تفسیر راهنما جلد 6

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه : هاشمی رفسنجانی، اکبر، ۱۳۱۳-

عنوان و نام پدیدآور : تفسیر راهنما: روشی نو در ارائه مفاهیم و موضوعات قرآن/ اکبر هاشمی‌رفسنجانی و جمعی از محققان مرکز فرهنگ و معارف قرآن.

وضعیت ویراست : ویراست ۲.

مشخصات نشر : قم: بوستان کتاب قم (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، حوزه علمیه قم)، ۱۳-

مشخصات ظاهری : ۲۱ ج.

فروست : بوستان کتاب قم (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، حوزه علمیه قم)؛ ۲۲۸، ۳۸۷، ۶۹۲، ۸۲۲، ۸۲۴، ۱۱۸۵، ۱۵۶۵. تفسیر؛ ۲۵، ۳۴، ۴۵، ۵۴، ۵۶، ۶۶، ۶۹، ۸۳. قرآن؛ ۳۷، ۵۹، ۸۵، ۱۰۰، ۱۰۲، ۱۱۷، ۱۲۲، ۱۴۱.

کتاب‌های مرکز فرهنگ و معارف قرآن؛ ۷، ۱۴، ۱۶، ۱۸، ۲۴، ۲۶.

شابک : دوره: 964-371-497-7 ؛ ۶۵۰۰۰ ریال‌964-548-648-3 : ؛ ۴۸۰۰۰ ریال: ج.۲، چاپ چهارم: 964-371-983-9 ؛ ۴۴۰۰۰ ریال: ج.۵، چاپ سوم: 964-371-985-5 ؛ ۶۵۰۰۰ ریال (ج.۱۰، چاپ سوم) ؛ ۴۵۰۰۰ ریال (ج.۱۲، چاپ سوم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال (ج.۱۴، چاپ دوم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال (ج.۱۶، چاپ دوم) ؛ ۶۰۰۰۰ ریال (ج.۱۹، چاپ دوم)

وضعیت فهرست نویسی : برون‌سپاری

یادداشت : فهرست‌نویسی بر اساس جلد هشتم، ۱۳۸۶.

یادداشت : ص. ع. لاتینی شده: Akbar- e Hashemi- ye Rafsanjani. Tafsir- e rahnama: raveshi now dar....

یادداشت : ص. ع. به عربی: تفسیر راهنما: منهج حدیث فی عرض‌المفاهیم و‌المواضیع‌القرآنیه.

یادداشت : چاپ سوم.

یادداشت : ج. ۲ (چاپ چهارم: ۱۳۸۵).

یادداشت : ج. ۵ (چاپ سوم: ۱۳۸۵).

یادداشت : ج. ۱۰ و ۱۲ (چاپ سوم: ۱۳۸۶).

یادداشت : ج. ۱۶،۱۴ و ۱۹ (چاپ دوم: ۱۳۸۶).

یادداشت : کتابنامه.

یادداشت : نمایه.

مندرجات : ج. ۲. سوره‌های بقره و آل عمران.- ج. ۵. سوره‌های انعام و اعراف.- ج. ۸. سوره‌های هود - رعد.- ج. ۱۰. سوره‌های اسراء - مریم.- ج. ۱۲.سوره های مومنون - فرقان.- ج۱۴. سوره عنکبوت - احزاب.- ج. ۱۹. سوره‌های صف - مرسلات.

موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴.

شناسه افزوده : حوزه علمیه قم. دفتر تبلیغات اسلامی. مرکز فرهنگ و معارف قرآن

شناسه افزوده : حوزه علمیه قم. دفتر تبلیغات اسلامی. بوستان کتاب قم

رده بندی کنگره : BP۹۸/ھ۲۵ت‌۷ ۱۳۰۰ی الف

رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۷۹

شماره کتابشناسی ملی : ۱۱۵۳۵۱۵

اشاره

سورۀ اعراف آیۀ 42 تا 206

اشاره

[سوره الأعراف (7): آیه 42]

وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ لاٰ نُکَلِّفُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ اَلْجَنَّةِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ (42)

42

و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند - هیچ کس را جز به قدر وُسعش تکلیف نمی‌کنیم - اینان اهل بهشتند که در آن جاودانه خواهند بود.

1- پاداش بهشت، ویژۀ کسانی که به آیات الهی ایمان‌آورند و اعمال نیک انجام دهند.

وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ ... أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ

متعلق «آمَنُوا» به دلیل آیه 40، آیات الهی است.

2- توأم بودن، شرط باروری و ثمردهی ایمان و عمل صالح

وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ ... أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ الْجَنَّةِ

3- تکلیف و مسؤولیت هر انسان در باور به معارف الهی و انجام تکالیف دین، به میزان قدرت و استطاعت اوست.

لاٰ نُکَلِّفُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا

4- انسانها در باورشان به معارف دین و انجام تکالیف الهی، برخوردار از تواناییهای متفاوت هستند.

وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ لاٰ نُکَلِّفُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا

5- شریعت‌الهی، شریعتی است سهل‌وآسان

وَ الَّذِینَ ... لاٰ نُکَلِّفُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا

6- بهشت جایگاه ابدی و بهشتیان در آن جاویدان هستند.

هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ

7- انسانها خواهان سعادت همیشگی و عمری جاودانه‌اند.

هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ

وعدۀ خلود و پاداش ابدی در صورتی مؤثر و ترغیب‌کنندۀ آدمی است که وی خواهان آن باشد.

----

کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ ایمان؛ بهشت؛ پاداش؛ تکلیف؛ خلافت الهی؛ دین؛ عمل صالح؛ قدرت

[سوره الأعراف (7): آیه 43]

وَ نَزَعْنٰا مٰا فِی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمُ اَلْأَنْهٰارُ وَ قٰالُوا اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ اَلَّذِی هَدٰانٰا لِهٰذٰا وَ مٰا کُنّٰا لِنَهْتَدِیَ لَوْ لاٰ أَنْ هَدٰانَا اَللّٰهُ لَقَدْ جٰاءَتْ رُسُلُ رَبِّنٰا بِالْحَقِّ وَ نُودُوا أَنْ تِلْکُمُ اَلْجَنَّةُ أُورِثْتُمُوهٰا بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (43)

43

و هر کینه‌ای را که در سینه‌هایشان بوده است بر می‌کنیم، در حالی که از زیر قصرهایشان نهرها روان است، و می‌گویند: ستایش مختصّ خداست که ما را به این [نیکبختی]هدایت کرد، و اگر خدا ما را هدایت نکرده بود امکان نداشت [به آن]راه یابیم. بی‌تردید، فرستادگان پروردگارمان حق را آوردند. و به آنان ندا داده می‌شود که این بهشت در برابر آنچه انجام می‌دادید به شما واگذار شده است.

1- خداوند دلها و سینه‌های اهل بهشت را از هر کینه و دشمنی پاک خواهد کرد.

وَ نَزَعْنٰا مٰا فِی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ

«غِلٍّ» به معنای کینه است.

2- زندگی بهشتیان آکنده از صلح و سلامت و به دور از کشمکشهایی مانند جدال دوزخیان است.

وَ نَزَعْنٰا مٰا فِی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ

هدف از بیان پاکیزگی دل‌های بهشتیان از کینه و عداوت پس از گوشزد کردن نزاع دوزخیان، مقایسه دو جایگاه از جهت صفا و صمیمیت و عداوت و کینه‌توزی است.

3- دشمنی و کینه‌توزی، رذایلی ریشه‌دار و مبارزه با آن نیازمند سعی و تلاش است.

وَ نَزَعْنٰا مٰا فِی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ

به کارگیری «نزع»، به معنای کندن، برای رهاسازی انسان از کینه و عداوت، می‌تواند اشاره به برداشت یاد شده باشد.

4- زدودن کینه و عداوت از سینه‌ها،

ارزش الهی است.

وَ نَزَعْنٰا مٰا فِی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ

5- وجود برخی از کینه‌ها در سینۀ مؤمنان قبل از ورود به بهشت و زدودن آن با ورود به بهشت*

وَ نَزَعْنٰا مٰا فِی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ

6- بهشت دارای نهرهایی متعدد، لبریز و همواره جاری

تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهٰارُ

اسناد جریان به خود نهرها، همانند «جری المیزاب»، حکایت از پر بودن و لبریز بودن نهرهای بهشت دارد.

7- جایگاه رفیع بهشتیان، مشرف بر نهرهایی جاری

تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهٰارُ

8- نهرهای جاری بهشت، پاداش مؤمنان نیک‌کردار

تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهٰارُ

9- بهشتیان پس از ورود به بهشت و مشاهدۀ مواهب آن، خداوند را به خاطر هدایت شدن و نیلشان به بهشت، سپاس می‌گویند.

وَ قٰالُوا الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی هَدٰانٰا لِهٰذٰا

10- رهیابی به بهشت جاودان، جز در پرتو هدایت الهی میسر نیست.

وَ مٰا کُنّٰا لِنَهْتَدِیَ لَوْ لاٰ أَنْ هَدٰانَا اللّٰهُ

11- خداوند هدایت‌کنندۀ مردم به ایمان و انجام اعمال صالح برای رساندن آنان به بهشت و مواهب آن

وَ قٰالُوا الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی هَدٰانٰا لِهٰذٰا

برداشت یاد شده بر این اساس است که متعلّق «هَدٰانٰا» ، به قرینۀ آیۀ پیشین، ایمان و عمل صالح و «لام» در «لِهٰذٰا» بیانگر هدف و غایت هدایت باشد. یعنی: هدانا إلی الایمان لنکون من أصحاب الجنة.

12- رهیابی به ایمان و عمل صالح، جز در پرتو هدایت و توفیق الهی میسر نیست.

وَ مٰا کُنّٰا لِنَهْتَدِیَ لَوْ لاٰ أَنْ هَدٰانَا اللّٰهُ

متعلَّق «لِنَهْتَدِیَ» و «هَدٰانٰا» ، به قرینۀ آیۀ قبل، می‌تواند ایمان به آیات الهی و انجام اعمال صالح باشد. یعنی: ما کنا لنهتدی إلی الایمان و الاعمال الصالحة لو لا أن هدانا اللّه إلی ذلک.

13- عدم اتکای بهشتیان به اعمال خویش، در رسیدن به نعمتهای بهشت

وَ قٰالُوا الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی هَدٰانٰا لِهٰذٰا وَ مٰا کُنّٰا لِنَهْتَدِیَ

14- بهشتیان حقانیت رسالت و وعده‌های پیامبران را درمی‌یابند و با سوگند آن را بازگو می‌کنند.

لَقَدْ جٰاءَتْ رُسُلُ رَبِّنٰا بِالْحَقِّ

15- رسالت فرستادگان الهی برای تربیت و رشد آدمیان است.

لَقَدْ جٰاءَتْ رُسُلُ رَبِّنٰا بِالْحَقِّ

برداشت یاد شده با توجه به کلمۀ «رب»استفاده شده است.

16- بهشت تفضلی است از جانب خداوند به مؤمنان نیک‌کردار، نه پاداشی همپایۀ عملکرد آنان

تِلْکُمُ الْجَنَّةُ أُورِثْتُمُوهٰا بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

خداوند از یک سو بهشت را پاداش عملکرد اهل ایمان دانسته (بما کنتم تعملون) و از سوی دیگر آن را میراث (دستیابی به چیزی بدون عوض) خوانده است تا به این حقیقت اشاره کند که اعطای بهشت همپایه اعمال مؤمنان نیست، بلکه تفضلی است از جانب خداوند به ایشان.

17- بهشت، جایگاهی بس والا و ارجمند در پیشگاه خداوند

أَنْ تِلْکُمُ الْجَنَّةُ

به کارگیری کلمۀ «تِلْکُمُ» ، علی‌رغم نزدیک بودن مشارالیه آن (بهشت)، بیانگر عظمت و ارجمندی بهشت است.

18- برخورداری مؤمنان از نعمتهای الهی در بهشت، نتیجه کردار نیک و مستمر آنان است.

وَ نُودُوا أَنْ ... بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

19- «رب»از اسما و صفات خداوند

لَقَدْ جٰاءَتْ رُسُلُ رَبِّنٰا بِالْحَقِّ

20- «روی عن النبیّ(ص) أنّه قال: ما من أحد إلّاو له منزل فی الجنّة و منزل فی النّار ...و المؤمن یرث الکافر منزلَه من الجنّة فذلک قوله: «أُورِثْتُمُوهٰا» ؛ (1)

از رسول خدا(ص) روایت شده که فرمود: هیچ کس نیست مگر آن که منزلی در بهشت و منزلی در جهنم دارد ...و مؤمن، منزل کافر را در بهشت به ارث می‌برد. و این است معنای قول خداوند: «أُورِثْتُمُوهٰا» ».

21- «عن رسول اللّه(ص) ...: و الأنهار تجری من تحت مساکنهم وذلک قول اللّه عزّ و جلّ: «تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهٰارُ...» . (2)

از رسول خدا(ص) [ضمن حدیثی طولانی در وصف اهل بهشت] روایت شده است: نهرها از زیر خانه‌های آنها جاری است. و این است معنای قول خدا که فرمود: «تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهٰارُ ...» ».


کلیدواژه‌ها:

اخلاق؛ ارث؛ اللّه؛ انبیاء؛ ایمان؛ بهشت؛ پاداش؛ تربیت؛ تزکیه؛ جهنم؛ حمد؛ خلافت الهی؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ شکر؛ طهارت؛ عمل؛ قلب؛ نعمت؛ نهر؛ هدایت


1) 1) . مجمع البیان، ج 4، ص 649؛ الدر المنثور، ج 7، ص 394.

2) 2) . کافی، ج 8، ص 98، ح 69؛ بحارالانوار، ج 8، ص 160، ح 98.

[سوره الأعراف (7): آیه 44]

وَ نٰادیٰ أَصْحٰابُ اَلْجَنَّةِ أَصْحٰابَ اَلنّٰارِ أَنْ قَدْ وَجَدْنٰا مٰا وَعَدَنٰا رَبُّنٰا حَقًّا فَهَلْ وَجَدْتُمْ مٰا وَعَدَ رَبُّکُمْ حَقًّا قٰالُوا نَعَمْ فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَیْنَهُمْ أَنْ لَعْنَةُ اَللّٰهِ عَلَی اَلظّٰالِمِینَ (44)

44

و بهشتیان، دوزخیان را ندا می‌کنند که: ما آنچه را پروردگارمان به ما وعده داده بود درست یافتیم؛ آیا شما هم آنچه را پروردگارتان [از عذاب]وعده داده بود درست یافتید؟ می‌گویند: آری. پس اعلام کننده‌ای میانشان اعلام می‌کند که لعنت خدا بر ستمکاران باد؛

1- بهشتیان پس از ورود به بهشت با فریادی رسا دوزخیان را مخاطب قرار داده و با آنان سخن می‌گویند.

وَ نٰادیٰ أَصْحٰابُ الْجَنَّةِ أَصْحٰابَ النّٰارِ

«نداء»به معنای فریاد زدن و کسی را با صدایی بلند خواندن است.

2- اعلان تحقق وعده‌های الهی (بهشت و مواهب آن) به اهل ایمان، گزارشی از سوی بهشتیان به گرفتاران در آتش دوزخ

وَ نٰادیٰ ... أَنْ قَدْ وَجَدْنٰا مٰا وَعَدَنٰا رَبُّنٰا حَقًّا

3- بهشتیان برای ملامت و سرزنش دوزخیان، از آنان جویای تحقق وعیدهای الهی برای منکران آیات خداوند خواهند شد.

وَ نٰادیٰ ... فَهَلْ وَجَدْتُمْ مٰا وَعَدَ رَبُّکُمْ حَقًّا

4- اعتراف دوزخیان در برابر بهشتیان، به تحقق تهدیدهای الهی دربارۀ ایشان

فَهَلْ وَجَدْتُمْ مٰا وَعَدَ رَبُّکُمْ حَقًّا قٰالُوا نَعَمْ

5- وعده‌ها و وعیدهای خداوند، برخاسته از ربوبیت او و برای رشد و تربیت انسانهاست.

قَدْ وَجَدْنٰا مٰا وَعَدَنٰا رَبُّنٰا حَقًّا فَهَلْ وَجَدْتُمْ مٰا وَعَدَ رَبُّکُمْ حَقًّا

6- ظالمان از رحمت خداوند دور هستند.

أَنْ لَعْنَةُ اللّٰهِ عَلَی الظّٰالِمِینَ

7- ندا دهنده‌ای در قیامت مأمور اعلام گرفتاری ظالمان به لعنت خداوند است.

فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَیْنَهُمْ أَنْ لَعْنَةُ اللّٰهِ عَلَی الظّٰالِمِینَ

8- «ربّ» از اسما و صفات خداوند

قَدْ وَجَدْنٰا مٰا وَعَدَنٰا رَبُّنٰا ... فَهَلْ وَجَدْتُمْ مٰا وَعَدَ رَبُّکُمْ

9- «أحمد بن عمر الحلاّل قال: سألت أبالحسن(ع) عن قوله تعالی: «فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَیْنَهُمْ أَنْ لَعْنَةُ اللّٰهِ عَلَی الظّٰالِمِینَ» قال:

المؤذّن أمیرالمؤمنین(ع).

(1) احمد بن عمر حلاّل گوید: از امام رضا(ع) دربارۀ سخن خدای تعالی: «فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ ...» سؤال کردم: فرمود: مؤذن، امیرالمؤمنین(ع) است».


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ اقرار؛ اللّه؛ ایمان؛ بهشت؛ تربیت؛ تکذیب؛ جهنم؛ حق؛ رب/اسما و صفات؛ سؤال و جواب؛ ظلم؛ عذاب؛ قیامت؛ لعن؛ نعمت؛ وعده

[سوره الأعراف (7): آیه 45]

اَلَّذِینَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ یَبْغُونَهٰا عِوَجاً وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ کٰافِرُونَ (45)

45

همانان که [مردم را]از راه خدا باز می‌دارند و کجی آن را می‌خواهند، در حالی که آخرت را انکار می‌کنند.

1- اعراض‌کنندگان از راه خدا (دین و معارف الهی) از زمرۀ ستمکارانند.

أَنْ لَعْنَةُ اللّٰهِ عَلَی الظّٰالِمِینَ. اَلَّذِینَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ

«صد»مصدر «یَصُدُّونَ» می‌تواند به معنای اعراض کردن باشد و می‌تواند به معنای مانع شدن و باز داشتن به کار رود. در صورت اول «یَصُدُّونَ» فعلی لازم است و در صورت دوم فعلی است متعدی. برداشت یاد شده بر اساس احتمال اول است.

2- کسانی که مردم را از پیوستن به راه خدا باز دارند، ستمکارند.

أَنْ لَعْنَةُ اللّٰهِ عَلَی الظّٰالِمِینَ. اَلَّذِینَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ

برداشت یاد شده بر این اساس است که «یَصُدُّونَ» از «صد»به معنای بازداشتن باشد. قابل ذکر است که بر این مبنا کلمه‌ای همانند «الناس»مفعول آن خواهد بود که به خاطر وضوحش در کلام نیامده است.

3- آنانکه در پی کج و ناهنجار جلوه دادن راه خدا هستند، از گروه ظالمانند.

أَنْ لَعْنَةُ اللّٰهِ عَلَی الظّٰالِمِینَ. اَلَّذِینَ ... یَبْغُونَهٰا عِوَجاً

«بغی»به معنای خواستن و جستجو کردن و «عوج» به معنای کمی و انحراف است. «ها» در «یَبْغُونَهٰا» به تقدیر لام و «عِوَجاً» ، مفعول‌به می‌باشد، بنابراین «الَّذِینَ ... یَبْغُونَهٰا عِوَجاً» یعنی: آنانکه در جستجوی کجی برای دین الهی هستند حال یا در لابلای معارف دینی در جستجوی مواردی هستند که آنها


1) 1) . کافی، ج 1، ص 426، ح 70؛ نورالثقلین، ج 2، ص 32، ح 122.

را نکاتی انحرافی بنمایانند و یا اینکه با تحریف حقایق دین، آنها را به مسائلی انحرافی تبدیل می‌کنند. برداشت یاد شده بر اساس احتمال اول است.

4- آنانکه در پی ناهنجار کردن و منحرف ساختن راه خدایند، از زمرۀ ستمکارانند و در قیامت مورد لعنت خدا قرار خواهند گرفت.

أَنْ لَعْنَةُ اللّٰهِ عَلَی الظّٰالِمِینَ. اَلَّذِینَ ... یَبْغُونَهٰا عِوَجاً

برداشت یاد شده بر اساس دومین مصداقی است که در توضیح برداشت قبل برای پی‌جویی اعوجاج در دین بیان شده است.

5- راه خدا (دین و معارف الهی) بدور از هر گونه انحراف و ناهنجاری

أَنْ لَعْنَةُ اللّٰهِ عَلَی الظّٰالِمِینَ. اَلَّذِینَ ... یَبْغُونَهٰا عِوَجاً

6- منکران قیامت از زمرۀ ستمکارانند و در قیامت از رحمت خدا محروم خواهند بود.

أَنْ لَعْنَةُ اللّٰهِ عَلَی الظّٰالِمِینَ. اَلَّذِینَ ... وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ کٰافِرُونَ

7- اعراض‌کنندگان از راه‌خدا، بازدارندگان مردم از پیوستن به آیین الهی و آنان که راه خدا را منحرف جلوه می‌دهند، از رحمت الهی در قیامت بدور خواهند بود.

أَنْ لَعْنَةُ اللّٰهِ عَلَی الظّٰالِمِینَ. اَلَّذِینَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ وَ یَبْغُونَهٰا عِوَجاً

8- گروهی از انسانها به خاطر نپذیرفتن قیامت، دین خدا را دینی منحرف می‌پندارند و از آن رویگردان می‌شوند.

اَلَّذِینَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ وَ یَبْغُونَهٰا عِوَجاً وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ کٰافِرُونَ

جملۀ «وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ کٰافِرُونَ» می‌تواند جملۀ حالیه و در مقام تعلیل باشد که در اصطلاح به آن حال معلِّله گفته می‌شود. بر این مبنا آیه اشاره به این معنا دارد که: برخی انسانها به علت نپذیرفتن قیامت، می‌پندارند دینی که در آن زنده شدن مردگان مطرح باشد دینی بی اساس و دارای اعوجاج است و در نتیجه از آن رویگردان شده و دیگران را از آن بازمی‌دارند.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ تکذیب؛ دین؛ رحمت؛ سبیل اللّه؛ ظلم؛ قیامت؛ کفر؛ لعن

[سوره الأعراف (7): آیه 46]

وَ بَیْنَهُمٰا حِجٰابٌ وَ عَلَی اَلْأَعْرٰافِ رِجٰالٌ یَعْرِفُونَ کُلاًّ بِسِیمٰاهُمْ وَ نٰادَوْا أَصْحٰابَ اَلْجَنَّةِ أَنْ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ لَمْ یَدْخُلُوهٰا وَ هُمْ یَطْمَعُونَ (46)

46

و میان بهشت و دوزخ حایلی است، و بر بلندی‌های آن مردانی هستند که هر کدام[از بهشتیان و دوزخیان]را از سیمایشان می‌شناسند؛ و بهشتیان را ندا می‌کنند که سلام بر شما باد. این در حالی است که آنان هنوز به بهشت در نیامده‌اند، ولی امید آن را دارند.

1- وجود حجابی حایل میان بهشتیان و دوزخیان در صحنۀ قیامت

وَ بَیْنَهُمٰا حِجٰابٌ

2- حضور مردانی بلند مرتبه (أصحاب اعراف)، بر بلندای حجاب حایل بین دوزخیان و بهشتیان

وَ بَیْنَهُمٰا حِجٰابٌ وَ عَلَی الْأَعْرٰافِ رِجٰالٌ

«عرف»به قسمتهای بالا و رویین هر چیز بلند و مرتفع گفته می‌شود و جمع آن «اعراف»است. (لسان العرب). ال در «الْأَعْرٰافِ» جانشین مضاف إلیه است، یعنی: و علی اعراف الحجاب رجال.

3- اعرافیان، مشرف و ناظر بر تمامی انسانهای حاضر در صحنۀ قیامت

وَ عَلَی الْأَعْرٰافِ رِجٰالٌ یَعْرِفُونَ کُلاًّ بِسِیمٰاهُمْ

توصیف أصحاب اعراف به اینکه بر بلندای حایل بین بهشتیان و دوزخیان مستقر هستند، بیانگر آن است که آنان بر تمامی افراد موجود در صحنۀ قیامت اشراف دارند و بر ایشان نظارت می‌کنند.

4- اعرافیان، مؤمنانی با منزلتی بزرگ در پیشگاه خداوند و دارای مرتبه‌ای برتر از دیگر مؤمنان

وَ عَلَی الْأَعْرٰافِ رِجٰالٌ یَعْرِفُونَ کُلاًّ بِسِیمٰاهُمْ وَ نٰادَوْا أَصْحٰابَ الْجَنَّةِ أَنْ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ

از اینکه اصحاب اعراف در مکانی قرار دارند که مشرف به همگان هستند و هر شخص و یا طایفه‌ای را با علامتهای آنان می‌شناسند و در صحنۀ قیامت با بهشتیان سخن می‌گویند و امنیت کامل را به آنان بشارت می‌دهند و فرمان دخول به بهشت را به آنان اعلام می‌دارند، می‌توان فهمید که آنان نسبت به دیگر مؤمنان، از مقامی برتر برخوردار هستند.

5- امتها و گروههای موجود در صحنۀ قیامت، چه بهشتی و چه دوزخی، هر کدام دارای علایمی مخصوص به خویش

وَ عَلَی الْأَعْرٰافِ رِجٰالٌ یَعْرِفُونَ کُلاًّ بِسِیمٰاهُمْ

کلمۀ «سیما» به معنای علامت و نشانه است.

6- اصحاب اعراف، هر یک از امتها و دسته‌های موجود در صحنۀ قیامت را با نشانه‌های مخصوصشان خواهند شناخت.

یَعْرِفُونَ کُلاًّ بِسِیمٰاهُمْ

7- اصحاب اعراف با فریادی رسا بر مؤمنانی که در انتظار ورود به بهشتند، درود می‌فرستند.

وَ نٰادَوْا أَصْحٰابَ الْجَنَّةِ أَنْ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ

جملۀ «سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ» می‌تواند جمله‌ای انشایی باشد و می‌تواند اخبار از وجود امنیت و سلامت برای مؤمنان گرفته شود.

برداشت یاد شده بر اساس احتمال اول است.

8- اصحاب اعراف با فریادی رسا سلامت و امنیت کامل را به مؤمنان راهی بهشت مژده می‌دهند.

وَ نٰادَوْا أَصْحٰابَ الْجَنَّةِ أَنْ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ

برداشت یاد شده مبتنی بر این است که جملۀ «سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ» جمله‌ای اخباری باشد.

9- بهشتیان در آستانۀ ورود به بهشت در عین امید به حضور در آن جایگاه رفیع، نگران از تغییر سرنوشت خویشند.

لَمْ یَدْخُلُوهٰا وَ هُمْ یَطْمَعُونَ

برداشت یاد شده بر این اساس است که ضمیر فاعلی در «لَمْ یَدْخُلُوهٰا» و «یَطْمَعُونَ» به أصحاب الجنة، برگردانده شود. بر این مبنا جملۀ «لَمْ یَدْخُلُوهٰا» حال برای «أَصْحٰابَ الْجَنَّةِ» است. گفتنی است «یَطْمَعُونَ» (امید دارند) اشاره به نگرانی آنان دارد که مبادا از ورود به بهشت منع گردند.

10- «عن أبی عبداللّه(ع) و قد سئل عن قول اللّه عزّ و جلّ: «وَ بَیْنَهُمٰا حِجٰابٌ» فقال: سُورٌ بین الجنّة و النّار ...؛ (1)

از امام صادق(ع) - در پاسخ سؤال از معنای «حِجٰابٌ» در سخن خدای عزّوجلّ: «وَ بَیْنَهُمٰا حِجٰابٌ ...» روایت شده که فرمود: دیواری است بین بهشت و جهنم ...».

11- «قال الصّادق(ع): ...یَعْرِف الأئمّة(ع) أولیائهم و أعدائهم بسیماهم و هو قوله تعالی: «وَ عَلَی الْأَعْرٰافِ رِجٰالٌ (و هم الائمة(ع)) یَعْرِفُونَ کُلاًّ بِسِیمٰاهُمْ» ؛ (2)

از امام صادق(ع) روایت شده است که ائمه(ع) دوستان و دشمنان خود را به سیمایشان می‌شناسند. و این است معنای سخن خداوند که فرمود: «بر اعراف مردانی هستند (و اینان ائمه‌اند(ع)) که هر کس را به سیمایش می‌شناسند».

12- «بریدٌ العِجْلیّ قال: سألت أباجعفر(ع) عن قول اللّه: «وَ عَلَی الْأَعْرٰافِ رِجٰالٌ ...»


1) 1) . تأویل الایات الظاهرة، ص 182؛ برهان، ج 2، ص 18، ح 10.

2) 2) . تفسیر قمی، ج 2، ص 384؛ نورالثقلین، ج 2، ص 32، ح 126.

قال: صراط بین الجنة و النار ...؛ (1)

برید عجلی گوید: از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خدای تعالی: «وَ عَلَی الْأَعْرٰافِ رِجٰالٌ...» سؤال کردم فرمود: راهی است بین بهشت و جهنم ...».

13- «أنَس بن مالک عن النبیّ(ع) قال: إنّ مؤمنی الجنّ لهم ثواب و علیهم عقاب، فسألناه عن ثوابهم فقال: علی الأعراف و لیسوا فی الجنّة مع أمّة محمّد(ص)، فسألناه و ما الأعراف؟ قال: حائط الجنّة تجری فیه الأنهار و تنبت فیه الأشجار و الثّمار؛ (2)

انس بن مالک گوید: رسول خدا(ص) فرمود: مؤمنان جن، ثواب و عقاب دارند، از آن حضرت دربارۀ ثوابشان پرسیدم، فرمود: بر اعراف هستند و در بهشت با امت حضرت محمد(ص) نیستند. سؤال کردیم، اعراف چیست؟ فرمود:

دیوار بهشت است، نهرها در آن جاری است و درختان و میوه‌ها در آن می‌روید».

14- «عن أبی عبداللّه(ع): الأعراف کُثبان بین الجنّة و النّار فیوقف علیها کلّ نبیّ و کلّ خلیفة نبیّ مع المذنبین من أهل زمانه ...و قد سبق المحسنون إلی الجنّة فیقول ذلک الخلیفة للمذنبین الواقفین معه: أنظروا إلی إخوانکم المحسنین قد سبقوا إلی الجنّة فیسلّم المذنبون علیهم و ذلک قوله: «وَ نٰادَوْا أَصْحٰابَ الْجَنَّةِ أَنْ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ» . ثمّ أخبر تعالی: أنّهم «لَمْ یَدْخُلُوهٰا وَ هُمْ یَطْمَعُونَ» یعنی هٰؤلاء المذنبین لم یدخلوا الجنّة، و هم یطمعون أن یدخلهم اللّه إیّاها بشفاعة النبیّ و الإمام .... (3)

از امام صادق(ع) روایت شده است: «اعراف» بلندی‌هایی است بین بهشت و جهنم که هر پیغمبر و جانشین پیغمبری را آنجا در کنار گناهکاران زمانشان نگاه می‌دارند ...و این در حالی است که نیکوکاران به بهشت رفته‌اند؛ پس این جانشین پیغمبر به گناهکارانی که با او هستند، می‌گوید: برادران نیکوکار خود را بنگرید که پیش از شما به بهشت رفته‌اند، پس این گنهکاران به ایشان سلام می‌کنند و این است معنای سخن خداوند «وَ نٰادَوْا أَصْحٰابَ الْجَنَّةِ أَنْ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ» ، آنگاه خداوند متعال خبر داده است «لَمْ یَدْخُلُوهٰا وَ هُمْ یَطْمَعُونَ» ، یعنی: این گنهکاران هنوز داخل بهشت نشده‌اند ولی امیدوارند که خدا آنان را به شفاعت پیغمبر و امام به بهشت ببرد ...».

15- «عن الحارث عن أبی عبداللّه(ع) قال:

سألته: بین الایمان و الکفر منزلة؟ فقال:

نعم و منازل ...و بینهما قوله: «وَ عَلَی الْأَعْرٰافِ رِجٰالٌ» . (4)

حارث گوید: از امام صادق(ع) پرسیدم: آیا بین ایمان و کفر مرتبه‌ای وجود دارد؟ فرمود: آری، بلکه مراتبی است ...یکی از آن مراتب، [اعتقاد اصحاب اعراف است] که خداوند فرمود:

«وَ عَلَی الْأَعْرٰافِ رِجٰالٌ» ».


1) 1) . بصائر الدرجات صفار، ص 496، ح 5، ب 16؛ تفسیر برهان، ج 2، ص 18، ح 8.

2) 2) . الدر المنثور، ج 3، ص 465.

3) 3) . تفسیر تبیان، ج 4، ص 411؛ مجمع البیان، ج 4، ص 653.

4) 4) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 111، ح 133؛ بحارالانوار، ج 69، ص 166، ح 32.

----

کلیدواژه‌ها:

اصحاب اعراف؛ امید؛ انبیاء؛ بشارت؛ بهشت؛ پاداش؛ تحیت؛ تقرب؛ جهنم؛ حجاب؛ صورت؛ عذاب؛ علم؛ قیامت؛ کفر؛ گناه؛ مرد

[سوره الأعراف (7): آیه 47]

وَ إِذٰا صُرِفَتْ أَبْصٰارُهُمْ تِلْقٰاءَ أَصْحٰابِ اَلنّٰارِ قٰالُوا رَبَّنٰا لاٰ تَجْعَلْنٰا مَعَ اَلْقَوْمِ اَلظّٰالِمِینَ (47)

47

و هنگامی که چشمانشان به سوی دوزخیان گردانده شود، می‌گویند: پروردگارا، ما را با مردم ستمکار قرار مده.

1- دوزخیان در صحنۀ قیامت دارای موقعیتی بسیار شوم و دشوار

وَ إِذٰا صُرِفَتْ أَبْصٰارُهُمْ تِلْقٰاءَ أَصْحٰابِ النّٰارِ قٰالُوا رَبَّنٰا

هدف از بیان ناخوشایندی اصحاب اعراف از مشاهدۀ دوزخیان و بیان دعای آنان پس از مشاهدۀ ناخواسته ترسیم موقعیت دشوار و شوم دوزخیان است.

2- جهنم، دارای منظره‌ای بس هول‌انگیز

وَ إِذٰا صُرِفَتْ أَبْصٰارُهُمْ تِلْقٰاءَ أَصْحٰابِ النّٰارِ قٰالُوا رَبَّنٰا

3- راهیان بهشت در صحنۀ قیامت منظرۀ شوم و هول‌انگیز دوزخیان را مشاهده خواهند کرد.

وَ إِذٰا صُرِفَتْ أَبْصٰارُهُمْ تِلْقٰاءَ أَصْحٰابِ النّٰارِ قٰالُوا رَبَّنٰا

برداشت یاد شده مبتنی بر این است که ضمیر «أَبْصٰارُهُمْ» و «قٰالُوا» به «أَصْحٰابَ الْجَنَّةِ» در آیۀ قبل برگردانده شود.

4- مشاهدۀ دوزخیان از سوی بهشتیان، مشاهده‌ای ناخواسته و بدون اختیار

وَ إِذٰا صُرِفَتْ أَبْصٰارُهُمْ تِلْقٰاءَ أَصْحٰابِ النّٰارِ

مجهول آوردن فعل «صُرِفَتْ» حکایت از برداشت یاد شده دارد.

5- راهیان بهشت پس از مشاهدۀ وضعیت نابهنجار دوزخیان و منظرۀ هولناک دوزخ، به دعا خواهند پرداخت

وَ إِذٰا صُرِفَتْ أَبْصٰارُهُمْ تِلْقٰاءَ أَصْحٰابِ النّٰارِ قٰالُوا رَبَّنٰا

6- قرار نگرفتن در کنار دوزخیان، دعای رهروان بهشت به درگاه خداوند

وَ إِذٰا صُرِفَتْ ... قٰالُوا رَبَّنٰا لاٰ تَجْعَلْنٰا مَعَ الْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ

7- راهیان بهشت در عین امیدواری برای ورود به بهشت، نگران ملحق شدن به

دوزخیان هستند.

رَبَّنٰا لاٰ تَجْعَلْنٰا مَعَ الْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ

8- ستمگران، انسانهایی منفور در دیدگاه بهشتیان

رَبَّنٰا لاٰ تَجْعَلْنٰا مَعَ الْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ

راهیان بهشت خواستۀ خویش مبنی بر گرفتار نشدن به آتش دوزخ را با درخواست دوری از ستمکاران بیان داشتند و این می‌رساند که بهشتیان در روز قیامت از ستمکاران نیز متنفر هستند.

9- گرفتار شدن به آتش دوزخ، سرنوشت اقوام و ملتهای ستمگر است.

إِذٰا صُرِفَتْ أَبْصٰارُهُمْ تِلْقٰاءَ أَصْحٰابِ النّٰارِ قٰالُوا رَبَّنٰا لاٰ تَجْعَلْنٰا مَعَ الْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ

10- ستمگری، ویژگی مشترک همۀ دوزخیان است.

إِذٰا صُرِفَتْ أَبْصٰارُهُمْ تِلْقٰاءَ أَصْحٰابِ النّٰارِ قٰالُوا رَبَّنٰا لاٰ تَجْعَلْنٰا مَعَ الْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ

11- اعرافیان با نگاهی ناخواسته منظرۀ ناخوشایند دوزخیان را مشاهده خواهند کرد.

وَ إِذٰا صُرِفَتْ أَبْصٰارُهُمْ تِلْقٰاءَ أَصْحٰابِ النّٰارِ

برداشت یاد شده مبتنی بر این است که مراد از ضمیر «أَبْصٰارُهُمْ» و «قٰالُوا» اصحاب اعراف باشد.

12- مشاهدۀ منظرۀ ناهنجار دوزخیان، برانگیزندۀ اعرافیان به دعا به درگاه خداوند برای دور ماندن از ابتلا به سرنوشت آنها

إِذٰا صُرِفَتْ أَبْصٰارُهُمْ تِلْقٰاءَ أَصْحٰابِ النّٰارِ قٰالُوا رَبَّنٰا لاٰ تَجْعَلْنٰا مَعَ الْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ

13- ستمگران، انسانهایی منفور در نظر اعرافیان

رَبَّنٰا لاٰ تَجْعَلْنٰا مَعَ الْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ

14- «رب»از اسما و صفات خداوند

رَبَّنٰا لاٰ تَجْعَلْنٰا مَعَ الْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ


کلیدواژه‌ها:

اصحاب اعراف؛ اللّه؛ امید؛ بهشت؛ جهنم؛ چشم؛ دعا؛ رب /اسما و صفات؛ ظلم؛ قیامت

[سوره الأعراف (7): آیه 48]

وَ نٰادیٰ أَصْحٰابُ اَلْأَعْرٰافِ رِجٰالاً یَعْرِفُونَهُمْ بِسِیمٰاهُمْ قٰالُوا مٰا أَغْنیٰ عَنْکُمْ جَمْعُکُمْ وَ مٰا کُنْتُمْ تَسْتَکْبِرُونَ (48)

48

و اهل آن بلندی‌ها (اعراف)، مردمی را که آنان را از سیمایشان می‌شناسند ندا می‌کنند و می‌گویند: جمعیّت شما و آن همه گردنکشی که می‌کردید کاری برایتان نساخت.

1- احزاب کفرپیشه و مستکبر دارای علامت و نشانهایی مخصوص به خود در قیامت

وَ نٰادیٰ أَصْحٰابُ الْأَعْرٰافِ رِجٰالاً یَعْرِفُونَهُمْ بِسِیمٰاهُمْ

2- اصحاب اعراف در صحنۀ قیامت، احزاب کفرپیشه و مستکبر را به وسیلۀ علامتهایشان خواهند شناخت.

یَعْرِفُونَهُمْ بِسِیمٰاهُمْ

3- اصحاب اعراف در صحنۀ قیامت، احزاب کفرپیشه و مستکبر را مخاطب ساخته و از فاصله‌ای دور با آنان سخن می‌گویند.

وَ نٰادیٰ أَصْحٰابُ الْأَعْرٰافِ رِجٰالاً

«نداء»به معنای فریاد زدن و کسی را با صدای بلند خواندن است، خطاب اصحاب اعراف به مستکبران با صدای بلند حکایت از وجود فاصله زیاد بین آنان دارد.

4- اصحاب‌اعراف با به‌رخ‌کشیدن بی‌ثمری امکانات مادی و قدرتهای دنیوی کافران، آنان را ناکام خوانده و شماتت می‌کنند.

قٰالُوا مٰا أَغْنیٰ عَنْکُمْ جَمْعُکُمْ وَ مٰا کُنْتُمْ تَسْتَکْبِرُونَ

5- بروز و ظهور گناهان در قیامت، به صورت علامت و نشانه‌ای برای گناهکاران

وَ نٰادیٰ أَصْحٰابُ الْأَعْرٰافِ رِجٰالاً یَعْرِفُونَهُمْ بِسِیمٰاهُمْ

6- امکانات مادی و داشتن نیروهای انسانی و هوادار، هرگز موجب نجات کفرپیشگان مستکبر از گرفتار شدن به عذاب دوزخ نخواهد شد.

مٰا أَغْنیٰ عَنْکُمْ جَمْعُکُمْ وَ مٰا کُنْتُمْ تَسْتَکْبِرُونَ

7- کفرپیشگان مستکبر و زراندوز، ثروتها و قدرت خویش را موجب مصون ماندن از عذابهای الهی می‌پندارند.

مٰا أَغْنیٰ عَنْکُمْ جَمْعُکُمْ وَ مٰا کُنْتُمْ تَسْتَکْبِرُونَ

8- «حمزة بن الطّیّار قال: قال لی أبو عبداللّه(ع):...قال: قلت: و ما أصحاب الأعراف؟ قال: قوم استوت حسناتهم و سیّئاتهم فإن أدخلهم النار فبذنوبهم و إن أدخلهم الجنّة فبرحمته؛ (1)

حمزة بن طیار گوید: ...به امام صادق(ع) گفتم: اصحاب اعراف چه کسانی هستند؟ فرمود: مردمی هستند که خوبیها و بدیهایشان برابر است؛ پس اگر خداوند آنها را به جهنم ببرد، به سبب گناهانشان است. و اگر به بهشت ببرد، به مقتضای رحمتش خواهد بود».

9- «سُئل رسول‌اللّه(ص) عن أصحاب الأعراف فقال: هم قوم غزوا فی سبیل اللّه عصاةً لآبائهم فقُتِلوا فأعتقهم اللّه من النّار بقتلهم فی سبیله و حُبِسوا عن الجنّة بمعصیتهم آبائَهم فهم‌آخر من یدخل‌الجنّة؛ (2)

از رسول خدا(ص) دربارۀ اصحاب اعراف سؤال شد فرمود:

آنان کسانی هستند که علی رغم نارضایتی پدرانشان در راه خدا جنگیدند و به شهات رسیدند. پس خداوند ایشان را به سبب شهادت در راهش از آتش نجات بخشید. و به دلیل نافرمانی از پدرانشان، از ورود ایشان به بهشت جلوگیری کرد.

پس آنان آخرین کسانی هستند که به بهشت می‌روند».


کلیدواژه‌ها:

استکبار؛ اصحاب اعراف؛ اللّه؛ جنگ؛ حزب؛ شکست؛ صورت؛ عذاب؛ قدرت؛ قیامت؛ کفر؛ مال

[سوره الأعراف (7): آیه 49]

أَ هٰؤُلاٰءِ اَلَّذِینَ أَقْسَمْتُمْ لاٰ یَنٰالُهُمُ اَللّٰهُ بِرَحْمَةٍ اُدْخُلُوا اَلْجَنَّةَ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْکُمْ وَ لاٰ أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ (49)

49

آیا اینانند همان کسانی که شما سوگند یاد می‌کردید که خدا آنان را به رحمتی نایل نخواهد کرد؟ [اینک به آنان گفته می‌شود:]به بهشت در آیید که نه ترسی بر شماست و نه اندوهگین می‌شوید.

1- کفرپیشگان مستکبر در دنیا سوگند یاد می‌کنند که خداوند مؤمنان را در آخرت مشمول هیچ رحمتی نخواهد کرد.

أَ هٰؤُلاٰءِ الَّذِینَ أَقْسَمْتُمْ لاٰ یَنٰالُهُمُ اللّٰهُ بِرَحْمَةٍ

کلمۀ «رحمة» نکره است و چون پس از نفی واقع شده، معنای عموم از آن استفاده می‌شود. و مراد کافران از «رحمت»، رحمتهای اخروی است. یعنی بر فرض اینکه آخرتی باشد، خداوند رحمتش را شامل حال مؤمنان نخواهد کرد. قابل ذکر


1) 1) . کافی، ج 2، ص 381، ح 1؛ نورالثقلین، ج 2، ص 35، ح 137.

2) 2) . الدر المنثور، ج 3، ص 465.

است که فعل مضارع «لا ینال» و نیز معقول نبودن نفی تمامی رحمتها در دنیا این معنا را تأیید می‌کند.

2- اهل ایمان، در دنیا مورد تحقیر کفرپیشگان مستکبر هستند.

أَ هٰؤُلاٰءِ الَّذِینَ أَقْسَمْتُمْ لاٰ یَنٰالُهُمُ اللّٰهُ بِرَحْمَةٍ

3- مستکبران کفرپیشه مدعی برخورداری خویش از رحمتهای الهی در آخرت

أَ هٰؤُلاٰءِ الَّذِینَ أَقْسَمْتُمْ لاٰ یَنٰالُهُمُ اللّٰهُ بِرَحْمَةٍ

سوگند مستکبران به محرومیت مؤمنان از رحمت الهی، از موضع کسی است که تنها خود را بهره‌مند از مواهب الهی می‌داند.

4- مؤمنان راهی بهشت با فرمان اصحاب اعراف به آن‌جایگاه رفیع واردخواهند شد.

اُدْخُلُوا الْجَنَّةَ

ظاهر این است که جملۀ «أَ هٰؤُلاٰءِ الَّذِینَ ...» دنبالۀ سخنان اصحاب اعراف با کافران مستکبر باشد. یعنی: قالوا ...

أَ هٰؤُلاٰءِ الَّذِینَ ...بر این تقدیر جملۀ «ادْخُلُوا ...» نیز سخن اعرافیان است.

5- اصحاب اعراف در صحنۀ قیامت بشارت‌دهندۀ راهیان بهشت به زندگانی آکنده از امنیت و به دور از حزن

اُدْخُلُوا الْجَنَّةَ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْکُمْ وَ لاٰ أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ

6- بهشت، جایگاهی أمن، بی خطر و به دور از حوادث حزن‌آور

لاٰ خَوْفٌ عَلَیْکُمْ وَ لاٰ أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ

7- زندگانی مؤمنان نیک‌کردار در دنیا، همراه با ایجاد ناامنی از سوی مستکبران و اندوهبار از سرزنش آنان*

أَ هٰؤُلاٰءِ الَّذِینَ أَقْسَمْتُمْ لاٰ یَنٰالُهُمُ اللّٰهُ بِرَحْمَةٍ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْکُمْ

مطرح ساختن تحقیر مؤمنان از سوی کافران و سپس بیان دو موهبت از میان تمامی مواهب بهشتی اشاره به این دارد که اولاً زندگانی مؤمنان در دنیا آمیخته به ناامنی و حزن بوده و ثانیاً این حزن عمدتاً از سوی کافران مستکبر ایجاد می‌شده است.

8- بهشت و مواهب آن از برترین جلوه‌های رحمت خداوند

لاٰ یَنٰالُهُمُ اللّٰهُ بِرَحْمَةٍ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ

9- اصحاب اعراف دارای مرتبه‌ای والا در پیشگاه خداوند و از کارگزاران صحنۀ قیامت هستند.

قٰالُوا ... اُدْخُلُوا الْجَنَّةَ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْکُمْ وَ لاٰ أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ استکبار؛ اصحاب اعراف؛ اللّه؛ امنیت؛ ایمان؛ بشارت؛ بهشت؛ تقرب؛ حزن؛ حیات؛ خوف؛ دنیا؛رحمت؛ سختی؛ قسم؛ قیامت؛ کفر؛ ملامت؛ نعمت

[سوره الأعراف (7): آیه 50]

وَ نٰادیٰ أَصْحٰابُ اَلنّٰارِ أَصْحٰابَ اَلْجَنَّةِ أَنْ أَفِیضُوا عَلَیْنٰا مِنَ اَلْمٰاءِ أَوْ مِمّٰا رَزَقَکُمُ اَللّٰهُ قٰالُوا إِنَّ اَللّٰهَ حَرَّمَهُمٰا عَلَی اَلْکٰافِرِینَ (50)

50

و دوزخیان بهشتیان، را ندا می‌کنند که قدری از آن آب یا از آنچه خدا به شما عطا کرده است بر ما فرو ریزید. [بهشتیان]می‌گویند: خدا این دو را بر کافران حرام کرده است.

1- دوزخیان با فریادی بلند از بهشتیان تقاضا می‌کنند که از آبهای بهشت یا دیگر مواهب آن بر ایشان فروریزند.

وَ نٰادیٰ أَصْحٰابُ النّٰارِ ... أَنْ أَفِیضُوا عَلَیْنٰا مِنَ الْمٰاءِ أَوْ مِمّٰا رَزَقَکُمُ اللّٰهُ

2- بهشت در مکانی بالاتر از دوزخ و با فاصله‌ای زیاد از آن

وَ نٰادیٰ أَصْحٰابُ النّٰارِ أَصْحٰابَ الْجَنَّةِ أَنْ أَفِیضُوا عَلَیْنٰا

کلمۀ«افاضه» که به معنای فرو ریختن است، حکایت از این دارد که بهشت در مکانی بالاتر از دوزخ قرار گرفته است. به کارگیری ندا (خواندن با صدای بلند)، اشاره به دور بودن بهشت و دوزخ از یکدیگر دارد.

3- آب، بالاترین نیاز و مهمترین تقاضای دوزخیان

أَنْ أَفِیضُوا عَلَیْنٰا مِنَ الْمٰاءِ أَوْ مِمّٰا رَزَقَکُمُ اللّٰهُ

ذکر به خصوص آب و نیز تقدیم آن بر دیگر مواهب، حاکی از برداشت یاد شده است.

4- امکان گفت‌وگوی دوزخیان، از داخل جهنم، با بهشتیان و نیز سخن گفتن بهشتیان با دوزخیان

وَ نٰادیٰ أَصْحٰابُ النّٰارِ أَصْحٰابَ الْجَنَّةِ ... قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ حَرَّمَهُمٰا عَلَی الْکٰافِرِینَ

5- خودداری بهشتیان از پذیرش درخواست دوزخیان (قرار دادن آب و دیگر مواهب بهشت در اختیار آنان)

أَنْ أَفِیضُوا عَلَیْنٰا ... قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ حَرَّمَهُمٰا عَلَی الْکٰافِرِینَ

6- خداوند آب و دیگر مواهب بهشت را بر دوزخیان تحریم کرده است.

إِنَّ اللّٰهَ حَرَّمَهُمٰا عَلَی الْکٰافِرِینَ

7- تحریم روزیهای بهشت بر اهل دوزخ،

دلیل خودداری بهشتیان از اهدای آب و دیگر مواهب‌درخواستی دوزخیان به‌ایشان

أَنْ أَفِیضُوا عَلَیْنٰا ... قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ حَرَّمَهُمٰا عَلَی الْکٰافِرِینَ

8- اعتقاد به وجود خداوند برای خروج آدمی از زمرۀ کافران کافی نیست.

أَقْسَمْتُمْ لاٰ یَنٰالُهُمُ اللّٰهُ بِرَحْمَةٍ ... إِنَّ اللّٰهَ حَرَّمَهُمٰا عَلَی الْکٰافِرِینَ

سیاق آیات این بخش نشان می‌دهد که گویندگان جملۀ «أَقْسَمْتُمْ ...» از دوزخیانند. بنابراین عنوان «الْکٰافِرِینَ» در این آیه شامل آنان نیز می‌شود؛ در حالی که به شهادت جملۀ نقل شده از آنها (أقسمتم لا ینالهم اللّه برحمة)، این گروه به خداوند اعتقاد داشته‌اند.

9- کفر، موجوب محروم شدن انسان از مواهب الهی در آخرت

قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ حَرَّمَهُمٰا عَلَی الْکٰافِرِینَ


کلیدواژه‌ها:

آب؛ آخرت؛ اللّه؛ بهشت؛ جهنم؛ حرمت؛ رزق؛ کفر؛ نعمت

[سوره الأعراف (7): آیه 51]

اَلَّذِینَ اِتَّخَذُوا دِینَهُمْ لَهْواً وَ لَعِباً وَ غَرَّتْهُمُ اَلْحَیٰاةُ اَلدُّنْیٰا فَالْیَوْمَ نَنْسٰاهُمْ کَمٰا نَسُوا لِقٰاءَ یَوْمِهِمْ هٰذٰا وَ مٰا کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا یَجْحَدُونَ (51)

51

همانان که دین خود را سرگرمی و بازیچه گرفتند، و زندگی دنیا فریبشان داد.

پس امروز ما آنان را از یاد می‌بریم؛ چنان که آنان دیدار امروزشان را از یاد برده بودند و آیات ما را انکار می‌کردند.

1- تبدیل دین خدا به مجموعه‌ای از امور واهی و بازدارنده از سعادت و کمال، ویژگی کفرپیشگان

حَرَّمَهُمٰا عَلَی الْکٰافِرِینَ. اَلَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَهُمْ لَهْواً وَ لَعِباً

مراد از «دین»در «دِینَهُمْ» ، دین الهی است و اضافۀ آن به مردم اشاره به این حقیقت دارد که منفعت برنامه‌های دینی و قوانین شریعتهای الهی به خود انسانها می‌رسد. «اتَّخَذُوا» از افعال تصییر است؛ یعنی، «بدّلوا دین اللّه لهوا و لعبا» و تبدیل دین خدا به لهو و لعب به این است که پیرایه‌هایی را بر آن ببندند تا دین مجموعه‌ای از لهو و لعب جلوه کند.

2- ضرورت پرهیز از آلوده‌سازی دین خدا به امور باطل، خرافی و بازدارنده از سعادت واقعی انسان

اَلَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَهُمْ لَهْواً وَ لَعِباً

3- حیات‌دنیا،حیاتی‌فریبنده وسرگرم‌کننده

غَرَّتْهُمُ الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا

4- کفرپیشگان، مردمانی فریفته به زندگانی دنیا

حَرَّمَهُمٰا عَلَی الْکٰافِرِینَ. اَلَّذِینَ ... غَرَّتْهُمُ الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا

5- سرگرمی و بازیچه گرفتن دین و فریفته شدن به زندگانی دنیا، موجب محرومیت از بهشت و مواهب آن

إِنَّ اللّٰهَ. حَرَّمَهُمٰا عَلَی الْکٰافِرِینَ. اَلَّذِینَ اتَّخَذُوا ... وَ غَرَّتْهُمُ الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا

توصیف کافران دوزخی به «الَّذِینَ اتَّخَذُوا ...» بیانگر علت گرفتاری آنان به آتش جهنم است.

6- فریبندگی حیات دنیا زمینه‌ساز گرایش گروهی از انسانها به کفرپیشگی و انکار مداوم آیات خدا

حَرَّمَهُمٰا عَلَی الْکٰافِرِینَ ... غَرَّتْهُمُ الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا ... وَ مٰا کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا یَجْحَدُونَ

7- خداوند در روز قیامت کافران منکر قیامت را به فراموشی خواهد سپرد و اعتنایی به آنان نخواهد کرد.

فَالْیَوْمَ نَنْسٰاهُمْ

8- بی‌اعتنایی خداوند به کافران و به فراموشی سپردن آنان در آخرت، سزای غفلت آنان از قیامت و انکار آیات الهی است.

فَالْیَوْمَ نَنْسٰاهُمْ کَمٰا نَسُوا لِقٰاءَ یَوْمِهِمْ هٰذٰا وَ مٰا کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا یَجْحَدُونَ

حرف «کاف» در «کَمٰا نَسُوا» تعلیلیه و «ما» مصدریه است؛ یعنی «لنسیانهم». همچنین «ما» در «مٰا کٰانُوا» مصدریه و «مٰا کٰانُوا» عطف بر «کَمٰا نَسُوا» می‌باشد؛ یعنی: و لکونهم بایاتنا یجحدون.

9- فریفته شدن به زندگانی دنیا و سرگرم شدن به آن، درپی دارندۀ فراموشی روز قیامت و آتش دوزخ است.

وَ غَرَّتْهُمُ الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا فَالْیَوْمَ نَنْسٰاهُمْ کَمٰا نَسُوا لِقٰاءَ یَوْمِهِمْ هٰذٰا

«کَمٰا نَسُوا ...» می‌رساند که از علل بی‌اعتنایی خداوند به دوزخیان این است که آنان روز قیامت را فراموش کردند و چون جملۀ «فَالْیَوْمَ نَنْسٰاهُمْ ...» به وسیله فاء بر «غَرَّتْهُمُ الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا» تفریع شده، معلوم می‌شود که از ریشه‌های فراموشی قیامت، فریفته شدن به زندگانی دنیاست.

10- خداوند، منکران قیامت را از بهشت و مواهب آن محروم خواهد کرد.

إِنَّ اللّٰهَ حَرَّمَهُمٰا عَلَی الْکٰافِرِینَ ... فَالْیَوْمَ نَنْسٰاهُمْ کَمٰا نَسُوا لِقٰاءَ یَوْمِهِمْ هٰذٰا

از مصادیق کلمۀ «الْکٰافِرِینَ» به دلیل «کَمٰا نَسُوا لِقٰاءَ یَوْمِهِمْ هٰذٰا» ، منکران قیامت هستند.

11- انکار مستمر آیات الهی، موجب

محروم شدن از بهشت و مواهب آن

فَالْیَوْمَ نَنْسٰاهُمْ کَمٰا نَسُوا ... وَ مٰا کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا یَجْحَدُونَ

آیۀ مورد بحث تبیین‌کنندۀ حال کافرانی است که در روز قیامت از مواهب بهشتی محروم خواهند شد و این فراز آیه (و ما کانوا ...) بیانگر این است که منکران آیات الهی از آن کافران خواهند بود.

12- انکار قیامت و به فراموشی سپردن آن، کفر است.

إِنَّ اللّٰهَ حَرَّمَهُمٰا عَلَی الْکٰافِرِینَ ... فَالْیَوْمَ نَنْسٰاهُمْ کَمٰا نَسُوا لِقٰاءَ یَوْمِهِمْ هٰذٰا

13- انکار آیات الهی، کفر است.

إِنَّ اللّٰهَ حَرَّمَهُمٰا عَلَی الْکٰافِرِینَ ... وَ مٰا کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا یَجْحَدُونَ

14- تحقق روز قیامت از مهمترین آیات خدا*

کَمٰا نَسُوا لِقٰاءَ یَوْمِهِمْ هٰذٰا وَ مٰا کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا یَجْحَدُونَ

بدیهی است که معاد و برپایی قیامت از آیات الهی است.

بنابراین ذکر به خصوص آن می‌تواند به این جهت باشد که در بین دیگر آیات از اهمیت خاصی برخوردار است.

15- «عن الرّضا(ع): ...و قال‌تعالی: «فَالْیَوْمَ نَنْسٰاهُمْ کَمٰا نَسُوا لِقٰاءَ یَوْمِهِمْ هٰذٰا» ای نترکهم کما ترکوا الاستعداد للقاء یومهم هذا؛ (1)

از امام رضا(ع) روایت شده است: ...اینکه خداوند متعال فرمود: «فَالْیَوْمَ نَنْسٰاهُمْ کَمٰا نَسُوا لِقٰاءَ یَوْمِهِمْ هٰذٰا» ؛ معنایش این است که: همان طور که آنان آماده شدن برای دیدار چنین روزی را رها کردند، ما نیز آنان را رها می‌کنیم».


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ آیات خدا؛ اسما و صفات؛ التقاط؛ اللّه؛ بهشت؛ تکذیب؛ جهنم؛ حرمت؛ حیات؛ دنیا؛ دین؛ رستگاری؛ شریعت؛ عذاب؛ غرور؛ غفلت؛ فراموشی؛ قیامت؛ کفر؛ لهو و لعب؛ مکر؛ نعمت

[سوره الأعراف (7): آیه 52]

وَ لَقَدْ جِئْنٰاهُمْ بِکِتٰابٍ فَصَّلْنٰاهُ عَلیٰ عِلْمٍ هُدیً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (52)

52

و همانا ما برای آنان کتابی آوردیم که آن را از روی علم تفصیل داده‌ایم، تا هدایت و رحمتی باشد برای مردمی که ایمان می‌آورند.

1- قرآن، کتابی از جانب خداوند و ارجمند و گرانقدر

وَ لَقَدْ جِئْنٰاهُمْ بِکِتٰابٍ

مراد از «کتاب» قرآن کریم است که به صورت نکرده


1) 1) . عیون اخبارالرضا، ج 1، ص 125، ح 18، ب 11؛ نورالثقلین، ج 2، ص 37، ح 147.

آورده شده تا اشاره به عظمت و والایی آن باشد.

2- خداوند قرآن را بر اساس علم خویش تبیین کرده و معارف آن را به روشنی بیان داشته است.

وَ لَقَدْ جِئْنٰاهُمْ بِکِتٰابٍ فَصَّلْنٰاهُ عَلیٰ عِلْمٍ

«عَلیٰ عِلْمٍ» می‌تواند متعلق به «فَصَّلْنٰاهُ» باشد و نیز می‌تواند متعلق به «جِئْنٰاهُمْ» گرفته شود. برداشت یاد شده مبتنی بر احتمال اول است. گفتنی است که «تفصیل» (مصدر «فصلنا») معادل تبیین است یعنی روشن ساختن.

3- نزول قرآن ناشی از علم کامل خداوند به نیازهای هدایتی مردم

وَ لَقَدْ جِئْنٰاهُمْ بِکِتٰابٍ فَصَّلْنٰاهُ عَلیٰ عِلْمٍ هُدیً

برداشت یاد شده مبتنی بر این احتمال است که «عَلیٰ عِلْمٍ» متعلق به «جِئْنٰاهُمْ» باشد. نکرده بودن کلمۀ «عِلْمٍ» اشاره به عظمت آن علم دارد که در برداشت یاد شده به «علم کامل» تعبیر شده است.

4- قرآن، کتابی قابل درک برای مردم و همگان توانا بر بهره‌گیری از هدایتهای آن

وَ لَقَدْ جِئْنٰاهُمْ بِکِتٰابٍ فَصَّلْنٰاهُ عَلیٰ عِلْمٍ هُدیً وَ رَحْمَةً

5- قرآن، ارائه‌کنندۀ دینی به دور از هر گونه باطل و مبرا از امور واهی و بازدارندۀ انسان از سعادت

اَلَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَهُمْ لَهْواً وَ لَعِباً ... وَ لَقَدْ جِئْنٰاهُمْ بِکِتٰابٍ فَصَّلْنٰاهُ

6- معارف و احکام قرآن موجب هشیاری انسان و مانع فریفته شدن وی به حیات دنیاست.

غَرَّتْهُمُ الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا ... وَ لَقَدْ جِئْنٰاهُمْ بِکِتٰابٍ

7- انسانها با نزول قرآن و دریافت آن هیچ عذر و توجیهی برای گرایش به کفر، به فراموشی سپردن قیامت، فریفته شدن به حیات دنیا و انکار آیات الهی ندارند.

اَلَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَهُمْ لَهْواً وَ لَعِباً ... وَ لَقَدْ جِئْنٰاهُمْ بِکِتٰابٍ

آیۀ مورد بحث در پی بیان گرفتاری کافران به آتش دوزخ و بیان عامل دوزخی شدن آنان، اشاره به اتمام حجت الهی برای همگان دارد. یعنی با نزول قرآن و معارف آن بهانه‌ای برای روی‌آوری به عقاید و اعمالی که در آیۀ قبل علل گرفتاری به دوزخ معرفی شده، وجود ندارد.

8- هدف از نزول قرآن هدایت مردم و دستیابی آنان به رحمت بیکران خداوند است.

وَ لَقَدْ جِئْنٰاهُمْ بِکِتٰابٍ فَصَّلْنٰاهُ عَلیٰ عِلْمٍ هُدیً وَ رَحْمَةً

با توجه به اینکه همگان دعوت به ایمان شده‌اند و نیز اینکه آیه در مقام احتجاج علیه کافران است، معلوم می‌شود متعلَّق «هُدیً» و «رَحْمَةً» کلمه‌ای همانند «للناس» می‌باشد. یعنی:

جئناهم بکتاب هدی للناس و رحمة لهم. قابل ذکر است که «هُدیً» و «رَحْمَةً» معفولٌ‌له برای «جِئْنٰاهُمْ» است.

9- قرآن، گنجینه‌ای از رحمتهای ویژۀ الهی

برای مؤمنان به آن

هُدیً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ

10- قرآن، جلوه‌ای از علم و هدایت و رحمت بیکران خداوند

فَصَّلْنٰاهُ عَلیٰ عِلْمٍ هُدیً وَ رَحْمَةً

11- تنها مؤمنان به قرآن بهره‌مند از هدایتها و رحمتهای بیکران آن هستند.

هُدیً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ

با توجه به اینکه هدف از نزول قرآن هدایت مردم و دستیابی همگان به رحمت ویژۀ الهی است، به نظر می‌رسد قید «لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ» اشاره به این حقیقت داشته باشد که تنها مؤمنان از هدایتها و رحمتهای ویژه بهره‌مند خواهند شد. گفتنی است مراد از «لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ» به دلیل فراز قبل، مؤمنان به قرآن می‌باشند.


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ اتمام حجت؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ تکذیب؛ دنیا؛ رحمت؛ ضلالت؛ عذر؛ علم؛ فراموشی؛ قیامت؛کتاب/قرآن؛ مکر؛ وحی؛ هدایت

[سوره الأعراف (7): آیه 53]

هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاّٰ تَأْوِیلَهُ یَوْمَ یَأْتِی تَأْوِیلُهُ یَقُولُ اَلَّذِینَ نَسُوهُ مِنْ قَبْلُ قَدْ جٰاءَتْ رُسُلُ رَبِّنٰا بِالْحَقِّ فَهَلْ لَنٰا مِنْ شُفَعٰاءَ فَیَشْفَعُوا لَنٰا أَوْ نُرَدُّ فَنَعْمَلَ غَیْرَ اَلَّذِی کُنّٰا نَعْمَلُ قَدْ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ (53)

53

آیا آنان جز در انتظار تحقّق یافتن [تهدیدهای] آنند؟ روزی که آن [تهدیدها]تحقّق یابد، کسانی که قبلاً آن را فراموش کرده‌اند، می‌گویند: به راستی فرستادگان پروردگارما حق را آوردند؛ پس آیا ما را شفاعتگرانی هست که برای ما شفاعت کنند، یا برگردانده شویم تا غیر از آنچه انجام می‌دادیم انجام دهیم؟ به یقین، آنان [سرمایۀ فطرت] خود را از دست داده‌اند، و آنچه به دروغ می‌ساختند از دستشان رفته است.

1- تنها راه ایمان به قرآن برای منکران قرآن، تحقق تهدیدها و بروز حقایق آن است.

وَ لَقَدْ جِئْنٰاهُمْ بِکِتٰابٍ ... هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاّٰ تَأْوِیلَهُ

ضمیر در «تَأْوِیلَهُ» به «کتاب» در آیۀ قبل برمی‌گردد. و مراد از تأویل کتاب الهی، به قرینۀ فرازهای بعد، بروز و ظهور حقایق

قرآن و تحقق تهدیدها و وعده‌های آن است. و جملۀ «هَلْ یَنْظُرُونَ ...» با توجه به اینکه ناظر به آیۀ قبل است، چنین معنا می‌شود: برای منکران قرآن جهت تصدیق آن راهی جز ظهور حقایق قرآنی، که در قیامت تحقق می‌یابد، نیست.

2- قیامت، روز تأویل و بروز حقایق مطرح شده در قرآن

هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاّٰ تَأْوِیلَهُ یَوْمَ یَأْتِی تَأْوِیلُهُ

مراد از «یَوْمَ» به دلیل فرازهای بعد روز قیامت است.

3- کافران مورد سرزنش خداوند به خاطر باور نکردن حقانیت قرآن جز با آمدن قیامت

هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاّٰ تَأْوِیلَهُ یَوْمَ یَأْتِی تَأْوِیلُهُ

4- منکران قیامت با برپایی آن به درستی و راستی گفتار انبیا دربارۀ معاد پی خواهند برد و بدان اعتراف خواهند کرد.

یَوْمَ یَأْتِی تَأْوِیلُهُ یَقُولُ الَّذِینَ نَسُوهُ مِنْ قَبْلُ قَدْ جٰاءَتْ رُسُلُ رَبِّنٰا بِالْحَقِّ

ضمیر مفعولی در «نَسُوهُ» می‌تواند به «کتاب» در آیۀ قبل برگردد. بر این مبنا «ال» در «الحق» جنسیه است و مراد از آن حقانیت رسالت انبیاست. و نیز می‌تواند آن ضمیر به «یَوْمَ یَأْتِی تَأْوِیلُهُ» ، که همان روز قیامت است، برگردانده شود. در این صورت «ال» در «الحق» عهدیه است و اشاره به حقانیت روز قیامت دارد. برداشت یاد شده بر اساس احتمال دوم است.

5- منکران حقانیت قرآن، در روز قیامت و بروز حقایق قرآن، به حقانیت رسالت پیامبران اعتراف خواهند کرد.

یَوْمَ یَأْتِی تَأْوِیلُهُ یَقُولُ الَّذِینَ نَسُوهُ مِنْ قَبْلُ قَدْ جٰاءَتْ رُسُلُ رَبِّنٰا بِالْحَقِّ

برداشت یاد شده مبتنی بر این است که ضمیر مفعولی در «نَسُوهُ» به«کتاب» در آیۀ قبل برگردانده شود.

6- «رب» از اسما و صفات خداوند

قَدْ جٰاءَتْ رُسُلُ رَبِّنٰا بِالْحَقِّ

7- رسالت پیامبران جلوه‌ای از ربوبیت خداوند بر انسانهاست.

قَدْ جٰاءَتْ رُسُلُ رَبِّنٰا بِالْحَقِّ

8- منکران قرآن پس از برپایی قیامت در آرزوی یافتن شفیعان نجات‌دهنده از عذاب و یا بازگشت به دنیا برای انجام اعمالی سعادت‌آفرین

یَقُولُ الَّذِینَ نَسُوهُ ... فَیَشْفَعُوا لَنٰا أَوْ نُرَدُّ فَنَعْمَلَ غَیْرَ الَّذِی کُنّٰا نَعْمَلُ

9- حیات آخرت، فاقد هر گونه زمینه و فرصت برای انجام اعمال نیک

أَوْ نُرَدُّ فَنَعْمَلَ غَیْرَ الَّذِی کُنّٰا نَعْمَلُ

آرزوی برگشت به دنیا برای انجام اعمال نیک و تدارک گذشته‌ها، دلالت بر این دارد که در آخرت فرصت برای انجام

عمل نیک و تدارک گذشته‌ها نیست.

10- منکران قرآن با بی‌اعتنایی به معارف آن، تباه‌کنندۀ سرمایۀ عر خویش هستند.

قَدْ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ

11- باور به تعالیم قرآن و عمل به دستورات آن، راه جلوگیری از تباه گشتن سرمایۀ عمر

قَدْ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ

جملۀ «قَدْ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ» در توصیف کسانی است که در دنیا قرآن را باور نکردند و به دستورات آن گردن ننهادند.

12- کافران به قرآن، در قیامت، اندیشه‌ها و باورهای خودبافته و مخالف تعالیم دین را بر باد رفته خواهند دید.

ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ

13- منکران قرآن، در قیامت، با پی بردن به زیانکاری خویش و واهی بودن افکار و عقاید خود، از اعمال و رفتار گذشتۀ خویش پشیمان خواهند شد.

نُرَدُّ فَنَعْمَلَ غَیْرَ الَّذِی کُنّٰا نَعْمَلُ قَدْ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ

جملۀ «قَدْ خَسِرُوا ...» و «ضَلَّ عَنْهُمْ ...» به منزلۀ تعلیلی است برای «نُرَدُّ فَنَعْمَلَ ...» یعنی آرزوی بازگشت به دنیا و تدارک گذشته‌ها بدان علت است که کفرپیشگان خود را زیانکار می‌بینند و باورهای خویش را بر باد رفته می‌یابند.

14- کافران در قیامت هیچ اثری از معبودان دروغین خویش نخواهند یافت.

وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ

با توجه به زمان نزول قرآن که مخالفان اسلام مشرکان و بت‌پرستان بودند و آنان معبودان دروغین خویش را منشأ اثر در سرنوشت انسانها می‌پنداشتند، می‌توان گفت از مصادیق مورد نظر برای «مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ» معبودان ساختگی و دروغین کفرپیشگان است.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آرزو؛ افترا؛ اقرار؛ اللّه؛ انبیاء؛ ایمان؛ باطل؛ تأویل؛ تکذیب؛ تهدید؛ حق؛ حیات؛ خسران؛ دنیا؛ راستگویی؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ شفاعت؛ ضرر؛ ضلالت؛ عذاب؛ عمر؛ عمل؛ فراموشی؛ فطرت؛ قرآن؛ قیامت؛ کفر؛ معاد؛ ملامت؛ ندامت

[سوره الأعراف (7): آیه 54]

إِنَّ رَبَّکُمُ اَللّٰهُ اَلَّذِی خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیّٰامٍ ثُمَّ اِسْتَویٰ عَلَی اَلْعَرْشِ یُغْشِی اَللَّیْلَ اَلنَّهٰارَ یَطْلُبُهُ حَثِیثاً وَ اَلشَّمْسَ وَ اَلْقَمَرَ وَ اَلنُّجُومَ مُسَخَّرٰاتٍ بِأَمْرِهِ أَلاٰ لَهُ اَلْخَلْقُ وَ اَلْأَمْرُ تَبٰارَکَ اَللّٰهُ رَبُّ اَلْعٰالَمِینَ (54)

54

همانا پروردگار شما خداست که آسمان‌ها و زمین را در شش روز آفرید؛ آن‌گاه بر تخت [فرمانروایی]استقرار یافت. روز را به شب - که شتابان آن را می‌طلبد - می‌پوشاند، و خورشید و ماه و ستارگان را که به فرمان او رام شده‌اند [نیز آفرید]. آگاه باشید که آفرینش و فرمان مختصّ اوست. بلندمرتبه و والاست خدا که پروردگار جهانیان است.

1- خداوند، آفریدگار آسمانها و زمین و پروردگار راستین انسانهاست.

إِنَّ رَبَّکُمُ اللّٰهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیّٰامٍ

2- تنها آفریدگار نظام هستی، شایستۀ ربوبیت و تدبیر امور انسانهاست.

إِنَّ رَبَّکُمُ اللّٰهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ

3- جهان‌آفرینش، دارای‌آسمان‌های متعدد

اَلَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ

4- آفرینش آسمانها و زمین، آفرینشی تدریجی، در شش دوره و مرحله، بوده است.

خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیّٰامٍ

مراد از «یوم» در آیۀ شریفه معنای متعارف آن (روز و یا شبانه روز) نیست، بلکه مقصود شش دوره و مرحله است. زیرا روز به معنای متعارف آن، پس از آفرینش آسمانها و زمین تحقق یافته است.

5- خداوند پس از آفرینش آسمانها و زمین (نظام هستی) با استیلا بر عرش، به تدبیر امور آنها پرداخت.

ثُمَّ اسْتَویٰ عَلَی الْعَرْشِ

6- عرش، مرکز استیلای الهی بر جهان آفرینش است.

إِنَّ رَبَّکُمُ اللّٰهُ ... اِسْتَویٰ عَلَی الْعَرْشِ

7- روز، پیوسته با پوششی از شب نهان می‌شود.

یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهٰارَ

8- نهان گشتن روز با پوشش شب، از تدابیر خداوند در جهان هستی

ثُمَّ اسْتَویٰ عَلَی الْعَرْشِ یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهٰارَ

«یُغْشِی اللَّیْلَ ...» بیان مصداقی است از جملۀ «اسْتَویٰ عَلَی الْعَرْشِ» .

9- شب با پویش و شتابی سریع، برای پوشاندن روز، به‌دنبال آن درحرکت است.

یَطْلُبُهُ حَثِیثاً

ضمیر فاعلی در «یَطْلُبُهُ» می‌تواند به «اللَّیْلَ» بازگردانده شود و طبعاً ضمیر مفعولی به «النَّهٰارَ» برمی‌گردد. عکس این معنا نیز محتمل است. برداشت یاد شده بر اساس احتمال اول است.

10- روز، پیوسته با حرکتی سریع در تکاپوی شب است.

و یَطْلُبُهُ حَثِیثاً

برداشت یاد شده بر این اساس است که ضمیر فاعلی در «یَطْلُبُهُ» به «النَّهٰارَ» برگردانده شود.

11- خورشید وماه وستارگان، آفریده‌های خداوند و مقهور امر و ارادۀ او

خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ ... وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومَ مُسَخَّرٰاتٍ بِأَمْرِهِ

کلمۀ «الشَّمْسَ» و ما بعد آن، عطف به «السَّمٰاوٰاتِ» است.

12- آفرینش و تدبیر امور آفریده‌ها، تنها از آن خدا و در اختیار اوست.

إِنَّ رَبَّکُمُ اللّٰهُ ... أَلاٰ لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ

«ال» در «الْأَمْرُ» می‌تواند جانشین مضاف‌الیه باشد؛ یعنی «أمر الخلق». در این صورت «أمر» به معنای تدبیر کردن است. و نیز می‌تواند «ال» برای جنس باشد. بر این مبنا «أمر» به معنای فرمان دادن است. برداشت یاد شده بر اساس احتمال اول است. گفتنی است کلمۀ «خلق» به معنای مصدریش (آفریدن) گرفته شده است.

13- تنها خداوند، مالک همۀ آفریده‌ها و فرمانروای آنهاست.

أَلاٰ لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ

در برداشت یاد شده کلمۀ «الْخَلْقُ» به معنای اسم مفعول (مخلوق)، و «أمر»به معنای فرمان دادن گرفته شده است.

14- خداوند، سرچشمۀ افاضۀ خیرها و برکتها به تمام جهانیان

تَبٰارَکَ اللّٰهُ رَبُّ الْعٰالَمِینَ

15- افاضۀ خیرها و برکتها بر جهانیان، برخاسته از ربوبیت خداوند است.

تَبٰارَکَ اللّٰهُ رَبُّ الْعٰالَمِینَ

16- خداوند، ذاتی‌پاینده وهمیشگی است.

تَبٰارَکَ اللّٰهُ رَبُّ الْعٰالَمِینَ

«تَبٰارَکَ» ، مصدر «تَبٰارَکَ» ، چنانچه از بَرَکَ (لزم و ثبت) گرفته شده باشد به معنای جاودانگی و همیشگی است و اگر از برکت گرفته شده باشد به معنای افاضۀ برکتها و خیرهاست.

17- تمامی موجودات جهان هستی، تحت ربوبیت خداوند هستند.

اَللّٰهُ رَبُّ الْعٰالَمِینَ

18- وجود عالَم‌های متعدد در نظام هستی

اَللّٰهُ رَبُّ الْعٰالَمِینَ

19- «رَبُّ» از اسما و صفات خداوند

إِنَّ رَبَّکُمُ ... رَبُّ الْعٰالَمِینَ

20- «عن أبی جعفر(ع) قال: قال أمیرالمؤمنین(ع): إنّ اللّه - جلّ ذکره و تقدّست أسمائه - خلق الأرض قبل السّماء ...؛ (1)

از امام باقر(ع) روایت شده است که امیرالمؤمنین(ع) فرمود:

خداوند - جل ذکره ...- زمین را پیش از آسمان آفرید...».

21- «إنّ رسول اللّه(ص) قال: إنّ الشّمس و القمر و النّجوم خلقن من نور العرش؛ (2)

رسول خدا(ص) فرمود: خورشید، ماه و ستارگان، از نور عرش پروردگار آفریده شده‌اند».


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ اللّه؛ امر الهی؛ انسان؛ برکت؛ جبر و اختیار؛ جهان؛ خالق/اسما و صفات؛ خلافت الهی؛ خلقت؛ خورشید؛ خیر و شر؛ دابّة الارض؛ رب/اسما و صفات؛ روز؛ زمین؛ ستاره؛ شب؛ عجله؛ عرش؛ ماه؛ نور

[سوره الأعراف (7): آیه 55]

اُدْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ اَلْمُعْتَدِینَ (55)

55

پروردگار خود را به زاری و در نهان بخوانید [و تجاوز نکنید،]که او تجاوزکاران را دوست نمی‌دارد.

1- لزوم دعا به درگاه خداوند

اُدْعُوا رَبَّکُمْ

2- شناخت ربوبیت الهی، مستلزم روی‌آوری انسان به دعا به‌درگاه اوست.

إِنَّ رَبَّکُمُ اللّٰهُ الَّذِی ... اُدْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً

بیان ضرورت دعا پس از بیان ربوبیت خداوند و تدبیر جهان هستی از سوی او می‌تواند اشاره به برداشت یاد شده داشته باشد.


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 120، ح 8؛ نورالثقلین، ج 2، ص 292، ح 12.

2) 2) . الدر المنثور، ج 3، ص 474.

3- لزوم تضرع (ابراز ذلت و کوچکی) در دعا به درگاه خداوند

اُدْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً

«تضرع» (تذلل و اظهار کوچکی) مصدر است و در آیه به معنای اسم فاعل و حال برای فاعل «ادْعُوا» می‌باشد؛ یعنی:

ادعوا ربکم متضرعین.

4- دعا در نهان، توصیۀ خداوند به بندگان

اُدْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً

«خُفْیَةً» (نهان کردن) مصدر است و در آیه به معنای اسم فاعل و حال برای فاعل «ادْعُوا» می‌باشد؛ یعنی: ادعوا ربکم مخفین دعاءکم.

5- لزوم اخلاص در دعا

اُدْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً

ترغیب به نهان ساختن دعاها می‌تواند برای پیشگیری از نفوذ ریا در دعا باشد.

6- گردنکشان و متجاوزان، از محبت خدا محرومند.

إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ

7- روی‌گردانی از نیایش و تضرع در پیشگاه خدا، گردنکشی و موجب محرومیت از محبت الهی است.

اُدْعُوا رَبَّکُمْ ... إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ

8- دعای علنی بدون اظهار تضرّع، خروج از ادب دعا به درگاه خداست.

اُدْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ

9- توجه به ربوبیت خداوند، برانگیزندۀ آدمی به دعا به درگاه او

اُدْعُوا رَبَّکُمْ

هدف از بیان ربوبیت خدا به انسانها، در ضمن دعوت آنان به دعا به درگاه او، ایجاد انگیزۀ دعا در ایشان است. یعنی باور به ربوبیت خدا همان و روی‌آوری به درگاه او همان.

10- «رب» از اسما و صفات خداوند

اُدْعُوا رَبَّکُمْ

11- «عن أبی عبداللّه(ع): ...و دعاء التضرّع أن تحرّک اصبعک السّبّابه ممّا یلی وجهک ...؛ (1)

از امام صادق(ع) [ضمن بیان روشهای گوناگون دعا] روایت شده است: ...و دعای تضرع آن است که هنگام دعا انگشت سبابه خود را در نزدیکی صورت حرکت بدهی ...».


کلیدواژه‌ها:

اخلاص؛ اللّه؛ انسان؛ انگشت؛ تضرع؛ توحید؛ جهان بینی؛ دعا؛ دوستی؛ ذلت؛ رب/اسما و صفات؛ صورت؛ علم؛ عمل


1) 1) . کافی، ج 2، ص 481، ح 5؛ نورالثقلین، ج 2، ص 41، ح 163.

[سوره الأعراف (7): آیه 56]

وَ لاٰ تُفْسِدُوا فِی اَلْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاٰحِهٰا وَ اُدْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً إِنَّ رَحْمَتَ اَللّٰهِ قَرِیبٌ مِنَ اَلْمُحْسِنِینَ (56)

56

و در زمین پس از اصلاح آن فساد نکنید، و او را از روی بیم و امید بخوانید، که رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است.

1- حرمت افساد در زمین و نهی الهی از آن

وَ لاٰ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ

2- خداوند زمین را بدون فساد آفرید و آن را برای زندگانی انسانها جایگاهی شایسته قرار داد.

بَعْدَ إِصْلاٰحِهٰا

3- تخریب آبادانیهای زمین و به هدر دادن امکانات طبیعی آن، از مصادیق فسادگری در زمین

وَ لاٰ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاٰحِهٰا

آیۀ بعد «وَ هُوَ الَّذِی ...» که بیانگر جلوه‌ای از آبادانی زمین است می‌تواند قرینه‌ای باشد بر اینکه از مصادیق مورد نظر برای «لاٰ تُفْسِدُوا ...» تخریب آبادانیهای زمین و ...است.

4- دعا و نیایش به درگاه خدا، توصیۀ الهی به مردم

وَ ادْعُوهُ

5- هراس از مقام ربوبی خدا و نقمت او و امید داشتن به رحمت وی، از آداب دعا و نیایش به درگاه خداوند است.

وَ ادْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً

هر یک از «خَوْفاً» و «طَمَعاً» مصدری است به معنای اسم فاعل و حال برای فاعل «ادْعُوهُ» می‌باشد. یعنی «ادعوه خائفین و طامعین». متعلق «طَمَعاً» به قرینۀ فراز بعد رحمت خداست و در مقابل، متعلق «خَوْفاً» نقمت خدا و دوری از رحمت او خواهد بود.

6- رحمت خدا همواره به نیکوکاران نزدیک است.

إِنَّ رَحْمَتَ اللّٰهِ قَرِیبٌ مِنَ الْمُحْسِنِینَ

7- نیکوکاران مستعد دریافت رحمت الهی هستند.

إِنَّ رَحْمَتَ اللّٰهِ قَرِیبٌ مِنَ الْمُحْسِنِینَ

8- دعا و نیایش محسنان به درگاه خدا مایۀ به فعلیت رسیدن استعداد آنان برای دستیابی به رحمت خاص الهی است.

وَ ادْعُوهُ ... إِنَّ رَحْمَتَ اللّٰهِ قَرِیبٌ مِنَ الْمُحْسِنِینَ

9- احسان و کردار نیک آدمی زمینه‌ساز استجابت دعاهای وی به درگاه خداست.

وَ ادْعُوهُ ... إِنَّ رَحْمَتَ اللّٰهِ قَرِیبٌ مِنَ الْمُحْسِنِینَ

برداشت یاد شده بر این اساس است که جملۀ «إِنَّ رَحْمَتَ اللّٰهِ ...» توضیحی باشد برای «وَ ادْعُوهُ» نه تعلیل آن. یعنی خدا را بخوانید و به درگاه او نیایش برید ولی این را نیز بدانید که آنگاه دعاهای شما مقبول درگاهش قرار خواهد گرفت که مردمی نیکوکار باشید.

10- نیایش‌کنندگان به درگاه خدا با حالت بیم و امید، از زمرۀ محسانند.

وَ ادْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً إِنَّ رَحْمَتَ اللّٰهِ قَرِیبٌ مِنَ الْمُحْسِنِینَ

محتمل است جملۀ «إِنَّ رَحْمَتَ اللّٰهِ ...» بیانگر علت «وَ ادْعُوهُ ...» باشد؛ یعنی توصیۀ ما به دعا و نیایش بدان جهت است که شما را مشمول رحمت خویش قرار دهیم بر این مبنا آیه دلالت می‌کند که دعا و نیایش مصداق احسان و نیایش‌کنندگان از زمرۀ محسنانند.

11- پرهیز از فسادگری در زمین سیره و روش محسنان و زمینه‌ساز دستیابی به رحمت الهی است.

وَ لاٰ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ ... إِنَّ رَحْمَتَ اللّٰهِ قَرِیبٌ مِنَ الْمُحْسِنِینَ

12- «عن مُیسِّر عن أبی جعفر(ع) قال:

قلت: قول اللّه - عزّ و جلّ - : «وَ لاٰ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاٰحِهٰا» قال: فقال:

یا میسّر إنّ الأرض کانت فاسدة فأصلحها اللّه - عزّو جلّ - بنبیّه(ص) فقال:

«وَ لاٰ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاٰحِهٰا» ؛ (1)

میسّر گوید: از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خدای تعالی: «وَ لاٰ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاٰحِهٰا» پرسیدم، فرمود: ای میسر، فساد زمین را فرا گرفته بود، خداوند به وسیلۀ پیغمبرش(ص) آن را اصلاح کرد و سپس فرمود: «در زمین پس از اصلاح آن، فساد نکنید»».


کلیدواژه‌ها:

احسان؛ اصلاح؛ اللّه؛ امید؛ انسان؛ حرمت؛ حُکم؛ حیات؛ خلقت؛ خوف؛ دعا؛ دنیا؛ رحمت؛ رشد؛ زمین؛طمع؛ عذاب؛ فساد؛ محمّد(ص)


1) 1) . کافی، ج 8، ص 58، ح 20؛ نورالثقلین، ج 2، ص 41، ح 165.

[سوره الأعراف (7): آیه 57]

وَ هُوَ اَلَّذِی یُرْسِلُ اَلرِّیٰاحَ بُشْراً بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ حَتّٰی إِذٰا أَقَلَّتْ سَحٰاباً ثِقٰالاً سُقْنٰاهُ لِبَلَدٍ مَیِّتٍ فَأَنْزَلْنٰا بِهِ اَلْمٰاءَ فَأَخْرَجْنٰا بِهِ مِنْ کُلِّ اَلثَّمَرٰاتِ کَذٰلِکَ نُخْرِجُ اَلْمَوْتیٰ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ (57)

57

و اوست آن که بادها را مژده دهنده، پیشاپیش [باران]رحمتش می‌فرستد، تا آن‌گاه که ابرهای گرانبار را برداشتند، آن را به سوی سرزمینی مرده می‌رانیم، پس به وسیلۀ آن، آب نازل می‌کنیم و با آن از همه نوع محصول پدید می‌آوریم.

این‌گونه، مردگان را [از قبرها]خارج می‌سازیم؛ [این مثل را آوردیم،]باشد که شما متذکّر شوید.

1- بادها، پیام‌آوران و نویددهندگانِ نزول باران

وَ هُوَ الَّذِی یُرْسِلُ الرِّیٰاحَ بُشْراً بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ

«بُشْر»- به سکون شین - مخفف «بُشُر» - به ضمّ شین -، جمع بشیر و یا بَشُور، است و حال برای «الرِّیٰاحَ» می‌باشد.

2- خداوند بادهای نویددهندۀ باران را به حرکت می‌آورد و ابرها را به سرزمینهای خشک گسیل می‌دارد.

وَ هُوَ الَّذِی یُرْسِلُ الرِّیٰاحَ بُشْراً بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ ... سُقْنٰاهُ لِبَلَدٍ مَیِّتٍ

3- باران، رحمتی از جانب خداوند است.

بُشْراً بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ

4- باد، عامل جابه‌جایی توده‌های سنگین و پر آب ابرها

حَتّٰی إِذٰا أَقَلَّتْ سَحٰاباً ثِقٰالاً

«سحاب»جمع«سحابة»و«ثقال»جمع «ثقیل»(سنگین) است و سنگینی ابرها به بزرگی توده‌ها و پرآبی آنهاست.

5- بادها دارای نیرویی بس عظیم

حَتّٰی إِذٰا أَقَلَّتْ سَحٰاباً ثِقٰالاً

به کارگیری فعل «أَقَلَّتْ» (به آسانی حمل کرد و آن را قلیل یافت)، علی رغم توصیف ابرها به سنگینی، بیانگر این معناست که بادها از نیروی بسیاری برخوردار هستند؛ به گونه‌ای که جابه‌جایی توده‌های سنگین ابرها برای آن کاری آسان است.

6- خداوند با ابرهای گسیل داده شده، سرزمینهای خشک و مرده را از آب باران سیراب می‌کند.

سُقْنٰاهُ لِبَلَدٍ مَیِّتٍ فَأَنْزَلْنٰا بِهِ الْمٰاءَ

ضمیر در «بِهِ» به سحاب برمی‌گردد و حرف «باء»در آن سببیه است.

7- خداوند به وسیلۀ آبهای فروآمده از ابرها، انواع میوه‌ها را به ثمر می‌نشاند.

فَأَنْزَلْنٰا بِهِ الْمٰاءَ فَأَخْرَجْنٰا بِهِ مِنْ کُلِّ الثَّمَرٰاتِ

8- هماهنگی و پیوستگی عوامل طبیعی و عملکرد آنها در پرتو ارادۀ خداوند است.

وَ هُوَ الَّذِی یُرْسِلُ الرِّیٰاحَ بُشْراً ... فَأَخْرَجْنٰا بِهِ مِنْ کُلِّ الثَّمَرٰاتِ

9- خداوند در قیامت مردگان را از جایگاهشان بیرون خواهد کشید و آنان را زنده خواهد کرد.

کَذٰلِکَ نُخْرِجُ الْمَوْتیٰ

مراد از بیرون کشیدن مردگان، زنده کردن آنهاست و به کارگیری «اخراج» به جای«احیاء» می‌تواند اشاره به این باشد که مردگان در هر کجا مدفون باشند و یا به چیزی در زمین و آسمان و یا دریاها آمیخته باشند، از آنجا بیرون آورده می‌شوند و زنده می‌گردند.

10- حیاتبخشی دوباره به مردگان به هنگام برپایی قیامت، همانند رویش گیاهان مرده و به ثمر نشاندن آنهاست.

فَأَخْرَجْنٰا بِهِ مِنْ کُلِّ الثَّمَرٰاتِ کَذٰلِکَ نُخْرِجُ الْمَوْتیٰ

11- زنده شدن گیاهان مرده، دلیل امکان معاد و زنده شدن مردگان

کَذٰلِکَ نُخْرِجُ الْمَوْتیٰ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ

تشبیه زنده کردن مردگان به چگونگی رویش گیاهان و تبدیل دانه‌های بی‌جان به موجوداتی زنده، استدلالی است بر امکان معاد و زنده شدن مردگان.

12- مطالعۀ عوامل طبیعی در حیاتبخشی به گیاهان، موجب پذیرش معاد و پی بردن به قدرت خداوند است.

هُوَ الَّذِی یُرْسِلُ الرِّیٰاحَ ... فَأَخْرَجْنٰا بِهِ مِنْ کُلِّ الثَّمَرٰاتِ کَذٰلِکَ نُخْرِجُ الْمَوْتیٰ

13- پی بردن انسانها به قدرت خداوند و توجه همواره به آن، از اهداف آفرینش نیروهای طبیعی در هستی است.

هُوَ الَّذِی یُرْسِلُ الرِّیٰاحَ ... لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ

در برداشت یاد شده «لَعَلَّکُمْ ...» غایت برای «یُرْسِلُ الرِّیٰاحَ» و جمله‌های پس از آن گرفته شده است. یعنی از اهداف آفرینش این اسباب و مسببات تذکر یافتن انسانهاست.

قابل ذکر است که «تذکر» به معنای دریافتن و پیوسته در ذهن داشتن است.

----

کلیدواژه‌ها:

آب؛ آخرت؛ ابر؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ باد؛ باران؛ بشارت؛ تشبیهات؛ حشر؛ حیات؛ خلقت؛ ذکر؛ رحمت؛ زمین؛ عمل؛ قیامت؛ گیاه؛ مردگان؛ مشیت خدا؛ معاد؛ میوه

[سوره الأعراف (7): آیه 58]

وَ اَلْبَلَدُ اَلطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَبٰاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ اَلَّذِی خَبُثَ لاٰ یَخْرُجُ إِلاّٰ نَکِداً کَذٰلِکَ نُصَرِّفُ اَلْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَشْکُرُونَ (58)

58

و زمین مرغوب [و آماده]،گیاهش به اذن پروردگارش [مرغوب]می‌روید، ولی زمین نامرغوب [گیاهش]جز به سختی و کندی نمی‌روید. این‌گونه، آیات را برای مردمی که سپاسگزاری می‌کنند، گوناگون بیان می‌کنیم.

1- گیاهان نهفته در زمینهای مستعد، بر اثر بارش باران، به تمامی می‌روید و بازدهی آن فراوان است.

وَ الْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَبٰاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ

با توجه به مقابلۀ دو فراز «یَخْرُجُ نَبٰاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ» و «وَ الَّذِی خَبُثَ ...» معلوم می‌شود در جملۀ «یَخْرُجُ نَبٰاتُهُ» ضد معنای «نَکِداً» ، همانند «مبارکا»، لحاظ شده است.

2- رویش گیاهان به اذن و ارادۀ خداوند است.

وَ الْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَبٰاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ

3- موجودات در پرتو ربوبیت خداوند به ثمر می‌نشینند و بازدهی دارند.

یَخْرُجُ نَبٰاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ

4- «رب» از اسما و صفات خداوند

بِإِذْنِ رَبِّهِ

5- گیاهان نهفته در سرزمینهای نامستعد، هر چند باران رحمت بر آن ببارد، تهی از خیر و برکتند و بازدهیشان اندک است.

وَ الَّذِی خَبُثَ لاٰ یَخْرُجُ إِلاّٰ نَکِداً

«نکد» به معنای چیزی است که خیری در آن نباشد و بی خیر بودن گیاهان به این است که بازدهی آن اندک باشد.

6- پاکیزگی و خلوص از پلیدیها، زمینۀ بهره‌گیری وافر از فیض الهی و خبائث و ناخالصیها، مانع آن

وَ الْبَلَدُ الطَّیِّبُ ... وَ الَّذِی خَبُثَ لاٰ یَخْرُجُ إِلاّٰ نَکِداً

با توجه به ذیل آیه (لقوم یشکرون) و آیات پس از آن که برخورد انسانها را با رسالت انبیا تشریح می‌کند، معلوم می‌شود

بیان زمین مستعد و برکتهای آن و زمین نامستعد و بی‌ثمری آن، در حقیقت ترسیم حالت انسانها و استعداد دریافت معارف الهی است. یعنی تشبیه انواع انسانهاست از نظر دریافت معارف به انواع زمینها و دریافت باران رحمت.

7- موجودات، دارای قابلیتهای متفاوت در بهره‌گیری از رحمت الهی

بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ ... وَ الْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَبٰاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ الَّذِی خَبُثَ لاٰ یَخْرُجُ

8- ثمربخشی فراوان، نشانۀ طیّب بودن و کم‌ثمری، نشانۀ خباثت است.

وَ الْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَبٰاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ الَّذِی خَبُثَ لاٰ یَخْرُجُ إِلاّٰ نَکِداً

9- نیکوکاران،مانند سرزمین‌طیّب،سودمند و برخوردار از فیض فراوان خداوند

إِنَّ رَحْمَتَ اللّٰهِ قَرِیبٌ مِنَ الْمُحْسِنِینَ. وَ هُوَ الَّذِی یُرْسِلُ الرِّیٰاحَ ... وَ الْبَلَدُ الطَّیِّبُ

10- متجاوزان وفسادگران، مانند سرزمین خبیث، کم بهره از فیض الهی و انسانهایی بی‌ثمرند.

إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ. وَ لاٰ تُفْسِدُوا ... وَ الَّذِی خَبُثَ

11- پاکی طینت موجودات، امری اصیل و خباثت آنها، امری عرضی است.*

وَ الْبَلَدُ الطَّیِّبُ ... وَ الَّذِی خَبُثَ

توصیف زمین مستعد با وصف «الطَّیِّبُ» در مقابل توصیف زمین نامستعد با فعل «خَبُثَ» ، می‌تواند اشاره به برداشت یاد شده داشته باشد. زیرا وصف دلالت بر ثبوت دارد ولی فعل حاکی از حدوث است.

12- خداوند آیات خویش و معارف دین را به صورتهای گوناگون بیان کرده است.

کَذٰلِکَ نُصَرِّفُ الْآیٰاتِ

«صرف» به معنای تغییر دادن چیزی از حالتی به حالت دیگر است و «تصریف» دلالت بر کثرت وقوع این معنا دارد. بنابراین «نُصَرِّفُ الْآیٰاتِ» یعنی ما آیات خویش را به صورتهای گوناگون عرضه می‌کنیم و بیان می‌داریم.

13- تنهاقدرشناسان وشکرگزاران بهره‌مند از بیانهای گوناگون آیات الهی هستند.

کَذٰلِکَ نُصَرِّفُ الْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَشْکُرُونَ

بدیهی است تبیین آیات به صورتهای گوناگون برای همگان است. بنابراین تقیید آن به «لِقَوْمٍ یَشْکُرُونَ» حاکی از این است که تنها شاکران از آن بهره می‌گیرند.

14- گرایش انسان به شکرگزاری از خدا، هدف بیانهای گوناگون آیات الهی

کَذٰلِکَ نُصَرِّفُ الْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَشْکُرُونَ

15- به کارگیری تمثیل و تشبیه در تفهیم معارف دین، از شیوه‌های قرآن برای بیان آیات الهی

وَ الْبَلَدُ الطَّیِّبُ ... کَذٰلِکَ نُصَرِّفُ الْآیٰاتِ

----

کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ احسان؛ اذن الهی؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ انسان؛ باران؛ پلیدی؛ تبلیغ؛ تشبیهات؛ خالق/اسما و صفات؛ دابّة الارض؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ زمین؛ شکر؛ طهارت؛ فساد؛ فیض؛ گیاه؛ مشیت خدا؛مفضل/اسما و صفات؛ میوه؛ نعمت

[سوره الأعراف (7): آیه 59]

لَقَدْ أَرْسَلْنٰا نُوحاً إِلیٰ قَوْمِهِ فَقٰالَ یٰا قَوْمِ اُعْبُدُوا اَللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ (59)

59

همانا ما نوح را به سوی قومش فرستادیم. پس گفت: ای قوم من، خدا را بپرستید، که برای شما معبودی جز او نیست. [اگر بر شرک اصرار ورزید،]به راستی من از عذاب روزی بزرگ بر شما می‌ترسم.

1- نوح(ع)، از رسولان الهی است.

لَقَدْ أَرْسَلْنٰا نُوحاً

2- رسالت‌نوح درمحدودۀ قوم‌خویش بود.

لَقَدْ أَرْسَلْنٰا نُوحاً إِلیٰ قَوْمِهِ

3- استفادۀ نوح(ع) از عواطف قومی برای هدایت مردم خویش

فَقٰالَ یٰا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّٰهَ

نوح با نسبت دادن مردمان به خویشتن (اضافۀ کلمۀ «قَوْمِ» به «یاء» متکلم)، در صدد برانگیختن عواطف آنان به سوی خود بود.

4- دعوت به پرستش خدای یگانه، در رأس برنامۀ تبلیغی نوح(ع)

فَقٰالَ یٰا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ

5- نوح(ع)، بدون هیچ تأخیر، به انجام مسؤولیت و رسالت خویش پرداخت.

لَقَدْ أَرْسَلْنٰا نُوحاً ... فَقٰالَ یٰا قَوْمِ

عطف جملۀ «قال ...» بر «لَقَدْ أَرْسَلْنٰا ...» به وسیلۀ حرف «فاء» ناظر به برداشت یاد شده است.

6- باور به وجود خداوند، باوری ریشه‌دار در عمق تاریخ بشر

یٰا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ

از اینکه نوح(ع)، قوم خویش را به عبادت خداوند دعوت کرد، معلوم می‌شود وجود خداوند برای آنان امری مسلم بوده است.

7- انسانها از دیرباز برخوردار از روحیۀ گرایش به معبود و پرستش آن

یٰا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ

8- مبارزه با شرک و دعوت به توحید، مهمترین رسالت نوح(ع)

یٰا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ

9- قوم نوح، مردمانی مشرک بودند.

مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ

10- توحید عملی مبتنی بر توحید نظری است.

اُعْبُدُوا اللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ

11- نوح(ع)، مشرکان قوم خویش را به کیفرهای سخت اخروی تهدید کرد.

إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ

12- نوح(ع)، پیامبری دلسوز برای مردم خویش

إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ

13- هشدار به روز قیامت و عذاب هول‌انگیز آن، از رسالتهای اساسی نوح(ع)

إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ

14- ترک پرستش خداوند و پندار شریک برای او، موجب گرفتار شدن به عذاب روز قیامت خواهد شد.

یٰا قَوْمِ ... إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ

15- تهدید مشرکان به کیفرهای اخروی، زمینه‌ساز گرایش آنان به پرستش خدای یگانه و پرهیز از شرک و دوگانه‌پرستی

إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ

16- قیامت، روزی عظیم در دیدگاه پیامبران(ع)

إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ

17- عذاب روز قیامت، عذابی بس بزرگ و هولناک

یٰا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ

توصیف روز قیامت به عظمت و بزرگی می‌تواند به اعتبار بزرگی عذاب آن باشد. یعنی در حقیقت «عَظِیمٍ» توصیف عذاب است.

18- نوح(ع)، نگران مبتلا شدن قومش به کیفر دنیوی (طوفان) بر اثر شرک‌ورزی و ترک پرستش خداوند

إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ

محتمل است مراد از «یَوْمٍ عَظِیمٍ» زمان طوفان نوح باشد.

19- طوفان نوح، حادثه‌ای عظیم در تاریخ بشر

إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ

20- «إنّ النبیّ(ص) قال: أوّل نبیّ ارسل، نوح (1)

پیامبر اکرم(ص) فرمود: نوح(ع)، اولین پیامبری است که از جانب خداوند به رسالت برانگیخته شد.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ انبیاء؛ انذار؛ انسان؛ ایمان؛ تاریخ؛ توحید؛ تهدید؛ جهان بینی؛ حزن؛ خوف؛ دین؛ رسالت؛ شرک؛ طوفان؛ عبادت؛ عذاب؛ قصه در قرآن؛ قوم نوح؛ قیامت؛ مهربانی؛ نبوت؛ نوح(ع)؛ هدایت

[سوره الأعراف (7): آیه 60]

قٰالَ اَلْمَلَأُ مِنْ قَوْمِهِ إِنّٰا لَنَرٰاکَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ (60)

60

سران قوم او گفتند: به راستی ما تو را در گمراهی آشکاری می‌بینیم.

1- جبهه‌گیری گروه سرشناس و اشراف قوم نوح در برابر دعوت وی

قٰالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِهِ إِنّٰا لَنَرٰاکَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ

2- اشراف و سرشناسان قوم نوح وی را در احاطۀ گمراهیهای آشکار می‌پنداشتند.

قٰالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِهِ إِنّٰا لَنَرٰاکَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ

3- ایمان به یگانگی خداوند و لزوم پرستش او و باور به معاد، پندارهایی باطل و واهی در دیدگاه اشراف قوم نوح

قٰالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِهِ إِنّٰا لَنَرٰاکَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ


کلیدواژه‌ها:

اشراف؛ افترا؛ اللّه؛ ایمان؛ توحید؛ ضلالت؛ عبادت؛ قصه در قرآن؛ قوم نوح؛ معاد؛ نوح(ع)

[سوره الأعراف (7): آیه 61]

قٰالَ یٰا قَوْمِ لَیْسَ بِی ضَلاٰلَةٌ وَ لٰکِنِّی رَسُولٌ مِنْ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (61)

61

گفت: ای قوم من، هیچ گونه گمراهی در من نیست، بلکه من فرستاده‌ای از جانب پروردگار جهانیانم.

1- نوح با پاسخی رأفت‌آمیز به قوم خود، خویشتن را از هر گونه گمراهی مبرا دانست.


1) 1) . الدرالمنثور، ج 3، ص 479.

قٰالَ یٰا قَوْمِ لَیْسَ بِی ضَلاٰلَةٌ

مخاطب قرار دادن مردم با «یٰا قَوْمِ» (ای مردم من) دلالت بر اظهار مهربانی نوح نسبت به قوم خود دارد. نکره بودن کلمۀ «ضَلاٰلَةٌ» پس از نفی دلالت بر عموم دارد. بنابراین «لَیْسَ بِی ضَلاٰلَةٌ» یعنی حتی اندکی گمراهی در من نیست.

2- نوح(ع)، رسولی از جانب خداوند بود.

وَ لٰکِنِّی رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِینَ

3- نوح(ع) با اعلان دریافت سخنان خویش از خداوند، خود را پیراسته از هر گونه گمراهی خواند.

لَیْسَ بِی ضَلاٰلَةٌ وَ لٰکِنِّی رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِینَ

4- نوح(ع) و دیگر رسولان الهی، دارای عصمت و مبرا از هر گونه گمراهی

لَیْسَ بِی ضَلاٰلَةٌ وَ لٰکِنِّی رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِینَ

جملۀ «لٰکِنِّی رَسُولٌ ...» به منزلۀ تعلیلی است برای تبرئۀ نوح از هر گونه گمراهی. بنابراین جملۀ «لَیْسَ بِی ضَلاٰلَةٌ» به همراه «وَ لٰکِنِّی ...» علاوه بر عصمت نوح، دلالت بر عصمت تمامی رسولان الهی دارد.

5- مردمان عصر نوح(ع) پیرو اشراف و بزرگان قوم خویش و تحت تأثیر موضعگیریهای آنان بودند.

قٰالَ الْمَلَأُ ... قٰالَ یٰا قَوْمِ

6- مبلغان دین باید دلسوز مردم و آراسته به شکیبایی در ابلاغ احکام و معارف الهی باشند.

إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ ... قٰالَ یٰا قَوْمِ لَیْسَ بِی ضَلاٰلَةٌ

7- مبلغان دین باید در برابر اتهامهای ناروا از خویشتن دفاع کنند.

إِنّٰا لَنَرٰاکَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ. قٰالَ یٰا قَوْمِ لَیْسَ بِی ضَلاٰلَةٌ وَ لٰکِنِّی رَسُولٌ

8- جهان هستی متشکل از عوالمی متعدد.

رَبِّ الْعٰالَمِینَ

9- خداوند، پروردگار و مدبر تمامی هستی است.

رَبِّ الْعٰالَمِینَ

10- رسالت پیامبران در راستای ربوبیت خداوند بر تمام هستی است.

وَ لٰکِنِّی رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِینَ

انتخاب «رَبِّ الْعٰالَمِینَ» از میان دیگر اسما و صفات خداوند، به عنوان ارسال‌کنندۀ پیامبران، اشاره به این نکته دارد که رسالت پیامبران در ارتباط با ربوبیت خدا بر تمام جهان هستی است.

11- «رَبِّ» از اسما و صفات خداوند

رَبِّ الْعٰالَمِینَ


کلیدواژه‌ها:

اشراف؛ اطاعت؛ افترا؛ امامت؛ انبیاء؛ انسان؛ تاریخ؛ تبرئه؛ تبلیغ؛ خلقت؛ دفاع؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛رسالت؛ صبر؛ ضلالت؛ عصمت؛ قصه در قرآن؛ قوم نوح؛ مهربانی؛ نبوت؛ نوح(ع)؛ وحی

[سوره الأعراف (7): آیه 62]

أُبَلِّغُکُمْ رِسٰالاٰتِ رَبِّی وَ أَنْصَحُ لَکُمْ وَ أَعْلَمُ مِنَ اَللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ (62)

62

پیام‌های پروردگارم را به شما می‌رسانم و خیرخواه شما هستم، و از خدا چیزهایی می‌دانم که شما نمی‌دانید.

1- نوح(ع)، پیامبری از جانب خداوند و حامل رسالتهای متعدد

أُبَلِّغُکُمْ رِسٰالاٰتِ رَبِّی

2- نوح(ع)، مبلغ پیامهای الهی، نه بازگوکنندۀ نظریات شخصی خویش

أُبَلِّغُکُمْ رِسٰالاٰتِ رَبِّی

3- نوح(ع) استواری خویش را در تبلیغ رسالتهای الهی به مردم گوشزد کرد.

أُبَلِّغُکُمْ رِسٰالاٰتِ رَبِّی

جملۀ «لٰکِنِّی رَسُولٌ ...» و نیز آیات قبل دلالت بر این معنا دارد که نوح(ع) مبلغ رسالتهای الهی است. بنابراین توصیف رسول به جملۀ «أُبَلِّغُکُمْ ...» هدف دیگری را تعقیب می‌کند و بیانگر نکته‌ای جدید است و آن اینکه وی بر ابلاغ رسالتهای الهی اصرار خواهد ورزید و بر آن پافشاری خواهد کرد.

4- اعتقاد راسخ نوح(ع) به ربوبیت خدا بر وی، موجب استواریش در تبلیغ رسالتهای الهی بود.

وَ لٰکِنِّی رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِینَ. أُبَلِّغُکُمْ رِسٰالاٰتِ رَبِّی

حضرت نوح(ع) برای اینکه اشاره به علت پایداریش بر ابلاغ رسالت کند، به جای آوردن ضمیر و گفتن «رسالاته»، «رِسٰالاٰتِ رَبِّی» گفت.

5- «رب» از اسما و صفات خداوند

أُبَلِّغُکُمْ رِسٰالاٰتِ رَبِّی

6- نوح(ع)، پیامبری دلسوز و خیرخواه مردم

وَ أَنْصَحُ لَکُمْ

7- خیرخواهی نوح(ع) تنها در جهت منافع مردمان بود، نه آمیخته به منفعتهای شخصی خود

وَ أَنْصَحُ لَکُمْ

آوردن «لام» پس از مشتقات «نصیحت»، حکایت از خلوص کامل نصیحت‌کننده نسبت به نصیحت‌شونده دارد. یعنی در نصیحتش (خیرخواهیش) هیچ شائبۀ منفعت شخصی ندارد و تنها خیر او را در نظر گرفته است.

8- ابلاغ پیامهای خداوند به مردم، جلوه‌ای از خیرخواهی نوح(ع) برای مردم خویش بود.

أُبَلِّغُکُمْ رِسٰالاٰتِ رَبِّی وَ أَنْصَحُ لَکُمْ

9- پیامبران الهی، خیرخواه امتهای خویش

وَ أَنْصَحُ لَکُمْ

10- خیرخواهی برای مردم، از ارزشهای متعالی در ادیان الهی

وَ أَنْصَحُ لَکُمْ

11- مبلغان دین باید خیرخواه مردم بوده و نصایح خویش را آمیخته به منافع شخصی نسازند.

أُبَلِّغُکُمْ رِسٰالاٰتِ رَبِّی وَ أَنْصَحُ لَکُمْ

12- خداوند نوح(ع) رابه حقایقی پوشیده بر مردم آگاه ساخت.

وَ أَعْلَمُ مِنَ اللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ

من در «مِنَ اللّٰهِ» می‌تواند برای ابتدای غایت باشد. در این صورت «أَعْلَمُ مِنَ اللّٰهِ ...» یعنی علم من از جانب خداست و خدا مرا به حقایقی آشنا کرده است. و نیز می‌تواند «مِنَ اللّٰهِ» به معنای «دربارۀ خدا» باشد. یعنی من حقایقی را دربارۀ خدا و صفات او می‌دانم که شما نمی‌دانید. برداشت یاد شده بر اساس احتمال اول است.

13- نوح(ع)، آگاه به حقایقی پوشیده از مردم دربارۀ خداوند

وَ أَعْلَمُ مِنَ اللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ

برداشت یاد شده بر این اساس است که «مِنَ اللّٰهِ» به معنای «دربارۀ خدا»باشد.

14- آگاهی نوح(ع) به حقایقی از جانب خدا، از عوامل پایداری وی در تبلیغ رسالتهای الهی و خیرخواهی خالصانه برای مردم

أُبَلِّغُکُمْ رِسٰالاٰتِ رَبِّی وَ أَنْصَحُ لَکُمْ وَ أَعْلَمُ مِنَ اللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ

به نظر می‌رسد جملۀ «أَعْلَمُ مِنَ اللّٰهِ ...» به منزلۀ تعلیل برای «أُبَلِّغُکُمْ» و «أَنْصَحُ لَکُمْ» باشد؛ یعنی آگاه بودن من بر حقایقی پوشیده بر شما مرا در ابلاغ رسالتهای الهی پایدار می‌سازد.

15- علم انبیا، دریافت شده از خداوند

وَ أَعْلَمُ مِنَ اللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ


کلیدواژه‌ها:

استقامت؛ اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ ایمان؛ تبلیغ؛ توحید؛ جهل؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ علم؛ غیب؛قصه در قرآن؛ قوم نوح؛ موعظه؛ مهربانی؛ نبوت؛ نوح(ع)

[سوره الأعراف (7): آیه 63]

أَ وَ عَجِبْتُمْ أَنْ جٰاءَکُمْ ذِکْرٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَلیٰ رَجُلٍ مِنْکُمْ لِیُنْذِرَکُمْ وَ لِتَتَّقُوا وَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ (63)

63

آیا [مرا تکذیب می‌کنید، و]در شگفتید از این که توسّط مردی از شما، پیامی بیدار کننده از جانب پروردگارتان برای شما آمده است تا شما را [از کیفر خدا]بیم دهد و تا تقوا پیشه کنید، و شاید مورد رحمت [خدا]قرار گیرید؟

1- پیامبران، واسطۀ ابلاغ دین و معارف الهی به مردم

أَ وَ عَجِبْتُمْ أَنْ جٰاءَکُمْ ذِکْرٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَلیٰ رَجُلٍ مِنْکُمْ

2- پیامبران، برخاسته از میان خود مردم

أَنْ جٰاءَکُمْ ذِکْرٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَلیٰ رَجُلٍ مِنْکُمْ

3- بعثت فردی از بشر برای رسالت، شگفت‌آور و نامعقول در دیدگاه قوم نوح

أَ وَ عَجِبْتُمْ أَنْ جٰاءَکُمْ ذِکْرٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَلیٰ رَجُلٍ مِنْکُمْ

4- اشراف قوم نوح به دلیل نامعقول شمردن پیامبری برای فردی از بشر، رسالت وی را انکار کردند.

إِنّٰا لَنَرٰاکَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ ... أَ وَ عَجِبْتُمْ أَنْ جٰاءَکُمْ ذِکْرٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَلیٰ رَجُلٍ مِنْکُمْ

5- ادعای پیامبری، نشانۀ گمراهی نوح(ع) در پندار ناصواب قوم وی

یٰا قَوْمِ لَیْسَ بِی ضَلاٰلَةٌ ... أَ وَ عَجِبْتُمْ أَنْ جٰاءَکُمْ ذِکْرٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَلیٰ رَجُلٍ مِنْکُمْ

جملۀ «أَ وَ عَجِبْتُمْ ...» عطف بر «لَیْسَ بِی ضَلاٰلَةٌ» است؛ یعنی «و قال یا قوم أ عجبتم...».

6- دین و معارف الهی ناشی از مقام ربوبی خداوند و برای رشد و تعالی انسانهاست.

أَنْ جٰاءَکُمْ ذِکْرٌ مِنْ رَبِّکُمْ

«مِنْ» در «ذِکْرٌ مِنْ رَبِّکُمْ» برای ابتدای غایت است. یعنی معارف دین از مقام ربوبی سرچشمه گرفته است. و اضافۀ «رب»به «کم»می‌رساند که نزول آن معارف در راستای ربوبیت خدا بر انسانها و برای تربیت آنان است.

7- «رب» از اسما و صفات خداوند

أَنْ جٰاءَکُمْ ذِکْرٌ مِنْ رَبِّکُمْ

8- معارف الهی آموزه‌هایی است که باید آنها را همواره به خاطر داشت.

أَنْ جٰاءَکُمْ ذِکْرٌ مِنْ رَبِّکُمْ

«ذِکْرٌ» ، علم و معرفتی است که آدمی آن را در ذهن خود حاضر دارد و از آن غفلت نمی‌ورزد. و معارف الهی از آن رو «ذِکْرٌ» نامیده شده که انسان باید آنها را بیاموزد و همواره به خاطر داشته باشد.

9- نوح(ع)، وظیفه‌دار ترساندن مردم از عذابهای الهی و فراهم آوردن زمینه‌های تقوا در آنان با تبلیغ معارف دین

أَنْ جٰاءَکُمْ ذِکْرٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَلیٰ رَجُلٍ مِنْکُمْ لِیُنْذِرَکُمْ وَ لِتَتَّقُوا

10- ترساندن مردم از عذابهای الهی به واسطۀ پیامبران، از اهداف نزول دین و معارف الهی است.

أَنْ جٰاءَکُمْ ذِکْرٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَلیٰ رَجُلٍ مِنْکُمْ لِیُنْذِرَکُمْ

«لِیُنْذِرَکُمْ» متعلق به «جاء»است و ضمیر«لینذر» به «رَجُلٍ» برمی‌گردد. یعنی هدف از اینکه معارف دین بر پیامبری نازل می‌شود، این است که وی مردم را از عذابهای الهی بترساند.

11- گرایش مردم به تقواپیشگی در پرتو رسالت انبیا، از اهداف نزول دین و و معارف الهی است.

أَنْ جٰاءَکُمْ ذِکْرٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَلیٰ رَجُلٍ مِنْکُمْ لِیُنْذِرَکُمْ وَ لِتَتَّقُوا

«لِتَتَّقُوا» عطف بر «لِیُنْذِرَکُمْ» است و در نتیجه نیل مردم به تقوا از اهداف آمدن ذکر و معارف دین می‌باشد. و چون بیان این هدف در پی «لِیُنْذِرَکُمْ» ذکر شده است، می‌توان گفت نیل انسانها به تقواپیشگی در پرتو امداد و اندرز پیامبران امکان‌پذیر است.

12- مردم وظیفه‌دار باور به انذارهای پیامبران و پرهیز از گرفتار آمدن به عذابهای الهی

لِیُنْذِرَکُمْ وَ لِتَتَّقُوا

13- پذیرش معارف دین و باور به اندرزهای پیامبران، زمینه‌ساز گرایش به تقوا و پرهیزگاری است.

لِیُنْذِرَکُمْ وَ لِتَتَّقُوا

14- دستیابی قوم نوح(ع) به رحمتهای ویژۀ خداوند، از اهداف بعثت آن حضرت بود.

جٰاءَکُمْ ذِکْرٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَلیٰ رَجُلٍ مِنْکُمْ ... لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ

15- شمول رحمت خاص الهی بر بندگان، از اهداف نزول دین و بعثت پیامبران

أَنْ جٰاءَکُمْ ذِکْرٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَلیٰ رَجُلٍ مِنْکُمْ ... لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ


کلیدواژه‌ها:

اشراف؛ اللّه؛ انبیاء؛ انذار؛ انسان؛ ایمان؛ تبلیغ؛ تعجب؛ تقوا؛ تکذیب؛ دین؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ رسالت؛ رشد؛ ضلالت؛ عذاب؛ قوم نوح؛ موعظه؛ نبوت؛ نوح(ع)

[سوره الأعراف (7): آیه 64]

فَکَذَّبُوهُ فَأَنْجَیْنٰاهُ وَ اَلَّذِینَ مَعَهُ فِی اَلْفُلْکِ وَ أَغْرَقْنَا اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا إِنَّهُمْ کٰانُوا قَوْماً عَمِینَ (64)

64

پس او را تکذیب کردند، و ما او و کسانی را که با وی در کشتی بودند نجات دادیم، و کسانی را که آیات ما را دروغ شمردند غرق کردیم. به راستی آنان قومی کوردل بودند.

1- اکثریت عمدۀ قوم نوح(ع) وی را تکذیب کردند و یگانگی خداوند، معاد و رسالت را باورهایی دروغین پنداشتند.

فَکَذَّبُوهُ

از اینکه خداوند تکذیب نوح(ع) را به همگان نسبت داده (فکذبوه)، در حالی که عده‌ای از آنان، یعنی همراهانش در کشتی، رسالت وی را تصدیق کردند، معلوم می‌شود نسبت مؤمنان به کافران بسیار اندک بوده است.

2- گروهی از قوم نوح(ع) رسالت وی را تصدیق کرده و پیامهایش را پذیرفتند.

فَکَذَّبُوهُ فَأَنْجَیْنٰاهُ وَ الَّذِینَ مَعَهُ

جملۀ «أَغْرَقْنَا الَّذِینَ کَذَّبُوا ...» دلالت می‌کند بر اینکه مراد از «الَّذِینَ مَعَهُ» مؤمنان و تصدیق‌کنندگان آیات الهی است.

3- خداوند، نوح(ع) و همراهانش را به وسیلۀ کشتی از غرق شدن رهایی بخشید.

فَکَذَّبُوهُ فَأَنْجَیْنٰاهُ وَ الَّذِینَ مَعَهُ فِی الْفُلْکِ وَ أَغْرَقْنَا الَّذِینَ کَذَّبُوا

4- مؤمنان به رسالت نوح(ع)، همراه و همسفر او در کشتی

فَأَنْجَیْنٰاهُ وَ الَّذِینَ مَعَهُ فِی الْفُلْکِ

5- خداوند، قوم نوح(ع) را به خاطر تکذیب آیاتش، با غرق کردن در آب به هلاکت رساند.

وَ أَغْرَقْنَا الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا

6- تکذیب‌کنندگان آیات الهی، در خطر گرفتار شدن به عذاب دنیوی هستند.

وَ أَغْرَقْنَا الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا

7- پیامبری نوح(ع) و معارف ارائه شده از سوی وی، از آیات خداوند

فَکَذَّبُوهُ ... وَ أَغْرَقْنَا الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا

8- جریان عوامل طبیعی به ارادۀ خداوند و در اختیار اوست.

فَأَنْجَیْنٰاهُ ... وَ أَغْرَقْنَا الَّذِینَ کَذَّبُوا

9- تحولات تاریخ بشر تحت تأثیر ارادۀ الهی است.

فَأَنْجَیْنٰاهُ ... وَ أَغْرَقْنَا الَّذِینَ کَذَّبُوا

10- تکذیب‌کنندگان قوم نوح(ع)، مردمی کوردل بودند.

إِنَّهُمْ کٰانُوا قَوْماً عَمِینَ

کلمۀ «عَمِینَ» جمع «عمی»به معنای فاقدان بصیرت است.

11- کوردلی قوم نوح(ع)، ریشۀ انکار و تکذیب آیات خداوند از سوی آنان

کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا إِنَّهُمْ کٰانُوا قَوْماً عَمِینَ

12- انکار آیات الهی برخاسته از کوردلی منکران،و نه‌ابهام وخفای نشانه‌های‌خداوند

کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا إِنَّهُمْ کٰانُوا قَوْماً عَمِینَ

13- تصدیق پیامبران و رسالتهای آنان، نشانۀ بصیرت و اندیشه صحیح است.

کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا إِنَّهُمْ کٰانُوا قَوْماً عَمِینَ


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ انبیاء؛ ایمان؛ تفکر؛ تکذیب؛ دنیا؛ رسالت؛ عذاب؛ غرق؛ قصه در قرآن؛ قلب؛ قوم نوح؛ کشتی؛ مشیت خدا؛ معاد؛ نبوت؛ نصرت؛ نوح(ع)

[سوره الأعراف (7): آیه 65]

وَ إِلیٰ عٰادٍ أَخٰاهُمْ هُوداً قٰالَ یٰا قَوْمِ اُعْبُدُوا اَللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ أَ فَلاٰ تَتَّقُونَ (65)

65

و به سوی قوم عاد، برادرشان هود را [فرستادیم]. گفت: ای قوم من، خدا را بپرستید که برای شما معبودی جز او نیست. پس آیا تقوا پیشه نمی‌کنید؟

1- هود(ع)، ازانبیا وفرستادگان الهی است.

لَقَدْ أَرْسَلْنٰا ... وَ إِلیٰ عٰادٍ أَخٰاهُمْ هُوداً

«إِلیٰ عٰادٍ» عطف بر «إِلیٰ قَوْمِهِ» و «أَخٰاهُمْ» عطف بر «نُوحاً» در آیه 59 است، یعنی: أرسلنا إلی عاد أخاهم هوداً.

2- رسالت هود(ع) در محدودۀ قوم عاد بود.

وَ إِلیٰ عٰادٍ أَخٰاهُمْ هُوداً

3- وجود رابطۀ خویشاندی و نسبی میان هود(ع) و قوم عاد

وَ إِلیٰ عٰادٍ أَخٰاهُمْ هُوداً

تصریح به اینکه هود برادر قوم عاد بود، می‌تواند اشاره به این باشد که آن حضرت از خویشان قوم عاد بوده و نیز می‌تواند اشاره به این باشد که وی برای آنان، حتی پیش از نبوتش، انسانی دلسوز بوده و به آنان محبت داشته است. برداشت یاد شده بر اساس احتمال اول است.

4- هود(ع)، پیامبری دلسوز و با محبت به مردم خویش (قوم عاد)

وَ إِلیٰ عٰادٍ أَخٰاهُمْ هُوداً قٰالَ یٰا قَوْمِ

5- هود(ع) با برانگیختن عواطف قومی مردم، دعوت خویش را آغاز کرد.

قٰالَ یٰا قَوْمِ

6- دعوت به پرستش خدای یکتا، مهمترین و نخستین پیام هود(ع) برای قوم عاد

قٰالَ یٰا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّٰهَ

7- باور به وجود خداوند، باوری ریشه‌دار در تاریخ بشر

یٰا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ

8- انسان از دیرباز برخوردار از روحیۀ پرستش بود.

یٰا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ

9- ضرورت پرستش خداوند و باور به نبودن معبودی سزاوار پرستش جز او

اُعْبُدُوا اللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ

10- قوم عاد، مردمی مشرک بودند.

مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ

11- مبارزه با شرک، از وظایف اصلی هود(ع)

قٰالَ یٰا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ

12- توحید عملی مبتنی بر توحید نظری است.

اُعْبُدُوا اللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ

13- هود(ع) برحذردارندۀ قوم خویش از گرفتار شدن به عذابهای الهی به سبب پرستش نکردن خدای یکتا و پرهیز نکردن از گرایشهای شرک‌آلود

أَ فَلاٰ تَتَّقُونَ

«اتقاء» مصدر «تَتَّقُونَ» به معنای گرفتن حفاظ برای دوری از مکروه و مانع شدن از رسیدن مکروه است. در اینجا به مناسبت مورد و تأیید آیات بعد (همانند آیۀ 70)، مراد از مکروه، عذابهای الهی است، یعنی: أفلا تتقون عذاب اللّه.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انبیاء؛ انذار؛ انسان؛ ایمان؛ تبلیغ؛ تقوا؛ توحید؛ جهان بینی؛ دوستی؛ رسالت؛ شرک؛ عبادت؛ عذاب؛ فطرت؛ قصه در قرآن؛ قوم عاد؛ مهربانی؛ نبوت؛ هود(ع)

[سوره الأعراف (7): آیه 66]

قٰالَ اَلْمَلَأُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ إِنّٰا لَنَرٰاکَ فِی سَفٰاهَةٍ وَ إِنّٰا لَنَظُنُّکَ مِنَ اَلْکٰاذِبِینَ (66)

66

کسانی از سران قومش که کافر بودند، گفتند: به راستی ما تو را در سفاهتی[عجیب]می‌بینیم، و قطعاً تو را از دروغگویان می‌دانیم.

1- اشراف قوم هود با انکار رسالت او در برابرش جبهه‌گیری کردند.

قٰالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ

2- اشراف کفرپیشۀ قوم هود، وی را به سفاهت و دروغگویی متهم کردند.

قٰالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ کَفَرُوا ... إِنّٰا لَنَرٰاکَ فِی سَفٰاهَةٍ وَ إِنّٰا لَنَظُنُّکَ مِنَ الْکٰاذِبِینَ

3- اندیشۀ توحیدی و مبرا از شرک، سفیهانه و نامعقول در نظر کافران قوم هود

قٰالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ إِنّٰا لَنَرٰاکَ فِی سَفٰاهَةٍ

4- تکذیب هود(ع) از سوی کافران قومش، مبتنی بر حدس و گمان، و نه علم و یقین*

إِنّٰا لَنَظُنُّکَ مِنَ الْکٰاذِبِینَ

5- قوم عاد برخوردار از وجود پیامبرانی قبل از هود

قٰالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ کَفَرُوا ... إِنّٰا لَنَظُنُّکَ مِنَ الْکٰاذِبِینَ

«ال» در «الْکٰاذِبِینَ» می‌تواند عهدیه باشد. بر این مبنا مقصود قوم عاد از کلمۀ «الْکٰاذِبِینَ» پیامبرانی است که پیش از هود مبعوث شدند و مورد تکذیب قرار گرفتند و در بین آنان به دروغگویان معروف شدند. و نیز می‌تواند «ال» برای جنس باشد. در این صورت «الْکٰاذِبِینَ» اشاره به گروهی خاص نخواهد بود. برداشت یاد شده بر اساس احتمال اول است.


کلیدواژه‌ها:

اشراف؛ افترا؛ انبیاء؛ ایمان؛ تکذیب؛ توحید؛ تولی؛ دروغ؛ سفاهت؛ شرک؛ ظن؛ عاد؛ عمل؛ قصه در قرآن؛کفر؛ هود(ع)

[سوره الأعراف (7): آیه 67]

قٰالَ یٰا قَوْمِ لَیْسَ بِی سَفٰاهَةٌ وَ لٰکِنِّی رَسُولٌ مِنْ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (67)

67

گفت: ای قوم من، هیچ‌گونه سفاهتی در من نیست، بلکه من فرستاده‌ای از جانب پروردگار جهانیانم.

1- هود(ع) با پاسخی رأفت‌آمیز به قوم خود، خویشتن را از هر گونه سفاهت و دروغگویی مبرا دانست.

قٰالَ یٰا قَوْمِ لَیْسَ بِی سَفٰاهَةٌ وَ لٰکِنِّی رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِینَ

2- هود(ع)، رسولی از جانب خدا

وَ لٰکِنِّی رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِینَ

3- هود(ع) با استناد به رسالت الهی خود، خویشتن را از هر گونه سفاهت و کم‌خردی مبرا دانست.

قٰالَ یٰا قَوْمِ لَیْسَ بِی سَفٰاهَةٌ وَ لٰکِنِّی رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِینَ

4- هود(ع) و دیگر پیامبران الهی، مبرا از هر گونه سفاهت و کم‌خردی

قٰالَ یٰا قَوْمِ لَیْسَ بِی سَفٰاهَةٌ

هود در بیان علت پیراستگی خود از سفاهت جملۀ «وَ لٰکِنِّی رَسُولٌ ...» را به کار برد تا این نکته را گوشزد کند که ره یافتن سفاهت در رسولان الهی امکان‌پذیر نیست.

5- مبلغان دین باید دلسوز مردم و آراسته به شکیبایی در ابلاغ معارف الهی باشند.

قٰالَ یٰا قَوْمِ لَیْسَ بِی سَفٰاهَةٌ

6- مبلغان دین باید در برابر اتهامهای ناروا از خویشتن دفاع کنند.

قٰالَ یٰا قَوْمِ لَیْسَ بِی سَفٰاهَةٌ وَ لٰکِنِّی رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِینَ

7- جهان‌هستی، متشکل‌از عالَم‌های متعدد

رَبِّ الْعٰالَمِینَ

8- خداوند، پروردگار و مدبّر تمام هستی است.

رَبِّ الْعٰالَمِینَ

9- رسالت پیامبران در راستای ربوبیت خداوند بر تمامی هستی است.

وَ لٰکِنِّی رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِینَ

انتخاب «رَبِّ الْعٰالَمِینَ» از میان دیگر صفات خداوند به عنوان ارسال‌کنندۀ پیامبران اشاره به این نکته دارد که رسالت پیامبران در ارتباط با ربوبیت او بر تمام هستی است.

10- «رَبِّ» از اسما و صفات خداوند

وَ لٰکِنِّی رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِینَ


کلیدواژه‌ها:

افترا؛ اللّه؛ انبیاء؛ تبرئه؛ تبلیغ؛ خلقت؛ دروغ؛ دفاع؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ سفاهت؛ صبر؛ عاد؛قصه در قرآن؛ مهربانی؛ نبوت؛ هود(ع)

[سوره الأعراف (7): آیه 68]

أُبَلِّغُکُمْ رِسٰالاٰتِ رَبِّی وَ أَنَا لَکُمْ نٰاصِحٌ أَمِینٌ (68)

68

پیام‌های پروردگارم را به شما می‌رسانم، و برای شما خیرخواهی امینم.

1- هود(ع) در پاسخ قوم عاد، خویشتن را مبلّغ پیامهای خداوند، خیرخواه مردم و فردی امین و سزاوار اطمینان خواند.

أُبَلِّغُکُمْ رِسٰالاٰتِ رَبِّی وَ أَنَا لَکُمْ نٰاصِحٌ أَمِینٌ

2- هود(ع)، مبلّغ پیامهای الهی، و نه بازگوکنندۀ نظریات شخصی خویش

أُبَلِّغُکُمْ رِسٰالاٰتِ رَبِّی

3- هود(ع)، پیامبری از جانب خداوند و حامل رسالتهای متعدد

أُبَلِّغُکُمْ رِسٰالاٰتِ رَبِّی

4- هود(ع)، استواری خویش را در تبلیغ رسالتهای الهی به مردم گوشزد کرد.

أُبَلِّغُکُمْ رِسٰالاٰتِ رَبِّی

5- اعتقاد راسخ هود(ع) به ربوبیت خدا بر وی، موجب استواریش در تبلیغ رسالتهای الهی

وَ لٰکِنِّی رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِینَ. أُبَلِّغُکُمْ رِسٰالاٰتِ رَبِّی

6- خیرخواهی هود(ع)، تنها در جهت منافع مردم بود، نه آمیخته به منفعتهای شخصی خویش

وَ أَنَا لَکُمْ نٰاصِحٌ أَمِینٌ

«لام» در «لَکُمْ» اشاره به خلوص هود(ع) در خیرخواهی دارد.

7- ابلاغ پیامهای خداوند به مردم، جلوه‌ای از درستکاری و خیرخواهی هود(ع) برای مردم خویش

أُبَلِّغُکُمْ رِسٰالاٰتِ رَبِّی وَ أَنَا لَکُمْ نٰاصِحٌ أَمِینٌ

8- هود(ع) در میان قومش به درستکاری و خیرخواهی شهرت داشت.

أُبَلِّغُکُمْ ... وَ أَنَا لَکُمْ نٰاصِحٌ أَمِینٌ

آوردن «نٰاصِحٌ» و «أَمِینٌ» به صورت وصف، در مقابل بیان تبلیغ رسالت به صورت فعل «أُبَلِّغُکُمْ» ، می‌تواند اشاره به این نکته داشته باشد که خیرخواهی و درستکاری هود(ع) مخصوص زمان رسالت وی نبوده بلکه پیش از آن نیز بدان شهرت داشته است.

9- پیامبران، خیرخواه امتهای خویش و انسانهایی امین و درستکار

وَ لٰکِنِّی رَسُولٌ ... وَ أَنَا لَکُمْ نٰاصِحٌ أَمِینٌ

10- مبلغان دین باید خیرخواه مردم باشند و خیرخواهی خویش را به منافع شخصی

آمیخته نسازند.

أُبَلِّغُکُمْ رِسٰالاٰتِ رَبِّی وَ أَنَا لَکُمْ نٰاصِحٌ أَمِینٌ

11- خیرخواهی و امین بودن، از ارزشهای متعالی در ادیان الهی

وَ أَنَا لَکُمْ نٰاصِحٌ أَمِینٌ

12- بیان صفات نیک خویش در راستای انجام وظایف الهی، امری روا و پسندیده

أُبَلِّغُکُمْ رِسٰالاٰتِ رَبِّی وَ أَنَا لَکُمْ نٰاصِحٌ أَمِینٌ

13- «قال سُفیان: قلت لأبی عبداللّه(ع):

یجوز أن یزکّی الرجل نفسَه؟ قال: نعم، إذا اضطرّ الیه، اما سمعت ...قول العبد الصّالح:

«وَ أَنَا لَکُمْ نٰاصِحٌ أَمِینٌ» ؛ (1)

سفیان گوید به امام صادق(ع) عرض کردم: آیا شایسته است انسان خود را به صفات پسندیده توصیف کند؟ فرمود: بله، در صورتی که به چنین کاری ناچار باشد. آیا نشنیدی ...سخن بنده صالح خدا (حضرت هود(ع)) را که فرمود: «من برای شما خیرخواه و امین هستم»».


کلیدواژه‌ها:

استقامت؛ امانت؛ انبیاء؛ انسان؛ تبلیغ؛ تکلیف؛ دین؛ راستگویی؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ عاد؛ عمل؛قصه در قرآن؛ مصلحت؛ موعظه؛ نبوت؛ هود(ع)

[سوره الأعراف (7): آیه 69]

أَ وَ عَجِبْتُمْ أَنْ جٰاءَکُمْ ذِکْرٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَلیٰ رَجُلٍ مِنْکُمْ لِیُنْذِرَکُمْ وَ اُذْکُرُوا إِذْ جَعَلَکُمْ خُلَفٰاءَ مِنْ بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ وَ زٰادَکُمْ فِی اَلْخَلْقِ بَصْطَةً فَاذْکُرُوا آلاٰءَ اَللّٰهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (69)

69

آیا [مرا تکذیب می‌کنید، و]درشگفتید از این‌که توسّط مردی از شما، پیامی بیدارکننده از جانب پروردگارتان برای شما آمده است تا شما را [از کیفر خدا]بیم دهد؟ و یاد کنید زمانی را که [خدا] شما را پس از قوم نوح جانشین [آنان]کرد و در خلقت بر تنومندی شما افزود، پس نعمت‌های خدا را یاد کنید، باشد که ظفرمند شوید.

1- بعثت فردی از بشر برای رسالت، شگفت‌آور و نامعقول در دیدگاه قوم هود

أَ وَ عَجِبْتُمْ أَنْ جٰاءَکُمْ ذِکْرٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَلیٰ رَجُلٍ مِنْکُمْ


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 181، ح 40؛ نورالثقلین، ج 2، ص 44، ح 175.

2- قوم عاد به دلیل نامعقول شمردن پیامبری برای فردی از بشر، رسالت هود(ع) را انکار کردند.

إِنّٰا لَنَرٰاکَ فِی سَفٰاهَةٍ ... أَ وَ عَجِبْتُمْ أَنْ جٰاءَکُمْ ذِکْرٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَلیٰ رَجُلٍ مِنْکُمْ

3- ادعای پیامبری از سوی هود(ع)، نشانۀ سفاهت وی در پندار قوم عاد

إِنّٰا لَنَرٰاکَ فِی سَفٰاهَةٍ ... أَ وَ عَجِبْتُمْ أَنْ جٰاءَکُمْ ذِکْرٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَلیٰ رَجُلٍ مِنْکُمْ

4- پیامبران، برخاسته از میان مردم

أَنْ جٰاءَکُمْ ذِکْرٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَلیٰ رَجُلٍ مِنْکُمْ

5- پیامبران، واسطۀ ابلاغ دین و معارف الهی به مردم

أَ وَ عَجِبْتُمْ أَنْ جٰاءَکُمْ ذِکْرٌ مِنْ رَبِّکُمْ

6- معارف الهی، تعالیمی است که باید آنها را همواره به خاطر داشت.

أَنْ جٰاءَکُمْ ذِکْرٌ مِنْ رَبِّکُمْ

«ذِکْرٌ» ، علم و معرفتی است که آدمی آن را در ذهن خود حاضر دارد و از آن غفلت نمی‌ورزد. و معارف الهی از آن رو «ذِکْرٌ» نامیده شده که انسان باید آنها را بیاموزد و همواره به خاطر داشته باشد.

7- دین و معارف الهی ناشی از مقام ربوبی خداوند و برای رشد و تعالی انسانهاست.

أَنْ جٰاءَکُمْ ذِکْرٌ مِنْ رَبِّکُمْ

8- «رب» از اسما و صفات خداوند

أَنْ جٰاءَکُمْ ذِکْرٌ مِنْ رَبِّکُمْ

9- بیم دادن از عذاب الهی، از اهداف مهم رسالت هود(ع)

أَنْ جٰاءَکُمْ ذِکْرٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَلیٰ رَجُلٍ مِنْکُمْ لِیُنْذِرَکُمْ

10- ترساندم مردم از عذابهای الهی به واسطۀ پیامبران، از اهداف نزول دین و معارف الهی است.

أَنْ جٰاءَکُمْ ذِکْرٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَلیٰ رَجُلٍ مِنْکُمْ لِیُنْذِرَکُمْ

11- قوم عاد نخستین جامعۀ سامان یافته در پی هلاکت قوم نوح

اُذْکُرُوا إِذْ جَعَلَکُمْ خُلَفٰاءَ مِنْ بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ

12- تشکیل قوم عاد پس از انقراض قوم نوح(ع) به جانشینی از آنان، نعمتی الهی برای قوم عاد

إِذْ جَعَلَکُمْ خُلَفٰاءَ مِنْ بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ

13- تحولات تاریخی و اجتماعی نسل بشر، تحت اراده و مشیت الهی است.

وَ اذْکُرُوا إِذْ جَعَلَکُمْ

14- قوم عاد برخوردار از اندامی بزرگتر و نیرومندتر نسبت به دیگر اقوام

وَ زٰادَکُمْ فِی الْخَلْقِ بَصْطَةً

15- برخورداری قوم عاد از اندامی درشت و نیرومند، از نعمتهای بزرگ خداوند برای آنان

وَ اذْکُرُوا إِذْ ... وَ زٰادَکُمْ فِی الْخَلْقِ بَصْطَةً

16- پیدایش تکامل در اندام و نیروی جسمی انسانها، پس از طوفان نوح*

مِنْ بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ وَ زٰادَکُمْ فِی الْخَلْقِ بَصْطَةً

17- هود(ع) به منظور ایجاد زمینۀ رستگاری در قوم خویش آنان را به یادآوری دو نعمت بزرگ الهی (جانشینی قوم نوح، برخورداری از نیرویی چشمگیر) فراخواند.

وَ اذْکُرُوا إِذْ جَعَلَکُمْ خُلَفٰاءَ مِنْ بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ ... لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ

18- امتها و جوامع نیرومند باید توان و نیروی خویش را نعمتی خدادادی بدانند و همواره آن را به یاد داشته باشند.

اُذْکُرُوا إِذْ جَعَلَکُمْ ... وَ زٰادَکُمْ فِی الْخَلْقِ بَصْطَةً

19- هود(ع) از مردم خویش خواست تا همواره نعمتهای الهی را به خاطر داشته باشند.

فَاذْکُرُوا آلاٰءَ اللّٰهِ

20- توجه دادن مردم به نعمتهای الهی، از روشهای تبلیغی - هدایتی هود(ع)

فَاذْکُرُوا آلاٰءَ اللّٰهِ

21- مبلغان دین، وظیفه‌دار توجه دادن مردم به نعمتهای الهی

وَ اذْکُرُوا ... فَاذْکُرُوا آلاٰءَ اللّٰهِ

22- یادآوری نعمتهای الهی، دارای تأثیری بسزا در توجه آدمی به خدا و دستیابی به رستگاری است.

فَاذْکُرُوا آلاٰءَ اللّٰهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ

23- پذیرش انذارها و رهنمودهای انبیا، زمینه‌ساز نیل آدمی به فلاح و رستگاری است.

لِیُنْذِرَکُمْ ... فَاذْکُرُوا آلاٰءَ اللّٰهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ

24- «قال أبو جعفر(ع): کانوا کأنّهم النّخل الطّوال و کان الرّجل منهم یَنحِت الجبل بیده فَیهدِم منه قِطعة؛ (1)


1) 1) . تفسیر تبیان، ج 4، ص 445؛ نورالثقلین، ج 2، ص 44، ح 176.

امام باقر(ع) فرمود: قوم هود دارای قامتهایی شبیه درختان بلند خرما بودند و چنان بود که مردی از آنان کوه را با دست می‌تراشید و قطعه‌ای از آن را جدا می‌کرد».


کلیدواژه‌ها:

اسما و صفات؛ اللّه؛ انبیاء؛ انذار؛ انسان؛ بدن؛ تاریخ؛ تبلیغ؛ تشبیهات؛ تعجب؛ تکذیب؛ توحید؛ جامعه؛ جهان بینی؛ خلافت الهی؛ خلقت؛ درخت؛ دین؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ رستگاری؛ رشد؛ سفاهت؛عاد؛ عذاب؛ قدرت؛ قصه در قرآن؛ قوم نوح؛ کوه؛ مشیت خدا؛ نبوت؛ نعمت؛ هدایت؛ هود(ع)

[سوره الأعراف (7): آیه 70]

قٰالُوا أَ جِئْتَنٰا لِنَعْبُدَ اَللّٰهَ وَحْدَهُ وَ نَذَرَ مٰا کٰانَ یَعْبُدُ آبٰاؤُنٰا فَأْتِنٰا بِمٰا تَعِدُنٰا إِنْ کُنْتَ مِنَ اَلصّٰادِقِینَ (70)

70

گفتند: آیا به سوی ما آمده‌ای که تنها خدا را بپرستیم و آنچه را پدرانمان می‌پرستیدند وا گذاریم؟ اگر راست می‌گویی، آنچه را که ما را بدان تهدید می‌کنی برای ما بیاور.

1- هود(ع) با ابلاغ مأموریت خویش از جانب خداوند، مردمش را به توحید، عبادت خداوند و ترک پرستش معبودان دروغین فراخواند.

أَ جِئْتَنٰا لِنَعْبُدَ اللّٰهَ وَحْدَهُ وَ نَذَرَ مٰا کٰانَ یَعْبُدُ آبٰاؤُنٰا

2- قوم عاد، رسالت هود(ع) را از سوی خداوند، برای دعوت به توحید و مبارزه با شرک باور نداشتند.

أَ جِئْتَنٰا لِنَعْبُدَ اللّٰهَ وَحْدَهُ

استفهام در جملۀ «أَ جِئْتَنٰا ...» استفهام انکاری ابطالی است.

یعنی دلالت می‌کند که آنچه مورد استفهام واقع شده (مأموریت هود برای دعوت به یکتاپرستی)، بی‌اساس است و مدعی آن (حضرت هود(ع)) دروغگوست.

3- یکتاپرستی و گرایش توحیدی، در پندار قوم عاد، سفاهت و نابخردی بود.

إِنّٰا لَنَرٰاکَ فِی سَفٰاهَةٍ ... أَ جِئْتَنٰا لِنَعْبُدَ اللّٰهَ وَحْدَهُ

جملۀ «أَ جِئْتَنٰا ...» بیانگر ریشۀ سفیه پنداشتن هود(ع) از سوی قوم عاد است.

4- دودمان و پیشینیان قوم هود، مردمی مشرک و پرستش‌کنندۀ معبودانی دروغین

وَ نَذَرَ مٰا کٰانَ یَعْبُدُ آبٰاؤُنٰا

5- قوم هود پذیرای معبودان نیاکان و

نسلهای گذشتۀ خویش

وَ نَذَرَ مٰا کٰانَ یَعْبُدُ آبٰاؤُنٰا

6- تقلید از نیاکان و حفظ سنتهای پیشینیان، از انگیزه‌های قوم عاد برای پرستش معبودان دروغین و رویارویی با دعوت هود(ع)

قٰالُوا ... وَ نَذَرَ مٰا کٰانَ یَعْبُدُ آبٰاؤُنٰا

7- مخالفت با سنن قومی، در پندار قوم عاد، سفاهت و نابخردی بود.

إِنّٰا لَنَرٰاکَ فِی سَفٰاهَةٍ ... وَ نَذَرَ مٰا کٰانَ یَعْبُدُ آبٰاؤُنٰا

8- هود(ع) مردمش را در صورت مقامت بر شرک و پرستش نکردن خدای یگانه به عذاب الهی تهدید کرد.

فَأْتِنٰا بِمٰا تَعِدُنٰا إِنْ کُنْتَ مِنَ الصّٰادِقِینَ

9- قوم عاد ناباور به صداقت و راستگویی حضرت هود(ع)

فَأْتِنٰا ... إِنْ کُنْتَ مِنَ الصّٰادِقِینَ

10- قوم عاد با ناباوری به صداقت و راستگویی هود(ع)، از وی خواستند تا تهدیدهای خویش را تحقق بخشد.

فَأْتِنٰا بِمٰا تَعِدُنٰا إِنْ کُنْتَ مِنَ الصّٰادِقِینَ

11- قوم عاد، مردمی مغرور، متعصب و لجوج در برابر دعوت توحیدی هود(ع)

فَأْتِنٰا بِمٰا تَعِدُنٰا إِنْ کُنْتَ مِنَ الصّٰادِقِینَ


کلیدواژه‌ها:

استقامت؛ اللّه؛ انذار؛ تقلید؛ تکبر؛ تکذیب؛ توحید؛ تهدید؛ جاهلیت؛ حمیت؛ راستگویی؛ رسالت؛ رشد؛ سفاهت؛ شرک؛ عاد؛ عبادت؛ عذاب؛ فرزند؛ قصه در قرآن؛ لجاجت؛ نبوت؛ نیاکان؛ هود(ع)

[سوره الأعراف (7): آیه 71]

قٰالَ قَدْ وَقَعَ عَلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ رِجْسٌ وَ غَضَبٌ أَ تُجٰادِلُونَنِی فِی أَسْمٰاءٍ سَمَّیْتُمُوهٰا أَنْتُمْ وَ آبٰاؤُکُمْ مٰا نَزَّلَ اَللّٰهُ بِهٰا مِنْ سُلْطٰانٍ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ اَلْمُنْتَظِرِینَ (71)

71

گفت: قطعاً پلیدی [کفر]و خشمی از پروردگارتان بر شما واقع شده است. آیا دربارۀ اسم‌هایی [بی‌مسمّیٰ]که شما و پدرانتان [برای بت‌ها]نهاده‌اید، و خدا هیچ دلیلی [بر حقانیّت]آنها نازل نکرده است با من مجادله می‌کنید؟ پس منتظر[عذاب]باشید که من هم با شما از منتظرانم.

1- خداوند، قوم عاد را به سبب شرک‌ورزی و انکار رسالت هود(ع) به پلیدی گرفتار ساخت و بر آنان غضب کرد.

قٰالَ قَدْ وَقَعَ عَلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ رِجْسٌ وَ غَضَبٌ

2- هود(ع) در پاسخ ناباوری قوم عاد به اخطارهای عذاب، فراهم آمدن زمینه‌های عذاب (پلید گشتن و گرفتاری به غضب خدا) را به آنان ابلاغ کرد.

فَأْتِنٰا بِمٰا تَعِدُنٰا ... قٰالَ قَدْ وَقَعَ عَلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ رِجْسٌ وَ غَضَبٌ

3- شرک‌ورزی و انکار رسالت انبیا، موجب پلیدی انسان و روایی غضب خداوند بر اوست.

قَدْ وَقَعَ عَلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ رِجْسٌ وَ غَضَبٌ

4- کیفر حق‌ناپذیران، در راستای ربوبیت الهی بر جامعۀ انسانی است.

قَدْ وَقَعَ عَلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ رِجْسٌ

5- «رب»از اسما و صفات الهی

قَدْ وَقَعَ عَلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ رِجْسٌ وَ غَضَبٌ

6- سوق دادن مردم به جایگاه بایستۀ آنان، پرتویی از ربوبیت خداوند بر ایشان است.

قَدْ وَقَعَ عَلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ رِجْسٌ وَ غَضَبٌ

7- پلیدی و نکبت قوم عاد، موجب غضب الهی بر آنان شد.

قٰالَ قَدْ وَقَعَ عَلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ رِجْسٌ وَ غَضَبٌ

تقدیم ذکری «رِجْسٌ» بر «غَضَبٌ» می‌تواند حاکی از تقدم رتبی آن باشد.

8- آلودگی قوم عاد به پلیدی و گرفتاری ایشان به خشم خدا، مانع آنان از تصدیق رسالت هود(ع) و گرایش به توحید و یکتاپرستی

قٰالَ قَدْ وَقَعَ عَلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ رِجْسٌ وَ غَضَبٌ

برداشت یاد شده بر اساس این احتمال است که جملۀ «قَدْ وَقَعَ ...» به منزلۀ دلیلی باشد بر کفرورزی قوم عاد، نه نتیجه‌ای برای انکار توحید و رسالت. یعنی هود(ع) با این جمله اشاره به ریشۀ عنادورزی آنان دارد.

9- قوم هود پرستشگر اسمهایی بی‌هویت و معبودانی ساخته و پرداختۀ اوهام خود و نیاکانشان

أَ تُجٰادِلُونَنِی فِی أَسْمٰاءٍ سَمَّیْتُمُوهٰا أَنْتُمْ وَ آبٰاؤُکُمْ

10- مشرکان، پرستشگر معبودانی اعتباری و متکی به خدایانی پوچ و واهی

أَ تُجٰادِلُونَنِی فِی أَسْمٰاءٍ سَمَّیْتُمُوهٰا أَنْتُمْ وَ آبٰاؤُکُمْ

11- هود(ع)، گرفتار جدال و کشمکش مدام قوم عاد دربارۀ معبودان بی‌اساسشان

أَ تُجٰادِلُونَنِی فِی أَسْمٰاءٍ سَمَّیْتُمُوهٰا أَنْتُمْ وَ آبٰاؤُکُمْ

12- هود(ع) با نکوهش قوم خویش خواهان ترک بحث و جدال آنان با وی دربارۀ معبودان دروغین شد.

أَ تُجٰادِلُونَنِی فِی أَسْمٰاءٍ سَمَّیْتُمُوهٰا أَنْتُمْ وَ آبٰاؤُکُمْ

13- خداوند در هیچ آیینی به پرستش معبودی جز خود فرمان نداده است.

مٰا نَزَّلَ اللّٰهُ بِهٰا مِنْ سُلْطٰانٍ

14- شرک، فاقد هر گونه دلیل و برهان

مٰا نَزَّلَ اللّٰهُ بِهٰا مِنْ سُلْطٰانٍ

15- افکار و عقاید ارائه شده از سوی انبیا، متکی بر حجت و برهان است.

مٰا نَزَّلَ اللّٰهُ بِهٰا مِنْ سُلْطٰانٍ

16- لزوم استواری عقاید بر اساس برهان و حجت

مٰا نَزَّلَ اللّٰهُ بِهٰا مِنْ سُلْطٰانٍ

17- استدلالها و براهین، افاضاتی از ناحیۀ خدا بر قلب و اندیشۀ انسانها

مٰا نَزَّلَ اللّٰهُ بِهٰا مِنْ سُلْطٰانٍ

مراد از «تنزیل» می‌تواند «ایجاد کردن» باشد. بنابراین «مٰا نَزَّلَ ...» یعنی خداوند هیچ دلیل و برهانی برای شرک نیافریده است. در این صورت مقصود از «سُلْطٰانٍ» اعم از براهین عقلی و نقلی خواهد بود. و نیز می‌تواند مراد از «تنزیل» نازل کردن معارف دین و احکام الهی باشد. بر این مبنا مقصود

از «سُلْطٰانٍ» برهان نقلی خواهد بود. برداشت یاد شده مبتنی بر معنای اول است.

18- هود(ع)، قوم مشرک خویش‌را به‌نزول عذابی از جانب خداوند آگاه ساخت.

فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ

متعلق «فَانْتَظِرُوا» به دلیل آیۀ بعد، عذاب الهی است.

19- هود(ع) در انتظار نزول عذاب الهی بر قوم عاد، پس از ابلاغ رسالتهای الهی و اصرار آنان بر انکار توحید و رسالت وی

فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ


کلیدواژه‌ها:

اسما و صفات؛ اسوه؛ اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ ایمان؛ بت‌پرستی؛ برهان؛ پلیدی؛ تکذیب؛ توحید؛ تهدید؛ جامعه؛ جاهلیت؛ جدل؛ حق؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ شرک؛ عاد؛ عبادت؛ عذاب؛ غضب؛ فضل خدا؛ قصه در قرآن؛ قلب؛ کفر؛ نبوت؛ نیاکان؛ هدایت؛ هود(ع)

[سوره الأعراف (7): آیه 72]

فَأَنْجَیْنٰاهُ وَ اَلَّذِینَ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنّٰا وَ قَطَعْنٰا دٰابِرَ اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا وَ مٰا کٰانُوا مُؤْمِنِینَ (72)

72

پس او و کسانی را که با وی بودند، به رحمتی از جانب خود نجات دادیم، و دنبالۀ کسانی را که آیات ما را تکذیب کردند و مؤمن نبودند قطع کردیم.

1- خداوند، قوم عاد را پس از اصرارشان به شرک و انکار رسالت هود(ع)، به عذابی فراگیر گرفتار ساخت.

فَأَنْجَیْنٰاهُ وَ الَّذِینَ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنّٰا وَ قَطَعْنٰا دٰابِرَ الَّذِینَ کَذَّبُوا

2- گروهی از قوم هود رسالت وی را پذیرفتند و آیات الهی را تصدیق کردند و به یگانگی خداوند ایمان آوردند.

