ghaemiyeh.com
سرشناسه : هاشمی رفسنجانی، اکبر، ۱۳۱۳-
عنوان و نام پدیدآور : تفسیر راهنما: روشی نو در ارائه مفاهیم و موضوعات قرآن/ اکبر هاشمیرفسنجانی و جمعی از محققان مرکز فرهنگ و معارف قرآن.
وضعیت ویراست : ویراست ۲.
مشخصات نشر : قم: بوستان کتاب قم (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، حوزه علمیه قم)، ۱۳-
مشخصات ظاهری : ۲۱ ج.
فروست : بوستان کتاب قم (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، حوزه علمیه قم)؛ ۲۲۸، ۳۸۷، ۶۹۲، ۸۲۲، ۸۲۴، ۱۱۸۵، ۱۵۶۵. تفسیر؛ ۲۵، ۳۴، ۴۵، ۵۴، ۵۶، ۶۶، ۶۹، ۸۳. قرآن؛ ۳۷، ۵۹، ۸۵، ۱۰۰، ۱۰۲، ۱۱۷، ۱۲۲، ۱۴۱.
کتابهای مرکز فرهنگ و معارف قرآن؛ ۷، ۱۴، ۱۶، ۱۸، ۲۴، ۲۶.
شابک : دوره: 964-371-497-7 ؛ ۶۵۰۰۰ ریال964-548-648-3 : ؛ ۴۸۰۰۰ ریال: ج.۲، چاپ چهارم: 964-371-983-9 ؛ ۴۴۰۰۰ ریال: ج.۵، چاپ سوم: 964-371-985-5 ؛ ۶۵۰۰۰ ریال (ج.۱۰، چاپ سوم) ؛ ۴۵۰۰۰ ریال (ج.۱۲، چاپ سوم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال (ج.۱۴، چاپ دوم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال (ج.۱۶، چاپ دوم) ؛ ۶۰۰۰۰ ریال (ج.۱۹، چاپ دوم)
وضعیت فهرست نویسی : برونسپاری
یادداشت : فهرستنویسی بر اساس جلد هشتم، ۱۳۸۶.
یادداشت : ص. ع. لاتینی شده: Akbar- e Hashemi- ye Rafsanjani. Tafsir- e rahnama: raveshi now dar....
یادداشت : ص. ع. به عربی: تفسیر راهنما: منهج حدیث فی عرضالمفاهیم والمواضیعالقرآنیه.
یادداشت : چاپ سوم.
یادداشت : ج. ۲ (چاپ چهارم: ۱۳۸۵).
یادداشت : ج. ۵ (چاپ سوم: ۱۳۸۵).
یادداشت : ج. ۱۰ و ۱۲ (چاپ سوم: ۱۳۸۶).
یادداشت : ج. ۱۶،۱۴ و ۱۹ (چاپ دوم: ۱۳۸۶).
یادداشت : کتابنامه.
یادداشت : نمایه.
مندرجات : ج. ۲. سورههای بقره و آل عمران.- ج. ۵. سورههای انعام و اعراف.- ج. ۸. سورههای هود - رعد.- ج. ۱۰. سورههای اسراء - مریم.- ج. ۱۲.سوره های مومنون - فرقان.- ج۱۴. سوره عنکبوت - احزاب.- ج. ۱۹. سورههای صف - مرسلات.
موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴.
شناسه افزوده : حوزه علمیه قم. دفتر تبلیغات اسلامی. مرکز فرهنگ و معارف قرآن
شناسه افزوده : حوزه علمیه قم. دفتر تبلیغات اسلامی. بوستان کتاب قم
رده بندی کنگره : BP۹۸/ھ۲۵ت۷ ۱۳۰۰ی الف
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۷۹
شماره کتابشناسی ملی : ۱۱۵۳۵۱۵
کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنّٰاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ اَلْمُنْکَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ لَوْ آمَنَ أَهْلُ اَلْکِتٰابِ لَکٰانَ خَیْراً لَهُمْ مِنْهُمُ اَلْمُؤْمِنُونَ وَ أَکْثَرُهُمُ اَلْفٰاسِقُونَ (110)
110
بهترین امّتی که برای مردم به ظهور رسیده است شمایید؛ [چرا که]به کارهای پسندیده وا میدارید، و از کارهای ناپسند باز میدارید، و به خدا ایمان دارید. و اگر اهل کتاب ایمان میآوردند برایشان بهتر بود. بعضی از آنان مؤمنند، و بیشترشان نافرمانند.
1- مسلمانانِ امرکنندۀ به معروف، نهیکنندۀ از منکر و مؤمن به خدا، بهترین امّتهایند.
کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنّٰاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ
جملۀ «تَأْمُرُونَ ...» حال برای ضمیر «کُنْتُمْ » و به منزله شرط برای مضمون جملۀ «کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنّٰاسِ » میباشد.
2- مسلمانان، بهترین امّت برای خدمت به جوامع انسانی (فراخوانی آنان به کارهای پسندیده و بازداری ایشان از کارهای ناروا)
کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنّٰاسِ
قید «برای خدمت »، از «لام»در «لِلنّٰاسِ » استفاده شده است.
جملۀ «تَأْمُرُونَ ...» بیانگر منفعت و سود مورد نظر میباشد.
مفعول «تَأْمُرُونَ » و «تَنْهَوْنَ » ضمیر محذوفی است که به «الناس » باز میگردد یعنی «تأمرونهم بالمعروف و تنهونهم عن المنکر».
3- اسلام، دینی جهانی و برای همۀ جوامع بشری است.
کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنّٰاسِ
کلمۀ «لِلنّٰاسِ » ، شامل همۀ افراد (چه گذشته و چه آینده، چه عرب و چه عجم) میشود.
4- فراخوانی مردم به ایمان و اصلاح
جوامع بشری، مسؤولیت جامعۀ اسلامی
کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنّٰاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ
5- امر به معروف و نهی از منکر، و ایمان به خدا، معیار و ملاک بهتر بودن یک جامعه در میان جوامع انسانی
کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنّٰاسِ تَأْمُرُونَ ... وَ تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ
6- دستیابی به سعادت در گرو ایمان به خدا و تلاش برای اصلاح جامعۀ خویش و دیگر جوامع است.
کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنّٰاسِ تَأْمُرُونَ ... وَ تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ
7- ایمان مصلحان «امر کنندگان به معروف و نهی کنندگان از منکر» به خداوند، شرط دستیابی جامعه به اعتلا و سعادت است.
کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنّٰاسِ تَأْمُرُونَ ... وَ تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ
آوردن «ایمان به خدا» پس از «امر به معروف و نهی از منکر» - با آن که ایمان اصل و از حیث رتبه مقدم است - میتواند اشاره به این حقیقت باشد که امر به معروف و نهی از منکر آن گاه سعادت آفرین است که آمران و ناهیان، آراسته به ایمان به خداوند باشند.
8- امر به معروف و نهی از منکر، عامل حفظ ایمان و اعتقاد جامعه به خداوند
کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنّٰاسِ تَأْمُرُونَ ... وَ تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ
مقدم آمدن «امر به معروف و نهی از منکر» میتواند اشاره به این معنا داشته باشد که تداوم ایمان واقعی به خدا در گرو امر به معروف و نهی از منکر میباشد .
9- مسلمانان عصر بعثت، از بهترین امّتها و مورد ستایش خداوند
کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنّٰاسِ
10- اهتمام مسلمانان عصر بعثت به امر به معروف و نهی از منکر، و پایبندیشان بر ایمان به خداوند
کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنّٰاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ ... وَ تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ
11- اصلاح جوامع بشری، از اهداف و آرمانهای اساسی دین اسلام
کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنّٰاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ
12- اصلاح جوامع بشری، هدف ادیان آسمانی
کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنّٰاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ
حرف «لام» در «لِلنّٰاسِ » ، بیانگر رعایت و فلسفۀ ظهور دین است و جملۀ «خَیْرَ أُمَّةٍ ...»، دلالت دارد که همۀ ادیان عهدهدار رسالت اصلاح بشر بودهاند که از میان آنها، امّت اسلامی بهترین امت هستند.
13- دعوت اهل کتاب از سوی خداوند به ایمان و پذیرش اسلام
وَ لَوْ آمَنَ أَهْلُ الْکِتٰابِ لَکٰانَ خَیْراً لَهُمْ
14- خیر و سعادت اهل کتاب در گرو ایمان آوردن آنان به اسلام است.
وَ لَوْ آمَنَ أَهْلُ الْکِتٰابِ لَکٰانَ خَیْراً لَهُمْ
15- پذیرش آیین اسلام، به خیر و صلاح بشر
وَ لَوْ آمَنَ أَهْلُ الْکِتٰابِ لَکٰانَ خَیْراً لَهُمْ
گر چه در آیه خیر بودن ایمان، برای اهل کتاب به شمار آمده است، ولی آنان در این جهت، قطعاً خصوصیّتی ندارند.
16- عدم پایبندی اهل کتاب به آیین خویش در عمل
وَ لَوْ آمَنَ أَهْلُ الْکِتٰابِ لَکٰانَ خَیْراً لَهُمْ
متعلق ایمان در «لَوْ آمَنَ » به قرینۀ صدر آیه، ایمان به خدا و ایمان به لزوم امر به معروف و نهی از منکر است، بنابراین، مقصود از ایمان نداشتن اهل کتاب، ایمان در مرحلۀ عمل است. گفتنی است که برداشت یاد شده بر اساس این احتمال است که مراد از ایمان در آیه ایمان اهل کتاب به آیین خودشان باشد.
17- اسلام، برترین آیین در میان سایر ادیان (دین یهود و نصارا) برای سعادت بشر
وَ لَوْ آمَنَ أَهْلُ الْکِتٰابِ لَکٰانَ خَیْراً لَهُمْ
«خَیْرَ» اسم تفضیل، مُفضّل علیه، آیین اهل کتاب و مفضّل، اسلام است یعنی اگر اهل کتاب به اسلام میگرویدند، بیتردید اسلام برای آنان بهتر از آیین خودشان بود.
18- ایمان آوردن عدّۀ کمی از اهل کتاب به اسلام
مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَ أَکْثَرُهُمُ الْفٰاسِقُونَ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که منظور از ایمان، ایمان به اسلام باشد.
19- اکثریت اهل کتاب، عناصری فاسق و نافرمان در مقابل فرامین الهی
أَکْثَرُهُمُ الْفٰاسِقُونَ
20- فِسْق، عامل بازدارندۀ جامعه از رشد و تکامل
وَ لَوْ آمَنَ ... وَ أَکْثَرُهُمُ الْفٰاسِقُونَ
«خَیْرَ» نتیجۀ ایمان است و واژۀ «فسق » در آیۀ شریفه، مقابل ایمان قرار گرفته است. در نتیجه، اهل فسق، محروم از خیر و تکامل هستند.
کلیدواژهها:
اسلام؛ اصلاح؛ اللّه؛ امت؛ امر به معروف و نهی از منکر؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ جامعه؛ دین؛ رستگاری؛ رشد؛ صالحان؛ فسق؛ کفر؛ مسلمانان؛ مسیحیت؛ مصالح مرسله؛ نسخ؛ یهود
لَنْ یَضُرُّوکُمْ إِلاّٰ أَذیً وَ إِنْ یُقٰاتِلُوکُمْ یُوَلُّوکُمُ اَلْأَدْبٰارَ ثُمَّ لاٰ یُنْصَرُونَ (111)
111
آنان جز آزادی [اندک] هرگز به شما زیانی نمیرسانند؛و اگر با شما بجنگند، به شما پشت میکنند، آنگاه یاری نخواهند شد.
1- تلاش اهل کتاب (یهود)، برای زیان رساندن به مسلمانان
لَنْ یَضُرُّوکُمْ إِلاّٰ أَذیً
ضمیر فاعلی «لَنْ یَضُرُّوکُمْ » به «أَهْلُ الْکِتٰابِ » در آیۀ پیش باز میگردد.
2- ناتوانی اهل کتاب (یهود)، از آسیب رساندن به مسلمانان، جز اندک آزاری
لَنْ یَضُرُّوکُمْ إِلاّٰ أَذیً
اندک بودن آزار از نکره آوردن «أَذیً » استفاده شده است.
3- رویارویی اهل کتاب (یهود) با مسلمانان و عزم آنان بر پیکار با جبهۀ اسلام
وَ إِنْ یُقٰاتِلُوکُمْ یُوَلُّوکُمُ الْأَدْبٰارَ
4- شکست و فرار، فرجام رویارویی و نبرد اهل کتاب (یهود) با مسلمانان
وَ إِنْ یُقٰاتِلُوکُمْ یُوَلُّوکُمُ الْأَدْبٰارَ
5- تقویت روحیۀ مسلمانان از سوی خداوند، در مقابله با هجوم اهل کتاب (یهود) به آنان
لَنْ یَضُرُّوکُمْ إِلاّٰ أَذیً وَ إِنْ یُقٰاتِلُوکُمْ یُوَلُّوکُمُ الْأَدْبٰارَ
6- اسلام، آغازگر جنگ، با اهل کتاب نبوده است .
وَ إِنْ یُقٰاتِلُوکُمْ یُوَلُّوکُمُ الْأَدْبٰارَ
چون نسبت قتال به اهل کتاب داده شده، معلوم میشود که آنان آغازگر پیکار خواهند بود نه مسلمانان.
7- تأثیر ایمان به خدا و امر به معروف و نهی از منکر، در شکستناپذیری مؤمنان در برابر هجوم دشمنان دین
کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنّٰاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ ... وَ إِنْ یُقٰاتِلُوکُمْ یُوَلُّوکُمُ الْأَدْبٰارَ
برداشت یاد شده، مقتضای ارتباط آیۀ مورد بحث با آیۀ پیش است و به تعبیر دیگر آیۀ مورد بحث در حقیقت نتیجهای برای مضمون آیۀ قبل میباشد.
8- فِسْق، زمینهساز ضعف روحیه و فرار از جنگ
وَ أَکْثَرُهُمُ الْفٰاسِقُونَ ... وَ إِنْ یُقٰاتِلُوکُمْ یُوَلُّوکُمُ الْأَدْبٰارَ ثُمَّ لاٰ یُنْصَرُونَ
توصیف اکثریت یهود به فسق و نافرمانی و سپس بیان شکست آنان، حاکی از وجود ارتباط میان این دو مسأله است.
9- محرومیّت اهل کتاب (یهود) از یاری دیگران، پس از فرار و شکست در پیکار با مسلمانان
وَ إِنْ یُقٰاتِلُوکُمْ یُوَلُّوکُمُ الْأَدْبٰارَ ثُمَّ لاٰ یُنْصَرُونَ
10- تحقیر توان دشمن برای تقویت روحیۀ مؤمنان، از روشهای قرآن
وَ إِنْ یُقٰاتِلُوکُمْ یُوَلُّوکُمُ الْأَدْبٰارَ ثُمَّ لاٰ یُنْصَرُونَ
11- نوید مسلمان شدگان اهل کتاب (عبدالله بن سلام و یارانش) از سوی خداوند مبنی بر ناتوانی سران یهود از آسیب رساندن به آنان
لَنْ یَضُرُّوکُمْ إِلاّٰ أَذیً
بر اساس شأن نزول، آیۀ شریفۀ دربارۀ عبدالله بن سلام و یاران وی نازل شده که به خاطر گرویدن به اسلام مورد تهدید سران یهود قرار گرفتند.
کلیدواژهها:
اذیت؛اسلام؛ امر به معروف و نهی از منکر؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ تهدید؛ جنگ؛ دشمنی؛ شکست؛ ضرر؛ فسق؛ قرآن؛ مسلمانان؛ نصرت؛ یهود
ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ اَلذِّلَّةُ أَیْنَ مٰا ثُقِفُوا إِلاّٰ بِحَبْلٍ مِنَ اَللّٰهِ وَ حَبْلٍ مِنَ اَلنّٰاسِ وَ بٰاؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اَللّٰهِ وَ ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ اَلْمَسْکَنَةُ ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کٰانُوا یَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اَللّٰهِ وَ یَقْتُلُونَ اَلْأَنْبِیٰاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ ذٰلِکَ بِمٰا عَصَوْا وَ کٰانُوا یَعْتَدُونَ (112)
112
هر جا یافت شوند، مهر ذلّت بر آنان خورده است - مگر اینکه به پیمانی از خدا و پیمانی از مردم تمسّک جویند - و به خشمی از خدا گرفتار آمدهاند، و مُهر بیچارگی بر آنان زده شده است. این به سزای آن است که به آیات خدا کفر میورزیدند و پیامبران را به ناحق میکشتند. این بدان سبب است که آنان عصیان کردند و [به حقوق دیگران]تجاوز مینمودند.
1- ذلّتِ همیشگی، سرنوشت محتوم اهل کتاب (یهود)
ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ أَیْنَ مٰا ثُقِفُوا
2- لزوم به ذلّت کشانیدن اهل کتاب (یهود) در هر زمان و مکان
ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ أَیْنَ مٰا ثُقِفُوا
جملۀ «ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ ...»، میتواند انشای در قالب خبر باشد، یعنی مؤمنان موظفند بر اهل کتاب - هرکجا یافت شوند - مهر ذلت بزنند.
3- رهایی اهل کتاب (یهود) از ذلّت، در گرو رابطۀ با خدا یا وابستگی به دیگر مردمان
ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ ... إِلاّٰ بِحَبْلٍ مِنَ اللّٰهِ وَ حَبْلٍ مِنَ النّٰاسِ
مراد از «حَبْلٍ مِنَ النّٰاسِ » ، (پیمانی از مردم) میتواند وابسته شدن به مردم و عدم استقلال باشد.
4- اهل کتاب (یهود)، همواره مبتلا به ذلت یا وابستگی و عدم استقلال
ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ ... إِلاّٰ بِحَبْلٍ مِنَ اللّٰهِ وَ حَبْلٍ مِنَ النّٰاسِ
5- رهایی اهل کتاب (یهود) از ذلت، در گرو گرایش آنان به اسلام و یا بستن پیماننامهای با جامعۀ اسلامی (پذیرش حاکمیت جامعۀ اسلامی و شرایط ذمّه)
ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ ... إِلاّٰ بِحَبْلٍ مِنَ اللّٰهِ وَ حَبْلٍ مِنَ النّٰاسِ
محتمل است مراد از «حَبْلٍ مِنَ النّٰاسِ » ، به قرینۀ اینکه در سیاق «بِحَبْلٍ مِنَ اللّٰهِ » قرار گرفته رابطه و تعهد با جامعه اسلامی باشد.
6- مسلمانان موظّف به رعایت حقوق اهل کتاب، در صورت بستن پیمان با جامعۀ اسلامی
ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ أَیْنَ مٰا ثُقِفُوا إِلاّٰ بِحَبْلٍ مِنَ اللّٰهِ وَ حَبْلٍ مِنَ النّٰاسِ
براین اساس که «ضُرِبَتْ » در مقام تشریع باشد «إِلاّٰ» ، دو مورد را استثنا میکند: گرایش به اسلام؛ و بستن پیمان با مسلمین.
7- لزوم پایبندی مسلمانان، به قراردادهای خود با دیگر جوامع
ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ ... إِلاّٰ بِحَبْلٍ مِنَ اللّٰهِ وَ حَبْلٍ مِنَ النّٰاسِ
«وَ حَبْلٍ مِنَ النّٰاسِ » ، در برداشت فوق به معنای قرارداد مسلمین با اهل کتاب گرفته شده است بنابراین، آیۀ فوق بیانگر آن است که در صورت قرارداد، نباید متعرض آنها شد.
8- اهل کتاب (یهود)، هموارکنندۀ غضب الهی بر خویشتن
وَ بٰاؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللّٰهِ
9- بیچارگی و درماندگی، سرنوشت محتوم اهل کتاب (یهود)
وَ ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الْمَسْکَنَةُ
10- اهل ایمان، موظّف به جلوگیری از توسعه و رشد اقتصادی اهل کتاب (یهود)، تا مرحلۀ به مسکنت و درماندگی کشانیدن آنان
وَ ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الْمَسْکَنَةُ
بنابر اینکه جملۀ «ضُرِبَتْ ...»، تشریعی باشد نه اخبار از امر خارجی، برداشت یاد شده قابل استفاده است.
11- کفر مستمر یهود به آیات الهی و کشتن ناروای پیامبران، موجب ذلت، درماندگی و گرفتاری آنان به غضب الهی
ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ ... وَ بٰاؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللّٰهِ وَ ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الْمَسْکَنَةُ ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کٰانُوا یَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ وَ یَقْتُلُونَ الْأَنْبِیٰاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ
12- عصیان، تعدّی و تجاوز مستمر یهود، موجب ذلت، درماندگی و گرفتاری آنان به غضب الهی
ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ ... ذٰلِکَ بِمٰا عَصَوْا وَ کٰانُوا یَعْتَدُونَ
«ذٰلِکَ » در «ذٰلِکَ بِمٰا عَصَوْا» ، میتواند اشاره به ذلّت و...باشد.
13- تأثیر گرایشهای اعتقادی و رفتاری انسانها، در سرنوشت آنان
ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ ... ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کٰانُوا یَکْفُرُونَ ... ذٰلِکَ بِمٰا عَصَوْا
14- اهل کتاب (یهود)، با علم به ناحق بودن قتل انبیاء، آنان را میکشتند.*
وَ یَقْتُلُونَ الْأَنْبِیٰاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ
چون تصوّر حق بودن قتل انبیا نمیرود، لذا باید گفت که قید «بِغَیْرِ حَقٍّ » ، اشاره به این است که قاتلین میدانستند که قتل انبیا، حق نیست.
15- بعثت پیامبرانی متعدّد، برای اهل کتاب
وَ یَقْتُلُونَ الْأَنْبِیٰاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ
16- کفر، جنایت و تجاوز، سیرۀ دائمی اهل کتاب (یهود)
ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کٰانُوا یَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ وَ یَقْتُلُونَ ... وَ کٰانُوا یَعْتَدُونَ
فعل مضارع پس از «کان »و امثال آن (کانا، کانوا و ...) دلالت بر استمرار دارد.
17- عصیان اهل کتاب (یهود) و تجاوز مداومشان، باعث کفرشان به آیات الهی و کشتن پیامبران
ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کٰانُوا یَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ ... ذٰلِکَ بِمٰا عَصَوْا وَ کٰانُوا یَعْتَدُونَ
مشارالیه «ذٰلِکَ » ، در برداشت یاد شده کفر به آیات الهی و کشتن پیامبران گرفته شده است.
18- گناه، عصیان، تعدّی و تجاوز مداوم، موجب کفر به آیات الهی
بِأَنَّهُمْ کٰانُوا یَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ وَ یَقْتُلُونَ الْأَنْبِیٰاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ ذٰلِکَ بِمٰا عَصَوْا وَ کٰانُوا یَعْتَدُونَ
بنابر اینکه مشارالیه «ذٰلِکَ » در «ذٰلِکَ بِمٰا عَصَوْا» ، کفر به آیات الهی باشد برداشت مذکور قابل استفاده است.
19- گناه و اصرار بر آن، موجب ارتکاب گناهان بزرگتر
کٰانُوا یَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ وَ یَقْتُلُونَ الْأَنْبِیٰاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ ذٰلِکَ بِمٰا عَصَوْا وَ کٰانُوا یَعْتَدُونَ
عصیان و تجاوز در قیاس با کشتن پیامبران و کفر به آیات الهی گناهانی کوچکترند لکن به مقتضای «ذٰلِکَ بِمٰا عَصَوْا» اصرار
بر آنها موجب جرأت بر ارتکاب گناهان بزرگتری چون کشتن پیامبران شده است.
20- تهدید گنهکاران، تجاوزگران و کافران به آیات الهی، به ذلت و خواری از سوی خداوند
ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کٰانُوا یَکْفُرُونَ ... ذٰلِکَ بِمٰا عَصَوْا وَ کٰانُوا یَعْتَدُونَ
بیان علت ذلّتها و گرفتاریهای یهود، تهدیدی است به تمام مرتکبین گناه.
21- تقویت روحیۀ اهل ایمان، با بیان وضعیّت نکبتبار و ننگین اهل کتاب (یهود)
وَ إِنْ یُقٰاتِلُوکُمْ ... ثُمَّ لاٰ یُنْصَرُونَ . ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ أَیْنَ مٰا ثُقِفُوا إِلاّٰ بِحَبْلٍ مِنَ اللّٰهِ وَ حَبْلٍ مِنَ النّٰاسِ ... وَ ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الْمَسْکَنَةُ
بیان ذلّت و مسکنت یهود، پس از اشاره به ستیزهجویی آنان، میتواند برای تقویت روحیۀ اهل ایمان باشد.
22- «عن أبی عبداللّه(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ: «وَ یَقْتُلُونَ الْأَنْبِیٰاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ » فقال: أما واللّه ما قتلوهم بأسیافهم و لکن أذاعوا سرّهم و أفشوا علیهم فقُتِلوا؛ (1)
از امام صادق(ع) درباره سخن خداوند عزوجل: «وَ یَقْتُلُونَ الْأَنْبِیٰاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ » روایت شده که فرمود: آگاه باشید، به خدا سوگند، آنان پیامبران را با شمشیرهایشان نکشتند ولی سرّشان را فاش و بر ضد آنان افشاگری کردند که باعث قتلشان گردید».
کلیدواژهها:
آزادی؛ آیات خدا؛ اسلام؛ اقرار؛ اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ اهل کتاب؛ایمان؛ تکذیب؛ حبل اللّه؛ ذلت؛ ظلم؛ عمل؛ غضب؛ قتل؛ قضا و قدر؛ کبیره؛ کفر؛ کیفر؛ کینه؛ گناه؛ مسلمانان؛ معاهده؛ یهود
ذلّت
لَیْسُوا سَوٰاءً مِنْ أَهْلِ اَلْکِتٰابِ أُمَّةٌ قٰائِمَةٌ یَتْلُونَ آیٰاتِ اَللّٰهِ آنٰاءَ اَللَّیْلِ وَ هُمْ یَسْجُدُونَ (113)
113
اهل کتاب]همه یکسان نیستند، [زیرا]بعضی از [اهل کتاب گروهی هستند که [برای اطاعت خدا]به پا خاستهاند و آیات خدا را در اوقات شب تلاوت میکنند و سجده میگزارند.
1- یکسان نبودن اهل کتاب، در اعتقاد، اعمال و رفتار خویش
ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کٰانُوا یَکْفُرُونَ ... لَیْسُوا سَوٰاءً
1) 1) . کافی، ج 2، ص 371، ح 7؛ تفسیر عیاشی، ج 1، ص 196، ح 132.
2- برخی از اهل کتاب، منکر آیات الهی، قاتل انبیا و اهل عصیان و تعدی و برخی دیگر فرمانبردار خدا، اهل تلاوت آیات الهی و سجدهکننده در پیشگاه او
ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کٰانُوا یَکْفُرُونَ ... لَیْسُوا سَوٰاءً مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ ... وَ هُمْ یَسْجُدُونَ
3- گرایش اعتقادی و عملی برخی از اهل کتاب به اسلام
مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ أُمَّةٌ قٰائِمَةٌ یَتْلُونَ آیٰاتِ اللّٰهِ
برداشت یاد شده بر اساس این احتمال است که مراد از «مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ » عبد الله بن سلام و یاران او باشد به اسلام گرویدند.
4- برخی از اهل کتاب به خاطر ایمان و اعمال پسندیده، مصون از ذلّت، درماندگی و غضب الهی
ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ ... لَیْسُوا سَوٰاءً مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ
5- احترام اسلام به افراد شایسته و ستایش از آنان، ولو اینکه مسلمان نباشند.
ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ ... لَیْسُوا سَوٰاءً مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ أُمَّةٌ قٰائِمَةٌ
6- اطاعت از خداوند، خواندن آیات الهی به هنگام شب و در حال سجده، ملاک ارزشمندی انسانها
لَیْسُوا سَوٰاءً مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ أُمَّةٌ قٰائِمَةٌ ... وَ هُمْ یَسْجُدُونَ
7- ارزش والای اطاعت و بندگی خدا، تلاوت آیات الهی به هنگام شب و در حال سجده به درگاه وی
یَتْلُونَ آیٰاتِ اللّٰهِ آنٰاءَ اللَّیْلِ وَ هُمْ یَسْجُدُونَ
8- ترغیب انسانها از سوی خداوند به عبادت و تلاوت آیات الهی، در هنگام شب به همراه سجده
أُمَّةٌ قٰائِمَةٌ یَتْلُونَ آیٰاتِ اللّٰهِ آنٰاءَ اللَّیْلِ وَ هُمْ یَسْجُدُونَ
9- وجود آیاتی تحریف نشده در کتابهای آسمانی اهل کتاب، تا عصر بعثت
مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ أُمَّةٌ قٰائِمَةٌ یَتْلُونَ آیٰاتِ اللّٰهِ
چون آیه دربارۀ اهل کتاب است، منظور از «آیٰاتِ اللّٰهِ » ، تورات و انجیل میباشد و ارزش تلاوت آنها، بیانگر عدم تحریف آنهاست.
10- تلاوت آیات خدا و سجده به درگاه او، قیام به امر خداوند است.
أُمَّةٌ قٰائِمَةٌ یَتْلُونَ ... وَ هُمْ یَسْجُدُونَ
«یَتْلُونَ ...»، تفسیر «قٰائِمَةٌ » است.
11- لزوم اطاعت از خداوند، تلاوت آیات الهی و سجده به درگاه او، از فرامین مشترک در ادیان الهی
مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ أُمَّةٌ قٰائِمَةٌ یَتْلُونَ ... وَ هُمْ یَسْجُدُونَ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اسلام؛ اطاعت؛ اللّه؛ امت قائمه؛ انبیاء؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ تاریخ؛ تحریف؛ تلاوت؛ تهجد؛ دین؛ ذلت؛ سجده؛ شب؛ عبادت؛ غضب؛ قرآن؛ کتابهای آسمانی؛ کفر؛ مدح
یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ اَلْمُنْکَرِ وَ یُسٰارِعُونَ فِی اَلْخَیْرٰاتِ وَ أُولٰئِکَ مِنَ اَلصّٰالِحِینَ (114)
114
به خدا و روز واپسین ایمان دارند، و به کارهای پسندیده وا میدارند، و از کارهای ناپسند باز میدارند، و در کارهای خیر شتاب میکنند، و اینان از شایستگانند.
1- ایمان به خدا و روز قیامت، امر به معروف، نهی از منکر و شتاب در کارهای خیر، از ویژگیهای برخی اهل کتاب
مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ ... یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُسٰارِعُونَ فِی الْخَیْرٰاتِ
2- تشریع امر به معروف و نهی از منکر، در آیین اهل کتاب
مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ ... یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ
ظاهر این است که اوصاف مذکور برای اهل کتاب، با وصف اهل کتاب بودن آنان است.
3- اهمیّت خاص امر به معروف و نهی از منکر
یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ
پس از ذکر ایمان به خدا و قیامت، عنوان کردن امر به معروف و نهی از منکر، بیانگر اهمیّت ویژۀ آن است.
4- ایمان به خدا و روز واپسین، امر به معروف و نهی از منکر و شتاب ورزیدن در کارهای نیک، ملاک ارزش، شایستگی و صالح بودن
یُؤْمِنُونَ ... یُسٰارِعُونَ فِی الْخَیْرٰاتِ وَ أُولٰئِکَ مِنَ الصّٰالِحِینَ
5- ایمان به خدا و روز واپسین، امر به معروف و نهی از منکر، از اصول مشترک اعتقادی و عملی ادیان الهی
مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ ... یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ
6- گروهی از اهل کتاب که اطاعت خدا نمودند و به هنگام شب آیات الهی را
تلاوت کردند و سجده به درگاهش نمودند، از زمرۀ صالحان هستند.
مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ أُمَّةٌ قٰائِمَةٌ ... وَ أُولٰئِکَ مِنَ الصّٰالِحِینَ
7- گروهی از اهل کتاب که مؤمن به خدا و روز واپسین و امرکنندۀ به معروف و نهیکنندۀ از منکر و شتابکنندگان به نیکیها هستند، از زمرۀ صالحان هستند.
مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ أُمَّةٌ ... یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ ... وَ أُولٰئِکَ مِنَ الصّٰالِحِینَ
8- قیام به امر دین (اطاعت خدا) تلاوت آیات خدا، سجده به درگاه او، ایمان به خدا و معاد، امر به معروف و نهی از منکر و شتاب در امور خیر، ویژگی امّت شایسته و صالح
أُمَّةٌ قٰائِمَةٌ ... وَ أُولٰئِکَ مِنَ الصّٰالِحِینَ
9- لزوم رعایت عدالت در برآورد شخصیّت انسانها و احترام به ارزشهای متعالی انسانی آنان
لَیْسُوا سَوٰاءً مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ أُمَّةٌ ... یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ
با اینکه افراد مذکور در آیه اهل کتاب هستند، خداوند آنان را به خاطر کارهای خوبشان مورد ستایش قرار داده است.
10- صالح شدن انسانها، در گرو ایمان به خدا و معاد، امر به معروف و نهی از منکر (اصلاح دیگران) و شتاب در کارهای نیک است.
یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ ... وَ أُولٰئِکَ مِنَ الصّٰالِحِینَ
11- صالح شدن انسانها، در گرو استواری در اطاعت خدا، تلاوت آیات الهی به هنگام شب و سجده به درگاه اوست.
أُمَّةٌ قٰائِمَةٌ ... وَ هُمْ یَسْجُدُونَ ... وَ أُولٰئِکَ مِنَ الصّٰالِحِینَ
12- ستایش خداوند، از مؤمنین اهل کتاب
مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ أُمَّةٌ ... یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ
13- قیام به طاعت خدا، تلاوت آیات الهی، سجده به درگاه او، ایمان به خدا و معاد، امر به معروف و نهی از منکر و شتاب در نیکیها، حبل الهی است.*
ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ ... إِلاّٰ بِحَبْلٍ مِنَ اللّٰهِ ... لَیْسُوا سَوٰاءً مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ ... یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ ... وَ یُسٰارِعُونَ فِی الْخَیْرٰاتِ
به نظر میرسد صفات مذکور، بیانگر «حبل الله » است؛ چون دارندگان این صفات، قطعاً از ذلت به دور هستند.
14- صالحان از اهل کتاب، آسوده از ذلّت و مسکنت و ایمن از غضب الهی
ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ ... لَیْسُوا سَوٰاءً مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ أُمَّةٌ قٰائِمَةٌ ... وَ أُولٰئِکَ مِنَ الصّٰالِحِینَ
15- عبداللّه بن سلام و گروهی از اهل کتاب، به اسلام گرویدند و از زمرۀ صالحان گردیدند.
مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ أُمَّةٌ قٰائِمَةٌ ... وَ أُولٰئِکَ مِنَ الصّٰالِحِینَ
چنانکه در آیات قبل هم گفته شد، این آیات دربارۀ عبدالله ابن سلام و یاران وی نازل شده که به اسلام گرویده بودند و بدین جهت مورد آزار یهود واقع شدند.
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اسلام؛ اطاعت؛ اللّه؛ امت؛امر به معروف و نهی از منکر؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ تاریخ؛ تلاوت؛ تهجد؛ حبل اللّه؛ دین؛ ذلت؛ رشد؛ سجده؛صالحان؛ عدل؛ غضب؛ قیامت؛ مدح؛ مسابقه؛ معاد؛ نیکان
وَ مٰا یَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَلَنْ یُکْفَرُوهُ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ بِالْمُتَّقِینَ (115)
115
و هر کار خیری انجام دهند، هرگز در مورد آن ناسپاسی نمیبینند، و خدا به
[حال] تقوا پیشگان داناست.
1- قطعی بودن پاداش اعمال خیر صالحان، از سوی خداوند
وَ أُولٰئِکَ مِنَ الصّٰالِحِینَ . وَ مٰا یَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَلَنْ یُکْفَرُوهُ
2- قطعی بودن پاداش اعمال خیر صالحانِ اهل کتاب، از سوی خداوند
مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ ... وَ أُولٰئِکَ مِنَ الصّٰالِحِینَ . وَ مٰا یَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَلَنْ یُکْفَرُوهُ
3- اعمال خیر صالحان هرگز از جانب خداوند، کفران نخواهد شد و مورد ناسپاسی قرار نخواهد گرفت.
وَ أُولٰئِکَ مِنَ الصّٰالِحِینَ . وَ مٰا یَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَلَنْ یُکْفَرُوهُ
4- قیام به طاعت خدا، تلاوت آیات وی در شب هنگام در حال سجده، ایمان به خدا و معاد، امر به معروف، نهی از منکر و شتاب در نیکیها، از اعمال خیر
مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ أُمَّةٌ قٰائِمَةٌ ... وَ مٰا یَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ
5- پاداش الهی به اعمال نیک در گرو انجام آن از سوی افراد صالح است.
وَ أُولٰئِکَ مِنَ الصّٰالِحِینَ . وَ مٰا یَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَلَنْ یُکْفَرُوهُ
فاعل در «مٰا یَفْعَلُوا» ، ضمیری است که به «الصّٰالِحِینَ » برمیگردد؛ یعنی اگر صالحان عمل خیر انجام دهند پاداش میگیرند.
6- دانایی گسترده و هموارۀ خداوند به
تقواپیشگان
وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِالْمُتَّقِینَ
7- قیام به امر خدا، تلاوت آیات او، سجده، ایمان به خدا و معاد، امر به معروف و نهی از منکر و شتاب در امر خیر، از ویژگیهای تقواپیشگان
أُمَّةٌ قٰائِمَةٌ یَتْلُونَ آیٰاتِ اللّٰهِ ... وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِالْمُتَّقِینَ
برداشت یاد شده با توجه به این است که خداوند از کسانی که دارای خصلتهای مذکور هستند با عنوان متقین یاد کرده است .
8- تقواپیشگان بهرهمند از پاداش الهی، در برابر اعمال نیکی که انجام میدهند.
وَ مٰا یَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَلَنْ یُکْفَرُوهُ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِالْمُتَّقِینَ
9- ایمان به خدا و روز واپسین و عمل صالح، موجب نیل آدمی به تقواپیشگی*
أُمَّةٌ قٰائِمَةٌ ... یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ... وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِالْمُتَّقِینَ
تعبیر از مؤمنانِ آمر به معروف و...به متّقیان یا به جهت این است که دارندگان صفات یاد شده تقواپیشه هستند، و یا آن صفات موجب نیل آدمی به تقواپیشگی است.
10- توجه به دانایی گسترده و هموارۀ خداوند، برانگیزندۀ آدمی به سوی اعمال خیر و رعایت تقوای الهی
وَ مٰا یَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَلَنْ یُکْفَرُوهُ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِالْمُتَّقِینَ
به نظر میرسد هدف از تذکر به دانایی خدا و اعمال نیک و پاداشدهی به آن، برای تشویق و ترغیب به آن اعمال نیک باشد.
11- برخی از اهل کتاب، تقواپیشه و عامل به خیر و نیکیها هستند.
مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ أُمَّةٌ قٰائِمَةٌ ... وَ مٰا یَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ
12- «عَلِیمٌ » از اسما و صفات خداوند
وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اطاعت؛ اللّه؛ امر به معروف و نهی از منکر؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ پاداش؛ تقوا؛ تکلیف؛ تلاوت؛ تهجد؛ سجده؛ صالحان؛ عجله؛علم؛ علیم/اسما و صفات؛ عمل؛ عمل صالح؛ قیامت؛ نیکان
إِنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوٰالُهُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُهُمْ مِنَ اَللّٰهِ شَیْئاً وَ أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ اَلنّٰارِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ (116)
116
کسانی که کفر ورزیدند، هرگز اموال و اولادشان چیزی از [عذاب]خدا را از آنان دور نخواهد ساخت، و آنان اهل آتشند و در آن جاودانه خواهند بود.
1- اموال و فرزندان، نمیتواند انسان را از کیفر خداوند برهاند.
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوٰالُهُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُهُمْ مِنَ اللّٰهِ شَیْئاً
«اغنی » هنگامی که با «عن» متعدی شود، به معنای «دفع» میآید. لذا «لَنْ تُغْنِیَ » ، یعنی نمیرهاند.
2- کفر پیشگان اهل کتاب (یهود) متکی به اموال و اولاد خویش
ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ ... وَ بٰاؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللّٰهِ ... إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوٰالُهُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُهُمْ
با توجه به ارتباط آیه با آیات قبل، منظور از «الَّذِینَ کَفَرُوا» ، میتواند همان جناح اهل کتاب (یهود) باشد.
3- نیاز هموارۀ آدمی به خداوند
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ ... مِنَ اللّٰهِ شَیْئاً
4- مال و اولاد (امکانات مادّی و انسانی) نمیتواند یهودیان را از ذلت تقدیر شده بر آنان، رهایی بخشد.
ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ ... إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوٰالُهُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُهُمْ
5- کافران، در خطر گرفتار شدن به عذابالهی
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ ... مِنَ اللّٰهِ
6- اعتبار و رسمیّت مالکیت شخصی برای کفّار
لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوٰالُهُمْ
7- اموال و فرزندان (پشتوانۀ مالی و نیروی انسانی)، مهمترین سرمایۀ مادی بشر
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوٰالُهُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُهُمْ
با وجود اینکه هیچ چیز توان کفایت از خدا را ندارد، نام بردن از مال و اولاد، دلالت بر ویژگی و اهمیت خاص آن دارد.
8- مال و اولاد (امکانات مادی و انسانی)، ملاک ارزش نیستند.
لَیْسُوا سَوٰاءً ... أُمَّةٌ قٰائِمَةٌ ... لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوٰالُهُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُهُمْ مِنَ اللّٰهِ شَیْئاً
9- بیاثر بودن مال و اولاد، در برابر اراده و خواست خداوند
لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوٰالُهُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُهُمْ مِنَ اللّٰهِ شَیْئاً
10- کافران، مُلازمان آتش دوزخ و جاودان در آن
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا ... وَ أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ النّٰارِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ
11- کفر،موجب جاودانگی درآتشدوزخ
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا ... وَ أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ النّٰارِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ
12- تهدید و بیان فرجام اعمال، از شیوههای قرآن برای اصلاح انسانها و برحذر داشتن آنها از کفر
وَ مٰا یَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَلَنْ یُکْفَرُوهُ ... وَ أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ النّٰارِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ
13- آتش جاودانۀ دوزخ، فرجام کفر پیشگانِ اهل کتاب
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا ... أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ النّٰارِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ
چنان که گفته شد، مراد از «الَّذِینَ کَفَرُوا» ، میتواند کافران اهل کتاب (یهود) باشد.
کلیدواژهها:
آتش؛ اللّه؛ انذار؛ انسان؛اولاد؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ بشارت؛ تربیت؛ جهنم؛ حُکم؛ خلافت الهی؛ ذلت؛ رشد؛ عذاب؛ عمل؛ غضب؛کفر؛ کیفر؛ مال؛ مالکیت؛ مشیت خدا
ذلّت
مَثَلُ مٰا یُنْفِقُونَ فِی هٰذِهِ اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا کَمَثَلِ رِیحٍ فِیهٰا صِرٌّ أَصٰابَتْ حَرْثَ قَوْمٍ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ فَأَهْلَکَتْهُ وَ مٰا ظَلَمَهُمُ اَللّٰهُ وَ لٰکِنْ أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ (117)
117
داستان آنچه آنان در این زندگی دنیا [برای سیادت خود]خرج میکنند، مانند این است که بادی در بردارندۀ سرمایی شدید، به کشتزار مردمی که به خود ستم کردهاند بوزد و آن را نابود سازد؛ و خدا به آنان ستم نکرده است، بلکه آنان به خود ستم میکنند.
1- آنچه اهل کفر در این دنیا انفاق میکنند، همچون باد سرد سُوزانی است که بر زراعت قوم ستمکارِ بر خویش بوزد و آن را نابود سازد.
مَثَلُ مٰا یُنْفِقُونَ فِی هٰذِهِ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا ... فَأَهْلَکَتْهُ
2- کفر، موجب محرومیّت آدمی از ثمرۀ انفاقات (اعمال خیر) خویش
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا ... مَثَلُ مٰا یُنْفِقُونَ فِی هٰذِهِ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا ...
فَأَهْلَکَتْهُ
3- تباهی امکانات مادی، ثمرۀ انفاقهای کافران
مَثَلُ مٰا یُنْفِقُونَ فِی هٰذِهِ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا کَمَثَلِ رِیحٍ فِیهٰا صِرٌّ أَصٰابَتْ حَرْثَ قَوْمٍ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ فَأَهْلَکَتْهُ
4- ایمان، شرط بهرهمندی آدمی، از ثمرۀ انفاقهای خویش
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا ... مَثَلُ مٰا یُنْفِقُونَ ... کَمَثَلِ رِیحٍ فِیهٰا صِرٌّ أَصٰابَتْ حَرْثَ قَوْمٍ
5- بیثمر بودن انفاقهای اهل کفر، نمونهای از کارا نبودن امکانات مادّی، در بینیاز ساختن آنان از خدا
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوٰالُهُمْ ... مِنَ اللّٰهِ ... مَثَلُ مٰا یُنْفِقُونَ ... کَمَثَلِ رِیحٍ فِیهٰا صِرٌّ أَصٰابَتْ حَرْثَ قَوْمٍ
6- کفر، ظلم انسان به خویشتن است.
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا ... حَرْثَ قَوْمٍ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ... وَ مٰا ظَلَمَهُمُ اللّٰهُ وَ لٰکِنْ أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ
7- انگیزۀ کافران در انفاقهای خویش، رسیدن به زندگی پَست دنیاست.
مَثَلُ مٰا یُنْفِقُونَ فِی هٰذِهِ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا
تقیید انفاق به حیات دنیا (فی هذه الدنیا)، میتواند گویای انگیزۀ کافران باشد یعنی انگیزۀ آنان محدود به حیات دنیا است.
8- انگیزه قرار دادن دنیا در انفاق، ستمی است بر خویشتن.
مَثَلُ مٰا یُنْفِقُونَ فِی هٰذِهِ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا کَمَثَلِ رِیحٍ فِیهٰا صِرٌّ أَصٰابَتْ حَرْثَ قَوْمٍ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ
9- خداوند به اهل کفر ستمی روا نمیدارد، بلکه آنها، خود بر خویشتن ستم میکنند.
وَ مٰا ظَلَمَهُمُ اللّٰهُ وَ لٰکِنْ أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ
10- بیثمری انفاق (اعمال خیر) و دستاوردهای اهل کفر، ناشی از عملکرد خود آنان است و نه از جانب خداوند.
مَثَلُ مٰا یُنْفِقُونَ فِی هٰذِهِ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا کَمَثَلِ رِیحٍ فِیهٰا صِرٌّ أَصٰابَتْ حَرْثَ قَوْمٍ ... وَ مٰا ظَلَمَهُمُ اللّٰهُ وَ لٰکِنْ أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ
کلیدواژهها:
اللّه؛ انسان؛ انفاق؛ ایمان؛ باد؛ حیات؛ دنیا؛ ظلم؛عدل؛ عمل؛ عمل صالح؛ قرآن؛ کشاورزی؛ کفر؛ مثلهای قرآن
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا بِطٰانَةً مِنْ دُونِکُمْ لاٰ یَأْلُونَکُمْ خَبٰالاً وَدُّوا مٰا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ اَلْبَغْضٰاءُ مِنْ أَفْوٰاهِهِمْ وَ مٰا تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ قَدْ بَیَّنّٰا لَکُمُ اَلْآیٰاتِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ (118)
118
ای کسانی که ایمان آوردهاید، از غیر خودتان همرازی نگیرید. آنان در تباه ساختن کار شما کوتاهی نمیکنند. دوست دارند شما در رنج باشید. دشمنی از دهانشان آشکار است، و آنچه سینههایشان پنهان میدارد بزرگتر است. همانا ما این آیات را برای شما بیان کردیم، اگر عقل خود را به کار گیرید.
1- لزوم پرهیز اهل ایمان، از مَحْرم اسرار قرار دادن بیگانگان
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا بِطٰانَةً مِنْ دُونِکُمْ
«بِطٰانَةً » در اصل به معنی آستر لباس است در مقابل «ظهارة» که به معنی رویۀ لباس میباشد؛ این واژه به صورت استعاره به کسی که او را محرم اسرار خود قرار دهی نیز اطلاق میشود (مفردات راغب)، در آیه همین معنا (معنای استعاری) مراد است.
2- ضرورت حفاظت اطلاعات و اسرار جامعۀ اسلامی، از بیگانگان (کافران، منافقان و...)
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا بِطٰانَةً مِنْ دُونِکُمْ
3- ممنوعیّت روابط دوستانه و صمیمانه با غیر اهل ایمان (بیگانگان)
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا بِطٰانَةً مِنْ دُونِکُمْ
لازمۀ نهی از محرم اسرار قرار دادن، نهی از روابط دوستانه و خالصانه است.
4- منزلت والای جامعۀ ایمانی، در برابر بیگانگان و جوامع غیر ایمانی*
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... مِنْ دُونِکُمْ
استعمال کلمه «دون » به جای «غیر»، میتواند اشاره به حقارت جوامع غیر ایمانی باشد.
5- ایمان، محور و ملاک ایجاد روابط دوستانه و صمیمانه
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا بِطٰانَةً مِنْ دُونِکُمْ
مفهوم جملۀ «لاٰ تَتَّخِذُوا ...» بیانگر برداشت یاد شده است.
6- توطئه و تلاش پیگیر بیگانگان و غیر مؤمنان، برای ایجاد اخلال و فساد در میان اهل ایمان و جامعۀ ایمانی
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... لاٰ یَأْلُونَکُمْ خَبٰالاً
«الو» (مصدر «یألون ») به معنای کوتاهی کردن و «خبال» به معنای فساد و تباهی است، «لاٰ یَأْلُونَکُمْ خَبٰالاً» یعنی در تباه کردن کار شما کوتاهی نمیکنند.
7- بیگانگان، خواهان گرفتاری جامعۀ ایمانی به رنج، مشقّت و ضرر
وَدُّوا مٰا عَنِتُّمْ
«مٰا» در «مٰا عَنِتُّمْ » ، مصدریّه است و «عنت » به معنای واقع شدن در رنج و سختی است.
8- رفاه، آسایش و امنیّت جامعۀ ایمانی، مایۀ غم و اندوه بیگانگان
وَدُّوا مٰا عَنِتُّمْ
برداشت یاد شده از مفهوم جملۀ «وَدُّوا مٰا عَنِتُّمْ » ، استفاده میشود.
9- دشمنی بیگانگان با اسلام و جامعۀ ایمانی، آشکار از لابلای گفتار ایشان
قَدْ بَدَتِ الْبَغْضٰاءُ مِنْ أَفْوٰاهِهِمْ
10- نمود ناخواسته و قهری اسرار درونی انسان، بر زبان و بیان وی
قَدْ بَدَتِ الْبَغْضٰاءُ مِنْ أَفْوٰاهِهِمْ
11- گفتار آدمی، از جمله ابزار شناخت وضعیت درونی وی
قَدْ بَدَتِ الْبَغْضٰاءُ مِنْ أَفْوٰاهِهِمْ
از اینکه دشمنان، قصد اظهار نهان خویش را نداشتند، ولی از لابلای گفتارشان آشکار میگردد، برداشت یاد شده به دست میآید.
12- لزوم هوشیاری مستمر جامعۀ ایمانی، در برابر توطئهها و نفوذهای دشمنان دین
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... لاٰ یَأْلُونَکُمْ خَبٰالاً ... وَدُّوا مٰا عَنِتُّمْ ...
قَدْ بَدَتِ الْبَغْضٰاءُ
بیان دشمنی و کینۀ بیگانگان، دلالت بر لزوم هوشیاری جامعۀ ایمانی در قبال آنان دارد.
13- کینههای نهانی و قلبی بیگانگان نسبت به مؤمنان، شدیدتر و عمیقتر از آن چیزی است که از لابلای گفتارشان آشکار میگردد.
قَدْ بَدَتِ الْبَغْضٰاءُ مِنْ أَفْوٰاهِهِمْ وَ مٰا تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ
14- افشاگری عداوتهای قلبی بیگانگان (کفّار) با اسلام و اهل ایمان، از سوی خداوند
وَ مٰا تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ
15- بدخواهی، توطئهگری و عداوت قلبی اهل کتاب نسبت به مؤمنان، و خطر ایجاد روابط صمیمانۀ جامعۀ ایمانی با آنان
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا بِطٰانَةً مِنْ دُونِکُمْ ...
صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ
با توجه به ارتباط آیه با آیات قبل، میتوان گفت که مراد از
«مِنْ دُونِکُمْ » ، اهل کتاب میباشند.
16- ضرورت بررسی گفتار و منویّات درونی بیگانگان (کافران)، برای شناسایی توطئههای آنان علیه جامعۀ اسلامی
لاٰ تَتَّخِذُوا بِطٰانَةً مِنْ دُونِکُمْ لاٰ یَأْلُونَکُمْ خَبٰالاً وَدُّوا مٰا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضٰاءُ مِنْ أَفْوٰاهِهِمْ وَ مٰا تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ
17- دشمنی، توطئهگری و بدخواهی بیگانگان (کافران)، از دلایل ضرورت پرهیز جامعۀ اسلامی از ایجاد روابط صمیمانه با آنان
لاٰ تَتَّخِذُوا ... لاٰ یَأْلُونَکُمْ خَبٰالاً ... وَ مٰا تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ
جملۀ «لاٰ یَأْلُونَکُمْ ...»، بیان علت برای «لاٰ تَتَّخِذُوا ...» است.
18- مناسبات صمیمانۀ جامعۀ اسلامی با بیگانگان، هموارکنندۀ نفوذ ایشان در آن جامعه و اخلال در آن
لاٰ تَتَّخِذُوا بِطٰانَةً مِنْ دُونِکُمْ لاٰ یَأْلُونَکُمْ خَبٰالاً
جملۀ «لاٰ یَأْلُونَکُمْ ...»، بیان علت برای «لاٰ تَتَّخِذُوا ...» است.
19- سینۀ آدمی، کانون محبتها و نفرتها
وَ مٰا تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ
20- علم و آگاهی خداوند به اسرار درونی انسانها
وَ مٰا تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ
21- اعتقاد انسانها، ملاکی برای تقسیمبندی جوامع انسانی
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا بِطٰانَةً مِنْ دُونِکُمْ ... وَ مٰا تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ
خداوند، جامعۀ انسانی را به دو دستۀ اهل ایمان و بیگانه با ایمان تقسیم کرده که این تقسیم، بر اساس اعتقاد آنان است.
22- پاسداری جامعۀ ایمانی از خطر نفوذ بیگانگان و دشمنان دین، وظیفه و مسؤولیت همۀ اهل ایمان
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا بِطٰانَةً مِنْ دُونِکُمْ
به نظر میرسد هدف از دستور خداوند مبنی بر اینکه کافران را محرم اسرار قرار ندهید، جلوگیری از نفوذ آنان در جامعۀ اسلامی باشد.
23- اتمام حجّت خداوند به مؤمنان، دربارۀ افشاگری چهرۀ حقیقی بیگانگان و دشمنان دین و ارائۀ روشهای مصونیت از توطئههای آنان
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... قَدْ بَیَّنّٰا لَکُمُ الْآیٰاتِ
24- افشاگری دسیسه و توطئۀ بیگانگان و دشمنان دین، از آیات الهی است.
قَدْ بَدَتِ الْبَغْضٰاءُ مِنْ أَفْوٰاهِهِمْ ... قَدْ بَیَّنّٰا لَکُمُ الْآیٰاتِ
25- ایمان و تعقّل، شرط بهرهوری از آیات الهی
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... قَدْ بَیَّنّٰا لَکُمُ الْآیٰاتِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ
«إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ » ، بیانگر شرط بهرهوری از تبیین آیات است.
26- تعقّل و اندیشۀ جامعۀ ایمانی، ابزار شناسایی دشمنان دین و زمینهساز پرهیز از توطئههای آنان
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... قَدْ بَدَتِ الْبَغْضٰاءُ مِنْ أَفْوٰاهِهِمْ ... إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ
محتمل است «إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ » ، شرط برای تمام مطالب ذکر شده در آیه باشد.
27- ایجاد روابط دوستانه با بیگانگان و مَحرم اسرار خویش گرفتن آنان، نشانۀ بیخردی است.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا بِطٰانَةً مِنْ دُونِکُمْ ... إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ
28- آیات الهی، راهنمای مؤمنان اهل تعقّل و اندیشه، در شناخت صواب از خطا
قَدْ بَیَّنّٰا لَکُمُ الْآیٰاتِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اتحاد؛ اتمام حجت؛ اسلام؛ اللّه؛ امنیت؛ انسان؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ تفکر؛ تولی؛ جامعه؛ حزن؛ دشمنی؛ دوستی؛ دین؛ راز؛رفاه؛ سخن؛ سینه؛ شناخت؛ علم؛ فساد؛ کفر؛ مسلمانان؛ نفاق؛ هدایت
هٰا أَنْتُمْ أُولاٰءِ تُحِبُّونَهُمْ وَ لاٰ یُحِبُّونَکُمْ وَ تُؤْمِنُونَ بِالْکِتٰابِ کُلِّهِ وَ إِذٰا لَقُوکُمْ قٰالُوا آمَنّٰا وَ إِذٰا خَلَوْا عَضُّوا عَلَیْکُمُ اَلْأَنٰامِلَ مِنَ اَلْغَیْظِ قُلْ مُوتُوا بِغَیْظِکُمْ إِنَّ اَللّٰهَ عَلِیمٌ بِذٰاتِ اَلصُّدُورِ (119)
119
آگاه باشید! این شمایید که آنان را دوست میدارید، ولی آنان شما را دوست نمیدارند؛ و شما به همۀ کتابها [ی آسمانی]ایمان دارید، [ولی آنها به کتاب شما ایمان ندارند؛] و هنگامی که با شما برخورد میکنند، میگویند: ایمان آوردهایم، و چون به خلوت میروند، از شدّت خشم سر انگشتانشان را بر ضدّ شما به دندان میگزند. بگو: به خشم خود بمیرید. بیگمان، خدا به آنچه در درون سینههاست داناست.
1- محبّت برخی از مؤمنان نسبت به بیگانگان و کافران، و دغلبازی و فریبکاری آنان با مؤمنان
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... هٰا أَنْتُمْ أُولاٰءِ تُحِبُّونَهُمْ ... وَ إِذٰا خَلَوْا عَضُّوا عَلَیْکُمُ الْأَنٰامِلَ مِنَ الْغَیْظِ
2- غفلت اهل ایمان از ماهیّت توطئهگر کافران، موجب فریب خوردنشان و در نهایت محبت به آنان
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... هٰا أَنْتُمْ أُولاٰءِ تُحِبُّونَهُمْ وَ لاٰ یُحِبُّونَکُمْ ... خَلَوْا عَضُّوا عَلَیْکُمُ الْأَنٰامِلَ مِنَ الْغَیْظِ
از ارتباط آیۀ مورد بحث با آیۀ سابق برداشت یاد شده استفاده میشود.
3- اندیشه در آیات روشنگر و افشا کنندۀ ماهیت دشمنان کافر، موجب رویگردانی اهل ایمان از محبّت ورزی به آنان
لاٰ یَأْلُونَکُمْ خَبٰالاً وَدُّوا مٰا عَنِتُّمْ ... قَدْ بَیَّنّٰا لَکُمُ الْآیٰاتِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ . هٰا أَنْتُمْ أُولاٰءِ تُحِبُّونَهُمْ
4- کینه و دشمنی کافران و بیگانگان نسبت به اهل ایمان، علی رغم ابراز محبّت مؤمنان به آنان
هٰا أَنْتُمْ أُولاٰءِ تُحِبُّونَهُمْ وَ لاٰ یُحِبُّونَکُمْ
5- مسلمانان، مؤمن به تمامی کتب آسمانی
وَ تُؤْمِنُونَ بِالْکِتٰابِ کُلِّهِ
اگر چه «کتاب » به لفظ مفرد آمده، ولی به معنای جمع است؛ چون الف و لام آن برای جنس است.
6- مسلمانان به خاطر ایمانشان به کتب آسمانی، دوستدار همۀ پیروان ادیان الهی
هٰا أَنْتُمْ أُولاٰءِ تُحِبُّونَهُمْ وَ لاٰ یُحِبُّونَکُمْ وَ تُؤْمِنُونَ بِالْکِتٰابِ کُلِّهِ
برداشت یاد شده بر اساس این احتمال است که «تُؤْمِنُونَ » ، علّت برای «تُحِبُّونَهُمْ » باشد.
7- بیاعتقادی کافران (اهل کتاب)، به برخی از کتابهای آسمانی
هٰا أَنْتُمْ أُولاٰءِ ... وَ تُؤْمِنُونَ بِالْکِتٰابِ کُلِّهِ
ایمان مسلمانان به تمامی کتب، به قرینۀ مقابله، بیانگر این است که اهل کتاب، به تمامی کتب آسمانی ایمان ندارند.
8- برخورد منافقانۀ برخی از اهل کتاب با مسلمانان، در اظهار ایمان به تمامی کتب آسمانی (قرآن و...)
وَ إِذٰا لَقُوکُمْ قٰالُوا آمَنّٰا وَ إِذٰا خَلَوْا عَضُّوا عَلَیْکُمُ الْأَنٰامِلَ
به قرینۀ «وَ تُؤْمِنُونَ بِالْکِتٰابِ کُلِّهِ » ، متعلّق «آمَنّٰا» ، میتواند تمامی کتب آسمانی باشد.
9- شدّت کینه و خشم برخی از اهل کتاب، نسبت به مؤمنان
وَ إِذٰا لَقُوکُمْ قٰالُوا آمَنّٰا وَ إِذٰا خَلَوْا عَضُّوا عَلَیْکُمُ الْأَنٰامِلَ مِنَ الْغَیْظِ
10- بروز شدّت کینه و خشم دشمنان دین نسبت به مؤمنان، در گزیدن سر انگشتان خویش
عَضُّوا عَلَیْکُمُ الْأَنٰامِلَ مِنَ الْغَیْظِ
11- شدت و کینه خشم منافقان نسبت به مؤمنان
وَ إِذٰا لَقُوکُمْ قٰالُوا آمَنّٰا وَ إِذٰا خَلَوْا عَضُّوا عَلَیْکُمُ الْأَنٰامِلَ مِنَ الْغَیْظِ
تظاهر به ایمان در برخورد با مؤمنان و ابراز دشمنی در پنهان، حکایت از آن دارد که آیه احتمالاً دربارۀ منافقان باشد.
12- خداوند، افشاگر عمق کینه و خشم دشمنان اسلام (اهل کتاب) نسبت به مؤمنان
وَ إِذٰا خَلَوْا عَضُّوا عَلَیْکُمُ الْأَنٰامِلَ مِنَ الْغَیْظِ
اخبار از کارهای پنهانی کافران، همان افشاگری است.
13- تأثیر وضعیّت درونی انسان، در حالات خارجی و رفتاری وی
عَضُّوا عَلَیْکُمُ الْأَنٰامِلَ مِنَ الْغَیْظِ
کینۀ دشمنان اسلام (که یک وضعیت درونی است)، باعث گزیدن انگشتان (که یک حالت خارجی است)، شده است.
14- سوء استفاده دشمنان دین از شعائر دینی، برای اغفال مؤمنان
هٰا أَنْتُمْ أُولاٰءِ تُحِبُّونَهُمْ وَ لاٰ یُحِبُّونَکُمْ ... وَ إِذٰا لَقُوکُمْ قٰالُوا آمَنّٰا
بنابر اینکه محبت مؤمنان به کافران (تحبونهم)، معلول تظاهر آنان به ایمان (آمنّا) باشد برداشت یاد شده استفاده میشود.
15- ایمان جامعۀ اسلامی، مورد خشم و کینۀ دشمنان دین
وَ تُؤْمِنُونَ بِالْکِتٰابِ کُلِّهِ ... وَ إِذٰا خَلَوْا عَضُّوا عَلَیْکُمُ الْأَنٰامِلَ مِنَ الْغَیْظِ
16- نفرین برای نابودی دشمنان خشمگین دین و جامعۀ ایمانی؛ رهنمود الهی به پیامبر(ص)
قُلْ مُوتُوا بِغَیْظِکُمْ
17- عنایت خاص خداوند، بر حفظ سلامت جامعۀ ایمانی از گزند دشمنان دین
وَدُّوا مٰا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضٰاءُ ... وَ إِذٰا خَلَوْا عَضُّوا عَلَیْکُمُ الْأَنٰامِلَ مِنَ الْغَیْظِ قُلْ مُوتُوا بِغَیْظِکُمْ
افشای کینهها و دشمنیهای کافران و ارائۀ راه حل برای مقابله با توطئۀ آنها، نشانۀ عنایت ویژۀ خداوند به مؤمنان است.
18- دانایی همهجانبۀ خداوند، به آنچه آدمیان در دل خویش پنهان دارند.
إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ
19- علم و آگاهی همهجانبۀ خداوند، به خشم و کینهای که دشمنان دین، از اسلام و جامعۀ ایمانی به دل دارند.
عَضُّوا عَلَیْکُمُ الْأَنٰامِلَ مِنَ الْغَیْظِ ... إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ
20- سینۀ آدمی کانون محبتها و نفرتها
قُلْ مُوتُوا بِغَیْظِکُمْ إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ
21- توجه به دانایی خدا به تمامی اسرار دلها، زمینهساز پرهیز آدمی از انحرافات
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... هٰا أَنْتُمْ أُولاٰءِ ... إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ
جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ ...» علاوه بر بیان این حقیقت که خداوند به نهان دلها آگاه است، به این هدف ایراد شده که انسانها با توجه به این حقیقت از انحرافات بپرهیزند؛ چرا که تمام افکار و اعمالشان در محضر و دید خداوند است.
22- هشدار خداوند به دشمنان دین، نسبت به عواقب توطئههای ایشان علیه جامعۀ اسلامی
وَ إِذٰا خَلَوْا عَضُّوا عَلَیْکُمُ ... إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ
جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ ...» پس از جملۀ «وَ إِذٰا خَلَوْا ...» در حقیقت هشداری است به کافران که نپندارند اگر در خفا علیه مسلمانان کینهتوزی و توطئه میکنند، خداوند آگاه به آن نیست؛ چرا که خداوند نه تنها به جلسات مخفی آنان آگاه است، بلکه به درون سینههای آنان که مخفیتر از جلسات سری آنان است، نیز دانا میباشد.
23- کافران کینهتوز و منافقان حیلهگر شایستۀ نابودی
قُلْ مُوتُوا بِغَیْظِکُمْ إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ
24- «عَلِیمٌ » از اسما و صفات خداوند
إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اسلام؛ اللّه؛ انسان؛ انگشت؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ تفکر؛ تولی؛ جامعه؛ دشمنی؛ دوستی؛ دین؛ ذکر؛ سینه؛ ضلالت؛ علم؛ علیم/اسما و صفات؛ غضب؛ غفلت؛ غیب؛ قرآن؛ کتابهای آسمانی؛ کفر؛ کیفر؛ کینه؛ محمّد(ص)؛ مرگ؛ مسلمانان؛ مکر؛ نفاق؛ نفرین؛ هدایت
إِنْ تَمْسَسْکُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِنْ تُصِبْکُمْ سَیِّئَةٌ یَفْرَحُوا بِهٰا وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لاٰ یَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئاً إِنَّ اَللّٰهَ بِمٰا یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ (120)
120
اگر خیری به شما برسد آنان را ناراحت میکند، و اگر شرّی به شما برسد به آن شادمان میشوند؛ و اگر صبر داشته باشید و تقوا پیشه کنید، نیرنگشان هیچ زیانی به شما نمیرساند. همانا خدا به آنچه میکنند احاطه دارد.
1- ناخشنودی دشمنان دین، حتی از اندک خیر و خوشایندی برای مؤمنان
إِنْ تَمْسَسْکُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ
2- خشنودی دشمنان دین از گرفتاری اهل ایمان، به حوادث بد و ناگوار
وَ إِنْ تُصِبْکُمْ سَیِّئَةٌ یَفْرَحُوا بِهٰا
3- حسد و عداوت برخی اهل کتاب، نسبت به مؤمنان
إِنْ تَمْسَسْکُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ
4- افشای بدخواهیهای دشمنان دین نسبت به مسلمانان، از جانب خداوند
إِنْ تَمْسَسْکُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِنْ تُصِبْکُمْ سَیِّئَةٌ یَفْرَحُوا بِهٰا
5- بدخواهی و حسادت منافقان با اهل ایمان*
إِذٰا لَقُوکُمْ قٰالُوا آمَنّٰا ... إِنْ تَمْسَسْکُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِنْ تُصِبْکُمْ سَیِّئَةٌ یَفْرَحُوا بِهٰا
برخی برآنند که جملۀ «وَ إِذٰا لَقُوکُمْ قٰالُوا آمَنّٰا» در آیۀ قبل، دربارۀ منافقان است، بنابر این ضمیرهای «تَسُؤْهُمْ ، یَفْرَحُوا و کَیْدُهُمْ » ، نیز به آنان برمیگردد.
6- صبر و تقوای اهل ایمان، موجب ایمن شدن آنان در برابر توطئهها و دسیسههای دشمنان
وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لاٰ یَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئاً
7- قطع دوستی مسلمانان با دشمنان دین، دربردارندۀ ناگواریها
لاٰ تَتَّخِذُوا بِطٰانَةً مِنْ دُونِکُمْ ... وَ إِنْ تَصْبِرُوا
توصیه به صبر و تقوا پس از دستور به قطع رابطه با دشمنان دین، اشاره به حقیقت یاد شده دارد.
8- صبر و پایداری در برابر ناگواریهای ناشی از قطع رابطه دوستی با دشمنان دین، عامل مصون ماندن جامعۀ ایمانی از کید و خیانت آنان
لاٰ تَتَّخِذُوا بِطٰانَةً مِنْ دُونِکُمْ ... وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لاٰ یَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئاً
در برداشت یاد شده، متعلق «تَتَّقُوا» به قرینۀ صدر آیه، دوستی با دشمنان گرفته شده است.
9- ناتوانی جبهۀ کفر در برابر جامعۀ ایمانی، در صورت عمل کردن مؤمنان به دستورهای الهی (امر به معروف و نهی از منکر)
کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ ... لَنْ یَضُرُّوکُمْ إِلاّٰ أَذیً وَ إِنْ یُقٰاتِلُوکُمْ یُوَلُّوکُمُ الْأَدْبٰارَ ... ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ ... وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لاٰ یَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئاً
در برداشت یاد شده، تقوا به معنای عمل به دستورات الهی گرفته شده که خداوند در آیات پیش به برخی از آنها (امر به معروف، ایمان واقعی و...) اشاره کرده است. یعنی آنگاه کید دشمنان بیاثر است که تقوا داشته باشید و به دستورات الهی عمل کنید.
10- مسلمانان، همواره در معرض توطئه و دسیسۀ دشمنان هستند.
لاٰ یَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئاً
11- لزوم پایداری و تقواپیشگی در برابر توطئۀ دشمنان دین
إِنْ تَمْسَسْکُمْ حَسَنَةٌ ... وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لاٰ یَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئاً
12- کینهها و حیلههای دشمنان دین، در احاطۀ علم خدا
لاٰ یَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئاً إِنَّ اللّٰهَ بِمٰا یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ
13- احاطۀ خداوند، بر تمامی اعمال و رفتار دشمنان دین
لاٰ یَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئاً إِنَّ اللّٰهَ بِمٰا یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ
14- توجّه به احاطۀ خداوند بر تمامی اعمال و رفتار دشمنان دین، از عوامل تقویت روحیۀ مسلمانان در برخورد با آنان
تَمْسَسْکُمْ ... إِنَّ اللّٰهَ بِمٰا یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ
جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ ...»، علاوه بر بیان احاطۀ علمی خداوند، برای این هدف نیز بیان شده است که مبادا مسلمانان پس از اینکه کینهتوزی کافران برای آنان افشا شد، مضطرب شوند و روحیۀ خود را ببازند.
15- انسان و اعمال و رفتارش، در محضر خداوند
إِنَّ اللّٰهَ بِمٰا یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ
16- خداوند، عالم به جزئیّات است.
إِنَّ اللّٰهَ بِمٰا یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ
17- خداوند، حافظ صابران تقواپیشه، از حیلهها و کینههای دشمنان دین
وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لاٰ یَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئاً إِنَّ اللّٰهَ بِمٰا یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ
از اینکه جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ ...» علت برای «لاٰ یَضُرُّکُمْ » است، معلوم میشود که خداوند با احاطۀ کامل به اعمال و کیدهای دشمنان، مانع ضرررسانی آنان خواهد شد. در نتیجه، حافظِ مؤمنان است؛ به شرط اینکه آنها صبر و تقوا را پیشۀ خود سازند.
18- «مُحِیطٌ» از اسما و صفات خداوند
و اَللّٰهَ ... مُحِیطٌ
کلیدواژهها:
استقامت؛ اللّه؛ امر الهی؛ امر به معروف و نهی از منکر؛ امنیت؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ تقوا؛ تولی؛ حسادت؛ حسنه؛ دشمنی؛ دوستی؛ دین؛ سختی؛سرور؛ صبر؛ ضرر؛ عجز؛ علم؛ عمل؛ کفر؛ مسلمانان؛ مکر؛ نفاق
وَ إِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِکَ تُبَوِّئُ اَلْمُؤْمِنِینَ مَقٰاعِدَ لِلْقِتٰالِ وَ اَللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (121)
121
و [یاد کن]وقتی را که صبحگاهان از میان خانوادهات بیرون رفتی، در حالی که مؤمنان را برای جنگیدن، در توقّفگاههایی جای میدادی، و خدا شنوا و داناست.
1- خروج پیامبر(ص) در صبحگاهان از میان خانوادۀ خویش، برای برپا نمودن پایگاههای جنگی برای مؤمنان، در مصاف با دشمنان
وَ إِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِکَ تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِینَ مَقٰاعِدَ لِلْقِتٰالِ
2- اهمیّت یادآوری روزهای حساس و سرنوشتساز
وَ إِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِکَ تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِینَ
«إِذْ» ، مفعول برای فعل محذوف است یعنی «اذکر اذ...» (بهیاد آور زمانی را...).
3- ارزش اقدام به فعالیتهای روزانه از آغاز صبح*
وَ إِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِکَ تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِینَ مَقٰاعِدَ لِلْقِتٰالِ
4- خانه و زندگی را پشت سر گذاردن و به میدان رویارویی با دشمن شتافتن، از جمله ویژگیهای رهبران شایستۀ الهی و پیروان آنان
وَ إِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِکَ تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِینَ مَقٰاعِدَ لِلْقِتٰالِ
«مِنْ أَهْلِکَ » ، اشاره به این دارد که پیامبر(ص)، و اساساً هر رهبر الهی، به هنگام انجام تکالیف و رویارویی با دشمن، مهمترین تعلقات (همانند زن و فرزندان) را رها میکند و به میدان کارزار و انجام تکلیف میشتابد.
5- آگاهی پیامبر(ص) به فنون نظامی و قدرت مدیریّت ایشان در عملیات مسلّحانه علیه دشمنان دین
وَ إِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِکَ تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِینَ مَقٰاعِدَ لِلْقِتٰالِ
6- رهبری قوای نظامی، بخشی ضروری از مدیریّت جامعۀ اسلامی
وَ إِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِکَ تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِینَ مَقٰاعِدَ لِلْقِتٰالِ
چون پیامبر(ص) به عنوان مدیر جامعۀ اسلامی، امور مربوط به قوای نظامی را نیز رهبری میکرده، برداشت یاد شده به دست میآید.
7- توصیه و سفارش قرآن به استفاده از تجربههای گذشته
وَ إِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِکَ
تذکر قرآن به پیامبر(ص) و مخاطبین دربارۀ به خاطر سپردن مسائل جنگ احد، در واقع سفارش به استفاده از تجربههای گذشته است.
8- لزوم ایجاد آمادگی و آرایش نظامی در برابر هجوم دشمنان
وَ إِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِکَ تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِینَ مَقٰاعِدَ لِلْقِتٰالِ
خروج پیامبر(ص) در صبحگاهان برای تعیین پایگاههای نظامی در برابر هجومِ قریش به مدینه، بیانگر لزوم ایجاد آمادگی و آرایش نظامی در برابر دشمن مهاجم است.
9- خداوند، بسیار شنوا و دانا است.
وَ اللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ
10- هیچ گفتار و پندار و کرداری، پنهان از خداوند نیست.
وَ اللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ
11- اختلاف نظر مسلمانان در تعیین محل جنگ احد*
وَ إِذْ غَدَوْتَ ... وَ اللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ
یادآوری شنوایی خداوند نسبت به گفتار و دانایی او نسبت به کردار و اندیشهها پس از بیان خروج پیامبر(ص) از مدینه برای آمادهسازی محلّ دفاع، میتواند اشاره به بگو مگوها و اندیشههای مخالف نظر پیامبر(ص) دربارۀ محل برخورد با دشمن داشته باشد.
12- شرکت پیامبر(ص) در جنگ احد به عنوان فرمانده
وَ إِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِکَ تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِینَ مَقٰاعِدَ لِلْقِتٰالِ
بر اساس شأن نزول، این آیه و آیات بعد دربارۀ جنگ احد نال شده است.
13- «سَمِیعٌ » و «عَلِیمٌ » از اسما و صفات خداوند
وَ اللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ
14- «عن أبی عبداللّه(ع) قال: سبب نزول هذه الآیة أنّ قریشاً خرجت من مکّة ترید حرب رسول اللّه(ص) فخرج یبغی موضعاً للقتال؛ (1)
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: سبب نزول این آیه (و اذ غدوت من اهلک تبوّء المؤمنین مقاعد للتقال...) این بود که کفّار قریش به قصد جنگ با رسول خدا(ص) از مکه خارج شدند، پیامبر(ص) نیز به منظور یافتن مکان [مناسبی] برای رویارویی با آنان [از مدینه] بیرون آمد».
کلیدواژهها:
آمادگیرنظامی؛ احد/غزوه؛ اختلاف؛ اردوگاه نظامی؛ اسلام؛ اللّه؛ امامت؛ ایثار؛ تاریخ؛ جامعه؛ جنگ؛ جهاد؛ دشمنی؛ سمیع/اسما و صفات؛ صبح؛ علم؛ علیم/اسما و صفات؛ قرآن؛ کار؛ محمّد(ص)؛ مدیریت؛ مسلمانان
1) 1) . تفسیر قمی، ج 1، ص 110؛ نورالثقلین، ج 1، ص 384، ح 336.
إِذْ هَمَّتْ طٰائِفَتٰانِ مِنْکُمْ أَنْ تَفْشَلاٰ وَ اَللّٰهُ وَلِیُّهُمٰا وَ عَلَی اَللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ اَلْمُؤْمِنُونَ (122)
122
آنگاه که دو گروه از شما به فکرشان خطور کرد که سستی کنند و خدا یاورشان بود [و آنانرا از سستی حفظ کرد]، و مؤمنان باید فقط بر خدا توکّل کنند.
1- تعلیم دو گروه از رزمندگان احد به سستی و انصراف از شرکت در جنگ
إِذْ هَمَّتْ طٰائِفَتٰانِ مِنْکُمْ أَنْ تَفْشَلاٰ
بر اساس شأن نزول، این بخش از آیات، در مورد نبرد احد نازل شده است.
2- سستی و ترس دو گروه از مسلمانان شرکتکننده در جنگ احد، مورد ملامت خداوند
إِذْ هَمَّتْ طٰائِفَتٰانِ مِنْکُمْ أَنْ تَفْشَلاٰ وَ اللّٰهُ وَلِیُّهُمٰا
«فشل » به معنای ضعف به همراه ترس است. (مفردات راغب).
3- لزوم یادآوری و تحلیل حوادث نبرد احد و عبرت گرفتن از آن
إِذْ هَمَّتْ طٰائِفَتٰانِ مِنْکُمْ أَنْ تَفْشَلاٰ
«إِذْ» ، مفعول فعل محذوف است یعنی «اذکروا اذ...» (به یاد آورید زمانی را...)؛ یادآوری حوادث تاریخی، معمولاً برای عبرت گرفتن است.
4- تهدید خداوند نسبت به عناصر سستبنیاد در جبهۀ پیکار مسلمانان با دشمنان
وَ اللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ . إِذْ هَمَّتْ طٰائِفَتٰانِ مِنْکُمْ أَنْ تَفْشَلاٰ
محتمل است کلمۀ «إِذْ» ، متعلّق به دو صفت «سَمِیعٌ » و «عَلِیمٌ » باشد. یعنی خداوند، سخنان پنهانی آنان را آنگاه که تصمیم به کوتاهی در نبرد داشتند، میشنید و از اندیشۀ آنان، آگاه بود.
تذکر شنوایی و دانایی خداوند در موارد تخلف و گناه، دلالت بر تهدید نسبت به متخلّفین دارد.
5- دسیسۀ منافقان (عبداللّه بن أبیسلول)، برای ایجاد سستی و هراس در مسلمانان، هنگام روانه شدن آنان به سوی احد
إِذْ هَمَّتْ طٰائِفَتٰانِ مِنْکُمْ أَنْ تَفْشَلاٰ
در مجمعالبیان آمده است که عبداللّه بن ابیسلول، دو طایفه از مسلمانان (برخی از مهاجر و انصار) را از رویارویی با مشرکان برحذر میداشت.
6- آگاهی خداوند، از راز دل و اسرار افراد
وَ اللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ . إِذْ هَمَّتْ طٰائِفَتٰانِ
«هم » به معنای تصمیم و قصد است. «إِذْ» در «إِذْ هَمَّتْ »
چنانکه گذشت میتواند متعلّق به «سَمِیعٌ » و «عَلِیمٌ » باشد، و میتواند مفعول فعل محذوف (اذکروا) باشد، برداشت یاد شده بر مبنای احتمال اول است.
7- بیصبری و بیتقوایی عامل زیان دیدن مسلمانان در نبرد احد
وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لاٰ یَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئاً ... إِذْ هَمَّتْ طٰائِفَتٰانِ مِنْکُمْ أَنْ تَفْشَلاٰ
8- یاری خداوند در از بین بردن هراس آن دو گروه از مسلمانان که در جنگ احد، به سستی مبتلا شدند.
إِذْ هَمَّتْ طٰائِفَتٰانِ مِنْکُمْ أَنْ تَفْشَلاٰ وَ اللّٰهُ وَلِیُّهُمٰا
عبارت «إِذْ هَمَّتْ » میرساند که گروههای یاد شده قصد سستی داشتند، ولی از این قصد منصرف شدند و به کار جنگ پرداختند. جملۀ «وَ اللّٰهُ وَلِیُّهُمٰا» ، ظاهراً بیانگر علت انصراف آنان است.
9- حمایت خداوند از اهل ایمان در برخورد با مشکلات و حوادث
إِذْ هَمَّتْ طٰائِفَتٰانِ مِنْکُمْ أَنْ تَفْشَلاٰ وَ اللّٰهُ وَلِیُّهُمٰا
10- لزوم تأثیرپذیری و استواری جامعۀ ایمانی در برابر جنگ روانی و دسیسههای دشمنان
إِذْ هَمَّتْ طٰائِفَتٰانِ مِنْکُمْ أَنْ تَفْشَلاٰ وَ اللّٰهُ وَلِیُّهُمٰا
جملۀ «وَ اللّٰهُ وَلِیُّهُمٰا» ، در واقع تذکری است به مؤمنان و معتقدان ولایت الهی که در هنگامههای دشوار، ولایت و حمایت الهی را فراموش نکنند و به عناصری همچون عبداللّه بن ابی، که در صدد سستیآفرینی و ایجاد دلهره در بین آنانند، گوش فراندهند.
11- پذیرش ولایت خداوند، از بین برندۀ هر نوع سستی در انجام وظایف دینی
إِذْ هَمَّتْ ... وَ اللّٰهُ وَلِیُّهُمٰا
«وَ اللّٰهُ وَلِیُّهُمٰا» ، با لحن اعتراضگونهاش (در حالی که خداوند سرپرست و حمایتکننده شماست، سستی چرا؟) به این نکته اشاره دارد که پذیرش ولایت الهی و اعتقاد به آن، ناسازگار با هر گونه سستی در راه انجام وظایف الهی است.
12- سستی و هراس در هنگامههای دشوار (همانند جنگ) و تصمیم به نافرمانی از پیامبر(ص)، به تنهایی، موجب خروج از ولایت و حمایت الهی نیست.
إِذْ هَمَّتْ ... وَ اللّٰهُ وَلِیُّهُمٰا
جملۀ «وَ اللّٰهُ وَلِیُّهُمٰا» ، در عین اعتراض به گروههایی که قصد انحراف از جنگ و نافرمانی از رسول خدا(ص) را داشتند، بیانگر این است که این تصمیمشان، باعث نشد که ولایت الهی از آنان منقطع شود.
13- افتادن بندگان به ورطۀ انحراف، در صورت قطع ولایت و حمایت الهی از آنان
إِذْ هَمَّتْ ... وَ اللّٰهُ وَلِیُّهُمٰا
جملۀ «اللّٰهُ وَلِیُّهُمٰا» ، بیانگر علت انصراف مسلمانان از تصمیم
بر مخالفت پیامبر(ص) است. مفهوم آن این است که قطع ولایت الهی، موجب گرفتار شدن آدمی به انحراف و مخالفت پیامبر(ص) است.
14- لزوم اتکا و توکّل اهل ایمان در همۀ امور، تنها به خداوند
وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
حذف متعلق توکّل، حکایت از عمومیت موارد توکّل دارد؛ یعنی در همۀ کارها، تنها به خداوند توکّل کنید.
15- توکّل و اتکای مؤمنان به خداوند، عامل تقویتکنندۀ بنیۀ روحی آنان در شرایط دشوار
إِذْ هَمَّتْ طٰائِفَتٰانِ مِنْکُمْ أَنْ تَفْشَلاٰ وَ اللّٰهُ وَلِیُّهُمٰا وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
جملۀ «وَ عَلَی اللّٰهِ ...» پس از جملۀ «إِذْ هَمَّتْ ... أَنْ تَفْشَلاٰ» ، رهنمودی به عامل از بینبرندۀ سستی در هنگامههای دشوار است.
16- پذیرش ولایت خداوند، مستلزم توکّل و اتکا به او در هر حال و در همۀ امور
وَ اللّٰهُ وَلِیُّهُمٰا وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
جملۀ «وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ » ، با کلمۀ «فاء»، تفریع به جملۀ «وَ اللّٰهُ وَلِیُّهُمٰا» شده است یعنی حال که خداوند ولی شماست، تنها به او توکّل کنید.
17- رشد معنویات، موجب استواری بیشتر در رویارویی با دشمن
إِذْ هَمَّتْ ... وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
جملۀ «وَ اللّٰهُ وَلِیُّهُمٰا» و نیز جملۀ «وَ عَلَی اللّٰهِ ...»، علاوه بر بیان یک معرفت دینی، برای تقویت مسلمانان در رویارویی با دشمنان، نیز میباشد.
18- «ولی »از اسما و صفات خداوند
وَ اللّٰهُ وَلِیُّهُمٰا
19- «عن أبی جعفر(ع) و أبی عبداللّه(ع) والطائفتان هما بنو سلمة و بنو حارثة حیّان من الأنصار؛ (1)
از امام باقر(ع) و امام صادق(ع) روایت شده است: مراد از دو طایفه [در سخن خداوند «إِذْ هَمَّتْ طٰائِفَتٰانِ مِنْکُمْ أَنْ تَفْشَلاٰ» ] بنی سلمه و بنی حارثه دو قبیله از انصار میباشد».
کلیدواژهها:
آسانی؛ احد/غزوه؛ استقامت؛ اسلام؛ اللّه؛ ایمان؛ تاریخ؛ ترس؛ تقوا؛ تکلیف؛ تنبلی؛ توکل؛ تهدید؛ جامعه؛ جنگ؛ جهاد؛ دشمنی؛ دین؛ رشد؛ سختی؛ صبر؛ ضرر؛ ضلالت؛ عبرت؛ علم؛ عمل؛ غیب؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ ملامت؛ نصرت؛ نفاق؛ ولایت
1) 1) . مجمع البیان، ج 2، ص 824.
وَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اَللّٰهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اَللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (123)
123
و بیتردید، خدا شما را در «بدر» با آنکه زبون بودید یاری کرد؛ پس از خدا پروا کنید، باشد که [بدین وسیله]سپاسگزاری کرده باشید.
1- یاری و مدد خداوند به مؤمنان، در جنگ بدر
وَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّٰهُ بِبَدْرٍ
2- مجاهدان جنگ بدر، نمونهای از مسلمانان صبور و تقواپیشه که خداوند با یاری خویش، مانع زیانرسانی کافران به آنان گردید.
إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لاٰ یَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ ... وَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّٰهُ بِبَدْرٍ
3- کمبود نفرات و توانایی نظامی مؤمنان پیکارگر در جنگ بدر، نسبت به قوای نظامی دشمن
وَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّٰهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ
کلمۀ «أَذِلَّةٌ » ، اشاره به کمبود و قلّت نیروی انسانی مؤمنان دارد. و مادۀ ذلّت (ناتوانی) به مناسبت مورد، حاکی از کمبود توانایی نظامی از جهت تدارکات و وسایل جنگی است.
4- مجاهدان جنگ بدر با نداشتن ساز و برگ کافی در مقابل دشمنان، توانستند با ایمان و توکّل به خدا بر آنان پیروز شوند.
وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ . وَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّٰهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ
جملۀ «وَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّٰهُ بِبَدْرٍ» ، میتواند نمونهای باشد از حقیقت بیان شده در آیۀ قبل؛ یعنی عامل نصرت شما در بدر، توکّل شما بر خداوند بود.
5- پیکارگران احد، به دلیل عدم توکّل برخی از آنان به خداوند، علیرغم تواناییشان، شکست خوردند.
وَ إِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِکَ تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِینَ ... وَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّٰهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ
یادآوری کمبود نیروی نظامی در جنگ بدر، اشاره به توانمندی آنان در مقایسه با جنگ احد است.
6- ساز و برگ و آمادگی نظامی و نیروی انسانی، تنها عامل پیروزی در پیکار با دشمنان نیست.
وَ إِذْ غَدَوْتَ ... وَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّٰهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ
از جمع بین دو آیه این حقیقت به دست میآید که نه ساز و برگ نظامی احد (تبوّیء المؤمنین مقاعد للقتال)، عامل پیروزی شد
و نه کمبود نیرو در بدر (انتم اذلّة)، باعث شکست؛ بلکه آنچه عامل پیروزی است، توکل بر خدا و یاری اوست.
7- نصرت و یاری الهی به مؤمنان، نشانهای از ولایت او بر ایشان
وَ اللّٰهُ وَلِیُّهُمٰا ... وَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّٰهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ
جملۀ «وَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّٰهُ » ، میتواند استدلالی باشد برای جملۀ «وَ اللّٰهُ وَلِیُّهُمٰا» . یعنی خداوند، ولی و حامی مؤمنان است؛ به دلیل اینکه شما را در بدر، در عین ضعف و ناتوانی، یاری کرد.
8- امدادها و یاریهای الهی، تعیینکنندۀ نتیجۀ حرکت انسانهاست؛ نه عوامل طبیعی
وَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّٰهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ
آنچه در این آیه عامل پیروزی معرفی شده، یاری و امداد الهی است؛ علی رغم ضعف نیروهای مؤمن.
9- سرزنش پیکارگران احد از سوی خداوند به خاطر تصمیم آنان به سستی در کارزار احد به رغم مشاهدۀ یاری الهی در جنگ بدر
و إِذْ هَمَّتْ طٰائِفَتٰانِ مِنْکُمْ أَنْ تَفْشَلاٰ ... وَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّٰهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ
لحن آیه، حاکی از سرزنش مسلمانانی است که در جنگ احد، تصمیم به سستی و نافرمانی گرفتند.
10- مقایسه میان رخدادهای تاریخی و سرنوشتساز در یک جامعه، از روشهای قرآن در شناساندن نقاط ضعف و قوّت آن جامعه
وَ إِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِکَ ... وَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّٰهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ
خداوند در این آیه و آیات قبل، برای شناساندن نقاط قوّت و ضعف جامعۀ ایمانی، به دو رخداد تاریخی بدر و احد و مقایسه بین آنها اشاره میکند.
11- یادآوری وضعیّت نابهنجار یک جامعه در هنگام رکود و انحطاط، از روشهای تربیتی قرآن در تصحیح حرکت آن جامعه
وَ إِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِکَ ... إِذْ هَمَّتْ طٰائِفَتٰانِ ... وَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّٰهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ
12- تقواپیشگی و خداترسی، توصیۀ الهی به مؤمنان
فَاتَّقُوا اللّٰهَ
13- خداترسی و تقواپیشگی، موجب سزاوار شدن اهل ایمان، برای نصرت و یاری خداوند
وَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّٰهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اللّٰهَ
تفریع جملۀ «فَاتَّقُوا اللّٰهَ » ، بر بیان نصرت الهی در بدر «وَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّٰهُ بِبَدْرٍ» ، نمایانگر علّت سزاوار شدن مؤمنان به یاری خداوند است.
14- پرواپیشگی و خداترسی، زمینۀ نیل به سپاسگزاری از نعمتهای الهی
فَاتَّقُوا اللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ
15- رعایت تقوا، شکر نعمتهای الهی است.
فَاتَّقُوا اللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ
برخی از مفسرین برآنند که جملۀ «لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ » ، به معنی «لتقوموا یشکر نعمته »است؛ یعنی تقوا را رعایت کنید تا به شکر و سپاس او قیام کرده باشید.
16- ضرورت خداترسی و پرواپیشگی اهل ایمان، به شکرانۀ یاری خدا نسبت به آنان
وَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّٰهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ
متعلق «تَشْکُرُونَ » ، به قرینۀ صدر آیه، میتواند همان پیروزی بر دشمن و نصرت الهی باشد.
17- هراس از دشمنان دین، سستی در رویارویی و عدم اتکا و توکّل بر خداوند، نشانۀ بیتقوایی
إِذْ هَمَّتْ طٰائِفَتٰانِ مِنْکُمْ أَنْ تَفْشَلاٰ ... فَاتَّقُوا اللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ
جملۀ «فَاتَّقُوا اللّٰهَ » ، میتواند تفریع برای تمامی مطالب سابق باشد؛ یعنی از سستی در جنگ و بیاعتقادی به ولایت خداوند و عدم توکّل بر او برحذر باشید که با تقوای الهی سازگار نیست.
18- تقوای مؤمنان پیکارگر بدر، موجب برخورداری آنان از نصرت الهی
وَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّٰهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ
برداشت یاد شده بنابر این احتمال است که جملۀ «فَاتَّقُوا اللّٰهَ » ، تفریع برای «وَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّٰهُ بِبَدْرٍ» باشد. یعنی عامل پیروزی و جلب نصرت الهی در جنگ بدر، همان تقوای ایشان بود.
19- شاکران، دارای مقامی والاتر از تقواپیشگان
فَاتَّقُوا اللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ
«لعل »در «لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ » میتواند غایت «فَاتَّقُوا اللّٰهَ » باشد، بر این اساس شکر، هدف و غایت تقواپیشگی خواهد بود.
کلیدواژهها:
آمادگیرنظامی؛ احد/غزوه؛ اسلام؛ اللّه؛ایمان؛ بدر/غزوه؛ پیروزی؛ تاریخ؛ تربیت؛ ترس؛ تقوا؛ تنبلی؛ توکل؛ جامعه؛ جنگ؛ جهاد؛ دشمنی؛ دین؛ رشد؛ شکر؛ شکست؛ قرآن؛ کفر؛ مسلمانان؛ ملامت؛ نصرت؛ نعمت؛ ولایت
إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِینَ أَ لَنْ یَکْفِیَکُمْ أَنْ یُمِدَّکُمْ رَبُّکُمْ بِثَلاٰثَةِ آلاٰفٍ مِنَ اَلْمَلاٰئِکَةِ مُنْزَلِینَ (124)
124
آن گاه که به مؤمنان میگفتی: آیا برای شما کافی نیست که پروردگارتان شما را با سه هزار فرشته که فرو فرستاده میشوند، یاری کند؟
1- وعدۀ پیامبر(ص) به مؤمنان پیکارگر بدر و یا رزمندگان احد، به امداد الهی با فرستادن سه هزار فرشته
إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِینَ أَ لَنْ یَکْفِیَکُمْ أَنْ یُمِدَّکُمْ رَبُّکُمْ بِثَلاٰثَةِ آلاٰفٍ مِنَ الْمَلاٰئِکَةِ مُنْزَلِینَ
«إِذْ تَقُولُ » میتواند بدل از «إِذْ هَمَّتْ » گرفته شود و آیه شریفه، وعدۀ امداد به پیکارگران جنگ احد باشد، و میتواند متعلق به «وَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّٰهُ بِبَدْرٍ» گرفته شود و وعدۀ امداد به پیکار گران جنگ بدر باشد.
2- تقویت روحیۀ پیکارگران بدر و احد، ز سوی پیامبر(ص)
إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِینَ أَ لَنْ یَکْفِیَکُمْ أَنْ یُمِدَّکُمْ رَبُّکُمْ
3- خداوند، سه هزار فرشته را برای یاری رزمندگان بدر فروفرستاد.
أَ لَنْ یَکْفِیَکُمْ أَنْ یُمِدَّکُمْ رَبُّکُمْ بِثَلاٰثَةِ آلاٰفٍ مِنَ الْمَلاٰئِکَةِ مُنْزَلِینَ
برداشت یاد شده بر این اساس است که «إِذْ» در «إِذْ تَقُولُ ...» مفعول فعل محذوف باشد یعنی «اذکر اذ تقول...»: (یادآور زمانی را که به مؤمنین وعدۀ امداد الهی را میدادی)؛ پیداست اگر این وعده تحقق پیدا نکرده بود دستور یادآوری آن لغو بود.
4- یادآوری امدادهای الهی از روشهای قرآن برای تقویت روحیۀ مؤمنان
إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِینَ أَ لَنْ یَکْفِیَکُمْ أَنْ یُمِدَّکُمْ
5- امداد مؤمنان پیکارگر از سوی خداوند، جلوۀ ربوبیّت اوست.
أَنْ یُمِدَّکُمْ رَبُّکُمْ بِثَلاٰثَةِ آلاٰفٍ مِنَ الْمَلاٰئِکَةِ
6- نقش تعیینکنندۀ امدادهای غیبی برای پیروزی مؤمنان در پیکار با دشمنان
أَ لَنْ یَکْفِیَکُمْ أَنْ یُمِدَّکُمْ رَبُّکُمْ
7- فرشتگان، وسایط فیض و امدادهای خداوند
أَنْ یُمِدَّکُمْ رَبُّکُمْ بِثَلاٰثَةِ آلاٰفٍ مِنَ الْمَلاٰئِکَةِ
8- امدادهای الهی، ازطریقاسباب ووسایل
أَنْ یُمِدَّکُمْ رَبُّکُمْ بِثَلاٰثَةِ آلاٰفٍ مِنَ الْمَلاٰئِکَةِ
9- لزوم تقویت روحیۀ رزمندگان از سوی رهبران و فرماندهان نظامی
إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِینَ أَ لَنْ یَکْفِیَکُمْ أَنْ یُمِدَّکُمْ رَبُّکُمْ بِثَلاٰثَةِ آلاٰفٍ مِنَ الْمَلاٰئِکَةِ
خداوند، روحیه آفرینی پیامبر را بیان کرد تا درسی باشد برای تمام رهبران دینی و فرماندهان نظامی که مؤمنان را در هنگامههای دشوار، به پیروزی و امدادهای الهی، امیدوار سازند.
10- سرزنش مؤمنان به خاطر وجود یأس در میان آنان
أَ لَنْ یَکْفِیَکُمْ أَنْ یُمِدَّکُمْ رَبُّکُمْ بِثَلاٰثَةِ آلاٰفٍ مِنَ الْمَلاٰئِکَةِ
لحن آیه با کلمۀ استفهام، دلالت بر توبیخ کسانی دارد که در نبردها و رویارویی با دشمنان دین، علیرغم وعدههای الهی به امداد آنان، دچار دلهره و یأس میشوند و سستی میورزند.
11- فرشتگان، موجوداتی از عالم بالا
أَنْ یُمِدَّکُمْ رَبُّکُمْ بِثَلاٰثَةِ آلاٰفٍ مِنَ الْمَلاٰئِکَةِ مُنْزَلِینَ
کلمۀ «مُنَزَّلٌ » (فرو فرستاده شده)، بیانگر این است که فرشتگان در عالمی بالاتر از عالم دنیا هستند و به هنگام امداد فرو فرستاده میشوند و پایین میآیند.
12- «رب »از اسما و صفات خداوند
أَنْ یُمِدَّکُمْ رَبُّکُمْ
کلیدواژهها:
احد/غزوه؛ اسلام؛اللّه؛ امداد غیبی؛ امید؛ ایمان؛ بدر/غزوه؛ پیروزی؛ جنگ؛ جهاد؛ رب/اسما و صفات؛ محمّد(ص)؛ ملائکه؛ ملامت؛ نصرت
بَلیٰ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ یَأْتُوکُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هٰذٰا یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَةِ آلاٰفٍ مِنَ اَلْمَلاٰئِکَةِ مُسَوِّمِینَ (125)
125
چرا، اگر صبر کنید و تقوا پیشه سازید، و [دشمنان]با همین سرعت و خشم به سراغتان بیایند، پروردگارتان با پنج هزار فرشتۀ نشاندار به شما کمک خواهد کرد.
1- کفایت فرشتگان امدادگر، برای پیروزی رزمندگان در برابر دشمنان
أَ لَنْ یَکْفِیَکُمْ ... بَلیٰ
2- صبر و تقوای مؤمنان، دو عامل اساسی فرود آمدن فرشتگان امدادگر، به هنگام یورش شتابان دشمن
إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ یَأْتُوکُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هٰذٰا یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ
3- در هنگام ضرورت (همانند یورش شتابان دشمنان دین)، صبر و تقوا، تضمینکنندۀ نزول فرشتگان برای امداد مؤمنان
إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ یَأْتُوکُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هٰذٰا یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَةِ آلاٰفٍ
4- دعوت و تشویق اهل ایمان به پیشه ساختن صبر و تقوا، در رویارویی با دشمن
إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ یَأْتُوکُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ
5- امداد مؤمنان پیکارگر از سوی خدا، پرتویی از ربوبیّت او
یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَةِ آلاٰفٍ مِنَ الْمَلاٰئِکَةِ مُسَوِّمِینَ
6- تعلق نصرت الهی به اهل ایمان، در گرو همّت آنان (پیشه ساختن صبر و تقوا) است.
إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا ... یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ
7- نزول پنجهزار فرشتۀ امدادگر، مژدهای به مؤمنان پیکارگرِ صابر و تقواپیشه در جنگ بدر
إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا ... یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَةِ آلاٰفٍ مِنَ الْمَلاٰئِکَةِ
8- وعده الهی به نزول پنجهزار فرشته برای یاری رزمندگان بدر و یا احد و یا حمراءالاسد، در صورت صابر بودن و تقوا داشتن
إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا ... یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَةِ آلاٰفٍ مِنَ الْمَلاٰئِکَةِ
برخی مفسّران به قرینۀ جملۀ «یَأْتُوکُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هٰذٰا» ، آیۀ مورد بحث را دربارۀ قضیۀ حمراءالاسد دانستهاند که مشرکان پس از غلبه در احد و انصراف از معرکه، پشیمان شدند و تصمیم بر یورش به مدینه را داشتند که پیامبر(ص) پس از دریافت این خبر، مسلمانان را برای رویارویی با آنان فراخواند.
9- فرشتگان، وسایط فیض امدادهای خداوند
یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَةِ آلاٰفٍ مِنَ الْمَلاٰئِکَةِ
10- امدادهای الهی، از طریق اسباب و وسایل
یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَةِ آلاٰفٍ مِنَ الْمَلاٰئِکَةِ
11- فرشتگان نازل شده برای امداد مؤمنان، دارای علائمی ویژه
یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَةِ آلاٰفٍ مِنَ الْمَلاٰئِکَةِ مُسَوِّمِینَ
«مُسَوِّمِینَ » ، یعنی «معالمین انفسهم»(بر خویشتن علامت و نشانه گذاشتهاند). گفته شده که آنها دارای پرچمهایی بودند که نشان مخصوص سپاه اسلام بر آن حک شده بود.
12- محرومیّت از امدادهای ویژۀ الهی در رویارویی با دشمنان دین، پیامد بیصبری و بیتقوایی
إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا ... یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَةِ آلاٰفٍ مِنَ الْمَلاٰئِکَةِ
13- مشکلات و اضطرار، زمینۀ امدادهای ویژۀ غیبی برای مؤمنان صابر و تقواپیشه
إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ یَأْتُوکُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هٰذٰا یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ
جملۀ «وَ یَأْتُوکُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هٰذٰا» ، میتواند اشاره به موارد اضطرار باشد و شرطی برای امداد خداوند به وسیلۀ فرشتگانی که به نفع مسلمانان به پیکار برخیزند.
14- «رب » از اسما و صفات خداوند
یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ
15- «عن أبی الحسن(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ: «مُسَوِّمِینَ » قال: العمائم...؛ (1)
از امام رضا(ع) درباره سخن خداوند عزوجل: «مُسَوِّمِینَ » روایت شده که فرمود: [نشانه فرشتگان در جنگ بدر] عمامهها بود».
کلیدواژهها:
احد/غزوه؛ اسلام؛ اضطرار؛ اللّه؛ امداد غیبی؛ ایمان؛ بدر/غزوه؛ بشارت؛ پیروزی؛ تقوا؛ جهاد؛ حمراء الاسد/غزوه؛ دشمنی؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ سختی؛ صبر؛ ملائکه؛نصرت؛ وعده
وَ مٰا جَعَلَهُ اَللّٰهُ إِلاّٰ بُشْریٰ لَکُمْ وَ لِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُکُمْ بِهِ وَ مَا اَلنَّصْرُ إِلاّٰ مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ اَلْعَزِیزِ اَلْحَکِیمِ (126)
126
و خدا این را جز مژدهای برای شما قرار نداد، و برای اینکه دلهایتان به وسیلۀ آن اطمینان یابد؛ و یاری جز از نزد خدای عزّتمند و حکیم نیست.
1- نزول فرشتگان و یاری آنان، تنها مژدهای است برای مؤمنان پیکارگر و آرامشدهندۀ دلهای آنان، نه تعیینکنندۀ پیروزیها وَ مٰا جَعَلَهُ اللّٰهُ إِلاّٰ بُشْریٰ لَکُمْ وَ لِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُکُمْ بِهِ
ضمیر در «مٰا جَعَلَهُ اللّٰهُ » ، به امداد، که از «یُمْدِدْکُمْ » استفاده میشود، برمیگردد.
2- نیاز پیکارگران به بشارت و تقویت روحیه و آرامش دل، برای پیروزی بر
1) 1) . کافی، ج 6، ص 460، ح 2؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 313، ح 1 و 4.
دشمنان
وَ مٰا جَعَلَهُ اللّٰهُ إِلاّٰ بُشْریٰ لَکُمْ وَ لِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُکُمْ بِهِ
3- دل آدمی، کانون آرامش و اطمینان
وَ لِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُکُمْ بِهِ
4- فتح و پیروزی بر دشمنان، تنها از جانب خداوند است.
وَ مَا النَّصْرُ إِلاّٰ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ
5- پیروزی جبهۀ مؤمنان، پرتویی از عزّت و حکمت خداوند
وَ مَا النَّصْرُ إِلاّٰ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ
6- خداوند، تعیینکنندۀ اصلی و نهایی پیروزی مؤمنان است؛ نه فرشتگان و یا تواناییهای شخصی رزمندگان
وَ مٰا جَعَلَهُ اللّٰهُ إِلاّٰ بُشْریٰ لَکُمْ ... وَ مَا النَّصْرُ إِلاّٰ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ
بیان انحصار پیروزیآفرینی به خدا و نقش امداد ملائکه تنها به عنوان بشارت و اطمینان قلب، در حقیقت نفی تأثیر هر گونه عاملی (توانایی نیروها از نظر عِدّه و عُدّه، امداد ملائکه و...)، غیر از خواست الهی در پیروزیهاست.
7- انحصار پیروزیآفرینی به خداوند، برخاسته از عزّت و اقتدار مطلق اوست.
وَ مَا النَّصْرُ إِلاّٰ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ
8- تعلق نصرت الهی به پیکارگران اهل صبر و تقوا، برخاسته از حکمت خداوند
إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا ... وَ مَا النَّصْرُ إِلاّٰ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ
9- ضرورت اتّکای اهل ایمان، تنها به خداوند، برای نیل به پیروزی
فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ ... وَ مَا النَّصْرُ إِلاّٰ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ
10- تحقق اطمینان قلب، با امدادهای الهی
وَ لِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُکُمْ بِهِ وَ مَا النَّصْرُ إِلاّٰ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ
11- خداوند، تنها محور جریان همۀ هستی و تمامی تغییرات و تحولات اجتماعی
یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَةِ آلاٰفٍ ... وَ مٰا جَعَلَهُ اللّٰهُ إِلاّٰ بُشْریٰ ... وَ مَا النَّصْرُ إِلاّٰ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ
چنانچه ملائکه نقش تعیینکنندهای نداشته باشند، بلکه نقش بشارتی آنان نیز به جعل خداوند باشد (و ما جعله اللّه...) و تنها باید پیروزی از جانب خداوند اعطا شود، معلوم میشود که سررشتۀ تمام امور به دست و خواست خداوند است و هیچ چیز نمیتواند آدمی و جهان را از خدا بینیاز کند.
12- خداوند، پیروز شکستناپذیر و
کارهای او از روی حکمت است.
مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ
13- «عزیز»و «حکیم » از اسما و صفات خداوند
وَ مَا النَّصْرُ إِلاّٰ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ
کلیدواژهها:
آرامش؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ امداد غیبی؛ ایمان؛ بشارت؛ پیروزی؛ تاریخ؛تقوا؛ توکل؛ جامعه؛ جهاد؛ جهان؛ حکمت؛ حکیم/اسما و صفات؛ دشمنی؛ صبر؛ عزت؛ عزیز/اسما و صفات؛ قدرت؛ قلب؛ ملائکه؛ نصرت
لِیَقْطَعَ طَرَفاً مِنَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا أَوْ یَکْبِتَهُمْ فَیَنْقَلِبُوا خٰائِبِینَ (127)
127
[ او در جنگ بدر شما را یاری کرد]تا بخشی از کسانی را که کفر ورزیدهاند نابود کند، یا آنان را خوار سازد تا ناامید باز گردند.
1- هلاکتِ بخشی از قوای دشمن و خوار شدن بخشی دیگر، از اهداف نصرت الهی به رزمندگان بدر
وَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّٰهُ بِبَدْرٍ ... لِیَقْطَعَ طَرَفاً مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَوْ یَکْبِتَهُمْ
برداشت یاد شده، با توجه به این است که: «لِیَقْطَعَ » و «یَکْبِتَهُمْ » متعلق، به «وَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّٰهُ بِبَدْرٍ» میباشد. «قطع » (مصدر «یقطع ») به معنای هلاک کردن و «أَوْ» در «أَوْ یَکْبِتَهُمْ » ، برای تنویع است؛ یعنی عدّهای به هلاکت رسند و عدّهای دیگر به ذلّت و خواری کشانده شوند.
2- هلاکت و خواری بزرگان سپاه کفر در جنگ بدر*
وَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّٰهُ بِبَدْرٍ ... لِیَقْطَعَ طَرَفاً مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا
«طرف» بر اشراف و بزرگان نیز گفته میشود، در اساساللغة آمده است: «من اطراف العرب یعنی من اشرافهم ».
3- خداوند، هلاککننده و خوارکنندۀ کافران
لِیَقْطَعَ طَرَفاً مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَوْ یَکْبِتَهُمْ
ضمیر فاعلی «لِیَقْطَعَ » به «اللّٰهُ » باز میگردد.
4- بازگشت ذلیلانه و ناامیدانۀ باقیماندۀ کافران، از اهداف نصرت الهی به رزمندگان بدر
وَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّٰهُ بِبَدْرٍ ... لِیَقْطَعَ ... فَیَنْقَلِبُوا خٰائِبِینَ
«فَیَنْقَلِبُوا ...»، بر «لِیَقْطَعَ ...» تفریع شده است بنابراین بازگشت ذلیلانه و ناامیدانۀ کافران، از اهداف پیروزی بدر و نتیجۀ هلاکت و اسارت بخشی از کافران بوده است.
5- هلاکت و خواری بخشهایی از قوای دشمنان دین، در جنگ بدر، عاملی در تخریب روحیّۀ سایر نیروها
لِیَقْطَعَ طَرَفاً ... فَیَنْقَلِبُوا خٰائِبِینَ
«خیبة » (مصدر «خٰائِبِینَ » )، به معنانی یأس، ناامیدی و نامرادی است و به مقتضای «فاء» در «فَیَنْقَلِبُوا» ، این ناامیدی، نتیجۀ هلاکت و خواری و اسارت گروه زیادی از دشمنان بوده است.
6- ضرورت تداوم کشتن و به خواری کشانیدن دشمنان دین، تا مرحلۀ فرار آنان با ذلّت و ناامیدی از صحنۀ جنگ
لِیَقْطَعَ طَرَفاً ... فَیَنْقَلِبُوا خٰائِبِینَ
از اینکه خداوند اهداف یاد شده را برای پیروزی جنگ بدر میشمارد، به دست میآید که مسلمانان در نبرد خویش با مشرکان و کافران باید تا این مراحل به پیش روند و این اهداف را دنبال کنند.
کلیدواژهها:
اسلام؛ اللّه؛ امداد غیبی؛ امید؛ بدر/غزوه؛ جنگ؛ جهاد؛دشمنی؛ ذلت؛ شکست؛ کفر؛ نصرت
لَیْسَ لَکَ مِنَ اَلْأَمْرِ شَیْءٌ أَوْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ أَوْ یُعَذِّبَهُمْ فَإِنَّهُمْ ظٰالِمُونَ (128)
128
هیچ یک از این کارها در اختیار تو نیست؛ یا توبۀ آنان را بپذیرد یا عذابشان کند، زیرا آنان ستمکارند.
1- سرنوشت آدمیان تنها به دست خداست، نه حتّی رسول او.
لَیْسَ لَکَ مِنَ الْأَمْرِ شَیْءٌ
«ال» در «الْأَمْرِ» میتواند برای جنس و مفید استغراق باشد و میتواند عهد و اشاره به پیروزی مسلمانان و شکست کافران باشد و نیز محتمل است جانشین مضاف الیه باشد یعنی لیس لک من امرهم شیء.
2- تدبیر امور عالم در اختیار خداست، نه پیامبر(ص).
لَیْسَ لَکَ مِنَ الْأَمْرِ شَیْءٌ
3- پیروزی مؤمنانِ پیکارگرِ بدر، تنها به دست خدا بود، نه پیامبر(ص)
وَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّٰهُ بِبَدْرٍ ... لَیْسَ لَکَ مِنَ الْأَمْرِ شَیْءٌ
4- شکست و پیروزی به دست خداست، نه پیامبر(ص)
لَیْسَ لَکَ مِنَ الْأَمْرِ شَیْءٌ
اگر «ال» در «الْأَمْرِ» ، عهد ذکری باشد، اشاره به پیروزی مسلمانان در جنگ بدر و شکست کافران در آن جنگ است. و جنگ بدر به عنوان مثال خواهد بود، نه اینکه دارای خصوصیّتی باشد.
5- محدودیّت دامنۀ اختیارات پیامبران
لَیْسَ لَکَ مِنَ الْأَمْرِ شَیْءٌ
6- تواناییهای اهل ایمان در سرکوبی دشمنان دین، پرتویی از قدرت الهی
لِیَقْطَعَ طَرَفاً ... لَیْسَ لَکَ مِنَ الْأَمْرِ شَیْءٌ
با وجود اینکه مسلمانان، دشمن را ذلیل و اسیر کردند و سرانجام آنها را از دستیابی به اهدافشان ناامید ساختند، ولی خداوند تمامی موارد را به خود نسبت میدهد تا بفهماند که کار آنان و تواناییهایشان، در واقع از آن خداست.
7- توبۀ مشرکان و پذیرش آن از سوی خداوند و یا عذاب و مجازات آنان، هدفی برای نصرت الهی به رزمندگان بدر
وَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّٰهُ بِبَدْرٍ ... لِیَقْطَعَ طَرَفاً ... أَوْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ
جملۀ «یَتُوبَ عَلَیْهِمْ » و نیز «یُعَذِّبَهُمْ » ، عطف بر «لِیَقْطَعَ طَرَفاً» ؛ و این جمله متعلق به «نَصَرَکُمُ اللّٰهُ بِبَدْرٍ» است. بنابراین، عذاب مشرکان و پذیرش توبۀ آنان نیز از اهداف پیروزی جنگ بدر خواهد بود.
8- کیفر و مجازات و یا پذیرش توبۀ مشرکان، در اختیار خداوند است، نه پیامبر(ص)
لَیْسَ لَکَ مِنَ الْأَمْرِ شَیْءٌ أَوْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ أَوْ یُعَذِّبَهُمْ
پذیرش توبه و عذاب مشرکان، میتواند از مصادیق جملۀ «لَیْسَ لَکَ مِنَ الْأَمْرِ شَیْءٌ» باشد.
9- باز بودن راه توبه، حتّی برای مشرکان محارب
أَوْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ
10- ضرورت تداوم پیکار با دشمنان، تا مرحلۀ توبه و بازگشت و یا نابودی آنان*
لِیَقْطَعَ طَرَفاً مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَوْ یَکْبِتَهُمْ فَیَنْقَلِبُوا ... أَوْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ
چون پذیرش توبۀ مشرکان و یا عذاب آنان از اهداف جنگ بدر شمرده شده است، حکایت از ضرورت تداوم نبرد با دشمنان دارد تا این مراحل و یا مراحل یاد شده در آیۀ سابق، تأمین شود.
11- عذاب الهی، سرنوشت کافران محارب، در صورت عدم بازگشت و توبه
لِیَقْطَعَ طَرَفاً ... فَیَنْقَلِبُوا خٰائِبِینَ ... أَوْ یُعَذِّبَهُمْ
12- سرنوشت کافران محارب بدر، تنها به دست خداوند بود، و نه حتّی رسول او
وَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّٰهُ بِبَدْرٍ ... لِیَقْطَعَ طَرَفاً ... لَیْسَ لَکَ مِنَ الْأَمْرِ شَیْءٌ أَوْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ أَوْ یُعَذِّبَهُمْ
13- رویارویی و نبرد با اهل ایمان، ظلم است و محاربانِ با اهل ایمان، ظالم هستند.
لِیَقْطَعَ طَرَفاً مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... فَإِنَّهُمْ ظٰالِمُونَ
14- دشمنان محارب با اهل ایمان، مستحقّ عذاب الهی
أَوْ یُعَذِّبَهُمْ فَإِنَّهُمْ ظٰالِمُونَ
15- ظلم، موجب گرفتار شدن به عذاب الهی
أَوْ یُعَذِّبَهُمْ فَإِنَّهُمْ ظٰالِمُونَ
16- گرفتار شدن مردمان به عذاب الهی، معلول عمل خود آنان است.
أَوْ یُعَذِّبَهُمْ فَإِنَّهُمْ ظٰالِمُونَ
کلیدواژهها:
اسلام؛ اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ ایمان؛ بدر/غزوه؛ پیروزی؛ توبه؛ جنگ؛ جهاد؛ جهان؛ حزن؛ دشمنی؛ شرک؛ شکست؛ ظلم؛ عذاب؛ عمل؛ قدر؛ قدرت؛ قضا؛ کفر؛کیفر؛ محاربه؛ محمّد(ص)؛ نصرت؛ هدایت
وَ لِلّٰهِ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشٰاءُ وَ اَللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ (129)
129
و آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آنِ خداست؛ هر که را بخواهد میآمرزد و هر که را بخواهد عذاب میکند، و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.
1- مالکیت آسمانها و زمین و حاکمیت بر آنها، در انحصار خداوند است.
وَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ
تقدیم «لِلّٰهِ » بیانگر حصر است.
2- وجود آسمانهای متعدد در جهان آفرینش
وَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ
3- حاکمیّت و مالکیّت مطلق خداوند بر هستی، دلیل انحصار عفو و یا مجازات بندگان به او
أَوْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ أَوْ یُعَذِّبَهُمْ ... وَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشٰاءُ
جملۀ «وَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ » ، بیان علت جملههای سابق است.
4- مالکیت و حاکمیت مطلق خداوند بر
هستی، دلیل عجز غیر خدا در تدبیر شؤون زندگی انسانها
لَیْسَ لَکَ مِنَ الْأَمْرِ شَیْءٌ ... وَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ
جملۀ «وَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ » در واقع، تعلیل برای «لَیْسَ لَکَ مِنَ الْأَمْرِ شَیْءٌ» است.
5- مالکیّت مطلق خداوند بر هستی، دلیل نبودن حقّ تصمیمگیری برای رسول خدا(ص)، در مورد سرنوشت کفّار
لَیْسَ لَکَ مِنَ الْأَمْرِ شَیْءٌ أَوْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ ... وَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ
6- بخشایش و آمرزش توبهکنندگان و عذاب گناهکاران، برخاسته از مشیّت خداوند
أَوْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ أَوْ یُعَذِّبَهُمْ ... یَغْفِرُ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشٰاءُ
7- اصل، در مشیّت الهی، آمرزش بندگان است، نه عذاب آنان
یَغْفِرُ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ
تقدیم ذکری آمرزش بر عذاب، دلالت بر تقدیم واقعی و اصالت مغفرت الهی است.
8- واگذاردن بندگان میان خوف و رجاء، از روشهای قرآن برای تربیت انسانها
یَغْفِرُ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشٰاءُ
9- خداوند، بسیار آمرزنده و همواره مهربان با بندگان
وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ
10- مالکیّت و حاکمیّت خداوند بر سرنوشت مؤمنان و کافران (پیروزی یا شکست)
لِیَقْطَعَ طَرَفاً مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... لَیْسَ لَکَ مِنَ الْأَمْرِ شَیْءٌ ... وَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ
11- نگرش توحیدی و خدا محوری به تاریخ و تحلیل حوادث بر اساس آن، دیدگاه اسلام در فلسفۀ تاریخ
وَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّٰهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ ... یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ ...
لِیَقْطَعَ طَرَفاً ... یَغْفِرُ لِمَنْ یَشٰاءُ
12- «غَفُورٌ» و «رَحِیمٌ » از اسما و صفات خداوند
وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ
کلیدواژهها:
آسمان؛ اللّه؛ امید؛ انبیاء؛ انسان؛ ایمان؛ پیروزی؛ تاریخ؛ تربیت؛ توبه؛ ثواب؛ جامعه؛ جهان بینی؛ حُکم؛ حیات؛ خوف؛ رحمت؛ زمین؛ شکست؛ عذاب؛ عفو؛ قدر؛ قرآن؛ قضا؛ قضا و قدر؛ کفر؛ کیفر؛ گناه؛ مالکیت؛ محمّد(ص)؛ مشیت خدا؛ مغفرت
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَأْکُلُوا اَلرِّبَوا أَضْعٰافاً مُضٰاعَفَةً وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (130)
130
ای کسانی که ایمان آوردهاید، رِبا را چندین و چند برابر نخورید، و از خدا پروا کنید، باشد که ظفرمند گردید.
1- حرمت رباخواری با سودی چند برابر، نسبت به اصل سرمایه
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَأْکُلُوا الرِّبَوا أَضْعٰافاً مُضٰاعَفَةً
«ضعف» (مفرد «اضعاف»)، به معنای یک برابر است بنابراین «اضعاف» یعنی چند برابر. در آیۀ فوق، «أَضْعٰافاً» ، حال برای «الرِّبَوا» است؛ و ظاهراً چندین برابر شدن، در مقایسه با اصل سرمایه است.
2- محکومیّت نظامهای اقتصادی مبتنی بر ربا
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَأْکُلُوا الرِّبَوا أَضْعٰافاً مُضٰاعَفَةً
3- سیر تصاعدی اصل سرمایه، در معاملات ربوی*
لاٰ تَأْکُلُوا الرِّبَوا أَضْعٰافاً مُضٰاعَفَةً
از آنجا که رباخواری چه اندک باشد چه زیاد حرام است، بنابراین قید «أَضْعٰافاً مُضٰاعَفَةً » اشاره به وضعیتی است که سرمایههای ربوی به خود میگیرد؛ و آن، سیر تصاعدی و مضاعف شدن همیشگی آن است.
4- رواج رباخواری در عصر بعثت و زمان جاهلیت
لاٰ تَأْکُلُوا الرِّبَوا أَضْعٰافاً مُضٰاعَفَةً
محتمل است «أَضْعٰافاً مُضٰاعَفَةً » قید «لاٰ تَأْکُلُوا» باشد نه قید «الرِّبَوا» ؛ یعنی در این آیه، تنها از رباخواری به چندین برابر نهی شده و در مرحلهای دیگر، اصل رباخواری حرام شده است. و حرمت تدریجی ربا، حکایت از رواج و شیوع فراگیر رباخواری دارد.
5- حرمت هر گونه تصرف در اموال ربوی
لاٰ تَأْکُلُوا الرِّبَوا
مراد از «اکل »(خوردن) در آیۀ مورد بحث، مطلق تصرفات است.
6- ایمان جامعۀ اسلامی، زیر بنا و اساس پذیرش قوانین الهی در اقتصاد
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَأْکُلُوا الرِّبَوا
مخاطب قرار دادن جامعۀ اسلامی با عنوان «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» و سپس نهی از رباخواری، اشاره به این حقیقت دارد که پذیرش حکم ربا، منوط به ایمان است.
7- پرهیز از رباخواری در جامعۀ ایمانی، نشانۀ تقواپیشگی آن جامعه است.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَأْکُلُوا الرِّبَوا ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ
8- ناسازگاری رباخواری با تقواپیشگی
لاٰ تَأْکُلُوا الرِّبَوا ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ
9- تقوا، پشتوانهای برای اجرای احکام اقتصادی اسلام
لاٰ تَأْکُلُوا الرِّبَوا ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ
10- لزوم رعایت تقوای الهی در امور اقتصادی
لاٰ تَأْکُلُوا الرِّبَوا ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ
مراد از تقوا در «اتَّقُوا اللّٰهَ » به قرینۀ «لاٰ تَأْکُلُوا الرِّبَوا» یا خصوص پرهیز از رباخواری و درآمدهای نامشروع است و یا پرهیز از رباخواری از مصادیق مورد نظر آیه است.
11- لزوم رعایت تقوا برای نیل به فلاح و رستگاری
وَ اتَّقُوا اللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ
12- پرهیز از رباخواری و رعایت تقوای الهی در امور اقتصادی، زمینۀ فلاح و رستگاری جامعه
لاٰ تَأْکُلُوا الرِّبَوا ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ
13- بیتقوایان، به فلاح و رستگای نخواهند رسید.
وَ اتَّقُوا اللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ
14- رباخواران، رستگار نخواهند شد.
لاٰ تَأْکُلُوا الرِّبَوا ... لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ
آیۀ شریفه، فلاح و رستگاری را در گرو تقواپیشگی و پرهیز از ربا دانسته است زیرا «لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ » علاوه بر اینکه متعلق به «اتَّقُوا اللّٰهَ » است؛ متعلق به «لاٰ تَأْکُلُوا الرِّبَوا» نیز میباشد.
بنابراین آنجا که رباخواری باشد، فلاح و رستگاری نیست.
15- تقوای الهی، رمز پیروزی بر دشمنان دین است، نه تقویت بنیۀ اقتصادی به وسیلۀ ربا*
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَأْکُلُوا الرِّبَوا ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ
به قرینۀ آیات پیشین - که در آن به شکست جنگ احد اشاره شده - میتوان گفت که مراد از فلاح، پیروزی بر دشمنان است و آیه، رهنمونی است به اینکه مبادا برای تقویت بنیۀ نظامی، به رباخواری که بیتقوایی است، رو آورید.
کلیدواژهها:
اسلام؛ اقتصاد؛ اللّه؛ ایمان؛ پیروزی؛ تاریخ؛ تقوا؛ جامعه؛ جاهلیت؛ جنگ؛ حرمت؛ حُکم؛ حکومت؛دشمنی؛ ربا؛ رستگاری؛ رشد؛ مال
وَ اِتَّقُوا اَلنّٰارَ اَلَّتِی أُعِدَّتْ لِلْکٰافِرِینَ (131)
131
و از آتشی که برای کافران آماده شده است پروا بدارید.
1- ضرورت پرهیز از عوامل گرفتار شدن به آتش دوزخ
وَ اتَّقُوا النّٰارَ الَّتِی أُعِدَّتْ لِلْکٰافِرِینَ
2- رباخواری، از موجبات گرفتار شدن به آتش دوزخ
لاٰ تَأْکُلُوا الرِّبَوا ... وَ اتَّقُوا النّٰارَ الَّتِی أُعِدَّتْ لِلْکٰافِرِینَ
3- آتش دوزخ، در انتظار کافران و رباخواران، و آماده برای آنان
لاٰ تَأْکُلُوا الرِّبَوا ... وَ اتَّقُوا النّٰارَ الَّتِی أُعِدَّتْ لِلْکٰافِرِینَ
4- رباخواران، هر چند مدّعی ایمان باشند، در حقیقت از زمرۀ کفرپیشگان هستند.
لاٰ تَأْکُلُوا الرِّبَوا ... وَ اتَّقُوا النّٰارَ الَّتِی أُعِدَّتْ لِلْکٰافِرِینَ
مقتضای جمع میان «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَأْکُلُوا الرِّبَوا ...» و تهدید رباخواران به آتش مهیا شده برای کافران، این است که رباخواران مدّعی ایمان به منزلۀ کافرانند.
5- آتش دوزخ، هم اکنون حاضر و آماده برای کافران
وَ اتَّقُوا النّٰارَ الَّتِی أُعِدَّتْ لِلْکٰافِرِینَ
کلمۀ «أُعِدَّتْ » (مهیّا شده)، به صیغۀ ماضی، دلالت بر وجود بالفعل آتش دوزخ دارد.
6- آتش دوزخ، در اصل برای کافران مهیّا شده است.
وَ اتَّقُوا النّٰارَ الَّتِی أُعِدَّتْ لِلْکٰافِرِینَ
در صورتی که «الَّتِی ...»، وصفِ توضیحی باشد برداشت یاد شده استفاده میشود.
7- آتش دوزخ، دارای انواع مختلف
وَ اتَّقُوا النّٰارَ الَّتِی أُعِدَّتْ لِلْکٰافِرِینَ
برداشت یاد شده بر اساس این احتمال است که «الَّتِی ...»، وصف احترازی برای «النّٰارَ» باشد.
8- همگونی عذاب رباخواران با عذاب کافران
لاٰ تَأْکُلُوا الرِّبَوا ... وَ اتَّقُوا النّٰارَ الَّتِی أُعِدَّتْ لِلْکٰافِرِینَ
9- رستگاری و عذاب، دو فرجام متفاوت برای تقواپیشگان و کافران
وَ اتَّقُوا اللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ . وَ اتَّقُوا النّٰارَ الَّتِی أُعِدَّتْ لِلْکٰافِرِینَ
10- بیان فرجام عملکرد اشخاص، از روشهای قرآن برای تربیت انسانها
وَ اتَّقُوا اللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ . وَ اتَّقُوا النّٰارَ الَّتِی أُعِدَّتْ لِلْکٰافِرِینَ
کلیدواژهها:
آتش؛ تربیت؛ ترس؛ تقوا؛ جهنم؛ ربا؛ رستگاری؛عذاب؛ عمل؛ کفر؛ کیفر
وَ أَطِیعُوا اَللّٰهَ وَ اَلرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ (132)
132
و از خدا و پیامبر [او] اطاعت کنید، باشد که مورد رحمت قرار گیرید.
1- نیل به رحمت الهی، در گرو اطاعت از خدا و رسول(ص)
وَ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ
2- وجوب تبعیّت از فرامین رسول خدا(ص)
وَ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ
3- پیروی از خدا و رسول(ص)، موجب مصون ماندن از آتش دوزخ
وَ اتَّقُوا النّٰارَ ... وَ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ
جملۀ «أَطِیعُوا اللّٰهَ ...»، پس از بیان عاقبت کفر (گرفتار آمدن به آتش)، برای راهنمایی انسان به خلاصی از چنین عاقبتی است.
4- رباخواری، عصیان و نافرمانی خدا و رسول اوست.
لاٰ تَأْکُلُوا الرِّبَوا ... وَ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ
5- امید برخورداری از رحمت الهی، برانگیزانندۀ مردم برای پیروی خدا و رسول(ص)
وَ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ
6- نتیجۀ پیروی از خدا و رسول(ص)، به خود انسان برمیگردد، نه به خدا و رسول(ص)
وَ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ
در آیه، برخورداری خود انسانها از رحمت الهی (ترحمون)، هدف و غایت اطاعت خدا و رسول قرار داده شده است.
کلیدواژهها:
آتش؛ استکبار؛ اطاعت؛ اللّه؛ امید؛ جهنم؛ ربا؛ رحمت؛ گناه؛محمّد(ص)؛ وجوب
وَ سٰارِعُوا إِلیٰ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا اَلسَّمٰاوٰاتُ وَ اَلْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ (133)
133
و بشتابید به سوی آمرزشی از پروردگارتان، و بهشتی که وسعت آن [به قدر]
[آسمانها و زمین است و برای تقوا پیشگان آماده شده است.
1- ضرورت شتاب برای نیل به آمرزش الهی
وَ سٰارِعُوا إِلیٰ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ
2- ضرورت شتاب برای نیل به بهشتی که به پهنای آسمانها و زمین است.
وَ سٰارِعُوا ... وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمٰاوٰاتُ وَ الْأَرْضُ
3- سرعت گرفتن در کارهای نیک، ملاکی برای سنجش ارزش اشخاص
وَ سٰارِعُوا إِلیٰ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّةٍ
4- آمرزش گناه بندگان، پرتویی از «ربوبیت » خداوند
وَ سٰارِعُوا إِلیٰ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ
5- آمرزش الهی و بهشت تقواپیشگان، مقصود بایستهای برای اهل ایمان
وَ سٰارِعُوا إِلیٰ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ ... أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ
6- نیل به آمرزش الهی و بهشت تقواپیشگان، برانگیزندۀ اهل ایمان به اطاعت از خدا و رسول(ص)
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ ... سٰارِعُوا إِلیٰ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا ... أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ
جملۀ «سٰارِعُوا إِلیٰ ...»، بعد از امر به اطاعت از خدا و رسول(ص)، برای ایجاد انگیزه و نیز تشویق مؤمنان به پیروی از خدا و پیامبرش است.
7- امید نیل به آمرزش الهی و بهشت، برانگیزندۀ اهل ایمان برای شرکت در نبرد با دشمنان
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ ... سٰارِعُوا إِلیٰ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّةٍ
با توجه به ارتباط آیه با آیات پیشین که دربارۀ نبرد و رویارویی با کافران بود، میتوان گفت آیه مورد بحث دستورالعملی است برای اینکه جامعۀ ایمانی را به گونهای تربیت کند که دیگر همچون نبرد احُد، فریب متاع دنیا را نخورد و دچار دلهره و ترس نگردد.
8- ورود به بهشت، در گرو آمرزش گناهان
وَ سٰارِعُوا إِلیٰ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمٰاوٰاتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ
تقدیم ذکری «مَغْفِرَةٍ » بر «جَنَّةٍ » ، بیانگر تقدّم خارجی آن است؛ یعنی نخست باید آمرزش حاصل شود، و آنگاه ورود به بهشت متّقین.
9- بهشت، منزلگاه پاکان
وَ سٰارِعُوا إِلیٰ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمٰاوٰاتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ
چون درآمدن به بهشت در گرو آمرزش گناهان است، پس بهشت، جایگاه پاکان از گناه خواهد بود.
10- آمرزش گناهان و درآمدن به بهشت، در گرو اطاعت از خدا و رسول(ص)
وَ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ ... سٰارِعُوا إِلیٰ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّةٍ
آمرزش گناهان، فعل خدا و در اختیار اوست. بنابراین مراد از شتاب به سوی مغفرت، انجام اعمالی است که موجبات آمرزش الهی را فراهم میسازد، که به قرینۀ عطف شدن «سٰارِعُوا» بر «أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ » ، همان پیروی از خدا و پیامبرش است.
11- وجوب فوری توبه، پس از ارتکاب گناه*
وَ سٰارِعُوا إِلیٰ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ
برخی برآنند که مراد از عملی که موجب مغفرت الهی خواهد شد توبه است؛ بنابر این، امر «سٰارِعُوا ...»، لزوم فوری توبه را ایجاب میکند.
12- بهشت موعود، دارای وسعتی به پهنای آسمانها و زمین
وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمٰاوٰاتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ
مراد از «عرض »، وسعت است، نه عرض مقابلِ طول.
13- وجود آسمانهای متعدد در جهان آفرینش
عَرْضُهَا السَّمٰاوٰاتُ
14- بهشت، از آن تقواپیشگان و اطاعت کنندگان از خدا و رسول است.
أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ ... وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمٰاوٰاتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ
15- اطاعت خدا و رسول(ص)، جلب رحمت الهی و آمرزش گناهان، مراحلی در طول هم برای ورود به بهشت
وَ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ . وَ سٰارِعُوا إِلیٰ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمٰاوٰاتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ
16- بهشت، اکنون حاضر و آماده است.
أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ
کلمۀ «أُعِدَّتْ » (مهیّا شده)، به صیغۀ ماضی، دلالت بر وجود بالفعل بهشت دارد.
17- بهشت، در اصل، برای تقواپیشگان آفریده و مهیّا شده است.
وَ جَنَّةٍ ... أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ
قید «أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ » ، بیانگر آن است که اصولاً بهشت موعود، جایگاهی برای تقواپیشگان است و اگر دیگران وارد شوند، به تَبَع خواهد بود، نه بالاصالة.
18- نیل به تقوا، در گرو اطاعت از خدا و رسول(ص) و فراهم آوردن زمینۀ آمرزش گناهان
وَ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ ... وَ سٰارِعُوا إِلیٰ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّةٍ ... أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ
معنای اینکه به سوی بهشت متّقیان بشتابید، این است که از زمرۀ متّقیان شوید و مخاطبین این دعوت کسانی هستند که به اطاعت از خدا و رسول(ص) و فراهم ساختن موجبات آمرزش، فراخوانده شدند. بنابراین از زمرۀ اهل تقوا شدن در گرو این است که از خدا و رسول او پیروی کرده و کاری کنند که گناهشان آمرزیده شود.
19- «رب »از اسما و صفات خداوند
مِنْ رَبِّکُمْ
20- «عن علی بن أبی طالب(ع) إلی أداء الفرائض؛ (1)
از علی(ع) [درباره سخن خداوند: «وَ سٰارِعُوا إِلیٰ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ » ] روایت شده است: [یعنی بشتابید] به سوی ادای واجبات».
کلیدواژهها:
آسمان؛ احسان؛ ارزیابی؛ اطاعت؛ اللّه؛ ایمان؛ بهشت؛ تقوا؛ تکلیف؛توبه؛ جهاد؛ جهان؛ حُکم؛ دشمنی؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ زمین؛ عمل؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مسابقه؛ مغفرت؛ وجوب
اَلَّذِینَ یُنْفِقُونَ فِی اَلسَّرّٰاءِ وَ اَلضَّرّٰاءِ وَ اَلْکٰاظِمِینَ اَلْغَیْظَ وَ اَلْعٰافِینَ عَنِ اَلنّٰاسِ وَ اَللّٰهُ یُحِبُّ اَلْمُحْسِنِینَ (134)
134
همانان که در رفاه و تنگدستی انفاق میکنند، و خشم خود را فرو میبرند، و از مردم در میگذرند؛ و خدا نیکوکاران را دوست میدارد.
1- انفاق در حال توانمندی و تنگدستی، از ویژگیهای تقواپیشگان
أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ . اَلَّذِینَ یُنْفِقُونَ فِی السَّرّٰاءِ وَ الضَّرّٰاءِ
«فِی السَّرّٰاءِ وَ الضَّرّٰاءِ» ، یعنی در حالت رفاه و تنگدستی. در این
1) 1) . مجمع البیان، ج 2، ص 836؛ نورالثقلین، ج 1، ص 389، ح 354.
قید دو احتمال است: الف) قید برای انفاق کننده، ب) قید برای جامعه و مردم یعنی مورد انفاق، در برداشت یاد شده، قید برای انفاق کننده گرفته شده است.
2- انفاق در حالت رفاه و آسایش و نیز رنج و سختی جامعه، از ویژگیهای تقواپیشگان
أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ . اَلَّذِینَ یُنْفِقُونَ فِی السَّرّٰاءِ وَ الضَّرّٰاءِ
در برداشت یاد شده «فِی السَّرّٰاءِ وَ الضَّرّٰاءِ» بیان حالت جامعه و مردم، یعنی مورد انفاق گرفته شده نه بیانِ حالت انفاقکننده.
3- فرو بردن خشم و گذشت از لغزشهای مردم، از ویژگیهای اهل تقوا
أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ ... وَ الْکٰاظِمِینَ الْغَیْظَ وَ الْعٰافِینَ عَنِ النّٰاسِ
4- تأمین نیازمندیهای جامعۀ ایمانی، خویشتنداری و گذشت در برخوردهای اجتماعی، از ویژگیهای اهل تقوا
أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ . اَلَّذِینَ یُنْفِقُونَ ... وَ الْکٰاظِمِینَ الْغَیْظَ وَ الْعٰافِینَ عَنِ النّٰاسِ
5- انسان، بر کنترل نیروی خشم و غضب خویش، توانمند است.
وَ الْکٰاظِمِینَ الْغَیْظَ
6- نیکوکاران، محبوب خدا هستند.
وَ اللّٰهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ
7- انفاقِ مستمر (انفاق در هر شرایط)، مهار کردن خشم و گذشت از لغزشهای مردم، از مصادیق احسان و نیکوکاری
اَلَّذِینَ یُنْفِقُونَ فِی السَّرّٰاءِ وَ الضَّرّٰاءِ وَ الْکٰاظِمِینَ الْغَیْظَ وَ الْعٰافِینَ عَنِ النّٰاسِ وَ اللّٰهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ
تعبیر «وَ اللّٰهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ » به جای «و الله یحبهم»بیانگر این است که موارد یاد شده از مصادیق نیکوکاری است.
8- انفاق مستمر و در هر شرایط، مهار کردن خشم و گذشت از لغزشهای مردم، از عوامل جلب محبّت الهی
اَلَّذِینَ یُنْفِقُونَ فِی السَّرّٰاءِ وَ الضَّرّٰاءِ وَ الْکٰاظِمِینَ الْغَیْظَ وَ الْعٰافِینَ عَنِ النّٰاسِ وَ اللّٰهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ
مراد از «الْمُحْسِنِینَ » که سزاوار محبّت الهی هستند، دارندگان صفات ذکر شده است.
9- اهتمام اسلام به سالمسازی روابط متقابل افراد در جامعه
اَلَّذِینَ یُنْفِقُونَ فِی السَّرّٰاءِ وَ الضَّرّٰاءِ وَ الْکٰاظِمِینَ الْغَیْظَ وَ الْعٰافِینَ عَنِ النّٰاسِ وَ اللّٰهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ
10- تحریک عواطف و احساسات، از روشهای قرآن برای برانگیختن اهل ایمان به نیکوکاری
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ اللّٰهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ
11- جلب محبّت الهی، در گرو انجام
اعمال نیک، به شیوهای شایسته
وَ اللّٰهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ
چنانکه گذشت: کلمۀ «الْمُحْسِنِینَ » ، بیانگر این است که صفات ذکر شده در آیه از مصادیق احسان و نیکوکاری است. احتمال دیگر این است که تعبیر یاد شده، بیان صفتی دیگر برای اهل تقوا باشد؛ یعنی پرهیزگاران کسانی هستند که همواره، اعمال را به وجه نیکوی آن انجام میدهند؛ اگر انفاق میکنند به شیوۀ نیک آن، و...برداشت یاد شده بر اساس این احتمال است.
کلیدواژهها:
احسان؛ اللّه؛ انسان؛ انفاق؛ ایمان؛ تربیت؛ جامعه؛ حلم؛ عفو؛ عمل صالح؛ غضب؛ فقیر؛ قدرت؛ کظم غیظ؛ محبت؛ معاشرت
وَ اَلَّذِینَ إِذٰا فَعَلُوا فٰاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اَللّٰهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ یَغْفِرُ اَلذُّنُوبَ إِلاَّ اَللّٰهُ وَ لَمْ یُصِرُّوا عَلیٰ مٰا فَعَلُوا وَ هُمْ یَعْلَمُونَ (135)
135
و آنان که وقتی گناهی بسیار زشت انجام میدهند، یا به خود ستم میکنند، به یاد خدا میافتند و برای گناهانشان آمرزش میطلبند - و جز خدا چه کسی گناهان را میآمرزد؟ - و بر گناهانی که کردهاند، آگاهانه اصرار نمیکنند.
1- یاد خدا و طلب آمرزش (توبه) شیوۀ تقواپیشگان، در صورت ارتکاب کاری ناشایست (زنا یا مطلق گناه کبیره) و یا ستم بر خویش
أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ ... وَ الَّذِینَ إِذٰا فَعَلُوا فٰاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللّٰهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ
برخی گفتهاند مراد از «فٰاحِشَةً » ، زنا و مقصود از ظلم در این آیه، سایر گناهان - چه صغیره و چه کبیره - است. برخی دیگر گفتهاند که مراد از «فٰاحِشَةً » ، گناهان کبیره و مقصود از ظلم، گناهان صغیره است.
2- امکان لغزش تقواپیشگان و ارتکاب گناه از سوی آنان
أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ ... وَ الَّذِینَ إِذٰا فَعَلُوا فٰاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ
3- گناه، ستم بر خویشتن است.
أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ... فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ
4- یاد خدا، وادارکنندۀ انسان به توبه و استغفار
ذَکَرُوا اللّٰهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ
عطف شدن استغفار بر ذکر خدا با کلمۀ «فاء»، که در آن معنای ترتب نهفته است، میتواند اشاره به رابطۀ علیّت بین ذکر خدا و استغفار باشد.
5- غفلت از یاد خدا، زمینۀ انجام کارهای ناشایست و ارتکاب گناه
وَ الَّذِینَ إِذٰا فَعَلُوا فٰاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللّٰهَ فَاسْتَغْفَرُوا
چون ذکر خدا باعث میشود که انسان از کردۀ خویش پشیمان شود و از خدا آمرزش طلبد (ذکروا اللّه فاستغفروا)، معلوم میگردد که انسان به هنگام گناه، از یاد خدا غافل است.
6- تنها خداوند، آمرزندۀ گناهان است.
وَ مَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللّٰهُ
7- ترغیب گناهکاران به توبه و استغفار از پیشگاه خداوند
وَ الَّذِینَ إِذٰا فَعَلُوا فٰاحِشَةً ... فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللّٰهُ
8- عدم عناد و اصرار آگاهانۀ تقواپیشگان، بر گناه
وَ الَّذِینَ إِذٰا فَعَلُوا فٰاحِشَةً ... لَمْ یُصِرُّوا عَلیٰ مٰا فَعَلُوا وَ هُمْ یَعْلَمُونَ
از آنجایی که اهل تقوا به مجرد ذکر خدا توبه میکنند، معلوم میشود گناهشان نه از روی عناد، بلکه به جهت غفلت از یاد پروردگارشان بوده است.
9- منافات عناد و اصرار آگاهانۀ آدمی بر گناه، با تقواپیشگی
وَ الَّذِینَ إِذٰا فَعَلُوا فٰاحِشَةً ... لَمْ یُصِرُّوا عَلیٰ مٰا فَعَلُوا وَ هُمْ یَعْلَمُونَ
10- اصرارکنندگان بر گناه، محروم از وعدۀ الهی به آمرزش گناهانشان
وَ الَّذِینَ إِذٰا فَعَلُوا فٰاحِشَةً ... وَ مَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللّٰهُ وَ لَمْ یُصِرُّوا عَلیٰ مٰا فَعَلُوا
11- جهل آدمی، عذری بر گناهان او در پیشگاه خداوند
لَمْ یُصِرُّوا عَلیٰ مٰا فَعَلُوا وَ هُمْ یَعْلَمُونَ
12- پشیمان نشدن و توبه نکردن از گناهان گذشتۀ خود، به منزلۀ اصرار بر آن گناهان است.
اَلَّذِینَ إِذٰا فَعَلُوا فٰاحِشَةً ... فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ ... وَ لَمْ یُصِرُّوا عَلیٰ مٰا فَعَلُوا
برداشت یاد شده بدان احتمال است که «وَ لَمْ یُصِرُّوا ...»، عطف تفسیری برای جملۀ «فَاسْتَغْفَرُوا» باشد بر این اساس که مفاد آیه این است که اگر بعد از گناه، یاد خدا نکنند و استغفار ننمایند، در واقع اصرارکنندگان بر گناه هستند.
13- «عن أبی جعفر(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ: «وَ لَمْ یُصِرُّوا عَلیٰ مٰا فَعَلُوا وَ هُمْ یَعْلَمُونَ » قال: الإصرار هو أن یُذنِب الذنب
فلا یستغفر اللّه و لا یحدّث نفسه بتوبة...؛ (1)
از امام باقر(ع) درباره سخن خداوند عزوجل: «وَ لَمْ یُصِرُّوا عَلیٰ مٰا فَعَلُوا ...» روایت شده است که فرمود: اصرار [بر گناه]این است که [شخص] مرتکب گناه شود و در پی آن از خداوند طلب آمرزش نکند و با خود سخنی از توبه نگوید».
کلیدواژهها:
استغفار؛ اللّه؛ تشبیهات؛ تقوا؛تکلیف؛ توبه؛ جهل؛ ذکر؛ ظلم؛ عذر؛ علم؛ عمل؛ غفلت؛ قرآن؛ گناه؛ مغفرت؛ وعده
أُولٰئِکَ جَزٰاؤُهُمْ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ جَنّٰاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا وَ نِعْمَ أَجْرُ اَلْعٰامِلِینَ (136)
136
اینان پاداششان آمرزشی است از جانب پروردگارشان، و بوستانهایی که از زیر [درختان]آنها نهرها روان است، و جاودانه در آنها خواهند بود، و چه خوب است مزد عمل کنندگان.
1- آمرزش الهی و جاودانگی در بهشت، پاداش تقواپیشگان
أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ ... أُولٰئِکَ جَزٰاؤُهُمْ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ جَنّٰاتٌ ... خٰالِدِینَ فِیهٰا
«أُولٰئِکَ » ، اشاره به تقواپیشگان است؛ یعنی آنان که به ویژگیهای یاد شده، ستوده شدند.
2- آنان که پشیمان از کردههای ناشایست و ستم بر خویش هستند و اصراری بر گناهان ندارند، بهرهمند از آمرزش الهی و بهشت جاودانه خواهند بود.
وَ الَّذِینَ إِذٰا فَعَلُوا ... أُولٰئِکَ جَزٰاؤُهُمْ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ جَنّٰاتٌ ... خٰالِدِینَ فِیهٰا
3- آمرزش گناه بندگان، پرتویی از «ربوبیت » خداوند
أُولٰئِکَ جَزٰاؤُهُمْ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ
4- انفاق، فرو بردن خشم، گذشت از خطای مردمان و استغفار، از اسباب بهرهمند شدن آدمی از آمرزش الهی
سٰارِعُوا إِلیٰ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ ... اَلَّذِینَ یُنْفِقُونَ ... أُولٰئِکَ جَزٰاؤُهُمْ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ
مراد از «سٰارِعُوا إِلیٰ مَغْفِرَةٍ ...» چنانکه قبلاً گفته شد شتاب به اسباب مغفرت است. بر این اساس، جملۀ «أُولٰئِکَ جَزٰاؤُهُمْ مَغْفِرَةٌ » اشاره به کسانی است که آن اسباب را فراهم کردهاند.
1) 1) . کافی، ج 2، ص 288، ح 2؛ نورالثقلین، ج 1، ص 394، ح 366.
5- ورود بندگان به بهشت، در گرو آمرزش گناه آنان
أُولٰئِکَ جَزٰاؤُهُمْ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ جَنّٰاتٌ تَجْرِی ...
خٰالِدِینَ فِیهٰا
تقدّم ذکری «مَغْفِرَةٌ » بر «جَنّٰاتٌ » ، حکایت از تقدّم واقعی و خارجی آن دارد؛ یعنی نخست باید آمرزش صورت گیرد، آنگاه اجازۀ ورود به بهشت داده شود.
6- آمرزش الهی و بهشت جاودان، پاداش انفاق در توانگری و تنگدستی و فرو خوردن خشم و گذشت از خطای دیگران
اَلَّذِینَ یُنْفِقُونَ فِی السَّرّٰاءِ وَ الضَّرّٰاءِ ... أُولٰئِکَ جَزٰاؤُهُمْ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ جَنّٰاتٌ
7- آمرزش الهی و بهشت، پاداش الهی به محسنان و نیکوکاران
وَ اللّٰهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ ... أُولٰئِکَ جَزٰاؤُهُمْ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ
8- بهشت، دارای باغهای متعدد و نهرهای روان از زیر درختان آن
وَ جَنّٰاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا
9- جاودانگی بهشتیان در بهشت
خٰالِدِینَ فِیهٰا
10- آمرزش الهی و بهشت را به بهای عمل به اوامر خداوند دهند، نه به صرف شعار و ادّعا
أُولٰئِکَ جَزٰاؤُهُمْ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ جَنّٰاتٌ ... وَ نِعْمَ أَجْرُ الْعٰامِلِینَ
11- آمرزش گناهان و جاودانگی در بهشت، پاداش خوبی برای عملکنندگان به دستورات الهی
أُولٰئِکَ جَزٰاؤُهُمْ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ جَنّٰاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا وَ نِعْمَ أَجْرُ الْعٰامِلِینَ
12- «رب »از اسما و صفات خداوند
مِنْ رَبِّهِمْ
کلیدواژهها:
اجر؛احسان؛ استغفار؛ اللّه؛ امر الهی؛ انفاق؛ بهشت؛ پاداش؛ تربیت؛ تقوا؛ خلافت الهی؛ رب/اسما و صفات؛ ظلم؛ عجله؛ عفو؛ عمل؛ غضب؛ گناه؛ مغفرت؛ ندامت؛ نعمت؛ نهر
قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ سُنَنٌ فَسِیرُوا فِی اَلْأَرْضِ فَانْظُروا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ اَلْمُکَذِّبِینَ (137)
137
قطعاً پیش از شما سنّتهایی [در حقّ طغیانگران]تحقّق یافته است، پس در زمین بگردید و بنگرید که سرانجام تکذیب کنندگان چگونه بوده است.
1- حاکمیّت قوانین ثابت و سنتهای الهی بر جوامع بشری، در سراسر تاریخ
قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ سُنَنٌ فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ
2- تحولات و تغییرات اجتماعی و تاریخی، بر اساس قوانین و سنتهای الهی است.
قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ سُنَنٌ فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُروا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ
3- امکان پیشبینی تحولات اجتماعی و واکنشهای تاریخی، بر اساس شناسایی قوانین و سنتهای الهیِ حاکم بر آنها
قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ سُنَنٌ فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ
مقتضای قانونمند بودن تحولات اجتماعی و تاریخی جوامع انسانی این است که با شناخت آن قوانین میتوان تحولات اجتماعی آینده را پیشبینی کرد.
4- ضرورت کند و کاو در تحوّلات و حوادث اجتماعی - تاریخی برای شناسایی قوانین و سنتهای حاکم بر جوامع
قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ سُنَنٌ فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُروا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ
5- کلیّۀ جوامع، همواره دارای روشها و شیوههای خاص زندگی اجتماعی و جهتگیریهای خاص تاریخی هستند.
قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ سُنَنٌ ... فَانْظُروا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ
6- ضرورت کاوش و دقّت در فرجام تکذیبکنندگان دین الهی
فَانْظُروا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ
7- اهمیّت و ارزش جامعهشناسی و دقّت در تحولات و حوادث تاریخی
فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُروا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ
8- هشدار به مردم از عاقبت و فرجام شوم تکذیبکنندگان دین خداوند
فَانْظُروا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ
9- تحقیق برای بدست آوردن سنن و قوانین حاکم بر جوامع بشری، نیازمند به حضور محقق در متن آن جامعه و یا استناد به مدارک عینی است.
فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُروا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ
10- جهانگردی و کاوش در حوادث و تحولات اجتماعی - تاریخی، راهی برای شناخت سنتهای الهی
فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُروا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ
11- زمین و آثار گذشتگان، منبعی برای شناخت و عبرتآموزی
فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُروا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ
12- تاریخ پیشینیان و فرجام آنان، عبرتی برای آیندگان
قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ ... فَانْظُروا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ
13- برخی از گناهان آدمی، در پی دارندۀ عذابهای دنیوی
کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ
14- وجود تکذیبکنندگان دین الهی در امتهای گذشته
قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ سُنَنٌ فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُروا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ
کلیدواژهها:
اللّه؛ تاریخ؛ تفکر؛ تکذیب؛جامعه؛ جهان بینی؛ دنیا؛ دین؛ زمین؛ سنت؛ سیر و سیاحت؛ شناخت؛ عبرت؛ عذاب؛ عذاب دنیوی؛کیفر؛ گناه؛ نگاه
هٰذٰا بَیٰانٌ لِلنّٰاسِ وَ هُدیً وَ مَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقِینَ (138)
138
این بیانی است برای مردم، و هدایت و اندرزی است برای تقوا پیشگان.
1- قرآن، روشنگر مردم و هدایتکنندۀ تقواپیشگان و پندی برای ایشان
هٰذٰا بَیٰانٌ لِلنّٰاسِ وَ هُدیً وَ مَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقِینَ
«هٰذٰا» اشاره به قرآن دارد؛ یعنی این قرآن روشنگر و...است.
2- همۀ مردم در پهنۀ گیتی و در همۀ ادوار، مخاطب تعالیم روشنگر قرآن
هٰذٰا بَیٰانٌ لِلنّٰاسِ
3- توجّه به سنّتهای الهی در جوامع بشری
و سرنوشت شوم تکذیبکنندگان، روشنگر مردم است.
قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ سُنَنٌ ... هٰذٰا بَیٰانٌ لِلنّٰاسِ
«هٰذٰا» ، میتواند اشاره به معارفی باشد که در آیۀ قبل (قد خلت ...) بیان شده است.
4- قرآن، قابل فهم برای همۀ مردم در هر عصر و دورهای
هٰذٰا بَیٰانٌ لِلنّٰاسِ
5- توجّه به سنتهای الهی در جوامع بشری و سرنوشت شوم تکذیبکنندگان، هدایتگر تقواپیشگان و پندی برای آنان
قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ سُنَنٌ ... هُدیً وَ مَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقِینَ
6- جهانگردی و تأمل در سرنوشت شوم گذشتگان، زمینهای برای پرهیز از تکذیب دین خداوند
فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُروا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ .
هٰذٰا بَیٰانٌ لِلنّٰاسِ
در صورتی که «هٰذٰا» اشاره به مطالب آیۀ قبل باشد، مفاد آیه چنین خواهد بود: هذا بیان للنّاس لئلاّ یرتکبوا الّذی ارتکبوه. یعنی مشاهدۀ سرنوشت تکذیبکنندگان، روشنگر مردم است به اینکه مانند گذشتگان، آیات الهی را تکذیب نکنند.
7- جهانگردی و تأمل در سرنوشت شوم گذشتگان، از عوامل هدایت یافتن و پند پذیرفتن تقواپیشگان
فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُروا ... هٰذٰا بَیٰانٌ لِلنّٰاسِ وَ هُدیً وَ مَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقِینَ
8- تقواپیشگی، موجب هدایت یافتن و پندپذیری از روشنگریهای قرآن
هٰذٰا بَیٰانٌ لِلنّٰاسِ وَ هُدیً وَ مَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقِینَ
از اینکه خداوند، قرآن را وسیلۀ روشنگری تمامی مردم دانسته است (هذا بیان للنّاس)، ولی دربارۀ خصوص تقواپیشگان، آن را هدایتکننده و موعظهگر دانسته، معلوم میشود که تنها تقواپیشگان هستند که از روشنگریهای قرآن سود برده و هدایت میشوند.
9- بیان احکام الهی (لزوم پرهیز از رباخواری، پیروی از خدا و رسول و...)، روشنگر مردم و پندی برای تقواپیشگان و هدایتکنندۀ آنان
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... هٰذٰا بَیٰانٌ لِلنّٰاسِ وَ هُدیً وَ مَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقِینَ
از جمله احتمالات این است که «هٰذٰا» ، اشاره به کلیۀ مسائل و معارفی دارد که در آیات 130 تا 137 تبیین شده است.
