رضایت زناشویی

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه:پسندیده، عباس، 1348 -

عنوان و نام پديدآور:رضایت زناشویی/ عباس پسندیده؛ سفارش‌دهنده سازمان بهزیستی کشور؛ تهیه‌کننده پژوهشکده اخلاق و علوم رفتاری (پژوهشگاه قرآن و حدیث).

مشخصات نشر:قم : موسسه علمی فرهنگی دارالحدیث، سازمان چاپ و نشر، 1392.

مشخصات ظاهری:359 ص.

شابک:125000 ریال: 978-964-493-559-6

وضعیت فهرست نویسی:فاپا(چاپ سوم)

يادداشت:پشت جلد به انگلیسی: Marriage satisfaction.

يادداشت:این کتاب قبلا تحت عنوان"رضایت زناشویی: بررسی عوامل موفقیت زندگی زناشویی از دیدگاه اسلام" توسط سازمان بهزیستی کشور، روابط عمومی در سال 1390 منتشر شده است.

يادداشت:چاپ اول:1391 (فیپا).

يادداشت:چاپ سوم.

يادداشت:این کتاب در سال‌های 1391- 1398 تجدیدچاپ شده است.

یادداشت:کتابنامه:ص. [351] - 359؛ همچنین به صورت زیرنویس.

عنوان دیگر:رضایت زناشویی: بررسی عوامل موفقیت زندگی زناشویی از دیدگاه اسلام.

موضوع:زناشویی (اسلام)

موضوع:روابط زن و مرد -- جنبه‌های مذهبی -- اسلام

شناسه افزوده:سازمان بهزیستی کشور

شناسه افزوده:پژوهشگاه قرآن و حدیث. پژوهشکده اخلاق و علوم رفتاری

رده بندی کنگره:BP253/2/پ5ر6 1392

رده بندی دیویی:297/142

شماره کتابشناسی ملی:2920511

اطلاعات رکورد کتابشناسی:ركورد كامل

اشاره

رضایت زناشویی

عباس پسندیده

سفارش‌دهنده سازمان بهزیستی کشور

تهیه‌کننده پژوهشکده اخلاق و علوم رفتاری (پژوهشگاه قرآن و حدیث).

فهرست مطالب

فهرست مطالب

فهرست مطالب

فهرست مطالب

فهرست مطالب

فهرست مطالب

فهرست مطالب

فهرست مطالب

فهرست مطالب

فهرست مطالب

پيش گفتار

خانواده،از نهادهاى مهم و هميشگى جامعۀ انسانى است كه سلامت آن،نقش مهمّى در سلامت فرد و جامعه دارد.احساس كاميابى و شادكامى همسران و همچنين رشد و تربيت فرزندان،به موفّقيت خانواده بستگى دارد.اين،نكته اى است كه اگر مورد توجه قرار نگيرد،ممكن است آسيب هاى فراوانى (مانند:همسرآزارى،اعتياد،طلاق،خيانت و فرار از خانه) را در پى داشته باشد.از اين رو،پرداختن به خانواده،اهميتى دو چندان پيدا مى كند.

خوش بختانه،از آن جا كه در منابع اسلامى،خانواده،از جايگاه بلندى برخوردار است،آموزه هاى دينى فراوانى در بارۀ آن،در دسترس ماست.اين آموزه ها بايد گردآورى شوند و اطلاعاتِ به دست آمده از آنها،مورد تجزيه و تحليل و پردازش،قرار گيرد.

بررسى هاى«همايش اسلام و آسيب هاى اجتماعى»نشان داد كه الگوى دينى خانواده،بويژه در دو حوزۀ«شيوۀ انتخاب همسر»و«سبك همسردارى»،نقشى اساسى در پيشگيرى از بسيارى آسيب هاى اجتماعى دارد.مسئولان«سازمان بهزيستى كشور»،بنا به رسالت خود در پيشگيرى از آسيب هاى اجتماعى،پيشنهاد تدوين متنى بر اساس آموزه هاى اسلامى را ارائه نمودند كه مورد موافقت«دارالحديث»قرار گرفت.در همين زمينه،جلسات كارشناسى،ميان نمايندگان دو مركز،تشكيل شد و سرفصل هاى پژوهش مورد نظر،تدوين گشت و سپس كار مطالعه و بررسى متون دينى شروع شد و نتيجۀ آن،به اطلاع مسئولان سازمان بهزيستى كشور رسيد و مورد تأييد،قرار گرفت.

از مزيّت هاى متن حاضر،آن است كه مبتنى بر يك ديدگاه نظرى در پايدارى و رضايت زناشويى است و همۀ مطالب،بر گِرد آن،شكل گرفته اند.لذا از انسجام تئوريك (نظرى) برخوردار است.همچنين سعى شده تا از توصيۀ صِرف،پرهيز شود و به همين خاطر،تا حدّ امكان،آموزه هاى اسلامى تبيين شده اند تا منطق حاكم بر آنها و نقشى كه در پايدارى و رضامندى زندگى دارند،براى مخاطب،روشن شود،و نيز سعى شده است كه نظام مطالب،ناظر به موقعيت هاى عينى و ملموس زندگى باشد،تا اثر،با قابليّت هاى كاربردى،در اختيار علاقه مندان قرار گيرد.

بر خود،لازم مى دانيم كه از«سازمان بهزيستى كشور»و همۀ مديران و مسئولانى كه ما را در اين پژوهش،يارى نمودند،تشكّر كنيم.بويژه از آقاى دكتر حبيب الله مسعودى فريد،رئيس وقت دفتر پيشگيرى از آسيب هاى اجتماعى و طرّاح اصلى اين ايده،و همچنين آقاى دكتر كامران جعفرنژاد،مشاور اين پژوهش،صميمانه سپاس گزاريم.

از همۀ انديشمندان محترم و خانواده هاى گرامى درخواست مى كنيم كه ديدگاه ها و پيشنهادهاى خود را با اين پژوهشكده و يا با سازمان بهزيستى كشور،در ميان بگذارند تا در ويرايش هاى بعدى،مورد توجّه قرار گيرند.

واحد روانشناسى اسلامى

پژوهشكدۀ اخلاق و علوم رفتارى

مقدّمه

خانواده،كوچك ترين واحد اجتماعى است؛اما مهم ترين نهاد اجتماعى نيز به شمار مى آيد.اين اهميت،به چند جهت است:يكى اين كه خانواده به لحاظ جمعيتى،فراگيرترين نهاد است.هيچ نهادى را نمى توان يافت كه به اندازۀ خانواده،عضو داشته باشد.همۀ افراد بشر،حتّى آنان كه ازدواج نمى كنند،به نوعى عضو خانواده به شمار مى روند.دليل ديگر اين كه به لحاظ زمانى نيز فراگيرترين نهاد است؛به گونه اى كه زندگى افراد را از آغاز تا انجام در برمى گيرد.تقريباً هيچ زمانى را نمى توان متصوّر شد كه انسان،درون خانواده قرار نداشته باشد.سوم اين كه خانواده،كانون تربيت انسان ها،و مركزى است كه سرنوشت دنيا و آخرت انسان در آن رقم مى خورد.

بى ترديد،سال هاى نخستين زندگى-كه مهم ترين دوران در شكل گيرى شخصيت و سرنوشت افراد است-،درون خانواده مى گذرد.پس از آن در دوران نوجوانى و جوانى نيز خانواده،نقش اساسى دارد و سپس در دوران تشكيل خانواده نيز همسر،عامل مهمى در تعيين سرنوشت و تأمين موفّقيت و كاميابى دارد.

چهارم اين كه جامعه،از خانواده ها تشكيل يافته است؛از اين رو،سرنوشت جامعه،با سرنوشت خانواده،در پيوند است.اگر خانواده،به عنوان قطعه اى از جورچين جامعه سامان يابد،و اگر خانواده،به عنوان كانون تربيت نيروهاى جامعه درست عمل كند،بى ترديد در سامان دادن جامعه و موفّقيت آن،تأثير فوق العاده اى خواهد داشت.

اين امور نشان مى دهند كه خانواده،يكى از مهم ترين و اساسى ترين مسائل زندگى است كه بايد نسبت به آن حساس بود.به دليل اهميتى كه كانون خانواده دارد،نمى توان به سادگى از كنار آن گذشت و بايد براى موفّقيت آن تلاش كرد و

راه آن را شناخت.از اين رو،عوامل مؤثّر در موفّقيت و كاميابى خانواده،ارزش و اهميت والايى دارد و اين كاميابى،در گرو كسب مهارت زندگىِ خانوادگى است.يكى از عوامل شكست و ناكامى خانواده،كمبود مهارت هاى لازم براى يك زندگى مشترك است.

از ديگر سو،كوتاهى در تشكيل خانواده و ادارۀ آن،گاهى مى تواند زيان هاى جبران ناپذيرى به فرد و حتّى جامعه وارد سازد.ريشۀ برخى از آسيب هاى اجتماعى را بايد در همين امر جستجو نمود.

پديدۀ«همسرآزارى»،گاه ريشه در ازدواج نادرست و چگونگى تشكيل خانواده دارد و گاه ريشه در ادارۀ نادرست زندگى و نبود مهارت هاى لازم براى تعامل با همسر.همين امر مى تواند در ادامه،به طلاق عاطفى و حتى طلاق حقوقى كشيده شود.همچنين فقدان مهارت در تحمّل مشكلات زندگى و نابه سامانى هاى روابط زناشويى،مى تواند زمينۀ اعتياد و حتى خودكشى را فراهم سازد.از عوامل اعتياد و خودكشى،تأكيد افراطى بر رفاه و لذّت طلبى از يك سو،و از دست دادن توان تحمّل و بردبارى از سوى ديگر است.همچنين انتخاب و عملكرد نادرست در زندگى،ممكن است زمينۀ خيانت زناشويى را به وجود آورد.اگر كسى در انتخاب همسر اشتباه كند و يا در چگونگى تعامل با همسر،ناكارآمد باشد و نتواند نيازهاى وى را تأمين و او را دل گرم سازد،ممكن است وى را به خيانت بكشاند.

اين امور و امورى از اين دست،نشان مى دهند كه تنها راه پيشگيرى از اين گونه آسيب هاى فردى،خانوادگى و اجتماعى،بازگشت به«سَبك دينى ازدواج و زندگى زناشويى»است.اولياى دين،با توجّه به اهميت خانواده در حيات انسانى،مطالب ارزشمندى را بيان نموده اند كه در قالب حديث به دست ما رسيده اند.از اين رو،حديث،منبع مطمئنى براى يافتن اطلاعات لازم در بارۀ خانواده و مهارت هاى زندگى زناشويى است.البته هر چند احاديث خانواده،نقش مهمى در كاميابى و موفّقيت زندگى دارند،با اين حال،آموزه هاى دين در اين باره،در لابه لاى متون دينى پراكنده اند.از اين رو،بايد اين مسائل را كشف و طبقه بندى نمود و به راه كارهايى اجرايى تبديل كرد.

از يافته هاى مهم اين پژوهش،آن است كه همۀ آموزه هاى خانوادگى اسلام،از پيش از ازدواج و پس از آن،بر محور پايدارى و رضايت زناشويى استوار است.شيوۀ انتخاب همسر و معيارهاى آن،و تنظيم تعامل همسران با يكديگر،همگى به گونه اى طراحى شده اند كه در پايان،كارآمدى،رضامندى و پايدارى خانواده را تأمين كنند.از اين رو،امورِ پيش از ازدواج و حتّى داشتن شناخت لازم نسبت به همسر و ازدواج،در چارچوب پايدارى و رضايت زناشويى طرح شدند.

در فصل نخست،به صورت كوتاه،مسئلۀ ازدواج و ترغيب به آن،مورد بحث قرار گرفته است.سبك اسلام در اين مسئله،از يك سو،برطرف سازى موانع و از سوى ديگر،تشويق به ازدواج است.در فصل دوم،عوامل پيشينى پايدارى و رضامندى مورد بررسى قرار گرفته اند.در اين فصل،نخست به توانمندى هاى شناختى و سپس به مهارت در انتخاب پرداخته شده است.در فصل سوم،به صورت گسترده،عوامل پسينى،مورد بررسى قرار گرفته اند.شكل تنظيم اين فصل،خود،مبتنى بر يكى ديگر از يافته هاى مهم اين پژوهش است و آن اين كه:در ميان مباحث پسينى،يك راهبرد وجود دارد و يك سرى عواملى كه به تحقّق آن راهبرد كمك مى كنند.

بر اساس مطالعات،راهبرد اسلام در پايدارى و رضايت زناشويى،«مودّت و رحمت»است؛امّا تحقّق اين راهبرد،بسته به تعامل مثبت و سازنده اى است كه در ادبيات دين،از آن به عنوان«حُسن معاشرت (هم نشينىِ شايسته)»(براى مردان) و«حُسن تَبَعُّل (شوهردارى شايسته)»(براى زنان) ياد شده است.

در مرحلۀ بعد،چگونگى تعامل مثبت و سازنده قرار گرفته است.لذا اسلام،شيوۀ اين تعامل را با توجّه به موقعيت هاى مختلف و نيازهاى متفاوت زندگى،بيان نموده است.اين امور عبارت اند از:خوش اخلاقى،واكنش مناسب به خوبى ها و بدى هاى همسر،الگوى تعامل مثبت با همسر-خانواده،واكنش مناسب در غيبت و حضور همسر،ارضاى جنسى،شادى و نشاط در خانواده،سازگارى و مدارا،الگوى مناسب اقتصادى،كمك به همسر و سرانجام،معنادارى زندگى زناشويى.بويژه در امر آخر،بر عنصر ايمان تأكيد شده است.بررسى ها نشان داد كه همۀ ويژگى هاى مثبتى كه

براى موفّقيت و كاميابى زندگى نياز است،در عنصر«ايمان»نهفته است.بنا بر اين،تحقّق بخش پايدارى و رضايت زناشويى (از راهبرد تا عوامل)،ايمان واقعى به خداوند متعال است.

در پايان،از پژوهشكدۀ علوم و معارف حديث كه امكان اين پژوهش را به وجود آورد و از«گروه تدوين دانش نامه هاى حديثى»پژوهشكده كه منابع اسلامى را در اختيار اين پژوهش قرار داد،تشكّر مى كنم.همچنين از سازمان بهزيستى كشور كه رويكرد اسلامى را در پيشگيرى از آسيب هاى خانوادگى و ارتقاى آن در پيش گرفته است و از جناب آقاى دكتر مسعود فريد كه طرّاح اصلى اين ايده و در اين راه،با دلسوزى و اخلاص تمام،پيگير تحقّق اين پژوهش بودند،و نيز از جناب آقاى دكتر كامران جعفرنژاد كه با مباحثه ها،مشاوره ها و بيان نكات عالمانۀ خود بر غناى اين اثر افزودند،قدردانى مى كنم.از جناب حجةالاسلام مهدى هوشمند نيز كه مسئوليت بازبينى و تقويت مصادر و تهيۀ كتاب نامه را بر عهده داشتند،تشكّر مى كنم.همچنين از همسر فداكارم كه با تحمّل سختى هاى پژوهش و مطالعۀ اثر،اين جانب را در به سرانجام رساندن تحقيق و دقيق تر ساختن مطالب آن،يارى دادند و از فرزندانم كه با بردبارى و مهربانى،اين دوران را تحمّل نمودند،صميمانه تشكر مى كنم و براى همگان از خداوند منّان،پاداش عظيم خواهانم!

بى ترديد،هيچ پژوهشى مصون از اشتباه نيست.از تمام انديشمندان و صاحب نظران درخواست مى كنم تا نظريات كارشناسى خود را با اين جانب و يا با«گروه روانشناسى اسلامى»پژوهشكدۀ اخلاق و علوم رفتارى در ميان بگذارند تا در جهت تقويت و تصحيح پژوهش در چاپ هاى بعدى،مورد استفاده قرار گيرد.از خداوند متعال مى خواهم كه توفيق خدمت خالصانه به دين و ترويج فرهنگ اهل بيت(عليهم السلام) را بيش از پيش به همۀ ما عنايت فرمايد!

والسلام عليكم ورحمة الله

27 رجب 1430

عباس پسنديده

فصل اوّل:ترغيب به ازدواج

اشاره

به دليل اثر سازندۀ تشكيل خانواده،در اسلام به آن بسيار تشويق شده است.خداوند متعال در اهمّيت اين كار و تشويق مؤمنان به ازدواج مى فرمايد:

وَ أَنْكِحُوا الْأَيامى مِنْكُمْ وَ الصّالِحِينَ مِنْ عِبادِكُمْ وَ إِمائِكُمْ إِنْ يَكُونُوا فُقَراءَ يُغْنِهِمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ. 1

بى همسرانِ خود و غلامان و كنيزان درستكارتان را همسر دهيد.اگر تنگْ‌دست اند،خداوند،آنان را از فضل خويش بى نياز خواهد كرد و خدا گشايشگر داناست.

بر اين پايه،حتى شخص پيامبر خدا(ص) پيگير ازدواج مسلمانان بوده و در اين باره از آنان بازخواست مى كرده است. (1)آنچه در اين باره مهم است،بررسى روش اسلام در ترغيب و تشويق به اين امر مقدّس است.

روش اسلام در ترويج ازدواج

اشاره

براى سرگرفتن ازدواج،نخست بايد موانعى را كه موجب كاهش،تأخير يا ترك ازدواج مى شوند،برطرف ساخت و سپس افراد را به سمت آن تحريك نمود.همين امر،در شيوۀ ترويجى اسلام به چشم مى خورد.بررسى دقيق منابع اسلامى نشان مى دهد كه براى ترويج ازدواج و افزايش تشكيل خانواده،دو رويكرد اساسى در اين باره وجود داشته است:برطرف كردن موانع ازدواج و تشويق به آن.


1) (2) .رسول الله(ص) لِرَجُلٍ اسْمُهُ عَكَّافٌ:أَ لَكَ زَوْجَةٌ؟قَالَ لَا يَا رَسُولَ اللهِ،قَالَ:أَ لَكَ جَارِيَةٌ؟قَالَ:لَا يَا رَسُولَ اللهِ،قَالَ:أَ فَأَنْتَ مُوسِرٌ؟قَالَ:نَعَمْ،قَالَ:تَزَوَّجْ وَ إِلَّا فَأَنْتَ مِنَ الْمُذْنِبِينَ ؛پيامبر خدا(ص) از مردى به نام عكّاف پرسيد:«آيا همسرى دارى؟»گفت:نه،اى پيامبر خدا! پرسيد:«آيا كنيزى دارى؟»گفت:نه،اى پيامبر خدا! پرسيد:«آيا توان مالى دارى؟»گفت:آرى.پيامبر(ص) فرمود:«ازدواج كن وگرنه از گنهكاران هستى»(جامع الأخبار،ص272،ح743؛ [1]بحار الأنوار،ج103،ص221،ح27). [2]

الف.برطرف كردن موانع

اشاره

عوامل مهمى از جنس مسائل اقتصادى،اعتقادى،اجتماعى،شخصيتى و مانند آن،ممكن است موجب كاهش و يا تأخير در ازدواج گردد.اسلام با شناسايى اين عوامل و ارائۀ اطلاعات صحيح در هر زمينه،سعى دارد تا اشتباهات شناختىِ افراد را اصلاح كند و موانع را برطرف ساخته و زمينه را براى ازدواج فراهم آورد.در ادامه،به بررسى اين موارد و چگونگى برخورد اسلام با آنها خواهيم پرداخت:

1.اعتماد به فضل خداوند

يكى از دلايل اصلى ازدواج نكردن افراد،نگرانى از تأمين مخارج زندگى است.هرچه سطح زندگى ها بالاتر مى رود،اين نگرانى،بيشتر مى شود و ميزان ازدواج،كاهش مى يابد.تنيدگى حاصل از ازدواج نكردن،از يك سو،و نگرانى و اضطراب از فقر از سوى ديگر،شرايط سخت و شكننده اى را به وجود مى آورند و در نتيجه،بهداشت روانى فرد را به شدت،تهديد مى كنند.

خداوند متعال به طور مشخص،به مسئلۀ ازدواج پرداخته و تصريح كرده است كه اگر همسران تازه ازدواج كرده،فقير باشند،از فضل خودش آنان را بى نياز خواهد كرد:

وَ أَنْكِحُوا الْأَيامى مِنْكُمْ وَ الصّالِحِينَ مِنْ عِبادِكُمْ وَ إِمائِكُمْ إِنْ يَكُونُوا فُقَراءَ يُغْنِهِمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ. 1

دختران و پسرانِ بى همسر و غلامان و كنيزان شايسته تان را به ازدواج درآوريد.اگر فقير باشند،خداوند آنان را از فضل خود،بى نياز مى سازد و خداوند،گشايشگر و داناست.

پيامبر خدا(ص) با استناد به همين آيه،خطاب به كسانى كه به دليل ترس از فقر،ازدواج نمى كردند،مى فرمايد:

مَنْ تَرَكَ التَّزْوِيجَ مَخَافَةَ الْعَيْلَةِ فَقَدْ أَسَاءَ ظَنَّهُ بِاللهِ(عزوجل)،إِنَّ اللهَ(عزوجل) يَقُولُ:إِن يكونُوا فُقَرآءَ يغنِهُم الله مِن فَضلِهِ. (1)


1) (2) .الكافى،ج5،ص331؛كتاب من لايحضره الفقيه،ج3، [1]ص385،ح4354.

هر كس ازدواج را به دليل ترس از تأمين خانواده،ترك كند،به تحقيق به

خداوند(عزوجل) گمان بد برده است.خداوند(عزوجل) مى فرمايد:اگر فقير باشند،خداوند آنان را از فضل خود بى نياز مى سازد.

بنا بر اين،چنين مشكلى را نبايد يك مشكل حقيقى و اقتصادى دانست؛بلكه يك توهّم و مشكل اعتقادى است.حلّ مشكل ازدواج در گرو داشتن مال فراوان نيست؛بلكه بايد شناخت را تصحيح و انديشه ها را اصلاح كرد.بر اساس انديشۀ توحيدى،خداوند،روزى رسان است و روزىِ انسان ها را تضمين كرده است.خداوند در بارۀ ازدواج وعده داده است كه همسران جوان را بى نياز مى سازد.اعتماد به خداوند متعال مى تواند اين نگرانى را بر طرف سازد و زمينه را براى ازدواج فراهم آورد.ترك ازدواج به دليل نگرانى از فقر،در حقيقت،بى اعتمادى به خداوند متعال است.امام صادق(ع) مى فرمايد:

مَنْ تَرَكَ التَّزْوِيجَ مَخَافَةَ الْعَيْلَةِ فَقَدْ أَسَاءَ بِاللهِ الظَّنَّ. (1)

.الكافى،ج5،ص330. [1]

هر كس به دليل ترس از تأمين خانواده،ازدواج را ترك كند،به تحقيق،به خداوند گمان بد برده است.

مشكل اصلى،اعتماد نداشتن به خداوند است و اين،يك مشكل اقتصادى نيست؛بلكه مشكلى شناختى و اعتقادى است.اگر شناخت ها اصلاح شود و انسان،به خداوند اعتماد داشته باشد،نگران مخارج زندگى نخواهد بود و با رفع اين نگرانى و اضطراب،انسان از يك سو به احساس آرامش بيشترى دست مى يابد و از سوى ديگر،با ازدواج،آن را تكميل مى كند و از صفاى زندگى لذّت مى برد.ترس از فقر،حيلۀ شيطان است.قرآن كريم مى فرمايد:

الشَّيْطانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ يَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ وَ اللّهُ يَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلاً وَ اللّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ. 2

شيطان،به شما وعدۀ فقر مى دهد...و خداوند به شما وعدۀ آمرزش و فزونى مى دهد.


1) (1)

پيامبر خدا(ص) نيز به كسانى كه بر اساس اعتماد به خداوند ازدواج مى كنند،وعده داده است كه خداوند،آنها را يارى مى كند. (1)

. حَقٌّ عَلَى الله(عزوجل) عَونُ مَن نَكَحَ التِمَاسَ العَفَافِ عَمَّا حَرَّمَ الله(عزوجل) ( الفردوس،ج2،ص132،ح2676؛كنز العمّال،ج16،ص276،ح44443).

ثَلاثَةٌ حَقٌّ عَلَى اللهِ عَونُهُم:المُجَاهِدُ فِي سَبِيلِ الله،و َالمُكاتَبُ الَّذِي يُريدُ الأَدَاءَ،و َالنَّاكِحُ الَّذِي يُرِيدُ العَفَافَ (سنن الترمذى،ج4،ص184،ح1655؛ [1]سنن النسائى،ج6،ص61؛السنن الكبرى،ج10،ص537،ح21612؛ [2]كنز العمّال،ج3،ص416،ح7223).

أَربَعٌ حَقٌّ عَلَى الله(عزوجل) عَونُهُم:الغَازِي،وَ المُتَزَوِّجُ،وَ المُكَاتَبُ،وَ الحَاجُّ ( كنز العمّال،ج15،ص858،ح43414). ثَلاَثٌ مَن فَعَلَهُنَّ ثِقَةً بِاللهِ وَ احتِسَاباً،كَانَ حَقّاً عَلَى اللهِ أَن يُعيِنَهُ و أن يُبَارِكَ لَهُ:..،و مَن تَزَوَّجَ ثِقَةً بِالله وَ احتِسَاباً كَانَ حَقّاً عَلَى الله أَن يُعينَهُ و أن يُبَارِكَ لَهُ،ومَن أَحيَا أَرضاً مَيتَةً ( المستدرك على الصحيحين،ج2،ص174،ح2679؛تاريخ بغداد،ج9،ص147،ش4759؛ [3]الفردوس،ج2،ص50،ح2290؛المصنّف لابن أبى شيبة،ج3،ص271،ح10؛كنز العمّال،ج16،ص275،ح44431؛مكارم الأخلاق،ج1،ص430،ح1462). [4]

بر خلاف آنچه تصوّر مى شود كه ازدواج،وضع مالى را سخت تر مى كند،بر عكس،باعث توسعۀ مادى زندگى نيز مى شود.اين يك قانون الهى است كه بايد به آن اعتماد داشت.ما بر اين باوريم كه نخست بايد همۀ مخارج زندگى در آينده را هم اكنون در اختيار داشته باشيم تا اقدام كنيم (تأمين-اقدام)؛ولى قانون روزى،اين است كه بايد اقدام نمود تا روزى آن تأمين گردد (توأمانىِ اقدام و تأمين).پيامبر خدا(ص) مى فرمايد:

اتَّخِذُوا الأَهلَ فَإِنَّهُ أرزَقُ لَكم. (2)

همسر بگيريد كه اين كار،روزىِ شما را افزايش مى دهد.

پيامبر(ص) در حديثى ديگر آورده كه:زنان پس از ازدواج،همراه مال مى آيند. (3)ايشان همچنين ازدواج را وسيلۀ جذب روزى قلمداد كرده،سفارش مى كند كه روزى را با ازدواج طلب كنيد. (4)


1) (1)

2) (2) .الكافى،ج5،ص329؛كتاب من لايحضره الفقيه،ج3، [5]ص383،ح4345.

3) (3) . تَزَوَّجُوا النِّسَاءَ فَإِنَّهُنَّ يَأتينَكم بِالمَالِ ( المصنف لابن أبى شيبة:ج3 ص271،المستدرك على الصحيحين،ج2،ص174).

4) (4) . الْتَمِسُوا الرِّزْقَ بِالنِّكَاحِ (مكارم الأخلاق،ص196؛ [6]الفردوس،ج1،ص88).

اشتباه شناختى انسان در اين است كه مى پندارد روزىِ تمام عمر او بايد در حال حاضر وجود داشته باشد تا احساس آرامش كند وگرنه،نگران آينده خواهد بود.تصوّر مى كند كه تأمين بودن روزى يعنى حاضر بودن تمام روزى در زمان حال! اين در حالى است كه تأمين بودن روزى انسان به معناى حاضر بودن آن در لحظۀ حال نيست.از قوانين زندگى اين است كه روزى،«به مرور زمان»فرا مى رسد.اين قانون را پيامبر خدا(ص) اين گونه بيان مى فرمايد:

يَا عَلِيُّ! لَا تَهْتَمَّ لِرِزْقِ غَدٍ،فَإِنَّ كُلَّ غَدٍ يَأْتِي رِزْقِهِ. (1)

.تحف العقول،ص14؛بحارالأنوار،ج74،ص67. [1]

اى على! اندوه روزىِ فردا را نخور كه هر فردايى،روزىِ آن فرا مى رسد.

بر همين اساس،امام على(ع) تأكيد مى فرمايد كه هركس اندوه روزىِ فردا را داشته باشد،هيچ گاه رستگار نخواهد شد. (2)راه نجات از اين بحران،باور داشتن به قانون ياد شده است.كسى كه مى داند روزىِ فردا،فرا مى رسد،از نبود آن در امروز،نگران نمى گردد و آسوده،زندگى خواهد كرد.از اين رو،عيسى(ع) مى گويد:

اندوه روزىِ فردا را نخوريد؛زيرا اگر فردا جزو عمر شما باشد،روزىِ شما همراه با عمر شما فرا خواهد رسيد،و اگر فردا جزو عمر شما نباشد،پس اندوه فرداى ديگران را مخوريد. (3)

با اين روحيه،نگرانى ها بر تمام عمر توزيع مى شود و از فشار آن كاسته مى گردد.مهم تر اين كه اين مطلب،بر يك واقعيت،مبتنى است و آن،قانون«تضمين روزى»براى انسان تلاشگر است.گذشته از نقش خداوند در روزى رسانى،نقش انسان نيز در طول نقش خداوند قرار دارد و اين نقش،به تلاش و كوشش او براى كسب روزى بستگى دارد.اگر انسان براى كسب روزى تلاش نمايد،خداوند،آن را تضمين مى كند.البته روزى،غير از ثروت اندوزى و انباشت مالى است كه با حرص

و زياده خواهى همراه است.آنچه خداوند متعال تضمين كرده،روزى است؛نه


1) (1)

2) (2) . مَنِ اهتَمَّ بِرِزقِ غَدٍ لَم يُفلِح أَبَداً (غرر الحكم،ح9208؛عيون الحكم والمواعظ،ص425).

3) (3) . لاَ تَهتَمُّوا بِرزقِ غَدٍ،فَإِن يَكُن مِن آجَالِكُم فَسَيَأتِي فِيهِ أَرزَاقُكُم مَعَ آجَالِكُم،وَ إن لَم يَكُن مِن آجَالِكُم فَلاَ تَهتَمُّوا لِآجَالِ غَيرِكُم (تنبيه الخواطر،ج1،ص278). [2]

زياده خواهى انسان در انباشت ثروت.نبايد تصوّر كرد كه تضمين روزى به معناى تضمين زياده خواهى انسان است.بنا بر اين،روزىِ مقدّر انسان،براى كسى كه تلاش كند،تضمين شده است.چون چنين قانونى وجود دارد،انسان تلاشگر،نگران آينده نخواهد بود و با توكّل بر خدا به تلاش خود ادامه مى دهد.امام على(ع) نيز بر همين اساس مى فرمايد:

...فَلَا تَحْمِلْ هَمَّ سَنَتِكَ عَلَى هَمِّ يَوْمِكَ،وَ كَفَاكَ كُلَّ يَوْمٍ مَا هُوَ فِيهِ،فَإِنْ تَكُنِ السَّنَةُ مِنْ عُمُرِكَ فَإِنَّ اللهَ(عزوجل) سَيَأْتِيكَ فِي كُلِّ غَدٍ بِجَدِيدِ مَا قَسَمَ لَكَ،وَ إِنْ لَمْ تَكُنِ السَّنَةُ مِنْ عُمُرِكَ فَمَا تَصْنَعُ بِغَمِّ وَ هَمِّ مَا لَيْسَ لَكَ. (1)

.كتاب من لا يحضره الفقيه،ج4،ص384،ح5834؛نهج البلاغة،حكمت 379؛ [1]وسائل الشيعة،ج17،ص50،ح21954. [2]

...اندوه سالت را بر اندوه امروزت بار نكن و براى هر روز،آنچه در آن است،تو را كفايت مى كند.پس اگر آن سال،از عمر تو باشد،خداوند(عزوجل) در هر فردايى آنچه را براى تو تقسيم كرده مى فرستد و اگر آن سال،از عمر تو نباشد،تو را چه كار با اندوه و غصّۀ آنچه مال تو نيست!