وَ الَّذِینَ مَعَهُ

3- خداوند، هود(ع) و مؤمنان به وی را از عذاب نازل‌شده بر قوم‌عاد، نجات بخشید.

فَأَنْجَیْنٰاهُ وَ الَّذِینَ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنّٰا

4- نجات هود(ع) و همراهانش، جلوه‌ای از رحمت خاص خداوند

فَأَنْجَیْنٰاهُ وَ الَّذِینَ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنّٰا

5- به هنگام نزول عذاب الهی، تنها همگامان پیامبران اهل نجاتند.

فَأَنْجَیْنٰاهُ وَ الَّذِینَ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنّٰا

6- تمامی تکذیب‌کنندگان آیات الهی از قوم عاد، با عذاب نازل شده از جانب خداوند به هلاکت رسیدند.

وَ قَطَعْنٰا دٰابِرَ الَّذِینَ کَذَّبُوا

دابِر هر چیز به معنای آخر آن است.«قطع دابر»یعنی نابودسازی آخرین نفر؛ و این کنایه از نابودی همگان است.

7- اصرار قوم عاد بر کفر و امید نرفتن به ایمانشان، عامل نزول‌عذاب و هلاکت آنان

وَ قَطَعْنٰا دٰابِرَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا وَ مٰا کٰانُوا مُؤْمِنِینَ

چون تکذیب آیات الهی ملازم با عدم ایمان، بلکه برخاسته از بی‌ایمانی است، می‌توان گفت جملۀ «مٰا کٰانُوا مُؤْمِنِینَ» اشاره به این معنا دارد که تکذیب‌کنندگانِ هلاک شده اهل ایمان نبودند و به تعبیر دیگر توفیق گرایش به توحید به طور کلی از آنان سلب شده بود.

8- تحولات تاریخ، تحت حاکمیت ارادۀ خداوند است.

فَأَنْجَیْنٰاهُ وَ الَّذِینَ مَعَهُ ... وَ قَطَعْنٰا دٰابِرَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ اسما و صفات؛ اطاعت؛ اللّه؛ امید؛ انبیاء؛ ایمان؛ پیروی؛ تکذیب؛ توحید؛ رحمت؛ رسالت؛ شرک؛ عاد؛ عذاب؛ قصه در قرآن؛ کفر؛ هود(ع)

[سوره الأعراف (7): آیه 73]

وَ إِلیٰ ثَمُودَ أَخٰاهُمْ صٰالِحاً قٰالَ یٰا قَوْمِ اُعْبُدُوا اَللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ قَدْ جٰاءَتْکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ هٰذِهِ نٰاقَةُ اَللّٰهِ لَکُمْ آیَةً فَذَرُوهٰا تَأْکُلْ فِی أَرْضِ اَللّٰهِ وَ لاٰ تَمَسُّوهٰا بِسُوءٍ فَیَأْخُذَکُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (73)

73

و به سوی قوم ثمود، برادرشان صالح را [فرستادیم].گفت: ای قوم من، خدا را بپرستید که برای شما معبودی جز او نیست. بی‌تردید، برای شما از جانب پروردگارتان دلیلی روشن آمده است. این ناقۀ خداست که معجزه‌ای برای شماست. آن را بگذارید در زمین خدا بچرد، و هیچ گونه آزاری به آن نرسانید که عذابی دردناک شما را فرو گیرد.

1- صالح(ع)، از انبیا و فرستادگان الهی

وَ إِلیٰ ثَمُودَ أَخٰاهُمْ صٰالِحاً

«إِلیٰ ثَمُودَ» عطف بر «إِلیٰ قَوْمِهِ» و «أَخٰاهُمْ» عطف بر «نُوحاً» در آیۀ 59 است، یعنی: أرسلنا إلی ثمود أخاهم صالحاً.

2- رسالت صالح(ع) در محدودۀ قوم ثمود

وَ إِلیٰ ثَمُودَ أَخٰاهُمْ صٰالِحاً

3- وجود رابطۀ خویشاوندی میان صالح و قوم ثمود

وَ إِلیٰ ثَمُودَ أَخٰاهُمْ صٰالِحاً

4- صالح(ع)، پیامبری دلسوز و با محبت نسبت به مردم خویش(قوم ثمود)

وَ إِلیٰ ثَمُودَ أَخٰاهُمْ صٰالِحاً

تصریح به اینکه صالح برادر قوم ثمود بوده است، می‌تواند اشاره به این باشد که وی برای آنان، حتی پیش از نبوتش، انسانی دلسوز بوده و نسبت به آنان محبت داشته است.

5- صالح(ع) با برانگیختن عواطف مردم، دعوت خویش را آغاز کرد.

قٰالَ یٰا قَوْمِ

6- دعوت به‌پرستش خدای‌یکتا، مهمترین و نخستین پیام صالح(ع) برای قوم ثمود

قٰالَ یٰا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّٰهَ

7- باور به وجود خداوند، باوری ریشه‌دار در تاریخ بشر

قٰالَ یٰا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ

8- انسانها از دیرباز برخوردار از روحیۀ پرستش بودند.

قٰالَ یٰا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّٰهَ

9- قوم ثمود، مردمی مشرک

مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ

10- مبارزه با شرک، از وظایف اصلی صالح(ع)

قٰالَ یٰا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ

11- ضرورت پرستش خداوند و باور به نبودن معبودی سزاوار پرستش جز او

اُعْبُدُوا اللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ

12- توحید عملی مبتنی بر توحید نظری است.

اُعْبُدُوا اللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ

13- صالح پیامبر، دعوت‌کنندۀ قوم ثمود به توحید با تکیه بر دلیل و معجزه‌ای آشکار از جانب خداوند

اُعْبُدُوا اللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ قَدْ جٰاءَتْکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ

14- ارائۀ دلیل برای هدایت مردم، پرتوی از ربوبیت خداوند بر آنان

بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ

15- خداوند بدون جریان اسباب و علل عادی، شتری آفرید تا معجزه‌ای باشد بر اثبات رسالت صالح(ع)

هٰذِهِ نٰاقَةُ اللّٰهِ لَکُمْ آیَةً

چون ناقه نشانه‌ای بر رسالت صالح(ع) بود، معلوم می‌شود به گونه‌ای خارق‌العاده به وجود آمده بود.

16- ناقۀ صالح، شاهد و دلیلی آشکار بر حقانیت رسالت آن حضرت

قَدْ جٰاءَتْکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ

17- ناقۀ صالح آیه و معجزه‌ای بزرگ و دارای اهمیتی خاص بود.

هٰذِهِ نٰاقَةُ اللّٰهِ لَکُمْ آیَةً

اضافۀ «نٰاقَةُ» به «اللّٰهَ» بیانگر برداشت یاد شده است.

18- قوم ثمود در انتظار دلیل و معجزه‌ای از جانب خداوند برای اثبات رسالت صالح(ع)

قَدْ جٰاءَتْکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ

محتمل است «قَدْ» در «قَدْ جٰاءَتْکُمْ» برای توقع باشد.

19- قوم ثمود، بر خلاف قوم نوح و هود، منکر وحی و رسالت و پیامبری فردی از بشر نبودند.*

وَ إِلیٰ ثَمُودَ أَخٰاهُمْ صٰالِحاً

نیامدن جمله‌ای همانند «أَ وَ عَجِبْتُمْ أَنْ جٰاءَکُمْ ...» در داستان صالح(ع)، به خلاف ذکر آن جمله در داستان نوح(ع) و هود(ع) (آیۀ 63 و 69) دلالت بر این دارد که قوم صالح، وحی و رسالت و پیامبری فردی از بشر را امری مستبعد نمی‌شمردند و آن را انکار نمی‌کردند.

20- صالح(ع) از قوم خویش خواست تا ناقه را برای چریدن آزاد بگذراند.

فَذَرُوهٰا تَأْکُلْ فِی أَرْضِ اللّٰهِ

21- صالح(ع) برحذردارندۀ قوم ثمود از زیان رساندن به ناقه

وَ لاٰ تَمَسُّوهٰا بِسُوءٍ

22- صالح(ع) قوم خویش را به گرفتار آمدن به عذابی دردناک، در صورت زیان رساندن به ناقه و یا بازداری آن از چریدن، هشدار داد.

فَذَرُوهٰا تَأْکُلْ فِی أَرْضِ اللّٰهِ وَ لاٰ تَمَسُّوهٰا بِسُوءٍ فَیَأْخُذَکُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ

23- آزادی ناقه صالح برای چریدن، در تضاد با منافع قوم ثمود

فَذَرُوهٰا تَأْکُلْ فِی أَرْضِ اللّٰهِ وَ لاٰ تَمَسُّوهٰا بِسُوءٍ

نهی از آزار رساندن به ناقه پس از فرمان به رها ساختن آن در علفزارها، گویای این است که تحمل ناقۀ آزاد برای قوم ثمود آسان نبوده و با منافع آنان در تضاد بوده است.

24- زمین و روییدنیهایش از آن خداست.

فَذَرُوهٰا تَأْکُلْ فِی أَرْضِ اللّٰهِ

اضافۀ کلمۀ «أَرْضِ» به «اللّٰهَ» می‌تواند به این معنا باشد که زمین از آن خداست. و نیز می‌تواند به معنای زمین خدا، در مقابل زمینی که مالک شخصی دارد، باشد. بنابر احتمال دوم معنای «فَذَرُوهٰا ...» چنین می‌شود: ناقه را آزاد بگذارید. آن ناقه در زمین خدا می‌چرد و به زمینهای شخصی شما تعرضی نمی‌کند.

25- مالکیت خدا بر زمین، دلیل صالح(ع) بر لزوم آزادگذاری ناقه برای چریدن در هر کجای زمین

هٰذِهِ نٰاقَةُ اللّٰهِ ... فَذَرُوهٰا تَأْکُلْ فِی أَرْضِ اللّٰهِ

انتساب زمین به خداوند (أرض اللّه) پس از انتساب ناقه به او (ناقة اللّه) استدلالی است از سوی صالح بر لزوم آزادگذاری آن برای چریدن. یعنی چون ناقه از آن خداست و زمین نیز از آن اوست، روا نیست از چریدن بازداشته شود. تفریع جملۀ «فَذَرُوهٰا ...» به وسیلۀ فاء بر جملۀ «هٰذِهِ نٰاقَةُ اللّٰهِ» نیز دلالت بر این معنا دارد.

26- «عن أبی جعفر(ع) قال: إنّ رسول اللّه(ص) سأل جبرئیل ...فقال: یا محمّد(ص) إنّ صالحاً بُعِث إلی قومه ...

قالوا: یا صالح ادع لنا ربّک یخرج لنا من هذا الجبل السّاعة ناقة حمراء، شقراء، وَبْراء، عشراء، بین جنبیها میل ...فسأل اللّهَ تعالی صالح ذلک فانصدع الجبل صدعاً ..ثمّ اضطرب ذلک الجبل ...ثمّ لم یفجأهم إلّارأسها ...ثمّ خرج سائر جسدها ثم استوت قائمة علی الأرض ...؛ (1)

از امام باقر(ع) روایت شده که فرمود: رسول خدا(ص) از جبرئیل [دربارۀ قوم صالح] سؤال کرد ...جبرئیل گفت: ای محمد(ص) صالح به سوی قومش مبعوث شد ...به او گفتند: ای صالح از خدایت بخواه که همین لحظه برای ما از این کوه، شتری بیرون آورد قرمز با رنگ خالص و پر کرک که ده ماه از حملش گذشته و بین دو پهلوی او یک میل (یک سوم فرسخ) فاصله باشد ...آنگاه صالح آن را از خداوند درخواست کرد و کوه شکاف بزرگی برداشت ...و به لرزه درآمد ...ناگهان سر شتر از کوه بیرون آمد ...سپس باقی جسدش خارج شد و بر زمین ایستاد ...».


کلیدواژه‌ها:

آزادی؛ آیات خدا؛ احتجاج؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ انبیاء؛ انذار؛ انسان؛ ایمان؛ برهان؛ تبلیغ؛ توحید؛ تهدید؛ثمود؛ جهان بینی؛ خدا؛ خوردن؛ خویشاوندی؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ زمین؛ شرک؛ صالح(ع)؛ ضرر؛ عاد؛ عبادت؛ عذاب؛ قصه در قرآن؛ قوم نوح؛ کوه؛ گیاه؛ مالک/اسما و صفات؛ مرتع؛ معجزه؛مهربانی؛ ناقه صالح؛ نبوت؛ وحی؛ هدایت


1) 1) . کافی، ج 8، ص 186، ح 213؛ نورالثقلین، ج 2، ص 48، ح 188.

[سوره الأعراف (7): آیه 74]

وَ اُذْکُرُوا إِذْ جَعَلَکُمْ خُلَفٰاءَ مِنْ بَعْدِ عٰادٍ وَ بَوَّأَکُمْ فِی اَلْأَرْضِ تَتَّخِذُونَ مِنْ سُهُولِهٰا قُصُوراً وَ تَنْحِتُونَ اَلْجِبٰالَ بُیُوتاً فَاذْکُرُوا آلاٰءَ اَللّٰهِ وَ لاٰ تَعْثَوْا فِی اَلْأَرْضِ مُفْسِدِینَ (74)

74

و یاد کنید زمانی را که شما را پس از قوم عاد جانشین [آنان]کرد، و در این سرزمین به شما جای داد، در حالی که در همواری‌های آن قصرها می‌سازید، و از کوه‌ها خانه‌هایی می‌تراشید. پس نعمت‌های خدا را به یاد آورید و در زمین به فساد نکوشید.

1- قوم ثمود پس از انقراض قوم عاد تشکل یافته و در سرزمین حجر به تمدن رسیدند.

وَ اذْکُرُوا إِذْ جَعَلَکُمْ خُلَفٰاءَ مِنْ بَعْدِ عٰادٍ وَ بَوَّأَکُمْ فِی الْأَرْضِ

«ال» در «الْأَرْضِ» عهد ذهنی است و اشاره به سرزمینی است که قوم ثمود در آن ساکن بودند که بین حجاز و شام قرار گرفته است.

2- خلافت قوم ثمود در زمین و سکونت گزیدن آنان در سرزمین حجر، نعمتی الهی بر آنان

وَ اذْکُرُوا إِذْ جَعَلَکُمْ خُلَفٰاءَ مِنْ بَعْدِ عٰادٍ وَ بَوَّأَکُمْ فِی الْأَرْضِ

3- صالح(ع) از قوم خویش خواست تا نعمت خلافت و سکونت گزیدن در سرزمین حجر را نعمتی از جانب خدا بدانند و آن را همواره به خاطر داشته باشند.

وَ اذْکُرُوا إِذْ جَعَلَکُمْ خُلَفٰاءَ مِنْ بَعْدِ عٰادٍ وَ بَوَّأَکُمْ فِی الْأَرْضِ

4- صالح(ع) از قوم خویش خواست تا سرنوشت شوم قوم عاد را همواره به یاد داشته باشند.

وَ اذْکُرُوا إِذْ جَعَلَکُمْ خُلَفٰاءَ مِنْ بَعْدِ عٰادٍ

5- توجه دادن مردم به نعمتهای الهی و سرنوشت پیشینیان، از روشهای تبلیغی صالح(ع) برای گرایش دادن آنان به پرستش خدای یگانه

وَ اذْکُرُوا إِذْ جَعَلَکُمْ خُلَفٰاءَ ... فَاذْکُرُوا آلاٰءَ اللّٰهِ

6- مطالعۀ سرنوشت پیشینیان، تأثیری بسزا در پندگیری انسان دارد.

إِذْ جَعَلَکُمْ خُلَفٰاءَ مِنْ بَعْدِ عٰادٍ

7- تحولات تاریخی و اجتماعی بشر در اختیار خدا و به دست اوست.

جَعَلَکُمْ خُلَفٰاءَ مِنْ بَعْدِ عٰادٍ وَ بَوَّأَکُمْ فِی الْأَرْضِ

8- منطقۀ جغرافیایی سرزمین و محل سکونت قوم ثمود، دارای دو بخش: دشت و کوهستان

وَ بَوَّأَکُمْ فِی الْأَرْضِ تَتَّخِذُونَ مِنْ سُهُولِهٰا قُصُوراً وَ تَنْحِتُونَ الْجِبٰالَ بُیُوتاً

9- قوم ثمود در دشتهای متعدد، قصرهای بسیار بنا کردند و از کوهها خانه‌های زیادی تراشیدند.

تَتَّخِذُونَ مِنْ سُهُولِهٰا قُصُوراً وَ تَنْحِتُونَ الْجِبٰالَ بُیُوتاً

«سهول» جمع سهل است و «سهول الأرض» به معنای زمینهای هموار می‌باشد که از آن به دشتها و صحراها تعبیر می‌شود. «الْجِبٰالَ» من الجبال بوده و در اصطلاح منصوب به نزع خافض است. بنابراین جملۀ «إِذْ ... تَنْحِتُونَ الْجِبٰالَ بُیُوتاً» ، یعنی آنگاه که از کوهها خانه‌ها می‌تراشیدید.

10- قوم ثمود مردمی متمدن و آگاه به شیوه‌های گوناگون در خانه‌سازی

تَتَّخِذُونَ مِنْ سُهُولِهٰا قُصُوراً وَ تَنْحِتُونَ الْجِبٰالَ بُیُوتاً

11- آمادگی زمین برای سکونت انسانها و آگاهی آنان به خانه‌سازی، از مواهب و نعمتهای بزرگ الهی

وَ بَوَّأَکُمْ فِی الْأَرْضِ تَتَّخِذُونَ مِنْ سُهُولِهٰا قُصُوراً وَ تَنْحِتُونَ الْجِبٰالَ بُیُوتاً

12- صالح(ع) از مردم خویش خواست تا همواره تمامی نعمتهای الهی را به خاطر داشته باشند.

فَاذْکُرُوا آلاٰءَ اللّٰهِ

13- نعمتهای الهی، شایسته و بایستۀ به یاد داشتن

فَاذْکُرُوا آلاٰءَ اللّٰهِ

14- به یاد داشتن نعمتهای الهی، نقشی بسزا در هدایت انسانها و توجه آنان به خدا دارد.

وَ اذْکُرُوا إِذْ جَعَلَکُمْ خُلَفٰاءَ ... فَاذْکُرُوا آلاٰءَ اللّٰهِ

15- ترغیب مردم به یادآوری مداوم نعمتهای الهی، از وظایف مبلغان دین

اُذْکُرُوا إِذْ جَعَلَکُمْ خُلَفٰاءَ ... فَاذْکُرُوا آلاٰءَ اللّٰهِ

16- صالح(ع)مردم خویش‌را از فسادگری در زمین بر حذر داشت.

وَ لاٰ تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ

«لاٰ تَعْثَوْا» از «عَثیٰ یَعثیٰ عِثیّاً»است، یعنی فساد نکنید.

17- فسادانگیزی و فسادگری در زمین، امری حرام و بسیار ناپسند

وَ لاٰ تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ

«لاٰ تَعْثَوْا» خود به معنای «فساد نکنید» است. بنابراین «مُفْسِدِینَ» حال مؤکد خواهد بود و همان نهی را تأکید می‌کند.

لذا جملۀ «لاٰ تَعْثَوْا ...» دلالت بر شدت ناپسندی و حرمت فسادانگیزی دارد.

18- مبارزه با فساد و فسادانگیزی، از اهداف مهم انبیا

وَ لاٰ تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ

19- توجه به خدادادی بودن نعمتها و به یاد داشتن هموارۀ آن، زمینه‌ساز پرهیز آدمی از فسادانگیزی است.

فَاذْکُرُوا آلاٰءَ اللّٰهِ وَ لاٰ تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ

نهی از فسادانگیزی (لا تعثوا) در پی توجه دادن به نعمتهای الهی، اشاره به این نکته دارد که توجه به نعمتهای الهی می‌تواند آدمی را از فسادانگیزی بر حذر دارد.

20- «عن رسول اللّه(ص) قال: کانت ثمود قوم صالح أعمرهم اللّه فی الدّنیا فأطال أعمارهم حتی جعل أحدهم یبنی المسکن من المَدَر فینهدم و الرّجل منهم حیّ فلمّا رأوا ذلک اتّخذوا من الجبال بیوتا فنحتوها ...؛ (1)

از رسول خدا(ص) روایت شده که فرمود: خداوند به قوم ثمود، یعنی قوم حضرت صالح(ع)، عمرهای طولانی داد، آن قدر که هر یک از آنان خانه‌ای از گِل می‌ساخت اما [پس از سالیانی] خراب می‌شد، در حالی که شخص هنوز زنده بود؛ وقتی که چنین دیدند برای خود خانه‌هایی از کوه تراشیدند [و در آنها سکنی گزیدند] ...».


کلیدواژه‌ها:

اسما و صفات؛ اللّه؛ انبیاء؛ تاریخ؛ تبلیغ؛ تمدن؛ توحید؛ ثمود؛ جامعه؛ جهان بینی؛ حرمت؛ حکومت؛ حیات؛ خانه؛ خلافت الهی؛ دین؛ زمین؛ سکونت؛ صالح(ع)؛ عاد؛ عبادت؛ عبرت؛ عمل؛ فساد؛ قصر؛ قصه در قرآن؛ قضا و قدر؛ کوه؛ نعمت؛ هدایت


1) 1) . الدر المنثور، ج 3، ص 489.

[سوره الأعراف (7): آیه 75]

قٰالَ اَلْمَلَأُ اَلَّذِینَ اِسْتَکْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لِلَّذِینَ اُسْتُضْعِفُوا لِمَنْ آمَنَ مِنْهُمْ أَ تَعْلَمُونَ أَنَّ صٰالِحاً مُرْسَلٌ مِنْ رَبِّهِ قٰالُوا إِنّٰا بِمٰا أُرْسِلَ بِهِ مُؤْمِنُونَ (75)

75

سران مستکبر قوم او، به آن گروه از مستضعفان که ایمان آورده بودند، گفتند: آیا شما می‌دانید که صالح فرستاده‌ای از جانب پروردگار خویش است؟ گفتند: البته ما به آنچه او بدان فرستاده شده است ایمان داریم.

1- صالح(ع)، از پیامبران الهی

أَ تَعْلَمُونَ أَنَّ صٰالِحاً مُرْسَلٌ مِنْ رَبِّهِ

2- اشراف و بزرگان قوم صالح(ع) رسالت وی را نپذیرفتند و به وی ایمان نیاوردند.

قٰالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا

3- مستضعفان و اشراف مستکبر، دو طبقۀ متمایز از یکدیگر در میان قوم ثمود

قٰالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لِلَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا

4- گروهی از مستضعفان قوم ثمود رسالت صالح(ع) را تصدیق کرده و به وی ایمان آوردند.

لِلَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا لِمَنْ آمَنَ مِنْهُمْ

ضمیر «مِنْهُمْ» به «الذین»در «لِلَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا» بر می‌گردد و «لِمَنْ آمَنَ» بدل بعض از کل برای «لِلَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا» است و مفاد آیه، تقسیم مستضعفان به دو طایفۀ مؤمنان و غیر مؤمنان می‌باشد.

5- مبارزۀ اشراف کفرپیشۀ ثمود با صالح(ع)، علی رغم مشاهدۀ معجزه و دلیل روشن بر رسالت آن حضرت

قٰالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ ... أَ تَعْلَمُونَ أَنَّ صٰالِحاً مُرْسَلٌ مِنْ رَبِّهِ

6- اشراف کفرپیشۀ قوم ثمود برای ایجاد تردید در مؤمنان، از باور و اطمینان آنان به رسالت صالح(ع) پرسش کردند.

قٰالَ الْمَلَأُ ... أَ تَعْلَمُونَ أَنَّ صٰالِحاً مُرْسَلٌ مِنْ رَبِّهِ

7- خودبزرگ‌بینی، ریشۀ مبارزه با پیامبران الهی و مبلغان دین

قٰالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ ... أَ تَعْلَمُونَ أَنَّ صٰالِحاً مُرْسَلٌ مِنْ رَبِّهِ

8- مستضعفان مؤمن قوم ثمود با پاسخی قاطع به کفرپیشگان، ایمان و باور خویش

را به صالح(ع) و تمامی رسالتهای وی اعلان کردند.

أَ تَعْلَمُونَ ... قٰالُوا إِنّٰا بِمٰا أُرْسِلَ بِهِ مُؤْمِنُونَ

9- مستعضعفان مؤمن قوم ثمود، در پاسخ مستکبران، کفر خویش به معبودان دروغین را اعلان کردند.

قٰالُوا إِنّٰا بِمٰا أُرْسِلَ بِهِ مُؤْمِنُونَ

حصر اضافی که از تقدیم «بِمٰا أُرْسِلَ» بر «مُؤْمِنُونَ» به دست می‌آید، بیانگر این است که مستضعفان، علاوه بر اعلان ایمان به صالح(ع) و رسالتهای وی، بیزاری خویش را از معبودان دروغین نیز بیان داشتند.

10- مستضعفان مؤمن از قوم ثمود، مردمانی پایدار و راسخ در ایمان خویش

قٰالُوا إِنّٰا بِمٰا أُرْسِلَ بِهِ مُؤْمِنُونَ

از اینکه مؤمنان قوم ثمود مقصود خویش را با جملۀ اسمیه و به همراه «إن» بیان کردند و با کلمۀ «ما»ی موصوله ایمان خویش را به تمامی رسالتهای صالح(ع) اعلان داشتند، معلوم می‌شود آنان در ایمان خویش بسیار جدی و پایدار بودند.

11- تلاش تبلیغاتی کفرپیشگان قوم ثمود برای ایجاد شک در رسالت صالح(ع)، تلاشی بی‌ثمر بود.

قٰالُوا إِنّٰا بِمٰا أُرْسِلَ بِهِ مُؤْمِنُونَ

12- «رب» از اسما و صفات خداوند

أَ تَعْلَمُونَ أَنَّ صٰالِحاً مُرْسَلٌ مِنْ رَبِّهِ


کلیدواژه‌ها:

استضعاف؛ استقامت؛ استکبار؛ اشراف؛ انبیاء؛ ایمان؛ تبلیغ؛ ثمود؛ جامعه؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ صالح(ع)؛ علم؛ قصه در قرآن؛ کفر؛ معجزه؛ نبوت

[سوره الأعراف (7): آیه 76]

قٰالَ اَلَّذِینَ اِسْتَکْبَرُوا إِنّٰا بِالَّذِی آمَنْتُمْ بِهِ کٰافِرُونَ (76)

76

مستکبران گفتند: ما آنچه را که شما به آن ایمان آورده‌اید منکریم.

1- مجادلۀ کفرپیشگان مستکبر قوم ثمود با مستضعفان مؤمن به صالح(ع)

قٰالُوا إِنّٰا بِمٰا أُرْسِلَ بِهِ مُؤْمِنُونَ. قٰالَ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا إِنّٰا بِالَّذِی آمَنْتُمْ بِهِ کٰافِرُونَ

2- مستکبران قوم ثمود، در پاسخ مستضعفان، مخالف صریح خویش را با رسالت صالح(ع) و کفرشان را به پیامهای او ابراز داشتند.

قٰالَ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا إِنّٰا بِالَّذِی آمَنْتُمْ بِهِ کٰافِرُونَ

3- تکبر و خودبزرگ‌بینی، موجب کفر به پیامبران و پیامهای آنان

قٰالَ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا إِنّٰا بِالَّذِی آمَنْتُمْ بِهِ کٰافِرُونَ

آوردن اسم ظاهر «الَّذِینَ» به جای ضمیر و نگفتن «قالوا إنا ...» و توصیف آن اسم ظاهر به «اسْتَکْبَرُوا» برای اشاره به علت کفرورزی کافران است.

4- ایمان مستضعفان قوم ثمود بهانه‌ای برای کفرورزی و استکبار اشراف کفرپیشۀ آن قوم

قٰالَ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا إِنّٰا بِالَّذِی آمَنْتُمْ بِهِ کٰافِرُونَ

مجادلۀ کافران با مستضعفان اقتضا می‌کرد که کفرپیشگان در پاسخ مؤمنان بگویند: «إنا به کافرون» و یا «إنا بما ارسل به کافرون»، ولی در پاسخ گفتند ما به آنچه شماها بدان ایمان آورده‌اید کافر هستیم، و این تعبیر نشان می‌دهد که از ریشه‌های استکبار آنان در برابر حق، ایمان مستضعفان بوده است. تقدیم «بِالَّذِی» بر «کٰافِرُونَ» ، که افادۀ حصر می‌کند، این معنا را تأیید می‌کند.


کلیدواژه‌ها:

استضعاف؛ استکبار؛ اشراف؛ ایمان؛ بهانه جویی؛ تکذیب؛ ثمود؛ جدل؛ صالح(ع)؛ قصه در قرآن؛ کفر؛ نبوت

[سوره الأعراف (7): آیه 77]

فَعَقَرُوا اَلنّٰاقَةَ وَ عَتَوْا عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ وَ قٰالُوا یٰا صٰالِحُ اِئْتِنٰا بِمٰا تَعِدُنٰا إِنْ کُنْتَ مِنَ اَلْمُرْسَلِینَ (77)

77

پس ناقه را کشتند، و از فرمان پروردگار خود سرپیچی کردند و گفتند: ای صالح، اگر تو از پیامبرانی، آنچه را که ما را بدان تهدید می‌کنی برای ما بیاور.

1- کافران قوم ثمود ناقۀ صالح را پی کردند و آن را هلاک ساختند.

فَعَقَرُوا النّٰاقَةَ وَ عَتَوْا عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ

«عَقْر» به معنای مجروح ساختن است، و «عَقَر الفرس و البعیر» یعنی پای آن را قطع کرد. (برگرفته از لسان العرب)، و در مجمع البیان آمده: «عَقْر»به جراحتی گفته می‌شود که مایۀ هلاکت گردد.

2- کافران قوم ثمود با پی کردن ناقۀ صالح، فرمان خداوند را سرپیچی کردند و مردمی متجاوز شناخته شدند.

فَعَقَرُوا النّٰاقَةَ وَ عَتَوْا عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ

مراد از «أَمْرِ رَبِّهِمْ» همان است که در آیه 73 مطرح شده بود یعنی: زیان نرساندن به ناقه و آزادگذاردن آن برای چریدن.

3- «رب»از اسما و صفات خداوند

وَ عَتَوْا عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ

4- فرمانهای خداوند برخاسته از ربوبیت او و برای رشد و تعالی انسانهاست.

عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ

5- کفرپیشگان قوم ثمود پس از کشتن ناقۀ صالح، از وی خواستند تا تهدیدش (نزول عذاب دردناک) را به اجرا گذارد.

قٰالُوا یٰا صٰالِحُ ائْتِنٰا بِمٰا تَعِدُنٰا إِنْ کُنْتَ مِنَ الْمُرْسَلِینَ

مراد از «بِمٰا تَعِدُنٰا» عذابی است که در آیۀ 73 (فیأخذکم عذاب ألیم) بیان شده است.

6- قوم ثمود، ناباور به رسالت حضرت صالح(ع)

إِنْ کُنْتَ مِنَ الْمُرْسَلِینَ

7- قوم ثمود، پیامبری و بعثت انسانهایی را از جانب خدا ناممکن نمی‌شمردند.

إِنْ کُنْتَ مِنَ الْمُرْسَلِینَ

جمع آوردن کلمۀ «الْمُرْسَلِینَ» ، اشاره به آن دارد که قوم ثمود پذیرفته بودند که انسانهایی از جانب خدا به پیامبری مبعوث می‌شوند، ولی دربارۀ رسالت حضرت صالح(ع) شک و تردید می‌کردند.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ امر الهی؛ انبیاء؛ انذار؛ انسان؛ تهدید؛ ثمود؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ رشد؛ صالح(ع)؛ عذاب؛ قتل؛قصه در قرآن؛ کفر؛ گناه؛ ناقه صالح؛ نبوت

[سوره الأعراف (7): آیه 78]

فَأَخَذَتْهُمُ اَلرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دٰارِهِمْ جٰاثِمِینَ (78)

78

پس زلزله آنان را فرو گرفت و در خانه‌هایشان بر جای مردند.

1- کفرپیشگان قوم ثمود با گرفتار شدن به لرزشی شدید به هلاکت رسیدند.

فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دٰارِهِمْ جٰاثِمِینَ

«رجفة» به معنای اضطراب و لرزش است و به قرینۀ «فَأَصْبَحُوا ...» معلوم می‌شود آن لرزش بسیار شدید بوده است. قابل ذکر است که «فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ» (لرزش آنان را فروگرفت) می‌تواند به این معنی باشد که لرزشی شدید بر اندام آنان مستولی شد و نیز می‌تواند به این معنی باشد که زمین لرزه و زلزله‌ای شدید آنان را فرو گرفت.

2- لرزش شدید و عذاب نازل شده بر قوم ثمود توان حرکت و بیرون آمدن از خانه‌ها را از ایشان سلب کرد.

فَأَصْبَحُوا فِی دٰارِهِمْ جٰاثِمِینَ

«فِی دٰارِهِمْ» می‌تواند اشاره به این نکته داشته باشد که نزول عذاب هنگامی بوده که همه و یا اکثر ثمودیان در خانه‌هایشان استراحت می‌کردند و می‌تواند علاوه بر این، اشاره داشته باشد که با احساس لرزش زمین - که طبعاً آدمی از خانه می‌گریزد - کافران قوم صالح نیز خواستند از خانه‌ها بدر شوند ولی عذاب

مهلت‌شان نداد و در همانجا به هلاکت رسیدند با توجه به اینکه «فِی دٰارِهِمْ» متعلق به «جٰاثِمِینَ» است این معنا وضوح بیشتری پیدا می‌کند.

3- کافران قوم ثمود بر اثر عذاب الهی به رو بر زمین افتادند و هلاک شدند.

فَأَصْبَحُوا فِی دٰارِهِمْ جٰاثِمِینَ

«جثوم» به معنای به زمین چسبیدن و حرکت نکردن است و برخی گفته‌اند به معنای فروافتادن شخص به سینۀ خود است.

4- کفرپیشگان قوم ثمود شب هنگام به عذاب گرفتار شدند و در صبحگاهش به هلاکت رسیدند.*

فَأَصْبَحُوا فِی دٰارِهِمْ جٰاثِمِینَ

برداشت یاد شده مبتنی بر این است که «اصبحوا» به معنای «دخلوا فی الصباح» (داخل در صبح شدند) باشد نه به معنای «صاروا»، بر این مبنا «فَأَصْبَحُوا ...» می‌رساند که هلاکت در اولین لحظه صبح اتفاق افتاده و در نتیجه عذاب لرزش پیش از صبح یعنی در شب، بر کافران قوم ثمود عارض شده است.

5- کافران قوم ثمود پس از تمام شدن حجت بر آنان و اصرارشان بر کفرورزی و از میان بردن ناقۀ صالح به هلاکت رسیدند.

قٰالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا ... فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ

کلمۀ «فاء» در «فَأَخَذَتْهُمُ» نزول عذاب را بر حقایق بیان شده در آیات قبل مرتبط می‌سازد که از آنهاست کفرورزی قوم صالح، پی کردن ناقه و ....

6- عذاب نازل شده بر قوم ثمود، پاسخی بود به ناباوری آنان نسبت به تحقق تهدیدهای صالح(ع)

اِئْتِنٰا بِمٰا تَعِدُنٰا ... فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ

از حقایقی که در آیۀ قبل مطرح شده و می‌تواند «فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ» بر آن مترتب باشد، ناباوری قوم ثمود به تهدیدهای حضرت صالح(ع) است، که از جملۀ «ائْتِنٰا بِمٰا تَعِدُنٰا» به دست می‌آید.

7- «أبوبصیر عن أبی عبداللّه(ع) قال: قلت له: «کَذَّبَتْ ثَمُودُ بِالنُّذُرِ ...» قال: ...فبعث اللّه إلیهم صالحاً ...ثمّ إنّهم عتوا علی اللّه ...فأوحی اللّه تبارک و تعالی إلی صالح ...

فقل لهم: إنّی مرسل علیکم عذابی إلی ثلاثة أیام ...فلَمّا کان نصف اللیل أتاهم جبرئیل(ع) فصرخ بهم صرخة خرقت تلک الصّرخة أسماعهم و فلقت قلوبهم و صدعت أکبادهم ...فاصبحوا فی دیارهم و مضاجعهم موتیٰ أجمعین ثم أرسل اللّه علیهم مع الصّیحة النّار من السّماء فأحرقتهم أجمعین؛ (1)

ابوبصیر گوید: آیۀ «کَذَّبَتْ ثَمُودُ بِالنُّذُرِ...» را نزد امام صادق(ع) قرائت کردم، حضرت فرمود: ...خداوند صالح(ع) را به سوی قوم ثمود برانگیخت ...سپس آنان در برابر خداوند گردنکشی کردند ...پس خداوند تبارک و تعالی به صالح(ع) وحی نمود ...

به آنان بگو من تا سه روز دیگر عذاب خود را بر شما می‌فرستم


1) 1) . کافی، ج 8، ص 189، ح 214؛ نورالثقلین، ج 2، ص 49، ح 189.

...چون نیمه شب فرارسید، جبرئیل آمد و آنچنان بانگ بلندی بر آنان زد که گوشهایشان را درید و دلهایشان را شکافت و جگرهایشان را پاره کرد ...پس همگی در خانه و خوابگاهشان مردند، سپس خداوند به همراه آن صیحه، آتشی از آسمان بر آنان فرستاد که همۀ آنان را سوزاند ...».


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ اتمام حجت؛ اللّه؛ تهدید؛ ثمود؛ جبرئیل(ع)؛ دنیا؛ زلزله؛ صالح(ع)؛ صبح؛ صدا؛ صیحه آسمانی؛ عذاب؛ قتل؛ قلب؛ کفر؛ گوشی؛ مرگ؛ ناقه صالح؛ وحی

[سوره الأعراف (7): آیه 79]

فَتَوَلّٰی عَنْهُمْ وَ قٰالَ یٰا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُکُمْ رِسٰالَةَ رَبِّی وَ نَصَحْتُ لَکُمْ وَ لٰکِنْ لاٰ تُحِبُّونَ اَلنّٰاصِحِینَ (79)

79

پس [صالح]از آنان روی برتافت و گفت: ای قوم من، به راستی، من پیام پروردگارم را به شما رساندم و شمارا نصیحت کردم، ولی شما نصیحت کنندگان را دوست نمی‌دارید.

1- صالح(ع) پس از حتمی شدن نزول عذاب الهی بر اثر پی کردن ناقه، از قوم خویش فاصله گرفت و به دیاری دیگر شتافت.

فَتَوَلّٰی عَنْهُمْ

جملۀ «فَتَوَلّٰی عَنْهُمْ» عطف بر «فَعَقَرُوا النّٰاقَةَ» در آیۀ 77 است.

2- صالح(ع)با دریغ ودلسوزی بر ثمودیان مشرف به هلاکت از میان آنان رفت.

فَتَوَلّٰی عَنْهُمْ وَ قٰالَ یٰا قَوْمِ

لحن آیه و نیز اضافۀ کلمۀ «قَوْمِ» به یاء متکلم، بیانگر تحسر و دلسوزی صالح نسبت به مردم خویش است.

3- خداوند پیش از نزول عذاب بر قوم ثمود، با ابلاغ پیامهای خویش به آنان اتمام حجت کرد.

لَقَدْ أَبْلَغْتُکُمْ رِسٰالَةَ رَبِّی وَ نَصَحْتُ لَکُمْ

4- صالح(ع) پیام الهی را به مردمش ابلاغ کرد و درهدایت وارشاد آنان‌بسیار کوشید.

لَقَدْ أَبْلَغْتُکُمْ رِسٰالَةَ رَبِّی وَ نَصَحْتُ لَکُمْ

لام تأکید در «لَقَدْ» ، که دلالت بر قسم مقدر دارد، و نیز کلمۀ «قد»، که گویای تأکید است، می‌رساند که صالح(ع) در ابلاغ رسالت الهی کوتاهی نکرد و در این راه تلاش بسیار نمود.

5- صالح(ع) هنگام خروجش از میان قوم ثمود، اتمام حجت الهی بر آنان را به ایشان گوشزد کرد.

فَتَوَلّٰی عَنْهُمْ وَ قٰالَ یٰا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُکُمْ رِسٰالَةَ رَبِّی

6- صالح(ع)، پیامبری دلسوز و خیرخواه مردم

وَ نَصَحْتُ لَکُمْ

7- اشراف کفرپیشۀ قوم ثمود، بیزار از خیرخواهان و نصیحت‌گران

نَصَحْتُ لَکُمْ وَ لٰکِنْ لاٰ تُحِبُّونَ النّٰاصِحِینَ

8- جوامع بی‌اعتنا به پیامهای الهی و بیزار از خیرخواهی نصیحت‌گران، در خطر هلاکت و نابودی

فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ ... نَصَحْتُ لَکُمْ وَ لٰکِنْ لاٰ تُحِبُّونَ النّٰاصِحِینَ

9- ضرورت محبت به خیرخواهان جامعه و پذیرش پندها و نصایح آنان

وَ لٰکِنْ لاٰ تُحِبُّونَ النّٰاصِحِینَ

10- محبت آدمی به نصیحت‌کنندگان در پی دارندۀ پذیرش سخنان ایشان است.

نَصَحْتُ لَکُمْ وَ لٰکِنْ لاٰ تُحِبُّونَ النّٰاصِحِینَ

اقتضای کلام این بود که پس از «نَصَحْتُ لَکُمْ» گفته شود:

«و لکن لا تطیعون» و یا «لا تسمعون»، ولی به جای آن «لاٰ تُحِبُّونَ ...» آورده شد تا اشاره باشد به علت عدم پذیرش، یعنی: لا تحبون النٰاصحین لکی تسمعوا لهم، یا: «لکی تطیعوهم».

11- «ربّ» از اسما و صفات خداوند

لَقَدْ أَبْلَغْتُکُمْ رِسٰالَةَ رَبِّی


کلیدواژه‌ها:

اتمام حجت؛ اشراف؛ اللّه؛ امر الهی؛ انسان؛ تبلیغ؛ ثمود؛ جامعه؛ دنیا؛ دوستی؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛رسالت؛ صالح(ع)؛ عذاب؛ قتل؛ قصه در قرآن؛ کفر؛ موعظه؛ مهربانی؛ ناقه صالح؛ هجرت؛ هدایت

[سوره الأعراف (7): آیه 80]

وَ لُوطاً إِذْ قٰالَ لِقَوْمِهِ أَ تَأْتُونَ اَلْفٰاحِشَةَ مٰا سَبَقَکُمْ بِهٰا مِنْ أَحَدٍ مِنَ اَلْعٰالَمِینَ (80)

80

و لوط را [نیز فرستادیم]؛ آن‌گاه که به قوم خود گفت: آیا شما این عمل بسیار زشت را انجام می‌دهید، که هیچ یک از جهانیان آن را پیش از شما انجام نداده است؟!

1- لوط، از پیامبران و فرستادگان خداوند

وَ لُوطاً إِذْ قٰالَ لِقَوْمِهِ

کلمۀ «لُوطاً» می‌تواند عطف بر «نُوحاً» در آیۀ 59 باشد؛ یعنی «و أرسلنا لوطاً». و نیز می‌تواند مفعولٌ‌به برای فعل مقدر

«اذکر»باشد. برداشت یاد شده مبتنی بر احتمال اول است.

2- سرگذشت لوط پیامبر در مبارزه علیه فحشا و فرجام شوم قوم زشتکار او، سرگذشتی پندآموز و شایستۀ یادآوری

وَ لُوطاً إِذْ قٰالَ

چنانچه «لُوطاً» مفعول برای فعل مقدر «اذکر» باشد، کلمۀ «إِذْ» بدل اشتمال برای «لُوطاً» است و اگر لوطاً مفعول برای «أَرْسَلْنٰا» گرفته شود، «إِذْ» مفعول برای فعل مقدر«اذکر» خواهد بود، که بر این مبنا تقدیر جمله چنین است: أرسلنا لوطاً اذکر إذ قال .... بنابر هر دو احتمال، لزوم یادآوری داستان لوط و قومش به دست می‌آید. گفتنی است هدف از یادآوری سرگذشت پیشینیان، عبرت‌آموزی و پندگیری است.

3- لواط، عملی شایع در میان قوم لوط بود.

أَ تَأْتُونَ الْفٰاحِشَةَ

با توجه به آیۀ بعد معلوم می‌شود مراد از «الْفٰاحِشَةَ» ، لواط است.

4- بازداشتن مردم از فحشا و لواط، مهمترین و مقدمترین وظیفۀ لوط در رسالتهای خویش

وَ لُوطاً إِذْ قٰالَ لِقَوْمِهِ أَ تَأْتُونَ الْفٰاحِشَةَ

5- لواط، کرداری حرام و بسیار زشت است.

أَ تَأْتُونَ الْفٰاحِشَةَ

6- لوط(ع) با توصیف لواط به عنوان کرداری بسیار زشت، قوم خویش را به سبب ارتکاب آن نکوهش کرد.

أَ تَأْتُونَ الْفٰاحِشَةَ

«فاحشة» به عمل بسیار شنیع گفته می‌شود و استفهام در جملۀ «أَ تَأْتُونَ ...» انکار توبیخی است.

7- تمامی افراد و امتهای پیش از قوم لوط، مبرّا از ارتکاب لواط بودند.

مٰا سَبَقَکُمْ بِهٰا مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعٰالَمِینَ

تأکید نفی با من زایده (من احد) حکایت از آن دارد که حتی یک نفر نیز قبل از قوم لوط به چنین گناهی آلوده نبوده است.

8- لوط(ع) با توصیف قومش به عنوان اولین انسان‌های آلوده به لواط، آنان را توبیخ کرد.

أَ تَأْتُونَ الْفٰاحِشَةَ مٰا سَبَقَکُمْ بِهٰا مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعٰالَمِینَ

9- ابداع‌کنندگان سنتهای ناروا و اعمال زشت، مرتکب گناهی بزرگتر و مستحق ملامتی بیشتر

أَ تَأْتُونَ الْفٰاحِشَةَ مٰا سَبَقَکُمْ بِهٰا مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعٰالَمِینَ

10- «سأل رجل أمیرالمؤمنین(ع) أن یُؤتَی النّساء فی أدبارهنّ؟ فقال: سفلت سفل اللّه بک اما سمعت اللّه یقول: «أَ تَأْتُونَ الْفٰاحِشَةَ

مٰا سَبَقَکُمْ بِهٰا مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعٰالَمِینَ» ؛ (1)

شخصی از امیرالمؤمنین(ع) دربارۀ جواز نزدیکی با زن از راه غیر متعارف (دبر) سؤال کرد. حضرت فرمود: فرومایگی کردی خدا تو را پست بدارد. آیا نشنیدی سخن خداوند را که فرمود:

«آیا عمل بسیار زشتی را انجام می‌دهید که هیچیک از جهانیان پیش از شما (قوم لوط)، انجام نداده است؟»».


کلیدواژه‌ها:

آمیزش؛ امر به معروف و نهی از منکر؛ انبیاء؛ تاریخ؛ تکلیف؛ جامعه؛ جاهلیت؛ جن؛ حرمت؛ حُکم؛ زن؛ عبرت؛ عمل؛ قصه در قرآن؛ قوم لوط؛ گناه؛ لواط؛ لوط(ع)؛ ملامت؛ نبوت

[سوره الأعراف (7): آیه 81]

إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ اَلرِّجٰالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ اَلنِّسٰاءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ (81)

81

شما از روی شهوت، به جای زنان به سراغ مردان می‌روید؛ بلکه شما مردمی[منحرف و]اسرافکارید.

1- قوم لوط، مردمی آلوده به عمل بسیار شنیع لواط

إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجٰالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّسٰاءِ

فعل مضارع «تأتون» حکایت از استمرار لواط دارد که در برداشت از آن به «ابتلا» تعبیر شد.

2- قوم لوط به سبب گرایش شدید به لواط، همبستری با زنان خویش را ترک کردند.

إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجٰالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّسٰاءِ

«شَهْوَةً» ، مفعول مطلق برای فعل محذوف (تشتهونها) است و دلالت بر گرایش و علاقۀ شدید مردان قوم لوط به لواط دارد.

3- متارکۀ زنان و ترک همبستری با آنان، امری نکوهیده و ناروا

إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجٰالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّسٰاءِ

«مِنْ دُونِ النِّسٰاءِ» حکایت از آن دارد که قوم لوط ازدواج با زنان و زناشویی با همسران خویش را ترک کرده بودند.

بنابراین نکوهشی که از استفهام توبیخی «أَ تَأْتُونَ ...» استفاده می‌شود، دلالت بر ناروایی ترک ازدواج و متارکۀ زناشویی با همسران نیز دارد.

4- قوم لوط به دلیل ارتکاب لواط، مردمی متجاوز و اسرافگر

بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 22، ح 55؛ نورالثقلین، ج 2، ص 51، ح 195.

5- شهوت‌پرستی بیش از حد قوم لوط، موجب گرایش آنان به لواط شد.

إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ ... بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ

محتمل است جملۀ «بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ» به منزلۀ علتی برای گرایش قوم لوط به لواط باشد. یعنی چون اسرافگر بودید به لواط آلوده شدید. در این صورت مراد از اسراف، به مناسبت مورد، اسراف در شهوت جنسی خواهد بود.

6- لواط، عملی تجاوزکارانه و مرتکبان آن، مردمانی متجاوز هستند.

بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ

«اسراف» به معنای تجاوز کردن از حد میانه است.

7- لواط، تجاوز به حقوق زنان در جامعه است.

شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّسٰاءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ


کلیدواژه‌ها:

آمیزش؛ ازدواج؛ اسراف؛ انسان؛ حقوق؛ زن؛ شهوات؛ قوم لوط؛ لواط؛ مرد؛ ملامت؛ نشوز

[سوره الأعراف (7): آیه 82]

وَ مٰا کٰانَ جَوٰابَ قَوْمِهِ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا أَخْرِجُوهُمْ مِنْ قَرْیَتِکُمْ إِنَّهُمْ أُنٰاسٌ یَتَطَهَّرُونَ (82)

82

و پاسخ قومش جز این نبود که گفتند: آنان را از شهر خود بیرون کنید؛ زیرا آنان مردمی هستند که پاکیزگی می‌جویند.

1- قوم لوط فاقد هر گونه دلیل برای توجیه ارتکاب عمل شنیع لواط

وَ مٰا کٰانَ جَوٰابَ قَوْمِهِ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا

2- مبارزۀ لوط با برنامه‌های ضد اخلاقی قوم خویش، موجب طرح پیشنهاد اخراج وی و خانواده‌اش از دیارشان

وَ لُوطاً إِذْ قٰالَ لِقَوْمِهِ ... قٰالُوا أَخْرِجُوهُمْ

پیشنهاد اخراج لوط از یکسو به مبارزات وی مرتبط شده است؛ زیرا جملۀ «إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا ...» در پاسخ تبلیغات و هدایتگریهای لوط ایراد گردیده است؛ و از سوی دیگر این پیشنهاد با جملۀ «إِنَّهُمْ ...» تعلیل شده است. بنابراین تصمیم قوم لوط به اخراج وی و خانواده‌اش به دو علت بوده است:

یکی مبارزۀ وی با فسادها و دیگری پاک زیستن وی و خانواده‌اش.

3- پاک‌زیستی لوط و خانواده‌اش، موجب رنجش قوم وی و عاملی برای پیشنهاد اخراج ایشان از دیارشان شد.

أَخْرِجُوهُمْ مِنْ قَرْیَتِکُمْ إِنَّهُمْ أُنٰاسٌ یَتَطَهَّرُونَ

مراد از «إِنَّهُمْ أُنٰاسٌ...» لوط(ع) و خانواده آن حضرت به جز همسر وی می‌باشد، به آیۀ بعد مراجعه شود.

4- لوط، پیامبری مهاجر به دیار سدوم، نه اهل آن سامان*

أَخْرِجُوهُمْ مِنْ قَرْیَتِکُمْ

خداوند پیامبران پیش از لوط و پیامبر پس از وی، یعنی شعیب، را برادر قومشان خواند. ولی در مورد بعثت لوط چنین تعبیری آورده نشد. این مطلب می‌تواند اشاره به این باشد که لوط از افراد امت قومش نبوده است. انتساب «قریة» به مخالفان لوط با اضافۀ آن به «کم»می‌تواند بیانگر این باشد که لوط از مهاجران به آن دیار بوده است و آن دیار بنابر گفتۀ مفسران بخشی از سرزمین کنعان بوده که به شهر سدوم معروف بوده است.

5- لوط و خانواده‌اش، حتی در دیدگاه مخالفان، انسانهایی پاک و منزه از اعمال ناروا و پلید

إِنَّهُمْ أُنٰاسٌ یَتَطَهَّرُونَ

6- قوم لوط ناامید از گرایش وی و خانواده‌اش به منجلاب فسادها و ارتکاب رفتارهای پلید و ناروا

إِنَّهُمْ أُنٰاسٌ یَتَطَهَّرُونَ

به کارگیری فعل مضارع «یَتَطَهَّرُونَ» بیانگر آن است که قوم لوط بر این باور بودند که پاک‌زیستی وی و خانواده‌اش امری مستمر و مداوم است.


کلیدواژه‌ها:

اقلیت؛ اکثریت؛ امر به معروف و نهی از منکر؛ امید؛ انبیاء؛ انسان؛ تبعید؛ طهارت؛ عفت؛ فساد؛ قریه؛ قصه در قرآن؛ قوم لوط؛ گناه؛ لواط؛ لوط(ع)؛ نبوت؛ هجرت

[سوره الأعراف (7): آیه 83]

فَأَنْجَیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ إِلاَّ اِمْرَأَتَهُ کٰانَتْ مِنَ اَلْغٰابِرِینَ (83)

83

پس لوط را با خاندانش نجات دادیم، جز زنش را که از باقی‌ماندگان (هلاک شدگان) بود.

1- خداوند قوم لوط را به سبب مخالفتشان با لوط و استمرارشان بر عمل شنیع لواط به هلاکت رساند.

فَأَنْجَیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ إِلاَّ امْرَأَتَهُ کٰانَتْ مِنَ الْغٰابِرِینَ

2- خداوند با خارج ساختن لوط و بستگان قومش از دیارشان، وی را از عذاب مقدر شده برای قوم لوط نجات بخشید.

فَأَنْجَیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ

چون جملۀ «فَأَنْجَیْنٰاهُ» در مقابل جملۀ «کٰانَتْ مِنَ الْغٰابِرِینَ» (همسر لوط در زمره باقی‌ماندگان بود) قرار گرفته است، معلوم

می‌شود نجات از عذاب قوم لوط در گرو خارج شدن از شهر و دیار آنان بوده است. بنابراین «فَأَنْجَیْنٰاهُ» یعنی: فانجینٰاه باخراجنا ایاه من بینهم.

3- از میان قوم لوط تنها خانواده و بستگانش به وی ایمان آوردند.

فَأَنْجَیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ

4- همسر لوط، از زمرۀ کافران به وی بود.

فَأَنْجَیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ إِلاَّ امْرَأَتَهُ

5- همسر لوط با ماندن در میان کافران به عذاب الهی گرفتار شد و به هلاکت رسید.

إِلاَّ امْرَأَتَهُ کٰانَتْ مِنَ الْغٰابِرِینَ

«غابر» به معنای باقی مانده است. بنابراین «کٰانَتْ مِنَ الْغٰابِرِینَ» بیانگر این است که همسر لوط به جهت باقی ماندن در میان قومش، از عذاب الهی رهایی نیافت.

6- جدایی دیرینۀ زن لوط از آیین و روش همسرش، عامل جدا ماندن وی از خانوادۀ لوط و نجات نیافتن از عذاب الهی

إِلاَّ امْرَأَتَهُ کٰانَتْ مِنَ الْغٰابِرِینَ

7- داشتن روابط خویشاوندی با پیامبران در رهایی از مجازاتهای الهی بی‌تأثیر است.

إِلاَّ امْرَأَتَهُ کٰانَتْ مِنَ الْغٰابِرِینَ

8- زن از دیدگاه ادیان الهی دارای هویت مستقل فکری و عقیدتی و مسؤول در برابر اعمال خویش است.

إِلاَّ امْرَأَتَهُ کٰانَتْ مِنَ الْغٰابِرِینَ


کلیدواژه‌ها:

آزادی؛ اسما و صفات؛ اقلیت؛ انبیاء؛ ایمان؛ خویشاوندی؛ دنیا؛ دین؛ زن؛ عذاب؛ قضا و قدر؛ قوم لوط؛ کفر؛گناه؛ لواط؛ لوط(ع)؛ هجرت

[سوره الأعراف (7): آیه 84]

وَ أَمْطَرْنٰا عَلَیْهِمْ مَطَراً فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ اَلْمُجْرِمِینَ (84)

84

و بارانی [از سجّیل]بر آنان باراندیم؛ پس بنگر که عاقبت مجرمان چگونه بود.

1- اراده خداوند، حاکم بر تحولات تاریخ

فَأَنْجَیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ ... وَ أَمْطَرْنٰا عَلَیْهِمْ مَطَراً

2- خداوند با فرو ریختن بارانی بی‌نظیر (بارشی از سنگ) بر سر قوم لوط، آنان را

به هلاکت رساند.

وَ أَمْطَرْنٰا عَلَیْهِمْ مَطَراً

«مطر»مفعول‌به برای «أَمْطَرْنٰا» است و نکره آمدنش حکایت از آن دارد که بارشی عجیب و بی‌نظیر بوده است و با توجه به آیه 82 از سورۀ هود (و أمطرنا علیها حجارة ...) معلوم می‌شود که عذاب قوم لوط سنگباران بوده است.

3- قوم لوط مردمی مجرم و تبهکار

فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُجْرِمِینَ

4- سرنوشت شوم قوم تبهکار لوط، سرنوشتی عبرت‌آموز و شایان بررسی دقیق

فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُجْرِمِینَ

5- ضرورت بررسی تحلیلی سرنوشت شوم مجرمان و تبهکاران تاریخ

فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُجْرِمِینَ

فعل «انظر»که به معنای «دقت کن» است، دلالت بر بررسی دقیق و تحلیلی دارد.

6- جوامع آلوده به لواط و فحشا، جوامعی مجرم و در معرض نابودی با عذابهای سخت الهی

فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُجْرِمِینَ

7- مجرمان و تبهکاران در خطر گرفتاری به عذابهای دنیوی و سرنوشتی شوم

فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُجْرِمِینَ


کلیدواژه‌ها:

اسما و صفات؛ انبیاء؛ باران؛ تاریخ؛ جامعه؛ دنیا؛ سنگ؛ عبرت؛ عذاب؛ فساد؛ قریه؛ قضا و قدر؛ قوم لوط؛گناه؛ لواط

[سوره الأعراف (7): آیه 85]

وَ إِلیٰ مَدْیَنَ أَخٰاهُمْ شُعَیْباً قٰالَ یٰا قَوْمِ اُعْبُدُوا اَللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ قَدْ جٰاءَتْکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ فَأَوْفُوا اَلْکَیْلَ وَ اَلْمِیزٰانَ وَ لاٰ تَبْخَسُوا اَلنّٰاسَ أَشْیٰاءَهُمْ وَ لاٰ تُفْسِدُوا فِی اَلْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاٰحِهٰا ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (85)

85

و به سوی [اهل]مدین برادرشان شعیب را [فرستادیم].گفت: ای قوم من، خدا را بپرستید که برای شما معبودی جز او نیست. بی‌تردید، دلیلی روشن از جانب پروردگارتان برای شما آمده است؛ پس پیمانه و وزن را تمام بدهید، و چیزهای مردم را کم نکنید، و در زمین پس از اصلاح آن به فساد نکوشید. اگر مؤمنید، این برای شما بهتر است.

1- شعیب(ع) از انبیا و فرستادگان الهی

وَ إِلیٰ مَدْیَنَ أَخٰاهُمْ شُعَیْباً

2- رسالت شعیب(ع) در محدودۀ مردم مدین

وَ إِلیٰ مَدْیَنَ أَخٰاهُمْ شُعَیْباً

3- وجود رابطۀ خویشاوندی و نَسبی میان شعیب(ع) و مردم مدین

وَ إِلیٰ مَدْیَنَ أَخٰاهُمْ شُعَیْباً

اینکه شعیب(ع) برادر مردم مدین خوانده شده، یا اشاره به خویشی وی با مردم مدین دارد و یا حکایت از آن دارد که او حتی پیش از نبوتش، انسانی دلسوز برای قوم خویش بوده است. برداشت یاد شده ناظر به احتمال اول است.

4- شعیب(ع)، پیامبری دلسوز و با محبت نسبت به مردم مدین

وَ إِلیٰ مَدْیَنَ أَخٰاهُمْ شُعَیْباً

5- شعیب(ع) با برانگیختن عواطف مردم، دعوت خویش را آغاز کرد.

قٰالَ یٰا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّٰهَ

شعیب با نسبت دادن مردم مدین به خویشتن با گفتن «یٰا قَوْمِ» (ای قوم من) در صدد تحریک عواطف آنان بوده تا به این وسیله به آنان تفهیم کند که رسالتش در جهت منافع ایشان است.

6- دعوت به پرستش خدای یکتا، مهمترین و نخستین پیام شعیب(ع) برای مردم مدین

قٰالَ یٰا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّٰهَ

7- باور به وجود خداوند، باوری ریشه‌دار در تاریخ بشر

قٰالَ یٰا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ

8- انسان از گذشته‌های دور تاریخ برخوردار از روحیۀ پرستش بود.

قٰالَ یٰا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ

9- ضرورت پرستش خداوند و باور به نبودن معبودی سزاوار پرستش جز او

قٰالَ یٰا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ

10- مردم مدین مشرک بودند.

وَ إِلیٰ مَدْیَنَ ... مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ

11- مبارزه با شرک از وظایف اصلی شعیب(ع) بود.

قٰالَ یٰا قَوْمِ ... مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ

12- توحید عملی مبتنی بر توحید نظری است.

اُعْبُدُوا اللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ

13- شعیب(ع) برخوردار از بینه و دلیلی روشن بر حقانیت بعثت و پیامهای خویش

قَدْ جٰاءَتْکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ

14- شعیب(ع) با ارائۀ بینه‌ای روشنگر، قوم خویش را به توحید و ترک شرک دعوت کرد.

اُعْبُدُوا اللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ قَدْ جٰاءَتْکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ

15- بینۀ ارائه شده به مردم مدین، از ناحیۀ خداوند و برای تربیت و رشد آنان بوده است.

قَدْ جٰاءَتْکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ

برداشت یاد شده با توجه به کلمۀ «رب»، که به معنای رشد دهنده و تربیت‌کننده است، استفاده شده است.

16- ارائۀ دلیلی روشنگر از سوی خداوند، برخاسته از ربوبیت اوست.

قَدْ جٰاءَتْکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ

17- هلاکت اقوام مشرک و فسادگر پیشین و رهایی موحدان آن اقوام از عذابهای دنیوی، دلیلی روشنگر فراسوی قوم شعیب

قَدْ جٰاءَتْکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ

برخی به قرینۀ آیات گذشته، برآنند که مراد از «بَیِّنَةٌ» در آیۀ

مورد بحث سرگذشت اقوامی است که مشرکانشان بر اثر شرک‌ورزی، تکذیب انبیا و ابتلا به فسادهای اجتماعی، به عذاب گرفتار آمدند و موحدان صلاح‌پیشه از آن عذابها رهایی یافتند.

18- «رب» از اسما و صفات خداوند

قَدْ جٰاءَتْکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ

19- نابودی اقوام مشرک و فسادگر پیشین، روشنگر حقانیت توحید و رسالت پیامبران الهی است.

قَدْ جٰاءَتْکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ

20- شعیب(ع) از مردم خویش خواست تا در فروش اجناس پیمانه‌ها را پر کنند و از وزنه‌های ترازو نکاهند.

فَأَوْفُوا الْکَیْلَ وَ الْمِیزٰانَ

کلمۀ «کَیل» مصدر است و در آیۀ مورد بحث به معنای چیزی است که به وسیلۀ آن کیل می‌کنند؛ یعنی پیمانه. «ایفاء» (مصدر اوفوا) به معنای اتمام می‌باشد و «اتمام کیل» به این است که گنجایش پیمانه مورد استفاده کمتر از حد متعارف نباشد و تا حد معمول آن پر شود. و ایفای میزان به این است که مقدار وزنه‌های مورد استفاده کمتر از حد معمول و جنس پرداخت‌شده کمتر از مقدار وزنه‌ها نباشد.

21- شعیب(ع) از قوم خویش خواست تا به هنگام خرید، اجناس مردم را کم‌تعدادتر و کم‌ارزشتر از آنچه هست جلوه ندهند.

وَ لاٰ تَبْخَسُوا النّٰاسَ أَشْیٰاءَهُمْ

«بخس» به این معناست که چیزی را کمتر از واقع و حقیقتش نشان دهند. در مفردات آمده است: «بخس» یعنی چیزی را ظالمانه ناقص شمردن.

22- ابتلای قوم شعیب به کمفروشی و بی‌عدالتی در امور اقتصادی، بارزترین انحراف اجتماعی - اقتصادی آنان بود.

فَأَوْفُوا الْکَیْلَ وَ الْمِیزٰانَ وَ لاٰ تَبْخَسُوا النّٰاسَ أَشْیٰاءَهُمْ

23- دعوت مردم به سلامت اقتصادی و رعایت عدالت در خرید و فروش، از مهمترین رسالتهای شعیب برای قوم خویش پس از دعوت به توحید

یٰا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّٰهَ ... فَأَوْفُوا الْکَیْلَ وَ الْمِیزٰانَ وَ لاٰ تَبْخَسُوا النّٰاسَ أَشْیٰاءَهُمْ

24- برنامه‌های انبیا حاوی مسائل عبادی، عقیدتی، اجتماعی و اقتصادی است.

اُعْبُدُوا اللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ ... فَأَوْفُوا الْکَیْلَ وَ الْمِیزٰانَ

25- شعیب(ع)، مردم خویش را از فسادگری در زمین نهی کرد.

وَ لاٰ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ

26- کمفروشی و کم مقدار و کم ارزش

جلوه دادن اجناس مردم، حرام و از مصادیق فسادانگیزی در زمین است.

فَأَوْفُوا الْکَیْلَ وَ الْمِیزٰانَ وَ لاٰ تَبْخَسُوا النّٰاسَ أَشْیٰاءَهُمْ وَ لاٰ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ

27- توصیۀ قوم شعیب به رعایت عدالت در امور اقتصادی و پرهیز از فسادگری در زمین، پس از ارائۀ ادلّۀ روشن الهی به ایشان

قَدْ جٰاءَتْکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ فَأَوْفُوا الْکَیْلَ وَ الْمِیزٰانَ ... وَ لاٰ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ

تفریع جملۀ «فَأَوْفُوا الْکَیْلَ» بر جملۀ «قَدْ جٰاءَتْکُمْ بَیِّنَةٌ» توصیۀ قوم شعیب به این است که بینۀ ارائه شده به گونه‌ای است که مشاهدۀ آن، مقتضی باور به آن و رعایت عدالت در امور اقتصادی و پرهیز از فسادگری در زمین است.

28- گرایش طبیعت مردم به صلاح و رعایت عدالت در امور اقتصادی است.

وَ لاٰ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاٰحِهٰا

آنچه در برداشت یاد شده آمده احتمالی است که دربارۀ «بَعْدَ إِصْلاٰحِهٰا» گفته شده است.

29- خیر و صلاح واقعی انسانها در گرو یکتاپرستی، سلامت امور اقتصادی و پرهیز از فسادانگیزی است.

ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ

«ذٰلِکُمْ» اشاره به تمامی مسائلی است که شعیب قوم خویش را بدانها رهنمون ساخت.

30- پیامهای انبیا سراسر خیر و موجب سعادت انسانهاست.

ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ

31- تنها حق‌پذیران، قادر به درک سعادت‌آفرینی پیامهای الهی هستند.

ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ

چنانچه مشارالیه «ذٰلِکُمْ» تمام مسائلی باشد که در آیه مطرح شده، و از جمله اعتقاد به یگانگی خدا و لزوم پرستش او، باید گفت مراد از ایمان در «إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ» داشتن روحیۀ حق‌پذیری و اهل باور بودن است، نه ایمان به یگانگی خدا. و چون خیر بودن یکتاپرستی و عدالت‌پیشگی منوط به حق‌پذیری نیست، یعنی چه انسانها حق‌پذیر باشند و چه نباشند مسائل مطرح شده دارای خیر است، معلوم می‌شود شرط «إِنْ کُنْتُمْ ...» ناظر به درک خیر بودن است. یعنی اگر حق‌پذیر باشید می‌فهمید که پیامهای مطرح شده به خیر و صلاح شماست.

32- عدالت در امور اقتصادی و پرهیز از فسادگری، تنها در صورت پرستش خدا و ایمان به یگانگی او سعادت‌آفرین است.

ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ

برداشت یاد شده مبتنی بر این است که مشارالیه «ذٰلِکُمْ» ، معنایی باشد که از «فَأَوْفُوا الْکَیْلَ ... وَ لاٰ تُفْسِدُوا ...» استفاده می‌شود. در این صورت می‌توان گفت مراد از ایمان در «إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ» ایمان به خدای یگانه و لزوم پرستش اوست.

یعنی اگر به خدای یگانه ایمان داشته باشید و تنها او را بپرستید،

عدالت در امور اقتصادی و پرهیز از فسادانگیزی متضمّن خیر و صلاح شماست و اگر موحد نباشید رعایت این مسائل سعادت‌آفرین نخواهد بود.


کلیدواژه‌ها:

احتجاج؛ اصلاح؛ اقتصاد؛ اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ اهل مدین؛ ایمان؛ برهان؛ تبلیغ؛ تجارت؛ تربیت؛ توحید؛ جامعه؛ جهان بینی؛ حرمت؛ حق؛ دوستی؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ رستگاری؛ زمین؛ شرک؛ شعیب(ع)؛ عبادت؛ عدل؛ عذاب؛ فساد؛ قصه در قرآن؛ کم فروشی؛ کیل و وزن؛ مال؛ مصلحت؛ مهربانی؛ نبوت

[سوره الأعراف (7): آیه 86]

وَ لاٰ تَقْعُدُوا بِکُلِّ صِرٰاطٍ تُوعِدُونَ وَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ مَنْ آمَنَ بِهِ وَ تَبْغُونَهٰا عِوَجاً وَ اُذْکُرُوا إِذْ کُنْتُمْ قَلِیلاً فَکَثَّرَکُمْ وَ اُنْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ اَلْمُفْسِدِینَ (86)

86

و بر سر هر راهی ننشینید که [مردم را]تهدید کنید، و کسانی را که به خدا ایمان آورده‌اند از راه او باز دارید و راه وی را کج خواهید؛ و به یاد آورید وقتی را که اندک بودید، پس [خدا] شما را زیاد کرد، و بنگرید که عاقبت تبهکاران چگونه بود.

1- گروهی از قوم شعیب به توحید گرویدند و سالکان راه خدا گشتند.

وَ لاٰ تَقْعُدُوا بِکُلِّ صِرٰاطٍ تُوعِدُونَ وَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ مَنْ آمَنَ بِهِ

2- کافران قوم شعیب بر سر هر کوی و برزن مؤمنان به خدا را مورد تهدید قرار می‌دادند و آنان را از سلوک راه خدا بازمی‌داشتند.

وَ لاٰ تَقْعُدُوا بِکُلِّ صِرٰاطٍ تُوعِدُونَ وَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ مَنْ آمَنَ بِهِ

«ایعاد» مصدر «تُوعِدُونَ» به معنای تهدید کردن و به شکنجه و أمثال آن ترساندن است. «مَنْ آمَنَ» مربوط به فعل «تُوعِدُونَ» و «تَصُدُّونَ» است و به اصطلاح اهل ادب مفعولی است «متنازع فیه». گفتنی است که در برداشت یاد شده ضمیر در «بِهِ» به «اللّٰهِ» برگردانده شده است.

3- شعیب(ع) از مردم خویش خواست تا

دست از تهدید اهل ایمان بردارند و آنان را از پیمودن راه خدا بازندارند.

وَ لاٰ تَقْعُدُوا بِکُلِّ صِرٰاطٍ تُوعِدُونَ وَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ مَنْ آمَنَ بِهِ

4- کافران قوم شعیب در تلاش مستمر برای بد جلوه دادن راه خدا

وَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ مَنْ آمَنَ بِهِ وَ تَبْغُونَهٰا عِوَجاً

5- تهدید اهل ایمان و ساختن چهره‌ای ناپسند از راه خدا، از روشهای دشمنان دین برای مبارزه با پیامبران و ادیان الهی

وَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ مَنْ آمَنَ بِهِ وَ تَبْغُونَهٰا عِوَجاً

6- خداوند با عنایت ویژۀ خویش به مردم مدین، در مدتی کوتاه جمعیت اندکشان را فزونی بخشید و از آنان امتی بزرگ ساخت.

وَ اذْکُرُوا إِذْ کُنْتُمْ قَلِیلاً فَکَثَّرَکُمْ

عطف «کثرکم» به وسیلۀ «فاء» بر جملۀ قبل می‌رساند که زیاد کردن جمعیت مردم مدین در مدتی نسبتاً کوتاه انجام گرفته است و همین معنا بیانگر عنایت ویژۀ خداوند به آنان است.

7- شعیب(ع) برای گرایش دادن مردم مدین به راه خدا، عنایت خداوند در زیاد کردن جمعیت اندک آنان را یادآور شد.

وَ اذْکُرُوا إِذْ کُنْتُمْ قَلِیلاً فَکَثَّرَکُمْ

8- انبوهی جمعیت هر ملت از نعمتهای الهی بر آنان است.

وَ اذْکُرُوا إِذْ کُنْتُمْ قَلِیلاً فَکَثَّرَکُمْ

9- نعمتهای الهی، شایسته و بایستۀ به یاد داشتن

وَ اذْکُرُوا إِذْ کُنْتُمْ قَلِیلاً فَکَثَّرَکُمْ

10- عملکرد عوامل طبیعی به ارادۀ خداوند و در اختیار اوست.

فَکَثَّرَکُمْ

11- از یاد بردن نعمتهای خداوند، زمینه‌ساز کینه‌توزی با پیامبران و سالکان راه خداست.

وَ لاٰ تَقْعُدُوا ... وَ اذْکُرُوا إِذْ کُنْتُمْ قَلِیلاً فَکَثَّرَکُمْ

12- شعیب(ع)، مردم خویش را به مطالعه و بررسی فرجام شوم فسادگران تاریخ فراخواند.

وَ انْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُفْسِدِینَ

13- شعیب(ع)، کافران قوم خویش را به گرفتار آمدن به فرجامی همانند سرنوشت فسادگران پیشین تهدید کرد.

وَ انْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُفْسِدِینَ

14- سد کنندگان راه خدا و ترسیم‌کنندگان چهره‌ای ناپسند از دین، مردمی فسادگر و در خطر گرفتاری به سرنوشتی شوم هستند.

تَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ مَنْ آمَنَ بِهِ وَ تَبْغُونَهٰا عِوَجاً ... وَ انْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُفْسِدِینَ

15- لزوم بررسی و تحلیل فرجام شوم و عبرت‌آموز فسادگران تاریخ

وَ انْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُفْسِدِینَ

16- ترغیب مردم به عبرت گرفتن از فرجام شوم فسادگران تاریخ، از وظایف مبلغان دین

قٰالَ ... وَ انْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُفْسِدِینَ


کلیدواژه‌ها:

اکثریت؛ اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ اهل مدین؛ ایمان؛ تاریخ؛ تبلیغ؛ توحید؛ تهدید؛ دشمنی؛ دین؛ ذکر؛ سبیل اللّه؛شعیب(ع)؛ عبرت؛ فراموشی؛ فساد؛ قصه در قرآن؛ کفر؛ کینه؛ مشیت خدا؛ نعمت؛ وعده

[سوره الأعراف (7): آیه 87]

وَ إِنْ کٰانَ طٰائِفَةٌ مِنْکُمْ آمَنُوا بِالَّذِی أُرْسِلْتُ بِهِ وَ طٰائِفَةٌ لَمْ یُؤْمِنُوا فَاصْبِرُوا حَتّٰی یَحْکُمَ اَللّٰهُ بَیْنَنٰا وَ هُوَ خَیْرُ اَلْحٰاکِمِینَ (87)

87

و اگر گروهی از شما به آنچه من بدان فرستاده شده‌ام ایمان آورده و گروهی ایمان نیاورده‌اند، صبر کنید تا خدا میان ما حکم کند، که او بهترین حکم کنندگان است.

1- گروهی از مردم مدین به رسالت شعیب(ع) ایمان آوردند و گروهی دیگر از پذیرش آن سر باز زدند.

وَ إِنْ کٰانَ طٰائِفَةٌ مِنْکُمْ آمَنُوا بِالَّذِی أُرْسِلْتُ بِهِ وَ طٰائِفَةٌ لَمْ یُؤْمِنُوا فَاصْبِرُوا

«إِنْ کٰانَ طٰائِفَةٌ ...» به دلیل آیۀ قبل از مواردی است که در آن «إِنْ» شرطیه در مورد تحقق شرط به کار رفته است؛ مانند «ان کنت ابنی فلا تفعل کذا». بنابراین «إِنْ کٰانَ طٰائِفَةٌ مِنْکُمْ ...

فَاصْبِرُوا» یعنی چنانچه گروهی از شما ایمان آوردید پس صبر پیشه سازید.

2- شعیب(ع)، دعوتگر مؤمنان قوم خویش به صبر در برابر کفرپیشگان

إِنْ کٰانَ طٰائِفَةٌ مِنْکُمْ آمَنُوا بِالَّذِی أُرْسِلْتُ بِهِ ... فَاصْبِرُوا

اساس احتمال اول است. در این صورت متعلق صبر، آزارها و اذیتهای کافران است. یعنی: فاصبروا علی ما یصیبکم من الکفار. (ای اهل ایمان در برابر آزار کافران صبر کنید و بر دینداری خویش استقامت ورزید.)

3- مؤمنان به رسالت انبیا در معرض مشکل‌آفرینی کفرپیشگان و موظف به صبر و استقامت

إِنْ کٰانَ طٰائِفَةٌ مِنْکُمْ آمَنُوا بِالَّذِی أُرْسِلْتُ بِهِ ... فَاصْبِرُوا

4- صبر در راه ایمان، مقدمۀ پیروزی و مایۀ فرارسیدن فرج از جانب خداوند

فَاصْبِرُوا حَتّٰی یَحْکُمَ اللّٰهُ بَیْنَنٰا

5- خداوند، برترین حکم کننده و بهترین داور است.

وَ هُوَ خَیْرُ الْحٰاکِمِینَ

6- اختلافات دینی پیروان انبیا و مخالفان آنان با داوری خداوند خاتمه خواهد یافت.

حَتّٰی یَحْکُمَ اللّٰهُ بَیْنَنٰا

7- باور به داوری برتر خدا مایۀ صبر مؤمنان در برابر کفرپیشگان حق‌ستیز

فَاصْبِرُوا حَتّٰی یَحْکُمَ اللّٰهُ بَیْنَنٰا وَ هُوَ خَیْرُ الْحٰاکِمِینَ

هدف شعیب(ع) از بیان داوری برتر خدا پس از دعوت مؤمنان به صبر تا فرارسیدن قضاوت الهی، ایجاد زمینۀ صبر در آنان بود.

8- شعیب(ع)، کافران قوم خویش را به داوری خدا و گرفتارسازی آنان به عقوبتهای الهی در دنیا تهدید کرد.

وَ طٰائِفَةٌ لَمْ یُؤْمِنُوا فَاصْبِرُوا حَتّٰی یَحْکُمَ اللّٰهُ بَیْنَنٰا

با توجه به ذیل آیه 89 (ربنا افتح ...) معلوم می‌شود مقصود شعیب از داوری خداوند، تحقق امری است که نابودی کافران در دنیا و در نتیجه پیروزی اهل ایمان را در پی خواهد داشت.

چنانچه مخاطب در «فَاصْبِرُوا» خصوص کافران باشد، این معنا از وضوح بیشتری برخوردار خواهد بود.

9- شعیب(ع)، مؤمنان به رسالت خویش را به داوری خداوند و پیروزی بر کافران نوید داد.

فَاصْبِرُوا حَتّٰی یَحْکُمَ اللّٰهُ بَیْنَنٰا

10- شعیب(ع) از مؤمنان و کافران قوم خویش خواست با وانهادن داوری به خداوند از تعرض به یکدیگر پرهیز کنند.*

إِنْ کٰانَ طٰائِفَةٌ مِنْکُمْ آمَنُوا ... وَ طٰائِفَةٌ لَمْ یُؤْمِنُوا ...

فَاصْبِرُوا حَتّٰی یَحْکُمَ اللّٰهُ بَیْنَنٰا

برداشت یاد شده بر این اساس است که خطاب در «فَاصْبِرُوا» علاوه بر مؤمنان متوجه کافران نیز باشد. در این صورت مراد از صبر در «فَاصْبِرُوا» عدم تعرض به یکدیگر است.

11- کافران قوم شعیب، به خدا و داوری او و یاری‌رسانیش به‌حقپویان معتقد بودند.*

فَاصْبِرُوا حَتّٰی یَحْکُمَ اللّٰهُ بَیْنَنٰا وَ هُوَ خَیْرُ الْحٰاکِمِینَ

چنانچه خطاب در «فَاصْبِرُوا» متوجه کافران نیز باشد، دعوت شعیب از آنان به صبر تا داوری خدا، بیانگر این نکته است که منکران رسالت او معتقد به خداوند بوده‌اند. تصریح به «بِالَّذِی أُرْسِلْتُ بِهِ» پس از «آمَنُوا» این معنا را تأیید می‌کند.

12- «خَیْرُ الْحٰاکِمِینَ» از اسما و صفات خداوند

وَ هُوَ خَیْرُ الْحٰاکِمِینَ


کلیدواژه‌ها:

اختلاف؛ اللّه؛ انبیاء؛ اهل مدین؛ ایمان؛ بشارت؛ پیروزی؛ تهدید؛ حق؛ دنیا؛ رسالت؛ سختی؛ شعیب(ع)؛ صبر؛ عذاب؛ قاضی/اسما و صفات؛ قصه در قرآن؛ کفر؛ نبوت؛ نصرت

[سوره الأعراف (7): آیه 88]

قٰالَ اَلْمَلَأُ اَلَّذِینَ اِسْتَکْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّکَ یٰا شُعَیْبُ وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا مَعَکَ مِنْ قَرْیَتِنٰا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِی مِلَّتِنٰا قٰالَ أَ وَ لَوْ کُنّٰا کٰارِهِینَ (88)

88

سران مستکبر قومش گفتند: ای شعیب، ما قطعاً تو و کسانی را که با تو ایمان آورده‌اند از شهرمان بیرون می‌کنیم، یا البته به آیین ما باز می‌گردید. گفت: آیا اگر چه [از آیین شما]کراهت داشته باشیم؟

1- اشراف قوم شعیب(ع) از سر تکبر و خودبرتربینی به وی و رسالتهایش کافر شدند.

قٰالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ

2- اشراف کفرپیشۀ مدین، شعیب و مؤمنان به رسالتش را به تبعید دسته جمعی تهدید کردند.

لَنُخْرِجَنَّکَ یٰا شُعَیْبُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَکَ مِنْ قَرْیَتِنٰا

«مَعَکَ» می‌تواند متعلق به «لَنُخْرِجَنَّکَ» باشد. بر این مبنا «لَنُخْرِجَنَّکَ» حاکی از تبعید دسته جمعی است.

3- اشراف کفرپیشۀ قوم مدین، سردمداران مبارزه با شعیب و رسالتهای وی

قٰالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّکَ

4- کبرورزی و خودبرتربینی اشراف کفرپیشۀ مدین، ریشۀ مبارزه آنان با

شعیب(ع) و رسالتهای او

قٰالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّکَ

5- کافران قوم مدین برخوردار از نیرویی افزون بر مؤمنان آن سامان

لَنُخْرِجَنَّکَ یٰا شُعَیْبُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَکَ مِنْ قَرْیَتِنٰا

تصمیم کافران قوم مدین به اخراج شعیب(ع) و همگامانش و ابراز آن با سوگند و تأکید بسیار، حکایت از برداشت یاد شده دارد.

6- اشراف و بزرگان هر قوم در معرض استکبار و حق‌ناپذیری هستند.

قٰالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ

7- بیشترین مخالفتها با انبیا و برنامه‌های آنان، از ناحیۀ اشراف و بزرگان هر قوم بوده است.

قٰالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ

قرآن در این بخش از آیات که داستان چند تن از پیامبران بزرگ الهی را بیان داشته، همواره مخالفت طبقۀ اشراف و مبارزۀ آنان را با برنامه‌های انبیا مطرح ساخته است و این بیانگر آن است که عمدۀ مخالفتها از سوی طبقۀ اشراف ابراز می‌شده است.

8- اشراف کفرپیشۀ مدین بازگشت به آیین ملی آن سامان را شرط رهایی شعیب(ع) و همگامانش از خطر تبعید اعلان کردند.

لَنُخْرِجَنَّکَ ... أَوْ لَتَعُودُنَّ فِی مِلَّتِنٰا

9- اشراف کفرپیشۀ مدین در تلاشی پیگیر برای تحمیل آیین خویش بر شعیب(ع) و مؤمنان به وی

أَوْ لَتَعُودُنَّ فِی مِلَّتِنٰا

جملۀ «أَوْ لَتَعُودُنَّ» می‌رساند که هدف از تصمیم قوم مدین بر تبعید شعیب(ع) و همگامانش بازگرداندن آنان به آیین شرک است. بنابراین همۀ تهدیدات به سبب تحمیل این عقیدۀ باطل بوده است.

10- اهل مدین در زمان شعیب(ع) دارای آیینی غیر الهی

أَوْ لَتَعُودُنَّ فِی مِلَّتِنٰا

11- مؤمنان به شعیب(ع) پیش از ایمان به وی هم مسلک با مردم مدین در پیروی از آیین غیر الهی

أَوْ لَتَعُودُنَّ فِی مِلَّتِنٰا

عَوْد (مصدر لتعودن) به معنای بازگشتن است. بنابراین «لَتَعُودُنَّ» دلالت می‌کند که مؤمنان به شعیب(ع) تا پیش از ایمان به وی با مردم مدین هم‌مسلک بودند. قابل ذکر است که اطلاق این معنا بر شعیب(ع) از باب تغلیب است.

12- آیین مردم مدین، آیینی منفور و کریه در دیدگاه شعیب(ع) و پیروان او

أَ وَ لَوْ کُنّٰا کٰارِهِینَ

13- شعیب(ع) با اظهار تنفر خود و پیروانش از آیین مردم مدین، انتظار پذیرش آن آیین را انتظاری شگفت و بی‌جا دانست.

قٰالَ أَ وَ لَوْ کُنّٰا کٰارِهِینَ


کلیدواژه‌ها:

استکبار؛ اشراف؛ انبیاء؛ اهل مدین؛ ایمان؛ تبعید؛ تکبر؛ تهدید؛ جاهلیت؛ حق؛ دشمنی؛ دین؛ شعیب(ع)؛قدرت؛ قریه؛ قصه؛ کفر

[سوره الأعراف (7): آیه 89]

قَدِ اِفْتَرَیْنٰا عَلَی اَللّٰهِ کَذِباً إِنْ عُدْنٰا فِی مِلَّتِکُمْ بَعْدَ إِذْ نَجّٰانَا اَللّٰهُ مِنْهٰا وَ مٰا یَکُونُ لَنٰا أَنْ نَعُودَ فِیهٰا إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اَللّٰهُ رَبُّنٰا وَسِعَ رَبُّنٰا کُلَّ شَیْءٍ عِلْماً عَلَی اَللّٰهِ تَوَکَّلْنٰا رَبَّنَا اِفْتَحْ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَ قَوْمِنٰا بِالْحَقِّ وَ أَنْتَ خَیْرُ اَلْفٰاتِحِینَ (89)

89

اگر پس از آن‌که خدا ما را از آیین شما نجات داده است، به آن باز گردیم، قطعاً بر خدا دروغ بسته‌ایم؛ و ما را نمی‌رسد که به آن باز گردیم، مگر آن‌که خدا، پروردگار ما بخواهد. پروردگار ما علمش همه چیز را فرا گرفته است. ما فقط بر خدا توکّل کرده‌ایم. پروردگارا، میان ما و قوم ما به حق داوری کن که تو بهترین داورانی.

1- شعیب(ع) در پاسخ اشراف کفرپیشۀ مدین، گرایش به آیین شرک را افترا بر خداوند دانست.

قَدِ افْتَرَیْنٰا عَلَی اللّٰهِ کَذِباً إِنْ عُدْنٰا فِی مِلَّتِکُمْ

2- شرک‌ورزی، افترا بر خداوند است.

قَدِ افْتَرَیْنٰا عَلَی اللّٰهِ کَذِباً إِنْ عُدْنٰا فِی مِلَّتِکُمْ

3- شعیب(ع) و همگامان مؤمنش، بیزار از گرایش به آیین شرک و افترا بستن بر خدا

قٰالَ أَ وَ لَوْ کُنّٰا کٰارِهِینَ. قَدِ افْتَرَیْنٰا عَلَی اللّٰهِ کَذِباً إِنْ عُدْنٰا فِی مِلَّتِکُمْ

4- خداوند، نجاتبخش شعیب(ع) و همگامانش از گرایش به شرک

بَعْدَ إِذْ نَجّٰانَا اللّٰهُ مِنْهٰا

5- مشرکان، در اسارت اوهام شرک‌آلود، و موحدان، رهیده از آن

بَعْدَ إِذْ نَجّٰانَا اللّٰهُ مِنْهٰا

به کارگیری واژۀ «نجات» (نَجّٰانَا اللّٰهُ) ، برای دست کشیدن از آیینی و روی‌آوری به آیینی دیگر، اشاره به این دارد که آیین نخست مایۀ اسارت و گرفتاری بوده و آیین جدید فرحبخش و باعث آزادی است.

6- شعیب(ع) در آخرین پاسخ خویش به خواستۀ کافران مدین، بازگشت خود و همگامانش را به آیین شرک امری ناممکن دانست.

وَ مٰا یَکُونُ لَنٰا أَنْ نَعُودَ فِیهٰا إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ رَبُّنٰا

جملۀ «مٰا یَکُونُ لَنٰا ...» که حکایت از عدم امکان بازگشت به آیین شرک دارد، هم می‌تواند به معنای عدم امکان تکوینی باشد و هم می‌تواند مراد از آن عدم امکان تشریعی (ناشایست بودن و جایز نبودن) باشد. برداشت یاد شده براساس احتمال اول است. گفتنی است که بر مبنای اول، مشیت الهی (إلا أن یشاء اللّه) مشیت تکوینی است و بر اساس احتمال دوم، مشیت الهی، مشیت تشریعی است.

7- شعیب(ع) بازگشت خود و همگامانش را به آیین شرک تنها در صورت تعلق مشیت الهی، ممکن دانست.

وَ مٰا یَکُونُ لَنٰا أَنْ نَعُودَ فِیهٰا إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ رَبُّنٰا

8- هدایت و ضلالت مردم، خارج از ارادۀ خداوند و مشیت او نیست.

إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ رَبُّنٰا

9- دستیابی به توحید و پرهیز از شرک در گرو خواست خداوند و توفیقات اوست.

وَ مٰا یَکُونُ لَنٰا أَنْ نَعُودَ فِیهٰا إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ رَبُّنٰا

10- اطمینان اهل ایمان به پایدار ماندن بر ایمان، ناسازگار با باور به مشیت مطلق خدا

وَ مٰا یَکُونُ لَنٰا أَنْ نَعُودَ فِیهٰا إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ رَبُّنٰا

11- شعیب(ع) اظهار کفر و شرک را امری نامشروع و ناروا برای خویش و همگامانش دانست.

وَ مٰا یَکُونُ لَنٰا أَنْ نَعُودَ فِیهٰا إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ رَبُّنٰا

برداشت یاد شده بر این اساس است که مراد از عدم امکان که از جملۀ «مٰا یَکُونُ لَنٰا ...» به دست می‌آید، عدم امکان تشریعی باشد.

12- شعیب(ع) و مؤمنان به رسالتش، انسانهایی تسلیم دربرابر مشیتهای‌خداوند

وَ مٰا یَکُونُ لَنٰا أَنْ نَعُودَ فِیهٰا إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ رَبُّنٰا

13- ضرورت تسلیم در برابر مشیتهای خداوند

إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ رَبُّنٰا

14- خداوند، مالک و مدبر انسانها

رَبُّنٰا

15- خواستها و مشیتهای الهی دربارۀ انسانها در راستای تدبیر امور آنهاست.

إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ رَبُّنٰا

16- علم و آگاهی خداوند، فراگیر تمام هستی است.

وَسِعَ رَبُّنٰا کُلَّ شَیْءٍ عِلْماً

17- شعیب(ع)، علم مطلق خداوند را دلیل پذیرش ربوبیت وی و تسلیم در برابر مشیتهایش دانست.

قٰالَ ... إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ رَبُّنٰا وَسِعَ رَبُّنٰا کُلَّ شَیْءٍ عِلْماً

18- تنها خداوند آگاه به سرنوشت مؤمنان در پایداری آنان بر توحید و یا بازگشتشان به کفر و شرک است.

وَ مٰا یَکُونُ لَنٰا أَنْ نَعُودَ فِیهٰا إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ رَبُّنٰا وَسِعَ رَبُّنٰا کُلَّ شَیْءٍ عِلْماً

19- علم همه‌جانبۀ خداوند بر هستی، ملاک لزوم تسلیم در برابر مشیت اوست.

إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ رَبُّنٰا وَسِعَ رَبُّنٰا کُلَّ شَیْءٍ عِلْماً

20- شعیب(ع) و همگامان مؤمنش، انسانهایی متکی به خدا و بهره‌مند از روحیۀ توکل

عَلَی اللّٰهِ تَوَکَّلْنٰا

21- پیامبران، انسانهایی متکی به خدا و متوکل بر او

عَلَی اللّٰهِ تَوَکَّلْنٰا

22- خداوند به دلیل آگاهی مطلقش بر هستی، تنها موجود شایستۀ اتکا و توکل است.

وَسِعَ رَبُّنٰا کُلَّ شَیْءٍ عِلْماً عَلَی اللّٰهِ تَوَکَّلْنٰا

23- توجه به ربوبیت خدا و علم همه‌جانبۀ او، مستلزم توکل کردن بر وی و پایداری در برابر تهدید دشمنان

وَسِعَ رَبُّنٰا کُلَّ شَیْءٍ عِلْماً عَلَی اللّٰهِ تَوَکَّلْنٰا

24- انسان بدون توکل بر خدا، ناتوان از پایداری بر ایمان خویش است.

إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ ... عَلَی اللّٰهِ تَوَکَّلْنٰا

25- شعیب(ع) پس از یأس از ایمان مردم کفرپیشه با دعا به درگاه خداوند از او خواست تا بین وی و کفرپیشگان قضاوت کند.

رَبَّنَا افْتَحْ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَ قَوْمِنٰا بِالْحَقِّ وَ أَنْتَ خَیْرُ الْفٰاتِحِینَ

از معانی کلمۀ «فتح»داوری کردن و قضاوت نمودن است.

26- شعیب(ع) در دعای خویش خواستار امدادهای غیبی خداوند شد.

رَبَّنَا افْتَحْ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَ قَوْمِنٰا بِالْحَقِّ

27- داوری خداوند میان انسانها، جلوه‌ای از ربوبیت او نسبت به ایشان است.

رَبَّنَا افْتَحْ

28- وانهادن داوری نهایی به خداوند برای فیصله دادن به خصومتهای طرفداران حق و باطل، مصداقی از توکل بر اوست.

عَلَی اللّٰهِ تَوَکَّلْنٰا رَبَّنَا افْتَحْ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَ قَوْمِنٰا بِالْحَقِّ

29- اتکا و توکل بر خدا وادارکنندۀ آدمی به درخواست نیازها از وی و نیایش به درگاه اوست.

عَلَی اللّٰهِ تَوَکَّلْنٰا رَبَّنَا افْتَحْ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَ قَوْمِنٰا بِالْحَقِّ

30- داوری نهایی میان مؤمنان و کافران، شایستۀ خداوند آگاه بر تمامی هستی است.

وَسِعَ رَبُّنٰا کُلَّ شَیْءٍ عِلْماً ... رَبَّنَا افْتَحْ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَ قَوْمِنٰا بِالْحَقِّ

31- تثبیت حق، هدف دعای شعیب پیامبر(ع)

رَبَّنَا افْتَحْ ... بِالْحَقِّ

شعیب(ع) در دعای خویش با اینکه اذعان به حقانیت خویش داشت، نگفت که خدایا به سود ما داوری کن، بلکه گفت خدایا حق را به کرسی بنشان؛ و این اشاره به این حقیقت دارد که پیامبران هدفی جز تثبیت حق نداشته‌اند.

32- خداوند برترین حاکم و فیصله‌دهندۀ درگیریها و کشمکشهای طرفداران حق و باطل

وَ أَنْتَ خَیْرُ الْفٰاتِحِینَ

33- «رب» و «خَیْرُ الْفٰاتِحِینَ» از اسما و صفات خداوند

إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ رَبُّنٰا وَسِعَ رَبُّنٰا کُلَّ شَیْءٍ عِلْماً ... وَ أَنْتَ خَیْرُ الْفٰاتِحِینَ


کلیدواژه‌ها:

آرامش؛ اختلاف؛ استقامت؛ اشراف؛ اطاعت؛ افترا؛ اللّه؛ امت؛ امداد غیبی؛ امید؛ انبیاء؛ انسان؛ اهل مدین؛ایمان؛ تسلیم؛ تکذیب؛ توحید؛ توفیق؛ توکل؛ تولی؛ تهدید؛ جهان بینی؛ حق؛ دشمنی؛ دعا؛ رب/اسما و صفات؛ شرک؛ شعیب(ع)؛ ضلالت؛ علم؛ عمل؛ فتاح/اسما و صفات؛ قصه؛ قضا؛ قضا و قدر؛ کفر؛ مشیت خدا؛ نصرت؛ هدایت

[سوره الأعراف (7): آیه 90]

وَ قٰالَ اَلْمَلَأُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لَئِنِ اِتَّبَعْتُمْ شُعَیْباً إِنَّکُمْ إِذاً لَخٰاسِرُونَ (90)

90

و سران کافر قومش گفتند: به خدا قسم، اگر از شعیب پیروی کنید، در آن صورت قطعاً زیانکار خواهید بود.

1- اشراف کفرپیشۀ مدین در تلاش برای بازداشتن مردم از ایمان به رسالت شعیب(ع) و پیروی از فرمانهای او

وَ قٰالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لَئِنِ اتَّبَعْتُمْ شُعَیْباً إِنَّکُمْ إِذاً لَخٰاسِرُونَ

مراد از متابعت در «اتَّبَعْتُمْ» می‌تواند پیروی از آیین و دستورات شعیب(ع) باشد. در این صورت مخاطبان این کلمه (اتبعتم) عموم مردم هستند. همچنین می‌تواند مراد از آن پیروی از شعیب(ع) در خروج از شهر مدین باشد. در این صورت مؤمنانِ به شعیب(ع) مخاطبانِ «اتَّبَعْتُمْ» خواهند بود.

برداشت یاد شده بر اساس احتمال اول است.

2- اشراف و بزرگان مدین رسالت شعیب(ع) را انکار کردند و به وی ایمان نیاوردند.

وَ قٰالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ

3- اشراف کفرپیشۀ مدین با یاد کردن سوگند، پذیرش رسالت شعیب و پیروی از دستورات او را، امری زیان‌آور معرفی می‌کردند.

لَئِنِ اتَّبَعْتُمْ شُعَیْباً إِنَّکُمْ إِذاً لَخٰاسِرُونَ

4- گرایش به توحید و رعایت عدل در خرید و فروش و امور اقتصادی، مایۀ خسارت در دیدگاه اشراف کفرپیشۀ قوم مدین

لَئِنِ اتَّبَعْتُمْ شُعَیْباً إِنَّکُمْ إِذاً لَخٰاسِرُونَ

برداشت یاد شده با توجه به آیۀ 85، که بیانگر پیامهای شعیب(ع) است، به دست می‌آید.

5- شعیب(ع) پس از اعلان پایداریش بر توحید و رد پیشنهاد اشراف کفرپیشه (بازگشت به آیین شرک)، خروج از دیار مدین را برگزید.

لَئِنِ اتَّبَعْتُمْ شُعَیْباً

برداشت یاد شده بر این اساس است که مراد از «اتَّبَعْتُمْ شُعَیْباً» ، پیروی از شعیب(ع) در خروج از شهر مدین باشد.

6- مؤمنانِ به رسالت شعیب(ع) مصمّم بر

آیین توحید و متابعت شعیب(ع) در خروج از شهر مدین

لَئِنِ اتَّبَعْتُمْ شُعَیْباً

7- اشراف کفرپیشۀ مدین با تأکید بر خسارتبار بودن همراهی شعیب(ع)، در تلاش برای بازداشتن مؤمنان از متابعت او و خارج شدن از شهر مدین

وَ قٰالَ الْمَلَأُ ... لَئِنِ اتَّبَعْتُمْ شُعَیْباً إِنَّکُمْ إِذاً لَخٰاسِرُونَ


کلیدواژه‌ها:

استقامت؛ اشراف؛ اطاعت؛ اقتصاد؛ اهل مدین؛ ایمان؛ تجارت؛ تکذیب؛ توحید؛ خسران؛ دین؛ رسالت؛ شعیب(ع)؛ ضرر؛ عدل؛ قسم؛ قصه؛ کفر؛ هجرت

[سوره الأعراف (7): آیه 91]

فَأَخَذَتْهُمُ اَلرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دٰارِهِمْ جٰاثِمِینَ (91)

91

پس [صیحۀ آسمان همراه با]زلزله آنان را فرو گرفت و در خانه‌هایشان بر جای مردند.

1- کفرپیشگان قوم شعیب با گرفتار شدن به لرزشی شدید به هلاکت رسیدند.

فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دٰارِهِمْ جٰاثِمِینَ

«رجفة»به معنای اضطراب و لرزش است و به قرینۀ «فَأَصْبَحُوا ...» معلوم می‌شود که آن لرزش بسیار شدید بوده است. قابل ذکر است که «فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ» ، (لرزش آنان را فرو گرفت) هم می‌تواند به این معنی باشد که لرزشی شدید به اندام آنان مستولی شد و هم می‌تواند به این معنی باشد که زمین لرزۀ شدید آنان را فروگرفت.

2- کافران قوم شعیب پس از تمام شدن حجت الهی بر آنان و اصرارشان به کفرورزی و مبارزه با شعیب(ع) و مؤمنان به وی، به هلاکت رسیدند.

قٰالَ الْمَلَأُ ... فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ

کلمۀ «فا»در «فَأَخَذَتْهُمُ» نزول عذاب را بر قضایای بیان شده در آیات قبل مرتبط می‌سازد و از آن قضایاست، کفرورزی مردم مدین، مبارزۀ آنان با شعیب(ع) و در آخر، دعای شعیب(ع) که خواهان داوری خداوند شد.

3- کافران قوم شعیب شب هنگام به عذاب گرفتار شدند و صبحگاهش به هلاکت رسیدند.*

فَأَصْبَحُوا فِی دٰارِهِمْ جٰاثِمِینَ

برداشت یاد شده مبتنی بر این است که «اصبحوا» به معنای «ادخلوا فی الصباح» (داخل در صبح شدند) باشد، نه به معنای «صاروا». بر این مبنا «فَأَصْبَحُوا ...» می‌رساند که هلاکت به هنگام صبح اتفاق افتاد و در نتیجه عذاب لرزش پیش از صبح،

یعنی درشب، بر کافران قوم شعیب عارض شده است.

4- کفرپیشگان قوم شعیب بر اثر عذاب الهی، همگان به رو بر زمین افتادند و هلاک شدند.

فَأَصْبَحُوا فِی دٰارِهِمْ جٰاثِمِینَ

«جثوم» به معنای به زمین چسبیدن و حرکت نکردن است و برخی گفته‌اند به معنای فرو افتادن شخص است بر سینه خود.

5- لرزش شدید و عذاب نازل شده بر قوم شعیب توان حرکت و بیرون آمدن از خانه‌ها را از ایشان سلب کرد.

فَأَصْبَحُوا فِی دٰارِهِمْ جٰاثِمِینَ

«فِی دٰارِهِمْ» هم می‌تواند اشاره به این نکته باشد که نزول عذاب هنگامی بود که همه و یا اکثر آنان در خانه‌هایشان استراحت می‌کردند و هم می‌تواند علاوه بر این، اشاره به این داشته باشد که با احساس لرزش زمین، که طبعاً آدمی از خانه می‌گریزد، قوم شعیب نیز خواستند از خانه‌ها بیرون شوند، ولی عذاب مهلت نداد و در همانجا به هلاکت رسیدند. با توجه به اینکه «فِی دٰارِهِمْ» متعلق به «جٰاثِمِینَ» است، این معنا وضوح بیشتری پیدا می‌کند.

6- هلاکت کافران قوم شعیب و نجات مؤمنان آن قوم، داوری به حق خداوند در میان آنان

رَبَّنَا افْتَحْ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَ قَوْمِنٰا بِالْحَقِّ ... فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ

7- نزول عذاب بر کفرپیشگان قوم شعیب، پاسخ خداوند به‌درخواست او (درخواست داوری میان مؤمنان و کافران)

رَبَّنَا افْتَحْ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَ قَوْمِنٰا بِالْحَقِّ ... فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ


کلیدواژه‌ها:

اتمام حجت؛ استدراج؛ اللّه؛ اهل مدین؛ ایمان؛ حق؛ خانه؛ دعا؛ دنیا؛ زلزله؛ شب؛ شعیب(ع)؛ صبح؛ صیحه آسمانی؛ عذاب؛ قصه؛ قضا؛ مرگ؛ مصیبت

[سوره الأعراف (7): آیه 92]

اَلَّذِینَ کَذَّبُوا شُعَیْباً کَأَنْ لَمْ یَغْنَوْا فِیهَا اَلَّذِینَ کَذَّبُوا شُعَیْباً کٰانُوا هُمُ اَلْخٰاسِرِینَ (92)

92

آنان‌که شعیب را تکذیب کردند، گویی اصلاً در آن شهر نبوده‌اند. آنان‌که شعیب را تکذیب کردند، خود زیانکار شدند.

1- عذاب فرود آمده بر تکذیب‌کنندگان شعیب(ع) و کفرپیشگان مدین، موجب نابودی آنان و تخریب آثار زندگانی در آن دیار شد.

اَلَّذِینَ کَذَّبُوا شُعَیْباً کَأَنْ لَمْ یَغْنَوْا فِیهَا

ضمیر در «فِیهَا» به «دار» در آیۀ قبل برمی‌گردد و «غنی» مصدر «لَمْ یَغْنَوْا» به معنای اقامت کردن و سکونت گزیدن است. بنابراین «کَأَنْ لَمْ یَغْنَوْا» یعنی گویا قوم شعیب در دیارشان اقامت نکرده بودند. و این کنایه از نابودی دیار آنان است.

2- تکذیب‌کنندگان انبیای الهی و رسالتهای آنان در خطر نابودی با نزول عذابی سخت و ویرانگر

اَلَّذِینَ کَذَّبُوا شُعَیْباً کَأَنْ لَمْ یَغْنَوْا فِیهَا

3- تکذیب‌کنندگان شعیب(ع)، خود به فرجام زیانباری که برای مؤمنان پیش‌بینی می‌کردند، گرفتار شدند.

لَئِنِ اتَّبَعْتُمْ شُعَیْباً إِنَّکُمْ إِذاً لَخٰاسِرُونَ ... اَلَّذِینَ کَذَّبُوا شُعَیْباً کَأَنْ لَمْ یَغْنَوْا فِیهَا

حصری که از ضمیر فصل استفاده می‌شود حصر قلب است.

یعنی بیان می‌کند که پندار کفرپیشگان (زیانکاری مؤمنان) باطل است و خود آنان زیانکار هستند.

4- هلاکت به عذابهای الهی موجب خسارت انسان

کَأَنْ لَمْ یَغْنَوْا فِیهَا ... کٰانُوا هُمُ الْخٰاسِرِینَ

5- فرجام هر قوم و ملتی معرّف زیانکار و یا رستگار بودن آنان است.

کَأَنْ لَمْ یَغْنَوْا فِیهَا الَّذِینَ کَذَّبُوا شُعَیْباً کٰانُوا هُمُ الْخٰاسِرِینَ

خداوند، زیانکار بودن کفرپیشگان قوم شعیب را پس از تبیین فرجام شومشان بیان داشت تا به این نکته اشاره کند که فرجام هر قوم و ملتی نشان می‌دهد که آن قوم و ملت، زیانکار است و یا رستگار.

6- بیان فرجام شوم کفرپیشگان و تکذیب‌کنندگان رسولان الهی، روشی برای مبلغان دین برای شناساندن زیانکاران واقعی

اَلَّذِینَ کَذَّبُوا شُعَیْباً کٰانُوا هُمُ الْخٰاسِرِینَ

خداوند با بیان فرجام شوم کفرپیشگان، زیانکاران واقعی را به مردم معرفی کرد. بنابراین از راههای معرفی کردن زیانکاران واقعی بیان فرجام شوم آنان است.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ امت؛ انبیاء؛ اهل مدین؛ ایمان؛ تاریخ؛ تبلیغ؛ تکذیب؛ خسران؛ دنیا؛ دین؛ رسالت؛ رستگاری؛ شعیب(ع)؛ عبرت؛ عذاب؛ قریه؛ کفر

[سوره الأعراف (7): آیه 93]

فَتَوَلّٰی عَنْهُمْ وَ قٰالَ یٰا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُکُمْ رِسٰالاٰتِ رَبِّی وَ نَصَحْتُ لَکُمْ فَکَیْفَ آسیٰ عَلیٰ قَوْمٍ کٰافِرِینَ (93)

93

پس [شعیب]از آنان روی برتافت و گفت: ای قوم من، به راستی من پیام‌های پروردگارم را به شما رساندم و برای شما خیرخواهی کردم، [ولی شما نپذیرفتید،]پس من چگونه بر حال [شما]مردم کافر اندوه خورم؟

1- شعیب(ع) پس از حتمیت یافتن نزول عذاب الهی بر تکذیب‌کنندگان رسالتش، از آنان فاصله گرفت و به دیاری دیگر شتافت.

فَتَوَلّٰی عَنْهُمْ

2- شعیب(ع) با دلسوزی بر کافران مشرف به هلاکت، از آنان اعراض کرد و شهر مدین را ترک گفت.

فَتَوَلّٰی عَنْهُمْ وَ قٰالَ یٰا قَوْمِ

لحن آیه و نیز اضافۀ کلمۀ «قَوْمِ» به یاء متکلم نشان از تحسّر و دلسوزی شعیب(ع) به مردم خویش دارد.

3- خداوند پیش از نزول عذاب بر مردم مدین، با ارسال شعیب(ع) و ابلاغ پیامهای خویش بر آنان اتمام حجت کرد.

لَقَدْ أَبْلَغْتُکُمْ رِسٰالاٰتِ رَبِّی وَ نَصَحْتُ لَکُمْ

4- شعیب(ع) هنگام خروجش از میان مردم مدین، اتمام حجت الهی بر آنان را به ایشان گوشزد کرد.

فَتَوَلّٰی عَنْهُمْ وَ قٰالَ یٰا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُکُمْ رِسٰالاٰتِ رَبِّی

5- شعیب(ع)، پیامبری از جانب خداوند و حامل رسالتهای متعدد

لَقَدْ أَبْلَغْتُکُمْ رِسٰالاٰتِ رَبِّی

6- «رب» از اسما و صفات خداوند

لَقَدْ أَبْلَغْتُکُمْ رِسٰالاٰتِ رَبِّی

7- شعیب(ع)، پیام‌های الهی را به مردمش ابلاغ کرد و در هدایت و ارشاد آنان بسیار کوشید.

لَقَدْ أَبْلَغْتُکُمْ رِسٰالاٰتِ رَبِّی وَ نَصَحْتُ لَکُمْ

لام تأکید در «لَقَدْ» که خبر از قسم مقدر دارد، و نیز کلمۀ «قد» که گویای تأکید است، می‌رساند که شعیب(ع) در ابلاغ رسالت الهی کوتاهی نکرد و در این راه بسیار تلاش کرد.

8- شعیب(ع)، پیامبری دلسوز و خیرخواه مردم

وَ نَصَحْتُ لَکُمْ

9- خیرخواهی شعیب(ع) تنها در جهت منافع مردم بود، نه آمیخته به منفعتهای شخصی خویش

وَ نَصَحْتُ لَکُمْ

«لام» در «لَکُمْ» اشاره به خلوص شعیب(ع) در خیرخواهیش دارد.

10- مبلغان دین باید خیرخواه مردم و نصایح خویش را به منافع شخصی آمیخته نسازند.

وَ نَصَحْتُ لَکُمْ

11- شعیب(ع) با توجه به کفرورزی مردم خویش، دریغ و تأسف بر هلاکت آنان را ناروا خواند.

فَکَیْفَ آسیٰ عَلیٰ قَوْمٍ کٰافِرِینَ

لحن جملۀ «یٰا قَوْمِ ...» حکایت از دریغ و تأسف شعیب(ع) دارد و جملۀ «فَکَیْفَ آسیٰ ...» دلالت می‌کند که تأسف بر هلاکت کفرپیشگان نارواست. گویا شعیب(ع) هنگامی که قومش را مشرف به هلاکت یافت بر آنان افسوس خورد و سپس کفرورزی آنان را ملاحظه کرد و آنان را مستحق این هلاکت دانست و لذا نتیجه گرفت که نباید بر هلاکت ایشان افسوس خورد.

12- اندوهناک شدن بر هلاکت کفرپیشگان لجوج، حتی در صورت خویش و هموطنی با آنان، امری نکوهیده و ناروا

فَکَیْفَ آسیٰ عَلیٰ قَوْمٍ کٰافِرِینَ


کلیدواژه‌ها:

اتمام حجت؛ اللّه؛ امر الهی؛ انبیاء؛ انسان؛ اهل مدین؛ تاریخ؛ تبلیغ؛ حزن؛ حسرت؛ خویشاوندی؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ شعیب(ع)؛ عذاب؛ قصه؛ کفر؛ لجاجت؛ موعظه؛ مهربانی؛ نبوت؛ هجرت؛ هدایت

[سوره الأعراف (7): آیه 94]

وَ مٰا أَرْسَلْنٰا فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَبِیٍّ إِلاّٰ أَخَذْنٰا أَهْلَهٰا بِالْبَأْسٰاءِ وَ اَلضَّرّٰاءِ لَعَلَّهُمْ یَضَّرَّعُونَ (94)

94

و در هیچ شهری [از شهرهای یاد شده]پیامبری نفرستادیم مگر این‌که اهل آن را به تنگدستی و سختی مبتلا کردیم، باشد که [به درگاه ما]تضرّع کنند.

1- خداوند برای اقوام گذشته، به منظور هدایت آنان و تسلیم‌شدنشان در برابر او پیامبرانی را ارسال داشت.

وَ مٰا أَرْسَلْنٰا فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَبِیٍّ ... لَعَلَّهُمْ یَضَّرَّعُونَ

2- خداوند در پی ارسال هر یک از پیامبران در شهرها و آبادیها، کفرپیشگان را به سختی و تنگدستی و رنج و اندوه گرفتار ساخت.

وَ مٰا أَرْسَلْنٰا فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَبِیٍّ إِلاّٰ أَخَذْنٰا أَهْلَهٰا بِالْبَأْسٰاءِ وَ الضَّرّٰاءِ

با توجه به دو آیۀ بعد (و لو أن أهل القری ...) معلوم می‌شود گرفتار ساختن امتهای گذشته به بلاها و سختیها در صورتی بوده که آنان با تبلیغ و ارشاد پیامبران خویش ایمان نمی‌آوردند و همچنان بر کفرورزی پافشاری داشتند. در این مرحله آنها را گرفتار می‌ساخت تا شاید متنبّه شوند.

بنابراین جملۀ «أَخَذْنٰا أَهْلَهٰا ...» مقید می‌شود به «إذ لم یؤمنوا و لم یتقوا»

3- روی آوردن به درگاه خدا و تسلیم خاضعانه در برابر او از اهداف گرفتار ساختن جوامع کفرپیشه به بلاها و سختیها

أَخَذْنٰا أَهْلَهٰا بِالْبَأْسٰاءِ وَ الضَّرّٰاءِ لَعَلَّهُمْ یَضَّرَّعُونَ

4- شداید و سختیها زمینه‌ساز توجه آدمی به وابستگی عوامل طبیعی به اراده و مشیت خداوند است.

أَخَذْنٰا أَهْلَهٰا بِالْبَأْسٰاءِ وَ الضَّرّٰاءِ لَعَلَّهُمْ یَضَّرَّعُونَ

5- بلاها و سختیها (شرور) زمینه‌ساز بازگشت انسانها به خداوند و تضرع به درگاه اوست.

أَخَذْنٰا أَهْلَهٰا بِالْبَأْسٰاءِ وَ الضَّرّٰاءِ لَعَلَّهُمْ یَضَّرَّعُونَ

6- گرفتار ساختن جوامع کفرپیشه و بی‌تقوا به سختیها و محنتها برای روی آوردن آنان به خداوند از سنتهای الهی است.

وَ مٰا أَرْسَلْنٰا ... أَخَذْنٰا أَهْلَهٰا بِالْبَأْسٰاءِ وَ الضَّرّٰاءِ لَعَلَّهُمْ یَضَّرَّعُونَ

7- تضرع به درگاه خدا و خشوع در برابر او از ارزشهای الهی و از اهداف رسالت انبیاست.

لَعَلَّهُمْ یَضَّرَّعُونَ

8- تضرع به درگاه خداوند و خشوع در برابر او، امری لازم و شایسته برای بندگان

لَعَلَّهُمْ یَضَّرَّعُونَ


کلیدواژه‌ها:

اتمام حجت؛ اللّه؛ امتحان؛ انبیاء؛ انسان؛ تسلیم؛ تضرع؛ تقوا؛ توبه؛ جامعه؛ حزن؛ خشوع؛ خضوع؛ رسالت؛سختی؛ سنتهای خدا؛ طبیعت؛ قریه؛ کفر؛ مشیت خدا؛ مصیبت؛ نبوت؛ هدایت

[سوره الأعراف (7): آیه 95]

ثُمَّ بَدَّلْنٰا مَکٰانَ اَلسَّیِّئَةِ اَلْحَسَنَةَ حَتّٰی عَفَوْا وَ قٰالُوا قَدْ مَسَّ آبٰاءَنَا اَلضَّرّٰاءُ وَ اَلسَّرّٰاءُ فَأَخَذْنٰاهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لاٰ یَشْعُرُونَ (95)

95

سپس [چون تضرع نکردند،]رفاه را جایگزین سختی کردیم تا آن‌که [از نظر جمعیّت و ثروت] فزونی یافتند، و گفتند: [این حوادث، آزمایش الٰهی نیست، زیرا]سختی و رفاه به پدران ما هم رسیده بود. پس آنان را در حالی که بی‌خبر بودند، ناگاه [به عذابی نابود کننده]گرفتار کردیم.

1- اقوام و امتهای گذشته حتی پس از ابتلا به سختیهای بیدارکننده، همچنان بر کفر و بی‌تقوایی خویش اصرار ورزیدند.

لَعَلَّهُمْ یَضَّرَّعُونَ. ثُمَّ بَدَّلْنٰا مَکٰانَ السَّیِّئَةِ الْحَسَنَةَ

2- خداوند تکذیب کنندگان انبیای پیشین را از سختیهای بیدار کننده رهانید و زندگی آنان را به رفاه و آسایش خام‌کننده تبدیل کرد.

أَخَذْنٰا أَهْلَهٰا بِالْبَأْسٰاءِ ... ثُمَّ بَدَّلْنٰا مَکٰانَ السَّیِّئَةِ الْحَسَنَةَ حَتّٰی عَفَوْا

3- سختیها و آسایشها در زندگانی جوامع کفرپیشه دارای هدف و پیامی ویژه و برخاسته از ارادۀ خداوند است.

وَ مٰا أَرْسَلْنٰا فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَبِیٍّ إِلاّٰ أَخَذْنٰا ... ثُمَّ بَدَّلْنٰا مَکٰانَ السَّیِّئَةِ الْحَسَنَةَ

4- لزوم روی آوردن به درگاه خدا در سختی و آسایش

ثُمَّ بَدَّلْنٰا مَکٰانَ السَّیِّئَةِ الْحَسَنَةَ

5- تکذیب‌کنندگان انبیای پیشین بر اثر برخورداری از رفاه و آسایش جمعیتشان افزایش یافت.

حَتّٰی عَفَوْا

از معانی «عفو»زیاد شدن است. در لسان العرب آمده: «عفا القوم: کثروا».

6- روی آوردن رفاه و آسایش بر کافران مبتلا به سختیها و محنتها، در پی دارندۀ تحلیلهایی نادرست دربارۀ پیدایش شداید و اسباب رفاه و آسایش

ثُمَّ بَدَّلْنٰا ... حَتّٰی عَفَوْا وَ قٰالُوا قَدْ مَسَّ آبٰاءَنَا الضَّرّٰاءُ وَ السَّرّٰاءُ

7- منکران رسالت انبیا با استناد به وجود سختیها و آسایشها در تاریخ نیاکان خویش، دشواریهای بیدارکنندۀ زندگی

خود را پدیده‌ای عادی و خالی از هر گونه هدف و پیام می‌پنداشتند.

ثُمَّ بَدَّلْنٰا ... قٰالُوا قَدْ مَسَّ آبٰاءَنَا الضَّرّٰاءُ وَ السَّرّٰاءُ

8- تحلیل سختیهای بیدارکننده و هدفدار به حوادثی برخاسته از عوامل طبیعی و بدون هدف، تحلیل نادرست منکران رسالت پس از رسیدن به رفاه و آسایش

قٰالُوا قَدْ مَسَّ آبٰاءَنَا الضَّرّٰاءُ وَ السَّرّٰاءُ

9- رفاه وآسایش فراوان، زمینه‌ساز غفلت ازیادخدا وپیدایش‌بینشهای غیرالهی است.

ثُمَّ بَدَّلْنٰا ... حَتّٰی عَفَوْا وَ قٰالُوا قَدْ مَسَّ آبٰاءَنَا الضَّرّٰاءُ وَ السَّرّٰاءُ

10- کفرپیشگانی که با بی‌هدف خواندن سختیهای بیدارکننده از تمامی عوامل هدایت بی‌بهره ماندند، با عذابی غافلیگرانه از جانب خدا نابود شدند.

فَأَخَذْنٰاهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لاٰ یَشْعُرُونَ

11- انکار رسالت انبیا با توجیه پیدایش سختیهای بیدارکننده به عواملی بی‌هدف، موجب گرفتار شدن به عذاب الهی است.

قٰالُوا قَدْ مَسَّ آبٰاءَنَا الضَّرّٰاءُ وَ السَّرّٰاءُ فَأَخَذْنٰاهُمْ بَغْتَةً

12- عذاب منکران رسالت، عذابی ناگهانی و غافلگیرانه است.

فَأَخَذْنٰاهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لاٰ یَشْعُرُونَ


کلیدواژه‌ها:

استدراج؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ امت؛ امتحان؛ تضرع؛ تقوا؛ تکذیب؛ جهان بینی؛ حسنه؛ ذکر؛ رسالت؛ رفاه؛سختی؛ عذاب؛ عفو؛ غفلت؛ کفر؛ گناه؛ مصیبت؛ نیاکان؛ هدایت

[سوره الأعراف (7): آیه 96]

وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ اَلْقُریٰ آمَنُوا وَ اِتَّقَوْا لَفَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ بَرَکٰاتٍ مِنَ اَلسَّمٰاءِ وَ اَلْأَرْضِ وَ لٰکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْنٰاهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ (96)

96

و اگر اهل آن شهرها ایمان آورده و تقوا پیشه کرده بودند، برکاتی از آسمان و زمین بر آنان می‌گشودیم، ولی [انبیا را]تکذیب کردند، و ما آنان را به کیفرِ آنچه مرتکب می‌شدند، [به عذاب]گرفتیم.

1- جوامع بشری در صورت ایمان به رسالت انبیا و رعایت تقوا، از برکتهای فراوان و گوناگون آسمان و زمین بهره‌مند خواهند شد.

وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُریٰ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ بَرَکٰاتٍ مِنَ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ

2- امتهای هلاک شدۀ پیشین در صورت ایمان به پیامبران و پرهیز از مخالفت با ایشان، از انواع برکتهای خدادادی بهره‌مند می‌شدند و هرگز به عذاب الهی مبتلا نمی‌گشتند.

وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُریٰ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ بَرَکٰاتٍ

«ال» در «الْقُریٰ» عهد ذکری است و اشاره به قریه‌هایی دارد که در آیۀ 94 آمده است.

3- آسمان و زمین منبع انواع برکتها و دربردارندۀ خیرهای فراوان برای جوامع بشری است.

لَفَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ بَرَکٰاتٍ مِنَ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ

4- جریان نعمتهای فراوان بر امتها با گشایش برکتهای آسمان و زمین، در اختیار خداوند و به ارادۀ اوست.

لَفَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ بَرَکٰاتٍ مِنَ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ

5- عملکرد عوامل طبیعی به ارادۀ خداوند و در اختیار اوست.

لَفَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ بَرَکٰاتٍ مِنَ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ

6- بهره‌گیری از تمایل مردم به رفاه و آسایش دنیوی و بهبود وضع اقتصادی، از روشهای قرآن برای هدایت آنان به ایمان و تقواست.

وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُریٰ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ بَرَکٰاتٍ مِنَ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ

7- ادیان الهی خواستار بهبود وضع اقتصادی مردم و خواهان برخورداری آنان از انواع خیرها و برکتهای مادی

لَفَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ بَرَکٰاتٍ مِنَ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ

8- ثمربخشی ایمان به رسالت انبیا مشروط به رعایت تقواست.

وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُریٰ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا

9- ایمان به خدا و رسالت انبیا و رعایت تقوا، اظهار تذلل به پیشگاه خداوند و خشوع در برابر اوست.

لَعَلَّهُمْ یَضَّرَّعُونَ ... وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُریٰ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا

در آیۀ 94 بیان شد که خداوند به منظور خضوع و خشوع مردم در برابر او، آنان را به سختیها گرفتار می‌سازد و در این آیه بیان می‌دارد که اگر همان جوامع ایمان می‌آرودند و تقواپیشه بودند، نه تنها به سختیها گرفتار نمی‌شدند، بلکه برکتهای آسمان و زمین آنان را فرامی‌گرفت. با توجه به این دو معنا معلوم می‌شود ایمان و تقوا مصداق بارز تضرع و خشوع در برابر خداوند است.

10- جوامع کفرپیشۀ گذشته بر اثر تکذیب انبیا و مداومت بر اعمال ناپسند به عذاب

الهی مبتلا شدند و به هلاکت رسیدند.

وَ لٰکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْنٰاهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ

مراد از «بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ» گناهانی است که تکذیب انبیا از جملۀ آنهاست، نه اینکه مراد از آن فقط تکذیب انبیا باشد و گر نه جمله به این گونه بیان می‌شد: و لکن کذبوا فأخذنٰاهم بما کانوا یکذبون.

11- جوامع تکذیب‌کنندۀ پیامبران الهی در خطر گرفتار شدن به کمبودها و مشکلات زندگی

وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُریٰ آمَنُوا ... وَ لٰکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْنٰاهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ

از مصادیق مورد نظر برای «فَأَخَذْنٰاهُمْ ...» به دلیل آیه 94، گرفتار شدن تکذیب‌کنندگان انبیا به کمبودها و مشکلات است.

12- ایمان و تقوای جوامع انسانی موجب رهایی آنان از عذابهای الهی است.

وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُریٰ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا ... وَ لٰکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْنٰاهُمْ

13- خداوند، گرفتارکنندۀ گنهکاران و تکذیب‌گران انبیا به عذاب

وَ لٰکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْنٰاهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ

14- گرفتاریهای جوامع انسانی، کیفر اعمال ناشایست خود آنان است.

فَأَخَذْنٰاهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ اسما و صفات؛ اقتصاد؛ اللّه؛ امت؛ امتحان؛ انبیاء؛ انسان؛ ایمان؛ برکت؛ تجارت؛ تقوا؛ تکذیب؛ جامعه؛ خشوع؛ دین؛ رسالت؛ رفاه؛ زمین؛ سختی؛ عذاب؛ عمل؛ قریه؛ کفر؛ گناه؛ مشیت خدا؛ مصیبت؛ هدایت

[سوره الأعراف (7): آیه 97]

أَ فَأَمِنَ أَهْلُ اَلْقُریٰ أَنْ یَأْتِیَهُمْ بَأْسُنٰا بَیٰاتاً وَ هُمْ نٰائِمُونَ (97)

97

پس آیا اهل این شهرها [که غرق گناهند،] ایمنند از این که عذاب ما شبانه، در حالی که به خواب فرو رفته‌اند، به سراغشان بیاید؟

1- امتهای تکذیب‌کنندۀ انبیا، همواره در معرض گرفتار آمدن به عذاب الهی، به‌ویژه شبانگاهان و در حال خواب و بی‌خبری

أَ فَأَمِنَ أَهْلُ الْقُریٰ أَنْ یَأْتِیَهُمْ بَأْسُنٰا بَیٰاتاً وَ هُمْ نٰائِمُونَ

تفریع جملۀ «أَ فَأَمِنَ ...» بر «وَ لٰکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْنٰاهُمْ ...» می‌رساند که مراد از «أَهْلُ الْقُریٰ» امتهای تکذیب‌کنندۀ انبیاست.

2- تکذیب‌کنندگان انبیا به پندار باطل خویشتن را از عذابهای الهی مصون می‌شمرند.

أَ فَأَمِنَ أَهْلُ الْقُریٰ أَنْ یَأْتِیَهُمْ بَأْسُنٰا

3- احساس مصونیت تکذیب‌کنندگان انبیا از گرفتار شدن به عذابهای دنیوی، احساسی نابجا و به دور از واقعیت است.

أَ فَأَمِنَ أَهْلُ الْقُریٰ أَنْ یَأْتِیَهُمْ بَأْسُنٰا

استفهام در جملۀ «أَ فَأَمِنَ ...» استفهام انکاری توبیخی است.

یعنی اقوام کفرپیشه احساس امنیت از عذاب الهی دارند، ولی به خاطر نابجا بودن چنین احساسی مورد ملامت هستند.

4- هلاکت امتهای بی‌تقوا و تکذیب‌کنندۀ پیامبران، عبرتی برای امتهای بعدی است.

وَ لٰکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْنٰاهُمْ ... أَ فَأَمِنَ أَهْلُ الْقُریٰ أَنْ یَأْتِیَهُمْ بَأْسُنٰا

5- توجه جوامع بشری به فرجام شوم تکذیب‌کنندگان انبیا، زمینه‌ساز نگرانی ایشان در ابتلا به عذاب الهی و مایۀ گرایش آنان به ایمان و تقواست.

وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُریٰ ... أَ فَأَمِنَ أَهْلُ الْقُریٰ أَنْ یَأْتِیَهُمْ بَأْسُنٰا

جملۀ «أَ فَأَمِنَ ...» عطف بر جملۀ «فَأَخَذْنٰاهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ» است. یعنی آیا اقوام و ملتهای کفرپیشه پس از آگاهی به سرنوشت شوم تکذیب‌کنندگان انبیا، باز هم عذاب الهی را انکار می‌کنند و خویشتن را از گرفتار آمدن به آن مصون می‌پندارند؟


کلیدواژه‌ها:

استدراج؛ اللّه؛ امت؛ امنیت؛ انبیاء؛ ایمان؛ تاریخ؛ تقوا؛ تکذیب؛ جامعه؛ حزن؛ خواب؛ دنیا؛ شب؛ عبرت؛عذاب؛ قریه؛ کفر؛ گناه

[سوره الأعراف (7): آیه 98]

أَ وَ أَمِنَ أَهْلُ اَلْقُریٰ أَنْ یَأْتِیَهُمْ بَأْسُنٰا ضُحًی وَ هُمْ یَلْعَبُونَ (98)

98

و آیا اهل این شهرها در ایمنند از این‌که عذاب ما در روشنیِ روز، در حالی که به بازی [زندگی]مشغولند، به سراغشان بیاید؟

1- جوامع تکذیب‌کنندۀ پیامبران، همواره در خطر گرفتار شدن به عذاب الهی، به‌ویژه به هنگام اشتغال به سرگرمیها و بازیچه‌های روزانه

أَ وَ أَمِنَ أَهْلُ الْقُریٰ أَنْ یَأْتِیَهُمْ بَأْسُنٰا ضُحًی وَ هُمْ یَلْعَبُونَ

2- کافران به پنداری نابجا، خود را از گرفتار شدن به عذاب الهی مصون می‌شمارند.

أَ فَأَمِنَ أَهْلُ الْقُریٰ أَنْ یَأْتِیَهُمْ بَأْسُنٰا

3- کافران، ناتوان از مقابله با کیفرهای الهی

أَ فَأَمِنَ أَهْلُ الْقُریٰ أَنْ یَأْتِیَهُمْ بَأْسُنٰا

4- بیان فرجام کفرپیشگان بی‌تقوا، از روشهای قرآن در هدایت مردم به ایمان و تقواست.

وَ لٰکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْنٰاهُمْ ... أَ فَأَمِنَ أَهْلُ الْقُریٰ أَنْ یَأْتِیَهُمْ بَأْسُنٰا

5- زندگی و تلاش‌منکران رسالت، سراسر بازیچه و بی‌ثمر در سعادت آنان است.

أَنْ یَأْتِیَهُمْ بَأْسُنٰا ضُحًی وَ هُمْ یَلْعَبُونَ

می‌توان گفت مراد از «لعب»در «یَلْعَبُونَ» اشتغال به امور دنیوی و تلاش برای رفع نیازهای مادی است که چون در مسیر حق و هدف تعیین شده برای انسان نمی‌باشد، از آن به «بازی کردن» تعبیر شده است.

6- زندگانی دنیا بدون پایه‌گذاری آن بر مبنای ایمان و تقوا، بازیچه‌ای بیش نیست.

أَنْ یَأْتِیَهُمْ بَأْسُنٰا ضُحًی وَ هُمْ یَلْعَبُونَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انبیاء؛ ایمان؛ تقوا؛ تکذیب؛ جامعه؛ حیات؛ دنیا؛ رسالت؛ رستگاری؛ سنتهای خدا؛ عجز؛ عذاب؛ علم؛قریه؛ کفر؛ لهو و لعب؛ هدایت

[سوره الأعراف (7): آیه 99]

أَ فَأَمِنُوا مَکْرَ اَللّٰهِ فَلاٰ یَأْمَنُ مَکْرَ اَللّٰهِ إِلاَّ اَلْقَوْمُ اَلْخٰاسِرُونَ (99)

99

آیا پس [از این همه،]خود را از مکر خدا ایمن می‌دانند؟ پس [بدانند که]جز مردم زیانکار کسی خود را از مکر خدا ایمن نمی‌داند.

1- تکذیب‌کنندگان انبیا، در معرض مکر خداوند و برنامه‌های پنهانی و ناشناختۀ وی برای مجازات آنان

أَ فَأَمِنُوا مَکْرَ اللّٰهِ

2- فراگیری عذاب بر کفرپیشگان بی‌تقوا به هنگام غفلتهای شبانه و سرگرمیهای روزانه، از مکرها و برنامه‌های پنهانی خداوند با آنان

أَنْ یَأْتِیَهُمْ بَأْسُنٰا بَیٰاتاً ... ضُحًی وَ هُمْ یَلْعَبُونَ. أَ فَأَمِنُوا مَکْرَ اللّٰهِ

3- کفرپیشگان به پندار باطل، خویشتن را از مکر خدا و کیفرهای ناگهانی وی ایمن می‌شمارند.

أَ فَأَمِنُوا مَکْرَ اللّٰهِ

4- کسانی که علی‌رغم تکذیب انبیا، خویشتن را از عذاب الهی مصون

می‌پندراند، زیانکار هستند.

وَ لٰکِنْ کَذَّبُوا ... فَلاٰ یَأْمَنُ مَکْرَ اللّٰهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْخٰاسِرُونَ

5- تکذیب‌کنندگان انبیا، زیانکار هستند.

وَ لٰکِنْ کَذَّبُوا ... فَلاٰ یَأْمَنُ مَکْرَ اللّٰهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْخٰاسِرُونَ

6- «و قال (أمیرالمؤمنین(ع)): لا تأمننّ علی خیر هذه الأمّة عذاب اللّه لقوله تعالی: «فَلاٰ یَأْمَنُ مَکْرَ اللّٰهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْخٰاسِرُونَ» ...؛ (1)

امیرالمؤمنین(ع) فرمود: هیچ کس، حتی بهترین فرد این امت را، نباید از عذاب خداوند در امان دانی؛ زیرا خداوند متعال فرمود: «جز مردم زیانکار، کسی خود را از مکر خدا ایمن نمی‌داند».


کلیدواژه‌ها:

استدراج؛ اللّه؛ امت؛ امنیت؛ انبیاء؛ تکذیب؛ خسران؛ شب؛ عذاب؛ علم؛ غفلت؛ کفر؛ لهو و لعب؛ مکر

[سوره الأعراف (7): آیه 100]

أَ وَ لَمْ یَهْدِ لِلَّذِینَ یَرِثُونَ اَلْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ أَهْلِهٰا أَنْ لَوْ نَشٰاءُ أَصَبْنٰاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَ نَطْبَعُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاٰ یَسْمَعُونَ (100)

100

آیا [سنّت خدا در مورد طغیانگران مبهم است و]برای کسانی که زمین را پس از[نابودی]اهل آن به ارث می‌برند، روشن نساخته است که اگر بخواهیم آنان را به کیفر گناهانشان مجازات می‌کنیم و بر دل‌هایشان مُهر می‌نهیم، آن گاه [حق را]نمی‌شنوند؟

1- برخی از اقوام پیشین بر اثر کفرپیشگی و ارتکاب گناه به عذاب الهی گرفتار شدند و توان درک معارف دینی از آنان سلب شد.

أَ وَ لَمْ یَهْدِ لِلَّذِینَ یَرِثُونَ ... أَنْ لَوْ نَشٰاءُ أَصَبْنٰاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَ نَطْبَعُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ

2- ابتلای کفرپیشگان تاریخ به کیفرهای الهی، بیانگر توانایی خداوند به گرفتارسازی گنهکاران موجود به عقوبت گناهانشان است.

أَ وَ لَمْ یَهْدِ لِلَّذِینَ یَرِثُونَ ... أَنْ لَوْ نَشٰاءُ أَصَبْنٰاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ

فاعل «یَهْدِ» ضمیری است که به داستان و سرنوشت اقوام پیشین برمی‌گردد و «أَنْ لَوْ نَشٰاءُ ...» مفعول آن می‌باشد. قابل


1) 1) . نهج البلاغه، قصار 377؛ نورالثقلین، ج 2، ص 52، ح 201.

ذکر است که «الذین یرثون»نیز مفعول به واسطۀ «یَهْدِ» است. و چون «یَهْدِ» به حرف لام متعدی شده، معنای تبیین در آن تضمین شده است. بنابراین جملۀ «أَ وَ لَمْ یَهْدِ ...» یعنی آیا سرگذشت پیشینیان برای وارثانشان این حقیقت را روشن نکرده است که اگر مشیت ما اقتضا کند آنان را به سبب گناهانشان عقوبت می‌کنیم.

3- فرجام شوم کفرپیشگان گنهکار تاریخ، زمینه‌ای مناسب برای پندگیری و عبرت‌آموزی است.

أَ وَ لَمْ یَهْدِ لِلَّذِینَ یَرِثُونَ ... أَنْ لَوْ نَشٰاءُ أَصَبْنٰاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ

از مصادیق مورد نظر برای «ذنوب»، به قرینۀ آیات قبل و آیۀ بعد، کفر و انکار آیات الهی است.

4- پندناپذیری مردم از عاقبت شوم گذشتگان، امری نابخردانه و شگفت‌آور

أَ وَ لَمْ یَهْدِ لِلَّذِینَ یَرِثُونَ ... أَنْ لَوْ نَشٰاءُ أَصَبْنٰاهُمْ

همزۀ استفهام در «أَ وَ لَمْ یَهْدِ» برای تعجب است. یعنی عقل، اقتضای پندپذیری دارد و از انسان مدعی عقل، شگفت‌آور است که پند نگیرد.

5- گنهکاران و کفرپیشگان در خطر گرفتار شدن به عذابهای الهی

أَنْ لَوْ نَشٰاءُ أَصَبْنٰاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ

6- گنهکاران و کفرپیشگان، در خطر از دست دادن نیروی فهم و درک معارف دینی

أَنْ لَوْ نَشٰاءُ أَصَبْنٰاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَ نَطْبَعُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ

جملۀ «نَطْبَعُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ» عطف بر جملۀ «أَصَبْنٰاهُمْ» است و فعل ماضی «اصبنا»به معنای مضارع می‌باشد. قابل ذکر است که حرف «لَوْ» در این آیه بیانگر وقوع جزا برای شرط در آینده است، نه گذشته.

7- مهر شدن قلبها و از دست دادن توان درک معارف دین، از کیفرهای الهی است.

وَ نَطْبَعُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاٰ یَسْمَعُونَ

8- قلوب انسانها و نیروی درک آنها در اختیار خداوند و به مشیت اوست.

وَ نَطْبَعُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ

9- از دست دادن نیروی درک معارف و حقایق بیان شده از سوی سفیران الهی، پیامدی برای مهرشدن قلبهاست.

وَ نَطْبَعُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاٰ یَسْمَعُونَ

برداشت یاد شده از «فاء» تفریع استفاده شده است.


کلیدواژه‌ها:

ارث؛ استقلال؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ امتحان؛ انبیاء؛ انسان؛ تاریخ؛ جامعه؛ دین؛ زمین؛ سنتهای خدا؛ شعور؛شناخت؛ طغیان؛ عبرت؛ عذاب؛ قدرت؛ قلب؛ کفر؛ گناه؛ گوش؛ مصیبت؛ ملامت؛ هدایت

[سوره الأعراف (7): آیه 101]

تِلْکَ اَلْقُریٰ نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْبٰائِهٰا وَ لَقَدْ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَمٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا بِمٰا کَذَّبُوا مِنْ قَبْلُ کَذٰلِکَ یَطْبَعُ اَللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِ اَلْکٰافِرِینَ (101)

101

این شهرها [ی نابود شده]است که ما بخشی از اخبار آنها را برای تو بازگو می‌کنیم. بی‌گمان، پیامبرانشان با دلایل روشن به سویشان آمدند، ولی آنان بر آن نبودند که به چیزی که قبلاً آن را تکذیب کرده بودند ایمان بیاورند. این‌گونه، خدا بر قلب کافران مهر می‌نهد.

1- خداوند بیان‌کنندۀ داستانهایی از سرگذشت اقوام پیشین برای پیامبر(ص)

تِلْکَ الْقُریٰ نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْبٰائِهٰا

2- خداوند، تسلی‌دهندۀ پیامبر(ص) با بیان سرگذشت شوم کفرپیشگان تکذیب‌کنندۀ انبیا(ع)

نَقُصُّ عَلَیْکَ

مخاطب قرار دادن پیامبر(ص) «عَلَیْکَ» در بیان سرگذشت امتهای تکذیب‌کنندۀ گذشته می‌تواند اشاره به برداشت یاد شده داشته باشد.

3- قرآن حاوی فرازهایی از سرگذشت امتهای نوح، هود، صالح، لوط و شعیب(ع)

تِلْکَ الْقُریٰ نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْبٰائِهٰا

حرف «مِنْ» در «مِنْ أَنْبٰائِهٰا» برای تبعیض است و می‌رساند که خداوند بخشی از داستانهای امتهای پیشین را برای پیامبر گزارش کرده است. قابل ذکر است که از مصادیق مورد نظر برای مشارالیه «تِلْکَ الْقُریٰ» ، به قرینۀ آیات گذشته، امت نوح و ...است.

4- بیان سرنوشت شوم تکذیب‌کنندگان انبیا(ع) برای هشدار و تذکار آیندگان، از روشهای هدایتی قرآن

تِلْکَ الْقُریٰ نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْبٰائِهٰا

5- اقوام پیشین، بهره‌مند از وجود پیامبرانی هدایتگر

وَ لَقَدْ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ

6- پیامبران اقوام گذشته برخوردار از دلایل و معجزاتی روشن برای هدایت آنان

وَ لَقَدْ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ

7- پیامبران در پی مشاهدۀ تکذیب

معارف دین از سوی امتها، معجزاتی را برای هدایتشان پیشاروی آنان قرار دادند.

وَ لَقَدْ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَمٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا بِمٰا کَذَّبُوا مِنْ قَبْلُ

برداشت یاد شده مبتنی بر این است که «ما» در «بِمٰا کَذَّبُوا» موصول اسمی و مضاف‌إلیه کلمۀ «قَبْلُ» مجیء البینات باشد.

البته در این صورت ضمیری پس از «کَذَّبُوا» مقدر خواهد بود.

بنابراین تقدیر جمله چنین است: فما کانوا لیؤمنوا بالذی کذبوا به من قبل مجیء البینات.

8- معجزات روشن انبیا بی‌تأثیر در کفرپیشگان و تکذیب‌کنندگان معارف الهی

وَ لَقَدْ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَمٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا بِمٰا کَذَّبُوا مِنْ قَبْلُ

9- پافشاری امتهای کفرپیشه و تکذیب‌کنندۀ انبیا در تاریخ گذشته، بر کفر وتکذیب و خودداری آنان از ایمان و گرایش به معارف دین

فَمٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا بِمٰا کَذَّبُوا مِنْ قَبْلُ

«ما»در «فَمٰا کٰانُوا» برای نفی و «لام»در «لِیُؤْمِنُوا» لام جحود و تقویت‌کنندۀ نفی است. بنابراین جملۀ «فَمٰا کٰانُوا» با تأکید فراوان گرایش امتهای گذشته را به ایمان نفی و پافشاری آنان را بر کفر و تکذیب اثبات می‌کند.

10- خداوند قلبهای کفرپیشگان و تکذیب‌کنندگان انبیا را از دریافت حقایق دین و معارف الهی محروم می‌سازد.

کَذٰلِکَ یَطْبَعُ اللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِ الْکٰافِرِینَ

11- بی‌تأثیری معجزات و دلایل روشن انبیا در قلبها، نشان مهر خوردن آن قلبهاست.

فَمٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا ... کَذٰلِکَ یَطْبَعُ اللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِ الْکٰافِرِینَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انبیاء؛ انذار؛ اهل مدین؛ ایمان؛ تاریخ؛ تکذیب؛ ثمود؛ دلداری؛ دین؛ شناخت؛ عاد؛ عبرت؛ قرآن؛ قریه؛قصه در قرآن؛ قلب؛ قوم لوط؛ قوم نوح؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ معجزه؛ هدایت

[سوره الأعراف (7): آیه 102]

وَ مٰا وَجَدْنٰا لِأَکْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ وَ إِنْ وَجَدْنٰا أَکْثَرَهُمْ لَفٰاسِقِینَ (102)

102

و ما برای بیشتر آنان هیچ تعهّدی نیافتیم، و تحقیقاً بیشترشان را نافرمان یافتیم.

1- اکثر امتهای پیشین، کافر و بر عهدهای خویش با خدا و پیامبران او ناپایدار بودند.

وَ مٰا وَجَدْنٰا لِأَکْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ

2- تنها اقلیتی از میان امتهای گذشته، با مشاهدۀ معجزات پیامبران ایمان آوردند و به عهد خویش (تصدیق پیامبران در صورت ارائۀ معجزه) وفا کردند.

وَ مٰا وَجَدْنٰا لِأَکْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ

3- امتهای گذشته با پیامبران خویش عهد بستند که با مشاهدۀ معجزه، آنان را تصدیق کرده و به حقایق و معارف الهی ایمان آورند.

وَ مٰا وَجَدْنٰا لِأَکْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ

با توجه به آنچه دربارۀ مضاف‌إلیه کلمۀ «قَبْلُ» در آیۀ پیشین گذشت، می‌توان گفت مراد از «عَهْدٍ» وعدۀ ایمان و تصدیق بوده است. یعنی امتها تعهد می‌کردند که با دیدن معجزه ایمان خواهند آورد، ولی اکثر آنان به عهد خویش وفا نکردند.

4- اکثر امتهای پیشین مردمی، فاسق و خارج از دایرۀ اطاعت خداوند

وَ إِنْ وَجَدْنٰا أَکْثَرَهُمْ لَفٰاسِقِینَ

5- وفا نکردن به عهدها و پیمانهای الهی گناه و موجب فسق است.

وَ مٰا وَجَدْنٰا لِأَکْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ وَ إِنْ وَجَدْنٰا أَکْثَرَهُمْ لَفٰاسِقِینَ

در چگونگی ارتباط جملۀ «مٰا وَجَدْنٰا ...» با جملۀ «إِنْ وَجَدْنٰا ...» از جهت تقدم و تأخر رتبی دو نظر ابراز شده است:

وفا نکردن به عهدهای الهی موجب فسق است؛ فسق پیشین زمینه‌ساز پایدار نماندن به عهدهای الهی است. برداشت یاد شده مبتنی بر احتمال اول است.

6- فسق و عصیانگری امتهای گذشته، ریشۀ وفادار نماندن آنان به پیمانها و عهدهای خویش با خداوند

وَ مٰا وَجَدْنٰا لِأَکْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ وَ إِنْ وَجَدْنٰا أَکْثَرَهُمْ لَفٰاسِقِینَ

برداشت یاد شده بر اساس این احتمال است که جملۀ «إِنْ وَجَدْنٰا ...» بیانگر علت وفا نکردن امتهای گذشته به پیمانهای خویش با پیامبران باشد.

7- کفرپیشگان، مردمی فاسق و بی‌اعتنا به عهدهای الهی

وَ مٰا وَجَدْنٰا لِأَکْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ وَ إِنْ وَجَدْنٰا أَکْثَرَهُمْ لَفٰاسِقِینَ

8- «عن العبد الصالح(ع)...کتب: إنّما الشّکّ مالم یأت الیقین فإذا جاء الیقین لم یجز الشّکّ و کتب: إنّ اللّه - عزّ و جلّ - یقول:

«وَ مٰا وَجَدْنٰا لِأَکْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ وَ إِنْ وَجَدْنٰا أَکْثَرَهُمْ لَفٰاسِقِینَ» ، قال: نزلت فی الشّاک؛ (1)

از امام کاظم(ع) روایت شده است که (در پاسخ سؤالی) نوشت:

شک تا وقتی رواست که یقین نباشد امّا وقتی که یقین آمد، شک جایز نیست. و نوشت: خدای عزوجل می‌فرماید: «بیشتر آنان را بر سر پیمان نیافتیم و بی‌تردید بیشتر آنان را فاسق یافتیم» امام فرمود: این آیه دربارۀ شک‌کننده نازل شده است».


1) 1) . کافی، ج 2، ص 399، ح 1؛ نورالثقلین، ج 2، ص 53، ح 207.

ظاهرا مقصود امام(ع) این است که اگر کسی حق را از روی یقین شناخت، ولی به علت هواهای نفسانی در آن تشکیک کرد، مصداق آیه یاد شده بوده و عهدشکن و فاسق شمرده خواهد شد.


کلیدواژه‌ها:

اقلیت؛ اکثریت؛ اللّه؛ امت؛ انبیاء؛ ایمان؛ حق؛ دین؛ شک؛ شناخت؛ عهد؛ فسق؛ کفر؛ گناه؛ معجزه؛ هواپرستی

[سوره الأعراف (7): آیه 103]

ثُمَّ بَعَثْنٰا مِنْ بَعْدِهِمْ مُوسیٰ بِآیٰاتِنٰا إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ فَظَلَمُوا بِهٰا فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ اَلْمُفْسِدِینَ (103)

103

سپس، بعد از آنان موسی را با معجزات خود به سوی فرعون و سران قومش فرستادیم، ولی به آنها ستم کردند؛ پس بنگر که عاقبت تبهکاران چگونه بود؟

1- خداوند، موسی(ع) را پس از نوح، هود، صالح، لوط و شعیب(ع) به پیامبری مبعوث کرد.

ثُمَّ بَعَثْنٰا مِنْ بَعْدِهِمْ مُوسیٰ

مراد از ضمیر در «مِنْ بَعْدِهِمْ» پیامبرانی است که داستانشان در آیات پیشین مطرح شد.

2- فاصلۀ زمانی بین بعثت موسی(ع) و پیامبران پیش از او (نوح و ...) فاصله‌ای طولانی

ثُمَّ بَعَثْنٰا مِنْ بَعْدِهِمْ مُوسیٰ

کلمۀ «ثُمَّ» دلالت می‌کند که بعثت موسی(ع) با فاصله‌ای طولانی نسبت به بعثت پیامبران پیشین، تحقق یافته است.

3- موسی(ع)، برخوردار از دلایلی فراوان بر حقانیت رسالت خویش

ثُمَّ بَعَثْنٰا مِنْ بَعْدِهِمْ مُوسیٰ بِآیٰاتِنٰا

کلمۀ «آیات» به معنای علامتها و نشانه‌هاست و از مصادیق آن به قرینۀ «بَعَثْنٰا» ، نشانه‌های راستی و درستی بعثت موسی(ع) خواهد بود.

4- معجزات و دلایل روشنگر موسی(ع)، عطیه‌ای بود از جانب خداوند به وی

ثُمَّ بَعَثْنٰا مِنْ بَعْدِهِمْ مُوسیٰ بِآیٰاتِنٰا

کلمۀ «نا» در «آیاتنا» بیانگر این است که نشانه‌های نبوت از جانب خداوند به موسی(ع) اعطا شده بود؛ یعنی: آیات منّا.

5- موسی(ع) پیامبری از جانب خداوند برای ارشاد و هدایت فرعون زمان خویش و بزرگان دربار وی

إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ

کلمۀ «فِرْعَوْنَ» عنوان و لقب پادشاهان و حاکمان بزرگ مصر در عصرهای گذشته بوده است.

6- ارشاد اهرمهای اصلی نظام فرعونی (فرعون و کارگزاران ارشد وی) نخستین و مهمترین رسالت موسی(ع)

إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ

7- ابلاغ رسالتهای الهی به سردمداران نظامهای غیر الهی، وظیفه‌ای بر عهدۀ مبلغان دین

إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ

8- فرعون و بزرگان دربار او، آیات و معجزات ارائه شده از سوی موسی(ع) را تکذیب کردند.

بِآیٰاتِنٰا إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ فَظَلَمُوا بِهٰا

ضمیر در «بِهٰا» به «آیاتنا» برمی‌گردد و چون «ظلم» به حرف باء متعدی شده (ظلموا بها) متضمن معنای تکذیب است.

9- نادیده گرفتن آیات الهی و تکذیب آنها، ظلم است.

فَظَلَمُوا بِهٰا

10- فرعون و بزرگان دربارش به عاقبتی شوم گرفتار شدند.

فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُفْسِدِینَ

11- فرعون و بزرگان دربارش، مردمی فسادپیشه بودند.

إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ ... فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُفْسِدِینَ

12- فسادگران در معرض گرفتار آمدن به سرنوشتی شوم

فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُفْسِدِینَ

13- ضرورت بررسی و دقت در فرجام شوم فسادگران و تکذیب‌کنندگان آیات الهی و رسالت پیامبران

فَظَلَمُوا بِهٰا فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُفْسِدِینَ

14- تکذیب‌کنندگان آیات الهی و منکران رسالت انبیا، از مفسدان و در معرض فرجامی شوم هستند.

فَظَلَمُوا بِهٰا فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُفْسِدِینَ

به کارگیری عنوان «مفسدین»برای فرعون و اشرافیان دربارش می‌تواند به این سبب باشد که آنان آیات الهی را تکذیب کردند و رسالت موسی(ع) را نپذیرفتند. همچنین می‌تواند برای تبیین ریشۀ تکذیب آیات الهی و انکار رسالت از سوی آنان باشد. برداشت یاد شده بر اساس احتمال اول است.

15- سرپیچی فرعون و درباریانش از پذیرش رسالت موسی(ع)، پیامد آلودگی آنان به فساد و تبهکاری بود.

فَظَلَمُوا بِهٰا فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُفْسِدِینَ

برداشت یاد شده بر این اساس است که عنوان «مفسدین» بر فرعونیان، اشاره به علت تکذیب داشته باشد. یعنی چون

مردمی مفسد بودند، رسالت موسی را انکار کردند و آیات الهی را دروغ پنداشتند.

16- فسادگران دارای زمینه‌هایی برای تکذیب آیات‌الهی و انکار رسالت‌پیامبران

فَظَلَمُوا بِهٰا فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُفْسِدِینَ

17- فرجام امور، تعیین‌کنندۀ ارزش و یا بی‌ارزشی آنهاست.

فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُفْسِدِینَ


کلیدواژه‌ها:

آل فرعون؛ آیات خدا؛ اشراف؛ امامت؛ انبیاء؛ انذار؛ تبلیغ؛ تکذیب؛ دین؛ رسالت؛ شعیب(ع)؛ صالح(ع)؛ ضلالت؛ ظلم؛ فرعون؛ فساد؛ قصه؛ گناه؛ لوط(ع)؛ معجزه؛ موسی(ع)؛ نبوت؛ نوح(ع)؛ هدایت؛ هود(ع)

[سوره الأعراف (7): آیه 104]

وَ قٰالَ مُوسیٰ یٰا فِرْعَوْنُ إِنِّی رَسُولٌ مِنْ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (104)

104

و موسی گفت: ای فرعون، همانا من پیامبری از جانب پروردگار جهانیانم.

1- موسی(ع) پس از برانگیخته شدن به نبوّت با حضور در برابر فرعون و گفتگو با وی، رسالت‌الهی خویش‌را به‌او اعلان کرد.

وَ قٰالَ مُوسیٰ یٰا فِرْعَوْنُ إِنِّی رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِینَ

کلمۀ «واو» در «وَ قٰالَ ...» بیانگر این است که قبل از بیان رسالت، سخنانی بین موسی(ع) و فرعون مبادله شده بود که به سبب دخالت نداشتن آنها در موضوع بحث، بیان نشده است.

2- رسالت انبیا در راستای تدبر جهان و ربوبیت خداوند بر هستی است.

إِنِّی رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِینَ

موسی با توصیف خداوند به پروردگار هستی به عنوان منشأ رسالت خویش، به این نکته اشاره دارد که رسالتش در راستای ربوبیت خداوند بر جهان هستی است. یعنی رسالت انبیا با تدبیر کل جهان پیوند دارد.

3- هستی، تشکیل یافته از عالمهای متعدد

رَبِّ الْعٰالَمِینَ

4- خداوند، مالک و مدبر همه عالمهای هستی

رَبِّ الْعٰالَمِینَ

5- «رَبِّ» از اسما و صفات خداوند

إِنِّی رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِینَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انبیاء؛ جهان؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ فرعون؛ قصه در قرآن؛ موسی(ع)؛ نبوت

[سوره الأعراف (7): آیه 105]

حَقِیقٌ عَلیٰ أَنْ لاٰ أَقُولَ عَلَی اَللّٰهِ إِلاَّ اَلْحَقَّ قَدْ جِئْتُکُمْ بِبَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ فَأَرْسِلْ مَعِیَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ (105)

105

سزاوار آنم که دربارۀ خدا جز حق نگویم. همانا من معجزه‌ای از جانب پروردگارتان برای شما آورده‌ام، پس بنی اسرائیل را [آزاد کن و]با من بفرست.

1- موسی(ع) در حضور فرعون خویشتن را از هر گونه افترا بر خداوند مبرّا دانست.

حَقِیقٌ عَلیٰ أَنْ لاٰ أَقُولَ عَلَی اللّٰهِ إِلاَّ الْحَقَّ

2- پیامبران الهی حریص بر راستگویی و حقگویی دربارۀ خداوند

حَقِیقٌ عَلیٰ أَنْ لاٰ أَقُولَ عَلَی اللّٰهِ إِلاَّ الْحَقَّ

اعلام رسالت و سپس بیان این حقیقت که موسی(ع) سخنی جز حق به خدا نسبت نمی‌دهد، بیانگر این است که حقگویی دربارۀ خدا اقتضای رسالت است. بنابراین همۀ پیامبران الهی دارای این ویژگی هستند. گفتنی است کلمۀ «حَقِیقٌ» به معنای «سزاوار» است و چون به «عَلیٰ» متعدی شده است، می‌تواند معنای «حَرِیصٌ» در آن تضمین شده باشد؛ یعنی: إنی حریص علی کذا حقیقاًبه.