10- توجه به فلسفۀ تاریخ، جهتدهندۀ حرکتهای انسانی - اجتماعی
فَانْظُروا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ . هٰذٰا بَیٰانٌ لِلنّٰاسِ وَ هُدیً
کلیدواژهها:
اسلام؛ اطاعت؛ اللّه؛ ایمان؛ تاریخ؛ تعلیم؛ تفکر؛ تقوا؛ تکذیب؛ جامعه؛دین؛ ربا؛ سنت؛ سیر و سیاحت؛ عبرت؛ علم؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ موعظه؛ هدایت
وَ لاٰ تَهِنُوا وَ لاٰ تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ اَلْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (139)
139
و سستی نکنید و غمگین نشوید، که اگر مؤمن باشید، شما برتر خواهید بود.
1- نباید اهل ایمان در هنگامههای دشوار (رویارویی با دشمنان)، سستی و اندوهی به خویش راه دهند.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ لاٰ تَهِنُوا وَ لاٰ تَحْزَنُوا
2- ترغیب اهل ایمان از سوی خداوند به ثبات قدم و استواری و اعتماد به نفس در رویارویی با دشمن
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ لاٰ تَهِنُوا وَ لاٰ تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ
3- شکست در جنگ، نباید موجب سستی و اندوه اهل ایمان شود.
وَ لاٰ تَهِنُوا وَ لاٰ تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ
4- خودباختگی و شکست روحی پیکارگران احد پس از بازگشت از نبرد
إِذْ هَمَّتْ طٰائِفَتٰانِ مِنْکُمْ أَنْ تَفْشَلاٰ ... وَ لاٰ تَهِنُوا وَ لاٰ تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ
اگر چه نهی از چیزی، حکایت از وقوع خارجی آن ندارد، ولی به قرینۀ آیات بعد (ان یمسسکم قرح...)، معلوم میشود که نهی از سستی و اندوه، پس از وقوع آن در میان مسلمانان بوده است. و به مقتضای ارتباط این آیه با آیات پیشین که جنگ احد و عوامل شکست آن را گوشزد کرد، به دست میآید که این سستی و اندوه، ناشی از مسائل جنگ احد بوده است.
5- توجّه به سنّتهای الهی در فرجام شوم تکذیبکنندگان دین خداوند، از میانبرندۀ هر گونه حزن و اندوه و سستی از جامعۀ ایمانی
فَسِیرُوا ... فَانْظُروا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ ... وَ لاٰ تَهِنُوا وَ لاٰ تَحْزَنُوا
اگر جملۀ «وَ لاٰ تَهِنُوا ...»، عطف بر جملۀ «فَانْظُروا کَیْفَ ...» باشد، معنای این دو آیه چنین میشود: شما محزون نباشید، عاقبت تکذیبکنندگانِ آیات الهی (دشمن شما مسلمانان)، نابودی است.
6- ایمان و روحیۀ قوی، رمز استواری و ثبات قدم در رویارویی با دشمنان
وَ لاٰ تَهِنُوا وَ لاٰ تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ
7- برتری مسلمانان بر دیگران، در گرو ایمان آنان است.
وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ
جملۀ «وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ » ، به منزلۀ جواب شرط «إِنْ کُنْتُمْ ...» است.
8- ناسازگاری ایمان آدمی با تن دادن او به سستی و اندوه در هنگامههای دشوار و رویارویی با دشمن
وَ لاٰ تَهِنُوا وَ لاٰ تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ
در براشت یاد شده، جملۀ «وَ لاٰ تَهِنُوا وَ لاٰ تَحْزَنُوا» ، به منزلۀ جواب شرط «إِنْ کُنْتُمْ ...» گرفته شده است.
9- اعلام برتری مؤمنان بر دیگران، برانگیزندۀ آدمی به ایمان واقعی
وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ
خداوند برتری مسلمانان را در گرو ایمان واقعی آنان دانسته است. و چون انسانها ذاتاً خواهان برتری بر دشمنانشان هستند، برای رسیدن به ایمان واقعی انگیزه پیدا میکنند.
10- نقش توجّه دادن اهل ایمان به برتریشان بر دیگران، در تقویت روحیۀ آنان
وَ لاٰ تَهِنُوا وَ لاٰ تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ
11- ایمان راستین، برانگیزندۀ مؤمنان در جهت کوششی مستمر برای حاکمیت بخشیدن دین الهی بر همۀ جوامع بشری
وَ لاٰ تَهِنُوا وَ لاٰ تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ
خداوند از مسلمانان خواسته که بر دیگران برتر باشند؛ و انتم الاعلون. و از مصادیق بارز برتری، حاکمیّت آنان و دینشان بر تمامی جهان است؛ و این، در گرو ایمان واقعی است: ان کنتم مؤمنین. بنابراین ایمان واقعی، تحریککنندۀ آدمی به تلاش مستمر (و لا تهنوا) برای حاکمیّت بخشیدن به دین الهی بر تمام جوامع بشری است.
12- ضرورت توجّه دادن مؤمنان به برتری آنان بر دیگران
وَ لاٰ تَهِنُوا وَ لاٰ تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ
13- آگاهی انسان مؤمن به ارزش ایمان، مانع خودکمبینی
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ
مخاطبین آیه مؤمنان هستند و پیام آن این است که مؤمن برتر است و نباید در مقابل کافر احساس ضعف کند (و لا تهنوا ...).
کلیدواژهها:
آرامش؛ احد/غزوه؛ استقامت؛ اسلام؛ اللّه؛ ایمان؛ پیروزی؛ تاریخ؛ تربیت؛ تکذیب؛ تنبلی؛ جامعه؛ جهاد؛ حزن؛دشمنی؛ دین؛ ذکر؛ سختی؛ سستی؛ سنت؛ شکست؛ علم؛ عمل؛ مسلمانان
إِنْ یَمْسَسْکُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ اَلْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ وَ تِلْکَ اَلْأَیّٰامُ نُدٰاوِلُهٰا بَیْنَ اَلنّٰاسِ وَ لِیَعْلَمَ اَللّٰهُ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ یَتَّخِذَ مِنْکُمْ شُهَدٰاءَ وَ اَللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ اَلظّٰالِمِینَ (140)
140
اگر [در جنگ احُد]جراحتی به شما رسید، [در جنگ بدر نیز]به آن قوم جراحتی مانند آن رسید؛ و این روزها[ی پیروزی و شکست]را میان مردم دست به دست میگردانیم تا [مردم پند گیرند و] خدا کسانی را که ایمان آوردهاند معلوم دارد، و از میان شما شاهدانی برگیرد، و خدا ستمکاران را دوست نمیدارد؛
1- سختی و جراحتهای ناشی از رویارویی با دشمنان دین، نباید موجب حزن و یا سستی در پیکار با آنان گردد.
وَ لاٰ تَهِنُوا وَ لاٰ تَحْزَنُوا ... إِنْ یَمْسَسْکُمْ قَرْحٌ
2- برابری آسیبها و جراحتهای وارد شده بر مؤمنان پیکارگر احد، با آسیبهای وارد شده بر کافران در جنگ بدر
إِنْ یَمْسَسْکُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ
«إِنْ یَمْسَسْکُمْ قَرْحٌ » ، اشاره به جراحتهای مسلمانان در جنگ احد و جملۀ «فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ » ، اشاره به جراحات مشرکان در جنگ بدر دارد.
3- جامعهای که دارای یک ایده و آرمان باشد، به منزلۀ یک پیکر است.
إِنْ یَمْسَسْکُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ
از این که خداوند جراحتهای وارد شده به گروهی از مسلمانان و نیز کافران را به تمام آنها نسبت داده است - با اینکه قطعاً یکایک افراد مجروح نشده بودند - معلوم میشود که از نظر قرآن هر جامعهای که دارای آرمانی واحد باشد، به منزلۀ یک پیکر است.
4- ایمان، جبرانکنندۀ خللهای ناشی از خسارتها و جراحتهای وارده بر جبهۀ مؤمنان
وَ لاٰ تَهِنُوا وَ لاٰ تَحْزَنُوا ... إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ . إِنْ یَمْسَسْکُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ
5- گردش شکست و پیروزی در جوامع بشری، از سنّتهای همیشگی خداوند
وَ تِلْکَ الْأَیّٰامُ نُدٰاوِلُهٰا بَیْنَ النّٰاسِ
«تِلْکَ » ، اشاره به همان جراحتها و شکست و پیروزیهایی است که در جنگ بدر و احد بر مسلمانان و کافران وارد شد.
6- حاکمیّت ارادۀ الهی بر حرکت تاریخ (شکستها و پیروزیها، تلخیها و شادیها)
وَ تِلْکَ الْأَیّٰامُ نُدٰاوِلُهٰا بَیْنَ النّٰاسِ
از اینکه خداوند تمامی شکستها و پیروزیها و تلخیها و شادیها و...را به خود نسبت داده است (نداولها)، حاکمیّت ارادۀ الهی بر حرکت تاریخ به دست میآید.
7- یادآوری پیروزیهای گذشته و توجّه به گردش قانونمند تغییرات اجتماعی، برطرفکنندۀ ضعف و اندوه جامعۀ ایمانی
وَ لاٰ تَهِنُوا وَ لاٰ تَحْزَنُوا ... إِنْ یَمْسَسْکُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ وَ تِلْکَ الْأَیّٰامُ نُدٰاوِلُهٰا بَیْنَ النّٰاسِ
با توجه به ارتباط آیه با آیه قبل میتوان گفت: خداوند برای از بین بردن اندوه و ضعف مؤمنان، پیروزی آنان را در جنگ بدر یادآوری کرده و همه را (چه شکست و چه پیروزی) برخاسته از مشیّت خویش دانسته است.
8- جدا شدن صف مؤمنان واقعی از غیر آنان، از فلسفههای پیکار میان حقّ و باطل
إِنْ یَمْسَسْکُمْ قَرْحٌ ... وَ تِلْکَ الْأَیّٰامُ نُدٰاوِلُهٰا بَیْنَ النّٰاسِ وَ لِیَعْلَمَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا
در برداشت یاد شده، کلمۀ «تِلْکَ » ، به روزهای مبارزه و جنگ تفسیر شده است؛ نه خصوص پیروزی و یا شکست.
9- شکستها و پیروزیها (تغییرات اجتماعی)، دارای گردشی قانونمند و هدفدار
وَ تِلْکَ الْأَیّٰامُ نُدٰاوِلُهٰا بَیْنَ النّٰاسِ وَ لِیَعْلَمَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ یَتَّخِذَ مِنْکُمْ شُهَدٰاءَ
جملۀ «وَ لِیَعْلَمَ اللّٰهُ ...» و آنچه بر آن عطف شده، یعنی «یَتَّخِذَ» و «لِیُمَحِّصَ » و «یَمْحَقَ » ، اهدافی است که خداوند برای «نُدٰاوِلُهٰا» (گردش ایام و تغییرات اجتماعی) بیان داشته و فعلِ هدفدار، حکایت از قانونمندی آن دارد.
10- بینش توحیدیِ قرآن در تحلیل حوادث تاریخی
وَ تِلْکَ الْأَیّٰامُ نُدٰاوِلُهٰا بَیْنَ النّٰاسِ
از انتساب گردش حوادث تاریخی به خداوند (نداولها) برداشت یاد شده استفاده میشود.
11- گردش شکست و پیروزی بین جبهۀ حق و باطل، عرصه و زمینۀ مناسبی برای ظهور ایمان مؤمنان
وَ تِلْکَ الْأَیّٰامُ نُدٰاوِلُهٰا بَیْنَ النّٰاسِ وَ لِیَعْلَمَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا
در برداشت یاد شده، «وَ لِیَعْلَمَ » به معنای «لیحقق » (تا به وجود آورد) گرفته شده است، چون علم خداوند به اشیا، همان تحقق اشیاست؛ بنابراین علم خداوند به ایمان مؤمنان، تحقق ایمان آنان است. و چون فرض شده است که آنان ایمان دارند (امنوا، با صیغۀ ماضی)، مراد از تحقق ایمان ظهور آن خواهد بود.
12- برگزیدن زبدگان امت از سوی خداوند، از اهداف رخدادهای رنجآور تاریخی در مبارزۀ حق و باطل
وَ تِلْکَ الْأَیّٰامُ نُدٰاوِلُهٰا ... وَ یَتَّخِذَ مِنْکُمْ شُهَدٰاءَ
«شُهَدٰاءَ» به معنی گواهان است و گواهان هر امت، زبدگان آنان هستند.
13- شهیدان و قربانیان راه اسلام، برگزیدگان خداوند
وَ یَتَّخِذَ مِنْکُمْ شُهَدٰاءَ
محتمل است مراد از «شُهَدٰاءَ» (برگزیدگان)، کشتهشدگان در جنگ باشد؛ برداشت یاد شده بر اساس این احتمال است.
14- منزلت والای شهیدان در پیشگاه خداوند
وَ یَتَّخِذَ مِنْکُمْ شُهَدٰاءَ
در صورتی که مراد از «شُهَدٰاءَ» (برگزیدگان) کشته شدگان در جنگ باشد، برگزیدن شهیدان از سوی خداوند، حاکی از مقام والای آنان است.
15- شکست مسلمانان در برخی از برههها برای آزمودن مدعیان ایمان و تمییز مؤمنان واقعی از مؤمنان دروغین
إِنْ یَمْسَسْکُمْ قَرْحٌ ... وَ تِلْکَ الْأَیّٰامُ نُدٰاوِلُهٰا بَیْنَ النّٰاسِ وَ لِیَعْلَمَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا
16- برگرفتن ناظران و گواهانی نخبه، بر شکستها و پیروزیها از میان مؤمنان، بر اساس مشیّت خداوند است.
وَ یَتَّخِذَ مِنْکُمْ شُهَدٰاءَ
17- منزلت والای گواهان بر حوادث تاریخی (شکستها و پیروزیهای مسلمانان) و بیانگران علل آن حوادث
وَ یَتَّخِذَ مِنْکُمْ شُهَدٰاءَ
در آیۀ شریفه متعلق شهادت ذکر نشده و به قرینۀ آیات قبل - که علل حوادث تاریخی را تحلیل کرده است - میتوان چنین احتمال داد که مراد از شهیدان، گواهان شکستها و پیروزیهای مسلمانان باشند تا گواهی دهند آنجا که از خدا و رسولش پیروی شد و تقوا رعایت گردید، مسلمانان پیروز شدند و آنجا که بر خود اعتماد کردند و از خداوند غافل شدند و بیتقوایی و بیصبری پیشه کردند، شکست خوردند.
18- مؤمنان استوار در نبرد احُد و دیگر هنگامههای پیکار با کافران، برگزیدگان خداوند برای گواهی بر اعمال مردم
وَ تِلْکَ الْأَیّٰامُ ... وَ لِیَعْلَمَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ یَتَّخِذَ مِنْکُمْ شُهَدٰاءَ
ترک لام در «وَ یَتَّخِذَ» ، اشاره به این معنا دارد که برگزیدن، در پی مشخّص شدن مؤمنان واقعی است. یعنی مؤمنان واقعی برای گواه بودن برگزیده میشوند. در برداشت یاد شده، متعلق «شُهَدٰاءَ» ، اعمال مردم، گرفته شده است.
19- ظالمین، محروم از محبّت الهی
وَ اللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ الظّٰالِمِینَ
20- بیایمانی و سستی در رویارویی با دشمنان دین، ظلم است.
وَ لاٰ تَهِنُوا ... وَ لِیَعْلَمَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ اللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ الظّٰالِمِینَ
21- بیایمانی و سستی در رویارویی با دشمنان دین، موجب محرومیّت از محبّت الهی
وَ لاٰ تَهِنُوا ... وَ لِیَعْلَمَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ اللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ الظّٰالِمِینَ
22- پیروزی ظالمین در پیکار با مؤمنان، دلیل محبوبیّت آنها نزد خداوند نیست.
وَ لاٰ تَهِنُوا ... وَ لِیَعْلَمَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ اللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ الظّٰالِمِینَ
محتمل است مراد از ظالمان، همان پیروزمندان جنگ احد باشد بر این اساس، خداوند به مؤمنان یادآور میشود که پیروزی مشرکان، حاکی از محبّت الهی به ایشان نخواهد بود.
کلیدواژهها:
اتحاد؛ احد/غزوه؛ استقامت؛ اسلام؛ اللّه؛ امتحان؛ ایمان؛ باطل؛ بدر/غزوه؛ برگزیدگی؛ پیروزی؛ تاریخ؛ تربیت؛ تنبلی؛جامعه؛ جنگ؛ جهاد؛ حزن؛ حق؛ دشمنی؛ دین؛ ذکر؛ روز؛ سختی؛ سنت؛ شکست؛ ظلم؛ قرآن؛ کفر؛ گواهی؛ محبت؛ مسلمانان؛ مشیت خدا
وَ لِیُمَحِّصَ اَللّٰهُ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ یَمْحَقَ اَلْکٰافِرِینَ (141)
141
و تا مؤمنان را پاک و خالص گرداند، و کافران را به نابودی بکشاند.
1- شکست و پیروزی مؤمنان در جنگ با کافران، عاملی برای خالصسازی مؤمنان
وَ تِلْکَ الْأَیّٰامُ نُدٰاوِلُهٰا ... وَ لِیُمَحِّصَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا
«تمحیص » (مصدر «یمحص ») به معنای پاک و خالص گردانیدن است.
2- عنایت خداوند به پاکیزه و خالص کردن اهل ایمان، با قرار دادن ایشان در هنگامههای دشوار
وَ تِلْکَ الْأَیّٰامُ نُدٰاوِلُهٰا بَیْنَ النّٰاسِ ... وَ لِیُمَحِّصَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا
3- ایمانِ آدمی تبدیلکنندۀ رنجها و شکستها به عوامل سازنده و خالصکننده
وَ تِلْکَ الْأَیّٰامُ نُدٰاوِلُهٰا بَیْنَ النّٰاسِ ... وَ لِیُمَحِّصَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا
4- بروز نقطههای ضعف در جنگ و آگاهی از آن، زمینۀ مناسبی برای خالص شدن مؤمنان از عیبها و نقصها
إِنْ یَمْسَسْکُمْ قَرْحٌ ... نُدٰاوِلُهٰا بَیْنَ النّٰاسِ ... وَ لِیُمَحِّصَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا
با توجه به این که خالصسازی، نتیجۀ شکست مؤمنان فرض شده، معلوم میشود که شکست مسلمانان باعث میگردد که آنها عیبها و نقصهای خود را بشناسند
و در رفع آن بکوشند.
5- جریان ارادۀ الهی در مسائل روانی، اجتماعی و تاریخی انسان، از طریق اسباب و علل طبیعی
نُدٰاوِلُهٰا بَیْنَ النّٰاسِ ... وَ لِیُمَحِّصَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ یَمْحَقَ الْکٰافِرِینَ
خداوند برای خالص کردن مؤمنان - که مسألهای روانی است - و نابودی کفار - که از مسائل اجتماعی و تاریخی است - ، از طریق علل و اسبابی همانند شکست و پیروزی، ارادۀ خویش را اعمال میکند.
6- شکست و پیروزی در جنگ، وسیلهای برای نابودی تدریجی کافران
نُدٰاوِلُهٰا بَیْنَ النّٰاسِ ... وَ لِیُمَحِّصَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ یَمْحَقَ الْکٰافِرِینَ
«محق »، به معنی نابودی تدریجی است. (مجمع البیان).
7- خداوند، کوبندۀ اهل کفر و از بین برندۀ آنان به صورت تدریجی
وَ یَمْحَقَ الْکٰافِرِینَ
8- رشد ایمان در جامعه، موجب نفی حضور کفر است.
وَ لِیُمَحِّصَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ یَمْحَقَ الْکٰافِرِینَ
نیاوردن «لام تعلیل » در «یَمْحَقَ » ، اشاره به این معنا دارد که نابودی کافران پس از خالص شدن مؤمنان صورت میگیرد.
یعنی به هر اندازه که مؤمنان از عیب و نقص خالص شوند، به همان مقدار از شوکت کافران کاسته خواهد شد تا به نابودی کشانده شوند.
کلیدواژهها:
اخلاص؛ اللّه؛ ایمان؛ پیروزی؛ جنگ؛ جهاد؛ رشد؛ سختی؛ شکست؛ علم؛ کفر
أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا اَلْجَنَّةَ وَ لَمّٰا یَعْلَمِ اَللّٰهُ اَلَّذِینَ جٰاهَدُوا مِنْکُمْ وَ یَعْلَمَ اَلصّٰابِرِینَ (142)
142
آیا پنداشتهاید که به بهشت در میآیید، و حال آن که هنوز خدا از شما کسانی را نمیشناسد که جهاد کرده و صبر پیشه ساخته باشند.
1- گمان دستیابی به سعادت اخروی و بهشت، به صرف داشتن ایمان، پنداری باطل است.
أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمّٰا یَعْلَمِ اللّٰهُ الَّذِینَ جٰاهَدُوا مِنْکُمْ وَ یَعْلَمَ الصّٰابِرِینَ
2- پندار غلط ورود به بهشت بدون جهاد و صبر، در میان مسلمانان صدر اسلام
أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمّٰا یَعْلَمِ اللّٰهُ الَّذِینَ جٰاهَدُوا مِنْکُمْ وَ یَعْلَمَ الصّٰابِرِینَ
3- ضرورت پرهیز از بنا نهادن بینشها و موضعگیریها، بر اوهام و پندارهای باطل
أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمّٰا یَعْلَمِ اللّٰهُ
4- جهاد و پایداری در هنگامههای دشوار آن، محکِ آزمونِ اهل ایمان
أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمّٰا یَعْلَمِ اللّٰهُ الَّذِینَ جٰاهَدُوا مِنْکُمْ وَ یَعْلَمَ الصّٰابِرِینَ
نصب «یَعْلَمِ » به «ان » مقدّر، دلالت میکند که «واو»در «وَ یَعْلَمَ الصّٰابِرِینَ » واو جمع است. یعنی: محک آزمون اهل ایمان، جهادِ همراه با صبر و پایداری است.
5- بدون مجاهده و صبر، نمیتوان به بهشت دست یافت.
أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمّٰا یَعْلَمِ اللّٰهُ الَّذِینَ جٰاهَدُوا مِنْکُمْ وَ یَعْلَمَ الصّٰابِرِینَ
6- جنگها و مبارزات، وسیلۀ امتحان مردم و عرصۀ جداکردن مؤمنان مجاهد و صابر از غیر ایشان
أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمّٰا یَعْلَمِ اللّٰهُ الَّذِینَ جٰاهَدُوا مِنْکُمْ وَ یَعْلَمَ الصّٰابِرِینَ
7- ضرورت استقامت مؤمنان در جهاد و هنگامۀ شدائد و سختیها
أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمّٰا یَعْلَمِ اللّٰهُ الَّذِینَ جٰاهَدُوا مِنْکُمْ وَ یَعْلَمَ الصّٰابِرِینَ
کلیدواژهها:
استقامت؛ اسلام؛ اللّه؛ امتحان؛ ایمان؛ باطل؛ بهشت؛ جهاد؛ رستگاری؛ سختی؛ صبر؛ علم
وَ لَقَدْ کُنْتُمْ تَمَنَّوْنَ اَلْمَوْتَ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَلْقَوْهُ فَقَدْ رَأَیْتُمُوهُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ (143)
143
و همانا شما بودید که مرگ (شهادت) را پیش از آنکه با آن روبهرو شوید آرزو میکردید، پس آن را دیدید، در حالی که نظاره میکردید [و به پیکار نمیپرداختید].
1- شهادتطلبی برخی مؤمنان صدر اسلام پس از جنگ بدر و نگرانی و حیرت آنها به هنگام بروز جنگ احد
وَ لَقَدْ کُنْتُمْ تَمَنَّوْنَ الْمَوْتَ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَلْقَوْهُ فَقَدْ رَأَیْتُمُوهُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ
2- وحشت برخی مؤمنان صدر اسلام از مرگ و شهادت در راه خدا
وَ لَقَدْ ... فَقَدْ رَأَیْتُمُوهُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ
3- میدان نبرد، عرصۀ بروز شخصیّت و حقیقت درونی افراد
وَ لَقَدْ کُنْتُمْ تَمَنَّوْنَ الْمَوْتَ ... فَقَدْ رَأَیْتُمُوهُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ
4- عدم موفقیت برخی از مؤمنان صدر اسلام، در امتحان الهی
أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ ... فَقَدْ رَأَیْتُمُوهُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ
5- ناشایستگیِ عمل نکردن به شعارها و ادعاهای پسندیده
وَ لَقَدْ کُنْتُمْ تَمَنَّوْنَ الْمَوْتَ ... فَقَدْ رَأَیْتُمُوهُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ
لحن عتابآمیز در آیۀ شریفه، حکایت از مذمت و سرزنش کسانی دارد که آرزوی کشته شدن داشتند و به هنگام مواجه شدن با آن، هراسناک شدند و اقدامی نکردند.
6- ناهماهنگی و دوگانگی باورها و عملکرد برخی از مسلمانان صدر اسلام
وَ لَقَدْ کُنْتُمْ تَمَنَّوْنَ الْمَوْتَ ... فَقَدْ رَأَیْتُمُوهُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ
7- پیکار احد، کارزاری سخت و مجسّمکنندۀ مرگ در دیدۀ پیکارگران مسلمان
وَ لَقَدْ کُنْتُمْ تَمَنَّوْنَ الْمَوْتَ ... فَقَدْ رَأَیْتُمُوهُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ
آیۀ شریفه دربارۀ نبرد احد است. خداوند از رویارویی و درگیر شدن با کافران، به دیدن مرگ تعبیر کرده است، معلوم میشود که غزوۀ احد کارزاری سخت بوده که ورود به آن، مساوی با دیدن مرگ بوده است.
8- «عن أبی جعفر(ع) فی قوله: «وَ لَقَدْ کُنْتُمْ تَمَنَّوْنَ الْمَوْتَ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَلْقَوْهُ ...» فإنّ المؤمنین لمّا أخبرهم اللّه بالذی فعل بشهدائهم یوم بدر و منازلهم من الجنّة رغبوا فی ذلک فقالوا: اللّهمّ أرنا القتال نستشهد فیه فأراهم اللّه إیّاه فی یوم أحد فلم یثبتوا إلّامن شاء اللّه منهم فذلک قوله:
«وَ لَقَدْ کُنْتُمْ تَمَنَّوْنَ الْمَوْتَ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَلْقَوْهُ » ؛ (1)
از امام باقر(ع) درباره سخن خداوند: «وَ لَقَدْ کُنْتُمْ تَمَنَّوْنَ الْمَوْتَ ...» روایت شده است: هنگامی که خداوند مسلمانان را از آنچه با شهدایشان در جنگ بدر انجام داد و از جایگاههایشان در بهشت با خبر ساخت، مشتاق شهادت شدند و گفتند: بار خدایا، جنگ را به ما بنمای تا در آن به شهادت برسیم، این بود که خداوند جنگ را در روز احد به آنان نشان داد اما از آنان به جز کسانی که خدا خواسته بود ثابت قدم نماندند و این است سخن خداوند: «وَ لَقَدْ کُنْتُمْ تَمَنَّوْنَ الْمَوْتَ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَلْقَوْهُ » ».
کلیدواژهها:
آرزو؛ احد/غزوه؛ اسلام؛ امتحان؛ انسان؛ ایمان؛ بدر/غزوه؛ ترس؛تکلیف؛ جامعه؛ جهاد؛ دشمنی؛ ذکر؛ شهادت؛ علم؛ عمل؛ مرگ؛ مسلمانان؛ نگاه
1) 1) . تفسیر قمی، ج 1، ص 119.
وَ مٰا مُحَمَّدٌ إِلاّٰ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ اَلرُّسُلُ أَ فَإِنْ مٰاتَ أَوْ قُتِلَ اِنْقَلَبْتُمْ عَلیٰ أَعْقٰابِکُمْ وَ مَنْ یَنْقَلِبْ عَلیٰ عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اَللّٰهَ شَیْئاً وَ سَیَجْزِی اَللّٰهُ اَلشّٰاکِرِینَ (144)
144
و محمّد جز پیامبری که پیش از او همۀ پیامبران درگذشتند، نیست. آیا اگر او بمیرد یا کشته شود، شما به عقب برمیگردید؟ و هر کس به عقب برگردد، هیچ زیانی به خدا نخواهد رسانید، و به زودی خدا سپاسگزاران را جزا میدهد.
1- حضرت محمّد(ص)، تنها، رسول خداست و همچون دیگر پیامبران الهی، مرگ را ملاقات خواهد کرد.
وَ مٰا مُحَمَّدٌ إِلاّٰ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ مٰاتَ أَوْ قُتِلَ
جملۀ «قَدْ خَلَتْ ...» (رسولانی پیش از او بودند و از دنیا رفتند)، کنایه از این است که محمّد(ص) نیز همانند دیگر پیامبران از دنیا خواهد رفت؛ یا با مرگ طبیعی و یا با شهادت.
2- پندار باطل برخی از پیروان پیامبر اسلام(ص) نسبت به فناناپذیری آن حضرت
وَ مٰا مُحَمَّدٌ إِلاّٰ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ مٰاتَ أَوْ قُتِلَ
گویا تذکر خداوند به اینکه محمّد(ص)، سمتی جز پیامبری ندارد و پیامبرانی پیش از او بودند و از دنیا رفتند، در ردّ چنین پنداری باشد.
3- پایانپذیری پیام رسولان الهی، یا با مرگ و یا با شهادت ایشان، پندار باطل برخی از مسلمانان صدر اسلام
وَ مٰا مُحَمَّدٌ إِلاّٰ رَسُولٌ ... أَ فَإِنْ مٰاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلیٰ أَعْقٰابِکُمْ
4- تزلزل روحیۀ برخی از پیکارگران احد، بر اثر شایعۀ قتل پیامبر(ص)
وَ مٰا مُحَمَّدٌ إِلاّٰ رَسُولٌ ... أَ فَإِنْ مٰاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلیٰ أَعْقٰابِکُمْ
5- اتکای افراطی برخی از پیکارگران احد به شخص پیامبر(ص)، مورد نکوهش خداوند
أَ فَإِنْ مٰاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلیٰ أَعْقٰابِکُمْ
6- نکوهش و محکومیّت فردپرستی
أَ فَإِنْ مٰاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلیٰ أَعْقٰابِکُمْ
7- وظیفۀ رسولان الهی، راهنمایی و پیامآوری است و وظیفۀ مردم، پیمودن آن راه بر اساس پیامهای آن رسولان
وَ مٰا مُحَمَّدٌ إِلاّٰ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ مٰاتَ
جملۀ «وَ مٰا مُحَمَّدٌ ...»، تعیینکننده وظیفۀ رسولان الهی (پیامآوری) است و جملۀ «أَ فَإِنْ مٰاتَ ...»، تعیینکنندۀ وظیفۀ مردم است که باید همواره (چه رسولان در میانشان باشند و یا نباشند) پایبند به آن پیامها باشند.
8- خطر واپسگرایی مردم صدر اسلام از مسیر اسلام، پس از رحلت یا شهادت پیامبر(ص)
وَ مٰا مُحَمَّدٌ إِلاّٰ رَسُولٌ ... أَ فَإِنْ مٰاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلیٰ أَعْقٰابِکُمْ
9- تداوم رسالت انبیا، در گرو حضور آنان نیست.
وَ مٰا مُحَمَّدٌ إِلاّٰ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ مٰاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلیٰ أَعْقٰابِکُمْ
خداوند با نکوهش از واپسگرایی پس از رحلت و یا شهادت پیامبر(ص)، در واقع وابسته بودن اهداف جوامع ایمانی را به شخص پیامبر(ص) نفی کرده است.
10- خطر ارتداد و واپسگرایی برای جامعه، پس از فقدانِ رهبر دینی آن جامعه
وَ مٰا مُحَمَّدٌ إِلاّٰ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ ... أَ فَإِنْ مٰاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلیٰ أَعْقٰابِکُمْ
11- ادیان الهی، راه و روش رشد و تعالی انسان و جامعه
أَ فَإِنْ مٰاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلیٰ أَعْقٰابِکُمْ
چون مراد از «انْقَلَبْتُمْ عَلیٰ أَعْقٰابِکُمْ » ، بازگشت از دین الهی است و از آن تعبیر به واپسگرایی شده، معلوم میشود که دین الهی، رشد و تعالی مردم را تضمین میکند.
12- کفر و ارتداد و پشت کردن به خط رسالت انبیا، حرکتی ارتجاعی و واپسگرایانه است.
وَ مٰا مُحَمَّدٌ إِلاّٰ رَسُولٌ ... أَ فَإِنْ مٰاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلیٰ أَعْقٰابِکُمْ
13- پندار غلط جاودانگی پیامبر(ص)، موجب ارتداد و واپسگرایی برخی از مبارزان احد، و انکار رسالت آن حضرت پس از شایعۀ قتل ایشان
أَ فَإِنْ مٰاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلیٰ أَعْقٰابِکُمْ
در شأن نزول آیه آمده است: آنگاه که خبر قتل پیامبر(ص) در بین مردم شایع شد، برخی از مسلمانان اظهار داشتند که اگر محمّد(ص) پیامبر بود، کشته نمیشد (مجمع البیان).
14- ارتداد و کفر افراد، زیانی به خداوند نمیرساند.
وَ مَنْ یَنْقَلِبْ عَلیٰ عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللّٰهَ شَیْئاً
15- پشت کردن به خط رسالت انبیا و بازگشت از اسلام به کفر، زیان رساندن به
خویشتن است.
وَ مٰا مُحَمَّدٌ إِلاّٰ رَسُولٌ ... وَ مَنْ یَنْقَلِبْ عَلیٰ عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللّٰهَ شَیْئاً
کفر و ارتداد، قطعا دربردارندۀ زیان است و به حکم «فَلَنْ یَضُرَّ اللّٰهَ » ، این زیان، متوجه خداوند سبحان نخواهد شد؛ بنابراین الزاماً دامنگیر فرد و جامعۀ مرتد و کافر خواهد شد.
16- پایداری در دین و حرکت در مسیر انبیای الهی، شکر نعمتِ هدایت و رسالت انبیاست.
أَ فَإِنْ مٰاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ ... وَ سَیَجْزِی اللّٰهُ الشّٰاکِرِینَ
17- واپسگرایی و ارتداد، کفران نعمتِ رسالت انبیا و هدایت الهی است.
وَ مَنْ یَنْقَلِبْ عَلیٰ عَقِبَیْهِ ... وَ سَیَجْزِی اللّٰهُ الشّٰاکِرِینَ
مفهوم جملۀ «وَ سَیَجْزِی اللّٰهُ الشّٰاکِرِینَ » این است که مرتدان، ناسپاس هستند، و به مناسبت حکم و موضوع، این ناسپاسی در ارتباط با رسالت انبیا و هدایت الهی است.
18- وعدۀ خداوند به اعطای پاداش به سپاسگزاران نعمتهای الهی
وَ سَیَجْزِی اللّٰهُ الشّٰاکِرِینَ
19- استقامتپیشگان پیکار احد، شاکران نعمت رسالت پیامبر(ص)
اِنْقَلَبْتُمْ عَلیٰ أَعْقٰابِکُمْ ... وَ سَیَجْزِی اللّٰهُ الشّٰاکِرِینَ
کلیدواژهها:
احد/غزوه؛ ارتداد؛ استقامت؛ اسلام؛ اسما و صفات؛ اصلاح؛ اطاعت؛ اللّه؛ امامت؛ انبیاء؛ انسان؛ باطل؛ پاداش؛ پیروی؛ جامعه؛ جهاد؛ دین؛ رسالت؛ رشد؛ شایعه؛ شرک؛ شکر؛ ضرر؛ ضلالت؛ ظلم؛ قتل؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مرگ؛ ملامت؛ نبوت؛ نعمت؛ وعده؛ هدایت
وَ مٰا کٰانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلاّٰ بِإِذْنِ اَللّٰهِ کِتٰاباً مُؤَجَّلاً وَ مَنْ یُرِدْ ثَوٰابَ اَلدُّنْیٰا نُؤْتِهِ مِنْهٰا وَ مَنْ یُرِدْ ثَوٰابَ اَلْآخِرَةِ نُؤْتِهِ مِنْهٰا وَ سَنَجْزِی اَلشّٰاکِرِینَ (145)
145
و برای هیچ کس ممکن نیست که جز به اذن خدا بمیرد. [مرگ]سرنوشتی معیّن است. و هر کس پاداش دنیا را بخواهد، از آن به او میدهیم؛ و هر کس پاداش آخرت را بخواهد، از آن به وی میدهیم؛ و به زودی سپاسگزاران را جزا خواهیم داد.
1- هیچ کس، جز به فرمان خدا نمیمیرد.
وَ مٰا کٰانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلاّٰ بِإِذْنِ اللّٰهِ
2- تمام انسانها دارای عمری معیّن و زمان مرگشان در علم الهی، مشخّص است.
وَ مٰا کٰانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ ... کِتٰاباً مُؤَجَّلاً
3- مرگ انسان، سنّت تغییرناپذیر الهی
وَ مٰا کٰانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ ... کِتٰاباً مُؤَجَّلاً
4- نه جهاد و پایداری در راه خدا مرگآور است و نه گریز و رویگردان از آن زندگیبخش
وَ مٰا کٰانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلاّٰ بِإِذْنِ اللّٰهِ کِتٰاباً مُؤَجَّلاً
با توجه به آیات قبل و بعد که دربارۀ جهاد و مبارزه است، این آیه اشاره به نفی پندار کسانی است که جنگ را عامل کشته شدن و ترک حضور در صحنۀ پیکار را باعث ادامۀ حیات میدانستند.
5- ایمان به مقدّر بودن اجل و معین بودن عمر نزد خداوند، از عوامل تقویت روحیۀ پاسداران رسالت انبیا
وَ مٰا کٰانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلاّٰ بِإِذْنِ اللّٰهِ کِتٰاباً مُؤَجَّلاً
از آن جایی که آیات قبل دربارۀ جهاد و ترس از مرگ و شهادت است، به نظر میرسد از اهداف این آیه، تقویت روحیه و رفع اضطراب از مسلمانان پیکارجو باشد.
6- قوانین حاکم بر حیات و مرگ موجودات، برخاسته از اراده و حاکمیّت خداوند
وَ مٰا کٰانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلاّٰ بِإِذْنِ اللّٰهِ کِتٰاباً مُؤَجَّلاً
جریان مرگ و حیات، وابسته به عملکرد عوامل و اسباب طبیعی است، و این آیه مرگ را به اذن الهی میداند، نتیجه آن این است که عوامل و اسبابِ مرگ و حیات، در تحت ارادۀ الهی است و به اذن او عمل میکند.
7- تلاشگران برای پاداشهای دنیوی، از نعمت دنیا بهرهمند خواهند شد.
وَ مَنْ یُرِدْ ثَوٰابَ الدُّنْیٰا نُؤْتِهِ مِنْهٰا
8- تلاشگران برای پاداشهای اخروی، از مواهب آخرت بهرهمند خواهند شد.
وَ مَنْ یُرِدْ ثَوٰابَ الْآخِرَةِ نُؤْتِهِ مِنْهٰا
9- قصد و نیّت عملکنندۀ کردارهای نیک، تعیینکنندۀ برخورداری وی از نعمتهای دنیا یا مواهب آخرت
وَ مَنْ یُرِدْ ثَوٰابَ الدُّنْیٰا نُؤْتِهِ مِنْهٰا وَ مَنْ یُرِدْ ثَوٰابَ الْآخِرَةِ نُؤْتِهِ مِنْهٰا
10- دنیا، میدان عمل برای آخرت
وَ مَنْ یُرِدْ ثَوٰابَ الْآخِرَةِ نُؤْتِهِ مِنْهٰا
11- خداوند، پاداشدهندۀ اعمال در دنیا و آخرت
وَ مَنْ یُرِدْ ثَوٰابَ الدُّنْیٰا نُؤْتِهِ مِنْهٰا وَ مَنْ یُرِدْ ثَوٰابَ الْآخِرَةِ نُؤْتِهِ مِنْهٰا
مراد از ارادۀ ثواب در «مَنْ یُرِدْ ثَوٰابَ الْآخِرَةِ » ، انجام عمل خیر، برای نیل به پاداش است.
12- جهاد و مقاومت در جنگ با دشمنان دین، موجب برخورداری از پاداش دنیوی و اخروی
وَ مَنْ یُرِدْ ثَوٰابَ الدُّنْیٰا نُؤْتِهِ مِنْهٰا وَ مَنْ یُرِدْ ثَوٰابَ الْآخِرَةِ نُؤْتِهِ مِنْهٰا
با توجّه به ارتباط آیه با آیات قبل، از مصادیق مورد نظر برای اعمال خیر، جهاد و مبارزه است.
13- پیکار اهل ایمان با دشمنان دین و پایداری در هنگامههای دشوار، سپاسگزاری از نعمتهای الهی است.
وَ لَمّٰا یَعْلَمِ اللّٰهُ الَّذِینَ جٰاهَدُوا مِنْکُمْ وَ یَعْلَمَ الصّٰابِرِینَ ... وَ سَنَجْزِی الشّٰاکِرِینَ
14- سپاسگزاری نعمتهای الهی، برانگیزندۀ آدمی به جهاد و انجام تکالیف دینی
وَ مَنْ یُرِدْ ثَوٰابَ الدُّنْیٰا ... وَ مَنْ یُرِدْ ثَوٰابَ الْآخِرَةِ ... وَ سَنَجْزِی الشّٰاکِرِینَ
به نظر میرسد خداوند مجاهدان را به سه دسته تقسیم کرده است و جملۀ «سَنَجْزِی الشّٰاکِرِینَ » ، بیانگر دستۀ سوم میباشد.
یعنی آنان که نه ثواب دنیا انگیزۀ جهاد آنهاست و نه ثواب آخرت، بلکه انگیزۀ آنان از جهاد تنها سپاسگزاری است.
15- جهاد برای سپاسگزاری از نعمتهای الهی، بدون چشمداشت پاداش در دنیا و آخرت از مقدسترین نوع جهاد و مبارزه
وَ لَمّٰا یَعْلَمِ اللّٰهُ الَّذِینَ جٰاهَدُوا ... مَنْ یُرِدْ ثَوٰابَ الدُّنْیٰا ...
ثَوٰابَ الْآخِرَةِ ... وَ سَنَجْزِی الشّٰاکِرِینَ
از تعبیر «سَنَجْزِی » برای شاکران و تعبیر به «نُؤْتِهِ » برای خواستاران ثواب دنیا و آخرت به دست میآید که پاداش شاکران، جزای شکر آنان است نه اینکه مجرد اعطا باشد.
اضافه بر این، کلمۀ «مِنْهٰا» دلالت میکند بر اینکه دو طایفۀ پیش تنها به برخی از خواستۀ خود دست مییابند، ولی شاکران جزای کامل دریافت میدارند.
16- سپاسگزاران نعمتهای خداوند، بهرهمند از پاداشهای مخصوص او
وَ مَنْ یُرِدْ ثَوٰابَ الدُّنْیٰا ... وَ مَنْ یُرِدْ ثَوٰابَ الْآخِرَةِ ... وَ سَنَجْزِی الشّٰاکِرِینَ
کلیدواژهها:
آخرت؛ اجل؛ اذن الهی؛ استقامت؛اللّه؛ انسان؛ پاداش؛ تکلیف؛ ثواب؛ جنگ؛ جهاد؛ حیات؛ خشکی؛ دنیا؛ دین؛ سختی؛ سنت؛ شکر؛صبر؛ عذاب؛ علم؛ عمر؛ عمل؛ مرگ؛ نعمت
برّ
وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قٰاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ فَمٰا وَهَنُوا لِمٰا أَصٰابَهُمْ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ مٰا ضَعُفُوا وَ مَا اِسْتَکٰانُوا وَ اَللّٰهُ یُحِبُّ اَلصّٰابِرِینَ (146)
146
و چه بسیار پیامبرانی بودند که مردان الٰهی بسیاری همراه آنان پیکار کردند، و به خاطر آنچه در راه خدا به آنان رسید، سست نشدند و ناتوان نگشتند و [در برابر دشمن]خضوع نکردند؛ و خدا صابران را دوست میدارد.
1- پیکار بسیاری از خداپرستان، در رکاب پیامبران الهی و تسلیمناپذیری و پایداری آنان
وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قٰاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ فَمٰا وَهَنُوا لِمٰا أَصٰابَهُمْ
«ربیون »جمع «ربی » است و «ربی »کسی است که خود را مختص پروردگار کرده و به کار دیگری نمیپردازد.
2- تاریخ، شاهد پیکار عالمان و فرهیختگان بسیار با دشمنان دین در رکاب پیامبران الهی، و تسلیمناپذیری و استواری آنان
وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قٰاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ فَمٰا وَهَنُوا لِمٰا أَصٰابَهُمْ
یکی از معانی «ربی » چنانکه در لسان العرب آمده عالم شایسته است.
3- رویارویی حقّ و باطل، در طول تاریخ
وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قٰاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ
4- مصیبتها و مشکلات، آنگاه که در راه خدا باشد، هرگز مردان الهی را به ضعف و ناتوانی و تسلیم در برابر دشمنان نخواهد کشید.
فَمٰا وَهَنُوا لِمٰا أَصٰابَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ مٰا ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَکٰانُوا
5- تشویق مسلمانان از سوی خداوند برای همگامی با پیامبر اسلام(ص) در جهاد و سرزنش آنان که در برابر دشمنان دین، ضعف و زبونی به خود راه دهند.
وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قٰاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ فَمٰا وَهَنُوا لِمٰا أَصٰابَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ
از اهداف یادآوریِ سلحشوری پیشینیان، تشویق مؤمنان به همگامی با پیامبر اسلام(ص) است. و نیز سرزنش کسانی است که در جنگ احُد، سستی کرده و از خود ضعف و زبونی نشان دادند.
6- حضور مستقیم پیامبران الهی، در
صحنههای پیکار علیه دشمنان
وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قٰاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ ... فِی سَبِیلِ اللّٰهِ
7- یادآوری مقاومتوپایداری خداپرستان پیشین، از روشهای قرآن برای ایجاد روحیّۀ مقاومت در مبارزه با دشمنان دین
وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قٰاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ ... فِی سَبِیلِ اللّٰهِ
8- قدرت روحی، استقامت و تسلیمناپذیری در مقابل دشمن، از ویژگیهای مردان الهی
وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قٰاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ فَمٰا وَهَنُوا ... وَ مَا اسْتَکٰانُوا
«وهن »به معنای فتور و سستی است، و «استکانة»(مصدر «مَا اسْتَکٰانُوا» ) به معنی خضوع است.
9- سستی، کرنش و زبونیِ اهل ایمان در برابر دشمنان دین، ناپسند است.
فَمٰا وَهَنُوا ... وَ مٰا ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَکٰانُوا
صفات شمرده شده برای مردان الهی پس از واقعۀ احد، تعریض به مسلمانانی است که در آن نبرد، سستی و ضعف به خود راه دادند.
10- بسیاری از انبیای الهی و یاوران ایشان، در سراسر تاریخ، با مصائب و دشواریهای فراوان درگیر بودند.
وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قٰاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ ... لِمٰا أَصٰابَهُمْ
11- سستی پیکارگران در برابر هجوم حوادث دشوار جنگ، موجب ناتوانی آنان در برابر دشمن و خوارکنندۀ آنان
قٰاتَلَ مَعَهُ ... فَمٰا وَهَنُوا لِمٰا أَصٰابَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ مٰا ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَکٰانُوا
ترتیب ذکری «وهن » و «ضعف» و «استکانت »، میتواند اشاره به ترتیب خارجی آن باشد: یعنی اول سستی و آنگاه ضعف و سپس تسلیم و زبونی در برابر دشمن، حاصل خواهد شد.
12- خداوند دوستدار پایداران در جنگ و شکیبایان در برابر هجوم حوادث آن
فَمٰا وَهَنُوا لِمٰا أَصٰابَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ... وَ اللّٰهُ یُحِبُّ الصّٰابِرِینَ
13- محبّت خدا، پاداش پایداری شکیبایان در رویارویی و نبرد با دشمنان دین خدا
فَمٰا وَهَنُوا لِمٰا أَصٰابَهُمْ ... وَ اللّٰهُ یُحِبُّ الصّٰابِرِینَ
14- نقش سازندۀ یادآوری حماسۀ شجاعت و پایداری مجاهدان راه خدا و یاوران پیامبران در پیکار و مبارزه
وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قٰاتَلَ ... وَ اللّٰهُ یُحِبُّ الصّٰابِرِینَ
آیۀ شریفه با یادآوری حماسۀ «رِبِّیُّونَ » ، در صدد سازندگی مسلمانان است تا دیگر بار همانند نبرد احد، سستی و زبونی به خود راه ندهند.
15- ناشکیبایی در برابر هجوم حوادث، از عوامل عمدۀ شکست مردم در عرصههای زندگی است.
وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قٰاتَلَ ... فَمٰا وَهَنُوا ... وَ اللّٰهُ یُحِبُّ الصّٰابِرِینَ
کلیدواژهها:
استقامت؛ اللّه؛ انبیاء؛ باطل؛ پاداش؛ تاریخ؛تربیت؛ تزکیه؛ تنبلی؛ جهاد؛ حق؛ دشمنی؛ ذلت؛ سبیل اللّه؛ سختی؛ سستی؛ سنت؛ شجاعت؛ شکست؛صبر؛ علیم/اسما و صفات؛ محبت؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ ملامت
وَ مٰا کٰانَ قَوْلَهُمْ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا رَبَّنَا اِغْفِرْ لَنٰا ذُنُوبَنٰا وَ إِسْرٰافَنٰا فِی أَمْرِنٰا وَ ثَبِّتْ أَقْدٰامَنٰا وَ اُنْصُرْنٰا عَلَی اَلْقَوْمِ اَلْکٰافِرِینَ (147)
147
و سخنشان جز این نبود که گفتند: پروردگارا، گناهان ما و زیاده رویِ ما در کارهایمان را بر ما ببخش، و گامهای ما را ثابت بدار، و ما را بر گروه کافران پیروز گردان.
1- پیامبران الهی و دستپروردگان آنان، دعاکنندگان به درگاه پروردگار یکتا
وَ مٰا کٰانَ قَوْلَهُمْ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنٰا
در برداشت یاد شده، ضمیر «قَوْلَهُمْ » به پیامبران و یاوران آنان (ربّیّون) برگشت داده شده است.
2- درخواست بخشایش گناهان و زیادهرویها، پایداری بر راه پیامبران و چیرگی بر کافران، تنها سخن دستپروردگان انبیا در هنگامههای پیکار
وَ مٰا کٰانَ قَوْلَهُمْ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنٰا ذُنُوبَنٰا وَ إِسْرٰافَنٰا فِی أَمْرِنٰا وَ ثَبِّتْ أَقْدٰامَنٰا وَ انْصُرْنٰا عَلَی الْقَوْمِ الْکٰافِرِینَ
در برداشت یاد شده، ضمیر «قَوْلَهُمْ » ، تنها به «رِبِّیُّونَ » برگشت داده شده است.
3- همراه نمودن دعا با مجاهدت و مقاومت در راه خدا، از ویژگیهای پیامبران الهی و پرورش یافتگان آنان
وَ مٰا کٰانَ قَوْلَهُمْ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنٰا ذُنُوبَنٰا ... وَ انْصُرْنٰا
4- پرورشیافتگان مکتب انبیا، گناه و اسراف (زیادهروی در امور) را نقطۀ ضعف و مانع پیروزی خود میدانند.*
وَ مٰا کٰانَ قَوْلَهُمْ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنٰا ذُنُوبَنٰا وَ إِسْرٰافَنٰا فِی أَمْرِنٰا ... وَ انْصُرْنٰا
از اینکه مردان الهی نصرت و پیروزی بر دشمنان را پس از درخواست آمرزش گناهان طلب میکنند (اغْفِرْ لَنٰا ... وَ انْصُرْنٰا) ، معلوم میشود که آنان پیروزی را در گرو پاکی از گناه میدانند.
5- گناه و تجاوز از حدّ، موجب فاصله گرفتن مجاهدان راه خدا، از پیروزی*
وَ مٰا کٰانَ قَوْلَهُمْ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنٰا ذُنُوبَنٰا ... وَ انْصُرْنٰا
6- نقش سازندۀ دعا در میدان جنگ و تشویق الهی به آن
وَ مٰا کٰانَ قَوْلَهُمْ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنٰا ذُنُوبَنٰا ... وَ انْصُرْنٰا عَلَی الْقَوْمِ الْکٰافِرِینَ
7- نقش بنیادین و سازندۀ دعا در صلابت، قوّت و تسلیمناپذیری پیکارگران
فَمٰا وَهَنُوا ... وَ مٰا ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَکٰانُوا ... وَ مٰا کٰانَ قَوْلَهُمْ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنٰا
یادآوری دعای مجاهدان ربّانی پس از بیان استقامت آنان، میتواند اشارهای باشد به اینکه دعا از موجبات استقامت و حماسهآفرینی است.
8- توجّه به خودسازی (جهاد اکبر)، به همراه پیکار با دشمن (جهاد اصغر)، ویژگی پرورشیافتگان مکتب انبیا
وَ مٰا کٰانَ قَوْلَهُمْ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنٰا ذُنُوبَنٰا وَ إِسْرٰافَنٰا فِی أَمْرِنٰا وَ ثَبِّتْ ... عَلَی الْقَوْمِ الْکٰافِرِینَ
9- هنگامههای دشوار، عرصۀ پالایش روحی دستپروردگان الهی
فَمٰا وَهَنُوا ... وَ مٰا کٰانَ قَوْلَهُمْ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنٰا ذُنُوبَنٰا
جملۀ «وَ مٰا کٰانَ قَوْلَهُمْ ...»، میرساند که مجاهدان راه خدا به هنگام درگیری با دشمن، تنها به یاد خدا هستند و چیز دیگری فکر و قلب آنان را به خود مشغول نمیسازد و این حالت خلوص و روح پالایشیافتۀ آنان، نتیجۀ گام نهادن در عرصههای دشوار نبرد است.
10- توجّه به «ربوبیت » خداوند، برانگیزندۀ انسان به دعا و درخواست از او
رَبَّنَا اغْفِرْ لَنٰا ذُنُوبَنٰا
11- بینش خدامحوری دستپروردگان پیامبران الهی، در تحلیل حوادث
وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قٰاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ ... وَ ثَبِّتْ أَقْدٰامَنٰا وَ انْصُرْنٰا عَلَی الْقَوْمِ الْکٰافِرِینَ
چون «رِبِّیُّونَ » ، در عین استقامت و پایداری، پیروزی را از جانب خدا میدانند. (و انصرنا علی القوم الکافرین).
12- خودسازی و پاک شدن از گناهان و پیروزی بر دشمنان دین، از اهداف انبیا و همگامان با ایشان
رَبَّنَا اغْفِرْ لَنٰا ذُنُوبَنٰا ... وَ انْصُرْنٰا عَلَی الْقَوْمِ الْکٰافِرِینَ
13- «رب » از اسما و صفات خداوند
رَبَّنَا اغْفِرْ لَنٰا
کلیدواژهها:
استغفار؛ استقامت؛ اسراف؛ اعتدال؛ اللّه؛ انبیاء؛ ایمان؛ پا؛ پیروزی؛ تاریخ؛ تزکیه؛ توحید؛ جنگ؛ جهاد؛ خیر و شر؛ دشمنی؛ دعا؛ رب/اسما و صفات؛ سختی؛ شکست؛ ظلم؛ عمل؛ کفر؛ گناه؛ مغفرت؛ نصرت
فَآتٰاهُمُ اَللّٰهُ ثَوٰابَ اَلدُّنْیٰا وَ حُسْنَ ثَوٰابِ اَلْآخِرَةِ وَ اَللّٰهُ یُحِبُّ اَلْمُحْسِنِینَ (148)
148
پس خدا پاداش دنیا و پاداش نیکوی آخرت را به آنان داد؛ و خدا نیکوکاران را دوست میدارد.
1- پذیرفته شدن دعای همرزمان انبیای گذشته، در پیکار با دشمنان دین
فَآتٰاهُمُ اللّٰهُ ثَوٰابَ الدُّنْیٰا وَ حُسْنَ ثَوٰابِ الْآخِرَةِ
«ثَوٰابَ الدُّنْیٰا» ، میتواند اشاره به پیروزی مجاهدان باشد که با جملۀ «وَ انْصُرْنٰا عَلَی الْقَوْمِ الْکٰافِرِینَ » درخواست شده بود. و «ثَوٰابِ الْآخِرَةِ » ، حکایت از برآورده شدن خواستۀ دیگر آنان دارد که با جملۀ «اغْفِرْ لَنٰا ذُنُوبَنٰا» ، درخواست شده بود. زیرا ثواب آخرت در گرو آمرزش گناهان است.
2- ثبات قدم و پیروزی بر دشمنان، پاداش دنیوی خداوند به مجاهدان صابر و نیایشگر
رَبَّنَا ... وَ ثَبِّتْ أَقْدٰامَنٰا وَ انْصُرْنٰا عَلَی الْقَوْمِ الْکٰافِرِینَ .
فَآتٰاهُمُ اللّٰهُ ثَوٰابَ الدُّنْیٰا
3- مجاهدت در راه خدا در رکاب پیامبران الهی و دعا به درگاه او، موجب بهرهمندی از پاداشهای دنیوی و اخروی
وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ ... فَآتٰاهُمُ اللّٰهُ ثَوٰابَ الدُّنْیٰا وَ حُسْنَ ثَوٰابِ الْآخِرَةِ
4- دنیا و آخرت، عرصۀ بهرهمندی دستپروردگان انبیا از پادشهای الهی
وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قٰاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ ... فَآتٰاهُمُ اللّٰهُ ثَوٰابَ الدُّنْیٰا وَ حُسْنَ ثَوٰابِ الْآخِرَةِ
5- بخشایش گناهان و گذشت از اسرافها و زیادهرویها و ثبات قدم، پاداش الهی به مجاهدان صابر و نیایشگر
رَبَّنَا اغْفِرْ ... فَآتٰاهُمُ اللّٰهُ ثَوٰابَ الدُّنْیٰا وَ حُسْنَ ثَوٰابِ الْآخِرَةِ
6- ارزش والای پاداشهای خداوند در آخرت نسبت به ارزشهای او در دنیا
فَآتٰاهُمُ اللّٰهُ ثَوٰابَ الدُّنْیٰا وَ حُسْنَ ثَوٰابِ الْآخِرَةِ
در مورد ثواب آخرت، کلمۀ «حُسْنَ » اضافه شده است تا بیان کند که پاداش اخروی نسبت به پاداش دنیوی، دارای مزیّت و برتری خاصّی است.
7- پاداشهای اخروی خداوند، نیکو و عاری از هر گونه نقصان است و پاداشهای
دنیوی، همراه با مشکلات
فَآتٰاهُمُ اللّٰهُ ثَوٰابَ الدُّنْیٰا وَ حُسْنَ ثَوٰابِ الْآخِرَةِ
از اینکه پاداشهای اخروی را نیکو شمرده (حسن ثواب الآخرة)، معلوم میشود پاداشهای اخروی به تمام جهات، نیکوست و در مقابل، ثواب دنیوی را به نیکو بودن توصیف نکرده تا به این نکته اشاره کند که پاداشهای خداوند در دنیا، ملازم با مشکلات و نقصانهاست.
8- دعا و درخواست پیکارگران شکیبا به درگاه خداوند در هنگامۀ کارزار، مقرون به استجابت است.
رَبَّنَا اغْفِرْ لَنٰا ... فَآتٰاهُمُ اللّٰهُ ثَوٰابَ الدُّنْیٰا
9- پیروزی بر دشمنان دین، تنها از جانب خداست؛ گر چه تمامی عوامل طبیعی آن فراهم باشد.
قٰاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ فَمٰا وَهَنُوا ... فَآتٰاهُمُ اللّٰهُ ثَوٰابَ الدُّنْیٰا
برداشت یاد شده با توجه به این است که در آیۀ 146 عوامل پیروزی را وجود نیروهای رزمنده و مقاوم در برابر دشمن معرفی نموده و در اینجا پیروزی مجاهدان را عطایی از جانب خویش میشمارد. (فََاتٰیهم اللّه).
10- نیکوکاران، محبوب خداوند هستند.
وَ اللّٰهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ
11- پیکارگران شکیبا و نیایشگران به درگاه خدا، نیکوکار و محبوب خداوند هستند.
وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قٰاتَلَ ... رَبَّنَا ... وَ اللّٰهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ
12- معتقدین به خدایی بودن پیروزیها و جویندگان بخشایش الهی، از نیکوکاران و محبوبان خدا هستند.
رَبَّنَا اغْفِرْ لَنٰا ... وَ ثَبِّتْ أَقْدٰامَنٰا وَ انْصُرْنٰا عَلَی الْقَوْمِ الْکٰافِرِینَ ... وَ اللّٰهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ
کلمۀ «الْمُحْسِنِینَ » پس از آیات گذشته بیانگر این معناست که دارندگان ویژگیهای شمرده شده، مصداق محسنان هستند و از جملۀ آن ویژگیها، اعتقاد به ربوبیت خداوند و باور به خدایی بودن پیروزیهاست.
13- محبّت الهی به بندگان نیکوکار خویش، پاداشی والا به ایشان
وَ اللّٰهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ
چون محبوبیّت مجاهدان در نزد خداوند، خارج از ثواب دنیا و آخرت نیست، تخصیص به ذکر آن، حاکی از ارزش برتر آن خواهد بود.
14- جهاد، صبر، دعا، استغفار و بینش خدامحوری، از عوامل جلب محبّت الهی
قٰاتَلَ مَعَهُ ... وَ اللّٰهُ یُحِبُّ الصّٰابِرِینَ ... رَبَّنَا اغْفِرْ لَنٰا ... وَ انْصُرْنٰا ... وَ اللّٰهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ
کلیدواژهها:
آخرت؛ احسان؛ استغفار؛ استقامت؛ اسراف؛ اللّه؛ انبیاء؛ پاداش؛ پیروزی؛ پیروی؛ توحید؛ جهاد؛ دشمنی؛ دعا؛ دنیا؛ دین؛ صبر؛ عفو؛ گناه؛ محبت؛ مغفرت
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تُطِیعُوا اَلَّذِینَ کَفَرُوا یَرُدُّوکُمْ عَلیٰ أَعْقٰابِکُمْ فَتَنْقَلِبُوا خٰاسِرِینَ (149)
149
ای کسانی که ایمان آوردهاید، اگر از کسانی که کفر ورزیدهاند اطاعت کنید، شما را به عقب برمی گردانند، آنگاه زیانکار خواهید گشت.
1- ارتداد، پیامدی برای اطاعت و پیروی از کافران
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تُطِیعُوا الَّذِینَ کَفَرُوا یَرُدُّوکُمْ عَلیٰ أَعْقٰابِکُمْ
2- تلاش کفرپیشگان برای واداشتن جامعۀ ایمانی به پیروی از خویش
إِنْ تُطِیعُوا الَّذِینَ کَفَرُوا یَرُدُّوکُمْ عَلیٰ أَعْقٰابِکُمْ
3- هشدارهای خداوند به جامعۀ ایمانی نسبت به توطئهها و دسیسههای کفرپیشگان
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تُطِیعُوا الَّذِینَ کَفَرُوا یَرُدُّوکُمْ عَلیٰ أَعْقٰابِکُمْ فَتَنْقَلِبُوا خٰاسِرِینَ
4- ادیان الهی، راه رشد و تعالی انسان و جامعه
إِنْ تُطِیعُوا الَّذِینَ کَفَرُوا یَرُدُّوکُمْ عَلیٰ أَعْقٰابِکُمْ
خداوند با تعبیر واپسگرایی به جای کفر و شرک، اشاره به این معنا دارد که دین الهی، راه رشد و تعالی واقعی انسان است.
5- کفر، ارتداد و عصیان بر خداوند، حرکتی واپسگرایانه
إِنْ تُطِیعُوا ... یَرُدُّوکُمْ عَلیٰ أَعْقٰابِکُمْ
6- واپسگرایی، پیامد پیروی جامعۀ ایمانی از کفرپیشگان
إِنْ تُطِیعُوا الَّذِینَ کَفَرُوا یَرُدُّوکُمْ عَلیٰ أَعْقٰابِکُمْ
7- ارتداد و واپسگرایی جامعۀ ایمانی و پیروی آنان از کفرپیشگان، حرکتی زیانبار و خسارتآفرین
إِنْ تُطِیعُوا الَّذِینَ کَفَرُوا یَرُدُّوکُمْ عَلیٰ أَعْقٰابِکُمْ فَتَنْقَلِبُوا خٰاسِرِینَ
8- شکست مسلمانان در پیکار احد، زمینهساز رواج تبلیغات گمراهکنندۀ کافران و منافقان
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تُطِیعُوا الَّذِینَ کَفَرُوا یَرُدُّوکُمْ
در شأن نزول آیه آمده است که منافقان پس از شکست نبرد احد، مسلمانان را به بازگشت و پذیرش آیین مشرکان ترغیب
میکردند. (مجمع البیان) ارتباط آیه با آیات قبل که که دربارۀ جنگ احد بوده است این مطلب را تأیید میکند.
9- «عن علیّ(ع) نزلت فی المنافقین إذ قالوا للمؤمنین یوم أحد عند الهزیمة:
ارجعوا إلی إخوانکم و ارجعوا الی دینهم؛ (1)
از علیّ(ع) روایت شده است: [این آیه (یا أیها الذین آمنوا ان تطیعوا الذین کفروا یردوکم علی اعقابکم...)] درباره منافقان نازل شده است. آن گاه که به مؤمنان در هنگامۀ شکست جنگ احد گفتند: به سوی برادرانتان (مشرکان) باز گردید و به کیش آنان (شرک) در آیید».
کلیدواژهها:
احد/غزوه؛ ارتجاع؛ ارتداد؛ اطاعت؛ اللّه؛ ایمان؛ پیروی؛ جامعه؛ دین؛ رشد؛ شکست؛ ضرر؛ ضلالت؛ کفر؛ گناه؛ مسلمانان؛ نفاق
بَلِ اَللّٰهُ مَوْلاٰکُمْ وَ هُوَ خَیْرُ اَلنّٰاصِرِینَ (150)
150
[ آنان سرپرست شما نیستند،]بلکه خدا سرپرست شماست، و او بهترینِ یاری دهندگان است.
1- تنها خداوند مولی و سرپرست اهل ایمان و بهترین یاور آنان است.
بَلِ اللّٰهُ مَوْلاٰکُمْ وَ هُوَ خَیْرُ النّٰاصِرِینَ
2- اطاعت از کفرپیشگان، نشانۀ پذیرش ولایت و سرپرستی آنان
إِنْ تُطِیعُوا الَّذِینَ کَفَرُوا ... بَلِ اللّٰهُ مَوْلاٰکُمْ
«بَلِ » اضراب برای نفی ولایت غیر خداوند است و چون در آیۀ قبل سخن از ولایت و پذیرش آن نیامده که با «بَلِ » آن را نفی کند، معلوم میشود که همان اطاعت از کافران، در حقیقت پذیرش ولایت آنان است.
3- ناشایستگی کافران برای ولایت و سرپرستی و یاری جامعۀ ایمانی
إِنْ تُطِیعُوا الَّذِینَ کَفَرُوا ... بَلِ اللّٰهُ مَوْلاٰکُمْ وَ هُوَ خَیْرُ النّٰاصِرِینَ
4- ضرورت پرهیز جامعۀ ایمانی از پذیرش ولایت کفرپیشگان و یاریجویی از آنان
إِنْ تُطِیعُوا الَّذِینَ کَفَرُوا ... بَلِ اللّٰهُ مَوْلاٰکُمْ وَ هُوَ خَیْرُ النّٰاصِرِینَ
از جملۀ «بَلِ اللّٰهُ مَوْلاٰکُمْ » ، انحصار ولایت به خداوند استفاده میشود و مفهوم آن برحذرداشتن مسلمانان از پذیرش ولایت
1) 1) . مجمع البیان، ج 2، ص 856؛ نورالثقلین، ج 1، ص 402، ح 393.
غیر خداوند است که از مصادیق مورد نظر به قرینۀ آیۀ قبل، ولایت و سرپرستی کافران میباشد.
5- اطاعت و پیروی جامعۀ ایمانی از کفرپیشگان، موجب خروج از ولایت خداوند و محرومیّت از یاری اوست.
إِنْ تُطِیعُوا الَّذِینَ کَفَرُوا ... بَلِ اللّٰهُ مَوْلاٰکُمْ وَ هُوَ خَیْرُ النّٰاصِرِینَ
6- پذیرش ولایت خداوند، موجب بهرهمندی از پشتیبانی وی و زمینهساز پیروزی بر کافران
بَلِ اللّٰهُ مَوْلاٰکُمْ وَ هُوَ خَیْرُ النّٰاصِرِینَ
تقدیم ذکری ولایت الهی بر یاری او، نشانۀ تقدّم خارجی آن است؛ یعنی آنگاه خداوند شما را یاری خواهد کرد که تنها ولایت او را پذیرا باشید.
7- پذیرش ولایت الهی و عقیده به خدا به عنوان بهترین یاور، مانع اطاعت از کافران و پذیرش ولایت آنان
إِنْ تُطِیعُوا الَّذِینَ ... بَلِ اللّٰهُ مَوْلاٰکُمْ وَ هُوَ خَیْرُ النّٰاصِرِینَ
اطاعت آدمی از کسی معمولاً برای جلب یاری اوست، قرآن با بیان اینکه خداوند تنها سرپرست و بهترین یاور است به مؤمنان میفهماند که با یاری خداوند هیچ نیازی به یاری کافران نخواهید داشت تا مجبور شوید از آنان تبعیّت کنید.
8- توجّه به ولایت الهی و اعتقاد به یاری حتمی خداوند، از عوامل تقویت روحیۀ اهل ایمان در هنگامههای دشوار و نبرد با دشمنان
بَلِ اللّٰهُ مَوْلاٰکُمْ وَ هُوَ خَیْرُ النّٰاصِرِینَ
9- پذیرش ولایت خداوند و اعتقاد به یاری حتمی او، مانع واپسگرایی و زیانکاری جامعۀ ایمانی و باعث رشد و سعادت
یَرُدُّوکُمْ عَلیٰ أَعْقٰابِکُمْ فَتَنْقَلِبُوا خٰاسِرِینَ . بَلِ اللّٰهُ مَوْلاٰکُمْ وَ هُوَ خَیْرُ النّٰاصِرِینَ
پیامد پذیرش ولایت کافران، واپسگرایی و خسارت است.
بنابراین پذیرش ولایت خداوند - به قرینۀ مقابلۀ آن با پذیرش ولایت کافران - باعث رشد و سعادت خواهد بود.
10- ولایت و سرپرستی بر مردمان، در گرو قدرت و توانایی ولیّ و سرپرست بر پشتیبانی همهجانبه از آنان
بَلِ اللّٰهُ مَوْلاٰکُمْ وَ هُوَ خَیْرُ النّٰاصِرِینَ
جملۀ «وَ هُوَ خَیْرُ النّٰاصِرِینَ » ، میتواند به منزلۀ دلیلی برای جملۀ «بَلِ اللّٰهُ مَوْلاٰکُمْ » باشد، یعنی خداوند به این دلیل ولیّ شماست که قادر است به بهترین وجه شما را یاری کند.
کلیدواژهها:
ارتجاع؛اسلام؛ اطاعت؛ اللّه؛ امامت؛ ایمان؛ پیروزی؛ تولی؛ جامعه؛ جنگ؛ دین؛ رستگاری؛ رشد؛ ضرر؛ کفر؛ مدیریت؛ نصرت؛ ولایت
سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ اَلَّذِینَ کَفَرُوا اَلرُّعْبَ بِمٰا أَشْرَکُوا بِاللّٰهِ مٰا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطٰاناً وَ مَأْوٰاهُمُ اَلنّٰارُ وَ بِئْسَ مَثْوَی اَلظّٰالِمِینَ (151)
151
به زودی در دل کسانی که کفر ورزیدهاند، به سبب آن که چیزهایی را شریک خدا قرار دادهاند که هیچ دلیلی برای آن نازل نکرده است، هراس میافکنیم؛ و جایگاهشان آتش است، و چه بد است جایگاه ستمکاران.
1- وعدۀ الهی به القای رعب و هراس در دلهای کفرپیشگان
سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ
2- ایجاد رعب و هراس در دلهای کفرپیشگان، نمونهای از نصرت خداوند به پذیرندگان ولایت او
بَلِ اللّٰهُ مَوْلاٰکُمْ وَ هُوَ خَیْرُ النّٰاصِرِینَ . سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ
جملۀ «سَنُلْقِی ...»، پس از جملۀ «و الله خیر الناصرین »، بیانگر مصداقی از یاری خداوند است.
3- امدادهای غیبی خداوند به اهل ایمان در رویارویی آنان با کافران شرکپیشه
وَ هُوَ خَیْرُ النّٰاصِرِینَ . سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ بِمٰا أَشْرَکُوا
4- خداوند با القای وحشت و دلهره در دلهای کفرپیشگان، تقویتکنندۀ روحیۀ جامعۀ ایمانی در رویارویی با آنان
سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ
5- دلهره و هراس، از عوامل عمدۀ شکست در رویارویی با مشکلات
وَ هُوَ خَیْرُ النّٰاصِرِینَ . سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ بِمٰا أَشْرَکُوا
6- قلب، جایگاه شکلگیری حالات روحی و روانی آدمی
سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ
7- شرک به خدا، از عوامل گرفتار شدن آدمی به دلهره و هراس
سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ بِمٰا أَشْرَکُوا بِاللّٰهِ
8- حالات روحی و روانیِ آدمی، قانونمند
و برخاسته از حاکمیّت ارادۀ الهی است.
سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ بِمٰا أَشْرَکُوا
از آنجا که رعب معلول شرک شمرده شده (بِمٰا أَشْرَکُوا) ، معلوم میشود - رعب که یک حالت روحی است - تابع قانون و علّت خویش است و از سویی چون خداوند القای رعب را به خود نسبت داده (سنلقی)، معلوم میشود که این قانون و علت تحت ارادۀ الهی عمل میکند.
9- تأثیر وضعیت روحی و حالات قلبی آدمی، در سرنوشت وی (شکست و پیروزی)
وَ هُوَ خَیْرُ النّٰاصِرِینَ . سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ
10- کافران، مشرک هستند.
سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ بِمٰا أَشْرَکُوا
11- معبودهای اهل شرک، عاری از هر گونه نشانهای بر شریک بودنشان با خداوند
بِمٰا أَشْرَکُوا بِاللّٰهِ مٰا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطٰاناً
12- عقیده به شریک داشتن خداوند، پنداری بدون برهان و دلیل
بِمٰا أَشْرَکُوا بِاللّٰهِ مٰا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطٰاناً
«سلطان » به معنای حجت و برهان است.
13- توحید، عقیدهای بر پایۀ برهان و استدلال
بِمٰا أَشْرَکُوا بِاللّٰهِ مٰا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطٰاناً
14- ضرورت شکلدهی اندیشهها و عقاید دینی، بر پایۀ استدلال و برهان
بِمٰا أَشْرَکُوا بِاللّٰهِ مٰا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطٰاناً
از اشکالاتی که قرآن بر پندارهای شرکآمیز دارد، بیبرهانی آنهاست. بنابراین هر نوع عقیدۀ دینی که نتوان بر آن برهان آورد، فاقد ارزش خواهد بود؛ لذا هر انسانی موظّف است عقاید دینی خویش را با برهان و استدلال شکل دهد.
15- خداوند، منشأ پیدایش و شکلگیری اندیشههای مبتنی بر برهان
مٰا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطٰاناً
با توجّه به اینکه ضمیر فاعلی در «لَمْ یُنَزِّلْ » به «الله » برمیگردد، به دست میآید هر نوع برهانی، عطایی از جانب خداوند است و در نتیجه آنچه بر آن برهان اقامه شده نیز از جانب اوست. بنابراین اندیشههای صحیح و برهانی از جانب خداوند به انسان افاضه میشود.
16- معبودهای اهل شرک، عاری از هر گونه قدرت و سلطنت*
بِمٰا أَشْرَکُوا بِاللّٰهِ مٰا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطٰاناً
بنابر اینکه «سلطان »، به معنانی قدرت و سلطنت باشد برداشت یاد شده به دست میآید.
17- نبودن قدرت و سلطنت در معبودهای اهل شرک، دلیل و نشانۀ عدم قابلیّت آنان در شریک بودن با خداوند*
بِمٰا أَشْرَکُوا بِاللّٰهِ مٰا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطٰاناً
جملۀ «مٰا لَمْ یُنَزِّلْ » دلیل بر صلاحیت نداشتن معبودهای اهل شرک برای شریک بودن با خداوند است. یعنی چون معبودهای غیر خدایی هیچ قدرت و سلطنتی ندارند، هرگز نمیتوانند شریک خدا باشند.
18- آتشِ دوزخ، جایگاه و فرجام شوم کفرپیشگان مشرک
سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ ... وَ مَأْوٰاهُمُ النّٰارُ وَ بِئْسَ مَثْوَی الظّٰالِمِینَ
19- آتش دوزخ، جایگاه و فرجام شوم ستمپیشگان
وَ مَأْوٰاهُمُ النّٰارُ وَ بِئْسَ مَثْوَی الظّٰالِمِینَ
20- کافران، ستمپیشگانی شوم فرجام
سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ ... وَ بِئْسَ مَثْوَی الظّٰالِمِینَ
21- مشرکان، ستمپیشگانی شوم فرجام
بِمٰا أَشْرَکُوا بِاللّٰهِ ... وَ بِئْسَ مَثْوَی الظّٰالِمِینَ
کلیدواژهها:
آتش؛ اراده؛ اسلام؛ اللّه؛ انسان؛ باطل؛ برهان؛ پیروزی؛ ترس؛ تفکر؛توحید؛ جامعه؛ جنگ؛ جهنم؛ دوستی؛ سنت؛؛ شرک؛ شکست؛ ظلم؛ عبادت؛ عذاب؛ قلب؛ کفر؛ کیفر؛ نصرت؛ وعده؛ ولایت
وَ لَقَدْ صَدَقَکُمُ اَللّٰهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ حَتّٰی إِذٰا فَشِلْتُمْ وَ تَنٰازَعْتُمْ فِی اَلْأَمْرِ وَ عَصَیْتُمْ مِنْ بَعْدِ مٰا أَرٰاکُمْ مٰا تُحِبُّونَ مِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ اَلدُّنْیٰا وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ اَلْآخِرَةَ ثُمَّ صَرَفَکُمْ عَنْهُمْ لِیَبْتَلِیَکُمْ وَ لَقَدْ عَفٰا عَنْکُمْ وَ اَللّٰهُ ذُو فَضْلٍ عَلَی اَلْمُؤْمِنِینَ (152)
152
و بیگمان خدا وعدۀ خود را [مبنی بر شکست دشمن در جنگ احُد]برای شما تحقّق بخشید، آن گاه که به اذن او، آنان را به شدّت میکشتید، تا وقتی که سست شدید و در کار [جنگ]به جدال پرداختید و نافرمانی کردید، [آن هم]پس از آن که آنچه را دوست میداشتید به شما نشان داد. بعضی از شما دنیا را میخواستند و بعضی آخرت را. سپس شما را از [تعقیب]آنان بازداشت تا امتحانتان کند، و به راستی از شما درگذشت، و خدا دارای بخششی [بزرگ]بر مؤمنان است.
1- وعدۀ الهی به نصرت و یاری پیکارگران مؤمن، در رویارویی و نبرد با دشمنان دین
وَ لَقَدْ صَدَقَکُمُ اللّٰهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ
جملۀ «وَ لَقَدْ صَدَقَکُمُ اللّٰهُ وَعْدَهُ » ، حاکی از این است که خداوند از پیش سرکوبی دشمنان و پیروزی مؤمنان را وعده داده بود.
2- تخلّفناپذیری وعدههای الهی
وَ لَقَدْ صَدَقَکُمُ اللّٰهُ وَعْدَهُ
صدق وعده به معنای تحقق وعده است.
3- تحقق وعدۀ الهی به نصرت و پیروزی پیکارگران احد، آنگاه که در آغاز نبرد، مشرکان را تا آستانۀ انقراض کشتند.
وَ لَقَدْ صَدَقَکُمُ اللّٰهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ
«إِذْ» در «إِذْ تَحُسُّونَهُمْ » متعلق به «صَدَقَکُمُ » ؛ «حس » (مصدر «تحسون ») به معنای کشتن تا حد انقراض و نابودی است.
4- ضربات مرگبار مسلمانان پیکارگر در آغاز جنگ احد بر پیکرۀ مشرکان قریش،
به اذن و ارادۀ الهی
وَ لَقَدْ صَدَقَکُمُ اللّٰهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ
5- تأثیر اسباب و عوامل مادی، در گروِ اذن و ارادۀ خداوند است.
إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ
6- جریان و فرجام حوادث، در قلمرو حاکمیّت خداوند
إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ
7- سستی، اختلاف در کار جنگ و سرپیچی از فرمان پیامبر(ص)، از عوامل شکست مسلمانان در پیکار احد
حَتّٰی إِذٰا فَشِلْتُمْ وَ تَنٰازَعْتُمْ فِی الْأَمْرِ وَ عَصَیْتُمْ
8- سستی، نزاع، تفرقه و سرپیچی از فرماندهی، از عوامل شکست جنگجویان
حَتّٰی إِذٰا فَشِلْتُمْ وَ تَنٰازَعْتُمْ فِی الْأَمْرِ وَ عَصَیْتُمْ
9- تحقق وعدۀ الهی به پیروزی جامعۀ ایمانی در گرو اتّحاد صفوف، پایداری و پیروی آنان از رهبری
وَ لَقَدْ صَدَقَکُمُ اللّٰهُ وَعْدَهُ ... حَتّٰی إِذٰا فَشِلْتُمْ وَ تَنٰازَعْتُمْ فِی الْأَمْرِ وَ عَصَیْتُمْ
10- سستی، تفرقه و سرپیچی برخی پیکارگران احد از فرمان پیامبر(ص)، پس از پیروزی ابتدایی بر دشمنان
حَتّٰی إِذٰا فَشِلْتُمْ ... مِنْ بَعْدِ مٰا أَرٰاکُمْ مٰا تُحِبُّونَ
گر چه ظاهر خطاب در «فَشِلْتُمْ وَ تَنٰازَعْتُمْ ... وَ عَصَیْتُمْ » به تمامی مسلمانان در جنگ احد است، ولی به قرینۀ تقسیم آنان در دنبالۀ آیه به دو گروه دنیاطلب و آخرتطلب، معلوم میشود مراد از مخاطبین «فَشِلْتُمْ ...»، گروهی از مسلمانان بودهاند و نه همۀ آنان.
11- جامعۀ ایمانی در معرض خطر سستی، تفرقه و سرپیچی از رهبریِ صالح خویش، پس از نیل به پیروزی
حَتّٰی إِذٰا فَشِلْتُمْ ... مِنْ بَعْدِ مٰا أَرٰاکُمْ مٰا تُحِبُّونَ
12- پیروزی بر دشمنان دین، خواسته و آرمان جامعۀ ایمانی
مِنْ بَعْدِ مٰا أَرٰاکُمْ مٰا تُحِبُّونَ
مراد از «مٰا تُحِبُّونَ » (آنچه دوست میداشتید)، پیروزی بر دشمن است.
13- استواری در نبرد، اتّحاد و یکدلی رزمجویان و پیروی از دستورات رهبران الهی، عامل جلب اذن خداوند برای پیروزی بر دشمن
إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ حَتّٰی إِذٰا فَشِلْتُمْ وَ تَنٰازَعْتُمْ فِی الْأَمْرِ وَ عَصَیْتُمْ
کلمۀ «بِإِذْنِهِ » بیانگر این است که پیروزیها در گرو اذن خداوند
است و از اینکه مسلمانان در مرحلۀ اوّل، یعنی قبل از اختلاف و سستی و سرپیچی، مأذون به پیروزی شدند و آنگاه که سستی کردند و اختلاف ورزیدند و سرپیچی نمودند، اذن به پیروزی برداشته شد، معلوم میشود اذن الهی به پیروزی، دائر مدار عملکرد رزمجویان خواهد بود.
14- پیروزی جامعۀ ایمانی بر دشمنان خویش، برخاسته از ارادۀ الهی
مِنْ بَعْدِ مٰا أَرٰاکُمْ مٰا تُحِبُّونَ
فاعل در «اری » خداوند است؛ و منظور از «مٰا» در «مٰا تُحِبُّونَ » ، پیروزی است.
15- دستیابی مسلمانان پیکارگر احد بر غنائم جنگی، به دنبال شکست ابتدایی مشرکان قریش
مِنْ بَعْدِ مٰا أَرٰاکُمْ مٰا تُحِبُّونَ
اگر چه مراد از «مٰا تُحِبُّونَ » پیروزی بر دشمن است، و لکن در آیۀ شریفه میتواند لازمۀ آن، یعنی غنیمت نیز مراد باشد؛ به دلیل «مِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ الدُّنْیٰا» .
16- دنیاطلبی برخی از پیکارگران احد، موجب سستی، اختلاف و سرپیچی از فرمان پیامبر(ص) و شکست در آن کارزار
حَتّٰی إِذٰا فَشِلْتُمْ وَ ... مِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ الدُّنْیٰا
به نظر میرسد جملۀ «مِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ الدُّنْیٰا» ، دلیل «إِذٰا فَشِلْتُمْ وَ تَنٰازَعْتُمْ فِی الْأَمْرِ وَ عَصَیْتُمْ » باشد.
17- دنیاطلبی و دلدادگی به مادّیات، از عوامل سستی در مبارزه و رویارویی با دشمنان دین
حَتّٰی إِذٰا فَشِلْتُمْ وَ ... مِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ الدُّنْیٰا
18- دنیاطلبی و دلدادگی به مادّیات، از عوامل نزاع و اختلاف در صفوف مبارزان و شکست آنان
وَ تَنٰازَعْتُمْ فِی الْأَمْرِ ... مِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ الدُّنْیٰا
19- دنیاطلبی و دلدادگی به مادّیات، از عوامل سرپیچی از فرمان رهبران الهی
وَ عَصَیْتُمْ ... مِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ الدُّنْیٰا
20- جمعی از پیکارگران احد، در پی دنیا و گردآوری غنائم و گروهی دیگر خواهان آخرت بودند.
مِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ الدُّنْیٰا وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ الْآخِرَةَ
21- پایداری در نبرد، وحدت و پیروی از تعالیم پیامبر(ص)، نشانگر آخرتخواهی مؤمنان مجاهد
حَتّٰی إِذٰا فَشِلْتُمْ ... مِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ الْآخِرَةَ
بنابر اینکه دنیاطلبی (منکم من یرید الدّنیا)، دلیل «إِذٰا فَشِلْتُمْ ...
» باشد، صفات مقابل اینها ویژگی آخرتجویان خواهد بود؛ یعنی آخرتخواهان در نبرد نه سستی خواهند کرد و نه ...
22- شکست پیکارگران احد، آزمایش
الهی برای آنان
ثُمَّ صَرَفَکُمْ عَنْهُمْ لِیَبْتَلِیَکُمْ
«صَرَفَکُمْ عَنْهُمْ » یعنی شما را از تعقیب دشمنِ درگیر منصرف ساخت و لازمۀ این انصراف، شکست شما شد.
23- شکستها، آزمون مناسبی برای روشن شدن صفوف مجاهدان آخرتطلب، از سستعنصران دنیاجو
مِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ الدُّنْیٰا ... ثُمَّ صَرَفَکُمْ عَنْهُمْ لِیَبْتَلِیَکُمْ
24- عفو خداوند از سستی، نزاع و نافرمانی پیکارگران احد
حَتّٰی إِذٰا فَشِلْتُمْ ... وَ لَقَدْ عَفٰا عَنْکُمْ
25- عفو از تخلّفات جنگی پیکارگران، امری شایسته برای فرماندهان
وَ لَقَدْ عَفٰا عَنْکُمْ
26- سستی در نبرد با دشمن، نزاع و پراکندگی و تخلف از دستورات فرماندهی، گناه و موجب استحقاق عقاب
حَتّٰی إِذٰا فَشِلْتُمْ ... وَ لَقَدْ عَفٰا عَنْکُمْ
ظاهر جملۀ «عَفٰا عَنْکُمْ » این است که گناهی صورت گرفته است و گناه در این مورد همان سستی و نزاع و سرپیچی از دستورات فرماندهی است.
27- خداوند دارای فضل و رحمتی خاص، نسبت به مؤمنان
وَ اللّٰهُ ذُو فَضْلٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ
28- ایمان، زمینۀ جلب فضل خاصّ الهی
وَ اللّٰهُ ذُو فَضْلٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ
29- عفو از گناهکاران مؤمن، جلوهای از فضل خداوند
وَ لَقَدْ عَفٰا عَنْکُمْ وَ اللّٰهُ ذُو فَضْلٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ
جملۀ «وَ اللّٰهُ ذُو فَضْلٍ ...»، به منزلۀ علّتی برای «عَفٰا عَنْکُمْ » است؛ یعنی چون خداوند صاحب فضل است از گناه شما صرفنظر کرد.
30- آزمایش و جداسازی صفوف مؤمنان حقیقی از غیر آنان، پرتوی از فضل الهی است.*
لِیَبْتَلِیَکُمْ وَ لَقَدْ عَفٰا عَنْکُمْ وَ اللّٰهُ ذُو فَضْلٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ
محتمل است جملۀ «وَ اللّٰهُ ذُو فَضْلٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ » ، به منزلۀ علّتی برای «لِیَبْتَلِیَکُمْ » باشد. یعنی به وجود آوردن صحنههای آزمایش برای مشخص شدن صفوف، از جمله تفضّلات الهی است.
31- مؤمن را به مجرد یک گناه، نمیتوان از صفوف اهل ایمان خارج دانست.
وَ لَقَدْ عَفٰا عَنْکُمْ وَ اللّٰهُ ذُو فَضْلٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ
از مصادیق مورد نظر کلمۀ «الْمُؤْمِنِینَ » ، کسانی هستند که در نبرد احد مرتکب گناه شدند.
کلیدواژهها:
آخرت؛ اتحاد؛ احد/غزوه؛ اختلاف؛ استقامت؛ اسلام؛ اطاعت؛ امامت؛ امتحان؛ ایمان؛ پیروزی؛ تاریخ؛ تنبلی؛ جامعه؛جنگ؛ جهاد؛ دشمنی؛ دنیا؛ دین؛ شرک؛ شکست؛ عذاب؛ عفو؛ کیفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ مغفرت
إِذْ تُصْعِدُونَ وَ لاٰ تَلْوُونَ عَلیٰ أَحَدٍ وَ اَلرَّسُولُ یَدْعُوکُمْ فِی أُخْرٰاکُمْ فَأَثٰابَکُمْ غَمًّا بِغَمٍّ لِکَیْلاٰ تَحْزَنُوا عَلیٰ مٰا فٰاتَکُمْ وَ لاٰ مٰا أَصٰابَکُمْ وَ اَللّٰهُ خَبِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ (153)
153
[ این امتحان]وقتی بود که شما پا به فرار گذاشتید و [از شدت اضطراب]به هیچکس توجّه نمیکردید، و پیامبر، شما را از پشت سرتان فرا میخواند؛ پس [خدا]غمها را یکی پس از دیگری بر شما وارد کرد، تا [آزموده شوید و]بر آنچه از دست میدهید و برای آسیبهایی که به شما میرسد غمگین نشوید؛ و خدا به آنچه میکنید آگاه است.
1- فرار پیکارگران احد از رویارویی با مشرکان قریش، بیآنکه به فکر کسی باشند.
إِذْ تُصْعِدُونَ وَ لاٰ تَلْوُونَ عَلیٰ أَحَدٍ
«اصعاد» (مصدر «تُصْعِدُونَ » ) به معنای رفتن و دور شدن «لی»، (مصدر، «تَلْوُونَ » ) به معنای التفات و میل کردن است بنابراین، مفاد «إِذْ تُصْعِدُونَ ...» چنین میشود: از معرکه دور شدید و به کسی توجّه نمیکردید و تنها به فکر فرار از صحنه بودید.
2- گریز مسلمانان از میدان کارزار احد، موجب شکست آنان در آن پیکار
ثُمَّ صَرَفَکُمْ عَنْهُمْ ... إِذْ تُصْعِدُونَ
در صورتی که «إِذْ تُصْعِدُونَ » متعلق به «صَرَفَکُمْ » باشد و کلمۀ «إِذْ» ، یا برای بیان علّت است، یعنی شکست خوردید چون فرار کردید، و یا ظرف زمان است، یعنی شکست خوردید، آنگاه که فرار کردید.
3- گریز از رویارویی با دشمنان دین، موجب شکست و هزیمت
ثُمَّ صَرَفَکُمْ عَنْهُمْ ... إِذْ تُصْعِدُونَ
4- تبلور آزمون مسلمانان در شکست احد، به هنگام فرار آنان از صحنۀ کارزار
ثُمَّ صَرَفَکُمْ عَنْهُمْ لِیَبْتَلِیَکُمْ ... إِذْ تُصْعِدُونَ وَ لاٰ تَلْوُونَ عَلیٰ أَحَدٍ
محتمل است «إِذْ تُصْعِدُونَ » ظرف برای «لِیَبْتَلِیَکُمْ » باشد، یعنی خداوند شما را از تعقیب دشمن بازداشت تا آزمایشتان کند و این آزمایش به هنگام فرار تبلور یافت و محقق شد.
5- یادآوری پیکار احد و علل شکست مسلمانان در آن، وظیفۀ مؤمنان
إِذْ تُصْعِدُونَ وَ لاٰ تَلْوُونَ عَلیٰ أَحَدٍ
«إِذْ تُصْعِدُونَ » میتواند مفعول فعل محذوف (اذکروا) باشد یعنی به یاد آورید هنگامی را که....
6- یادآوری علل عدم موفقیت در صحنههای اجتماعی، از شیوههای قرآن برای ارشاد مؤمنان به روش حضور پیروزمندانه در آن صحنهها
إِذْ تُصْعِدُونَ وَ لاٰ تَلْوُونَ عَلیٰ أَحَدٍ
7- گناه فرار مسلمانان پیکارگر احد، مورد عفو و بخشش خداوند قرار گرفت.
وَ لَقَدْ عَفٰا عَنْکُمْ ... إِذْ تُصْعِدُونَ وَ لاٰ تَلْوُونَ عَلیٰ أَحَدٍ
جملۀ «لَقَدْ عَفٰا عَنْکُمْ » ، میرساند که فرار پیکارگران احد (اذ تصعدون...) نیز مشمول عفو الهی قرار گرفته است.
8- دلهره، ترس و گریز مسلمانان از مهلکۀ کارزار احد، موجب بیتوجّهی آنان در یاریرسانی به همرزمان خویش*
حَتّٰی إِذٰا فَشِلْتُمْ ... إِذْ تُصْعِدُونَ وَ لاٰ تَلْوُونَ عَلیٰ أَحَدٍ
9- تلاش پیامبر(ص) برای جلوگیری از گریز مسلمانان در نبرد احد، و بیاعتنایی آنان در پذیرش دعوت آن حضرت
وَ لاٰ تَلْوُونَ عَلیٰ أَحَدٍ وَ الرَّسُولُ یَدْعُوکُمْ فِی أُخْرٰاکُمْ
جملۀ «وَ الرَّسُولُ یَدْعُوکُمْ ...»، حالیه است؛ یعنی در حالی که پیامبر(ص) شما را فرامیخواند میگریختید و به هیچ کس (حتی پیامبر(ص)) توجهی نداشتید.
10- تلاش مستمر پیامبر(ص) برای جلوگیری از شکست مسلمانان در کارزار احد
وَ الرَّسُولُ یَدْعُوکُمْ فِی أُخْرٰاکُمْ
11- بیاعتنایی به دعوت پیامبر(ص) در پیکار احد، موجب شکست مسلمانان در آن کارزار
ثُمَّ صَرَفَکُمْ ... وَ الرَّسُولُ یَدْعُوکُمْ فِی أُخْرٰاکُمْ
در صورتی که «إِذْ تُصْعِدُونَ » متعلق به «صَرَفَکُمْ » باشد آیۀ مزبور بیانگر علتهای شکست احد و جملۀ «وَ لاٰ تَلْوُونَ عَلیٰ أَحَدٍ وَ الرَّسُولُ ...» اشاره به یکی از آن علتها خواهد بود.
12- گریز مسلمانان از کارزار احد و فاصله گرفتن آنان از رسول خدا(ص)
وَ الرَّسُولُ یَدْعُوکُمْ فِی أُخْرٰاکُمْ
کلمۀ «فِی أُخْرٰاکُمْ » بیان حالت پیامبر(ص) به هنگام دعوت است. یعنی پیامبر(ص) آنگاه که شما را دعوت میکرد، پشت سر شما قرار داشت و این حاکی از دور شدن مسلمانان از اطراف پیامبر(ص) است.
13- حضور و مقاومت رسول خدا(ص) در رویارویی با مشرکان قریش، تا آخرین لحظات کارزار احد
وَ الرَّسُولُ یَدْعُوکُمْ فِی أُخْرٰاکُمْ
14- اندوه مسلمانان از شکست در کارزار احد و پیروز نشدن بر مشرکان
فَأَثٰابَکُمْ غَمًّا بِغَمٍّ
جلمۀ «فَأَثٰابَکُمْ » ، عطف بر جملۀ «وَ لَقَدْ عَفٰا عَنْکُمْ » است و کلمۀ «باء» در «بِغَمٍّ » بدلیّه است، و مراد از «غَمًّا» به دلیل کلمۀ «اثابکم »که دلالت بر مرحمت و لطف دارد و نیز به دلیل اینکه پس از عفو واقع شده، غم و اندوهی پسندیده است و این غم پسندیده همان غم پیروزی کافران بر مسلمانان خواهد بود و یا غمّ و اندوه به خاطر پیروی نکردن از رسول خدا(ص) و سست آمدن در رویارویی با دشمن است.
15- اندوه و حسرت مسلمانان به خاطر از دست دادن غنائم جنگی و جراحاتی که در نبرد احد به آنان رسید.
فَأَثٰابَکُمْ غَمًّا بِغَمٍّ لِکَیْلاٰ تَحْزَنُوا عَلیٰ مٰا فٰاتَکُمْ وَ لاٰ مٰا أَصٰابَکُمْ
مراد از «غم » (غم دوّم) باید غمی ناپسند باشد؛ چرا که خداوند آن را به غم پسندیده تبدیل کرد و آن را پاداشی بر مسلمانان قرار داد و به قرینۀ «لِکَیْلاٰ ...»، آن غم ناپسند مربوط به از دست دادن غنائم و جراحات وارد شده بر مسلمانان بوده است.
16- اندوه و پشیمانی مسلمانان به خاطر بیاعتنایی به دستورات پیامبر(ص) در کارزار احد
فَأَثٰابَکُمْ غَمًّا بِغَمٍّ
17- تبدیل اندوه از دادن غنائم به اندوه تمرد از فرمان پیامبر(ص)، موهبتی الهی به رزمندگان احد
فَأَثٰابَکُمْ غَمًّا بِغَمٍّ
کلمۀ «اثابکم » دلالت بر این معنا دارد که این تبدیل و جایگزینی لطف و موهبتی از جانب خداوند بوده است.
18- پشیمانی مسلمانان به جهت تخلف از دستورات پیامبر(ص) در کارزار احد، نتیجۀ عفو الهی از گناه آنان
وَ لَقَدْ عَفٰا عَنْکُمْ ... فَأَثٰابَکُمْ غَمًّا بِغَمٍّ
عطف «اثابکم » بر «عَفٰا عَنْکُمْ » به وسیلۀ «فاء»، دلالت بر ترتب و رابطۀ علیّت بین آن دو جمله دارد.
19- اندوه پیامبر(ص) از عصیان و نافرمانی مسلمانان و فرارشان از کارزار احد
فَأَثٰابَکُمْ غَمًّا بِغَمٍّ
برخی برآنند که مراد از «غم »(غمّ دوّم)، غم و اندوهی است که مسلمانان در آن کارزار به خاطر عصیان از دستور پیامبر(ص) و به شکست کشاندن لشگر اسلام بر دل پیامبر(ص) گذاشتند بر این مبنا «باء»در «بِغَمٍّ » سببیه و مراد از «فَأَثٰابَکُمْ غَمًّا» ایجاد اندوه به عنوان مجازات خواهد بود.
20- اندوه مسلمانان از شکست و از دست دادن غنائم و مبتلا شدن به مصیبتها در کارزار احد، تاوان اندوهی که بر دل رسول خدا(ص) گذاردند.
فَأَثٰابَکُمْ غَمًّا بِغَمٍّ
21- هجوم پی در پی غمها و حسرتها به مسلمانان در کارزار احد، نتیجۀ مخالفت آنان با پیامبر خدا(ص)
إِذْ تُصْعِدُونَ ... فَأَثٰابَکُمْ غَمًّا بِغَمٍّ
یکی از احتمالات این است که «باء»در «بِغَمٍّ » الصاقیّه و مراد، غمهای فراوانی است که یکی پس از دیگری در آن نبرد به مسلمانان وارد میشد و همۀ آنها پیامد فرار از جنگ و مخالفت با دستور پیامبر(ص) بود. گفتنی است که بر این مبنا ثواب در «اثابکم » به معنای مجازات خواهد بود نه پاداش.
22- هجوم اندوههای ناشی از نافرمانی رسول خدا(ص) بر مسلمانان و عدم موفقیّت آنان در کارزار احد، برخاسته از ارادۀ الهی برای به فراموشی سپردن اندوه از دست دادن غنائم و جراحات وارده بر ایشان
فَأَثٰابَکُمْ غَمًّا بِغَمٍّ لِکَیْلاٰ تَحْزَنُوا عَلیٰ مٰا فٰاتَکُمْ وَ لاٰ مٰا أَصٰابَکُمْ
برداشت یاد شده با توجه به این است «لِکَیْلاٰ» متعلق به «اثابکم » باشد.
23- ناپسندی حسرت و اندوه بر زوال منفعتهای مادی و نیز حسرت بر کشتههای راه خدا
لِکَیْلاٰ تَحْزَنُوا عَلیٰ مٰا فٰاتَکُمْ وَ لاٰ مٰا أَصٰابَکُمْ
از این که خداوند با مرحمت خویش غمی را بر مسلمانان وارد کرد تا اندوه از دست دادن غنایم و کشتههای جنگ را نادیده انگارند، استفاده میشود که اگر چنین اندوهی پسندیده بود از یاد بردن آن، پاداش و مرحمت محسوب نمیشد.
24- هجوم پی در پی غمها و افزونی آنها بر یکدیگر، از بین برندۀ غمهای پیشین
فَأَثٰابَکُمْ غَمًّا بِغَمٍّ لِکَیْلاٰ تَحْزَنُوا
25- آگاهی خداوند به جزئیترین حرکتها و رفتار آدمی
وَ اللّٰهُ خَبِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ
«خَبِیرٌ» به کسی گفته میشود که عالم به زوایای مخفی و باطنی باشد.
26- توجّه به دانایی خداوند به جزئیترین
اعمال، زمینهساز پرهیز از رفتارهای ناپسند (فرار از جنگ و...)
إِذْ تُصْعِدُونَ وَ لاٰ تَلْوُونَ ... وَ اللّٰهُ خَبِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ
جملۀ «وَ اللّٰهُ ...»، برای ترغیب مخاطبان به پرهیز از اعمال ناپسند و تشویق به اعمال نیکو و خداپسند است که با توجّه به مورد آیه، مراد از آن، فرار از جنگ و نافرمانی از دستورات نظامی است.
27- «خَبِیرٌ» از اسما و صفات خداوند
وَ اللّٰهُ خَبِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ
28- «عن أبی جعفر(ع) فی قوله: «فَأَثٰابَکُمْ غَمًّا بِغَمٍّ » فأمّا الغمّ الأوّل فالهزیمة و القتل و أمّا الغمّ الآخر فإشراف خالدبن الولید علیهم؛ (1)
از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند: «فَأَثٰابَکُمْ غَمًّا بِغَمٍّ » روایت شده است: اندوه نخست، شکست و کشته شدن و اندوه دیگر، مسلط شدن خالدبن ولید بر آنان بود».
کلیدواژهها:
احد/غزوه؛ اراده؛ اسلام؛ اللّه؛ امتحان؛ انسان؛ ایمان؛ پیروزی؛ تاریخ؛ تبلیغ؛ ترس؛ تقوا؛ تکلیف؛ جنگ؛ جهاد؛ حزن؛ حسرت؛ خالد بن ولید؛ خبیر/اسما و صفات؛ ذکر؛ شرک؛ شکست؛ شهادت؛ عفو؛ علم؛ عمل؛ غنیمت؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ ندامت
1) 1) . تفسیر قمی، ج 1، ص 120؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 321، ح 1.
ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ بَعْدِ اَلْغَمِّ أَمَنَةً نُعٰاساً یَغْشیٰ طٰائِفَةً مِنْکُمْ وَ طٰائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ یَظُنُّونَ بِاللّٰهِ غَیْرَ اَلْحَقِّ ظَنَّ اَلْجٰاهِلِیَّةِ یَقُولُونَ هَلْ لَنٰا مِنَ اَلْأَمْرِ مِنْ شَیْءٍ قُلْ إِنَّ اَلْأَمْرَ کُلَّهُ لِلّٰهِ یُخْفُونَ فِی أَنْفُسِهِمْ مٰا لاٰ یُبْدُونَ لَکَ یَقُولُونَ لَوْ کٰانَ لَنٰا مِنَ اَلْأَمْرِ شَیْءٌ مٰا قُتِلْنٰا هٰاهُنٰا قُلْ لَوْ کُنْتُمْ فِی بُیُوتِکُمْ لَبَرَزَ اَلَّذِینَ کُتِبَ عَلَیْهِمُ اَلْقَتْلُ إِلیٰ مَضٰاجِعِهِمْ وَ لِیَبْتَلِیَ اَللّٰهُ مٰا فِی صُدُورِکُمْ وَ لِیُمَحِّصَ مٰا فِی قُلُوبِکُمْ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ اَلصُّدُورِ (154)
154
سپس خدا بعد از آن غمها، آرامشی بر شما فرو فرستاد؛ خواب سبکی که گروهی از شما را فرا گرفت، و گروهی در فکر خودشان بودند و همچون گمانهای
[دوران]جاهلیّت، گمان ناروا به خدا میبردند و میگفتند: آیا از فتح و ظفر نصیبی برای ما خواهد بود؟ بگو: کارها همه به دست خداست. آنان چیزی را در دل خود پنهان میداشتند که برای تو آشکار نمیساختند. میگفتند: اگر ما از فتح و ظفر نصیبی داشتیم، در اینجا کشته نمیشدیم، بگو: اگر در خانههایتان هم بودید، کسانی که کشته شدن بر آنان نوشته شده بود، به سوی آرامگاههای خود بیرون میآمدند؛ و هدف آن بود که خدا آنچه را در سینههای شماست بیازماید، و آنچه را در دلهایتان است خالص گرداند، و خدا به آنچه در درون سینههاست داناست.
1- فروفرستادن خوابی آرامبخش از سوی خداوند بر پیکارگران احد، به دنبال اندوههاییکه درآنکارزار برایشان گذشت.
ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً نُعٰاساً
«أَمَنَةً » (آرامش خاطر)، مفعول برای «أَنْزَلَ » است و «نُعٰاساً» به معنای خواب، عطف بیان و یا بدل از «أَمَنَةً » است.
2- خواب آرامش بخش به دنبال هجوم پی در پی اندوهها، موهبتی الهی به بندگان
ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً نُعٰاساً
3- خواب از عوامل آرامبخش انسانهای اندوهگین و حاضر در کوران مشکلات
ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً نُعٰاساً
بدان احتمال «أَمَنَةً » مفعول له برای «نُعٰاساً» باشد برداشت یاد شده استفاده میشود.
4- وضعیّت اندوهگین و پر دلهره و اضطراب مسلمانان پس از کارزار احد
ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً نُعٰاساً
5- خواب آرامبخش، تنها پیکارگران خداجوی نبرد احد را فراگرفت.
ثُمَّ أَنْزَلَ ... أَمَنَةً نُعٰاساً یَغْشیٰ طٰائِفَةً مِنْکُمْ
به قرینۀ «طٰائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ ...»، طائفۀ اوّل حمل بر کسانی میشود که همّتشان دین و خدا بود.
6- آنانکه در نبرد احد تنها به فکر خویش بودند، غرق در اضطراب و دلهره و از خواب آسوده و آرامبخش محروم شدند.
ثُمَّ أَنْزَلَ ... یَغْشیٰ طٰائِفَةً مِنْکُمْ وَ طٰائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ
7- خداجویی و آخرتطلبی، زمینهساز ایجاد قابلیّت برای بهرهمندی از موهبت آرامش روحی
یَغْشیٰ طٰائِفَةً مِنْکُمْ وَ طٰائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ
8- دنیاطلبی و در فکر خود بودن، موجب محرومیّت از موهبت آرامش روحی است.
ثُمَّ أَنْزَلَ ... یَغْشیٰ طٰائِفَةً مِنْکُمْ وَ طٰائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ
9- مسلمانان پیکار احد متشکّل از دو جناح: خداجویانِ آخرتطلب و خودگزینانِ دنیاخواه
یَغْشیٰ طٰائِفَةً مِنْکُمْ وَ طٰائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ
10- پندارهایجاهلی مسلمانانِ خودگزین و دنیاطلب احد، نسبت به خداوند
وَ طٰائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ ... یَظُنُّونَ بِاللّٰهِ غَیْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجٰاهِلِیَّةِ
11- بینش جاهلی مسلمانان احد نسبت به خداوند، برانگیزندۀ حسِّ خودگزینی و دنیاطلبی در وجود ایشان
وَ طٰائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ ... یَظُنُّونَ بِاللّٰهِ غَیْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجٰاهِلِیَّةِ
جملۀ «یَظُنُّونَ بِاللّٰهِ ...»، به منزلۀ علّتی برای جملۀ «وَ طٰائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ » است.
12- بینش غلط و جاهلی نسبت به خداوند، از عوامل خودگزینی و دنیاطلبی
وَ طٰائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ یَظُنُّونَ بِاللّٰهِ غَیْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجٰاهِلِیَّةِ
13- بینشها و شناختهای آدمی، مؤثّر در
شکلگیری خواستههای وی
وَ طٰائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ یَظُنُّونَ بِاللّٰهِ غَیْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجٰاهِلِیَّةِ
14- خودگزینی و دنیاطلبی، منحرفکنندۀ بینش توحیدی آدمی و عقاید دینی اوست.
وَ طٰائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ یَظُنُّونَ بِاللّٰهِ غَیْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجٰاهِلِیَّةِ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که «یَظُنُّونَ بِاللّٰهِ ...» نتیجۀ «قَدْ أَهَمَّتْهُمْ » باشد، نه بیان علت آن.
15- تردید برخی از مسلمانان نبرد احد در حقّانیّت اسلام و وعدۀ رسول خدا(ص) به پیروزی مسلمانان بر دشمنانشان
وَ طٰائِفَةٌ ... یَقُولُونَ هَلْ لَنٰا مِنَ الْأَمْرِ مِنْ شَیْءٍ
از آیۀ شریفه استفاده میشود که برخی مسلمانان گمان میکردند چون به اسلام گرویدهاند و اسلام دین حق و الهی است: باید همۀ امور بر طبق خواستۀ آنان پیش رود؛ بدان جهت وقتی در جنگ احد شکست خوردند، به تردید افتادند و گفتند گویا اختیار امور به دست ما نیست و در نتیجه اسلام دین حق نبوده و وعدههای رسول خدا(ص) بیمورد است.
16- پندار اینکه خداوند نباید مسلمانان را مبتلا به شکست کند، پنداری جاهلانه و باطل
یَظُنُّونَ بِاللّٰهِ غَیْرَ الْحَقِّ ... یَقُولُونَ هَلْ لَنٰا مِنَ الْأَمْرِ مِنْ شَیْءٍ
17- شکستها و حوادث ناگوار، موجب تردید مسلمانان سست ایمان در مورد حقّانیّت پیامبر(ص) و وعدههای خدا به پیروزی آنان
طٰائِفَةً ... یَقُولُونَ هَلْ لَنٰا مِنَ الْأَمْرِ مِنْ شَیْءٍ
18- تدبیر تمامی امور جهان و پیروزی در نبردها، در دست خداوند است.
قُلْ إِنَّ الْأَمْرَ کُلَّهُ لِلّٰهِ
19- پندار حاکمیّت غیر خداوند (شرک افعالی) در تدبیر امور هستی، پنداری جاهلانه و باطل
یَظُنُّونَ بِاللّٰهِ غَیْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجٰاهِلِیَّةِ ... قُلْ إِنَّ الْأَمْرَ کُلَّهُ لِلّٰهِ
«إِنَّ الْأَمْرَ ...» میرساند که گمان جاهلی، اعتقاد به تأثیر مستقل غیر خداوند در امور هستی است. و این خود نوعی از شرک است.
20- بینش خدامحوری، بینشی حقّ و عالمانه
یَظُنُّونَ بِاللّٰهِ غَیْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجٰاهِلِیَّةِ ... قُلْ إِنَّ الْأَمْرَ کُلَّهُ لِلّٰهِ
21- برخورد منافقانۀ خودمحوران و دنیاطلبان مسلمان با رسول خدا(ص)
وَ طٰائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ ... یُخْفُونَ فِی أَنْفُسِهِمْ مٰا لاٰ یُبْدُونَ لَکَ
22- انکار حقانیّت رسول خدا(ص) و نادرست پنداشتن وعدههای الهی به پیروزی، چیزی است که خودگزینان شرکتکننده در نبرد احد از رسول خدا پنهان میداشتند.
وَ طٰائِفَةٌ ... یُخْفُونَ فِی أَنْفُسِهِمْ مٰا لاٰ یُبْدُونَ لَکَ
23- ترس مسلمانان خودگزین و دنیاطلبِ احد از افشای موضع جاهلانه و شرکآمیزشان در برابر رسول خدا(ص)
وَ طٰائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ ... یُخْفُونَ فِی أَنْفُسِهِمْ مٰا لاٰ یُبْدُونَ لَکَ
24- تبلیغات سوء، شکبرانگیز و شرکآلود مسلمانان سست ایمان احد، پس از پایان آن کارزار
یَقُولُونَ لَوْ کٰانَ لَنٰا مِنَ الْأَمْرِ شَیْءٌ مٰا قُتِلْنٰا هٰاهُنٰا
25- شهادت برخی از پیکارگران احد و شکست در آن کارزار، موجب تردید مسلمانان سست ایمان
یَقُولُونَ لَوْ کٰانَ لَنٰا مِنَ الْأَمْرِ شَیْءٌ مٰا قُتِلْنٰا هٰاهُنٰا
26- پیروزی و فتح یا شکست و شهادت مسلمانان، نشانۀ حقّانیّت و یا باطل بودن اسلام نیست.
ظَنَّ الْجٰاهِلِیَّةِ ... یَقُولُونَ لَوْ کٰانَ لَنٰا مِنَ الْأَمْرِ شَیْءٌ مٰا قُتِلْنٰا هٰاهُنٰا
27- پندارهای جاهلانه نسبت به خداوند، منشأ تردید در حقّانیّت اسلام و وعدههای خدا و رسول(ص)
یَظُنُّونَ بِاللّٰهِ غَیْرَ الْحَقِّ ... یَقُولُونَ لَوْ کٰانَ لَنٰا مِنَ الْأَمْرِ شَیْءٌ مٰا قُتِلْنٰا هٰاهُنٰا
28- مرگ آدمی و کیفیّت آن، برخاسته از تقدیر خداوند است.
قُلْ لَوْ کُنْتُمْ فِی بُیُوتِکُمْ لَبَرَزَ الَّذِینَ کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقَتْلُ إِلیٰ مَضٰاجِعِهِمْ
29- شهادت در راه خدا، از مقدّرات الهی است.
قُلْ لَوْ کُنْتُمْ فِی بُیُوتِکُمْ لَبَرَزَ الَّذِینَ کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقَتْلُ إِلیٰ مَضٰاجِعِهِمْ
30- فراز از میدان نبرد و رویارویی با سختیها، مانع مرگ مقدّر آدمی نیست.
قُلْ لَوْ کُنْتُمْ فِی بُیُوتِکُمْ لَبَرَزَ الَّذِینَ کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقَتْلُ إِلیٰ مَضٰاجِعِهِمْ
31- مسلمانان آخرتطلب و خداخواه احد، مشتاقان شهادت و رهسپار به سوی قتلگاه خویش
قُلْ لَوْ کُنْتُمْ فِی بُیُوتِکُمْ لَبَرَزَ الَّذِینَ کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقَتْلُ إِلیٰ مَضٰاجِعِهِمْ
علی رغم اینکه آیه دربارۀ توحید افعالی و بیان این معنا است که امور به دست خداوند است، خروج برای شهادت را به خود
مبارزان نسبت داد تا اشاره به اشتیاق آنان به شهادت کند.
کاربرد کلمۀ «مضجع » (خوابگاه) به جای قتلگاه، مؤیّد این معناست.
32- حضور پیکارگران خداجوی در صف رزمندگان احد، حتی در صورت شرکت نکردن دنیاطلبان خودخواه
قُلْ لَوْ کُنْتُمْ فِی بُیُوتِکُمْ لَبَرَزَ الَّذِینَ کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقَتْلُ إِلیٰ مَضٰاجِعِهِمْ
33- مرگ، امری مقدّر و فراتر از آن است که اندیشههای بشری به زمان آن راه یابد.
یَقُولُونَ ... مٰا قُتِلْنٰا هٰاهُنٰا قُلْ لَوْ کُنْتُمْ فِی بُیُوتِکُمْ لَبَرَزَ الَّذِینَ کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقَتْلُ إِلیٰ مَضٰاجِعِهِمْ
34- حوادث ایّام، جنگها، سختیها، مصیبتها و مرگ، آزمایش الهی است.
لَبَرَزَ الَّذِینَ ... وَ لِیَبْتَلِیَ اللّٰهُ مٰا فِی صُدُورِکُمْ
35- آزمایشهای الهی برای آشکار نمودن گرایشهای درونی مردمان است؛ نه اطّلاع یافتن خداوند از آنچه در درون ایشان میگذرد.
وَ لِیَبْتَلِیَ اللّٰهُ مٰا فِی صُدُورِکُمْ ... وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ
جملۀ «وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ ...» این حقیقت را بازگو میکند که آزمایش الهی در جنگ احد (صرفکم عنهم...) برای این نبود که خداوند مؤمن واقعی را از غیر آن تشخیص دهد، چرا که خداوند به آنچه در سینهها میگذرد آگاه است؛ بنابراین آزمایش الهی برای آشکار نمودن درون افراد خواهد بود.
36- حوادث تلخ پیکار احد، موجب برملا شدن جناح دنیاطلب و خودمحور، از میان مسلمانان آخرتطلب خداجو
وَ لِیَبْتَلِیَ اللّٰهُ مٰا فِی صُدُورِکُمْ
37- انحراف در رفتار و کردار آدمی، ناشی از انحراف در گرایشهای درونی و انگیزههای اوست.
وَ لِیَبْتَلِیَ اللّٰهُ مٰا فِی صُدُورِکُمْ وَ لِیُمَحِّصَ مٰا فِی قُلُوبِکُمْ
از آنجایی که رفتار خارجی و اعمال ظاهری (فرار از جنگ، اظهار تردید در حقانیّت اسلام و...) در این آیات. وسیلۀ تشخیص درون سینهها معرّفی شده، معلوم میگردد که رفتار و کردار آدمی نتیجۀ افکار اوست.
38- حوادث ایّام جنگ، سختیها و مصیبتهای در راه خدا، زمینۀ خالص شدن اندیشۀ مؤمنان از عقاید جاهلیّت و پالایش درون آنان از خواستههای دنیایی و مادّی
یَظُنُّونَ بِاللّٰهِ غَیْرَ الْحَقِّ ... وَ لِیَبْتَلِیَ اللّٰهُ مٰا فِی صُدُورِکُمْ وَ لِیُمَحِّصَ مٰا فِی قُلُوبِکُمْ
تمحیص (مصدر «لِیُمَحِّصَ » ) به معنای خالصسازی از عیبها و نقصهاست و ... لِیُمَحِّصَ ...» بیانگر هدفی دیگر از اهداف شکست در نبرد احد میباشد.
39- پالایشِ درونی اهل ایمان و سازندگی آنان، هدف خداوند در مبتلا ساختن آنان به مشکلات و سختیها
وَ لِیُمَحِّصَ مٰا فِی قُلُوبِکُمْ
40- خلوص و پاکیزگی درون، در گرو حضور آدمی در هنگامههای دشوار
وَ لِیُمَحِّصَ مٰا فِی قُلُوبِکُمْ
41- آگاهی خداوند به اسرار انسانها و انگیزههای آنان
مِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ الدُّنْیٰا ... وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ
42- توجّه انسان به دانایی خداوند به انگیزهها و کنشهای درونی برحذردارندۀ وی از موضعگیریهای ناروا
یَظُنُّونَ بِاللّٰهِ ... یُخْفُونَ فِی أَنْفُسِهِمْ ... وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ
43- «عَلِیمٌ » از اسما و صفات خداوند
وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ
کلیدواژهها:
آخرت؛ آرامش؛ آسانی؛ احد/غزوه؛ اخلاص؛ اسلام؛ اضطرار؛ افشاگری؛ اللّه؛ امتحان؛ انسان؛ ایمان؛ باطل؛ بصیرت؛ پیروزی؛ تدبر؛ ترس؛ جاهلیت؛ جنگ؛ جهاد؛ جهان؛ جهان بینی؛ حزن؛ خواب؛ رفاه؛ سبیل اللّه؛ سختی؛ سینه؛؛ شرک؛ شک؛ شکست؛ شهادت؛ ضلالت؛ ظن؛ علم؛ علیم/اسما و صفات؛ قتل؛ قدر؛ قضا؛ قلب؛ محمّد(ص)؛ مرگ؛ مسلمانان؛ مصیبت؛ نفاق؛ وعده؛ هدایت
إِنَّ اَلَّذِینَ تَوَلَّوْا مِنْکُمْ یَوْمَ اِلْتَقَی اَلْجَمْعٰانِ إِنَّمَا اِسْتَزَلَّهُمُ اَلشَّیْطٰانُ بِبَعْضِ مٰا کَسَبُوا وَ لَقَدْ عَفَا اَللّٰهُ عَنْهُمْ إِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ حَلِیمٌ (155)
155
کسانی از شما که روزِ برخوردِ آن دو گروه [در احُد]پشت به جبهه کردند، جز این نبود که شیطان آنان را بر اثر بعضی از گناهانی که مرتکب شده بودند لغزانید، و قطعاً خدا از آنان درگذشت. به راستی خدا بسیار آمرزنده و بردبار است.
1- فرار و پشت کردن برخی مسلمانان، از جبهۀ پیکار احد
إِنَّ الَّذِینَ تَوَلَّوْا مِنْکُمْ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعٰانِ
2- حضور مجاهدانی مقاوم و استوار به همراه پیامبر(ص) در کارزار احد، تا آخرین لحظههای پیکار
إِنَّ الَّذِینَ تَوَلَّوْا مِنْکُمْ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعٰانِ
با توجه به این که «من »در «مِنْکُمْ » برای تبعیض است، دلالت میکند که گروهی فرار کردند و قهراً گروهی تا آخر جنگ همراه پیامبر(ص) باقی ماندند و به دفاع ادامه دادند.
3- شیطان، عامل لغزش برخی مجاهدان احد و فرار آنان از جنگ
إِنَّ الَّذِینَ تَوَلَّوْا ... إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّیْطٰانُ بِبَعْضِ مٰا کَسَبُوا
4- گناهان آدمی موجب نفوذ شیطان در او
إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّیْطٰانُ بِبَعْضِ مٰا کَسَبُوا
بنابر اینکه مراد از «مٰا کَسَبُوا» تمامی رفتارها (پسندیده و ناپسندیده) باشد مراد از «بعض »، گناه و رفتار ناصواب خواهد بود.
5- خودخواهی و دنیاپرستی برخی مجاهدان احد، موجب نفوذ شیطان در آنان و گریزشان از صحنۀ کارزار
قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ ... إِنَّ الَّذِینَ تَوَلَّوْا .. إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّیْطٰانُ بِبَعْضِ مٰا کَسَبُوا
خودمحوری و دنیاطلبی، که معنای جملۀ «قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ » است، میتواند مصداق روشن و مورد نظر از جملۀ «بِبَعْضِ مٰا کَسَبُوا» باشد.
6- پارهای از گناهان، زمینهساز نفوذ شیطان در انسان و گمراهی اوست.
إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّیْطٰانُ بِبَعْضِ مٰا کَسَبُوا
چنانچه مراد از «مٰا کَسَبُوا» ، خصوص گناهان باشد، نه تمامی اعمال. کلمۀ «بعض »دلالت میکند که برخی از گناهان، زمینۀ نفوذ شیطان را فراهم میکند.
7- خودمحوری و دنیاپرستی انسان، زمینۀ نفوذ شیطان برای فرار از کارزار و ترک جهاد
قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ ... إِنَّ الَّذِینَ تَوَلَّوْا .. إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّیْطٰانُ بِبَعْضِ مٰا کَسَبُوا
8- اثر نداشتن وسوسههای شیطان، در انسانهای پاک و مبرا از گناه
إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّیْطٰانُ بِبَعْضِ مٰا کَسَبُوا
خداوند، گناه آدمی را وسیلۀ به لغزش کشانده شدن وی از سوی شیطان دانسته است؛ مفهوم آن این است که قلبی که گناه در او نیست، وسوسۀ شیطان در آن کارگر نخواهد بود.
9- گریز از میدان کارزار با دشمنان دین، لغزشی شیطانی
إِنَّ الَّذِینَ تَوَلَّوْا .. إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّیْطٰانُ
10- عفو خداوند از گناه فراریان جنگ احد
إِنَّ الَّذِینَ تَوَلَّوْا .. وَ لَقَدْ عَفَا اللّٰهُ عَنْهُمْ
11- عفو و گذشت از خطاهای جنگی رزمندگان (تخلّف از دستورات فرماندهی و...) امری نیکو و پسندیده
وَ لَقَدْ عَفَا اللّٰهُ عَنْهُمْ إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ حَلِیمٌ
12- خداوند، بسیار آمرزنده و بردبار است.
إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ حَلِیمٌ
13- عفو و چشمپوشی خداوند از لغزشها و گناهان، پرتویی از غفران و حلم او
وَ لَقَدْ عَفَا اللّٰهُ عَنْهُمْ إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ حَلِیمٌ
14- حلم خداوند در برابر نافرمانی و لغزش پیکارگران احد (پشت کردن به میدان کارزار)
إِنَّ الَّذِینَ تَوَلَّوْا .. إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ حَلِیمٌ
15- «غَفُورٌ» و «حَلِیمٌ » از اسما و صفات خداوند
إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ حَلِیمٌ
16- «عن أحدهما فی قوله: «إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّیْطٰانُ بِبَعْضِ مٰا کَسَبُوا» فهو فی عقبة بن عثمان و عثمان بن سعد؛ (1)
از امام باقر(ع) یا امام صادق(ع) درباره سخن خداوند: «إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّیْطٰانُ بِبَعْضِ مٰا کَسَبُوا» روایت شده است: این آیه دربارۀ عُقبة بن عثمان و عثمان بن سعد نازل شده است».
کلیدواژهها:
احد/غزوه؛ اسلام؛ اللّه؛ جنگ؛ جهاد؛ حلیم/اسما و صفات؛ دشمنی؛ دنیا؛ دین؛ روز؛ شیطان؛ ضلالت؛ طهارت؛ عفو؛ عَفوّ/اسما و صفات؛ غرور؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ مغفرت
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ کَفَرُوا وَ قٰالُوا لِإِخْوٰانِهِمْ إِذٰا ضَرَبُوا فِی اَلْأَرْضِ أَوْ کٰانُوا غُزًّی لَوْ کٰانُوا عِنْدَنٰا مٰا مٰاتُوا وَ مٰا قُتِلُوا لِیَجْعَلَ اَللّٰهُ ذٰلِکَ حَسْرَةً فِی قُلُوبِهِمْ وَ اَللّٰهُ یُحْیِی وَ یُمِیتُ وَ اَللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ (156)
156
ای کسانی که ایمان آوردهاید، مانند کسانی نباشید که کفر ورزیدند و دربارۀ برادرانشان هنگامی که به سفر رفتند یا رزمنده شدند [و در گذشتند] گفتند: اگر نزد ما بودند نمیمردند و کشته نمیشدند. [شما چنین نگویید]تا سرانجام، خدا این را حسرتی در دل آنان قرار دهد. و خداست که زندگی میبخشد و میمیراند، و خدا به آنچه میکنید بیناست.
1- ضرورت پرهیز مؤمنان از همسویی با کافران در پندار، گفتار و کردار
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ کَفَرُوا وَ قٰالُوا
1) 1) 1 . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 201، ح 156؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 322، ح 1.
2- پندار کفرپیشگان بر این که خانهنشینی و یا پرهیز از حضور در کارزار، مانع مرگ و کشته شدن است.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ کَفَرُوا وَ قٰالُوا ... مٰا مٰاتُوا وَ مٰا قُتِلُوا
3- شکست در پیکار احد، زمینهساز هجوم تبلیغاتی کافران و یا منافقان، علیه اسلام، پیامبر(ص) و مسلمانان
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ کَفَرُوا وَ قٰالُوا لِإِخْوٰانِهِمْ ... مٰا مٰاتُوا وَ مٰا قُتِلُوا
کشته شدن عدّهای از مسلمانان در جنگ احد باعث شده بود که کافران و یا منافقان، که با حضور در صحنۀ احد مخالف بودند، ماجرای احد و کشتههای فراوان آن را حربۀ تبلیغاتی علیه پیامبر(ص) قرار دهند. آنان میگفتند اگر نظر ما را میپذیرفتند و همراه پیامبر(ص) خارج نمیشدند، این حوادث ناگوار پیش نمیآمد.
4- گمانِ حاکمیّت عوامل مادّی بر مقدّرات الهی، پنداری کفرآمیز
لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ کَفَرُوا وَ قٰالُوا لِإِخْوٰانِهِمْ ... مٰا مٰاتُوا وَ مٰا قُتِلُوا
خداوند با کفرآمیز خواندن این اندیشه که جنگ و مسافرت (عوامل مادّی) تعیینکنندۀ مرگ آدمی است، به مؤمنان تعلیم میدهد که آن عوامل، تعیینکنندۀ مرگ آدمی، که از مقدّرات الهی است، نخواهد بود.
5- زنده ماندن، ولو با توجیه کوتاهیها و تقصیرها در دفاع از دین، خواستۀ کفرپیشگانِ مسلماننما (منافقان)
لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ کَفَرُوا وَ قٰالُوا لِإِخْوٰانِهِمْ ... مٰا مٰاتُوا وَ مٰا قُتِلُوا
از آن جایی که اعتراض کفرپیشگانِ مسلماننما (منافقان) بر این اساس بوده که اگر مجاهدان در نبرد شرکت نمیکردند کشته نمیشدند، معلوم میشود که اعتراضکنندگان میخواستند زنده بمانند، هر چند دین و آیین پیامبر(ص) بدون مدافع باشد.
گفتنی است که در برداشت یاد شده، «کَالَّذِینَ کَفَرُوا» به قرینۀ «لِإِخْوٰانِهِمْ » به مؤمن نماهایی که اندیشۀ کفرآمیز دارند، تفسیر شده است.
6- ضرورت دفاع جامعۀ ایمانی از معارف دین، در برابر هجوم تبلیغاتی دشمن
لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ کَفَرُوا وَ قٰالُوا لِإِخْوٰانِهِمْ إِذٰا ضَرَبُوا فِی الْأَرْضِ
7- حسرت و افسوس فراریان از میدان نبرد، پس از دانستن این که حیات و مرگ تقدیر الهی است.
لاٰ تَکُونُوا ... مٰا مٰاتُوا وَ مٰا قُتِلُوا لِیَجْعَلَ اللّٰهُ ذٰلِکَ حَسْرَةً فِی قُلُوبِهِمْ
«لِیَجْعَلَ » متعلق به محذوف است؛ یعنی بیان این حقیقت که مرگ و حیات تقدیر الهی است برای این بود که متخلفان از جنگ بر کردۀ خویش حسرت برند. زیرا معلوم میشد که اگر
در جنگ شرکت میکردند، چون مقدّر نبود، کشته نمیشدند.
8- اندیشههای جاهلانه دربارۀ مرگ و حیات (حاکمیّت عوامل مادّی بر ارادۀ خداوند)، موجب حسرت کفرپیشگان، به هنگام قیامت
لَوْ کٰانُوا عِنْدَنٰا مٰا مٰاتُوا وَ مٰا قُتِلُوا لِیَجْعَلَ اللّٰهُ ذٰلِکَ حَسْرَةً فِی قُلُوبِهِمْ
برخی برآنند که زمان حسرت مطرح شده در آیه، قیامت است، برداشت یاد شده بر اساس این احتمال است.
9- بیاعتنایی اهل ایمان به توطئههای تبلیغاتی کفرپیشگان، ایجادکنندۀ حسرت در دلهای ایشان
لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ کَفَرُوا ... لِیَجْعَلَ اللّٰهُ ذٰلِکَ حَسْرَةً فِی قُلُوبِهِمْ
برداشت یاد شده بر اساس این احتمال است که «لِیَجْعَلَ » متعلق به «لاٰ تَکُونُوا» باشد.
10- ضرورت هشیاری آدمی، در پرهیز از گرایشهای حسرتآفرین
لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ کَفَرُوا ... لِیَجْعَلَ اللّٰهُ ذٰلِکَ حَسْرَةً فِی قُلُوبِهِمْ
11- مرگ و حیات در هر حال به دست خداست و مسافرت و یا حضور در میدان نبرد، تغییردهندۀ مسیر مقدّر آن نیست.
قٰالُوا ... مٰا مٰاتُوا وَ مٰا قُتِلُوا ... وَ اللّٰهُ یُحْیِی وَ یُمِیتُ
خداوند در جواب کسانی که جهاد و مسافرت را عامل تعیینکننده مرگ میپنداشتند، میفرماید «وَ اللّٰهُ یُحْیِی وَ یُمِیتُ » یعنی عوامل مادّی، تعیینکننده نیستند؛ هر چه هست به دست خداوند و به تقدیر اوست.
12- تضادّ و دوگانگی بینش اهل ایمان و کفرپیشگان، در تفسیر عوامل حیات و مرگ
وَ قٰالُوا ... مٰا مٰاتُوا وَ مٰا قُتِلُوا ... وَ اللّٰهُ یُحْیِی وَ یُمِیتُ
13- اعتقاد به مقدّر بودن مرگ، از میان برندۀ هراس آدمی برای سفر و حضور در میدان نبرد
قٰالُوا ... مٰا مٰاتُوا وَ مٰا قُتِلُوا ... وَ اللّٰهُ یُحْیِی وَ یُمِیتُ
جملۀ «وَ اللّٰهُ یُحْیِی وَ یُمِیتُ » ، میتواند به منظور زدودن هراس از شرکت در پیکار ایراد شده باشد.
14- بینایی خداوند به رفتار و کردار بندگان
وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ
15- نظارت و بینایی خداوند به کردار بندگان، هشداری به ترککنندگان جهاد
إِنَّ الَّذِینَ تَوَلَّوْا مِنْکُمْ ... وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ
16- توجّه به نظارت و بینایی خداوند به
کردار آدمیان، برانگیزندۀ آدمی به نبرد و پیکار در راه خدا
إِنَّ الَّذِینَ تَوَلَّوْا مِنْکُمْ ... وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ
17- «بَصِیرٌ» از اسما و صفات خداوند
وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ
کلیدواژهها:
احد/غزوه؛ اسلام؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ باطل؛ بصیر/اسما و صفات؛ بصیرت؛ ترس؛ تفکر؛ جامعه؛ جنگ؛ جهاد؛ جهان بینی؛ حسرت؛ حیات؛ دشمنی؛ دفاع؛ دین؛ سفر؛ شکست؛ علم؛ عمل؛ قتل؛ قدر؛ قضا؛ قلب؛ قیامت؛ کفر؛ مرگ؛ نفاق
وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ مِنَ اَللّٰهِ وَ رَحْمَةٌ خَیْرٌ مِمّٰا یَجْمَعُونَ (157)
157
و اگر در راه خدا کشته شوید یا بمیرید،قطعاً آمرزش و رحمتی که از جانب خداست، از آنچه آنان [از متاع دنیا]گرد میآورند بهتر است.
1- کشته شدن و مردن در راه خدا، موجب آمرزش گناهان و بهرهمندی از رحمت خداوند
وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رَحْمَةٌ
مناسبت حکم و موضوع (مرگ و مغفرت) اقتضا میکند که فعل «مُتُّمْ » نیز به «فِی سَبِیلِ اللّٰهِ » مقیّد باشد.
2- الهی بودن هدف و مسیر حرکت، ملاک ارزش اعمال آدمی
وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رَحْمَةٌ
مسلّماً انسانها یا میمیرند و یا کشته میشوند، بنابراین آنچه دارای ارزش است و سعادت آدمی را در پی دارد، معنایی است که از «فِی سَبِیلِ اللّٰهِ » به دست میآید که از آن تعبیر به الهی بودن هدف و مسیر حرکت شده است.
3- نقش هدف در تعیین ارزشمندی و یا بیارزشی رفتار و کردار انسانها
وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رَحْمَةٌ
4- شهادت در راه خدا، دارای منزلتی والاتر از مرگ در راه او
وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رَحْمَةٌ
تقدّم ذکری «قُتِلْتُمْ » بر «مُتُّمْ » میتواند به خاطر تقدم رتبی آن باشد.
5- خداوند، آمرزندۀ پیکارگران شهید کارزار احد و عطا کنندۀ رحمتهای خویش به آنان
وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رَحْمَةٌ
چون آیۀ مورد بحث در ضمن آیاتی آمده که مسائل نبرد احد را مطرح میکرد، میتواند اشارۀ مستقیم به شهیدان جنگ احد داشته باشد.
6- آمرزش گناهان آدمی از سوی خداوند، زمینۀ بهرهمندی او از رحمت خاصّ الهی
لَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رَحْمَةٌ
چون در آیۀ شریفه «مغفرة » مقدّم بر «رَحْمَةٌ » شده، میتوان نتیجه گرفت که آمرزش گناهان مقدّمهای برای دریافت رحمت خاص الهی است.
7- آمرزش و رحمت الهی، دارای ارزش برتر از تمامی ثروتهای به دست آمده و امکانات دنیوی
لَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رَحْمَةٌ خَیْرٌ مِمّٰا یَجْمَعُونَ
8- مرگ و یا شهادت در راه خدا، دارای ارزشی برتر از ماندن در دنیا و ثروتاندوزی
وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أَوْ مُتُّمْ ... خَیْرٌ مِمّٰا یَجْمَعُونَ
9- ارزش والاتر ماندگای در دنیا و ثروتاندوزی، بر شهادت و رحمت و آمرزش الهی، در پندار غلط کفرپیشگان
لَوْ کٰانُوا عِنْدَنٰا مٰا مٰاتُوا وَ مٰا قُتِلُوا ... لَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رَحْمَةٌ خَیْرٌ مِمّٰا یَجْمَعُونَ
جملۀ «لَوْ کٰانُوا ...» شیفتگی کفرپیشگان را نسبت به ماندگاری در دنیا بیان میکند، و جملۀ «خَیْرٌ مِمّٰا یَجْمَعُونَ » هدف و یا عاقبت از ماندگاری را توضیح میدهد. یعنی هدف کفرپیشگان از ماندگاری در دنیا به چنگ آوردن منافع دنیوی و ثروتاندوزی است و آنان این منافع گذرا را بالاتر از رحمت و آمرزش الهی میپندارند و لذا بر کشتههای در راه خدا تأسف میخورند.
10- مقام والای آنانکه در راه خدا میمیرند و یا کشته میشوند، نشاندهندۀ بطلان ارزیابی کفرپیشگان دربارۀ حیات و مرگ
لَوْ کٰانُوا عِنْدَنٰا مٰا مٰاتُوا وَ مٰا قُتِلُوا ... وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رَحْمَةٌ خَیْرٌ مِمّٰا یَجْمَعُونَ
11- ایمان به مقدّر بودن مرگ و حیات، و شناخت ارزش والای شهادت، آسانکنندۀ حرکت به سوی نبرد با دشمنان دین
وَ اللّٰهُ یُحْیِی وَ یُمِیتُ ... وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رَحْمَةٌ خَیْرٌ مِمّٰا یَجْمَعُونَ
خداوند با بیان دو نکته مؤمنان را به جهاد ترغیب میکند:
1 - مرگ و حیات به دست خداست و عوامل طبیعی تعیینکننده نیست. 2 - جان باختگان در راه خدا، آمرزیده و مشمول رحمت خاصّ خداوند هستند. بنابراین، مؤمنان، با توجه به این دو معنا، هرگز تردیدی برای شرکت در جهاد نخواهند داشت.
12- ایمان به ارزشمندی والای شهادت و مرگ در راه خدا، رهاییبخش آدمی از وابستگیهای دنیوی
وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ ... لَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رَحْمَةٌ خَیْرٌ مِمّٰا یَجْمَعُونَ
کلیدواژهها:
احد/غزوه؛ اللّه؛ ایمان؛ تکلیف؛ جهاد؛ جهان بینی؛ دنیا؛ رحمت؛ سبیل اللّه؛ سختی؛ شهادت؛ عمل؛ قدر؛ قضا؛کفر؛ گناه؛ مرگ؛ مغفرت
وَ لَئِنْ مُتُّمْ أَوْ قُتِلْتُمْ لَإِلَی اَللّٰهِ تُحْشَرُونَ (158)
158
و اگر بمیرید یا کشته شوید، بیتردید به سوی خدا محشور خواهید شد.
1- مرگ و یا کشته شدن، چه در راه خدا و چه در راه غیرِ او، مسیری است به سوی خداوند، نه نابودی و فنا.
وَ لَئِنْ مُتُّمْ أَوْ قُتِلْتُمْ لَإِلَی اللّٰهِ تُحْشَرُونَ
از اینکه قید «فِی سَبِیلِ اللّٰهِ » ذکر نشده، به دست میآید که مراد، هر نوع مردن و کشته شدن است و مؤیّد این معنا تقدیم مردن بر کشته شدن است؛ به خلاف آیۀ قبل.
2- خداوند، مرجع و فرجام انسانها، برای جزا و پاداش
وَ لَئِنْ مُتُّمْ أَوْ قُتِلْتُمْ لَإِلَی اللّٰهِ تُحْشَرُونَ
«لَإِلَی اللّٰهِ تُحْشَرُونَ » ، میتواند کنایه از جزا و پاداش الهی باشد.
3- ایمان به حشر و بقای آدمی پس از مرگ، برانگیزندۀ وی برای حضور در میدان کارزار علیه دشمنان دین
وَ لَئِنْ مُتُّمْ أَوْ قُتِلْتُمْ لَإِلَی اللّٰهِ تُحْشَرُونَ
هدف از بیان این معنا که آدمی با مرگ و یا کشته شدن، چه در راه منافع دنیا و یا راه خدا، به سوی او حرکت میکند، ترغیب وی به پیکار در راه خدا و تقویت روحیۀ او است.
کلیدواژهها:
اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ جهاد؛ جهان بینی؛ حشر و نشر؛ شهادت؛ عمل؛قیامت؛ مرگ
فَبِمٰا رَحْمَةٍ مِنَ اَللّٰهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ اَلْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اِسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شٰاوِرْهُمْ فِی اَلْأَمْرِ فَإِذٰا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ یُحِبُّ اَلْمُتَوَکِّلِینَ (159)
159
پس به سبب رحمتی که از جانب خداست با آنان نرمخوی شدهای، و اگر درشتخوی و سنگدل بودی از گِرد تو پراکنده میشدند. پس از آنان درگذر، و برایشان آمرزش بخواه، و در کار [ادارۀ جامعه]با آنان مشورت کن، و چون تصمیم گرفتی بر خدا توکّل کن، که خدا توکّل کنندگان را دوست میدارد.
1- پیامبر(ص) دارای اخلاقی خوش، اهل مدارا با مردمان و به دور از هر گونه سنگدلی و خشونت
فَبِمٰا رَحْمَةٍ مِنَ اللّٰهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ
«لین »(مصدر «لِنْتَ » ) به معنای مهربانی و خوشخویی،«فظ» به معنای جفاکار و بد خلق و «غَلِیظَ الْقَلْبِ » به معنای سنگدل و بیرحم است.
2- رحمت الهی، تنها سرچشمۀ نرمی و مدارای پیامبر(ص) با مردم
فَبِمٰا رَحْمَةٍ مِنَ اللّٰهِ لِنْتَ لَهُمْ
تقدیم «فَبِمٰا رَحْمَةٍ » بر «لِنْتَ » ، دلالت بر حصر دارد.
3- نرمی و مدارای پیامبر(ص)، با مسلمانانی که از دستورات ایشان سرپیچی کردند و از جبهۀ احد گریختند.
فَبِمٰا رَحْمَةٍ مِنَ اللّٰهِ لِنْتَ لَهُمْ
نرمی و مدارا غالباً در مورد مخالفان و عصیانگران است که از مصادیق مورد نظر - به قرینۀ آیات قبل - عصیانگران نبرد احد میباشند.
4- ضرورت خوشخلقی، نرمش و رأفت رهبران الهی با مردم
فَبِمٰا رَحْمَةٍ مِنَ اللّٰهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ
5- خُلق و خوی خوش و مدارای با مردم، برخاسته از رحمت الهی
فَبِمٰا رَحْمَةٍ مِنَ اللّٰهِ لِنْتَ لَهُمْ
6- مدارا، خوشخُلقی و مهربانی پیامبر(ص) با مردم، از عوامل گرایش آنان
به جانب آن حضرت
وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ
7- سنگدلی و خشونت رهبران، موجب پراکندگی مردم از پیرامون آنان
وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ
«فض»(مصدر «انفضوا») به معنای متفرّق و پراکنده شدن است.
8- ترغیب به خوشخُلقی و مدارا و نکوهش از سنگدلی و خشونت، در برخوردهای اجتماعی
وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ
9- گرایش مردم به رهبران دینی، در گرو مهربانی آنان و پرهیز از خشونت و سنگدلی است.
فَبِمٰا رَحْمَةٍ مِنَ اللّٰهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ
10- نقش ویژۀ خوشخُلقی و مهربانی رهبران الهی با امت خویش، به هنگامههای دشوار
فَبِمٰا رَحْمَةٍ مِنَ اللّٰهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ
قرار گرفتن این آیه در ضمن آیات مربوط به نبرد احد و مشکلات ناشی از آن، اشاره به این حقیقت دارد که خوشخلقی و مهربانی رهبران به هنگام رخ نمودن سختیها و مشکلات برای مردم، از اهمیّت ویژهای برخوردار است.
11- شکستها و سختیها، زمینهساز پراکندگی جامعه از پیرامون رهبران خود، و مدارای ایشان با آنان از میان برندۀ آن زمینههاست.*
فَبِمٰا رَحْمَةٍ مِنَ اللّٰهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ
با توجّه به ارتباط این آیه با آیات پیشین، که شکست نبرد احد و مشکلات ناشی از آن را مطرح ساخت، میتوان نتیجه گرفت که شکست و مشکلات آن نبرد، زمینۀ پراکندگی مسلمانان را از پیرامون رسول خدا(ص) فراهم ساخت و آنچه در این میان مانع از متفرق شدن مردم از پیرامون پیامبر(ص) شد، خُلق خوش و مدارای آن حضرت با مردم بود.
12- گذشت از خطاکاران، و طلب آمرزش برای ایشان و مشورت در امور اجتماعی، وظیفۀ پیامبر(ص) نسبت به مسلمانان
فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شٰاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ
13- گذشت از خطای مردم و طلب آمرزش برای آنان و نیز مشورت با مسلمانان در مسائل اجتماعی، نمودی از مهربانی و خُلق خوش پیامبر(ص)
وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ ... فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شٰاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ
تفریع جملۀ «فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ ...» بر جملههای پیشین، که بیانگر خُلق خوش پیامبر(ص) است، در حقیقت اشاره به مصادیق و نمونههایی از خوی نیکوی پیامبر(ص) دارد. گفتنی است که امر به عفو و...به معنای ادامه دادن آن است.
14- پیامبر(ص) موظّف به گذشت از حقوق خویش بر مردم و طلب آمرزش برای آنان نسبت به حقوق الهی
فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ
از اینکه پیامبر(ص) از یکسو مأمور به گذشت از مردم و از سوی دیگر مأمور به طلب مغفرت برای آنان از خدا میشود، میتوان به دست آورد که مراد از «فَاعْفُ» ، گذشت از حقوق خود پیامبر(ص) و مراد از «اسْتَغْفِرْ» ، طلب مغفرت در مورد حقوق خداوند است.
15- پیامبر(ص) دارای حقوقی بر مردم و آنان وظیفهدار رعایت آن حقوق هستند.
فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ
16- عفو از خطاکاران پیکار احد، تکلیف الهی پیامبر(ص)
فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ
به متقضای ارتباط این آیه با آیات نبرد احد، از جمله افراد مورد نظر که پیامبر(ص) موظّف به نادیده گرفتن خطای آنان است، خطاکاران نبرد احد میباشند.
17- نقش وساطت و شفاعت پیامبر(ص) در پیشگاه خداوند برای آمرزش خطاکاران
وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ
18- لطف و عنایت خاصّ خداوند نسبت به پیکارگران نبرد احد
فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شٰاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ
19- پیامبر(ص) پذیرای نقش مردم در تصمیمگیریهای اجتماعی
وَ شٰاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ
20- مشورت با مردم و شرکت دادن آنان در تصمیمگیریهای اجتماعی، از وظایف رهبران اسلام
وَ شٰاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ
21- خطاهای گذشتۀ مردم، نباید مانع از مشورت رهبران اسلامی با آنان باشد.
فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شٰاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ
امر به مشورت با مؤمنان پس از تصریح به خطاکاری آنان، اشاره به این معناست که خطا و گناه پیشین مؤمنان نباید مانعی برای مشورت با آنان قلمداد شود.
22- نظام اسلامی، نظامی مردمی و دور از استبداد رهبران است.
وَ شٰاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ
23- ارزش و اهمیّت والای مشورت در اسلام
وَ شٰاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ
موظّف بودن پیامبر(ص)، یعنی برجستهترین افراد بشر، به مشورت با مردم، دلیل ارزش و اهمیّت والای مشورت است.
24- تصمیمگیری نهایی پس از مشورت، بر عهدۀ رهبری است.
وَ شٰاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذٰا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ
با توجه به این که در آیه، تصمیمگیری نهایی پس از مشورت، بر عهدۀ شخص پیامبر(ص) گذاشته شده (عزمتَ) نه بر عهدۀ آن حضرت و طرفهای مشورت برداشت یاد شده استفاده میشود.
25- حاکمیّت رهبری واحد، همراه با پذیرش اصل شورا، از ویژگیهای نظام اسلامی
وَ شٰاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذٰا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ
26- لزوم توکّل و اتکای رهبران بر خداوند، پس از تصمیمگیری و عزم بر اعمال مدیریت
فَإِذٰا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ
27- لزوم قاطعیّت و صلابت رهبری، پس از مشورت و تصمیم نهایی خویش، در مقام اجرا
وَ شٰاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذٰا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ
جلمۀ «فَإِذٰا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ » ، به این معناست که آنگاه که تصمیم بر کاری گرفتی، دیگر تردید و دو دلی به خود راه مده و احتمال عدم موفقیّت را با توکّل بر خدا جبران کن که خداوند محبوب خویش را وانخواهد گذاشت: «إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ » .
28- خداوند دوستدار آنانکه بر او توکّل کنند.
إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ
29- توکّل بر خداوند از عوامل جلب محبّت الهی
إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ
کلیدواژهها:
آزادی؛ احد/غزوه؛ اخلاق؛ استغفار؛ اسلام؛ اللّه؛ امامت؛ ایمان؛ توسل؛ توکل؛ جامعه؛ جهاد؛ حسن خلق؛ حقوق؛ حکومت؛ خشونت؛ دعا؛ ذکر؛ رحمت؛ سختی؛ شفاعت؛ شکست؛شورا؛ عفو؛ قساوت؛ قلب؛ کار؛ محبت؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ مشورت؛ معاشرت؛ ملامت؛ مهربانی
إِنْ یَنْصُرْکُمُ اَللّٰهُ فَلاٰ غٰالِبَ لَکُمْ وَ إِنْ یَخْذُلْکُمْ فَمَنْ ذَا اَلَّذِی یَنْصُرُکُمْ مِنْ بَعْدِهِ وَ عَلَی اَللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ اَلْمُؤْمِنُونَ (160)
160
اگر خدا شما را یاری کند، هیچ کس بر شما غالب نمیشود؛ و اگر از یاری شما خودداری کند، کیست که بعد از او شما را یاری کند؟ و مؤمنان باید تنها بر خدا توکّل کنند.
1- حتمی بودن پیروزی با نصرت و یاری خداوند
إِنْ یَنْصُرْکُمُ اللّٰهُ فَلاٰ غٰالِبَ لَکُمْ
2- خداوند اگر جمعیّتی را از نصرت خود محروم سازد، هیچ کس را توان نصرت و یاری ایشان نیست.
وَ إِنْ یَخْذُلْکُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِی یَنْصُرُکُمْ مِنْ بَعْدِهِ
«خذلان »(مصدر «یَخْذُلْکُمْ » ) به معنای یاری نکردن است و پیآمد یاری نکردن خداوند، شکست و ناکامی است.
3- خداوند، تنها قدرت غالب بر جهان هستی و همۀ عوامل و نیروها در حیطۀ قدرت اوست.
إِنْ یَنْصُرْکُمُ اللّٰهُ ... وَ إِنْ یَخْذُلْکُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِی یَنْصُرُکُمْ مِنْ بَعْدِهِ
آیۀ شریفه، یاری و نصرت را تنها از آن خدا میداند و چون به طور قطع، دیگر عوامل طبیعی و غیرطبیعی نیز در پیروزیها دخیل هستند، به این نتیجه میرسیم که قدرت و یاری دیگر عوامل، در احاطۀ خدا و به خواست اوست.
4- پیروزی و شکست، تنها منوط به خواست و قدرت خداوند است.
إِنْ یَنْصُرْکُمُ اللّٰهُ ... وَ إِنْ یَخْذُلْکُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِی یَنْصُرُکُمْ مِنْ بَعْدِهِ
5- پوچی و ناتوانی تمام خواستهها و قدرتها در مقابل خواست و قدرت الهی
إِنْ یَنْصُرْکُمُ اللّٰهُ ... وَ إِنْ یَخْذُلْکُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِی یَنْصُرُکُمْ مِنْ بَعْدِهِ
6- مؤمنان، بایستی تنها بر خداوند توکّل کنند.
وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
تقدیم «عَلَی اللّٰهِ » بر متعلّقش «فَلْیَتَوَکَّلِ » دلالت بر حصر دارد.
7- توکّل پیکارگران جنگ بدر بر خدا، موجب یاری خدا و پیروزی آنان در آن نبرد*
إِنْ یَنْصُرْکُمُ اللّٰهُ فَلاٰ غٰالِبَ لَکُمْ ... وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
خداوند پس از شروع بیان جنگ احد، اشارهای نیز به مسائل جنگ بدر داشت (و لقد نصرکم اللّه ببدر، آیۀ 123) بنابراین جملۀ «إِنْ یَنْصُرْکُمُ اللّٰهُ » میتواند اشاره به علّت آن پیروزی باشد.
8- توکّل بر خداوند، زمینهساز یاری و نصرت الهی و غلبه بر دشمنان
إِنْ یَنْصُرْکُمُ اللّٰهُ ... وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
9- سستی پیکارگران احد در اتکال به خداوند، موجب محرومیّت آنان از نصرت الهی و شکست ایشان در آن نبرد.
وَ إِنْ یَخْذُلْکُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِی یَنْصُرُکُمْ مِنْ بَعْدِهِ وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
وقوع این آیه پس از بیان نبرد احد و شکست مؤمنان، اشاره به علّت شکست دارد، یعنی چون در آن نبرد توکّل نداشتید، از یاری خدا محروم شدید و در نتیجه شکست خوردید.
10- توکّل بر خداوند، از ویژگیهای مؤمنان
وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
11- ایمان به خداوند، زمینۀ نیل به مرتبۀ توکّل
وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
آوردن کلمۀ «الْمُؤْمِنُونَ » به جای هر وصفی دیگر، اشاره به این معنا دارد که ایمان، آدمی را به توکّل بر خدا رهنمون میسازد.
12- تکیه بر غیر خدا، در پی دارنده خذلان و شکست
وَ إِنْ یَخْذُلْکُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِی یَنْصُرُکُمْ ... وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
13- توکّل بر خدا، لازمۀ ایمان به قدرت مطلق خداوند است.
إِنْ یَنْصُرْکُمُ اللّٰهُ ... وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
با توجّه به صدر آیه، که سخن از تنها قدرت غالب و نقش تعیینکنندۀ آن دارد، مراد از ایمان، ایمان به این قدرت است و تفریع جملۀ «وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ ...» با «فاء» بر جملۀ قبل، ضرورت توکل را متعاقب این باور ایجاب میکند.
14- «عن عبداللّه بن الفضل الهاشمیّ قال:
سألت أباعبداللّه جعفر بن محمّد(ع) عن قول اللّه عزّوجلّ...: «إِنْ یَنْصُرْکُمُ اللّٰهُ فَلاٰ غٰالِبَ لَکُمْ وَ إِنْ یَخْذُلْکُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِی یَنْصُرُکُمْ مِنْ بَعْدِهِ » فقال:...متی خلّی بینه و بین تلک المعصیة فلم یَحُل بینه و بینها حتّی یرتکبها فقد خذله و لم ینصره و لم یوفّقه؛ (1)
1) 1) . توحید صدوق، ص 241 و 242، ح 1؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 323، ح 1.
عبداللّه بن فضل هاشمی گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزوجل: ... وَ إِنْ یَخْذُلْکُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِی یَنْصُرُکُمْ مِنْ بَعْدِهِ » پرسیدم، فرمود: هر گاه خداوند بین عبد و بین آن معصیت را خالی بگذارد و حایل بین او و معصیت نشود تا آن را مرتکب گردد او را دچار خذلان ساخته و یاریش ننموده و توفیقش نداده است».
کلیدواژهها:
احد/غزوه؛ اسلام؛ اللّه؛ ایمان؛ بدر/غزوه؛ پیروزی؛ تنبلی؛ توکل؛ جامعه؛ جهاد؛ ذلت؛سنت؛ شکست؛ قانون علیّت؛ قدرت؛ گناه؛ مشیت خدا؛ نصرت
ذلّت
وَ مٰا کٰانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَغُلَّ وَ مَنْ یَغْلُلْ یَأْتِ بِمٰا غَلَّ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ ثُمَّ تُوَفّٰی کُلُّ نَفْسٍ مٰا کَسَبَتْ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ (161)
161
و برای هیچ پیامبری سزاوار نیست که خیانت کند؛ و هر کس خیانت کند، روز قیامت با آن خیانتی که کرده است میآید؛ سپس به هر کسی آنچه به دست آورده است به طور کامل داده میشود، و بر آنان ستم نمیرود.
1- ساحت پیامبران، پاک و منزّه از هر گونه خیانت است.
وَ مٰا کٰانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَغُلَّ
«غلول و غلل » (مصدر «یَغُلَّ » ) به معنای خیانت کردن است.
2- ناسازگاری خیانت با مقام نبوّت و رسالت الهی
وَ مٰا کٰانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَغُلَّ
3- امانتداری، از وظایف رهبران
وَ مٰا کٰانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَغُلَّ
4- گمان باطل برخی از مسلمانان صدر اسلام مبنی بر خیانت پیامبر(ص) در غنایم جنگی
وَ مٰا کٰانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَغُلَّ
ظاهر آیه نشان میدهد که پیامبر(ص) از سوی برخی متهم به خیانت شده بود و آیه شریفه در مقام پاسخ به این اتهام نازل شده است.
5- روز رستاخیز، عرصۀحشر خیانتکاران به همراه آنچه (اموال و...) در آن خیانت کردهاند.
وَ مَنْ یَغْلُلْ یَأْتِ بِمٰا غَلَّ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
در برداشت فوق، «باء» در «بِمٰا غَلَّ » ، باء مصاحبت گرفته شده است.
6- تجسم رفتار ناپسند خیانتکاران در روز رستاخیز
وَ مَنْ یَغْلُلْ یَأْتِ بِمٰا غَلَّ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
برخی برآنند که مراد از «بِمٰا غَلَّ » ، آن مالی که در دنیا مورد خیانت واقع شده، نیست؛ بلکه گناه خیانتکاری در قیامت تجسّم مییابد و خیانتکار همراه آن گناهِ مجسّم در صحنۀ قیامت حاضر میشود.