امام على(ع)،نگرانى براى روزى را نفى نكرده،بلكه مى فرمايد:«هر روز،اندوه همان روز».اين كه انسان در هر روز،به فكر روزىِ همان روز باشد،ناپسند و مشكل ساز نيست؛مشكل از جايى آغاز مى شود كه اندوه همۀ آينده را بر امروز خود بار كنيم.پس اگر هر روز در انديشۀ همان روز باشيم،نه از كار امروز باز مى مانيم و نه دچار تنيدگى و ترك ازدواج مى شويم.

اين،يك واقعيت تجربه شده است كه ازدواج،زندگى را توسعه مى دهد.شخصى نزد پيامبر خدا(ص) رسيد و از فقر به ايشان شكايت كرد.پيامبر(ص) به او فرمود:«ازدواج كن»و او ازدواج كرد و زندگى اش توسعه يافت. (2)در نمونۀ ديگرى،امام صادق(ع) نقل مى كند كه:روزى،يكى از جوانان انصار نزد پيامبر خدا(ص) رسيد و از فقر خود

به ايشان شكايت كرد.پيامبر(ص) به او فرمود:«ازدواج كن».جوان با خود گفت:


1) (1)

2) (2) . جاءَ رَجلٌ إلى النبي(ص) فشكا إليه الحاجة،فقال:تَزوّج،فَتزَوَّجَ فوَسَّعَ عليه ( الكافى،ج5،ص330. [3]نيز،ر.ك:تاريخ بغداد،ج1،ص365).

خجالت مى كشم پيش از ازدواج،نزد پيامبر خدا(ص) برگردم.در اين هنگام،مردى از انصار به او رسيد و گفت:من دخترى دارم...و بدين سان،دخترش را به ازدواج آن جوان درآورد و پس از اين واقعه،خداوند،زندگى او را گسترش داد.جوان خدمت پيامبر خدا(ص) رسيد و ماجرا را بازگو كرد.پيامبر(ص) نيز خطاب به جوانان فرمود:«اى جوانان،ازدواج كنيد». (1)

. أَتَى رَسُولَ اللهِ(ص) شَابٌّ مِنَ الْأَنْصَارِ فَشَكَا إِلَيْهِ الْحَاجَةَ،فَقَالَ لَهُ:تَزَوَّجْ،فَقَالَ الشَّابُّ:إِنِّي لَأَسْتَحْيِي أَنْ أَعُودَ إِلَى رَسُولِ اللهِ(ص) فَلَحِقَهُ رَجُلٌ مِنَ الْأَنْصَارِ فَقَالَ:إِنَّ لِي بِنْتاً وَسِيمَةً،فَزَوَّجَهَا إِيَّاهُ.قَالَ:فَوَسَّعَ اللهُ عَلَيْهِ.[قَالَ:] فَأَتَى الشَّابُّ النَّبِيَّ(ص) فَأَخْبَرَهُ،فَقَالَ رَسُولُ اللهِ(ص):يَا مَعْشَرَ الشَّبَابِ،عَلَيْكُمْ بِالْبَاهِ ( الكافى،ج5،ص330). [1]

اين جوان به سخن پيامبر خدا(ص) اعتماد كرد و در حالى كه فقير بود،نه تنها از ازدواج نترسيد،بلكه ازدواج كرد و همين،سبب توسعۀ زندگى اش شد.

اسحاق بن عمّار مى گويد:به امام صادق(ع) گفتم:آيا اين حديث واقعيت دارد كه جوانى از فقر،سه بار،خدمت پيامبر خدا(ص) رسيد و هر سه بار،حضرت او را به ازدواج فراخواند؟! امام(ع) فرمود:«آرى،اين حقيقت دارد».آن گاه فرمود:

الرِّزْقُ مَعَ النِّسَاءِ وَ الْعِيَالِ. (2)

روزى،همراه با زن و فرزند است.

2.مخالفت نداشتن با فضيلت خواهى

برخى ممكن است با انگيزه هاى دينى،ازدواج را ترك كنند.در اسلام،عدّه اى بودند كه با همين انگيزه،ازدواج را ترك مى كردند.در نظر اين گروه،ازدواج،مانع تكامل معنوى انسان است.علّت اين موضع گيرى نيز در دو چيز است:يكى نگاه جنسى و شهوانى داشتن به ازدواج و تشكيل خانواده است كه در اثر آن،ازدواج،امرى براى تأمين لذّت جنسى به شمار مى رود؛و ديگرى بد و زشت دانستن ارضاى مشروع لذّت جنسى است.اين در حالى است كه نه ازدواج ماهيتى شهوانى دارد و نه ارضاى مشروع را مى توان ضد ارزش دانست.اين پديده در اسلام به عنوان«تبتّل»

شناخته مى شود.بخشى از روايات،گوياى برخورد معصومان(عليهم السلام) با پديده تبتّل و


1) (1)

2) (2) .همان جا؛عوالى اللآلى،ج3،ص281. [2]

زدودن شبهۀ مخالفت آن با معنويت است.ابن حنبل در كتاب مسند خود از انس چنين نقل مى كند:

كَانَ رَسُولُ اللهِ(ص) يَأَمُرُ بِالبَاءَةِ وَينَهَى عَنِ التَّبَتُّلِ نَهياً شَدِيداً،وَيَقُولُ:تَزَوَّجُوا الوَدُودَ الوَلُودَ،إِنِّى مُكَاثِرُ الأَنبياءَ يَومَ القِيامَةِ. (1)

.مسند ابن حنبل،ج4،ص317،ح12613 و [1]ص488،ح13570؛صحيح ابن حبان،ج9،ص337،ح4028؛السنن الكبرى،ج7،ص131،ح13476؛كنز العمّال،ج7،ص128،ح18330.

پيامبر خدا(ص) به ازدواج امر،و از ترك ازدواج به شدت نهى مى كرد و مى فرمود:با زن مهربانِ زايا ازدواج كنيد؛زيرا من در قيامت بر ديگر انبيا برترى مى يابم از رهگذر فراوانى پيروانم.

از امام صادق(ع) نيز نقل شده است كه مى فرمود:

نَهَى رَسُولُ اللهِ(ص) النِّسَاءَ أَنْ يَتَبَتَّلْنَ وَ يُعَطِّلْنَ أَنْفُسَهُنَّ مِنَ الْأَزْوَاجِ. (2)

پيامبر خدا(ص) زنان را از اين كه از ازدواج خودارى كنند و وجود خود را بيهوده بگذرانند و ازدواج را ترك كنند،نهى فرمود.

اين پديده در زمان امام صادق(ع) نيز گزارش شده است.عبدالصمد بن بشير مى گويد:

دَخَلَتِ امْرَأَةٌ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللهِ(ع) فَقَالَتْ:أَصْلَحَكَ اللهُ،إِنِّي امْرَأَةٌ مُتَبَتِّلَةٌ،فَقَالَ:وَ مَا التَّبَتُّلُ عِنْدَكِ؟قَالَتْ:لَا أَتَزَوَّجُ،قَالَ:وَ لِمَ؟قَالَتْ:أَلْتَمِسُ بِذَلِكَ الْفَضْلَ،فَقَالَ:انْصَرِفِي! فَلَوْ كَانَ ذَلِكِ فَضْلًا لَكَانَتْ فَاطِمَةُ(ع) أَحَقَّ بِهِ مِنْكِ،إِنَّهُ لَيْسَ أَحَدٌ يَسْبِقُهَا إِلَى الْفَضْلِ. (3)

زنى نزد امام صادق(ع) رفت و گفت:خداوند به شما خير دهد! من زنى اهل تبتّل هستم.حضرت فرمود:«تبتّل را چگونه معنا مى كنى».گفت:ازدواج نمى كنم.فرمود:«دور شو! اگر اين كار فضيلت بود،فاطمه(عليها السلام) از تو بدان سزاوارتر بود؛زيرا

كسى به اندازۀ او به دنبال كسب فضل نبود».


1) (1)

2) (2) .الكافى،ج5،ص509؛ [2]دعائم الإسلام،ج2،ص193،ح701؛ [3]وسائل الشيعة،ج20،ص165، ح 25318. [4]

3) (3) .الكافى،ج5،ص509،ح3؛ [5]الأمالى،طوسى،ص370،ح795. [6]

با اين توصيف،شبهۀ منافات داشتن ازدواج با تكامل معنوى از بين مى رود و زمينه براى ازدواج فراهم مى آيد.

3.سخت نگرفتن در ازدواج

از سوى ديگر،خانواده ها نيز در شوهر دادن دختران خود،به مال و ثروت،بيش از اندازه اهميت مى دهند و بدين سان،مانع تشكيل خانواده مى شوند.اسلام اين پديده را نيز نكوهيده است.امام صادق(ع) در اين باره مى فرمايد:

مَا مِنْ مَرْزِئَةٍ (1)

.المُرزِئَةُ:المُصيبَةُ ( النهاية،ج2،ص219،ذيل واژۀ«رزأ»).

أَشَدَّ عَلَى عَبْدٍ مِن أَنْ يَأْتِيَهُ ابْنُ أَخِيهِ فَيَقُولَ:زَوِّجْنِي فَيَقُولَ:لَا أَفْعَلُ أَنَا أَغْنَى مِنْكَ. (2)

بر بنده،مصيبتى سخت تر از اين نيست كه فرزند برادر مسلمانش نزدش بيايد و بگويد دخترت را به ازدواج من درآور و او بگويد انجام نمى دهم؛[زيرا] من از تو ثروتمندترم.

ابراهيم تيمى مى گويد:

كُنْتُ فِي الطَّوَافِ إِذْ أَخَذَ أَبُو عَبْدِ اللهِ(ع) بِعَضُدِي فَسَلَّمَ عَلَيَّ ثُمَّ قَالَ:...يَا إِبْرَاهِيمُ،مَا أَفَادَ مُؤْمِنٌ مِنْ فَائِدَةٍ أَضَرَّ عَلَيْهِ مِنْ مَالٍ يُفِيدُهُ الْمَالُ أَضَرُّ عَلَيْهِ مِنْ ذِئْبَيْنِ ضَارِيَيْنِ فِي غَنَمٍ قَدْ هَلَكَت رُعَاتُهَا،وَاحِدٌ فِي أَوَّلِهَا وَ وَاحِدٌ فِي آخِرِهَا.

ثُمَّ قَالَ:فَمَا ظَنُّكَ بِهِمَا؟قُلْتُ:يُفْسِدَانِ أَصْلَحَكَ اللهُ،قَالَ:صَدَقْتَ،إِنَّ أَيْسَرَ مَا يَدْخُلُ عَلَيْهِ أَنْ يَأْتِيَهُ أَخُوهُ الْمُسْلِمُ فَيَقُولَ:زَوِّجْنِي،فَيَقُولَ:لَيْسَ لَكَ مَالٌ. (3)

در طواف بودم كه ابوعبد الله(ع) بازويم را گرفت و بر من سلام كرد و فرمود:«...اى ابراهيم! مؤمن هيچ بهره اى زيانبارتر از بهرۀ مال نبرده است؛ضرر مال بر مؤمن،از دو گرگ درنده كه يكى از اوّل و ديگرى از آخر به گلّۀ گوسفندى هجوم مى بَرَند كه چوپان هايش هلاك شده اند،بيشتر است».آن گاه فرمود:«به نظرت چه بر سر گلّه مى آورند؟»گفتم:نابودشان خواهند كرد.فرمود:«راست گفتى.كمترين


1) (1)

2) (2) .دعائم الإسلام،ج2،ص196،ح716؛ [1]مشكاة الأنوار،ص473،ح1580. [2]

3) (3) .المؤمن،ص55،ح141. [3]

ضررى كه مال به مؤمن مى زند،آن است كه برادر مسلمانش پيشش بيايد و بگويد:

دخترت را به ازدواج من درآور و او بگويد:تو مال ندارى».

اين در حالى است كه روزى رسان،خداوند متعال است و نبايد به دليل اين گونه مسائل،مانع ازدواج شد.امام رضا(ع) در همين باره مى فرمايد:

إِنْ خَطَبَ إِلَيْكَ رَجُلٌ رَضِيتَ دِينَهُ وَ خُلُقَهُ فَزَوِّجْهُ،وَ لَا يَمْنَعْكَ فَقْرُهُ وَ فَاقَتُهُ،قَالَ اللهُ تَعَالَى :وَ إِنْ يَتَفَرَّقا يُغْنِ اللّهُ كُلاًّ مِنْ سَعَتِهِ، 1

وقال: إِنْ يَكُونُوا فُقَراءَ يُغْنِهِمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ... 2 . (1)

اگر مردى براى خواستگارى نزد تو آمد و دين و اخلاق او را پسنديدى،به او زن بده و فقر و ندارى اش مانع تو از اين كار نشود.خداى تعالى فرموده است:و اگر جدا شدند،خدا هر يك را از گشايش خود بى نياز مى كند و فرموده است:اگر تهيدست باشند،خداوند از فضل و كرم خود،آنان را توانگر مى كند.

پيامبرخدا(ص) نيز مى فرمايد:

إِذَا جَاءَكُم الأَكفَاءُ فَأَنكِحُوهُنَّ وَلَا تَرَبَّصُوا (2)بِهِنَّ الحَدَثَان. (3)

هنگامى كه خواستگارانى كه هم كفو شمايند به خواستگارى آمدند،آنها را ازدواج دهيد و منتظر نمانيد تا اتّفاق خاصى روى دهد.[و بى جهت به تأخير نيندازيد].

همچنين ايشان مى فرمايد:

إذَا أتَاكُم الأَكفَاءُ فَأَلقُوهُنَّ إلقَاءً. (4)

هنگامى كه خواستگارانى كه هم كفو شمايند به خواستگارى آمدند،بدون سختگيرى به آنها زن دهيد.


1) (3) .فقه الرضا،ص237؛ [1]بحار الأنوار،ج103،ص372،ح7.

2) (4) .التربُّصُ:المكثُ والإنتظارُ ( النهاية،ج2،ص184،ذيل واژۀ«ربص»).

3) (5) .كنز العمّال،ج16،ص317،ح44693.

4) (6) .نثر الدرّ،ج1،ص267. [2]

4.مسئوليت پذيرى

برخى نه به دليل تنگناهاى مالى،بلكه براى گريختن از پذيرش مسئوليت خانواده،از تن دادن به ازدواج سر باز مى زنند.ابوذر،جريانى را در اين باره از پيامبر خدا(ص) نقل مى كند:

قال رسول الله(ص) لِرَجُلٍ اسْمُهُ عَكَّافٌ:أَ لَكَ زَوْجَةٌ؟قَالَ:لَا يَا رَسُولَ اللهِ...قَالَ:أَ فَأَنْتَ مُوسِرٌ؟قَالَ:نَعَمْ،قَالَ:تَزَوَّجْ وَ إِلَّا فَأَنْتَ مِنَ الْمُذْنِبِين. (1)

.جامع الأخبار،ص272،ح743؛ [1]بحار الأنوار،ج103،ص221،ح27. [2]

پيامبر خدا(ص) از مردى به نام عكاف پرسيد:«آيا همسرى دارى؟».گفت:نه اى پيامبر خدا....پرسيد:«آيا توان مالى دارى؟».گفت:آرى.پيامبر فرمود:«ازدواج كن وگرنه از گنهكاران هستى».

پيامبر خدا(ص) در روايتى ديگر چنين فرموده است:

أََربَعَةٌ لَعَنَهُمُ اللهُ مِن فَوقِ عَرشِهِ وَأََمَّنَت عَلَيهِم مَلاَئِكَتُهُ:الَّذِى يَحصِنُ نَفسَهُ عَنِ النِّسَاءِ وَلاَ يَتَزَوَّجُ وَلاَ يتَسَرَّى لِأَن لاَ يُولِدُ لَهُ وَلَدٌ... (2)

چهار گروه اند كه خداوند از بالاى عرش بر آنها لعنت كرده است و ملائكه هم بر آن آمين گفته اند:كسى كه از ترس فرزنددار شدن،خودش را از زنان باز دارد،ازدواج نكند و كنيزى نگيرد....

5.پاسداشت مفهوم خانواده

از ديگر موانع ازدواج،تغيير مفهوم خانواده است.با تغيير مفهوم خانواده و تبديل شدن آن از يك پيمان مقدّس،به يك پيمان جنسى،انگيزۀ ازدواج نيز كاهش مى يابد؛زيرا برآوردن نياز جنسى در خارج از خانواده نيز امكان پذير است،بدون آن كه فرد،مسئوليت و مخارج زندگى را بر عهده گيرد.

بيشتر كارشناسان و نظريه پردازان علوم اجتماعى،دليل اصلى اين پديده را گسترش روابط آزاد و نامشروع جنسى،پيش از ازدواج معرفى كرده اند.ناگفته پيدا است كه غريزۀ جنسى و نياز به محبّت و عاطفه،از جمله دلايل و انگيزه هاى اصلىِ


1) (1)

2) (2) .المعجم الكبير،ج8،ص99؛كنز العمّال،ج16،ص72،ح43980.

گرايش انسان به ازدواج و تشكيل خانواده است.از اين رو،جوامع انسانى در طول

تاريخ براى پاسخگويى به نيازهاى جنسى و عاطفى،به ازدواج و تشكيل خانواده روى آورده اند.

حال اگر نيازهاى ياد شده از راهى آسان تر،كم هزينه تر،گوناگون تر و با كمترين مسئوليت فردى و اجتماعى،تأمين و تدارك شود،روشن است كه ازدواج و تشكيل خانواده،دست كم در ابتداى كار،مطلوبيت خود را از دست مى دهد.روابط آزاد جنسى زن و مرد در غرب،پديدۀ جديدى است كه به سبب تنوّع،تعدّد و كمترين مسئوليت قانونى طرفين،با استقبال عمومى روبه رو شده و توانسته است رقيب ديرين خود،يعنى خانه و خانواده را از صحنه خارج كند.يكى از جامعه شناسان معاصر،ضمن تأييد اين نظريه مى گويد:

خانواده اى كه [در غرب] يكى يكى،اين ابعادى را كه در گذشته داشت و امروز دارد از دست مى دهد،هستۀ اصلى آن را فقط ارضاى نياز جنسى تشكيل مى دهد.اگر اين نياز،با توجّه به بى بند و بارى و انحطاط فرهنگى حاكم بر غرب،به راحتى در دسترس باشد و فرد هر وقت و هرگونه كه خود خواست،اين نياز را ارضا كند،ديگر چه ضرورتى دارد ازدواج كند؟يعنى واقعاً فلسفۀ تشكيل خانواده به دليل وجود مؤسّسات بيرونى-كه نيازها را به راحتى و حتّى غيرمشروع برطرف مى كنند-،از بين مى رود....

امروز بسيارى از جوامع غربى داراى رشد پايين يا منفى جمعيت هستند.براى پيشگيرى از انقراض نسل،كمك هاى دولت را روى احياى خانواده متمركز كردند؛يعنى به اين شكل كه اگر يك زن و مرد ازدواج كنند،يكى از آنها مى تواند اصلاً كار نكند و به آن يكى،حقوق بيشتر بدهند و اگر داراى فرزند شدند،نسبت به تعداد فرزندان،كمك مالى هم به طور تصاعدى افزايش پيدا مى كند.كمك هاى جالب توجّهى ارائه مى شود؛مثلاً كل هزينۀ اجارۀ مسكن را مى دهند،ماهيانه به اين بچّه ها مقررى مى دهند.در فرانسه،آلمان و بسيارى از كشورهايى كه دچار ركود جمعيت و خانواده شده اند اين سياست ها اعمال مى شود.براى اينها علاوه به كمك هايى كه به فرزندان مى كنند،هديه هايى هم مى دهند تا اين افراد را مجبور به

تشكيل خانواده كنند...؛ولى افسوس كه نتيجه نمى گيرند.چرا نمى گيرند؟براى اين

كه برمى گردد به آن موضوع قبلى؛آن جا كه باعث شده اينها بچه دار نشوند و خانواده تشكيل ندهند...موضوع اين است كه تمام نيازهايش به صورت متنوّع و با قيمت ارزان و با تسهيلات فراوان،بدون خانواده هم تأمين مى شود.لذا لازم نيست اين طوق گرفتارى را به گردن بيندازد. (1)

.فمينيسم جهانى و چالش هاى پيش رو،ص76-77.

گزارش مقايسه اىِ«ادارۀ كل غرب اروپاى وزرات خارجه»نشان مى دهد به همان نسبت كه آمار روابط آزاد و نامشروع جنسى در كشورهاى غربى رو به افزايش است،آمار ازدواج و تشكيل خانواده،سير نزولى داشته است.در اين گزارش-كه مربوط به سال 1998م است-آمده است:

بر اساس گزارشى كه از سوى يورو استارت،ادارۀ آمار كميسيون اروپا،منتشر گشته،تقريباً يك چهارم نوزادان در اتحاديۀ اروپا،خارج از چارچوب هاى زناشويى متولّد مى شوند.اين تناسب در سال 1680م،كمتر از ده درصد بوده است....به گزارش يورو استارت،زندگى در شرايط غيرزناشويى به طور فزاينده اى در حال رشد است.اين ارزيابى،بخصوص در كشورهاى اسكانديناوى [كه برابرى زن و مرد در آن سامان،بيش از ديگر كشورهاست]،مصداق بيشترى دارد.در ايسلند از هر سه كودك متولّد شده،دو نوزاد و در دانمارك،استونى،نروژ و سوئد،نيمى از نوزادان،خارج از پيمان هاى زناشويى متولّد مى شوند...[اين در حالى است كه] در سراسر اروپا ازدواج قانونى،در خطر انحطاط قرار دارد.نرخ ازدواج كه در سال 1980م،به ميزان6/3 در هر هزار نفر بوده،اكنون به 0005%كاهش يافته است. (2)

آندره ميشل،با پذيرش چارچوب تئوريكِ ياد شده،به بررسى تأثير روابط آزاد جنسى بر تشكيل خانواده پرداخته است.به گفتۀ او ازدواج [سنّتى] در اروپاى امروز با رقابت قالب هاى جديد زندگى خانوادگى روبه رو مى شود؛قالب هايى كه از آرزوى


1) (1)

2) (2) .همان،ص78.

هر دو شريك زندگى شكل گرفته است.شمار فزاينده اى از مردان و زنان،بيرون از

مدار ازدواجِ قراردادى،در پى زندگى مشتركى هستند.در سراسر اروپا،افزايش شمار روابط غيررسمى،كاهش ميزان ازدواج را جبران مى كند.تنها در فرانسه-كه در اين زمينه،بسيار عقب تر از كشورهاى اسكانديناوى-است،ده درصد زوج ها (حدود يك ميليون زوج) در دايرۀ اين روابط آزاد با هم زندگى مى كنند.امروزه يك فرد اروپايى،بر اين باور است كه حقّ خوش بخت شدن دارد.خوددارى از ورود به درون چارچوب خشك خانواده يا به دايرۀ ازدواج با قالب بندى هاى ثابت و قراردادى اش،بيشتر،از همين اعتقاد برمى خيزد. (1)

.همان،ص79.

او در پاسخ به اين سؤال كه چرا شمار افراد مجرّد در غرب رو به افزايش است،به روابط آزاد جنسى زن و مرد اشاره مى كند و مى گويد:

در ميان آنان كسانى هستند كه با هم زندگى نمى كنند؛بلكه هر يك در خانۀ خويش اقامت گزيده اند.با اين همه،هر دو سهمى از درآمد خود را به صندوق مشتركى مى ريزند تا چنانچه صاحب فرزند شدند،بتوانند هر دو به اين تعهّد مالىِ تازه،وفا كنند. (2)

نكتۀ جالب توجه اين كه ميشل،اين روند را نتيجۀ گرايش هاى برابرخواهانۀ زن و مرد مى داند و معتقد است:شمار زنانى كه اين روابط غيررسمى را ترجيح مى دهند،بيش از مردان همراه آنان است؛زيرا اين شيوۀ جديد زندگى در نظر آنان،برابر خواهانه تر است.

گيدنز دركتاب جامعه شناسى با اشاره به آمار رو به رشد«مجرّدان»بر اين باور است كه چندين عامل،شمار مجرّدان را در جوامع غرب افزايش داده است.وى دير ازدواج كردن را يكى از عوامل افزايش شمار مجرّدان بيان مى كند و سبب تأخير در ازدواج را دسترسى متنوّع به روابط آزاد جنسى از يك سو و مسئوليت سنگين تشكيل خانواده از سوى ديگر مى داند. (3)


1) (1)

2) (2) .همان جا.

3) (3) .همان،ص80.

پيتر استين با شصت فرد مجرّد در حدود 25 تا 45 ساله مصاحبه كرد ( stein1980) كه بيشتر آنها در بارۀ مجرّد بودن،احساس دوگانه اى داشتند.آنها اعتراف كردند كه مجرّد بودن،بيشتر به پيشرفت شغلى شان كمك مى كرد؛زيرا مى توانستند تمام علاقه و توجّه خود را بر كارشان متمركز سازند.همچنين از نظر تجربه هاى جنسى،تنوّع بيشترى را فراهم مى ساخت و به طور كلّى،آنها آزادى و استقلال بيشترى داشتند. (1)

.همان جا.

برخى انديشمندان،رواج و گسترش روابط آزاد جنسى و از هم پاشيدگى خانواده در غرب را از پيامدها و امتيازات نهضت برابرى زنان اعلام كرده اند و مى نويسند:

نهضت زنان در ارتقاى مقام زن،تا حد برابرى او با مرد در به دست آوردن حق سقط جنين و استفاده از وسائل جلوگيرى از آبستنى و آزادى عمل و برآوردن خواسته هاى زن بيرون از كانون خانواده و دايرۀ زناشويى،پيشرفت كرده و موقعيت او را تحكيم كرده است.[با اين شيوۀ آزاد زندگى] زنان ديگر مكلّف نيستند به شيوۀ محدود و انعطاف پذير گذشته،ميان زوجه بودن،مادر بودن و شغل داشتن،يكى را برگزينند. (2)

ناگفته نماند كه اين اعتراف،ارتباط ميان روابط آزاد و افول خانواده در غرب را تأييد مى كند؛امّا فراتر از آن،بر اين نكته نيز تأكيد دارد كه روابط آزاد جنسى زن و مرد و نتايج آن (مانند باردارى ناخواسته و سقط جنين)،از جملۀ پيامدهاى نظريۀ«تساوى و نهضت برابرى زنان در غرب»است. (3)

ب.تشويق به ازدواج

اشاره

گذشته از برطرف سازى موانع ازدواج،اسلام با در پيش گرفتن سياست هاى تشويقى نيز فرايند ازدواج را تسهيل و تسريع نموده است.اين سياست ها خود بر دو قسم است:سياست هاى متمركز بر جوانان و سياست هاى متمركز بر اطرافيان و نزديكان آنها.اسلام از يك سو خود جوانان را به ازدواج تشويق مى كند و از سوى


1) (1)

2) (2) .جامعه شناسى،ص443.

3) (3) .فمينيسم جهانى و چالشهاى پيش رو،ص81.

ديگر،با گوشزد كردن رسالت اطرافيان،آنان را به فراهم آورى زمينه براى ازدواج برمى انگيزد.اين حركت دو جانبه،يكديگر را تكميل كرده و مرحلۀ دوم فرايند ازدواج را تسهيل مى نمايد.در ادامه به بررسى اين موضوع در منابع اسلامى مى پردازيم:

1.تشويق جوانان
اشاره

براى تسهيل در ازدواج،بايد خود جوانان نسبت به اين كار برانگيخته شوند.اگر دختران و پسران،نسبت به ازدواج انگيزه اى نداشته باشند،ديگر راه كارها بى فايده خواهد بود.در سياست انگيزشىِ اسلام براى جوانان،دو محور مهم وجود دارد:نكوهش مجرّد بودن و ارزشمندىِ ازدواج كردن.

يك.نكوهش تجرّد

انسان به چيزى گرايش پيدا مى كند كه آن را ارزش بداند.ممكن است برخى افراد،به دلايل پيش گفته،تمايلى به ازدواج نداشته باشند.براى اينان،مجرّدى،يك ارزش مثبت به شمار مى رود.از اين رو،پيشوايان دين بر آن بوده اند تا با توجّه دهى به ضد ارزش بودن مجردى،گرايش افراد را به آن از بين ببرند.در همين راستا،ازدواج نكردن را به عنوان يك امر مخالف با اسلام معرفى كرده اند تا دين باوران بدانند كه اين كار،با دستورهاى دين در تضاد است.پيامبر خدا(ص) مخالفت اسلام را با ازدواج گريزى،آشكارا اعلام كرده و فرموده است:

لاَ صَرُورَةَ فِى الإِسَلامِ. (1)

.سنن ابى داوود،ج2،ص141،ح1729؛كنز العمّال،ج16،ص275،ح44430.

ازدواج گريزى در اسلام نيست.

از سوى ديگر و فراتر از آن،ايشان از كسانى كه ازدواج نكرده اند،به«شرار امّت»ياد كرده است:

خِيَارُ أُمَّتِي الْمُتَأَهِّلُونَ،وَ شِرَارُ أُمَّتِي الْعُزَّابُ. (2)

بهترين هاى امّت من،ازدواج كرده ها هستند و بدترين هاى امّت من مجرّدها.


1) (1)

2) (2) .جامع الأخبار،ص273،ح748؛ [1]بحار الأنوار،ج103،ص221،ح32. [2]

پيامبر(ص) در كلامى ديگر مى فرمايد:

رُذَالُ مَوْتَاكُمُ الْعُزَّابُ. (1)

.الكافى،ج5 [1] ص،329؛كتاب من لا يحضره الفقيه،ج3،ص384،ح4348؛بحار الأنوار،ج103، ص 220،ح21. [2]

پست ترين مردگان شما،مجرّدها هستند.

از سوى ديگر،پيامبر(ص) به عاقبت ازدواج نكرده ها اشاره كرده و از پشيمانى آنها خبر داده و مى فرمايد:

لَوْ خَرَجَ الْعُزَّابُ مِنْ مَوْتَاكُمْ إِلَى الدُّنْيَا لَتَزَوَّجُوا. (2)

اگر مردگان مجرّد شما به دنيا برگردند،قطعاً ازدواج مى كنند.

اين گونه برخوردها،جايگاهى را براى تجرّد در فرهنگ عمومى جامعه به وجود مى آورد كه افراد را از گرايش به مجرد زيستن،برحذر مى دارد.

دو.ارزشمندىِ ازدواج

از سوى ديگر،اسلام به بيان ارزشمند بودن ازدواج پرداخته و با بيان اهميت آن،افراد را به آن تشويق نموده است.بخشى از احاديث،بيانگر ارزش و اهميت خانواده از ديدگاه اسلام است كه نقش تشويق كنندگى دارد.اسلام،خانواده را امرى مقدّس و آسمانى مى داند و براى آن،ارزش و اهميت بسيارى قائل است.در برخى روايات،از خانواده به عنوان«محبوب ترين نهاد»نزد خداوند متعال ياد شده (3)

تَزَوَّجُوا وَ زَوِّجُوا،أَلَا فَمِنْ حَظِّ امْرِئٍ مُسْلِمٍ إِنْفَاقُ قِيمَةِ أَيِّمَةٍ،وَ مَا مِنْ شَيْءٍ أَحَبَّ إِلَى اللهِ(عزوجل) مِنْ بَيْتٍ يُعْمَرُ فِي الْإِسْلَامِ بِالنِّكَاحِ؛ ازدواج كنيد و پسران و دختران مجرّد را همسر دهيد.نشانه نيك بختى مسلمان،اين است كه مخارج شوهر كردن زنى را به عهده بگيرد و چيزى نزد خداوند(عزوجل) محبوب تر از خانه اى كه در اسلام به سبب نكاح آباد شود،نيست ( الكافى،ج5،ص328؛ [4]وسائل الشيعه،ج20،ص16، ح 24907). [5]

و در برخى

1) (1)

2) (2) .عوالى اللآلى،ج3،ص283،ح15. [3]

3) (3) .پيامبر خدا(ص): مَا بُنِيَ بِنَاءٌ فِي الْإِسْلَامِ أَحَبُّ إِلَى اللهِ تَعَالَى مِنَ التَّزْوِيجِ؛ در اسلام،هيچ بنايى ساخته نشد كه نزد خداوند محبوب تر و ارجمندتر از ازدواج باشد ( كتاب من لا يحضره الفقيه،ج3،ص383،ح4343؛بحارالأنوار،ج103،ص222،ح40).