3- سخنان رسولان الهی دربارۀ خداوند و هر آنچه به وی نسبت می‌دهند، سراسر حق و حقیقت است.

حَقِیقٌ عَلیٰ أَنْ لاٰ أَقُولَ عَلَی اللّٰهِ إِلاَّ الْحَقَّ

4- موسی(ع) و دیگر رسولان الهی برخوردار ازعصمت در ابلاغ رسالتهای الهی

حَقِیقٌ عَلیٰ أَنْ لاٰ أَقُولَ عَلَی اللّٰهِ إِلاَّ الْحَقَّ

5- موسی(ع) برای اثبات رسالت الهی خویش برخوردار از دلیلی روشن بود.

قَدْ جِئْتُکُمْ بِبَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ

«با» در «بِبَیِّنَةٍ» به معنای مصاحبت است. بنابراین جملۀ «قَدْ جِئْتُکُمْ بِبَیِّنَةٍ» یعنی من با دلیلی روشن به سوی شما آمدم.

6- دلایل و معجزات موسی(ع)، موهبتی الهی پیشاروی فرعونیان و نشأت گرفته از مقام ربوبی خداوند

قَدْ جِئْتُکُمْ بِبَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ

7- «رب»از اسما و صفات الهی

قَدْ جِئْتُکُمْ بِبَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ

8- فرعون و بزرگان دربارش در انتظار بینه‌ای از سوی موسی(ع) بر حقانیت ادعای خویش

قَدْ جِئْتُکُمْ بِبَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ

برداشت یاد شده بر این اساس است که «قَدْ» در «قَدْ جِئْتُکُمْ» برای توقع باشد.

9- ربوبیت خداوند بر تمام هستی و نیز بر فرعون و بزرگان دربارش، مورد تأکید موسی(ع) در محاوراتش با فرعون

إِنِّی رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِینَ ... قَدْ جِئْتُکُمْ بِبَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ

10- موسی(ع) در راستای رهاسازی بنی‌اسرائیل، از فرعون خواست تا از مهاجرت آنان با وی جلوگیری نکند.

فَأَرْسِلْ مَعِیَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ

11- رهاسازی بنی‌اسرائیل از نظام فاسد فرعونی، از وظایف الهی موسی(ع)

فَأَرْسِلْ مَعِیَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ

تفریع جملۀ «فَأَرْسِلْ ...» بر «إِنِّی رَسُولٌ ...» حکایت از آن دارد که رهایی بنی‌اسرائیل از رسالتهای الهی موسی بوده است.

یعنی به امر خداوند موظف به انجام این کار بود، نه به تصمیم شخصی خویش

12- موسی(ع) علاوه بر رسالت رهبری بنی‌اسرائیل را نیز از جانب خداوند عهده‌دار بود.

إِنِّی رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِینَ ... فَأَرْسِلْ مَعِیَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ

13- بنی‌اسرائیلِ زمان موسی(ع) در سیطرۀ نظام فاسد فرعونی

فَأَرْسِلْ مَعِیَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ

14- رهاسازی انسانها از اسارت نظامهای فسادگر و غیر توحیدی، ارزشی الهی

فَأَرْسِلْ مَعِیَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ


کلیدواژه‌ها:

آل فرعون؛ اسارت؛ افترا؛ اللّه؛ امامت؛ انبیاء؛ انسان؛ بنی اسرائیل؛ تنزیه؛ حرص؛ حق؛ حکومت؛ راستگویی؛رب /اسما و صفات؛ رسالت؛ سخن؛ عصمت؛ فرعون؛ فساد؛ قصه در قرآن؛ معجزه؛ موسی(ع)؛ نبوت؛ هجرت

[سوره الأعراف (7): آیه 106]

قٰالَ إِنْ کُنْتَ جِئْتَ بِآیَةٍ فَأْتِ بِهٰا إِنْ کُنْتَ مِنَ اَلصّٰادِقِینَ (106)

106

[فرعون]گفت: اگر معجزه‌ای آورده‌ای، چنانچه راست می‌گویی آن را ارائه بده.

1- فرعون، ناباور به صداقت موسی(ع) در ادعای رسالت و برخورداریش از معجزه و آیتی از جانب خدا

قٰالَ إِنْ کُنْتَ جِئْتَ بِآیَةٍ فَأْتِ بِهٰا إِنْ کُنْتَ مِنَ الصّٰادِقِینَ

متعلق «الصّٰادِقِینَ» اصل رسالت و نیز داشتن «بینة» است.

یعنی: إن کنت من الصادقین فی دعوی الرسالة و دعوی البینة.

2- فرعون از موسی(ع) خواست چنانچه قادر به ارائۀ معجزه است، آن را ارائه کند.

قٰالَ إِنْ کُنْتَ جِئْتَ بِآیَةٍ فَأْتِ بِهٰا

روشن است که در جمله‌های شرطیه نباید شرط و جزا از نظر مفهوم همانند باشد و نمی‌توان گفت: اگر آورده‌ای بیاور.

بنابراین جملۀ «إِنْ کُنْتَ جِئْتَ بِآیَةٍ» (اگر آیت و معجزه‌ای آورده‌ای) به این معناست: اگر قادر به ارائۀ معجزه هستی.

3- معجزه، نشان صداقت انبیا در ادعای رسالتشان

إِنْ کُنْتَ جِئْتَ بِآیَةٍ فَأْتِ بِهٰا إِنْ کُنْتَ مِنَ الصّٰادِقِینَ


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ انبیاء؛ راستگویی؛ رسالت؛ فرعون؛ قصه در قرآن؛ معجزه؛ موسی(ع)

[سوره الأعراف (7): آیه 107]

فَأَلْقیٰ عَصٰاهُ فَإِذٰا هِیَ ثُعْبٰانٌ مُبِینٌ (107)

107

پس [موسی]عصایش را انداخت و به ناگاه اژدهایی آشکار شد.

1- موسی(ع) درپاسخ فرعون (درخواست آیت‌رسالت)عصای خویش‌را رها ساخت.

فَأَلْقیٰ عَصٰاهُ

2- عصای موسی(ع) در برابر فرعون به ماری بزرگ تبدیل شد.

فَأَلْقیٰ عَصٰاهُ فَإِذٰا هِیَ ثُعْبٰانٌ مُبِینٌ

3- تبدیل عصای موسی(ع) به ماری بزرگ، دور از انتظار فرعونیان

فَأَلْقیٰ عَصٰاهُ فَإِذٰا هِیَ ثُعْبٰانٌ مُبِینٌ

«إذا»در «فَإِذٰا هِیَ ...» برای مفاجات و بیانگر دو معناست: بین مفاد جملۀ قبل و بعد اقتران زمانی است، مفاد جملۀ پس از آن در یک حالت غیر منتظره انجام شده است.

4- نبودن هیچ فاصلۀ زمانی بین افکنده شدن عصای موسی(ع) و تبدیل آن به ماری بزرگ

فَأَلْقیٰ عَصٰاهُ فَإِذٰا هِیَ ثُعْبٰانٌ مُبِینٌ

5- اژدهای تبدیل شده از عصای موسی(ع)، اژدهایی واقعی و تردیدناپذیر

فَإِذٰا هِیَ ثُعْبٰانٌ مُبِینٌ

توصیف «ثُعْبٰانٌ» به «مُبِینٌ» (آشکار و واضح)، به این نکته اشاره دارد که آن اژدها واقعی بود، نه وهمی و خیالی، و حرکات و سکناتش به گونه‌ای بوده است که در اژدها بودن آن

برای کسی جای تردید وجود نداشت.

6- «عن أبی الحسن الرّضا(ع): إنّ اللّه - تبارک و تعالی - لمّا بعثت موسی(ع) کان الأغلب علی أهل عصره السّحر فأتٰهم من عنداللّه - عز و جل - بما لم یکن عند القوم و فی وسعهم مثله و بما أبطل سحرهم و أثبت به الحجّة علیهم ...؛ (1)

از امام رضا(ع) روایت شده است: زمانی که خدای تبارک و تعالی موسی(ع) را مبعوث کرد، سحر در مردم زمانش زیاد بود و آن حضرت از جانب خداوند معجزه‌ای آورد که آنان نداشتند و به انجام آن قادر نبودند و به وسیله آن، سحرشان را باطل نمود و حجت را بر آنان تمام کرد ...».


کلیدواژه‌ها:

آل فرعون؛ انسان؛ برهان؛ سحر؛ عصا؛ فرعون؛ معجزه؛ موسی(ع)؛ نبوت

[سوره الأعراف (7): آیه 108]

وَ نَزَعَ یَدَهُ فَإِذٰا هِیَ بَیْضٰاءُ لِلنّٰاظِرِینَ (108)

108

و دستش را [از گریبان] بیرون کشید که ناگهان برای نظاره کنندگان سفید[و نورانی] شد.

1- موسی(ع) در پی درخواست فرعون (آوردن معجزه) دومین آیت رسالت خویش را ارائه کرد.

إِنْ کُنْتَ جِئْتَ بِآیَةٍ فَأْتِ بِهٰا ... وَ نَزَعَ یَدَهُ فَإِذٰا هِیَ بَیْضٰاءُ لِلنّٰاظِرِینَ

2- سفید گشتن دست موسی(ع) پس از نمایان ساختن آن، دومین معجزۀ موسی و آیتی برای حقانیت رسالت او

وَ نَزَعَ یَدَهُ فَإِذٰا هِیَ بَیْضٰاءُ لِلنّٰاظِرِینَ

3- سفید گشتن دست موسی(ع)، پس از نمایان ساختن آن، امری غیر منتظره و خارق‌العاده برای بینندگان

فَإِذٰا هِیَ بَیْضٰاءُ لِلنّٰاظِرِینَ


کلیدواژه‌ها:

دست؛ عصا؛ فرعون؛ معجزه؛ موسی(ع)


1) 1) . عیون اخبارالرضا، ج 2، ص 80، ح 12، ب 32؛ نورالثقلین، ج 2، ص 55، ح 212.

[سوره الأعراف (7): آیه 109]

قٰالَ اَلْمَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ إِنَّ هٰذٰا لَسٰاحِرٌ عَلِیمٌ (109)

109

سران قوم فرعون گفتند: بی‌شک، این ساحری داناست.

1- اشراف و بزرگان قوم فرعون پس از مشاهدۀ معجزات موسی(ع)، برای چاره‌اندیشی و مبارزه با موسی جلسۀ مشورتی تشکیل دادند.

قٰالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ

در آیات پیشین روی سخن موسی با فرعون بود و در این آیه عکس العمل اشراف دربار او مطرح شده است. این تغییر سیاق با توجه به جملۀ «فَمٰا ذٰا تَأْمُرُونَ» در آیۀ بعد (چه نظری دارید و چه دستوری پیشنهاد می‌کنید)، حاکی از تبادل نظر آنان دربارۀ برخورد با موسی است که از آن در برداشت یاد شده به «جلسۀ مشورتی» تعبیر شد.

2- اشراف و بزرگان دربار فرعون بر مبنای ساحر بودن موسی(ع) و سحر بودن معجزات وی، جلسۀ مشورتی خویش را آغاز کردند.

قٰالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ إِنَّ هٰذٰا لَسٰاحِرٌ عَلِیمٌ

جملۀ «إِنَّ هٰذٰا ...» می‌تواند از نتایج بحث و گفتگوی اشراف باشد. یعنی در ابتدا این مسأله مطرح شد که امور خارق‌العادۀ موسی از چه سنخی است. همچنین می‌تواند بیانگر این باشد که آنان ساحر بودن موسی را مفروض گرفته بودند و دربارۀ روش مبارزه با وی تبادل نظر می‌کردند. برداشت یاد شده بر اساس احتمال دوم است.

3- اشراف و بزرگان قوم فرعون پس از تبادل نظر در جلسۀ مشورتی به این نتیجه رسیدند که موسی(ع) بدون هیچ تردید، ساحری زبردست ومعجزۀ‌وی سحر است.

قٰالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ إِنَّ هٰذٰا لَسٰاحِرٌ عَلِیمٌ

برداشت یاد شده بر اساس اولین احتمالی است که در توضیح فیش قبل دربارۀ جملۀ «إِنَّ هٰذٰا ...» بیان شد.

4- معجزات موسی(ع) در دیدگاه اشراف قوم فرعون، اموری با عظمت، خارق‌العاده و شگفت‌آور

إِنَّ هٰذٰا لَسٰاحِرٌ عَلِیمٌ

توصیف موسی به «عَلِیمٌ» (بسیار دانا) و بیان جملۀ «إِنَّ هٰذٰا ...» با چندین تأکید (اسمیه آوردن جمله، مقرون ساختن آن به دو حرف تأکید «إِنَّ» و «لام») حکایت از آن دارد که همگان به عظمت کار موسی پی برده بودند و بدان اقرار داشتند.

5- اشراف و بزرگان قوم فرعون در تلاش برای حفظ نظام فرعونی

قٰالَ الْمَلَأُ ... إِنَّ هٰذٰا لَسٰاحِرٌ عَلِیمٌ


کلیدواژه‌ها:

آل فرعون؛ اشراف؛ افترا؛ حکومت؛ سحر؛ عمل؛ فرعون؛ مشورت؛ معجزه؛ موسی(ع)

[سوره الأعراف (7): آیه 110]

یُرِیدُ أَنْ یُخْرِجَکُمْ مِنْ أَرْضِکُمْ فَمٰا ذٰا تَأْمُرُونَ (110)

110

می‌خواهد [با سحر خود،]شما را از سرزمینتان بیرون کند؛ پس [برای دفع خطر او]چه دستور می‌دهید؟

1- به قدرت رساندن بنی‌اسرائیل برای برچیدن نظام فرعونی، تحلیل اشراف دربار از پیشنهاد موسی (رهاسازی بنی‌اسرائیل)

فَأَرْسِلْ مَعِیَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ ... یُرِیدُ أَنْ یُخْرِجَکُمْ مِنْ أَرْضِکُمْ

2- فرعون و درباریان او آگاه به توان و اقتدار موسی(ع) برای برچیدن نظام حکومتی آنان

یُرِیدُ أَنْ یُخْرِجَکُمْ مِنْ أَرْضِکُمْ

تشکیل جلسۀ مشورتی از سوی سران حکومت مصر برای ارزیابی روشهای مبارزه با موسی بدین سبب که وی در صدد برچیدن حکومت است، نشانگر این نکته است که فرعونیان به توانایی و اقتدار موسی پی برده و سخت بیمناک بودند.

3- فرعونیان، هراسان از قدرت‌یابی موسی(ع) و بنی‌اسرائیل و از دست دادن حکومت و سرزمین خویش

یُرِیدُ أَنْ یُخْرِجَکُمْ مِنْ أَرْضِکُمْ

4- شیفتگی فرعونیان به حکومت و سلطنت و وابستگی شدیدشان به موطن خویش، از عوامل تکذیب موسی و جبهه‌گیری آنان در برابر وی

یُرِیدُ أَنْ یُخْرِجَکُمْ مِنْ أَرْضِکُمْ

5- انتخاب روش مبارزه با موسی پس از تصمیم به ساحر خواندن وی و تحلیل اهداف او (برچیدن حکومت فرعونی)، از مسائل مطرح شده در جلسۀ مشورتی بزرگان دربار فرعون

فَمٰا ذٰا تَأْمُرُونَ

6- فرعون برای ادارۀ امور مملکتی از مشورت با دیگران ابایی نداشت.

یُرِیدُ أَنْ یُخْرِجَکُمْ مِنْ أَرْضِکُمْ فَمٰا ذٰا تَأْمُرُونَ


کلیدواژه‌ها:

آل فرعون؛ آوارگی؛ اشراف؛ افترا؛ بنی اسرائیل؛ تکذیب؛ حکومت؛ خوف؛ زمین؛ سحر؛ فرعون؛ مشورت؛ موسی(ع)؛ وطن

[سوره الأعراف (7): آیه 111]

قٰالُوا أَرْجِهْ وَ أَخٰاهُ وَ أَرْسِلْ فِی اَلْمَدٰائِنِ حٰاشِرِینَ (111)

111

[به فرعون] گفتند: [کار] او و برادرش را به تأخیر انداز، و گردآورندگانی به شهرها بفرست،

1- مجازات موسی(ع) و برادرش هارون از پیشنهادهای ارائه شده در جلسۀ مشورتی اشراف و سران حکومت فرعونی

قٰالُوا أَرْجِهْ وَ أَخٰاهُ

پیشنهاد تأخیر در مجازات موسی و هارون حکایت از آن دارد که فرعون و یا برخی از اشراف دربار مجازات موسی و هارون را مطرح کرده بودند.

2- تأخیر در مجازات موسی(ع) و برادرش هارون از مصوبات جلسۀ مشورتی سران و بزرگان دربار فرعون

قٰالُوا أَرْجِهْ وَ أَخٰاهُ

«ه»در «أَرْجِهْ» ضمیری است که به صورت ساکن قرائت شده و مفعول «ارجِ»می‌باشد. «ارجِ» فعل امر از مصدر «ارجاء» (به تأخیر انداختن) است. مشتقات کلمۀ «ارجاء» گاهی با همزه استعمال می‌گردد و گاهی همزه آن تبدیل به یاء می‌شود. گفته می‌شود: ارْجأ یُرْجیٰ یُرْجی. قابل ذکر است که مراد از تأخیر انداختن، تأخیر در مجازات است.

3- هارون، برادر موسی(ع)، همراه و همگام وی در تبلیغ رسالت و ارشاد و هدایت فرعونیان

أَرْجِهْ وَ أَخٰاهُ

4- خنثی‌سازی معجزۀ موسی(ع) با استمداد از ساحران زبردست، از آرای تصویب شده از جلسۀ سران و بزرگان حکومت فرعون

وَ أَرْسِلْ فِی الْمَدٰائِنِ حٰاشِرِینَ

5- سران دربار فرعون از وی خواستند با تأخیر مجازات موسی و هارون موافقت کرده و ساحران زبردست و کاردان را از اطراف و اکناف احضار کند.

وَ أَرْسِلْ فِی الْمَدٰائِنِ حٰاشِرِینَ

«حٰاشِرِینَ» به معنای جمع‌کنندگان و کوچ‌دهندگان است و مفعول آن به قرینۀ آیۀ قبل و بعد «سحرة» می‌باشد و خود «حٰاشِرِینَ» مفعول برای «أَرْسِلْ» است. بنابراین جملۀ «أَرْسِلْ ...» یعنی: نیروهایی را برای جمع‌آوری و گسیل ساحران بسیج کن.

6- بسیج نیروهای حکومتی به تمامی

شهرهای تحت نفوذ فرعون، طرح کارگزاران دربار برای گردآوری و احضار ساحران زبردست

وَ أَرْسِلْ فِی الْمَدٰائِنِ حٰاشِرِینَ

«ال» در «الْمَدٰائِنِ» عهد ذهنی است و اشاره به شهرهای تحت نفوذ حکومت فرعون دارد. زیرا معهود بین فرعون و اشراف دربار همان شهرهای کشور خودشان است.


کلیدواژه‌ها:

آل فرعون؛ اشراف؛ تبلیغ؛ حکومت؛ رسالت؛ سحر؛ عذاب؛ عمل؛ فرعون؛ قریه؛ مریم(س)؛ مشورت؛ معجزه؛ موسی(ع)؛ نصرت؛ هدایت

[سوره الأعراف (7): آیه 112]

یَأْتُوکَ بِکُلِّ سٰاحِرٍ عَلِیمٍ (112)

112

تا هر ساحرِ دانایی را نزد تو بیاورند.

1- فرعون، برخوردار از اقتدار و سلطنتی با نفوذ در سرزمین مصر بود.

یَأْتُوکَ بِکُلِّ سٰاحِرٍ عَلِیمٍ

فعل «یَأْتُوکَ» جواب فعل امر قرار گرفته و به حرف شرطِ مقدر مجزوم شده است. تقدیر کلام چنین است: ان ترسل الحاشرین یأتوک بکل ساحر علیم. انتخاب این ترکیب برای کلام حاوی این نکته است که فرستادن نیروها مستلزم آوردن ساحران است و این حکایت از نفوذ فراوان فرعون و مأموران وی بر سرزمین مصر دارد.

2- رواج سحر در سرزمین مصر به هنگام بعثت موسی(ع)

یَأْتُوکَ بِکُلِّ سٰاحِرٍ عَلِیمٍ

3- احضار همۀ ساحران زبردست برای مبارزه با موسی(ع)، درخواست اشرافیان دربار فرعون از فرعون

یَأْتُوکَ بِکُلِّ سٰاحِرٍ عَلِیمٍ

4- فرعونیان، مرعوب عظمت و شگفتی معجزات موسی(ع) شدند.

یَأْتُوکَ بِکُلِّ سٰاحِرٍ عَلِیمٍ

احضار همۀ ساحران زبردست مصر برای مقابله و مبارزه با موسی(ع)، بیانگر برداشت یاد شده است.


کلیدواژه‌ها:

آل فرعون؛ اشراف؛ حکومت؛ خوف؛ سحر؛ فرعون؛ معجزه؛ موسی(ع)

[سوره الأعراف (7): آیه 113]

وَ جٰاءَ اَلسَّحَرَةُ فِرْعَوْنَ قٰالُوا إِنَّ لَنٰا لَأَجْراً إِنْ کُنّٰا نَحْنُ اَلْغٰالِبِینَ (113)

113

و ساحران نزد فرعون آمدند و گفتند: اگر ما پیروز شویم، حتماً پاداشی[پر ارزش]خواهیم داشت؟

1- ساحرانی زبردست و کارآمد پس از فراخوانی آنان برای مبارزه با موسی، به درگاه فرعون حاضر شدند.

وَ جٰاءَ السَّحَرَةُ فِرْعَوْنَ

«ال» در «السَّحَرَةُ» عهد ذکری است و اشاره به «بِکُلِّ سٰاحِرٍ عَلِیمٍ» دارد.

2- مأموران بسیج شده برای جلب ساحران با موفقیت کامل مأموریت خویش را به انجام رساندند.

یَأْتُوکَ بِکُلِّ سٰاحِرٍ عَلِیمٍ. وَ جٰاءَ السَّحَرَةُ فِرْعَوْنَ

با توجه به اینکه ال در «السَّحَرَةُ» عهد ذکری است و مراد از آن همان «بِکُلِّ سٰاحِرٍ عَلِیمٍ» است که در فرمان فرعون آمده بود، معلوم می‌شود مأموران بدون هیچ کم و کاستی موفق به اجرای فرمان فرعون شدند.

3- ساحران بدون هیچ اجباری از سوی نیروهای فرعونی برای مبارزه با موسی(ع) به دربار فرعون حاضر شدند.

وَ جٰاءَ السَّحَرَةُ فِرْعَوْنَ

بیان حضور ساحران به دربار فرعون با جملۀ «وَ جٰاءَ السَّحَرَةُ» (ساحران آمدند) و نه با جمله‌ای همانند «و اتَوا بالسحرة» (ساحران را آوردند)، حکایت از این دارد که ساحران به دلخواه خویش، و نه از روی اجبار و اکراه، به دربار حاضر شدند.

4- فرعون در تلاش برای بهره‌گیری از عالمان عصر خویش در مبارزه با موسی(ع)

وَ جٰاءَ السَّحَرَةُ فِرْعَوْنَ

5- بهره‌گیری حکومتهای باطل از عالمان، برای مقابله با حق

وَ جٰاءَ السَّحَرَةُ فِرْعَوْنَ

6- خدمت فن سحر و ساحران به حکومتهای باطل

وَ جٰاءَ السَّحَرَةُ فِرْعَوْنَ

7- ساحران پس از اعلام آمادگی برای مبارزه با موسی(ع) از فرعون خواستند تا در صورت پیروزی از پاداشی گران

برخوردار شوند.

قٰالُوا إِنَّ لَنٰا لَأَجْراً إِنْ کُنّٰا نَحْنُ الْغٰالِبِینَ

جملۀ «إِنَّ لَنٰا ...» استفهامی است و حرف استفهام مقدر می‌باشد. یعنی: «أ إن لنا ...» . نکره آمدن کلمۀ «أجرا» دلالت بر بزرگی و گرانسنگی پاداش دارد.

8- سودجویی، از انگیزه‌های ساحران برای مبارزه با موسی(ع)

قٰالُوا إِنَّ لَنٰا لَأَجْراً إِنْ کُنّٰا نَحْنُ الْغٰالِبِینَ

9- فرعون دارای طبعی خسیس و سختگیر در اعطای مال و منال به خدمتگزاران خویش

قٰالُوا إِنَّ لَنٰا لَأَجْراً إِنْ کُنّٰا نَحْنُ الْغٰالِبِینَ


کلیدواژه‌ها:

آل فرعون؛ اجرت؛ اخلاق؛ بخل؛ پاداش؛ پیروزی؛ حق؛ حکومت؛ سحر؛ ظلم؛ علم؛ فرعون؛ مال؛ موسی(ع)؛ نصرت

[سوره الأعراف (7): آیه 114]

قٰالَ نَعَمْ وَ إِنَّکُمْ لَمِنَ اَلْمُقَرَّبِینَ (114)

114

گفت: آری، و [علاوه بر این] شما حتماً از مقرّبان خواهید بود.

1- فرعون به خواستۀ ساحران (اعطای پاداش در صورت پیروزی)، پاسخ مثبت داد.

إِنَّ لَنٰا لَأَجْراً ... قٰالَ نَعَمْ

2- فرعون به ساحران بشارت داد که در صورت پیروزی علاوه بر دریافت پاداشی گران، از مقرّبان درگاهش خواهند شد.

قٰالَ نَعَمْ وَ إِنَّکُمْ لَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ

3- تجلیل حاکمان ستمگر از عالمان ستیزه‌جو با حق تا حد مقرب ساختن آنان به درگاه خویش

قٰالَ نَعَمْ وَ إِنَّکُمْ لَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ

4- فرعون بر اثر خودباختگی در برابر معجزات موسی(ع) مهیای پرداخت بهای سنگینی برای خنثی‌سازی آن شد.

قٰالَ نَعَمْ وَ إِنَّکُمْ لَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ

از اینکه فرعون برای پیروزی بر موسی(ع) حاضر شد هر بهایی را بپردازد، معلوم می‌شود روحیۀ خویش را باخته بود و در خود عجز شدیدی احساس می‌کرد.


کلیدواژه‌ها:

اجرت؛ امامت؛ بشارت؛ پاداش؛ پیروزی؛ حق؛ سحر؛ ظلم؛ علم؛ فرعون؛ معجزه؛ موسی(ع)

[سوره الأعراف (7): آیه 115]

قٰالُوا یٰا مُوسیٰ إِمّٰا أَنْ تُلْقِیَ وَ إِمّٰا أَنْ نَکُونَ نَحْنُ اَلْمُلْقِینَ (115)

115

[ساحران، پیش از سحرنمایی خود] گفتند: ای موسی، یا تو [اوّل عصایت را]می‌افکنی و یا ما [ابزار سحر خود را]می‌افکنیم.

1- ساحران پس از اجتماع در صحنۀ رویارویی با موسی(ع)، شروع‌کنندۀ مبارزه را به انتخاب وی وانهادند.

قٰالُوا یٰا مُوسیٰ إِمّٰا أَنْ تُلْقِیَ وَ إِمّٰا أَنْ نَکُونَ نَحْنُ الْمُلْقِینَ

بدیهی است هر یک از طرفین (موسی از یک سو و ساحران از سوی دیگر) برای عرضۀ کار خود در صحنۀ مبارزه حاضر شده بودند. بنابراین تخییرِ مستفاد از جملۀ «إِمّٰا أَنْ تُلْقِیَ ...» ، ناظر به شروع‌کنندۀ کار است، نه به اصل انجام آن.

2- ساحران، جادویی همانند معجزۀ موسی(ع) تدارک دیده بودند.

إِمّٰا أَنْ تُلْقِیَ وَ إِمّٰا أَنْ نَکُونَ نَحْنُ الْمُلْقِینَ

به کارگیری «تُلْقِیَ» و «ملقین»، که هر دو از مصدر «القاء» به معنای افکندن است، می‌رساند که جادوی آنان مشابهت صوری با معجزۀ موسی داشته است.

3- ساحران دربار فرعون، یکدل و یکزبان و یار یکدیگر در مبارزه با موسی(ع)

قٰالُوا یٰا مُوسیٰ إِمّٰا أَنْ تُلْقِیَ وَ إِمّٰا أَنْ نَکُونَ نَحْنُ الْمُلْقِینَ

بدیهی ست ساحران جمله‌های «إِمّٰا أَنْ تُلْقِیَ» و «إِمّٰا أَنْ نَکُونَ نَحْنُ الْمُلْقِینَ» را دسته‌جمعی و یا یک به یک نگفتند. بنابراین استناد این جمله‌ها به آنان حکایت از همیاری و یکدلی آنان در مبارزه با موسی(ع) دارد.

4- ساحران دربار فرعون، مطمئن به غلبۀ سحرشان بر معجزۀ موسی(ع)

إِمّٰا أَنْ تُلْقِیَ وَ إِمّٰا أَنْ نَکُونَ نَحْنُ الْمُلْقِینَ

از اینکه ساحران اختیار شروع‌کنندۀ مبارزه را به موسی(ع) واگذاشتند و جملۀ مربوط به خویش را با تأکید بیان داشتند، معلوم می‌شود آنان به غلبۀ خویش اطمینان داشتند.


کلیدواژه‌ها:

آرامش؛ آل فرعون؛ اتحاد؛ اشراف؛ سحر؛ عصا؛ فرعون؛ معجزه؛ موسی(ع)

[سوره الأعراف (7): آیه 116]

قٰالَ أَلْقُوا فَلَمّٰا أَلْقَوْا سَحَرُوا أَعْیُنَ اَلنّٰاسِ وَ اِسْتَرْهَبُوهُمْ وَ جٰاؤُ بِسِحْرٍ عَظِیمٍ (116)

116

گفت: شما بیفکنید. پس وقتی که [ابزار سحر خود را]افکندند، چشم مردم را افسون کردند و آنان را به وحشت انداختند و سحری بزرگ به نمایش گذاشتند.

1- موسی(ع) با بی‌اعتنایی به جادوگری ساحران شروع‌مبارزه را به‌آنان واگذاشت.

قٰالَ أَلْقُوا

2- ساحران پس‌از رخصت‌دهی موسی(ع) آنچه را برای جادوگری تدارک دیده بودند، در مقابل تماشاگران رها کردند و چشمهای آنان را سحر کردند.

فَلَمّٰا أَلْقَوْا سَحَرُوا أَعْیُنَ النّٰاسِ

3- جادوی ساحران فرعونی از نوع چشمبندی و نشان دادن اشیا بر خلاف واقع آن بوده است.

فَلَمّٰا أَلْقَوْا سَحَرُوا أَعْیُنَ النّٰاسِ

4- جادوی ساحران فرعونی، مایۀ هراس شدید مردم گشت.

فَلَمّٰا أَلْقَوْا سَحَرُوا أَعْیُنَ النّٰاسِ وَ اسْتَرْهَبُوهُمْ

«استرهاب»به معنای ترسانیدن است. جملۀ «اسْتَرْهَبُوهُمْ» هم می‌تواند عطف بر جزای شرط، یعنی «سَحَرُوا ...» باشد و هم می‌تواند عطف بر «فَلَمّٰا أَلْقَوْا ...» باشد. برداشت یاد شده بر اساس احتمال اول است. یعنی: سحروا أعین الناس و استرهبوهم بسحرهم.

5- ساحران فرعونی پس از چشمبندی مردم به ترسانیدن آنان پرداختند.

فَلَمّٰا أَلْقَوْا ... وَ اسْتَرْهَبُوهُمْ

برداشت یاد شده بر این اساس است که «استرهبوا» عطف بر «فَلَمّٰا أَلْقَوْا ...» باشد. بر این مبنا «اسْتَرْهَبُوهُمْ» دلالت می‌کند که ساحران پس از چشمبندی با حرکات و سکنات خویش سعی می‌کردند مردم را کاملاً مرعوب سحر خویش سازند.

6- ساحران فرعونی با افکندن ابزار سحر خویش و ایجاد هول و هراس در مردم، سحری بس بزرگ و شگفت‌آور را به نمایش گذاشتند.

سَحَرُوا أَعْیُنَ النّٰاسِ وَ اسْتَرْهَبُوهُمْ وَ جٰاؤُ بِسِحْرٍ عَظِیمٍ


کلیدواژه‌ها:

انسان؛ چشم؛ خوف؛ سحر؛ فرعون؛ موسی(ع)

[سوره الأعراف (7): آیه 117]

وَ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ مُوسیٰ أَنْ أَلْقِ عَصٰاکَ فَإِذٰا هِیَ تَلْقَفُ مٰا یَأْفِکُونَ (117)

117

و به موسی وحی کردیم که: عصایت را بینداز، [و او انداخت و اژدها شد،]و ناگهان آنچه را به دروغ ساخته بودند بلعید.

1- خداوند پس از جادوگری ساحران به موسی(ع) فرمان داد تا عصای خویش را در صحنۀ مبارزه رها سازد.

وَ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ مُوسیٰ أَنْ أَلْقِ عَصٰاکَ

2- خداوند، فرمانش را (افکندن عصا) از طریق وحی به موسی(ع) ابلاغ کرد.

وَ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ مُوسیٰ أَنْ أَلْقِ عَصٰاکَ

3- عصای موسی(ع) پس از افکنده شدن، تمام بافته‌های جادویی ساحران را بلعید و به کام خویش فروبرد.

فَإِذٰا هِیَ تَلْقَفُ مٰا یَأْفِکُونَ

«لَقْف» (مصدر تلقف) به معنای گرفتن چیزی با سرعت است و در آیۀ شریفه به مناسبت مورد به «بلعیدن»تفسیر شده است.

جملۀ «فَإِذٰا هِیَ ...» می‌تواند خبر از رخدادی باشد که در صحنۀ مبارزه اتفاق افتاده است. در این صورت تقدیر جمله چنین خواهد بود: أوحینا إلی موسی أن ألق عصاک فالقیٰها فإذا هی تلقف.

4- خداوند به موسی(ع) بشارت داد که عصای وی پس از رها شدن، تمام ساخته‌های دروغین ساحران را خواهد بلعید.

أَنْ أَلْقِ عَصٰاکَ فَإِذٰا هِیَ تَلْقَفُ مٰا یَأْفِکُونَ

در برداشت یاد شده جملۀ «فَإِذٰا هِیَ ...» ، همانند «أَنْ أَلْقِ عَصٰاکَ» ، تفسیر «أَوْحَیْنٰا» گرفته شده است. بر این مبنا تقدیر جمله بدین صورت خواهد شد: ألق عصاک فإذا القیتها إذا هی تلقف ما یأفکون.

5- عصای موسی(ع) با بلعیدن ابزار جادویی ساحران، صحنه‌ای شگفت و به دور از انتظار همگان به وجود آورد.

فَإِذٰا هِیَ تَلْقَفُ مٰا یَأْفِکُونَ

«إذا» برای مفاجات است و دلالت می‌کند که جملۀ پس از آن در یک حالت غیر منتظره واقع شده است.

6- سحر، امری ناپایدار در برابر معجزه

فَإِذٰا هِیَ تَلْقَفُ مٰا یَأْفِکُونَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ امر الهی؛ بشارت؛ سحر؛ شکست؛ عصا؛ فرعون؛ معجزه؛ موسی(ع)؛ وحی

[سوره الأعراف (7): آیه 118]

فَوَقَعَ اَلْحَقُّ وَ بَطَلَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (118)

118

پس حق به اثبات رسید و آنچه آنان می‌کردند باطل گشت.

1- عصای موسی(ع) با بلعیدن جادوی ساحران، موجب به کرسی نشستن حق و پوچ گشتن دستاوردهای ساحران شد.

فَوَقَعَ الْحَقُّ وَ بَطَلَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ

دربرداشت یاد شده ضمیر «کٰانُوا» و «یَعْمَلُونَ» به ساحران برگردانده شده است. بر این مبنا مراد از «مٰا» در «مٰا کٰانُوا ...» همان ابزار و آلاتی است که با سحر خویش آنها را در چشم بینندگان به صورت جانورانی پر تحرک جلوه داده بودند.

2- ساحران در مدتی طولانی و به طور مستمر در تدارک سحر خویش علیه موسی(ع) بودند.

وَ بَطَلَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ

فعل مضارع «یَعْمَلُونَ» پس از «کٰانُوا» حکایت از مداومت ساحران به مهیاسازی خویش برای جادوگری دارد.

3- معجزۀ موسی(ع) در صحنه مبارزه با ساحران، عامل تثبیت حقانیت وی و از میان رفتن تمام دستاوردهای دیرینۀ فرعون و اشراف دربارش شد.

فَوَقَعَ الْحَقُّ وَ بَطَلَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ

برداشت یاد شده بر این اساس است که مراد از ضمیر «کٰانُوا» و «یَعْمَلُونَ» فرعون و فرعونیان باشد. بر این مبنا مقصود از «مٰا» در «مٰا کٰانُوا» تلاشهای فرعونیان برای تثبیت ربوبیت فرعون و مانند آن خواهد بود.

4- معجزۀ پیامبران در راستای اثبات حقانیت آنان و خنثی کردن عملکرد مخالفان دین است.

فَوَقَعَ الْحَقُّ وَ بَطَلَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ


کلیدواژه‌ها:

آل فرعون؛ انبیاء؛ باطل؛ حق؛ دشمنی؛ دین؛ سحر؛ عصا؛ عمل؛ معجزه؛ موسی(ع)

[سوره الأعراف (7): آیه 119]

فَغُلِبُوا هُنٰالِکَ وَ اِنْقَلَبُوا صٰاغِرِینَ (119)

119

سرانجام [فرعونیان] در آن‌جا مغلوب شدند و به خواری بازگشتند.

1- فرعونیان با ناکامی ساحران خویش در حضور انبوه تماشاچیان مغلوب گشتند و با ذلت، صحنۀ مبارزه را ترک کردند.

فَغُلِبُوا هُنٰالِکَ وَ انْقَلَبُوا صٰاغِرِینَ

در برداشت فوق ضمیر در «فَغُلِبُوا» و «انْقَلَبُوا» به فرعونیان بازگردانده شده است.

2- ساحران دربار فرعون پس از بطلان سحرشان شکست خوردند و در صحنۀ مبارزه به ذلت افتادند.*

فَغُلِبُوا هُنٰالِکَ وَ انْقَلَبُوا صٰاغِرِینَ

در برداشت یاد شده ضمیر «فَغُلِبُوا» و «انْقَلَبُوا» به ساحران باز گردانده شده است.


کلیدواژه‌ها:

آل‌فرعون؛ اشراف؛ ذلت؛ سحر؛ شکست؛فرعون؛موسی(ع)

[سوره الأعراف (7): آیه 120]

وَ أُلْقِیَ اَلسَّحَرَةُ سٰاجِدِینَ (120)

120

و آن ساحران بی‌اختیار به سجده افتادند.

1- ساحران با مشاهدۀ معجزۀ موسی(ع) و بطلان سحر خویش، به خاک افتادند و به درگاه خداوند سجده کردند.

وَ أُلْقِیَ السَّحَرَةُ سٰاجِدِینَ

2- ساحران با مشاهدۀ معجزۀ موسی(ع) به عظمت خداوند پی بردند و او را شایسته و بایستۀ پرستش یافتند.

وَ أُلْقِیَ السَّحَرَةُ سٰاجِدِینَ

3- توجه و آگاهی به عظمت خداوند، وادارکنندۀ آدمی به پرستش او و اظهار عبودیت به درگاه وی

وَ أُلْقِیَ السَّحَرَةُ سٰاجِدِینَ

مجهول آوردن فعل «أُلْقِیَ» حکایت از آن دارد که ساحران با دیدن معجزۀ موسی(ع) پی به عظمت خداوند برده و بی‌اختیار به درگاه او به سجده افتادند.

4- ضرورت اظهار عبودیت در برابر خداوند به هنگام توجه به عظمت او و مشاهدۀ آیات بزرگ وی

وَ أُلْقِیَ السَّحَرَةُ سٰاجِدِینَ

از اهداف بیان سجدۀ ساحران به هنگام مشاهدۀ آیات الهی و توجه یافتن به عظمت خدا، تعلیم همگان است به اینکه پس از مشاهدۀ آیات الهی و توجه به عظمت او شایسته است که در برابر او کرنش کنند و سر تعظیم فرود آورند.

5- به خاک افتادن و سجده کردن، از دیرباز جلوۀ بارز بندگی، پرستش و تسلیم بوده است.

وَ أُلْقِیَ السَّحَرَةُ سٰاجِدِینَ

ظاهراً مراد از «سجده» پیشانی بر خاک ساییدن است. بنابراین

کلمۀ «سٰاجِدِینَ» بیانگر این است که اظهار خضوع با پیشانی بر خاک نهادن (سجده) سابقۀ طولانی داشته و آیۀ بعد «آمَنّٰا بِرَبِّ الْعٰالَمِینَ» دلالت می‌کند که این عمل برای اظهار بندگی بوده است.


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ اللّه؛ تسلیم؛ جهان بینی؛ ذکر؛ سجده؛ سحر؛ عبادت؛ فرعون؛ معجزه؛ موسی(ع)

[سوره الأعراف (7): آیه 121]

قٰالُوا آمَنّٰا بِرَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (121)

121

گفتند: ما به پروردگار جهانیان ایمان آوردیم؛

1- ساحران با مشاهدۀ معجزه موسی(ع) ربوبیت خداوند را بر تما هستی باور کردند و به آن ایمان آوردند.

قٰالُوا آمَنّٰا بِرَبِّ الْعٰالَمِینَ

2- ساحران، ایمانشان را به خداوند به همگان اعلام کردند.

قٰالُوا آمَنّٰا بِرَبِّ الْعٰالَمِینَ

کلمۀ «قٰالُوا» بیانگر این است که ساحران ایمانشان را به خدا و ربوبیت مطلق او علنی ساختند و به همگان اعلام کردند.

3- ساحران به هنگام سجده به درگاه خداوند، ایمانشان را به ربوبیت وی اعلام داشتند.

وَ أُلْقِیَ السَّحَرَةُ سٰاجِدِینَ. قٰالُوا آمَنّٰا بِرَبِّ الْعٰالَمِینَ

برداشت یاد شده بر این اساس است که جملۀ «قٰالُوا آمَنّٰا ...» حال برای «السَّحَرَةُ» و یا بدل اشتمال برای «أُلْقِیَ السَّحَرَةُ ...» باشد. بر این دو مبنا آیۀ مورد بحث دلالت می‌کند که ساحران به هنگام سجده به درگاه خدا برای اینکه توهم نشود به فرعون سجده می‌کنند، ایمان خویش را به خداوند اظهار کردند.

4- ساحران به رسالتها و پیامهای موسی(ع) قبل از اقدام به مبارزه با وی آگاه بودند.

قٰالُوا آمَنّٰا بِرَبِّ الْعٰالَمِینَ

تأکید ساحران به ربوبیت خداوند و پذیرش سریع آن پس از آگاهی به حقانیت موسی(ع)، بیانگر این است که آنان پیش از حضور در صحنۀ مبارزه به پیامهای وی، که بارزترین آن اعتقاد به ربوبیت مطلق خداوند است، آگاه شده بودند.

5- خداوند، تدبیرکنندۀ تمام هستی است.

آمَنّٰا بِرَبِّ الْعٰالَمِینَ

6- ربوبیت مطلق خداوند، مهمترین و بارزترین پیام موسی(ع) برای مردم کافر عصر خویش

قٰالُوا آمَنّٰا بِرَبِّ الْعٰالَمِینَ

7- «رب» از اسما و صفات خداوند

قٰالُوا آمَنّٰا بِرَبِّ الْعٰالَمِینَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ ایمان؛ جهان؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ سجده؛ سحر؛ علم؛ فرعون؛ معجزه؛ موسی(ع)؛ نبوت

[سوره الأعراف (7): آیه 122]

رَبِّ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ (122)

122

پروردگار موسی و هارون.

1- «رَبِّ» از اسما و صفات خداوند

رَبِّ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ

2- ساحران دربار فرعون پس از مشاهدۀ معجزۀ موسی(ع)، به ربوبیت خدای موسی(ع) و هارون بر تمام هستی ایمان آورده و بدان اعتراف کردند.

آمَنّٰا بِرَبِّ الْعٰالَمِینَ. رَبِّ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ

3- ساحران مؤمن به موسی(ع)، مردمی هوشیار و به ترفندها و سیاست‌بازیهای فرعون و اشرافیان دربار وی آگاه بودند.

رَبِّ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ

به نظر می‌رسد از اهداف ساحران در تفسیر «بِرَبِّ الْعٰالَمِینَ» به «رَبِّ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ» این باشد که مبادا فرعونیان پس از خاتمۀ ماجرا چنین وانمود کنند که ساحران به فرعون سجده کردند و او را «رب العالمین» خواندند. و این معنا حکایت از هوشیاری ساحران و آگاهی آنان به ترفندهای فرعون دارد.

4- پیشگیری از فریبکاری و خدعه‌گری فرعون، از اهداف ساحران در تفسیر «بِرَبِّ الْعٰالَمِینَ» به «رَبِّ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ»

رَبِّ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ

5- ساحران دربار فرعون پس از مشاهدۀ معجزۀ موسی(ع) به پیامبری وی و برادرش هارون ایمان آوردند.

آمَنّٰا بِرَبِّ الْعٰالَمِینَ. رَبِّ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ

می‌توان گفت از اهداف ساحران در نام بردن خصوص «مُوسیٰ وَ هٰارُونَ» ، پذیرش ایشان به عنوان پیامبران الهی بوده است.

6- ساحران، ایمان خویش را به موسی(ع) و هارون به همگان اعلام کردند.

قٰالُوا آمَنّٰا بِرَبِّ الْعٰالَمِینَ. رَبِّ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ

7- هارون همراه و همگام موسی(ع) در ابلاغ رسالتهای الهی

رَبِّ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ

هدف ساحران از یاد کردن «هٰارُونَ» در کنار موسی می‌تواند بدان جهت باشد که وی نیز در ارشاد آنان نقشی بسزا داشته و یا بدان جهت بوده که مبادا فرعون چنین وانمود کند که

منظور ساحران از رب موسی، فرعون است. زیرا همگان می‌دانستند که او برای مدتی سرپرستی موسی(ع) را به عهده گرفته بود. چنانچه گفته است: «أَ لَمْ نُرَبِّکَ فِینٰا وَلِیداً» (شعرا، 18). بنابراین ساحران با یادکردن از هارون در صدد دفع این توهم بودند.


کلیدواژه‌ها:

آل فرعون؛ اشراف؛ اقرار؛ اللّه؛ ایمان؛ جهان؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ سحر؛ علم؛ فرعون؛ مریم(س)؛معجزه؛ مکر؛ موسی(ع)؛ نبوت

[سوره الأعراف (7): آیه 123]

قٰالَ فِرْعَوْنُ آمَنْتُمْ بِهِ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ إِنَّ هٰذٰا لَمَکْرٌ مَکَرْتُمُوهُ فِی اَلْمَدِینَةِ لِتُخْرِجُوا مِنْهٰا أَهْلَهٰا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ (123)

123

فرعون گفت: پیش از آن که به شما اجازه دهم، به او ایمان آوردید! بی‌شک، این نیرنگی است که در شهر به کار برده‌اید تا مردمش را از آن بیرون کنید؛ پس به زودی خواهید دانست.

1- فرعون در پی گرایش ساحران به رسالت موسی(ع) و ایمانشان به ربوبیت خداوند، بشدت برآشفت و آنان را به سبب ایمانشان توبیخ کرد.

قٰالَ فِرْعَوْنُ آمَنْتُمْ بِهِ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ

ضمیر در «بِهِ» هم می‌تواند به موسی(ع) برگردانده شود و هم می‌تواند به «رَبِّ» برگردانده شود. در هر صورت برداشت یاد شده از آیه استفاده می‌شود.

2- فرعون، مردم را در گزینش دین و آیین، نیازمند رخصت‌دهی خویش می‌دانست و آن را حقی برای خود می‌شمرد.

قٰالَ فِرْعَوْنُ آمَنْتُمْ بِهِ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ

3- فرعون، حاکمی بسیار مستکبر و سخت مستبد

آمَنْتُمْ بِهِ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ

محروم ساختن مردم از حق تصمیم‌گیری، حتی در باورها و ایمانشان، حکایت از کمال استبداد و استکبار فرعون دارد.

4- فرعون، شکست ساحران و پیروزی موسی(ع) را صحنه‌سازی و ایمان آنان را توطئه‌ای از پیش طراحی شده اعلام کرد.

إِنَّ هٰذٰا لَمَکْرٌ مَکَرْتُمُوهُ فِی الْمَدِینَةِ

کلمۀ «هٰذٰا» اشاره است به ماجرای شکست ساحران و پیروزی موسی و در آخر اظهار ایمان ساحران به ربوبیت خداوند و پیامبری موسی و هارون.

5- برخورد و ملاقات ساحران با موسی(ع) در پایتخت مصر، پیش از حضورشان در صحنۀ مبارزه*

إِنَّ هٰذٰا لَمَکْرٌ مَکَرْتُمُوهُ فِی الْمَدِینَةِ

«فِی الْمَدِینَةِ» می‌تواند ظرف «مَکَرْتُمُوهُ» باشد و می‌تواند به تقدیر «فی شأن المدینة»باشد، برداشت یاد شده بر اساس احتمال اول است.

6- فرعون، ایمان ساحران را به موسی(ع)، خطری برای موقعیت و حکومت خویش احساس کرد.

إِنَّ هٰذٰا لَمَکْرٌ مَکَرْتُمُوهُ فِی الْمَدِینَةِ لِتُخْرِجُوا مِنْهٰا أَهْلَهٰا

7- فرعون با توطئه‌گر خواندن موسی(ع) و ساحران، براندازی حکومت فرعونیان و بیرون راندن ایشان را از پایتخت مصر، از اهداف توطئۀ آنان شمرد.

إِنَّ هٰذٰا لَمَکْرٌ ... لِتُخْرِجُوا مِنْهٰا أَهْلَهٰا

مراد از «أَهْلَهٰا» هم می‌تواند فرعون، درباریان و وابستگان به او باشد و هم می‌تواند مراد از آن تمامی ساکنان مصر باشد.

برداشت یاد شده بر اساس احتمال اول است.

8- بیرون راندن و آواره ساختن مردم پایتخت مصر، تحلیل فرعون از داستان مبارزۀ‌ساحران باموسی وایمان‌آوردن آنان

إِنَّ هٰذٰا لَمَکْرٌ مَکَرْتُمُوهُ فِی الْمَدِینَةِ لِتُخْرِجُوا مِنْهٰا أَهْلَهٰا

برداشت یاد شده بر این مبناست که مراد از «أَهْلَهٰا» همۀ مردم مصر (عوامل حکومت و تودۀ مردم) باشد، نه خصوص عوامل حکومتی.

9- فرعون بر پایۀ تحلیل دروغین خویش و توطئه‌گر خواندن ساحران، آنان را به مجازاتی شدید تهدید کرد.

إِنَّ هٰذٰا لَمَکْرٌ ... فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ


کلیدواژه‌ها:

آزادی؛ آل فرعون؛ آوارگی؛ اذن؛ استبداد؛ استکبار؛ افترا؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ پیروزی؛ تهدید؛ حکومت؛ دین؛رب /اسما و صفات؛ سحر؛ شکست؛ عذاب؛ فرعون؛ قریه؛ مصر؛ مکر؛ ملامت؛ موسی(ع)

[سوره الأعراف (7): آیه 124]

لَأُقَطِّعَنَّ أَیْدِیَکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ مِنْ خِلاٰفٍ ثُمَّ لَأُصَلِّبَنَّکُمْ أَجْمَعِینَ (124)

124

حتماً دست و پای شما را برخلاف یکدیگر قطع خواهم کرد، سپس همۀ شما را به دار خواهم کشید.

1- فرعون بر کیفر دادن تمامی ساحران مؤمن به موسی(ع) تصمیم قطعی گرفت و بر آن سوگند یاد کرد.

لَأُقَطِّعَنَّ ... ثُمَّ لَأُصَلِّبَنَّکُمْ

حرف «لام»در «لَأُقَطِّعَنَّ» در «لاصلبن» لام تأکید و حاکی از سوگند مقدر است.

2- قطع یک دست و یک پا در جهت خلاف یکدیگر، از کیفرهای تعیین شده از سوی فرعون برای ساحران مؤمن به موسی(ع)

لَأُقَطِّعَنَّ أَیْدِیَکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ مِنْ خِلاٰفٍ

3- فرعون، ساحران مؤمن به موسی(ع) را تهدیدکرد که پس‌از بریدن‌دست و پایشان تمامی آنان را به چوبه دار خواهد بست.

ثُمَّ لَأُصَلِّبَنَّکُمْ أَجْمَعِینَ

4- ایمان به رسالت موسی(ع)، خیانتی بزرگ از دیدگاه فرعون و در پی دارندۀ مجازاتی سخت

لَأُقَطِّعَنَّ ... ثُمَّ لَأُصَلِّبَنَّکُمْ


کلیدواژه‌ها:

اعدام؛ ایمان؛ پا؛ تهدید؛ خیانت؛ دست؛ سحر؛ شکنجه؛ عذاب؛ فرعون؛ قتل؛ قسم؛ موسی(ع)

[سوره الأعراف (7): آیه 125]

قٰالُوا إِنّٰا إِلیٰ رَبِّنٰا مُنْقَلِبُونَ (125)

125

گفتند: [باکی نیست،] ما به سوی پروردگار خود باز می‌گردیم.

1- اظهار پایداری بر طریق ایمان و به هیچ انگاشتن مجازاتهای فرعون، عکس‌العمل ساحران مؤمن به موسی(ع) در برابر فرعون

قٰالُوا إِنّٰا إِلیٰ رَبِّنٰا مُنْقَلِبُونَ

2- ساحران در پاسخ فرعون و تهدیدهای وی اظهار کردند که با کشته شدن، به سوی خدای خویش باز خواهند گشت.

قٰالُوا إِنّٰا إِلیٰ رَبِّنٰا مُنْقَلِبُونَ

«إِلیٰ رَبِّنٰا» متعلق به «مُنْقَلِبُونَ» است و کلمۀ «انقلاب»، در صورتی که به «إِلیٰ» متعدی شود، به معنای بازگشتن است.

3- ساحران مؤمن به موسی(ع)، معتقد به معاد و بازگشت به خدا پس از سپری کردن حیات دنیا

إِنّٰا إِلیٰ رَبِّنٰا مُنْقَلِبُونَ

4- ساحران مؤمن به موسی، معتقد به دستیابی کشته‌شدگان راه خدا به موهبتهایی برتر از نعمتها و آسایشهای دنیوی

إِنّٰا إِلیٰ رَبِّنٰا مُنْقَلِبُونَ

5- مؤمنان با کشته شدن در راه خدا به

جوار او بار خواهند یافت.

إِنّٰا إِلیٰ رَبِّنٰا مُنْقَلِبُونَ

6- باور به معاد و بازگشت به خدا پس از مرگ، عامل نهراسیدن ساحران مؤمن از مجازاتها و شکنجه‌های فرعون

إِنّٰا إِلیٰ رَبِّنٰا مُنْقَلِبُونَ

7- تهدیدها و شکنجه‌ها، بی‌تأثیر در بازداری مؤمنان راستین از طریق ایمان و باورهای دینی

إِنّٰا إِلیٰ رَبِّنٰا مُنْقَلِبُونَ

8- ضرورت بی‌باکی و بی‌پروایی از تهدیدها و شکنجه‌ها در طریق ایمان

إِنّٰا إِلیٰ رَبِّنٰا مُنْقَلِبُونَ

9- نجات از شرک و پذیرش ربوبیت خداوند، عامل بی‌پروایی ساحران مؤمن دربرابر مجازاتها وشکنجه‌های فرعونی*

إِنّٰا إِلیٰ رَبِّنٰا مُنْقَلِبُونَ

در برداشت یاد شده جملۀ «إِنّٰا إِلیٰ رَبِّنٰا مُنْقَلِبُونَ» توصیف تحولات عقیدتی ساحران و انقلاب درونی آنان گرفته شده است. در این صورت مراد از آن جمله، بازگشت به خدا با رها شدن از باورهای باطل و پذیرش ربوبیت وی خواهد بود.

10- «رب» از اسما و صفات خداوند

إِنّٰا إِلیٰ رَبِّنٰا مُنْقَلِبُونَ


کلیدواژه‌ها:

استقامت؛ اللّه؛ ایمان؛ تهدید؛ خوف؛ رب/اسما و صفات؛ رفاه؛ شجاعت؛ شرک؛ شکنجه؛ شهادت؛ عذاب؛ فرعون؛ لقاء اللّه معاد؛ نعمت

[سوره الأعراف (7): آیه 126]

وَ مٰا تَنْقِمُ مِنّٰا إِلاّٰ أَنْ آمَنّٰا بِآیٰاتِ رَبِّنٰا لَمّٰا جٰاءَتْنٰا رَبَّنٰا أَفْرِغْ عَلَیْنٰا صَبْراً وَ تَوَفَّنٰا مُسْلِمِینَ (126)

126

و تو جز بدین سبب بر ما عیب نمی‌گیری که ما به آیات پروردگارمان وقتی که برای ما آمد، ایمان آوردیم. پروردگارا، صبری [پایدار]بر ما فرو ریز، و ما را در حال تسلیم بمیران.

1- ساحران مؤمن با بیان انگیزۀ فرعون بر نابودی آنان، اتهامهای دروغین وی (توطئه‌گری و آواره‌سازی مردمان) را قاطعانه مردود دانستند.

وَ مٰا تَنْقِمُ مِنّٰا إِلاّٰ أَنْ آمَنّٰا بِآیٰاتِ رَبِّنٰا

2- ایمان ساحران به آیات الهی تنها انگیزۀ فرعون بر شکنجه و مجازات آنان

إِنَّ هٰذٰا لَمَکْرٌ مَکَرْتُمُوهُ فِی الْمَدِینَةِ لِتُخْرِجُوا ... وَ مٰا تَنْقِمُ مِنّٰا إِلاّٰ أَنْ آمَنّٰا بِآیٰاتِ رَبِّنٰا

نقمت «مصدر تنقم» به معنای عقوبت کردن و کراهت داشتن است و «أَنْ آمَنّٰا» مفعولٌ‌له برای «تَنْقِمُ» می‌باشد. تقدیر جمله چنین است: و ما تنقم منا لشیء إلا لایماننا. یعنی ای فرعون تنها چیزی که تو را بر عقوبت ما واداشته ایمان ماست، نه اینکه ما را توطئه‌گر و امثال آن بدانی. به عبارت دیگر یعنی تو خود می‌دانی که اتهامهایت واقعیت ندارد.

3- ساحران گرویده به موسی(ع)، برخوردار از ایمانی راسخ به آیات خداوند

وَ مٰا تَنْقِمُ مِنّٰا إِلاّٰ أَنْ آمَنّٰا بِآیٰاتِ رَبِّنٰا

4- ساحران گرویده به موسی(ع) به مجرد آگاهی به آیات الهی، آنها را باور کردند و بدآنهاایمان آوردند.

آمَنّٰا بِآیٰاتِ رَبِّنٰا لَمّٰا جٰاءَتْنٰا

برداشت یاد شده با توجه به کلمۀ «لَمّٰا» استفاده شده است.

5- ساحران گرویده به موسی(ع) مؤمنانی در کمال شجاعت و شهامت

قٰالُوا إِنّٰا إِلیٰ رَبِّنٰا مُنْقَلِبُونَ. وَ مٰا تَنْقِمُ مِنّٰا إِلاّٰ أَنْ آمَنّٰا

6- ساحران مؤمن به موسی(ع)، در ایمان خویش متکی به آیات و براهینی متعدد بودند.

أَنْ آمَنّٰا بِآیٰاتِ رَبِّنٰا لَمّٰا جٰاءَتْنٰا

7- ربوبیت خداوند بر بندگان مایۀ هدایت آنان به وسیلۀ آیات و نشانه‌های خویش

آمَنّٰا بِآیٰاتِ رَبِّنٰا لَمّٰا جٰاءَتْنٰا

8- ساحران مؤمن به موسی(ع) پس از اعلان پایداری بر طریق ایمان، به دعا به درگاه خدا پرداختند.

رَبَّنٰا أَفْرِغْ عَلَیْنٰا صَبْراً وَ تَوَفَّنٰا مُسْلِمِینَ

9- صبر در برابر تحمل شکنجه‌های فرعون و تسلیم خدا بودن تا آخرین لحظۀ حیات، درخواست ساحران مؤمن در دعا به درگاه خداوند

رَبَّنٰا أَفْرِغْ عَلَیْنٰا صَبْراً وَ تَوَفَّنٰا مُسْلِمِینَ

10- ساحران مؤمن در عین اظهار استقامت در برابر فرعون، خود را برای مقاومت در برابر شکنجه‌های فرعون و پایداری بر طریق ایمان، نیازمند امدادهای الهی دانستند.

رَبَّنٰا أَفْرِغْ عَلَیْنٰا صَبْراً

11- کیفرهای تعیین شده از سوی فرعون برای‌ساحران‌مؤمن،شکنجه‌هایی طاقتفرسا و تحمل آن نیازمند صبری وافر بود.

رَبَّنٰا أَفْرِغْ عَلَیْنٰا صَبْراً

12- مؤمنان راستین نگران حسن عاقبت خویش و باقی ماندن بر طریق ایمان تا آخرین لحظات

وَ تَوَفَّنٰا مُسْلِمِینَ

13- استقامت در راه خدا و دستیابی به حسن عاقبت، نیازمند امدادهای خداوند است.

رَبَّنٰا أَفْرِغْ عَلَیْنٰا صَبْراً وَ تَوَفَّنٰا مُسْلِمِینَ

14- دعا به درگاه خداوند و درخواست یاری از وی به هنگام مواجه شدن با مشکلات راه ایمان، از خصلتهای مؤمنان راستین است.

رَبَّنٰا أَفْرِغْ عَلَیْنٰا صَبْراً وَ تَوَفَّنٰا مُسْلِمِینَ

15- توسل به ربوبیت خداوند از آداب دعا به درگاه اوست.

رَبَّنٰا أَفْرِغْ عَلَیْنٰا صَبْراً

16- «رب» از اسما و صفات خداوند

آمَنّٰا بِآیٰاتِ رَبِّنٰا ... رَبَّنٰا أَفْرِغْ عَلَیْنٰا صَبْراً


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ استقامت؛ اسلام؛ افترا؛ اللّه؛ انتقام؛ ایمان؛ توسل؛ حزن؛ حیات؛ دعا؛ رب/اسما و صفات؛ سحر؛سختی؛ شجاعت؛ شکنجه؛ صبر؛ عذاب؛ فرعون؛ مرگ؛ موسی(ع)؛ نصرت؛ هدایت

[سوره الأعراف (7): آیه 127]

وَ قٰالَ اَلْمَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ أَ تَذَرُ مُوسیٰ وَ قَوْمَهُ لِیُفْسِدُوا فِی اَلْأَرْضِ وَ یَذَرَکَ وَ آلِهَتَکَ قٰالَ سَنُقَتِّلُ أَبْنٰاءَهُمْ وَ نَسْتَحْیِی نِسٰاءَهُمْ وَ إِنّٰا فَوْقَهُمْ قٰاهِرُونَ (127)

127

و سران قوم فرعون [به او]گفتند: آیا موسی و قومش را وا می‌گذاری تا در این سرزمین فساد کنند و موسی تو و معبودانت را رها کند؟ گفت: به زودی کشتار پسرانشان را آغاز می‌کنیم و دخترانشان را زنده می‌گذاریم، و قطعاً ما بر آنان چیره‌ایم.

1- اشراف قوم فرعون برای تحریک وی به سرکوبی موسی(ع) و قوم او تلاشی پیگیر داشتند.

وَ قٰالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ أَ تَذَرُ مُوسیٰ وَ قَوْمَهُ

2- فرعون به سبب تعیین نکردن مجازات

برای موسی(ع) و قوم او مورد انتقاد اشراف دربار قرار گرفت.

وَ قٰالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ أَ تَذَرُ مُوسیٰ وَ قَوْمَهُ

گویا اشراف از اینکه ساحران تهدید به اعدام شدند، ولی سخنی از مجازات موسی و قوم او نرفت، چنین استنباط کردند که فرعون تصمیمی برای مجازات او مردمش ندارد و لذا زبان به انتقاد گشودند و گفتند آیا موسی و قومش را رها می‌سازی و مجازات نمی‌کنی.

3- اشراف دربار فرعون، بیمناک از برچیده شدن نظام فرعونی و به قدرت رسیدن موسی(ع) و قوم او

أَ تَذَرُ مُوسیٰ وَ قَوْمَهُ لِیُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَ یَذَرَکَ وَ آلِهَتَکَ

4- بنی‌اسرائیل، همگام موسی(ع) و پیرو او در مبارزه علیه فرعون

أَ تَذَرُ مُوسیٰ وَ قَوْمَهُ

5- روآوردن موسی(ع) و قومش به فسادگری علیه نظام فرعونی، هشدار اشرافیان به فرعون

أَ تَذَرُ مُوسیٰ وَ قَوْمَهُ لِیُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ

«لام»در «لِیُفْسِدُوا» در اصطلاح اهل ادب لام عاقبت می‌باشد.

بنابراین مقصود اشراف از جملۀ «أَ تَذَرُ ...» این است که ترک مجازات موسی(ع) و قومش به فسادگری آنان می‌انجامد. قابل ذکر است که مراد از فسادگری، به قرینۀ «وَ یَذَرَکَ وَ آلِهَتَکَ» ، شورش کردن علیه نظام فرعونی است.

6- موسی(ع) و قوم او در پندار اشرافیان و فرعونیان، مردمی فسادگر بودند.

أَ تَذَرُ مُوسیٰ وَ قَوْمَهُ لِیُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ

7- اشرافیان دربار، سرکوب نشدن موسی(ع) را مایۀ انزوای فرعون و ترک پرستش خدایان وی دانسته و آن را به فرعون گوشزد کردند.

أَ تَذَرُ مُوسیٰ وَ قَوْمَهُ ... وَ یَذَرَکَ وَ آلِهَتَکَ

8- آمادگی موسی(ع) و قومش برای شورش علیه نظام فرعونی و به انزوا کشاندن فرعون و خدایان او، دلیل اشراف دربار برای ضرورت مجازات و سرکوبی آنان

أَ تَذَرُ مُوسیٰ وَ قَوْمَهُ لِیُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَ یَذَرَکَ وَ آلِهَتَکَ

9- تحریک احساسات مذهبی و استکباری فرعون، از روشهای اشرافیان برای واداشتن وی به سرکوب موسی(ع)

وَ یَذَرَکَ وَ آلِهَتَکَ

گویا درباریان با یاد کردن از آلهۀ فرعون و مخاطب قرار دادن فرعون در صدد تحریک احساسات مذهبی وی بودند.

10- فرعون، حاکمی مشرک و معتقد به وجود خدایان و معبودهایی متعدد

وَ یَذَرَکَ وَ آلِهَتَکَ

11- فرعون با پذیرش پیشنهاد اشرافیان (سرکوبی موسی(ع) و قوم او) بر کشتار وسیع پسران بنی‌اسرائیل و زنده نگاه داشتن زنانشان مصمم شد.

قٰالَ سَنُقَتِّلُ أَبْنٰاءَهُمْ وَ نَسْتَحْیِی نِسٰاءَهُمْ

تقتیل (مصدر تقتّل) به معنای کشتار وسیع و «استحیاء»از مادۀ «حیات» به معنای زنده نگاه داشتن است.

12- نظام فرعونی، نظامی استثمارگر

وَ نَسْتَحْیِی نِسٰاءَهُمْ

چون مجرد زنده نگهداشتن زنان کیفر محسوب نمی‌شود و فرعون با جملۀ «سَنُقَتِّلُ ... وَ نَسْتَحْیِی نِسٰاءَهُمْ» در صدد بیان مجازات قوم موسی بوده است، می‌توان گفت هدف از بیان این معنا استثمار زنان بنی‌اسرائیل بوده است.

13- فرعون به اشراف دربارش اطمینان داد که نظامش از تسلط کامل بر موسی(ع) و قومش برخوردار است.

إِنّٰا فَوْقَهُمْ قٰاهِرُونَ

«قاهر»به معنای غالب است و کلمۀ «فَوْقَهُمْ» متعلق به «قٰاهِرُونَ» می‌باشد. یعنی ما از جهت بالا بر آنها مسلط هستیم.

و این کنایه از سلطۀ کامل است.


کلیدواژه‌ها:

آل فرعون؛ استثمار؛ استکبار؛ اشراف؛ افترا؛ انذار؛ بت‌پرستی؛ بنی‌اسرائیل؛ پسر؛ حکومت؛ حیات؛ خوف؛ دختر؛ زمین؛ زن؛ شرک؛ عذاب؛ فرزند؛ فساد؛ قتل؛ موسی(ع)

[سوره الأعراف (7): آیه 128]

قٰالَ مُوسیٰ لِقَوْمِهِ اِسْتَعِینُوا بِاللّٰهِ وَ اِصْبِرُوا إِنَّ اَلْأَرْضَ لِلّٰهِ یُورِثُهٰا مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ وَ اَلْعٰاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ (128)

128

موسی به قومش گفت: از خدا کمک بخواهید و صبر پیشه کنید، که زمین ملک خداست، آن را به هر کس از بندگانش که بخواهد واگذار می‌کند، و عاقبت [نیک]برای تقوا پیشگان است.

1- موسی(ع) پس از تصمیم فرعون به سرکوبی بنی‌اسرائیل، مردمش را به استعانت از خدا و صبر و مقاومت در برابر آزارهای فرعونیان فراخواند.

قٰالَ مُوسیٰ لِقَوْمِهِ اسْتَعِینُوا بِاللّٰهِ وَ اصْبِرُوا

2- مؤمنان وظیفه‌دار استعانت از خدا و پیشه‌سازی صبر و مقاومت در برابر مشکلات راه ایمان

اِسْتَعِینُوا بِاللّٰهِ وَ اصْبِرُوا

3- زمین از آن خدا و اختیار آن به دست اوست.

إِنَّ الْأَرْضَ لِلّٰهِ یُورِثُهٰا مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ

4- نزول حکومتها و جانشینی حاکمانی دیگر، به مشیت خدا و در اختیار اوست.

إِنَّ الْأَرْضَ لِلّٰهِ یُورِثُهٰا مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ

ارث به چیزی گفته می‌شود که در اختیار کسی بوده و با مردن وی به دیگری منتقل شده است. بنابراین «یُورِثُهٰا» یعنی خداوند زمین را با هلاکت حاکمان پیشین به گروهی دیگر از بندگانش خواهد سپرد.

5- موسی(ع) در تعالیم خویش به بنی‌اسرائیل، پندار مالکیت فرعون را بر زمین، پنداری باطل و حاکمیت او را مقهور ارادۀ خداوند خواند.

قٰالَ مُوسیٰ لِقَوْمِهِ ... إِنَّ الْأَرْضَ لِلّٰهِ یُورِثُهٰا مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ

6- موسی(ع)، نابودی حکومت فرعونی و تسلط مردمش بر سرزمین مصر را به آنان بشارت داد.

قٰالَ مُوسیٰ لِقَوْمِهِ ... إِنَّ الْأَرْضَ لِلّٰهِ یُورِثُهٰا مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ

چون موسی(ع) در پی تهدیدهای فرعون با جملۀ «إِنَّ الْأَرْضَ ...» در صدد تسلی بخشیدن به بنی‌اسرائیل بود، این جمله متضمن إخبار به نابودی فرعونیان و جانشینی بنی‌اسرائیل خواهد بود.

7- اذعان به مالکیت خدا بر زمین و نفوذ مشیت او، زمینه‌ساز مقاومت در برابر دشمنان دین است.

اِسْتَعِینُوا بِاللّٰهِ وَ اصْبِرُوا إِنَّ الْأَرْضَ لِلّٰهِ یُورِثُهٰا مَنْ یَشٰاءُ

8- حاکمیت مؤمنان بر زمین در گرو استعانت آنان از خدا و صبر ایشان در طریق ایمان است.

اِسْتَعِینُوا بِاللّٰهِ وَ اصْبِرُوا إِنَّ الْأَرْضَ لِلّٰهِ یُورِثُهٰا مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ

چون موسی(ع) پیش از بشارت به نابودی فرعونیان و حاکمیت یافتن بنی‌اسرائیل مردمش را به استعانت جستن از خدا و صبر فراخوانده است، معلوم می‌شود این دو فضیلت از شرایط تحقق آن وعده است.

9- پایداری مردم بر طریق ایمان و مقاومت در برابر آزار دشمنان، در گرو تحکیم مبانی عقیدتی آنان است.

اِسْتَعِینُوا بِاللّٰهِ وَ اصْبِرُوا إِنَّ الْأَرْضَ لِلّٰهِ یُورِثُهٰا مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ

10- حاکمیت بر زمین، سرانجام از آن تقواپیشگان است.

وَ الْعٰاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ

«عاقبة» به معنای سرانجام است و «ال» در آن می‌تواند

جانشین مضاف‌إلیه باشد که به قرینۀ «إِنَّ الْأَرْضَ لِلّٰهِ یُورِثُهٰا ...» آن مضاف‌إلیه «ارث الأرض» است. یعنی: عاقبة ارث الأرض للمتقین.

11- فرجام نیک، از آنِ تقواپیشگان است.

وَ الْعٰاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ

برداشت یاد شده بر این اساس است که «ال» در «الْعٰاقِبَةُ» برای جنس باشد. بر این مبنا مراد از عاقبت، به مناسبت حکم و موضوع، فرجام نیک است.

12- ارجمندی حکومت‌مداران، تنها در گرو تقواپیشگی آنان است.

وَ الْعٰاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ

چنانچه مراد از «الْعٰاقِبَةُ» عاقبت نیک باشد، هدف از آوردن جملۀ «الْعٰاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ» پس از اشاره به اینکه مؤمنان بنی‌اسرائیل به حکومت خواهند رسید، بیان این حقیقت است که حاکمیت یافتن مؤمنان برای آنان سعادت‌آفرین نیست، مگر اینکه اهل تقوا باشند و در حاکمیت خویش تقوا را رعایت کنند.

13- موسی(ع) خواهان حاکمیت یافتن تقواپیشگان

اِسْتَعِینُوا ... وَ الْعٰاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ

14- رعایت تقوا از توصیه‌های موسی(ع) به قوم خویش

وَ الْعٰاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ

15- مالکیت خدا بر زمین، نفوذ مشیت او بر حاکمان آن و سیر تحولات جوامع بشری به سوی حاکمیت تقواپیشگان، از تعالیم موسی(ع) به قوم خویش

قٰالَ مُوسیٰ ... إِنَّ الْأَرْضَ لِلّٰهِ یُورِثُهٰا مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ وَ الْعٰاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ

16- ایمان به حاکمیت خدا بر زمین، صبر در برابر دشمنان دین و استعانت از خدا، جلوه‌هایی از تقواپیشگی است.

وَ الْعٰاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ

از بشارت ضمنی موسی(ع) به حاکمیت یافتن بنی‌اسرائیل به شرط استعانت از خدا و پیشه کردن صبر و سپس بیان این حقیقت که «حاکمیت سرانجام از آن تقواپیشگان است»، معلوم می‌شود شرایط ذکر شده جلوه‌هایی بارز از تقواپیشگی است.

17- «عن عمّار السّاباطیّ قال: سمعت أباعبداللّه(ع) یقول: «إِنَّ الْأَرْضَ لِلّٰهِ یُورِثُهٰا مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ» قال: فما کان للّه فهو لرسوله و ما کان لرسول اللّه فهو للإمام بعد رسول اللّه(ص)؛ (1)

عمار ساباطی گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که پس از تلاوت آیه «إِنَّ الْأَرْضَ لِلّٰهِ ...» فرمود: آنچه از آن خداست، برای رسول اوست، و پس از رسول خدا(ص)، برای


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 25، ح 65؛ نورالثقلین، ج 2، ص 56، ح 221.

امامِ بعد از وی خواهد بود».

18- «عن أبی جعفر(ع) قال: وجدنا فی کتاب علیّ(ع): «إِنَّ الْأَرْضَ لِلّٰهِ یُورِثُهٰا مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ وَ الْعٰاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ» ، أنا و أهل بیتی الّذین أورثنا الأرض و نحن المتّقون ...؛ (1)

از امام باقر(ع) روایت شده است: در کتاب علی(ع) یافتیم که پس از ذکر آیۀ «إِنَّ الْأَرْضَ لِلّٰهِ ...» نوشته بود، من و اهل بیتم، همان کسانی هستیم که خداوند زمین را به ما داده است، و ما همان متقین هستیم ...».


کلیدواژه‌ها:

آل فرعون؛ اذیت؛ ارث؛ استعانت؛ استقامت؛ اللّه؛ امامت؛ انسان؛ اهل بیت(ع)؛ ایمان؛ بشارت؛ بنی اسرائیل؛ تقوا؛ جامعه؛ حکومت؛ دشمنی؛ دین؛ زمین؛ سختی؛ صبر؛ ظلم؛ علی(ع)؛ محمّد(ص)؛ مشیت خدا؛موسی(ع)؛ نصرت

[سوره الأعراف (7): آیه 129]

قٰالُوا أُوذِینٰا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَأْتِیَنٰا وَ مِنْ بَعْدِ مٰا جِئْتَنٰا قٰالَ عَسیٰ رَبُّکُمْ أَنْ یُهْلِکَ عَدُوَّکُمْ وَ یَسْتَخْلِفَکُمْ فِی اَلْأَرْضِ فَیَنْظُرَ کَیْفَ تَعْمَلُونَ (129)

129

[قومش به وی] گفتند: پیش از آن که به سوی ما بیایی و پس از آن که به سوی ما آمدی آزار دیدیم. گفت: امید است پروردگارتان دشمن شما را هلاک کند و شما را در این سرزمین جانشین [آنان] سازد، و بنگرد که شما چگونه عمل خواهید کرد.

1- قوم موسی مورد ستم نظام فرعونی قبل از بعثت وی و پس از آن

قٰالُوا أُوذِینٰا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَأْتِیَنٰا وَ مِنْ بَعْدِ مٰا جِئْتَنٰا

مراد از «اتیان و مجیء» در «تَأْتِیَنٰا» و «جِئْتَنٰا» بعثت موسی(ع) به پیامبری است و بیان آن به دو تعبیر ظاهراً برای تفنن در عبارت است.

2- موسی(ع) مورد انتقام قوم خویش به سبب استمرار بیدادگری فرعون پس از بعثت وی

قٰالُوا أُوذِینٰا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَأْتِیَنٰا وَ مِنْ بَعْدِ مٰا جِئْتَنٰا

3- رفع بیدادگری فرعون از بنی‌اسرائیل، انتظار آنان از بعثت موسی(ع)

قٰالُوا أُوذِینٰا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَأْتِیَنٰا وَ مِنْ بَعْدِ مٰا جِئْتَنٰا


1) 1) . کافی، ج 5، ص 279، ح 5؛ نورالثقلین، ج 2، ص 57، ح 222.

4- موسی(ع)، قوم خویش را به هلاکت فرعونیان و حاکمیت بنی‌اسرائیل بر سرزمین مصر امیدوار ساخت.

عَسیٰ رَبُّکُمْ أَنْ یُهْلِکَ عَدُوَّکُمْ وَ یَسْتَخْلِفَکُمْ فِی الْأَرْضِ

5- موسی(ع) در عین امیدواری به هلاکت فرعون و حاکمیت یافتن بنی‌اسرائیل، نگران عدم ایجاد شرایط آن از سوی قوم خویش بوده است.

عَسیٰ رَبُّکُمْ أَنْ یُهْلِکَ عَدُوَّکُمْ وَ یَسْتَخْلِفَکُمْ فِی الْأَرْضِ

کلمۀ «عَسیٰ» حکایت از آن دارد که موسی(ع) یقین به هلاکت فرعون و حاکمیت یافتن قومش نداشته است و شاید دغدغۀ خاطر او بدان جهت بود که وی اطمینان نداشت مردمش شرایطی را که برای پیروزی مطرح ساخته بود (استعینوا باللّه ...) رعایت کنند.

6- موسی(ع) از ایمان آوردن فرعونیان به خدا و پذیرش تعالیم وی ناامید شد.

عَسیٰ رَبُّکُمْ أَنْ یُهْلِکَ عَدُوَّکُمْ

7- خدامحوری در جریان امور عالم، از تعالیم موسی(ع) به قوم خویش

عَسیٰ رَبُّکُمْ أَنْ یُهْلِکَ عَدُوَّکُمْ وَ یَسْتَخْلِفَکُمْ فِی الْأَرْضِ

8- «رب» از اسما و صفات خداوند

عَسیٰ رَبُّکُمْ أَنْ یُهْلِکَ عَدُوَّکُمْ

9- نابودی فرعونیان و به حاکمیت رسیدن بنی‌اسرائیل، پرتوی از ربوبیت خداوند نسبت به آنان

عَسیٰ رَبُّکُمْ أَنْ یُهْلِکَ عَدُوَّکُمْ وَ یَسْتَخْلِفَکُمْ فِی الْأَرْضِ

10- فرعون و اشراف دربار او، دشمنان قوم موسی(ع)

عَسیٰ رَبُّکُمْ أَنْ یُهْلِکَ عَدُوَّکُمْ

کلمۀ «عدو»هم می‌تواند به معنای دشمن باشد که در این صورت مراد از آن فرعون است و هم می‌تواند به معنای دشمنان باشد که در این صورت مراد از آن فرعون و اشراف دربار او خواهد بود.

11- خداوند، بر اعمال و رفتار آدمیان نظارت دارد.

فَیَنْظُرَ کَیْفَ تَعْمَلُونَ

12- خداوند، ناظر بر چگونگی رفتار و کردار حکومت‌مداران

وَ یَسْتَخْلِفَکُمْ فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرَ کَیْفَ تَعْمَلُونَ

13- آزمایش بنی‌اسرائیل، از اهداف امدادهای الهی برای حاکمیت بخشیدن به آنان پس از پیروزی بر دشمنانشان

وَ یَسْتَخْلِفَکُمْ فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرَ کَیْفَ تَعْمَلُونَ

14- آزمایش بنی‌اسرائیل از سوی خدا

پس از دستیابی آنان به حکومت و قدرت، هشدار موسی(ع) به آنان

فَیَنْظُرَ کَیْفَ تَعْمَلُونَ

15- توجه حاکمان به نظارت خداوند بر اعمال ایشان، زمینه‌ساز گرایش آنان به کردارنیک وپرهیزشان ازاعمال نارواست.

وَ یَسْتَخْلِفَکُمْ فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرَ کَیْفَ تَعْمَلُونَ

هدف از تذکار نظارت خداوند بر اعمال آدمی این است که وی با توجه به این حقیقت از اعمال ناروا بپرهیزد و به اعمال نیک رو آورد.

16- خداوند با رساندن تقواپیشگان به حکومت، آنان را آزمایش خواهد کرد.

وَ الْعٰاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ ... وَ یَسْتَخْلِفَکُمْ فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرَ کَیْفَ تَعْمَلُونَ


کلیدواژه‌ها:

آل فرعون؛ اذیت؛ استبداد؛ اشراف؛ اصلاح؛ اللّه؛ امتحان؛ امید؛ انذار؛ انسان؛ بشارت؛ بنی اسرائیل؛ پیروزی؛ تقوا؛ توحید؛ حزن؛ خلافت الهی؛ دشمنی؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ زمین؛ ظلم؛ عمل؛ فرعون؛ کفر؛مصر؛ موسی(ع)

[سوره الأعراف (7): آیه 130]

وَ لَقَدْ أَخَذْنٰا آلَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنِینَ وَ نَقْصٍ مِنَ اَلثَّمَرٰاتِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ (130)

130

و همانا ما فرعونیان را به خشکسالی و کمبود محصولات مبتلا کردیم، باشد که متذکّر شوند.

1- خداوند، فرعونیان را برای پذیرش رسالتهای موسی(ع)، به قحطیهای متعدد و کم‌محصولی فاحشی مبتلا ساخت.

وَ لَقَدْ أَخَذْنٰا آلَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنِینَ وَ نَقْصٍ مِنَ الثَّمَرٰاتِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ

«سنة» به معنای قحطی و خشکسالی است و جمع آوردن آن (السنین) حکایت از تعدد قحطی و خشکسالی دارد. این تعدد یا به اعتبار شهرهای زیادی است که قحطی در آنجاها به وجود آمد و یا به لحاظ سالهای متعدد است. نکرده آوردن «نَقْصٍ» اشاره به کمبود فاحش دارد.

2- کم‌محصولی فاحش، بارزترین اثر خشکسالیها و قحطیهای تحمیل شده به فرعونیان

وَ لَقَدْ أَخَذْنٰا آلَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنِینَ وَ نَقْصٍ مِنَ الثَّمَرٰاتِ

خشکسالی و قحطی در پی دارندۀ مشکلات فراوانی است که از جملۀ آنها کم‌محصولی مزارع و باغات است. بنابراین ذکر بخصوص آن می‌تواند اشاره به برداشت یاد شده داشته باشد.

3- دست کشیدن از انحرافهای عقیدتی، پذیرش دعوت پیامبران و روی‌آوری به خدا، فلسفۀ بلاها و مشکلات

وَ لَقَدْ أَخَذْنٰا ... لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ

با توجه به آیات قبل که سخن از ربوبیت خدا و رسالت موسی(ع) بود، معلوم می‌شود متعلق «یَذَّکَّرُونَ» همان توحید ربوبی و پیامبری موسی(ع) و رسالتهای اوست.

4- پذیرش‌توحید ربوبی و پاسخ به‌دعوت پیامبران، امری لازم بر عهدۀ بندگان

لَقَدْ أَخَذْنٰا ... لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ

5- هدفداری تحولات جهان

وَ لَقَدْ أَخَذْنٰا ... لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ

6- ارادۀ خداوند حاکم بر طبیعت و عوامل آن

وَ لَقَدْ أَخَذْنٰا آلَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنِینَ وَ نَقْصٍ مِنَ الثَّمَرٰاتِ


کلیدواژه‌ها:

آل فرعون؛ اراده؛ اللّه؛ امتحان؛ انبیاء؛ انسان؛ ایمان؛ توحید؛ جهان؛ خشکسالی؛ رسالت؛ سؤال و جواب؛ سختی؛ مشیت خدا؛ مصیبت؛ موسی(ع)؛ میوه

[سوره الأعراف (7): آیه 131]

فَإِذٰا جٰاءَتْهُمُ اَلْحَسَنَةُ قٰالُوا لَنٰا هٰذِهِ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ یَطَّیَّرُوا بِمُوسیٰ وَ مَنْ مَعَهُ أَلاٰ إِنَّمٰا طٰائِرُهُمْ عِنْدَ اَللّٰهِ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ (131)

131

ولی [متذکّر نشدند، و]هنگامی که خوشی و رفاه به آنان روی می‌آورد می‌گفتند:

این از [خوبی]ماست، و چون گزندی به آنان می‌رسید، به موسی و کسانی که با او بودند فال بد می‌زدند. آگاه باشید که شومی [و بدبختی]آنان تنها نزد خداست[که گناه را مایۀ بدبختی آنان ساخته است]، ولی بیشترشان [این را]نمی‌دانستند.

1- فرعونیان خویشتن را مبارک می‌دانستند و موسی(ع) و مؤمنان به وی را مردمی بدشگون و نامبارک می‌پنداشتند.

فَإِذٰا جٰاءَتْهُمُ الْحَسَنَةُ قٰالُوا لَنٰا هٰذِهِ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ یَطَّیَّرُوا بِمُوسیٰ وَ مَنْ مَعَهُ

«لام»در «لَنٰا» تعلیلیه است و تقدیم «لَنٰا» دلالت بر حصر دارد.

بنابراین «لَنٰا هٰذِهِ» یعنی این رفاه و آسایش (الحسنة) تنها به سبب خود ما و میمنت ماست. «تطیر بکذا» یعنی چیزی را نامبارک دانست و به سبب آن فال بد زد.

2- فرعونیان، رفاهها و آسایشها را ناشی از میمنت خویش، و سختیها و ناراحتیها را

برخاسته از بدشگونی موسی(ع) و پیروانش می‌دانستند.

قٰالُوا لَنٰا هٰذِهِ ... یَطَّیَّرُوا بِمُوسیٰ وَ مَنْ مَعَهُ

3- بلاها و مصیبتهای فرعونیان در مقابل نعمتها و آسایشهای آنان اندک و ناچیز بود.

فَإِذٰا جٰاءَتْهُمُ الْحَسَنَةُ ... إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ

معرفه آوردن «الْحَسَنَةُ» می‌تواند اشاره به این باشد که زندگی فرعونیان همواره قرین رفاه و آسایش بوده و لذا «حسنة» برای آنان امری شناخته شده بود، به خلاف مشکلات عمومی که گویا در میان آنها نبود و یا بندرت اتفاق افتاده بود؛ به گونه‌ای که «سَیِّئَةٌ» برای آنان ناشناخته بود. آوردن «إذا»در مورد«حسنة» که گویای حصول اطمینان به شرط است و آوردن «إِنْ» در مورد «سَیِّئَةٌ» که حاکی از مشکوک بودن شرط است، نیز دلالت بر برداشت یاد شده دارد.

4- هشدارهای الهی با نزول بلاها و مصیبتها بر فرعونیان بی‌تأثیر در هدایت و تذکریابی آنان

وَ لَقَدْ أَخَذْنٰا ... قٰالُوا لَنٰا هٰذِهِ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ یَطَّیَّرُوا بِمُوسیٰ وَ مَنْ مَعَهُ

5- تحلیل غلط و جاهلانۀ فرعونیان از ریشه‌یابی رخدادهای خوشایند و ناخوشایند، موجب بی‌تأثیری بلاها و مصیبتها در هدایت شدن و تذکر یافتن آنان شد.

وَ لَقَدْ أَخَذْنٰا ... فَإِذٰا جٰاءَتْهُمُ ... یَطَّیَّرُوا بِمُوسیٰ وَ مَنْ مَعَهُ

جملۀ «فَإِذٰا جٰاءَتْهُمُ ...» با توجه به ترتب آن بر آیۀ قبل، در حقیقت پاسخ به این سؤال است که چرا ایجاد زمینه‌های هدایت ( لَقَدْ أَخَذْنٰا ... لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ ) در فرعونیان تأثیر نداشت. آیۀ مورد بحث - در مقام پاسخ - ، تحلیل غلط آنان را از موانع هدایت و تذکریابی، بیان می‌کند.

6- تنها ارادۀ خداوند عامل نزول بلاها و مصیبتهای هشدار دهنده بر فرعونیان

أَلاٰ إِنَّمٰا طٰائِرُهُمْ عِنْدَ اللّٰهِ

7- بیشتر فرعونیان، ناآگاه به نقش ارادۀ خداوند در ابتلای آنان به سختیها و ناخوشایندیها

أَلاٰ إِنَّمٰا طٰائِرُهُمْ عِنْدَ اللّٰهِ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ

8- اکثر فرعونیان، مردمی جاهل و ناتوان از تحلیل صحیح رخدادهای نیک و بد

وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ

9- تحلیل فرعونیان در ریشه‌یابی رخدادهای خوشایند و ناخوشایند (میمنت خویش و نحوست موسویان)، تحلیلی جاهلانه و نادرست بود.

وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ

10- اتهام شومی و نامبارکی به موسی(ع) و پیروانش از فرعونیان، اتهامی ناروا و برخاسته از جهل آنان بود.

یَطَّیَّرُوا بِمُوسیٰ وَ مَنْ مَعَهُ ... وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ

11- تطیّر (بدشگون و نامبارک دانستن شخصی یا چیزی) ناشی از جهل و نادانی است.

یَطَّیَّرُوا ... وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ


کلیدواژه‌ها:

آل فرعون؛ اراده؛ افترا؛ اکثریت؛ اللّه؛ امتحان؛ انذار؛ بنی اسرائیل؛ تطیّر؛ توحید؛ جهان بینی؛ جهل؛ حسنه؛رفاه؛ سختی؛ عبرت؛ گناه؛ مشیت خدا؛ مصیبت؛ موسی(ع)؛ نعمت؛ هدایت

[سوره الأعراف (7): آیه 132]

وَ قٰالُوا مَهْمٰا تَأْتِنٰا بِهِ مِنْ آیَةٍ لِتَسْحَرَنٰا بِهٰا فَمٰا نَحْنُ لَکَ بِمُؤْمِنِینَ (132)

132

و [به موسی]گفتند: هر گونه آیتی برای ما بیاوری که ما را با آن افسون کنی، ما هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد.

1- فرعونیان با سحر خواندن تمامی معجزات موسی(ع)، به وی گفتند که هرگز رسالتش را تصدیق نخواهند کرد.

مَهْمٰا تَأْتِنٰا بِهِ مِنْ آیَةٍ لِتَسْحَرَنٰا بِهٰا فَمٰا نَحْنُ لَکَ بِمُؤْمِنِینَ

«مَهْمٰا» از أسماء شرط و به معنای «ای شیء» است. و «مِنْ» در «مِنْ آیَةٍ» بیان «مَهْمٰا» است. بنابراین جملۀ «مَهْمٰا تَأْتِنٰا ...» یعنی «هر چیزی را که به عنوان معجزه بیاوری ....»

2- فرعونیان در عین اعتراف به خارق‌العاده بودن معجزات موسی، با لحنی تمسخرآمیز آیت بودن آنها را تکذیب می‌کردند.

مَهْمٰا تَأْتِنٰا بِهِ مِنْ آیَةٍ لِتَسْحَرَنٰا بِهٰا

«لِتَسْحَرَنٰا بِهٰا» (یعنی تا ما را به وسیلۀ آن آیه سحر کنی)، می‌رساند که مراد از کلمۀ «آیَةٍ» در سخن فرعونیان «سحر» است و هدف آنان از اینکه آن را «آیَةٍ» نامیدند، استهزای موسی بوده است.

3- فرعونیان ایمان به رسالت موسی(ع) را سحرزدگی می‌دانستند.

مَهْمٰا تَأْتِنٰا بِهِ مِنْ آیَةٍ لِتَسْحَرَنٰا بِهٰا فَمٰا نَحْنُ لَکَ بِمُؤْمِنِینَ

4- فرعونیان نیز همچون بنی‌اسرائیل در دایرۀ رسالت موسی(ع) بودند.

مَهْمٰا تَأْتِنٰا بِهِ مِنْ آیَةٍ لِتَسْحَرَنٰا بِهٰا فَمٰا نَحْنُ لَکَ بِمُؤْمِنِینَ


کلیدواژه‌ها:

آل فرعون؛ آیات خدا؛ استهزاء؛ افترا؛ اقرار؛ ایمان؛ بنی اسرائیل؛ تکذیب؛ رسالت؛ سحر؛ کفر؛ معجزه؛ موسی(ع)

[سوره الأعراف (7): آیه 133]

فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمُ اَلطُّوفٰانَ وَ اَلْجَرٰادَ وَ اَلْقُمَّلَ وَ اَلضَّفٰادِعَ وَ اَلدَّمَ آیٰاتٍ مُفَصَّلاٰتٍ فَاسْتَکْبَرُوا وَ کٰانُوا قَوْماً مُجْرِمِینَ (133)

133

پس بر آنان طوفان و ملخ و شپش و قورباغه و خون را که معجزاتی جدا جدا بودند فرستادیم، ولی تکبر ورزیدند و مردمی مجرم بودند.

1- خداوند فرعونیان را پس از اعلام صریحشان بر ایمان نیاوردن به موسی(ع)، به عذابهای متعدد گرفتار ساخت.

فَمٰا نَحْنُ لَکَ بِمُؤْمِنِینَ. فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمُ ... آیٰاتٍ مُفَصَّلاٰتٍ

2- جاری شدن سیلاب و هجوم ملخها، شپشها و قورباغه‌ها و آلوده شدن زندگانی به خون، از عذابهای نازل شده بر فرعونیانِ منکر رسالت موسی

فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمُ الطُّوفٰانَ وَ الْجَرٰادَ وَ الْقُمَّلَ وَ الضَّفٰادِعَ وَ الدَّمَ

«طوفان» آب فراوانی است که بر منطقه و یا مناطقی مستولی می‌شود. «جراد» (ملخ) و «قمل» (شپش) هر یک، اسم جنس و «ضفادع» (قورباغه‌ها)، جمع «ضَفدَع» یا «ضفدَع» (قورباغه) است.

3- هر یک از عذابهای نازل شده بر فرعونیان به تنهایی آیت و نشانی بر حقانیت رسالت موسی(ع) بود.

فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمُ ... آیٰاتٍ مُفَصَّلاٰتٍ

جمع آوردن کلمۀ «آیٰاتٍ» دلالت دارد که هر کدام از عذابهای ذکر شده به تنهایی آیت و نشان حقانیت موسی(ع) بوده است.

4- عذابهای نازل شده بر فرعونیان (طوفان و ...) هر کدام پس از دیگری و با فاصله تحقق می‌یافت.

فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمُ ... آیٰاتٍ مُفَصَّلاٰتٍ

کلمۀ «مُفَصَّلاٰتٍ» می‌تواند حال برای عذابهای ذکر شده (طوفان و ...) و یا صفت برای آیات باشد. «فصل» به معنای جداسازی است و «تفصیل» (مصدر مفصلٰت» دلالت بر شدت جداسازی دارد. بنابراین مراد از «مُفَصَّلاٰتٍ» این است که آن عذابها و نشانه‌ها جدای از یکدیگر و با فاصله تحقق می‌یافت و فاصلۀ آنها نسبتاً طولانی بوده است.

5- موجودات هستی و عوامل طبیعی در اختیار خدا و افعال آنها بسته به ارادۀ اوست.

فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمُ الطُّوفٰانَ وَ الْجَرٰادَ وَ الْقُمَّلَ وَ الضَّفٰادِعَ وَ الدَّمَ

6- فرعونیان علی رغم مشاهدۀ آیاتی متعدد بر حقانیت رسالت موسی(ع)، از پذیرش آن سرباز زدند.

فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمُ ... فَاسْتَکْبَرُوا

7- کبرورزی و خودبزرگ‌بینی فرعونیان، ریشۀ کفرورزی آنان به آیات الهی و رسالت موسی(ع)

فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمُ ... فَاسْتَکْبَرُوا

استکبار به معنای خود بزرگ بینی است و چون «استکبروا»با حرف «فا»بر ارسال آیات تفریع شده، لازمۀ معنای آن (انکار کردن و نپذیرفتن) اراده شده است. به کارگیری استکبار به جای انکار و نپذیرفتن، برای رساندن علت انکار است؛ یعنی انکار فرعونیان از سر خود بزرگ‌بینی و تکبر بود.

8- استکبار خود بزرگ بینی مایۀ انکار آیات الهی است.

آیٰاتٍ مُفَصَّلاٰتٍ فَاسْتَکْبَرُوا

9- فرعونیان، مردمی مجرم و تبهکار

وَ کٰانُوا قَوْماً مُجْرِمِینَ

10- گناه و تبهکاری فرعونیان، مایۀ استکبار آنان در برابر آیات الهی شد.

آیٰاتٍ مُفَصَّلاٰتٍ فَاسْتَکْبَرُوا وَ کٰانُوا قَوْماً مُجْرِمِینَ

جملۀ «کٰانُوا ...» بیانگر ریشۀ کبرورزی فرعونیان در برابر آیات الهی است.

11- گناه و تبهکاری، زمینه‌ساز پیدایش روحیۀ استکباری و مایۀ انکار آیات الهی است.

فَاسْتَکْبَرُوا وَ کٰانُوا قَوْماً مُجْرِمِینَ


کلیدواژه‌ها:

آل فرعون؛ آیات خدا؛ استکبار؛ اللّه؛ تکبر؛ تکذیب؛ خلقت؛ خون؛ سیل؛ شپش؛ طوفان؛ عذاب؛ فساد؛ قورباغه؛ کفر؛ گناه؛ لجاجت؛ مشیت خدا؛ مصیبت؛ معجزه؛ ملخ؛ موسی(ع)

[سوره الأعراف (7): آیه 134]

وَ لَمّٰا وَقَعَ عَلَیْهِمُ اَلرِّجْزُ قٰالُوا یٰا مُوسَی اُدْعُ لَنٰا رَبَّکَ بِمٰا عَهِدَ عِنْدَکَ لَئِنْ کَشَفْتَ عَنَّا اَلرِّجْزَ لَنُؤْمِنَنَّ لَکَ وَ لَنُرْسِلَنَّ مَعَکَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ (134)

134

و هنگامی که عذاب بر آنان واقع شد، گفتند: ای موسی، به خاطر ما، پروردگارت را به آن عهدی که نزد تو دارد بخوان، اگر این عذاب را از ما برداری، حتماً سخن تو را باور می‌کنیم و بنی اسرائیل را [آزاد می‌سازیم و]با تو می‌فرستیم.

1- فرعونیان پس از مشاهدۀ آیات پنجگانه (طوفان و ...) و اصرارشان بر انکار رسالت موسی(ع)، به عذابی شدیدتر مبتلا شدند.

وَ لَمّٰا وَقَعَ عَلَیْهِمُ الرِّجْزُ قٰالُوا یٰا مُوسَی ادْعُ لَنٰا رَبَّکَ

«رجز»به معنای عذاب است و «ال» در آن هم می‌تواند عهد ذکری بوده و اشاره به عذابهای پنجگانۀ مطرح شده در آیۀ قبل باشد، و هم می‌تواند «ال» در آن عهد ذهنی باشد. در این صورت اشاره به عذابی غیر از عذابهای ذکر شده دارد که به دلیل روی‌آوری آنها به موسی(ع) و تقاضای برطرف شدن آن، عذابی بسیار شدیدتر از عذابهای پنجگانه بوده است. برداشت یاد شده بر اساس احتمال دوم است.

2- فرعونیان پس از گرفتار شدن به عذاب شدید، رو به موسی(ع) آورده از وی خواستند تا برای برطرف شدن آن دعا کند.

وَ لَمّٰا وَقَعَ عَلَیْهِمُ الرِّجْزُ قٰالُوا یٰا مُوسَی ادْعُ لَنٰا رَبَّکَ

3- موسی(ع) پیامبری مستجاب‌الدعوه و از منزلتی والا در پیشگاه خدا برخوردار بود.

اُدْعُ لَنٰا رَبَّکَ بِمٰا عَهِدَ عِنْدَکَ

مراد از عهدی که خداوند پیش موسی(ع) داشت، به مناسبت تقاضای فرعونیان از موسی(ع) و درخواست دعا برای آنان، استجابت دعای او بود.

4- استجابت دعای موسی در رفع عذاب از فرعونیان از وعده‌های خداوند به موسی(ع)

اُدْعُ لَنٰا رَبَّکَ بِمٰا عَهِدَ عِنْدَکَ

برداشت یاد شده بر این اساس است که مراد از «عهد خدا با موسی»استجابت دعای وی در خصوص برطرف شدن عذاب از فرعونیان باشد، نه مطلق دعاهای وی. آنان با تجربه‌های گذشته و یا گفتۀ خود موسی(ع) فهمیده بودند که خداوند به او وعده داده که اگر برای رفع عذاب از فرعونیان دعا کند، دعایش پذیرفته است.

5- فرعونیان به التزام پروردگار دربارۀ استجابت دعای موسی(ع) در رفع عذاب از ایشان آگاه بودند.

اُدْعُ لَنٰا رَبَّکَ بِمٰا عَهِدَ عِنْدَکَ

6- فرعونیان، موسی(ع) را به منزلتش نزد خدا (مستجاب‌الدعوه بودنش) قسم دادند تا زوال عذاب را از خداوند درخواست کند.

اُدْعُ لَنٰا رَبَّکَ بِمٰا عَهِدَ عِنْدَکَ

«باء»در «بِمٰا عَهِدَ» در برداشت فوق، باء قسم (قسم استعطافی) گرفته شده است، یعنی «نسألک الدعاء بالذی عهد ربک عندک مستحلفین».

7- باور فرعونیان به وجود خدایی برای موسی(ع)، مؤثر در جهان آفرینش و زندگی انسانها

اُدْعُ لَنٰا رَبَّکَ بِمٰا عَهِدَ عِنْدَکَ

8- فرعونیان آگاه به تأثیر دعای

موسی(ع) در رفع عذاب از ایشان

اُدْعُ لَنٰا رَبَّکَ بِمٰا عَهِدَ عِنْدَکَ

9- «رب»از اسما و صفات خداوند

اُدْعُ لَنٰا رَبَّکَ

10- استجابت دعا، از شؤون ربوبی خداوند است.

اُدْعُ لَنٰا رَبَّکَ

11- فرعونیان با موسی(ع) پیمان بستند و سوگند یاد کردند که در صورت برطرف ساختن عذاب شدید از آنان، به وی ایمان آورند و بنی‌اسرائیل را آزاد سازند.

لَئِنْ کَشَفْتَ عَنَّا الرِّجْزَ لَنُؤْمِنَنَّ لَکَ وَ لَنُرْسِلَنَّ مَعَکَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ

12- فرعونیان پس از وقوع هر یک از عذابهای پنجگانه (طوفان ...) با موسی(ع) پیمان بستند که در صورت برطرف ساختن آن، به وی ایمان آورند و بنی‌اسرائیل را آزاد کنند.

لَئِنْ کَشَفْتَ عَنَّا الرِّجْزَ لَنُؤْمِنَنَّ لَکَ وَ لَنُرْسِلَنَّ مَعَکَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ

برداشت یاد شده بر این اساس است که «ال» در «الرِّجْزُ» عهد ذکری باشد. در این صورت «الرِّجْزُ» اشاره به عذابهای پنجگانه در آیۀ قبل است.

13- ایمان به رسالت موسی(ع) و آزادی بنی‌اسرائیل، از مهمترین خواسته‌های موسی(ع) از فرعونیان

لَنُؤْمِنَنَّ لَکَ وَ لَنُرْسِلَنَّ مَعَکَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ

14- «عن أبی عبداللّه(ع): أصابهم ثَلْج أحمر و لم یروه قبل ذلک فماتوا فیه ...؛ (1)

از امام صادق(ع) [دربارۀ آیۀ «وَ لَمّٰا وَقَعَ عَلَیْهِمُ الرِّجْزُ» ] روایت شده است: برفی قرمز بر آنان بارید که قبلا آن را ندیده بودند و آنان در این عذاب مردند ...».


کلیدواژه‌ها:

آزادی؛ آل فرعون؛ اللّه؛ امتحان؛ ایمان؛ برف؛ بنی اسرائیل؛ تقرب؛ تکذیب؛ توحید؛ حیات؛ دعا؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ طوفان؛ عذاب؛ علم؛ عهد؛ قسم؛ کفر؛ لجاجت؛ مصیبت؛ موسی(ع)؛ وعده


1) 1) . مجمع البیان، ج 4، ص 723؛ نورالثقلین، ج 2، ص 60، ح 229.

[سوره الأعراف (7): آیه 135]

فَلَمّٰا کَشَفْنٰا عَنْهُمُ اَلرِّجْزَ إِلیٰ أَجَلٍ هُمْ بٰالِغُوهُ إِذٰا هُمْ یَنْکُثُونَ (135)

135

پس هنگامی که آن عذاب را تا سرآمدی که باید بدان می‌رسیدند از آنان برداشتیم، ناگهان پیمان شکنی کردند.

1- موسی(ع) با پذیرش تقاضای فرعونیان (دعا برای رفع عذاب)، برطرف شدن عذاب را از خداوند درخواست کرد.

فَلَمّٰا کَشَفْنٰا عَنْهُمُ الرِّجْزَ

سیاق آیه نشان می‌دهد که جمله‌ای همانند «فدعا موسی فکشفنا عنهم الرجز» در تقدیر است که به سبب وضوحش، در کلام آورده نشده است.

2- خداوند بااجابت درخواست موسی(ع)، عذاب را از فرعونیان برطرف ساخت.

فَلَمّٰا کَشَفْنٰا عَنْهُمُ الرِّجْزَ

3- برطرف کردن عذابهای نازل شده از سوی خدا، تنها در حیطۀ قدرت و اختیار اوست.

فَلَمّٰا کَشَفْنٰا عَنْهُمُ الرِّجْزَ

چون اسناد برطرف ساختن عذاب به خداوند (فلما کشفنا)، در مقابل سخن فرعوینان است که برطرف ساختن عذاب را از موسی خواستند (لئن کشفت) به این حقیقت اشاره دارد که برطرف ساختن عذابهای نازل شده تنها در اختیار خداست.

4- دعا به درگاه خداوند، مؤثر در جلب رحمت او و رفع دشواریها و بلاها

اُدْعُ لَنٰا رَبَّکَ ... فَلَمّٰا کَشَفْنٰا عَنْهُمُ الرِّجْزَ

5- خداوند پس از اجابت دعای موسی(ع) و رفع عذاب از فرعونیان، به آنان فهماند که تا زمانی محدود به عذاب مبتلا نخواهند شد.

فَلَمّٰا کَشَفْنٰا عَنْهُمُ الرِّجْزَ إِلیٰ أَجَلٍ هُمْ بٰالِغُوهُ

«إِلیٰ أَجَلٍ» می‌رساند که خداوند عذاب را برای همیشه از فرعونیان برطرف نساخت و برای آن زمان تعیین کرد و اگر این حقیقت را به آنان ابلاغ نمی‌کرد، تعیین زمان اثر مطلوب نداشت.

6- خداوند با برطرف ساختن عذاب از فرعونیان برای وفای آنان به عهدهای خویش مهلتی را تعیین کرد.

فَلَمّٰا کَشَفْنٰا عَنْهُمُ الرِّجْزَ إِلیٰ أَجَلٍ

«إِلیٰ أَجَلٍ» متعلق به «کَشَفْنٰا» است؛ یعنی ما عذاب را برطرف کردیم، ولی نه برای همیشه، بلکه برای مدتی محدود. گفتنی

است که متعلق شدن «إِلیٰ أَجَلٍ» به «کَشَفْنٰا» به اعتبار استمرار کشف است نه تحقق آن؛ زیرا تحقق کشف عذاب دارای مهلت نبوده است.

7- مهلت مقرر شده برای فرعونیان، مهلت محدودی بود که عموم آنان به پایان آن می‌رسیدند.

فَلَمّٰا کَشَفْنٰا عَنْهُمُ الرِّجْزَ إِلیٰ أَجَلٍ هُمْ بٰالِغُوهُ

جملۀ «هُمْ بٰالِغُوهُ» (آنان به پایان آن مهلت می‌رسیدند)، توصیفی است برای «أَجَلٍ» و دلالت می‌کند که آن مهلت تعیین شده آن مقدار بود که فرعونیان (همه و یا عموم آنان) تا پایان آن مهلت زنده می‌ماندند. یعنی آنقدر طولانی نبود که نسل موجود با مرگ طبیعی بمیرند.

8- فرعونیان، علی رغم پیمان مؤکدشان با موسی(ع) (تصدیق رسالت او و آزادسازی بنی‌اسرائیل پس از برطرف شدن عذاب)، نه به وی ایمان آوردند و نه بنی‌اسرائیل را آزاد کردند.

فَلَمّٰا کَشَفْنٰا عَنْهُمُ الرِّجْزَ ... إِذٰا هُمْ یَنْکُثُونَ

9- پیمان‌شکنی فرعونیان و پایبند نبودن آنان به عهدهای خویش با موسی(ع)

إِذٰا هُمْ یَنْکُثُونَ

10- امتناع فرعونیان از وفا کردن به پیمان مؤکد خویش، به دور از انتظار و امری شگفت‌آور

فَلَمّٰا کَشَفْنٰا ... إِذٰا هُمْ یَنْکُثُونَ

«إِذٰا» ی فجائیه دلالت می‌کند که نقض پیمان از سوی فرعونیان امری غیرمنتظره بوده است. گفتنی است که غیرمنتظره بودن به لحاظ کسانی است که شاهد ماجرای پیمان سپردن بودند و یا به طریقی به آن داستان آگاه می‌شوند.


کلیدواژه‌ها:

آزادی؛ آل فرعون؛ استدراج؛ اللّه؛ امتحان؛ ایمان؛ بنی‌اسرائیل؛ دعا؛ رحمت؛ رسالت؛ عذاب؛ عهد؛ کفر؛ مصیبت؛ موسی(ع)

[سوره الأعراف (7): آیه 136]

فَانْتَقَمْنٰا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنٰاهُمْ فِی اَلْیَمِّ بِأَنَّهُمْ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا وَ کٰانُوا عَنْهٰا غٰافِلِینَ (136)

136

پس، از آنان انتقام گرفتیم و در دریا غرقشان کردیم، چرا که آیات ما را تکذیب کردند و از آنها غافل بودند.

1- خداوند پس از ارائۀ معجزات متعدد و اتمام حجت بر فرعونیان، آنان را در دریا غرق کرد.

فَانْتَقَمْنٰا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنٰاهُمْ فِی الْیَمِّ

«یم»در لغت به معنای دریا و رودخانۀ بزرگ است و «ال» در «الْیَمِّ» برای عهد می‌باشد و چنانچه بسیاری از مفسران گفته‌اند اشاره به دریای سرخ دارد. برخی دیگر از مفسران آن را اشاره به رودخانۀ نیل دانسته‌اند.

2- خداوند با غرق کردن فرعونیان در دریا از آنان انتقام گرفت.

فَانْتَقَمْنٰا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنٰاهُمْ فِی الْیَمِّ

«فاء»در «فأغرقنا»تفسیریه است. یعنی «أغرقنا» بیان و تفسیر «انتقمنا» می‌باشد.

3- فرعونیان به دلیل شکستن پیمانشان با موسی(ع) (ایمان به وی و آزادسازی بنی‌اسرائیل) سزاوار انتقام الهی و غرق شدن در دریا گشتند.

إِذٰا هُمْ یَنْکُثُونَ. فَانْتَقَمْنٰا مِنْهُمْ

تفریع جملۀ «فَانْتَقَمْنٰا» بر جملۀ «إِذٰا هُمْ یَنْکُثُونَ» به وسیلۀ حرف «فاء»می‌رساند که پیمان‌شکنی فرعونیان، در انتقام الهی از آنان، دخیل بوده است.

4- فرعونیان آیات الهی را تکذیب کرده و به آن بی‌اعتنا بودند.

بِأَنَّهُمْ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا وَ کٰانُوا عَنْهٰا غٰافِلِینَ

در برداشت یاد شده ضمیر «عَنْهٰا» به «آیاتنا»برگردانده شده است. گفتنی است که در این صورت «غفلت» به معنای بی‌اعتنایی خواهد بود، نه به معنای بی‌خبری؛ زیرا جملۀ قبل (کذبوا ...) دلالت می‌کند که فرعونیان از آیات الهی بی‌خبر نبودند.

5- بی‌اعتنایی به آیات خدا، زمینه‌ساز تکذیب آنهاست.

بِأَنَّهُمْ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا وَ کٰانُوا عَنْهٰا غٰافِلِینَ

جملۀ «وَ کٰانُوا ...» می‌تواند تعلیل برای «کَذَّبُوا ...» باشد.

6- فرعونیان با غفلت از انتقام‌گیری خداوند، آیات او را تکذیب کردند.

فَانْتَقَمْنٰا مِنْهُمْ ... بِأَنَّهُمْ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا وَ کٰانُوا عَنْهٰا غٰافِلِینَ

برداشت یاد شده مبتنی بر این است که ضمیر «عَنْهٰا» به «نقمت»(برگرفته شده از «انتقمنا») برگردد و جملۀ «وَ کٰانُوا ...» حال برای ضمیر «کَذَّبُوا» باشد. گفتنی است در این صورت غفلت به معنای حقیقی آن (بی‌خبر بودن و توجه نداشتن) خواهد بود.

7- تکذیب آیات الهی و بی‌اعتنایی به آنها سبب هلاکت و غرق شدن فرعونیان در دریا شد.

فَأَغْرَقْنٰاهُمْ فِی الْیَمِّ بِأَنَّهُمْ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا وَ کٰانُوا عَنْهٰا غٰافِلِینَ

حرف «باء»در «بِأَنَّهُمْ کَذَّبُوا» سببیه است و می‌رساند که تکذیب آیات و بی‌اعتنایی به آنها سبب انتقام الهی بود.

8- بی‌اعتنایان به آیات الهی و تکذیب‌کنندگان آنها، در خطر گرفتار شدن به انتقام خداوند هستند.

فَانْتَقَمْنٰا مِنْهُمْ ... بِأَنَّهُمْ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا وَ کٰانُوا عَنْهٰا غٰافِلِینَ

----

کلیدواژه‌ها:

آزادی؛ آل فرعون؛ آیات خدا؛ اتمام حجت؛ اللّه؛ انتقام؛ ایمان؛ بنی اسرائیل؛ تکذیب؛ دریا؛ دنیا؛ عذاب؛ عهد؛ غرق؛ غفلت؛ کفر؛ مصیبت؛ معجزه؛ موسی(ع)

[سوره الأعراف (7): آیه 137]

وَ أَوْرَثْنَا اَلْقَوْمَ اَلَّذِینَ کٰانُوا یُسْتَضْعَفُونَ مَشٰارِقَ اَلْأَرْضِ وَ مَغٰارِبَهَا اَلَّتِی بٰارَکْنٰا فِیهٰا وَ تَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ اَلْحُسْنیٰ عَلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ بِمٰا صَبَرُوا وَ دَمَّرْنٰا مٰا کٰانَ یَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَ قَوْمُهُ وَ مٰا کٰانُوا یَعْرِشُونَ (137)

137

و آن قومی را که همواره به زبونی کشیده می‌شدند، وارث شرق و غرب آن سرزمینی ساختیم که در آن برکت نهاده بودیم؛ و آن سخن نیکوی پروردگارت دربارۀ بنی اسرائیل، [مبنی بر حاکمیّت آنان،] به سبب صبری که کردند تحقّق یافت، و آنچه را که فرعون و قوم او [از قصرهای پرشکوه]می‌ساختند و آن باغ‌های داربست دار را که فراهم می‌کردند، ویران ساختیم.

1- بنی‌اسرائیل در مدت زمانی طولانی تحت سیطرۀ فرعونیان به ضعف و ناتوانی کشانه شده بودند.

وَ أَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِینَ کٰانُوا یُسْتَضْعَفُونَ

استعمال فعل مضارع همراه «کان»و أمثال آن دلالت بر استمرار آن فعل در گذشته دارد. بنابراین «کٰانُوا یُسْتَضْعَفُونَ» می‌رساند که استضعاف بنی‌اسرائیل به دست فرعونیان دارای سابقۀ طولانی بوده است.

2- خداوند، پس از نجات دادن بنی اسرائیل از شر فرعونیان (خارج کردن بنی اسرائیل از مصر، عبور دادن آنان از دریا و غرق نمودن فرعونیان)، سرزمین قدس را، از شرق تا غرب، در اختیار آنان (بنی‌اسرائیل) قرار داد.

وَ أَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِینَ کٰانُوا یُسْتَضْعَفُونَ مَشٰارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغٰارِبَهَا

در این که سرزمین مزبور کدام سرزمین بوده است، میان مفسران دو نظر وجود دارد: برخی بر آنند که مقصود، سرزمین مصر است و برخی آن را سرزمین قدس دانسته‌اند؛ لکن توصیف آن سرزمین در آیۀ شریفه به «الَّتِی بٰارَکْنٰا فِیهٰا» نظر دوم را تقویت می‌کند.

3- سرزمینی که خداوند پس از هلاکت فرعونیان در اختیار بنی‌اسرائیل قرار داد، (سرزمین بیت المقدس)، سرزمینی پربرکت و بسیار حاصلخیز بود.

مَشٰارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغٰارِبَهَا الَّتِی بٰارَکْنٰا فِیهٰا

4- برکت و حاصلخیزی زمینها به دست خدا و در اختیار اوست.

مَشٰارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغٰارِبَهَا الَّتِی بٰارَکْنٰا فِیهٰا

5- حاکمیت یافتن بنی اسرائیل بر سراسر مصر، پس از فروپاشی نظام فرعونی*

وَ أَوْرَثْنَا الْقَوْمَ ... مَشٰارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغٰارِبَهَا

برداشت یاد شده بر این اساس است که مقصود از «مَشٰارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغٰارِبَهَا» سرزمین مصر باشد.

6- نویدهای خداوند به قوم موسی (وعدۀ هلاک نمودن فرعونیان و حاکمیت بخشیدن به بنی‌اسرائیل)، بی‌کم و کاست، تحقق یافت.

وَ تَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ الْحُسْنیٰ عَلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ

«کلمه» به معنای سخن است و مراد از آن به قرینۀ صدر آیه و نیز آیات 128 و 129 نوید هلاک ساختن فرعونیان و خلافت بخشیدن به بنی‌اسرائیل است. «تَمَّتْ» یعنی به طور کامل و تمام تحقق یافت.

7- وعدۀ هلاکت فرعونیان و حاکمیت یافتن بنی‌اسرائیل، از وعده‌های نیکوی خداوند به قوم موسی(ع)

وَ تَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ الْحُسْنیٰ عَلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ

کلمۀ «الْحُسْنیٰ» (زیباتر) صفت برای «کلمت» است.

8- نابودی ستمگران و حاکمیت مستضعفان از سنتهای خداوند است.

وَ أَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِینَ کٰانُوا یُسْتَضْعَفُونَ ... وَ تَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ الْحُسْنیٰ

خداوند به جای کلمۀ کوتاهی مانند بنی‌اسرائیل پس از «أَوْرَثْنَا» ، وصف آنان، یعنی «الْقَوْمَ الَّذِینَ ...» ، را می‌آورد تا به این نکته اشاره کند که حمایت خداوند مخصوص بنی‌اسرائیل نبوده، بلکه سنت خدا بر این است که مستضعفان را بر مستکبران پیروزی دهد.

9- مژدۀ هلاکت مستکبران و حاکمیت یافتن مستضعفان، از سخنان زیبای خداوند برای بشریت.

وَ أَوْرَثْنَا الْقَوْمَ ... وَ تَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ الْحُسْنیٰ

10- خداوند، حامی مستضعفان است.

وَ أَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِینَ کٰانُوا یُسْتَضْعَفُونَ

11- شکست کافران عصر بعثت و حاکمیت دین اسلام بر سرزمین آنان، نوید خداوند به پیامبر(ص)

وَ تَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ

هدف از مخاطب قرار دادن پیامبر (ربک) در بیان پیروزی مستضعفان بنی‌اسرائیل و نابودی مستکبران، مژدۀ پیروزی

اسلام و مسلمانان و نابودی کفر و کفرپیشگان مستکبر است.

12- بنی‌اسرائیلِ زمان موسی(ع) در دوران حکومت فرعون، مردمی صبور و مقاوم در برابر دشمنان دین بودند.

وَ تَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ الْحُسْنیٰ عَلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ بِمٰا صَبَرُوا

13- صبر و مقاومت بنی‌اسرائیل زمان موسی(ع) در برابر ستمگریهای فرعون، موجب تحقق وعدۀ الهی بر پیروزی آنان و نابودی دشمنانشان

وَ تَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ الْحُسْنیٰ عَلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ بِمٰا صَبَرُوا

حرف «باء»در «بِمٰا صَبَرُوا» سببیه است و «ما»، مصدریه.

یعنی: «تَمَّتْ ...بسبب صبرهم».

14- صبر و مقاومت مستضعفان شرط تحقق امدادهای الهی برای پیروزی آنان است.

تَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ ... بِمٰا صَبَرُوا

15- عملکرد انسانها در تعیین سرنوشت آنان به دست خدا دارای ارزشی بسزاست.

وَ تَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ الْحُسْنیٰ عَلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ بِمٰا صَبَرُوا

نکتۀ یاد شده با توجه به بیان سبب یاری خدا، یعنی «بِمٰا صَبَرُوا» ، برداشت شده است.

16- فرعون و مردمانش در طول حکومتشان، همواره در پی ساختن کاخها و خوش‌نشینهای سایه‌افکن بودند.

وَ دَمَّرْنٰا مٰا کٰانَ یَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَ قَوْمُهُ وَ مٰا کٰانُوا یَعْرِشُونَ

«مٰا» در «مٰا کٰانُوا» موصول است و مراد از آن به دلیل «یَعْرِشُونَ» ، عرش و عریش (سایبان) است. بنابراین «مٰا کٰانُوا یَعْرِشُونَ» یعنی سایبانهایی که آنها را ساخته بودند. فعل «یَصْنَعُ» و «یَعْرِشُونَ» که به همراه «کٰانَ» و «کٰانُوا» آمده، دلالت می‌کند که فرعونیان پیوسته کاخ و سایبان می‌ساختند؛ یعنی دارای کاخها و خوش‌نشینهای فراوان بودند.

17- خداوند پس از هلاکت فرعونیان، کاخها و خوش‌نشینهای آنان را بکلی ویران کرد.

وَ دَمَّرْنٰا مٰا کٰانَ یَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَ قَوْمُهُ وَ مٰا کٰانُوا یَعْرِشُونَ

«تدمیر»(مصدر دمرنا) به معنای نابودن کردن است.

18- تحولات تاریخ بشر تحت اراده تدبیر خداوند است.

وَ أَوْرَثْنَا ... کَلِمَتُ رَبِّکَ ... وَ دَمَّرْنٰا


کلیدواژه‌ها:

آل فرعون؛ ارث؛ استضعاف؛ استقامت؛ استکبار؛ اسلام؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ انسان؛ باغ؛ برکت؛ بشارت؛ بنی‌اسرائیل؛ پیروزی؛ تاریخ؛ حکومت؛ دین؛ ذلت؛ رب /اسما و صفات؛ رفاه؛ زمین؛ سایه؛ سنتهای خدا؛ صبر؛ ظلم؛ فرعون؛ قصر؛ قضا و قدر؛ کفر؛ کلمات اللّه؛ محمّد(ص)؛ مشرق؛ مشیت خدا؛ مصر؛ مغرب؛ موسی(ع)؛ نصرت؛ وعده

[سوره الأعراف (7): آیه 138]

وَ جٰاوَزْنٰا بِبَنِی إِسْرٰائِیلَ اَلْبَحْرَ فَأَتَوْا عَلیٰ قَوْمٍ یَعْکُفُونَ عَلیٰ أَصْنٰامٍ لَهُمْ قٰالُوا یٰا مُوسَی اِجْعَلْ لَنٰا إِلٰهاً کَمٰا لَهُمْ آلِهَةٌ قٰالَ إِنَّکُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ (138)

138

و بنی اسرائیل را از دریا عبور دادیم. پس بر قومی گذشتند که بر پرستش بت‌هایی که داشتند مداومت می‌کردند. گفتند: ای موسی، همان‌گونه که اینان معبودانی دارند، برای ما نیز معبودی قرار ده. گفت: راستی شما قومی هستید که نادانی می‌کنید.

1- خداوند، بنی‌اسرائیل‌را ازدریا عبور داد.

وَ جٰاوَزْنٰا بِبَنِی إِسْرٰائِیلَ الْبَحْرَ

2- عبور بنی‌اسرائیل، از همان دریایی بود که فرعونیان در آن غرق شدند.

وَ جٰاوَزْنٰا بِبَنِی إِسْرٰائِیلَ الْبَحْرَ

«ال» در «الْبَحْرَ» عهد ذکری است و اشاره به «الْیَمِّ» در آیۀ 136 دارد. یعنی بنی‌اسرائیل را از همان دریا (دریایی که فرعونیان را درآن غرق کردیم) عبور دادیم.

3- زمان عبور قوم موسی از دریا، مقارن با غرق شدن فرعونیان در آن دریا بود.

فَأَغْرَقْنٰاهُمْ فِی الْیَمِّ ... وَ جٰاوَزْنٰا بِبَنِی إِسْرٰائِیلَ الْبَحْرَ

«جٰاوَزْنٰا ...» عطف است بر آیۀ 136 ( فَانْتَقَمْنٰا مِنْهُمْ ....)

4- بنی‌اسرائیل در پی عبور از دریا با مردمی بت‌پرست مواجه شدند.

فَأَتَوْا عَلیٰ قَوْمٍ یَعْکُفُونَ عَلیٰ أَصْنٰامٍ لَهُمْ

«أتوا»چون به «عَلیٰ» متعدی شده، متضمن معنای مرور است، یعنی «اتوا قوما مارین علیهم».

5- وجود آیین بت‌پرستی در عصر موسی(ع)

یَعْکُفُونَ عَلیٰ أَصْنٰامٍ لَهُمْ

6- بت‌پرستانی که قوم موسی بر آنان گذر کردند، دارای بتهای متعدد بودند.

عَلیٰ أَصْنٰامٍ لَهُمْ

«أَصْنٰامٍ» (جمع «صنم») به معنای بتهاست.

7- بت‌پرستان موجود در مسیر قوم موسی معبودهایی را می‌پرستیدند که خود مالک آنها بودند.

أَصْنٰامٍ لَهُمْ

8- بت‌پرستان موجود در مسیر قوم موسی، بر پرستش خویش ملازمت داشته و همواره به عبادت آنها مشغول بودند.

یَعْکُفُونَ عَلیٰ أَصْنٰامٍ لَهُمْ

«عکوف»(مصدر یعکفون) به معنای رو آوردن به چیزی و ملازمت داشتن بر آن است و مراد از آن با توجه به قرائن موجود در آیه، ملازمت بر پرستش است. فعل مضارع (یعکفون) نیز دلالت بر استمرار دارد. بنابراین جملۀ «یَعْکُفُونَ عَلیٰ ...» می‌رساند که آستان بتها هیچگاه از پرستشگران خالی نبوده است؛ بدین طریق که عده‌ای از طرف آن قوم مأمور عبادت بتها بودند و یا خود به طور متناوب به پرستش آنها می‌آمدند.

9- بنی‌اسرائیل از موسی(ع) خواستند تا خدایی مانند خدایان بت‌پرستان برای آنان قرار دهد.

اِجْعَلْ لَنٰا إِلٰهاً کَمٰا لَهُمْ آلِهَةٌ

10- بنی‌اسرائیل با مشاهدۀ بت‌پرستان و کرنش آنان در برابر معبودهایی محسوس، خواستار معبودی ملموس و محسوس شدند.

فَأَتَوْا عَلیٰ قَوْمٍ یَعْکُفُونَ عَلیٰ أَصْنٰامٍ لَهُمْ قٰالُوا یٰا مُوسَی اجْعَلْ لَنٰا إِلٰهاً کَمٰا لَهُمْ آلِهَةٌ

11- تأثیرپذیری انسان از محیطهای فاسد و فرهنگهای غلط

فَأَتَوْا عَلیٰ قَوْمٍ ... قٰالُوا یٰا مُوسَی اجْعَلْ لَنٰا إِلٰهاً کَمٰا لَهُمْ آلِهَةٌ

12- بنی‌اسرائیل مردمی ناسپاس در برابر نعمتهای خداوند

وَ جٰاوَزْنٰا بِبَنِی إِسْرٰائِیلَ الْبَحْرَ ... قٰالُوا یٰا مُوسَی اجْعَلْ لَنٰا إِلٰهاً

بیان این حقیقت که گرایش بنی‌اسرائیل به پرستش غیر خدا فاصلۀ چندانی با نجات آنان از دست فرعونیان و عبور معجزه‌آسای ایشان در دریای سرخ نداشت، اشاره به این دارد که بنی‌اسرائیل مردمی ناسپاس بودند.

13- باور به خدای محسوس و ملموس، نشانۀ جهل آدمی است.

کَمٰا لَهُمْ آلِهَةٌ قٰالَ إِنَّکُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ

موسی(ع)، بنی‌اسرائیل را در پی درخواست خدایی محسوس و ملموس، که از «کَمٰا لَهُمْ آلِهَةٌ» استفاده می‌شود، مردمی جاهل خواند.

14- قوم موسی مردمی جاهل و ناآگاه به ویژگیها و صفات معبود راستین و شایستۀ پرستش

قٰالُوا یٰا مُوسَی اجْعَلْ لَنٰا إِلٰهاً کَمٰا لَهُمْ آلِهَةٌ قٰالَ إِنَّکُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ

15- بی‌توجهی قوم موسی به نعمتهای خدا و گرایش آنان به پرستش غیر او، برخاسته از جهالت دامنه‌دار آنان بود.

وَ جٰاوَزْنٰا بِبَنِی إِسْرٰائِیلَ الْبَحْرَ ... قٰالُوا یٰا مُوسَی ... قٰالَ إِنَّکُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ

چنانچه از آیه استفاده می‌شود، گرایش بنی‌اسرائیل به پرستش

غیر خدا پس از عبورشان از دریا و تحقق این نعمت بزرگ الهی بوده است. بنابراین می‌توان گفت موسی این جهت را نیز در نظر داشته و آنان را جاهل خوانده است. یعنی این بی‌خردی است که انسان نعمتهای الهی را ببیند و در عین حال به غیر او گرایش پیدا کند. فعل مضارع «تَجْهَلُونَ» بر دامنه‌داری این بی‌خردی دلالت می‌کند.

16- پرستش آنچه آدمی خود مالک آن است، نشانۀ بی‌خردی اوست.

یَعْکُفُونَ عَلیٰ أَصْنٰامٍ لَهُمْ ... قٰالَ إِنَّکُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ

از نکاتی که موسی، بنی‌اسرائیل را به سبب آن جاهل شمرد، همان است که از «أَصْنٰامٍ لَهُمْ» به دست می‌آید؛ یعنی این جاهلانه است که شما می‌بینید بت‌پرستان چیزی را عبادت می‌کنند که خود مالک آن هستند و در عین حال تقاضا می‌کنید معبودی مانند معبود آنان داشته باشید.

17- باور به توانمندی بنده‌ای از بندگان (موسی) بر ساختن و تدارک دیدن معبود، نشانۀ جهل و بی‌خردی بنی‌اسرائیل

اِجْعَلْ لَنٰا إِلٰهاً ... قٰالَ إِنَّکُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ

جملۀ «اجْعَلْ لَنٰا إِلٰهاً» دلالت می‌کند که بنی‌اسرائیل از موسی - که خود فردی از بشر است - می‌خواستند برای آنان خدا و معبود تدارک ببیند. موسی نیز بدین جهت آنان را جاهل شمرد.

یعنی این بسیار جاهلانه است که گمان کنید بنده‌ای از بندگان خدا می‌تواند معبودی شایستۀ پرستش بسازد و تدارک ببیند.

18- ناسپاسی در برابر نعمتهای خدا با گرایش به معبودانی دروغین، نشانۀ جهل آدمی است.

وَ جٰاوَزْنٰا بِبَنِی إِسْرٰائِیلَ الْبَحْرَ ... قٰالَ إِنَّکُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ


کلیدواژه‌ها:

آل فرعون؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ انسان؛ بت‌پرستی؛ بنی‌اسرائیل؛ جامعه؛ جهل؛ حس‌گرایی؛ عبادت؛ غرق؛ فرهنگ؛ موسی(ع)؛ نعمت؛ نیل/رود

[سوره الأعراف (7): آیه 139]

إِنَّ هٰؤُلاٰءِ مُتَبَّرٌ مٰا هُمْ فِیهِ وَ بٰاطِلٌ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (139)

139

قطعاً آنچه اینان در آنند تباه و آنچه انجام می‌دهند باطل است.

1- بت‌پرستی آیینی فاسد و پرستش بتها کرداری بیهوده و بی‌نتیجه است.

مراد از «مٰا هُمْ فِیهِ» به قرینۀ آیۀ قبل، آیین بت‌پرستی است و منظور از «مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ» پرستش بتها و اعتکاف بر آستان آنهاست. «مُتَبَّرٌ» اسم مفعول از مصدر «تتبیر» و به معنای هلاک شده می‌باشد و هلاکت آیین به فاسد بودن آن است.

2- تقلید از پیروان آیین فاسد و انجام‌دهندگان اعمال بی‌نتیجه نشانۀ جهل و نابخردی است.

جملۀ «إِنَّ هٰؤُلاٰءِ» به منزلۀ تعلیلی برای «إِنَّکُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ» است. یعنی شما به این دلیل مردمی نابخرد هستید که خواهان پیروی از آیین فاسد می‌باشید.

3- موسی(ع) با تبیین فساد آیین بت‌پرستی، بنی‌اسرائیل را که آرزومند آن آیین بودند، بر جهلشان واقف ساخت.

مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ

4- اعمال بت‌پرستان، اعمالی باطل و بی‌ثمر در پیشگاه خداوند

وَ بَطَلَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ


کلیدواژه‌ها:

باطل؛ بت‌پرستی؛ بنی‌اسرائیل؛ تقلید؛ جهل؛ عمل؛ فساد؛ لغو؛ موسی(ع)

[سوره الأعراف (7): آیه 140]

قٰالَ أَ غَیْرَ اَللّٰهِ أَبْغِیکُمْ إِلٰهاً وَ هُوَ فَضَّلَکُمْ عَلَی اَلْعٰالَمِینَ (140)

140

[سپس] گفت: آیا غیر از خدا معبودی برای شما طلب کنم، در حالی که او شما را بر جهانیان برتری داده است؟

1- موسی(ع) با انکار شایستگی غیر خدا برای پرستش، از گرایش قومش به بت‌پرستی شگفت زده شد.

قٰالَ أَ غَیْرَ اللّٰهِ أَبْغِیکُمْ إِلٰهاً

همزه در «أَ غَیْرَ اللّٰهِ» برای انکار و تعجب، «أبغی»به معنای «اطلب» و«کم» به تقدیر لام است. «إِلٰهاً» مفعول برای «أبغی» و «غَیْرَ اللّٰهِ» صفت و یا حال برای «إِلٰهاً» است. یعنی: «أأطلب لکم إلٰهاً غیر اللّه»

2- هیچ کس و هیچ چیز جز خداوند شایستۀ پرستش و الوهیت نیست.

قٰالَ أَ غَیْرَ اللّٰهِ أَبْغِیکُمْ إِلٰهاً

3- خداوند، بنی‌اسرائیل زمان موسی(ع) را بر همۀ اقوام و ملل عصرشان برتری بخشید.

وَ هُوَ فَضَّلَکُمْ عَلَی الْعٰالَمِینَ

«ال» در «الْعٰالَمِینَ» برای عهد و اشاره به اقوام و ملت‌های عصر موسی(ع) است.

4- موسی(ع) با بیان احسان و تفضل ویژۀ خداوند بر بنی‌اسرائیل، تنها او را شایستۀ پرستش برای آنان معرفی کرد.

قٰالَ أَ غَیْرَ اللّٰهِ أَبْغِیکُمْ إِلٰهاً وَ هُوَ فَضَّلَکُمْ عَلَی الْعٰالَمِینَ

جملۀ «وَ هُوَ فَضَّلَکُمْ» حالیه و به منزلۀ تعلیلی است برای جملۀ

«أَ غَیْرَ اللّٰهِ ....» یعنی چگونه امکان دارد غیر خدا را برای پرستش شما بجویم در حالی که نعمتها، از جمله برتری شما بر دیگر اقوام و ملل، عطای اوست.

5- موسی(ع) تمایل قوم خویش را به بت‌پرستی، ناسپاسی به نعمتهای خداوند دانست.

أَ غَیْرَ اللّٰهِ أَبْغِیکُمْ إِلٰهاً وَ هُوَ فَضَّلَکُمْ عَلَی الْعٰالَمِینَ

6- گرایش به شرک، ناسپاسی به نعمتهای خداوند است.

قٰالَ أَ غَیْرَ اللّٰهِ أَبْغِیکُمْ إِلٰهاً وَ هُوَ فَضَّلَکُمْ عَلَی الْعٰالَمِینَ

7- لزوم سپاسگزاری در برابر نعمتهای خدا با پرستش او

أَ غَیْرَ اللّٰهِ أَبْغِیکُمْ إِلٰهاً وَ هُوَ فَضَّلَکُمْ عَلَی الْعٰالَمِینَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ بت‌پرستی؛ بنی‌اسرائیل؛ تعجب؛ توحید؛ جهان؛ شرک؛ شکر؛ عبادت؛ فضل خدا؛ موسی(ع)؛ نعمت

[سوره الأعراف (7): آیه 141]

وَ إِذْ أَنْجَیْنٰاکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَکُمْ سُوءَ اَلْعَذٰابِ یُقَتِّلُونَ أَبْنٰاءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِسٰاءَکُمْ وَ فِی ذٰلِکُمْ بَلاٰءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ (141)

141

و [یاد کنید] وقتی را که شما را از فرعونیان نجات دادیم که آن عذاب سخت را بر شما تحمیل می‌کردند؛ پسرانتان را می‌کشتند و زنانتان را زنده می‌گذاشتند، و در این [برای شما] از جانب پروردگارتان آزمایشی بزرگ بود.

1- بنی‌اسرائیل همواره تحت سیطرۀ خاندان فرعون به شکنجه‌هایی سخت گرفتار بودند.

وَ إِذْ أَنْجَیْنٰاکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذٰابِ

سَوْم» مصدر «یسومون» به معنای تحمیل کردن است. اضافۀ «سُوءَ» به «الْعَذٰابِ» اضافۀ صفت به موصوف است؛ یعنی:

العذاب السوء.

2- خداوند با برانگیختن موسی(ع)، بنی‌اسرائیل را از سیطرۀ فرعونیان و شکنجه‌های سهمگین آنان رها ساخت.

وَ إِذْ أَنْجَیْنٰاکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذٰابِ

در جملۀ «هُوَ فَضَّلَکُمْ» (او شما را برتری بخشید)، برتری دادن تنها به خداوند نسبت داده شده است، ولی در جملۀ دوم «أَنْجَیْنٰاکُمْ» (ما شما را نجات دادیم) نجات‌بخشی به ضمیر «نا» (یعنی ما) نسبت داده شده است. از این مقابله می‌توان فهمید که

خداوند در نجات‌بخشی نظر به اسباب نیز دارد که به مناسبت، سبب آن برانگیختن حضرت موسی(ع) است. بنابراین «أَنْجَیْنٰاکُمْ» یعنی ما با برانگیختن موسی(ع) شما را نجات دادیم.

3- نجات از سیطرۀ فرعونیان و عذابهای ایشان، خاطره‌ای برای بنی‌اسرائیل و شایسته همواره به یاد داشتن

وَ إِذْ أَنْجَیْنٰاکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذٰابِ

«إِذْ» مفعولٌ‌به برای فعل مقدّر «اذکروا» است.

4- موسی(ع) با تکیه بر لطف خداوند به بنی‌اسرائیل در نجات بخشیدن آنان از شکنجۀ فرعونیان، لزوم پرستش خدای یگانه و پرهیز از گرایش به شرک را به آنان گوشزد کرد.

قٰالَ أَ غَیْرَ اللّٰهِ أَبْغِیکُمْ إِلٰهاً ... وَ إِذْ أَنْجَیْنٰاکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ

برداشت یاد شده بر این اساس است که مفاهیم ذکر شده در آیۀ مورد بحث برگرفته از سخنان موسی(ع) باشد و مخاطبان اصلی آن همان مردمی باشند که پس از عبور از دریا به بت‌پرستی گرایش پیدا کردند.

5- توجه به نعمتهای الهی، موجب پایداری انسان بر توحید و پرهیز وی از گرایش به شرک و بت‌پرستی است.

قٰالَ أَ غَیْرَ اللّٰهِ أَبْغِیکُمْ إِلٰهاً ... وَ إِذْ أَنْجَیْنٰاکُمْ

6- فرعونیان، پسران بنی‌اسرائیل را می‌کشتند و زنانشان را زنده باقی می‌گذاشتند.

یُقَتِّلُونَ أَبْنٰاءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِسٰاءَکُمْ

«تقتیل»(مصدر یقتلون) به معنای کثرت کشتار است و «استحیاء»به معنای باقی گذاردن بر زندگانی است.

7- کشتار گستردۀ پسران و زنده نگه‌داشتن زنان، سخت‌ترین شکنجۀ فرعونیان بر بنی‌اسرائیل

یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذٰابِ یُقَتِّلُونَ أَبْنٰاءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِسٰاءَکُمْ

جملۀ «یُقَتِّلُونَ أَبْنٰاءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِسٰاءَکُمْ» می‌تواند تفسیر جملۀ قبل باشد؛ یعنی منظور از «سُوءَ الْعَذٰابِ» همان کشتار فرزندان و باقی گذاشتن زنان است. همچنین می‌تواند بیان مصداقی از آن باشد؛ یعنی فرعونیان عذابهایی بر شما تحمیل کردند؛ از جمله کشتار فرزندان و زنده گذاشتن زنان. بر این مبنا ذکر ویژۀ دو عذاب یاد شده، به سبب شدت بیشتر آن بوده است.

8- زنان بنی‌اسرائیل به سبب کشتار وسیع فرزندانشان به دست فرعونیان، لذت حیات و زنده ماندن از آنان سلب شده بود.

یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذٰابِ یُقَتِّلُونَ أَبْنٰاءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِسٰاءَکُمْ

«زنده گذاشتن زنان»به عنوان یک عذاب برای قوم

بنی‌اسرائیل است که از جملۀ آن قوم، خود زنان هستند. و چون مجرد زنده گذاشتن عذاب تلقی نمی‌شود، با توجه به اینکه «یَسْتَحْیُونَ» پس از «یُقَتِّلُونَ» آمده، می‌توان گفت کشتن فرزندان به گونه‌ای بوده که زنان، یعنی مادران جامعه، از زنده ماندن خودشان و دیدن قتل فجیع فرزندانشان در رنج و عذاب بودند. آوردن «نساء»در مقابل«أبناء»می‌تواند این احتمال را تأیید کند.

9- استثمار زنان بنی‌اسرائیل هدف فرعونیان از زنده نگاه داشتن ایشان*

یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذٰابِ ... یَسْتَحْیُونَ نِسٰاءَکُمْ

استثمار زنان، توجیه و احتمال دیگری است بر اینکه چرا زنده گذاشتن زنان به عنوان یک عذاب مطرح شده است.

10- خداوند با گرفتار ساختن بنی‌اسرائیل به عذابهای سهمگین فرعونی، آنان را آزمونی بزرگ مبتلا ساخت.

یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذٰابِ ... وَ فِی ذٰلِکُمْ بَلاٰءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ

کلمۀ «بَلاٰءٌ» می‌تواند به معنای آزمون و نیز به معنای نعمت باشد. مشارالیه «ذٰلِکُمْ» یا عذاب است و یا رهایی از آن. در برداشت یاد شده «بَلاٰءٌ» به معنای آزمون و «ذٰلِکُمْ» اشاره به خود عذاب گرفته شده است.

11- خداوند با رهاسازی بنی‌اسرائیل از شکنجه‌های سخت فرعونیان، آنان را مورد آزمایشی سنگین قرار داد.

وَ إِذْ أَنْجَیْنٰاکُمْ ... وَ فِی ذٰلِکُمْ بَلاٰءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ

برداشت یاد شده مبتنی بر این است که «بَلاٰءٌ» به معنای آزمون و «ذٰلِکُمْ» اشاره به رهایی از عذاب باشد.

12- نجات از شکنجۀ فرعونیان، از نعمتهای بزرگ خداوند برای بنی‌اسرائیل

وَ إِذْ أَنْجَیْنٰاکُمْ ... وَ فِی ذٰلِکُمْ بَلاٰءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ

در برداشت یاد شده «بَلاٰءٌ» به معنای نعمت و «ذٰلِکُمْ» اشاره به رهاسازی از عذاب - که از «أَنْجَیْنٰاکُمْ» استفاده می‌شود - گرفته شده است.

13- انسان با سختیها و نعمتها و تفضلات الهی، مورد آزمایش خداوند قرار می‌گیرد.

وَ فِی ذٰلِکُمْ بَلاٰءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ

14- «رب»از اسما و صفات خداوند

وَ فِی ذٰلِکُمْ بَلاٰءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ

15- آزمون انسانها با سختیها، برخاسته از مقام ربوبی خدا و در جهت رشد و تربیت آنان

وَ فِی ذٰلِکُمْ بَلاٰءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ

16- حاکمیت خواست خداوند بر تاریخ و رخدادهای آن

وَ إِذْ أَنْجَیْنٰاکُمْ ... وَ فِی ذٰلِکُمْ بَلاٰءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ

----

کلیدواژه‌ها:

آل فرعون؛ استثمار؛ استقامت؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ امتحان؛ انسان؛ بت‌پرستی؛ بنی‌اسرائیل؛ پسر؛ تاریخ؛ تربیت؛ توحید؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ رشد؛ زن؛ سختی؛ شرک؛ شکنجه؛ ظلم؛ عبرت؛ عذاب؛ فرزند؛ فرعون؛ قتل؛ قصه؛ مشیت خدا؛ مصیبت؛ نبوت؛ نعمت

[سوره الأعراف (7): آیه 142]

وَ وٰاعَدْنٰا مُوسیٰ ثَلاٰثِینَ لَیْلَةً وَ أَتْمَمْنٰاهٰا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقٰاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً وَ قٰالَ مُوسیٰ لِأَخِیهِ هٰارُونَ اُخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَ أَصْلِحْ وَ لاٰ تَتَّبِعْ سَبِیلَ اَلْمُفْسِدِینَ (142)

142

و با موسی، سی شب وعده گذاشتیم و آن را با ده شب دیگر کامل کردیم؛ پس میعاد پروردگارش در چهل شب تمام شد. و موسی به برادرش هارون گفت: در میان قوم من جانشینم باش، و به اصلاح [کارشان]بپرداز، و از راه تبهکاران پیروی مکن.

1- خداوند، موسی(ع) را پس از عبور بنی‌اسرائیل از دریا، برای عبادت و مناجاتی خاص فراخواند.

وَ وٰاعَدْنٰا مُوسیٰ ثَلاٰثِینَ لَیْلَةً

به کارگیری کلمۀ «لَیْلَةً» (شب)، با اینکه معمولاً در بیان شبانه‌روز و مانند آن از کلمۀ «یوم» استفاده می‌شود، اشاره به این دارد که مواعدۀ خدا با موسی(ع) برای عبادت و مناجات بوده است. و چون موسی(ع) در میان قومش نیز عبادت و مناجات داشته، معلوم می‌شود که این، عبادت و مناجاتی خاص بوده است.

2- شب، زمان مناسب برای عبادت و مناجات با پروردگار

وَ وٰاعَدْنٰا مُوسیٰ ثَلاٰثِینَ لَیْلَةً ... فَتَمَّ مِیقٰاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً

3- مدت‌مناجات وعبادت ویژۀ موسی(ع) در مرحلۀ نخست، سی شب تعیین گردید.

وَ وٰاعَدْنٰا مُوسیٰ ثَلاٰثِینَ لَیْلَةً

4- موسی(ع) علاوه بر گذراندن سی شب برای عبادت و مناجات، موظف به ادامۀ آن تا ده شب دیگر شد.

وَ أَتْمَمْنٰاهٰا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقٰاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً

«مِیقٰاتُ» به معنای زمانی است که برای انجام کاری تعیین گردد. «مِیقٰاتُ رَبِّهِ» یعنی زمانی را که خدا برای انجام عبادت و مناجات موسی تعیین کرد.

5- مناجات خاص موسی(ع) با خداوند با گذشتن چهل شب، در دو مرحلۀ سی شبه و ده شبه، کامل شد و به حد مطلوب رسید.

فَتَمَّ مِیقٰاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً

فعل «تمَّ» متضمن معنای «بلغ» می‌باشد و بدین لحاظ «أَرْبَعِینَ» مفعولٌ‌به برای آن است؛ یعنی: «فتم میقات ربه بالغاً أربعین لیلة».

6- عبادت و مناجات چهل شبه، عبادت و مناجاتی کامل و دارای اثری خاص است.

وَ أَتْمَمْنٰاهٰا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقٰاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً

به کارگیری واژۀ «اتمام» در جملۀ «أَتْمَمْنٰاهٰا» و نیز استفاده از «تمَّ»(به جای - مثلا - «صار») در جملۀ «فَتَمَّ مِیقٰاتُ رَبِّهِ» ، بیانگر این است که عبادت سی شبه عبادتی کامل و تمام نبوده و با سپری شدن چهل شب، کامل و تمام شده است. تصریح به اینکه پس از اضافه شدن ده به سی مجموع آن چهل شد ( فَتَمَّ ...

أَرْبَعِینَ ) می‌تواند اشاره به برداشت یاد شده باشد.

7- خلوت و انزوای انبیا برای مناجات با خدا و عبادت او

وَ وٰاعَدْنٰا مُوسیٰ ثَلاٰثِینَ لَیْلَةً

افزودن ده شب بدان بود بلکه برای آزمایش بنی‌اسرائیل بود.

8- هارون(ع)، برادر موسی(ع)

وَ قٰالَ مُوسیٰ لِأَخِیهِ هٰارُونَ

9- موسی(ع)، برادرش هارون(ع) را به رهبری بنی‌اسرائیل تا پایان مناجاتش با خدا منصوب کرد.

وَ قٰالَ مُوسیٰ لِأَخِیهِ هٰارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی

10- موسی(ع) امت خویش را حتی برای مدتی کوتاه (زمان دوری از قوم برای مناجات) بدون رهبر رها نساخت.

وَ قٰالَ مُوسیٰ لِأَخِیهِ هٰارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی

11- پیامبرانی دارای حق انتخاب رهبر برای جامعه

وَ قٰالَ مُوسیٰ لِأَخِیهِ هٰارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی

12- موسی(ع)، علاوه بر مقام نبوت، منصب امامت و رهبری سیاسی بنی‌اسرائیل را نیز عهده‌دار بود.

وَ قٰالَ مُوسیٰ لِأَخِیهِ هٰارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی

13- امامت و پیشوایی بر امتها، منصبی غیر از نبوت و رسالت است.

وَ قٰالَ مُوسیٰ لِأَخِیهِ هٰارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی

جملۀ «اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی» می‌رساند که موسی(ع) رسماً هارون(ع) را به امامت و رهبری بنی‌اسرائیل منصوب کرد. اگر پیامبری با امامت و رهبری تفاوتی نداشت نیازی نبود که موسی(ع)، هارون(ع) را - که از پیامبران بود - به امامت منصوب کند.

14- خداوند از موسی(ع) خواست تا مناجات و عبادت ویژۀ او در مکانی به دور از بنی‌اسرائیل باشد.

وَ وٰاعَدْنٰا مُوسیٰ ... اُخْلُفْنِی فِی قَوْمِی

از اینکه موسی(ع) برای آمدن به میقات، هارون(ع) را به جانشینی خویش معرفی کرد، معلوم می‌شود وی در مدت میقات در میان بنی‌اسرائیل نبوده و از آنان فاصله داشته است.

15- اصلاح امور جامعۀ بنی‌اسرائیل از دستورالعملهای موسی(ع) به برادر و خلیفۀ خود هارون(ع)

وَ أَصْلِحْ

چون فرمان به اصلاح پس از انتخاب هارون(ع) به سرپرستی بنی‌اسرائیل آمده است، معلوم می‌شود مراد، اصلاح امور اجتماعی، فرهنگی و ...بنی‌اسرائیل است، نه درستکاری هارون(ع) در امور شخصی خودش.

16- امتها و جوامع بشری نیازمند رهبری اصلاحگر

اُخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَ أَصْلِحْ

17- پرهیز از پیروی از نظریات و روشهای مفسدان، وظیفه‌ای تعیین شده از سوی موسی(ع) برای خلیفه‌اش هارون(ع)

وَ لاٰ تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ

18- جامعۀ بنی‌اسرائیل در عصر موسی(ع) حاوی گروهی مفسد و با اندیشه‌ها و روشهایی نابهنجار

وَ لاٰ تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ

19- موسی(ع) نگران توطئۀ مفسدان بنی‌اسرائیل در غیاب خویش

وَ لاٰ تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ

20- اصلاح امور اجتماعی مردم و پرهیز از پیروی از افکار مفسدان، از وظایف مهم انبیا و رهبران الهی است.

وَ أَصْلِحْ وَ لاٰ تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ

21- مبارزه با فساد و به انزوا کشاندن مفسدان، از برنامه‌های اساسی پیامبران

وَ لاٰ تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ

22- مفسدان، شایستۀ حکومت بر مردم نیستند.

وَ لاٰ تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ

23- پیروی از راه و رسم مفسدان و اندیشه‌های آنان، مانع اصلاح جامعه است.

وَ أَصْلِحْ وَ لاٰ تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ

24- «عن أبی‌عبداللّه(ع) فی‌قوله: «وَ وٰاعَدْنٰا مُوسیٰ ثَلاٰثِینَ لَیْلَةً وَ أَتْمَمْنٰاهٰا بِعَشْرٍ» قال:

بعشر ذی الحجّة ...؛ (1)

از امام صادق(ع) [دربارۀ «عشر»] در آیۀ «وَ وٰاعَدْنٰا مُوسیٰ ...» روایت شده است: مراد ده شب [اول] ذیحجه است ...».

25- «عن أبی جعفر(ع): ... «وٰاعَدْنٰا مُوسیٰ ثَلاٰثِینَ لَیْلَةً...» أما إنّ موسی لم یکن یعلم بتلک العشر و لا بنو إسرائیل ...؛ (2)

از امام باقر(ع) [دربارۀ «عشر»] در آیۀ «وَ وٰاعَدْنٰا مُوسیٰ ثَلاٰثِینَ لَیْلَةً...» روایت شده است که موسی(ع) و بنی‌اسرائیل نمی‌دانستند بر زمان میقات، ده شب افزوده خواهد شد ...».


کلیدواژه‌ها:

اربعین؛ اصلاح؛ اطاعت؛ اعداد؛ اللّه؛ امامت؛ امت؛ امتحان؛ انبیاء؛ بداء؛ برادر؛ بنی اسرائیل؛ جامعه؛ حزن؛حکومت؛ دعا؛ رود نیل؛ شب؛ عبادت؛ فساد؛ مریم(س)؛ موسی(ع)؛ نبوت؛ وعده

[سوره الأعراف (7): آیه 143]

وَ لَمّٰا جٰاءَ مُوسیٰ لِمِیقٰاتِنٰا وَ کَلَّمَهُ رَبُّهُ قٰالَ رَبِّ أَرِنِی أَنْظُرْ إِلَیْکَ قٰالَ لَنْ تَرٰانِی وَ لٰکِنِ اُنْظُرْ إِلَی اَلْجَبَلِ فَإِنِ اِسْتَقَرَّ مَکٰانَهُ فَسَوْفَ تَرٰانِی فَلَمّٰا تَجَلّٰی رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکًّا وَ خَرَّ مُوسیٰ صَعِقاً فَلَمّٰا أَفٰاقَ قٰالَ سُبْحٰانَکَ تُبْتُ إِلَیْکَ وَ أَنَا أَوَّلُ اَلْمُؤْمِنِینَ (143)

143

و هنگامی که موسی برای میعاد ما آمد و پروردگارش با او تکلّم کرد، گفت:

پروردگارا، خود را به من بنمای تا به تو نظر کنم. گفت: هرگز مرا نخواهی دید، ولی به این کوه نظر کن، پس اگر در جای خود ثابت ماند، مرا خواهی دید. پس چون پروردگارش بر آن کوه تجلّی کرد، آن را درهم کوبید و متلاشی ساخت، و موسی بیهوش بر زمین افتاد، و چون به هوش آمد، گفت: تو منزّهی، به درگاهت توبه کردم و من نخستین ایمان آورنده‌ام.

1- موسی با حضور در میعادگاه طور، دعوت خداوند را بی‌هیچ تأخیر اجابت کرد.

وَ لَمّٰا جٰاءَ مُوسیٰ لِمِیقٰاتِنٰا


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 25، ح 69؛ نورالثقلین، ج 2، ص 61، ح 235.

2) 2) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 26، ح 70؛ تفسیر برهان، ج 2، ص 33، ح 4.

«لام»در «لِمِیقٰاتِنٰا» به معنای «عند» است. بنابراین «جٰاءَ مُوسیٰ لِمِیقٰاتِنٰا» یعنی موسی(ع) در همان هنگامی که برای او تعیین کردیم، آمد و تأخیری نداشت.

2- خداوند، با موسی(ع) در میعادگاه طور، سخن گفت.

وَ لَمّٰا جٰاءَ مُوسیٰ لِمِیقٰاتِنٰا وَ کَلَّمَهُ رَبُّهُ

3- سخن گفتن خدا با موسی(ع)، از وعده‌های الهی به وی در هنگام دعوتش برای مناجات

وَ لَمّٰا جٰاءَ مُوسیٰ لِمِیقٰاتِنٰا وَ کَلَّمَهُ رَبُّهُ

4- «ربّ» از اسما و صفات خداوند

وَ کَلَّمَهُ رَبُّهُ قٰالَ رَبِّ ... فَلَمّٰا تَجَلّٰی رَبُّهُ

5- سخن گفتن خدا با موسی(ع) برای رشد و تربیت وی بود.