7- رسوایی و مجازات خیانتکاران در قیامت
وَ مَنْ یَغْلُلْ یَأْتِ بِمٰا غَلَّ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ ثُمَّ تُوَفّٰی کُلُّ نَفْسٍ مٰا کَسَبَتْ
8- حرمت اکید خیانتکاری در پیشگاه خداوند
وَ مَنْ یَغْلُلْ یَأْتِ بِمٰا غَلَّ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ ثُمَّ تُوَفّٰی کُلُّ نَفْسٍ مٰا کَسَبَتْ
9- رستاخیز برای انسان، عرصۀ دریافت کامل سزای کردار خویش
ثُمَّ تُوَفّٰی کُلُّ نَفْسٍ مٰا کَسَبَتْ
«توفاة » (مصدر «تُوَفّٰی » ) به معنای پرداخت کامل است و «تُوَفّٰی » یعنی پرداخت میشود به طور کامل، و «مٰا کَسَبَتْ » به تقدیر «جزاء ما کسبت » میباشد.
10- خیانتکاران، دریافتکنندگان کامل (بدون کم و زیاد) جزای رفتار ناپسند خویش، در روز رستاخیز
وَ مَنْ یَغْلُلْ ... ثُمَّ تُوَفّٰی کُلُّ نَفْسٍ مٰا کَسَبَتْ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ
11- در قیامت به حق هیچ کس ظلمی نخواهد شد.
وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ
12- پاداش و جزایِ کردار آدمی در قیامت بر اساس عدل
ثُمَّ تُوَفّٰی کُلُّ نَفْسٍ مٰا کَسَبَتْ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ
13- «عن علقمة قال:...قلت للصّادق(ع) یابن رسول اللّه إنّ الناس ینسبوننا الی عظائم الامور و قد ضاقت بذلک صدورنا فقال(ع) یا علقمة إنّ رضا الناس لا یملک و ألسنتهم لا تضبط و کیف تسلمون ممّا لم یسلم منه انبیاء اللّه و رسله و حجج اللّه(ع)...أ لم ینسبوا نبیّنا محمّد(ص)...یوم بدر إلی أنّه أخذ لنفسه من المغنم قطیفة حمراء حتی أظهره اللّه عزّوجلّ علی القطیفة و برّء نبیّه من الخیانة و أنزل بذلک فی کتابه «وَ مٰا کٰانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَغُلَّ وَ مَنْ یَغْلُلْ یَأْتِ بِمٰا غَلَّ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ » ؛ (1)
علقمه گوید: به امام صادق(ع) عرض کردم ای پسر رسول خدا مردم ما را به چیزهایی بزرگ نسبت میدهند و با این
1) 1) . امالی صدوق، ص 92 - 91؛ بحارالانوار، ج 67، ص 2.
نسبتهای ناروا سینههای ما تنگ شده است، فرمود: ای علقمه رضایت مردم در اختیار کسی نیست و زبان آنان را نمیتوان مهار کرد، چگونه ممکن است شما از چیزهایی سالم بمانید که انبیا، رسل و حجج خدا(ع) سالم نماندند...مگر مردم نبودند که پیامبر ما محمّد(ص) را در روز بدر متهم کردند که از غنایم جنگ، حولهای قرمز را برای خود برگرفته است، تا آن که خداوند عزوجل وی را بر آن حوله آگاه ساخت و پیامبرش را از خیانت مبرا نمود و بدان مناسبت این آیه را در کتابش نازل فرمود: «وَ مٰا کٰانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَغُلَّ وَ مَنْ یَغْلُلْ یَأْتِ بِمٰا غَلَّ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ » ؟».
14- «عن أبی جعفر(ع) فی قوله: «وَ مَنْ یَغْلُلْ یَأْتِ بِمٰا غَلَّ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ » و من غلّ شیئاً رءاه یوم القیامة فی النّار ثم یکلّف أن یدخل إلیه فیُخرجه من النّار؛ (1)
از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند: «وَ مَنْ یَغْلُلْ یَأْتِ بِمٰا غَلَّ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ » روایت شده است: هر کس خیانتی کند روز قیامت آن را در آتش خواهد دید و وادار خواهد شد داخل آتش گردد و آن را از آتش بیرون آورد».
کلیدواژهها:
آتش؛ آخرت؛ آیات الاحکام؛ اسلام؛ افترا؛ امامت؛ امانت؛ انبیاء؛ باطل؛ پاداش؛ تجسم اعمال؛ جنگ؛ جهنم؛ حرمت؛ حقوق؛ خیانت؛ ظلم؛ عدل؛ عصمت؛ عمل؛ غنیمت؛ قیامت؛ کیفر؛ مال؛ محمّد(ص)؛ مرگ؛ مسلمانان؛ معاد؛ میزان؛ نبوت
أَ فَمَنِ اِتَّبَعَ رِضْوٰانَ اَللّٰهِ کَمَنْ بٰاءَ بِسَخَطٍ مِنَ اَللّٰهِ وَ مَأْوٰاهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ اَلْمَصِیرُ (162)
162
پس آیا کسی که در پی خشنودی خداست، همچون کسی است که به خشمی از خدا گرفتار آمده و جایگاهش جهنّم است؟ و چه بد بازگشتگاهی است.
1- دستهای از مردم جویندۀ رضا و خشنودی خدا و گروهی زمینهساز خشم و غضب الهی بر خود
أَ فَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوٰانَ اللّٰهِ کَمَنْ بٰاءَ بِسَخَطٍ مِنَ اللّٰهِ
2- یکسان نبودن سرنوشت مؤمنان جویندۀ خشنودی خداوند، با هموارکنندگان غضب و خشم الهی بر خویش
أَ فَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوٰانَ اللّٰهِ کَمَنْ بٰاءَ بِسَخَطٍ مِنَ اللّٰهِ
3- امانتداری و ترک خیانت، از موجبات
1) 1) . تفسیر قمی، ج 1، ص 122.
جلب خشنودی و رضای خداوند
وَ مٰا کٰانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَغُلَّ ... أَ فَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوٰانَ اللّٰهِ کَمَنْ بٰاءَ بِسَخَطٍ مِنَ اللّٰهِ
4- شرکت در پیکار و شهادت در راه خدا، از موجبات جلب رضایت الهی
وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ... أَ فَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوٰانَ اللّٰهِ
به مقتضای ارتباط این آیه با مضامین آیات پیشین، میتوان نمونهها و مصادیق مورد نظر را به دست آورد؛ از جمله جهاد و شهادت.
5- پیامبر(ص) جویای رضایت و خشنودی خداوند
وَ مٰا کٰانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَغُلَّ ... أَ فَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوٰانَ اللّٰهِ
به دلیل آیۀ قبل (و ما کان لنبیّ ان یغلّ)، از مصادیق بارز و مورد نظر برای «أَ فَمَنِ اتَّبَعَ ...»، پیامبر اکرم(ص) است.
6- طلب رضای الهی، دلیل و نشانگر پاکی ساحت پیامبر(ص) از هر گونه خیانت
وَ مٰا کٰانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَغُلَّ ... أَ فَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوٰانَ اللّٰهِ
جملۀ «أَ فَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوٰانَ اللّٰهِ ...» به منزلۀ دلیل و تعلیل برای جملۀ «وَ مٰا کٰانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَغُلَّ » است؛ یعنی آیا امکان دارد پیامبری که همواره در پی جلب رضای الهی است، خیانت کند و از همان کسانی باشد که خدا بر آنان خشم گرفته است.
7- خیانتکاری، زمینهساز خشم و غضب الهی
وَ مَنْ یَغْلُلْ یَأْتِ بِمٰا غَلَّ ... أَ فَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوٰانَ اللّٰهِ کَمَنْ بٰاءَ بِسَخَطٍ مِنَ اللّٰهِ
از مصادیق مورد نظر برای «کَمَنْ بٰاءَ بِسَخَطٍ» ، خیانتکارانی هستند که در آیۀ قبل به رسوایی آنان اشاره رفت.
8- ترک صحنۀ پیکار و شرکت نجستن در آن، زمینهساز خشم خداوند
إِنَّ الَّذِینَ تَوَلَّوْا مِنْکُمْ ... کَمَنْ بٰاءَ بِسَخَطٍ مِنَ اللّٰهِ
9- نسبت خیانت به پیامبر(ص)، زمینهساز خشم و غضب الهی
مٰا کٰانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَغُلَّ ... کَمَنْ بٰاءَ بِسَخَطٍ مِنَ اللّٰهِ
با توجه به ارتباط آیه با آیه قبل، جملۀ «کَمَنْ بٰاءَ بِسَخَطٍ» میتواند اشاره به کسانی باشد که پیامبر(ص) را متهم به خیانت کردند.
10- برانگیختن وجدانها از روشهای قرآن در تربیت
أَ فَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوٰانَ اللّٰهِ کَمَنْ بٰاءَ بِسَخَطٍ مِنَ اللّٰهِ
11- دوزخ، جایگاه و فرجام شوم آنانکه خشم و غضب الهی را بر خویش هموار ساختهاند.
کَمَنْ بٰاءَ بِسَخَطٍ مِنَ اللّٰهِ وَ مَأْوٰاهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ
12- دوزخ، جایگاه شوم ترککنندگان جهاد، خیانتکاران و آنانکه پیامبر(ص) را
متّهم به خیانتکاری میکنند.
إِنَّ الَّذِینَ تَوَلَّوْا مِنْکُمْ ... وَ مٰا کٰانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَغُلَّ ... کَمَنْ بٰاءَ بِسَخَطٍ مِنَ اللّٰهِ وَ مَأْوٰاهُ جَهَنَّمُ
13- خشنودی و خشم الهی، معیار شناخت سرنوشت خوب و بد انسانها
أَ فَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوٰانَ اللّٰهِ کَمَنْ بٰاءَ بِسَخَطٍ مِنَ اللّٰهِ وَ مَأْوٰاهُ جَهَنَّمُ
14- تفاوت فرجام آدمیان بر مبنای عملکرد آنان، نمودی از عدل خداوند
تُوَفّٰی کُلُّ نَفْسٍ مٰا کَسَبَتْ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ . أَ فَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوٰانَ اللّٰهِ کَمَنْ بٰاءَ بِسَخَطٍ مِنَ اللّٰهِ وَ مَأْوٰاهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ
در برداشت فوق جملۀ «أَ فَمَنِ اتَّبَعَ ...» دلیل و تعلیل عدل الهی در پاداش و کیفر (وهم لا یظلمون) گرفته شده است؛ یعنی باید هر فردی پاداش و یا کیفر کامل خویش را ببیند؛ چرا که هیچ وجدانی نمیتواند بپذیرد که انسانهای نیکوکار همسنگ بزهکاران باشند.
کلیدواژهها:
افترا؛ اللّه؛ امانت؛ انسان؛ ایمان؛ پاداش؛ تربیت؛ جامعه؛ جنگ؛ جهاد؛ جهنم؛ خیانت؛ رشد؛ رضای خدا؛ سرقت؛ شهادت؛ عدل؛ عذاب؛ عصمت؛ عمل؛ غضب؛ کیفر؛ محمّد(ص)؛ مغضوبان خدا؛
هُمْ دَرَجٰاتٌ عِنْدَ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ بَصِیرٌ بِمٰا یَعْمَلُونَ (163)
163
آنان نزد خدا دارای درجاتی [متفاوت]هستند، و خدا به آنچه میکنند بیناست.
1- جویندگان خشنودی الهی دارای درجات متفاوت در پیشگاه خداوند
أَ فَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوٰانَ اللّٰهِ ... هُمْ دَرَجٰاتٌ عِنْدَ اللّٰهِ
2- جویندگان رضایت الهی، خود به مثابۀ درجات و منزلتهای متعالی در پیشگاه خداوند هستند.
أَ فَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوٰانَ اللّٰهِ ... هُمْ دَرَجٰاتٌ عِنْدَ اللّٰهِ
برداشت فوق مبتنی بر ظاهر جملۀ «هُمْ دَرَجٰاتٌ » است، بدون اینکه مضاف (ذو) و یا ادات تشبیه مقدّر گرفته شود.
3- بینایی کامل خداوند بر رفتار و کردار انسانها
وَ اللّٰهُ بَصِیرٌ بِمٰا یَعْمَلُونَ
4- درجات و جایگاههای متفاوت انسانها در آخرت، نتیجۀ عملکرد آنان در دنیا
هُمْ دَرَجٰاتٌ عِنْدَ اللّٰهِ وَ اللّٰهُ بَصِیرٌ بِمٰا یَعْمَلُونَ
5- هشدار خداوند به مردم نسبت به اعمال و رفتارشان
وَ اللّٰهُ بَصِیرٌ بِمٰا یَعْمَلُونَ
6- توجه به بینایی گستردۀ خداوند بر اعمال و رفتار آدمی، برانگیزندۀ وی به جلب رضایت خداوند و پرهیز از موجبات خشم او
أَ فَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوٰانَ اللّٰهِ کَمَنْ بٰاءَ بِسَخَطٍ مِنَ اللّٰهِ ... وَ اللّٰهُ بَصِیرٌ بِمٰا یَعْمَلُونَ
7- اعطای درجات و جایگاههای متفاوت از سوی خداوند، متّکی به بینایی و آگاهی کامل او به عملکرد انسانهاست.
هُمْ دَرَجٰاتٌ عِنْدَ اللّٰهِ وَ اللّٰهُ بَصِیرٌ بِمٰا یَعْمَلُونَ
جملۀ «وَ اللّٰهُ بَصِیرٌ بِمٰا یَعْمَلُونَ » به این معنا اشاره دارد که در محاسبۀ اعمال و اعطای درجه و مقام بر مبنای آن، اشتباهی رخ نخواهد داد.
8- «بَصِیرٌ» از اسما و صفات خداوند
وَ اللّٰهُ بَصِیرٌ
کلیدواژهها:
اللّه؛ انسان؛ بصیر/اسما و صفات؛ جامعه؛ رضای خدا؛ علم؛ عمل؛ غضب؛ مغضوبان خدا؛
لَقَدْ مَنَّ اَللّٰهُ عَلَی اَلْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیٰاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ اَلْکِتٰابَ وَ اَلْحِکْمَةَ وَ إِنْ کٰانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ (164)
164
به راستی خدا به مؤمنان نعمتی گران عطا کرد، آنگاه که میانشان پیامبری از خودشان برانگیخت که آیات او را بر آنان بخواند و پاکشان سازد و به آنان کتاب و حکمت بیاموزد؛ و قطعاً پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند.
1- بعثت پیامبر(ص)، نعمتی بزرگ برای مؤمنان
لَقَدْ مَنَّ اللّٰهُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً
«منة » به معنای نعمت بزرگ است (مفردات راغب) بنابر این «مَنَّ اللّٰهُ » یعنی، خداوند نعمتی بزرگ عطا کرد.
2- بهره جستن از نعمت بزرگ بعثت انبیا، در گرو ایمان به آنهاست.
لَقَدْ مَنَّ اللّٰهُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً
ذکر خصوص مؤمنان با آن که بعثت پیامبر(ص) نعمتی بزرگ برای همۀ انسانهاست، بدان جهت است که بهرهگیری از آن
نعمت بزرگ، در گرو ایمان آوردن به اوست.
3- رسیدن به مقام رضای الهی، رهایی از دوزخ و نیل به درجات عالی، در پرتو بعثت پیامبر(ص) و ایمان به او تحقق مییابد.
أَ فَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوٰانَ اللّٰهِ ... هُمْ دَرَجٰاتٌ عِنْدَ اللّٰهِ ... لَقَدْ مَنَّ اللّٰهُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً
با توجّه به آیۀ قبل که سخن از نیل به درجات و رضای الهی بود، گویا در این آیه راه وصول به آن را بیان میکند.
4- پیامبران، برانگیختگان الهی در میان انسانها و از جنس ایشان
إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ
کلمه «مَنَّ » در «مِنْ أَنْفُسِهِمْ » برای تبعیض و «رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ » به این معناست که پیامبر(ص)، فردی از افراد بشر و از جنس ایشان است؛ نه فردی از ملائکه و یا از جنس و نوعی دیگر.
5- برخاستن انبیا از میان مردم و از جنس آنان بودن، نعمتی برای انسانها
لَقَدْ مَنَّ اللّٰهُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ
جملۀ «مَنَّ اللّٰهُ » علاوه بر بیان نعمت بودن اصل بعثت، بر نعمت بودن هر یک از قیدهای مذکور در آیه نیز دلالت دارد که از جملۀ آنهااست از میان مردم و از جنس آنان بودن پیامبر(ص).
6- مردمی بودن از شرایط رهبران و مسؤولین جامعه
لَقَدْ مَنَّ اللّٰهُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ
7- تلاوت آیات الهی، تزکیۀ نفوس و تعلیم کتاب و حکمت، سرلوحۀ برنامهها و مسؤولیتهای پیامبر(ص)
إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً ... یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیٰاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتٰابَ وَ الْحِکْمَةَ
8- تلاوت آیات قرآن (ارائۀ نشانههای خدا و حقانیّت اسلام) زمینهساز تربیت و تزکیۀ انسانها
یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیٰاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ
برداشت یاد شده بر اساس این احتمال است که تقدّم ذکری تلاوت بر تزکیه، به خاطر تقدّم رتبی آن باشد.
9- طهارت و پاکی نفس، زمینۀ فراگیری دانشِ کتاب الهی و حکمت
یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیٰاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتٰابَ وَ الْحِکْمَةَ
تقدّم ذکری «تزکیه » بر «تعلیم کتاب و حکمت »، بیانگر این نکته است که بدون تزکیه، فراگیری دانش کتاب و حکمت الهی، به گونهای که مقصود انبیاست، ممکن نیست.
10- هدایت بشر، بدون حضور تعالیم دین، امری ناممکن
یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتٰابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کٰانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ
خداوند جامعۀ بشری را تا قبل از آموزش تعالیم و معارف دین، فرو رفتۀ در گمراهی میداند و تنها راهی که برای خارج ساختن آنان از گمراهی به کار گرفته بعثت انبیا همراه با تزکیه و تعلیم معارف دینی است. بنابراین هدایت بشر در گرو تعالیم دین خواهد بود.
11- پاکسازی جانها و آموزش تعالیم دین، دو مرحله از هدایت انسانها
یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتٰابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کٰانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ
هدایت انسانها، که مفهوم جملۀ «وَ إِنْ کٰانُوا ...» دلالت بر آن دارد، بیانگر هدف کلّی بعثت است. بنابراین تلاوت و تزکیه و تعلیم میتواند مراحلی برای تحقق این هدف، یعنی هدایت انسانها باشد.
12- گمراهی آشکار مردم، پیش از بعثت پیامبر(ص)
وَ إِنْ کٰانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ
13- هواپرستی و رواج ضدارزشها، جهل و محرومیّت از تعالیم دین، از جلوههای گمراهی مردم، پیش از ظهور پیامبر(ص)
یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتٰابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کٰانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ
14- یادآوری گمراهی مؤمنان پیش از بعثت و هدایتشان در پرتو تعالیم پیامبر(ص)، عامل تقویت ارادۀ آنان در تحمّل دشواریهای مولود جنگ
إِذْ تُصْعِدُونَ وَ لاٰ تَلْوُونَ ... وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ... لَقَدْ مَنَّ اللّٰهُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ ... وَ إِنْ کٰانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ
با توجّه به ارتباط آیه با آیات مربوط به جنگ احد برداشت یاد شده استفاده میشود.
15- یادآوری وضعیّت نابهنجار (گمراهی آشکار) مردم پیش از بعثت، برانگیزندۀ توجّه به نعمت بزرگ رسالت پیامبر(ص) و قدر دانی از آن
لَقَدْ مَنَّ اللّٰهُ ... وَ إِنْ کٰانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ
جملۀ «إِنْ کٰانُوا ...» به منزلۀ دلیل است برای بزرگی نعمتِ رسالت. یعنی روشن است که مردم پیش از بعثت پیامبر(ص) در چه منجلابی از گمراهی و ضلالت فرو رفته بودند و این پیامبر(ص) و تعالیم قرآنی بود که آنان را هدایت کرد.
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اسلام؛ اللّه؛ امامت؛ انبیاء؛ ایمان؛ تاریخ؛ تربیت؛ تزکیه؛ تعلیم؛ تلاوت؛ جاهلیت؛جنگ؛ جهل؛ حکمت؛ دین؛ رسالت؛ رشد؛ رضای خدا؛ سختی؛ شکر؛ ضلالت؛ طهارت؛ عذاب؛ قرآن؛ قلب؛ کتاب؛ محمّد(ص)؛ مدیریت؛ منت؛ نبوت؛ نعمت؛ هدایت؛ هوا پرستی
أَ وَ لَمّٰا أَصٰابَتْکُمْ مُصِیبَةٌ قَدْ أَصَبْتُمْ مِثْلَیْهٰا قُلْتُمْ أَنّٰی هٰذٰا قُلْ هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِکُمْ إِنَّ اَللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (165)
165
آیا هنگامی که [در جنگ احُد]مصیبتی به شما رسید که دو برابر آن را [بر دشمن]وارد کرده بودید، گفتید: این مصیبت از کجاست؟ بگو: آن از جانب خود شماست [که از فرمان پیامبر تخلّف کردید]؛ همانا خدا بر هر چیزی تواناست.
1- گلایۀ برخی مسلمانان از نتایج دردناک نبرد احد و شکست در آن
أَ وَ لَمّٰا أَصٰابَتْکُمْ مُصِیبَةٌ ... قُلْتُمْ أَنّٰی هٰذٰا
مراد از مصیبت مطرح شده در آیه، کشتهها و مشکلات ناشی از نبرد احد است.
2- ضربه و مصیبت وارده بر کافران در جنگ بدر، دو برابر مصیبتی بود که بر پیکارگران مؤمن در جنگ احد وارد شد.
أَ وَ لَمّٰا أَصٰابَتْکُمْ مُصِیبَةٌ قَدْ أَصَبْتُمْ مِثْلَیْهٰا
مراد از «أَصَبْتُمْ مِثْلَیْهٰا» (دو برابر آن را بر دشمن وارد کردید) مصیبتی است که مؤمنان در پیکار بدر بر مشرکان تحمیل کردند.
3- شکست و مصیبت سنگین مسلمانان در پیکار احد، دور از انتظار ایشان بود.
أَ وَ لَمّٰا أَصٰابَتْکُمْ مُصِیبَةٌ قَدْ أَصَبْتُمْ مِثْلَیْهٰا
کلمۀ «أَنّٰی » (از کجا) برای اظهار شگفتی است.
4- یادآوری خاطرۀ پیروزی مسلمانان در پیکار بدر، التیامبخش رنج و آثار روحی دردناک شکست نبرد احد
أَ وَ لَمّٰا أَصٰابَتْکُمْ مُصِیبَةٌ قَدْ أَصَبْتُمْ مِثْلَیْهٰا
جملۀ «قَدْ أَصَبْتُمْ مِثْلَیْهٰا» ، که اشاره به پیروزی بزرگ مسلمانان در بدر است، بدان جهت ایراد شده که با یاد آن خاطرۀ بزرگ، مسلمانان مصیبت احد را در مقایسۀ با پیروزی بدر کوچک شمرند تا در نتیجه، سنگینی رنج مصیبت احد کمتر شود.
5- پندار ناصواب برخی پیکارگران احد در تحلیل عوامل شکست آن نبرد
أَنّٰی هٰذٰا قُلْ هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِکُمْ
جملۀ «أَنّٰی هٰذٰا» به این مطلب اشاره دارد که گویا مجاهدان احد علّت شکست آن نبرد را بیرون از عملکرد خویش میدانستند، که جملۀ «مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِکُمْ » ریشۀ صحیح آن را گوشزد میکند.
6- مقایسه میان شکستها و پیروزیها و کارهای موفق و ناموفق، از روشهای قرآن برای شناخت عوامل آنها
أَ وَ لَمّٰا أَصٰابَتْکُمْ مُصِیبَةٌ قَدْ أَصَبْتُمْ مِثْلَیْهٰا قُلْتُمْ أَنّٰی هٰذٰا قُلْ هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِکُمْ
7- مسلمانان، به دلیل نافرمانی از پیامبر(ص) و فرار از صحنۀ نبرد، عامل شکست و مصیبتهای پیکار احد
أَ وَ لَمّٰا أَصٰابَتْکُمْ مُصِیبَةٌ ... قُلْ هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِکُمْ
با توجّه به آیات قبل، همانند آیۀ 152 (اذ تحسّونهم باذنه حتّی اذا فشلتم و تنازعتم فی الامر و عصیتم)، جمله «هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِکُمْ » اشاره به نافرمانی و...دارد که از جمله عوامل شکست مسلمانان در پیکار احد بود.
8- جوامع انسانی، خود، عاملی برای مصیبتها و رنجهای خویش هستند.
قُلْ هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِکُمْ
9- نقش آدمی در فرجام و سرنوشت خویش
قُلْ هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِکُمْ
10- توانایی مطلق خداوند بر انجام هر امری
إِنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
11- توجّه به توانایی و قدرت خداوند، برطرفکنندۀ هر گونه نگرانی و یأس مسلمانان نسبت به آینده
أَ وَ لَمّٰا أَصٰابَتْکُمْ مُصِیبَةٌ ... إِنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
سؤال مسلمانان (انّی هذا)، حکایت از این معنا دارد که چنین واقعهای را هرگز انتظار نداشتند و عدم انتظار، طبعاً ناامیدی آدمی را در پی دارد که خداوند با بیان قدرت مطلقۀ خویش، از جمله، قدرت بر نصرت آنان، در مقام زایل ساختن یأس مؤمنان است.
12- «قَدِیرٌ» از اسما و صفات خداوند
إِنَّ اللّٰهَ ... قَدِیرٌ
13- «عن أبی عبداللّه(ع) فی قول اللّه: «أَ وَ لَمّٰا أَصٰابَتْکُمْ مُصِیبَةٌ قَدْ أَصَبْتُمْ مِثْلَیْهٰا» قال:
کان المسلون قد أصابوا ببدر مائة و أربعین رجلاً، قتلوا سبعین رجلاً و أَسَروا سبعین، فلمّا کان یوم أحد أُصیب من المسلمین سبعون رجلاً، قال: فاغتمّوا بذلک فانزل اللّه تبارک وتعالی «أَ وَ لَمّٰا أَصٰابَتْکُمْ مُصِیبَةٌ قَدْ أَصَبْتُمْ مِثْلَیْهٰا» ؛ (1)
از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند: «أَ وَ لَمّٰا أَصٰابَتْکُمْ مُصِیبَةٌ قَدْ أَصَبْتُمْ مِثْلَیْهٰا» روایت شده که فرمود: مسلمانان در جنگ بدر به یکصد و چهل تن [از افراد دشمن] آسیب وارد کردند، هفتاد نفر را کشتند و هفتاد نفر را اسیر کردند، و چون روز أحد فرا رسید از مسلمانان هفتاد نفر کشته شدند، و این باعث اندوه آنان شد که خداوند تبارک وتعالی این آیه را نازل فرمود: «أَ وَ لَمّٰا أَصٰابَتْکُمْ مُصِیبَةٌ قَدْ أَصَبْتُمْ مِثْلَیْهٰا» ».
1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 205، ح 151؛ نورالثقلین، ج 1، ص 408، ح 426.
کلیدواژهها:
آرامش؛ احد/غزوه؛ اسلام؛ اللّه؛ امید؛ انسان؛ ایمان؛ باطل؛ بدر/غزوه؛ پیروزی؛ تاریخ؛ جهاد؛ حزن؛ دشمنی؛ سختی؛شکست؛ شهادت؛ قدر؛ قدرت؛ قدیر/اسما و صفات؛ قضا؛ کفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ مصیبت؛
وَ مٰا أَصٰابَکُمْ یَوْمَ اِلْتَقَی اَلْجَمْعٰانِ فَبِإِذْنِ اَللّٰهِ وَ لِیَعْلَمَ اَلْمُؤْمِنِینَ (166)
166
و آنچه روزِ برخوردِ آن دو گروه [در احُد]به شما رسید، به اذن خدا بود، [تا شما را آزمایش کند] و برای اینکه مؤمنان را مشخّص سازد؛
1- مصیبت وارد شده بر مؤمنان در جنگ احد، با رخصت خداوند بود.
وَ مٰا أَصٰابَکُمْ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعٰانِ فَبِإِذْنِ اللّٰهِ
2- کارزار احد، صحنۀ رویارویی و درگیری دو جناح کفر و ایمان
وَ مٰا أَصٰابَکُمْ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعٰانِ فَبِإِذْنِ اللّٰهِ
3- جریان حوادث و امور عالم (شکستها، سختیها و دشواریهای مردمان) در حیطۀ اذن الهی
وَ مٰا أَصٰابَکُمْ ... فَبِإِذْنِ اللّٰهِ
4- جریان افعال ارادی بندگان به اذن خداوند است.
قُلْ هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِکُمْ ... وَ مٰا أَصٰابَکُمْ ... فَبِإِذْنِ اللّٰهِ
5- نفی اندیشۀ جبریگری و نیز تفکّر تفویض صرف
أَصٰابَتْکُمْ مُصِیبَةٌ ... هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِکُمْ ... وَ مٰا أَصٰابَکُمْ ...
فَبِإِذْنِ اللّٰهِ
آیۀ مورد بحث و آیۀ قبل، شکست احد را هم وابسته به خود مسلمانان دانسته و هم اذن الهی را در آن شکست دخیل شمرده است؛ بنابراین افعال بندگان در عین اینکه مستند به خود آنان است، خارج از خواست و اذن الهی نخواهد بود.
6- مشخّص شدن مؤمنان واقعی، از اهداف رخصت خداوند در شکست نبرد احد و مصیبتهای وارده در آن
وَ مٰا أَصٰابَکُمْ ... وَ لِیَعْلَمَ الْمُؤْمِنِینَ
جملۀ «وَ لِیَعْلَمَ ...»، عطف بر جملهای مقدّر است؛ یعنی «وَ مٰا أَصٰابَکُمْ ...لیکون کذا و کذا و لیعلم المؤمنین ». لذا در برداشت یاد شده، مشخص شدن مؤمنان، یکی از اهداف شکست آنان در نبرد احد شمرده شده است.
7- رنجها و شکستهای جامعۀ ایمانی،
وسیلۀ آزمایشی برای معلوم نمودن صف مؤمنان استوار از غیر ایشان
وَ مٰا أَصٰابَکُمْ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعٰانِ فَبِإِذْنِ اللّٰهِ وَ لِیَعْلَمَ الْمُؤْمِنِینَ
8- رنجها و شکستها، دارای مصلحتهایی پنهان از چشم ظاهربینان
وَ مٰا أَصٰابَکُمْ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعٰانِ ... وَ لِیَعْلَمَ الْمُؤْمِنِینَ
کلیدواژهها:
احد/غزوه؛ اذن الهی؛ استدراج؛ اسلام؛ اللّه؛ امتحان؛ انسان؛ ایمان؛ باطل؛ پیروزی؛ تاریخ؛ تفویض؛ جامعه؛ جبر و اختیار؛ جهاد؛ سختی؛ شکست؛ علم؛ عمل؛ کفر؛ مصلحت
وَ لِیَعْلَمَ اَلَّذِینَ نٰافَقُوا وَ قِیلَ لَهُمْ تَعٰالَوْا قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ أَوِ اِدْفَعُوا قٰالُوا لَوْ نَعْلَمُ قِتٰالاً لاَتَّبَعْنٰاکُمْ هُمْ لِلْکُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِیمٰانِ یَقُولُونَ بِأَفْوٰاهِهِمْ مٰا لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ وَ اَللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا یَکْتُمُونَ (167)
167
و برای اینکه منافقان را [نیز]مشخّص کند؛ [همان کسانی]که به آنان گفته شد:
بیایید در راه خدا بجنگید یا [دست کم از خود]دفاع کنید. گفتند: اگر میدانستیم که جنگی رخ میدهد، از پی شما میآمدیم. آنان در آن وقت به کفر نزدیکتر بودند تا به ایمان. با دهانشان چیزی میگویند که در قلبشان نیست، و خدا به آنچه کتمان میکنند داناتر است.
1- مشخص شدن منافقان، از اهداف رخصت خداوند در شکست نبرد احد و مصیبتهای وارده در آن
وَ مٰا أَصٰابَکُمْ ... وَ لِیَعْلَمَ الَّذِینَ نٰافَقُوا
2- هنگامههای دشوار (شکستها، رنجها و مصیبتها)، ابزاری برای شناسایی منافقان و سست ایمانان، از مؤمنان واقعی و استوار
وَ مٰا أَصٰابَکُمْ ... وَ لِیَعْلَمَ الَّذِینَ نٰافَقُوا
3- حضور منافقانی ناشناخته در میان مسلمانان عصر پیامبر(ص) تا شکست احد
وَ مٰا أَصٰابَکُمْ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعٰانِ ... وَ لِیَعْلَمَ الَّذِینَ نٰافَقُوا
4- بیاعتنایی منافقان به دعوت پیامبر(ص)، برای حضور در پیکار علیه کافران
وَ قِیلَ لَهُمْ تَعٰالَوْا قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أَوِ ادْفَعُوا
مراد از منافقان در برداشت یاد شده، کسانی هستند که نفاق آنان پس از دعوت برای نبرد و نپذیرفتن آن مشخّص شد.
5- جامعۀ ایمانی، وظیفهدار پیکار در راه خدا و یا دست کم دفاع از وطن و کیان خویش
تَعٰالَوْا قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أَوِ ادْفَعُوا
6- انگیزههای الهی، ملاک ارزش جنگها و نبردها
قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ
7- ضرورت بسیج تمامی نیروهای مؤمن و غیر مؤمن از سوی رهبری جامعۀ دینی برای رویارویی با هجوم کافران
وَ قِیلَ لَهُمْ تَعٰالَوْا قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أَوِ ادْفَعُوا
بنابراین دعوت مطرح شده در آیه، یک دعوت موردی و خاص باشد، نه بیانگر اصل وجوب جهاد و دفاع، الزاماً مخاطبان در آیه دو گروه خواهند بود: گروهی که «لله » و «فِی سَبِیلِ اللّٰهِ » در صحنۀ پیکار حاضر میشوند و گروهی که برای دفاع از کیان و ملیّت خود و...نبرد میکنند.
8- پیکار با دشمنا دین (جهاد ابتدایی) و دفاع در برابر هجوم آنان (جهاد دفاعی)، دو تکلیف الهی بر عهدۀ جامعۀ ایمانی*
قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أَوِ ادْفَعُوا
جملۀ «قٰاتِلُوا ...»، ناظر به جهاد ابتدایی و جملۀ «أَوِ ادْفَعُوا» ناظر به جهاد دفاعی است.
9- بهانهجویی منافقان برای سرباز زدن از حضور در میدان احد، با این ادّعا که در آن میدان، پیکاری رخ نخواهد داد.
قٰالُوا لَوْ نَعْلَمُ قِتٰالاً لاَتَّبَعْنٰاکُمْ
مراد منافقان از «لَوْ نَعْلَمُ ...» نفی برخورد نظامی است؛ یعنی ما میدانیم که جنگی رخ نخواهد داد و لذا با شما نمیآییم.
10- شرکت نکردن منافقان در پیکار احد، افشاگر چهره و موضع نفاقآلود ایشان
وَ لِیَعْلَمَ الَّذِینَ نٰافَقُوا وَ قِیلَ لَهُمْ تَعٰالَوْا ... لَوْ نَعْلَمُ قِتٰالاً لاَتَّبَعْنٰاکُمْ
جملۀ «وَ قِیلَ لَهُمْ تَعٰالَوْا ...» توضیحی است برای جملۀ «وَ لِیَعْلَمَ الَّذِینَ نٰافَقُوا» . یعنی طریقۀ مشخّص کردن منافقان همان شرکت نکردن آنان در نبرد است.
11- سرباز زدن از حضور در پیکار با دشمنان دین و دفاع از کیان اسلامی، از نشانههای نفاق
وَ لِیَعْلَمَ الَّذِینَ نٰافَقُوا ... لَوْ نَعْلَمُ قِتٰالاً لاَتَّبَعْنٰاکُمْ
12- منافقان به دلیل شرکت نکردن در پیکار احد، دور از مرز ایمان و در آستانۀ
کفر بودند.
هُمْ لِلْکُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِیمٰانِ
13- سرباز زدن از پیکار در راه خدا، موجب دوری از مرز ایمان و قرار گرفتن در آستانۀ کفر
هُمْ لِلْکُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِیمٰانِ
14- نفاق، موضعگیری و گرایشی بین ایمان و کفر
هُمْ لِلْکُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِیمٰانِ
مراد از نفاق در این آیه، به قرینۀ «یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ » ، اظهار ایمان و مخفی کردن کفر نیست، بلکه مرحلهای بین ایمان و کفر است؛ به گونهای که با عملکردهای متفاوت، گاهی به ایمان نزدیک میشوند و گاهی به کفر.
15- دوگانگی گفتار منافقان با آنچه در دل و نهان خویش دارند.
یَقُولُونَ بِأَفْوٰاهِهِمْ مٰا لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ
16- عملکردهای آدمی، مؤثر در گرایشهای درونی (ایمان و کفر) اوست.
لَوْ نَعْلَمُ قِتٰالاً لاَتَّبَعْنٰاکُمْ هُمْ لِلْکُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِیمٰانِ
با توجّه به اینکه نفاق یک نوع گرایش است و عملکرد منافقان (ترک پیکار و جهاد)، آنان را به کفر نزدیکتر کرده و از ایمان دور ساخته (هم للکفر یومئذ...)، معلوم میشود عملکردها در گرایشها مؤثر است.
17- خداوند، به آنچه منافقان در درون خویش کتمان میکنند، داناست.
وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا یَکْتُمُونَ
18- افشای چهرۀ منافقان از سوی خداوند
یَقُولُونَ بِأَفْوٰاهِهِمْ مٰا لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ
19- تهدید منافقان از سوی خداوند به خاطر عملکردهای کفرآمیز آنان
وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا یَکْتُمُونَ
20- توجّه به دانایی خداوند بر راز دلها و عملکردهای آدمی، زمینهساز پرهیز از نفاق و ارتکاب اعمال ناپسند
وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا یَکْتُمُونَ
21- خداوند، دانا به اسرار و نهانها و آنچه آدمیان در دل و نیّت خویش دارند.
وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا یَکْتُمُونَ
22- منافقان احد دارای جنبههای گوناگون نفاق، و آگاهی مسلمانان تنها به بخشی از آنها
وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا یَکْتُمُونَ
عالمتر بودن خدا به راز دل منافقان (و اللّه اعلم...)، دلالت بر این معنا دارد که آنچه از نفاق منافقان برای مسلمانان بیان شد، تنها بخشی از نفاق آنان است.
کلیدواژهها:
احد/غزوه؛ استدراج؛ اسلام؛ اللّه؛ امامت؛ امتحان؛ انسان؛ ایمان؛ بهانه جویی؛ پیروی؛ تهدید؛ جامعه؛ جنگ؛جهاد؛ دشمنی؛ دفاع؛ دین؛ زبان (عضو)؛ سبیل اللّه؛ سختی؛ شکست؛ عبدالله بن ابی؛ علم؛ عمل؛ قتل؛کفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مصیبت؛ نفاق
اَلَّذِینَ قٰالُوا لِإِخْوٰانِهِمْ وَ قَعَدُوا لَوْ أَطٰاعُونٰا مٰا قُتِلُوا قُلْ فَادْرَؤُا عَنْ أَنْفُسِکُمُ اَلْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (168)
168
همانان که دربارۀ برادرانشان - در حالی که خود [از شرکت در جنگ]خودداری کرده بودند - گفتند: اگر از ما اطاعت کرده بودند کشته نمیشدند. بگو: اگر راست میگویید، مرگ را از خودتان دور کنید.
1- تلاش منافقان کنارهگرفته از جنگ احد، در بازداشتن دیگر مسلمانان از حضور در آن کارزار
اَلَّذِینَ قٰالُوا لِإِخْوٰانِهِمْ وَ قَعَدُوا لَوْ أَطٰاعُونٰا مٰا قُتِلُوا
جملۀ «لَوْ أَطٰاعُونٰا» دلالت بر تلاش منافقان در بازداشتن مسلمانان از نبرد دارد.
2- ادعای باطل منافقان که اگر جنگاوران احد در آن کارزار شرکت نمیکردند، به شهات نمیرسیدند.
لَوْ أَطٰاعُونٰا مٰا قُتِلُوا ... إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ
3- مسرت و خشنودی منافقان از سلامت خویش به دلیل عدم حضورشان در پیکار احد
اَلَّذِینَ قٰالُوا لِإِخْوٰانِهِمْ وَ قَعَدُوا لَوْ أَطٰاعُونٰا مٰا قُتِلُوا
اظهار تأسّف منافقان برای کشتههای احد، دلالت بر مسرت و خشنودی از زنده ماندن خودشان دارد.
4- تلفات سنگین مسلمانان در پیکار احد
وَ مٰا أَصٰابَکُمْ ... لَوْ أَطٰاعُونٰا مٰا قُتِلُوا
5- اظهار حسرت و اندوه منافقان بر کشته شدن بستگان خویش در پیکار احد
اَلَّذِینَ قٰالُوا لِإِخْوٰانِهِمْ وَ قَعَدُوا لَوْ أَطٰاعُونٰا مٰا قُتِلُوا
گفته شده مراد از «لِإِخْوٰانِهِمْ » ، خویشان نسبی است. و جملۀ «قٰالُوا لِإِخْوٰانِهِمْ » یعنی: «دربارة آنها گفتند»؛ نه «به آنها گفتند».
6- سرزنش شدن منافقان به خاطر ترک حمایت از پیکارگران احد، علی رغم
ادعای برادری با آنان
اَلَّذِینَ قٰالُوا لِإِخْوٰانِهِمْ وَ قَعَدُوا
جملۀ «وَ قَعَدُوا» حالیّه است و اشاره دارد به اینکه منافقان با وجود ادعای برادری با مسلمانان از شرکت در جنگ و حمایت آنان سر باز زدند. گفتنی است که «لِإِخْوٰانِهِمْ » در برداشت یاد شده به معنای برادران دینی گرفته شده است.
7- اعتراض و انتقاد منافقان از شرکت جستن مسلمانان در پیکار احد
لَوْ أَطٰاعُونٰا مٰا قُتِلُوا
8- تبلیغات اخلالگرانۀ منافقان پس از نبرد احد
لَوْ أَطٰاعُونٰا مٰا قُتِلُوا
9- اشکالتراشی و اخلالگری، از ترفندهای منافقان پس از روی نمودن مشکلات و سختیها به جامعۀ ایمانی برای تحکیم موقعیّت خویش
لَوْ أَطٰاعُونٰا مٰا قُتِلُوا
10- آزادی بیان مسلمانان عصر پیامبر(ص) در عقاید و موضعگیریهای خویش
لَوْ أَطٰاعُونٰا مٰا قُتِلُوا
11- ادعای منافقان به اینکه تدبیر و سیاست آنان، جلوگیر مرگ آنان است.
لَوْ أَطٰاعُونٰا مٰا قُتِلُوا
12- خودمحوری و خودپسندی، از ویژگیهای منافقان
لَوْ أَطٰاعُونٰا مٰا قُتِلُوا
13- جهاد و شهادت در راه خدا، حرکتی بیارزش در دیدگاه منافقان
لَوْ أَطٰاعُونٰا مٰا قُتِلُوا
14- شرکت در جنگ و یا خانهنشینی، هیچکدام نقش تعیینکننده در مرگ و یا زندگی آدمی ندارد.
قُلْ فَادْرَؤُا عَنْ أَنْفُسِکُمُ الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ
15- انسان، ناتوان از جلوگیری و دفع مرگ مقدّر خویش
فَادْرَؤُا عَنْ أَنْفُسِکُمُ الْمَوْتَ
16- زنده ماندن حتّی به بهای پذیرش سلطۀ دشمنان و بیگانگان، ارزشی در دیدگاه منافقان
وَ قِیلَ لَهُمْ تَعٰالَوْا قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أَوِ ادْفَعُوا ... قٰالُوا ...
لَوْ أَطٰاعُونٰا مٰا قُتِلُوا
17- اعتقاد به مقدّر بودن مرگ، از
میانبرندۀ هراس و دلهرۀ حضور در میدان نبرد
قٰالُوا ... لَوْ أَطٰاعُونٰا مٰا قُتِلُوا قُلْ فَادْرَؤُا عَنْ أَنْفُسِکُمُ الْمَوْتَ
18- ناتوانی منافقان از جلوگیری مرگ مقدّر نشانگر باطل بودن پندار آنان در تحلیل عوامل به شهادت رسیدن پیکارگران احد
لَوْ أَطٰاعُونٰا مٰا قُتِلُوا قُلْ فَادْرَؤُا عَنْ أَنْفُسِکُمُ الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ
کلیدواژهها:
آزادی؛ احد/غزوه؛ اسلام؛ انسان؛ ایمان؛ باطل؛ بهانهجویی؛ ترس؛ جهاد؛ حزن؛ حسرت؛ حیات؛ شکست؛ شهادت؛ صدق؛ عجز؛ غرور؛ فتنه؛ قدر؛ قضا؛ قضا و قدر؛ مرگ؛ مسلمانان؛ ملامت؛ نفاق
وَ لاٰ تَحْسَبَنَّ اَلَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ أَمْوٰاتاً بَلْ أَحْیٰاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ (169)
169
و هرگز کسانی را که در راه خدا کشته شدهاند مرده مپندار، بلکه زندهاند و نزد پروردگارشان از عطای او برخوردارند؛
1- مرده پنداشتن کشته شدگان در راه خدا (شهدا) از سوی برخی، و نهی خداوند از این پندار
وَ لاٰ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أَمْوٰاتاً
2- دلداری خداوند به مؤمنان و بازماندگان شهدای احد
وَ لاٰ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أَمْوٰاتاً
3- شهیدان راه خدا، زنده و برخوردار از روزی در پیشگاه پروردگار خویش
بَلْ أَحْیٰاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ
در برداشت یاد شده «عِنْدَ رَبِّهِمْ » ، متعلق به «یُرْزَقُونَ » گرفته شده است.
4- اصلاح رفتار و کردار، در گرو اصلاح اندیشه
وَ لاٰ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أَمْوٰاتاً بَلْ أَحْیٰاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ
آیۀ شریفه برای ترغیب به جهاد (اصلاح رفتار)، اندیشه مخاطبان را نسبت به شهدا تصحیح مینماید.
5- اصلاح اندیشه، از روشهای قرآن برای نیل به عملکرد صحیح
وَ لاٰ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أَمْوٰاتاً بَلْ أَحْیٰاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ
6- عظمت و مقام والای شهدا و کشتهشدگان در راه خدا
بَلْ أَحْیٰاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ
از اینکه آنان در پیشگاه خداوند روزی داده میشوند و در آن مقام حاضرند، عظمت مقام آنان به دست میآید.
7- تفاوت زندگی و حیات شهدا با دیگر انسانها، در عالم پس از مرگ (برزخ)
بَلْ أَحْیٰاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ
از نظر قرآن دیگر مردگان نیز از حیات برزخی برخوردارند، بنابراین مطرح کردن حیات ویژه برای شهیدان، حکایت از تفاوت این دو حیات دارد.
8- بقای انسان، پس از مرگ
بَلْ أَحْیٰاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ
9- حقیقت انسان، فراتر از جسم وی
وَ لاٰ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أَمْوٰاتاً بَلْ أَحْیٰاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ
با توجّه به اینکه جسم شهیدان در دنیاست و برخوردار از روزی و حیات نیست، معلوم میشود حقیقت آدمی چیزی فراتر از جسم اوست.
10- تشویق و ترغیب به جهاد و شهادت در راه خدا
وَ لاٰ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أَمْوٰاتاً بَلْ أَحْیٰاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ
11- ارتزاق شهیدان در پیشگاه خداوند، پرتوی از ربوبیّت او
عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ
12- «رب »از اسما و صفات خداوند
عِنْدَ رَبِّهِمْ
کلیدواژهها:
اصلاح؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ باطل؛ برزخ؛ تربیت؛ تفکر؛ جهاد؛ حیات؛ دلداری؛ رب/اسما و صفات؛ رزق؛ رشد؛ سبیل اللّه؛ شهادت؛ علم؛ عمل؛ کمال؛ محمّد(ص)؛مرگ؛ نصرت؛ نهی
فَرِحِینَ بِمٰا آتٰاهُمُ اَللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلاّٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ (170)
170
در حالی که به آنچه خدا از فضل خود به آنان داده است شادمانند، و برای هم مسلکانشان که از پی آنانند و هنوز به ایشان نپیوستهاند شادی میکنند که نه ترسی بر آنان است و نه غمگین میشوند.
1- سرور و شادمانی کشتهشدگان راه خدا، به آنچه خداوند از فضل خویش به آنان ارزانی داشته است.
فَرِحِینَ بِمٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ
2- لطف و عنایت خداوند به کشتهشدگان در راه او (شهیدان)
فَرِحِینَ بِمٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ
3- حیات ویژه و مقام والای شهیدان و ارتزاق آنها نزد خداوند، از تفضّلات الهی به آنان
فَرِحِینَ بِمٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که مراد از «بِمٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ » ، همان باشد که در آیۀ قبل بیان شد؛ یعنی حیات ویژه و....
4- فضل الهی و عطایای بیش از استحقاق به شهیدان، موجب شادمانی آنان
فَرِحِینَ بِمٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ
با توجّه به معنای «فضل »(بخشش بیش از حد استحقاق و از روی عنایت)، برداشت یاد شده استفاده شده است.
5- زندگی برتر و بهتر شهدا در عالم برزخ، نسبت به زندگی آنان در دنیا
فَرِحِینَ بِمٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ یَسْتَبْشِرُونَ
شادمانی شهیدان و نیز آرزوی رسیدن دیگر همرزمانشان به تفضل الهی، حاکی از برتری زندگی اخروی و برزخی آنان نسبت به زندگی دنیاست.
6- شادمانی و علاقۀ شهیدان نسبت به سعادتمندی دیگر مجاهدان و رسیدنشان به مقام کشتهشدگان راه خدا
وَ یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ
7- وجود حیات برزخی، پس از مرگ تا قیامت
بَلْ أَحْیٰاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ . فَرِحِینَ بِمٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ یَسْتَبْشِرُونَ
8- زندگی جمعی شهیدان در عالم برزخ*
وَ یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ
جملۀ «لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ » ، دلالت بر این دارد که همرزمان شهیدان پس از شهادت به آنان ملحق میشوند. بنابراین شهیدان به صورت متفرق زندگی نمیکنند.
9- لزوم توجّه و علاقمندی به سعادت مؤمنان
وَ یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلاّٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ
خداوند در مقام ستایش از شهیدان، حالت سرور و شادمانی آنان را نسبت به سعادت دیگر مؤمنان و همرزمانشان یاد کرده است؛ بنابراین چنین صفت و حالتی، پسندیده و مورد ترغیب خداوند است.
10- آگاهی شهدا از وضعیّت مجاهدان مؤمن در دنیا*
وَ یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ
11- شهیدان در عالم برزخ، شاهد مقامات خویش و دیگر مجاهدان راه خدا
فَرِحِینَ ... وَ یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلاّٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ
چون آیه در مقام رد پندار کسانی است که شهیدان را مرده میپندارند، خداوند با ذکر آیات مورد بحث میخواهد حالات و پاداشهای شهیدان را پس از شهادت بیان کند، نه مقامات و پاداش آنان را در قیامت.
12- شادمانی شهیدان از نبودن هیچ ترس و اندوهی برای مجاهدان راه خدا پس از شهادت
وَ یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلاّٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ
استبشار به معنی شادمانی بر اثر دریافت بشارت است. (لسان العرب)
13- سعادت و امنیّت کامل شهدا و کشتهشدگان در راه خدا
أَلاّٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ
کلمۀ «خَوْفٌ» نکره است و پس از حرف نفی (لا)، دلالت بر نبودن هیچ گونه ترس و دلهرهای دارد؛ یعنی امنیّت کامل.
14- ترغیب به جهاد و شهادت در راه خدا
فَرِحِینَ بِمٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ ... وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ
15- آمرزش تمامی گناهان شهدا
فَرِحِینَ بِمٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ ... أَلاّٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ
چون گناه در عالم برزخ و قیامت موجب حزن و اندوه خواهد بود، و به دلیل «أَلاّٰ خَوْفٌ ...»، شهیدان هیچگونه حزن و اندوهی ندارند، معلوم میشود تمام گناهان آنان مورد عفو الهی قرار گرفته است.
16- وجود شادمانی، ترس و اندوه (حالات روحی) برای انسان در عالم برزخ
فَرِحِینَ بِمٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ ... أَلاّٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ
کلیدواژهها:
اللّه؛ امنیت؛ ایمان؛ برزخ؛ بشارت؛ ترس؛ جهاد؛ جهان بینی؛ حزن؛ حیات؛ دعا؛ رزق؛ رستگاری؛ شهادت؛ علم؛ فضل خدا؛ گناه؛ مغفرت؛ نعمت
یَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِنَ اَللّٰهِ وَ فَضْلٍ وَ أَنَّ اَللّٰهَ لاٰ یُضِیعُ أَجْرَ اَلْمُؤْمِنِینَ (171)
171
آنان به نعمت و بخششی [عظیم]از جانب خدا و اینکه خدا اجر مؤمنان را ضایع نمیکند، شادی میکنند.
1- شادمانی شهیدان از نعمت و فضل خاص الهی
یَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِنَ اللّٰهِ وَ فَضْلٍ
نکره بودن کلمۀ «بِنِعْمَةٍ » و «فَضْلٍ » ، دلالت بر نعمت و فضلی ناشناخته برای انسانها دارد بنابراین نعمت و فضلی خاصّ است.
2- وجود شادمانی (حالات روحی) برای انسان در عالم برزخ
یَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِنَ اللّٰهِ وَ فَضْلٍ
3- نعمتها و فضل الهی، دارای درجات و مراتب
یَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِنَ اللّٰهِ وَ فَضْلٍ
نکره آوردن کلمۀ «نعمة »و «فَضْلٍ » ، که حاکی از ناشناخته بودن آن است، میتواند به جهت بزرگی و عظمت آن باشد، که در نتیجه حکایت از تنوّع و مراتب فضل و نعمت الهی دارد.
4- تضمین پاداش عملکرد مؤمنان، از سوی خداوند
أَنَّ اللّٰهَ لاٰ یُضِیعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِینَ
5- ایمان، شرط ضایع نشدن پاداش عمل
أَنَّ اللّٰهَ لاٰ یُضِیعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِینَ
آوردن وصف ظاهر «الْمُؤْمِنِینَ » ، بیانگر این است که پاداش عملکرد انسانها مشروط به ایمان آنان است.
6- وعدۀ پاداش و تضمین آن، از روشهای قرآن برای ترغیب مردم به ایمان و عمل
أَنَّ اللّٰهَ لاٰ یُضِیعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِینَ
7- شادمانی شهیدان از اینکه خداوند اجر مؤمنان را تباه نمیسازد.
یَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ ... أَنَّ اللّٰهَ لاٰ یُضِیعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِینَ
عبارت «وَ أَنَّ اللّٰهَ » ، عطف بر «نعمة » است؛ یعنی
«یستبشرون بان الله لا یضیع ».
8- مقام والای شهیدان، در پیشگاه خداوند
یَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِنَ اللّٰهِ وَ فَضْلٍ وَ أَنَّ اللّٰهَ لاٰ یُضِیعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِینَ
کلیدواژهها:
اللّه؛ ایمان؛برزخ؛ بشارت؛ پاداش؛ تربیت؛ شهادت؛ عمل؛ فضل خدا؛ نعمت
اَلَّذِینَ اِسْتَجٰابُوا لِلّٰهِ وَ اَلرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ مٰا أَصٰابَهُمُ اَلْقَرْحُ لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَ اِتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِیمٌ (172)
172
کسانی که [در احُد]پس از آن که زخم برداشته بودند، خدا و پیامبر را اجابت کردند، برای کسانی از آنان که نیکی کردند و تقوا پیشه نمودند، اجری بزرگ خواهد بود.
1- پاداش بزرگ الهی برای آنان که علی رغم تحمّل جراحتهای نبرد پیشین، دعوت خدا و رسولش را برای نبردی دیگر اجابت کردند.
اَلَّذِینَ اسْتَجٰابُوا لِلّٰهِ وَ الرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ مٰا أَصٰابَهُمُ الْقَرْحُ ...
أَجْرٌ عَظِیمٌ
چون آیات پیشین و نیز آیات بعد دربارۀ نبرد و جهاد است، معلوم میشود که فرمان اجابت شده (استجابوا)، فرمان جنگ و مبارزه بوده است.
2- آمادگی گروهی از مجاهدان عصر پیامبر(ص) برای شرکت در جهاد، علی رغم آسیب دیدن در جنگ قبلی (جنگ احد)
اَلَّذِینَ اسْتَجٰابُوا لِلّٰهِ وَ الرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ مٰا أَصٰابَهُمُ الْقَرْحُ ...
أَجْرٌ عَظِیمٌ
3- بازسازی مجدد سپاه اسلام توسط پیامبر(ص)، پس از پراکندگی و شکست در جنگ احد
اَلَّذِینَ اسْتَجٰابُوا لِلّٰهِ وَ الرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ مٰا أَصٰابَهُمُ الْقَرْحُ
4- پاداش بزرگ الهی برای اجابتکنندگان دعوت خدا و رسول(ص) برای نبردی دیگر در عین تحمّل جراحات نبرد احد، مشروط به احسان و تقوای آنان بود.
اَلَّذِینَ اسْتَجٰابُوا ... لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَ اتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِیمٌ
مفسران برآنند که نبرد پیشین که مسلمانان در آن جراحتها
دیدند، همان نبرد احد است.
5- برخی از مجروحان جنگ احد علی رغم پذیرش دعوت خدا و پیامبر(ص) به نبردی دیگر، از احسان و تقوای لازم برخوردار نبودند.
اَلَّذِینَ اسْتَجٰابُوا ... لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَ اتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِیمٌ
«مِنْهُمْ » ، حال برای ضمیر «أَحْسَنُوا» و «من »، برای تبعیض است بنابراین «لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ » اجابتکنندگان را به دو دسته یعنی دارندگان تقوا و احسان و فاقدان آن تقسیم میکند.
6- اهمیّت و ارزش والای شرکت مجدد مجروحین جنگی در جهاد
اَلَّذِینَ اسْتَجٰابُوا لِلّٰهِ وَ الرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ مٰا أَصٰابَهُمُ الْقَرْحُ ...
أَجْرٌ عَظِیمٌ
اجر عظیم وعده داده شده به مجاهدان جراحت دیدۀ احد به خاطر شرکت مجدد آنان در جهادی دیگر است نه صرف مجروح شدنشان در نبرد پیشین.
7- خطر هجوم مشرکین به مسلمانان، پس از پایان جنگ احد*
اَلَّذِینَ اسْتَجٰابُوا لِلّٰهِ وَ الرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ مٰا أَصٰابَهُمُ الْقَرْحُ
دعوت پیامبر(ص) برای تجهیز نیرو پس از جنگ احد، بیانگر آن است که خطر هجوم مجدد مشرکین وجود داشته است.
8- سرنوشتساز بودن آمادگی رزمی و مانور مسلمین بعد از جنگ احد
اَلَّذِینَ اسْتَجٰابُوا لِلّٰهِ وَ الرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ مٰا أَصٰابَهُمُ الْقَرْحُ
سازماندهی سپاه اسلام پس از مصیبتهای وارد آمده در جنگ احد و دعوت مجدد حتی از مجروحان برای شرکت در جنگ، حکایت از سرنوشت ساز بودن این آمادگی و بسیج نیرو دارد.
9- تفاوت مؤمنان مجاهد، از نظر عملکرد و پاداش
لاٰ یُضِیعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِینَ . اَلَّذِینَ اسْتَجٰابُوا لِلّٰهِ ... لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَ اتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِیمٌ
اگر «الذین » صفت برای «الْمُؤْمِنِینَ » باشد، مؤمنان به دو گروه تقسیم شدهاند: آنان که دعوت پیامبر(ص) را برای جهاد پذیرفتند، ولی از تقوا و احسان لازم برخوردار نبودند؛ و آنان که دعوت را پذیرفتند و دارای احسان و تقوا نیز بودهاند. «أَجْرٌ عَظِیمٌ » ، مخصوص گروه دوّم است و به دلیل «أَنَّ اللّٰهَ لاٰ یُضِیعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِینَ » ، گروه اول نیز دارای پاداش هستند؛ امّا نه پاداش عظیم.
10- تقوا و نیکوکاری، مایۀ ازدیاد پاداش مجاهدان مؤمن
لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَ اتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِیمٌ
11- ارزش والای ثبات بر ایمان و پذیرش دعوت خدا و رسول(ص)، پس از تحمّل شداید و مشکلات
أَنَّ اللّٰهَ لاٰ یُضِیعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِینَ . اَلَّذِینَ اسْتَجٰابُوا لِلّٰهِ وَ الرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ مٰا أَصٰابَهُمُ الْقَرْحُ
12- نیاز مبرم پیامبر(ص) به نیروهای مجاهد برای مقابلۀ با دشمن، پس از نبرد احد
اَلَّذِینَ اسْتَجٰابُوا لِلّٰهِ وَ الرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ مٰا أَصٰابَهُمُ الْقَرْحُ
فراخوانی نیروهای مجروح جنگ احد برای نبردی دیگر، حکایت از نیاز مبرم به نیروهای مجاهد دارد.
13- جهاد همراه با نیکوکاری و تقوا، مورد تشویق و ترغیب خداوند
اَلَّذِینَ اسْتَجٰابُوا لِلّٰهِ ... لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَ اتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِیمٌ
14- خوب عمل کردن در جنگ (احسان) و تخلف نکردن از مقررات جنگی (تقوا)، شرط دستیابی مجاهدان به پاداش بزرگ خداوند
اَلَّذِینَ اسْتَجٰابُوا لِلّٰهِ ... لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَ اتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِیمٌ
در برداشت یاد شده، متعلق «احسان »، جنگ گرفته شده است ؛ یعنی در جنگ خوب عمل کنند. همچنین متعلق «اتَّقَوْا» ، مقررات جنگی (مانند پیروی از فرماندهی) گرفته شده است.
15- باروری اعمال، در گرو احسان و تقوا
اَلَّذِینَ اسْتَجٰابُوا لِلّٰهِ ... لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَ اتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِیمٌ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که «الذین »، در «الَّذِینَ اسْتَجٰابُوا» مبتدا باشد؛ نه صفت برای «الْمُؤْمِنِینَ » .
16- اطاعت از دستورات خداوند و پیامبر(ص)، علی رغم تحمّل سختیها و شداید، از مصادیق احسان و تقوا
اَلَّذِینَ اسْتَجٰابُوا لِلّٰهِ ... لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَ اتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِیمٌ
در برداشت یاد شده، «من » در «مِنْهُمْ » ، بیانیّه گرفته شده، یعنی محسنان و تقواپیشگان همان اجابتکنندگان دعوت پیامبرند و برای آنان پاداشی بزرگ است.
17- اهمیّت و ارزش اطاعت از فرامین الهی به هنگام گرفتاری در شداید
اَلَّذِینَ اسْتَجٰابُوا لِلّٰهِ وَ الرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ مٰا أَصٰابَهُمُ الْقَرْحُ
18- ارزش کامل صبر و استقامت در راه خدا، در گرو احسان و تقوا
اَلَّذِینَ اسْتَجٰابُوا لِلّٰهِ وَ الرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ مٰا أَصٰابَهُمُ الْقَرْحُ لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَ اتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِیمٌ
19- شرکت در جهاد، حتّی در رکاب پیامبر(ص)، به تنهایی دلیل احسان و تقوای آدمی نیست.
اَلَّذِینَ اسْتَجٰابُوا لِلّٰهِ ... لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَ اتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِیمٌ
با توجه به تبعیضیه بودن «من » در «لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ » ، خداوند اجابتکنندگان دعوت پیامبر(ص) برای شرکت در جهاد را به دو طایفه تقسیم کرده است: دارندگان احسان و تقوا و فاقدان آن.
20- دشواری عمل، موجب ازدیاد ارزش و پاداش آن در پیشگاه خداوند
اَلَّذِینَ اسْتَجٰابُوا لِلّٰهِ وَ الرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ مٰا أَصٰابَهُمُ الْقَرْحُ
چنانچه «الَّذِینَ اسْتَجٰابُوا» مبتدا باشد، قید «مِنْ بَعْدِ مٰا أَصٰابَهُمُ الْقَرْحُ » ، - که گویای دشواری حرکت برای جهاد است - ، از شرایط وعدۀ به اجر عظیم خواهد بود.
21- «عن سالم بن أبی مریم قال: قال لی أبوعبداللّه(ع) إنّ رسول اللّه(ص) بعث علیّا فی عشرة «اسْتَجٰابُوا لِلّٰهِ وَ الرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ مٰا أَصٰابَهُمُ الْقَرْحُ » إلی «أَجْرٌ عَظِیمٌ » إنّما نزلت فی أمیرالمؤمنین(ع)؛ (1)
سالم بن ابی مریم گوید: امام صادق(ع) به من فرمود: رسول خدا(ص) [در جنگ احد] علی(ع) را به اتفاق ده نفر [برای دفع هجوم دشمن] فرستاد [همانان که خداوند درباره ایشان فرمود:] «اسْتَجٰابُوا لِلّٰهِ وَ الرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ مٰا أَصٰابَهُمُ الْقَرْحُ » تا «أَجْرٌ عَظِیمٌ » جز این نیست که [این آیه] دربارۀ امیرالمؤمنین(ع) نازل شده است».
کلیدواژهها:
آمادگیرنظامی؛ احد/غزوه؛ احسان؛ استقامت؛ اسلام؛ اطاعت؛ اللّه؛ ایمان؛ پاداش؛ پیروزی؛ تقوا؛ جراحت؛ جنگ؛ جهاد؛ دشمنی؛ دین؛ سختی؛ شرک؛ شکست؛ صبر؛ علی(ع)؛ عمل؛ محمّد(ص)
اَلَّذِینَ قٰالَ لَهُمُ اَلنّٰاسُ إِنَّ اَلنّٰاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزٰادَهُمْ إِیمٰاناً وَ قٰالُوا حَسْبُنَا اَللّٰهُ وَ نِعْمَ اَلْوَکِیلُ (173)
173
همانان که چون افرادی به ایشان گفتند: این مردم برای [حمله به]شما نیرو جمع کردهاند؛ پس، از آنان بترسید، ولی [این سخن]بر ایمانشان افزود و گفتند: خدا برای ما کافی است، و چه خوب حمایتگری است.
1- پاسخگویان به دعوت خدا و پیامبر(ص) پس از نبرد احد برای جهاد، کسانی بودند که از شایعۀ حملۀ دشمن نترسیدند.
اَلَّذِینَ اسْتَجٰابُوا لِلّٰهِ ... اَلَّذِینَ قٰالَ لَهُمُ النّٰاسُ ... قٰالُوا حَسْبُنَا اللّٰهُ
2- نفوذ عوامل مشرکان مکه در بین مسلمانان و ایجاد جنگ روانی برای تضعیف روحیۀ آنان، پس از جنگ احد
اَلَّذِینَ قٰالَ لَهُمُ النّٰاسُ إِنَّ النّٰاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ
1) 1) . تفسیر عیّاشی، ج 1، ص 206، ح 153؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 326، ح 4.
مراد از «النّٰاسُ » در «قٰالَ لَهُمُ النّٰاسُ » ، منافقان هستند که برای دشمنان دین جاسوسی میکردند. هر چند محتمل است منظور افرادی از دشمن باشند که در بین مسلمانان نفوذ کرده و اقدام به ایجاد رعب میکردند، برداشت یاد شده بر اساس احتمال دوم است.
3- تجمع دوبارۀ مشرکان علیه مسلمانان، پس از جنگ احد
إِنَّ النّٰاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ
وقوع این آیه پس از بیان جنگ احد و نیز برخی از شأن نزولها مؤیّد این نظر است که آیۀ مورد بحث دربارۀ وقایع پس از احد میباشد.
4- اقدام منافقان به شایعهپراکنی در میان مسلمانان و ترساندن آنها از مشرکان پس از واقعۀ احد
اَلَّذِینَ قٰالَ لَهُمُ النّٰاسُ إِنَّ النّٰاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که مراد از «النّٰاسُ » در «الَّذِینَ قٰالَ لَهُمُ النّٰاسُ » عناصری از منافقان باشند.
5- ایمان، دارای درجات و مراتب و قابل افزایش
فَزٰادَهُمْ إِیمٰاناً
6- مؤمنان واقعی، از زیادی دشمن و آمادگی آنها برای جنگ، هراسی به خود راه نمیدهند.
اَلَّذِینَ قٰالَ لَهُمُ النّٰاسُ إِنَّ النّٰاسَ ... فَزٰادَهُمْ إِیمٰاناً
7- خبر اجتماع دشمنان دین برای نبرد با مؤمنان پیرو خدا و رسول(ص)، موجب افزایش ایمان و اعتقاد آنان به حقّانیّت راهشان میگردد.
اَلَّذِینَ قٰالَ لَهُمُ النّٰاسُ إِنَّ النّٰاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ ...
فَزٰادَهُمْ إِیمٰاناً
مراد از ضمیر فاعلی در «زادهم »، خبر اجتماع دشمنان است که از « قٰالَ ... إِنَّ النّٰاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ » استفاده میشود. یعنی خبر اجتماع مشرکان برای نبرد، باعث افزونی ایمان پیروان خدا و رسول شد.
8- اظهار توکّل و اعتماد به خداوند، عکسالعمل مؤمنان در برابر شایعۀ حملۀ دشمن، پس از نبرد احد
اَلَّذِینَ قٰالَ لَهُمُ النّٰاسُ ... وَ قٰالُوا حَسْبُنَا اللّٰهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ
9- توکّل و اعتماد به خداوند، موجب نهراسیدن از هجوم دشمن
فَزٰادَهُمْ إِیمٰاناً وَ قٰالُوا حَسْبُنَا اللّٰهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ
10- لزوم توکّل به خداوند در مقابله با دشمنان مهاجم
وَ قٰالُوا حَسْبُنَا اللّٰهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ
بر شمردن صفات پسندیدۀ مجاهدان حقیقی و تمجید آنان از
سوی خداوند، برای ترغیب دیگر مؤمنان به تلاش جهت تحصیل چنین حالات و صفات است.
11- فزونی ایمان به خداوند، ملازم توکّل بر اوست.
فَزٰادَهُمْ إِیمٰاناً وَ قٰالُوا حَسْبُنَا اللّٰهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ
12- خداوند، وکیل و کفایتکنندۀ مؤمنان مطیع، صابر، نیکوکار و تقواپیشه
اَلَّذِینَ اسْتَجٰابُوا لِلّٰهِ ... لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَ اتَّقَوْا ... وَ قٰالُوا حَسْبُنَا اللّٰهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ
13- دستیابی به صفت توکّل و اعتماد کامل به کفایت خداوند، در گرو اطاعت از خدا و رسول، پیشه ساختن صبر و تقوا و نیکوکاری است.
اَلَّذِینَ اسْتَجٰابُوا لِلّٰهِ ... لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَ اتَّقَوْا ... وَ قٰالُوا حَسْبُنَا اللّٰهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ
به نظر میرسد صفات یاد شده در آیۀ قبل، رهنمودی باشد برای رسیدن آدمی به مقامی که خداوند را وکیل خود دانسته و به کفایت او مطمئن گردد.
14- خداوند، کفایتکنندۀ مؤمنان و بهترین وکیل برای آنان
حَسْبُنَا اللّٰهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ
15- امیدواری مؤمنان به نصرت الهی و پیروزی در غزوۀ حمراءالاسد
وَ قٰالُوا حَسْبُنَا اللّٰهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ
برخی مفسران این آیه و آیات پیشین را دربارۀ غزوۀ حمراءالاسد میدانند. مشرکان فاتح نبرد احد در راه بازگشت به مکّه از اینکه کار مسلمانان را یکسره نکردند، پشیمان شدند و آهنگ هجوم به مدینه را داشتند. پیامبر(ص) پس از اطلاع، مسلمانان را برای دفاع تا حمراءالاسد حرکت داد. این غزوه به غزوۀ حمراءالاسد معروف شد.
16- فزونی نیروی دشمن بر نیروی مسلمانان در غزوۀ حمراءالاسد یا بدر صغرا*
وَ قٰالُوا حَسْبُنَا اللّٰهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ
از اینکه منافقان برای ارعاب مؤمنان کثرت دشمن را به رخ آنان کشیدند (انّ النّاس قد جمعوا لکم)، ولی مسلمانان در جواب به فراوانی نیرو اشاره نکردند و تنها اتکالِ به خداوند را گوشزد کردند، فزونی نیروی دشمن نسبت به نیروهای ایمانی به دست میآید. گفتنی است که آیات مورد بحث در نظر برخی مفسّران دربارۀ غزوۀ حمراءالاسد و در نظر برخی دیگر درباره بدر صغراست.
17- نهراسیدن از کثرت دشمن و توکّل بر خدا در رویارویی با آنان، از نشانههای مؤمنان پیرو خدا و رسول(ص)
اَلَّذِینَ اسْتَجٰابُوا لِلّٰهِ وَ الرَّسُولِ ... وَ قٰالُوا حَسْبُنَا اللّٰهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ
18- لزوم همراهی تلاش با توکّلِ بر خداوند
اَلَّذِینَ اسْتَجٰابُوا لِلّٰهِ ... وَ قٰالُوا حَسْبُنَا اللّٰهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ
19- «نِعْمَ الْوَکِیلُ » از اسما و صفات خداوند
وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ
20- «عن أبی جعفر و أبی عبداللّه(ع) فی المعنیّ بالناس الأول أنّه نُعَیم بن مسعود الأشجعیّ؛ (1)
از امام باقر و امام صادق(ع) دربارۀ [این که] مقصود از «النّٰاسُ » اول [در «الَّذِینَ قٰالَ لَهُمُ النّٰاسُ إِنَّ النّٰاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ » کیست]، روایت شده که مقصود نُعَیم بن مسعود اشجعی است».
کلیدواژهها:
آمادگیرنظامی؛ احد/غزوه؛ احسان؛ اسلام؛ اطاعت؛ اللّه؛ امید؛ انسان؛ ایمان؛ ترس؛ تقوا؛ توکل؛ جنگ؛ جهاد؛ حمراء الاسد/غزوه؛ دشمنی؛ دین؛ سختی؛ شایعه؛ شرک؛ صبر؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ نصرت؛ نعیم بن مسعود اشجعی؛ وکیل/اسما و صفات
فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اَللّٰهِ وَ فَضْلٍ لَمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ وَ اِتَّبَعُوا رِضْوٰانَ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ ذُو فَضْلٍ عَظِیمٍ (174)
174
پس با نعمت و بخششی [عظیم]از جانب خدا، بازگشتند، در حالی که گزندی به آنان نرسیده بود، و در پی خشنودی خدا بودند، و خدا دارای بخششی بزرگ است.
1- بازگشت بدون آسیب مؤمنان از غزوۀ حمراءالاسد یا بدر صغرا با برخورداری از نعمت و فضل الهی
فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللّٰهِ وَ فَضْلٍ لَمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ
«باء»در «بِنِعْمَةٍ » ، به معنای مصاحبت و «بِنِعْمَةٍ » حال برای فاعل «انقلبوا» میباشد. گفتنی است که برخی مفسران آیات مورد بحث را دربارۀ غزوۀ حمراءالاسد، و برخی آن را دربارۀ بدر صغرا میدانند، برداشت یاد شده بر اساس هر دو احتمال است.
2- شمول نعمت و فضل بزرگ الهی بر مؤمنان شرکتکننده در غزوۀ حمراءالاسد یا بدر صغرا، عامل آسیب ندیدن آنان
فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللّٰهِ وَ فَضْلٍ لَمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ
در برداشت یا شده «باء»در «بِنِعْمَةٍ » ، سببیّه و متعلق به «انقلبوا»، گرفته شده است.
1) 1) . مجمع البیان، ج 2، ص 889؛ تفسیر تبیان، ج 3، ص 52.
3- اجابت دعوت پیامبر(ص) از سوی مؤمنان برای شرکت در غزوۀ حمراء الاسد یا بدر صغرا
اَلَّذِینَ اسْتَجٰابُوا لِلّٰهِ وَ الرَّسُولِ ... فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللّٰهِ وَ فَضْلٍ
4- واقع نشدن جنگ میان مؤمنان و مشرکان در غزوۀ حمراءالاسد یا بدر صغرا*
فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللّٰهِ وَ فَضْلٍ لَمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ
ظاهراً مقصود از «لَمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ» ، عدم وقوع جنگ است.
5- توکّل و اعتماد به خداوند، زمینۀ جلب نعمت و فضل الهی
وَ قٰالُوا حَسْبُنَا اللّٰهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ . فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللّٰهِ وَ فَضْلٍ
6- توکّل همراه با عمل، موجب تبدیل مشکلات سخت به نعمت و فضل الهی
وَ قٰالُوا حَسْبُنَا اللّٰهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ . فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللّٰهِ وَ فَضْلٍ لَمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ
7- پیروزی و شکست به دست خداوند است.
فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللّٰهِ وَ فَضْلٍ لَمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ
8- کارآمد نبودن تبلیغات سوء و جنگ روانی، در بازداشتن مؤمنان از شرکت در غزوۀ حمراءالاسد یا بدر صغرا
اَلَّذِینَ قٰالَ لَهُمُ النّٰاسُ ... فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللّٰهِ وَ فَضْلٍ
زیرا در عین تبلیغات سوء دشمن، مؤمنان برای شرکتِ در نبرد حرکت کردند.
9- مؤمنان واقعی، در پی جلب رضایت کامل الهی
وَ اتَّبَعُوا رِضْوٰانَ اللّٰهِ
«رِضْوٰانَ » ، یعنی رضایت بسیار (مفردات راغب).
10- اجابت دعوت خداوند و پیامبر(ص) برای شرکت در جنگ، موجب جلب رضایت الهی
اَلَّذِینَ اسْتَجٰابُوا لِلّٰهِ وَ الرَّسُولِ ... وَ اتَّبَعُوا رِضْوٰانَ اللّٰهِ
11- مؤمنان مجاهد همراه پیامبر(ص) (در غزوۀ حمراءالاسد یا بدر صغرا)، بیاعتنا به تهدیدهای دشمن و در پی جلب رضایت الهی
إِنَّ النّٰاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ ... فَانْقَلَبُوا ... وَ اتَّبَعُوا رِضْوٰانَ اللّٰهِ
12- تقدیر و تمجید خداوند از مجاهدان شرکتکنندۀ در غزوۀ حمراءالاسد یا بدر صغرا
فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللّٰهِ ... وَ اتَّبَعُوا رِضْوٰانَ اللّٰهِ
13- خداوند، دارای فضلی بزرگ
وَ اللّٰهُ ذُو فَضْلٍ عَظِیمٍ
14- ایمان به خدا و پیامبر(ص) و اطاعت از آنان، صبر و جهاد، تقوا و احسان و توکّل، موجب رضایت کامل الهی و برخورداری از فضل بزرگ وی
اَلْمُؤْمِنِینَ . اَلَّذِینَ اسْتَجٰابُوا ... وَ اتَّبَعُوا رِضْوٰانَ اللّٰهِ وَ اللّٰهُ ذُو فَضْلٍ عَظِیمٍ
15- لزوم تمجید و تقدیر از مؤمنان واقعی و یادآوری فعالیتهای ایشان در شرایط سخت
اَلْمُؤْمِنِینَ . اَلَّذِینَ اسْتَجٰابُوا ... وَ اتَّبَعُوا رِضْوٰانَ اللّٰهِ
16- دست یافتن مؤمنان مجاهد به منفعت مالی در غزوۀ بدر صغرا
فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللّٰهِ وَ فَضْلٍ
بر اساس شأن نزول نقل شده در تفسیر روح المعانی، مراد از «فَضْلٍ » ، سودی است که مسلمانان با کسب و تجارت در غزوۀ بدر صغرا به دست آوردند.
کلیدواژهها:
احسان؛ اسلام؛ اطاعت؛ اللّه؛ ایمان؛ پیروزی؛ تاریخ؛ تقوا؛ توکل؛جنگ؛ جهاد؛ حمراء الاسد/غزوه؛ دشمنی؛ رضای خدا؛ سختی؛ شایعه؛ شکست؛ صبر؛ غنیمت؛ فضل خدا؛ محمّد(ص)؛ نعمت
إِنَّمٰا ذٰلِکُمُ اَلشَّیْطٰانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیٰاءَهُ فَلاٰ تَخٰافُوهُمْ وَ خٰافُونِ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (175)
175
این فقط شیطان است که [شما را]از دوستان خود میترساند، پس اگر مؤمنید از آنان نترسید و از من بترسید.
1- شیطان با ایجاد ترس و وحشت، دوستانشرا از شرکت درجهاد بازمیدارد.
إِنَّمٰا ذٰلِکُمُ الشَّیْطٰانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیٰاءَهُ
2- شایعهپراکنانی که مردم را از جهاد میترسانند، شیطانند.
قٰالَ لَهُمُ النّٰاسُ إِنَّ النّٰاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ ... إِنَّمٰا ذٰلِکُمُ الشَّیْطٰانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیٰاءَهُ
«ذٰلِکُمُ » ، میتواند اشاره به همان مردمی باشد که مؤمنان را از جنگ میترساندند.
3- ترساندن مؤمنان از دشمن و بازداشتن
آنان از جهاد، عملی است شیطانی.
إِنَّ النّٰاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ ... إِنَّمٰا ذٰلِکُمُ الشَّیْطٰانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیٰاءَهُ
4- کسانی که به خاطر ترس، از شرکت در جهاد خودداری میکنند، از اولیاء و دوستان شیطان هستند.
إِنَّمٰا ذٰلِکُمُ الشَّیْطٰانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیٰاءَهُ
از «إِنَّ النّٰاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ » ، معلوم میشود که شیطان (ابلیس و یا جاسوس دشمن)، همۀ مؤمنان را میترساند، ولی از «یُخَوِّفُ أَوْلِیٰاءَهُ » استفاده میشود که تنها دوستانش را میترساند. جمع بین دو آیه این است که مراد از «یُخَوِّفُ أَوْلِیٰاءَهُ » ، فعلیّت و تحقق ترس میباشد که مخصوص دوستان شیطان است. بنابراین کسانی که به خاطر ترس، از جهاد خودداری میکنند، اولیای شیطانند.
5- دوستی شیطان، زمینهساز ترس از غیر خدا
إِنَّمٰا ذٰلِکُمُ الشَّیْطٰانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیٰاءَهُ
6- شیطان، مؤمنان را از رویارویی با دوستانش (مشرکان) میترساند.
إِنَّمٰا ذٰلِکُمُ الشَّیْطٰانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیٰاءَهُ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که «أَوْلِیٰاءَهُ ) مفعول دوّم «یُخَوِّفُ» و مفعول دوم آن (ضمیر «کم »)، در تقدیر باشد. یعنی شیطان شما را از دوستانش میترساند. جملۀ «فَلاٰ تَخٰافُوهُمْ » ، این احتمال را تأیید میکند.
7- لشگریان کفر و شرک و دشمنان اسلام، دوستان شیطانند.
إِنَّ النّٰاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ ... إِنَّمٰا ذٰلِکُمُ الشَّیْطٰانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیٰاءَهُ
بر این اساس که مفعول اول «یُخَوِّفُ» ضمیر محذوف «کم » باشد مراد از «اولیاء» - به قرینۀ آیات قبل - مشرکان و لشکریان کفر است.
8- ایجاد ترس از دشمن در دلهای مؤمنان مجاهد، کار شیطان است.
إِنَّمٰا ذٰلِکُمُ الشَّیْطٰانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیٰاءَهُ
9- ایجاد ترس، از شگردهای شیطانی برای جلوگیری مردم از گرایش به حقّ
إِنَّمٰا ذٰلِکُمُ الشَّیْطٰانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیٰاءَهُ
10- تأثیر شایعات مشرکان و منافقان بر برخی مسلمانان، به هنگام دعوت رسول خدا(ص) برای شرکت در غزوۀ حمراءالاسد یا بدر صغرا
اَلَّذِینَ قٰالَ لَهُمُ النّٰاسُ إِنَّ النّٰاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ ... ذٰلِکُمُ الشَّیْطٰانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیٰاءَهُ
شیطان و مشرکان و منافقان در صدد ترسانیدن و بازداشتن همۀ مؤمنان بودهاند (انّ النّاس قد جمعوا لکم فاخشوهم)، ولی از «یُخَوِّفُ أَوْلِیٰاءَهُ » استفاده میشود که شیطان تنها دوستانش را میترساند. بنابراین «یُخَوِّفُ أَوْلِیٰاءَهُ » ، حاکی از فعلیّت و تحقق این ترس در عدّهای از مؤمنان است.
11- هشدار خداوند به مؤمنان در برابر خطر شایعات دشمنان دین، جاسوسان آنان و منافقان
إِنَّ النّٰاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ ... إِنَّمٰا ذٰلِکُمُ الشَّیْطٰانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیٰاءَهُ
12- مؤمنان نباید از دشمنان دین - هر چند لشگری انبوه باشند - هراسناک شوند.
إِنَّ النّٰاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ ... فَلاٰ تَخٰافُوهُمْ
13- ترس از خدا، زمینۀ مسؤولیتپذیری، و ترس از غیر خدا، زمینۀ گریز از مسؤولیت
اَلَّذِینَ اسْتَجٰابُوا ... فَلاٰ تَخٰافُوهُمْ وَ خٰافُونِ
14- افشای توطئهها و تبلیغات سوء دشمنان دین پس از نبرد احد، از سوی خداوند
إِنَّمٰا ذٰلِکُمُ الشَّیْطٰانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیٰاءَهُ فَلاٰ تَخٰافُوهُمْ
15- لزوم مقابله با تبلیغات دشمن و جلوگیری از تأثیر آن
اَلَّذِینَ قٰالَ لَهُمُ النّٰاسُ ... إِنَّمٰا ذٰلِکُمُ الشَّیْطٰانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیٰاءَهُ فَلاٰ تَخٰافُوهُمْ وَ خٰافُونِ
قرآن با بیان تبلیغات سوء دشمنان با جملۀ «فَلاٰ تَخٰافُوهُمْ وَ خٰافُونِ » ، در صدد خنثیسازی توطئههای دشمن برآمد تا به مؤمنان نیز بیاموزد که باید همواره به مقابلۀ با تبلیغات سوء دشمن برخیزند.
16- ترس از خدا و نترسیدن از دیگران، لازمۀ ایمان است.
فَلاٰ تَخٰافُوهُمْ وَ خٰافُونِ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ
17- شجاعت و شهامت در برابر دشمنان دین، از نشانههای ایمان و ویژگی مؤمنان
فَلاٰ تَخٰافُوهُمْ وَ خٰافُونِ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ
18- ترغیب مؤمنان از سوی خداوند به رویارویی و جهاد با دشمنان دین
إِنَّمٰا ذٰلِکُمُ الشَّیْطٰانُ ... فَلاٰ تَخٰافُوهُمْ وَ خٰافُونِ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ
جملۀ «اگر ایمان داری از دشمنان دین نهراسید»، خطاب به کسانی است که مدعی ایمان هستند و به هدف ترغیب آنان به رویارویی با دشمن ایراد شده است.
19- مؤمنان مجاهد، از اولیای خداوند و دور از ولایت شیطان هستند.*
إِنَّمٰا ذٰلِکُمُ الشَّیْطٰانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیٰاءَهُ ... إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ
چون دشمنان دین (کافران) از اولیای شیطانند، بنابراین مجاهدان، دور از ولایت شیطان و در نتیجه از اولیای خدا خواهند بود.
کلیدواژهها:
احد/غزوه؛ اسلام؛ اطاعت؛ افشاگری؛ انسان؛ اولیاءاللّه؛ ایمان؛ ترس؛جنگ؛ جهاد؛ حمراء الاسد/غزوه؛ دشمنی؛ دوستی؛ دین؛ شایعه؛ شجاعت؛ شرک؛ شیطان؛ ضلالت؛ عمل؛ کفر؛ نفاق؛ ولایت
وَ لاٰ یَحْزُنْکَ اَلَّذِینَ یُسٰارِعُونَ فِی اَلْکُفْرِ إِنَّهُمْ لَنْ یَضُرُّوا اَللّٰهَ شَیْئاً یُرِیدُ اَللّٰهُ أَلاّٰ یَجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فِی اَلْآخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ (176)
176
و مبادا کسانی که در کفر شتاب میورزند تو را محزون کنند؛ آنان قطعاً هیچ زیانی به خدا نخواهند رسانید. خدا میخواهد در آخرت هیچ بهرهای برای آنان قرار ندهد، و آنان عذابی بزرگ خواهند داشت.
1- علاقۀ وافر پیامبر(ص) به هدایت یافتن مردم و اندوه و تأسف عمیق وی از شتاب برخی از مردم در کفر
وَ لاٰ یَحْزُنْکَ الَّذِینَ یُسٰارِعُونَ فِی الْکُفْرِ
2- توصیۀ پیامبر(ص) از سوی خداوند مبنی بر اندوهگین نشدن از شتاب برخی مردم در کفر
وَ لاٰ یَحْزُنْکَ الَّذِینَ یُسٰارِعُونَ فِی الْکُفْرِ
3- پیامبر(ص)، مسؤولیتی در برابر هدایتناپذیری مردم ندارد.
وَ لاٰ یَحْزُنْکَ الَّذِینَ یُسٰارِعُونَ فِی الْکُفْرِ
4- نگرانی پیامبر(ص) از آسیب یافتن دین خدا به واسطۀ تلاشهای کفرآمیز
وَ لاٰ یَحْزُنْکَ الَّذِینَ یُسٰارِعُونَ فِی الْکُفْرِ
از اینکه خداوند در مقام دلداری میفرماید: انّهم لن یضروا اللّه شیئاً (آنان با کفرشان به خدا ضرری نمیرسانند)، معلوم میشود که سبب ناراحتی پیامبر(ص)، احتمال آسیبرسانی کافران به دین خدا بوده است.
5- شایعهپراکنانی که در صدد تضعیف روحیۀ مجاهدان اسلام هستند، شتابگران در کفرند.*
وَ لاٰ یَحْزُنْکَ الَّذِینَ یُسٰارِعُونَ فِی الْکُفْرِ
به مقتضای ارتباط بین آیۀ مورد بحث و آیات قبل، جملۀ «الَّذِینَ یُسٰارِعُونَ فِی الْکُفْرِ» میتواند اشاره به کسانی باشد که با تبلیغات سوء و شایعات ترسآفرین، در صدد بازداشتن مؤمنان از جهاد بودند.
6- هرگز شتابگران در کفر هیچگونه ضرری به خدا نمیرسانند.
إِنَّهُمْ لَنْ یَضُرُّوا اللّٰهَ شَیْئاً
7- آسیبناپذیری جبهۀ حق در برابر شتابگران در کفر
إِنَّهُمْ لَنْ یَضُرُّوا اللّٰهَ شَیْئاً
در برداشت یاد شده، مراد از ضرر زدن به خدا، ضرر زدن به دین او گرفته شده است.
8- مقابلۀ با پیامبر(ص) و جبهۀ حقّ، به منزلۀ مقابلۀ با خداوند است.
إِنَّهُمْ لَنْ یَضُرُّوا اللّٰهَ شَیْئاً
مستند نمودن نفی ضرر به خداوند، با وجود اینکه مراد، نفی ضرر از دین و پیامبر(ص) و مسلمانان است، اشاره به این معنا دارد که مقابله با دین و پیامبر(ص)، به منزلۀ مقابله با خداوند است.
9- ارادۀ الهی مبنی بر محرومیّت حتمی شتابگران در کفر از بهرههای اخروی
یُرِیدُ اللّٰهُ أَلاّٰ یَجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فِی الْآخِرَةِ
10- محرومیّت و یا برخورداری از بهرههای اخروی، نتیجۀ عملکرد انسان
وَ لاٰ یَحْزُنْکَ الَّذِینَ یُسٰارِعُونَ فِی الْکُفْرِ ... یُرِیدُ اللّٰهُ أَلاّٰ یَجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فِی الْآخِرَةِ
گر چه خداوند محروم کردن کفرپیشگان را از بهرۀ اخروی به خود نسبت داده است: یرید اللّه...ولی این محرومیّت به دلیل «یُسٰارِعُونَ ...»، نتیجۀ عملکرد خود آنان بوده است.
11- بازگشت ضرر کفرورزی کافران، به خود ایشان
إِنَّهُمْ لَنْ یَضُرُّوا اللّٰهَ شَیْئاً یُرِیدُ اللّٰهُ أَلاّٰ یَجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فِی الْآخِرَةِ
جملۀ «یُرِیدُ اللّٰهُ ...»، دلالت بر جملهای محذوف دارد: یعنی آنان به خدا ضرر نمیرسانند، بلکه به خود ضرر میرسانند؛ و آن، ضررِ محرومیّت از بهرۀ اخروی است.
12- شناخت سنن الهی و توجّه به تدبیر وی دربارۀ مخالفان اسلام، موجب رفع اندوه از عملکرد آنان
وَ لاٰ یَحْزُنْکَ ... یُرِیدُ اللّٰهُ أَلاّٰ یَجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فِی الْآخِرَةِ
جملۀ «یُرِیدُ اللّٰهُ ...»، دالّ بر سنّت الهی در محروم کردن کافران از بهرههای اخروی است و خداوند با شناساندن این سنّت خویش، پیامبر(ص) را از غم و اندوه بازداشته است.
13- کفرورزی کافران، بیرون از ارادۀ الهی نیست.
وَ لاٰ یَحْزُنْکَ الَّذِینَ یُسٰارِعُونَ فِی الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لَنْ یَضُرُّوا اللّٰهَ شَیْئاً یُرِیدُ اللّٰهُ أَلاّٰ یَجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فِی الْآخِرَةِ
جملۀ «یُرِیدُ اللّٰهُ ...»، بیان دلیلی است برای «لَنْ یَضُرُّوا اللّٰهَ » ؛ یعنی شتاب کافران در کفر خویش، ضرری به خداوند نمیزند و کفر آنان، نشانۀ چیره شدن بر خداوند و ارادۀ او نیست؛ زیرا خداوند با ارادۀ خود آنان را به راهی انداخته که نتیجۀ آن محرومیّت از بهرههای آخرت است.
14- ارادۀ الهی بر محروم سازی کفرپیشگان از بهرههای دنیوی نیست.*
یُرِیدُ اللّٰهُ أَلاّٰ یَجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فِی الْآخِرَةِ
مفهوم کلمۀ «فِی الْآخِرَةِ » ، گویای آن است که ارادۀ الهی بر محروم ساختن کافران از مواهب آخرت است، نه بهرههای دنیوی.
15- مهلت دادن خداوند به شتابگران در کفر، برای محروم ساختن آنان از بهرههای اخروی است (سنّت استدراج).
یُرِیدُ اللّٰهُ أَلاّٰ یَجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فِی الْآخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ
جملۀ «یُرِیدُ اللّٰهُ ...»، میتواند جواب این سؤال باشد که چرا با تلاش برخی از مردم در گسترش کفر، خداوند به آنان مهلت میدهد.
16- عذاب بزرگ اخروی در انتظار شتابگران در کفر است.
اَلَّذِینَ یُسٰارِعُونَ فِی الْکُفْرِ ... وَ لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ
17- تسلیت و دلداری خداوند به پیامبر(ص) در مورد شتاب برخی از مردم در کفر
وَ لاٰ یَحْزُنْکَ الَّذِینَ یُسٰارِعُونَ فِی الْکُفْرِ ... وَ لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ
18- قانونمندی نظام الهی در جزا و پاداش
یُرِیدُ اللّٰهُ أَلاّٰ یَجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فِی الْآخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ
منطوق آیه، عذاب و محرومسازی از مواهب اخروی را نتیجۀ کفر دانسته و مفهوم آن دلالت دارد که برخورداری از مواهب اخروی و دوری از عذاب، در گرو ایمان است. بنابراین جزا و پاداش الهی دارای نظام و قانون است.
کلیدواژهها:
آخرت؛ استدراج؛ اسلام؛ اللّه؛ پاداش؛ تدبر؛ جهان بینی؛ حزن؛ حق؛خسران؛ دشمنی؛ دلداری؛ دنیا؛ دین؛ سنت؛ شایعه؛ ضرر؛ عذاب؛ علم؛ عمل؛ کفر؛ کیفر؛ محاربه؛ محمّد(ص)؛ مسابقه؛ وصیت؛ هدایت
إِنَّ اَلَّذِینَ اِشْتَرَوُا اَلْکُفْرَ بِالْإِیْمٰانِ لَنْ یَضُرُّوا اَللّٰهَ شَیْئاً وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (177)
177
همانا کسانی که ایمان را با کفر مبادله کردند، هرگز هیچ زیانی به خدا نمیرسانند، و برای آنان عذابی دردناک خواهد بود.
1- کافران، هرگز کوچکترین ضرری به خداوند نمیرسانند.
إِنَّ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الْکُفْرَ بِالْإِیْمٰانِ لَنْ یَضُرُّوا اللّٰهَ شَیْئاً
2- ایمان به خدا، فطری بشر
إِنَّ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الْکُفْرَ بِالْإِیْمٰانِ
در صورتی که مراد از «الَّذِینَ » همۀ کافران باشد نه خصوص مرتدان، آیۀ شریفه، ایمان را اصل و کفر را جایگزین میداند.
بنابراین انسان در اصل، یعنی به طور فطری، روی به ایمان دارد نه به کفر.
3- ایمان به خداوند، سرمایۀ سعادتبخشِ انسان
إِنَّ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الْکُفْرَ بِالْإِیْمٰانِ ... لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ
مفاد آیه این است که برخی کفر را به بهای ایمان خریدند و از دست دادن این بها، موجب گرفتاری به عذاب است. لذا ایمان، سرمایهای فرض شده که از دست دادن آن موجب عذاب دردناکی است.
4- ارتداد گروهی از مؤمنان پس از جریان جنگ احد*
إِنَّ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الْکُفْرَ بِالْإِیْمٰانِ لَنْ یَضُرُّوا اللّٰهَ شَیْئاً
به مقتضای ارتباط این آیه با آیات قبل، مراد از «الَّذِینَ اشْتَرَوُا ...»، میتواند آن گروه از مسلمانانی باشد که پس از نبرد احد با تبلیغات سوء و شایعات در تضعیف روحیۀ مؤمنان میکوشیدند و آنان را از غزوۀ حمراءالاسد بازمیداشتند.
5- قدرت مطلق خداوند و آسیبناپذیری او از عملکرد کافران
إِنَّ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الْکُفْرَ بِالْإِیْمٰانِ لَنْ یَضُرُّوا اللّٰهَ شَیْئاً
6- بازگشت ضرر انتخاب کفر، به خود کافران
إِنَّ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الْکُفْرَ ... لَنْ یَضُرُّوا اللّٰهَ شَیْئاً وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ
جملۀ «وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ » ، دلالت دارد بر این که کافران با کفر خویش به خودشان ضرر میزنند؛ چرا که به «عَذٰابٌ أَلِیمٌ » گرفتار میشوند.
7- بازگشت ضرر ارتداد به خود مرتدان
إِنَّ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الْکُفْرَ بِالْإِیْمٰانِ لَنْ یَضُرُّوا اللّٰهَ شَیْئاً
برداشت فوق مبتنی بر این است که مراد از «الَّذِینَ ...» کسانی باشد که پس از اختیار اسلام به کفر میگرایند.
8- تضمین خداوند نسبت به آسیبناپذیری دین اسلام، از ناحیۀ کفر گروهی از مردم
إِنَّ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الْکُفْرَ بِالْإِیْمٰانِ لَنْ یَضُرُّوا اللّٰهَ شَیْئاً
چنانکه قبلاً گفته شد مراد از ضرر رساندن به خدا، ضرر رساندن به دین خداست. زیرا هیچکس تصور ضرر رساندن به خداوند را ندارد تا خداوند آن پندار را نفی کند.
9- عذاب دردناک الهی، کیفر انتخابکنندگان کفر به بهای از دست دادن ایمان (مرتدان)
إِنَّ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الْکُفْرَ بِالْإِیْمٰانِ ... لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ
10- کفر، موجب گرفتاری به عذاب
دردناک الهی
إِنَّ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الْکُفْرَ بِالْإِیْمٰانِ ... لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ
11- ارزیابی نادرست کافران و مرتدان، در مورد ایمان و کفر
إِنَّ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الْکُفْرَ بِالْإِیْمٰانِ ... لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ
چون خریدار معتقد است که آنچه به دست میآورد با ارزشتر از چیزی است که میپردازد، بنابراین کافر با انتخاب کفر بر ایمان - که به منزلۀ داد و ستد است - کفر را ارجمندتر از ایمان میپندارد؛ غافل از آنکه عذابی دردناک را متحمّل خواهد شد.
کلیدواژهها:
احد/غزوه؛ ارتداد؛ اسلام؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ خسران؛دین؛ رستگاری؛ ضرر؛ عذاب؛ عمل؛ فطرت؛ قدرت؛ کفر؛ کیفر
وَ لاٰ یَحْسَبَنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّمٰا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّمٰا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدٰادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذٰابٌ مُهِینٌ (178)
178
و کسانی که کفر ورزیدهاند هرگز گمان نکنند مهلتی که به آنان میدهیم به سودشان است، جز این نیست که مهلتشان میدهیم تا در نتیجه بر گناه خود بیفزایند، و برای آنان عذابی خوار کننده خواهد بود.
1- هشدار خداوند به کافران، بر اینکه مهلت یافتن آنان به سودشان نیست.
وَ لاٰ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّمٰا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ
«أَمَلاً» (مصدر «نُمْلِی » )، به معنای مهلت دادن است و مراد از آن، تأخیر در عذاب کافران با طولانی شدن مدت عمر و بهرهگیریشان از مواهب دنیاست.
2- کافران، مهلت یافتن در دنیا را، خیر و نیک و به سود خویش میپندارند.
وَ لاٰ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّمٰا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ
3- ناتوانی کافران از درک سود و زیان و سرنوشت شوم خویش
وَ لاٰ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّمٰا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّمٰا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدٰادُوا إِثْماً
4- کفر، مانع انسان از شناخت نفع و ضرر حقیقی خود
وَ لاٰ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّمٰا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ
تعبیر «الَّذِینَ کَفَرُوا» ، اشاره به علیّت چنین پنداری است؛ یعنی چون کافرند، این گونه میپندارند.
5- مهلت دادن خداوند به کافران، تنها به جهت افزایش یافتن گناه آنان است.
إِنَّمٰا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدٰادُوا إِثْماً
6- کوتاه بودن مدّت حیات آدمی در دنیا و یا به درازا کشیدن آن، در اختیار خداست.
أَنَّمٰا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ ... أَنَّمٰا نُمْلِی لَهُمْ
از اینکه «أَمَلاً» در آیۀ شریفه به خداوند اسناد داده شده است، برداشت فوق به دست میآید.
7- آدمی، همواره در پی خیر و سعادت خویش است.
وَ لاٰ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّمٰا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ
کافران از آن جهت عمر طولانی در دنیا را میپسندند که آن را برای خویش امری خیر و نیکو میپندارند. بنابراین در پی سعادت خویشند؛ گر چه مصداق واقعی آن را تشخیص ندادهاند.
8- بقای بر کفر، موجب ازدیاد گناه و کیفر آن
وَ لاٰ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا ... وَ لَهُمْ عَذٰابٌ مُهِینٌ
ظاهراً مراد از گناه در آیه، همان کفر است؛ بنابراین عمر کافر هر چه طولانی شود، گناه او افزون میشود؛ هر چند غیر از کفر، گناه دیگری مرتکب نشود.
9- ارزیابی صحیح و عاقبتاندیشی، زمینۀ جلوگیری از انحراف
وَ لاٰ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّمٰا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ
10- کافران با کفر خویش، حیات و عمر خود را تباه میسازند.
إِنَّمٰا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدٰادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذٰابٌ مُهِینٌ
عمر طولانی اگر ثمری جز افزایش گناه و گرفتار شدن به عذاب الهی نداشته باشد، عمری تباه و سرمایهای نابود شده است.
11- مهلت خداوند به کافران، زمینهساز ارتکاب اعمال ناروا و دوری آنان از خیر و سعادت
وَ لاٰ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّمٰا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّمٰا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدٰادُوا إِثْماً
«اثم »، در لغت به اعمالی گفته میشود که آدمی را از خیر و سعادت بازمیدارد. (مفردات راغب).
12- تهدید کافران به عذابی خوارکننده از سوی خداوند
وَ لَهُمْ عَذٰابٌ مُهِینٌ
13- مهلت یافتن کافران در دنیا (امهال)، زمینهساز خواری و ذلّت آنها در آخرت
إِنَّمٰا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدٰادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذٰابٌ مُهِینٌ
14- عذابهای گوناگون در آخرت
لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ ... وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ ... وَ لَهُمْ عَذٰابٌ مُهِینٌ
در برداشت یاد شده، هر یک از صفات «عَظِیمٌ » و «أَلِیمٌ » و «مُهِینٌ » ، بیانگر نوعی از عذاب گرفته شده است.
15- عذاب آخرت دارای چهرهها و حیثیتهای متفاوت
لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ ... وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ ... وَ لَهُمْ عَذٰابٌ مُهِینٌ
محتمل است وصفهای «عَظِیمٌ » ، «أَلِیمٌ » و «مُهِینٌ » ، وصفهای مختلف یک عذاب باشد، برداشت یاد شده بر اساس این احتمال است.
16- مهلت یافتن و عمر طولانی کافران، دلیل عزّت و قرب آنان در نزد خدا نیست.
إِنَّمٰا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدٰادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذٰابٌ مُهِینٌ
17- «عن محمّدبنمسلم عن أبیجعفر(ع) قال: قلت له أخبرنی عن الکافر الموت خیر له أم الموت؟ فقال: الموت خیر للمؤمن و الکافر، قلت: و لِمَ؟ قال: لأن اللّه یقول: «وَ مٰا عِنْدَ اللّٰهِ خَیْرٌ لِلْأَبْرٰارِ» و یقول:
وَ لاٰ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّمٰا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّمٰا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدٰادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذٰابٌ مُهِینٌ » ؛ (1)
محمّد بن مسلم گوید: به امام باقر(ع) عرض کردم: مرا دربارۀ کافر آگاهی ده که برای او مرگ بهتر است یا زندگی؟ فرمود:
برای مؤمن و کافر، مرگ بهتر از زندگی است، عرض کردم:
چرا؟ فرمود: زیرا خداوند میفرماید: «وَ مٰا عِنْدَ اللّٰهِ خَیْرٌ لِلْأَبْرٰارِ» و میفرماید: «وَ لاٰ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّمٰا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّمٰا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدٰادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذٰابٌ مُهِینٌ » .
کلیدواژهها:
آخرت؛ استدراج؛ انسان؛ تهدید؛ جهل؛ حیات؛ ذلت؛ رستگاری؛ شقاوت؛ شناخت؛ ضلالت؛ عذاب؛ علم؛ عمر؛ قدرت؛ کفر؛ کیفر؛ گناه؛ هدایت
ذلّت
1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 206، ح 155؛ نورالثقلین، ج 1، ص 413، ح 445.
مٰا کٰانَ اَللّٰهُ لِیَذَرَ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلیٰ مٰا أَنْتُمْ عَلَیْهِ حَتّٰی یَمِیزَ اَلْخَبِیثَ مِنَ اَلطَّیِّبِ وَ مٰا کٰانَ اَللّٰهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَی اَلْغَیْبِ وَ لٰکِنَّ اَللّٰهَ یَجْتَبِی مِنْ رُسُلِهِ مَنْ یَشٰاءُ فَآمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا فَلَکُمْ أَجْرٌ عَظِیمٌ (179)
179
چنین نیست که خدا مؤمنان را بر این حالی که شما دارید رها کند، تا اینکه پلید را از پاک جدا سازد؛ و چنین نیست که خدا شما را از غیب آگاه کند، ولی خدا از میان پیامبرانش هر که را بخواهد برمیگزیند، پس به خدا و پیامبرانش ایمان بیاورید؛ و اگر ایمان بیاورید و تقوا پیشه کنید، برای شما اجری بزرگ خواهد بود.
1- خداوند، جامعۀ ایمانی را به حالتِ مشخص نبودن خوبان از بدان رها نمیکند.
مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیَذَرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلیٰ مٰا أَنْتُمْ عَلَیْهِ
مراد از جملۀ «عَلیٰ مٰا أَنْتُمْ عَلَیْهِ » به قرینۀ «حَتّٰی یَمِیزَ ...»، مشخص نبودن خوبان از بدان است.
2- جداسازی صفوف ناپاکان از پاکان در جامعۀ ایمانی، سنّت تغییرناپذیر الهی
مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیَذَرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلیٰ مٰا أَنْتُمْ عَلَیْهِ حَتّٰی یَمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ
3- مؤمنان، پاک هستند و غیر آنان (منافقان)، پلید و خبیث.
مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیَذَرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلیٰ مٰا أَنْتُمْ عَلَیْهِ حَتّٰی یَمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ
4- ایمان، موجب طهارت و پاکی، و نفاق، موجب پلیدی است.
مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیَذَرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلیٰ مٰا أَنْتُمْ عَلَیْهِ حَتّٰی یَمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ
5- آزمایش الهی، مشخصکنندۀ صفوف ناپاکان جامعۀ ایمانی از پاکان آن
مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیَذَرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلیٰ مٰا أَنْتُمْ عَلَیْهِ حَتّٰی یَمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ
مشخص کردن پاکان از ناپاکان و خالصها از ناخالصها دو وجه متعارف دارد: آزمایش؛ و خبر دادن خداوند از واقعیت افراد.
چون راه دوّم سنّت الهی نیست، بنابراین تنها راه متعارف، آزمایش است. پس جملۀ «حَتّٰی یَمِیزَ ...»، به تقدیر «بابتلاءهم و امتحانهم »است.
6- سختیها، مصیبتها و جنگها (شکستها و پیروزیها)، وسایل آزمایش الهی برای بندگان
حَتّٰی یَمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ
به مقتضای ارتباط میان این آیه و آیات پیشین، از وسایل آزمایش الهی، همان نبردها و مشکلات آن است؛ چنانچه در نبرد احد پیش آمد.
7- توجّه خاصّ خداوند به مؤمنان واقعی و حمایت و پشتیبانی مستمر از آنان
مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیَذَرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلیٰ مٰا أَنْتُمْ عَلَیْهِ حَتّٰی یَمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ
ظاهراً مراد از «المؤمنین9، مؤمنان خالص و واقعی میباشد و مخاطبانِ «أَنْتُمْ » ، کلّ جامعۀ اسلامی - اعم از خالص و ناخالص - است. بنابراین معنای آیه چنین است: خداوند، مؤمنان واقعی را به حال خودشان رها نمیکند که همچنان با ناپاکان مختلط باشند و ناخالصان مشخّص نگردند. و این، حاکی از توجه خاص خداوند به مؤمنان واقعی است.
8- حضور افراد ناپاک و منافق در میان مسلمانان، در جریان جنگ احد
مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیَذَرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلیٰ مٰا أَنْتُمْ عَلَیْهِ حَتّٰی یَمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ
برداشت فوق بر اساس ارتباط این آیه با آیات پیشین - که دربارۀ نبرد احد بود - استفاده شده است.
9- دلداری خداوند به پیامبر(ص) و مؤمنان، به دنبال همسویی جمعی از منافقان با کافران و تخلف آنان از جهاد
مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیَذَرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلیٰ مٰا أَنْتُمْ عَلَیْهِ حَتّٰی یَمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ
با توجه به آیات پیشین همانند: «هُمْ لِلْکُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِیمٰانِ » ، استفاده میشود که مراد از خبیثان، در «حَتّٰی یَمِیزَ الْخَبِیثَ ...» منافقانی هستند که از نبرد با کافران سرباز زدند.
10- جریان مداوم آمیختگی پاکان و ناپاکان و جدا شدن آنان از یکدیگر
مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیَذَرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلیٰ مٰا أَنْتُمْ عَلَیْهِ حَتّٰی یَمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ
11- آگاه نکردن انسانها بر اسرار نهانی (غیب)، سنّت الهی است.
وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَی الْغَیْبِ
برداشت فوق، بر این اساس است که الف و لام در «الْغَیْبِ » ، برای جنس باشد.
12- تنها خداوند آگاه به غیبها و اسرار نهانی است.
وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَی الْغَیْبِ
13- ایمان و کفر انسانها از امور غیبی و علم به آن در انحصار خداوند است.
وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَی الْغَیْبِ
چنانچه مراد از «الْغَیْبِ » ، جنس باشد، کفر و ایمان از مصادیق
مورد نظر است. البتّه این احتمال نیز به نظر میرسد که الف و لام «الْغَیْبِ » ، عهد باشد؛ یعنی خصوص کفر و ایمان.
14- سنّت الهی، بر تفکیک صفوف پاکان از ناپاکان به وسیلۀ آگاه ساختن مردم به غیب و اسرار دلها، نیست.
مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیَذَرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلیٰ مٰا أَنْتُمْ عَلَیْهِ حَتّٰی یَمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَی الْغَیْبِ
«وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُطْلِعَکُمْ ...»، در صدد بیان این است که گر چه خداوند، ناپاکان را از پاکان مشخص خواهد کرد، ولی این تفکیک از طریق مشکلات و جنگها و مسائل دیگر از این قبیل است، نه از راه آشنا ساختن مردم به غیب و نهان.
15- آگاهی برخی از رسولان الهی بر غیب و نهان (ایمان و کفر) امّت خویش
وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ یَجْتَبِی مِنْ رُسُلِهِ مَنْ یَشٰاءُ
برداشت یاد شده بر این اساس است که «مِنَ » برای تبعیض و متعلق به «یَجْتَبِی » باشد و چون جملۀ «وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ ...»، استدراک از جملۀ «مٰا کٰانَ اللّٰهُ ...» است، معنای آیه چنین میشود: خداوند، امّتها را به غیب آگاه نمیسازد، ولی برخی رسولان را برای آگاه ساختن از غیب انتخاب میکند.
16- خداوند برخی رسولان را برای آگاه ساختنشان از غیب، برمیگزیند.
وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَی الْغَیْبِ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ یَجْتَبِی مِنْ رُسُلِهِ مَنْ یَشٰاءُ
17- تفاوت درجات و مراتب رسولان الهی
وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَی الْغَیْبِ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ یَجْتَبِی مِنْ رُسُلِهِ مَنْ یَشٰاءُ
اگر خداوند تنها به برخی از رسولان خویش علم غیب عطا کند (چنانچه احتمالی در آیه است)، معلوم میشود پیامبران، دارای درجات و مراتبی هستند.
18- آگاهی تمامی رسولان الهی از غیب*
وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ یَجْتَبِی مِنْ رُسُلِهِ مَنْ یَشٰاءُ
برداشت یاد شده بر اساس این احتمال است که «مِنَ » ، در «مِنْ رُسُلِهِ » بیان برای «مَنْ یَشٰاءُ» باشد. یعنی خداوند برای آگاه ساختن از غیب، هر کس را بخواهد انتخاب میکند و برای این منظور، رسولان خویش را انتخاب کرده است.
19- پیامبر(ص)، آگاه به پاکان و ناپاکان (مؤمن و منافق) امّت خویش، از طریق علم به غیب
وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ ... وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ یَجْتَبِی مِنْ رُسُلِهِ مَنْ یَشٰاءُ
مراد از «مِنْ رُسُلِهِ » - چه برخی از رسولان باشند و چه تمامی آنان - قطعاً پیامبر اسلام(ص) از جملۀ آنان خواهد بود.
20- خداوند، افاضهکنندۀ علم غیب بر رسولان خویش
وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَی الْغَیْبِ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ یَجْتَبِی مِنْ رُسُلِهِ مَنْ یَشٰاءُ
21- لزوم ایمان به خداوند و تمامی رسولان او
فَآمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ
22- ایمان به خداوند و پیامبران، موجب قرار گرفتن آدمی در زمرۀ پاکان
حَتّٰی یَمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ ... فَآمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ
محتمل است جملۀ «فَآمِنُوا ...»، متفرع بر جملۀ «حَتّٰی یَمِیزَ ...» باشد؛ یعنی حال که سنّت الهی بر جداسازی ناپاکان از پاکان امّت است، برای اینکه در زمرۀ پاکان قرار گیرید، راهی جز ایمان واقعی به خدا و رسول نیست.
23- آگاهی پیامبران به غیب و نهان (پاکیها، پلیدیها، مصالح و مفاسد واقعی انسانها)، دلیل لزوم ایمان به آنان
وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَی الْغَیْبِ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ یَجْتَبِی مِنْ رُسُلِهِ مَنْ یَشٰاءُ فَآمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ
برداشت یاد شده بر این مبناست که جملۀ «فَآمِنُوا ...»، متفرع بر جملۀ «وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ یَجْتَبِی مِنْ رُسُلِهِ » باشد. یعنی چون پیامبران آگاه به غیب هستند، لازم است به آنان ایمان آورید؛ چرا که تنها آنان دانا به حقایق امور هستند و راه سعادت و شقاوت را میشناسند.
24- پاداش بزرگ الهی، ویژۀ مؤمنان تقواپیشه است.
وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا فَلَکُمْ أَجْرٌ عَظِیمٌ
25- لزوم همراهی ایمان و تقوا
وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا فَلَکُمْ أَجْرٌ عَظِیمٌ
26- استحقاق اجر عظیم الهی، در گرو ایمان به خدا و رسول و پرهیز از مخالفت با آنان
وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا فَلَکُمْ أَجْرٌ عَظِیمٌ
چون کلمۀ «أَجْرٌ» ، ظهور در پاداش استحقاقی دارد، در برداشت فوق، کلمۀ استحقاق آورده شده است.
27- وعده و تضمین پاداش، از روشهای قرآن برای تشویق به ایمان و تقوا
وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا فَلَکُمْ أَجْرٌ عَظِیمٌ
28- برخی مؤمنان خواستار آگاهی از غیب و نهان انسانها بودند تا افراد مؤمن را از غیر مؤمن (طیّب و خبیث)، تمییز دهند.
وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَی الْغَیْبِ
در شأن نزول آیه آمده است که برخی مؤمنان، خواهان علامتی بودند تا با آنان منافقان را از مؤمنان بازشناسند. آنگاه خداوند آیۀ فوق را نازل فرمود.
کلیدواژهها:
احد/غزوه؛ اسلام؛ اطاعت؛ اللّه؛ امتحان؛ انبیاء؛ انسان؛ ایمان؛ برگزیدگی؛ پاداش؛ پیروزی؛ تبلیغ؛ تقوا؛ جامعه؛ جنگ؛ خیانت؛ دلداری؛ سختی؛ سرّ؛ سنت؛ شکست؛ طهارت؛ غیب؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مصیبت؛ نصرت؛ نفاق
وَ لاٰ یَحْسَبَنَّ اَلَّذِینَ یَبْخَلُونَ بِمٰا آتٰاهُمُ اَللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَیْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَیُطَوَّقُونَ مٰا بَخِلُوا بِهِ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ وَ لِلّٰهِ مِیرٰاثُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ اَللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ (180)
180
و کسانی که به آنچه خدا از فضل خود به آنان داده است بخل میورزند، هرگز گمان نکنند که این بخل به سود آنهاست، بلکه برایشان شرّ است؛ به زودی روز قیامت آنچه بدان بخل ورزیدهاند طوق گردنشان میشود. و میراث آسمانها و زمین از آنِ خداست، و خدا به آنچه میکنید آگاه است.
1- سودبخشی و ثمردهی بخلورزی و انفاق نکردن، پندار ناصواب بخیلان
وَ لاٰ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ یَبْخَلُونَ ... هُوَ خَیْراً لَهُمْ
2- لزوم انفاق از داراییهای دادۀ خداوند
وَ لاٰ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ یَبْخَلُونَ بِمٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ
3- ضرر و زیان، فرجامِ نامیمون ترکِ انفاق از داراییها
وَ لاٰ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ یَبْخَلُونَ بِمٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ ... بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ
4- دادههای الهی (امکانات مادی و معنوی) به انسانها، فضل خداوند و از ملک اوست.
وَ لاٰ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ یَبْخَلُونَ بِمٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ
5- توجّه به خدادادی بودن داراییها، آسانکنندۀ انفاق و بخشش و روشنگر زشتی و شناعت بخلورزی
وَ لاٰ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ یَبْخَلُونَ بِمٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ
تذکّر خداوند به اینکه داراییهای شما، فضلی از جانب اوست (بما آتیٰهم اللّه من فضله)، برای این هدف است که انفاق را بر آدمی آسان کند و زشتی بخل را بر او آشکار سازد.
6- ارزشمندی دادههای الهی (امکانات مادی و معنوی) به انسانها
وَ لاٰ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ یَبْخَلُونَ بِمٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ
از اینکه خداوند امکاناتی را که در دسترس انسانها قرار داده، فضل خویش نامیده و به خود نسبت داده است، ارزشمندی آن به دست میآید.
7- پرداخت نکردن هزینۀ جهاد، از موارد
بخل است.
وَ لاٰ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ یَبْخَلُونَ بِمٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ
چون آیۀ مورد بحث پس از آیات جهاد آمده، بیانگر این نکته است که از مصادیق مورد نظر برای «الَّذِینَ یَبْخَلُونَ ...»، کسانی هستند که از پرداخت هزینۀ جهاد امتناع کرده و بخل ورزیدهاند.
8- مسؤولیت سنگین ثروتمندان در تأمین هزینۀ جهاد و دستگیری از مستمندان
وَ لاٰ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ یَبْخَلُونَ بِمٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ
9- بخلورزی آدمی، معلول شناخت نادرست وی از خیر و شرّ خویش
وَ لاٰ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ یَبْخَلُونَ ... هُوَ خَیْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ
10- درک صحیح انسان از خیر و شرّ خویش، زمینۀ بخشش و انفاق از داراییهای خدادادی و پرهیز از بخل
وَ لاٰ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ یَبْخَلُونَ بِمٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَیْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ
11- تعالیم آسمانی، منبعی برای شناخت خیر و شرّ
وَ لاٰ یَحْسَبَنَّ ... هُوَ خَیْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ
12- داراییهای بخیلان در قیامت، به صورت طوقی به گردنشان آویخته خواهد شد.
سَیُطَوَّقُونَ مٰا بَخِلُوا بِهِ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
13- آویخته شدن داراییهای بخیلان در قیامت بر گردن آنان، تبلور شرّ و زیان بخلورزی ایشان
بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَیُطَوَّقُونَ مٰا بَخِلُوا بِهِ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
جملۀ «سَیُطَوَّقُونَ مٰا بَخِلُوا ...»، تفسیر کلمۀ «شَرٌّ» است: یعنی به دوشکشی تمام داراییها در قیامت شرّی است که دامنگیر بخیلان خواهد شد. برداشت یاد شده بر این اساس است که معنای ظاهری «سَیُطَوَّقُونَ ...» مراد باشد.
14- حشر جمادات و اشیا در قیامت
سَیُطَوَّقُونَ مٰا بَخِلُوا بِهِ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
15- تناسب عذاب و عقوبت اخروی، با گناه و عصیان
سَیُطَوَّقُونَ مٰا بَخِلُوا بِهِ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
طوق شدن اموال بخیلان بر گردن آنان به دلیل دلدادگی و وابستگی شدید آنان به اموال میباشد، و این حاکی از تناسب عذاب آخرت با گناه است.
16- معاد، جسمانی است.
سَیُطَوَّقُونَ مٰا بَخِلُوا بِهِ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
برداشت یاد شده بر این مبناست که معنای ظاهری «سَیُطَوَّقُونَ ...» مراد باشد.
17- حرمت بخلورزی و نکوهش شدید خداوند از بخیلان
وَ لاٰ یَحْسَبَنَّ ... سَیُطَوَّقُونَ مٰا بَخِلُوا بِهِ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
18- بخیلان در قیامت، بار سنگین گناه بخل خویش را به دوش خواهند کشید.
سَیُطَوَّقُونَ مٰا بَخِلُوا بِهِ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
برخی برآنند که معنای ظاهری «سَیُطَوَّقُونَ ...» اراده نشده است، بلکه کلمهای همانند وبال و گناه، قبل از «مٰا بَخِلُوا» مقدّر است. یعنی وبال گناهِ بخل خویش را به دوش خواهند کشید.
19- قیامت، صحنۀ ظهور خیر و شرّ واقعی
وَ لاٰ یَحْسَبَنَّ ... هُوَ خَیْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَیُطَوَّقُونَ ...
یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
20- محدودیّت حقّ تصرّف انسان در اموال شخصی خویش
وَ لاٰ یَحْسَبَنَّ ... سَیُطَوَّقُونَ مٰا بَخِلُوا بِهِ
21- مالکیت اصلی و نهایی آسمانها و زمین (تمام هستی)، از آن خداوند است.
وَ لِلّٰهِ مِیرٰاثُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
22- هدف از دستور انفاق، نیل آدمیان به سعادت است نه نیاز خداوند به آن
وَ لاٰ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ یَبْخَلُونَ ... وَ لِلّٰهِ مِیرٰاثُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
23- داراییهای انسان از آن خداست و به او باز خواهد گشت.
بِمٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ ... وَ لِلّٰهِ مِیرٰاثُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
24- وجود آسمانهای متعدد در جهان آفرینش
وَ لِلّٰهِ مِیرٰاثُ السَّمٰاوٰاتِ
25- توجّه به خارج شدن تمام داراییها از دست انسان، مایۀ شناخت زشتی بخل و ترک انفاق
وَ لاٰ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ یَبْخَلُونَ ... وَ لِلّٰهِ مِیرٰاثُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
جملۀ «وَ لِلّٰهِ مِیرٰاثُ السَّمٰاوٰاتِ ...»، بیانگر این نکته است که اموال از دست شما خارج و به خدا باز خواهد گشت. بنابراین چرا انفاق نمیکنید و خود را از ثواب و پاداش انفاق محروم میسازید؟
26- آگاهی کامل و دقیق خداوند به تمامی اعمال و رفتار انسان
وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ
27- توجّه به مالکیّت مطلق خداوند و توجّه به آگاهی او از اعمال آدمی، آسانکنندۀ انفاق و زمینهساز پرهیز از بخلورزی
وَ لاٰ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ یَبْخَلُونَ ... وَ لِلّٰهِ مِیرٰاثُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ
28- تهدید و هشدار الهی نسبت به بخیلان
وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ
29- «خَبِیرٌ» از اسما و صفات خداوند
وَ اللّٰهُ ... خَبِیرٌ
30- «عن النبیّ(ص) قال: ما من ذی رَحِم یأتی ذا رحمه فیسأله من فضل ما أعطاه اللّه إیّاه فیبخل علیه الّا خرج له یوم القیامة من جهنّم شجاع یتلمّظ حتی یطوّقه، ثم قرء «وَ لاٰ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ یَبْخَلُونَ بِمٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ ...؛ (1)
از پیامبر اکرم(ص) روایت شده که فرمود: هیچ خویشاوندی نیست که نزد خویشاوندش رود و از وی بخشی از مازاد چیزی را که خداوند به وی عطا کرده درخواست نماید و وی از دادن آن بخل بورزد مگر این که در روز قیامت برای وی از دوزخ ماری خارج شود و [در جستوجوی وی] پیدرپی زبانش را بیرون آورد تا [او را بیابد و] چون طوق بر [گردن] وی بپیچد، سپس این آیه را قرائت نمود: «وَ لاٰ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ یَبْخَلُونَ بِمٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ ...»».
31- «عن محمّد بن مسلم قال: سألت أبا عبداللّه(ع) عن قول اللّه عزّوجلّ:
«سَیُطَوَّقُونَ مٰا بَخِلُوا بِهِ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ » فقال:
یا محمّد ما من أحد یمنع من زکاة ما له شیئاً إلّاجعل اللّه عزّوجلّ ذلک یوم القیامة ثعباناً من نار مطوّقاً فی عنقه یَنْهَش من لحمه حتّی یفرُغ من الحساب...؛ (2)
محمّد بن مسلم گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزوجل: «سَیُطَوَّقُونَ مٰا بَخِلُوا بِهِ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ » پرسیدم، فرمود:
ای محمّد، هیچ کس نیست که از پرداختن چیزی از زکات مالش خودداری کند مگر این که خداوند عزوجل آنرا در روز قیامت ماری از آتش قرار دهد که در گردنش چون طوق بپیچد و مدام بخشی از گوشتش بگیرد و بگزد، تا از حساب فارغ شود».
کلیدواژهها:
آخرت؛ آسمان؛ اللّه؛ انسان؛ انفاق؛ باطل؛ بخل؛ تجسم اعمال؛ تعلیم؛ جهاد؛ جهل؛ حرمت؛ حشر و نشر؛ خیر و شر؛ دنیا؛ دین؛ زمین؛ شر؛ شناخت؛ ضرر؛ عذاب؛ علم؛ عمل؛ فضل خدا؛ فقر؛ قیامت؛ کیفر؛ گناه؛ مال؛ مالک/اسما و صفات؛ مالکیت؛ معاد؛ ملامت؛ میراث؛ هبه
لَقَدْ سَمِعَ اَللّٰهُ قَوْلَ اَلَّذِینَ قٰالُوا إِنَّ اَللّٰهَ فَقِیرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِیٰاءُ سَنَکْتُبُ مٰا قٰالُوا وَ قَتْلَهُمُ اَلْأَنْبِیٰاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَ نَقُولُ ذُوقُوا عَذٰابَ اَلْحَرِیقِ (181)
181
قطعاً خدا سخن کسانی را که گفتند: خدا فقیر است و ما بینیازیم، شنید. ما آنچه را که گفتند، و آن کارشان را که پیامبران را به ناحق کشتند، خواهیم نوشت و [ به آنان]خواهیم گفت: بچشید عذاب سوزان را.
1- پندار ناروای یهود دربارۀ خداوند (فقر و نیاز خداوند) و دربارۀ خود (غنا و بنینیازی خویش)
لَقَدْ سَمِعَ اللّٰهُ قَوْلَ الَّذِینَ قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ فَقِیرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِیٰاءُ
مراد از «الَّذِینَ قٰالُوا» ، یهودیان هستند.
2- فرمان خداوند به انفاق و بخشش، مورد تمسخر و استهزای یهودیان
اَلَّذِینَ یَبْخَلُونَ ... لَقَدْ سَمِعَ اللّٰهُ قَوْلَ الَّذِینَ قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ فَقِیرٌ
نقل کلام یهودیان (انّ اللّه فقیر...)، پس از ترغیب آنان به انفاق و تهدید بخیلان، بیانگر این نکته است که یهودیان، امر خداوند مبنی بر انفاق را به تمسخر گرفته و چنین شایع کردند که خدای محمّد(ص)، فقیر است.
3- ناروایی احساس و ابراز غنا و بینیازی، در برابر خدا
لَقَدْ سَمِعَ اللّٰهُ قَوْلَ الَّذِینَ قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ فَقِیرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِیٰاءُ
4- غنا و احساس بینیازی، زمینۀ سرپیچی از فرامین الهی و استهزای آنان*
اَلَّذِینَ یَبْخَلُونَ بِمٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ ... لَقَدْ سَمِعَ اللّٰهُ قَوْلَ الَّذِینَ قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ فَقِیرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِیٰاءُ
5- کوتهفکری یهود در معارف الهی و صفات خداوند
لَقَدْ سَمِعَ اللّٰهُ قَوْلَ الَّذِینَ قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ فَقِیرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِیٰاءُ
6- یهودیان، مردمی خودبین و مغرور
قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ فَقِیرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِیٰاءُ
7- خداوند، شنوای گفتارها
لَقَدْ سَمِعَ اللّٰهُ قَوْلَ
8- تبلیغات سوء یهود علیه احکام و دستورات اسلام (انفاق)
وَ لاٰ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ ... لَقَدْ سَمِعَ اللّٰهُ قَوْلَ الَّذِینَ قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ فَقِیرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِیٰاءُ
9- خداوند، غنی و بینیاز از انفاق بندگان
قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ فَقِیرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِیٰاءُ سَنَکْتُبُ مٰا قٰالُوا
10- زراندوزان بخیل، در خطر تقابل وبرخورد با انبیا و احکام الهی
وَ لاٰ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ یَبْخَلُونَ ... لَقَدْ سَمِعَ اللّٰهُ قَوْلَ الَّذِینَ قٰالُوا ... وَ نَحْنُ أَغْنِیٰاءُ
نقل کلام یهود و پندار آنان، پس از بیان شرّ بودن بخل و ترک انفاق، هشداری به بخیلان است که بخلورزی و ترک انفاق، آدمی را به ورطهای میکشاند که یهودیان را به آن کشاند.
11- ثبت اعمال و گفتار انسان و مسؤولیت وی، در برابر آنها
سَنَکْتُبُ مٰا قٰالُوا وَ قَتْلَهُمُ الْأَنْبِیٰاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ
12- کشتار نابحق (با علم و عمد) انبیای الهی، به دست یهود
سَنَکْتُبُ مٰا قٰالُوا وَ قَتْلَهُمُ الْأَنْبِیٰاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ
نفی هر گونه حق در کشتن انبیا دلالت میکند که یهود، با علم به نبوّت آنان و بدون خطا و فراموشی، پیامبران را میکشتند.
چون اگر آنان را پیامبر نمیدانستند و یا به خطا و نسیان آنان را میکشتند، «بِغَیْرِ حَقٍّ » صدق نمیکرد.
13- کثرت پیامبران شهید، در بین انبیای الهی
وَ قَتْلَهُمُ الْأَنْبِیٰاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ
14- همسنگی گناه و زشتی فقیر پنداشتن خدا و نسبتهای ناروا به او، با گناه کشتن انبیا
سَنَکْتُبُ مٰا قٰالُوا وَ قَتْلَهُمُ الْأَنْبِیٰاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ
15- نسبت ناروا به خداوند و کشتن پیامبران، گناهی بزرگ و موجب عذاب سوزان دوزخ
سَنَکْتُبُ مٰا قٰالُوا وَ قَتْلَهُمُ الْأَنْبِیٰاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَ نَقُولُ ذُوقُوا عَذٰابَ الْحَرِیقِ
«حریق »، به معنای سوزان است. عذاب سوزان برای کشتن پیامبران و نسبت ناروا به خدا دادن، حاکی از بزرگی چنین گناهانی است.
16- قاتلان انبیا و نسبت دهندگان فقر به خداوند با فرمان مستقیم الهی گرفتار عذاب آتش سوزان دوزخ خواهند شد.
نَقُولُ ذُوقُوا عَذٰابَ الْحَرِیقِ
17- «عن الباقر(ع) فی قوله تعالی: «لَقَدْ سَمِعَ اللّٰهُ قَوْلَ الَّذِینَ قٰالُوا» الآیة قال: هم یزعمون أنّ الإمام یحتاج منهم الی ما یحملون الیه؛ (1)
1) 1) . بحارالانوار، ج 24، ص 278، ح 4؛ نورالثقلین، ج 1، ص 416، ح456.
از امام باقر(ع) درباره سخن خدای تعالی: «لَقَدْ سَمِعَ اللّٰهُ قَوْلَ الَّذِینَ قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ فَقِیرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِیٰاءُ» روایت شده که فرمود:
اینان میپندارند که امام به آنان نسبت به چیزیهایی که به سوی او حمل میکنند نیازمند است».
توضیح: مقصود این است که آنان فقر را به خدا نسبت ندادهاند بلکه آن را به خلفا و حجج الهی نسبت دادهاند چنانکه گویی به خدا نسبت دادهاند».
کلیدواژهها:
استهزاء؛ اسلام؛ اسما و صفات؛ افترا؛ اللّه؛ امر الهی؛ امر به معروف و نهی از منکر؛انبیاء؛ انسان؛ انفاق؛ باطل؛ بخل؛ جهل؛ حُکم؛ سمیع/اسما و صفات؛ شهادت؛ عذاب؛ عمل؛ غرور؛ فقر؛قتل؛ کیفر؛ گناه؛ مال؛ محمّد(ص)؛ ملامت؛ هبه؛ یهود
ذٰلِکَ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیکُمْ وَ أَنَّ اَللّٰهَ لَیْسَ بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِیدِ (182)
182
این به سبب آن چیزی است که به دست خود پیش فرستادید، و اینکه خدا هرگز به بندگان ستم نمیکند.
1- عذاب سخت یهود در آخرت، دستاورد اعمال ناروای آنان (نسبت دادن فقر به خدا و کشتن انبیا)
ذُوقُوا عَذٰابَ الْحَرِیقِ . ذٰلِکَ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیکُمْ
2- عذاب و کیفر اخروی انسانها، نتیجۀ عملکرد خود آنان
ذٰلِکَ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیکُمْ
3- سهیم بودن یهود زمان پیامبر(ص) در گناه پدران خویش (کشتار انبیا)
وَ قَتْلَهُمُ الْأَنْبِیٰاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ ... ذٰلِکَ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیکُمْ
خطاب در «أَیْدِیکُمْ » به یهود عصر پیامبر(ص) است و جملۀ «ذٰلِکَ بِمٰا قَدَّمَتْ ...» میرساند که آنان در گناه کشتن انبیا، که به دست پدرانشان صورت گرفته، شریک هستند.
4- رضایت یهود زمان پیامبر(ص) از کشتار انبیای گذشته به دست نیاکان و همکیشان خویش
وَ قَتْلَهُمُ الْأَنْبِیٰاءَ ... ذٰلِکَ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیکُمْ
به نظر میرسد نسبت قتل پیامبران به یهود عصر پیامبر(ص) که از خطاب در «أَیْدِیکُمْ » به دست میآید، به جهت رضایت آنان به عملکرد گذشتگان خویش باشد، چون آنان مرتکب قتل انبیا نشدند.
5- راضی بودن به رفتار و اعمال دیگران، همسنگ انجام آنهاست.
وَ قَتْلَهُمُ الْأَنْبِیٰاءَ ... ذٰلِکَ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیکُمْ
6- نفی ظلم از جانب خدا نسبت به
بندگان خویش
وَ أَنَّ اللّٰهَ لَیْسَ بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِیدِ
7- عدالت خداوند و دوری ساحت وی از ظلم، مقتضی مجازات بخیلان و قاتلان انبیا
وَ لاٰ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ یَبْخَلُونَ ... ذُوقُوا عَذٰابَ الْحَرِیقِ ... وَ أَنَّ اللّٰهَ لَیْسَ بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِیدِ
جملۀ «وَ أَنَّ اللّٰهَ ...» عطف بر «بِمٰا قَدَّمَتْ » میباشد. بنابراین دلیل دیگری برای گرفتار شدن بخیلان و قاتلان انبیا به دوزخ است. یعنی عدالت خداوند اقتضا میکند که ستمگران را عذاب کند، وگرنه به ستمدیده ظلم شده است.
8- عذاب دوزخیان، هرگز ستمی از سوی خداوند بر آنها نیست.
ذُوقُوا عَذٰابَ الْحَرِیقِ ... وَ أَنَّ اللّٰهَ لَیْسَ بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِیدِ
محتمل است «أَنَّ اللّٰهَ ...»، خبر برای مبتدایی محذوف باشد (الأمر و الشّأن انّ اللّه لیس...)، بر این مبنا، مراد از ستم نکردن خداوند - به قرینۀ «ذٰلِکَ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیکُمْ » - این است که خداوند در کیفر دادن ستم نمیکند.
9- عذاب دوزخیان، هرگز فزونتر از اقتضای عملکرد آنان نخواهد بود.
ذُوقُوا عَذٰابَ الْحَرِیقِ . ذٰلِکَ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیکُمْ وَ أَنَّ اللّٰهَ لَیْسَ بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِیدِ
10- خداوند، هرگز بندگانش را بدون ارتکاب گناه مجازات نمیکند.
ذٰلِکَ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیکُمْ وَ أَنَّ اللّٰهَ لَیْسَ بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِیدِ
11- اختیار آدمی، در اعمال و رفتار خویش
ذٰلِکَ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیکُمْ وَ أَنَّ اللّٰهَ لَیْسَ بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِیدِ
12- مجازات نکردن ستمگران، ظلم بر ستمدیدگان است.
ذُوقُوا عَذٰابَ الْحَرِیقِ . ذٰلِکَ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیکُمْ وَ أَنَّ اللّٰهَ لَیْسَ بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِیدِ
برداشت یاد شده مبتنی است بر این احتمال است که «أَنَّ اللّٰهَ ...
» عطف بر «بِمٰا قَدَّمَتْ » ) باشد.
13- مجازات بیگناهان، ظلمی بزرگ است.
وَ أَنَّ اللّٰهَ لَیْسَ بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِیدِ
برداشت یاد شده مبتنی بر تقدیر مبتدا برای «أَنَّ اللّٰهَ ...»، است.
14- مجازات افزون بر گناه، ظلمی بزرگ است.
وَ أَنَّ اللّٰهَ لَیْسَ بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِیدِ
کلیدواژهها:
آخرت؛ اسلام؛ اسما و صفات؛ افترا؛اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ بخل؛ جهنم؛ دست؛ صفات؛ ظلم؛ عدل؛ عذاب؛ عمل؛ کیفر؛ گناه؛ نیاکان؛ یهود
اَلَّذِینَ قٰالُوا إِنَّ اَللّٰهَ عَهِدَ إِلَیْنٰا أَلاّٰ نُؤْمِنَ لِرَسُولٍ حَتّٰی یَأْتِیَنٰا بِقُرْبٰانٍ تَأْکُلُهُ اَلنّٰارُ قُلْ قَدْ جٰاءَکُمْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِی بِالْبَیِّنٰاتِ وَ بِالَّذِی قُلْتُمْ فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (183)
183
همانان که گفتند: خدا به ما سفارش کرده است که به هیچ پیامبری ایمان نیاوریم تا برای ما یک قربانی بیاورد که آتش آن را بسوزاند. بگو: بیتردید، پیامبرانی که پیش از من بودند، با معجزات روشن و آنچه گفتید به سوی شما آمدند، اگر راست میگویید، چرا آنان را کشتید؟
1- ارائه قربانی و سوخته شدن آن به آتشی از غیب، عهدی الهی در پندار یهود، برای ایمان به رسولان
اَلَّذِینَ قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ عَهِدَ إِلَیْنٰا أَلاّٰ نُؤْمِنَ لِرَسُولٍ حَتّٰی یَأْتِیَنٰا بِقُرْبٰانٍ تَأْکُلُهُ النّٰارُ
2- در آتش سوختن قربانی پیامبر(ص)، شرط یهود برای ایمان به آن حضرت
اَلَّذِینَ قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ ... حَتّٰی یَأْتِیَنٰا بِقُرْبٰانٍ تَأْکُلُهُ النّٰارُ
«قربان »به معنای هر چیزی است که انسان به وسیلۀ آن به خداوند تقرب جوید و قربانیِ امّتهای گذشته، گاو، گوسفند و شتری بود که برای تقرّب به خدا ذبح میشد (تاج العروس).
3- اعتقاد و اعتراف یهود به پایان نیافتن پیامبری و رسالت، پس از بعثت حضرت موسی(ع)
أَلاّٰ نُؤْمِنَ لِرَسُولٍ حَتّٰی یَأْتِیَنٰا بِقُرْبٰانٍ
اگر یهود، مدعی خاتمیّت نبوت حضرت موسی(ع) بودند، باید به پیامبر(ص) میگفتند از ما تعهّد گرفته شده که به هیچ مدعی رسالتی ایمان نیاوریم، نه اینکه علامت پیامبر راستین را بیان کنند.
4- یهود، مدعی وفاداری خویش به پیمانهای الهی
إِنَّ اللّٰهَ عَهِدَ إِلَیْنٰا أَلاّٰ نُؤْمِنَ لِرَسُولٍ
5- مبارزات یهود علیه اسلام و پیامبر(ص)، به نام دین و دینداری
إِنَّ اللّٰهَ عَهِدَ إِلَیْنٰا أَلاّٰ نُؤْمِنَ لِرَسُولٍ حَتّٰی یَأْتِیَنٰا بِقُرْبٰانٍ
چون یهود مدعی بودند با ایمان نیاوردن به پیامبر(ص)، به عهد الهی وفادار بوده و از دستورات خداوند پیروی کردهاند.
6- سوختن قربانی در آتشی از غیب، نشانۀ راستگویی مدعی رسالت از
دیدگاه یهود
أَلاّٰ نُؤْمِنَ لِرَسُولٍ حَتّٰی یَأْتِیَنٰا بِقُرْبٰانٍ تَأْکُلُهُ النّٰارُ
7- تشریع قربانی در ادیان الهی
قُلْ قَدْ جٰاءَکُمْ رُسُلٌ ... بِالَّذِی قُلْتُمْ
8- بعثت رسولان متعدّد برای بنیاسرائیل، همراه دلایل روشن (معجزات و براهین)
قَدْ جٰاءَکُمْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِی بِالْبَیِّنٰاتِ
9- سوخته شدن قربانی به آتشی از غیب، معجزۀ برخی انبیا و رسولان بنیاسرائیل
قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ عَهِدَ إِلَیْنٰا ... قَدْ جٰاءَکُمْ رُسُلٌ ... وَ بِالَّذِی قُلْتُمْ
10- احتجاج و استدلال پیامبر(ص) با یهود، به تعلیم خداوند
قُلْ قَدْ جٰاءَکُمْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِی بِالْبَیِّنٰاتِ وَ بِالَّذِی قُلْتُمْ فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ
11- معجزه، از راههای اثبات نبوت
قَدْ جٰاءَکُمْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِی بِالْبَیِّنٰاتِ وَ بِالَّذِی قُلْتُمْ
12- شهادت بسیاری از انبیای الهی به دست یهود، علی رغم مشاهدۀ معجزات و علم به حقّانیّت آنان
قُلْ قَدْ جٰاءَکُمْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِی بِالْبَیِّنٰاتِ وَ بِالَّذِی قُلْتُمْ فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ
هنگامی به یک دلیل، «بینه » گفته میشود که حقّ را برای طرف مقابل روشن کند و او را به حقانیّت آن آگاه کند. بنابراین یهودیان میدانستند و برای آنان روشن بود که پیامبران واقعی را میکشند.
13- یهود، حتّی با مشاهدۀ معجزۀ مورد درخواست خود (سوختن قربانی در آتشی از غیب) از پیامبران، نه تنها به آنان ایمان نیاوردند، بلکه آنان را کشتند.
قُلْ قَدْ جٰاءَکُمْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِی ... وَ بِالَّذِی قُلْتُمْ فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ
14- احتجاج پیامبر(ص) با یهود بر اساس تاریخ گذشتۀ آنان
قُلْ قَدْ جٰاءَکُمْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِی ... فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ
15- تاریخ هر امّت، منبعی برای شناخت روحیه و خصلتهای آنان و تعیین خط مشی آیندهشان
قَدْ جٰاءَکُمْ ... فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ
خداوند با خصلتها و سوابق تاریخی یهود، علیه یهودیان زمان پیامبر(ص) استدلال میکند و مشی آینده آنان را گوشزد مینماید. این استدلال، بیانگر این است که تاریخ و سابقۀ هر امّت، نشاندهندۀ آیندۀ آن و نیز منبعی برای شناخت روحیات حاکم بر آن میباشد.
16- برخورد منافقانۀ یهود، با پیامبر(ص)
اَلَّذِینَ قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ عَهِدَ إِلَیْنٰا أَلاّٰ نُؤْمِنَ لِرَسُولٍ ... فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ
جملۀ «فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ » ، بیانگر این است که یهود، علی رغم ادعای ایمان در صورت مشاهدۀ معجزه، قصد ایمان آوردن نداشتند.
17- خرافهگویی و جمود و تحجر یهود*
اَلَّذِینَ قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ عَهِدَ إِلَیْنٰا أَلاّٰ نُؤْمِنَ لِرَسُولٍ حَتّٰی یَأْتِیَنٰا بِقُرْبٰانٍ تَأْکُلُهُ النّٰارُ
ظاهر جملۀ «أَلاّٰ نُؤْمِنَ لِرَسُولٍ » ، این است که خداوند به ما دستور داده به کسی که فلان معجزۀ خاص را ندارد، ایمان نیاوریم، هر چند حقیقتاً پیامبر باشد. باور به این معنا که به فرض نبوت، اگر فلان معجزۀ خاص را نیاورد به وی ایمان نیاورید، خرافهای بیش نیست و اصرار به این معنا حاکی از جمود و تحجّر یهود است.
18- رضایت به اعمال دیگران، به منزلۀ شرکت در انجام آن است.*
فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ
نسبت قتل پیامبران به یهود عصر پیامبر(ص)، - با آن که آنان پیامبران گذشته را نکشتند - به لحاظ رضایت آنان به اعمال گذشتگان خویش است.
19- یهود عصر پیامبر(ص) با رضایت به کشتار انبیا توسط پیشینیان خود، در حکم قاتلان انبیا
فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ
20- یهودیان، مردمی لجوج و معاند
قُلْ قَدْ جٰاءَکُمْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِی بِالْبَیِّنٰاتِ وَ بِالَّذِی قُلْتُمْ فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ
21- بهانهجویی یهود برای گریز از ایمان به پیامبر(ص)
اَلَّذِینَ قٰالُوا ... فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ
جملۀ «فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ ...»، میرساند که پیشنهاد یهودیان برای ایمان آوردن، بهانهای بیش نبوده است.
22- دروغ بودن ادعای یهود در مورد ایمان به پیامبر(ص)، در صورت مشاهدۀ معجزۀ درخواستی خود (سوختن قربانی در آتشی از غیب)
قُلْ قَدْ جٰاءَکُمْ ... فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ
23- تکذیب عهد خداوند با یهود در مورد ایمان نیاوردن به پیامبر(ص)، جز با ارائۀ قربانی که آتشی از غیب آن را بسوزاند.
إِنَّ اللّٰهَ عَهِدَ إِلَیْنٰا أَلاّٰ نُؤْمِنَ ... فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ
اگر ادعای یهود صحیح بود، باید پیامبر(ص) خواستۀ آنان را عملی میکرد، و نیز نباید از عهد، به «الذی قلتم » (آنچه را گفتید) تعبیر میکرد؛ بلکه میفرمود: بالعهد الّذی عهد اللّه الیکم. چون اگر ادعای آنان حقیقت داشت، عهدی بود الهی؛ نه گفتار آنان.
24- سرزنش یهود از سوی خداوند به جهت بهانهجویی و ادعاهای واهی
اَلَّذِینَ قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ ... فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ
25- برخورد منطقی و استدلالی قرآن در برابر اهل کتاب (یهود)
قُلْ قَدْ جٰاءَکُمْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِی ... فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ
26- پیوستگی و ارتباط محکم یهود با پیشینۀ تاریخی، فرهنگی و قومی خود
اَلَّذِینَ قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ عَهِدَ إِلَیْنٰا أَلاّٰ نُؤْمِنَ ... فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ
27- «عن أبی عبداللّه(ع) قال:...إنّ اللّه حکی عن قوم فی کتابه: «ألّا نؤمن لرسول حتّی یأتینا بقربان تأکله النار قل قد جائکم رسل من قبلی بالبینات و بالذی قلتم فلم قتلتموهم ان کنتم صادقین» قال: کان بین القاتلین و القائلین خمسمائة عام فألزمهم اللّه القتل برضاهم ما فعلوا؛ (1)
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: خداوند در کتابش از قومی حکایت کرده است که: «أَلاّٰ نُؤْمِنَ لِرَسُولٍ حَتّٰی یَأْتِیَنٰا بِقُرْبٰانٍ تَأْکُلُهُ النّٰارُ قُلْ قَدْ جٰاءَکُمْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِی بِالْبَیِّنٰاتِ وَ بِالَّذِی قُلْتُمْ فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ ...» حضرت فرمود: بین قاتلان [پیامبران] و گویندگان [این سخن] پانصد سال فاصله است ولی خداوند به سبب آن که اینان از آنچه آنان انجام دادند خرسند بودند قتل [انبیا] را به گردن اینان نیز انداخته است».
28- «عن أبی عبداللّه(ع) قال: کانت بنواسرائیل إذا قرّبت القربان تخرج نار تأکل قربان من قُبِل منه...؛ (2)
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: در گذشته چنین بود که بنیاسرائیل هرگاه قربانی تقدیم میکردند آتشی پدیدار میشد و قربانی کسی را که مورد قبول واقع شده بود میسوزاند».
کلیدواژهها:
آتش؛ ارتجاع؛ اسلام؛ اللّه؛ انبیاء؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ بنی اسرائیل؛ بهانه جویی؛ تاریخ؛ تبلیغ؛ دروغ؛ دشمنی؛ دین؛ راستگویی؛ رسالت؛ شناخت؛ عبرت؛ عمل؛ عهد؛ غیب؛ قتل؛ قربانی؛ کفر؛ کیفر؛ گناه؛ لجاجت؛محمّد(ص)؛ معجزه؛ موسی(ع)؛ نبوت؛ نژاد؛ نفاق؛ نیاکان؛ یهود
فَإِنْ کَذَّبُوکَ فَقَدْ کُذِّبَ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ جٰاؤُ بِالْبَیِّنٰاتِ وَ اَلزُّبُرِ وَ اَلْکِتٰابِ اَلْمُنِیرِ (184)
184
پس اگر تو را تکذیب کردند [تازگی ندارد، زیرا]پیامبرانی هم که پیش از تو بودند و معجزات و نوشتهها و کتابهای روشنی بخش آورده بودند، تکذیب شدند.
1- تکذیب پیامبر(ص) از سوی یهود
فَإِنْ کَذَّبُوکَ
2- اندوه پیامبر(ص) به جهت تکذیب آن حضرت از سوی یهود*
فَإِنْ کَذَّبُوکَ فَقَدْ کُذِّبَ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ
برداشت یاد شده بر اساس این احتمال است که جواب شرط (ان) محذوف و تقدیر آن چنین باشد: «ان کذبوک فلا تحزن » در این صورت جملۀ «فَقَدْ کُذِّبَ » علّت «لا تحزن » خواهد بود.
3- دلداری خداوند به پیامبر(ص) به جهت تکذیب آن حضرت از سوی یهود
فَإِنْ کَذَّبُوکَ فَقَدْ کُذِّبَ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ
4- ترغیب پیامبر(ص) از سوی خداوند به پایداری در انجام رسالت، علی رغم تکذیب و مخالفت مردم
فَإِنْ کَذَّبُوکَ فَقَدْ کُذِّبَ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ
5- یهودیان، در گسترۀ رسالت پیامبر(ص)
فَإِنْ کَذَّبُوکَ
از اینکه یهود، پیامبر(ص) را تکذیب کردند، معلوم میشود که پیامبر(ص) آنان را نیز به پذیرش اسلام دعوت میکرد.
6- تکذیب رسالت انبیا، از شیوههای رایج برای مخالفت با آنان*
فَإِنْ کَذَّبُوکَ فَقَدْ کُذِّبَ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ
7- تکذیب رسالت بسیاری از انبیا، علی رغم برخورداری آنان از دلایل روشن (برهان و معجزه)
فَإِنْ کَذَّبُوکَ فَقَدْ کُذِّبَ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ جٰاؤُ بِالْبَیِّنٰاتِ وَ الزُّبُرِ وَ الْکِتٰابِ الْمُنِیرِ
8- تکذیبکنندگان پیامبران، مورد سرزنش و ملامت خداوند
فَإِنْ کَذَّبُوکَ ... جٰاؤُ بِالْبَیِّنٰاتِ وَ الزُّبُرِ وَ الْکِتٰابِ الْمُنِیرِ
جملۀ «جٰاؤُ بِالْبَیِّنٰاتِ » ، حال و یا صفت برای «رُسُلٌ » است، یعنی با اینکه انبیا دلایلی روشن برای رسالت خویش داشتند،
امّا عدهای با آنان مخالفت کردند و این تعبیر، گویای مذمّت شدید از آنان است.
9- رسولان الهی برخوردار از دلایل روشن (برهان و معجزه) و دارای «زبر» (کتابهای مشتمل بر حکمت و موعظه) و نیز آورندۀ کتابِ روشن و روشنگر
رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ جٰاؤُ بِالْبَیِّنٰاتِ وَ الزُّبُرِ وَ الْکِتٰابِ الْمُنِیرِ
«منیر»، به معنای روشنگر و نیز به معنای روشن آمده است.
10- روشنگری کتب آسمانی در همۀ ابعاد مورد نیاز
جٰاؤُ ... وَ الْکِتٰابِ الْمُنِیرِ
در صورتی که از «منیر»، معنای متعدی آن (روشنگر) اراده شده باشد، متعلق آن حذف شده تا دلالت بر عموم و شمول کند. یعنی هر آنچه مردم از آن کتاب توقع داشته و بدان نیازمند باشند، در آن بیان شده است.
11- قابل فهم بودن کتب آسمانی و حجیّت ظواهر آن
جٰاؤُ بِالْبَیِّنٰاتِ وَ الزُّبُرِ وَ الْکِتٰابِ الْمُنِیرِ
اگر کتب آسمانی قابل فهم نباشد، نه روشن خواهد بود و نه روشنگر، و آنگاه که قابل فهم باشد، ظاهر آن برای مکلّفین حجت است.
12- «عن أبی جعفر(ع) فی قوله: «فَإِنْ کَذَّبُوکَ فَقَدْ کُذِّبَ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ جٰاؤُ بِالْبَیِّنٰاتِ » هی الآیات «وَ الزُّبُرِ» و هی کتب الانبیاء بالنبوّة «وَ الْکِتٰابِ الْمُنِیرِ» الحلال و الحرام؛ (1)
از امام باقر(ع) درباره سخن خداوند: «فَإِنْ کَذَّبُوکَ فَقَدْ کُذِّبَ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ جٰاؤُ بِالْبَیِّنٰاتِ وَ الزُّبُرِ وَ الْکِتٰابِ الْمُنِیرِ» روایت شده است: مراد از «بینات » معجزات است و مراد از «زبر» کتابهای آسمانی انبیاست که به سبب نبوتشان دریافت کردهاند، و مراد از «کتاب منیر» حلال و حرام است».
کلیدواژهها:
احتجاج؛ استقامت؛ اسلام؛ انبیاء؛ تعلیم؛ تکذیب؛ حزن؛ حُکم؛ دلداری؛ زبور؛ کتاب؛ کتابهای آسمانی؛ محمّد(ص)؛ معجزه؛ ملامت؛ یهود
1) 1) . تفسیر قمی، ج 1، ص 127؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 328، ح 1.
کُلُّ نَفْسٍ ذٰائِقَةُ اَلْمَوْتِ وَ إِنَّمٰا تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ اَلنّٰارِ وَ أُدْخِلَ اَلْجَنَّةَ فَقَدْ فٰازَ وَ مَا اَلْحَیٰاةُ اَلدُّنْیٰا إِلاّٰ مَتٰاعُ اَلْغُرُورِ (185)
185
هر کسی چشندۀ مرگ است، و جز این نیست که روز قیامت پاداش شما به طور کامل به شما داده میشود؛ پس هر کس از آتش دور داشته شود و او را به بهشت درآورند، قطعاً کامیاب شده است، و زندگی دنیا جز کالای فریب نیست.
1- مرگ، سرنوشت حتمی برای همگان
کُلُّ نَفْسٍ ذٰائِقَةُ الْمَوْتِ
2- وعدۀ خداوند به دریافت کامل سزای اعمال در روز قیامت
وَ إِنَّمٰا تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
«توفیة» («مصدر مجهول «تُوَفَّوْنَ » )، به معنای دریافت کامل و تمام است.
3- دریافت سزای کامل اعمال، تنها در روز قیامت است.
وَ إِنَّمٰا تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
4- محاسبۀ دقیق اعمال انسان و جزای عادلانۀ آن در قیامت
وَ إِنَّمٰا تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
اعطای پاداش کامل و تمام در مقابل عمل که از «تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ » استفاده میشود، حکایت از محاسبۀ دقیق اعمال دارد و نیز حاکی از عدالت در پرداخت پاداش است.
5- دریافت برخی از پاداشها و جزای اعمال در غیر قیامت (دنیا و برزخ)*
وَ إِنَّمٰا تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
کلمۀ «إِنَّمٰا» ، دریافت کامل پاداش و جزا را منحصر به روز قیامت میکند، لذا مفهوم آن، دریافت برخی از جزا و پاداش در غیر روز قیامت است و مراد از غیر قیامت، میتواند دنیا و یا برزخ و یا هر دو باشد.
6- وعدۀ پاداش کامل اخروی به پیامبر(ص)، در برابر ابلاغ رسالت و تحمّل رنجهای آن
فَإِنْ کَذَّبُوکَ ... وَ إِنَّمٰا تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
از مصادیق مورد نظر برای «وَ إِنَّمٰا تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ » ، به قرینۀ آیۀ قبل، که در مقام تسلی و دلداری پیامبر(ص) بود، پاداش کامل پیامبر(ص) در برابر ابلاغ رسالت است.
7- برخورداری از بهرههای اخروی، نتیجۀ اعمال دنیوی انسان
وَ إِنَّمٰا تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
8- مرگ، نابودی انسان نیست؛ بلکه مرحلهای است برای ورود به قیامت
کُلُّ نَفْسٍ ذٰائِقَةُ الْمَوْتِ وَ إِنَّمٰا تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
9- دوزخ، جزایی کامل برای اعمال ناپسند انسانها
وَ إِنَّمٰا تُوَفَّوْنَ ... فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النّٰارِ
10- بهشت، پاداش کامل برای اعمال نیک انسانها
وَ إِنَّمٰا تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النّٰارِ وَ أُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فٰازَ
11- سعادت انسان در گرو رهایی از آتش و رهیافتن به بهشت است.
فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النّٰارِ وَ أُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فٰازَ
«زحزحة »(مصدر «زُحْزِحَ » )، به معنی دور شدن و کنایه از نجات یافتن است.
12- بهشت، جایگاه سعادتمندان
فَمَنْ ... أُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فٰازَ
13- شقاوت و تیرهبختیِ ساکنان دوزخ
فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النّٰارِ وَ أُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فٰازَ
14- هشدار الهی به اینکه زندگی دنیا، جز بهرهای فریبنده نیست.
وَ مَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا إِلاّٰ مَتٰاعُ الْغُرُورِ
«الْغُرُورِ» ، یا مصدر است و به معنای فریب دادن و گول زدن؛ و یا اسم فاعل است و جمع «غار»(فریبدهنده).
15- توجّه دادن به مرگ و کیفر و پاداش اعمال در قیامت و فریبنده بودن دنیا از روشهای قرآن برای هدایت انسانها
کُلُّ نَفْسٍ ذٰائِقَةُ الْمَوْتِ ... وَ مَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا إِلاّٰ مَتٰاعُ الْغُرُورِ
16- فریفته شدن در برابر بهرههای دنیوی، درپیدارندۀ محرومیّت از سعادت و نجات اخروی
فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النّٰارِ وَ أُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فٰازَ وَ مَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا إِلاّٰ مَتٰاعُ الْغُرُورِ
17- لزوم هشیاری در قبال زندگانی دنیا
وَ مَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا إِلاّٰ مَتٰاعُ الْغُرُورِ
خداوند حیات دنیا را به فریبندگی توصیف کرد تا به انسانها بفهماند که مبادا ظاهر فریبندۀ حیات دنیا، شما را از بهشت که فوز و سعادت است، غافل سازد.
18- حیات دنیا و لذّتهای آن، غافلکنندۀ انسان از رسیدن مرگ و نابودی آن لذّتها و خوشیها
کُلُّ نَفْسٍ ذٰائِقَةُ الْمَوْتِ ... وَ مَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا إِلاّٰ مَتٰاعُ الْغُرُورِ
از تذکّر به رسیدن مرگ، علیرغم آگاهی همگان از آن، و سپس فریبنده خواندن حیات دنیا، معلوم میشود که مصداق بارز فریبندگی دنیا، غافل نمودن انسانها از مرگ و نابودی لذّتهاست.
19- نیل به سعادت واقعی در دنیا میسّر نیست.
فَمَنْ زُحْزِحَ ... وَ أُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فٰازَ وَ مَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا إِلاّٰ مَتٰاعُ الْغُرُورِ
از جملۀ «فَمَنْ ... أُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فٰازَ» (کسی که به بهشت درآید، به رستگاری رسیده است)، و توصیف حیات دنیا به بهرهای سراسر فریبا و فریبنده، معلوم میشود که سعادت واقعی انسان در دنیا تأمین نمیشود.
20- دلبستگی به بهرههای دنیا در برابر پاداشهای اخروی، فریبی بیش نیست.
وَ إِنَّمٰا تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ ... وَ مَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا إِلاّٰ مَتٰاعُ الْغُرُورِ
کلیدواژهها:
آتش؛ آخرت؛ اثاث؛ انسان؛ برزخ؛ بهشت؛ پاداش؛ تبلیغ؛ جهنم؛ حسابرسی؛ حیات؛ دنیا؛ ذکر؛ رسالت؛ رستگاری؛ سختی؛ شقاوت؛ عدل؛ عذاب؛ عرش؛ عمل؛ غفلت؛قیامت؛ کیفر؛ محمّد(ص)؛ مرگ؛ مکر؛ ملائکه؛ نفس؛ وعده؛ هدایت
لَتُبْلَوُنَّ فِی أَمْوٰالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ مِنَ اَلَّذِینَ أَشْرَکُوا أَذیً کَثِیراً وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذٰلِکَ مِنْ عَزْمِ اَلْأُمُورِ (186)
186
بیتردید، شما در مورد خودتان و اموالتان آزمایش میشوید، و قطعاً از کسانی که پیش از شما کتاب به آنان داده شده و [نیز] از کسانی که شرک ورزیدهاند، سخنان آزار دهندۀ بسیاری خواهید شنید، و اگر صبر کنید و تقوا پیشه سازید، قطعاً این از کارهای استوار است.
1- آزمایش مستمر و مداوم مؤمنان، از سنتهای خداوند
لَتُبْلَوُنَّ فِی أَمْوٰالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ
لام در «لَتُبْلَوُنَّ » ، برای قسم و حاکی از حتمی بودن آزمایش
الهی است و نون تأکید حتمیّت آن را مورد تأکید قرار میدهد.
فعل مضارع «لَتُبْلَوُنَّ » ، دلالت بر استمرار دارد.
2- مال و تن و جان مؤمنان، وسیلۀ آزمایش آنان
لَتُبْلَوُنَّ فِی أَمْوٰالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ
3- آزمایشِ به وسیلۀ تن و جان، مرحلهای پس از آزمایش به وسیلۀ مال*
لَتُبْلَوُنَّ فِی أَمْوٰالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ
تقدّم ذکری «اموال »بر «انفس »، میتواند اشاره به دو مرحلۀ ترتیبی از آزمایش باشد.
4- انفاق، عرصۀ آزمایش مالی مؤمنان و جهاد، عرصۀ آزمایش جانی آنان
لَتُبْلَوُنَّ فِی أَمْوٰالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ
با توجّه به آیات پیشین که دربارۀ جهاد و انفاق بود، میتوان گفت: امتحان مالی، ناظر به انفاق و امتحان جانی، ناظر به جهاد میباشد.
5- لزوم آمادگی مؤمنان، برای آزمایشهای الهی
لَتُبْلَوُنَّ فِی أَمْوٰالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ
خداوند با تذکّر به اینکه مؤمنان در مال و جان خویش مورد آزمایش قرار خواهند گرفت، در حقیقت به آنان میفهماند که باید برای چنین امری آماده باشند.
6- توجّه به مرگ و اجر اخروی و فریبندگی دنیا، زمینهساز پیروزی انسان در آزمایش الهی
کُلُّ نَفْسٍ ذٰائِقَةُ الْمَوْتِ ... لَتُبْلَوُنَّ فِی أَمْوٰالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ
ظاهراً آیۀ قبل (کلّ نفس...) رهنمودی برای پیروز شدن مؤمنان درامتحانهای جانی و مالی است. چون بهترین راه برای از جانگذشتگی و جهاد این است که آدمی بداند چه جهاد کند و یا سستی نماید، طعم مرگ را خواهد چشید. و راه صرفنظر کردن از اموال این است که آدمی بداند دنیا و آنچه در آن است، فریبنده و پوچ است.
7- پیشبینیِ آزار فراوان اهل کتاب و مشرکان به مسلمانان
وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ مِنَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا أَذیً کَثِیراً
8- اطلاع و آگاهی از مشکلات آینده، آسانکنندۀ تحمل آن
وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ مِنَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا أَذیً کَثِیراً
هدف از آگاه کردن مسلمانان به آزار و اذیّت مخالفان پیش از وقوع آن، آمادهسازی آنان است تا با برخورد ناگهانی تاب و تحمّل خویش را از دست ندهند.
9- مسلمانان صدر اسلام، مواجه به آزار فراوان اهل کتاب و مشرکان بودند.
وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ مِنَ الَّذِینَ
أَشْرَکُوا أَذیً کَثِیراً
10- آزار زبانی (تبلیغات سوء) از روشهای اهل کتاب و مشرکان علیه مسلمانان
وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ مِنَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا أَذیً کَثِیراً
11- دشمنی مداوم اهل کتاب و مشرکان با مسلمانان
وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ مِنَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا أَذیً کَثِیراً
12- رویارویی و برخورد مداوم حقّ و باطل
وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ مِنَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا أَذیً کَثِیراً
13- شناعت و زشتی همسویی اهل کتاب با مشرکان در دشمنی با مسلمانان
وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ مِنَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا أَذیً کَثِیراً
نام بردن از یهود و نصارا با وصف اهل کتاب، اشاره به زشتی همسویی و همکاری آنان با مشرکان دارد. زیرا اهل کتاب بودن، اقتضا میکند با مشرکان ضد توحید و مخالف برنامههای الهی در نبرد باشند؛ نه با مسلمانان که مروّج توحید و برنامههای الهی هستند.
14- آزارهای اهل کتاب و مشرکان نسبت به مسلمانان، از مهمترین موارد آزمایش و امتحان مؤمنان
لَتُبْلَوُنَّ فِی أَمْوٰالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ مِنَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا أَذیً کَثِیراً
جملۀ «وَ لَتَسْمَعُنَّ ...»، میتواند توضیح یکی از موارد امتحان مالی و جانی باشد؛ چرا که تهمتها و سخنان ناروا، جانها را میگزد و تبلیغات سوء علیه انفاق میتواند موجب ازدیاد بخل شود.
15- تأثیر شدید و آزار دهندۀ زخم زبان، بر روح و جان انسان
لَتُبْلَوُنَّ ... وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِینَ ... أَذیً کَثِیراً
میتوان گفت: «لَتَسْمَعُنَّ » ، بیان مصداقی برای «لَتُبْلَوُنَّ فِی ...
أَنْفُسِکُمْ » میباشد.
16- لزوم پیشه کردن صبر و تقوا در برابر آزمایشهای الهی و آزارهای دشمنان
لَتُبْلَوُنَّ ... وَ لَتَسْمَعُنَّ ... وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذٰلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ
17- صبر و مقاومت، حتّی در برابر دشمن، باید آمیخته با تقوا و رعایت حدود الهی باشد.
وَ لَتَسْمَعُنَّ ... أَذیً کَثِیراً وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا
از ذکر تقوا پس از صبر، معلوم میشود که در برابر اذیّتهای دشمن نباید دستورات الهی را نادیده گرفت.
18- نقش مؤثر تبلیغات سوء در بازداشتن مردم از راه ایمان
وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ ... وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا
دستور مقاومت در برابر تبلیغات دشمن، حکایت از خطر تأثیر آن در روحیۀ مسلمانان دارد.
19- صبر توأم با تقوا، شرط موفقیّت در آزمایشهای الهی
لَتُبْلَوُنَّ ... وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذٰلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ
20- ارزش والای صبر توأم با تقوا
وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذٰلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ
کلمۀ «عَزْمِ » مصدر و به معنای مفعول است و «عَزْمِ الْأُمُورِ» ، اضافۀ صفت به موصوف است؛ یعنی «الامور المعزومة »، و معزوم، به هدف و مقصود ارجمندی گویند که باید به سوی آن حرکت کرد. بنابراین، معنای آیه چنین میشود که صبر و تقوا از اموری است که باید به خاطر کمال و شرف آن، به سویش حرکت کرد. و از اینکه اسم اشارۀ مفرد «ذٰلِکَ » برای اشاره به صبر و تقوا به کار برده شده، لزوم توأم بودن آن دو استفاده میشود.
21- صبر توأم با تقوا، دژ مستحکم مؤمنان در برابر آزارهای دشمنان
وَ لَتَسْمَعُنَّ ... وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذٰلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ
بر اساس آنچه در مجمع البیان آمده «عَزْمِ » به معنای محکم نیز میآید.
22- «عن علیّ بن موسی الرضا(ع)...قال اللّه تعالی: «لَتُبْلَوُنَّ فِی أَمْوٰالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ » فی أموالکم بإخراج الزکاة و فی أنفسکم بتوطین الانفس علی الصبر؛ (1)
از امام رضا(ع) روایت شده است: خدای تعالی فرمود: «لَتُبْلَوُنَّ فِی أَمْوٰالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ » [مقصود این است که] در مورد اموالتان با پرداختن زکات [آزموده میشوید] و در مورد خودتان با آماده کردن و وادار ساختن خود بر صبر و شکیبایی».
کلیدواژهها:
آخرت؛ اذیت؛ استقامت؛ اسلام؛ امتحان؛ انفاق؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ باطل؛ پاداش؛ تاریخ؛ تبلیغ؛ تقوا؛ توفیق؛ جهاد؛ حق؛ دشمنی؛ دنیا؛ ذکر؛ رشد؛ زکات؛ سختی؛ سنت؛ شرک؛ صبر؛ عفت؛ کتاب؛ مال؛ مرگ؛ مسلمانان؛ مکر
1) 1) . عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 89، ح 1؛ نورالثقلین، ج 2، ص 89، ح 1.
وَ إِذْ أَخَذَ اَللّٰهُ مِیثٰاقَ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْکِتٰابَ لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنّٰاسِ وَ لاٰ تَکْتُمُونَهُ فَنَبَذُوهُ وَرٰاءَ ظُهُورِهِمْ وَ اِشْتَرَوْا بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً فَبِئْسَ مٰا یَشْتَرُونَ (187)
187
و [یاد کن]هنگامی را که خدا از کسانی که کتاب [آسمانی]به آنان داده شده است، پیمان گرفت که حتماً باید آن را برای مردم بیان کنید و کتمانش نکنید؛ پس آن را پشت سر خویش انداختند و با بهایی اندک مبادله کردند، و چه بد مبادلهای انجام دادند.
1- پیامبر(ص)، مأمور توجّه دادن عالمان اهل کتاب به میثاقشان با خداوند
وَ إِذْ أَخَذَ اللّٰهُ مِیثٰاقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ
2- تبیین محتوای کتب آسمانی و کتمان نکردن آن، میثاق سنگین خداوند با علمای اهل کتاب
وَ إِذْ أَخَذَ اللّٰهُ مِیثٰاقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنّٰاسِ وَ لاٰ تَکْتُمُونَهُ
ضمیر مفعولی در «لَتُبَیِّنُنَّهُ » ، به کتاب برمیگردد.
3- مسؤولیّت سنگین عالمانِ به کتابهای آسمانی در بیان حقایق آن برای مردم
وَ إِذْ أَخَذَ اللّٰهُ مِیثٰاقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنّٰاسِ
4- کتمان حقایق کتب آسمانی گذشته (تورات و انجیل) از سوی علمای اهل کتاب
وَ إِذْ أَخَذَ اللّٰهُ مِیثٰاقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنّٰاسِ وَ لاٰ تَکْتُمُونَهُ
5- گمراهی و ایمان نیاوردن گروهی از مردم عصر پیامبر(ص)، ناشی از کتمان حقایق از سوی عالمان اهل کتاب
وَ إِذْ أَخَذَ اللّٰهُ ... وَ لاٰ تَکْتُمُونَهُ
6- وجود حقایقی دربارۀ اسلام و پیامبر(ص) در کتب آسمانی گذشته*
وَ إِذْ أَخَذَ اللّٰهُ مِیثٰاقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنّٰاسِ وَ لاٰ تَکْتُمُونَهُ
از موارد مهمّی که میتوانست سودی را برای عالمان اهل کتاب تضمین کند (و اشتروا به ثمناً...)، کتمان حقانیّت پیامبر(ص) و اسلام است، چرا که منافع خویش را در کتمان آن میدیدند.
7- ضرورت وجود مبلغان و تبیینکنندگان کتب آسمانی در جامعه
وَ إِذْ أَخَذَ اللّٰهُ مِیثٰاقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنّٰاسِ
گرفتن میثاق از عالمان و تأکید خداوند بر لزوم تبیین آن برای مردم، مبیّن مطلب یاد شده است.
8- حرمت کتمان حقایق کتب آسمانی و وجوب اظهار معارف دینی بر عالمان دین
وَ إِذْ أَخَذَ اللّٰهُ مِیثٰاقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنّٰاسِ وَ لاٰ تَکْتُمُونَهُ
9- بیاعتنایی عالمان اهل کتاب به کتابهای آسمانی خویش و وانهادن حقایق آن
وَ إِذْ أَخَذَ اللّٰهُ مِیثٰاقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ ... فَنَبَذُوهُ وَرٰاءَ ظُهُورِهِمْ
ضمیر مفعولی در «فَنَبَذُوهُ » به کتاب برمیگردد و چون بیان کتاب، میثاق و پیمان الهی است، مراد از آن ضمیر، پیمان الهی نیز میباشد؛ بدان جهت «نبذوه »یعنی هم کتاب و هم بیان آن را ترک کردند.
10- شکستن پیمان الهی (تبیین محتوای کتب آسمانی و کتمان نکردن آن)، از سوی عالمان اهل کتاب
فَنَبَذُوهُ وَرٰاءَ ظُهُورِهِمْ
11- سرزنش عالمان اهل کتاب از سوی خداوند به سبب نادیده گرفتن پیمان الهی و دینفروشی
فَنَبَذُوهُ وَرٰاءَ ظُهُورِهِمْ وَ اشْتَرَوْا بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً
12- مبارزه و کارشکنی عالمان اهل کتاب با اسلام به وسیلۀ کتمان حقایق کتب آسمانی
وَ إِذْ أَخَذَ اللّٰهُ ... وَ لاٰ تَکْتُمُونَهُ فَنَبَذُوهُ وَرٰاءَ ظُهُورِهِمْ
محتمل است مراد از آنچه کتمان میکردند، بشارت تورات و انجیل به بعثت پیامبر، حقانیت اسلام و قرآن باشد.
13- دینفروشی و دنیاپرستی عالمان اهل کتاب
وَ اشْتَرَوْا بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً
14- سوداگری عالمان اهل کتاب با کتب آسمانی و میثاق الهی در برابر بهرههای ناچیز
وَ اشْتَرَوْا بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً
15- دنیاپرستی از موانع انجام تکالیف و عمل به میثاق خداوند
لَتُبَیِّنُنَّهُ ... فَنَبَذُوهُ ... وَ اشْتَرَوْا بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً
ظاهراً جملۀ «وَ اشْتَرَوْا بِهِ ...»، بیانگر علّت رهاسازی کتب آسمانی و وفادار نبودن به پیمان الهی است.
16- عالمان اهل کتاب، بیان محتوای کتب آسمانی را به زیان دنیای خود میانگاشتند.
وَ إِذْ أَخَذَ اللّٰهُ مِیثٰاقَ ... لَتُبَیِّنُنَّهُ ... وَ اشْتَرَوْا بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً
17- ناآگاهی عالمان اهل کتاب (دینفروشان) از ارزش والای دین و تعهّد به پیمانهای الهی
فَنَبَذُوهُ ... وَ اشْتَرَوْا بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً
18- ناچیز و بیارزش بودن هر آنچه (دنیا و لذائذ و زخارف آن و...) در مقابل از دست دادن دین و رهاسازی کتاب آسمانی و بیوفایی به پیمان الهی باشد.
وَ اشْتَرَوْا بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً
آنچه عالمان اهل کتاب در مقابل دینفروشی میگرفتند، به اعتقاد خودشان اندک نبوده است؛ چون با کتمان حقانیّت پیامبر(ص)، به خواستههای دنیوی، ریاست بر مردم و ...
میرسیدند؛ ولی در عین حال خداوند همۀ آنها را به بیارزشی و ناچیزی (قلیلاً) توصیف کرد.
19- زشتی و بدی دستاورد دینفروشی
وَ اشْتَرَوْا بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً فَبِئْسَ مٰا یَشْتَرُونَ
20- «عن أبی جعفر(ع) فی قوله: «وَ إِذْ أَخَذَ اللّٰهُ مِیثٰاقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنّٰاسِ وَ لاٰ تَکْتُمُونَهُ » و ذلک أنّ اللّه أخذ میثاق الذین أوتوا الکتاب فی محمّد لیبیننه للناس إذ اخرج و لا یکتمونه؛ (1)
از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند: «وَ إِذْ أَخَذَ اللّٰهُ مِیثٰاقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ ...» روایت شده است: خداوند از اهل کتاب دربارۀ [رسالت] حضرت محمّد(ص) پیمان گرفت که هنگامی که آن حضرت ظهور کرد آن را برای مردم بیان نمایند و آن را کتمان نکنند».
کلیدواژهها:
آیات الاحکام؛ اسلام؛ اللّه؛ انجیل؛ اهل کتاب؛ تبلیغ؛ تجارت؛ تعلیم؛ تکلیف؛ تورات؛ جامعه؛ جهل؛ حرمت؛ حق؛ دنیا؛ دین؛ ضلالت؛ عمل؛ عهد؛ کتابهای آسمانی؛ محمّد(ص)؛ ملامت؛ میثاق؛ نبوت؛
1) 1) . تفسیر قمی، ج 1، ص 128؛ بحارالانوار، ج 9، ص 192، ح 35.
لاٰ تَحْسَبَنَّ اَلَّذِینَ یَفْرَحُونَ بِمٰا أَتَوْا وَ یُحِبُّونَ أَنْ یُحْمَدُوا بِمٰا لَمْ یَفْعَلُوا فَلاٰ تَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفٰازَةٍ مِنَ اَلْعَذٰابِ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (188)
188
هرگز مپندار کسانی که به آنچه کردهاند شادی میکنند و دوست دارند در برابر آنچه انجام ندادهاند ستایش شوند، هرگز مپندار که آنان از عذاب در امانند، [بلکه]
[برایشان عذابی دردناک خواهد بود.
1- ناپسندی عجب و شادمانی انسان از اعمال خویش
لاٰ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ یَفْرَحُونَ بِمٰا أَتَوْا ... فَلاٰ تَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفٰازَةٍ مِنَ الْعَذٰابِ
2- شادمانی عالمان اهل کتاب از کتمان حقایق کتب آسمانی برای مردم
وَ إِذْ أَخَذَ اللّٰهُ مِیثٰاقَ ... وَ لاٰ تَکْتُمُونَهُ ... لاٰ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ یَفْرَحُونَ بِمٰا أَتَوْا
با توجه به ارتباط آیه با آیه قبل، مراد از «الَّذِینَ یَفْرَحُونَ » ، اهل کتاب و مراد از «بِمٰا أَتَوْا» (آنچه را انجام دادند)، همان کتمان حقایق و پشت سر انداختن کتابهای آسمانی و میثاق الهی است.
3- خودپسندی و شهرتطلبی عالمان اهل کتاب
لاٰ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ یَفْرَحُونَ بِمٰا أَتَوْا وَ یُحِبُّونَ أَنْ یُحْمَدُوا بِمٰا لَمْ یَفْعَلُوا
4- شادمانی عالمان اهل کتاب از بیان برخی حقایق کتابهای آسمانی (آنچه با دنیاخواهی آنان منافات نداشته)
لاٰ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ یَفْرَحُونَ بِمٰا أَتَوْا
مراد از«ما اتوا»، میتواند بیان حقایقی از کتاب باشد که به قرینۀ «وَ اشْتَرَوْا بِهِ ثَمَناً» ، با دنیاطلبی آنان برخوردی نداشته است.
5- انتظار ستایش عالمان یهود و نصارا از پیروانشان به جهت بیان نکردن حقایقی از تورات و انجیل
لاٰ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ ... یُحِبُّونَ أَنْ یُحْمَدُوا بِمٰا لَمْ یَفْعَلُوا
مراد از «بِمٰا لَمْ یَفْعَلُوا» (آنچه را انجام ندادند)، وفادار نبودنشان به پیمان الهی و کتمان حقایق میباشد که در آیۀ قبل به آن تصریح شده است. و انتظار ستایش شاید بدان جهت بوده که آنان با کتمان حقایق، دین اجدادی مردم خویش را محفوظ میداشتند و لذا فاعل «حمد» در «یُحْمَدُوا» پیروان آنان گرفته تفسیر شده است.
6- انتظار ستایش بدون عملی شایسته، امری مذموم و ناپسند
لاٰ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ ... وَ یُحِبُّونَ أَنْ یُحْمَدُوا بِمٰا لَمْ یَفْعَلُوا
7- برخی از عالمان اهل کتاب علی رغم ترک وظیفه، تظاهر به انجام آن داشته و خواهان ستایش در برابر آن عمل ادعایی بودند.
وَ یُحِبُّونَ أَنْ یُحْمَدُوا بِمٰا لَمْ یَفْعَلُوا
8- ترک عمل به وظیفه و ادعای انجام آن و انتظار ستایش در برابر عملی که انجام نشده، ناپسند و موجب عذاب دنیا و آخرت است.
وَ یُحِبُّونَ أَنْ یُحْمَدُوا ... فَلاٰ تَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفٰازَةٍ مِنَ الْعَذٰابِ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ
تکرار کلمۀ عذاب دلالت بر این دارد که عالمان اهل کتاب به دو عذاب گرفتار میشوند: عذاب دنیوی و عذاب اخروی، مراد از عذاب اول، دنیوی و مراد از عذاب دوم، عذاب اخروی است.
9- انتظار ستایش و تشویق در برابر انجام اعمال نیک، ناپسند نیست.*
لاٰ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ ... وَ یُحِبُّونَ أَنْ یُحْمَدُوا بِمٰا لَمْ یَفْعَلُوا
با توجّه به مفهوم جملۀ «یُحِبُّونَ ...» (در برابر آنچه انجام ندادهاند، خواهان ستایش هستند)، میتوان به دست آورد که در صورت انجام کار نیک، توقع ستایش و تشویق ناپسند نمیباشد.
10- واهی بودن پندار نجات عالمان اهل کتاب از عذاب الهی، با وجود عملکرد ناشایست آنان (کتمان حقایق و...)
لاٰ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ ... بِمَفٰازَةٍ مِنَ الْعَذٰابِ
کلمۀ «مفازة »، مصدر میمی و به معنای خلاص شدن و نجات یافتن است.
11- عذاب دردناک الهی در انتظار خودپسندان و علاقهمندان به ستایش بیجا و چاپلوسی
لاٰ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ یَفْرَحُونَ ... وَ یُحِبُّونَ ... بِمَفٰازَةٍ ... وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ
12- کتمان حقایق و دیگر ترفندهای عالمان اهل کتاب، آنان را از عذاب دنیا (ذلّت، شکست و...) نجات نخواهد داد.
لاٰ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ ... بِمَفٰازَةٍ مِنَ الْعَذٰابِ
چنان که گفته شد مراد از عذاب اول در آیه، عذاب دنیوی میباشد.
13- عذاب دردناک قیامت در انتظار عالمان اهل کتاب به جهت کتمان حقایق و انتظار چاپلوسی و ستایش بیجا
لاٰ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ ... بِمَفٰازَةٍ مِنَ الْعَذٰابِ
کلیدواژهها:
آخرت؛ انجیل؛ اهل کتاب؛ تعلیم؛ تکلیف؛ تورات؛ دنیا؛ دوستی؛ ذلت؛ سرور؛ شکست؛ ظن؛ عذاب؛ عمل؛ غرور؛ کتابهای آسمانی؛ کیفر؛ مدح؛ مسیحیت؛ ملامت؛ نیکان؛ یهود
ذلّت
وَ لِلّٰهِ مُلْکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ اَللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (189)
189
و فرمانروایی آسمانها و زمین از آنِ خداست، و خدا بر هر چیزی تواناست.
1- خداوند، تنها مالک و فرمانروای آسمانها و زمین
وَ لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
«مُلْکُ » به معنای پادشاهی و فرمانروایی و ملازم با مالکیت است، تقدیم «لِلّٰهِ » بر «مُلْکُ » دلالت بر حصر میکند.
2- وجود آسمانهای متعدد در جهان آفرینش
وَ لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
3- توجّه به مالکیّت و فرمانروایی مطلق خداوند، زمینۀ پرهیز از شکستن میثاق، کتمان حقایق، دینفروشی و خودپسندی
وَ إِذْ أَخَذَ اللّٰهُ مِیثٰاقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ لَتُبَیِّنُنَّهُ ...
وَ لاٰ تَکْتُمُونَهُ ... وَ اشْتَرَوْا بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً ... وَ یُحِبُّونَ أَنْ یُحْمَدُوا بِمٰا لَمْ یَفْعَلُوا ... وَ لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
4- خداوند، بر انجام هرکاری توانا است.
وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
5- مالکیّت انحصاری و قدرت مطلق خداوند، دلیل نبود گریزگاه برای مستحقان عذاب
فَلاٰ تَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفٰازَةٍ مِنَ الْعَذٰابِ ... وَ لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
6- «قَدِیرٌ» از اسما و صفات خداوند
وَ اللّٰهُ ... قَدِیرٌ
کلیدواژهها:
آسمان؛ اللّه؛ تقوا؛ دین؛ رشد؛ زمین؛ عذاب؛ علم؛ عهد؛ غرور؛ قدرت؛ قدیر/اسما و صفات؛ مالک/اسما و صفات؛ مالکیت
إِنَّ فِی خَلْقِ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ اِخْتِلاٰفِ اَللَّیْلِ وَ اَلنَّهٰارِ لَآیٰاتٍ لِأُولِی اَلْأَلْبٰابِ (190)
190
همانا در آفرینش آسمانها و زمین، و رفت و آمد شب و روز، برای خردمندان نشانههایی [از قدرت خدا]است.
1- وجود آسمانهای متعدد در جهان آفرینش
إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ
2- خلقت آسمانها و زمین و گردش شب و روز، دربردارندۀ نشانههای فراوان بر قدرت مطلق خداوند
وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ. إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلاٰفِ اللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ لَآیٰاتٍ
جملۀ «إِنَّ فِی ...» میتواند بیانگر دلیلی برای قدرت مطلق الهی (و اللّه علی کل شیء قدیر) باشد که در آیۀ قبل مطرح شد.
بنابراین مراد از «لَآیٰاتٍ » ، نشانههای قدرت مطلق الهی خواهد بود.
3- آسمانها و زمین، آفریدههایی حادث و دارای نظم
إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلاٰفِ اللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ
4- نظمِ شب و روز، از آیات الهی
إِنَّ فِی ... وَ اخْتِلاٰفِ اللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ لَآیٰاتٍ
5- آفرینش آسمانها و زمین و گردش شب و روز، دربردارندۀ نشانههای فراوان بر یکتایی خدا در مالکیّت و فرمانروایی بر هستی
وَ لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ ... إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ ... لَآیٰاتٍ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که «إِنَّ فِی ...»، بیانگر دلیلی برای یکتایی خداوند در فرمانروایی و مالکیّت انحصاری در آیۀ قبل (و للّه ملک السّمٰوات...) باشد.
6- آفرینش و پدیدههای آن، از منابع و زمینههای شناخت خداوند و صفات او
إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلاٰفِ اللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ لَآیٰاتٍ
7- استدلال قرآن بر شناخت صفات خداوند از طریق برهان «انی »
إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلاٰفِ اللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ لَآیٰاتٍ
برهان «ان » یا «انی »، پی بردن از معلول به علت است و در آیۀ شریفه، پدیدهها و چگونگی آنها، که معلول خدا و صفات او
هستند، نشانه و دلیل خداوند و صفات او معرّفی شده است.
8- ترغیب خداوند به اندیشیدن در آفرینش و پدیدههای آن
إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلاٰفِ اللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ لَآیٰاتٍ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ
9- ارزش عقل و نقش آن در شناخت خداوند
لَآیٰاتٍ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ
«لب »به معنای عقل خالص و بدور از وهم و خیال است که از آن میتوان به خرد ناب تعبیر کرد.
10- کثرت و ظرافت و عظمت نشانههای خداوند در هستی
إِنَّ فِی خَلْقِ ... لَآیٰاتٍ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ
چون تنها صاحبان خرد ناب از آیات موجود در آفرینش بهرهمند میشوند و نه غیر آنان، باید این آیات دارای ظرافتهایی خاص باشد. جمع بودن کلمۀ «آیات » و نکره بودن آن، دلالت بر کثرت و عظمت آن نشانهها دارد.
11- صاحبان خرد ناب، تنها دریابندگان نشانههای الهی در آفرینش
إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ ... لَآیٰاتٍ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ
آیات الهی در آفرینش وجود دارد، چه صاحب خردی باشد و یا نباشد. بنابراین «لِأُولِی الْأَلْبٰابِ » ، ناظر به بهرهمندی از آن آیات است. یعنی تنها خردمندان به نشانه بودن آنها پی میبرند و دیگران از آن محرومند.
12- پی بردن از آفرینش به قدرت مطلق خداوند و یکتایی او در فرمانروایی بر هستی، دلیل بهرهمند بودن آدمی از خرد ناب
إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ ... لَآیٰاتٍ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ
13- اندیشۀ پیراسته از آلودگیها و ناخالصیها، زمینهساز درک آیات الهی در آفرینش
إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ ... لَآیٰاتٍ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ
کلیدواژهها:
آسمان؛ آیات خدا؛ برهان؛ تفکر؛ توحید؛ جهان؛ روز؛ زمین؛ شب؛ شناخت؛ طبیعت؛ عقل؛ قدرت؛ مالکیت
اَلَّذِینَ یَذْکُرُونَ اَللّٰهَ قِیٰاماً وَ قُعُوداً وَ عَلیٰ جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ رَبَّنٰا مٰا خَلَقْتَ هٰذٰا بٰاطِلاً سُبْحٰانَکَ فَقِنٰا عَذٰابَ اَلنّٰارِ (191)
191
همانان که ایستاده و نشسته و بر پهلو خفته (در همه حال) خدا را یاد میکنند، و در آفرینش آسمانها و زمین میاندیشند، که پروردگارا، اینها را بیهوده نیافریدهای؛ تو را [از بیهوده کاری]تنزیه میکنیم، پس ما را از عذاب آتش حفظ کن.
1- آنان که همواره و در هر حال به یاد خدا بوده و در آفرینش آسمانها و زمین میاندیشند، دارای خرد ناب هستند.
لَآیٰاتٍ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ . اَلَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللّٰهَ قِیٰاماً وَ قُعُوداً وَ عَلیٰ جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
فعل مضارع «یَذْکُرُونَ » ، دلالت بر استمرار و دوام ذکر دارد و «قیام »، جمع قائم (ایستاده) و «قعود»، جمع قاعد (نشسته) و «جنوب »، جمع جنب (پهلو)، کنایه از تمامی حالات آدمی است. چون غالباً آدمی از این سه حالت خارج نیست.
2- ارزش یاد خداوند همواره و در هر حال
اَلَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللّٰهَ قِیٰاماً وَ قُعُوداً وَ عَلیٰ جُنُوبِهِمْ
3- اهمیّت و ارزش برتر یاد خدا در حال قیام بر حال نشسته و در حال نشسته بر حال خوابیده*
اَلَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللّٰهَ قِیٰاماً وَ قُعُوداً وَ عَلیٰ جُنُوبِهِمْ
در برداشت فوق، کلمات «قیام »و «قعود» و «عَلیٰ جُنُوبِهِمْ » به معنای حقیقی آن گرفته شده، نه به معنای کنایی آن (همۀ حالات)، و ترتیب ذکری این حالات میتواند اشاره به ترتیب آن در اهمیّت و ارزش باشد.
4- ارزش اندیشیدن در آفرینش آسمانها و زمین
اَلَّذِینَ ... یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
5- ارزش اندیشه در آفرینش آسمانها و زمین، در صورت توأم بودن آن با یاد خدا*
اَلَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللّٰهَ ... وَ یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
جملۀ «یَتَفَکَّرُونَ » بدون تکرار «الَّذِینَ » ، عطف بر «یَذْکُرُونَ » شده تا دلالت کند به اینکه هر دو صفت (ذکر و تفکّر) توأماً، وصف «اولی الألباب » است؛ نه اینکه اولوا الألباب دو گروهند؛ عدّهای ذاکر و عدّهای دیگر متفکّر.
6- همواره به یاد خداوند بودن و اندیشیدن در آفرینش آسمانها و زمین، دو صفت برجستۀ خردمندان
لِأُولِی الْأَلْبٰابِ . اَلَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللّٰهَ قِیٰاماً وَ قُعُوداً وَ عَلیٰ جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
7- ترغیب انسانها به یاد همیشگی خدا و اندیشیدن در آفرینش آسمانها و زمین
اَلَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللّٰهَ قِیٰاماً ... وَ یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
ستایش خداوند از دارندگان صفات یاد شده و توصیف آنان به خردمندی، برای تشویق به تحصیل چنین ویژگیهایی است.
8- جهان آفرینش، دارای آسمانهای متعدد
فِی خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
9- آفرینش آسمانها و زمین، امری با عظمت و میدانی گسترده برای تفکّر مستمر
وَ یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
10- کیفیّت آفرینش آسمانها و زمین، از منابع شناخت
وَ یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
«خَلْقِ » به معنای آفریدن و ایجاد کردن است؛ مراد از «یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ ...» تفکر در چگونگی آفرینش آسمانها و زمین است.
11- عقل از ابزارهای شناخت حقایق جهان
وَ یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
12- آسمانها و زمین، آفریدههایی حادث
فِی خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
13- برهان «انی » (از معلول به علّت پیبردن) از روشهای قرآن برای استدلال بر هدفداری جهان آفرینش
اَلَّذِینَ ... وَ یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنٰا مٰا خَلَقْتَ هٰذٰا بٰاطِلاً
14- آنان که با اندیشیدن در خلقت آسمانها و زمین به هدفداری جهان پی نبرند، نه خردمندند و نه شناخت صحیحی از آفرینش دارند.
لَآیٰاتٍ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ . اَلَّذِینَ ... وَ یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنٰا مٰا خَلَقْتَ هٰذٰا بٰاطِلاً
15- پی بردن و اقرار خردمندان به هدفداری آفرینش، پس از اندیشه در آن
لِأُولِی الْأَلْبٰابِ ... یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنٰا مٰا خَلَقْتَ هٰذٰا بٰاطِلاً
عبارت «رَبَّنٰا مٰا خَلَقْتَ ...» بیان نتیجۀ تفکّر خردورزان میباشد.
16- بیهوده نپنداشتن آفرینش، نشانۀ
خردمندی
لَآیٰاتٍ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ . اَلَّذِینَ ... رَبَّنٰا مٰا خَلَقْتَ هٰذٰا بٰاطِلاً سُبْحٰانَکَ
17- پاک و منزّه دانستن خداوند از هر عیب و نقصی، نشانۀ خردمندی
لَآیٰاتٍ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ . اَلَّذِینَ ... رَبَّنٰا مٰا خَلَقْتَ هٰذٰا بٰاطِلاً سُبْحٰانَکَ
18- تفکّر در آفرینش آسمان و زمین، موجب درک توحید ربوبی (جهانبینی توحیدی) و اعتراف به آن
یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنٰا مٰا خَلَقْتَ هٰذٰا بٰاطِلاً
19- توحیدی ربوبی و هدفداری جهان با عقل و اندیشه و بدون اتکا بر وحی قابل درک است.
وَ یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنٰا مٰا خَلَقْتَ هٰذٰا بٰاطِلاً
در آیه، اعتراف به ربوبیت خدای یگانه به عنوان نتیجۀ تفکر در چگونگی آفرینش آسمانها و زمین آورده شده است.
20- جهان آفرینش، مجموعهای هدفدار و منظّم
یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنٰا مٰا خَلَقْتَ هٰذٰا بٰاطِلاً
«باطل » به چیزی گفته میشود که هدفی را تعقیب نکند و یا دارای غرض و هدفی معقول نباشد. بنابراین باطل نبودن هستی یعنی دارا بودن هدف معقول و منطقی، و لازمۀ هدفداری، نظم است.
21- ناسازگاری ربوبیّت خدا با آفرینش بیهدف و باطل
رَبَّنٰا مٰا خَلَقْتَ هٰذٰا بٰاطِلاً
22- خضوع و کرنش خردمندان برای خداوند، در پی تفکّر در آفرینش و پی بردن به هدفداری آن
رَبَّنٰا مٰا خَلَقْتَ هٰذٰا بٰاطِلاً سُبْحٰانَکَ
اعتراف خردمندان به مالکیّت خداوند نسبت به آنان با کلمۀ «رَبَّنٰا» که به معنای ای مالک و مدبّر ما است، دلالت بر خشوع و خضوع ایشان در برابر خداوند دارد.
23- جهان آفرینش، برخوردار از نظامی حساب شده، متقن و ضروری
رَبَّنٰا مٰا خَلَقْتَ هٰذٰا بٰاطِلاً
حقّ، به کاری که انجام آن ضروری باشد و به اندازۀ لازم و در زمان خودش تحقق یابد گفته میشود (مفردات راغب)؛ و باطل نقیض حق است.
24- خداوند از اینکه آفرینشی باطل و بیهوده داشته باشد، پاک و منزّه است.
رَبَّنٰا مٰا خَلَقْتَ هٰذٰا بٰاطِلاً سُبْحٰانَکَ
25- خداوند از هر کاستی مبرّا و منزّه است.
لَآیٰاتٍ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ . اَلَّذِینَ ... سُبْحٰانَکَ
26- پی بردن خردمندان و اعتراف آنان به کمال مطلق پروردگارا، پس از اندیشه در آفرینش
اَلَّذِینَ ... یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنٰا ...
سُبْحٰانَکَ
تسبیح به معنای پاک دانستن از هر عیب و نقصی است و لازمۀ نبود عیب و نقص برای خداوند، وجود تمام کمالات در اوست.
«سُبْحٰانَکَ ...» ادامۀ گفتار خردمندان است.
27- منزّه بودن خداوند از هر نقص و عیب، دلیل راه نداشتن بیهودگی در آفرینش او
رَبَّنٰا مٰا خَلَقْتَ هٰذٰا بٰاطِلاً سُبْحٰانَکَ
28- دعای خردمندان برای رهایی از عذاب دوزخ
لِأُولِی الْأَلْبٰابِ ... فَقِنٰا عَذٰابَ النّٰارِ
29- اعتقاد به قیامت و کیفر و پاداش در آن، پیامد اعتقاد به باطل نبودن و هدفدار بودن آفرینش
رَبَّنٰا مٰا خَلَقْتَ هٰذٰا بٰاطِلاً سُبْحٰانَکَ فَقِنٰا عَذٰابَ النّٰارِ
کلمۀ «فا» در «فَقِنٰا ...»، بیانگر این معناست که خردمندان با نفی بطلان در آفرینش و اعتقاد به هدفداری جهان به این نتیجه رسیدهاند که باید قیامت و روز جزا و پاداشی باشد.
30- خداوند تنها بازدارندۀ انسان از گرفتار شدن به عذاب دوزخ
فَقِنٰا عَذٰابَ النّٰارِ
برداشت یاد شده با توجّه به این است که خردمندان پس از پی بردن به هدفداری آفرینش تنها از جانب خداوند درخواست نجات از عذاب دارند.
31- اعتقاد به معاد و درخواست رهایی از آتش دوزخ، نشانۀ خردمندی
لَآیٰاتٍ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ ... فَقِنٰا عَذٰابَ النّٰارِ
32- انسانها در خطر گرفتار شدن به آتش دوزخاند.
لَآیٰاتٍ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ ... فَقِنٰا عَذٰابَ النّٰارِ
33- اعتقاد به هدفداری آفرینش، دلیل نگرانی خردمندان از سرنوشت خود در قیامت
رَبَّنٰا مٰا خَلَقْتَ هٰذٰا بٰاطِلاً سُبْحٰانَکَ فَقِنٰا عَذٰابَ النّٰارِ
34- دعا برای نجات یافتن از عذاب دوزخ، وسیلهای برای رهایی یافتن از آن
فَقِنٰا عَذٰابَ النّٰارِ
35- آتش، وسیلهای برای عذاب دوزخیان
فَقِنٰا عَذٰابَ النّٰارِ
36- «رب » از اسما و صفات خداوند
رَبَّنٰا مٰا خَلَقْتَ هٰذٰا بٰاطِلاً
37- «عن أبی حمزة عن أبی جعفر(ع) قال: سمعته یقول فی قول اللّه: «الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللّٰهَ قِیٰاماً» الأصحّاء «وَ قُعُوداً» یعنی المرضی، «وَ عَلیٰ جُنُوبِهِمْ » قال: أعلّ ممّن یصلّی جالساً و أوجع؛ (1)
ابی حمزه گوید: از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند: «الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللّٰهَ قِیٰاماً وَ قُعُوداً وَ عَلیٰ جُنُوبِهِمْ » شنیدم که فرمود:
«قِیٰاماً» مربوط به افراد سالم است و «قُعُوداً» اختصاص به بیماران دارد و «عَلیٰ جُنُوبِهِمْ » مربوط به شخصی است که از کسی که نماز را نشسته میخواند، بیمارتر و دردمندتر است».
کلیدواژهها:
آتش؛ آخرت؛ آسمان؛ آیات الاحکام؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ برهان؛ بیماری؛ پاداش؛ تسبیح؛ تفکر؛ تنزیه؛ توحید؛ جهان؛ جهان بینی؛ جهنم؛ خضوع؛ خلقت؛ دعا؛ ذکر؛ زمین؛ شناخت؛ عذاب؛ عقل؛ قیامت؛ کیفر؛ نصرت؛ نماز؛ وحی
رَبَّنٰا إِنَّکَ مَنْ تُدْخِلِ اَلنّٰارَ فَقَدْ أَخْزَیْتَهُ وَ مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ أَنْصٰارٍ (192)
192
پروردگارا، تو هر که را به آتش درآوری، به یقین او را رسوا کردهای، و برای ستمکاران هیچ یاوری نیست.
1- خداوند هر کس را در آتش بیفکند، او را به ذلّت و خواری کشانده است.
رَبَّنٰا إِنَّکَ مَنْ تُدْخِلِ النّٰارَ فَقَدْ أَخْزَیْتَهُ
2- خذلان و رسوایی گرفتاران به آتش دوزخ، مقتضای ربوبیت خداوند
رَبَّنٰا إِنَّکَ مَنْ تُدْخِلِ النّٰارَ فَقَدْ أَخْزَیْتَهُ وَ مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ أَنْصٰارٍ
3- خداوند، گرفتارکنندۀ ستمکاران به آتش دوزخ و خوارکنندۀ آنان
إِنَّکَ مَنْ تُدْخِلِ النّٰارَ فَقَدْ أَخْزَیْتَهُ وَ مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ أَنْصٰارٍ
4- خردمندان، رنج دوری از رحمت خداوند و خواری از سوی او را سختتر
1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 211، ح 173؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 333، ح 7.
از آتش دوزخ میدانند.
لِأُولِی الْأَلْبٰابِ ... رَبَّنٰا إِنَّکَ مَنْ تُدْخِلِ النّٰارَ فَقَدْ أَخْزَیْتَهُ
جملۀ شرطیۀ «مَنْ تُدْخِلِ النّٰارَ فَقَدْ أَخْزَیْتَهُ » ، علّت برای جملۀ «فَقِنٰا عَذٰابَ النّٰارِ» و بیانگر این معناست که آنچه به نظر >/«اولی الألباب »/<دردآورتر از آتش و غیر قابل تحمّل است، خواری و خذلان دوزخیان به دست خداوند است.
5- خردمندان، خواستار کرامت انسانی و گریزان از خذلان و خواری
لِأُولِی الْأَلْبٰابِ ... رَبَّنٰا إِنَّکَ مَنْ تُدْخِلِ النّٰارَ فَقَدْ أَخْزَیْتَهُ
خردمندان از آن جهت خواهان دوری از آتشند که ورود در آتش را حاکی از خواری و خفّت خویش در پیشگاه خداوند میدانند و این معنا کاشف از کرامتخواهی آنان میباشد.
6- ستمکاران محروم از هر گونه یاور در قیامت
وَ مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ أَنْصٰارٍ
«أَنْصٰارٍ» ، جمع ناصر (یاور) است و «مَنْ » زایده برای تأکید بر نبودن یاور در آن روز است.
7- گرفتاران به آتش دوزخ، دارای پیشینۀ ستمکاری در دنیا
رَبَّنٰا إِنَّکَ مَنْ تُدْخِلِ النّٰارَ فَقَدْ أَخْزَیْتَهُ وَ مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ أَنْصٰارٍ
8- ستمکاری، موجب ورود آدمی به آتش دوزخ و بییاوری وی در قیامت
رَبَّنٰا إِنَّکَ مَنْ تُدْخِلِ النّٰارَ فَقَدْ أَخْزَیْتَهُ وَ مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ أَنْصٰارٍ
مراد از کلمۀ «ظالمین »همان دوزخیان است، و به کارگیری اسم ظاهر به جای ضمیرِ (ما لهم) برای رساندن این معناست که ستمکاری علّت شده که خداوند آنان را به آتش اندازد و از یاری یاری دهندگان محروم سازد.
9- هیچکس دوزخیان را از عذاب الهی نجات نخواهد داد.
رَبَّنٰا إِنَّکَ مَنْ تُدْخِلِ النّٰارَ فَقَدْ أَخْزَیْتَهُ وَ مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ أَنْصٰارٍ
مراد از «أَنْصٰارٍ» به قرینۀ «مَنْ تُدْخِلِ النّٰارَ» ، یاری در جهت رهاسازی از عذاب دوزخ است.
10- «رب » از اسما و صفات خداوند
رَبَّنٰا إِنَّکَ مَنْ تُدْخِلِ النّٰارَ فَقَدْ أَخْزَیْتَهُ
11- «عن یونس بن ظَبیان قال: سألت أبا جعفر(ع) عن قول اللّه: «وَ مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ أَنْصٰارٍ» قال: ما لهم من أئمّة یسمّونهم (1)بأسمائهم؛ (2)
یونس بن ظبیان گوید: از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند: «وَ مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ أَنْصٰارٍ» پرسیدم، فرمود: [یعنی] برای آنان پیشوایانی نیست که به نام، آنان را بخوانند [و از آنان یاری بطلبند]».
کلیدواژهها:
آتش؛ انسان؛ جهنم؛ خلافت الهی؛ دعا؛ ذلت؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ ظلم؛ عذاب؛ عقل؛ قیامت؛ کرامت
رَبَّنٰا إِنَّنٰا سَمِعْنٰا مُنٰادِیاً یُنٰادِی لِلْإِیمٰانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّکُمْ فَآمَنّٰا رَبَّنٰا فَاغْفِرْ لَنٰا ذُنُوبَنٰا وَ کَفِّرْ عَنّٰا سَیِّئٰاتِنٰا وَ تَوَفَّنٰا مَعَ اَلْأَبْرٰارِ (193)
193
پروردگارا، همانا ما شنیدیم که ندا کنندهای به ایمان فرا میخواند که به پروردگار خود ایمان بیاورید، پس ایمان آوردیم. پروردگارا، گناهانمان را بر ما ببخشای، و بدیهایمان را از ما بزدای، و ما را در زمرۀ نیکان بمیران.
1- ایمان خردمندان به پروردگار، در پی شنیدن ندای منادی ایمان
لِأُولِی الْأَلْبٰابِ ... رَبَّنٰا إِنَّنٰا سَمِعْنٰا مُنٰادِیاً یُنٰادِی لِلْإِیمٰانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّکُمْ فَآمَنّٰا
2- خردمندان، معتقد به عظمت قرآن و مقام والای رسول اکرم(ص)
سَمِعْنٰا مُنٰادِیاً یُنٰادِی
مراد از «مُنٰادِیاً» رسول اکرم(ص) و یا قرآن مجید است. و نکره آوردن آن اشاره به عظمت آن دارد.
3- دعوتکنندگان مردم به ایمان، دارای مقامی والا و ارجمند
رَبَّنٰا إِنَّنٰا سَمِعْنٰا مُنٰادِیاً یُنٰادِی لِلْإِیمٰانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّکُمْ
4- یاد همیشگی خداوند و اندیشه در آفرینش، زمینۀ ایمان به ربوبیّت یگانه الهی
اَلَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللّٰهَ قِیٰاماً ... وَ یَتَفَکَّرُونَ ... رَبَّنٰا ... فَآمَنّٰا
5- خردمندی، زمینۀ پاسخ به دعوت منادیاًن ایمان
لَآیٰاتٍ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ ... رَبَّنٰا إِنَّنٰا سَمِعْنٰا مُنٰادِیاً یُنٰادِی لِلْإِیمٰانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّکُمْ فَآمَنّٰا
6- ایمان نیاوردن به ربوبیّت یگانه خداوند، پس از شنیدن ندای قرآن و دعوت پیامبر به آن، نشانۀ بیخردی است.
لَآیٰاتٍ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ ... رَبَّنٰا إِنَّنٰا سَمِعْنٰا ... فَآمَنّٰا
7- پذیرش ربوبیّت یگانۀ خداوند، حقیقت ایمان است.
سَمِعْنٰا مُنٰادِیاً یُنٰادِی لِلْإِیمٰانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّکُمْ
تفسیر «ایمان » به پذیرش ربوبیّت یگانۀ خداوند، دلالت میکند که اعتقاد به ربوبیّت او حقیقت ایمان و یا رکن اساسی آن است.
8- ایمان به ربوبیّت یگانۀ خداوند، از دعوتهای اساسی انبیا
سَمِعْنٰا مُنٰادِیاً یُنٰادِی لِلْإِیمٰانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّکُمْ
9- آمرزش گناهان و پوشاندن بدیها، تقاضای خردمندان از پیشگاه پروردگار
رَبَّنٰا فَاغْفِرْ لَنٰا ذُنُوبَنٰا وَ کَفِّرْ عَنّٰا سَیِّئٰاتِنٰا
10- خداوند، آمرزندۀ گناهان و پردهپوش اعمال ناپسند
فَاغْفِرْ لَنٰا ذُنُوبَنٰا وَ کَفِّرْ عَنّٰا سَیِّئٰاتِنٰا
11- ارزش و اهمیّت دعا و استغفار به درگاه خداوند
رَبَّنٰا فَاغْفِرْ لَنٰا ... وَ کَفِّرْ عَنّٰا ... وَ تَوَفَّنٰا
برداشت یاد شده با توجه به این است که خداوند در مقام ستایش از خردمندان، دو ویژگی دعا و استغفار را برای آنان، ذکر کرده است.
12- توجّه به ربوبیّت خداوند، زمینۀ درخواست و انتظار آمرزش گناهان از او
رَبَّنٰا فَاغْفِرْ لَنٰا
13- توجّه به ربوبیّت خداوند، از آداب دعا
رَبَّنٰا إِنَّنٰا ... رَبَّنٰا فَاغْفِرْ لَنٰا
14- بخشش گناهان و پوشاندن نارواییها، پرتوی از ربوبیّت الهی
رَبَّنٰا فَاغْفِرْ لَنٰا ذُنُوبَنٰا وَ کَفِّرْ عَنّٰا سَیِّئٰاتِنٰا
15- ایمان، زمینۀ مغفرت گناهان و پوشاندن اعمال ناروا از سوی خداوند
فَآمَنّٰا رَبَّنٰا فَاغْفِرْ لَنٰا ذُنُوبَنٰا وَ کَفِّرْ عَنّٰا سَیِّئٰاتِنٰا
تفریع جملۀ «اغفر» بر جملۀ >/«آمنا»/<، با کلمۀ «فا» میرساند که خردمندان پس از ایمان، خود را شایستۀ دعا و درخواست آمرزش میبینند و پذیرش آن را انتظار دارند.
16- اعتراف خردمندان به گناه و تقصیر، در پیشگاه خداوند
رَبَّنٰا فَاغْفِرْ لَنٰا ذُنُوبَنٰا وَ کَفِّرْ عَنّٰا سَیِّئٰاتِنٰا
17- خردمندان، خواستار همراهی و همگامی با ابرار تا به هنگام مرگ
وَ تَوَفَّنٰا مَعَ الْأَبْرٰارِ
«مَعَ الْأَبْرٰارِ» حال برای «نا»، در «تَوَفَّنٰا» است. یعنی ما را بمیران، در حالی که همراه و همگام با ابرار باشیم.
18- شریک ساختن همکیشان در دعا، از آداب آن
رَبَّنٰا إِنَّنٰا سَمِعْنٰا ... فَآمَنّٰا رَبَّنٰا فَاغْفِرْ لَنٰا ... وَ کَفِّرْ عَنّٰا ... وَ تَوَفَّنٰا مَعَ الْأَبْرٰارِ
19- ترغیب مؤمنان از سوی خداوند به دعا و طلب آمرزش و همراهی با ابرار و حسن عاقبت
رَبَّنٰا فَاغْفِرْ لَنٰا ذُنُوبَنٰا وَ کَفِّرْ عَنّٰا سَیِّئٰاتِنٰا وَ تَوَفَّنٰا مَعَ الْأَبْرٰارِ
ستایش خردمندان به ویژگیهای یاد شده، به این منظور است که دیگر مؤمنان هم، خواستار موارد یاد شده باشند.
20- مقام رفیع ابرار، در پیشگاه خداوند
وَ تَوَفَّنٰا مَعَ الْأَبْرٰارِ
21- مصاحبت با ابرار، مقامی ارزشمند و متعالی
وَ تَوَفَّنٰا مَعَ الْأَبْرٰارِ
22- ابرار، دارای درجه و مقامی بالاتر از مؤمنان خردمند
لَآیٰاتٍ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ ... فَآمَنّٰا ... وَ تَوَفَّنٰا مَعَ الْأَبْرٰارِ
از این که خردمندان با ایمان تقاضا دارند که همشأن ابرار شوند برداشت یاد شده استفاده میشود.
23- اعتراف خردمندان مؤمن، به ناتوانی خویش از دستیابی به مقام رفیع ابرار
رَبَّنٰا فَاغْفِرْ لَنٰا ... وَ تَوَفَّنٰا مَعَ الْأَبْرٰارِ
از اینکه خردمندان خواستار مقام ابرار نشدهاند، بلکه خواهان همراهی با آنان هستند؛ معلوم میشود که آنان خود را ناتوان از دستیابی به چنین مقام رفیعی میدانند.
24- تفاوت درجات و مقامهای انسانها پس از مرگ
وَ تَوَفَّنٰا مَعَ الْأَبْرٰارِ
25- گناه و اعمال ناشایست، مانعی در راه همشأنی و همراهی با ابرار
رَبَّنٰا فَاغْفِرْ لَنٰا ذُنُوبَنٰا وَ کَفِّرْ عَنّٰا سَیِّئٰاتِنٰا وَ تَوَفَّنٰا مَعَ الْأَبْرٰارِ
درخواست آمرزش گناه و آنگاه تقاضای همراهی با ابرار، دلالت بر برداشت یاد شده دارد.
26- مرگ انسان، به مشیّت و ارادۀ الهی است.
وَ تَوَفَّنٰا مَعَ الْأَبْرٰارِ
27- «رب » از اسما و صفات خداوند
رَبَّنٰا إِنَّنٰا سَمِعْنٰا مُنٰادِیاً یُنٰادِی ... أَنْ آمِنُوا بِرَبِّکُمْ ... رَبَّنٰا فَاغْفِرْ لَنٰا
کلیدواژهها:
اراده؛ استغفار؛ اقرار؛ انبیاء؛ انسان؛ ایمان؛ تفکر؛ جهان؛ جهل؛ دعا؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ رشد؛ عقل؛ علم؛ قرآن؛ کفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مرگ؛ مشیت خدا؛ مغفرت؛ نیکان
رَبَّنٰا وَ آتِنٰا مٰا وَعَدْتَنٰا عَلیٰ رُسُلِکَ وَ لاٰ تُخْزِنٰا یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ إِنَّکَ لاٰ تُخْلِفُ اَلْمِیعٰادَ (194)
194
پروردگارا، و آنچه را به زبان فرستادگانت به ما وعده دادهای به ما عطا کن، و ما را روز قیامت رسوا مگردان، قطعاً تو وعدۀ خود را تخلّف نمیکنی.
1- بهرهمندی از پاداشهای موعود الهی، خواستۀ خردمندان از پروردگار خویش
لِأُولِی الْأَلْبٰابِ ... رَبَّنٰا وَ آتِنٰا مٰا وَعَدْتَنٰا عَلیٰ رُسُلِکَ
2- خداوند، نویددهندۀ پاداش به خردمندان مؤمن
رَبَّنٰا وَ آتِنٰا مٰا وَعَدْتَنٰا عَلیٰ رُسُلِکَ
3- پیامبران، واسطۀ خداوند در نوید پاداش به خردمندان
آتِنٰا مٰا وَعَدْتَنٰا عَلیٰ رُسُلِکَ
4- وفای خداوند به وعدههای خویش، جلوهای از ربوبیّت او
رَبَّنٰا وَ آتِنٰا مٰا وَعَدْتَنٰا عَلیٰ رُسُلِکَ
5- نوید پاداش به خردمندان مؤمن از سوی خداوند، پرتوی از ربوبیّت او
رَبَّنٰا وَ آتِنٰا مٰا وَعَدْتَنٰا عَلیٰ رُسُلِکَ
6- توجّه و شیفتگی مؤمنان خردمند، در دعا و مناجات نسبت به ربوبیّت خداوند
رَبَّنٰا مٰا خَلَقْتَ هٰذٰا بٰاطِلاً ... رَبَّنٰا وَ آتِنٰا
تکرار کلمۀ «رَبَّنٰا» از سوی خردمندان، نشانگر توجه خاص آنان به خداوند است.
7- بشارت و نوید، از روشهای رسولان الهی برای تربیت انسانها
مٰا وَعَدْتَنٰا عَلیٰ رُسُلِکَ
8- اعتقاد خردمندان، به توحید ربوبی
رَبَّنٰا وَ آتِنٰا مٰا وَعَدْتَنٰا عَلیٰ رُسُلِکَ وَ لاٰ تُخْزِنٰا یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
برداشت یاد شده با توجه به این است که خردمندان، تمامی افعال (خلقت، وارد ساختن ستمگران به دوزخ، ارسال رسولان و میراندن انسانها و...) را پرتوی از ربوبیّت خداوند میدانند.
9- خردمندان، مؤمن به خداوند، رسالت تمامی انبیا و برپایی قیامت
رَبَّنٰا وَ آتِنٰا مٰا وَعَدْتَنٰا عَلیٰ رُسُلِکَ وَ لاٰ تُخْزِنٰا یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
10- ترغیب مؤمنان از سوی خداوند به دعا و درخواست پاداشهای موعود وی
رَبَّنٰا وَ آتِنٰا مٰا وَعَدْتَنٰا عَلیٰ رُسُلِکَ
11- نوید الهی به سرافرازی خردمندان مؤمن و پیروزی آنان بر دشمنان دین
رَبَّنٰا وَ آتِنٰا مٰا وَعَدْتَنٰا عَلیٰ رُسُلِکَ وَ لاٰ تُخْزِنٰا یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
«یَوْمَ الْقِیٰامَةِ » ، ظرف برای «لاٰ تُخْزِنٰا» است. بنابراین مراد از «مٰا وَعَدْتَنٰا» ، نویدهای دنیوی نیز خواهد بود که از مصادیق روشن آن به قرینۀ «لاٰ تُخْزِنٰا» ، خوار نگشتن در دنیاست؛ پیداست که این نوید برای مؤمنان، تنها با پیروزی بر دشمنان دین تحقق مییابد.
12- خردمندان، خواستار عزّت و سرافرازی از خداوند در دنیا و آخرت
رَبَّنٰا وَ آتِنٰا مٰا وَعَدْتَنٰا عَلیٰ رُسُلِکَ وَ لاٰ تُخْزِنٰا یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
13- دور ماندن از خواری و رسوایی در روز قیامت، دعای خردمندان به پیشگاه خداوند
وَ لاٰ تُخْزِنٰا یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
14- هراس خردمندان مؤمن از خواری و رسوایی روز قیامت
وَ لاٰ تُخْزِنٰا یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
15- خواری و رسوایی، از عذابهای سخت الهی، در قیامت
وَ لاٰ تُخْزِنٰا یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
16- خوار سازی و عزت بخشی در قیامت، تنها در اختیار خداوند است.
وَ لاٰ تُخْزِنٰا یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
17- توأم بودن بیم و امید (خوف و رجا) در خردمندان مؤمن
رَبَّنٰا وَ آتِنٰا مٰا وَعَدْتَنٰا عَلیٰ رُسُلِکَ وَ لاٰ تُخْزِنٰا یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
برداشت یاد شده از آن جاست که خرمندان از یک سو به وعدههای الهی دل بستهاند و از سوی دیگر نگران فرجام خویش در قیامت هستند.
18- ارزش توأم بودن بیم و امید (خوف و رجا) در انسان
آتِنٰا مٰا وَعَدْتَنٰا عَلیٰ رُسُلِکَ وَ لاٰ تُخْزِنٰا یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
19- نقش دعا در تحقق وعدههای الهی و رهایی از رسوایی در آخرت
رَبَّنٰا وَ آتِنٰا مٰا وَعَدْتَنٰا عَلیٰ رُسُلِکَ وَ لاٰ تُخْزِنٰا یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
اگر دعا در تحقق وعدههای الهی تأثیر نداشت، خداوند آن را به عنوان ویژگی مؤمنان خردمند نقل نمیکرد.
20- ایمان، زمینۀ تحقق نویدهای الهی و رهایی از خواری و رسوایی آخرت
فَآمَنّٰا رَبَّنٰا ... رَبَّنٰا وَ آتِنٰا مٰا وَعَدْتَنٰا عَلیٰ رُسُلِکَ وَ لاٰ تُخْزِنٰا
یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
با توجّه به ارتباط «آتِنٰا» با «فَآمَنّٰا رَبَّنٰا فَاغْفِرْ لَنٰا» برداشت یاد شده به دست میآید.
21- خداوند، هرگز از وعدههای خویش تخلف نمیکند.
إِنَّکَ لاٰ تُخْلِفُ الْمِیعٰادَ
22- خوار نگشتن و رسوا نشدن در قیامت، با ارزشترین نوید الهی به خردمندان مؤمن
آتِنٰا مٰا وَعَدْتَنٰا ... وَ لاٰ تُخْزِنٰا ... إِنَّکَ لاٰ تُخْلِفُ الْمِیعٰادَ
جملۀ «إِنَّکَ ..» پس از جملۀ «وَ لاٰ تُخْزِنٰا» ، دلالت میکند که عدم خواری، از وعدههای الهی به خردمندان مؤمن است.
بنابراین عطف «لاٰ تُخْزِنٰا» بر «آتِنٰا مٰا وَعَدْتَنٰا» ، عطف خاص بر عام است و دلالت بر اهمیّت برتر معطوف (لا تخزنا) دارد.
23- «رب » از اسما و صفات خداوند
رَبَّنٰا وَ آتِنٰا مٰا وَعَدْتَنٰا عَلیٰ رُسُلِکَ
کلیدواژهها:
آبرو؛آخرت؛ امید؛ انبیاء؛ ایمان؛ بشارت؛ پاداش؛ پیروزی؛ تربیت؛ ترس؛ توحید؛ دعا؛ دنیا؛ ذلت؛ رب/اسما و صفات؛ عذاب؛ عزت؛ عقل؛ عهد؛ قیامت؛ وعده
فَاسْتَجٰابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّی لاٰ أُضِیعُ عَمَلَ عٰامِلٍ مِنْکُمْ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثیٰ بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ فَالَّذِینَ هٰاجَرُوا وَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ وَ أُوذُوا فِی سَبِیلِی وَ قٰاتَلُوا وَ قُتِلُوا لَأُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ وَ لَأُدْخِلَنَّهُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ ثَوٰاباً مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ عِنْدَهُ حُسْنُ اَلثَّوٰابِ (195)
195
پس پروردگارشان خواستۀ آنان را اجابت کرد [و گفت]که من عمل هیچ عمل کنندهای از شما را، مرد باشد یا زن، ضایع نمیکنم؛ شما همه از یکدیگرید؛ پس کسانی که هجرت کردند و از دیارشان اخراج شدند، و در راه من آزار دیدند و جنگیدند و کشته شدند؛ البته بدیهایشان را از آنان میزدایم و آنان را به باغهایی در میآورم که از زیر [درختان]آنها نهرها روان است، که پاداشی است از نزد خدا، و خداست که پاداش نیکو نزد اوست.
1- اجابت سریع دعای خردمندان مؤمن از سوی پروردگارشان
لِأُولِی الْأَلْبٰابِ ... رَبَّنٰا ... فَاسْتَجٰابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ
مفعول «استجاب » در تقدیر است؛ یعنی «فَاسْتَجٰابَ ...
دعائهم »؛ حرف «فاء» در «فَاسْتَجٰابَ » ، دلالت بر نبودن فاصلۀ بین دعای خردمندان و استجابت آن از سوی خداوند دارد.
2- استجابت دعا، جلوهای از ربوبیّت خداوند است.
فَاسْتَجٰابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ
3- خردمندان مؤمن، مورد لطف و عنایت پروردگار هستند.
فَاسْتَجٰابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ
اجابت سریع دعای خردمندان مؤمن و نیز اضافۀ تشریفیّه در «رَبُّهُمْ » (پروردگارشان)، دلالت بر عنایت و لطف خاصّ خداوند به آنان دارد.
4- خردمندان مؤمن، مشمول مغفرت الهی هستند.
رَبَّنٰا فَاغْفِرْ لَنٰا ... فَاسْتَجٰابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ
5- همراهی و همگامی خردمندان مؤمن با ابرار تا به هنگام مرگ، تضمین شده از سوی خداوند
وَ تَوَفَّنٰا مَعَ الْأَبْرٰارِ ... فَاسْتَجٰابَ لَهُمْ
6- تضمین تحقق وعدههای الهی به خردمندان مؤمن و تضمین رهایی آنان از خواری در قیامت
رَبَّنٰا وَ آتِنٰا مٰا وَعَدْتَنٰا عَلیٰ رُسُلِکَ وَ لاٰ تُخْزِنٰا یَوْمَ الْقِیٰامَةِ ...
فَاسْتَجٰابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ
7- خداوند، هرگز عمل مؤمن را ضایع نکرده و وی را از پاداش اعمالش بهرهمند خواهد کرد.
أَنِّی لاٰ أُضِیعُ عَمَلَ عٰامِلٍ مِنْکُمْ
خطاب «مِنْکُمْ » میرساند که اگر انجامدهندۀ اعمال نیک، مؤمن باشد، عمل او ضایع نخواهد شد و در دنیا و آخرت به ثمر خواهد نشست.
8- برقراری نظام پاداش عمل و تباه نشدن اعمال خیر، پرتوی از ربوبیّت خداوند
فَاسْتَجٰابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّی لاٰ أُضِیعُ عَمَلَ عٰامِلٍ مِنْکُمْ
9- نقش اعمال انسان در استجابت دعا از سوی خداوند
فَاسْتَجٰابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّی لاٰ أُضِیعُ عَمَلَ عٰامِلٍ مِنْکُمْ
جملۀ «أَنِّی لاٰ أُضِیعُ » ، بیان سبب اجابت دعای خردمندان است.
یعنی اجابت دعای خردمندان به سبب اعمال نیک آنان است.
10- ارزیابی دقیق اعمال از سوی خداوند
أَنِّی لاٰ أُضِیعُ عَمَلَ عٰامِلٍ مِنْکُمْ
11- عمل، شرط برخورداری مؤمن از پاداشهای الهی است.
فَآمَنّٰا رَبَّنٰا ... وَ آتِنٰا مٰا وَعَدْتَنٰا ... فَاسْتَجٰابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّی لاٰ أُضِیعُ عَمَلَ عٰامِلٍ مِنْکُمْ
جملۀ «أَنِّی لاٰ أُضِیعُ عَمَلَ عٰامِلٍ » ، در حقیقت بیان شرطی است برای ثمردهی ایمان.
12- دعا، از مصادیق عمل
رَبَّنٰا ... رَبَّنٰا ... رَبَّنٰا ... فَاسْتَجٰابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّی لاٰ أُضِیعُ عَمَلَ عٰامِلٍ مِنْکُمْ
برداشت یاد شده از آنجاست که خداوند پس از دعای مؤمنان فرموده است «لاٰ أُضِیعُ عَمَلَ عٰامِلٍ مِنْکُمْ » .
13- ضایع کردن کار دیگران، نارواست.*
أَنِّی لاٰ أُضِیعُ عَمَلَ عٰامِلٍ مِنْکُمْ
با توجه به این که خداوند ضایع نکردن اعمال نیک را به عنوان خصلتی پسندیده مطرح کرده برداشت یاد شده استفاده میشود.
14- در پیشگاه خداوند، بین زن و مرد در برخورداری از نتایج اعمال، تفاوتی نیست.
أَنِّی لاٰ أُضِیعُ عَمَلَ عٰامِلٍ مِنْکُمْ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثیٰ
15- ناروایی تبعیض بین مرد و زن، در اجرت کاری یکسان*
أَنِّی لاٰ أُضِیعُ عَمَلَ عٰامِلٍ مِنْکُمْ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثیٰ بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ
16- همۀ انسانها، چه زن و چه مرد، دارای حقیقت و ماهیّتی واحد
مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثیٰ بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ
تذکّر این نکته که شما انسانها چه زن و چه مرد از یکدیگر هستید، بیان یکسانی و عدم برتری جنسی نسبت به جنس دیگر است.
17- زنان و مردان، آفریده شده از یکدیگر
مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثیٰ بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ
در برداشت یاد شده، «مِنْ » ، نشویه گرفته شده است.
18- یکسانی زن و مرد در ماهیّت و حقیقت انسانی، فلسفۀ تساوی آنان در برخورداری از اجر و پاداش اعمال نیک
أَنِّی لاٰ أُضِیعُ عَمَلَ عٰامِلٍ مِنْکُمْ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثیٰ بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ
19- بخشش گناهان و دخول در بهشت، پاداش بزرگ الهی، برای هجرت، آوارگی، آزار دیدن در راه خدا و جهاد و شهادت
فَالَّذِینَ هٰاجَرُوا وَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ وَ أُوذُوا فِی سَبِیلِی وَ قٰاتَلُوا وَ قُتِلُوا لَأُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ وَ لَأُدْخِلَنَّهُمْ جَنّٰاتٍ ...
ثَوٰاباً مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ
20- آمرزش گناهان و دستیابی به بهشت، پاداش خداوند به هجرتکنندگان از شرک و کفر*
فَالَّذِینَ هٰاجَرُوا وَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ ... لَأُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ وَ لَأُدْخِلَنَّهُمْ جَنّٰاتٍ
میتوان گفت مراد از هجرت به قرینۀ ادامۀ آیه (اخرجوا من دیارهم)، هجرتی است که رانده شدن از خانه و کاشانه را در پی داشته باشد. و این هجرت به مناسبت مورد ترک شرک و کفر است.
21- پاداش مهاجران، آوارگان، آزاردیدگان در راه خدا، مجاهدان و شهیدان، تضمین شده از سوی خداوند
أَنِّی لاٰ أُضِیعُ عَمَلَ عٰامِلٍ مِنْکُمْ ... فَالَّذِینَ هٰاجَرُوا وَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ وَ أُوذُوا فِی سَبِیلِی وَ قٰاتَلُوا وَ قُتِلُوا
لام قسم و نون تأکید در «لَأُکَفِّرَنَّ » و در «لادخلن » دلالت بر تأکید و تضمین پاداش دارد.
22- مهاجر آواره و آزار دیدۀ در راه خدا، و جهادگر و جانباخته، مصداق مؤمن خردمند
لَآیٰاتٍ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ ... فَالَّذِینَ هٰاجَرُوا وَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ ... وَ قٰاتَلُوا وَ قُتِلُوا
اجابت دعای خردمندان به دلیل اعمال آنان است (انّی لا اضیع ...) و جملۀ «فَالَّذِینَ » به دلیل «فا»، بیانگر آن اعمال است.
23- تنها خداوند آمرزندۀ گناهان و واردکنندۀ بندگان به بهشت.
لَأُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ وَ لَأُدْخِلَنَّهُمْ جَنّٰاتٍ
24- آوارگی و هجرت برخی مسلمانان صدر اسلام و شکنجه و آزار آنان در راه خدا
فَالَّذِینَ هٰاجَرُوا وَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ وَ أُوذُوا فِی سَبِیلِی
جملۀ «فَالَّذِینَ ...»، هر چند بیان یک ضابطۀ کلّی است، ولی به قرینۀ ماضی بودن فعلهای «هٰاجَرُوا وَ ...»، ناظر به تحقق هجرت، اخراج و آزار نیز هست.
25- شرایط دشوار محیط مکّه برای مسلمانان صدر اسلام
فَالَّذِینَ هٰاجَرُوا وَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ وَ أُوذُوا فِی سَبِیلِی
چون معمولاً هجرت در صدر اسلام از مکّه و اطراف آن صورت میگرفت، مراد از «دِیٰارِهِمْ » ، مکّه و اطراف آن است.
26- فداکاری و از خود گذشتگی مسلمانان صدر اسلام، در رویارویی با دشمنان و استقبال آنان از شهادت
فَالَّذِینَ ... وَ قٰاتَلُوا وَ قُتِلُوا
27- حاکمیّت و تسلّط کافران بر سرزمین مکّه و مسلمانان آن دیار، در صدر اسلام
فَالَّذِینَ ... أُخْرِجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ وَ أُوذُوا فِی سَبِیلِی ... وَ قُتِلُوا
28- تحمّل آزارها و شکنجهها آنگاه ارزشمند است که در راه خدا باشد.
أُوذُوا فِی سَبِیلِی
29- پاکی ازگناه، شرط ورود به بهشت*
لَأُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ وَ لَأُدْخِلَنَّهُمْ جَنّٰاتٍ
تقدّم جملۀ «لَأُکَفِّرَنَّ ...» بر جملۀ «لَأُدْخِلَنَّهُمْ » ، میتواند اشاره به این حقیقت باشد که پاک شدن از گناه، مقدمۀ ورود به بهشت است.
30- بهشت دارای نهرهای متعدد
لَأُدْخِلَنَّهُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ
31- جریان نهرهای متعدد، زیر درختان بهشت
جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ
به نظر میرسد مراد از «مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ» ، «من تحت اشجارها» باشد، یعنی نهرها از زیر درختان آن جاری است.
32- ترغیب الهی به تحمّل رنجها و سختیهای راه ایمان، با وعدۀ بهشت و آمرزش گناه مؤمنان آزاردیده و رنجکشیده
فَالَّذِینَ هٰاجَرُوا ... لَأُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ وَ لَأُدْخِلَنَّهُمْ جَنّٰاتٍ
33- پاداش نیکو، تنها در نزد خداوند است.
وَ اللّٰهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوٰابِ
تقدیم ظرف «عِنْدَهُ » ، دلالت بر حصر دارد.
34- ضایع نشدن اعمال مؤمنان و ثمردهی آن، به بهرهمندی از پاداشهای الهی (مغفرت و بهشت) است.
أَنِّی لاٰ أُضِیعُ عَمَلَ عٰامِلٍ ... ثَوٰاباً مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ
35- بهشت و آمرزش گناهان، پاداش نیک خداوند
لَأُکَفِّرَنَّ ... وَ لَأُدْخِلَنَّهُمْ ... ثَوٰاباً مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ وَ اللّٰهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوٰابِ
36- «رب » از اسما و صفات خداوند
فَاسْتَجٰابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ
کلیدواژهها:
آخرت؛ آوارگی؛ اجرت؛ اذیت؛ اسلام؛ اللّه؛انسان؛ ایثار؛ ایمان؛ بشارت؛ بهشت؛ پاداش؛ تبعید؛ جهاد؛ جهان؛ حسابرسی؛ حقوق؛ درخت؛ دشمنی؛ دعا؛ ذلت؛ رب/اسما و صفات؛ زن؛ سبیل اللّه؛ سختی؛ شرک؛ شکنجه؛ شهادت؛ عدل؛ عقل؛ عمل؛ کفر؛ گناه؛مرد؛ مسلمانان؛ مغفرت؛ مکه؛ نهر؛ نیکان؛ وعده؛ هجرت
لاٰ یَغُرَّنَّکَ تَقَلُّبُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا فِی اَلْبِلاٰدِ (196)
196
مبادا حرکات [ظفرمندانۀ]کسانی که کفر ورزیدهاند تو را فریب دهد.
1- کافران صدر اسلام، برخوردار از شوکت ظاهری و بهرههای دنیوی
لاٰ یَغُرَّنَّکَ تَقَلُّبُ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی الْبِلاٰدِ
2- کافران عصربعثت، بهرهمند از سودهای فراوان تجاری و نفوذ سیاسی، بر اثر گشت وگذار در شهرها و سرزمینهای مختلف
لاٰ یَغُرَّنَّکَ تَقَلُّبُ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی الْبِلاٰدِ
3- قدرت و شکوه ظاهری کافران و برخورداری آنان از بهرههای مادی، امری فریبنده برای مسلمانان
لاٰ یَغُرَّنَّکَ تَقَلُّبُ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی الْبِلاٰدِ
4- رهبران الهی، حتّی پیامبران، در معرض خطر تأثیر منفی شکوه ظاهری و قدرت اقتصادی کافران
لاٰ یَغُرَّنَّکَ تَقَلُّبُ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی الْبِلاٰدِ
5- خطر تأثیر منفی قدرت اقتصادی و شکوه ظاهری کافران، در روحیۀ مسلمانان صدر اسلام
لاٰ یَغُرَّنَّکَ تَقَلُّبُ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی الْبِلاٰدِ
6- شوکت ظاهری و تلاش و جولان کافران در سرزمینها، نباید موجب فریب و خام شدن مسلمانان گردد.
لاٰ یَغُرَّنَّکَ تَقَلُّبُ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی الْبِلاٰدِ
7- فقر و ضعف مسلمانان نسبت به کافران، در برههای از عصر پیامبر(ص)
لاٰ یَغُرَّنَّکَ تَقَلُّبُ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی الْبِلاٰدِ
کلیدواژهها:
اسلام؛ امامت؛ انبیاء؛ دنیا؛ دین؛شهر؛ قدرت؛ کفر؛ مسلمانان؛ مکر
مَتٰاعٌ قَلِیلٌ ثُمَّ مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ اَلْمِهٰادُ (197)
197
[ این]بهرهای است اندک، سپس جایگاهشان جهنّم است، و چه بد بستری است.
1- قدرت و توشههای مادی، هر اندازه باشد، ناچیز و اندک است.
لاٰ یَغُرَّنَّکَ ... مَتٰاعٌ قَلِیلٌ
علیرغم اینکه امکانات مادی کافران به اندازهای بوده که خطر
فریبندگی داشته، خداوند آنها را اندک میشمارد.
2- بهرهمندی کافران از قدرت و امکانات مادی، محدود و کوتاه است.
مَتٰاعٌ قَلِیلٌ ثُمَّ مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ
3- توان و امکانات مادی کافران، دلیلی بر حقّانیّت آنان نیست.
لاٰ یَغُرَّنَّکَ تَقَلُّبُ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی الْبِلاٰدِ. مَتٰاعٌ قَلِیلٌ ثُمَّ مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ
تصریح به اندک بودن بهرهمندی کافران در دنیا و یادآوری فرجام شوم آنان، اشاره به این معنا دارد که شوکت ظاهری آنان، نه به خاطر تقرّبشان در پیشگاه خداوند است و نه نشانۀ حقانیّت آنان.
4- جهنّم، جایگاه کافران قدرتمند و بهرهمند از مواهب مادّی
ثُمَّ مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ
«مأوی » به معنای منزل است. (لسان العرب).
5- جهنّم، بستر و خوابگاه شوم و ناپسند
وَ بِئْسَ الْمِهٰادُ
«مهاد»، به معنای فراش (بستر خواب و استراحت) است.
(لسان العرب).
کلیدواژهها:
جهنم؛ دنیا؛ قدرت؛ کفر
لٰکِنِ اَلَّذِینَ اِتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ جَنّٰاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا نُزُلاً مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ وَ مٰا عِنْدَ اَللّٰهِ خَیْرٌ لِلْأَبْرٰارِ (198)
198
ولی کسانی که از پروردگارشان پروا کردهاند، برای آنان باغهایی است که از زیر
[درختان] آنها نهرها روان است و جاودانه در آنها خواهند بود. این وسیلهای است برای پذیرایی از نزد خدا، و آنچه نزد خداست برای نیکان بهتر است.
1- بیارزشی بهرهها و قدرت محدود کافران در دنیا، نسبت به نعمت جاودانۀ بهشت
مَتٰاعٌ قَلِیلٌ ثُمَّ مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ ... لٰکِنِ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ جَنّٰاتٌ ... خٰالِدِینَ فِیهٰا
2- پرهیزکاران، جاودان در بهشت و برخوردار از نعمتهای آن
لٰکِنِ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ جَنّٰاتٌ ... خٰالِدِینَ فِیهٰا
3- تلاش برای دستیابی به ثروت و
امکانات مادی با حفظ تقوا، آسیبی به سعادت اخروی نمیرساند.
لاٰ یَغُرَّنَّکَ تَقَلُّبُ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی الْبِلاٰدِ ... لٰکِنِ الَّذِینَ اتَّقَوْا
«لٰکِنِ » ، برای استدراک توهمی است که از آیات قبل به ذهن میرسد، و آن اینکه تلاش کافران برای به دست آوردن امکانات مادی، موجب جهنمی شدن آنهاست؛ کلمۀ «لٰکِنِ » ، این توهم را از بین برده و بیان میدارد که در صورت تقوا، کسب و ثروت ضرری به سعادت انسان وارد نمیسازد.
4- توجّه به ربوبیّت الهی، زمینۀ گرایش به تقوا
لٰکِنِ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ
5- فریفته نشدن در برابر شوکت ظاهری و قدرت اقتصادی کافران، از مصادیق تقواپیشگی است.*
لاٰ یَغُرَّنَّکَ تَقَلُّبُ الَّذِینَ کَفَرُوا ... لٰکِنِ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ
نهی از فریفته شدن و آنگاه بشارت بهشت به تقواپیشگان، میتواند اشاره به برداشت یاد شده باشد.
6- هجرت، تحمّل آوارگی، آزار در راه خدا، جهاد و شهادت از نشانههای تقوا
فَالَّذِینَ هٰاجَرُوا وَ أُخْرِجُوا ... لٰکِنِ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ
مراد از «الَّذِینَ اتَّقَوْا» ، یا خصوص کسانی هستند که در آیۀ 195 توصیف شدند و یا آنان، از مصادیق مورد نظر برای تقواپیشگان هستند.
7- توجّه به بهشت جاودانه، موجب گرایش به تقوا و فریفته نشدن در برابر بهرههای اندک دنیا
مَتٰاعٌ قَلِیلٌ ... لٰکِنِ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ جَنّٰاتٌ ...
خٰالِدِینَ فِیهٰا
8- بهشت، دارای نهرها و باغهای متعدد
لَهُمْ جَنّٰاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ
9- جریان نهرهای متعدد، در زیر درختان باغهای بهشت
جَنّٰاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ
10- تقوا، زمینۀ برخورداری از موهبت بهشت و نعمتهای آن
لٰکِنِ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ جَنّٰاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا
11- بهشت جاودان با نهرهای روان، مهیّا برای پذیرایی از پرهیزکاران
لَهُمْ جَنّٰاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ ... نُزُلاً مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ
12- بهشت و بشارت خلود در آن، تنها بخشی از ضیافت الهی برای تقواپیشگان است.
نُزُلاً مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ
کلمۀ «نزل »، به چیزهایی گفته میشود که در آغاز ورود
میهمان برای پذیرایی از وی فراهم میگردد.
13- نیکی در تقواپیشگی است، و تقواپیشگان نیکوکارند.
لٰکِنِ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ ... وَ مٰا عِنْدَ اللّٰهِ خَیْرٌ لِلْأَبْرٰارِ
برداشت یاد شده بر این مبناست که «ال» در «الابرار»، عهد ذکری و اشاره به «الَّذِینَ اتَّقَوْا» باشد؛ یعنی «ما عند الله خیر للذین اتقوا»، بنابراین نام بردن تقواپیشگان به ابرار، اشاره به برداشت فوق است.
14- پاداش ابرار، پاداشی عظیم، توصیفناپذیر و برتر از بهشت و مواهب آن میباشد.
وَ مٰا عِنْدَ اللّٰهِ خَیْرٌ لِلْأَبْرٰارِ
مراد از «مٰا عِنْدَ اللّٰهِ » ، میتواند پاداشی غیر از بهشت و مواهب آن باشد و بیان آن به صورت مبهم، حاکی از عظمت و وصفناپذیری آن است.
15- پاداش اصلی و برتر نیکان و ابرار، در پیشگاه خداوند است.
و نُزُلاً مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ وَ مٰا عِنْدَ اللّٰهِ خَیْرٌ لِلْأَبْرٰارِ
16- ابرار دارای مقام و منزلتی والاتر از تقواپیشگان
و لٰکِنِ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ جَنّٰاتٌ ... نُزُلاً مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ وَ مٰا عِنْدَ اللّٰهِ خَیْرٌ لِلْأَبْرٰارِ
تفاوت تعبیر در پاداش ( «جَنّٰاتٌ » برای تقواپیشگان و «مٰا عِنْدَ اللّٰهِ » برای ابرار) شاهد بر این است که منزلت ابرار منزلتی غیر از تقواپیشگان و والاتر از آن است.
17- ارزشمندی تقوا و نیکوکاری و مقام والای پرهیزکاران و نیکوکاران
لٰکِنِ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ ... وَ مٰا عِنْدَ اللّٰهِ خَیْرٌ لِلْأَبْرٰارِ
18- مرگ مؤمن به دلیل اینکه راه رسیدنش به بهشت است، برای او خیر میباشد.
وَ مٰا عِنْدَ اللّٰهِ خَیْرٌ لِلْأَبْرٰارِ
امام باقر(ع) فرمود:...الموت خیر للمؤمن لانّ اللّه یقول «وَ مٰا عِنْدَ اللّٰهِ خَیْرٌ لِلْأَبْرٰارِ» .
(1) 19- «رب » از اسما و صفات خداوند
اِتَّقَوْا رَبَّهُمْ
20- «عن أبی جعفر(ع) قال: الموت خیر للمؤمن لأن اللّه یقول: «وَ مٰا عِنْدَ اللّٰهِ خَیْرٌ لِلْأَبْرٰارِ» ؛ (2)
از امام باقر(ع) روایت شده است که فرمود: مرگ برای مؤمن بهتر [از حیات] است زیرا خداوند میفرماید: «وَ مٰا عِنْدَ اللّٰهِ خَیْرٌ لِلْأَبْرٰارِ» ».
کلیدواژهها:
آخرت؛ اذیت؛اللّه؛ ایمان؛ باغ؛ بشارت؛ بهشت؛ پاداش؛ تبعید؛ تقوا؛ جهاد؛ خلافت الهی؛ دنیا؛ رب/اسما و صفات؛ رستگاری؛ شهادت؛ ضلالت؛ علم؛ قدرت؛ کفر؛ مرگ؛ مهمانی؛ نعمت؛ نهر؛ نیکان؛ هجرت
وَ إِنَّ مِنْ أَهْلِ اَلْکِتٰابِ لَمَنْ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ خٰاشِعِینَ لِلّٰهِ لاٰ یَشْتَرُونَ بِآیٰاتِ اَللّٰهِ ثَمَناً قَلِیلاً أُولٰئِکَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ إِنَّ اَللّٰهَ سَرِیعُ اَلْحِسٰابِ (199)
199
و البته از میان اهل کتاب کسانی هستند که به خدا و آنچه به سوی شما نازل شده و آنچه به سوی آنان فرود آمده است ایمان دارند، در حالی که در برابر خدا خاشعند، و آیات خدا را به بهایی اندک مبادله نمیکنند. اینان اجرشان را نزد پروردگارشان خواهند داشت. بیتردید، خدا حسابش سریع است.
1- ایمان واقعی گروهی از عالمان اهل کتاب به خداوند، قرآن و کتب آسمانی خویش
وَ إِنَّ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ لَمَنْ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ ...
خٰاشِعِینَ لِلّٰهِ
سوداگری با آیات الهی - که «لاٰ یَشْتَرُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ » به آن اشاره دارد - از اموری است که اغلب با عالمان و دانشمندان دینی سنخیّت دارد بنابراین مراد از «مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ » دانشمندان دینی اهل کتاب است.
2- خشوع و فروتنی گروهی از عالمان اهل کتاب در برابر خداوند
إِنَّ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ لَمَنْ یُؤْمِنُ ... خٰاشِعِینَ لِلّٰهِ
3- خشوع و فروتنی گروهی از عالمان اهل کتاب، زمینهساز ایمان واقعی آنان به خدا و کتب آسمانی
إِنَّ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ لَمَنْ یُؤْمِنُ ... خٰاشِعِینَ لِلّٰهِ
توصیف اهل کتاب به خشوع و فروتنی، میتواند اشاره به علّت ایمان و اقرار آنان به حقانیّت قرآن و ایمان واقعی به تورات و انجیل باشد.
4- تکبّر و گردنفرازی گروهی از اهل کتاب در برابر خداوند، موجب کفر و انکار قرآن از سوی آنان
إِنَّ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ لَمَنْ یُؤْمِنُ ... خٰاشِعِینَ لِلّٰهِ
5- تسلیت و دلداری خداوند به
پیامبر(ص) و مؤمنان، با بیان ایمان گروهی از اهل کتاب در برابر دشمنی گروهی دیگر
إِنَّ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ لَمَنْ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ
با توجّه به ارتباط آیه با آیات 180 تا 187 که از کارشکنیها و آزار و اذیتهای فراوان اهل کتاب سخن گفته است برداشت یاد شده استفاده میشود.
6- گروهی از اهل کتاب علی رغم ادعای ایمان، نه به خداوند ایمان دارند و نه به کتب آسمانی خویش
إِنَّ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ لَمَنْ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ
مفهوم جملۀ «إِنَّ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ ...»، دلالت میکند که گروهی از اهل کتاب، علی رغم ادعای ایمان به کتب آسمانی خویش، نه به خدا ایمان دارند و نه به تورات و انجیل.
7- سازگاری محتوای کتب آسمانی و متناقض نبودن آنها با یکدیگر
إِنَّ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ لَمَنْ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ
8- خشوع در برابر خداوند، کمالی در ایمان
إِنَّ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ لَمَنْ یُؤْمِنُ ... خٰاشِعِینَ لِلّٰهِ
9- وجود تورات و انجیل تحریف نشده نزد یهود و نصارا در عصر پیامبر(ص)*
إِنَّ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ لَمَنْ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ
آنچه از «مٰا أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ » ، در ذهن مخاطبان عصر بعثت نقش میبندد و تبادر میکند، همان تورات و انجیلی است که در دسترس اهل کتاب بوده است و اگر آنها تحریف شده بود، ایمان به آنها مورد تأیید خداوند قرار نمیگرفت.
10- سوداگری نکردن با آیات الهی، ویژگی اهل کتابِ مؤمنِ به خدا و قرآن و دیگر کتب آسمانی
لاٰ یَشْتَرُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ ثَمَناً قَلِیلاً
11- پرهیز گروهی از اهل کتاب، از دین فروشی علی رغم سوداگری برخی دیگر از آنان با آیات الهی
إِنَّ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ ... خٰاشِعِینَ لِلّٰهِ لاٰ یَشْتَرُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ ثَمَناً قَلِیلاً
12- پرهیز برخی اهل کتاب از دینفروشی و سوداگری با آیات الهی (تورات و انجیل)، مایۀ ایمان آنان به قرآن
إِنَّ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ لَمَنْ یُؤْمِنُ ... خٰاشِعِینَ لِلّٰهِ لاٰ یَشْتَرُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ ثَمَناً قَلِیلاً
جملۀ «لاٰ یَشْتَرُونَ ...»، حال برای فاعل «یُؤْمِنُ » است (یعنی مؤمنان اهل کتاب) و توصیف آنان به جملۀ ذکر شده، میتواند اشاره به علّت و زمینۀ ایمان آنان به قرآن باشد.
13- هر بهایی که در قبال سوداگری با آیات الهی قرار گیرد، اندک و ناچیز است.
لاٰ یَشْتَرُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ ثَمَناً قَلِیلاً
معمولاً افرادی که بر سر آیات الهی سوداگری میکنند به قصد رسیدن به بهرههای فراوان دنیوی است، ولی خداوند آنها را در مقابل از دست دادن دین و محرومیّت از مواهب اخروی اندک میشمارد.
14- تورات و انجیل، حاوی آیات و نشانههایی دالّ بر حقّانیّت قرآن و پیامبر(ص)*
إِنَّ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ ... لاٰ یَشْتَرُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ ثَمَناً قَلِیلاً
از رابطۀ بین ایمان به قرآن و نادیده نگرفتن آیات الهی (تورات و انجیل)، به دست میآید که در آنها بروشنی حقّانیّت قرآن و پیامبر(ص) مطرح بوده است.
15- نادیده گرفتن آیات بیانگر حقّانیّت قرآن و پیامبر(ص) در تورات از سوی علمای یهود، به خاطر متاع اندک دنیا
إِنَّ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ لَمَنْ ... لاٰ یَشْتَرُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ ثَمَناً قَلِیلاً
16- تمجید خداوند از عالمان مؤمن اهل کتاب، به خاطر ایمان به قرآن و سوداگری نکردن بر سر آیاتِ الهی
إِنَّ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ لَمَنْ یُؤْمِنُ ... لاٰ یَشْتَرُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ ثَمَناً قَلِیلاً أُولٰئِکَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ
17- ایمان اهل کتاب به قرآن، نشانۀ ارزشگذاری صحیح آنان نسبت به آیات الهی (تورات و انجیل)
إِنَّ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ لَمَنْ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ ... لاٰ یَشْتَرُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ ثَمَناً قَلِیلاً
18- توبیخ الهی نسبت به برخی از عالمان اهل کتاب، به خاطر سوداگری آنان با آیات الهی
إِنَّ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ لَمَنْ یُؤْمِنُ ... لاٰ یَشْتَرُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ ثَمَناً قَلِیلاً
19- حرمت سوداگری با آیات الهی
لاٰ یَشْتَرُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ ثَمَناً قَلِیلاً
20- آن گروه از اهلکتاب که به خدا، قرآن و کتب آسمانی خویش ایمان آورند؛ از پاداشی ویژه و والا بهرهمند خواهند شد.
أُولٰئِکَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ
کلمۀ «عِنْدَ رَبِّهِمْ » ، توصیف «أَجْرُهُمْ » است و میرساند که آن پاداش، پاداشی ویژه و ارزشمند است.
21- ایمان به خدا، قرآن، تورات، انجیل، فروتنی در برابر خدا و ارج نهادن به آیات الهی، ملاک ارزش انسان نزد خداوند
لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ
اضافۀ تشریفیّه در «رَبِّهِمْ » بیانگر آن است که دارندگان صفات
یاد شده، در پیشگاه خداوند دارای ارزشی والا هستند.
22- نوید پاداش و تضمین آن، پرتوی از ربوبیّت الهی نسبت به مؤمنان
لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ
23- وعده و تضمین اجر و پاداش، از روشهای قرآن برای دعوت مردم به اسلام و ایمان به قرآن
أُولٰئِکَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ
24- خداوند، حسابرسی سریع است.
إِنَّ اللّٰهَ سَرِیعُ الْحِسٰابِ
25- خداوند پاداش مؤمنان را بدون تأخیر، به آنان عطا خواهد کرد.
لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ إِنَّ اللّٰهَ سَرِیعُ الْحِسٰابِ
یادآوری سرعت حسابرسی پس از بیان پاداشدهی، بیانگر آن است که اعطای اجر از سوی خداوند، با تأخیر در حسابرسی مواجه نخواهد شد.
26- نظام اجر و پاداش الهی، قانونمند و دارای محاسبات دقیق و سریع
إِنَّ اللّٰهَ سَرِیعُ الْحِسٰابِ
27- پاداش مؤمنان از سوی خداوند، بر اساس درجۀ ایمان و عملکرد آنان است.
أُولٰئِکَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ ... إِنَّ اللّٰهَ سَرِیعُ الْحِسٰابِ
اگر پاداش بر اساس عملکردها نبود، حسابرسی معنا نداشت؛ و با توجّه به مشارالیه «أُولٰئِکَ » معلوم میشود که هم ایمان و هم عملکرد مؤمنان، موجب استحقاق پاداش برای آنان شده است.
28- «رب » و «سَرِیعُ الْحِسٰابِ » از اسما و صفات خداوند
لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ إِنَّ اللّٰهَ سَرِیعُ الْحِسٰابِ
29- «لمّا مات النجاشیّ قال رسول اللّه(ص) لأصحابه: إنّ أخاکم النجاشیّ قد مات، قوموا فصلّوا علیه، فقال: رجل یا رسول اللّه کیف نصلّی علیه و قد مات فی کفره؟ قال: ألا تسمعون قول اللّه: «وَ إِنَّ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ لَمَنْ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ ...»؛ (1)
هنگامی که نجاشی در گذشت رسول خدا(ص) به اصحابش فرمود: برادرتان نجاشی از دنیا رفت، برخیزید و بر او نماز بخوانید، مردی پرسید ای رسول خدا، چگونه بر وی نماز بخوانیم با آن که در حال کفر مرده است؟ حضرت فرمود:
[چنین نیست] آیا نمیشنوید سخن خداوند را [که میفرماید]: «وَ إِنَّ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ لَمَنْ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ ...»».
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اسلام؛ اللّه؛ انجیل؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ پاداش؛ تبلیغ؛ تجارت؛ تعلیم؛ تقوا؛ تکبر؛ تورات؛ حرمت؛
1) 1) . الدرالمنثور، ج 2، ص 416.
حسابرسی؛ حسیب/اسما و صفات؛ خشوع؛ خضوع؛ دلداری؛ دنیا؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ ضرر؛ علم؛ عمل؛ قرآن؛ کتابهای آسمانی؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ ملامت؛ نجاشی؛ وعده؛ یهود
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا اِصْبِرُوا وَ صٰابِرُوا وَ رٰابِطُوا وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (200)
200
ای کسانی که ایمان آوردهاید، [در برابر سختیها]صبر داشته باشید، و [در برابر دشمن]مقاومت پیشه سازید، و [از مرزها]نگهبانی کنید، و از خدا پروا نمایید، باشد که ظفرمند شوید.
1- مؤمنان، موظّف به صبر در برابر مشکلات
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا
2- ارزشمندی ایمان و مؤمن، در پیشگاه خداوند
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا
در خطاب مستقیم خداوند، نوعی تشریف و تفخیم نهفته است.
3- مؤمنان، موظّف به پایداری و مقاومت در برابر دشمنان سرسخت و ستیزهجو
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... صٰابِرُوا
«صٰابِرُوا» از باب مفاعله، دلالت بر مقاومت طرفینی دارد و این معنا غالبا بین دو خصم تصوّر میشود.
4- لزوم بردباری و تحمّل متقابل، در بین مؤمنان
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صٰابِرُوا
جملۀ «صٰابِرُوا» ، میتواند به این معنا باشد که مؤمنان موظّفند مشکلات به وجود آمدۀ از ناحیۀ یکدیگر را تحمّل کنند و نسبت به هم شکیبا و بردبار باشند.
5- مؤمنان، موظّفند یکدیگر را به صبر و شکیبایی در برابر مشکلات ترغیب کنند.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صٰابِرُوا
محتمل است الف مفاعله در «صٰابِرُوا» ، برای متعدّی کردن «صبر» به کار رفته باشد؛ بنابراین «صٰابِرُوا» ، یعنی دیگران را به صبر وادارید.
6- صبر در برابر مشکلات، زمینهساز پایداری در برابر دشمن*
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صٰابِرُوا
تقدّم ذکری «اصْبِرُوا» بر «صٰابِرُوا» ، میتواند حاکی از این معنا باشد که تا در برابر مشکلات فردی صبور نباشید، نمیتوانید
در مقابل دشمنان دین مقاومت کنید.
7- مؤمنان، موظّف به برقراری ارتباط و پیوند و هماهنگی با یکدیگر
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ رٰابِطُوا
ربط به معنای پیوند است، بنابراین «رٰابِطُوا» ، دلالت بر لزوم پیوند و ارتباط بین افراد جامعۀ ایمانی دارد که از لوازم آن هماهنگی با یکدیگر است.
8- حراست و پاسداری از حدود و ثغور وطن اسلامی، وظیفۀ همگانی مؤمنان
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ رٰابِطُوا
از معانی «مرابطة »(مصدر «رٰابِطُوا» )، مرزبانی و حفظ ثغور است.
9- لزوم پیشه ساختن صبر و شکیبایی، قبل از دعوت دیگران به صبر و استقامت*
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صٰابِرُوا
برداشت یاد شده مبتنی بر این معناست که مراد از «صٰابِرُوا» ، دعوت یکدیگر به صبر و استقامت باشد.
10- صبر و شکیبایی، زمینهای برای استحکام پیوندهای اجتماعی
اِصْبِرُوا وَ صٰابِرُوا وَ رٰابِطُوا
بیان لزوم ارتباط و هماهنگی افراد با یکدیگر، پس از طرح ضرورت صبر و شکیبایی، میتواند اشاره به نفس صبر در ایجاد ارتباط و پیوند بین افراد جامعۀ ایمانی داشته باشد.
11- حفاظت از مرزهای کشور اسلامی، در گرو صبر و شکیبایی مسلمانان
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صٰابِرُوا وَ رٰابِطُوا
بر این مبنا که «رٰابِطُوا» ، به معنای لزوم مرزبانی باشد، تقدّم صبر بر آن حکایت از نقش صبر در حفاظت از مرزها دارد.
12- مؤمنان، موظّف به رعایت تقوای الهی
وَ اتَّقُوا اللّٰهَ
13- بیصبری در برابر مشکلات، سستی در مقابل دشمنان و حفاظت نکردن از مرزهای کشور اسلامی، بیتقوایی است.
اِصْبِرُوا وَ صٰابِرُوا وَ رٰابِطُوا وَ اتَّقُوا اللّٰهَ
14- شکیبایی مؤمنان در برابر مشکلات، پایداری آنان در مقابل دشمن و حفاظت از مرزهای اسلامی، نشانۀ تقواپیشگی است.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صٰابِرُوا وَ رٰابِطُوا وَ اتَّقُوا اللّٰهَ
15- ایجاد پیوندهای اجتماعی در جامعۀ ایمانی، نشانۀ پرهیزکاری مؤمنان
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ رٰابِطُوا وَ اتَّقُوا اللّٰهَ
بنابر اینکه معنای «رٰابِطُوا» ، ایجاد پیوند باشد برداشت یاد شده به دست میآید.
16- ایمان، زمینۀ شکیبایی در برابر مشکلات و پایداری در مقابل دشمن و حفظ مرزها و رعایت تقواست.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صٰابِرُوا وَ رٰابِطُوا وَ اتَّقُوا اللّٰهَ
مخاطب قرار دادن مسلمانان به وصف ایمان و آنگاه امر به شکیبایی و...بیانگر آن است که ایمان زمینۀ تحقق مسائل مطرح شده است.
17- تقوا، مرتبهای فراتر از ایمان
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ
18- صبر در برابر مشکلات، مقاومت در برابر دشمن، حفاظت از مرزهای جامعۀ اسلامی و تقواپیشگی، زمینۀ پیروزی و سعادت
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صٰابِرُوا وَ رٰابِطُوا وَ اتَّقُوا اللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ
«فلاح »، به معنای نیل به نجات و پیروزی است (لسان العرب).
19- پیروزی و سعادت جامعۀ ایمانی، در گرو ایجاد پیوند و ارتباط با یکدیگر
وَ رٰابِطُوا ... لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ
20- «عن أبی جعفر الباقر(ع) أنّه قال:
اصبروا علی المصائب و صابروا علی عدوّکم و رابطوا عدوّکم؛ (1)
از امام باقر(ع) [درباره سخن خداوند: «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صٰابِرُوا وَ رٰابِطُوا» ] روایت شده که فرمود: صبر کنید در مقابل مصایب، مقاومت کنید در مقابل دشمن خود و مراقب باشید دشمن خود را».
21- «عن أبی عبداللّه(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ: «اصْبِرُوا وَ صٰابِرُوا وَ رٰابِطُوا» قال:
اصبروا علی الفرائض و صابروا علی المصائب و رابطوا علی الأئمّة؛ (2)
ازامام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزوجل: «اصْبِرُوا وَ صٰابِرُوا وَ رٰابِطُوا» روایت شده که فرمود: بر انجام فرایض [الهی] صبور باشید و در مقابل مصایب و ناملایمات شکیبایی کنید و پیوند خود را با ائمه(ع) [به وسیلۀ اطاعت، انقیاد و انتظار فرج آنان] محکم کنید».
22- «عن أبی بصیر قال: سألت أباعبداللّه(ع) عن قول اللّه عزّوجلّ: «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صٰابِرُوا وَ رٰابِطُوا» فقال: اصبروا علی المصائب و صابروهم علی التقیّة و رابطوا علی من تقتدون به و اتقوا اللّه لعلکم تفلحون؛ (3)
ابیبصیر گوید: از امام صادق(ع) درباره سخن خداوند
عزوجل: «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صٰابِرُوا وَ رٰابِطُوا» پرسیدم، فرمود: در برابر مصایب شکیبا باشید و در برابر مخالفان بر تقیه و رازداری صبر پیشه کنید و پیوند خودتان را با کسانی که به آنان اقتدا میکنید (ائمه(ع)) محکم کنید و از خدا بترسید باشد که رستگار شوید».
23- «عن علیّ(ع) «رٰابِطُوا» الصلوات أی انتظروها واحدة بعد واحدة؛ (1)
از علی(ع) [درباره معنای «رٰابِطُوا» در سخن خداوند: «اصْبِرُوا وَ صٰابِرُوا وَ رٰابِطُوا» ] روایت شده است: مراقب نمازها باشید یعنی نمازها را یکی پس از دیگری انتظار بکشید».
24- «عن أبی عبد اللّه(ع) فی قول اللّه تبارک و تعالی: «اصْبِرُوا» یقول: عن المعاصی، «وَ صٰابِرُوا» علی الفرائض، «وَ اتَّقُوا اللّٰهَ » یقول: آمروا بالمعروف و انهوا عن المنکر،
ثمّ قال: و أیّ منکر أنکر من ظلم الاُمّة لنا و قتلهم إیّانا، «وَ رٰابِطُوا» یقول: فی سبیل اللّه و نحن السبیل بین اللّه و خلقه و نحن الرباط الأدنی، فمن جاهد عنّا جاهد عن النبیّ(ص) و ما جاء به من عند اللّه، «لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ » یقول: لعلّ الجنّة توجب لکم ان فعلتم ذلک...؛ (2)
از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدای تبارک و تعالی:
[ «اصْبِرُوا وَ صٰابِرُوا وَ رٰابِطُوا ...»] روایت شده که فرمود:
«اصْبِرُوا» میفرماید صبر کنید در مقابل گناهان، «صٰابِرُوا» یعنی شکیبایی کنید بر انجام فرایض، «وَ اتَّقُوا اللّٰهَ » میفرماید:
به معروف امر کنید و از منکر نهی نمایید؛ سپس فرمود:
کدام منکر، منکرتر از ستم امّت به ما و کشتن ماست؟ [سپس ادامه داد:] «وَ رٰابِطُوا» میفرماید: در راه خدا پیوند محکم بر قرار کنید، و [بدانید که] راه بین خدا وخلق او ما [اهل بیت] هستیم وما نزدیکترین مرزها هستیم [که باید از آن مراقبت کرد]، هر کس به خاطر ما جهاد کند در واقع به خاطر پیامبر(ص) و به خاطر آنچه آن حضرت از نزد خدا آورده جهاد کرده است، [و اما] «لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ » معنایش این است که: اگر این کارها را انجام دادید امید است که بهشت برای شما واجب شود».
25- «قال رسول اللّه(ص): «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا» علی الصلوات الخمس «وَ صٰابِرُوا» علی قتال عدوّکم بالسّیف، «وَ رٰابِطُوا» فی سبیل اللّه لعلکم تفلحون؛ (3)
رسول خدا(ص) فرمود: [معنای «اصْبِرُوا» در سخن خداوند:] «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا» [ این است که ]بر انجام نمازهای پنج گانه صبر پیشه کنید، و «صٰابِرُوا» یعنی بر نبرد مسلحانه با دشمنانتان شکیبا باشید، و «رٰابِطُوا» یعنی در راه خدا مراقب مرزها باشید [تا دشمن نفوذ نکند] بدان امید که رستگار شوید».
کلیدواژهها:
آمادگیرنظامی؛ ائمه(ع)؛ استقامت؛ اطاعت؛ اللّه؛ امامت؛ امر به معروف و نهی از منکر؛ ایمان؛ تقوا؛ تقیه؛ تکلیف؛ تنبلی؛ توفیق؛ جامعه؛ جهاد؛ دشمنی؛ دین؛ رستگاری؛ سختی؛ صبر؛ عبادت؛ گناه؛ مصیبت؛ نماز
به نام خداوند گسترده رحمت و مهربان
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ اِتَّقُوا رَبَّکُمُ اَلَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْهٰا زَوْجَهٰا وَ بَثَّ مِنْهُمٰا رِجٰالاً کَثِیراً وَ نِسٰاءً وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ اَلَّذِی تَسٰائَلُونَ بِهِ وَ اَلْأَرْحٰامَ إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ عَلَیْکُمْ رَقِیباً (1)
1
ای مردم، از پروردگارتان که شما را از یک تن آفرید، و جفتش را از جنس او خلق کرد، و از آن دو، مردان و زنان بسیاری منتشر ساخت پروا کنید؛ و از خدا که به [نام]او از یکدیگر درخواست میکنید، و نیز [از تضییع حقوق]خویشاوندان پروا داشته باشید؛ بیگمان، خدا همواره مراقب شماست.
1- همۀ مردم، مأمور به رعایت تقوا و پروا از خداوند هستند.
یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ
2- آفرینش انسان و تدبیر امور او به دست خداوند، مقتضی تقوا و پروا از اوست.
اِتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ
جملۀ «الَّذِی خَلَقَکُمْ ...»، صفت برای «رَبَّکُمُ » و اشاره به علت لزوم رعایت تقواست. یعنی چون شما را خلق کرد و امور شما را تدبیر نمود، لازم است تقوا داشته باشید و احکام او را انجام دهید.
3- تربیت انسانها، هدف از فرمان الهی به رعایت تقوا*
اِتَّقُوا رَبَّکُمُ
آوردن کلمۀ«رب »(تربیتکننده و مدبّر)، میتواند اشاره به هدفی باشد که برای امر به تقوا منظور شده است. یعنی امر به تقوا به جهت این است که شما را تربیت و هدایت کند.
4- خداوند، آفرینندۀ انسانها از شخص واحد (آدم)
رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ
5- آفرینش آدمیان از شخص واحد و نبودن امتیاز در خلقت آنان، پرتویی از ربوبیّت الهی نسبت به آنان
اِتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ
6- خداوند، آفرینندۀ همسر اولین انسان (حضرت آدم)، از او
خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْهٰا زَوْجَهٰا
برداشت یاد شده بر این مبناست که «مِنْ » نشویّه باشد؛ یعنی: آفرینش حوّا از آدم نشأت گرفته است. صدر آیه که فرمود: «مِنْ نَفْسٍ » و نفرمود: «من نفسین » این معنا را تأیید میکند.
7- خداوند، آفرینندۀ همسر اولین انسان (حضرت آدم) از جنس او
وَ خَلَقَ مِنْهٰا زَوْجَهٰا
برداشت یاد شده بر این اساس است که «من » در «مِنْهٰا» بیانگر همجنس بودن حوّا با آدم باشد؛ نظیر «وَ اللّٰهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوٰاجاً» . (نحل، 72)
8- زن و مرد، از یک جنس هستند.
وَ خَلَقَ مِنْهٰا زَوْجَهٰا
9- تساوی مردم در اصل آفرینش و نبودن امتیاز در خلقت آنان، موجب مسؤولیت تمامی آنان در برابر قوانین الهی
اِتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْهٰا زَوْجَهٰا
جملۀ «خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ » ، علاوه بر بیان این حقیقت که تمامی انسانها از نسلی واحدند، به این معنا اشاره دارد که بین آنان در خلقت هیچگونه امتیاز و تبعیضی نیست و لذا همه موظف به رعایت تقوا هستند.
10- خداوند، گسترشدهندۀ مردان و زنان بسیار (نسل بشر)، از یک زن و مرد (آدم و حوّا)
خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ ... وَ بَثَّ مِنْهُمٰا رِجٰالاً کَثِیراً وَ نِسٰاءً
11- ازدواج فرزندان بلافصل آدم و حوّا، با یکدیگر*
وَ بَثَّ مِنْهُمٰا رِجٰالاً کَثِیراً وَ نِسٰاءً
کلمۀ «مِنْهُمٰا» ، گویای این است که برای تکثیر نسل بشر جز آدم و حوّا موجودی دیگر، از قبیل ملائکه یا انسانهای باقیمانده از نسلهای پیشین، دخالتی نداشته است؛ بنابراین، تکثیر نسل بشر با ازدواج فرزندان آدم با یکدیگر صورت گرفته است.
12- محبوبیّت و عظمت خداوند نزد همگان، حتی اعراب در زمان جاهلیّت
وَ اتَّقُوا اللّٰهَ الَّذِی تَسٰائَلُونَ بِهِ
درخواست مردم از یکدیگر با نام خدا (تو را به خدا چنین کن)، که مفهوم جملۀ «تَسٰائَلُونَ بِهِ » میباشد، نشانۀ محبوبیّت و عظمت نام خدا نزد مخاطبان است؛ که از جملۀ مخاطبان، اعراب دوران جاهلیّت هستند.
13- رواج سوگند به خداوند در عصر بعثت
وَ اتَّقُوا اللّٰهَ الَّذِی تَسٰائَلُونَ بِهِ
14- بیپروایی از خداوند، علی رغم یاد او
در سوگندها، امری ناروا و به دور از انتظار
وَ اتَّقُوا اللّٰهَ الَّذِی تَسٰائَلُونَ بِهِ
15- جواز سوگند به خداوند
وَ اتَّقُوا اللّٰهَ الَّذِی تَسٰائَلُونَ بِهِ
«تَسٰائَلُونَ بِهِ » (تو را به خدا قسم چنین کن)، نوعی قسم است که در آیه، مورد تأیید واقع شده است.
16- لزوم اهتمام و توجه به خویشاوندان (صلۀ رحم)
وَ اتَّقُوا اللّٰهَ الَّذِی تَسٰائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحٰامَ
کلمۀ «الْأَرْحٰامَ » عطف بر «اللّٰهَ » است، یعنی «اتقوا الارحام » (پاس حرمت خویشاوندان را نگهدارید).
17- خویشاوندی کلیۀ افراد بشر با یکدیگر*
خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ ... وَ الْأَرْحٰامَ
«ارحام »، به معنای خویشان است، از آن رو که بازگشتشان به یک رحم است. بنابراین واقع شدن «الْأَرْحٰامَ » پس از «خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ » ، میتواند اشاره به این باشد که تمامی انسانها با یکدیگر خویشاوند هستند.
18- نظارت دائمی خداوند بر انسان
إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَلَیْکُمْ رَقِیباً
19- توجه به مراقبت دایمی خداوند، زمینهساز رعایت تقوای الهی و اهتمام به خویشاوندان
وَ اتَّقُوا اللّٰهَ الَّذِی تَسٰائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحٰامَ إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَلَیْکُمْ رَقِیباً
20- هشدار خداوند به مردمان بیتقوا و قاطع رحم
وَ اتَّقُوا اللّٰهَ ... وَ الْأَرْحٰامَ إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَلَیْکُمْ رَقِیباً
21- «رب » و «رقیب » از اسما و صفات خداوند
اِتَّقُوا رَبَّکُمُ ... إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَلَیْکُمْ رَقِیباً
22- «أحمد بن محمّد بن أبی نصر قال:
سألت الرضا(ع) عن الناس کیف تناسلوا من آدم(ع) فقال: حملت حوّاء هابیل و أختا له فی بطن، ثمّ حملت فی البطن الثانی قابیل و أختا له فی بطن، تزوّج هابیل التی مع قابیل و تزوّج قابیل التی مع هابیل، ثمّ حدث التحریم بعد ذلک؛ (1)
احمد بن محمّد بن ابی نصر بَزَنطی گوید: از امام رضا(ع) پرسیدم نسلهای مردم چگونه از آدم(ع) پدید آمدند؟ فرمود:
حوّا در یک شکم، هابیل و خواهرش را باردار شد و در شکم دوم قابیل و خواهرش را، هابیل با خواهری که همراه قابیل زاده شد ازدواج کرد و قابیل با خواهری که همراه هابیل به دنیا آمد، و حرمت ازدواج خواهر و برادر، پس از آن پیدا شد».
1) 1) . نورالثقلین، ج 1، ص 433، ح 10؛ قرب الاسناد، ص 161.
23- «عن جمیل بن درّاج قال: سألت أباعبداللّه(ع) عن قول اللّه جل ذکره:
«وَ اتَّقُوا اللّٰهَ الَّذِی تَسٰائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحٰامَ إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَلَیْکُمْ رَقِیباً» قال: فقال: هی أرحام الناس، إنّ اللّه عزّوجلّ أمر بصلتها و عظّمها، ألاتری أنّه جعلها منه؛ (1)
جمیل بن درّاج گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند - جل ذکره -: «وَ اتَّقُوا اللّٰهَ الَّذِی تَسٰائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحٰامَ » پرسیدم، فرمود: مقصود از أرحام، خویشاوندان مردم است که خداوند عزوجل به وصل کردن آن فرمان داده و آن را بزرگ خوانده است، آیا نمینگری که آن را [در آیه] قرین خود قرار داده است؟».
24- «عن أبی جعفر(ع) فی قوله تعالی: «یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ [الآیة] قال: قرابة الرسول(ص)، و سیّدهم أمیر المؤمنین، أمروا بمودّتهم فخالفوا ما أمروا به؛ (2)
از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خدای تعالی: «یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ ...» روایت شده که فرمود: مقصود [از «الْأَرْحٰامَ » در این آیه] خویشاوندان رسول خدا(ص) و سرور آنان امیرالمؤمنین میباشد، مردم به مودّت با آنان مأمور شدند ولی آنان با آنچه به آن داده شدند به مخالفت برخاستند».
کلیدواژهها:
آدم(ع)؛ احسان؛ ازدواج؛ اسما و صفات؛ امر الهی؛ انسان؛ اهل بیت(ع)؛ بادیهرنشین؛ بسمله؛ تربیت؛تقوا؛ تولی؛ جهان؛ حُکم؛ حوا؛ خلقت؛ خویشاوندی؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ رقیب/اسما و صفات؛ زن؛ علم؛ قسم؛ گناه؛ محبت؛ مرد؛ ملامت؛ نساء/سوره
وَ آتُوا اَلْیَتٰامیٰ أَمْوٰالَهُمْ وَ لاٰ تَتَبَدَّلُوا اَلْخَبِیثَ بِالطَّیِّبِ وَ لاٰ تَأْکُلُوا أَمْوٰالَهُمْ إِلیٰ أَمْوٰالِکُمْ إِنَّهُ کٰانَ حُوباً کَبِیراً (2)
2
و اموال یتیمان را [پس از بلوغشان]به آنان بدهید و اموالِ نامرغوب [خود]را با اموال مرغوب [آنان]عوض نکنید، و اموالشان را با اموال خود نخورید، که این گناهی بزرگ است.
1- وجوب پرداخت اموال یتیم به وی
وَ آتُوا الْیَتٰامیٰ أَمْوٰالَهُمْ
2- رعایت حقوق ایتام، از مصادیق
تقواست.
وَ اتَّقُوا اللّٰهَ ... وَ آتُوا الْیَتٰامیٰ أَمْوٰالَهُمْ
3- اعتبار و رسمیّت مالکیت شخصی
وَ آتُوا الْیَتٰامیٰ أَمْوٰالَهُمْ
4- حرمت تبدیل و تعویض اموال مرغوب یتیم، به اموال غیرمرغوب
وَ آتُوا الْیَتٰامیٰ أَمْوٰالَهُمْ وَ لاٰ تَتَبَدَّلُوا الْخَبِیثَ بِالطَّیِّبِ
5- حرمت تصرف نابحق در اموال یتیمان
وَ آتُوا الْیَتٰامیٰ أَمْوٰالَهُمْ ... وَ لاٰ تَأْکُلُوا أَمْوٰالَهُمْ إِلیٰ أَمْوٰالِکُمْ
6- لزوم برقراری و حفظ امنیت اقتصادی در جامعه*
وَ آتُوا الْیَتٰامیٰ أَمْوٰالَهُمْ ... وَ لاٰ تَأْکُلُوا أَمْوٰالَهُمْ إِلیٰ أَمْوٰالِکُمْ
7- متصدیان اموال یتیمان، در معرض لغزشهای فراوان
وَ آتُوا الْیَتٰامیٰ ... وَ لاٰ تَأْکُلُوا ... إِنَّهُ کٰانَ حُوباً کَبِیراً
لحن تأکیدآمیز آیه در برخورد با اموال یتیمان و رعایت احکام آن، حکایت از این معنا دارد که متصدیان اموال یتیم در معرض خطر انحراف مالی هستند.
8- تبدیل اموال مرغوب یتیمان به نامرغوب، ضمیمه ساختن دارایی آنان به ثروت خویش، گناهی بزرگ
وَ لاٰ تَتَبَدَّلُوا الْخَبِیثَ بِالطَّیِّبِ وَ لاٰ تَأْکُلُوا ... إِنَّهُ کٰانَ حُوباً کَبِیراً
متعدی شدن فعل «لاٰ تَأْکُلُوا» به «إِلیٰ » ، گویای این است که در آن فعل، معنای ضمیمه ساختن تضمین شده است.
9- تصرف نابحق در اموال یتیمان و تأخیر در واگذاری آن به ایشان، گناهی بزرگ
وَ آتُوا الْیَتٰامیٰ أَمْوٰالَهُمْ ... وَ لاٰ تَأْکُلُوا ... إِنَّهُ کٰانَ حُوباً کَبِیراً
تأخیر در پرداخت، از «وَ آتُوا الْیَتٰامیٰ » به دست میآید چون علاوه بر لزوم پرداخت اموال یتیم، دلالت بر پرداخت به موقع آن نیز دارد.
10- خیانت در اموال یتیمان، گناهی بزرگ
إِنَّهُ کٰانَ حُوباً کَبِیراً
کلیدواژهها:
اقتصاد؛ تقوا؛ حرمت؛ حقوق؛ حُکم؛ خیانت؛ غصب؛ گناه؛ مال؛ مالکیت؛ وجوب؛ یتیم
وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلاّٰ تُقْسِطُوا فِی اَلْیَتٰامیٰ فَانْکِحُوا مٰا طٰابَ لَکُمْ مِنَ اَلنِّسٰاءِ مَثْنیٰ وَ ثُلاٰثَ وَ رُبٰاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاّٰ تَعْدِلُوا فَوٰاحِدَةً أَوْ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ ذٰلِکَ أَدْنیٰ أَلاّٰ تَعُولُوا (3)
3
و اگر میترسید که نسبت به دختران یتیم [در صورت ازدواج با آنان]به عدالت رفتار نکنید، با زنان [دیگر]که مورد پسند شما باشند، دو دو، و سه سه، و چهار چهار ازدواج کنید. و اگر میترسید که به عدالت عمل نکنید، با یکی [ازدواج کنید]
[و یا [به]زنانی که مالکشان هستید [اکتفا نمایید]. این دستور، به دوری گزیدن شما از انحراف نزدیکتر است.
1- ممنوعیّت ازدواج با دختران یتیم، در صورت ترس از بیعدالتی نسبت به آنان
وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلاّٰ تُقْسِطُوا فِی الْیَتٰامیٰ فَانْکِحُوا مٰا طٰابَ لَکُمْ مِنَ النِّسٰاءِ
جزای شرط «إِنْ خِفْتُمْ » حذف شده و «فَانْکِحُوا» ، جانشین آن است. یعنی: «ان خفتم الا تقسطوا فی الیتامی فلا تنکحوهن و انکحوا».
2- ممنوعیّت ازدواج با دختران یتیم، در صورت ترس از خیانت در اموال آنان
وَ آتُوا الْیَتٰامیٰ أَمْوٰالَهُمْ ... وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلاّٰ تُقْسِطُوا فِی الْیَتٰامیٰ فَانْکِحُوا
از جملۀ «إِنْ خِفْتُمْ ...»، استفاده میشود که ازدواج با دختران یتیم در صورت ترس از بیعدالتی ممنوع است و به قرینۀ آیۀ قبل میتوان گفت: مراد از بیعدالتی (الّا تقسطوا) رعایت نشدن قسط در اموال آنان است.
3- ازدواج با یتیمان، لغزشگاهی برای خیانت در اموال آنان و انحراف از عدالت
وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلاّٰ تُقْسِطُوا فِی الْیَتٰامیٰ
4- لزوم انتخاب همسرانی که خوشایند و مورد پسند هستند.
فَانْکِحُوا مٰا طٰابَ لَکُمْ مِنَ النِّسٰاءِ
5- محدودیّت تعدّد زوجات به چهار همسر
فَانْکِحُوا ... مَثْنیٰ وَ ثُلاٰثَ وَ رُبٰاعَ
6- مشروعیّت تعدّد زوجات، در گرو اطمینان به اجرای عدالت میان آنان
فَانْکِحُوا مٰا طٰابَ لَکُمْ مِنَ النِّسٰاءِ مَثْنیٰ وَ ثُلاٰثَ وَ رُبٰاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاّٰ تَعْدِلُوا فَوٰاحِدَةً
7- اهمیّت رعایت عدالت در روابط خانوادگی
وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلاّٰ تُقْسِطُوا
فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاّٰ تَعْدِلُوا فَوٰاحِدَةً
8- تعدّد زوجات، لغزشگاهی برای انحراف از عدالت
فَانْکِحُوا ... مَثْنیٰ وَ ثُلاٰثَ وَ رُبٰاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاّٰ تَعْدِلُوا فَوٰاحِدَةً
9- جواز تملک کنیزان متعدد و بهرهگیری جنسی از آنان
فَوٰاحِدَةً أَوْ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ
تعیین نکردن عدد کنیزانی که میتوان مالک شد و با آنان آمیزش جنسی داشت در مقابل تعیین عدد در غیر آنان، دلیل جواز بهرهگیری جنسی از کنیزان متعدد است.
10- مشروعیّت ازدواج با کنیزان متعدد
فَوٰاحِدَةً أَوْ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ
«فَوٰاحِدَةً » ، به قرینۀ صدر آیه، مفعول برای «فَانْکِحُوا» است.
یعنی «فانکحوا واحدة »، و به مقتضای عطف، «مٰا مَلَکَتْ » نیز مفعول آن خواهد بود.
11- اکتفا به یک همسر یا بهرهگیری از کنیزان، بهترین و نزدیکترین راه برای منحرف نشدن از عدالت در مورد زنان
فَوٰاحِدَةً أَوْ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ ذٰلِکَ أَدْنیٰ أَلاّٰ تَعُولُوا
«ذٰلِکَ » ، اشاره به «فَوٰاحِدَةً أَوْ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ » است. و «أَلاّٰ تَعُولُوا» ، از مادۀ «عول » به معنی کجروی و ستم میباشد.
12- عدم لزوم رعایت مساوات بین کنیزان، برای مالکان آنان
فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاّٰ تَعْدِلُوا فَوٰاحِدَةً أَوْ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ ذٰلِکَ أَدْنیٰ أَلاّٰ تَعُولُوا
مراد از مساوات، عدالت و قسطی است که شوهر ملزم به رعایت آن در بین زنان متعدد خویش میباشد.
13- «قال...أبو عبداللّه(ع): أمّا قوله عزّوجلّ: «... فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاّٰ تَعْدِلُوا فَوٰاحِدَةً » یعنی فی النفقة؛ (1)
امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزوجل «فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاّٰ تَعْدِلُوا فَوٰاحِدَةً » فرمود: مقصود عدالت در پرداخت نفقه است».
کلیدواژهها:
حرمت؛ حقوق؛ حُکم؛ خانواده؛ خوف؛خیانت؛ زن؛ ضلالت؛ ظلم؛ عدل؛ کنیز؛ مال؛ معاشرت؛ نفقه؛ یتیم؛
1) 1) . کافی، ج 5، ص 363، ح 1؛ نورالثقلین، ج 1، ص 439، ح 36.
وَ آتُوا اَلنِّسٰاءَ صَدُقٰاتِهِنَّ نِحْلَةً فَإِنْ طِبْنَ لَکُمْ عَنْ شَیْءٍ مِنْهُ نَفْساً فَکُلُوهُ هَنِیئاً مَرِیئاً (4)
4
و مَهرِ زنان را با رضایت خاطر به آنان بدهید؛ پس اگر چیزی از آن را با رضایت خاطر به شما بخشیدند، آن را حلال و گوارا بخورید.
1- وجوب پرداخت مهریّه زنان
وَ آتُوا النِّسٰاءَ صَدُقٰاتِهِنَّ
«صدقه » (مفرد «صدقات »)، به معنای مهریّه است.
2- زنان، مالک مهریۀ خویش هستند.
وَ آتُوا النِّسٰاءَ صَدُقٰاتِهِنَّ
3- استقلال مالی زن در نظام خانواده
وَ آتُوا النِّسٰاءَ صَدُقٰاتِهِنَّ
4- لزوم پرداخت مهریّه به خود زنان، نه به فردی دیگر
وَ آتُوا النِّسٰاءَ صَدُقٰاتِهِنَّ
از اینکه فرمود: «وَ آتُوا النِّسٰاءَ صَدُقٰاتِهِنَّ » و نفرمود: «اتوا صدقات النساء»، معلوم میشود که مهریّۀ زنان را باید به خود آنان پرداخت نه به پدر یا برادر و...، بر خلاف آنچه در جاهلیت مرسوم بوده است.
5- مهریه، هدیهای است از سوی مردان به همسران خویش
وَ آتُوا النِّسٰاءَ صَدُقٰاتِهِنَّ نِحْلَةً
کلمۀ «نِحْلَةً » حال است برای «صَدُقٰاتِهِنَّ » و به معنای عطیّه و هبۀ بدون عوض است.
6- مهریّه، دینی است برای زنان بر عهدۀ مردان
وَ آتُوا النِّسٰاءَ صَدُقٰاتِهِنَّ نِحْلَةً
«نِحْلَةً » بنابر گفتۀ برخی از مفسران به معنای فریضه است که در برداشت فوق از آن تعبیر به دین شده است؛ زیرا فریضۀ مالی در حقیقت دَین است.
7- لزوم پرداخت مهریّه، با رغبت و به دور از هر گونه منّت و چشمداشت.
وَ آتُوا النِّسٰاءَ صَدُقٰاتِهِنَّ نِحْلَةً
در برداشت فوق، کلمۀ «نِحْلَةً » صفت برای مفعول مطلق محذوف گرفته شده است:«آتوهن ایتاء نحلة ». یعنی پرداخت باید به دور از چشمداشت و منّت باشد.
8- زن میتواند بخشی از مهریّۀ خویش را به همسرش ببخشد.
فَإِنْ طِبْنَ لَکُمْ عَنْ شَیْءٍ مِنْهُ نَفْساً
9- حرمت تصرف شوهران در مهریّۀ زنان، بدون جلب رضایت کامل آنان
وَ آتُوا النِّسٰاءَ ... فَإِنْ طِبْنَ لَکُمْ عَنْ شَیْءٍ مِنْهُ نَفْساً فَکُلُوهُ
از مفهوم جملۀ «فَإِنْ طِبْنَ لَکُمْ ...» (اگر رضایت داشتند از مهریّه بخورید و در آن تصرف کنید)، حرمت تصرف بدون رضایت به دست میآید.
10- تعیین مهریّه در عقد ازدواج، از اسباب ملکیت
وَ آتُوا النِّسٰاءَ صَدُقٰاتِهِنَّ
11- هبه، از وسایل ملکیت
فَإِنْ طِبْنَ لَکُمْ ... فَکُلُوهُ
«کلوه »، کنایه از استیلای کامل است و آن ملکیّت میباشد.
12- رضایت مالک، شرط جواز تصرف دیگران در اموال وی
فَإِنْ طِبْنَ لَکُمْ عَنْ شَیْءٍ مِنْهُ نَفْساً فَکُلُوهُ هَنِیئاً مَرِیئاً
13- مالی که زن از مهریّۀ خویش به شوهر میبخشد، برای او حلال و گواراست.
فَإِنْ طِبْنَ لَکُمْ عَنْ شَیْءٍ مِنْهُ نَفْساً فَکُلُوهُ هَنِیئاً مَرِیئاً
14- توصیۀ خداوند به زنان بر عدم بخشش تمامی مهریۀ خویش به همسران خود
فَإِنْ طِبْنَ لَکُمْ عَنْ شَیْءٍ مِنْهُ نَفْساً فَکُلُوهُ
با توجّه به «من » تبعیضیه، به نظر میرسد مطرح ساختن بخشش برخی از مهریه و تصریح به آن، اشاره به این دارد که سزاوار نیست زنان تمامی مهریۀ خویش را هبه کنند.
15- «عن الباقر(ع) هم الأولیاء لأنّ الرّجل منهم کان إذا تزوّج أیمَة أخذ صداقها دونها فنهاهم اللّه عن ذلک؟؛ (1)
از امام باقر(ع) [دربارۀ سخن خداوند: «وَ آتُوا النِّسٰاءَ صَدُقٰاتِهِنَّ » ] روایت شده است: آنان (مخاطبان «آتُوا النِّسٰاءَ صَدُقٰاتِهِنَّ » ) اولیای دختران هستند زیرا رسم چنین بود که ولیّ دختر، هنگامی که شوهر میکرد مهرشرا میگرفت و دختر از آن [چیزی] نمیگرفت، که خداوند آنان را از این عمل نهی فرمود».
16- «عن سَماعة بن مِهران عن أبی عبداللّه(ع) أو أبی الحسن(ع) قال: سألته عن قول اللّه: «فَإِنْ طِبْنَ لَکُمْ عَنْ شَیْءٍ مِنْهُ نَفْساً فَکُلُوهُ هَنِیئاً مَرِیئاً» قال: یعنی بذلک أموالهنّ التی فی أیدیهن ممّا ملکن؛ (2)
سماعة بن مهران از امام صادق یا امام کاظم(ع) روایت کرده که از آن حضرت دربارۀ سخن خداوند: «فَإِنْ طِبْنَ لَکُمْ عَنْ شَیْءٍ مِنْهُ نَفْساً فَکُلُوهُ هَنِیئاً مَرِیئاً» سؤال کردم، فرمود: مقصود اموالی است که در اختیار زنان و در تملک آنان قرار دارد».
کلیدواژهها:
حقوق؛ حُکم؛ خانواده؛زن؛ غصب؛ مالکیت؛ مرد؛ مهریه؛ وجوب؛ هبه
وَ لاٰ تُؤْتُوا اَلسُّفَهٰاءَ أَمْوٰالَکُمُ اَلَّتِی جَعَلَ اَللّٰهُ لَکُمْ قِیٰاماً وَ اُرْزُقُوهُمْ فِیهٰا وَ اُکْسُوهُمْ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً (5)
5
و اموال خود را - که خدا وسیلۀ قوام [زندگی]شما قرار داده است - به سفیهان ندهید، و از درآمدِ آن خوراکشان دهید و آنان را بپوشانید، و با آنان سخنی پسندیده بگویید.
1- ثروتها، نباید در اختیار سفیهان قرار گیرد.
وَ لاٰ تُؤْتُوا السُّفَهٰاءَ أَمْوٰالَکُمُ
2- محجور بودن سفیه، از تصرف در اموال
وَ لاٰ تُؤْتُوا السُّفَهٰاءَ أَمْوٰالَکُمُ
3- در انفاق به سفیهان، نباید مال را در اختیار خود آنان قرار داد.*
وَ لاٰ تُؤْتُوا السُّفَهٰاءَ أَمْوٰالَکُمُ
محتمل است مراد از «ایتاء»، انفاق بر آنان باشد؛ یعنی هنگام انفاق بر آنان، اموالتان را در اختیار خود آنان قرار ندهید.
4- جواز پرداخت اموال کمارزش سفیهان به آنان
وَ لاٰ تُؤْتُوا السُّفَهٰاءَ أَمْوٰالَکُمُ الَّتِی جَعَلَ اللّٰهُ لَکُمْ قِیٰاماً
در صورتی که «الَّتِی جَعَلَ ...»، قید احترازی باشد، مفهوم آن این است که اموالی را که ارزش اقتصادی چندانی ندارد، میتوان در اختیار سفیه قرار داد.
5- اموال سفیه، باید در اختیار ولیّ او باشد.
وَ لاٰ تُؤْتُوا السُّفَهٰاءَ أَمْوٰالَکُمُ
جملۀ «لاٰ تُؤْتُوا ...» (اموال را به سفیهان نپردازید)، فرض را بر این قرار داده که اموال آنان باید در اختیار دیگری باشد، و چون مخاطبان آیه در مورد یکایک سفیهان نمیتواند همۀ مسلمانان باشد، به نظر میرسد خطاب متوجّه ولیّ سفیه است.
6- جامعه دارای حقوقی نسبت به اموال شخصی افراد
وَ لاٰ تُؤْتُوا السُّفَهٰاءَ أَمْوٰالَکُمُ
نسبت دادن اموال شخصی سفیهان به جامعه، میرساند که جامعه در اموال شخصی افراد، حقوقی دارد.
7- امور اقتصادی جامعه، نباید در دست سفیهان قرار گیرد.
وَ لاٰ تُؤْتُوا السُّفَهٰاءَ أَمْوٰالَکُمُ
8- خداوند، مالک حقیقی اموال و ثروتها
أَمْوٰالَکُمُ الَّتِی جَعَلَ اللّٰهُ لَکُمْ قِیٰاماً
9- ثروتها و اموال، وسیلۀ برپایی و قوام زندگی جامعه
أَمْوٰالَکُمُ الَّتِی جَعَلَ اللّٰهُ لَکُمْ قِیٰاماً
«قِیٰاماً» یعنی چیزی که مایه و وسیلۀ ثبات و قوام است.
10- افرادی که اموال خویش را در غیر مصالح جامعه به کار میگیرند، در تلقی دین، سفیه هستند.*
أَمْوٰالَکُمُ الَّتِی جَعَلَ اللّٰهُ لَکُمْ قِیٰاماً
جملۀ «لاٰ تُؤْتُوا السُّفَهٰاءَ أَمْوٰالَکُمُ الَّتِی ... قِیٰاماً» ، میرساند که خداوند از آن جهت پرداخت اموال سفیهان را به آنان ممنوع کرده که آن را در غیر مصالح جامعه و قوام و برپایی آن مصرف میکنند. بنابراین، مصرف مال در غیر مصلحت جامعه، مصرفی سفیهانه و مصرفکنندۀ آن، سفیه است.
11- ثروت باید برای رشد اقتصادی جامعه به کار گرفته شود.
أَمْوٰالَکُمُ الَّتِی جَعَلَ اللّٰهُ لَکُمْ قِیٰاماً
از اینکه خداوند مال را برای برپایی جامعه قرار داده و به همین جهت پرداخت آن را به سفیهان منع کرده، معلوم میشود که ثروتها باید در جهت رشد اقتصادی، که قوام جامعه به آن بستگی دارد، به کار گرفته شود.
12- تأمین خوراک و پوشاک (مخارج زندگی) سفیهان، بر عهدۀ اولیای آنان است.
وَ ارْزُقُوهُمْ فِیهٰا وَ اکْسُوهُمْ
13- لزوم به جریان انداختن سرمایۀ سفیهان، و تأمین آنان از سود آن
وَ ارْزُقُوهُمْ فِیهٰا وَ اکْسُوهُمْ
خداوند مقرر داشته است که روزی سفیهان در اموال آنان باشد و نه از اموال آنان و لذا فرمود: «وَ ارْزُقُوهُمْ فِیهٰا» و نفرمود:
«منها». تنها راهی که میتواند این معنا را تأمین کند این است که سرمایۀ آنان در جریان افتد و از سود به دست آمده زندگی آنان تأمین گردد.
14- لزوم برخورد شایسته و سازنده در گفتار با سفیهان
وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً
15- «قال أبو عبدالله(ع):...لا تأتمن شارب الخمر فإن اللّه عزّوجلّ یقول فی
کتابه: «وَ لاٰ تُؤْتُوا السُّفَهٰاءَ أَمْوٰالَکُمُ » فأیّ سفیه أسفه من شارب الخمر؟...؛ (1)
امام صادق(ع) فرمود: شرابخوار را امین قرار مده زیرا خداوند عزوجل در کتابش میفرماید: «وَ لاٰ تُؤْتُوا السُّفَهٰاءَ أَمْوٰالَکُمُ » و کدام سفیه از انسان شرابخوار سفیهتر است؟...».
16- «قال أبو جعفر(ع):...إنّ اللّه نهی عن...فساد المال...إنّ اللّه عزّوجلّ یقول فی کتابه:... وَ لاٰ تُؤْتُوا السُّفَهٰاءَ أَمْوٰالَکُمُ ...»...؛ (2)
امام باقر(ع) فرمود: خداوند از [عملی که باعث] فساد و تباهی مال [گردد] نهی کرده است، خداوند عزوجل در کتابش میفرماید: ... وَ لاٰ تُؤْتُوا السُّفَهٰاءَ أَمْوٰالَکُمُ ...»...».
17- «عن یونسَ بن یعقوب قال: سألت أباعبداللّه(ع) فی قول اللّه: «وَ لاٰ تُؤْتُوا السُّفَهٰاءَ أَمْوٰالَکُمُ » قال: من لا تثق به؛ (3)
یونس بن یعقوب گوید: از امام صادق(ع) در باره سخن خداوند: «وَ لاٰ تُؤْتُوا السُّفَهٰاءَ أَمْوٰالَکُمُ » پرسیدم، فرمود: [مقصود از «سفیه »] هر کسی است که تو به وی اعتماد نداری».
18- «عن علیّ بن أبی حمزة عن أبی عبداللّه(ع) قال: سألته عن قول اللّه: «وَ لاٰ تُؤْتُوا السُّفَهٰاءَ أَمْوٰالَکُمُ » قال: هم الیتامیٰ لا تعطوهم أموالهم حتی تعرفوا منهم الرشد...؛ (4)
علی بن أبی حمزه گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند: «وَ لاٰ تُؤْتُوا السُّفَهٰاءَ أَمْوٰالَکُمُ » پرسیدم، فرمود: مقصود یتیمان هستند، تا در آنان رشد عقلی نیافتید، اموالشان را در اختیارشان قرار ندهید».
کلیدواژهها:
اقتصاد؛ اللّه؛ انفاق؛ جامعه؛ حُکم؛ خمر؛رزق؛ سخن؛ سرزمین؛ سفاهت؛ مال؛ مالکیت؛ معاشرت؛ یتیم
وَ اِبْتَلُوا اَلْیَتٰامیٰ حَتّٰی إِذٰا بَلَغُوا اَلنِّکٰاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَیْهِمْ أَمْوٰالَهُمْ وَ لاٰ تَأْکُلُوهٰا إِسْرٰافاً وَ بِدٰاراً أَنْ یَکْبَرُوا وَ مَنْ کٰانَ غَنِیًّا فَلْیَسْتَعْفِفْ وَ مَنْ کٰانَ فَقِیراً فَلْیَأْکُلْ بِالْمَعْرُوفِ فَإِذٰا دَفَعْتُمْ إِلَیْهِمْ أَمْوٰالَهُمْ فَأَشْهِدُوا عَلَیْهِمْ وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ حَسِیباً (6)
6
و یتیمان را [در رشد فکری]بیازمایید تا وقتی که به سنّ ازدواج برسند؛ پس اگر در آنان رشد فکری احساس کردید، اموالشان را به آنان ردّ کنید، و آن را از روی اسراف و برای پیشدستی کردن بر آنان، که مبادا بزرگ شوند [و اموالشان را طلب کنند]،خرج نکنید. و هر کس که بینیاز باشد، باید [از مصرف مال یتیم]
[خودداری کند؛ و هر کس نیازمند باشد، باید به طور پسندیده [از آن]مصرف کند. پس هنگامیکه اموالشان را به آنان ردّ کردید، بر آنان گواه بگیرید، و خدا برای حسابرسی بس است.
1- لزوم آزمایش یتیمان تا هنگام بلوغ و توان ازدواج، برای تشخیص رشد فکری آنان
وَ ابْتَلُوا الْیَتٰامیٰ حَتّٰی إِذٰا بَلَغُوا النِّکٰاحَ ... رُشْداً
2- رسیدن به مرحلۀ بلوغ جنسی و تحقق رشد فکری، دو شرط برای تحویل اموال یتیمان به آنان
حَتّٰی إِذٰا بَلَغُوا النِّکٰاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَیْهِمْ أَمْوٰالَهُمْ
3- رسیدن به مرحلۀ بلوغ جنسی و تحقق رشد فکری، دو شرط برای جواز تصرف یتیمان در اموال خود
وَ ابْتَلُوا الْیَتٰامیٰ ... فَادْفَعُوا إِلَیْهِمْ أَمْوٰالَهُمْ
4- وجوب ردّ اموال یتیمان، پس از بلوغ جنسی و احراز رشد فکری آنان
وَ ابْتَلُوا الْیَتٰامیٰ ... فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَیْهِمْ أَمْوٰالَهُمْ
5- کودکان (نابالغان) و کسانی که رشد فکری ندارند، از تصرف در اموال خود محجورند.*
وَ ابْتَلُوا الْیَتٰامیٰ ... فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا
6- مالکیّت، همواره مستلزم جواز تصرّف نیست.
وَ ابْتَلُوا الْیَتٰامیٰ ... فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا
از اینکه یتیمان نابالغ از تصرف در اموال خویش ممنوع و محجورند، معلوم میشود که مجرد مالک بودن مستلزم جواز تصرف در اموال نیست.
7- صحت تصرف کودکان یتیم در اموال، با اذن و نظارت ولیّ
وَ ابْتَلُوا الْیَتٰامیٰ حَتّٰی إِذٰا بَلَغُوا النِّکٰاحَ
چون بدون تصرف یتیم در اموال و بدون نظارت ولیّ بر آن تصرفات، آزمایش تحقق نمییابد.
8- مالکیت شخصی کودکان
وَ ابْتَلُوا الْیَتٰامیٰ ... فَادْفَعُوا إِلَیْهِمْ أَمْوٰالَهُمْ
9- ممنوعیت اسراف و سوء استفادۀ اولیا از اموال یتیمان
وَ لاٰ تَأْکُلُوهٰا إِسْرٰافاً وَ بِدٰاراً أَنْ یَکْبَرُوا
10- برداشت از اموال یتیم در قبال خدمت به وی، بر ولیّ ثروتمند حرام است.
وَ مَنْ کٰانَ غَنِیًّا فَلْیَسْتَعْفِفْ
برخی برآنند که مراد از تصرف و بهرهگیری از اموال یتیم، بهرههایی است که ولیّ و سرپرست یتیمان به عنوان کارمزد از اموال یتیم میگیرد.
11- استفاده نکردن ولیّ غنی از اموال یتیمان در قبال خدمت به آنان، امری نیکو و پسندیده
وَ مَنْ کٰانَ غَنِیًّا فَلْیَسْتَعْفِفْ
در برداشت یاد شده «فَلْیَسْتَعْفِفْ» (باید از تصرف در مال یتیم بپرهیزد)، بر معنای استحبابی حمل شده است؛ چون مقابل «فَلْیَأْکُلْ » قرار گرفته که دلالت بر وجوب ندارد.
12- جواز بهرهگیری متعارف ولیّ از مال یتیم، در قبال خدمت به او، در صورت فقر
وَ مَنْ کٰانَ فَقِیراً فَلْیَأْکُلْ بِالْمَعْرُوفِ
13- اعتبار عرف، در تعیین مقدار ارزش کار
فَلْیَأْکُلْ بِالْمَعْرُوفِ
کلمۀ «بِالْمَعْرُوفِ» ، یعنی متعارف و مورد پسند مردم.
14- لزوم گرفتن شاهد، به هنگام پرداخت اموال یتیمان به آنان
فَإِذٰا دَفَعْتُمْ إِلَیْهِمْ أَمْوٰالَهُمْ فَأَشْهِدُوا عَلَیْهِمْ
15- لزوم گواه گرفتن، در ادای اموال دیگران
فَإِذٰا دَفَعْتُمْ إِلَیْهِمْ أَمْوٰالَهُمْ فَأَشْهِدُوا عَلَیْهِمْ
به نظر میرسد ملاک در شاهد گرفتن، مختص مال یتیم نباشد.
بنابراین آیه میتواند دلیل لزوم گواه گرفتن برای ادای همۀ اموال و دیون باشد.
16- کفایت خداوند در حسابرسی اعمال
وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ حَسِیباً
17- اعتقاد به حسابرسی دقیق خداوند، پشتوانۀ رعایت حقوق دیگران
وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ حَسِیباً
18- هشدار خداوند به اولیای یتیمان، نسبت به عدم رعایت حقوق آنان
فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً ... وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ حَسِیباً
19- «حسیب » از اسما و صفات خداوند
وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ حَسِیباً
20- «روی عن الصادق(ع) أنّه سُئِل عن قول اللّه عزّوجلّ: «فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَیْهِمْ أَمْوٰالَهُمْ » قال: إیناس الرشد حفظ المال؛ (1)
روایت شده که از امام صادق(ع) درباره سخن خداوند عزوجل: «فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَیْهِمْ أَمْوٰالَهُمْ » سؤال شد، فرمود: احساس رشد [با] نگهداری مال [و جلوگیری از فساد و تباهی آن] پیدا میشود».
21- «عن أبی عبداللّه(ع) فی قول اللّه عزوجل: «وَ مَنْ کٰانَ فَقِیراً فَلْیَأْکُلْ بِالْمَعْرُوفِ» فقال: ذلک رجل یحبس نفسه عن المعیشة فلا بأس أن یأکل بالمعروف إذا کان یصلح لهم أموالهم فان کان المال قلیلاً فلا یأکل منه شیئاً...؛ (2)
از امام صادق(ع) درباره سخن خداوند عزوجل: «وَ مَنْ کٰانَ فَقِیراً فَلْیَأْکُلْ بِالْمَعْرُوفِ» روایت شده که فرمود: این، کسی است که خود را از پرداختن به زندگی خود باز میدارد از این رو در صورتی که کارش در جهت اصلاح اموال یتیمان باشد میتواند بدون نگرانی به اندازه متعارف از آن مال بخورد، لکن اگر مال یتیم، اندک باشد نباید از آن چیزی بخورد».
22- «عن أبی عبداللّه(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ: «فَلْیَأْکُلْ بِالْمَعْرُوفِ» قال:
المعروف هو القوت و إنّما عنی الوصیّ او القیّم فی أموالهم و ما یُصلِحهم؛ (3)
از امام صادق(ع) درباره سخن خداوند عزّوجلّ: «فَلْیَأْکُلْ بِالْمَعْرُوفِ» روایت شده که فرمود: حدّ متعارف، قوت روزانه است، و مقصود [از آن که میتواند در حد متعارف از اموال یتیمان بخورد] وصی یا قیّم در اموال آنان و اموری است که باعث اصلاح حال آنان میشود».
23- «عن الباقر(ع) معناه من کان فقیراً فلیأخذ من مال الیتیم قدر الحاجة و
الکفایة علی جهة القرض ثمّ یردّ علیه ما أخذ منه إذا وجد؛ (1)
از امام باقر(ع) [درباره سخن خداوند: «وَ مَنْ کٰانَ فَقِیراً فَلْیَأْکُلْ بِالْمَعْرُوفِ» ] روایت شده است: معنایش این است که: کسی که نیازمند است میتواند از مال یتیم به اندازۀ نیاز و کفایت به عنوان قرض برگیرد و هر وقت، داشت، آن را بر گرداند».
کلیدواژهها:
ازدواج؛ اسراف؛ اقتصاد؛ اللّه؛امانت؛ امتحان؛ ایمان؛ حرمت؛ حسابرسی؛ حقوق؛ حُکم؛ رشد؛ سرزمین؛ عرف؛ عفو؛ عمل؛ فقر؛ کار؛ کفالت؛ کودکی؛ گواهی؛ مال؛ مالکیت؛ مصلحت؛ وجوب؛ ولیّ؛ یتیم
لِلرِّجٰالِ نَصِیبٌ مِمّٰا تَرَکَ اَلْوٰالِدٰانِ وَ اَلْأَقْرَبُونَ وَ لِلنِّسٰاءِ نَصِیبٌ مِمّٰا تَرَکَ اَلْوٰالِدٰانِ وَ اَلْأَقْرَبُونَ مِمّٰا قَلَّ مِنْهُ أَوْ کَثُرَ نَصِیباً مَفْرُوضاً (7)
7
مردان از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان نزدیکترشان باقی گذاشتهاند سهمی دارند، و زنان نیز از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان نزدیک ترشان باقی گذاشتهاند سهمی دارند، خواه آن مال کم باشد یا زیاد، که این سهمی مقرّر است.
1- همۀ مردان و زنان، از پدر و مادر و خویشاوندان خود ارث میبرند.
لِلرِّجٰالِ نَصِیبٌ مِمّٰا تَرَکَ الْوٰالِدٰانِ وَ الْأَقْرَبُونَ وَ لِلنِّسٰاءِ نَصِیبٌ
2- وارثان پدر، مادر و خویشاوندان، دارای سهمی معلوم و مشخص از میراث
لِلرِّجٰالِ نَصِیبٌ مِمّٰا تَرَکَ ... وَ لِلنِّسٰاءِ نَصِیبٌ ... نَصِیباً مَفْرُوضاً
3- ملاک سهیم بودن در میراث، خویشاوندی وارث با میّت است.
لِلرِّجٰالِ نَصِیبٌ ... وَ الْأَقْرَبُونَ وَ لِلنِّسٰاءِ ... وَ الْأَقْرَبُونَ
4- خویشان نزدیکتر میت، برای ارث بردن مقدم هستند.
لِلرِّجٰالِ نَصِیبٌ مِمّٰا تَرَکَ الْوٰالِدٰانِ وَ الْأَقْرَبُونَ
«الْأَقْرَبُونَ » ، به معنای نزدیکترین خویشان است (لسان العرب). بنابراین وارثی که از سایر خویشاوندان به میت نزدیکتر است در ارث بردن مقدّم است.
1) 1) . مجمع البیان، ج 3، ص 17؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 345، ح 20.
5- لغو سنّت جاهلی، در محروم ساختن زنان از ارث
وَ لِلنِّسٰاءِ نَصِیبٌ
مرحوم طبرسی نقل میکند که اعراب در زمان جاهلیت زنان را از ارث محروم میساختند و آیه در ردّ چنین روشی نازل شد.
6- تفاوت سهم مردان و زنان از میراث میّت
لِلرِّجٰالِ نَصِیبٌ ... وَ لِلنِّسٰاءِ نَصِیبٌ
تکرار کلمۀ «نَصِیبٌ » برای هر یک از مردان و زنان، میتواند اشاره به تفاوت آنان در نصیب و سهمشان باشد.
7- ارث، از اسباب مالکیت
لِلرِّجٰالِ نَصِیبٌ ... وَ لِلنِّسٰاءِ نَصِیبٌ مِمّٰا تَرَکَ الْوٰالِدٰانِ وَ الْأَقْرَبُونَ
8- سهام تعیین شده در میراث، حقّ وارثان است؛ چه ما ترک میّت اندک باشد و چه فراوان
لِلرِّجٰالِ نَصِیبٌ ... مِمّٰا قَلَّ مِنْهُ أَوْ کَثُرَ نَصِیباً مَفْرُوضاً
9- لزوم دقت در تقسیم ارث و پرهیز از تضییع حقوق وارثان
لِلرِّجٰالِ نَصِیبٌ ... وَ لِلنِّسٰاءِ نَصِیبٌ ... مِمّٰا قَلَّ مِنْهُ أَوْ کَثُرَ نَصِیباً مَفْرُوضاً
تصریح به اینکه هر چند مال اندک باشد، وارثان باید در آن سهیم باشند و بهرۀ خویش را ببرند، دلالت بر اهمیت مسألۀ ارث و لزوم دقّت در پرداخت سهام دارد.
کلیدواژهها:
ارث؛ جاهلیت؛ حقوق؛ حُکم؛زن؛ مالکیت؛ مرد؛ والدین
وَ إِذٰا حَضَرَ اَلْقِسْمَةَ أُولُوا اَلْقُرْبیٰ وَ اَلْیَتٰامیٰ وَ اَلْمَسٰاکِینُ فَارْزُقُوهُمْ مِنْهُ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً (8)
8
و هنگامی که خویشاوندان و یتیمان و بینوایان بر سر تقسیم [ارث]حاضر شدند، چیزی از آن به ایشان عطا کنید و با آنان سخنی پسندیده بگویید.
1- لزوم بهرهمند ساختن نزدیکانِ نیازمند، یتیمان و مساکین از اموال میت، در صورت حضور آنان هنگام تقسیم ارث
وَ إِذٰا حَضَرَ الْقِسْمَةَ أُولُوا الْقُرْبیٰ وَ الْیَتٰامیٰ وَ الْمَسٰاکِینُ ، فَارْزُقُوهُمْ مِنْهُ
ذکر «أُولُوا الْقُرْبیٰ » در ردیف یتیم و مسکین، حاکی از آن است که مراد از «أُولُوا الْقُرْبیٰ » خویشان نیازمند هستند نه خویشان ثروتمندی که با یتیمان و مساکین تناسبی ندارند. ذیل آیه که
ترغیب به عطوفت و برخورد نیک با آنان است، این معنا را تأیید میکند.