ديگر از روايات،تصريح شده است كه درهاى رحمت خداوند هنگام ازدواج گشوده مى شوند و كسانى كه ازدواج مى كنند،مورد لطف خداوند قرار مى گيرند. (1)

.پيامبر(ص): تُفْتَحُ أَبْوَابُ السَّمَاءِ بِالرَّحْمَةِ فِي أَرْبَعِ مَوَاضِعَ...وَ عِنْدَ النِّكَاحِ؛ در چهار هنگام،درهاى آسمان به رحمت باز مى شود...و هنگام ازدواج (جامع الأخبار،ص272،ح742؛بحار الأنوار،ج103،ص221،ح26).

در دسته اى ديگر از روايات،از ازدواج،به عنوان«سنّت»پيامبران ياد شده (2)

در روايت ديگرى از پيامبر خدا(ص) چنين نقل شده است: النِّكَاحُ [5]سُنَّتِي، فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتِي فَلَيْسَ مِنِّي ؛ازدواج،سنّت من است.پس هر كس از سنّت من روى گرداند،از من نيست (جامع الأخبار،ص271، ح 737؛ [6]بحار الأنوار،ج103،ص220،ح23). [7]

در روايتى ديگر چنين آمده است: النِّكَاحُ [8]مِنْ سُنَّتِي،فَمَنْ لَم يَعمَل بِسُنَّتِى فَلَيْسَ مِنِّي؛ ازدواج از سنّت من است.هر كه به سنّت من عمل نكند،از من نيست (سنن ابن ماجه،ج1،ص592،ح1846؛كنز العمّال،ج16،ص271،ح44407).

پيامبر(ص) در روايت ديگرى در باره توانگران مجرّد فرموده است: مَن كَانَ مُوسِراً لِأَن يَنكَحَ فَلَم ينَكَح فَلَيسَ مِنَّا ؛هر كه توان مالى داشته باشد و ازدواج نكند،از من نيست ( السنن الكبرى،ج7،ص125، ح 13455؛كنز العمّال،ج16،ص280،ح44462).

جالب اين كه ازدواج،تنها سنّت پيامبر اسلام(ص) نيست؛بلكه سنّت پيامبران ديگر نيز هست.ايشان خود در اين باره مى فرمايد: مَن كَانَ عَلَى دِينِى وَ دِينَ دَاوُودَ وَ سُلَيمَانَ وَإِبرَاهِيمَ فَليَتَزَوَّج إِن وَجَدَ إِلَى النِّكَاحِ [9]سَبِيلاً ؛كسى كه بر دين من و دين داوود و سليمان و ابراهيم باشد،اگر مى تواند،بايد ازدواج كند( كنز العمّال،ج16،ص280،ح44466).

كه نشانگر قداست آن است.چيزى كه سنّت پيامبران باشد،امرى ارزشمند و مقدّس بشمار مى رود.

فراتر از رهنمودهاى پيشين،در احاديث ديگرى تأكيد شده است كه ارزش عبادتِ افراد متأهّل،افزايشى چشمگير مى يابد. (3)

امام باقر(ع) نيز مى فرمايد: رَكْعَتَانِ يُصَلِّيهِمَا مُتَزَوِّجٌ أَفْضَلُ مِنْ سَبْعِينَ رَكْعَةً يُصَلِّيهِمَا أَعْزَبُ ؛دو ركعت نمازى كه همسردار مى خواند،برتر از هفتاد ركعت نمازى است كه فرد مجرّد بخواند (همان،ص385،ح4346).

امام صادق(ع): رَكْعَتَانِ يُصَلِّيهِمَا الْمُتَزَوِّجُ أَفْضَلُ مِنْ سَبْعِينَ رَكْعَةً يُصَلِّيهَا غَيْرُ مُتَزَوِّجٍ؛ دو ركعت نمازى كه انسان متأهّل مى خوانَد،برتر از هفتاد ركعت نمازى است كه فرد بى همسر بخواند( وسائل الشيعة،ج20،ص18،ح24913). [10]

مجموعۀ اين امور،جايگاه بلندى را براى ازدواج ترسيم مى كند و اشتياق افراد را به آن برمى انگيزد.

1) (1)

2) (2) .امام على(ع): تَزَوَّجُوا،فَإِنَّ رَسُولَ اللهِ(ص) قَالَ:مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَتَّبِعَ سُنَّتِي فَإِنَّ مِنْ سُنَّتِيَ التَّزْوِيجَ؛ ازدواج كنيد؛زيرا پيامبر خدا(ص) فرمود:«كسى كه دوست دارد از سنّت من پيروى كند،ازدواج نيز از سنّت من است»الكافى،ج5،ص329؛ [1]الخصال،ص614،ح10؛ [2]تحف العقول،ص105؛ [3]بحار الأنوار،ج103،ص218،ح10. [4]

3) (3) .پيامبر خدا(ص): لَرَكْعَتَانِ يُصَلِّيهِمَا مُتَزَوِّجٌ أَفْضَلُ مِنْ رَجُلٍ عَزَبٍ يَقُومُ لَيْلَهُ وَ يَصُومُ نَهَارَه؛ دو ركعت نمازى كه انسان متأهّل مى خواند،برتر از مرد مجرّدى است كه شب را به عبادت و روز را به روزه دارى سپرى كند ( كتاب من لايحضره الفقيه،ج3،ص384،ح4347).

2.مسئوليت ديگران
اشاره

دين،نه تنها جوانان را به ازدواج كردن فرا مى خوانَد،بلكه از سوى ديگر،مسئوليتى را متوجّه اطرافيانِ و نزدكان آنها مى داند.در حقيقت،اين امر را نه تنها مسئوليت جوانان،بلكه رسالت ديگران نيز مى داند.توسعۀ دامنۀ افراد مسئوليت دار،موجب توزيع فشار ازدواج بر تعداد بيشترى از افراد مى گردد و بدين سان،فرايند ازدواج،تسهيل مى شود.ازدواج،امرى سنگين و پيچيده است و جوانان،توان محدودى دارند و لذا اگر بار اين امر،تنها بر دوش آنان باشد،چه بسا از عهدۀ كار برنيايند،امّا مشاركت ديگرانِ مهم و تأثيرگذارى كه تجربه و توان بيشترى دارند،موجب تقسيم كار و توزيع فشار روانى مى گردد و اين گونه،فرايند ازدواج را تسهيل مى كند.اسلام در اين امر براى دو گروه،مسئوليت قائل است:خانواده و جامعه.

يك.مسئوليت خانواده

پيامبر خدا(ص) نه تنها افراد را به ازدواج كردن فرا مى خواند،بلكه يكى از مسئوليت هاى خانواده ها در برابر فرزندان را كمك به ازدواج آنان مى داند و اين كار را از حقوق فرزندان بر والدين بر مى شمارد.در روايتى از ايشان چنين آمده است:

مِنْ حَقِّ الْوَلَدِ عَلَى وَالِدِهِ ثَلَاثَةٌ:يُحَسِّنُ اسْمَهُ،وَ يُعَلِّمُهُ الْكِتَابَةَ،وَ يُزَوِّجُهُ إِذَا

بَلَغَ. (1)

.روضة الواعظين،ص369؛ [1]مكارم الأخلاق،ص220؛ [2]بحار الأنوار،ج104،ص92،ح19. [3]

از حقوق پسر (فرزند) بر پدرش سه چيز است:اين كه بر او اسم نيكو بگذارد،به او نوشتن بياموزد و وقتى به سن ازدواج مى رسد،برايش همسر اختيار كند.


1) (1)

اين سفارش،تنها در بارۀ فرزندان پسر خانواده نيست؛بلكه پيامبر اسلام(ص) در بارۀ دختران نيز به خانواده ها توصيه كرده است.در روايتى از ايشان آمده است كه حق دختر بر پدر،آن است كه او را زود روانۀ خانۀ شوهر كند. (1)

. حَقُّ الْوَلَدِ عَلَى وَالِدِهِ إِذَا كَانَ ذَكَراً أَنْ يَسْتَفْرِهَ أُمَّه...وَ إِذَا كَانَتْ أُنْثَى أَنْ يَسْتَفْرِهَ أُمَّهَا...وَ يُعَجِّلَ سَرَاحَهَا إِلَى بَيْتِ زَوْجِهَا ؛از حقّ پسر بر پدرش اين است كه به مادرش احترام بگذارد...و اگر دختر باشد به مادرش احترام بگذارد...و او را روانة خانة شوهر كند ( الكافى،ج6،ص49). [1]

بى گمان اگر خانواده ها در ازدواج فرزندانشان كوتاهى كنند و آنها به گناه بيفتند،هر چند خودشان مسئول اند،با اين حال،والدين نيز مسئول خواهند بود.پيامبر خدا(ص) در اين باره مى فرمايد:

مَنْ بَلَغَ وَلَدُهُ النِّكَاحَ وَعِنْدَهُ مَايُنْكِحُهُ فَلَمْ يُنْكِحْهُ ثُمَّ أَحْدَثَ حَدَثاً فَالإِْثْمُ عَلَيهِ. (2)

كسى كه فرزندش آمادۀ ازدواج است و توان فراهم آوردن برنامۀ ازدواج براى فرزند را دارد،ولى اقدام نكند و فرزند كارى [اشتباه] كند،گناه فرزند به عهدۀ اوست.

بنا بر اين،مسئوليت والدين،محدود به تأمين خوراك،پوشاك،مسكن و امنيت فرزندان نمى شود.

دو.مسئوليت جامعه

گذشته از خانواده ها،ديگر مؤمنان نيز در اين باره مسئوليت دارند.در فرهنگ اسلامى،اهل ايمان نبايد به ازدواج برادران و خواهران ايمانىِ خود بى توجّه باشند.بى ترديد،احساس مسئوليت آنان و تلاش و هميارى شان نقش بزرگى در آسان سازى ازدواج دارد و به اين سبب،پاداش هاى بزرگى براى ايشان در نظر گرفته شده است.از اين پاداش دهى مى توان به تأثير مهم ازدواج پى برد و«شفاعت در ازدواج»را از

مسئوليت هاى ديگران در تحقّق ازدواج دانست.اولياى دين،برترين واسطه گرى را واسطه گرى در ازدواج مى دانند. (3)

امام على(ع): أَفْضَلُ الشَّفَاعَاتِ أَنْ تَشْفَعَ بَينَ اثْنَينِ فِى نِكاحٍ حَتَّى يَجْمَعَ الله بَينَهُمَا؛ بهترين وساطت ها اين است كه ميان دو نفر در امر ازدواج وساطت شود ( الكافى،ج5،ص331؛ [3]تهذيب الأحكام،ج7،ص405، ح 1618).

پيامبر خدا(ص) در بارۀ پاداش اين كار مى فرمايد:

1) (1)

2) (2) .الفردوس،ج3،ص486،ح5507؛كنز العمّال،ج16،ص442،ح45337.نيز ر.ك:شعب الإيمان،ج6،ص401،ح8666.

3) (3) .پيامبر خدا(ص): مِن أَفضَلِ الشَّفَاعَةِ أَن يُشفَعَ بَينَ الاثنَينِ فِى النِّكَاحِ؛ [2]يكى از بهترين وساطت ها اين است كه ميان دو نفر در امر ازدواج وساطت شود (سنن ابن ماجه،ج1،ص635،ح1975).

وَ مَنْ عَمِلَ فِي تَزْوِيجٍ بَيْنَ مُؤْمِنَيْنِ حَتَّى يَجْمَعَ بَيْنَهُمَا،زَوَّجَهُ اللهُ(عزوجل) أَلْفَ امْرَأَةٍ مِنَ الْحُورِ الْعِينِ،كُلُّ امْرَأَةٍ فِي قَصْرٍ مِنْ دُرٍّ وَ يَاقُوتٍ،وَ كَانَ لَهُ بِكُلِّ خُطْوَةٍ خَطَاهَا أَوْ بِكُلِّ كَلِمَةٍ تَكَلَّمَ بِهَا فِي ذَلِكَ عَمَلُ سَنَةٍ،قِيَامٌ لَيْلُهَا وَ صِيَامٌ نَهَارُهَا. (1)

.ثواب الأعمال،ص340؛جامع الأخبار،ص274،ح750. [1]

هركه در ازدواج دو مؤمن بكوشد تا آن دو،سر و سامان يابند،خداوند(عزوجل) هزار حورُ العين را-كه هر كدامشان در قصرى از دُرّ و ياقوت قرار دارند-به ازدواج او در مى آورد،و در ازاى هر گامى كه در آن راه برمى دارد يا كلمه اى كه در بارۀ آن كار بر زبان مى آورد،پاداش يك سال را بدو مى دهند كه شب ها را به عبادت و روزها را به روزه گذرانده باشد.

ايشان در روايتى ديگر مى فرمايد:

وَ مَنْ زَوَّجَ أَخَاهُ الْمُؤْمِنَ امْرَأَةً يَأْنَسُ بِهَا وَ تَشُدُّ عَضُدَهُ وَ يَسْتَرِيحُ إِلَيْهَا،زَوَّجَهُ اللهُ مِنَ الْحُورِ الْعِينِ،وَ آنَسَهُ بِمَنْ أَحَبَّهُ مِنَ الصِّدِّيقِينَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِ نَبِيِّهِ وَ إِخْوَانِهِ وَ آنَسَهُمْ بِهِ. (2)

هركه برادر مؤمن خود را همسر دهد تا آن زن،همدم و مايۀ آسايش او باشد،خداوند،او را از حورُ العين بهشت زن مى دهد و با هر كدام از صدّيقان از اهل بيت من و برادران (دينى)اش كه دوست داشته باشد همدمش كند و آنان را با او انس و الفت دهد.

در روايتى ديگر چنين نقل شده است:

مَن أَنَكَحَ عَبداً وَضَعَ اللهُ عَلَى رَأسِهِ تَاجَ المُلكِ. (3)

هركه بنده اى را زن دهد،خداوند،تاج پادشاهى بر سرش قرار مى دهد.

امام صادق(ع) نيز در بارۀ جايگاه اين گروه مى فرمايد:


1) (1)

2) (2) .بحار الأنوار،ج75،ص364،ح77 و [2]ج77،ص192،ح11؛وسائل الشيعة،ج17،ص210. [3]

3) (3) .المعجم الكبير،ج20،ص189،ح417؛كنز العمّال،ج15،ص850،ح43380.

مَنْ زَوَّجَ أَعْزَباً كَانَ مِمَّنْ يَنْظُرُ اللهُ(عزوجل) إِلَيْهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ. (1)

.الكافى،ج5،ص331،ح2؛ [1]تهذيب الأحكام،ج7،ص404،ح1617.

هركس مجرّدى را زن دهد،از جمله كسانى است كه خداوند در روز قيامت به او نظر مى افكند.

از امام كاظم(ع) نيز چنين نقل شده است:

ثَلَاثَةٌ يَسْتَظِلُّونَ بِظِلِّ عَرْشِ اللهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَوْمَ لَا ظِلَّ إِلَّا ظِلُّهُ:رَجُلٌ زَوَّجَ أَخَاهُ الْمُسْلِمَ،أَوْ أَخْدَمَهُ،أَوْ كَتَمَ لَهُ سِرّاً. (2)

سه كس در روزى كه سايه اى جز سايۀ عرش خدا نيست،در سايۀ عرش او هستند:مردى كه برادر مسلمان خود را زن دهد،يا به او خدمت كند،يا رازش را بپوشاند.

جمع بندى

از مجموع آنچه گفتيم،فهميده مى شود كه اسلام،مسئلۀ ترغيب به ازدواج را در دو حوزه،پى گرفته است:برطرف ساختن موانع و تشويق به ازدواج.در بخش نخست،با هدف قرار دادن موانع ازدواج و پاسخ دادن به آنها،بر آن شد تا اين موانع را بردارد و در بخش دوم،سياست تشويق را در پيش گرفته است.در اين بخش،با دو رويكرد،مردم را به ازدواج تشويق كرده است.در رويكرد نخست،به خودِ فرد توجّه كرده است.در اين رويكرد،از يك سو افرادِ در آستانۀ ازدواج را به ارزش و قداست خانواده توجّه داده است و از سوى ديگر،ازدواج نكردن را نكوهش و ازدواج نكرده ها را سرزنش كرده است.

امّا در رويكرد دوم،روى سخن با ديگر مؤمنان و افراد جامعۀ اسلامى است.در اين رويكرد،با تأكيد بر فراهم سازى زمينه براى ازدواج ديگران،از يك سو،

مسئوليت خانوادگى را مطرح كرده و از سوى ديگر،مسئوليت اجتماعى را بيان نموده است.

اين مجموعه (زدودن موانع و تشويق)،نقشى مهم در تسهيل امور و ترغيب به ازدواج و فراهم ساختن زمينه هاى آن دارد.


1) (1)

2) (2) .الخصال،ص141،ح162؛بحار الأنوار،ج74،ص356،ح2. [2]

فصل دوم:عوامل پيشينىِ پايدارى و رضامندى

اشاره

پايدارى خانواده و رضايت زناشويى

مهم ترين مسئله براى همسران،پايدارى خانواده و رضامندى زناشويى است.خانوادۀ موفّق،خانواده اى است كه با ثبات و به دور از تزلزل باشد.نبود پايدارى،آينده اى نامطمئن را در پى دارد و دل گرمى و دلبستگى خانوادگى را ناممكن مى سازد.فراتر از ثبات و پايدارى،خانواده اى موفّق است كه از زندگى خود خرسند و راضى باشد.احساس خردسندى و رضامندى،شوق و اشتياق به زندگى را افزايش مى دهد،كانون زندگى را گرم مى كند و خانواده را كارآمد،پويا و موفّق مى سازد.بى گمان،اين مهم،نيازمند مهارت است و دست يافتن به آن،در گرو رعايت امورى است كه احاديث به آن پرداخته اند.به ديگر سخن،براى ساختن خانواده اى پايدار،آينده اى مطمئن و ايجاد احساس رضامندى بايد راه كارهاى آن را شناخت و به كار بست.

نقطۀ آغاز كجاست؟

حال اين سؤال به ذهن مى رسد كه:براى موفّقيت خانواده از كجا بايد شروع كرد؟شايد بتوان ادّعا كرد كه اين پرسش،از مسائلى است كه كمتر بدان توجّه شده است.از عوامل موفّقيت،يافتن نقطۀ آغاز موفّقيت است.انتخاب نادرست نقطۀ آغاز مى تواند موجب ناكامى گردد.به راستى،نقطۀ آغاز كجاست؟برخى آن را پس از شروع رسمى زندگى مشترك مى دانند و بر اين باورند كه برخوردارى از مهارت همسردارى،عامل اساسى موفّقيت است؛امّا واقعيت اين است كه برخوردار بودن از آئين همسردارى،نقطۀ آغاز نيست.انتخاب نادرست نقطۀ آغاز مى تواند خود،نقطۀ آغاز ناكامى و شكست باشد.

از آن جا كه كاميابى خانواده و رضايت زناشويى،پيش از ازدواج شروع مى شود،لذا مى توان عوامل موفّقيت و رضامندى را به دو بخش«پيشينى»و«پسينى»تقسيم نمود. (1)

.مراد از نقطة آغاز در اين بحث،زمان كاربرد مهارت است،نه آموزش.نقطة آغاز در آموزش،بحث ديگرى است كه وظيفة والدين،مربّيان و نهادهاى اجتماعى مربوط به جوانان است.

در اين فصل،عوامل پيشينى را طرح خواهيم كرد و در فصل سوم،به بررسى عوامل پسينى خواهيم پرداخت.

1) (1)

عوامل پيشينى

اشاره

نوع نگاه به خانواده و چگونگى تشكيل آن،از مسائل اساسى در موفّقيت خانواده است.از اين رو،موفّقيت خانواده،بسته به برخوردارى همسران از توانمندى هايى است كه پيش از آغاز زندگى و در آستانۀ آن به كار مى آيند.در ادامه،اين عوامل را بررسى خواهيم كرد:

يكم.توانمندى هاى شناختى

اشاره

نوع نگاه و تلقى انسان از هر پديده اى نقش مهمى در چگونگى تعامل با آن دارد.اين كه اساسا خانواده تا چه اندازه اهميت دارد و چرا بايد ازدواج كرد و پرسشهايى از اين دست،از مسايل اساسى هستند كه اگر پاسخ مناسبى براى آنها وجود نداشته باشد،آينده خانواده را به مخاطره مى اندازد.لذا همسران جوان بايد پيش از ازدواج به اين توانمنديها دست يابند و اگر اشتباهى در هر كدام وجود دارد،آن را اصلاح نمايند.در ادامه به اين مسائل خواهيم پرداخت.

الف.تنظيم ديدگاه نسبت به ازدواج و تشكيل خانواده
اشاره

هر پديده اى كه انسان با آن سر و كار دارد،هر چه ارزشمندتر ارزيابى گردد،اهميت بيشترى به آن داده مى شود و دقت و مراقبت فزون ترى در آن اعمال مى گردد.به همين جهت،اين كه فرد چه نگاهى به خانواده داشته باشد و چه ميزان اهميت براى آن قائل باشد،از عوامل اساسى در موفّقيت خانواده است؛امرى كه معمولاً مورد غفلت واقع مى شود.

از بررسى دقيق روايات معصومان(عليهم السلام) چنين به دست مى آيد كه برخى ديدگاه ها،ازدواج را امرى زمينى و جنسى مى دانستند كه با تكامل،معنويت و خدايى شدن

ارتباطى ندارد و ناسازگار است.اين تصوّر،تا آن جا پيش رفت كه«ازدواج نكرده ها»

را به سوى«تبتّل» (1)

.تبتّل:دورى كردن از زنان؛ترك ازدواج ( النهاية،ج1،ص94).

و ترك ازدواج،و«ازدواج كرده ها»را به رهبانيت جنسى و ترك روابط زناشويى كشاند.از روايات چنين به دست مى آيد كه اين پديده،هم زمان با پيدايش اسلام و از زمان پيامبر خدا(ص) شكل گرفته و ادامه داشته است.

در تحليل اين پديده مى توان گفت كه با ظهور اسلام در سرزمين جاهليت و ورود دين به صحنۀ زندگى مردم،الگوى جديدى از ديندارى شكل گرفت كه ايمان را به معناى پرهيز از هرگونه لذّت مى دانست و لذّتجويى را نقصى در دين و ايمان به شمار مى آورد.همين تفكّر سبب شد كه از هرگونه لذّت،مانند:خوراك و پوشاك خوب،بوى خوش و همچنين لذّت زناشويى خوددارى كنند و انواع سختى ها را به جان بخرند.

امّا بر خلاف اين ديدگاه،اسلام،خانواده را نه يك امر پَست زمينى و نه يك امر جايز معمولى،بلكه امرى مقدّس و آسمانى مى داند و براى آن،ارزش و اهميت بسيارى قائل است.در نظر گرفتن درجۀ قداست براى خانواده،نشان از جايگاه والاى آن نزد اسلام دارد.همان گونه كه پيش از اين اشاره شد،در برخى روايات،از خانواده به عنوان«محبوب ترين نهاد»نزد خداوند متعال ياد شده و در برخى ديگر از روايات،تصريح شده بود كه درهاى رحمت خداوند هنگام ازدواج گشوده مى شود و كسانى كه ازدواج مى كنند،مورد لطف خداوند قرار مى گيرند.

در دسته اى ديگر از روايات،از ازدواج،به عنوان«سنّت»پيامبران(عليهم السلام) ياد شده بود كه نشانگر قداست آن است.چيزى كه سنّت پيامبران(عليهم السلام) باشد،نمى تواند امرى معمولى،زمينى و بى اهميت باشد.

فراتر از رهنمودهاى پيشين،در روايات ديگرى تأكيد شده بود كه ارزش عبادتِ افراد متأهّل،افزايش چشمگيرى مى يابد.اگر ازدواج امرى پَست و يا معمولى مى بود،باعث افزايش ارزش عبادت نمى گرديد!

همۀ اين امور،نشان دهندۀ قداست و ارزش الهى خانواده در اسلام است.مهم،اين است كه اين ارزش بايد توسط افراد درك شود تا تأثير خود را در زندگى


1) (1)

زناشويى بگذارد.خانواده،هرچه نزد افراد قداست يابد،ارزش بيشترى پيدا مى كند و

انگيزۀ نگهدارى و پاسدارى از آن،افزون مى شود.اين امر،هم سبب دقّت در تشكيل خانواده مى شود و هم پايدارى و رضامندى از آن را به همراه دارد.هنگامى كه همسران با ديد تقدّس به خانواده نگاه كنند،آن را تنها پيوند ميان دو انسان نمى دانند؛از اين رو،حرمت بيشترى برايش قائل مى شوند و از آسيب ديدن آن و يا آسيب رساندن به آن،جلوگيرى مى كنند.

در زندگى،مسائل مختلفى پيش مى آيند كه زمينه را براى آسيب ديدن خانواده فراهم مى كنند.در اين شرايط،يكى از عواملى كه مى تواند مانع آسيب ديدگى خانواده شود و سطح رضامندى را در حدّ پذيرفته اى نگاه دارد،«تقدّس»است.به اعتقاد صاحب نظران،يكى از عوامل مهم سقوط جايگاه خانواده در غرب،فرايند عمومى دنيوى شدن يا تقدّس زدايى بوده است كه افزون بر ديگر حوزه هاى حيات اجتماعى،نهاد خانواده را نيز به شدّت تحت تأثير قرار داده است.در نتيجۀ اين فرايند،ازدواج-كه بيشتر اقدامى مقدّس و دينى تلقّى مى شد-،رفته رفته قداست خود را از دست داد و به يك قرارداد مدنىِ صرف مبدّل گرديد.

گروهى از متفكّران قرن هفدهم و هجدهم،ازدواج را جنبه اى از قانون طبيعت دانستند.ولتر نيز در فرهنگ نامۀ خود چنين آورده است:«ازدواج،عبارت است از قراردادى كه بين افراد بشر منقعد مى شود و كليساى كاتوليك،آن را اقدامى متبرّك قلمداد كرده است؛امّا بين قرارداد،تبرّك و قداست،تفاوت بارزى وجود دارد.قرارداد،اقدامى است حاوى آثار مدنى،در حالى كه تقديس به منزلۀ بركتى است كه كليسا به فرد اعطا مى كند». (1)

.اسلام و جامعه شناسى خانواده،ص172.

راز قداست خانواده
اشاره

مجموع گفتارهاى پيشوايان دين در اين موضوع،نشان از قداست خانواده و اهميت آن از ديدگاه اسلام دارد.البته پرسش ديگرى مطرح است و آن اين كه:راز اين اهميت چيست؟پاسخ اين پرسش،پس از روشن شدن مبناى نظرى خانواده از ديدگاه اسلام و كاركردهاى آن روشن مى شود.


1) (1)

يك.نظريۀ خانواده

چيستىِ فلسفۀ ازدواج يا معناى زندگى زناشويى،نقش مهمى در تلقّى فرد از خانواده دارد.واقعيتْ اين است كه فلسفه و معناى زندگى زناشويى،يك ظرفيت براى موفّقيت و كاميابى ايجاد مى كند.هر چه اين معنا عالى تر و ارزشمندتر باشد،ظرفيت ايجاد شده،كارآمدتر و مؤثّرتر خواهد بود.برخوردارى از معناى صحيح و منطقى در زندگى مشترك،تمامى رفتار همسران را تحت تأثير خود قرار مى دهد.

رويكرد جنسى و نقد آن

شايد شايع ترين نگاه به خانواده،ديدگاه جنسى باشد(نظريۀ اتّحاد جنسى).بر اساس اين ديدگاه،هدف اساسى از ازدواج،ارضاى غريزۀ جنسى است.بر همين اساس،در تعريف آن گفته اند:«نكاح،عبارت از رابطۀ حقوقى اى است كه به وسيلۀ عقد بين مرد و زن حاصل مى گردد و به آنها حق مى دهد كه تمتّع جنسى از يكديگر ببرند». (1)

.همان،ص23.

آنتونى گيدنز (2)نيز ازدواج را به عنوان«پيوند جنسى ِاز نظر اجتماعى پسنديده و به رسميت شناخته شده بين دو نفر بزرگ سال»تعريف مى كند. (3)

در برخى گزاره هاى دينى در موضوع ازدواج،به مسئلۀ ارضاى جنسى توجّه شده است.رواياتى كه به تأثير ازدواج بر عفاف اشاره كرده اند و يا از تبتّل و تجرّد نهى كرده و آن را زمينه ساز وسوسه هاى شيطانى دانسته اند (4)و يا بر وجود روابط جنسى


1) (1)

2) (2) .Anthon( عزوجل ) Giddens.

3) (3) .ر.ك:جامعه شناسى:ص424.

4) (4) .براى نمونه،پيامبر(ص) مى فرمايد:« يَا مَعْشَرَ الشَّبَابِ،مَنِ اسْتَطَاعَ مِنْكُمُ الْبَاهَ فَلْيَتَزَوَّجْ؛فَإِنَّهُ أَغَضُّ لِلْبَصَرِ،وَ أَحْصَنُ لِلْفَرْجِ »؛اى گروه جوانان! هر كه از شما مى تواند،ازدواج كند؛زيرا بهترين پوشش براى چشم است و بهترين راه براى خويشتن دارى (صحيح البخارى،ج2،ص1950،ح4779؛صحيح مسلم،ج2،ص1018؛كنز العمّال،ج16،ص272،ح44408.و يا در حديث ديگرى نيز مى فرمايد:« مَا مِنْ شَابٍّ تَزَوَّجَ فِي حَدَاثَةِ سِنِّهِ إِلَّا عَجَّ شَيْطَانُهُ:يَا وَيْلَه! عَصَمَ مِنِّي ثُلُثَيْ دِينِهِ! فَلْيَتَّقِ اللهَ الْعَبْدُ فِي الثُّلُثِ الآخَرِ »؛هيچ جوانى نيست كه در دوره جوانى خود ازدواج كند،مگر آن كه شيطان او فرياد برآورد كه:اى واى! دو سوم دينش را از [گزند] من حفظ كرد.بنا بر اين،بنده بايد براى حفظ يك سوم ديگر،تقواى خدا را در پيش گيرد ( الجعفريّات،ص89، [1]النوادر،راوندى،ص113،ح106). [2]در اين باره،نيز ر.ك:بحار الأنوار،ج103،ص221،ح34؛ [3]المعجم الأوسط،ج4،ص375،ح4475؛مسند أبى يعلى،ج2،ص397،ح2037؛تاريخ بغداد،ج8،ص33،ح4080؛كنز العمّال،ج16،ص276،ح44441.

پس از ازدواج تأكيد كرده و از رهبانيت برحذر داشته اند،به نوعى،بر ارضاى جنسى تأكيد دارند.هرچند ارضاى جنسى،يكى از عناصر مهم در خانواده به شمار مى رود،با اين حال،سؤال اين است كه:آيا اين،كاركردِ ازدواج است يا هدف اصلى آن؟

اگر ملاك،ارضاى غريزۀ جنسى باشد،مى توان آن را در غير ازدواج (چه با اختلاف جنسى و چه بدون آن) برآورد و لذا اين ديدگاه مى تواند اساس تشكيل خانواده را با مشكل رو به رو سازد.بررسى ديگر متون نشان مى دهد كه نمى توان اين عنصر را مبنايى ترين هدف ازدواج به شمار آورد.نگاه جنسى،ظرفيت محدودى براى موفّقيت خانواده دارد و نمى تواند انگيزۀ بالايى براى سازگارى به وجود آورد.با فروكش كردن غريزۀ جنسى،كارايى خود را از دست خواهد داد.با ديدن فرد زيباتر و جذّاب تر،صميميت به سردى مى گرايد.وانگهى اين نگاه نمى تواند توجيه كنندۀ قداست خانواده باشد!