وَ کَلَّمَهُ رَبُّهُ

6- رؤیت خداوند، درخواست موسی(ع) به هنگام سخن گفتن خدا با وی در میعادگاه طور

قٰالَ رَبِّ أَرِنِی أَنْظُرْ إِلَیْکَ

7- تکلم خدا با موسی(ع) وادارکنندۀ وی برای تقاضای رؤیت خدا

وَ کَلَّمَهُ رَبُّهُ قٰالَ رَبِّ أَرِنِی أَنْظُرْ إِلَیْکَ

از اینکه تقاضای رؤیت از سوی موسی(ع) در پی سخن گفتن خدا با وی مطرح شد ( وَ لَمّٰا ... کَلَّمَهُ رَبُّهُ قٰالَ ...)، می‌توان گفت حضرت موسی(ع) بر اثر شنیدن سخن خدا و شیوایی گفتار باری تعالی، مشتاق دیدار جمال زیبای او شد.

8- ناممکن بودن رؤیت خدا، پاسخ خداوند به درخواست موسی(ع) (تقاضای مشاهدۀ او)

قٰالَ لَنْ تَرٰانِی

9- خداوند، منزه از دیده شدن با چشم

قٰالَ لَنْ تَرٰانِی

10- انسانها، حتی پیامبران ناتوان از دیدن خداوند با چشمان خویش

قٰالَ لَنْ تَرٰانِی

11- محدودیت علم انبیا

قٰالَ رَبِّ أَرِنِی ... قٰالَ لَنْ تَرٰانِی

موسی(ع) به اینکه رؤیت خدا - به هر معنایی که در نظر وی بوده - ناشدنی است، آگاه نبود و لذا آن را تقاضا کرد؛ و این حاکی از محدودیت علم انبیاست.

12- خداوند در پاسخ به درخواست موسی(ع) (رؤیت خدا) از وی خواست تا به کوه مقابل خویش نظر افکند و اثر

تجلی خداوند را بر آن مشاهده کند.

قٰالَ لَنْ تَرٰانِی وَ لٰکِنِ انْظُرْ إِلَی الْجَبَلِ

«ال» در «الْجَبَلِ» عهد حضوری است؛ یعنی: انظر إلی هذا الجبل.

13- خداوند به موسی(ع) اعلام کرد در صورتی وی را مشاهده خواهد کرد که کوه بر اثر تجلی او پایدار بماند.

وَ لٰکِنِ انْظُرْ إِلَی الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَکٰانَهُ فَسَوْفَ تَرٰانِی

14- کوه طور بر اثر تجلی خداوند بر آن متلاشی شد.

فَلَمّٰا تَجَلّٰی رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکًّا

ضمیر فاعلی در «جعل»هم می‌تواند به «رب» برگردانده شود؛ یعنی: «جعل الرب بتجلیه الجبل دکّاً»، و هم می‌تواند به مصدری که از جملۀ «تَجَلّٰی رَبُّهُ» به دست می‌آید، برگردد؛ یعنی: «جعل تجلیه الجبل دکا». «دک» مصدر و به معنای متلاشی شدن و در آیۀ شریفه به معنای اسم مفعول (مدکوک، یعنی متلاشی شده) است.

15- امکان تجلی خداوند بر موجودات طبیعی

فَلَمّٰا تَجَلّٰی رَبُّهُ لِلْجَبَلِ

16- جسم موسی(ع) در صورت تجلی خدا بر وی، از هم گسیخته و متلاشی می‌شد.

وَ لٰکِنِ انْظُرْ إِلَی الْجَبَلِ ... فَلَمّٰا تَجَلّٰی رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکًّا

17- موسی(ع) بر اثر تجلی خداوند بر کوه و انهدام آن، بی‌هوش بر زمین افتاد.

فَلَمّٰا تَجَلّٰی رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکًّا وَ خَرَّ مُوسیٰ صَعِقاً

«خرور» (مصدر «خَرَّ» ) به معنای افتادن و ساقط شدن و «صَعْق» به معنای بی‌هوش شدن است. قرار گرفتن جملۀ «خَرَّ مُوسیٰ صَعِقاً» پس از دو جملۀ «تَجَلّٰی رَبُّهُ» و «جَعَلَهُ دَکًّا» ، بیانگر این است که تجلی خدا بر کوه و انهدام آن در بی‌هوش شدن موسی(ع) دخیل بوده است.

18- موسی(ع) با غرش و نهیب برآمده از انهدام کوه طور، بی‌هوش شد و بر زمین افتاد.

جَعَلَهُ دَکًّا وَ خَرَّ مُوسیٰ صَعِقاً

«صعق» به کسی گفته می‌شود که بر اثر صدایی مهیب بی‌هوش شود. (برگرفته شده از لسان العرب).

19- امکان عارض شدن بیهوشی بر انبیا

وَ خَرَّ مُوسیٰ صَعِقاً

20- موسی(ع) پس از به هوش آمدن خداوند را تسبیح گفت و او را منزه از آن دانست که رؤیت شود.

فَلَمّٰا أَفٰاقَ قٰالَ سُبْحٰانَکَ

«سبحان» به معنای منزه دانستن از عیب و نقص است که به مناسبت مورد آن، عیب و نقصی که موسی(ع) خداوند را از آن

منزه دانست، امکان رؤیت اوست.

21- ضرورت تنزیه و تقدیس خدا پس از توهّم امری نابجا دربارۀ او

قٰالَ رَبِّ أَرِنِی ... قٰالَ سُبْحٰانَکَ

22- دلیل محرومیت موسی(ع) از رؤیت خدا، محال بودن آن بود، نه شایسته نبودن وی برای دیدار خدا

قٰالَ سُبْحٰانَکَ

از اینکه موسی(ع) پس از تقاضای رؤیت خدا و پس از تجلی خدا بر کوه و انهدام آن، خداوند را تسبیح کرد و منزه از دیده شدن دانست، معلوم می‌شود دلیل محرومیت وی ناشدنی بودن رؤیت خداست، نه اینکه وی شایستۀ این مقام نبوده و لیاقت آن را نداشته است.

23- موسی(ع) با مشاهدۀ اثر تجلی خدا (انهدام کوه) تقاضای رؤیت خداوند را ناروا دانست و به درگاه الهی توبه کرد.

فَلَمّٰا أَفٰاقَ قٰالَ سُبْحٰانَکَ تُبْتُ إِلَیْکَ

24- ضرورت توبه به درگاه خدا پس از آگاه شدن به ارتکاب امری ناروا

قٰالَ رَبِّ أَرِنِی ... قٰالَ سُبْحٰانَکَ تُبْتُ إِلَیْکَ

25- موسی(ع) بدون هیچ درنگ پس از دریافت حقیقت (ناشدنی بودن رؤیت خدا) آن را پذیرفت و بدان اعتراف کرد.

قٰالَ ... وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ

متعلق «الْمُؤْمِنِینَ» به قرینۀ فرازهای قبل (بانک لاتری) است.

کلمۀ «أَوَّلُ» در جملۀ «أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ» علاوه بر معنای مقدم بودن، معنای تأخیر نکردن را نیز می‌رساند. زیرا صحت این ادعا که شخص بخواهد أول مؤمن باشد، به این است که بی‌درنگ حقیقت رخ نموده را باور کند و به آن ایمان آورد، و گرنه این احتمال منتفی نیست که دیگری در این فاصله ایمان آورد و او نتواند أول مؤمن باشد.

26- موسی(ع) اولین مؤمن از قوم خویش به ناشدنی بودن رؤیت خدا

وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ

27- پیامبران الهی پیشتاز در ایمان به حقایق و اقرار به آن

وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ

28- «عن الصّادق(ع):... «فَلَمّٰا تَجَلّٰی رَبُّهُ لِلْجَبَلِ» ...و انما طلع من نوره علی الجبل کضوء یخرج من سمّ الخیاط ... وَ «خَرَّ مُوسیٰ صَعِقاً» ای میّتا «فَلَمّٰا أَفٰاقَ» و ردّ علیه روحه ...؛ (1)

از امام صادق(ع) در بیان آیۀ «فَلَمّٰا تَجَلّٰی رَبُّهُ لِلْجَبَلِ» روایت


1) 1) . تفسیر برهان، ج 2، ص 34، ح 3؛ بحارالانوار، ج 4، ص 55، ح 34.

شده است: پرتوی اندک از جلوه خداوند، مانند نوری که از سوراخ سوزن بتابد، بر کوه تجلی کرد ...و دربارۀ جملۀ «وَ خَرَّ مُوسیٰ صَعِقاً» (و موسی(ع) به حال صعقه افتاد)؛ فرمود: یعنی جان سپرد ...و در معنای «فَلَمّٰا أَفٰاقَ» (و سپس به خود آمد)؛ فرمود: یعنی خداوند روحش را به وی بازگرداند ...».

29- «حَفْص بن غِیاث قال: سألت أبا عبداللّه(ع) عن قول اللّه - عزّ و جلّ - :

«فَلَمّٰا تَجَلّٰی رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکًّا» قال:

ساخ الجبل فی البحر ...؛ (1)

حفص بن غیاث گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ «فَلَمّٰا تَجَلّٰی رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکًّا» پرسیدم، فرمود: آن کوه [پس از تجلی پروردگار]، در دریا فرو رفت ...».


کلیدواژه‌ها:

اقرار؛ اللّه؛ امر الهی؛ انبیاء؛ انسان؛ ایمان؛ تسبیح؛ تنزیه؛ توبه؛ جهان؛ چشم؛ حق؛ رب/اسما و صفات؛ رشد؛رود نیل؛ سخن؛ عجز؛ علم؛ عمل؛ کوه؛ کوه سینا؛ موسی(ع)؛ وعده

[سوره الأعراف (7): آیه 144]

قٰالَ یٰا مُوسیٰ إِنِّی اِصْطَفَیْتُکَ عَلَی اَلنّٰاسِ بِرِسٰالاٰتِی وَ بِکَلاٰمِی فَخُذْ مٰا آتَیْتُکَ وَ کُنْ مِنَ اَلشّٰاکِرِینَ (144)

144

[خدا]گفت: ای موسی، من تو را با پیام‌ها و با کلام خودم بر مردم برگزیدم، پس آنچه را به تو دادم بگیر و از سپاسگزاران باش.

1- موسی(ع) برگزیدۀ خدا و برتر از همۀ مردم عصر خویش

قٰالَ یٰا مُوسیٰ إِنِّی اصْطَفَیْتُکَ عَلَی النّٰاسِ

«اصطفا» به معنای به دست آوردن خالص هر چیزی است.

(مفردات راغب). و چون «اصْطَفَیْتُکَ» به «عَلَی» متعدی شده، معنای برتری نیز در آن تضمین شده است.

2- خداوند به دلیل خلوص موسی(ع)، وی را برگزید و بر همگان برتری داد.

قٰالَ یٰا مُوسیٰ إِنِّی اصْطَفَیْتُکَ عَلَی النّٰاسِ

چون «اصطفا» به معنای گزینش خالص یک چیز است، جملۀ «اصْطَفَیْتُکَ» می‌رساند که موسی(ع) انسانی خالص بوده و همین خلوص وی دلیل اختیار و انتخابش شده است.

3- اعلام گزینش موسی(ع) و برتری دادن او بر همگان، از سخنان خداوند با وی در میعادگاه طور

قٰالَ یٰا مُوسیٰ إِنِّی اصْطَفَیْتُکَ عَلَی النّٰاسِ


1) 1) . توحید صدوق، ص 120، ح 23، ب 8؛ تفسیر برهان، ج 2، ص 34، ح 2.

4- دلجویی خداوند از موسی(ع)، به سبب پاسخ منفی دادن به تقاضای وی (تقاضای رؤیت خدا)

قٰالَ لَنْ تَرٰانِی ... قٰالَ یٰا مُوسیٰ إِنِّی اصْطَفَیْتُکَ عَلَی النّٰاسِ

به نظر می‌رسد بیان نعمتهای ویژه خداوند به موسی(ع) پس از رد تقاضای وی (رؤیت خدا) به هدف دلجویی از او باشد. یعنی اگر رؤیت برای تو ممکن نشد، ولی خدا نعمتهایی ارزانی تو داشت که به دیگران عطا نکرد.

5- خداوند با اعطای پیامهای خویش به موسی(ع) و سخن گفتن با وی، او را بر همۀ مردم عصرش برتری داد.

اِصْطَفَیْتُکَ عَلَی النّٰاسِ بِرِسٰالاٰتِی وَ بِکَلاٰمِی

حرف «باء» در «بِرِسٰالاٰتِی» و «بِکَلاٰمِی» ، «باء» استعانت است.

6- موسی(ع) حامل پیامهایی متعدد از جانب خدا برای مردم

بِرِسٰالاٰتِی

جمع آوردن کلمۀ «رسالات» بیانگر برداشت یاد شده است.

7- لیاقت و شایستگی برخی انسانها، موجب گزینش آنان به رسالت و پیامبری از سوی خدا

قٰالَ یٰا مُوسیٰ إِنِّی اصْطَفَیْتُکَ عَلَی النّٰاسِ بِرِسٰالاٰتِی

8- خداوند از موسی(ع) خواست تا پیامهای او را دریافت کند و فراگیرد و اعمال و رفتارش را بر اساس آنها استوار سازد.

فَخُذْ مٰا آتَیْتُکَ

«أخذ» (مصدر «خذ») به معنای گرفتن است و گرفتن پیامهای الهی به این است که انسان آنها را فراگیرد و به آنها عمل کند.

9- خداوند از موسی(ع) خواست تا در برابر نعمت رسالت و شایستگی شنیدن سخن خدا، او را سپاس گوید و از شاکران شود.

اِصْطَفَیْتُکَ عَلَی النّٰاسِ بِرِسٰالاٰتِی وَ بِکَلاٰمِی ... وَ کُنْ مِنَ الشّٰاکِرِینَ

10- فرمان به دریافت پیامهای خدا و به کار بستن آنها و سپاسگزاری در برابر نعمتهای او، از سخنان خداوند با موسی(ع) در میعادگاه طور

قٰالَ ... فَخُذْ مٰا آتَیْتُکَ وَ کُنْ مِنَ الشّٰاکِرِینَ

11- تصفیۀ موسی(ع) با مناجات چهل شبه، مقدمه‌ای برای دریافت تورات بود.

یٰا مُوسیٰ إِنِّی اصْطَفَیْتُکَ ... فَخُذْ مٰا آتَیْتُکَ

چون خداوند در پایان داستان مواعدۀ خویش با موسی(ع) و مناجات چهل شبۀ وی، اعطای پیامهای خویش را، که همان تورات باشد، مطرح ساخته، معلوم می‌شود آن مواعده و مناجات به منظور اعطای تورات بوده است.

12- سخن گفتن خدا با موسی(ع) و گزینش وی به پیامبری، از نعمتهای بزرگ خداوند به وی

اِصْطَفَیْتُکَ عَلَی النّٰاسِ بِرِسٰالاٰتِی وَ بِکَلاٰمِی ... وَ کُنْ مِنَ الشّٰاکِرِینَ

13- فراگیری پیامهای خدا و به کارگیری آنها در اعمال و رفتار، سپاسگزاری از او در برابر نعمت دین است.

فَخُذْ مٰا آتَیْتُکَ وَ کُنْ مِنَ الشّٰاکِرِینَ

مطرح کردن سپاسگزاری پس از اعطای پیامهای آسمانی، برای رساندن این حقیقت است که آن پیامها از نعمتهاست و باید خداوند را به خاطر اعطای آنها شاکر بود. فرمان به فراگیری آنها می‌رساند که شکر این نعمت به فراگرفتن و به کار بستن آنها است.

14- دین و تعالیم آسمانی، از نعمتهای خداوند برای بشریت است.

بِرِسٰالاٰتِی ... وَ کُنْ مِنَ الشّٰاکِرِینَ

15- لزوم سپاسگزاری در برابر نعمتهای خدا

وَ کُنْ مِنَ الشّٰاکِرِینَ

16- شاکران نعمتهای خدا، دارای مقامی بس والا در پیشگاه او

وَ کُنْ مِنَ الشّٰاکِرِینَ

فرمان خداوند به پیامبری بزرگ چون موسی مبنی بر اینکه از شاکران باشد، حکایت از مقام بلند شاکران دارد.

17- «عن أبی جعفر(ع) قال: أوحی اللّه - عزّوجلّ - إلی موسی: یا موسی أتدری لِمَ اصطفیتک لکلامی دون خلقی؟ فقال موسی: لایا ربّ؟ فقال: یا موسی: إنّی قلبت عبادی ظهراً لبطن فلم أجد فیهم أحداً أذلّ لی منک نفساً...؛ (1)

از امام باقر(ع) روایت شده که فرمود: خداوند متعال به موسی(ع) وحی فرستاد، ای موسی آیا می‌دانی چرا از میان بندگانم برای تکلم خود، تو را برگزیدم؟ جواب داد، نه پروردگارا، خداوند فرمود: ای موسی تمام بندگانم را زیر و رو کردم در میان آنان کسی را که بیش از تو خود را در برابر من ذلیل بداند، نیافتم ...».


کلیدواژه‌ها:

اخلاص؛ اربعین؛ اعداد؛ اللّه؛ امر الهی؛ انبیاء؛ انسان؛ برگزیدگی؛ تزکیه؛ تورات؛ دعا؛ دین؛ ذلت؛ رسالت؛ شکر؛ عمل؛ قصه؛ موسی(ع)؛ نبوت؛ نعمت؛ وحی


1) 1) . علل الشرایع، ص 56، ح 2، ب 50؛ نورالثقلین، ج 2، ص 67، ح 255.

[سوره الأعراف (7): آیه 145]

وَ کَتَبْنٰا لَهُ فِی اَلْأَلْوٰاحِ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ مَوْعِظَةً وَ تَفْصِیلاً لِکُلِّ شَیْءٍ فَخُذْهٰا بِقُوَّةٍ وَ أْمُرْ قَوْمَکَ یَأْخُذُوا بِأَحْسَنِهٰا سَأُرِیکُمْ دٰارَ اَلْفٰاسِقِینَ (145)

145

و برای موسی در الواح [تورات]از هر چیزی نوشتیم تا پندی باشد و توضیحی برای هر چیزی. پس [به او گفتیم:]آن را با قوّت بگیر و قوم خود را وادار کن تا به بهترین آن عمل کنند. به زودی سرای نافرمانان را به شما نشان خواهم داد.

1- خداوند در میعادگاه طور، الواح نگارش‌یافته‌ای را به موسی(ع) عطا کرد.

وَ کَتَبْنٰا لَهُ فِی الْأَلْوٰاحِ ... فَخُذْهٰا

«ال» در «الْأَلْوٰاحِ» عهد ذکری و اشاره به «مٰا آتَیْتُکَ» در آیۀ قبل است.

2- خداوند، نگارندۀ نوشته‌های الواح اهدا شده به موسی(ع)

وَ کَتَبْنٰا لَهُ فِی الْأَلْوٰاحِ

3- الواح عطا شده به موسی(ع)، دربردارندۀ پندهایی از هر چیز پندآموز

وَ کَتَبْنٰا لَهُ فِی الْأَلْوٰاحِ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ مَوْعِظَةً

«مَوْعِظَةً» مفعول برای «کَتَبْنٰا» و «مِنْ کُلِّ شَیْءٍ» صفت برای «مَوْعِظَةً» است. مراد از «کُلِّ شَیْءٍ» ، به مناسبت مورد، هر چیز پندآموز است. بنابراین جملۀ «کَتَبْنٰا لَهُ ...» یعنی: از هر چیز پندآموز موعظه‌ای را در الواح عطا شده به موسی(ع) نگاشتیم.

4- الواح اهدا شده به موسی(ع) (تورات) تأمین‌کنندۀ همۀ نیازهای هدایتی مردم عصر موسی(ع) با بیانی روشن

وَ کَتَبْنٰا ... تَفْصِیلاً لِکُلِّ شَیْءٍ

5- نزول تورات به صورت الواحی مکتوب بود.

وَ کَتَبْنٰا لَهُ فِی الْأَلْوٰاحِ

6- پند و موعظه، از تعالیم اساسی تورات

وَ کَتَبْنٰا ... مَوْعِظَةً وَ تَفْصِیلاً

تقدیم «مَوْعِظَةً» بر «تَفْصِیلاً» بیانگر این است که پندها و موعظه‌های تورات، نسبت به دیگر تعالیم آن، از جایگاه ویژه‌ای برخوردار بود.

7- خداوند دعوت‌کنندۀ موسی(ع) به جدّیت در فراگیری لوحه‌های دریافتی و به کار بستن آن

فَخُذْهٰا بِقُوَّةٍ

8- خداوند ازموسی(ع) خواست تا قومش را به فراگیری معارف نوشته شده بر الواح و احکام یاد شده در آن فرمان دهد.

وَ أْمُرْ قَوْمَکَ یَأْخُذُوا بِأَحْسَنِهٰا

9- قوم‌موسی(ع)موظف به‌فراگیری معارف ثبت‌شده در الواح، به‌بهترین وجه، و به‌کار بستن احکام آن به نیکوترین صورت.

وَ أْمُرْ قَوْمَکَ یَأْخُذُوا بِأَحْسَنِهٰا

برداشت یاد شده بر این اساس است که ضمیر در «بِأَحْسَنِهٰا» به «قوة» برگردد. بر این مبنا مفعول «یَأْخُذُوا» ضمیری است محذوف که به «الْأَلْوٰاحِ» برمی‌گردد. یعنی:«یأخذوا الألواح باحسن القوة».

10- جدیت در فراگیری معارف الهی به بهترین وجه، و عمل به احکام دین به نیکوترین صورت، وظیفه‌ای بر عهدۀ مردم

وَ أْمُرْ قَوْمَکَ یَأْخُذُوا بِأَحْسَنِهٰا

11- موسی(ع) در میان قومش از نفوذی فراوان برخوردار بود.

وَ أْمُرْ قَوْمَکَ یَأْخُذُوا

فعل «یَأْخُذُوا» چون در جواب امر واقع شده، به «إن» شرطیۀ مقدر مجزوم شده است. تقدیر جمله چنین است: «و أمر قومک إن تامرهم یأخذوا ....» یعنی قومت را به فراگیری الواح فرمان ده که اگر فرمان دادی انجام خواهند داد. این معنا که «اگر فرمان دادی انجام خواهند داد»، نشان از نفوذ فراوان موسی(ع) دارد.

12- لزوم پیشتازی رهبران بر پیروانشان در به کارگیری تعالیم خویش

فَخُذْهٰا بِقُوَّةٍ وَ أْمُرْ قَوْمَکَ یَأْخُذُوا

13- تصرف سرزمین فاسقان و دیدن مناظر آن، وعده‌ای از جانب خداوند به امت موسی(ع)

سَأُرِیکُمْ دٰارَ الْفٰاسِقِینَ

در اینکه مراد از «الْفٰاسِقِینَ» چه کسانی هستند، سه احتمال وجود دارد: فرعونیان، ساکنان سرزمین قدس پیش از ورود قوم موسی(ع) به آنجا، متخلفان قوم موسی برداشت یاد شده ناظر به احتمال اول و دوم است.

14- فراگیری معارف و عمل به احکام الهی، شرط پیروزی قوم موسی(ع) بر فاسقان و آزادسازی سرزمین آنان

فَخُذْهٰا ... یَأْخُذُوا بِأَحْسَنِهٰا سَأُرِیکُمْ دٰارَ الْفٰاسِقِینَ

برداشت یاد شده بر اساس این احتمال است که «سَأُرِیکُمْ» جواب فعل امر «فَخُذْهٰا بِقُوَّةٍ وَ أْمُرْ قَوْمَکَ یَأْخُذُوا» باشد؛ یعنی:

«إن تاخذها و یأخذوا سأوریکم دار الفٰاسقین» قابل ذکر است که مجزوم نشدن «اریکم»، علی رغم اینکه جواب امر قرار گرفته، به سبب وجود «سین» است.

15- خداوند قوم موسی را از مخالفت با رسالتهای وی بر حذر داشت و متخلفان را مردمی فاسق خواند.

سَأُرِیکُمْ دٰارَ الْفٰاسِقِینَ

چنانکه گفته شد: محتمل است مراد از «الْفٰاسِقِینَ» متمردان

خود بنی‌اسرائیل باشد. بر این مبنا جملۀ «سَأُرِیکُمْ» ، که پس از فرمان به فراگیری تورات و به کار بستن تعالیم آن واقع شده، اشاره به این معنا دارد که اگر گروهی این فرمان را اطاعت نکنند، فاسقند. گفتنی است در این صورت مقصود از «دٰارَ» جایگاه شوم و فرجام نامیمون آن گروه خواهد بود.

16- خداوند، فاسقان بنی‌اسرائیل را به گرفتار آمدن به فرجامی شوم تهدید کرد.

سَأُرِیکُمْ دٰارَ الْفٰاسِقِینَ

17- «قال أبو جعفر(ع): ...إنّ اللّه - تبارک و تعالی - قال لموسی: «وَ کَتَبْنٰا لَهُ فِی الْأَلْوٰاحِ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ» فأعلَمَنا أنّه لم یبیِّن له الأمرَ کلّه ...؛ (1)

امام باقر(ع) فرمود: ...خداوند تبارک و تعالی دربارۀ موسی(ع)، فرمود: «و برای او در آن الواح، بخشی از هر چیز را نوشتیم» خدا در این آیه، ما را آگاه کرد که تمام امور را برای موسی(ع) بیان نکرده است ....


کلیدواژه‌ها:

اسما و صفات؛ اللّه؛ الواح موسی؛ امامت؛ امر الهی؛ انسان؛ بنی اسرائیل؛ پیروزی؛ تورات؛ تهدید؛ دین؛ رسالت؛ زمین؛ عبرت؛ عمل؛ فسق؛ گناه؛ موسی(ع)؛ موعظه؛ نوشتن؛ وعده

[سوره الأعراف (7): آیه 146]

سَأَصْرِفُ عَنْ آیٰاتِیَ اَلَّذِینَ یَتَکَبَّرُونَ فِی اَلْأَرْضِ بِغَیْرِ اَلْحَقِّ وَ إِنْ یَرَوْا کُلَّ آیَةٍ لاٰ یُؤْمِنُوا بِهٰا وَ إِنْ یَرَوْا سَبِیلَ اَلرُّشْدِ لاٰ یَتَّخِذُوهُ سَبِیلاً وَ إِنْ یَرَوْا سَبِیلَ اَلغَیِّ یَتَّخِذُوهُ سَبِیلاً ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا وَ کٰانُوا عَنْهٰا غٰافِلِینَ (146)

146

به زودی کسانی را که به ناحق در زمین تکبّر می‌ورزند از آیات خود رویگردان می‌کنم؛ و اگر آنان هر آیتی را ببینند به آن ایمان نمی‌آورند، و اگر راه هدایت را ببینند آن را راه خود انتخاب نمی‌کنند، و اگر راه ضلالت را ببینند آن را راه خود انتخاب می‌کنند. این بدان سبب است که آنان آیات ما را تکذیب کردند و از آنها غافل بودند.

1- خداوند، متکبران و خودبزرگ‌بینان را از درک‌آیات ومعارف خویش بازمی‌دارد.

سَأَصْرِفُ عَنْ آیٰاتِیَ الَّذِینَ یَتَکَبَّرُونَ فِی الْأَرْضِ


1) 1) . بصائر الدرجات، ص 228، ح 3، ب 5؛ نورالثقلین، ج 2، ص 68، ح 257.

کلمۀ «صرف»آنگاه که با «عن» متعدی شود، به معنای بازداشتن و مانع شدن است. و بازداشتن از آیات الهی یا به معنای مانع شدن از فهم آیات است و یا به معنای بازداری از ایمان به آیات و یا جلوگیری از ابطال و از میان بردن آنهاست.

تنها معنای اول با همۀ فرازهای آیه متناسب است.

2- تکبر و خودبزرگ‌بینی، زمینۀ از دست دادن توان درک آیات و معارف الهی است.

سَأَصْرِفُ عَنْ آیٰاتِیَ الَّذِینَ یَتَکَبَّرُونَ فِی الْأَرْضِ

3- تکبر و خودبزرگ‌بینی خصلتی است برخاسته از اموری موهوم و غیر واقعی

یَتَکَبَّرُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ

«بِغَیْرِ الْحَقِّ» قید توضیحی و «باء» در آن سببیه است. بنابراین «بِغَیْرِ الْحَقِّ» دلالت می‌کند که تکبر ناشی از امر و یا اموری واهی و غیر حقیقی است.

4- گروهی از انسانها هیچ نشانه‌ای را که برای اثبات حقانیت دین به آنان ارائه شود، تصدیق نمی‌کنند و بدان ایمان نمی‌آورند.

وَ إِنْ یَرَوْا کُلَّ آیَةٍ لاٰ یُؤْمِنُوا بِهٰا

5- خداوند، دارندگان روحیۀ ناباوری به آیات الهی را از درک آیات و معارف خویش محروم می‌سازد.

سَأَصْرِفُ عَنْ آیٰاتِیَ الَّذِینَ یَتَکَبَّرُونَ ... وَ إِنْ یَرَوْا کُلَّ آیَةٍ لاٰ یُؤْمِنُوا بِهٰا

جملۀ «إِنْ یَرَوْا...» نیز عطف بر «یَتَکَبَّرُونَ...» و صلۀ دیگری برای «الَّذِینَ» است. یعنی: «سأصرف عن آیٰاتی الذین إن یروا ...». بنابراین «إِنْ یَرَوْا» اشاره به گروهی دیگر دارد که خداوند آنان را از درک آیات و معارف بازمی‌دارد.

6- گروهی از انسانها هر چند راه رشد و هدایت را پیش روی خویش ببینند، آن را راه و رسم زندگانی خویش قرار نمی‌دهند.

وَ إِنْ یَرَوْا سَبِیلَ الرُّشْدِ لاٰ یَتَّخِذُوهُ سَبِیلاً

7- خداوند بی‌اعتنایان به راه رشد و هدایت را از درک معارف دین و آیات خویش محروم می‌سازد.

سَأَصْرِفُ عَنْ آیٰاتِیَ الَّذِینَ ... وَ إِنْ یَرَوْا سَبِیلَ الرُّشْدِ لاٰ یَتَّخِذُوهُ سَبِیلاً

جملۀ «وَ إِنْ یَرَوْا سَبِیلَ الرُّشْدِ» نیز عطف بر «یَتَکَبَّرُونَ» و در حقیقت صلۀ دیگری برای «الَّذِینَ» است؛ یعنی: «سأصرف عن آیٰاتی الذین إن یروا سبیل الرشد ....»بنابراین، «وَ إِنْ یَرَوْا سَبِیلَ الرُّشْدِ» اشاره به گروه سومی دارد که خداوند آنان را از درک معارف دین بازمی‌دارد.

8- دین و معارف الهی، ارائه‌کنندۀ راه رشد و هدایت و تأمین‌کنندۀ سعادت انسانهاست.

سَأَصْرِفُ عَنْ آیٰاتِیَ الَّذِینَ ... وَ إِنْ یَرَوْا سَبِیلَ الرُّشْدِ لاٰ یَتَّخِذُوهُ سَبِیلاً

مراد از «سَبِیلَ الرُّشْدِ» (راه هدایت) همان آیات خدا، یعنی دین و معارف الهی، است.

9- گروهی از انسانها طالب گمراهی‌اند و با دیدن راههای ضلالت، آن را راه و رسم خویش قرار خواهند داد.

وَ إِنْ یَرَوْا سَبِیلَ الغَیِّ یَتَّخِذُوهُ سَبِیلاً

برداشت یاد شده بر این اساس است که جملۀ «وَ إِنْ یَرَوْا سَبِیلَ الغَیِّ ...» عطف بر «یَتَکَبَّرُونَ» و صلۀ چهارمی برای «الَّذِینَ» باشد. در این صورت جملۀ مذکور اشاره به گروهی دیگر دارد که خداوند آنان را از درک آیات خویش بازمی‌دارد.

10- خداوند انسانهایی را که طالب گمراهی‌اند، از درک معارف و آیات خویش محروم می‌سازد.

سَأَصْرِفُ عَنْ آیٰاتِیَ الَّذِینَ ... وَ إِنْ یَرَوْا سَبِیلَ الغَیِّ یَتَّخِذُوهُ سَبِیلاً

11- تکذیب آیات الهی و بی‌اعتنایی به آنها موجب محروم شدن از درک آیات و معارف الهی است.

سَأَصْرِفُ عَنْ آیٰاتِیَ ... ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا وَ کٰانُوا عَنْهٰا غٰافِلِینَ

برداشت یاد شده بر این اساس است که «ذٰلِکَ» اشاره باشد به «صرف»که از «سَأَصْرِفُ» استفاده می‌شود. یعنی به این دلیل متکبران را از درک آیات خویش محروم می‌کنیم که آنها را تکذیب کردند و به آن بی‌اعتنا بودند.

12- تکذیب آیات الهی و بی‌اعتنایی به آنها، موجب آلوده شدن به روحیۀ خودبزرگ‌بینی و کبرورزی است.

اَلَّذِینَ یَتَکَبَّرُونَ فِی الْأَرْضِ ... ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا وَ کٰانُوا عَنْهٰا غٰافِلِینَ

برداشت یاد شده بر اساس این احتمال است که مشارالیه «ذٰلِکَ» تکبر در زمین - که از «یَتَکَبَّرُونَ فِی الْأَرْضِ» استفاده می‌شود - باشد. غفلت در «کٰانُوا عَنْهٰا غٰافِلِینَ» به معنای بی‌اعتنایی به آیات است، نه بی‌خبری و ناآگاهی از وجود آنها.

زیرا تکذیب آیات الهی فرع آگاهی از وجود آن آیات است.

13- تکذیب آیات الهی و بی‌اعتنایی به آنها موجب پیدایش روحیۀ ناباوری به حقایق دین می‌شود.

إِنْ یَرَوْا کُلَّ آیَةٍ لاٰ یُؤْمِنُوا بِهٰا ... ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا وَ کٰانُوا عَنْهٰا غٰافِلِینَ

14- تکذیب آیات الهی و تغافل از آن، موجب نپذیرفتن راه رشد و تعالی و چنگ زدن به راههای ضلالت است.

وَ إِنْ یَرَوْا سَبِیلَ الرُّشْدِ لاٰ یَتَّخِذُوهُ ... ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا وَ کٰانُوا عَنْهٰا غٰافِلِینَ

15- تکبر و خودبرتربینی، مانع گرایش به ایمان و انتخاب راه کمال و زمینۀ تمایل به گمراهی است.

اَلَّذِینَ یَتَکَبَّرُونَ ... وَ إِنْ یَرَوْا کُلَّ آیَةٍ ... وَ إِنْ یَرَوْا سَبِیلَ

اَلغَیِّ یَتَّخِذُوهُ سَبِیلاً

برداشت یاد شده بر اساس این احتمال است که جمله‌های «وَ إِنْ یَرَوْا کُلَّ آیَةٍ ...» و «إِنْ یَرَوْا سَبِیلَ الرُّشْدِ ...» و «إِنْ یَرَوْا سَبِیلَ الغَیِّ ...» بیانگر حالات و صفات متکبران در زمین باشد، نه اینکه - چنانچه در برداشتهای پیش گذشت - قسیم متکبران گرفته شود.

16- گروهی از مردم عصر موسی(ع) آیات خدا را دروغ پنداشتند و به آنها بی‌اعتنا بودند.

ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا وَ کٰانُوا عَنْهٰا غٰافِلِینَ

17- خداوند به قوم موسی(ع) هشدار داد که متکبران و ناباروان ایشان را از درک تورات و معارف آن باز خواهد داشت.

وَ أْمُرْ قَوْمَکَ یَأْخُذُوا بِأَحْسَنِهٰا ... سَأَصْرِفُ عَنْ آیٰاتِیَ الَّذِینَ یَتَکَبَّرُونَ فِی الْأَرْضِ

مصداق مورد نظر برای آیۀ مورد بحث، با توجه به آیات پیشین، متکبران و متمردان قوم موسی(ع) هستند.

18- خداوند به قوم موسی(ع) هشدار داد که در صورت ادامۀ مخالفت با راه رشد و تعالی و پیمودن راه ضلالت، ایشان را از درک معارف تورات محروم خواهد ساخت.

وَ أْمُرْ قَوْمَکَ یَأْخُذُوا بِأَحْسَنِهٰا ... إِنْ یَرَوْا کُلَّ آیَةٍ لاٰ یُؤْمِنُوا بِهٰا ... سَبِیلاً


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ امت؛ انذار؛ ایمان؛ بنی‌اسرائیل؛ تکبر؛ تکذیب؛ تورات؛ جامعه؛ حق؛ دین؛ رستگاری؛ رشد؛ زمین؛ شعور؛ ضلالت؛ غفلت؛ کفر؛ هدایت

[سوره الأعراف (7): آیه 147]

وَ اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا وَ لِقٰاءِ اَلْآخِرَةِ حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ هَلْ یُجْزَوْنَ إِلاّٰ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (147)

147

و کسانی که آیات ما و دیدار آخرت را تکذیب کردند اعمالشان تباه است. آیا جز در برابر آنچه عمل می‌کردند جزا داده می‌شوند؟

1- تکذیب آیات الهی و انکار قیامت، موجب حبط و تباه شدن همۀ اعمال نیک آدمی است.

وَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا وَ لِقٰاءِ الْآخِرَةِ حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ

«حبط»به معنای تباه شدن و هدر رفتن است و مراد از «اعمال»، کردار و رفتار نیک است. زیرا تباه شدن اعمال

ناپسند موجب منفعت آدمی در دنیا و آخرت خواهد شد. چون «اعمال»، به صورت جمع آمده و به کلمۀ بعد اضافه شده، مفید استغراق و شمول است. بنابراین «أَعْمٰالُهُمْ» یعنی تمام کارهای نیک آنان

2- تصدیق آیات الهی و ایمان به روز قیامت از شرایط ارزشمندی اعمال نیک در پیشگاه خداوند است.

وَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا وَ لِقٰاءِ الْآخِرَةِ حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ

3- وجود عناصر تکذیبگر آیات الهی و منکر قیامت، در میان بنی اسرائیل

وَ الَّذِینَ کَذَّبُوا ... حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ

مصداق مورد نظر برای «الَّذِینَ کَذَّبُوا ...» با توجه به آیات پیشین، بنی‌اسرائیل است.

4- حضور در صحنۀ قیامت و رسیدن به سزای اعمال دنیوی، فرجام همۀ انسانهاست.

لِقٰاءِ الْآخِرَةِ

کلمۀ «لِقٰاءِ» (رسیدن و برخورد کردن) مصدری است که به مفعولش اضافه شده و فاعل آن محذوف است؛ یعنی: «و لقائهم الآخرة».

5- کیفر انسانها در قیامت، بازتاب اعمال خود آنان است.

هَلْ یُجْزَوْنَ إِلاّٰ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ

6- کیفرهای الهی همطراز و متعادل با اعمال و رفتار انسانهاست.

هَلْ یُجْزَوْنَ إِلاّٰ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ

7- تباه شدن اعمال نیک، جزایی مناسب برای تکذیب آیات‌الهی و روزقیامت است.

حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ هَلْ یُجْزَوْنَ إِلاّٰ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ

8- خداوند انسانها را تنها بر گناهان مستمرشان مجازات می‌کند.

هَلْ یُجْزَوْنَ إِلاّٰ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ

استمرار از تقارن «کٰانُوا» و فعل مضارع «یَعْمَلُونَ» استفاده شده است.

9- تباه شدن اعمال نیک آدمی و بی‌ارزش شدن آنها در پیشگاه خدا، از کیفرهاست.

حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ هَلْ یُجْزَوْنَ إِلاّٰ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ

تبیین این حقیقت که انسانها سزایی جز بازتاب اعمال خودشان ندارند، پس از بیان تباهی اعمال بر اثر تکذیب آیات، بیانگر این است که تباه شدن اعمال نیک نیز به نوبۀ خود کیفری است که بر تکذیب آیات و انکار قیامت مترتب می‌شود.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آیات خدا؛ احباط و تکفیر؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ بنی اسرائیل؛ پاداش؛ تکذیب؛ تورات؛ حشر؛ عذاب؛عمل؛ قیامت؛ گناه

[سوره الأعراف (7): آیه 148]

وَ اِتَّخَذَ قَوْمُ مُوسیٰ مِنْ بَعْدِهِ مِنْ حُلِیِّهِمْ عِجْلاً جَسَداً لَهُ خُوٰارٌ أَ لَمْ یَرَوْا أَنَّهُ لاٰ یُکَلِّمُهُمْ وَ لاٰ یَهْدِیهِمْ سَبِیلاً اِتَّخَذُوهُ وَ کٰانُوا ظٰالِمِینَ (148)

148

و قوم موسی پس از [رفتن]او، از زیورهای خود گوساله‌ای را که جسدی بود و صدای گاو داشت، [به پرستش]گرفتند. آیا نمی‌دیدند که آن [گوساله]با آنان سخن نمی‌گوید و به راهی هدایتشان نمی‌کند؟ آن را [معبود خود]گرفتند در حالی‌که ستمکار بودند.

1- قوم موسی(ع) در غیاب وی (زمان حضورش در میعادگاه طور) به پرستش تندیس گوساله روی آوردند.

وَ اتَّخَذَ قَوْمُ مُوسیٰ مِنْ بَعْدِهِ مِنْ حُلِیِّهِمْ عِجْلاً جَسَداً

2- قوم موسی(ع) با زیورآلات خویش مجسمۀ گوسالۀ نری را برای پرستش ساختند.

اِتَّخَذَ ... مِنْ حُلِیِّهِمْ عِجْلاً جَسَداً

«اتّخاذ»(مصدر «اتَّخَذَ» ) در اینجا به معنای ساختن است.

«عجل»به معنای گوسالۀ نر و«حُلیّ»(جمع حَلْی) به معنای زیورآلات است.

3- مجسمۀ گوسالۀ دست‌ساز بنی‌اسرائیل، بانگی مانند بانگ گاو داشت.

لَهُ خُوٰارٌ

«خُوٰارٌ» به صدای گاو گفته می‌شود و در صدای شتر نیز به صورت استعاره کاربرد دارد. (مفردات راغب).

4- سازندۀ مجسمۀ گوسالۀ بنی‌اسرائیل، صنعتکاری هنرمند و ماهر در فن مجسمه‌سازی بود.

عِجْلاً جَسَداً لَهُ خُوٰارٌ

اطلاق گوساله بر مجسمۀ آن - که بیانگر این نکته است که مجسمۀ ساخته شده کاملاً شبیه گوساله بوده - و نیز ساختن آن به گونه‌ای که صدای گاو از آن برآید، بیانگر این است که سازندۀ آن مجسمه هنرمند بوده و در صنعت مجسمه‌سازی مهارت کامل داشته است.

5- برآمدن صدای گاو از مجسمۀ گوسالۀ بنی‌اسرائیل، زمینه‌ساز روی‌آوری قوم موسی(ع) به پرستش آن

لَهُ خُوٰارٌ

معمولاً یاد کردن از ویژگیهای یک شیء ناظر به علت احکامی است که بر آن مترتب شده است. بنابراین می‌توان گفت خداوند با بیان این ویژگی از مجسمۀ گوساله (بروز دادن صدای گاو) اشاره به یکی از علل گرایش آنان به پرستش آن گوساله دارد.

6- معبود دست‌ساز بنی‌اسرائیل (مجسمۀ گوساله) نه با آنان سخن می‌گفت و نه ایشان را به راهی رهنمون می‌ساخت.

أَ لَمْ یَرَوْا أَنَّهُ لاٰ یُکَلِّمُهُمْ وَ لاٰ یَهْدِیهِمْ سَبِیلاً

استفهام در «أَ لَمْ یَرَوْا» برای انکار و تعجب است؛ یعنی گوساله‌پرستان با اینکه می‌دیدند معبود دست‌سازشان با آنان سخن نمی‌گوید و راهی را به آنان نشان نمی‌دهد، آن را «إله» می‌پنداشتند و این امری است که به خاطر نابخردانه بودنش هر خردمندی را شگفت‌زده می‌کند.

7- گرایش قوم موسی(ع) به پرستش مجسمه‌ای ناتوان از سخن گفتن و عاجز از هدایتگری، امر نابخردانه و شگفت‌آور

أَ لَمْ یَرَوْا أَنَّهُ لاٰ یُکَلِّمُهُمْ وَ لاٰ یَهْدِیهِمْ سَبِیلاً

8- هدایتگری انسانها و توان سخن گفتن با آنان از روشنترین نشانه‌های معبود راستین

أَ لَمْ یَرَوْا أَنَّهُ لاٰ یُکَلِّمُهُمْ وَ لاٰ یَهْدِیهِمْ سَبِیلاً

9- وجود گرایشهای شرک‌آلود در بنی‌اسرائیل و علاقه به معبودی محسوس، زمینه‌ساز روی‌آوری آنان به‌گوساله‌پرستی

وَ اتَّخَذَ قَوْمُ مُوسیٰ مِنْ بَعْدِهِ مِنْ حُلِیِّهِمْ عِجْلاً جَسَداً

تأکید قرآن بر اینکه قوم موسی(ع) پس از غیاب وی شروع به ساختن معبود کردند (من بعده)، بیانگر این است که حقایق مطرح شده از سوی موسی(ع) در آیۀ 138 و 139، تأثیری در متقاضیان خدای محسوس نداشت و آنان همچنان در اندیشۀ خدایی محسوس و ملموس بودند و لذا در فرصت پیش آمده (غیاب موسی(ع)) به آن خواسته جامۀ عمل پوشاندند.

10- بنی‌اسرائیل هیچ بهانه و عذری در گرایش به گوساله‌پرستی نداشتند.

اِتَّخَذُوهُ وَ کٰانُوا ظٰالِمِینَ

جملۀ حالیۀ «وَ کٰانُوا ظٰالِمِینَ» می‌تواند اشاره به یکی از این دو معنا باشد: شرک ظلم است و قوم موسی(ع) با گرایش به گوساله‌پرستی از ظالمان شدند. گوساله‌پرستی بنی‌اسرائیل از سر ظلم بود و آنان هیچ توجیهی که بتواند آن کار ناصواب را کاری شایسته جلوه دهد در دست نداشتند. برداشت یاد شده ناظر به معنای دوم است.

11- بنی‌اسرائیلِ زمان موسی(ع) بر اثر ارتداد و گرایش به گوساله‌پرستی از ستمکاران شدند.

اِتَّخَذُوهُ وَ کٰانُوا ظٰالِمِینَ

12- پرستش غیر خدا و گرایشهای شرک

آلود، ستمکاری است.

اِتَّخَذُوهُ وَ کٰانُوا ظٰالِمِینَ

13- «عن أبی عبداللّه(ع) فی قول اللّه تعالی: «وَ اتَّخَذَ قَوْمُ مُوسیٰ مِنْ بَعْدِهِ مِنْ حُلِیِّهِمْ عِجْلاً جَسَداً لَهُ خُوٰارٌ» فقال موسی:

یا ربّ و من أخار الصّنم؟ فقال اللّه: أنا یا موسی أخرته ...؛ (1)

از امام صادق(ع) دربارۀ آیه «... عِجْلاً جَسَداً لَهُ خُوٰارٌ» روایت شده است که موسی(ع) به خدا عرض کرد: پروردگارا، چه کسی بت سامری را صدا بخشید؟ خداوند فرمود: ای موسی، من به آن صدا بخشیدم ...».


کلیدواژه‌ها:

ارتداد؛ اللّه؛ بت‌پرستی؛ بنی‌اسرائیل؛ تزیین؛ حس‌گرایی؛ رب/اسما و صفات؛ سامری؛ شرک؛ صدا؛ ظلم؛ عبادت؛ گاو؛ گوساله سامری؛ مجسمه‌سازی؛ موسی(ع)؛ هدایت

[سوره الأعراف (7): آیه 149]

وَ لَمّٰا سُقِطَ فِی أَیْدِیهِمْ وَ رَأَوْا أَنَّهُمْ قَدْ ضَلُّوا قٰالُوا لَئِنْ لَمْ یَرْحَمْنٰا رَبُّنٰا وَ یَغْفِرْ لَنٰا لَنَکُونَنَّ مِنَ اَلْخٰاسِرِینَ (149)

149

و چون پشیمان شدند و دیدند که واقعاً گمراه شده‌اند، گفتند: اگر پروردگار ما به ما رحم نکند و ما را نیامرزد، قطعاً از زیانکاران خواهیم بود.

1- بنی‌اسرائیل پس از مدتی با پی بردن به عدم شایستگی مجسمۀ گوساله برای پرستش، به گمراهی خود آگاه و از کردۀ خویش پشیمان شدند.

وَ لَمّٰا سُقِطَ فِی أَیْدِیهِمْ وَ رَأَوْا أَنَّهُمْ قَدْ ضَلُّوا

جملۀ «سُقِطَ فِی أَیْدِیهِمْ» کنایه از پشیمانی است. زیرا انسان در هنگام پشیمانی چانۀ خویش را بر دستانش قرار می‌دهد؛ به گونه‌ای که گویا در دست خود فرو افتاده است.

2- بنی‌اسرائیل پس از آگاهی به گمراهی خویش، از گوساله‌پرستی توبه کردند و به گناه خویش معترف شدند.

قٰالُوا لَئِنْ لَمْ یَرْحَمْنٰا رَبُّنٰا وَ یَغْفِرْ لَنٰا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخٰاسِرِینَ

3- بنی‌اسرائیل پس از اذعان به گمراهی خویش، به این حقیقت رسیدند که نجاتشان از فرجام شوم گوساله‌پرستی، در گرو شمول رحمت خدا و مغفرت اوست.

قٰالُوا لَئِنْ لَمْ یَرْحَمْنٰا رَبُّنٰا وَ یَغْفِرْ لَنٰا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخٰاسِرِینَ


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 29، ح 79؛ نورالثقلین، ج 2، ص 70، ح 263.

4- عفو و مغفرت خداوند، جلوه‌ای از رحمت اوست.

لَئِنْ لَمْ یَرْحَمْنٰا رَبُّنٰا وَ یَغْفِرْ لَنٰا

5- «رب» از اسما و صفات خداوند

لَئِنْ لَمْ یَرْحَمْنٰا رَبُّنٰا

6- شمول رحمت خدا بر بندگان و آمرزش گناه آنان، جلوه‌ای از ربوبیت او بر بندگان است.

لَئِنْ لَمْ یَرْحَمْنٰا رَبُّنٰا وَ یَغْفِرْ لَنٰا

7- مرتدان بنی‌اسرائیل به خاطر دوران گوساله‌پرستی، نگران آینده‌ای زیانبار برای خویش بودند.

لَئِنْ لَمْ یَرْحَمْنٰا رَبُّنٰا وَ یَغْفِرْ لَنٰا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخٰاسِرِینَ

8- زیانکاری، فرجام حتمی مشرکان و مرتدان

لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخٰاسِرِینَ

9- قوم موسی علی رغم پیشینۀ گوساله‌پرستی به رحمت و مغفرت الهی امیدوار بودند.

لَئِنْ لَمْ یَرْحَمْنٰا رَبُّنٰا وَ یَغْفِرْ لَنٰا

10- ضرورت امیدوار بودن به رحمت و مغفرت خدا، حتی با داشتن پیشینه‌ای چون گناه شرک و ارتداد

لَئِنْ لَمْ یَرْحَمْنٰا رَبُّنٰا وَ یَغْفِرْ لَنٰا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخٰاسِرِینَ

11- شمول رحمت خدا و آمرزش او، تنها راه نجات از زیان گناه و گرایشهای شرک‌آلود است.

لَئِنْ لَمْ یَرْحَمْنٰا رَبُّنٰا وَ یَغْفِرْ لَنٰا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخٰاسِرِینَ


کلیدواژه‌ها:

ارتداد؛ اقرار؛ اللّه؛ امید؛ انسان؛ بت‌پرستی؛ بنی‌اسرائیل؛ توبه؛ حزن؛ خسران؛ دست؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ شرک؛ ضلالت؛ عفو؛ گناه؛ گوساله سامری؛ مغفرت؛ ندامت

[سوره الأعراف (7): آیه 150]

وَ لَمّٰا رَجَعَ مُوسیٰ إِلیٰ قَوْمِهِ غَضْبٰانَ أَسِفاً قٰالَ بِئْسَمٰا خَلَفْتُمُونِی مِنْ بَعْدِی أَ عَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّکُمْ وَ أَلْقَی اَلْأَلْوٰاحَ وَ أَخَذَ بِرَأْسِ أَخِیهِ یَجُرُّهُ إِلَیْهِ قٰالَ اِبْنَ أُمَّ إِنَّ اَلْقَوْمَ اِسْتَضْعَفُونِی وَ کٰادُوا یَقْتُلُونَنِی فَلاٰ تُشْمِتْ بِیَ اَلْأَعْدٰاءَ وَ لاٰ تَجْعَلْنِی مَعَ اَلْقَوْمِ اَلظّٰالِمِینَ (150)

150

و چون موسی با خشم و اندوه به سوی قومش بازگشت، گفت: پس از من چه بد جانشینی برای من بودید! آیا در کار پروردگارتان شتاب کردید؟ و الواح را انداخت و سرِ برادرش (هارون) را گرفت و او را به سوی خود می‌کشید. هارون گفت: ای پسر مادرم، این قوم مرا به ناتوانی کشاندند و نزدیک بود مرا بکشند؛ پس دشمنان را به شماتت من وادار مکن و مرا با این قوم ستمکار [برابر]قرار مده.

1- موسی(ع) پس از مناجات چهل شبۀ خویش با خدا در طور، به سوی قومش بازگشت.

وَ لَمّٰا جٰاءَ مُوسیٰ لِمِیقٰاتِنٰا ... وَ لَمّٰا رَجَعَ مُوسیٰ إِلیٰ قَوْمِهِ

2- موسی(ع) به هنگان بازگشت به سوی بنی‌اسرائیل از گمراه شدن قومش خشمگین و بسیار اندوهناک بود.

وَ لَمّٰا رَجَعَ مُوسیٰ إِلیٰ قَوْمِهِ غَضْبٰانَ أَسِفاً

«أسِف»به کسی گفته می‌شود که بسیار اندوهناک باشد.

(برگرفته از لسان العرب).

3- موسی(ع) در میعادگاه طور و پیش از حضور در میان بنی‌اسرائیل، از ارتداد و گوساله‌پرستی آنان آگاه شد.

وَ لَمّٰا رَجَعَ مُوسیٰ إِلیٰ قَوْمِهِ غَضْبٰانَ أَسِفاً

4- موسی(ع) پس از حضور در میان قوم منحرف خویش، با نکوهیده خواندن شیوۀ آنان در غیاب وی، ایشان را بشدّت توبیخ کرد.

قٰالَ بِئْسَمٰا خَلَفْتُمُونِی مِنْ بَعْدِی أَ عَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّکُمْ

5- قوم موسی مدت زمان میعاد خدا با وی را کمتر از چهل شب، می‌پنداشتند.

أَ عَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّکُمْ

عجله کردن به معنای طلب کردن امری است پیش از فرارسیدن زمان آن. مقصود از «أَمْرَ رَبِّکُمْ» مواعدۀ خدا با

موسی(ع) است و استفهام در جملۀ «أَ عَجِلْتُمْ» استفهام توبیخی است. بنابراین جملۀ مذکور به این معنی است: آیا پیش از سپری شدن زمان مواعده خواهان انجام آن بودید؟

6- «ربّ» از اسما و صفات خداوند

أَ عَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّکُمْ

7- توهم به سر آمدن زمان میعاد خدا با موسی(ع) و تأخیر وی در مراجعت، زمینه‌ساز گرایش قوم موسی به گوساله‌پرستی شد.

بِئْسَمٰا خَلَفْتُمُونِی مِنْ بَعْدِی أَ عَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّکُمْ

جملۀ «أَ عَجِلْتُمْ ...» اشاره به علتی دارد که بنی‌اسرائیل را به گوساله‌پرستی واداشت.

8- موسی(ع) بر اثر شدّت غضب به خاطر گوساله‌پرستی قومش، لوحه‌های تورات را بر زمین افکند.

لَمّٰا رَجَعَ مُوسیٰ إِلیٰ قَوْمِهِ غَضْبٰانَ أَسِفاً ... وَ أَلْقَی الْأَلْوٰاحَ

9- آلودگی بنی‌اسرائیل به شرک و گوساله‌پرستی، از میان برندۀ زمینۀ ابلاغ تورات و تعلیم پیامها و موعظه‌های آن

وَ أَلْقَی الْأَلْوٰاحَ

گویا هدف از بیان این بخش از داستان که موسی(ع) با مشاهدۀ گوساله‌پرستی تورات را بر زمین افکند، این نکته باشد که موسی(ع) جامعۀ نابخرد خویش را شایستۀ تورات ندانست و زمینۀ تعالیم آن را بر باد رفته دید و لذا آن را بر زمین نهاد.

10- موسی(ع)، برادرش هارون را در انحراف بنی‌اسرائیل و گرایش آنان به گوساله‌پرستی مقصر شناخت.

وَ أَخَذَ بِرَأْسِ أَخِیهِ یَجُرُّهُ إِلَیْهِ

11- موسی(ع) به خاطر مقصر شناختن هارون در انحراف بنی‌اسرائیل، با گرفتن موهای سر او و کشیدنش به سوی خود، در صدد مؤاخذۀ وی برآمد.

أَخَذَ بِرَأْسِ أَخِیهِ یَجُرُّهُ إِلَیْهِ

مفسران در معنای جملۀ «أَخَذَ بِرَأْسِ أَخِیهِ» گفته‌اند که موسی موهای هارون را گرفت. گویا تفسیر «راس» به موهای سر به دلیل جملۀ بعد (یجره إلیه، او را به سوی خود می‌کشید) باشد.

زیرا اگر موسی سر هارون را گرفته بود، طبعاً هارون با او فاصله‌ای نداشت تا او را به سوی خود بکشد.

12- بازداری بنی‌اسرائیل از گرایش به شرک و گوساله‌پرستی، مسؤولیت هارون از دیدگاه موسی(ع)

وَ أَخَذَ بِرَأْسِ أَخِیهِ یَجُرُّهُ إِلَیْهِ

13- رهبران دینی نباید به خاطر خویشی و روابط نسبی، از مؤاخذۀ مسؤولان مقصر چشم‌پوشی کنند.

وَ أَخَذَ بِرَأْسِ أَخِیهِ یَجُرُّهُ إِلَیْهِ

14- مسؤولان مقصر در امر جامعه، هر چند دارای رتبه‌ای والا باشند، باید مؤاخذه شده و به سزایی لازم، عقوبت شوند.

وَ أَخَذَ بِرَأْسِ أَخِیهِ یَجُرُّهُ إِلَیْهِ

15- هارون با تحریک عواطف موسی(ع) درصدد تسکین‌غضب‌او ومطمئن ساختنش بر انجام وظایف و مسؤولیتهای خویش در برابر منحرفان بنی‌اسرائیل برآمد.

قٰالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَ کٰادُوا یَقْتُلُونَنِی

به نظر می‌رسد هارون با انتخاب «ای فرزند مادرم» در خطاب به موسی(ع)، در صدد تحریک عواطف وی به سوی خود بوده است.

16- تحریک عواطف، از روشهای مؤثر در فرونشاندن غضب*

رَجَعَ مُوسیٰ إِلیٰ قَوْمِهِ غَضْبٰانَ ... قٰالَ ابْنَ أُمَّ

17- تأثیر عواطف در شیوه‌های رفتاری انبیا

قٰالَ ابْنَ أُمَّ

18- هارون در غیاب موسی(ع) با شرک‌ورزی و گوساله‌پرستی بنی‌اسرائیل به مبارزه پرداخته بود.

قٰالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَ کٰادُوا یَقْتُلُونَنِی

19- هارون، مقهور گوساله‌پرستان بنی‌اسرائیل و ناتوان از بازداری ایشان

إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی

«استضعاف» به معنای غلبه کردن و مقهور ساختن است.

20- گوساله‌پرستان بنی‌اسرائیل، مهیای کشتن هارون به خاطر مبارزۀ پی‌گیر وی با شرک‌ورزی آنان

إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَ کٰادُوا یَقْتُلُونَنِی

21- هارون با بیان مبارزۀ خویش با گوساله‌پرستان و ناتوانیش از بازداری آنان، در تلاش جهت اثبات بی‌گناهی خویش برای موسی(ع)

إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَ کٰادُوا یَقْتُلُونَنِی

22- مسؤولان جوامع دینی باید نسبت به عقاید دینی مردم حساس بوده و در طریق مبارزه با منحرفان و عوامل انحراف کوتاهی نکنند.

قٰالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَ کٰادُوا یَقْتُلُونَنِی

23- هارون با بیان موضع خویش در برابر منحرفان بنی‌اسرائیل، از موسی(ع) خواست تا با مؤاخذۀ وی دشمنان دین را شاد نسازد.

وَ کٰادُوا یَقْتُلُونَنِی فَلاٰ تُشْمِتْ بِیَ الْأَعْدٰاءَ

«ال» در «الْأَعْدٰاءَ» برای جنس است و مراد از آن، به قرینۀ «الْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ» ، دشمنان دین و توحید، یعنی همان گوساله‌پرستان، است. «اشمات» (مصدر «لا تشمت») به‌معنای خشنود ساختن و «باء» در «بِیَ» سببیه است. بنابراین «فَلاٰ تُشْمِتْ بِیَ الْأَعْدٰاءَ» یعنی دشمنان دین را با مؤاخذۀ من شاد نکن.

24- پرستش غیر خدا، دشمنی با دین و رسولان الهی است.

فَلاٰ تُشْمِتْ بِیَ الْأَعْدٰاءَ

مراد از «الْأَعْدٰاءَ» پرستشگران غیر خدا هستند و هارون آنان را دشمنان دین و رسالت دانست.

25- لزوم پرهیز از تحقیر مؤمنان وظیفه‌شناس، در برابر دشمنان دین

فَلاٰ تُشْمِتْ بِیَ الْأَعْدٰاءَ

هارون با تفریع جملۀ «فَلاٰ تُشْمِتْ ...» به وسیلۀ حرف «فاء»، بر کوتاهی نورزیدن خویش در مبارزه با عوامل فساد، این نکته را گوشزد کرد که چون وظیفۀ خویش را انجام داده است، شایسته نیست در برابر دشمنان مؤاخذه و تحقیر شود.

26- شاد شدن دشمنان دین از مؤاخذۀ مسؤولان مقصر، نباید بهانه و عذری برای چشم‌پوشی از مؤاخذۀ آنان به شمار آید.

إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَ کٰادُوا یَقْتُلُونَنِی فَلاٰ تُشْمِتْ بِیَ الْأَعْدٰاءَ

بدیهی است که موسی(ع) می‌دانست مؤاخذۀ هارون موجب شاد شدن دشمنان دین می‌شود، ولی در عین حال بدین سبب که وی را مقصر تصور می‌کرد، تصمیم بر مؤاخذۀ او داشت.

هارون نیز پس از بیان کوتاهی نورزیدن خویش، موسی(ع) را از شاد ساختن دشمن بر حذر داشت.

27- هارون با بیان مبارزۀ خویش علیه شرک‌ورزی بنی‌اسرائیل، از موسی(ع) خواست تا وی را همسنگ ستمکاران شرک‌پیشه قرار ندهد.

إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَ کٰادُوا یَقْتُلُونَنِی ... وَ لاٰ تَجْعَلْنِی مَعَ الْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ

روشن است که موسی(ع) هرگز گمان نمی‌کرد که هارون از ستمکاران باشد. بنابراین «مَعَ» در جملۀ «لاٰ تَجْعَلْنِی مَعَ» معیت حکمی است؛ یعنی مرا در حکم ستمکاران قرار مده.

28- مسؤولان جوامع دینی در صورت بی‌تقاوت بودن نسبت به رسوخ انحراف ضلالت در جامعۀ خویش، همسنگ منحرفان محسوب می‌شوند.

وَ لاٰ تَجْعَلْنِی مَعَ الْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ

جملۀ «وَ لاٰ تَجْعَلْنِی ...» می‌رساند که موسی(ع) پیش از آنکه اثبات شود هارون با عوامل فساد مبارزه کرده و در این مسیر از هیچ تلاشی دریغ نکرده است، او را همسنگ منحرفان به حساب می‌آورد.

29- شرک، ظلم است و مشرکان مردمی ظالم هستند.

وَ لاٰ تَجْعَلْنِی مَعَ الْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ

مراد از «الظّٰالِمِینَ» همان مشرکان و گوساله‌پرستان هستند.

بنابراین هدف از آوردن کلمۀ «الظّٰالِمِینَ» به جای «المشرکین» ظالم خواندن مشرکان است.

30- «عن أمیرالمؤمنین(ع): ...کان هارون أخا موسی لأبیه و أمّه ...؛ (1)

از امیرالمؤمنین(ع) نقل شده است: ...هارون، برادر پدر و مادری (ابوینی) موسی(ع) بود ...».

31- «علیّ بن سالم عن أبیه قال: قلت لأبی عبداللّه(ع): ...فلم أخذ برأسه یجرّه إلیه و بلحیته و لم یکن له فی اتّخاذهم العجل و عبادتهم له ذنب؟ فقال: إنّما فعل ذلک به لأنّه لم یفارقهم لمّا فعلوا ذلک و لم یلحق بموسی ...؛ (2)

علی بن سالم از پدرش نقل می‌کند که از امام صادق(ع) پرسیدم: ...چرا موسی(ع) سر و ریش هارون را گرفت و به سوی خود کشید با اینکه در به خدایی گرفتن گوساله و پرستش آن توسط بنی‌اسرائیل، گناهی نداشت؟ فرمود: موسی(ع) با هارون چنین کرد، زیرا وقتی گوساله‌پرستی آنان را دید، از ایشان جدا نشد و به موسی(ع) ملحق نگشت ...».


کلیدواژه‌ها:

اربعین؛ ارتداد؛ استضعاف؛ اعداد؛ الواح موسی؛ امامت؛ انبیاء؛ ایمان؛ بت‌پرستی؛ برادر؛ بنی‌اسرائیل؛ پسر؛ تورات؛ جامعه؛ حزن؛ دشمنی؛ دعا؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ سرّ؛ شرک؛ ضلالت؛ ظلم؛ عبادت؛ عجز؛ عجله؛ عذاب؛ غضب؛ قتل؛ گناه؛ گوساله سامری؛ مادر؛ مریم(س)؛ ملامت؛ موسی(ع)

[سوره الأعراف (7): آیه 151]

قٰالَ رَبِّ اِغْفِرْ لِی وَ لِأَخِی وَ أَدْخِلْنٰا فِی رَحْمَتِکَ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ اَلرّٰاحِمِینَ (151)

151

[موسی] گفت: پروردگارا، بر من و برادرم ببخشای، و ما را به رحمت خود درآور، که تو مهربان‌ترین مهربانانی.

1- موسی(ع) پس از مشاجرۀ خویش با هارون و پی بردن به ناتوانی او در برابر منحرفان، رو به درگاه خدا آورد و به مناجات با او پرداخت.

قٰالَ رَبِّ اغْفِرْ لِی وَ لِأَخِی

2- موسی(ع) در مناجاتش با خدا آمرزش خویش و برادرش هارون را از خداوند


1) 1) . کافی، ج 8، ص 27، ح 4؛ نورالثقلین، ج 2، 72، ح 272.

2) 2) . علل الشرایع، ص 68، ح 1، ب 58؛ نورالثقلین، ج 2، ص 72، ح 270.

درخواست کرد.

قٰالَ رَبِّ اغْفِرْ لِی وَ لِأَخِی

3- انبیای بزرگ نیز نیازمند آمرزش خداوند هستند.

قٰالَ رَبِّ اغْفِرْ لِی وَ لِأَخِی

4- موسی(ع) خشم شدید خویش را بر هارون خطا تلقی کرد و به خاطر آن از خداوند آمرزش طلبید.*

قٰالَ رَبِّ اغْفِرْ لِی

از اینکه موسی(ع) پس از شنیدن سخنان هارون برای خویش طلب مغفرت کرد، معلوم می‌شود از برخورد شدید خویش با هارون پشیمان شد و آن را خطا تلقی کرد.

5- غضب، زمینه‌ساز لغزش و خطا

لَمّٰا رَجَعَ مُوسیٰ إِلیٰ قَوْمِهِ غَضْبٰانَ ... قٰالَ رَبِّ اغْفِرْ لِی

6- موسی(ع) در عین قانع شدن به بی‌تقصیر بودن هارون در گرایش بنی‌اسرائیل به گوساله‌پرستی، وی را کاملاً دور از خطا ندانست.*

قٰالَ رَبِّ اغْفِرْ لِی وَ لِأَخِی

طلب مغفرت برای هارون می‌تواند گویای برداشت یاد شده باشد.

7- توجه و تمسک به ربوبیت خداوند، از آداب دعا به درگاه اوست.

قٰالَ رَبِّ

8- فراگیری رحمت الهی بر موسی(ع) و هارون، از دعاها و درخواستهای موسی(ع) از خداوند.

وَ أَدْخِلْنٰا فِی رَحْمَتِکَ

9- خداوند، مهربانترین مهربانان است.

وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرّٰاحِمِینَ

10- موسی(ع) با توجه به ربوبیت خدا و توصیف او به «أَرْحَمُ الرّٰاحِمِینَ» ، خواسته‌های خویش را از وی تقاضا کرد.

وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرّٰاحِمِینَ

11- بیان «أَرْحَمُ الرّٰاحِمِینَ» بودن خدا پس از درخواست آمرزش و رحمت، از آداب دعا به درگاه ربوبی است.

وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرّٰاحِمِینَ

12- غفران خداوند، نشأت گرفته از رحمت و مهربرترین اوست.

رَبِّ اغْفِرْ لِی وَ لِأَخِی ... وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرّٰاحِمِینَ

13- «رَبِّ» و «أَرْحَمُ الرّٰاحِمِینَ» از اسما و صفات خداوند

قٰالَ رَبِّ اغْفِرْ لِی ... وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرّٰاحِمِینَ

----

کلیدواژه‌ها:

اختلاف؛ استغفار؛ انبیاء؛ بت‌پرستی؛ برادر؛ بنی‌اسرائیل؛ دعا؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ ضلالت؛ عجز؛ عفو؛ علم؛ غضب؛ گوساله سامری؛ مریم(س)؛ مغفرت؛ موسی(ع)؛ مهربانی؛ ندامت

[سوره الأعراف (7): آیه 152]

إِنَّ اَلَّذِینَ اِتَّخَذُوا اَلْعِجْلَ سَیَنٰالُهُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ ذِلَّةٌ فِی اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ کَذٰلِکَ نَجْزِی اَلْمُفْتَرِینَ (152)

152

کسانی که آن گوساله را [به پرستش]بر گرفتند، به زودی خشمی از پروردگارشان و ذلّتی در زندگی دنیا به آنان خواهد رسید، و بدین‌گونه ما دروغ پردازان را کیفر می‌دهیم.

1- خداوند، گوساله‌پرستان بنی‌اسرائیل را به غضبی شدید و قریب‌الوقوع تهید کرد.

إِنَّ الَّذِینَ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ سَیَنٰالُهُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ ذِلَّةٌ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا

«فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا» علاوه بر اینکه قید برای «ذِلَّةٌ» است، می‌تواند «قید» برای غضب نیز باشد. در این صورت مراد از غضب الهی گرفتار ساختن به عذابهای دنیوی است. نکرده آوردن «غَضَبٌ» دلالت بر شدت غضب و عظمت آن دارد.

2- خداوند، گوساله‌پرستان بنی‌اسرائیل را به پدید آوردن ذلتی شدید در زندگی دنیوی آنان تهدید کرد.

إِنَّ الَّذِینَ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ سَیَنٰالُهُمْ ... ذِلَّةٌ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا

3- عقوبتها و کیفرهای خداوند پرتویی از غضب اوست.

سَیَنٰالُهُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّهِمْ

مراد از غضب به دلیل «سَیَنٰالُهُمْ» (به آنان اصابت می‌کند) کیفر و عقوبت است. زیرا غضب یک حالت و صفت است و از کسی به دیگری منتقل نمی‌شود.

4- کیفرهای خداوند برخاسته از ربوبیت اوست.

سَیَنٰالُهُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّهِمْ

5- گرفتار شدن به غضب الهی و عجین شدن زندگانی دنیا به ذلت و خواری، فرجام پرستشگران غیر خدا

إِنَّ الَّذِینَ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ سَیَنٰالُهُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ ذِلَّةٌ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا

6- ابتلای افترازنندگان بر خدا، به خشم او و آمیخته شدن زندگانی آنان به ذلت و خواری، از سنتهای خداوند در جوامع

انسانی است.

وَ کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُفْتَرِینَ

7- قوم موسی با گرایش به گوساله‌پرستی بر خداوند افترا بستند.

وَ کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُفْتَرِینَ

مصداق مورد نظر برای «الْمُفْتَرِینَ» مشرکان و گوساله‌پرستان بنی‌اسرائیل هستند. بنابراین شرک‌ورزی آنان افترا بر خدا بود.

«افتراء»، از «فریه»، به معنای دورغ بافتن است. و مراد از «مفترین»، به مناسبت مورد، کسانی هستند که بر خدا دروغ می‌بندند؛ یعنی به دروغ چیزی را به خدا نسبت می‌دهند.

8- پرستش غیر خدا و گرایشهای شرک‌آلود، افترا بستن به خداوند است.

إِنَّ الَّذِینَ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ ... وَ کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُفْتَرِینَ

9- «عن أبی جعفر(ع): ... «إِنَّ الَّذِینَ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ سَیَنٰالُهُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ ذِلَّةٌ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُفْتَرِینَ» فلاتری صاحبَ‌بدعة إلّاذلیلاً، ومفتریا علی اللّه - عزّوجلّ - و علی رسوله(ص) و علی أهل‌بیته - صلوات‌اللّه علیهم - إلّاذلیلاً؛ (1)

از امام باقر(ع) روایت شده که [پس از تلاوت آیۀ] «إِنَّ الَّذِینَ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ ... وَ کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُفْتَرِینَ» [فرمود]: سرانجام هر بدعتگزار و افترازنندۀ بر خدا و رسول(ص) و اهل بیت (علیهم السلام) را جز ذلت و خواری نخواهی دید».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ افترا؛ اللّه؛ اهل بیت(ع)؛ بت‌پرستی؛ بنی‌اسرائیل؛ پاداش؛ تهدید؛ حیات؛ دروغ؛ دنیا؛ ذلت؛ رب/اسما و صفات؛ سنتهای خدا؛ شرک؛ عبادت؛ عذاب؛ غضب؛ گوساله سامری؛ محمّد(ص)

[سوره الأعراف (7): آیه 153]

وَ اَلَّذِینَ عَمِلُوا اَلسَّیِّئٰاتِ ثُمَّ تٰابُوا مِنْ بَعْدِهٰا وَ آمَنُوا إِنَّ رَبَّکَ مِنْ بَعْدِهٰا لَغَفُورٌ رَحِیمٌ (153)

153

و کسانی که کارهای بد کردند و پس از آن توبه نمودند و ایمان آوردند، قطعاً پروردگار تو بعد از آن بسیار آمرزنده و مهربان است.

1- در صورتی که گناهکاران توبه کنند، خداوند گناهشان را خواهد بخشید.

وَ الَّذِینَ عَمِلُوا السَّیِّئٰاتِ ثُمَّ تٰابُوا ... إِنَّ رَبَّکَ مِنْ بَعْدِهٰا لَغَفُورٌ

2- گنهکاران تائب، مشمول رحمت خداوند خواهند شد.

وَ الَّذِینَ عَمِلُوا السَّیِّئٰاتِ ثُمَّ تٰابُوا ... إِنَّ رَبَّکَ مِنْ بَعْدِهٰا لَغَفُورٌ رَحِیمٌ


1) 1) . کافی، ج 2، ص 16، ح 6؛ نورالثقلین، ج 2، ص 74، ح 278.

3- خداوند، آمرزندۀ بندگان توبه‌کار خویش و مهربان با ایشان است.

إِنَّ رَبَّکَ مِنْ بَعْدِهٰا لَغَفُورٌ رَحِیمٌ

4- خداوند، گناه آن گروه از بنی‌اسرائیل را که پس از گوساله‌پرستی توبه کرده و با ایمان به یکتایی خدا به پرستش او بازگشتند، آمرزید و آنان را مشمول رحمت خویش قرار داد.

وَ الَّذِینَ عَمِلُوا السَّیِّئٰاتِ ثُمَّ تٰابُوا مِنْ بَعْدِهٰا وَ آمَنُوا

مصداق مورد نظر برای «الَّذِینَ عَمِلُوا السَّیِّئٰاتِ» ، به دلیل آیات پیشین، گوساله‌پرستان بنی‌اسرائیل است. این آیه در حقیقت استثنایی برای آیۀ پیشین است.

5- خداوند، حتی گناه کسانی را که تصمیم بر کشتن انبیا داشته باشند، به شرط توبه و ایمان، خواهد بخشید.

وَ الَّذِینَ عَمِلُوا السَّیِّئٰاتِ ... إِنَّ رَبَّکَ مِنْ بَعْدِهٰا لَغَفُورٌ رَحِیمٌ

از مصادیق مورد نظر برای «السَّیِّئٰاتِ» به دلیل جملۀ «وَ کٰادُوا یَقْتُلُونَنِی» ، تصمیم بر کشتن هارون - که از پیامبران است - می‌باشد.

6- ارتداد (مشرک شدن پس از توحید و کفرورزی پس از ایمان) گناهی قابل بخشش است.

وَ الَّذِینَ عَمِلُوا السَّیِّئٰاتِ ... إِنَّ رَبَّکَ مِنْ بَعْدِهٰا لَغَفُورٌ رَحِیمٌ

7- ارتداد و شرک‌ورزی و پرستش غیر خدا، گناهی همسنگ با همۀ گناهان

وَ الَّذِینَ عَمِلُوا السَّیِّئٰاتِ

برداشت یاد شده بر این اساس است که مراد از «السَّیِّئٰاتِ» ، به دلیل آیات گذشته، شرک و ارتداد باشد. بر این اساس خداوند از آن گناه به «السَّیِّئٰاتِ» (همۀ گناهان) تعبیر کرد تا بر این معنا اشاره کند که شرک و ارتداد گناهی است همسنگ همۀ گناهان.

8- انسانها نباید علی رغم ارتکاب گناهان بسیار و یا گرفتار شدن به ارتداد، از پذیرش توبۀ خویش و مغفرت و رحمت الهی مأیوس باشند.

وَ الَّذِینَ عَمِلُوا السَّیِّئٰاتِ ... إِنَّ رَبَّکَ مِنْ بَعْدِهٰا لَغَفُورٌ رَحِیمٌ

کلمۀ «السَّیِّئٰاتِ» جمع «سیئة» است و «ال» در آن مفید استغراق و شمول می‌باشد.

9- گناهکاران، هر چند پس از مدتی طولانی توبه کرده باشند، مورد آمرزش خداوند قرار خواهند گرفت.

وَ الَّذِینَ عَمِلُوا السَّیِّئٰاتِ ثُمَّ تٰابُوا

برداشت یاد شده با توجه به کلمۀ «ثُمَّ» - که برای تراخی است - استفاده شده است.

10- ایمان به یکتایی خدا و باور به توحید عبادی، از شرایط پذیرش توبه

وَ الَّذِینَ عَمِلُوا السَّیِّئٰاتِ ثُمَّ تٰابُوا مِنْ بَعْدِهٰا وَ آمَنُوا

مصداق بارز «السَّیِّئٰاتِ» ، به دلیل آیات قبل، شرک‌ورزی و

پرستش غیر خداست. بنابراین متعلق «آمَنُوا» یکتایی خدا و توحید در عبادت است.

11- آمرزش گناه گوساله‌پرستان بنی‌اسرائیل، مؤثر در پیشبرد اهداف رسالت موسی(ع)

إِنَّ رَبَّکَ مِنْ بَعْدِهٰا لَغَفُورٌ رَحِیمٌ

مخاطب در جملۀ «إِنَّ رَبَّکَ ...» حضرت موسی(ع) است.

در اینکه چرا خداوند در بیان آمرزش گناهان بنی‌اسرائیل، موسی(ع) را مورد خطاب قرار داده و کلمۀ «رب» را به آن اضافه کرده، دو وجه می‌توان ذکر کرد: بخشش گناه بنی‌اسرائیل در راستای ربوبیت خدا بر موسی و طبعاً در راستای پیشبرد رسالت اوست. توصیه‌ای است به موسی(ع) که تو نیز از خطاها و لغزشهای قومت، در صورت توبه، درگذر و آنها را نادیده انگار. برداشت یاد شده بر اساس احتمال اول است.

12- گذشت از گناه گوساله‌پرستان تائب و نادیده انگاشتن خطای آنان پس از بازگشت به توحید و پرستش خدای یکتا، توصیۀ خداوند به موسی(ع)*

إِنَّ رَبَّکَ مِنْ بَعْدِهٰا لَغَفُورٌ رَحِیمٌ

برداشت یاد شده با توجه به دومین احتمالی است که در توجیه خطاب به موسی(ع) ذکر شد. یعنی «رَبَّکَ» اشاره به این معنا باشد که ای موسی تو نیز متخلق به اخلاق الهی باش و از خطاها و لغزشها درگذر.

13- «رب»و«غفور» و «رَحِیمٌ» از اسما و صفات خداوند

إِنَّ رَبَّکَ ... لَغَفُورٌ رَحِیمٌ


کلیدواژه‌ها:

ارتداد؛ امید؛ انبیاء؛ ایمان؛ بت‌پرستی؛ بنی‌اسرائیل؛ توبه؛ توحید؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ رسالت؛ شرک؛ عفو؛ عمل؛ قتل؛ کفر؛ گناه؛ گوساله سامری؛ مغفرت؛ ملامت؛ موسی(ع)؛ مهربانی

[سوره الأعراف (7): آیه 154]

وَ لَمّٰا سَکَتَ عَنْ مُوسَی اَلْغَضَبُ أَخَذَ اَلْأَلْوٰاحَ وَ فِی نُسْخَتِهٰا هُدیً وَ رَحْمَةٌ لِلَّذِینَ هُمْ لِرَبِّهِمْ یَرْهَبُونَ (154)

154

و چون خشم موسی فرو نشست، الواح را برداشت؛ و در نوشتۀ آنها هدایت و رحمتی بود برای کسانی که از پروردگارشان هراس دارند.

1- موسی(ع) پس از دریافت وعدۀ الهی (آمرزش گوساله‌پرستان تائب و به کیفر رساندن غیر تائبان) خشمش فرو نشست.

وَ لَمّٰا سَکَتَ عَنْ مُوسَی الْغَضَبُ

وقوع جملۀ «وَ لَمّٰا سَکَتَ ...» ، پس از دو آیۀ گذشته، بیانگر این است که فرو نشستن غضب موسی(ع) به خاطر پذیرش توبۀ تائبان از سوی خدا و تهدید اصرارکنندگان بر گوساله‌پرستی به کیفری زودرس بوده است.

2- موسی(ع) پس از فرونشستن خشمش، الواح تورات را که بر اثر غضب رها ساخته بود، از زمین برگرفت.

وَ لَمّٰا سَکَتَ عَنْ مُوسَی الْغَضَبُ أَخَذَ الْأَلْوٰاحَ

3- نوشته‌ها و حقایق موجود در الواح عطا شده به موسی(ع)، هدایتگر انسانها و رحمت‌آفرین برای آنها

وَ فِی نُسْخَتِهٰا هُدیً وَ رَحْمَةٌ

کلمۀ «نسخة» به نوشتۀ اصلی و نیز به رونوشت آن به اعتبار اینکه جانشین نوشتۀ اصلی است، اطلاق می‌گردد. (لسان العرب). ظاهراً مراد از«نسخة»در آیۀ شریفه همان نوشتۀ اصلی است.

4- بهره‌مند شدن از پیامهای الهی در تورات، مخصوص کسانی است که از خدا بترسند و از غیر او نهراسند.

وَ فِی نُسْخَتِهٰا هُدیً وَ رَحْمَةٌ لِلَّذِینَ هُمْ لِرَبِّهِمْ یَرْهَبُونَ

روشن است که پیامهای خدا، از جمله پیامهای او در تورات، برای همۀ مردم است. بنابراین لام در «لِلَّذِینَ» لام منفعت است؛ یعنی خداترسان از هدایتگری و رحمت‌آفرینی تورات بهره‌مند می‌شوند. «لِرَبِّهِمْ» متعلق به «یَرْهَبُونَ» است و تقدیم آن دلالت بر حصر دارد.

5- خداترسان با به کار بستن پیامهای آسمانی، مشمول رحمت خدا خواهند شد.

وَ فِی نُسْخَتِهٰا هُدیً وَ رَحْمَةٌ لِلَّذِینَ هُمْ لِرَبِّهِمْ یَرْهَبُونَ

6- هیچ مقامی، جز خدا، شایستۀ آن نیست که آدمی در برابر آن هراسان شود.

لِلَّذِینَ هُمْ لِرَبِّهِمْ یَرْهَبُونَ

7- فرونشستن فتنۀ گوساله‌پرستی در میان قوم موسی(ع)، فراهم‌آورندۀ زمینه‌ای مناسب برای مطرح شدن تورات از سوی آن حضرت

أَخَذَ الْأَلْوٰاحَ

بیان این واقعیت که موسی(ع) در پی فرونشستن فتنۀ گوساله‌پرستی، الواح را برگرفت، این حقیقت را روشن می‌سازد، که زمینۀ از دست رفته برای تعالیم تورات بار دیگر در میان قوم موسی(ع) ایجاد شد. گفتنی است آیۀ «149» می‌رساند که عموم بنی‌اسرائیل از گوساله‌پرستی توبه کردند و آیۀ«153»می‌رساند که خداوند توبه آنان را پذیرفت و در نتیجه فتنۀ گوساله‌پرستی فرونشست.

8- «رب» از اسما و صفات خداوند

لِلَّذِینَ هُمْ لِرَبِّهِمْ یَرْهَبُونَ

----

کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ الواح موسی؛ بت‌پرستی؛ بنی‌اسرائیل؛ تبلیغ؛ تورات؛ خوف؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ عذاب؛ عمل؛ غضب؛ فتنه؛ کتاب‌های آسمانی؛ گوساله سامری؛ مغفرت؛ موسی(ع)؛ وعده؛ هدایت

[سوره الأعراف (7): آیه 155]

وَ اِخْتٰارَ مُوسیٰ قَوْمَهُ سَبْعِینَ رَجُلاً لِمِیقٰاتِنٰا فَلَمّٰا أَخَذَتْهُمُ اَلرَّجْفَةُ قٰالَ رَبِّ لَوْ شِئْتَ أَهْلَکْتَهُمْ مِنْ قَبْلُ وَ إِیّٰایَ أَ تُهْلِکُنٰا بِمٰا فَعَلَ اَلسُّفَهٰاءُ مِنّٰا إِنْ هِیَ إِلاّٰ فِتْنَتُکَ تُضِلُّ بِهٰا مَنْ تَشٰاءُ وَ تَهْدِی مَنْ تَشٰاءُ أَنْتَ وَلِیُّنٰا فَاغْفِرْ لَنٰا وَ اِرْحَمْنٰا وَ أَنْتَ خَیْرُ اَلْغٰافِرِینَ (155)

155

و موسی از میان قوم خود هفتاد مرد را برای میعاد ما انتخاب کرد؛ پس هنگامی که زلزله آنان را فرو گرفت، گفت: پروردگارا، اگر می‌خواستی، آنان را و مرا پیش‌تر هلاک می‌کردی. آیا ما را به سزای آنچه بی‌خردان ما کرده‌اند هلاک می‌کنی؟ این جز آزمایش تو نیست؛ هر که را بخواهی به وسیلۀ آن گمراه می‌سازی و هر که را بخواهی هدایت می‌کنی؛ تو سرپرست مایی، پس ما را بیامرز که تو بهترین آمرزندگانی.

1- خداوند از موسی(ع) خواست تا گروهی از قومش را همراه خود به میعادگاه طور بیاورد.

وَ اخْتٰارَ مُوسیٰ قَوْمَهُ سَبْعِینَ رَجُلاً لِمِیقٰاتِنٰا

2- موسی(ع) ازمیان بنی‌اسرائیل هفتادنفر را برای بردن به‌میعادگاه طور انتخاب کرد.

وَ اخْتٰارَ مُوسیٰ قَوْمَهُ سَبْعِینَ رَجُلاً لِمِیقٰاتِنٰا

کلمۀ «سَبْعِینَ» مفعول برای «اخْتٰارَ» می‌باشد و «قَوْمَهُ» به سبب حذف حرف جر، منصوب شده است؛ یعنی «من قومه». البته برخی «قَوْمَهُ» را مفعول و «سَبْعِینَ» را بدل از آن گرفته‌اند.

3- هفتاد مرد گزینش شده برای حضور در میعادگاه طور، بهترین و لایقترین مردم بنی‌اسرائیل در دیدگاه موسی(ع)

وَ اخْتٰارَ مُوسیٰ

«اختیار» به معنای انتخاب و گزینش خیر است. بنابراین «اخْتٰارَ مُوسیٰ» یعنی موسی بهترینها را انتخاب کرد.

4- برگزیدگان موسی(ع) برای حضور در

میعادگاه طور، از میان مردان بنی‌اسرائیل بودند؛ نه زنان ایشان

سَبْعِینَ رَجُلاً

5- برگزیدگان بنی‌اسرائیل برای همراهی موسی(ع) در میعادگاه طور، پس از حضور در آن مقام به لرزشی شدید و کشنده گرفتار شدند.

فَلَمّٰا أَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ

6- خداوند، بجز موسی(ع)، همۀ حاضران در میعادگاه طور را به هلاکت رسانید.

قٰالَ رَبِّ لَوْ شِئْتَ أَهْلَکْتَهُمْ مِنْ قَبْلُ

7- موسی(ع) با مشاهدۀ هلاکت همراهان خویش در میعادگاه طور، به دعا به درگاه خداوند پرداخت.

فَلَمّٰا أَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ قٰالَ رَبِّ لَوْ شِئْتَ أَهْلَکْتَهُمْ مِنْ قَبْلُ

8- موسی(ع)، اندوهناک از هلاکت برگزیدگانش در میعادگاه طور به دور از چشمان بنی‌اسرائیل

قٰالَ رَبِّ لَوْ شِئْتَ أَهْلَکْتَهُمْ مِنْ قَبْلُ

جملۀ «لَوْ شِئْتَ ...» (اگر می‌خواستی من و ایشان را به هلاکت رسانی، پیش از حضور در میقات به هلاکت می‌رساندی) حکایت از تحسر و اندوه موسی(ع) بر از میان رفتن همراهانش دارد و قید «مِنْ قَبْلُ» می‌رساند که اندوه وی برخاسته از آن است که هلاکت آنان در میقات و به دور از چشمان بنی‌اسرائیل تحقق یافته است.

9- ترس موسی(ع) از متهم شدن به کشتن حاضران در میقات، مایۀ اندوه فراوان بر هلاکت ایشان شد.

قٰالَ رَبِّ لَوْ شِئْتَ أَهْلَکْتَهُمْ مِنْ قَبْلُ

برداشت یاد شده توجیهی است احتمالی بر اینکه چرا موسی(ع) به خاطر هلاکت همراهانش به دور از چشمان بنی‌اسرائیل، اندوهناک شد.

10- اندوه موسی(ع) بر هلاکت همراهانش در میقات، موجب شکوۀ او به درگاه خدا و آرزوی مرگ خویش و همراهانش پیش از حضور در میعادگاه طور

قٰالَ رَبِّ لَوْ شِئْتَ أَهْلَکْتَهُمْ مِنْ قَبْلُ وَ إِیّٰایَ

11- کردار سفیهانۀ گروهی از همراهان موسی در میعادگاه طور، عامل نزول عذاب الهی و به هلاکت رساندن همۀ آنان شد.

أَ تُهْلِکُنٰا بِمٰا فَعَلَ السُّفَهٰاءُ مِنّٰا

گفته شده مراد از کردار سفیهانۀ برخی از همراهان موسی، تقاضای رؤیت خدا با چشم بوده است.

12- موسی(ع) در پی هلاکت همراهانش در میقات، با پرسشی شکوه‌آمیز، توجیه و چرایی هلاکت همۀ حاضران را به خاطر

گناه گروهی از آنان، از خداوند تقاضا کرد.

أَ تُهْلِکُنٰا بِمٰا فَعَلَ السُّفَهٰاءُ مِنّٰا

13- هلاکت گروهی به سبب گناه گروهی دیگر،خلاف سنن‌الهی دردیدگاه موسی(ع)

أَ تُهْلِکُنٰا بِمٰا فَعَلَ السُّفَهٰاءُ مِنّٰا

14- آزمون بنی‌اسرائیل از جانب خدا، توجیه و برداشت موسی(ع) از مشیت الهی بر هلاک سازی همراهان او در میقات

إِنْ هِیَ إِلاّٰ فِتْنَتُکَ

15- گروهی از انسانها با شکست در آزمونهای الهی به گمراهی کشانده می‌شوند و گروهی با موفقیت به هدایت بایسته می‌رسند.

إِنْ هِیَ إِلاّٰ فِتْنَتُکَ تُضِلُّ بِهٰا مَنْ تَشٰاءُ وَ تَهْدِی مَنْ تَشٰاءُ

16- خداوند بر اساس مشیت خویش گروهی‌را گمراه وگروهی‌را هدایت می‌کند.

تُضِلُّ بِهٰا مَنْ تَشٰاءُ وَ تَهْدِی مَنْ تَشٰاءُ

17- موسی(ع)هلاکت همراهان خویش را زمینه‌ساز تحقق مشیت‌الهی درگمراه‌سازی گروهی از بنی‌اسرائیل و به هدایت‌رساندن گروهی دیگر از آنان دانست.

إِنْ هِیَ إِلاّٰ فِتْنَتُکَ تُضِلُّ بِهٰا مَنْ تَشٰاءُ وَ تَهْدِی مَنْ تَشٰاءُ

18- مشیت خدا تخلف‌ناپذیر است.

لَوْ شِئْتَ أَهْلَکْتَهُمْ ... تُضِلُّ بِهٰا مَنْ تَشٰاءُ وَ تَهْدِی مَنْ تَشٰاءُ

اگر «لَوْ» در جملۀ «لَوْ شِئْتَ» شرطیه باشد، معنای جمله چنین است: اگر می‌خواستی آنها را هلاک سازی، هلاک می‌کردی.

یعنی خواستن همان و انجام دادن همان.

19- مشیت خدا حاکم بر حیات و مرگ انسانها

رَبِّ لَوْ شِئْتَ أَهْلَکْتَهُمْ مِنْ قَبْلُ وَ إِیّٰایَ

20- خداوند، سرپرست همۀ انسانهاست.

أَنْتَ وَلِیُّنٰا

21- موسی(ع) در مناجات خویش با خداوند، در پی هلاکت همراهانش در میعادگاه طور، از خداوند خواست تا وی و همراهانش را ببخشاید و بر آنان ترحم کند.

فَاغْفِرْ لَنٰا وَ ارْحَمْنٰا وَ أَنْتَ خَیْرُ الْغٰافِرِینَ

22- آمرزش گناه خطاکاران و گسترانیدن رحمت بر ایشان، از شؤون ولایت و سرپرستی خداوند ب ربندگان خویش است.

أَنْتَ وَلِیُّنٰا فَاغْفِرْ لَنٰا وَ ارْحَمْنٰا

تفریع جملۀ «فَاغْفِرْ لَنٰا وَ ...» بر «أَنْتَ وَلِیُّنٰا» به وسیلۀ حرف فاء، حاکی از برداشت یاد شده است.

23- خداوند، بهترین بخشایشگر و آمرزندۀ مهربان است.

وَ أَنْتَ خَیْرُ الْغٰافِرِینَ

24- «رَبِّ» و «خَیْرُ الْغٰافِرِینَ» از اسما و صفات خداوند

قٰالَ رَبِّ ... وَ أَنْتَ خَیْرُ الْغٰافِرِینَ

25- «عن أمیرالمؤمنین(ع): ... «وَ اخْتٰارَ مُوسیٰ قَوْمَهُ سَبْعِینَ رَجُلاً لِمِیقٰاتِنٰا» فانطلق بهم معه لیشهدوا له إذا رجعوا عند الملأ من بنی‌اسرائیل إنّ ربّی قد کلّمنی ...؛ (1)

از امیرالمؤمنین(ع) روایت شده که [پس از تلاوت آیه] «وَ اخْتٰارَ مُوسیٰ قَوْمَهُ ...» [فرمود]: سرانجام، موسی(ع) آن هفتاد نفر را همراه خود [به میقات] برد تا در بازگشت، نزد سران بنی‌اسرائیل گواهی دهند که خداوند با موسی، سخن گفت ...».


کلیدواژه‌ها:

آرزو؛ احسان؛ اعداد؛ افترا؛ اللّه؛ امتحان؛ امر الهی؛ برگزیدگی؛ بنی اسرائیل؛ توفیق؛ جهل؛ حزن؛ حیات؛ خوف؛ دعا؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ زلزله؛ سختی؛ سفاهت؛ سنتهای خدا؛ شکست؛ ضلالت؛ عذاب؛ عمل؛ فتنه؛ گناه؛ مرد؛ مرگ؛ مشیت خدا؛ مغفرت؛ موسی(ع)؛ ولایت؛ هدایت

[سوره الأعراف (7): آیه 156]

وَ اُکْتُبْ لَنٰا فِی هٰذِهِ اَلدُّنْیٰا حَسَنَةً وَ فِی اَلْآخِرَةِ إِنّٰا هُدْنٰا إِلَیْکَ قٰالَ عَذٰابِی أُصِیبُ بِهِ مَنْ أَشٰاءُ وَ رَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ فَسَأَکْتُبُهٰا لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ وَ یُؤْتُونَ اَلزَّکٰاةَ وَ اَلَّذِینَ هُمْ بِآیٰاتِنٰا یُؤْمِنُونَ (156)

156

و برای ما در این دنیا و در آخرت خوبی مقرّر کن، که ما به سوی تو بازگشته‌ایم.[خدا]گفت: من عذابم را به هر که بخواهم می‌رسانم، و رحمتم همه چیز را فرا گرفته است؛ پس به زودی آن را برای کسانی که تقوا پیشه می‌کنند و زکات می‌دهند و کسانی که به آیات ما ایمان می‌آورند، مقرّر خواهم داشت.

1- تقدیر زندگانی نیکو در دنیا و آخرت، درخواست موسی(ع) از خداوند برای خود و همراهانش در میعادگاه طور

وَ اکْتُبْ لَنٰا فِی هٰذِهِ الدُّنْیٰا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ


1) 1) . بحارالانوار، ج 53، ص 73، ح 72.

با توجه به آیۀ قبل معلوم می‌شود مراد از «نا»در «لَنٰا» ، موسی(ع) و همراهان او در میعادگاه طور است. کتابت در آیۀ شریفه به معنای مقدّر کردن است.

2- پیامبران الهی، در اندیشۀ رساندن امت خویش به حیاتی زیبنده و نیکو در دنیا و سعادت و نیکبختی در آخرت

وَ اکْتُبْ لَنٰا فِی هٰذِهِ الدُّنْیٰا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ

3- موسی(ع) خود و همراهانش را مردمی بازگشته به سوی خدا و توبه کار به درگاه او دانست.

إِنّٰا هُدْنٰا إِلَیْکَ

«هود» (مصدر هُدْنٰا ) به معنای بازگشتن و توبه کردن است.

4- موسی(ع)، خود و همراهانش را به دلیل توبه و بازگشت به خدا، شایستۀ برخوردار شدن از حیات نیکوی دنیا و سعادت آخرت دانست.

وَ اکْتُبْ لَنٰا فِی هٰذِهِ الدُّنْیٰا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ إِنّٰا هُدْنٰا إِلَیْکَ

جملۀ «إِنّٰا هُدْنٰا إِلَیْکَ» تعلیل برای «وَ اکْتُبْ لَنٰا ...» است. یعنی چون به سوی تو بازگشتیم، این تقاضا و انتظار - که زمینه و مقدمۀ آن را فراهم کرده‌ایم - گزاف نیست.

5- بازگشت به خدا و توبه به درگاه او، زمینه‌ساز نایل شدن به خیر و سعادت دنیا و برخوردار شدن از حیات نیکوی آخرت است.

وَ اکْتُبْ لَنٰا فِی هٰذِهِ الدُّنْیٰا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ إِنّٰا هُدْنٰا إِلَیْکَ

6- آمرزش گناهان، زمینه‌ساز نیل به سعادت دنیا و آخرت است.

وَ أَنْتَ خَیْرُ الْغٰافِرِینَ. وَ اکْتُبْ لَنٰا

7- گروهی از انسانها بر اساس مشیت خداوند در خطر گرفتار آمدن به عذاب الهی هستند.

قٰالَ عَذٰابِی أُصِیبُ بِهِ مَنْ أَشٰاءُ

جملۀ «عَذٰابِی أُصِیبُ بِهِ ...» دلالت می‌کند که نباید به اصابت نکردن عذاب الهی مطمئن بود، ولی دلالت ندارد که حتماً عذاب نازل خواهد شد. لذا در برداشت «در خطر گرفتار آمدن» آورده شد. جملۀ «فَسَأَکْتُبُهٰا ...» می‌رساند که همگان در خطر گرفتار شدن به عذاب نیستند و لذا در برداشت «گروهی از انسانها» موضوع حکم قرار داده شد.

8- موسی(ع)، نگران شمول عذاب الهی بر همۀ قوم خویش*

وَ اکْتُبْ لَنٰا فِی هٰذِهِ الدُّنْیٰا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ ... قٰالَ عَذٰابِی أُصِیبُ بِهِ مَنْ أَشٰاءُ

به نظر می‌رسد تقاضای موسی(ع) با جملۀ «وَ اکْتُبْ لَنٰا ...» و تعلیل آن با جملۀ «إِنّٰا هُدْنٰا إِلَیْکَ» ، ناشی از واقعه‌ای است که در آیۀ قبل بیان شد و آن عبارت بود از هلاکت همۀ همراهان به

سبب سفاهت گروهی از ایشان. گویا موسی(ع) از آن واقعه چنین برداشت کرد که با گناه گروهی از بنی‌اسرائیل همۀ آنان در خطر نابودی خواهند بود و لذا نگران شد و از خدا چنین تقاضایی کرد.

9- خداوند با بیان عدم تقدیر عذاب بر همگان و جریان آن بر اساس مشیت خویش، موسی(ع) را از نگرانی شمول عذاب بر همۀ بنی‌اسرائیل رها ساخت.

قٰالَ عَذٰابِی أُصِیبُ بِهِ مَنْ أَشٰاءُ وَ رَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ

جملۀ «عَذٰابِی أُصِیبُ بِهِ مَنْ أَشٰاءُ» در مقابل «وَ رَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ» ، بیانگر این است که خداوند خواهان عذاب همگان نخواهد شد.

10- خداوند، دارای رحمتی عام و فراگیرِ همۀ موجودات و دارای رحمتی خاص و فراگیرِ گروهی از انسانها

وَ رَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ فَسَأَکْتُبُهٰا لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ

خداوند از یک سو رحمت خویش را با جملۀ «وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ» فراگیرِ همۀ موجودات معرفی کرده و از سویی دیگر با جملۀ «سأکتبها» آن را مخصوص گروهی از انسانها دانسته است. از مقایسۀ بین این دو معنا می‌توان استفاده کرد که مراد از رحمت در «سأکتبها»، رحمتی خاص است. گفتنی است بر این مبنا ضمیر در «سأکتبها» به طریقۀ استخدام، به «رَحْمَتِی» برگردانده می‌شود.

11- دنیا ظرف رحمت عام و گستردۀ خداوند و آخرت جایگاه تحقق رحمت خاص اوست.*

رَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ فَسَأَکْتُبُهٰا لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ

جملۀ «رَحْمَتِی وَسِعَتْ ...» جواب موسی(ع) است که برای خود و پیروانش سعادت دنیا و آخرت را درخواست کرد.

بنابراین به قرینۀ «سین»در «سأکتب» می‌توان گفت «سأکتبها» برای آخرت و «رَحْمَتِی» برای دنیاست.

12- سبقت رحمت خدا بر غضب او

عَذٰابِی أُصِیبُ بِهِ مَنْ أَشٰاءُ وَ رَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ

خداوند در بیان رحمت، فعل ماضی (وسعت) آورده و همگان را مشمول آن قرار داده است، ولی در بیان غضب، فعل مضارع (أصیب) به کار برده و با مترتب ساختن آن بر مشیت خویش (من أشاء)، آن را امری مقدر و قطعی قلمداد نکرده است. از مقایسۀ این دو بیان به دست می‌آید که رحمت خدا اصل و غضب او عارضی و محدود است.

13- رحمت خاص الهی تنها از آن تقواپیشگان (پرهیزکنندگان از شرک و ...) و پرداخت‌کنندگان زکات است.

فَسَأَکْتُبُهٰا لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ

متعلق «یَتَّقُونَ» تخلف از فرمانهای خداوند است و مصداق مورد نظر آن، با توجه به آیات گذشته که دربارۀ گرایشهای شرک‌آلود بنی‌اسرائیل بود، شرک‌ورزی است.

14- برخوردار شدن از رحمت خاص الهی، در گرو ایمان به تمامی آیات خداست.

فَسَأَکْتُبُهٰا لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ ... وَ الَّذِینَ هُمْ بِآیٰاتِنٰا یُؤْمِنُونَ

15- خداوند، نویدبخش موسی(ع) به استجابت دعایش برای سعادت بنی‌اسرائیل در دنیا و آخرت، به شرط رعایت تقوا، پرداخت زکات و ایمان به همۀ آیات الهی

فَسَأَکْتُبُهٰا لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ وَ الَّذِینَ هُمْ بِآیٰاتِنٰا یُؤْمِنُونَ

16- دعا به درگاه خدا نقش مؤثر برای جلب رحمت او دارد.

وَ اکْتُبْ لَنٰا ... فَسَأَکْتُبُهٰا

17- موحدان، پرداخت‌کنندگان زکات و مؤمنان به آیات الهی، مصون از عذابهای الهی هستند.

عَذٰابِی أُصِیبُ بِهِ مَنْ أَشٰاءُ وَ رَحْمَتِی ... فَسَأَکْتُبُهٰا لِلَّذِینَ ... بِآیٰاتِنٰا یُؤْمِنُونَ

جملۀ «سأکتبها» به منزلۀ تفسیری است برای «مَنْ أَشٰاءُ» . یعنی بیان می‌کند که چه کسانی مصون از عذاب الهی هستند و مشیت الهی بر عذاب نکردن آنان تعلق نمی‌گیرد و چه کسانی در خطر گرفتار شدن به عذاب الهی هستند. منطوق جملۀ «سأکتبها» بیانگر طایفۀ اول و مفهوم آن بیانگر طایفۀ دوم است.

18- مشرکان، مانعان زکات و منکران آیات الهی، در خطر گرفتار شدن به عذاب خدا هستند.

قٰالَ عَذٰابِی أُصِیبُ بِهِ مَنْ أَشٰاءُ وَ رَحْمَتِی ... فَسَأَکْتُبُهٰا لِلَّذِینَ ... بِآیٰاتِنٰا یُؤْمِنُونَ

19- تقواپیشگی، پرداخت زکات و ایمان به آیات الهی، شرط برخوردار شدن همراهان موسی(ع) در میعادگاه طور، از مغفرت و رحمت خاص الهی بود.

فَاغْفِرْ لَنٰا وَ ارْحَمْنٰا وَ أَنْتَ خَیْرُ الْغٰافِرِینَ ... فَسَأَکْتُبُهٰا لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ

جملۀ «فَسَأَکْتُبُهٰا ...» پاسخی است به درخواستهای موسی(ع) و از جملۀ آنهاست تقاضای رحمت و مغفرت برای همراهان خویش در میعادگاه طور

20- زکات از واجبات الهی در آیین یهود

وَ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ

21- آیین یهود، در بردارندۀ دستورهایی تأمین‌کنندۀ سعادت دنیا و آخرت

وَ اکْتُبْ لَنٰا فِی هٰذِهِ الدُّنْیٰا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ ... لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آیات خدا؛ اللّه؛ انبیاء؛ ایمان؛ برگزیدگی؛ بشارت؛ بنی اسرائیل؛ تقوا؛ توبه؛ توحید؛ جهان؛ حزن؛ حسنه؛ حُکم؛ حیات؛ خیر و شر؛ دعا؛ دنیا؛ دین؛ رحمت؛ رستگاری؛ زکات؛ شرک؛ عذاب؛ غضب؛ گناه؛ مشرک؛ مشیت خدا؛ مغفرت؛ موسی(ع)؛ نوشتن؛ وجوب؛ هدایت؛ یهود

[سوره الأعراف (7): آیه 157]

اَلَّذِینَ یَتَّبِعُونَ اَلرَّسُولَ اَلنَّبِیَّ اَلْأُمِّیَّ اَلَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی اَلتَّوْرٰاةِ وَ اَلْإِنْجِیلِ یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهٰاهُمْ عَنِ اَلْمُنْکَرِ وَ یُحِلُّ لَهُمُ اَلطَّیِّبٰاتِ وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ اَلْخَبٰائِثَ وَ یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ اَلْأَغْلاٰلَ اَلَّتِی کٰانَتْ عَلَیْهِمْ فَالَّذِینَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اِتَّبَعُوا اَلنُّورَ اَلَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْمُفْلِحُونَ (157)

157

همانان که از این فرستاده، پیامبر درس نخوانده، که [وصف]او را نزد خود در تورات و انجیل نوشته می‌یابند، پیروی می‌کنند؛ [همو که]آنان را به کارهای پسندیده وادار می‌کند و از کارهای ناپسند باز می‌دارد، و چیزهای دلپذیر را برایشان حلال و چیزهای نامطبوع را بر آنان حرام می‌سازد، و تکلیف‌های سنگین و قید و بندهایی را که بر آنان بوده است از ایشان بر می‌دارد. پس کسانی که به او ایمان آوردند و از وی دفاع کردند و یاریش نمودند و از نوری که با او نازل شده است پیروی کردند، اینان خود ظفرمند خواهند بود.

1- پیروان رسول اکرم(ص)، از رحمت خاص الهی بهره‌مند هستند.

فَسَأَکْتُبُهٰا ... وَ الَّذِینَ هُمْ بِآیٰاتِنٰا یُؤْمِنُونَ. اَلَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ

«الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ» عطف بیان و یا بدل برای «الَّذِینَ هُمْ ...» در آیۀ قبل است. بنابراین رحمت نوید داده شده با جملۀ «سأکتبها»، از آن پیروانِ پیامبر(ص) پس از بعثت او خواهد بود.

2- رحمت خاص الهی در قیامت، از آن پیروان پیامبر اسلام خواهد بود.

فَسَأَکْتُبُهٰا ... اَلَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ

برداشت یاد شده بر این اساس است که «فَسَأَکْتُبُهٰا» بیان تحقق رحمت الهی در سرای آخرت باشد.

3- پیروی از رسول اکرم(ص)، نمود ایمان به آیات الهی است.

اَلَّذِینَ هُمْ بِآیٰاتِنٰا یُؤْمِنُونَ. اَلَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ

4- تنها تقواپیشگان و پرداخت‌کنندگان زکات، پیروان واقعی پیامبر(ص) هستند.

لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ ... اَلَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ

5- منکران رسالت پیامبر(ص) و سرپیچی کنندگان از فرمانهای او، در خطر گرفتار شدن به عذاب الهی هستند.

عَذٰابِی أُصِیبُ بِهِ مَنْ أَشٰاءُ ... فَسَأَکْتُبُهٰا لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ ...

اَلَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ

«الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ ...» مصداق بارزی برای «لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ ...» در آیۀ قبل است. بنابرای همان گونه که مفهوم مخالف «یَتَّقُونَ وَ ...» برخی مصادیق «مَنْ أَشٰاءُ» را تبیین می‌کرد، مفهوم «یَتَّبِعُونَ ...» نیز روشنگر مصداقی بارز از «مَنْ أَشٰاءُ» خواهد بود.

6- پیامبر اسلام(ص)، برخوردار از مقام رسالت و نبوّت

اَلرَّسُولَ النَّبِیَّ

7- پیامبر اسلام(ص) فرستاده‌ای از جانب خدا که هرگز نوشتن را آموزش ندید.

اَلرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ

«امی»به کسی گفته می‌شود که نوشتن را نیاموخته است.

برخی از اهل لغت نخواندن کتاب را نیز در معنای امی ذکر کرده‌اند.

8- بعثت پیامبر(ص)، از بشارتها و اخبار غیبی تورات و انجیل

اَلرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْرٰاةِ وَ الْإِنْجِیلِ

9- نام و نشان رسول اکرم(ص)، در تورات و انجیل آمده بود.

اَلَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْرٰاةِ وَ الْإِنْجِیلِ

10- تصریح تورات و انجیل به برخوردار بودن پیامبر موعود، از مقام رسالت، علاوه بر مقام نبوت

اَلرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْرٰاةِ وَ الْإِنْجِیلِ

11- ایمان به رسول اکرم(ص) و پیروی از او، وظیفه‌ای الهی بر عهدۀ یهود و نصارا و ثبت شده در تورات و انجیل

اَلَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْرٰاةِ وَ الْإِنْجِیلِ

12- امی بودن پیامبر(ص) (درس نخواندن و خط ننوشتن) نشانۀ حقانیت رسالت او و علامتی پیشاروی اهل کتاب برای شناسایی او به پیامبری و رسالت

اَلرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ

جملۀ «یَجِدُونَهُ ...» راهنمای این معناست که صفات ذکر شده در آیه، نشانهایی است که خداوند برای اهل کتاب بیان داشته تا به وسیلۀ آنها پیامبر موعود را شناسایی کنند.

13- تطبیق نشانه‌های پیامبرِ نوید داده شده در تورات و انجیل، بر پیامبر اسلام(ص)، جای هیچ تردیدی برای یهود و نصارا نداشت.

اَلَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ

آنچه در تورات و انجیل آمده، نشانهای پیامبر(ص) است، ولی خداوند با جملۀ «یَجِدُونَهُ ...» بیان می‌کند که اهل کتاب خود پیامبر را در تورات و انجیل می‌یابند. نکتۀ این تعبیر این است که تطبیق نشانه‌های موجود در تورات و انجیل بر پیامبر(ص)، قطعی بوده و جای هیچ تردیدی برای آنان نداشته است.

14- نزول انجیل از نویدها و خبرهای غیبی خدا به موسی(ع)

یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْرٰاةِ وَ الْإِنْجِیلِ

ظاهر این است که آیۀ مورد بحث حقایقی است که خداوند برای حضرت موسی(ع) بیان داشته است. بنابراین یاد کردن از انجیل خبری است غیبی که خداوند آمدن آن کتاب را به حضرت موسی(ع) نوید داده است.

15- فرمان به کارهای شایسته و برحذر داشتن از کارهای ناروا (امر به معروف و نهی از منکر) از وظایف اساسی پیامبر(ص) و از اهداف رسالت او

یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهٰاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ

16- ضرورت انجام کارهای شایسته و پرهیز از کارهای ناروا

یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهٰاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ

17- حکم به حلّیت همۀ پاکیزه‌ها و تحریم همۀ ناپاکیها، از وظایف پیامبر(ص) و از اهداف رسالت اوست.

وَ یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبٰاتِ وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبٰائِثَ

18- هر چیز طیب و پاکیزه، حلال و هر چیز خبیث و ناپاک، حرام است.

وَ یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبٰاتِ وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبٰائِثَ

19- امر به معروف و نهی از منکر، حلال دانستن پاکیزه‌ها و حرام شمردن ناپاکیها، از علامتهای موجود در تورات و انجیل برای شناسایی پیامبر اسلام(ص)

اَلَّذِی یَجِدُونَهُ ... یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ ... وَ یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبٰاتِ وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبٰائِثَ

جمله‌های «یَأْمُرُهُمْ و ...» حال برای ضمیر مفعولی در «یَجِدُونَهُ» است و لذا می‌رساند که مفاد این جمله‌ها به عنوان صفات پیامبر موعود در تورات و انجیل بیان شده است. بر این اساس می‌توان گفت که از اهداف بیان این ویژگیها در تورات و انجیل، راهنمایی اهل کتاب است به اموری که باید در شناسایی پیامبر موعود در نظر داشته باشند.

20- یهود و نصارا، مبتلا به بهره‌گیری از ناپاکیها و پرهیز از برخی پاکیها و پاکیزه‌ها

یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبٰاتِ وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبٰائِثَ

مراد از ضمیر «هم»در «لَهُمُ» و «عَلَیْهِمُ» به قرینۀ «التَّوْرٰاةِ وَ الْإِنْجِیلِ» ، یهود و نصارا است.

21- برداشتن تکالیف شاق، گسستن زنجیرهای جهل و خرافه و زدودن بدعتهای دینی، از وظایف پیامبر(ص) در انجام رسالت خویش

وَ یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلاٰلَ الَّتِی کٰانَتْ عَلَیْهِمْ

«إصر»به معنای عهد و پیمان سنگین و نیز به هر چیز دشوار و طاقت‌شکن گفته می‌شود. در آیۀ شریفه بدین مناسبت که در مقام بین تشریع احکام از سوی پیامبر(ص) است، مراد از آن تکالیف مشقتباری است که امتهای گذشته بدانها پایبند بوده‌اند.

غُلّ (مفرد اغلال) به معنای طوق و زنجیری است که به گردن و یا دستها بسته می‌شود و مراد از آن در آیه، جهل و خرافه و بدعت و مانند اینهاست.

22- رها ساختن مردم (یهود، نصارا و ...) از تکالیف شاق و زنجیرهای خرافات، از نشانه‌های موجود در تورات و انجیل برای شناسایی پیامبر(ص)

اَلَّذِی یَجِدُونَهُ ... یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلاٰلَ الَّتِی کٰانَتْ عَلَیْهِمْ

23- یهود و نصارا، مبتلا به تکالیفی مشقتبار و گرفتار در دام خرافات و بدعتهای فراوان دینی بودند.

وَ یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلاٰلَ الَّتِی کٰانَتْ عَلَیْهِمْ

جمع آوردن «اغلال»حکایت از گستردگی بدعتها و خرافات دارد.

24- دین اسلام، احیاگر ارزشها و پاکیها و به دور از تکالیف شاق و خرافه‌های اسارتبار است.

یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبٰاتِ وَ یُحَرِّمُ ... وَ یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلاٰلَ الَّتِی کٰانَتْ عَلَیْهِمْ

25- رستگاری همگان، حتی یهود و نصارا، در گرو ایمان به پیامبر(ص)، دفاع از او در مقابل دشمنان و تقویت وی در پیشبرد رسالت است.

فَالَّذِینَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ ... أُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

«تعزیر» به معنای یاری کردن با شمشیر است. بنابراین «الذین ... عَزَّرُوهُ» کسانی هستند که از پیامبر(ص) در مقابل هجوم دشمنان دفاع می‌کنند. «نصر» به معنای مطلق یاری کردن است، ولی چون «نَصَرُوهُ» در مقابل «عَزَّرُوهُ» قرار گرفته، مراد از آن یاری دادن در غیر مسائل دفاعی است.

26- قرآن، سراسر نور و روشنگر راه رستگاری است.

فَالَّذِینَ ... اِتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

27- پیامبر(ص)، پیرو قرآن و تابع دستورات آن بود.

اِتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ

«مَعَهُ» حال برای فاعل «اتَّبَعُوا» است.

28- رستگاری انسانها در گرو پیروی از قرآن است.

فَالَّذِینَ ... اِتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

29- «عن أبی جعفر(ع) قال: ...قوله:

«یَجِدُونَهُ» یعنی الیهودَ و النصاری «مَکْتُوباً» یعنی صفةَ محمّد و اسمَه «عِنْدَهُمْ فِی التَّوْرٰاةِ وَ الْإِنْجِیلِ» ...؛ (1)

از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند: «الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً ...» روایت شده که فرمود: یعنی یهود و نصارا، نام و اوصاف حضرت محمد(ص) را در تورات و انجیل می‌یابند ...».


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ اسلام؛ اطاعت؛ اللّه؛ امت؛ امر به معروف و نهی از منکر؛ امی؛ انبیاء؛ انجیل؛ اهل کتاب؛ ایمان؛بدعت؛ بشارت؛ پلیدی؛ پیروزی؛ تقوا؛ تکلیف؛ تورات؛ جامعه؛ جهل؛ حرمت؛ حُکم؛ خواندن؛ دفاع؛ رحمت؛ رسالت؛ رستگاری؛ زکات؛ طیّبات؛ عذاب؛ عمل؛ غیب؛ قرآن؛ قیامت؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ نبوت؛ نصارا؛ نصرت؛ نعمت؛ نور؛ نوشتن؛ یهود

[سوره الأعراف (7): آیه 158]

قُلْ یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ إِنِّی رَسُولُ اَللّٰهِ إِلَیْکُمْ جَمِیعاً اَلَّذِی لَهُ مُلْکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ یُحیِی وَ یُمِیتُ فَآمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ اَلنَّبِیِّ اَلْأُمِّیِّ اَلَّذِی یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ کَلِمٰاتِهِ وَ اِتَّبِعُوهُ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ (158)

158

بگو: ای مردم، بی‌شک، من فرستادۀ خدا به سوی همۀ شما هستم؛ آن خدایی که حاکمیّت آسمان‌ها و زمین مختصّ اوست. هیچ معبودی جز او نیست؛ زنده می‌کند و می‌میراند؛ پس به خدا و فرستادۀ او، آن پیامبر درس نخوانده‌ای که به خدا و کلمات او ایمان دارد بگروید و از او پیروی کنید، باشد که هدایت یابید.

1- حضرت محمد(ص)، فرستاده‌ای جانب خداوند برای همۀ انسانها

قُلْ یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ إِنِّی رَسُولُ اللّٰهِ إِلَیْکُمْ جَمِیعاً


1) 1) . کمال‌الدین صدوق، ص 217، ح 2، ب 22؛ بحارالانوار، ج 11، ص 48، ح 49.

2- اسلام، آیینی جهان شمول و برای همۀ مردم

إِنِّی رَسُولُ اللّٰهِ إِلَیْکُمْ جَمِیعاً

3- پیامبر(ص)، وظیفه‌دار ابلاغ رسالت جهان شمول خویش به مردم

قُلْ یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ إِنِّی رَسُولُ اللّٰهِ إِلَیْکُمْ جَمِیعاً

4- فرمانروایی و حاکمیت بر آسمانها و زمین در انحصار خداوند است.

اَلَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

5- تشریع دین و ارسال پیامبران در راستای فرمانروایی خدا بر جهان هستی است.

إِنِّی رَسُولُ اللّٰهِ إِلَیْکُمْ جَمِیعاً الَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

6- اعتقاد به حاکمیت خداوند بر هستی، از میان برندۀ هر گونه ناباوری نسبت به بعثت پیامبران

إِنِّی رَسُولُ اللّٰهِ ... اَلَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

7- توجه به حاکمیت مطلق خدا بر هستی، از میان برندۀ هر گونه تردید نسبت به رسالت جهان شمول پیامبر(ص)

إِنِّی رَسُولُ اللّٰهِ إِلَیْکُمْ جَمِیعاً الَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

بیان حاکمیت خدا بر هستی، پس از طرح مسألۀ رسالت پیامبر و جهان شمول بودن آن، در حقیقت استدلالی بر امکان آن رسالت است.

8- جهان آفرینش در بر دارندۀ آسمانهایی متعدد

لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ

9- هیچ موجودی، بجز خدای یکتا، شایسته و بایستۀ پرستش نیست.

لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ

10- فرمانروای هستی، تنها موجود شایستۀ پرستش

اَلَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ

بیان این حقیقت که تنها خداوند شایستۀ پرستش است، پس از بیان انحصار حاکمیت هستی به او، گویای برداشت یاد شده است.

11- باور به حاکمیت انحصاری خدا بر هستی، زمینه‌ساز ایمان به نبود هیچ معبودی شایستۀ پرستش جز اوست.

اَلَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ

12- رسالت پیامبر(ص) و شمول آن نسبت به همگان، پرتویی از فرمانروایی

خدا بر هستی و نبود خدایی جز او

إِنِّی رَسُولُ اللّٰهِ ... اَلَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ

تصریح به اینکه پیامبر(ص) فرستادۀ خداست (رسول اللّه) و سپس توصیف خداوند به فرمانروایی بر هستی، بیانگر این است که رسالت پیامبر(ص) مقتضای اوصافی است که در آیۀ مورد بحث برای خداوند ذکر شده است.

13- حیات و مرگ همگان به دست خدا و در اختیار اوست.

یُحیِی وَ یُمِیتُ

14- حاکمیت مطلق خداوند بر هستی، دلیل اقتدار او بر زنده کردن موجودات و میراندن آنهاست.

اَلَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ ... یُحیِی وَ یُمِیتُ

بیان حاکمیت انحصاری خدا بر هستی و سپس توصیف او به حیات‌بخشی و مرگ‌آفرینی می‌تواند اشاره به این معنا داشته باشد که چون امور هستی در اختیار اوست، مرگ و حیات موجودات نیز به دست او خواهد بود. بنابراین «لَهُ مُلْکُ ...» می‌تواند استدلال برای «یُحیِی وَ یُمِیتُ» باشد.

15- همۀ انسانها، حتی یهود و نصارا، باید به خدا و پیامبر او ایمان آورند.

قُلْ یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ ... فَآمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ

مصداق مورد نظر برای «النّٰاسُ» ، به قرینۀ آیات گذشته و نیز آیۀ قبل که بیان داشت اوصاف پیامبر(ص) در تورات و انجیل ثبت شده، یهود و نصارا است. بنابراین یهود و نصارا از مخاطبان «فَآمِنُوا ...» هستند.

16- حضرت محمد(ص)، پیامبری از جانب خدا و دارای مقام رسالت، بدون آنکه درسی خوانده و یا خطی نوشته باشد.

فَآمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ النَّبِیِّ الْأُمِّیِّ

17- امی بودن (درس نخواندن و خط ننوشتن) پیامبر(ص)، نشان صداقت وی در ادعای رسالت

فَآمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ النَّبِیِّ الْأُمِّیِّ

محتمل است توصیف پیامبر(ص) به امّی بودن، به منظور استدلال بر حقانیت او ایراد شده باشد.

18- پیامبر(ص) در حیات خویش، به خداوند و تمامی سخنان او ایمان داشت.

رَسُولِهِ ... اَلَّذِی یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ کَلِمٰاتِهِ

19- ایمان و اعتقاد پیامبران، به خدا و محتوای پیامهای خویش، نشانۀ صداقت آنان در ادعای نبوت و رسالت است.

رَسُولِهِ ... اَلَّذِی یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ کَلِمٰاتِهِ

توصیف پیامبر(ص) به اینکه خود به محتوای پیامهای خویش ایمان داشت، می‌تواند به منظور دلیلی بر صدق رسالت او ایراد شده باشد.

20- همگان، حتی یهود و نصارا، باید از پیامبر اسلام تبعیت کنند.

وَ اتَّبِعُوهُ

21- نیل به هدایت در گرو ایمان به خدا، پذیرش رسالت پیامبر(ص) و پیروی از آن حضرت است.

فَآمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ ... وَ اتَّبِعُوهُ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ

22- شناخت راه رستگاری و دستیابی به آن، در گرو ایمان به پیامبر(ص) و پیروی از اوست.

فَآمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ ... وَ اتَّبِعُوهُ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ

متعلق «تَهْتَدُونَ» ، به قرینۀ «أُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» در آیۀ قبل، رستگاری است.

23- ایمان به خدا و پیامبر(ص)، بدون پیروی از فرمانهای آن حضرت هدایت‌آفرین نبوده و موجب رستگاری نخواهد شد.

فَآمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ ... وَ اتَّبِعُوهُ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ اسلام؛ اطاعت؛ اللّه؛ امی؛ انبیاء؛ انسان؛ ایمان؛ توحید؛ جهان؛ حکومت؛ حیات؛ خلقت؛ دین؛ ذکر؛رسالت؛ رستگاری؛ زمین؛ شک؛ قدرت؛ کفر؛ کلمات اللّه؛ محمّد(ص)؛ مرگ؛ نصارا؛ هدایت؛ یهود

[سوره الأعراف (7): آیه 159]

وَ مِنْ قَوْمِ مُوسیٰ أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ (159)

159

و از قوم موسی گروهی بودند که [مردم را] به وسیلۀ حق هدایت می‌کردند، و به وسیلۀ آن به عدالت رفتار می‌نمودند.

1- وجود گروهی هدایتگر و عدالت‌پیشه، در میان قوم موسی(ع)

وَ مِنْ قَوْمِ مُوسیٰ أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ

2- هدایتگران قوم موسی(ع) همواره ملازم حق و پیرو حقیقت بودند.

یَهْدُونَ بِالْحَقِّ

برداشت یاد شده مبتنی بر این است که «باء» در «بِالْحَقِّ» برای مصاحبت باشد در این صورت «بِالْحَقِّ» حال برای فاعل «یَهْدُونَ» است؛ یعنی: «یهدون مصاحبین للحق».

3- هدایتگران قوم موسی(ع)، بر اساس حق، نه با روش‌های باطل، مردم را هدایت می‌کردند.

یَهْدُونَ بِالْحَقِّ

برداشت یاد شده بر این اساس است که«باء» در «بِالْحَقِّ» برای استعانت باشد.

4- هدایتگران باید خود ملازم حق و پیرو حقیقت باشند.

یَهْدُونَ بِالْحَقِّ

5- عدالت‌پیشگان قوم موسی(ع) همواره حق را میزان قضاوتهای خویش قرار داده و بر اساس آن داوری می‌کردند.

وَ بِهِ یَعْدِلُونَ

«بِهِ» متعلق به «یَعْدِلُونَ» و «باء» در آن برای استعانت است.

6- هدایتگری و عدالت‌پیشگی، وظیفه‌ای بر عهدۀ همگان

یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ

7- بیان چهره‌های خوب هر قوم به همراه انتقاد از چهره‌های نامطلوب، از شیوه‌های قرآن در ترسیم رفتار امتها و جوامع بشری است.

وَ مِنْ قَوْمِ مُوسیٰ أُمَّةٌ یَهْدُونَ

8- لزوم رعایت انصاف در نمایاندن و ترسیم چهرۀ اقوام و جوامع*

وَ مِنْ قَوْمِ مُوسیٰ أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ

می‌توان گفت از اهداف قرآن در یاد کردن از گروه عدالت‌پیشه و هدایتگر قوم موسی پس از بیان مفسده‌ها و مفسده‌جویان آن قوم، آموزش این روش باشد که نباید در تحلیل و گزارش از یک جامعه، محاسن موجود را نادیده گرفت و از آنها یاد نکرد.

9- «عن أمیرالمؤمنین(ع): ...لقد افترقت علی إحدی و سبعین فرقة کلّها فی النّار إلّا واحدة فإنّ اللّه یقول: «وَ مِنْ قَوْمِ مُوسیٰ أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ» فهذه الّتی تنجو؛ (1)

از امیرالمؤمنین(ع) روایت شده است: [...بنی‌اسرائیل بعد از موسی(ع)] هفتاد و یک فرقه شدند و همه آنان در آتشند جز یک گروه؛ خداوند می‌فرماید: «از قوم موسی گروهی هستند که مردم را به حق راهنمایی و به وسیله آن، دادگری می‌کنند»، تنها این گروه اهل نجاتند».


کلیدواژه‌ها:

اسوه؛ اعداد؛ اقلیت؛ امت؛ انسان؛ بنی اسرائیل؛ حق؛ عدل؛ فساد؛ قضا؛ موسی(ع)؛ هدایت


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 32، ح 91؛ نورالثقلین، ج 2، ص 85، ح 307.

[سوره الأعراف (7): آیه 160]

وَ قَطَّعْنٰاهُمُ اِثْنَتَیْ عَشْرَةَ أَسْبٰاطاً أُمَماً وَ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ مُوسیٰ إِذِ اِسْتَسْقٰاهُ قَوْمُهُ أَنِ اِضْرِبْ بِعَصٰاکَ اَلْحَجَرَ فَانْبَجَسَتْ مِنْهُ اِثْنَتٰا عَشْرَةَ عَیْناً قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُنٰاسٍ مَشْرَبَهُمْ وَ ظَلَّلْنٰا عَلَیْهِمُ اَلْغَمٰامَ وَ أَنْزَلْنٰا عَلَیْهِمُ اَلْمَنَّ وَ اَلسَّلْویٰ کُلُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ وَ مٰا ظَلَمُونٰا وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ (160)

160

و آنان را گروه گروه، به دوازده تیره تقسیم کردیم، و به موسی - آن گاه که قومش[در بیابان]از او آب خواستند - وحی کردیم که با عصای خود بر آن سنگ بزن.[اوزد،] پس دوازده چشمه از آن جاری شد، در حالی‌که هر تیره‌ای آبشخور خود را شناخت؛ و [نیز]ابر را بر آنان سایبان ساختیم و «منّ»و«سلوٰی» بر آنان نازل کردیم، [و گفتیم:]از چیزهای دلپذیری که به شما عطا کردیم بهره‌مند شوید. و آنان بر ما ستم نکردند، بلکه بر خودشان ستم می‌کردند.

1- خداوند بنی‌اسرائیل را دوازده تیره و قبیله قرار داد.

وَ قَطَّعْنٰاهُمُ اثْنَتَیْ عَشْرَةَ أَسْبٰاطاً أُمَماً

تمییز «اثْنَتَیْ عَشْرَةَ» ، کلمه‌ای مونث و مفرد همانند «فرقة» است که به خاطر وضوحش در کلام آورده نشده است. اسباط، جمع سبط (تیره و قبیله) بدل برای «اثْنَتَیْ عَشْرَةَ» است.

2- هر یک از دوازده تیرۀ بنی‌اسرائیل، خود امت و مجموعه‌ای مجزا از دیگر تیره‌ها بودند.

وَ قَطَّعْنٰاهُمُ اثْنَتَیْ عَشْرَةَ أَسْبٰاطاً أُمَماً

«أُمَماً» (جمع أمة) حال برای «أَسْبٰاطاً» است؛ یعنی قبایلی که هر کدام امتی بودند.

3- انتساب بنی‌اسرائیلیان به هر یک از فرزندان یعقوب، اساس گروه‌بندی آنان

وَ قَطَّعْنٰاهُمُ اثْنَتَیْ عَشْرَةَ أَسْبٰاطاً أُمَماً

«اسباط» در لغت به معنای نوادگان است. به کارگیری این واژه برای تیره‌های دوازده‌گانۀ بنی‌اسرائیل اشاره به این دارد که اساس این قبایل - که همگان نواده‌های یعقوب (اسرائیل)

هستند - دوازده فرزند او می‌باشند.

4- تقسیم بنی‌اسرائیل به دوازده گروه، نعمتی الهی برای آنان و در راستای تنظیم امور اجتماعی ایشان

قَطَّعْنٰاهُمُ اثْنَتَیْ عَشْرَةَ أَسْبٰاطاً أُمَماً ... قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُنٰاسٍ مَشْرَبَهُمْ

با توجه به اینکه در قسمتهای بعد، نعمتهای ارزانی شده به بنی‌اسرائیل مطرح شده است، معلوم می‌شود تقسیم آنان به دوازده گروه نیز از نعمتهای الهی است. جملۀ «قَدْ عَلِمَ ...» - که بیان ثمرۀ نیکوی این گروه‌بندی است - می‌تواند مؤید نعمت بودن این تقسیم‌بندی باشد.

5- زندگانی قبیله‌ای، شیوۀ زندگی بنی‌اسرائیل در عصر موسی(ع)

وَ قَطَّعْنٰاهُمُ اثْنَتَیْ عَشْرَةَ أَسْبٰاطاً أُمَماً

6- قوم موسی(ع) پس از عبور از دریا به کمبود آب و غذا مبتلا شدند.

إِذِ اسْتَسْقٰاهُ قَوْمُهُ ... وَ أَنْزَلْنٰا عَلَیْهِمُ الْمَنَّ وَ السَّلْویٰ

7- بنی‌اسرائیل با توسل به موسی(ع) خواستار برطرف شدن مشکل کمبود آب شدند.

إِذِ اسْتَسْقٰاهُ قَوْمُهُ

8- جواز توسل به پیامبران برای رهایی از مشکلات

إِذِ اسْتَسْقٰاهُ قَوْمُهُ

9- موسی(ع) از جانب خداوند فرمان یافت تا برای دستیابی به آب، عصای خویش را به سنگ زند.

وَ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ مُوسیٰ ... أَنِ اضْرِبْ بِعَصٰاکَ الْحَجَرَ

«ال» در «الْحَجَرَ» هم می‌تواند تعریف جنس باشد، که در این صورت مراد از «الْحَجَرَ» ، سنگ در مقابل اشیای دیگر است، و هم می‌تواند «ال» برای عهد حضوری و یا ذهنی باشد، که در این صورت مراد از «الْحَجَرَ» سنگی مشخص بوده است.

10- موسی(ع) در پی فرمان الهی، بدون هیچ تأخیر عصای خویش را برای به دست آوردن آب بر سنگ زد.

أَنِ اضْرِبْ بِعَصٰاکَ الْحَجَرَ فَانْبَجَسَتْ مِنْهُ اثْنَتٰا عَشْرَةَ عَیْناً

حرف «فاء» در «فَانْبَجَسَتْ» فاء فصیحه است؛ یعنی بیانگر معطوفٌ‌علیه مقدر می‌باشد. آن معطوفٌ‌علیه مقدر به قرینۀ فراز قبل، «فضرب بعصاه الحجر» است. گویا حذف این جمله برای رساندن این معناست که فرمان الهی (اضرب) همان و زدن همان.

11- فرمان خدا به موسی(ع) (زدن عصا بر سنگ برای تهیۀ آب) فرمانی اعلام شده به او از طریق وحی

وَ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ مُوسیٰ ... أَنِ اضْرِبْ بِعَصٰاکَ الْحَجَرَ

12- جوشیدن دوازده چشمۀ آب از سنگ در پی فرود آمدن عصای موسی(ع) بر آن

أَنِ اضْرِبْ بِعَصٰاکَ الْحَجَرَ فَانْبَجَسَتْ مِنْهُ اثْنَتٰا عَشْرَةَ عَیْناً

«انبجاس» مصدر «انبجست» به معنای جوشیدن و فوران زدن است.

13- هر یک از دوازده چشمۀ جوشیده از سنگ، مخصوص طایفه‌ای از دوازده طایفۀ بنی‌اسرائیل بود.

قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُنٰاسٍ مَشْرَبَهُمْ

«أُنٰاسٍ» جمع «إنس»(مردم) است و مراد از آن طوایف دوازده‌گانۀ بنی‌اسرائیل می‌باشد. «مشرب» به آب آشامیدنی و یا جایگاهی که از آن آب برمی‌دارند گفته می‌شود و مقصود از آن چشمه‌هایی است که از سنگ جوشید.

14- هر یک از دوازده چشمۀ جوشیده از سنگ، دارای علامتی مشخص‌کنندۀ اختصاص آن به طایفه‌ای از بنی‌اسرائیل بود.

قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُنٰاسٍ مَشْرَبَهُمْ

15- هر کدام از طوایف بنی‌اسرائیل به چشمۀ مخصوص خویش آگاه بودند.

قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُنٰاسٍ مَشْرَبَهُمْ

16- قوم موسی(ع) پس از عبور از دریا به گرمای سوزان خورشید گرفتار شدند.

وَ ظَلَّلْنٰا عَلَیْهِمُ الْغَمٰامَ

17- خداوند با سایه‌گستر ساختن ابرها بر قوم موسی(ع) آنان را از تابش سوزان خورشید رهایی بخشید.

وَ ظَلَّلْنٰا عَلَیْهِمُ الْغَمٰامَ

«غمامه»به معنای ابر و جمع آن «غمام»است. (لسان العرب).

برخی از اهل لغت برآنند که «غمام» به معنای ابر سفید است.

«تظلیل»(مصدر ظلّلنا) به معنای سایه قرار دادن است.

18- خداوند، برای تغذیۀ قوم موسی(ع) به هنگام عبورشان از صحرای سوزان، بر آنان «منّ»و «سلوا» فرو فرستاد.

وَ أَنْزَلْنٰا عَلَیْهِمُ الْمَنَّ وَ السَّلْویٰ

کلمۀ «منّ»در لغت به ترنجبین و نیز شربتی شیرین همانند عسل معنا شده است و در معنای «سلوی»گفته شده که پرنده‌ای است سفید رنگ همانند بلدرچین و برخی گفته‌اند «سلوی»همان بلدرچین است.

19- «منّ»و «سلوی»خوراکی پاکیزه و از روزیهای عطا شده به بنی‌اسرائیل

وَ أَنْزَلْنٰا عَلَیْهِمُ الْمَنَّ وَ السَّلْویٰ کُلُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ

20- پدیدار شدن ابر بر فراز قوم موسی(ع)، زمینۀ فرود آمدن «منّ» و «سلوی» برای آنان*

وَ ظَلَّلْنٰا عَلَیْهِمُ الْغَمٰامَ وَ أَنْزَلْنٰا عَلَیْهِمُ الْمَنَّ وَ السَّلْویٰ

عطف شدن «أَنْزَلْنٰا ...» بر جملۀ «ظَلَّلْنٰا ...» می‌تواند حاکی از ارتباط میان آمدن ابر با نزول «منّ»و «سلوی» باشد.

21- دسترسی قوم موسی(ع) به غذاهای حلال و حرام در پی عبور از دریا

کُلُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ

22- بهره‌گیری از «منّ» و «سلوی» و روزیهای پاکیزه، توصیۀ خداوند به بنی‌اسرائیل

کُلُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ

برداشت یاد شده با توجه به فعل امر «کُلُوا» ، استفاده شده است.

23- خداوند، روزی‌دهنده به بندگان خویش

مٰا رَزَقْنٰاکُمْ

24- بهره‌گیری از نعمتهای پاکیزه، توصیۀ خداوند به بندگان

کُلُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ

25- طبیعت و تحولات آن، در اختیار خدا و به دست اوست.

فَانْبَجَسَتْ مِنْهُ ... ظَلَّلْنٰا عَلَیْهِمُ الْغَمٰامَ وَ أَنْزَلْنٰا عَلَیْهِمُ الْمَنَّ وَ السَّلْویٰ

26- ظهور معجزاتی متعدد (پدید آمدن آب، سایه، نزول منّ و سلوی) برای قوم موسی(ع) در پی عبورشان از دریا

فَانْبَجَسَتْ ... ظَلَّلْنٰا عَلَیْهِمُ الْغَمٰامَ وَ أَنْزَلْنٰا عَلَیْهِمُ الْمَنَّ وَ السَّلْویٰ

27- قوم موسی(ع) با بهره‌گیری از خوراکیهای ناپاک از دستور خداوند سرپیچی کردند.

کُلُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ وَ مٰا ظَلَمُونٰا وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ

چنانچه اطلاق ستمگری بر قوم موسی (کانوا أنفسهم یظلمون) در ارتباط با جملۀ «کُلُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ ...» بیان شده باشد، مراد از ستمگری آنان، استفاده از خوراکیهای حرام و ناپاک است؛ ولی چنانچه جملۀ «وَ مٰا ظَلَمُونٰا وَ لٰکِنْ ...» در ارتباط با نعمتهای متعددی باشد که در آیه مطرح شده، مراد از ستمگری ایشان، ناسپاسی در برابر آن نعمتهاست. برداشت یاد شده بر اساس احتمال اول است.

28- قوم موسی(ع) ناسپاس در برابر نعمتهای عطا شده به آنان (جوشیدن چشمه‌های آب برای آنان و ...)

وَ مٰا ظَلَمُونٰا وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ

برداشت یاد شده مبتنی بر این است که جملۀ «وَ مٰا ظَلَمُونٰا وَ لٰکِنْ ...» در ارتباط با تمامی نعمتهایی باشد که در آیه ایراد شده باشد.

29- قوم موسی(ع) با ناسپاسی و تخلف از دستورات خداوند، هیچ زیانی را متوجه

ساحت قدس او نکردند.

وَ مٰا ظَلَمُونٰا

30- ناسپاسی قوم موسی(ع) و تمرد ایشان از فرمانهای خدا، ستمی بود که آنان بر خود روا داشتند.

وَ قَطَّعْنٰاهُمُ ... وَ مٰا ظَلَمُونٰا وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ

31- تخلف از فرمان خدا و ناسپاسی در برابر نعمتهای او، ظلمی است از ناحیۀ انسان به خویشتن

وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ

32- بازگشت زیان گناه گنهکار، به خود اوست، نه متوجه ساحت قدس خداوند

وَ مٰا ظَلَمُونٰا وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ


کلیدواژه‌ها:

آب؛ ابر؛ اسباط؛ استسقا؛ اسما و صفات؛ اعداد؛ اللّه؛ امت؛ امتحان؛ امر الهی؛ انبیاء؛ بنی اسرائیل؛ توسل؛جامعه؛ جهان؛ چشمه؛ حرمت؛ حُکم؛ حیات؛ خشکسالی؛ خلقت؛ خوردن؛ دریا؛ رزق؛ رسالت؛ سایه؛سختی؛ سنگ؛ طیّبات؛ ظلم؛ عصا؛ علم؛ فرزند؛ قصه؛ گرما؛ گناه؛ معجزه؛ من و سلوی؛ موسی(ع)؛ نعمت؛وحی؛ یعقوب(ع)؛ خوردنی‌ها

[سوره الأعراف (7): آیه 161]

وَ إِذْ قِیلَ لَهُمُ اُسْکُنُوا هٰذِهِ اَلْقَرْیَةَ وَ کُلُوا مِنْهٰا حَیْثُ شِئْتُمْ وَ قُولُوا حِطَّةٌ وَ اُدْخُلُوا اَلْبٰابَ سُجَّداً نَغْفِرْ لَکُمْ خَطِیئٰاتِکُمْ سَنَزِیدُ اَلْمُحْسِنِینَ (161)

161

و [یاد کن] وقتی را که به آنان گفته شد: در این شهر ساکن شوید، و از[نعمت‌های] آن - هر جا که خواستید - بهره ببرید، و بگویید: «خدایا، گناهان ما را فرو ریز.» و از این در سجده کنان (خاضعانه) درآیید، تا خطاهای شما را بر شما ببخشیم. به زودی بر [پاداش] نیکوکاران خواهیم افزود.

1- بنی‌اسرائیل فرمان یافتند تا پس از زندگانی بیابانی، در آبادی بیت‌المقدس سکونت گزینند.

وَ إِذْ قِیلَ لَهُمُ اسْکُنُوا هٰذِهِ الْقَرْیَةَ

«قریه»در لغت به معنای روستا و نیز شهر آمده و در قرآن نیز در هر دو معنا استعمال شده است. و چون قرینه‌ای یافت نشد که کدامین معنا مراد است، در برداشت یاد شده کلمۀ «آبادی» آورده شد. «ال» در «الْقَرْیَةَ» عهد حضوری و اشاره به دیاری خاص دارد. بسیاری از مفسران برآنند که مراد از آن بیت المقدس است.

2- فرمان سکونت گزیدن در آبادی بیت المقدس، فرمانی بود از جانب خدا به بنی‌اسرائیل

وَ إِذْ قِیلَ لَهُمُ اسْکُنُوا هٰذِهِ الْقَرْیَةَ

کلمۀ «قِیلَ» به صورت مجهول آمده و فرمان‌دهنده ذکر نشده است، ولی از جملۀ «نَغْفِرْ لَکُمْ ...» به دست می‌آید که فرمان‌دهنده خداوند است.

3- بنی‌اسرائیل، هنگام دریافت فرمان تصرف بیت‌المقدس، در مکانی نزدیک به آن آبادی بسر می‌بردند.

وَ إِذْ قِیلَ لَهُمُ اسْکُنُوا هٰذِهِ الْقَرْیَةَ

برداشت یاد شده با توجه به اسم اشاره (هذه) استفاده شده است.

4- سرزمین بیت‌المقدس در عصر موسی(ع)، سرزمینی آباد، پرنعمت و دارای مناطقی سرشار از خوراکیها

وَ کُلُوا مِنْهٰا حَیْثُ شِئْتُمْ

5- خداوند، تهیۀ خوراکیها از هر ناحیۀ بیت‌المقدس را برای بنی‌اسرائیل حلال و مباح کرد.

وَ کُلُوا مِنْهٰا حَیْثُ شِئْتُمْ

6- استغفار از گناهان به هنگام تصرف بیت المقدس، فرمان خدا به بنی‌اسرائیل

وَ قُولُوا حِطَّةٌ

«حِطَّةٌ» خبر برای مبتدایی محذوف مانند «مسألتنا»است. این کلمه، به معنای نهادن و فرود آوردن می‌باشد و مراد از آن به قرینۀ جملۀ بعد (نغفر لکم) برداشتن وزر گناهان و آمرزش آنهاست. بنابراین «قُولُوا حِطَّةٌ» یعنی بگویید خدایا درخواست ما آمرزش گناهان است.

7- اظهار خشوع و خضوع در برابر خدا به هنگام ورود به بیت‌المقدس از دستورات خدا به بنی‌اسرائیل

وَ ادْخُلُوا الْبٰابَ سُجَّداً

کلمۀ «سُجَّداً» جمع «ساجد»و حال برای فاعل «ادْخُلُوا» است. از آن رو که سجده در حال ورود با معنای اصطلاحی آن (پیشانی بر خاک ساییدن) سازگار نیست، می‌توان گفت در اینجا معنای لغوی آن (خضوع و خشوع) اراده شده است.

8- دروازه بیت المقدس، طریق تعیین شده از جانب خدا برای ورود به آن دیار و تصرف آن

وَ ادْخُلُوا الْبٰابَ

9- نوید آمرزش گناهان بنی‌اسرائیل از سوی خداوند، در صورت رعایت آداب تعیین شده برای ورود به بیت‌المقدس و سکونت در آن

اُسْکُنُوا ... وَ ادْخُلُوا الْبٰابَ سُجَّداً نَغْفِرْ لَکُمْ خَطِیئٰاتِکُمْ

ظاهر این است که «نَغْفِرْ لَکُمْ» جواب برای همۀ اوامری است

که در آیه مطرح شده. بنابراین تقدیر چنین است: «إن تسکنوا و تأکلوا و تقولوا و تدخلوا الباب سجداً نغفر لکم».

10- بنی‌اسرائیل، آلوده به گناهانی بسیار، پیش از ورود به بیت‌المقدس

نَغْفِرْ لَکُمْ خَطِیئٰاتِکُمْ

برداشت یاد شده با توجه به کلمۀ «خطیئات» - که به صورت جمع آمده - استفاده شده است.

11- آمرزش گناهان انسان، به دست خدا و در اختیار اوست.

نَغْفِرْ لَکُمْ خَطِیئٰاتِکُمْ

12- استغفار به درگاه خدا موجب آمرزش گناهان است.

وَ قُولُوا حِطَّةٌ ... نَغْفِرْ لَکُمْ خَطِیئٰاتِکُمْ

13- وجود افرادی نیک کردار و پاکیزه از گناه در میان قوم موسی(ع)

سَنَزِیدُ الْمُحْسِنِینَ

کلمۀ «الْمُحْسِنِینَ» می‌تواند در مقابل گروهی از بنی‌اسرائیل باشد که از جملۀ «نَغْفِرْ لَکُمْ خَطِیئٰاتِکُمْ» به دست می‌آید. یعنی بنی‌اسرائیل دو گروه بودند: گروهی گنهکار که جملۀ «نَغْفِرْ لَکُمْ خَطِیئٰاتِکُمْ» اشاره به آنان دارد و پاکدامنان از گناه که «الْمُحْسِنِینَ» عهده‌دار تبیین آن گروه است.

14- خداوند، محسنان بنی‌اسرائیل را در صورت رعایت آداب تعیین شده برای ورود به بیت‌المقدس، به پاداشی افزونتر از احسانشان نوید داد.

سَنَزِیدُ الْمُحْسِنِینَ

15- اطاعت از فرمانهای الهی، احسان و نیک‌کرداری است.

اُسْکُنُوا ... وَ قُولُوا حِطَّةٌ وَ ادْخُلُوا الْبٰابَ سُجَّداً ... سَنَزِیدُ الْمُحْسِنِینَ

برداشت یاد شده بر اساس احتمال دیگری که دربارۀ «الْمُحْسِنِینَ» است استفاده شده؛ یعنی این کلمه جانشین ضمیر «کم»گرفته شده است تا به این معنا اشاره شود که اطاعت از فرمانهای یاد شده احسان و اطاعت‌کنندگان آن اوامر از محسنانند.

16- خداوند، نیکوکاران بنی‌اسرائیل را در صورت اطاعت از فرمانهای الهی، علاوه بر بخشایش گناهان، به پاداش افزونتر نوید داد.

سَنَزِیدُ الْمُحْسِنِینَ

در برداشت یاد شده محسنان مقابل گناهکاران قرار داده نشده، بلکه به معنای لغوی آن (نیکوکاران) گرفته شده است. بر این مبنا آیۀ شریفه ناظر به تقسیم بنی‌اسرائیل به دو گروه گنهکار و پاکدامن نیست، بلکه آنان را به دو گروه محسنان و غیر محسنان تقسیم کرده است. جملۀ «نَغْفِرْ لَکُمْ ...» می‌رساند که خدا گناه همگان - چه محسن و چه غیر محسن - را خواهد بخشید، ولی به نیکوکاران پاداشی افزونتر عنایت خواهد کرد.

17- اطاعت‌کنندگان از دستورهای خدا در صورت نیکوکار بودن، از پاداشی بیش از دیگر مطیعان بهره‌مند خواهند شد.

سَنَزِیدُ الْمُحْسِنِینَ

18- تأمین محل سکونت و اسباب معیشت پیش از امر به نیایش و استغفار، روشی نیکو برای واداشتن مردم به خضوع و خشوع در برابر خداوند و طلب آمرزش از او

وَ إِذْ قِیلَ لَهُمُ اسْکُنُوا ... اُدْخُلُوا الْبٰابَ سُجَّداً نَغْفِرْ لَکُمْ خَطِیئٰاتِکُمْ

بیان طبیعی داستان ورود بنی‌اسرائیل به بیت‌المقدس اقتضا می‌کرد که جملۀ «ادْخُلُوا الْبٰابَ سُجَّداً» و جملۀ «قُولُوا حِطَّةٌ» پیش از جملۀ «اسْکُنُوا ...» و «کُلُوا ...» آورده شود. زیرا اول باید تصرف شود و سپس سکونت انجام گیرد. این تقدیم و تأخیر می‌تواند اشاره به برداشت یاد شده داشته باشد.

19- داستان ورود بنی‌اسرائیل به بیت‌المقدس، داستانی عبرت‌آموز و شایستۀ به یاد داشتن

وَ إِذْ قِیلَ لَهُمُ اسْکُنُوا ... سَنَزِیدُ الْمُحْسِنِینَ

کلمۀ «إِذْ» متعلق به فعلی مانند «اذکروا» (به یاد داشته باشید)، است.


کلیدواژه‌ها:

ابرار؛ احسان؛ استغفار؛ اطاعت؛ اللّه؛ امر الهی؛ بشارت؛ بنی اسرائیل؛ بیت المقدس؛ پاداش؛ تاریخ؛ حیات؛خشوع؛ خضوع؛ خوردن؛ درب؛ ذکر؛ سجده؛ سکونت؛ عبرت؛ عفو؛ عمران؛ قریه؛ گناه؛ مغفرت؛ منت؛نعمت

[سوره الأعراف (7): آیه 162]

فَبَدَّلَ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ قَوْلاً غَیْرَ اَلَّذِی قِیلَ لَهُمْ فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ رِجْزاً مِنَ اَلسَّمٰاءِ بِمٰا کٰانُوا یَظْلِمُونَ (162)

162

پس کسانی از آنان که ستم کردند، [آن را]به سخنی غیر از آنچه به ایشان گفته شده بود تبدیل کردند؛ در نتیجه بر اثر ظلمی که مرتکب می‌شدند، عذابی از آسمان بر آنان فرو فرستادیم.

1- گروهی از قوم موسی(ع) دارای پیشینه‌ای آلوده به گناه و ستم، پیش از ورودشان به بیت‌المقدس

فَبَدَّلَ الَّذِینَ ظَلَمُوا ... بِمٰا کٰانُوا یَظْلِمُونَ

2- حرام‌خواران قوم موسی(ع) هنگام

ورود به بیت‌المقدس به جای طلب آمرزش از خدا، کلامی دیگر بر زبان جاری ساختند.

فَبَدَّلَ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ قَوْلاً غَیْرَ الَّذِی قِیلَ لَهُمْ

می‌توان گفت مراد از «الَّذِینَ ظَلَمُوا» به دلیل «وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ» در آیه 160 کسانی هستند که با استفاده از خوراکیهای غیر پاکیزه به حرامخواری دست یازیدند.

3- حرامخواری زمینۀ سرپیچی از فرمانهای الهی و ارتکاب گناهانی دیگر

فَبَدَّلَ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ قَوْلاً غَیْرَ الَّذِی قِیلَ لَهُمْ

4- خداوند، گروهی از بنی‌اسرائیل را به دلیل تمردشان (طلب آمرزش نکردن و به جان آن سخنی دیگر گفتن) به عذاب آسمانی گرفتار ساخت.

فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ رِجْزاً مِنَ السَّمٰاءِ بِمٰا کٰانُوا یَظْلِمُونَ

5- عذاب نازل شده بر متمردان بنی‌اسرائیل، سزای گناهان پیشین آنان و گناه رعایت نکردن آداب مقرر شده برای ورود به بیت‌المقدس

فَبَدَّلَ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ ... فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ رِجْزاً مِنَ السَّمٰاءِ بِمٰا کٰانُوا یَظْلِمُونَ

برداشت یاد شده مبتنی بر این است که مراد از ظلم و گناه در «بِمٰا کٰانُوا یَظْلِمُونَ» غیر از گناهی باشد که جملۀ «فَبَدَّلَ ...» بیانگر آن است. بنابراین تفریع «فَأَرْسَلْنٰا ...» بر «فَبَدَّلَ ...» می‌رساند که عذاب به خاطر تبدیل فرمان الهی بوده و «باء» سببیه در «بِمٰا کٰانُوا...» می‌رساند که عذاب به سبب ظلم و گناه سابق بنی‌اسرائیل بوده است. یعنی گناهِ تبدیل، به ضمیمۀ گناهان سابق باعث ارسال عذاب بر آنان شد.

6- گنهکاران و ستم‌پیشگان، در خطر گرفتار شدن به عذابهای دنیوی

فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ رِجْزاً مِنَ السَّمٰاءِ بِمٰا کٰانُوا یَظْلِمُونَ

7- تمرد از فرمانهای الهی ظلم است.

فَبَدَّلَ الَّذِینَ ظَلَمُوا

8- بدعت و تحریف حقایق دینی ظلم است.

فَبَدَّلَ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ قَوْلاً غَیْرَ الَّذِی قِیلَ لَهُمْ فَأَرْسَلْنٰا ... بِمٰا کٰانُوا یَظْلِمُونَ

از مصادیق «بِمٰا کٰانُوا یَظْلِمُونَ» تبدیل و تحریف سخنی است که خداوند به بنی‌اسرائیل آموخت تا به هنگام ورود به بیت‌المقدس آن را به زبان جاری کنند (قولوا حطة). خداوند آن تبدیل و تحریف را ظلم شمرده است. بنابراین تحریف و تبدیل سخنان الهی که همان حقایق دینی است، از مصادیق ظلم می‌باشد.


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ اللّه؛ امت؛ امر الهی؛ بدعت؛ بنی اسرائیل؛ بیت المقدس؛ تحریف؛ حرمت؛ دنیا؛ دین؛ سخن؛ ظلم؛عذاب؛ گناه

[سوره الأعراف (7): آیه 163]

وَ سْئَلْهُمْ عَنِ اَلْقَرْیَةِ اَلَّتِی کٰانَتْ حٰاضِرَةَ اَلْبَحْرِ إِذْ یَعْدُونَ فِی اَلسَّبْتِ إِذْ تَأْتِیهِمْ حِیتٰانُهُمْ یَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعاً وَ یَوْمَ لاٰ یَسْبِتُونَ لاٰ تَأْتِیهِمْ کَذٰلِکَ نَبْلُوهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَفْسُقُونَ (163)

163

و از یهودیان دربارۀ آن شهری که در ساحل دریا بود بپرس؛ وقتی که در مورد شنبه تعدّی می‌کردند؛ آن‌گاه که روزِ دست کشیدنشان از صید، ماهیانشان آشکارا به سویشان می‌آمدند، و روزی که دست نمی‌کشیدند به سویشان نمی‌آمدند. این‌گونه ما آنان را به سبب نافرمانی‌شان می‌آزمودیم.

1- خداوند، کار و فعالیت در روز شنبه را برای یهود تحریم کرده بود.

إِذْ یَعْدُونَ فِی السَّبْتِ ... وَ یَوْمَ لاٰ یَسْبِتُونَ

«سبت»به معنای قطع عمل، سکون و استراحت است که از آن به تعطیلی تعبیر می‌شود. بنابراین «یوم السبت» یعنی روز تعطیلی و استراحت و «یَوْمَ لاٰ یَسْبِتُونَ» یعنی روزی که تعطیل نمی‌کردند و روز کاری بود. «عدوان» (مصدر یَعْدُونَ ) به معنی تخلف و تجاوز است. تجاوز در روز تعطیل به معنای شکستن تعطیلی است. بنابراین مطلق کار در آن روز حرام بوده و ماهیگیری به عنوان یک مصداق تحقق یافتۀ حرمت مطرح است.