2- لزوم برخورد نیک با خویشاوندان، یتیمان و مساکین به هنگام بهرهمند ساختن آنان از میراث
وَ إِذٰا حَضَرَ الْقِسْمَةَ ... فَارْزُقُوهُمْ مِنْهُ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً
3- لزومتوجّه بهنیازمندیهای خویشاوندان، یتیمان و مساکین و برخورد نیک با آنان
أُولُوا الْقُرْبیٰ وَ الْیَتٰامیٰ وَ الْمَسٰاکِینُ ، فَارْزُقُوهُمْ مِنْهُ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً
4- لزوم رعایت ادب در گفتار
وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً
«قول معروف»، به معنای گفتاری است که در شرع و عرفِ مردم پسندیده باشد، که از آن به گفتار مؤدبانه تعبیر میشود.
کلیدواژهها:
ارث؛ حُکم؛ خویشاوندی؛ رزق؛ سخن؛ فقر؛ معاشرت؛ یتیم
وَ لْیَخْشَ اَلَّذِینَ لَوْ تَرَکُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّیَّةً ضِعٰافاً خٰافُوا عَلَیْهِمْ فَلْیَتَّقُوا اَللّٰهَ وَ لْیَقُولُوا قَوْلاً سَدِیداً (9)
9
و آنان که اگر پس از خود فرزندانی ناتوان برجای بگذارند، بر [تباه شدن]آنان میترسند، باید [از تضییع حقوق یتیمان]بیم داشته باشند؛ پس باید از خدا پروا کنند و باید سخنی استوار بگویند.
1- کسانی که خواهان رعایت حقوق کودکان یتیم خویش از طرف جامعه هستند، باید حقوق کودکانِ یتیم دیگران را رعایت کنند.
وَ لْیَخْشَ الَّذِینَ لَوْ تَرَکُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّیَّةً ضِعٰافاً خٰافُوا عَلَیْهِمْ فَلْیَتَّقُوا اللّٰهَ
جملۀ «فَلْیَتَّقُوا اللّٰهَ » ، به قرینۀ جملۀ قبل (لو ترکوا من خلفهم ذریّة ضعافاً) چنین معنا میشود: فلیتّقوا اللّه فی امر الذریّة الضعاف؛ یعنی کسانی که نگران رعایت حقوق فرزندان خویش پس از مرگ خود هستند، باید تقوای الهی را در مورد فرزندان ضعیف (یتیمان) دیگر مردمان رعایت کنند.
2- مسؤولیت اولیا، نسبت به سرنوشت فرزندان خویش
وَ لْیَخْشَ الَّذِینَ لَوْ تَرَکُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّیَّةً ضِعٰافاً
نگرانی از آینده فرزندان و احساس مسؤولیت نسبت به آنان
حالتی طبیعی برای انسان است که خداوند آن را تأیید کرده و مبنای حکم خویش به لزوم رعایت تقوا (فلیتّقوا اللّه) قرار داده است.
3- عواطف انسانی، از زمینههای ایجاد انگیزه برای رعایت حقوق یتیمان جامعه
وَ لْیَخْشَ الَّذِینَ لَوْ تَرَکُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّیَّةً ضِعٰافاً خٰافُوا عَلَیْهِمْ
4- تحریک عواطف، از روشهای قرآن برای ترغیب به رعایت حقوق دیگران
وَ لْیَخْشَ الَّذِینَ لَوْ تَرَکُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّیَّةً ضِعٰافاً خٰافُوا عَلَیْهِمْ
5- هشدار خداوند نسبت به عدم رعایت حقوق یتیمان
وَ لْیَخْشَ الَّذِینَ لَوْ تَرَکُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّیَّةً ضِعٰافاً ... فَلْیَتَّقُوا اللّٰهَ
6- قانون عمل و عکس العمل در رفتارها و کردارها
وَ لْیَخْشَ الَّذِینَ لَوْ تَرَکُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّیَّةً ضِعٰافاً خٰافُوا عَلَیْهِمْ
مضمون آیه این است که اگر حقوق ایتام دیگران را رعایت نکردید، حقوق ایتام شما رعایت نخواهد شد.
7- بیتقوایی آدمی نسبت به حقوق ایتام دیگران، زمینهساز پایمال شدن حقوق یتیمان وی از سوی جامعه
وَ لْیَخْشَ الَّذِینَ لَوْ تَرَکُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّیَّةً ضِعٰافاً خٰافُوا عَلَیْهِمْ فَلْیَتَّقُوا اللّٰهَ
8- هشدار خداوند نسبت به کسانی که یتیمان را از ارثشان محروم میکنند.
لِلرِّجٰالِ نَصِیبٌ ... وَ لِلنِّسٰاءِ نَصِیبٌ ... وَ لْیَخْشَ الَّذِینَ لَوْ تَرَکُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّیَّةً ضِعٰافاً ... فَلْیَتَّقُوا اللّٰهَ
به قرینۀ آیۀ قبل، از عواملی که میطلبد آدمی نگران فرزندان خویش باشد این است که فرزندان و یتیمان دیگران را از ارثشان محروم کند.
9- عقوبت دنیوی و اخروی در کمین پایمالکنندگان حقوق یتیمان
وَ لْیَخْشَ الَّذِینَ لَوْ تَرَکُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ... فَلْیَتَّقُوا اللّٰهَ
«وَ لْیَخْشَ ...»، اشاره به کیفر دنیوی است و جملۀ «فَلْیَتَّقُوا اللّٰهَ » (از خدا بترسید)، دلالت بر استحقاق عقوبت اخروی دارد.
10- توجه به کیفر الهی، زمینهساز رعایت حقوق دیگران
وَ لْیَخْشَ ... فَلْیَتَّقُوا اللّٰهَ
11- لزوم برخورد نیک و گفتار صواب و متین با یتیمان
وَ لْیَقُولُوا قَوْلاً سَدِیداً
12- عنایت ویژۀ خداوند نسبت به یتیمان
وَ لْیَخْشَ الَّذِینَ ... ذُرِّیَّةً ضِعٰافاً ... وَ لْیَقُولُوا قَوْلاً سَدِیداً
13- «قال أبو عبداللّه(ع): أوْعَد اللّه عزّوجلّ فی مال الیتیم بعقوبتین: إحداهما عقوبة الآخرة النار و أمّا عقوبة الدنیا فقوله عزّوجلّ: «وَ لْیَخْشَ الَّذِینَ لَوْ تَرَکُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّیَّةً ضِعٰافاً خٰافُوا عَلَیْهِمْ ...» یعنی لِیَخْشَ أن أُخلِفَه فی ذرّیّته کما صَنَع بهٰؤلاء الیتامیٰ؛ (1)
امام صادق(ع) فرمود: خداوند عزوجل درباره مال یتیم وعدۀ دو عقوبت داده است: یکی از آن دو عقوبت آخرت یعنی آتش است و امّا عقوبت دنیا سخن خداوند عزوجل است که فرمود:
«وَ لْیَخْشَ الَّذِینَ لَوْ تَرَکُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّیَّةً ضِعٰافاً خٰافُوا عَلَیْهِمْ ...» یعنی باید بترسد از این که من در میان فرزندانش مانند کاری را که او با این یتیمان کرده است جایگزینش گردانم».
کلیدواژهها:
آخرت؛ تربیت؛ تقوا؛ حقوق؛ حُکم؛ دنیا؛ سخن؛ عمل؛ فرزند؛ قضا و قدر؛ کودکی؛ کیفر؛ معاشرت؛ والدین؛ یتیم
إِنَّ اَلَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوٰالَ اَلْیَتٰامیٰ ظُلْماً إِنَّمٰا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نٰاراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعِیراً (10)
10
کسانی که اموال یتیمان را به ستم میخورند، جز این نیست که شکم خود را از آتش پر میکنند، و به زودی در آتشی برافروخته خواهند سوخت.
1- حرمت تصرف ظالمانه و ناروا در اموال یتیمان
إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوٰالَ الْیَتٰامیٰ ظُلْماً
2- خوردن ظالمانۀ مال یتیم در واقع، خوردن آتش است.
إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوٰالَ الْیَتٰامیٰ ظُلْماً إِنَّمٰا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نٰاراً
3- جواز تصرف در اموال یتیمان، در صورتی که ظلم به آنها نباشد.
إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوٰالَ الْیَتٰامیٰ ظُلْماً
4- عنایت ویژۀ خداوند نسبت به یتیمان
إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوٰالَ الْیَتٰامیٰ ظُلْماً إِنَّمٰا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نٰاراً
1) 1) 1 . کافی، ج 5، ص 128، ح 1؛ تفسیر عیاشی، ج 1، ص 238، ح 38.
5- اعمال نیک و بد انسان، دارای حقیقتی ورای صورت ظاهری آن
إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوٰالَ الْیَتٰامیٰ ظُلْماً إِنَّمٰا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نٰاراً
6- هر انسانی، دارای حقیقتی ورای صورت ظاهری خویش
إِنَّمٰا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نٰاراً
7- آتشی سوزان و برافروخته، فرجام پایمالکنندگان اموال یتیمان
إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوٰالَ الْیَتٰامیٰ ظُلْماً ... وَ سَیَصْلَوْنَ سَعِیراً
8- جهنّم، دارای آتش برافروخته و شعلهور
وَ سَیَصْلَوْنَ سَعِیراً
9- «عن أحمدَ بن محمّد بن أبی نصر قال:
سألت أبا الحسن(ع) عن الرجل یکون فی یده مال لأیتام فیحتاج إلیه فیمدّیده فیأخذه و ینوی أن یردّه فقال: لاینبغی له أن یأکل إلّاالقصد، لایُسْرِف فإن کان من نیّته أن لایردّه علیهم فهو بالمنزل الذی قال اللّه عزّوجلّ: «إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوٰالَ الْیَتٰامیٰ ظُلْماً» ؛ (1)
احمد بن محمّد بن ابی نصر بزنطی گوید: از امام رضا(ع) دربارۀ مردی پرسیدم که مال یتیمان در اختیار اوست و او به خاطر نیازی که به آن پیدا میکند دست میبرد و از آن بر میگیرد با این نیت که بعداً آن را برگرداند، فرمود: برای وی روا نیست جز به اندازۀ [متعارف] از آن تغذیه کند و باید از زیادهروی بپرهیزد و اگر نیتش این است که آن را بر نگرداند در جایگاهی قرار دارد که خداوند عزوجل فرموده است: «إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوٰالَ الْیَتٰامیٰ ظُلْماً» ».
10- «عن أبی جعفر(ع) قال: قال رسول اللّه(ص): یُبْعث أناس من قبورهم یوم القیامة تُأجّج أفواههم ناراً فقیل له: یا رسول اللّه من هؤلاء؟ قال: «الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوٰالَ الْیَتٰامیٰ ظُلْماً إِنَّمٰا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نٰاراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعِیراً» ؛ (2)
از امام باقر(ع) روایت شده که فرمود: رسول خدا(ص) فرمود:
در روز قیامت گروهی از مردم از قبرهایشان برانگیخته میشوند در حالی که آتش از دهانشان زبانه میکشد، عرض شد: ای رسول خدا اینان چه کسانی هستند؟ فرمود:
«الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوٰالَ الْیَتٰامیٰ ظُلْماً ...»».
کلیدواژهها:
آتش؛ انسان؛ تشبیهات؛ جهنم؛ حرمت؛ حشر و نشر؛ حُکم؛ شکم؛ ظلم؛ عمل؛ غصب؛ قرآن؛ کیفر؛ مال؛ یتیم
یُوصِیکُمُ اَللّٰهُ فِی أَوْلاٰدِکُمْ لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ اَلْأُنْثَیَیْنِ فَإِنْ کُنَّ نِسٰاءً فَوْقَ اِثْنَتَیْنِ فَلَهُنَّ ثُلُثٰا مٰا تَرَکَ وَ إِنْ کٰانَتْ وٰاحِدَةً فَلَهَا اَلنِّصْفُ وَ لِأَبَوَیْهِ لِکُلِّ وٰاحِدٍ مِنْهُمَا اَلسُّدُسُ مِمّٰا تَرَکَ إِنْ کٰانَ لَهُ وَلَدٌ فَإِنْ لَمْ یَکُنْ لَهُ وَلَدٌ وَ وَرِثَهُ أَبَوٰاهُ فَلِأُمِّهِ اَلثُّلُثُ فَإِنْ کٰانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلِأُمِّهِ اَلسُّدُسُ مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ یُوصِی بِهٰا أَوْ دَیْنٍ آبٰاؤُکُمْ وَ أَبْنٰاؤُکُمْ لاٰ تَدْرُونَ أَیُّهُمْ أَقْرَبُ لَکُمْ نَفْعاً فَرِیضَةً مِنَ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ عَلِیماً حَکِیماً (11)
11
خدا به شما دربارۀ فرزندانتان سفارش میکند که سهم پسر [از ارث]به قدر سهم دو دختر است. پس اگر فرزندان فقط دختر و بیش از دو تن باشند، دو سوّم ترکه سهم آنان است، و اگر یکی باشد نصف ترکه سهم اوست؛ و سهم هر یک از پدر و مادر متوفّیٰ، اگر فرزندی داشته باشد، یک ششم است. پس اگر فرزندی نداشته باشد و فقط پدر و مادرش از او ارث ببرند، سهم مادرش یک سوّم است.
پس اگر برادرانی داشته باشد، سهم مادرش یک ششم است. [این تقسیم ارث]بعد از [تنفیذ]وصیّتی است که او میکند، یا دینی [که استثنا میشود].شما نمیدانید پدران و فرزندانتان [که وفات مییابند]کدامیک برای شما سود بیشتری دارند [ولی بدانید آنکه در راه خیر وصیّت میکند، برای شما سود معنوی بیشتری دارد]. این سهم بندی ارث، حکمی است قطعی از جانب خدا؛ بیگمان خدا دانا و حکیم است.
1- توصیۀ خداوند دربارۀ ارث فرزندان و کیفیت تقسیم آن
یُوصِیکُمُ اللّٰهُ فِی أَوْلاٰدِکُمْ
2- سهم پسر از میراث پدر و مادر، دو برابر سهم دختر است.
یُوصِیکُمُ اللّٰهُ فِی أَوْلاٰدِکُمْ لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیَیْنِ
3- در صورتی که میت تنها دو دختر داشته باشد، سهم ارث آنان دو سوّم مال بجا مانده است.*
لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیَیْنِ
خداوند به سهم ارث یک دختر و بیش از دو دختر تصریح کرده و نسبت به سهم دو دختر بیانی ندارد، گویا برای تعیین سهم ارث آنان به جملۀ «لِلذَّکَرِ ...» اکتفا کرده است. از این رو هر گاه وارث میّت، یک پسر و یک دختر باشد سهم پسر دو سوم خواهد بود و به مقتضای «لِلذَّکَرِ ...» سهم یک پسر هر مقدار باشد سهم دو دختر همان مقدار است.
4- ارث، از اسباب مالکیت
یُوصِیکُمُ اللّٰهُ فِی أَوْلاٰدِکُمْ لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیَیْنِ
5- در صورتی که میت بیش از دو دختر داشته باشد (بدون پسر) سهم ارث دختران دو سوم ماترک است.
فَإِنْ کُنَّ نِسٰاءً فَوْقَ اثْنَتَیْنِ فَلَهُنَّ ثُلُثٰا مٰا تَرَکَ
6- سهم ارث دختران (دو سوم)، به طور مساوی بین آنها تقسیم میشود.
فَإِنْ کُنَّ نِسٰاءً فَوْقَ اثْنَتَیْنِ فَلَهُنَّ ثُلُثٰا مٰا تَرَکَ
چون آیه در مقام بیان سهام ارث است، چنانچه تفاوتی در سهام آنان بود به آن اشاره میکرد.
7- در صورتی که میّت تنها یک دختر داشته باشد، سهم ارث وی نصف مال بجا مانده است.
وَ إِنْ کٰانَتْ وٰاحِدَةً فَلَهَا النِّصْفُ
8- در صورتی که میّت تنها یک پسر داشته باشد، سهم ارث وی تمام مال بجا مانده است.
لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیَیْنِ ... وَ إِنْ کٰانَتْ وٰاحِدَةً فَلَهَا النِّصْفُ
چون سهم یک دختر نصف مال است به مقتضای «لِلذَّکَرِ ...» سهم یک پسر دو برابر آن، یعنی تمام ماترک خواهد بود.
9- سهم ارث پسران متعدد به طور مساوی بین آنها تقسیم میشود.
لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیَیْنِ
لازمۀ اینکه سهم هر پسر دو برابر یک دختر باشد این است که پسران به طور مساوی سهم ببرند.
10- سهم ارث یک پسر با چند پسر تفاوتی ندارد.
لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیَیْنِ فَإِنْ کُنَّ نِسٰاءً ... فَلَهُنَّ ثُلُثٰا مٰا تَرَکَ وَ إِنْ کٰانَتْ وٰاحِدَةً فَلَهَا النِّصْفُ
بیان تفاوت سهم ارث در فرض وجود یک دختر (فلهما النصف) با فرض وجود چند دختر (فان کنّ نساءً) و نپرداختن به چنین فروضی دربارۀ سهم ارث پسران، اشاره به برداشت یاد شده دارد.
11- سهم ارث هر یک از پدر و مادر، در صورتی که میّت دارای فرزند باشد، سدس
(یک ششم) است.
وَ لِأَبَوَیْهِ لِکُلِّ وٰاحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ مِمّٰا تَرَکَ إِنْ کٰانَ لَهُ وَلَدٌ
12- سهم ارث مادر در صورت انحصار ورثه به والدین، ثلث (یک سوم) است و بقیّه (دو سوّم) از آن پدر میّت است.
فَإِنْ لَمْ یَکُنْ لَهُ وَلَدٌ وَ وَرِثَهُ أَبَوٰاهُ فَلِأُمِّهِ الثُّلُثُ
جملۀ «وَرِثَهُ أَبَوٰاهُ » ظهور در انحصار ورثه به والدین دارد.
بنابراین چون سهم مادر ثلث است، بقیه (دو ثلث)، از آن پدر خواهد شد.
13- وجود چند برادر برای میت، موجب تبدیل سهم مادر از یک سوم به یک ششم
وَ وَرِثَهُ أَبَوٰاهُ فَلِأُمِّهِ الثُّلُثُ فَإِنْ کٰانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلِأُمِّهِ السُّدُسُ
مفسّران برآنند که مراد از «إِخْوَةٌ » دو برادر و بیشتر است.
14- زنده بودن برادران میت، شرط حاجب شدن آنان از سهم ثلث مادر
وَ وَرِثَهُ أَبَوٰاهُ فَلِأُمِّهِ الثُّلُثُ فَإِنْ کٰانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلِأُمِّهِ السُّدُسُ
جملۀ «فَإِنْ کٰانَ ...» دلالت بر وجود فعلی برادران، یعنی زنده بودن آنان دارد.
15- زنده بودن پدر میّت و ممنوع نبودن وی از ارث، شرط حاجب شدن برادران میّت از سهم ثلث مادر
وَ وَرِثَهُ أَبَوٰاهُ فَلِأُمِّهِ الثُّلُثُ فَإِنْ کٰانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلِأُمِّهِ السُّدُسُ
16- برادران میت در صورتی که جنین باشند، حاجب مادر از ثلث نمیشوند.*
وَ وَرِثَهُ أَبَوٰاهُ فَلِأُمِّهِ الثُّلُثُ فَإِنْ کٰانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلِأُمِّهِ السُّدُسُ
زیرا «إِخْوَةٌ » انصراف به برادرانی دارد که متولّد شده باشند.
17- سهم ارث مادر در صورت انحصار ورثه به والدین و وجود برادرانی برای میّت، یک ششم و بقیه از آن پدر است.
فَإِنْ لَمْ یَکُنْ لَهُ وَلَدٌ وَ وَرِثَهُ أَبَوٰاهُ فَلِأُمِّهِ الثُّلُثُ فَإِنْ کٰانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلِأُمِّهِ السُّدُسُ
جملۀ «فَإِنْ کٰانَ لَهُ إِخْوَةٌ » فرع بر جملهای مقدّر است. یعنی ارث مادر در صورتی یک سوم است که میت، برادرانی متعدد نداشته باشد، ولی با وجود برادرانی برای میت، سهم او یک ششم است. و چون فرض بر این است که وارث تنها پدر و مادر هستند، بقیه از آن پدر میشود.
18- برادران میت با وجود پدر و مادر و یا فرزندان او، ارث نمیبرند.
وَ وَرِثَهُ أَبَوٰاهُ فَلِأُمِّهِ الثُّلُثُ فَإِنْ کٰانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلِأُمِّهِ السُّدُسُ
زیرا با فرض وجود برادرانی برای میت (فان کان له اخوة)، تنها پدر و مادر او را وارث شمرده است (و ورثه ابواه).
19- وجود یک برادر برای میت نمیتواند حاجب مادر از ثلث شود.
فَإِنْ کٰانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلِأُمِّهِ السُّدُسُ
از مفهوم جملۀ «فَإِنْ کٰانَ لَهُ إِخْوَةٌ » استفاده میشود که اگر برای میت برادری نباشد و یا یک برادر داشته باشد، همان سهم
سابق، یعنی ثلث به او میرسد.
20- وجود دو برادر برای میت نمیتواند حاجب مادر از ثلث شود.
فَإِنْ کٰانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلِأُمِّهِ السُّدُسُ
برداشت یاد شده بر این اساس است که «إِخْوَةٌ » ، به مقتضای جمع بودن، شامل دو برادر نشود.
21- خواهران میت نمیتوانند حاجب مادر از ثلث شوند.*
فَإِنْ کٰانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلِأُمِّهِ السُّدُسُ
22- پیش از تقسیم ارث، اموال مورد وصیّت میت و دَین او، باید از اصل مالش جدا شود.
یُوصِیکُمُ اللّٰهُ فِی أَوْلاٰدِکُمْ لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیَیْنِ ... مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ یُوصِی بِهٰا أَوْ دَیْنٍ
«مِنْ بَعْدِ» متعلق به جملۀ «یُوصِیکُمُ اللّٰهُ » است؛ یعنی تا بعد از تنفیذ وصیت میت جدا نمودن دیون او، خداوند سفارش و دستوری به تقسیم میراث ندارد.
23- نافذ بودن وصیت انسان نسبت به اموالش (برای پس از مرگ)
مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ یُوصِی بِهٰا أَوْ دَیْنٍ
24- در پرداخت دیون میت، نیازی به وصیت از جانب او نیست.
مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ یُوصِی بِهٰا أَوْ دَیْنٍ
25- عمل به وصیت میت و پرداخت دیون او، شرط مالکیت وارثان نسبت به میراث*
لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیَیْنِ ... مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ یُوصِی بِهٰا أَوْ دَیْنٍ
«لام»در «لِلذَّکَرِ» و «لهن » و...، برای تملیک و «مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ » بیانگر ظرف تحقق آن است.
26- ناتوانی انسان از شناخت خویشانی که نفعشان به وی نزدیکتر و بیشتر است.
آبٰاؤُکُمْ وَ أَبْنٰاؤُکُمْ لاٰ تَدْرُونَ أَیُّهُمْ أَقْرَبُ لَکُمْ نَفْعاً
ناتوانی انسان از مقایسه منافع پدر با منافع پسر خویش و تشخیص برترین آنها، نمونۀ گویای عجز او از شناخت میزان نفعرسانی خویشان است.
27- انسانها، فاقد صلاحیت برای تعیین سهام ارث
آبٰاؤُکُمْ وَ أَبْنٰاؤُکُمْ لاٰ تَدْرُونَ أَیُّهُمْ أَقْرَبُ لَکُمْ نَفْعاً
28- ناآگاهی از میزان سودمندی وارثان برای دنیا و آخرت آدمی، دلیل ناتوانی وی برای تعیین صحیح سهام ارث
آبٰاؤُکُمْ وَ أَبْنٰاؤُکُمْ لاٰ تَدْرُونَ أَیُّهُمْ أَقْرَبُ لَکُمْ نَفْعاً
29- تفاوت سودمندی وارثان برای
ارثگذاران، ملاک تفاوت سهام آنان در میراث*
آبٰاؤُکُمْ وَ أَبْنٰاؤُکُمْ لاٰ تَدْرُونَ أَیُّهُمْ أَقْرَبُ لَکُمْ نَفْعاً
30- منفعت فرزندان نسبت به میت، در مقایسه با والدین، نزدیکتر و بیشتر است.*
آبٰاؤُکُمْ وَ أَبْنٰاؤُکُمْ لاٰ تَدْرُونَ أَیُّهُمْ أَقْرَبُ لَکُمْ نَفْعاً
چنانچه ملاک ارث بیشتر، نفعرسانی افزونتر وارث باشد، فزونی سهم فرزند بر سهم والدین نشانۀ سودمندتر بودن آنان خواهد بود.
31- سهام ارث در قرآن، فرایضی تعیین شده از جانب خداوند
یُوصِیکُمُ اللّٰهُ فِی أَوْلاٰدِکُمْ ... فَرِیضَةً مِنَ اللّٰهِ
32- تأکید خداوند بر لزوم رعایت فرایض ارث
یُوصِیکُمُ اللّٰهُ فِی أَوْلاٰدِکُمْ ... فَرِیضَةً مِنَ اللّٰهِ
33- خداوند، بسیار دانا و کاردان است.
إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَلِیماً حَکِیماً
34- سهم تعیین شده در ارث، نشأت گرفته از علم و حکمت خداوند
یُوصِیکُمُ اللّٰهُ فِی أَوْلاٰدِکُمْ ... إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَلِیماً حَکِیماً
35- نظام حقوقی اسلام، نشأت گرفته از علم و حکمت خداوند
یُوصِیکُمُ اللّٰهُ فِی أَوْلاٰدِکُمْ ... إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَلِیماً حَکِیماً
36- علم و حکمت، دو شرط ضروری در قانونگذاری
یُوصِیکُمُ اللّٰهُ فِی أَوْلاٰدِکُمْ ... إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَلِیماً حَکِیماً
37- احکام الهی دارای ملاک و مصلحت
آبٰاؤُکُمْ وَ أَبْنٰاؤُکُمْ لاٰ تَدْرُونَ ... إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَلِیماً حَکِیماً
38- «علیم » و «حکیم » از اسما و صفات خداوند
إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَلِیماً حَکِیماً
39- «عن زُرارة قال: قال لی أبو عبداللّه(ع): یا زُرارة ما تقول فی رجل ترک أبویه و إخوته من أمّة؟ قال: قلت:
السدس لأمّه و ما بقی فللأب، فقال: من أین قلت هذا؟ قلت: سمعت اللّه عزّوجلّ یقول فی کتابه: «فَإِنْ کٰانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلِأُمِّهِ السُّدُسُ » فقال: ویحک یا زرارة أولئک الإخوة من الأب فإذا کان الإخوة من الأمّ لمیحجبوا الأمّ عن الثلث؛ (1)
1) 1) . کافی، ج 7، ص 93، ح 7؛ نورالثقلین، ج 1، ص 452، ح 103.
زراره گوید: امام صادق(ع) به من فرمود: ای زراره، چه میگویی در بارۀ مردی [که از دنیا میرود] و از خود، پدر و مارد و چند برادر مادری بر جای میگذارد؟ عرض کردم:
یک ششم مال، از آن مادر و بقیه متعلق به پدرش میباشد، فرمود: این را از کجا میگویی؟ عرض کردم: از خداوند عزوجل شنیدم که در کتابش میفرماید: «فَإِنْ کٰانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلِأُمِّهِ السُّدُسُ » ، فرمود: آخ، زراره، مقصود از «إِخْوَةٌ » در این آیه، برادران پدری است، و برادران، وقتی مادری باشند حاجب مادر از یک سوّم نمیشوند».
40- «عن أبی العبّاس قال: سمعت أبا عبداللّه(ع) یقول: لایحجب عن الثلث الأخ و الأخت حتّی یکونا أخوین أو أخ أو أختین (1)فانّ اللّه یقول: «فَإِنْ کٰانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلِأُمِّهِ السُّدُسُ » ؛ (2)
ابوالعباس گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که فرمود: برادر و خواهر، حاجب مادر از ثلث نمیشوند مگر این که دو برادر یا یک برادر و دو خواهر باشند زیرا خداوند میفرماید: «فَإِنْ کٰانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلِأُمِّهِ السُّدُسُ » ».
41- «عن أبی عبداللّه(ع) فی أبوین و أختین قال: للأمّ مع الأخوات الثلث، إنّ اللّه عزوجل قال: «فَإِنْ کٰانَ لَهُ إِخْوَةٌ » و لم یقل فإن کان له أخوات؛ (3)
از امام صادق(ع) [درباره سهم ارث مادر] در صورت وجود پدر و مادر و دو خواهر برای میت روایت شده که فرمود: برای مادر با وجود چند خواهر (دو یا سه خواهر) ثلث است، خداوند عزوجل فرمود: «فَإِنْ کٰانَ لَهُ إِخْوَةٌ » و نفرمود: «فان کان له اخوات »».
کلیدواژهها:
ارث؛ اللّه؛ امر الهی؛ انسان؛ بدهی؛ برادر؛ پدر؛ پسر؛ جهل؛ حُکم؛حکمت؛ حکیم/اسما و صفات؛ دختر؛ زن؛ علم؛ علیم/اسما و صفات؛ فرزند؛ مادر؛ مالکیت؛ مرد؛ میت؛والدین؛ وصیت
وَ لَکُمْ نِصْفُ مٰا تَرَکَ أَزْوٰاجُکُمْ إِنْ لَمْ یَکُنْ لَهُنَّ وَلَدٌ فَإِنْ کٰانَ لَهُنَّ وَلَدٌ فَلَکُمُ اَلرُّبُعُ مِمّٰا تَرَکْنَ مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ یُوصِینَ بِهٰا أَوْ دَیْنٍ وَ لَهُنَّ اَلرُّبُعُ مِمّٰا تَرَکْتُمْ إِنْ لَمْ یَکُنْ لَکُمْ وَلَدٌ فَإِنْ کٰانَ لَکُمْ وَلَدٌ فَلَهُنَّ اَلثُّمُنُ مِمّٰا تَرَکْتُمْ مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ تُوصُونَ بِهٰا أَوْ دَیْنٍ وَ إِنْ کٰانَ رَجُلٌ یُورَثُ کَلاٰلَةً أَوِ اِمْرَأَةٌ وَ لَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلِکُلِّ وٰاحِدٍ مِنْهُمَا اَلسُّدُسُ فَإِنْ کٰانُوا أَکْثَرَ مِنْ ذٰلِکَ فَهُمْ شُرَکٰاءُ فِی اَلثُّلُثِ مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ یُوصیٰ بِهٰا أَوْ دَیْنٍ غَیْرَ مُضَارٍّ وَصِیَّةً مِنَ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ حَلِیمٌ (12)
12
و سهم شما از آنچه زنانتان باقی گذاشتهاند، اگر فرزندی نداشته باشند، نصف است. پس اگر فرزندی داشته باشند، سهم شما یک چهارم ترکه است، بعد از
[تنفیذ]وصیّتی که میکنند یا دینی [که استثنا میشود].و سهم زنانتان از آنچه باقی گذاشتهاید، اگر فرزندی نداشته باشید، یک چهارم است؛ و اگر فرزندی داشته باشید، سهم آنان یک هشتم است، بعد از [تنفیذ]وصیّتی که میکنید یا دینی [که استثنا میشود].و اگر مرد یا زنی که از او ارث میبرند کلاله باشد (از بالا و پایین وارثی نداشته باشد) و برادر یا خواهری [مادری]داشته باشد، سهم هر یک از آن دو، یک ششم است؛ و اگر بیش از این باشند، [به طور مساوی]در یک سوّم شریکند، بعد از [تنفیذ]وصیّتی که میشود یا دینی [که استثنا میگردد]. این در حالی است که نباید [با وصیّت یا اقرار به دین، به وارث]ضرر بزند. سفارشی است از جانب خدا، و خدا دانا و بردبار است.
1- سهم ارث شوهر، در صورتی که همسرش فرزندی نداشته باشد، نصف
اموال بهجاماندۀ اوست.
وَ لَکُمْ نِصْفُ مٰا تَرَکَ أَزْوٰاجُکُمْ إِنْ لَمْ یَکُنْ لَهُنَّ وَلَدٌ
2- سهم ارث شوهر، در صورتی که همسرش دارای فرزند باشد، یک چهارم اموال بجاماندۀ اوست.
فَإِنْ کٰانَ لَهُنَّ وَلَدٌ فَلَکُمُ الرُّبُعُ مِمّٰا تَرَکْنَ
3- سهم ارث زن، در صورتی که شوهرش فرزندی نداشته باشد، یک چهارم اموال شوهر است.
وَ لَهُنَّ الرُّبُعُ مِمّٰا تَرَکْتُمْ إِنْ لَمْ یَکُنْ لَکُمْ وَلَدٌ
4- سهم ارث زن، در صورتی که شوهرش دارای فرزند باشد، یک هشتم مال بجاماندۀ اوست.
فَإِنْ کٰانَ لَکُمْ وَلَدٌ فَلَهُنَّ الثُّمُنُ مِمّٰا تَرَکْتُمْ
5- میت (مرد یا زن) اگر پدر، مادر و فرزند نداشته باشد، در صورتی که تنها یک خواهر و یا یک برادر و یا یک خواهر و یک برادر داشته باشد، سهم ارث هر کدام، یک ششم است.
وَ إِنْ کٰانَ رَجُلٌ یُورَثُ کَلاٰلَةً أَوِ امْرَأَةٌ وَ لَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلِکُلِّ وٰاحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ
«رَجُلٌ » ، اسم برای «کٰانَ » و «یُورَثُ» ، صفت برای آن و «کَلاٰلَةً » ، خبر کان میباشد.
«کَلاٰلَةً » ، به معنای کسی است که پدر و فرزند نداشته باشد؛ و «وَرِثَهُ أَبَوٰاهُ » در آیۀ قبل میرساند که با وجود مادر نیز برادر و خواهر ارث نمیبرند. بنابراین، ارث خواهر و برادر در صورت نبود هیچ یک از وارثان طبقۀ اول خواهد بود. جملۀ «فَلِکُلِّ وٰاحِدٍ ...» و نیز «فَإِنْ کٰانُوا أَکْثَرَ ...» میرساند که میت اگر دارای یک خواهر و یک برادر نیز باشد، سهم ارث هر کدام، یک ششم است.
6- میّت (مرد یا زن) اگر پدر، مادر و فرزند نداشته باشد و بیش از یک خواهر و برادر داشته باشد، سهم ارث همۀ آنها، یک سوم است.
فَإِنْ کٰانُوا أَکْثَرَ مِنْ ذٰلِکَ فَهُمْ شُرَکٰاءُ فِی الثُّلُثِ
مراد از «أَکْثَرَ» به دلیل ضمایر جمع «کٰانُوا ...
فَهُمْ » ، این است که مجموعاً سه و یا بیشتر باشند، چه همگی خواهر و یا برادر داشته باشند و یا مختلف.
7- سهم ارث برادران و خواهران میّت، به طور مساوی بین آنان تقسیم میشود.
فَإِنْ کٰانُوا أَکْثَرَ مِنْ ذٰلِکَ فَهُمْ شُرَکٰاءُ فِی الثُّلُثِ
سهم مساوی یک خواهر و برادر بدون تفاوت بین زن و مرد، که در بخش پیشین آیه آمده است (اخ او اخت فلِکل واحد منها السدس) میتواند مؤیّد این باشد که کلمۀ «شُرَکٰاءُ» برای بیان تساوی سهم برادران و خواهران میّت است.
8- پیش از تقسیم ارث، اموال مورد وصیّت میّت ودَین او، باید از اصل اموال به
جا مانده از او، جدا شود.
مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ یُوصِینَ بِهٰا أَوْ دَیْنٍ ... مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ تُوصُونَ بِهٰا أَوْ دَیْنٍ ... مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ یُوصیٰ بِهٰا أَوْ دَیْنٍ
9- ارث، از اسباب مالکیّت
وَ لَکُمْ نِصْفُ مٰا تَرَکَ ... فَلَکُمُ الرُّبُعُ ... وَ لَهُنَّ الرُّبُعُ ... فَلَهُنَّ الثُّمُنُ ... فَهُمْ شُرَکٰاءُ فِی الثُّلُثِ
10- لزوم اهتمام به وصیّت میت و پرداخت دیون او
مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ یُوصِینَ بِهٰا أَوْ دَیْنٍ ... مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ تُوصُونَ بِهٰا أَوْ دَیْنٍ ... مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ یُوصیٰ بِهٰا أَوْ دَیْنٍ
تکرار مسألۀ وصیت و دَین، دلالت بر اهمیّت ویژۀ آن دارد.
11- وصیّت نباید به گونهای باشد که به ضرر وارث تمام شود.
مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ ... غَیْرَ مُضَارٍّ
کلمۀ «غَیْرَ مُضَارٍّ» میتواند حال باشد برای هر یک از وصیّت و دین، و اصطلاحاً گفته میشود ذوالحال آن عنوان انتزاعی احد الامرین است، یعنی وصیت میّت یا دیون او نباید ضرری باشد و میتواند حال باشد برای مورث؛ یعنی او نباید با وصیّت و دین خود برای وارث ضرری ایجاد کند.
12- وصیّتی که به ضرر وارث است، عمل به آن الزامی نیست.
مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ یُوصیٰ بِهٰا أَوْ دَیْنٍ غَیْرَ مُضَارٍّ
کلمۀ «غَیْرَ مُضَارٍّ» از یکسو وظیفۀ وصیتکننده را تعیین میکند که مبادا وصیّت او باعث ضرر به وارث شود و از سوی دیگر وصیّتهایی را که موجب ضرر میگردد، فاقد اعتبار میشمارد.
13- دَیْن نباید به گونهای باشد که به ضرر وارث تمام شود.
أَوْ دَیْنٍ غَیْرَ مُضَارٍّ
14- دیون میت در صورتی که به ضرر وارث باشد، پرداخت آن لازم نیست.
مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ یُوصیٰ بِهٰا أَوْ دَیْنٍ غَیْرَ مُضَارٍّ
مراد از دیون معنایی است عام که شامل معاملات نسیهای نیز میشود؛ بنابراین اگر میت معاملهای نسیه انجام داده، ولی این معامله ضرری بوده است، وارثان میتوانند دیون را نپردازند.
یعنی معامله را فسخ کنند.
15- لزوم پرهیز از اضرار به دیگران
مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ یُوصیٰ بِهٰا أَوْ دَیْنٍ غَیْرَ مُضَارٍّ
«دین و وصیت »با تمام اهمیتی که به آن داده شده، آنجا که به ضرر دیگران تمام شود، فاقد اعتبار است و باید از آن پرهیز شود. بنابراین در غیر وصیّت و دین نیز به طریق اولی پرهیز از آن ضروری است.
16- احکام و حدود ارث، عمل به وصیّت میت و پرداخت دیون وی، وصیّت و سفارش اکید خداوند به مردم
وَ لَکُمْ نِصْفُ مٰا تَرَکَ ... وَصِیَّةً مِنَ اللّٰهِ
«وَصِیَّةٍ » ، مفعول مطلق است و میتواند تأکیدی بر کلیّۀ قوانین و احکامی باشد که در آیات پیشین بیان شد.
17- سفارش اکید خداوند مبنی بر ضرر نرساندن به وارثان به واسطۀ دَین و وصیت
مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ یُوصیٰ بِهٰا أَوْ دَیْنٍ غَیْرَ مُضَارٍّ وَصِیَّةً مِنَ اللّٰهِ
برداشت یاد شده بر این اساس است که «وَصِیَّةٍ » ، تأکید بر آخرین بخش آیه (ضرر نزدن به وارث به واسطۀ وصیّت و دین (غیر مضار)) باشد.
18- خداوند، بسیار دانا و بسیار بردبار است.
وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَلِیمٌ
19- هشدار خداوند به مؤمنان در مورد مقررات ارث، وصیّت و دَین میّت
وَ لَکُمْ نِصْفُ مٰا تَرَکَ ... مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ ... وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَلِیمٌ
20- «عَلِیمٌ » و «حَلِیمٌ » از اسما و صفات خداوند
وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَلِیمٌ
21- «عن بُکَیر بن أَعْیَن قال: قلت لأبی عبداللّه(ع):...فقال:...و الذی عنی اللّه تبارک و تعالی فی قوله: «وَ إِنْ کٰانَ رَجُلٌ یُورَثُ کَلاٰلَةً أَوِ امْرَأَةٌ وَ لَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلِکُلِّ وٰاحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ فَإِنْ کٰانُوا أَکْثَرَ مِنْ ذٰلِکَ فَهُمْ شُرَکٰاءُ فِی الثُّلُثِ» إنّما عنی بذلک الإخوة و الأخوات مع الأمّ خاصّة...؛ (1)
امام صادق(ع) در ضمن پاسخ به سؤال بکیر ابن اعین فرمود:
همانا خداوند تبارک و تعالی در سخن خود: «وَ إِنْ کٰانَ رَجُلٌ یُورَثُ کَلاٰلَةً أَوِ امْرَأَةٌ وَ لَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ ...» فقط برادران و خواهران مادری را قصد کرده است».
22- «عن أبی عبداللّه(ع) قال: الکلالة ما لمیکن ولد و لا والد؛ (2)
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: «کَلاٰلَةً » موردی است که [برای میت] نه فرزند باشد و نه پدر».
کلیدواژهها:
ارث؛ اللّه؛ امر الهی؛ اولاد؛ برادر؛ پدر؛ تکلیف؛ حُکم؛ حلیم/اسما و صفات؛خاله؛ خواهر؛ دایی؛ دین؛ زن؛ ضرر؛ علیم/اسما و صفات؛ عمل؛ مادر؛ مالکیت؛ ملامت؛ میت؛ وصیت؛
تِلْکَ حُدُودُ اَللّٰهِ وَ مَنْ یُطِعِ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ یُدْخِلْهُ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا وَ ذٰلِکَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِیمُ (13)
13
اینها حدود خداست، و کسانی که از خدا و پیامبر او اطاعت کنند، آنان را به باغهایی در میآورد که از زیر [درختان]آنها نهرها روان است. جاودانه در آنها خواهند ماند، و این است آن کامیابی بزرگ.
1- احکام و قوانین ارث، لزوم عمل به وصیّت میّت و وجوب ادای دین او، حدود الهی است.
تِلْکَ حُدُودُ اللّٰهِ
«تِلْکَ » ، اشاره به تمامی احکامی است که در آیات ارث بیان شده است.
2- اطاعت از خدا و رسولش، عامل دخول و جاودانگی در بهشت
وَ مَنْ یُطِعِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ یُدْخِلْهُ جَنّٰاتٍ ... خٰالِدِینَ فِیهٰا
3- اطاعت از پیامبر(ص)، اطاعت از خداست.
تِلْکَ حُدُودُ اللّٰهِ وَ مَنْ یُطِعِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ
اضافه شدن «رسول » به ضمیری که به «اللّٰهِ » برمیگردد، بیانگر این است که اطاعت از رسول به این جهت لازم شده که رسول خدا و پیامرسان اوست و در حقیقت اطاعت او، اطاعت خداوند است.
4- عمل به احکام ارث، اطاعت از خدا و رسول و عامل دخول در بهشت است.
یُوصِیکُمُ اللّٰهُ فِی أَوْلاٰدِکُمْ ... وَ مَنْ یُطِعِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ یُدْخِلْهُ جَنّٰاتٍ
از موارد مورد نظر برای اطاعت از خدا و رسول (مَنْ یُطِعِ ...) ، رعایت احکام و قوانین ارث است.
5- بهشت، دارای نهرهای روان از زیر درختان آن
جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ
6- جاودانگی بهشتیان در بهشت
یُدْخِلْهُ جَنّٰاتٍ ... خٰالِدِینَ فِیهٰا
لازمۀ خلود بهشتیان در بهشت، جاودانگی خود بهشت است.
7- ترغیب و تشویق مؤمنان به اجرای احکام و قوانین ارث
تِلْکَ حُدُودُ اللّٰهِ وَ مَنْ یُطِعِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ یُدْخِلْهُ جَنّٰاتٍ
8- دخول در بهشت جاودان، رستگاری بزرگ است.
یُدْخِلْهُ جَنّٰاتٍ ... وَ ذٰلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ
9- رعایت حدود الهی (احکام و قوانین ارث و...) و اطاعت از خدا و رسول(ص)، رستگاری بزرگ
تِلْکَ حُدُودُ اللّٰهِ وَ مَنْ یُطِعِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ ... وَ ذٰلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ
«ذٰلِکَ » میتواند اشاره باشد به اطاعت خدا و رسول که از موارد آن رعایت احکام و قوانین ارث و حدود الهی است.
کلیدواژهها:
ارث؛ اطاعت؛ اللّه؛ بهشت؛ تکلیف؛ حدود خدا؛ حُکم؛ خلافت الهی؛ رستگاری؛ رشد؛محمّد(ص)؛ میت؛ نعمت؛ نهر؛ وصیت
وَ مَنْ یَعْصِ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَتَعَدَّ حُدُودَهُ یُدْخِلْهُ نٰاراً خٰالِداً فِیهٰا وَ لَهُ عَذٰابٌ مُهِینٌ (14)
14
و هر کس نافرمانی خدا و پیامبر او کند و از حدود وی تجاوز نماید، او را به آتشی
[سوزان]در میآورد، در حالی که جاودانه در آن خواهد بود و عذابی خوار کننده خواهد داشت.
1- نافرمانی خدا و رسول(ص) و تجاوز از حدود الهی، عامل دخول و جاودانگی در آتش جهنّم
وَ مَنْ یَعْصِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَتَعَدَّ حُدُودَهُ یُدْخِلْهُ نٰاراً
2- نافرمانی پیامبر(ص)، نافرمانی خداست.
وَ مَنْ یَعْصِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَتَعَدَّ حُدُودَهُ
3- تجاوز از حدود الهی، نافرمانی خدا و رسول است.
وَ مَنْ یَعْصِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَتَعَدَّ حُدُودَهُ
برداشت یاد شده بر این اساس است که عطف جملۀ «یَتَعَدَّ حُدُودَهُ » بر جملۀ «یَعْصِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ » ، عطف تفسیری باشد.
4- عمل نکردن به احکام ارث، نافرمانی خدا و رسول(ص) و موجب جاودانگی در آتش جهنّم است.
تِلْکَ حُدُودُ اللّٰهِ ... وَ مَنْ یَعْصِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَتَعَدَّ حُدُودَهُ یُدْخِلْهُ نٰاراً خٰالِداً فِیهٰا
5- هشدار خداوند به مؤمنان، نسبت به
عدم اجرای احکام ارث و قوانین الهی
تِلْکَ حُدُودُ اللّٰهِ ... وَ مَنْ یَعْصِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَتَعَدَّ حُدُودَهُ یُدْخِلْهُ نٰاراً
6- نافرمانی مستمر و تجاوز دایمی از حدود الهی، موجب جاودانگی در آتش
وَ مَنْ یَعْصِ اللّٰهَ ... وَ یَتَعَدَّ حُدُودَهُ یُدْخِلْهُ نٰاراً خٰالِداً فِیهٰا
7- بهرهمندی مطیعان از بهشت و گرفتاری عصیانگران در آتش، به اراده و خواست خداست.
وَ مَنْ یُطِعِ اللّٰهَ ... یُدْخِلْهُ جَنّٰاتٍ ... وَ مَنْ یَعْصِ اللّٰهَ ...
یُدْخِلْهُ نٰاراً
8- همنشینی و مؤانست بهشتیان در بهشت و تنهایی جهنّمیان در جهنّم*
خٰالِدِینَ فِیهٰا ... خٰالِداً فِیهٰا
جمع آوردن «خٰالِدِینَ » برای بهشتیان و مفرد بودن «خٰالِداً» برای جهنّمیان، میتواند گویای مطلب یاد شده باشد.
9- عذاب همیشگی و خوارکننده، کیفر سرکشی از فرامین خدا و رسول(ص) و تجاوز از حدود الهی
وَ مَنْ یَعْصِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ ... وَ لَهُ عَذٰابٌ مُهِینٌ
10- نافرمانی خدا و رسول(ص) و تجاوز از حدود، آنگاه که از روی سرکشی باشد، موجب خلود در آتش است.*
وَ مَنْ یَعْصِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ ... وَ لَهُ عَذٰابٌ مُهِینٌ
کلمۀ «مُهِینٌ » به معنای خوارکننده است و چون عذابهای الهی متناسب با گناه آدمی است، بنابراین مراد از عصیان، نافرمانی از سر طغیان و سرکشی میباشد.
11- مداومت بر نافرمانی خدا و رسول(ص)، مایۀ گرفتاری به عذابهای جسمی و روحی در قیامت
وَ مَنْ یَعْصِ اللّٰهَ ... یُدْخِلْهُ نٰاراً ... وَ لَهُ عَذٰابٌ مُهِینٌ
دخول در آتش، عذاب جسمی دوزخیان و عذاب خوارکننده، شکنجه روحی ایشان است.
کلیدواژهها:
آتش؛ ارث؛ اللّه؛ ایمان؛ بهشت؛ تکلیف؛ جهنم؛ خلافت الهی؛ عذاب؛ عمل؛ قیامت؛ کیفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مشیت خدا
وَ اَللاّٰتِی یَأْتِینَ اَلْفٰاحِشَةَ مِنْ نِسٰائِکُمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَیْهِنَّ أَرْبَعَةً مِنْکُمْ فَإِنْ شَهِدُوا فَأَمْسِکُوهُنَّ فِی اَلْبُیُوتِ حَتّٰی یَتَوَفّٰاهُنَّ اَلْمَوْتُ أَوْ یَجْعَلَ اَللّٰهُ لَهُنَّ سَبِیلاً (15)
15
و از زنان شما، کسانی که آن عمل بسیار زشت را انجام میدهند، چهار تن از خودتان را بر آنان گواه گیرید؛ پس اگر گواهی دادند؛ در خانهها نگاهشان دارید تا مرگشان در رسد یا خدا راهی برایشان قرار دهد.
1- کیفر زن در صورت ارتکاب زنا، حبس ابد است.
وَ اللاّٰتِی یَأْتِینَ الْفٰاحِشَةَ مِنْ نِسٰائِکُمْ ... فَأَمْسِکُوهُنَّ فِی الْبُیُوتِ
«الْفٰاحِشَةَ » به معنای کار زشت است و الف و لام آن اشاره به عمل خاصی است که به مناسبت مورد، مراد از آن زناست و میتواند مساحقه را نیز شامل شود.
2- کیفر زن در صورت مساحقه (همجنسبازی) حبس ابد است.*
وَ اللاّٰتِی یَأْتِینَ الْفٰاحِشَةَ مِنْ نِسٰائِکُمْ ... فَأَمْسِکُوهُنَّ فِی الْبُیُوتِ
3- زن زناکار در صورتی که مسلمان باشد، به حبس ابد محکوم میشود.
وَ اللاّٰتِی یَأْتِینَ الْفٰاحِشَةَ مِنْ نِسٰائِکُمْ
چنانچه «کم»خطاب به جامعۀ اسلامی باشد، مراد از «نساء» زنان مسلمان خواهد بود.
4- لزوم شهادت چهار مرد مسلمان برای اثبات فحشای زنان (زنا)
وَ اللاّٰتِی یَأْتِینَ الْفٰاحِشَةَ مِنْ نِسٰائِکُمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَیْهِنَّ أَرْبَعَةً مِنْکُمْ
مؤنّث آوردن کلمۀ «أَرْبَعَةً » دلالت میکند که معدود آن، رجال (مردان) هستند؛ و «مِنْکُمْ » دلالت بر مسلمان بودن آن مردان دارد.
5- زنا، عملی بسیار زشت
وَ اللاّٰتِی یَأْتِینَ الْفٰاحِشَةَ مِنْ نِسٰائِکُمْ
فاحشه در لغت به معنی عمل بسیار زشت است و در آیۀ فوق از زنا و مساحقه به فاحشه تعبیر شده است.
6- کیفر فحشا (زنا)، مشروط به انجام آن از روی اختیار است.
وَ اللاّٰتِی یَأْتِینَ الْفٰاحِشَةَ مِنْ نِسٰائِکُمْ
7- حبس ابد، کیفر فحشای زنان
شوهرداری که شوهرشان مسلمان باشد.
وَ اللاّٰتِی یَأْتِینَ الْفٰاحِشَةَ مِنْ نِسٰائِکُمْ ... فَأَمْسِکُوهُنَّ فِی الْبُیُوتِ حَتّٰی یَتَوَفّٰاهُنَّ الْمَوْتُ
چنانچه مراد از «کم »، مردان مسلمان باشند؛ ظاهراً مقصود از «نساء» همسران آنان خواهد بود. بنابراین، حکم مذکور، شامل زنان بیشوهر نخواهد شد.
8- زندانی کردن، از راههای مجازات بزهکاران
وَ اللاّٰتِی یَأْتِینَ الْفٰاحِشَةَ ... فَأَمْسِکُوهُنَّ فِی الْبُیُوتِ
9- لزوم دعوت کردن از چهار مرد مسلمان، برای تحمّل شهادت به هنگام اطلاع از وقوع فحشا (زنا)*
وَ اللاّٰتِی یَأْتِینَ الْفٰاحِشَةَ ... فَاسْتَشْهِدُوا عَلَیْهِنَّ أَرْبَعَةً مِنْکُمْ
«استشهاد» (مصدر «استشهدوا»)، میتواند به معنای دعوت برای تحمّل شهادت باشد.
10- شاهد فحشای زنان، میتواند از ادای شهادت استنکاف کند.
وَ اللاّٰتِی یَأْتِینَ الْفٰاحِشَةَ ... فَإِنْ شَهِدُوا
جملۀ «فَإِنْ شَهِدُوا» ، ظهور در این معنا دارد که شاهد، در ادایِ شهادت و یا استنکاف از آن مختار است و شرعاً الزامی برای ادای شهادت ندارد.
11- کیفر حبس ابد برای زنا، مشروط به شهادت چهار مرد مسلمان است.
وَ اللاّٰتِی یَأْتِینَ الْفٰاحِشَةَ ... فَاسْتَشْهِدُوا عَلَیْهِنَّ أَرْبَعَةً مِنْکُمْ فَإِنْ شَهِدُوا
چون مخاطبان «مِنْکُمْ » مسلمان هستند، معلوم میشود که شاهد در مورد فحشا، باید مسلمان باشد و چون ضمیر مذکّر به کار رفته، معلوم میشود که گواهان بر زنا باید مرد باشند.
12- حاکم نمیتواند به استناد علم خویش زن زناکار را کیفر دهد.*
وَ اللاّٰتِی یَأْتِینَ الْفٰاحِشَةَ ... فَإِنْ شَهِدُوا
مفهوم جملۀ «فَإِنْ شَهِدُوا» این است که در صورت نبودن چهار شاهد، کیفری (حبس ابد) نخواهد بود؛ هر چند حاکم به آن علم پیدا کند.
13- اهتمام اسلام به حفظ آبرو و حیثیت مسلمین
وَ اللاّٰتِی یَأْتِینَ الْفٰاحِشَةَ ... فَاسْتَشْهِدُوا عَلَیْهِنَّ أَرْبَعَةً مِنْکُمْ
زیرا برای اثبات زنا، وجود چهار مرد مسلمان را لازم میداند و در غیر این صورت، متّهمکننده را مجرم میشمارد.
14- نوید خداوند به نسخ کیفر زنا (حبس ابد)
وَ اللاّٰتِی یَأْتِینَ الْفٰاحِشَةَ ... فَأَمْسِکُوهُنَّ ... أَوْ یَجْعَلَ اللّٰهُ لَهُنَّ سَبِیلاً
15- وعدۀ خداوند به جعل کیفری خفیفتر از حبس ابد برای زنانی که مرتکب زنا و یا مساحقه شوند.
حَتّٰی یَتَوَفّٰاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ یَجْعَلَ اللّٰهُ لَهُنَّ سَبِیلاً
جملۀ «أَوْ یَجْعَلَ اللّٰهُ ...»، حاکی است که کیفر دیگر برای زن زناکار جعل خواهد شد؛ و لام در «لَهُنَّ » ، مشعر به این است که آن کیفر خفیفتر از حبس ابد میباشد.
16- امکان نسخ در احکام الهی
أَوْ یَجْعَلَ اللّٰهُ لَهُنَّ سَبِیلاً
17- «عن أبی جعفر(ع) فی قول اللّه: «وَ اللاّٰتِی یَأْتِینَ الْفٰاحِشَةَ مِنْ نِسٰائِکُمْ » الی «سَبِیلاً» قال: منسوخة و السبیل هو الحدود؛ (1)
از امام باقر(ع) درباره سخن خداوند: «وَ اللاّٰتِی یَأْتِینَ الْفٰاحِشَةَ مِنْ نِسٰائِکُمْ ...» روایت شده که فرمود: این آیه نسخ شده است و مقصود از «سبیل »همان حدود است».
کلیدواژهها:
آبرو؛ اللّه؛ تعزیر؛ حُکم؛خانه؛ رجم؛ زن؛ زنا؛ زندان؛ علم؛ عمل؛ قضا؛ کیفر؛ گناه؛ گواهی؛ مرگ؛ مسلمانان؛ ملامت؛ وعده
وَ اَلَّذٰانِ یَأْتِیٰانِهٰا مِنْکُمْ فَآذُوهُمٰا فَإِنْ تٰابٰا وَ أَصْلَحٰا فَأَعْرِضُوا عَنْهُمٰا إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ تَوّٰاباً رَحِیماً (16)
16
و از میان شما، آن دو تن که آن عمل بسیار زشت را انجام میدهند، آزارشان دهید؛ پس اگر توبه کردند و به صلاح آمدند، از آنان بگذرید؛ همانا خدا بسیار توبهپذیر و مهربان است.
1- تعزیر و ایذا، کیفر دو مردی که مرتکب فحشا (لواط) شوند.
وَ الَّذٰانِ یَأْتِیٰانِهٰا مِنْکُمْ فَآذُوهُمٰا
چون در آیۀ قبل حکم زن زناکار بیان شده، بنابراین آیۀ مورد بحث در مورد غیر زنان است. پس مراد از «الَّذٰانِ » ، دو مردی هستند که مرتکب فاحشه گردند.
2- آزار و تعزیر، کیفر مرد و زن بیشوهری که مرتکب زنا شوند.*
وَ الَّذٰانِ یَأْتِیٰانِهٰا مِنْکُمْ فَآذُوهُمٰا
چون مراد از «وَ اللاّٰتِی » در آیۀ قبل بنابر یک احتمال زنان شوهردار بودند، آیۀ مورد بحث میتواند دربارۀ زنان بیشوهر باشد. بنابراین مراد از «الَّذٰانِ » ، مرد و زن بیشوهر است.
1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 227، ح 60؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 353، ح 2.
3- تفاوتِ کیفر فحشای زنان شوهردار و بیشوهر
وَ اللاّٰتِی یَأْتِینَ الْفٰاحِشَةَ مِنْ نِسٰائِکُمْ ... فَأَمْسِکُوهُنَّ فِی الْبُیُوتِ ... وَ الَّذٰانِ یَأْتِیٰانِهٰا مِنْکُمْ فَآذُوهُمٰا
به برداشت قبل و توضیح آن مراجعه شود.
4- کیفر فحشا (لواط و زنا)، مشروط به انجام آن از روی اختیار است.
وَ الَّذٰانِ یَأْتِیٰانِهٰا مِنْکُمْ فَآذُوهُمٰا
5- لزوم تداوم ایذای مرتکبین فحشا (لواط و زنا) تا احراز توبه و اصلاح آنان*
فَآذُوهُمٰا فَإِنْ تٰابٰا وَ أَصْلَحٰا فَأَعْرِضُوا عَنْهُمٰا
در برداشت یاد شده، جملۀ «فَإِنْ تٰابٰا ... فَأَعْرِضُوا» عطف بر «فَآذُوهُمٰا» و متفرع بر آن شده است و میرساند که پایان آزار، توبۀ آنان است. بنابراین آزار آنان باید همچنان ادامه داشته باشد تا توبه کنند.
6- زنان و مردان مرتکب فحشا (زنا و لواط)، در صورت توبه و اصلاح نباید کیفر داده شوند.*
فَآذُوهُمٰا فَإِنْ تٰابٰا وَ أَصْلَحٰا فَأَعْرِضُوا عَنْهُمٰا
برداشت یاد شده بدان احتمال است که جملۀ «فَإِنْ تٰابٰا ...» عطف بر جملهای محذوف باشد؛ یعنی «فآذوهما ان لم یتوبا فان تابا و اصلحا فاعرضوا عنهما».
7- اصلاح، شرط پذیرش توبۀ بندگان از سوی خداوند
فَإِنْ تٰابٰا وَ أَصْلَحٰا فَأَعْرِضُوا عَنْهُمٰا إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ تَوّٰاباً رَحِیماً
جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ ...» تواب بودن خداوند را پس از توبۀ بنده و اصلاح او مطرح ساخته است.
8- توبه از گناه همراه با اصلاح، موجب برداشته شدن کیفر آن
فَآذُوهُمٰا فَإِنْ تٰابٰا وَ أَصْلَحٰا فَأَعْرِضُوا عَنْهُمٰا إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ تَوّٰاباً رَحِیماً
چون جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ ...» دلیل و علت پذیرش توبه و برداشتن کیفر فحشا قرار گرفته است، میتوان چنین نتیجه گرفت که هر گناهی با توبه و اصلاح بخشوده میشود و کیفر آن ساقط میگردد.
9- لزوم نادیده انگاشتن گناه کسانی که توبه کرده و صالح میشوند.
فَآذُوهُمٰا فَإِنْ تٰابٰا وَ أَصْلَحٰا فَأَعْرِضُوا عَنْهُمٰا
چون «ایذاء» میتواند شامل هر نوع اذیت و آزاری باشد، اعراض نیز باید از هر نوع اذیت و آزاری باشد؛ حتی از اینکه آنان را با چنین عملی یاد کنند و بشناسند.
10- خداوند، بسیار توبهپذیر و بسیار مهربان است.
إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ تَوّٰاباً رَحِیماً
11- خداوند، آمرزندۀ گناه زناکار و لواطکننده، به شرط توبه و اصلاح
وَ الَّذٰانِ یَأْتِیٰانِهٰا مِنْکُمْ ... فَإِنْ تٰابٰا وَ أَصْلَحٰا ... إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ تَوّٰاباً رَحِیماً
12- سقوط کیفر و پذیرش توبۀ گناهکاران و مرتکبین فحشا از سوی خداوند، جلوۀ توبهپذیری و رحمت او
وَ الَّذٰانِ یَأْتِیٰانِهٰا مِنْکُمْ ... إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ تَوّٰاباً رَحِیماً
13- توبهپذیری خداوند، پرتوی از رحمت او
إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ تَوّٰاباً رَحِیماً
وصف «رَحِیماً» میتواند تعلیل برای «تَوّٰاباً» باشد؛ یعنی چون رحیم است، توبهپذیر میباشد.
14- «تواب » و «رحیم » از اسما و صفات خداوند
إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ تَوّٰاباً رَحِیماً
کلیدواژهها:
اذیت؛ اصلاح؛ اللّه؛ تعزیر؛ تواب/اسما و صفات؛ توبه؛ حدود خدا؛ حُکم؛ رحمت؛ زنا؛ زندان؛ کیفر؛ گناه؛ لواط؛ مغفرت
إِنَّمَا اَلتَّوْبَةُ عَلَی اَللّٰهِ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ اَلسُّوءَ بِجَهٰالَةٍ ثُمَّ یَتُوبُونَ مِنْ قَرِیبٍ فَأُولٰئِکَ یَتُوبُ اَللّٰهُ عَلَیْهِمْ وَ کٰانَ اَللّٰهُ عَلِیماً حَکِیماً (17)
17
جز این نیست که پذیرش توبه از سوی خدا برای کسانی است که از روی نادانی کار بد را انجام میدهند، سپس به زودی توبه میکنند، اینانند که خدا توبهشان را میپذیرد، و خدا دانا و حکیم است.
1- وعدۀ الهی به پذیرش توبۀ گنهکاران
إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَی اللّٰهِ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهٰالَةٍ ثُمَّ یَتُوبُونَ
2- پذیرش حتمی توبه، مشروط به تأخیر نینداختن آن از سوی گنهکاران است.
إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَی اللّٰهِ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهٰالَةٍ ثُمَّ یَتُوبُونَ مِنْ قَرِیبٍ فَأُولٰئِکَ یَتُوبُ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ
3- جهل، منشأ ارتکاب گناه
یَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهٰالَةٍ
در برداشت یاد شده کلمۀ «بِجَهٰالَةٍ » قید توضیحی گرفته شده است؛ یعنی هر «سوء» و گناهی ناشی از نوعی جهل و نادانی است.
4- گناهکار، جاهل است.
یَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهٰالَةٍ
5- تشویق گناهکاران به توبه و تأخیر نینداختن آن
إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَی اللّٰهِ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهٰالَةٍ ثُمَّ یَتُوبُونَ مِنْ قَرِیبٍ
خداوند با اعلام پذیرش حتمی توبه به شرط تأخیر نینداختن آن، در واقع گنهکاران را به چنین توبهای تشویق کرده است.
7- خداوند، بسیار دانا و کاردان است.
وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلِیماً حَکِیماً
8- توجه به علم گستردۀ خداوند، بازدارندۀ آدمی از توبههای غیر واقعی
إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَی اللّٰهِ لِلَّذِینَ ... ثُمَّ یَتُوبُونَ مِنْ قَرِیبٍ ... وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلِیماً حَکِیماً
یادآوری علم گسترده خداوند پس از بیان توبه و شرایط آن، میتواند بیانگر مطلب یاد شده باشد.
9- علم و حکمت الهی، اساس پذیرش توبۀ گنهکاران
إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَی اللّٰهِ ... وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلِیماً حَکِیماً
10- «علیم » و «حکیم » از اسما و صفات خداوند
وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلِیماً حَکِیماً
11- «عن أبی عبداللّه(ع) فی قول اللّه: «...
إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَی اللّٰهِ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهٰالَةٍ » یعنی کلّ ذنب عمله العبد و إن کان به عالماً فهو جاهل حین خاطر بنفسه فی معصیة ربّه...؛ (1)
از امام صادق(ع) درباره سخن خداوند: ... إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَی اللّٰهِ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهٰالَةٍ » روایت شده است: مقصود، هر گناهی است که بنده آن را انجام دهد، هر چند به [گناه بودن] آن عالم باشد، [حقیقت این است که] وی هنگامی که خود را در معرض خطر معصیت پروردگارش قرار میدهد جاهل است».
کلیدواژهها:
اللّه؛ توبه؛ جهل؛ حکمت؛ حکیم/اسما و صفات؛ ذکر؛ علم؛ علیم/اسما و صفات؛ عمل؛ گناه؛ وعده
1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 228، ح 62؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 354، ح 6.
وَ لَیْسَتِ اَلتَّوْبَةُ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ اَلسَّیِّئٰاتِ حَتّٰی إِذٰا حَضَرَ أَحَدَهُمُ اَلْمَوْتُ قٰالَ إِنِّی تُبْتُ اَلْآنَ وَ لاَ اَلَّذِینَ یَمُوتُونَ وَ هُمْ کُفّٰارٌ أُولٰئِکَ أَعْتَدْنٰا لَهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً (18)
18
و توبه برای کسانی نیست که پیوسته کار بد میکنند تا وقتی که یکی از آنان را مرگ در رسد، میگوید: اکنون من توبه کردم؛ و نه برای کسانی که در حال کفر میمیرند. اینانند که برایشان عذابی دردناک آماده کردهایم.
1- توبه از گناهان، به هنگام فرارسیدن مرگ، پذیرفته نخواهد شد.
وَ لَیْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئٰاتِ حَتّٰی إِذٰا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ
2- اصرار بر گناه تا لحظۀ فرارسیدن مرگ، مانع پذیرش توبه
وَ لَیْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئٰاتِ حَتّٰی إِذٰا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ
جمع آوردن «السَّیِّئٰاتِ » و نیز بکارگیری فعل مضارع «یَعْمَلُونَ » ، دلالت بر استمرار گناه و اصرار بر آن دارد.
3- عدم پذیرش توبه (ایمان) کافر، در آستانۀ مرگ
وَ لَیْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِینَ ... وَ لاَ الَّذِینَ یَمُوتُونَ وَ هُمْ کُفّٰارٌ
در برداشت یاد شده «یَمُوتُونَ » ، به قرینۀ «حَتّٰی إِذٰا حَضَرَ» ، به معنای اشراف بر مرگ گرفته شده است.
4- خداوند، کسانی را که کافر از دنیا بروند، نخواهد بخشید.
وَ لَیْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِینَ ... وَ لاَ الَّذِینَ یَمُوتُونَ وَ هُمْ کُفّٰارٌ
5- خداوند برای گناهکارانی که توبه را تا آستانۀ مرگ تأخیر انداخته و کسانی که کافر بمیرند، عذاب دردناکی آماده کرده است.
وَ لَیْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِینَ ... وَ لاَ الَّذِینَ یَمُوتُونَ وَ هُمْ کُفّٰارٌ أُولٰئِکَ أَعْتَدْنٰا لَهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً
6- خداوند برای کسانی که تا لحظۀ مرگ بر کفر خویش باقی مانده و آنگاه ایمان آورند، عذابی دردناک آماده کرده است.
وَ لَیْسَتِ التَّوْبَةُ ... وَ لاَ الَّذِینَ یَمُوتُونَ وَ هُمْ کُفّٰارٌ أُولٰئِکَ أَعْتَدْنٰا لَهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً
7- جهنّم، بالفعل موجود است.*
أُولٰئِکَ أَعْتَدْنٰا لَهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً
ماضی آوردن کلمۀ «أَعْتَدْنٰا» (مهیا کردهایم) گویای برداشت یاد شده است.
8- توبۀ گناهکاران و ایمان آوردن کافران تا قبل از یقین به مرگ، پذیرفته است.
إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَی اللّٰهِ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهٰالَةٍ ثُمَّ یَتُوبُونَ مِنْ قَرِیبٍ ... وَ لَیْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئٰاتِ حَتّٰی إِذٰا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ ... وَ لاَ الَّذِینَ یَمُوتُونَ وَ هُمْ کُفّٰارٌ
مفهوم جملۀ «حَتّٰی إِذٰا حَضَرَ» در برداشت یاد شده، بیان و توضیح «مِنْ قَرِیبٍ » گرفته شده است.
کلیدواژهها:
احتضار؛ توبه؛ جهنم؛ عذاب؛ عمل؛ کفر؛ کیفر؛ گناه؛ مرگ؛ مغفرت
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ یَحِلُّ لَکُمْ أَنْ تَرِثُوا اَلنِّسٰاءَ کَرْهاً وَ لاٰ تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا بِبَعْضِ مٰا آتَیْتُمُوهُنَّ إِلاّٰ أَنْ یَأْتِینَ بِفٰاحِشَةٍ مُبَیِّنَةٍ وَ عٰاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِنْ کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسیٰ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ یَجْعَلَ اَللّٰهُ فِیهِ خَیْراً کَثِیراً (19)
19
ای کسانی که ایمان آوردهاید، برای شما حلال نیست که زنان را با کراهتِ آنان به ارث ببرید؛ و آنان را در تنگنا قرار ندهید تا بخشی را از آنچه به ایشان دادهاید از دستشان به در برید، مگر اینکه کار بسیار زشتِ آشکاری مرتکب شوند. و با آنان به طور پسندیده معاشرت کنید؛ پس اگر از آنان خوشتان نمیآید، [تحمّل کنید، زیرا]بسا چیزی را شما خوش نمیدارید در حالی که خدا خیر فراوانی در آن قرار میدهد.
1- حرمت ارث بردن مرد از همسری که خوشایند او نبوده، ولی تنها به خاطر ارث بردن با او زندگی کرده است.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ یَحِلُّ لَکُمْ أَنْ تَرِثُوا النِّسٰاءَ کَرْهاً
در برداشت یاد شده «النِّسٰاءَ» به معنای همسران گرفته شده است.
2- مرد نباید با وجود ناخشنودی از همسر خویش، تنها به منظور ارث بردن، وی را نگاه داشته و رها نسازد.*
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ یَحِلُّ لَکُمْ أَنْ تَرِثُوا النِّسٰاءَ کَرْهاً
چون ارث بردن از میّت در اختیار انسان نیست، بنابراین مراد از «أَنْ تَرِثُوا» رها نکردن زنان است تا زمان مرگ به منظور
ارث بردن از ایشان، و «کَرْهاً» به معنای «کٰارِهِینَ » حال برای ضمیر «أَنْ تَرِثُوا» است.
3- لزوم طلاق همسر در صورتی که وی از زندگی کردن با شوهر خویش ناخشنود است و شوهر نیز هیچ نیازی به زندگی کردن با وی ندارد.*
لاٰ یَحِلُّ لَکُمْ أَنْ تَرِثُوا النِّسٰاءَ کَرْهاً
برداشت یاد شده مبتنی بر دو امر است: 1 - «أَنْ تَرِثُوا» مسببی باشد که به جای سبب آمده است (یعنی حرمت نگهداری زن به منظور ارث بردن) چون در صورتی شوهر از همسر خویش ارث میبرد که وی را نگهدارد و طلاق ندهد.
2 - «کَرْهاً» به معنای «کارهات »، حال برای «النِّسٰاءَ» باشد.
گفتنی است که «أَنْ تَرِثُوا» میرساند که هدف شوهر از زندگی با زن ارث بردن از اوست. یعنی نیاز دیگری به وی ندارد.
4- به ارث بردن زنان، حرام و امری ناخوشایند است.*
لاٰ یَحِلُّ لَکُمْ أَنْ تَرِثُوا النِّسٰاءَ کَرْهاً
در این برداشت «النِّسٰاءَ» به معنای زنان، نه همسران، و «کَرْهاً» ، مفعول مطلق برای فعلی مقدّر گرفته شده است؛ مثل «اکرهوه کرها». یعنی چنین کاری (به ارث بردن زنان) را ناپسند بشمارید.
5- حرمت به ارث بردن زنان، به دلیل کراهت آنان
لاٰ یَحِلُّ لَکُمْ أَنْ تَرِثُوا النِّسٰاءَ کَرْهاً
برداشت مزبور بنابر این است که «کَرْهاً» به معنای «کارهات » و حالِ برای «النِّسٰاءَ» باشد. یعنی زنان را به ارث نبرید در حالی که آنان از این کار کراهت دارند. لازم به ذکر است که بر این مبنا، «کَرْهاً» قید توضیحی غالبی است. یعنی زنان غالباً از این کار کراهت دارند.
6- حرمت منع کردن زنان از ازدواج به طمع ارث بردن از آنان*
لاٰ یَحِلُّ لَکُمْ أَنْ تَرِثُوا النِّسٰاءَ کَرْهاً
این برداشت بر این اساس است که مراد از «النِّسٰاءَ» ، مطلق زنان باشد. (مانند دختر و خواهر و...) نه همسران. و مقصود از «أَنْ تَرِثُوا» به ارث بردن اموال ایشان باشد. بنابراین معنای آیه، حرمت بازداشتن زنان از ازدواج به طمع ارث بردن از اموال ایشان است. زیرا در صورت ازدواج، اکثر اموال زن با مرگ او، به فرزندان و شوهرش منتقل میشود.
7- به ارث بردن زنان، از سنن و رسوم مردم عصر جاهلی
لاٰ یَحِلُّ لَکُمْ أَنْ تَرِثُوا النِّسٰاءَ کَرْهاً
برداشت یاد شده با توجّه به شأن نزولی است که در مجمع البیان، ذیل آیه آمده است.
8- حرمت سختگیری مرد بر همسر خویش به انگیزۀ پسگیری حتی بخشی از مهریه
وَ لاٰ تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا بِبَعْضِ مٰا آتَیْتُمُوهُنَّ
«عضل»(مصدر «لاٰ تَعْضُلُوهُنَّ » ) به معنای سختگیری است.
مراد از «مٰا آتَیْتُمُوهُنَّ » ، مهریهای است که مردان به همسران خویش میدهند.
9- ارتکاب زن به فحشای آشکار (زنا و ...)، مجوّز سختگیری شوهرش برای پسگیری برخی از مهریّۀ او به هنگام طلاق
وَ لاٰ تَعْضُلُوهُنَّ ... إِلاّٰ أَنْ یَأْتِینَ بِفٰاحِشَةٍ مُبَیِّنَةٍ
10- وجوب معاشرت پسندیدۀ مردان با همسرانشان
وَ عٰاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ
11- مرد نباید با همسر خویش، هر چند مورد پسند او نباشد، بدرفتاری کند.
وَ عٰاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِنْ کَرِهْتُمُوهُنَّ
جواب جملۀ شرطیه «فَإِنْ کَرِهْتُمُوهُنَّ » حذف شده و «فَعَسیٰ أَنْ تَکْرَهُوا» جانشین آن شده است. یعنی «فان کرهتموهن فایضا عاشروهن بالمعروف عسی ...».
12- عُرف (نظر عموم مردم) تعیینکنندۀ معاشرتهای پسندیده
وَ عٰاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ
مراد از «معروف»، امری است که مردم در اجتماع خویش به نیکی میشناسند و مورد انکار قرار نمیدهند.
13- تشویق مردان به نگاهداری همسران خویش، هر چند که آنان مورد پسندشان نباشند.
وَ عٰاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِنْ کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسیٰ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ یَجْعَلَ اللّٰهُ فِیهِ خَیْراً کَثِیراً
14- اساس زندگی خانوادگی و مصالح آن، نباید دستخوش تمایلات مرد قرار گیرد.
فَإِنْ کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسیٰ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ یَجْعَلَ اللّٰهُ فِیهِ خَیْراً کَثِیراً
15- خداوند در بعضی از امور ناخوشایند انسان، خیر بسیار قرار داده است.
فَعَسیٰ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ یَجْعَلَ اللّٰهُ فِیهِ خَیْراً کَثِیراً
16- عدم آگاهی انسان به تمامی مصالح و مفاسد خویش
فَعَسیٰ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ یَجْعَلَ اللّٰهُ فِیهِ خَیْراً کَثِیراً
17- احتمال وجود خیر فراوان، در تداوم زندگی با زنانی که ناخوشایند انسان هستند.
فَإِنْ کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسیٰ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ یَجْعَلَ اللّٰهُ فِیهِ خَیْراً کَثِیراً
18- «عن أبی جعفر(ع) هو أن یحبس الرجل المرأة عنده، لا حاجة له إلیها، و
ینتظر موتها حتی یرثها، فنهی اللّه تعالی عن ذلک؛ (1)
از امام باقر(ع) [درباره سخن خداوند: «لاٰ یَحِلُّ لَکُمْ أَنْ تَرِثُوا النِّسٰاءَ کَرْهاً» ] روایت شده است: مقصود این است که مرد، زنش را - با آن که نیازی به وی ندارد - نزد خود نگه دارد و منتظر مرگش باشد تا از وی ارث ببرد که خداوند تعالی از آن نهی فرموده است».
19- «عن أبی عبداللّه(ع) أنّه الزوج أمره اللّه بتخلیة سبیلها إذا لم یکن له فیها حاجة و أن لا یمسکها إضراراً بها حتی تفتدی ببعض مالِها؛ (2)
از امام صادق(ع) [دربارۀ سخن خداوند: «وَ لاٰ تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا بِبَعْضِ مٰا آتَیْتُمُوهُنَّ » ] روایت شده که مقصود، شوهر است، خداوند به وی فرمان داده است: وقتی به زنش نیازی ندارد راهش را باز بگذارد (طلاقش بدهد) و با هدف آسیب رساندن، او را نگه ندارد تا [وی ناچار شود برای رها ساختن خود] بخشی از مالش را فدیه دهد».
کلیدواژهها:
اذیت؛ ارث؛ ازدواج؛ اللّه؛ انسان؛ جاهلیت؛ جهل؛ حرمت؛ حقوق؛ حُکم؛؛ خانواده؛ خیر و شر؛ زن؛ زنا؛ صلح؛ طلاق؛ عرف؛ فساد؛ گناه؛ معاشرت؛ مهریه؛ وجوب
وَ إِنْ أَرَدْتُمُ اِسْتِبْدٰالَ زَوْجٍ مَکٰانَ زَوْجٍ وَ آتَیْتُمْ إِحْدٰاهُنَّ قِنْطٰاراً فَلاٰ تَأْخُذُوا مِنْهُ شَیْئاً أَ تَأْخُذُونَهُ بُهْتٰاناً وَ إِثْماً مُبِیناً (20)
20
و اگر خواستید همسری را جایگزین همسر دیگری کنید، و به یکی از آنان مالی فراوان [به عنوان مهر]دادهاید، چیزی از آن را پس نگیرید. آیا میخواهید آن را از روی بهتان و گناهی آشکار پس بگیرید؟
1- مرد میتواند همسر خویش را طلاق داده و همسر دیگری انتخاب کند.
وَ إِنْ أَرَدْتُمُ اسْتِبْدٰالَ زَوْجٍ مَکٰانَ زَوْجٍ
2- طلاق به دست مردان است.*
وَ إِنْ أَرَدْتُمُ اسْتِبْدٰالَ زَوْجٍ مَکٰانَ زَوْجٍ
3- عدم محدودیت میزان مهریّه
وَ آتَیْتُمْ إِحْدٰاهُنَّ قِنْطٰاراً فَلاٰ تَأْخُذُوا مِنْهُ شَیْئاً
«قنطار» به معنای مال کثیر است و این مقدار مهریّه مورد تأیید قرآن قرار گرفته است چرا که اگر مورد تأیید نبود، پسگیری آن حرمتی نداشت.
4- وسعت گسترۀ مالکیت شخصی
وَ آتَیْتُمْ إِحْدٰاهُنَّ قِنْطٰاراً
5- کراهت مرد از همسر خویش و علاقۀ به ازدواجی دیگر، مجوّز پسگیری حتّی اندکی از مهریّه به هنگام طلاق نمیشود.
فَإِنْ کَرِهْتُمُوهُنَّ ... وَ إِنْ أَرَدْتُمُ اسْتِبْدٰالَ ... فَلاٰ تَأْخُذُوا مِنْهُ شَیْئاً
جملۀ «إِنْ أَرَدْتُمُ » پس از جملۀ «فَإِنْ کَرِهْتُمُوهُنَّ » ، اشاره به این دارد که هر چند دلیل «اسْتِبْدٰالَ » ناخوشایندی از همسر موجود و علاقۀ به ازدواجی دیگر باشد، این امر، مجوّز پسگیری مهریه نمیتواند باشد.
6- پسگیری مهریّه از سوی شوهران هر چند اندک باشد، ستم و گناهی آشکار است.
فَلاٰ تَأْخُذُوا مِنْهُ شَیْئاً أَ تَأْخُذُونَهُ بُهْتٰاناً وَ إِثْماً مُبِیناً
«بُهْتٰاناً» و «إِثْماً» ، حال برای فاعل «تَأْخُذُونَهُ » است.
7- «عن أبی جعفر و أبی عبداللّه(ع) هو ملء مَسْک ثَور ذهباً؛ (1)
از امام باقر و امام صادق(ع) [درباره«قنطار»] روایت شده است: «قنطار»عبارت است از یک پوست گاو نر پر از طلا».
8- «عن عمرَ بن یزید قال: قلت لأبی عبداللّه(ع) أخبرنی عمّن تزوّج علی أکثر من مهر السنّة أیجوز له ذلک؟ قال: إذا جاوز مهر السنة فلیس هذا مهراً إنّما هو نَحل لأنّ اللّه یقول: «وَ آتَیْتُمْ إِحْدٰاهُنَّ قِنْطٰاراً فَلاٰ تَأْخُذُوا مِنْهُ شَیْئاً» إنّما عنی النحل و لم یعنی المهر...؛ (2)
عمربن یزید گوید: به امام صادق(ع) عرض کردم: مرا از مردی آگاه نمای که در مقابل مبلغی بیشتر از مهر السنة (پانصد درهم) ازدواج کرد، آیا این کار برای وی جایز است؟ فرمود: هنگامی که مبلغ، از مهر السنة بگذرد دیگر مهر نیست، بخشش است زیرا خداوند میفرماید: فان «آتَیْتُمْ إِحْدٰاهُنَّ قِنْطٰاراً فَلاٰ تَأْخُذُوا مِنْهُ شَیْئاً» مقصود از«قنطار»بخشش است نه مهر».
کلیدواژهها:
ازدواج؛ افترا؛ حرمت؛ حقوق؛ حُکم؛ زن؛ طلاق؛ عمل؛ قنطار؛ گناه؛ مالکیت؛ مرد؛ مهریه
وَ کَیْفَ تَأْخُذُونَهُ وَ قَدْ أَفْضیٰ بَعْضُکُمْ إِلیٰ بَعْضٍ وَ أَخَذْنَ مِنْکُمْ مِیثٰاقاً غَلِیظاً (21)
21
و چگونه آن را پس میگیرید در حالی که با یکدیگر آمیزش جنسی کردهاید، و آنان از شما پیمانی محکم گرفتهاند؟
1- بازپسگیری مهریّه زنان، دور از انسانیّت و خلاف انصاف است.
وَ کَیْفَ تَأْخُذُونَهُ وَ قَدْ أَفْضیٰ بَعْضُکُمْ إِلیٰ بَعْضٍ
در آیۀ قبل، بازپسگیری مهریه، ظلم و گناه شمرده شده و این آیه با طرح سؤال، وجدان انسانی را به قضاوت برمیانگیزاند.
2- حرمت بازپسگیری حتی اندکی از مهریّۀ زنان، پس از آمیزش
وَ کَیْفَ تَأْخُذُونَهُ وَ قَدْ أَفْضیٰ بَعْضُکُمْ إِلیٰ بَعْضٍ
«وَ قَدْ أَفْضیٰ » ، کنایه از آمیزش میباشد.
3- توجّه به پیوند زناشویی و اتحاد و یگانگی حاصل از آن، مانعی برای اجحاف به همسر و بازپسگیری مهریّه
وَ کَیْفَ تَأْخُذُونَهُ وَ قَدْ أَفْضیٰ بَعْضُکُمْ إِلیٰ بَعْضٍ
«افضاء» (مصدر «أَفْضیٰ » ) به معنای پیوند دادن است و در آیه میتواند کنایه از اتحاد و یگانگی زوجین باشد، نه کنایه از خصوص آمیزش.
4- لزوم توجه و احترام به سوابق معاشرت و پیوندها و روابط فیمابین
وَ قَدْ أَفْضیٰ بَعْضُکُمْ إِلیٰ بَعْضٍ
بنابر اینکه مراد از «وَ قَدْ أَفْضیٰ » ، پیوند معاشرتی باشد برداشت یاد شده استفاده میشود.
5- تحریک عواطف انسانی از روشهای قرآن برای جلوگیری از ظلم و گناه
إِثْماً مُبِیناً. وَ کَیْفَ تَأْخُذُونَهُ وَ قَدْ أَفْضیٰ بَعْضُکُمْ إِلیٰ بَعْضٍ
6- رعایت ادب در قرآن نسبت به بیان مسائل جنسی
وَ قَدْ أَفْضیٰ بَعْضُکُمْ إِلیٰ بَعْضٍ
به کارگیری کلمۀ «أَفْضیٰ » برای رساندن معنای دخول و آمیزش (بنابر اینکه «أَفْضیٰ » کنایه از آمیزش باشد)، نشانگر ادب قرآن در سخن گفتن است.
7- پرهیز از صراحتگویی در بیان مسائل جنسی، امری نیکو و پسندیده
وَ قَدْ أَفْضیٰ بَعْضُکُمْ إِلیٰ بَعْضٍ
8- مهریّه، حقی برای زن در قبال آمیزش
و پیمان زناشویی
وَ کَیْفَ تَأْخُذُونَهُ وَ قَدْ أَفْضیٰ
جملۀ «وَ قَدْ أَفْضیٰ » ، که کنایه از آمیزش است، و جملۀ «أَخَذْنَ مِنْکُمْ » ، که دلالت بر عقد زناشویی میکند، بیانگر این است که زن در قبال آن دو، مالک مهریه است.
9- لزوم پایبندی به تعهدات و پیمانها
وَ کَیْفَ تَأْخُذُونَهُ ... وَ أَخَذْنَ مِنْکُمْ مِیثٰاقاً غَلِیظاً
10- برانگیختن وجدان انسانی از روشهای قرآن برای ایجاد تعهد نسبت به رعایت پیمانهای زناشویی
وَ کَیْفَ تَأْخُذُونَهُ ... وَ أَخَذْنَ مِنْکُمْ مِیثٰاقاً غَلِیظاً
11- بازپسگیری مهریّه زنان، شکستن پیمان محکمی است که همسران با شوهران خویش بستهاند.
وَ کَیْفَ تَأْخُذُونَهُ وَ قَدْ أَفْضیٰ بَعْضُکُمْ إِلیٰ بَعْضٍ وَ أَخَذْنَ مِنْکُمْ مِیثٰاقاً غَلِیظاً
12- «عن أبی جعفر(ع) أنّ المیثاق الغلیظ هو العهد المأخوذ علی الزوج حالة العقد من إمساک بمعروف او تسریح باحسان؛ (1)
از امام باقر(ع) روایت شده است: [مراد از] «میثاق غلیظ» [در سخن خداوند: ... وَ أَخَذْنَ مِنْکُمْ مِیثٰاقاً غَلِیظاً» ] همان پیمانی است که از شوهر در ضمن عقد نکاح گرفته شده است که او را به شایستگی نگه دارد یا با خوش رفتاری رها کند».
کلیدواژهها:
ازدواج؛انسان؛ تربیت؛ حرمت؛ حقوق؛ حُکم؛ خانواده؛ ذکر؛ رشد؛ زن؛ سخن؛ ظلم؛ عمل؛ عهد؛ قرآن؛ گناه؛ معاشرت؛ مهریه؛ میثاق
وَ لاٰ تَنْکِحُوا مٰا نَکَحَ آبٰاؤُکُمْ مِنَ اَلنِّسٰاءِ إِلاّٰ مٰا قَدْ سَلَفَ إِنَّهُ کٰانَ فٰاحِشَةً وَ مَقْتاً وَ سٰاءَ سَبِیلاً (22)
22
و زنانی را که پدرانتان به ازدواج خود در آوردهاند، به همسری نگیرید؛ مگر آنچه گذشته است. همانا این کاری است بسیار زشت و مورد خشم [خدا]، و بد راهی است.
1- حرمت ازدواج با زنی که همسر پدر بوده است.
وَ لاٰ تَنْکِحُوا مٰا نَکَحَ آبٰاؤُکُمْ مِنَ النِّسٰاءِ
1) 1) . مجمع البیان، ج 3، ص 42؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 356، ح 11.
2- ازدواج با همسر پدر، از سنن مردم عصر جاهلی
وَ لاٰ تَنْکِحُوا مٰا نَکَحَ آبٰاؤُکُمْ مِنَ النِّسٰاءِ إِلاّٰ مٰا قَدْ سَلَفَ
3- ازدواجهایی که با همسر پدر قبل از بیان حرمت آن انجام شده، باطل نیست.
وَ لاٰ تَنْکِحُوا مٰا نَکَحَ آبٰاؤُکُمْ مِنَ النِّسٰاءِ إِلاّٰ مٰا قَدْ سَلَفَ
4- قانون، عطف به ما سبق نمیشود.
وَ لاٰ تَنْکِحُوا مٰا نَکَحَ آبٰاؤُکُمْ مِنَ النِّسٰاءِ إِلاّٰ مٰا قَدْ سَلَفَ
5- ازدواج با همسر پدر، زشت و مورد خشم خدا و روشی ناپسند است.
وَ لاٰ تَنْکِحُوا مٰا نَکَحَ آبٰاؤُکُمْ ... إِنَّهُ کٰانَ فٰاحِشَةً وَ مَقْتاً وَ سٰاءَ سَبِیلاً
«مقت »، به معنای خشم است.
6- تنفرآمیز بودن ازدواج با همسر پدر، حتی در نظر مردم جاهلی
إِنَّهُ کٰانَ فٰاحِشَةً وَ مَقْتاً
جملۀ «إِنَّهُ کٰانَ ... مَقْتاً» میتواند اشاره به زشتی تاریخی این عمل نزد اعراب جاهلی باشد. چرا که آنان ازدواج با همسر پدر را «نکاح مقت » مینامیدند.
7- ازدواج با همسر پدر، زناست.*
وَ لاٰ تَنْکِحُوا مٰا نَکَحَ آبٰاؤُکُمْ ... إِنَّهُ کٰانَ فٰاحِشَةً
با توجّه به اینکه «فٰاحِشَةً » در موارد بسیاری در قرآن، کنایه از زناست برداشت یاد شده را میتوان استفاده نمود.
8- «عن أحدهما(ع) أنّه قال: لو لم یحرم علی الناس ازواج النبیّ(ص)...حرمن علی الحسن و الحسین(ع) لقول اللّه عزّوجلّ:
«وَ لاٰ تَنْکِحُوا مٰا نَکَحَ آبٰاؤُکُمْ مِنَ النِّسٰاءِ» و لا یصلح للرجل أن ینکح امرأة جدّه؛ (1)
از امام باقر یا امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: اگر - بر فرض - زنان پیامبر(ص) بر مردم حرام نمیبودند مسلماً بر حسن و حسین(ع) حرام بودند به دلیل سخن خداوند عزوجل:
«وَ لاٰ تَنْکِحُوا مٰا نَکَحَ آبٰاؤُکُمْ مِنَ النِّسٰاءِ» و [روشن است که] برای مرد روا نیست که با همسر جدش ازدواج کند».
کلیدواژهها:
ازدواج؛ پدر؛ جاهلیت؛ حرمت؛ حُکم؛ زن؛ زنا؛ عمل؛ غضب؛ گناه
1) 1) . کافی، ج 5، ص 420، ح 1؛ نورالثقلین، ج 1، ص 460، ح 143.
حُرِّمَتْ عَلَیْکُمْ أُمَّهٰاتُکُمْ وَ بَنٰاتُکُمْ وَ أَخَوٰاتُکُمْ وَ عَمّٰاتُکُمْ وَ خٰالاٰتُکُمْ وَ بَنٰاتُ اَلْأَخِ وَ بَنٰاتُ اَلْأُخْتِ وَ أُمَّهٰاتُکُمُ اَللاّٰتِی أَرْضَعْنَکُمْ وَ أَخَوٰاتُکُمْ مِنَ اَلرَّضٰاعَةِ وَ أُمَّهٰاتُ نِسٰائِکُمْ وَ رَبٰائِبُکُمُ اَللاّٰتِی فِی حُجُورِکُمْ مِنْ نِسٰائِکُمُ اَللاّٰتِی دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَإِنْ لَمْ تَکُونُوا دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ وَ حَلاٰئِلُ أَبْنٰائِکُمُ اَلَّذِینَ مِنْ أَصْلاٰبِکُمْ وَ أَنْ تَجْمَعُوا بَیْنَ اَلْأُخْتَیْنِ إِلاّٰ مٰا قَدْ سَلَفَ إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ غَفُوراً رَحِیماً (23)
23
حرام شده است بر شما [ازدواج با]مادرانتان، و دخترانتان، و خواهرانتان، و عمّههایتان، و خالههایتان، و دختران برادر، و دختران خواهر، و دایههایتان که به شما شیر دادهاند، و خواهران رضاعی شما، و مادران زنانتان، و دختران پرورش یافته در دامانتان از آن زنانتان که با آنان آمیزش کردهاید، ولی اگر با آنان آمیزش نکردهاید، [در ازدواج با آنان]گناهی بر شما نیست، و همسران پسرانتان که از صلب شمایند [نه پسر خواندگان]، و اینکه میان دو خواهر [در ازدواج]جمع کنید؛ مگر آنچه گذشته است. همانا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.
1- حرمت ازدواج با مادران، دختران، خواهران، عمّهها، خالهها، دختران برادر و دختران خواهر
حُرِّمَتْ عَلَیْکُمْ أُمَّهٰاتُکُمْ وَ بَنٰاتُکُمْ وَ أَخَوٰاتُکُمْ وَ عَمّٰاتُکُمْ وَ خٰالاٰتُکُمْ وَ بَنٰاتُ الْأَخِ وَ بَنٰاتُ الْأُخْتِ
به مناسبت آیات قبل، که سخن از ازدواج بود، مراد از «حُرِّمَتْ » در این آیه، حرمت ازدواج با این گروه میباشد.
2- حرمت ازدواج با مادر و خواهر رضاعی و مادر همسر
حُرِّمَتْ عَلَیْکُمْ ... وَ أُمَّهٰاتُکُمُ اللاّٰتِی أَرْضَعْنَکُمْ وَ أَخَوٰاتُکُمْ مِنَ الرَّضٰاعَةِ وَ أُمَّهٰاتُ نِسٰائِکُمْ
3- حرمت ازدواج با دختر همسر در صورتی که با وی همبستری صورت گرفته است.
حُرِّمَتْ ... وَ رَبٰائِبُکُمُ اللاّٰتِی فِی حُجُورِکُمْ مِنْ نِسٰائِکُمُ اللاّٰتِی دَخَلْتُمْ بِهِنَّ
چون مفهوم «اللاّٰتِی دَخَلْتُمْ بِهِنَّ » بیان شده (ان لم تکونوا دخلتم بهنّ) ولی مفهوم «اللاّٰتِی فِی حُجُورِکُمْ » بیان نشده است، معلوم میشود که حرمت ازدواج با ربیبه مقید به «فِی حُجُورِکُمْ » نیست.
4- جواز ازدواج انسان دختر همسر در صورتی که با مادر وی همبستر نشده باشد.
فَإِنْ لَمْ تَکُونُوا دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ
5- طلاق یا مردن همسر، از شرایط جواز ازدواج با دختر وی (ربیبه)
حُرِّمَتْ ... أُمَّهٰاتُ نِسٰائِکُمْ ... رَبٰائِبُکُمُ ... فَإِنْ لَمْ تَکُونُوا دَخَلْتُمْ بِهِنَّ
تحریم ازدواج با مادر زن میرساند که جواز ازدواج با ربیبه مشروط به این است که مادر وی از همسری ازدواج کننده خارج شده باشد.
6- حرمت ازدواج مرد با همسر فرزند خویش
حُرِّمَتْ ... وَ حَلاٰئِلُ أَبْنٰائِکُمُ الَّذِینَ مِنْ أَصْلاٰبِکُمْ
7- جواز ازدواج با همسرِ پسر خوانده و یا پسر رضاعی
حُرِّمَتْ ... وَ حَلاٰئِلُ أَبْنٰائِکُمُ الَّذِینَ مِنْ أَصْلاٰبِکُمْ
8- حرمت هر گونه بهرهگیری جنسی از محارم نسبی، رضاعی و سببی
حُرِّمَتْ عَلَیْکُمْ أُمَّهٰاتُکُمْ ... وَ حَلاٰئِلُ أَبْنٰائِکُمُ
اسناد حرمت به خود «امهات و ...» میرساند که نه تنها ازدواج، بلکه هر گونه استمتاع و بهرهگیری جنسی از زنان یاد شده، حرام شده است.
9- حرمت جمع بین دو خواهر در ازدواج
حُرِّمَتْ ... وَ أَنْ تَجْمَعُوا بَیْنَ الْأُخْتَیْنِ
10- حرمت جمع بین دو خواهر در ازدواج، شامل ازدواجهایی که قبل از نزول آیه انجام گرفته است، نمیشود.
حُرِّمَتْ ... وَ أَنْ تَجْمَعُوا بَیْنَ الْأُخْتَیْنِ إِلاّٰ مٰا قَدْ سَلَفَ
11- بطلان ازدواجهای انجام شده با دو خواهر با نزول آیۀ «حُرِّمَتْ ... إِلاّٰ مٰا قَدْ سَلَفَ» و صحت آنها تا قبل از نزول آن
وَ أَنْ تَجْمَعُوا بَیْنَ الْأُخْتَیْنِ إِلاّٰ مٰا قَدْ سَلَفَ
چون حرمت ازدواج با دو خواهر و دیگر محارم ناظر به بطلان آنها نیز میباشد، میتوان گفت مراد از استثناء «إِلاّٰ مٰا قَدْ سَلَفَ» این معناست که آنچه در گذشته (قبل از نزول آیه) انجام شده، محکوم به صحت است، ولی از این به بعد حکم به بطلان آن میشود.
12- جواز تداوم زندگی زناشویی با دو خواهر، در صورتی که ازدواج با آنان قبل از نزول آیۀ «أَنْ تَجْمَعُوا ...» صورت گرفته باشد.*
إِلاّٰ مٰا قَدْ سَلَفَ
تحریم در «حُرِّمَتْ ... أَنْ تَجْمَعُوا» ناظر به حال و آینده است؛ چون افعال گذشته را نمیتوان تحریم کرد. بنابراین استثناء، یعنی «إِلاّٰ مٰا قَدْ سَلَفَ» ، بیان حلیّت جمع بین دو خواهر در زمان حال و آینده میباشد به شرط اینکه ازدواج با آنها قبل از نزول آیه صورت گرفته باشد.
13- حرمت ازدواج با محارم سببی، نسبی و رضاعی، شامل ازدواجهایی که قبل از نزول آیۀ «حُرِّمَتْ عَلَیْکُمْ » انجام گرفته است، نمیشود.
حُرِّمَتْ ... إِلاّٰ مٰا قَدْ سَلَفَ
جملۀ «إِلاّٰ مٰا قَدْ سَلَفَ» میتواند استثناء از تمامی محرّمات ذکر شده در آیه باشد.
14- ازدواج با محارم و جمع بین دو خواهر در ازدواج، از سنن جاهلی عرب
حُرِّمَتْ ... وَ أَنْ تَجْمَعُوا بَیْنَ الْأُخْتَیْنِ إِلاّٰ مٰا قَدْ سَلَفَ
15- قانون، عطف به ما سبق نمیشود.
حُرِّمَتْ ... إِلاّٰ مٰا قَدْ سَلَفَ
16- خداوند بسیار آمرزنده و بسیار مهربان است.
إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ غَفُوراً رَحِیماً
17- حکم خداوند به صحت ازدواج با دو خواهر و نیز با محارم تا پیش از بیان حرمت آن، جلوهای از رحمت او نسبت به بندگان
وَ أَنْ تَجْمَعُوا بَیْنَ الْأُخْتَیْنِ إِلاّٰ مٰا قَدْ سَلَفَ إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ غَفُوراً رَحِیماً
18- خداوند جبرانکنندۀ منقصتهای ناشی از ازدواج با محارم در صورتی که آن ازدواجها قبل از حکم به تحریم صورت گرفته باشد.
حُرِّمَتْ . ... إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ غَفُوراً رَحِیماً
19- «غفور» و «رحیم » از اسما و صفات خداوند
إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ غَفُوراً رَحِیماً
کلیدواژهها:
ازدواج؛ اللّه؛ پسر؛ جاهلیت؛ حرمت؛ حُکم؛ خاله؛ خواهر؛ خواهر رضاعی؛ دایه؛ دختر؛ دختر برادر؛دختر خواهر؛ ربیبه؛ رحمت؛ رضاع؛ عروس؛ عمه؛ لذت؛ مادر؛ مادر زن؛ محرمیت؛ مغفرت
وَ اَلْمُحْصَنٰاتُ مِنَ اَلنِّسٰاءِ إِلاّٰ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ کِتٰابَ اَللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ أُحِلَّ لَکُمْ مٰا وَرٰاءَ ذٰلِکُمْ أَنْ تَبْتَغُوا بِأَمْوٰالِکُمْ مُحْصِنِینَ غَیْرَ مُسٰافِحِینَ فَمَا اِسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً وَ لاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ فِیمٰا تَرٰاضَیْتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ اَلْفَرِیضَةِ إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ عَلِیماً حَکِیماً (24)
24
و زنان شوهردار نیز بر شما حرام شدهاند، مگر کنیزانی که مالک آنان شدهاید.
[این احکام را]خدا بر شما مقرّر کرده است. و جز این زنان [که نام برده شدند]، زنان دیگر بر شما حلالند که [آنان را]با پاکدامنی، نه از راه زنا، با اموال خود طلب کنید. پس هرگاه از آنان بهره بردید، مهرشان را به عنوان فریضه به آنان بدهید. و پس از تعیین مهر، بر شما گناهی نیست [که دربارۀ کم و زیاد کردن یا بخشیدن آن]با هم تراضی کنید؛ همانا خدا دانا و حکیم است.
1- حرمت بهرهگیری جنسی از زن شوهردار و ازدواج با وی، هر چند مسلمان نباشد.
حُرِّمَتْ ... وَ الْمُحْصَنٰاتُ مِنَ النِّسٰاءِ
«مُحَصَّنَةٍ » ، به زن مسلمان، زن عفیف، زن آزاده و زن شوهردار اطلاق میشود و مراد از آن در آیه، زن شوهردار است.
قید «مِنَ النِّسٰاءِ» برای «الْمُحْصَنٰاتُ » قیدی تأکیدی است و شمول آن را نسبت به زن غیر مسلمان افاده میکند.
2- جواز بهرهگیری جنسی از کنیز شوهردار برای مالک وی
حُرِّمَتْ ... وَ الْمُحْصَنٰاتُ مِنَ النِّسٰاءِ إِلاّٰ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ
لازم به تذکر است که حکم مذکور دارای شرایطی است که در فقه بیان شده است.
3- تأیید مالکیت انسان، نسبت به بردگان
مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ
4- حرمت ازدواج با محارم نسبی و سببی و زنان شوهردار و جمع بین دو خواهر، از
احکام ثابت و قطعی الهی است.
حُرِّمَتْ ... کِتٰابَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ
5- تأکید خداوند بر ضرورت پایبندی به احکام و مقررات الهی در ازدواج و روابط جنسی
حُرِّمَتْ ... کِتٰابَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ
در برداشت یاد شده «کِتٰابَ اللّٰهِ » مفعول فعل مقدر (الزموا) گرفته شده است؛ یعنی به احکام الهی پایبند باشید.
6- جواز ازدواج و آمیزش با غیر خواهر زن و محارم نسبی و سببی و زنان شوهردار
حُرِّمَتْ عَلَیْکُمْ أُمَّهٰاتُکُمْ ... وَ أُحِلَّ لَکُمْ مٰا وَرٰاءَ ذٰلِکُمْ
«ذٰلِکُمْ » اشاره به تمام مواردی است که در این آیه و آیۀ پیش بیان شده است.
7- مقررات ازدواج و بهرهگیریهای جنسی در اسلام، متفاوت با احکام و مقررات سایر ادیان الهی*
وَ أُحِلَّ لَکُمْ مٰا وَرٰاءَ ذٰلِکُمْ
کلمۀ «لَکُمْ » میتواند اشاره به این معنا باشد که مجموع مقررات بیان شده در این آیه و آیات گذشته، ویژۀ شماست و برای ادیان گذشته به صورتی دیگر مطرح بوده است.
8- تعیین مقداری از مال به عنوان مهریه، از شرایط عقد ازدواج و زناشویی
أَنْ تَبْتَغُوا بِأَمْوٰالِکُمْ مُحْصِنِینَ
«بِأَمْوٰالِکُمْ » ، اشاره به این است که انتخاب همسر برای ازدواج و زناشویی، باید به همراه تعیین مهریّه باشد. گفتنی است که مفعولٌبه «أَنْ تَبْتَغُوا» حذف شده و آن، زنان غیر محارم است.
9- حرمت مصرف مال در مسیر فحشا و بیعفتی
أُحِلَّ لَکُمْ ... أَنْ تَبْتَغُوا بِأَمْوٰالِکُمْ مُحْصِنِینَ غَیْرَ مُسٰافِحِینَ
«مُحْصِنِینَ » ، حال برای فاعل «أَنْ تَبْتَغُوا» است؛ و همان گونه که میتواند ابتغاء را مقید به عفت و پاکدامنی کند، مصرف اموال را نیز میتواند به آن مقید سازد.
10- لزوم عفت و پاکدامنی برای مردان و حفظ حدود الهی در مسائل جنسی
مُحْصِنِینَ غَیْرَ مُسٰافِحِینَ
«مُحْصِنِینَ » ، حال است برای فاعل «ابتغاء». یعنی انتخاب همسر برای ازدواج و زناشویی باید به صورت حلال باشد، نه به صورت زنا و بیعفتی. گفتنی است که «سفاح» به معنای زنا و بیعفتی است و «غَیْرَ مُسٰافِحِینَ » ، تأکید برای محصنین است.
11- مشروعیت ازدواج موقت (متعه)
فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ
در آیه، پرداخت مهریّه، مشروط به استمتاع شده بنابر این «فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ » بیان ازدواج موقت (متعه) است. زیرا پرداخت اجرت و مهریه در عقد دائم منوط به استمتاع و بهرهگیری جنسی نیست.
12- وجوب تعیین مقدار مهر در ازدواج موقت
فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً ... مِنْ بَعْدِ الْفَرِیضَةِ
«فریضة »، به معنای «مفروضة »و حال برای «اجور»میباشد.
یعنی: اجرت معین شده.
13- وجوب پرداخت اجرت (مهریه) در مقابل بهرهگیری جنسی از زنان در ازدواج موقت
فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً
14- تعیین مقدار مهر در ازدواج موقت، شرط صحت عقد
فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً
لزوم تعیین مقدار مهر در عقد، حکایت از مشروطیّت صحت عقد به آن مهر دارد.
15- حمایت اسلام از حقوق اقتصادی زنان
أَنْ تَبْتَغُوا بِأَمْوٰالِکُمْ ... فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ
16- جواز تغییر مقدار مهر (کم یا زیاد کردن) و یا بخشیدن آن با رضایت طرفین
وَ لاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ فِیمٰا تَرٰاضَیْتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَرِیضَةِ
17- خداوند، بسیار دانا و کاردان است.
إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَلِیماً حَکِیماً
18- احکام و قوانین ازدواج و مسائل جنسی برخاسته از علم و حکمت خداوند
وَ الْمُحْصَنٰاتُ ... إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَلِیماً حَکِیماً
19- تشریع ازدواج موقّت و مقررات آن، برخاسته از علم و حکمت خداوند
فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ ... إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَلِیماً حَکِیماً
20- علم و حکمت، دو عنصر ضروری برای قانونگذاران
وَ الْمُحْصَنٰاتُ ... إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَلِیماً حَکِیماً
بیان علم و حکمت الهی پس از جعل قوانین و مقررات، دلالت بر این دارد که قانونگذاران باید دارای علم و حکمت باشند و قوانین را بر این دو پایه وضع کنند.
21- «علیم » و «حکیم » از اسما و صفات خداوند
إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَلِیماً حَکِیماً
22- «عن علیّ(ع) «إِلاّٰ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ » مِن سَبی من کان له زوج؛ (1)
از علی(ع) [درباره سخن خداوند] «إِلاّٰ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ »
1) 1) . مجمع البیان، ج 3، ص 51؛ نورالثقلین، ج 1، ص 466، ح 165.
روایت شده است: مقصود مالکیتی است که از اسیر گرفتن زنی که شوهر دارد حاصل شود».
23- «علیّ بن جعفر قال: سألت أخی موسی(ع) عن الرجل یتزوّج المرأة علی عمتها و خالتها؟ قال: لا بأس لأن اللّه عزّوجلّ قال: «وَ أُحِلَّ لَکُمْ مٰا وَرٰاءَ ذٰلِکُمْ » ؛ (1)
علی بن جعفر گوید: از برادرم امام کاظم(ع) دربارۀ مردی سؤال کردم که با زنی ازدواج میکند که عمّه یا خالۀ آن زن در خانه اوست؟ فرمود: ایرادی ندارد زیراخداوند عزوجل فرمود: «وَ أُحِلَّ لَکُمْ مٰا وَرٰاءَ ذٰلِکُمْ » ».
در روایت کافی، ج 5، ص 424، ح 1، جواز ازدواج مزبور، مشروط به اذن عمه و خاله دانسته شده است.
24- «عن أبی بصیر قال: سألت أبا جعفر(ع) عن المتعة فقال: نزلت فی القرآن» فما استمتعتم به منهن فآتوهن اجورهن فریضة و لا جناح علیکم فیما تراضیتم به من بعد الفریضة؛ (2)
ابی بصیر گوید: از امام باقر(ع) درباره متعه (ازدواج موقت) پرسیدم، فرمود: [درباره جواز متعه] در قرآن، این آیه نازل شده است: «فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً وَ لاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ ...»».
25- «عن محمّد بن مسلم قال: سألت أباعبداللّه(ع) عن قول الله عزّوجلّ: «وَ لاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ فِیمٰا تَرٰاضَیْتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَرِیضَةِ » فقال: ما تراضوا به من بعد النکاح فهو جائز...؛ (3)
محمّد بن مسلم گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزوجل: «وَ لاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ فِیمٰا تَرٰاضَیْتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَرِیضَةِ » پرسیدم، فرمود: [طرفین ازدواج موقت]، بعد از [عقد] نکاح به هر چه توافق کنند جایز است».
کلیدواژهها:
آمیزش؛ اجر؛ ازدواج؛ اسلام؛ اللّه؛ امر الهی؛ انسان؛ حدود خدا؛ حرمت؛ حقوق؛ حُکم؛ حکمت؛ حکیم/اسما و صفات؛ خواهر؛ دین؛ زن؛ زنا؛ عفت؛ علم؛ علیم/اسما و صفات؛ کنیز؛ لذت؛ مال؛ معاهده؛ مهریه
وَ مَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ مِنْکُمْ طَوْلاً أَنْ یَنْکِحَ اَلْمُحْصَنٰاتِ اَلْمُؤْمِنٰاتِ فَمِنْ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ مِنْ فَتَیٰاتِکُمُ اَلْمُؤْمِنٰاتِ وَ اَللّٰهُ أَعْلَمُ بِإِیمٰانِکُمْ بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ فَانْکِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ وَ آتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَنٰاتٍ غَیْرَ مُسٰافِحٰاتٍ وَ لاٰ مُتَّخِذٰاتِ أَخْدٰانٍ فَإِذٰا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَیْنَ بِفٰاحِشَةٍ فَعَلَیْهِنَّ نِصْفُ مٰا عَلَی اَلْمُحْصَنٰاتِ مِنَ اَلْعَذٰابِ ذٰلِکَ لِمَنْ خَشِیَ اَلْعَنَتَ مِنْکُمْ وَ أَنْ تَصْبِرُوا خَیْرٌ لَکُمْ وَ اَللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ (25)
25
و هر کس از شما توانایی مالی ندارد که با زنان پاکدامن مؤمن ازدواج کند، با زنان بردۀ مؤمن که مالکشان هستید [ازدواج کند]،و خدا به ایمان شما داناتر است.
شما همه از یکدیگرید. پس با اجازۀ صاحبانشان با آنان ازدواج کنید، و مهرشان را به طور پسندیده به آنان بدهید، در حالی که پاکدامن باشند، نه آن که آشکارا مرتکب زنا شوند، و نه آن که محرمانه دوست بگیرند. پس وقتی که شوهردار شدند، اگر مرتکب فحشا گردیدند، مجازاتشان نصف مجازات زنان آزاد است. این
[ازدواج با زنان برده]برای کسانی از شماست که میترسند [در اثر فشار غریزۀ جنسی]به مشقّت بیفتند، و خودداری کردن [از این ازدواج] برای شما بهتر است، و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.
1- جواز ازدواج با کنیزان مسلمان
فَمِنْ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ مِنْ فَتَیٰاتِکُمُ الْمُؤْمِنٰاتِ
2- جواز ازدواج با کنیزان، مشروط است به نداشتن تمکن مالی برای ازدواج با زنان آزادۀ مؤمن
وَ مَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ مِنْکُمْ طَوْلاً أَنْ یَنْکِحَ الْمُحْصَنٰاتِ الْمُؤْمِنٰاتِ فَمِنْ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ
3- ازدواج با کنیزان غیر مؤمن جایز نیست.
فَمِنْ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ مِنْ فَتَیٰاتِکُمُ الْمُؤْمِنٰاتِ
4- ممنوعیّت ازدواج با زنان غیر مسلمان*
اَلْمُحْصَنٰاتِ الْمُؤْمِنٰاتِ ... مِنْ فَتَیٰاتِکُمُ الْمُؤْمِنٰاتِ
از این که زنان آزاده و نیز کنیزان را مقید کرد به اینکه اهل ایمان باشند، معلوم میشود ازدواج با زنان غیر مؤمن جایز نیست.
5- آگاهی کامل خداوند به ایمان انسانها
وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِإِیمٰانِکُمْ
6- اظهار ایمان از سوی کنیزان، مجوز ازدواج با آنان
مِنْ فَتَیٰاتِکُمُ الْمُؤْمِنٰاتِ وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِإِیمٰانِکُمْ
تذکر به علم کامل الهی به ایمان انسانها، پس از مشروط دانستن ازدواج با کنیزان به ایمان، اشاره به این است که برای ازدواج با کنیزان اظهار ایمان کافی است.
7- احکام و مقررات مشروط به ایمان، تنها مبتنی بر اظهار ایمان است، نه خصوص ایمان واقعی
مِنْ فَتَیٰاتِکُمُ الْمُؤْمِنٰاتِ وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِإِیمٰانِکُمْ
8- پذیرفته شدن شخص به عنوان مسلمان، در گرو اظهار ایمان اوست، نه ایمان واقعی
مِنْ فَتَیٰاتِکُمُ الْمُؤْمِنٰاتِ وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِإِیمٰانِکُمْ
9- نشأت گرفتن انسانها از یکدیگر، نشانۀ همسانی منزلت انسانی آنان
بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ
10- یکسانیِ مقامِ انسانیِ بردگان با سایر انسانها
مِنْ فَتَیٰاتِکُمُ الْمُؤْمِنٰاتِ ... بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ
11- مبارزۀ اسلام با تحقیر کنیزان و ننگ دانستن ازدواج با آنان
مِنْ فَتَیٰاتِکُمُ الْمُؤْمِنٰاتِ ... بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ
12- ازدواج با کنیز، مشروط به اذن مالک اوست.
فَانْکِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ
«اهل کنیز»، همان مالک اوست.
13- لزوم حفظ منزلت انسانی بردگان و محسوب نمودن آنان در زمرۀ خانوادۀ مالک
فَانْکِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ
خداوند از مالک کنیز تعبیر به اهل او کرده تا به این معنا اشاره کند که برده و کنیز، جزء خانوادۀ مالک و همانند دیگر اعضای خانواده او هستند.
14- وجوب پرداخت اجرت (مهریّه) به کنیزان بر طبق معیارهای متعارف جامعه
وَ آتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ
15- کنیز، مالک مهریّۀ خویش
فَمِنْ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ ... وَ آتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ
از اینکه خداوند تصریح میکند که مهریّه کنیز را به خود او بدهید (ٰاتوهنّ اجورهنّ) و نفرمود: ٰاتوا اجورهنّ، معلوم میشود مالک مهریّه، خود کنیز است نه مالک او.
16- لزوم حفظ حقوق اقتصادی و اجتماعی بردگان
بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ ... آتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ
17- عرف، میزانی در تعیین مقدار مزد کارها
آتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ
18- جواز ازدواج با کنیز، مشروط به پاکدامنی او
فَمِنْ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ ... مُحْصَنٰاتٍ غَیْرَ مُسٰافِحٰاتٍ
ظاهراً کلمۀ «مُحْصَنٰاتٍ » ، حال برای ضمیر در «فَانْکِحُوهُنَّ » است و بنابراین، جواز ازدواج را مشروط به احصان و پاکدامنی کنیز مینماید.
19- ازدواج با کنیزان زناکار جایز نیست.
فَانْکِحُوهُنَّ ... غَیْرَ مُسٰافِحٰاتٍ
20- ازدواج با کنیز رفیقباز جایز نیست.
فَانْکِحُوهُنَّ ... غَیْرَ مُسٰافِحٰاتٍ وَ لاٰ مُتَّخِذٰاتِ أَخْدٰانٍ
«أَخْدٰانٍ » ، جمع «خدن» و به معنی دوستان و رفیقان است.
21- پاکدامنی زن، معیاری در انتخاب وی برای همسری
فَانْکِحُوهُنَّ ... مُحْصَنٰاتٍ غَیْرَ مُسٰافِحٰاتٍ وَ لاٰ مُتَّخِذٰاتِ أَخْدٰانٍ
22- پاکدامنی کنیز پس از ازدواج، شرط لزوم پرداخت اجرت (مهریه) متعارف به وی*
آتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَنٰاتٍ غَیْرَ مُسٰافِحٰاتٍ وَ لاٰ مُتَّخِذٰاتِ أَخْدٰانٍ
برداشت یاد شده با توجه به این است که «مُحْصَنٰاتٍ غَیْرَ مُسٰافِحٰاتٍ » ، حال برای مفعول اوّل «آتُوهُنَّ » باشد که در این صورت «مُحْصَنٰاتٍ » قید برای «آتوا» میشود.
23- حدّ زنای کنیزان مسلمان، نیمی از حدّ زنانی آزاده است.
فَإِذٰا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَیْنَ بِفٰاحِشَةٍ فَعَلَیْهِنَّ نِصْفُ مٰا عَلَی الْمُحْصَنٰاتِ مِنَ الْعَذٰابِ
چون فعل «أُحْصِنَّ » مجهول است، مراد از آن شوهردار بودن است، و چون ضمیر آن به «مؤمنات » برمیگردد، هر دو قید، یعنی مسلمان و شوهردار بودن، از آن استفاده میشود.
24- کنیز شوهردار،درصورت ارتکاب هر
نوع فحشا، مستحق نیمی ازکیفر زن آزاد*
فَإِذٰا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَیْنَ بِفٰاحِشَةٍ فَعَلَیْهِنَّ نِصْفُ مٰا عَلَی الْمُحْصَنٰاتِ
در برداشت فوق، «فاحشة » به معنای مطلق کار زشت گرفته شده، نه خصوص «زنا».
25- ترس از گرفتار شدن در تنگناهای مشقّتبار جنسی، مجوّز ازدواج با کنیزان
فَانْکِحُوهُنَّ ... ذٰلِکَ لِمَنْ خَشِیَ الْعَنَتَ مِنْکُمْ
«عنت » بمعنی مشقّت است و مراد از آن به مناسبت مورد، مشقّتهایی است که از ناحیۀ جنسی به آدمی وارد میشود.
«ذٰلِکَ » اشاره به ازدواج با کنیزان است.
26- ترس از ابتلا به زنا و فحشا، مجوز ازدواج با کنیزان*
ذٰلِکَ لِمَنْ خَشِیَ الْعَنَتَ مِنْکُمْ
بسیاری از مفسران برآنند که مراد از «عنت » در آیۀ شریفه، زناست.
27- فراهم آوردن ازدواجهای سهل و آسان در جامعه، راه جلوگیری از مفاسد جنسی
وَ مَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ ... فَمِنْ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ ... ذٰلِکَ لِمَنْ خَشِیَ الْعَنَتَ مِنْکُمْ
چون ازدواج با کنیزان سهل است و خداوند برای جلوگیری از زنا و مفاسد جنسی آن را پیشنهاد و تجویز کرده، معلوم میشود که بهترین راه برای جلوگیری از مفاسد جنسی، فراهم آوردن ازدواج سهل و آسان است.
28- لزوم فراهم کردن زمینههای ازدواج در جامعه، جهت جلوگیری از فحشا و فساد
وَ مَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ مِنْکُمْ ... فَمِنْ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ ... ذٰلِکَ لِمَنْ خَشِیَ الْعَنَتَ مِنْکُمْ
29- ضرورت توجه به نیازهای جنسی انسانها در تنظیم قوانین و سیاستهای مربوط به هدایت صحیح مناسبات جنسی آنها
ذٰلِکَ لِمَنْ خَشِیَ الْعَنَتَ مِنْکُمْ
چون خداوند با توجّه به غریزۀ جنسی انسانها ازدواج با کنیزان را تجویز کرده است.
30- سالمسازی روانی، از اهداف تسهیل در قوانین ازدواج
ذٰلِکَ لِمَنْ خَشِیَ الْعَنَتَ مِنْکُمْ
31- خویشتنداری در غریزۀ جنسی، بهتر از ازدواج با کنیزان
فَمِنْ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ ... ذٰلِکَ لِمَنْ خَشِیَ الْعَنَتَ مِنْکُمْ
در برداشت یاد شده متعلق صبر، «عنت » به معنای مشقت گرفته شده است و مفضّل علیه کلمۀ «خَیْرٌ» ، ازدواج با کنیز فرض شده است. یعنی «ان تصبروا علی العنت خیر لکم من نکاحهن ».
32- قوانین ازدواج در جهت خیر و سعادت انسانها
وَ أَنْ تَصْبِرُوا خَیْرٌ لَکُمْ
33- خویشتنداری در برابر گناه، موجب خیر و سعادت
وَ أَنْ تَصْبِرُوا خَیْرٌ لَکُمْ
برداشت یاد شده بر این اساس است که متعلق «أَنْ تَصْبِرُوا» ، ارتکاب زنا باشد که از کلمۀ «عنت » به دست میآید.
34- خداوند، بسیار آمرزنده و مهربان است.
وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ
35- تجویز ازدواج با کنیزان، مظهری از غفران و رحمت الهی
وَ مَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ مِنْکُمْ ... فَمِنْ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ ... وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ
36- لزوم عطوفت و چشمپوشی در برخورد با تخلّفات جنسی
ذٰلِکَ لِمَنْ خَشِیَ الْعَنَتَ مِنْکُمْ ... وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ
یادآوری مغفرت و رحمت الهی پس از بیان احکام و مقررات ازدواج، میتواند اشاره به این معنا باشد که متخلفان از مقررات ازدواج ممکن است مشمول مغفرت و رحمت الهی قرار گیرند و این درسی است برای انسانها در برخورد با متخلفان.
37- رحمت الهی، منشأ غفران وی*
وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ
38- «غَفُورٌ» و «رَحِیمٌ » از اسما و صفات خداوند
وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ
39- «عن أبی جعفر(ع) «وَ مَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ مِنْکُمْ طَوْلاً» ای لم یجد منکم غنی؛ (1)
از امام باقر(ع) [دربارۀ سخن خداوند:] «وَ مَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ مِنْکُمْ طَوْلاً» روایت شده است: یعنی [اگر کسی] از شما تمکن مالی نداشت».
40- «عن القاسم بن سلیمان قال: سألت أبا عبداللّه(ع) عن قول اللّه: «فَإِذٰا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَیْنَ بِفٰاحِشَةٍ فَعَلَیْهِنَّ نِصْفُ مٰا عَلَی الْمُحْصَنٰاتِ مِنَ الْعَذٰابِ » قال: یعنی نکاحهنّ إذا أتین بفاحشة؛ (2)
قاسم بن سلیمان گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند:
«فَإِذٰا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَیْنَ بِفٰاحِشَةٍ ...» پرسیدم فرمود: مقصود [از «احصان کنیزان»]، در صورتی که مرتکب زنا شوند، نکاح (شوهردار بودن) آنان است».
کلیدواژهها:
آرامش؛ اجرت؛ ازدواج؛ اسلام؛ اضطرار؛ اقتصاد؛ اقرار؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ بردگی؛ جامعه؛حدود خدا؛ حقوق؛ حُکم؛ خیر و شر؛ رحمت؛ رستگاری؛ رشد؛ زن؛ زنا؛؛ شهوات؛ صبر؛ عدل؛ عذاب؛ عرف؛ عفت؛ علم؛؛ فساد؛ کار؛ کنیز؛ گناه؛ مالکیت؛ مسلمانان؛ مغفرت؛ مهریه؛ ولایت
یُرِیدُ اَللّٰهُ لِیُبَیِّنَ لَکُمْ وَ یَهْدِیَکُمْ سُنَنَ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ یَتُوبَ عَلَیْکُمْ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (26)
26
خدا میخواهد [حقایق را]برای شما روشن سازد، و شما را به سنّتهای کسانی که پیش از شما بودند هدایت کند، و از شما بگذرد؛ و خدا دانا و حکیم است.
1- ارادۀ خداوند بر تبیین و روشن نمودن احکام برای مردم
یُرِیدُ اللّٰهُ لِیُبَیِّنَ لَکُمْ
در برداشت یاد شده، به دلیل آیات گذشته، مفعول «لِیُبَیِّنَ » ، احکام و مقررات گرفته شده است.
2- ارادۀ خداوند بر تبیین سنتهای اقوام گذشته برای مردم
یُرِیدُ اللّٰهُ لِیُبَیِّنَ لَکُمْ ... سُنَنَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ
محتمل است «سُنَنَ الَّذِینَ » ، مفعول برای «لِیُبَیِّنَ » نیز باشد برداشت یاد شده بر اساس این احتمال است.
3- بیان احکام از سوی خداوند، در جهت تبیین سنتهای صحیح پیشینیان*
یُرِیدُ اللّٰهُ لِیُبَیِّنَ لَکُمْ وَ یَهْدِیَکُمْ سُنَنَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ
در برداشت یاد شده جملۀ «یَهْدِیَکُمْ » ، غایت بیان احکام گرفته شده است و با توجه به کلمۀ «یَهْدِیَکُمْ » ، مراد از سنّتهای پیشینیان، آداب و احکام صحیح آنان میباشد که خداوند با بیان احکام خویش آنها را به مخاطبان میشناساند.
4- لزوم پیروی از سنن و قوانین صحیح پیشینیان
وَ یَهْدِیَکُمْ سُنَنَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ
5- تشابه احکام اسلام با مقررات ادیان گذشته*
وَ یَهْدِیَکُمْ سُنَنَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ
چون خداوند با بیان احکام اسلام، سنّت صحیح گذشتگان را میشناساند، معلوم میشود آن سنتها همانند احکام اسلام بوده است.
6- لزوم بررسی تطبیقی قوانین و سنن پیشینیان با احکام اسلام*
و یُرِیدُ اللّٰهُ لِیُبَیِّنَ لَکُمْ وَ یَهْدِیَکُمْ سُنَنَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ
عطف «یَهْدِیَکُمْ » بر «لِیُبَیِّنَ لَکُمْ » و تعلق ارادۀ خداوند به آن دو، بیانگر نوعی ارتباط میان تبیین احکام و بیان سنتهای پیشینیان است و به قرینۀ «یُرِیدُ اللّٰهُ أَنْ یُخَفِّفَ عَنْکُمْ » در آیات بعد میتوان گفت که ارتباط مورد نظر همان تطبیق و مقایسۀ آن دو با یکدیگر میباشد.
7- خداوند، خواهان بازگشت به بندگان خود، با افاضۀ رحمت خویش به آنان
و یُرِیدُ اللّٰهُ لِیُبَیِّنَ لَکُمْ ... وَ یَتُوبَ عَلَیْکُمْ
ظاهراً مراد از بازگشت خداوند به بندگان، افاضۀ رحمت و مغفرت بر آنان است.
8- بیان احکام و معارف دین، بازگشت خداوند به بندگان خویش است.
و یُرِیدُ اللّٰهُ لِیُبَیِّنَ لَکُمْ ... وَ یَتُوبَ عَلَیْکُمْ
چنانچه عطف «یَتُوبَ عَلَیْکُمْ » بر «یبین »، عطف تفسیری باشد، بیانگر این است که بیان احکام از جانب خداوند، همان بازگشت او به بندگان است.
9- برخورداری بندگان از عنایات ویژۀ الهی، فلسفۀ تشریع احکام
وَ الْمُحْصَنٰاتُ مِنَ النِّسٰاءِ ... وَ مَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ ... وَ یَتُوبَ عَلَیْکُمْ
«یَتُوبَ عَلَیْکُمْ » ، میتواند غایت برای تشریع احکام باشد؛ حذف لام در «یَتُوبَ » این معنا را تأیید میکند.
10- خداوند، بسیار دانا و کاردان است.
وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ
11- تبیین احکام و ارائۀ سنن پیشینیان از سوی خداوند، برخاسته از علم و حکمت او
یُرِیدُ اللّٰهُ ... وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ
12- بازگشت خداوند به بندگان خویش، برخاسته از علم و حکمت اوست.
وَ یَتُوبَ عَلَیْکُمْ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ
13- قوانین و مقررات ازدواج در اسلام، عالمانه و حکیمانه است.
وَ لاٰ تَنْکِحُوا ... حُرِّمَتْ عَلَیْکُمْ ... وَ مَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ ... وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ
14- علم و حکمت، دو پایه و شرط اساسی برای قانونگذاران
حُرِّمَتْ ... وَ الْمُحْصَنٰاتُ ... وَ مَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ ... وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ
15- «عَلِیمٌ » و «حَکِیمٌ » از اسما و صفات خداوند
وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ
کلیدواژهها:
ازدواج؛ اسلام؛ اللّه؛ تعلیم؛توبه؛ حُکم؛ حکمت؛ حکیم/اسما و صفات؛ دین؛ سنت؛ علم؛ علیم/اسما و صفات؛ مشیت خدا؛ نعمت؛ هدایت
وَ اَللّٰهُ یُرِیدُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْکُمْ وَ یُرِیدُ اَلَّذِینَ یَتَّبِعُونَ اَلشَّهَوٰاتِ أَنْ تَمِیلُوا مَیْلاً عَظِیماً (27)
27
و خدا میخواهد از شما بگذرد؛ و کسانی که از پی شهوات میروند، میخواهند شما دچار انحرافی بزرگ شوید.
1- خداوند خواهان بازگشت بندگان خود با افاضۀ رحمت خویش به آنان
وَ اللّٰهُ یُرِیدُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْکُمْ
2- حفظ حریم احکام الهی در ازدواج و مسائل جنسی، زمینهساز برخودار شدن بندگان از رحمت خداوند
حُرِّمَتْ ... وَ الْمُحْصَنٰاتُ ... وَ اللّٰهُ یُرِیدُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْکُمْ
به نظر میرسد جملۀ «یُرِیدُ اللّٰهُ ... ل یَتُوبَ » در آیۀ قبل، ناظر به مرحلۀ انشاء و جعل احکام. و جملۀ «وَ اللّٰهُ یُرِیدُ أَنْ یَتُوبَ » ، ناظر به مرحلۀ عمل به احکام است. یعنی در صورت عمل به این احکام، خداوند عنایتش را نسبت به انسانها تمام خواهد کرد و به ثمر خواهد نشاند.
3- عمل به احکام و مقررات الهی، زمینۀ بازگشت خداوند به بندگان (افاضۀ رحمت خویش به آنان)
وَ لاٰ تَنْکِحُوا ... حُرِّمَتْ ... وَ الْمُحْصَنٰاتُ ... وَ اللّٰهُ یُرِیدُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْکُمْ
4- تلاش شهوترانان برای انحراف جوامع دینی از حدود و مقررات الهی در روابط جنسی
وَ یُرِیدُ الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الشَّهَوٰاتِ أَنْ تَمِیلُوا مَیْلاً عَظِیماً
5- تلاش هواپرستان برای انحراف جوامع دینی از محدودۀ احکام و قوانین الهی
وَ لاٰ تَنْکِحُوا ... حُرِّمَتْ ... وَ یُرِیدُ الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الشَّهَوٰاتِ أَنْ تَمِیلُوا مَیْلاً عَظِیماً
6- هشدار خداوند به مؤمنان در مورد نفوذ آراء و اندیشههای انحرافی هواپرستان در میان آنان
وَ یُرِیدُ الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الشَّهَوٰاتِ أَنْ تَمِیلُوا مَیْلاً عَظِیماً
7- پیروی ازآراء واندیشههای هواپرستان، مایۀ دوری از رحمت الهی است.
وَ اللّٰهُ یُرِیدُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْکُمْ وَ یُرِیدُ الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الشَّهَوٰاتِ أَنْ تَمِیلُوا مَیْلاً عَظِیماً
از تقابل ارادۀ الهی (افاضۀ رحمت) با ارادۀ هواپرستان (ایجاد
انحراف)، استفاده میشود که پیروی از هواپرستان دوری از رحمت خداوند را در پیدارد.
8- روابط و اخلاق جنسی در اسلام معتدل و به دور از افراط و تفریط است.*
وَ یُرِیدُ الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الشَّهَوٰاتِ أَنْ تَمِیلُوا مَیْلاً عَظِیماً
خداوند، آراء هواپرستان را در روابط جنسی مقابل احکام خویش شمرده و با توصیف آن به آرای انحرافی، اشاره به اعتدال احکام الهی و دوری آن از افراط و تفریط کرده است.
9- هواپرستی و شهوترانی، مایۀ دوری از رحمت الهی است.
وَ اللّٰهُ یُرِیدُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْکُمْ وَ یُرِیدُ الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الشَّهَوٰاتِ أَنْ تَمِیلُوا مَیْلاً عَظِیماً
10- تجاوز از حدود و مقررت الهی در ازدواج و روابط جنسی، انحرافی بزرگ است.
حُرِّمَتْ ... وَ یُرِیدُ الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الشَّهَوٰاتِ أَنْ تَمِیلُوا مَیْلاً عَظِیماً
کلیدواژهها:
اطاعت؛ اعتدال؛ اللّه؛ ایمان؛ تکلیف؛ توبه؛ حدود خدا؛ رحمت؛ شهوات؛ ضلالت؛ هوا پرستی
یُرِیدُ اَللّٰهُ أَنْ یُخَفِّفَ عَنْکُمْ وَ خُلِقَ اَلْإِنْسٰانُ ضَعِیفاً (28)
28
خدا میخواهد به شما تخفیف دهد؛ و انسان، ضعیف آفریده شده است.
1- سبکبار نمودن انسان در زندگی، خواست الهی است.
یُرِیدُ اللّٰهُ أَنْ یُخَفِّفَ عَنْکُمْ
2- پایبندی به مقررات الهی در ازدواج و روابط جنسی، زمینۀ سبکباری و دور ماندن جوامع از مشقتها و رنجهاست.
یُرِیدُ اللّٰهُ أَنْ یُخَفِّفَ عَنْکُمْ
بیان خواست الهی به سبکباری انسانها پس از تبیین احکام و مقررات ازدواج، اشاره به این است که دوری جوامع بشری از رنجها و مشقتها در گرو پیروی از احکام و مقررات الهی است.
3- شکستن حریم قوانین الهی در روابط جنسی، رنجآفرین و موجب مشقت برای جوامع انسانی است.
وَ یُرِیدُ الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الشَّهَوٰاتِ ... یُرِیدُ اللّٰهُ أَنْ یُخَفِّفَ عَنْکُمْ
چنانچه رعایت احکام الهی در ازدواج موجب سبکباری باشد، زیر پا گذاردن آن قوانین، رنجآور و مشقتبار خواهد بود.
4- سهولت احکام و مقررات ازدواج و روابط جنسی در اسلام
وَ مَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ مِنْکُمْ ... یُرِیدُ اللّٰهُ أَنْ یُخَفِّفَ عَنْکُمْ
محتمل است مراد از تخفیف، سهولت در نفس احکام الهی باشد نه نتیجۀ عمل به آن احکام و مقررات.
5- سهولت و آسانی قوانین و مقررات الهی
یُرِیدُ اللّٰهُ أَنْ یُخَفِّفَ عَنْکُمْ
6- مشکلآفرینی و مانعتراشی در راه ازدواج و روابط مشروع جنسی، مخالفت با خواست خداوند
یُرِیدُ اللّٰهُ أَنْ یُخَفِّفَ عَنْکُمْ
7- انسان، ضعیف و ناتوان خلق شده است.
خُلِقَ الْإِنْسٰانُ ضَعِیفاً
8- انسان، موجودی ضعیف در برابر غریزۀ جنسی
خُلِقَ الْإِنْسٰانُ ضَعِیفاً
به قرینۀ آیات گذشته، مراد از «ضَعِیفاً» میتواند کمطاقتی انسان در برابر غریزۀ جنسی باشد.
9- ضعف و ناتوانی انسان در برابر غریزۀ جنسی، ریشۀ تسهیل قوانین و مقررات ازدواج و روابط جنسی
یُرِیدُ اللّٰهُ أَنْ یُخَفِّفَ عَنْکُمْ وَ خُلِقَ الْإِنْسٰانُ ضَعِیفاً
10- ضعف و ناتوانی انسان، منشأ تسهیل احکام دین از جانب خداوند
یُرِیدُ اللّٰهُ أَنْ یُخَفِّفَ عَنْکُمْ وَ خُلِقَ الْإِنْسٰانُ ضَعِیفاً
بر این مبنا که مراد از تخفیف، سهولت در نفس احکام الهی باشد برداشت یاد شده استفاده میشود.
11- انسان، ناتوان از تحمل عواقب انحراف از حدود الهی در روابط جنسی
وَ یُرِیدُ الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الشَّهَوٰاتِ أَنْ تَمِیلُوا مَیْلاً عَظِیماً ...
خُلِقَ الْإِنْسٰانُ ضَعِیفاً
جملۀ «خُلِقَ الْإِنْسٰانُ ضَعِیفاً» میتواند بیانگر علت لزوم پیروی از احکام الهی در ازدواج و اجتناب از پیروی هواپرستان باشد.
یعنی قوانین الهی، جوامع را سبکبار خواهد کرد و انحراف از آن موجب مشقت خواهد شد و انسان توان تحمل آن مشقتها را ندارد.
12- تناسب و هماهنگی احکام دین با ویژگیهای تکوینی انسان
یُرِیدُ اللّٰهُ أَنْ یُخَفِّفَ عَنْکُمْ وَ خُلِقَ الْإِنْسٰانُ ضَعِیفاً
13- لزوم رعایت تناسب قوانین با توان مردم
یُرِیدُ اللّٰهُ أَنْ یُخَفِّفَ عَنْکُمْ وَ خُلِقَ الْإِنْسٰانُ ضَعِیفاً
14- ناتوانی انسان در شناخت قوانین صحیح، دلیل جعل قوانین از سوی خداوند است.*
حُرِّمَتْ ... یُرِیدُ اللّٰهُ أَنْ یُخَفِّفَ عَنْکُمْ وَ خُلِقَ الْإِنْسٰانُ ضَعِیفاً
چون در آیات پیشین سخن از جعل احکام بود، میتوان گفت مراد از «ضَعِیفاً» ، ناتوانی انسان برای جعل قوانین صحیح است.
15- تبیین احکام و مقررات از سوی خداوند موجب کاسته شدن حجم مسؤولیت انسان در شناخت و تشریع قوانین و مقررات
حُرِّمَتْ ... وَ مَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ ... یُرِیدُ اللّٰهُ أَنْ یُخَفِّفَ عَنْکُمْ وَ خُلِقَ الْإِنْسٰانُ ضَعِیفاً
در صورتی که مراد از «ضَعِیفاً» ، ضعف انسان در جعل قوانین باشد. تخفیف به این معناست که خداوند با جعل مقررات خویش، این بار سنگین را از دوش آنان برداشته است.
16- «عن أبی عبداللّه(ع) قال: سمّی الإنسان إنساناً لأنّه ینسی...؛ (1)
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: انسان را انسان نامیدند به خاطر این که فراموش میکند».
کلیدواژهها:
آسانی؛ اراده؛ ازدواج؛ اللّه؛ انسان؛ تعلیم؛ تکلیف؛ جامعه؛ حدود خدا؛ حُکم؛ حیات؛ خلقت؛ دین؛ رشد؛ سختی؛ شهوات؛ عجز؛ عفت؛ عمل؛؛ فراموشی؛ قدرت؛ کیفر؛ گناه؛ نامگذاری
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَأْکُلُوا أَمْوٰالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبٰاطِلِ إِلاّٰ أَنْ تَکُونَ تِجٰارَةً عَنْ تَرٰاضٍ مِنْکُمْ وَ لاٰ تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ بِکُمْ رَحِیماً (29)
29
ای کسانی که ایمان آوردهاید، اموالتان را در میان خودتان به باطل نخورید، مگر این که تجارتی با تراضی یکدیگر باشد؛ و خودتان را نکشید، همانا خدا به شما مهربان است.
1- ممنوعیّت تصرّف و تملک اموال دیگران با اسباب باطل
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَأْکُلُوا أَمْوٰالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبٰاطِلِ
2- ناسازگاری ایمان با تصرفات ناروا در اموال مردم
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَأْکُلُوا أَمْوٰالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبٰاطِلِ
1) 1) . علل الشرائع، ص 15، ح 1؛ معانی الاخبار، ص 48، ح 1.
3- رسمیّت و اعتبار مالکیّت شخصی
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَأْکُلُوا أَمْوٰالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبٰاطِلِ
4- تجارت، از اسباب نقل و انتقال مشروع اموال
إِلاّٰ أَنْ تَکُونَ تِجٰارَةً عَنْ تَرٰاضٍ مِنْکُمْ
5- رضایت طرفین مبادله، شرط صحت و مشروعیت آن
إِلاّٰ أَنْ تَکُونَ تِجٰارَةً عَنْ تَرٰاضٍ مِنْکُمْ
6- مبادله بدون رضایت طرفین، باطل است.
إِلاّٰ أَنْ تَکُونَ تِجٰارَةً عَنْ تَرٰاضٍ مِنْکُمْ
7- کُشتن مسلمان، حرام است.
وَ لاٰ تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ
8- حرمت انتحار و خودکشی*
وَ لاٰ تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ
9- لزوم دوری جستن از مهلکهها و حوادث مرگآور
لاٰ تَأْکُلُوا ... وَ لاٰ تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ
خداوند بدان جهت تصرّف ناروا در اموال دیگران را تحریم کرد که موجب نابودی انسان و جوامع انسانی میشود.
10- تصرف نابجا در اموال دیگران، گناهی بزرگ، همچون گناه قتل و آدمکشی است.
لاٰ تَأْکُلُوا أَمْوٰالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبٰاطِلِ ... وَ لاٰ تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ
بیان حرمت آدمکشی در کنار تصرفات ناروا در اموال دیگران، نشانۀ همسانی آن دو گناه است.
11- جابجایی نامشروع و باطل اموال در جامعه، موجب تباهی و نابودی آن
لاٰ تَأْکُلُوا ... وَ لاٰ تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ
جملۀ «وَ لاٰ تَقْتُلُوا» میتواند بیانگر علّت حکم در معطوفعلیه، (لا تاکلوا) باشد.
12- روابط نامشروع اقتصادی، زمینۀ بروز خونریزی و جنگهای داخلی
لاٰ تَأْکُلُوا أَمْوٰالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبٰاطِلِ ... وَ لاٰ تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ
عطف جملۀ «لاٰ تَقْتُلُوا» بر جملۀ «لاٰ تَأْکُلُوا» ، میتواند بیانگر ترتب قتل و خونریزی بر تصرفات نامشروع باشد.
13- سلامت جامعه از مفاسد اجتماعی، از اهداف ارائۀ احکام اقتصادی از سوی خداوند
لاٰ تَأْکُلُوا ... لاٰ تَقْتُلُوا ... إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِکُمْ رَحِیماً
14- خداوند، همواره به بندگان مؤمن، مهربان است.
إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِکُمْ رَحِیماً
15- احکام و مقررات اقتصادی و اجتماعی اسلام، پرتویی از رحمت خداوند
لاٰ تَأْکُلُوا ... لاٰ تَقْتُلُوا ... إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِکُمْ رَحِیماً
16- نبود مفاسد اقتصادی و اجتماعی در یک جامعه، نشانۀ برخورداری آن از رحمت خداوند*
لاٰ تَأْکُلُوا أَمْوٰالَکُمْ ... لاٰ تَقْتُلُوا ... إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِکُمْ رَحِیماً
17- «رحیم » از اسما و صفات خداوند
إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِکُمْ رَحِیماً
18- «عن سَماعة قال: قلت لأبی عبداللّه(ع): الرجل منّا یکون عنده الشیء یتبلّغ به و علیه دَین، أیطعمه عیاله حتی یأتی اللّه عزّوجلّ بمیسرة فیقضی دینه، او یستقرض علی ظهره فی خُبث الزمان و شدّة المکاسب او یقبل الصدقة؟ قال:
یقضی بما عنده دَینه و لا یأکل أموال الناس الّا و عنده ما یؤدّی الیهم حقوقهم إنّ اللّه عزّوجلّ یقول: و «لاٰ تَأْکُلُوا أَمْوٰالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبٰاطِلِ إِلاّٰ أَنْ تَکُونَ تِجٰارَةً عَنْ تَرٰاضٍ مِنْکُمْ » ولا یستقرض علی ظهره الّا و عنده وفاء و لو طاف علی أبواب الناس فردّوه باللقمة و اللقمتین و التمرة و التمرتین...؛ (1)
سماعه گوید: به امام صادق(ع) عرض کردم: شخصی از ما نزدش مبلغی هست که تنها میتواند با آن به مخارج زندگیش برسد و دینی بر ذمهاش دارد، آیا آن را هزینۀ زن و بچهاش کند تا خداوند در زندگیش گشایش ایجاد نماید و آنگاه قرضش را بپردازد؛ یا[با آن مبلغ دینش را بپردازد] و به خاطر بدی روزگار و سختی کسب و کار استقراض کند و یا صدقه بگیرد؟ فرمود: با آنچه نزد اوست دینش را بپردازد و اموال مردم را نخورد مگر در صورتی که نزد خدا به اندازهای داشته باشد که بتواند با آن، حقوقشان را ادا نماید، خداوند عزوجل میفرماید:
و « لاٰ تَأْکُلُوا أَمْوٰالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبٰاطِلِ إِلاّٰ أَنْ تَکُونَ تِجٰارَةً عَنْ تَرٰاضٍ مِنْکُمْ » و نباید بار قرض را بر دوش بگیرد مگر در صورتی که بتواند به آن وفا کند ولو ناچار شود بر در خانهها به گدایی برود و مردم وی را با یک لقمه و دو لقمه و یک خرما و دو خرما برگردانند».
19- «عن الباقر(ع) فی قوله: و «لاٰ تَأْکُلُوا أَمْوٰالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبٰاطِلِ » أنّه الربا و القمار و البخس و الظلم؛ (2)
از امام باقر(ع) درباره سخن خداوند: «لاٰ تَأْکُلُوا أَمْوٰالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبٰاطِلِ » روایت شده است: مقصود از «باطل » ربا، قمار، کمفروشی و ظلم است».
20- «عن علیّ بن أبی طالب(ع) قال:
سألت رسول اللّه(ص) عن الجبائر تکون علی الکسیر کیف یتوضّی صاحبها و کیف
یغتسل إذا أجنب؟ قال: یجزیه المسّ بالماء علیها فی الجنابة و الوضوء، قلت: فإن کان فی بَرْد یخاف علی نفسه إذا أفرغ الماء علی جسده فقرأ رسول اللّه(ص): «وَ لاٰ تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِکُمْ رَحِیماً» ؛ (1)
از علی(ع) روایت شده که فرمود: از رسول خدا(ص) دربارۀ پارچههایی که روی قسمت شکستۀ [دست و پا و...] میبندند پرسیدم: چگونه صاحبش وضو بگیرد و وقتی جنب شد چگونه غسل کند؟ فرمود: چه در [غسل] جنابت و چه در وضو کافی است که با آب، روی آن مس کند، عرض کردم: اگر در هوایی سرد باشد و بخواهد آب را بر بدنش بریزد بر جانش میترسد؟ رسول خدا(ص) [این آیه را] قرائت کرد: «وَ لاٰ تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِکُمْ رَحِیماً» ».
21- «عن أسباط بن سالم قال: کنت عند أبی عبداللّه(ع) فجائه رجل فقال له:
أخبرنی عن قول اللّه: «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَأْکُلُوا أَمْوٰالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبٰاطِلِ » قال: عنی بذلک القمار و أمّا قوله: «وَ لاٰ تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ » عنی بذلک الرجل من المسلمین یشدّ علی المشرکین [وحده یجییء] فی منازلهم فیُقتل فنهیهم اللّه عن ذلک؛ (2)
اسباط بن سالم گوید: نزد امام صادق(ع) بودم که مردی وارد شد و به حضرت عرض کرد: مرا از سخن خداوند: «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَأْکُلُوا أَمْوٰالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبٰاطِلِ » آگاه کن، فرمود:
مقصود از آن (اکل مال به باطل) قمار است، و اما سخن خداوند: «وَ لاٰ تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ » مقصود از آن فرد مسلمانی است که به تنهایی بر مشرکان یورش میبرد و داخل خانههایشان شده و کشته میشود که خداوند آنان را از این کار نهی فرموده [و آن را خودکشی خوانده] است».
22- «عن أبی عبداللّه(ع) أنّ معناه لا تخاطروا بنفوسکم فی القتال فتقاتلوا من لا تطیقونه؛ (3)
از امام صادق(ع) [دربارۀ سخن خداوند: «وَ لاٰ تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ » ] روایت شده که معنایش این است که: در جنگ، جان خودتان را در معرض خطر قرار ندهید، به این صورت که با کسانی وارد جنگ شدید که توان رویارویی با آنان را ندارید».
کلیدواژهها:
اختلاف؛ اقتصاد؛ اللّه؛ ایمان؛ باطل؛ بدهی؛ تجارت؛جامعه؛ جنگ؛ حرمت؛ حُکم؛ خودکشی؛ دشمنی؛ ربا؛ رحمت؛ رشد؛ ظلم؛ عمل؛ غسل؛ غصب؛ قتل؛قرض؛ قمار؛ کبیره؛ کم فروشی؛ گناه؛ مال؛ مالکیت؛ مهربانی؛ نفس؛ وضو
وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ عُدْوٰاناً وَ ظُلْماً فَسَوْفَ نُصْلِیهِ نٰاراً وَ کٰانَ ذٰلِکَ عَلَی اَللّٰهِ یَسِیراً (30)
30
و هر کس این کار را از روی تجاوز و ستم انجام دهد، به زودی او را در آتشی
[عظیم]میسوزانیم؛ و این بر خدا آسان است.
1- قتل و آدمکشی از سر ظلم و تجاوز، موجب گرفتاری به عذاب دوزخ
وَ لاٰ تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ ... وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ عُدْوٰاناً وَ ظُلْماً فَسَوْفَ نُصْلِیهِ نٰاراً
در برداشت یاد شده «ذٰلِکَ » اشاره به قتل نفس گرفته شده است.
2- تصرف به ناحق در اموال دیگران از سر ظلم و تجاوز، موجب گرفتاری به آتش دوزخ
وَ لاٰ تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ ... وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ عُدْوٰاناً وَ ظُلْماً فَسَوْفَ نُصْلِیهِ نٰاراً
محتمل است «ذٰلِکَ » اشاره به «تَأْکُلُوا أَمْوٰالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبٰاطِلِ » نیز باشد. برداشت یاد شده براساس این احتمال است.
3- قتل نفس و تصرف نامشروع و باطل در اموال دیگران، تجاوز و ظلم است.
وَ لاٰ تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ ... وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ عُدْوٰاناً وَ ظُلْماً
بنابر اینکه «عُدْوٰاناً وَ ظُلْماً» قید توضیحی باشد، برداشت یاد شده قابل استفاده است.
4- آدمکشی، تجاوز و ظلم است.
وَ لاٰ تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ ... وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ عُدْوٰاناً وَ ظُلْماً
قید توضیحی «عُدْوٰاناً وَ ظُلْماً» اشاره به علت عقوبت دارد.
یعنی چون آدمکشی و انتحار، تجاوز و ظلم است، موجب عقوبت میشود.
5- جنگهای داخلی میان مسلمین، ظلم و تجاوز و موجب استحقاق عذاب اخروی است.
وَ لاٰ تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ ... وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ عُدْوٰاناً وَ ظُلْماً فَسَوْفَ نُصْلِیهِ نٰاراً
6- خودکشی، تجاوز و ستمگری است و موجب گرفتاری به عذاب دوزخ.*
وَ لاٰ تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ ... وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ ... فَسَوْفَ نُصْلِیهِ نٰاراً
7- جرمیکه ازسر ستمکاری وتجاوزگری نباشد، موجب استحقاق عذاب الهی نخواهد شد.
وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ عُدْوٰاناً وَ ظُلْماً فَسَوْفَ نُصْلِیهِ نٰاراً
برداشت یاد شده بر این اساس است که «عُدْوٰاناً وَ ظُلْماً» ، قید احترازی باشد.
8- وارد نمودن تجاوزکاران و ستمگران به دوزخ و بریان کردن آنان، کاری آسان برای خداوند
وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ عُدْوٰاناً وَ ظُلْماً ... وَ کٰانَ ذٰلِکَ عَلَی اللّٰهِ یَسِیراً
«صلی » (مصدر «نصلی »)، به معنای بریان کردن است.
(القاموس المحیط).
9- عذاب ستمگران و تجاوزکاران، در راستای رحمت الهی*
إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِکُمْ رَحِیماً. وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ عُدْوٰاناً وَ ظُلْماً فَسَوْفَ نُصْلِیهِ نٰاراً
عذاب ستمگران پس از بیان رحمت مطلق الهی، اشاره به این است که عذابهای الهی، جلوهای از رحمت او بر انسانهاست.
10- «قال الصادق(ع): من قتل نفسه متعمّداً فهو فی نار جهنّم خالداً فیها قال اللّه تبارک و تعالی: «وَ لاٰ تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ ...
وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ عُدْوٰاناً وَ ظُلْماً فَسَوْفَ نُصْلِیهِ نٰاراً ...»؛ (1)
امام صادق(ع) فرمود: هرکس عمداً خود را بکشد در آتش دوزخ است و در آن ماندگار خواهد بود خداوند تبارک و تعالی فرمود: «وَ لاٰ تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ ... وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ عُدْوٰاناً وَ ظُلْماً فَسَوْفَ نُصْلِیهِ نٰاراً ...»».
کلیدواژهها:
آتش؛ اختلاف؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ جهنم؛ خلافت الهی؛ خودکشی؛ رحمت؛ ظلم؛ عذاب؛ عفو؛ غصب؛ قتل؛ کیفر؛ گناه؛ مسلمانان
إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبٰائِرَ مٰا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئٰاتِکُمْ وَ نُدْخِلْکُمْ مُدْخَلاً کَرِیماً (31)
31
اگر گناهان بزرگی را که از آنها نهی میشوید ترک کنید، [بقیّۀ]گناهانتان را از شما میزداییم، و شما را به جایگاهی ارجمند در میآوریم.
1- گناه، دو قسم است: گناه صغیره و گناه کبیره
إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبٰائِرَ مٰا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئٰاتِکُمْ
به قرینۀ مقابلۀ بین کبائر و سیئات، مراد از سیئات در اینجا، گناهان صغیره است.
2- دوری از گناهان بزرگ، زمینۀ آمرزش گناهان کوچک
إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبٰائِرَ مٰا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئٰاتِکُمْ
1) 1) . منلایحضره الفقیه، ج 3، ص 374، ح 23؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 364، ح 12.
3- ترغیب و تشویق مردم از سوی خداوند به اجتناب از گناهان کبیره
إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبٰائِرَ مٰا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئٰاتِکُمْ وَ نُدْخِلْکُمْ مُدْخَلاً کَرِیماً
وعدۀ آمرزش گناهان صغیره و کبیره و نیز وعدۀ بهشت، به اجتناب کنندگان از گناهان کبیره، برای تشویق مردم به دوری از گناهان کبیره است.
4- گناهی که وعدۀ عذاب دوزخ در پی داشته باشد، کبیره است.*
فَسَوْفَ نُصْلِیهِ نٰاراً ... إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبٰائِرَ
ترغیب به اجتناب از گناهان کبیره، پس از بیان این حقیقت که برخی گناهان (همانند قتل نفس) آدمی را به دوزخ میکشاند، گویا اشاره به این است که از نشانههای گناهان کبیره، این است که خداوند مرتکب آن را به آتش دوزخ تهدید کرده باشد.
5- لزوم چشمپوشی از خلافکاریهای کوچک کسانی که مرتکب خلافهای بزرگ نمیشوند.*
إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبٰائِرَ مٰا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئٰاتِکُمْ
این آیه میتواند درسی باشد برای زندگی اجتماعی مردم که همان گونه که خداوند در صورت اجتناب از گناهان بزرگ، گناهان کوچک را نادیده میانگارد، شما مردم نیز چنین باشید.
6- دستاندازی به داراییها دیگران با شیوههای باطل، گناهی بزرگ
لاٰ تَأْکُلُوا أَمْوٰالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبٰاطِلِ ... إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبٰائِرَ مٰا تُنْهَوْنَ عَنْهُ
به مقتضای ارتباط این آیه و آیات قبل میتوان گفت: از مصادیق مورد نظر برای گناهان کبیره، تصرف ناروا در اموال دیگران است.
7- کشاندن جامعه به فساد و تباهی، از گناهان کبیره است.
لاٰ تَأْکُلُوا أَمْوٰالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبٰاطِلِ ... وَ لاٰ تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ ...
إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبٰائِرَ مٰا تُنْهَوْنَ عَنْهُ
8- آدمکشی، از گناهان کبیره است.