رويكرد تداوم نسل و نقد آن

ممكن است تداوم نسل،علّت اساسى ازدواج و تشكيل خانواده به شمار آيد.علّت دو جنس بودن انسان،وجود غريزۀ جنسى و تركيب بدنىِ متفاوت مرد و زن (1)

.« مَنْ جَعَلَ الْإِنْسَانَ ذَكَراً وَ أُنْثَى إِلَّا مَنْ خَلَقَهُ مُتَنَاسِلًا وَ.... »؛چه كسى انسان را به شكل نر و ماده آفريد؟آيا جز كسى كه منظورش بقاى نسل بوده است و...(توحيد المفضّل،ص68). [1]

را بايد در تداوم نسل جستجو كرد.علاّمه طباطبايى(رحمه الله) در تفسير آيۀ 21 سورۀ روم مى نويسد:

هر يك از زن و مرد،به دستگاه خاصى مجهّز شده است به گونه اى كه در عمل،هر يك كار ديگرى را تكميل مى كند و توليد نسل،برآيندى از مجموع آن دو است.پس هر يك از زن و مرد،فى نفسه،ناقص و نيازمند ديگرى است و از مجموع آن دو،يك واحد تام به وجود مى آيد كه مى تواند توليد نسل را موجب شود. (2)


1) (1)

2) (2) .الميزان،ج1،ص249.

از تعدادى آيات قرآن استفاده مى شود كه قانون زوجيت،نه تنها بر انسان كه بر تمامى موجودات سايه گسترده 1و از اين راه،تداوم حيات موجودات و از جمله انسان،تضمين شده است.

با اين حال،سؤال اين است كه آيا تنها«تداوم نسل»مى تواند هدف اساسى ازدواج باشد؟آيا تنها تولّد فرزندان و افزايش شمار انسان ها و تدوام نسل بشر مى تواند توجيه گر تشكيل خانواده باشد؟وانگهى آيا تداوم نسل،تنها بر تشكيل

خانواده استوار است؟اگر تداوم نسل در گونه هاى ديگرى تحقّق يابد،مى توان آنها را تأييد كرد؟

اين پرسش ها و پرسش هايى از اين دست،نشان مى دهند كه هرچند فلسفۀ قانون زوجيت و غريزۀ جنسى،تداوم نسل است،با اين حال،نمى تواند تبيين كنندۀ هدف اصلى تشكيل خانواده باشد.اين ديدگاه نيز ظرفيت اندكى براى سازگارى و كاميابى خانواده دارد؛چرا كه مركز ثقل ازدواج را توليد فرزند و تداوم نسل بشر دانسته كه رويكردى اجتماعى است و در آن،جايى براى همسران وجود ندارد.بر اساس اين ديدگاه،همسران بايد عمرى زحمت بكشند تا انسان هايى به دنيا بيايند و جامعه تداوم يابد!

رويكرد مشاركت در زندگى و نقد آن

برخى با بهره گيرى از تعريف پِرتاليس، (1)

.Pertalis.

حقوقدان مشهور فرانسوى،هدف اساسى ازدواج را همكارى و مشاركت زن و شوهر دانسته اند(نظريۀ اشتراك زندگى).بر همين اساس،مرحوم دكتر شايگان در تعريف نكاح مى نويسد:

عقدى است كه به وسيلة آن،مرد و زن به قصد شركت در زندگانى و كمك به يكديگر،قانوناً با هم متّحد مى شوند. (2)

اين ديدگاه نمى تواند توجيه كنندۀ تشكيل خانواده با مشخّصات پيش گفته باشد؛زيرا اگر هدف اساسى،مشاركت در زندگى باشد،نيازى به اختلاف جنسى نيست و دو نفر از يك جنس نيز مى توانند براى همكارى و هميارى يكديگر با هم متّحد شوند.حتى لازم نيست كه اين پيمان،ميان دو نفر باشد؛بلكه چند نفر نيز مى توانند با يكديگر پيمان مشاركت ببندند.فراتر از آن،به چه دليل مشاركت در زندگى نياز به پيمان دارد؟بدون پيمان نيز مى توان به اين هدف دست يافت.همچنين چه دليلى براى تعهّد و وفادارى دو طرف نسبت به يكديگر و اختصاصى بودن آنان براى يكديگر وجود دارد؟

اين موارد نشان مى دهد كه هر چند پديدۀ مشاركت،در زندگى خانوادگى وجود دارد،با اين حال،دليل اصلى تشكيل خانواده نيست و نمى تواند اصل تشكيل خانواده را توجيه كند و ظرفيت و انگيزۀ لازم براى سازگارى و كاميابى را به وجود آوَرَد.


1) (1)

2) (2) .حقوق مدنى خانواده،ج1،ص26 (به نقل از:حقوق مدنى،شايگان،ج1،شمارة 589 و 591).

ديدگاه دين

به نظر مى رسد كه هدف اساسى از تشكيل خانواده،بر دو محور«همسران -فرزندان»استوار است؛بدين معنا كه فلسفۀ ازدواج،امرى دو مؤلّفه اى است كه يك مؤلّفۀ آن،به«همسران»و مؤلّفۀ ديگر،به«فرزندان»اختصاص دارد.فلسفۀ ازدواج در بُعد همسران،«سكونت و آرامش»است و در بُعد فرزندان،«تربيت نسل توحيدى».بنا بر اين مى توان فلسفۀ ازدواج و تشكيل خانواده را«سكونت-تربيت»دانست كه در ادامه به تبيين آن مى پردازيم:

1.مؤلّفۀ تربيت

از بررسى بخشى از متون دينى برمى آيد كه يكى از اهداف اصلى ازدواج،تربيت انسان هاى يكتاپرست است.در اين ديدگاه،هم تداوم نسل وجود دارد و هم تربيت نسل.تداوم نسل،جزئى از اين ديدگاه است؛امّا محور و اساس آن نيست.هدف،تربيت و پرورش افرادى است كه راه تكامل و يكتاپرستى را در پيش گيرند.از اين رو،بسيارى از ممنوعيت ها در حوزۀ غريزۀ جنسى (همجنس خواهى و زنا) بر همين اساس شكل گرفته اند.اين بخش از روايات،مؤيّد اين نكته است كه تداوم نسل،هدف اساسى ازدواج نيست.

بخش ديگرى از متون به صورت مشخّص،مسئلۀ«تربيت نسل توحيدى»را بيان كرده اند.بديهى است كه تنها تداوم نسل نمى تواند هدف اصلى پيامبر(ص) از روايات افتخار به كثرت امّت باشد.اگر امّت اسلام،افزايش عددى يابد،ولى از تربيت دينى بى بهره باشد،چگونه مى توان به آن مباهات كرد؟بر همين اساس،ملاك اصلى،تربيت نسل توحيدى است و روايات پيشين نيز بر همين اصل استوارند.پيامبر خدا(ص) مى فرمايد:

مَا يَمْنَعُ الْمُؤْمِنَ أَنْ يَتَّخِذَ أَهْلًا لَعَلَّ اللهُ يَرْزُقُهُ نَسَمَةً تُثْقِلُ الْأَرْضَ بِلَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ. (1)

.كتاب من لا يحضره الفقيه،ج3،ص382،ح4340.نيز ر.ك:مكارم الأخلاق،ج1،ص429، ح 1454؛ [1]عوالى اللآلى،ج3،ص288،ح35؛ [2]وسائل الشيعة،ج14،ص3،ح3. [3]

چه چيزى از مؤمن جلوگيرى مى كند كه براى خود زوجه اى بگيرد،به اميد آن كه خداوند،فرزندى را نصيب او كند تا زمين را به«لا إله إلا الله«سنگين نمايد؟


1) (1)

در اين حديث،تصريح شده است كه اهل ايمان براى دستيابى به نسل توحيدى تشكيل خانواده دهند.

پيامبر خدا(ص) در بارۀ جريان حضرت يوسف(ع) و برادرشان مى فرمايد:

يوسف،پسر يعقوب،برادرش را ملاقات كرد و گفت:اى برادر! چگونه توانستى [با وجود غم فراق] پس از من ازدواج كنى؟گفت:پدرم مرا امر كرد و فرمود:اگر مى توانى براى تو ذرّيه اى باشد كه زمين را به تسبيح سنگين نمايند،انجام ده. (1)

. إِنَّ يُوسُفَ بْنَ يَعْقُوبَ لَقِيَ أَخَاهُ فَقَالَ:يَا أَخِي،كَيْفَ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَتَزَوَّجَ النِّسَاءَ بَعْدِي؟فَقَالَ:إِنَّ أَبِي أَمَرَنِي وَ قَالَ:إِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَكُونَ لَكَ ذُرِّيَّةٌ تُثْقِلُ الْأَرْضَ بِالتَّسْبِيحِ فَافْعَلْ. ( الكافى،ج5،ص333؛و ج5،ص329؛ [1]بحار الأنوار،ج12،ص266،ح33). [2]

آنچه حضرت يعقوب(ع) بر آن تكيه مى كند،مسئلۀ تربيت توحيدى،است نه چيز ديگر.

در تفسير العياشى به نقل از پيامبر خدا(ص) آمده است كه پيش از اين كه حضرت يوسف(ع)،خود را به بنيامين معرفى كند،گفتگويى ميانشان صورت گرفته كه در بخشى از آن آمده است:

...حضرت يوسف به برادرش فرمود:«تا چه اندازه در فراق برادرت اندوهگين بودى؟».گفت:آن قدر كه يازده پسر برايم به دنيا آمد و بر هر يك نامى را كه از نام او اشتقاق مى يافت،نهادم.پس يوسف به او گفت:«چنان مى نمايد كه به همسرگزينى و فرزندخواهى تمايل دارى؟».بنيامين به او گفت:پدرى نيكوكار دارم و او گفت ازدواج كن،شايد خداوند از تو ذرّيه اى بيرون آورَد كه زمين را به

تسبيح،سنگين كنند. (2)

اين متون نشان مى دهد كه يكى از فلسفه هاى اساسى ازدواج و تشكيل خانواده،تربيت نسل توحيدى است.


1) (1)

2) (2) . فقال له ى وسف: ...فَمَا بَلَغَ مِنْ حُزْنِكَ عَلَيْهِ؟قَالَ:وُلِدَ لِي أَحَدَ عَشَرَ ابْناً كُلُّهُمُ أَشْتَقُّ لَهُ اسْماً مِنْ اسْمِهِ،فَقَالَ لَهُ يُوسُفُ:أَرَاكَ قَدْ عَانَقْتَ النِّسَاءَ وَ شَمَمْتَ الْوَلَدَ مِنْ بَعْدِهِ؟قَالَ لَهُ ابْنُ يَامِينَ:إِنَّ لِي أَباً صَالِحاً وَ إِنَّهُ قَالَ:تَزَوَّجْ لَعَلَّ اللهُ أَنْ يُخْرِجَ مِنْكَ ذُرِّيَّةً تُثْقِلُ الْأَرْضَ بِالتَّسْبِيحِ (تفسير العياشى،ج2،ص184،ح45؛، [3]قصص الأنبياء،راوندى،ص130،ح134؛ [4]الأمالى،صدوق،ص321،ح375). [5]

2.مؤلّفۀ سكونت

واقعيتْ اين است كه خداوند متعال براى تداوم و تربيت نسل توحيدى،انسان را در دو جنس زن و مرد قرار داد و هر كدام را با ويژگى هاى فيزيكى و روانى متفاوت آفريد و جاذبۀ جنسى و عاطفىِ شديد ميان آنان قرار داد.هر چند به لحاظ هستى شناختى،دليل اين تدبيرها تداوم و تربيت نسل توحيدى است،با اين حال،با نگاهى واقعيت شناختى،اكنون ما با زن و مردى رو به رو هستيم كه تفاوت هاى جنسى،جنسيتى،عاطفى و روانى با يكديگر داشته و به شدّت به يكديگر تمايل دارند،بدان حد كه ازدواج و رسيدن آن دو به هم،يكى از نيازهاى حيات انسانى است.بر آورده شدن اين نياز اساسى،به آرامش مى انجامد و بر آورده نشدن آن،موجب ناآرامى و اضطراب مى گردد.به همين جهت،خداوند متعال مى فرمايد:

وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ. 1

و از نشانه هاى او اين كه از [نوع] خودتان همسرانى براى شما آفريد تا بدانها آرام گيريد و ميانتان دوستى و رحمت نهاد.آرى،در اين [نعمت] براى مردمى كه مى انديشند،قطعاً نشانه هايى است.

با اين بيان روشن مى گردد كه در فلسفۀ ازدواج،گذشته از رويكرد فرزندان،رويكرد همسران نيز بايد مورد توجّه قرار گيرد.بنا بر اين،ديدگاه دين،ديدگاهى تركيبى و دو مؤلّفه اى از«سكونت»و«تربيت نسل»است.بر اساس اين ديدگاه،

خانواده،كانون انس و توحيد خواهد بود؛امرى كه مى تواند ظرفيت و انگيزۀ بالايى براى سازگارى و كاميابى فراهم سازد.از يك سو،همسران به لحاظ تفاوت هاى جسمانى و روانى به يكديگر نياز دارند و خداوند متعال با نظر لطف و مرحمت خود،ميان آنان مودّت و رحمت قرار مى دهد و از سوى ديگر،همسران با كمك يكديگر به تربيت انسان هاى توحيدى همّت مى گمارند كه از بُعدى ديگر،لطف خدا را موجب مى گردد.مجموعۀ اين دو امر،توجيه كنندۀ قداست خانواده و ارزش الهى آن

است كه مى تواند ظرفيت لازم و انگيزۀ قوى اى براى سازگارى و كاميابى فراهم آورَد.

دو.كاركرد خانواده

همان گونه كه بيان شد،كاركردهاى خانواده نيز مى تواند راز اهميت و قداست خانواده را روشن سازد.خانواده در شكل هاى مختلفش،كاركردهاى گوناگونى دارد.ويليام آگبرن و كلارك تبيتيس در سال 1934م،به شش كاركرد اساسى خانواده تأكيد كردند.اين شش كاركرد،عبارت اند از:توليد مثل،حمايت و مراقبت،جامعه پذيرى،تنظيم رفتار جنسى،عاطفه و همراهى،و تأمين پايگاه اجتماعى.فراتر از اين كاركردها بايد به:آموزش،تربيت دينى،تأمين پدر مشروع،كنترل اجتماعى،تأمين نيازهاى اقتصادى،انتقال كالاهاى مادى،گذراندن اوقات فراغت،رشد و تثبيت شخصيت،استمرار فاصلۀ طبقاتى،استمرار تضادهاى اجتماعى و ايجاد تغييرات اجتماعى اشاره كرد. (1)

.اسلام و جامعه شناسى خانواده،ص67.

ما در اين جا به بررسى كاركردهاى خانواده از ديدگاه اسلام مى پردازيم:

1.تنظيم رفتار جنسى

بسيارى از روان شناسان و جامعه شناسان،بر تنظيم رفتار جنسى-كه يكى از كاركردهاى اساسى خانواده است-،تأكيد كرده اند.در بسيارى از جوامع امروزى،

بويژه در جوامع غربى،با وجود تحوّلات بنيادينى كه در زمينۀ آزادى روابط جنسى در دهه هاى اخير رخ داده است،خانواده همچنان كاركرد تنظيم رفتار جنسى را بر عهده دارد،گرچه نقش انحصارى خود را در تأمين نيازهاى جنسى از دست داده است. (2)اين نقش اساسى خانواده،در متون دينى و سخنان پيشوايان دينى نيز به روشنى بيان شده است.براى نمونه،پيامبر اكرم(ص) بر اين عقيده است كه ازدواج،


1) (1)

2) (2) .همان،ص68.

پوششى براى چشم است و بهترين روش براى دور كردن انسان از گناه. (1)

.ر.ك:صحيح البخارى،ج2،ص1950،ح4779؛صحيح مسلم،ج2،ص1018،ح1؛كنز العمال، ج 16،ص272،ح44408.

به همين جهت است كه جوانان،با ازدواج كردن،دين خود را حفظ مى كنند. (2)

از امام باقر(ع) در پاسخ به اين سؤال كه:«چرا اهل ايمان بيش از ديگران به ازدواج كردن اهميت مى دهند؟»مى فرمايد:

لِأَنَّهُ يَحفِظُ فَرجَهُ عَن فُرُوجٍ لا تَحِلُّ لَه لِكَيلا تَمِيلَ بِهِ شَهوَتُهُ هَكذا وهَكذا،فَإذا ظَفَرَ بِالحَلالِ اكتَفَى بِهِ وَاستَغنَى عَن غَيرِهِ. (3)

زيرا بدين وسيله،دامنش را از ناپاكى ها و گرويدن به حرام حفظ مى كند و شهوت و هواهاى نفسانى اش او را به اين طرف و آن طرف نمى كشانَد و آن هنگام كه به حلال دست يابد،از غير آن (حرام) بى نياز مى شود.

2.توليد مثل

كاركرد توليد مثل-كه گاهى از آن با عنوان«جايگزينى»ياد مى شود-،يكى ديگر از كاركردهاى زيست شناختى خانواده است كه همواره بقاى جوامع و به طور كلى،بقاى نسل بشر را تضمين كرده است.از آن جا كه در طول تاريخ،توليد مثل،ارتباط تنگاتنگى با ارضاى غريزۀ جنسى داشته،روند نسبتاً ثابتى را طى كرده است؛امّا به دليل تغييرات عميق ناشى از انقلاب علمى و صنعتى در مغرب زمين و همراه با گسترش دانش و ابزار كنترل باردارى-كه به تفكيك اين دو كاركرد از يكديگر انجاميد-،كاركرد توليد مثل طى دو قرن گذشته،دچار نوساناتى شد.براى نمونه در


1) (1)

2) (2) .پيامبر(ص) در حديث ديگرى مى فرمايد: مَا مِن شَابٍ تَزَوَّجَ فِى حَدَاثَةِ سِنِّهِ إلا عَجَّ شَيطَانُهُ:يَا وَيلَه،عَصِمَ مِنِّى ثُلُثَى دِينِهِ فَلْيَتَّقِ اللهَ العَبدُ فِى الثُلثِ الآخَرِ ؛هيچ جوانى نيست كه در دورة جوانى خود ازدواج كند مگر آن كه شيطان فرياد برآورد كه:اى واى! دو سوم دينش را از [گزند] من حفظ كرد.بنا بر اين،بنده بايد براى حفظ يك سوم ديگر،تقواى خدا را در پيش گيرد (دعائم الإسلام،ج2،ص190،ح686؛ [1]النوادر،ص112؛ [2]بحار الأنوار،ج100،ص221). [3]

3) (3) .كتاب من لا يحضره الفقيه،ج2،ص56،ح4924؛وسائل الشيعة،ج20،ص242،ح25540. [4]

انگلستان،ازدواج هايى كه عقدشان در حدود سال 1860م،بسته شده بود،به طور متوسط شش فرزند به بار مى آورْد،در حالى كه تنها دو نسل بعد،اين رقم به دو فرزند كاهش يافت. (1)

.اسلام و جامعه شناسى خانواده،ص70.

آن بخش از متون دينى كه به تداوم نسل اختصاص يافته است،به اين كاركرد نيز اشاره دارد.پيامبر خدا(ص) كسانى را كه ازدواج نمى كنند تا فرزنددار نشوند،يكى از چهار گروهى مى داند كه خداوند،آنان را نفرين كرده و فرشتگان آمين مى گويند. (2)

بخش ديگرى از متون،به مسئلۀ افزايش امّت پيامبر(ص) اشاره كرده اند.عبد الله بن سنان از امام صادق(ع) نقل مى كند كه فرمود:

جَاءَ رَجُلٌ إِلَى رَسُولِ اللهِ(ص) فَقَالَ:يَا نَبِيَّ اللهِ،إِنَّ لِي ابْنَةَ عَمٍّ قَدْ رَضِيتُ جَمَالَهَا وَ حُسْنَهَا وَ دِينَهَا،وَ لَكِنَّهَا عَاقِرٌ،فَقَالَ:لَا تَزَوَّجْهَا...قَالَ:فَجَاءَ رَجُلٌ مِنَ الْغَدِ إِلَى النَّبِيِّ(ص) فَقَالَ لَهُ مِثْلَ ذَلِكَ،فَقَالَ لَهُ:تَزَوَّجْ سَوْءَاءَ وَلُوداً؛فَإِنِّي مُكَاثِرٌ بِكُمُ الْأُمَمَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ.قَالَ:فَقُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ(ع) مَا السَّوْءَاءُ؟قَالَ:الْقَبِيحَةُ. (3)

مردى نزد پيامبر(ص) آمد و گفت:اى پيامبر خدا! دخترعمويى دارم كه جمال و ظاهر و دينش رضايت بخش است؛امّا نازاست.پيامبر(ص) فرمود:«با او ازدواج نكن....».

فردا هم مردى نزد پيامبر(ص) آمد و همان سخن را گفت.پيامبر فرمود:«[اگر ناچار شدى] با زنى كه زايا باشد ازدواج كن،حتّى اگر زيبا نباشد؛زيرا من فرداى قيامت،به فراوانىِ شما امتم در برابر امّت هاى ديگر مى بالم».

در اين بخش از روايات،از مردم خواسته شده است كه ازدواج كنند و زنان زاياى نازيبا را بر زنان زيباى نازا ترجيح دهند،تا امّت پيامبر(ص) افزايش يابد. (4)

تَزَوَّجْهَا سَوْءَاءَ وَلُوداً وَ لَا تَزَوَّجْهَا حَسْنَاءَ عَاقِراً؛فَإِنِّي مُبَاهٍ بِكُمُ الْأُمَمَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ،أَوَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ الْوِلْدَانَ تَحْتَ الْعَرْشِ يَسْتَغْفِرُونَ لآِبَائِهِمْ يَحْضُنُهُمْ إِبْرَاهِيمُ وَ تُرَبِّيهِمْ سَارَةُ فِي جَبَلٍ مِنْ مِسْكٍ وَ عَنْبَرٍ وَ زَعْفَرَانٍ؛ با زن زشت صورت در صورتى كه بچّه زا است،ازدواج كن! و با زن زيبا و خوش رو در صورتى كه نازا است،ازدواج مكن؛زيرا من در روز قيامت،به شما امّت بر ديگر امّت ها افتخار مى كنم.مگر نمى دانى كه فرزندان در زير عرش خداوند،براى پدرانشان از خداوند طلب بخشايش مى نمايند؟ابراهيمِ خليل آنها را در دامان خود مى پرورد و ساره،همسر او،آنها را تربيت مى كند،در كوهى كه همه اش از مُشك و عنبر و زعفران است (همان،ص334). [4]

أَيُّهَا النَّاسُ،تَزَوَّجُوا؛فَإِنِّي مُكَاثِرٌ بِكُمُ الْأُمَمَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ،وَ خَيْرُ النِّسَاءِْ الْوَدُودُ الْوَلُودُ ؛اى مردم! ازدواج كنيد كه من به شما امّت در روز قيامت،بر ديگر امّت ها افتخار مى كنم و بهترين زنان،زنان مهربان و زايا هستند (دعائم الإسلام،ج2،ص191). [5]

تَزَوَّجُوا فَإِنِّي مُكَاثِرٌ بِكُمُ الْأُمَمَ غَداً فِي الْقِيَامَةِ،حَتَّى إِنَّ السِّقْطَ لَيَجِيءُ مُحْبَنْطِئاً عَلَى بَابِ الْجَنَّةِ فَيُقَالُ لَهُ:ادْخُلِ الْجَنَّةَ،فَيَقُولُ لَا حَتَّى يَدْخُلَ أَبَوَايَ الْجَنَّةَ قَبْلِي ؛ازدواج كنيد كه من به شما امّت در روز قيامت،بر ديگر امّت ها افتخار مى كنم،حتّى به جنينى كه سقط شده باشد! او با حالت افتخار و مباهات بر درِ بهشت مى ايستد.در اين حال،خداوند(عزوجل) به او مى فرمايد:«به بهشت داخل شو!».او پاسخ مى دهد:داخل نمى شوم تا پدر و مادرم پيش از من داخل شوند! ( كتاب من لا يحضره الفقيه،ج3،ص383).


1) (1)

2) (2) . أَربَعةٌ لَعَنَهُم اللهُ فوَقَ عَرشِهِ وَأَمَّنَت عَلَيهم مَلاَئِكَتُهُ:الَّذِى يُحصِنُ نَفسَهُ عَنِ النِّساءِ وَلاَ يَتَزَوَّجُ وَلاَ يَتَسَرَّى لِأنَّ لاَ يُولَدُ لَهُ وَلَدٌ ...؛چهار گروه اند كه خداوند در عرش،آنها را لعنت كرده است و ملائكه نيز بر آن دعا آمين گفته اند:كسى كه نفس خويش را از زنان بازمى دارد و ازدواج نمى كند و به طرف ازدواج نمى رود،تا اين كه فرزنددار نشود...المعجم الكبير،ج8،ص99؛كنزالعمّال،ج16،ص72،ح43980.

3) (3) .الكافى:ج5 ص333؛ [1]وسائل الشيعة:ج20 ص53 ح25015. [2]

4) (4) .پيامبر خدا(ص) در احاديث ديگرى مى فرمايد: تَزَوَّجُوا بِكْراً وَلُوداً وَ لَا تَزَوَّجُوا حَسْنَاءَ جَمِيلَةً عَاقِراً؛فَإِنِّي أُبَاهِي بِكُمُ الْأُمَمَ يَوْمَ الْقِيَامَة ؛با دختران بِاكره كه استعداد زاييدن در آنها هست،ازدواج كنيد! و با زن خوش رو و زيبايى كه نازا و عقيم است،ازدواج نكنيد؛زيرا من به شما افراد امّت در روز قيامت بر ديگر امّت ها مباهات مى كنم ( الكافى،ج5،ص333). [3]

بخشى از احاديث مؤثّر در اين بحث،با تحريم پاره اى از روابط جنسىِ نامشروع،ارتباط دارد.مطالعۀ روايات اين بخش نشان مى دهد كه علّت تحريم روابط نامشروع جنسى نيز به تداوم نسل بر مى گردد.امام على(ع) در بارۀ علّت تحريم همجنس خواهى مى فرمايد:

فَرَضَ اللهُ...تَرْكَ اللِّوَاطِ تَكْثِيراً لِلنَّسْلِ. (1)

.نهج البلاغه،حكمت 252. [1]

خداوند...،ترك لواط را براى زيادى شدن نسل،واجب كرد.

امام رضا(ع) نيز در اين باره مى فرمايد:

عِلَّةُ تَحْرِيمِ الذُّكْرَانِ لِلذُّكْرَانِ وَ الْإِنَاثِ لِلْإِنَاثِ،لِمَا رُكِّبَ فِي الْإِنَاثِ وَ مَا طُبِعَ عَلَيْهِ الذُّكْرَانُ،وَ لِمَا فِي إِتْيَانِ الذُّكْرَانِ لِلذُّكْرَانِ وَ الْإِنَاثِ لِلْإِنَاثِ مِنِ انْقِطَاعِ النَّسْلِ وَ فَسَادِ


1) (1)

التَّدْبِيرِ وَ خَرَابِ الدُّنْيَا. (1)

.علل الشرائع،ج1،ص547. [1]

علّت تحريم ازدواج مرد با مرد و زن با زن،يكى،ويژگى هايى است كه طبيعت زنان و مردان دارند و ديگر اين كه اين كامروايى مرد از مرد و زن از زن،منقطع شدن نسل و بدانديشى و نابودى و خرابى دنيا را در پى دارد.

3.مشروعيت

تأمين پدر شرعى براى فرزندان،كاركرد ديگر خانوادۀ زن و شوهرى است.در واقع،اهميت اين كاركرد،به دليل نتايج آثار اجتماعىِ آن است كه انتقال منظّم ارث و تداوم نظام خويشاوندى از جملۀ مهم ترين آنها به شمار مى آيند.به همين دليل،مالينوفسكى،مشروعيت را به جاى گرفتن كودك در درون شبكۀ خويشاوندى،ربط داده است.به گفتۀ او،شبكۀ خويشاوندى است كه حقوق نوزاد در زمينۀ مراقبت،ارث و آموزش را تعريف مى كند.مالينوفسكى همچنين اصل مشروعيت را جهانى به شمار مى آورد و مى گويد:

در تمام جوامع انسانى و در تمام موارد،حاملگى،مستلزم ازدواج است...در تمام جوامع انسانى،سنّت اخلاقى و قانون،گروهى را كه از زن و فرزندانش تشكيل شده است،يك واحد اجتماعى كامل نمى شناسد...قانون،اخلاق،آداب و رسوم مى گويند:خانواده اى كه مرد نداشته باشد،كامل نيست. (2)

در متون اسلامى،بر كاركرد مشروعيت فرزند و پيامدهاى آن،مانند پذيرش مسئوليت تربيت فرزند از سوى پدر و مادر،انتقال نظام مند ميراث و تداوم شبكه هاى خويشاوندى تأكيد شده است و پيشوايان دين،رهنمودهاى ارزشمندى در اين زمينه بيان داشته اند.

امام صادق(ع) در پاسخ به اين سؤال كه:«چرا خداوند،زنا را حرام كرد؟»مى فرمايد:

لِمَا فِيهِ مِنَ الْفَسَادِ وَ ذَهَابِ الْمَوَارِيثِ وَ انْقِطَاعِ الْأَنْسَابِ،لَا تَعْلَمُ الْمَرْأَةُ فِي الزِّنَا مَنْ


1) (1)

2) (2) .اسلام و جامعه شناسى خانواده،ص95.

أَحْبَلَهَا،وَ لَا الْمَوْلُودُ يَعْلَمُ مَنْ أَبُوهُ،وَ لَا أَرْحَامَ مَوْصُولَةٌ،وَ لَا قَرَابَةَ مَعْرُوفَةٌ. (1)

.كتاب من لا يحضره الفقيه،ج3،ص565،ح4934؛وسائل الشيعة،ج20،ص311،ح25699. [1]

خداوند،زنا را به دليل فساد و از بين رفتن ارث ها و منقطع شدن نَسَب ها حرام كرد.در زنا،نه زن مى داند از كدام،مرد حامله شده است و نه فرزندى كه به دنيا مى آيد،مى داند پدرش كيست.همچنين صلۀ ارحام و خويشاوندى آشنا نيز وجود ندارد.

در بعضى روايات نيز ارتكاب قتل نفس و خوددارى والدين از تربيت فرزندان،از نتايج منفى مشروع نبودن فرزند به شمار آمده است.

بدون شك،مشروع نبودن فرزند،از عوامل اصلى افزايش سقط جنين در دوران معاصر است و بخش عمده اى از كودكان پرورشگاهى را فرزندان نامشروع تشكيل مى دهند. (2)

4.حمايت و مراقبت

بر خلاف بسيارى از گونه هاى حيوانى،ناتوانىِ نوزاد انسان در محافظت از خود-كه تا چند سال پس از تولّد نيز ادامه دارد-،موضوع حمايت و مراقبت فيزيكى از كودك را به يك ضرورت تبديل مى كند.افزون بر آن،ناتوانىِ انسان در دوران سالخوردگى-كه بسيارى از افراد در چرخۀ حياتى خود،با آن روبه رو مى شوند-و

نيز ناتوانى هاى ناشى از نقص عضو يا بيمارى،ضرورت و اهميت موضوع مراقبت را دو چندان مى كند. (3)

اين همان چيزى است كه قرآن مجيد از آن با نام«رحمت»ياد كرده است. (4)در بارۀ كاركرد حمايتىِ خانواده،اسلام،با ارائۀ مجموعه اى از راه كارهاى وجوبى و


1) (1)

2) (2) .اسلام و جامعه شناسى خانواده،ص97.

3) (3) .همان،ص75-76.