2- یهودیان ساکن در آبادی ایله واقع در ساحل دریای سرخ، حکم تعطیلی روز شنبه را با ماهیگیری در آن روز نقص می‌کردند.

وَ سْئَلْهُمْ عَنِ الْقَرْیَةِ الَّتِی کٰانَتْ حٰاضِرَةَ الْبَحْرِ إِذْ یَعْدُونَ ...

إِذْ تَأْتِیهِمْ حِیتٰانُهُمْ

«ال» در «الْبَحْرِ» عهد ذهنی است و چنانچه مفسران گفته‌اند اشاره به دریای سرخ دارد. مراد از «الْقَرْیَةِ» ، بنابر آنچه میان اهل تفسیر معروف است، آبادی ایله (شهری بین شام و مصر) می‌باشد.

3- خداوند از پیامبر(ص) خواست تا از یهودیان، سرگذشت مردم ایله را جویا شود.

وَ سْئَلْهُمْ عَنِ الْقَرْیَةِ الَّتِی کٰانَتْ حٰاضِرَةَ الْبَحْرِ

4- یهودیان عصر بعثت، آگاه به تجاوزگری همدینان یهودی خویش در

ایله و سرگذشت شوم آنان

وَ سْئَلْهُمْ عَنِ الْقَرْیَةِ الَّتِی کٰانَتْ حٰاضِرَةَ الْبَحْرِ

5- توجه دادن یهودیان به فرجام شوم مخالفت با فرمانهای الهی، هدف از پرسش پیامبر(ص) از یهودیان دربارۀ مردم ایله

وَ سْئَلْهُمْ عَنِ الْقَرْیَةِ الَّتِی کٰانَتْ حٰاضِرَةَ الْبَحْرِ

6- ماهیان در روز شنبه (روز تعطیلی کار در آیین یهود) به ساحل دریای مجاور ایله هجوم می‌آوردند و بر سطح آب آشکار می‌گشتند.

إِذْ تَأْتِیهِمْ حِیتٰانُهُمْ یَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعاً

«شرّع»جمع شارع است. در لسان العرب آمده است: «حیتان شرع» یعنی ماهیانی که از عمق آب به سوی ساحل می‌آیند.

برخی از اهل لغت گفته‌اند که«حیتان شرع»یعنی ماهیانی که سر از آب بیرون می‌کنند.

7- ماهیانی که روز شنبه بر ساحل دریای ایله ظاهر می‌شدند، ماهیان دلخواه مردم آن سامان بودند.

إِذْ تَأْتِیهِمْ حِیتٰانُهُمْ

اسناد ماهیان به مردم ایله با اضافۀ«حیتان» به «هم»(حیتانهم، یعنی ماهیان آنان)، می‌تواند اشاره به برداشت یاد شده باشد.

یعنی علت اینکه آن ماهیان، ماهیان قوم ایله گفته شده، علاقۀ وافرشان به آن ماهیهای خاص بوده است.

8- ماهیهای دریای‌سرخ درروزهای کاری یهود به سواحل ایله گذر نمی‌کردند و خود را در دید ماهیگیران قرار نمی‌دادند.

یَوْمَ لاٰ یَسْبِتُونَ لاٰ تَأْتِیهِمْ

9- هجوم ماهی به ساحل‌دریا در روزهای شنبه (روز حرمت صید بر یهودیان)، وسیله آزمون مردم ایله از سوی خداوند

کَذٰلِکَ نَبْلُوهُمْ

10- هجوم ماهی در روزهای شنبه و ظهورشان بر سطح آب، محرّک یهودیان ایله به تعدّی از حکم خدا

إِذْ یَعْدُونَ فِی السَّبْتِ إِذْ تَأْتِیهِمْ حِیتٰانُهُمْ یَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعاً

11- خداوند برای امتحان یهودیان ایله، ماهیان را در روز شنبه به طرف ساحل سوق می‌داد و در روزهای دیگر از ساحل دور می‌ساخت.

إِذْ تَأْتِیهِمْ حِیتٰانُهُمْ یَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعاً وَ یَوْمَ لاٰ یَسْبِتُونَ لاٰ تَأْتِیهِمْ کَذٰلِکَ نَبْلُوهُمْ

چون حکم تعطیلی روز شنبه برای همۀ یهود بود، نه مخصوص مردم ایله، معلوم می‌شود آنچه خداوند برای مردم آن سامان پیش آورد تا آنان را بیازماید، همان آمدن ماهیان در روز شنبه و کمیاب شدنشان در روزهای دیگر بود، نه اصل تحریم کار در روز شنبه. لذا مشارالیه «ذلک» وضعیت بیان شده برای ماهیان است.

12- حرکت ماهیان و تعیین مسیر حرکتشان در دریا، به دست خدا و در اختیار اوست.

إِذْ تَأْتِیهِمْ ... لاٰ تَأْتِیهِمْ کَذٰلِکَ نَبْلُوهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَفْسُقُونَ

13- یهودیانِ ساکن ایله، دارای پیشینۀ فسق و تبهکاری

بِمٰا کٰانُوا یَفْسُقُونَ

برداشت یاد شده مبتنی بر این است که «ما» در «بِمٰا کٰانُوا» مصدریه باشد؛ یعنی: به سبب فسق و تبهکاری سابقشان آنان را این گونه آزمودیم.

14- فسق و تبهکاری دیرینۀ مردم ایله، موجب آزمون آنان با فراهم آوردن زمینه‌ای مساعد (تسهیل ماهیگیری در شنبه و نایاب شدن ماهی در غیر آن روز) برای سرپیچی از حکم تحریم صید

کَذٰلِکَ نَبْلُوهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَفْسُقُونَ

«کَذٰلِکَ» اشاره است به معنایی که از «إِذْ تَأْتِیهِمْ حِیتٰانُهُمْ ...» به دست می‌آید.

15- فسق و تبهکاری انسانها فراهم‌آورندۀ زمینه‌های تعدی از دستورات الهی و عدم موفقیّت در آزمونهای الهی است.

کَذٰلِکَ نَبْلُوهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَفْسُقُونَ

16- خداوند، یهودیان ایله را به آزمونی مبتلا کرد که عدم موفقیّت در آن، ایشان را به انحراف و تمرد همیشگی می‌کشانید.

کَذٰلِکَ نَبْلُوهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَفْسُقُونَ

برداشت یاد شده بر این اساس است که «ما»در «بِمٰا کٰانُوا» موصول اسمی باشد؛ یعنی: «بالذی کانوا یفسقون به». (به چیزی آنان را آزمودیم که موجب فسق ایشان می‌شد). بدیهی است تحقق این معنا ناشی از شکست آنان در آزمون خواهد بود.

17- تمردکنندگان از فرمانهای الهی فاسقند.

کَذٰلِکَ نَبْلُوهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَفْسُقُونَ

18- «عن أمیرالمؤمنین(ع): ...إنّ الشّیطان أوحی إلی طائفة منهم إنّما نهیتم عن أکلها یوم السّبت و لم تُنْهوا عن صیدها فاصطادوا یوم السّبت و کلوها فی ما سوی ذلک من الأیّام فقالت طائفة منهم الآن نصطادها، فعتت ...؛ (1)

از امیرالمؤمنین(ع) [در بیان داستان اصحاب سبت] روایت شده است: ...شیطان به گروهی از آنان القا کرد که شما از خوردن ماهی در روز شنبه نهی شده‌اید، نه از صید آن، پس روز شنبه صید کنید، اما روزهای دیگر، آن را بخورید. گروهی از آنان این وسوسه شیطان را پذیرفتند و از قانون خدا در مورد روز شنبه سرپیچی کردند ...».


1) 1) . تفسیر قمی، ج 1، ص 244؛ تفسیر برهان، ج 2، ص 42، ح 2.

----

کلیدواژه‌ها:

اسما و صفات؛ اصحاب سبت؛ اللّه؛ امتحان؛ امر الهی؛ انسان؛ ایله؛ حرمت؛ خوردن؛ دریا؛ دشمنی؛ دین؛ سؤال و جواب؛ شیطان؛ صید؛ ظلم؛ عبرت؛ علم؛ فسق؛ قریه؛ قصه؛ گناه؛ ماهی؛ محمّد(ص)؛ وسواسی؛ یهود

[سوره الأعراف (7): آیه 164]

وَ إِذْ قٰالَتْ أُمَّةٌ مِنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً اَللّٰهُ مُهْلِکُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذٰاباً شَدِیداً قٰالُوا مَعْذِرَةً إِلیٰ رَبِّکُمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ (164)

164

و [یاد کن]وقتی را که گروهی از آنان [به گروهی دیگر]گفتند: چرا قومی را موعظه می‌کنید که خدا هلاکشان خواهد کرد یا به عذابی سخت گرفتارشان خواهد ساخت؟ گفتند: تا عذری باشد به درگاه پروردگارتان، و شاید آنان [از خدا]پروا کنند.

1- یهودیان ساکن در ایله، متشکل از سه گروه بودند: تجاوزگران به حدود الهی، موعظه‌گران نهی‌کنندۀ از منکر و عناصر بی‌تفاوت

إِذْ قٰالَتْ أُمَّةٌ مِنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً

مقصود از موعظه، به دلیل «الَّذِینَ یَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ» در آیۀ بعد، نهی از منکر است.

2- اکثریت ساکنان ایله به گناه صید ماهی در روز شنبه آلوده شدند.

إِذْ قٰالَتْ أُمَّةٌ مِنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً

تعبیر از تجاوزگران با کلمۀ «قَوْماً» می‌تواند گویای برداشت یاد شده باشد.

3- موعظه‌گران یهود در آبادی ایله، همکیشان خویش را از نافرمانی خدا (شکستن حرمت روز شنبه) برحذر می‌داشتند.

لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً

4- عناصر بی‌تفاوت یهودیان ایله، به موعظه‌گران اعتراض کردند و عمل آنان (نهی از منکر) را نابجا شمردند.

لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً

5- پرهیزکنندگان از صید ماهی در میان یهودیان ایله (چه موعظه‌گران و چه تارکان نهی از منکر) مطمئن به نزول عذاب الهی بر متجاوزان و یا به هلاکت رسیدن ایشان به دست خدا

اَللّٰهُ مُهْلِکُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذٰاباً شَدِیداً

6- اطمینان به هلاکت متجاوزان ایله و یا گرفتاری آنان به عذابی سخت، بهانۀ عناصری بی‌تفاوت برای سکوت خویش در برابر آنان و مایۀ نابجا شمردن عمل موعظه‌گران (نهی از منکر)

لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً اللّٰهُ مُهْلِکُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذٰاباً شَدِیداً

7- شکستن حرمت تعطیلی روز شنبه گناهی بزرگ در آیین یهود و در پی دارندۀ عذاب شدید

اَللّٰهُ مُهْلِکُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذٰاباً شَدِیداً

شدت عذاب، حکایت از بزرگی گناه دارد.

8- داشتن عذر در پیشگاه خداوند و نیز امید به پرهیز تجاوزگران از تجاوز خویش، پاسخ موعظه‌گران یهود به اعتراض عناصری بی‌تفاوت

قٰالُوا مَعْذِرَةً إِلیٰ رَبِّکُمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ

«مَعْذِرَةً» مصدر و به معنای حجت داشتن است. این کلمه مفعولٌ‌له برای فعل مقدّر «نعظهم» می‌باشد؛ یعنی آنان را موعظه می‌کنیم تا در پیشگاه خدا حجت و عذر داشته باشیم.

9- اصلاحگران ایله، سکوت در برابر گناه را ناروا شمرده و عناصر بی‌تفاوت را در پیشگاه خدا معذور نمی‌دانستند.

قٰالُوا مَعْذِرَةً إِلیٰ رَبِّکُمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ

ظاهر اقتضا می‌کرد که موعظه‌گران بگویند «ربنا» (پروردگارمان)، نه «رَبِّکُمْ» (پروردگار شما). این جا به جایی اشاره به این حقیقت دارد که خداوند پروردگار شما نیز هست و باید در برابر او عذری داشته باشید و بدانید که اگر نهی از منکر نکنید، معذور نیستید.

10- «رب» از اسما و صفات خداوند

قٰالُوا مَعْذِرَةً إِلیٰ رَبِّکُمْ

11- باور مصلحان یهود به ربوبیت خداوند بر بندگان، وادارکنندۀ ایشان به تلاش برای اصلاح جامعه و بازداری منحرفان از گناه و تجاوز

قٰالُوا مَعْذِرَةً إِلیٰ رَبِّکُمْ

برداشت یاد شده از آوردن اسم «رب» استفاده شده است.

12- داستان مناظرۀ دو گروه پرهیزکننده از صید ماهی در میان یهودیان (موعظه‌گران و بی‌تفاوت‌ها) داستانی آموزنده و شایان به یاد داشتن.*

إِذْ قٰالَتْ أُمَّةٌ مِنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ ... قٰالُوا مَعْذِرَةً إِلیٰ رَبِّکُمْ

برداشت یاد شده مبتنی بر این است که «إِذْ قٰالَتْ ...» متعلق به فعل محذوف «اذکر» باشد.

13- نهی از منکر، وسیله‌ای برای بازداری مردم از گناهان

وَ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ

14- تلاش برای اصلاح جامعه و نهی از منکر، امری لازم بر عهدۀ همگان

قٰالُوا مَعْذِرَةً إِلیٰ رَبِّکُمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ

15- تنها مصلحان و نهی‌کنندگان از منکر در جوامع فسادپیشه، دارای عذری قابل قبول در پیشگاه خداوند هستند.

لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً ... قٰالُوا مَعْذِرَةً إِلیٰ رَبِّکُمْ

16- پرهیزکنندگان از فساد در صورتی که برای بازداری جامعه از گناه تلاش نکنند، در پیشگاه خداوند مسؤولند.

قٰالُوا مَعْذِرَةً إِلیٰ رَبِّکُمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ

17- حق‌ناپذیری فاسقان، مجوّز ترک نهی از منکر نیست.

لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً اللّٰهُ مُهْلِکُهُمْ ... قٰالُوا مَعْذِرَةً إِلیٰ رَبِّکُمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ

موعظه‌گران یهود دو دلیل برای نهی از منکر اقامه کردند:

داشتن عذر در پیشگاه خدا (معذرة إلی ربکم)، احتمال تأثیر (لعلهم یتقون). مقتضای سخن آنان این است که نبود احتمال تأثیر نمی‌تواند مجوّز ترک نهی از منکر باشد و عذر پذیرفته شده‌ای نخواهد بود.

18- فاسقان متمرد از فرمانهای الهی، در خطر نابود شدن و یا گرفتار گشتن به عذابی شدید از جانب خداوند

اَللّٰهُ مُهْلِکُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذٰاباً شَدِیداً


کلیدواژه‌ها:

اصحاب سبت؛ اصلاح؛ اکثریت؛ اللّه؛ امت؛ امتحان؛ امر الهی؛ امر به معروف و نهی از منکر؛ ایله؛ ایمان؛ تاریخ؛ تقوا؛ تکلیف؛ جامعه؛ حرمت؛ حق؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ صالحان؛ صید؛ ظلم؛ عبرت؛ عذاب؛ عذر؛ فساد؛ فسق؛ گناه؛ ماهی؛ مصیبت؛ موعظه؛ یهود

[سوره الأعراف (7): آیه 165]

فَلَمّٰا نَسُوا مٰا ذُکِّرُوا بِهِ أَنْجَیْنَا اَلَّذِینَ یَنْهَوْنَ عَنِ اَلسُّوءِ وَ أَخَذْنَا اَلَّذِینَ ظَلَمُوا بِعَذٰابٍ بَئِیسٍ بِمٰا کٰانُوا یَفْسُقُونَ (165)

165

پس هنگامی که آنچه را بدان تذکّر داده شده بودند به فراموشی سپردند، کسانی را که از بدی نهی می‌کردند نجات دادیم، و کسانی را که ستم می‌کردند به سبب نافرمانی‌شان به عذابی سخت گرفتار کردیم.

1- یهودیان متخلف آبادی ایله، به نصایح و مواعظ مصلحان و نهی‌کنندگان از منکر اعتنا نکردند و آن را به فراموشی سپردند.

فَلَمّٰا نَسُوا مٰا ذُکِّرُوا بِهِ

2- خداوند یهودیان متمرد آبادی ایله را پس از مداومت بر صید ماهی در روز شنبه و بی‌اعتنایی به مواعظ اصلاحگران، به عذابی شدید گرفتار ساخت.

فَلَمّٰا نَسُوا مٰا ذُکِّرُوا بِهِ ... أَخَذْنَا الَّذِینَ ظَلَمُوا بِعَذٰابٍ بَئِیسٍ

«بَئِیسٍ» به معنای شدید است.

3- خداوند از میان یهودیان ایله تنها مصلحانِ نهی‌کننده از منکر را از گرفتار شدن به عذاب رهایی بخشید.

أَنْجَیْنَا الَّذِینَ یَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ

4- خداوند حتی آن گروه از یهودیان ایله را که خود صالح بودند، ولی نسبت به تجاوز متجاوزان، بی‌تفاوت بودند، به عذابی شدید گرفتار ساخت.

أَنْجَیْنَا الَّذِینَ یَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَ أَخَذْنَا الَّذِینَ ظَلَمُوا بِعَذٰابٍ بَئِیسٍ

در آیۀ قبل در مقام تقسیم یهودیان ایله از نظر عملکرد، آنان را به سه گروه تقسیم کرد و آیۀ مورد بحث در مقام بیان سرنوشت آنان است و ایشان را در دو گروه قرار داده است. این مقایسه نشان می‌دهد که خداوند، عناصر بی‌تفاوت و ترک‌کنندۀ نهی از منکر را از گروه ظالمان (الذین ظلموا) شمرده است.

5- ترک‌کنندگان نهی از منکر در میان یهودیان ایله، بی‌اعتنا به تذکار موعظه‌گران (لزوم نهی از منکر)

فَلَمّٰا نَسُوا مٰا ذُکِّرُوا بِهِ

ضمیر در «نَسُوا» و «ذُکِّرُوا» به تجاوزگران و نیز به ترک‌کنندگان نهی از منکر برمی‌گردد. تذکری که به ترک‌کنندگان نهی از منکر داده شد، همان است که از جملۀ «مَعْذِرَةً إِلیٰ رَبِّکُمْ» فهمیده می‌شود. یعنی مصلحان به آنان تفهیم کردند که شما نیز باید نهی از منکر کنید، و گر نه مسؤول هستید؛ اما آنان همچنان بی‌تفاوت ماندند.

6- یهودیان متخلف از حکم روز شنبه (حرمت تلاش برای کسب مال و صید ماهی) مردمانی فاسق و ظالم در پیشگاه خداوند

وَ أَخَذْنَا الَّذِینَ ظَلَمُوا بِعَذٰابٍ بَئِیسٍ بِمٰا کٰانُوا یَفْسُقُونَ

7- فسق و ستمگریِ یهودیان ایله، مایۀ نزول عذاب الهی بر آنان شد.

أَخَذْنَا الَّذِینَ ظَلَمُوا بِعَذٰابٍ بَئِیسٍ بِمٰا کٰانُوا یَفْسُقُونَ

«ما»در «بِمٰا کٰانُوا» مصدریه و «باء»سببیه است - یعنی:

أخذناهم بسبب فسقهم.

8- تخلف از احکام الهی و مداومت بر آن، فسق و ظلم و در پی دارندۀ کیفر شدید الهی است.

وَ أَخَذْنَا الَّذِینَ ظَلَمُوا بِعَذٰابٍ بَئِیسٍ بِمٰا کٰانُوا یَفْسُقُونَ

9- ترک نهی از منکر و سکوت در برابر

منحرفان و فسق و ستمگری، دارای کیفری شدید است.

أَنْجَیْنَا الَّذِینَ یَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَ أَخَذْنَا الَّذِینَ ظَلَمُوا بِعَذٰابٍ بَئِیسٍ

10- نهی از منکر از مصادیق موعظه است.

لِمَ تَعِظُونَ ... اَلَّذِینَ یَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ

11- ترک‌کنندگان نهی از منکر، شریک جرم گنهکاران و دارای سرنوشتی همسان با آنان هستند.

أَنْجَیْنَا الَّذِینَ یَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَ أَخَذْنَا الَّذِینَ ظَلَمُوا بِعَذٰابٍ بَئِیسٍ

12- نهی از منکر، مایۀ رهایی یافتن از عذابهای تعیین شده برای جوامع گنهکار است.

أَنْجَیْنَا الَّذِینَ یَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَ أَخَذْنَا الَّذِینَ ظَلَمُوا بِعَذٰابٍ بَئِیسٍ


کلیدواژه‌ها:

اسما و صفات؛ اصحاب سبت؛ اللّه؛ امر به معروف و نهی از منکر؛ ایله؛ جامعه؛ حرمت؛ دنیا؛ صالحان؛ صید؛ ظلم؛ عذاب؛ فراموشی؛ فسق؛ قضا و قدر؛ گناه؛ ماهی؛ مصیبت؛ موعظه؛ یهود

[سوره الأعراف (7): آیه 166]

فَلَمّٰا عَتَوْا عَنْ مٰا نُهُوا عَنْهُ قُلْنٰا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَةً خٰاسِئِینَ (166)

166

پس هنگامی که در مورد آنچه از آن نهی شده بودند سرکشی کردند، به آنان گفتیم: بوزینگانی باشید رانده شده!

1- خداوند یهودیان ایله را به خاطر صید ماهی و شکستن حرمت روز شنبه، به بوزینگانی مطرود مبدّل ساخت.

فَلَمّٰا عَتَوْا عَنْ مٰا نُهُوا عَنْهُ قُلْنٰا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَةً خٰاسِئِینَ

«عتوّ» (مصدر عتوا)، به معنای عصیان و سرکشی است. مراد از «مٰا نُهُوا عَنْهُ» صید ماهی در روز شنبه است.

2- کسانی که بر ارتکاب محرمات الهی اصرار ورزند، در معرض ذلیل گشتن و مطرود شدن از درگاه خدا هستند.

کُونُوا قِرَدَةً خٰاسِئِینَ

«خاسیء»به معنای مطرود و نیز به معنای حقیر و ذلیل است.

«خٰاسِئِینَ» خبر دوم برای «کُونُوا» می‌باشد.

3- خداوند، یهودیان ایله را پس از عبرت نگرفتن از عذاب نازل شده بر آنان و

اصرارشان بر صید ماهی، به بوزینه تبدیل کرد.

وَ أَخَذْنَا الَّذِینَ ظَلَمُوا بِعَذٰابٍ بَئِیسٍ ... فَلَمّٰا عَتَوْا عَنْ مٰا نُهُوا عَنْهُ

واقع شدن جملۀ «فَلَمّٰا عَتَوْا» پس از «أَخَذْنَا الَّذِینَ ظَلَمُوا ...» ، بیانگر این است که متجاوزان پس از مبتلا شدن به عذاب دنیوی همچنان به صید ماهی در شنبه ادامه دادند.

4- فرمان خداوند و خواست او کافی در تبدیل شدن موجودی به موجود دیگر

قُلْنٰا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَةً خٰاسِئِینَ

5- خداوند، دارای حاکمیتی مطلق بر جهان آفرینش

قُلْنٰا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَةً خٰاسِئِینَ

در آیه شریفه نیامده که متمردان بوزینه شدند، بلکه تنها فرمان به بوزینه شدن ذکر شده است. این معنا (تصریح نکردن به عملی شدن فرمان) اشاره به این حقیقت دارد که فرمانهای الهی تخلف‌ناپذیر است و چیزی جلوگیر آن نیست. فرمان همان و شدن همان، یعنی حاکمیت علی الاطلاق.

6- ترک‌کنندگان نهی از منکر از میان مردم ایله، به بوزینه تبدیل نشدند.

فَلَمّٰا عَتَوْا عَنْ مٰا نُهُوا عَنْهُ قُلْنٰا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَةً

عنوان «مٰا نُهُوا عَنْهُ» شامل ترک نهی از منکر نمی‌شود. به خلاف عنوان «مٰا ذُکِّرُوا بِهِ» در آیۀ قبل که شامل ترک نهی از منکر نیز هست.

7- مسخ یهودیان متمرد آبادی ایله به بوزینگانی مطرود، عذاب سخت الهی برای ایشان

قُلْنٰا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَةً خٰاسِئِینَ

برخی برآنند که «قُلْنٰا لَهُمْ ...» بیان همان «عذاب بئیس» است که در آیۀ قبل آمده است. گفتنی است بر این مبنا «الَّذِینَ ظَلَمُوا» شامل ترک‌کنندگان نهی از منکر نمی‌شود. زیرا آنان قانون حرمت صید را نشکستند و به بوزینه تبدیل نشدند.

8- امکان تبدیل شدن موجودی به موجودی دیگر در جهان طبیعت

قُلْنٰا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَةً خٰاسِئِینَ


کلیدواژه‌ها:

اسما و صفات؛ اصحاب سبت؛ اللّه؛ امر الهی؛ امر به معروف و نهی از منکر؛ ایله؛ جهان؛ حرمت؛ دنیا؛ ذلت؛صید؛ عبرت؛ عذاب؛ گناه؛ ماهی؛ مسخ؛ یهود

[سوره الأعراف (7): آیه 167]

وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکَ لَیَبْعَثَنَّ عَلَیْهِمْ إِلیٰ یَوْمِ اَلْقِیٰامَةِ مَنْ یَسُومُهُمْ سُوءَ اَلْعَذٰابِ إِنَّ رَبَّکَ لَسَرِیعُ اَلْعِقٰابِ وَ إِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ (167)

167

و [یاد کن]وقتی را که پروردگارت اعلام کرد که حتماً تا روز قیامت کسانی را بر آنان خواهد گماشت که عذاب سخت را بر آنان تحمیل کنند. قطعاً پروردگار تو کیفرش سریع است، و بی‌تردید او بسیار آمرزنده و مهربان است.

1- خداوند، برای یهودیان متمرّد مقدّر ساخت تا در حیات دنیا در سلطۀ مردمی که همواره آنان را شکنجه کنند، قرار گیرند.

وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکَ لَیَبْعَثَنَّ عَلَیْهِمْ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ مَنْ یَسُومُهُمْ سُوءَ الْعَذٰابِ

«تَأَذَّنَ» یعنی قسم یاد کرد و اعلام کرد. (قاموس المحیط).

«بعث»(مصدر «لَیَبْعَثَنَّ» ) به معنای فرستادن است و چون به «علیٰ» متعدی شده، معنای مسلط ساختن در آن تضمین شده است. «سَوْم» (مصدر «یسومون») به معنای تحمیل کردن است.

2- خداوند، تعلّق ارادۀ خویش را بر گرفتار ساختن یهودیان متمرد، به زندگی زجرآور و تحت شکنجۀ دیگران، به همگان اعلام کرد.

وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکَ لَیَبْعَثَنَّ عَلَیْهِمْ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ مَنْ یَسُومُهُمْ سُوءَ الْعَذٰابِ

3- ذلت و خواری یهودیان با مسلط ساختن مردمی بر آنان، پرتوی از ربوبیت خدا بر پیامبر(ص) و در راستای تقویت و گسترش آیین وی

وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکَ

برداشت یاد شده از کلمۀ «رب» و اضافه شدن آن به ضمیری که برای خطاب به پیامبر(ص) به کار رفته، استفاده شده است.

4- یهودیان و آیین آنان تا قیامت تداوم خواهد داشت.

لَیَبْعَثَنَّ عَلَیْهِمْ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ

5- کیفر الهی، کیفری است سریع و بدون هیچ تأخیر.

إِنَّ رَبَّکَ لَسَرِیعُ الْعِقٰابِ

6- مسلط ساختن مردمی شکنجه‌گر بر یهود، نمودی از کیفر سریع خداوند نسبت

به متمردان و فاسقان ستم‌پیشه

لَیَبْعَثَنَّ عَلَیْهِمْ ... إِنَّ رَبَّکَ لَسَرِیعُ الْعِقٰابِ

7- خداوند، رقم‌زنندۀ تاریخ بشر و تحولات آن

لَیَبْعَثَنَّ عَلَیْهِمْ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ

مسلط ساختن مردمی بر یهود در طول تاریخ بشر به خداوند اسناد داده شده است، تحقق این معنا اقتضا می‌کند که خداوند تاریخ بشر و تحولات آن را همواره در اختیار داشته باشد تا این کیفر در همۀ ادوار به وقوع پیوندد.

8- خداوند، آمرزندۀ گناهان و مهربان با بندگان خویش

وَ إِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ

9- توبه و بازگشت به خدا، راه نجات یهودیان از ذلت و بیرون آمدن از سلطۀ عذاب‌کنندگان ایشان است.

وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکَ لَیَبْعَثَنَّ ... وَ إِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ

هدف از تذکر بخشایشگری و مهربانی خداوند پس از بیان گرفتاری یهودیان به شکنجه و سلطۀ دیگران، این است که آنچه بر یهود از جانب خداوند مقدّر شده است، تا زمانی است که از فرمانهای الهی سرپیچی کنند.

10- تقدیر الهی بر ذلت یهودیان متمرد، امری عبرت‌آموز و شایان به یاد داشتن

وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکَ لَیَبْعَثَنَّ

برداشت یاد شده با توجه به فعل مقدّر «أذکر»استفاده شده است؛ یعنی: «أذکر إذ تأذن ربک....»

11- یهودیان تجاوزگر ایله، علاوه بر چشیدن عذابهای دنیوی، تا قیامت به عذابهای برزخی گرفتار خواهند بود.

وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکَ لَیَبْعَثَنَّ عَلَیْهِمْ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ مَنْ یَسُومُهُمْ سُوءَ الْعَذٰابِ

برداشت یاد شده مبتنی بر این است که مراد از ضمیر «عَلَیْهِمْ» یهودیان مسخ شدۀ ایله باشد. بر این اساس مقصود از «سُوءَ الْعَذٰابِ» عذابهای دنیوی نیست، بلکه به دلیل «إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ» مراد، عذابهای برزخی خواهد بود. یعنی: «لیبعثن علیهم من بعد موتهم إلی یوم القیٰامة ....»

12- خداوند برای عذاب یهودیان متمرد، نیروهایی را در برزخ بر آنان مسلط کرده است.

لَیَبْعَثَنَّ عَلَیْهِمْ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ مَنْ یَسُومُهُمْ سُوءَ الْعَذٰابِ

13- وجود عذاب، در برزخ برای متخلفان از احکام الهی و قوانین دین، تا برپایی قیامت

لَیَبْعَثَنَّ عَلَیْهِمْ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ مَنْ یَسُومُهُمْ سُوءَ الْعَذٰابِ

14- عذاب برزخ، نمودی از کیفر سریع و بدون تأخیر خداوند است.

مَنْ یَسُومُهُمْ سُوءَ الْعَذٰابِ إِنَّ رَبَّکَ لَسَرِیعُ الْعِقٰابِ

15- راه نجات از عذاب برزخ، توبه به درگاه خدا و جلب رحمت اوست.

مَنْ یَسُومُهُمْ سُوءَ الْعَذٰابِ ... إِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ

16- خداوند با گسترش رحمت خویش بر گنهکاران تائب، آنان را می‌بخشاید و به عذاب برزخی گرفتار نمی‌سازد.

وَ إِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ

17- ترس از عقوبتهای خدا، در عین امید به مغفرت و رحمت او، مایۀ تربیت انسان و رشد و تعالی اوست.

إِنَّ رَبَّکَ لَسَرِیعُ الْعِقٰابِ وَ إِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ

توصیف خداوند به «عقوبت‌کننده‌ای سریع» و «بخشایشگری مهربان»، پس از به کارگیری عنوان «رب»، می‌تواند بیانگر این باشد که توجه به این دو صفت در انسان ترس و امیدی ایجاد می‌کند که مایۀ تربیت و کمال او خواهد شد.

18- «ربّ»، «سریع العقاب»، «غفور» و «رَحِیمٌ» از اسما و صفات خداوند

وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکَ ... إِنَّ رَبَّکَ لَسَرِیعُ الْعِقٰابِ وَ إِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ


کلیدواژه‌ها:

اسما و صفات؛ اللّه؛ امتحان؛ امید؛ انذار؛ ایله؛ برزخ؛ تاریخ؛ توبه؛ حیات؛ خوف؛ دنیا؛ ذلت؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ رشد؛ شکنجه؛ عبرت؛ عذاب؛ فسق؛ قضا و قدر؛ قیامت؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مشیت خدا؛ مغفرت؛ مهربانی؛ یهود

[سوره الأعراف (7): آیه 168]

وَ قَطَّعْنٰاهُمْ فِی اَلْأَرْضِ أُمَماً مِنْهُمُ اَلصّٰالِحُونَ وَ مِنْهُمْ دُونَ ذٰلِکَ وَ بَلَوْنٰاهُمْ بِالْحَسَنٰاتِ وَ اَلسَّیِّئٰاتِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ (168)

168

و آنان را در زمین به گروه‌هایی تقسیم کردیم؛ بعضی از آنان شایسته‌اند و بعضی دیگر پایین‌تر از آنند. و آنان را به وسیلۀ خوبی‌ها و بدی‌ها آزمودیم، باشد که [از کجروی] باز گردند.

1- خداوند، جامعۀ یهود را گروه گروه کرد و در پهنۀ گیتی پراکنده ساخت.

وَ قَطَّعْنٰاهُمْ فِی الْأَرْضِ أُمَماً

«أُمَماً» هم می‌تواند مفعول دوم برای «قَطَّعْنٰاهُمْ» باشد، که در این صورت در «قطّعنا»معنای «تصییر» تضمین شده است، و هم می‌تواند حال برای ضمیر «هم»در «قَطَّعْنٰاهُمْ» باشد.

2- تحولات تاریخی و اجتماعی بشر به

دست خدا و در اختیار اوست.

وَ قَطَّعْنٰاهُمْ فِی الْأَرْضِ أُمَماً ... وَ بَلَوْنٰاهُمْ بِالْحَسَنٰاتِ وَ السَّیِّئٰاتِ

3- برخی از امتهای پراکنده شدۀ یهود، مردمی صالح و گروههایی از آنان ناصالح هستند.

مِنْهُمُ الصّٰالِحُونَ وَ مِنْهُمْ دُونَ ذٰلِکَ

«دُونَ» به معنای غیر می‌باشد و «ذٰلِکَ» اشاره است به «صالح» که از «الصّٰالِحُونَ» به دست می‌آید، یعنی: «منهم غیر صالحین».

4- خداوند، امتهای یهود را گاهی با اعطای نعمتها و آسایشها و زمانی با گرفتار ساختن به سختیها و ناخوشایندیها آزمود.

وَ بَلَوْنٰاهُمْ بِالْحَسَنٰاتِ وَ السَّیِّئٰاتِ

مراد از ضمیر مفعولی در «بَلَوْنٰاهُمْ» می‌تواند همۀ یهود (صالحان و ناصالحان) باشد و می‌تواند مراد از آن تنها ناصالحان ایشان باشد. برداشت یاد شده بر اساس احتمال اول است.

5- سختیها و آسایشها، اموری هدفدار و زمینۀ آزمون انسانها از سوی خداوند است.

وَ بَلَوْنٰاهُمْ بِالْحَسَنٰاتِ وَ السَّیِّئٰاتِ

6- بازگشت ناصالحان یهود به صلاح و صواب، از اهداف آزمون آنان با ایجاد سختیها و آسایشها در زندگانی ایشان بود.

وَ بَلَوْنٰاهُمْ بِالْحَسَنٰاتِ وَ السَّیِّئٰاتِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ

چنانچه ضمیر در «بَلَوْنٰاهُمْ» به ناصالحان برگردد، ارجاع ضمیر «لَعَلَّهُمْ» به آنان طبیعی و روشن است. و اگر ضمیر در «بَلَوْنٰاهُمْ» به همگان (صالح و ناصالح) برگردد، مرجع ضمیر «لَعَلَّهُمْ» به طریقۀ استخدام، ناصالحان خواهد بود.

7- تغییر و تحول در زندگی انسانها، با بروز سختیها و آسایشها، امری هشداردهنده و زمینه‌ساز روی‌آوری آنان به صواب و صلاح است.

وَ بَلَوْنٰاهُمْ بِالْحَسَنٰاتِ وَ السَّیِّئٰاتِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ

8- آزمونهای الهی به گونه‌ای است که در آدمی زمینۀ بازگشت به صلاح و صواب را ایجاد می‌کند.

بَلَوْنٰاهُمْ بِالْحَسَنٰاتِ وَ السَّیِّئٰاتِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ

چون بازگشت به صلاح و صواب هداف از آزمون قرار گرفته است، به این نکته اشاره می‌کند که آزمونهای الهی به گونه‌ای ترتیب می‌یابد که زمینۀ گرایش آدمی را به حق و حقیقت فراهم کند. یعنی هدف از آزمونهای الهی فقط ظهور و بروز نیکان از غیر نیکان نیست.


کلیدواژه‌ها:

اسما و صفات؛ اصلاح؛ اللّه؛ امت؛ امتحان؛ انسان؛ تاریخ؛ جامعه؛ حسنه؛ حیات؛ رفاه؛ زمین؛ سختی؛ صالحان؛ گناه؛ نعمت؛ یهود

[سوره الأعراف (7): آیه 169]

فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ وَرِثُوا اَلْکِتٰابَ یَأْخُذُونَ عَرَضَ هٰذَا اَلْأَدْنیٰ وَ یَقُولُونَ سَیُغْفَرُ لَنٰا وَ إِنْ یَأْتِهِمْ عَرَضٌ مِثْلُهُ یَأْخُذُوهُ أَ لَمْ یُؤْخَذْ عَلَیْهِمْ مِیثٰاقُ اَلْکِتٰابِ أَنْ لاٰ یَقُولُوا عَلَی اَللّٰهِ إِلاَّ اَلْحَقَّ وَ دَرَسُوا مٰا فِیهِ وَ اَلدّٰارُ اَلْآخِرَةُ خَیْرٌ لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ (169)

169

آن گاه پس از آنان نسلی جانشینشان شدند که تورات را به ارث بردند، در حالی‌که متاع ناپایدار دنیا را می‌گرفتند و می‌گفتند: به زودی بخشیده خواهیم شد. و اگر دوباره متاع ناپایداری مانند آن به ایشان می‌رسید آن را می‌گرفتند. آیا با این که آنچه در تورات بود آموخته بودند، پیمان این کتاب از آنان گرفته نشده بود که دربارۀ خدا جز حق نگویند؟ و سرای آخرت برای کسانی که تقوا پیشه می‌کنند بهتر است. پس آیا عقل خود را به کار نمی‌گیرید.

1- تاریخ یهود، شاهد نسلهایی دنیاگرا و معصیتکار

فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ وَرِثُوا الْکِتٰابَ یَأْخُذُونَ عَرَضَ هٰذَا الْأَدْنیٰ وَ یَقُولُونَ

2- دنیاگرایان یهود، علی‌رغم در اختیار داشتن تورات و آگاهی به احکام و معارف آن، از راههای نامشروع به مال و منال دنیا چنگ می‌زدند.

وَرِثُوا الْکِتٰابَ یَأْخُذُونَ عَرَضَ هٰذَا الْأَدْنیٰ وَ یَقُولُونَ سَیُغْفَرُ لَنٰا

جملۀ «وَرِثُوا الْکِتٰابَ» (تورات را به ارث بردند) اشاره به دو معنا دارد که هر دو در سرزنش دنیاگرایان یهود دخیل است:

تورات را در اختیار داشتند؛ به احکام و معارف آن آشنا بودند.

3- دنیاگرایان یهود، خود به گناه دنیاگرایی و کسب مال و منال از راههای ناروا معترف بودند.

یَأْخُذُونَ عَرَضَ هٰذَا الْأَدْنیٰ وَ یَقُولُونَ سَیُغْفَرُ لَنٰا

جملۀ «سَیُغْفَرُ لَنٰا» (آمرزیده خواهیم شد)، اعتراف یهودیان دنیاگرا به گنهکاری خویش و بیانگر این است که جملۀ «یَأْخُذُونَ ...» ناظر به کسب مال از راههای نامشروع است.

4- اصرار دنیاگرایان یهود بر گناه کسب مال و منال، از راههای نامشروع

وَ إِنْ یَأْتِهِمْ عَرَضٌ مِثْلُهُ یَأْخُذُوهُ

جملۀ «وَ إِنْ یَأْتِهِمْ ...» (اگر مال و منال دنیا در مرتبه و زمانی دیگر به آنان روی می‌آورد از گرفتن آن دریغ نداشتند)، اشاره به اصرار یهودیان دنیاگرا به گناه کسب درآمدهای نامشروع دارد.

5- وارثان کتابهای آسمانی باید از دلبستگی به مظاهر ناپایدار دنیا پیراسته باشند و از چنگ اندازی به مال و منال دنیا از راههای ناصواب بپرهیزند.

وَرِثُوا الْکِتٰابَ یَأْخُذُونَ عَرَضَ هٰذَا الْأَدْنیٰ

6- مال و منال دنیا، ناپایدار دلبستگی به آن، امری نکوهیده است.

یَأْخُذُونَ عَرَضَ هٰذَا الْأَدْنیٰ

«أدنی» افعل تفضیل و به معنای نزدیکتر است و مراد از آن، دنیا، در مقابل آخرت، می‌باشد. «عَرَضَ» در لغت به چیزی گفته می‌شود که ثبات ندارد و مقصود از آن مال و منال است و از آن رو به «عَرَضَ» تعبیر شده تا به زوال مال و منال اشاره شده باشد.

7- دنیاگرایان یهود بر این باور بودند که خداوند، گناهان آنان را حتی بدون توبه، خواهد آمرزید.

وَ یَقُولُونَ سَیُغْفَرُ لَنٰا وَ إِنْ یَأْتِهِمْ عَرَضٌ مِثْلُهُ یَأْخُذُوهُ

جملۀ «وَ إِنْ یَأْتِهِمْ عَرَضٌ ...» حاکی از این است که گنهکاران یهود در عین آمادگی برای حرامخواری مجدد، خود را مورد عفو و مغفرت خداوند می‌پنداشتند. یعنی هرگز از عمل گذشته پشیمان نبودند تا توبه کنند.

8- یهودیان دنیاگرا به بهانۀ مغفرتی تضمین شده از جانب خدا، از فرمانهای او سرپیچی می‌کردند و مرتکب گناه می‌شدند.

یَأْخُذُونَ عَرَضَ هٰذَا الْأَدْنیٰ وَ یَقُولُونَ سَیُغْفَرُ لَنٰا

9- اطمینان به مغفرت الهی، در حین ارتکاب گناه، باوری بس نکوهیده و گمانی ناصواب است.

یَأْخُذُونَ عَرَضَ هٰذَا الْأَدْنیٰ وَ یَقُولُونَ سَیُغْفَرُ لَنٰا

10- نسبت ندادن امور ناروا به خدا، از پیمانهای خداوند با یهودیان

أَ لَمْ یُؤْخَذْ عَلَیْهِمْ مِیثٰاقُ الْکِتٰابِ أَنْ لاٰ یَقُولُوا عَلَی اللّٰهِ إِلاَّ الْحَقَّ

11- ادعای آمرزش گناه یهودیان بدون توبه، از نسبتهای دروغین دنیاگرایان یهود به خداوند

وَ یَقُولُونَ سَیُغْفَرُ لَنٰا ... أَ لَمْ یُؤْخَذْ عَلَیْهِمْ ... أَنْ لاٰ یَقُولُوا عَلَی اللّٰهِ إِلاَّ الْحَقَّ

12- یهودیان، به تورات و پیمانهای الهی پایبند نبودند.

أَ لَمْ یُؤْخَذْ عَلَیْهِمْ مِیثٰاقُ الْکِتٰابِ

13- انتساب اموری ناحق به خداوند، امری نکوهیده و حرام

أَنْ لاٰ یَقُولُوا عَلَی اللّٰهِ إِلاَّ الْحَقَّ

14- حرمت انتساب امور نابحق به خداوند، حکمی بیان شده در تورات

أَ لَمْ یُؤْخَذْ عَلَیْهِمْ مِیثٰاقُ الْکِتٰابِ أَنْ لاٰ یَقُولُوا عَلَی اللّٰهِ إِلاَّ الْحَقَّ

15- اظهار اطمینان به مغفرت الهی، علی‌رغم اصرار بر گناه، سخنی نابحق دربارۀ خداست.

وَ یَقُولُونَ سَیُغْفَرُ لَنٰا ... أَ لَمْ یُؤْخَذْ عَلَیْهِمْ ... أَنْ لاٰ یَقُولُوا عَلَی اللّٰهِ إِلاَّ الْحَقَّ

16- یهودیان، آگاه به حرمت انتساب امور ناحق به خداوند بودند.

وَ دَرَسُوا مٰا فِیهِ

هدف از بیان این حقیقت که یهودیان، تورات را همواره می‌خواندند، رساندن این معناست که آنان به محتوای تورات آگاهی کامل داشتند.

17- یهودیان با مطالعۀ مکرر تورات به معارف و احکام آن آگاهی داشتند.

دَرَسُوا مٰا فِیهِ

«درس» تکرار کردن چیزی است و «درس الکتاب» هنگامی گفته می‌شود که خواندن تکرار شود. (مجمع البیان).

18- جهان آخرت، جهانی برتر و نعمتهای آن، بهتر از نعمتهای دنیاست.

وَ الدّٰارُ الْآخِرَةُ خَیْرٌ

در برداشت یاد شده کلمۀ «خَیْرٌ» افعل تفضیل گرفته شده است.

19- خیر و سعادت بودن آخرت و برتری آن بر دنیا، از تعالیم تورات به یهودیان

أَ لَمْ یُؤْخَذْ عَلَیْهِمْ مِیثٰاقُ الْکِتٰابِ ... وَ الدّٰارُ الْآخِرَةُ خَیْرٌ لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ

20- جهان آخرت و نعمتهای آن پایدار و زوال‌ناپذیر است.

عَرَضَ هٰذَا الْأَدْنیٰ ... وَ الدّٰارُ الْآخِرَةُ خَیْرٌ

بیان برتری آخرت در مقابل توصیف متاع دنیا به زوال‌پذیری، می‌رساند که از علل برتری آخرت بر دنیا همیشگی بودن نعمتهای آن است.

21- پرهیزکنندگان از مال ومنال نامشروع دنیا، در سرای آخرت از نعمتهایی پایدار و سراسر خیر آن بهره‌مند خواهند شد.

وَ الدّٰارُ الْآخِرَةُ خَیْرٌ لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ

متعلق «یَتَّقُونَ» رفتارها و باورهایی است که در آیۀ شریفه مورد مذمت قرار گرفته است، مانند کسب مال از طریق نامشروع، انتساب اموری نابحق به خداوند و ....

22- جهان آخرت، جهانی سراسر خیر و سعادت برای تقواپیشگان است.

وَ الدّٰارُ الْآخِرَةُ خَیْرٌ لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ

23- تاریخ یهود، شاهد عالمانی دنیاگرا و بی‌تقوا*

خَلْفٌ وَرِثُوا الْکِتٰابَ یَأْخُذُونَ عَرَضَ هٰذَا الْأَدْنیٰ ... وَ الدّٰارُ الْآخِرَةُ خَیْرٌ لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ

جملۀ «وَرِثُوا الْکِتٰابَ» ، هم می‌تواند ناظر به این باشد که یهودیان مورد بحث مردمی بودند که تورات نسل به نسل به آنها رسیده و در دسترس آنان بود، و هم می‌تواند حاکی از آگاهی کافی آنها به تورات و محتوای آن باشد. برداشت یاد شده بر اساس احتمال دوم است.

24- تقوا، وسیلۀ رسیدن به سعادتهای اخروی است.

وَ الدّٰارُ الْآخِرَةُ خَیْرٌ لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ

25- وابسته نبودن به مظاهر دنیا و دوری از کسب مال از راههای نامشروع، نشانۀ تقواپیشگی است.

یَأْخُذُونَ عَرَضَ هٰذَا الْأَدْنیٰ وَ یَقُولُونَ سَیُغْفَرُ لَنٰا ... لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ

26- دنیاگرایان یهود، مردمی خام و نابخرد در پیشگاه خداوند

أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ

27- باور به پایداری نعمتهای آخرت و سعادت‌آفرینی آن برای اهل تقوا، باوری خردمندانه و اندیشه‌ای صحیح است.

وَ الدّٰارُ الْآخِرَةُ خَیْرٌ لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ

28- وابستگی به مال و منال دنیای گذرا به قیمت از دست دادن سرای جاودانۀ آخرت، به دور از خرد و اندیشۀ صحیح است.

یَأْخُذُونَ عَرَضَ هٰذَا الْأَدْنیٰ ... وَ الدّٰارُ الْآخِرَةُ خَیْرٌ لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ

29- «عن أبی عبداللّه(ع) قال: إنّ اللّه خصّ عباده بآیتین من کتابه: أن لایقولوا حتّی یعلموا ...قال - عزّ و جلّ - :

«أَ لَمْ یُؤْخَذْ عَلَیْهِمْ مِیثٰاقُ الْکِتٰابِ أَنْ لاٰ یَقُولُوا عَلَی اللّٰهِ إِلاَّ الْحَقَّ» ...؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: خداوند، بندگان خود را به دو آیه از کتاب خود، توجه مخصوص داده (تا دو مطلب را فراگیرند)، یکی اینکه چیزی را نگویند مگر اینکه به آن علم داشته باشند ...خداوند عزّوجلّ فرمود: آیا پیمان این کتاب از آنان گرفته نشده بود که دربارۀ خدا جز حق نگویند»...».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اثاث؛ ارث؛ افترا؛ اللّه؛ تفکر؛ تقوا؛ تورات؛ حرمت؛ حق؛ حُکم؛ خلافت الهی؛ خیر و شر؛ دنیا؛ دین؛ رستگاری؛ زهد؛ عقل؛ علم؛ عمل؛ عهد؛ فرزند؛ فسق؛ کتاب؛ کتاب‌های آسمانی؛ گناه؛ مال؛ مغفرت؛ نعمت؛ یهود


1) 1) . کافی، ج 1، ص 43، ح 8؛ نورالثقلین، ج 2، ص 91، ح 328.

[سوره الأعراف (7): آیه 170]

وَ اَلَّذِینَ یُمَسِّکُونَ بِالْکِتٰابِ وَ أَقٰامُوا اَلصَّلاٰةَ إِنّٰا لاٰ نُضِیعُ أَجْرَ اَلْمُصْلِحِینَ (170)

170

و کسانی که به کتاب [آسمانی]تمسک می‌جویند و نماز را برپا می‌دارند، ما اجر درستکاران را تباه نمی‌کنیم.

1- یهودیانی که به تورات چنگ زنند و به محتوای آن پایبند باشند و نماز را برپا دارند، مردمی صلاح‌پیشه‌اند.

وَ الَّذِینَ یُمَسِّکُونَ بِالْکِتٰابِ ... إِنّٰا لاٰ نُضِیعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِینَ

تمسیک (مصدر «یُمَسِّکُونَ» ) به معنای چنگ زدن است.

چنگ زدن به کتاب آسمانی به این است که انسان معارف آن را باور داشته و به احکان آن پایبند باشد.

2- خداوند، پاداش یهودیان تمسک‌کنندۀ به تورات و برپا دارندۀ نماز را تباه نخواهد کرد.

وَ الَّذِینَ یُمَسِّکُونَ بِالْکِتٰابِ ... إِنّٰا لاٰ نُضِیعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِینَ

چون آیۀ مورد بحث در سیاق آیات مربوط به یهود واقع شده، می‌توان گفت مراد از «الَّذِینَ ...» یهودیان متعهد هستند، و یا اینکه آنان از مصادیق مورد نظر برای «الَّذِینَ ...» می‌باشند.

3- چنگ زدن به کتابهای آسمانی و برپا داشتن نماز، دارای پاداشی تضمین شده از جانب خداوند

وَ الَّذِینَ یُمَسِّکُونَ بِالْکِتٰابِ ... إِنّٰا لاٰ نُضِیعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِینَ

4- گروهی از یهودیان نسلهای پیشین، بر خلاف دنیاگرایان ایشان، به محتوای تورات و میثاقهای آن پایبند بودند و نماز را به پا داشتند.

وَ الَّذِینَ یُمَسِّکُونَ بِالْکِتٰابِ وَ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ

5- اقامۀ نماز، زمینه‌ساز توانایی انسان بر تمسک به کتابهای آسمانی و پایبندی به محتوای آنهاست.

وَ الَّذِینَ یُمَسِّکُونَ بِالْکِتٰابِ وَ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ

در بیان تمسک به کتاب از فعل مضارع استفاده شده و در بیان اقامۀ نماز فعل ماضی به کار رفته است که این تفاوت تعبیر می‌تواند اشاره به برداشت یاد شده داشته باشد.

6- اصلاحگران جوامع، دارای پاداشی تضمین شده از جانب خداوند

إِنّٰا لاٰ نُضِیعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِینَ

کلمۀ «مصلح»، هم به کسی که عمل صالح انجام می‌دهد، یعنی در صدد اصلاح خویش است، گفته می‌شود و هم به شخصی که در تلاش برای اصلاح دیگران است، اطلاق می‌گردد. برداشت یاد شده بر اساس معنای دوم است.

7- انجام‌دهندگان اعمال صالح، از پاداشهای الهی بهره‌مند خواهند شد.

إِنّٰا لاٰ نُضِیعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِینَ

8- محور قرار گرفتن کتابهای آسمانی در جامعه و گرایش به نماز، زمینه‌ساز صلاح‌پیشگی ملتهاست.

وَ الَّذِینَ یُمَسِّکُونَ بِالْکِتٰابِ وَ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ إِنّٰا لاٰ نُضِیعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِینَ


کلیدواژه‌ها:

اجرت؛ اصلاح؛ اللّه؛ امت؛ پاداش؛ تورات؛ توفیق؛ جامعه؛ دنیا؛ دین؛ صالحان؛ عمل؛ عهد؛ فرزند؛ کتاب‌های آسمانی؛ نماز؛ یهود

[سوره الأعراف (7): آیه 171]

وَ إِذْ نَتَقْنَا اَلْجَبَلَ فَوْقَهُمْ کَأَنَّهُ ظُلَّةٌ وَ ظَنُّوا أَنَّهُ وٰاقِعٌ بِهِمْ خُذُوا مٰا آتَیْنٰاکُمْ بِقُوَّةٍ وَ اُذْکُرُوا مٰا فِیهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ (171)

171

و [یاد کن]وقتی را که کوه طور را از جای کندیم و آن را بالای سرشان مانند سایبان بلند کردیم، و آنان پنداشتند که بر سرشان فرو خواهد افتاد، [و به آنان گفتیم:]کتابی را که به شما داده‌ایم به قوّت بگیرید، و آنچه را که در آن است به یاد داشته باشید، باشد که تقوا پیشه شوید.

1- خداوند، کوه طور را به لرزه درآورد، از زمین کند و آن را همچون پاره ابری بر بالای سر بنی‌اسرائیل قرار داد.

وَ إِذْ نَتَقْنَا الْجَبَلَ فَوْقَهُمْ کَأَنَّهُ ظُلَّةٌ

«نتق» (مصدر نتقنا) به معنای لرزاندن و از جا برکندن است.

«ال» در «الْجَبَلَ» ، عهد ذهنی است و اشاره به کوه طور دارد.

«ظُلَّةٌ» به معنای پاره ابر، سقف و سایبان است. کوه اگر بر فراز سر انسانها قرار گیرد، شباهتش به پاره ابر بیش از شباهتش به سقف و مانند آن است.

2- قوم موسی، هراساان از سقوط کوهِ برافراشته شده بر سر آنان

وَ ظَنُّوا أَنَّهُ وٰاقِعٌ بِهِمْ

3- تورات، کتابی از جانب خدا برای بنی‌اسرائیل

خُذُوا مٰا آتَیْنٰاکُمْ

مراد از «مٰا آتَیْنٰاکُمْ» تورات است.

4- خداوند، با برافراشتن کوه طور بر سر قوم موسی، از آنان خواست تا با جدیت تمام تورات بپذیرند و رفتار و اندیشه‌های خویش را بر اساس آن استوار سازند.

خُذُوا مٰا آتَیْنٰاکُمْ بِقُوَّةٍ

«خُذُوا» یعنی بگیرید. «گرفتن» تورات و دیگر کتابهای آسمانی به این است که مورد پذیرش قرار گیرد و به احکام آن عمل شود.

5- لجاجت و سرسختی بنی‌اسرائیل، در پذیرش تورات و عمل به فرمانهای آن

وَ إِذْ نَتَقْنَا الْجَبَلَ فَوْقَهُمْ ... خُذُوا مٰا آتَیْنٰاکُمْ

6- خداوند از بنی‌اسرائیل خواست تا احکام و معارف تورات را فراگیرند و آنها را همواره به خاطر بسپارند.

وَ اذْکُرُوا مٰا فِیهِ

«ذکر»به دانشی گفته می‌شود که انسان آن را به خاطر داشته و فراموش نکرده باشد. بنابراین «اذْکُرُوا مٰا فِیهِ» یعنی محتوای تورات را فراگیرد و آن را همواره به خاطر داشته باشید.

7- تحصیل تقوا و دوری از اعمال ناروا، هدف دعوت خداوند از بنی‌اسرائیل به پذیرش تورات

خُذُوا مٰا آتَیْنٰاکُمْ بِقُوَّةٍ ... لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ

8- قرارگرفتن کوه بر فراز سر بنی‌اسرائیل، معجزه و رخدادی شایستۀ به یاد داشتن

وَ إِذْ نَتَقْنَا الْجَبَلَ فَوْقَهُمْ کَأَنَّهُ ظُلَّةٌ

«إِذْ» متعلّق به فعل مقدّر «اذکروا» است.

9- رسیدن انسانها به تقوا و پرهیزشان از عقاید ناصواب و اعمال ناروا، از اهداف نزول کتابهای آسمانی بر ایشان است.

خُذُوا مٰا آتَیْنٰاکُمْ بِقُوَّةٍ وَ اذْکُرُوا مٰا فِیهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ

10- صلابت و جدیت انسان در دینداری، رسانندۀ وی به تقوا و دورسازندۀ وی از کردارهای نارواست.

خُذُوا مٰا آتَیْنٰاکُمْ بِقُوَّةٍ ... لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ

11- فراگیری کتاب آسمانی و تنظیم عقاید و اصول بر محور آن، وظیفه‌ای ضروری بر عهدۀ اهل ایمان

خُذُوا مٰا آتَیْنٰاکُمْ بِقُوَّةٍ وَ اذْکُرُوا مٰا فِیهِ

12- تبیین اهداف قوانین و احکام الهی، روشی نیکو در تبلیغ دین

خُذُوا مٰا آتَیْنٰاکُمْ ... لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ

خداوند با جملۀ «لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ» هدف از فرمان خویش (خُذُوا مٰا آتَیْنٰاکُمْ ...) را بیان داشت و این درسی است به همۀ مبلغان دین که تنها به بیان احکام دین اکتفا نکنند بلکه حتی‌المقدور هدف از آن احکام را برای مردم تبیین کنند.

13- «عن أبی جعفر(ع) قال: ...طور سیناء أطاره اللّه - عزّ و جلّ - علی بنی‌إسرائیل حین أظلّهم ...حتی قبلوا التّوراة و ذلک قوله - عزّ و جلّ - : «وَ إِذْ نَتَقْنَا الْجَبَلَ فَوْقَهُمْ کَأَنَّهُ ظُلَّةٌ وَ ظَنُّوا أَنَّهُ وٰاقِعٌ بِهِمْ» ...؛ (1)


1) 1) . احتجاج طبرسی، ج 2، ص 65؛ نورالثقلین، ج 2، ص 92، ح 332.

از امام باقر(ع) ضمن حدیثی نقل شده است: ...خداوند طور سینا را بالای سر بنی‌اسرائیل به پرواز درآورد، هنگامی که آن کوه را همچون سایه بالا نگه داشت تا اینکه تورات را پذیرفتند؛ این است معنای سخن خداوند عزّوجلّ: «وَ إِذْ نَتَقْنَا الْجَبَلَ فَوْقَهُمْ کَأَنَّهُ ظُلَّةٌ...» .

14- «إسحاق بن عمّار و یونس قالا: سئلنا أبا عبداللّه(ع) عن قول اللّه تعالی: «خُذُوا مٰا آتَیْنٰاکُمْ بِقُوَّةٍ» أقوّة فی الأبدان أو قوّة فی القلب؟ قال: فیهما جمیعا؛ (1)

اسحاق بن عمار و یونس گویند از امام صادق(ع) پرسیدیم:

مراد از «قوة»در سخن خداوند متعال: «خُذُوا مٰا آتَیْنٰاکُمْ بِقُوَّةٍ» قوت بدنی است یا قوت قلبی؟ فرمود: هر دو با هم».

15- «عن أبی عبداللّه(ع) فی قول اللّه:

«خُذُوا مٰا آتَیْنٰاکُمْ بِقُوَّةٍ» قال: السّجود و وضع الیدین علی الرُّکبتین فی الصّلوٰة؛ (2)

از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند: «خُذُوا مٰا آتَیْنٰاکُمْ بِقُوَّةٍ» ، روایت شده است: مراد این است که سجده را [با جدیت] و رکوع نماز رابا قرار دادن دو دست بر دو زانو انجام دهید».


کلیدواژه‌ها:

اسما و صفات؛ اللّه؛ امر الهی؛ انسان؛ ایمان؛ بنی‌اسرائیل؛ تبلیغ؛ تقوا؛ تورات؛ خوف؛ دست؛ دین؛ رکوع؛ سایه؛ سجده؛ عمل؛ قدرت؛ کتاب‌های آسمانی؛ کوه طور؛ لجاجت؛ معجزه؛ نماز

[سوره الأعراف (7): آیه 172]

وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قٰالُوا بَلیٰ شَهِدْنٰا أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ إِنّٰا کُنّٰا عَنْ هٰذٰا غٰافِلِینَ (172)

172

و [یاد کن]وقتی را که پروردگار تو از فرزندان آدم، نسل آنان را از پشتشان برگرفت (پدید آورد) و آنان را بر خودشان گواه ساخت که آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: چرا، ما گواهی می‌دهیم. [این شاهد گرفتن برای آن است که]مبادا روز قیامت بگویید ما از این [حقیقت]غافل بودیم؛

1- خداوند، با گرفتن هر یک از انسانها از صلب پدرانشان، آنان را به صحنۀ وجود آورد.

وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ


1) 1) . محاسن برقی، ج 1، ص 261، ح 319، ب 33؛ تفسیر عیاشی، ج 2، ص 37، ح 101.

2) 2) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 37، ح 102؛ نورالثقلین، ج 2، ص 92، ح 335.

«ذریة» به معنای نسل است. «ظهر» (مفرد «ظهور») به معنای پشت است که از آن به صلب تعبیر می‌شود. ضمیر در «ظُهُورِهِمْ» به بنی‌آدم برمی‌گردد و «مِنْ ظُهُورِهِمْ» بدل برای «مِنْ بَنِی آدَمَ» است. أخذ نسل بنی آدم از صلب آنان به معنای آفرینش نسل آدمی از صلب پدرانشان است.

2- خداوند، پس از خلقت هر انسان، حقیقت وی را در ارتباط با ربوبیت الهی بر او آشکار می‌سازد.

وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ ... وَ أَشْهَدَهُمْ عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ

«أشهده علی کذا» یعنی او را حاضر کرد تا وجود امری یا تحقق فعلی را ببیند و بر آن آگاه شود تا به هنگام لزوم گواهی دهد.

بنابراین «أَشْهَدَهُمْ عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ» ، یعنی خداوند انسانها را به وجود خودشان حاضر کرد تا خود را ببینند. جملۀ «أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ» (آیا پروردگار شما نیستم)، بیان می‌دارد که مراد از شهود خویش، دیدن خود در ارتباط با ربوبیت خداوند است.

یعنی خود را ببینند و دریابند که وجودشان وابسته به خداوند و ربوبیت اوست.

3- هر یک از انسانها پس از خلقتشان در حیات دنیا، دارای دونشئۀ وجودی هستند:

نشئۀ شهود ارتباط خویش با خداوند و نشئۀ غیبت و محجوب بودن از خدا

وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ ... وَ أَشْهَدَهُمْ عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ

عطف «أَشْهَدَهُمْ» بر «أَخَذَ رَبُّکَ» دلالت می‌کند که مسألۀ اشهاد و اقرار در همین حیات دنیوی انسان انجام گرفته است. یعنی هر یک از انسانهای موجود بالعیان ربوبیت خداوند را مشاهده کرده‌اند. و این در حالی است که عموم انسانها چنین شهود و علم حضوری را نسبت به پروردگار خویش ندارند. لذا می‌توان گفت انسان دارای دو جنبه است: جنبه‌ای که شاهد ربوبیت خدا بوده و جنبه‌ای که چنین شهودی برای او نیست.

4- هر انسانی در نشئۀ شهود به گونه‌ای محسوس، ربوبیت و وحدانیت خداوند را دریافته است.

وَ أَشْهَدَهُمْ عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قٰالُوا بَلیٰ

5- خداوند، پس از شناساندن خود به انسانها از آنان خواست تا بر ربوبیت خدا و عبودیت خویش گواه باشند.

وَ أَشْهَدَهُمْ عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ

6- «ربّ» از اسما و صفات خداوند

أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ

7- اعتراف انسان به ربوبیت خدا در نشئۀ شهود

أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قٰالُوا بَلیٰ

8- آگاهی انسان در نشئۀ حجاب به ربوبیت خداوند، برخاسته از آگاهی او در نشئۀ شهود است.

أَشْهَدَهُمْ عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ ... أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیٰامَةِ إِنّٰا کُنّٰا عَنْ هٰذٰا غٰافِلِینَ

«أَنْ تَقُولُوا ...» به تقدیر «لام» و «لا»ی نافیه است. یعنی «لأن لا تقولوا»(ما مسألۀ اشهاد را عملی کردیم تا روز قیامت نگویید از ربوبیت خدا غافل بودیم.) این تعلیل می‌رساند که اگر مسألۀ اشهاد نبود، حجت بر انسانها تمام نبود و خداوند آنها را به خاطر غفلت از ربوبیتش مؤاخذه نمی‌کرد. از لوازم این معنا آن است که آگاهی بالفعل انسانها نسبت به خدا به خاطر مسألۀ اشهاد می‌باشد.

9- تنها خداوند، مالک و مدبر انسانهاست.

أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قٰالُوا بَلیٰ

10- غفلت آدمی از ربوبیت خدا در نشئۀ حجاب و حیات دنیوی، با سابقۀ نشئۀ شهود، عذری غیر قابل پذیرش

أَشْهَدَهُمْ عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ ... أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیٰامَةِ إِنّٰا کُنّٰا عَنْ هٰذٰا غٰافِلِینَ

11- هیچ انسانی در روز قیامت نمی‌تواند مدعی غفلت از ربوبیت خدا در حیات دنیوی خویش باشد.

أَشْهَدَهُمْ عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ ... أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیٰامَةِ إِنّٰا کُنّٰا عَنْ هٰذٰا غٰافِلِینَ

12- غفلت، عذری قابل پذیرش در پیشگاه خداوند

أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیٰامَةِ إِنّٰا کُنّٰا عَنْ هٰذٰا غٰافِلِینَ

13- تمام انسانها فرزندان آدم(ع) هستند.

أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ

14- قیامت، روز مؤاخذۀ منکران ربوبیت خداست.

أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیٰامَةِ إِنّٰا کُنّٰا عَنْ هٰذٰا غٰافِلِینَ

15- آدمی در قیامت به علم حضوری درمی‌یابد که خداوند پروردگار اوست.

إِنّٰا کُنّٰا عَنْ هٰذٰا غٰافِلِینَ

اشاره به ربوبیت خدا با کلمۀ «هٰذٰا» گویای آن است که انسان در قیامت خود را در پیشگاه خداوند حاضر می‌یابد. یعنی علم حضوری و شهودی به او پیدا می‌کند.

16- «زُرارة عن أبی جعفر(ع) قال: عن قول اللّه - عزّ و جلّ - : «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قٰالُوا بَلیٰ ...» قال: أخرج من ظهر آدم ذرّیّته إلی یوم القیمة فخرجوا کالذّرّ فعرّفهم و أراهم نفسه و لو لا ذلک لم یعرف أحد ربّه؛ (1)

زراره گوید: از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خدا: «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ ...» پرسیدم، فرمود: خداوند از پشت آدم، ذریه او را تا روز قیامت مانند مورچه‌های ریز بیرون آورد و خود را به آنها شناساند و [ربوبیت] خویش را به آنان نشان داد و اگر


1) 1) . کافی، ج 2، ص 13، ح 3؛ نورالثقلین، ج 2، ص 96، ح 351.

چنین نبود، هیچ کس پروردگار خود را نمی‌شناخت».

17- «عن أبی عبداللّه(ع): ...إنّ اللّه - عزّوجلّ - أخذ من العباد میثاقهم و هم أظلّة قبل المیلاد و هو قوله - عزّوجلّ - :

«وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ ... أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قٰالُوا بَلیٰ» ...؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده است: ...خداوند از بندگان قبل از ولادتشان در حالی که مانند سایه بودند، پیمان گرفت. دلیل آن، سخن خداوند است که فرمود: «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ ...» ».

17- «أبو بصیر عن أبی عبداللّه(ع) فی قول اللّه: «أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قٰالُوا بَلیٰ» ، قالوا بألسنتهم؟ قال: نعم و قالوا بقلوبهم ...؛ (2)

ابوبصیر گوید: از امام صادق(ع) درباره سخن خداوند: «أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قٰالُوا بَلیٰ» پرسیدم: [بنی آدم، هنگام «میثاق»]، با زبان خود به خدا پاسخ دادند؟ فرمود: آری و با قلبشان نیز گفتند ...».

18- «أبو بصیر عن أبی عبداللّه(ع) قال:

قلت له: أخبرنی عن اللّه - عزّوجلّ - هل یراه المؤمنون یوم القیمة؟ قال: نعم و قد رأوه قبل یوم القیمة فقلت: متی؟ قال: حین قال لهم «أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قٰالُوا بَلیٰ» ...ثمّ قال: ...و لیست الرّؤیة بالقلب کالرّؤیة بالعین ...؛ (3)

ابوبصیر گوید به امام صادق(ع) گفتم: دربارۀ خدای عز و جل مرا خبر ده آیا مؤمنان او را روز قیامت می‌بینند؟ فرمود: آری و پیش از روز قیامت نیز او را دیده‌اند. گفتم چه زمانی؟ فرمود:

آنگاه که (روز ألست) به آنان خطاب کرد «آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند چرا»...سپس امام فرمود: ...ولی دیدن با قلب، مانند دیدن با چشم نیست ...».

19- «عن أبی عبداللّه(ع) فی قوله تعالی:

«... أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قٰالُوا بَلیٰ» ...فمنهم من أقرّ بلسانه فی الذّرّ و لم یؤمن بقلبه ...؛ (4)

از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند: «أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قٰالُوا بَلیٰ» روایت شده: بعضی از آنان (ذریه بنی آدم)، در عالم ذر به زبان اقرار کردند، ولی ایمان قلبی نداشتند ...».

20- «عن النّبیّ(ص) قال: إنّ اللّه أخذ المیثاق من ظهر آدم بنعمان یوم عرفة فأخرج من صلبه کلّ ذرّیّة ...کالذّرّ ...

قال: «أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قٰالُوا بَلیٰ» ...؛ (5)

از رسول خدا(ص) روایت شده که فرمود: خداوند از پشت


1) 1) . علل الشرایع، ص 85، ح 2، ب 78؛ نورالثقلین، ج 2، ص 95، ح 349.

2) 2) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 40، ح 110؛ نورالثقلین، ج 2، ص 98، ح 362.

3) 3) . توحید صدوق، ص 117، ح 20، ب 8؛ نورالثقلین، ج 2، ص 97، ح 354.

4) 4) . تفسیر قمی، ج 1، ص 248؛ نورالثقلین، ج 2، ص 96، ح 353.

5) 5) . الدرالمنثور، ج 3، ص 601.

آدم(ع) همه ذریه او را مانند مورچه‌های ریز بیرون آورد، و در سرزمین نعمان، روز عرفه از آنان پیمان گرفت. فرمود: «آیا من پروردگار شما نیست؟ گفتند چرا» ...».

21- «عبداللّه بن سِنان عن أبی عبداللّه(ع) قال: سألته عن قول اللّه - عزّوجلّ - :

«فِطْرَتَ اللّٰهِ الَّتِی فَطَرَ النّٰاسَ عَلَیْهٰا» ما تلک الفطرة؟ قال: هی الإسلام، فطرهم اللّه حین أخذ میثاقهم علی التّوحید، قال: «أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ» و فیه المؤمن و الکافر؛ (1)

عبداللّه بن سنان گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجل: «فِطْرَتَ اللّٰهِ الَّتِی فَطَرَ النّٰاسَ عَلَیْهٰا» ، پرسیدم: این فطرت چیست؟ فرمود: اسلام است. خداوند بنی آدم را هنگام گرفتن میثاق، بر فطرت توحیدی آفرید که فرمود: «آیا من پروردگار شما نیستم؟» و در آن میثاق، هم مؤمن و هم کافر حضور داشتند».


کلیدواژه‌ها:

آدم(ع)؛ اسلام؛ اسما و صفات؛ اقرار؛ اللّه؛ امر الهی؛ انسان؛ ایمان؛ توحید؛ جهان؛ چشم؛ خلقت؛ رب/اسما و صفات؛ عالم ذر؛ عذاب؛ عذر؛ علم؛ عهد؛ غفلت؛ غیب؛ فرزند؛ فطرت؛ قلب؛ قیامت؛ کفر؛ گواهی؛ مورچه؛ نیاکان؛ ولادت

[سوره الأعراف (7): آیه 173]

أَوْ تَقُولُوا إِنَّمٰا أَشْرَکَ آبٰاؤُنٰا مِنْ قَبْلُ وَ کُنّٰا ذُرِّیَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ أَ فَتُهْلِکُنٰا بِمٰا فَعَلَ اَلْمُبْطِلُونَ (173)

173

یا بگویید: جز این نیست که پدران ما پیش از این شرک ورزیدند، و ما نسلی بعد از آنان [و طبعاً پیروشان] بودیم، پس آیا ما را به سبب آنچه اهل باطل انجام داده‌اند هلاک می‌کنی؟

1- وجود نشئۀ شهود و آگاه شدن آدمی به ربوبیت و وحدانیت خدا در آن نشئه، از میان برندۀ هر گونه عذر و بهانه‌ای برای روی‌آوری به شرک

وَ أَشْهَدَهُمْ عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ ... أَوْ تَقُولُوا إِنَّمٰا أَشْرَکَ آبٰاؤُنٰا

2- در صورت نبود نشئۀ شهود و اقرار برای فرزندان، آنان در انتخاب عقیده، جز تبعیت و تقلید از پدران، راهی نداشتند.

وَ أَشْهَدَهُمْ عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ ... أَوْ تَقُولُوا إِنَّمٰا أَشْرَکَ آبٰاؤُنٰا مِنْ قَبْلُ

3- در صورتی که واقعۀ اشهاد و اقرار به ربوبیت خدا تحقق نمی‌یافت، آدمیان در


1) 1) . کافی، ج 2، ص 12، ح 2؛ نورالثقلین، ج 2، ص 95، ح 345.

حیات دنیا به ربوبیت و وحدانیت خدا آگاه نمی‌شدند.

وَ أَشْهَدَهُمْ عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ ... أَوْ تَقُولُوا إِنَّمٰا أَشْرَکَ آبٰاؤُنٰا

4- شرک‌ورزی پدران، زمینه‌ساز گرایش فرزندان به شرک است.

إِنَّمٰا أَشْرَکَ آبٰاؤُنٰا مِنْ قَبْلُ وَ کُنّٰا ذُرِّیَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ

5- گرایش به شرک به خاطر شرک‌ورزی پدران، عذر واهی و ناپذیرفتنی در پیشگاه خداوند

أَوْ تَقُولُوا إِنَّمٰا أَشْرَکَ آبٰاؤُنٰا مِنْ قَبْلُ وَ کُنّٰا ذُرِّیَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ

6- خداوند مشرکان را در قیامت مؤاخذه می‌کند و کیفر می‌دهد.

أَ فَتُهْلِکُنٰا بِمٰا فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ

7- شرک‌ورزی، مرامی باطل و مشرکان، باطلگرا هستند.

أَ فَتُهْلِکُنٰا بِمٰا فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ

8- در نظام کیفری خداوند، هیچکس به گناه دیگران مؤاخذه نخواهد شد.

أَ فَتُهْلِکُنٰا بِمٰا فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ


کلیدواژه‌ها:

اسما و صفات؛ اقرار؛ اللّه؛ انسان؛ باطل؛ توحید؛ رب/اسما و صفات؛ شرک؛ عالم ذر؛ عذاب؛ عذر؛ علم؛فرزند؛ نیاکان

[سوره الأعراف (7): آیه 174]

وَ کَذٰلِکَ نُفَصِّلُ اَلْآیٰاتِ وَ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ (174)

174

و این گونه، آیات خود را تفصیل می‌دهیم [تا حقایق را دریابند، و]باشد که[از کجروی]بازگردند.

1- خداوند، آیات قرآن را به گونه‌ای روشن برای مردم بیان کرده است.

کَذٰلِکَ نُفَصِّلُ الْآیٰاتِ

2- بیان مراحل و مراتب وجودی انسان و تبیین موفقیت انسان در آن مراحل، نمونه‌ای از تبیین آیات قرآن است.

وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ ... کَذٰلِکَ نُفَصِّلُ الْآیٰاتِ

3- بازگشت مردم از شرک به توحید، از اهداف تبیین آیات از سوی خداوند است.

وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ ... نُفَصِّلُ الْآیٰاتِ وَ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ

4- انسانها پیش از گرایش به شرک، موحد بودند.

وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ ... وَ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ انسان؛ توحید؛ شرک؛ گناه

[سوره الأعراف (7): آیه 175]

وَ اُتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ اَلَّذِی آتَیْنٰاهُ آیٰاتِنٰا فَانْسَلَخَ مِنْهٰا فَأَتْبَعَهُ اَلشَّیْطٰانُ فَکٰانَ مِنَ اَلْغٰاوِینَ (175)

175

و خبرِ آن کسی را بر آنان بخوان که آیات خود را به وی دادیم و او از آنها جدا شد، پس شیطان او را دنبال کرد و سرانجام از گمراهان گردید.

1- خداوند به پیامبر خویش فرمان داد تا داستان بلعم باعورا را برای مردم بیان کند.

وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذِی آتَیْنٰاهُ آیٰاتِنٰا

بسیاری از مفسران بر این باورند که مقصود از «الَّذِی آتَیْنٰاهُ ...» بلعم، فرزند باعورا، است که در زمان حضرت موسی(ع) می‌زیسته است.

2- خداوند، آیات و نشانه‌های خویش را به بلعم باعورا ارائه کرد و وی آنها را بخوبی دریافت.

اَلَّذِی آتَیْنٰاهُ آیٰاتِنٰا فَانْسَلَخَ مِنْهٰا

«انسلاخ»به معنای بیرون شدن چیزی از پوست خود است.

در آیۀ شریفه، آیات الهی به پوست و مانند آن - که به شخص چسبیده و ملصق باشد - تشبیه شده است. بنابراین «فَانْسَلَخَ مِنْهٰا» می‌رساند که آیات الهی مانند پوست بر بلعم احاطه داشت و بر او چسبیده بود؛ یعنی به خوبی آنها را لمس کرده و دریافته بود.

3- داستان بلعم باعورا، داستانی پرفایده و هشداردهنده به دینداران و عالمان دینی

وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذِی آتَیْنٰاهُ آیٰاتِنٰا

«نَبَأَ» به خبری گفته می‌شود که دارای فایده‌ای بزرگ باشد.

(مفردات راغب). گویا هدف از نقل آن هشدار به دینداران و عالمان دینی است. یعنی کسانی که از آیات الهی بهره‌مند هستند.

4- بلعم باعورا، معارف الهی را به دور افکند و آنها را نادیده انگاشت و مرتد شد.

آتَیْنٰاهُ آیٰاتِنٰا فَانْسَلَخَ مِنْهٰا

5- شیطان در پی فاصله‌گرفتن بلعم باعورا از معارف الهی به تعقیب وی پرداخت.

فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطٰانُ

«اتباع»(مصدر أتبع) به معنای دنبال کردن و تعقیب کردن است.

6- بلعم باعورا پس از دور شدن از معارف الهی به دام شیطان گرفتار و از گمراهان شد.

فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطٰانُ فَکٰانَ مِنَ الْغٰاوِینَ

«غوایه»، مصدر «غاوین»به معنای گمراه شدن است.

7- انسانها، حتی عالمان هدایت‌یافته، در خطر پیروی از شیطان و گام نهادن در مسیر گمراهی هستند.

فَانْسَلَخَ مِنْهٰا فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطٰانُ فَکٰانَ مِنَ الْغٰاوِینَ

8- پیروی از شیطان، موجب قرار گرفتن آدمی در زمرۀ گمراهان می‌شود.

فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطٰانُ فَکٰانَ مِنَ الْغٰاوِینَ

9- توانایی شیطان بر آگاهی یافتن از درون آدمی و اندیشه‌های او

فَانْسَلَخَ مِنْهٰا فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطٰانُ

ایمان به آیات و معارف الهی و نیز کفر به آنها از امور قلبی است، و از آنجا که شیطان پس از منسلخ شدن بلعم باعورا از آیات و معارف الهی به تعقیب او پرداخت، معلوم می‌شود وی به اندیشه‌ها و باورهای آدمی می‌تواند آگاهی یابد.

10- شیطان در کمین انسانها برای کشاندن آنان به گمراهی

فَانْسَلَخَ مِنْهٰا فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطٰانُ

عطف جملۀ «أتبعه ...» بر «فَانْسَلَخَ مِنْهٰا» به وسیلۀ «فاء» دلالت بر این دارد که بین دور شدن بلعم باعورا از آیات الهی و تعقیب شدن از سوی شیطان فاصله‌ای نبوده است. و این حکایت از در کمین بودن شیطان برای اغواگری انسانها دارد.

11- شیطان از عوامل گمراهی است.

فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطٰانُ فَکٰانَ مِنَ الْغٰاوِینَ

12- شیطان، ناتوان از گمراه کردن کسانی که معارف و آیات الهی را بخوبی بشناسند و به آنها پایبند باشند.

فَانْسَلَخَ مِنْهٰا فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطٰانُ

از اینکه شیطان پس از فاصله گرفتن بلعم باعورا به تعقیب او می‌پرازد، معلوم می‌شود پیش از آن به وی دسترسی نداشته و از گمراه کردن او ناتوان بوده است.

13- «عن أبی الحسن الرّضا(ع)، أنّه أُعطِی بلعم بن باعورا الإسمَ الأعظم فکان یدعو به فیستجاب له فمال إلی فرعون ...قال فرعون لبلعم: أدع اللّه علی موسی و أصحابه ...فرکب حمارته لیمرّ فی طلب موسی فامتنعت علیه حمارته فأقبل یضربها ...حتی قتلها و انسلخ الاسم الأعظم من لسانه و هو قوله: «فَانْسَلَخَ مِنْهٰا فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطٰانُ فَکٰانَ مِنَ الْغٰاوِینَ» ؛ (1)

از امام رضا(ع) روایت شده است: اسم اعظم به بلعم بن باعورا


1) 1) . تفسیر قمی، ج 1، ص 248؛ نورالثقلین، ج 2، ص 102، ح 369.

داده شد به وسیلۀ آن دعا می‌کرد و مستجاب می‌شد؛ بلعم به فرعون متمایل گشت...فرعون به او گفت: در حق موسی و اصحابش نفرین کن ...وی بر الاغ خود سوار شد تا در طلب موسی و اصحاب او برود، الاغ از رفتن امتناع کرد. بلعم الاغ را زد تا مرد، و اسم اعظم از زبان بلعم گرفته شد. و این است گفته خدا که فرمود: «پس او از آیات ما جدا شد ...».


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ ارتداد؛ اسم اعظم؛ اسما و صفات؛ اطاعت؛ الاغ؛ اللّه؛ امر الهی؛ انذار؛ بلعم باعورا؛ بنی اسرائیل؛تاریخ؛ تفکر؛ تلاوت؛ دعا؛ دین؛ شیطان؛ ضلالت؛ عبرت؛ عجز؛ علم؛ فرعون؛ قصه؛ محمّد(ص)؛ موسی(ع)؛ نفرین

[سوره الأعراف (7): آیه 176]

وَ لَوْ شِئْنٰا لَرَفَعْنٰاهُ بِهٰا وَ لٰکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَی اَلْأَرْضِ وَ اِتَّبَعَ هَوٰاهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ اَلْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ ذٰلِکَ مَثَلُ اَلْقَوْمِ اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا فَاقْصُصِ اَلْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ (176)

176

و اگر می‌خواستیم، مقام او را به وسیلۀ آن آیات بالا می‌بردیم، ولی او به [دنیا و]زمین گرایش یافت و از هوس‌های خود پیروی کرد. پس وصف او همچون وصف سگ است که اگر به آن حمله کنی له‌له می‌زند، و اگر رهایش کنی باز له‌له می‌زند.

این است وصف قومی که آیات ما را تکذیب کردند. پس این قصّه را بازگو کن، باشد که بیندیشند.

1- آیات و معارف ارائه شده به بلعم باعورا می‌توانست وی را به مقامی والا در پیشگاه خدا برساند.

وَ لَوْ شِئْنٰا لَرَفَعْنٰاهُ بِهٰا

«با» در «بِهٰا» بای استعانت است و ضمیر آن به «آیٰاتِنٰا» برمی‌گردد. بنابراین جملۀ «لَرَفَعْنٰاهُ بِهٰا» حاکی از آن است که آیات الهی وسیله‌ای مناسب برای رفعت درجات بلعم باعورا بود.

2- بلعم باعورا عالمی دنیاگرا و پیرو هوا و هوس خویش بود.

وَ لٰکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَی الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَوٰاهُ

«اخلاد»، مصدر «أَخْلَدَ» ، هنگامی که به «إلی» متعدی شود، به معنای تمایل پیدا کردن و اعتماد داشتن است. کلمۀ «الْأَرْضِ» چون در مقابل رفعت و منزلت معنوی و تقرب به خدا قرار گرفته، مراد از آن امور پست و حقیر مادی و دنیوی است.

بنابراین «أَخْلَدَ إِلَی الْأَرْضِ» یعنی او به امور پست مادی و

لذتهای دنیوی تمایل پیدا کرد و به آنها دل خوش نمود.

3- بلعم باعورا به خاطر دنیاگرایی و هواپرستی از نایل شدن به منزلتهای والا و قرب الهی محروم شد.

وَ لَوْ شِئْنٰا لَرَفَعْنٰاهُ بِهٰا وَ لٰکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَی الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَوٰاهُ

4- التزام به آیات و معارف الهی مایۀ رسیدن به منزلتهای والا و وسیلۀ تقرب به درگاه خداوند است.

وَ لَوْ شِئْنٰا لَرَفَعْنٰاهُ بِهٰا

5- دنیاگرایی و پیروی از هواهای نفسانی، مانع کارسازی دانشهای الهی است.

وَ لَوْ شِئْنٰا لَرَفَعْنٰاهُ بِهٰا وَ لٰکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَی الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَوٰاهُ

6- نیل به مقام قرب الهی، مشروط به پرهیز از دنیاگرایی و دوری از متابعت هوای نفس است.

وَ لَوْ شِئْنٰا لَرَفَعْنٰاهُ بِهٰا وَ لٰکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَی الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَوٰاهُ

7- رسیدن به منزلتهای والای معنوی مشروط به مشیت الهی است.

وَ لَوْ شِئْنٰا لَرَفَعْنٰاهُ بِهٰا

8- مشیت خداوند در اعطای منزلتهای معنوی به انسانها، منوط به پرهیزشان از دنیاگرایی و هواهای نفسانی است.

وَ لَوْ شِئْنٰا لَرَفَعْنٰاهُ بِهٰا وَ لٰکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَی الْأَرْضِ

جملۀ «وَ لٰکِنَّهُ أَخْلَدَ ...» تعلیل برای مفهوم جملۀ «وَ لَوْ شِئْنٰا ...» است؛ یعنی: و لو شئنا لرفعنه بها و لکنا لم نشأ ذلک لانه أخلد إلی الأرض.

9- مشیتهای الهی تخلف‌ناپذیر است.

وَ لَوْ شِئْنٰا لَرَفَعْنٰاهُ بِهٰا

10- انسان در عین حاکمیت مشیت خدا بر وی، در تعیین سرنوشت خویش دخیل است.

وَ لَوْ شِئْنٰا لَرَفَعْنٰاهُ بِهٰا وَ لٰکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَی الْأَرْضِ

جملۀ «وَ لَوْ شِئْنٰا ...» می‌رساند که سرنوشت انسان با مشیت الهی رقم می‌خورد. جملۀ «وَ لٰکِنَّهُ ...» تعلیل برای مفهوم جملۀ قبل است و دلالت می‌کند که مشیت الهی در تعیین سرنوشت انسان، منوط به عملکرد خود آدمی می‌باشد.

11- کسانی که دنیاگرا نباشند و از پیروی هواهان نفسانی پرهیز کنند، شیطان راه نفوذی در آنان نخواهد داشت.

فَانْسَلَخَ مِنْهٰا فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطٰانُ ... وَ لَوْ شِئْنٰا لَرَفَعْنٰاهُ بِهٰا وَ لٰکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَی الْأَرْضِ

آیۀ قبل شیطان را سوق‌دهندۀ بلعم به گمراهی معرفی کرد، و آیۀ مورد بحث بیان می‌دارد که اگر او دنیاگرا و پیرو هوای خویش نبود، به درجات رفیع می‌رسید؛ یعنی شیطان به تعقیب او نمی‌پرداخت. بنابراین تلاش شیطان برای گمراه‌سازی پس

از تمایل آدمی به دنیا و هوای خویش است.

12- دنیاخواهی و هواپرستی بلعم باعورا موجب فاصله گرفتن او از آیات الهی و تکذیب آنها شد.

فَانْسَلَخَ مِنْهٰا ... وَ لٰکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَی الْأَرْضِ

جملۀ «وَ لٰکِنَّهُ أَخْلَدَ ...» می‌تواند بیانگر علت «فَانْسَلَخَ مِنْهٰا» باشد. یعنی دنیاخواهی و هواپرستی بلعم باعورا باعث شد که از آیات الهی فاصله گیرد.

13- عالمان دینیِ دنیاگرا و پیرو هوا و هوس، در خطر تکذیب آیات الهی و گرایش به کفر هستند.

فَانْسَلَخَ مِنْهٰا ... وَ لٰکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَی الْأَرْضِ

14- حالت بلعم باعورا به سبب دنیاگرایی مانند حالت سگی شد که در هر حال، چه بر او هجوم کنی و یا رهایش سازی، زبان از کام بیرون آورَد و له‌له زند.

فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ

«تَحْمِلْ» از «حملة» گرفته شده و «حملة» به معنای هجوم کردن است. «مثل» در آیۀ شریفه به معنای حالت و صفت است و «لهث» به حالتی که در آن، سگ بر اثر خستگی تشنگی زبانش را بیرون می‌آورد و له له می‌زند گفته می‌شود.

15- حالت درونی تکذیب‌کنندگان آیات الهی مانند حالت سگ تشنه‌ای است که همواره له‌له می‌زند.

ذٰلِکَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا

«ذٰلِکَ» اشاره به حالتی است که جملۀ «فَمَثَلُهُ ...» آن را دربارۀ سگ بیان داشت.

16- پیامبر(ص) از جانب خداوند مأمور شد تا داستان بلعم باعورا را برای تکذیب‌کنندگان آیات الهی گزارش کند.

فَاقْصُصِ الْقَصَصَ

«قص»(مصدر «اقصص») به معنای بیان کردن و بازگو کردن است. «قصص» به معنای خبر و داستان است و «ال» در آن عهد ذکری و اشاره به داستان بلعم باعورا است.

17- بلعم باعورا پس از ایمان به آیات الهی آنها را تکذیب کرد.

فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ ... ذٰلِکَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا

18- توجه به داستان بلعم باعورا برانگیزندۀ آدمی به تفکر در سرنوشت شوم تکذیب‌کنندگان و ایجادکنندۀ زمینه‌های هدایت در وی است.

فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ

19- واداشتن آدمی به تفکر در فرجام و سرنوشت خویش، از اهداف داستانهای قرآن است.

فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ

----

کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ ارتداد؛ اطاعت؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ بلعم باعورا؛ تاریخ؛ تشبیهات؛ تفکر؛ تقرب؛ تکذیب؛ جبر و اختیار؛ خلافت الهی؛ دنیا؛ دین؛ رشد؛ زمین؛ زهد؛ سگ؛ شیطان؛ ضلالت؛ عبرت؛ علم؛ قرآن؛ قصه؛ قضا و قدر؛کفر؛ مثلهای قرآن؛ محمّد(ص)؛ مشیت خدا؛ موعظه؛ هدایت؛ هواپرستی

[سوره الأعراف (7): آیه 177]

سٰاءَ مَثَلاً اَلْقَوْمُ اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا وَ أَنْفُسَهُمْ کٰانُوا یَظْلِمُونَ (177)

177

چه بد است وصف قومی که آیات ما را تکذیب کردند و به خود ستم می‌نمودند.

1- حالت جوامع تکذیب‌کنندۀ آیات الهی، حالتی شوم است.

سٰاءَ مَثَلاً الْقَوْمُ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا

2- کفرپیشگان با تکذیب آیات الهی همواره بر خویش ستم می‌کنند.

وَ أَنْفُسَهُمْ کٰانُوا یَظْلِمُونَ

3- تکذیب تکذیب‌کنندگان آیات الهی، ضرری را متوجه ساحت قدس الهی نخواهد کرد.

وَ أَنْفُسَهُمْ کٰانُوا یَظْلِمُونَ

تقدیم «أَنْفُسَهُمْ» بر «یَظْلِمُونَ» مفید حصر است و این حصر می‌تواند در ارتباط با خداوند ایراد شده باشد؛ یعنی: مکذبان با تکذیب آیات، به خداوند ضرر نمی‌رسانند و تنها به خود ستم می‌کنند.

4- تکذیب‌کنندگان آیات الهی با تکذیبشان، ضرری را متوجه دیگران نخواهند کرد.

وَ أَنْفُسَهُمْ کٰانُوا یَظْلِمُونَ

برداشت یاد شده بر این مبناست که حصر در ارتباط با دیگران، (پیامبر(ص) و مسلمانان) مطرح باشد؛ یعنی: تکذیب‌کنندگان با تکذیب آیات ضرری را متوجه پیامبر(ص) و یا مسلمانان نخواهند کرد، بلکه خود ضرر خواهند دید.

5- کسانی که با تکذیب آیات الهی بر خود ستم می‌کنند، حالتی شوم و ناهنجار دارند.

سٰاءَ مَثَلاً الْقَوْمُ الَّذِینَ ... أَنْفُسَهُمْ کٰانُوا یَظْلِمُونَ

جملۀ «أَنْفُسَهُمْ کٰانُوا یَظْلِمُونَ» می‌تواند عطف بر «کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا» باشد؛ یعنی: «ساء مثلاً القوم الذین أنفسهم کانوا یظلمون». قابل ذکر است که در برداشتهای گذشته جملۀ «أَنْفُسَهُمْ کٰانُوا یَظْلِمُونَ» عطف بر جملۀ «سٰاءَ مَثَلاً ...» گرفته شده بود.


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ اللّه؛ تشبیهات؛ تکذیب؛ جامعه؛ ظلم؛ قرآن؛ کفر؛ مثلهای قرآن

[سوره الأعراف (7): آیه 178]

مَنْ یَهْدِ اَللّٰهُ فَهُوَ اَلْمُهْتَدِی وَ مَنْ یُضْلِلْ فَأُولٰئِکَ هُمُ اَلْخٰاسِرُونَ (178)

178

هر که را خدا هدایت کند، راه یافته اوست؛ و هر که را خدا گمراه سازد، چنین کسانی خود زیانکارند.

1- هدایت و گمراهی مردم در اختیار خداوند و به دست اوست.

مَنْ یَهْدِ اللّٰهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِی وَ مَنْ یُضْلِلْ

2- هدایت یافتۀ واقعی کسی است که خدا او را هدایت کند.

مَنْ یَهْدِ اللّٰهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِی

3- گمراه واقعی کسی است که خداوند او را گمراه کند.

وَ مَنْ یُضْلِلْ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْخٰاسِرُونَ

جملۀ «فَأُولٰئِکَ ...» جانشین جواب شرط است و جواب شرط به قرینۀ صدر آیه، «فهو الضالّ» است.

4- تصدیق‌کنندگان آیات الهی، هدایت‌یافتگان واقعی، و تکذیب‌کنندگان آیات الهی، ضلالت‌پیشگانند.

اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا ... مَنْ یَهْدِ اللّٰهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِی وَ مَنْ یُضْلِلْ

با توجه به آیۀ قبل معلوم می‌شود مصداق مورد نظر برای ضلالت، تکذیب آیات خداوند است و مصاق هدایت، تصدیق آیات و ایمان به آنهاست.

5- گمراه‌شدگان به دست خدا، زیانکار و تباه‌کنندۀ سرمایه عمر خویشند.

مَنْ یُضْلِلْ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْخٰاسِرُونَ

6- هدایت‌یافتگان واقعی، عمر خویش را تباه نکرده و از آن بهره‌مند بوده‌اند.

مَنْ یَهْدِ اللّٰهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِی

از جملۀ «فَأُولٰئِکَ هُمُ الْخٰاسِرُونَ» - که دربارۀ گمراهان بیان شد - می‌توان فهمید که جمله‌ای مانند «و أولئک هم الرابحون برای هدایت‌یافتگان در تقدیر است.

7- تکذیب آیات الهی، موجب زیان و ضایع کردن سرمایۀ عمر است.

مَنْ یُضْلِلْ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْخٰاسِرُونَ

از مصادیق مورد نظر برای گمراهان، به قرینۀ آیۀ قبل، تکذیب‌کنندگان آیات الهی هستند.

8- اضلالهای الهی، کیفر کجرویهای خود انسان‌هاست.

وَ مَنْ یُضْلِلْ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْخٰاسِرُونَ

با توجه به جملۀ «وَ لٰکِنَّهُ أَخْلَدَ ...» در آیۀ 176، می‌توان گفت از مصادیق «مَنْ یُضْلِلْ» (کسی که خدا او را گمراه کند) دنیاطلبان هواپرست هستند. یعنی اضلال الهی در حقیقت کیفر گناه خود آنان است.

9- دنیادوستی و هواپرستی، زمینه‌ساز گمراهی و زیانکاری است.

وَ لٰکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَی الْأَرْضِ ... وَ مَنْ یُضْلِلْ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْخٰاسِرُونَ


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ تکذیب؛ جبر و اختیار؛ خسران؛ دنیا؛ ضلالت؛ عذاب؛ عمر؛ مشیت خدا؛ هدایت؛ هواپرستی

[سوره الأعراف (7): آیه 179]

وَ لَقَدْ ذَرَأْنٰا لِجَهَنَّمَ کَثِیراً مِنَ اَلْجِنِّ وَ اَلْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاٰ یَفْقَهُونَ بِهٰا وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لاٰ یُبْصِرُونَ بِهٰا وَ لَهُمْ آذٰانٌ لاٰ یَسْمَعُونَ بِهٰا أُولٰئِکَ کَالْأَنْعٰامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْغٰافِلُونَ (179)

179

و بی‌شک بسیاری از جنّ و انس را برای جهنّم آفریده‌ایم. آنان دل‌هایی دارند که با آن نمی‌فهمند، و چشم‌هایی دارند که با آنها نمی‌بینند، و گوش‌هایی دارند که با آنها نمی‌شنوند. اینان همچون دام‌ها هستند، بلکه گمراه ترند. اینان خود غافلند.

1- جهنم، فرجام بسیاری از انسانها و جنیان

وَ لَقَدْ ذَرَأْنٰا لِجَهَنَّمَ کَثِیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ

2- خداوند، بسیاری از انسانها و جنیان را برای ورود به دوزخ آفرید.

وَ لَقَدْ ذَرَأْنٰا لِجَهَنَّمَ کَثِیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ

«ذرأ»(مصدر ذرأنا) به معنای آفریدن است.

3- خداوند، رقم‌زنندۀ سرنوشت و تعیین‌کنندۀ فرجام انسانها و جنیان

وَ لَقَدْ ذَرَأْنٰا لِجَهَنَّمَ کَثِیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ

4- جنیان، همانند انسانها، مکلف به تصدیق آیات الهی و انجام دادن فرمانهای او هستند.

وَ لَقَدْ ذَرَأْنٰا لِجَهَنَّمَ کَثِیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ

با توجه به آیۀ قبل معلوم می‌شود جنیانی به دوزخ خواهند رفت که آیات الهی را تکذیب کنند، بنابراین آنها موجوداتی مکلّف به تکالیف الهی هستند و از جملۀ آن تکالیف ایمان آوردن به آیات الهی است.

5- جنیان، مانند انسانها، دارای ابزار ادراک (عقل، چشم و گوش) هستند.

لَهُمْ قُلُوبٌ لاٰ یَفْقَهُونَ بِهٰا وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لاٰ یُبْصِرُونَ بِهٰا وَ لَهُمْ آذٰانٌ لاٰ یَسْمَعُونَ بِهٰا

مراد از «قُلُوبٌ» به قرینۀ قرار گرفتن در اعداد ابزار شناخت (چشم و گوش)، عقل است.

6- بسیاری از انسانها و جنیان، علی‌رغم داشتن ابزار درک (عقل، چشم و گوش)، خویشتن را از فهم حقایق و معارف الهی محروم می‌سازند.

لَهُمْ قُلُوبٌ لاٰ یَفْقَهُونَ بِهٰا

جملۀ «لَهُمْ قُلُوبٌ» (آنها قلب دارند) می‌رساند که انسانها و جنیان گمراه ابزار درک دارند و جملۀ «لاٰ یَفْقَهُونَ بِهٰا» توضیح می‌دهد که آنان از ابزار شناختی که در اختیار دارند بهره نمی‌گیرند.

7- انسانها و جنیان، دارای نقشی مؤثر در تعیین فرجام و سرنوشت خویش (دوزخی شدن و یا رهایی از آن)

لَهُمْ قُلُوبٌ لاٰ یَفْقَهُونَ بِهٰا ... وَ لَهُمْ آذٰانٌ لاٰ یَسْمَعُونَ بِهٰا

جملۀ «لاٰ یَفْقَهُونَ بِهٰا» و نظایر آن می‌رساند که گمراهان به دلیل بهره نجستن از ابزار شناخت، به وادی گمراهی گرفتار شده‌اند و بنابراین خود مقصر هستند.

8- بسیاری از انسانها و جنیان، علی‌رغم برخورداری از چشمهایی بینا و گوشهایی شنوا، خویشتن را از دیدن و شنیدن آیات الهی محروم می‌سازند.

وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لاٰ یُبْصِرُونَ بِهٰا وَ لَهُمْ آذٰانٌ لاٰ یَسْمَعُونَ بِهٰا

9- گرفتار شدن به دوزخ، نمود زیانکاری تکذیب‌کنندگان آیات الهی است.

فَأُولٰئِکَ هُمُ الْخٰاسِرُونَ. وَ لَقَدْ ذَرَأْنٰا لِجَهَنَّمَ کَثِیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ

آیۀ مورد بحث می‌تواند توضیح زیانی باشد که در ذیل آیۀ قبل برای گمراهان بیان شده است.

10- عالمان دینی دنیادوست و هواپرست و تکذیب‌کنندگان آیات الهی، اهل دوزخند.

لٰکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَی الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَوٰاهُ ... وَ لَقَدْ ذَرَأْنٰا لِجَهَنَّمَ کَثِیراً

برداشت یاد شده مقتضای ارتباط آیۀ مورد بحث با آیات پیشین است.

11- جهنم، فرجام انسانها و جنیانی است که خود را از درک معارف و حقایق دین محروم ساخته‌اند.

وَ لَقَدْ ذَرَأْنٰا لِجَهَنَّمَ ... لَهُمْ قُلُوبٌ لاٰ یَفْقَهُونَ بِهٰا

12- تکذیب‌کنندگان آیات الهی، در محروم بودن از درک معارف الهی مانند چارپایانند.

أُولٰئِکَ کَالْأَنْعٰامِ

وجه شبه در تشبیه گمراهان تکذیب‌کنندۀ آیات به چهارپایان - به دلیل جملۀ «لاٰ یَفْقَهُونَ بِهٰا وَ ...» - محرومیت از درک معارف الهی است.

13- تکذیب‌کنندگان آیات الهی به دلیل بهره نگرفتن از ابزار شناخت، برای فهم معارف الهی، از چارپایان بدترند.

بَلْ هُمْ أَضَلُّ

حرف «بَلْ» برای اضراب است که در این مورد به معنای انتقال از غرضی به غرض مهمتر می‌باشد. در نتیجه مفاد «بَلْ» این است که اگر چه تکذیب‌کنندگان مانند چهارپایان از درک آیات الهی محرومند، ولی چون از ابزاری برای شناخت آیات الهی بهره‌مند بودند که حیوانات فاقد آن هستند، باید آنان را از چهارپایان نیز فرومایه‌تر خواند.

14- فهم حقایق و معارف دینی و حق‌بینی و حق‌شنوی، ملاک انسانیت و برتری انسان بر چهارپایان است.

أُولٰئِکَ کَالْأَنْعٰامِ

15- ناآگاهان به معارف الهی، بی‌خبران واقعی و مردمی غفلت‌زده‌اند.

أُولٰئِکَ هُمُ الْغٰافِلُونَ

16- «عن أبی جعفر(ع) فی قوله: «لَهُمْ قُلُوبٌ لاٰ یَفْقَهُونَ بِهٰا» ای طبع اللّه علیها فلا تعقل «وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ» علیها غطاء عن الهدی «لاٰ یُبْصِرُونَ بِهٰا وَ لَهُمْ آذٰانٌ لاٰ یَسْمَعُونَ بِهٰا» ای جعل فی آذانهم وقرا فلن یسمعوا الهدی؛ (1)

از امام باقر(ع) در توضیح سخن خدا: «لَهُمْ قُلُوبٌ ...» روایت شده است: خداوند بر دلهای آنان مهر نهاده است، بدین سبب نمی‌فهمند. و بر چشم [باطن] آنان پوششی قرار دارد که [راه] هدایت را نمی‌بینند. و در گوش [باطن] آنها سنگینی قرار داده است، بدان سبب[ندای] هدایت را نمی‌شنوند».


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ اسما و صفات؛ اکثریت؛ اللّه؛ امر الهی؛ انسان؛ انعام؛ ایمان؛ تشبیهات؛ تکذیب؛ تکلیف؛ جبر و اختیار؛ جن؛ جهل؛ جهنم؛ چشم؛ حق؛ خلقت؛ دابّة الارض؛ دنیا؛ دین؛ رستگاری؛ شعور؛ شقاوت؛ ضلالت؛ عذاب؛ عقل؛ علم؛ غفلت؛ قرآن؛ قضا و قدر؛ قلب؛ گوش؛ هدایت؛ هواپرستی


1) 1) . تفسیر قمی، ج 1، ص 249؛ نورالثقلین، ج 2، ص 103، ح 370.

[سوره الأعراف (7): آیه 180]

وَ لِلّٰهِ اَلْأَسْمٰاءُ اَلْحُسْنیٰ فَادْعُوهُ بِهٰا وَ ذَرُوا اَلَّذِینَ یُلْحِدُونَ فِی أَسْمٰائِهِ سَیُجْزَوْنَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (180)

180

و نیکوترین نام‌ها مختصّ خداست، پس او را با آن نام‌ها بخوانید، و کسانی را که دربارۀ نام‌های او کجروی می‌کنند به حال خود واگذارید. به زودی در برابر آنچه می‌کردند سزا داده می‌شوند.

1- بهترین و نیکوترین نام‌ها (أسماء حسنی) همگی، تنها از آن خداوند است.

وَ لِلّٰهِ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنیٰ

«ال» در «الْأَسْمٰاءُ» برای استغراق و به معنای کل، «حسنی» مؤنث احسن و به معنای نیکوترین و تقدیم «لِلّٰهِ» بر «الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنیٰ» مفید حصر می‌باشد. گفتنی است که توصیف «الْأَسْمٰاءُ» به وصف «الْحُسْنیٰ» می‌رساند که مراد از اسم، نامی است که معنای آن لحاظ شده باشد، مثلاً اگر خداوند، «الرحمن» نامیده می‌شود؛ به لحاظ رحمت واسعۀ اوست و اگر «العلیم» نامیده می‌شود به خاطر علم نافذ و همه جانبۀ اوست و همچنین است «الحکیم، الخبیر، السمیع، البصیر و...».

2- تنها خداوند، دارای همۀ کمالات، به صورت مطلق و منزه از همۀ نقص‌ها و کاستی‌ها است.

وَ لِلّٰهِ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنیٰ

بهترین وصف و اسم، وصف و اسمی که دلالت بر کمال مطلق کند و حاکی از نقص و کاستی نباشد و گرنه، بهترین اسم و وصف نخواهد بود و جملۀ «وَ لِلّٰهِ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنیٰ» چنین نامی را از آن خدا نمی‌داند.

3- ضرورت نیایش به درگاه خدا با توصیف وی به کمالات مطلق و تنزیه او از هر نقص و عیب

وَ لِلّٰهِ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنیٰ فَادْعُوهُ بِهٰا

4- لزوم کناره‌گیری از توصیف‌کنندگان خدا به وصفهایی حاکی از نقص و کاستی

وَ ذَرُوا الَّذِینَ یُلْحِدُونَ فِی أَسْمٰائِهِ

«ذَرُوا» فعل امر از «تذرون» است؛ یعنی: رها و کناره‌گیری کنید.

5- باور به خداوندِ دارندۀ تمام کمالات و منزه از هر نقص و عیب، وادارکنندۀ انسان به ستایش و پرستش اوست.

وَ لِلّٰهِ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنیٰ فَادْعُوهُ بِهٰا

حرف«فاء» در «فَادْعُوهُ» سببیه است و دلالت می‌کند که لزوم پرستش و خواندن خدا به این سبب است که او همۀ کمالات را دارد و از هر عیب منزه است.

6- یاد خدا با نام و وصفی که حکایتگر

نقص وکاستی است، انحراف و خارج شدن از حق و اعتدال است.

وَ ذَرُوا الَّذِینَ یُلْحِدُونَ فِی أَسْمٰائِهِ

«إلحاد» مصدر «یُلْحِدُونَ» به معنای انحراف و خروج از حد اعتدال است. انحراف در أسماء الهی به قرینۀ «لِلّٰهِ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنیٰ» به این است که خداوند با نامی یاد شود و توصیف گردد که حاکی از نقص و کاستی است.

7- در نامیدن خدا و توصیف او باید نامها و وصفهایی را عنوان کرد که گویای کمال مطلق است.

وَ لِلّٰهِ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنیٰ فَادْعُوهُ بِهٰا

8- توصیف و نامیدن غیر خدا با نامها و وصفهای الهی، الحاد در اسماء او و انحراف است.

وَ لِلّٰهِ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنیٰ ... وَ ذَرُوا الَّذِینَ یُلْحِدُونَ فِی أَسْمٰائِهِ

جملۀ «وَ لِلّٰهِ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنیٰ» دلالت می‌کند که هیچکس جز خدا دارای اسماء حسنی نیست. بنابراین نامیدن و توصیف غیر خدا با نیکوترین اسم و وصف - که ویژۀ خداوند است - از موارد الحاد در اسماء الهی خواهد بود.

9- نامیدن خداوند به اوصافی که حکایتگر نقص و کاستی است، در پی دارندۀ کیفر الهی است.

وَ ذَرُوا الَّذِینَ یُلْحِدُونَ فِی أَسْمٰائِهِ سَیُجْزَوْنَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ

10- پندار نقص و کاستی در خداوند در پی دارندۀ اعمال و رفتارهای ناروا*

وَ ذَرُوا الَّذِینَ ... سَیُجْزَوْنَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ

«مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ» بیانگر این است که الحادکنندگان در اسماء به خاطر اعمالشان کیفر می‌بینند، در حالی که الحاد در اسماء الهی یعنی نامیدن و توصیف خدا به اوصافی که دلالت بر کمال مطلق ندارد و یا نامیدن غیر خدا به نامهای خاص خداوند از مقولۀ عمل نیست. لذا این احتمال به نظر می‌رسد که الحاد در اسماء الهی، مستلزم اعمال نارواست.

11- کیفرهای الهی، بازتاب اعمال ناروای گناهکاران است.

سَیُجْزَوْنَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ

«مٰا» در «مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ» مصدریه است و مفاد آیه این می‌شود که «سیجزون عملهم». مطرح شدن عمل به عنوان جزا حاکی از این است که کیفر ملحدان چیزی جز چهرۀ دیگر همان عمل ناروای آنان نیست.

12- «عن الرّضا(ع) قال: إذا نزلت بکم شدّة فاستعینوا بنا علی اللّه، و هو قول اللّه:

«وَ لِلّٰهِ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنیٰ فَادْعُوهُ بِهٰا» ؛ (1)

از امام رضا(ع) روایت شده که فرمود: هر گاه سختی بر شما وارد شد به وسیله ما از خدا کمک بخواهید و این است سخن خداوند: «وَ لِلّٰهِ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنیٰ فَادْعُوهُ بِهٰا» .


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 42، ح 119؛ بحارالانوار، ج 91، ص 5، ح 7.

13- «عن أبی عبداللّه(ع): ...و له الأسماء الحسنی الّتی لا یسمّی بها غیره و هی الّتی وصفها فی الکتاب فقال: «فَادْعُوهُ بِهٰا وَ ذَرُوا الَّذِینَ یُلْحِدُونَ فِی أَسْمٰائِهِ» جهلا بغیر علم فالّذی یلحد فی أسمائه بغیر علم یشرک و هو لایعلم ...فلذلک قال:

«وَ مٰا یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللّٰهِ إِلاّٰ وَ هُمْ مُشْرِکُونَ» فهم الّذین یلحدون فی أسمائه بغیر علم فیضعونها غیر مواضعها ...؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده است: ...نیکوترین نامها از آنِ خداست که نباید غیر او را با آن نامها توصیف کرد، و آن نامها، همانهاست که خداوند در کتاب خود فرمود: «خدا را به آنها بخوانید و کسانی را که در نامهای خدا الحاد می‌ورزند، رها سازید». کسی که جاهلانه در مورد نامهای خدا دچار انحراف می‌شود، ندانسته گرفتار شرک می‌گردد ...از این جهت، خداوند فرمود: «و بیشتر آنان به خدا ایمان نمی‌آورند، مگر در حالی که آلوده به شرک هستند.» آنانند که در نامهای خدا الحاد می‌ورزند و آنها را در غیر موردش به کار می‌برند ...».


کلیدواژه‌ها:

اسما و صفات؛ اللّه؛ ایمان؛ پاداش؛ تنزیه؛ جهان؛ جهل؛ حمد؛ دعا؛ ذکر؛ سختی؛ شرک؛ عبادت؛ عذاب؛ عمل؛ کفر؛ گناه؛ نصرت

[سوره الأعراف (7): آیه 181]

وَ مِمَّنْ خَلَقْنٰا أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ (181)

181

و از میان کسانی که آفریده‌ایم، گروهی هستند که [مردم را]به وسیلۀ حق هدایت می‌کنند، و به وسیلۀ آن به عدالت رفتار می‌نمایند.

1- گروهی از انسانها و جنیان، هدایتگر و عدالت‌پیشه‌اند.

وَ مِمَّنْ خَلَقْنٰا أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ

2- هدایتگران الهی در جوامع، خود همواره ملازم حق و پیرو حقیقت هستند.

وَ مِمَّنْ خَلَقْنٰا أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ

برداشت یاد شده بر اساس این احتمال است که «باء» در «بِالْحَقِّ» برای مصاحبت باشد؛ یعنی: یهدون مصاحبین للحق؛ بر این مبنا و با توجه به این که هدایتگران مورد بحث در آیه، ملازم با حق دانسته شده‌اند، معلوم می‌شود مقصود هدایتگرانی هستند که از جانب خداوند برای هدایت مردم برگزیده شده‌اند.

3- هدایتگران الهی، بر اساس حق، نه با روش‌های باطل، دیگران را به هدایت رهنمون می‌سازند.

وَ مِمَّنْ خَلَقْنٰا أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ


1) 1) . توحید صدوق، ص 324، ح 1، ب 50؛ نورالثقلین، ج 2، ص 104، ح 376.

برداشت یاد شده بر این اساس است که «باء» در «بِالْحَقِّ» بای استعانت باشد.

4- عدالت‌پیشگان الهی، همواره حق را میزان قضاوتهای خویش قرار داده و بر اساس آن داوری می‌کنند.

وَ بِهِ یَعْدِلُونَ

«بِهِ» متعلق به «یَعْدِلُونَ» و «باء» در آن برای استعانت است.

5- باید گروهی از انسانها و جنیان، عهده‌دار هدایت همنوعان خویش باشند و به عدالت در میان آنان داوری کنند.

وَ مِمَّنْ خَلَقْنٰا أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ

محتمل است جمله‌های «یَهْدُونَ» و «یَعْدِلُونَ» به صورت انشا ایراد شده باشد. بر این مبنا آیۀ شریفه حاوی دستوری است به انسانها و جنیان که گروهی از آنان باید عهده‌دار هدایتگری و عدالت‌گستری باشند.

6- عهده‌داران هدایت در جامعه باید خود ملازم حق باشند و با موازین و روشهای حق دیگران را هدایت کنند.

وَ مِمَّنْ خَلَقْنٰا أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ


کلیدواژه‌ها:

امت؛ انسان؛ باطل؛ جامعه؛ جن؛ جهان؛ حق؛ خلقت؛ عدل؛ قضا؛ هدایت

[سوره الأعراف (7): آیه 182]

وَ اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لاٰ یَعْلَمُونَ (182)

182

و کسانی که آیات ما را تکذیب کرده‌اند، به تدریج آنان را از جایی که نمی‌دانند [به سوی هلاکت]خواهیم برد.

1- خداوند، تکذیب‌کنندگان آیاتش را بتدریج به ورطه‌های سقوط می‌کشاند تا شایستۀ دوزخ شوند.

وَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لاٰ یَعْلَمُونَ

«استدرجه إلی کذا» یعنی او را بتدریج و گام به گام به چیزی نزدیک کرد. متعلق «سَنَسْتَدْرِجُهُمْ» ، به دلیل آیۀ 179، جهنم است؛ یعنی تکذیب‌کنندگان را بتدریج به جهنم نزدیک می‌کنیم.

2- خداوند، با عواملی خام‌کننده و خالی از هشدار (رفاهها و آسایشها ...) تکذیب‌کنندگان آیات را به سیر در راه سقوط وامی‌دارد.

سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لاٰ یَعْلَمُونَ

3- سیرکنندگان راه سقوط، ناآگاه به فریبندگی عوامل سقوط خویش

سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لاٰ یَعْلَمُونَ

4- «سَماعة بن مِهران قال: سألت أبا عبداللّه(ع) عن قول اللّه - عزّوجلّ - :

«سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لاٰ یَعْلَمُونَ» قال:

هو العبد یُذنِب الذّنب فتجدَّد له النّعمة معه تُلهیه تلک النّعمة عن الاستغفار من ذلک الذّنب؛ (1)

سماعة بن مهران گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجلّ: «سَنَسْتَدْرِجُهُمْ ...» سؤال کردم، فرمود: مراد از استدراج در آیه، آن است که بنده خدا گناهی مرتکب شود و در پی آن، نعمت جدیدی به او عطا گردد که وی را مشغول کرده و از استغفار از آن گناه، بازدارد».


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ استدراج؛ استغفار؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ انسان؛ تکذیب؛ جهل؛ جهنم؛ رفاه؛ سنتهای خدا؛ عذاب؛ نعمت

[سوره الأعراف (7): آیه 183]

وَ أُمْلِی لَهُمْ إِنَّ کَیْدِی مَتِینٌ (183)

183

و به آنان مهلت می‌دهم؛ همانا تدبیر من استوار است.

1- سنت خداوند، بر امهال کفرپیشگانِ تکذیب‌کننده و تأخیر در هلاکت و عذاب ایشان است.

وَ أُمْلِی لَهُمْ إِنَّ کَیْدِی مَتِینٌ

املاء (مصدر املی از مادۀ ملاوة) به معنای مهلت دادن و تأخیر انداختن است. به مناسبت اینکه حقیقت بیان شده (مهلت دادن و تأخیر انداختن) دربارۀ تکذیب‌کنندگان آیات الهی است، معلوم می‌شود مراد از تأخیر، تأخیر در عذاب است.

2- تکذیب‌کنندگان آیات الهی سزاوار عذاب از جانب خداوند هستند.

وَ أُمْلِی لَهُمْ

آنگاه مهلت دادن و تأخیر انداختن عذاب، موضوع پیدا می‌کند که استحقاق عذاب بالفعل وجود داشته باشد.

3- تکذیب‌کنندگان آیات خداوند، گرفتار مکر و کید او خواهند شد.

إِنَّ کَیْدِی مَتِینٌ

4- تأخیر در عذاب تکذیب‌کنندگان و کشاندن تدریجی آنان به ورطه‌های سقوط با عواملی خوشایند و خام‌کننده، مکر خدا با ایشان است.

سَنَسْتَدْرِجُهُمْ ... وَ أُمْلِی لَهُمْ إِنَّ کَیْدِی مَتِینٌ

مراد از «کید» همان استدراج و امهالی است که در آیۀ قبل مطرح شد.

5- امهال خداوند به کفرپیشگان


1) 1) . کافی، ج 2، ص 452، ح 3؛ نورالثقلین، ج 2، ص 106، ح 388.

تکذیب‌کننده، زمینه‌ساز افزایش عذاب آنان است.

وَ أُمْلِی لَهُمْ إِنَّ کَیْدِی مَتِینٌ

چون امهال به عنوان «کید» مطرح شده است، معلوم می‌شود مهلت دادن در اینجا برای افزون شدن عذاب است.

6- مکر و کید خداوند نیرومند و شکست‌ناپذیر است.

إِنَّ کَیْدِی مَتِینٌ

«مَتِینٌ» به معنای نیرومند و استوار است.


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ استدراج؛ اللّه؛ امتحان؛ تکذیب؛ سنتهای خدا؛ عذاب؛ کفر؛ مکر

[سوره الأعراف (7): آیه 184]

أَ وَ لَمْ یَتَفَکَّرُوا مٰا بِصٰاحِبِهِمْ مِنْ جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلاّٰ نَذِیرٌ مُبِینٌ (184)

184

آیا [به خود نیامده و] نیندیشیده‌اند که همنشین آنان (پیامبر) هیچ‌گونه جنونی ندارد؟ او جز اخطار کننده‌ای آشکار نیست.

1- کفرپیشگان عصر بعثت، پیامبر(ص) را به سبب دعوت به توحید و معاد، فردی مجنون می‌پنداشتند.

أَ وَ لَمْ یَتَفَکَّرُوا مٰا بِصٰاحِبِهِمْ مِنْ جِنَّةٍ

«جِنَّةٍ» به معنای دیوانگی است. به دلیل آیات بعد که مسألۀ قیامت و توحید مطرح شده است، می‌توان گفت این دو مسأله در بین معارف الهی بیشترین نقش را در متهم کردن پیامبر(ص) به جنون داشته است.

2- خداوند، کفرپیشگان را به تفکر در ادعای ناصوابشان (مجنون پنداشتن پیامبر) فراخواند.

أَ وَ لَمْ یَتَفَکَّرُوا مٰا بِصٰاحِبِهِمْ مِنْ جِنَّةٍ

3- خداوند، با یادآوری همنشینی پیامبر(ص) با مردم، مشرکان را به بطلان پندارشان (مجنون بودن پیامبر) رهنمون ساخت.

أَ وَ لَمْ یَتَفَکَّرُوا مٰا بِصٰاحِبِهِمْ مِنْ جِنَّةٍ

به کارگیری کلمۀ «صاحب»و اضافۀ آن به ضمیر (صاحبهم، یعنی همنشینشان) اشاره به حقیقتی دارد که تفکر در آن کافی در بطلان ادعای مشرکان است. یعنی او همواره همنشین آنان بود و اگر اثری از جنون در او وجود داشت، آشکار می‌گشت.

4- مردم عصر بعثت هیچ نشانی که حاکی از کمترین جنون در پیامبر باشد، سراغ نداشتند.

مٰا بِصٰاحِبِهِمْ مِنْ جِنَّةٍ

5- تفکر، روشی ارزشمند در راهیابی به حقایق

أَ وَ لَمْ یَتَفَکَّرُوا

6- ضرورت پایه‌ریزی عقاید و باورهای دینی بر اساس تفکر

أَ وَ لَمْ یَتَفَکَّرُوا

7- پیامبر(ص) به گونه‌ای صریح و آشکار خطر تکذیب آیات را برای کفرپیشگان بیان می‌کرد.

إِنْ هُوَ إِلاّٰ نَذِیرٌ مُبِینٌ

8- انذارمردم و بیم‌دادن‌ایشان ازفرجامهای شوم، وظیفۀ پیامبر(ص) و از شؤون وی

إِنْ هُوَ إِلاّٰ نَذِیرٌ مُبِینٌ


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ افترا؛ اللّه؛ انذار؛ انسان؛ تبلیغ؛ تفکر؛ تکذیب؛ توحید؛ جنون؛ شرک؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ معاد

[سوره الأعراف (7): آیه 185]

أَ وَ لَمْ یَنْظُرُوا فِی مَلَکُوتِ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ مٰا خَلَقَ اَللّٰهُ مِنْ شَیْءٍ وَ أَنْ عَسیٰ أَنْ یَکُونَ قَدِ اِقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَهُ یُؤْمِنُونَ (185)

185

آیا [چشم خود را باز نکرده و] به حاکمیّت آسمان‌ها و زمین و آنچه خدا آفریده است ننگریسته‌اند؟ و [آیا نیندیشیده‌اند در] این‌که شاید اجلشان نزدیک شده باشد؟ پس به کدام سخن پس از قرآن ایمان می‌آورند؟

1- آسمانها و زمین موجوداتی مملوک، وابسته به هستی‌بخش و نیازمند آفریدگار

أَ وَ لَمْ یَنْظُرُوا فِی مَلَکُوتِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

«مَلَکُوتِ» مصدر است و به نایب فاعلش (السموات و الأرض) اضافه شده است. یعنی «مَلَکُوتِ» در آیۀ شریفه مصدر مجهول می‌باشد. بنابراین «مَلَکُوتِ السَّمٰاوٰاتِ» ، یعنی مملوک بودن آسمانها. گفتنی است مراد از مملوکیت در اینجا مملوکیت حقیقی و تکوینی، یعنی وابستگی وجودی، است.

2- هر موجودی در جهان آفرینش مملوک و در وجود یافتن نیازمند آفریدگار است.

أَ وَ لَمْ یَنْظُرُوا فِی مَلَکُوتِ ... وَ مٰا خَلَقَ اللّٰهُ مِنْ شَیْءٍ

«مٰا خَلَقَ اللّٰهُ» عطف به «السَّمٰاوٰاتِ» است. یعنی «أ و لم ینظروا فی ملکوت ما خلق اللّه». «مِنْ شَیْءٍ» بیان برای «مٰا» در «مٰا خَلَقَ اللّٰهُ» است.

3- خداوند مردم را به تفکر و تأمل در وابسته بودن جهان آفرینش و نیاز هموارۀ آن به هستی‌بخش دعوت کرد.

أَ وَ لَمْ یَنْظُرُوا فِی مَلَکُوتِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا خَلَقَ اللّٰهُ مِنْ شَیْءٍ

4- تأمل در وابستگی موجودات جهان به مالک هستی‌بخش، راهنمای انسان به حاکمیت مطلق خدای یگانه بر هستی است.

أَ وَ لَمْ یَنْظُرُوا فِی مَلَکُوتِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا خَلَقَ اللّٰهُ مِنْ شَیْءٍ

چون روی سخن با مشرکان است، معلوم می‌شود هدف از فراخوانی آنان به دقت در ملکوت آسمانها و زمین رهنمون شدن آنان به حاکمیت مطلق خداست.

5- جهان آفرینش، دارای آسمانهای متعدد

أَ وَ لَمْ یَنْظُرُوا فِی مَلَکُوتِ السَّمٰاوٰاتِ

6- کفرپیشگان به خاطر تفکر نکردن در جنبۀ ملکوتی موجودات برای پی بردن به معارف الهی (توحید، قیامت و ...) سزاوار سرزنش هستند.

أَ وَ لَمْ یَنْظُرُوا فِی مَلَکُوتِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا خَلَقَ اللّٰهُ مِنْ شَیْءٍ

استفهام در جملۀ «أَ وَ لَمْ یَنْظُرُوا ...» انکار توبیخی است.

7- خداوند، آفریدگار همۀ موجودات و دارای سلطۀ کامل بر آنهاست.

أَ وَ لَمْ یَنْظُرُوا فِی مَلَکُوتِ ... مٰا خَلَقَ اللّٰهُ مِنْ شَیْءٍ

8- خداوند، جوامع کفرپیشه را به اندیشه در امکان نزدیک بودن مرگ و هلاکتشان فراخواند.

أَ وَ لَمْ یَنْظُرُوا فِی ... أَنْ عَسیٰ أَنْ یَکُونَ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ

9- توجه به مرگ و نزدیک بودن پایان عمر، زمینه‌ساز پرهیز آدمی از انکار حق و معارف دین (توحید، نبوت و قیامت) است.

إِنْ هُوَ إِلاّٰ نَذِیرٌ مُبِینٌ ... وَ أَنْ عَسیٰ أَنْ یَکُونَ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ

10- آنان که به قرآن و پیامهای آن ایمان نیاورند، به هیچ سخن هدایت‌بخش دیگری ایمان نخواهند آورد.

فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَهُ یُؤْمِنُونَ

برداشت یاد شده مبتنی بر دو امر است: ضمیر در «بَعْدَهُ» به قرآن برگردد. حرف «با» در «فَبِأَیِّ» برای الصاق باشد. یعنی اگر به قرآن ایمان نیاورند، به کدام سخن ایمان خواهند آورد؟

11- قرآن و پیامهای آن، بهترین وسیله برای ایمان به معارف الهی (توحید، قیامت و ....) است.

فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَهُ یُؤْمِنُونَ

در برداشت یاد شده ضمیر «بَعْدَهُ» به قرآن و «باء» در فَبِأَیِّ » سببیه گرفته شده است. قابل ذکر است که در این صورت متعلق «یُؤْمِنُونَ» معارف الهی خواهد بود. یعنی اگر به وسیلۀ قرآن به توحید و مانند آن ایمان نیاورند، پس به سبب چه چیز دیگری ایمان خواهند آورد؟

12- قرآن، برترین سخن برای هدایت و شایسته‌ترین پیام برای ایمان آوردن به آن است.

فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَهُ یُؤْمِنُونَ

13- دقت و تفکر در ملکوت آسمانها و زمین و دیگر آفریده‌ها، بهترین وسیله برای ایمان به خدای یگانه و روز قیامت

فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَهُ یُؤْمِنُونَ

برداشت یاد شده بر این اساس است که ضمیر «بَعْدَهُ» به استدلالی که از «أَ وَ لَمْ یَنْظُرُوا» فهمیده می‌شود، برگردانده شود.

بر این مبنا «باء» در «بأیّ» سببیه است. یعنی اگر جهان آفرینش از آن جهت که نیازمند آفریننده است نتواند آدمی را به خدای یگانه مؤمن کند، کدامین دلیل توان اثبات آن را دارد؟

14- آنان که از طریق اندیشه در ملکوت آسمانها و زمین (نیاز جهان هستی به مالک و هستی‌بخش) هدایت نشوند، هیچ دلیلی دیگر نمی‌تواند آنان را هدایت کند.

فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَهُ یُؤْمِنُونَ

توضیح برداشت پیش، راهنمای این برداشت است.


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ اجل؛ اللّه؛ انبیاء؛ ایمان؛ تفکر؛ توحید؛ جامعه؛ جهان؛ چشم؛ حق؛ خلقت؛ دین؛ زمین؛ شعور؛ قرآن؛قیامت؛ کفر؛ مرگ؛ ملامت؛ ملکوت؛ هدایت

[سوره الأعراف (7): آیه 186]

مَنْ یُضْلِلِ اَللّٰهُ فَلاٰ هٰادِیَ لَهُ وَ یَذَرُهُمْ فِی طُغْیٰانِهِمْ یَعْمَهُونَ (186)

186

هر که را خدا گمراه کند، هدایت کننده‌ای نخواهد داشت، و چنین کسانی را در سرکشی خود در حال کوردلی رها می‌سازد.

1- هدایت و ضلالت مردم، در اختیار خدا و به دست اوست.

مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ فَلاٰ هٰادِیَ لَهُ

2- کسانی را که خداوند به ضلالت کشاند، هیچکس و هیچ چیز قادر بر هدایت آنان نیست.

مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ فَلاٰ هٰادِیَ لَهُ

3- انکار قرآن و پیامهای آن، نشانۀ گمراه گشتن انسان به دست خداوند است.

فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَهُ یُؤْمِنُونَ. مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ فَلاٰ هٰادِیَ لَهُ

4- تأثیر هدایتگری هدایت‌کنندگان، منوط به خواست خداوند است.

فَلاٰ هٰادِیَ لَهُ

جملۀ «مَنْ یُضْلِلِ ...» بیان و توضیحی است برای «فَبِأَیِّ حَدِیثٍ ...» یعنی علت اینکه قرآن مایۀ هدایت گروهی از انسانها نمی‌شود این است که خداوند آنان را به ضلالت کشانده و زمینۀ تأثیرپذیری هدایتهای آن را در آنان از میان برده است.

بنابراین تأثیر هدایتگری هر هدایت‌کننده‌ای، منوط به خواست خداوند است.

5- کفر به قرآن و انکار معارف آن طغیانگری است.

وَ یَذَرُهُمْ فِی طُغْیٰانِهِمْ یَعْمَهُونَ

ضمیر «هم» در «یَذَرُهُمْ» و «طُغْیٰانِهِمْ» به منکران قرآن، که از جملۀ «فَبِأَیِّ حَدِیثٍ...» استفاده می‌شود، برمی‌گردد. بنابراین مراد از «طغیان» انکار قرآن است.

6- خداوند، منکران قرآن را در انکار و طغیانشان، به حال خود رها می‌سازد.

وَ یَذَرُهُمْ فِی طُغْیٰانِهِمْ

7- کفرپیشگان منکر قرآن، مردمی متحیر و سرگردان در وادی گمراهی و طغیانگری

وَ یَذَرُهُمْ فِی طُغْیٰانِهِمْ یَعْمَهُونَ

در برداشت یاد شده «فِی طُغْیٰانِهِمْ» متعلق به «یَعْمَهُونَ» گرفته شده است، «عَمَهْ» (مصدر «یَعْمَهُونَ» ) به معنای تحیر و سرگردانی است.

8- کفرپیشگان منکر قرآن، راهی برای نجات از تحیر و سرگردانی ندارند.

وَ یَذَرُهُمْ فِی طُغْیٰانِهِمْ یَعْمَهُونَ

معنای جملۀ «یَذَرُهُمْ ...» - بنابراینکه «فِی طُغْیٰانِهِمْ» متعلق به «یَعْمَهُونَ» باشد -، چنین می‌شود: خداوند منکران قرآن را رها نمی‌سازد تا همچنان در وادی طغیان، سرگردان بمانند.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ تحیر؛ تکذیب؛ جبر و اختیار؛ ضلالت؛ طغیان؛ قرآن؛ قلب؛ کفر؛ گناه؛ مشیت خدا؛ هدایت

[سوره الأعراف (7): آیه 187]

یَسْئَلُونَکَ عَنِ اَلسّٰاعَةِ أَیّٰانَ مُرْسٰاهٰا قُلْ إِنَّمٰا عِلْمُهٰا عِنْدَ رَبِّی لاٰ یُجَلِّیهٰا لِوَقْتِهٰا إِلاّٰ هُوَ ثَقُلَتْ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ لاٰ تَأْتِیکُمْ إِلاّٰ بَغْتَةً یَسْئَلُونَکَ کَأَنَّکَ حَفِیٌّ عَنْهٰا قُلْ إِنَّمٰا عِلْمُهٰا عِنْدَ اَللّٰهِ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ اَلنّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ (187)

187

از تو دربارۀ قیامت می‌پرسند که چه وقت تحقّق می‌یابد؟ بگو: علم آن، تنها نزد پروردگار من است؛ جز او هیچ کس آن را در وقتش پدیدار نمی‌سازد. در آسمان‌ها و زمین سنگین [و پر عظمت]خواهد بود. جز ناگهان بر شما در نمی‌رسد. از تو چنان می‌پرسند که گویا از آن خبر داری. بگو: علم آن، تنها نزد خداست، ولی بیشتر مردم نمی‌دانند.

1- پرسش از زمان فرارسیدن قیامت، سؤال مکرر مردم از پیامبر(ص)

یَسْئَلُونَکَ عَنِ السّٰاعَةِ أَیّٰانَ مُرْسٰاهٰا

«مرسی» مصدر میمی و یا اسم زمان از «ارساء» (مستقر کردن) است. «أَیّٰانَ» کلمه‌ای است برای پرسش از زمان و به معنای چه وقت. به کارگیری فعل مضارع (یسئلون) حکایت از تکرار سؤال دارد.

2- آگاهی به زمان برپایی قیامت، در انحصار خداوند است.

قُلْ إِنَّمٰا عِلْمُهٰا عِنْدَ رَبِّی ... قُلْ إِنَّمٰا عِلْمُهٰا عِنْدَ اللّٰهِ

3- پیامبر(ص)، موظف به اعلام عدم آگاهی خویش به لحظۀ فرارسیدن قیامت

قُلْ إِنَّمٰا عِلْمُهٰا عِنْدَ رَبِّی

4- خداوند، تنها قدرتی‌که بر آشکارسازی قیامت تواناست.

لاٰ یُجَلِّیهٰا لِوَقْتِهٰا إِلاّٰ هُوَ

«تَجْلیه» مصدر «یُجَلّی» به معنای اظهار کردن و آشکار ساختن است.

5- وجود بالفعل قیامت در صحنۀ هستی*

لاٰ یُجَلِّیهٰا لِوَقْتِهٰا إِلاّٰ هُوَ

برداشت یاد شده با توجه به «یُجَلِّیهٰا» (آشکار می‌سازد) استفاده شده است. کلمۀ «مُرْسٰاهٰا» می‌تواند مؤید این برداشت باشد؛ زیرا «مُرْسی»به معنای مستقر شدن و یا زمان استقرار است، نه تحقق یافتن.

6- برپایی و ظهور قیامت دارای وقتی مشخص

لاٰ یُجَلِّیهٰا لِوَقْتِهٰا إِلاّٰ هُوَ

7- لحظۀ برپایی قیامت، لحظه‌ای دشوار و سنگین برای آسمانها و زمین

ثَقُلَتْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

متعدی شدن «ثَقُلَتْ» با حرف «فِی» و نه حرف «علی»، گویای این است که آنچه در لحظۀ برپایی قیامت در آسمانها و زمین واقع می‌شود، حوادثی عظیم است که تحمل آن بر آسمانها و زمین دشوار است.

8- برپایی قیامت از مهمترین رخدادهای جهان آفرینش است.

ثَقُلَتْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

9- تحقق قیامت، ناگهانی و بدون اطلاع قبلی انسانها خواهد بود.

لاٰ تَأْتِیکُمْ إِلاّٰ بَغْتَةً

برداشت یاد شده با توجه به کلمۀ «بَغْتَةً» - که به معنای هجوم ناگهانی و بدون اطلاع قبلی است - استفاده شده است.

10- بشر، ناتوان از پیش‌بینی زمان برپایی قیامت، حتی به صورت احتمال

لاٰ تَأْتِیکُمْ إِلاّٰ بَغْتَةً

در صورتی می‌توان گفت چیزی ناگهانی و بی‌خبر تحقق یافت که انسان زمان تحقق آن را، حتی به صورت احتمال و حدس، در ذهن خویش ترسیم نکرده باشد.

11- پیامبر(ص) - بر خلاف تصور مردم - ، بر آگاه شدن به زمان تحقق قیامت اصرار نداشت و برای دستیابی به آن تلاش نکرد.

یَسْئَلُونَکَ کَأَنَّکَ حَفِیٌّ عَنْهٰا

«حفی به» یعنی کنجکاوی نمود و دربارۀ آن زیاد پرسش کرد.

چون کلمۀ «حَفِیٌّ» در آیۀ شریفه با «عن» متعدی شده، معنای کشف کردن نیز در آن مندرج است. یعنی «کانک حفی بها مستکشفا عنها». گویا تو پرسش کرده‌ای و در صدد کشف آن برآمده‌ای.

12- مردم عصر بعثت به گمان آگاهی پیامبر(ص) از زمان تحقق قیامت، با سؤالهای مکرر خواهان افشای آن بودند.

یَسْئَلُونَکَ کَأَنَّکَ حَفِیٌّ عَنْهٰا

13- پیامبر(ص) - بر خلاف تصور مردم - ، به زمان برپایی قیامت آگاه نبود.

یَسْئَلُونَکَ کَأَنَّکَ حَفِیٌّ عَنْهٰا

«حَفِیٌّ عَنْهٰا» که دلالت بر پرسش زیاد و تلاش برای کشف زمان قیامت دارد، به قرینه «یَسْئَلُونَکَ» ، کنایه از آگاهی نیز می‌باشد. یعنی آنان گمان می‌کنند که تو از زمان قیامت پرسش کرده‌ای و در نتیجه بدان آگاه شده‌ای.

14- بیشتر مردم نمی‌دانند که آگاهی به زمان قیامت در انحصار خداوند است.

وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ

مفعول «لاٰ یَعْلَمُونَ» معنایی است که از «إِنَّمٰا عِلْمُهٰا ...» به دست می‌آید.

15- انحصار دانش قیامت به خدا، خود علم و معرفتی است که تنها برخی از مردم آن را درخواهند یافت.

إِنَّمٰا عِلْمُهٰا عِنْدَ اللّٰهِ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ اکثریت؛ اللّه؛ انسان؛ جهان؛ جهل؛ رب/اسما و صفات؛ زمین؛ سؤال و جواب؛ عجز؛ علم؛ قرآن؛ قیامت؛ محمّد(ص)

[سوره الأعراف (7): آیه 188]

قُلْ لاٰ أَمْلِکُ لِنَفْسِی نَفْعاً وَ لاٰ ضَرًّا إِلاّٰ مٰا شٰاءَ اَللّٰهُ وَ لَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ اَلْغَیْبَ لاَسْتَکْثَرْتُ مِنَ اَلْخَیْرِ وَ مٰا مَسَّنِیَ اَلسُّوءُ إِنْ أَنَا إِلاّٰ نَذِیرٌ وَ بَشِیرٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (188)

188

بگو: من اختیار هیچ سود و زیانی را برای خود ندارم، مگر آنچه را که خدا بخواهد.

و اگر غیب می‌دانستم، خیر بیشتری به دست می‌آوردم و به من گزندی نمی‌رسید.

من جز اخطار کننده‌ای [برای خطاکاران]و بشارت دهنده‌ای برای مؤمنان نیستم.

1- انسانها، حتی پیامبران، بجز در سایۀ مشیت خدا، نه بر جلب منفعت توانایی دارند و نه بر دفع ضرر

قُلْ لاٰ أَمْلِکُ لِنَفْسِی نَفْعاً وَ لاٰ ضَرًّا إِلاّٰ مٰا شٰاءَ اللّٰهُ

«ملک»به معنای توانایی و تمکن داشتن است. کلمۀ «لِنَفْسِی» می‌تواند قرینه بر این باشد که مراد از توانایی بر منفعت، توان جلب منفعت، و مقصود از تمکن بر ضرر، توانایی بر دفع ضرر است.

2- انسانها در صورت مشیت الهی، توانا بر جلب منفعت و یا دفع ضرر از خویش خواهند شد.

قُلْ لاٰ أَمْلِکُ لِنَفْسِی نَفْعاً وَ لاٰ ضَرًّا إِلاّٰ مٰا شٰاءَ اللّٰهُ

برداشت یاد شده بر این اساس است که مراد از «مٰا» موصوله در «إِلاّٰ مٰا شٰاءَ اللّٰهُ» تمکن بر نفع و ضرر باشد. بر این مبنا استثنا، استثنای متصل است و معنای آیه چنین می‌شود: من توانایی بر نفع و ضرر خویش ندارم، مگر خداوند به من توانایی ببخشد.

3- تنها سود و زیانی که مشیت الهی بر انجام آن باشد، تحقق می‌یابد.

قُلْ لاٰ أَمْلِکُ لِنَفْسِی نَفْعاً وَ لاٰ ضَرًّا إِلاّٰ مٰا شٰاءَ اللّٰهُ

محتمل است مراد از «مٰا» در «إِلاّٰ مٰا شٰاءَ اللّٰهُ» نفع و ضرر باشد، نه تمکن بر آن. بر این مبنا آیه چنین معنا می‌شود. من تمکنی بر

نفع و ضرر خویش ندارم، ولی نفع و ضرری که خداوند بخواهد به من خواهد رسید.

4- انسانها، حتی پیامبران، ناتوان از شناسایی سود و زیان خویش هستند.

قُلْ لاٰ أَمْلِکُ لِنَفْسِی نَفْعاً وَ لاٰ ضَرًّا

با توجه به آیۀ قبل - که آگاهی پیامبر(ص) را از زمان قیامت نفی می‌کند - و نیز جمله بعد - که دربارۀ آگاهی نداشتن پیامبر(ص) از غیب است - می‌توان گفت جملۀ «لاٰ أَمْلِکُ ...» ناظر به تمکن علمی به نفع و ضرر نیز می‌باشد. بنابراین «لاٰ أَمْلِکُ» اشاره به این معنا نیز دارد که انسان ناتوان از شناسایی منافع و مضار خویش است.

5- آدمی تنها به خواست خداوند به سود و زیان خویش آگاه می‌شود.

قُلْ لاٰ أَمْلِکُ لِنَفْسِی نَفْعاً وَ لاٰ ضَرًّا إِلاّٰ مٰا شٰاءَ اللّٰهُ

6- خداوند و مشیت او حاکم بر امور انسانها و تمامی هستی

قُلْ لاٰ أَمْلِکُ لِنَفْسِی نَفْعاً وَ لاٰ ضَرًّا إِلاّٰ مٰا شٰاءَ اللّٰهُ

7- برخی از مردم عصر بعثت، پیامبر(ص) را به امور غیبی آگاه می‌پنداشتند.

لَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لاَسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ

8- انسانها، حتی پیامبران، آگاه به امور غیبی جهان نیستند.

وَ لَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ

9- عدم دستیابی پیامبر(ص) به منافع بسیار و بروز مشکلات و سختیها در زندگانی وی، نشانۀ آگاه نبودنش به غیبها و امور نهانی است.

وَ لَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لاَسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ

«استکثار» (مصدر استکثرت) هنگامی که پس از آن «مِنَ» آورده شود، به معنای زیاد برداشت کردن و فراوان به دست آوردن است. بنابراین «لَوْ کُنْتُ ... لاَسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ» ، یعنی اگر به غیب آگاهی داشتم منافع بسیاری را برداشت می‌کردم و به دست می‌آوردم.

10- پیامبر(ص) از جانب خدا مأمور بود تا وابسته بودن توانش را به مشیت خدا و آگاه نبودنش را به امور غیبی به مردم اعلام کند.

قُلْ لاٰ أَمْلِکُ ... وَ لَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ

11- علم، زمینه‌ساز رفاه و آسایش و دور ماندن از ضررها و سختیها

لَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لاَسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَ مٰا مَسَّنِیَ السُّوءُ

12- جهل، زمینه‌ساز روی‌آوری زیانها و مشکلات در زندگانی آدمی است.

لَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ ... مٰا مَسَّنِیَ السُّوءُ

13- پیامبر(ص) در چگونگی استدلال بر حقایق و معارف دین، تابع وحی و تعلیم خداوند بود.

قُلْ لاٰ أَمْلِکُ لِنَفْسِی نَفْعاً ... وَ لَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ

آیۀ شریفه استدلالی است برای زدایش این توهم که، پیامبر(ص) عالم به غیب است و زمان برپایی قیامت را می‌داند. شروع آیه با کلمۀ «قُلْ» به این نکته اشاره دارد که پیامبر حتی در تبیین استدلال تابع وحی است و چگونگی استدلال را از خداوند فرامی‌گیرد.

14- زمان برپایی قیامت از امور غیبی است.

لَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لاَسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ

پیامبر(ص) در پاسخ کسانی که می‌پنداشتند او به زمان برپایی قیامت آگاهی دارد، با جملۀ «لَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ ...» بیان می‌دارد که من عالم به غیب نیستم؛ یعنی زمان برپایی قیامت از امور غیبی جهان است.

15- زندگانی پیامبر(ص)، مانند دیگر انسانها، آمیخته با رنج و سختی بود.

وَ مٰا مَسَّنِیَ السُّوءُ

16- انذار مردم و آگاه ساختن آنان از عاقبت شوم کفرپیشگان، از وظایف اساسی پیامبر(ص)

إِنْ أَنَا إِلاّٰ نَذِیرٌ

لام در «لِقَوْمٍ» هم می‌تواند «لام»تقویت باشد و هم می‌تواند «لام» انتفاع گرفته شود. بر اساس احتمال اول «قوم» مفعول برای «نَذِیرٌ وَ بَشِیرٌ» خواهد بود و مفاد آیه این است که پیامبر(ص) مؤمنان را انذار خواهد کرد و به آنان بشارت خواهد داد. و بر اساس دومین احتمال، مفعول «نَذِیرٌ وَ بَشِیرٌ» همه مردم هستند و «لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ» بیان می‌دارد که تنها مؤمنان از انذارها و بشارتها بهره‌مند می‌شوند.

17- بشارت دادن به مردم و آگاه ساختن آنان از فرجام مبارک اهل ایمان، از وظایف اساسی پیامبر(ص)

إِنْ أَنَا إِلاّٰ نَذِیرٌ وَ بَشِیرٌ

18- تنها مؤمنان و دارندگان روحیۀ باور و تصدیق، تأثیرپذیر از انذار و بشارت انبیا و بهره‌مند از پیامهای ایشان خواهند بود.

إِنْ أَنَا إِلاّٰ نَذِیرٌ وَ بَشِیرٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ

19- برخی از مردم عصر بعثت، پیامبری و نبوت را مستلزم آگاهی به امور غیبی می‌پنداشتند.

لَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لاَسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ ... إِنْ أَنَا إِلاّٰ نَذِیرٌ

حصر در جملۀ «إِنْ أَنَا ...» ناظر به پندارهایی است که مردم دربارۀ پیامبر(ص) داشتند که از جمله آنها عالم بودن پیامبر(ص) به امور غیبی است. جملۀ «إِنْ أَنَا ...» بیان می‌دارد که او تنها نذیر و بشیر است؛ یعنی عالم به غیب بودن، لازمه پیامبری نیست.

20- «عن أبی عبداللّه(ع): ...إنّ اللّه تعالی یقول: «وَ لَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لاَسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَ مٰا مَسَّنِیَ السُّوءُ» یعنی الفقر؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده که پس از تلاوت آیه «وَ لَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ ...» فرمود: مراد از «سوء»در آیه، فقر است».


کلیدواژه‌ها:

آسانی؛ اللّه؛ انبیاء؛ انذار؛ انسان؛ ایمان؛ بشارت؛ جبر و اختیار؛ جهان؛ جهل؛ حق؛ حیات؛ خلقت؛ خیر و شر؛رفاه؛ سختی؛ عجز؛ علم؛ غیب؛ فقر؛ قدرت؛ قیامت؛ کفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مشیت خدا؛ نبوت؛ وحی

[سوره الأعراف (7): آیه 189]

هُوَ اَلَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْهٰا زَوْجَهٰا لِیَسْکُنَ إِلَیْهٰا فَلَمّٰا تَغَشّٰاهٰا حَمَلَتْ حَمْلاً خَفِیفاً فَمَرَّتْ بِهِ فَلَمّٰا أَثْقَلَتْ دَعَوَا اَللّٰهَ رَبَّهُمٰا لَئِنْ آتَیْتَنٰا صٰالِحاً لَنَکُونَنَّ مِنَ اَلشّٰاکِرِینَ (189)

189

اوست آن که شما را از یک تن آفرید، و جفتش را از جنس او قرار داد تا در کنارش آرامش بیابد. پس هنگامی که با او آمیزش کرد، باری سبک بر گرفت، و [مدّتی]آن را با خود داشت. پس چون گرانبار شد، پدر و مادر، خدا، پروردگار خود را خواندند که اگر فرزندی شایسته به ما عطا کنی، قطعاً از سپاسگزاران خواهیم بود.

1- خداوند، آفریدگار همۀ انسانها

هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ

2- همۀ نسل‌های بشری، آفریده شده از یک شخص (آدم(ع)) هستند.

خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ

ظاهر - به قرینۀ فرازهای بعد - این است که مراد از «نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ» ، آدم و مراد از «زَوْجَهٰا» حوّا است.

3- همسرآدم(حوا)، آفریده‌شده از خودوی

جَعَلَ مِنْهٰا زَوْجَهٰا

«من»در «مِنْهٰا» می‌تواند نشویه باشد. بر این مبنا «جَعَلَ مِنْهٰا زَوْجَهٰا» یعنی خدا همسر آدم(ع) را از خود آدم، آفرید.

4- تعلق اراده الهی بر قرار دادن همسر آدم


1) 1) . معانی الاخبار، ص 172، ح 1؛ نورالثقلین، ج 2، ص 107، ح 395.

(حوا)، از جنس و نوع وی

جَعَلَ مِنْهٰا زَوْجَهٰا

«من» در «جَعَلَ مِنْهٰا» جنسیه و جملۀ «جَعَلَ مِنْهٰا زَوْجَهٰا» بیانگر این است که خداوند - بر اساس مشیت بالغه‌اش - همسر آدم را از جنس و نوع او قرار داده است.

5- خداوند، حوا را آفرید تا آدم(ع) در کنار او آرامش یابد.

لِیَسْکُنَ إِلَیْهٰا

ضمیر در «إِلَیْهٰا» به «زوج ...» و ضمیر در «لِیَسْکُنَ» به «نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ» برمی‌گردد، ارجاع ضمیر مذکر به «نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ» به اعتبار معنا و مقصود از آن (آدم) است.

6- همسر، مایۀ آرامش و راحتی انسان است.

جَعَلَ مِنْهٰا زَوْجَهٰا لِیَسْکُنَ إِلَیْهٰا

7- حوا در پی آمیزش آدم با وی به باری سبک حامله شد.

فَلَمّٰا تَغَشّٰاهٰا حَمَلَتْ حَمْلاً خَفِیفاً

«تغشی»یعنی«پوشانید» و در آیه کنایه از آمیزش است.

ضمیر در «تغشی»به «نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ» - که مراد از آن آدم(ع) است - برمی‌گردد.

8- حوا در ابتدای حاملگی به خاطر ناچیز بودن حملش بدان بی‌توجه بوده و دربارۀ آن اندیشه‌ای نداشت.

حَمَلَتْ حَمْلاً خَفِیفاً فَمَرَّتْ بِهِ

ضمیر «بِهِ» به «حَمْلاً» ، که مراد از آن جنین است، برمی‌گردد.

«مرورا»، مصدر «مرت»، به معنای گذر کردن و در آیه کنایه از بی‌اعتنایی است.

9- آدم(ع) و حوا پس از سنگین شدن حوا بر اثر رشد جنینش، به درگاه خدا به نیایش پرداختند.

فَلَمّٰا أَثْقَلَتْ دَعَوَا اللّٰهَ رَبَّهُمٰا

10- آدم(ع) و حوا با نیایش به درگاه خدا از وی خواستند تا فرزندی سالم و شایستۀ بقا به آنان عنایت کند.

دَعَوَا اللّٰهَ رَبَّهُمٰا لَئِنْ آتَیْتَنٰا صٰالِحاً لَنَکُونَنَّ مِنَ الشّٰاکِرِینَ

صالح در لغت به کسی یا چیزی گفته می‌شود که فساد در آن نباشد. و مراد از آن به مناسبت مورد، فرزند سالم و مبرا از عیب و نقص است به گونه‌ای که استعداد زنده ماندن را دارا باشد. گفتنی است که جملۀ «فَلَمّٰا آتٰاهُمٰا صٰالِحاً ...» دلالت بر آن دارد که مراد از صالح، معنای متعارف در شرع (نیکوکار و پاکدامن) نیست.

11- دوران جنینی کودک، دوران توجه والدین به خدا و درخواست فرزندی سالم و شایسته از پیشگاه او

فَلَمّٰا أَثْقَلَتْ دَعَوَا اللّٰهَ رَبَّهُمٰا لَئِنْ آتَیْتَنٰا صٰالِحاً

چنانچه مقصود از نفس واحده و همسرش، آدم(ع) و حوا باشد، بیان حقایق مطرح شده دربارۀ آنها به عنوان پدر و مادر

نخستین، جنبه داستانی و بیان سرگذشت ندارد بلکه اشاره به طبیعت نوعی انسان است.

12- والدین در دوران جنینی کودک، تنها خداوند را در اعطای فرزندی سالم مؤثر می‌دانند.

لَئِنْ آتَیْتَنٰا صٰالِحاً

13- آدم(ع) و حوا در پیشگاه خداوند ملتزم شدند که در صورت دارا شدن فرزندی سالم و شایسته، همواره از سپاسگزاران وی باشند.

دَعَوَا اللّٰهَ رَبَّهُمٰا لَئِنْ آتَیْتَنٰا صٰالِحاً لَنَکُونَنَّ مِنَ الشّٰاکِرِینَ

14- خداوند، پروردگار انسانها و تدبیرکنندۀ امور آنهاست.

دَعَوَا اللّٰهَ رَبَّهُمٰا

15- «ربّ» از اسما و صفات خداوند

دَعَوَا اللّٰهَ رَبَّهُمٰا

16- داشتن فرزند سالم و شایسته، از نعمتهای خدا و سزاوار شکرگزاری به درگاه اوست.

لَئِنْ آتَیْتَنٰا صٰالِحاً لَنَکُونَنَّ مِنَ الشّٰاکِرِینَ


کلیدواژه‌ها:

آدم(ع)؛ آرامش؛ آمیزش؛ اللّه؛ انسان؛ بارداری؛ خلقت؛ دعا؛ رب/اسما و صفات؛ شکر؛ صالحان؛ عهد؛ فرزند؛ قصه؛ مشیت خدا؛ نعمت؛ والدین

[سوره الأعراف (7): آیه 190]

فَلَمّٰا آتٰاهُمٰا صٰالِحاً جَعَلاٰ لَهُ شُرَکٰاءَ فِیمٰا آتٰاهُمٰا فَتَعٰالَی اَللّٰهُ عَمّٰا یُشْرِکُونَ (190)

190

امّا هنگامی که خدا فرزندی شایسته به آنان داد، برای او در آنچه به ایشان داده بود شریکانی قرار دادند، و خدا بلند مرتبه‌تر از این است که به او شرک ورزند.

1- خداوند با پذیرش درخواست آدم(ع) و حوا، فرزندی سالم و شایسته به آنان عطا کرد.

دَعَوَا اللّٰهَ رَبَّهُمٰا لَئِنْ ... فَلَمّٰا آتٰاهُمٰا صٰالِحاً

2- خداوند، اجابت‌کنندۀ دعای بندگان

دَعَوَا اللّٰهَ رَبَّهُمٰا ... فَلَمّٰا آتٰاهُمٰا صٰالِحاً

3- اعطای فرزند و تأمین سلامت او

به دست خدا و در اختیار اوست.

فَلَمّٰا آتٰاهُمٰا صٰالِحاً

4- پدران و مادران نسل‌های بعد از آدم(ع) و حوا با مؤثر پنداشتن غیر خدا در آفرینش و تأمین سلامت کودکانشان، به شرک گراییدند.

فَلَمّٰا آتٰاهُمٰا صٰالِحاً جَعَلاٰ لَهُ شُرَکٰاءَ فِیمٰا آتٰاهُمٰا

جمع آمدن فعل «یُشْرِکُونَ» در ذیل آیه نشان می‌دهد که ضمیرهای تثنیه در «آتٰاهُمٰا» و «جَعَلاٰ» ضمیر استخدام است و مراد از آن، پدران و مادران نسل‌های بعد از آدم و حوا می‌باشد؛ زیرا آدم و حوّا به طور قطع، از شرک‌ورزی به خداوند مبرّا بوده‌اند.