لاٰ تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ ... إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبٰائِرَ مٰا تُنْهَوْنَ عَنْهُ
9- انتحار و خودکشی، از گناهان کبیره*
لاٰ تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ ... إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبٰائِرَ مٰا تُنْهَوْنَ عَنْهُ
10- بهشت، پاداش اجتنابکنندگان از گناهان کبیره
وَ نُدْخِلْکُمْ مُدْخَلاً کَرِیماً
11- بهشت، مکانی گرانمایه و با شرافت
وَ نُدْخِلْکُمْ مُدْخَلاً کَرِیماً
12- پاکی از گناهان صغیره و کبیره، شرط ورود به بهشت
إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبٰائِرَ ... نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئٰاتِکُمْ وَ نُدْخِلْکُمْ مُدْخَلاً کَرِیماً
13- خداوند، آمرزندۀ گناهان و جایدهندۀ پاکان در بهشت
نُکَفِّرْ عَنْکُمْ ... وَ نُدْخِلْکُمْ مُدْخَلاً کَرِیماً
14- «عن أبی عبد اللّه(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ: «إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبٰائِرَ مٰا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئٰاتِکُمْ ...» قال: الکبائر، التی أوجب اللّه عزّوجلّ علیها النار؛ (1)
از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزوجل: «إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبٰائِرَ مٰا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئٰاتِکُمْ » روایت شده که فرمود: گناهان کبیره، گناهانی است که خداوند عزوجل آتش دوزخ را در مقابل آن واجب نموده است».
15- «عن محمّد بن أبی عُمَیْر قال: سمعت موسی بن جعفر(ع) یقول:...من اجتنب الکبائر من المؤمنین لم یُسأل عن الصغائر قال اللّه تبارک و تعالی: «إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبٰائِرَ مٰا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئٰاتِکُمْ وَ نُدْخِلْکُمْ مُدْخَلاً کَرِیماً» ...؛ (2)
محمد بن ابی عمیر گوید: از امام کاظم(ع) شنیدم که فرمود: هر کس از گناهان کبیره دوری کند و مؤمن باشد در بارۀ گناهان صغیره بازخواست نخواهد شد، خداوند تبارک و تعالی فرمود:
«إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبٰائِرَ مٰا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئٰاتِکُمْ ...»».
کلیدواژهها:
بهشت؛ پاداش؛ تقوا؛ جامعه؛ جهنم؛ خودکشی؛ صغیره؛ عذاب؛ عفت؛ عفو؛ غصب؛فساد؛ قتل؛ کبیره؛ کیفر؛ گناه؛ مال؛ مغفرت؛ نهی؛ وعده
وَ لاٰ تَتَمَنَّوْا مٰا فَضَّلَ اَللّٰهُ بِهِ بَعْضَکُمْ عَلیٰ بَعْضٍ لِلرِّجٰالِ نَصِیبٌ مِمَّا اِکْتَسَبُوا وَ لِلنِّسٰاءِ نَصِیبٌ مِمَّا اِکْتَسَبْنَ وَ سْئَلُوا اَللّٰهَ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیماً (32)
32
و آنچه را که خدا به وسیلۀ آن، بعضی از شما را بر بعضی دیگر برتری داده است آرزو نکنید؛ مردان از آنچه به دست آوردهاند نصیبی دارند، و زنان نیز از آنچه به دست آوردهاند نصیبی دارند؛ و از فضل خدا طلب کنید که خدا به هر چیزی داناست.
1- خداوند، برخی از مردم را با برخوردار نمودن بیشتر از نعمتهای خویش، بر برخی دیگر برتری داده است.
وَ لاٰ تَتَمَنَّوْا مٰا فَضَّلَ اللّٰهُ بِهِ بَعْضَکُمْ عَلیٰ بَعْضٍ
2- لزوم خودداری از طمعورزی و آرزوی دستیابی به نعمتهای خدادادی دیگران
وَ لاٰ تَتَمَنَّوْا مٰا فَضَّلَ اللّٰهُ بِهِ بَعْضَکُمْ عَلیٰ بَعْضٍ
3- وجود تفاوتهای خدادادی در میان مردم
وَ لاٰ تَتَمَنَّوْا مٰا فَضَّلَ اللّٰهُ بِهِ بَعْضَکُمْ عَلیٰ بَعْضٍ
4- چشمداشت به نعمتهای دیگران، کاری زشت و نکوهیده
وَ لاٰ تَتَمَنَّوْا مٰا فَضَّلَ اللّٰهُ بِهِ بَعْضَکُمْ عَلیٰ بَعْضٍ
5- چشمداشت و آرزوی دستیابی به نعمتهای دیگران، زمینۀ ارتکاب گناه
إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبٰائِرَ مٰا تُنْهَوْنَ عَنْهُ ... وَ لاٰ تَتَمَنَّوْا مٰا فَضَّلَ اللّٰهُ
نهی از آرزوی دستیابی به نعمتهای دیگران، پس از ترغیب به اجتناب گناهان، میتواند اشاره به ریشۀ برخی گناهان کبیره و ارشاد به راه مبارزه با آن باشد.
6- چشمداشت و آرزوی دستیابی به نعمتهای خدادادی دیگران، زمینۀ حرامخواری و ناهنجاریهای اقتصادی
لاٰ تَأْکُلُوا أَمْوٰالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبٰاطِلِ ... وَ لاٰ تَتَمَنَّوْا مٰا فَضَّلَ اللّٰهُ بِهِ بَعْضَکُمْ عَلیٰ بَعْضٍ
نهی از آرزوی دستیابی به نعمتهای دیگران، پس از بیان حکم تصرفات ناروا در اموال مردم، میتواند بیانگر این باشد که تملک اموال دیگران از راه باطل، ریشه در طمعورزی به نعمتهای دیگران دارد.
7- مبارزه با علل و زمینههای گناه، از روشهای قرآن در مبارزه با مفاسد
لاٰ تَأْکُلُوا أَمْوٰالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبٰاطِلِ ... وَ لاٰ تَتَمَنَّوْا مٰا فَضَّلَ اللّٰهُ بِهِ بَعْضَکُمْ عَلیٰ بَعْضٍ
8- لزوم مبارزه با ریشهها و علل گناه، برای تأمین سلامت جامعه
لاٰ تَأْکُلُوا أَمْوٰالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبٰاطِلِ ... وَ لاٰ تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ ... وَ لاٰ تَتَمَنَّوْا مٰا فَضَّلَ اللّٰهُ
9- حق مساوی زن و مرد در مالکیّت و بهرهوری از کار و تلاش خویش
لِلرِّجٰالِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبُوا وَ لِلنِّسٰاءِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبْنَ
10- هر زن و مردی به پاداش اعمال خویش خواهد رسید.
لِلرِّجٰالِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبُوا وَ لِلنِّسٰاءِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبْنَ
جملۀ «لِلرِّجٰالِ نَصِیبٌ ...»، میتواند به این معنی باشد که هر انسانی، چه زن و چه مرد، بر اساس تکالیفی که خدا بر عهدۀ او گذاشته، بهرهمند از ثواب و پاداش خواهد شد.
11- آمیختگی مسائل اقتصادی اسلام با اخلاق
لاٰ تَأْکُلُوا ... وَ لاٰ تَتَمَنَّوْا مٰا فَضَّلَ اللّٰهُ ... لِلرِّجٰالِ نَصِیبٌ ... وَ لِلنِّسٰاءِ نَصِیبٌ
قرآن در این آیه و آیات گذشته، مسألۀ اقتصادی (لاٰ تَأْکُلُوا ...
لِلرِّجٰالِ نَصِیبٌ ) را با مسألۀ اخلاقی (لاٰ تَتَمَنَّوْا) مرتبط دانسته و یکی را ریشۀ دیگری معرفی کرده است.
12- هر کس - چه زن و چه مرد - مالک دسترنج خویش است.
لِلرِّجٰالِ نَصِیبٌ ... وَ لِلنِّسٰاءِ نَصِیبٌ
13- زن و مرد، دارای حق کسب و کار
لِلرِّجٰالِ نَصِیبٌ ... وَ لِلنِّسٰاءِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبْنَ
14- برتری برخی از مردم بر برخی دیگر، نیتجۀ کار و قابلیّتهای خود آنان است.
وَ لاٰ تَتَمَنَّوْا مٰا فَضَّلَ اللّٰهُ ... وَ لِلنِّسٰاءِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبْنَ
جملۀ «لِلرِّجٰالِ ...»، تعلیل جملۀ «لاٰ تَتَمَنَّوْا مٰا فَضَّلَ اللّٰهُ » است و بیانگر آن است که قابلیّت انسانها و کار و تلاش آنان منشأ این برتری شده است. گفتنی است که تصریح به «رجال » و «نساء»نیز اشاره به تفاوت قابلیّتها دارد. و گر نه میفرمود:
«للانسان نصیب مما اکتسب ».
15- توجه به نقش تلاش و قابلیّت افراد در برتری یافتن آنان، زمینۀ دوری جستن از تمنی نسبت به داراییها و امتیازات دیگران
وَ لاٰ تَتَمَنَّوْا مٰا فَضَّلَ اللّٰهُ ... لِلرِّجٰالِ نَصِیبٌ ... وَ لِلنِّسٰاءِ نَصِیبٌ
خداوند پس از منع طمعورزی به نعمتهای دیگران، آن را نتیجۀ قابلیّت و تلاش افراد معرفی کرده تا زمینۀ آرزوهای منفی را قطع کند.
16- انسان، فقط مالک بخشی از درآمدهای خویش است.
لِلرِّجٰالِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبُوا وَ لِلنِّسٰاءِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبْنَ
«من»در «مِمَّا» برای تبعیض میباشد. یعنی انسانها مالک بخشی از درآمد خویش هستند و بخش دیگر - مثلاً - از آنِ فقرا و یا حکومت اسلامی است.
17- آدمی باید کمبودهای خویش را با تقاضای از خدا جبران کند، نه با طمعورزی و دستاندازی به حقوق دیگران
وَ لاٰ تَتَمَنَّوْا مٰا فَضَّلَ اللّٰهُ ... وَ سْئَلُوا اللّٰهَ مِنْ فَضْلِهِ
18- لزوم امیدواری به فضل خداوند در دعا و تقاضا از او
وَ سْئَلُوا اللّٰهَ مِنْ فَضْلِهِ
19- نقش دعا در جلب فضل الهی
وَ سْئَلُوا اللّٰهَ مِنْ فَضْلِهِ
20- امیدواری به فضل الهی، زمینهساز پرهیز از طمعورزی نسبت به داراییهای دیگران
وَ لاٰ تَتَمَنَّوْا مٰا فَضَّلَ اللّٰهُ ... وَ سْئَلُوا اللّٰهَ مِنْ فَضْلِهِ
نهی از طمعورزی به دارایی دیگران، و آنگاه امر به تقاضا از خدا، که نتیجۀ آن امیدبخشی به فضل الهی است، در حقیقت ارائه راهی است برای اجتناب از حسرت و دستاندازی به نعمتهای دیگران.
21- ضرورت امیدواری به فضل خدا، در کنار کار و کوشش
لِلرِّجٰالِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبُوا وَ لِلنِّسٰاءِ نَصِیبٌ ... وَ سْئَلُوا اللّٰهَ مِنْ فَضْلِهِ
جملۀ «لِلرِّجٰالِ ...» تعلیل جملۀ سابق است؛ یعنی آرزوی نعمت دیگران نکنید بلکه خود در به دست آوردن مال و منال تلاش کرده و به فضل خدا امیدوار باشید.
22- جهت صحیح دادن به انگیزههای درونی انسان، از روشهای تربیتی قرآن
وَ لاٰ تَتَمَنَّوْا ... وَ سْئَلُوا اللّٰهَ مِنْ فَضْلِهِ
وجود آرزو و تمایل در آدمی انکارناپذیر است و قرآن، ضمن تحریم چشمداشت به اموال دیگران، خواستههای مردم را با فراخوانی آنان به جستجوی فضل خدا، جهتی صحیح داده است.
23- خداوند، آگاه و دانا به هر چیز است.
إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیماً
24- خداوند، دانا به درخواستها و نیازهای انسان
وَ سْئَلُوا اللّٰهَ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیماً
از مصادیق مورد نظر برای «کل شیء»، تمام مسائلی است که در این آیه مطرح شده که از جمله آنها نیازها و درخواستهای انسانهاست.
25- آگاهی کامل خداوند به آرزوها و حالات درونی انسانها
وَ لاٰ تَتَمَنَّوْا ... إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیماً
26- توجه به آگاهی همهجانبۀ خداوند، زمینۀ مراقبت انسان بر حالات درونی خویش
وَ لاٰ تَتَمَنَّوْا ... إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیماً
27- «علیم » از اسما و صفات خداوند
إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیماً
28- «عن عبدالرحمنبن أبی نجران قال:
سألت أباعبداللّه(ع)عن قول اللّه: «وَ لاٰ تَتَمَنَّوْا مٰا فَضَّلَ اللّٰهُ بِهِ بَعْضَکُمْ عَلیٰ بَعْضٍ » قال: لا یتمنّی الرجل امرأة الرجل و لا ابنته ولکن یتمنّی مثلَهما؛ (1)
عبدالرحمن بن ابی نجران گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند: «وَ لاٰ تَتَمَنَّوْا مٰا فَضَّلَ اللّٰهُ بِهِ بَعْضَکُمْ عَلیٰ بَعْضٍ » پرسیدم، فرمود: شایسته نیست مردی، زن کسی و [یا] دختر
1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 239، ح 115؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 366، ح 2.
کسی را آرزو کند ولی میتواند همانند آنها را آرزو نماید».
29- «عن أبی عبداللّه(ع) قال: إنّ اللّه قسم الأرزاق بین عباده و أفضل فضلاً کثیراً لم یقسمه بین أحد قال اللّه: «وَ سْئَلُوا اللّٰهَ مِنْ فَضْلِهِ » (1)
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: خداوند ارزاق رابین بندگانش تقسیم نمود و باقی مانده بسیاری را نگه داشت وبین احدی تقسیم نکرد، [هر کس نیاز دارد میتواند آن را از خداوند درخواست کند،] خداوند فرمود: «وَ سْئَلُوا اللّٰهَ مِنْ فَضْلِهِ » ».
کلیدواژهها:
آرزو؛ اخلاق؛ اللّه؛ امید؛ انسان؛ برگزیدگی؛ بغی؛ تربیت؛ جامعه؛ حقوق؛ حُکم؛ دعا؛ ذکر؛ رزق؛ رشد؛ زن؛ طمع؛ علم؛ علیم/اسما و صفات؛ عمل؛ فساد؛ فضل خدا؛ قرآن؛ کار؛ گناه؛ مالکیت؛ مرد؛ ملامت؛ نعمت
وَ لِکُلٍّ جَعَلْنٰا مَوٰالِیَ مِمّٰا تَرَکَ اَلْوٰالِدٰانِ وَ اَلْأَقْرَبُونَ وَ اَلَّذِینَ عَقَدَتْ أَیْمٰانُکُمْ فَآتُوهُمْ نَصِیبَهُمْ إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیداً (33)
33
و برای هر گروهی که آنان را وارث قرار دادهایم، از آنچه پدر و مادر و خویشاوندانِ نزدیکتر بر جای گذاشتهاند سهمی است؛ و به کسانی که با آنان پیمان بستهاید نیز نصیبشان را بدهید؛ همانا خدا بر هر چیزی گواه است.
1- خداوند برای هر کس وارثانی تعیین نموده است.
وَ لِکُلٍّ جَعَلْنٰا مَوٰالِیَ
«مَوٰالِیَ » ، جمع کلمۀ «مولی »، و به معنای اولیاء است یعنی کسانی که دارای حق اولویّت هستند، و مراد از آن در آیۀ شریفه به قرینۀ «مِمّٰا تَرَکَ » ، وارثان میباشند.
2- اموالی که پدر و مادر و خویشان باقی میگذارند، دارای وارثانی معین
وَ لِکُلٍّ جَعَلْنٰا مَوٰالِیَ مِمّٰا تَرَکَ الْوٰالِدٰانِ وَ الْأَقْرَبُونَ
در برداشت یاد شده، «الْوٰالِدٰانِ وَ الْأَقْرَبُونَ » ، فاعل برای «تَرَکَ » گرفته شده است.
3- تنها بخشی از اموال میت به وارثان او منتقل میشود.*
1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 239، ح 117؛ نورالثقلین، ج 1، ص 475، ح 220.
مِمّٰا تَرَکَ
بدان احتمال که «من » در «مِمّٰا» برای تبعیض باشد برداشت یاد شده قابل استفاده است.
4- پدر و مادر و خویشان میت، وارثان اویند.
وَ لِکُلٍّ جَعَلْنٰا مَوٰالِیَ مِمّٰا تَرَکَ الْوٰالِدٰانِ وَ الْأَقْرَبُونَ
فاعل «تَرَکَ » در برداشت یاد شده، ضمیری است که به «کل » برمیگردد و «الْوٰالِدٰانِ وَ الْأَقْرَبُونَ » ، خبر برای ضمیری محذوف است که به موالی برمیگردد؛ یعنی آن وارثان، پدر و مادر و خویشان میّت هستند. لازم به تذکر است که «مِمّٰا تَرَکَ » متعلق به فعل مقدر (یرثون) میباشد.
5- خویشان نزدیکتر میّت، دارای حقّ اولویّت نسبت به میراث او هستند.
وَ لِکُلٍّ جَعَلْنٰا مَوٰالِیَ مِمّٰا تَرَکَ الْوٰالِدٰانِ وَ الْأَقْرَبُونَ
کلمۀ «اقربون »به معنای خویشاوندان است. انتخاب افعل تفضیل برای رساندن این معناست که خویشان نزدیکتر، دارای اولویت در ارث بردن هستند.
6- پیمان بر توارث، از موجبات ارث
وَ لِکُلٍّ جَعَلْنٰا مَوٰالِیَ ... وَ الَّذِینَ عَقَدَتْ أَیْمٰانُکُمْ
عقد یمین به معنای پیمان بستن است و چون بحث آیه دربارۀ ارث است، این پیمان دربارۀ میراث خواهد بود؛ یعنی پیمان بر ارث. گفتنی است که در این برداشت، «الَّذِینَ » عطف بر «الْوٰالِدٰانِ » شده است.
7- زن و شوهر، وارث یکدیگر*
وَ لِکُلٍّ جَعَلْنٰا مَوٰالِیَ ... وَ الَّذِینَ عَقَدَتْ أَیْمٰانُکُمْ
برخی برآنند که مراد از پیمان در آیۀ شریفه، پیمان زناشویی و منطبق بر زن و شوهر است.
8- لزوم پرداخت سهم و نصیب هر یک از ورثه به ایشان
لِکُلٍّ جَعَلْنٰا مَوٰالِیَ ... فَآتُوهُمْ نَصِیبَهُمْ
چنانچه «الَّذِینَ » عطف به «الْوٰالِدٰانِ » باشد، مرجع ضمیر «هم»، کلمۀ «مَوٰالِیَ » و یا «الْوٰالِدٰانِ وَ الْأَقْرَبُونَ وَ الَّذِینَ ...» خواهد بود که در هر دو صورت مراد از آن وارثان میباشد.
9- وجوب پرداخت حقوق کسانی که با آنها پیمانهای مالی بسته شده است.
وَ الَّذِینَ عَقَدَتْ أَیْمٰانُکُمْ فَآتُوهُمْ نَصِیبَهُمْ
در برداشت مذکور، «الَّذِینَ » مبتدا گرفته شده و جملۀ «فَآتُوهُمْ نَصِیبَهُمْ » خبر آن؛ در نتیجه، «الَّذِینَ ...» از زمرۀ وارثان نخواهد بود.
10- وارث باید حقوقی را که به واسطۀ عقد و پیمان بر عهدۀ میّت است، پرداخت کند.
وَ الَّذِینَ عَقَدَتْ أَیْمٰانُکُمْ فَآتُوهُمْ نَصِیبَهُمْ
چنانچه جملۀ «وَ الَّذِینَ ...» مستأنفه باشد، مراد از «الَّذِینَ » ، وارثان نخواهند بود؛ بلکه کسانی هستند که با میت پیمان مالی بستهاند. البتّه مخاطبان به پرداخت حقوق آنان، همان ورثه میباشد.
11- نظارت دایمی خداوند بر هر چیز
إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیداً
12- خداوند، گواه بر همۀ عهدها و پیمانها و اعمال انسان
وَ الَّذِینَ عَقَدَتْ أَیْمٰانُکُمْ فَآتُوهُمْ نَصِیبَهُمْ إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیداً
13- توجّه به نظارت دایمی خداوند، ضامن پایبندی به احکام الهی
وَ لِکُلٍّ جَعَلْنٰا مَوٰالِیَ ... إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیداً
هدف از بیان این حقیقت که خداوند بر هر چیزی ناظر است، این است که آدمی با توجه به آن، نسبت به احکام ارائه شده از سوی خداوند، متعهد و پایبند باشد.
14- هشدار خداوند به کسانی که نسبت به پرداخت حقوق ورثه کوتاهی مینمایند.
وَ لِکُلٍّ جَعَلْنٰا مَوٰالِیَ ... إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیداً
جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ » میتواند به منظور تهدید کسانی باشد که احکام الهی را عمل نمیکنند و حقوق بیان شده در آیۀ شریفه را به اهل آن نمیرسانند.
15- هشدار خداوند به کسانی که به پیمانها وفادار نیستند.
وَ لِکُلٍّ ... وَ الَّذِینَ عَقَدَتْ أَیْمٰانُکُمْ فَآتُوهُمْ نَصِیبَهُمْ إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیداً
کلیدواژهها:
ارث؛ اسما و صفات؛ اللّه؛حقوق؛ حُکم؛ ذکر؛ عقد؛ عمل؛ عهد؛ قسم؛ گواهی؛ معاهده؛ ملامت؛ میت؛ والدین؛ وجوب
اَلرِّجٰالُ قَوّٰامُونَ عَلَی اَلنِّسٰاءِ بِمٰا فَضَّلَ اَللّٰهُ بَعْضَهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ وَ بِمٰا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوٰالِهِمْ فَالصّٰالِحٰاتُ قٰانِتٰاتٌ حٰافِظٰاتٌ لِلْغَیْبِ بِمٰا حَفِظَ اَللّٰهُ وَ اَللاّٰتِی تَخٰافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اُهْجُرُوهُنَّ فِی اَلْمَضٰاجِعِ وَ اِضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلاٰ تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبِیلاً إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ عَلِیًّا کَبِیراً (34)
34
مردان بر زنان خود مدیریّت دارند، بدان سبب که خدا بعضی از آنان (مردان) را بر بعضی (زنان) برتری داده است، و نیز بدان سبب که آنان [در زندگی مشترک خود] از اموالشان هزینه میکنند. پس زنانِ شایسته فرمانبردارند، و در غیاب
[شوهر حقوق او را]حفظ میکنند، همانگونه که خدا [حقوق آنان را]حفظ کرده است. و زنانی که از ناسازگاری آنان بیم دارید، نخست اندرزشان دهید، و
[اگر سود نداد،]در بستر از آنان دوری کنید، و [اگر سود نداد]آنان را بزنید؛ پس اگر از شما اطاعت کردند، راهی بر زیانشان مجویید. همانا خدا بلند مرتبه و بزرگ است.
1- مدیریّت و سرپرستی زنان هر جامعه بر عهدۀ مردان است.
اَلرِّجٰالُ قَوّٰامُونَ عَلَی النِّسٰاءِ
در برداشت یاد شده، کلمۀ «الرِّجٰالُ » و «النِّسٰاءِ» ، مطلق مردان و زنان گرفته شده، نه خصوص شوهران و همسران آنان. قوّام به کسی گفته میشود که تدبیر و اصلاح دیگری را بر عهده دارد.
2- شوهران، وظیفهدار سرپرستی و مدیریت همسران خویش
اَلرِّجٰالُ قَوّٰامُونَ عَلَی النِّسٰاءِ
به قرینۀ «بِمٰا أَنْفَقُوا» میتوان گفت مراد از «الرِّجٰالُ » خصوص شوهران و «النِّسٰاءِ» همسران آنان است.
3- مجموعۀ مردان، دارای برتری بر مجموعه زنان*
اَلرِّجٰالُ قَوّٰامُونَ ... بِمٰا فَضَّلَ اللّٰهُ بَعْضَهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ
چنانچه «بَعْضَهُمْ » اشاره به «الرِّجٰالُ » و «بَعْضٍ » اشاره به
«النِّسٰاءِ» باشد، مراد از برتری مردان بر زنان میتواند برتری نوع آنان باشد، نه برتری یکایک مردان بر یکایک زنان.
4- برتری گروههای مردان بر گروههای همسان خویش از زنان*
بِمٰا فَضَّلَ اللّٰهُ بَعْضَهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ
برخی برآنند که تفضیل مردان بر زنان در شرایط همسان و گروههای همسان است.
5- زنان و مردان، دارای برتریهایی بر یکدیگر*
بِمٰا فَضَّلَ اللّٰهُ بَعْضَهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ
برخی برآنند که مراد از «هم» در «بَعْضَهُمْ » همۀ انسانها، اعم از زن و مرد، میباشد، نه خصوص مردان؛ و گر نه میفرمود: «بما فضلهم الله علیهن ».
6- برتری مردان بر زنان، فلسفۀ تشریع حق سرپرستی و مدیریت آنان بر همسران خویش
اَلرِّجٰالُ قَوّٰامُونَ عَلَی النِّسٰاءِ بِمٰا فَضَّلَ اللّٰهُ بَعْضَهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ
7- لیاقت و برتری، از شرایط سرپرستی و مدیریت
اَلرِّجٰالُ قَوّٰامُونَ عَلَی النِّسٰاءِ بِمٰا فَضَّلَ اللّٰهُ بَعْضَهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ
چون حق مدیریت مردان بر زنان به لحاظ برتری آنان دانسته شده است.
8- هماهنگی نظام حقوقی اسلام، با نظام تکوین
اَلرِّجٰالُ قَوّٰامُونَ عَلَی النِّسٰاءِ بِمٰا فَضَّلَ اللّٰهُ بَعْضَهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ
چون خداوند حق مدیریّت بر زنان را بر اساس برتری تکوینی مردان قرار داده است.
9- برتریهای مردم بر یکدیگر، برخاسته از فضل الهی است.
فَضَّلَ اللّٰهُ بَعْضَهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ
10- مخارج زنان بر عهدۀ همسرانشان است.
وَ بِمٰا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوٰالِهِمْ
11- تأمین هزینههای زندگی از سوی مردان، فلسفۀ تشریع حق مدیریت و سرپرستی آنان بر همسران خویش
اَلرِّجٰالُ قَوّٰامُونَ عَلَی النِّسٰاءِ ... وَ بِمٰا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوٰالِهِمْ
12- ضرورت توجه به قوانین تکوین و تشریع در جعل مقررات حاکم بر خانواده
اَلرِّجٰالُ قَوّٰامُونَ عَلَی النِّسٰاءِ بِمٰا فَضَّلَ اللّٰهُ ... وَ بِمٰا أَنْفَقُوا
چون خداوند در توجیه جعل مدیریت برای مردان به دو جهت تصریح فرمود: یکی برتری مردان بر زنان، که یک مسأله تکوینی است و دیگری عهدهدار بودن نفقه، که یک حکم تشریعی است.
13- همسران شایسته، مطیع شوهران خویش هستند.
فَالصّٰالِحٰاتُ قٰانِتٰاتٌ
«قنوت » به معنی اطاعت همیشگی است که به دلیل بخش بعدی آیه (و الٰتی تخافون...) مقصود، اطاعت از شوهر است.
بنابراین مراد از «الصالحات »، همسران صالح و شایسته است.
14- همسران شایسته، حافظ حقوق شوهران خویش در غیاب آنان
فَالصّٰالِحٰاتُ ... حٰافِظٰاتٌ لِلْغَیْبِ
در برداشت یاد شده مفعول «حٰافِظٰاتٌ » - به مناسبت حکم و موضوع - حقوق شوهران و لام در «لِلْغَیْبِ » به معنی «فی » گرفته شده است.
15- همسرانی که خود را در نهان از هر آلودگی حفظ میکنند، همسرانی شایسته هستند.
فَالصّٰالِحٰاتُ ... حٰافِظٰاتٌ لِلْغَیْبِ
محتمل است مفعول «حٰافِظٰاتٌ » ، «انفسهن »باشد یعنی حافظات انفسهن للغیب.
16- لزوم اطاعت زنان از شوهر خویش و حفظ حقوق آنان
فَالصّٰالِحٰاتُ قٰانِتٰاتٌ حٰافِظٰاتٌ لِلْغَیْبِ
17- لزوم اطاعت زن از شوهر و حفظ حقوق وی، مشروط به تأمین زندگی او از سوی مرد
وَ بِمٰا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوٰالِهِمْ فَالصّٰالِحٰاتُ قٰانِتٰاتٌ حٰافِظٰاتٌ
ظاهراً «فَالصّٰالِحٰاتُ ...» نتیجهای است مترتب بر جملۀ «الرِّجٰالُ ... بِمٰا أَنْفَقُوا» . بنابراین اطاعت زن از شوهر در موردی است که شوهر، زندگی او را تأمین کند.
18- سلامت خانواده در گرو مدیریت مرد، تأمین زندگی از سوی او، و اطاعت و حفظ حقوق شوهر از سوی زن است.
اَلرِّجٰالُ قَوّٰامُونَ عَلَی النِّسٰاءِ ... وَ بِمٰا أَنْفَقُوا ... فَالصّٰالِحٰاتُ قٰانِتٰاتٌ حٰافِظٰاتٌ لِلْغَیْبِ
چون در ذیل آیه و آیات بعد به مسألۀ اختلافات خانوادگی پرداخته است، معلوم میشود که توصیهها و قوانین مطرح شده برای جلوگیری از اختلافات و به خطر افتادن سلامت خانواده است.
19- اطاعت از شوهر و حفظ حقوق وی، وظیفۀ زن در برابر حق سرپرستی و تأمین زندگی وی از سوی مرد است.
اَلرِّجٰالُ قَوّٰامُونَ ... وَ بِمٰا أَنْفَقُوا ... فَالصّٰالِحٰاتُ قٰانِتٰاتٌ حٰافِظٰاتٌ لِلْغَیْبِ بِمٰا حَفِظَ اللّٰهُ
مراد از «بِمٰا حَفِظَ اللّٰهُ » ، حقوقی است که خداوند برای زنان مقرر کرده و آنها را بر عهدۀ مردان قرار داده است. و «باء» مقابله در «بِمٰا حَفِظَ» میرساند که لزوم اطاعت و حفظ حقوق شوهران در مقابل تعهداتی است که خداوند بر عهدۀ شوهران قرار داده است.
20- خداوند، حافظ حقوق زنان، با جعل قوانین خانواده
بِمٰا حَفِظَ اللّٰهُ
مراد از «ما»، حقوق زنان است که خداوند با جعل قوانینی، مانند الزام شوهران به تأمین زندگی ایشان آن را حفظ کرده است.
21- مسؤولیت زن در حفظ حقوق شوهر و اطاعت از او، در چهارچوب قوانین الهی است.*
قٰانِتٰاتٌ حٰافِظٰاتٌ لِلْغَیْبِ بِمٰا حَفِظَ اللّٰهُ
برداشت یاد شده بر این مبنا است که مراد از «بِمٰا حَفِظَ اللّٰهُ » قوانین الهی و «باء» در «بِمٰا حَفِظَ اللّٰهُ » برای مصاحبت باشد، بر این مبنا معنای آیه چنین میشود: زنان باید با رعایت قوانین الهی، از شوهران خویش اطاعت و حقوق آنان را حفظ کنند.
22- رعایت نکردن حقوق شوهر از سوی همسر، نشوز است.
اَلرِّجٰالُ قَوّٰامُونَ ... قٰانِتٰاتٌ ... وَ اللاّٰتِی تَخٰافُونَ نُشُوزَهُنَّ
23- پند و اندرز، اوّلین اقدام برای جلوگیری از نشوز زن
وَ اللاّٰتِی تَخٰافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ
24- پرهیز شوهر از همخوابگی با همسر، اقدامی برای جلوگیری از نشوز وی
وَ اللاّٰتِی تَخٰافُونَ نُشُوزَهُنَّ ... وَ اهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضٰاجِعِ
«هجر» (مصدر «اهجروا») به معنای ترک کردن و «مضجع » (مفرد «مضاجع ») به معنای خوابگاه است.
25- همخوابگی، از حقوق زنان بر همسران خویش
وَ اهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضٰاجِعِ
گویا لزوم همخوابگی با همسران را بر عهدۀ شوهران فرض کرده است و در حال نشوز، ترک آن را مجاز شمرده است.
جملۀ «فَلاٰ تَبْغُوا ...»، پس از فرض اطاعت زنان، لزوم همخوابگی را تأیید میکند.
26- زدن، آخرین اقدام برای جلوگیری از نشوز زن
وَ اللاّٰتِی تَخٰافُونَ نُشُوزَهُنَّ ... وَ اضْرِبُوهُنَّ
27- بروز علائم نشوز زن، مجوز تدابیر لازم (ترک همخوابگی، زدن و...) برای جلوگیری از آن
وَ اللاّٰتِی تَخٰافُونَ نُشُوزَهُنَّ ... وَ اضْرِبُوهُنَّ
چون موضوع حکم را خوفِ نشوز (تخافون) قرار داده است و نه تحقق نشوز. و خوف نشوز، همان بروز علائم آن است.
28- ضرورت به کارگیری روشها و تدبیرهای لازم برای پیشگیری از مفاسد و گناه، قبل از تحقق آن
وَ اللاّٰتِی تَخٰافُونَ نُشُوزَهُنَّ
اگر چه آیه در مورد نشوز زنان است، ولی میتوان از آن
استنباط کرد که اهل ایمان باید قبل از وقوع مفاسد، چارهاندیشی کنند.
29- لزوم به کارگیری تدابیر لازم برای جلوگیری از رسیدن زن به مرحلۀ نشوز
وَ اللاّٰتِی تَخٰافُونَ نُشُوزَهُنَّ ... وَ اضْرِبُوهُنَّ
به نظر میرسد راههای پیشنهاد شده خصوصیتی نداشته باشد؛ بلکه مراد، بازداشتن زن از ناشزه شدن است؛ هر چند منجر به ترک برخی از حقوق وی باشد.
30- لزوم مراعات ترتیب در کاربرد موعظه، ترک همخوابگی و تنبیه بدنی در مورد زنان ناشزه
وَ اللاّٰتِی تَخٰافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضٰاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَّ
31- پند و اندرز، بیاعتنایی و تنبیه بدنی، از روشهای اصلاح رفتارهای ناهنجار
وَ اللاّٰتِی تَخٰافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضٰاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَّ
32- استفاده از تنبیه بدنی در تربیت، مشروط به کارآمد نبودن راههای مسالمتآمیز*
وَ اللاّٰتِی تَخٰافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضٰاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَّ
چون دستور زدن در آخرین مرحله آمده است، بنابراین با احتمال تأثیر راههای دیگر، نباید از تنبیه بدنی استفاده شود.
33- استفاده از عواطف زن، زمینهای مناسب برای اصلاح رفتارهای ناهنجار وی
وَ اهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضٰاجِعِ
ترک همخوابگی، یک مسألۀ عاطفی است که در مورد اصلاح زنان سفارش شده است.
34- مرد، هیچ حقی در آزار دادن همسر صالح و مطیع خویش ندارد.
وَ اضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلاٰ تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبِیلاً
35- امید به اصلاح نشوز زن، شرط ترک همخوابگی و تنبیه بدنی او*
وَ اللاّٰتِی تَخٰافُونَ نُشُوزَهُنَّ ... فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلاٰ تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبِیلاً
چون جملۀ «فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ » بر جملههای گذشته تفریع شده، بیانگر این است که هدف از روشهای پیشنهاد شده، وادار کردن زن به اطاعت است، نه اینکه تنبیه موضوعیت داشته باشد.
36- زن در صورت اطاعت نکردن از شوهر خویش، ناشزه است.
وَ اللاّٰتِی تَخٰافُونَ نُشُوزَهُنَّ ... فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلاٰ تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبِیلاً
37- خداوند، بلندمرتبه و بزرگ است.
إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَلِیًّا کَبِیراً
38- هشدار خداوند به مردان ستمکار و متجاوز به حقوق همسران خویش
فَلاٰ تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبِیلاً إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَلِیًّا کَبِیراً
جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ ...» در مقام تهدید شوهران ستمکار است.
39- توجه به علوّ و عظمت خداوند، زمینۀ پرهیز مردان از ستم بر همسران خویش
فَلاٰ تَبْغُوا ... إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَلِیًّا کَبِیراً
40- «علی » و «کبیر» از اسما و صفات خداوند
إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَلِیًّا کَبِیراً
41- «سأل أباجعفر(ع) رجل...فقال: رجل قال لامرأته: أمرک بیدک؟ قال: أنّی یکون هذا و اللّه یقول: «الرِّجٰالُ قَوّٰامُونَ عَلَی النِّسٰاءِ» ؟ لیس هذا بشیء؛ (1)
شخصی از امام باقر(ع) پرسید: مردی [از خود سلب مسئولیت کرد و ] به زنش گفت: کار تو در دست تو است، امام فرمود:
این، چگونه میتواند بشود و حال آن که خداوند میفرماید:
«الرِّجٰالُ قَوّٰامُونَ عَلَی النِّسٰاءِ» ؟ این، چیزی نیست [که بر آن اثری مترتب شود]».
41- «عن أبی جعفر(ع) فی قوله «قٰانِتٰاتٌ » یقول: مطیعات؛ (2)
از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند: «[فَالصّٰالِحٰاتُ ] قٰانِتٰاتٌ » روایت شده است: «قٰانِتٰاتٌ » یعنی فرمانبرداران».
42- «عن أبی جعفر(ع) قال: یحوّل ظهره إلیها؛ (3)
از امام باقر(ع) [دربارۀ سخن خداوند: «وَ اهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضٰاجِعِ » ] روایت شده که فرمود: شوهر [هنگام خواب] پشت خود را به طرف همسرش برگرداند».
43- «عن أبی جعفر(ع) أنّه الضرب بالسِّواک؛ (4)
از امام باقر(ع) [دربارۀ سخن خداوند: «وَ اضْرِبُوهُنَّ » ] روایت شده است: مقصود زدن با چوب مسواک است».
کلیدواژهها:
اصلاح؛ اطاعت؛ اللّه؛ انسان؛ انفاق؛ تربیت؛ ترس؛ تقوا؛ تنبیه؛ حقوق؛ حُکم؛ حیات؛ خانواده؛ ذکر؛ زن؛ ظلم؛عفت؛ علی/اسما و صفات؛ غیب؛ فساد؛ فضل خدا؛ کبیر/اسما و صفات؛ گناه؛ مال؛ مدیریت؛ مرد؛ موعظه؛ نشوز؛ نفقه؛ ولایت
وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقٰاقَ بَیْنِهِمٰا فَابْعَثُوا حَکَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَکَماً مِنْ أَهْلِهٰا إِنْ یُرِیدٰا إِصْلاٰحاً یُوَفِّقِ اَللّٰهُ بَیْنَهُمٰا إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ عَلِیماً خَبِیراً (35)
35
و اگر از جدایی میان آن دو، بیم دارید، داوری از کسان مرد و داوری از کسان زن برانگیزید [تا راه اصلاح را بیابند]؛ اگر آن دو، ارادۀ اصلاح داشته باشند، خدا میانشان توافق برقرار میکند. به یقین خدا دانا و آگاه است.
1- لزوم تعیین داورانی برای حکمیت، در صورت بروز علائم جدایی بین زن و شوهر
وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقٰاقَ بَیْنِهِمٰا فَابْعَثُوا حَکَماً
«شِقٰاقَ » ، به معنی جدایی است.
2- لزوم تلاش برای حفظ خانواده و سالمسازی محیط آن و پیشگیری از جدایی زن و شوهر
وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقٰاقَ بَیْنِهِمٰا فَابْعَثُوا حَکَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَکَماً مِنْ أَهْلِهٰا
3- مسؤولیّت تمامی افراد جامعه در برابر اختلافات خانوادگی زن و شوهر
وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقٰاقَ ... فَابْعَثُوا
ظاهراً مراد از مخاطبان جملۀ «فَابْعَثُوا» ، عموم مسلمانان هستند.
4- لزوم گزینش و فرستادن دو داور از خانوادۀ زن و شوهر برای حلّ اختلاف بین آن دو
وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقٰاقَ بَیْنِهِمٰا فَابْعَثُوا حَکَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَکَماً مِنْ أَهْلِهٰا
5- مسؤولیت بیشتر خویشاوندان زن و شوهر، در نظارت بر سلامت خانواده و حلّ اختلافهای آنان
فَابْعَثُوا حَکَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَکَماً مِنْ أَهْلِهٰا
6- ضرورت اطاعت زن و شوهر از نظر و پیشنهاد داوران تحکیم در اختلافات میان آنان
وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقٰاقَ بَیْنِهِمٰا فَابْعَثُوا حَکَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَکَماً مِنْ أَهْلِهٰا
اگر تبعیت از داوران لازم نبود، موکول کردن حل اختلاف به آنان لغو بود. علاوه بر اینکه انتخاب کلمۀ «حکم » به معنای
حاکم، بیانگر لزوم تبعیت است.
7- داوران تحکیم، دارای اختیار در حکم کردن به سازش یا جدایی بین زن و مرد و یا تعیین شروط بر هر یک از آن دو
وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقٰاقَ بَیْنِهِمٰا فَابْعَثُوا حَکَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَکَماً مِنْ أَهْلِهٰا
کلمۀ «حکم»بیانگر این است که داور میتواند بر اساس آنچه به مصلحت زن و شوهر است، حکم کند.
8- قصد قاضیان تحکیم بر اصلاح بین زن و شوهر، موجب سازگار شدن آنان
إِنْ یُرِیدٰا إِصْلاٰحاً یُوَفِّقِ اللّٰهُ بَیْنَهُمٰا
برداشت یاد شده بر این مبناست که مراد از فاعل در «یُرِیدٰا» حکمین باشد و ضمیر در «بَیْنِهِمٰا» به زن و شوهر برگردد.
9- نقش اصلاحطلبی قاضیان تحکیم در ارادۀ الهی به ایجاد سازش بین زن و شوهر
إِنْ یُرِیدٰا إِصْلاٰحاً یُوَفِّقِ اللّٰهُ بَیْنَهُمٰا
10- قصد اصلاح از سوی زن و شوهر، موجب موفقیّت قاضیان تحکیم در حل اختلافات آنان است.
وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقٰاقَ بَیْنِهِمٰا ... إِنْ یُرِیدٰا إِصْلاٰحاً یُوَفِّقِ اللّٰهُ بَیْنَهُمٰا
برداشت یاد شده بر این اساس است که ضمیر در «یُرِیدٰا» به زن و شوهر و ضمیر در «بَیْنِهِمٰا» به حکمین بر گردد.
11- توفیق الهی در رفع مشکل ناسازگاری زن و شوهر، در گرو قصد اصلاح از سوی خود آنان است.
إِنْ یُرِیدٰا إِصْلاٰحاً یُوَفِّقِ اللّٰهُ بَیْنَهُمٰا
محتمل است هر دو ضمیر در «یُرِیدٰا» و «بَیْنِهِمٰا» به زن و شوهر باز گردد، برداشت یاد شده بر اساس این احتمال است.
12- صلح و سازش بین زن و شوهر، به توفیق الهی است.
إِنْ یُرِیدٰا إِصْلاٰحاً یُوَفِّقِ اللّٰهُ بَیْنَهُمٰا
13- قصد اصلاح رفتار از سوی زن و شوهر، شرط بهرهمندی آنان از توفیق الهی در سازگاری با یکدیگر*
إِنْ یُرِیدٰا إِصْلاٰحاً یُوَفِّقِ اللّٰهُ بَیْنَهُمٰا
14- ترغیب قاضیان تحکیم به ارادۀ اصلاح بین زن و شوهر
إِنْ یُرِیدٰا إِصْلاٰحاً یُوَفِّقِ اللّٰهُ بَیْنَهُمٰا
15- نقش نیّت خیر در جلب توفیق الهی
إِنْ یُرِیدٰا إِصْلاٰحاً یُوَفِّقِ اللّٰهُ بَیْنَهُمٰا
16- خداوند بسیار دانا و بسیار آگاه است.
إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَلِیماً خَبِیراً
17- قوانین الهی در مورد خانواده و روابط
زن و شوهر، برخاسته از علم کامل و آگاهی دقیق خداوند
اَلرِّجٰالُ قَوّٰامُونَ ... وَ إِنْ خِفْتُمْ ... إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَلِیماً خَبِیراً
18- آگاهی کامل خداوند بر نیّات و خواستههای درونی انسانها
إِنْ یُرِیدٰا إِصْلاٰحاً ... إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَلِیماً خَبِیراً
19- «علیم » و «خبیر»از اسما و صفات خداوند
إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَلِیماً خَبِیراً
20- «عن أبی جعفر(ع) قال:...اذا نشز الرجل مع نشوز المرأة فهو الشقاق؛ (1)
از امام باقر(ع) روایت شده که فرمود: هر گاه در کنار ناسازگاری زن، مرد هم اقدام به ناسازگاری کند، این همان شقاق است».
21- «عن الحلبیّ عن أبی عبداللّه(ع) قال:
سألته عن قول اللّه عزّوجلّ: «فَابْعَثُوا حَکَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَکَماً مِنْ أَهْلِهٰا» قال:
لیس للحکمین أن یفرّقا حتّی یستأمرا الرجل و المرأة ویشترطا علیهما إن شئنا جمعنا و إن شئنا فرّقنا، فإن جمعا فجائز و إن فرّقا فجائز؛ (2)
حلبی گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزوجل:
«فَابْعَثُوا حَکَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَکَماً مِنْ أَهْلِهٰا» پرسیدم، فرمود:
حکمین حق ندارند بین زن و شوهر جدایی بیندازند مگر این که [پیش از آن] با مرد و [نیز] با زن مشورت کرده و با آن دو شرط کرده باشند که اگر خواستیم بتوانیم بین شما جمع کنیم و اگر خواستیم بتوانیم شما را از هم جدا کنیم، [در آن صورت است که] اگر جمع کنند جایز است و اگر جدا کنند [نیز] جایز است».
کلیدواژهها:
آشتی؛ اختلاف؛ اراده؛ اصلاح؛ اللّه؛ امامت؛ توفیق؛ جامعه؛ حُکم؛حکمیّت؛ خانواده؛ خبیر/اسما و صفات؛ خویشاوندی؛ زن؛ شوهر؛ علم؛ علیم/اسما و صفات؛ غیب
وَ اُعْبُدُوا اَللّٰهَ وَ لاٰ تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً وَ بِذِی اَلْقُرْبیٰ وَ اَلْیَتٰامیٰ وَ اَلْمَسٰاکِینِ وَ اَلْجٰارِ ذِی اَلْقُرْبیٰ وَ اَلْجٰارِ اَلْجُنُبِ وَ اَلصّٰاحِبِ بِالْجَنْبِ وَ اِبْنِ اَلسَّبِیلِ وَ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ مَنْ کٰانَ مُخْتٰالاً فَخُوراً (36)
36
و خدا را بپرستید، و چیزی را شریک او قرار ندهید، و به پدر و مادر نیکی کنید، و به خویشاوندان و یتیمان و بینوایان و همسایۀ نزدیک و همسایۀ دور و همنشین و در راه مانده و بردگانی که مالکشان هستید [نیز نیکی کنید]. همانا خدا کسی را که متکبّر و خود ستاست دوست نمیدارد؛
1- لزوم پرستش خداوند و پرهیز از هر گونه شرک
وَ اعْبُدُوا اللّٰهَ وَ لاٰ تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً
2- عبادت خداوند باید خالصانه و دور از هر گونه شائبۀ شرک باشد.
وَ اعْبُدُوا اللّٰهَ وَ لاٰ تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً
3- تحقق احکام و مقررات الهی در خانواده و پرهیز زن و شوهر از ناسازگاری، زمینهساز عبادت خداوند*
اَلرِّجٰالُ قَوّٰامُونَ ... وَ إِنْ خِفْتُمْ ... وَ اعْبُدُوا اللّٰهَ
امر به عبادت و پرستش خداوند پس از بیان احکام خانواده، اشاره به این دارد که عبادت خالصانۀ خداوند در پرتو تنظیم صحیح روابط خانوادگی امکانپذیر است.
4- عمل به قوانین الهی در مورد خانواده و روابط زن و شوهر، عبادت خداوند است.*
اَلرِّجٰالُ قَوّٰامُونَ ... فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلاٰ تَبْغُوا ... وَ إِنْ خِفْتُمْ ... وَ اعْبُدُوا اللّٰهَ
به مقتضای ارتباط بین آیۀ مورد بحث و آیات گذشته، میتوان گفت از مصادیق عبادت، عمل کردن به قوانینی است که در آیات گذشته مطرح شده است.
5- عبادت خالصانۀ خداوند و پرهیز از هر گونه شرک، زمینۀ دور ماندن زندگی زناشویی از هر گونه ناسازگاری*
وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقٰاقَ بَیْنِهِمٰا ... وَ اعْبُدُوا اللّٰهَ
به مقتضای ارتباط بین آیات میتوان احتمال داد که آیۀ مورد بحث در حقیقت بیانگر راه حلی است برای جلوگیری از ناسازگاری بین زن و شوهر.
6- ضرورت احسان و نیکی فرزندان به پدر و مادر خویش
وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً
7- جایگاه ویژۀ احسان به پدر و مادر
وَ اعْبُدُوا اللّٰهَ وَ لاٰ تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً
امر به احسان پس از فرمان به عبادت خدا، حاکی از اهمیّت خاص احسان به پدر و مادر در پیشگاه خداوند است.
8- ضرورت احسان و نیکی به خویشاوندان، یتیمان و درماندگان
وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً وَ بِذِی الْقُرْبیٰ وَ الْیَتٰامیٰ وَ الْمَسٰاکِینِ
9- اولویت احسان به پدر و مادر، بر احسان به خویشان
وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً وَ بِذِی الْقُرْبیٰ
10- اولویت احسان به خویشان، بر احسان به دیگران
وَ بِذِی الْقُرْبیٰ وَ الْیَتٰامیٰ ... وَ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ
11- ضرورت احسان به همسایگان نزدیک و دور و دوستان و همراهان
إِحْسٰاناً ... وَ الْجٰارِ ذِی الْقُرْبیٰ وَ الْجٰارِ الْجُنُبِ وَ الصّٰاحِبِ بِالْجَنْبِ
در برداشت یاد شده، دوری و نزدیکی همسایه به لحاظ دوری و نزدیکی خانۀ او معنا شده است. گفتنی است که «جنب » به معنای پهلوست و مراد از آن، همراهان نزدیک و رفیقان همراه است.
12- ضرورت احسان به همسایگان همکیش و غیر همکیش*
وَ الْجٰارِ ذِی الْقُرْبیٰ وَ الْجٰارِ الْجُنُبِ
برخی برآنند که نزدیک بودن همسایه، که مفاد «جار ذی القربی » است، و دور بودن وی، که مفاد «الْجٰارِ الْجُنُبِ » است، به لحاظ دین و آیین است.
13- اولویت احسان به همسایگان خویشاوند، نسبت به دیگر همسایگان
وَ الْجٰارِ ذِی الْقُرْبیٰ وَ الْجٰارِ الْجُنُبِ
برخی کلمۀ «ذِی الْقُرْبیٰ » را به معنای خویشاوندان و «الْجُنُبِ » را، به قرینۀ مقابله، به معنای غیر خویشاوند گرفتهاند.
14- لزوم احسان به در راه ماندگان، غلامان، کنیزان و زیردستان
إِحْسٰاناً ... وَ ابْنِ السَّبِیلِ وَ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ
ابن سبیل (پسر راه)، در اصطلاح به مسافری گفته میشود که زاد و توشۀ خویش را از دست داده و درمانده شده است.
15- ضرورت احسان به ایتام و اولویت دادن به آنان، پس از پدر، مادر و خویشان
وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً وَ بِذِی الْقُرْبیٰ وَ الْیَتٰامیٰ
16- خداوند، گردنفرازان فخرفروش را دوست ندارد.
إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ مَنْ کٰانَ مُخْتٰالاً فَخُوراً
«مختال » از مادۀ «خیال » به کسی گفته میشود که بر اساس خیالات و اوهامش، خود را شخصیّتی بزرگ میداند و به کبر و غرور مبتلا میگردد. و «فخور» به کسی گفته میشود که زیاد به خود افتخار میکند.
17- گردنفرازی و فخرفروشی از خصلتهای نکوهیده
إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ مَنْ کٰانَ مُخْتٰالاً فَخُوراً
18- خداوند کسانی را که با تکبر و فخرفروشی با خویشان و همسایگان خویش برخورد میکنند، دوست ندارد.
وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً ... إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ مَنْ کٰانَ مُخْتٰالاً فَخُوراً
19- احسان به پدر، مادر، خویشان، همسایگان و زیردستان، زمینۀ جلب محبّت الهی
وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً ... إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ مَنْ کٰانَ مُخْتٰالاً فَخُوراً
از مصادیق مورد نظر برای «مُخْتٰالاً فَخُوراً» ، ترک احسان به پدر، مادر و...میباشد. در نتیجه، ترک احسان مانع محبّت الهی و احسان عامل جلب آن خواهد شد.
20- احسان به ایتام، نیازمندان و درماندگان، زمینۀ جلب محبت الهی
وَ الْیَتٰامیٰ وَ الْمَسٰاکِینِ ... وَ ابْنِ السَّبِیلِ ... إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ مَنْ کٰانَ مُخْتٰالاً فَخُوراً
21- تکبر و فخرفروشی، مانعی در راه عبادت و بندگی خدا و احسان به دیگران
وَ اعْبُدُوا اللّٰهَ ... وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً ... إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ مَنْ کٰانَ مُخْتٰالاً فَخُوراً
22- احسان به دیگران باید در جهت اطاعت خداوند و دور از تکبر و فخرفروشی به دیگران باشد.
وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً ... إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ مَنْ کٰانَ مُخْتٰالاً فَخُوراً
جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ ...» میتواند هشداری به پرستشگران و احسانکنندگان باشد که مبادا عبادت و احسان خویش را با کبرورزی و فخرفروشی ضایع کنند و از جرگۀ محبوبان الهی خارج شوند.
23- لزوم حسن معاشرت در روابط اجتماعی
وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً ... وَ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ
کلیدواژهها:
ابن سبیل؛ احسان؛ اختلاف؛ اخلاص؛ اطاعت؛ اللّه؛ تفاخر؛ تکبر؛ تکلیف؛ جامعه؛ خانواده؛ خویشاوندی؛ دشمنی؛ دوستی؛ شرک؛ عبادت؛ عجز؛ عمل؛ فرزند؛ فقر؛ کنیز؛ محبت؛ معاشرت؛ ملامت؛ والدین؛ همسایه؛ یتیم
اَلَّذِینَ یَبْخَلُونَ وَ یَأْمُرُونَ اَلنّٰاسَ بِالْبُخْلِ وَ یَکْتُمُونَ مٰا آتٰاهُمُ اَللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ عَذٰاباً مُهِیناً (37)
37
همانان که بخل میورزند، و مردم را به بخل وا میدارند، و آنچه را خدا از فضل خود به آنان داده است کتمان میکنند. و برای کافران عذابی خوار کننده آماده کردهایم.
1- بخیلان، محروم از محبت خداوند
إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ ... اَلَّذِینَ یَبْخَلُونَ
2- خداوند، کسانی را که مردم را به بخلورزی دعوت کنند، دوست ندارد.
إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ ... اَلَّذِینَ یَبْخَلُونَ وَ یَأْمُرُونَ النّٰاسَ بِالْبُخْلِ
3- بخلورزی و دعوت دیگران به بخل، از آثار تکبر و فخرفروشی
إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ مَنْ کٰانَ مُخْتٰالاً فَخُوراً. اَلَّذِینَ یَبْخَلُونَ وَ یَأْمُرُونَ النّٰاسَ بِالْبُخْلِ
4- خداوند کسانی را که به جهت ترک احسان، نعمتهای خدادادی خویش را پنهان میکنند، دوست ندارد.
وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً ... وَ یَکْتُمُونَ مٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ
5- فقرنمایی و پنهانسازی نعمتهای الهی، دستاویز بخیلان برای ترک احسان
اَلَّذِینَ یَبْخَلُونَ ... وَ یَکْتُمُونَ مٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ
6- فضل الهی، سرچشمۀ داراییهای انسان
مٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ
7- توجه به نقش فضل الهی در بهرهمندی انسان از نعمتها، بیانگر زشتی بخل و پنهان ساختن داراییها
اَلَّذِینَ یَبْخَلُونَ وَ یَأْمُرُونَ النّٰاسَ بِالْبُخْلِ وَ یَکْتُمُونَ مٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ
8- عذاب خوارکننده، کیفر بخیلان و دعوتکنندگان به بخل
اَلَّذِینَ یَبْخَلُونَ ... وَ أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ عَذٰاباً مُهِیناً
مراد از کافران در آیه، یا خصوص بخیلان و آمران به بخل است و یا مصداق مورد نظر از آن.
9- عذاب خوارکننده، کیفر کسانی که به جهت ترک احسان، نعمتهای خدادادی خویش را پنهان میکنند.
وَ یَکْتُمُونَ مٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ عَذٰاباً مُهِیناً
10- بخلورزی و دعوت دیگران به بخل و پنهان نمودن نعمتهای خدادادی، زمینۀ کفرورزی است.
اَلَّذِینَ یَبْخَلُونَ ... أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ
اطلاق کافر بر بخیل و...یا بدین جهت است که بخیل در حقیقت کافر است، و یا هشدار به این است که سرانجام بخلورزی کفر است.
11- کسانی که به جهت ترک احسان نعمتهای الهی را پنهان میسازند، کافر هستند.
اَلَّذِینَ یَبْخَلُونَ ... مٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ ... وَ أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ
12- بخیلان و دعوتکنندگان مردم به بخل، کافر هستند.
اَلَّذِینَ یَبْخَلُونَ وَ یَأْمُرُونَ النّٰاسَ بِالْبُخْلِ ... وَ أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ
13- حرمت بخل ورزی و دعوت مردم به آن
اَلَّذِینَ یَبْخَلُونَ وَ یَأْمُرُونَ النّٰاسَ بِالْبُخْلِ ... وَ أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ عَذٰاباً مُهِیناً
14- حرمت پنهانسازی نعمتهای الهی به منظور ترک احسان
وَ یَکْتُمُونَ مٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ عَذٰاباً مُهِیناً
15- عذابهای الهی، دارای انواع گوناگون*
وَ أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ عَذٰاباً مُهِیناً
توصیف عذاب به «مهین » یا بدان جهت است که عذاب، اگر چه یکی است، دارای چهرههای مختلف است و یا بدان جهت است که انواع مختلفی دارد: برخی «مهین»، برخی «الیم » و....
16- عذاب گناهکاران، متناسب با گناه آنان
لاٰ یُحِبُّ مَنْ کٰانَ مُخْتٰالاً فَخُوراً ... وَ أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ عَذٰاباً مُهِیناً
توصیف عذاب به خوارکننده و قرار دادن آن برای متکبران و فخرفروشان، حاکی از تناسب عذاب الهی با گناهِ گناهکاران است.
17- بخلورزی، کفران نعمتهایالهی است.
اَلَّذِینَ یَبْخَلُونَ ... وَ أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ عَذٰاباً مُهِیناً
با توجّه به معنای لغوی کافر (ناسپاس)، میتوان گفت مراد از کافران، ناسپاسان هستند که مصداق آن در آیه، همان بخیلان است.
کلیدواژهها:
احسان؛ اللّه؛ بخل؛ تفاخر؛ تکبر؛ حرمت؛ حُکم؛ دشمنی؛ ذکر؛ عذاب؛ عمل؛ فضل خدا؛ کفر؛ کیفر؛ گناه؛ محبت؛ ملامت؛ نعمت
وَ اَلَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ رِئٰاءَ اَلنّٰاسِ وَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ لاٰ بِالْیَوْمِ اَلْآخِرِ وَ مَنْ یَکُنِ اَلشَّیْطٰانُ لَهُ قَرِیناً فَسٰاءَ قَرِیناً (38)
38
و همانان که اموال خود را برای نمایاندن به مردم انفاق میکنند، و به خدا و روز واپسین ایمان ندارند. و کسی که شیطان همنشین او باشد، چه بد همنشینی است.
1- خداوند، کسانی را که ریاکارانه انفاق میکنند، دوست ندارد.
إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ مَنْ کٰانَ مُخْتٰالاً فَخُوراً ... وَ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ رِئٰاءَ النّٰاسِ
در برداشت یاد شده، «الَّذِینَ یُنْفِقُونَ » عطف بر «الَّذِینَ یَبْخَلُونَ » گرفته شده است، بنابراین، بیان مصداقی برای «مختال »و «فخور» است.
2- حرمت ریاکاری
وَ أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ عَذٰاباً مُهِیناً. وَ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ رِئٰاءَ النّٰاسِ
اگر «الَّذِینَ یُنْفِقُونَ » عطف بر «الکافرین » باشد، ریاکاران به عذاب تهدید شدهاند و تهدید به عذاب نشانۀ حرمت است.
3- عذاب خوارکنندۀ الهی، کیفر انفاقکنندگان ریاکار
وَ أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ عَذٰاباً مُهِیناً. وَ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ رِئٰاءَ النّٰاسِ
برداشت یاد شده بر این مبناست که «الَّذِینَ » عطف بر «الکافرین » باشد.
4- خلوص، شرط ارزشمندی انفاق
وَ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ رِئٰاءَ النّٰاسِ
5- ریاکاری در انفاق از آثار تکبر و فخرفروشی*
إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ مَنْ کٰانَ مُخْتٰالاً فَخُوراً ... وَ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ رِئٰاءَ النّٰاسِ
6- انفاق بخیلان از روی ریاکاری است.
اَلَّذِینَ یَبْخَلُونَ ... وَ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ رِئٰاءَ النّٰاسِ
توصیف «مُخْتٰالاً فَخُوراً» از یکسو به بخلورزی و از سوی دیگر به انفاق ریائی، حاکی از آن است که بخیلان اگر انفاق کنند، از روی ریاکاری است.
7- ریاکاران، ایمان واقعی به خدا و قیامت ندارند.
وَ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ رِئٰاءَ النّٰاسِ وَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ لاٰ بِالْیَوْمِ الْآخِرِ
جملۀ «وَ لاٰ یُؤْمِنُونَ » میتواند تفسیر و توضیح جملۀ «یُنْفِقُونَ ...» باشد؛ تکرار نشدن «الَّذِینَ » این معنا را تأیید کند.
8- عذاب خوارکننده، کیفر ایمان نداشتن به خدا و قیامت
أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ عَذٰاباً مُهِیناً. وَ الَّذِینَ ... لاٰ یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ لاٰ بِالْیَوْمِ الْآخِرِ
9- ایمان نداشتن به وعدههای الهی و قیامت، منشأ ریاکاری
رِئٰاءَ النّٰاسِ وَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ لاٰ بِالْیَوْمِ الْآخِرِ
بدان احتمال که جملۀ «الَّذِینَ ... لاٰ یُؤْمِنُونَ » بیانگر علت و ریشۀ انفاقهای ریایی باشد برداشت یاد شده قابل استفاده است.
10- ناسازگاری تکبر و فخرفروشی با ایمان به خدا و قیامت
لاٰ یُحِبُّ مَنْ کٰانَ مُخْتٰالاً فَخُوراً ... وَ الَّذِینَ ... وَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ لاٰ بِالْیَوْمِ الْآخِرِ
برداشت یاد شده بر این مبناست که «الَّذِینَ ... لاٰ یُؤْمِنُونَ » عطف بر «الَّذِینَ یَبْخَلُونَ » و توصیفی برای «مُخْتٰالاً فَخُوراً» باشد.
یعنی فخرفروشان و مُتکبران ایمان واقعی به خدا و قیامت ندارند.
11- شیطان، همراه با ریاکاران، بخیلان و متکبران
اَلَّذِینَ یَبْخَلُونَ ... وَ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ رِئٰاءَ النّٰاسِ ... وَ مَنْ یَکُنِ الشَّیْطٰانُ لَهُ قَرِیناً
مراد از «مَنْ یَکُنِ ...» تمام کسانی هستند که در این آیه و آیۀ قبل مورد مذمت قرار گرفتند.
12- تکبّر، بخل و ریاکاری، پیامد همراهی شیطان با آدمی
مُخْتٰالاً فَخُوراً. اَلَّذِینَ یَبْخَلُونَ ... وَ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ رِئٰاءَ النّٰاسِ ... وَ مَنْ یَکُنِ الشَّیْطٰانُ لَهُ قَرِیناً
ظاهراً جملۀ «مَنْ یَکُنِ ...» بیان ریشه و علت صفات ذکر شده در این آیه و آیات قبل است.
13- دلهای تهی از ایمان به خدا و قیامت، جایگاه شیطان
لاٰ یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ لاٰ بِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَ مَنْ یَکُنِ الشَّیْطٰانُ لَهُ قَرِیناً
14- شیطان، همدل و همراهی شوم و
نامیمون است.
وَ مَنْ یَکُنِ الشَّیْطٰانُ لَهُ قَرِیناً فَسٰاءَ قَرِیناً
15- نقش همراه و همدم در جان و روح آدمی و در اعمال و کردار وی
وَ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ رِئٰاءَ النّٰاسِ ... وَ مَنْ یَکُنِ الشَّیْطٰانُ لَهُ قَرِیناً فَسٰاءَ قَرِیناً
کلیدواژهها:
اللّه؛ انسان؛ انفاق؛ ایمان؛ بخل؛ تربیت؛تفاخر؛ تکبر؛ حرمت؛ حُکم؛ دوستی؛ ریا؛ شیطان؛ عذاب؛ علیم/اسما و صفات؛ غضب؛ قیامت؛ کفر؛ کیفر؛ مال؛ محبت؛ ملامت؛ وعده
وَ مٰا ذٰا عَلَیْهِمْ لَوْ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ وَ أَنْفَقُوا مِمّٰا رَزَقَهُمُ اَللّٰهُ وَ کٰانَ اَللّٰهُ بِهِمْ عَلِیماً (39)
39
و اگر به خدا و روز واپسین ایمان میآوردند، و از آنچه خدا به آنان عطا کرده است انفاق میکردند چه زیانی برایشان داشت؟ و خدا به [حال] آنان داناست.
1- ایمان به خدا و قیامت و انفاق، هیچ خسارتی را برای آدمی در پی نخواهد داشت.
وَ مٰا ذٰا عَلَیْهِمْ لَوْ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ أَنْفَقُوا
2- ترغیب آدمیان به تأمل کردن در ریشۀ بیایمانی و بخلورزی خویش*
مٰا ذٰا عَلَیْهِمْ لَوْ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ أَنْفَقُوا
3- بخل و ریاکاری، نشانۀ کفر به خدا و قیامت است.
اَلَّذِینَ یَبْخَلُونَ ... وَ مٰا ذٰا عَلَیْهِمْ لَوْ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ أَنْفَقُوا
ضمیر در «عَلَیْهِمْ » به «الَّذِینَ یَبْخَلُونَ » برمیگردد.
4- ارزشمندی انفاق، مشروط به ایمان به خدا و قیامت است.
مٰا ذٰا عَلَیْهِمْ لَوْ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ أَنْفَقُوا
مطرح نمودن ایمان به خدا و قیامت، پیش از ترغیب به انفاق، اشاره به این حقیقت دارد که انفاق بدون ایمان به خدا و قیامت، ارزشی نزد خداوند ندارد.
5- آنچه در اختیار آدمی است، رزق الهی است.
وَ أَنْفَقُوا مِمّٰا رَزَقَهُمُ اللّٰهُ
6- توجه به خدادادی بودن داراییها، تسهیلکنندۀ انفاق و درمانکنندۀ بخل
اَلَّذِینَ یَبْخَلُونَ ... وَ أَنْفَقُوا مِمّٰا رَزَقَهُمُ اللّٰهُ
هدف از بیان این حقیقت که اموال آدمی دادههای خداوند است (رزقهم اللّه)، این است که انسان را به انفاق در راه خدا ترغیب کند و بخل را از وی بزداید.
7- آگاهی کامل خداوند به درون و جان آدمی
وَ کٰانَ اللّٰهُ بِهِمْ عَلِیماً
8- آگاهی کامل خداوند به مؤمنان انفاقکننده، ریاکاران و بخیلان کفرپیشه
وَ کٰانَ اللّٰهُ بِهِمْ عَلِیماً
9- خداوند، کیفردهندۀ بخیلان و ریاکاران و پاداشدهندۀ انفاقکنندگان مخلص
اَلَّذِینَ یَبْخَلُونَ ... وَ أَنْفَقُوا ... وَ کٰانَ اللّٰهُ بِهِمْ عَلِیماً
هدف از بیان علم و آگاهی خداوند پس از بیان ایمان و بخل، تهدید بخیلان و ریاکاران به کیفر، و پاداشدهی به مؤمنان انفاقکننده است.
10- «علیم » از اسما و صفات خداوند
وَ کٰانَ اللّٰهُ بِهِمْ عَلِیماً
کلیدواژهها:
آسانی؛ اخلاص؛ اللّه؛ انسان؛ انفاق؛ ایمان؛ بخل؛ پاداش؛ تفکر؛تکلیف؛ ذکر؛ رزق؛ ریا؛ علم؛ غیب؛ قیامت؛ کفر؛ کیفر؛ نعمت
إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَظْلِمُ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ وَ إِنْ تَکُ حَسَنَةً یُضٰاعِفْهٰا وَ یُؤْتِ مِنْ لَدُنْهُ أَجْراً عَظِیماً (40)
40
به یقین، خدا هموزن ذرّهای ستم نمیکند، و اگر آن ذرّه کار نیکی باشد آن را چند برابر میسازد، و از نزد خود اجری بزرگ میدهد.
1- خداوند، حتی اندکی ستم به کسی روا نمیدارد.
إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَظْلِمُ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ
«مِثْقٰالَ » به معنای «وزن » و «ذَرَّةٍ » به معنای مورچۀ کوچک و یا غبار معلق در هواست.
2- ظلم و ستم به دیگران، به هر اندازه که باشد، نارواست.
إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَظْلِمُ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ
3- آگاهی کامل خداوند به ناچیزترین اعمال، تضمینکنندۀ عدالت او در مجازاتها و پاداشها
کٰانَ اللّٰهُ بِهِمْ عَلِیماً. إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَظْلِمُ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ
ظاهراً جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ ...»، نتیجهای مترتب بر آگاهی خداوند است. یعنی چون خداوند آگاه به تمامی جهات است، ظلم نمیکند. زیرا از ریشههای ظلم، جهل است.
4- مجازاتهای الهی، عادلانه و به دور از هر گونه ظلم
إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَظْلِمُ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ وَ إِنْ تَکُ حَسَنَةً یُضٰاعِفْهٰا
جملۀ «وَ إِنْ تَکُ حَسَنَةً » عطف بر جملهای مقدر است؛ یعنی «ان تک سیئة فلا یجزی الا مثلها و ان تک حسنة ...».
5- خداوند، اعمال نیک را - هر چند اندک باشد - به چندین برابر پاداش میدهد.
وَ إِنْ تَکُ حَسَنَةً یُضٰاعِفْهٰا
ضمیر «هی » در «تَکُ » به «مِثْقٰالَ » برمیگردد و چون خبر «تَکُ » ، یعنی «حَسَنَةً » ، مؤنث است، فعل آن به صورت مؤنّث آورده شده است.
6- نادیده گرفتن اعمال نیک دیگران - هر چند اندک باشد - سزاوار نیست.
وَ إِنْ تَکُ حَسَنَةً یُضٰاعِفْهٰا
7- خداوند با لطف و تفضل خویش، هر عمل نیکی را پاداشی عظیم عطا خواهد کرد.
وَ إِنْ تَکُ حَسَنَةً یُضٰاعِفْهٰا وَ یُؤْتِ مِنْ لَدُنْهُ أَجْراً عَظِیماً
لطف و تفضل از کلمۀ «مِنْ لَدُنْهُ » استفاده شده است.
8- اعمال نیک آدمی در پی دارندۀ پاداشی الهی در دنیا و آخرت*
وَ إِنْ تَکُ حَسَنَةً یُضٰاعِفْهٰا وَ یُؤْتِ مِنْ لَدُنْهُ أَجْراً عَظِیماً
برداشت یاد شده بدان احتمال است که مراد از «یُضٰاعِفْهٰا» پاداش دنیوی و «یُؤْتِ مِنْ لَدُنْهُ ...» ناظر به پاداش اخروی باشد.
9- ایمان و انفاق، حسنهای است که هر چند اندک باشد، پاداش عظیم الهی را در پی خواهد داشت.
مٰا ذٰا عَلَیْهِمْ لَوْ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ أَنْفَقُوا ... وَ إِنْ تَکُ حَسَنَةً یُضٰاعِفْهٰا وَ یُؤْتِ مِنْ لَدُنْهُ أَجْراً عَظِیماً
از مصادیق مورد نظر برای حسنه، به دلیل آیۀ قبل، ایمان و انفاق است.
10- وعدۀ پاداش، از روشهای قرآن برای برانگیختن مردم به نیکوکاری
وَ إِنْ تَکُ حَسَنَةً یُضٰاعِفْهٰا وَ یُؤْتِ مِنْ لَدُنْهُ أَجْراً عَظِیماً
11- توجه به آگاهی خداوند بر کوچکترین انفاق، و پاداش عظیم خداوند به انفاقگران، درمان بخل و ترک احسان
وَ أَنْفَقُوا ... وَ کٰانَ اللّٰهُ بِهِمْ عَلِیماً. إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَظْلِمُ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ وَ إِنْ تَکُ حَسَنَةً یُضٰاعِفْهٰا وَ یُؤْتِ مِنْ لَدُنْهُ أَجْراً عَظِیماً
12- پاداش عظیم خداوند، جبرانکنندۀ خسارتهای انفاقکنندگان
وَ مٰا ذٰا عَلَیْهِمْ لَوْ ... أَنْفَقُوا ... وَ إِنْ تَکُ حَسَنَةً یُضٰاعِفْهٰا وَ یُؤْتِ مِنْ لَدُنْهُ أَجْراً عَظِیماً
جملۀ «یُضٰاعِفْهٰا وَ یُؤْتِ مِنْ لَدُنْهُ أَجْراً عَظِیماً» میتواند پاسخی باشد به این توهم که انفاق، موجب خسارت مالی است.
کلیدواژهها:
آخرت؛ احسان؛ اللّه؛ انفاق؛ ایمان؛ بخیل؛ پاداش؛ تربیت؛ حسنه؛ خسران؛ دنیا؛ دوستی؛ ذره؛ ذکر؛ ریا؛ شفا؛ شیطان؛ ظلم؛ عدل؛ عذاب؛ علم؛ عمل؛ عمل صالح؛ فضل خدا؛ کیفر؛ مثقال؛ نیکان؛ وعده
فَکَیْفَ إِذٰا جِئْنٰا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِیدٍ وَ جِئْنٰا بِکَ عَلیٰ هٰؤُلاٰءِ شَهِیداً (41)
41
پس چگونه است [حال کافران]وقتی که از هر امّتی گواهی میآوریم، و تو را نیز براینان گواه میآوریم؟
1- هر امتی گواه و ناظری بر اعمال خویش به همراه دارد.
فَکَیْفَ إِذٰا جِئْنٰا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِیدٍ
2- خداوند گواهان و ناظران امتها را در قیامت به گواهی فرامیخواند.
فَکَیْفَ إِذٰا جِئْنٰا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِیدٍ
3- پیامبران، گواهان امتهای خویش
فَکَیْفَ إِذٰا جِئْنٰا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِیدٍ
بنا به گفتۀ مفسران، مراد از «شهید»، پیامبر هر امّت است. فراز بعدی آیه این معنا را تأیید میکند.
4- رسوایی و وخامت حال بخیلان، ریاکاران و کافران به خدا و قیامت در صحنۀ قیامت
اَلَّذِینَ یَبْخَلُونَ ... فَکَیْفَ إِذٰا جِئْنٰا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِیدٍ
5- پیامبر(ص)، گواه امت خویش
وَ جِئْنٰا بِکَ عَلیٰ هٰؤُلاٰءِ شَهِیداً
در برداشت یاد شده، «هٰؤُلاٰءِ» اشاره به مسلمانان و امت پیامبر(ص) گرفته شده است.
6- خداوند در قیامت، پیامبر(ص) را برای گواهی بر امت خویش فرامیخواند.
وَ جِئْنٰا بِکَ عَلیٰ هٰؤُلاٰءِ شَهِیداً
7- آگاهی پیامبران از اعمال امتهای
خویش
فَکَیْفَ إِذٰا جِئْنٰا ... عَلیٰ هٰؤُلاٰءِ شَهِیداً
لازمۀ گواهی دادن بر اعمال نیک و بد مردم، آگاهی به آن اعمال است.
8- پیامبر(ص)، گواهی بر شاهدان امتها در قیامت
فَکَیْفَ إِذٰا ... وَ جِئْنٰا بِکَ عَلیٰ هٰؤُلاٰءِ شَهِیداً
در برداشت یاد شده، «هٰؤُلاٰءِ» اشاره به «شهید» در جملۀ سابق است. و چون هر امت، شاهد مخصوص به خود دارد و امتها متعددند، گواهان نیز متعدد خواهند بود.
و لذا اسم اشاره با صیغۀ جمع (هؤلاء) آمده است.
9- مقام ویژه و بلند پیامبر اسلام(ص) در بین دیگر پیامبران الهی
فَکَیْفَ ... وَ جِئْنٰا بِکَ عَلیٰ هٰؤُلاٰءِ شَهِیداً
پیامبر اسلام(ص) - بنابر آنچه در برداشت قبل توضیح داده شد - گواه بر دیگر پیامبران است. و این حقیقت، حکایت از مقام ویژه و برتر آن حضرت دارد.
10- خداوند در قیامت - با وجود آگاهی بر اعمال - گواهانی را برای نشان دادن اتقان در حسابرسی، فراخواهد خواند.
کٰانَ اللّٰهُ بِهِمْ عَلِیماً ... فَکَیْفَ إِذٰا جِئْنٰا ... وَ جِئْنٰا بِکَ عَلیٰ هٰؤُلاٰءِ شَهِیداً
11- «قال علیّ بن أبی طالب(ع) فی صفة یوم القیامة: یجتمعون فی موطن یستنطق فیه جمیع الخلق فلا یتکلم أحد الّا من أذن له الرحمن و قال صواباً فیقام الرسل فیسئل فذلک قوله لمحمّد(ص): «فکیف اذا جئنا من کل امّة بشهید و جئنا بک علی هؤلاء شهیداً» و هو الشهید علی الشهداء والشهداء هم الرسل(ع)؛ (1)
علی(ع) در وصف روز قیامت فرمود: [آن روز مردم] در موطنی گرد میآیند، در آن موطن از همۀ خلایق خواسته میشود سخن بگویند ولی - به جز کسی که خدای رحمان اذن داده و حقیقت میگوید - احدی نمیتواند تکلم کند، آن گاه پیامبران را به پا میدارند و از آنان سؤال میکنند، و این است سخن خداوند به محمّد(ص): «فَکَیْفَ إِذٰا جِئْنٰا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِیدٍ وَ جِئْنٰا بِکَ عَلیٰ هٰؤُلاٰءِ شَهِیداً» و او (محمّد(ص)) گواه گواهان است، و گواهان، همان پیامبرانند».
کلیدواژهها:
امت؛ انبیاء؛ بخل؛ ریا؛عمل؛ قیامت؛ کفر؛ گواهی؛ محمّد(ص)
1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 242، ح 132؛ بحارالانوار، ج 7، ص 313، ح 5.
یَوْمَئِذٍ یَوَدُّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ عَصَوُا اَلرَّسُولَ لَوْ تُسَوّٰی بِهِمُ اَلْأَرْضُ وَ لاٰ یَکْتُمُونَ اَللّٰهَ حَدِیثاً (42)
42
آن روز، کسانی که کفر ورزیده و پیامبر را نافرمانی کردهاند، آرزو میکنند که کاش با خاک یکسان میشدند؛ و سخنی را از خدا کتمان نمیتوانند کرد.
1- نیستی و نابودی، آرزوی کافران و عصیانگران بر پیامبر(ص)، در قیامت
یَوْمَئِذٍ یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ عَصَوُا الرَّسُولَ لَوْ تُسَوّٰی بِهِمُ الْأَرْضُ
«لَوْ» در «لَوْ تُسَوّٰی » به معنای لیت (ای کاش) است، و جملۀ «لَوْ تُسَوّٰی ...» کنایه از هیچ و پوچ شدن است.
2- شرمساری و رسوایی بیاندازۀ کافران به خدا و منکران معاد در قیامت
مٰا ذٰا عَلَیْهِمْ لَوْ آمَنُوا ... یَوْمَئِذٍ یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا ... لَوْ تُسَوّٰی بِهِمُ الْأَرْضُ
به دلیل آیات گذشته، مراد از کفر، کفر به خدا و معاد است.
3- صحنۀ شهادت پیامبر(ص) در قیامت، موجب شرم و تأسف بیاندازۀ کافران
وَ جِئْنٰا بِکَ عَلیٰ هٰؤُلاٰءِ شَهِیداً. یَوْمَئِذٍ یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا ...
لَوْ تُسَوّٰی بِهِمُ الْأَرْضُ
تنوین در «یَوْمَئِذٍ» جانشین مضاف الیه است یعنی: «یوم اذ جئنا بک شهیدا یود...».
4- عصیان از فرمانهای پیامبر(ص)، موجب سرافکندگی و شرمساری مرگبار در قیامت
وَ عَصَوُا الرَّسُولَ لَوْ تُسَوّٰی بِهِمُ الْأَرْضُ
5- انکار رسالت پیامبر اسلام(ص)، موجب سرافکندگی و شرمساری در قیامت
یَوْمَئِذٍ یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ عَصَوُا الرَّسُولَ لَوْ تُسَوّٰی بِهِمُ الْأَرْضُ
«الرَّسُولَ » میتواند از باب تنازع، مفعول «کَفَرُوا» نیز باشد یعنی کفروا بالرسول و عصوه.
6- عصیان از فرمانهای پیامبر(ص)، کفر به آن حضرت است.
یَوْمَئِذٍ یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ عَصَوُا الرَّسُولَ
چنانچه «الرَّسُولَ » ، مفعول «کَفَرُوا» گرفته شود، به نظر میرسد جملۀ «عَصَوُا» ، بیان و تفسیر انکار رسالت باشد؛ یعنی انکار پیامبر(ص) در عمل.
7- لزوم تبعیت از اوامر حکومتی پیامبر(ص).
وَ عَصَوُا الرَّسُولَ
در صورتی نافرمانی از رسول خدا مصداق پیدا میکند که آن حضرت غیر از دستوراتی که از جانب خدا ابلاغ میکند خود نیز دارای اوامری باشد که از آنها به اوامر حکومتی تعبیر میشود.
8- پشیمانی و تأسف شدید کافران در قیامت از کتمان کردن حقایق در دنیا
یَوْمَئِذٍ یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ عَصَوُا الرَّسُولَ ... وَ لاٰ یَکْتُمُونَ اللّٰهَ حَدِیثاً
بنابر اینکه «لاٰ یَکْتُمُونَ » عطف بر جملۀ «تُسَوّٰی » باشد برداشت یاد شده به دست میآید.
9- مردم در قیامت، هیچ حقیقتی را از خداوند پنهان نخواهند ساخت.
وَ لاٰ یَکْتُمُونَ اللّٰهَ حَدِیثاً
برداشت یاد شده بدان احتمال است که «وَ لاٰ یَکْتُمُونَ » عطف بر «یَوَدُّ» باشد، نه عطف بر «تُسَوّٰی » .
10- قیامت، روز بروز نهفتههای درونی انسان
وَ لاٰ یَکْتُمُونَ اللّٰهَ حَدِیثاً
بر این مبنا که جملۀ «وَ لاٰ یَکْتُمُونَ » عطف بر «یَوَدُّ» باشد برداشت مذکور قابل استفاده است.
11- شرمساری و پشیمانی کافران در قیامت، از کتمان حقانیت رسالت پیامبر(ص)
وَ عَصَوُا الرَّسُولَ ... وَ لاٰ یَکْتُمُونَ اللّٰهَ حَدِیثاً
مصداق مورد نظر از کتمان حدیث در آیۀ شریفه، به دلیل «کَفَرُوا وَ عَصَوُا الرَّسُولَ » ، کتمان حقّانیّت پیامبر(ص) است.
کلیدواژهها:
آبرو؛ آخرت؛ آرزو؛ اطاعت؛ اللّه؛ تکذیب؛ زمین؛ عمل؛ قیامت؛ کفر؛ گناه؛ گواهی؛ محمّد(ص)؛ معاد؛ ندامت
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَقْرَبُوا اَلصَّلاٰةَ وَ أَنْتُمْ سُکٰاریٰ حَتّٰی تَعْلَمُوا مٰا تَقُولُونَ وَ لاٰ جُنُباً إِلاّٰ عٰابِرِی سَبِیلٍ حَتَّیٰ تَغْتَسِلُوا وَ إِنْ کُنْتُمْ مَرْضیٰ أَوْ عَلیٰ سَفَرٍ أَوْ جٰاءَ أَحَدٌ مِنْکُمْ مِنَ اَلْغٰائِطِ أَوْ لاٰمَسْتُمُ اَلنِّسٰاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مٰاءً فَتَیَمَّمُوا صَعِیداً طَیِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِکُمْ وَ أَیْدِیکُمْ إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ عَفُوًّا غَفُوراً (43)
43
ای کسانی که ایمان آوردهاید، در حال مستی به نماز نزدیک نشوید تا بدانید چه میگویید، و نه در حال جنابت - مگر آنکه رهگذر باشید - تا اینکه غسل کنید. و اگر بیمار یا مسافر بودید، یا یکی از شما از قضای حاجت آمده است، یا با زنان آمیزش کردهاید و [برای وضو یا غسل] آبی نیافتید، آهنگ زمینی پاک کنید و صورت و دستهایتان را [با آن]مسح نمایید. همانا خدا بسیار با گذشت و آمرزنده است.
1- بطلان نماز در حال مستی
لاٰ تَقْرَبُوا الصَّلاٰةَ وَ أَنْتُمْ سُکٰاریٰ
ظاهراً نهی در «لاٰ تَقْرَبُوا» ، ارشاد به بطلان است، نه تنها بیانگر حرمت تکلیفی.
2- اقامۀ نماز در حال مستی جایز نیست.*
لاٰ تَقْرَبُوا الصَّلاٰةَ وَ أَنْتُمْ سُکٰاریٰ
محتمل است نهی در «لاٰ تَقْرَبُوا» ، نهی مولوی باشد؛ یعنی دلالت بر حرمت تکلیفی کند.
3- وضو، غسل و تیمّم در حال مستی، باطل است.*
لاٰ تَقْرَبُوا الصَّلاٰةَ وَ أَنْتُمْ سُکٰاریٰ
نهی از نزدیک شدن به نماز میتواند اشاره به بطلان وضو و غسل و تیمم نیز باشد، چون نزدیک شدن به نماز با آنها تحقق مییابد.
4- حرمت ورود به مساجد در حال مستی*
لاٰ تَقْرَبُوا الصَّلاٰةَ وَ أَنْتُمْ سُکٰاریٰ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که مراد از «الصَّلاٰةَ » ، - به قرینۀ «إِلاّٰ عٰابِرِی سَبِیلٍ » - جایگاه متعارف نماز، یعنی مساجد باشد.
5- آگاهی کامل به گفتهها، پایان زمان مستی
وَ أَنْتُمْ سُکٰاریٰ حَتّٰی تَعْلَمُوا مٰا تَقُولُونَ
6- جواز و صحت اقامۀ نماز برای انسان مست پس از پایان زمان مستی (آگاهی کامل به اذکار نماز)
لاٰ تَقْرَبُوا الصَّلاٰةَ وَ أَنْتُمْ سُکٰاریٰ حَتّٰی تَعْلَمُوا مٰا تَقُولُونَ
به مناسبت حکم و موضوع مراد از «مٰا تَقُولُونَ » خصوص اذکار نماز میباشد.
7- لزوم خواندن نماز با قرائت صحیح و توجّه به معانی و مفاهیم اذکار آن
لاٰ تَقْرَبُوا الصَّلاٰةَ ... حَتّٰی تَعْلَمُوا مٰا تَقُولُونَ
«حَتّٰی تَعْلَمُوا ...»، بیانگر فلسفۀ حرمت نماز در حال مستی است. بنابراین ادای صحیح کلمات و نیز توجه به معانی آن، ضرورت دارد و به همین خاطر نماز در حال مستی حرام شده است.
8- بیتوجهی به اذکار نماز و مفاهیم آن، فلسفۀ بطلان آن در حال مستی
لاٰ تَقْرَبُوا الصَّلاٰةَ ... حَتّٰی تَعْلَمُوا مٰا تَقُولُونَ
«حَتّٰی تَعْلَمُوا ...» بیانگر علت تحریم و بطلان نماز در حال مستی است.
9- برپایی نماز با حالت حضور قلب امری بایسته و سزاوار
حَتّٰی تَعْلَمُوا مٰا تَقُولُونَ
ملاک حرمت نماز در حال مستی - به دلیل «حَتّٰی تَعْلَمُوا ...» - توجه نداشتن و آگاه نبودن به اذکار نماز است. و این معنا به هنگام غفلت و فقدان حضور قلب نیز وجود دارد.
10- بطلان نماز در حال جنابت
لاٰ تَقْرَبُوا الصَّلاٰةَ ... وَ لاٰ جُنُباً
11- آلودگی و ناپاکی انسان، در حال جنابت
لاٰ تَقْرَبُوا الصَّلاٰةَ ... وَ لاٰ جُنُباً ... حَتَّیٰ تَغْتَسِلُوا
نیاز جنب به غسل حاکی از آلودگی اوست.
12- حرمت ورود جُنب به مسجد
لاٰ تَقْرَبُوا الصَّلاٰةَ ... وَ لاٰ جُنُباً
بنابر اینکه مقصود از «الصَّلاٰةَ » - به قرینۀ «إِلاّٰ عٰابِرِی سَبِیلٍ » - جایگاه متعارف آن، یعنی مساجد باشد برداشت مذکور استفاده میشود.
13- جواز عبور جُنب از مسجد
لاٰ تَقْرَبُوا الصَّلاٰةَ ... وَ لاٰ جُنُباً إِلاّٰ عٰابِرِی سَبِیلٍ
14- جنب، برای برپایی نماز باید غسل کند.
لاٰ تَقْرَبُوا الصَّلاٰةَ ... حَتَّیٰ تَغْتَسِلُوا
15- غسل، رافع جنابت است.
وَ لاٰ جُنُباً ... حَتَّیٰ تَغْتَسِلُوا
16- ضرورت شستن تمامی بدن، برای تحقق غسل
حَتَّیٰ تَغْتَسِلُوا
تعیین نکردن اعضایی خاص برای غسل در مقابل تصریح به مواضع تیمم، بیانگر آن است که در غسل باید تمامی بدن شسته شود.
17- تیمم، موجب رفع جنابت نمیشود.*
وَ لاٰ جُنُباً ... حَتَّیٰ تَغْتَسِلُوا
بر این مبنا که مراد از «عٰابِرِی سَبِیلٍ » مسافر باشد، جملۀ «لاٰ تَقْرَبُوا ...» گویای این است که مسافر جنب با فرض جنابت میتواند نماز بخواند و با توجّه به ذیل آیه، که وظیفۀ مسافر جنب را تیمم قرار داده، معلوم میشود تیمم او رافع جنابتش نیست.
18- وظیفۀ مریضی که آب برای او ضرر داشته باشد، تیمم است.
وَ إِنْ کُنْتُمْ مَرْضیٰ ... فَتَیَمَّمُوا
19- ضرر، از عوامل رفع تکلیف و یا تخفیف آن
وَ إِنْ کُنْتُمْ مَرْضیٰ ... فَتَیَمَّمُوا
20- وظیفۀ مسافری که دسترسی به آب ندارد، تیمم است.
أَوْ عَلیٰ سَفَرٍ ... فَلَمْ تَجِدُوا مٰاءً فَتَیَمَّمُوا
21- خروج بول و غائط، از موجبات وضو و تیمم
أَوْ جٰاءَ أَحَدٌ مِنْکُمْ مِنَ الْغٰائِطِ ... فَلَمْ تَجِدُوا مٰاءً فَتَیَمَّمُوا
«غائط» به محل دفع بول و مدفوع گفته میشود. و آمدن از آن محل، کنایه از خروج بول و مدفوع است.
22- وظیفۀ محدث و جُنُب در صورت نیافتن آب برای برپایی نماز، تیمم است.
أَوْ جٰاءَ أَحَدٌ مِنْکُمْ مِنَ الْغٰائِطِ أَوْ لاٰمَسْتُمُ النِّسٰاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مٰاءً فَتَیَمَّمُوا
23- جماع، از موجبات غسل و یا تیمم
أَوْ لاٰمَسْتُمُ النِّسٰاءَ ... فَتَیَمَّمُوا
24- محدث پس از یافتن آب باید غسل کند و یا وضو بگیرد، هر چند پیش از آن به جهت نبود آب تیمم کرده باشد.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... فَتَیَمَّمُوا
مفهوم جملۀ شرطیۀ «إِنْ کُنْتُمْ ... لاٰمَسْتُمُ ... فَلَمْ تَجِدُوا مٰاءً فَتَیَمَّمُوا» ، این است که در صورت یافتن آب، با تیمم نمیتوان نماز خواند. بنابراین کسی که به آب دسترسی نداشته و تیمم کرده - در صورت یافتن آب - باید غسل کند یا وضو بگیرد.
25- لزوم جستجو برای یافتن آب، قبل از تیمم*
فَلَمْ تَجِدُوا مٰاءً فَتَیَمَّمُوا
نیافتن (فلم تجدوا)، فرع بر جستجوست.
26- رعایت ادب در قرآن نسبت به بیان مسائل جنسی و مانند آن
أَوْ جٰاءَ أَحَدٌ مِنْکُمْ مِنَ الْغٰائِطِ أَوْ لاٰمَسْتُمُ النِّسٰاءَ
27- یاد کردن از مسائل جنسی و مانند آن، باید با زبان کنایه و در لفافه باشد.
أَوْ جٰاءَ أَحَدٌ مِنْکُمْ مِنَ الْغٰائِطِ أَوْ لاٰمَسْتُمُ النِّسٰاءَ
28- تیمّم باید بر زمین پاک، پاکیزه و مباح باشد.
فَتَیَمَّمُوا صَعِیداً طَیِّباً
«صعید» به معنای خاک و یا مطلق زمین است. (قاموس).
«طیب » به معنای پاک از نجاست و پاکیزه از آلودگی است.
برخی برآنند که «طیب » دلالت بر اباحۀ زمین نیز دارد. چون تصرف در مال دیگری، تصرفی غیر طیب است.
29- تیمّم باید بر خاک باشد.
فَتَیَمَّمُوا صَعِیداً
برداشت یاد شده بر این اساس است که مراد از«صعید»تنها خاک باشد و نه مطلق زمین.
30- مسح قسمتی از صورت و دستها، از واجبات تیمم
فَامْسَحُوا بِوُجُوهِکُمْ وَ أَیْدِیکُمْ
چون مفعول مادۀ «مسح » میتواند بدون واسطۀ حرف جرّ باشد، بنابراین آوردن «باء» بر کلمۀ «وجوه » برای تبعیض است. و «أَیْدِیکُمْ » نیز به دلیل مجرور بودن، حکم «وجوه»را در تبعیض داراست.
31- وجوب تقدیم مسح صورت بر دستها در تیمم
فَامْسَحُوا بِوُجُوهِکُمْ وَ أَیْدِیکُمْ
تقدم ذکری «وجه» بر «ایدی »، دلالت بر تقدم آن در انجام تیمم دارد.
32- خداوند، بسیار با گذشت و بسیار آمرزنده است.
إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَفُوًّا غَفُوراً
33- تخفیف احکام برای معذورین، پرتویی از عفو و غفران الهی
فَلَمْ تَجِدُوا مٰاءً ... إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَفُوًّا غَفُوراً
34- ناتوانی، عذر برای مکلف است، نه رافع تکلیف
وَ إِنْ کُنْتُمْ مَرْضیٰ ... فَلَمْ تَجِدُوا ... إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَفُوًّا غَفُوراً
توصیف خداوند به «عفو» و «غفور» پس از مسألۀ تیمم به جای غسل و وضو، بیانگر این است که اصل تکلیف باقی است و خداوند به خاطر عذر مکلّف، وی را خواهد بخشید.
35- «عفو» و «غفور» از اسما و صفات خداوند
إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَفُوًّا غَفُوراً
36- «عن أبی أسامة زید الشحّام قال: قلت لأبی عبداللّه(ع): قول اللّه عزّوجلّ: «لاٰ تَقْرَبُوا الصَّلاٰةَ وَ أَنْتُمْ سُکٰاریٰ » فقال: سکر النوم؛ (1)
ابواسامه گوید: به امام صادق(ع) عرض کردم: [مقصود از مستی در] سخن خداوند عزوجل: «لاٰ تَقْرَبُوا الصَّلاٰةَ وَ أَنْتُمْ سُکٰاریٰ » [چیست؟] فرمود: [مقصود از] مستی خواب است».
37- «عن زُرارة و محمّد بن مسلم عن أبی جعفر(ع) قالا: قلنا له: الحائض و الجنب یدخلان المسجد الّا مجتازَیْن، إنّ اللّه تبارک و تعالی یقول: «وَ لاٰ جُنُباً إِلاّٰ عٰابِرِی سَبِیلٍ حَتَّیٰ تَغْتَسِلُوا» ...؛ (2)
زراره و محمّد بن مسلم گویند: به امام باقر(ع) عرض کردیم:
آیا حائض و جنب میتوانند داخل مسجد بشوند یا نه؟ فرمود:
حایض و جنب نمیتوانند داخل مسجد شوند مگر در صورتی که بخواهند از مسجد بگذرند، خدای تبارک و تعالی میفرماید: «وَ لاٰ جُنُباً إِلاّٰ عٰابِرِی سَبِیلٍ حَتَّیٰ تَغْتَسِلُوا» ...»
38- «عن الحلبیّ عن أبی عبداللّه(ع) قال:
سألته عن قول اللّه عزّوجلّ: «أَوْ لاٰمَسْتُمُ النِّسٰاءَ» فقال: هو الجماع...؛ (3)
حلبی گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزوجل:
«أَوْ لاٰمَسْتُمُ النِّسٰاءَ» پرسیدم، فرمود: مقصود از«ملامسه » (لمس کردن یکدیگر) آمیزش است».
39- «عن الحسین بن أبی طلحة قال:
سألت عبداً صالحاً فی قوله: «أَوْ لاٰمَسْتُمُ النِّسٰاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مٰاءً فَتَیَمَّمُوا صَعِیداً طَیِّباً» ما حدّ ذلک، فإن لم تجدوا بشراء او بغیر شراء، إن وجد قدر وضوء بمائة ألف او بألف و کم بلغ؟
قال: ذلک علی قدر جِدَته؛
حسین بن ابی طلحه گوید: از امام کاظم(ع) درباره سخن خداوند: «أَوْ لاٰمَسْتُمُ النِّسٰاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مٰاءً فَتَیَمَّمُوا صَعِیداً طَیِّباً» پرسیدم: حدّ آن (صدق نیافتن آب) چیست؟ آیا مقصود این است که اگر آب برای خریدن نیافتید، یا بدون خریدن مراد است، [و در صورتی که خریدن مراد باشد] اگر به اندازه وضو آب بیابید [ولی] به قصمت صدهزار [درهم] یا هزار [درهم، آیا باید بخرد، اگر نه، پس تا] چه مبلغ باید برسد؟ فرمود:
مقصود، همۀ اینها به قدر توان مشخص است». (4)
40- «عن أبی أیّوب أبی عبدالله(ع) قال، التیمّم بالصعید لمن لم یجد الماء کمن توضُّ من غدیر من ماء، ألیس الله مقبول:
«فَتَیَمَّمُوا صَعِیداً طَیِّباً» ؟ قال: قلت: فإن
أصاب الماء و هو فی آخر الوقت؟ قال:
فقال: قد مضت صلاته، قال: قلت له:
فیصلّی بالتیمّم صلاةً اخریٰ؟ قال: إذا رأی الماء و کان بقدر علیه انتقض التیمّم؛
ابی ایّوب از امام صادق(ع) روایت کرده که آن حضرت فرمود:
کسی که آب نیابد و با خاک تیمّم کند مانند کسی است که از گودالی از آب وضو بگیرد، مگر نه این است که خداوند میفرماید: «فَتَیَمَّمُوا صَعِیداً طَیِّباً» ؟ گفت: عرض کردم:اگر در آخر وقت به آب دسترسی پیدا کند [آیا باید نمازش را دوباره بخواند]؟ امام فرمود: [وقت] نمازش گذشته است، گوید:
عرض کردم: پس [آیا] میتواند با آن تیمم نماز دیگری بخواهند؟ فرمود: هنگامی که آب ببیند و بتواند آن را به دست بیاورد تیمّم شکسته میشود.» (1)
41- «عن الصّادق(ع) أنّه قال: المصعید، الموضع المرتفع و الطیّب [الموضع] الذی ینحدر عنه الماء؛
از امام صادق(ع) روایت شده که [درباره سخن خداوند:
«فَتَیَمَّمُوا صَعِیداً طَیِّباً» ] فرمود: «صعید مکان بلند است و «طیّب» مکانی است که آب از آن سرازیر میشود.» (2)
کلیدواژهها:
آب؛ آسانی؛ آمیزش؛ ادب؛ اضطرار؛اللّه؛ ایمان؛ باطل؛ بیماری؛ تخلی؛ تکلیف؛ تیمم؛ جنابت؛ حرمت؛ حُکم؛ خاک؛ دست؛ زمین؛ زن؛ سخن؛ سفر؛ صورت؛ ضرر؛ طهارت؛ عجز؛ عذر؛ عفو؛ عَفوّ/اسما و صفات؛ علم؛ غسل؛ قدرت؛ قرآن؛ قرائت؛قلب؛ مستی؛ مسجد؛ مغفرت؛ نماز؛ وجوب؛ وضو
أَ لَمْ تَرَ إِلَی اَلَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ اَلْکِتٰابِ یَشْتَرُونَ اَلضَّلاٰلَةَ وَ یُرِیدُونَ أَنْ تَضِلُّوا اَلسَّبِیلَ (44)
44
آیا به کسانی که بهرهای از کتاب به آنان داده شده است نظر نیفکندهای که خریدار گمراهیاند و میخواهند شما نیز گمراه شوید؟
1- آگاهی ناقص دانشمندان اهل کتاب به کتب آسمانی خویش
أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْکِتٰابِ
ظاهراً «مِنَ » برای تبعیض است و «مِنَ الْکِتٰابِ » ، وصف برای «نَصِیباً» است. یعنی بهرۀ آنان تنها بخشی از کتاب است.
2- آگاهی ناقص دانشمندان یهود به تورات
أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْکِتٰابِ
بدان احتمال که «مِنَ » در «مِنَ الَّذِینَ هٰادُوا - آیة 46 -» بیانیه باشد.
3- آگاهی بر مجموعۀ محتوای کتاب آسمانی، شرط هدایت
أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْکِتٰابِ یَشْتَرُونَ الضَّلاٰلَةَ
به نظر میرسد توصیف اهل کتاب به اینکه تنها بهرهای اندک از کتاب دارند، به منزلۀ دلیلی برای جملۀ «یَشْتَرُونَ الضَّلاٰلَةَ ...» است.
4- اطلاع ناقص از تعالیم الهی، زمینۀ گمراهی
أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْکِتٰابِ یَشْتَرُونَ الضَّلاٰلَةَ
5- عالمان اهل کتاب، خریدار گمراهی در قبال از دست دادن هدایت
أَ لَمْ تَرَ ... یَشْتَرُونَ الضَّلاٰلَةَ
6- سودای هدایت با گمراهی از سوی عالمان دین، امری بس شگفت و نکوهیده
أَ لَمْ تَرَ ... یَشْتَرُونَ الضَّلاٰلَةَ
استفهام در «أَ لَمْ تَرَ» ، به انگیزۀ تعجیب و شگفتی است.
7- بهرۀ عالمان اهل کتاب از کتاب آسمانی خویش، برای راهیابی به هدایت کافی است.
أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْکِتٰابِ یَشْتَرُونَ الضَّلاٰلَةَ
میتوان گفت توصیف اهل کتاب به «أُوتُوا نَصِیباً ...» اشاره به زشتی گمراهی آنان دارد. یعنی با اینکه از کتاب آسمانی بهرهمند بودند، راه ضلالت را برگزیدند.
8- تصمیم عالمان اهل کتاب بر گمراه ساختن مسلمانان
وَ یُرِیدُونَ أَنْ تَضِلُّوا السَّبِیلَ
9- تصمیم عالمان یهود بر گمراه کردن مسلمانان
وَ یُرِیدُونَ أَنْ تَضِلُّوا السَّبِیلَ
10- علمای اهل کتاب، دارای مقام و موقعیتی خاص در صدر اسلام
أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْکِتٰابِ ... وَ یُرِیدُونَ أَنْ تَضِلُّوا السَّبِیلَ
مراد از «أُوتُوا نَصِیباً» عالمان اهل کتاب هستند؛ زیرا علم کتاب در نزد آنهاست. و تصریح خداوند به دشمنی آنان با جملۀ «اللّٰهُ أَعْلَمُ بِأَعْدٰائِکُمْ » ، - در آیۀ بعد - حاکی از موقعیتی است که عالمان اهل کتاب در نزد مسلمانان داشتند.
11- سوء استفادۀ علمای یهود و دانشمندان اهل کتاب از علم و مقام خویش برای گمراهی مسلمانان
أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ ... أَنْ تَضِلُّوا السَّبِیلَ
12- لزوم هشیاری جامعۀ ایمانی در مقابل
تلاش برای گمراه ساختن مسلمانان
أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ ... أَنْ تَضِلُّوا السَّبِیلَ
هدف از بیان تصمیم عالمان یهود، هشیار ساختن مسلمانان نسبت به تلاش پیگیر آن عالمان برای گمراه ساختن جامعۀ ایمانی است.
کلیدواژهها:
اسلام؛ اهل کتاب؛ تجارت؛ تعلیم؛ تورات؛ جامعه؛ جهل؛ دین؛ ضلالت؛ عالمان یهود؛ علم؛ کتابهای آسمانی؛ مسلمانان؛ ملامت؛ هدایت؛ یهود
وَ اَللّٰهُ أَعْلَمُ بِأَعْدٰائِکُمْ وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ وَلِیًّا وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ نَصِیراً (45)
45
و خدا به دشمنان شما داناتر است؛ و کافی است که خدا سرپرست [شما]باشد، و کافی است که خدا یاور [شما]باشد.
1- خداوند، آگاهتر از هر کس، نسبت به دشمنان مسلمانان
وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِأَعْدٰائِکُمْ
2- عالمان یهود، دشمن مسلمانان
أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ ... وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِأَعْدٰائِکُمْ
مراد از «اعداء» به قرینۀ آیۀ قبل و بعد، همان عالمان یهود هستند.
3- ناباوری مسلمانان صدر اسلام، نسبت به دشمنی یهود با آنان
أَ لَمْ تَرَ ... وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِأَعْدٰائِکُمْ
آوردن «أَعْلَمُ » ، با صیغۀ افعل تفضیل، حکایت از ناباوری مسلمانان نسبت به دشمنی عالمان یهود با آنان دارد.
4- مهاجمان به آیین و فرهنگ جامعۀ ایمانی، دشمنان واقعی مسلمانان
وَ یُرِیدُونَ أَنْ تَضِلُّوا السَّبِیلَ . وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِأَعْدٰائِکُمْ
خداوند از آن جهت عالمان یهود را دشمن مسلمانان معرفی میکند که آنان در پی گمراه نمودن مسلمانان بودند (یریدون ان تضلوا).
5- ضرورت توجه به وحی برای شناخت دشمن
وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِأَعْدٰائِکُمْ
6- جایگاه ویژۀ دشمنشناسی در تضمین هدایت و مصونیّت از انحراف
وَ یُرِیدُونَ أَنْ تَضِلُّوا السَّبِیلَ . وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِأَعْدٰائِکُمْ
7- خداوند، دوست و سرپرستی کافی است.
وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ وَلِیًّا
8- خداوند، یاریدهندهای کافی است.
وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ نَصِیراً
9- خداوند، دوست و حامی مؤمنان است.
وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِأَعْدٰائِکُمْ وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ وَلِیًّا وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ نَصِیراً
10- مؤمنان با اعتماد به ولایت و نصرت الهی، نباید از دشمنی مخالفان ضعف و ترسی به خود راه دهند.
وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِأَعْدٰائِکُمْ وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ وَلِیًّا وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ نَصِیراً
هدف از بیان ولایت و نصرت الهی پس از معرفی یهودیان به عنوان دشمن، این است که مبادا مسلمانان با تصور دشمنی یهود از آنان بهراسند.
11- «ولی »و «نصیر»از اسما و صفات خداوند
وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ وَلِیًّا وَ ... نَصِیراً
کلیدواژهها:
اسلام؛ اللّه؛ ایمان؛ ترس؛ دشمنی؛ دوستی؛ دین؛ علم؛ مسلمانان؛ نصرت؛ وحی؛ ولایت؛ولی/اسما و صفات؛ هدایت؛ یهود
مِنَ اَلَّذِینَ هٰادُوا یُحَرِّفُونَ اَلْکَلِمَ عَنْ مَوٰاضِعِهِ وَ یَقُولُونَ سَمِعْنٰا وَ عَصَیْنٰا وَ اِسْمَعْ غَیْرَ مُسْمَعٍ وَ رٰاعِنٰا لَیًّا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَ طَعْناً فِی اَلدِّینِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ قٰالُوا سَمِعْنٰا وَ أَطَعْنٰا وَ اِسْمَعْ وَ اُنْظُرْنٰا لَکٰانَ خَیْراً لَهُمْ وَ أَقْوَمَ وَ لٰکِنْ لَعَنَهُمُ اَللّٰهُ بِکُفْرِهِمْ فَلاٰ یُؤْمِنُونَ إِلاّٰ قَلِیلاً (46)
46
بعضی از یهودیان، کلمات را از جاهای خود تغییر میدهند و میگویند: شنیدیم و مخالفت کردیم، و بشنو که هرگز شنوا نباشی؛ و در حالی که زبانشان را میپیچانند و به دین طعنه میزنند، میگویند: «رٰاعِنٰا» ؛ و اگر آنان میگفتند: شنیدیم و اطاعت کردیم، و بشنو، و [بهجای «رٰاعِنٰا» میگفتند:] «انْظُرْنٰا» ، برایشان بهتر و درستتر بود، ولی خدا آنان را به سبب کفرشان لعنت کرد، در نتیجه جز اندکی ایمان نمیآورند.
1- عالمان یهود، تحریفکنندۀ حقایق و سخنها
مِنَ الَّذِینَ هٰادُوا یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَوٰاضِعِهِ
مراد از «مِنَ الَّذِینَ هٰادُوا» (برخی از یهودیان) عالمان آنها
هستند. چون تحریف از آنان برمیآید.
«کلم »، (جمع «کلمه ») و به معنای سخنها است، مقصود از «کلم » به مناسبت مورد، حقایقی است که تحریف آن در گمراه ساختن مردم مؤثر بوده است.
2- تحریف و تفسیر نابجای تورات از سوی عالمان یهود*
مِنَ الَّذِینَ هٰادُوا یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَوٰاضِعِهِ
برخی برآنند که مراد از «الْکَلِمَ » تورات است. «موضع» (مفرد «مواضع») به معنای جایگاه است و تحریف کلام از جایگاه خود شامل تفسیر غلط هم میشود.
3- تحریف و تفسیر ناصواب گفتهها، از روشهای عالمان یهود برای گمراه ساختن مسلمانان
وَ یُرِیدُونَ أَنْ تَضِلُّوا السَّبِیلَ ... مِنَ الَّذِینَ هٰادُوا یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ
هدف از تحریف و تفسیر ناصواب سخنان از سوی عالمان یهود، به دلیل «أَنْ تَضِلُّوا» ، گمراه ساختن مسلمانان است.
4- تحریف و تحلیل ناصواب گفتهها، نمونهای از دشمنی یهود با مسلمانان
وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِأَعْدٰائِکُمْ ... یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَوٰاضِعِهِ
جملۀ «یُحَرِّفُونَ ...» پس از بیان دشمنی یهود، به منزلۀ دلیل و نشانهای برای اثبات عداوت عالمان یهود نسبت به مسلمانان است.
5- نافرمانی آگاهانه پس از دریافت و شنیدن سخنان پیامبر(ص)، عکسالعمل یهود در برابر آن حضرت
مِنَ الَّذِینَ هٰادُوا ... وَ یَقُولُونَ سَمِعْنٰا وَ عَصَیْنٰا
6- بیاعتنایی و پشت گوش انداختن گفتههای یهود، اتهام آن به پیامبر(ص)
مِنَ الَّذِینَ هٰادُوا ... یَقُولُونَ ... وَ اسْمَعْ غَیْرَ مُسْمَعٍ
بر این مبنا که «غَیْرَ مُسْمَعٍ » اخبار باشد، نه نفرین، جملۀ «اسْمَعْ غَیْرَ مُسْمَعٍ » بدین معناست: ای پیامبر سخنان ما را بشنو، اگر چه تاکنون نسبت به گفتهها و سخنان ما ناشنوا بودی و اعتنایی بدانها نداشتی.
7- درک ننمودن گفتههای یهود، تهمت آنان به پیامبر(ص)
وَ اسْمَعْ غَیْرَ مُسْمَعٍ
برداشت یاد شده بر این مبناست که شنیدن به معنای درک کردن باشد. یعنی درک کن و بفهم آنچه را ما میگوییم؛ اگر چه تاکنون سخنان ما را درک نکردی و نفهمیدی.
8- توهین و نفرین برخی از یهودیان به پیامبر(ص) در ضمن سخن با آن حضرت
مِنَ الَّذِینَ هٰادُوا ... وَ اسْمَعْ غَیْرَ مُسْمَعٍ
«غَیْرَ مُسْمَعٍ » در برداشت یاد شده به معنای انشایی آن گرفته شده است. و مفهوم آن چنین است: خدا تو را کر و ناشنوا قرار دهد. و یا: خدا تو را نفهم گرداند.
9- اهانت برخی یهودیان به پیامبر(ص)، با تغییر لحن خویش در تلفظ کلمه «رٰاعِنٰا»
به «رٰاعِنٰا»
رٰاعِنٰا لَیًّا بِأَلْسِنَتِهِمْ
«رٰاعِنٰا» به معنی به ما توجه کن و «راعینا» به معنی «چوپان ما» است. یهودیان کلمۀ «رٰاعِنٰا» را به گونهای تلفظ میکردند که معنای «راعینا» برای شنونده تداعی میشد.
10- استهزای یهود نسبت به پیامبر(ص) و اسلام
مِنَ الَّذِینَ هٰادُوا ... یَقُولُونَ سَمِعْنٰا وَ عَصَیْنٰا وَ اسْمَعْ غَیْرَ مُسْمَعٍ وَ رٰاعِنٰا لَیًّا بِأَلْسِنَتِهِمْ
11- گفتههای یهود با پیامبر(ص)، آمیخته با عیبجویی به آیین اسلام
رٰاعِنٰا لَیًّا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَ طَعْناً فِی الدِّینِ
«طَعْناً فِی الدِّینِ » به معنای ضربه وارد کردن در دین با ناسزاگویی و عیبجویی است. گفتنی است که «طَعْناً» حال برای فاعل «یَقُولُونَ » است؛ یعنی «یقولون کذا طاعنین فی الدین ».
12- یهود، در صدد وارد ساختن ضربه به اسلام
وَ طَعْناً فِی الدِّینِ
13- تشبیه وحی و سخنان پیامبر(ص) به های و هوی چوپانها، طعن یهود بر دین اسلام
رٰاعِنٰا لَیًّا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَ طَعْناً فِی الدِّینِ
هدف شوم یهودیان از چوپان خواندن پیامبر(ص) میتواند تشبیه دعوت و سخنان او به های و هوی چوپانها باشد.
14- به کارگیری کلمات دو پهلو و چند معنی، شیوۀ برخی از یهودیان برای استهزای پیامبر(ص) و طعن بر اسلام
وَ اسْمَعْ غَیْرَ مُسْمَعٍ ... رٰاعِنٰا لَیًّا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَ طَعْناً فِی الدِّینِ
کلمۀ «مُسْمَعٍ » ، از مصدر اسماع، دارای دو معنای متضاد است:
یکی شنیدن و فهمیدن و دیگری دشنام دادن و ناسزا گفتن. و جملۀ راعنا با اندکی انحراف زبان میتواند معنای «چوبان ما» را به ذهن شنونده القا کند.
15- نفاق و دورویی قوم یهود
یَقُولُونَ سَمِعْنٰا وَ عَصَیْنٰا وَ اسْمَعْ غَیْرَ مُسْمَعٍ وَ رٰاعِنٰا
16- خیر و صلاح یهود در گوش سپردن به گفتههای پیامبر(ص) و فرمانبرداری از آن حضرت
وَ لَوْ أَنَّهُمْ قٰالُوا سَمِعْنٰا وَ أَطَعْنٰا ... لَکٰانَ خَیْراً لَهُمْ
17- گوش سپردن به سخنان پیامبر(ص) و اطاعت از او، مایۀ سعادت و قوام انسانها
وَ لَوْ أَنَّهُمْ قٰالُوا سَمِعْنٰا وَ أَطَعْنٰا ... لَکٰانَ خَیْراً لَهُمْ وَ أَقْوَمَ
18- خیر و قوام یهود، در پرهیز از سخنان مبهم، دو پهلو و تمسخرآمیز در برابر پیامبر(ص)
وَ لَوْ أَنَّهُمْ قٰالُوا ... وَ اسْمَعْ وَ انْظُرْنٰا لَکٰانَ خَیْراً لَهُمْ وَ أَقْوَمَ
19- یهودیان تحریفگر - به پندار خیر و صلاح خویش - در صدد آزار رساندن به
پیامبر(ص) و ضربه زدن به اسلام بودند.
مِنَ الَّذِینَ هٰادُوا ... لَکٰانَ خَیْراً لَهُمْ وَ أَقْوَمَ
20- گرفتاری برخی از یهود به لعنت خداوند
وَ لٰکِنْ لَعَنَهُمُ اللّٰهُ بِکُفْرِهِمْ
21- کفر یهود، عامل گرفتاری آنان به لعنت و نفرین الهی
مِنَ الَّذِینَ هٰادُوا ... لَعَنَهُمُ اللّٰهُ بِکُفْرِهِمْ
22- تحریفگری، استهزا و ناسزاگویی یهود به اسلام و پیامبر(ص)، نمودی از کفر آنان
مِنَ الَّذِینَ هٰادُوا یُحَرِّفُونَ ... سَمِعْنٰا وَ عَصَیْنٰا ... لَعَنَهُمُ اللّٰهُ بِکُفْرِهِمْ
23- یهودیان، جز اندکی از آنان، هرگز به راه خیر و قوام روی نخواهند آورد.
لَکٰانَ خَیْراً لَهُمْ وَ أَقْوَمَ وَ لٰکِنْ لَعَنَهُمُ اللّٰهُ بِکُفْرِهِمْ فَلاٰ یُؤْمِنُونَ إِلاّٰ قَلِیلاً
24- تنها اندکی از یهود به اسلام و پیامبر(ص) ایمان خواهند آورد.
وَ لٰکِنْ لَعَنَهُمُ اللّٰهُ بِکُفْرِهِمْ فَلاٰ یُؤْمِنُونَ إِلاّٰ قَلِیلاً
25- امکان ایمان و هدایت، حتی برای گرفتاران به لعنت الهی
وَ لٰکِنْ لَعَنَهُمُ اللّٰهُ بِکُفْرِهِمْ فَلاٰ یُؤْمِنُونَ إِلاّٰ قَلِیلاً
بنابر اینکه «قَلِیلاً» استثناء از فاعل «یُؤْمِنُونَ » باشد، مفهوم جملۀ «لَعَنَهُمُ اللّٰهُ » چنین میشود که عدۀ قلیلی از لعنتشدگان موفق به ایمان خواهند شد.
26- گروهی اندک از یهود کافر نشدند و مورد لعنت الهی قرار نگرفتند.
وَ لٰکِنْ لَعَنَهُمُ اللّٰهُ بِکُفْرِهِمْ ... إِلاّٰ قَلِیلاً
برداشت یاد شده بدان احتمال است که «قلیل » استثناء از مفعول در «لَعَنَهُمُ اللّٰهُ » باشد. نصب «قَلِیلاً» این احتمال را تأیید میکند.
27- گرفتاری یهود به لعنت الهی، موجب دوری آنان از ایمان به پیامبر(ص) و اسلام
لَعَنَهُمُ اللّٰهُ بِکُفْرِهِمْ فَلاٰ یُؤْمِنُونَ إِلاّٰ قَلِیلاً
28- لعنت الهی، زمینۀ محرومیت از هدایت و ایمان
لَعَنَهُمُ اللّٰهُ بِکُفْرِهِمْ فَلاٰ یُؤْمِنُونَ إِلاّٰ قَلِیلاً
کلیدواژهها:
اذیت؛ استهزاء؛ اسلام؛ اطاعت؛ افترا؛ اللّه؛ اهانت؛ ایمان؛ تحریف؛ تورات؛ دشمنی؛ رستگاری؛ زبان؛ سخن؛ ضلالت؛ عیب جویی؛ کفر؛ گناه؛ لعن؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ مصلحت؛ نفاق؛ نفرین؛ هدایت؛ یهود
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْکِتٰابَ آمِنُوا بِمٰا نَزَّلْنٰا مُصَدِّقاً لِمٰا مَعَکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّهٰا عَلیٰ أَدْبٰارِهٰا أَوْ نَلْعَنَهُمْ کَمٰا لَعَنّٰا أَصْحٰابَ اَلسَّبْتِ وَ کٰانَ أَمْرُ اَللّٰهِ مَفْعُولاً (47)
47
ای کسانی که به شما کتاب [آسمانی]داده شده است، به آنچه نازل کردهایم و تصدیق کنندۀ همان [کتابی]است که با شماست ایمان بیاورید، پیش از آن که چهرههایی را محو کنیم و آنها را به پشت برگردانیم، یا آنان را لعنت کنیم، چنان که «اصحاب سبت » را لعنت کردیم، و کار خدا انجام شدنی است.
1- دعوت خداوند از اهل کتاب برای ایمان آوردن به قرآن
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ آمِنُوا بِمٰا نَزَّلْنٰا
2- فرمان خداوند به وحدت و یکپارچه شدن پیروان ادیان الهی بر محور قرآن
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ آمِنُوا بِمٰا نَزَّلْنٰا
3- آشنایی اهل کتاب با وحی و کتب آسمانی، مقتضی ایمان آوردن آنان به قرآن
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ آمِنُوا بِمٰا نَزَّلْنٰا
مخاطب قراردادن یهود و نصارا با عنوان اهل کتاب و تصریح به اینکه قرآن از جانب خداوند است، استدلالی بر لزوم ایمان آوردن اهل کتاب به قرآن است.
4- ایمان به قرآن، از وظایف اهل کتاب
آمِنُوا بِمٰا نَزَّلْنٰا
5- گواهی قرآن بر حقانیّت تورات و انجیل
آمِنُوا بِمٰا نَزَّلْنٰا مُصَدِّقاً لِمٰا مَعَکُمْ
6- مصونیّت تورات و انجیل از تحریف تا عصر نزول قرآن
بِمٰا نَزَّلْنٰا مُصَدِّقاً لِمٰا مَعَکُمْ
مراد از «لِمٰا مَعَکُمْ » ، همان تورات و انجیلی است که در دسترس اهل کتاب بوده و قرآن آن را تصدیق کرده و بر حقانیّت آن گواهی داده است.
7- نزول قرآن، دلیل و گواه حقانیّت تورات و انجیل
نَزَّلْنٰا مُصَدِّقاً لِمٰا مَعَکُمْ
مصدق بودن قرآن میتواند به این معنا باشد که آمدن قرآن از جمله دلایل حقانیّت تورات و انجیل است. زیرا در آن دو کتاب، وعدۀ آمدن قرآن داده شده است.
8- تورات و انجیل، حاوی بشارت به آمدن پیامبر(ص) و قرآن
نَزَّلْنٰا مُصَدِّقاً لِمٰا مَعَکُمْ
9- تأیید قرآن بر درستی و راستی تورات و انجیل، نشانۀ حقانیّت آن و راهبر اهل کتاب بر ایمان آوردن به آن
آمِنُوا بِمٰا نَزَّلْنٰا مُصَدِّقاً لِمٰا مَعَکُمْ
«مُصَدِّقاً لِمٰا مَعَکُمْ » پس از دعوت اهل کتاب به ایمان به منزلۀ دلیلی است فراروی آنان برای باور به حقانیّت قرآن و لزوم ایمان آوردن به آن.
10- هشدار خداوند به اهل کتاب، در مورد مسخ انسانیّت آنان در صورت ایمان نیاوردن به قرآن
آمِنُوا ... مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّهٰا عَلیٰ أَدْبٰارِهٰا أَوْ نَلْعَنَهُمْ
«طمس »به معنای نابود کردن اثر چیزی است، و «وجه » به معنای صورت میباشد. مراد از «وجوه » نیز به دلیل برگشت ضمیر «هم»به آن، افراد انسان است؛ البته به لحاظ شخصیّت انسانی آنان و نه به لحاظ جسم ایشان.
11- خواری و ذلت و از دست دادن منزلت اجتماعی، پیامد انکار قرآن از سوی اهل کتاب
آمِنُوا ... مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّهٰا عَلیٰ أَدْبٰارِهٰا
برداشت یاد شده بدان احتمال است که مراد از «وجوه»، وجاهتها باشد. بر این مبنا «فَنَرُدَّهٰا» به این معناست که آن وجاهتها مبدّل به ذلت و خواری میگردد.
12- انحراف فکر و اندیشه و مسخ شخصیّت، پیامد کفر به قرآن*
آمَنُوا ... مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّهٰا عَلیٰ أَدْبٰارِهٰا
«وجوه»(صورتها) به اعتبار اینکه مجمع تمامی حواس آدمی است، میتواند کنایه از درک و فهم باشد.
13- اسلاف انسان، دارای شکل و صورتی غیر از انسان کنونی*
فَنَرُدَّهٰا عَلیٰ أَدْبٰارِهٰا
کلمۀ «ادبار»، جمع «دبر»، به معنای پشت و عقب است. و احتمال دارد مراد از آن، اسلاف انسانها باشد و تهدید الهی به بازگرداندن انسان به آن اسلاف، نشانۀ همانند نبودن صورت انسانهای فعلی با گذشتگان است.
14- مسخ چهرۀ انسانی گروهی از اهل کتاب (سران و عالمان) در قیامت
مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّهٰا عَلیٰ أَدْبٰارِهٰا
نکره بودن «وجوه » حاکی از آن است که این عقوبت (مسخ چهرۀ انسانی) برای تمامی مخاطبان نیست. لازم به ذکر است
که برخی از مفسران تحقق این معنی را در قیامت میدانند.
15- هشدار خداوند به اهل کتاب در مورد گرفتاری آنان به لعن الهی در صورت کفر به قرآن
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ ... أَوْ نَلْعَنَهُمْ کَمٰا لَعَنّٰا أَصْحٰابَ السَّبْتِ
16- گرفتاری اصحاب سبت به لعنت الهی
کَمٰا لَعَنّٰا أَصْحٰابَ السَّبْتِ
17- کافران به قرآن در خطر گرفتاری به لعنتی، همسان لعنتی که اصحاب سبت بدان گرفتار شدند.
آمِنُوا ... أَوْ نَلْعَنَهُمْ کَمٰا لَعَنّٰا أَصْحٰابَ السَّبْتِ
18- لعنت الهی، گوناگون و دارای نمودهای متفاوت
لَعَنَهُمُ اللّٰهُ ... فَلاٰ یُؤْمِنُونَ ... أَوْ نَلْعَنَهُمْ کَمٰا لَعَنّٰا أَصْحٰابَ السَّبْتِ
19- سرگذشت اصحاب سَبت (مسخ شدن به میمون) عبرت و اندرزی برای کافران به قرآن از اهل کتاب
أَوْ نَلْعَنَهُمْ کَمٰا لَعَنّٰا أَصْحٰابَ السَّبْتِ
20- تخلفناپذیری امر و قضای الهی
وَ کٰانَ أَمْرُ اللّٰهِ مَفْعُولاً
21- مسخ و یا لعنت کافرانِ به قرآن از اهل کتاب، امری حتمی و قضایی تخلفناپذیر
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ آمِنُوا ... مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً ... وَ کٰانَ أَمْرُ اللّٰهِ مَفْعُولاً
22- عن أبی جعفر(ع) انّ المعنی أن نطمسها عن الهدی فنردّها علی أدبارها فی ضلالتها ذمّاً بأنّها لاتفلح أبداً؛ (1)
از امام باقر(ع)[دربارۀ سخن خداوند: «مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّهٰا عَلیٰ أَدْبٰارِهٰا ] روایت شده است : معنایش این است که ما آن چهره ها رای از هدایت محو می سازیم آن گاه آنها را در گمراهی شان به و اپس بر می گردانیم ؛ مقصود، مذمت آنهاست به این که آنها هرگز رستگار نخواهند شد».
کلیدواژهها:
اتحاد؛ اصحاب سبت؛ امر الهی؛ انجیل؛ انسان؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ بشارت؛ تحریف؛ تحول انواع؛ تعلیم؛ تکذیب؛ تورات؛ دین؛ ذلت؛ رستگاری؛سنت؛؛ ضلالت؛ عبرت؛ علم؛ قرآن؛ قصه در قرآن؛ قیامت؛ کتاب؛ کفر؛ گواهی؛ لعن؛ محمّد(ص)؛ مسخ؛ میمون؛ نیاکان
1) 1) . مجمع البیان، ج 3، ص 86؛ نورالثقلین، ج 1، ص 487، ح 280.
إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ مٰا دُونَ ذٰلِکَ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللّٰهِ فَقَدِ اِفْتَریٰ إِثْماً عَظِیماً (48)
48
بیتردید، خدا این [گناه]را که به او شرک ورزیده شود نمیآمرزد، و جز آن را برای هر که بخواهد میآمرزد. و هر کس به خداشرک ورزد، افترا و گناهی بزرگ مرتکب شده است.
1- شرک، انحراف و گناهی غیر قابل آمرزش
إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ
2- کفر به قرآن به مثابۀ شرک به خداوند است.
آمِنُوا بِمٰا نَزَّلْنٰا ... إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ
جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ ...» تهدیدی برای کافران به قرآن است. بنابراین کفر به قرآن باید مصداقی از شرک به خدا باشد و یا به منزلۀ شرک به او.
3- اهل کتاب، مردمی مشرک، به خاطر کفر به قرآن
فَلاٰ یُؤْمِنُونَ إِلاّٰ قَلِیلاً ... یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ آمِنُوا بِمٰا نَزَّلْنٰا ... إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ
4- دینسازان و مروجان آیینهای منسوخ، در حقیقت خود را در رتبۀ خدا و شریک او قرار دادهاند.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ آمِنُوا بِمٰا نَزَّلْنٰا ... إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ
5- هر گناهی - غیر از شرک - قابل آمرزش و مغفرت
وَ یَغْفِرُ مٰا دُونَ ذٰلِکَ لِمَنْ یَشٰاءُ
کلمۀ «دُونَ » به معنای غیر است.
6- آمرزش گناهان، منوط به مشیت خداوند است.
وَ یَغْفِرُ مٰا دُونَ ذٰلِکَ لِمَنْ یَشٰاءُ
7- لزوم قرین ساختن خوف و رجا در ابلاغ مغفرت الهی به مردم
وَ یَغْفِرُ مٰا دُونَ ذٰلِکَ لِمَنْ یَشٰاءُ
چون خداوند در عین امیدوار ساختن مردم به آمرزش، آن را مشروط به مشیت کرده تا حالت خوف به طور کلّی زایل نشود.
8- پندار وجود شریک برای خدا، افترا و نسبتی ناروا
وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللّٰهِ فَقَدِ افْتَریٰ
9- شرک به خدا، گناهی بزرگ
وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللّٰهِ فَقَدِ افْتَریٰ إِثْماً عَظِیماً
10- گناهان، دارای مراتب مختلف و متفاوت
إِثْماً عَظِیماً
11- «عن أبی عبدالله(ع) قال: «إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ مٰا دُونَ ذٰلِکَ لِمَنْ یَشٰاءُ» الکبائر فی سواها...؛ (1)
از امام صادق(ع) روایت شده که [پس از قرائت سخن خداوند:] «إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ مٰا دُونَ ذٰلِکَ لِمَنْ یَشٰاءُ» فرمود: [مقصود از «مٰا دُونَ ذٰلِکَ » ] گناهان کبیره و غیر کبیره است».
12- «عن عُبَید بن زُرارة قال: قلت لأبی عبدالله(ع): أخبر فی عن الکبائر قال: هی خمس و هنّ مما أوجب الله علیهنّ النار قال الله عزّوجلّ: «إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ ...؛ (2)
عبید بن زراره گوید: به امام صادق(ع) عرض کردم: مرا از گناهان کبیره آگاه کن، فرمود: گناهان کبیره پنج تا است و آنها گناهانی هستند که خداوند در مقابل آنها آتش دوزخ را واجب نموده است، [یکی از آنها گناه شرک است،] خداوند عزوجل فرمود: «إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ »
کلیدواژهها:
افترا؛ اللّه؛ امید؛ اهل کتاب؛ تبلیغ؛ ترس؛ جهنم؛ دین؛ شرک؛ کبیره؛ کفر؛ کیفر؛ گناه؛ مشیت خدا؛ مغفرت؛ نسخ
أَ لَمْ تَرَ إِلَی اَلَّذِینَ یُزَکُّونَ أَنْفُسَهُمْ بَلِ اَللّٰهُ یُزَکِّی مَنْ یَشٰاءُ وَ لاٰ یُظْلَمُونَ فَتِیلاً (49)
49
آیا به کسانی [از یهود]که خود را پاک میشمارند نظر نیفکندهای؟ [چنین نیست،]بلکه خداست که هر که را بخواهد پاک میگرداند، و آنان به اندازۀ رشتۀ هستۀ خرمایی ستم نمیبینند.
1- پیراستگی از آلودگی و انحراف، ادعای گروهی از اهل کتاب (یهود)
أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ یُزَکُّونَ أَنْفُسَهُمْ
تزکیه به معنای برطرف کردن رذایل و بدیها است و گاهی در انتساب پاکی و طهارت معنوی نیز به کار برده میشود. یعنی پاک شمردن و منزه دانستن. برداشت فوق بر اساس معنای دوم
است. گفتنی است با توجه به آیات پیشین و نیز آیات بعدی به دست میآید که مراد از «الَّذِینَ یُزَکُّونَ » یهود و یا گروهی از آنان است.
2- تزکیه و پیراسته نمودن جانها از آلودگی، از شؤون خداوند است.
بَلِ اللّٰهُ یُزَکِّی مَنْ یَشٰاءُ
3- خداوند بر اساس مشیّتش انسان را از آلودگی پاک میسازد و رشد میدهد.
بَلِ اللّٰهُ یُزَکِّی مَنْ یَشٰاءُ
4- یهودیان عصر پیامبر(ص) - علی رغم ادعایشان - هرگز منزّه نبودند و نزد خدا منزلتی نداشتند.
أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ یُزَکُّونَ أَنْفُسَهُمْ بَلِ اللّٰهُ یُزَکِّی مَنْ یَشٰاءُ
5- خداوند نخواسته است که یهودیان کفرپیشه، از آلودگیها پیراسته گردند و تزکیه شوند.
یُزَکُّونَ أَنْفُسَهُمْ بَلِ اللّٰهُ یُزَکِّی مَنْ یَشٰاءُ
6- تعیین ملاک و میزان پیراستگی و رشد یافتگی، کار خداوند است.
بَلِ اللّٰهُ یُزَکِّی مَنْ یَشٰاءُ
اگر مراد از «تزکیه»پاک دانستن و شهادت به پاکی باشد، تزکیۀ خداوند به تعیین ملاک خواهد بود؛ چون خداوند غالباً شهادت به پاکی فرد و یا گروهی خاص نمیدهد، بلکه ملاکها را مشخص میکند.
7- پاک و پیراسته دانستن خویش و یا دیگران، بدون دلیلی مستند به خداوند، ناروا و دخالت در شؤون خداوند است.
أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ یُزَکُّونَ أَنْفُسَهُمْ بَلِ اللّٰهُ یُزَکِّی مَنْ یَشٰاءُ
8- ناپسندی خودستایی و ادعای رشدیافتگی و کمال
أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ یُزَکُّونَ أَنْفُسَهُمْ بَلِ اللّٰهُ یُزَکِّی مَنْ یَشٰاءُ
9- شهادت بر پاکی و پیراستگی انسان از ناپاکیها، از شؤون خداوند است.
بَلِ اللّٰهُ یُزَکِّی مَنْ یَشٰاءُ
برداشت یاد شده با توجه به معنای دیگر «تزکیه»(پاک دانستن و نسبت دادن طهارت) میباشد.
10- خداوند، ذرهای ستم به کسی روا نمیدارد.
وَ لاٰ یُظْلَمُونَ فَتِیلاً
11- مشیّت الهی در اعطای کمال و رشد و تنزیه انسانها، گزاف و بدون دلیل نیست.
بَلِ اللّٰهُ یُزَکِّی مَنْ یَشٰاءُ وَ لاٰ یُظْلَمُونَ فَتِیلاً
12- خداوند، در اعطای رشد و کمال لایق
به انسانها، هیچ ستمی نمیکند.
بَلِ اللّٰهُ یُزَکِّی مَنْ یَشٰاءُ وَ لاٰ یُظْلَمُونَ فَتِیلاً
13- شهادت خدا بر پاکی و طهارت انسان و نیز ملاکهای تعیین شده از سوی او برای پیراستگی، گزاف و بدون دلیل نیست.
بَلِ اللّٰهُ یُزَکِّی مَنْ یَشٰاءُ وَ لاٰ یُظْلَمُونَ فَتِیلاً
14- شهادت خدا بر ناپاکی یهودیان کفرپیشه، هرگز ستمی به آنها نیست.
أَ لَمْ تَرَ ... بَلِ اللّٰهُ یُزَکِّی مَنْ یَشٰاءُ وَ لاٰ یُظْلَمُونَ فَتِیلاً
15- خداوند در اعطا نکردن کمال و پاک ننمودن یهودیان کفرپیشه، هرگز ستمی به آنها نکرده است.
أَ لَمْ تَرَ ... بَلِ اللّٰهُ یُزَکِّی مَنْ یَشٰاءُ وَ لاٰ یُظْلَمُونَ فَتِیلاً
16- عن أبی جعفر(ع) أنّهم الیهود و النصاری؛ (1)
از امام باقر(ع) [دربارۀ سخن خداوند: «أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ یُزَکُّونَ أَنْفُسَهُمْ » ] روایت شده است: اینان یهود و نصارا هستند».
کلیدواژهها:
اسلام؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ اهل کتاب؛ تزکیه؛ خرما؛ رشد؛ طهارت؛ ظلم؛ عدل؛ عمل؛ کفر؛ گواهی؛ مسیحیت؛ مشیت خدا؛ ملامت؛ یهود
اُنْظُرْ کَیْفَ یَفْتَرُونَ عَلَی اَللّٰهِ اَلْکَذِبَ وَ کَفیٰ بِهِ إِثْماً مُبِیناً (50)
50
ببین چگونه بر خدا دروغ میبندند! و همین بس که این یک گناه آشکار است.
1- یهود، داعیهدار نسبتهایی ناروا به خداوند، علی رغم علم و آگاهی به کذب و بطلان آن نسبتها
اُنْظُرْ کَیْفَ یَفْتَرُونَ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ
ضمیر در «یَفْتَرُونَ » به «الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ » برمیگردد، و مراد از آن به قرینۀ آیات گذشته یهودیان هستند.
2- علم و آگاهی یهود به بطلان افتراهای خویش بر خداوند*
اُنْظُرْ کَیْفَ یَفْتَرُونَ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ
چون افترا به معنای دروغ بستن است، آوردن کلمۀ «الْکَذِبَ » برای تفهیم این معناست که یهودیان با اینکه میدانند - مثلاً - خداوند به آنها امتیازی نداده، آن را به خدا نسبت میدهند.
3- پیامبر(ص)، موظف به شناخت و
1) 1) . تفسیر تبیان، ج 3، ص 220؛ نورالثقلین، ج 1، ص 489، ح 295.
ارزیابی عقاید و اعمال اهل کتاب
أَ لَمْ تَرَ ... اُنْظُرْ کَیْفَ یَفْتَرُونَ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ
4- هر نوع شرک به خدا، افترا و نسبتی دروغین بر اوست.
وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللّٰهِ فَقَدِ افْتَریٰ ... اُنْظُرْ کَیْفَ یَفْتَرُونَ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ
5- یهود، مورد سرزنش خداوند به خاطر نسبتهای دروغ به ساحت او
اُنْظُرْ کَیْفَ یَفْتَرُونَ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ
6- ادعای یهود مبنی بر پاک و پیراستگی خویش در پیشگاه خداوند، افترا بر اوست.
أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ یُزَکُّونَ ... اُنْظُرْ کَیْفَ یَفْتَرُونَ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ
با توجه به ارتباط آیه با آیۀ قبل، ادعای پاکی و رشدیافتگی یهود میتواند از مصادیق مورد نظر از افترا بر خدا باشد. چون مدعی بودند که این پیراستگی را خداوند به آنها داده است.
7- افترای یهود بر خداوند دلیل آلودگی آنان و پیراسته نبودنشان از انحراف
أَ لَمْ تَرَ ... اُنْظُرْ کَیْفَ یَفْتَرُونَ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ
جملۀ «انْظُرْ کَیْفَ» میتواند دلیلی باشد بر اثبات عدم تزکیۀ یهودیان که در آیۀ قبل مطرح شده است.
8- افترا بر خدا، گناهی آشکار و بزرگ
وَ کَفیٰ بِهِ إِثْماً مُبِیناً
9- افترا بر خدا، از عوامل مؤثر در بازماندن از رشد و کمال
أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ یُزَکُّونَ ... اُنْظُرْ کَیْفَ یَفْتَرُونَ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ وَ کَفیٰ بِهِ إِثْماً مُبِیناً
«اثم »در لغت به معنای چیزی است که آدمی را از ثواب و صلاح بازمیدارد و مصداق ثواب و صلاح به دلیل آیۀ قبل، تزکیۀ نفس و پیمودن راه کمال است.
کلیدواژهها:
افترا؛ اللّه؛ اهل کتاب؛ دروغ؛ رشد؛ شرک؛ طهارت؛ کبیره؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ ملامت؛ یهود
أَ لَمْ تَرَ إِلَی اَلَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ اَلْکِتٰابِ یُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ اَلطّٰاغُوتِ وَ یَقُولُونَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا هٰؤُلاٰءِ أَهْدیٰ مِنَ اَلَّذِینَ آمَنُوا سَبِیلاً (51)
51
آیا به کسانی [از یهود]که نصیبی از کتاب به آنان داده شده است نظر نیفکندهای که به «جبت » و «طاغوت » ایمان میآورند و دربارۀ آنان که کفر ورزیدهاند میگویند: اینان هدایت یافتهترند از کسانی که [به عنوان مسلمان]ایمان آوردهاند؟
1- بهرۀ اندک علمای یهود از تورات
أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْکِتٰابِ
مراد از «الَّذِینَ أُوتُوا ...» عالمان یهود میباشد. کلمۀ «نَصِیباً» با توجّه به نکره بودن آن، دلالت بر بهرۀ اندک دارد.
2- گرایش و ایمان برخی اهل کتاب و علمای یهود به جبت (معبودی غیر از خدا) و طاغوت
أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْکِتٰابِ یُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطّٰاغُوتِ
«جبت »در لغت به معنای هر چیزی است که در آن خیری نباشد و نیز به معبودی غیر از خدا گفته میشود.
3- بهرهمندی ناقص و غیر جامع از کتب آسمانی، زمینۀ انحراف و کجاندیشی
أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْکِتٰابِ یُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطّٰاغُوتِ
«نَصِیباً مِنَ الْکِتٰابِ » ، که به معنای بهرۀ اندک است، در مقام تعلیل برای جملۀ «یُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطّٰاغُوتِ » میباشد.
4- شرک برخی از اهل کتاب (علمای یهود)، علی رغم بهرهمندی آنان از کتابهای آسمانی
أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْکِتٰابِ یُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطّٰاغُوتِ
جملۀ «أُوتُوا نَصِیباً ...» میتواند اشاره به علّت سرزنش و اعتراضی باشد که از جملۀ «أَ لَمْ تَرَ ...» به دست میآید. یعنی چگونه است که از کتاب خداوند بهرهمند هستند، ولی کافر و مشرک میشوند.
5- شرک و کفر عالمان به کتابهای آسمانی، دور از انتظار و مایۀ شگفتی
أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْکِتٰابِ یُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطّٰاغُوتِ
6- هشدار خداوند به مؤمنان در مورد خطر گرایش آنان به کفر و شرک
أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْکِتٰابِ یُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطّٰاغُوتِ
مخاطب قرار دادن مؤمنان و سپس بیان سرنوشت شرکآلود اهل کتاب، تعریضی به مخاطبان است که چنین خطری شما را نیز تهدید میکند پس هشیار باشید.
7- دعوت قرآن به تحقیق در احوال پیروان ادیان گذشته، برای درسآموزی و عبرت از آنان
أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْکِتٰابِ یُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطّٰاغُوتِ
8- تناقض آشکار میان ادعاهای اهل کتاب (عالمان یهود) و عمل آنان
أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْکِتٰابِ یُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطّٰاغُوتِ
خداوند از یکسو یهودیان را به دارا بودن کتاب آسمانی - که طبعاً کتاب توحید است - توصیف کرده و از سوی دیگر شرک آنان را گوشزد کرده تا تناقض در ادعا و عمل یهودیان را به آنان و به مسلمانان تفهیم کند.
9- برخی از اهل کتاب، مشرکان مکّه را هدایتیافتهتر از مسلمانان قلمداد میکردند.
وَ یَقُولُونَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا هٰؤُلاٰءِ أَهْدیٰ مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا سَبِیلاً
10- داوری ظالمانۀ علمای یهود دربارۀ مسلمانان
أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ ... وَ یَقُولُونَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا هٰؤُلاٰءِ أَهْدیٰ مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا سَبِیلاً
11- موضعگیری مشترک عالمان یهود و مشرکان مکه علیه اهل ایمان
أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ ... وَ یَقُولُونَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا هٰؤُلاٰءِ أَهْدیٰ مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا سَبِیلاً
12- نکوهش اهل کتاب (علمای یهود) از سوی خداوند، به خاطر قضاوت ظالمانه آنان دربارۀ مؤمنان و سازش با کافران
أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْکِتٰابِ یُؤْمِنُونَ
جملۀ «أَ لَمْ تَرَ ...» دارای لحن مذمتگونه و اعتراضآمیز است.
کلیدواژهها:
اهل کتاب؛ ایمان؛ تاریخ؛ تورات؛ جبت؛ حییی بن اخطب؛ شرک؛ طاغوت؛ ظلم؛ عبرت؛ علم؛ قضا؛ کتاب؛ کتابهای آسمانی؛ کعب بن اشرف؛ کفر؛ مسلمانان؛ مکه؛ ملامت؛ نفاق؛ یهود
أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ لَعَنَهُمُ اَللّٰهُ وَ مَنْ یَلْعَنِ اَللّٰهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِیراً (52)
52
اینان کسانیاند که خدا لعنتشان کرده است، و هر که را خدا لعنت کند، هرگز یاوری برای او نخواهی یافت.
1- اهل کتاب (علمای یهود) مورد لعن خداوند به خاطر حقپوشی و همسویی با کفار، علیه مسلمانان
أَ لَمْ تَرَ ... أُولٰئِکَ الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللّٰهُ
2- ایمان به جبت و طاغوت (کفر و شرک) موجب لعن خداوند
أَ لَمْ تَرَ ... أُولٰئِکَ الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللّٰهُ وَ مَنْ یَلْعَنِ اللّٰهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِیراً
3- کسانی که حقانیّت اسلام را انکار میکنند و راه شرک را بهتر از آن مینمایانند، مورد لعن الهی هستند.
أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ ... یَقُولُونَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا هٰؤُلاٰءِ أَهْدیٰ مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا سَبِیلاً. أُولٰئِکَ الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللّٰهُ
4- همسویی با کافران، علیه مسلمانان، درپیدارندۀ لعن الهی است.
یَقُولُونَ ... هٰؤُلاٰءِ أَهْدیٰ مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا سَبِیلاً. أُولٰئِکَ الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللّٰهُ
5- لعنتشدگان الهی، هرگز یاوری نخواهند داشت.
وَ مَنْ یَلْعَنِ اللّٰهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِیراً
6- مشمولان لعن خداوند، محروم از نصرتهای الهی
وَ مَنْ یَلْعَنِ اللّٰهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِیراً
7- همسویی اهل کتاب (علمای یهود) با کافران و مشرکان، تلاشی برای فراهم آوردن نیرو و یاور علیه مسلمانان*
أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ ... وَ یَقُولُونَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا ... فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِیراً
جملۀ «فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِیراً» پس از بیان همسویی یهود با مشرکان، میتواند بیانگر این معنا باشد که یهودیان به منظور یاریطلبی علیه مسلمانان، با مشرکان همسو شده بودند.
8- بشارت الهی در مورد ناکامی یهود و کافران در مبارزۀ مشترک علیه مسلمانان
أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْکِتٰابِ ... وَ مَنْ یَلْعَنِ اللّٰهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِیراً
9- کارساز نبودن یاری هیچکس، برای مشمولان لعن الهی
وَ مَنْ یَلْعَنِ اللّٰهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِیراً
چون کافران و مشمولان لعن الهی احیاناً همدیگر را یاری میدهند، بنابراین جملۀ «فَلَنْ تَجِدَ ...» ناظر به غایت و هدف یاریرسانی است. یعنی بر فرض اینکه همدیگر را یاری دهند، سودبخش نخواهد بود.
10- کارساز نبودن یاری برای مشمولان لعن الهی، از سنتهای خداوند
وَ مَنْ یَلْعَنِ اللّٰهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِیراً
کلمۀ «لن »، که دلالت بر نفی ابدی دارد، میرساند که این معنا از سنتهای الهی است.
کلیدواژهها:
اتحاد؛ اسلام؛ اللّه؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ بشارت؛جبت؛ دشمنی؛ سنت؛ شرک؛ شکست؛ طاغوت؛ علم؛ کفر؛ کیفر؛ لعن؛ مسلمانان؛ نصرت؛ یهود
أَمْ لَهُمْ نَصِیبٌ مِنَ اَلْمُلْکِ فَإِذاً لاٰ یُؤْتُونَ اَلنّٰاسَ نَقِیراً (53)
53
آیا آنان نصیبی از حکومت دارند؟ در آن صورت هم به اندازۀ نقطۀ هستۀ خرمایی چیزی به مردم نمیدادند.
1- یهود، نقشی در نظام هستی ندارند.
أَمْ لَهُمْ نَصِیبٌ مِنَ الْمُلْکِ
2- کارساز نبودن یاری هیچکس برای یهودیان، معلول نقش نداشتن آنان در نظام هستی است.
فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِیراً. أَمْ لَهُمْ نَصِیبٌ مِنَ الْمُلْکِ
در برداشت یاد شده، جملۀ «أَمْ لَهُمْ ...»، به منزلۀ علت برای جملۀ «فَلَنْ تَجِدَ ...» گرفته شده است.
3- اگر یهودیان در حکومت بر هستی نقشی داشتند، پشیزی به مردم نمیدادند.
أَمْ لَهُمْ نَصِیبٌ مِنَ الْمُلْکِ فَإِذاً لاٰ یُؤْتُونَ النّٰاسَ نَقِیراً
«نقیر» به معنای نقطۀ هستۀ خرما و نیز چیزی است که پرندهای با منقار خویش برمیگیرد، در هر صورت، در اینجا کنایه از چیز حقیر و اندک است.
4- خطر فقر و بیچارگی برای مردم، در صورت حاکمیت یهود بر آنان
أَمْ لَهُمْ نَصِیبٌ مِنَ الْمُلْکِ فَإِذاً لاٰ یُؤْتُونَ النّٰاسَ نَقِیراً
کلمۀ «الْمُلْکِ » در برداشت یاد شده به معنای سلطنت اعتباری گرفته شده است؛ یعنی حکومت بر مردم.
5- بخل شدید و انحصارطلبی یهودیان
فَإِذاً لاٰ یُؤْتُونَ النّٰاسَ نَقِیراً
منظور از کلمۀ «النّٰاسَ » ، - به قرینۀ «أَمْ یَحْسُدُونَ النّٰاسَ » در آیۀ بعد - غیر یهودیان است، بنابر این معنای جملۀ «فَإِذاً ...» چنین میشود: یهودیان منافع دنیا را از دیگر مردمان دریغ میدارند و
در انحصار خویش نگه میدارند.
6- نکوهش خداوند از حکومتها و حاکمان بیتوجه به وضع اقتصادی مردم
فَإِذاً لاٰ یُؤْتُونَ النّٰاسَ نَقِیراً
جملۀ «فَإِذاً ...» در مقام مذمت و نکوهش چنین روشی برای حاکمان است.
7- بخیلان، مورد نکوهش و مذمت خداوند هستند.
فَإِذاً لاٰ یُؤْتُونَ النّٰاسَ نَقِیراً
8- سخاوتمندی و رسیدگی به وضع اقتصادی مردم، از وظایف حکومت و حاکمان
أَمْ لَهُمْ نَصِیبٌ ... فَإِذاً لاٰ یُؤْتُونَ النّٰاسَ نَقِیراً
9- «عن بُرَیدالعِجْلّی قال: سألت أبا جعفر(ع) عن قول الله عزّوجلّ: «أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ » فکان جوابه: ...ام لهم نصیب فی الملک » یعنی الإمامة و الخلافة «فَإِذاً لاٰ یُؤْتُونَ النّٰاسَ نَقِیراً» نحن الناس الذین عنی الله و النقیر النقطة التی فی وسط النواة...؛ (1)
برید عجلی گوید: از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند عزوجل: «أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ » پرسیدم: پاسخ حضرت این بود: ... أَمْ لَهُمْ نَصِیبٌ مِنَ الْمُلْکِ » یعنی امامت و خلافت «فَإِذاً لاٰ یُؤْتُونَ النّٰاسَ نَقِیراً» آن مردمی که خداوند اراده کرده است ما [اهلبیت] هستیم، و «نقیر» همان نقطهای است که در وسط هستۀ [خرما] است».
کلیدواژهها:
اقتصاد؛ امامت؛ انحصارطلبی؛ انسان؛ بخل؛ جهان؛ حکومت؛ فقر؛ ملامت؛ یهود
أَمْ یَحْسُدُونَ اَلنّٰاسَ عَلیٰ مٰا آتٰاهُمُ اَللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَیْنٰا آلَ إِبْرٰاهِیمَ اَلْکِتٰابَ وَ اَلْحِکْمَةَ وَ آتَیْنٰاهُمْ مُلْکاً عَظِیماً (54)
54
آیا دربارۀ این مردم (پیامبر و پیروانش) بر آنچه خدا از فضل خود به آنان داده است حَسَد میورزند؟ همانا ما به خاندان ابراهیم کتاب و حکمت دادیم و فرمانروایی بزرگی به آنان عطا کردیم.
1- حسادت اهل کتاب (یهود)، نسبت به پیامبر(ص) و مسلمانان
أَمْ یَحْسُدُونَ النّٰاسَ عَلیٰ مٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ
این آیه و آیات گذشته جوابی است بر گفتار غیر منصفانۀ یهود
1) 1) . کافی، ج 1، ص 205، ح 1؛ نورالثقلین، ج 1، ص 490، ح 299.
دربارۀ اهل ایمان (هؤلاء اهدیٰ...) بنابراین مراد از «النّٰاسَ » پیامبر(ص) و مؤمنان خواهد بود.
2- همسویی اهل کتاب (یهود) با کافران و تصدیق عقاید آنان، برخاسته از حسادتشان به پیامبر(ص) و مسلمانان بود.
یَقُولُونَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا هٰؤُلاٰءِ أَهْدیٰ مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا سَبِیلاً ... یَحْسُدُونَ النّٰاسَ
جملۀ «أَمْ یَحْسُدُونَ ...» بیان علتی برای مسائل عنوان شده در آیۀ 51 و از جملۀ آنها، قضاوت ظالمانه و همسویی یهود با کافران است. یعنی این قضاوت و همسویی، ناشی از حسادت آنان میباشد.
3- مقام پیامبری و حکومت اعطا شده از جانب خدا به پیامبر(ص) باعث حسادت یهودیان به آن حضرت و پیروانش
أَمْ یَحْسُدُونَ النّٰاسَ عَلیٰ مٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَیْنٰا آلَ إِبْرٰاهِیمَ
مراد از «فَضْلِهِ » به قرینۀ ذیل آیه (فقد آتانا...)، کتاب و حکمت و ملک عظیم است.
4- اعطای قرآن به پیامبر(ص)، مایۀ حسادت یهود بر آن حضرت
أَمْ یَحْسُدُونَ النّٰاسَ عَلیٰ مٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ
از مصادیق «فضل» - به قرینۀ ذیل آیه - قرآن میباشد.
5- بعثت انبیا و رهبران الهی، برخاسته از فضل خداوند است.
أَمْ یَحْسُدُونَ النّٰاسَ عَلیٰ مٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ
6- حسادت یهودیان بر پیامبر(ص) و منزلت آن حضرت، مایۀ گرایش آنان به کفر و شرک
یُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطّٰاغُوتِ ... أَمْ یَحْسُدُونَ النّٰاسَ عَلیٰ مٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ
7- حسادت، خطری برای ایمان و اعتقاد و عاملی برای گرایش به شرک و کفر
یُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطّٰاغُوتِ ... أَمْ یَحْسُدُونَ النّٰاسَ عَلیٰ مٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ
«أَمْ یَحْسُدُونَ » ، چنانچه گذشت، بیان علت مسائلی است که در آیۀ 51 مطرح شد که از جملۀ آنها، گرایش و ایمان برخی از یهودیان به کفر و شرک است. یعنی حسادت باعث شد تا آنان به «جبت »و«طاغوت» ایمان بیاورند.
8- اعطای کتاب و حکمت و ملک عظیم به آل ابراهیم(ع)، از تفضّلات الهی
فَقَدْ آتَیْنٰا آلَ إِبْرٰاهِیمَ الْکِتٰابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ آتَیْنٰاهُمْ مُلْکاً عَظِیماً
9- بینتیجه بودن حسادت اهل کتاب (یهود) نسبت به تفضّلات الهی به پیامبر(ص)
أَمْ یَحْسُدُونَ النّٰاسَ عَلیٰ مٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَیْنٰا
آلَ إِبْرٰاهِیمَ
«فَقَدْ آتَیْنٰا ...» به این معناست که همان گونه که حسدورزان به آلابراهیم طرفی نبستند و به آنان ضرری نرساندند، حسودان به پیامبر(ص) نیز نتیجهای نخواهند برد و ضرری را متوجّه آن حضرت نخواهند کرد.
10- «قال أبو عبدالله(ع):...نحن المحسودون الذین قال الله: «أَمْ یَحْسُدُونَ النّٰاسَ عَلیٰ مٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ » ؛ (1)
امام صادق(ع) فرمود: ما [خاندان پیامبر] همان حسادتشدگانی هستیم که خداوند فرمود: «أَمْ یَحْسُدُونَ النّٰاسَ عَلیٰ مٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ » .
11- «عن حُمران بن أَعْیَن قال: قلت لأبی عبدالله(ع): قول الله عزّوجلّ: «فَقَدْ آتَیْنٰا آلَ إِبْرٰاهِیمَ الْکِتٰابَ » فقال: النبوّة، قلت:
«الحکمة »قال: «الفهم و القضاء» قلت: «وَ آتَیْنٰاهُمْ مُلْکاً عَظِیماً» فقال: المطاعة؛ (2)
حمران بن اعین گوید: به امام صادق(ع) عرض کردم: [مقصود از کتاب در] سخن خداوند عزوجل: «فَقَدْ آتَیْنٰا آلَ إِبْرٰاهِیمَ الْکِتٰابَ » [چیست]؟ فرمود: [مقصود] نبوت است، عرض کردم: [مراد از] «الْحِکْمَةَ » [چیست]؟ فرمود: قدرت فهم و منصب قضاوت، عرض کردم: [مقصود از] «وَ آتَیْنٰاهُمْ مُلْکاً عَظِیماً» [چیست]؟ فرمود: اطاعت مردم».