4) (4) . وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِّتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ ؛و از نشانه هاى او [2]اين كه از [نوع] خودتان همسرانى براى شما آفريد تا بدانها آرام گيريد،و ميانتان دوستى و رحمت نهاد.آرى،در اين [نعمت] براى مردمى كه مى انديشند،قطعاً نشانه هايى است (سورة روم،آية 21). [3]

استحبابى،زمينۀ تحقّق اين كاركرد را فراهم كرده است.در متون اسلامى،والدين و فرزندان،افراد واجب النفقه معرفى شده اند؛به اين معنا كه تأمين هزينه هاى زندگى فرزندان،در صورت نيازمندى،بر عهدۀ پدر (يا جدّ پدرى) و با فقدان پدر،بر عهدۀ مادر است و تأمين هزينه هاى زندگى در صورت نيازمندى بر عهدۀ فرزندان است. (1)

.ر.ك:الكافى،ج4،ص13؛وسائل الشيعه،ج21،ص526،ح27763.براى مطالعه بيشتر،ر.ك:وسائل الشيعة،ج21،ص509 به بعد«ابواب النفقات».

در اين باره،حتّى اجبار و الزام قانونى نيز پيش بينى شده است. (2)
5.انس و عاطفه

به باور بسيارى از جامعه شناسان،برآوردن نيازهاى عاطفى،مهم ترين كاركردى است كه مى تواند تدوام و استحكام خانواده را در جوامع صنعتى جديد تضمين كند.ارضاى عاطفى در محيطهاى شغلى يا آموزشى نيز كم و بيش يافت مى شود؛امّا بيشتر افراد،رضايت بخش ترين روابط شخصى خود را با همسران،والدين،فرزندان يا ديگر بستگان مى يابند.معمولاً افراد،امنيت جسمى و روحى خود را در خانواده جستجو مى كنند و خانه را پناهگاهى از كشمكش ها و زد و خوردهاى دنياى بيرون

مى دانند.حتى بسيارى از كسانى كه به دليل نيافتن امنيت و خشنودى لازم به طلاق روى مى آورند،بار ديگر براى دستيابى به آن هدف،خانوادۀ جديدى بنا مى نهند. (3)

خداوند متعال در قرآن كريم مى فرمايد:

وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ. 4

و از نشانه هاى او اين كه از [نوع] خودتان همسرانى براى شما آفريد تا بدانها آرام گيريد،و ميانتان دوستى و رحمت نهاد.آرى،در اين [نعمت] براى مردمى كه مى انديشند،قطعاً نشانه هايى است.


1) (1)

2) (2) .اسلام و جامعه شناسى خانواده،ص83.

3) (3) .همان،ص88.

خانواده،گذشته از كنترل مستقيم،به طور غيرمستقيم و از راه ايجاد فضايى همراه با آرامش و امنيت و ارضاى نيازهاى جنسى و عاطفى همسران،آنان را از گرايش به كجروى باز مى دارد.اميل دوركيم،در بررسى پديدۀ خودكشى در چند كشور اروپايى،دريافت كه ازدواج،افراد را از خودكشى باز مى دارد و همسران داراى فرزند،كمتر از افراد متأهّل بى فرزند،خود را به قتل مى رسانند.براى نمونه،آمارهاى خودكشى افراد بيست تا هفتاد ساله در فرانسه،بين سال هاى 1889-1891م،نشان مى دهد كه به طور متوسط در برابر هر صد مورد خودكشى مردان متأهّل،280 مرد مجرّد و 218 مردِ همسر از دست داده،خود را به قتل مى رسانند.همچنين در برابر هر صد مورد خودكشى زنان متأهّل،167 زن مجرّد و 178 زن بيوه،خودكشى مى كنند.

دوركيم بر پايۀ مشاهده هايى از اين دست،نظريۀ«همبستگى اجتماعى»را مطرح كرد و ضعف پيوندهاى اجتماعى اشخاص را عامل خودكشى آنان دانست.روشن است كه آرامش روانى حاصل از ازدواج،حس مسئوليت پذيرى انسان را بارور مى سازد،در برابر دشوارى هاى زندگى به او شكيبايى مى بخشد و شور و نشاط او را در فعّاليت هايش افزايش مى دهد.فرد،پس از ازدواج احساس مى كند كه از نتيجۀ

زندگى،كار و تلاش او،هم خودش و هم عزيزترين كسانش،بهره مند مى شوند؛امّا احساس شور و نشاط در فرد ازدواج نكرده يا بدون خانواده،شكوفا نمى شود و همين عامل،از او فردى بى مسئوليت مى سازد كه در برابر مشكلات به آسانى تسليم مى شود.چنين شخصى به دليل نداشتن يك پناهگاه مطمئن عاطفى و روانى،به خودكشى پناه مى آورد و اين در صورتى است كه براى جبران شكست ها و ناكامى هاى خود به جرم و جنايت نگرايد. (1)

.همان،ص98-99.

6.مشاركت و هميارى

مشاركت و هميارى در زندگى،از ديگر كاركردهاى خانواده است.اين امر،موجب تقسيم كار و تسهيل زندگى مى گردد و در نتيجه،زمينه را براى موفّقيت


1) (1)

زندگى،چه در بُعد دنيوى و چه در بُعد اخروى آن فراهم مى سازد.برخى با بهره گيرى از تعريف پرتاليس، (1)

.Pertalis.

حقوقدان مشهور فرانسوى،هدف اساسى ازدواج را همكارى و مشاركت زن و شوهر دانسته اند.بر همين اساس،برخى از محقّقان،ازدواج را عقدى مى دانند كه به وسيلۀ آن،مرد و زن به قصد شركت در زندگانى و كمك به يكديگر،قانوناً با هم متّحد مى شوند. (2)

هر چند ما اين اصل را به عنوان فلسفۀ ازدواج نپذيرفتيم،امّا نشان دهندۀ اهميت فوق العادۀ آن در زندگى است كه ما از آن به عنوان«كاركرد»ياد مى كنيم.در برخى روايات،از همسر با تعبيرهايى ياد شده است كه بيانگر موضوع اشتراك در زندگى است.در برخى از روايات،تعبيراتى همچون:

«زَوْجَةٌ صَالِحَةٌ تُعِينُهُ عَلَى أَمْرِ دُنْيَاهُ وَ آخِرَتِهِ»، (3)«زوجةٌ صالحةٌ تَعاوَنَهُ» (4)و«تشد عضده» (5)به مشاركت و همكارى همسران در زندگى اشاره دارد.پيامبر خدا(ص) تصريح مى كند:


1) (1)

2) (2) .حقوق مدنى خانواده،ج1،ص26 (به نقل از:حقوق مدنى،شايگان،ج1،ش589 و 591).

3) (3) .پيامبر خدا(ص): مَنْ أُعْطِيَ لَهُ خَمْساً لَمْ يَكُنْ لَهُ عُذْرٌ فِي تَرْكِ عَمَلِ الْآخِرَةِ:زَوْجَةٌ صَالِحَةٌ تُعِينُهُ عَلَى أَمْرِ دُنْيَاهُ وَ آخِرَتِهِ،وَ بَنُونَ أَبْرَارٌ،وَ مَعِيشَةٌ فِي بَلَدِهِ،وَ حُسْنُ خُلُقٍ يُدَارِي بِهِ النَّاسَ،وَ حُبُّ أَهْلِ بَيْتِي ؛هركه به او پنج چيز داده شده باشد،براى او عذرى در ترك اعمال اخروى نيست:زن صالحى كه او را در امر دنيا و آخرتش يارى دهد؛فرزندان شايسته؛زندگى در شهرش؛اخلاق نيكويى كه به وسيله آن با مردم مدارا كند؛و دوستى اهل بيت من ( الدعوات،ص40،ح97؛الفردوس،ج2،ص196،ح2974).

4) (4) .امام صادق(ع): ثَلَاثَةٌ لَا يُحَاسَبُ عَلَيْهِنَّ الْمُؤْمِنُ:طَعَامٌ يَأْكُلُهُ،وَ ثَوْبٌ يَلْبَسُهُ،وَ زَوْجَةٌ صَالِحَةٌ تُعَاوِنُهُ وَ يُحْصِنُ بِهَا فَرْجَهُ ؛سه چيز است كه مؤمن نسبت به آنها بازخواست نمى شود:غذايى كه آن را مى خورد؛لباسى كه آن را مى پوشد؛زن صالحى كه او را كمك مى كند و دامن خود را به وسيله او از گناه دور نگه مى دارد ( الكافى،ج6،ص280،ح2؛ [1]تهذيب الأحكام،ج7،ص401،ح1599.نيز ر.ك:الخصال،ص80،ح2).

5) (5) .پيامبر خدا(ص): مَنْ زَوَّجَ أَخَاهُ الْمُؤْمِنَ امْرَأَةً يَأْنَسُ بِهَا وَ تَشُدُّ عَضُدَهُ وَ يَسْتَرِيحُ إِلَيْهَا،زَوَّجَهُ اللهُ مِنَ الْحُورِ الْعِينِ ؛هر كس برادر مؤمنش را به ازدواج زنى درآورد كه با او انس گيرد و بازوانش را محكم گردانَد،و مايه آسايش وى باشد،خداوند،از حورالعين،به همسرى او در مى آورد...(بحار الأنوار،ج75،ص364،ح77 و [2]ج77،ص192،ح11 به نقل از:مستدرك الوسائل،ج14،ص174،ح16421). [3]

الزَّوجَةُ المُؤَاتِيةُ عَونُ الرَّجُلِ عَلَى دينِهِ. (1)

.الفردوس،ج2،ص301،ح3368.

همسر همراه،ياور مرد بر دين اوست.

اين كه همسر،مسئوليت برخى امور را بر عهده مى گيرد،عامل مهمى در ايجاد فراغت براى مرد است.امام على(ع) از فاطمه(عليها السلام) به عنوان«نعم العون على طاعة الله (بهترين ياور در طاعت خداوند)»ياد كرده است. (2)از اين رو،همسر شايسته اى كه ياور مرد در دين او باشد،نه يك پديدۀ دنيوى،كه از امور آخرتى و معنوى است. (3)

البته در اين روايات،از«ياور بودن زن براى مرد»ياد شده است؛امّا به نظر مى رسد كه اين موضوع،يك طرفه نيست و مرد نيز برخى امور را بر عهده دارد كه

اگر از مسئوليت زن سنگين تر نباشد،كمتر از آن نيست و همين امر سبب مى شود كه برخى امور طاقت فرسا از دوش زن برداشته شود و زمينه را براى امور معنوى فراهم سازد.بديهى است كه شرط لازم آن است كه هر دو نفر،از فرصت به دست آمده،بهترين استفاده را ببرند.

از اين گذشته،فرزندان نيز مى توانند ياور والدين باشند.فرزند،به تناسب توانى كه دارد مى تواند برخى از امور زندگى را انجام دهد و يا در گرفتارى ها و سختى ها به والدينش كمك كند. (4)


1) (1)

2) (2) . سَأَلَ [رَسولُ الله(ص)] عَلِيّاً(ع):كَيفَ وَجَدتَ أهلَكَ؟قالَ:نِعمَ العَونُ عَلى طاعَةِ الله.وسَأَلَ فاطِمَةَ(عليها السلام) فَقالَت:خَيرُ بَعلٍ ؛[پيامبر] خدا(ص) از امام على(ع) پرسيد:«همسرت را چگونه يافتى؟».فرمود:«بهترين ياور بر طاعت خداوند».و از فاطمه(عليها السلام) كه پرسيد،فرمود:«بهترين شوهر»( المناقب لابن شهر آشوب،ج3،ص131؛ [1]كشف الغمّة،ج1،ص363،بحار الأنوار،ج43،ص134،ح32). [2]

3) (3) .امام على(ع): المَرأَةُ الصّالِحَةُ لَيسَت مِنَ الدُّنيَا،إِنَّمَا هِيَ مِنَ الآخِرَةِ؛لِأَنَّها تُفَرِّغُكَ لَهَا،ولَو كُنتَ تَطبُخُ وَتُسَرِّحُ وتَفرُشُ لَشَغَلَكَ ذَلِكَ .(ربيع الأبرار،ج4،ص296). [3]

4) (4) .الإمام الرضا(ع): لَو لَم يَكُن فِي المُناكَحَةِ وَالمُصاهَرَةِ آيَةٌ مُحكَمَةٌ،ولا سُنَّةٌ مُتَّبَعَةٌ،ولا أثَرٌ مُستَفيضٌ،لَكانَ فيما جَعَلَ الله مِن بِرِّ القَريبِ،و تَقريبِ البَعيدِ،وتَأليفِ القُلوبِ،وتَشبيكِ الحُقوقِ،وتَكثيرِ العَدَدِ،وتَوفيرِ الوَلَدِ لِنَوائِبِ الدَّهرِ وحَوادِثِ الاُمورِ،ما يَرغَبُ في دونِهِ العاقِلُ اللَّبيبُ،ويُسارِعُ إلَيهِ المُوَفَّقُ المُصيبُ ؛اگر در بارة ازدواج و وصلت،آيه اى روشن [از كتاب خدا] و سنّتى پيروى شده [از پيامبر] و اخبار فراوان نبود،بى گمان [آثار و بركاتى چون] نيكى كردن به خويشاوند،و نزديك ساختن افراد دور [به يكديگر]،و الفت بخشيدن ميان دل ها،و درهم تنيدن حقوق،و افزودن بر جمعيت،و اندوختن فرزند براى [رويارويى با] سختى هاى روزگار و پيشامدهاى زمانه [كه خداوند در ازدواج قرار داده است،خود]،كافى بود كه خردمند دانا،به اين كار رغبت نمايد،و انسان ره يافتة درست انديش،به آن بشتابد ( الكافى،ج5،ص373؛ [4]بحار الأنوار،ج103،ص264،ح4). [5]

7.كنترل اجتماعى

كنترل اجتماعى، (1)

.كنترل اجتماعى،به عوامل غير فردى و خارج از ارادة شخص گفته مى شود كه در جامعه وجود دارد و بر فرد،تأثير كنترل كنندگى داشته و موجب تغيير و تنظيم رفتار وى مى شود.

از ديگر كاركردهاى مهم خانواده است كه يا از راه كنترل مستقيم خانواده بر رفتار اعضا ايجاد مى شود و يا به طور غير مستقيم و به عنوان پيامد كاركردهايى چون ارضاى نياز جنسى و عاطفى،حمايت،مراقبت و جامعه پذيرى محقّق مى گردد.البته با رواج بينش هاى فردگرايانه و آزادى خواهانه در جوامع غربى،نقش خانواده در كنترل مستقيم رفتار همسران و فرزندان،به شدّت

كاهش يافته است.همچنين به سبب نابه سامانى هاى فزايندۀ خانوادگى و گسترش پديده هايى مانند روابط جنسى آزاد،طلاق و خانواده هاى تك سرپرست-كه كاركردهاى ديگر نهاد خانواده را تحت تأثير قرار داده اند-،نقش خانواده در كنترل غيرمستقيم اعضا نيز كاهش يافته است.با وجود اين،به باور برخى جامعه شناسان،خانواده حتّى در جوامع جديد نيز نخستين عامل كنترل اجتماعى،بويژه كنترل جنسى بزرگ سالان است.

شايان ذكر است بسيارى از جامعه شناسان خانواده،اين كاركرد را به صراحت در رديف كاركردهاى خانواده بيان نكرده اند؛امّا در حوزه هاى ديگرى مانند آسيب شناسى اجتماعى و جرم شناسى،به اين موضوع توجّه بيشترى شده است.بنا بر اين،با توجّه به اهميت كاركرد كنترل خانواده،بحث را در دو محور همسران و فرزندان پى مى گيريم.


1) (1)

-كنترل همسران

كنترل مستقيم هر يك از دو زوج بر رفتارهاى طرف مقابل،بويژه رفتارهاى جنسى خارج از چارچوب ازدواج،امرى است كه در بسيارى از فرهنگ هاى گذشته و حال به چشم مى خورد،هر چند به دليل عواملى مانند:قدرت بيشتر مردان و نقش هاى جنسيتى متفاوت زن و شوهر،اين كنترل،بيشتر از سوى مردان نسبت به زنان اعمال شده است.كنترل جنسى زنان به دست شوهران شان،از گذشته هاى بسيار دور وجود داشته و اين روش،همواره داراى پشتوانه هاى نيرومند فرهنگى،دينى و فلسفى بوده است.به نظر مى رسد بيشتر فيلسوفان و انديشمندان اجتماعى،با اين نظر ژان ژاك روسو موافق بوده اند كه شوهر بايد بر رفتار همسرش نظارت كند؛زيرا براى او اهميت دارد كه بداند كودكانى كه ناگزير از شناسايى و پرورش آنهاست،به كسى جز خودش تعلّق ندارند. (1)

.ر.ك:همان،ص97-98.

به همين جهت در فرهنگ دين،به اصل ازدواج و تشكيل خانواده،فراوان تشويق شده است.بديهى است نخستين گام براى اجرايى شدن ظرفيت هاى خانواده در كاهش انحرافات اجتماعى،اصل تشكيل خانواده است.

فراتر از كنترل جنسى،به برآوردن نيازهاى جنسى و عاطفى در خانواده نيز تأكيد شده است.نقش ارضاى جنسى و عاطفى زن و شوهر در كاهش كجروى هاى اجتماعى،بويژه تخلّفات جنسى،به استدلال چندانى نياز ندارد و پيش تر به نمونه اى از اعتراف هاى جامعه شناسان غربى در اين باره در سخنان گيدنز اشاره شد.در شمارى از آيات و روايات،از ازدواج،با واژۀ«احصان»تعبير شده است. (2)احصان از حصن به معناى دژ و قلعه است و به اين مطلب اشاره دارد كه هر يك از دو زوج براى ديگرى،به منزلۀ دژ (3)و قلعه اى است كه او را از در افتادن در انحرافات جنسى،نگاه مى دارد.روايات ديگرى نيز جلوگيرى از طغيان شهوت و انحرافات جنسى را


1) (1)

2) (2) .پيامبر(ص): الإِحصَانُ إِحصَانان إِحصَانُ عَفَافٍ وَ إحصَانُ نِكَاحٍ (تاريخ مدينة دمشق،ج5،ص61). [1]

3) (3) .ر.ك:العين،ج3،ص118؛لسان العرب،ج13،ص118؛النهاية،ابن اثير،ج1،ص397.

از ديگر آثار ارزشمند ازدواج برشمرده اند. (1)

.امام صادق(ع) از پدرش امام باقر(ع) نقل مى كند كه: فما بال المؤمن قد يكون أنكح شئ؟قال:لأنه يحفظ فرجه عن فروج لا تحل له لكيلا تميل به شهوته هكذا وهكذا،فإذا ظفر بالحلال اكتفى به واستغنى عن غيره (صفات الشيعة،ص30؛كتاب من لا يحضره الفقيه،ج3،ص560 ح4924؛وسائل الشيعة،ج20،ص242،ح25540). [1]

آيۀ 187 سورۀ بقره كه زنان را لباس مردان و مردان را لباس زنان معرفى مى كند، (2)به اين نكتۀ ظريف اشاره دارد كه همان گونه كه لباس،زشتى ها و شرمگاه هاى بدن را مى پوشانَد،زينت انسان است و آبروى او را حفظ مى كند،زن و شوهر نيز با برآوردن نيازهاى متقابل جنسى و جلوگيرى از انحرافات و زشتى ها،همديگر را مى پوشانند و به اين ترتيب،زينتى براى يكديگر خواهند بود.

ناگفته نماند كه فلسفۀ ازدواج موقّت در اسلام،تا حدود زيادى به همين مسئله ارتباط دارد.ترديدى نيست كه همواره برخى محدوديت هاى اجتناب ناپذير مانند كاستى هاى جسمانى،دورى از خانه و مهيّا نبودن شرايط تشكيل خانواده،ارضاى نيازهاى جنسى در خانواده را ناممكن مى سازند.

ازدواج موقّت،جايگزينى قانونمند براى خانواده است كه در صورت نهادينه شدن مى تواند بخشى از كاركردهاى خانواده در تنظيم رفتار جنسى و كنترل كجروى هاى اجتماعى را اجرايى كند. (3)

موضوع ديگرى كه به نقش كنترلىِ خانواده،عينيت بيشترى مى بخشد،مسئلۀ«غيرت جنسى»است.غيرت ورزى جنسى،از اخلاق جنسى سرچشمه مى گيرد و بروز و رشد آن بيش از هر جاى ديگر،در محيط خانواده به چشم مى خورد.برخلاف ديدگاهى كه غيرت را از مقولۀ حسادت و تنها،محصول عوامل فرهنگى و ناشى از گرايش مردان به تملّك زنان مى داند،روايت هاى اسلامى، (4)با ارزش گذارى بر اين

صفت،آن را در كاهش كجروى هاى جنسى،مؤثّر مى دانند و با طبقه بندى غيرت و حسد در دو حوزۀ متباين ايمان و كفر،تمايز و تقابل اين دو صفت را به خوبى نمايان مى سازند. (5)


1) (1)

2) (2) .هُنَّ لِبَاسٌ لَّكُمْ وَأَنتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ.

3) (3) .اسلام و جامعه شناسى خانواده،ص102-103.

4) (4) .ر.ك:وسائل الشيعة:ج20،ص155-157.

5) (5) .اسلام و جامعه شناسى خانواده،ص103.

-كنترل فرزندان

كنترل رفتار فرزندان به دست اعضاى بزرگ تر خانواده،بويژه والدين نيز داراى دو جنبۀ مستقيم و غيرمستقيم است.جامعه شناسان،از ميان عوامل گوناگونى كه بر كجروى فرزندان تأثير مى گذارند،چند عامل خانوادگى را شناسايى كرده اند.گذشته از ضعف نظارت مستقيم بر رفتار فرزندان-كه در خانواده هاى تك سرپرست،احتمال بيشترى دارد-،عوامل ديگرى مانند ستيز و ناسازگارى پدر و مادر،نبود روابط گرم و محبّت آميز و حمايت گرانه ميان والدين و فرزندان،كجروى والدين و بدرفتارى و خشونت آنان با فرزندان نيز در گرايش فرزندان به كجروى و ارتكاب جرم،مؤثّر شناخته شده اند. (1)

.همان،ص100.

از اين رو،اسلام بر ضرورت تربيت دينى و اخلاقىِ فرزندان،به عنوان يكى از رسالت هاى خانواده تأكيد كرده است.تربيت دينى و اخلاقى فرزندان،به معناى آشنا ساختن آنان با ارزش هاى دينى و فضايل اخلاقى و عملى،از وظايفى است كه بيش از ديگر عوامل جامعه پذيرى،بر عهدۀ والدين نهاده شده است. (2)اسلام همچنين بر نظارت والدين بر رفتار فرزندان،تأكيد فراوان دارد. (3)

جمع بندى

از مجموع مباحث روشن شد كه جايگاه خانواده نزد همسران،نقش مهمى در پايدارى و رضايت زناشويى دارد.اگر خانواده،يك امر معمولى و زمينى بشمار آيد،ارزش چندانى نزد همسران نخواهد داشت و لذا از سويى،اهميت چندانى به حفظ

و پاسداشت آن نخواهند داد و از سوى ديگر،براى آنان،بودن در خانواده و تلاش براى ماندن در آن،رضايت بخش نخواهد بود.

امّا خانواده از ديدگاه اسلام،امرى مقدّس و آسمانى به شمار مى آيد.در معارف اسلام،فلسفۀ اساسى تشكيل خانواده،تربيت انسان هاى موحّد و كسب آرامش


1) (1)

2) (2) .وسائل الشيعة،ج21،ص473-475.

3) (3) .اسلام و جامعه شناسى خانواده،ص103.

همسران است؛از اين رو تقدّس دارد.اين حقيقت اگر مورد توجّه قرار گيرد،ارزش و اهميت خانواده را نزد همسران،تعالى مى بخشد و همين امر،از سويى موجب اهتمام جدى نسبت به نگهدارى آن مى گردد و از سوى ديگر،تلاش براى بودن و ماندن در آن،به همسران احساس رضايت مى دهد.

ب.تنظيم ديدگاه نسبت به همسر

ازدواج،سرآغاز زندگى مشترك با همسر و تعامل هميشگى با اوست.بخش مهمى از موفّقيت اين تعامل،بستگى دارد به ديدگاه فرد نسبت به كسى كه با او تعامل دارد.در حقيقت،ما شيوۀ تعامل خود با ديگران را بر اساس جايگاهى كه نزد ما دارند،تنظيم مى كنيم.از اين رو،اين كه چه ديدى نسبت به همسر داشته باشيم،اهميت زيادى دارد.در آموزه هاى اسلام،از همسر (زن) به عنوان«امانت الهى»ياد شده است. (1)

.پيامبر خدا(ص): أيُّهَا النّاسُ! إنَّ النِّساءَ عِندَكُم عَوانٍ،لا يَملِكنَ لِأَنفُسِهِنَّ ضَرّاً ولا نَفعاً،أخَذتُموهُنَّ بِأَمانَةِ الله،وَاستَحلَلتُم فُروجَهُنَّ بِكَلِماتِ الله... ؛اى مردم! زنان،نزد شما اسيرند.اختيارِ سود و زيانى براى خويش ندارند.آنان را به عنوان امانتِ خداوند گرفته ايد،و با كلمات خداوند،بر خويشتن حلال كرده ايد ( الخصال،ص487،ح63؛ [1]بحار الأنوار،ج76،ص349،ح13). [2]

اگر كسى همسر خود را امانت بشمارد،از هر گونه بدرفتارى،پرهيز خواهد كرد.شخص امين سعى خواهد كرد كه امانت خود را به بهترين شكل نگهدارى كند و سالم به صاحبش باز گرداند.جالب اين كه همسر،امانت خانواده اش شمرده نشده؛بلكه امانت خدا دانسته شده است.در حقيقت،كسى كه ازدواج مى كند،همسر را به عنوان امانت از خداوند متعال تحويل مى گيرد.

در اين جا دو نكته وجود دارد:امانت بودن همسر؛خدايى بودن اين امانت.اين هر دو ويژگى،نقش مهمى در تنظيم روابط ميان همسران دارد.اتّصال همسر به

خداوند متعال،ارزش آن را كاملاً دگرگون مى كند و از يك مسئلۀ انسانى و زمينى،به يك مسئلۀ الهى و آسمانى تبديل مى سازد.وقتى انسان بداند صاحب امانت،خداوند متعال است،به جهت قداست خداوند،تقدّس مى يابد و به جهت عظمت خداوند،فكر كژرفتارى را دور مى سازد.بنا بر اين،از عوامل مهم در موفّقيت و كاميابى خانواده،تنظيم ديدگاه نسبت به همسر است.


1) (1)

دوم.مهارت در انتخاب همسر

اشاره

انتخاب همسر،هم براى مرد و هم براى زن،از دوره هاى حساس زندگى به شمار مى رود.كاميابى زندگى آينده در تمامى ابعادش،به انتخاب درست،هنگام ازدواج بستگى دارد.بسيارى از ناكامى هاى زندگى زناشويى،از انتخاب نادرست سرچشمه مى گيرد.اگر انتخاب،درست و مناسب صورت گيرد،آيندۀ خانواده،روشن و اميدبخش خواهد بود وگر نه،سرنوشتى تيره و يا دست كم مبهم در انتظار خانواده خواهد بود.منطق اين امر،آن است كه موفّقيت خانواده به ويژگى هاى همسران بستگى دارد و خاستگاه بخشى از اين ويژگى ها،پيش از ازدواج است.

از اين رو،انتخاب شايسته،نقش مهمى در پايدارى ازدواج دارد.در اسلام،موضوع انتخاب همسر،به جد مورد توجّه قرار گرفته و دو مسئله،بررسى شده است:

يكى دقّت در انتخاب و ديگرى معيارهاى انتخاب كه در ادامه،به بررسى آنها مى پردازيم.

الف.دقّت در انتخاب همسر
اشاره

دقت در انتخاب همسر،از امور مسلّم و انكارنكردنى در آموزه هاى دينى است.امّا به راستى،دليل اين همه تأكيد چيست؟و چرا دقّت در انتخاب همسر ضرورى است؟شايد برخى اين امر را دست و پا گير به شمار آورند و اهميت چندانى به آن ندهند.براى زدودن اين تفكّر اشتباه،بايد دليل تأكيد بر دقّت در انتخاب را روشن ساخت.در متون دينى و سفارش هاى امامان(عليهم السلام) به چند نكته در ضرورت انتخابْ اشاره شده است:

يك.محدوديت آورى ازدواج

انسان تا پيش از ازدواج،آزاد است؛امّا به محض ازدواج،محدود مى شود.اين محدوديت،ناپسند نيست؛امّا انسان بايد آگاه باشد كه چه نوع محدوديتى را براى خود رقم مى زند.شريك زندگى،در نوع محدوديت انسان،نقش مهمّى ايفا مى كند.پيامبر خدا(ص) در حديثى به نقش مرد در زندگى اشاره كرده و در بارۀ محدوديتى كه ازدواج براى زن مى آورد،فرموده است:

إِنَّمَا النِّكاحُ رِقٌّ فَإِذَا أَنْكحَ أَحَدُكمْ وَلِيدَةً فَقَدْ أَرَقَّهَا فَلْينْظُرْ أَحَدُكمْ لِمَنْ يَرِقُّ كرِيمَتَهُ. (1)

.الأمالى،طوسى،ص519؛ [1]وسائل الشيعة،ج20،ص79،ح25079. [2]

ازدواج،بندگى است؛بنا بر اين هر كس از شما دختر خود را شوهر بدهد،او را به بندگى داده است.پس هر يك از شما بايد بنگرد كه دختر خود را به بندگىِ چه كسى مى دهد.

امام صادق(ع) از طرفى ديگر،به نقش زن در محدوديت مرد اشاره كرده و بر دقّت در انتخاب همسر تأكيد نموده است.حسن بن محبوب مى گويد:

قُلْتُ لِأَبِى عَبْدِ الله(ع) إِنَّ صَاحِبَتِى هَلَكَتْ وَكَانَتْ لِى مُوَافِقَةً وَقَدْ هَمَمْتُ أَنْ أَتَزَوَّجَ فَقَالَ:«انْظُرْ أَينَ تَضَعُ نَفْسَكَ وَمَنْ تُشْرِكُهُ فِى مَالِكَ وَتُطْلِعُهُ عَلَى دِينِكَ وَسِرِّكَ وَأَمَانَتِكَ...». (2)

به امام صادق(ع) گفتم:كه همسر من فوت شده است.او همسر خوب و سازگارى بود.اكنون قصد دارم دوباره ازدواج كنم.فرمود:«خوب دقّت كن كه خودت را در كجا مى نهى و چه كسى را در مالت شريك مى كنى و بر دين و اسرارت آگاه مى سازى...».

همسر،كسى است كه در مال و دين و اسرار و امانت انسان شريك مى شود.لذا فرد بايد بينديشد كه خود را در چه موقعيتى قرار مى دهد و پاى بند مى سازد.

همچنين ايشان در بارۀ محدوديتى كه ازدواج براى مرد مى آورد،مى فرمايد:

إِنَّمَا الْمَرْأَةُ قِلَادَةٌ فَانْظُرْ إِلَى مَا تُقَلِّدُهُ قَالَ وَسَمِعْتُهُ يقُولُ لَيسَ لِلْمَرْأَةِ خَطَرٌ لَا لِصَالِحَتِهِنَّ وَلَا لِطَالِحَتِهِنَّ أَمَّا صَالِحَتُهُنَّ فَلَيسَ خَطَرُهَا الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ بَلْ هِى

خَيرٌ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَأَمَّا طَالِحَتُهُنَّ فَلَيسَ التُّرَابُ خَطَرَهَا بَلِ التُّرَابُ خَيرٌ مِنْهَا. (3)

همانا زن،طوق است؛پس بنگر كه چه طوقى به گردن مى افكنى.براى زن،ارزش و بهايى نمى توان تعيين كرد،نه براى خوب آنها و نه براى بدشان؛زيرا زن خوب،ارزشش با طلا و نقره سنجيده نمى شود،بلكه از طلا و نقره هم ارزشمندتر و بهتر است و زن بد،ارزشش خاك هم نيست،بلكه خاك هم از او ارزشمندتر است.


1) (1)

2) (2) .الكافى،ج5،ص323؛كتاب من لا يحضره الفقيه،ج3، [3]ص386،ح4358؛وسائل الشيعة،ج20،ص27،ح24941. [4]

3) (3) .الكافى،ج5،ص332. [5]

اين حديث،به نقش زن در زندگى اشاره دارد و جايگاه مهم و نقش سرنوشت ساز شخصيت زن را در كانون خانواده،به تصوير مى كشد.