5- انسانها معمولاً پس از بیرون آمدن از نگرانیها و اضطرابها، نجاتبخش خویش (خداوند) را فراموش می‌کنند و برای او شریک قرار می‌دهند.

لَئِنْ آتَیْتَنٰا ... فَلَمّٰا آتٰاهُمٰا صٰالِحاً جَعَلاٰ لَهُ شُرَکٰاءَ

6- انسانها پس از نیایش به درگاه خدا و دستیابی به نیازها و آرمانهای خویش، پیمانها و تعهدات خویش را با خدا فراموش و آنها را نقض می‌کنند.

لَئِنْ آتَیْتَنٰا صٰالِحاً ... فَلَمّٰا آتٰاهُمٰا صٰالِحاً جَعَلاٰ لَهُ شُرَکٰاءَ

7- خداوند، برتر و والاتر از آن است که چیزی شریک او پنداشته شود.

فَتَعٰالَی اللّٰهُ عَمّٰا یُشْرِکُونَ

«تعالی»(مصدر«تعالیٰ») به معنای والا و بلند مرتبه بودن است. «عَمّٰا» مرکب از «عن»، به معنای مجاوزه، و «ما»ی مصدریه می‌باشد. بنابراین «فَتَعٰالَی اللّٰهُ عَمّٰا یُشْرِکُونَ» ، یعنی خداوند به دلیل بلند مرتبه بودنش به دور و منزه از آن است که برای او شریک پنداشته شود.

8- توجه به عظمت و والایی خداوند بازدارندۀ انسان از توهم شریک برای اوست.

فَتَعٰالَی اللّٰهُ عَمّٰا یُشْرِکُونَ

با توجه به توضیح برداشت قبل، از جملۀ «فَتَعٰالَی ...» این نکته به دست می‌آید که شریک برای خدا پنداشتن برخاسته از نشناختن عظمت و والایی اوست.

9- «علیّ بن محمّد بن الجَهْم قال: حضرتُ مجلس المأمون و عنده الرّضا(ع) ...فقال له المأمون: فما معنی قول اللّه - عزّوجلّ - :

«فَلَمّٰا آتٰاهُمٰا صٰالِحاً جَعَلاٰ لَهُ شُرَکٰاءَ فِیمٰا آتٰاهُمٰا» فقال له الرّضا(ع): ...إنّ آدم و حوّاء ...قالا: «لَئِنْ آتَیْتَنٰا صٰالِحاً لَنَکُونَنَّ مِنَ الشّٰاکِرِینَ فَلَمّٰا آتٰاهُمٰا صٰالِحاً» من النّسل خلقا سویّا بریئا من الزَّمانة و العاهة و کان ما آتاهما صنفین صنفا ذُکراناً و صنفا إناثاً فجعل الصّنفان للّه - تعالی ذکره - شرکاء فیما آتاهما ...؛ (1)


1) 1) . عیون اخبارالرضا، ج 1، ص 196، ح 1، ب 15؛ نورالثقلین، ج 2، ص 108، ح 397.

علی بن محمد جهم گوید: در مجلس مامون بودم و امام رضا(ع) حضور داشت ...مامون به امام(ع) گفت: معنای سخن خداوند «... جَعَلاٰ لَهُ شُرَکٰاءَ» چیست؟ فرمود: ...آدم و حواء ...

به خدا گفتند: «اگر فرزند صالحی به ما عطا کنی از شاکران خواهیم بود. آنگاه که خداوند به آن دو فرزندی صالح داد»، یعی نسلی کامل از نظر خلقت و بدور از فلجی و آفت [به آن دو بخشید] آن نسل، دو گروه بودند؛ مرد و زن. و آن دو گروه، برای خدا در مورد آنچه به آنها داد شریک قرار دادند ...».


کلیدواژه‌ها:

آدم(ع)؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ انسان؛ تنزیه؛ توحید؛ دعا؛ ذکر؛ زن؛ شرک؛ شکر؛ صالحان؛ عهد؛ فراموشی؛ فرزند؛ مرد؛ نعمت

[سوره الأعراف (7): آیه 191]

أَ یُشْرِکُونَ مٰا لاٰ یَخْلُقُ شَیْئاً وَ هُمْ یُخْلَقُونَ (191)

191

آیا موجوداتی را شریک [خدا]قرار می‌دهند که چیزی را خلق نمی‌کنند و خود مخلوقند؟

1- مشرکان، موجوداتی را شریک خدا می‌پنداشتند که از آفرینشِ کمترین چیزی ناتوان بودند.

أَ یُشْرِکُونَ مٰا لاٰ یَخْلُقُ شَیْئاً

کلمۀ «کمترین» در برداشت یاد شده از نکرده بودن «شَیْئاً» استفاده شده است.

2- توانایی بر آفرینش، از ملاکهای معبود راستین و از ملاکهای شایسته بودن برای ربوبیت و تدبیر هستی است.

أَ یُشْرِکُونَ مٰا لاٰ یَخْلُقُ شَیْئاً

با توجه به آیات قبل و بعد معلوم می‌شود که مراد از شرک، شرک در ربوبیت و پرستش است.

3- مشرکان، موجوداتی را شریک خدا می‌پنداشتند که خود مخلوق بودند.

أَ یُشْرِکُونَ مٰا ... هُمْ یُخْلَقُونَ

ضمیر «هُمْ» ، هم می‌تواند به «مٰا» ی موصوله در «مٰا لاٰ یَخْلُقُ» برگردد و هم می‌تواند به «مشرکان» ارجاع شود. برداشت یاد شده بر اساس احتمال اول است. یعنی چیزی را شریک خدا می‌پندارند که خود آفریده شده است. آیۀ بعد این احتمال را تأیید می‌کند.

4- مخلوق نبودن و وجود ذاتی داشتن، از ملاکهای شایستگی برای تدبیر امور هستی است.

أَ یُشْرِکُونَ مٰا ... وَ هُمْ یُخْلَقُونَ

5- تنها خداوند، شایستۀ پرستش و توانا

بر تدبیر امور انسانهاست.

هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ ... أَ یُشْرِکُونَ مٰا لاٰ یَخْلُقُ شَیْئاً

6- پندار شریک برای خدا در تدبیر امور انسان و جهان، پنداری نارواست و باورداران آن سزاوار سرزنش هستند.

أَ یُشْرِکُونَ مٰا لاٰ یَخْلُقُ شَیْئاً وَ هُمْ یُخْلَقُونَ

استفهام در «أَ یُشْرِکُونَ» انکار توبیخی است. یعنی استفهامی است که به انگیزه سرزنش ایراد شده است.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ بت؛ توحید؛ جهان؛ خلقت؛ رب/اسما و صفات؛ شرک؛ عبادت؛ عجز؛ قدرت

[سوره الأعراف (7): آیه 192]

وَ لاٰ یَسْتَطِیعُونَ لَهُمْ نَصْراً وَ لاٰ أَنْفُسَهُمْ یَنْصُرُونَ (192)

192

و نه می‌توانند آنان را یاری کنند و نه خود را یاری می‌دهند؟

1- مشرکان، موجوداتی را می‌پرستیدند و شریک خدا می‌پنداشتند که بر یاری‌رسانی به ایشان ناتوان بودند.

أَ یُشْرِکُونَ مٰا ... لاٰ یَسْتَطِیعُونَ لَهُمْ نَصْراً

ضمیر فاعلی در «لاٰ یَسْتَطِیعُونَ» به «مٰا» ی موصوله در «مٰا لاٰ یَخْلُقُ» برمی‌گردد و «هم»در «لَهُمْ» به مشرکان ارجاع می‌شود. یعنی معبودان اهل شرک توانایی یاری‌رسانی به پرستش‌کنندگان خود را ندارند.

2- معبودان مشرکان حتی قادر به دفاع از خویش نبودند.

أَ یُشْرِکُونَ مٰا ... لاٰ أَنْفُسَهُمْ یَنْصُرُونَ

ضمیرهای «أَنْفُسَهُمْ» و «یَنْصُرُونَ» به «مٰا لاٰ یَخْلُقُ» ، که همان معبودان اهل شرک است، برمی‌گردد. یعنی معبودان، خود را یاری نمی‌کنند. یاری از خود به معنای دفاع از خویشتن است.

3- توانا بودن بر یاری‌رسانی به بندگان و دفاع کردن از خویش، از ملاکهای ربوبیت و معبود راستین است.

لاٰ یَسْتَطِیعُونَ لَهُمْ نَصْراً وَ لاٰ أَنْفُسَهُمْ یَنْصُرُونَ

4- عاجز بودن معبودان اهل شرک بر دفاع از خود و پرستشگران خویش، دلیل عدم لیاقت آنها برای ربوبیت و پرستش

أَ یُشْرِکُونَ مٰا ... لاٰ یَسْتَطِیعُونَ لَهُمْ نَصْراً وَ لاٰ أَنْفُسَهُمْ یَنْصُرُونَ


کلیدواژه‌ها:

بت؛ دفاع؛ رب/اسما و صفات؛ شرک؛ عجز؛ قدرت؛ نصرت

[سوره الأعراف (7): آیه 193]

وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَی اَلْهُدیٰ لاٰ یَتَّبِعُوکُمْ سَوٰاءٌ عَلَیْکُمْ أَ دَعَوْتُمُوهُمْ أَمْ أَنْتُمْ صٰامِتُونَ (193)

193

و اگر آنها را به سوی هدایت بخوانید، از شما پیروی نمی‌کنند. بر شما یکسان است، چه آنها را بخوانید یا ساکت باشید.

1- مشرکان هر چند خواستار رهنمودی از معبودانشان شوند، پاسخی از آنان دریافت نمی‌کنند.

وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَی الْهُدیٰ لاٰ یَتَّبِعُوکُمْ

محتمل است «إِلَی الْهُدیٰ» به معنای «الی ان یهدوکم» باشد، بنابر این، معنای آیه چنین می‌شود: اگر شما مشرکان از بتهای خویش بخواهید که شما را راهنمایی کنند، آنها از شما حرف شنوایی ندارند.

2- معبودان اهل شرک، موجوداتی ناتوان از هدایتگری پرستش‌کنندگان خویش

وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَی الْهُدیٰ لاٰ یَتَّبِعُوکُمْ

3- هدایتگری و پاسخ به هدایتجویی بندگان، از ملاکهای معبود راستین

وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَی الْهُدیٰ لاٰ یَتَّبِعُوکُمْ

4- ناتوانی معبودان اهل شرک از هدایت آنان و اجابت خواسته‌هایشان، دلیل بطلان شرک و شایسته نبودن آنها برای پرستش

وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَی الْهُدیٰ لاٰ یَتَّبِعُوکُمْ

5- درخواست کردن از معبودان دروغین برای درخواست‌کننده بی‌ثمر و با لب فرو بستن از درخواست مساوی است.

سَوٰاءٌ عَلَیْکُمْ أَ دَعَوْتُمُوهُمْ أَمْ أَنْتُمْ صٰامِتُونَ

6- معبودان اهل شرک از برآوردن خواسته‌های پرستندگان خویش عاجزند.

سَوٰاءٌ عَلَیْکُمْ أَ دَعَوْتُمُوهُمْ أَمْ أَنْتُمْ صٰامِتُونَ

7- اجابت دعا، از راههای شناسایی معبود راستین است.

سَوٰاءٌ عَلَیْکُمْ أَ دَعَوْتُمُوهُمْ أَمْ أَنْتُمْ صٰامِتُونَ


کلیدواژه‌ها:

اطاعت؛ بت؛ بت‌پرستی؛ دعا؛ شرک؛ عجز؛ هدایت

[سوره الأعراف (7): آیه 194]

إِنَّ اَلَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ عِبٰادٌ أَمْثٰالُکُمْ فَادْعُوهُمْ فَلْیَسْتَجِیبُوا لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (194)

194

قطعاً آنهایی را که جز خدا می‌خوانید، مملوکانی مانند شما هستند؛ پس اگر راست می‌گویید، آنها را بخوانید، باید شما را اجابت کنند.

1- معبودان مشرکان، موجوداتی همسان با خود آنان

إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ عِبٰادٌ أَمْثٰالُکُمْ

2- مشرکان، معبودان خویش را تواناتر از خود و مؤثر در امور خویش می‌پنداشتند.

إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ عِبٰادٌ أَمْثٰالُکُمْ

3- مشرکان و معبودان دروغین‌شان همگی، بندۀ خدا و مملوک او هستند.

إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ عِبٰادٌ أَمْثٰالُکُمْ

«عِبٰادٌ» ، جمع «عبد»، و به معنای بندگان و مملوکان است.

4- همگان در برابر خدا، ناتوان و نیازمند و ناچیزند.

إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ عِبٰادٌ أَمْثٰالُکُمْ

«مثل»، جمع أمثال، به معنای همانند و همسان است. کلمۀ «عِبٰادٌ» ، که حاکی از ناتوانی و نیازمندی است؛ وجه شبه بین معبودان و عبادت‌کنندگان ایشان است. یعنی معبودان شما نیز همانند خود شما نیازمند و ناتوان هستند.

5- توجه به ناتوانی و نیازمندی معبودان دروغین، زمینه‌ساز باور به بطلان شرک و شایسته نبودن غیر خدا برای پرستش

إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ عِبٰادٌ أَمْثٰالُکُمْ

6- خداوند از مشرکان خواست تا برای آزمون توانایی معبودانشان، نیازهای خود را از آنان درخواست کنند.

فَادْعُوهُمْ فَلْیَسْتَجِیبُوا لَکُمْ

7- اجابت درخواست بندگان، ازنشانه‌های معبود راستین

فَادْعُوهُمْ فَلْیَسْتَجِیبُوا لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ

8- ناتوانی معبودان از اجابت خواسته‌های پرستشگران خویش، افشاگر باطل و دروغین بودن پندار مشرکان (پندار وجود شریک برای خداوند)

فَادْعُوهُمْ فَلْیَسْتَجِیبُوا لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ

----

کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ امتحان؛ امر الهی؛ انسان؛ بت؛ جهان؛ دعا؛ راستگویی؛ شرک؛ عبادت؛ عجز؛ هدایت

[سوره الأعراف (7): آیه 195]

أَ لَهُمْ أَرْجُلٌ یَمْشُونَ بِهٰا أَمْ لَهُمْ أَیْدٍ یَبْطِشُونَ بِهٰا أَمْ لَهُمْ أَعْیُنٌ یُبْصِرُونَ بِهٰا أَمْ لَهُمْ آذٰانٌ یَسْمَعُونَ بِهٰا قُلِ اُدْعُوا شُرَکٰاءَکُمْ ثُمَّ کِیدُونِ فَلاٰ تُنْظِرُونِ (195)

195

آیا آنها پاهایی دارند که با آنها راه بروند، یا دست‌هایی دارند که با آنها [چیزی]بگیرند، یا چشم‌هایی دارند که با آنها ببینند، یا گوش‌هایی دارند که با آنها بشنوند؟ بگو: شریکان خود را بخوانید، سپس با من حیله کنید و مهلتم ندهید.

1- مشرکان، بتهای خود را به صورت مجسمه‌هایی دارای پا، دست، چشم و گوش می‌ساختند.

أَ لَهُمْ أَرْجُلٌ یَمْشُونَ بِهٰا ... أَمْ لَهُمْ آذٰانٌ یَسْمَعُونَ بِهٰا

جملۀ «یَمْشُونَ بِهٰا» و مانند آن، هم می‌تواند قید توضیحی باشد و هم می‌تواند قید احترازی گرفته شود. بنابر اول معنای جملۀ «أَ لَهُمْ أَرْجُلٌ ...» چنین است: آیا بتها پا دارند تا با آن راه روند؛ یعنی پا ندارند. و بنابر فرض دوم معنا چنین خواهد بود: آیا بتها پایی که با آن راه روند دارند؛ یعنی پاهایی دارند، ولی با آن نمی‌توانند راه بروند. برداشت یاد شده بر اساس احتمال دوم است.

2- اعضای تعبیه شده در بتها، فاقد کمترین توان و اثر مطلوب

أَ لَهُمْ أَرْجُلٌ یَمْشُونَ بِهٰا ... أَمْ لَهُمْ آذٰانٌ یَسْمَعُونَ بِهٰا

3- فقدان اثر مطلوب در اعضای تعبیه شده در بتها، دلیل ناتوانی بیشتر آنها از عبادتگرانشان

أَ لَهُمْ أَرْجُلٌ یَمْشُونَ بِهٰا ... أَمْ لَهُمْ آذٰانٌ یَسْمَعُونَ بِهٰا

جملۀ «عِبٰادٌ أَمْثٰالُکُمْ» به همسانی بتها با پرستشگرانشان در نیازمندی و ناتوانی اشاره کرد و آیه مورد بحث با توجه دادن مشرکان به اینکه بتها از اعضای تعبیه شده در آنها هیچ بهره‌ای نمی‌برند این نکته را به آنان یادآور می‌شود که بتها و معبودان دروغین حتی از پرستشگرانشان عاجزتر و ناتوانترند.

4- خداوند با تشریح ناتوانی بتها، مشرکان را به بطلان شرک و باورهایشان

رهنمون ساخت.

أَ لَهُمْ أَرْجُلٌ یَمْشُونَ بِهٰا ... أَمْ لَهُمْ آذٰانٌ یَسْمَعُونَ بِهٰا

5- پرستش چیزی ناتوانتر از پرستندۀ آن، نابخری و مایۀ شگفتی است.

أَ لَهُمْ أَرْجُلٌ یَمْشُونَ بِهٰا ... أَمْ لَهُمْ آذٰانٌ یَسْمَعُونَ بِهٰا

استفهام در جملۀ «أَ لَهُمْ ...» به انگیزه تعجب ایراد شده و منشأ تعجب به مناسبت مورد، نابخردی پرستشگران بتهاست.

6- مشرکان مکه بر این باور بودند که معبودانشان بر یاری آنها علیه پیامبر(ص) توانا هستند.

قُلِ ادْعُوا شُرَکٰاءَکُمْ ثُمَّ کِیدُونِ فَلاٰ تُنْظِرُونِ

7- پیامبر(ص) از جانب خدا مأمور شد تا برای اثبات ناتوانی بتها، مشرکان را به تحدی و مبارزه علیه خویش دعوت کند.

قُلِ ادْعُوا شُرَکٰاءَکُمْ ثُمَّ کِیدُونِ فَلاٰ تُنْظِرُونِ

8- خداوند از مشرکان خواست اگر خدایانشان بر امری توانا هستند با کمک آنها علیه پیامبر(ص) توطئه کنند و برای از میان بردن وی هیچ درنگی رواندارند.

قُلِ ادْعُوا شُرَکٰاءَکُمْ ثُمَّ کِیدُونِ فَلاٰ تُنْظِرُونِ

«کیدون» مرکب از فعل امر «کیدوا» (از «کید»، به معنی فکر کردن و توطئه چیدن) و نون وقایه است. کسره نون دلالت بر حذف «یاء» متکلم دارد. بنابراین «کیدون»(کیدونی) یعنی علیه من توطئه کنید. «انظار»مصدر «لا تنظروا» به معنای مهلت دادن است. «لا تنظرون» نیز مرکب از فعل نهی و نون وقایه است؛ یعنی: فلاتنظرونی، مرا مهلت ندهید.


کلیدواژه‌ها:

اسما و صفات؛ اللّه؛ امر الهی؛ بت؛ پا؛ تحدی؛ چشم؛ دست؛ شرک؛ عجز؛ گوش؛ محمّد(ص)؛ مکر؛ مکه

[سوره الأعراف (7): آیه 196]

إِنَّ وَلِیِّیَ اَللّٰهُ اَلَّذِی نَزَّلَ اَلْکِتٰابَ وَ هُوَ یَتَوَلَّی اَلصّٰالِحِینَ (196)

196

به یقین، یاور من آن خدایی است که این کتاب را نازل کرده است، و او شایستگان را یاوری می‌کند.

1- خداوند، سرپرست پیامبر(ص) و یاور او در برابر کیدها و توطئه‌های مشرکان

ثُمَّ کِیدُونِ فَلاٰ تُنْظِرُونِ. إِنَّ وَلِیِّیَ اللّٰهُ

2- خداوند، نازل‌کنندۀ قرآن بر پیامبر(ص)

اَلَّذِی نَزَّلَ الْکِتٰابَ

3- خداوند به خاطر نازل کردن قرآن بر پیامبر(ص)، مصونیت او را از خطر مکر و توطئۀ مشرکان تضمین کرد.

إِنَّ وَلِیِّیَ اللّٰهُ الَّذِی نَزَّلَ الْکِتٰابَ

توصیف «اللّٰهُ» با «الَّذِی نَزَّلَ الْکِتٰابَ» بیانگر علت ولایت و یاری ویژه پیامبر(ص) از جانب خداست. یعنی چون قرآن را بر من نازل کرد، مرا در برابر شما مشرکان یاری خواهد داد.

4- خداوند، سرپرست و یاری‌دهندۀ همۀ صالحان است.

وَ هُوَ یَتَوَلَّی الصّٰالِحِینَ

5- پیامبر(ص) از زمرۀ بندگان صالح خدا و برخوردار از حمایتهای بی‌دریغ او

إِنَّ وَلِیِّیَ اللّٰهُ ... وَ هُوَ یَتَوَلَّی الصّٰالِحِینَ

6- توجه صالحان به ولایت و سرپرستی خدا بر ایشان، عامل مقاومت آنها در مبارزه با اهل شرک و نهراسیدن از توطئه‌های ایشان

ثُمَّ کِیدُونِ فَلاٰ تُنْظِرُونِ ... هُوَ یَتَوَلَّی الصّٰالِحِینَ

از اهداف بیان ولایت خدا بر صالحان، پس از طرح توطئه مشرکان، این است که صالحان همواره توجه به یاری خدا داشته باشند و هرگز از مکرهای مشرکان نهراسند.

7- شرک‌ورزی و پرستش غیر خدا، کرداری ناشایسته و مایۀ محرومیت از ولایت و حمایتهای خداوند است.

وَ هُوَ یَتَوَلَّی الصّٰالِحِینَ

مصداق مورد نظر برای صلاح و صالحان، به قرینه آیات گذشته، توحید و مؤمنان موحد است و در مقابل آن شرک و مشرکان خواهد بود. بنابراین مفهوم جملۀ «وَ هُوَ ...» عدم حمایت خداوند از مشرکان است.


کلیدواژه‌ها:

استقامت؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ خوف؛ ذکر؛ شرک؛ صالحان؛ عبادت؛ عمل؛ کتاب؛ محمّد(ص)؛ نزول قرآن؛نصرت؛ ولایت

[سوره الأعراف (7): آیه 197]

وَ اَلَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لاٰ یَسْتَطِیعُونَ نَصْرَکُمْ وَ لاٰ أَنْفُسَهُمْ یَنْصُرُونَ (197)

197

و آنهایی را که جز او می‌خوانید، نه می‌توانند شما را یاری کنند و نه خود را یاری می‌دهند.

1- جلب یاری بتها، هدف مشرکان از پرستش آنها

وَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لاٰ یَسْتَطِیعُونَ نَصْرَکُمْ

2- معبودان دروغین ناتوان از یاری پرستندگان خود

وَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لاٰ یَسْتَطِیعُونَ نَصْرَکُمْ

3- عدم توانایی معبودان دروغین بر دفاع از خویشتن در برابر حوادث

وَ لاٰ أَنْفُسَهُمْ یَنْصُرُونَ

4- توانایی بر یاری بندگان، از ملاکهای معبود راستین

وَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لاٰ یَسْتَطِیعُونَ نَصْرَکُمْ

5- معبود به حق باید شکست‌ناپذیر و از آسیبها و حوادث مصون باشد.

وَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ ... وَ لاٰ أَنْفُسَهُمْ یَنْصُرُونَ

6- ناتوانی معبودان اهل شرک در دفاع از خود و دیگران، دلیلی بر بطلان شرک است.

و لاٰ یَسْتَطِیعُونَ نَصْرَکُمْ وَ لاٰ أَنْفُسَهُمْ یَنْصُرُونَ

7- تنها خداوند، توانا بر یاری بندگان و دفاع از خویشتن است.

وَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لاٰ یَسْتَطِیعُونَ نَصْرَکُمْ وَ لاٰ أَنْفُسَهُمْ یَنْصُرُونَ

8- تنها خداوند دارای ملاک پرستش و شایستۀ عبادت است.

وَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لاٰ یَسْتَطِیعُونَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ بت؛ بت‌پرستی؛ دعا؛ دفاع؛ شرک؛ عبادت؛ عجز؛ قدرت؛ نصرت

[سوره الأعراف (7): آیه 198]

وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَی اَلْهُدیٰ لاٰ یَسْمَعُوا وَ تَرٰاهُمْ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ وَ هُمْ لاٰ یُبْصِرُونَ (198)

198

و اگر آنها را به سوی هدایت بخوانید، نمی‌شنوند، و آنها را می‌بینی که گویی به تو نگاه می‌کنند در حالی که نمی‌بینند.

1- معبودان اهل شرک ناتوان از ارائۀ رهنمون به پرستشگران خود

وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَی الْهُدیٰ لاٰ یَسْمَعُوا

محتمل است «إِلَی الْهُدیٰ» به معنای «الی ان یهدوکم» یعنی:

«هدی» مصدر و فاعل آن ضمیری راجع به «الَّذِینَ تَدْعُونَ» در آیۀ قبل و مفعولش مشرکان باشد.

2- معبودان اهل شرک عاجز از شنیدن سخنان عبادت‌کنندگان خویش

وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ ... لاٰ یَسْمَعُوا

3- مشرکان، بتهایشان را با چشمهایی خیره شده به مقابل، می‌ساختند.

وَ تَرٰاهُمْ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ

ضمیرهای غایب در «تَرٰاهُمْ» و «یَنْظُرُونَ» به «الَّذِینَ تَدْعُونَ» - که همان معبودان باشد - برمی‌گردد. خطاب در «تَرٰاهُمْ» و «إِلَیْکَ» به هر انسانی است که مواجه با بتها قرار می‌گیرد، یعنی «تراهم ایها الانسان ...» جملۀ «وَ هُمْ لاٰ یُبْصِرُونَ» (آنها نمی‌بینند) دلالت می‌کند که «تَرٰاهُمْ یَنْظُرُونَ» ، یعنی «تریٰهم کانهم ینظرون إلیک». (چنین گمان می‌کنی که بتها تو را می‌نگرند.)

4- مجسمۀ ناتوان از دیدن، شایستۀ پرستش نیست.

وَ تَرٰاهُمْ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ وَ هُمْ لاٰ یُبْصِرُونَ

ضمیر در جمله‌های «تَرٰاهُمْ» ، «یَنْظُرُونَ» و «هُمْ لاٰ یُبْصِرُونَ» به «الَّذِینَ تَدْعُونَ» برمی‌گردد.

5- توانایی بر هدایت به بندگان، از ملاکهای معبود راستین

وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَی الْهُدیٰ لاٰ یَسْمَعُوا

خداوند معبودان اهل شرک را بدان جهت که راهنمای انسانها نیستند، شایسته پرستش نمی‌داند. بنابراین هدایت کردن انسانها از ملاکهای معبود به حق است.

6- معبود راستین باید شنوا و بینا باشد.

إِنْ تَدْعُوهُمْ ... لاٰ یَسْمَعُوا ... وَ هُمْ لاٰ یُبْصِرُونَ

7- ناتوانی معبودان اهل شرک از اجابت درخواستها، شنیدن سخنان و دیدن اشیا، دلیل بطلان شرک و ناروایی پرستش غیر خدا

وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَی الْهُدیٰ لاٰ یَسْمَعُوا ... وَ هُمْ لاٰ یُبْصِرُونَ


کلیدواژه‌ها:

انسان؛ بت؛ چشم؛ دعا؛ شرک؛ عجز؛ گوش؛ مجسمه سازی؛ هدایت

[سوره الأعراف (7): آیه 199]

خُذِ اَلْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ اَلْجٰاهِلِینَ (199)

199

گذشت را پیشه کن، و به کارهای پسندیده فرمان ده، و از جاهلان روی بگردان.

1- خداوند، پیامبرش را به پیشه‌ساختن عفو از خطاکاران فرمان داد.

خُذِ الْعَفْوَ

«أخذ»(مصدر خُذِ ) به معنای گرفتن و از چنگ ندادن است که به مناسبت مورد، کنایه از ملتزم شدن می‌باشد. بنابراین «خُذِ الْعَفْوَ» یعنی عفو و گذشت را از چنگ مده و بدان ملتزم باش.

2- دعوت مردم به کارهای پسندیده، از وظایف پیامبر(ص)

وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ

«عرف» به معنای (شناخته شده) است و مراد از آن کارهایی است که در شرع و عقل به پسندیده بودن شناخته شده است.

3- خداوند از پیامبرش خواست تا با جاهلان و سفیهان مدارا کند و کردار جاهلانۀ آنان را نادیده انگارد.

وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجٰاهِلِینَ

«اعراض»به معنای روی گرداندن است و رویگردانی گاهی کنایه از مدارا کردن و نادیده گرفتن است و گاهی به معنای بی‌اعتنایی کردن و دوری گزیدن. با توجه به صدر آیه می‌توان گفت مراد از اعراض، معنای اول است.

4- گذشت از لغزشها، دعوت مردم به کارهای نیک و مدارا کردن با جاهلان و سفیهان، از وظایف اساسی مبلغان دین

خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجٰاهِلِینَ

5- بت‌پرستان و مشرکان، مردمی بی‌خرد و نادانند.

وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجٰاهِلِینَ

از مصادیق مورد نظر برای «الْجٰاهِلِینَ» ، به قرینۀ آیات قبل، مشرکان و بت‌پرستان هستند.

6- «عن أبی عبداللّه(ع): ...إنّ اللّه أدّب رسوله(ص) فقال: یا محمّد(ص) «خُذِ الْعَفْوَ ...» قال: خذ منهم ما ظهر و ما تیسّر و العفو، الوسط؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده است: خداوند رسول خود را ادب آموخت و فرمود: ای محمد(ص) «عفو را پیشه کن ...»، یعنی: صدقات را آنچه ظاهر و برای مردم میسور است بگیر و «عفو»، میانه‌روی است».

7- «عن الحسن بن علیّ المجتبی(ع) قال:

إنّ اللّه - عزوجلّ - أدّب نبیّه أحسن الأدب فقال: «خُذِ الْعَفْوَ ...» ...فقال لجبرئیل(ع) و ما العفو؟ قال: أن تَصِلَ من قَطَعک و تُعطِیَ من حَرَمک و تَعفُوَ عمّن ظَلَمک ...؛ (2)

از امام حسن مجتبی(ع) روایت شده است: همانا خدای عز و جل بهترین ادب را به پیامبر(ص) آموخت و فرمود: «عفو را پیشه کن ...»...پیامبر(ص) به جبرئیل گفت: عفو چیست؟ جواب داد: عفو آن است که با کسی که از تو بریده، پیوند دوستی برقرار کنی و به کسی که تو را محروم کرده بخشش کنی و از کسی که به تو ستم کرده درگذری ...».


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ امر الهی؛ امر به معروف و نهی از منکر؛ انفاق؛ بت؛ تبلیغ؛ تفکر؛ جامعه؛ جبرئیل(ع)؛ جهل؛ دوستی؛ شرک؛ ظلم؛ عفو؛ عمل؛ گناه؛ محمّد(ص)


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 43، ح 126؛ نورالثقلین، ج 2، ص 111، ح 407.

2) 2) . بحارالانوار، ج 75، ص 114، ح 10؛ مجمع‌البیان، ج 4، ص 787.

[سوره الأعراف (7): آیه 200]

وَ إِمّٰا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ اَلشَّیْطٰانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللّٰهِ إِنَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (200)

200

و اگر از شیطان وسوسه‌ای به تو رسید، به خدا پناه بر؛ همانا او شنوا و داناست.

1- شیطان با وسوسه‌های خود همواره در صدد واداشتن انسانها به تخلف از فرمانهای خداوند است.

وَ إِمّٰا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطٰانِ نَزْغٌ

«نَزَغَه» یعنی او را اندکی تحریک کرد و «نَزْغٌ» به کلامی گفته می‌شود که‌مایۀ تحریک‌شود.(لسان‌العرب). «مِنَ الشَّیْطٰانِ» حال برای «نزغ» می‌باشد. و مراد از «نزغ شیطان» وسوسۀ اوست، بنابراین «إِمّٰا یَنْزَغَنَّکَ ...» ، یعنی اگر وسوسه‌ای از سوی شیطان تو را تحریک کرد. گفتنی است با توجه به آیۀ قبل، مراد از تحریک، ترغیب کردن به مخالفت با دستورهای خداوند است.

2- پیامبران بزرگ نیز مطمع شیطان برای واداشتن آنان به تخلف از فرمانهای خدا

وَ إِمّٰا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطٰانِ نَزْغٌ

«إِمّٰا» مرکب از «إن» شرطیه و «ما»ی زایده است. تأکید جملۀ شرطیه با «ما»ی زایده و نون تأکید ثقلیه برای رساندن این معناست که شرط محقق خواهد شد. بنابراین «إِمّٰا یَنْزَغَنَّکَ» یعنی اگر شیطان در صدد تحریک تو برآید، که برخواهد آمد.

3- پناه خواستن از خدا به هنگام مواجه شدن با وسوسه‌های شیطان، فرمان خداوند به پیامبر(ص)

إِمّٰا یَنْزَغَنَّکَ ... فَاسْتَعِذْ بِاللّٰهِ

4- خداوند، شنوای گفته‌ها و آگاه به خواسته‌هاست.

إِنَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

5- خداوند، خنثی‌کنندۀ وسوسه‌های شیطان در صورت پناه‌آوردن بندگان به درگاه او

فَاسْتَعِذْ بِاللّٰهِ إِنَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

جملۀ «إِنَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ» به منزلۀ تعلیلی است برای «فَاسْتَعِذْ بِاللّٰهِ» (به خدا پناه بر). و چون مجرد شنوایی و دانایی نمی‌تواند دلیل لزوم استعاذه باشد، می‌توان گفت شنوایی و دانایی خداوند کنایه از اجابت پناهخواهی است.

6- باور به شنوایی و آگاهی گستردۀ خداوند، مایۀ التجا به او در برابر وسوسه‌گریهای شیطان

فَاسْتَعِذْ بِاللّٰهِ إِنَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

7- «سَمِیعٌ» و «عَلِیمٌ» از اسما و صفات خداوند

إِنَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

----

کلیدواژه‌ها:

استعاذه؛ اللّه؛ امر الهی؛ انبیاء؛ انسان؛ ایمان؛ چشم؛ سمیع/اسما و صفات؛ شیطان؛ ضلالت؛ علم؛ علیم/اسما و صفات؛ گناه؛ گوش؛ محمّد(ص)؛ وسوسه

[سوره الأعراف (7): آیه 201]

إِنَّ اَلَّذِینَ اِتَّقَوْا إِذٰا مَسَّهُمْ طٰائِفٌ مِنَ اَلشَّیْطٰانِ تَذَکَّرُوا فَإِذٰا هُمْ مُبْصِرُونَ (201)

201

همانا کسانی که تقوا دارند، هرگاه وسوسه‌ای از شیطان به آنان برسد، متذکّر می‌شوند و یکباره بینا می‌گردند.

1- شیطان با گردش در پیرامون آدمی در صدد نفوذ در افکار او و القای وسوسه‌های خویش است.

إِذٰا مَسَّهُمْ طٰائِفٌ مِنَ الشَّیْطٰانِ

«طٰائِفٌ» به کسی یا چیزی گفته می‌شود که پیرامون محوری در چرخش است. «مِنَ» در «مِنَ الشَّیْطٰانِ» می‌تواند بیانیه باشد. بر این مبنا «طٰائِفٌ» همان شیطان است؛ یعنی شیطان در پیرامون قلبها می‌چرخد. همچنین «مِنَ» می‌تواند نشویه باشد که در این صورت مراد از «طٰائِفٌ» وسوسه‌های شیطانی است که برای جایگیر شدن گرداگرد قلبها می‌چرخد تا راه نفوذ بیابد.

2- تقواپیشگان به هنگام مواجه شدن با شیطان و وسوسه‌های او، فرمانهای خدا را به یاد آورده و به راهی که مسیر تقواست، واقف می‌شوند.

إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذٰا مَسَّهُمْ طٰائِفٌ مِنَ الشَّیْطٰانِ تَذَکَّرُوا فَإِذٰا هُمْ مُبْصِرُونَ

تذکر در اینجا به معنای توجه کردن و به خاطر آوردن دانسته‌هاست و مراد از دانسته‌ها، به قرینه آیه 199، اوامر الهی است. «ابصار» (مصدر مبصرون) به معنای بینا شدن و آگاهی یافتن است و مراد از آن به دلیل «الَّذِینَ اتَّقَوْا» ، قرار گرفتن در مسیر تقواپیشگی و در نتیجه رهیدن از دام شیطان است.

3- تقواپیشگان به هنگام احساس وسوسه‌گریهای شیطان با یادآوری فرمان خدا (استعاذه) به او پناه می‌برند و با بصیرت و آگاهی از دام شیطان می‌رهند.

إِذٰا مَسَّهُمْ طٰائِفٌ مِنَ الشَّیْطٰانِ تَذَکَّرُوا فَإِذٰا هُمْ مُبْصِرُونَ

در برداشت یاد شده، به قرینۀ «فَاسْتَعِذْ بِاللّٰهِ» در آیۀ قبل، متعلق «تَذَکَّرُوا» لزوم استعاذه گرفته شده است.

4- یاد خدا و باور به شنوایی و آگاهی او، زمینه‌ساز دور ماندن از وسوسه‌های شیطان و رهیدن از دام اوست.

تَذَکَّرُوا فَإِذٰا هُمْ مُبْصِرُونَ

محتمل است متعلق «تَذَکَّرُوا» ، به قرینۀ فراز قبل (إنه سمیع علیم)، شنوایی و آگاهی خداوند باشد.

5- اهل تقوا توانا بر تشخیص وسوسه‌های شیطان به هنگام مواجه شدن با آن

إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذٰا مَسَّهُمْ طٰائِفٌ مِنَ الشَّیْطٰانِ تَذَکَّرُوا

6- تقوا، عامل توجه آدمی به خداوند و فرمانهای او به هنگام مواجه شدن با وسوسه‌های شیطان

إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذٰا مَسَّهُمْ طٰائِفٌ مِنَ الشَّیْطٰانِ تَذَکَّرُوا

7- «علیّ بن حمزة عن أبی عبداللّه(ع) قال: سألته عن قول اللّه: «إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذٰا مَسَّهُمْ طٰائِفٌ مِنَ الشَّیْطٰانِ تَذَکَّرُوا فَإِذٰا هُمْ مُبْصِرُونَ» ما ذلک الطّائف؟ فقال: هو السیّیء یهمّ به العبد ثم یذکر اللّه فیُبصر و یقصّر؛ (1)

علی بن حمزه گوید: از امام صادق(ع) پرسیدم مراد از «طٰائِفٌ» دربارۀ سخن خداوند: «إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذٰا مَسَّهُمْ طٰائِفٌ مِنَ الشَّیْطٰانِ...» چیست؟ فرمود: وسوسۀ گناه است. بنده خدا آن را قصد می‌کند، سپس به یاد خدا می‌افتد و بیدار می‌شود و آن را انجام نمی‌دهد».


کلیدواژه‌ها:

استعاذه؛ اللّه؛ ایمان؛ تقوا؛ چشم؛ شعور؛ شیطان؛ علم؛ گناه؛ وسوسه

[سوره الأعراف (7): آیه 202]

وَ إِخْوٰانُهُمْ یَمُدُّونَهُمْ فِی اَلغَیِّ ثُمَّ لاٰ یُقْصِرُونَ (202)

202

و برادرانِ مشرکان (شیاطین) آنان را در گمراهی مدد می‌رسانند و باز نمی‌ایستند.

1- بی‌تقوایان، برادران شیطان هستند.

وَ إِخْوٰانُهُمْ

ضمیر در «إِخْوٰانُهُمْ» به «الشَّیْطٰانِ» در آیۀ قبل برمی‌گردد. مراد از «اخوان» - به قرینۀ مقابله آن با «الَّذِینَ اتَّقَوْا» - بی‌تقوایان است. گفتنی است که چون «ال» در «الشَّیْطٰانِ» برای جنس است، ضمیر جمع می‌تواند به آن ارجاع شود.

2- شیاطین، بی‌تقوایان را به گمراهی می‌کشانند و آنان را در ضلالت فرو می‌برند.

وَ إِخْوٰانُهُمْ یَمُدُّونَهُمْ فِی الغَیِّ

ضمیر فاعلی در «یَمُدُّونَهُمْ» به شیاطین برمی‌گردد و ضمیر مفعولی به «اخوان»، یعنی «و اخوان الشیاطین یمدهم الشیاطین فی الغی». «مد» (مصدر یمدون) به معنای کشیدن است و آوردن «فِی» به جای «إلی»برای رساندن این معناست که شیطان بی‌تقوایان را به عمق گمراهی می‌برد.


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 44، ح 129؛ نورالثقلین، ج 2، ص 112، ح 416.

3- شیطان پس از گمراه ساختن بی‌تقوایان آنان را در رها نمی‌کند و همچنان در منجلاب گمراهی نگه می‌دارد.

ثُمَّ لاٰ یُقْصِرُونَ

برداشت یاد شده مبتنی بر این است که ضمیر در «لاٰ یُقْصِرُونَ» به شیطان بازگردانده شود. «اقصار»(مصدر یقصرون) به معنای دست برداشتن است.

4- مشرکان، مصداق بارز بی‌تقوایان هستند.

وَ إِخْوٰانُهُمْ

چنانچه گذشت مراد از «اخوان»بی‌تقوایان هستند و چون آیات پیشین دربارۀ مشرکان بود، می‌توان گفت مصداق مورد نظر برای بی‌تقوایان، اهل شرک هستند.

5- شیطان، برادر انسانهای مشرک و بی‌تقواست.

وَ إِخْوٰانُهُمْ یَمُدُّونَهُمْ فِی الغَیِّ

ضمیر در «إِخْوٰانُهُمْ» می‌تواند به مشرکان و بی‌تقوایان برگردد.

بر این مبنا مراد از «اخوان»، به قرینۀ آیۀ قبل، شیطان است.

قابل ذکر است که در این صورت ضمیر فاعلی در «یَمُدُّونَهُمْ» به «اخوان»و ضمیر مفعولی به مشرکان و بی‌تقوایان برمی‌گردد.

6- پافشاری مشرکان و بی‌تقوایان پیرو شیطان بر گمراهی خویش

ثُمَّ لاٰ یُقْصِرُونَ

برداشت یاد شده بر این اساس است که ضمیر در «لاٰ یُقْصِرُونَ» به مشرکان و بی‌تقوایان برگردانده شود.


کلیدواژه‌ها:

اخوت؛ انسان؛ تقوا؛ شرک؛ شیطان؛ ضلالت؛ نصرت

[سوره الأعراف (7): آیه 203]

وَ إِذٰا لَمْ تَأْتِهِمْ بِآیَةٍ قٰالُوا لَوْ لاٰ اِجْتَبَیْتَهٰا قُلْ إِنَّمٰا أَتَّبِعُ مٰا یُوحیٰ إِلَیَّ مِنْ رَبِّی هٰذٰا بَصٰائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ وَ هُدیً وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (203)

203

و هرگاه آیتی را [که می‌خواهند]برای آنان نیاوری، می‌گویند: چرا آن را خود انتخاب نکردی؟ بگو: من فقط آنچه را که از جانب پروردگارم به من وحی می‌شود پیروی می‌کنم. این [قرآن] از جانب پروردگارتان مایۀ بینش‌هاست، و هدایت و رحمتی است برای مردمی که ایمان می‌آورند.

1- آیات قرآن، نشانه و معجزه‌ای برای حقانیت رسالت پیامبر(ص)

وَ إِذٰا لَمْ تَأْتِهِمْ بِآیَةٍ

کلمۀ «آیه» به معنای نشانه و دلیل است و مراد از آن

آیات قرآن می‌باشد.

2- آیات قرآن، گاهی با تأخیر و فاصله زمانی نازل می‌شد.

وَ إِذٰا لَمْ تَأْتِهِمْ بِآیَةٍ

3- مخالفان پیامبر(ص)، تأخیر نزول آیات را دستاویز و بهانۀ تکذیب رسالت وی قرار می‌دادند و وی را شماتت می‌کردند.

وَ إِذٰا لَمْ تَأْتِهِمْ بِآیَةٍ قٰالُوا لَوْ لاٰ اجْتَبَیْتَهٰا

4- قرآن به صورت مجزا و بخش‌بخش بر پیامبر(ص) نازل می‌شد.

وَ إِذٰا لَمْ تَأْتِهِمْ بِآیَةٍ

5- مشرکان، آیات قرآن را مجموعه‌ای ساخته شده و گزینش شده به دست پیامبر(ص) قلمداد می‌کردند.

لَوْ لاٰ اجْتَبَیْتَهٰا

«اجتباء»(مصدر اجتبیت) به معنای جمع‌آوری کردن با گزینش و انتخاب است. (مفردات راغب). مشرکان با نسبت دادن«اجتباء»به پیامبر(ص) (اجتبیت) این معنا را القا می‌کردند که او مطالب قرآن را از این سو و آن سو جمع‌آوری و گزینش می‌کند و به مردم ارائه می‌دهد.

6- قرآن، به تمامی، وحی و نازل شده از جانب خداست، نه ساختۀ دست بشر

قُلْ إِنَّمٰا أَتَّبِعُ مٰا یُوحیٰ إِلَیَّ مِنْ رَبِّی

حصر در جملۀ «إِنَّمٰا أَتَّبِعُ ...» ناظر به اتهام مشرکان و رد پندار آنان است. یعنی من در ارائه آیات قرآن تابع وحی هستم، نه اینکه از پیش خود آنها را بسازم و یا از این سو و آن سو جمع‌آوری کنم.

7- پیامر(ص)، تابع وحی و همواره پیرو دستورهای خداوند بود.

قُلْ إِنَّمٰا أَتَّبِعُ مٰا یُوحیٰ إِلَیَّ مِنْ رَبِّی

8- قرآن، کتابی نشأت گرفته از مقام ربوبی خداوند

إِنَّمٰا أَتَّبِعُ مٰا یُوحیٰ إِلَیَّ مِنْ رَبِّی

«مِنْ رَبِّی» متعلق به «یُوحیٰ» و «مِنْ» نشویّه است.

9- قرآن، کتابی روشنگر و بینش‌آفرین است.

هٰذٰا بَصٰائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ

«بصیرة»(مفرد بصائر) به معنای حجت، برهان و چیزی که مایه بینش باشد، است.

10- «رب»از اسما و صفات خداوند

إِنَّمٰا أَتَّبِعُ مٰا یُوحیٰ إِلَیَّ مِنْ رَبِّی هٰذٰا بَصٰائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ

11- خداوند، مربی پیامبر(ص) و تدبیرکنندۀ امور همۀ انسانهاست.

مِنْ رَبِّی ... مِنْ رَبِّکُمْ

12- قرآن، کتاب هدایت و مایۀ رحمت است.

هٰذٰا ... هُدیً وَ رَحْمَةٌ

13- تنها اهل ایمان از هدایتگری و رحمت‌آفرینی قرآن بهره‌مند می‌شوند.

هٰذٰا ... هُدیً وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ

14- هدایتهای قرآن مشوب به هیچ ضلالتی‌نبوده و مستلزم کمترین ناهنجاری نخواهد شد.

هٰذٰا ... هُدیً وَ رَحْمَةٌ

به کارگیری مصدر «هُدیً» به جای اسم فاعل «هاد»، گویای برداشت یاد شده است.


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ آیه؛ اسما و صفات؛ اطاعت؛ اعجاز قرآن؛ افترا؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ تکذیب؛ دشمنی؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ رسالت؛ شرک؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ معجزه؛ ملامت؛ نزول قرآن؛ وحی؛ هدایت

[سوره الأعراف (7): آیه 204]

وَ إِذٰا قُرِئَ اَلْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ (204)

204

و هنگامی که قرآن خوانده می‌شود، به آن گوش فرا دهید و سکوت کنید، باشد که مورد رحمت قرار گیرید.

1- وجوب گوش فرادادن به قرآن و رعایت سکوت به هنگام شنیدن آن

وَ إِذٰا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا

«استماع»(مصدر استمعوا) به معنای گوش سپردن و«انصات» (مصدر «أَنْصِتُوا» ) به معنای سکوت کردن است.

2- گوش فرادادن به قرآن و سکوت کردن به هنگام شنیدن آن، زمینه‌ساز دستیابی به رحمت خداوند است.

فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ

3- تلاوت‌کنندۀ قرآن، هر که باشد، باید به هنگام قرائت او خاموش ماند و به قرآن گوش داد.

وَ إِذٰا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ

برداشت یاد شده از مجهول بودن فعل «قُرِئَ» استفاده شده است.

4- خداوند، کافران را به گوش فرادادن به آوای قرآن فراخواند.

هٰذٰا بَصٰائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ ... إِذٰا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ

برداشت یاد شده مبتنی بر این است که خطاب در «فَاسْتَمِعُوا ...» شامل کافران نیز باشد.

5- گوش‌سپاری کافران به آوای قرآن، زمینه‌ساز دستیابی آنان به هدایت و رحمت الهی خواهد شد.

وَ إِذٰا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ

چنانچه خطاب در آیه شامل کافران باشد، مصداق مورد نظر از رحمت در «تُرْحَمُونَ» هدایت خواهد بود.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ امر الهی؛ تلاوت؛ حُکم؛ رحمت؛ سکوت؛ قرآن؛ کفر؛ گوش؛ هدایت

[سوره الأعراف (7): آیه 205]

وَ اُذْکُرْ رَبَّکَ فِی نَفْسِکَ تَضَرُّعاً وَ خِیفَةً وَ دُونَ اَلْجَهْرِ مِنَ اَلْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَ اَلْآصٰالِ وَ لاٰ تَکُنْ مِنَ اَلْغٰافِلِینَ (205)

205

و پروردگارت را صبح و شام در دل خود، از روی تضرّع و ترس و فروتر از صدای بلند یاد کن و از غافلان مباش.

1- خداوند از پیامبرش خواست تا متوجه مقام ربوبی وی بوده و او را در دل و جان خویش یاد کند.

وَ اذْکُرْ رَبَّکَ فِی نَفْسِکَ

2- خشوع در برابر خدا و هراس از مقام ربوبی او، از آداب توجه به‌خدا و یاد کردن اوست.

وَ اذْکُرْ رَبَّکَ فِی نَفْسِکَ تَضَرُّعاً وَ خِیفَةً

«تضرع» به معنای خشوع و اظهار کوچکی است و «خِیفَةً» به معنای ترسیدن و هراس داشتن است. «تَضَرُّعاً» و «خِیفَةً» مصدر و در آیۀ شریفه به معنای اسم فاعل (متضرعا) و (خائفا) می‌باشند. یعنی: یاد کن پروردگارت را با حالت خشوع و هراس.

3- خداوند از پیامبر(ص) خواست تا در هر صبح و شام، لب به ذکر او گشاید و زبانش را به یاد او مترنم سازد.

وَ اذْکُرْ رَبَّکَ ... دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصٰالِ

برداشت یاد شده بر این اساس است که «دُونَ الْجَهْرِ ...» عطف بر «فِی نَفْسِکَ» باشد. بر این مبنا آیۀ شریفه اشاره به دو گونه ذکر دارد: ذکر قلبی که «فِی نَفْسِکَ» آن را بیان می‌کند، ذکر زبانی که «دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ» به آن اشاره دارد.

4- بلند نکردن صدا در ذکر زبانی، از آداب لب گشودن به ذکر خداوند است.

وَ اذْکُرْ رَبَّکَ ... دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ

«دُونَ» به معنای پایینتر و «جهر» به معنای آشکار کردن و علنی ساختن و «مِنَ الْقَوْلِ» بیان برای «الْجَهْرِ» است. بنابراین «الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ» ، یعنی بلند کردن صدا و «دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ» ، یعنی ادا کردن لفظ و سخن پایینتر از حد جهر.

5- انسانها باید در دل و جان به یاد خدا بوده و در هر صبح و شام لب به ذکر او گشایند.

وَ اذْکُرْ رَبَّکَ ... بِالْغُدُوِّ وَ الْآصٰالِ

«غدوة»(مفرد غدو) به معنای صبح (زمان طلوع فجر تا طلوع خورشید) است. «آصال» جمع و یا جمع الجمع «اصیل» است و اصیل به زمان میان عصر تا مغرب گفته می‌شود. قابل ذکر است که «ال» در «الغدو» و «الأصال» برای استغراق است و افاده عموم می‌کند؛ یعنی هر صبح و عصر.

6- خداوند، پیامبر(ص) را از اینکه در زمرۀ غافلان باشد برحذر داشت.

وَ لاٰ تَکُنْ مِنَ الْغٰافِلِینَ

7- غفلت از یاد خدا، امری نکوهیده و نارواست.

وَ لاٰ تَکُنْ مِنَ الْغٰافِلِینَ

8- یاد کردن خدا در هر صبح و شام، انسان را از قرار گرفتن در زمرۀ غافلان، حفظ می‌کند.

وَ اذْکُرْ رَبَّکَ ... بِالْغُدُوِّ وَ الْآصٰالِ وَ لاٰ تَکُنْ مِنَ الْغٰافِلِینَ

9- «قال رسول اللّه(ص): «وَ اذْکُرْ رَبَّکَ فِی نَفْسِکَ» یعنی مستکینا «وَ خِیفَةً» یعنی خوفا من عذابه «وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ» یعنی دون الجهر من القرائة «بِالْغُدُوِّ وَ الْآصٰالِ» یعنی بالغداة و العشّی؛ (1)

رسول خدا(ص) فرمود: «وَ اذْکُرْ رَبَّکَ فِی نَفْسِکَ [تَضَرُّعاً]» یعنی خدا را در دل خود با خضوع و خاکساری یاد کن. و «خِیفَةً» یعنی با ترس از عذاب او. و «دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ» یعنی بدون صدای بلند. و «بِالْغُدُوِّ وَ الْآصٰالِ» یعنی در صبح و شام».


کلیدواژه‌ها:

امر الهی؛ انذار؛ انسان؛ تضرع؛ خشوع؛ خضوع؛ خوف؛ دعا؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ شب؛ صبح؛ صدا؛عمل؛ غفلت؛ قلب؛ محمّد(ص)؛ ملامت


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 44، ح 135؛ نورالثقلین، ج 2، ص 112، ح 424.

[سوره الأعراف (7): آیه 206]

إِنَّ اَلَّذِینَ عِنْدَ رَبِّکَ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبٰادَتِهِ وَ یُسَبِّحُونَهُ وَ لَهُ یَسْجُدُونَ (206)

206

به یقین، آنان که نزد پروردگار تو هستند، از پرستش او تکبّر نمی‌ورزند و او را منزّه می‌شمارند و برای او سجده می‌کنند.

1- مقربان درگاه خدا، هیچگاه در برابر او خود را بزرگ نمی‌شمرند و از پرستش او روگردان نمی‌شوند.

إِنَّ الَّذِینَ عِنْدَ رَبِّکَ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبٰادَتِهِ

«استکبار» به معنای خودبزرگ‌بینی است و چون به حرف «عَنْ» متعدی شده، معنای اعراض و رویگردانی در آن اشراب شده است. یعنی «لا یعرضون عن عبادته مستکبرین».

2- مقربان درگاه خدا، همواره او را تسبیح می‌کنند و از هر نقص و عیب منزه می‌شمرند.

إِنَّ الَّذِینَ عِنْدَ رَبِّکَ ... یُسَبِّحُونَهُ

نزد خدا بودن به معنای تقرب داشتن به درگاه اوست. بنابراین «الَّذِینَ عِنْدَ رَبِّکَ» ، یعنی مقربان درگاه خدا.

3- یاد کردن خدا در دل و جان و لب گشودن به ذکر وی، عبادت و پرستش اوست.

وَ اذْکُرْ رَبَّکَ ... إِنَّ الَّذِینَ عِنْدَ رَبِّکَ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبٰادَتِهِ

فرمان به ذکر خدا (اذکر ربک) و سپس بیان این حقیقت که مقربان درگاه خدا از پرستش او رویگردان نیستند، بیانگر این است که ذکر خدا مصداق بارزی از پرستش خداوند و عبادت اوست.

4- غفلت از یاد خدا و رویگردانی از پرستش او، برخاسته از خودبزرگ‌بینی است.

وَ لاٰ تَکُنْ مِنَ الْغٰافِلِینَ. إِنَّ الَّذِینَ عِنْدَ رَبِّکَ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبٰادَتِهِ

نهی از غفلت و سپس بیان این معنا که مقربان درگاه خدا در برابر او تکبر نمی‌ورزند، بیانگر این است که غفلت کردن از یاد خدا در حقیقت تکبر کردن در برابر اوست و یا ریشه در تکبر و خودبزرگ‌بینی دارد.

5- مقربان درگاه خداوند، همواره خالصانه بر آستان او سجده می‌برند.

إِنَّ الَّذِینَ عِنْدَ رَبِّکَ ... لَهُ یَسْجُدُونَ

تقدیم «لَهُ» بر «یَسْجُدُونَ» دلالت بر حصر و حکایت از خلوص دارد.

6- پرستش خدا، به زبان آوردن اسما و صفاتی که حاکی از تنزیه او باشد و نیز سجده کردن به آستان او، از مصادیق ذکر و یاد خداوند است.

وَ اذْکُرْ رَبَّکَ ... إِنَّ الَّذِینَ عِنْدَ رَبِّکَ ... وَ لَهُ یَسْجُدُونَ

7- لزوم اقتدا به مقربان الهی و الگو قرار دادن آنان در عبادت خالصانۀ خدا و تنزیه او از هر عیب و نقص

اُذْکُرْ رَبَّکَ ... إِنَّ الَّذِینَ عِنْدَ رَبِّکَ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبٰادَتِهِ

8- تقرب به خدا در گرو پرستش او، منزه خواندن وی از هر عیب و نقص و سجدۀ خالصانه به درگاه اوست.

وَ لاٰ تَکُنْ مِنَ الْغٰافِلِینَ. إِنَّ الَّذِینَ عِنْدَ رَبِّکَ ... وَ لَهُ یَسْجُدُونَ

9- فرشتگان، همواره با فروتنی، خدا را عبادت می‌کنند، او را از هر عیب و نقص منزه خوانده و تنها به درگاه او سجده می‌برند.

إِنَّ الَّذِینَ عِنْدَ رَبِّکَ ... وَ لَهُ یَسْجُدُونَ

بسیاری از مفسران برآنند که مراد از «الَّذِینَ عِنْدَ رَبِّکَ» فرشتگان هستند.


کلیدواژه‌ها:

اخلاص؛ استکبار؛ اسوه؛ اللّه؛ تسبیح؛ تقرب؛ تقلید؛ تکبر؛ تنزیه؛ تواضع؛ دعا؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ سجده؛ عبادت؛ قلب؛ ملائکه

سورۀ انفال آیۀ 1 تا 75

اشاره

[سوره الأنفال (8): آیه 1]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . یَسْئَلُونَکَ عَنِ اَلْأَنْفٰالِ قُلِ اَلْأَنْفٰالُ لِلّٰهِ وَ اَلرَّسُولِ فَاتَّقُوا اَللّٰهَ وَ أَصْلِحُوا ذٰاتَ بَیْنِکُمْ وَ أَطِیعُوا اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (1)

1

از تو دربارۀ انفال (غنیمت‌های جنگی) می‌پرسند، بگو: انفال اختصاص به خدا و پیامبر او دارد. پس از خدا پروا بدارید و میان خودتان سازش برقرار سازید، و اگر مؤمنید، از خدا و پیامبرش فرمان برید.

1- پرسش مکرر مسلمانان از پیامبر(ص) دربارۀ انفال (غنیمت‌های به دست آمده درجنگ)

یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْأَنْفٰالِ

تکرار سؤال، از فعل مضارع «یسئلون» استفاده می‌شود، «نَفَل» (مفرد انفال) به معنای غنیمت است و با توجه به آیات بعد و نیز شأن نزول‌های نقل شده دربارۀ آیه، معلوم می‌شود که مراد، غنایمی بوده که در معرکه نبرد، از دشمن به جا مانده و به دست مسلمانان افتاده بود.

2- اختلاف و مشاجرۀ مسلمانان صدر اسلام دربارۀ مالکیت و چگونگی تقسیم انفال

یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْأَنْفٰالِ قُلِ الْأَنْفٰالُ لِلّٰهِ وَ الرَّسُولِ ... وَ أَصْلِحُوا ذٰاتَ بَیْنِکُمْ

از جملۀ «قُلِ الْأَنْفٰالُ لِلّٰهِ وَ الرَّسُولِ» که تعیین کنندۀ مالک انفال است و در پاسخ مسلمانان ایراد شده معلوم می‌شود که سؤال مسلمانان دربارۀ مالکیت انفال و طبعاً از چگونگی تقسیم آن بوده است، توصیه به ایجاد سازش و ترک مشاجره پس از بیان حکم انفال، نشان می‌دهد که اموال مزبور باعث اختلاف و نزاع میان مسلمانان شده بود.

3- غنایم جنگ و اموال به جای مانده از دشمن، از جملۀ انفال

یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْأَنْفٰالِ قُلِ الْأَنْفٰالُ لِلّٰهِ وَ الرَّسُولِ

مراد از «انفال»در «یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْأَنْفٰالِ» غنایم جنگ است.

تکرار این کلمه در پاسخ، بیانگر این است که معنای اراده شده از «انفال»در «قُلِ الْأَنْفٰالُ» معنایی گسترده‌تر از

غنایم جنگ می‌باشد که با توجه به ریشۀ لغوی آن، یعنی «نفل» (زیاده)، می‌توان گفت مراد از انفال در «قُلِ الْأَنْفٰالُ» مطلق اموالی است که زاید محسوب می‌شود و مالک بخصوصی ندارد.

4- دستیابی مسلمانان، در جنگ بدر به غنایمی چشمگیر

یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْأَنْفٰالِ

حساس شدن مسلمانان نسبت به انفال و غنایم جنگی و پرسش مکرر آنان و بازتاب آن در آیه نشانگر فراوانی غنایم است.

5- بیان احکام و پاسخگویی به پرسشهای اقتصادی - اجتماعی مسلمانان از شؤون پیامبر(ص)

یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْأَنْفٰالِ قُلِ الْأَنْفٰالُ لِلّٰهِ وَ الرَّسُولِ

6- مالکیت انفال در انحصار خدا و رسول اوست.

قُلِ الْأَنْفٰالُ لِلّٰهِ وَ الرَّسُولِ

7- احکام اسلام، فراگیر امور مادی و مسائل اجتماعی انسانها

قُلِ الْأَنْفٰالُ لِلّٰهِ وَ الرَّسُولِ

8- لزوم رعایت احکام الهی در مورد انفال و غنایم جنگ

قُلِ الْأَنْفٰالُ لِلّٰهِ وَ الرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللّٰهَ

9- انفال و غنایم جنگ، زمینۀ لغزش، سوء استفاده و ابتلا به بی‌تقوایی است.

قُلِ الْأَنْفٰالُ لِلّٰهِ وَ الرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللّٰهَ

هشدار خداوند با امر به تقوا پس از بیان حکم انفال، حاکی از برداشت یاد شده است.

10- مؤمنان، وظیفه دار از میان بردن کدورتها، درگیریها و اختلافات میان خود

وَ أَصْلِحُوا ذٰاتَ بَیْنِکُمْ

11- رعایت تقوا با عمل به احکام خداوند، عاملی نیرومند برای حفظ وحدت جامعۀ ایمانی و زدودن کدورتها و اختلافات آن

فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَصْلِحُوا ذٰاتَ بَیْنِکُمْ

امر به تقوا پیش از الزام اهل ایمان به زدودن کدورتها، رهنمودی است به راهی اساسی برای دستیابی به این تکلیف اجتماعی.

12- اطاعت از دستورات خدا و رسول، فرمان الهی به مسلمانان

وَ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ

13- اطاعت از خدا و رسول او، تلاش برای رفع اختلافات جامعۀ ایمانی و

رعایت تقوا، لازمۀ ایمان به خدا و رسول اوست.

فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَصْلِحُوا ... وَ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ

14- ایمان و اعتقاد راسخ، زیربنای موضعگیریهای مثبت و اعمال ارزشی انسان

فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَصْلِحُوا ... وَ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ

15- «داود بن فَرْقَد قال: قلت لأبی عبداللّه(ع): ...و ما الأنفال؟ قال: بطون الأودیة و رؤوس الجبال و الآجام و المعادن و کلّ أرض لم یُوجَف علیها خیل و لا رِکاب و کلّ أرض مَیْتة قد جَلا أهلها و قطائع الملوک؛ (1)

داود بن فرقد گوید به امام صادق(ع) عرض کردم: ...انفال چیست؟ فرمود: کف درّه‌ها و سرِ کوهها و جنگلها و معادن و هر زمینی که بدون جنگ از دشمن به دست آید و هر زمین مرده‌ای که اهل آن کوچ کرده باشند و زمینهای ملی که سلاطین به خود اختصاص داده‌اند».

16- «إسحاق بن عَمّار قال: سألت أبا عبداللّه(ع) عن الأنفال قال: ...ما کان للملوک ...و کل أرض لا ربّ لها ...و من مات و لیس له مولی فماله من الأنفال ...؛ (2)

اسحاق بن عمار گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ انفال پرسیدم، فرمود: ...اموالی که از سلاطین بوده ...و زمینهای بدون صاحب ...و مال کسی که از دنیا رفته و وارث ندارد، از انفال است».

17- «عن أبی عبداللّه(ع): ...لمّا کان یوم بدر ...فلمّا هزم اللّه المشرکین و جُمِعت غنائمهم ...فأنزل اللّه - عزّ و جلّ - :

«یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْأَنْفٰالِ» و الأنفال إسم جامع لما أصابوا یومئذ؛ (3)

از امام صادق(ع) روایت شده است: ...هنگام جنگ بدر ...

آنگه که خداوند مشرکان را شکست داد و غنایم جنگی آنان جمع‌آوری شد ...خدای عز و جل آیه «یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْأَنْفٰالِ» را نازل کرد. انفال، اسم جامعی است که همه چیزهایی را که آن روز به دست آوردند، شامل می‌شود».

18- «عن أبی عبداللّه(ع) قال: الأنفال ...

لرسول‌اللّه(ص) و هو للإمام من بعده یضعه حیث یشاء؛ (4)

از امام صادق(ع) روایت شده است: انفال ...برای رسول خدا(ص)، و پس از ایشان برای امام است. به هر مصرفی که بخواهد می‌رساند».


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 49، ح 21؛ نورالثقلین، ج 2، ص 121، ح 21.

2) 2) . تفسیر قمی، ج1، ص254؛ نورالثقلین، ج2، ص 119، ح 13.

3) 3) . تحف‌العقول، ص 329؛ بحارالانوار، ج 93، ص 205، ح 1.

4) 4) . کافی، ج 1، ص 539، ح 3؛ نورالثقلین، ج 2، ص 118، ح 6.

----

کلیدواژه‌ها:

آشتی؛ اتحاد؛ اختلاف؛ ارث؛ اسلام؛ اصلاح؛ اطاعت؛ اقتصاد؛ اللّه؛ امامت؛ انفال؛ ایمان؛ تاریخ؛ تقوا؛ جامعه؛ جنگ؛ دره؛ دشمنی؛ دنیا؛ دین؛ زمین؛ سؤال و جواب؛ شرک؛ عمل؛ غنیمت؛ کوه؛ مال؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان

[سوره الأنفال (8): آیه 2]

إِنَّمَا اَلْمُؤْمِنُونَ اَلَّذِینَ إِذٰا ذُکِرَ اَللّٰهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذٰا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیٰاتُهُ زٰادَتْهُمْ إِیمٰاناً وَ عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ (2)

2

مؤمنان فقط کسانی هستند که چون خدا یاد گردد دل‌هایشان می‌ترسد، و چون آیات او بر آنان خوانده شود بر ایمانشان می‌افزاید، و تنها بر پروردگارشان توکّل می‌کنند.

1- دل مؤمنان راستین، لرزان و بیمناک به هنگام یاد خدا

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذٰا ذُکِرَ اللّٰهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ

2- یاد خدا از سوی هر کس، دارای تأثیری عمیق در قلب و روح مؤمنان

إِذٰا ذُکِرَ اللّٰهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ

مجهول آوردن فعل «ذُکِرَ» دلالت می‌کند که یاد خدا از سوی هر کسی که باشد آن اثر شگرف را برای مؤمنان واقعی در پی دارد.

3- تلاوت قرآن بر مؤمنان راستین، فزایندۀ ایمان آنان

وَ إِذٰا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیٰاتُهُ زٰادَتْهُمْ إِیمٰاناً

«تُلِیَتْ» به قرینۀ کلمۀ «علی» از تلاوت، که به معنای قرائت است، گرفته شده است. بنابراین مراد از «آیٰاتُهُ» ، آیات قرآن است.

4- دلهای بیمناک و لرزان از یاد خدا، دارای زمینه‌ای مناسب برای تأثیرپذیری از تلاوت آیات قرآن

إِذٰا ذُکِرَ اللّٰهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذٰا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیٰاتُهُ زٰادَتْهُمْ إِیمٰاناً

5- ایمان، دارای درجات و مراتب و همواره پذیرای تکامل

زٰادَتْهُمْ إِیمٰاناً

6- مؤمنان واقعی، تنها بر خداوند توکل می‌کنند.

وَ عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ

7- باور به توحید ربوبی وادارکنندۀ آدمی به توکل بر خدا و عدم اتکا به غیر او

وَ عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ

کلمۀ «رَبِّهِمْ» علاوه بر بیان این معنا که مؤمنان واقعی، تنها خداوند را رب خویش می‌دانند، بیانگر علت توکل آنان نیز هست؛ یعنی چون تنها خداوند را رب خویش می‌دانند، فقط بر وی توکل می‌کنند.

8- ایمان، توکل و خداترسی، از ارزشهای متعالی

وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ ... وَ عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ

9- اختلاف و نزاع در جامعۀ ایمانی بر سر دنیا و غنایم آن، به دور از شأن مؤمنان واقعی

یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْأَنْفٰالِ ... إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ ... وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ ...

وَ عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ

بیان ویژگیهای یاد شده پس از اشاره به اختلاف و نزاع مسلمانان بر سر غنایم جنگی، اشاره به این دارد که رسیدن به مقام بلند ایمان، آدمی را از شیفتگی به مال دنیا و تأثیرپذیری از آن و در نتیجه نزاع کردن بر سر آن، باز خواهد داشت.

10- ایمان نیرومند و متکامل، پایۀ بنیادین توکل بر خدا

زٰادَتْهُمْ إِیمٰاناً وَ عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ

به نظر می‌رسد ترتیب ذکری در بیان ویژگیهای مؤمنان حاکی از ترتیب آنها در مرحله تحقق باشد. یعنی ایمان واقعی در مرحله نخست موجب خشیت دل از یاد خدا می‌شود و آنگاه با تلاوت آیات الهی ایمان افزون می‌گردد تا حدی که مؤمن واقعی باور می‌کند که جز خدا رب و مدبری ندارد و لذا تنها بر او توکل می‌کند.

11- «رب»از اسما و صفات خداوند

وَ عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ


کلیدواژه‌ها:

آیه؛ اختلاف؛ اللّه؛ ایمان؛ تلاوت؛ توحید؛ توکل؛ جامعه؛ خضوع؛ خوف؛ دنیا؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ رزق؛ غنیمت؛ قرآن؛ قلب

[سوره الأنفال (8): آیه 3]

اَلَّذِینَ یُقِیمُونَ اَلصَّلاٰةَ وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ (3)

3

همانان که نماز را بر پا می‌دارند، و از آنچه به ایشان عطا کرده‌ایم انفاق می‌کنند.

1- اقامۀ نماز و انفاق، نمود بارز ایمان واقعی

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ ... اَلَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ

2- اموال و دارایی‌ها، رزق خدا در دست انسان

وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ

3- ضرورت اقامۀ نماز و انفاق بخشی از امکانات و داراییها

أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ ... اَلَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ

«من» در «مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ» برای تبعیض است، یعنی «و ینفقون بعض ما رزقناهم».

4- باور به خدادادی بودن امکانات، هموار کنندۀ انفاق و بخشیدن اموال در راه خدا

وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ

هدف از جملۀ «رَزَقْنٰاهُمْ» - علاوه بر بیان این حقیقت که داراییهای انسان عطای خداوند است - تسهیل امر انفاق نیز می‌باشد. یعنی داراییها را خداوند در اختیار شما قرار داده است و بنابراین شایسته نیست از انفاق کردن آنها دریغ کنید.

5- مؤمنان راستین، همواره احیاگر ارزشهای معنوی و برطرف‌کنندۀ نیازهای مادی جامعه

اَلَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ

اقامه نماز می‌تواند به عنوان نمونه‌ای بارز از احیای امور معنوی یاد شده باشد. فعل مضارع «یُقِیمُونَ» و «یُنْفِقُونَ» حاکی از استمرار اقامه نماز و انفاق است.

6- رفتار و اعمال آدمی، برخاسته از جهان‌بینی اوست.

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ ... اَلَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ

7- اقامۀ نماز و انفاق در راه خدا، تجلی خشیت قلب و فزونی ایمان و توکل بر خدا

وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ ... زٰادَتْهُمْ إِیمٰاناً ... اَلَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ

تکرار «الَّذِینَ» ، بدون حرف عطف، برای رساندن این معناست که اقامه نماز انفاق نمود خارجی و تجلی صفات برشمرده شده در آیۀ قبل است.

8- اقامۀ نماز و انفاق در راه خدا دارای اهمیت و ویژگی خاص در میان سایر عبادات و تکالیف الهی

یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ

بدیهی است ایمان علاه بر اقامه نماز و انفاق دارای نمودهای عملی دیگر نیز هست؛ بنابراین ذکر این دو برای رساندن اهمیت ویژه آنهاست.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انفاق؛ ایمان؛ تکلیف؛ توکل؛ جامعه؛ جهان بینی؛ خضوع؛ دنیا؛ عبادت؛ عمل؛ قلب؛ نماز

[سوره الأنفال (8): آیه 4]

أُولٰئِکَ هُمُ اَلْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ دَرَجٰاتٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ (4)

4

اینانند که حقاً مؤمنند. برای آنان نزد پروردگارشان درجاتی [بلند] و آمرزش و عطایی ارجمند خواهد بود.

1- خشیت قلب از یاد خدا، افزایش ایمان با تلاوت قرآن و تنها بر خدا توکل داشتن، نشان ایمان حقیقی

اَلَّذِینَ إِذٰا ذُکِرَ اللّٰهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ ... أُولٰئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا

2- استمرار در برپایی نماز و دستگیری دائمی از مستمندان، نشان ایمان حقیقی در مرحلۀ عمل

اَلَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ ... أُولٰئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا

3- مؤمنان حقیقی، برخوردار از درجاتی والا در پیشگاه خداوند

لَهُمْ دَرَجٰاتٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ

کلمۀ «دَرَجٰاتٌ» ، که به صورت نکره آورده شده، حکایت از والایی آن درجات و مراتب قرب دارد؛ به گونه‌ای که توصیف آن برای انسانها ممکن نیست.

4- انسانها، حتی مؤمنان حقیقی، در معرض لغزش و نیازمند مغفرت خداوند*

أُولٰئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ ... مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ

5- ایمان و عمل در رساندن آدمی به پاداشهای والای الهی مکمل یکدیگرند.

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ ... لَهُمْ دَرَجٰاتٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ

6- برخورداری از آمرزش خداوند و بهره‌مندی از روزیهای نیکو، پاداش اخروی خداوند به مؤمنان حقیقی

لَهُمْ ... مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ

7- «ربّ» از اسما و صفات خداوند

لَهُمْ دَرَجٰاتٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ پاداش؛ تقرب؛ تلاوت؛ توکل؛ خضوع؛ خوف؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ رزق؛ عمل؛ قرآن؛ مغفرت؛ نماز

[سوره الأنفال (8): آیه 5]

کَمٰا أَخْرَجَکَ رَبُّکَ مِنْ بَیْتِکَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّ فَرِیقاً مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ لَکٰارِهُونَ (5)

5

همان‌گونه که پروردگارت تو را به حق از خانه‌ات [به سوی میدان بدر]بیرون برد، در حالی‌که گروهی از مؤمنان سخت ناراضی بودند، [تقسیم انفال به طور مساوی نیز برای گروهی از آنان رضایت بخش نبود].

1- پیامبر(ص) برای نبرد با مشرکان مکه از مدینه به سوی بدر حرکت کرد.

أَخْرَجَکَ رَبُّکَ مِنْ بَیْتِکَ بِالْحَقِّ

با توجه به آیات بعد معلوم می‌شود مراد از جملۀ «أَخْرَجَکَ ...» ، خروج پیامبر(ص) برای جنگ بدر بوده است.

2- فرمان خداوند و تقدیر او، عامل حرکت پیامبر(ص) به سوی جنگ بدر

أَخْرَجَکَ رَبُّکَ مِنْ بَیْتِکَ بِالْحَقِّ

اسناد «أَخْرَجَکَ» به «رَبُّکَ» می‌رساند که حرکت پیامبر(ص) به فرمان و تقدیر الهی بوده است، نه تصمیمی از جانب خود آن حضرت.

3- تقدیر خداوند بر وقوع جنگ بدر، در جهت تدبیر امور پیامبر(ص) و در راستای پیشبرد رسالت وی

أَخْرَجَکَ رَبُّکَ مِنْ بَیْتِکَ بِالْحَقِّ

«رب»به معنای مدبر و مربی است و اضافه آن به «ک»در جمله «کَمٰا أَخْرَجَکَ رَبُّکَ» می‌رساند که از اهداف تقدیر الهی بر خروج پیامبر(ص)، تدبیر امور وی بوده که طبعاً برای تکمیل رسالت او بوده است.

4- «رب» از اسما و صفات خداوند

کَمٰا أَخْرَجَکَ رَبُّکَ

5- اقدام پیامبر(ص) به جنگ بدر، اقدامی به حق و تحت تدبیر و ربوبیت خداوند

کَمٰا أَخْرَجَکَ رَبُّکَ مِنْ بَیْتِکَ بِالْحَقِّ

6- فرمانها و رهنمودهای خداوند، همواره بر اساس حق و مصلحت است.

کَمٰا أَخْرَجَکَ رَبُّکَ مِنْ بَیْتِکَ بِالْحَقِّ

کلمۀ «کَمٰا» بیانگر این است که حقانیت خروج پیامبر(ص) برای جنگ بدر نمونه و مثالی است از حقانیت تمامی کارها و فرمانهای خداوند.

7- برخی از مؤمنان از اقدام به جنگ بدر ناخشنود بودند.

أَخْرَجَکَ رَبُّکَ ... وَ إِنَّ فَرِیقاً مِنَ الْمُؤْمِنِینَ لَکٰارِهُونَ

8- برخی از مسلمانان ناخشنود از حکم خداوند دربارۀ انفال و غنایم جنگ بدر

قُلِ الْأَنْفٰالُ لِلّٰهِ وَ الرَّسُولِ ... کَمٰا أَخْرَجَکَ رَبُّکَ ... وَ إِنَّ فَرِیقاً مِنَ الْمُؤْمِنِینَ لَکٰارِهُونَ

«کَمٰا» برای تشبیه امر دیگر است و مشبّه صریحاً در آیه ذکر نشده است. لذا احتمالات مختلفی از سوی مفسران ایراد شده است و از جمله آنهاست حکم خداوند دربارۀ انفال و غنایم جنگ بدر. بر این مبنا «کَمٰا أَخْرَجَکَ ...» چنین معنا می‌شود:

حکم خداوند دربارۀ انفال حکمی حق است؛ همان گونه که فرمان و تقدیر حرکت به سوی جنگ بدر حق بود. بر این اساس جملۀ «إِنَّ فَرِیقاً ...» می‌رساند که همه و یا برخی از مسلمانان از حکم خداوند دربارۀ انفال نیز کراهت خاطری داشتند.

9- حکم خداوند دربارۀ انفال، حکمی حق و همانند حقانیت فرمان او به خروج از مدینه برای جنگ بدر

قُلِ الْأَنْفٰالُ لِلّٰهِ وَ الرَّسُولِ ... کَمٰا أَخْرَجَکَ رَبُّکَ مِنْ بَیْتِکَ بِالْحَقِّ

10- خروج پیامبر(ص) از مدینه برای مقابله با مشرکان در دامنۀ احد، حرکتی حق، همانند خروج وی برای جنگ بدر*

کَمٰا أَخْرَجَکَ رَبُّکَ مِنْ بَیْتِکَ بِالْحَقِّ

برخی برآنند که «کَمٰا ...» متعلق به «یُجٰادِلُونَکَ ...» در آیۀ بعد است و آن آیه اشاره به قضایای پیش از نبرد احد دارد. بر این اساس «کَمٰا أَخْرَجَکَ ...» چنین معنا می‌شود: گروهی از مسلمانان دربارۀ حرکت به سوی احد، که حرکتی حق بود، به جدال با پیامبر(ص) پرداختند و آن را مصلحت نمی‌پنداشتند؛ همان گونه که از حرکت به سوی بدر، که حرکتی حق بود، نیز کراهت داشتند.

11- عدم تنافی ایمان به خدا با ناخشنودی درونی نسبت به برخی از احکام خداوند

وَ إِنَّ فَرِیقاً مِنَ الْمُؤْمِنِینَ لَکٰارِهُونَ


کلیدواژه‌ها:

احد/غزوه؛ اسلام؛ اللّه؛ انفال؛ ایمان؛ بدر/غزوه؛ تاریخ؛ تکلیف؛ جهاد؛ حُکم؛ خانه؛ رب/اسما و صفات؛رسالت؛ شرک؛ غنیمت؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ مکه

[سوره الأنفال (8): آیه 6]

یُجٰادِلُونَکَ فِی اَلْحَقِّ بَعْدَ مٰا تَبَیَّنَ کَأَنَّمٰا یُسٰاقُونَ إِلَی اَلْمَوْتِ وَ هُمْ یَنْظُرُونَ (6)

6

آنان با تو دربارۀ حق - پس از آن‌که روشن شده بود - مجادله می‌کردند، [و از درگیری نظامی چنان بیم داشتند که]گویی به سوی مرگ رانده می‌شوند و [به آن]نظاره می‌کنند.

1- گروهی از مسلمانان در صدد بازداشتن پیامبر(ص) از حرکت به سوی جنگ بدر، علی رغم وضوح حقانیت آن

یُجٰادِلُونَکَ فِی الْحَقِّ بَعْدَ مٰا تَبَیَّنَ

در وجه ترکیبی «یُجٰادِلُونَکَ» چند نظر ایراد شده است؛ از جمله اینکه «یُجٰادِلُونَکَ» حال برای فاعل «لَکٰارِهُونَ» و یا همانند «إِنَّ فَرِیقاً» حال برای مفعول «أَخْرَجَکَ» باشد. بر این دو مبنا، آیه مورد بحث توضیحی دربارۀ قضایای پیش از جنگ بدر است.

گفتنی است جدال به معنای منازعه برای غلبه بر اندیشه و رأی طرف مقابل است.

2- ضرورت حضور در جنگ بدر، امری روشن برای مسلمانان صدر اسلام

یُجٰادِلُونَکَ فِی الْحَقِّ بَعْدَ مٰا تَبَیَّنَ

3- برخی از مؤمنان به سبب مخالفتشان با حرکت به سوی جنگ بدر، مورد سرزنش و توبیخ خداوند قرار گرفتند.

یُجٰادِلُونَکَ فِی الْحَقِّ بَعْدَ مٰا تَبَیَّنَ

4- وحشت شدید برخی از مؤمنان از حضور یافتن در جنگ بدر

کَأَنَّمٰا یُسٰاقُونَ إِلَی الْمَوْتِ

5- شرکت در جنگ بدر حرکتی آشکار به سوی مرگ در پندار گروهی از مسلمانان صدر اسلام

کَأَنَّمٰا یُسٰاقُونَ إِلَی الْمَوْتِ وَ هُمْ یَنْظُرُونَ

مفعول «یَنْظُرُونَ» به قرینه فراز قبل، «الْمَوْتِ» است. یعنی «و هم ینظرون الموت». بنابراین جمله حالیه «وَ هُمْ ...» حکایت از آن دارد که اطمینان برخی از مسلمانان به مرگ‌آفرینی جنگ بدر به گونه‌ای بوده که گویا مرگ را با چشم خویش مشاهده می‌کردند.

6- برخی از مؤمنان، مأیوس از پیروزی در جنگ بدر و مطمئن به شکستی مرگ‌آفرین در آن کارزار

یُجٰادِلُونَکَ ... کَأَنَّمٰا یُسٰاقُونَ إِلَی الْمَوْتِ وَ هُمْ یَنْظُرُونَ

----

کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ اللّه؛ امید؛ بدر/غزوه؛ پیروزی؛ تاریخ؛ جامعه؛ جدل؛ جهاد؛ حق؛ خوف؛ شکست؛ محمّد(ص)؛ مرگ؛ مسلمانان؛ ملامت؛ نیروی های نظامی

[سوره الأنفال (8): آیه 7]

وَ إِذْ یَعِدُکُمُ اَللّٰهُ إِحْدَی اَلطّٰائِفَتَیْنِ أَنَّهٰا لَکُمْ وَ تَوَدُّونَ أَنَّ غَیْرَ ذٰاتِ اَلشَّوْکَةِ تَکُونُ لَکُمْ وَ یُرِیدُ اَللّٰهُ أَنْ یُحِقَّ اَلْحَقَّ بِکَلِمٰاتِهِ وَ یَقْطَعَ دٰابِرَ اَلْکٰافِرِینَ (7)

7

و [یاد کنید]وقتی را که خدا به شما وعده می‌داد که یکی از آن دو گروه (کاروان اقتصادی قریش و اردوی مسلّح آنان) برای شما خواهد بود، و شما دوست داشتید که کاروان غیر مسلّح برای شما باشد، و خدا می‌خواست حقّ را با کلمات خود تثبیت و دنبالۀ کافران را قطع کند.

1- مسلمانان صدر اسلام، موظف به هجوم به کاروان تجاری مشرکان قریش و یا نبرد با سپاه مسلح آن بودند.

کَمٰا أَخْرَجَکَ رَبُّکَ ... إِذْ یَعِدُکُمُ اللّٰهُ إِحْدَی الطّٰائِفَتَیْنِ ... وَ یُرِیدُ اللّٰهُ أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِمٰاتِهِ

2- کاروان تجاری قریش، فاقد نیروی دفاعی لازم

غَیْرَ ذٰاتِ الشَّوْکَةِ

«شوکة»به معنای خار درخت و بوته است و در آیه کنایه از سلاحهای جنگی است. بنابراین «غَیْرَ ذٰاتِ الشَّوْکَةِ» یعنی گروه غیرمسلح. و مقصود از آن کاروان تجاری قریش است که به سرکردگی ابوسفیان و همراه با چهل نفر از شام به سوی مکه در حرکت بودند.

3- سپاه مشرکان مکه، مجهز به سلاحهای جنگی و دارای برتری نظامی نسبت به مسلمانان

وَ تَوَدُّونَ أَنَّ غَیْرَ ذٰاتِ الشَّوْکَةِ تَکُونُ لَکُمْ

عدم تمایل مسلمانان به رویارویی با سپاه شرک و نیز جملۀ «کَأَنَّمٰا یُسٰاقُونَ إِلَی الْمَوْتِ» در آیۀ قبل دلالت بر این دارد که مشرکان در جنگ بدر از نیروی نظامی برتری برخوردار بودند.

4- پیروزی بر سپاه مشرکان قریش و یا تسلط بر کاروان تجاری آنان، وعدۀ خداوند به اهل ایمان

وَ إِذْ یَعِدُکُمُ اللّٰهُ إِحْدَی الطّٰائِفَتَیْنِ

5- مسلمانان، مشتاق رویارویی با کاروان تجاری قریش و ناخشنود از درگیری با سپاه مسلح آنان

وَ تَوَدُّونَ أَنَّ غَیْرَ ذٰاتِ الشَّوْکَةِ تَکُونُ لَکُمْ

6- خداوند، خواهان رویارویی مسلمانان با سپاه مسلح قریش و مشرکان مکه

تَوَدُّونَ أَنَّ ... وَ یُرِیدُ اللّٰهُ أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِمٰاتِهِ

از مقابله دو جملۀ «تَوَدُّونَ ...» و «یُرِیدُ اللّٰهُ ...» به دست می‌آید که اراده خداوند بر خلاف خواسته مسلمانان، رویارویی با سپاه مسلح مشرکان بوده است.

7- تعلق ارادۀ الهی به تحقق یافتن حق و ریشه‌کن شدن کافران

وَ یُرِیدُ اللّٰهُ أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِمٰاتِهِ وَ یَقْطَعَ دٰابِرَ الْکٰافِرِینَ

«دٰابِرَ» به معنای آخرت است و از بین بردن آخر هر چیز به معنای نابودسازی کامل آن چیز است.

8- پیاده شدن حق و ریشه‌کن شدن بنیان کافران، هدف فرمان خداوند به نبرد با مشرکان مکه در بدر

وَ یُرِیدُ اللّٰهُ أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِمٰاتِهِ وَ یَقْطَعَ دٰابِرَ الْکٰافِرِینَ

9- فرمان خداوند به جهاد با کفر و شرک و به وجود آوردن صحنۀ نبرد، از اسباب تحقق ارادۀ خداوند برای اظهار حق و نابودی کفر

وَ یُرِیدُ اللّٰهُ أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِمٰاتِهِ

خداوند در برابر مؤمنان که خواهان هجوم به کاروان تجاری قریش بودند، خواست تا آنان با لشکریان کفر درآویزند و به جهاد با آنان بپردازند و همان را نیز مقدر ساخت و بیان داشت که احقاق حق در پرتو آن حاصل می‌شود. بنابراین مراد از «بِکَلِمٰاتِهِ» همان فرمان به جهاد و تحقق یافتن صحنه نبرد است.

10- قضایای جنگ بدر و پیروزی مسلمانان در آن، نعمتی بزرگ و شایسته و بایستۀ به یاد داشتن و شامل درسهایی از توحید

إِذْ یَعِدُکُمُ اللّٰهُ إِحْدَی الطّٰائِفَتَیْنِ أَنَّهٰا لَکُمْ

مقصود از فرمان خداوند به یادآوری قضایای بدر، یادآوری حاکمیت خداوند بر عوامل طبیعی است. زیرا نیروی برتر و غیر قابل مقایسه مشرکان نسبت به مسلمانان اقتضا می‌کرد که مشرکان پیروز شوند؛ ولی تقدیر خداوند بر این بود که پیروزی از آن مسلمانان باشد؛ و چنین شد.

11- لزوم یادآوری حقایق آموزندۀ تاریخ

وَ إِذْ یَعِدُکُمُ اللّٰهُ إِحْدَی الطّٰائِفَتَیْنِ

«إِذْ» مفعول برای فعل محذوف است؛ یعنی «و اذکروا اذ یعدکم...»(به یاد آورید زمانی را که...).

12- تأثیر عمیق جنگ بدر در تحکیم پایه‌های توحید و آیین اسلام و شکست شرک و کفر

وَ یُرِیدُ اللّٰهُ أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِمٰاتِهِ وَ یَقْطَعَ دٰابِرَ الْکٰافِرِینَ

13- برکنده شدن ریشه‌های کفر از زمین، هدفی متعالی در بینش الهی

وَ یُرِیدُ اللّٰهُ أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِمٰاتِهِ وَ یَقْطَعَ دٰابِرَ الْکٰافِرِینَ

14- پیروزی حق و شکست باطل، هدفی بس والاتراز رسیدن به ثروت دنیا در بینش الهی

تَوَدُّونَ أَنَّ غَیْرَ ذٰاتِ الشَّوْکَةِ تَکُونُ لَکُمْ وَ یُرِیدُ اللّٰهُ ... وَ یَقْطَعَ دٰابِرَ الْکٰافِرِینَ

15- «عن جابر قال: سألت أبا جعفر(ع) عن تفسیر هذه الآیة فی قول اللّه: «یُرِیدُ اللّٰهُ أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِمٰاتِهِ وَ یَقْطَعَ دٰابِرَ الْکٰافِرِینَ» قال أبو جعفر(ع): ...و أمّا قوله:

«یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِمٰاتِهِ» فإنّه یعنی یحقّ حقّ آل محمّد(ع) و أمّا قوله: «بِکَلِمٰاتِهِ» قال:

کلماته فی الباطن علیّ(ع)، هو کلمة اللّه فی الباطن و أمّا قوله: «وَ یَقْطَعَ دٰابِرَ الْکٰافِرِینَ» فهم بنوا أمیّة هم الکافرون ...؛ (1)

جابر گوید: از امام باقر(ع) دربارۀ تفسیر آیۀ «یُرِیدُ اللّٰهُ أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ ...» ، پرسیدم فرمود: ...اما سخن خدا «یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِمٰاتِهِ» یعنی: خدا احقاق حق آل محمد(ع) می‌کند. و اما مراد از «بِکَلِمٰاتِهِ» ، کلمات خدا در باطن، علی(ع) است؛ زیرا او در باطن، کلمة اللّه است. اما مراد از «وَ یَقْطَعَ دٰابِرَ الْکٰافِرِینَ» ، بنی امیه است؛ زیرا آنان، کافرانند...».


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ اقتصاد؛ اللّه؛ امام علی(ع)؛ اهل بیت(ع)؛ باطل؛ بدر/غزوه؛ بنی امیه؛ پیروزی؛ توحید؛ جامعه؛ جنگ؛ جهاد؛ حق؛ دنیا؛ دوستی؛ ذکر؛ سؤال و جواب؛ سخن؛ شرک؛ شکست؛ عبرت؛ عجز؛ غضب؛ قدرت؛قریش؛ قصه در قرآن؛ کاروان؛ کفر؛ کلمات اللّه؛ مال؛ مسلمانان؛ مکه؛ نعمت؛ نیروی های نظامی؛ وعده

[سوره الأنفال (8): آیه 8]

لِیُحِقَّ اَلْحَقَّ وَ یُبْطِلَ اَلْبٰاطِلَ وَ لَوْ کَرِهَ اَلْمُجْرِمُونَ (8)

8

تا حقّ را برقرار و باطل را نابود گرداند، هر چند مجرمان خوش نداشته باشند.

1- پیاده شدن حق و نابودی باطل، هدف از تشریع جهاد و مبارزه در اسلام

إِذْ یَعِدُکُمُ ... یُرِیدُ اللّٰهُ .. لِیُحِقَّ الْحَقَّ ... وَ لَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ

2- پیروزی مسلمانان در جنگ بدر، زمینه‌ساز گسترش توحید و نابودی شرک در سراسر جهان


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 50، ح 24؛ نورالثقلین، ج 2، ص 136، ح 28.

یُرِیدُ اللّٰهُ أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ ... لِیُحِقَّ الْحَقَّ وَ یُبْطِلَ الْبٰاطِلَ

برداشت یاد شده بر این اساس است که «لِیُحِقَّ الْحَقَّ» متعلق به «یُرِیدُ اللّٰهُ أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ» در آیۀ قبل باشد. بر این مبنا می‌توان گفت مراد از «الْحَقَّ» در آیۀ قبل خصوص پیروزی موعود در پیکار بدر است، و مقصود از «الْحَقَّ» در آیه مورد بحث مطلق حق. بنابراین «یُرِیدُ اللّٰهُ أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ ...» چنین معنا می‌شود:

خداوند با تقدیر پیروزی در جنگ بدر خواست حق را همواره به منصه ظهور رساند و در سراسر جهان استوار سازد.

3- تضمین تحقق حق و محو باطل در پرتو ریشه‌کن شدن کافران است.

وَ یَقْطَعَ دٰابِرَ الْکٰافِرِینَ. لِیُحِقَّ الْحَقَّ وَ یُبْطِلَ الْبٰاطِلَ

محتمل است «لِیُحِقَّ الْحَقَّ» متعلق به «یَقْطَعَ ...» در آیۀ قبل باشد.

4- خداوند، خواهان نابودی کفر و گسترش توحید و معارف اسلام، علی‌رغم ناخشنودی مشرکان مجرم و تلاشهای پیگیر آنان

لِیُحِقَّ الْحَقَّ ... وَ لَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ

کراهت مجرمان کنایه از تلاشهای پیگیر آنان برای مقابله با حق است. زیرا مجرد کراهت نفسانی مجرمان، بدون مبارزه عملی و تلاش پیگیر، مسأله‌ای نیست که در آیه به آن پرداخته شود. گفتنی است با توجه به مورد آیه، توحید و معارف اسلام از مصادیق مورد نظر کلمۀ «الْحَقَّ» است.

5- شرک و کفر، جرم است و مشرکان و کافران، مجرم هستند.

وَ لَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ

از مصادیق مورد نظر برای «الْمُجْرِمُونَ» مشرکان مکه هستند مکه از آنان در آیۀ قبل به کافران تعبیر شده است.

6- «عن جابر قال: ...قال أبو جعفر(ع): ...

و أمّا قوله: «لِیُحِقَّ الْحَقَّ» فإنّه یعنی لیحقّ حقّ آل محمّد(ع) حین یقوم القائم(ع) و أمّا قوله: «وَ یُبْطِلَ الْبٰاطِلَ» یعنی القائم فإذا قام یبطل باطل بنی‌أمیّة ...؛ (1)

جابر از امام باقر(ع) روایت می‌کند که حضرت فرمود: ...اما سخن خدا: «لِیُحِقَّ الْحَقَّ» ، معنایش این است که: خدا در زمان قیام قائم(ع)، احقاق حق آل محمد(ع) می‌کند. و اما «یُبْطِلَ الْبٰاطِلَ» ، یعنی: خداوند به وسیلۀ قائم(ع) آنگاه که قیام کند، [آثار و سنتهای] باطل بنی‌امیه را از بین می‌برد».


کلیدواژه‌ها:

آل محمّد(ص)؛ اسلام؛ اللّه؛ باطل؛ بدر/غزوه؛ بنی امیه؛ پیروزی؛ توحید؛ جهاد؛ حق؛ شرک؛ شکست؛ کفر؛گناه؛ مسلمانان؛ مهدی(ع)


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 50، ح 24؛ نورالثقلین، ج 2، ص 136، ح 28.

[سوره الأنفال (8): آیه 9]

إِذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکُمْ فَاسْتَجٰابَ لَکُمْ أَنِّی مُمِدُّکُمْ بِأَلْفٍ مِنَ اَلْمَلاٰئِکَةِ مُرْدِفِینَ (9)

9

[یاد کنید]زمانی را که به درگاه پروردگار خود استغاثه می‌کردید؛ پس دعای شما را مستجاب کرد [و به شما وعده داد]که: من به وسیلۀ هزار فرشتۀ پشت سر هم به شما کمک خواهم کرد.

1- مسلمانان با مشاهدۀ سپاه برتر مشرکان در جنگ بدر به شدت نگران شده و برای کیان اسلام احساس خطر کردند.

إِذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکُمْ

واژه «استغاثه»معمولا در موردی به کار می‌رود که استغاثه‌کننده در طلب نجات از تنگنایی شدید باشد.

2- نیایش مجاهدان بدر به درگاه خدا پیش از آغاز نبرد و استمداد آنان از پیشگاه او

إِذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکُمْ

«غوث» به معنای یاری کردن است و استغاثه طلب یاری و امداد است.

3- خداوند استغاثۀ مجاهدان بدر را با فرستادن هزار فرشتۀ پشت سر هم، اجابت کرد.

فَاسْتَجٰابَ لَکُمْ أَنِّی مُمِدُّکُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلاٰئِکَةِ مُرْدِفِینَ

«ارداف»(مصدر «مُرْدِفِینَ» ) به معنای پشت سر هم قرار گرفتن است. «ارْدفت النجوم» یعنی «توالت».

4- نیایش مجاهدان بدر به درگاه ربوبی و اجابت استغاثۀ آنان با امدادهای غیبی، نعمتی بایستۀ به یاد داشتن

إِذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکُمْ فَاسْتَجٰابَ لَکُمْ

«إِذْ» مفعول برای فعل محذوف است یعنی «اذکروا اذ تستغیثون»(به یاد آورید زمانی را که...).

5- یادآوری امدادهای الهی به مجاهدان راه خدا مایۀ نهراسیدن از مقابله با دشمنان دین

إِذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکُمْ فَاسْتَجٰابَ لَکُمْ

هدف از یادآوری امدادهای غیبی، ترغیب مؤمنان مجاهد به مبارزه و نهراسیدن از دشمنان دین است.

6- دعا و استغاثۀ به درگاه خداوند سبب بهره‌مندی انسان از امدادهای الهی

إِذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکُمْ فَاسْتَجٰابَ لَکُمْ

7- استغاثه به درگاه الهی برای رهایی از تنگناها و مشکلات، رهنمود و توصیۀ خداوند به انسانها

إِذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکُمْ فَاسْتَجٰابَ لَکُمْ

یادآوری استغاثه مجاهدان بدر و تصریح به اجابت آن می‌تواند برای توصیه این نکته باشد که ای انسانها در تنگناها و بحرانهای زندگی رو به خدا آورید و از او یاری طلبید تا شما را رهایی بخشد.

8- حضور هزاران فرشته در جنگ بدر، که هر یک، فرشته و یا فرشتگانی به دنبال خویش داشتند.*

بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلاٰئِکَةِ مُرْدِفِینَ

«مردف»به کسی که دیگری را در پی خویش قرار داده باشد نیز گفته می‌شود. بنابراین «بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلاٰئِکَةِ مُرْدِفِینَ» ، یعنی هزار فرشته که هر کدام، فرشته و یا فرشته‌هایی را به دنبال خویش داشتند. گفتنی است معنای مذکور مبتنی بر این است که «مُرْدِفِینَ» ، متعدی و مفعول آن محذوف باشد؛ یعنی «مردفین طائفة اخری من الملاٰئکة».

9- فرشتگان، وسائط امدادهای خداوند و اسباب تحقق یافتن ارادۀ او

یُرِیدُ اللّٰهُ أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِمٰاتِهِ ... أَنِّی مُمِدُّکُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلاٰئِکَةِ مُرْدِفِینَ

10- نقش سازندۀ نظم و انضباط در حرکتهای رزمی و صحنه‌های نبرد*

أَنِّی مُمِدُّکُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلاٰئِکَةِ مُرْدِفِینَ

11- «ربّ» از اسما و صفات خداوند

إِذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکُمْ

12- «عن رسول اللّه(ص): ألستم أصحابی یوم بدر إذ أنزل اللّه فیکم «إِذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکُمْ فَاسْتَجٰابَ لَکُمْ أَنِّی مُمِدُّکُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلاٰئِکَةِ مُرْدِفِینَ» ...؛ (1)

از رسول خدا(ص) روایت شده که به اصحاب خود فرمود: آیا شما اصحاب من در روز بدر نیستید که خداوند آیه «إِذْ تَسْتَغِیثُونَ ...» را دربارۀ شما نازل کرد؟».


کلیدواژه‌ها:

استغاثه؛ اسلام؛ اعداد؛ اللّه؛ امداد غیبی؛ بدر/غزوه؛ جهاد؛ دعا؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ سختی؛ شجاعت؛ شرک؛ صحابه؛ قصه در قرآن؛ مسلمانان؛ ملائکه؛ نصرت؛ نعمت؛ وعده


1) 1) . تفسیر قمی، ج 2، ص 312؛ بحارالانوار، ج 19، ص 307، ح 51.

[سوره الأنفال (8): آیه 10]

وَ مٰا جَعَلَهُ اَللّٰهُ إِلاّٰ بُشْریٰ وَ لِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُکُمْ وَ مَا اَلنَّصْرُ إِلاّٰ مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (10)

10

و خدا این [وعده]را قرار نداد مگر برای این که [به شما]نوید دهد و دل‌هایتان بدین وسیله آرامش یابد. و یاری جز از نزد خدا نیست. به یقین، خدا عزّتمند و حکیم است.

1- نقش ملائکه در جنگ‌بدر، تنها بشارت به پیروزی و اطمینان دادن به مؤمنان بود، و نه اقدامی عملی در قتل مشرکان.

وَ مٰا جَعَلَهُ اللّٰهُ إِلاّٰ بُشْریٰ وَ لِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُکُمْ

ضمیر در «جَعَلَهُ» و «بِهِ» به امداد که از «أَنِّی مُمِدُّکُمْ» استفاده می‌شود، برمی‌گردد و کلمۀ «بُشْریٰ» مفعولٌ‌له برای «جعل» است.

2- قلبهای مجاهدان بدر تا پیش از بشارت پیروزی، آکنده از اضطراب و پریشانی بود.

لِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُکُمْ

واژۀ اطمینان به معنای آرامش خاطر پس از اضطراب و پریشانی خاطر است. (مفردات راغب).

3- تقویت روحیۀ نیروهای رزمنده، دارای تأثیری عمیق در کسب پیروزی

بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلاٰئِکَةِ ... وَ مٰا جَعَلَهُ اللّٰهُ إِلاّٰ بُشْریٰ وَ لِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُکُمْ

4- خداوند، سرچشمۀ همۀ پیروزیها و امدادها نه فرشتگان و دیگر عوامل و اسباب

وَ مٰا جَعَلَهُ اللّٰهُ إِلاّٰ بُشْریٰ ... وَ مَا النَّصْرُ إِلاّٰ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ

5- تنها خداوند شایستۀ آن است که برای درخواست یاری و پیروزی بر دشمنان دین به پیشگاه او روی آورد.

إِذْ تَسْتَغِیثُونَ ... وَ مَا النَّصْرُ إِلاّٰ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ

6- پیروزی مسلمانان در جنگ بدر، گسیل هزاران فرشته برای امداد مجاهدان در آن جنگ، بشارت‌دهی و اطمینان‌بخشی به واسطۀ آنان، پرتوی از عزتمندی و کاردانی خداوند

وَ مَا النَّصْرُ إِلاّٰ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ إِنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ» تعلیلی است برای تمامی مسائلی که در این آیه و آیۀ قبل مطرح شده بود. یعنی سرچشمه آنچه بیان شد، عزت و حکمت خداوند است.

7- خداوند، غالب و پیروز درانجام هر کار، و تمام افعال وی بر اساس حکمت است.

إِنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

8- «عَزِیزٌ» و «حَکِیمٌ» از اسما و صفات خداوند

إِنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ


کلیدواژه‌ها:

آرامش؛ استغاثه؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ امداد غیبی؛ بدر/غزوه؛ بشارت؛ پیروزی؛ توحید؛ جهاد؛ حکمت؛ حکیم/اسما و صفات؛ دین؛ عزت؛عزیز/اسما و صفات؛ قصه در قرآن؛ قلب؛ مسلمانان؛ ملائکه؛ نصرت

[سوره الأنفال (8): آیه 11]

إِذْ یُغَشِّیکُمُ اَلنُّعٰاسَ أَمَنَةً مِنْهُ وَ یُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً لِیُطَهِّرَکُمْ بِهِ وَ یُذْهِبَ عَنْکُمْ رِجْزَ اَلشَّیْطٰانِ وَ لِیَرْبِطَ عَلیٰ قُلُوبِکُمْ وَ یُثَبِّتَ بِهِ اَلْأَقْدٰامَ (11)

11

[یاد کنید]هنگامی را که خدا آن خواب سبک را بر شما چیره ساخت تا از جانب او[برای شما]آرامشی باشد، و از آسمان آبی بر شما نازل کرد تا شما را به وسیلۀ آن پاک سازد، و پلیدی شیطان را از شما بزداید، و تا دل‌هایتان را محکم کند و گام‌هایتان را به وسیلۀ آن استوار سازد.

1- ایجاد آرامش روحی از سوی خداوند در مجاهدان بدر پیش از آغاز جنگ با چیره ساختن خوابی سبک بر آنان

إِذْ تَسْتَغِیثُونَ ... إِذْ یُغَشِّیکُمُ النُّعٰاسَ أَمَنَةً مِنْهُ

ضمیر فاعلی در «یُغَشِّیکُمُ» به «اللّٰهُ» باز می‌گردد، «تَغشیه» (مصدر «یغشی») به معنای پوشاندن و در اینجا کنایه از مسلط ساختن است. «نعاس» به معنای چرت و خواب سبک و «أَمَنَةً ، به معنای آرامش (مقابل ترس و اضطراب) است. «أَمَنَةً» مفعول له برای «یُغَشِّیکُمُ» می‌باشد؛ یعنی خداوند، برای اینکه آرامش یابید، خواب را بر شما مسلط ساخت.

2- لزوم پدید آوردن زمینۀ آرامش روحی و تجدید قوا برای نیروهای رزمی، قبل از ورود به صحنۀ کارزار

إِذْ یُغَشِّیکُمُ النُّعٰاسَ أَمَنَةً مِنْهُ

3- لزوم حفظ آماده باش و عدم غفلت از دشمن در صحنه‌های نبرد، حتی به هنگام استراحت

إِذْ یُغَشِّیکُمُ النُّعٰاسَ أَمَنَةً مِنْهُ

تصریح به اینکه خواب مجاهدان در آستانه نبرد، خوابی سبک

و خفیف بود، برای اشاره به این است که مجاهدان اگر چه به استراحت پرداختند، ولی به گونه‌ای نبود که از تحرکات دشمن غافل شوند.

4- استراحت و آرامش روحی مجاهدان و فراگیری خواب بر آنان در آستانۀ جنگ بدر، نعمتی الهی بر ایشان و شایستۀ به یاد داشتن

إِذْ یُغَشِّیکُمُ النُّعٰاسَ أَمَنَةً مِنْهُ

«إِذْ» مفعول برای فعل محذوف است؛ یعنی «اذکروا اذ یغشیکم...»(یاد کنید هنگامی را که...).

5- خداوند در آستانۀ جنگ بدر مسلمانان را از نعمت باران بهره‌مند ساخت.

وَ یُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً

6- فراهم شدن آب برای غسل و وضو و تطهیر نجاستها و قذارتها، از اهداف نزول باران برای مجاهدان بدر

وَ یُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً لِیُطَهِّرَکُمْ بِهِ

ذکر نشدن متعلق «یطهرکم» حکایت از عمومیت آن متعلق دارد (نجاستهای ظاهری و باطنی). یعنی خداوند باران را فرو فرستاد تا نجاستهای ظاهری را به وسیله آن برطرف سازید و آنان که جنب هستند غسل کنند و دیگران وضو بسازند.

7- برخی از مجاهدان بدر گرفتار پلیدی و نگرانیهایی از سوی شیطان بودند.

وَ یُذْهِبَ عَنْکُمْ رِجْزَ الشَّیْطٰانِ

8- فقدان آب برای تحصیل طهارت و برطرف کردن نجاستها، مایۀ وسوسۀ شیطان و ایجاد نگرانی در پیکارگران بدر

لِیُطَهِّرَکُمْ بِهِ وَ یُذْهِبَ عَنْکُمْ رِجْزَ الشَّیْطٰانِ

نبودن لام در «یُذْهِبَ» بیانگر این است که «یُذْهِبَ ...» مترتب بر «لِیُطَهِّرَکُمْ ...» است. و تناسب تطهیر با برطرف شدن رجز شیطان اقتضا می‌کند که مراد از رجز شیطان وسوسه‌هایی باشد که شیطان بر اثر نبودن آب برای طهارت، در مجاهدان ایجاد می‌کرده است.

9- نزول باران در آستانۀ جنگ بدر برای تطهیر مجاهدان، زمینه‌ساز برطرف شدن نگرانیها و وسوسه‌های ایجاد شده از سوی شیطان

وَ یُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ ... وَ یُذْهِبَ عَنْکُمْ رِجْزَ الشَّیْطٰانِ

10- طهارت جسمی و روحی از ارزشهای الهی

لِیُطَهِّرَکُمْ بِهِ وَ یُذْهِبَ عَنْکُمْ رِجْزَ الشَّیْطٰانِ

11- شیطان، مایۀ پلیدیها و ناپاکیها

لِیُطَهِّرَکُمْ بِهِ وَ یُذْهِبَ عَنْکُمْ رِجْزَ الشَّیْطٰانِ

12- تقویت دلهای مجاهدان با مشاهدۀ امدادهای حسی، از اهداف نزول باران در

آستانۀ جنگ بدر

وَ یُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ ... لِیَرْبِطَ عَلیٰ قُلُوبِکُمْ

«ربط علی قلبه» یعنی دلهای آنان را استحکام بخشید، و این کنایه از ایجاد شهامت و شجاعت است. گفتنی است تناسب نزول باران با استحکام دلها برای نبرد، این است که مجاهدان در زمانی که نیاز فراوان به آب دارند با نزول باران، امداد الهی را لمس کرده و بدان یقین کنند.

13- ریزش باران در آستانۀ جنگ بدر، از عوامل مؤثر در پیروزی مسلمانان در آن جنگ

وَ یُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ ... وَ یُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدٰامَ

14- تقویت روحیۀ مبارزان، امری لازم

وَ لِیَرْبِطَ عَلیٰ قُلُوبِکُمْ وَ یُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدٰامَ

15- ضرورت شناسایی و برطرف کردن عوامل سستی‌آفرین در نیروهای پیکارگر

و إِذْ یُغَشِّیکُمُ النُّعٰاسَ أَمَنَةً مِنْهُ وَ یُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ ... وَ یُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدٰامَ

16- مجاهدین بدر، مورد توجه و عنایت خاص خداوند بودند.

وَ لِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُکُمْ .. یُغَشِّیکُمُ ... یُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ ...

لِیُطَهِّرَکُمْ

17- استحکام اردوگاه مسلمانان و استواری گامهای آنان بر شنزار محل اقامتشان، از اهداف نزول باران در آستانۀ جنگ بدر

یُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً لِیُطَهِّرَکُمْ ... وَ یُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدٰامَ

برداشت یاد شده بر این اساس است که مراد از «الْأَقْدٰامَ» گامهای مجاهدان باشد. بنابراین «وَ یُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدٰامَ» یعنی هدف از نزول باران این بود که خداوند گامهای شما را استوار سازد و از لغزش و فرو رفتن در شنزارها بازدارد.

18- خداوند با تقویت دلهای مجاهدان بدر، آنان را برای رویارویی با مشرکان ثابت قدم ساخت.

لِیَرْبِطَ عَلیٰ قُلُوبِکُمْ وَ یُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدٰامَ

«یُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدٰامَ» در عین اینکه بیانگر هدفی از اهداف نزول باران است، نبودن «لام»در آن می‌رساند که این هدف به دنبال «لِیَرْبِطَ عَلیٰ قُلُوبِکُمْ» حاصل می‌شود. بنابراین می‌توان گفت ضمیر در «بِهِ» به استحکام قلوب، که از «لِیَرْبِطَ عَلیٰ قُلُوبِکُمْ» استفاده می‌شود، برمی‌گردد. قابل ذکر است که در برداشت یاد شده ثبات قدم (یثبت به الأقدام) به معنای کنایی آن (پایداری و عزم راسخ) گرفته شده است.

19- «عن أبی عبداللّه(ع) قال: قال أمیرالمؤمنین(ع): إشربوا ماء السّماء فإنّه یطهّر البدن و یدفع الأسقام قال اللّه - عزّ و جلّ - : «وَ یُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً لِیُطَهِّرَکُمْ بِهِ وَ یُذْهِبَ عَنْکُمْ رِجْزَ

الشَّیْطٰانِ ...» ؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده که علی(ع) فرمود: آب باران را بیاشامید زیرا آن آب، موجب پاکیزگی بدن و از بین رفتن بیماریهاست. خداوند عز و جل فرمود: «آب را از آسمان نازل کرد تا شما را با آن پاک کند و پلیدی شیطان را از شما ببرد ...»».

20- «عن علیّ(ع): ...و أصابهم تلک اللّیلة مطر شدید فذلک قوله: «وَ یُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدٰامَ» ؛ (2)

از حضرت علی(ع) روایت شده است: ...در آن شب (شب غزوۀ بدر)، باران شدیدی بر مسلمانان بارید و در این باره خدا فرمود: [باران را نازل کرد] تا به وسیله آن، قدمها را استوار سازد».


کلیدواژه‌ها:

آب؛ آرامش؛ آسمان؛ آشامیدنیها؛ آمادگی‌رنظامی؛ اللّه؛ امداد غیبی؛ باران؛ بدر/غزوه؛ بدن؛ پلیدی؛ پیروزی؛جنگ؛ جهاد؛ خواب؛ ذکر؛ شیطان؛ طهارت؛ غسل؛ غفلت؛ قلب؛ مرض؛ مسلمانان؛ نجس؛ نصرت؛ نعمت؛ وسوسه؛ وضو

[سوره الأنفال (8): آیه 12]

إِذْ یُوحِی رَبُّکَ إِلَی اَلْمَلاٰئِکَةِ أَنِّی مَعَکُمْ فَثَبِّتُوا اَلَّذِینَ آمَنُوا سَأُلْقِی فِی قُلُوبِ اَلَّذِینَ کَفَرُوا اَلرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوْقَ اَلْأَعْنٰاقِ وَ اِضْرِبُوا مِنْهُمْ کُلَّ بَنٰانٍ (12)

12

[یاد کن]وقتی را که پروردگارت به فرشتگان وحی کرد که من با شما هستم، پس مؤمنان را استوار دارید [و از قول من به آنان بگویید:]به زودی در دل کافران وحشت می‌افکنم؛ پس بالای گردن‌ها را بزنید، و دست و پایشان را قطع کنید.

1- «رب»از اسما و صفات خداوند

إِذْ یُوحِی رَبُّکَ

2- خداوند با وحی به فرشتگان حاضر در کارزار بدر، آنان را از پشتیبانی خویش در ثبات بخشیدن به مجاهدان آگاه ساخت.

إِذْ یُوحِی رَبُّکَ إِلَی الْمَلاٰئِکَةِ أَنِّی مَعَکُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِینَ

3- ایجاد پایداری در مجاهدان، فرمان خداوند به فرشتگان گسیل شده به جنگ بدر

إِذْ یُوحِی رَبُّکَ إِلَی الْمَلاٰئِکَةِ أَنِّی مَعَکُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِینَ

4- پیامبر(ص)، شاهد وحی الهی به فرشتگان مبنی بر مأموریت آنان برای


1) 1) . کافی، ج 6، ص 387، ح 2؛ نورالثقلین، ج 2، ص 137، ح 30.

2) 2) . الدر المنثور، ج 4، ص 32.

پشتیبانی مجاهدان بدر بود.

إِذْ یُوحِی رَبُّکَ إِلَی الْمَلاٰئِکَةِ

«إِذْ» ، به قرینۀ «رَبُّکَ» ، متعلق به «اذکر»، می‌باشد، توجه خطاب به پیامبر(ص)، نشان می‌دهد که آن حضرت، شاهد وحی خداوند به فرشتگان بوده است.

5- ملائکه در اجرای مأموریتهای خویش نیازمند تقویت و پشتیبانی از جانب خدا

إِذْ یُوحِی رَبُّکَ إِلَی الْمَلاٰئِکَةِ أَنِّی مَعَکُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِینَ آمَنُوا

6- ایجاد رعب و وحشت در دلهای‌کافران، وعدۀ خداوند به فرشتگان حاضر در کارزار بدر

سَأُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ

7- رعب و وحشت کافران در جنگ بدر، از عوامل شکست آنان در آن جنگ

سَأُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ

8- ضرورت ایجاد ترس در دشمنان دین و سلب روحیۀ نبرد از ایشان

سَأُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ

9- ملائکه مأمور کوبیدن سرهای کافران بدر و از کار انداختن پنجه‌های آنان بودند.

فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْنٰاقِ وَ اضْرِبُوا مِنْهُمْ کُلَّ بَنٰانٍ

«ال» در «الْأَعْنٰاقِ» جانشین مضاف‌إلیه (الکافرین) است و مراد از «فَوْقَ الْأَعْنٰاقِ» سرهای کافران است. بنابراین جملۀ «فَاضْرِبُوا ...» یعنی سرهای کافران را مورد ضربات خویش قرار دهید. قابل ذکر است که مخاطب در این جمله، همان گونه که سیاق آیه بر آن دلالت دارد، فرشتگان هستند.

10- خداوند، مجاهدان بدر را به کوبیدن سرهای کافران و از کار انداختن پنجه‌های آنان، تهییج کرد.

فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْنٰاقِ وَ اضْرِبُوا مِنْهُمْ کُلَّ بَنٰانٍ

برداشت یاد شده بر این اساس است که خطاب در جملۀ «فَاضْرِبُوا ...» متوجه مجاهدان باشد. جملۀ «وَ مٰا جَعَلَهُ اللّٰهُ إِلاّٰ بُشْریٰ» در آیه دهم، که مسؤولیت فرشتگان را تنها بشارت‌دهی اعلام کرد، می‌تواند مؤید این احتمال باشد.

11- «محمّد بن یوسف قال: أخبرنی أبی قال: سألت أباجعفر(ع) فقلت: «إذ یوحی ربّک إلی الملائکة أنّی معکم» قال: إلهام؛ (1)

محمّد بن یوسف گوید: پدرم به من خبر داد که از امام باقر(ع) سؤال کردم: [مقصود از «وحی» در آیۀ] «إِذْ یُوحِی رَبُّکَ إِلَی الْمَلاٰئِکَةِ أَنِّی مَعَکُمْ» چیست، فرمود: مراد الهام است».


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ الهام؛ امداد غیبی؛ انگشت؛ ایمان؛ بدر/غزوه؛ بشارت؛ پا؛ جنگ؛ جهاد؛ خوف؛ دست؛ رب/اسما و صفات؛ سرّ؛ شرک؛ شکست؛ قریش؛ قصه در قرآن؛ قلب؛ کفر؛ گردن؛ محمّد(ص)؛ ملائکه؛ نصرت؛ وحی؛ وعده


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 50، ح 26؛ بحارالانوار، ج 19، ص 287، ح 31.

[سوره الأنفال (8): آیه 13]

ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ مَنْ یُشٰاقِقِ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ فَإِنَّ اَللّٰهَ شَدِیدُ اَلْعِقٰابِ (13)

13

این بدان سبب بود که آنان با خدا و پیامبرش مخالفت کردند؛ و هر کس با خدا و پیامبر او مخالفت کند [چنین کیفری خواهد داشت]؛ قطعاً خدا سخت کیفر است.

1- مشرکان مکه به دلیل حضورشان در کارزار بدر، از دشمنان و مخالفان خدا و رسول او بودند.

ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ

2- مخالفت و دشمنی مشرکان مکه با خدا و رسول او باعث فرمان الهی به سرکوبی و نابودی آنان

ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ

3- مبارزه با دشمنان خدا و رسول و سرکوب کردن آنان، امری لازم و بر عهدۀ مسلمانان

ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ

4- عذاب شدید الهی، کیفر ستیزه‌جویان با خدا و رسول

وَ مَنْ یُشٰاقِقِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ فَإِنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ

5- سرکوبی و شکست مشرکان در جنگ بدر، عقاب شدید الهی برای آنان

فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْنٰاقِ ... فَإِنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ

6- ستیزه‌جویان با خدا و رسول در معرض گرفتار شدن به عقوبتهای شدید دنیوی

ذٰلِکَ ... وَ مَنْ یُشٰاقِقِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ فَإِنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ

7- عقوبتهای الهی همواره سخت و سهمگین است.

فَإِنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ

8- «شَدِیدُ الْعِقٰابِ» از اسما و صفات خداوند

فَإِنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ بدر/غزوه؛ دشمنی؛ دنیا؛ شرک؛ شکست؛ عذاب؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ مکه

[سوره الأنفال (8): آیه 14]

ذٰلِکُمْ فَذُوقُوهُ وَ أَنَّ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰابَ اَلنّٰارِ (14)

14

این است [کیفر دنیا]، پس آن را بچشید، و [بدانید که]برای کافران عذاب آتش[نیز]خواهد بود.

1- سرکوبی و شکست مشرکان در بدر، عقوبت دنیوی آنان

ذٰلِکُمْ فَذُوقُوهُ وَ أَنَّ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰابَ النّٰارِ

«کم»در «ذٰلِکُمْ» خطاب به مشرکان و «ذا» اشاره به شکست و سرکوبی آنان دارد. و «ذٰلِکُمْ» مبتدا و خبر آن - به قرینه فراز بعد ( «وَ أَنَّ لِلْکٰافِرِینَ ...» ) - «عقابکم فی الدنیا» است.

2- آتش دوزخ، کیفر تمامی کافران

وَ أَنَّ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰابَ النّٰارِ

«ال» در «لِلْکٰافِرِینَ» برای استغراق و شمول است. گفتنی است در وجه ترکیبی «أَنَّ لِلْکٰافِرِینَ ...» نظرهای مختلفی ایراد شده است. بهترین وجه آن تقدیر گرفتن فعلی همانند «اعلموا» است. یعنی «و اعلموا أن للکٰافرین عذاب النار».

3- مشرکان حاضر در کارزار بدر، مردمی کفرپیشه و مستحق عذاب با آتش دوزخ

وَ أَنَّ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰابَ النّٰارِ

از مصادیق مورد نظر برای «لِلْکٰافِرِینَ» مشرکان حاضر در کارزار بدر می‌باشد.

4- آتش دوزخ، کیفری بس سهمگینتر از عقوبتهای الهی در دنیا

ذٰلِکُمْ فَذُوقُوهُ وَ أَنَّ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰابَ النّٰارِ

استفاده از کلمه ذوق (چشیدن) دربارۀ عذاب دنیا، در مقابل عذاب دوزخ، بیانگر این است که عقوبتهای دنیوی تنها مضمضه‌ای از عقوبت و مقدمه‌ای برای عذاب اصلی و کامل که همان عذاب دوزخ است، می‌باشد.


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ آخرت؛ بدر/غزوه؛ جهنم؛ دنیا؛ شرک؛ شکست؛ عذاب؛ کفر؛ مکه

[سوره الأنفال (8): آیه 15]

یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا لَقِیتُمُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا زَحْفاً فَلاٰ تُوَلُّوهُمُ اَلْأَدْبٰارَ (15)

15

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، هر گاه با تهاجم کافران روبه‌رو شدید، به آنان پشت نکنید.

1- مؤمنان، موظف به ایستادگی در برابر تهاجم دشمنان دین (جهاد دفاعی)

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا زَحْفاً فَلاٰ تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبٰارَ

«زَحْف» به لشگر در حال حرکت برای جنگ، اطلاق می‌شود، این کلمه در آیه حال برای «الَّذِینَ کَفَرُوا» می‌باشد، یعنی کافرانی که در حال حرکت برای جنگ با شما هستند .

2- اهل ایمان به هنگام حرکت به سوی دشمن و رویارویی با آنان (جهاد ابتدایی) نباید صحنۀ کارزار را ترک کنند.

إِذٰا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا زَحْفاً فَلاٰ تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبٰارَ

محتمل است کلمۀ «زَحْفاً» حال برای فاعل «لَقِیتُمُ» باشد؛ یعنی شما مؤمنان در حالی که برای جنگ با دشمن روانه شدید.

3- جهاد و نبرد اهل ایمان همواره بر اساس ایمان و عقیده است.

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا

قید «الَّذِینَ کَفَرُوا» به جای مثلا «عدوکم»، بیانگر این نکته است که ریشۀ مبارزه اهل ایمان با کفّار، ایمان مؤمنان و کفر کافران است نه کشورگشایی و مانند آن.

4- حرمت پشت کردن به دشمن و فرار از میدان جنگ

فَلاٰ تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبٰارَ

5- «عن أبی الحسن الرّضا(ع): ...و حرّم اللّه تعالی الفرار من الزّحف لما فیه من الوهن فی الدّین و الاستخفاف بالرّسل و الائمّة العادلة و ترک نصرتهم علی الأعداء ...؛ (1)

از امام رضا(ع) روایت شده است: ...خدای تعالی فرار از جنگ را حرام کرد به علت اینکه موجب سستی دین و سبک شمردن پیامبران و امامان عادل و ترک یاری آنان علیه دشمنان است...».


کلیدواژه‌ها:

استقامت؛ امامت؛ انبیاء؛ ایمان؛ جنگ؛ جهاد؛ حرمت؛ حُکم؛ دین؛ عجز؛ کفر؛ نصرت


1) 1) . عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 92، ح 1، ب 33؛ نورالثقلین، ج 2، ص 138، ح 36.

[سوره الأنفال (8): آیه 16]

وَ مَنْ یُوَلِّهِمْ یَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلاّٰ مُتَحَرِّفاً لِقِتٰالٍ أَوْ مُتَحَیِّزاً إِلیٰ فِئَةٍ فَقَدْ بٰاءَ بِغَضَبٍ مِنَ اَللّٰهِ وَ مَأْوٰاهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ اَلْمَصِیرُ (16)

16

و هر کس در آن هنگام به آنان پشت کند، قطعاً به خشمی [بزرگ] از جانب خدا گرفتار آمده و جایگاهش جهنّم است، و چه بد بازگشتگاهی است؛ مگر آن که[هدفش]کناره‌گیری برای حملۀ مجدّد باشد، یا بخواهد در کنار گروهی [از همرزمانش]جای گیرد.

1- جواز روی برتافتن از جبهۀ نبرد به منظور در اختیار گرفتن موضعی جدید علیه دشمن یا پیوستن به گروهی از همرزمان خویش

وَ مَنْ یُوَلِّهِمْ یَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلاّٰ مُتَحَرِّفاً لِقِتٰالٍ أَوْ مُتَحَیِّزاً إِلیٰ فِئَةٍ

«تَحرُّف» به معنای روی گرداندن از محلی به اطراف آن محل است. بنابراین «تَحَرَّفَ للقتال» یعنی روی گرداندن از دشمن به منظور انتخاب جبهه‌ای دیگر برای نبرد. و «تَحیُّز» به معنای جای گرفتن است و چون به «إلی» متعدی شده معنای پیوستن نیز در آن اشراب شده است. گفتنی است مراد از «فِئَةٍ» گروهی است که در میدان مشغول پیکار هستند.

2- روی‌گردانان از جبهۀ نبرد - جز برای اتخاذ تاکتیکهای جدید - مورد غضب الهی و مستحق جهنم

وَ مَنْ یُوَلِّهِمْ ... فَقَدْ بٰاءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللّٰهِ وَ مَأْوٰاهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ

کلمۀ «بَوْء» چنانچه با حرف «باء» متعدی شود می‌تواند به معنای متحمل شدن باشد. بنابراین «بٰاءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللّٰهِ» یعنی خشم خداوند را بر خود هموار ساخت.

3- جهنم، جایگاهی بد و فرجامی شوم

وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ

مخصوص به ذم، در «بِئْسَ الْمَصِیرُ» کلمۀ جهنم است که به قرینۀ فراز قبل حذف شده است.

4- جهنم، جایگاه فراریان از جبهۀ نبرد

وَ مَنْ یُوَلِّهِمْ ... مَأْوٰاهُ جَهَنَّمُ

5- جهنم، جایگاه مغضوبین درگاه خداوند

فَقَدْ بٰاءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللّٰهِ وَ مَأْوٰاهُ جَهَنَّمُ


کلیدواژه‌ها:

آمادگی‌رنظامی؛ اللّه؛ جنگ؛ جهاد؛ جهنم؛ حُکم؛ دشمنی؛ عذاب؛ غضب؛ مغضوبان

[سوره الأنفال (8): آیه 17]

فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لٰکِنَّ اَللّٰهَ قَتَلَهُمْ وَ مٰا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لٰکِنَّ اَللّٰهَ رَمیٰ وَ لِیُبْلِیَ اَلْمُؤْمِنِینَ مِنْهُ بَلاٰءً حَسَناً إِنَّ اَللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (17)

17

[اگر به کشتن دشمنان افتخار می‌کنید، بدانید که]شما آنان را نکشتید، بلکه خدا آنان را کشت؛ و هنگامی که تو [ای پیامبر، مشتی شن به سوی کافران]افکندی، تو نیفکندی، بلکه خدا افکند، تا [دشمن را مغلوب کند و]از جانب خود موهبتی نیکو به مؤمنان ارزانی دارد. قطعاً خدا شنوا و داناست.

1- امدادهای الهی، عامل اصلی کشته شدن کافران در جنگ بدر و پیروزی اهل ایمان

فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ قَتَلَهُمْ

جملۀ «فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ ...» متفرع بر آیاتی است که امدادهای الهی را در جنگ بدر برمی‌شمرد؛ یعنی توجه به قضایای جنگ بدر و امدادهای الهی بیانگر این است که در حقیقت خداوند مشرکان را کشت و آنان را شکست داد.

2- حرکت پیروزی‌آفرین پیامبر(ص) در جنگ بدر (افکندن مشتی شن به سوی دشمن) در حقیقت فعل الهی بود.

فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ قَتَلَهُمْ وَ مٰا رَمَیْتَ

«رمی»به معنای پرتاب کردن است و جملۀ «مٰا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ» - بنا به گفتۀ مفسران - اشاره به حرکت پیروزی آفرین پیامبر(ص) در جنگ بدر دارد که مشتی شن را به سوی دشمن پرتاب کرد.

3- خداوند با بیان نقش اصلی خویش در پیروزی جنگ بدر، پیکارگران بدر را از اعجاب و غرور به خاطر پیروزی در آن نبرد، منع کرد.

فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ . ... وَ مٰا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ

از اهداف آیه مورد بحث، که پیروزی مؤمنان را برخاسته از اراده خدا دانسته، این است که پیکارگران بدر پیروزی را نعمتی از جانب خداوند بدانند و از آنِ قدرت خویش نشمارند و گرفتار غرور و اعجاب نگردند.

4- انسان در افعال خویش نه مستقل از ارادۀ خداوند است و نه از سوی او مجبور به انجام افعال خویش

وَ مٰا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ رَمیٰ

چون از یکسو فعل پیامبر(ص) به خود او استناد داده شده و از سوی دیگر همان فعل به خداوند نسبت داده شده است، معلوم می‌شود انسان در انجام افعال، نه از استقلال کامل برخوردار است و نه مجبور به انجام افعال خویش است.

5- افعال آدمی در عین انتسابش به وی، به خداوند نیز منتسب است.

وَ مٰا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ رَمیٰ

6- ضرورت توجه به نقش اصلی خداوند در توفیق آدمی به انجام اعمال شایسته

فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ قَتَلَهُمْ وَ مٰا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ رَمیٰ

7- پیروزی مجاهدان در جنگ بدر، دارای اهدافی والا و از جمله آزمایش اهل ایمان از سوی خداوند

وَ لِیُبْلِیَ الْمُؤْمِنِینَ مِنْهُ بَلاٰءً حَسَناً

«لِیُبْلِیَ» عطف بر علتی محذوف همانند «لیمحق الکٰافرین» است و هر دو متعلق به «قَتَلَهُمْ» و «رَمیٰ» می‌باشد یعنی «و لکن اللّه قتلهم ...لکن اللّه رمی لیمحق الکٰافرین و لیبلی المؤمنین» گفتنی است که در برداشت یاد شده «ابلاء» به معنای آزمودن گرفته شده است.

8- پیروزی مجاهدان در جنگ بدر، نعمتی نیکو از جانب خداوند برای اهل ایمان

لِیُبْلِیَ الْمُؤْمِنِینَ مِنْهُ بَلاٰءً حَسَناً

«ابلاء» در برداشت یاد شده به معنای اعطای نعمت گرفته شده است.

9- خداوند حتی با اعطای نعمت و امور خوشایند به اهل ایمان، آنان را آزمایش می‌کند.

وَ لِیُبْلِیَ الْمُؤْمِنِینَ مِنْهُ بَلاٰءً حَسَناً

10- هدف از آزمون انسانها از سوی خداوند، پی بردن به حقیقت و چگونگی رفتار آنان نیست.

لِیُبْلِیَ الْمُؤْمِنِینَ ... إِنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

بیان شنوایی و دانایی مطلق خداوند پس از مطرح ساختن آزمون انسانها می‌تواند بدین منظور باشد که هدف از آزمون انسانها آگاه شدن به وضعیت آنان نیست.

11- شنوایی و علم گسترده الهی، پشتوانۀ امداد مؤمنان و اجابت استغاثۀ آنان

إِذْ تَسْتَغِیثُونَ ... إِنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

برداشت یاد شده بر این اساس است که جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ ...» ناظر به آیه نهم (اذ تغستغیثون ربّکم فاستجاب لکم...) باشد.

12- «سَمِیعٌ» و «عَلِیمٌ» از اسما و صفات خداوند

إِنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ


کلیدواژه‌ها:

استغاثه؛ اللّه؛ امتحان؛ انسان؛ بدر/غزوه؛ پیروزی؛ تفاخر؛ توفیق؛ جبر و اختیار؛ جهاد؛ سمیع/اسما و صفات؛شرک؛ شکست؛ علم؛ علیم/اسما و صفات؛ عمل؛ غرور؛ قتل؛ قریش؛ قصه در قرآن؛ گوش؛ محمّد(ص)؛ مصیبت؛ نصرت؛ نعمت

[سوره الأنفال (8): آیه 18]

ذٰلِکُمْ وَ أَنَّ اَللّٰهَ مُوهِنُ کَیْدِ اَلْکٰافِرِینَ (18)

18

[عنایت خدا دربارۀ مؤمنان]این بود، و [بدانید که]خدا سست کنندۀ نیرنگ کافران است.

1- شکست و رسوایی، فرجام کافران ستیزه‌گر با خدا و رسول او

ذٰلِکُمْ

«ذٰلِکُمْ» خبر برای مبتدایی محذوف و اشاره به شکست خفتبار مشرکان در جنگ بدر دارد؛ یعنی «الأمر ذلکم» (عنایت خدا این بود که بیان شد).

2- ضرورت توجه اهل ایمان، به فرجام شوم کافران ستیزه‌گر و نقش اصلی خدا در پیروزیهای مؤمنان

ذٰلِکُمْ

حرف «کم»در «ذٰلِکُمْ» خطاب به اهل ایمان است. یعنی ای اهل ایمان سرنوشت مشرکان ستیزه‌جو همان است که بیان شد.

3- خداوند، همواره پشتیبان اهل ایمان و یاور آنان در رویارویی با کفرپیشگان ستیزه‌جو

ذٰلِکُمْ

محتمل است «ذٰلِکُمْ» اشاره باشد به یاری اهل ایمان و امداد آنان از سوی خداوند در موقعیتهایی همانند موقعیت بدر.

4- سست و بی‌اثر کردن توطئه‌های کافران، از سنت‌های الهی

ذٰلِکُمْ وَ أَنَّ اللّٰهَ مُوهِنُ کَیْدِ الْکٰافِرِینَ

«أَنَّ اللّٰهَ ...» خبر برای مبتدایی محذوف است؛ یعنی«و الأمر أن اللّه ...».


کلیدواژه‌ها:

اسما و صفات؛ اللّه؛ ایمان؛ پیروزی؛ تاریخ؛ جامعه؛ جهاد؛ ذلت؛ سنتهای خدا؛ شرک؛ شکست؛ عبرت؛ عجز؛ محاربه؛ محمّد(ص)؛ مکر؛ نصرت

[سوره الأنفال (8): آیه 19]

إِنْ تَسْتَفْتِحُوا فَقَدْ جٰاءَکُمُ اَلْفَتْحُ وَ إِنْ تَنْتَهُوا فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ إِنْ تَعُودُوا نَعُدْ وَ لَنْ تُغْنِیَ عَنْکُمْ فِئَتُکُمْ شَیْئاً وَ لَوْ کَثُرَتْ وَ أَنَّ اَللّٰهَ مَعَ اَلْمُؤْمِنِینَ (19)

19

اگر شما [مشرکان]طلب فتح می‌کنید، البتّه فتح [مسلمانان]به شما رسید، و اگر[از دشمنی] دست بردارید برای شما بهتر است، و اگر باز گردید ما نیز باز می‌گردیم، و گروه شما هر چند زیاد باشد، هرگز برای شما کاری نمی‌کند، و[بدانید که]خدا با مؤمنان است.

1- استهزای کافران حاضر در پیکار بدر از سوی خداوند

إِنْ تَسْتَفْتِحُوا فَقَدْ جٰاءَکُمُ الْفَتْحُ وَ إِنْ تَنْتَهُوا فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ

جملۀ «إِنْ تَسْتَفْتِحُوا فَقَدْ جٰاءَکُمُ الْفَتْحُ» با توجه به شکست خفتبار مشرکان در پیکار بدر، نوعی استهزا و ریشخند است.

2- مشرکان قریش، پیش از جنگ بدر با نیایش به درگاه خداوند، خواهان پیروزی حامیان دین حق شدند.

إِنْ تَسْتَفْتِحُوا فَقَدْ جٰاءَکُمُ الْفَتْحُ

جملۀ «إِنْ تَسْتَفْتِحُوا» اشاره دارد به دعای مشرکان پیش از جنگ بدر که آنان با پندار حقانیت خویش از خداوند خواستند تا حامیان دین حق را در این نبرد پیروز گرداند.

3- پیروزی مؤمنان در جنگ بدر، حجتی بر حقانیت اهل ایمان و هشدار و عبرتی برای کافران

إِنْ تَسْتَفْتِحُوا فَقَدْ جٰاءَکُمُ الْفَتْحُ

مراد از «الْفَتْحُ» پیروزی اهل ایمان در جنگ بدر است. و جمله «فَقَدْ جٰاءَکُمُ الْفَتْحُ» پاسخ همان تمنای مشرکان است که خواهان پیروزی حامیان دین حق بودند.

4- خیر و صلاح انسانها در پرهیز از ستیزه‌جویی با خدا و رسول او

وَ إِنْ تَنْتَهُوا فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ

5- جنگهای اسلام، برای دفع شر کافران، نه تحمیل عقیده بر آنان*

إِنْ تَنْتَهُوا فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ

6- کافران شکست خورده در جنگ بدر، مورد تهدید خداوند به چشیدن دوبارۀ طعم‌شکست درصورت بازگشت به جنگ

وَ إِنْ تَعُودُوا نَعُدْ

7- مسلمانان نباید آغازگر جنگ باشند.

وَ إِنْ تَعُودُوا نَعُدْ

8- نیروهای شرک و کفر هر چند فراوان باشند، توان شکست دادن اهل ایمان را ندارند.

وَ لَنْ تُغْنِیَ عَنْکُمْ فِئَتُکُمْ شَیْئاً وَ لَوْ کَثُرَتْ

9- توان‌نیروهای‌شرک وکفر هرچند فراوان باشند، در برابر خدا ناچیز و بی‌اثر است.

وَ لَنْ تُغْنِیَ عَنْکُمْ فِئَتُکُمْ شَیْئاً وَ لَوْ کَثُرَتْ وَ أَنَّ اللّٰهَ مَعَ الْمُؤْمِنِینَ

10- کثرت نیروها، تعیین‌کنندۀ پیروزی نیست.

وَ لَنْ تُغْنِیَ عَنْکُمْ فِئَتُکُمْ شَیْئاً وَ لَوْ کَثُرَتْ وَ أَنَّ اللّٰهَ مَعَ الْمُؤْمِنِینَ

11- خداوند، حامی و یاور مؤمنان در رویارویی آنان با کافران

وَ لَنْ تُغْنِیَ عَنْکُمْ ... وَ أَنَّ اللّٰهَ مَعَ الْمُؤْمِنِینَ


کلیدواژه‌ها:

استهزاء؛ اللّه؛ انذار؛ انسان؛ ایمان؛ بدر/غزوه؛ پیروزی؛ تهدید؛ جنگ؛ جهاد؛ حق؛ حُکم؛ خیر و شر؛ دعا؛ دین؛ شرک؛ شکست؛ عبرت؛ عجز؛ عمل؛ فتنه؛ قریش؛ قصه در قرآن؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ نصرت؛ نیروی های نظامی

[سوره الأنفال (8): آیه 20]

یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ لاٰ تَوَلَّوْا عَنْهُ وَ أَنْتُمْ تَسْمَعُونَ (20)

20

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، خدا و پیامبرش را فرمان برید و از او روی نگردانید در حالی‌که [ندایش را]می‌شنوید.

1- اهل ایمان وظیفه‌دار اطاعت از خدا و رسول و پرهیز از نافرمانی آن حضرت

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ لاٰ تَوَلَّوْا عَنْهُ

2- فرمان پیامبر(ص)، فرمان خدا و پیروی از او، پیروی خداوند است.

أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ لاٰ تَوَلَّوْا عَنْهُ

از آنجا که جملۀ «وَ لاٰ تَوَلَّوْا عَنْهُ» (از رسول خدا و فرمانهای او اعراض نکنید)، توضیح و تأکیدی برای جملۀ «أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ» است و در آن، تنها اعراض از پیامبر(ص) مطرح شده، دو نکته استفاده می‌شود: یکی اینکه فرمان پیامبر(ص)، همان فرمان خدا است؛ دوم اینکه اطاعت از پیامبر(ص) در حقیقت،

اطاعت از خداست.

3- مؤمنان، در معرض تخلف از دستورات خدا و رسول و نیازمند هشدار

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ لاٰ تَوَلَّوْا عَنْهُ

4- حمایت و نصرت الهی، از آنِ مؤمنانی است که همواره مطیع خدا و رسول او باشند و از دستورات وی تخلف نکنند.*

وَ أَنَّ اللّٰهَ مَعَ الْمُؤْمِنِینَ ... أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ لاٰ تَوَلَّوْا عَنْهُ

آیۀ مورد بحث می‌تواند بیانگر جملۀ «أَنَّ اللّٰهَ مَعَ الْمُؤْمِنِینَ» در آیۀ قبل باشد؛ یعنی آن وعدۀ حمایت مخصوص مؤمنانی است که مطیع خدا و رسول او باشند و از دستورات پیامبرش سرپیچی نکنند.

5- حرمت روی برتافتن از حکم رسول خدا در نبرد با دشمنان دین

أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ لاٰ تَوَلَّوْا عَنْهُ وَ أَنْتُمْ تَسْمَعُونَ

با توجه به اینکه آیات پیشین این بخش از سوره دربارۀ جنگ و مبارزه با دشمنان دین است، می‌توان گفت مصداق مورد نظر از جملۀ «أَطِیعُوا» و «لاٰ تَوَلَّوْا عَنْهُ» روی برتافتن از فرمانهای آن حضرت در مبارزه و نبرد با دشمنان دین است.

6- نادیده گرفتن فرمانهای خدا و رسول پس از دریافت آن، امری ناپسند و به دور از خرد

وَ لاٰ تَوَلَّوْا عَنْهُ وَ أَنْتُمْ تَسْمَعُونَ

مراد از شنیدن، به قرینۀ آیۀ بعد، فهمیدن و اذعان کردن است و جمله حالیه «وَ أَنْتُمْ تَسْمَعُونَ» به منزلۀ بیان دلیلی بر لزوم اطاعت و پرهیز از رویگردانی است. یعنی شما خود دستورات خدا و رسول او را می‌شنوید و بدان باور دارید، پس چگونه می‌توانید از آن اعراض کنید.

7- آگاهی به تکالیف الهی از شرایط مسؤولیت انسان در برابر آن

وَ لاٰ تَوَلَّوْا عَنْهُ وَ أَنْتُمْ تَسْمَعُونَ

در برداشت یاد شده جمله حالیه «وَ أَنْتُمْ تَسْمَعُونَ» قید برای «أَطِیعُوا» و «لاٰ تَوَلَّوْا» گرفته شده است.


کلیدواژه‌ها:

اطاعت؛ اللّه؛ انذار؛ انسان؛ ایمان؛ تکلیف؛ جامعه؛ جهاد؛ حرمت؛ حُکم؛ عمل؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ نصرت

[سوره الأنفال (8): آیه 21]

وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ قٰالُوا سَمِعْنٰا وَ هُمْ لاٰ یَسْمَعُونَ (21)

21

و مانند کسانی نباشید که گفتند: شنیدیم، در حالی که نمی‌شنوند.

1- نهی خداوند از اظهار ایمان، بدون عمل به مقتضیات آن

وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ قٰالُوا سَمِعْنٰا وَ هُمْ لاٰ یَسْمَعُونَ

2- لزوم پایبندی انسان به اقرار و تعهدات خویش

وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ قٰالُوا سَمِعْنٰا وَ هُمْ لاٰ یَسْمَعُونَ


کلیدواژه‌ها:

اقرار؛ اللّه؛ ایمان؛ عمل؛ عهد؛ گوش

[سوره الأنفال (8): آیه 22]

إِنَّ شَرَّ اَلدَّوَابِّ عِنْدَ اَللّٰهِ اَلصُّمُّ اَلْبُکْمُ اَلَّذِینَ لاٰ یَعْقِلُونَ (22)

22

بی‌تردید، بدترین جنبندگان نزد خدا آن کران و لالانی هستند که عقل خود را به کار نمی‌گیرند.

1- انسانهای حق ناشنوا، خاموش از بیان معارف حق و فاقدان فهم حقایق دینی، بدترین جنبندگان در پیشگاه خداوند

إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللّٰهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لاٰ یَعْقِلُونَ

کلمات «الصُّمُّ» و «الْبُکْمُ» به ترتیب جمع «الاصم کر» و «الابکم لال» است. «الَّذِینَ لاٰ یَعْقِلُونَ» خبر سوم برای «إِنَّ» می‌باشد. قابل ذکر است که صفت بودن آن برای «الصُّمُّ» و «الْبُکْمُ» نیز محتمل است.

2- آنان که حقایق دینی را ناشنیده گیرند، کرند و آنان که حقایق دینی را بازگو نکنند، لالند و آنان که معارف الهی را درک نکنند، فاقد عقلند.

إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللّٰهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لاٰ یَعْقِلُونَ

3- حق‌شنوایی، بیان معارف دین و فهم و درک حقایق الهی، از ملاکهای ارزش و کرامت آدمی در پیشگاه خداوند

إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللّٰهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لاٰ یَعْقِلُونَ

کلمۀ «دواب»، به معنای بهائم و یا جنبندگان، برای اشاره به این است که توصیف‌شدگان به منزلۀ حیوانات هستند و ارزش نام انسان را ندارند.

4- مدعیان ایمان در صورتی که ملتزم به اطاعت از خدا و رسول نباشند، بدترین جنبندگانند.

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّٰهَ ... إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللّٰهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ

5- انسانهایی که حقایق دینی را نپذیرند، فاقد ارزش انسانی هستند.

إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللّٰهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لاٰ یَعْقِلُونَ

6- «عن علیّ بن أبی طالب(ع) فی قوله:

«إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللّٰهِ» قال: هم الکفار؛ (1)


1) 1) . الدر المنثور، ج 4، ص 43.

از علی(ع) دربارۀ سخن خدا: «إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللّٰهِ» روایت شده که فرمود: آنان (بدترین جنبنده‌ها)، کافران هستند.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ تبلیغ؛ حق؛ حیوان؛ دین؛ عقل؛ کرامت؛ کفر؛ گناه؛ گوش؛ لال؛ محمّد(ص)

[سوره الأنفال (8): آیه 23]

وَ لَوْ عَلِمَ اَللّٰهُ فِیهِمْ خَیْراً لَأَسْمَعَهُمْ وَ لَوْ أَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ (23)

23

و اگر خدا خیری در آنان سراغ داشت شنوایشان می‌ساخت، و اگر آنان را شنوا می‌کرد، باز هم با حالت اعراض [به حق]پشت می‌کردند.

1- تفهیم معارف دینی به انسانهای مستعد، از سنتهای خداوند

وَ لَوْ عَلِمَ اللّٰهُ فِیهِمْ خَیْراً لَأَسْمَعَهُمْ

2- حق‌ناشنوایی کافران و منافقان، به سبب نبودن زمینۀ پذیرش معارف الهی در آنان است.

وَ لَوْ عَلِمَ اللّٰهُ فِیهِمْ خَیْراً لَأَسْمَعَهُمْ

مراد از «خیر» به قرینۀ آیۀ قبل، استعداد پذیرش معارف الهی است.

3- دریغ نشدن فیض الهی از هر موجود مستعد، سنت خداوند

وَ لَوْ عَلِمَ اللّٰهُ فِیهِمْ خَیْراً لَأَسْمَعَهُمْ

4- کسی که فاقد زمینۀ کمال است، اگر چه مشمول هدایتهای ویژۀ خداوند شود، از آن رویگردان خواهد شد.

وَ لَوْ أَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ

ضمیر مفعولی در «أَسْمَعَهُمْ» همان کسانی هستند که با جملۀ «وَ لَوْ عَلِمَ ....» توصیف شدند. بنابراین جملۀ «وَ لَوْ أَسْمَعَهُمْ ...» چنین معنا می‌شود: «و لو اسمع الذین لیس فیهم خیرا لتولّوا» یعنی اگر خداوند هدایت ویژه‌اش را شامل حال کسانی کند که در آنها خیری نیست از آن روی بر خواهند تافت.

5- فیض‌رسانی خداوند به انسانها متناسب با استعداد و پذیرش آنان است.

وَ لَوْ عَلِمَ اللّٰهُ فِیهِمْ خَیْراً لَأَسْمَعَهُمْ وَ لَوْ أَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ

خداوند در آیه افاضه هدایتها و توفیقات خویش را مبتنی بر وجود استعداد و پذیرش انسانها کرده است و طبعاً مقدار آن نیز بستگی به استعداد و پذیرش آنان دارد.

6- عدم لزوم ارشاد و هدایتگری، در صورت نبودن زمینۀ تأثیر

وَ لَوْ عَلِمَ اللّٰهُ فِیهِمْ خَیْراً لَأَسْمَعَهُمْ

همان گونه که خداوند فاقدان خیر را به هدایتهای ویژه خویش رهنمون نخواهد ساخت، می‌توان نتیجه گرفت که بر مکلفان نیز با نبودن زمینۀ تأثیر، ارشاد و هدایتگری ضرورت ندارد.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ تعلیم؛ توفیق؛ حق؛ خیر و شر؛ دین؛ سنتهای خدا؛ علم؛ فیض؛ کافر؛ گوش؛ منافق؛ هدایت

[سوره الأنفال (8): آیه 24]

یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا اِسْتَجِیبُوا لِلّٰهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذٰا دَعٰاکُمْ لِمٰا یُحْیِیکُمْ وَ اِعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ یَحُولُ بَیْنَ اَلْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ وَ أَنَّهُ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ (24)

24

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، هنگامی که خدا و پیامبرش شما را به چیزی دعوت می‌کنند که به شما حیات می‌بخشد، دعوتشان را اجابت کنید، و بدانید که خدا میان آدمی و دلش حایل می‌شود، و فقط به سوی او محشور می‌شوید.

1- اهل ایمان، وظیفه‌دار اجابت و پذیرش دعوت خدا و رسول او هستند.

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلّٰهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذٰا دَعٰاکُمْ

2- تعالیم دین و رهنمودهای خدا و پیامبر(ص)، مایۀ حیات واقعی انسان

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلّٰهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذٰا دَعٰاکُمْ لِمٰا یُحْیِیکُمْ

مراد از «ما» در «لِمٰا یُحْیِیکُمْ» ، تمامی تعلیمات و معارف و رهنمودهای خدا و رسول اوست.

3- انسانهای رویگردان از تعالیم دین و رهنمودهای خدا و رسول، محروم از حیات واقعی انسانی

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلّٰهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذٰا دَعٰاکُمْ لِمٰا یُحْیِیکُمْ

4- ایمان واقعی مستلزم اجابت دعوت خدا و رسول

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلّٰهِ وَ لِلرَّسُولِ

مخاطب قرار دادن مسلمانان با وصف ایمان و سپس فرمان به اجابت خدا و پیامبر(ص) می‌تواند ناظر به برداشت یاد شده باشد.

5- برخی از دعوتها و دستورات خدا و پیامبر(ص)، دستوراتی زیربنایی و حیاتبخش برای جامعۀ ایمانی*

إِذٰا دَعٰاکُمْ لِمٰا یُحْیِیکُمْ

اگر جمله شرطیه «إِذٰا دَعٰاکُمْ ...» دارای مفهوم باشد، این جمله با منطوق و مفهومش بیانگر دو نوع دستور است. دستوراتی زیربنایی، اساسی و حیاتبخش برای کل جامعه ایمانی، همانند مسائل حکومت و ولایت، و دستوراتی که جنبه فردی دارد و حیات کل جامعه در گرو آن نیست.

6- دعوت پیامبر(ص) برای هدایت انسانها به حیات واقعی، دعوت خداست.

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلّٰهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذٰا دَعٰاکُمْ لِمٰا یُحْیِیکُمْ

7- جهاد و مبارزه با کافران حق‌ناپذیر، مایۀ حیات واقعی جامعۀ ایمانی

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلّٰهِ وَ لِلرَّسُولِ

از مصادیق مورد نظر برای «لِمٰا یُحْیِیکُمْ» ، به دلیل وقوع آیه مورد بحث در سیاق آیات جنگ و مبارزه، فراخوانی اهل ایمان به نبرد با دشمنان دین است.

8- خداوند، حایل میان انسان و قلب وی

وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ

9- خداوند از قلب انسان به وی نزدیکتر است.

وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ

10- خداوند به قلب انسان از خود انسان نزدیکتر است.

وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ

از لوازم اینکه خداوند حایل بین انسان و قلب او باشد، همان است که در برداشت آورده شد.

11- قلب و اندیشۀ انسان، در اختیار خداست.

وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ

چون خداوند حایل بین قلب و انسان است، پس در حقیقت هر اندیشه‌ای بخواهد وارد قلب شود باید به اذن خدا باشد و این بدین معناست که اندیشه‌های آدمی در اختیار خداوند است.

12- خداوند، آگاه به همۀ اندیشه‌های آدمی

وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ

13- توجه به علم کامل خداوند بر اندیشه‌ها، زمینه‌ساز اجابت دعوت خدا و رسول و پرهیز از نفاق و دورویی

لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ قٰالُوا سَمِعْنٰا وَ هُمْ لاٰ یَسْمَعُونَ ... وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ یَحُولُ

14- انسانها، چه بخواهند و چه نخواهند، تنها به سوی خداوند محشور می‌شوند.

وَ أَنَّهُ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ

تقدیم «إِلَیْهِ» بر «تُحْشَرُونَ» دلالت بر حصر دارد. و مجهول آمدن فعل «تُحْشَرُونَ» حکایت از آن دارد که آدمی در حشر به سوی خداوند اختیاری ندارد.

15- توجه انسانها به حشر قهری ایشان به پیشگاه الهی، زمینه‌ساز گرایش آنان به اجابت دعوت خدا و رسول

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا ... وَ أَنَّهُ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ

هدف‌از بیان حشرآدمیان به‌سوی خداوند پس‌از «اسْتَجِیبُوا...» ، ایجاد زمینه برای اجابت دعوت خدا و رسول است.

16- «عن أبی عبداللّه(ع) فی قول اللّه - تبارک و تعالی - : «وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ» فقال: یحول بینه و بین أن یعلم أنّ الباطل حقّ؛ (1)

از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند تبارک و تعالی: «وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ» روایت شده که فرمود:

خداوند بین شخص و قلب او حائل می‌شود و نمی‌گذارد باطل را حق بداند».

17- «عن أبی عبداللّه(ع) فی قول اللّه:

«یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ» قال: هو أن یشتهی الشّیء بسمعه و بصره و لسانه و یده أمّا إن هو غشی شیئا مما یشتهی، فإنّه لایأتیه إلّاو قلبه منکِر، لایقبل الذی یأتی، یعرف أنّ الحقّ لیس فیه؛ (2)

و از آن حضرت(ع) دربارۀ سخن خدا: «یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ» ، روایت شده که فرمود: مراد این است که شخص [ممکن است به عمل ناروایی] با گوش و چشم و زبان و دست میل پیدا کند. امّا اگر عملی را که میل دارد، انجام بدهد، قلبش هرگز با او همراه نمی‌شود و آن عمل را نمی‌پسندد و می‌داند که حق در آن نیست».


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ ایمان؛ باطل؛ تفکر؛ تقرب؛ تکلیف؛ جامعه؛ جبر و اختیار؛ جهاد؛ چشم؛ حشر؛ حق؛ حُکم؛ حیات؛ دست؛ دین؛ ضرر؛ علم؛ عمل؛ قلب؛ کفر؛ گوش؛ محمّد(ص)؛ نفاق؛ هدایت

[سوره الأنفال (8): آیه 25]

وَ اِتَّقُوا فِتْنَةً لاٰ تُصِیبَنَّ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّةً وَ اِعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ شَدِیدُ اَلْعِقٰابِ (25)

25

و از فتنه‌ای که تنها به ستمکارانتان نمی‌رسد برحذر باشید، و بدانید که خدا سخت عقوبت است.

1- پیامد برخی فتنه‌ها، تنها دامنگیر فتنه‌گران است.

وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لاٰ تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّةً


1) 1) . محاسن برقی، ج 1، ص 237، ح 205، ب 23؛ بحارالانوار، ج 5، ص 205، ح 41.

2) 2) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 52، ح 35؛ نورالثقلین، ج 2، ص 142، ح 55.

وصف «لاٰ تُصِیبَنَّ...» وصف احترازی و بیانگر آن است که فتنه‌ها بر دو قسم‌اند: 1 - فتنه‌هایی که آثار آن فقط دامنگیر فتنه‌گران می‌شود؛ 2 - فتنه‌هایی که آتش آن، دامن همه (فتنه‌گران و غیر فتنه‌گران) را خواهد گرفت.

2- فتنه‌گری، ظلم و آدم فتنه‌گر، ستم‌پیشه است.

وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لاٰ تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّةً

در آیه از فتنه‌گران، به جای «الَّذِینَ فَتَنُوا» تعبیر به «الَّذِینَ ظَلَمُوا» شده و این بیانگر دو چیز است: 1 - فتنه، ظلم است؛ 2 - فتنه‌گر، ظالم است.

3- برخی از گناهان و ستمکاریها در جامعۀ ایمانی مایۀ گرفتار شدن همگان (مرتکبان گناه و غیر آنها و ظالم و غیر ظالم) به عذابهای الهی است.

وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لاٰ تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّةً

4- اهل ایمان، موظف به مبارزه با فتنه‌هایی که شعله‌های آن دامنگیر کل جامعه می‌شود.

وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لاٰ تُصِیبَنَّ الَّذِینَ

عامل فتنه در مورد بحث - چنانچه گذشت - گناه و ستمکاری است و مرتکب آن، به دلیل «ظَلَمُوا مِنْکُمْ» تنها برخی از افراد جامعه هستند. بنابراین امر به اتقا (اتقوا فتنة) نسبت به مخاطبان متفاوت خواهد بود. یعنی نسبت به گنهکاران و ستم‌پیشگان، پرهیز از خود گناه است و نسبت به آنان که مرتکب نمی‌شوند، جلوگیری از ارتکاب آن است.

5- مؤمنان، وظیفه‌دار اهتمام بیشتر در پرهیز از گناهانی که آثار شوم آن فراگیرندۀ همۀ جامعه است.

وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لاٰ تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّةً

بدیهی است هیچ گناه و ستمی را نباید مرتکب شد. بنابراین نهی از ارتکاب گناهی که فتنه‌ای فراگیر دارد، حاکی از تأکید بیشتر نسبت به پرهیز از چنین گناهی است.

6- تخلف از دستورات حیاتبخش و زیربنایی خدا و رسول، مایۀ بروز فتنه‌هایی فراگیر و نزول عذابی شدید بر تمامی جامعۀ ایمانی

إِذٰا دَعٰاکُمْ لِمٰا یُحْیِیکُمْ ... وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لاٰ تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّةً

از مصادیق مورد نظر برای ستمکاری (ظلموا)، به قرینه آیۀ قبل، تخلف از دستورات حیاتبخش و زیربنایی خدا و رسول است.

7- توجه به شدت عقاب الهی، زمینه‌ساز پرهیز از گناهان و ستمگریها

وَ اتَّقُوا فِتْنَةً ... وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ

8- عقوبتهای خداوند، شدید و سهمگین است.

أَنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ

9- «شَدِیدُ الْعِقٰابِ» از اسما و صفات خداوند

وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ امتحان؛ انبیاء؛ تقوا؛ جامعه؛ ظلم؛ عذاب؛ علم؛ فتنه؛ فساد؛ گناه؛ محمّد(ص)

[سوره الأنفال (8): آیه 26]

وَ اُذْکُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلِیلٌ مُسْتَضْعَفُونَ فِی اَلْأَرْضِ تَخٰافُونَ أَنْ یَتَخَطَّفَکُمُ اَلنّٰاسُ فَآوٰاکُمْ وَ أَیَّدَکُمْ بِنَصْرِهِ وَ رَزَقَکُمْ مِنَ اَلطَّیِّبٰاتِ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (26)

26

و به یاد آورید هنگامی را که شما گروهی اندک بودید و در آن سرزمین به ناتوانی کشیده شده بودید، و می‌ترسیدید که مردم شما را بربایند، پس خدا به شما پناه داد و شما را به یاری خود تأیید کرد و از چیزهای دلپذیر به شما عطا نمود، باشد که سپاسگزاری کنید.

1- مسلمانان تا قبل از هجرت به مدینه مواجه با کمی نیرو و نفرات، ناتوان و در سلطۀ دشمنان بودند.

وَ اذْکُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلِیلٌ مُسْتَضْعَفُونَ فِی الْأَرْضِ

مفرد آوردن کلمۀ «قَلِیلٌ» ، به جای قلیلون، تأکیدی است بر کمی افراد و نیروهای اهل ایمان. قابل ذکر است که مفسران، آیه مورد بحث را دربارۀ مقایسه موقعیت و وضعیت مسلمانان در مکه و مهاجرت آنان به مدینه دانسته‌اند.

2- مسلمانان تا پیش از هجرت به مدینه، همواره هراسان از ربوده و نابود شدن به دست دشمنان

تَخٰافُونَ أَنْ یَتَخَطَّفَکُمُ النّٰاسُ

«تخطف»به معنای ربودن و در آیه می‌تواند کنایه از غلبه یافتن و نابود کردن باشد. فعل مضارع «تَخٰافُونَ» حکایت از استمرار این وضعیت دارد.

3- کفار قریش، دارای روحیۀ زورمداری و سلطه‌جویی

أَنْتُمْ قَلِیلٌ مُسْتَضْعَفُونَ ... تَخٰافُونَ أَنْ یَتَخَطَّفَکُمُ النّٰاسُ

چون آیه ناظر به حالات مسلمانان تا پیش از هجرت است، مصداق موردنظر از «النّٰاسُ» ، مشرکان‌مکه و کفارقریش است.

4- یادآوری دوران سختی، دارای نقش سازنده در تربیت انسان

وَ اذْکُرُوا إِذْ أَنْتُمْ

5- خداوند، مسلمانان صدر اسلام را پس از هجرت، در مدینه مأویٰ داد و از سلطۀ مشرکان خارج کرد.

فَآوٰاکُمْ

6- خداوند، مسلمانان صدر اسلام را در مدینه با امدادهای خویش توانا و قدرتمند ساخت.

تَخٰافُونَ أَنْ یَتَخَطَّفَکُمُ النّٰاسُ فَآوٰاکُمْ وَ أَیَّدَکُمْ بِنَصْرِهِ

«تأیید»به معنای تقویت کردن و قدرتمند ساختن است.

7- خداوند، مسلمانان صدر اسلام را پس از هجرت، از روزیهای پاک و پاکیزه بهره‌مند ساخت.

فَآوٰاکُمْ ... وَ رَزَقَکُمْ مِنَ الطَّیِّبٰاتِ

8- غنایم جنگ بدر، از روزیهای پاکیزه که خداوند مسلمانان صدر اسلام را از آن بهره‌مند ساخت.*

وَ رَزَقَکُمْ مِنَ الطَّیِّبٰاتِ

از مصادیق مورد نظر برای «الطَّیِّبٰاتِ» ، به دلیل وقوع آیۀ مورد بحث پس از بیان جنگ بدر، می‌تواند غنایم جنگی باشد.

9- غنایم به دست آمده در جهادهای اسلامی، از روزیهای پاکیزه خداوند برای مسلمانان*

وَ رَزَقَکُمْ مِنَ الطَّیِّبٰاتِ

10- امدادهای ویژۀ الهی، سبب پیروزی مسلمانان در جنگ بدر*

وَ أَیَّدَکُمْ بِنَصْرِهِ

11- جواز بهره‌وری مؤمنان از هر روزی طیب و پاکیزه

وَ رَزَقَکُمْ مِنَ الطَّیِّبٰاتِ

12- برخورداری جامعه از امنیت اجتماعی و توان دفاعی و امکانات اقتصادی، از نعمتهای مهم الهی

فَآوٰاکُمْ وَ أَیَّدَکُمْ بِنَصْرِهِ وَ رَزَقَکُمْ مِنَ الطَّیِّبٰاتِ

13- توجه به بحرانهای گذشته و برطرف شدن آن در پرتو امدادهای الهی، زمینه‌ساز گرایش به شکرگزاری خداوند در برابر نعمتهای او

وَ اذْکُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلِیلٌ ... فَآوٰاکُمْ ... لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ

«لعل» متعلق به «اذْکُرُوا» است و بیانگر هدف از ضرورت به یاد داشتن مطالبی است که در آیه مطرح شد. از جمله مقایسه دو حالت قبل از هجرت و بعد از آن.

14- شکرگزاری انسان به درگاه خدا، دارای ارزشی والا در بینش الهی

وَ اذْکُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلِیلٌ ... فَآوٰاکُمْ ... لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ

15- ضرورت شکرگزاری به درگاه

خداوند به سبب نعمتها، امدادها و روزیهای پاکیزه او

فَآوٰاکُمْ وَ أَیَّدَکُمْ بِنَصْرِهِ وَ رَزَقَکُمْ مِنَ الطَّیِّبٰاتِ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ

16- ارادۀ‌خداوند، حاکم برتحولات تاریخ

فَآوٰاکُمْ وَ أَیَّدَکُمْ بِنَصْرِهِ وَ رَزَقَکُمْ مِنَ الطَّیِّبٰاتِ

17- «عن أمیرالمؤمنین(ع): ...فأمّا الآیات الّتی فی قریش فهی قوله تعالی: «وَ اذْکُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلِیلٌ مُسْتَضْعَفُونَ فِی الْأَرْضِ تَخٰافُونَ ...» ؛ (1)

از امیرالمؤمنین(ع) نقل شده است: از آیاتی که دربارۀ قریش نازل شده سخن خداوند: «وَ اذْکُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلِیلٌ مُسْتَضْعَفُونَ فِی الْأَرْضِ ...» است».

18- «عن رسول اللّه(ص) فی قوله:

«... تَخٰافُونَ أَنْ یَتَخَطَّفَکُمُ النّٰاسُ» قیل یا رسول‌اللّه(ص) و مَن النّاس؟ قال: أهل فارس؛ (2)

از رسول خدا(ص) سؤال شد: مراد از «ناس» در سخن خداوند:

«... تَخٰافُونَ أَنْ یَتَخَطَّفَکُمُ النّٰاسُ» چه کسانی هستند؟ حضرت فرمود: اهل فارس (ایرانیان)».


کلیدواژه‌ها:

آمادگی‌رنظامی؛ آیه؛ استضعاف؛ اسلام؛ اقتصاد؛ اللّه؛ انسان؛ ایرانیان؛ بدر/غزوه؛ پیروزی؛ تربیت؛ جامعه؛ جنگ؛ جهاد؛ حُکم؛ خوف؛ ذکر؛ رزق؛ زمین؛ سختی؛ سرزمین؛ سرقت؛ شکر؛ طیّبات؛ ظلم؛ عجز؛ غنیمت؛ قریش؛ قصه در قرآن؛ مؤمن؛ مدینه؛ مکه؛ نصرت؛ نعمت؛ نیروی های نظامی؛ هجرت

[سوره الأنفال (8): آیه 27]

یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَخُونُوا اَللّٰهَ وَ اَلرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَمٰانٰاتِکُمْ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ (27)

27

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، به خدا و پیامبرش خیانت نکنید، و در امانت‌های خود [نیز] آگاهانه خیانت نکنید.

1- خیانت به خدا و پیامبر(ص)، حرام و ناسازگار با ایمان

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَخُونُوا اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ

2- خیانت به پیامبر(ص)، خیانت به خداست.

لاٰ تَخُونُوا اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ

عطف «الرَّسُولَ» بر «اللّٰهَ» بدون فعل «لاٰ تَخُونُوا» و تکرار آن در


1) 1) . نورالثقلین، ج 2، ص 143، ح 64.

2) 2) . الدرالمنثور، ج 4، ص 47.

مورد سایرین، می‌تواند بیانگر این باشد که خیانت به رسول خدا در حقیقت، خیانت به خدا و تفکیک‌ناپذیر است.

3- حفظ امانتهای مسلمانان و پرهیز از خیانت در آن، وظیفۀ ایمانی مؤمنان

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَخُونُوا اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَمٰانٰاتِکُمْ

«وَ تَخُونُوا أَمٰانٰاتِکُمْ» عطف بر «لاٰ تَخُونُوا اللّٰهَ» است؛ یعنی «و لاتخونوا اماناتکم».

4- خیانت در امانتهای مسلمانان، خیانت در امانت خویش است.

وَ تَخُونُوا أَمٰانٰاتِکُمْ

معمولا انسان امانتدار دیگران است نه امانتدار خویش.

بنابراین اسناد امانتهای دیگران به امانتدار، با اضافۀ کلمۀ «امانات»به «کم»بیانگر این است که امانت دیگران به منزلۀ امانت خود اوست و خیانت در آن، خیانت در امانت خویش است.

5- افشای اسرار جامعۀ اسلامی، خیانت به خدا، رسول اکرم(ص) و مؤمنان است.

لاٰ تَخُونُوا اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ

شأن نزول آیه دربارۀ فردی از مسلمانان صدر اسلام است که برخی از اسرار نظامی را فاش کرده بود.

6- جامعۀ اسلامی و مصالح آن، دارای حرمتی عظیم نزد خداوند

لاٰ تَخُونُوا اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ

7- زشتی حرمت و پیامدهای شوم خیانت به خدا و رسول و نیز خیانت در امانتهای مسلمین، امری روشن برای همگان

لاٰ تَخُونُوا اللّٰهَ ... وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ

در اینکه مفعول «تَعْلَمُونَ» چیست، نظرهای مختلفی ایراد شده که از جمله آنهاست، زشتی خیانت، حرمت آن از دیدگاه عقل و شرع و پیامدهای شوم آن.

8- حفظ امانت مسلمین، دارای اهمیتی ویژه در میان تکالیف دین

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَخُونُوا اللّٰهَ ... وَ تَخُونُوا أَمٰانٰاتِکُمْ

از اینکه خیانت در امانتهای مردم در کنار خیانت به خدا و رسول یاد شده است، اهتمام خاص قرآن به لزوم حفظ امانت مردم معلوم می‌شود.

9- «عن أبی جعفر(ع) فی قوله: «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَخُونُوا اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَمٰانٰاتِکُمْ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ» فخیانة اللّه و الرّسول معصیتهما و أمّا خیانة الأمانة فکلّ إنسان مأمون علی ما افترض اللّه علیه؛ (1)

از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند: «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا


1) 1) . تفسیر قمی، ج 1، ص 272؛ نورالثقلین، ج 2، ص 144، ح 66.

لاٰ تَخُونُوا ...» روایت شده است: خیانت دربارۀ خدا و رسول(ص)، نافرمانی ایشان است. و اما خیانت در امانت، تضییع فرائض است؛ زیرا هر انسانی امین بر فرائضی است که خداوند بر او واجب کرده است».


کلیدواژه‌ها:

افشاگری؛ اللّه؛ امانت؛ انسان؛ ایمان؛ جامعه؛ حرمت؛ حُکم؛ خیانت؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ وجوب

[سوره الأنفال (8): آیه 28]

وَ اِعْلَمُوا أَنَّمٰا أَمْوٰالُکُمْ وَ أَوْلاٰدُکُمْ فِتْنَةٌ وَ أَنَّ اَللّٰهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ (28)

28

و بدانید که اموال و اولاد شما فقط وسیلۀ آزمایشند، و این‌که خداست که اجری بزرگ نزد اوست.

1- مال و اولاد، وسیلۀ آزمایش انسان، از سوی خداوند

وَ اعْلَمُوا أَنَّمٰا أَمْوٰالُکُمْ وَ أَوْلاٰدُکُمْ فِتْنَةٌ

2- هشدار خداوند به مؤمنان مبنی بر آزمودن آنان از طریق مال و فرزند

وَ اعْلَمُوا أَنَّمٰا أَمْوٰالُکُمْ وَ أَوْلاٰدُکُمْ فِتْنَةٌ

3- دلبستگی به مال و فرزند، درپی دارندۀ خطر انحراف از دین و خیانت به خدا و رسول(ص)

لاٰ تَخُونُوا اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ ... وَ اعْلَمُوا أَنَّمٰا أَمْوٰالُکُمْ وَ أَوْلاٰدُکُمْ فِتْنَةٌ

4- خیانت برخی از مسلمانان صدر اسلام به خدا و رسول به خاطر حفظ مال و فرزندان خویش

لاٰ تَخُونُوا اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ ... وَ اعْلَمُوا أَنَّمٰا أَمْوٰالُکُمْ وَ أَوْلاٰدُکُمْ فِتْنَةٌ

در ضمن شأن نزول یاد شده در آیۀ قبل آمده است که هدف شخص مسلمانی که مرتکب خیانت شده و اسرار نظامی مسلمانان را فاش ساخته بود، حفظ مال و فرزندانش بوده است.

5- پیروزی مردمان در آزمونشان به وسیلۀ مال و فرزند، امری بسیار مشکل و بس ارزشمند

وَ اعْلَمُوا أَنَّمٰا أَمْوٰالُکُمْ وَ أَوْلاٰدُکُمْ فِتْنَةٌ

برداشت یاد شده از تأکیدات متعددی استفاده شده که در آیه مورد بحث به کار رفته است. از جمله شروع سخن با فعل «اعْلَمُوا» و سپس منحصر کردن مال و اولاد برای آزمایش با کلمۀ «أَنَّمٰا» و آنگاه مال و فرزند را آزمایش خواندن

و نه وسیله آزمایش. این همه تأکید برای رساندن این حقیقت است که آزمون با مال و فرزند آزمونی دشوار و پیروزی در آن بسیار مشکل است.

6- پایبندی به ارزشهای الهی و پرهیز از خیانت به دین، دارای پاداشی عظیم نزد خداوند

لاٰ تَخُونُوا اللّٰهَ ... أَنَّمٰا أَمْوٰالُکُمْ وَ أَوْلاٰدُکُمْ فِتْنَةٌ وَ أَنَّ اللّٰهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ

7- پیروزی وموفقیت‌مؤمنان در آزمونشان به وسیلۀ مال و اولاد، موجب بهره‌مندی آنان از پاداش بزرگ الهی است.

وَ اعْلَمُوا أَنَّمٰا أَمْوٰالُکُمْ وَ أَوْلاٰدُکُمْ فِتْنَةٌ وَ أَنَّ اللّٰهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ

بیان پاداش عظیم الهی پس از تأکید بر اینکه ثروتها و فرزندان وسیله آزمون هستند، می‌تواند بیانگر نکته‌ای باشد که در برداشت یاد شده بدان اشاره شده است.

8- باور به پاداشهای عظیم الهی، زمینۀ پایبندی به ارزشها و گذشت از منافع مادی برای دین و دینداری

لاٰ تَخُونُوا اللّٰهَ ... وَ اعْلَمُوا ... وَ أَنَّ اللّٰهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ

هدف از بیان پاداش‌دهی خداوند پس از تکالیف یاد شده، ایجاد زمینه پایبندی به آن تکالیف است.

9- امکانات و جلوه‌های مادی در قبال پاداش الهی، بسیار ناچیز و بی‌مقدار است.

وَ اعْلَمُوا أَنَّمٰا أَمْوٰالُکُمْ وَ أَوْلاٰدُکُمْ فِتْنَةٌ وَ أَنَّ اللّٰهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ

برداشت یاد شده اشاره به وجه ارتباطی است برای دو جمله «أَنَّمٰا أَمْوٰالُکُمْ ...» و «أَنَّ اللّٰهَ عِنْدَهُ ....»


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ اللّه؛ امتحان؛ انذار؛ انسان؛ ایمان؛ پاداش؛ پیروزی؛ توفیق؛ خیانت؛ دین؛ علم؛ عمل؛ فتنه؛ فرزند؛ مال؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان

[سوره الأنفال (8): آیه 29]

یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اَللّٰهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقٰاناً وَ یُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئٰاتِکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اَللّٰهُ ذُو اَلْفَضْلِ اَلْعَظِیمِ (29)

29

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، اگر از خدا پروا کنید، برای شما وسیلۀ تشخیص حق از باطل قرار می‌دهد و گناهانتان را می‌زداید، و شما را می‌آمرزد، و خدا دارای بخشش بزرگ است.

1- فراخوانی مؤمنان، از سوی خداوند، به رعایت تقوا و پرهیز از مخالفت با او

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللّٰهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقٰاناً

2- رعایت تقوای الهی، موجب بهره‌مند شدن از بصیرتی ویژه برای شناخت حق و باطل از سوی خداوند

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللّٰهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقٰاناً

نکره آمدن کلمۀ «فُرْقٰاناً» حکایت از آن دارد که بصیرتی که خدا به متقین عطا می‌کند بصیرتی ویژه و غیر از عقل و فطرت و مانند آن است که به عموم انسانها عطا فرموده است.

3- انسانهای بی‌تقوا، محروم از بصیرت ویژۀ الهی برای شناخت حق و باطل

إِنْ تَتَّقُوا اللّٰهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقٰاناً

4- تأثیر عملکرد انسان در بینش‌های وی

إِنْ تَتَّقُوا اللّٰهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقٰاناً

5- موفقیت مؤمنان در آزمونشان از طریق مال و فرزند در گرو تقواپیشگی و برخوردار بودن از بینشی الهی است.

وَ اعْلَمُوا أَنَّمٰا أَمْوٰالُکُمْ وَ أَوْلاٰدُکُمْ فِتْنَةٌ ... إِنْ تَتَّقُوا اللّٰهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقٰاناً

طرح بصیرت و ابزار شناخت ویژه به عنوان ثمره تقوا، پس از تأکید بر آزمون مؤمنان به وسیله مال و فرزند، می‌تواند اشاره به این باشد که تنها با تقواپیشگی و بصیرت خاص می‌توان رضایت الهی را در چگونه برخورد کردن با مال و فرزند تشخیص داد.

6- رعایت تقوا، موجب زدایش و آمرزش گناهان است.

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللّٰهَ ... یُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئٰاتِکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ

تکفیر (مصدر یکفر) و غفران (مصدر یغفر)، هر دو به معنای پوشانیدن و مستور ساختن است و مراد از آن زدایش و آمرزش است.

7- گناه، دارای آثار سوء اجتماعی و روحی، علاوه بر کیفر الهی

یُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئٰاتِکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ

از آنجا که تکفیر و غفران سیئات به یک معناست، می‌توان تکرار آن را اشاره به آثار دنیوی گناهان (آثار سوء اجتماعی، روحی و ...) و آثار اخروی آنها دانست. که در صورت تقواپیشگی خداوند گناهان را می‌آمرزد و هر دو نوع اثر را می‌زداید.

8- خداوند، دارای فضل و بخشش بیکران

وَ اللّٰهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ

9- شمول غفران الهی بر مؤمنان تقواپیشه، نمود فضل عظیم خداوند

وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللّٰهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ

جملۀ «وَ اللّٰهُ ...» می‌تواند به منزلۀ تعلیلی بر اعطای پاداشهای بیان شده باشد.

10- اعطای بصیرت ویژه به تقواپیشگان و بخشش گناه آنان، تفضلی از جانب

خداست، نه پاداش استحقاقی آنان.

یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقٰاناً ... وَ اللّٰهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ

11- خداوند، مؤمنان تقواپیشه را علاوه بر اعطای بصیرت و بخشش گناهان، از موهبتهای دیگر نیز بهره‌مند خواهد کرد.

یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقٰاناً ... وَ اللّٰهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ

برداشت یاد شده مبتنی بر این احتمال است که جملۀ «وَ اللّٰهُ...» مستأنفه باشد نه تعلیل.

12- «ذُو الْفَضْلِ» از اسما و صفات خداوند

وَ اللّٰهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ امتحان؛ ایمان؛ باطل؛ پاداش؛ تقوا؛ تکفیر؛ توفیق؛ جامعه؛ حق؛ خوف؛ عذاب؛ عمل؛ فرزند؛ فرقان؛ فضل خدا؛ گناه؛ مال؛ مغفرت

[سوره الأنفال (8): آیه 30]

وَ إِذْ یَمْکُرُ بِکَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لِیُثْبِتُوکَ أَوْ یَقْتُلُوکَ أَوْ یُخْرِجُوکَ وَ یَمْکُرُونَ وَ یَمْکُرُ اَللّٰهُ وَ اَللّٰهُ خَیْرُ اَلْمٰاکِرِینَ (30)

30

و [یاد کن]وقتی را که کافران دربارۀ تو نیرنگ می‌کردند تا تو را به بند کَشَند یا بکشند یا [از مکّه]بیرونت کنند. آنان نیرنگ می‌کنند، و خدا تدبیر می‌کند، و خدا بهترین تدبیر کنندگان است.

1- خداوند با برنامه‌های خویش، مکر کافران علیه پیامبر(ص) را نافرجام ساخت.

إِذْ یَمْکُرُ ... وَ یَمْکُرُ اللّٰهُ وَ اللّٰهُ خَیْرُ الْمٰاکِرِینَ

2- توطئه‌گریهای کافران مکه علیه پیامبر(ص) و نجات وی از آن توطئه‌ها با برنامه‌های الهی، امری شایسته و بایستۀ به یاد داشتن

إِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... وَ اللّٰهُ خَیْرُ الْمٰاکِرِینَ

کلمۀ «إِذْ» مفعول برای فعل محذوف است؛ یعنی «و اذکر اذ...» (یاد کن زمانی را که...).

3- به بند کشیدن، کشتن و یا تبعید کردن پیامبر(ص)، از جمله توطئه‌های کافران مکه علیه آن حضرت

لِیُثْبِتُوکَ أَوْ یَقْتُلُوکَ أَوْ یُخْرِجُوکَ وَ یَمْکُرُونَ

جملۀ «وَ یَمْکُرُونَ» بیانگر این است که کافران علاوه بر تصمیم داشتن به قتل پیامبر(ص) و ...برنامه‌های دیگری نیز علیه پیامبر(ص) در نظر داشته‌اند. لذا در برداشت یاد شده از آن به

«از جمله» تعبیر شده است.

4- کافران، همواره در حال برنامه‌ریزی و توطئه علیه اسلام و بنیادهای دین

إِذْ یَمْکُرُ بِکَ ... وَ یَمْکُرُونَ

جملۀ «إِذْ یَمْکُرُ ...» گزارشی از مکرهای گذشته کافران دارد و جملۀ «یَمْکُرُونَ» خبر از توطئه‌گریهای آینده آنان می‌دهد.

بیان این خبر با فعل مضارع حاکی از استمرار این توطئه‌گریهاست.

5- شکست کافران مکه در توطئه علیه پیامبر(ص)، عبرتی برای همۀ خائنان به خدا و رسول

لاٰ تَخُونُوا اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ ... وَ یَمْکُرُونَ وَ یَمْکُرُ اللّٰهُ

یادآوری شکست توطئه‌های کافران مکه پس از اشاره به خیانت برخی از مسلمانان برای تفهیم این حقیقت است که خائنان به خدا و رسول، هر چند اظهار اسلام کنند، همان گونه که کافران موفق نشدند، آنان نیز موفق نمی‌شوند.

6- خداوند، برترین برنامه‌ریز در مقابله با مکر کافران

وَ اللّٰهُ خَیْرُ الْمٰاکِرِینَ

7- خداوند، برهم زنندۀ برنامه‌ها و توطئه‌های کافران، علیه دین

وَ یَمْکُرُونَ وَ یَمْکُرُ اللّٰهُ وَ اللّٰهُ خَیْرُ الْمٰاکِرِینَ

8- «خَیْرُ الْمٰاکِرِینَ» از اسما و صفات خداوند

وَ اللّٰهُ خَیْرُ الْمٰاکِرِینَ

9- «عن أحدهما(ع): إنّ قریشأ اجتمعت فخرجت من کلّ بطن أُناس ثم انطلقوا إلی دارالنَّدوة لیشاوروا فیما یصنعون برسول اللّه(ص) ...فأجمعوا أمرهم علی أن یقتلوه ...ثم قرأ هذه الآیة: «وَ إِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِیُثْبِتُوکَ أَوْ یَقْتُلُوکَ ...» ؛ (1)

از امام باقر یا امام صادق علیهماالسلام روایت شده است: از هر طایفه‌ای از قریش گروهی گرد آمدند و به دارالندوة رفتند تا مشورت کنند که دربارۀ رسول خدا(ص) چه [مکری] باید کرد؟ ...پس تصمیم جمعی گرفتند که آن حضرت را به قتل برسانند ...سپس امام(ع) این آیه را قرائت فرمود: «وَ إِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا...» ».


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ اللّه؛ تبعید؛ خیانت؛ خیرالماکرین/اسما و صفات؛ دین؛ ذکر؛ زندان؛ شکست؛ عبرت؛ قتل؛ قریش؛ کفر؛ مترفان؛ محمّد(ص)؛ مشورت؛ مکر؛ مکه


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 53، ح 42؛ نورالثقلین، ج 2، ص 145، ح 75.

[سوره الأنفال (8): آیه 31]

وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا قٰالُوا قَدْ سَمِعْنٰا لَوْ نَشٰاءُ لَقُلْنٰا مِثْلَ هٰذٰا إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ أَسٰاطِیرُ اَلْأَوَّلِینَ (31)

31

و چون آیات ما بر آنان خوانده شود، می‌گویند: به خوبی شنیدیم. اگر می‌خواستیم، ما نیز مانند این را می‌گفتیم. این جز افسانه‌های پیشینیان نیست.

1- تمسک کافران مکه به حیله برای مقابله با آنان

وَ یَمْکُرُونَ ... وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا قٰالُوا قَدْ سَمِعْنٰا لَوْ نَشٰاءُ لَقُلْنٰا

جملۀ «إِذٰا تُتْلیٰ ...» می‌تواند بیان مصداقی از «یَمْکُرُونَ» در آیۀ قبل باشد.

2- کافران مکه، مدعی توان خویش در آوردن آیات و معارفی چون قرآن

قٰالُوا قَدْ سَمِعْنٰا لَوْ نَشٰاءُ لَقُلْنٰا مِثْلَ هٰذٰا

3- اظهار آگاهی از محتوای قرآن و غیر مهم جلوه دادن آن، از حیله‌های کافران، علیه پیامبر(ص)

وَ یَمْکُرُونَ ... قٰالُوا قَدْ سَمِعْنٰا لَوْ نَشٰاءُ لَقُلْنٰا مِثْلَ هٰذٰا إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ أَسٰاطِیرُ

جملۀ «إِنْ هٰذٰا ...» دلالت می‌کند بر اینکه مقصود از «مِثْلَ هٰذٰا» همانندی در محتوای قرآن بوده است.

4- کافران مکه، معارف قرآن را نوشتارها و سخنان بی‌اساس پیشینیان قلمداد می‌کردند.

إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ

«أَسٰاطِیرُ» به معنای نوشتارهای بی‌اساس و «الْأَوَّلِینَ» به معنای انسانهای نخستین است. «أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ» می‌تواند به این معنا باشد که این اسطوره‌ها در بارۀ انسانهای اولیه است و می‌تواند به این معنا باشد که اینها اسطوره‌هایی است ساخته و پرداخته انسانهای نخستین.

5- معرفی قرآن به عنوان افسانه‌های کهن و دروغین از ترفندهای کافران برای مقابله با قرآن

قٰالُوا ... إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ

6- بی‌تأثیری آیات الهی در قلب توطئه‌گران علیه پیامبر(ص) و قرآن

وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا قٰالُوا ... إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ


کلیدواژه‌ها:

آیه؛ اساطیر؛ اسلام؛ افترا؛ تاریخ؛ تلاوت؛ قرآن؛ قلب؛ گوش؛ محمّد(ص)؛ مکر؛ مکه

[سوره الأنفال (8): آیه 32]

وَ إِذْ قٰالُوا اَللّٰهُمَّ إِنْ کٰانَ هٰذٰا هُوَ اَلْحَقَّ مِنْ عِنْدِکَ فَأَمْطِرْ عَلَیْنٰا حِجٰارَةً مِنَ اَلسَّمٰاءِ أَوِ اِئْتِنٰا بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ (32)

32

و [یاد کن]زمانی را که گفتند: خدایا، اگر این قرآن همان حقِ‌ّ از جانب توست، از آسمان بر ما سنگ بباران، یا عذابی دردناک برای ما بیاور.

1- کافران مکه از خداوند خواستند چنانچه قرآن حقیقتی از جانب اوست، آنان را سنگباران کند و یا عذاب دردناک دیگری بر آنان فروفرستد.

وَ إِذْ قٰالُوا ... فَأَمْطِرْ عَلَیْنٰا حِجٰارَةً

2- نابحق جلوه دادن قرآن با درخواست عذاب از درگاه خدا، از حیله‌های کافران مکه در مبارزه با قرآن و رسالت پیامبر(ص)

وَ یَمْکُرُونَ ... وَ إِذْ قٰالُوا اللّٰهُمَّ ... فَأَمْطِرْ عَلَیْنٰا حِجٰارَةً مِنَ السَّمٰاءِ

برخی در توجیه عذاب‌خواهی کافران (فامطر علینا ...) چنین گفته‌اند که آنان برای فریب دیگران و یا اقناع خویش این نفرین را در حق خود روا داشتند تا با اجابت نشدن آن، خویشتن را در انکار قرآن و حقانیت رسالت پیامبر(ص) محق بشمارند.

آیۀ قبل که سخن از مکر کافران داشت، می‌تواند تأییدی برای این نظر باشد.

3- قرآن، کتابی سراسر حق و نازل شده از جانب خداوند

إِنْ کٰانَ هٰذٰا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِکَ

4- کافران مکه، مردمانی لجوج و دارای عنادی خاص در برابر رسالت پیامبر(ص) و حقانیت قرآن

فَأَمْطِرْ عَلَیْنٰا حِجٰارَةً مِنَ السَّمٰاءِ أَوِ ائْتِنٰا بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ

5- کافران مکه، معتقد به تأثیر دعا به درگاه خدا

اَللّٰهُمَّ إِنْ کٰانَ هٰذٰا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِکَ فَأَمْطِرْ عَلَیْنٰا حِجٰارَةً

6- کافران مکه، معتقد به خدا و معتقد به تأثیر او در جهان هستی

وَ إِذْ قٰالُوا اللّٰهُمَّ إِنْ کٰانَ هٰذٰا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِکَ فَأَمْطِرْ عَلَیْنٰا حِجٰارَةً مِنَ السَّمٰاءِ

7- موضع‌گیری خصمانۀ کافران و مشرکان در قبال پیامبر(ص)، علی‌رغم اعتقادشان به خدا

وَ إِذْ قٰالُوا اللّٰهُمَّ إِنْ کٰانَ هٰذٰا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِکَ فَأَمْطِرْ عَلَیْنٰا حِجٰارَةً

8- امکان عناد و لجاجت آدمی در برابر حق تا مرز رضایت به نابودی خویش و گرفتار شدن به عذابهای الهی

اَللّٰهُمَّ إِنْ کٰانَ هٰذٰا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِکَ فَأَمْطِرْ عَلَیْنٰا حِجٰارَةً ... أَوِ ائْتِنٰا بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ حق؛ دشمنی؛ دعا؛ ذکر؛ سنگ؛ شرک؛ عذاب؛ قرآن؛ لجاجت؛ محمّد(ص)؛ مکه

[سوره الأنفال (8): آیه 33]

وَ مٰا کٰانَ اَللّٰهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِیهِمْ وَ مٰا کٰانَ اَللّٰهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ (33)

33

ولی خدا چنین نیست که آنان را در حالی‌که تو در میانشان هستی عذاب کند، و[نیز]خدا بر آن نیست که در حالی‌که آمرزش می‌طلبند عذاب کنندۀ آنان باشد.

1- وجود پیامبر(ص) در میان مردم، مایۀ مصونیت آنان از عذابهای استیصال

وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِیهِمْ

با توجه به اینکه در آیۀ بعد، کافران مکه به عذاب الهی تهدید شدند، معلوم می‌شود هر کدام از این دو آیه ناظر به مصداق خاصی از عذاب الهی است. و چون آیه مورد بحث پاسخی به درخواست عذاب استیصال ( «فَأَمْطِرْ عَلَیْنٰا ...» ) است می‌توان گفت مراد از عذاب در «مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُعَذِّبَهُمْ» عذاب استیصال است.

2- نازل نشدن عذاب بر منکران قرآن، به خاطر وجود پیامبر(ص) در میان آنان است. نه دلیل بر حقانیت آنان در انکار قرآن

إِنْ کٰانَ هٰذٰا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِکَ فَأَمْطِرْ ... وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِیهِمْ

جملۀ «وَ مٰا کٰانَ ...» پاسخی است به عذاب‌خواهی منکران قرآن. یعنی وجود پیامبر(ص) در میان جامعه مانع عذاب استیصال است. بنابراین کسی مپندارد که عذاب نشدن منکران قرآن هر چند به تقاضای خود آنان باشد، دلیل حقانیت آنان است.

3- پیامبر(ص)، دارای منزلتی عظیم و کرامتی والا در پیشگاه خداوند

وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِیهِمْ

4- توبه و استغفار امتها، مایۀ مصونیت آنان از عذابهای استیصال

وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ

5- سنت‌الهی بر پذیرش توبه و استغفار است.

وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ

6- گرایش کافران مکه به قرآن در آینده، علت گرفتار نشدن آنان به عذاب استیصال

وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ

برداشت یاد شده مبتنی بر این است که جملۀ «وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ» حال مقدر باشد. یعنی خداوند اکنون (زمان انکار قرآن) کافران مکه را عذاب نمی‌کند، در حالی که در آینده توبه خواهند کرد. گفتنی است که استغفار و توبه کافر به ایمان آوردن اوست.

7- پیشگویی قرآن از گرایش کافران مکه به اسلام و پذیرش توحید

وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ

8- از موانع نزول عذاب استیصال بر امتهای گنهکار و کافر، علم خداوند به ایمان آوردن آنان در آینده است.

وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ

9- توبه و استغفار دارای اهمیتی ویژه در نزد خداوند و دارای تأثیری بسزا در سرنوشت امتها

وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ

10- امکان نزول عذاب استیصال بر امت محمد(ص)

وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِیهِمْ ... وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ


کلیدواژه‌ها:

استغفار؛ اسلام؛ اللّه؛ امت؛ ایمان؛ تقرب؛ تکذیب؛ توبه؛ سنتهای خدا؛ عذاب؛ غیب؛ فرزند؛ قرآن؛ قضا و قدر؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ مغفرت؛ مکه

[سوره الأنفال (8): آیه 34]

وَ مٰا لَهُمْ أَلاّٰ یُعَذِّبَهُمُ اَللّٰهُ وَ هُمْ یَصُدُّونَ عَنِ اَلْمَسْجِدِ اَلْحَرٰامِ وَ مٰا کٰانُوا أَوْلِیٰاءَهُ إِنْ أَوْلِیٰاؤُهُ إِلاَّ اَلْمُتَّقُونَ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ (34)

34

و چیست آنان را که خدا عذابشان نکند، در حالی‌که [مردم را]از مسجدالحرام باز می‌دارند با این‌که متولّیان آن نیستند؟ متولّیان آن جز تقوا پیشگان نخواهند بود، ولی بیشترشان نمی‌دانند.

1- کفرپیشگان مکه، مؤمنان را از ورود به مسجدالحرام بازمی‌داشتند.

وَ مٰا لَهُمْ أَلاّٰ یُعَذِّبَهُمُ اللّٰهُ وَ هُمْ یَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ

در برداشت یاد شده مفعول «یَصُدُّونَ» ، به مناسبت حکم و موضوع، المؤمنین گرفته شده است.

2- بازداشتن مردم ازورود به مسجدالحرام، گناهی بزرگ و در پی‌دارندۀ عذاب الهی

وَ مٰا لَهُمْ أَلاّٰ یُعَذِّبَهُمُ اللّٰهُ وَ هُمْ یَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ

3- کافران‌مکه به‌دلیل بازداشتن اهل ایمان از ورود به مسجدالحرام، سزاوار عذاب (کشته شدن، اسیر گشتن و ...) بودند.

وَ مٰا لَهُمْ أَلاّٰ یُعَذِّبَهُمُ اللّٰهُ وَ هُمْ یَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ

با توجه به آیۀ قبل - که عذاب استیصال را برای مردم مکه با شرایط ذکر شده منتفی دانست - ، معلوم می‌شود مراد از عذاب در این آیه به دلیل وقوع آن در بین آیات نبرد، شکست کافران و کشته و اسیر شدن آنان است.

4- کفرپیشگان مکه به ناحق خویشتن را سرپرست مسجدالحرام می‌پنداشته و غاصبانه بر آن تسلط داشتند.

وَ هُمْ یَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ وَ مٰا کٰانُوا أَوْلِیٰاءَهُ

5- سرپرستان مسجدالحرام در صورت بازداشتن اهل ایمان از ورود به آن، گنهکارند و از حق ولایت و سرپرستی محروم خواهند شد.

یَصُدُّونَ ... وَ مٰا کٰانُوا أَوْلِیٰاءَهُ إِنْ أَوْلِیٰاؤُهُ إِلاَّ الْمُتَّقُونَ

6- تنها تقواپیشگان، شایستۀ ولایت و سرپرستی بر مسجدالحرام هستند.

وَ مٰا کٰانُوا أَوْلِیٰاءَهُ إِنْ أَوْلِیٰاؤُهُ إِلاَّ الْمُتَّقُونَ

7- مسجدالحرام، عبادتگاهی پر ارج و با عظمت در پیشگاه خداوند

وَ مٰا لَهُمْ أَلاّٰ یُعَذِّبَهُمُ اللّٰهُ وَ هُمْ یَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ

استحقاق عذاب برای بازداری از ورود به مسجدالحرام، حکایت از عظمت آن در پیشگاه خدا دارد.

8- بازداشتن مؤمنان از ورود به مسجدالحرام، حاکی از نداشتن تقواست.

یَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ ... إِنْ أَوْلِیٰاؤُهُ إِلاَّ الْمُتَّقُونَ

9- ضرورت تعیین سرپرست برای رسیدگی به امور مسجدالحرام*

وَ مٰا کٰانُوا أَوْلِیٰاءَهُ إِنْ أَوْلِیٰاؤُهُ إِلاَّ الْمُتَّقُونَ

لحن آیه حکایت از آن دارد که وجود سرپرست برای مسجدالحرام مفروض دانسته شده است؛ تنها سخن دربارۀ شایستگان این سِمَت می‌باشد.

10- اکثر کافران مکه، ناآگاه به مستحق بودن عذاب الهی به سبب بازداشتن مؤمنان از مسجدالحرام

وَ مٰا لَهُمْ أَلاّٰ یُعَذِّبَهُمُ اللّٰهُ وَ هُمْ یَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ ... وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ

11- اکثر کافران عصر بعثت، ناآگاه به ضرورت تقوا برای متولیان مسجدالحرام

إِنْ أَوْلِیٰاؤُهُ إِلاَّ الْمُتَّقُونَ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ

مفعول «لاٰ یَعْلَمُونَ» حقایقی است که آیۀ مورد بحث بدان پرداخته است؛ از جمله ضرورت تقوا برای والیان مسجدالحرام و نیز استحقاق عذاب برای کسانی که مردم را از ورود به مسجدالحرام باز می‌دارند.

12- «عن أبی عبداللّه(ع) فی قول اللّه: «وَ هُمْ یَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ وَ مٰا کٰانُوا أَوْلِیٰاءَهُ» یعنی أولیاء البیت یعنی المشرکین ...؛ (1)

از امام صادق(ع) در توضیح سخن خداوند: «... وَ مٰا کٰانُوا أَوْلِیٰاءَهُ» ، روایت شده است: یعنی مشرکان سرپرست خانۀ خدا نیستند».


کلیدواژه‌ها:

اسارت؛ اسلام؛ اللّه؛ اولیاءاللّه؛ ایمان؛ تاریخ؛ تقوا؛ جهل؛ حُکم؛ شرک؛ عذاب؛ غصب؛ کعبه؛ کفر؛ گناه؛ مسجد الحرام؛ مکه؛ ولایت

[سوره الأنفال (8): آیه 35]

وَ مٰا کٰانَ صَلاٰتُهُمْ عِنْدَ اَلْبَیْتِ إِلاّٰ مُکٰاءً وَ تَصْدِیَةً فَذُوقُوا اَلْعَذٰابَ بِمٰا کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ (35)

35

و نمازشان کنار خانۀ خدا جز سوت کشیدن و کف زدن نیست. پس بچشید عذاب را به سبب آن کفر که می‌ورزیدید.

1- سوت کشیدن و کف زدن، شیوۀ نیایش کافران مکه در مسجدالحرام و اطراف‌کعبه

وَ مٰا کٰانَ صَلاٰتُهُمْ عِنْدَ الْبَیْتِ إِلاّٰ مُکٰاءً وَ تَصْدِیَةً

«مُکٰاءً» (مصدر «مَکا، یمکو») و «تَصْدِیَةً» (مصدر «صَدّیٰ، یُصدِّی») به ترتیب به معنای سوت کشیدن و کف زدن است.

2- سوت کشیدن و کف زدن در اطراف کعبه به عنوان عبادت و نیایش از سوی کافران مکه، دلیل عدم شایستگی آنان برای ولایت بر مسجدالحرام

إِنْ أَوْلِیٰاؤُهُ إِلاَّ الْمُتَّقُونَ ... مُکٰاءً وَ تَصْدِیَةً

جملۀ «مٰا کٰانَ صَلاٰتُهُمْ ...» می‌تواند بیان مصداقی برای بی‌تقوایی متولیان کفرپیشه مسجدالحرام و در نتیجه دلیلی برای عدم شایستگی آنان برای ولایت بر مسجدالحرام باشد.

3- کافران مکه به سبب انجام اموری لغو و بیهوده، پیرامون کعبه به عنوان عبادت و نیایش، مستحق عذاب الهی بودند.


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 55، ح 46؛ نورالثقلین، ج 2، ص 153، ح 90.

وَ مٰا لَهُمْ أَلاّٰ یُعَذِّبَهُمُ اللّٰهُ ... وَ مٰا کٰانَ صَلاٰتُهُمْ عِنْدَ الْبَیْتِ إِلاّٰ مُکٰاءً وَ تَصْدِیَةً

برداشت یاد شده مبتنی بر این است که جملۀ «مٰا کٰانَ صَلاٰتُهُمْ ...» عطف بر «وَ هُمْ یَصُدُّونَ ...» باشد.

4- بازداشتن مؤمنان از مسجدالحرام و انجام کارهای بیهوده به عنوان نیایش و پرستش، جلوه‌هایی از کفرپیشگی

وَ هُمْ یَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ ... إِلاّٰ مُکٰاءً وَ تَصْدِیَةً ...

بِمٰا کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ

از مصادیق مورد نظر برای «کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ» رفتارهای ناپسندی چون بازداری از مسجدالحرام و کف زدن و سوت کشیدن به عنوان عبادت و نیایش است که در این آیه و آیۀ قبل بیان شده است.

5- آمیختنِ عبادت و نیایش به اموری لغو و بیهوده، امری ناروا و نکوهیده در پیشگاه الهی

وَ مٰا کٰانَ صَلاٰتُهُمْ عِنْدَ الْبَیْتِ إِلاّٰ مُکٰاءً وَ تَصْدِیَةً

6- مکانهای مقدس و مخصوص عبادت را نباید به سرگرمیها و اموری لغو و بیهوده آلوده ساخت.

وَ مٰا کٰانَ صَلاٰتُهُمْ عِنْدَ الْبَیْتِ إِلاّٰ مُکٰاءً وَ تَصْدِیَةً

7- کافرانی که بر کفر خویش اصرار ورزند، مستحق عذاب الهی هستند.

فَذُوقُوا الْعَذٰابَ بِمٰا کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ ایمان؛ جاهلیت؛ حُکم؛ دعا؛ عبادت؛ عذاب؛ کعبه؛ کفر؛ لغو؛ مسجد الحرام؛ نماز

[سوره الأنفال (8): آیه 36]

إِنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ لِیَصُدُّوا عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ فَسَیُنْفِقُونَهٰا ثُمَّ تَکُونُ عَلَیْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ یُغْلَبُونَ وَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا إِلیٰ جَهَنَّمَ یُحْشَرُونَ (36)

36

بی‌تردید، کسانی که کفر ورزیده‌اند، اموالشان را هزینه می‌کنند تا [مردم را]از راه خدا باز دارند. آنان، آنها را هزینه خواهند کرد، سپس مایۀ حسرتشان می‌شود و سرانجام مغلوب می‌گردند. و کسانی که کفر ورزیده‌اند، به سوی جهنّم محشور می‌شوند.

1- جوامع کفرپیشه همواره مهیای صرف داراییهای خویش برای جلوگیری از گسترش اسلام

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ لِیَصُدُّوا

انفاق مال به معنای مصرف کردن دارایی و هزینه کردن آن است و مراد از «یُنْفِقُونَ» ، به قرینه «فَسَیُنْفِقُونَهٰا» ، که اخبار از تحقق سرمایه‌گذاری است، بیان حالت کافران می‌باشد. یعنی کافران برای جلوگیری از انتشار اسلام آماده سرمایه‌گذاری هستند و از انفاق مال دریغی ندارند.

2- خداوند مسلمانان‌را از سرمایه گذاریهای کلان کافران قریش برای هجوم به مسلمانان و جلوگیری از گسترش اسلام آگاه ساخت.

فَسَیُنْفِقُونَهٰا ثُمَّ تَکُونُ عَلَیْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ یُغْلَبُونَ

جمع مضاف «أَمْوٰالَهُمْ» دلالت بر عموم دارد؛ یعنی تمامی داراییهایشان و این اشاره به پرداخت هزینه‌های فراوان است.

گفتنی است توجه به سیاق آیه مورد بحث و آیات قبل این سخن مفسران را تأیید می‌کند که آیۀ شریفه دربارۀ کفار قریش نازل شده است.

3- تلاش کافران و صرف هزینه‌های کلان برای جلوگیری از گسترش اسلام، بی‌اثر است.

ثُمَّ تَکُونُ عَلَیْهِمْ حَسْرَةً

4- از دست دادن داراییها و بر جای ماندن حسرت و ندامت، ثمرۀ تلاش برای مبارزه با اسلام

ثُمَّ تَکُونُ عَلَیْهِمْ حَسْرَةً

5- حسرت و ندامت کافران قریش بر نابودی داراییهایشان، تنها نتیجۀ پرداخت هزینۀ مبارزۀ آنان علیه اسلام

ثُمَّ تَکُونُ عَلَیْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ یُغْلَبُونَ

چون هدف کافران از سرمایه‌گذاری اموال جلوگیری از گسترش اسلام بوده، معلوم می‌شود حسرت و ندامت آنان بدان جهت بوده است که اموالشان از دست رفته و به نتیجه مطلوب نرسیده‌اند. قابل ذکر است که جملۀ «ثُمَّ یُغْلَبُونَ» دلالت می‌کند که زمان ندامت آنان در دنیاست.

6- خداوند، شکست کافران قریش و بی‌ثمر ماندن تلاشهای حق‌ستیزانۀ آنان را به مسلمانان صدر اسلام بشارت داد.

ثُمَّ تَکُونُ عَلَیْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ یُغْلَبُونَ

7- شکست نهایی، سرنوشت محتوم کفرپیشگان ستیزه‌گر علیه اسلام و راه خدا

ثُمَّ یُغْلَبُونَ

8- جهنم، سزای کافران حق‌ستیز

وَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِلیٰ جَهَنَّمَ یُحْشَرُونَ

9- آن گروه از کافران قریش که پس از شکست همچنان به کفرورزی خویش ادامه دادند، از دوزخیان هستند.

وَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِلیٰ جَهَنَّمَ یُحْشَرُونَ

تکرار «الَّذِینَ کَفَرُوا» پس از «ثُمَّ یُغْلَبُونَ» اشاره به این دارد که

گروهی از کفار قریش پس از شکست و غلبه مسلمانان به کفر باقی خواهند ماند، آنان سزایشان جهنم است و گروهی اسلام را خواهند پذیرفت و اهل نجات خواهند بود.

10- مبارزات گذشتۀ کافران علیه اسلام، مانع پذیرفته شدن آنان در زمرۀ مسلمانان نخواهد شد.

ثُمَّ یُغْلَبُونَ وَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِلیٰ جَهَنَّمَ یُحْشَرُونَ

11- کفرپیشگان مکه در قیامت گردآوری و به سوی جهنم رانده خواهند شد.

وَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِلیٰ جَهَنَّمَ یُحْشَرُونَ


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ اللّه؛ انذار؛ انسان؛ انفاق؛ بشارت؛ جامعه؛ جهنم؛ حسرت؛ حشر؛ حق؛ سبیل اللّه؛ شکست؛ عذاب؛ قریش؛ قیامت؛ کفر؛ مال؛ مسلمانان؛ مکه؛ ندامت

[سوره الأنفال (8): آیه 37]

لِیَمِیزَ اَللّٰهُ اَلْخَبِیثَ مِنَ اَلطَّیِّبِ وَ یَجْعَلَ اَلْخَبِیثَ بَعْضَهُ عَلیٰ بَعْضٍ فَیَرْکُمَهُ جَمِیعاً فَیَجْعَلَهُ فِی جَهَنَّمَ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْخٰاسِرُونَ (37)

37

تا خدا، پلیدان را از پسندیدگان جدا سازد، و پلیدان را روی یکدیگر قرار دهد و همه را روی هم انباشته کند و در جهنّم جای دهد. اینانند که خود زیانکارند.

1- خداوند با گسیل کردن کافران، به سوی دوزخ، ناپاکان را از پاکان جدا خواهد کرد.

إِلیٰ جَهَنَّمَ یُحْشَرُونَ. لِیَمِیزَ اللّٰهُ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ

برداشت یاد شده مبتنی بر این است که «لِیَمِیزَ اللّٰهُ» متعلق به «یُحْشَرُونَ» باشد.

2- دین‌ستیزان کافر، خبیث و پلید و دین مداران مؤمن، پاک و طیّب هستند.

لِیَمِیزَ اللّٰهُ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ

3- قیامت، عرصۀ متمایز شدن ناپاکان از پاکان

إِلیٰ جَهَنَّمَ یُحْشَرُونَ. لِیَمِیزَ اللّٰهُ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ

4- آنانکه داراییهای خویش را برای مبارزه علیه اسلام هزینه کنند، از ناپاکان و زیانکاران هستند.

فَسَیُنْفِقُونَهٰا ... وَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِلیٰ جَهَنَّمَ یُحْشَرُونَ. لِیَمِیزَ اللّٰهُ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ ... أُولٰئِکَ هُمُ الْخٰاسِرُونَ

5- هدف از اعطای آزادی به انسانها برای

اختیار کفر و ایمان و تلاش در راه آن، جداسازی ناپاکان از پاکان است.*

فَسَیُنْفِقُونَهٰا ... وَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِلیٰ جَهَنَّمَ یُحْشَرُونَ. لِیَمِیزَ اللّٰهُ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ

محتمل است: «لِیَمِیزَ اللّٰهُ» ، متعلق به معنای ضمنی آیۀ قبل (اعطای آزادی برای اختیار کفر و ایمان و مهلت دادن به انسانها در دنیا) باشد.

6- خداوند در پی جداسازی ناپاکان از پاکان، آنان را در قیامت انباشته می‌کند و یکجا در جهنم فرومی‌افکند.

وَ یَجْعَلَ الْخَبِیثَ بَعْضَهُ عَلیٰ بَعْضٍ فَیَرْکُمَهُ جَمِیعاً فَیَجْعَلَهُ فِی جَهَنَّمَ

رکم (مصدر یرکم) به معنای جمع کردن چیزی و انباشته ساختن آن است.

7- کافران حق‌ستیز، زیانکاران واقعی هستند.

أُولٰئِکَ هُمُ الْخٰاسِرُونَ

8- زیان حقیقی انسان به دوزخی شدن اوست.

فَیَجْعَلَهُ فِی جَهَنَّمَ أُولٰئِکَ هُمُ الْخٰاسِرُونَ


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ اللّه؛ انسان؛ انفاق؛ ایمان؛ پلیدی؛ جبر و اختیار؛ جهنم؛ حق؛ دین؛ ضرر؛ طیّبات؛ قیامت؛ کفر

[سوره الأنفال (8): آیه 38]

قُلْ لِلَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ یَنْتَهُوا یُغْفَرْ لَهُمْ مٰا قَدْ سَلَفَ وَ إِنْ یَعُودُوا فَقَدْ مَضَتْ سُنَّتُ اَلْأَوَّلِینَ (38)

38

به کسانی که کفر ورزیده‌اند، بگو: اگر [از ستیزه]دست بردارند، آنچه گذشته است بر آنان بخشیده می‌شود؛ و اگر [به ستیزه]باز گردند، سنّت پیشینیان [که سرکوب شدند]. گذشت (آنان نیز سرکوب خواهند شد).

1- خداوند، کافران ستیزه‌گر عصر بعثت را به ترک مبارزه علیه اسلام و مسلمانان فراخواند.

قُلْ لِلَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ یَنْتَهُوا یُغْفَرْ لَهُمْ

«انتهاء» (مصدر «یَنْتَهُوا» ) به معنای پذیرش نهی است؛ یعنی انجام ندادن کاری بر اثر نهی شدن از آن، متعلق «یَنْتَهُوا» شرارتهای کافران علیه مسلمانان است و جملۀ «إِنْ یَنْتَهُوا» دلالت می‌کند که خداوند کافران را از تعرض به مسلمانان نهی کرده است.

2- به کافران ستیزه‌گر عصر بعثت ابلاغ شد در صورت ترک مخاصمه علیه اسلام، از خطاهای گذشته آنها چشم‌پوشی خواهد شد.

قُلْ لِلَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ یَنْتَهُوا یُغْفَرْ لَهُمْ مٰا قَدْ سَلَفَ

دربارۀ متعلق «إِنْ یَنْتَهُوا» دو نظر ابراز شده است: یکی کفر و دیگری اعمالی که در آیه 36 مطرح شد؛ یعنی سرمایه‌گذاریها و شرارتها علیه اسلام. جملۀ «إِنْ یَعُودُوا» نظر دوم را تقویت می‌کند. گفتنی است بر این مبنا مراد از «یُغْفَرْ لَهُمْ ...» انتقام نگرفتن از شرارتهای گذشته کافران است.

3- گرفتار شدن به سرنوشت شوم پیشینیان، تهدید الهی نسبت به کافران ستیزه‌گر علیه اسلام

وَ إِنْ یَعُودُوا فَقَدْ مَضَتْ سُنَّتُ الْأَوَّلِینَ

جواب شرط «إِنْ یَعُودُوا ...» حذف شده و جملۀ «فَقَدْ مَضَتْ ...» جانشین آن می‌باشد و تقدیر کلام چنین است: «و إن یعودوا فانتقمنا منهم کما انتقمنا من الأولین....»

4- خداوند بر اساس سنت خویش، کافران حق‌ستیز دورانهای پیشین را به سزای اعمالشان رسانیده است.

وَ إِنْ یَعُودُوا فَقَدْ مَضَتْ سُنَّتُ الْأَوَّلِینَ

5- خداوند، کافران حق‌ستیز را به عبرت گرفتن از سرنوشت شوم همسانان گذشتۀ خویش فرامی‌خواند.

وَ إِنْ یَعُودُوا فَقَدْ مَضَتْ سُنَّتُ الْأَوَّلِینَ

6- مجازات و سرکوبی کافران حق‌ستیز، سنتی الهی

وَ إِنْ یَعُودُوا فَقَدْ مَضَتْ سُنَّتُ الْأَوَّلِینَ

7- خداوند، کافران عصر بعثت را در صورت از سرگیری شرارتها به سرکوبی و نابودی تهدید کرد.

وَ إِنْ یَعُودُوا فَقَدْ مَضَتْ سُنَّتُ الْأَوَّلِینَ

8- پیامبر(ص) از جانب خداوند مأموریت یافت تا سنت الهی را در سرکوبی حق‌ستیزان به کافران عصر خویش ابلاغ کند.

قُلْ لِلَّذِینَ کَفَرُوا ... وَ إِنْ یَعُودُوا فَقَدْ مَضَتْ سُنَّتُ الْأَوَّلِینَ

9- پیامبر(ص)، مأمور ابلاغ رحمت و مغفرت الهی نسبت به کافران تنبّه یافته

قُلْ لِلَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ یَنْتَهُوا یُغْفَرْ لَهُمْ

برداشت یاد شده بر این اساس است که متعلق «إِنْ یَنْتَهُوا» کفر باشد یعنی اگر از کفر دست کشیدند ....

10- لزوم ایجاد امید به مغفرت و رحمت الهی در دل گمراهان برای گرایش دادن آنان به دین و دینداری

قُلْ لِلَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ یَنْتَهُوا یُغْفَرْ لَهُمْ

11- «علیّ بن دَرّاج الأسدیّ قال: دخلت علی أبی جعفر(ع) فقلت له: إنّی کنت عاملا لبنی أمیّة فأصبت مالا کثیرا ...

فلی توبة؟ قال: نعم، توبتک فی کتاب اللّه:

«قُلْ لِلَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ یَنْتَهُوا یُغْفَرْ لَهُمْ مٰا قَدْ سَلَفَ» ؛ (1)

علی بن دراج اسدی گوید بر امام صادق(ع) وارد شدم و گفتم:

من کارمند بنی‌امیه بودم و مال زیادی به دست آوردم ...آیا برای من توبه هست؟ امام(ع) فرمود: آری، [حکمِ] توبه تو در کتاب خدا [چنین] است: «به آنها که کافر شدند بگو اگر از مخالفت بازایستید، گذشته آنها بخشوده خواهد شد»».


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ اللّه؛ امید؛ بنی امیه؛ تبلیغ؛ توبه؛ تهدید؛ حق؛ دین؛ رحمت؛ رسالت؛ سنتهای خدا؛ عبرت؛ عذاب؛عفو؛ عمل؛ قرآن؛ کفر؛ مال؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ مغفرت

[سوره الأنفال (8): آیه 39]

وَ قٰاتِلُوهُمْ حَتّٰی لاٰ تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ اَلدِّینُ کُلُّهُ لِلّٰهِ فَإِنِ اِنْتَهَوْا فَإِنَّ اَللّٰهَ بِمٰا یَعْمَلُونَ بَصِیرٌ (39)

39

و با آنان [که اهل ستیزند]بجنگید تا فتنه‌ای در کار نباشد و حاکمیّت یکسره مختصّ خدا گردد. پس اگر [از ستیزه]دست برداشتند، قطعاً خدا به آنچه می‌کنند بیناست [و با آنان به عدالت رفتار خواهد کرد].

1- نبرد با کافران تا برکنده شدن فتنه‌های آنان، وظیفه‌ای ضروری بر عهدۀ اهل ایمان

وَ قٰاتِلُوهُمْ حَتّٰی لاٰ تَکُونَ فِتْنَةٌ

2- لزوم مبارزه با فتنه و فتنه‌انگیزان

وَ قٰاتِلُوهُمْ حَتّٰی لاٰ تَکُونَ فِتْنَةٌ

3- هزینه کردن داراییها برای جلوگیری از گسترش اسلام، از مصادیق فتنه‌انگیزی است.

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ لِیَصُدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ ... وَ قٰاتِلُوهُمْ حَتّٰی لاٰ تَکُونَ فِتْنَةٌ

4- نبرد با کافران تا حاکمیت یافتن دین خدا در جهان، فرمان خداوند به اهل ایمان

وَ قٰاتِلُوهُمْ حَتّٰی ... یَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلّٰهِ

5- ریشه کن شدن فتنه در جامعه، از


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 55، ح 47؛ نورالثقلین، ج 2، ص 154، ح 94.

اهداف تشریع جهاد و جنگ در اسلام

وَ قٰاتِلُوهُمْ حَتّٰی لاٰ تَکُونَ فِتْنَةٌ

6- گسترش و جهانگیر شدن دین الهی، از اهداف جهاد و مبارزه در اسلام

وَ قٰاتِلُوهُمْ حَتّٰی ... وَ یَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلّٰهِ

7- لزوم ترک مبارزه با کافران در صورت دست برداشتن از فتنه‌انگیزی علیه اسلام و ایجاد مزاحمت برای گسترش دین خدا

فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللّٰهَ بِمٰا یَعْمَلُونَ بَصِیرٌ

متعلق «انْتَهَوْا» به قرینه فرازهای پیشین، فتنه‌انگیزی و جلوگیری از حاکمیت یافتن دین الهی است.

8- خداوند با بیان نظارت خویش بر اعمال کافرانِ دست کشیده از مبارزه علیه اسلام، مسلمانان صدر اسلام را از غافلگیر شدن در توطئه‌های آنان ایمنی بخشید.

فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللّٰهَ بِمٰا یَعْمَلُونَ بَصِیرٌ

9- مسلمانان صدراسلام نگران توطئه‌های پنهانی کافرانی که مخاصمات را ترک گفته و حاضر به صلح می‌شدند.

فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللّٰهَ بِمٰا یَعْمَلُونَ بَصِیرٌ

جواب شرط «انْتَهَوْا» به قرینۀ «قٰاتِلُوهُمْ» جمله‌ای همانند «فلا تقاتلوهم»است؛ یعنی اگر کافران دست از فتنه‌انگیزی برداشتند و راه مسالمت پیش گرفتند با آنان نبرد نکنید. با توجه به این معنا معلوم می‌شود هدف از بیان آگاهی خداوندبه اعمال این گروه از کافران، این است که مسلمانان را از این نگرانی برهاند که شاید صلح‌جویی آنان دستاویزی برای توطئه و فتنه‌ای دیگر باشد.

10- تمامی اعمال انسانها تحت نظارت دقیق خداوند

فَإِنَّ اللّٰهَ بِمٰا یَعْمَلُونَ بَصِیرٌ

11- «بَصِیرٌ» از اسما و صفات خداوند

فَإِنَّ اللّٰهَ بِمٰا یَعْمَلُونَ بَصِیرٌ

12- «عن محمّد بن مسلم قال: قلت لأبی‌جعفر(ع): قول اللّه - عزّ و جلّ - :

«وَ قٰاتِلُوهُمْ حَتّٰی لاٰ تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلّٰهِ» فقال: لم یجیء تأویل هذه الآیة بعدُ ...فلو قد جاء تأویلها لم یُقْبَل منهم و لکنّهم یُقَتَّلون حتّی یوحّد اللّه - عزّوجلّ - و حتّی لایکون شرک؛ (1)

محمد بن مسلم گوید: از امام باقر(ع) خواستم دربارۀ این سخن خدای عز و جل:«با آنان بجنگید تا آنجا که فتنه‌ای باقی نماند»، توضیح دهد، فرمود: تأویل این آیه هنوز نیامده است ...

پس زمانی که تأویل آن بیاید از کافران هیچ عذری پذیرفته


1) 1) . کافی، ج 8، ص 201، ح 243؛ نورالثقلین، ج 2، ص 154، ح 95.

نمی‌شود، بلکه آنان کشته می‌شوند تا اینکه خدای عز و جل به وحدانیت یاد شود و شرکی نماند».


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ اللّه؛ انذار؛ انسان؛ انفاق؛ ایمان؛ بصیر/اسما و صفات؛ توحید؛ جنگ؛ جهاد؛ حزن؛ حُکم؛ دشمنی؛دین؛ شرک؛ عمل؛ فتنه؛ فساد؛ قتل؛ مسلمانان

[سوره الأنفال (8): آیه 40]

وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ مَوْلاٰکُمْ نِعْمَ اَلْمَوْلیٰ وَ نِعْمَ اَلنَّصِیرُ (40)

40

و اگر روی برتافتند، بدانید که خدا پشتیبان شماست. چه نیکو پشتیبان و چه نیکو یاوری است.

1- اهل ایمان باید با اتکال به یاری خداوند و سرپرستی او، به جهاد با کافران فتنه‌انگیز بپردازند.

وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ مَوْلاٰکُمْ نِعْمَ الْمَوْلیٰ وَ نِعْمَ النَّصِیرُ

متعلق «إِنْ تَوَلَّوْا» - به قرینۀ آیۀ قبل - دست برداشتن از فتنه‌انگیزی و جواب شرط، جمله‌ای همانند «فقاتلوهم» است؛ یعنی «و إن تولّوا عن الانتهاء و لم یترکوا الفتنة فقاتلوهم».

2- خداوند، سرپرست و یاوری نیک برای مؤمنان

نِعْمَ الْمَوْلیٰ وَ نِعْمَ النَّصِیرُ

3- باور اهل ایمان به سرپرستی خدا و یاری او، مایۀ نهراسیدن آنان از دشمنان دین و اجرای فرمان جهاد

وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ مَوْلاٰکُمْ نِعْمَ الْمَوْلیٰ وَ نِعْمَ النَّصِیرُ

جملۀ «فَاعْلَمُوا ...» علاوه بر رساندن مضمون خود به منظور تقویت روحیه مسلمانان برای جهاد با دشمنان فتنه‌انگیز ایراد شده است.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ ایمان؛ جهاد؛ دین؛ شجاعت؛ علم؛ فساد؛ کفر؛ مولی/اسما و صفات؛ نصرت؛ ولایت

[سوره الأنفال (8): آیه 41]

وَ اِعْلَمُوا أَنَّمٰا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلّٰهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی اَلْقُرْبیٰ وَ اَلْیَتٰامیٰ وَ اَلْمَسٰاکِینِ وَ اِبْنِ اَلسَّبِیلِ إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللّٰهِ وَ مٰا أَنْزَلْنٰا عَلیٰ عَبْدِنٰا یَوْمَ اَلْفُرْقٰانِ یَوْمَ اِلْتَقَی اَلْجَمْعٰانِ وَ اَللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (41)

41

و بدانید که هر چه به دست آوردید، یک پنجم آن برای خدا و برای پیامبر و برای خویشاوندان و یتیمان و بینوایان و در راه ماندگان است، اگر به خدا و آنچه بر بندۀ خود در روز جدایی [حق از باطل]- روزی که آن دو گروه [کافر و مسلمان]با یکدیگر روبه‌رو شدند - نازل کردیم، ایمان آورده‌اید. و خدا بر هر چیزی تواناست.

1- پیکارگران مسلمان باید خمس غنایم جنگی به دست آمده را بپردازند.

أَنَّمٰا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلّٰهِ خُمُسَهُ

از مصادیق مورد نظر برای «أَنَّمٰا غَنِمْتُمْ» به دلیل وقوع آن در بین آیات جنگ، چیزهایی است که از دشمن گرفته می‌شود که به آن غنایم جنگی اطلاق می‌گردد.

2- باید خمس (یک‌پنجم) در آمدها، هر چند اندک باشد، پرداخت شود.

وَ اعْلَمُوا أَنَّمٰا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلّٰهِ خُمُسَهُ

«غنم» مصدر «غَنِمْتُمْ» به معنای به دست آوردن فایده است.

راغب در مفردات می‌گوید: غنم به معنای به دست آوردن گوسفندان بوده و سپس در مورد هر چیزی که بدان دست یافته شود، استعمال شده است؛ چه در جنگ از دشمنان به دست آید و یا از طریقی دیگر. «مِنْ شَیْءٍ» بیان و توضیحی است برای «ما»ی موصوله و دلالت می‌کند بر اینکه باید خمس آن فایده به دست آمده، هر چند اندک باشد، پرداخت شود.

3- ضرورت توجه به حکمِ شرعی غنایم در کنار مسایل جنگ و جهاد

وَ اعْلَمُوا أَنَّمٰا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ

4- غنیمتهای جنگ و دیگر استفاده‌های مالی، بجز خمس آن، از آنِ غنیمت‌گیرنده و استفاده‌برنده است.

وَ اعْلَمُوا أَنَّمٰا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلّٰهِ خُمُسَهُ

5- خمس غنایم جنگ و دیگر درآمدها از آنِ خدا و پیامبر(ص) و خویشان اوست.

فَأَنَّ لِلّٰهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبیٰ

«ذی القربی»به معنای خویش است و چون خویشی یک معنای اضافی است با قراین کلامی روشن می‌شود که خویشان چه کسی مراد است. در اینجا مراد از «ذی القربی» به دلیل کلمۀ «الرسول»، خویشان پیامبر(ص) هستند. در حقیقت «ال» در «الْقُرْبیٰ» جانشین مضاف‌إلیه است؛ یعنی: للرسول و لذی قرباه.

6- یتیمان، مساکین و در راه ماندگان، باید از خمس غنایم و دیگر درآمدها بهره‌مند شوند.

وَ الْیَتٰامیٰ وَ الْمَسٰاکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ

7- یتیمان، مساکین و در راه ماندگان در صورتی می‌توانند از خمس استفاده کنند که از وابستگان پیامبر(ص) باشند.*

وَ الْیَتٰامیٰ وَ الْمَسٰاکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ

برداشت یاد شده مبتنی بر این است که «ال» در «الْیَتٰامیٰ» و ...

جانشین مضاف‌إلیه باشد؛ یعنی یتامی الرسول و ....

8- پذیرش مالکیت شخصی در اسلام

وَ لِذِی الْقُرْبیٰ وَ الْیَتٰامیٰ وَ الْمَسٰاکِینِ

9- برطرف‌سازی نیاز نیازمندان از اهداف احکام اقتصادی در اسلام

وَ لِذِی الْقُرْبیٰ وَ الْیَتٰامیٰ وَ الْمَسٰاکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ

10- پرداخت خمس غنیمتها و دیگر استفاده‌های مالی، نشان ایمان به خدا و ایمان به پیروزی‌آفرینی خدا در جنگ بدر است.

فَأَنَّ لِلّٰهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ ... إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللّٰهِ وَ مٰا أَنْزَلْنٰا عَلیٰ عَبْدِنٰا

مراد از «مٰا أَنْزَلْنٰا ...» می‌تواند همان امدادهای غیبی الهی باشد که مسلمانان در پرتو آن به پیروزی در جنگ بدر دست یافتند.

11- آزمودن مسلمانان در ادعای ایمانشان به خدا و آیات او منشأیی برای تشریع دستور خمس

وَ اعْلَمُوا أَنَّمٰا غَنِمْتُمْ

برداشت یاد شده ناظر بر این اساس است که جملۀ «وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ» ناظر به لزوم پرداخت خمس باشد. یعنی این فرمان نه از آن روست که خداوند نیازمند اموال شماست و بر رفع نیاز بینوایان توانا نیست، بلکه هدف از این فرمان اولا تمایز مؤمنان راستین از غیر ایشان است و ثانیا این است که نیاز نیازمندان هر جامعه توسط همان جامعه تأمین شود.

12- رفع نیازهای جامعۀ ایمانی از سوی خود مسلمانان، منشأ تشریع خمس، نه ناتوانی خداوند بر تأمین آن نیازها

وَ اعْلَمُوا أَنَّمٰا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ ... وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

13- مسلمانان، دارای زمینه‌هایی برای تخلف از دستور خمس و رساندنش به صاحبان آن

وَ اعْلَمُوا أَنَّمٰا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ ... إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ

از اینکه پرداخت خمس نشانه ایمان به خدا و آیات او دانسته شده و به این وسیله مورد تأکید قرار گرفته، برداشت یاد شده به دست می‌آید.

14- خداوند به برکت وجود پیامبر(ص) مسلمانان را در جنگ بدر یاری کرد و آنان را به پیروزی رسانید.

وَ مٰا أَنْزَلْنٰا عَلیٰ عَبْدِنٰا

با توجه به اینکه آیات 9 تا 12 همین سوره امدادهای الهی را شامل همه پیکارگران بدر دانست و این آیه پیامبر(ص) را محط نزول امدادها شمرد، معلوم می‌شود وجود پیامبر(ص) در نزول امدادها دخالت فراوانی داشته است.

15- پیامبر(ص)، بندۀ کامل خداوند و دارای مقامی بس ارجمند در پیشگاه او

وَ مٰا أَنْزَلْنٰا عَلیٰ عَبْدِنٰا

مراد از «عَبْدِنٰا» پیامبر اکرم(ص) است و توصیف خداوند از او به «بنده ما»، اشاره به خلوص کامل وی در بندگی خداوند دارد.

16- جنگ بدر، میدان رویارویی جبهۀ ایمان و کفر، صحنۀ تمایز حق و باطل و ثبوت حقانیت پیامبر(ص)

یَوْمَ الْفُرْقٰانِ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعٰانِ

ال در «الْفُرْقٰانِ» برای عهد است و اشاره به جنگ بدر دارد. و فرقان یعنی چیزی که به وسیله آن بین دو یا چند چیز تمایز داده می‌شود. خداوند از آن رو جنگ بدر را فرقان نامید که در آن نبرد، علی رغم وجود شرایط پیروزی برای مشرکان، مسلمانان پیروز شدند و این نشانه‌ای بود برای حقانیت پیامبر(ص) و دین اسلام.

17- تمایز حق از باطل با امدادهای ویژۀ خداوند در جنگ بدر، نمودی از قدرت مطلقۀ او

یَوْمَ الْفُرْقٰانِ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعٰانِ وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

برداشت یاد شده بر این مبناست که جملۀ «وَ اللّٰهُ ...» ناظر به «یَوْمَ الْفُرْقٰانِ» بودنِ جنگ بدر باشد.

18- خداوند توانا بر انجام هر کار و دارای قدرتی مطلق

وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

19- یاری رسیدن به مسلمانان در جنگ بدر و به پیروزی رساندن آنان نمودی از قدرت مطلقه خداوند

وَ مٰا أَنْزَلْنٰا عَلیٰ عَبْدِنٰا ... وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

جملۀ «وَ اللّٰهُ ...» می‌تواند ناظر به تمام حقایقی باشد که در آیه مورد بحث مطرح شده است که از جمله آنها امدادهای خداوند در جنگ بدر است که «وَ مٰا أَنْزَلْنٰا ...» دلالت بر آن دارد.

20- «قَدِیرٌ» از اسما و صفات خداوند

وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

21- «عن أبی جعفر(ع) فی قول اللّه تعالی:

«وَ اعْلَمُوا أَنَّمٰا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلّٰهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبیٰ» قال: هم قرابة رسول اللّه(ص) ...؛ (1)

از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند متعال: «وَ اعْلَمُوا أَنَّمٰا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ ... وَ لِذِی الْقُرْبیٰ» روایت شده است که مراد از [ذی القربی]، خویشان رسول خدا(ص) هستند ...».

22- «أحمد بن محمّد بن أبی‌نصر عن الرّضا(ع) قال: سئل عن قول اللّه عزّ و جلّ: «وَ اعْلَمُوا أَنَّمٰا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلّٰهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبیٰ» فقیل له:

فما کان للّه فلمن هو؟ فقال:

لرسول اللّه(ص) و ما کان لرسول اللّه(ص) فهو للإمام فقیل له: أفرأیت إن کان صنف من الأصناف أکثر و صنف أقلّ ما یصنع به؟ قال: ذلک إلی الإمام ...؛ (2)

احمد بن محمد بی ابی‌نصر گوید: از امام رضا(ع) دربارۀ قول خدای عز و جل «وَ اعْلَمُوا أَنَّمٰا غَنِمْتُمْ ...» سؤال شد که آنچه [از خمس] برای خداست از آن کیست؟ فرمود: از آن رسول خدا(ص) و آنچه از آنِ رسول خداست از آن امام است.

به امام عرض شد، اگر صنفی از اصناف [مورد مصرف خمس]، بیشتر و یا صنفی کمتر بودند، چه باید کرد؟ فرمود: اختیار آن با امام است ...».

23- «حکیم مؤذّن بن عیسی قال: سألت أبا عبداللّه(ع) عن قول اللّه تعالی:

«وَ اعْلَمُوا أَنَّمٰا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ ...» ...قال:

هی و اللّه الإفادة یوما بیوم ...؛ (3)

حکیم مؤذن بن عیسی گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند متعال: «وَ اعْلَمُوا أَنَّمٰا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ ..» سؤال کردم، فرمود: ...به خدا سوگند آن (غنیمت) درآمد روز به روز است ...».

24- «عن أحدهما - علیهماالسّلام - فی قول اللّه تعالی: «وَ اعْلَمُوا أَنَّمٰا غَنِمْتُمْ ... وَ لِذِی الْقُرْبیٰ وَ الْیَتٰامیٰ وَ الْمَسٰاکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ» قال: ...و خمس ذی القربی لقرابة الرّسول و الإمام، و الیتامی یتامی آل الرّسول و المساکین منهم، و أبناء السّبیل منهم فلا یخرج منهم إلی غیرهم؛ (4)

از امام باقر یا امام صادق (علیهماالسلام) دربارۀ قول خدای تعالی: «وَ اعْلَمُوا أَنَّمٰا غَنِمْتُمْ ...» روایت شده است: ...خمس ذی‌القربی برای خویشان پیامبر(ص) و امام است. و مقصود از «یتامی و مساکین و ابناء السبیل»، یتیمان و مسکینان و در راه ماندگان از آل رسول(ص) هستند و از آنان خارج نیست و به دیگران نمی‌رسد».


1) 1) . کافی، ج 1، ص 539، ح 2؛ نورالثقلین، ج 2، ص 155، ح 99.

2) 2) . کافی، ج 1، ص 544، ح 7؛ نورالثقلین، ج 2، ص 155، ح 100.

3) 3) . کافی، ج 1، ص 544، ح 10؛ نورالثقلین، ج 2، ص 156، ح 101.

4) 4) . تهذیب شیخ طوسی، ج 4، ص 125، ح 2، ب 36؛ نورالثقلین، ج 2، ص 157، ح 106.

25- «عن النّبیّ(ص): ...إنّ عبدالمطّلب سنّ فی الجاهلیّة خَمس سنن أجراها اللّه فی الإسلام ...و وجد کنزاً فاخرج منه الخمس و تصدّق به فأنزل اللّه - عزّوجلّ - «وَ اعْلَمُوا أَنَّمٰا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلّٰهِ خُمُسَهُ ...» ؛ (1)

از رسول خدا(ص) روایت شده است: ...عبدالمطلب در جاهلیت پنج سنت قرار داد که خداوند آنها را در اسلام جاری کرد ...و [دیگر اینکه] گنجی پیدا کرد و خمسش را خارج نمود و آن را صدقه داد پس خداوند عزوجل این آیه را نازل کرد: «وَ اعْلَمُوا أَنَّمٰا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ ...» ».

26- «عن أبی جعفر(ع): ...لیلةُ سبعَ عشرة من شهر رمضان هی لیلة التقاء الجمعین لیلةَ بدر ....»؛ (2)

از امام باقر(ع) روایت شده است: ...شب هفدهم ماه رمضان، شب [عزوۀ] بدر و شب روبرو شدن سپاه اسلام و سپاه کفر است ...».


کلیدواژه‌ها:

آیه؛ ابن سبیل؛ اسلام؛ اقتصاد؛ اللّه؛ امامت؛ امتحان؛ اهل بیت(ع)؛ ایمان؛ باطل؛ بدر/غزوه؛ برکت؛ پیروزی؛تقرب؛ جامعه؛ جاهلیت؛ جبر و اختیار؛ جهاد؛ حق؛ حُکم؛ خمس؛ رمضان؛ سؤال و جواب؛ عبادت؛عدل؛ علم؛ غنیمت؛ فرقان؛ فقر؛ قدرت؛ قسم؛ کفر؛ گناه؛ مال؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ نصرت؛ وجوب؛یتیم


1) 1) . من لایحضره الفقیه، ج4، ص264، ح 1، ب 176؛ نورالثقلین، ج 2، ص 158، ح 109.

2) 2) . خصال صدوق، ص 508، ح 1، باب السبعة عشر؛ نورالثقلین، ج 2، ص 160، ح 117.

[سوره الأنفال (8): آیه 42]

إِذْ أَنْتُمْ بِالْعُدْوَةِ اَلدُّنْیٰا وَ هُمْ بِالْعُدْوَةِ اَلْقُصْویٰ وَ اَلرَّکْبُ أَسْفَلَ مِنْکُمْ وَ لَوْ تَوٰاعَدْتُمْ لاَخْتَلَفْتُمْ فِی اَلْمِیعٰادِ وَ لٰکِنْ لِیَقْضِیَ اَللّٰهُ أَمْراً کٰانَ مَفْعُولاً لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَةٍ وَ یَحْییٰ مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَةٍ وَ إِنَّ اَللّٰهَ لَسَمِیعٌ عَلِیمٌ (42)

42

آن‌گاه که شما در کرانۀ نزدیک‌تر [به مدینه]بودید و آنان در کرانۀ دورتر، و آن کاروان پایین‌تر از شما بود؛ و اگر با هم وعده گذاشته بودید، در وعدۀ خود اختلاف می‌کردید، ولی [بدون وعدۀ قبلی درگیر شدید،]تا خدا کاری را که انجام شدنی بود به انجام برساند؛ تا هر کسی هلاک می‌شود، از روی دلیلی روشن هلاک شود، و هر کسی حیات می‌یابد، از روی دلیلی روشن حیات یابد، و بی‌گمان، خدا شنوا و داناست.

1- سپاه اسلام و سپاه شرک در آستانۀ جنگ بدر، هر کدام در سویی از درۀ واقع در منطقۀ بدر مستقر شدند.

إِذْ أَنْتُمْ بِالْعُدْوَةِ

«عدوة» به معنای کناره و دامنه وادی است و وادی به زمینی که بین دو کوه و دو تپه قرار دارد گفته می‌شود و هر وادی دارای دو عدوه و کناره است. تکرار کلمۀ «عدوه»در آیۀ شریفه حکایت از آن دارد که سپاه اسلام در یک سوی و کناره و سپاه کفر در کنارۀ دیگر استقرار داشتند.

2- درۀ واقع میان دو سپاه ایمان و شرک در جنگ بدر، دارای دو دامنۀ متفاوت از جهت بلندی و پستی*

إِذْ أَنْتُمْ بِالْعُدْوَةِ الدُّنْیٰا وَ هُمْ بِالْعُدْوَةِ الْقُصْویٰ

«دنیا» به معنای نزدیکتر و «قصوی» به معنای دورتر است. به نظر می‌رسد دوری و نزدیکی آن دو کناره، نسبت به مدینه و یا نسبت به دره و زمین مسطح فیما بین، سنجیده شده باشد. یعنی شما در کناره‌ای بودید که آن کناره به مدینه و یا به زمین مسطح نزدیکتر بود و کافران در کناره‌ای مستقر شده بودند که به مدینه یا به زمین مسطح دورتر بود. برداشت یاد شده بر اساس سنجیده شدن کناره‌ها نسبت به زمین مسطح فیما بین است.

گفتنی است که دوری و نزدیکی کناره‌ها به نسبت زمین مسطح فیما بین، ملازم با بلندی و پستی آن دو کناره است.

3- مسلمانان در جنگ بدر در کرانۀ پست و کافران در کنارۀ بلند مستقر شدند.

إِذْ أَنْتُمْ بِالْعُدْوَةِ الدُّنْیٰا وَ هُمْ بِالْعُدْوَةِ الْقُصْویٰ

4- موقعیت ضعیف مسلمانان در جنگ بدر نسبت به موقعیت کفار

إِذْ أَنْتُمْ بِالْعُدْوَةِ الدُّنْیٰا وَ هُمْ بِالْعُدْوَةِ الْقُصْویٰ

می‌توان گفت هدف از بیان موقعیت مسلمانان و کفرپیشگان مکه در منطقه بدر یادآوری موقعیت بسیار ضعیف مسلمانان است. جلمۀ «لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ ...» مؤید این معنا می‌باشد. زیرا پیروزی آنگاه دلیل حقانیت مسلمانان می‌شد که شرایط ظاهری، تضمین‌کننده پیروزی کافران و شکست مسلمانان بود.

5- قافلۀ تجاری قریش به هنگام استقرار سپاهیان بدر، در مسیری پایینتر از سپاه اسلام در حرکت بودند.

وَ الرَّکْبُ أَسْفَلَ مِنْکُمْ

کلمۀ «رکب» جمع راکب و به معنای سواران است و مقصود از آن به گفته اهل تفسیر کاروان تجاری قریش است. تعبیر از کاروان تجاری به «سواران» می‌تواند اشاره به حرکت سریع آنان برای فرار از مسلمانان باشد.

6- مسیر حرکت قافلۀ تجاری قریش نامعلوم برای مسلمانان و به دور از دسترسی آنان به هنگام حضورشان در منطقۀ بدر

وَ الرَّکْبُ أَسْفَلَ مِنْکُمْ

نکره آوردن کلمۀ «أَسْفَلَ» در مقابل معرفه آوردن «العدوه»، می‌تواند مشعر به برداشت یاد شده باشد. ناآگاهی مسلمانان به جایگاه قافله، تمهیدی بوده است از جانب خدا برای «لِیَقْضِیَ اللّٰهُ» . یعنی اگر مسلمانان از مسیر حرکت تجاری قریش آگاه بودند به سوی آنان می‌شتافتند و در نتیجه جنگ بدر رخ نمی‌داد.

7- رویارویی دو سپاه بدر در زمانی مشخص، حتی با برنامه‌ریزی طرفین ممکن نبود.

وَ لَوْ تَوٰاعَدْتُمْ لاَخْتَلَفْتُمْ فِی الْمِیعٰادِ

کلمۀ «میعاد» می‌تواند اسم زمان به معنای زمان قرار، و می‌تواند اسم مکان به معنای جایگاه قرار باشد. و مراد از /«تواعد» وعده مسلمانان با اهل مکه است؛ یعنی «و لو تواعدتم أنتم و اهل مکة ...» که در برداشت به برنامه‌ریزی طرفین تعبیر شد.

8- انتخاب محل استقرار سپاه کفر و ایمان در آستانۀ جنگ بدر، حتی با توافق طرفین ممکن نبود.

وَ لَوْ تَوٰاعَدْتُمْ لاَخْتَلَفْتُمْ فِی الْمِیعٰادِ

9- تقدیر و ارادۀ خداوند، تحقق‌بخش جنگ بدر و شکل‌دهندۀ مقدمات آن

وَ لٰکِنْ لِیَقْضِیَ اللّٰهُ أَمْراً کٰانَ مَفْعُولاً

10- وقوع جنگ بدر و پیروزی مسلمانان در آن نبرد، امری از پیش رقم خورده و تعیین شده

وَ لٰکِنْ لِیَقْضِیَ اللّٰهُ أَمْراً کٰانَ مَفْعُولاً

11- خداوند به منظور تبیین حقانیت توحید و رسالت پیامبر(ص)، جنگ بدر را تحقق بخشید و مسلمانان را به پیروزی رسانید.

لِیَقْضِیَ اللّٰهُ أَمْراً کٰانَ مَفْعُولاً لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَةٍ وَ یَحْییٰ مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَةٍ

12- وقوع جنگ بدر و پیروزی مسلمانان در آن، علی رغم موقعیت ضعیف آنان، حادثه‌ای شایسته و بایستۀ به خاطر سپردن و همواره به یاد داشتن

إِذْ أَنْتُمْ بِالْعُدْوَةِ الدُّنْیٰا ... وَ لَوْ تَوٰاعَدْتُمْ لاَخْتَلَفْتُمْ فِی الْمِیعٰادِ

«إِذْ» مفعول برای فعل مقدر، یعنی «اذکروا»است. مفسران برآنند که از اهداف شرح موقعیت جنگ بدر یادآوری ضعف مسلمانان و برتری کافران است که علی رغم آن با پیروزی مسلمانان پایان یافت.

13- پیروزی مسلمانان در جنگ بدر حجتی روشن علیه شرک و دلیلی واضح بر حقانیت توحید و اسلام

لِیَقْضِیَ اللّٰهُ ... لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَةٍ وَ یَحْییٰ مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَةٍ

«لِیَهْلِکَ» متعلق به «یقضی» است. یعنی هدف از تحقق جنگ بدر این بود که ....

14- حقانیت اسلام، متکی بر برهان و دلایل روشن

لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَةٍ وَ یَحْییٰ مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَةٍ

15- ایمان مبتنی بر دلایل روشن، دارای ارزش و مایۀ حیات

وَ یَحْییٰ مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَةٍ

16- توحید مایۀ حیات آدمی و شرک، موجب هلاکت واقعی وی

لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَةٍ وَ یَحْییٰ مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَةٍ

مراد از هلاکت در «لِیَهْلِکَ» و «هَلَکَ» می‌تواند کفر و ضلالت و مقصود از حیات در «یَحْییٰ» و «حَیَّ» ، ایمان و هدایت باشد.

کلمۀ «بَیِّنَةٍ» به دلیل تناسبش با ضلالت و هدایت این احتمال را تقویت می‌کند. یعنی تا گمراهی کفرپیشگان از سر دلیل باشد و بر آنان اتمام حجت شده باشد و تا هدایت مؤمنان از روی برهان بوده و ایمانشان بر دلیلی روشن استوار باشد.

17- اهل ایمان باید عقاید و باورهای دینی خویش را بر دلیل و برهان روشن استوار سازند.

وَ یَحْییٰ مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَةٍ

18- خداوند، شنوای گفتارها و آگاه به اندیشه‌ها و رفتارها

وَ إِنَّ اللّٰهَ لَسَمِیعٌ عَلِیمٌ

19- «سمیع» و «عَلِیمٌ» از اسما و صفات خداوند

وَ إِنَّ اللّٰهَ لَسَمِیعٌ عَلِیمٌ

20- «عن أبی عبداللّه(ع) فی قوله: «وَ الرَّکْبُ أَسْفَلَ مِنْکُمْ» قال: أبوسفیان و أصحابه؛ (1)

از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند: «وَ الرَّکْبُ أَسْفَلَ مِنْکُمْ» (کاروان، پایینتر از شما بود)، روایت شده که فرمود: آنان، ابوسفیان و اصحاب او بودند».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ ابوسفیان؛ احتجاج؛ اختلاف؛ اسلام؛ اللّه؛ ایمان؛ بدر/غزوه؛ برهان؛ پیروزی؛ تجارت؛ توحید؛ جهاد؛ حیات؛ دنیا؛ دین؛ ذکر؛ سمیع/اسما و صفات؛ شرک؛ صحابه؛ عبرت؛ عجز؛ علیم/اسما و صفات؛ غیب؛قریش؛ قصه در قرآن؛ قضا؛ قضا و قدر؛ کاروان؛ کفر؛ گوش؛ محمّد(ص)؛ مدینه؛ مسلمانان؛ نبوت؛ وعده

[سوره الأنفال (8): آیه 43]

إِذْ یُرِیکَهُمُ اَللّٰهُ فِی مَنٰامِکَ قَلِیلاً وَ لَوْ أَرٰاکَهُمْ کَثِیراً لَفَشِلْتُمْ وَ لَتَنٰازَعْتُمْ فِی اَلْأَمْرِ وَ لٰکِنَّ اَللّٰهَ سَلَّمَ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ اَلصُّدُورِ (43)

43

هنگامی که خدا آنان را در خواب به تو اندک نشان می‌داد، و اگر آنان را به تو فراوان نشان می‌داد، سست می‌شدید و در کار [جنگ]کشمکش می‌کردید، ولی خدا [شما را]سالم نگاه داشت. بی‌تردید، خدا به آنچه در درون سینه‌هاست داناست.

1- پیامبر(ص) پیش از جنگ بدر، تعداد سپاه دشمن را در رؤیاهایی متعدد، اندک دید.

إِذْ یُرِیکَهُمُ اللّٰهُ فِی مَنٰامِکَ قَلِیلاً

فعل مضارع «یری» دلالت بر تکرار رؤیای پیامبر(ص) در مورد اندک دیدن سپاه دشمن دارد.

2- رؤیاهای پیامبر(ص) دربارۀ تعداد اندک


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 65، ح 69؛ نورالثقلین، ج 2، ص 160، ح 119.

نفرات دشمن، رؤیایی ارائه شده از سوی خداوند

إِذْ یُرِیکَهُمُ اللّٰهُ فِی مَنٰامِکَ قَلِیلاً

به قرینۀ فعل‌های «فشلتم» و «تنازعتم» - که به صورت جمع و خطاب به مسلمین آمده - معلوم می‌شود پیامبر(ص) رؤیای خود دربارۀ سپاه دشمن را با آنان در میان گذاشته بود.

3- پیامبر(ص) رؤیای خویش (کمی نفرات دشمن در جنگ بدر) را برای مسلمانان بیان کرد.

إِذْ یُرِیکَهُمُ اللّٰهُ فِی مَنٰامِکَ قَلِیلاً وَ لَوْ أَرٰاکَهُمْ کَثِیراً لَفَشِلْتُمْ وَ لَتَنٰازَعْتُمْ

به قرینۀ فعل‌های «فشلتم» و «تنازعتم» - که به صورت جمع و خطاب به مسلمین آمده - معلوم می‌شود پیامبر(ص) رؤیای خود دربارۀ سپاه دشمن را با آنان در میان گذاشته بود.

4- ضعف و ناتوانی سپاه کفر در جنگ بدر، تأویل و تعبیر رؤیای پیامبر(ص) (کم دیدن نفرات دشمن)

إِذْ یُرِیکَهُمُ اللّٰهُ فِی مَنٰامِکَ قَلِیلاً

بدیهی است که هر فرماندهی، پیش از اقدام به جنگ، تلاش می‌کند تا از کم وکیف لشکر مقابل آگاهی یابد طبعاً پیامبر(ص) و مسلمانان همواره نیز از تعداد تقریبی نفرات دشمن آگاه شده بودند و منابع تاریخی مربوط به جنگ بدر نیز آن را تأیید می‌کند. بنابر این، تعبیر رؤیای پیامبر(ص) باید این باشد که نیروی دشمن علی رغم تعداد زیاد، از نظر کیفی دچار ضعف و سستی بوده و سخت آسیب‌پذیر است.

5- راستی و درستی رؤیای پیامبر(ص) و اعتماد مسلمانان بر آن

إِذْ یُرِیکَهُمُ اللّٰهُ فِی مَنٰامِکَ قَلِیلاً وَ لَوْ أَرٰاکَهُمْ کَثِیراً لَفَشِلْتُمْ

6- اطلاع یافتن پیامبر(ص) بر برخی امور از طریق خواب

إِذْ یُرِیکَهُمُ اللّٰهُ فِی مَنٰامِکَ قَلِیلاً

7- دخالت خداوند در القای رؤیا به انسانها

إِذْ یُرِیکَهُمُ اللّٰهُ فِی مَنٰامِکَ قَلِیلاً

8- پیامبر(ص) در صورتی که کافران بدر را در رؤیای خویش لشکری بزرگ می‌دید، مسلمانان در تصمیم بر نبرد سست شده و بر سر آن اختلاف می‌کردند.

وَ لَوْ أَرٰاکَهُمْ کَثِیراً لَفَشِلْتُمْ وَ لَتَنٰازَعْتُمْ فِی الْأَمْرِ

«فِی الْأَمْرِ» متعلق به «لَتَنٰازَعْتُمْ» و نیز «لَفَشِلْتُمْ» است و «ال» در آن عهدیه و اشاره به جنگ بدر است.

9- پیامبر(ص) رؤیاهای خویش - که مربوط به جامعۀ اسلامی بود - را برای مردم بیان می‌کرد.

وَ لَوْ أَرٰاکَهُمْ کَثِیراً لَفَشِلْتُمْ وَ لَتَنٰازَعْتُمْ

10- رؤیای پیامبر(ص) (اندک دیدن نفرات

سپاه کفر) عامل وحدت کلمۀ مسلمانان در ضرورت پیکار با سپاه کفر و حضور رشیدانۀ آنان در جنگ بدر

إِذْ یُرِیکَهُمُ اللّٰهُ فِی مَنٰامِکَ قَلِیلاً وَ لَوْ أَرٰاکَهُمْ کَثِیراً لَفَشِلْتُمْ وَ لَتَنٰازَعْتُمْ

11- خداوند با امدادهای خویش مسلمانان را از فاجعۀ نزاع و سست شدن در تصمیمشان بر جنگ بدر رهایی بخشید.

وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ سَلَّمَ

12- خداوند آگاه به رازهای نهفته در سینه‌ها

إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ

13- خداوند به دلیل آگاهیش بر عوامل اطمینان‌بخش قلبها و علمش به زمینه‌های سستی‌آفرین، مشرکان بدر را در رؤیای پیامبر(ص) اندک نمایان ساخت.

وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ سَلَّمَ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ

14- روحیۀ رزمندگان دارای تأثیری بسزا در اقدام به جنگ و پیروزی و شکست آنان

إِذْ یُرِیکَهُمُ اللّٰهُ ... إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ

15- رؤیای پیامبر(ص) در آستانۀ جنگ بدر و نتایج درخشان آن، حادثه‌ای شایسته و بایستۀ به خاطر سپردن و همواره به یاد داشتن

إِذْ یُرِیکَهُمُ اللّٰهُ فِی مَنٰامِکَ قَلِیلاً وَ لَوْ أَرٰاکَهُمْ کَثِیراً لَفَشِلْتُمْ وَ لَتَنٰازَعْتُمْ

«إِذْ» مفعول برای فعل محذوف است؛ یعنی «اذکروا اذ...»(یاد کنید زمانی را که...).

16- «عَلِیمٌ» از اسما و صفات خداوند

إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ


کلیدواژه‌ها:

آرامش؛ اتحاد؛ اختلاف؛ اسلام؛ اللّه؛ امداد غیبی؛ بدر/غزوه؛ پیروزی؛ جنگ؛ دشمنی؛ ذکر؛ رؤیا؛ سرّ؛ شرک؛ شکست؛ عبرت؛ عجز؛ علم؛ علیم/اسما و صفات؛ غیب؛ قصه در قرآن؛ قلب؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ نصرت

[سوره الأنفال (8): آیه 44]

وَ إِذْ یُرِیکُمُوهُمْ إِذِ اِلْتَقَیْتُمْ فِی أَعْیُنِکُمْ قَلِیلاً وَ یُقَلِّلُکُمْ فِی أَعْیُنِهِمْ لِیَقْضِیَ اَللّٰهُ أَمْراً کٰانَ مَفْعُولاً وَ إِلَی اَللّٰهِ تُرْجَعُ اَلْأُمُورُ (44)

44

و هنگامی که [خدا] آنان را - چون با هم برخورد کردید - به چشم شما اندک نشان می‌داد، و شما را نیز به چشم آنان اندک می‌نمایاند، تا کاری را که انجام شدنی بود به انجام رساند، و کارها فقط به خدا بازگردانده می‌شود.

1- خداوند به هنگام رویارویی و شروع جنگ بدر، هر یک از دو سپاه ایمان و کفر را در نظر دیگری اندک نمایان ساخت.

وَ إِذْ یُرِیکُمُوهُمْ إِذِ الْتَقَیْتُمْ فِی أَعْیُنِکُمْ قَلِیلاً

2- قوای ادراکی انسان تحت سلطه و نفوذ ارادۀ الهی

إِذْ یُرِیکُمُوهُمْ ... وَ یُقَلِّلُکُمْ فِی أَعْیُنِهِمْ

3- تحقق جنگ بدر و پیروزی مسلمانان در آن نبرد، امری از پیش رقم خورده و تقدیر شده

لِیَقْضِیَ اللّٰهُ أَمْراً کٰانَ مَفْعُولاً

4- وقوع جنگ بدر با فرجام پیروزی مسلمانان در آن نبرد، هدف از تصرف خداوند در دید هر یک از دو سپاه و کم نمایاندن هر یک در نظر دیگری

إِذْ یُرِیکُمُوهُمْ إِذِ الْتَقَیْتُمْ فِی أَعْیُنِکُمْ قَلِیلاً ... لِیَقْضِیَ اللّٰهُ أَمْراً کٰانَ مَفْعُولاً

5- خداوند تحقق‌دهندۀ جنگ بدر و پیروزکنندۀ مسلمانان در آن نبرد

لِیَقْضِیَ اللّٰهُ أَمْراً کٰانَ مَفْعُولاً

6- انسان در تحقق سرنوشت خویش مؤثر است؛ هر چند از سوی خداوند مقدّر شده باشد.

إِذْ یُرِیکُمُوهُمْ إِذِ الْتَقَیْتُمْ ... لِیَقْضِیَ اللّٰهُ أَمْراً کٰانَ مَفْعُولاً

تمهیداتی از قبیل رؤیای پیامبر(ص)، کم جلوه دادن هر یک از دو سپاه در نظر دیگری و مانند آنها، که به منظور ترغیب طرفین به رویارویی است، نشان می‌دهد که تحقق جنگ بدر از اختیار طرفین خارج نبوده و امکان تخلف داشته است. جمله «وَ لَوْ أَرٰاکَهُمْ کَثِیراً ...» در آیۀ قبل نیز این معنا را تأیید می‌کند.

و اگر آن امر مقدر، یعنی تحقق جنگ بدر، از اختیار طرفین جنگ خارج بود، نیازی به این تمهیدات ترغیب‌کننده نداشت.

7- سررشتۀ همۀ امور به دست خداست و او سبب‌ساز همۀ اسباب است.

وَ إِلَی اللّٰهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ

8- کم نمایاندن هر یک از دو سپاه در جنگ بدر در نظر یکدیگر، امری شایسته و بایستۀ به یاد داشتن

إِذْ یُرِیکُمُوهُمْ إِذِ الْتَقَیْتُمْ فِی أَعْیُنِکُمْ قَلِیلاً وَ یُقَلِّلُکُمْ فِی أَعْیُنِهِمْ

«إِذْ» مفعول برای فعل محذوف است؛ یعنی «اذکروا اذ...» (یاد کنید زمانی را که...).


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ بدر/غزوه؛ پیروزی؛ چشم؛ ذکر؛ عبرت؛ قصه در قرآن؛ قضا؛ قضا و قدر؛ کفر؛ مسلمانان؛ نصرت

[سوره الأنفال (8): آیه 45]

یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا لَقِیتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَ اُذْکُرُوا اَللّٰهَ کَثِیراً لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (45)

45

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، هنگامی که با گروهی [از دشمن]برخورد کردید استوار باشید و خدا را بسیار یاد کنید، باشد که ظفر یابید.

1- اهل ایمان وظیفه‌دار پایداری در نبرد با دشمنان دین

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا لَقِیتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا

«لقاء» مصدر «لَقِیتُمْ» به معنای رو در رو شدن و برخورد کردن است و مراد از آن به مناسبت مورد آیه، برخورد نظامی می‌باشد.

2- لزوم فراوان یاد کردن خدا به هنگام رویارویی با دشمنان دین و نبرد با آنان

إِذٰا لَقِیتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَ اذْکُرُوا اللّٰهَ کَثِیراً

«اذْکُرُوا اللّٰهَ» می‌تواند عطف بر «فَاثْبُتُوا» باشد که در حقیقت جواب شرط «إِذٰا لَقِیتُمْ» خواهد بود. بر این مبنا مقصود، زیاد یاد کردن خدا به هنگام نبرد است. همچنین «اذْکُرُوا ...» می‌تواند جمله مستانفه باشد. در این صورت زیاد یاد کردن خدا برنامه‌ای است برای تمامی مراحل زندگی که از مصادیق آن هنگام رویارویی با دشمنان است.

3- پایداری اهل ایمان در صحنه‌های پیکار همراه با یاد مداوم خدا، زمینه‌ساز پیروزی آنان بر دشمنان دین

فَاثْبُتُوا وَ اذْکُرُوا اللّٰهَ کَثِیراً لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ

«لَعَلَّکُمْ» علاوه بر اینکه متعلق بر «اذْکُرُوا اللّٰهَ» است، می‌تواند متعلق به «فَاثْبُتُوا» نیز باشد. در این صورت مراد از «فلاح»، پیروزی در جنگ است.

4- سعادت و رستگاری مؤمنان در گرو جهاد و کثرت یاد خداست.

إِذٰا لَقِیتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَ اذْکُرُوا اللّٰهَ کَثِیراً لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ

در برداشت یاد شده «فلاح» به معنای سعادت و رستگاری گرفته شده است.


کلیدواژه‌ها:

استقامت؛ اللّه؛ ایمان؛ پیروزی؛ جنگ؛ جهاد؛ دشمنی؛ دین؛ ذکر؛ رستگاری

[سوره الأنفال (8): آیه 46]

وَ أَطِیعُوا اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ لاٰ تَنٰازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِیحُکُمْ وَ اِصْبِرُوا إِنَّ اَللّٰهَ مَعَ اَلصّٰابِرِینَ (46)

46

و خدا و پیامبرش را فرمان برید و با هم نزاع نکنید که سست شوید و قدرت شما از بین برود، و صبر کنید که خدا با صابران است.

1- اطاعت از فرمانهای خدا و رسول به هنگام رویارویی با دشمنان، وظیفه‌ای ضروری بر عهدۀ مسلمانان

وَ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ

2- لزوم پرهیز اهل ایمان از نزاع و کشمکش با یکدیگر

وَ لاٰ تَنٰازَعُوا

3- پرهیز از نزاع و اختلاف به هنگام رویارویی با دشمنان دین، وظیفه‌ای ضروری بر عهدۀ مجاهدان

وَ لاٰ تَنٰازَعُوا

4- نزاع و اختلاف اهل ایمان، موجب سست شدن آنان در پیکار با دشمنان دین

وَ لاٰ تَنٰازَعُوا فَتَفْشَلُوا

5- سستی اهل ایمان در پیکار با دشمنان دین، موجب از میان رفتن ابهت و قوّت جامعۀ اسلامی

وَ لاٰ تَنٰازَعُوا ... وَ تَذْهَبَ رِیحُکُمْ

کلمه «ریح» در معانی متعددی به کار می‌رود و از جملۀ آنها غلبه، قوّت و دولت است.

6- اطاعت از خدا و رسول در پی دارندۀ وحدت و عظمت جامعۀ اسلامی

وَ أَطِیعُوا اللّٰهَ ... وَ لاٰ تَنٰازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِیحُکُمْ

برحذر داشتن اهل ایمان از نزاع و اختلاف، پس از فراخوانی آنان به اطاعت از خدا و رسول می‌تواند اشاره به این معنا داشته

باشد که تنها راه برای دور ماندن از نزاعها و اختلافات، پیروی کردن از خدا و رسول اوست.

7- جامعۀ ایمانی در صدر اسلام پس از پیکار بدر برخوردار از ابهت و قوّتی چشمگیر، حتی در نظر دشمنان

وَ تَذْهَبَ رِیحُکُمْ

8- خداوند، فراخوان مؤمنان به صبر و تحمل مشکلات نبرد با دشمنان

وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللّٰهَ مَعَ الصّٰابِرِینَ

9- باور به همراهی خدا با مجاهدان صابر، زمینه‌ساز تحمل سختیهای نبرد و صبر در برابر ناملایمات آن

وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللّٰهَ مَعَ الصّٰابِرِینَ

10- نصرت و امداد الهی، همراه مجاهدان صبرپیشه

إِنَّ اللّٰهَ مَعَ الصّٰابِرِینَ

مراد از «الصّٰابِرِینَ» می‌تواند مطلق صبرپیشگان باشد؛ چه شکیبایان در جنگ و چه غیر آنان.

11- اطاعت از خدا (پیروی از تعالیم دین) و رهبری دینی، اتحاد و صبر، از عوامل پیروزی بر دشمن

وَ أَطِیعُوا اللّٰهَ ... إِنَّ اللّٰهَ مَعَ الصّٰابِرِینَ


کلیدواژه‌ها:

اتحاد؛ اختلاف؛ اسلام؛ اطاعت؛ اللّه؛ ایمان؛ بدر/غزوه؛ جامعه؛ جنگ؛ جهان؛ دشمنی؛ دین؛ سختی؛ صبر؛عجز؛ قدرت؛ مسلمانان؛ نصرت

[سوره الأنفال (8): آیه 47]

وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ بَطَراً وَ رِئٰاءَ اَلنّٰاسِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ بِمٰا یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ (47)

47

و مانند کسانی [از سران مکّه]نباشید که از خانه‌هایشان با حالت سرمستی و برای نشان دادن به مردم، [به سوی بدر]خارج شدند و [مردم را]از راه خدا باز می‌داشتند، و خدا به آنچه می‌کنند احاطه دارد.

1- مجاهدان و نیروهای رزمی، نباید مانند سرمستان و ریاکاران رهسپار میدانهای نبرد شوند.

وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ بَطَراً وَ رِئٰاءَ النّٰاسِ وَ یَصُدُّونَ

«بَطرْ» به معنای نشاط و شادمانی بیش از حد و اندازه است که

می‌توان از آن به سرمستی تعبیر کرد. این کلمه مصدر و حال برای فاعلِ «خَرَجُوا» است؛ یعنی «خرجوا من دیارهم بَطِرین». کلمۀ «رِئٰاءَ» نیز مصدر و به معنای اسم فاعل (مرائین \ ریاکاران) است.

2- کفرپیشگان مکه با سرمستی و خودنمایی، از دیار مکه رهسپار منطقۀ بدر شدند.

وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ بَطَراً

3- اطمینان کفار مکه به پیروزی خویش هنگام خروج برای جنگ بدر

وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ خَرَجُوا

4- گرایش به خصلتهای کفرپیشگان، امری نکوهیده برای اهل ایمان

وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ

5- کفرپیشگان مکه در عصر بعثت، همواره در تلاش برای بازداشتن مردم از پیوستن به راه خدا

وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ

6- خروج کافران مکه به سوی بدر، در راستای تلاششان برای بازداری مردم از راه خدا بود.

وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ ... وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ

7- خداوند، کفرپیشگان را به سبب رفتار ناپسندشان (سرمستی، ریاکاری و بازداری مردم از راه خدا)، مجازات خواهد کرد.

وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ ... وَ اللّٰهُ بِمٰا یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ

8- خداوند به تمامی جوانب و زوایای اعمال کفرپیشگان آگاه است.

وَ اللّٰهُ بِمٰا یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ

احاطه خداوند به اعمال بندگان به معنای تسلط کامل او بر اعمال ایشان است و از مصادیق این سلطه و حاکمیت، علم و آگاهی است.

9- همۀ اعمال و رفتار آدمیان در حیطۀ تسلط خداوند است.

وَ اللّٰهُ بِمٰا یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ

10- توجه به احاطۀ علمی خداوند بر کردار آدمی، عامل اجتناب وی از سرمستی و ریاکاری و جلوگیری از راه خدا

وَ لاٰ تَکُونُوا ... وَ اللّٰهُ بِمٰا یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ

11- «مُحِیطٌ» از اسما و صفات خداوند

وَ اللّٰهُ بِمٰا یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ

----

کلیدواژه‌ها:

آرامش؛ اخلاق؛ اسلام؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ بدر/غزوه؛ تکبر؛ جامعه؛ جبر و اختیار؛ جنگ؛ جهاد؛ خانه؛ ذکر؛ریا؛ سبیل اللّه؛ عذاب؛ علم؛ عمل؛ قصه در قرآن؛ کفر؛ محیط/اسما و صفات؛ مستی؛ مشیت خدا؛ مکه؛ ملامت

[سوره الأنفال (8): آیه 48]

وَ إِذْ زَیَّنَ لَهُمُ اَلشَّیْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ وَ قٰالَ لاٰ غٰالِبَ لَکُمُ اَلْیَوْمَ مِنَ اَلنّٰاسِ وَ إِنِّی جٰارٌ لَکُمْ فَلَمّٰا تَرٰاءَتِ اَلْفِئَتٰانِ نَکَصَ عَلیٰ عَقِبَیْهِ وَ قٰالَ إِنِّی بَرِیءٌ مِنْکُمْ إِنِّی أَریٰ مٰا لاٰ تَرَوْنَ إِنِّی أَخٰافُ اَللّٰهَ وَ اَللّٰهُ شَدِیدُ اَلْعِقٰابِ (48)

48

و [یاد کن] هنگامی را که شیطان کارهایشان را برایشان زینت داد و گفت: امروز از این مردم کسی بر شما پیروز نخواهد شد، و من پشتیبان شما هستم. پس هنگامی که آن دو گروه [کافر و مسلمان] با یکدیگر رو به رو شدند، به عقب بازگشت و گفت: من از شما بیزارم. من چیزی را می‌بینم که شما نمی‌بینید. من از خدا می‌ترسم. و خدا سخت عقوبت است.

1- شیطان، موجودی فریبکار

وَ إِذْ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ

2- شیطان رفتارهای ناشایست کافران مکه را در نظرشان زیبا جلوه داد.

وَ إِذْ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ

3- نیکو پنداشتن اعمال بد، نشانی از نفوذ شیطان در افکار آدمی

وَ إِذْ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ

4- شیطان با شکست ناپذیر خواندن کافران بدر، آنان را علیه مسلمانان تشجیع کرد.

وَ قٰالَ لاٰ غٰالِبَ لَکُمُ الْیَوْمَ مِنَ النّٰاسِ

5- لشکرکشی برای رویارویی با اهل ایمان، عملی پسندیده در نظر کفرپیشگان فریب‌خوردۀ مکه

إِذْ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ

از مصادیق مورد نظر برای کلمۀ «أَعْمٰالَهُمْ» ، به قرینۀ آیات قبل و فرازهای بعد، لشکرکشی کافران مکه برای حضور در جنگ بدر است.

6- شیطان، خطدهنده به جبهۀ کفر در جنگ بدر

وَ إِذْ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ

7- سرمستی، ریاکاری و بازداشتن مردم از راه خدا، رفتاری نیکو در نظر کافران فریب‌خوردۀ عصر بعثت*

إِذْ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ

از مصادیق «أَعْمٰالَهُمْ» به قرینه آیۀ قبل، سرمستی و ریاکاری ...

است.

8- تجسم شیطان برای کافران مکه، قبل از جنگ بدر

وَ إِذْ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ وَ قٰالَ ... إِنِّی جٰارٌ لَکُمْ

9- شیطان با تأکید بر یاری بی‌دریغ خویش از لشکریان کافر بدر، آنان را به رویارویی با مسلمانان ترغیب کرد.

إِنِّی جٰارٌ لَکُمْ

کلمۀ «جٰارٌ» معانی متعددی دارد؛ از جمله یاور، همسانه، هم قسم، شریک و ...است. (لسان العرب). به نظر می‌رسد یاور نسبت به دیگر معانی مناسبتر باشد.

10- شیطان به هنگام رویارویی دو لشکر کفر و ایمان، از کارزار بدر عقب‌نشینی کرد.

فَلَمّٰا تَرٰاءَتِ ... نَکَصَ عَلیٰ عَقِبَیْهِ وَ قٰالَ إِنِّی بَرِیءٌ مِنْکُمْ

«نَکَصَ» به معنای خودداری کردن است و چون با «عَلیٰ» متعدی شده معنای رجوع در آن تضمین شده است. «عقب» به پاشنه پا گفته می‌شود؛ یعنی شیطان از نبرد خودداری کرد و با چرخیدن بر پاشنه‌های پا عرصه را ترک گفت.

11- شیطان به هنگام شروع جنگ بدر با اعلان بیزاری از کافران، عهد خویش (یاری سپاه کفر) را گسست.

فَلَمّٰا تَرٰاءَتِ الْفِئَتٰانِ ... قٰالَ إِنِّی بَرِیءٌ مِنْکُمْ

12- شیطان در آغاز جنگ بدر با دیدن امدادهای الهی به شکست جبهۀ کفر مطمئن شد.

نَکَصَ عَلیٰ عَقِبَیْهِ وَ قٰالَ إِنِّی بَرِیءٌ مِنْکُمْ إِنِّی أَریٰ مٰا لاٰ تَرَوْنَ

13- مشاهدۀ فرشتگان الهی برای امداد مسلمانان، دلیل عقب‌نشینی شیطان از کارزار بدر و اعلان بیزاری وی از لشکر کفر

نَکَصَ عَلیٰ عَقِبَیْهِ وَ قٰالَ إِنِّی بَرِیءٌ مِنْکُمْ إِنِّی أَریٰ مٰا لاٰ تَرَوْنَ

14- شیطان در آستانۀ جنگ بدر، فرشتگان امدادگر الهی را به روشنی مشاهده کرد.

إِنِّی أَریٰ مٰا لاٰ تَرَوْنَ

به قرینه آیه 9 و 12 از همین سوره می‌توان گفت مراد از «مٰا لاٰ تَرَوْنَ» فرشتگانی بودند که برای امداد لشکر ایمان در کارزار بدر حاضر شدند.

15- شیطان، قادر به مشاهدۀ اموری پنهان از دید آدمیان

إِنِّی أَریٰ مٰا لاٰ تَرَوْنَ

16- شیطان به دلیل ترس از گرفتار شدن به عذاب الهی توسط فرشتگان جنگ بدر، از آن معرکه فرار کرد.

إِنِّی أَریٰ مٰا لاٰ تَرَوْنَ إِنِّی أَخٰافُ اللّٰهَ

مراد از خوف خدا (إنی أخاف اللّه) به دلیل «إِنِّی أَریٰ مٰا لاٰ تَرَوْنَ» گرفتار شدن به چنگ فرشتگان حاضر در کارزار بدر است.

17- بیزاری جستن شیطان از فریب‌خوردگان خود (کافران کارزار بدر) پس از قرار دادن آنان در دامهای فریب خویش

وَ إِذْ زَیَّنَ لَهُمُ ... فَلَمّٰا تَرٰاءَتِ الْفِئَتٰانِ ... إِنِّی أَخٰافُ اللّٰهَ

18- عقوبتهای خداوند، شدید و سهمگین است.

وَ اللّٰهُ شَدِیدُ الْعِقٰابِ

19- شکست کافران جنگ بدر، نمودی از عقوبت شدید خداوند برای آنان

وَ اللّٰهُ شَدِیدُ الْعِقٰابِ

20- شیطان، معتقد به خداوند و آگاه به شدت عقوبتهای او

وَ اللّٰهُ شَدِیدُ الْعِقٰابِ

مقتضای سیاق این است که گفته شود جملۀ «وَ اللّٰهُ شَدِیدُ الْعِقٰابِ» سخن شیطان است.

21- «شَدِیدُ الْعِقٰابِ» از اسما و صفات خداوند

وَ اللّٰهُ شَدِیدُ الْعِقٰابِ

22- «عن أبی جعفر و أبی عبداللّه - علیهماالسلام - : إنّه لمّا التقوا کان إبلیس فی صفّ المشرکین آخذاً بید الحارث بن هشام فنکص علی عقبیه فقال له الحارث؟ یا سراقة أین؟ أتخذلنا علی هذه الحالة فقال له: «إِنِّی أَریٰ مٰا لاٰ تَرَوْنَ ...» ؛ (1)

از امام باقر و امام صادق - علیهما السلام - روایت شده است:

هنگامی که سپاه اسلام و کفر روبرو شدند، ابلیس در صف مشرکان بود در حالی که دست حارث بن هشام را گرفته بود پس در این حال به عقب برگشت (تا از معرکه خارج شود) حارث به او گفت: ای سراقه کجا می‌روی؟ آیا در این حال از یاری ما خودداری می‌کنی؟ گفت: «من چیزی را می‌بینم که شما نمی‌بینید...».


1) 1) . مجمع البیان، ج 4، ص 844؛ نورالثقلین، ج 2، ص 161، ح 124.

----

کلیدواژه‌ها:

ابلیس؛ اسلام؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ بدر/غزوه؛ پیروزی؛ تزیین؛ تفکر؛ تکبر؛ تولی؛ چشم؛ حارث بن هشام؛ خوف؛ ذکر؛ سبیل اللّه؛ سراقة بن مالک؛ شرک؛ شکست؛ شیطان؛ ضلالت؛ عذاب؛ علم؛ عمل؛ عهد؛ قصه در قرآن؛ کفر؛ مستی؛ مسلمانان؛ مکر؛ مکه؛ ملائکه؛ نصرت

[سوره الأنفال (8): آیه 49]

إِذْ یَقُولُ اَلْمُنٰافِقُونَ وَ اَلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ غَرَّ هٰؤُلاٰءِ دِینُهُمْ وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اَللّٰهِ فَإِنَّ اَللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (49)

49

آن گاه که منافقان و کسانی که در دلشان مرضی است، می‌گفتند: این مسلمانان را دینشان فریب داده است. و هر کس بر خدا توکّل کند [او برایش کافی است،]همانا خدا عزّتمند و حکیم است.

1- جبهۀ ایمان در کارزار بدر، متشکل از مؤمنان متکی بر خدا، عناصری منافق و گروهی سست ایمان

إِذْ یَقُولُ الْمُنٰافِقُونَ وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ... وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ

«مَرَضٌ» به معنای بیماری است و مقصود از آن در اینجا به این دلیل که در مقابل نفاق قرار گرفته، تردید در حقانیت دین است که از آن می‌توان به ضعف ایمان تعبیر کرد. جملۀ «غَرَّ هٰؤُلاٰءِ دِینُهُمْ» اشاره به گروه سوم، یعنی مؤمنان حقیقی و راستین، دارد.

2- حضور مؤمنان واقعی درکارزار بدر، در مقابل دشمنی به مراتب قویتر، برخاسته از پایبندی آنان به اسلام، حتی در دیدگاه منافقان و سست ایمانها

إِذْ یَقُولُ الْمُنٰافِقُونَ ... غَرَّ هٰؤُلاٰءِ دِینُهُمْ

«غَرَّ هٰؤُلاٰءِ دِینُهُمْ» که سخن منافقان و سست ایمانهاست، بیانگر این است که آنان نیز حضور مؤمنان در کارزار بدر برخاسته از اندیشه دینی ایشان می‌دانستند.

3- منافقان و سست ایمانها، حضور مؤمنان را در جنگ بدر ناشی از فریب‌خوردگی آنان می‌پنداشتند.

غَرَّ هٰؤُلاٰءِ دِینُهُمْ

«غرور»(مصدر غرّ) به معنای فریب دادن است.

4- دین‌اسلام دربینش منافقان وبیماردلان، دینی فریبنده و به دور از واقعنگری

یَقُولُ الْمُنٰافِقُونَ ... غَرَّ هٰؤُلاٰءِ دِینُهُمْ

5- نیروی نظامی مؤمنان در جنگ بدر، نیرویی بس ضعیف و ناتوان در مقایسه با جبهۀ کفر

یَقُولُ الْمُنٰافِقُونَ ... غَرَّ هٰؤُلاٰءِ دِینُهُمْ وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ

بیان حمایت خداوند از مؤمنان در کارزار بدر با جملۀ «وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ ...» پس از بیان نظریه منافقان و بیماردلان (ضعف قوای نظامی مسلمانان) اندیشه آنان را تأیید می‌کند. یعنی اظهار نظر منافقان به حسب دید ظاهری صحیح است، ولی آنچه مورد غفلت واقع شده، تأثیر بسزای حمایت الهی از مؤمنان متوکل است. یعنی اگر حمایت الهی نباشد، همان است که منافقان اظهار می‌دارند.

6- توکل مسلمانان به خداوند در جنگ بدر عامل پیروزی آنان

إِذْ یَقُولُ الْمُنٰافِقُونَ ... وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ فَإِنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

7- خداوند، مؤمنان متوکل بر وی را بر دشمنانشان پیروز و کارهای آنان را حکیمانه سامان خواهد بخشید.

وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ فَإِنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

جواب شرط «وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ» حذف شده و جملۀ «فَإِنَّ اللّٰهَ ...» جانشین آن شده و دلالت بر آن دارد که تقدیر جمله چنین است: و من یتوکل علی اللّه ینصره و یحکم أمره فان اللّه ....

8- باور و ایمان به شکست‌ناپذیری و حکیم بودن خداوند، زمینه‌ساز توکل و اتکا بر وی

وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ فَإِنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

آوردن جملۀ «فَإِنَّ اللّٰهَ ...» به جای جواب شرط و یادآوری عزت و حکمت مطلق الهی، اهدافی را تعقیب می‌کند که از جمله آنها ایجاد روح توکل در مؤمنان به خداوند است. یعنی اگر خداوند را عزیز و حکیم بدانید بر او توکل خواهید کرد.

9- منافقان و سست ایمانها، بی‌بهره از توکل و اتکا بر خداوند

یَقُولُ الْمُنٰافِقُونَ ... وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ

10- ایمان نداشتن به عزت و حکمت خدا و توکل نکردن بر وی از ریشه‌های نفاق است.

إِذْ یَقُولُ الْمُنٰافِقُونَ وَ الَّذِینَ ... فَإِنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

از اینکه خداوند منافقان و بیماردلان را قسیم متوکلان قرار داد و با جملۀ «فَإِنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ» منشأ توکل متوکلان را ایمان به عزت و حکمت مطلق خداوند دانست، معلوم می‌شود از ریشه‌های نفاق و ضعف ایمان، باور نداشتن به اقتدار خدا و حکیم بودن اوست.

11- ناباوری به حمایت خدا از متوکلان، نشانۀ بیماردلی و ضعف ایمان است.

إِذْ یَقُولُ الْمُنٰافِقُونَ وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ... فَإِنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

برداشت یاد شده با توجه به توضیح برداشت قبل به دست می‌آید.

12- قدرت و غلبۀ خداوند با حکمت و کاردانی است.

فَإِنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

13- پیروزی مجاهدان بدر علی رغم ناتوانی آنان حادثه‌ای عبرت‌آموز و شایستۀ بیاد داشتن

و إِذْ یَقُولُ الْمُنٰافِقُونَ ... وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ فَإِنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

کلمۀ «إِذْ» مفعول برای فعل محذوف است؛ یعنی «اذکروا اذ...» (یاد کنید هنگامی را که...).

14- «عَزِیزٌ» و «حَکِیمٌ» از اسما و صفات خداوند

فَإِنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ بدر/غزوه؛ پیروزی؛ جهاد؛ حکیم/اسما و صفات؛ دشمنی؛ دین؛ ذکر؛ عبرت؛ عجز؛ عزت؛ عزیز/اسما و صفات؛ عمل؛ قصه در قرآن؛ قلب؛ کفر؛ مرض؛ مسلمانان؛ مکر؛ نصرت؛ نفاق

[سوره الأنفال (8): آیه 50]

وَ لَوْ تَریٰ إِذْ یَتَوَفَّی اَلَّذِینَ کَفَرُوا اَلْمَلاٰئِکَةُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبٰارَهُمْ وَ ذُوقُوا عَذٰابَ اَلْحَرِیقِ (50)

50

و اگر ببینی آن گاه که فرشتگان جان کافران را می‌گیرند، در حالی‌که بر روی و پشت آنان می‌زنند [و می‌گویند:]عذاب سوزان را بچشید.

1- میراندن انسانها و گرفتن جان ایشان، از مأموریتهای فرشتگان

وَ لَوْ تَریٰ إِذْ یَتَوَفَّی الَّذِینَ کَفَرُوا الْمَلاٰئِکَةُ

2- فرشتگان به هنگام فرارسیدن مرگ کافران، با کوبیدن بر صورت و پشت آنان، جانشان را خواهند گرفت.

وَ لَوْ تَریٰ إِذْ یَتَوَفَّی الَّذِینَ کَفَرُوا الْمَلاٰئِکَةُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبٰارَهُمْ

3- دلجویی خداوند از پیامبر(ص) و مؤمنان در برابر دشمنی‌های کفرپیشگان

وَ لَوْ تَریٰ إِذْ یَتَوَفَّی الَّذِینَ کَفَرُوا الْمَلاٰئِکَةُ

با توجه به اینکه خطاب در آیه متوجه پیامبر(ص) و یا هر انسان مؤمنی است، می‌توان گفت از اهداف بیان جان کندن کفرپیشگان دلجویی از پیامبر(ص) و اهل ایمان در برابر دشمنی‌ها و کینه‌توزی‌های کافران است. گفتنی است که چنانچه «لَوْ» در «لَوْ تَریٰ ...» به معنای تمنی باشد، این معنا وضوح بیشتری خواهد داشت.

4- حقیقت آدمی به روح و جان اوست.

إِذْ یَتَوَفَّی الَّذِینَ کَفَرُوا الْمَلاٰئِکَةُ

«توفی»به معنای دریافت شیء به صورت تمام و کمال است، بدیهی است که انسان با مردن، جسمش باقی می‌ماند، پس آنچه را ملائکه دریافت می‌کنند، حقیقتی غیر از جسم است که از آن به روح و جان تعبیر می‌کنیم.

5- شکنجه و عذابی سخت از سوی فرشتگان مرگ

إِذْ یَتَوَفَّی الَّذِینَ کَفَرُوا الْمَلاٰئِکَةُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبٰارَهُمْ

از مصادیق مورد نظر برای «الَّذِینَ کَفَرُوا» ، به دلیل وقوع آیه مورد بحث در پی آیات مربوط به جنگ بدر، کافرانی هستند که در آن نبرد به قتل رسیدند.

6- فرشتگان مرگ انسانهای مؤمن و کافر را از یکدیگر تمییز می‌دهند و به کفر و ایمانشان آگاهند.*

وَ لَوْ تَریٰ إِذْ یَتَوَفَّی الَّذِینَ کَفَرُوا الْمَلاٰئِکَةُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبٰارَهُمْ

7- کافران پس از جان کندن پر مشقت به عذاب و آتشی سوزان (عذاب برزخ) گرفتار خواهند شد.

وَ ذُوقُوا عَذٰابَ الْحَرِیقِ

امر به چشیدن عذاب سوزان (ذوقوا عذاب الحریق)، دلالت بر وجود بالفعل آن عذاب دارد. و چون این جمله به هنگام گرفتن جان کافران گفته می‌شود، معلوم می‌شود که کافران پس از مردن به عذاب گرفتار خواهند شد و این همان عذاب برزخی است. گفتنی است «ذُوقُوا ...» به تقدیر «یقولون لهم» سخن ملائکه با کافران به هنگام گرفتن جان آنان است.

8- کافران کشته شده در جنگ بدر، به عذاب سوزان برزخی گرفتار هستند.

وَ ذُوقُوا عَذٰابَ الْحَرِیقِ


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ انسان؛ ایمان؛ بدر/غزوه؛ برزخ؛ پُشت؛ دلداری؛ روح؛ شکنجه؛ صورت؛ عذاب؛ محمّد(ص)؛ مرگ؛ملائکه

[سوره الأنفال (8): آیه 51]

ذٰلِکَ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیکُمْ وَ أَنَّ اَللّٰهَ لَیْسَ بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِیدِ (51)

51

این به سزای چیزهایی است که به دست خود پیش فرستاده‌اید، و برای آن است که خدا هرگز به بندگان ستم نمی‌کند.

1- شکنجه و عذاب کافران به هنگام مرگ و پس از آن، نتیجۀ اعمال خود آنان است، نه ظلمی از جانب خداوند بر ایشان.

ذُوقُوا عَذٰابَ الْحَرِیقِ. ذٰلِکَ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیکُمْ وَ أَنَّ اللّٰهَ

لَیْسَ بِظَلاّٰمٍ

«ذٰلِکَ» می‌تواند اشاره به خصوص «عَذٰابَ الْحَرِیقِ» باشد و می‌تواند اشاره به مجموع عذابی باشد که در آیۀ قبل بیان شد.

قابل ذکر است که در برداشت یاد شده «أَنَّ اللّٰهَ ...» ناظر به این حقیقت گرفته شده که عذاب کافران، بیش از استحقاق آنان نیست، نه تعلیلی برای ضرورت گرفتارسازی ایشان به عذابهای الهی.

2- کیفر الهی در مورد گنهکاران، عادلانه و به دور از هر گونه ظلم

ذٰلِکَ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیکُمْ وَ أَنَّ اللّٰهَ لَیْسَ بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِیدِ

3- گرفتار نشدن کفرپیشگان به عذاب الهی، ستمی است از جانب خدا بر بندگان مؤمن

ذٰلِکَ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیکُمْ وَ أَنَّ اللّٰهَ لَیْسَ بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِیدِ

برداشت یاد شده مبتنی بر این است که «أَنَّ اللّٰهَ ...» عطف بر «بِمٰا قَدَّمَتْ» و بیانگر علتی دیگر برای گرفتار سازی کافران به عذاب حریق باشد. بر این اساس مفهوم آیه چنین می‌شود: اگر خدا کفرپیشگان را عذاب نکند ستم کرده است. و چون عذاب نکردن آنان ستمی به خود آنان محسوب نمی‌شود، باید گفت این ستم نسبت به بندگان مؤمن است.

4- اعمال انسان، اندوخته‌ها و پیش‌فرستاده‌هایی است که دارای آثاری مثبت یا منفی در لحظۀ مرگ و پس از آن است.

ذُوقُوا عَذٰابَ الْحَرِیقِ. ذٰلِکَ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیکُمْ

5- خداوند، منزه از اعمال کمترین ظلم به بندگان خویش

وَ أَنَّ اللّٰهَ لَیْسَ بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِیدِ

با توجه به اینکه «أَنَّ اللّٰهَ ...» در مقام استدلال بر این حقیقت است که گرفتاری کافران به عذاب حریق ستمی به آنها نیست، باید مراد از ظلام نبودن خدا، نفی کمترین ظلم از ساحت قدس او باشد، و گر نه استدلال تمام نیست. زیرا «ظلّام» (بسیار ستمگر) نبودن، «ظالم»(ستمگر) بودن را نفی نمی‌کند.

6- کمترین ستم از جانب خدا، ستمی است بزرگ و ساحت خداوند از آن منزّه است.

وَ أَنَّ اللّٰهَ لَیْسَ بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِیدِ

با توجه به اینکه مراد از ظلام نبودن خدا، نفی کمترین ظلم از جانب اوست، به کارگیری صیغه مبالغه می‌تواند اشاره به این نکته باشد که حتی کوچکترین ستم از ناحیه خدا ستمی بزرگ محسوب می‌شود.

7- روا بودن ستم خداوند به یک فرد مستلزم روا بودن ستم او به همگان و روا دانستن صدور کمترین ظلم از خدا، مستلزم روا دانستن صدور بیشترین ظلم از او است.

وَ أَنَّ اللّٰهَ لَیْسَ بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِیدِ

به کارگیری کلمۀ«ظلّام»(صیغۀ مبالغه) و «عبید» (جمع عبد) به جای «ظالم»(اسم فاعل) و «عبد» (مفرد) با آن که تعبیر «لیس بظالم لعبد»می‌توانست وافی به معنای مقصود باشد،

احتمالاً اشاره به این حقیقت دارد که در کار خدا هیچ گونه تخلف و اختلافی نیست: اگر روا باشد که خدا به فردی ستم کند به همه ستم می‌کند و اگر روا باشد که کمترین ظلمی از او سر زند لزوماً بیشترین ظلم هم از او سر خواهد زد و خدا منزه از آن است.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ روح؛ شکنجه؛ ظلم؛ عدل؛ عذاب؛ عمل؛ کفر؛ گناه؛ مرگ

[سوره الأنفال (8): آیه 52]

کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کَفَرُوا بِآیٰاتِ اَللّٰهِ فَأَخَذَهُمُ اَللّٰهُ بِذُنُوبِهِمْ إِنَّ اَللّٰهَ قَوِیٌّ شَدِیدُ اَلْعِقٰابِ (52)

52

[عادت آنان]مانند عادت فرعونیان و کسانی است که پیش از آنان بودند؛ آیات خدا را انکار کردند، پس خدا آنان را به سبب گناهانشان به کیفر گرفت. به یقین، خدا نیرومند و سخت عقوبت است.

1- روش کافران مکه در برخورد با آیات الهی، همانند روش فرعونیان و کافران پیش از آنان

کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ

«دأب»به معنای عادت و روش است. و چون آیه به دنبال قضایای جنگ بدر آمده، معلوم می‌شود مشبه کافران مکه هستند و تقدیر جمله چنین است: داب هٰؤلاء کدأب ءال فرعون. قابل ذکر است مراد از ضمیر در «قَبْلِهِمْ» آل فرعون هستند.

2- همگونی روش کافران در طول تاریخ در برخورد با آیات الهی

کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ

3- آل فرعون از مظاهر بارز کافران به آیات الهی

کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ ... کَفَرُوا بِآیٰاتِ اللّٰهِ

4- فرعونیان و امتهای قبل از ایشان مردمی کفرپیشه و گنهکار

کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کَفَرُوا بِآیٰاتِ اللّٰهِ فَأَخَذَهُمُ اللّٰهُ بِذُنُوبِهِمْ

ضمیر در «کَفَرُوا» به «آلِ فِرْعَوْنَ» و «الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ» برمی‌گردد.

5- خداوند، فرعونیان و همه کافران پیش از آنان را به سبب گناهانشان به کیفری شدید گرفتار ساخت.

فَأَخَذَهُمُ اللّٰهُ بِذُنُوبِهِمْ إِنَّ اللّٰهَ قَوِیٌّ شَدِیدُ الْعِقٰابِ

6- خداوند، کافران و گنهکاران را پس از ارائۀ آیات خویش و اتمام حجت بر آنان، مؤاخذه خواهد کرد.

کَفَرُوا بِآیٰاتِ اللّٰهِ فَأَخَذَهُمُ اللّٰهُ بِذُنُوبِهِمْ

7- انکار آیات الهی، بارزترین گناه فرعونیان و کافران قبل از آنها

کَفَرُوا بِآیٰاتِ اللّٰهِ فَأَخَذَهُمُ اللّٰهُ بِذُنُوبِهِمْ

مراد از «ذنوبهم» گناهانی است که کفر به آیات، بخشی از آن گناهان است، و گرنه به جای «بِذُنُوبِهِمْ» می‌فرمود «بکفرهم».

بنابراین ذکر بخصوص انکار آیات دلالت بر این دارد که انکار آیات از بارزترین گناهان آنان بوده است.

8- انکار آیات الهی و آلودگی به گناه، عامل هلاکت امت‌ها

کَفَرُوا بِآیٰاتِ اللّٰهِ فَأَخَذَهُمُ اللّٰهُ بِذُنُوبِهِمْ

9- خداوند، نیرومند و دارای عقاب شدید است.

إِنَّ اللّٰهَ قَوِیٌّ شَدِیدُ الْعِقٰابِ

10- باور به توانمندی خدا و شدت کیفرهای او، زمینه‌ساز پرهیز آدمی از کفرورزی و ارتکاب گناه

فَأَخَذَهُمُ اللّٰهُ بِذُنُوبِهِمْ إِنَّ اللّٰهَ قَوِیٌّ شَدِیدُ الْعِقٰابِ

هدف از توصیف خداوند با جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ ...» پس از بیان مؤاخذه کفرپیشگان گنهکار این است که انسانها با باور به نیرومندی خدا و شدید العقاب بودن او، از کفرورزی و آلودگی به گناه بپرهیزند.

11- گرفتاری فرعونیان و کافران پیش از آنها به کیفرهای شدید الهی، نمودی از توانمندی خداوند است.

فَأَخَذَهُمُ اللّٰهُ بِذُنُوبِهِمْ إِنَّ اللّٰهَ قَوِیٌّ شَدِیدُ الْعِقٰابِ

12- توجه به سنت الهی در مجازات کافران و گناهکاران، زمینه‌ساز پرهیز از کفرورزی و ارتکاب گناه

کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ ... إِنَّ اللّٰهَ قَوِیٌّ شَدِیدُ الْعِقٰابِ

هدف از بیان مؤاخذه کافران و گنهکاران هشداری است به انسانها تا با توجه به آن در مسیر ایمان و ترک گناه قرار گیرند.

13- «قَوِیٌّ» و «شَدِیدُ الْعِقٰابِ» از اسما و صفات خداوند

إِنَّ اللّٰهَ قَوِیٌّ شَدِیدُ الْعِقٰابِ


کلیدواژه‌ها:

آل فرعون؛ آیات خدا؛ اتمام حجت؛ اللّه؛ امت؛ ایمان؛ تقوا؛ تکذیب؛ جامعه؛ ذکر؛ سنتهای خدا؛ عذاب؛ فرعون؛ قوی/اسما و صفات؛ کفر؛ گناه؛ مکه؛ یقین

[سوره الأنفال (8): آیه 53]

ذٰلِکَ بِأَنَّ اَللّٰهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَهٰا عَلیٰ قَوْمٍ حَتّٰی یُغَیِّرُوا مٰا بِأَنْفُسِهِمْ وَ أَنَّ اَللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (53)

53

این بدان سبب است که خدا چنین نبوده است که نعمتی را که به قومی ارزانی داشته است تغییر دهد، مگر این که آنان وضع خود را تغییر دهند، و بدان سبب است که خدا شنوای داناست.

1- خداوند، عطاکننده نعمتها بر جوامع، بازگیرنده و تبدیل‌کنندۀ آن به نقمت و عذاب

کَفَرُوا بِآیٰاتِ اللّٰهِ ... ذٰلِکَ بِأَنَّ اللّٰهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَهٰا

2- سنت خداوند، استمراربخشی به نعمتهای ارزانی شده به جوامع

لَمْ یَکُ مُغَیِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَهٰا عَلیٰ قَوْمٍ

3- آدمی، بر فطرت ایمان آفریده شده است.

ذٰلِکَ بِأَنَّ اللّٰهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَهٰا عَلیٰ قَوْمٍ حَتّٰی یُغَیِّرُوا مٰا بِأَنْفُسِهِمْ

در آیۀ قبل، تصریح شده که فرعونیان پس از انکار آیات الهی به هلاکت رسیدند و نعمتها از آنان سلب شد. از ارتباط آیه مورد بحث با آیۀ قبل می‌توان استفاده کرد که مصداق روشن «مٰا بِأَنْفُسِهِمْ» نداشتن حالت انکار نسبت به آیات الهی است، که از آن می‌توان به ایمان فطری یاد کرد.

4- انسانها ذاتا شایستۀ دریافت نعمتهای خداوند هستند.

لَمْ یَکُ مُغَیِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَهٰا عَلیٰ قَوْمٍ

برداشت یاد شده با توجه به برداشت قبل و توضیح آن به دست می‌آید.

5- کفرورزی و ستیزه‌جویی جوامع با پیامبران، از عوامل از میان رفتن شایستگی آنان برای برخورداری از نعمتهای الهی

ذٰلِکَ بِأَنَّ اللّٰهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَهٰا عَلیٰ قَوْمٍ حَتّٰی یُغَیِّرُوا مٰا بِأَنْفُسِهِمْ

6- فرعونیان و کفرپیشگان قبل از آنان در ابتدای تشکلشان، امتهایی شایسته برای بهره‌مند شدن از نعمتهای الهی بودند.

فَأَخَذَهُمُ اللّٰهُ بِذُنُوبِهِمْ ... ذٰلِکَ بِأَنَّ اللّٰهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّراً ...

حَتّٰی یُغَیِّرُوا مٰا بِأَنْفُسِهِمْ

از نکاتی که می‌توان از ارتباط این آیه و آیۀ قبل به دست آورد

این است که فرعونیان و امتهای پیش از آنها در ابتدای تشکلشان امتهای کافر و منکر آیات الهی نبودند و این حالت پس از گذشت زمان بر آنان عارض شد.

7- محرومیت جوامع بشری از نعمتهای الهی، پیامد آلوده شدن آنان به کفر و گناه است.

ذٰلِکَ بِأَنَّ اللّٰهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَهٰا عَلیٰ قَوْمٍ حَتّٰی یُغَیِّرُوا مٰا بِأَنْفُسِهِمْ

8- نقش اصلی عمل خود انسان در جلب نعمت یا نقمت خداوند

ذٰلِکَ بِأَنَّ اللّٰهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَهٰا عَلیٰ قَوْمٍ حَتّٰی یُغَیِّرُوا مٰا بِأَنْفُسِهِمْ

9- خداوند به سبب کفرورزی فرعونیان و اقوام پیش از آنها، نعمتهای خویش را از آنان سلب و به نقمت و عذاب تبدیل کرد.

کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ ... ذٰلِکَ بِأَنَّ اللّٰهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّراً ... حَتّٰی یُغَیِّرُوا مٰا بِأَنْفُسِهِمْ

10- سبقت‌رحمت و نعمت‌خدا بر نقمت‌او

لَمْ یَکُ مُغَیِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَهٰا

11- تأثیر عقاید و اعمال امتها در تحولات اجتماعی آنان

ذٰلِکَ بِأَنَّ اللّٰهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَهٰا عَلیٰ قَوْمٍ حَتّٰی یُغَیِّرُوا مٰا بِأَنْفُسِهِمْ

12- انسان‌ها در رقم زدن سرنوشت خویش، نه مستقل از ارادۀ خدا هستند نه مجبور از ناحیۀ او.

ذٰلِکَ بِأَنَّ اللّٰهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَهٰا عَلیٰ قَوْمٍ حَتّٰی یُغَیِّرُوا مٰا بِأَنْفُسِهِمْ

در آیۀ شریفه، بقاء و زوال نعمت‌ها، از یک سو به اراده خدا و از سوی دیگر به خواست و ارادۀ انسان نسبت داده شده است.

13- هلاکت و نابودی مشرکان مکه در کارزار بدر، پیامد گناهان و کفرشان به آیات الهی بود.

ذٰلِکَ بِأَنَّ اللّٰهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَهٰا عَلیٰ قَوْمٍ حَتّٰی یُغَیِّرُوا مٰا بِأَنْفُسِهِمْ

«ذٰلِکَ» علاوه بر اینکه اشاره به فرجام شوم فرعونیان و کافران پیش از آنان است، می‌تواند اشاره به قضایای جنگ بدر و نابودی مشرکان مکه نیز داشته باشد.

14- خداوند، شنوای گفتارها و آگاه به اندیشه‌ها و کردارها

وَ أَنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

15- کیفر خداوند برای کافران، متکی بر شنوایی و علم گسترده اوست.

وَ أَنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

16- «سَمِیعٌ» و «عَلِیمٌ» از اسما و صفات خداوند

وَ أَنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

----

کلیدواژه‌ها:

آل فرعون؛ اراده؛ اسلام؛ اللّه؛ امت؛ انبیاء؛ انسان؛ ایمان؛ بدر/غزوه؛ تاریخ؛ جامعه؛ رحمت؛ رزق؛ سختی؛ سمیع/اسما و صفات؛ سنتهای خدا؛ شرک؛ عذاب؛ علم؛ علیم/اسما و صفات؛ عمل؛ غیب؛ فرعون؛فطرت؛ قضا و قدر؛ کفر؛ گناه؛ گوش؛ مکه؛ نعمت

[سوره الأنفال (8): آیه 54]

کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کَذَّبُوا بِآیٰاتِ رَبِّهِمْ فَأَهْلَکْنٰاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَ أَغْرَقْنٰا آلَ فِرْعَوْنَ وَ کُلٌّ کٰانُوا ظٰالِمِینَ (54)

54

[عادت آنان] مانند عادت فرعونیان و کسانی است که پیش از آنان بودند؛ آیات پروردگارشان را تکذیب کردند، پس آنان را به سبب گناهانشان هلاک ساختیم، و فرعونیان را غرق کردیم؛ و همۀ آنان ستمکار بودند.

1- روش کافران مکه در برخورد با آیات الهی همسان با روش فرعونیان و کافران پیش از آنها

کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ

2- فرعونیان و پیشینیان آنان، مردمی گنهکار و تکذیب‌کنندۀ آیات الهی

کَذَّبُوا بِآیٰاتِ رَبِّهِمْ فَأَهْلَکْنٰاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ

3- آل‌فرعون ازمظاهربارز تکذیب‌کنندگان آیات الهی

کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کَذَّبُوا بِآیٰاتِ رَبِّهِمْ

4- خداوند در طول تاریخ آیات و نشانه‌های الوهیت و ربوبیت خویش را به آدمیان ارائه کرده است.

کَفَرُوا بِآیٰاتِ اللّٰهِ ... کَذَّبُوا بِآیٰاتِ رَبِّهِمْ

5- خداوند، فرعونیان و کافران پیش از آنان را به سبب تکذیب آیات الهی و ارتکاب گناهان به هلاکت رساند.

فَأَهْلَکْنٰاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ

6- هلاکت کافران در جنگ بدر، کیفری از سوی خداوند به سبب تکذیب آیات الهی و انکار رسالت پیامبر(ص)

کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ ... فَأَهْلَکْنٰاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ

ضمیر «هم»در «اهلکناهم» و «بِذُنُوبِهِمْ» می‌تواند مربوط به

کفّار مکّه - که در جنگ بدر به هلاکت رسیدند - باشد.

7- خداوند با غرق کردن فرعونیان آنان را به هلاکت رساند.

وَ أَغْرَقْنٰا آلَ فِرْعَوْنَ

8- تکذیب‌کنندگان آیات و نشانه‌های خداوند ظالم هستند.

کَذَّبُوا بِآیٰاتِ رَبِّهِمْ ... وَ کُلٌّ کٰانُوا ظٰالِمِینَ

9- ستم‌پیشگان و تکذیب‌کنندگان آیات الهی، در خطر هلاکت و نابودی با عذابهای الهی

کَذَّبُوا بِآیٰاتِ رَبِّهِمْ ... وَ کُلٌّ کٰانُوا ظٰالِمِینَ

10- فرعونیان، امتهای پیش از آنان و کفرپیشگان مکه، از زمرۀ ظالمان

وَ کُلٌّ کٰانُوا ظٰالِمِینَ

11- ظلم و گناه، عامل سقوط و هلاکت امّت‌ها

فَأَهْلَکْنٰاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ ... وَ کُلٌّ کٰانُوا ظٰالِمِینَ

12- ارادۀ‌خداوند، حاکم برتحولات تاریخ

فَأَهْلَکْنٰاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَ أَغْرَقْنٰا آلَ فِرْعَوْنَ

13- ظلم و گناه، باعث زوال نعمتها

ذٰلِکَ بِأَنَّ اللّٰهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَهٰا عَلیٰ قَوْمٍ حَتّٰی یُغَیِّرُوا ... وَ کُلٌّ کٰانُوا ظٰالِمِینَ


کلیدواژه‌ها:

آب؛ آل فرعون؛ آیات خدا؛ اسلام؛ اللّه؛ امت؛ بدر/غزوه؛ تکذیب؛ دنیا؛ رسالت؛ ظلم؛ عذاب؛ غرق؛ قصه در قرآن؛ کفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مکه؛ نعمت

[سوره الأنفال (8): آیه 55]

إِنَّ شَرَّ اَلدَّوَابِّ عِنْدَ اَللّٰهِ اَلَّذِینَ کَفَرُوا فَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ (55)

55

بی‌تردید بدترین جنبندگان نزد خدا کسانی‌اند که [از روی لجاجت] کفر ورزیده‌اند و در نتیجه ایمان نمی‌آورند.

1- کفرورزی، موجب از میان رفتن زمینه‌های ایمان در آدمی و حق‌ناپذیر شدن وی

اَلَّذِینَ کَفَرُوا فَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ

با توجه به فعل مضارع «لاٰ یُؤْمِنُونَ» که دلالت بر استمرار دارد، جلمه «فَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ» به این معناست که آنان ایمان نخواهند آورد. و چون این جمله به وسیله «فاء» بر جملۀ «کَفَرُوا» عطف شده، دلالت می‌کند که سلب توفیق ایمان از آنها بر اثر کفرورزی بوده است.

2- انسانهایی که بر اثر کفرورزی زمینه‌های ایمان را در خویش از میان برده‌اند، در پیشگاه خداوند بدترین جنبدگان هستند.

إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللّٰهِ الَّذِینَ کَفَرُوا فَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ

3- کفرورزی تا مرز از دست دادن زمینه‌های ایمان، عامل سقوط آدمی از مرتبۀ انسانیت به مرحله پست‌ترین حیوانات

إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللّٰهِ الَّذِینَ کَفَرُوا فَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ

4- ایمان، نشان انسانیت انسان و ملاک ارجمندی وی در پیشگاه خداوند

إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللّٰهِ الَّذِینَ کَفَرُوا فَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ توفیق؛ حق؛ دابّة الارض؛ کفر؛ لجاجت

[سوره الأنفال (8): آیه 56]

اَلَّذِینَ عٰاهَدْتَ مِنْهُمْ ثُمَّ یَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِی کُلِّ مَرَّةٍ وَ هُمْ لاٰ یَتَّقُونَ (56)

56

همانان که با ایشان پیمان [صلح]بستی، سپس هر بار پیمانشان را می‌شکنند در حالی که پروا نمی‌کنند.

1- پیمانهای متعدد پیامبر(ص) با کافران مکه و پیمان‌شکنیهای آنان

اَلَّذِینَ عٰاهَدْتَ مِنْهُمْ ثُمَّ یَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِی کُلِّ مَرَّةٍ

2- کفرپیشگانی که بر پیمانشان با پیامبر(ص) وفادار نماندند از پست‌ترین جنبندگان هستند.

إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ ... اَلَّذِینَ عٰاهَدْتَ مِنْهُمْ ثُمَّ یَنْقُضُونَ

«الَّذِینَ عٰاهَدْتَ مِنْهُمْ» می‌تواند بدل و یا عطف بیان برای «الَّذِینَ کَفَرُوا» در آیۀ قبل باشد، و نیز می‌تواند مبتدا، و خبر آن «فَإِمّٰا تَثْقَفَنَّهُمْ ...» در آیۀ بعد باشد. برداشت یاد شده بر اساس احتمال اول است.

3- پیامبر(ص) بارها از یهودیان پیمان گرفت و آنان همواره پیمان خویش را شکستند.

اَلَّذِینَ عٰاهَدْتَ مِنْهُمْ ثُمَّ یَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِی کُلِّ مَرَّةٍ

برخی برآنند که مراد از «الَّذِینَ عٰاهَدْتَ مِنْهُمْ» مشرکان مکه هستند، ولی مشهور مفسران گفته‌اند مقصود یهودیانی هستند که در عصر بعثت در اطراف مدینه سکونت داشتند.

4- یهودیان مدینه در عصر بعثت، به سبب کفرورزی و پیمان‌شکنی، نمونۀ بدترین جنبندگان

إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللّٰهِ الَّذِینَ کَفَرُوا ... اَلَّذِینَ عٰاهَدْتَ مِنْهُمْ ثُمَّ یَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ

5- پیمان‌شکنی، کرداری بس ناروا و زشت در پیشگاه خداوند

إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ ... ثُمَّ یَنْقُضُونَ

6- پایبندی به پیمان از ملاکهای انسانیت انسان

إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ ... ثُمَّ یَنْقُضُونَ

7- خداوند، پیامبر(ص) را بر روحیۀ پیمان‌شکنی یهودیان آگاه ساخت.

ثُمَّ یَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِی کُلِّ مَرَّةٍ

به کارگیری فعل مضارع «یَنْقُضُونَ» به جای فعل ماضی، با اینکه سیاق آیه اقتضا می‌کرد که گفته شود «ثم نقضوا»، اشاره به این است که پیمان‌شکنی یک حالت مستمر برای یهودیان است.

8- رهبران جامعۀ اسلامی، مجاز در پیمان بستن با جوامع کفرپیشه

اَلَّذِینَ عٰاهَدْتَ مِنْهُمْ ثُمَّ یَنْقُضُونَ

9- نقض پیمانهای گذشته از سوی جوامع کفرپیشه، مانع جواز معاهدۀ جدید نخواهد شد.

اَلَّذِینَ عٰاهَدْتَ مِنْهُمْ ثُمَّ یَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِی کُلِّ مَرَّةٍ

10- بی‌پروایی یهودیان کفرپیشه از پیمان‌شکنیهای مکرر

وَ هُمْ لاٰ یَتَّقُونَ

11- یهودیان عصر بعثت بی‌هیچ ترس و پروایی از پیامبر(ص) و مسلمانان، پیمانهایشان را نقض می‌کردند.

وَ هُمْ لاٰ یَتَّقُونَ

برای فعل «یَتَّقُونَ» چندین متعلق می‌توان لحاظ کرد؛ از جمله ضمیر «ک»که خطاب به پیامبر(ص) باشد و یا کلمه‌ای همانند «المؤمنین».

12- جامعۀ یهود در عصر پیامبر(ص)، جامعه‌ای به دور از تقوا و پرهیزگاری*

وَ هُمْ لاٰ یَتَّقُونَ

برداشت یاد شده بر این اساس است که متعلق «لاٰ یَتَّقُونَ» ، اللّه باشد؛ یعنی یهودیان ترسی از خداوند ندارند و تقوای الهی را رعایت نمی‌کنند.

13- بی‌تقوایی یهودیان عصر بعثت عامل پیمان‌شکنی آنان

یَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِی کُلِّ مَرَّةٍ وَ هُمْ لاٰ یَتَّقُونَ

جمله حالیه «وَ هُمْ لاٰ یَتَّقُونَ» بیانگر ریشه پیمان‌شکنی

یهودیان و به اصطلاح حال معلّله است.

14- تقوای الهی، باعث پایبندی انسان به عهد و پیمان و وفادار ماندن به آن

ثُمَّ یَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ ... وَ هُمْ لاٰ یَتَّقُونَ


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ اللّه؛ امامت؛ انسان؛ ایمان؛ تقوا؛ جامعه؛ جبر و اختیار؛ دابّة الارض؛ صلح؛ علم؛ عهد؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مدینه؛ مسلمانان؛ معاهده؛ یهود

[سوره الأنفال (8): آیه 57]

فَإِمّٰا تَثْقَفَنَّهُمْ فِی اَلْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ (57)

57

پس اگر در جنگ بر آنان دست یافتی، با [شدّت عمل دربارۀ]آنان، کسانی را که پشت سرشان قرار دارند [بترسان و] پراکنده ساز، باشد که عبرت گیرند [و از حمله خودداری کنند].