12- «عن أبی جعفر(ع) فی قوله اللّه تبارک و تعالی: «فَقَدْ آتَیْنٰا آلَ إِبْرٰاهِیمَ الْکِتٰابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ آتَیْنٰاهُمْ مُلْکاً عَظِیماً» قال...الملک العظیم أن جعل فیهم أئمة من اطاعهم اطاع اللّه و فی عصاهم عصی اللّه، فهو الملک العظیم؛ (3)
از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خدای تبارک تعالی: «فَقَدْ آتَیْنٰا آلَ إِبْرٰاهِیمَ الْکِتٰابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ آتَیْنٰاهُمْ مُلْکاً عَظِیماً» روایت شده که فرمود: فرمانروایی بزرگ این است که در میان آنان (آل ابراهیم) امامانی قرارداد که هر کس آنان را اطاعت کرد خدا را اطاعت نمود و هر کس آنان را نافرمانی کرد خدا را نافرمانی نمود، پس فرمانروایی بزرگ، یعنی این».
13- قال علّی(ع):...نحن آل ابراهیم؛ (4)
علی(ع) دربارۀ سخن خدا: «فَقَدْ آتَیْنٰا آلَ إِبْرٰاهِیمَ الْکِتٰابَ ...» فرمود: آل ابراهیم ما هستیم».
کلیدواژهها:
آل ابراهیم؛ ائمه(ع)؛ امامت؛ انبیاء؛ اهل بیت(ع)؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ حسد؛ حکمت؛ حکومت؛ دین؛ رسالت؛ شرک؛ علم؛ فرزند؛ فضل خدا؛ قضا؛ کتاب؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ نبوت؛ نیاکان؛ یهود
فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْهُ وَ کَفیٰ بِجَهَنَّمَ سَعِیراً (55)
55
پس بعضی از آنان به وی ایمان آوردند و بعضی از آنان از او اعراض کردند، و آتش برافروختۀ دوزخ [برایشان]کافی است.
1- ایمان برخی از اهل کتاب (یهود) به پیامبر(ص)
فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِهِ وَ مِنْهُمْ
مراد از «النّٰاسَ » در آیۀ قبل پیامبر(ص) و مؤمنان و ضمیر «بِهِ » در این آیه از باب استخدام است و به پیامبر باز میگردد.
2- ایمان برخی از اهل کتاب (یهود) به پیامبران خاندان ابراهیم *
فَقَدْ آتَیْنٰا آلَ إِبْرٰاهِیمَ ... فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِهِ
محتمل است ضمیر در «بِهِ » به مجموعۀ کتاب، حکمت و ملک عظیم در آیۀ قبل برگردانده شود. یعنی: «فمنهم من آمن بما آتینا آل ابراهیم ».
3- ایمان نیاوردن برخی از اهل کتاب (یهود) به پیامبر(ص) و اخلالگری آنان در راه تحقق اسلام
وَ مِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْهُ
«صَدَّ» در برداشت یاد شده به معنای متعدی آن، یعنی بازداشتن و منع کردن گرفته شده است معنای دیگر «صَدَّ» اعراض کردن است.
4- ایمان نیاوردن برخی از اهل کتاب (یهود) به پیامبران آل ابراهیم و اخلالگری آنان در راه تحقق اهداف ایشان
فَقَدْ آتَیْنٰا آلَ إِبْرٰاهِیمَ ... وَ مِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْهُ
5- آتش سوزان جهنم، کیفر آتش افروزان و اخلالگران علیه پیامبر و اسلام
وَ کَفیٰ بِجَهَنَّمَ سَعِیراً
«سعیر»، به معنای آتش برافروخته و سوزان است.
6- تقویت روحی پیامبر اسلام (رهبران و مبلغان دین)، با یادآوری مخالفت برخی از مردم در برابر دعوت انبیای گذشته*
فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْهُ
بیان موضگیریهای متفاوت مردمان در برابر پیامبران (ایمان و کفر) میتواند برای دلداری رسول خدا(ص) باشد که پیامبران گذشته نیز با چنین مردمی روبرو بودند و همچنان مقاومت میکردند.
کلیدواژهها:
آتش؛آل ابراهیم؛ اسلام؛ امامت؛ انبیاء؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ تاریخ؛ جهنم؛ سعیر؛ فتنه؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ یهود
إِنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا بِآیٰاتِنٰا سَوْفَ نُصْلِیهِمْ نٰاراً کُلَّمٰا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنٰاهُمْ جُلُوداً غَیْرَهٰا لِیَذُوقُوا اَلْعَذٰابَ إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ عَزِیزاً حَکِیماً (56)
56
به زودی کسانی را که به آیات ما کفر ورزیدهاند، در آتشی [وصف ناپذیر]
[خواهیم سوزاند. هر بار پوستشان پخته شود، پوست دیگری را جایگزین آن میکنیم تا عذاب را بچشند. همانا خدا عزّتمند و حکیم است.
1- آتش سوزانِ جهنّم، کیفر کافرانِ به آیات الهی
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیٰاتِنٰا سَوْفَ نُصْلِیهِمْ نٰاراً
2- کتب آسمانی، نبوّت و حکومت پیامبران، از آیات خداوند
فَقَدْ آتَیْنٰا آلَ إِبْرٰاهِیمَ الْکِتٰابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ آتَیْنٰاهُمْ مُلْکاً عَظِیماً ... إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیٰاتِنٰا
با توجه به آیۀ 54 میتوان گفت: کتاب، حکمت و ملک عظیم از مصادیق «بِآیٰاتِنٰا» است.
3- اخلالگری در برنامۀ انبیا، انکار آیات الهی و کفر به آنهاست.
وَ مِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْهُ ... إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیٰاتِنٰا سَوْفَ نُصْلِیهِمْ نٰاراً
4- رویش پوست جدید بر بدن، پس از بریان شدن و سوختن آن در آتش جهنّم
کُلَّمٰا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنٰاهُمْ جُلُوداً غَیْرَهٰا
5- پوست، واسطۀ چشیدن عذاب در جهنّم
کُلَّمٰا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنٰاهُمْ جُلُوداً غَیْرَهٰا لِیَذُوقُوا الْعَذٰابَ
با توجه به اینکه «لیذوقوا» متعلق به «بَدَّلْنٰاهُمْ جُلُوداً غَیْرَهٰا» است، برداشت یاد شده استفاده شده است.
6- بقای انسانها در دوزخ، علیرغم دگرگونیهای شدید و مستمر جسم آنان
کُلَّمٰا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنٰاهُمْ جُلُوداً غَیْرَهٰا
7- معاد، جسمانی است.
کُلَّمٰا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنٰاهُمْ جُلُوداً غَیْرَهٰا
8- رنج و عذاب دائمی دوزخیان
کُلَّمٰا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنٰاهُمْ جُلُوداً غَیْرَهٰا لِیَذُوقُوا الْعَذٰابَ
9- رویش مجدد پوست، وسیلۀ تداوم چشاندن عذاب به دوزخیان
کُلَّمٰا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنٰاهُمْ جُلُوداً غَیْرَهٰا لِیَذُوقُوا الْعَذٰابَ
10- خداوند، همواره شکستناپذیر و کاردان است.
إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَزِیزاً حَکِیماً
کلمۀ «کٰانَ » دلالت بر استمرار عزت و حکمت خداوند دارد.
11- وارد ساختن کافران به آتش دوزخ، بر اساس حکمت خداوند است.
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیٰاتِنٰا سَوْفَ نُصْلِیهِمْ نٰاراً ... إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَزِیزاً حَکِیماً
تذکّر به حکمت خداوند پس از بیان عذاب کافران، اشاره به حکیمانه بودن چنین عملی است.
12- هیچ نیرویی قادر به جلوگیری از عذاب کافران در دوزخ نخواهد بود.
سَوْفَ نُصْلِیهِمْ نٰاراً ... إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَزِیزاً حَکِیماً
تذکر به شکستناپذیری خداوند پس از بیان اینکه کافران را به دوزخ خواهد برد، اشاره به این معنا دارد که مبادا توهّم شود آنان میتوانند علی رغم خواست خداوند بر او غلبه کنند و خود را از آتش برهانند.
13- عزت و حکمت الهی، مقتضی عذاب مستمر دوزخیان کفرپیشه*
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا ... إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَزِیزاً حَکِیماً
جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ ...»، به منزلۀ علت برای «سَوْفَ نُصْلِیهِمْ نٰاراً» میباشد.
14- «عزیز» و«حکیم »از اسما و صفات خداوند
إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَزِیزاً حَکِیماً
15- «قیل لأبی عبداللّه(ع): کیف تبدّل جلود غیرها؟ قال: أرأیت لو أخذت لَبِنة فکسرتها و صیّرتها تراباً ثم ضربتها فی القابک، أهی التی کانت؟ إنّما هی ذلک و حَدَث تغییر (1)آخر والاصل واحد؛ (2)
به امام صادق(ع) [دربارۀ سخن خداوند: «کُلَّمٰا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنٰاهُمْ جُلُوداً غَیْرَهٰا» ] عرض شد: چگونه ممکن است پوستهایی تبدیل به غیر آن پوستها شوند [و در عین حال، همان پوستها باشند]؟ فرمود: بگو بدانم اگر خشتی را برگیری، آن را بشککنی و خاکش کنی و آنگاه در قالب بزنی، آیا این همان است که بود [یا نه]؟ بیتردید، این همان است؛ بلی، تغییری پیدا شد ولی اصل هر دو یکی است».
کلیدواژهها:
آتش؛ آخرت؛ آیات خدا؛ اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ پوست؛ تکذیب؛ جهنم؛ حکمت؛ حکومت؛ حکیم/اسما و صفات؛ عذاب؛ عزت؛ عزیز/اسما و صفات؛ فتنه؛ قدرت؛ کتابهای آسمانی؛ کفر؛ کیفر؛ معاد؛ نبوت
وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً لَهُمْ فِیهٰا أَزْوٰاجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ نُدْخِلُهُمْ ظِلاًّ ظَلِیلاً (57)
57
و به زودی کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، به باغهایی در میآوریم که از زیر [درختان] آنها نهرها روان است و برای همیشه در آنها جاودانهاند، و در آنجا همسرانی پاکیزه خواهند داشت، و آنان را به سایهای پایدار در میآوریم.
1- بهشت، پاداش مؤمنان دارای عمل صالح
وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ
2- توأم بودن ایمان و عمل شرط لازم برای ورود به بهشت
وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ
3- سبقت پاداشهای الهی بر کیفر او
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیٰاتِنٰا سَوْفَ نُصْلِیهِمْ ... وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنّٰاتٍ
زیرا نسبت به وعید و کیفر، حرف «سوف»و در مورد پاداش، حرف «س » به کار رفته است.
4- خداوند، واردکنندۀ مؤمنان به بهشت
سَنُدْخِلُهُمْ جَنّٰاتٍ ... وَ نُدْخِلُهُمْ ظِلاًّ ظَلِیلاً
5- باغهای بهشت، دارای نهرهای روان و سایههای پیوسته (هوای مطبوع و ملایم)
وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ ... وَ نُدْخِلُهُمْ ظِلاًّ ظَلِیلاً
«ظل»به معنای سایه و «ظَلِیلاً» تأکید آن و کنایه از مطبوع بودن هوای بهشت است.
6- همسران اهل بهشت، همواره پاکیزه و منزه از هر گونه آلودگی
وَ الَّذِینَ آمَنُوا ... لَهُمْ فِیهٰا أَزْوٰاجٌ مُطَهَّرَةٌ
«مطهر»به کسی گفته میشود که از نظر جسمی و روحی پاک و منزه باشد.
7- جاودانگی مؤمنان در بهشت
وَ الَّذِینَ آمَنُوا ... خٰالِدِینَ فِیهٰا
8- سایۀ آرام و دلپذیر، جایگاهی ویژه در بهشت
وَ نُدْخِلُهُمْ ظِلاًّ ظَلِیلاً
تکرار «نُدْخِلُهُمْ » حکایت از ویژگی ظلّ (سایه) در بهشت دارد.
9- وعد و وعید از روشهای قرآن برای برانگیختن مردم به ایمان، عمل صالح و پرهیز از کفر
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیٰاتِنٰا سَوْفَ ... وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ سَنُدْخِلُهُمْ
10- «سُئلالصادق(ع) عنقولالله عزّوجلّ:
«لَهُمْ فِیهٰا أَزْوٰاجٌ مُطَهَّرَةٌ » قال: الأزواج المطهرة اللاتی لم یحضن و لا یحدئِن؛ (1)
از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزوجل: «لَهُمْ فِیهٰا أَزْوٰاجٌ مُطَهَّرَةٌ » سؤال شد، فرمود: «أَزْوٰاجٌ مُطَهَّرَةٌ » زنانی هستند که نه حیض میشوند و نه بول و غایط دارند».
کلیدواژهها:
اسما و صفات؛ امید؛ انذار؛ ایمان؛ بشارت؛ بهشت؛ پاداش؛ تربیت؛ ترس؛ خلافت الهی؛ رشد؛ سایه؛ عمل؛ عمل صالح؛ کفر؛ کیفر؛ نعمت؛ نهر
إِنَّ اَللّٰهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا اَلْأَمٰانٰاتِ إِلیٰ أَهْلِهٰا وَ إِذٰا حَکَمْتُمْ بَیْنَ اَلنّٰاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اَللّٰهَ نِعِمّٰا یَعِظُکُمْ بِهِ إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ سَمِیعاً بَصِیراً (58)
58
همانا خدا به شما فرمان میدهد که امانتها را به صاحبان آنها رد کنید، و هنگامی که میان مردم حکم میکنید، به عدالت حکم کنید. به راستی خدا چه خوب پندی به شما میدهد. به یقین، خدا شنوا و بیناست.
1- وجوب بازگرداندن امانتها به صاحبان آن
إِنَّ اللّٰهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمٰانٰاتِ إِلیٰ أَهْلِهٰا
2- اهمیّت ویژه امانتداری و بازگرداندن امانت به صاحب آن
إِنَّ اللّٰهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمٰانٰاتِ إِلیٰ أَهْلِهٰا
آوردن کلمۀ «إِنَّ » و اسناد امر به اسم جلاله (اللّه) و نیز ایراد فرمان با جملۀ خبریّه «یَأْمُرُکُمْ » ، دلالت بر اهمیّت و اعتنای بسیار به شأن امانت دارد.
3- لیاقت و اهل بودن، شرط واگذاری
1) 1) . من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 50، ب 20، ح 4؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 379، ح 1.
مسؤولیتها و مقامها به افراد
إِنَّ اللّٰهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمٰانٰاتِ إِلیٰ أَهْلِهٰا
از مهمترین مصادیق امانت، مسؤولیتها و مقامهایی است که در اجتماع به افراد واگذار میشود.
4- وجوب مراعات عدالت در قضاوت و داوری
إِنَّ اللّٰهَ یَأْمُرُکُمْ ... وَ إِذٰا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النّٰاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ
5- اهمیّت خاص عدل و داد در قضاوتها و داوریها
إِنَّ اللّٰهَ یَأْمُرُکُمْ ... وَ إِذٰا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النّٰاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ
6- حقانیّت قرآن و پیامبر اسلام، امانتی الهی که اهل کتاب وظیفهدار بیان آن بودند.
أَمْ یَحْسُدُونَ النّٰاسَ عَلیٰ مٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ ... إِنَّ اللّٰهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمٰانٰاتِ إِلیٰ أَهْلِهٰا
7- یهود، خائن به امانتها و داورانی ستمگر
یَقُولُونَ ... هٰؤُلاٰءِ أَهْدیٰ مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا ... إِذٰا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النّٰاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ
جملۀ «أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ » میتواند اشاره باشد به حکومت و قضاوت ناعادلانۀ یهود دربارۀ مؤمنان به ویژه آنگاه که راه مشرکان را به صواب نزدیکتر معرفی کردند.
8- مراعات شدن عدل و داد در قضاوت، حق تمامی انسانها
وَ إِذٰا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النّٰاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ
9- لزوم تشکیل حکومت و برقراری نظام قضایی عادلانه در جامعۀ اسلامی*
إِنَّ اللّٰهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمٰانٰاتِ إِلیٰ أَهْلِهٰا وَ إِذٰا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النّٰاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ
لازمۀ ادای امانت به اهلش و سپردن مسؤولیتها به افراد لایق و قضاوت عادلانه در میان مردم، وجود تشکیلات حکومتی و قضایی در جامعه است.
10- ادای امانت به صاحبان آن و رعایت عدالت در قضاوت، از مصادیق اعمال صالح
وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ ... إِنَّ اللّٰهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمٰانٰاتِ إِلیٰ أَهْلِهٰا
با توجه به ارتباط آیه با آیه قبل جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ » پس از جملۀ «عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ » ، اشاره به برخی از مصادیق اعمال صالح دارد که همان ادای امانت و قضاوت عادلانه میباشد.
11- فرمان به ادای امانت به اهل آن و قضاوت عادلانه، از مواعظ بسیار نیکوی الهی به مردم
إِنَّ اللّٰهَ یَأْمُرُکُمْ ... إِنَّ اللّٰهَ نِعِمّٰا یَعِظُکُمْ بِهِ
12- خداوند، موعظهگر بندگان
إِنَّ اللّٰهَ نِعِمّٰا یَعِظُکُمْ بِهِ
13- لطف و عنایت و خیرخواهی خداوند نسبت به بندگان
إِنَّ اللّٰهَ نِعِمّٰا یَعِظُکُمْ بِهِ
در کلمۀ «موعظه » خیرخواهی و لطف و عنایت موعظهکننده نهفته است.
14- موعظه، روشی مفید برای دعوت مردم به نیکیها
إِنَّ اللّٰهَ نِعِمّٰا یَعِظُکُمْ بِهِ
از آنجایی که خداوند بهترین پاداشها را برای تربیت برمیگزیند، معلوم میشود موعظه از روشهای بسیار مفید برای تربیت مردم است.
15- خداوند، همواره شنوا و بینا است.
إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ سَمِیعاً بَصِیراً
16- خداوند، شنوای احکام صادره از سوی قاضیان و حاکمان
وَ إِذٰا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النّٰاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ ... إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ سَمِیعاً بَصِیراً
17- هشدار خداوند به خیانتکاران در امانت و ستمگران در قضاوت
إِنَّ اللّٰهَ ... إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ سَمِیعاً بَصِیراً
18- توجه به سمیع و بصیر بودن خداوند، زمینۀ عمل به احکام و فرامین او
إِنَّ اللّٰهَ یَأْمُرُکُمْ ... إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ سَمِیعاً بَصِیراً
19- «سمیع » و «بصیر» از اسما و صفات خداوند
إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ سَمِیعاً بَصِیراً
20- «عن المُعَلّی بن خُنَیْس قال: سألت أباعبداللّه(ع) عن قوله اللّه عزّوجلّ: «إِنَّ اللّٰهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمٰانٰاتِ إِلیٰ أَهْلِهٰا» قال: أمر اللّه الإمام الأوّل أن یدفع إلی الإمام الذی بعده کلّ شیء عنده؛ (1)
معلّی بن خنیس گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزوجل: «إِنَّ اللّٰهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمٰانٰاتِ إِلیٰ أَهْلِهٰا» پرسیدم، فرمود: خداوند به امام پیشین فرمان داده هر چه نزد خود دارد به امام پس از خود تحویل دهد».
21- «عن أبی جعفر و أبی عبداللّه(ع) أنّها فی کلّ من أوتُمِن أمانة من الأمانات، و أماناتاللّه أو امره و نواهیه و أمانات عباده فیما یأتمن بعضهم بعضاً من المال و غیره؛ (2)
از امام باقر و امام صادق(ع) [دربارۀ سخن خداوند: «إِنَّ اللّٰهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمٰانٰاتِ إِلیٰ أَهْلِهٰا» ] روایت شده که آیه شریفه دربارۀ هر کسی است که امانتی از امانتها به وی سپرده شود، و امانتهای خداوند امرها و نهیهای اوست و امانتهای بندگان خدا چیزهایی است که برخی به برخی دیگر به عنوان امانت میسپردند، چه مال باشد و چه غیر آن».
22- «عن زُرارة عن أبی جعفر محمّد بن علیّ(ع) قال: سألته عن قول الله عزّوجلّ:
«إِنَّ اللّٰهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمٰانٰاتِ إِلیٰ أَهْلِهٰا وَ إِذٰا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النّٰاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ » قال: أمر الله الإمام منّا أن یؤدّی الإمامة إلی الإمام بعده لیس له أن یزویها عنه ألا تسمع إلی قومه: «وَ إِذٰا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النّٰاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللّٰهَ نِعِمّٰا یَعِظُکُمْ بِهِ » هم الحکّام، أو لاتری أنّه خاطب بها الحکّام؟؛ (1)
زراره گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزوجل:
«إِنَّ اللّٰهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمٰانٰاتِ إِلیٰ أَهْلِهٰا ...» پرسیدم، فرمود: خداوندن به امام از ما فرمان داده است که امامت را به امام بعد از خود تحویل دهد و برای او روا نیست آن را از وی (امام بعد) مضایقه کند، آیا به سخن خداوند گوش ندادهای [که میفرماید:] «وَ إِذٰا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النّٰاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ ...» اینان، حاکمان هستند، آیا نمینگری که خداوند، به این آیه، حاکمان را مورد خطاب قرار داده است»؟
کلیدواژهها:
ائمه(ع)؛ اللّه؛ امامت؛ امانت؛ امر الهی؛ اهل کتاب؛ بصیر/اسما و صفات؛ تبلیغ؛ تکلیف؛ جامعه؛ حقوق؛ حُکم؛ حکومت؛ خیانت؛ خیر و شر؛ ذکر؛ سمیع/اسما و صفات؛ ظلم؛ عدل؛ عمل؛ قرآن؛ قضا؛ محمّد(ص)؛ مدیریت؛ موعظه؛ نهی؛ وجوب؛ یهود؛
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اَللّٰهَ وَ أَطِیعُوا اَلرَّسُولَ وَ أُولِی اَلْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنٰازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اَللّٰهِ وَ اَلرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ ذٰلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلاً (59)
59
ای کسانی که ایمان آوردهاید، خدا را اطاعت کنید و از این پیامبر و کسانی از خودتان که متولّیان امر شما هستند فرمان برید؛ و اگر در چیزی با یکدیگر اختلاف پیدا کردید، اگر به خدا و روز واپسین ایمان دارید، آن را به خدا و پیامبر ارجاع دهید که این بهتر و سرانجامش نیکوتر است.
1- مؤمنان، موظّف به اطاعت از خدا و رسول و اولواالامر
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ
1) 1) . غیبت نعمانی، ص 54، ح 5، باب ما جاء فی الإمامة و الوصیة؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 380، ح 5.
2- اطاعت از پیامبر(ص) و اولواالأمر، در طول اطاعت از خداوند
أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ
3- پیامبر(ص)، دارای منصب حکومت و ولایت
أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ
تکرار کلمۀ «أَطِیعُوا» دلالت بر این دارد که مراد از اوامر رسول خدا(ص)، آن اوامری نیست که از طریق وحی خداوند ابلاغ شده، بلکه دستوراتی است که از ناحیۀ رسول خدا صادر میشده که همان اوامر حکومتی و ولایتی آن حضرت است.
4- لزوم اطاعت از اوامر حکومتی پیامبر(ص) و اولواالامر (حکمرانان و والیان)
أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ
5- وجوب اطاعت از اولواالامر و والیان، منوط به ایمان ایشان است.
أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ
کلمۀ «مِنْکُمْ » (از میان شما مؤمنان) دلالت دارد که اولواالامر و والیانی اطاعتشان واجب است که مؤمن باشند.
6- وجوب اطاعت از ولیّ خدا، در صورتی است که در چارچوب اصول مشخص شده از جانب خدا و رسول عمل کند.
أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ
چون اطاعت از اولواالامر در کنار اطاعت خدا و رسول قرار گرفته، نمیتواند شامل دستوراتی شود که در تضاد با اوامر خداو رسول است؛ زیرا اطاعت از چنین فرامینی ملازم با اطاعت نکردن از خدا و رسولش میباشد.
7- لزوم پیروی از حکومت حق
وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ
8- اجرای عدالت، وظیفۀ حاکمان و اطاعت از آنان، وظیفۀ مردم
وَ إِذٰا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النّٰاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ ... یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ
9- ادای امانت (واگذاری مقام به اهل آن) و اجرای عدالت قابل تحقق، در پرتو اطاعت از خدا، رسول و اولواالامر
إِنَّ اللّٰهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمٰانٰاتِ إِلیٰ أَهْلِهٰا وَ إِذٰا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النّٰاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ ... أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ
گویا این آیه، اشاره به چگونگی تحقق فرمانهای مطرح شده در آیۀ قبل است.
10- لزوم مراجعه به خدا و رسول (کتاب و سنت)، برای حلّ اختلافات
فَإِنْ تَنٰازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللّٰهِ وَ الرَّسُولِ
11- تحقق اطاعت کامل از خدا و رسول، در گرو مراجعه به آنها به هنگام اختلافات و کشمکشها
أَطِیعُوا اللّٰهَ ... فَإِنْ تَنٰازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ
12- لزوم مراجعه به خدا و رسول (کتاب و سنّت)، در تعیین اولواالامر و اختلافات مربوط به آن*
فَإِنْ تَنٰازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللّٰهِ وَ الرَّسُولِ
با توجّه به اینکه «أُولِی الْأَمْرِ» در آیه، مرجع حل اختلافات قرار نگرفته است به نظر میرسد از مصادیق مهم و مورد نظر از «تنازع »، اختلافات مربوط به مسألۀ اولواالامر باشد.
13- اطاعت همگان از خدا و رسول، تضمینکنندۀ وحدت جامعۀ ایمانی
أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ ... فَرُدُّوهُ إِلَی اللّٰهِ وَ الرَّسُولِ
14- نظام اسلامی نظامی خدا محور
أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ ... فَرُدُّوهُ إِلَی اللّٰهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ
15- ایجاد و حفظ وحدت جامعه، از وظایف حکومت اسلامی
أَطِیعُوا اللّٰهَ ... فَإِنْ تَنٰازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللّٰهِ
16- قرآن و سنت، حاوی قانون برای حلّ و فصل کلیّۀ اختلافات و کشمکشها
فَإِنْ تَنٰازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللّٰهِ وَ الرَّسُولِ
لازمۀ مرجعیّت قرآن و سنّت در تمام امور مورد نزاع، که از کلمۀ «فِی شَیْءٍ» به دست میآید، این است که نسبت به همه چیز، راه حل و فصل و قانون مناسب داشته باشد.
17- ارجاع اختلافات و کشمکشها به خدا و پیامبر(ص) (قرآن و سنت)، از نشانههای ایمان به خدا و قیامت
فَإِنْ تَنٰازَعْتُمْ ... إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ
18- ارجاع ننمودن داوری اختلافات به خدا و رسول (قرآن و سنت)، حاکی از بیایمانی به خدا و قیامت است.
فَإِنْ تَنٰازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللّٰهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ
19- عدم صلاحیت دادگاههایی که در آن بر اساس قانونی غیر از قوانین اسلام (قرآن و سنت) حکم میشود.
فَإِنْ تَنٰازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللّٰهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ
20- اطاعت از خدا و رسول و اولواالامر، نشانۀ ایمان واقعی به خدا و روز قیامت است.
أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ ... إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که جملۀ «إِنْ کُنْتُمْ » ، شرط برای جملۀ «أَطِیعُوا اللّٰهَ » نیز باشد.
21- ایمان به قیامت، از اصول مهم اعتقادی اسلام
إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ
یادکردن ایمان به قیامت در کنار ایمان به خداوند، دلالت بر اهمیّت و اساسی بودن آن دارد.
22- ارتباط عمیق میان فلسفۀ سیاسی و اعتقادی اسلام
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ ... فَإِنْ تَنٰازَعْتُمْ ... إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ
از آنجایی که اطاعت از رسول(ص) و اولواالامر - که یک مسألۀ سیاسی است - بر ایمان به خدا و قیامت - که یک مسألۀ اعتقادی است - مترتب شده برداشت یاد شده را میتوان استفاده کرد.
23- ایدئولوژی اسلام، برخاسته از جهانبینی آن است.
أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ ... إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ
اطاعت از اوامر خداوند و رسول(ص)، که برنامۀ عملی اسلام است، مترتب بر ایمان به خدا و قیامت، که از عناصر جهانبینی اسلام است، شده است.
24- ایمان به خدا و قیامت، پشتوانۀ اجرایی احکام اسلام و مایۀ پرهیز از نافرمانی خدا و رسول(ص)
أَطِیعُوا اللّٰهَ ... إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ
25- اولواالامر (والیان امور و حاکمان)، دارای حق تشریع احکام نیستند.*
فَإِنْ تَنٰازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللّٰهِ وَ الرَّسُولِ
چون قرآن و سنّت تعیینکنندۀ مصادیق نیستند، مراد از «شَیْءٍ» میتواند خصوص احکام باشد؛ بنابراین ذکر نکردن «أُولِی الْأَمْرِ» در این بخش از آیه، حاکی است که این امر به آنان واگذار نشده است.
26- مراجعه به خدا و رسول(ص) در نزاعها و کشمکشها، امری پسندیده و دارای بهترین فرجام
فَإِنْ تَنٰازَعْتُمْ ... ذٰلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلاً
27- اطاعت از خدا و رسول و اولواالامر (تبعیّت از قرآن و سنّت)، امری پسندیده و دارای بهترین فرجام
أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ ... ذٰلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلاً
کلمۀ «ذٰلِکَ » اشاره به «أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ ...» نیز میتواند باشد.
28- خیراندیشی و فرجامنگری، مبنای توصیههای خداوند
ذٰلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلاً
29- سعادت دنیا و آخرت، در گرو اطاعت از خدا و رسول و مراجعه به آنها در حل کشمکشها*
أَطِیعُوا اللّٰهَ ... ذٰلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلاً
برداشت یاد شده بدان احتمال است که جملۀ «ذٰلِکَ خَیْرٌ» مربوط به دنیا و جملۀ «أَحْسَنُ تَأْوِیلاً» مربوط به آخرت باشد.
30- توجه به عاقبت و فرجام کارها، از معیارهای ارزشگذاری آنها
ذٰلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلاً
خداوند، عاقبت نیک و فرجام خوش اطاعت از خدا و...را ملاک لزوم عمل به آنها قرار داده است.
31- «عن أبی جعفر(ع) فی قوله اللّه عزّوجلّ: «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ » قال:
لأئمّة من ولد علیّ و فاطمة إلی أن تقدم المساعة؛ (1)
از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند عزوجل: «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ » روایت شده که فرمود: [مقصود از «أُولِی الْأَمْرِ» ] امامان از نسل علی(ع) و فاطمه(س) هستند تا روزی که قیامت بر پا شود».
32- «و من کتاب له(ع)...فقد قال الله تعالی لقوم أحبّ إرشادهم: «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنٰازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللّٰهِ وَ الرَّسُولِ » فالردّ إلی الله لأخذک بمحکم کتابه، و الردّ إلی الرسول لأخذ بسنّته الجامعة غیر المعزّقة...؛ (2)
علی(ع) در عهدنامهاش به مالک اشتر فرمود: خدای تعالی به مردمی که دوست داشت هدایتشان کند فرمود: «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنٰازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللّٰهِ وَ الرَّسُولِ » [مقصود از] بازگرداندن چیزی به خداوند چنگزدن به کتاب محکم او، و [مقصود از] بازگرداندن به رسول، تمسک به سنت اوست که مایۀ وحدت و هماهنگی است نه عامل تفرقه و پراکندگی»
کلیدواژهها:
آخرت؛ ائمه(ع)؛ اتحاد؛ اختلاف؛ اطاعت؛ اللّه؛ امامت؛ امانت؛ اولواالامر؛ ایمان؛ پاداش؛ تحریف؛ تقوا؛ جامعه؛ جهان بینی؛ حدود خدا؛ حُکم؛ حکومت؛ دنیا؛ دین؛ رستگاری؛ سنت؛ عدل؛ عمل؛ قرآن؛ قضا؛ قیامت؛ کفر؛ گناه؛ محکم و متشابه؛ محمّد(ص)؛ وجوب؛ وصیت؛ ولایت
أَ لَمْ تَرَ إِلَی اَلَّذِینَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِمٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحٰاکَمُوا إِلَی اَلطّٰاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ یَکْفُرُوا بِهِ وَ یُرِیدُ اَلشَّیْطٰانُ أَنْ یُضِلَّهُمْ ضَلاٰلاً بَعِیداً (60)
60
آیا نظر نیفکندهای به کسانی که میپندارند به آنچه به سوی تو و آنچه پیش از تو نازل شده است ایمان آوردهاند، ولی میخواهند داوری میان خود را نزد طاغوت ببرند، در حالی که قطعاً فرمان یافتهاند که به آن کفر بورزند؟ و شیطان میخواهد آنان را به گمراهی دوری بیفکند.
1- ارجاع داوری به طاغوت - حتی تصمیم بر آن - ناسازگار با ایمان به قرآن و دیگر کتب آسمانی است.
أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ یَزْعُمُونَ ... یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحٰاکَمُوا إِلَی الطّٰاغُوتِ
جملۀ «یُرِیدُونَ ...» دلالت میکند که حتّی تصمیم بر چنین کاری نیز خطاست؛ چه رسد به انجام آن. کلمۀ «طاغوت »، مصدر و به معنای اسم فاعل است؛ یعنی: هر موجود متجاوز، ظالم و جبّار.
2- برخی مسلمانان صدر اسلام، خواهان داوری طاغوت در میان خویش شدند.
أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ یَزْعُمُونَ ... یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحٰاکَمُوا إِلَی الطّٰاغُوتِ
3- مراجعه به طاغوتها برای داوری، علیرغم ادعای ایمان مایۀ شگفتی و تعجّب
أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ یَزْعُمُونَ ... أَنْ یَتَحٰاکَمُوا إِلَی الطّٰاغُوتِ
استفهام در جملۀ «أَ لَمْ تَرَ» ، برای اظهار تعجّب ایراد شده است.
4- لزوم ایمان به تمامی دستورات و معارفی که بر پیامبر(ص) و یا دیگر پیامبران نازل شده است.
أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِمٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ
5- عمل، نشانۀ ایمان و صحنۀ آزمون آن
أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ یَزْعُمُونَ ... یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحٰاکَمُوا إِلَی الطّٰاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ یَکْفُرُوا بِهِ
خداوند بدان جهت ایمان گروهی از مسلمانان را ایمانی ادعایی و پنداری معرفی کرده است که در مرحلۀ عمل به
اقتضای ایمانشان عمل نکردند.
6- لزوم کفر به طاغوت و موضعگیری در مقابل آن
وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ یَکْفُرُوا بِهِ
7- لزوم کفر به طاغوت و موضعگیری در مقابل آن، فرمان مشترک همۀ ادیان الهی
یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِمٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحٰاکَمُوا إِلَی الطّٰاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ یَکْفُرُوا بِهِ
چون خداوند مراجعۀ به طاغوت را با ایمان به کتب آسمانی گذشته ناسازگار دانسته، معلوم میشود که در آن کتابها نیز چنین کرداری محکوم و ناپسند شمرده شده است.
8- دادگاههای طاغوتی، دادگاههایی هستند که بر خلاف حکم خدا و رسول قضاوت میکنند.*
یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحٰاکَمُوا إِلَی الطّٰاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ یَکْفُرُوا بِهِ
در صورتی ارجاع داوری به دادگاهها ناسازگار با ایمان میشود که قضاوت در آن محاکم بر خلاف دستورات الهی باشد؛ بنابراین مراد از طاغوت حاکمانی هستند که بر خلاف قرآن و سنت پیامبر حکم میکنند.
9- ارائۀ راه صحیح در مسیر مبارزه با انحرافات، از روشهای قرآن
فَإِنْ تَنٰازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللّٰهِ وَ الرَّسُولِ ... أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا ... یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحٰاکَمُوا إِلَی الطّٰاغُوتِ
10- ضرورت ارائۀ روشهای صحیح، قبل از نقد و بازداری از روشهای انحرافی
فَإِنْ تَنٰازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللّٰهِ وَ الرَّسُولِ ...
یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحٰاکَمُوا إِلَی الطّٰاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ یَکْفُرُوا بِهِ
11- خودداری از مراجعه به طاغوت برای قضاوت، مصداقی از کفر به طاغوت
یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحٰاکَمُوا إِلَی الطّٰاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ یَکْفُرُوا بِهِ
12- ارجاع داوریها به طاغوت (کسانی که بر خلاف احکام خداوند، حکم میکنند)، خواستۀ شیطان است.
وَ یُرِیدُ الشَّیْطٰانُ أَنْ یُضِلَّهُمْ
13- طاغوتها، دامها و ابزار کار شیاطین هستند.
یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحٰاکَمُوا إِلَی الطّٰاغُوتِ ... وَ یُرِیدُ الشَّیْطٰانُ أَنْ یُضِلَّهُمْ
14- رجوعکنندگان به طاغوت، تحت
سیطره و نفوذ شیطان هستند.
یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحٰاکَمُوا إِلَی الطّٰاغُوتِ ... وَ یُرِیدُ الشَّیْطٰانُ أَنْ یُضِلَّهُمْ
15- شیاطین و طاغوتها، عناصری در برابر حکومت پیامبران الهی
أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ یَزْعُمُونَ ... وَ یُرِیدُ الشَّیْطٰانُ
16- شیطان، همواره در صدد گمراه کردن مردم است.
وَ یُرِیدُ الشَّیْطٰانُ أَنْ یُضِلَّهُمْ ضَلاٰلاً بَعِیداً
17- مراجعه به طاغوتها برای داوری، ایمان به آنان و تأیید ظلم و تجاوزگری آنان است.
یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحٰاکَمُوا إِلَی الطّٰاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ یَکْفُرُوا بِهِ
18- گمراهی و ضلالت، دارای مراتب است.
أَنْ یُضِلَّهُمْ ضَلاٰلاً بَعِیداً
19- سقوط به ژرفای گمراهی، پیامد پذیرش دادگاههای طاغوتی
یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحٰاکَمُوا ... وَ یُرِیدُ الشَّیْطٰانُ أَنْ یُضِلَّهُمْ ضَلاٰلاً بَعِیداً
20- «عن أبی بصیر قال: قلت لأبی عبداللّه(ع) فقال:...یا أبا محمّد أنّه لو کان لک علی رجل حقّ فدعوتَه إلی حکّام أهل العدل فأبی علیک إلّاأن یرافعک إلی حکّام أهل الجور لیقضوا له لکان ممّن حاکم إلی الطاغوت و هو قول اللّه عزّوجلّ: «أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِمٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحٰاکَمُوا إِلَی الطّٰاغُوتِ » ؛ (1)
ابوبصیر گوید: به امام صادق(ع) عرض کردم:...فرمود: ای ابا محمّد، اگر برای تو بر گردن شخصی حقی بود و تو از ویدعوت نمودی نزد [یکی از] حاکمان اهل عدل مراجعه کنیم و او خوددارای ورزید و برای این که به نفع او حکم کنند اصرار دارد مرافعه را تو را نزد [یکی از] حاکمان اهل جور ببرد، بی تردید او از زمرۀ کسانی است که داوری نزد طاغوت بردهاند و این است سخن خداوند عزوجل: «أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا ... یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحٰاکَمُوا إِلَی الطّٰاغُوتِ »
21- «عن عبد الأعلی مولی آل لام قال:
حدّئنی أبو عبداللّه(ع)...أنّ کلّ زعم فی القرآن کذب؛ (2)
عبد الأعلی گوید: امام صادق(ع) به من فرمود: هر [واژهای از مادّۀ] «زعم» در قرآن به معنای دروغ است».
کلیدواژهها:
اختلاف؛ اصلاح؛ امامت؛ امتحان؛ انبیاء؛ ایمان؛ حکمیّت؛ حکومت؛ دروغ؛ دشمنی؛ دین؛ شیطان؛ ضلالت؛ طاغوت؛ ظلم؛ عمل؛ قرآن؛ قضا؛ کتابهای آسمانی؛ کعب بن اشرف؛ کفر
وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ تَعٰالَوْا إِلیٰ مٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ وَ إِلَی اَلرَّسُولِ رَأَیْتَ اَلْمُنٰافِقِینَ یَصُدُّونَ عَنْکَ صُدُوداً (61)
61
و چون به آنان گفته شود: به سوی آنچه خدا نازل کرده و به سوی این پیامبر بیایید، منافقان را میبینی که سخت از تو اعراض میکنند.
1- پذیرش قوانین الهی و حاکمیت پیامبر(ص)، اعتلابخش است.
وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ تَعٰالَوْا إِلیٰ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ وَ إِلَی الرَّسُولِ
مراد از «تَعٰالَوْا ...» به قرینۀ آیۀ پیشین، مراجعه به پیامبر(ص) برای قضاوت و داوری است. «اعتلابخش بودن » در برداشت یاد شده، از معنای «تَعٰالَوْا» (بالا بیایید) استفاده شده است.
2- وجوب مراجعه به قرآن و رسول، برای حل و فصل اختلافات
وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ تَعٰالَوْا إِلیٰ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ وَ إِلَی الرَّسُولِ
3- نپذیرفتن پیامبر(ص) به عنوان حاکم و داور، نشانۀ نفاق است.
وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ تَعٰالَوْا إِلیٰ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ وَ إِلَی الرَّسُولِ رَأَیْتَ الْمُنٰافِقِینَ یَصُدُّونَ عَنْکَ صُدُوداً
4- قرآن و پیامبر (کتاب و سنت) هماهنگ و تفکیکناپذیر
وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ تَعٰالَوْا إِلیٰ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ وَ إِلَی الرَّسُولِ
اگر قرآن و سنت ناهماهنگ و تفکیکپذیر بود، فرمان مراجعه به هر دو، در واقع امر به دو چیز متخالف بود که از حکمت خداوند به دور است.
5- تفکیک میان قرآن و پیامبر (کتاب و سنت)، از شیوههای منافقان
وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ تَعٰالَوْا إِلیٰ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ وَ إِلَی الرَّسُولِ رَأَیْتَ الْمُنٰافِقِینَ یَصُدُّونَ عَنْکَ صُدُوداً
منافقان در برابر دعوت به قرآن و پیامبر(ص)، تنها اعراض از پیامبر(ص) را عنوان کردند (یصدّون عنک) از تو اعراض میکنند و یا مردم را از مراجعه به تو باز میدارند.
6- توبیخ منافقان به جهت رویگردانی آنان از حاکمیت قضایی پیامبر(ص)
رَأَیْتَ الْمُنٰافِقِینَ یَصُدُّونَ عَنْکَ صُدُوداً
در برداشت یاد شده «یَصُدُّونَ » فعل لازم گرفته شده است؛ بر این مبنا «یَصُدُّونَ عَنْکَ » یعنی از تو اعراض میکنند .
7- نفاق، ریشۀ نپذیرفتن حاکمیت قضایی پیامبر(ص)
تَعٰالَوْا ... رَأَیْتَ الْمُنٰافِقِینَ یَصُدُّونَ عَنْکَ صُدُوداً
کلمۀ «الْمُنٰافِقِینَ » در آیه، اشاره به ریشۀ اعمال اعراضکنندگان دارد. یعنی نفاق منافقان، عامل گریز آنان از حاکمیت پیامبر(ص) است.
8- تلاش پیگیر منافقان در مقابله با پیامبر(ص) و بازداشتن مردم از مراجعه به او
رَأَیْتَ الْمُنٰافِقِینَ یَصُدُّونَ عَنْکَ صُدُوداً
فعل مضارع «یَصُدُّونَ » دلالت بر استمرار دارد. در برداشت یاد شده «یَصُدُّونَ » فعل متعدّی و مفعول آن «الناس » گرفته شده است؛ یعنی، مردم را از مراجعه به تو باز میدارند.
کلیدواژهها:
اختلاف؛ اللّه؛ حُکم؛رشد؛ سنت؛ فتنه؛ قرآن؛ قضا؛ محمّد(ص)؛ ملامت؛ نفاق؛ وجوب
فَکَیْفَ إِذٰا أَصٰابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ ثُمَّ جٰاؤُکَ یَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ إِنْ أَرَدْنٰا إِلاّٰ إِحْسٰاناً وَ تَوْفِیقاً (62)
62
پس [حالشان]چگونه است وقتی که به سبب آنچه به دست خود پیش فرستادهاند مصیبتی به آنان برسد، سپس نزد تو آیند و سوگند یاد کنند که ما [از بردنِ داوری نزد طاغوت] جز نیکی کردن و ایجاد توافق هدفی نداشتیم؟
1- ارجاع داوری به طاغوت، موجب گرفتار شدن مراجعهکنندگان به مصائب و مشکلات
یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحٰاکَمُوا إِلَی الطّٰاغُوتِ ... فَکَیْفَ إِذٰا أَصٰابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ بِمٰا قَدَّمَتْ
با توجه به آیۀ پیش، از مصادیق مورد نظر برای «بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ » مراجعه به طاغوت برای داوری است.
2- برخی مصائب و مشکلات دنیوی، پیامد نافرمانی از خدا و رسول است.
فَکَیْفَ إِذٰا أَصٰابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ
بر این مبنا که «ثُمَّ جٰاؤُکَ » عطف بر «أَصٰابَتْهُمْ » باشد مراد از مصیبت مشکلات دنیوی است.
3- مراجعه به طاغوت، در پی دارندۀ عذاب در قیامت*
فَکَیْفَ إِذٰا أَصٰابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ
به قرینۀ «بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ » که معمولاً در قرآن در مورد قیامت به کار برده شده میتوان گفت: مراد از «مُصِیبَةٌ » عذاب اخروی است بر این مبنا «ثُمَّ جٰاؤُکَ » عطف بر آیۀ قبل خواهد بود.
4- دوگانگی برخورد منافقان با پیامبر(ص) و رهبران الهی، به هنگام سختیها و آسایشها
فَکَیْفَ إِذٰا ... ثُمَّ جٰاؤُکَ یَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ إِنْ أَرَدْنٰا إِلاّٰ إِحْسٰاناً
منافقان تا قبل از گرفتاری، از پیامبر(ص) اعراض کرده و به طاغوتها میگرایند، و آنگاه که به مشکلات برخورند، از پیامبر(ص) عذرخواهی میکنند.
5- منافقان به هنگام رسوایی و یا رنجهای ناشی از عملکردشان، به پیامبر(ص) روی میآوردند و عذرخواهی میکنند.
فَکَیْفَ ... ثُمَّ جٰاؤُکَ یَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ إِنْ أَرَدْنٰا إِلاّٰ إِحْسٰاناً
مراد از «مُصِیبَةٌ » ، معنایی است که شامل رسوایی نیز میشود؛ به دلیل عذرخواهی منافقان که با جملۀ «إِنْ أَرَدْنٰا» آن را اظهار میداشتند.
6- دروغ، سوگند به خدا، توجیه اعمال ناروا و عذرتراشی، از شگردهای منافقان
یَصُدُّونَ عَنْکَ صُدُوداً ... ثُمَّ جٰاؤُکَ یَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ إِنْ أَرَدْنٰا إِلاّٰ إِحْسٰاناً وَ تَوْفِیقاً
به دلیل «یَصُدُّونَ عَنْکَ » معلوم میشود که ادعای ارادۀ احسان دروغ بوده است. بنابراین ادعای آنان تنها توجیه و عذرتراشی برای اعمال ناروایشان بوده است؛ نه پی بردن به اشتباه و عذرخواهی واقعی.
7- زیر پا گذاشتن مقررات شرعی و گرایش به طاغوت، از عوامل ابتلای جوامع به مشکلات و گرفتاریها
وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ ... فَکَیْفَ إِذٰا أَصٰابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ
8- سوء استفادۀ منافقان از مقدّسات
یَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ
9- توجیه خلافکاریها بر مبنای دروغ، نمودی از انفاق
یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحٰاکَمُوا ... إِنْ أَرَدْنٰا إِلاّٰ إِحْسٰاناً وَ تَوْفِیقاً
10- ادعای نیکوکاری و اصلاحطلبی، توجیه ناروای منافقان در مورد مراجعه به حکم طاغوتی
یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحٰاکَمُوا إِلَی الطّٰاغُوتِ ... إِنْ أَرَدْنٰا إِلاّٰ إِحْسٰاناً وَ تَوْفِیقاً
11- ادعای نیکوکاری و اصلاحطلبی از شگردهای منافقان
إِنْ أَرَدْنٰا إِلاّٰ إِحْسٰاناً وَ تَوْفِیقاً
12- تظاهر منافقان به اینکه مراجعۀ آنان به طاغوت برای قضاوت، از سر بی ایمانی به پیامبر(ص) نبوده است.
یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحٰاکَمُوا إِلَی الطّٰاغُوتِ ... إِنْ أَرَدْنٰا إِلاّٰ إِحْسٰاناً وَ تَوْفِیقاً
مفهوم جملۀ «إِنْ أَرَدْنٰا» این است که قصد ما از مراجعه به غیر پیامبر اعراض از حکم پیامبر(ص) نبوده است، بلکه میخواستیم بین طرفین دعوا صلح دهیم و به آنان نیکی کرده باشیم.
13- احسان به پیامبر(ص)، توجیه ناروای منافقان برای عدم ارجاع داوری به وی
إِنْ أَرَدْنٰا إِلاّٰ إِحْسٰاناً وَ تَوْفِیقاً
14- «عن أبی عبدالله(ع) و عن أبیجعفر(ع) قالا: المصیبة هلی الخسف - و اللّه - بالمنافقین عند الحوض؛ (1)
از امام صادق(ع) و از امام باقر(ع) [دربارۀ سخن خداوند:
«فَکَیْفَ إِذٰا أَصٰابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ ...»] روایت شده که فرمودند: به خداوند سوگند [مراد از] این مصیبت، فرو بردن منافقان در زمین، در کنار حوض [کوثر] است».
کلیدواژهها:
آبرو؛ احسان؛ اللّه؛ تقدیس؛ توفیق؛ دروغ؛ دست؛ رشد؛ سختی؛ صلح؛ طاغوت؛ عذاب؛ عذر؛ قسم؛ قضا؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مصیبت؛ مکر؛ نفاق
أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ یَعْلَمُ اَللّٰهُ مٰا فِی قُلُوبِهِمْ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ عِظْهُمْ وَ قُلْ لَهُمْ فِی أَنْفُسِهِمْ قَوْلاً بَلِیغاً (63)
63
اینان کسانیاند که خدا آنچه را در دلهایشان است میداند؛ پس، از آنان اعراض کن و اندرزشان ده، و با آنان سخنی بگوی که در دلهایشان نفوذ کند.
1- خداوند، آگاه به اسرار درونی منافقان
أُولٰئِکَ الَّذِینَ یَعْلَمُ اللّٰهُ مٰا فِی قُلُوبِهِمْ
2- خداوند، آگاه به نیّات و اسرار درونی انسانها
یَعْلَمُ اللّٰهُ مٰا فِی قُلُوبِهِمْ
3- بیپایه بودن عذرتراشیهای منافقان در مورد عملکرد ناروای خود در برابر پیامبر(ص)
إِنْ أَرَدْنٰا إِلاّٰ إِحْسٰاناً وَ تَوْفِیقاً. أُولٰئِکَ الَّذِینَ یَعْلَمُ اللّٰهُ مٰا فِی قُلُوبِهِمْ
1) 1) . تفسیر قمی، ج 1، ص 142؛ نورالثقلین، ج 1، ص 509، ح 367.
4- دروغگویی منافقان، در ادعای خیرخواهی و اصلاحطلبی
إِنْ أَرَدْنٰا إِلاّٰ إِحْسٰاناً وَ تَوْفِیقاً. أُولٰئِکَ الَّذِینَ یَعْلَمُ اللّٰهُ مٰا فِی قُلُوبِهِمْ
5- دوگانگی نیّت و گفتار منافقان
إِنْ أَرَدْنٰا إِلاّٰ إِحْسٰاناً وَ تَوْفِیقاً. أُولٰئِکَ الَّذِینَ یَعْلَمُ اللّٰهُ مٰا فِی قُلُوبِهِمْ
6- نیات پلید و پنهان منافقان در مراجعه به طاغوت و اعراض از پیامبر
أَنْ یَتَحٰاکَمُوا إِلَی الطّٰاغُوتِ ... إِنْ أَرَدْنٰا إِلاّٰ إِحْسٰاناً وَ تَوْفِیقاً.
أُولٰئِکَ الَّذِینَ یَعْلَمُ اللّٰهُ مٰا فِی قُلُوبِهِمْ
7- افشای نیات پلید منافقان از سوی خداوند
أُولٰئِکَ الَّذِینَ یَعْلَمُ اللّٰهُ مٰا فِی قُلُوبِهِمْ
ابهام در «مٰا فِی قُلُوبِهِمْ » گویای این معناست که منافقان در مراجعه به طاغوت نیّتهای پلیدی در دل داشتند.
8- پیامبر(ص)، موظّف به چشمپوشی از خطای کسانی که از مراجعۀ به طاغوت، اظهار ندامت کردند.
ثُمَّ جٰاؤُکَ یَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ إِنْ أَرَدْنٰا إِلاّٰ إِحْسٰاناً ... فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ
کلمۀ «اعراض»، به قرینۀ «عِظْهُمْ » (آنان را نصیحت کن»، به معنای اعراض از عقوبت و خطای آنان است، نه به معنای رویگردانی از ایشان.
9- پیامبر(ص)، موظّف به موعظۀ منافقانی که از مراجعۀ به طاغوت اظهار ندامت کردند.
یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحٰاکَمُوا إِلَی الطّٰاغُوتِ ... فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ عِظْهُمْ
10- شرح صدر، گذشت و تحمّل برخوردهای مخالفین، از وظایف رهبران الهی
أُولٰئِکَ الَّذِینَ ... فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ عِظْهُمْ وَ قُلْ لَهُمْ فِی أَنْفُسِهِمْ قَوْلاً بَلِیغاً
11- روش برخورد پیامبر(ص) با منافقان، برخاسته از تعلیم خداوند
أُولٰئِکَ الَّذِینَ یَعْلَمُ اللّٰهُ مٰا فِی قُلُوبِهِمْ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ عِظْهُمْ وَ قُلْ لَهُمْ فِی أَنْفُسِهِمْ قَوْلاً بَلِیغاً
12- لزوم هشیاری پیامبر و رهبران الهی در برخورد با شگردهای منافقان
إِنْ أَرَدْنٰا إِلاّٰ إِحْسٰاناً وَ تَوْفِیقاً. أُولٰئِکَ الَّذِینَ یَعْلَمُ اللّٰهُ مٰا فِی قُلُوبِهِمْ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ
خداوند قبل از دستور به گذشت و موعظه، به پیامبر(ص) میآموزد که عذر منافقان دروغ و بیپایه است تا به این وسیله وی را متوجّه شگردهای آنان سازد و موعظه را بر این اساس، پایهریزی نماید.
13- موضعگیری سازنده، همراه با پند و اندرز پنهانی، روش برخورد با منافقان
فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ عِظْهُمْ وَ قُلْ لَهُمْ فِی أَنْفُسِهِمْ قَوْلاً بَلِیغاً
چنانچه «فِی أَنْفُسِهِمْ » متعلّق به «قُلْ » باشد، به این معناست که این گفتار پندآموز تو باید در بین خود آنان و به دور از چشم دیگران باشد.
14- موعظه باید به گونهای باشد که در وجود شنونده کارگر افتد.
وَ قُلْ لَهُمْ فِی أَنْفُسِهِمْ قَوْلاً بَلِیغاً
با توجّه به این احتمال که «فِی أَنْفُسِهِمْ » متعلق به «بَلِیغاً» باشد، معنای جمله چنین است: به آنان سخنی بگو که مؤثر در جان آنان باشد.
15- برخورد با گروهها و قشرهای جامعه، باید بر اساس آگاهی و اطلاعات صحیح از آنان باشد.
أُولٰئِکَ الَّذِینَ یَعْلَمُ اللّٰهُ مٰا فِی قُلُوبِهِمْ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ
خداوند نخست پیامبرش را به درون و نیّت منافقان آگاه ساخت و آنگاه دستورات لازم و نحوۀ برخورد را به او خاطر نشان ساخت.
16- «عن أبی الحسن الأول(ع) فی قول الله عزّوجلّ: «أُولٰئِکَ الَّذِینَ یَعْلَمُ اللّٰهُ مٰا فِی قُلُوبِهِمْ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ » فقد اسبقت علیهم کلمة الشقاء و اسبق لهم العذاب....
(1) از امام کاظم(ع) دربارۀ سخن خداوند عزوجل: «أُولٰئِکَ الَّذِینَ یَعْلَمُ اللّٰهُ مٰا فِی قُلُوبِهِمْ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ » روایت شده است:
[فرمان خداوند به پیامبر(ص) مبنی بر اعراض نمودن از منافقان، به خاطر این است که] کلمۀ نگونبختی از پیش بر آن نوشته و عذاب [الهی] از پیش برای آنان مقرر شده است».
کلیدواژهها:
اللّه؛ امامت؛ انسان؛ تعلیم؛ خیر و شر؛ دروغ؛ سرّ؛ سنت؛ شرح صدر؛ صلح؛طاغوت؛ عذاب؛ عذر؛ عفو؛ عمل؛ غیب؛ قلب؛ محمّد(ص)؛ مکر؛ موعظه؛ ندامت؛ نفاق
1) 1) . کافی، ج 8، ص 184، ج 211؛ نورالثقلین، ج 1، ص 509، ح 368.
وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ لِیُطٰاعَ بِإِذْنِ اَللّٰهِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جٰاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اَللّٰهَ وَ اِسْتَغْفَرَ لَهُمُ اَلرَّسُولُ لَوَجَدُوا اَللّٰهَ تَوّٰاباً رَحِیماً (64)
64
و ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر برای اینکه به اذن خدا از او اطاعت کنند. و اگر آنان (منافقان) وقتی که به خود ستم کردند، نزد تو میآمدند و از خدا طلب آمرزش میکردند، و پیامبر [نیز] برایشان طلب آمرزش میکرد، خدا را بسیار توبهپذیر و مهربان مییافتند.
1- بعثت رسولان الهی برای اطاعت مردم از آنان است.
وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ لِیُطٰاعَ بِإِذْنِ اللّٰهِ
2- افعال الهی، دارای هدف و غرض
وَ مٰا أَرْسَلْنٰا ... إِلاّٰ لِیُطٰاعَ
3- تنها اذن الهی، مجوّز اطاعت از غیر اوست.
وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ لِیُطٰاعَ بِإِذْنِ اللّٰهِ
4- اطاعت از پیامبر(ص)، در طول اطاعت از خداوند است.
وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ لِیُطٰاعَ بِإِذْنِ اللّٰهِ
5- هیچ حکومتی جز در چارچوب قوانین الهی، مشروعیّت ندارد.
وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ لِیُطٰاعَ بِإِذْنِ اللّٰهِ
6- مراجعه به طاغوت و دادگاههای ناصالح برای داوری، ستم به خویشتن است.
یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحٰاکَمُوا ... وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ
7- سرپیچی از فرامین پیامبر(ص)، گناه، نفاق و ستم بر خویشتن است.
وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ لِیُطٰاعَ بِإِذْنِ اللّٰهِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ
مراد از ظلم در «إِذْ ظَلَمُوا» به قرینۀ «لِیُطٰاعَ » ، مخالفت با رسول خدا(ص) است و با توجّه به آیات قبل که اعراضکنندگان از رسول(ص) را منافق شمرده، میتوان گفت هر گونه مخالفتی با رسول خدا(ص) و اعراض از او، نوعی نفاق است.
8- گذشت از گناه نقض حاکمیّت پیامبر(ص) در گرو پذیرفتن حاکمیّت کامل آن حضرت است.
یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحٰاکَمُوا ... وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جٰاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّٰهَ
مراجعۀ منافقان به طاغوت نقض حاکمیّت پیامبر(ص)، و جملۀ «جٰاؤُکَ ...» کنایه از پذیرفتن حاکمیّت پیامبر است؛ چرا که صرف آمدن نزد رسول خدا، موضوعیّت ندارد.
9- گذشت از گناه نقضکنندگان حاکمیّت پیامبر(ص) در گرو توبۀ آنان به درگاه خدا و قبول آنان از سوی پیامبر(ص) است.
وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا ... فَاسْتَغْفَرُوا اللّٰهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّٰهَ تَوّٰاباً
جملۀ «وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ » میتواند کنایه از این باشد که قبول توبۀ آنان «لَوَجَدُوا اللّٰهَ تَوّٰاباً» در صورتی است که پیامبر(ص) بازگشت آنان را بپذیرد.
10- شرط گذشت از گناه نقضکنندگان حاکمیّت پیامبر(ص)، استغفار پیامبر(ص) برای آنهاست.
وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا ... وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ ... لَوَجَدُوا اللّٰهَ تَوّٰاباً
11- پذیرش توبۀ نقض کنندگاان حاکمیّت اسلامی، در صلاحیّت رهبری است.
وَ لَوْ أَنَّهُمْ ... جٰاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّٰهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ
12- پذیرش توبۀ نقضکنندگان حاکمیّت اسلامی،درگرو بیعتمجدّد بارهبری است.
وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جٰاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّٰهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ
13- نقش استغفار پیامبر(ص) در پذیرش توبۀ خطاکاران از سوی خداوند
فَاسْتَغْفَرُوا اللّٰهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّٰهَ تَوّٰاباً رَحِیماً
14- لزوم استغفار، توبه و تدارک گذشته، در صورت ارتکاب گناه
وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جٰاؤُکَ
گناه مورد بحث در آیه، اعراض از پیامبر(ص) است و پذیرش توبۀ این گناه را مشروط به روی آوردن (جاؤک) به پیامبر(ص) کرده که همان جبران گذشته است.
15- راه بازگشت و توبه برای خطاکاران و حتی منافقان، باز و گشوده است.
وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جٰاؤُکَ ... لَوَجَدُوا اللّٰهَ تَوّٰاباً رَحِیماً
16- استغفار (طلب آمرزش گناه)، موجب جلب رحمت الهی و پذیرش توبه و آمرزش گناهان است.
فَاسْتَغْفَرُوا اللّٰهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّٰهَ تَوّٰاباً رَحِیماً
17- خداوند، بسیار توبهپذیر و مهربان است.
لَوَجَدُوا اللّٰهَ تَوّٰاباً رَحِیماً
18- امید پذیرش توبه و نزول رحمت الهی برای همگان، حتّی منافقان
رَأَیْتَ الْمُنٰافِقِینَ یَصُدُّونَ ... فَاسْتَغْفَرُوا اللّٰهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّٰهَ تَوّٰاباً رَحِیماً
19- ایجاد امید به دنبال توبیخ، از روشهای تربیتی و هدایتی قرآن
فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ عِظْهُمْ ... لَوَجَدُوا اللّٰهَ تَوّٰاباً رَحِیماً
20- توبه و استغفار، زمینۀ درک و احساس توّابیت و رحیمیّت خداوند
فَاسْتَغْفَرُوا اللّٰهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّٰهَ تَوّٰاباً رَحِیماً
جملۀ «لَوَجَدُوا اللّٰهَ » به این معناست که آدمی پس از توبۀ خود، متوجّه میشود که خداوند گناهانش را آمرزیده و گویا در خود احساس سبک شدن از گناه را مییابد.
21- نقش وساطت و شفاعت پیامبر(ص) در جلب رحمت الهی بر بندگان
وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا ... وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّٰهَ تَوّٰاباً رَحِیماً
22- مقام والای پیامبر(ص) در پیشگاه خداوند
وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّٰهَ تَوّٰاباً رَحِیماً
از اینکه خداوند پذیرش توبۀ بندگان را مشروط به استغفار رسول برای آنان کرده، مقام والای او نزد خداوند معلوم میشود.
23- پذیرش توبۀ خطاکاران، باید همراه مهر و محبّت به آنان باشد.
وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ... لَوَجَدُوا اللّٰهَ تَوّٰاباً رَحِیماً
توصیف خداوند به «رَحِیماً» ، پس از «تَوّٰاباً» ، میرساند که انسان نباید آنگاه که فردی را پذیرفت و از خطایش درگذشت، مهر و لطف خویش را از او دریغ دارد.
24- قابلیّت، شرط بهرهمندی از تجلّی صفات الهی
وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّٰهَ تَوّٰاباً رَحِیماً
معنای جملۀ «وَ لَوْ أَنَّهُمْ ... لَوَجَدُوا اللّٰهَ تَوّٰاباً رَحِیماً» این است که دستیابی به رحمت الهی منوط به توبه و پذیرش آن است بنابراین تا آدمی در خود قابلیت ایجاد نکند مشمول رحمت نخواهد شد.
25- گناه، حجابی بین انسان و بهرهگیری از رحمت الهی است.
وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا ... لَوَجَدُوا اللّٰهَ تَوّٰاباً رَحِیماً
26- «تواب » و «رحیم » از اسما و صفات خداوند
لَوَجَدُوا اللّٰهَ تَوّٰاباً رَحِیماً
کلیدواژهها:
اذن الهی؛ استغفار؛ اسما و صفات؛ اطاعت؛ اللّه؛ امامت؛ امید؛ انبیاء؛ بیعت؛ تربیت؛ تقرب؛ تواب/اسما و صفات؛ توبه؛ حکومت؛ رحمت؛ رسالت؛ شفاعت؛ طاغوت؛ ظلم؛ عفو؛ قضا؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مغفرت؛ ملامت؛ مهربانی؛ نفاق
فَلاٰ وَ رَبِّکَ لاٰ یُؤْمِنُونَ حَتّٰی یُحَکِّمُوکَ فِیمٰا شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لاٰ یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمّٰا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلِیماً (65)
65
ولی چنین نیست، به پروردگارت سوگند که ایمان نمیآورند مگر این که تو را در کشمکشهایی که میانشان پدید میآید حَکَم سازند، سپس از قضاوتی که کردهای در دلشان کمترین نارضایتی احساس نکنند، و به طور کامل تسلیم باشند.
1- تأکید و سوگند خداوند بر بیایمانی کسانی که حاکمیّت پیامبر(ص) را در اختلافات نپذیرند.
فَلاٰ وَ رَبِّکَ لاٰ یُؤْمِنُونَ حَتّٰی یُحَکِّمُوکَ فِیمٰا شَجَرَ بَیْنَهُمْ
2- سوگند خداوند به ربوبیّت خویش بر پیامبر(ص)
فَلاٰ وَ رَبِّکَ
3- خداوند، مربی و تربیتکنندۀ پیامبر(ص)
فَلاٰ وَ رَبِّکَ
4- مقام والای پیامبر(ص)، در پیشگاه خداوند
فَلاٰ وَ رَبِّکَ
اضافۀ «رب »به ضمیر خطاب، اضافۀ تشریفیّه است و حکایت از مقام والای مخاطب دارد.
5- مردم، وظیفهدار مراجعه به پیامبر(ص) برای داوری و حلّ کلیّۀ مشاجرات
فَلاٰ وَ رَبِّکَ لاٰ یُؤْمِنُونَ حَتّٰی یُحَکِّمُوکَ فِیمٰا شَجَرَ بَیْنَهُمْ
6- ربوبیّت الهی بر پیامبر(ص)، منشأ شایستگی او برای تصدّی مقام قضاوت و حکومت
فَلاٰ وَ رَبِّکَ لاٰ یُؤْمِنُونَ حَتّٰی یُحَکِّمُوکَ
برداشت یاد شده از بهکارگیری کلمۀ «رب » و اضافۀ آن به ضمیری که خطاب به پیامبر(ص) است استفاده شده است.
7- قضاوت، از شؤون پیامبر(ص) و رهبران الهی است.
فَلاٰ وَ رَبِّکَ لاٰ یُؤْمِنُونَ حَتّٰی یُحَکِّمُوکَ فِیمٰا شَجَرَ بَیْنَهُمْ
8- پذیرش حاکمیّت قضایی پیامبر(ص) در مشاجرات و التزام قلبی به حکم آن حضرت، از علایم ایمان
فَلاٰ وَ رَبِّکَ لاٰ یُؤْمِنُونَ حَتّٰی یُحَکِّمُوکَ فِیمٰا شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لاٰ یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمّٰا قَضَیْتَ
9- مراجعه به غیر پیامبر(ص) برای حلّ اختلافات، نشانۀ بیایمانی است.
فَلاٰ وَ رَبِّکَ لاٰ یُؤْمِنُونَ حَتّٰی یُحَکِّمُوکَ فِیمٰا شَجَرَ بَیْنَهُمْ
10- ناخشنودی از حکم پیامبر(ص) در مشاجرات، نشانۀ بیایمانی است.
ثُمَّ لاٰ یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمّٰا قَضَیْتَ
«حرج»به معنای ضیق و تنگی، و حرج در نفس به معنای دلتنگی و ناخشنودی است.
11- تسلیم همهجانبه در برابر پیامبر(ص) و احکام قضایی آن حضرت، از نشانههای ایمان راستین
فَلاٰ وَ رَبِّکَ لاٰ یُؤْمِنُونَ حَتّٰی یُحَکِّمُوکَ ... وَ یُسَلِّمُوا تَسْلِیماً
12- تسلیم همهجانبه در برابر احکام الهی، از علایم ایمان
فَلاٰ وَ رَبِّکَ لاٰ یُؤْمِنُونَ حَتّٰی یُحَکِّمُوکَ ... وَ یُسَلِّمُوا تَسْلِیماً
تفریع جملۀ «فَلاٰ وَ رَبِّکَ » بر مطالب بیان شده در آیات پیشین (اطیعوا اللّه...)، بیانگر این است که ملاک تسلیم در برابر احکام قضایی پیامبر(ص) پیروی کردن از فرامین خداوند است.
13- تسلیم نبودن در برابر احکام قضایی پیامبر(ص)، نشانۀ بیایمانی است.
فَلاٰ وَ رَبِّکَ لاٰ یُؤْمِنُونَ حَتّٰی یُحَکِّمُوکَ ... وَ یُسَلِّمُوا تَسْلِیماً
14- تسلیم در برابر احکام و داوریهای حاکمان حق، از علایم ایمان است.*
فَلاٰ وَ رَبِّکَ لاٰ یُؤْمِنُونَ حَتّٰی یُحَکِّمُوکَ ... وَ یُسَلِّمُوا تَسْلِیماً
چون امر قضاوت همیشگی و احکام قرآن جاودانی است و پیامبر(ص) در همۀ ادوار حضور ندارد، بنابراین آیۀ مزبور شامل همۀ رهبران الهی و جانشینان بحق آن حضرت خواهد بود.
15- لزوم تسلیم در برابر رهبران الهی*
فَلاٰ وَ رَبِّکَ لاٰ یُؤْمِنُونَ حَتّٰی یُحَکِّمُوکَ ... وَ یُسَلِّمُوا تَسْلِیماً
16- «رب » از اسما و صفات خداوند
فَلاٰ وَ رَبِّکَ
17- «قال أبو عبداللّه(ع): لو أن قوماً عبدو اللّه وحده لاشریک له و أقاموا الصّلوة و آتوا الزکاة و حجّوا البیت و صاموا شهر رمضان ثمّ قالوا لشیء صنعه الله او صنعه رسول اللّه(ص) ألّا صنع خلاف الذی صنع، او وجدوا ذلک فی قلوبهم لکانوا بذلک مشرکین، ثمّ کلا هذه الآیة: «فَلاٰ وَ رَبِّکَ لاٰ یُؤْمِنُونَ حَتّٰی یُحَکِّمُوکَ فِیمٰا شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لاٰ یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمّٰا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلِیماً» ثم قال
أبوعبداللّه(ع): علیکم بالتسلیم؛ (1)
اگر گروهی خدای یگانه و بیانباز را بپرستند و نماز را به پا دارند و زکات را بپردازند و حج خانۀ خدا را بجا آوردند و ماه رمضان را روزه بگیرند، سپس به کاری که خدا کرده یا رسول خدا(ص) انجام داده بگویند: چرا خلاف آنچه کرده انجام نداده یا آن را در دلشان احساس کنند، بیتردید، با یان سخن مشرک خواهند شد، سپس این آیه را تلاوت کرد: «فَلاٰ وَ رَبِّکَ لاٰ یُؤْمِنُونَ حَتّٰی یُحَکِّمُوکَ فِیمٰا شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لاٰ یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمّٰا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلِیماً» و آنگاه فرمود: همواره تسلیم [خدا و رسول] باشید.
کلیدواژهها:
اختلاف؛ اسما و صفات؛ امامت؛ ایمان؛ تسلیم؛ تقرب؛ تکلیف؛ حق؛ حکومت؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ سختی؛ شرک؛ شک؛ قسم؛ قضا؛ کفر؛ گناه؛ محمّد(ص)
وَ لَوْ أَنّٰا کَتَبْنٰا عَلَیْهِمْ أَنِ اُقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ أَوِ اُخْرُجُوا مِنْ دِیٰارِکُمْ مٰا فَعَلُوهُ إِلاّٰ قَلِیلٌ مِنْهُمْ وَ لَوْ أَنَّهُمْ فَعَلُوا مٰا یُوعَظُونَ بِهِ لَکٰانَ خَیْراً لَهُمْ وَ أَشَدَّ تَثْبِیتاً (66)
66
و اگر بر آنان مقرّر میکردیم که خودتان را بکشید یا از دیارتان بیرون بروید، جز اندکی از ایشان آن را انجام نمیدادند؛ و اگر آنچه را که بدان پند داده میشوند انجام میدادند، برایشان بهتر و در تثبیت ایمانشان مؤثرتر بود.
1- خداوند هرگز امت اسلام را به خودکشی و ترک خانه و کاشانه، فرمان نداده است.
وَ لَوْ أَنّٰا کَتَبْنٰا عَلَیْهِمْ أَنِ اقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ أَوِ اخْرُجُوا مِنْ دِیٰارِکُمْ
کلمۀ «لَوْ» برای امتناع و مراد از ترک خانه و کاشانه، که با لفظ «اخْرُجُوا مِنْ دِیٰارِکُمْ » بیان شده، معنایی غیر از هجرت در راه خداست.
2- ضرورت تسلیم در برابر فرامین خداوند، حتی در صورت فرمان او به خودکشی و ترک خانه و کاشانه
وَ یُسَلِّمُوا تَسْلِیماً. وَ لَوْ أَنّٰا کَتَبْنٰا عَلَیْهِمْ أَنِ اقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ أَوِ اخْرُجُوا مِنْ دِیٰارِکُمْ
3- تنها گروهی اندک از مردم، پذیرای حکم خودکشی و ترک خانه و کاشانه در صورت فرمان الهی به آن
1) 1) . کافی، ج 1، ص 390، ح 2؛ نورالثقلین، ج 1، ص 511، ح 374.
وَ لَوْ أَنّٰا کَتَبْنٰا عَلَیْهِمْ أَنِ اقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ ... مٰا فَعَلُوهُ إِلاّٰ قَلِیلٌ مِنْهُمْ
4- خداوند هرگز خودکشی و یا ترک خانه و کاشانه را، شرط قبول توبۀ مسلمان قرار نداده است.
وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ... وَ لَوْ أَنّٰا کَتَبْنٰا عَلَیْهِمْ أَنِ اقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ أَوِ اخْرُجُوا مِنْ دِیٰارِکُمْ
با توجه به ارتباط آیه با آیات قبل که بیانگر شرط قبولی توبه بود، میتوان گفت این آیه در صدد نفی اشتراط توبۀ مسلمانان به خودکشی و خروج از دیار است؛ به خلاف برخی از امتهای گذشته که در برخی موارد این دو امر شرط قبولی توبۀ آنان بوده است.
5- خودداری بسیاری از مردم از توبه در صورت مشروط بودن آن به خودکشی و یا ترک خانه و کاشانه
وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جٰاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّٰهَ ... وَ لَوْ أَنّٰا کَتَبْنٰا ... مٰا فَعَلُوهُ إِلاّٰ قَلِیلٌ مِنْهُمْ
6- بسیاری از مردم آمادگی جانبازی و نبرد با خویشان و هجرت در راه خدا را ندارند.*
وَ لَوْ أَنّٰا کَتَبْنٰا عَلَیْهِمْ أَنِ اقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ أَوِ اخْرُجُوا مِنْ دِیٰارِکُمْ مٰا فَعَلُوهُ إِلاّٰ قَلِیلٌ مِنْهُمْ
برخی برآنند که مراد از «اقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ » ، جهاد و مراد از «اخْرُجُوا مِنْ دِیٰارِکُمْ » ، هجرت است و تعبیر از جهاد به قتل نفس بدان جهت است که در زمان نزول آیه غالباً مسلمانان باید با خویشان خود نبرد میکردند.
7- وابستگی انسان به خویش، شهر و دیار (خانه و کاشانه) مانعی جهت تسلیم در برابر خداوند
وَ یُسَلِّمُوا تَسْلِیماً. وَ لَوْ أَنّٰا کَتَبْنٰا ... مٰا فَعَلُوهُ إِلاّٰ قَلِیلٌ مِنْهُمْ
8- اوامر و نواهی الهی بر پایۀ مصالح و مفاسد انسانها جعل شده است.
وَ لَوْ أَنَّهُمْ فَعَلُوا مٰا یُوعَظُونَ بِهِ لَکٰانَ خَیْراً لَهُمْ
9- خیر و سعادت انسان در گرو عمل به احکام الهی
وَ لَوْ أَنَّهُمْ فَعَلُوا مٰا یُوعَظُونَ بِهِ لَکٰانَ خَیْراً لَهُمْ
10- احکام الهی (اوامر و نواهی) مواعظ خداوند هستند.
وَ لَوْ أَنَّهُمْ فَعَلُوا مٰا یُوعَظُونَ بِهِ لَکٰانَ خَیْراً لَهُمْ
11- ثبات و پایداری در ایمان از نتایج عمل به احکام و مواعظ الهی است.
وَ لَوْ أَنَّهُمْ فَعَلُوا مٰا یُوعَظُونَ بِهِ لَکٰانَ خَیْراً لَهُمْ وَ أَشَدَّ تَثْبِیتاً
متعلق «تَثْبِیتاً» به قرینۀ آیات قبل، ایمان گرفته شده است.
12- ارجاع داوری به پیامبر، خشنودی از حکم وی و تسلیم کامل در برابر ایشان،
سعادت و ثبات ایمان را در پی خواهد داشت.
فَلاٰ وَ رَبِّکَ ... وَ لَوْ أَنَّهُمْ فَعَلُوا مٰا یُوعَظُونَ بِهِ لَکٰانَ خَیْراً لَهُمْ وَ أَشَدَّ تَثْبِیتاً
محتمل است مراد از «مٰا یُوعَظُونَ » مطالب بیان شده در آیۀ قبل باشد و نه قتل و هجرت.
کلیدواژهها:
استقامت؛ اطاعت؛ امر الهی؛ ایمان؛ تبعید؛ تسلیم؛ تکلیف؛ توبه؛ حُکم؛ خودکشی؛ رستگاری؛ سکونت؛ عمل؛قتل؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ مغفرت؛ موعظه؛ نهی؛ وطن؛ هجرت
وَ إِذاً لَآتَیْنٰاهُمْ مِنْ لَدُنّٰا أَجْراً عَظِیماً (67)
67
و در آن صورت از نزد خود اجری بزرگ به آنان میدادیم.
1- ارجاع داوری به پیامبر(ص) و دلتنگ نشدن از حکم و قضاوت وی، در پی دارندۀ پاداش بزرگ خداوند
فَلاٰ وَ رَبِّکَ ... إِذاً لَآتَیْنٰاهُمْ مِنْ لَدُنّٰا أَجْراً عَظِیماً
برداشت یاد شده بدان احتمال است که مراد از «مٰا یُوعَظُونَ » همان مسائلی باشد که در آیۀ 65 مطرح شده است.
2- پاداش بزرگ الهی، پیامد تسلیم همهجانبه در برابر احکام خداوند و عمل به مواعظ او
وَ یُسَلِّمُوا تَسْلِیماً ... وَ لَوْ أَنَّهُمْ فَعَلُوا مٰا یُوعَظُونَ بِهِ ... وَ إِذاً لَآتَیْنٰاهُمْ مِنْ لَدُنّٰا أَجْراً عَظِیماً
3- جانبازی و هجرت (تحمل مشکلات و فداکاری در راه خدا)، موجب اجر بزرگ الهی*
وَ لَوْ أَنَّهُمْ فَعَلُوا مٰا یُوعَظُونَ بِهِ ... وَ إِذاً لَآتَیْنٰاهُمْ مِنْ لَدُنّٰا أَجْراً عَظِیماً
در صورتی مراد از «مٰا یُوعَظُونَ » ، همان جهاد و هجرت باشد که در آیۀ قبل مطرح شده برداشت یاد شده استفاده میشود.
4- ثابتقدمان در ایمان، بهرهمند از پاداش بزرگ و ویژۀ خداوند
أَشَدَّ تَثْبِیتاً. وَ إِذاً لَآتَیْنٰاهُمْ مِنْ لَدُنّٰا أَجْراً عَظِیماً
در برداشت مذکور، «إِذاً لَآتَیْنٰاهُمْ ...»، نتیجۀ «أَشَدَّ تَثْبِیتاً» گرفته شده است.
کلیدواژهها:
استقامت؛ ایثار؛ ایمان؛ پاداش؛ تسلیم؛ تکلیف؛ صبر؛ عمل؛ قضا؛ محمّد(ص)؛ موعظه؛ هجرت
وَ لَهَدَیْنٰاهُمْ صِرٰاطاً مُسْتَقِیماً (68)
68
و به راهی راست هدایتشان میکردیم.
1- عمل به مواعظ الهی، موجب هدایت و دستیابی به صراط مستقیم
وَ لَوْ أَنَّهُمْ فَعَلُوا مٰا یُوعَظُونَ بِهِ ... وَ لَهَدَیْنٰاهُمْ صِرٰاطاً مُسْتَقِیماً
2- ارجاع داوری به پیامبر(ص) و رضایت از حکم وی و تسلیم او بودن، از عوامل هدایت و دستیابی به صراط مستقیم است.
حَتّٰی یُحَکِّمُوکَ ... وَ لَوْ أَنَّهُمْ فَعَلُوا مٰا یُوعَظُونَ بِهِ ... وَ لَهَدَیْنٰاهُمْ صِرٰاطاً مُسْتَقِیماً
چنانکه پیش از این گفته شد مراد از «مٰا یُوعَظُونَ بِهِ ...» میتواند همان مسائلی باشد که در آیۀ 65 مطرح شده است؛ یعنی پذیرش حاکمیت پیامبر(ص) و...
3- دستیابی به صراط مستقیم، در سایۀ جانبازی، هجرت، فداکاری و تحمل مشکلات در راه خدا*
وَ لَوْ أَنّٰا کَتَبْنٰا ... وَ لَوْ أَنَّهُمْ فَعَلُوا مٰا یُوعَظُونَ بِهِ ... وَ لَهَدَیْنٰاهُمْ صِرٰاطاً مُسْتَقِیماً
برداشت یاد شده مبتنی بر این است که مراد از «مٰا یُوعَظُونَ بِهِ » همان هجرت و جهاد باشد که در آیۀ 66 مطرح شده است.
4- هدایت به صراط مستقیم و دستیابی به آن، نتیجۀ ثبات و پایداری در ایمان
وَ لَوْ أَنَّهُمْ فَعَلُوا مٰا یُوعَظُونَ بِهِ لَکٰانَ خَیْراً لَهُمْ وَ أَشَدَّ تَثْبِیتاً. وَ إِذاً ... وَ لَهَدَیْنٰاهُمْ صِرٰاطاً مُسْتَقِیماً
در برداشت مزبور، جملۀ «وَ لَهَدَیْنٰاهُمْ » ، نتیجۀ «أَشَدَّ تَثْبِیتاً» گرفته شده است.
5- وابستگی به دنیا و بیاعتنایی به مواعظ الهی و پیروی نکردن از احکام پیامبر(ص)، مانعی برای نیل به صراط مستقیم
فَلاٰ وَ رَبِّکَ ... وَ لَوْ أَنّٰا کَتَبْنٰا ... وَ لَوْ أَنَّهُمْ فَعَلُوا ... وَ لَهَدَیْنٰاهُمْ صِرٰاطاً مُسْتَقِیماً
6- خداوند، هادی انسانها به صراط مستقیم
وَ لَهَدَیْنٰاهُمْ صِرٰاطاً مُسْتَقِیماً
کلیدواژهها:
استقامت؛ ایثار؛ایمان؛ تسلیم؛ تکلیف؛ دنیا؛ سختی؛ صراط مستقیم؛ قضا؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ موعظه؛ هجرت؛ هدایت
وَ مَنْ یُطِعِ اَللّٰهَ وَ اَلرَّسُولَ فَأُولٰئِکَ مَعَ اَلَّذِینَ أَنْعَمَ اَللّٰهُ عَلَیْهِمْ مِنَ اَلنَّبِیِّینَ وَ اَلصِّدِّیقِینَ وَ اَلشُّهَدٰاءِ وَ اَلصّٰالِحِینَ وَ حَسُنَ أُولٰئِکَ رَفِیقاً (69)
69
و کسانی که از خدا و پیامبر [او] اطاعت کنند، [در قیامت]با کسانی خواهند بود که خدا بر آنان نعمت ارزانی داشته است، یعنی پیامبران و راستیپیشگان و شهیدان و شایستگان، و اینان چه خوب همنشینانی هستند.
1- مصاحبت با پیامبران، صدّیقان، شاهدان اعمال و صالحان در جهان آخرت،پاداش اطاعت ازخدا ورسول(ص)
وَ مَنْ یُطِعِ اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ ... وَ الصّٰالِحِینَ
«صدیق »، یعنی بسیار راستگو، مبالغه بودن آن اشاره به صداقت آنان در گفتار و عمل دارد. برخی برآنند که مقصود از صدیقین، اولین کسانی هستند که پیامبران را تصدیق کردند.
مقصود از «شهداء»یا کشته شدگان در راه خدا و یا گواهان بر اعمال انسانها و یا عالمان واقعی دین است.
2- عظمت مقام پیامبر(ص) در پیشگاه خداوند
وَ مَنْ یُطِعِ اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ
قرار گرفتن اطاعت از پیامبر(ص) در ردیف اطاعت از خداوند، حکایت از عظمت آن بزرگوار در پیشگاه او دارد.
3- اطاعت از پیامبر(ص)، اطاعت خداست.
وَ مَنْ یُطِعِ اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ
4- پیامبران، صدّیقان، شاهدان و صالحان برخوردار از نعمت عظیم الهی در بهشت
وَ مَنْ یُطِعِ اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولٰئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ ... وَ الصّٰالِحِینَ
تصریح به اسم جلالۀ «اللّٰهِ » در جملۀ «أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ » ، دلالت بر عظمت آن نعمت دارد.
5- پیامبران، صدّیقان، شاهدان و صالحان، رهروان صراط مستقیم و برخورداران از هدایت خاصّ
وَ لَهَدَیْنٰاهُمْ صِرٰاطاً مُسْتَقِیماً. وَ مَنْ یُطِعِ اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولٰئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ
با توجّه به آیۀ قبل، که اطاعتکنندگان را راهیافتۀ به صراط مستقیم میداند و در این آیه آنان را همراهان پیامبران و ...
قلمداد میکند معلوم میشود پیامبران و...رهروان صراط مستقیم هستند.
6- پیامبری، صدّیق، شاهد و صالح بودن، مقامی رفیع و نعمتی بزرگ*
فَأُولٰئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ ... وَ الصّٰالِحِینَ
محتمل است مراد از نعمت در «أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ » ، همان مقام نبوّت و...باشد.
7- مقام برتر پیامبران بر صدّیقان، و صدیقان بر شاهدان، و شاهدان بر صالحان
فَأُولٰئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ ... وَ الصّٰالِحِینَ
ترتیب درجات از ترتیب در ذکر استفاده شده است.
8- همنشینی و مصاحبت با پیامبران، صدیقین، شاهدان و صالحان، از نعمتهای الهی در بهشت
فَأُولٰئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ
از اینکه همنشینی با پیامبران و...پاداشی برای پیروان خدا و رسول(ص) شمرده شده است، برداشت یاد شده به دست میآید.
9- مقام پیامبران، صدیقان، شاهدان و صالحان بالاتر از مقام اطاعتکنندگان از خدا و رسول(ص)
وَ مَنْ یُطِعِ اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولٰئِکَ ... اَلصّٰالِحِینَ
10- مقام والای انبیا، صدیقان، شاهدان (گواهان اعمال یا عالمان یا کشتهشدگان در راه خدا) و صالحان
فَأُولٰئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَدٰاءِ وَ الصّٰالِحِینَ
11- پیامبران، صدیقان، شاهدان و صالحان، رفیقان و همنشینانی نیکو برای پیروان خدا و رسول(ص)
وَ مَنْ یُطِعِ اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ ... وَ حَسُنَ أُولٰئِکَ رَفِیقاً
12- ارزش والای رفیق و همنشین خوب برای انسان
مَنْ یُطِعِ اللّٰهَ ... وَ حَسُنَ أُولٰئِکَ رَفِیقاً
چون رفاقت با انبیا و...به عنوان پاداشی برای اطاعتکنندگان مطرح شده است، ارزش رفاقت و همنشینی با نیکان به دست میآید.
13- صداقت، علم و صلاح، از معیارهای انتخاب رفیق
وَ حَسُنَ أُولٰئِکَ رَفِیقاً
در این برداشت، «الشُّهَدٰاءِ» به معنای عالمان گرفته شده است.
کلیدواژهها:
اطاعت؛ اللّه؛ انبیاء؛ بهشت؛ تقرب؛ دوستی؛ شهادت؛ صالحان؛ صدق؛ صدیقین؛ صراط مستقیم؛ صلح؛ علم؛ عمل؛ گواهی؛ محمّد(ص)؛ نبوت؛ نعمت؛ هدایت
ذٰلِکَ اَلْفَضْلُ مِنَ اَللّٰهِ وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ عَلِیماً (70)
70
این بخشش از جانب خداست، و کافی است که خدا [به حال فرمانبرداران]
[دانا باشد.
1- معاشرت و همنشینی با پیامبران، صدیقان، شاهدان و صالحان، تفضّلی الهی برای اطاعتکنندگان از خدا و رسول(ص)
فَأُولٰئِکَ مَعَ الَّذِینَ ... ذٰلِکَ الْفَضْلُ مِنَ اللّٰهِ
2- معاشرت و همنشینی با پیامبران، صدّیقان، شاهدان و صالحان، فضیلتی کامل و والا
فَأُولٰئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ ... ذٰلِکَ الْفَضْلُ مِنَ اللّٰهِ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که «ذٰلِکَ » مبتدا و «الْفَضْلُ » خبر آن باشد که حاکی از کمال و والایی فضلی است که خداوند به اطاعت کنندگان از خود و رسولش عطا میفرماید.
3- پیامبران، صدیقان، شاهدان و صالحان، بهرهمند از تفضّل خاص الهی
مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقِینَ ... ذٰلِکَ الْفَضْلُ مِنَ اللّٰهِ
محتمل است مراد از «ذٰلِکَ » نعمت مستفاد از جملۀ «أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ » باشد.
4- نبوت، صداقت کامل، گواه بودن بر اعمال بندگان و صالح شدن، تفضل خاص الهی
فَأُولٰئِکَ ... ذٰلِکَ الْفَضْلُ مِنَ اللّٰهِ
5- خداوند، بسیار دانا است.
وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ عَلِیماً
6- کفایت علم خداوند برای تشخیص مطیعان و شایستگان تفضّل
ذٰلِکَ الْفَضْلُ مِنَ اللّٰهِ وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ عَلِیماً
7- تفضّلات خداوند به افراد، بر اساس علم او به شایستگی و لیاقت آنان است.
ذٰلِکَ الْفَضْلُ مِنَ اللّٰهِ وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ عَلِیماً
8- «علیم » از اسما و صفات خداوند
وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ عَلِیماً
کلیدواژهها:
اطاعت؛ اللّه؛ انبیاء؛ صالحان؛ صدق؛ صدیقین؛ علم؛ علیم/اسما و صفات؛ فضل خدا؛ گواهی؛ محمّد(ص)؛ نبوت
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا خُذُوا حِذْرَکُمْ فَانْفِرُوا ثُبٰاتٍ أَوِ اِنْفِرُوا جَمِیعاً (71)
71
ای کسانی که ایمان آوردهاید، [در برابر دشمن]آماده باشید، و گروه گروه یا دسته جمعی [برای جهاد]کوچ کنید.
1- وجوب حمل سلاح و ادوات جنگی و کوچ جمعی و یا گروه گروه، برای دفاع و نبرد
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا خُذُوا حِذْرَکُمْ فَانْفِرُوا ثُبٰاتٍ أَوِ انْفِرُوا جَمِیعاً
«حذر»به چیزی گفته میشود که انسان آن را برای حفظ امنیت در مقابل خطرات به کار میگیرد؛ همانند سلاحهای جنگی و غیره. «ثُبٰاتٍ » ، جمع «ثبة»، به معنای دستهها و گروهها است.
2- آمادگی نظامی و دشمنشناسی، از وظایف اهل ایمان
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا خُذُوا حِذْرَکُمْ فَانْفِرُوا ثُبٰاتٍ أَوِ انْفِرُوا جَمِیعاً
کوچ گروهی یا دسته جمعی، بعد از بررسی کیفیت مقابله با دشمن انتخاب میشود. و لازمۀ آن شناسایی دشمن، قبل از رویارویی با اوست.
3- لزوم برپایی تشکیلاتی برای آمادهسازی نیروهای نظامی و بسیج آنان
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا خُذُوا حِذْرَکُمْ فَانْفِرُوا ثُبٰاتٍ أَوِ انْفِرُوا جَمِیعاً
فرمان خداوند به بسیج نیروهای نظامی، فرع بر پذیرش تشکیلاتی است که در شأنش بسیج نیروست.
4- لزوم آمادگی کامل نیروهای رزمنده، قبل از حرکت به سوی نبرد با دشمن
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا خُذُوا حِذْرَکُمْ فَانْفِرُوا
عطف «انْفِرُوا» با فای عاطفه، دلالت بر این معنا دارد که اوّل باید آماده شوید (خذوا حذرکم)، و آنگاه به سوی دشمن حرکت کنید.
5- آمادگی نظامی و حرکت برای جهاد، نشانۀ اطاعت کامل از خدا و رسول(ص)
وَ مَنْ یُطِعِ اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ ... یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا خُذُوا حِذْرَکُمْ فَانْفِرُوا
ذکر مسألۀ جهاد پس از بیان لزوم اطاعت ازخدا ورسول(ص)، اشاره به اهمّ موارد اطاعت از خدا و رسول(ص) دارد.
6- مجاهدان راه خدا، همنشین با پیامبران،
صدّیقان، شاهدان و صالحان
فَأُولٰئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ ... یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا خُذُوا حِذْرَکُمْ
7- تعیین تاکتیک و کیفیّت نبرد، در اختیار مؤمنان رزمنده
فَانْفِرُوا ثُبٰاتٍ أَوِ انْفِرُوا جَمِیعاً
تعیین نکردن نحوۀ بسیج و حرکت به سوی دشمن، برای رساندن این معناست که شیوه و تاکتیک مبارزه با دشمنان دین به انتخاب و صلاحدید خود مؤمنان است.
8- «عن أبی جعفر(ع) أنّ معناه أسلحتکم، سمّی الأسلحة حِذْراً لأنّها الآلة التی بها یتَّقی الحَذِر؛ (1)
از امام باقر(ع) [دربارۀ سخن خداوند «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا خُذُوا حِذْرَکُمْ » ] روایت شده است: معنای آن این است که سلاحهایتان را برگیرید، و اسلحه را حذر نامیده است زیرا اسلحه وسیلهای است که شخصی که مراقب [و در خطر حملۀ دشمن] است خود را با آن حفظ میکند».
9- «عن أبی جعفر(ع) أنّ المراد بالثُّبات السَّرایا و الجمیع العسکر؛ (2)
از امام باقر(ع) [دربارۀ سخن خداوند: «فَانْفِرُوا ثُبٰاتٍ أَوِ انْفِرُوا جَمِیعاً» ] روایت شده است: مراد از «ثُبٰاتٍ » سرایا (دستههای کوچک اما زبده) و مراد از «جمیع» لشگر است».
کلیدواژهها:
آمادگیرنظامی؛ اطاعت؛ انبیاء؛ ایمان؛ جنگ؛ جهاد؛ حُکم؛ دشمنی؛ دفاع؛ سلاح؛ صالحان؛ صدیقین؛ کوچ؛ گواهی؛ محمّد(ص)؛ وجوب
وَ إِنَّ مِنْکُمْ لَمَنْ لَیُبَطِّئَنَّ فَإِنْ أَصٰابَتْکُمْ مُصِیبَةٌ قٰالَ قَدْ أَنْعَمَ اَللّٰهُ عَلَیَّ إِذْ لَمْ أَکُنْ مَعَهُمْ شَهِیداً (72)
72
و قطعاً از میان شما کسی است که [در رفتن به جهاد]کُندی میکند؛ پس اگر مصیبتی به شما برسد میگوید: راستی خدا بر من نعمت ارزانی داشت که [در جنگ،]با آنان حاضر نبودم.
1- کندی و سستی برخی مسلمانان عصر پیامبر(ص)، از شرکت در جهاد
وَ إِنَّ مِنْکُمْ لَمَنْ لَیُبَطِّئَنَّ
2- برخی از مسلمانان عصر پیامبر(ص)، دیگر مؤمنان را از شرکت در جهاد بازمیداشتند.
وَ إِنَّ مِنْکُمْ لَمَنْ لَیُبَطِّئَنَّ
راغب در «مفردات »، «لَیُبَطِّئَنَّ » را فعل متعدی دانسته است یعنی دیگران را به کندی وا میدارد.
3- سرزنش خداوند نسبت به کسانی که از شرکت در نبرد سستی میکنند و یا دیگران را از آن بازمیدارند.
وَ إِنَّ مِنْکُمْ لَمَنْ لَیُبَطِّئَنَّ
4- دور ماندن از مصائب جنگ، نعمتی الهی در بینش سست عنصران متخلف از جهاد
فَإِنْ أَصٰابَتْکُمْ مُصِیبَةٌ قٰالَ قَدْ أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیَّ إِذْ لَمْ أَکُنْ مَعَهُمْ شَهِیداً
5- نعمت شمردن دوری از مصائب و مشکلات جنگ، بینشی ناپسند
فَإِنْ أَصٰابَتْکُمْ مُصِیبَةٌ قٰالَ قَدْ أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیَّ إِذْ لَمْ أَکُنْ مَعَهُمْ شَهِیداً
6- برخی از مردمان دارای ارزیابی نادرست از مشکلات و مصیبتهای رسیده و ناتوان از تشخیص نعمتهای الهی از غیر آن
فَإِنْ أَصٰابَتْکُمْ مُصِیبَةٌ قٰالَ قَدْ أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیَّ
7- «عن أبی عبداللّه(ع)...قال:...لو أنّ أهل السماء و الأرض قالوا: قد أنعم اللّه علیّ اذ لم أکن مع رسول اللّه لکانوا بذلک مشرکین...؛ (1)
از امام صادق(ع) [دربارۀ سخن خداوند: «وَ إِنَّ مِنْکُمْ لَمَنْ لَیُبَطِّئَنَّ فَإِنْ أَصٰابَتْکُمْ مُصِیبَةٌ قٰالَ قَدْ أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیَّ إِذْ لَمْ أَکُنْ مَعَهُمْ شَهِیداً» ] روایت شده که فرمود: اگر [همۀ] ساکنان آسمان و زمین بگویند: خداوند به من نعمت ارزانی داشت که با رسول خدا نبودم. قطعاً با این سخن [جزو] مشرکان خواهند شد».
کلیدواژهها:
اسلام؛ اللّه؛ انسان؛ تنبلی؛ جنگ؛ جهاد؛ سختی؛ شرک؛ شهادت؛ عجز؛ مسلمانان؛ مصیبت؛ ملامت؛ نعمت
1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 257، ح 191؛ نورالثقلین، ج 1، ص 516، ح 398.
وَ لَئِنْ أَصٰابَکُمْ فَضْلٌ مِنَ اَللّٰهِ لَیَقُولَنَّ کَأَنْ لَمْ تَکُنْ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُ مَوَدَّةٌ یٰا لَیْتَنِی کُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً (73)
73
و اگر بخششی (پیروزی و غنیمتی) از خدا به شما برسد - چنانکه گویی میان شما و او هیچ مودّتی نبوده است - خواهد گفت: کاش من هم با آنان بودم و به کامیابی بزرگی دست مییافتم.
1- غنیمت و پیروزی در جهاد، فضل الهی است.
خُذُوا حِذْرَکُمْ فَانْفِرُوا ... وَ لَئِنْ أَصٰابَکُمْ فَضْلٌ مِنَ اللّٰهِ
مصداق مورد نظر از «فَضْلٌ » در آیه، غنیمت و پیروزی است.
2- متخلفان از جهاد، دارای برخوردی دوگانه در برابر شکست و پیروزی مجاهدان
فَإِنْ أَصٰابَتْکُمْ مُصِیبَةٌ قٰالَ قَدْ أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیَّ ... وَ لَئِنْ أَصٰابَکُمْ فَضْلٌ مِنَ اللّٰهِ لَیَقُولَنَّ ... یٰا لَیْتَنِی کُنْتُ مَعَهُمْ
3- آرزوی همراهی با مجاهدان پس از مشاهدۀ پیروزی، و خوشحالی از ترک جهاد پس از شکست، روحیه و منشی ناشایست
فَإِنْ أَصٰابَتْکُمْ مُصِیبَةٌ ... وَ لَئِنْ أَصٰابَکُمْ فَضْلٌ مِنَ اللّٰهِ ... یٰا لَیْتَنِی کُنْتُ مَعَهُمْ
4- دنیامداری، عاملی برای تخلّف از جهاد و دوگانگی در برخورد، به هنگام شکست و پیروزی
قَدْ أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیَّ إِذْ لَمْ أَکُنْ مَعَهُمْ شَهِیداً ... یٰا لَیْتَنِی کُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ
جملۀ «یٰا لَیْتَنِی ...» و «قَدْ أَنْعَمَ اللّٰهُ ...»، بیانگر این معناست که به چنگ آوردن متاع دنیا و یا از دست دادن آن، تعیینکنندۀ خط مشی سستعنصران متخلف از جهاد است.
5- خداوند، منشأ پیروزی مجاهدان، و مقام او پیراسته از تحمیل شکست بر ایشان
فَإِنْ أَصٰابَتْکُمْ مُصِیبَةٌ ... وَ لَئِنْ أَصٰابَکُمْ فَضْلٌ مِنَ اللّٰهِ
6- متخلفان از جهاد، پس از پیروزی به گونهای سخن میگویند که گویا هیچ ارتباطی با مجاهدان نداشته و اطلاعی از درگیریها و جهاد نداشتهاند.
وَ إِنَّ مِنْکُمْ لَمَنْ لَیُبَطِّئَنَّ ... وَ لَئِنْ أَصٰابَکُمْ فَضْلٌ مِنَ اللّٰهِ لَیَقُولَنَّ کَأَنْ لَمْ تَکُنْ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُ مَوَدَّةٌ
7- مؤمنان، وظیفهدار ایجاد ارتباط دوستانه با یکدیگر
کَأَنْ لَمْ تَکُنْ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُ مَوَدَّةٌ
8- متخلفان از جهاد، مردمانی خودمحور و بیعاطفه در برخورد با مجاهدان و حوادث روی داده بر آنان
فَإِنْ أَصٰابَتْکُمْ مُصِیبَةٌ قٰالَ قَدْ أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیَّ ... وَ لَئِنْ أَصٰابَکُمْ فَضْلٌ مِنَ اللّٰهِ لَیَقُولَنَّ کَأَنْ لَمْ تَکُنْ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُ مَوَدَّةٌ یٰا لَیْتَنِی ... فَأَفُوزَ
9- متخلفان از جهاد، بیگانه با جامعۀ ایمانی و پیوندهای مودّتآمیز آن
وَ إِنَّ مِنْکُمْ لَمَنْ لَیُبَطِّئَنَّ ... کَأَنْ لَمْ تَکُنْ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُ مَوَدَّةٌ
10- حسرت و تأسف متخلفان از جهاد بر محرومیتشان از غنایم جنگی
وَ لَئِنْ أَصٰابَکُمْ فَضْلٌ مِنَ اللّٰهِ لَیَقُولَنَّ ... یٰا لَیْتَنِی کُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً
11- مسلمانان دنیاطلب، به چنگ آوردن غنیمت در سایۀ پیروزی ظاهری را فوز عظیم (رستگاری بزرگ) میشمرند.
وَ لَئِنْ أَصٰابَکُمْ فَضْلٌ مِنَ اللّٰهِ لَیَقُولَنَّ ... فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً
کلیدواژهها:
آرزو؛ اللّه؛ ایمان؛ پیروزی؛ تکبر؛ جنگ؛ جهاد؛ حسرت؛ دنیا؛ دوستی؛ شکست؛ غنیمت؛ فضل خدا؛ مسلمانان؛ نفاق
فَلْیُقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ اَلَّذِینَ یَشْرُونَ اَلْحَیٰاةَ اَلدُّنْیٰا بِالْآخِرَةِ وَ مَنْ یُقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ فَیُقْتَلْ أَوْ یَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً (74)
74
پس باید کسانی که زندگی دنیا را با آخرت مبادله میکنند در راه خدا بجنگند؛ و هر کس در راه خدا بجنگد و کشته شود یا پیروز گردد، به زودی اجری بزرگ به او خواهیم داد.
1- دنیامداران و خودمحوران، لیاقت و توانایی نبرد در راه خدا را ندارند.
وَ إِنَّ مِنْکُمْ لَمَنْ لَیُبَطِّئَنَّ ... فَلْیُقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ الَّذِینَ
اینکه خداوند تنها از مسلمانان آخرتطلب خواسته در راه او جهاد کنند، با وجود اینکه جهاد بر تمامی مسلمانان واجب است، اشاره به این است که دنیاطلبان نه لیاقت جهاد در راه خدا را دارند و نه توان آن را. کلمۀ «فاء» در «فَلْیُقٰاتِلْ » ، دلالت روشن بر این معنا دارد.
2- تنها آخرتطلبان وارسته از دنیا، توان و لیاقت نبرد در راه خدا را دارند.
فَلْیُقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ الَّذِینَ یَشْرُونَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا بِالْآخِرَةِ
3- آخرتاندیشی و وارستگی از دل بستن به دنیا، ویژگی مجاهدان در راه خدا
فَلْیُقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ الَّذِینَ یَشْرُونَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا بِالْآخِرَةِ
4- تضاد جهاد در راه خدا با دنیاپرستی
فَلْیُقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ الَّذِینَ یَشْرُونَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا بِالْآخِرَةِ
5- در راه خدا بودن، امتیاز جهاد اسلامی بر دیگر نبردها
فَلْیُقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ... وَ مَنْ یُقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ
6- تخلف از جهاد، نتیجۀ ارزیابی غلط از دنیا و آخرت
فَلْیُقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ الَّذِینَ یَشْرُونَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا بِالْآخِرَةِ
7- برتری و اصالت حیات آخرت نسبت به دنیا
اَلَّذِینَ یَشْرُونَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا بِالْآخِرَةِ
از آنجا که برای به دست آوردن حیات اخروی - در مواقع لزوم - باید از حیات دنیوی چشم پوشید، معلوم میشود اصالت با حیات اخروی است.
8- دستیابی به مواهب آخرت، پیامد جهاد و مبارزۀ در راه خدا
فَلْیُقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ الَّذِینَ یَشْرُونَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا بِالْآخِرَةِ
9- تخلّف از جهاد، موجب تباهی آخرت
وَ إِنَّ مِنْکُمْ لَمَنْ لَیُبَطِّئَنَّ ... فَلْیُقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ الَّذِینَ یَشْرُونَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا بِالْآخِرَةِ
مفهوم جملۀ «فَلْیُقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ...» این است که اگر مسلمانان با وجود شرایط جهاد، آن را ترک کنند و تنها به زندگی دنیا بسنده نمایند، آخرت را به دست نیاوردهاند و در نتیجه آخرت خویش را تباه کردهاند.
10- مجاهدان در راه خدا، بهرهمند از پاداش بزرگ الهی، چه کشته شوند و چه پیروز.
وَ مَنْ یُقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ فَیُقْتَلْ أَوْ یَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً
11- یکسانی پاداش رزمندگان شهید و مجاهدان پیروز
فَیُقْتَلْ أَوْ یَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً
12- مجاهدان راه خدا هرگز مغلوب نیستند، هر چند کشته شوند.*
فَیُقْتَلْ أَوْ یَغْلِبْ
به کارگیری کلمۀ «یقتل » به جای «یَغْلِبْ » (مغلوب شود) میتواند اشاره به برداشت یاد شده داشته باشد.
کلیدواژهها:
آخرت؛ اللّه؛ پاداش؛ پیروزی؛ جهاد؛ جهان بینی؛ حیات؛ دنیا؛ ذلت؛ زهد؛ سبیل اللّه؛ شهادت؛ عجز
وَ مٰا لَکُمْ لاٰ تُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ اَلْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ اَلرِّجٰالِ وَ اَلنِّسٰاءِ وَ اَلْوِلْدٰانِ اَلَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنٰا أَخْرِجْنٰا مِنْ هٰذِهِ اَلْقَرْیَةِ اَلظّٰالِمِ أَهْلُهٰا وَ اِجْعَلْ لَنٰا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا وَ اِجْعَلْ لَنٰا مِنْ لَدُنْکَ نَصِیراً (75)
75
و شما را چیست که در راه خدا و [نجات]مردان و زنان و کودکان مستضعف نمیجنگید؟ همانان که میگویند: پروردگارا، ما را از این شهر (مکّه) که اهلش ستمگرند بیرون ببر، و از جانب خود برای ما سرپرستی قرار ده و از جانب خود برای ما یاوری مقرّر دار.
1- وجوب جهاد در راه خدا
وَ مٰا لَکُمْ لاٰ تُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ
2- وجوب جنگ و مبارزه برای رهایی مستضعفان
وَ مٰا لَکُمْ لاٰ تُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ
مراد از جنگ در راه مستضعفان - به قرینۀ دنبالۀ آیه - جنگیدن برای رهایی آنان از چنگال ستمگران است. در برداشت فوق، «الْمُسْتَضْعَفِینَ » عطف بر «اللّٰهِ » گرفته شده است.
3- متخلفان از جهاد در راه خدا و رهایی مستضعفان، مورد سرزنش و توبیخ خداوند
وَ مٰا لَکُمْ لاٰ تُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ
4- جنگ برای رهایی مستضعفان موحد، از مصادیق جهاد در راه خداست.
وَ مٰا لَکُمْ لاٰ تُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ
«وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ » عطف بر «سَبِیلِ اللّٰهِ » ؛ و از باب عطف خاص بر عام است زیرا آنچه به امر خدا انجام میگیرد، نمیتواند خارج از «سَبِیلِ اللّٰهِ » باشد.
5- مردان، زنان و کودکان مانده در ستم، از مصادیق مستضعفان
وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجٰالِ وَ النِّسٰاءِ وَ الْوِلْدٰانِ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنٰا أَخْرِجْنٰا مِنْ هٰذِهِ الْقَرْیَةِ الظّٰالِمِ أَهْلُهٰا
6- نجات کودکان از محیط کفر و شرک، از وظایف مؤمنان
وَ الْوِلْدٰانِ ... اَلظّٰالِمِ أَهْلُهٰا
7- بهرهگیری قرآن از عواطف انسانی برای بسیج نیروها
وَ مٰا لَکُمْ لاٰ تُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجٰالِ وَ النِّسٰاءِ وَ الْوِلْدٰانِ
8- ناروایی زندگی در محیط ظلم
یَقُولُونَ رَبَّنٰا أَخْرِجْنٰا مِنْ هٰذِهِ الْقَرْیَةِ الظّٰالِمِ أَهْلُهٰا
ظاهر جملۀ «الظّٰالِمِ أَهْلُهٰا» میرساند که علّت اصلی خواست مستضعفان برای خروج از قریه، ستمگر بودن اهل آن است؛ نه اینکه علت این باشد که آنان مورد ستم هستند؛ اگر چه از مجموع آیه به دست میآید که آنان نیز مورد ستم واقع میشدند.
9- گروهی از مسلمانان صدر اسلام، تحت ستم کافران مکه
وَ مٰا لَکُمْ لاٰ تُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ ...
یَقُولُونَ رَبَّنٰا أَخْرِجْنٰا مِنْ هٰذِهِ الْقَرْیَةِ الظّٰالِمِ أَهْلُهٰا
آیۀ مورد بحث دربارۀ مسلمانانی است که تا قبل از فتح مکّه در آنجا بودند و از مهاجرت آنان جلوگیری میشد.
10- دعای مسلمانان مظلوم و مستضعف مکّه به درگاه پروردگار برای رهایی از ستم حاکم بر آنان
وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ ... اَلَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنٰا أَخْرِجْنٰا مِنْ هٰذِهِ الْقَرْیَةِ الظّٰالِمِ أَهْلُهٰا
11- مسؤولیت جامعۀ اسلامی در برابر مستضعفان خداپرست تحت ستم
وَ مٰا لَکُمْ لاٰ تُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ ...
اَلَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنٰا أَخْرِجْنٰا مِنْ هٰذِهِ الْقَرْیَةِ الظّٰالِمِ أَهْلُهٰا
12- رهایی مستضعفان موحد، مجوّز جهاد ابتدایی
وَ مٰا لَکُمْ لاٰ تُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ ...
اَلَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنٰا أَخْرِجْنٰا مِنْ هٰذِهِ الْقَرْیَةِ الظّٰالِمِ أَهْلُهٰا
13- ممنوعیّت سلطۀ جابرانه بر ضعیفان
وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ ... أَخْرِجْنٰا مِنْ هٰذِهِ الْقَرْیَةِ الظّٰالِمِ أَهْلُهٰا
«استضعفه »، یعنی ا را ضعیف یافت و بر او سلطه افکند. و چون استضعافکنندگان، ظالم شمرده شدهاند، حرمت و ممنوعیّت این عمل به دست میآید.
14- نیروی انسانی و فرماندهی، دو شرط اساسی برای مبارزه با ستمگران
أَخْرِجْنٰا مِنْ هٰذِهِ الْقَرْیَةِ الظّٰالِمِ أَهْلُهٰا وَ اجْعَلْ لَنٰا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا وَ اجْعَلْ لَنٰا مِنْ لَدُنْکَ نَصِیراً
15- مسلمانان مستضعف صدر اسلام، خواستار فرمانده و نیروی انسانی از
جانب خداوند برای رهایی از ستم کفرپیشگان مکّه
وَ اجْعَلْ لَنٰا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا وَ اجْعَلْ لَنٰا مِنْ لَدُنْکَ نَصِیراً
16- نیایش به درگاه خداوند، زمینهساز رهایی از مشکلات
وَ اجْعَلْ لَنٰا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا وَ اجْعَلْ لَنٰا مِنْ لَدُنْکَ نَصِیراً
17- توجه به ربوبیّت خدا، از آداب دعا
رَبَّنٰا أَخْرِجْنٰا ... وَ اجْعَلْ لَنٰا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا وَ اجْعَلْ لَنٰا مِنْ لَدُنْکَ نَصِیراً
18- استجابت دعای مستضعفان مکّه، با صدور فرمان جهاد از سوی خدا برای رهایی آنان
وَ مٰا لَکُمْ لاٰ تُقٰاتِلُونَ ... اَلَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنٰا أَخْرِجْنٰا
19- ارتش آزادیبخش اسلام، مددی الهی برای رهایی مستضعفان موحّد
وَ مٰا لَکُمْ لاٰ تُقٰاتِلُونَ ... وَ اجْعَلْ لَنٰا مِنْ لَدُنْکَ نَصِیراً
20- امداد و نصرت خداوند، پیامد پذیرش ولایت رهبران الهی*
وَ اجْعَلْ لَنٰا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا وَ اجْعَلْ لَنٰا مِنْ لَدُنْکَ نَصِیراً
تقدیم تعیین «ولی»بر تعیین «نصیر»، میتواند اشاره به برداشت یاد شده باشد.
21- «رب » از اسما و صفات خداوند
رَبَّنٰا أَخْرِجْنٰا مِنْ هٰذِهِ الْقَرْیَةِ
کلیدواژهها:
اسلام؛ امامت؛ ایمان؛ تبلیغ؛ جامعه؛ جنگ؛ جهاد؛ حُکم؛ حکومت؛ دعا؛ ذکر؛ زن؛ سبیل اللّه؛ سختی؛ ظلم؛ فرزند؛ قدرت؛ قریه؛ کفر؛ کودکی؛ مرد؛ مسلمانان؛ مکه؛ ملامت؛ نصرت؛ وجوب؛ ولایت
اَلَّذِینَ آمَنُوا یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اَلطّٰاغُوتِ فَقٰاتِلُوا أَوْلِیٰاءَ اَلشَّیْطٰانِ إِنَّ کَیْدَ اَلشَّیْطٰانِ کٰانَ ضَعِیفاً (76)
76
آنان که ایمان آوردهاند، در راه خدا میجنگند، و آنان که کفر ورزیدهاند، در راه طاغوت میجنگند؛ پس با یاران شیطان بجنگید که نیرنگ شیطان سست است.
1- نبرد در راه خدا، از ویژگیهای بارز مؤمنان واقعی
اَلَّذِینَ آمَنُوا یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ
2- نبرد در راه خدا، از نشانههای ایمان
اَلَّذِینَ آمَنُوا یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ
3- جنگهای کافران، در راه طاغوت است.
وَ الَّذِینَ کَفَرُوا یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ الطّٰاغُوتِ
4- نبرد در رکاب طاغوتها، نشانۀ کفر است.
وَ الَّذِینَ کَفَرُوا یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ الطّٰاغُوتِ
5- تقویت طاغوت، از ویژگیهای کافران
وَ الَّذِینَ کَفَرُوا یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ الطّٰاغُوتِ
6- وجوب نبرد با یاوران شیطان (کافران و طاغوتها)
وَ الَّذِینَ کَفَرُوا یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ الطّٰاغُوتِ فَقٰاتِلُوا أَوْلِیٰاءَ الشَّیْطٰانِ
7- طاغوتها و هموارکنندگان راه آنان، دوستان و یاوران شیطانند.
وَ الَّذِینَ کَفَرُوا یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ الطّٰاغُوتِ فَقٰاتِلُوا أَوْلِیٰاءَ الشَّیْطٰانِ
مراد از اولیای شیطان - به قرینۀ جملۀ قبل (والذین کفروا...) - کافران و طاغوتها هستند.
8- تضاد راه خدا با راه طاغوت و شیطان
اَلَّذِینَ آمَنُوا یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ الَّذِینَ کَفَرُوا یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ الطّٰاغُوتِ فَقٰاتِلُوا أَوْلِیٰاءَ الشَّیْطٰانِ
9- طاغوتها، شیطانند و کافران، یاوران آنها
وَ الَّذِینَ کَفَرُوا یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ الطّٰاغُوتِ فَقٰاتِلُوا أَوْلِیٰاءَ الشَّیْطٰانِ
بدان احتمال که مراد از شیطان همان طاغوت باشد مقصود از اولیاء شیطان، کافران خواهد بود.
10- جنگ با دوستان شیطان (کافران و طاغوتها) مصداق بارز نبرد در راه خدا
اَلَّذِینَ آمَنُوا یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ... فَقٰاتِلُوا أَوْلِیٰاءَ الشَّیْطٰانِ
11- سستبنیادی نقشهها و ترفندهای طاغوتها و شیاطین
وَ الَّذِینَ کَفَرُوا یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ الطّٰاغُوتِ ... إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطٰانِ کٰانَ ضَعِیفاً
12- بیان ضعفهای دشمن، از شیوههای قرآن برای تقویت روحیۀ مؤمنان
اَلَّذِینَ آمَنُوا یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ... فَقٰاتِلُوا أَوْلِیٰاءَ الشَّیْطٰانِ إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطٰانِ کٰانَ ضَعِیفاً
یادآوری سستی مکرهای شیطان پس از فرمان به جهاد، به جهت رفع نگرانی و تقویت روحیۀ مسلمانان در نبرد با کافران است.
13- شیاطین، همواره در صدد مکر و توطئه علیه مؤمنانند.
إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطٰانِ کٰانَ ضَعِیفاً
14- نقش عمده و اساسی نقشهها و شیوههای مبارزه در شکست و پیروزی
إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطٰانِ کٰانَ ضَعِیفاً
از اینکه خداوند برای تحریک مؤمنان در رویارویی با کافران ضعف و ناتوانی نقشههای آنان را یادآوری میکند، معلوم میشود شیوههای مبارزه و برنامههای جنگی، نقش بسزایی در پیروزیها دارند.
15- کافران پیکارگر در جبهۀ طاغوت، ضعیف و ناتوانند.
وَ الَّذِینَ کَفَرُوا یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ الطّٰاغُوتِ ... إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطٰانِ کٰانَ ضَعِیفاً
کلیدواژهها:
ایمان؛ پیروزی؛ جنگ؛جهاد؛ حُکم؛ دشمنی؛ دوستی؛ سبیل اللّه؛ شکست؛ شیطان؛ طاغوت؛ عجز؛ کفر؛ مکر؛ وجوب
أَ لَمْ تَرَ إِلَی اَلَّذِینَ قِیلَ لَهُمْ کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ وَ أَقِیمُوا اَلصَّلاٰةَ وَ آتُوا اَلزَّکٰاةَ فَلَمّٰا کُتِبَ عَلَیْهِمُ اَلْقِتٰالُ إِذٰا فَرِیقٌ مِنْهُمْ یَخْشَوْنَ اَلنّٰاسَ کَخَشْیَةِ اَللّٰهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْیَةً وَ قٰالُوا رَبَّنٰا لِمَ کَتَبْتَ عَلَیْنَا اَلْقِتٰالَ لَوْ لاٰ أَخَّرْتَنٰا إِلیٰ أَجَلٍ قَرِیبٍ قُلْ مَتٰاعُ اَلدُّنْیٰا قَلِیلٌ وَ اَلْآخِرَةُ خَیْرٌ لِمَنِ اِتَّقیٰ وَ لاٰ تُظْلَمُونَ فَتِیلاً (77)
77
آیا نظر نیفکندهای به کسانی که [خواهان رفتن به جهاد بودند و]به آنان گفته شد:[فعلاً]دست نگهدارید، و نماز را بر پا دارید و زکات بدهید؛ ولی هنگامی که جنگ بر آنان مقرّر شد، ناگهان گروهی از آنان از مردم میترسیدند، مانند ترس از خدا یا ترسی بیشتر، و گفتند: پروردگارا، برای چه جنگ را بر ما مقرّر کردی؟ چرا ما را تا زمانی نزدیک مهلت ندادی؟ بگو: بهرۀ دنیا اندک است، و آخرت برای کسی که با تقوا باشد بهتر است، و شما به اندازۀ رشتۀ هستۀ خرمایی ستم نمیبینید.
1- پیامبر(ص) در مکّه، مسلمانان را از درگیری مسلّحانه با کافران بازمیداشت.
أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ قِیلَ لَهُمْ کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ
بنابر آنچه در شأن نزول آمده، نهی از مبارزۀ مسلّحانه در مکّه و قبل از هجرت رسول خدا(ص) بوده است.
2- برخی از مسلمانان صدر اسلام خواستار نبرد با کفّار، قبل از تشریع جهاد
و مبارزه مسلّحانه
أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ قِیلَ لَهُمْ کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ ... فَلَمّٰا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتٰالُ
از جملۀ «فَلَمّٰا کُتِبَ » به دست میآید که مراد از «کُفُّوا» ، خودداری از نبرد و جنگ مسلحانه است.
3- ضرورت بر پا داشتن نماز و پرداخت زکات
أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ قِیلَ لَهُمْ کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ وَ أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ
4- پیوستگی مسائل عبادی و اقتصادی در اسلام
أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ
5- اهمیّت بیشتر اقامۀ نماز و پرداخت زکات، نسبت به دیگر عبادات فردی و اجتماعی
قِیلَ لَهُمْ کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ وَ أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ
برداشت یاد شده از آنجا است که در میان واجبات، تنها به نماز و زکات اشاره شده، با اینکه قطعاً در آن زمان مسائلی دیگر نیز واجب بوده است.
6- تقدّم تشریع نماز و زکات بر تشریع جهاد
أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ ... أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ فَلَمّٰا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتٰالُ
7- نقش اقامۀ نماز و پرداخت زکات، در خودسازی و آمادگی برای جهاد و فداکاری
أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ قِیلَ لَهُمْ کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ وَ أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ فَلَمّٰا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتٰالُ
فرمان خداوند به برپایی نماز و ادای زکات، پس از نهی از مبارزه مسلحانه، دلالت بر این دارد که تا اقامۀ نماز و ادای زکات جایگاه خویش را در جامعه نیابد، شرایط برای مبارزه و جهاد آماده نمیشود.
8- پیدایش روحیۀ عبادت و بندگی خدا در جامعۀ ایمانی، از شرایط لازم برای جهاد و مبارزه
قِیلَ لَهُمْ کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ وَ أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ
9- پیدایش روحیۀ گذشت از مال و رسیدگی به وضع اقتصادی مستمندان، از شرایط لازم هر جامعۀ دینی برای جهاد و مبارزه
کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ وَ أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ
10- لزوم خودسازی، پیش از نبرد با کفّار
وَ أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ فَلَمّٰا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتٰالُ
11- اهمیّت و ارزش برتر نماز، نسبت به زکات*
وَ أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ
تقدیم ذکری نماز بر زکات، میتواند اشاره به اهمیّت بیشتر نماز باشد.
12- فرمان جهاد، مایۀ ترس برخی از مدعیان جهاد و مبارزه در صدر اسلام
فَلَمّٰا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتٰالُ إِذٰا فَرِیقٌ مِنْهُمْ یَخْشَوْنَ النّٰاسَ کَخَشْیَةِ اللّٰهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْیَةً
13- گروهی از مسلمانان صدر اسلام از رویارویی با دشمن همانند ترسیدن از خداوند هراسناک بودند.
إِذٰا فَرِیقٌ مِنْهُمْ یَخْشَوْنَ النّٰاسَ کَخَشْیَةِ اللّٰهِ
14- گروهی از مسلمانان صدر اسلام، فزونتر از ترسِ از خدا، از رویارویی با دشمن هراسناک بودند.
إِذٰا فَرِیقٌ مِنْهُمْ یَخْشَوْنَ النّٰاسَ ... أَوْ أَشَدَّ خَشْیَةً
اوْ در «أَوْ أَشَدَّ خَشْیَةً » برای تنویع است و اشاره دارد به اینکه مسلمانان هراسناک از نبرد با دشمن، دو گروه بودند.
15- گروهی از مسلمانان صدر اسلام، هراسشان از جنگ بیش از ترسشان از خداوند بود.
یَخْشَوْنَ النّٰاسَ کَخَشْیَةِ اللّٰهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْیَةً
16- بسیاری از مسلمانان صدر اسلام، تسلیم در برابر حکم جهاد و آماده برای نبرد با دشمن
إِذٰا فَرِیقٌ مِنْهُمْ یَخْشَوْنَ النّٰاسَ
17- خداترسی و نهراسیدن از دشمن، ویژگی بسیاری از مسلمانان صدر اسلام
إِذٰا فَرِیقٌ مِنْهُمْ یَخْشَوْنَ النّٰاسَ کَخَشْیَةِ اللّٰهِ
18- ترس از غیر خدا، از عوامل بازدارندۀ مردم از جهاد
یَخْشَوْنَ النّٰاسَ کَخَشْیَةِ اللّٰهِ
19- سرزنش مسلمانانی که از رویارویی با دشمنان در هراسند.
فَلَمّٰا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتٰالُ إِذٰا فَرِیقٌ مِنْهُمْ یَخْشَوْنَ النّٰاسَ
20- ترس و خشیت، تنها سزاوار مقام بلند و رفیع خداوند است.
إِذٰا فَرِیقٌ مِنْهُمْ یَخْشَوْنَ النّٰاسَ کَخَشْیَةِ اللّٰهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْیَةً
ترسِ آمیخته با تعظیم را «خَشْیَةً » میگویند. یعنی اگر عظمت کسی یا چیزی باعث ترس از او شود، میگویند از او خشیت دارد. و نکوهش خداوند از ترسیدن از غیر او دلالت میکند که تنها باید از او خشیت داشت.
21- اعتراض برخی از مسلمانان به فرمان جهاد و درخواست تأخیر آن
وَ قٰالُوا رَبَّنٰا لِمَ کَتَبْتَ عَلَیْنَا الْقِتٰالَ لَوْ لاٰ أَخَّرْتَنٰا إِلیٰ أَجَلٍ قَرِیبٍ
22- ترس، منشأ اعتراض گروهی از مسلمانان صدر اسلام به حکم جهاد
یَخْشَوْنَ النّٰاسَ ... وَ قٰالُوا رَبَّنٰا لِمَ کَتَبْتَ عَلَیْنَا الْقِتٰالَ
23- مسلمانان هراسناک از نبرد، خواهان لغو حکم جهاد شدند.
وَ قٰالُوا رَبَّنٰا لِمَ کَتَبْتَ عَلَیْنَا الْقِتٰالَ لَوْ لاٰ أَخَّرْتَنٰا إِلیٰ أَجَلٍ قَرِیبٍ
برخی برآنند که مراد از «أَجَلٍ قَرِیبٍ » زمان مرگ است. و تأخیر حکم جهاد تا زمان مرگ به معنای لغو آن است.
24- بروز حقیقت ایمان افراد و ظهور باطن آنان با آمدن حکم جهاد
فَلَمّٰا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتٰالُ إِذٰا فَرِیقٌ مِنْهُمْ یَخْشَوْنَ النّٰاسَ ...
وَ قٰالُوا رَبَّنٰا لِمَ کَتَبْتَ عَلَیْنَا الْقِتٰالَ
25- کمارزشی و ناچیز بودن بهرههای دنیوی در برابر آخرت و نعمتهای آن
قُلْ مَتٰاعُ الدُّنْیٰا قَلِیلٌ وَ الْآخِرَةُ خَیْرٌ لِمَنِ اتَّقیٰ
26- ارزشمندی بهرههای دنیوی در دیدگاه انسان، زمینۀ تخلف و سرپیچی از جهاد و فرامین الهی
وَ قٰالُوا رَبَّنٰا لِمَ کَتَبْتَ عَلَیْنَا الْقِتٰالَ ... قُلْ مَتٰاعُ الدُّنْیٰا قَلِیلٌ
جملۀ «قُلْ مَتٰاعُ الدُّنْیٰا» ، جواب اعتراض متخلفان از جهاد و بیانگر این است که علّت اصلی تخلف از حکم جهاد، وابستگی آنان به دنیاست.
27- آخرت برای پرهیزگاران بهتر از دنیاست.
وَ الْآخِرَةُ خَیْرٌ لِمَنِ اتَّقیٰ
28- سعادت اخروی، مشروط به پرهیزگاری
وَ الْآخِرَةُ خَیْرٌ لِمَنِ اتَّقیٰ
29- تسلیم نبودن در برابر احکامالهی و هراس از رویارویی با دشمن، نشانۀ بیتقوایی
وَ قٰالُوا رَبَّنٰا لِمَ کَتَبْتَ عَلَیْنَا الْقِتٰالَ لَوْ لاٰ أَخَّرْتَنٰا إِلیٰ أَجَلٍ قَرِیبٍ قُلْ مَتٰاعُ الدُّنْیٰا قَلِیلٌ وَ الْآخِرَةُ خَیْرٌ لِمَنِ اتَّقیٰ
مفعول «اتَّقیٰ » میتواند مسائلی باشد که در آیه به متخلفان از جهاد نسبت داده شد؛ همانند اعتراض به حکم خدا و ترس از جنگ.
30- بهرهبرداری از سرشت سودجویی انسان، از روشهای قرآن برای ترغیب به انجام تکالیف
قُلْ مَتٰاعُ الدُّنْیٰا قَلِیلٌ وَ الْآخِرَةُ خَیْرٌ لِمَنِ اتَّقیٰ
31- خداوند، ذرّهای ستم بر بندگان روانمیدارد.
وَ لاٰ تُظْلَمُونَ فَتِیلاً
«فتیل » به نخ بسیار باریک گفته میشود، و اشیای بسیار حقیر را به آن تشبیه میکنند.
32- خداوند، پاداش مجاهدان را به طور کامل و بدون هیچ کاستی عطا میکند.
فَلَمّٰا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتٰالُ ... وَ لاٰ تُظْلَمُونَ فَتِیلاً
جملۀ «لاٰ تُظْلَمُونَ فَتِیلاً» به این معناست که در اعطای پاداش به آنان، ظلمی نمیشود. یعنی پاداش خود را به طور کامل دریافت میکنند.
33- نظام جزا و پاداش الهی، به دور از هر گونه ستم
فَلَمّٰا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتٰالُ ... وَ لاٰ تُظْلَمُونَ فَتِیلاً
34- «رب » از اسما و صفات خداوند
وَ قٰالُوا رَبَّنٰا
35- «عن أبی عبداللّه(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ: «أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ قِیلَ لَهُمْ کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ » قال: یعنی کفّوا السنتکم؛ (1)
از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزوجل: «أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ قِیلَ لَهُمْ کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ » روایت شده که فرمود: [دست نگه دارید] یعنی زبان نگه دارید (مقصود این است که درخواست بیجا نکنید».
کلیدواژهها:
آخرت؛ آمادگیرنظامی؛ اسلام؛ اقتصاد؛ اللّه؛ انسان؛ ایثار؛ ایمان؛ پاداش؛ تاریخ؛ تربیت؛ ترس؛ تزکیه؛ تشبیهات؛ تقوا؛ تکلیف؛ جنگ؛ جهاد؛ حدود خدا؛ حیات؛ خرما؛ خشوع؛ دشمنی؛ دنیا؛ رب/اسما و صفات؛رستگاری؛ زکات؛ شعائر؛ ظلم؛ عبادت؛ قرآن؛ کفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ مکه؛ ملامت؛ نعمت؛نماز
أَیْنَمٰا تَکُونُوا یُدْرِکْکُمُ اَلْمَوْتُ وَ لَوْ کُنْتُمْ فِی بُرُوجٍ مُشَیَّدَةٍ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ یَقُولُوا هٰذِهِ مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ یَقُولُوا هٰذِهِ مِنْ عِنْدِکَ قُلْ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ فَمٰا لِهٰؤُلاٰءِ اَلْقَوْمِ لاٰ یَکٰادُونَ یَفْقَهُونَ حَدِیثاً (78)
78
هر جا که باشید، شما را مرگ در مییابد، اگر چه در دژهای استوار باشید. و اگر خوبیای به آنان برسد، میگویند: این از نزد خداست، و اگر بدیای به آنان برسد، میگویند: این از نزد توست. بگو: همه از نزد خداست. پس این قوم را چیست که نزدیک است هیچ سخنی را درک نکنند؟!
1- مرگ، مرحلهای اجتنابناپذیر در سرنوشت انسان
أَیْنَمٰا تَکُونُوا یُدْرِکْکُمُ الْمَوْتُ
1) 1) . کافی، ج 2، ص 114، ح 8؛ نورالثقلین، ج 1، ص 517، ح 407.
2- آخرتاندیشی و توجّه به قطعی بودن مرگ و اندک بودن متاع دنیا، زمینۀ حضور در صحنۀ جهاد
فَلَمّٰا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتٰالُ ... قُلْ مَتٰاعُ الدُّنْیٰا قَلِیلٌ وَ الْآخِرَةُ خَیْرٌ ... أَیْنَمٰا تَکُونُوا یُدْرِکْکُمُ الْمَوْتُ
3- مرگگریزی، از موانع شرکت در جهاد
فَلَمّٰا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتٰالُ ... یَخْشَوْنَ النّٰاسَ ... أَیْنَمٰا تَکُونُوا یُدْرِکْکُمُ الْمَوْتُ
4- هیچ چیز، حتّی قصرها و حصارهای استوار و مرتفع، نمیتواند مانع از مرگ شود.
أَیْنَمٰا تَکُونُوا یُدْرِکْکُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ کُنْتُمْ فِی بُرُوجٍ مُشَیَّدَةٍ
«بُرُوجٍ» ، جمع «برج»، به معنای قصرها (مفردات راغب) و قلعهها است. (لسان العرب). «مشید» یعنی مرتفع و مستحکم.
5- هیچ چیز، حتی زندگی در ستارگان، جلوگیر مرگ نخواهد شد.*
أَیْنَمٰا تَکُونُوا یُدْرِکْکُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ کُنْتُمْ فِی بُرُوجٍ مُشَیَّدَةٍ
محتمل است مراد از «بُرُوجٍ» در آیه بروج آسمان باشد چنانچه «لسان العرب » این معنا را در «وَ السَّمٰاءِ ذٰاتِ الْبُرُوجِ» نقل کرده است، به کارگیری «لَوْ» که برای امتناع است (لو کنتم...) این معنا را تأیید میکند.
6- خیرها را از جانب خدا دانستن و شرها را از ناحیۀ پیامبر(ص) پنداشتن، اندیشۀ منافقان
وَ إِنْ تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ یَقُولُوا هٰذِهِ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ یَقُولُوا هٰذِهِ مِنْ عِنْدِکَ
ظاهراً مراد از ضمیر در «تُصِبْهُمْ » منافقان به ظاهر مسلمان است. آنها میپنداشتند مشکلاتی که پس از مسلمانشدنشان به آنها روی آورده، از ناحیۀ پیامبر(ص) بوده است.
7- معرفی پیامبر(ص) به عنوان عامل شُرور، از روشهای ایذایی و تبلیغی منافقان علیه آن حضرت
إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ یَقُولُوا هٰذِهِ مِنْ عِنْدِکَ
8- خداوند، سرچشمه و منشأ همۀ امور (خوبیها و بدیها)
قُلْ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ
9- دو مبدأ برای جهان هستی و حوادث آن پنداشتن (ثنویت)، اندیشهای مردود و واهی
قُلْ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ
10- نسبت دادن خوبیها به خدا و بدیها به پیامبر(ص) (ثنویت)، نشانۀ دوری کامل از درک دقیق معارف الهی
فَمٰا لِهٰؤُلاٰءِ الْقَوْمِ لاٰ یَکٰادُونَ یَفْقَهُونَ حَدِیثاً
مراد از «حَدِیثاً» به مناسبت مورد، معارف الهی است.
11- نکوهش و تحقیر کسانی که خداوند را محور همۀ حوادث عالم نمیدانند و آن را درک نمیکنند.
فَمٰا لِهٰؤُلاٰءِ الْقَوْمِ لاٰ یَکٰادُونَ یَفْقَهُونَ حَدِیثاً
از مصادیق مورد نظر برای «حَدِیثاً» ، خدامحوری حوادث عالم است.
12- خداوند را محور همۀ حوادث دانستن (توحید افعالی) نیازمند تفکر دقیق و عمیق
فَمٰا لِهٰؤُلاٰءِ الْقَوْمِ لاٰ یَکٰادُونَ یَفْقَهُونَ حَدِیثاً
13- درک نکردن توحید، ملازم با درک نکردن هیچیک از معارف الهی
قُلْ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ فَمٰا لِهٰؤُلاٰءِ الْقَوْمِ لاٰ یَکٰادُونَ یَفْقَهُونَ حَدِیثاً
برداشت یاد شده نتیجۀ دو مقدمه زیر است:
1 . به مناسبت حکم و موضوع، مقصود از «حَدِیثاً» ، مسائلی است که در باب معارف الهی مطرح است.
2 . خداوند به آن دسته از مردم که منشأ واحد را در حوادث عالم نمیفهمند، نسبت عدم درک دیگر معارف را داده است.
بنابراین ملازمهای بین درک توحید و درک دیگر معارف الهی است.
14- جاهلان، مورد سرزنش خداوند
فَمٰا لِهٰؤُلاٰءِ الْقَوْمِ لاٰ یَکٰادُونَ یَفْقَهُونَ حَدِیثاً
15- پندار ثنویت و درک نکردن توحید، ملازم با نفهمیدن هر گونه سخن
فَمٰا لِهٰؤُلاٰءِ الْقَوْمِ لاٰ یَکٰادُونَ یَفْقَهُونَ حَدِیثاً
16- «عن الصّادقین علیهم السلام أنّهم قالوا:...من الحسنات التی ذکرها اللّه الصّحة و السلامة و الأمن و السعة و الرزق و قدر سمّاها اللّه حسنات، «إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ » یعنی بالسیّئة ههنا المرض و الخوف و الجوع و الشّدّة...؛ (1)
از ائمه(ع) روایت شده که فرمودند: «از [مصادیق] حسنات که خداوند [در کتابش] ذکر فرموده، صحت، تندرستی، امنیت، فراخی زندگی و رزق است، و خداوند اینها را حسنات نامیده است، [و فرمودند: اما سخن خداوند:] «إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ » مقصود از سیّئه در اینجا بیماری، ترس، گرسنگی و سختی است.»
کلیدواژهها:
اذیت؛ اسلام؛ افترا؛ اللّه؛ امنیت؛ انسان؛ باطل؛ بروج؛ بیماری؛ ترس؛ تعلیم؛ تفکر؛ توحید؛ ثنویّت؛ جهاد؛ جهان بینی؛ جهل؛ حسنه؛ خیر و شر؛ دین؛ ذکر؛ شر؛ شرک؛ گرسنگی؛ محمّد(ص)؛ مرگ؛ مسلمانان؛ مصیبت؛ ملامت؛ نعمت؛ نفاق؛ یهود
1) 1) . تفسیر قمی، ج 1، ص 144؛ نورالثقلین، ج 1، ص 519، ح 416.
مٰا أَصٰابَکَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اَللّٰهِ وَ مٰا أَصٰابَکَ مِنْ سَیِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِکَ وَ أَرْسَلْنٰاکَ لِلنّٰاسِ رَسُولاً وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً (79)
79
هر گونه خوبی به تو برسد از خداست، و هر گونه بدی به تو برسد از خود توست؛ و تو را برای مردم به عنوان پیامبر فرستادیم، و کافی است که خدا گواه [رسالت تو]باشد.
1- هر نیکی به انسان رسد، از خدا است و هر بدی به او رسد، از خود او.
مٰا أَصٰابَکَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللّٰهِ وَ مٰا أَصٰابَکَ مِنْ سَیِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِکَ
اگر چه مخاطب این آیه پیامبر(ص) است، ولی مقصود از آن همۀ افراد هستند. چون بین پیامبر(ص) و دیگران از نظر احکام واقعی و حقیقی تفاوتی نیست.
2- مصایب و مشکلات، از جانب خدا و به سبب اعمال خود انسان است.
قُلْ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ ... وَ مٰا أَصٰابَکَ مِنْ سَیِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِکَ
از اینکه در آیۀ قبل رسیدن خوبیها و ناگواریها از ناحیۀ خداوند دانسته شده و در این آیه عامل سیئات را خود انسان شمرده است، معلوم میشود که اعمال انسان باعث میشود که خداوند حادثهای ناگوار را برای او ایجاد کند؛ بنابراین این حوادث ناگوار از یکسو به خدا و از سوی دیگر به خود انسان منتسب است.
3- درک انتساب ناگواریها به خداوند از یکسو و انتسابش به انسان از سوی دیگر، دور از فهم عموم مردم
قُلْ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ ... مٰا أَصٰابَکَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللّٰهِ وَ مٰا أَصٰابَکَ مِنْ سَیِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِکَ
علی رغم اینکه بین رسول خدا و دیگران در قانون پیشامد مشکلات تفاوتی نیست، خطاب را متوجه پیامبر(ص) کرد تا به این نکته اشاره کند که فهم این حقیقت در خور درک عموم نیست.
4- حاکمیت نظام تکوینی خیر و شرّ بر تمامی انسانها، و حتی پیامبر(ص)
مٰا أَصٰابَکَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللّٰهِ وَ مٰا أَصٰابَکَ مِنْ سَیِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِکَ
5- حضرت محمد(ص)، پیامبر خدا و دارای رسالت جهانی
وَ أَرْسَلْنٰاکَ لِلنّٰاسِ رَسُولاً
6- سودمندی رسالت پیامبران برای همۀ مردم
وَ أَرْسَلْنٰاکَ لِلنّٰاسِ رَسُولاً
«لام » در «لِلنّٰاسِ » نظر به سودمندی رسالت حضرت محمد(ص) برای تمامی افراد دارد، و گر نه آن را با «الی »
متعدّی میکرد و میفرمود: «الی الناس رسولا».
7- پیامبر(ص) رسولی در جهت خیر و سعادت مردم، نه منشأ شرور
وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ یَقُولُوا هٰذِهِ مِنْ عِنْدِکَ ... وَ أَرْسَلْنٰاکَ لِلنّٰاسِ رَسُولاً
جملۀ «وَ أَرْسَلْنٰاکَ لِلنّٰاسِ » (تو پیامبری سودمند بری مردم هستی)، در رد پندار کسانی است که وی را منشأ شرور معرفی میکردند: «یَقُولُوا هٰذِهِ مِنْ عِنْدِکَ » .
8- خداوند، گواهی کافی برای رسالت پیامبر(ص)
وَ أَرْسَلْنٰاکَ لِلنّٰاسِ رَسُولاً وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً
9- خداوند، گواهی کافی برای حقّانیّت معارف ارائه شده در قرآن
مٰا أَصٰابَکَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللّٰهِ وَ مٰا أَصٰابَکَ مِنْ سَیِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِکَ ... وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً
برداشت یاد شده بر این مبناست که متعلق «شَهِیداً» ، معارفی باشد که در این بخش از آیات تبیین گردید.
10- خداوند، گواهی کافی بر روابط و عملکرد متقابل پیامبران و مردم
وَ أَرْسَلْنٰاکَ لِلنّٰاسِ رَسُولاً وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً
«أَرْسَلْنٰاکَ لِلنّٰاسِ رَسُولاً» ، بیانگر دو معناست: یکی بیان وظیفۀ پیامبر(ص)، یعنی ابلاغ رسالت، و دیگری بیان وظیفۀ مردم، یعنی پذیرش رسالت او. و «کَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً» ، میتواند ناظر به چگونگی عملکرد پیامبر(ص) در انجام وظیفه و عملکرد مردم در پذیرش رسالت آن حضرت باشد.
11- «شهید»از اسما و صفات خداوند
وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً
کلیدواژهها:
اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ جهل؛ حسنه؛ خیر و شر؛رسالت؛ رستگاری؛ سختی؛ شاهد/اسما و صفات؛ شر؛ عمل؛ قرآن؛ گواهی؛ محمّد(ص)؛ مصیبت
مَنْ یُطِعِ اَلرَّسُولَ فَقَدْ أَطٰاعَ اَللّٰهَ وَ مَنْ تَوَلّٰی فَمٰا أَرْسَلْنٰاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً (80)
80
هر کس اطاعت پیامبر کند، در حقیقت اطاعت خدا کرده است؛ و هر کس روی بگرداند، [تو مسئول نیستی، و]تو را به عنوان نگهبان آنان نفرستادهایم.
1- اطاعت از پیامبر(ص)، اطاعت از خداست.
مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطٰاعَ اللّٰهَ
2- پیامبر(ص) در دریافت و ابلاغ وحی رسالت، مصون از هر خطای عمدی و سهوی
مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطٰاعَ اللّٰهَ
با توجه به عنوان «الرَّسُولَ » آنچه از آیۀ شریفه دربارۀ عصمت پیامبر(ص) استفاده میشود، عصمت آن حضرت در امور مربوط به رسالت (دریافت وحی و ابلاغ آن) است.
3- لزوم تبعیّت از سنّت رسول خدا(ص)
مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطٰاعَ اللّٰهَ
4- لزوم پیروی و اطاعت از اوامر حکومتی پیامبر(ص)
مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطٰاعَ اللّٰهَ
مراد از اطاعتِ پیامبر(ص)، خصوص اطاعت از اوامری نیست که آن حضرت از جانب خدا ابلاغ میکند؛ چون در این مورد بدیهی است که اطاعت رسول، اطاعت خداست و لازم به تذکر نیست، بنابراین مقصود از آن، همۀ اوامری است که از جانب رسول خدا صادر میشود چه از ناحیۀ خدا ابلاغ کند و چه از جانب خود آن حضرت صادر گردد.
5- پیامبر(ص) دارای منزلتی والا در پیشگاه خداوند
مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطٰاعَ اللّٰهَ
6- اطاعت از پیامبر(ص)، در طول اطاعت از خداوند
مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطٰاعَ اللّٰهَ
7- پیامبر(ص) مسؤولیّتی در برابر کفرورزی کافران و رویگردانی انسانها از وی ندارد.
وَ مَنْ تَوَلّٰی فَمٰا أَرْسَلْنٰاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً
8- پیامبر(ص)، مأمور پاسداری و حراست از ایمان و عمل مردم با جبر و تحمیل نیست.
وَ مَنْ تَوَلّٰی فَمٰا أَرْسَلْنٰاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً
9- علاقه و سختکوشی پیامبر(ص)، برای هدایت مردم
فَمٰا أَرْسَلْنٰاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً
جملۀ «فَمٰا أَرْسَلْنٰاکَ ...» دلالت بر این دارد که پیامبر(ص) برای هدایت مردم تلاش فراوانی داشته است؛ به گونهای که خود را موظف میدانسته به هر وسیله که میشود، مردم را مؤمن سازد.
10- «عن أبیجعفر(ع) قال:...رضا الرحمان الطاعة للإمام بعد معرفته...إنّ اللّه یقول: «مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطٰاعَ اللّٰهَ » ...؛ (1)
1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 259، ح 202؛ نورالثقلین، ج 1، ص 520، ح 420.
از امام باقر(ع) روایت شده که فرمود: خرسندی خدای رحمان در گرو اطاعت از امام پس از شناخت اوست، خداوند میفرماید: «مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطٰاعَ اللّٰهَ » .
کلیدواژهها:
اطاعت؛ اللّه؛ امامت؛ انبیاء؛ تقرب؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ نگهبانی؛ ولایت
وَ یَقُولُونَ طٰاعَةٌ فَإِذٰا بَرَزُوا مِنْ عِنْدِکَ بَیَّتَ طٰائِفَةٌ مِنْهُمْ غَیْرَ اَلَّذِی تَقُولُ وَ اَللّٰهُ یَکْتُبُ مٰا یُبَیِّتُونَ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ تَوَکَّلْ عَلَی اَللّٰهِ وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ وَکِیلاً (81)
81
و [چون به آنان فرمان دهی،]میگویند: فرمانبرداریم، امّا وقتی از نزد تو بیرون میروند، گروهی از آنان بر خلاف آنچه میگویند، شبانه تدبیر دیگری میاندیشند، و خدا تدبیر شبانۀ آنان را ثبت میکند. پس، از آنان روی بگردان، و بر خدا توکّل کن، و کافی است که خدا کارساز [تو]باشد.
1- اظهار اطاعت کامل در پیشگاه رسول خدا و چارهاندیشی برای مخالفت با وی در جلسات سری، شیوۀ منافقان مسلماننمای صدر اسلام
وَ یَقُولُونَ طٰاعَةٌ فَإِذٰا بَرَزُوا مِنْ عِنْدِکَ بَیَّتَ طٰائِفَةٌ مِنْهُمْ غَیْرَ الَّذِی تَقُولُ
«طٰاعَةٌ » خبر برای مبتدای محذوف میباشد؛ یعنی «امرنا طاعة » (کار ما اطاعت از توست). فعل مضارع «یَقُولُونَ » و «یُبَیِّتُونَ » دلالت بر استمرار دارد و حاکی از شیوۀ آنهاست.
(«تبییت » مصدر «یُبَیِّتُونَ » )، به معنای تدبیرو چاره اندیشی در شب است «غَیْرَ الَّذِی تَقُولُ » به معنای مخالفت امر پیامبر(ص) میباشد.
2- چارهاندیشی منافقان برای مخالفت و نادیده گرفتن فرمان پیامبر خدا به نبرد با دشمنان دین
یَقُولُونَ طٰاعَةٌ ... بَیَّتَ طٰائِفَةٌ مِنْهُمْ غَیْرَ الَّذِی تَقُولُ
با توجّه به آیات پیشین که دربارۀ جهاد بود، فرمان مورد نظر در این آیه همان دستور جهاد و شرکت در نبرد علیه دشمنان است.
3- جلسات سرّی و توطئهگرانۀ منافقان علیه پیامبر(ص) در مدینه
وَ یَقُولُونَ طٰاعَةٌ فَإِذٰا بَرَزُوا مِنْ عِنْدِکَ بَیَّتَ طٰائِفَةٌ مِنْهُمْ غَیْرَ الَّذِی تَقُولُ
3- سران منافقان، دارای جلساتی سری و شبانه، به منظور چارهاندیشی برای مخالفت با پیامبر اسلام(ص)
بَیَّتَ طٰائِفَةٌ مِنْهُمْ غَیْرَ الَّذِی تَقُولُ
مراد از «طٰائِفَةٌ مِنْهُمْ » سران منافقان میباشد.
5- اخبار غیبی خدای تعالی از برنامههای توطئهآمیز و مخفیانۀ منافقان
فَإِذٰا بَرَزُوا مِنْ عِنْدِکَ بَیَّتَ طٰائِفَةٌ مِنْهُمْ غَیْرَ الَّذِی تَقُولُ
6- خداوند، ثبتکنندۀ گفتهها و توطئههای سرّی توطئهگران در پروندۀ اعمال آنان
وَ اللّٰهُ یَکْتُبُ مٰا یُبَیِّتُونَ
7- توطئهگران علیه پیامبر(ص)، مورد تهدید و مؤاخذۀ خداوند
وَ اللّٰهُ یَکْتُبُ مٰا یُبَیِّتُونَ
جملۀ «وَ اللّٰهُ یَکْتُبُ ...» علاوه بر بیان اینکه اعمال آدمیان ثبت میشود، دربردارندۀ تهدید مخالفان و توطئهگران و مؤاخذۀ آنان نیز است.
8- ثبت تمامی رفتار و گفتار آدمیان در پروندۀ اعمالشان
وَ اللّٰهُ یَکْتُبُ مٰا یُبَیِّتُونَ
9- بیاعتنایی به منافقان توطئهگر و رویگردانی از آنان، توصیۀ خداوند به پیامبر(ص)
وَ یَقُولُونَ طٰاعَةٌ ... فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ
10- ضرورت توکل و اعتماد همگان بر خدا
وَ تَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ
11- توکل بر خدا، کارساز برای رفع مشکلات
وَ تَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ
12- اعراض پیامبر(ص) از توطئهگران منافق، دربردارندۀ پیامدها و مشکلاتی برای آن حضرت
فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ تَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ
امر به توکل پس از امر به اعراض، دلالت بر این دارد که رویگردانی از متخلفان و بیاعتنایی به آنان ممکن است مشکلاتی در پی داشته باشد که توکل بر خداوند را ایجاب میکند.
13- پیامبر(ص)، وظیفهدار توکل به خداوند، برای دور ماندن از پیامدهای اعراض از مسلمانان متخلف
وَ یَقُولُونَ طٰاعَةٌ ... فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ تَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ وَکِیلاً
14- خداوند، کارسازی کفایتکننده برای
انسان متوکّل
وَ تَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ وَکِیلاً
15- «وکیل »از اسما و صفات خداوند
وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ وَکِیلاً
کلیدواژهها:
آسانی؛ اسلام؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ تاریخ؛ توکل؛ تهدید؛ دشمنی؛ سختی؛ عمل؛ غیب؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مدینه؛ مسلمانان؛نفاق؛ وصیت؛ وکیل/اسما و صفات
أَ فَلاٰ یَتَدَبَّرُونَ اَلْقُرْآنَ وَ لَوْ کٰانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اَللّٰهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اِخْتِلاٰفاً کَثِیراً (82)
82
آیا در قرآن تدبّر نمیکنند؟ اگر از نزد غیر خدا بود، اختلاف بسیاری در آن مییافتند.
1- ضرورت و لزوم تدبّر و اندیشۀ عمیق در قرآن
أَ فَلاٰ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ
اندیشه و تأمل مداوم در یک چیز را تدبّر میگویند که از آن به «اندیشة عمیق » تعبیر شده است.
2- قرآن، دلیل حقانیت رسالتپیامبر(ص)
وَ أَرْسَلْنٰاکَ لِلنّٰاسِ رَسُولاً وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً ...
أَ فَلاٰ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ
در آیۀ 79 بیان شد که خدا، شاهد حقانیت رسالت پیامبر(ص) است (و کفی بالله شهیداً)، در این آیه چگونگی شهادت را این چنین توضیح میدهد که خداوند قرآن را به صورت معجزه بر پیامبر(ص) فرستاد تا گواه حقانیّت او باشد.
3- قرآن، کتابی قابل فهم برای همه
أَ فَلاٰ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ
3- قرآن، نام کتاب آسمانی پیامبر(ص)
أَ فَلاٰ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ
5- اندیشه نکردن در قرآن، مورد توبیخ و سرزنش خداوند
أَ فَلاٰ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ
6- تدبّر در قرآن، زمینۀ برطرف شدن نفاق و ضعف ایمان
وَ یَقُولُونَ طٰاعَةٌ ... أَ فَلاٰ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ
با توجه به ارتباط آیه با آیۀ قبل، ترغیب به تدبر در قرآن میتواند رهنمودی به منافقان برای برطرف شدن نفاق و ضعف ایمان آنان باشد.
7- اگر قرآن از جانب خدا نبود، اختلافات بسیاری در آن یافت میشد.
وَ لَوْ کٰانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللّٰهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلاٰفاً کَثِیراً
مفاد آیه این است که قرآن به صورت تدریجی و در شرایط بسیار مختلف نازل گردید و اگر از جانب غیر خداوند بود، طبعاً اختلافهای فراوانی در آن پدیدار میگشت.
8- محتوای قرآن، شاهد حقانیت آن
أَ فَلاٰ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ کٰانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللّٰهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلاٰفاً کَثِیراً
9- قرآن، منزّه از هر گونه ناهمگونی و تضاد و تناقض
وَ لَوْ کٰانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللّٰهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلاٰفاً کَثِیراً
کلمۀ «کَثِیراً» قید توضیحی است؛ یعنی در صورتی که قرآن از ناحیۀ غیر خداوند بود، در آن اختلاف یافت میشد و این اختلاف همواره بسیار بود. بنابراین از وصف «کَثِیراً» مفهوم گرفته نمیشود و از قرآن انواع و اقسام اختلافات نفی میگردد.
10- اسلام، دین اندیشه و برهان
أَ فَلاٰ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ کٰانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللّٰهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلاٰفاً کَثِیراً
11- پیراستگی قرآن از هر گونه اختلاف، دلیل صدور آن از جانب خداست.
وَ لَوْ کٰانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللّٰهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلاٰفاً کَثِیراً
12- هر آنچه از جانب خدا باشد، دور از اختلاف و تضاد است.
وَ لَوْ کٰانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللّٰهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلاٰفاً کَثِیراً
13- کتب آسمانی (تورات، انجیل و...)، عاری از هر گونه اختلاف
وَ لَوْ کٰانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللّٰهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلاٰفاً کَثِیراً
دلیل عدم وجود اختلاف در قرآن، از جانب خدا بودن آن دانسته شده است، بنابراین همۀ کتابهای آسمانی نیز دارای این ویژگی (پیراسته بودن از اختلاف) هستند.
14- پندار وجود اختلاف در قرآن، معلول نگرش سطحی و عدم تدبّر در آن است.
أَ فَلاٰ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ کٰانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللّٰهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلاٰفاً کَثِیراً
15- تعالیم و معارف تدوین شده توسط بشر، همواره قرین اختلافات و تضادهای بسیار است.
وَ لَوْ کٰانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللّٰهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلاٰفاً کَثِیراً
16- بشر، ناتوان از ارائۀ مفاهیم و تعالیمی همگون و بدون اختلاف، همچون قرآن
وَ لَوْ کٰانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللّٰهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلاٰفاً کَثِیراً
17- افکار آدمی، همواره در حال تغییر و تحوّل است.
وَ لَوْ کٰانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللّٰهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلاٰفاً کَثِیراً
کلیدواژهها:
اختلاف؛ اسلام؛ اللّه؛ انجیل؛ انسان؛ باطل؛ تدبر؛ تعلیم؛ تفکر؛ تورات؛ رشد؛ عجز؛ قرآن؛ کتاب؛ کتابهای آسمانی؛ محمّد(ص)؛ ملامت؛ نبوت؛ نفاق
وَ إِذٰا جٰاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ اَلْأَمْنِ أَوِ اَلْخَوْفِ أَذٰاعُوا بِهِ وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَی اَلرَّسُولِ وَ إِلیٰ أُولِی اَلْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ اَلَّذِینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اَللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ اَلشَّیْطٰانَ إِلاّٰ قَلِیلاً (83)
83
و چون خبری از امنیّت یا ترس به آنان برسد، آن را منتشر میکنند؛ و اگر آن را به پیامبر و کسانی از خودشان که متولّیان امرند، ارجاع میدادند، کسانی از آنان که اهل استنباطاند آن را تشخیص میدادند. و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، جز اندکی، همه از شیطان پیروی میکردید.