زنِ شايسته،هم در رضايت زناشويى و هم در حيات معنوى انسان تأثير دارد.چه بسا ناكامى ها و نارضايتى هايى كه پيامد انتخاب نادرست است و چه بسا انحرافات معنوى اى كه در اثر يك انتخاب بد به وجود مى آيد.از همين رو،امام صادق(ع) در بارۀ نقش زن خوب و زن بد،چنين تشبيهى (طلا و خاك) را به كار بردند.همانند اين بيان،در روايات ديگرى نيز به چشم مى خورد.پيامبر خدا(ص) همسر شايسته را بهترين سرمايۀ دنيا (1)

.پيامبر خدا(ص): إِنَّمَا الدُّنيَا مَتَاعٌ،وَلَيسَ مِن مَتَاعِ الدُّنيَا شَىءٌ أَفضَلُ مِنَ المِرأَةِ الصَّالِحَةِ (سنن ابن ماجة،ج1، ص 596،ح18855؛كنز العمّال،ج16،ص271،ح44405؛دعائم الإسلام،ج2،ص195،ح709). [1]

پيامبر خدا(ص): الدنيا متاع،وخير متاع الدنيا المرأة الصالحة (صحيح مسلم،ج2،ص1090،ح64؛كنز العمّال، ج 16،ص278،ح44451).

و مايۀ سعادت مرد برشمرده (2)و پس از تقواى الهى،هيچ بهره اى را براى مرد،بهتر از زن شايسته ندانسته است. (3)در مقابل،از زن ناشايست به بدترين چيز و دشمن ترين كس براى مرد باايمانْ ياد كرده است كه موجب پيرى زودرس او

مى شود. (4)همۀ اين امور نشان مى دهند كه از منظر سرنوشت همسران،دقت در انتخاب،يك ضرورت براى موفّقيت خانواده و رضايت زناشويى است.

دو.تربيت نسل

به وجود آوردن و تربيت نسل توحيدى،رويكرد مهم ديگرى در انتخاب همسر است.از آن جا كه تربيت نسل توحيدى،از اهداف اصلى ازدواج است،انتخاب همسر،اهميت بيشترى مى يابد.متون دينى نيز با چنين رويكردى به مسئله نگاه كرده و بر دقّت در انتخاب تأكيد نموده اند.پيامبر خدا(ص) مى فرمايد:


1) (1)

2) (2) .پيامبر خدا (ص): من سعادة المرء الزوجة الصالحة ( الكافى،ج5،ص327). [2]

3) (3) .پيامبر خدا (ص): مَا استَفَادَ المُؤمِنُ بَعدَ تَقَوَى اللهِ،خَيراً لَهُ مِن زَوجَةٍ صَالِحَةٍ (سنن ابن ماجة،ج،ص596،ح1857).

4) (4) .قال(ع): شرّ الأشياء المرأة السوء ؛بدترين چيز زن بد است.پيامبر خدا(ص): أغلب أعداء المؤمنين زوجة السوء ؛بيشترين دشمنان مؤمنان،زن هاى بد هستند (بحارالأنوار،ج103،ص240). [3]

تَزَوَّجُوا فِى الحِجْزِ الصَّالِحِ،فَإِنَّ العِرْقَ دَسَّاسٌ. (1)

.مكارم الأخلاق،ص197؛ [1]كنز العمّال،ج16،ص296،ح44559.

با خانوادۀ خوب و شايسته وصلت كنيد؛زيرا نسبت خونى،تأثيرگذار است.

در روايات ديگرى نيز ايشان با تأكيد بر تأثير زن در سرنوشت فرزند،دقت در انتخاب را مورد توجّه قرار داده اند. (2)

تَخَيَّرُوا لِنُطَفِكُم،فَإِنَّ النِّسَاءَ يَلِدنَ أَشبَاهَ إِخوانِهِنَّ وَأَخَوَاتِهِنَّ ؛براى نطفة (فرزند) خود،بهترين را انتخاب كنيد؛چرا كه زنان،فرزندانى شبيه برادران و خواهران خود مي زايند (تاريخ دمشق،ج52،ص362،ح11068؛ كنز العمّال،ج16،ص295،ح44557).

برخى روايات،همين بُعد را از منظر حقّ فرزند،مورد توجّه قرار داده اند.بر پايۀ اين روايات،انتخاب درست،حقّ فرزند است.فرزندان،حقوق گوناگونى بر پدرشان دارند كه يكى از آنها،انتخاب مادر خوب براى آنان است. (3)

در رويكرد فرزند،تأثير انتخاب درست همسر در تربيت فرزند،يك نكته است و اين كه انتخاب درست،حق فرزند باشد،نكتۀ عميق ترى است.بر پايۀ اين روايت،حق فرزند است كه مادرى خوب و شايسته داشته باشد؛از اين رو بر پدر لازم است كه در انتخاب همسر،به حق فرزند خود توجّه داشته باشد و اگر كوتاهى كند،در برابر فرزندانش مسئول خواهد بود.چنين ديدگاهى،ناشى از نگاه والاى دين به اين موضوع است.

جمع بندى

انتخاب همسر از دو جنبه اهميت دارد:يكى سرنوشت شخصى و ديگرى تربيت فرزند توحيدى.بنا بر اين،هم به جهت سرنوشت خود و هم به جهت تربيت


1) (1)

2) (2) .پيامبر خدا(ص): اخْتَارُوا لِنُطَفِكُمْ؛فَإِنَّ الْخَالَ أَحَدُ الضَّجِيعَيْنِ ؛براى نطفه هاى خود،[بهترين جايگاه را] انتخاب كنيد؛چرا كه دايى،يكى از دو هم خوابه است ( الكافى،ج5،ص332؛ [2]تهذيب الأحكام،ج7،ص402،ح1603؛الجعفريّات،ص90؛ [3]دعائم الإسلام،ج2،ص194،ح703؛ [4]عوالى اللآلى،ج3،ص301،ح94؛ [5]بحار الأنوار،ج103،ص236،ح28).

3) (3) .امام صادق(ع): تَجِبُ لِلْوَلَدِ عَلَى وَالِدِهِ ثَلَاثُ خِصَالٍ:اخْتِيَارُهُ لِوَالِدَتِهِ،وَ تَحْسِينُ اسْمِهِ،وَ الْمُبَالَغَةُ فِي تَأْدِيبِهِ ؛فرزند،سه حق بر گردن پدرش دارد:مادر خوبى برايش انتخاب كند،نام نيكويى بر او بنهد و در تربيتش بكوشد (تحف العقول،ص322؛بحارالأنوار،ج78،ص236،ح67؛ [6]حكمت نامه كودك،ص40،ح56). [7]

فرزندان بايد در انتخاب همسر دقت نمود تا موفّقيت خانواده تضمين گردد و رضايت زناشويى حاصل به دست آيد.

جالب اين كه اين دو جنبه،با دو مؤلّفۀ فلسفۀ ازدواج (سكونت-تربيت) كاملاً هماهنگ است.همان گونه كه فلسفۀ ازدواج،داراى دو بُعد (همسر-فرزند) بود،دقّت در انتخاب نيز با همين دو بُعد توجيه شد.

ب.معيارهاى انتخاب
اشاره

پس از روشن شدن ضرورت انتخاب،مسئلۀ مهم ديگر،معيارهاى انتخاب است.براى انتخاب بايد معيارى در دست داشت تا بتوان بر پايۀ آن،به گزينش دست زد.در موضوع انتخاب همسر،يك جهتگيرى كلّى و يك سرى معيارهاى مشخّص براى انتخاب وجود دارد.

جهتگيرى كلّى معيارها،هماهنگى آن با ديدگاه دين در بارۀ ازدواج است.از آن جا كه ديدگاه دين در فلسفۀ ازدواج،«سكونت-تربيت»است،معيارهاى انتخاب نيز در راستاى تأمين همين هدف تنظيم شده اند.

امّا در اين مبحث،دو پرسش مهم به چشم مى خورد:يكى«چيستى معيارها»و ديگرى«چرايى آنها».در اين جا پرسش نخست را پاسخ مى دهيم و پرسش دوم-را كه چرا در انتخاب همسر به اين معيارها توجّه شده و به معيارهاى ديگر پرداخته

نشده يا كمتر بها داده شده است-در بحث عوامل پسينى بررسى خواهيم كرد؛زيرا چرايىِ اين معيارها با نقش آنان در آيندۀ زندگى پيوند خورده است.

اينك به بررسى معيارهاى انتخاب مى پردازيم:

1.ديندارى
اشاره

آنچه بيش از هر چيز مهم است،ديندارى همسر است.امام باقر(ع) مى فرمايد:

أَتَى رَجُلٌ النَّبِيَّ(ص) يَسْتَأْمِرُهُ فِي النِّكَاحِ،فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللهِ(ص):انْكِحْ،وَ عَلَيْكَ بِذَاتِ الدِّينِ تَرِبَتْ يَدَاكَ. (1)

.الكافى،ج5،ص332،ح1؛ [1]تهذيب الأحكام،ج7،ص401،ح1600.


1) (1)

مردى خدمت پيامبر(ص) آمد و در بارۀ ازدواج كردن از ايشان كسب تكليف كرد.پيامبر(ص) فرمود:«آرى،ازدواج كن و بر تو باد به زنان متديّن! خدا خيرت دهد».

همسر ديندار،در تضمين سرنوشت توحيدى فرد و همچنين تربيت توحيدى فرزند،نقش اساسى دارد.همچنين شخص ديندار،ويژگى هايى دارد كه عامل موفّقيت در زندگى زناشويى و پايدارى خانواده مى گردد كه در بحث عوامل پسينى،روشن خواهد شد.در يك كلام مى توان گفت كه تمام ويژگى هاى لازم براى يك زندگى موفّق و شاد،به نوعى زير مجموعۀ ايمان و ديندارى قرار مى گيرد.از اين رو به ديندار بودن همسر،توجّه جدى شده است.

اين امر در مورد مردان نيز صدق مى كند.از آن جا كه تأثير مرد بر زن در جنبۀ ايمانى،بيشتر است،در برخى روايات،تأكيد شده از كسانى كه در بارۀ اهل بيت(عليهم السلام) ترديد دارند،زن بگيريد؛ولى به آنان زن ندهيد. (1)

.امام صادق(ع): تَزَوَّجُوا فِي الشُّكَّاكِ وَ لَا تُزَوِّجُوهُمْ؛لِأَنَّ الْمَرْأَةَ [1]تَأْخُذُ مِنْ أَدَبِ زَوْجِهَا وَ يَقْهَرُهَا عَلَى دِينِهِ ( الكافى،ج5،ص348،ح1). [2]

همچنين آمده كه به شراب خوار زن ندهيد (2)كه او را به سمت ناپاكى سوق داده ايد (3)و اين ازدواج،موجب قطع

رَحِم خواهد شد. (4)از اين رو،والدينى كه دختر خود را به فرد فاسق بدهند،نفرين مى شوند. (5)اين نمونه ها و موارد مشابه نشان مى دهند كه انتخاب،نقش مهمى در سرنوشت انسان دارد؛پس بايد در انتخاب شريك زندگى،دقّت فراوانى داشت.

نكتۀ مهم ديگر،اين كه براى اهل ايمان،در نظر گرفتن معيار ديندارى،كار دشوارى نيست.آنچه مسئله را مشكل مى سازد،تعارض ميان ديندارى و ملاك هاى


1) (1)

2) (2) .پيامبر خدا(ص): مَنْ شَرِبَ الْخَمْرَ بَعْدَ مَا حَرَّمَهَا اللهُ عَلَى لِسَانِي،فَلَيْسَ بِأَهْلٍ أَنْ يُزَوَّجَ إِذَا خَطَبَ ( الكافى،ج5، ص 348)؛ [3] شَارِبَ الْخَمْرِ لَا يُزَوَّجُ إِذَا خَطَبَ ( الكافى،ج5،ص348). [4]

3) (3) .امام الصادق(ع): إنَّ مَنْ زَوَّجَ ابْنَتَهُ شَارِبَ الْخَمْرِ فَكَأَنَّمَا قَادَهَا إِلَى الزِّنَا ( كتاب من لا يحضره الفقيه،ج4،ص58،ح5091).

4) (4) .امام الصادق(ع): مَنْ زَوَّجَ كَرِيمَتَهُ مِنْ شَارِبِ الْخَمْرِ فَقَدْ قَطَعَ رَحِمَهَا ( الكافى،ج5،ص347). [5]

5) (5) .پيامبر خدا(ص): مَنْ زَوَّجَ كَرِيمَتَهُ بِفَاسِقٍ نَزَلَ عَلَيْهِ كُلَّ يَوْمٍ أَلْفُ لَعْنَةٍ،وَ لَا يَصْعَدُ لَهُ عَمَلٌ إِلَى السَّمَاءِ،وَ لَا يُسْتَجَابُ لَهُ دُعَاؤُهُ،وَ لَا يُقْبَلُ مِنْهُ صَرْفٌ وَ لَا عَدْلٌ ( ارشاد القلوب،ص174). [6]

ديگرى چون:زيبايى،دارايى،شهرت و...است.از اين رو در روايات،به تقدّم معيار دين بر ديگر معيارها تأكيد شده است كه در ادامه به آنها مى پردازيم:

تقدّم ديندارى بر زيبايى

در سنجش ميان ديندارى و زيبايى،ديندارى مقدّم است؛زيرا مهم،سرنوشت انسان و همچنين تربيت نسلِ توحيدى است كه ديندارى در هر دو زمينه،مؤثّر است.اگر ملاك،اتّحاد جنسى بود،زيبايى برترى داشت؛ولى پيامبر خدا(ص) با برتر دانستن ديندارى بر زيبايى مى فرمايد:

لا يُختَارُ حُسنُ وَجهِ المَرأََة ِعَلَى حُسنِ دِينِها. (1)

.الفردوس،ج5،ص217،ح8005؛كنز العمّال،ج16،ص301،ح44590.

زيبايى صورت زن،بر نيكويى دينش ترجيح داده نمى شود.

رواياتى هم كه به موضوع«خضراء الدمن»پرداخته اند،در همين راستا تحليل مى شوند.چنين همسرانى شايد با رويكرد اتّحاد جنسى،مناسب به نظر آيند؛امّا با رويكرد سرنوشت توحيدى،فرد و تربيت نسل توحيدى به هيچ روى مناسب نيستند؛زيرا كسانى كه در خانواده هاى ناشايستْ پرورش يافته باشند،نمى توانند پرورش دهندۀ انسان هاى صالح باشند.همچنين حتّى با رويكرد موفّقيت و كاميابى

خانواده نيز مناسب نيستند.از اين رو،در تقابل اين دو ويژگى،بايد ديندارى را بر زيبايى ترجيح داد.

به منظور تبيين اين امر،در روايات اسلامى،نكات روشنى بيان شده است.پرهيز دادن از ترجيح انتخاب همسر زيبا بر ديندار،نه به خاطر لذّت ستيزى،بلكه به خاطر تأثير منفى آن در آيندۀ زندگى است؛چيزى كه مورد غفلت قرار مى گيرد و در نتيجه،زندگى ها را دچار مشكل مى سازد. (2)

البته بايد دقّت كرد كه توجّه به زيبايى به طور كلّى،نهى نشده است؛بلكه زيبايى هنگامى منفى است كه در برابر ديندارى قرار گيرد و همسر زيباى بى دين،بر همسر ديندارى كه زيبايىِ كمترى دارد،ترجيح داده شود.اگر اين تعارض نباشد،هيچ اشكالى در ترجيح زن زيباى ديندار بر ديندار نازيبا يا كم زيبا نيست.


1) (1)

2) (2) .در ادامه اين نكته تبيين خواهد شد.

تقدّم ديندارى بر دارايى و شهرت

در برخى روايات،گذشته از زيبايى،از امورى مانند دارايى و شهرت طلبى به عنوان ديگر انگيزه هاى انتخاب همسر،ياد و از آن نكوهش شده است.پيامبر خدا(ص) در اين باره مى فرمايد:

تُنكَحُ إمرَأَةٌ عَلَى أربَعِ خِلَالٍ:عَلَى مالِهَا وَعَلَى دِينِها وَعَلَى جَمالِها وَعَلَى حَسَبِهَا ونَسَبِهَا فَعَليكَ بِذَاتِ الدِّينِ. (1)

.كنز العمّال،ج16،ص303،ح44602.

به خاطر چهار چيز،با زن ازدواج مى شود:دارايى اش،ديندارى اش،زيبايى اش و اصل و نَسَبش.و بر تو باد ازدواج با زنان متديّن!

خانواده،نه كانون تجارت است و نه خاستگاه شهرت؛بلكه كانون تربيت است.از اين رو،زنان ديندار بر زنان ثروتمندِ بى دين،و زنان گم نامِ ديندار بر زنان داراى نام و نشانِ بى دين،برترى دارند.

در همين راستا و البته با ادبياتى متفاوت،امام حسن مجتبى(ع) تقوا را يكى از معيارهاى انتخاب مى داند و در پاسخ به سؤال شخصى كه در بارۀ ازدواج دختر خود با ايشان مشورت مى كند،مى فرمايد:

زَوِّجهَا مِن رَجُلٍ تَقِيٍ‌ّ.... (2)

او را به ازدواج مردى باتقوا درآور....

دليل ترجيح ديندارى بر ديگر ملاك ها

در بحث پيشين،به بيان چيستى معيارها و تقدّم معيار ايمان بر ديگر معيارها پرداختيم؛امّا پرسش جديد،در بارۀ چرايىِ تقدّم معيار ايمان بر ديگر معيارهاست.آيا اسلام،با زيبايى مخالف است و لذّت بردن همسران را نامطلوب مى شمرد؟آيا اسلام،با ثروت مخالف است و غنى و بى نيازى همسران را نادرست مى داند؟و آيا اسلام،با شهرت مخالف است و بى اعتبارى در جامعه را مطلوب مى شمرد؟چيستى معيارها ممكن است چنين تصوّراتى را به وجود آورد.لذا براى روشن شدن مسئله،بايد ديدگاه دين در اين زمينه را دقيق تر مطالعه نمود.


1) (1)

2) (2) .مكارم الأخلاق،ص204. [1]

بررسى روايات اسلامى نشان مى دهد كه مخالفت اسلام با معيار بودن اين سه عنصر،به خاطر ستيز با لذّت،ثروت و شهرت نيست؛بلكه به دليل تأثير منفى آنها بر آيندۀ زندگى است.ميان آنچه تصوّر مى كنيم با آنچه رخ مى دهد،تفاوت فراوانى وجود دارد.مسئلۀ اساسى،اين است كه با اين ويژگى ها،آن اهداف به دست نمى آيند.در حقيقت،آنچه مى خواسته ايم به دست نمى آوريم و آنچه به دست مى آوريم،چيزى نيست كه مى خواسته ايم.شايد بتوان آن اهداف را با حذف افراط در آنها مطلوب دانست؛امّا راه به دست آوردن آنها اشتباه است.مقدّم داشتن زيبايى،ثروت و شهرت بر ايمان،به لذّت و آسايش و عزّت ختم نمى شود و اين،يعنى ناكامى در زندگى زناشويى و سرآغاز ناسازگارى و همسرآزارى.

در تبيين اين مسئله،در روايات اسلامى،مطالب فراوانى آمده است.پيامبر خدا(ص) در بارۀ تأثير معيار زيبايى و مال در ناكامى ازدواج مى فرمايد:

مَنْ تَزَوَّجَ امْرَأَةً لَا يَتَزَوَّجُهَا إِلَّا لِجَمَالِهَا لَمْ يَرَ فِيهَا مَا يُحِبُّ،وَ مَنْ تَزَوَّجَهَا لِمَالِهَا لَا يَتَزَوَّجُهَا إِلَّا لَهُ وَكَلَهُ اللهُ إِلَيْهِ،فَعَلَيْكُمْ بِذَاتِ الدِّينِ. (1)

.تهذيب الأحكام،ج7،ص400،ح1592؛وسائل الشيعة،ج20،ص50،ح25007. [1]

هركه با زنى تنها به خاطر زيبايى اش ازدواج كند،دلخواه خود را در او نمى بيند و هركه با زنى تنها به خاطر مال و ثروتش ازدواج كند،خداوند او را به همان مال و ثروت وامى گذارد.پس هماره با زنان ديندار ازدواج كنيد.

انسان،زيبايى را براى لذّت بردن مى خواهد و در اين روايت،تصريح شده كه اگر كسى همسر زيبا را بر همسر ديندار ترجيح دهد،به خواستۀ خود نخواهد رسيد و اين،سرآغاز ناكامى است.الزاماً لذّت،از راه زيبايى به دست نمى آيد.اين يك خطاى شناختى است كه بايد اصلاح گردد.

مال نيز اين گونه است.انسان،مال را براى خوش بختى مى خواهد و آنچه به زندگى صفا مى بخشد،دوستى و صميميت ميان همسران است و اين امر،جز به وسيلۀ خداوند به دست نمى آيد. (2)حال آن كه در اين روايت تصريح شد كه اگر


1) (1)

2) (2) .ر.ك:ص 104 (فصل سوم/منبع مودّت و رحمت).

كسى به خاطر ثروت با كسى ازدواج نمايد،خداوند،او را به همان ثروت وامى گذارد! آيا ثروت مى تواند به جاى خداوند،مودّت و رحمت را در دل همسران قرار دهد؟

پيامبر(ص) حضرت در حديث ديگرى،به ويژگى روحى و روانى چنين افرادى اشاره مى كند و مى فرمايد:

لَا تَزَوَّجُوا النِّسَاءَ لِحُسنِهِنَّ فَعَسَى حُسنُهُنَّ أَن يُردِيهُنَّ،وَ لَا تَزَوَّجُوهُنَّ لِأموَالِهِنَّ فَعَسَى أَمَوالُهُنَّ أَن تُطغِيهُنَّ،وَ لكِن تَزَوَّجُوهُنَّ عَلَى الدِّينِ. (1)

.سنن ابن ماجّه،ج1،ص597؛كنز العمّال،ج16،ص292،ح44537.

با زنان به خاطر زيبايى شان ازدواج نكنيد؛چه بسا زيبايى آنها موجب تباهى آنان شود.براى ثروت نيز با آنان ازدواج نكنيد؛چه بسا ثروتشان آنان را به سركشى وا دارد؛بلكه بر اساس ديندارى،با آنها ازدواج كنيد.

در اين حديث،تبيين روشن ترى ارائه شده است.پيامبر(ص) تصريح مى كند كه زيبايى،ممكن است همسر را به فساد بكشاند! فراموش نكنيم كه بحث در بارۀ ترجيح زيبايى بر ديندارى است.زيبايى،مى تواند زمينۀ فساد باشد و كسى كه از

نيروى ايمان برخوردار نباشد،قدرت مهار كننده نيز ندارد و همين امر،ممكن است او را به فساد بكشاند.حال بايد ديد آيا با زن زيباى آلوده،مى توان زندگىِ آسوده داشت؟آيا اين زيبايى،لذّت بخش خواهد بود؟اين همان چيزى است كه در روايت ديگرى از آن به عنوان«ديدن آنچه ناخوشايند است»،ياد شده است. (2)نه تنها انسان به خواستۀ خود نمى رسد،بلكه چه بسا به خاطر آلوده شدن همسر،ناخوشايندى هاى بسيارى نيز ببيند.


1) (1)

2) (2) . مَنْ تَزَوَّجَ امْرَأَةً لِمَالِهَا وَكَلَهُ اللهُ إِلَيْهِ،وَ مَنْ تَزَوَّجَهَا لِجَمَالِهَا رَأَى فِيهَا مَا يَكْرَهُ،وَ مَنْ تَزَوَّجَهَا لِدِينِهَا جَمَعَ اللهُ لَهُ ذَلِكَ ؛هركس با زنى براى مالش ازدواج كند،خدا او را به همين امر واگذار مى نمايد و هر كس كه براى جمالش ازدواج كند،به چيزى مى رسد كه از آن كراهت دارد و هر كس به خاطر دين او ازدواج كند،خدا هر سه را برايش جمع مى كند (تهذيب الأحكام،ج7،ص400،ح1596؛وسائل الشيعة،ج20،ص51،ح25008). [1]

در بارۀ مال نيز همين گونه است.انسان اگر احساس بى نيازى كند،سركش خواهد شد. (1)

.ر.ك: إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى (سورة علق:آية 6 و 7). [1]

همسرِ برخوردار از ثروت،و محروم از ايمان،ممكن است سركشى كند و خانواده را كه بايد كانون مهر و صفا باشد،به ميدان سركشى تبديل نمايد.در اين صورت،آيا مى توان انتظار خوش بختى داشت؟

در روايت ديگرى،پيامبر(ص) به معيار شهرت نيز اشاره كرده و در بارۀ پيامدهاى منفى ازدواج به خاطر جايگاه اجتماعى،مال و اصل و نسب زن و پيامد مثبت ازدواج به خاطر حفظ دين مى فرمايد:

مَن تَزَوَّجَ امرَأَةً لِعِزِّهَا لَم يُزِدهُ اللهُ إِلَّا ذُلّاً وَمَن تَزَوَّجَها لِمَالِها لَم يُزِدهُ اللهُ إلَّا فَقراً وَمَن تَزَوَّجَها لِحَسَبِهَا لَم يُزِدهُ اللهُ إلَّا دَنَاءةً وَمَن تَزَوَّجَ إمرَأَةً لَم يُرِد بِهَا إِلَّا أَن يَغُضَّ بَصَرَهُ وَيُحصِنَ فَرجَهُ أَو يَصِلَ رَحِمَهُ بَارَكَ اللهُ لَهُ فيِهَا وَ بَارَكَ لَهَا فِيهِ. (2)

هركه با زنى به خاطر عزّت او ازدواج كند،خداوند جز بر ذلّتش نمى افزايد و هركه به خاطر مالش با او ازدواج كند،خداوند جز بر فقرش نمى افزايد و هركه به خاطر

حسب و نسبش با او ازدواج كند،خداوند جز بر پستى اش نمى افزايد؛امّا هركه با زنى به اين خاطر ازدواج كند كه چشمش را بپوشاند و دامنش را پاك نگه دارد يا صلۀ رحم كند،خداوند،آن مرد را براى زن و آن زن را براى مرد،مبارك مى گردانَد.

عزّت و اعتبار اجتماعى،يك امر مطلوبى است؛امّا برخى براى مشهور شدن،وصل شدن به صاحبان شهرت را وسيله قرار مى دهند! صاحب شهرت،هم مى تواند خودِ همسر باشد-كه از شهرت شخصى برخوردار است-و هم خانوادۀ او-كه از اعتبار خانوادگى برخوردار است-.در حالى كه عزّت،تنها دست خداوند متعال است و كسى كه از راه همسر مشهور،آن را مى طلبد،بى ترديد نتيجۀ عكس خواهد گرفت. (3)


1) (1)

2) (2) .المعجم الأوسط،ج3،ص21،ح2342؛حلية الأولياء،ج5،ص245؛مسند الشاميّين،ج1،ص29،11؛كنز العمّال،ج16،ص301،ح44589.

3) (3) .پيامبر(ص): مَنْ نَكَحَ امْرَأَةً حَلَالًا بِمَالٍ حَلَالٍ غَيْرَ أَنَّهُ أَرَادَ (بِهِ) فَخْراً وَ رِيَاءً (وَ سُمْعَةً)،لَمْ يَزِدْهُ اللهُ بِذَلِكَ إِلَّا ذُلّاً وَ هَوَاناً ؛هركه با مال حلال،با زنى از راه حلال ازدواج كند،امّا هدفش فخرفروشى و خودنمايى باشد،خداوند(عزوجل) جز بر خوارى و سرشكستگى او نيفزايد (ثواب الأعمال،ص283؛ [2]وسائل الشيعة، ج 20،ص52،ح25011). [3]

انسان،مال را براى بى نيازى مى خواهد؛امّا غافل از آن كه بى نيازى،جزو امور عينى نيست كه با ثروت به دست آيد؛بلكه يك مسئلۀ روحى و روانى است.از اين رو،صرف برخوردارى از ثروت نمى تواند احساس بى نيازى به وجود آورد.چه بسا انسان هايى كه به ظاهر،ثروتمنداند،امّا در درون،به بى نيازى نرسيده اند! چنين كسى را بايد ثروتمندِ فقير ناميد.بنا بر اين،طلب كردنِ بى نيازى از راه انتخاب ثروت و ترد ايمان،موجب ناكامى خواهد شد و همين موجب ناآرامى و ناسازگارى مى گردد.

خلاصۀ سخن آن كه هر آنچه مطلوب است،تنها به دست خداوند محقّق خواهد شد و اگر كسى جز اين راه را بپيمايد،بى ترديد ناكام خواهد شد.امام صادق(ع) در اين باره مى فرمايد:

إِذَا تَزَوَّجَ الرَّجُلُ الْمَرْأَةَ لِجَمَالِهَا أَوْ مَالِهَا وُكِلَ إِلَى ذَلِكَ،وَ إِذَا تَزَوَّجَهَا لِدِينِهَا رَزَقَهُ اللهُ الْجَمَالَ وَ الْمَالَ. (1)

.الكافى،ج5،ص333؛ [1]وسائل الشيعة،ج20،ص50،ح25004. [2]

اگر مردى با زنى براى زيبايى يا مالش ازدواج كند،به همين امر واگذار مى شود؛

ولى اگر براى ديندار بودن با او ازدواج كند،خدا مال و زيبايى را نيز نصيبش مى گردانَد.

خداوند مى تواند بدون مال و زيبايى،مطلوب انسان از آن دو را نصيب زندگى كند،به شرط آن كه به او تكيه كنيم و ايمان را معيار قرار دهيم.

جمع بندى

با بررسى روايات،روشن شد كه زيبايى،مال،عزّت و جايگاه اجتماعى،از جمله عواملى معرفى شده اند كه در آيندۀ خانواده،تأثير منفى دارند.توضيح و تبيين مسئله در هر يك از اين عوامل،بدين شرح است:

زيبايى:كسانى كه زيبايى را معيار انتخاب مى دانند،نگاه جنسى به ازدواج دارند و خانواده را كانون ارضاى جنسى مى دانند.از اين رو،زيبايى را-كه يكى از زمينه هاى


1) (1)

اساسى لذّت جنسى است-معيار خوش بختى مى دانند.اين افراد،زيبايى را بر هر عامل ديگرى،حتّى ايمان،مقدّم مى دارند.

به تصريح روايات،چنين افرادى كه انتظار خاصى از زندگى دارند و لذّت تام جنسى را هدف زندگى مى دانند،به اين هدف دست نمى يابند.چنين نگرشى دست نيافتنى،به ناكامى،در زندگى مى انجامد و ناكامى عامل اساسى نارضايتى از زندگى است.

امّا به راستى چرا چنين ازدواجى موجب ناكامى انتظار مى شود؟اين ناكامى،چند عامل دارد:يكى اين كه افراد زيباىِ بى ايمان،معمولاً به زيبايى خود مى بالند و غرور و نخوت خاصى نسبت به شوهر خود دارند.چنين حالتى،سبب بروز ناهنجارى هاى اخلاقى و سردى در روابط خانوادگى مى شود و زندگى را تلخ مى كند.همچنين ممكن است زيبايى شان آنان را به بى عفّتى بكشاند كه خود،عاملى براى سردى روابط،بى اعتمادى و نارضايتى است.در حديث نيز آمده كه چه بسا زيبايى،موجب پستى فرد شود.بى گمان،انسان با چنين كسى نمى تواند احساس خوش بختى و رضامندى داشته باشد.