1- پیامبر(ص) از جانب خدا فرمان یافت تا در صورت تسلط بر یهودیان پیمان‌شکن و جنگ‌آفرین، آنان را به گونه‌ای مجازات کند که چمینۀ پراکنده شدن دیگر دشمنان فراهم آید.

فَإِمّٰا تَثْقَفَنَّهُمْ فِی الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ

«تشرید»به معنای پراکنده ساختن است. «باء»در «بِهِمْ» سببیه است که به دلیل «فِی الْحَرْبِ» کلمه‌ای همانند قتل و یا مجازات در تقدیر می‌باشد. و مراد از «مَنْ خَلْفَهُمْ» یهود و یا دیگر دشمنانی است که از مدینه و یا اطراف آن به فتنه‌گری می‌پرداختند. بنابراین «فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ» ، یعنی، با شدت عمل و مجازات سنگین آنان، کسانی را که پشت سرشان قرار دارند، پراکنده ساز.

2- خداوند، پیامبر(ص) را از وقوع نبردی میان مسلمانان و یهودیان پیمان‌شکن، پیش از واقع‌شدنش، آگاه ساخت.

فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ

«ثَقْف» مصدر «تثقفن» به معنای دست یافتن است. «إما» مرکب از «إن» شرطیه و «ما»ی زاید است. تأکید جمله شرطیه با نون تأکید ثقیله و «ما»ی زایده حکایت از آن دارد که شرط، یعنی وقوع جنگ و تسلط مسلمانان بر یهودیان، تحقق خواهد یافت. بنابراین معنای جملۀ شرط چنین خواهد بود: اگر نبردی با یهودیان رخ داد و بر آنان مسلط شدی، که البته چنین خواهد شد ....

3- خداوند پیش از وقوع نبرد، تسلط مسلمانان بر یهودیان را بر پیامبر(ص)

بشارت داد.

فَإِمّٰا تَثْقَفَنَّهُمْ فِی الْحَرْبِ

برداشت یاد شده مبتنی بر مطالبی است که در توضیح برداشت قبل آمده است.

4- متلاشی ساختن جبهۀ کافران محارب و پراکنده ساختن آنان، تکلیفی بر عهدۀ اهل ایمان

فَإِمّٰا تَثْقَفَنَّهُمْ فِی الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِمْ

5- فرماندهی نظامی جامعۀ ایمانی بر عهدۀ پیامبر(ص) و رهبران دینی است.

فَإِمّٰا تَثْقَفَنَّهُمْ فِی الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ

خطاب به شخص پیامبر(ص) در این آیه و آیۀ بعد، علی رغم تعمیم حکم نسبت به سایر مؤمنین، حکایت از آن دارد که فرماندهی نظامی در اختیار پیامبر(ص) و رهبران دینی است.

6- هدف از سخت‌گیری بر جنگ‌آفرینان علیه پیامبر(ص) و جامعۀ اسلامی و مجازات سنگین آنان، عبرت گرفتن دیگر دشمنان است.

فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ

«تذکر»(مصدر یذکرون) به معنای دریافتن و همواره به خاطر داشتن است. جملۀ «لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ» تعلیل برای «فَشَرِّدْ بِهِمْ» است. یعنی هدف از شدت مجازات این است که کفرپیشگان، توان مسلمین را دریابند و همواره به خاطر بسپارند تا در آینده علیه جامعه اسلامی توطئه نکنند.


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ اللّه؛ امامت؛ ایمان؛ بشارت؛ پیروزی؛ جامعه؛ جبر و اختیار؛ جنگ؛ خوف؛ دشمنی؛ عبرت؛ عمل؛عهد؛ غیب؛ کفر؛ محاربه؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ نیروی های نظامی؛ یهود

[سوره الأنفال (8): آیه 58]

وَ إِمّٰا تَخٰافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِیٰانَةً فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ عَلیٰ سَوٰاءٍ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ اَلْخٰائِنِینَ (58)

58

و اگر از قومی [که با تو پیمان صلح بسته‌اند، نشانه‌هایی از پیمان شکنی و]خیانتی احساس می‌کنی، از راهی صحیح [پیمانشان را]به سویشان بیفکن [تا از موقعیّت جنگی آگاه شوند]، چرا که خدا خیانتکاران را دوست نمی‌دارد.

1- لزوم هوشیاری و احتیاط در مقابل دشمن

وَ إِمّٰا تَخٰافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِیٰانَةً فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ

2- مسلمانان موظفند در صورت ظهور نشانه‌ای حاکی از تصمیم دشمن بر پیمان‌شکنی، معاهدات فیمابین را الغا کنند

و آن را بی‌اعتبار بشمارند.

وَ إِمّٰا تَخٰافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِیٰانَةً فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ

مراد از «خِیٰانَةً» به قرینه سیاق پیمان‌شکنی است و ترس از پیمان‌شکنی به معنای آشکار شدن شواهد و اماراتی است بر اینکه طرف مقابل نقض پیمان را در سر می‌پروراند. «نبذ» به معنای انداختن و مفعول «فَانْبِذْ» «عهدهم» است که به خاطر وضوحش در کلام نیامده است.

3- لزوم مطلع ساختن دشمن از طریقی درست و پسندیده، بر بی‌اعتبار شدن عهدنامۀ آنان

وَ إِمّٰا تَخٰافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِیٰانَةً فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ عَلیٰ سَوٰاءٍ

«سَوٰاءٍ» به معنای عدل است. «عَلیٰ سَوٰاءٍ» متعلق به «فَانْبِذْ» یا حال برای ضمیر در آن است؛ یعنی «انبذ الیهم عهدهم علی طریق عدل» (از راهی صحیح و عادلانه عهدنامه‌شان را به سویشان بیفکن).

4- تصمیم بر الغا و اعلان بی‌اعتباری معاهدات امضا شده با دشمن، در اختیار پیامبر(ص) و رهبران جامعۀ اسلامی است.

فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ عَلیٰ سَوٰاءٍ

5- بررسی و تشخیص شواهد و نشانه‌های خیانتکاری دشمن، بر عهدۀ پیامبر(ص) و رهبران جامعۀ اسلامی

وَ إِمّٰا تَخٰافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِیٰانَةً

6- رهبری جامعۀ اسلامی باید به احتمال وقوع خیانت از سوی دشمن ترتیب اثر داده و نباید برای تصمیمات لازم در انتظار وقوع خیانت باشند.

وَ إِمّٰا تَخٰافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِیٰانَةً فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ عَلیٰ سَوٰاءٍ

7- لزوم برخورد با دشمن، همانند خود او

وَ إِمّٰا تَخٰافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِیٰانَةً فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ عَلیٰ سَوٰاءٍ

برخی مراد از «سَوٰاءٍ» را تساوی با دشمن در برخوردها و عملکردها دانسته‌اند. برداشت یاد شده بر اساس این معناست.

8- پیمان‌شکنان و کسانی که در اندیشۀ شکستن پیمانهای خویشند، خائن و محروم از محبت خداوند هستند.

إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ الْخٰائِنِینَ

جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ ...» تعلیل برای لزوم لغو معاهده است؛ یعنی کسانی که در صدد پیمان‌شکنی هستند، خائنند و چون خداوند خائنان را دوست ندارد، تو ای پیامبر(ص) موظف هستی معاهده آنان را لغو کنی تا راه برای نبرد با آنان باز شود.

9- بی‌اعتبار شمردن و الغای عهدنامه‌ها بدون آگاه ساختن طرف مقابل، خیانت است.

فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ عَلیٰ سَوٰاءٍ إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ الْخٰائِنِینَ

محتمل است «إِنَّ اللّٰهَ...» تعلیل برای «فَانْبِذْ» باشد؛ یعنی اگر این دستور (آگاه ساختن دشمن به لغو عهدنامه او) را اجرا نکنی، خیانتکاری و خداوند خیانتکاران را دوست ندارد.

10- خیانت، حتی نسبت به دشمن کافر، امری ناروا و در پی دارندۀ محرومیت از محبت خدا

فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ عَلیٰ سَوٰاءٍ إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ الْخٰائِنِینَ

11- «عن أبی عبداللّه(ع) قال: قال رسول اللّه(ص): ثلاثٌ من کنّ فیه کان منافقا و إن صام و صلّی و زعم أنّه مسلم: من إذا اؤتمن خان ...إنّ اللّه - عزّ و جلّ - قال فی کتابه: «إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ الْخٰائِنِینَ» ...؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده که رسول خدا(ص) فرمود: سه خصلت است که هر کس آنها را داشته باشد منافق است؛ اگر چه اهل روزه و نماز باشد و خود را مسلمان بداند: [یکی این است که] اگر امانتی به او سپرده شود در آن خیانت کند ...

همانا خدای عز و جل در کتاب خود فرمود: «بی‌تردید خدا خائنان را دوست نمی‌دارد»...».


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ امامت؛ امانت؛ انتقام؛ جامعه؛ جبر و اختیار؛ حُکم؛ خوف؛ خیانت؛ دشمنی؛ دوستی؛ عهد؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ معاهده؛ نفاق

[سوره الأنفال (8): آیه 59]

وَ لاٰ یَحْسَبَنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا سَبَقُوا إِنَّهُمْ لاٰ یُعْجِزُونَ (59)

59

و کسانی که کفر ورزیده‌اند، هرگز نپندارند که [بر ما]سبقت گرفته‌اند، قطعاً آنان نمی‌توانند [از تحت سلطۀ ما]فرار کنند.

1- خدا، ناظر بر تمامی حرکت‌ها و رفتارهای کافران و پیمان‌شکنان است.

وَ لاٰ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَبَقُوا إِنَّهُمْ لاٰ یُعْجِزُونَ

جملۀ «لاٰ یَحْسَبَنَّ ...» هشداری است به همۀ کفرپیشگان مبنی بر این که: کفرورزی‌ها و ستیزه جویی‌های آنان علیه پیامبر(ص) و شکستن پیمانهای او در حقیقت ستیزه‌جویی با خدا است و خیال پیشی گرفتن بر خدا و ناتوان ساختن او، خیالی خام است؛ زیرا خدا بر تمامی حرکات و رفتارهای آنان نظارت دقیق و همه جانبه دارد و آنان هرگز از زیر سلطۀ خدا نمی‌توانند بگریزند.

2- کافران هرگز قادر نخواهند بود خداوند را ناتوان ساخته و مانع تحقق ارادۀ او شوند.

إِنَّهُمْ لاٰ یُعْجِزُونَ

برداشت یاد شده بر این اساس است که مفعول محذوف از «سبقوا»، اللّه باشد.

3- کافران هرگز با نقض پیمان و خیانت به


1) 1) . کافی، ج 2، ص 290، ح 8؛ نورالثقلین، ج 2، ص 164، ح 136.

رسول اکرم(ص) نخواهند توانست بر پیامبر(ص) پیشی گیرند و وی را از ادامۀ رسالت ناتوان سازند.

وَ إِمّٰا تَخٰافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِیٰانَةً ... وَ لاٰ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَبَقُوا إِنَّهُمْ لاٰ یُعْجِزُونَ

برداشت یاد شده مبتنی بر این است که مفعول «سبقوا» پیامبر(ص) باشد.

4- کافران مقهور خداوند هستند و هرگز نمی‌توانند از زیر سلطه و حاکمیت او بگریزند.

وَ لاٰ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَبَقُوا إِنَّهُمْ لاٰ یُعْجِزُونَ

«اعجاز» (مصدر «یُعْجِزُونَ» ) به معنای گریختن و از چنگ خارج شدن است.

5- کافران با پیمان‌شکنی و خیانتهای خود، قادر به کسب پیروزی پایدار نخواهند بود.

وَ إِمّٰا تَخٰافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِیٰانَةً ... وَ لاٰ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ

6- غلبه بر خدا با کفرورزی و تمرّد از دستورات او و شکستن پیمانهای پیامبر(ص)، پندار یهودیان کفرپیشه و اندیشه‌ای ناصواب

وَ لاٰ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَبَقُوا

چنانچه در آیه 56 گذشت، مشهور مفسران برآنند که مراد از نقض‌کنندگان پیمان در این بخش از آیات، یهودیان هستند.

بنابراین یهودیان مصداق مورد نظر از «الَّذِینَ کَفَرُوا» هستند.

7- خداوند، مقتدری شکست‌ناپذیر است.

کَفَرُوا سَبَقُوا إِنَّهُمْ لاٰ یُعْجِزُونَ


کلیدواژه‌ها:

استقلال؛ اللّه؛ پیروزی؛ خیانت؛ رسالت؛ شکست؛ ظن؛ عجز؛ عهد؛ کفر؛ گناه؛ محمّد(ص)

[سوره الأنفال (8): آیه 60]

وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اِسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِبٰاطِ اَلْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اَللّٰهِ وَ عَدُوَّکُمْ وَ آخَرِینَ مِنْ دُونِهِمْ لاٰ تَعْلَمُونَهُمُ اَللّٰهُ یَعْلَمُهُمْ وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَ أَنْتُمْ لاٰ تُظْلَمُونَ (60)

60

و برای [رویارویی با]آنان هر چه توانستید نیرو و اسب‌های بسته آماده کنید، تا دشمنان خدا و دشمنان خودتان و مردم دیگری جز آنان را که شما ایشان را نمی‌شناسید و خدا آنان را می‌شناسد، با آن بترسانید. و هر چیزی در راه خدا انفاق کنید، [پاداش آن]به طور کامل به شما داده می‌شود و به شما ستم نخواهد شد.

1- تقویت قوای نظامی و آماده‌سازی ادوات رزمی برای نبرد با دشمنان خدا، وظیفه‌ای بر عهدۀ تمامی مسلمانان

وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِبٰاطِ الْخَیْلِ

2- مسلمانان باید برای تقویت بنیۀ نظامی تمام تلاش خویش را تا حد ترساندن دشمن، به کار بندند و از هر چه در اختیار دارند دریغ نورزند.

وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِبٰاطِ الْخَیْلِ

3- اسبهای‌سواری،کارآمدترین و مهمترین وسیله برای‌تقویت بنیۀ‌نظامی درعصربعثت

وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِبٰاطِ الْخَیْلِ

عطف «رِبٰاطِ الْخَیْلِ» بر «قُوَّةٍ» عطف خاص بر عام است و کاربرد چنین عطفی معمولا برای رساندن اهمیت معطوف و نقش اساسیتر آن نسبت به دیگر مصادیق معطوف علیه است.

4- جامعۀ اسلامی باید به پیشرفته‌ترین ادوات رزمی زمان مجهز باشد.

وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِبٰاطِ الْخَیْلِ

5- توان نظامی جامعۀ اسلامی باید به گونه‌ای باشد که دشمنان خدا و مردم را همواره به هراس افکند.

تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللّٰهِ وَ عَدُوَّکُمْ

6- وحشت دشمن از توان رزمی

مسلمانان، تعیین‌کنندۀ مرز قدرت نظامی ضروری در جامعۀ ایمانی

وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ ... تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللّٰهِ

جملۀ «تُرْهِبُونَ ...» به منزلۀ تفسیر و توضیحی «مَا اسْتَطَعْتُمْ» است. یعنی توان نظامی باید به حدی رسد که دشمن را به وحشت اندازد، نه کمتر از آن؛ هر چند جامعه اسلامی بر بیشتر از این مقدار توانمند باشد.

7- اهل ایمان باید توان رزمی برتر خویش را به دشمنان دین بنمایانند.

تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللّٰهِ

وحشت دشمن از توان نظامی مسلمین در صورتی پیدا می‌شود که آنان بر توان نظامی اهل ایمان آگاهی یابند و آگاهی یافتن آنان مبتنی بر این است که مسلمانان، توان خویش را به گونه‌ای به آنان بنمایانند.

8- جامعۀ ایمانی در عصر پیامبر(ص) مواجه به دو گروه از دشمن: دشمنانی شناخته شده و دشمنانی ناشناخته

عَدُوَّ اللّٰهِ وَ عَدُوَّکُمْ وَ آخَرِینَ مِنْ دُونِهِمْ لاٰ تَعْلَمُونَهُمُ

9- لزوم آمادگی نظامی جامعۀ اسلامی در برابر دشمنان شناخته شده و ناشناخته

تُرْهِبُونَ ... وَ آخَرِینَ مِنْ دُونِهِمْ لاٰ تَعْلَمُونَهُمُ

10- دشمنان ناشناختۀ مسلمانان در عصر پیامبر(ص)، دارای نیروی ضعیفتر نسبت به دشمنان شناخته شده

وَ آخَرِینَ مِنْ دُونِهِمْ

کلمۀ «دون»می‌تواند به معنای پایین و پست باشد، بنابراین «آخَرِینَ مِنْ دُونِهِمْ» یعنی دشمنان دیگری که از نیرو و توان کمتری برخوردارند.

11- تنها خداوند، آگاه به دشمنانی است که برای جامعۀ ایمانی ناشناخته‌اند.

لاٰ تَعْلَمُونَهُمُ اللّٰهُ یَعْلَمُهُمْ

12- ترغیب مؤمنان از جانب خداوند به انفاق در راه خدا، تأمین هزینه‌های نبرد و تهیۀ تدارکات و امکانات رزمی

وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ

13- انفاق در راه خدا، دارای پاداشی کامل و تضمین شده از جانب خدا

وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ ... یُوَفَّ إِلَیْکُمْ

14- تأمین کمترین هزینۀ جهاد، در پی دارندۀ پاداش کامل الهی

وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَ أَنْتُمْ لاٰ تُظْلَمُونَ

15- انفاق امکانات برای تقویت بنیۀ نظامی جامعۀ اسلامی، از مصادیق انفاق «فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» است.

وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ ... وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ

16- ارزش انفاق، به خلوص و جهت خدایی داشتن آن است.

وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ

17- نبرد با دشمنان دین، از مصادیق «سَبِیلِ اللّٰهِ» است.

وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ

سیاق آیه حکایت از آن دارد که از مصادیق «سَبِیلِ اللّٰهِ» جهاد با دشمنان دین است.

18- خداوند هرگز در پاداش دادن به بندگان خویش ستم روانمی‌دارد.

وَ أَنْتُمْ لاٰ تُظْلَمُونَ

19- کاستی در پاداش انفاقها و نادیده گرفتن انفاقهای ناچیز، ستمکاری است.

وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَ أَنْتُمْ لاٰ تُظْلَمُونَ

20- پرداخت مزد کار، به کمتر از مقدار استحقاق، ستمکاری است.

یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَ أَنْتُمْ لاٰ تُظْلَمُونَ

«توفیة»مصدر «یُوَفَّ» به معنای پرداخت کامل و تمام است و جمله «أَنْتُمْ لاٰ تُظْلَمُونَ» حال برای ضمیر در «إِلَیْکُمْ» است. مفهوم این دو جمله همان است که در برداشت یاد شده آمده است.

21- بازداشتن دشمنان از هجوم و ظلم به جامعۀ ایمانی، از منافع جهاد و تأمین هزینۀ ادوات آن است.*

وَ مٰا تُنْفِقُوا ... وَ أَنْتُمْ لاٰ تُظْلَمُونَ

برخی برآنند که «یُوَفَّ إِلَیْکُمْ» و «أَنْتُمْ لاٰ تُظْلَمُونَ» بیانگر ثمرات توان نظامی جامعه در دنیاست. یعنی اگر هزینه جهاد را تأمین کنید و بنیه نظامی جامعه اسلامی را به حدی برسانید که دشمنان وحشت کنند، در نتیجه به شما هجوم نخواهند آورد تا ضررهایی را بر شما تحمیل نمایند. و اگر چنین کردید بر شما مسلط نخواهند شد تا بتوانند ستمی بر شما روا بدارند.

21- «قال الصّادق(ع) فی قول اللّه تعالی:

«وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ» قال: منه الخِضاب بالسّواد ...؛ (1)

از امام صادق(ع) دربارۀ این سخن خداوند متعال: «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ» (تا می‌توانید برای مقابله با دشمن، نیرو فراهم کنید)، روایت شده که فرمود: از آن جمله خضاب [رزمندگان]، با رنگ سیاه است...».


کلیدواژه‌ها:

آمادگی‌رنظامی؛ اجرت؛ اخلاص؛ اسب؛ اسلام؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ انسان؛ انفاق؛ ایمان؛ پاداش؛ جامعه؛جنگ؛ جهاد؛ خوف؛ دشمنی؛ دین؛ سبیل اللّه؛ ظلم؛ عجز؛ عدل؛ علم؛ کفر؛ مسلمانان؛ نیروی های نظامی


1) 1) . من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 70، ح 282؛ نورالثقلین، ج 2، ص 164، ح 138.

[سوره الأنفال (8): آیه 61]

وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهٰا وَ تَوَکَّلْ عَلَی اَللّٰهِ إِنَّهُ هُوَ اَلسَّمِیعُ اَلْعَلِیمُ (61)

61

و اگر به صلح تمایل داشتند، تو نیز به آن تمایل نشان ده و بر خدا توکّل کن؛ همانا اوست شنوا و دانا.

1- توصیۀ خداوند به پیامبر(ص)، مبنی بر صلح کردن با کفّار در صورت اظهار تمایل کافران به صلح و آشتی

وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهٰا

2- مسلمانان نباید در پذیرش صلح مطرح شده از سوی کافران هدفی جز دستیابی بهزندگی مسالمت‌آمیز با کافران داشته باشند.*

وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهٰا

برداشت یاد شده با توجه به توضیح برداشت قبل به دست می‌آید. مقصود این است که مسلمانان نباید صلح را به خاطر تجدید قوا و مانند آن بپذیرند.

3- جامعۀ ایمانی نباید به کافرانی که در پی صلح نیستند طرح صلح دهد.

وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهٰا

جملۀ شرطیه «إِنْ جَنَحُوا ...» لزوم صلح با کفار را مشروط به تمایل و پیشنهاد شدن آن از سوی کفار دانسته است، مفهوم آن این است که اگر آنان تمایلی به صلح نداشتند، مسلمین نباید طرح صلح بدهند.

4- پذیرش صلح و متارکۀ جنگ، از اختیارات و مسؤولیت‌های پیامبر(ص) و رهبری دینی است.

وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهٰا

خطاب در «فَاجْنَحْ» متوجه شخص پیامبر(ص) به عنوان رهبر جامعۀ اسلامی است.

5- احتمال نیرنگ زدن کافران در سایۀ پیشنهاد صلح بدون شواهد و قرائن نباید مانع پذیرش صلح شود.

وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهٰا وَ تَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ

هدف از لزوم توکل بر خدا پس از فرمان به پذیرش صلح این است که مسلمانان نباید به این احتمال که دشمن ممکن است در صدد نیرنگ زدن باشد ترتیب اثر بدهند.

6- توجه به خدا و اتکال به او، امری لازم به هنگام تصمیم‌گیری برای صلح و ترک مخاصمه با کافران

وَ إِنْ جَنَحُوا ... وَ تَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ

7- توکل بر خدا در پذیرش صلح، موجب

عقیم ماندن اهداف پنهانی کافران از پیشنهاد صلح

فَاجْنَحْ لَهٰا وَ تَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ

8- توکل بر خدا باید همراه با تلاش و استفاده از عوامل وامکانات طبیعی باشد.

وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ ... وَ تَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ

9- تنها خداوند شنوای گفتارها و آگاه به اندیشه‌ها

إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ

10- ایمان به شنوایی مطلق و علم فراگیر خدا، مقتضی توکل آدمی بر او

إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ

جملۀ «إِنَّهُ ...» تعلیلی است برای لزوم توکل بر خدا

11- «سمیع»و«علیم»از اسما و صفات خداوند

إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ

12- «الحلبیّ عن أبی عبداللّه(ع) فی قوله تعالی: «وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهٰا» قلت: ما السّلم؟ قال: الدخول فی أمرنا؛ (1)

حلبی گوید به امام صادق(ع) عرض کردم: «سلم»در این سخن خداوند: «وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ ...» ، چیست؟ فرمود: داخل شدن در امر ما».


کلیدواژه‌ها:

آتش بس؛ آمادگی‌رنظامی؛ اللّه؛ امامت؛ ایمان؛ تلاش؛ توکل؛ جامعه؛ جبر و اختیار؛ جنگ؛ حُکم؛ حیات؛ ذکر؛ سمیع/اسما و صفات؛ صلح؛ علم؛ علیم/اسما و صفات؛ عمل؛ غیب؛ گوش؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ مکر

[سوره الأنفال (8): آیه 62]

وَ إِنْ یُرِیدُوا أَنْ یَخْدَعُوکَ فَإِنَّ حَسْبَکَ اَللّٰهُ هُوَ اَلَّذِی أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِینَ (62)

62

و اگر بخواهند [با پیشنهاد صلح]تو را فریب دهند، خدا برای تو بس است. اوست که تو را به یاری خود و به وسیلۀ مؤمنان تأیید کرد.

1- احتمال تصمیم کافران بر خدعه و نیرنگ در پوشش صلح‌طلبی، نباید مانعی جهت پذیرش صلح با آنان شود.

وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهٰا ... وَ إِنْ یُرِیدُوا أَنْ یَخْدَعُوکَ فَإِنَّ حَسْبَکَ اللّٰهُ

جملۀ «إِنْ یُرِیدُوا ...» توضیحی برای «فَاجْنَحْ لَهٰا» است. یعنی


1) 1) . کافی، ج 1، ص 415، ح 16؛ نورالثقلین، ج 2، ص 165، ح 143.

ای پیامبر(ص) وظیفه تو این است که صلح پیشنهادی را بپذیری و اگر کافران قصد نیرنگ داشتند، خداوند تو را از شر آنان حفظ می‌کند.

2- خداوند، پشتیبانی کافی برای یاری پیامبر(ص) از نیرنگ کافران

فَإِنَّ حَسْبَکَ اللّٰهُ

3- خداوند با حمایت خویش از پیامبر(ص) و جامعۀ ایمانی، نیرنگ کافران را بی‌اثر خواهد کرد.

وَ إِنْ یُرِیدُوا أَنْ یَخْدَعُوکَ فَإِنَّ حَسْبَکَ اللّٰهُ

جواب شرط «إِنْ یُرِیدُوا ...» محذوف است و جملۀ «فَإِنَّ حَسْبَکَ اللّٰهُ» جانشین آن شده است؛ یعنی: إن یریدوا أن یخدعوک فاللّه یکفیک شرهم.

4- پیامبر(ص)، همواره از امدادهای خاص خداوند برخوردار بود.

هُوَ الَّذِی أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ

5- مؤمنان صدراسلام، حامیان شایسته و کارآمد برای پیامبر(ص) و دارای نقشی بسزا در پیشبرد اسلام

أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِینَ

برداشت یاد شده از عطف کلمۀ «المؤمنین» به «نصره» استفاده می‌شود. یعنی نقش مؤمنان به حدی بوده که خداوند آن را شایسته دانسته که در ردیف یاری خویش قرار دهد.

6- خداوند، گرایش‌دهندۀ مؤمنان به یاری پیامبر(ص)

أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِینَ

7- خداوند با بیان پیشینۀ امدادهایش از پیامبر(ص)، وی را به حمایت خویش در برابر کافران نیرنگباز مطمئن ساخت.

فَإِنَّ حَسْبَکَ اللّٰهُ هُوَ الَّذِی أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ

8- پیامبر(ص) و رهبران الهی نباید صلح‌طلبیهایی را که قرین نیرنگ است بپذیرند و به سبب آن از نبرد با کافران بازایستند.

وَ إِنْ یُرِیدُوا أَنْ یَخْدَعُوکَ فَإِنَّ حَسْبَکَ اللّٰهُ

محتمل است جملۀ «وَ إِنْ یُرِیدُوا ...» فرض دیگری در مقابل «إِنْ جَنَحُوا» باشد، نه توضیح و تکمیل آن. یعنی صلح به دو منظور پیشنهاد می‌شود: گاهی به سبب صلح واقعی و زندگانی مسالمت‌آمیز با مسلمانان و گاهی به منظور حیله‌گری و تجدید قوا. آیۀ قبل (إن جنحوا ...) بیانگر احکام و دستورات فرض اول و آیه دوم (و إن یریدوا) بیانگر احکام و دستورات فرض دوم است.

9- تحقق تأییدات الهی، از طریق عوامل طبیعی و غیر طبیعی

أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِینَ

مراد از «بِنَصْرِهِ» عوامل غیر طبیعی، همانند امداد به وسیله فرشتگان است.

10- «عن رسول اللّه(ص) قال: مکتوب علی العرش ...و محمّد(ص) عبدی و رسولی أیّدته بعلیّ(ع) فأنزل اللّه - عزّوجلّ - : «هو الّذی أیّدک بنصره و بالمؤمنین» فکان النّصر علیّا(ع) ...؛ (1)

از رسول خدا(ص) نقل شده است که فرمود: بر عرش نوشته شده ...محمد(ص) بنده و رسول من است، او را به وسیله علی(ع) تأیید کردم. و در همین باره خدای عز و جل این آیه را نازل کرد «هُوَ الَّذِی أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ ...» ، و مراد از «نصر»علی(ع) است ...».


کلیدواژه‌ها:

آرامش؛ اسلام؛ اللّه؛ امام علی(ع)؛ امامت؛ تاریخ؛ جامعه؛ جنگ؛ صلح؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مکر؛ نصرت

[سوره الأنفال (8): آیه 63]

وَ أَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ جَمِیعاً مٰا أَلَّفْتَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ وَ لٰکِنَّ اَللّٰهَ أَلَّفَ بَیْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (63)

63

و میان دل‌هایشان الفت انداخت، که اگر همۀ آنچه در زمین است خرج می‌کردی، نمی‌توانستی میان دل‌هایشان الفت برقرار کنی، ولی خدا میانشان الفت برقرار کرد. به راستی او عزّتمند و حکیم است.

1- مؤمنان عصر بعثت، برخوردار از نعمت الفت و دوستی نسبت به یکدیگر

وَ أَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ

2- خداوند ایجادکنندۀ الفت و محبت میان مؤمنان صدر اسلام

وَ أَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ

3- امتنان الهی بر پیامبر(ص) به سبب ایجاد الفت در قلب مؤمنان نسبت به یکدیگر

وَ أَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ ... مٰا أَلَّفْتَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ

4- الفت و محبت عمیق مؤمنان صدر اسلام نسبت به یکدیگر، از عوامل تقویت پایگاه پیامبر(ص)

هُوَ الَّذِی أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِینَ. وَ أَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ

5- وحدت و الفت قلبی میان افراد جامعه، زمینه‌ساز پیروزی آنان در مبارزه با دشمنان خویش

هُوَ الَّذِی أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِینَ. وَ أَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ


1) 1) . امالی صدوق، ص 179، ح 3، مجلس 38؛ بحارالانوار، ج 27، ص 2، ح 3.

6- قبایل عرب تا پیش از گرایش به اسلام گرفتار دشمنیِ عمیق و دیرپا نسبت به یکدیگر بودند.

وَ أَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ ... مٰا أَلَّفْتَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ

7- ایجاد الفت و محبت بین قبایل عرب با صرف تمامی ثروت دنیا، امری ناممکن و غیر قابل دستیابی، حتی برای پیامبر(ص)

لَوْ أَنْفَقْتَ مٰا فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً مٰا أَلَّفْتَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ

8- ایجاد الفت و محبت میان مؤمنان عصر بعثت، امری خدایی و غیر قابل دستیابی به وسیلۀ امکانات مادی

وَ أَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ مٰا فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً مٰا أَلَّفْتَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ أَلَّفَ

9- خداوند علاوه بر ایجاد محبت میان مؤمنان، آنان را در یک منطقه گرداگرد پیامبر(ص) مجتمع ساخت.*

وَ أَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ ... وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ أَلَّفَ بَیْنَهُمْ

برداشت یاد شده از مقایسه بین دو جملۀ «أَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ» و «أَلَّفَ بَیْنَهُمْ» به دست آمده است. جمله نخست بیانگر تألیف قلوب است و جمله دوم بیانگر تألیف خود مؤمنان است. یعنی آنان را در کنار یکدیگر قرار داد و همگان را گرداگرد پیامبر(ص) مجتمع ساخت.

10- عوامل دشمنی‌زا، ناپایدار در مقابل ارادۀ خداوند بر ایجاد محبت و دوستی میان انسانها

وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ أَلَّفَ بَیْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِیزٌ

جملۀ «لَوْ أَنْفَقْتَ ...» اشاره به این دارد که عوامل دشمنی‌زا در میان قبایل عرب بسیار شدید بوده است. و جمله استدراکیه «وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ ...» اشاره به این دارد که آن عوامل در برابر اراده خدا نمی‌توانست اثری داشته باشد. یعنی اگر چه آنان دارای دشمنیهای دیرپای بودند و امکان الفت بین آنها نبود، ولی خداوند چنین خواست که آنان با یکدیگر الفت یابند.

11- انسانها و قلبهای ایشان در اختیار خداوند است.

وَ أَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ ... وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ أَلَّفَ بَیْنَهُمْ

12- خداوند، شکست‌ناپذیر و بسیار کاردان است.

إِنَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

13- ایجاد الفت و محبت بین مؤمنان، پرتوی از عزت و حکمت خداوند

وَ أَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ ... وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ أَلَّفَ بَیْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

14- حاکمیت الهی بر قلبها و ایجاد الفت میان مؤمنان، نمودی از عزت و حکمت الهی

وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ أَلَّفَ بَیْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

15- تألیف قلوب مؤمنان، کاری است حکیمانه.

أَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ ... إِنَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

16- «عَزِیزٌ» و «حَکِیمٌ» از اسما و صفات خداوند

إِنَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ


کلیدواژه‌ها:

اتحاد؛ اسلام؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ انسان؛ انفاق؛ ایمان؛ بادیه‌رنشین؛ پیروزی؛ جامعه؛ حکیم/اسما و صفات؛ دشمنی؛ دوستی؛ زمین؛ شکست؛ عجز؛ عزیز/اسما و صفات؛ عمل؛ قلب؛ مؤلفة القلوب؛ محمّد(ص)؛منت؛ نعمت

[سوره الأنفال (8): آیه 64]

یٰا أَیُّهَا اَلنَّبِیُّ حَسْبُکَ اَللّٰهُ وَ مَنِ اِتَّبَعَکَ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ (64)

64

ای پیامبر، خدا و آن مؤمنانی که تو را پیروی کرده‌اند برای تو کافی هستند.

1- خداوند، پشتیبانی کافی برای پیامبر(ص) و مؤمنان

یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَسْبُکَ اللّٰهُ وَ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ

2- خداوند، پشتیبانی کافی برای اهل‌ایمان

یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَسْبُکَ اللّٰهُ وَ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ

«مَنِ اتَّبَعَکَ» عطف بر ضمیر «ک» در «حَسْبَکَ» است. یعنی خداوند برای تو و برای کسانی که از تو پیروی کنند کافی است.

3- پشتیبانی خداوند از اهل ایمان مشروط به پیروی آنان از پیامبر(ص) و دستورات اوست.

حَسْبُکَ اللّٰهُ وَ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ

توصیف «مَنِ» موصوله با جملۀ «اتَّبَعَکَ» اشاره به این دارد که شرط پشتیبانی خدا از اهل ایمان این است که آنان از فرامین پیامبر(ص) پیروی کنند.

4- مؤمنان پیرو پیامبر(ص)، دارای نقشی مؤثر و بسزا برای پیشبرد رسالت پیامبر(ص)

حَسْبُکَ اللّٰهُ وَ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ

محتمل است «مَنِ اتَّبَعَکَ» عطف بر «اللّٰهُ» باشد؛ یعنی خدا و مؤمنان فرمانبر، برای تو کافی هستند.

5- پیامبر(ص) و رهبران الهی در مبارزه با شرک و کفر تنها باید بر خدا و مؤمنان پیرو تکیه کنند.

حَسْبُکَ اللّٰهُ وَ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ

6- رهبران دین، حتی پیامبران، بدون داشتن پیروانی فرمانبر، قادر به مبارزه با شرک و کفر نخواهند شد.

حَسْبُکَ اللّٰهُ وَ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ

چنانچه «مَنِ اتَّبَعَکَ» عطف بر «اللّٰهُ» باشد، مراد از کفایت مؤمنان برای پیامبران این نیست که آنان نیز همانند خداوند قادر به حمایت از رسول خدا هستند، بلکه آیه مورد بحث باتوجه به اینکه در رابطه با مبارزه علیه مشرکان و کافران ایراد شده، در صدد بیان این است که مبادا کفایت خداوند، به این معنا تفسیر شود که در مبارزه با مشرکان نیازی به مؤمنان نیست و خداوند خود ایشان را از صحنه مبارزه بیرون خواهد کرد.

7- گروهی از مسلمانان صدر اسلام از پیروی پیامبر(ص) سرپیچی می‌کردند.

وَ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ

«مَنِ» در «مِنَ الْمُؤْمِنِینَ» می‌تواند برای تبعیض باشد. بر این مبنا مراد از «الْمُؤْمِنِینَ» مدعیان ایمان است که شامل مؤمنان واقعی و غیر واقعی خواهد شد.

8- پیروی از پیامبر(ص) و عمل به دستورات او نشان برخورداری آدمی از ایمانی راستین

وَ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ

حرف «مَنِ» در «مِنَ الْمُؤْمِنِینَ» می‌تواند بیانیه باشد، در این صورت، مراد از «الْمُؤْمِنِینَ» مؤمنان راستین است.

9- اتکا به مؤمنان راستین برای مبارزه با شرک و کفر، منافاتی با توحید و اتکا به خدا ندارد.

حَسْبُکَ اللّٰهُ وَ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ اطاعت؛ اللّه؛ امامت؛ انبیاء؛ ایمان؛ پیروی؛ توحید؛ توکل؛ رسالت؛ شرک؛ عمل؛ کفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ نصرت

[سوره الأنفال (8): آیه 65]

یٰا أَیُّهَا اَلنَّبِیُّ حَرِّضِ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلَی اَلْقِتٰالِ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ صٰابِرُونَ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ وَ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَةٌ یَغْلِبُوا أَلْفاً مِنَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاٰ یَفْقَهُونَ (65)

65

ای پیامبر، مؤمنان را به جنگ [با دشمن]تشویق کن [و بگو:]اگر از شما بیست تن شکیبا باشند، بر دویست تن غالب می‌شوند، و اگر از شما یکصد تن [شکیبا]باشند، بر هزار تن از کافران غالب می‌گردند، زیرا آنان مردمی هستند که نمی‌فهمند.

1- پیکار با کفرپیشگان، وظیفه‌ای الهی بر عهدۀ مؤمنان

یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَی الْقِتٰالِ

از «مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا» در ذیل آیه به دست می‌آید که مراد از

«الْقِتٰالِ» ، پیکار با کافران است.

2- تشویق و ترغیب مؤمنان برای پیکار با کافران، وظیفه‌ای الهی بر عهدۀ پیامبر(ص)

یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَی الْقِتٰالِ

3- یک گروه بیست نفری اهل ایمان باید بر یک گروه دویست نفری اهل کفر و لشکر صد نفری مؤمنان باید بر لشکر هزار نفری اهل کفر پیروز شود.

إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ صٰابِرُونَ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ وَ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَةٌ یَغْلِبُوا أَلْفاً

جمله‌های «یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ» و «یَغْلِبُوا أَلْفاً» خبری و مراد از آن، به دلیل «الْآنَ خَفَّفَ اللّٰهُ عَنْکُمْ» در آیۀ بعد، معنایی دستوری است. زیرا تخفیف در محدوده تکالیف و دستورات مطرح است. بنابراین «یَغْلِبُوا ...» یعنی باید مقاومت کنند و پیروز شوند.

4- مؤمنان، موظف به پایداری در برابر لشکریان کفر تا پیروزی؛ حتی در صورت ده برابر بودن نیروی کافران

حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَی الْقِتٰالِ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ صٰابِرُونَ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ

تغییر نکردن نسبت در دو فراز یاد شده (بیست در مقابل دویست و صد در مقابل هزار) بیانگر این است که ضرورت مقاومت، مخصوص بیست در مقابل دویست نفر نیست، بلکه ملاک حکم، تحقق نسبت «یک برده» است.

5- پیروزی بیست مؤمن مقاوم بر دویست کافر و صد مؤمن مقاوم بر هزار کافر، نویدی تضمین شده از جانب خداوند

إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ صٰابِرُونَ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ وَ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَةٌ یَغْلِبُوا أَلْفاً

بیان دستور به پایداری و پیروزی بر دشمن در قالب جملۀ خبری، می‌تواند نویدی به تحقق آن دستور در خارج باشد. بنابراین جملۀ «یَغْلِبُوا» ، یعنی باید پیروز شوند که خواهند شد.

6- مؤمنان صدر اسلام در برهه‌ای از عصر پیامبر(ص)، دارای استعداد و توان پیروز شدن بر لشکری تا ده برابر نفرات ایشان

إِنْ یَکُنْ ... یَغْلِبُوا أَلْفاً

چون در آیۀ بعد، تخفیف در حکم جهاد و مقاومت را به تحقق ضعف تعلیل کرده است، معلوم می‌شود خداوند با توجه به توان و استعداد اهل ایمان بر آنان واجب کرده بود که در مقابل لشکری تا ده برابر خود مقاومت کنند.

7- ضرورت پایداری در مقابل دشمنی با نیرویی ده برابر، مشروط به این است که رزمجویان اهل ایمان، کمتر از بیست نفر نباشند.

إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ صٰابِرُونَ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ

رساندن معنای مقصود، یعنی لزوم مقاومت یک بر ده، با جمله‌ای کوتاهتر از آنچه آمده ممکن بود. بنابراین تطویل آن با ذکر دو مثال، حاوی نکاتی است؛ از جمله، این احتمال است

که نسبت یاد شده و حکم مترتب بر آن در صورتی است که نفرات اهل ایمان بیست نفر و یا بیشتر باشند و اگر کمتر باشند این حکم، جاری نیست.

8- صبر و مقاومت در صحنۀ کارزار از عوامل مهم پیروزی مؤمنان بر کافران

إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ صٰابِرُونَ

9- ایمان، موجب توانمندی انسان مؤمن و تقویت روح مقاومت در وی

حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَی الْقِتٰالِ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ صٰابِرُونَ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ

10- جوامع کفرپیشه، جوامعی به دور از درک حقایق دین و معارف الهی

بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاٰ یَفْقَهُونَ

با توجه به اینکه ایمان و کفر تعیین‌کنندۀ توانایی و ناتوانی دانسته شده، معلوم می‌شود مفعول حذف شده از «لاٰ یَفْقَهُونَ» همان حقایق و معارف است که اهل ایمان بدان باور دارند.

11- درک معارف الهی (توحید، معاد و ...) و ایمان به آنها، عاملی اساسی در ایجاد توان یاد شده‌العاده در رزمندگان مؤمن

بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاٰ یَفْقَهُونَ

12- کافران بر اثر فقدان درک معارف الهی و ایمان نداشتن به حقایق دینی، مردمی ناتوان در پیکار با اهل ایمان

بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاٰ یَفْقَهُونَ

13- «عن أبی عبداللّه(ع): ...إنّ اللّه - عزّوجلّ - فرض علی المؤمنین فی أوّل الأمر أن یقاتل الرّجل منهم عشرة من المشرکین لیس له أن یولّی وجهه عنهم...؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده است: همانا خدای عز و جل در اول امر، بر مؤمنان واجب کرده بود که یک نفر از آنان در مقابل ده نفر از مشرکان بجنگد و حق نداشت به آنان پشت کند ...».


کلیدواژه‌ها:

استقامت؛ اسلام؛ اللّه؛ ایمان؛ بشارت؛ پیروزی؛ توحید؛ جامعه؛ جنگ؛ جهاد؛ حُکم؛ دشمنی؛ دین؛ شرک؛ صبر؛ عجز؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ معاد؛ نیروی های نظامی؛ وجوب


1) 1) . کافی، ج 5، ص 69، ح 1؛ نورالثقلین، ج 2، ص 167، ح 153.

[سوره الأنفال (8): آیه 66]

اَلْآنَ خَفَّفَ اَللّٰهُ عَنْکُمْ وَ عَلِمَ أَنَّ فِیکُمْ ضَعْفاً فَإِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَةٌ صٰابِرَةٌ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ وَ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ أَلْفٌ یَغْلِبُوا أَلْفَیْنِ بِإِذْنِ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ مَعَ اَلصّٰابِرِینَ (66)

66

اکنون خدا به شما تخفیف داد و دانست که در شما ضعفی هست. پس اگر از شما یکصد تن شکیبا باشند، بر دویست تن غالب می‌شوند، و اگر از شما هزار تن[شکیبا]باشند، به اذن خدا بر دو هزار تن غالب می‌گردند، و خدا با صابران است.

1- تخفیف یافتن تکلیف پایداری مؤمنان در برابر نیروی ده برابر دشمن، از سوی خداوند

اَلْآنَ خَفَّفَ اللّٰهُ عَنْکُمْ

2- لزوم پایداری هر مؤمن در میدان نبرد با دو کافر، نسخ‌کنندۀ حکم پیشین (لزوم پایداری هر مؤمن در برابر ده کافر)

إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ ... اَلْآنَ خَفَّفَ اللّٰهُ عَنْکُمْ

3- بروز ضعف در جامعۀ ایمانی صدر اسلام، موجب تخفیف یافتن حکم پایداری در برابر دشمنان شد.

اَلْآنَ خَفَّفَ اللّٰهُ عَنْکُمْ وَ عَلِمَ أَنَّ فِیکُمْ ضَعْفاً

4- ضعف ایمان در مسلمانان صدر اسلام موجب ضعف قدرت ایشان در میدانهای نبرد

عَلِمَ أَنَّ فِیکُمْ ضَعْفاً فَإِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَةٌ صٰابِرَةٌ

از علل توان بسیار برتر مسلمانان در برابر کافران مفهومی است که از «بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاٰ یَفْقَهُونَ» به دست می‌آید؛ یعنی ایمان راسخ به معارف دین. بنابراین می‌توان گفت منشأ بروز ضعف نسبی مسلمانان پس از گذشت برهه‌ای از صدر اسلام، افت درجه ایمانی آنان بوده است.

5- جامعۀ اسلامی صدر اسلام پس از نایل شدن به مراحل عالی ایمان، به تنزّل در درجات ایمانی گرایید.

عَلِمَ أَنَّ فِیکُمْ ضَعْفاً

6- گسترش جامعۀ ایمانی در صدر اسلام و فزونی افراد آن، باعث ضعف نسبی آنان شد.*

عَلِمَ أَنَّ فِیکُمْ ضَعْفاً فَإِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَةٌ صٰابِرَةٌ

از مقایسه میان مثالهای مرحله نخست (بیست و صد) با مثالهای بعد (صد و هزار) این نکته معلوم می‌شود که در زمان حکم اول (لزوم مقاومت یک بر ده) جمعیت مسلمانان فراوان نبوده است. ولی در مرحله بعد و زمان تخفیف حکم جمعیت مسلمانان، افزایش فراوانی داشته است. اشاره به افزایش مسلمانان پس از بیان ضعف نسبی آنان حکایت از آن دارد که افزایش جمعیت از علل بروز ضعف نسبی در جامعۀ ایمانی بوده است.

7- تکالیف الهی، متناسب با توان مکلفان است.

وَ عَلِمَ أَنَّ فِیکُمْ ضَعْفاً فَإِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَةٌ صٰابِرَةٌ

8- لزوم پایداری صد مؤمن در برابر دویست کافر و هزار مؤمن در برابر دو هزار کافر تا تحقق پیروزی

فَإِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَةٌ صٰابِرَةٌ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ وَ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ أَلْفٌ یَغْلِبُوا أَلْفَیْنِ

9- توان رزمی و نیروی مقاومت هر مسلمان، حتی پس از گراییدن جامعۀ ایمانی به ضعف، بیش از دو چندان هر کافر است.

وَ عَلِمَ أَنَّ فِیکُمْ ضَعْفاً فَإِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَةٌ صٰابِرَةٌ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ

10- پیروزی بر دشمنان، وابسته به اراده و اذن خداوند است.

فَإِنْ یَکُنْ ... بِإِذْنِ اللّٰهِ

11- مؤمنان صابر و مقاوم در برابر دشمنان دین، از امدادهای‌های بهره‌مند خواهند شد.

وَ اللّٰهُ مَعَ الصّٰابِرِینَ

«ال» در «الصّٰابِرِینَ» ، عهد ذکری و اشاره است به صابران در میدان نبرد.

12- خداوند، یاور مؤمنانی است که در انجام کارها و فعالیتها صبور و مقاومند.

وَ اللّٰهُ مَعَ الصّٰابِرِینَ

«ال» در «الصّٰابِرِینَ» می‌تواند برای استغراق باشد، بر این مبنا مراد از «الصّٰابِرِینَ» ، خصوص صابران در جنگ نخواهد بود، بلکه شامل هر مسلمانی است که در انجام کارهای اجتماعی و غیر آن صبور باشد.


کلیدواژه‌ها:

آسانی؛ اذن؛ استقامت؛ اسلام؛ اعداد؛ اللّه؛ ایمان؛ پیروزی؛ تکلیف؛ جامعه؛ جبر و اختیار؛ جنگ؛ جهاد؛ حُکم؛ دشمنی؛ دین؛ صبر؛ عجز؛ علم؛ مسلمانان؛ نسخ؛ نصرت؛ نیروی های نظامی

[سوره الأنفال (8): آیه 67]

مٰا کٰانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَکُونَ لَهُ أَسْریٰ حَتّٰی یُثْخِنَ فِی اَلْأَرْضِ تُرِیدُونَ عَرَضَ اَلدُّنْیٰا وَ اَللّٰهُ یُرِیدُ اَلْآخِرَةَ وَ اَللّٰهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (67)

67

برای هیچ پیامبری روا نیست پیش از آن که [دشمن را]در زمین [سرکوب و]بی‌حرکت کند اسیرانی بگیرد. شما متاع ناپایدار دنیا (فدیۀ اسیران) را می‌خواهید، و خدا آخرت را [برای شما]می‌خواهد، و خدا عزّتمند و حکیم است.

1- گرفتن اسیر در میدان نبرد، پیش از غلبه بر دشمن و سرکوبی کامل او، امری ناروا و ممنوع است.

مٰا کٰانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَکُونَ لَهُ أَسْریٰ حَتّٰی یُثْخِنَ فِی الْأَرْضِ

برداشت یاد شده مبتنی بر این است که مفعول «یُثْخِنَ» کلمه‌ای همانند «العدو» باشد که به قرینه مقام حذف شده است و «ال» در «الْأَرْضِ» نیز جانشین مضاف‌إلیه باشد، یعنی أرض المعرکه (منطقه جنگ). گفتنی است که اثخان عدو، چنانچه در لسان العرب آمده، به معنای غلبه بر دشمن با کشتار وسیع آنان است.

بنابراین جملۀ «مٰا کٰانَ ...» بیانگر این معناست که اسیر گرفتن از دشمن پیش از غلبۀ کامل بر او روا نیست.

2- ممنوعیت گرفتن اسیر پیش از غلبۀ کامل بر دشمن، سنت تمام انبیای الهی و حکمی لازم‌الاجرا درتمام ادیان آسمانی

مٰا کٰانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَکُونَ لَهُ أَسْریٰ حَتّٰی یُثْخِنَ فِی الْأَرْضِ

3- تعیین خط مشی نظامی، در حیطۀ مسؤولیت انبیا و رهبران دینی جامعه است.

مٰا کٰانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَکُونَ لَهُ أَسْریٰ

4- مجاهدان بدر، پیش از غلبۀ کامل بر دشمن، برای دستیابی به منافعی مادی (فدیۀ اسیران)، به گرفتن اسیر اقدام کردند.

مٰا کٰانَ لِنَبِیٍّ ... تُرِیدُونَ عَرَضَ الدُّنْیٰا

5- وظیفۀ اصلی و اساسی سپاه اسلام در میدان نبرد، تثبیت موقعیت رزمی است نه گرفتن اسیر.

مٰا کٰانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَکُونَ لَهُ أَسْریٰ حَتّٰی یُثْخِنَ فِی الْأَرْضِ

6- جستجوی منافع مادی در هنگامۀ جنگ با دشمنان دین، امری نکوهیده در پیشگاه خداوند

تُرِیدُونَ عَرَضَ الدُّنْیٰا وَ اللّٰهُ یُرِیدُ الْآخِرَةَ

7- دلبستگی انسانها به مظاهر دنیا

تُرِیدُونَ عَرَضَ الدُّنْیٰا وَ اللّٰهُ یُرِیدُ الْآخِرَةَ

فعل مضارع «تُرِیدُونَ» حاکی از استمرار است و دلالت بر این دارد که این صفت (تلاش برای دنیا) با انسان عجین شده است.

8- مظاهر و مواهب دنیایی، موقت و ناپایدار است.

تُرِیدُونَ عَرَضَ الدُّنْیٰا

تعبیر «عَرَضَ» برای مظاهر و مواهب دنیوی، بیانگر ناپایدار بودن مواهب دنیوی است. زیرا «عَرَضَ» به شیء ناپایدار اطلاق می‌شود.

9- ضرورت توجه مجاهدان به ناپایداری مظاهر دنیوی و جاودانگی مواهب اخروی

تُرِیدُونَ عَرَضَ الدُّنْیٰا وَ اللّٰهُ یُرِیدُ الْآخِرَةَ

10- خداوند، خواهان تلاش مؤمنان مجاهد برای دستیابی به منافع معنوی و مواهب اخروی است.

وَ اللّٰهُ یُرِیدُ الْآخِرَةَ

11- دستیابی مجاهدان به مواهب اخروی و منافع معنوی، از اهداف اساسی تشریع جهاد

وَ اللّٰهُ یُرِیدُ الْآخِرَةَ

12- سرکوب دشمنان دین در میدان نبرد، آخرت‌جویی و موجب رسیدن به منافع معنوی و مواهب اخروی است.

مٰا کٰانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَکُونَ لَهُ أَسْریٰ ... وَ اللّٰهُ یُرِیدُ الْآخِرَةَ

13- خداوند، شکست‌ناپذیر و بسیار کاردان است.

وَ اللّٰهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

14- رهنمودها و دستورات الهی در زمینۀ مسائل جنگ، حکیمانه و به کارگیری آنها زمینه‌ساز پیروزی است.

مٰا کٰانَ لِنَبِیٍّ ... وَ اللّٰهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

15- اسیر گرفتن از دشمن قبل از سرکوبی کامل آنان، زمینه‌ساز شکست و خلاف حکمت و مصلحت

مٰا کٰانَ لِنَبِیٍّ ... وَ اللّٰهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

تذکر به عزت و حکمت خداوند پس از نهی از اسیر گرفتن قبل از تحکیم موقعیت، می‌تواند اشاره به این حقیقت باشد که تخلف از آن نهی، خلاف حکمت و مصلحت و زمینه‌ساز شکست است.

16- پرهیز از گرفتن اسیر در میدان نبرد پیش از سرکوبی کامل دشمن، امری حکیمانه و موجب پیروزی دشمنان دین است.

مٰا کٰانَ لِنَبِیٍّ ... وَ اللّٰهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

توصیف خداوند به عزتمندی و کاردانی پس از تأکید بر حرمت گرفتن اسیر پیش از سرکوبی دشمن، اشاره به این دارد که این حکم، حکمی حکیمانه است و اجرای آن زمینه‌ساز عزتمندی و پیروزی مسلمانان است.

17- پیامبران تا پیش از استقرار دین و حکومتشان بر زمین، از گرفتن اسیر در میدان نبرد پرهیز داشته و آن را ناروا می‌دانستند.

مٰا کٰانَ لِنَبِیٍّ ... وَ اللّٰهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

برداشت یاد شده بر این اساس است که مفعول «یُثْخِنَ» کلمه‌ای همانند «دینه» و یا «حکومته» باشد. بر این مبنا اثخان به معنای تثبیت و محکم کردن است. بنابراین جملۀ «مٰا کٰانَ لِنَبِیٍّ ...» می‌رساند که پیامبران تا زمانی که حکومت و دینشان در زمین تثبیت نمی‌شد، از اسیر گرفتن در میدان نبرد امتناع می‌کردند.

قابل ذکر است اگر مجاهدا از این امر تخلف کنند و اسیر بگیرند، به دلیل آیه 70، نمی‌توان گفت باید آن اسیران کشته شوند.

18- سرکوبی دشمنان دین و پرهیز از گرفتن اسیر در میدان نبرد تا پیش از استقرار حکومت حق، زمینه‌ساز پیروزی دین و امری حکیمانه است.

وَ اللّٰهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

19- «عَزِیزٌ» و «حَکِیمٌ» از اسما و صفات خداوند

وَ اللّٰهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آمادگی‌نظامی؛ اثاث؛ اسارت؛ اسلام؛ اللّه؛ امامت؛ انبیاء؛ انسان؛ بدر/غزوه؛ پاداش؛ پیروزی؛ جنگ؛ جهاد؛ حرمت؛ حُکم؛ حکومت؛ حکیم/اسما و صفات؛ خلافت الهی؛ دشمنی؛ دنیا؛ دین؛ زمین؛ شکست؛ عزیز/اسما و صفات؛ عمل؛ غنیمت؛ فدیه؛ مصلحت؛ ملامت؛ نعمت

[سوره الأنفال (8): آیه 68]

لَوْ لاٰ کِتٰابٌ مِنَ اَللّٰهِ سَبَقَ لَمَسَّکُمْ فِیمٰا أَخَذْتُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ (68)

68

اگر وعدۀ قبلی خدا [مبنی بر ظفر یافتن شما بر یکی از آن دو گروه] نبود، به سبب[اسیر] گرفتن شما [که بخشی از وقتتان را گرفت] شکست بزرگی به شما می‌رسید.

1- گرفتن اسیر در کارزار بدر - به خاطر اتلاف وقت - ، مقتضی آن بود که مجاهدان آن کارزار، به عذابی بزرگ از جانب خداوند گرفتار شوند.

لَوْ لاٰ کِتٰابٌ مِنَ اللّٰهِ سَبَقَ لَمَسَّکُمْ فِیمٰا أَخَذْتُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ

کلمۀ «فی» در «فِیمٰا أَخَذْتُمْ» سببیه و «ما» مصدریه است؛ یعنی

«بسبب أخذکم»و مراد از آن به دلیل آیۀ قبل اسیر گرفتن است.

2- گرفتار نشدن مجاهدان بدر به عذاب الهی در کارزار بدر با وجود مقتضی، تقدیری از جانب خداوند بود.

لَوْ لاٰ کِتٰابٌ مِنَ اللّٰهِ سَبَقَ لَمَسَّکُمْ فِیمٰا أَخَذْتُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ

3- عقوبت نکردن انسانها پیش از بیان دستورات، سنت خداوند است.

لَوْ لاٰ کِتٰابٌ مِنَ اللّٰهِ سَبَقَ لَمَسَّکُمْ فِیمٰا أَخَذْتُمْ

در اینکه مراد از «کِتٰابٌ ...» چیست، چندین نظر ایراد شده است؛ از جمله سنت الهی بر اینکه تا دستوری را به روشنی برای مردم بیان نکند، آنان را به عذاب گرفتار نسازد. و اسیر گرفتن در جنگ بدر هر چند کاری بسیار ناصواب بوده، ولی چون حکم آن به روشنی بیان نشده بود، خداوند مرتکبان این عمل ناصواب را به عذاب گرفتار نساخت.

4- وجود پیامبر(ص) در میان مجاهدان بدر، مانع نزول عذاب بر آنان شد.

لَوْ لاٰ کِتٰابٌ مِنَ اللّٰهِ سَبَقَ لَمَسَّکُمْ فِیمٰا أَخَذْتُمْ

از احتمالاتی که دربارۀ «کِتٰابٌ مِنَ اللّٰهِ ...» گفته شده، حقیقتی است که در آیه 33 همین سوره آمده است (ما کان اللّه لیعذبهم و أنت فیهم. یعنی خداوند مردم را تا زمانی که تو در میان آنها هستی عذاب نخواهد کرد.)

5- گرفتن اسیر در جنگ بدر - به خاطر وقت‌گیری - مقتضی آن بود که مسلمانان در آن نبرد شکست بخورند.

لَوْ لاٰ کِتٰابٌ مِنَ اللّٰهِ سَبَقَ لَمَسَّکُمْ فِیمٰا أَخَذْتُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ

برخی برآنند که مراد از «عَذٰابٌ عَظِیمٌ» شکست از دشمن در کارزار بدر است و مقصود از «کِتٰابٌ مِنَ اللّٰهِ ...» وعده پیروزی است که خداوند پیش از وقوع جنگ بدر مسلمانان را به آن بشارت داد. بنابراین معنای آیه چنین می‌شود: اگر وعده الهی به پیروزی شما (رزمندگان بدر) نبود، به سبب گرفتن اسیر پیش از سرکوبی کامل دشمن به شکست سختی گرفتار می‌شدید. (برگرفته شده از روح المعانی).

6- تقدیر و قضای الهی بر پیروزی مسلمانان در جنگ بدر، مانع شکست مسلمانان، علی رغم تحقق مقتضی آن (گرفتن اسیر پیش از سرکوبی کامل دشمن)

لَوْ لاٰ کِتٰابٌ ... عَذٰابٌ عَظِیمٌ

7- روی‌آوری رزمندگان اسلام به اسیر گرفتن از دشمن پیش از سرکوبی کامل آنان گناهی بزرگ است.

لَمَسَّکُمْ فِیمٰا أَخَذْتُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ

از اینکه گرفتن اسیر اقتضای عذاب بزرگ دارد، معلوم می‌شود این عمل، گناهی بزرگ است.

8- «عن رسول اللّه(ص) قال: لم تکن الغنائم تحلّ لأحد کان قبلنا فطیّبها اللّه لنا لما علم اللّه من ضعفنا فأنزل اللّه فیما سبق

من کتابه إحلال الغنائم «لَوْ لاٰ کِتٰابٌ مِنَ اللّٰهِ سَبَقَ لَمَسَّکُمْ فِیمٰا أَخَذْتُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ ؛ (1)

از رسول خدا(ص) روایت شده که فرمود: غنایم بر هیچ کس قبل از ما حلال نبود پس خداوند آن را بر ما حلال کرد، زیرا او از ضعف ما آگاه بود و در کتاب سابق خود، حلال شدن غنایم را برای ما نازل کرد: «اگر نبود حکم مکتوب سابق خدا، به سبب آنچه گرفتید عذاب بزرگی شما را می‌گرفت» ...».


کلیدواژه‌ها:

اسارت؛ اسلام؛ اللّه؛ بدر/غزوه؛ پیروزی؛ جنگ؛ جهاد؛ حُکم؛ سنتهای خدا؛ شکست؛ عجز؛ عذاب؛ علم؛ غنیمت؛ قضا و قدر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ مصیبت؛ وعده

[سوره الأنفال (8): آیه 69]

فَکُلُوا مِمّٰا غَنِمْتُمْ حَلاٰلاً طَیِّباً وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ إِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (69)

69

اکنون از آنچه به دست آورده‌اید و حلال و دلپذیر است بهره ببرید و از خدا پروا کنید. بی‌گمان، خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.

1- غنیمتهای به دست آمده در جنگ، حلال و بهره‌وری از آنها جایز است.

فَکُلُوا مِمّٰا غَنِمْتُمْ حَلاٰلاً طَیِّباً

2- فدیه‌های گرفته شده در قبال آزادی اسیران، از جمله غنایم و استفاده از آنها حلال است.

فَکُلُوا مِمّٰا غَنِمْتُمْ حَلاٰلاً طَیِّباً وَ اتَّقُوا اللّٰهَ

از مصادیق مورد نظر برای «مِمّٰا غَنِمْتُمْ» به دلیل آیات گذشته که دربارۀ اسیران جنگی بود، فدیه‌هایی است که در برابر آزادی آنان گرفته می‌شود. عطف جملۀ «فَکُلُوا» با حرف «فاء»به جمله سابق، این معنا را تأیید می‌کند.

3- رعایت تقوا و عمل به احکام الهی در بهره‌گیری از غنایم جنگ، توصیۀ خداوند به مجاهدان

فَکُلُوا ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ

امر الهی به رعایت تقوا پس از بیان حکم غنایم می‌رساند که بهره‌گیری از غنایم جنگی دارای احکامی است که باید رعایت شود.

4- اهمیت حلال و پاک بودن کسب و نقش تقوا در آن

فَکُلُوا مِمّٰا غَنِمْتُمْ حَلاٰلاً طَیِّباً وَ اتَّقُوا اللّٰهَ

5- رعایت نکردن احکام الهی در بهره‌وری


1) 1) . الدر المنثور، ج 4، ص 110.

از غنایم جنگی بی‌تقوایی است.

فَکُلُوا مِمّٰا غَنِمْتُمْ حَلاٰلاً طَیِّباً وَ اتَّقُوا اللّٰهَ

6- مجاهدان نباید در تمامی غنیمتهای به دست آورده تصرف کنند و تمامی آنها را برای خویش حلال بشمارند.

فَکُلُوا مِمّٰا غَنِمْتُمْ حَلاٰلاً طَیِّباً

برداشت یاد شده مبتنی بر این است که «من» در «مِمّٰا غَنِمْتُمْ» برای تبعیض باشد. بنابراین «فَکُلُوا مِمّٰا ...» یعنی بخشی از غنیمتها برای شما مباح است و بخش دیگر آن، همانند خمس آن باید به مصارف تعیین شده برسد.

7- وجود زمینه‌های لغزش و گناه در بهره‌وری از غنایم

فَکُلُوا ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ

8- حرمت گرفتن اسیر، موجب حرمت گرفتن فدیه از آنان و تصرف در فدیه‌ها نخواهد شد.

مٰا کٰانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَکُونَ لَهُ أَسْریٰ ... فَکُلُوا مِمّٰا غَنِمْتُمْ حَلاٰلاً طَیِّباً

بیان اباحۀ غنایم و فدیه‌های اسیران، پس از بیان حرمت اسیر گرفتن در شرایطی ویژه، بیانگر این است که حرمت اسیر گرفتن مانع حلیت فدیه از آنان نخواهد بود.

9- حرمت روش کسب مال، همواره ملازم حرمت تصرف در مال به دست آمده نیست.*

مٰا کٰانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَکُونَ لَهُ أَسْریٰ ... فَکُلُوا مِمّٰا غَنِمْتُمْ حَلاٰلاً طَیِّباً

برداشت یاد شده با توجه به توضیح برداشت قبل به دست می‌آید.

10- خداوند، آمرزندۀ گناهان و با بندگان خویش مهربان است.

إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

11- خداوند، مجاهدان بدر را که به خاطر اقدام نابهنگامشان در گرفتن اسیر مرتکب گناه شدند، مورد عفو و مغفرت خویش قرار داد.

مٰا کٰانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَکُونَ لَهُ أَسْریٰ ... إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

12- حکم الهی بر حلیت غنایم و فدیه‌ها، جلوه‌ای از مغفرت و رحمت خداوند است.

فَکُلُوا ... إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

13- مغفرت الهی پرتوی از رحمت اوست.

إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

«رَحِیمٌ» می‌تواند تعلیل برای «غَفُورٌ» باشد.

14- «غَفُورٌ» و «رَحِیمٌ» از اسما و صفات خداوند

إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

----

کلیدواژه‌ها:

آزادی؛ اسارت؛ اللّه؛ انسان؛ بدر/غزوه؛ تقوا؛ جهاد؛ حرمت؛ حُکم؛ خوردن؛ رحمت؛ عفو؛ عمل؛ غنیمت؛ فدیه؛ گناه؛ مال؛ مغفرت؛ مهربانی

[سوره الأنفال (8): آیه 70]

یٰا أَیُّهَا اَلنَّبِیُّ قُلْ لِمَنْ فِی أَیْدِیکُمْ مِنَ اَلْأَسْریٰ إِنْ یَعْلَمِ اَللّٰهُ فِی قُلُوبِکُمْ خَیْراً یُؤْتِکُمْ خَیْراً مِمّٰا أُخِذَ مِنْکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اَللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ (70)

70

ای پیامبر، به اسیرانی که در دست شما هستند بگو: اگر خدا در دل‌های شما خیری سراغ داشته باشد، بهتر از آنچه از شما گرفته شده به شما می‌دهد و شما را می‌آمرزد، و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.

1- مسلمانان در کارزار بدر، گروهی از دشمن را اسیر کرده و با گرفتن فدیه آنان را آزاد کردند.

یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِمَنْ فِی أَیْدِیکُمْ مِنَ الْأَسْریٰ إِنْ یَعْلَمِ اللّٰهُ فِی قُلُوبِکُمْ خَیْراً یُؤْتِکُمْ خَیْراً مِمّٰا أُخِذَ مِنْکُمْ

2- به اسیران جنگ بدر اعلام شد در صورت پذیرش اسلام و توحید، خداوند آنان را از مواهبی بهتر از آنچه از ایشان گرفته شد (فدیه)، بهره‌مند خواهد ساخت.

إِنْ یَعْلَمِ اللّٰهُ فِی قُلُوبِکُمْ خَیْراً یُؤْتِکُمْ خَیْراً مِمّٰا أُخِذَ مِنْکُمْ

مراد از «خَیْراً» به دلیل «یَغْفِرْ لَکُمْ» توحید و گرایش به اسلام است. زیرا خداوند گناه شرک را هرگز نخواهد بخشید: إن اللّه لایغفر ان یشرک به.

3- به اسیران جنگ بدر نوید داده شد که درصورت پذیرش اسلام و توحیدخداوند گناهان گذشته آنها را خواهد بخشید.

إِنْ یَعْلَمِ اللّٰهُ فِی قُلُوبِکُمْ خَیْراً ... یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ

4- ترغیب اسیران جنگ بدر به ایمان و گرایش به اسلام

یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِمَنْ فِی أَیْدِیکُمْ مِنَ الْأَسْریٰ إِنْ یَعْلَمِ اللّٰهُ فِی قُلُوبِکُمْ خَیْراً یُؤْتِکُمْ خَیْراً

5- رساندن پیام الهی به اسیران جنگی و ترغیب آنان به اسلام، از وظایف رهبران الهی

یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِمَنْ فِی أَیْدِیکُمْ مِنَ الْأَسْریٰ

6- گرفتن فدیه از اسیران جنگی در قبال آزادی آنان جایز است.

یُؤْتِکُمْ خَیْراً مِمّٰا أُخِذَ مِنْکُمْ

«ما» در «مِمّٰا أُخِذَ» موصول اسمی است و مراد ز آن فدیه‌هایی است که از اسیران جنگ بدر گرفته شد.

7- لزوم بهره‌گیری از هر فرصت مناسب برای تبلیغ دین الهی

یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِمَنْ فِی أَیْدِیکُمْ

8- پیامبر(ص) مأمور ابلاغ نوید خداوند به اسیران جنگ بدر (آمرزش گناهان ایشان و ...) در صورت گرایش به اسلام

قُلْ لِمَنْ فِی أَیْدِیکُمْ مِنَ الْأَسْریٰ

9- شرکت در جنگ بدر علیه پیامبر(ص) و مسلمانان، مانع پذیرش توبه و ایمان شرکت‌کنندگان نبود.

إِنْ یَعْلَمِ اللّٰهُ فِی قُلُوبِکُمْ خَیْراً یُؤْتِکُمْ خَیْراً مِمّٰا أُخِذَ مِنْکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ

10- خداوند، آمرزندۀ گناهان و با بندگان خویش مهربان است.

وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ

11- آمرزش، رحمت و فضل الهی، شامل انسان‌های مستعد و شایسته

إِنْ یَعْلَمِ اللّٰهُ فِی قُلُوبِکُمْ خَیْراً ... وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ

12- کفرپیشگان اگر ایمان آورند، حتی در صورتی که علیه پیامبر(ص) جنگیده باشند، مشمول رحمت و مغفرت الهی خواهند شد.

إِنْ یَعْلَمِ اللّٰهُ ... یَغْفِرْ لَکُمْ

13- آمرزش گناه کافران دین‌ستیز، پس از گرایش آنان به اسلام، جلوه‌ای از مغفرت و رحمت خدا نسبت به انسانهاست.

وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ

14- «غَفُورٌ» و «رَحِیمٌ» از اسما و صفات خداوند

وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ


کلیدواژه‌ها:

آزادی؛ اسارت؛ اسلام؛ اللّه؛ امامت؛ انسان؛ ایمان؛ بدر/غزوه؛ بشارت؛ تبلیغ؛ توبه؛ توحید؛ جنگ؛ خیر و شر؛ دست؛ دشمنی؛ دین؛ رحمت؛ علم؛ فدیه؛ فضل خدا؛ قلب؛ کفر؛ گناه؛ محاربه؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ مغفرت؛ مهربانی

[سوره الأنفال (8): آیه 71]

وَ إِنْ یُرِیدُوا خِیٰانَتَکَ فَقَدْ خٰانُوا اَللّٰهَ مِنْ قَبْلُ فَأَمْکَنَ مِنْهُمْ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (71)

71

و اگر اسیران بخواهند به تو خیانت کنند [نتیجه نمی‌گیرند، زیرا]پیش از این هم به خدا خیانت کردند و [خدا تو را]بر آنان مسلّط ساخت، و خدا دانا و حکیم است.

1- اطمینان‌بخشی خداوند به پیامبر(ص) نسبت به بی‌تأثیر بودن خیانت اسیران آزاد شده جنگ بدر، در صورت اقدام آنان به خیانت

وَ إِنْ یُرِیدُوا خِیٰانَتَکَ فَقَدْ خٰانُوا اللّٰهَ مِنْ قَبْلُ

2- اسیران جنگ بدر از خیانتکاران به دین خدا تا پیش از نبرد بدر و اسارت آنان به دست مسلمین

وَ إِنْ یُرِیدُوا خِیٰانَتَکَ فَقَدْ خٰانُوا اللّٰهَ مِنْ قَبْلُ

3- مبارزه با رسولان الهی و نبرد با ایشان، از مصادیق خیانت به خداوند است.

وَ إِنْ یُرِیدُوا خِیٰانَتَکَ فَقَدْ خٰانُوا اللّٰهَ مِنْ قَبْلُ

مراد از «فَقَدْ خٰانُوا اللّٰهَ مِنْ قَبْلُ» (این اسیران پیش از اسارت نیز به خدا خیانت کردند) همان مبارزه و لشکرکشی مشرکان علیه پیامبر(ص) در جنگ بدر است و خداوند این مبارزه را خیانت به خود شمرده است. بنابراین مبارزه با پیامبر(ص) و مسلمانان، خیانت به خداوند محسوب می‌شود.

4- احتمال ادامۀ خیانت از سوی اسیران در صورت آزاد شدن. نباید مانعی برای رهاسازی آنان شود.

وَ إِنْ یُرِیدُوا خِیٰانَتَکَ

چون این احتمال که اسیران، پس از آزاد شدن، بار دیگر به حمایت از دشمن، علیه نظام اسلامی تلاش کنند همواره وجود دارد و ممکن است رهبران نظام اسلامی را از آزادسازی اسیران بازدارد، گویا آیۀ شریفه «وَ إِنْ یُرِیدُوا ...» در صدد رفع این نگرانی است. یعنی اگر مصلحت بر آزادسازی باشد، این نگرانی شما را از آزاد کردن اسیران بازندارد.

5- خداوند، اسیران جنگ بدر را به گرفتار شدن دوباره به دست مسلمانان، در صورت ادامۀ خیانت، تهدید کرد.

وَ إِنْ یُرِیدُوا خِیٰانَتَکَ

جواب شرط «وَ إِنْ یُرِیدُوا خِیٰانَتَکَ ...» در تقدیر است و جمله «فَقَدْ خٰانُوا اللّٰهَ ...» جانشین آن شده و دلالت بر آن دارد که جمله با تقدیر آن چنین است: اگر اسیران خیانتی دوباره را در سر می‌پرورانند باکی نداشته باشید و از آزادسازی آنان ابا نکنید. زیرا خداوند خیانتکاران را در سلطه شما قرار خواهد

داد؛ همان گونه که در جنگ بدر شما را بر آنان مسلط ساخت.

6- کافران جنگ بدر به سبب خیانتهایشان به خدا و دین او، مغلوب مجاهدان شده و گروهی از آنان به اسارت درآمدند.

فَقَدْ خٰانُوا اللّٰهَ مِنْ قَبْلُ فَأَمْکَنَ مِنْهُمْ

امکان (مصدر امکن)، به معنای تسلط بخشیدن است. تفریع جمله «فَأَمْکَنَ مِنْهُمْ» بر «فَقَدْ خٰانُوا» به وسیله حرف«فاء» دلالت می‌کند بر اینکه خیانت کافران به دین خدا موجب شد که خداوند آنان را در سیطره مسلمانان قرار دهد.

7- ارادۀ خداوند، حاکم بر تحولات تاریخ

فَأَمْکَنَ مِنْهُمْ

ضمیر فاعلی در «فَأَمْکَنَ» به «اللّٰهَ» برمی‌گردد. یعنی خداوند شما را بر آنان تسلط بخشید.

8- ذلت و ناکامی، فرجام خائنان به خدا

فَقَدْ خٰانُوا اللّٰهَ مِنْ قَبْلُ فَأَمْکَنَ مِنْهُمْ

9- خداوند، بسیار دانا و کاردان است.

وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ

10- علم و حکمت گسترده الهی، پشتوانۀ وعدۀ الهی به ناکامی خائنان به پیامبر(ص) و دین الهی

فَقَدْ خٰانُوا اللّٰهَ مِنْ قَبْلُ فَأَمْکَنَ مِنْهُمْ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ

11- «عَلِیمٌ» و «حَکِیمٌ» از اسما و صفات خداوند

وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ

11- «عن الصّادق(ع): المنافق ...إذا ملک خان اللّه و رسوله فی ماله و ذلک قول اللّه - عزّ و جلّ - : «... وَ إِنْ یُرِیدُوا خِیٰانَتَکَ فَقَدْ خٰانُوا اللّٰهَ مِنْ قَبْلُ ...؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده است: منافق ...هر گاه مالک [مالی] شود در مال خود به خدا و رسول خیانت می‌کند.

و این است سخن خدای عز و جل ...«اگر بخواهند به تو خیانت کنند (تازگی ندارد) آنها پیش از این (نیز) به خدا خیانت کردند ...»».


کلیدواژه‌ها:

آرامش؛ آزادی؛ اسارت؛ اسلام؛ اللّه؛ انبیاء؛ بدر/غزوه؛ تهدید؛ حکیم/اسما و صفات؛ خیانت؛ دلداری؛ دین؛ذلت؛ شکست؛ علیم/اسما و صفات؛ کفر؛ مال؛ محمّد(ص)؛ مصلحت؛ نفاق؛ وعده


1) 1) . تحف العقول، ص 368؛ بحارالانوار، ج 75، ص 252، ح 104.

[سوره الأنفال (8): آیه 72]

إِنَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ اَلَّذِینَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولٰئِکَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یُهٰاجِرُوا مٰا لَکُمْ مِنْ وَلاٰیَتِهِمْ مِنْ شَیْءٍ حَتّٰی یُهٰاجِرُوا وَ إِنِ اِسْتَنْصَرُوکُمْ فِی اَلدِّینِ فَعَلَیْکُمُ اَلنَّصْرُ إِلاّٰ عَلیٰ قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ مِیثٰاقٌ وَ اَللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ (72)

72

همانا کسانی که ایمان آورده و هجرت نموده و با نیروی مالی و بدنی خود در راه خدا جهاد کرده‌اند، و کسانی که [مهاجران را] جای داده و یاری کرده‌اند، اینان اولیای یکدیگرند؛ و کسانی که ایمان آورده و هجرت نکرده‌اند هیچ گونه ولایتی از آنان برای شما نیست تا این‌که هجرت کنند؛ و اگر در امر دین از شما یاری خواستند، یاری آنان بر عهدۀ شماست، مگر این‌که به زیان قومی [از کفّار] باشد که میان شما و آنان پیمانی برقرار است؛ و خدا به آنچه می‌کنید بیناست.

1- خداوند، مهاجر و انصار را ولیّ هم قرار داد و آنان را به پشتیبانی همه جانبه از یکدیگر فراخواند.

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا ... أُولٰئِکَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ

«ولی»(مفرد «أَوْلِیٰاءُ» ) در معانی دوست، یاور و حاکم به کار می‌رود (مفردات). در آیه به قرینۀ جملۀ «وَ إِنِ اسْتَنْصَرُوکُمْ فِی الدِّینِ فَعَلَیْکُمُ النَّصْرُ) معنای دوم، مراد است. جملۀ «أُولٰئِکَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ» انشاء در قالب اخبار است؛ یعنی اینان باید ولی و یاور یکدیگر باشند.

2- هجرت و جهاد در راه خدا با مال و جان، شرط تعیین شده از سوی خدا برای برخورداری مهاجران ازولایت و پشتیبانی انصار، و پناه دادن و نصرت نمودن شرط برخورداری انصار از ولایت مهاجران

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا ... أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ

مشارالیه «أُولٰئِکَ» و مرجع ضمیر در «بَعْضُهُمْ» ، «الَّذِینَ» اول و دوم، با تمام صفاتی که برای آنان ذکر شد، است. یعنی مؤمنان مهاجر - مثلا - اگر جهاد نکنند و یا مؤمنان ساکن در مدینه اگر مهاجران را یاری ندهند از حقوق ولایت برخوردار نیستند.

3- یاری‌رسانی و پناه‌دادن به مهاجران راه خدا، وظیفه‌ای‌الهی برعهدۀ مسلمانان‌مدینه

وَ الَّذِینَ آوَوْا وَ نَصَرُوا

4- تصمیم‌گیری دربارۀ جهاد، مسؤولیت مهاجران و یاری‌رسانی به‌مهاجران، وظیفه و مسؤولیت گروه انصار در صدر اسلام*

وَ الَّذِینَ آوَوْا وَ نَصَرُوا

توصیف مهاجران به اینکه در راه خدا جهاد کنند، در مقابل انصار که به این امر توصیف نشده‌اند، با اینکه جهاد در راه خدا یک وظیفه ایمانی است، می‌تواند به این نکته اشاره داشته باشد که در صدر اسلام جهاد و تصمیم‌گیری دربارۀ آن بر عهده مهاجران بود و انصار باید آنان را در این امر یاری دهند، ولی تصمیم‌گیرنده نباشند.

5- مؤمنان عصر بعثت متشکل از سه گروه: مهاجران (مؤمنانی که از مکه و یا اطراف آن به مدینه هجرت کردند)، انصار (مؤمنانی که مهاجران را پناه دادند) و مؤمنان غیر مهاجر

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا ... وَ الَّذِینَ آوَوْا وَ نَصَرُوا ... وَ الَّذِینَ آمَنُوا

«ایواء»(مصدر آووا) به معنای منزل دادن و پناه دادن است و مفعول آن ضمیری است محذوف که به «الَّذِینَ آمَنُوا ...» برمی‌گردد.

6- در راه خدا بودن، ملاک ارزش هجرت و جهاد، در پیشگاه خداوند

هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ

برداشت یاد شده با توجه به کلمۀ «فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» استفاده شده است.

7- مؤمنان غیر مهاجر، محروم از ولایت و پشتیبانی مهاجر و انصار به فرمان خداوند

وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یُهٰاجِرُوا مٰا لَکُمْ مِنْ وَلاٰیَتِهِمْ مِنْ شَیْءٍ

در برداشت یاد شده ضمیر در «وَلاٰیَتِهِمْ» مفعول گرفته شده و فاعل آن ضمیری است خطاب به مهاجران انصار. بنابراین معنای جمله چنین می‌شود: هیچ حق ولایتی برای شما (مهاجر و انصار) نسبت به ایشان (مؤمنان غیر مهاجر) جعل نشده است. یعنی نباید ایشان را یاری کنید.

8- ممنوع شدن مهاجر و انصار از یاری‌طلبی از مؤمنان غیر مهاجر و انتظار حمایت داشتن از آنان*

مٰا لَکُمْ مِنْ وَلاٰیَتِهِمْ مِنْ شَیْءٍ

محتمل است ضمیر «هم»در «مِنْ وَلاٰیَتِهِمْ» فاعلی و مفعول آن محذوف باشد، بر این مبنا جملۀ «مٰا لَکُمْ...» به این معناست که برای شما (مهاجر و انصار) نیست که از پشتیبانی آنان (مؤمنان غیر مهاجر) برخوردار شوید. یعنی نباید آنان را به نصرت خویش بخوانید و حمایت آنان را طلب کنید.

9- اهمیت ویژۀ هجرت مسلمانان به مدینه در صدر اسلام

وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یُهٰاجِرُوا مٰا لَکُمْ مِنْ وَلاٰیَتِهِمْ مِنْ شَیْءٍ

نهی از یاری‌رسانی به مؤمنان غیر مهاجر و حکم به قطع ولایت با آنان، بیانگر اهمیت ویژۀ هجرت مسلمانان به مدینه در صدر اسلام است.

10- هجرت به مدینه در صدر اسلام برتر از جهاد در راه خدا

مٰا لَکُمْ مِنْ وَلاٰیَتِهِمْ مِنْ شَیْءٍ حَتّٰی یُهٰاجِرُوا

ذکر کردن هجرت در این فراز (حتی یهاجروا) و مقید نساختن آن به جهاد، این معنا را القا می‌کند که هجرت مسلمین به مدینه در صدر اسلام از جهاد در راه خدا مهمتر است.

11- مؤمنان غیر مهاجر در صورت هجرت، همسان با دیگر مهاجران در برخورداری از حقوق ولایت و حمایت مقرر شده در میان مؤمنان

مٰا لَکُمْ مِنْ وَلاٰیَتِهِمْ مِنْ شَیْءٍ حَتّٰی یُهٰاجِرُوا

12- وجود درگیری بین مؤمنان غیر مهاجر با کافران به خاطر دین و دینداری، تنها موردی است که مهاجر و انصار، موظف به یاری غیر مهاجران بودند.

وَ إِنِ اسْتَنْصَرُوکُمْ فِی الدِّینِ فَعَلَیْکُمُ النَّصْرُ

قید «فِی الدِّینِ» بیانگر این است که اگر کافران به انگیزه مبارزه با اسلام و دینداری غیر مهاجران به آنان هجوم بردند، باید سایر مسلمانان از آنان حمایت کنند و اگر درگیری بدین انگیزه نباشد، حمایت از آنان ضرورت ندارد. قابل ذکر است که «ال» در «النَّصْرُ» جانشین مضاف‌إلیه است؛ یعنی «فعلیکم نصرهم».

13- وجوب یاری‌رسانی مهاجران و انصار به غیر مهاجران، مشروط به درخواست یاری از سوی غیر مهاجران بود.

وَ إِنِ اسْتَنْصَرُوکُمْ فِی الدِّینِ فَعَلَیْکُمُ النَّصْرُ

برداشت یاد شده با توجه به شرط «إِنِ اسْتَنْصَرُوکُمْ ...» (اگر از شما یاری خواستند ...) استفاده شده است.

14- کافرانی که با مسلمانان پیمان عدم تعرض داشتند، هر چند به انگیزۀ مبارزه با اسلام به غیر مهاجران هجوم می‌بردند، مهاجران و انصار موظف به یاری آنان نبودند.

فَعَلَیْکُمُ النَّصْرُ إِلاّٰ عَلیٰ قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ مِیثٰاقٌ

مراد از میثاق به قرینۀ مقام، پیمان عدم تعرض و متارکۀ جنگ است.

15- مسلمانان نباید حتی به خاطر دفاع از مؤمنانی که مورد هجوم کافران قرار گرفتند پیمان خویش را با آن کافران نادیده انگارند و آن را نقض کنند.

فَعَلَیْکُمُ النَّصْرُ إِلاّٰ عَلیٰ قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ مِیثٰاقٌ

16- مسلمانان عصر بعثت با گروههایی از کافران پیمان عدم تعرض داشته و به آن وفادار بودند.

إِلاّٰ عَلیٰ قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ مِیثٰاقٌ

17- اهمیت ویژۀ پایبندی به پیمان، حتی در صورت کافر بودن طرف مقابل

فَعَلَیْکُمُ النَّصْرُ إِلاّٰ عَلیٰ قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ مِیثٰاقٌ

هر چند مراد از «مِیثٰاقٌ» در آیۀ شریفه پیمان متارکه جنگ است، ولی روشن است که پیمان متارکه جنگ خصوصیتی ندارد. بنابراین می‌توان آیۀ شریفه را در همه پیمانهای مجاز، ساری و جاری دانست.

18- پیمان بستن با کافران (پیمان عدم تعرض و ...) امری جایز و پایبندی به آن واجب است.

إِلاّٰ عَلیٰ قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ مِیثٰاقٌ

19- اعمال انسانها تحت نظارت کامل خداوند است.

وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ

20- هشدار خداوند به مؤمنان نسبت به چگونگی اعمالشان در قبال فرمانهای خداوند

وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ

21- «بَصِیرٌ» از اسما و صفات خداوند

وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ

22- «زرارة و حُمران و محمّد بن مسلم عن أبی جعفر و أبی عبداللّه (علیهما السلام) قالوا: سألناهما عن قوله: «الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یُهٰاجِرُوا مٰا لَکُمْ مِنْ وَلاٰیَتِهِمْ مِنْ شَیْءٍ حَتّٰی یُهٰاجِرُوا» قالا: إنّ أهل مکّة لایرثون اهل المدینة؛ (1)

زراره و حمران و محمد بن مسلم گویند از امام باقر و امام صادق (علیهما السلام) دربارۀ معنای سخن خدا: «آنها که ایمان آوردند و مهاجرت نکردند هیچگونه ولایت با آنها ندارید تا اینکه هجرت کنند، پرسیدیم، فرمودند: [قطع ولایت] به این است که اهل مکه از اهل مدینه ارث نبرند».


کلیدواژه‌ها:

ارث؛ اسلام؛ اللّه؛ انذار؛ انسان؛ انصار؛ اولیاء؛ ایمان؛ بصیر/اسما و صفات؛ پناهندگی؛ جهاد؛ دفاع؛ دین؛ سبیل اللّه؛ عمل؛ عهد؛ کفر؛ مال؛ مدینه؛ مسلمانان؛ معاهده؛ مکه؛ نصرت؛ وجوب؛ ولایت؛ هجرت

[سوره الأنفال (8): آیه 73]

وَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ إِلاّٰ تَفْعَلُوهُ تَکُنْ فِتْنَةٌ فِی اَلْأَرْضِ وَ فَسٰادٌ کَبِیرٌ (73)

73

و کسانی که کفر ورزیده‌اند اولیای یکدیگرند [و شما نباید با آنان رابطۀ ولایت برقرار کنید]. اگر این دستور را اجرا نکنید، در زمین فتنه و فسادی بزرگ روی خواهد داد.

1- کافران سزاوار حمایت از یکدیگر، نه شایستۀ حمایت کردن از مؤمنان و یا برخوردار شدن از حمایت ایشان


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 70، ح 81؛ تفسیر برهان، ج 2، ص 98، ح 3.

وَ الَّذِینَ کَفَرُوا بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ

مقصود از ولایت کافران نسبت به یکدیگر و پشتیبانی آنان از همدیگر، به قرینه فراز بعد (إلا تفعلوه ...) نفی ولایت بین مؤمنان و کافران است. بنابراین جملۀ «وَ الَّذِینَ کَفَرُوا ...» به این معنی است که مسلمانان نباید عقد ولایی با کافران داشته باشند؛ نه آنان را حمایت کنند و نه از ایشان حمایت جویند.

2- ایجاد رابطۀ ولایی با کافران و حمایت از ایشان و درخواست حمایت از آنان، بارور سازندۀ فتنه و تباهی بزرگ در زمین

وَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... إِلاّٰ تَفْعَلُوهُ تَکُنْ فِتْنَةٌ

ضمیر مفعولی در/«لا تفعلوه» به قانونهایی که در آیۀ قبل مطرح شد و نیز به دستوری که از صدر همین آیه به دست می‌آید برمی‌گردد. در برداشت یاد شده ضمیر به قطع ولایت با کافران، که از جملۀ «الَّذِینَ کَفَرُوا...» استفاده شده، برگردانده شده است.

3- سر باز زدن مؤمنان از حمایت یکدیگر، موجب فتنه و فسادی بزرگ در زمین خواهد شد.

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا .. أُولٰئِکَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ ... إِلاّٰ تَفْعَلُوهُ تَکُنْ فِتْنَةٌ فِی الْأَرْضِ وَ فَسٰادٌ کَبِیرٌ

محتمل است ضمیر مفعولی در «إِلاّٰ تَفْعَلُوهُ» به لزوم یاری رسانی مؤمنان به یکدیگر که از «أُولٰئِکَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ» استفاده می‌شود باز گردد.

4- حمایت نکردن از مسلمانانی که برای دینشان مورد هجوم کافران هستند، موجب فتنه و فسادی بزرگ خواهد شد.

فَعَلَیْکُمُ النَّصْرُ ... إِلاّٰ تَفْعَلُوهُ تَکُنْ فِتْنَةٌ فِی الْأَرْضِ وَ فَسٰادٌ کَبِیرٌ

در برداشت فوق، ضمیر مفعولی «إِلاّٰ تَفْعَلُوهُ» به لزوم پشتیبانی از مؤمنانی که مورد هجوم کفار قرار می‌گیرند (و ان استنصروکم فعلیکم النصر) باز گردانده شده است.

5- عملکرد غلط مسلمانان، منشأ فتنه‌ها و مشکلات اجتماعی آنان

إِلاّٰ تَفْعَلُوهُ تَکُنْ فِتْنَةٌ فِی الْأَرْضِ وَ فَسٰادٌ کَبِیرٌ


کلیدواژه‌ها:

ایمان؛ تعاون؛ جامعه؛ جنگ؛ دین؛ زمین؛ عمل؛ فتنه؛ فساد؛ کفر؛ مسلمانان؛ ملامت؛ نصرت؛ ولایت

[سوره الأنفال (8): آیه 74]

وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ اَلَّذِینَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولٰئِکَ هُمُ اَلْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ (74)

74

و کسانی که ایمان آورده و هجرت نموده و در راه خدا جهاد کرده‌اند، و کسانی که[مهاجران را] جای داده و یاری کرده‌اند، اینان همان مؤمنان واقعی‌اند. برای آنان آمرزش و عطایی ارجمند خواهد بود.

1- مؤمنانی که به مدینه هجرت نموده و در راه خدا جهاد کردند، مؤمنان راستین هستند.

وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ...

أُولٰئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا

حق، به معنای ثابت بودن و حقیقت داشتن است و «حَقًّا» هم می‌تواند صفت برای مفعول مطلق محذوف باشد، یعنی (هم المؤمنون إیمانا حقا) و هم می‌تواند مفعول مطلق برای فعل مقدر (احقه) باشد. به هر تقدیر بیانگر این است که دارندگان صفات یاد شده از ایمان واقعی و راستین برخوردار هستند.

2- مؤمنانی که مهاجران را در مدینه پناه دادند و از پیامبر(ص) و مهاجران حمایت کرده و دین خدا را یاری دادند، مؤمنان واقعی هستند.

وَ الَّذِینَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولٰئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا

3- مسلمانانی که از هجرت به مدینه سر باز زدند و یا در راه خدا جهاد نکردند و یا مهاجران و دین خدا را یاری ندادند، از دایرۀ مؤمنان راستین خارج هستند.

وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا ... أُولٰئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا

«أُولٰئِکَ» اشاره است به هر یک از «الَّذِینَ» اول و دوم با ویژگیهایی که در توصیف آنها آمده است. با توجه به این معنا و دلالت ضمیر فصل (هم) بر حصر معلوم می‌شود کسانی که مجموع صفات یاد شده را نداشته، اگر چه برخی از آنها را دارا باشند مؤمن حقیقی نیستند.

4- پناه دادن و یاری کردن مهاجران و مجاهدان راه خدا، دارای ارزشی چون هجرت و جهاد

وَ الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ الَّذِینَ آوَوْا وَ نَصَرُوا

5- خالص و در راه خدا بودن، ملاک ارزش اعمال انسانها در پیشگاه اوست.

جٰاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ

6- هجرت و جهاد در راه خدا، یاری کردن دین او، پناه دادن به مهاجران مجاهد، از ارزشهای متعالی اسلام و تعیین‌کنندۀ مرز ایمان حقیقی از غیر آن

وَ الَّذِینَ آمَنُوا ... أُولٰئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا

مفعول «نَصَرُوا» هم می‌تواند کلمه‌ای همانند «دین الله» باشد و هم می‌تواند ضمیری محذوف باشد که به «الَّذِینَ آمَنُوا ...» برمی‌گردد؛ یعنی: نصروا المؤمنین المهاجرین المجاهدین ...

مآل هر دو معنا یکی است؛ زیرا یاری کردن مهاجران مجاهد نیز یاری دین خداست.

7- خداوند، مهاجران و انصار را به مغفرت و روزی ارجمند نوید داد.

لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ

8- ایمان، هجرت، جهاد، یاری کردن مؤمنان و دین خدا، زمینه بهره‌مند شدن از مغفرت و روزی باکرامت خداوند.

وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا ... لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ

9- خداوند، بخشندۀ گناهان و لغزشهای مؤمنان راستین

لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ

10- همۀ انسانها، حتی مؤمنان واقعی، از خطا و گناه مصون نیستند و نیازمند مغفرت الهی هستند.

أُولٰئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ

11- خداوند، مؤمنان راستین را از روزیهای نیکو و با کرامت بهره‌مند خواهد ساخت.

أُولٰئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ اللّه؛ انذار؛ انسان؛ انصار؛ ایمان؛ بشارت؛ پناهندگی؛ جهاد؛ دین؛ رزق؛ سبیل اللّه؛ عمل؛ کرامت؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مدینه؛ مسلمانان؛ مغفرت؛ نصرت؛ هجرت

[سوره الأنفال (8): آیه 75]

وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا مِنْ بَعْدُ وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا مَعَکُمْ فَأُولٰئِکَ مِنْکُمْ وَ أُولُوا اَلْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلیٰ بِبَعْضٍ فِی کِتٰابِ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (75)

75

و کسانی که بعداً ایمان آوردند و هجرت کردند و همراه شما جهاد نمودند، اینان از شما هستند. و خویشاوندانِ نَسَبی در کتاب خدا بعضی‌شان نسبت به بعضی دیگر سزاوارترند. بی‌گمان، خدا به هر چیزی داناست.

1- خداوند از انصار و مهاجران نخستین خواست تا کسانی را که در آینده ایمان می‌آورند و هجرت می‌کنند و به جهاد می‌پردازند، از خود بدانند و حقوق ولایت را دربارۀ آنان رعایت کنند.

وَ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْ بَعْدُ وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا مَعَکُمْ فَأُولٰئِکَ مِنْکُمْ

مخاطبان آیه، انصار و مهاجران نخستین هستند. مضاف‌إلیه کلمه «بَعْدُ» ، کلمۀ «ایمانکم» و یا «الهجرة الاولی» است. جملۀ «فَأُولٰئِکَ مِنْکُمْ» اشاره به این دارد که تمام مطالبی که دربارۀ انصار و مهاجران نخستین بیان شده دربارۀ آنان نیز عیناً وجود دارد.

2- کسانی که در آینده ایمان آورند، هجرت کنند و در صف مجاهدان به جهاد بپردازند، همانند مؤمنان و مهاجران نخستین، مؤمنانی واقعی و راستین هستند.

أُولٰئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا ... وَ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْ بَعْدُ ...

فَأُولٰئِکَ مِنْکُمْ

3- کسانی که پس از مؤمنان و مهاجران نخستین ایمان آورند، همانند مؤمنان نخستین از مغفرت خدا و روزیهای ارجمند بهره‌مند خواهند شد.

لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ. وَ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْ بَعْدُ ...

فَأُولٰئِکَ مِنْکُمْ

4- حق تصمیم‌گیری دربارۀ جهاد از آن مهاجران نخستین بود.

جٰاهَدُوا مَعَکُمْ

کلمۀ «مَعَکُمْ» در «جٰاهَدُوا مَعَکُمْ» (در کنار شما جهاد کنند) می‌تواند ناظر به برداشت یاد شده باشد. چنانچه مخاطبان «مَعَکُمْ» خصوص مهاجران باشند، برداشت یاد شده از اتقان بیشتری برخوردار است.

5- مهاجرت به مدینه از وظایف مهم

مسلمانان صدر اسلام

وَ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْ بَعْدُ وَ هٰاجَرُوا

مراد از هجرت در این بخش از آیات، کوچ کردن مسلمانان از هر نقطه به مدینه منوره است. تأکید فراوان خداوند بر هجرت، بیانگر اهمیت ویژه آن است.

6- تمرکز یافتن و تشکل داشتن، وظیفه‌ای ضروری بر عهدۀ اهل ایمان

وَ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْ بَعْدُ وَ هٰاجَرُوا

به نظر می‌رسد از اهداف اساسی قرآن در الزام مسلمانان صدر اسلام به هجرت، با توجه به شرایط آن دوران، تمرکز بخشیدن به اهل ایمان و تشکل دادن به نیروهای پراکنده بود.

7- خویشاوندان نسبی در برخوردار شدن از حق ولایت مقرر شده در میان مؤمنان (یاری یکدیگر)، بر غیر خویشان اولویت دارند.

أُولٰئِکَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ ... وَ أُولُوا الْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلیٰ بِبَعْضٍ فِی کِتٰابِ اللّٰهِ

8- برخی خویشاوندان در ارث بردن از یکدیگر بر برخی دیگر از خویشان اولویت دارند.

وَ أُولُوا الْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلیٰ بِبَعْضٍ

مراد از ولایت در «بَعْضُهُمْ أَوْلیٰ بِبَعْضٍ» با توجه به روایات متعددی که در این باب آمده، ولایت ارث است. مفسران بزرگ شیعه و سنی نیز جمله «أُولُوا الْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلیٰ بِبَعْضٍ...» را بیان حکم ارث دانسته‌اند.

9- اولویت خویشان نسبی در ارث بردن از یکدیگر، حکمی است ثبت شده در کتاب الهی (قرآن).

وَ أُولُوا الْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلیٰ بِبَعْضٍ فِی کِتٰابِ اللّٰهِ

«فِی کِتٰابِ اللّٰهِ» می‌تواند متعلق به کلمه ثابت و مانند آن و خبر برای مبتدایی محذوف باشد؛ یعنی: هذا الحکم ثابت فی کتٰب اللّه. همچنین می‌تواند متعلق به مضمون جملۀ «بَعْضُهُمْ أَوْلیٰ بِبَعْضٍ» باشد؛ یعنی متعلق به نسبت خبریه در آن جمله باشد.

قابل ذکر است که مآل هر دو فرض به یک معناست.

10- توجه خاص اسلام به روابط خویشاوندی

وَ أُولُوا الْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلیٰ بِبَعْضٍ فِی کِتٰابِ اللّٰهِ

11- قرآن، منبعی برای دستیابی به قوانین و مقررات دین.

فِی کِتٰابِ اللّٰهِ

12- علم خداوند، علمی مطلق و شامل همه چیز

إِنَّ اللّٰهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ

13- حکم ولایت مهاجر و انصار بر یکدیگر و اولویت خویشان در آن ولایت، حکمی بر اساس علم مطلق الهی

إِنَّ اللّٰهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ

جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ ...» پس از بیان احکام ذکر شده، در این آیه و آیات پیشین، اشاره به این حقیقت دارد که احکام و قوانین یاد شده احکامی عالمانه و نشأت گرفته از علم مطلق خداوند است.

14- «عَلِیمٌ» از اسما و صفات خداوند

إِنَّ اللّٰهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ

15- «عن أبی عبداللّه(ع) قال: لاتعود الإمامة فی أخوین بعد الحسن و الحسین أبداً، إنّما جرت من علیّ بن الحسین کما قال اللّه - تبارک و تعالی - : «وَ أُولُوا الْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلیٰ بِبَعْضٍ فِی کِتٰابِ اللّٰهِ» فلاتکون بعد علیّ بن الحسین إلّافی الأعقاب و أعقاب الأعقاب؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: انتقال امامت از برادر به برادر دیگر بعد از امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام) صورت نمی‌گیرد. جریان امامت از علی بن الحسین(ع) به بعد آن گونه است که خداوند تبارک و تعالی فرموده است: «در کتاب خدا خویشاوندان، بعضی بر بعضی دیگر اولویت دارند».

پس امامت، بعد از علی بن الحسین(ع) قرار نمی‌گیرد مگر در اولاد و اولاد اولاد».

16- «عن أبی جعفر الباقر(ع) قال: الخال و الخالة یرثان إذا لم یکن معهم أحد غیرهم، إنّ اللّه یقول: «وَ أُولُوا الْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلیٰ بِبَعْضٍ فِی کِتٰابِ اللّٰهِ» إذا التقت القرابات فالسّابق أحقّ بالمیراث من قرابته؛ (2)

از امام باقر(ع) روایت شده که فرمود: دایی و خاله [میت] در صورتی که کسی از خویشان نزدیک وی موجود نباشد، ارث می‌برند. خداوند می‌فرماید:«در کتاب خدا خویشاوندان، بعضی بر بعض دیگر اولویت دارند»، اگر خویشان، متعدد باشند آن که در خویشی نزدیکتر است، در ارث بردن از میت، مقدم است».


کلیدواژه‌ها:

اخوت؛ ارث؛ اسلام؛ اللّه؛ امامت؛ انصار؛ ایمان؛ جهاد؛ حسن بن علی(ع)؛ حسین بن علی(ع)؛ حقوق؛ خاله؛ خویشاوندی؛ دایی؛ دین؛ رزق؛ علی بن حسین(ع)؛ فرزند؛ قرآن؛ مدینه؛ مردگان؛ مسلمانان؛ مغفرت؛ ولایت؛ هجرت


1) 1) . کافی، ج 1، ص 285، ح 1؛ نورالثقلین، ج 2، ص 170، ح 164.

2) 2) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 71، ح 83؛ نورالثقلین، ج 2، ص 174، ح 181.

فهرست نمایه‌ها

آب:

اعراف(7) 50، 57، 160؛ انفال(8) 11، 54

آتش:

اعراف(7) 44، 51، 78؛ انفال(8) 14، 50

آتش بس:

انفال(8) 61

آخرت:

اعراف(7) 45، 49، 50، 53، 57، 59، 147، 152، 156، 169؛ انفال(8) 14، 42، 51، 67

آدم(ع):

اعراف(7) 172، 189، 190

آرامش:

اعراف(7) 89، 115، 189؛ انفال(8) 10، 11، 43، 47، 62، 71

آرزو:

اعراف(7) 53، 155

آزادی:

اعراف(7) 73، 83، 123، 134، 135، 136؛ انفال(8) 69، 70، 71

آسانی:

اعراف(7) 188؛ انفال(8) 66

آسمان:

اعراف(7) 54، 96، 158، 162، 185، 187؛ انفال(8) 11، 32

آشامیدنیها:

انفال(8) 11

آشتی:

انفال(8) 1

آل فرعون:

اعراف(7) 103، 105، 107، 109، 110، 111، 112، 113، 115، 118، 119، 122، 123، 127، 128، 129، 130، 131، 132، 133، 134، 135، 136، 137، 138، 141؛ انفال(8) 52، 53، 54

آل محمّد(ص):

انفال(8) 8

آمادگی‌رنظامی:

انفال(8) 11، 16، 26، 60، 61، 67

آمیزش:

اعراف(7) 80، 81، 189

آوارگی:

اعراف(7) 110، 123

آیات خدا:

اعراف(7) 42، 51، 52، 58، 64، 72، 73، 103، 106، 120، 126، 132، 133، 136، 146، 147، 156، 157، 174، 175، 176، 177، 178، 179، 182، 183، 184، 203؛ انفال(8) 52، 54، 55

آیه:

اعراف(7) 203؛ انفال(8) 2، 26، 31، 41

ابر:

اعراف(7) 57، 160

ابرار:

اعراف(7) 161

ابلیس:

انفال(8) 48

ابن سبیل:

انفال(8) 41

ابوسفیان:

انفال(8) 42

اتحاد:

اعراف(7) 115؛ انفال(8) 1، 43، 46، 63

اتمام حجت:

اعراف(7) 52، 78، 79، 91، 93، 94، 136؛ انفال(8) 52

اثاث:

اعراف(7) 169؛ انفال(8) 67

اجرت:

اعراف(7) 113، 114، 170؛ انفال(8) 60

اجل:

اعراف(7) 185

احباط و تکفیر:

اعراف(7) 147

احتجاج:

اعراف(7) 73، 85؛ انفال(8) 42

احد/غزوه:

انفال(8) 5

احسان:

اعراف(7) 56، 58، 155، 161

اختلاف:

اعراف(7) 87، 89، 151؛ انفال(8) 1، 2، 42، 43، 46

اخلاص:

اعراف(7) 55، 144، 206؛ انفال(8) 60

اخلاق:

اعراف(7) 43، 113؛ انفال(8) 47

اخوت:

اعراف(7) 202؛ انفال(8) 75

اذن:

اعراف(7) 123؛ انفال(8) 66

اذن الهی:

اعراف(7) 58

اذیت:

اعراف(7) 128، 129

اراده:

اعراف(7) 130، 131؛ انفال(8) 53

اربعین:

اعراف(7) 142، 144، 150

ارتداد:

اعراف(7) 148، 149، 150، 153، 175، 176

ارث:

اعراف(7) 43، 100، 128، 137، 169؛ انفال(8) 1، 72، 75

ازدواج:

اعراف(7) 81

اسارت:

اعراف(7) 105؛ انفال(8) 34، 67، 68، 69، 70، 71

اساطیر:

انفال(8) 31

اسب:

انفال(8) 60

اسباط:

اعراف(7) 160

استبداد:

اعراف(7) 123، 129

استثمار:

اعراف(7) 127، 141

استدراج:

اعراف(7) 91، 95، 97، 99، 135، 182، 183

استسقا:

اعراف(7) 160

استضعاف:

اعراف(7) 75، 76، 137، 150؛ انفال(8) 26

استعاذه:

اعراف(7) 200، 201

استعانت:

اعراف(7) 128

استغاثه:

انفال(8) 9، 10، 17

استغفار:

اعراف(7) 151، 161، 182؛ انفال(8) 33

استقامت:

اعراف(7) 62، 68، 70، 75، 89، 90، 125، 126، 128، 137، 141، 196؛ انفال(8) 15، 45، 65، 66

استقلال:

اعراف(7) 100؛ انفال(8) 59

استکبار:

اعراف(7) 48، 49، 75، 76، 88، 123، 127، 133، 137، 206

استهزاء:

اعراف(7) 132؛ انفال(8) 19

اسراف:

اعراف(7) 81

اسلام:

اعراف(7) 126، 137، 157، 158، 172؛ انفال(8) 1، 5، 6، 7، 8، 9، 26، 28، 30، 31، 33، 34، 36، 37، 38، 39، 41، 42، 43، 44، 46، 47، 48، 49، 53، 54، 56، 57، 60، 62، 63، 64، 65، 66، 67، 68، 70، 71، 72، 74، 75

اسم اعظم:

اعراف(7) 175

اسما و صفات:

اعراف(7) 51، 57، 58، 64، 69، 71، 72، 73، 74، 83، 84، 95، 96، 100، 137، 138، 141، 145، 146، 160، 163، 165، 166، 167، 168، 171، 172، 173، 174، 175، 179، 180، 182، 190، 195، 196، 203؛ انفال(8) 10، 18، 60، 63

اسوه:

اعراف(7) 71، 159، 206

اشراف:

اعراف(7) 60، 61، 63، 66، 75، 76، 79، 88، 89، 90، 103، 109، 110، 111، 112، 115، 119، 122، 127، 129

اصحاب اعراف:

اعراف(7) 46، 47، 48، 49

اصحاب سبت:

اعراف(7) 163، 164، 165، 166

اصلاح:

اعراف(7) 56، 85، 129، 142، 164، 168، 170؛ انفال(8) 1

اطاعت:

اعراف(7) 61، 72، 89، 90، 142، 157، 158، 161، 175، 176، 193، 203؛ انفال(8) 1، 20، 46، 64

اعجاز قرآن:

اعراف(7) 203

اعداد:

اعراف(7) 142، 144، 150، 155، 159، 160؛ انفال(8) 9، 66

اعدام:

اعراف(7) 124

افترا:

اعراف(7) 53، 60، 61، 66، 67، 89، 105، 109، 110، 123، 126، 127، 131، 132، 152، 155، 169، 184، 203؛ انفال(8) 31

افشاگری:

انفال(8) 27

اقتصاد:

اعراف(7) 85، 90، 96؛ انفال(8) 1، 7، 26، 41

اقرار:

اعراف(7) 44، 53، 122، 132، 143، 149، 172، 173؛ انفال(8) 21

اقلیت:

اعراف(7) 82، 83، 102، 159

اکثریت:

اعراف(7) 82، 86، 102، 131، 164، 179، 187

الاغ:

اعراف(7) 175

التقاط:

اعراف(7) 51

اللّه:

اعراف(7) 43، 44، 45، 47، 48، 49، 50، 51، 52، 53، 54، 55، 56، 57، 58، 59، 60، 62، 63، 64،

65، 67، 69، 70، 71، 72، 73، 74، 77، 78، 79، 85، 86، 87، 89، 91، 92، 93، 94، 95، 96، 97، 98، 99، 100، 101، 102، 104، 105، 117، 120، 121، 122، 123، 125، 126، 128، 129، 130، 131، 133، 134، 135، 136، 137، 138، 140، 141، 142، 143، 144، 145، 146، 147، 148، 149، 152، 154، 155، 156، 157، 158، 160، 161، 162، 163، 164، 165، 166، 167، 168، 169، 170، 171، 172، 173، 174، 175، 176، 177، 178، 179، 180، 182، 183، 184، 185، 186، 187، 188، 189، 190، 191، 194، 195، 196، 197، 199، 200، 201، 203، 204، 206؛ انفال(8) 1، 2، 3، 4، 5، 6، 7، 8، 9، 10، 11، 12، 13، 16، 17، 18، 19، 20، 21، 22، 23، 24، 25، 26، 27، 28، 29، 30، 32، 33، 34، 35، 36، 37، 38، 39، 40، 41، 42، 43، 44، 45، 46، 47، 48، 49، 51، 52، 53، 54، 55، 56، 57، 58، 59، 60، 61، 62، 63، 64، 65، 66، 67، 68، 69، 70، 71، 72، 74، 75

الواح موسی:

اعراف(7) 145، 150، 154

الهام:

انفال(8) 12

امام علی(ع):

انفال(8) 7، 62

امامت:

اعراف(7) 61، 103، 105، 114، 128، 142، 145، 150؛ انفال(8) 1، 15، 41، 56، 57، 58، 61، 62، 64، 67، 70، 75

امانت:

اعراف(7) 68؛ انفال(8) 27، 58

امت:

اعراف(7) 89، 92، 95، 96، 97، 99، 102، 142، 146، 157، 159، 160، 162، 164، 168، 170، 181؛ انفال(8) 33، 52، 53، 54

امتحان:

اعراف(7) 94، 95، 96، 100، 129، 130، 131، 134، 135، 141، 142، 155، 160، 163، 164، 167، 168، 183، 194؛ انفال(8) 17، 25، 28، 29، 41

امداد غیبی:

اعراف(7) 89؛ انفال(8) 9، 10، 11، 12، 43

امر الهی:

اعراف(7) 54، 77، 79، 93، 117، 143، 144، 145، 155، 160، 161، 162، 163، 164، 166، 171، 172، 175، 179، 194، 195، 199، 200، 204، 205

امر به معروف و نهی از منکر:

اعراف(7) 80، 82، 157، 164، 165، 166، 199

امنیت:

اعراف(7) 49، 97، 99

امی:

اعراف(7) 157، 158

امید:

اعراف(7) 46، 47، 56، 72، 82، 89، 129، 149، 153، 167؛ انفال(8) 6، 38

انبیاء:

اعراف(7) 43، 46، 53، 59، 61، 62، 63، 64، 65، 66، 67، 68، 69، 71، 72، 73، 74، 75، 77، 80، 82، 83، 84، 85، 86، 87، 88، 89، 92، 93، 94، 96، 97، 98، 99، 100، 101، 102، 103، 104، 105، 106، 118، 130، 142، 143، 144، 150، 151، 153، 156، 157، 158، 160، 185، 188، 200؛ انفال(8) 15، 24، 25، 53، 64، 67، 71

انتقام:

اعراف(7) 126، 136؛ انفال(8) 58

انجیل:

اعراف(7) 157

انذار:

اعراف(7) 59، 63، 65، 69، 70، 73، 77، 101، 103، 127، 129، 131، 146، 167، 175، 184، 188، 205؛ انفال(8) 19، 20، 28، 36، 39، 72، 74

انسان:

اعراف(7) 52، 54، 55، 56، 57، 58، 59، 61، 62، 63، 65، 68، 69، 71، 73، 77، 79، 81، 82، 85، 86، 89، 93، 94، 96، 100، 105، 107، 116، 123، 128، 129، 130، 137، 138، 141، 143، 144، 145، 147، 149، 158، 159، 163، 168، 171، 172، 173، 174، 176، 178، 179، 181، 182، 184، 187، 188، 189، 190، 191، 194، 197، 198، 200، 202، 203، 205؛ انفال(8) 4، 17، 19، 20، 22، 23، 24، 26، 27، 28، 32، 36، 37، 39، 44، 47، 48، 49، 50، 51، 53، 55، 56، 60، 63، 67، 69، 70، 72، 74

انصار:

انفال(8) 72، 74، 75

انعام:

اعراف(7) 179

انفاق:

اعراف(7) 199؛ انفال(8) 3، 36، 37، 39، 60، 63

انفال:

انفال(8) 1، 5

انگشت:

اعراف(7) 55؛ انفال(8) 12

اولیاء:

انفال(8) 72

اولیاءاللّه:

انفال(8) 34

اهل بیت(ع):

اعراف(7) 128، 152؛ انفال(8) 7، 41

اهل کتاب:

اعراف(7) 157

اهل مدین:

اعراف(7) 85، 86، 87، 88، 89، 90، 91، 92، 93، 101

ایرانیان:

انفال(8) 26

ایله:

اعراف(7) 163، 164، 165، 166، 167

ایمان:

اعراف(7) 42، 43، 44، 49، 52، 53، 57، 59، 60، 62، 63، 64، 65، 66، 71، 72، 73، 75، 76، 83، 85، 86، 87، 88، 89، 90، 91، 92، 96، 97، 98، 101، 102، 121، 122، 123، 124، 125، 126، 128، 130، 132، 134، 135، 136، 143، 146، 147، 150، 153، 156، 157، 158، 164، 171، 172، 176، 178، 179، 180، 185، 188، 200، 201، 203؛ انفال(8) 1، 2، 3، 4، 5، 12، 15، 18، 19، 20، 21، 22، 24، 27، 28، 29، 32، 33، 34، 35، 37، 39، 40، 41، 42، 44، 45، 46، 47، 48، 49، 50، 51، 52، 53، 55، 56، 57، 60، 61، 63، 64، 65، 66، 70، 72، 73، 74، 75

باد:

اعراف(7) 57

بادیه‌رنشین:

انفال(8) 63

باران:

اعراف(7) 57، 58، 84؛ انفال(8) 11

بارداری:

اعراف(7) 189

باطل:

اعراف(7) 53، 118، 139، 173، 181؛ انفال(8) 7، 8، 24، 29، 41

باغ:

اعراف(7) 137

بت:

اعراف(7) 191، 192، 193، 194، 195، 197، 198، 199

بت‌پرستی:

اعراف(7) 71، 127، 138، 139، 140، 141، 148، 149، 150، 151، 152، 153، 154، 193، 197

بخل:

اعراف(7) 113

بداء:

اعراف(7) 142

بدر/غزوه:

انفال(8) 5، 6، 7، 8، 9، 10، 11، 12، 13، 14، 17، 19، 26، 41، 42، 43، 44، 46، 47، 48، 49، 50، 53، 54، 67، 68، 69، 70، 71

بدعت:

اعراف(7) 157، 162

بدن:

اعراف(7) 69؛ انفال(8) 11

برادر:

اعراف(7) 142، 150، 151

برزخ:

اعراف(7) 167؛ انفال(8) 50

برف:

اعراف(7) 134

برکت:

اعراف(7) 54، 96، 137؛ انفال(8) 41

برگزیدگی:

اعراف(7) 144، 155، 156

برهان:

اعراف(7) 71، 73، 85، 107؛ انفال(8) 42

بشارت:

اعراف(7) 46، 49، 57، 87، 114، 117، 128، 129، 137، 156، 157، 161، 188؛ انفال(8) 10، 12، 36، 57، 65، 70، 74

بصیر/اسما و صفات:

انفال(8) 39، 72

بلعم باعورا:

اعراف(7) 175، 176

بنی اسرائیل:

اعراف(7) 105، 110، 127، 128، 129، 131، 132، 134، 135، 136، 137، 138، 139، 140، 141، 142، 145، 146، 147، 148، 149، 150، 151، 152، 153، 154، 155، 156، 159، 160، 161، 162، 171، 175

بنی امیه:

انفال(8) 7، 8، 38

بهانه جویی:

اعراف(7) 76

بهشت:

اعراف(7) 42، 43، 44، 46، 47، 49، 50، 51

بیت المقدس:

اعراف(7) 161، 162

پا:

اعراف(7) 124، 195؛ انفال(8) 12

پاداش:

اعراف(7) 42، 43، 46، 113، 114، 147، 152، 161، 170، 180؛ انفال(8) 4، 28، 29، 60، 67

پسر:

اعراف(7) 127، 141، 150

پُشت:

انفال(8) 50

پلیدی:

اعراف(7) 58، 71، 157؛ انفال(8) 11، 37

پناهندگی:

انفال(8) 72، 74

پیروزی:

اعراف(7) 87، 113، 114، 123، 129، 137، 145، 157؛ انفال(8) 6، 7، 8، 10، 11، 17، 18، 19، 26، 28، 41، 42، 43، 44، 45، 48، 49، 57، 59، 63، 65، 66، 67، 68

پیروی:

اعراف(7) 72؛ انفال(8) 64

تأویل:

اعراف(7) 53

تاریخ:

اعراف(7) 59، 61، 69، 74، 80، 84، 86، 92، 93، 97، 100، 101، 137، 141، 161، 164، 167، 168، 175، 176؛ انفال(8) 1، 5، 6، 18، 31، 34، 53، 62

تبرئه:

اعراف(7) 61، 67

تبعید:

اعراف(7) 82، 88؛ انفال(8) 30

تبلیغ:

اعراف(7) 58، 61، 62، 63، 65، 67، 68، 69، 73، 74، 75، 79، 85، 86، 92، 93، 103، 111، 154، 171، 184، 199؛ انفال(8) 22، 38، 70

تجارت:

اعراف(7) 85، 90، 96؛ انفال(8) 42

تحدی:

اعراف(7) 195

تحریف:

اعراف(7) 162

تحیت:

اعراف(7) 46

تحیر:

اعراف(7) 186

تربیت:

اعراف(7) 43، 44، 85، 141؛ انفال(8) 26

تزکیه:

اعراف(7) 43، 144

تزیین:

اعراف(7) 148؛ انفال(8) 48

تسبیح:

اعراف(7) 143، 206

تسلیم:

اعراف(7) 89، 94، 120

تشبیهات:

اعراف(7) 57، 58، 69، 176، 177، 179

تضرع:

اعراف(7) 55، 94، 95، 205

تطیّر:

اعراف(7) 131

تعاون:

انفال(8) 73

تعجب:

اعراف(7) 63، 69، 140

تعلیم:

انفال(8) 23

تفاخر:

انفال(8) 17

تفکر:

اعراف(7) 64، 169، 175، 176، 184، 185، 199؛ انفال(8) 24، 48

تقرب:

اعراف(7) 46، 49، 134، 176، 206؛ انفال(8) 4، 24، 33، 41

تقلید:

اعراف(7) 70، 139، 206

تقوا:

اعراف(7) 63، 65، 94، 95، 96، 97، 98، 128، 129، 156، 157، 164، 169، 171، 201، 202؛ انفال(8) 1، 25، 29، 34، 52، 56، 69

تکبر:

اعراف(7) 70، 88، 133، 146، 206؛ انفال(8) 47، 48

تکذیب:

اعراف(7) 44، 45، 51، 52، 53، 63، 64، 66، 69، 70، 71، 72، 76، 89، 90، 92، 95، 96، 97، 98، 99، 101، 103، 110، 132، 133، 134، 136، 146، 147، 176، 177، 178، 179، 182، 183، 184، 186، 203؛ انفال(8) 33، 52، 54

تکفیر:

انفال(8) 29

تکلیف:

اعراف(7) 42، 68، 80، 157، 164، 179؛ انفال(8) 3، 5، 20، 24، 66

تلاش:

انفال(8) 61

تلاوت:

اعراف(7) 175، 204؛ انفال(8) 2، 4، 31

تمدن:

اعراف(7) 74

تنزیه:

اعراف(7) 105، 143، 180، 190، 206

تواضع:

اعراف(7) 206

توبه:

اعراف(7) 94، 143، 149، 153، 156، 167؛ انفال(8) 33، 38، 70

توحید:

اعراف(7) 55، 59، 60، 62، 65، 66، 69، 70، 71، 72، 73، 74، 85، 86، 89، 90، 129، 130، 131، 134، 140، 141، 153، 156، 158، 172، 173، 174، 184، 185، 190، 191؛ انفال(8) 2، 7، 8، 10، 39، 42، 64، 65، 70

تورات:

اعراف(7) 144، 145، 146، 147، 150، 154، 157، 169، 170، 171

توسل:

اعراف(7) 126، 160

توفیق:

اعراف(7) 89، 155، 170؛ انفال(8) 17، 23، 28، 29، 55

توکل:

اعراف(7) 89؛ انفال(8) 2، 3، 4، 61، 64

تولی:

اعراف(7) 66، 89؛ انفال(8) 48

تهدید:

اعراف(7) 53، 59، 70، 71، 73، 77، 78، 86، 87،

88، 89، 123، 124، 125، 145، 152؛ انفال(8) 19، 38، 71

ثمود:

اعراف(7) 73، 74، 75، 76، 77، 78، 79، 101

جامعه:

اعراف(7) 69، 71، 74، 75، 79، 80، 84، 85، 94، 96، 97، 98، 100، 128، 138، 142، 146، 150، 157، 160، 164، 165، 168، 170، 177، 181، 185، 199؛ انفال(8) 1، 2، 3، 6، 7، 18، 20، 24، 25، 26، 27، 29، 36، 41، 46، 47، 52، 53، 56، 57، 58، 60، 61، 62، 63، 65، 66، 73

جاهلیت:

اعراف(7) 70، 71، 80، 88؛ انفال(8) 35، 41

جبر و اختیار:

اعراف(7) 54، 176، 178، 179، 186، 188؛ انفال(8) 17، 24، 37، 41، 47، 56، 57، 58، 61، 66

جبرئیل(ع):

اعراف(7) 78، 199

جدل:

اعراف(7) 71، 76؛ انفال(8) 6

جن:

اعراف(7) 80، 179، 181

جنگ:

اعراف(7) 48؛ انفال(8) 1، 7، 11، 12، 15، 16، 19، 26، 39، 43، 45، 46، 47، 57، 60، 61، 62، 65، 66، 67، 68، 70، 73

جنون:

اعراف(7) 184

جهاد:

انفال(8) 5، 6، 7، 8، 9، 10، 11، 12، 15، 16، 17، 18، 19، 20، 24، 26، 39، 40، 41، 42، 45، 47، 49، 60، 65، 66، 67، 68، 69، 72، 74، 75

جهان:

اعراف(7) 54، 104، 121، 122، 130، 140، 143، 156، 158، 160، 166، 172، 180، 181، 185، 187، 188، 191، 194؛ انفال(8) 46

جهان بینی:

اعراف(7) 55، 59، 65، 69، 73، 74، 85، 89، 95، 120، 131؛ انفال(8) 3

جهل:

اعراف(7) 62، 131، 138، 139، 155، 157، 179، 180، 182، 187، 188، 199؛ انفال(8) 34

جهنم:

اعراف(7) 43، 44، 46، 47، 50، 51، 179، 182؛ انفال(8) 14، 16، 36، 37

چشم:

اعراف(7) 47، 116، 143، 172، 179، 185، 195، 198، 200، 201؛ انفال(8) 24، 44، 48

چشمه:

اعراف(7) 160

حارث بن هشام:

انفال(8) 48

حجاب:

اعراف(7) 46

حرص:

اعراف(7) 105

حرمت:

اعراف(7) 50، 51، 56، 74، 80، 85، 157، 160، 162، 163، 164، 165، 166، 169؛ انفال(8) 15، 20، 27، 67، 69

حزب:

اعراف(7) 48

حزن:

اعراف(7) 49، 59، 93، 94، 97، 126، 129، 142، 149، 150، 155، 156؛ انفال(8) 39

حسرت:

اعراف(7) 93؛ انفال(8) 36

حس‌گرایی:

اعراف(7) 138، 148

حسن بن علی(ع):

انفال(8) 75

حسنه:

اعراف(7) 95، 131، 156، 168

حسین بن علی(ع):

انفال(8) 75

حشر:

اعراف(7) 57، 147؛ انفال(8) 24، 36

حق:

اعراف(7) 44، 53، 71، 85، 87، 88، 89، 91، 102، 105، 113، 114، 118، 143، 146، 159، 164، 169، 179، 181، 185، 188؛ انفال(8) 6، 7، 8، 19، 22، 23، 24، 29، 32، 36، 37، 38، 41، 55

حقوق:

اعراف(7) 81؛ انفال(8) 75

حُکم:

اعراف(7) 56، 80، 156، 157، 160، 169، 204؛ انفال(8) 5، 15، 16، 19، 20، 24، 26، 27، 34، 35، 39، 41، 58، 61، 65، 66، 67، 68، 69

حکمت:

انفال(8) 10

حکومت:

اعراف(7) 74، 105، 109، 110، 111، 112، 113، 123، 127، 128، 137، 142، 158؛ انفال(8) 67

حکیم/اسما و صفات:

انفال(8) 10، 49، 63، 67، 71

حمد:

اعراف(7) 43، 180

حمیت:

اعراف(7) 70

حیات:

اعراف(7) 49، 51، 53، 56، 57، 74، 98، 126، 127، 134، 152، 155، 156، 158، 160، 161، 167، 168، 188؛ انفال(8) 24، 42، 61

حیوان:

انفال(8) 22

خالق/اسما و صفات:

اعراف(7) 54، 58

خاله:

انفال(8) 75

خانه:

اعراف(7) 74، 91؛ انفال(8) 5، 47

خدا:

اعراف(7) 73

خسران:

اعراف(7) 53، 90، 92، 99، 149، 178

خشکسالی:

اعراف(7) 130، 160

خشوع:

اعراف(7) 94، 96، 161، 205

خضوع:

اعراف(7) 94، 161، 205؛ انفال(8) 2، 3، 4

خلافت الهی:

اعراف(7) 42، 43، 54، 69، 74، 129، 169، 176؛ انفال(8) 67

خلقت:

اعراف(7) 54، 56، 57، 61، 67، 69، 133، 158، 160، 172، 179، 181، 185، 188، 189، 191

خمس:

انفال(8) 41

خواب:

اعراف(7) 97؛ انفال(8) 11

خواندن:

اعراف(7) 157

خوردن:

اعراف(7) 73، 160، 161، 163؛ انفال(8) 69

خوردنی ها:

اعراف(7) 160

خورشید:

اعراف(7) 54

خوف:

اعراف(7) 49، 56، 59، 110، 112، 116، 125، 127، 154، 155، 167، 171، 196، 205؛ انفال(8) 2، 4، 6، 12، 26، 29، 48، 57، 58، 60

خون:

اعراف(7) 133

خویشاوندی:

اعراف(7) 73، 83، 93؛ انفال(8) 75

خیانت:

اعراف(7) 124؛ انفال(8) 27، 28، 30، 58، 59، 71

خیر و شر:

اعراف(7) 54، 156، 169، 188؛ انفال(8) 19، 23، 70

خیرالماکرین/اسما و صفات:

انفال(8) 30

دابّة الارض:

اعراف(7) 54، 58، 179؛ انفال(8) 55، 56

دایی:

انفال(8) 75

دختر:

اعراف(7) 127

درب:

اعراف(7) 161

درخت:

اعراف(7) 69

دروغ:

اعراف(7) 66، 67، 152

دره:

انفال(8) 1

دریا:

اعراف(7) 136، 160، 163

دست:

اعراف(7) 108، 124، 149، 171، 195؛ انفال(8) 12، 24، 70

دشمنی:

اعراف(7) 86، 88، 89، 118، 128، 129، 150، 163، 203؛ انفال(8) 1، 13، 16، 32، 39، 43، 45، 46، 49، 57، 58، 60، 63، 65، 66، 67، 70

دعا:

اعراف(7) 47، 55، 56، 89، 91، 126، 134، 135، 142، 144، 150، 151، 155، 156، 175، 180، 189، 190، 193، 194، 197، 198، 205، 206؛ انفال(8) 9، 19، 32، 35

دفاع:

اعراف(7) 61، 67، 157، 192، 197؛ انفال(8) 72

دلداری:

اعراف(7) 101؛ انفال(8) 50، 71

دنیا:

اعراف(7) 49، 51، 52، 53، 56، 64، 78، 79، 83، 84، 87، 91، 92، 97، 98، 136، 152، 156، 162، 165، 166، 167، 169، 170، 176، 178، 179؛ انفال(8) 1، 2، 3، 7، 13، 14، 42، 54، 67

دوستی:

اعراف(7) 55، 65، 79، 85، 199؛ انفال(8) 7، 58، 63

دین:

اعراف(7) 42، 45، 51، 58، 59، 61، 62، 63، 67، 68، 69، 73، 74، 75، 79، 83، 85، 86، 88، 90، 92، 93، 96، 100، 101، 102، 103، 118، 123، 128، 137، 144، 145، 146، 150، 156، 158، 162، 163، 164، 169، 170، 171، 175، 176، 179، 185؛ انفال(8) 1، 10، 15، 19، 22، 23، 24، 28، 30، 37، 38، 39، 40، 42، 45، 46، 49، 60، 65، 66، 67، 70، 71، 72، 73، 74، 75

ذکر:

اعراف(7) 57، 63، 69، 86، 95، 120، 129، 141، 158، 161، 180، 190، 196، 205، 206؛ انفال(8) 2، 4، 7، 9، 11، 26، 30، 32، 42، 43، 44، 45، 47، 48، 49، 52، 61

ذلت:

اعراف(7) 55، 119، 137، 144، 152، 166، 167؛ انفال(8) 18، 71

راستگویی:

اعراف(7) 53، 68، 70، 105، 106، 194

رب/اسما و صفات:

اعراف(7) 43، 44، 47، 53، 54، 55، 58، 61، 62، 63، 67، 68، 69، 71، 73، 75، 77، 79، 85، 89، 93، 104، 105، 121، 122، 123، 125، 126، 129، 134، 137، 141، 143، 148، 149، 150، 151، 152، 153، 154، 155، 164، 167، 172، 173، 187، 189، 191، 192، 203، 205، 206؛ انفال(8) 2، 4، 5، 9، 12

رحمت:

اعراف(7) 45، 49، 52، 56، 57، 58، 63، 72، 135، 149، 151، 153، 154، 155، 156، 157، 167، 203، 204؛ انفال(8) 38، 53، 69، 70

رزق:

اعراف(7) 50، 160؛ انفال(8) 2، 4، 26، 53، 74، 75

رسالت:

اعراف(7) 43، 53، 59، 61، 62، 63، 64، 65، 67، 68، 69، 70، 71، 72، 73، 77، 79، 85، 87، 90، 92، 93، 94، 95، 96، 98، 103، 104، 105، 106، 111، 121، 122، 130، 132، 134، 135، 144، 145، 153، 157، 158، 160، 203؛ انفال(8) 5، 38، 54، 59، 64

رستگاری:

اعراف(7) 51، 69، 85، 92، 98، 146، 156، 157، 158، 169، 179؛ انفال(8) 45

رشد:

اعراف(7) 56، 63، 69، 70، 77، 141، 143، 146، 167، 176

رفاه:

اعراف(7) 95، 96، 125، 131، 137، 168، 182، 188

رکوع:

اعراف(7) 171

رمضان:

انفال(8) 41

روح:

انفال(8) 50، 51

رود نیل:

اعراف(7) 142، 143

روز:

اعراف(7) 54

رؤیا:

انفال(8) 43

ریا:

انفال(8) 47

زکات:

اعراف(7) 156، 157

زلزله:

اعراف(7) 78، 91، 155

زمین:

اعراف(7) 54، 56، 57، 58، 73، 74، 85، 96، 100، 110، 127، 128، 129، 137، 145، 146،

158، 168، 176، 185، 187؛ انفال(8) 1، 26، 63، 67، 73

زن:

اعراف(7) 80، 81، 83، 127، 141، 190

زندان:

انفال(8) 30

زهد:

اعراف(7) 169، 176

سامری:

اعراف(7) 148

سایه:

اعراف(7) 137، 160، 171

سبیل اللّه:

اعراف(7) 45، 86؛ انفال(8) 36، 47، 48، 60، 72، 74

ستاره:

اعراف(7) 54

سجده:

اعراف(7) 120، 121، 161، 171، 206

سحر:

اعراف(7) 107، 109، 110، 111، 112، 113، 114، 115، 116، 117، 118، 119، 120، 121، 122، 123، 124، 126، 132

سختی:

اعراف(7) 49، 87، 94، 95، 96، 126، 128، 130، 131، 141، 155، 160، 168، 180، 188؛ انفال(8) 9، 26، 46، 53

سخن:

اعراف(7) 105، 143، 162؛ انفال(8) 7

سرّ:

اعراف(7) 150؛ انفال(8) 12، 43

سراقة بن مالک:

انفال(8) 48

سرزمین:

انفال(8) 26

سرقت:

انفال(8) 26

سفاهت:

اعراف(7) 66، 67، 69، 70، 155

سکوت:

اعراف(7) 204

سکونت:

اعراف(7) 74، 161

سگ:

اعراف(7) 176

سمیع/اسما و صفات:

اعراف(7) 200؛ انفال(8) 17، 42، 53، 61

سنتهای خدا:

اعراف(7) 94، 98، 100، 137، 152، 155، 182، 183؛ انفال(8) 18، 23، 33، 38، 52، 53، 68

سنگ:

اعراف(7) 84، 160؛ انفال(8) 32

سؤال و جواب:

اعراف(7) 44، 130، 163، 187؛ انفال(8) 1، 7، 41

سیل:

اعراف(7) 133

شب:

اعراف(7) 54، 91، 97، 99، 142، 205

شپش:

اعراف(7) 133

شجاعت:

اعراف(7) 125، 126؛ انفال(8) 9، 40

شرک:

اعراف(7) 59، 65، 66، 70، 71، 72، 73، 85، 89، 125، 127، 140، 141، 148، 149، 150، 152، 153، 156، 173، 174، 180، 184، 190، 191، 192، 193، 194، 195، 196، 197، 198، 199، 202، 203؛ انفال(8) 1، 5، 7، 8، 9، 12، 13، 14، 17، 18، 19، 32، 34، 39، 42، 43، 48، 53، 64، 65

شریعت:

اعراف(7) 51

شعور:

اعراف(7) 100، 146، 179، 185، 201

شعیب(ع):

اعراف(7) 85، 86، 87، 88، 89، 90، 91، 92، 93، 103

شفاعت:

اعراف(7) 53

شقاوت:

اعراف(7) 179

شک:

اعراف(7) 102، 158

شکر:

اعراف(7) 43، 58، 140، 144، 189، 190؛ انفال(8) 26

شکست:

اعراف(7) 48، 117، 119، 123، 155؛ انفال(8) 6، 7، 8، 12، 13، 14، 17، 18، 19، 30، 36، 43، 48، 59، 63، 67، 68، 71

شکنجه:

اعراف(7) 124، 125، 126، 141، 167؛ انفال(8) 50، 51

شناخت:

اعراف(7) 100، 101، 102

شهادت:

اعراف(7) 125

شهوات:

اعراف(7) 81

شیطان:

اعراف(7) 163، 175، 176، 200، 201، 202؛ انفال(8) 11، 48

صالح(ع):

اعراف(7) 73، 74، 75، 76، 77، 78، 79، 103

صالحان:

اعراف(7) 164، 165، 168، 170، 189، 190، 196

صبح:

اعراف(7) 78، 91، 205

صبر:

اعراف(7) 61، 67، 87، 126، 128، 137؛ انفال(8) 46، 65، 66

صحابه:

انفال(8) 9، 42

صدا:

اعراف(7) 78، 148، 205

صلح:

انفال(8) 56، 61، 62

صورت:

اعراف(7) 46، 48، 55؛ انفال(8) 50

صیحه آسمانی:

اعراف(7) 78، 91

صید:

اعراف(7) 163، 164، 165، 166

ضرر:

اعراف(7) 53، 73، 90؛ انفال(8) 24، 37

ضلالت:

اعراف(7) 52، 53، 60، 61، 63، 89، 103، 146، 149، 150، 151، 155، 175، 176، 178، 179، 186، 200، 202؛ انفال(8) 48

طبیعت:

اعراف(7) 94

طغیان:

اعراف(7) 100، 186

طمع:

اعراف(7) 56

طوفان:

اعراف(7) 59، 133، 134

طهارت:

اعراف(7) 43، 58، 82؛ انفال(8) 11

طیّبات:

اعراف(7) 157، 160؛ انفال(8) 26، 37

ظلم:

اعراف(7) 44، 45، 47، 103، 113، 114، 128، 129، 137، 141، 148، 150، 160، 162، 163، 164، 165، 177، 199؛ انفال(8) 25، 26، 51، 54، 60

ظن:

اعراف(7) 66؛ انفال(8) 59

عاد:

اعراف(7) 66، 67، 68، 69، 70، 71، 72، 73، 74، 101

عالم ذر:

اعراف(7) 172، 173

عبادت:

اعراف(7) 59، 60، 65، 70، 71، 73، 74، 85، 120، 138، 140، 142، 148، 150، 152، 180، 191، 194، 196، 197، 206؛ انفال(8) 3، 35، 41

عبرت:

اعراف(7) 74، 80، 84، 86، 92، 97، 100، 101، 131، 141، 145، 161، 163، 164، 166، 167،

175، 176؛ انفال(8) 7، 18، 19، 30، 38، 42، 43، 44، 49، 57

عجز:

اعراف(7) 98، 143، 150، 151، 175، 187، 188، 191، 192، 193، 194، 195، 197، 198؛ انفال(8) 7، 15، 18، 19، 26، 42، 43، 46، 49، 59، 60، 63، 65، 66، 68

عجله:

اعراف(7) 54، 150

عدل:

اعراف(7) 85، 90، 159، 181؛ انفال(8) 41، 51، 60

عذاب:

اعراف(7) 44، 46، 48، 51، 53، 56، 59، 63، 64، 65، 69، 70، 71، 72، 73، 77، 78، 79، 83، 84، 85، 87، 91، 92، 93، 95، 96، 97، 98، 99، 100، 111، 123، 124، 125، 126، 127، 133، 134، 135، 136، 141، 147، 150، 152، 154، 155، 156، 157، 162، 164، 165، 166، 167، 172، 173، 178، 179، 180، 182، 183؛ انفال(8) 13، 14، 16، 25، 29، 32، 33، 34، 35، 36، 38، 47، 48، 50، 51، 52، 53، 54، 68

عذر:

اعراف(7) 52، 164، 172، 173

عرش:

اعراف(7) 54

عزت:

انفال(8) 10، 49

عزیز/اسما و صفات:

انفال(8) 10، 49، 63، 67

عصا:

اعراف(7) 107، 108، 115، 117، 118، 160

عصمت:

اعراف(7) 61، 105

عفت:

اعراف(7) 82

عفو:

اعراف(7) 95، 149، 151، 153، 161، 199؛ انفال(8) 38، 69

عقل:

اعراف(7) 169، 179؛ انفال(8) 22

علم:

اعراف(7) 46، 52، 55، 62، 75، 89، 98، 99، 113، 114، 121، 122، 134، 143، 151، 160، 163، 169، 172، 173، 175، 176، 179، 187، 188، 200، 201؛ انفال(8) 17، 23، 24، 25، 28، 40، 41، 43، 47، 48، 53، 56، 60، 61، 66، 68، 70

علی بن حسین(ع):

انفال(8) 75

علی(ع):

اعراف(7) 128

علیم/اسما و صفات:

اعراف(7) 200؛ انفال(8) 17، 42، 43، 53، 61، 71

عمر:

اعراف(7) 53، 178

عمران:

اعراف(7) 161

عمل:

اعراف(7) 43، 53، 55، 57، 66، 68، 74، 80، 89، 96، 109، 111، 118، 129، 139، 143، 144، 145، 147، 153، 154، 155، 157، 169، 170، 171، 180، 196، 199، 205؛ انفال(8) 1، 3، 4، 17، 19، 20، 21، 24، 28، 29، 38، 39، 47، 48، 49، 51، 53، 57، 61، 63، 64، 67، 69، 72، 73، 74

عمل صالح:

اعراف(7) 42

عهد:

اعراف(7) 102، 134، 135، 136، 169، 170، 172، 189، 190؛ انفال(8) 21، 48، 56، 57، 58، 59، 72

غرق:

اعراف(7) 64، 136، 138؛ انفال(8) 54

غرور:

اعراف(7) 51؛ انفال(8) 17

غسل:

انفال(8) 11

غصب:

انفال(8) 34

غضب:

اعراف(7) 71، 150، 151، 152، 154، 156؛ انفال(8) 7، 16

غفلت:

اعراف(7) 51، 95، 99، 136، 146، 172، 179، 205؛ انفال(8) 11

غنیمت:

انفال(8) 1، 2، 5، 26، 41، 67، 68، 69

غیب:

اعراف(7) 62، 157، 172، 188؛ انفال(8) 33، 42، 43، 53، 57، 61

فتاح/اسما و صفات:

اعراف(7) 89

فتنه:

اعراف(7) 154، 155؛ انفال(8) 19، 25، 28، 39، 73

فدیه:

انفال(8) 67، 69، 70

فراموشی:

اعراف(7) 51، 52، 53، 86، 165، 190

فرزند:

اعراف(7) 70، 127، 141، 160، 169، 170، 172، 173، 189، 190؛ انفال(8) 28، 29، 33، 75

فرعون:

اعراف(7) 103، 104، 105، 106، 107، 108،

109، 110، 111، 112، 113، 114، 115، 116، 117، 119، 120، 121، 122، 123، 124، 125، 126، 129، 137، 141، 175؛ انفال(8) 52، 53

فرقان:

انفال(8) 29، 41

فرهنگ:

اعراف(7) 138

فساد:

اعراف(7) 56، 58، 74، 82، 84، 85، 86، 103، 105، 127، 133، 139، 142، 159، 164؛ انفال(8) 25، 39، 40، 73

فسق:

اعراف(7) 102، 145، 163، 164، 165، 167، 169

فضل خدا:

اعراف(7) 71، 140؛ انفال(8) 29، 70

فطرت:

اعراف(7) 53، 65، 172؛ انفال(8) 53

فقر:

اعراف(7) 188؛ انفال(8) 41

فیض:

اعراف(7) 58؛ انفال(8) 23

قاضی/اسما و صفات:

اعراف(7) 87

قتل:

اعراف(7) 77، 78، 79، 124، 127، 141، 150، 153؛ انفال(8) 17، 30، 39

قدرت:

اعراف(7) 42، 48، 69، 88، 100، 158، 171، 188، 191، 192، 197؛ انفال(8) 7، 41، 46

قرآن:

اعراف(7) 53، 101، 157، 176، 177، 179، 185، 186، 187، 203، 204؛ انفال(8) 2، 4، 31، 32، 33، 38، 75

قریش:

انفال(8) 7، 12، 17، 19، 26، 30، 36، 42

قریه:

اعراف(7) 82، 84، 88، 92، 94، 96، 97، 98، 101، 111، 123، 161، 163

قسم:

اعراف(7) 49، 90، 124، 134؛ انفال(8) 41

قصر:

اعراف(7) 74، 137

قصه:

اعراف(7) 88، 89، 90، 91، 93، 103، 141، 144، 160، 163، 175، 176، 189

قصه در قرآن:

اعراف(7) 59، 60، 61، 62، 64، 65، 66، 67، 68، 69، 70، 71، 72، 73، 74، 75، 76، 77، 79، 80، 82، 85، 86، 87، 101، 104، 105، 106؛ انفال(8) 7، 9، 10، 12، 17، 19، 26، 42، 43، 44، 47، 48، 49، 54

قضا:

اعراف(7) 89، 91، 159، 181؛ انفال(8) 42، 44

قضا و قدر:

اعراف(7) 74، 83، 84، 89، 137، 165، 167، 176، 179؛ انفال(8) 33، 42، 44، 53، 68

قلب:

اعراف(7) 43، 64، 71، 78، 100، 101، 172، 179، 186، 205، 206؛ انفال(8) 2، 3، 10، 11، 12، 24، 31، 43، 49، 63، 70

قورباغه:

اعراف(7) 133

قوم عاد:

اعراف(7) 65

قوم لوط:

اعراف(7) 80، 81، 82، 83، 84، 101

قوم نوح:

اعراف(7) 59، 60، 61، 62، 63، 64، 69، 73، 101

قوی/اسما و صفات:

انفال(8) 52

قیامت:

اعراف(7) 44، 45، 46، 47، 48، 49، 51، 52، 53، 57، 59، 147، 157، 167، 172، 185، 187، 188؛ انفال(8) 36، 37

کاروان:

انفال(8) 7، 42

کافر:

انفال(8) 23

کتاب:

اعراف(7) 169، 196

کتاب/قرآن:

اعراف(7) 52

کتاب‌های آسمانی:

اعراف(7) 154، 169، 170، 171

کرامت:

انفال(8) 22، 74

کشتی:

اعراف(7) 64

کعبه:

انفال(8) 34، 35

کفر:

اعراف(7) 45، 46، 48، 49، 50، 51، 53، 66، 71، 72، 75، 76، 77، 78، 79، 83، 86، 87، 88، 89، 90، 92، 93، 94، 95، 96، 97، 98، 99، 100، 101، 102، 129، 132، 133، 134، 135، 136، 137، 146، 153، 158، 172، 176، 177، 180، 183، 184، 185، 186، 188، 204؛ انفال(8) 7، 8، 12، 13، 14، 15، 19، 22، 24، 30، 34، 35، 36، 37، 38، 40، 41، 42، 43، 44، 47، 48، 49، 51، 52، 53، 54، 55، 56، 57، 58، 59، 60، 62، 64، 65، 70، 71، 72، 73

کلمات اللّه:

اعراف(7) 137، 158؛ انفال(8) 7

کم فروشی:

اعراف(7) 85

کوه:

اعراف(7) 69، 73، 74، 143؛ انفال(8) 1

کوه سینا:

اعراف(7) 143

کوه طور:

اعراف(7) 171

کیل و وزن:

اعراف(7) 85

کینه:

اعراف(7) 86

گاو:

اعراف(7) 148

گردن:

انفال(8) 12

گرما:

اعراف(7) 160

گناه:

اعراف(7) 46، 77، 80، 82، 83، 84، 95، 96، 97، 100، 102، 103، 131، 133، 145، 147، 149، 150، 153، 155، 156، 157، 160، 161، 162، 163، 164، 165، 166، 167، 168، 169، 174، 180، 186، 188، 199، 200، 201؛ انفال(8) 8، 20، 22، 25، 27، 29، 34، 41، 51، 52، 53، 54، 59، 64، 68، 69، 70، 74

گواهی:

اعراف(7) 172

گوساله سامری:

اعراف(7) 148، 149، 150، 151، 152، 153، 154

گوش:

اعراف(7) 100، 179، 195، 198، 200، 204؛ انفال(8) 17، 21، 22، 23، 24، 31، 42، 53، 61

گوشی:

اعراف(7) 78

گیاه:

اعراف(7) 57، 58، 73

لال:

انفال(8) 22

لجاجت:

اعراف(7) 70، 93، 133، 134، 171؛ انفال(8) 32، 55

لعن:

اعراف(7) 44، 45

لغو:

اعراف(7) 139؛ انفال(8) 35

لقاء الله:

اعراف(7) 125

لواط:

اعراف(7) 80، 81، 82، 83، 84

لوط(ع):

اعراف(7) 80، 82، 83، 103

لهو و لعب:

اعراف(7) 51، 98، 99

مادر:

اعراف(7) 150

مال:

اعراف(7) 48، 85، 113، 169؛ انفال(8) 1، 7، 28، 29، 36، 38، 41، 69، 71، 72

مالک/اسما و صفات:

اعراف(7) 73

ماه:

اعراف(7) 54

ماهی:

اعراف(7) 163، 164، 165، 166

مترفان:

انفال(8) 30

مثلهای قرآن:

اعراف(7) 176، 177

مجسمه سازی:

اعراف(7) 148، 198

محاربه:

انفال(8) 18، 57، 70

محمّد(ص):

اعراف(7) 56، 101، 128، 137، 152، 157، 158، 163، 167، 175، 176، 184، 187، 188، 195، 196، 199، 200، 203، 205؛ انفال(8) 1، 5، 6، 12، 13، 17، 18، 19، 20، 22، 24، 25، 27، 28، 30، 31، 32، 33، 38، 41، 42، 43، 50، 54، 56، 57، 58، 59، 61، 62، 63، 64، 65، 68، 70، 71، 74

محیط/اسما و صفات:

انفال(8) 47

مدینه:

انفال(8) 26، 42، 56، 72، 74، 75

مرتع:

اعراف(7) 73

مرد:

اعراف(7) 46، 81، 155، 190

مردگان:

اعراف(7) 57؛ انفال(8) 75

مرض:

انفال(8) 11، 49

مرگ:

اعراف(7) 78، 91، 126، 155، 158، 185؛ انفال(8) 6، 50، 51

مریم(س):

اعراف(7) 111، 122، 142، 150، 151

مستی:

انفال(8) 47، 48

مسجد الحرام:

انفال(8) 34، 35

مسخ:

اعراف(7) 166

مسلمانان:

اعراف(7) 157؛ انفال(8) 1، 5، 6، 7، 8، 9، 10، 11، 13، 19، 27، 28، 33، 36، 38، 39، 41، 42، 43، 44، 46، 48، 49، 56، 57، 58، 60، 61، 64، 66،

68، 70، 72، 73، 74، 75

مشرق:

اعراف(7) 137

مشرک:

اعراف(7) 156

مشورت:

اعراف(7) 109، 110، 111؛ انفال(8) 30

مشیت خدا:

اعراف(7) 57، 58، 64، 69، 86، 89، 94، 96، 128، 130، 131، 133، 137، 141، 155، 156، 167، 176، 178، 186، 188، 189؛ انفال(8) 47

مصر:

اعراف(7) 123، 129، 137

مصلحت:

اعراف(7) 68، 85؛ انفال(8) 67، 71

مصیبت:

اعراف(7) 91، 94، 95، 96، 100، 130، 131، 133، 134، 135، 136، 141، 164، 165؛ انفال(8) 17، 68

معاد:

اعراف(7) 53، 57، 60، 64، 125، 184؛ انفال(8) 65

معاهده:

انفال(8) 56، 58، 72

معجزه:

اعراف(7) 73، 75، 101، 102، 103، 105، 106، 107، 108، 109، 111، 112، 114، 115، 117، 118، 120، 121، 122، 132، 133، 136، 160، 171، 203

مغرب:

اعراف(7) 137

مغضوبان:

انفال(8) 16

مغفرت:

اعراف(7) 149، 151، 153، 154، 155، 156، 161، 167، 169؛ انفال(8) 4، 29، 33، 38، 69، 70، 74، 75

مفضل/اسما و صفات:

اعراف(7) 58

مکر:

اعراف(7) 51، 52، 99، 122، 123، 183، 195؛ انفال(8) 18، 30، 31، 48، 49، 61، 62

مکه:

اعراف(7) 195؛ انفال(8) 5، 7، 13، 14، 26، 30، 31، 32، 33، 34، 36، 47، 48، 52، 53، 54، 72

ملامت:

اعراف(7) 49، 53، 80، 81، 100، 123، 150، 153، 185، 203، 205؛ انفال(8) 6، 47، 67، 73

ملائکه:

اعراف(7) 206؛ انفال(8) 9، 10، 12، 48، 50

ملخ:

اعراف(7) 133

ملکوت:

اعراف(7) 185

من و سلوی:

اعراف(7) 160

منافق:

انفال(8) 23

منت:

اعراف(7) 161؛ انفال(8) 63

مورچه:

اعراف(7) 172

موسی(ع):

اعراف(7) 103، 104، 105، 106، 107، 108، 109، 110، 111، 112، 113، 114، 115، 116، 117، 118، 119، 120، 121، 122، 123، 124، 126، 127، 128، 129، 130، 131، 132، 133، 134، 135، 136، 137، 138، 139، 140، 142، 143، 144، 145، 148، 150، 151، 153، 154، 155، 156، 159، 160، 175

موعظه:

اعراف(7) 62، 63، 68، 79، 93، 145، 164، 165، 176

مولی/اسما و صفات:

انفال(8) 40

مؤلفة القلوب:

انفال(8) 63

مؤمن:

انفال(8) 26

مهدی(ع):

انفال(8) 8

مهربانی:

اعراف(7) 59، 61، 62، 65، 67، 73، 79، 85، 93، 151، 153، 167؛ انفال(8) 69، 70

میوه:

اعراف(7) 57، 58، 130

ناقه صالح:

اعراف(7) 73، 77، 78، 79

نبوت:

اعراف(7) 59، 61، 62، 63، 64، 65، 67، 68، 69، 70، 71، 73، 75، 76، 77، 80، 82، 85، 87، 93، 94، 103، 104، 105، 107، 121، 122، 141، 142، 144، 157، 188؛ انفال(8) 42

نجس:

انفال(8) 11

ندامت:

اعراف(7) 53، 149، 151؛ انفال(8) 36

نزول قرآن:

اعراف(7) 196، 203

نسخ:

انفال(8) 66

نشوز:

اعراف(7) 81

نصارا:

اعراف(7) 157، 158

نصرت:

اعراف(7) 64، 87، 89، 111، 113، 126، 128، 137، 157، 180، 192، 196، 197، 202؛

انفال(8) 9، 10، 11، 12، 15، 17، 18، 19، 20، 26، 40، 41، 43، 44، 46، 48، 49، 62، 64، 66، 72، 73، 74

نعمت:

اعراف(7) 43، 44، 49، 50، 51، 58، 69، 74، 86، 125، 131، 138، 140، 141، 144، 157، 160، 161، 168، 169، 182، 189، 190؛ انفال(8) 7، 9، 11، 17، 26، 53، 54، 63، 67

نفاق:

انفال(8) 24، 49، 58، 71

نفرین:

اعراف(7) 175

نماز:

اعراف(7) 170، 171؛ انفال(8) 3، 4، 35

نوح(ع):

اعراف(7) 59، 60، 61، 62، 63، 64، 103

نور:

اعراف(7) 54، 157

نوشتن:

اعراف(7) 145، 156، 157

نهر:

اعراف(7) 43

نیاکان:

اعراف(7) 70، 71، 95، 172، 173

نیروی های نظامی:

انفال(8) 6، 7، 19، 26، 57، 60، 65، 66

نیل/رود:

اعراف(7) 138

والدین:

اعراف(7) 189

وجوب:

اعراف(7) 156؛ انفال(8) 27، 41، 65، 72

وحی:

اعراف(7) 52، 61، 73، 78، 117، 144، 160، 188، 203؛ انفال(8) 12

وسواسی:

اعراف(7) 163

وسوسه:

اعراف(7) 200، 201؛ انفال(8) 11

وضو:

انفال(8) 11

وطن:

اعراف(7) 110

وعده:

اعراف(7) 44، 86، 134، 137، 142، 143، 145، 154؛ انفال(8) 7، 9، 12، 42، 68، 71

ولادت:

اعراف(7) 172

ولایت:

اعراف(7) 155، 196؛ انفال(8) 34، 40، 72، 73، 75

هجرت:

اعراف(7) 79، 82، 83، 90، 93، 105؛ انفال(8)

26، 72، 74، 75

هدایت:

اعراف(7) 43، 52، 59، 69، 71، 73، 74، 79، 89، 93، 94، 95، 96، 98، 100، 101، 103، 111، 126، 131، 146، 148، 154، 155، 156، 158، 159، 176، 178، 179، 181، 185، 186، 193، 194، 198، 203، 204؛ انفال(8) 23، 24

هواپرستی:

اعراف(7) 102، 176، 178، 179

هود(ع):

اعراف(7) 65، 66، 67، 68، 69، 70، 71، 72، 103

یتیم:

انفال(8) 41

یعقوب(ع):

اعراف(7) 160

یقین:

انفال(8) 52

یهود:

اعراف(7) 156، 157، 158، 163، 164، 165، 166، 167، 168، 169، 170؛ انفال(8) 56، 57