1- نکوهش خداوند از افشاکنندگان اخباری که موجب احساس امنیت از هجوم دشمن و یا موجب ترس و وحشت از دشمن میشود. (اخبار امنیتی).
وَ إِذٰا جٰاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذٰاعُوا بِهِ
2- افشای اخبار امنیتی از سوی برخی از مسلمانان صدر اسلام
وَ إِذٰا جٰاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذٰاعُوا بِهِ
3- لزوم رازداری و حفظ اخبار امنیّتی
وَ إِذٰا جٰاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذٰاعُوا بِهِ
4- لزوم ارائۀ اخبار امنیّتی به رهبران جامعه
و لوردوه الی الرسول و الی اولی الامر منهم
چون از ترک ارائۀ اخبار به رسول خدا(ص) و اولواالامر مذمت شده است، معلوم میشود ارائۀ این گونه اخبار به رهبران جامعه واجب است.
5- اخبار امنیتی جامعه قبل از انتشار باید مورد ارزیابی مقامهای مسؤول قرار گیرد.
و لوردوه الی الرسول و الی اولی الامر منهم لعلمه الذین یستنبطونه منهم
مراد از «استنباط»این است که اخبار امنیتی باید مورد ارزیابی قرار گیرد تا صحیح و سقیم مشخص گردد و آنچه به صلاح
جامعه نیست، منتشر نشود و آنچه لازم است، منتشر شود.
6- کنترل اخبار امنیّتی و تشخیص صحیح آن، از وظایف پیامبر(ص) و رهبران جامعه
و لوردوه الی الرسول و الی اولی الامر منهم لعلمه الذین یستنبطونه منهم
7- ایجاد تشکیلاتخبری برایجمعآوری و ارزیابی خبرهای سرنوشتساز و عرضۀ آن، از شؤون رهبری است.
وَ لَوْ رَدُّوهُ ... لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ
8- تحلیل و انتشار اخبار جنگ - پیروزی و شکست و...- تنها در صلاحدید رهبران جامعه
وَ إِذٰا جٰاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ ... لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ
با توجه به اینکه آیۀ مورد بحث در بین آیات مربوط به جنگ واقع شده، میتوان گفت از مصادیق مورد نظر برای اخبار امنیتی، اخبار مربوط به جنگ است.
9- کسانی که رازهای جامعۀ اسلامی را منتشر میکنند، پیروان شیطان هستند.
أَذٰاعُوا بِهِ ... لاَتَّبَعْتُمُ الشَّیْطٰانَ
10- انتشار اخبار امنیّتی پیش از تحلیل آنها از سوی رهبران و صلاحدید انتشار آنها، کاری شیطانی است.
أَذٰاعُوا بِهِ ... لاَتَّبَعْتُمُ الشَّیْطٰانَ
11- انتشار اخبار امنیّتی در جامعه، زمینۀ گمراهی انبوه مردم و پیروی آنان از شیطان
وَ إِذٰا جٰاءَهُمْ ... أَذٰاعُوا بِهِ ... لاَتَّبَعْتُمُ الشَّیْطٰانَ إِلاّٰ قَلِیلاً
12- شایعات و اخبار گمراهکننده، تأثیرگذار در اقشار وسیعی از جامعه و زمینهساز گمراهی آنان
أَذٰاعُوا بِهِ ... لَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّیْطٰانَ إِلاّٰ قَلِیلاً
13- فضل و رحمت الهی، مانع از تأثیر اخبار و شایعات گمراهکننده در میان مسلمانان
لَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّیْطٰانَ إِلاّٰ قَلِیلاً
14- تنها عدۀ قلیلی از مردم تحت تأثیر شایعات و اخبار گمراهکننده قرار نمیگیرند.
أَذٰاعُوا بِهِ ... لَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّیْطٰانَ إِلاّٰ قَلِیلاً
15- رهایی اکثریّت مسلمانان از پیروی شیطان، مرهون فضل و رحمت خاص الهی است.
لَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّیْطٰانَ إِلاّٰ قَلِیلاً
با توجه به زمینۀ آیات این بخش از سوره، که دربارۀ غزوۀ بدر صغراست، معنای آیه با عنایت به استثنا، چنین است: تنها گروهی اندک از مسلمانان بدون هدایت ویژه خداوند به حکم ضرورت دفاع از اسلام، راهی نبرد شدند و شایعات توانمندی دشمن، آنان را از انجام وظیفه بازنداشت، بر خلاف بسیاری از آنان که به سبب آن شایعات تصمیمی بر شرکت در نبرد نداشتند، ولی ارشادات پیامبر(ص) عامل حرکت آنان شد.
16- تنها گروهی اندک از مردمان برای رهایی از پیروی شیطان نیاز به هدایتهای ویژه و دایمی ندارند.
لَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّیْطٰانَ إِلاّٰ قَلِیلاً
در برداشت یاد شده مستثنی منه، ضمیر در «اتبعتم »گرفته شده است.
17- پیامبر(ص) و اولواالامر، جلوۀ فضل و رحمت الهی
وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَی الرَّسُولِ وَ إِلیٰ أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ ... وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ
برخی برآنند که مصداق مورد نظر برای فضل و رحمت خدا در آیۀ مورد بحث، رسول خدا و ولی امر میباشد. غزوۀ بدر صغرا، که زمینۀ نزول این آیات است، مؤید این معنا میباشد؛ زیرا رسول خدا با تصمیم قاطع خویش برای حضور در آن پیکار، مانع تخلف بسیاری از مسلمانان از آن نبرد شد.
18- نقش مؤثر رهبری در جلوگیری از انحرافات و پیروی از شیطان
وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَی الرَّسُولِ وَ إِلیٰ أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ ... وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّیْطٰانَ إِلاّٰ قَلِیلاً
19- ضرورت وجود حکومت برای تأمین هدایت بشر
وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّیْطٰانَ
در صورتی که مراد از «فَضْلُ » و «رحمة»، رسول خدا(ص) و اولواالامر (حاکمان صالح) باشد، خداوند هدایت اکثریت مردم را در گرو رسالت و حکومت صالح میداند. بنابراین برای تأمین هدایت بشر، چارهای جز حکومت صالح نیست.
20- رهایی مسلمانان از پیروی شیطان در اکثر امور، مرهون فضل و رحمت خاص الهی
وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّیْطٰانَ إِلاّٰ قَلِیلاً
برداشت مذکور بدان احتمال است که «قَلِیلاً» استثنا از عموم اموال باشد.
21- «عن محمّد بن عَجْلان قال: سمعت أبا عبداللّه(ع) یقول: إنّ اللّه عزّوجلّ غَیَّر أقواماً بالإذاعة فی قوله عزّوجلّ: «وَ إِذٰا جٰاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذٰاعُوا بِهِ » فایّاکم و الإذاعة؛ (1)
محمد بن عجلان گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که میفرمود:
خداوند عزوجل در سخن خود: «وَ إِذٰا جٰاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ
1) 1) . کافی ، ج 2، ص 369 و 370، ح 1؛ نورالثقلین ، ج 1، ص 522، ح 427.
اَلْخَوْفِ أَذٰاعُوا بِهِ » گروههایی را به خاطر پخش کردن اخبار محرمانه مورد تقبیح کرده است، پس بپرهیزید از افشا کردن اسرار».
22- «عن عبداللّه بن جُنْذَب قال: کتب إلیّ ابوالحسن الرضا(ع):...بل کان الفرض علیهم و الواجب لهم من ذلک الوقوف عند التحیّر و رد: ما جهلوه فی ذلک الی عالمه و مستنبطه لأنّ اللّه یقول فی محکم کتابه «وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَی الرَّسُولِ وَ إِلیٰ أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ » یعنی آل محمّد، هم الذین یستنبطون من القران و یعفرون الحلال و الحرام و هم الحجة للّه علی خلقه؛ (1)
عبدالله بن جندب گوید: امام رضا(ع) برای من نوشت:...بلکه بر آنان در این گونه مسائل فرض و واجب بوده که وقتی متحیّر شدند، توقف کنند و مجهولشان را به عالم و مستنبط آن برگردانند زیرا خداوند در کتاب محکمش میفرماید: «وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَی الرَّسُولِ وَ إِلیٰ أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ » ، مقصود [از «الَّذِینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ » ] خاندان پیامبر است، آنانند که از قرآن استنباط میکنند و حلال و حرام را میشناسند، و آنان حجت خدا بر خلقاند»
کلیدواژهها:
اسلام؛ اطاعت؛ اقلیت؛ اکثریت؛ اللّه؛ امامت؛ امنیت؛ اولواالامر؛ پیروی؛ ترس؛ حرمت؛ حُکم؛ حکومت؛ راز؛ رحمت؛ شایعه؛ شیطان؛ ضلالت؛ عمل؛ فضل خدا؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ ملامت؛ هدایت؛
فَقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ لاٰ تُکَلَّفُ إِلاّٰ نَفْسَکَ وَ حَرِّضِ اَلْمُؤْمِنِینَ عَسَی اَللّٰهُ أَنْ یَکُفَّ بَأْسَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ اَللّٰهُ أَشَدُّ بَأْساً وَ أَشَدُّ تَنْکِیلاً (84)
84
پس در راه خدا پیکار کن؛ تو جز مسئول خودت نیستی. و مؤمنان را [به پیکار]تشویق کن؛ امید است که خدا قدرت کافران را باز دارد، و خدا قدرتش شدیدتر و عقوبتش سختتر است.
1- نبرد در راه خدا، ازوظایف پیامبر(ص)
فَقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ
2- پیامبر(ص)، موظّف به نبرد در راه خدا، حتّی با کارشکنی منافقان
فَقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ لاٰ تُکَلَّفُ إِلاّٰ نَفْسَکَ وَ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ
1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 260، ح 206؛ نورالثقلین، ج 1، ص 522، ح 429.
جملۀ «فَقٰاتِلْ ...»، تفریع بر آیات قبل است که دربارۀ تمرّد منافقان و کوتاهی آنان در مسألۀ جنگ بود. یعنی اگر چه آنان حاضر به نبرد نشوند، تو به سوی جنگ روانه شو و مؤمنان را به آن تشویق کن.
3- پیامبر(ص)، تنها مسؤول اعمال خویش است، نه اعمال دیگران.
فَقٰاتِلْ ... لاٰ تُکَلَّفُ إِلاّٰ نَفْسَکَ
4- مسؤولیّت پیامبر(ص)، تبلیغ و ارشاد مردم است، نه وادار کردن آنان به عمل.
لاٰ تُکَلَّفُ إِلاّٰ نَفْسَکَ وَ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ
5- لزوم پیشتازی رهبران در جهاد و حرکتهای اجتماعی
فَقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ لاٰ تُکَلَّفُ إِلاّٰ نَفْسَکَ وَ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ
تقدیم جملۀ «فَقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ » بر جملۀ «وَ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ » میرساند که رهبران الهی باید قبل از دیگران، آمادۀ شرکت در حرکتهای اجتماعی، نظیر جنگ در راه خدا، شوند.
6- پیامبر(ص)، مأمور برانگیختن و تشویق مؤمنان به جهاد در راه خدا
فَقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ... وَ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ
7- ضرورت تبلیغ و ارشاد مردم، برای انجام تکالیف الهی
فَقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ... وَ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ
8- وعده خداوند به مصونیت جامعۀ ایمانی از آسیب مشرکان مکّه
فَقٰاتِلْ ... وَ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَسَی اللّٰهُ أَنْ یَکُفَّ بَأْسَ الَّذِینَ کَفَرُوا
9- جهاد، مایۀ مصونیّت جوامع ایمانی از گزند کافران و مشرکان
حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَسَی اللّٰهُ أَنْ یَکُفَّ بَأْسَ الَّذِینَ کَفَرُوا
10- امیدآفرینی، از روشهای قرآن برای تقویت روحیۀ مؤمنان و برانگیختن آنان به جهاد
عَسَی اللّٰهُ أَنْ یَکُفَّ بَأْسَ الَّذِینَ کَفَرُوا
11- تمامی امور به دست خداوند و در اختیار اوست.
عَسَی اللّٰهُ أَنْ یَکُفَّ بَأْسَ الَّذِینَ کَفَرُوا
بدون تردید بازماندن کافران از آسیبرسانی به مؤمنان دارای عللی است، ولی خداوند آن را به خویش نسبت میدهد تا برساند که همۀ امور در اختیار اوست.
12- مقطع زمانی جنگ احد تا بدر صغرا، برههای دشوار برای پیامبر اکرم(ص)
بَیَّتَ طٰائِفَةٌ مِنْهُمْ ... أَذٰاعُوا بِهِ ... فَقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ لاٰ تُکَلَّفُ إِلاّٰ نَفْسَکَ
با توجّه به مجموع آیات و شأن نزول برداشت یاد شده استفاده میشود. گفتنی است که بر اساس شأن نزول، این آیات دربارۀ
بدر صغرا نازل شده است.
13- حرکت برای جهاد در راه خدا، زمینۀ جلب امداد الهی
وَ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَسَی اللّٰهُ أَنْ یَکُفَّ بَأْسَ الَّذِینَ کَفَرُوا
14- عذاب خدا و آسیبرسانی او، بسی سختتر از گزند و عذاب دیگران
وَ اللّٰهُ أَشَدُّ بَأْساً وَ أَشَدُّ تَنْکِیلاً
«تنکیل »در اصل به معنای عذاب کردن کسی با قرار دادن او در قید و بند است.
15- «عن جعفر بن محمّد(ع) قال: ما سُئِل رسول اللّه علیه و آله السّلام شیئاً قطّ فقال:
لا، إن کان عنده أعطاه و إن لم یکن عنده قال: یکون إن شاء اللّه، و لا کافیٰ بالسیّئة قطّ، و ما ألقی سریّة مذ نزلت علیه «فَقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ لاٰ تُکَلَّفُ إِلاّٰ نَفْسَکَ » إلّاوَلّیٰ بنفسه؛ (1)
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: از رسول خدا(ص) هیچگاه چیزی درخواست نشد که بگوید: نه، اگر در نزد او چیزی بود، میداد و اگر در نزدش چیزی نبود میگفت: ان شاء الله میرسد؛ و هرگز با بدی پاسخ بدی را نداد، و از زمانی که آیۀ «فَقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ لاٰ تُکَلَّفُ إِلاّٰ نَفْسَکَ » نازل شد سریّهای پیش نیانداخت مگر این که فرماندهی آن را خود بر عهده گرفت».
کلیدواژهها:
آزادی؛ احد/غزوه؛ اللّه؛ امامت؛ امنیت؛ امید؛ ایمان؛ بدر/غزوه؛ تبلیغ؛ تکلیف؛ تنبلی؛ جامعه؛ جهاد؛ دنیا؛ سبیل اللّه؛ شرک؛ عذاب؛ عمل؛ قدرت؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ مکه؛ نصرت؛ وعده؛ بدر صغرا/غزوه
مَنْ یَشْفَعْ شَفٰاعَةً حَسَنَةً یَکُنْ لَهُ نَصِیبٌ مِنْهٰا وَ مَنْ یَشْفَعْ شَفٰاعَةً سَیِّئَةً یَکُنْ لَهُ کِفْلٌ مِنْهٰا وَ کٰانَ اَللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ مُقِیتاً (85)
85
هر کس شفاعت خوبی کند، نصیبی از آن برای او خواهد بود؛ و هر کس شفاعت بدی کند، سهمی ازآن برای او خواهد بود، و خدا بر هر چیزی مقتدر است.
1- وساطت در انجام کار خیر، موجب سهیم شدن در نتیجه و پاداش آن
مَنْ یَشْفَعْ شَفٰاعَةً حَسَنَةً یَکُنْ لَهُ نَصِیبٌ مِنْهٰا
2- بهرهمندی تشویقکنندگان به جهاد، از
1) 1) . تفسیر عیّاشی، ج 1، ص 261، ح 212؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 398، ح 3.
نتایج اعمال مجاهدان
وَ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ ... مَنْ یَشْفَعْ شَفٰاعَةً حَسَنَةً یَکُنْ لَهُ نَصِیبٌ مِنْهٰا
به مقتضای ارتباط آیه با آیۀ قبل، تشویق مسلمانان به جهاد، میتواند مصداق مورد نظر از وساطت و شفاعت حسنه باشد.
چرا که تحریض و تشویق برای جهاد در راه خدا، نوعی وساطت و سببیّت برای انجام آن است.
3- ارزشمندی تشویق مردم به جهاد در راه خدا
وَ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ ... مَنْ یَشْفَعْ شَفٰاعَةً حَسَنَةً یَکُنْ لَهُ نَصِیبٌ مِنْهٰا
در آیه تشویق مردم به جهاد، «شَفٰاعَةً حَسَنَةً » نامیده شده است.
4- وساطت و شفاعت برای انجام کارهای نیک، امری پسندیده و مورد تشویق خداوند
مَنْ یَشْفَعْ شَفٰاعَةً حَسَنَةً یَکُنْ لَهُ نَصِیبٌ مِنْهٰا
5- وساطت در انجام کارهای ناپسند، موجب سهیم شدن در پیامدهای ناگوار آن
مَنْ یَشْفَعْ شَفٰاعَةً حَسَنَةً یَکُنْ لَهُ نَصِیبٌ مِنْهٰا
«کفل » به معنای نصیب و بهره است.
6- بازدارندگان مردم از جهاد در راه خدا، سهیم در کیفر ترک آن
وَ إِذٰا جٰاءَهُمْ أَمْرٌ ... أَذٰاعُوا بِهِ ... مَنْ یَشْفَعْ شَفٰاعَةً حَسَنَةً یَکُنْ لَهُ نَصِیبٌ مِنْهٰا
به مقتضای ارتباط آیه با آیات قبل، مصداق مورد نظر از «شَفٰاعَةً سَیِّئَةً » ، میتواند کارهایی باشد که موجب بازماندن مردم از جهاد در راه خداست.
7- حرمت وساطت در کار بد و ناپسند
مَنْ یَشْفَعْ شَفٰاعَةً سَیِّئَةً یَکُنْ لَهُ کِفْلٌ مِنْهٰا
با توجه به این که وساطتکنندگان کارهای ناپسند، سهیم در پیامدهای آن - از جمله کیفرهای اخروی - هستند، حرمت این گونه وساطتها استفاده میشود.
8- ضرورت تدوین و تنظیم قوانینی در جهت سهیم کردن واسطههای کارهای نیک و بد - علاوه بر مباشران - در نتایج و پیامدهای آن اعمال
مَنْ یَشْفَعْ شَفٰاعَةً حَسَنَةً ... وَ مَنْ یَشْفَعْ شَفٰاعَةً سَیِّئَةً یَکُنْ لَهُ کِفْلٌ مِنْهٰا
9- خداوند، همواره مقتدر حافظ و نگهبان هر چیز است.
وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ مُقِیتاً
از معانی «مقیت »، مقتدر، حافظ و نگهبان است.
10- اعمال خوب و بد اشخاص، محفوظ است و از بین نخواهد رفت.
وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ مُقِیتاً
بیان نگهبانی خداوند، پس از بیان عملکردهای خوب و بد
اشخاص، اشاره به این دارد که اعمال آدمی از بین نخواهد رفت.
11- توجّه به حفظ اعمال از سوی خدا، برانگیزندۀ انسان به وساطت در کار خیر و پرهیز از وساطت در کار شرّ
وَ مَنْ یَشْفَعْ ... وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ مُقِیتاً
جملۀ «کٰانَ اللّٰهُ ...» در حقیقت تشویق و تهدید است و به این منظور آورده شده که با توجّه به آن، انگیزه برای انجام اعمال نیک فراهم شود و ترس از انجام اعمال بد به وجود آید.
12- «مقیت » از اسما و صفات خداوند
کٰانَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ مُقِیتاً
کلیدواژهها:
اللّه؛ پاداش؛ جهاد؛ حرمت؛ حسنه؛ حُکم؛ خیر و شر؛ ذکر؛ شفاعت؛ عمل؛ کیفر؛ مقیت/اسما و صفات؛ نیکان
وَ إِذٰا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهٰا أَوْ رُدُّوهٰا إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ حَسِیباً (86)
86
و چون به شما تحیّتی گفته شد، با تحیّتی نیکوتر از آن پاسخ گویید، یا همان را باز گردانید؛ همانا خدا حسابِ همه چیز را دارد.
1- وجوب پاسخگویی به تحیّت و درود دیگران
وَ إِذٰا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا
«تحیة »در اصل به معنای دعا و درخواست سلامتی و طول عمر است و سپس در مطلق دعا به کار رفته است و در عرف اسلامی به معنای سلام کردن و درود فرستادن است.
2- پاسخ به تحیّت و درود دیگران، باید بهتر از آن، یا همانند آن باشد.
وَ إِذٰا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهٰا أَوْ رُدُّوهٰا
3- سلام کردن، امری پسندیده است و پاسخ به آن، واجب.
وَ إِذٰا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهٰا أَوْ رُدُّوهٰا
4- اهمیّت روابط عاطفی و اخلاقی و برخوردهای نیکو در جامعۀ اسلامی
وَ إِذٰا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهٰا أَوْ رُدُّوهٰا
از اهداف توصیۀ خداوند به پاسخگویی بهتر در برابر درود و تحیت دیگران، میتواند ایجاد روابط عاطفی و اخلاقی در جامعۀ اسلامی است.
5- جامعۀ ایمانی وظیفهدار برقراری روابط مسالمتآمیز با جوامعی که خواهان این
نوع مناسبات هستند.
وَ إِذٰا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهٰا أَوْ رُدُّوهٰا
با توجّه به معنای لغوی «تحیت»(درخواست سلامتی)، جملۀ «إِذٰا ...» به این معناست که اگر فردی یا گروهی خواهان سلامت و امنیّت شما باشند، شما نیز خواهان سلامت و امنیت آنان باشید.
6- لزوم پاسخگویی بهتر یا برابر به نیکی دیگران
وَ إِذٰا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهٰا أَوْ رُدُّوهٰا
7- قدرت و تسلط خداوند بر حسابرسی و سنجش هر چیز
إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ حَسِیباً
8- هر عملی از انسان مورد حسابرسی خداوند قرار میگیرد.
إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ حَسِیباً
9- تحیّتها و درودهای اهل ایمان به یکدیگر، مورد محاسبۀ خداوند و در پی دارندۀ اجر و پاداش الهی
وَ إِذٰا حُیِّیتُمْ ... إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ حَسِیباً
محاسبۀ اعمال نیک کنایه از پاداشدهی خداوند بر آن اعمال میباشد.
10- توجّه به حسابرسی دقیق و کامل خداوند، زمینۀ انجام اعمال نیک و پرهیز از اعمال ناروا
وَ إِذٰا حُیِّیتُمْ ... إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ حَسِیباً
11- «حسیب » از اسما و صفات خداوند
إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ حَسِیباً
کلیدواژهها:
اللّه؛ پاداش؛ تحیت؛ جامعه؛ حسابرسی؛ حسیب/اسما و صفات؛حُکم؛ ذکر؛ سؤال و جواب؛ عمل؛ قدرت؛ معاشرت؛ وجوب
اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ لَیَجْمَعَنَّکُمْ إِلیٰ یَوْمِ اَلْقِیٰامَةِ لاٰ رَیْبَ فِیهِ وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اَللّٰهِ حَدِیثاً (87)
87
خداست که هیچ معبودی جز او نیست. البته شما را روز قیامت که تردیدی در آن نیست گرد خواهد آورد، و کیست که راستگوتر از خدا باشد؟
1- خداوند، تنها معبود شایستۀ پرستش
اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ
2- همۀ انسانها تا روز قیامت، در یک جا گردآوری میشوند.
لَیَجْمَعَنَّکُمْ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ
3- قیامت، روز گردآوری تمامی انسانها
لَیَجْمَعَنَّکُمْ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ
برداشت یاد شده بر اساس این احتمال است که «إِلیٰ » به معنی «فی » باشد.
4- قیامت، روز حسابرسی اعمال از سوی خداوند
إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ حَسِیباً ... لَیَجْمَعَنَّکُمْ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ
برداشت یاد شده با توجه به ارتباط آیه با آیۀ قبل است.
5- خداوند یگانه، تنها حاکم در عرصۀ قیامت
اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ لَیَجْمَعَنَّکُمْ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ
6- روز قیامت، حتمی و تردیدناپذیر
لَیَجْمَعَنَّکُمْ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ لاٰ رَیْبَ فِیهِ
در برداشت مذکور جملۀ «لاٰ رَیْبَ فِیهِ » به معنای «لا ریب فی وقوعه » گرفته شده است؛ یعنی وقوع و تحقق چنین روزی حتمی و تردیدناپذیر است.
7- هیچکس از خداوند راستگوتر نیست.
وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّٰهِ حَدِیثاً
8- راستگویی، از ارزشها و ملاکهای فضیلت و کمال است.
وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّٰهِ حَدِیثاً
توصیف خداوند به راستگوترین راستگویان، دلالت بر ارزش والای راستگویی دارد.
9- توجّه به الوهیت و کمال مطلق بودن خداوند، موجب پذیرش خبرهای او و اعتقاد به راستی آنها
وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّٰهِ حَدِیثاً
تکیه بر اسم جلالۀ «اللّٰهُ » با وجود اینکه میتوانست با ضمیر از آن یاد شود، اشاره به این معناست که الوهیّت، ملازم حقانیّت تمامی اخبار اوست. یعنی چون «اللّٰهُ » است و کمال مطلق، اخبار او با واقع مطابقت دایمی دارد.
10- توجه به راستگویی مطلق خداوند، برطرف کنندۀ هر گونه تردید در تحقق قیامت
لَیَجْمَعَنَّکُمْ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ لاٰ رَیْبَ فِیهِ وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّٰهِ حَدِیثاً
کلیدواژهها:
اللّه؛ اله/اسما و صفات؛ انسان؛ توحید؛ جهان بینی؛ حسابرسی؛ ذکر؛ شک؛ صدق؛ عبادت؛ عمل؛ قیامت؛ هو/اسما و صفات
فَمٰا لَکُمْ فِی اَلْمُنٰافِقِینَ فِئَتَیْنِ وَ اَللّٰهُ أَرْکَسَهُمْ بِمٰا کَسَبُوا أَ تُرِیدُونَ أَنْ تَهْدُوا مَنْ أَضَلَّ اَللّٰهُ وَ مَنْ یُضْلِلِ اَللّٰهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِیلاً (88)
88
پس چیست شما را که دربارۀ این منافقان دو گروه شدهاید، با اینکه خدا[دلهای]آنان را به سبب آنچه مرتکب شدهاند وارونه کرده است؟ آیا میخواهید کسانی را که خدا [به کیفر عملشان] گمراه کرده است هدایت کنید؟ و حال آن که هر که را خدا گمراه کند، هرگز راهی برای [هدایت] او نخواهی یافت.
1- اختلاف مسلمانان صدر اسلام، در شیوۀ برخورد با منافقان
فَمٰا لَکُمْ فِی الْمُنٰافِقِینَ فِئَتَیْنِ
2- نکوهش مسلمانان صدر اسلام از سوی خداوند، به جهت اختلافشان در روش برخورد با منافقان
فَمٰا لَکُمْ فِی الْمُنٰافِقِینَ فِئَتَیْنِ
3- لزوم وحدت نظر مسلمانان بر محور فرمانهای الهی در برابر منافقان
فَمٰا لَکُمْ فِی الْمُنٰافِقِینَ فِئَتَیْنِ
4- شفاعت و طرفداری برخی از مسلمانان عصر بعثت از منافقان
وَ مَنْ یَشْفَعْ شَفٰاعَةً سَیِّئَةً ... فَمٰا لَکُمْ فِی الْمُنٰافِقِینَ فِئَتَیْنِ
«فاء»در «فَمٰا لَکُمْ » تفریع بر آیۀ 85 و بیانگر مصداقی از «شَفٰاعَةً سَیِّئَةً » است.
5- طرفداری و شفاعت از منافقان، مورد نکوهش الهی و مصداق شفاعت بد
وَ مَنْ یَشْفَعْ شَفٰاعَةً سَیِّئَةً ... فَمٰا لَکُمْ فِی الْمُنٰافِقِینَ فِئَتَیْنِ
6- اعمال ناروای منافقان، عامل واژگونه شدن فهم و درک آنان
وَ اللّٰهُ أَرْکَسَهُمْ بِمٰا کَسَبُوا
«ارکاس » به معنای برگرداندن و وارونه کردن است که به قرینۀ «أَ تُرِیدُونَ ...»، مراد از آن وارونه شدن درک آنان برای هدایت یافتن است.
7- اعمال ناروای منافقان، عامل برگشت آنان به کفر و ضلالت
وَ اللّٰهُ أَرْکَسَهُمْ بِمٰا کَسَبُوا
با توجه به جملۀ «کَمٰا کَفَرُوا» در آیۀ بعد، از مصادیق «ارکاس »
(وارونه شدن)، گرایش آنان به کفر است.
8- طرد و اضلال منافقان از سوی خدا، دلیل لزوم طرد آنان از سوی تمامی مؤمنان است.
فَمٰا لَکُمْ فِی الْمُنٰافِقِینَ فِئَتَیْنِ وَ اللّٰهُ أَرْکَسَهُمْ بِمٰا کَسَبُوا
جملۀ «وَ اللّٰهُ أَرْکَسَهُمْ بِمٰا کَسَبُوا» ، حالیه است؛ یعنی در حالی که خداوند آنها را وارونه و طرد کرده، چرا از آنان طرفداری میکنید.
9- نقش تعیینکنندۀ عمل انسان در سرنوشت او
وَ اللّٰهُ أَرْکَسَهُمْ بِمٰا کَسَبُوا
10- اضلال آدمیان از سوی خداوند، پیامد و کیفر اعمال ناروای خود آنان است.
وَ اللّٰهُ أَرْکَسَهُمْ بِمٰا کَسَبُوا أَ تُرِیدُونَ أَنْ تَهْدُوا مَنْ أَضَلَّ اللّٰهُ
11- امید به هدایت منافقان، از عوامل طرفداری برخی مؤمنان صدر اسلام از آنان
أَ تُرِیدُونَ أَنْ تَهْدُوا مَنْ أَضَلَّ اللّٰهُ
12- خداوند، گمراهکنندۀ منافقان
فَمٰا لَکُمْ فِی الْمُنٰافِقِینَ ... أَ تُرِیدُونَ أَنْ تَهْدُوا مَنْ أَضَلَّ اللّٰهُ
13- ناتوانی مردم از هدایت کردن گمراهکنندگان به دست خداوند
وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِیلاً
14- هدایت و ضلالت، دارای نظامی قانونمند
وَ اللّٰهُ أَرْکَسَهُمْ بِمٰا کَسَبُوا أَ تُرِیدُونَ أَنْ تَهْدُوا مَنْ أَضَلَّ اللّٰهُ وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِیلاً
15- ناتوانی مردم از هدایت کردن منافقان
فَمٰا لَکُمْ فِی الْمُنٰافِقِینَ ... أَ تُرِیدُونَ أَنْ تَهْدُوا مَنْ أَضَلَّ اللّٰهُ وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِیلاً
16- ناتوانی همۀ انسانها و تمامی عوامل در برابر ارادۀ خدا
أَ تُرِیدُونَ أَنْ تَهْدُوا مَنْ أَضَلَّ اللّٰهُ وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِیلاً
17- امید برخی از مؤمنان صدر اسلام به هدایت منافقان، برخاسته از عدم شناخت سنن الهی در هدایت و گمراهی
فَمٰا لَکُمْ فِی الْمُنٰافِقِینَ ... أَ تُرِیدُونَ أَنْ تَهْدُوا مَنْ أَضَلَّ اللّٰهُ وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِیلاً
18- ناتوانی تودۀ مردم از درک هدایتناپذیری انسانها پس از اضلال الهی
مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِیلاً
مخاطب قرار گرفتن پیامبر (فلن تجد)، با وجود اینکه مؤمنان
مورد خطاب بودند، برای اشاره به این معناست که عموم مردم توان درک این حقیقت را ندارند و فقط پیامبر(ص) میتواند این حقیقت را درک کند.
19- کسی را که خداوند گمراه کند، پیامبر(ص) نیز راهی برای هدایت کردن او نخواهد داشت.
وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِیلاً
کلیدواژهها:
اتحاد؛ اختلاف؛ اراده؛ اسلام؛ اللّه؛ انسان؛ تولی؛ شفاعت؛ ضلالت؛ عمل؛ کفر؛ کیفر؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ ملامت؛ نفاق؛ هدایت
وَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ کَمٰا کَفَرُوا فَتَکُونُونَ سَوٰاءً فَلاٰ تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ أَوْلِیٰاءَ حَتّٰی یُهٰاجِرُوا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَخُذُوهُمْ وَ اُقْتُلُوهُمْ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ لاٰ تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ وَلِیًّا وَ لاٰ نَصِیراً (89)
89
آرزو دارند، چنان که خود کافرند، شما نیز کافر شوید تا با هم برابر باشید. پس، از آنان هیچ دوستی نگیرید تا اینکه در راه خدا هجرت کنند [و به مسلمانان بپیوندند]. پس اگر روی گرداندند [و به حال تهاجم باقی ماندند،] آنان را بگیرید و هر جا آنان را یافتید بکشیدشان، و از آنان نه دوستی بگیرید و نه یاوری؛
1- علاقۀ منافقان به کافر شدن مسلمانان و همگون شدن با آنان
فَمٰا لَکُمْ فِی الْمُنٰافِقِینَ ... وَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ کَمٰا کَفَرُوا فَتَکُونُونَ سَوٰاءً
سخن در این بخش از آیات، دربارۀ منافقانی است که دارالهجرة (مدینه) را رها کرده و در جایی دیگر سکنی گزیدند.
2- مسلمانان بریده از جامعۀ اسلامی و رویگردان از هجرت، منافق و کافرند.
فَمٰا لَکُمْ فِی الْمُنٰافِقِینَ ... کَمٰا کَفَرُوا
3- هشدار خداوند به مسلمانان در مورد تلاش منافقان برای گسترش کفر
وَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ کَمٰا کَفَرُوا فَتَکُونُونَ سَوٰاءً
4- ممنوعیت دوستی با منافقان تلاشکننده برای گسترش کفر
وَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ کَمٰا کَفَرُوا فَتَکُونُونَ سَوٰاءً فَلاٰ تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ أَوْلِیٰاءَ
5- ممنوعیّت پذیرش ولایت و سرپرستی منافقانِ گسترشدهندۀ آیین کفر*
وَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ ... فَلاٰ تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ أَوْلِیٰاءَ
در برداشت یاد شده، «ولی »به معنی سرپرست گرفته شده است.
6- بریدن از جامعۀ ایمانی و سر باز زدن از هجرت، نشانۀ نفاق و بیایمانی است.
فَلاٰ تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ أَوْلِیٰاءَ حَتّٰی یُهٰاجِرُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ
7- هجرت در راه خدا، نشانۀ دست برداشتن از نفاق و کفر است.
وَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ ... فَلاٰ تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ أَوْلِیٰاءَ حَتّٰی یُهٰاجِرُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ
8- رفع ممنوعیّت دوستی و ارتباط با منافقان در صورت دست برداشتن از نفاق، با هجرت در راه خدا
فَمٰا لَکُمْ فِی الْمُنٰافِقِینَ ... فَلاٰ تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ أَوْلِیٰاءَ حَتّٰی یُهٰاجِرُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ
9- لزوم هجرت در راه خدا و پیوستن به جامعۀ اسلامی
حَتّٰی یُهٰاجِرُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ
10- لزوم تعقیب و کشتن منافقان، در صورت سر باز زدن آنان از هجرت در راه خدا و پیوستن به جامعۀ ایمانی
فَإِنْ تَوَلَّوْا فَخُذُوهُمْ وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ
11- مشروعیت ترور منافقان، در صورت اصرار بر نفاق و سر باز زدن از هجرت*
وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ
جملۀ «حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ » ، دلالت میکند که امر به کشتن، تنها در مبارزۀ رو در رو نیست، بلکه شامل ترور نیز میشود.
12- حرمت یاری جستن از ترککنندگان هجرت
فَلاٰ تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ أَوْلِیٰاءَ حَتّٰی یُهٰاجِرُوا ... وَ لاٰ تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ وَلِیًّا وَ لاٰ نَصِیراً
13- ضرورت پرهیز از دوستی با کسانی که هجرت در راه خدا را ترک کنند.
فَلاٰ تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ أَوْلِیٰاءَ حَتّٰی یُهٰاجِرُوا ... وَ لاٰ تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ وَلِیًّا
14- ممنوعیّت دوستی و کمک گرفتن از کسانی که ارتباط با آنان زمینۀ تضعیف و سستی عقاید اسلامی است.
وَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ ... فَلاٰ تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ أَوْلِیٰاءَ حَتّٰی یُهٰاجِرُوا ... وَ لاٰ تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ وَلِیًّا وَ لاٰ نَصِیراً
در این برداشت، کلمۀ «أَوْلِیٰاءَ» به معنای دوستان گرفته شده است.
کلیدواژهها:
اللّه؛ ترور؛ جامعه؛ حرمت؛ حُکم؛ دوستی؛ سبیل اللّه؛ قتل؛ کفر؛مسلمانان؛ نصرت؛ نفاق؛ ولایت؛ هجرت؛
إِلاَّ اَلَّذِینَ یَصِلُونَ إِلیٰ قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ مِیثٰاقٌ أَوْ جٰاؤُکُمْ حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ أَنْ یُقٰاتِلُوکُمْ أَوْ یُقٰاتِلُوا قَوْمَهُمْ وَ لَوْ شٰاءَ اَللّٰهُ لَسَلَّطَهُمْ عَلَیْکُمْ فَلَقٰاتَلُوکُمْ فَإِنِ اِعْتَزَلُوکُمْ فَلَمْ یُقٰاتِلُوکُمْ وَ أَلْقَوْا إِلَیْکُمُ اَلسَّلَمَ فَمٰا جَعَلَ اَللّٰهُ لَکُمْ عَلَیْهِمْ سَبِیلاً (90)
90
مگر گروهی که به قومی بپیوندند که میان شما و آنان پیمانی [برای عدم تعرّض]وجود دارد، یا نزد شما بیایند در حالی که دلهایشان به پیکار با شما یا پیکار با قومشان راضی نیست. و اگر خدا میخواست، آنان را بر شما مسلّط میساخت و آنان حتماً با شما میجنگیدند. پس اگر از شما کناره گرفتند و با شما نجنگیدند، و طرح مسالمت با شما در افکندند، در این صورت خدا برای شما راهی بر ضدّ آنان قرار نداده است.
1- ممنوعیّت تعقیب و کشتن منافقان پناهنده، به همپیمانان مسلمین
إِلاَّ الَّذِینَ یَصِلُونَ إِلیٰ قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ مِیثٰاقٌ
«وَ صَلِّ » (مصدر «یصلون »)، به معنای پیوستن است و «إِلاَّ الَّذِینَ یَصِلُونَ ...» یعنی مگر گروهی که بپیوندند به قومی که....
2- لزوم وفاداری جامعۀ اسلامی به معاهدهها و پیمانهای بینالمللی خود
إِلاَّ الَّذِینَ یَصِلُونَ إِلیٰ قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ مِیثٰاقٌ
3- جواز معاهده و پیمان همکاری و ترک مخاصمه با غیر مسلمانان
إِلاَّ الَّذِینَ یَصِلُونَ إِلیٰ قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ مِیثٰاقٌ
4- ممنوعیّت تعقیب و کشتن منافقان و کافرانی که از نبرد با مسلمانان و اقوام کافر خویش بیزارند و بیطرفی خویش را ابراز میدارند.
إِلاَّ الَّذِینَ ... أَوْ جٰاؤُکُمْ حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ أَنْ یُقٰاتِلُوکُمْ أَوْ
یُقٰاتِلُوا قَوْمَهُمْ
«حصر صدور»، به معنای دلتنگی است که از آن به بیزاری تعبیر شده است.
5- ضعف روحیۀ دشمنان و ناتوانی آنان از رویارویی با مسلمانان، از عنایات خداوند
وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَسَلَّطَهُمْ عَلَیْکُمْ فَلَقٰاتَلُوکُمْ
تقدیم «سلطهم » بر «قاتلوکم » میرساند که مراد از سلطه، جرأت و بیباکی است؛ یعنی اگر خدا میخواست ترس را از دشمن زایل میکرد و در نتیجه با شما میجنگیدند.
6- بازماندن منافقان و کافران از رویارویی و نبرد با مسلمانان، برخاسته از مشیّت خداوند
وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَسَلَّطَهُمْ عَلَیْکُمْ فَلَقٰاتَلُوکُمْ
7- توجّه به نقش اساسی مشیت الهی در تضعیف روحیّۀ دشمنان (منافقان و کافران)، زمینۀ پرهیز از غرور و خودبینی
وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَسَلَّطَهُمْ عَلَیْکُمْ فَلَقٰاتَلُوکُمْ
8- برخورداری انسانها از روحیۀ نبرد و شهامت جنگیدن، به خواست و مشیت خداوند است.
وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَسَلَّطَهُمْ عَلَیْکُمْ فَلَقٰاتَلُوکُمْ
9- هشدار خداوند به مؤمنان از غرور و خودبینی، با مشاهدۀ ضعف و ناتوانی دشمنان
وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَسَلَّطَهُمْ عَلَیْکُمْ فَلَقٰاتَلُوکُمْ
هدف از بیان این حقیقت که تنها مشیت الهی کارساز است، میتواند این باشد که مسلمانان نباید ضعف دشمن را برخاسته از توانمندی خویش بدانند و این، مایۀ غرور و خودبینی آنان گردد.
10- هشدار و تهدید خداوند به مسلمانان، در مورد تعرض به کافران و منافقانی که پیکار با آنان ممنوع شده است.
وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَسَلَّطَهُمْ عَلَیْکُمْ فَلَقٰاتَلُوکُمْ
11- حرمت تعرض و نبرد با منافقان و دشمنانی که از نبرد با مسلمانان دست برداشته و خواهان صلح میباشند.
فَإِنِ اعْتَزَلُوکُمْ فَلَمْ یُقٰاتِلُوکُمْ وَ أَلْقَوْا إِلَیْکُمُ السَّلَمَ فَمٰا جَعَلَ اللّٰهُ لَکُمْ عَلَیْهِمْ سَبِیلاً
12- جایگاه مهمّ حفظ روابط صلحآمیز با اقوام و ملتها، در حقوق بینالملل اسلامی
إِلاَّ الَّذِینَ یَصِلُونَ إِلیٰ قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ مِیثٰاقٌ ... وَ أَلْقَوْا إِلَیْکُمُ السَّلَمَ فَمٰا جَعَلَ اللّٰهُ لَکُمْ عَلَیْهِمْ سَبِیلاً
13- جهاد و نبرد در اسلام، برای دفع دشمنان است، نه سلطه بر آنان و یا تحمیل عقیده
فَإِنِ اعْتَزَلُوکُمْ ... فَمٰا جَعَلَ اللّٰهُ لَکُمْ عَلَیْهِمْ سَبِیلاً
14- جنگ اهل ایمان و نیز صلح آنان، همواره باید بر اساس موازین تعیین شده از سوی خداوند صورت گیرد.
فَإِنِ اعْتَزَلُوکُمْ ... فَمٰا جَعَلَ اللّٰهُ لَکُمْ عَلَیْهِمْ سَبِیلاً
کلیدواژهها:
اللّه؛ انسان؛ پناهندگی؛ تهدید؛ جامعه؛ جنگ؛ جهاد؛ حرمت؛ حقوق؛ حُکم؛ دشمنی؛ دوستی؛ ذکر؛ سینه؛ صلح؛ عجز؛ عهد؛ غرور؛ قتل؛ کفر؛ مسلمانان؛ مشیت خدا؛ معاهده؛ میثاق؛ نصرت؛ نفاق
سَتَجِدُونَ آخَرِینَ یُرِیدُونَ أَنْ یَأْمَنُوکُمْ وَ یَأْمَنُوا قَوْمَهُمْ کُلَّمٰا رُدُّوا إِلَی اَلْفِتْنَةِ أُرْکِسُوا فِیهٰا فَإِنْ لَمْ یَعْتَزِلُوکُمْ وَ یُلْقُوا إِلَیْکُمُ اَلسَّلَمَ وَ یَکُفُّوا أَیْدِیَهُمْ فَخُذُوهُمْ وَ اُقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ أُولٰئِکُمْ جَعَلْنٰا لَکُمْ عَلَیْهِمْ سُلْطٰاناً مُبِیناً (91)
91
به زودی گروه دیگری را خواهید یافت که میخواهند از شما و از قوم خود در امان باشند. هر بار که به سوی فتنه سوق داده میشوند، به سر در آن میافتند.[اینان تا با شما کاری ندارند در امانند؛]پس اگر از شما کناره نگرفتند، و طرح مسالمت با شما در نیفکندند، و دست از شما برنداشند، آنان را بگیرید، و هر جا آنان را یافتید بکشیدشان. اینانند که ما برای شما بر ضدّشان دلیلی روشن قرار دادهایم.
1- اخبار خداوند به مسلمانان صدر اسلام که در آیندهای نزدیک گروهی از دشمنان، علی رغم پیمان ترک تعرض، به پیمان خویش وفادار نبوده، در هر آشوبی علیه آنان شرکت خواهند کرد.
سَتَجِدُونَ آخَرِینَ یُرِیدُونَ أَنْ یَأْمَنُوکُمْ وَ یَأْمَنُوا قَوْمَهُمْ کُلَّمٰا رُدُّوا إِلَی الْفِتْنَةِ أُرْکِسُوا فِیهٰا
2- اخبار خداوند به مسلمانان مبنی بر اینکه در گیر و دار مبارزه و نبرد با دشمنان، گروهی از آنان در صدد کسب امنیت از سوی مسلمانان و از سوی طائفۀ کافر خویش خواهند شد.
سَتَجِدُونَ آخَرِینَ یُرِیدُونَ أَنْ یَأْمَنُوکُمْ وَ یَأْمَنُوا قَوْمَهُمْ
3- ترک تعرض به مسلمانان از سوی طوایفی از اعراب در مقابل عدم تعرض مسلمانان به آن طایفه، موضوع قرارداد پیشنهادی نمایندگان آن طایفه.
سَتَجِدُونَ آخَرِینَ یُرِیدُونَ أَنْ یَأْمَنُوکُمْ وَ یَأْمَنُوا قَوْمَهُمْ
4- لزوم هشیاری در برابر ادعاهای صلحجویانۀ بیگانگان
سَتَجِدُونَ آخَرِینَ یُرِیدُونَ أَنْ یَأْمَنُوکُمْ وَ یَأْمَنُوا قَوْمَهُمْ کُلَّمٰا رُدُّوا إِلَی الْفِتْنَةِ أُرْکِسُوا فِیهٰا
5- ضرورت پذیرش پیمان عدم تعرض با مخالفان، علی رغم روحیۀ ستیزهجویی و پیمانشکنی آنان
سَتَجِدُونَ آخَرِینَ یُرِیدُونَ أَنْ یَأْمَنُوکُمْ وَ یَأْمَنُوا قَوْمَهُمْ کُلَّمٰا رُدُّوا إِلَی الْفِتْنَةِ أُرْکِسُوا فِیهٰا ... أُولٰئِکُمْ جَعَلْنٰا لَکُمْ عَلَیْهِمْ سُلْطٰاناً مُبِیناً
6- ضرورت پرهیز از تعرض به دشمنانی که به هدف کسب امنیّت اعلام بیطرفی کرده و از تعرض به مسلمانان بر حذر باشند.
سَتَجِدُونَ آخَرِینَ یُرِیدُونَ أَنْ یَأْمَنُوکُمْ وَ یَأْمَنُوا قَوْمَهُمْ کُلَّمٰا رُدُّوا إِلَی الْفِتْنَةِ أُرْکِسُوا فِیهٰا ... أُولٰئِکُمْ جَعَلْنٰا لَکُمْ عَلَیْهِمْ سُلْطٰاناً مُبِیناً
7- لزوم تعقیب و کشتن دشمنان، بدون مهلت و تحت هر شرایط، در صورت توطئهگری و عدم پیشنهاد صلح و دست بر نداشتن از اذیّت مسلمانان
فَإِنْ لَمْ یَعْتَزِلُوکُمْ وَ یُلْقُوا إِلَیْکُمُ السَّلَمَ وَ یَکُفُّوا أَیْدِیَهُمْ فَخُذُوهُمْ وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ
8- کنارهگیری از برخورد، تقاضای صلح و دست کشیدن از هر گونه تعرض به مسلمانان، از شرایط لازم برای لزوم پذیرش قرارداد ترک تعرض
فَإِنْ لَمْ یَعْتَزِلُوکُمْ ... وَ یَکُفُّوا أَیْدِیَهُمْ
9- جایگاه مهم روابط صلحآمیز با اقوام و ملتها، در حقوق بینالملل اسلامی
فَإِنْ لَمْ یَعْتَزِلُوکُمْ وَ یُلْقُوا إِلَیْکُمُ السَّلَمَ ... فَخُذُوهُمْ وَ اقْتُلُوهُمْ
10- ضرورت تعقیب و کشتن کسانی که علیرغم امضای پیمان ترک تعرض، بدان وفا نکنند.
فَإِنْ لَمْ یَعْتَزِلُوکُمْ ... فَخُذُوهُمْ وَ اقْتُلُوهُمْ
11- ایجاد امنیّت و آرامش از اهداف فرمان الهی به تعقیب و کشتن دشمنان توطئهگر و جنگطلب
فَإِنْ لَمْ یَعْتَزِلُوکُمْ وَ یُلْقُوا إِلَیْکُمُ السَّلَمَ وَ یَکُفُّوا أَیْدِیَهُمْ فَخُذُوهُمْ وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ
12- پذیرش قرارداد ترک تعرض عنوان شده از سوی دشمنان، فرمان خداوند به مسلمانان
سَتَجِدُونَ آخَرِینَ ... وَ أُولٰئِکُمْ جَعَلْنٰا لَکُمْ عَلَیْهِمْ سُلْطٰاناً مُبِیناً
13- امضای قرارداد عدم تعرض با دشمنان دین، تنها در صورتی جایز است که از سوی مخالفان پیشنهاد شود.*
وَ یُلْقُوا إِلَیْکُمُ السَّلَمَ
14- جنگ و صلح مؤمنان، همواره باید بر اساس موازین تعیین شده از سوی خداوند صورت گیرد.
وَ أُولٰئِکُمْ جَعَلْنٰا لَکُمْ عَلَیْهِمْ سُلْطٰاناً مُبِیناً
15- مسلمانان، برخوردار از دلیلی روشن برای جواز تعقیب و کشتن دشمنان توطئهگر و جنگطلب
وَ أُولٰئِکُمْ جَعَلْنٰا لَکُمْ عَلَیْهِمْ سُلْطٰاناً مُبِیناً
کلیدواژهها:
آشوب؛ اذیت؛ اسارت؛ اسلام؛ اللّه؛ امر الهی؛ امنیت؛جنگ؛ حقوق؛ دشمنی؛ صلح؛ عهد؛ غیب؛ قتل؛ کیفر؛ مسلمانان؛ معاهده
وَ مٰا کٰانَ لِمُؤْمِنٍ أَنْ یَقْتُلَ مُؤْمِناً إِلاّٰ خَطَأً وَ مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَأً فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَ دِیَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلیٰ أَهْلِهِ إِلاّٰ أَنْ یَصَّدَّقُوا فَإِنْ کٰانَ مِنْ قَوْمٍ عَدُوٍّ لَکُمْ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَ إِنْ کٰانَ مِنْ قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ مِیثٰاقٌ فَدِیَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلیٰ أَهْلِهِ وَ تَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیٰامُ شَهْرَیْنِ مُتَتٰابِعَیْنِ تَوْبَةً مِنَ اَللّٰهِ وَ کٰانَ اَللّٰهُ عَلِیماً حَکِیماً (92)
92
و برای هیچ مؤمنی روا نیست که مؤمنی را بکشد؛ مگر آنکه خطا باشد. و هر کس مؤمنی را از روی خطا بکشد، آزاد کردن یک بردۀ مؤمن و دیهای که به کسانش داده میشود [لازم است]؛ مگر اینکه آن را ببخشند. و اگر [مقتول] از قومی است که دشمن شما هستند و او خود مؤمن بوده است، آزاد کردن بردهای مؤمن [کافی است]. و اگر از قومی است که میان شما و آنان پیمانی برقرار است، دیهای که به کسانش داده میشود و آزاد کردن بردهای مؤمن [لازم است]. و هر کس [برده] نیافت، باید دو ماه پی در پی روزه بگیرد، که این جبران خطاست از جانب خدا، و خدا دانا و حکیم است.
1- مؤمن، هرگز از روی عمد دستش به خون مؤمن دیگر آلوده نخواهد شد.
وَ مٰا کٰانَ لِمُؤْمِنٍ أَنْ یَقْتُلَ مُؤْمِناً إِلاّٰ خَطَأً
2- ناسازگاری ایمان با کشتن مؤمن از روی عمد
وَ مٰا کٰانَ لِمُؤْمِنٍ أَنْ یَقْتُلَ مُؤْمِناً إِلاّٰ خَطَأً
چون جملۀ «مٰا کٰانَ ...»، جملهای خبری است، دلالت میکند که مؤمن هرگز مؤمنی را از روی عمد نخواهد کشت. یعنی اگر مؤمنی کشته شد، معلوم میشود قاتل او ایمان نداشته است؛ هر چند اظهار ایمان کند.
3- حرمت و ناروایی کشتن مؤمن از روی عمد
وَ مٰا کٰانَ لِمُؤْمِنٍ أَنْ یَقْتُلَ مُؤْمِناً إِلاّٰ خَطَأً
4- ضرورت پرداخت خونبها - علاوه بر کفّاره - در صورت کشتن مؤمن از روی خطا
وَ مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَأً ... وَ دِیَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلیٰ أَهْلِهِ
5- کفّارۀ کشتن مؤمن از روی خطا، آزاد کردن یک بردۀ با ایمان است.
وَ مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَأً فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ
6- خونبهای قتل از روی خطا، باید تسلیم خانوادۀ مقتول گردد.
وَ مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَأً ... وَ دِیَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلیٰ أَهْلِهِ
«تسلیم » (مصدر «مُسَلَّمَةٌ » ) به معنای پرداختن است. مراد از «أَهْلِهِ » (خانوادۀ مقتول) وارثان وی میباشد، آنان دیه را بر اساس سهام ارث میان خود تقسیم میکنند.
7- لزوم پرداخت دیه، مشروط به درخواست خانوادۀ مقتول نیست.*
وَ دِیَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلیٰ أَهْلِهِ
8- در صورت چشمپوشی خانوادۀ مقتول از خونبها، پرداخت آن واجب نیست.
وَ دِیَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلیٰ أَهْلِهِ إِلاّٰ أَنْ یَصَّدَّقُوا
9- بخشش خونبها از سوی خانوادۀ مقتول، نوعی صدقه است.
وَ دِیَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلیٰ أَهْلِهِ إِلاّٰ أَنْ یَصَّدَّقُوا
مراد از «أَنْ یَصَّدَّقُوا» ، گذشت از دیه است. و خداوند از آن به صدقه دادن تعبیر کرد تا اشاره کند به اینکه گذشت از دیه نوعی صدقه است.
10- گذشت خانوادۀ مقتول از دیه، امری پسندیده و مورد ترغیب خداوند
إِلاّٰ أَنْ یَصَّدَّقُوا
11- در قتل خطائی، اگر مقتول، مؤمن باشد، ولی خانوادهاش از دشمنان مسلمانان، کفّارهاش تنها آزادسازی بردهای با ایمان است.
فَإِنْ کٰانَ مِنْ قَوْمٍ عَدُوٍّ لَکُمْ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ
12- اگر خانوادۀ مقتول از دشمنان اهل ایمان باشند، پرداخت دیه به آنان لازم نیست.
فَإِنْ کٰانَ مِنْ قَوْمٍ عَدُوٍّ لَکُمْ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ
چون در فرض قبل و نیز فرض بعدی تصریح به خونبها شده است، ولی در فرض مذکور سخنی از خونبها نرفته، معلوم میشود که در این فرض، خونبها لازم نیست.
13- تقویت نشدن بنیۀ مالی دشمنان اسلام، از ملاکهای به کار گرفته شده در وضع قوانین حقوقی اسلام*
فَإِنْ کٰانَ مِنْ قَوْمٍ عَدُوٍّ لَکُمْ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ
به نظر میرسد عدم لزوم پرداخت دیه به خانوادۀ مقتول در فرض مذکور، برای این باشد که دشمنان اسلام از نظر مادی تقویت نشوند.
14- در قتل خطائی، اگر مقتول، مؤمن و خانوادهاش از کافران همپیمان با مسلمانان باشند، کفّارۀ آن آزادسازی یک بردۀ با ایمان است.
وَ إِنْ کٰانَ مِنْ قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ مِیثٰاقٌ فَدِیَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلیٰ أَهْلِهِ وَ تَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ
ظاهراً مراد از ضمیر در «کٰانَ » ، مقتول مؤمن است، شرط ایمان در بردهای که باید آزاد شود، این معنا را تقویت میکند.
15- اگر خانوادۀ مؤمن مقتول، کافر ولی همپیمان با مسلمانان باشند، پرداخت دیه به آنان لازم است.
وَ إِنْ کٰانَ مِنْ قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ مِیثٰاقٌ فَدِیَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلیٰ أَهْلِهِ
16- اهتمام اسلام به رعایت عهد و پیمان و لزوم پیشگیری از زمینههای نقض آن*
وَ إِنْ کٰانَ مِنْ قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ مِیثٰاقٌ فَدِیَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلیٰ أَهْلِهِ وَ تَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ
از تقدیم حکم دیه بر آزادسازی برده در مورد کافران همپیمان (با آنکه در مورد مسلمانان آن را در رتبۀ دوّم قرار داد)، چنین برمیآید که پرداخت دیه در رعایت و حفظ پیمان مؤثر است.
17- لزوم پرداخت خونبها و نیز آزادسازی یک بردۀ مؤمن در صورت کشتن کافری از کافران همپیمان*
وَ إِنْ کٰانَ مِنْ قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ مِیثٰاقٌ فَدِیَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلیٰ أَهْلِهِ وَ تَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که مراد از ضمیر در «کٰانَ » ، مقتول باشد؛ بدون وصف ایمان. به قرینۀ فرض سابق که در آنجا به قید ایمان تصریح کرد و فرمود: «فَإِنْ کٰانَ ... وَ هُوَ مُؤْمِنٌ » ، ولی در این فرض «وَ هُوَ مُؤْمِنٌ » را نیاورد.
18- ارزش آزادسازی بردگان با ایمان و اهتمام اسلام به آن
فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ ... فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ ... وَ تَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ
19- آزادسازی بردگان، همسان با زنده کردن آنان*
وَ مَنْ قَتَلَ .. فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ
20- آزادی، همسان با حیات و زندگی
وَ مَنْ قَتَلَ .. فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ
21- تشویق بردگان به ایمان از راه وضع قوانین حقوقی و امتیاز دادن به بردگان مؤمن
فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ
مقید ساختن برده به ایمان برای آزادسازی در قتل خطائی، بیانگر این تشویق است.
22- قاتل در قتل خطائی، در صورت ناتوانی از آزادسازی بردۀ با ایمان، باید دو ماه پیاپی روزه بگیرد.
فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیٰامُ شَهْرَیْنِ مُتَتٰابِعَیْنِ
23- قتل خطائی، موجب دوری قاتل از رحمت خدا خواهد شد.
وَ مٰا کٰانَ لِمُؤْمِنٍ أَنْ یَقْتُلَ مُؤْمِناً إِلاّٰ خَطَأً ... تَوْبَةً مِنَ اللّٰهِ
توبه به معنای بازگشت است و توبۀ خدا بر بنده به معنای بازگشت رحمت و لطف خداوند به بندۀ خویش است.
بنابراین معلوم میشود در قتل خطائی نیز خداوند آدمی را از رحمت و لطف خویش دور میسازد تا اینکه کفّارۀ آن را بپردازد.
24- پرداخت خونبها، آزاد کردن بردۀ مؤمن و یا گرفتن روزه، در قتل خطائی، زمینۀ پذیرش توبۀ قاتل از جانب خداوند
وَ مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَأً ... تَوْبَةً مِنَ اللّٰهِ
کلمۀ «تَوْبَةً » ، مفعول له و بیانگر فلسفۀ احکام بیان شده در قتل خطائی است. یعنی بندهای را آزاد کنید یا روزه بگیرید و خونبها هم بدهید، تا خداوند رحمتش را شامل حال شما کند و توبۀ شما را بپذیرد.
25- پرداخت خونبها و آزادسازی بردۀ مؤمن و گرفتن روزه، برطرفکنندۀ آثار نامطلوب قتل خطائی است.
فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَ دِیَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلیٰ أَهْلِهِ ... فَصِیٰامُ شَهْرَیْنِ مُتَتٰابِعَیْنِ تَوْبَةً مِنَ اللّٰهِ
26- لزوم احتیاط برای حفظ نفوس و سعی در پیشگیری از وقوع قتل خطائی
وَ مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَأً ... تَوْبَةً مِنَ اللّٰهِ
اگر چنین احتیاطی لازم و ضروری نبود، نباید خداوند به خاطر کاری که از اختیار انسان خارج است، وی را از رحمت خویش دور سازد.
27- خداوند، بسیار دانا و کاردان است.
وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلِیماً حَکِیماً
28- تشریع قانون دیه و کفّاره در مورد قتل خطائی، بر اساس علم و حکمت گستردۀ خداوند است.
وَ مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَأً ... وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلِیماً حَکِیماً
29- «علیم » و «حکیم » از اسما و صفات خداوند
وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلِیماً حَکِیماً
30- «قال أبو عبد الله (ع ):...الخطأ من اعتمد شیئا فأصاب غیره ؛ (1)
امام صادق (ع ) فرمود: خطا این است که کسی چیزی رای نشانه
1) 1) . کافی ، ج 7، ص 278، ح 2؛ نورالثقلین ، ج 1، ص 530، ح 475.
بگیرد و به غیر آن اصابت کند».
31- «سُئِل جعفر بن محمد(ع) عن قوله اللّه: «وَ مٰا کٰانَ لِمُؤْمِنٍ أَنْ یَقْتُلَ مُؤْمِناً إِلاّٰ خَطَأً وَ مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَأً فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَ دِیَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلیٰ أَهْلِهِ » قال: أمّا تحریر رقبة مؤمنة فغی ما بینه و بین اللّه و اما الدیة المسلّمة الی أولیاء المقتول...؛ (1)
از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند: ... وَ مٰا کٰانَ لِمُؤْمِنٍ أَنْ یَقْتُلَ مُؤْمِناً إِلاّٰ خَطَأً وَ مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَأً فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَ دِیَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلیٰ أَهْلِهِ » سؤال شد، فرمود: اما آزاد کردن برده مؤمن، حقی است بین او و خدا و امّا دیۀ مسلّمه، باید به اولیای مقتول تسلیم شود».
32- «عن أبی عبداللّه(ع)...قال: کل العتق یجوز یه المولود إلّافی کفّارة القتل فإنّ اللّه عزّوجلّ یقول: «فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ » یعنی بذلک یُقِرّة قد بلغت الحِنْث؛ (2)
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: آزاد کردن بردۀ نابالغ در تمامی کفارات جایز است مگر در کفّارۀ قتل، زیرا خداوند عزّوجلّ [در این مورد] میفرماید: «فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ » ، مقصود از آن، بردهای است که به اسلام اقرار کند و به حدّی که در مقابل گناه مؤاخذه شود رسیده باشد».
33- «عن أبی عبداللّه(ع) فی رجل مسلم کان فی أرض الشرک فقتله المسلمون ثمّ علم به الأمام بعدُ فقال: یُعتِق مکانه رقبة مؤمنة و ذلک قول اللّه عزّوجل: «فَإِنْ کٰانَ مِنْ قَوْمٍ عَدُوٍّ لَکُمْ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ » ؛ (3)
از امام صادق(ع) دربارۀ مرد مسلمانی [سؤال شد] که در سرزمین شرک میزیست و مسلمانان (- مقصود سپاه مسلمین است) وی را [به اشتباه] کشتند، و بعد، امام از آن آگاهی یافت؟ فرمود: امام به جای وی بردۀ مؤمنی را آزاد میکند، و این است سخن خداوند عزوجل: «فَإِنْ کٰانَ مِنْ قَوْمٍ عَدُوٍّ لَکُمْ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ » .
34- «عن أبی عبداللّه(ع) فی قوله:... «فَإِنْ کٰانَ مِنْ قَوْمٍ عَدُوٍّ لَکُمْ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ » قال: إذا کان من أهل الشرک فتحریر رقبة مؤمنة فی ما بینه و بین اللّه و لیس علیه دیة...؛ (4)
از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند: «فَإِنْ کٰانَ مِنْ قَوْمٍ عَدُوٍّ لَکُمْ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ » فرمود: هر گاه مقتول مؤمنی از میان اهل شرک باشد [کفارۀ قتل وی] آزاد ردن یک بردۀ مؤمن است که [حقی است] بین او (قاتل) و خداوند و دیهای بر گردنش نیست...»
کلیدواژهها:
آزادی؛ اسلام؛اللّه؛ امامت؛ ایمان؛ بردگی؛ تسلیم؛ توبه؛ حرمت؛ حقوق؛ حُکم؛ حکمت؛ حکیم/اسما و صفات؛ خانواده؛ دشمنی؛ دیه؛ رحمت؛ روزه؛ شرک؛ صدقه؛ عفو؛ علم؛ علیم/اسما و صفات؛ عمل؛ عهد؛ قتل؛ کفاره؛کفر؛ معاهده؛ میثاق
وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزٰاؤُهُ جَهَنَّمُ خٰالِداً فِیهٰا وَ غَضِبَ اَللّٰهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذٰاباً عَظِیماً (93)
93
و هر کس مؤمنی را عمداً بکشد، سزای او جهنّم است که جاودانه در آن خواهد ماند، و خدا بر او خشم میگیرد و لعنتش میکند و برای او عذابی بزرگ آماده میسازد.
1- خلود در جهنّم، غضب و لعنت الهی، کیفر کشتن مؤمن از روی عمد
وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزٰاؤُهُ جَهَنَّمُ خٰالِداً فِیهٰا وَ غَضِبَ اللّٰهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ
2- عذاب بزرگ الهی در انتظار کسی که مؤمنی را از روی عمد به قتل برساند.
وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً ... وَ أَعَدَّ لَهُ عَذٰاباً عَظِیماً
3- کشتن عمدی مؤمن، از گناهان نابخشودنی است.
وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزٰاؤُهُ جَهَنَّمُ خٰالِداً فِیهٰا وَ غَضِبَ اللّٰهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذٰاباً عَظِیماً
4- ارزش ایمان و حیات مؤمن در پیشگاه خداوند
وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزٰاؤُهُ جَهَنَّمُ خٰالِداً فِیهٰا
5- عذاب کسی که مؤمنی را از روی عمد بکشد، آماده و مهیّاست.
وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً ... وَ أَعَدَّ لَهُ عَذٰاباً عَظِیماً
6- عذاب الهی، دارای مراتب (شدّت و ضعف) است.
وَ أَعَدَّ لَهُ عَذٰاباً عَظِیماً
7- «عن عبداللّه بن سِنان و ابن بُکَیْر عن أبی عبداللّه قال: سُئِل عن المؤمن یقتل
المؤمن متعمّداً أله توبة؟ فقال: إن کان قتله لأیمانه فلا توبة له و إن کان قتله لغضب أو لسبب شیء من أمر الدّنیا فإنّ توبته أن یقاد منه...؛ (1)
عبداللّه بن سنان و ابن بکیر گویند: از امام صادق(ع) دربارۀ مؤمنی که از روی عمد مؤمنی را میکشد، سؤال شد: آیا [راه] توبه برای وی [باز] است؟ فرمود: اگر او را به خاطر ایمانش کشته باشد برای وی توبه وجود ندارد و اگر او را بر اثر غضب یا به خاطر چیزی از امور دنیا کشته باشد توبهاش این است که از قصاص شود».
کلیدواژهها:
اللّه؛ ایمان؛ توبه؛ جهنم؛ حیات؛ خلافت الهی؛ عذاب؛ غضب؛ قتل؛ قصاص؛ کبیره؛ کیفر؛ گناه
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا ضَرَبْتُمْ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ فَتَبَیَّنُوا وَ لاٰ تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقیٰ إِلَیْکُمُ اَلسَّلاٰمَ لَسْتَ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا فَعِنْدَ اَللّٰهِ مَغٰانِمُ کَثِیرَةٌ کَذٰلِکَ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ فَمَنَّ اَللّٰهُ عَلَیْکُمْ فَتَبَیَّنُوا إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیراً (94)
94
ای کسانی که ایمان آوردهاید، هنگامی که [برای جهاد]در راه خدا سفر میکنید،[دربارۀ دشمن]تحقیق کنید، و به کسی که [به نشانۀ مسلمان بودن]بر شما سلام میکند، نگویید: تو مؤمن نیستی، تا [با کشتن او، و به غنیمت بردن مالش]متاع ناپایدار زندگی دنیا را طلب کنید، که غنیمتهای فراوان فقط نزد خداست.
شما نیز پیشتر چنین بودید، ولی خدا بر شما نعمت ارزانی داشت؛ بنابر این [در مورد دشمن]تحقیق کنید، که خدا از آنچه میکنید آگاه است.
1- مؤمنان، وظیفهدار پرهیز از کشتن افراد مشکوک در مسیر سفر برای جهاد قبل از احراز کفر آنان
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا ضَرَبْتُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ فَتَبَیَّنُوا
از سیاق آیه و شأن نزول وارد شده چنین استفاده میشود که مسلمانان به هنگام حرکت به سوی نبرد در بین راه اگر به افرادی مشکوک مواجه میشدند، به گمان اینکه آن افراد از قوای دشمن هستند، ممکن بود آنان را به قتل برسانند؛ خداوند
1) 1) . کافی، ج 7، ص 276، ح 2؛ نورالثقلین، ج 1، ص 533، ح 490.
اهل ایمان را امر میکند که بدون تحقیق، شخص مشکوک را نکشید.
2- مؤمنان، هنگام روانه شدن برای جهاد، باید دربارۀ اسلام و کفر افراد و نیروهای مقابل تحقیق نمایند.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا ضَرَبْتُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ فَتَبَیَّنُوا
متعلّق «فَتَبَیَّنُوا» ، میتواند همۀ امور مربوط به جنگ باشد و میتواند خصوص ایمان و کفر افراد مشکوک باشد، برداشت یاد شده بر اساس احتمال دوم است.
3- سفرهاو مأموریتهای جنگی مؤمنان، باید همراه با تحقیق و تأمل کافی در همۀ امور مربوط به جنگ باشد.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا ضَرَبْتُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ فَتَبَیَّنُوا
برداشت یاد شده بدان احتمال است که متعلّق «تبینوا»، تمام اموری باشد که در رابطه با جنگ مطرح است.
4- ضرورت ایجاد تشکیلات اطلاعاتی، برای تأمین اطلاعات سیاسی و نظامی مسلمانان در جنگ
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا ضَرَبْتُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ فَتَبَیَّنُوا ...
فَتَبَیَّنُوا
لازمۀ آگاهی به امور مربوط به جنگ - که جملۀ «فَتَبَیَّنُوا» بر آن دلالت دارد - این است که مسلمانان، تشکیلاتی برای این منظور ساماندهی کنند.
5- لزوم احتیاط برای حفظ نفوس، حتّی در شرایط جنگی
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا ضَرَبْتُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ فَتَبَیَّنُوا وَ لاٰ تَقُولُوا
6- حرمت قتل و هر گونه تعرض به دشمن، در صورت اظهار اسلام
وَ لاٰ تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقیٰ إِلَیْکُمُ السَّلاٰمَ لَسْتَ مُؤْمِناً
مراد از القای اسلام، به قرینۀ «لَسْتَ مُؤْمِناً» ، اظهار اسلام با گفتن شهادتین و یا سخنی که حاکی از مسلمان شدن است، میباشد.
7- سلام کردن، علامت مسلمانی در صدر اسلام*
وَ لاٰ تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقیٰ إِلَیْکُمُ السَّلاٰمَ لَسْتَ مُؤْمِناً
برخی برآنند که مراد از القای سلام، همان گفتن «سلام علیکم » میباشد. زیرا این گونه تحیّت، در آن زمان مخصوص جامعۀ اسلامی بود.
8- لزوم پذیرش اسلام افراد، با کمترین علامت و نشانۀ دال بر آن*
وَ لاٰ تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقیٰ إِلَیْکُمُ السَّلاٰمَ لَسْتَ مُؤْمِناً
آیۀ شریفه سلام کردن شخص را علامت مسلمانی او دانسته و لذا تعرض به او را تحریم کرده است. بنابراین هر کردار و گفتاری که نشانۀ مسلمانی باشد همین حکم را دارد و گوینده آن مسلمان تلقی میشود.
9- تکفیر اظهارکنندۀ اسلام، حرام است.
وَ لاٰ تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقیٰ إِلَیْکُمُ السَّلاٰمَ لَسْتَ مُؤْمِناً
بنابر اینکه منظور از القای سلام، اظهار اسلام باشد برداشت مذکور قابل استفاده است.
10- ضرورت پرهیز از کشتن افراد و یا گروههای از دشمنان محارب که تسلیم شده و خواهان ترک نبرد هستند.
وَ لاٰ تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقیٰ إِلَیْکُمُ السَّلاٰمَ لَسْتَ مُؤْمِناً
با توجه به معنای لغوی «سلام » (صلح)، مراد از القای سلام، میتواند صلحخواهی باشد. یعنی اگر دشمن خواهان صلح است، نبرد با او جایز نیست و جملۀ «لَسْتَ مُؤْمِناً» ، اشاره به این معنی دارد که در ترک تعرض، تنها ایمان شرط نیست؛ بلکه تسلیم و یا صلحخواهی نیز کافی است.
11- حرمت تعرض و قتل دشمنان در گرو اظهار تسلیم است، نه ایمان آوردن آنان.
وَ لاٰ تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقیٰ إِلَیْکُمُ السَّلاٰمَ لَسْتَ مُؤْمِناً
برداشت یاد شده بنابراین احتمال است که مراد از القای سلام، تسلیم شدن باشد، نه اظهار اسلام و ایمان.
12- انگیزههای مادّی و کسب غنیمت، زمینهای برای تعرض نابحق به دیگران
وَ لاٰ تَقُولُوا ... لَسْتَ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا
13- انگیزههای مادی، زمینهای برای تکفیر دیگران
وَ لاٰ تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقیٰ إِلَیْکُمُ السَّلاٰمَ لَسْتَ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا
14- کمارزشی و اصالت نداشتن بهرههای دنیوی
تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا
«عَرَضَ » در لغت به معنی «ناپایدار»است و تعبیر از بهرههای حیات دنیوی به «عَرَضَ » ، اشاره به کمارزشی و ناپایداری آن است.
15- ناسازگاری دنیاطلبی با حرکت در راه خدا
إِذٰا ضَرَبْتُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ فَتَبَیَّنُوا ... تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا
16- برتری و فزونی غنائم و اجر و پاداش الهی، بر بهرهای دنیوی و غنائم جنگی
تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا فَعِنْدَ اللّٰهِ مَغٰانِمُ کَثِیرَةٌ
کلمۀ «عند الله »اشاره به برتری پاداشهای الهی دارد.
17- شناساندن ارزشهای برتر و منافع پایدار، از روشهای قرآن برای باز داشتن مردم از ضد ارزشها و منافع زودگذر
تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا فَعِنْدَ اللّٰهِ مَغٰانِمُ کَثِیرَةٌ
18- غنائم فراوان خداوند از آن مجاهدانی است که در راه او میجنگند و از دنیاطلبی میپرهیزند.
إِذٰا ضَرَبْتُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ... وَ لاٰ تَقُولُوا ... فَعِنْدَ اللّٰهِ مَغٰانِمُ کَثِیرَةٌ
19- تکیه بر سرشت سودجوی انسان و جهت دادن به آن، از روشهای قرآن برای تربیت
تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا فَعِنْدَ اللّٰهِ مَغٰانِمُ کَثِیرَةٌ
20- کشتار و تعرض نابجا به افراد به خاطر دستیابی به غنیمت، از روشهای ناپسند دوران جاهلیت
وَ لاٰ تَقُولُوا ... لَسْتَ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا ...
کَذٰلِکَ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ
«کَذٰلِکَ » میتواند اشاره به جملۀ «تَبْتَغُونَ عَرَضَ ...» باشد، بر این اساس، مقصود از «مِنْ قَبْلُ » ، قبل از اسلام یعنی دوران جاهلیت است که به خاطر مال دنیا، بدون هیچ دلیلی دیگران را میکشتند.
21- رهایی مردم از جاهلیّت و گرایش آنان به اسلام، از نعمتهای بزرگ الهی
کَذٰلِکَ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ فَمَنَّ اللّٰهُ عَلَیْکُمْ
«منة » به معنای نعمت بزرگ است.
22- رهایی آدمی از گرایشهای جاهلی در اختیار خدا و به مشیت اوست.
کَذٰلِکَ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ فَمَنَّ اللّٰهُ عَلَیْکُمْ
23- ایمان اغلب مسلمانان صدر اسلام، در آغاز، ایمانی سطحی و ظاهری بود و سپس عمیق و ریشهدار شد.*
وَ لاٰ تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقیٰ إِلَیْکُمُ السَّلاٰمَ لَسْتَ مُؤْمِناً ... کَذٰلِکَ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ
محتمل است «کَذٰلِکَ » ، اشاره به «أَلْقیٰ إِلَیْکُمُ السَّلاٰمَ » باشد.
یعنی شما مؤمنان واقعی و رزمنده نیز در ابتدا ایمانتان سطحی و تنها اظهار اسلام بود.
24- مسلمانان صدر اسلام موظّف به تفحص در بینش و کردار منحط دوران جاهلیّت خویش و توجّه به تعالی آن در اسلام
کَذٰلِکَ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ فَمَنَّ اللّٰهُ عَلَیْکُمْ فَتَبَیَّنُوا
برداشت یاد شده بدان احتمال است که متعلق «فَتَبَیَّنُوا» ، «کَذٰلِکَ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ » ، باشد. یعنی اگر زمان جاهلیت را درک نکردید و یا فراموش کردهاید، تحقیق کنید تا اعمال زشت آن زمان برای شما آشکار شود.
25- آگاهی همیشگی و دقیق خداوند به اعمال انسان و انگیزههای او
إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیراً
«خبیر» به کسی گفته میشود که به باطن اشیا آگاه است.
26- توجّه به آگاهی دقیق خداوند از اعمال و انگیزههای آن، زمینۀ پرهیز از تخلف فرامین خداوند
فَتَبَیَّنُوا إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیراً
27- «خبیر» از اسما و صفات خداوند
إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ ... خَبِیراً
کلیدواژهها:
اسلام؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ بغی؛ پاداش؛ تبلیغ؛ تحیت؛ تربیت؛ تسلیم؛تکفیر؛ جاهلیت؛ جنگ؛ جهاد؛ حرمت؛ حُکم؛ حیات؛ خبیر/اسما و صفات؛ دنیا؛ ذکر؛ سبیل اللّه؛ سفر؛علم؛ عمل؛ غنیمت؛ قتل؛ گناه؛ محاربه؛ مسلمانان؛ مشیت خدا؛ منت؛ نعمت؛ هدایت
لاٰ یَسْتَوِی اَلْقٰاعِدُونَ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ غَیْرُ أُولِی اَلضَّرَرِ وَ اَلْمُجٰاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ اَللّٰهُ اَلْمُجٰاهِدِینَ بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلَی اَلْقٰاعِدِینَ دَرَجَةً وَ کُلاًّ وَعَدَ اَللّٰهُ اَلْحُسْنیٰ وَ فَضَّلَ اَللّٰهُ اَلْمُجٰاهِدِینَ عَلَی اَلْقٰاعِدِینَ أَجْراً عَظِیماً (95)
95
مؤمنانی که آسیبمند نیستند و [از جهاد]خودداری میکنند، با آنان که در راه خدا با نیروی مالی و بدنی خود جهاد میکنند برابر نیستند. خدا کسانی را که با نیروی مالی و بدنی خود جهاد میکنند، بر آنان که [از جهاد]خودداری ورزند، در رتبه برتری داده، و خدا به هر کدام پاداش نیکو وعده داده است؛ و خدا مجاهدان را بر ترک کنندگان [جهاد]به اجری بزرگ برتری داده است.
1- نابرابری مرتبه و درجۀ مجاهدان در راه خدا با کسانی که علیرغم توانمندی در جهاد شرکت نمیکنند.
لاٰ یَسْتَوِی الْقٰاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ غَیْرُ أُولِی الضَّرَرِ وَ الْمُجٰاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ
2- نابرابری درجه و مقام ناتوانان از شرکت در جهاد، با آنان که علیرغم توانمندی در جهاد شرکت نمیکنند.
لاٰ یَسْتَوِی الْقٰاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ غَیْرُ أُولِی الضَّرَرِ وَ الْمُجٰاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ
اگر همۀ کسانی که در جهاد شرکت نمیکنند، چه ناتوان و چه توانا، در یک رتبه بودند، استثنا، یعنی «غَیْرُ أُولِی الضَّرَرِ» بیمعنا بود.
3- مجاهدان را نباید از نظر اجتماعی با توانمندان بازنشسته از جنگ یکسان و همانند شمرد.
لاٰ یَسْتَوِی الْقٰاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ غَیْرُ أُولِی الضَّرَرِ وَ الْمُجٰاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ
مقصود این است که در شرایط مساوی، اولویت در حقوق اجتماعی از آن مجاهدان راه خداست.
4- تأمین هزینههای مالی پیکار در راه خدا، جهاد مالی در راه خداست.
وَ الْمُجٰاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ
5- خداوند، برتریدهندۀ مقام جهادگران با مال و جان بر بازنشستگان از جنگ
فَضَّلَ اللّٰهُ الْمُجٰاهِدِینَ بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلَی الْقٰاعِدِینَ دَرَجَةً
6- جهاد با مال و جان، باید معیاری در واگذاری مقامها و منصبها به افراد باشد.
فَضَّلَ اللّٰهُ الْمُجٰاهِدِینَ بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلَی الْقٰاعِدِینَ دَرَجَةً
با توجه به اینکه هر کس را خدا برتری دهد، جامعۀ اسلامی نیز باید برای او برتری قائل بشود.
7- اعطای درجه و اجر و پاداش از سوی خداوند بر اساس نظامی عادلانه
فَضَّلَ اللّٰهُ الْمُجٰاهِدِینَ بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلَی الْقٰاعِدِینَ دَرَجَةً وَ کُلاًّ ... أَجْراً عَظِیماً
8- تفاوت درجات در پیشگاه خداوند، وابسته به عملکرد انسان
فَضَّلَ اللّٰهُ الْمُجٰاهِدِینَ بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلَی الْقٰاعِدِینَ دَرَجَةً
9- نوید الهی به پاداش نیک برای مجاهدان و نیز مؤمنان بازنشسته از جنگ
فَضَّلَ اللّٰهُ ... عَلَی الْقٰاعِدِینَ دَرَجَةً وَ کُلاًّ وَعَدَ اللّٰهُ الْحُسْنیٰ
10- پاداش نیکوی الهی، ثمرۀ ایمان
لاٰ یَسْتَوِی الْقٰاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ ... کُلاًّ وَعَدَ اللّٰهُ الْحُسْنیٰ
11- بازنشستگان از جهاد، هنگامی از پاداش الهی برخوردارند که از روی بیایمانی، ترک جهاد نکرده باشند.
لاٰ یَسْتَوِی الْقٰاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ ... کُلاًّ وَعَدَ اللّٰهُ الْحُسْنیٰ
چون «مِنَ الْمُؤْمِنِینَ » حال برای «الْقٰاعِدُونَ » است، میرساند که بازنشستگان از جنگ در صورتی قابل مقایسه با مجاهدان هستد که ایمانشان محفوظ باشد. یعنی بازماندنشان از جنگ در شرایطی نباشد که موجب سلب ایمان آنان گردد و یا ترک جهاد از روی بیایمانی به فرامین خدا و رسول نباشد.
12- جهاد با مال و جان، از برترین ارزشها در نظام ارزشی اسلام
لاٰ یَسْتَوِی الْقٰاعِدُونَ ... وَ الْمُجٰاهِدُونَ ... بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ اللّٰهُ الْمُجٰاهِدِینَ بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ
13- جهاد، از واجبات کفایی
لاٰ یَسْتَوِی الْقٰاعِدُونَ ... کُلاًّ وَعَدَ اللّٰهُ الْحُسْنیٰ
14- مؤمنانی که بازماندنشان از جهاد موجب خسارتی به جبهۀ مؤمنان شود، مشمول پاداش الهی نیستند.
لاٰ یَسْتَوِی الْقٰاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ غَیْرُ أُولِی الضَّرَرِ ... کُلاًّ وَعَدَ اللّٰهُ الْحُسْنیٰ
برداشت فوق بر این اساس است که «ضرر» به معنای زیانرسانی باشد؛ چنانچه در لسان العرب در معنای «لا ضرر» آمده است: ای لا یضر الرجل اخاه. و با توجه به اینکه «غیر» صفت «الْقٰاعِدُونَ » است، معنای جمله چنین میشود:
بازماندگان از جنگ در صورتی که عدم حضورشان موجب ضرر به جبهۀ مسلمانان نگردد، از اجر و پاداش الهی بهرهمند خواهند بود.
15- خداوند، مجاهدان را با اعطای مقامی بلند و پاداش بزرگ، بر بازنشستگان از جهاد برتری داده است.
فَضَّلَ اللّٰهُ الْمُجٰاهِدِینَ بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلَی الْقٰاعِدِینَ دَرَجَةً ... وَ فَضَّلَ اللّٰهُ الْمُجٰاهِدِینَ عَلَی الْقٰاعِدِینَ أَجْراً عَظِیماً
«أَجْراً عَظِیماً» ، مفعولٌبه برای «فَضَّلَ » است و در «فَضَّلَ » ، معنای عطا کردن تضمین شده ست.
16- ترغیب مؤمنان به جهاد و بذل مال و جان در راه خدا
لاٰ یَسْتَوِی الْقٰاعِدُونَ ... وَ الْمُجٰاهِدُونَ ... فَضَّلَ اللّٰهُ الْمُجٰاهِدِینَ عَلَی الْقٰاعِدِینَ أَجْراً عَظِیماً
بیان فضیلت مجاهدان و اجر و پاداش عظیم، برای ترغیب مؤمنان به جهاد است.
کلیدواژهها:
اللّه؛ ایمان؛ بشارت؛ پاداش؛ تقرب؛ جنگ؛ جهاد؛ حُکم؛ سبیل اللّه؛ عدل؛ عذر؛ عمل؛ قضا؛ مال؛ مدیریت؛ وجوب؛ وعده
دَرَجٰاتٍ مِنْهُ وَ مَغْفِرَةً وَ رَحْمَةً وَ کٰانَ اَللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً (96)
96
[اجری بزرگ]که رتبههایی از جانب او و آمرزش و رحمتی است، و خدا بسیار آمرزنده و مهربان ا ست.
1- پاداشهای الهی، دارای مراتب ودرجات
فَضَّلَ اللّٰهُ ... أَجْراً عَظِیماً. دَرَجٰاتٍ مِنْهُ
2- درجهها و منزلتهای اعطایی خداوند، اجر بزرگ مجاهدان در راه او
فَضَّلَ اللّٰهُ الْمُجٰاهِدِینَ عَلَی الْقٰاعِدِینَ أَجْراً عَظِیماً.
دَرَجٰاتٍ مِنْهُ
«دَرَجٰاتٍ » ، عطف بیان برای «أَجْراً عَظِیماً» میباشد.
3- آمرزش و رحمت خاص خداوند
نسبت به مجاهدان، اجر بزرگ آنان
فَضَّلَ اللّٰهُ الْمُجٰاهِدِینَ عَلَی الْقٰاعِدِینَ أَجْراً عَظِیماً.
دَرَجٰاتٍ مِنْهُ وَ مَغْفِرَةً وَ رَحْمَةً
«مَغْفِرَةً » و «رَحْمَةً » ، عطف بیان برای «أَجْراً عَظِیماً» است. و نکره آوردن کلمۀ «مَغْفِرَةً » و «رَحْمَةً » دلالت بر مغفرت و رحمتی خاص دارد.
4- جهاد در راه خداوند، موجب دستیابی به منزلتهایی والا و آمرزش گناهان و جلب رحمت خاص او
فَضَّلَ اللّٰهُ الْمُجٰاهِدِینَ عَلَی الْقٰاعِدِینَ ... دَرَجٰاتٍ مِنْهُ وَ مَغْفِرَةً وَ رَحْمَةً
5- بهرهمندی انسان از رحمت خاص الهی، در گرو آمرزش گناهان اوست.
مَغْفِرَةً وَ رَحْمَةً
تقدیم «مَغْفِرَةً » بر «رَحْمَةً » ، دلالت بر این معنا دارد که تا مغفرت حاصل نشود، آن رحمت خاص شامل آدمی نمیگردد.
6- خداوند، بسیار آمرزنده و مهربان است.
وَ کٰانَ اللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً
7- «غفور» و «رحیم» از اسما و صفات خداوند
وَ کٰانَ اللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً
کلیدواژهها:
اللّه؛ پاداش؛ جهاد؛ رحمت؛ رشد؛ گناه؛ مغفرت
إِنَّ اَلَّذِینَ تَوَفّٰاهُمُ اَلْمَلاٰئِکَةُ ظٰالِمِی أَنْفُسِهِمْ قٰالُوا فِیمَ کُنْتُمْ قٰالُوا کُنّٰا مُسْتَضْعَفِینَ فِی اَلْأَرْضِ قٰالُوا أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اَللّٰهِ وٰاسِعَةً فَتُهٰاجِرُوا فِیهٰا فَأُولٰئِکَ مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ وَ سٰاءَتْ مَصِیراً (97)
97
کسانی که فرشتگان جانشان را در حالی میگیرند که به خود ستم کردهاند؛ [به آنان]میگویند: در چه حالی بودید؟ میگویند: ما در این سرزمین مستضعف بودیم. میگویند: آیا زمین خدا وسیع نبود تا در آن هجرت کنید؟ پس اینان جایگاهشان جهنّم است، و چه بد بازگشتگاهی است؛
1- فرشتگان الهی، مأمور گرفتن جان انسانها
إِنَّ الَّذِینَ تَوَفّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ
2- چگونه سپری کردن زندگانی دنیا، پرسش فرشتگان از ستمکاران بر خویش، پس از مرگ
إِنَّ الَّذِینَ تَوَفّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ ظٰالِمِی أَنْفُسِهِمْ قٰالُوا فِیمَ کُنْتُمْ
3- بازخواست ستمکاران، پس از لحظۀ مرگ از سوی فرشتگان
إِنَّ الَّذِینَ تَوَفّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ ظٰالِمِی أَنْفُسِهِمْ قٰالُوا فِیمَ کُنْتُمْ
4- ناتوانی از انجام تکالیف الهی، پاسخ ستمکاران به فرشتگان مأمورِ گرفتن جان
قٰالُوا فِیمَ کُنْتُمْ قٰالُوا کُنّٰا مُسْتَضْعَفِینَ
5- ماندن در سیطرۀ مشرکان و کافران و ترک هجرت، ستمکاری به خویشتن است.
إِنَّ الَّذِینَ تَوَفّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ ظٰالِمِی أَنْفُسِهِمْ قٰالُوا فِیمَ کُنْتُمْ قٰالُوا کُنّٰا مُسْتَضْعَفِینَ فِی الْأَرْضِ
6- ناگواری حال ستمکاران، به هنگام مرگ*
قٰالُوا فِیمَ کُنْتُمْ قٰالُوا کُنّٰا مُسْتَضْعَفِینَ فِی الْأَرْضِ
استفهام توبیخی «فِیمَ کُنْتُمْ » حکایت از حالت سخت ستمکاران دارد.
7- توبیخ و سرزنش سرباز زدگان از هجرت، از سوی ملائکه به هنگام مرگ
قٰالُوا کُنّٰا مُسْتَضْعَفِینَ فِی الْأَرْضِ قٰالُوا أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللّٰهِ وٰاسِعَةً فَتُهٰاجِرُوا فِیهٰا
8- سقوط ارزشهای والای انسان، پیامد ماندن در سیطرۀ کافران و مشرکان
إِنَّ الَّذِینَ تَوَفّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ ظٰالِمِی أَنْفُسِهِمْ قٰالُوا فِیمَ کُنْتُمْ قٰالُوا کُنّٰا مُسْتَضْعَفِینَ فِی الْأَرْضِ
9- هجرت، مایۀ احیای ارزشهای الهی
إِنَّ الَّذِینَ ... ظٰالِمِی أَنْفُسِهِمْ ... قٰالُوا أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللّٰهِ وٰاسِعَةً فَتُهٰاجِرُوا فِیهٰا
10- مؤمنان تحت سیطرۀ کافران، موظّف به هجرت برای انجام تکالیف الهی
قٰالُوا کُنّٰا مُسْتَضْعَفِینَ فِی الْأَرْضِ قٰالُوا أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللّٰهِ وٰاسِعَةً فَتُهٰاجِرُوا فِیهٰا
11- وسعت و گنجایش زمین برای هجرت و گریز از سرزمین شرک و کفر
و قٰالُوا أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللّٰهِ وٰاسِعَةً فَتُهٰاجِرُوا فِیهٰا
12- تمام زمین از آن خداوند است.
أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللّٰهِ وٰاسِعَةً
13- ضرورت عمل به تکالیف الهی، هر چند لازمۀ آن ترک دیار و هجرت به
سرزمین دیگر باشد.
قٰالُوا أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللّٰهِ وٰاسِعَةً فَتُهٰاجِرُوا فِیهٰا
14- جبر محیط با توان خروج از آن، عذری غیر قابل قبول برای ترک تکالیف الهی
قٰالُوا کُنّٰا مُسْتَضْعَفِینَ فِی الْأَرْضِ قٰالُوا أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللّٰهِ وٰاسِعَةً فَتُهٰاجِرُوا فِیهٰا
15- جهنّم، جایگاهی بد و سرانجامی شوم است.
مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ وَ سٰاءَتْ مَصِیراً
16- جهنّم،جایگاه مستضعفانی که باداشتن توانایی هجرت در محیط کفر بمانند.
فَأُولٰئِکَ مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ
17- جهنّم، جایگاه گنهکارانی که به سبب ماندن در سلطۀ مشرکان و ترک عمدی هجرت، قادر بر ادای تکالیف الهی نباشند.
أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللّٰهِ وٰاسِعَةً فَتُهٰاجِرُوا فِیهٰا فَأُولٰئِکَ مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ وَ سٰاءَتْ مَصِیراً
کلیدواژهها:
استضعاف؛ اسلام؛اللّه؛ انسان؛ تاریخ؛ تکبر؛ تکلیف؛ جهنم؛ حیات؛ زمین؛ سؤال و جواب؛ شرک؛ ظلم؛ عذر؛ عزرائیل؛ عمل؛ فساد؛ قبر؛ قدرت؛ کفر؛ کیفر؛ گناه؛ مؤمنان؛ مالکیت؛ مرگ؛ مسلمانان؛ مکه؛ ملائکه؛ ملامت؛ نفس؛ وطن؛هجرت
إِلاَّ اَلْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ اَلرِّجٰالِ وَ اَلنِّسٰاءِ وَ اَلْوِلْدٰانِ لاٰ یَسْتَطِیعُونَ حِیلَةً وَ لاٰ یَهْتَدُونَ سَبِیلاً (98)
98
مگر آن مردان و زنان و کودکان مستضعفی که هیچ چارهای ندارند و راهی [برای نجات]نمییابند؛
1- مستضعفانی که توان هجرت و راهی برای خلاصی از استضعاف ندارند، گرفتار عذاب جهنّم نخواهند شد.
فَأُولٰئِکَ مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ ... إِلاَّ الْمُسْتَضْعَفِینَ ... لاٰ یَسْتَطِیعُونَ حِیلَةً وَ لاٰ یَهْتَدُونَ سَبِیلاً
«إِلاَّ الْمُسْتَضْعَفِینَ » ، استثنا از «فَأُولٰئِکَ مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ » است یعنی مستضعفانی که ناتوان از هجرتند به دوزخ نمیروند.
2- مستضعفان حقیقی کسانی هستند که توانایی هجرت و گریز از سیطرۀ مشرکان و کافران را ندارند.
إِلاَّ الْمُسْتَضْعَفِینَ ... لاٰ یَسْتَطِیعُونَ حِیلَةً وَ لاٰ یَهْتَدُونَ سَبِیلاً
به کارگیری عنوان مستضعف برای ناتوانان از هجرت، پس از رد ادعای استضعاف توانمندان بر هجرت، اشاره به این است که ناتوانان از هجرت مستضعف محسوب میشوند.
3- توانایی، شرط وجوب هجرت برای مسلمانان تحت ستم (مستضعف)
قٰالُوا أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللّٰهِ وٰاسِعَةً فَتُهٰاجِرُوا فِیهٰا ... إِلاَّ الْمُسْتَضْعَفِینَ ... لاٰ یَسْتَطِیعُونَ حِیلَةً وَ لاٰ یَهْتَدُونَ سَبِیلاً
4- قدرت، از شرایط تکلیف است.
إِلاَّ الْمُسْتَضْعَفِینَ ... لاٰ یَسْتَطِیعُونَ حِیلَةً وَ لاٰ یَهْتَدُونَ سَبِیلاً
5- وجوب هجرت حتی بر زنان و کودکان مانده در سیطرۀ کافران
إِلاَّ الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجٰالِ وَ النِّسٰاءِ وَ الْوِلْدٰانِ
6- هجرت بر مردان و زنان و کودکان درمانده و ناتوان، واجب نیست.
قٰالُوا أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللّٰهِ وٰاسِعَةً فَتُهٰاجِرُوا فِیهٰا ... إِلاَّ الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجٰالِ وَ النِّسٰاءِ وَ الْوِلْدٰانِ لاٰ یَسْتَطِیعُونَ حِیلَةً وَ لاٰ یَهْتَدُونَ سَبِیلاً
7- ناتوانان از شناخت دین و احکام الهی، در زمرۀ مستضعفان حقیقی هستند.
إِلاَّ الْمُسْتَضْعَفِینَ ... لاٰ یَسْتَطِیعُونَ حِیلَةً وَ لاٰ یَهْتَدُونَ سَبِیلاً
جملۀ «لاٰ یَهْتَدُونَ سَبِیلاً» ، شامل جاهلانی که توان یادگیری دین را ندارند نیز میشود. چه ناتوانی ناشی از خود آنان باشد و یا ناشی از ابلاغ نشدن دین به ایشان.
8- ناتوانی مستضعفان درمانده از هجرت، عذری قابل قبول در پیشگاه خداوند
قٰالُوا کُنّٰا مُسْتَضْعَفِینَ فِی الْأَرْضِ قٰالُوا أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللّٰهِ وٰاسِعَةً فَتُهٰاجِرُوا فِیهٰا ... إِلاَّ الْمُسْتَضْعَفِینَ ... لاٰ یَسْتَطِیعُونَ حِیلَةً
9- کسانی که توان انجام تکالیف الهی را ندارند، در پیشگاه خداوند معذورند.
إِلاَّ الْمُسْتَضْعَفِینَ ... لاٰ یَسْتَطِیعُونَ حِیلَةً وَ لاٰ یَهْتَدُونَ سَبِیلاً
10- ناآگاهی از معارف دینی با وجود امکان یادگیری آن، گناه و ستم بر خویشتن است.
ظٰالِمِی أَنْفُسِهِمْ ... قٰالُوا أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللّٰهِ وٰاسِعَةً فَتُهٰاجِرُوا فِیهٰا .. إِلاَّ الْمُسْتَضْعَفِینَ ... لاٰ یَهْتَدُونَ سَبِیلاً
11- لزوم هجرت برای فراگیری معارف دینی و احکام الهی
إِلاَّ الْمُسْتَضْعَفِینَ ... وَ لاٰ یَهْتَدُونَ سَبِیلاً
12- انعطافپذیری قوانین الهی
إِلاَّ الْمُسْتَضْعَفِینَ ... لاٰ یَهْتَدُونَ سَبِیلاً
13- «عن زُرارة عن أبی جعفر(ع) قال:
سألته عن قول اللّه عزّوجلّ:
«إِلاَّ الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجٰالِ وَ النِّسٰاءِ وَ الْوِلْدٰانِ » فقال: هو الذی لایستطیع الکفر فیکفر و لایهتدی سبیل الإیمان فیؤمن، و الصبیان، و من کان من الرجال و النساء علی مثل عقول الصبیان مرفوع عنهم القلم؛ (1)
زراره گوید: از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند عزوجل: «إِلاَّ الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجٰالِ وَ النِّسٰاءِ وَ الْوِلْدٰانِ » پرسیدم، فرمود:
مستضعف کسی است که نه توانایی کفر ورزیدن دارد تا کافر گردد و نه میتواند راه ایمان را بیابد تا ایمان بیاورد و کودکان، و هر کس از مردان و زنان که [عقلش] مانند عقل کودکان باشد قلم [تکلیف] از آنان برداشته شده است.»
کلیدواژهها:
تعلیم؛ تکلیف؛ جهل؛ جهنم؛ حُکم؛ دین؛ زن؛ ظلم؛ عذاب؛ عذر؛ فرزند؛ قدرت؛ مرد؛ نفس؛ وجوب؛ هجرت
فَأُولٰئِکَ عَسَی اَللّٰهُ أَنْ یَعْفُوَ عَنْهُمْ وَ کٰانَ اَللّٰهُ عَفُوًّا غَفُوراً (99)
99
که امید است خدا از آنان درگذرد؛ و خدا بسیار با گذشت و آمرزنده است.
1- امید به عفو الهی، برای مستضعفان ناتوان از هجرت
إِلاَّ الْمُسْتَضْعَفِینَ ... لاٰ یَسْتَطِیعُونَ حِیلَةً ... فَأُولٰئِکَ عَسَی اللّٰهُ أَنْ یَعْفُوَ عَنْهُمْ
2- کسانی که از انجام تکالیف الهی معذورند، باید به عفو الهی امیدوار باشند.
فَأُولٰئِکَ عَسَی اللّٰهُ أَنْ یَعْفُوَ عَنْهُمْ
3- خداوند، بسیار با گذشت و آمرزنده است.
وَ کٰانَ اللّٰهُ عَفُوًّا غَفُوراً
4- «عفو» و «غفور» از اسما و صفات خداوند
وَ کٰانَ اللّٰهُ عَفُوًّا غَفُوراً
کلیدواژهها:
استضعاف؛ اللّه؛ امید؛ تکلیف؛ عفو؛ عَفوّ/اسما و صفات؛ کبیره؛ کیفر؛گناه؛ مغفرت؛ هجرت
1) 1) . معانی الأخبار، ص 201، ح 4؛ نورالثقلین، ج 1، ص 536، ح 506.
وَ مَنْ یُهٰاجِرْ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ یَجِدْ فِی اَلْأَرْضِ مُرٰاغَماً کَثِیراً وَ سَعَةً وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهٰاجِراً إِلَی اَللّٰهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِکْهُ اَلْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَی اَللّٰهِ وَ کٰانَ اَللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً (100)
100
و هر کس در راه خدا هجرت کند، در زمین جاهای مناسبِ فراوان و گشایشی[مطلوب]خواهد یافت؛ و هر کس از خانهاش به سوی خدا و پیامبر او هجرت کنان بیرون رود، سپس مرگ او را دریابد، قطعاً اجرش بر عهدۀ خدا خواهد بود، و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.
1- مسلمانان، در صورت مهاجرت، علیرغم پندار دشمنان، محیطهای مناسبی برای زندگی خواهند یافت.
وَ مَنْ یُهٰاجِرْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ یَجِدْ فِی الْأَرْضِ مُرٰاغَماً کَثِیراً وَ سَعَةً
«مُرٰاغَماً» ، اسم مکان و به معنای سرزمین و راه است که با نظر به مادّۀ آن، «رغم» (خاک) این معنا در آن اشراب شده که یافتن سرزمین برای زندگی، علیرغم موانع و تضییقاتی است که دشمنان در برابر هجرت مسلمانان ایجاد میکردند.
2- رهایی از تنگناها و دستیابی به توسعه در ابعاد مختلف زندگی، ثمرهای برای هجرت در راه خدا
وَ مَنْ یُهٰاجِرْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ یَجِدْ فِی الْأَرْضِ مُرٰاغَماً کَثِیراً وَ سَعَةً
3- ترغیب مسلمانان صدر اسلام به هجرت از مکّه
وَ مَنْ یُهٰاجِرْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ یَجِدْ فِی الْأَرْضِ مُرٰاغَماً کَثِیراً وَ سَعَةً ... فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَی اللّٰهِ
4- احتمال سرگردانی و گرفتار شدن به تنگناها، دلیل گروهی از مسلمانان صدر اسلام برای ترک هجرت
وَ مَنْ یُهٰاجِرْ ... یَجِدْ فِی الْأَرْضِ مُرٰاغَماً کَثِیراً وَ سَعَةً
5- وابستگی به خانه و سرزمین، از موانع هجرت در راه خدا
وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهٰاجِراً إِلَی اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ
تکیه بر خروج از خانه (یخرج من بیته)، اشاره به این دارد که وابستگی آدمیان به خانه و کاشانه، عاملی برای ترک هجرت است.
6- ارزش هجرت، در گرو خدایی بودن آن
وَ مَنْ یُهٰاجِرْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ... وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهٰاجِراً إِلَی اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ
7- اهمیّت خاص ایجاد جامعۀ واحد اسلامی در لوای رهبری الهی*
وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهٰاجِراً إِلَی اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ
8- مهاجرت به سوی پیامبر(ص)، هجرت در راه خداست.
وَ مَنْ یُهٰاجِرْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ... وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهٰاجِراً إِلَی اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ
9- مؤمنان عصر بعثت، وظیفهدار مهاجرت به سوی رسول خدا بودند.
وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهٰاجِراً إِلَی اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ
10- خداوند، تضمینکنندۀ پاداش کسانی که در مسیر هجرت با مرگ مواجه شوند.
وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهٰاجِراً إِلَی اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِکْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَی اللّٰهِ
11- ترس از مواجهۀ با مرگ در مسیر هجرت، نباید مانع اقدام به آن گردد.
وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهٰاجِراً إِلَی اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِکْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَی اللّٰهِ
12- هجرت به سوی خدا و رسول(ص)، موجب برخورداری از اجر و پاداش الهی
وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهٰاجِراً إِلَی اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ ... فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَی اللّٰهِ
13- ایجاد روحیۀ امید به آینده و زندگی برتر معنوی و مادی، از روشهای قرآن در ایجاد انگیزه برای عمل
وَ مَنْ یُهٰاجِرْ ... یَجِدْ فِی الْأَرْضِ مُرٰاغَماً کَثِیراً وَ سَعَةً ... فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَی اللّٰهِ
14- اقدام به عمل نیک، هر چند به انجام نرسد، موجب برخورداری از پاداشهای الهی است.*
وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهٰاجِراً إِلَی اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِکْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَی اللّٰهِ
15- خداوند، بسیار آمرزنده و مهربان است.
وَ کٰانَ اللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً
16- آمرزش گناهان، زمینهساز برخوردار شدن از رحمت خاصّ خداوند*
وَ کٰانَ اللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً
تقدیم «غَفُوراً» بر «رَحِیماً» ، میتواند اشاره به برداشت یاد شده باشد.
17- مهاجران به سوی خدا و رسول(ص)،
مشمول غفران و رحمت خاصّ الهی هستند.
وَ مَنْ یُهٰاجِرْ ... فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَی اللّٰهِ وَ کٰانَ اللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً
18- «غفور»و «رحیم » از اسما و صفات خداوند
وَ کٰانَ اللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً
19- «عن محمّد بن مسلم قال: قلت لأبی عبداللّه(ع):...أ فیسع الناس إذا مات العالم أن لایعرفوا الذی بعده؟ فقال: أمّا اهل هذه البلدة فلا - یعنی المدینة - و أمّا غیرها من البلدان فبقدر مسیرهم،...قال: قلت: أرأیت من مات فی ذلک، فقال: هو بمنزلة من خرج من بیته مهاجراً إلی اللّه و رسوله ثمّ یدرکه الموت فقد وقعأجره علی الله...؛ (1)
محمد بن مسلم گوید: به امام صادق(ع) عرض کردم: هر گاه عالِم (امام) از دنیا برود آیا مردم آزادند که امام بعد از او را نشناسند؟ فرمود: اما مردم این شهر - یعنی مدینه - نه، [آزاد نیستند] و اما [مردم] شهرهای دیگر، بستگی دارد به مقدار مسیرشان [تا مدینه]، گفت: عرض کردم: مرا آگاه کن از کسی که اگر در این مسیر از دنیا رفت، فرمود: او به منزلۀ کسی است که از خانهاش به قصد هجرت به سوی خدا و رسولش خارج شود آنگاه مرگش در رسد که پاداش وی بر عهده خداوند خواهد بود».
کلیدواژهها:
اجر؛ اسلام؛ اللّه؛ امید؛ ایمان؛ پاداش؛ تاریخ؛ تربیت؛ ترس؛ جامعه؛حیات؛ خانه؛ دشمنی؛ رحمت؛ زمین؛ سبیل اللّه؛ محمّد(ص)؛ مرگ؛ مغفرت؛ مهربانی؛ هجرت؛؛
1) 1) . کافی، ج 1، ص 379، ح 3؛ نورالثقلین، ج 1، ص 540، ح 522.
فهرست نمایهها
آب:
نساء(4) 43
آبرو:
آل عمران(3) 194؛ نساء(4) 15، 42، 62
آتش:
آل عمران(3) 116، 131، 132، 151، 161، 183، 185، 191، 192؛ نساء(4) 10، 14، 30، 55، 56
آخرت:
آل عمران(3) 145، 148، 152، 154، 161، 176، 178، 180، 182، 185، 186، 188، 191، 194، 195، 198؛ نساء(4) 9، 40، 42، 56، 59، 74، 77
آدم(ع) :
نساء(4) 1
آرامش:
آل عمران(3) 126، 139، 154، 165؛ نساء(4) 25
آرزو:
آل عمران(3) 143؛ نساء(4) 32، 42، 73
آزادی:
آل عمران(3) 112، 159، 168؛ نساء(4) 84، 92
آسانی:
آل عمران(3) 122، 154؛ نساء(4) 28، 39، 43، 81
آسمان:
آل عمران(3) 129، 133، 180، 189، 190، 191
آشتی:
نساء(4) 35
آشوب:
نساء(4) 91
آل ابراهیم:
نساء(4) 54، 55
آمادگیرنظامی:
آل عمران(3) 121، 123، 172، 173، 200؛ نساء(4) 71، 77
آمیزش:
نساء(4) 24، 43
آوارگی:
آل عمران(3) 195
آیات الاحکام:
آل عمران(3) 161، 187، 191
آیات خدا:
آل عمران(3) 112، 113، 114، 115، 118، 119، 164، 190، 199؛ نساء(4) 56
ابن سبیل:
نساء(4) 36
اتحاد:
آل عمران(3) 118، 140، 152؛ نساء(4) 47، 52، 59، 88
اتمام حجت:
آل عمران(3) 118
اثاث:
آل عمران(3) 185
اجر:
آل عمران(3) 136؛ نساء(4) 24، 100
اجرت:
آل عمران(3) 195؛ نساء(4) 25
اجل:
آل عمران(3) 145
احتجاج:
آل عمران(3) 184
احتضار:
نساء(4) 18
احد/غزوه:
آل عمران(3) 121، 122، 123، 124، 125، 139، 140، 143، 144، 149، 152، 153، 154، 155، 156، 157، 159، 160، 165، 166، 167، 168، 172، 173، 175، 177، 179؛ نساء(4) 84
احسان:
آل عمران(3) 133، 134، 136، 148، 172، 173، 174؛ نساء(4) 1، 36، 37، 40، 62
اختلاف:
آل عمران(3) 121، 152؛ نساء(4) 29، 30، 35، 36، 59، 60، 61، 65، 82، 88
اخلاص:
آل عمران(3) 141، 154؛ نساء(4) 36، 39
اخلاق:
آل عمران(3) 159؛ نساء(4) 32
ادب:
نساء(4) 43
اذن الهی:
آل عمران(3) 145، 166؛ نساء(4) 64
اذیت:
آل عمران(3) 111، 186، 195، 198؛ نساء(4) 16، 19، 46، 78، 91
اراده:
آل عمران(3) 151، 153، 193؛ نساء(4) 28، 35، 88
ارتجاع:
آل عمران(3) 149، 150، 183
ارتداد:
آل عمران(3) 144، 149، 177
ارث:
نساء(4) 7، 8، 11، 12، 13، 14، 19، 33
اردوگاه نظامی:
آل عمران(3) 121
ارزیابی:
آل عمران(3) 133
ازدواج:
نساء(4) 1، 6، 19، 20، 21، 22، 23، 24، 25، 26، 28
اسارت:
نساء(4) 91
استدراج:
آل عمران(3) 166، 167، 176، 178
استضعاف:
نساء(4) 97، 99
استغفار:
آل عمران(3) 135، 136، 147، 148، 159، 193؛ نساء(4) 64
استقامت:
آل عمران(3) 120، 122، 139، 140، 142، 144، 145، 146، 147، 148، 152، 172، 184، 186، 200؛ نساء(4) 66، 67، 68
استکبار:
آل عمران(3) 132
استهزاء:
آل عمران(3) 181؛ نساء(4) 46
اسراف:
آل عمران(3) 147، 148؛ نساء(4) 6
اسلام:
آل عمران(3) 110، 111، 112، 113، 114، 118، 119، 121، 122، 123، 124، 125، 127، 128، 130، 138، 139، 140، 142، 143، 144، 150، 151، 152، 153، 154، 155، 156، 159، 160، 161، 164، 165، 166، 167، 168، 172، 173، 174، 175، 176، 177، 179، 181، 182، 183، 184، 186، 187، 195، 196، 199؛ نساء(4) 24، 25، 26، 44، 45، 46، 49، 52، 55، 72، 75، 77، 78، 81، 82، 83، 88، 91، 92، 94، 97، 100
اسما و صفات:
آل عمران(3) 126، 144، 181، 182، 191؛ نساء(4) 1، 30، 33، 49، 57، 64، 65، 81
اصحاب سبت:
نساء(4) 47
اصلاح:
آل عمران(3) 110، 144، 169؛ نساء(4) 16، 34، 35، 60
اضطرار:
آل عمران(3) 125، 154؛ نساء(4) 25، 43
اطاعت:
آل عمران(3) 113، 114، 115، 132، 133، 138، 144، 149، 150، 152، 172، 173، 174، 175، 179، 200؛ نساء(4) 13، 27، 34، 36، 42، 46، 59، 64، 66، 69، 70، 71، 80، 83
اعتدال:
آل عمران(3) 147؛ نساء(4) 27
افترا:
آل عمران(3) 161، 162، 181، 182؛ نساء(4) 20، 46، 48، 50، 78
افشاگری:
آل عمران(3) 154، 175
اقتصاد:
آل عمران(3) 130؛ نساء(4) 2، 5، 6، 25، 29، 53، 77
اقرار:
آل عمران(3) 112، 193؛ نساء(4) 25
اقلیت:
نساء(4) 83
اکثریت:
نساء(4) 83
اللّه:
آل عمران(3) 110، 112، 113، 114، 115، 116، 117، 118، 119، 120، 121، 122، 123، 124، 125، 126، 127، 128، 129، 130، 132، 133، 134، 135، 136، 137، 138، 139، 140، 141، 142، 144، 145، 146، 147، 148، 149، 150، 151، 153، 154، 155، 156، 157، 158، 159، 160، 162، 163، 164، 165، 166، 167، 169، 170، 171، 172، 173، 174، 176، 177، 179، 180، 181، 182، 183، 187، 189، 191، 195، 198، 199، 200؛ نساء(4) 5، 6، 11، 12، 13، 14، 15، 16، 17، 19، 23، 24، 25، 26، 27، 28، 29، 30، 32، 33، 34، 35، 36، 37، 38، 39، 40، 42، 43، 45، 46، 48، 49، 50، 52، 56، 58، 59، 61، 62، 63، 64، 69، 70، 72، 73، 74، 77، 78، 79، 80، 81، 82، 83، 84، 85، 86، 87، 88، 89، 90، 91، 92، 93، 94، 95، 96، 97، 99، 100
اله/اسما و صفات:
نساء(4) 87
امامت:
آل عمران(3) 121، 144، 150، 152، 159، 161، 164، 167، 196، 200؛ نساء(4) 35، 53، 54، 55، 58، 59، 60، 63، 64، 65، 75، 80، 83، 84، 92
امانت:
آل عمران(3) 161، 162؛ نساء(4) 6، 58، 59
امت:
آل عمران(3) 110، 114؛ نساء(4) 41
امت قائمه:
آل عمران(3) 113
امتحان:
آل عمران(3) 140، 142، 143، 152، 153، 154، 166، 167، 179، 186؛ نساء(4) 6، 60
امداد غیبی:
آل عمران(3) 124، 125، 126، 127
امر الهی:
آل عمران(3) 120، 136، 181؛ نساء(4) 1، 11، 12، 24، 47، 58، 66، 91
امر به معروف و نهی از منکر:
آل عمران(3) 110، 111، 114، 115، 120، 181، 200
امنیت:
آل عمران(3) 118، 120، 170؛ نساء(4) 78، 83، 84، 91
امید:
آل عمران(3) 124، 127، 129، 132، 165، 173، 194؛ نساء(4) 32، 48، 57، 64، 84، 99، 100
انبیاء:
آل عمران(3) 112، 113، 128، 129، 144، 146، 147، 148، 161، 164، 179، 181، 182، 183، 184، 193، 194، 196؛ نساء(4) 41، 54، 55، 56، 60، 64، 69، 70، 71، 79، 80
انجیل:
آل عمران(3) 187، 188، 199؛ نساء(4) 47، 82
انحصارطلبی:
نساء(4) 53
انذار:
آل عمران(3) 116؛ نساء(4) 57
انسان:
آل عمران(3) 112، 116، 117، 118، 119، 128، 129، 134، 143، 144، 145، 151، 153، 154، 156، 158، 162، 163، 165، 166، 167، 168، 169، 173، 175، 177، 178، 179، 180، 181، 182، 185، 191، 192، 193، 195؛ نساء(4) 1، 10، 11، 19، 21، 24، 25، 28، 32، 34، 38، 39، 47، 53، 56، 63، 72، 77، 78، 79، 82، 87، 88، 90، 94، 97
انفاق:
آل عمران(3) 117، 134، 136، 180، 181، 186؛ نساء(4) 5، 34، 38، 39، 40
انگشت:
آل عمران(3) 119
اولاد:
آل عمران(3) 116؛ نساء(4) 12
اولواالامر:
نساء(4) 59، 83
اولیاءاللّه:
آل عمران(3) 175
اهانت:
نساء(4) 46
اهل بیت(ع) :
نساء(4) 1، 54
اهل کتاب:
آل عمران(3) 110، 111، 112، 113، 114، 115، 116، 118، 119، 120، 183، 186، 187، 188، 199؛ نساء(4) 44، 47، 48، 49، 50، 51، 52، 54، 55، 58
ایثار:
آل عمران(3) 121، 195؛ نساء(4) 67، 68، 77
ایمان:
آل عمران(3) 110، 111، 112، 113، 114، 115، 116، 117، 118، 119، 120، 122، 123، 124، 125، 126، 128، 129، 130، 133، 134، 138، 139، 140، 141، 142، 143، 147، 149، 150، 152، 153، 154، 156، 157، 158، 159، 160، 162، 164، 165، 166، 167، 168، 169، 170، 171، 172، 173، 174، 175، 177، 179، 183،
186، 191، 193، 194، 195، 198، 199، 200؛ نساء(4) 6، 14، 25، 27، 29، 38، 39، 40، 43، 45، 46، 47، 51، 52، 54، 55، 57، 59، 60، 65، 66، 67، 68، 71، 73، 75، 76، 77، 84، 92، 93، 94، 95، 100
ائمه(ع) :
آل عمران(3) 200؛ نساء(4) 54، 58، 59
باد:
آل عمران(3) 117
بادیهرنشین:
نساء(4) 1
باطل:
آل عمران(3) 140، 142، 144، 146، 151، 154، 156، 161، 165، 166، 168، 169، 180، 181، 186؛ نساء(4) 29، 43، 78، 82
باغ:
آل عمران(3) 198
بخل:
آل عمران(3) 180، 181، 182؛ نساء(4) 37، 38، 39، 41، 53
بخیل:
نساء(4) 40
بدر صغرا/غزوه:
نساء(4) 84
بدر/غزوه:
آل عمران(3) 123، 124، 125، 127، 128، 140، 143، 160، 165؛ نساء(4) 84
بدهی:
نساء(4) 11، 29
برادر:
نساء(4) 11، 12
بردگی:
نساء(4) 25، 92
برزخ:
آل عمران(3) 169، 170، 171، 185
برگزیدگی:
آل عمران(3) 140، 179؛ نساء(4) 32
بروج:
نساء(4) 78
برهان:
آل عمران(3) 151، 190، 191
بسمله:
نساء(4) 1
بشارت:
آل عمران(3) 116، 125، 126، 170، 171، 194، 195، 198؛ نساء(4) 47، 52، 57، 95
بصیر/اسما و صفات:
آل عمران(3) 156، 163؛ نساء(4) 58
بصیرت:
آل عمران(3) 154، 156
بغی:
نساء(4) 32، 94
بنی اسرائیل:
آل عمران(3) 183
بهانه جویی:
آل عمران(3) 167، 168، 183
بهشت:
آل عمران(3) 133، 136، 142، 185، 195، 198؛ نساء(4) 13، 14، 31، 57، 69
بیعت:
نساء(4) 64
بیماری:
آل عمران(3) 191؛ نساء(4) 43، 78
پا:
آل عمران(3) 147
پاداش:
آل عمران(3) 115، 136، 144، 145، 146، 148، 161، 162، 171، 172، 176، 179، 185، 186، 191، 194، 195، 198، 199؛ نساء(4) 31، 39، 40، 57، 59، 67، 74، 77، 85، 86، 94، 95، 96، 100
پدر:
نساء(4) 11، 12، 22
پسر:
نساء(4) 11، 23
پناهندگی:
نساء(4) 90
پوست:
نساء(4) 56
پیروزی:
آل عمران(3) 123، 124، 125، 126، 128، 129، 130، 139، 140، 141، 147، 148، 150، 151، 152، 153، 154، 160، 165، 166، 172، 174، 179، 194؛ نساء(4) 73، 74، 76
پیروی:
آل عمران(3) 144، 148، 149، 167؛ نساء(4) 83
تاریخ:
آل عمران(3) 113، 114، 121، 122، 123، 126، 129، 130، 137، 138، 139، 140، 146، 147، 152، 153، 164، 165، 166، 174، 183، 186؛ نساء(4) 51، 55، 77، 81، 97، 100
تبعید:
آل عمران(3) 195، 198؛ نساء(4) 66
تبلیغ:
آل عمران(3) 153، 179، 183، 185، 186، 187، 199؛ نساء(4) 48، 58، 75، 84، 94
تجارت:
آل عمران(3) 187، 199؛ نساء(4) 29، 44
تجسم اعمال:
آل عمران(3) 161، 180
تحریف:
آل عمران(3) 113؛ نساء(4) 46، 47، 59
تحول انواع:
نساء(4) 47
تحیت:
نساء(4) 86، 94
تخلی:
نساء(4) 43
تدبر:
آل عمران(3) 154، 176؛ نساء(4) 82
تربیت:
آل عمران(3) 116، 123، 129، 131، 134، 136، 139، 140، 146، 162، 164، 169، 171، 194؛ نساء(4) 1، 9، 21، 32، 34، 38، 40، 57، 64، 77، 94، 100
ترس:
آل عمران(3) 122، 123، 131، 143، 151، 153، 154، 156، 168، 170، 173، 175، 194؛ نساء(4) 34، 45، 48، 57، 77، 78، 83، 100
ترور:
نساء(4) 89
تزکیه:
آل عمران(3) 146، 147، 164؛ نساء(4) 49، 77
تسبیح:
آل عمران(3) 191
تسلیم:
نساء(4) 65، 66، 67، 68، 92، 94
تشبیهات:
آل عمران(3) 135؛ نساء(4) 10، 77
تعزیر:
نساء(4) 15، 16
تعلیم:
آل عمران(3) 138، 164، 180، 184، 187، 188، 199؛ نساء(4) 26، 28، 44، 47، 63، 78، 82، 98
تفاخر:
نساء(4) 36، 37، 38
تفکر:
آل عمران(3) 118، 119، 137، 138، 151، 156، 169، 190، 191، 193؛ نساء(4) 39، 78، 82
تفویض:
آل عمران(3) 166
تقدیس:
نساء(4) 62
تقرب:
نساء(4) 64، 65، 69، 80، 95
تقوا:
آل عمران(3) 115، 120، 122، 123، 125، 126، 130، 131، 133، 135، 136، 138، 153، 172، 173، 174، 179، 186، 189، 198، 199، 200؛ نساء(4) 1، 2، 9، 31، 34، 59، 77
تقیه:
آل عمران(3) 200
تکبر:
آل عمران(3) 199؛ نساء(4) 36، 37، 38، 73، 97
تکذیب:
آل عمران(3) 112، 137، 138، 139، 184؛ نساء(4) 42، 47، 56
تکفیر:
نساء(4) 94
تکلیف:
آل عمران(3) 115، 122، 133، 135، 143، 145،
153، 157، 187، 188، 200؛ نساء(4) 12، 13، 14، 27، 28، 36، 39، 43، 58، 65، 66، 67، 68، 77، 84، 97، 98، 99
تلاوت:
آل عمران(3) 113، 114، 115، 164
تنبلی:
آل عمران(3) 122، 123، 139، 140، 146، 152، 160، 200؛ نساء(4) 72، 84
تنبیه:
نساء(4) 34
تنزیه:
آل عمران(3) 191
تواب/اسما و صفات:
نساء(4) 16، 64
توبه:
آل عمران(3) 128، 129، 133، 135؛ نساء(4) 16، 17، 18، 26، 27، 64، 66، 92، 93
توحید:
آل عمران(3) 147، 148، 151، 190، 191، 194؛ نساء(4) 78، 87
تورات:
آل عمران(3) 187، 188، 199؛ نساء(4) 44، 46، 47، 51، 82
توسل:
آل عمران(3) 159
توفیق:
آل عمران(3) 186، 200؛ نساء(4) 35، 62
توکل:
آل عمران(3) 122، 123، 126، 159، 160، 173، 174؛ نساء(4) 81
تولی:
آل عمران(3) 118، 119، 120، 150؛ نساء(4) 1، 88
تهجد:
آل عمران(3) 113، 114، 115
تهدید:
آل عمران(3) 111، 122، 167، 178؛ نساء(4) 81، 90
تیمم:
نساء(4) 43
ثنویّت:
نساء(4) 78
ثواب:
آل عمران(3) 129، 145
جامعه:
آل عمران(3) 110، 118، 119، 121، 122، 123، 126، 129، 130، 134، 137، 138، 139، 140، 143، 144، 149، 150، 151، 152، 156، 159، 160، 162، 163، 166، 167، 179، 187، 200؛ نساء(4) 5، 25، 28، 29، 31، 32، 35، 36، 44، 58، 59، 75، 84، 86، 89، 90، 100
جاهلیت:
آل عمران(3) 130، 154، 164؛ نساء(4) 7، 19، 22، 23، 94
جبت:
نساء(4) 51، 52
جبر و اختیار:
آل عمران(3) 166
جراحت:
آل عمران(3) 172
جنابت:
نساء(4) 43
جنگ:
آل عمران(3) 111، 121، 122، 123، 124، 127، 128، 130، 140، 141، 145، 147، 150، 151، 152، 153، 154، 155، 156، 161، 162، 164، 167، 172، 173، 174، 175، 179؛ نساء(4) 29، 71، 72، 73، 75، 76، 77، 90، 91، 94، 95
جهاد:
آل عمران(3) 121، 122، 123، 124، 125، 126، 127، 128، 133، 139، 140، 141، 142، 143، 144، 145، 146، 147، 148، 152، 153، 154، 155، 156، 157، 158، 159، 160، 162، 165، 166، 167، 168، 169، 170، 172، 173، 174، 175، 180، 186، 195، 198، 200؛ نساء(4) 71، 72، 73، 74، 75، 76، 77، 78، 84، 85، 90، 94، 95، 96
جهان:
آل عمران(3) 126، 128، 133، 154، 190، 191، 193، 195؛ نساء(4) 1، 53
جهان بینی:
آل عمران(3) 129، 137، 154، 156، 157، 158، 170، 176، 191؛ نساء(4) 59، 74، 78، 87
جهل:
آل عمران(3) 135، 164، 178، 180، 181، 187، 193؛ نساء(4) 11، 17، 19، 44، 78، 79، 98
جهنم:
آل عمران(3) 116، 131، 132، 151، 161، 162، 182، 185، 191، 192، 197؛ نساء(4) 10، 14، 18، 30، 31، 48، 55، 56، 93، 97، 98
حبل اللّه:
آل عمران(3) 112، 114
حدود خدا:
نساء(4) 13، 16، 24، 25، 27، 28، 59، 77
حرمت:
آل عمران(3) 130، 161، 180، 187، 199؛ نساء(4) 2، 3، 6، 10، 19، 20، 21، 22، 23، 24، 29، 37، 38، 43، 83، 85، 89، 90، 92، 94
حزن:
آل عمران(3) 118، 128، 139، 140، 153، 154، 165، 168، 170، 176، 184
حسابرسی:
آل عمران(3) 185، 195، 199؛ نساء(4) 6، 86، 87
حسادت:
آل عمران(3) 120
حسد:
نساء(4) 54
حسرت:
آل عمران(3) 153، 156، 168؛ نساء(4) 73
حسن خلق:
آل عمران(3) 159
حسنه:
آل عمران(3) 120؛ نساء(4) 40، 78، 79، 85
حسیب/اسما و صفات:
آل عمران(3) 199؛ نساء(4) 86
حشر و نشر:
آل عمران(3) 158، 180؛ نساء(4) 10
حق:
آل عمران(3) 140، 146، 176، 186، 187؛ نساء(4) 65
حقوق:
آل عمران(3) 159، 161، 195؛ نساء(4) 2، 3، 4، 6، 7، 9، 19، 20، 21، 24، 25، 32، 33، 34، 58، 90، 91، 92
حُکم:
آل عمران(3) 116، 129، 130، 133، 181، 184؛ نساء(4) 1، 2، 3، 4، 5، 6، 7، 8، 9، 10، 11، 12، 13، 15، 16، 19، 20، 21، 22، 23، 24، 25، 26، 28، 29، 32، 33، 34، 35، 37، 38، 43، 58، 59، 61، 66، 71، 75، 76، 83، 85، 86، 89، 90، 92، 94، 95، 98
حکمت:
آل عمران(3) 126، 164؛ نساء(4) 11، 17، 24، 26، 54، 56، 92
حکمیّت:
نساء(4) 35، 60
حکومت:
آل عمران(3) 130، 159؛ نساء(4) 53، 54، 56، 58، 59، 60، 64، 65، 75، 83
حکیم/اسما و صفات:
آل عمران(3) 126؛ نساء(4) 11، 17، 24، 26، 56، 92
حلم:
آل عمران(3) 134
حلیم/اسما و صفات:
آل عمران(3) 155؛ نساء(4) 12
حمراء الاسد/غزوه:
آل عمران(3) 125، 173، 174، 175
حوا:
نساء(4) 1
حیات:
آل عمران(3) 117، 129، 145، 156، 168، 169، 170، 178، 185؛ نساء(4) 28، 34، 74، 77، 93، 94، 97، 100
حییی بن اخطب:
نساء(4) 51
خاک:
نساء(4) 43
خالد بن ولید:
آل عمران(3) 153
خاله:
نساء(4) 12، 23
خانواده:
نساء(4) 3، 4، 19، 21، 34، 35، 36، 92
خانه:
نساء(4) 15، 100
خبیر/اسما و صفات:
آل عمران(3) 153؛ نساء(4) 35، 94
خرما:
نساء(4) 49، 77
خسران:
آل عمران(3) 176، 177؛ نساء(4) 40
خشکی:
آل عمران(3) 145
خشوع:
آل عمران(3) 199؛ نساء(4) 77
خشونت:
آل عمران(3) 159
خضوع:
آل عمران(3) 191، 199
خلافت الهی:
آل عمران(3) 116، 136، 192، 198؛ نساء(4) 13، 14، 30، 57، 93
خلقت:
آل عمران(3) 191؛ نساء(4) 1، 28
خمر:
نساء(4) 5
خواب:
آل عمران(3) 154
خواهر:
نساء(4) 12، 23، 24
خواهر رضاعی:
نساء(4) 23
خودکشی:
نساء(4) 29، 30، 31، 66
خوف:
آل عمران(3) 129؛ نساء(4) 3
خویشاوندی:
نساء(4) 1، 8، 35، 36
خیانت:
آل عمران(3) 161، 162، 179؛ نساء(4) 2، 3، 58
خیر و شر:
آل عمران(3) 147، 180؛ نساء(4) 19، 25، 58، 63، 78، 79، 85
دایه:
نساء(4) 23
دایی:
نساء(4) 12
دختر:
نساء(4) 11، 23
دختر برادر:
نساء(4) 23
دختر خواهر:
نساء(4) 23
درخت:
آل عمران(3) 195
دروغ:
آل عمران(3) 183؛ نساء(4) 50، 60، 62، 63
دست:
آل عمران(3) 182؛ نساء(4) 43، 62
دشمنی:
آل عمران(3) 111، 118، 119، 120، 121، 122، 123، 125، 126، 127، 128، 130، 133، 139، 140، 143، 146، 147، 148، 152، 155، 156، 165، 167، 172، 173، 174، 175، 176، 183، 186، 195، 200؛ نساء(4) 29، 36، 37، 45، 46، 52، 60، 71، 76، 77، 81، 90، 91، 92، 100
دعا:
آل عمران(3) 147، 148، 159، 170، 191، 192، 193، 194، 195؛ نساء(4) 32، 75
دفاع:
آل عمران(3) 156، 167؛ نساء(4) 71
دلداری:
آل عمران(3) 169، 176، 179، 184، 199
دنیا:
آل عمران(3) 117، 137، 145، 148، 152، 155، 157، 176، 180، 185، 186، 187، 188، 194، 196، 197، 198، 199؛ نساء(4) 9، 40، 59، 68، 73، 74، 77، 84، 94
دوستی:
آل عمران(3) 118، 119، 120، 151، 175، 188؛ نساء(4) 36، 38، 40، 45، 69، 73، 76، 89، 90
دین:
آل عمران(3) 110، 113، 114، 118، 119، 120، 122، 123، 125، 137، 138، 139، 140، 144، 145، 148، 149، 150، 152، 155، 156، 164، 167، 172، 173، 175، 176، 177، 180، 183، 187، 189، 196، 199، 200؛ نساء(4) 12، 24، 26، 28، 44، 45، 47، 48، 54، 59، 60، 65، 78، 98
دیه:
نساء(4) 92
ذره:
نساء(4) 40
ذکر:
آل عمران(3) 119، 135، 139، 140، 143، 153، 159، 185، 186، 191، 193؛ نساء(4) 1، 17، 21، 32، 33، 34، 37، 39، 40، 58، 75، 78، 85، 86، 87، 90، 94
ذلت:
آل عمران(3) 112، 113، 114، 116، 127، 146، 160، 178، 188، 192، 194، 195؛ نساء(4) 47، 74
راز:
آل عمران(3) 118؛ نساء(4) 83
راستگویی:
آل عمران(3) 183
رب/اسما و صفات:
آل عمران(3) 124، 125، 133، 136، 147، 169، 192، 193، 194، 195، 198، 199؛ نساء(4) 1، 65، 77
ربا:
آل عمران(3) 130، 131، 132، 138؛ نساء(4) 29
ربیبه:
نساء(4) 23
رجم:
نساء(4) 15
رحمت:
آل عمران(3) 129، 132، 133، 157، 159، 192؛ نساء(4) 1، 16، 23، 25، 27، 29، 30، 64، 83، 92، 96، 100
رزق:
آل عمران(3) 169، 170؛ نساء(4) 5، 8، 32، 39
رسالت:
آل عمران(3) 144، 164، 183، 185؛ نساء(4) 54، 64، 79
رستگاری:
آل عمران(3) 110، 130، 131، 142، 150، 170، 177، 178، 185، 198، 200؛ نساء(4) 13، 25، 46، 47، 59، 66، 77، 79
رشد:
آل عمران(3) 110، 114، 116، 122، 123، 130، 141، 144، 149، 150، 162، 164، 169، 186، 189، 193؛ نساء(4) 6، 13، 21، 25، 28، 29، 32، 49، 50، 57، 61، 62، 82، 96
رضاع:
نساء(4) 23
رضای خدا:
آل عمران(3) 162، 163، 164، 174
رفاه:
آل عمران(3) 118، 154
رقیب/اسما و صفات:
نساء(4) 1
روز:
آل عمران(3) 140، 155، 190
روزه:
نساء(4) 92
ریا:
نساء(4) 38، 39، 40، 41
زبان:
نساء(4) 46
زبان (عضو) :
آل عمران(3) 167
زبور:
آل عمران(3) 184
زکات:
آل عمران(3) 186؛ نساء(4) 77
زمین:
آل عمران(3) 129، 133، 137، 180، 189، 190،
191؛ نساء(4) 42، 43، 97، 100
زن:
آل عمران(3) 195؛ نساء(4) 1، 3، 4، 7، 11، 12، 15، 19، 20، 21، 22، 24، 25، 32، 34، 35، 43، 75، 98
زنا:
نساء(4) 15، 16، 19، 22، 24، 25
زندان:
نساء(4) 15، 16
زهد:
نساء(4) 74
سایه:
نساء(4) 57
سبیل اللّه:
آل عمران(3) 146، 154، 157، 167، 169، 195؛ نساء(4) 74، 75، 76، 84، 89، 94، 95، 100
سجده:
آل عمران(3) 113، 114، 115
سختی:
آل عمران(3) 120، 122، 125، 139، 140، 141، 142، 145، 146، 147، 154، 157، 159، 164، 165، 166، 167، 172، 173، 174، 179، 185، 186، 195، 200؛ نساء(4) 28، 62، 65، 68، 72، 75، 79، 81
سخن:
آل عمران(3) 118؛ نساء(4) 5، 8، 9، 21، 43، 46
سرّ:
آل عمران(3) 179؛ نساء(4) 63
سرزمین:
نساء(4) 5، 6
سرقت:
آل عمران(3) 162
سرور:
آل عمران(3) 120، 188
سستی:
آل عمران(3) 139، 146
سعیر:
نساء(4) 55
سفاهت:
نساء(4) 5
سفر:
آل عمران(3) 156؛ نساء(4) 43، 94
سکونت:
نساء(4) 66
سلاح:
نساء(4) 71
سمیع/اسما و صفات:
آل عمران(3) 121، 181؛ نساء(4) 58
سنت:
آل عمران(3) 137، 138، 139، 140، 145، 146، 151، 160، 176، 179، 186؛ نساء(4) 26، 47، 52، 59، 61، 63
سؤال و جواب:
نساء(4) 86، 97
سیر و سیاحت:
آل عمران(3) 137، 138
سینه:
آل عمران(3) 118، 119، 154؛ نساء(4) 90
شاهد/اسما و صفات:
نساء(4) 79
شایعه:
آل عمران(3) 144، 173، 174، 175، 176؛ نساء(4) 83
شب:
آل عمران(3) 113، 190
شجاعت:
آل عمران(3) 146، 175
شر:
آل عمران(3) 180؛ نساء(4) 78، 79
شرح صدر:
نساء(4) 63
شرک:
آل عمران(3) 128، 144، 151، 152، 153، 154، 172، 173، 175، 186، 195؛ نساء(4) 36، 48، 50، 51، 52، 54، 65، 72، 78، 84، 92، 97
شعائر:
نساء(4) 77
شفا:
نساء(4) 40
شفاعت:
آل عمران(3) 159؛ نساء(4) 64، 85، 88
شقاوت:
آل عمران(3) 178، 185
شک:
آل عمران(3) 154؛ نساء(4) 65، 87
شکر:
آل عمران(3) 123، 144، 145، 164
شکست:
آل عمران(3) 111، 123، 127، 128، 129، 139، 140، 141، 146، 147، 149، 151، 152، 153، 154، 156، 159، 160، 165، 166، 167، 168، 172، 174، 179، 188؛ نساء(4) 52، 73، 76
شکم:
نساء(4) 10
شکنجه:
آل عمران(3) 195
شناخت:
آل عمران(3) 118، 137، 178، 180، 183، 190، 191
شورا:
آل عمران(3) 159
شوهر:
نساء(4) 35
شهادت:
آل عمران(3) 143، 153، 154، 157، 158، 162، 165، 168، 169، 170، 171، 181، 195، 198؛
نساء(4) 69، 72، 74
شهر:
آل عمران(3) 196
شهوات:
نساء(4) 25، 27، 28
شیطان:
آل عمران(3) 155، 175؛ نساء(4) 38، 40، 60، 76، 83
صالحان:
آل عمران(3) 110، 114، 115؛ نساء(4) 69، 70، 71
صبح:
آل عمران(3) 121
صبر:
آل عمران(3) 120، 122، 125، 126، 142، 145، 146، 148، 172، 173، 174، 186، 200؛ نساء(4) 25، 67
صدق:
آل عمران(3) 168؛ نساء(4) 69، 70، 87
صدقه:
نساء(4) 92
صدیقین:
نساء(4) 69، 70، 71
صراط مستقیم:
نساء(4) 68، 69
صغیره:
نساء(4) 31
صفات:
آل عمران(3) 182
صلح:
نساء(4) 19، 62، 63، 69، 90، 91
صورت:
نساء(4) 43
ضرر:
آل عمران(3) 111، 120، 122، 144، 149، 150، 176، 177، 180، 199؛ نساء(4) 12، 43
ضلالت:
آل عمران(3) 119، 122، 144، 149، 154، 155، 164، 175، 178، 187، 198؛ نساء(4) 3، 27، 44، 46، 47، 60، 83، 88
طاغوت:
نساء(4) 51، 52، 60، 62، 63، 64، 76
طبیعت:
آل عمران(3) 190
طلاق:
نساء(4) 19، 20
طمع:
نساء(4) 32
طهارت:
آل عمران(3) 155، 164، 179؛ نساء(4) 43، 49، 50
ظلم:
آل عمران(3) 112، 117، 128، 135، 136، 140، 144، 147، 151، 161، 182، 192؛ نساء(4) 3،
10، 21، 29، 30، 34، 40، 49، 51، 58، 60، 64، 75، 77، 97، 98
ظن:
آل عمران(3) 154، 188
عالمان یهود:
نساء(4) 44
عبادت:
آل عمران(3) 113، 151، 200؛ نساء(4) 36، 77، 87
عبدالله بن ابی:
آل عمران(3) 167
عبرت:
آل عمران(3) 122، 137، 138، 183؛ نساء(4) 47، 51
عجز:
آل عمران(3) 120، 168؛ نساء(4) 28، 36، 43، 72، 74، 76، 82، 90
عجله:
آل عمران(3) 115، 136
عدل:
آل عمران(3) 114، 117، 161، 162، 182، 185، 195؛ نساء(4) 3، 25، 40، 49، 58، 59، 95
عذاب:
آل عمران(3) 116، 128، 129، 131، 137، 145، 151، 152، 162، 164، 176، 177، 178، 180، 181، 182، 185، 188، 189، 191، 192، 194؛ نساء(4) 14، 18، 25، 30، 31، 37، 38، 40، 56، 62، 63، 84، 93، 98
عذاب دنیوی:
آل عمران(3) 137
عذر:
آل عمران(3) 135؛ نساء(4) 43، 62، 63، 95، 97، 98
عرش:
آل عمران(3) 185
عرف:
نساء(4) 6، 19، 25
عروس:
نساء(4) 23
عزت:
آل عمران(3) 126، 194؛ نساء(4) 56
عزرائیل:
نساء(4) 97
عزیز/اسما و صفات:
آل عمران(3) 126؛ نساء(4) 56
عصمت:
آل عمران(3) 161، 162
عفت:
آل عمران(3) 186؛ نساء(4) 24، 25، 28، 31، 34
عفو:
آل عمران(3) 129، 134، 136، 148، 152، 153، 155، 159؛ نساء(4) 6، 30، 31، 43، 63، 64، 92، 99
عَفوّ/اسما و صفات:
آل عمران(3) 155؛ نساء(4) 43، 99
عقد:
نساء(4) 33
عقل:
آل عمران(3) 190، 191، 192، 193، 194، 195
علم:
آل عمران(3) 115، 118، 119، 120، 121، 122، 135، 138، 139، 141، 142، 143، 145، 153، 154، 156، 163، 166، 167، 169، 170، 176، 178، 180، 189، 193، 198، 199؛ نساء(4) 1، 11، 15، 17، 24، 25، 26، 32، 35، 39، 40، 43، 44، 45، 47، 51، 52، 54، 69، 70، 92، 94
علی(ع) :
آل عمران(3) 172
علی/اسما و صفات:
نساء(4) 34
علیم/اسما و صفات:
آل عمران(3) 115، 119، 121، 146، 154؛ نساء(4) 11، 12، 17، 24، 26، 32، 35، 38، 70، 92
عمر:
آل عمران(3) 145، 178
عمل:
آل عمران(3) 112، 115، 116، 117، 120، 122، 128، 131، 133، 135، 136، 139، 143، 145، 147، 153، 156، 157، 158، 161، 162، 163، 166، 167، 169، 171، 172، 175، 176، 177، 180، 181، 182، 183، 185، 187، 188، 195، 199؛ نساء(4) 6، 9، 10، 12، 14، 15، 17، 18، 20، 21، 22، 28، 29، 32، 33، 36، 37، 40، 41، 42، 49، 57، 58، 59، 60، 63، 66، 67، 69، 79، 81، 83، 84، 85، 86، 87، 88، 92، 94، 95، 97
عمل صالح:
آل عمران(3) 115، 117، 134؛ نساء(4) 40، 57
عمه:
نساء(4) 23
عهد:
آل عمران(3) 183، 187، 189، 194؛ نساء(4) 21، 33، 90، 91، 92
عیبجویی:
نساء(4) 46
غرور:
آل عمران(3) 155، 168، 181، 188، 189؛ نساء(4) 90
غسل:
نساء(4) 29، 43
غصب:
نساء(4) 2، 4، 10، 29، 30، 31
غضب:
آل عمران(3) 112، 113، 114، 116، 119، 134، 136، 162، 163؛ نساء(4) 22، 38، 93
غفلت:
آل عمران(3) 119، 135، 185
غنیمت:
آل عمران(3) 153، 161، 174؛ نساء(4) 73، 94
غیب:
آل عمران(3) 119، 122، 179، 183؛ نساء(4) 34، 35، 39، 63، 81، 91
فتنه:
آل عمران(3) 168؛ نساء(4) 55، 56، 61
فراموشی:
نساء(4) 28
فرزند:
نساء(4) 9، 11، 36، 54، 75، 98
فساد:
آل عمران(3) 118؛ نساء(4) 19، 25، 31، 32، 34، 97
فسق:
آل عمران(3) 110، 111
فضل خدا:
آل عمران(3) 170، 171، 174، 180؛ نساء(4) 32، 34، 37، 40، 54، 70، 73، 83
فطرت:
آل عمران(3) 177
فقر:
آل عمران(3) 180، 181؛ نساء(4) 6، 8، 36، 53
فقیر:
آل عمران(3) 134
قانون علیّت:
آل عمران(3) 160
قبر:
نساء(4) 97
قتل:
آل عمران(3) 112، 144، 154، 156، 167، 181، 183؛ نساء(4) 29، 30، 31، 66، 89، 90، 91، 92، 93، 94
قدر:
آل عمران(3) 128، 129، 154، 156، 157، 165، 168
قدرت:
آل عمران(3) 126، 128، 134، 160، 165، 177، 178، 189، 190، 196، 197، 198؛ نساء(4) 28، 43، 56، 75، 84، 86، 97، 98
قدیر/اسما و صفات:
آل عمران(3) 165، 189
قرآن:
آل عمران(3) 111، 113، 117، 119، 121، 123، 129، 135، 138، 140، 164، 193، 199؛ نساء(4) 10، 21، 32، 43، 47، 58، 59، 60، 61، 77، 79، 82
قرائت:
نساء(4) 43
قربانی:
آل عمران(3) 183
قرض:
نساء(4) 29
قریه:
نساء(4) 75
قساوت:
آل عمران(3) 159
قسم:
نساء(4) 1، 33، 62، 65
قصاص:
نساء(4) 93
قصه در قرآن:
نساء(4) 47
قضا:
آل عمران(3) 128، 129، 154، 156، 157، 165، 168؛ نساء(4) 15، 51، 54، 58، 59، 60، 61، 62، 64، 65، 67، 68، 95
قضا و قدر:
آل عمران(3) 112، 129، 168؛ نساء(4) 9
قلب:
آل عمران(3) 126، 151، 154، 156، 159، 164؛ نساء(4) 43، 63
قمار:
نساء(4) 29
قنطار:
نساء(4) 20
قیامت:
آل عمران(3) 114، 115، 156، 158، 161، 180، 185، 191، 192، 194؛ نساء(4) 14، 38، 39، 41، 42، 47، 59، 87
کار:
آل عمران(3) 121، 159؛ نساء(4) 6، 25، 32
کبیر/اسما و صفات:
نساء(4) 34
کبیره:
آل عمران(3) 112؛ نساء(4) 29، 31، 48، 50، 93، 99
کتاب:
آل عمران(3) 164، 184، 186؛ نساء(4) 47، 51، 54، 82
کتابهای آسمانی:
آل عمران(3) 113، 119، 184، 187، 188، 199؛ نساء(4) 44، 51، 56، 60، 82
کرامت:
آل عمران(3) 192
کشاورزی:
آل عمران(3) 117
کظم غیظ:
آل عمران(3) 134
کعب بن اشرف:
نساء(4) 51، 60
کفاره:
نساء(4) 92
کفالت:
نساء(4) 6
کفر:
آل عمران(3) 110، 112، 113، 116، 117، 118،
119، 120، 123، 127، 128، 129، 131، 140، 141، 144، 147، 149، 150، 151، 156، 157، 165، 166، 167، 175، 176، 177، 178، 179، 183، 193، 195، 196، 197، 198، 199؛ نساء(4) 18، 37، 38، 39، 41، 42، 46، 47، 48، 49، 51، 52، 54، 55، 56، 57، 59، 60، 65، 75، 76، 77، 80، 88، 89، 90، 92، 97
کم فروشی:
نساء(4) 29
کمال:
آل عمران(3) 169
کنیز:
نساء(4) 3، 24، 25، 36
کوچ:
نساء(4) 71
کودکی:
نساء(4) 6، 9، 75
کیفر:
آل عمران(3) 112، 116، 119، 128، 129، 131، 137، 151، 152، 161، 162، 176، 177، 178، 180، 181، 182، 183، 185، 188، 191؛ نساء(4) 9، 10، 14، 15، 16، 18، 28، 30، 31، 37، 38، 39، 40، 48، 52، 56، 57، 85، 88، 91، 93، 97، 99
کینه:
آل عمران(3) 112، 119
گرسنگی:
نساء(4) 78
گناه:
آل عمران(3) 112، 129، 132، 133، 135، 136، 137، 147، 148، 149، 152، 153، 155، 157، 160، 165، 167، 170، 178، 180، 181، 182، 183، 193، 195، 200؛ نساء(4) 1، 2، 14، 15، 16، 17، 18، 19، 20، 21، 22، 25، 28، 29، 30، 31، 32، 34، 37، 42، 46، 48، 50، 59، 62، 64، 65، 66، 68، 77، 81، 93، 94، 96، 97، 99
گواهی:
آل عمران(3) 140؛ نساء(4) 6، 15، 33، 41، 42، 47، 49، 69، 70، 71، 79
لجاجت:
آل عمران(3) 183
لذت:
نساء(4) 23، 24
لعن:
نساء(4) 46، 47، 52
لواط:
نساء(4) 16
مادر:
نساء(4) 11، 12، 23
مادر زن:
نساء(4) 23
مال:
آل عمران(3) 116، 130، 161، 180، 181، 186؛
نساء(4) 2، 3، 5، 6، 10، 24، 29، 31، 34، 38، 95
مالک/اسما و صفات:
آل عمران(3) 180، 189
مالکیت:
آل عمران(3) 116، 129، 180، 189، 190؛ نساء(4) 2، 4، 5، 6، 7، 11، 12، 20، 25، 29، 32، 97
مثقال:
نساء(4) 40
مثلهای قرآن:
آل عمران(3) 117
محاربه:
آل عمران(3) 128، 176؛ نساء(4) 94
محبت:
آل عمران(3) 134، 140، 146، 148، 159؛ نساء(4) 1، 36، 37، 38
محرمیت:
نساء(4) 23
محکم و متشابه:
نساء(4) 59
محمّد(ص) :
آل عمران(3) 119، 121، 122، 124، 128، 129، 132، 133، 138، 144، 146، 152، 153، 154، 155، 159، 161، 162، 164، 165، 167، 169، 172، 173، 174، 176، 179، 181، 183، 184، 185، 187، 193، 199؛ نساء(4) 13، 14، 41، 42، 46، 47، 50، 54، 55، 58، 59، 61، 62، 63، 64، 65، 66، 67، 68، 69، 70، 71، 77، 78، 79، 80، 81، 82، 83، 84، 88، 100
مدح:
آل عمران(3) 113، 114، 188
مدیریت:
آل عمران(3) 121، 150، 164؛ نساء(4) 34، 58، 95
مدینه:
نساء(4) 81
مرد:
آل عمران(3) 195؛ نساء(4) 1، 4، 7، 11، 20، 32، 34، 75، 98
مرگ:
آل عمران(3) 119، 143، 144، 145، 154، 156، 157، 158، 161، 168، 169، 185، 186، 193، 198؛ نساء(4) 15، 18، 78، 97، 100
مسابقه:
آل عمران(3) 114، 133، 176
مستی:
نساء(4) 43
مسجد:
نساء(4) 43
مسخ:
نساء(4) 47
مسلمانان:
آل عمران(3) 110، 111، 112، 118، 119، 120، 121، 122، 123، 139، 140، 143، 146، 149،
152، 153، 154، 155، 159، 161، 165، 168، 173، 186، 195، 196؛ نساء(4) 15، 25، 30، 44، 45، 46، 51، 52، 54، 66، 72، 73، 75، 77، 78، 81، 83، 84، 88، 89، 90، 91، 94، 97
مسیحیت:
آل عمران(3) 110، 188؛ نساء(4) 49
مشورت:
آل عمران(3) 159
مشیت خدا:
آل عمران(3) 116، 129، 140، 160، 193؛ نساء(4) 14، 26، 48، 49، 90، 94
مصالح مرسله:
آل عمران(3) 110
مصلحت:
آل عمران(3) 166؛ نساء(4) 6، 46
مصیبت:
آل عمران(3) 154، 165، 167، 179، 200؛ نساء(4) 62، 72، 78، 79
معاد:
آل عمران(3) 114، 161، 180؛ نساء(4) 42، 56
معاشرت:
آل عمران(3) 134، 159؛ نساء(4) 3، 5، 8، 9، 19، 21، 36، 86
معاهده:
آل عمران(3) 112؛ نساء(4) 24، 33، 90، 91، 92
معجزه:
آل عمران(3) 183، 184
مغضوبان خدا:
آل عمران(3) 162، 163
مغفرت:
آل عمران(3) 129، 133، 135، 136، 147، 148، 152، 155، 157، 170، 193، 195؛ نساء(4) 16، 18، 23، 25، 31، 43، 48، 64، 66، 96، 99، 100
مقیت/اسما و صفات:
نساء(4) 85
مکر:
آل عمران(3) 119، 120، 185، 186، 196؛ نساء(4) 62، 63، 76
مکه:
آل عمران(3) 195؛ نساء(4) 51، 75، 77، 84، 97
ملامت:
آل عمران(3) 122، 123، 124، 144، 146، 159، 168، 180، 181، 184، 187، 188، 199؛ نساء(4) 1، 12، 15، 32، 33، 36، 37، 38، 44، 49، 50، 51، 53، 61، 64، 72، 75، 77، 78، 82، 83، 88، 97
ملائکه:
آل عمران(3) 124، 125، 126، 185؛ نساء(4) 97
منت:
آل عمران(3) 164؛ نساء(4) 94
موسی(ع) :
آل عمران(3) 183
موعظه:
آل عمران(3) 138؛ نساء(4) 34، 58، 63، 66،
67، 68
مؤمنان:
نساء(4) 97
مهربانی:
آل عمران(3) 159؛ نساء(4) 29، 64، 100
مهریه:
نساء(4) 4، 19، 20، 21، 24، 25
مهمانی:
آل عمران(3) 198
میت:
نساء(4) 11، 12، 13، 33
میثاق:
آل عمران(3) 187؛ نساء(4) 21، 90، 92
میراث:
آل عمران(3) 180
میزان:
آل عمران(3) 161
میمون:
نساء(4) 47
نامگذاری:
نساء(4) 28
نبوت:
آل عمران(3) 144، 161، 164، 183، 187؛ نساء(4) 54، 56، 69، 70، 82
نجاشی:
آل عمران(3) 199
ندامت:
آل عمران(3) 136، 153؛ نساء(4) 42، 63
نژاد:
آل عمران(3) 183
نساء/سوره:
نساء(4) 1
نسخ:
آل عمران(3) 110؛ نساء(4) 48
نشوز:
نساء(4) 34
نصرت:
آل عمران(3) 111، 122، 123، 124، 125، 126، 127، 128، 147، 150، 151، 160، 169، 173، 179، 191؛ نساء(4) 45، 52، 75، 84، 89، 90
نعمت:
آل عمران(3) 123، 136، 144، 145، 164، 170، 171، 174، 198؛ نساء(4) 13، 26، 32، 37، 39، 57، 69، 72، 77، 78، 94
نعیم بن مسعود اشجعی:
آل عمران(3) 173
نفاق:
آل عمران(3) 118، 119، 120، 122، 149، 154، 156، 167، 168، 175، 179، 183؛ نساء(4) 46، 51، 61، 62، 63، 64، 73، 78، 81، 82، 88، 89، 90
نفرین:
آل عمران(3) 119؛ نساء(4) 46
نفس:
آل عمران(3) 185؛ نساء(4) 29، 97، 98
نفقه:
نساء(4) 3، 34
نگاه:
آل عمران(3) 137، 143
نگهبانی:
نساء(4) 80
نماز:
آل عمران(3) 191، 200؛ نساء(4) 43، 77
نهر:
آل عمران(3) 136، 195، 198؛ نساء(4) 13، 57
نهی:
آل عمران(3) 169؛ نساء(4) 31، 58، 66
نیاکان:
آل عمران(3) 182، 183؛ نساء(4) 47، 54
نیکان:
آل عمران(3) 114، 115، 188، 193، 195، 198؛ نساء(4) 40، 85
والدین:
نساء(4) 7، 9، 11، 33، 36
وجوب:
آل عمران(3) 132، 133؛ نساء(4) 2، 4، 6، 19، 33، 43، 58، 59، 61، 71، 75، 76، 86، 95، 98
وحی:
آل عمران(3) 191؛ نساء(4) 45
وصیت:
آل عمران(3) 176؛ نساء(4) 11، 12، 13، 59، 81
وضو:
نساء(4) 29، 43
وطن:
نساء(4) 66، 97
وعده:
آل عمران(3) 125، 135، 144، 151، 154، 185، 194، 195، 199؛ نساء(4) 15، 17، 31، 38، 40، 84، 95
وکیل/اسما و صفات:
آل عمران(3) 173؛ نساء(4) 81
ولایت:
آل عمران(3) 122، 123، 150، 151، 175؛ نساء(4) 25، 34، 45، 59، 75، 80، 89
ولیّ:
نساء(4) 6
ولی/اسما و صفات:
نساء(4) 45
هبه:
آل عمران(3) 180، 181؛ نساء(4) 4
هجرت:
آل عمران(3) 195، 198؛ نساء(4) 66، 67، 68، 89، 97، 98، 99، 100
هدایت:
آل عمران(3) 118، 119، 128، 138، 144، 154، 164، 176، 178، 185؛ نساء(4) 26، 44، 45، 46،
68، 69، 83، 88، 94
همسایه:
نساء(4) 36
هوا پرستی:
آل عمران(3) 164؛ نساء(4) 27
هو/اسما و صفات:
نساء(4) 87
یتیم:
نساء(4) 2، 3، 5، 6، 8، 9، 10، 36
یهود:
آل عمران(3) 110، 111، 112، 181، 182، 183، 184، 188، 199؛ نساء(4) 44، 45، 46، 49، 50، 51، 52، 53، 54، 55، 58، 78