نكتۀ ديگر اين كه مودّت و رحمت،بنيان روابط سالم ميان همسران است و خداوند،اين عامل را در قلب همسران قرار مى دهد،نه سيماى آنان. (1)

. وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ ؛و از نشانه هاى او [1]اين كه از [نوع] خودتان همسرانى براى شما آفريد تا بدانها آرام گيريد،و ميانتان دوستى و رحمت نهاد.آرى،در اين [نعمت] براى مردمى كه مى انديشند قطعاً نشانه هايى است (سورة روم،آية 21). [2]

بى شك كسى كه بر اساس معيار،دين همسر خود را انتخاب كرده باشد،به مودّت و رحمت مى رسد؛امّا كسى كه بر خلاف اين اصل حركت كند،هيچ گونه مودّت و رحمتى نمى بيند.در روايت آمده است كه خداوند چنين افرادى را به همان جمال وامى گذارد تا ببينند آيا زيبايى مى تواند آنان را خوش بخت كند؟

مال: در حديث،نخست از مردانى سخن رفته است كه ثروت فراوان دارند و هر چند ثروت ايشان حلال است،با اين حال در ازدواج،آن را با فخرفروشى و


1) (1)

رياكارى خرج مى كنند.ملاك چنين افرادى براى خوش بختى و رضامندى زناشويى نيز مال و ثروت است.كسى كه ثروت را معيار نداند،به رياكارى و فخرفروشى مالى روى نمى آورد.معيار خوش بختىِ زنانى هم كه به اين دليل با اين افراد ازدواج مى كنند،مال و ثروت است.

از سوى ديگرِ،زنانى هم هستند كه داراى مال و ثروت اند و يا خانواده شان ثروتمندند و برخى مردان به خاطر همين برخوردارى،آنان را براى ازدواج برمى گزينند.معيار خوش بختىِ چنين مردانى نيز،مال و ثروت است.

در شرايطى كه همسران،مال را عامل خوش بختى مى دانند و به خاطر مال با يكديگر ازدواج مى كنند،دو پيامد وجود دارد:يكى اين كه در محبّت و صميميت اخلاص آنها وجود ندارد و ديگرى اين كه محبّت آنها ناپايدار است و تداوم آن،به وجود مال بستگى دارد.محبّت و صميميت سالم،ركن رضامندى و پايدارى خانواده است و دست كم بايد دو ويژگى داشته باشد:يكى خلوص و ديگرى پايدارى.اين دو ويژگى،در روابطِ مبتنى بر طمع مالى،وجود ندارد.اساساً مال و ثروت،ظرفيت

اعطاى محبّت سالم و پايدار را ندارد.از اين رو چنين ازدواج هايى با رضامندى و پايدارى همراه نيست.همچنين مال و ثروت،هميشه در خطر نابودى است و با از بين رفتن آن،پايدارى و رضامندى به شدّت متزلزل مى شود.از سوى ديگر،هنگامى كه زن،تأمين كنندۀ مخارج زندگى باشد،عزّت نفس مرد كاهش مى يابد و شخصيت او خُرد مى شود و همين امر،رضايت مرد را كاهش مى دهد.

جايگاه اجتماعى: برخى افراد،چه مرد و چه زن،براى به دست آوردن اعتبار اجتماعى،با خانواده اى خاص ازدواج مى كنند.اين گونه افراد،شهرت و اعتبار اجتماعى را مهم ترين عنصر در زندگى مى دانند و خانواده و ازدواج را موقعيّت مناسبى براى دستيابى به اين هدف مى شمارند.در حقيقت،اين گروه،عزّت اجتماعى را از همسانان خود مى جويند،غافل از اين كه منبع عزّت،تنها خداوند متعال است و عزّت جويى جز از اين منبع،شكست مى خورد.

بنا بر اين،بهترين معيار،ديندارى و ايمان است.

تشخيص ديندار و ديندارى

در بحث معيارها،همه جا سخن از تقدّم معيار دين بر ديگر معيارها بود و ترديدى نيست كه اين معيار،با ديدگاه دين همخوان است.سخن در بارۀ نقش دين در رضايت زناشويى را به فرصتى ديگر وامى نهيم و اكنون به اين موضوع مى پردازيم كه چگونه مى توان ديندارى را تشخيص داد؟و از كجا مى توان به ديندار بودن كسى پى برد؟

شايد نخستين چيزى كه در موضوع ديندارى به ذهن برسد،انجام دادن تكاليف دينى (نماز و روزه)،شركت در مراسم مذهبى (دعاها و عزادارى ها) و داشتن ظاهرى ديندار (حجاب و ظاهرى ايمانى) باشد.برخى افراد،با اين ملاك ها دست به انتخاب مى زنند و به ناگاه با خلاف آنچه تصوّر مى كرده اند،روبه رو مى شوند.در

واقع،هيچ يك از اين موارد را نمى توان نماد ديندارىِ واقعى دانست.اين مواردِ ظاهرى و رفتارى،گاه واقعيت را به صورت كامل بيان نمى كنند. (1)

.موارد ظاهرى و رفتارى،تنها معرفى كنندة جنبة مناسكى و ظاهرى دين است كه جزو مهم دين و عبادت است،هر چند ممكن است منافقانه باشد؛امّا اگر حقيقى بود،معرّف شعاير دينى است.

براى تشخيص ديندارى،از چند نشانۀ مهم مى توان استفاده كرد.يكى از آنها«صداقت و امانتدارى»است.امام صادق(ع) در اين باره مى فرمايد:

لَا تَغْتَرُّوا بِصَلَاتِهِمْ وَ لَا بِصِيَامِهِمْ،فَإِنَّ الرَّجُلَ رُبَّمَا لَهِجَ بِالصَّلَاةِ وَ الصَّوْمِ حَتَّى لَوْ تَرَكَهُ اسْتَوْحَشَ،وَ لَكِنِ اخْتَبِرُوهُمْ عِنْدَ صِدْقِ الْحَدِيثِ وَ أَدَاءِ الْأَمَانَةِ. (2)

فريب نمازها و روزه هايشان را نخوريد؛زيرا ممكن است كه مرد،چنان به نماز و روزه عادت كرده باشد كه اگر آن را ترك كند،وحشت او را فراگيرد؛امّا آنها را در راستگويى و امانتدارى شان بيازماييد.

پيامبر خدا(ص) مى فرمايد:

لَا تَنْظُرُوا إِلَى كَثْرَةِ صَلَاتِهِمْ وَ صَوْمِهِمْ وَ كَثْرَةِ الْحَجِّ وَ الْمَعْرُوفِ وَ طَنْطَنَتِهِمْ بِاللَّيْلِ،انْظُرُوا إِلَى صِدْقِ الْحَدِيثِ وَ أَدَاءِ الْأَمَانَةِ. (3)


1) (1)

2) (2) .الكافى،ج2،ص104. [1]

3) (3) .الأمالى،صدوق،ص379؛ [2]عيون اخبار الرضا(ع)،ج1،ص56؛ [3]وسائل الشيعة،ج19،ص70،ح24174. [4]

به زيادىِ نمازشان و روزه شان و حجّشان و نيكوكارى شان و زمزمه هايشان در شب ننگريد؛بلكه به راستگويى و امانتدارى شان بنگريد.

از اين متون به دست مى آيد كه براى پى بردن به دين و ايمان افراد نبايد به ظاهر و رفتار آنها بسنده كرد.مهم،«صداقت»و«امانتدارى»است.پيامبر خدا(ص) در روايتى«امانت»را در كنار دين مطرح كرده است:

إِذَا جَاءَكُمْ مَنْ تَرْضَوْنَ دِينَهُ وَ أَمَانَتَهُ يَخْطُبُ إِلَيْكُمْ فَزَوِّجُوهُ،إِلَّا تَفْعَلُوهُ تَكُنْ فِتْنَةٌ فِي الْأَرْضِ وَ فَسادٌ كَبِيرٌ. (1)

.الأمالى،طوسى،ص519؛ [1]بحار الأنوار،ج100،ص372. [2]

هرگاه كسى براى خواستگارى نزد شما آمد و ديندارى و امانتدارى او را پسنديديد،به او زن دهيد؛زيرا اگر چنين نكنيد،در روى زمين،تبهكارى و فسادِ

بسيار،پديد خواهد آمد.

همچنين از طريق خانوادۀ فرد نيز مى توان ديندارى را تشخيص داد.پيامبر خدا(ص) در اين باره مى فرمايد:

أَيُّهَا النَّاسُ إِيَّاكُمْ وَ خَضْرَاءَ الدِّمَنِ،قِيلَ:يَا رَسُولَ اللهِ وَ مَا خَضْرَاءُ الدِّمَنِ؟قَالَ:الْمَرْأَةُ الْحَسْنَاءُ فِي مَنْبِتِ السَّوْءِ. (2)

اى مردم! از گياه روييده در خرابه بپرهيزيد.گفته شد:اى پيامبرخدا! گياه روييده در خرابه چيست؟فرمود:«زن زيبايى كه در خانواده اى بد رشد كرده است».

به طور مشخص تر مى توان از طريق برادران و خواهران زن،به يك نتيجۀ كلّى رسيد.اين امر،بخصوص در بارۀ زن و بعد تربيت فرزند،بسيار اهميت دارد.پيامبر خدا(ص) مى فرمايد:

تَخَيَّرُوا لِنُطَفِكُم،فَإِنَّ النِّسَاءَ يَلِدْنَ أَشباهَ إِخوَانِهِنَّ وَأَخَواتِهِنَّ. (3)

براى نطفه هاى خود گزينش كنيد؛زيرا زنان،بچه هايى همانند برادران و خواهران خود به دنيا مى آورند.


1) (1)

2) (2) .الكافى،ج5،ص332؛كتاب من لا يحضره الفقيه،ج3، [3]ص391.

3) (3) .تاريخ دمشق،ج52،ص362،ح11068؛كنز العمّال،ج16،ص295،ح44557.

2.حُسن خُلق

يكى از معيارهاى مهم در انتخاب همسر،«خوش اخلاقى»است.در برخى روايات،سفارش شده است كه دخترانتان را به ازدواج مردان خوش اخلاق درآوريد.از على بن مهزيار نقل شده است كه على بن اسباط در بارۀ دخترانش نامه اى به امام باقر(ع) نوشت كه در ميان خواستگاران،كسى را همتاى خودش نيافته است.امام باقر(ع) در جواب نامۀ او چنين نوشت:

فَهِمْتُ مَا ذَكَرْتَ مِنْ أَمْرِ بَنَاتِكَ وَ أَنَّكَ لَا تَجِدُ أَحَداً مِثْلَكَ،فَلَا تَنْظُرْ فِي ذَلِكَ رَحِمَكَ اللهُ؛فَإِنَّ رَسُولَ اللهِ(ص) قَالَ:إِذَا جَاءَكُمْ مَنْ تَرْضَوْنَ خُلُقَهُ وَ دِينَهُ فَزَوِّجُوهُ،إِلَّا تَفْعَلُوهُ تَكُنْ فِتْنَةٌ فِي الْأَرْضِ وَ فَسادٌ كَبِيرٌ. (1)

.الكافى،ج5،ص347. [1]همچنين در كتاب فقه الرضا آمده است: إِنْ خَطَبَ إِلَيْكَ رَجُلٌ رَضِيتَ دِينَهُ وَ خُلُقَهُ فَزَوِّجْهُ،وَ لَا يَمْنَعْكَ فَقْرُهُ وَ فَاقَتُهُ،قَالَ اللهُ تَعَالَى:وَ إِنْ يَتَفَرَّقا يُغْنِ اللهُ كُلًّا مِنْ سَعَتِهِ،وَ قَالَ:إِنْ يَكُونُوا فُقَراءَ يُغْنِهِمُ اللهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللهُ واسِعٌ عَلِيمٌ ؛اگر مردى،براى خواستگارى نزد تو آمد و دين و اخلاق او را پسنديدى،به او زن بده و فقر و ندارى اش،مانع تو از اين كار نشود.خداى تعالى فرموده است:و اگر جدا شدند،خدا هر يك را از گشايش خود بى نياز مى كند.و فرموده است:اگر تهى دست باشند،خداوند از فضل و كرم خود آنان را توانگر مى كند (بحار الأنوار،ج100،ص372). [2]

آنچه را كه در بارۀ دخترانت بيان كرده بودى و اين كه تو كسى را كه همتاى خودت باشد،نمى يابى،فهميدم.آن مسئله براى تو مهم نباشد! خدا تو را رحمت كند كه پيامبر خدا(ص) فرمود:«هرگاه كسى كه خوى و دينش را مى پسنديد،به خواستگارى [دخترتان] آمد،ازدواجش دهيد و اگر چنين نكنيد،فتنه و فساد بزرگى در زمين به وجود مى آيد».

از سوى ديگر،در برخى روايات،به والدين سفارش شده است كه به مرد بداخلاق،دختر ندهند.حسين بن بشار واسطى مى گويد:به امام رضا(ع) نامه نوشتم كه من خويشاوندى دارم كه از دخترم خواستگارى كرده است؛امّا بداخلاق است.امام(ع) فرمود:

لَا تُزَوِّجْهُ إِنْ كَانَ سَيِّئَ الْخُلُقِ. (2)

اگر بداخلاق است به او زن نده.


1) (1)

2) (2) .كتاب من لا يحضره الفقيه،ج3،ص409.

پيشوايان دين،همان گونه كه به والدين سفارش مى كنند كه به مرد بداخلاق دختر ندهند،به مردان نيز اين نكته را گوشزد مى كنند كه در انتخاب همسر،معيار حُسن خُلق را در نظر بگيرند.حسن بن محبوب مى گويد:به امام صادق(ع) گفتم:همسر من فوت شده است.او همسر خوب و سازگارى بود.اكنون قصد دارم دوباره ازدواج كنم.امام(ع) فرمود:

انْظُرْ أَينَ تَضَعُ نَفْسَكَ وَمَنْ تُشْرِكُهُ فِى مَالِكَ وَتُطْلِعُهُ عَلَى دِينِكَ وَسِرِّكَ وَأَمَانَتِكَ فَإِنْ كُنْتَ لَابُدَّ فَاعِلًا فَبِكْراً تُنْسَبُ إِلَى الْخَيرِ وَإِلَى حُسْنِ الْخُلُقِ. (1)

.الكافى،ج5،ص323؛كتاب من لا يحضره الفقيه،ج3، [1]ص386؛وسائل الشيعة،ج20،ص27، ح 24941. [2]

خوب دقت كن كه خودت را در كجا مى نهى و چه كسى را در مالت شريك مى كنى و بر دين و اسرارت آگاه مى سازى.اگر مى خواهى ازدواج كنى،دختر

پاك دامنى را كه به خوبى و خوش خلقى شهرت دارد،برگزين.

3.همسانى
اشاره

همسانى يا«كُفْْوْ بودن»،از ديگر معيارهاى انتخاب همسر است و روايات بسيارى بر آن تأكيد مى كنند.پيامبر خدا(ص) در اين باره مى فرمايد:

أَنْكِحُوا الْأَكْفَاءَ وَ انْكِحُوا فِيهِمْ وَ اخْتَارُوا لِنُطَفِكُمْ. (2)

پيامبر اسلام(ص) در بيانى ديگر نيز بر اين نكته پاى فشرده است: تَخَيَّرُوا لِنُطَفِكُم وَأَنكِحُوا الأكفَاءَ،وَانكِحُوا إِلَيهِم ؛براى نطفه هاى خود گزينش كنيد و با كسانى كه همتاى شما هستند،ازدواج نماييد (سنن ابن ماجة،ج1،ص633،ح1968؛كنز العمّال،ج16،ص295،ح44556).

با كسانى كه همتاى شما هستند،ازدواج نماييد و آنها را براى نطفه هاى خود برگزينيد.

همسانى،موجب تناسب و همسويى بيشتر همسران با يكديگر مى گردد.ميان تناسب همسران و اختلاف خانوادگى،رابطۀ معكوس وجود دارد.هر اندازه كه


1) (1)

2) (2) .الكافى،ج5،ص332. [3]پيامبر(ص) در حديث ديگرى مى فرمايد: تَخَيَّرُوا لِنُطَفِكُم،لَا تَضَعُوهَا إِلَّا فِى الأَكفَاءِ ؛براى نطفه هاى خود گزينش كنيد و آنها را جز در همتاى خودتان قرار ندهيد (سنن الدارقطنى،ج3، ص 299،ح198؛تاريخ بغداد،ج1،ص264).

تناسب بيشترى ميان همسران برقرار باشد،زمينه هاى اختلاف و تنش،كمتر مى گردد و در نتيجه،زندگى بهترى شكل مى گيرد،سطح رضامندى همسران افزايش مى يابد و پايدارى خانواده تضمين مى گردد.امّا نكتۀ مهم،اين است كه با توجّه به تعدّد ابعاد همسران،همسانى در چه بُعدى مورد نظر است؟آيا بايد در تمامى زمينه ها همسان باشند؟آيا اصولاً اين درصد از همسانى امكان پذير است؟و اگر نيست،كدام ابعاد،برترى دارند؟

انواع همسانى

كارشناسان مسائل خانواده در حوزۀ روان شناسى و جامعه شناسى،عوامل گوناگونى را در همسانى،اثرگذار دانسته اند.مهم ترين اين موارد،همسانى فرهنگى و شخصيتى است.از اين رو،همسانى در تحصيل و طبقۀ اجتماعى و مانند اين موارد

وجود دارد.در اين بخش،نخست به اين ديدگاه ها مى پردازيم و سپس نظر اسلام را بررسى مى كنيم:

-همسانى فرهنگى: پژوهشگران مسائل اجتماعى و خانواده بر اين باورند كه بدون شك،اشتراك فرهنگى به معنى عام،شرط لازم در همزيستى بى دغدغۀ انسان ها و محورى ترين نقطۀ وفاق و همبستگى آنهاست و اين به دليل تأثيرى است كه در جلب محبّت متقابل،كاهش سوء تفاهم ها و حل آسان تر مشكلات احتمالى دارد.از سوى ديگر،فقدان زمينۀ مشترك فرهنگى،امكان برقرارى ارتباط مثبت را دشوار مى سازد و افراد را به صورت جزيره هاى مجزّا و مستقل از يكديگر درمى آورد. (1)

.اسلام و جامعه شناسى خانواده،ص192.

جامعه شناسان در بيان دلايل اين امر گفته اند:شواهد فراوان،گوياى آن است كه تفاوت زن و شوهر از حيث پيش زمينه هاى دينى،قومى،طبقاتى و يا حتى جغرافيايى مى تواند باعث يادگيرى انتظارات گوناگون در مورد مسائلى مانند ماهيت و محتواى نقش هاى زناشويى گردد و همين امر مى تواند زمينۀ بروز ناسازگارى و در پى آن،تزلزل خانواده را فراهم سازد،در حالى كه تشابه فرهنگى آن دو،مبنايى براى


1) (1)

تعريف ها،علايق و درك هاى مشترك فراوان به دست مى دهد و از اين راه،به ثبات و استحكام خانواده يارى مى رسانَد. (1)

.همان جا.

جالب اين كه كارشناسان در اين امر،خرده فرهنگ ها را نيز مؤثّر دانسته اند.اگر فرض را بر اين بنيان گذاريم كه هر طبقه و قشرى براى خود،صاحب خرده فرهنگ است،ملاحظه مى كنيم كه اعضاى هر خرده فرهنگ،يكديگر را بهتر درك مى كنند و تمايل بيشترى براى جذب يكديگر دارند.هر فرهنگ براى اعضاى وابستۀ خود،زمينه هاى مشتركى را فراهم آورده كه به راحتى،خاستگاه و پايگاه توافق هاى آنان نسبت به يكديگر مى شوند و آنان را بر آن مى دارند كه يكسان رفتار كنند و همين

رفتار يگانه،موجب نزديكى بيشتر آنها نسبت به يكديگر مى شود و تأثير دوچندانى را بر رابطۀ آنها القا مى كند. (2)

-همسانى شخصيتى: روان شناسان اجتماعى،اين نوع همسانى را سبب استحكام بيشتر ميان زوج ها مى دانند و بر اين باورند كه معمولاً زوج هايى كه ويژگى هاى شخصيتى مشابهى دارند،بيشتر جذب يكديگر مى شوند و ارتباط مستحكم ترى را با يكديگر سامان مى دهند؛امّا زوج هايى كه از روحياتى كاملاً متضاد برخوردارند،استعداد بيشترى براى ناسازگارى و ستيز با يكديگر دارند.وجود اوصاف متضاد،جاذبيت متقابل افراد را كاهش مى دهد و در مواردى،به نفرت و خصومت مى انجامد.با اين همه نبايد آن روى سكه،يعنى تأثير پاره اى از تفاوت هاى شخصيتى در استحكام رابطه را ناديده گرفت.همان گونه كه برخى صاحب نظران يادآور شده اند،ضرورت دارد بين ويژگى هاى شخصيتى تمايز قائل شويم.در حالى كه تقابل هايى مانند گرم مزاجى-سردمزاجى،درون گرايى-برون گرايى،نظم-بى نظمى و نظافت-كثيفى،به احتمال زياد مى تواند به ناسازگارى بين زوجين بينجامد و برعكس،تقابل هايى مانند ميل به سرپرستى-ميل به وابستگى،سلطه جويى-سلطه پذيرى،مردانگى-زنانگى و ديگر ويژگى هاى متقابلى كه نسبت به هم،جنبۀ تكميلى دارند،نقش مهمى در استحكام پيوند زناشويى ايفا مى كنند. (3)


1) (1)

2) (2) .همان،ص193.

3) (3) .همان،ص194.

معيار همسانى

اسلام،ايمان را معيار همسانى مى داند.به فرمودۀ امام صادق(ع) هنگامى كه پيامبر خدا(ص) مردم را به ازدواج دخترانشان ترغيب كرد،كسى از حضرت پرسيد:

فَمَنْ نُزَوِّجُ؟فَقَالَ:«الْأَكْفَاءَ»،فَقَالَ:يَا رَسُولَ اللهِ،وَ مَنِ الْأَكْفَاءُ؟فَقَالَ:«الْمُؤْمِنُونَ بَعْضُهُمْ أَكْفَاءُ بَعْضٍ،الْمُؤْمِنُونَ بَعْضُهُمْ أَكْفَاءُ بَعْضٍ». (1)

.الكافى،ج5،ص337. [1]

به ازدواج چه كسى؟پيامبر(ص) فرمود:«اكفاء».گفت:اى پيامبر خدا! اكفاء چه كسانى هستند؟فرمود:«برخى از مؤمنان،هم كفو برخى ديگرند.برخى از مؤمنان،

هم كفو برخى ديگرند».

بنا بر اين،از ديدگاه اسلام،تنها معيار همسانى،ايمان است.براى تبيين اين ديدگاه،پيش از هر چيز بايد به معناى ايمان توجّه كرد.پرسش از چيستى ايمان،معمولاً با استنكار و استبعاد در برابر ديدگاه اسلام به وجود مى آيد.بى گمان،اين پرسش،ناشى از نداشتن تصوّرى درست و كامل از ايمان است.اسلام،نقش تفاوت هاى فرهنگى و شخصيتى را در ناسازگارى انكار نمى كند؛امّا از نقش بى مانند ايمان در به وجود آوردن سازگارى حتّى با وجود آن تفاوت ها نيز غافل نيست.اگر به ايمان با همۀ ابعادش توجّه شود،اختلاف ها تأثير چندانى در زندگى نخواهند گذاشت.ايمان،سه كار مهم انجام مى دهد:براى زندگى مبناى خاصّى تعريف مى كند كه طرفين،بر اساس آن،رفتارشان را تنظيم مى كنند و آن را در اختلاف ها داور قرار مى دهند؛به انسان،اخلاق نيك مى بخشد و هم زيستى مسالمت آميز و روابط لذّت بخش خانوادگى را تضمين مى كند؛آستانۀ گذشت و بردبارى انسان را افزايش مى دهد كه خود،موجب كاهش تنش ها و عبور از بحران ها مى شود.

البته تفصيل اين موضوع در گرو بررسى دقيق ابعاد ايمان است كه از حوصلۀ اين بحث،خارج است؛ولى نكتۀ مهم،آن است كه اسلام بر اساس همين منطق،تنها همسانىِ ايمانى را معيار قرار داده و معيار بودن ديگر عوامل را نفى كرده است.در تاريخ اسلام،شواهد بسيارى بر اين امر وجود دارد كه در ادامه،به بيان آنها مى پردازيم.


1) (1)

پيامبر خدا(ص) در بيانى شيوا به همسانى ايمان اشاره كرده،مى فرمايد:

أَنْكَحْتُ زَيْدَ بْنَ حَارِثَةَ زَيْنَبَ بِنْتَ جَحْشٍ،وَ أَنْكَحْتُ الْمِقْدَادَ ضُبَاعَةَ بِنْتَ الزُّبَيْرِ بْنِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ؛لِيَعْلَمُوا أَنَّ أَشْرَفَ الشَّرَفِ الْإِسْلَامُ. (1)

.مكارم الأخلاق،ص207. [1]

زينب (دختر جحش) را به عقد زيد (پسر حارثه) درآوردم و ضباعه (دختر زبير) را به عقد مقداد تا اين كه بدانند شريف ترين شرف ها،اسلام است.

ايشان در حديث ديگرى مى فرمايد:

زَوَّجتُ المِقدَادَ وَ زَيداً لِيكُونَ أََشرَفَكُم عِندَ اللهِ أََحسَنَكُم خُلُقاً. (2)

مقداد و زيد را همسر دادم تا بدانند شريف ترين شما نزد خداوند،خوش خلق ترين شماست.

امام صادق(ع) در بيان علّت اين اقدام پيامبر خدا(ص) مى فرمايد:

أَنَّ رَسُولَ اللهِ(ص) زَوَّجَ الْمِقْدَادَ بْنَ أَسْوَدَ ضُبَاعَةَ بِنْتَ الزُّبَيْرِ بْنِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ،ثُمَّ قَالَ:إِنَّمَا زَوَّجَهَا الْمِقْدَادَ لِتَتَّضِعَ الْمَنَاكِحُ،وَ لِيَتَأَسَّوْا بِرَسُولِ اللهِ(ص)،وَ لِتَعْلَمُوا أَنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللهِ أَتْقَاكُمْ.وَ كَانَ الزُّبَيْرُ أَخَا عَبْدِ اللهِ وَ أَبِي طَالِبٍ لِأَبِيهِمَا وَ أُمِّهِمَا. (3)

پيامبر خدا(ص) ضباعه (دختر زبير) را به عقد مقداد (پسر اسود) درآورد.سپس فرمود:«او را به عقد مقداد درآوردم تا سطح تشريفات نكاح را پايين بياورم و به پيامبر خدا تأسّى بجويند و بدانند كه گرامى ترين شما نزد خداوند،باتقواترين شماست»و زبير،برادر تنى عبدالله و ابوطالب بود.

به گفتۀ برخى تاريخ نويسان،در اين جريان،گروهى از مردم با تعجّب از پيامبر خدا(ص) پرسيدند:«آيا دخترانمان را به ازدواج موالى (4)خودمان درآوريم؟».در پاسخ به پرسش اين افراد،آيۀ شريف يا أَيُّهَا النّاسُ إِنّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاكُمْ 5 نازل شد. (5)


1) (1)

2) (2) .سنن الدارقطنى،ج3،ص207-208.

3) (3) .الكافى،ج5،ص344. [2]

4) (4) .موالى،عبارت اند از بردگانى كه آزاد شده اند.

5) (6) .السنن الكبرى،ج7،ص136.

اين مسئله،در زمان ديگر معصومان(عليهم السلام) نيز اتفاق افتاده است.ابوحمزۀ ثمالى،اين واقعه را چنين گزارش كرده است:

كُنْتُ عِنْدَ أَبِي جَعْفَرٍ(ع) إِذِ اسْتَأْذَنَ عَلَيْهِ رَجُلٌ فَأَذِنَ لَهُ،فَدَخَلَ عَلَيْهِ فَسَلَّمَ فَرَحَّبَ بِهِ أَبُو جَعْفَرٍ(ع) وَ أَدْنَاهُ،وَ سَاءَلَهُ فَقَالَ الرَّجُلُ:جُعِلْتُ فِدَاكَ،إِنِّي خَطَبْتُ إِلَى مَوْلَاكَ فُلَانِ بْنِ أَبِي رَافِعٍ ابْنَتَهُ فُلَانَةَ،فَرَدَّنِي وَ رَغِبَ عَنِّي وَ ازْدَرَأَنِي؛لِدَمَامَتِي وَ حَاجَتِي وَ غُرْبَتِي،وَ قَدْ دَخَلَنِي مِنْ ذَلِكَ غَضَاضَةٌ هَجْمَةٌ غُضَّ لَهَا قَلْبِي تَمَنَّيْتُ عِنْدَهَا الْمَوْتَ،فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(ع):اذْهَبْ فَأَنْتَ رَسُولِي إِلَيْهِ وَ قُلْ لَهُ:يَقُولُ لَكَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(ع):زَوِّجْ مُنْجِحَ بْنَ رَبَاحٍ مَوْلَايَ ابْنَتَكَ فُلَانَةَ وَ لَا تَرُدَّهُ.قَالَ أَبُو حَمْزَةَ:فَوَثَبَ الرَّجُلُ فَرِحاً مُسْرِعاً بِرِسَالَةِ

أَبِي جَعْفَرٍ(ع). (1)

.الكافى،ج5،ص339-340. [1]

نزد امام باقر(ع) بودم كه مردى از او اجازه خواست.امام به او اجازه داد.پس نزد امام آمد و به ايشان سلام كرد و امام باقر(ع) هم به او خوشامد گفت و او را نزد خود نشاند و از او [مشكلش را] پرسيد.مرد گفت:فدايت شوم! من از فلان بن ابورافع-كه از موالى شماست-دخترش فلانه را خواستگارى كردم؛ولى او مرا رد كرد و از من روى گرداند و به خاطر زشتى ام،فقرم و غريبى ام تحقيرم كرد و از كار او چنان عيب و ننگى بر من وارد آمد كه دوست داشتم همان جا از غصّه بميرم.پس امام فرمود:«از جانب من به سوى او برو و به او بگو:محمّد بن على بن حسين بن على بن ابى طالب مى گويد كه دخترت فلانه را به عقد منجح بن رباح،بردۀ من در بيار و او را رد نكن».مرد هم با خوشحالى،در پى مأموريت امام باقر(ع) رفت.

بى گمان،همسانى ايمانى به اين معنا نيست كه در ابعاد ديگر بايد حتماً تضاد وجود داشته باشد.اگر در ابعاد ديگر نيز همسانى وجود داشته باشد،امر مطلوبى است.اين گونه همسانى ها زمينه هاى تنش را كاهش مى دهد و پايدارى و رضامندى را بيش از پيش فراهم مى سازد؛امّا سخن در بارۀ اولويت اين عوامل است.اگر همسانى ايمانى و غيرايمانى وجود داشته باشد،بهترين وضعيت است؛امّا گاهى يكى،بدون ديگرى وجود دارد؛يعنى«همسانىِ ايمانى،بدون همسانى غير ايمانى»و


1) (1)

«همسانى غير ايمانى،بدون همسانى ايمانى».در اين مورد بايد كاركرد هر يك از همسانى ها و ميزان تأثير آنها را بررسى كرد و سپس نسبت به اولويت ها تصميم گرفت.

ناگفته خود پيداست كه همسانىِ غير ايمانى،توان جبران ناهمسانىِ ايمانى را ندارد؛امّا همسانى ايمانى (با تأكيد بر ايمان واقعى) مى تواند ديگر ناهمسانى ها را جبران كند.اين بدان جهت است كه ايمان واقعى،ويژگى هايى دارد كه برخوردارى فرد از آنها سبب شكل گيرى شيوه اى از رفتار و برخورد مى گردد كه مى تواند ديگر

ناهمسانى ها را جبران نمايد. (1)

.بررسى دقيق اين مسئله،خارج از حوصلة اين نوشتار است.براى اين كار بايد مؤلّفه هاى ايمان را از متون دينى يافت و تأثير آن را در جبران ديگر ناهمسانى ها بررسى نمود.

از اين رو،همسانىِ ايمانى مقدّم مى شود و نمى توان همسانىِ غير ايمانى را بر همسانى ايمانى،برترى داد.
4.خردمندى

معيار ديگر در انتخاب همسر،خردمندى همسر است.مراد از خردمندى،ديوانه نبودن فرد و فقدان بيمارى هاى روانى است كه موجب اختلال در تشخيص و تصميم درست مى شود.همسر بايد حداقل هاى تفكّر منطقى را دارا باشد تا بتواند زندگى سالمى را رقم بزند.اين ويژگى،در دو زمينه نقش آفرين است:يكى در روابط ميان همسران و ديگرى در تربيت فرزند.پيامبر اكرم(ص) در اين باره مى فرمايد:

إِيَّاكُمْ وَ تَزَوُّجَ الْحَمْقَاءِ؛فَإِنَّ صُحْبَتَهَا ضَيَاعٌ وَ وُلْدُهَا ضِبَاعٌ. (2)

امام صادق(ع) نيز در اين باره مى فرمايد: زَوِّجُوا الْأَحْمَقَ وَ لَا تُزَوِّجُوا الْحَمْقَاءَ؛فَإِنَّ الْأَحْمَقَ يَنْجُبُ وَ الْحَمْقَاءَ لَا تَنْجُبُ ؛به مرد كودن،زن بدهيد،ولى با زن كودن،ازدواج نكنيد؛چرا كه مرد كودن،فرزند نجيب مى آورد،در حالى كه زن كودن،فرزند نجيب نمى آورد ( الكافى،ج5،ص354،ح2؛ [5]تهذيب الأحكام،ج7، ص 406،ح1623؛كتاب من لا يحضره الفقيه،ج3،ص561،ح4929).

از ازدواج با زن احمق بپرهيزيد؛زيرا همنشينى با او تباهى است و فرزندانش كفتارصفت هستند.


1) (1)

2) (2) .الجعفريات،ص92؛ [1]النوادر،راوندى،ص116،ح117؛ [2]الكافى،ج5،ص353،ح1؛ [3]تهذيب الأحكام،ج7،ص406،ح1622؛بحار الأنوار،ج103،ص237،ح35. [4]

خردمندىِ طرفين يك ارتباط،از لوازم موفّقيت آن ارتباط است و اين مهم،در خانواده-كه اين ارتباط،تنگاتنگ و پيوسته است-،اهميت بيشترى مى يابد.از سويى،زندگى با فرد نابخرد،بسيار آزاردهنده است و همسر نادان،زندگى را تلخ و زجرآور خواهد ساخت.از سوى ديگر،اين ويژگى مى تواند از راه وراثت يا تربيت،به فرزند منتقل شود و آيندۀ فرد ديگرى را نيز به تباهى بكشاند و زندگى خانوادگى ديگرى را با مشكل روبه رو سازد.

با اين همه،آيا اين ويژگى،تنها بايد در بارۀ زنان رعايت شود؟هر چند ظاهر روايت در بارۀ زنان است،با اين حال،منحصر در ايشان نيست و شايد بتوان با ملاك مطرح شده،آن را به مردان هم سرايت داد.البته اين تسرّى را نمى توان به حديث نسبت داد.همچنين بايد توجّه داشت كه در اين موضوع،روايتى در بارۀ مردان ديده نشده است.نكتۀ ديگر اين كه تأثير نابخردى در ضايع شدن روابط را مى توان درك كرد؛امّا رابطۀ نابخردى با كفتارصفتى،روشن و واضح نيست و تبيين اين مسئله،به تحقيقى بيشتر نياز دارد.

ج.ازدواج اختيارى
اشاره

از عوامل مؤثّر در پايدارى و رضامندى،اختيارى بودن ازدواج است.ازدواج،پيوند روح ها و جان هاست،نه پيوند جسم ها.ثمرۀ ازدواجِ با اكراه و اجبار،«زوجيت بدون صميميت»است؛حال آن كه آنچه خانواده را مستحكم نگه مى دارد و احساس شيرين و لذّت بخشى را ميان همسران پديد مى آورد،علاقۀ آنان به يكديگر است.همسرانى كه با اجبار و اكراه زندگى را آغاز كنند،از چنين نعمتى محروم اند.

يكى از ويژگى هايى كه در فرهنگ هاى گذشته،به نسبت رواج داشته،اجبار دختر و بعضاً اجبار پسر به ازدواج بوده است.ساختارهاى خاص جوامع سنّتى،به گونه اى بوده كه با انواع ازدواج هاى اجبارى همخوانى داشته و گاه حتّى به عنوان امر به هنجار،آنها را تقويت مى كرده است. (1)

.بهنام و راسخ،ص124-126.

اين مسئله،معمولاً هنگامى به صورت يك مشكل و مانع بر سر انسجام خانواده مطرح مى شود كه جامعۀ سنّتى،در مرحلۀ

1) (1)

انتقال به دوران تجدّد باشد.در چنين مقطعى،شاهد بروز تعارض هايى هستيم كه از تمايل نسل هاى گذشته به حفظ باورها و رسوم گذشته و تمايل نسل جديد به كسب هويّت مستقل و پيروى از معيارهاى فردى،نشئت مى گيرد و در نتيجه،اگر دختر يا پسرى برخلاف ميل و رضايت درونى خود به ازدواج وادار شود،احتمال بروز

ناسازگارى و كشمكش در چنين خانواده اى،بسيار بالا خواهد بود،بويژه اين كه عادتاً اثرى از عشق و محبّت در اين گونه ازدواج يافت نمى شود. (1)

.اسلام و جامعه شناسى خانواده،ص177.

نظرخواهى

يكى از مسائل مهم در ازدواج،نظرخواهى از دختر و پسر در امر ازدواج است كه در ادبيات دين،با نام«استئمار المرأة»از آن ياد شده است.

امام صادق(ع) در اين باره مى فرمايد:

تُسْتَأْمَرُ الْبِكْرُ وَ غَيْرُهَا وَ لَا تُنْكَحُ إِلَّا بِأَمْرِهَا. (2)

از دختر باكره و غير آن نظرخواهى شود و جز به امر و رضايت خودشان ازدواج داده نشوند.

همچنين ايشان در پاسخ به شخصى كه در بارۀ ازدواج خواهرش از ايشان نظرخواهى كرده بود،مى فرمايد:

يُؤَامِرُهَا،فَإِنْ سَكَتَتْ فَهُوَ إِقْرَارُهَا،وَ إِنْ أَبَتْ لَمْ يُزَوِّجْهَا،وَ إِنْ قَالَتْ:زَوِّجْنِي فُلَاناً فَلْيُزَوِّجْهَا مِمَّنْ تَرْضَى.وَ الْيَتِيمَةُ فِي حِجْرِ الرَّجُلِ لَا يُزَوِّجْهَا إِلَّا بِرِضَاهَا. (3)

از او نظرخواهى شود.پس اگر سكوت كرد،نشانۀ پذيرش است و اگر نپذيرفت،ازدواجش ندهيد و اگر گفت:«مرا به عقد فلانى در بياو!»،او را با هركه از او رضايت دارد،ازدواج دهيد و دختر يتيمى كه در خانۀ كسى هست،تنها با رضايت خود دختر ازدواج داده شود.


1) (1)

2) (2) .تهذيب الأحكام،ج7،ص380،ح1535؛وسائل الشيعة،ج20،ص271،ح25603. [1]

3) (3) .الكافى،ج5،ص393،ح3 و 4؛كتاب من لا يحضره الفقيه، [2]ج3،ص397،ح4396؛وسائل الشيعة،ج20،ص268،ح25596. [3]

هنگامى كه امام على(ع) حضرت زهرا(عليها السلام) را از پيامبر خدا(ص) خواستگارى كرد،پيامبر(ص) به على(ع) فرمود:

يَا عَلِيُّ،إِنَّهُ قَدْ ذَكَرَهَا قَبْلَكَ رِجَالٌ فَذَكَرْتُ ذَلِكَ لَهَا فَرَأَيْتُ الْكَرَاهَةَ فِي وَجْهِهَا،وَ لَكِنْ عَلَى رِسْلِكَ حَتَّى أَخْرُجَ إِلَيْكَ.فَدَخَلَ عَلَيْهَا فَأَخْبَرَهَا وَ قَالَ:إِنَّ عَلِيّاً قَدْ ذَكَرَ مِنْ أَمْرِكِ شَيْئاً فَمَا تَرَيْنَ؟فَسَكَتَتْ وَ لَمْ تُوَلِّ وَجْهَهَا،وَ لَمْ يَرَ فِيهِ رَسُولُ

اللهِ(ص) كَرَاهَةً،فَقَامَ وَ هُوَ يَقُولُ:اللهُ أَكْبَرُ،سُكُوتُهَا إِقْرَارُهَا. (1)

.الأمالى،طوسى،ص39،ح44؛ [1]بشارة المصطفى،ص261؛ [2]المناقب،ابن شهر آشوب،ج3،ص350، [3]نيز ر.ك:بحار الأنوار،ج43،ص93،ح4. [4]

اى على! پيش از تو هم از او خواستگارى كرده بودند.هنگامى كه آن را براى او بيان كردم،در چهره اش ناخوشايندى ديدم.حال منتظر باش تا برگردم.پيش او رفت و او را خبر داد كه:«على،از تو خواستگارى كرده است.نظرت چيست؟».پس فاطمه سكوت كرد و روى نگرداند و پيامبر خدا(ص) در چهرۀ او كراهتى نديد.پس برخاست و در حالى كه بانگ الله اكبر برآورده بود،فرمود:«سكوتش نشانۀ پذيرش است».

در حديثى از صفوان آمده است كه عبد الرحمان،نظر امام كاظم(ع) را در بارۀ ازدواج دخترش با پسر برادرش جويا شد.امام(ع) در پاسخ فرمود:

إفْعَلْ وَ يَكُونَ ذَلِكَ بِرِضَاهَا؛فَإِنَّ لَهَا فِي نَفْسِهَا نَصِيباً. (2)

با رضايت دختر انجام بده؛زيرا او نسبت به خودش اختيارى دارد.

خالد بن داوود هم از امام كاظم(ع) در بارۀ ازدواج دخترش با على بن جعفر پرسيد و ايشان مشابه همين پاسخ را به وى دادند. (3)

بر پايۀ اين حق طبيعى و قانون كلى،در روايات،از شوهر دادن دختران خردسال نهى شده است.در اين گونه ازدواج ها،دختران،در انتخاب همسر آيندۀ خود نقشى ندارند و در مقابل عمل انجام شده قرار مى گيرند.دليل اين نهى نيز مشكل بودن


1) (1)

2) (2) .تهذيب الأحكام،ج7،ص380،ح1534؛وسائل الشيعة،ج20،ص284،ح25638. [5]

3) (3) . افْعَلْ وَ يَكُونَ ذَلِكَ بِرِضَاهَا؛فَإِنَّ لَهَا فِي نَفْسِهَا حَظّاً ؛با رضايت دختر انجام بده؛زيرا او نسبت به خودش بهره اى [و اختيارى] دارد (همان جا).

برقرارى انس و الفت ميان آنان بيان شده است.بديهى است كه برقرار نشدن الفت و مهربانى ميان آنان،از عوامل ناپايدارى و نارضايى خانواده خواهد بود.هشام بن حكم از امام صادق يا امام كاظم (ع) نقل مى كند كه در واكنش به ازدواج فرزندان در كودكى،فرمود:

إِذَا زُوِّجُوا وَ هُمْ صِغَارٌ لَمْ يَكَادُوا يَتَأَلَّفُوا. (1)

.الكافى،ج5،ص398. [1]

اگر ازدواج كنند در حالى كه كم سن و سال هستند،به سختى الفت مى گيرند.

از ظاهر برخى روايات چنين برمى آيد كه در نكاح دختر باكره،ولايت با پدر است و خود او هيچ حقّى در اين باره ندارد.براى نمونه در حديثى از امام صادق(ع) آمده است:

إِذَا كَانَتِ الْجَارِيَةُ بَيْنَ أَبَوَيْهَا فَلَيْسَ لَهَا مَعَ أَبَوَيْهَا أَمْرٌ،وَ إِذَا كَانَتْ قَدْ تَزَوَّجَتْ لَمْ يُزَوِّجْهَا إِلَّا بِرِضاً مِنْهَا. (2)

اگر دختر،نزد والدين خود باشد،او اختيارى ندارد و اگر قبلاً ازدواج كرده باشد بايد پدر با رضايتش او را به ازدواج كسى درآورد.

شيخ حرّ عاملى در تحليل مضمون اين روايت مى نويسد:

ممكن است مراد اين باشد كه با وجود والدين،او به صورت انفرادى و مستقل،اختيارى ندارد،هر چند امر ميان آنها مشترك است؛بر خلاف زنى كه ازدواج كرده است. (3)

همچنين ايشان در جمع ميان روايات اين مسئله،بر اين باور است كه روايات اختصاص ولايت به پدر و اختصاص ولايت بر ازدواج به دختر،حمل بر تقيّه مى شود.اوّلى،نظر شافعى و گروهى از اهل سنّت است و دومى،ديدگاه ابوحنيفه و گروهى ديگر است؛امّا وجه مشترك اين روايات،مشاركت هر دو (پدر و دختر) در امر ازدواج است كه هم مطابق برخى روايات و هم موافق احتياط است. (4)


1) (1)

2) (2) .تهذيب الأحكام،ج7،ص380،ح1536؛وسائل الشيعة،ج20،ص284،ح25639. [2]

3) (3) .وسائل الشيعة،ج20،ص284،ح25639.

4) (4) .أقول:ليس فيه تصريح بيلوغها ورشدها فيحمل على فقد هما أو أحدهما أو التقية (همان،ص286). [3]

الگوى تصميم گيرى و انتخاب

اكنون اين سؤال مطرح است كه:دين براى تصميم گيرى در مرحلۀ انتخاب همسر،چه الگويى را تأييد مى كند؟

در اين باره،سه الگو را مى توانيم مطرح كنيم:

-الگوى«والدينى»يا استبدادى كه در آن تنها والدين تصميم گيرى مى كنند.

-الگوى«فرزندى»يا استقلالى كه تنها فرزندان تصميم مى گيرند.

-الگوى«والدين-فرزندى»يا مشاركتى كه هر دو در فرآيند تصميم گيرى نقش دارند.

بر پايۀ آنچه گفتيم،معلوم مى شود كه دين،الگوى نخست را تأييد نمى كند.حال بايد ديد كه آيا نفى استقلال والدين در تصميم گيرى،به معناى تأييد استقلال فرزندان در تصميم گيرى است؟اثبات استقلال فرزندان از رواياتِ نفى استقلال والدين،مشكل است؛زيرا در برخى ديگر از روايات،به مسئوليت والدين،نيز اشاره شده است.در برخى از اين روايات،تأكيد شده كه اگر خواستگار،فلان شرط يا شرايط را دارد،دختر خود را به ازدواج او درآوريد. (1)

. إِذَا جَاءَكُمْ مَنْ تَرْضَوْنَ دِينَهُ وَ أَمَانَتَهُ يَخْطُبُ إِلَيْكُمْ فَزَوِّجُوه ؛هرگاه كسى به خواستگارى نزد شما آمد و ديندارى و امانتدارى او را پسنديديد،به او زن بدهيد.( الأمالى،طوسى،ص519،ح1145؛ [1]وسائل الشيعة، ج 20،ص77،ح25075). [2]

در مقابل،در برخى ديگر تأكيد شده است كه فرزندان خود را به ازدواج كسانى كه فلان ويژگى را دارند،درنياوريد. (2)مجموع اين دو گروه از روايات،يعنى رواياتى كه برخواست فرزندان و رواياتى كه بر نقش والدين تأكيد دارند،الگوى سوم را تأييد مى كند كه تركيبى از نظر والدين و فرزندان است و بخشى از هر دو الگو را دربرمى گيرد.

1) (1)

2) (2) .حسين بن بشار واسطى مى گويد: كَتَبْتُ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا(ع) أَنَّ لِي قَرَابَةً قَدْ خَطَبَ إِلَيَّ ابْنَتِي وَ فِي خُلُقِهِ سُوءٌ،فَقَالَ:لَا تُزَوِّجْهُ إِنْ كَانَ سَيِّئَ الْخُلُقِ ؛به امام رضا(ع) نوشتم:من خويشاوندى دارم كه از دخترم خواستگارى كرده؛امّا بداخلاق است.امام رضا(ع) فرمود:«اگر بداخلاق است،به او زن نده»( الكافى،ج5،ص5063؛كتاب من لا يحضره الفقيه،ج3، [3]ص409،ح4428).

البته چگونگى تركيب و تعامل اين دو با يكديگر نيز مهم است.بديهى است كه تصميم گيرندۀ نهايى بايد فرزندان باشند،نه والدين؛امّا والدين،مقدمات تصميم گيرى و اطلاعات لازم براى آن را فراهم و فضا را براى فرزندان روشن مى سازند تا آنان

خودشان به تصميم برسند و انتخاب كنند.بر اساس اين الگو،هم مصلحت ها توسط والدين در نظر گرفته مى شود و فرزندان،از تصميمات شتابزده و احساسى خوددارى مى كنند،و هم خواست و علاقۀ فرزندان در نظر گرفته مى شود و از تحميل نظر والدين جلوگيرى مى شود.

خلاصۀ بحث

پايدارى خانواده و رضايت زناشويى،پيش از ازدواج آغاز مى شود.عوامل پيشينى آن،دو محور اساسى دارند:توانمندى هاى شناختى و مهارت در انتخاب.توانمندى هاى شناختى،مربوط به دو موضوع است:تنظيم ديدگاه نسبت به ازدواج و تشكيل خانواده-كه از راه شناخت درست فلسفۀ ازدواج و كاركردهاى آن حاصل مى شود؛و تنظيم ديدگاه نسبت به همسر.

كسى كه ازدواج و تشكيل خانواده را يك امر الهى و مقدّس بداند و همسر را نه يك انسان معمولى،بلكه امانت الهى بداند،نسبت به پاسداشت خانواده و همسر،تلاش دوچندانى خواهد كرد و براى آنها ارزش بيشترى قائل خواهد شد و به همان اندازه،رضامندى از آن نيز افزايش خواهد يافت.مهارت در انتخاب نيز از يك سو به مسئلۀ دقّت در انتخاب مى پردازد-كه معيارهاى انتخاب را شامل مى شود-و از سوى ديگر به اختيارى بودن ازدواج و خواست طرفين تأكيد دارد.رعايت اين مجموعه پيش از ازدواج،تشكيل خانواده را بر مبنايى درست و مستحكم قرار مى دهد و لذا مى تواند آيندۀ زندگى را تا حدود زيادى تضمين كند.البته روشن است كه اين امر،به رعايت امورى پس از تشكيل خانواده نيز نياز دارد كه در فصل آينده به آنها خواهيم پرداخت.

فصل سوم:عوامل پسينىِ پايدارى و رضامندى

اشاره

همسران بايد پس از ازدواج و تشكيل خانواده،امورى را رعايت كنند تا موفّقيت خانواده و رضايت زناشويى،تضمين گردد.اين امور،موارد متعدّد و متفاوتى را تشكيل مى دهند كه در متون اسلامى،از آنها ياد شده است.بررسى و تحليل همۀ اين موارد نشان مى دهد كه يك مورد از اين مجموعه،محور اساسى است و بقيه،پيرامون آن قرار داشته و تأمين كنندۀ آن خواهند بود.آن محور اساسى-كه از آن مى توان به عنوان راهبرد موفّقيت و رضامندى در خانواده ياد كرد-،چيزى نيست جز«مودّت و رحمت».در ادامۀ نخست به اين مسئله مى پردازيم و سپس ديگر موارد را بيان خواهيم كرد.

راهبرد:مودّت و رحمت

تنهايى براى انسان،تلخ و آزاردهنده است.فرد تنها،احساس خلأ مى كند؛احساس دردآورى كه هيچ چيز حتّى ثروت،شهرت و رياست نيز آن را پُر نمى كند. (1)

.رابرت بولتون در كتاب روان شناسى روابط انسانى،به بحثى با عنوان«درد تنهايى»پرداخته است.به باور او امروزه بسيارى از افراد،آرزو مى كنند با ديگران رابطه اى صميمى داشته باشند؛ولى از آن محروم اند.او از قول يكى از روان پزشكان امريكا نقل مى كند كه در جامعة ما،عميق ترين مشكل مردم،تنهايى و انزواست.وى بر اين باور است كه تنها بودن،دو نوع است:نخست،«عُزلت»كه مى تواند تنهايى كامل،سازنده و مسرت بخشى باشد و دوم،«تنهايى»كه نوعى بى كسىِ دردآور،مرده و پوچ است و اين تنهايى،حتّى ممكن است در ميان جمعيت نيز روى دهد.او معتقد است امروز،در روابط اجتماعى،شاهد پديده اى هستيم با عنوان«مجاورت بدون صميميت».انسان ها در كنار يكديگرند؛امّا محبّت و صميميت،در ميان آنان وجود ندارد (ر.ك:روان شناسى روابط انسانى،ص25 و 26).

با ديگران بودن و برقرارى رابطه و انس گرفتن با آنان،يكى از نيازهاى جدّى بشر

1) (1)

است.ما نه براى تأمين نيازهاى مادى زندگى،بلكه براى تأمين نيازهاى عاطفى مان،

به انس گرفتن با ديگران نياز داريم.بنا بر اين،اُنس و صميميت،يكى از عوامل مهم رضامندى و شادكامى است.

در اين ميان،يكى از منابع مهم تأمين اين نياز،همسر است؛نيازى كه هيچ رابطه اى جاى آن را پر نمى كند.اگر اين نياز برآورده نشود،انسان آرامش نمى يابد.زمانى مى توان به آرامش رسيد،از زندگى لذّت بُرد و از آن راضى بود كه اين بخش از نياز انسان نيز برآورده شده باشد.برآورده شدن اين نياز،موجب آرامش مى شود و بدين جهت است كه خداوند متعال مى فرمايد:

هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها لِيَسْكُنَ إِلَيْها. 1

او كسى است كه شما را از يك ماهيت آفريد و همسرش را از آن قرار داد،تا بدان وسيله،آرامش يابد.

خداوند،همسر را مايۀ آرامش و انس قرار داده (1)تا انسان،در كنار او آسايش يابد. (2)اگر كسى از همسر موافق و همراه،محروم باشد،ناآرام و حيران مى شود و زندگى او ناتمام خواهد بود. (3)

جالب اين كه در آيۀ ديگرى،در كنار سكونت و آرامش،از مودّت و رحمت ياد شده است:

وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً. 5


1) (2) .امام سجاد(ع): إِنَّ اللهَ(عزوجل) جَعَلَهَا لَكَ سَكَناً وَ أُنْساً ( كتاب من لا يحضره الفقيه،ج2،ص621).

2) (3) .امام سجاد(ع): إِنَّ اللهَ جَعَلَهَا سَكَناً وَ مُسْتَرَاحاً وَ أُنْساً وَ وَاقِيَةً (تحف العقول،ص262؛بحار الأنوار،ج74،ص14،ح2).

3) (4) .امام صادق(ع): خَمْسُ خِصَالٍ مَنْ فَقَدَ وَاحِدَةً مِنْهُنَّ لَمْ يَزَلْ نَاقِصَ الْعَيْشِ زَائِلَ الْعَقْلِ مَشْغُولَ الْقَلْبِ،فَأَوَّلُهَا:صِحَّةُ الْبَدَنِ...وَالرَّابِعَةُ الْأَنِيسُ الْمُوَافِقُ،قُلْتُ:وَ مَا الْأَنِيسُ الْمُوَافِقُ؟قَالَ:الزَّوْجَةُ الصَّالِحَةُ،وَ الْوَلَدُ الصَّالِحُ،والْخَلِيط ُالصَّالِحُ... ( الخصال،ص284،ح34؛مكارم الأخلاق،ج1،ص437،ح1494؛ [1]بحار الأنوار،ج74،ص186،ح5). [2]

و از نشانه هاى خداوند،اين است كه از خود شما برايتان همسرانى قرار داد تا

بدانها آرامش يابيد و ميانتان مودّت و رحمت قرار داد.

آرامش،يكى از فلسفه هاى ازدواج است كه مى توان آن را به عنوان هدف ياد كرد و مودّت و رحمت را مى توان به عنوان مبناى رابطه ميان همسران دانست كه تحقّق بخش آن هدف است.بنا بر اين،اساس موفّقيت زندگى و رضايت زناشويى،در محبّت و صميميت است.

امام صادق(ع) مهربانى زن را عامل همراهى و هميارى مى داند و در بارۀ اين گروه از زنان مى فرمايد:

وَ هُنَّ ثَلَاثٌ:فَامْرَأَةٌ وَلُودٌ وَدُودٌ تُعِينُ زَوْجَهَا عَلَى دَهْرِهِ لِدُنْيَاهُ وَ آخِرَتِهِ.... (1)

.الكافى،ج5،ص323؛ [1]تهذيب الأحكام،ج7،ص401،ح1601؛كتاب من لا يحضره الفقيه،ج3،ص386،ح4358؛مكارم الأخلاق،ج1،ص435،ح1490؛ [2]معانى الأخبار،ص317،ح1؛بحار الأنوار،ج103،ص232،ح11. [3]

و آنان سه گروه اند:زن زاياىِ مهربان كه شوهرش را در امور دنيوى و اخروىِ زندگى اش يارى مى رسانَد....

تأكيد بر مهرورزى

به دليل نقش مهم مهرورزى در زندگى،در معارف دين،فراوان بر آن تأكيد شده است.امام زين العابدين(ع) يكى از حقوق زن را مهربانى با او مى داند. (2)امام صادق(ع) مهربانى با همسر را از اخلاق پيامبران معرفى كرده است. (3)انس در بارۀ شخص


1) (1)

2) (2) . وَ أَمَّا حَقُّ الزَّوْجَةِ فَأَنْ تَعْلَمَ أَنَّ اللهَ(عزوجل) جَعَلَهَا لَكَ سَكَناً وَ أُنْساً،فَتَعْلَمَ أَنَّ ذَلِكَ نِعْمَةٌ مِنَ اللهِ(عزوجل) عَلَيْكَ،فَتُكْرِمَهَا وَ تَرْفُقَ بِهَا،وَ إِنْ كَانَ حَقُّكَ عَلَيْهَا أَوْجَبَ فَإِنَّ لَهَا عَلَيْكَ أَنْ تَرْحَمَهَا؛لِأَنَّهَا أَسِيرُكَ،وَ تُطْعِمَهَا وَ تَكْسُوَهَا،وَ إِذَا جَهِلَتْ عَفَوْتَ عَنْهَا ؛امّا حق زن،اين است كه بدانى خداوند(عزوجل) او را مايه آرامش و انس تو قرار داده است و بدان كه آن،نعمتى است از جانب خدا بر تو.پس او را گرامى بدار و با او مدارا كن و اگرچه حق تو بر او واجب تر است،امّا بر توست كه به او ترحّم كنى؛زيرا اسير توست و بايد خوراك و پوشاكش دهى و اگر نادانى كرد،از او درگذرى (كتاب من لا يحضره الفقيه،ج2،ص621،ح3214؛الخصال،ص567،ح1؛ [4]مكارم الأخلاق،ج2،ص301،ح2654؛ [5]بحار الأنوار،ج74،ص5،ح1). [6]

3) (3) . مِنْ أَخْلَاقِ الْأَنْبِيَاءِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِمْ حُبُّ النِّسَاءِ ؛از اخلاق پيامبران-(صلى الله عليهم-،دوست داشتن زنان است ( الكافى،ج5،ص320). [7]

پيامبر خدا(ص) مى گويد كه ايشان با خانواده اش مهربان (1)

. كَانَ رَسُولُ الله(ص) رَحِيماً بِالعِيَالِ (مسند الطيالسى،ص283،ح2115؛المطالب العالية،ج4،ص26،ح3864؛كنز العمّال،ج7،ص129،ح18334).

و بلكه مهربان ترين مردم نسبت به فرزندان و خانواده بود. (2)

در برخى روايات،به پاداش معنوىِ مهربانى با همسر اشاره و بر آن تأكيد شده است كه نشان دهندۀ اهميت آن در تفكّر اسلامى است.پيامبر خدا(ص) در اين باره مى فرمايد:

إِذَا نَظَرَ العَبدُ إِلَى وَجهِ زَوجِهِ وَنَظَرَتْ إِلَيهِ،نَظَرَ اللهُ إِلَيهِمَا نَظرَ رَحَمَةٍ،فَإِذَا أََخَذَ بِكَفِّهَا وَأَخَذَت بِكَفِّهِ،تَسَاقَطَت ذُنُوبُهُمَا مِن خِلَالِ أَصَابِعِهِمَا. (3)

هنگامى كه بنده به صورت زنش نگاه كند و زنش به صورت او،خداوند به هر دوى آنها نظر رحمت مى كند و هنگامى كه دستان همديگر را بگيرند،گناهانشان از لاى انگشتانشان فرو مى ريزد.

در برخى ديگر از روايات،به تأثير مهربانىِ همسر در قيامت اشاره شده است.پيامبر خدا(ص) مى فرمايد:

ى

ُؤتَى بِالرَّجُلِ مِن أُمَّتِى يَومَ القِيَامَةِ وَمَا لَهُ مِن حَسَنَةٍ تُرجَى لَهُ الجَنَّةَ،فَيَقُولُ الرَّبُّ تَعَالَى:أَدخِلُوهُ الجَنَّةَ،فَإنَّهُ كَانَ يرحَمُ عِيَالَهُ. (4)

روز قيامت،مردى از امّت من را مى آورند در حالى كه براى او حسنه اى كه اميد بهشت را برايش داشته باشد،ندارد؛ولى خداى تعالى مى فرمايد:او را وارد بهشت كنيد؛زيرا با خانواده اش مهربان بود.

در بخش ديگرى از روايات،به مهربانى زن نسبت به شوهر توجّه شده است.پيامبر خدا(ص) اين را از حقوق مرد مى داند و مى فرمايد:


1) (1)

2) (2) . كَانَ رَسُولُ الله(ص) مِن أَرحَمِ النَّاسِ بِالصِّبيَانِ وَالعِيَالِ (تاريخ دمشق،ج4،ص88؛كنز العمّال،ص155، ح 18490).

3) (3) .مسند زيد،ص302.نيز،ر.ك:كنز العمّال،ج16،ص276،ح44437.

4) (4) .تاريخ بغداد،ج2،ص330،ش819؛ [1]تاريخ دمشق،ج36،ص341،ح7362؛الفردوس،ج5،ص460،ح8752؛كنز العمّال،ج16،ص379،ح44994.

لِلرَّجُلِ عَلَى المَرْأَةِ أَنْ تَلْزَمَ بَيْتَهُ وَ تَوَدَّدَهُ وَ تُحِبَّهُ وَ تُشْفِقَهُ. (1)

.مستدرك الوسائل،ج14،ص244. [1]

حق مرد بر زن اين است كه هماره در خانه اش باشد. (2)با او مهر ورزد،دوستش بدارد و برايش دلسوزى كند.

در ديگر روايات،مهربانى،يكى از ويژگى هاى زن شايسته به شمار آمده است.پيامبر خدا(ص) در اين باره مى فرمايد:

إِنَّ خَيْرَ نِسَائِكُمُ الْوَلُودُ الْوَدُودُ. (3)

بهترين زنان شما،زنان زاياىِ مهرورز هستند.

بر اين پايه،سفارش شده است كه با زنان مهرورز،ازدواج كنيد.

نكتۀ مهم ديگر،رابطۀ مهربانى با ايمان است كه در تعدادى از روايات بر آن تأكيد شده است.پيامبر خدا(ص) در اين باره مى فرمايد:

كُلَّمَا ازْدَادَ الْعَبْدُ إِيمَاناً ازْدَادَ حُبّاً لِلنِّسَاءِ. (4)

هنگامى كه بنده ايمانش زياد شود،محبتش به زنان افزون مى گردد.

امام صادق(ع) نيز در اين باره مى فرمايد:

الْعَبْدُ كُلَّمَا ازْدَادَ لِلنِّسَاءِ حُبّاً ازْدَادَ فِي الْإِيمَانِ فَضْلًا. (5)

بنده،هنگامى كه محبّتش به زنان زياد شود،ايمانش فزونى مى يابد.

ايشان در روايت ديگرى چنين مى فرمايد:

مَا أَظُنُّ رَجُلًا يَزْدَادُ فِي الْإِيمَانِ خَيْراً إِلَّا ازْدَادَ حُبّاً لِلنِّسَاءِ. (6)

گمان نمى كنم كه در ايمان مردى،خيرى افزوده شود مگر اين كه محبّتش به زنان

زياد گردد!


1) (1)

2) (2) .البته مواردى كه زن،تكليف واجب دارد و يا مواردى كه شوهر اجازه مى دهد،از اين حكم مستثناست.

3) (3) .الكافى،ج5،ص324. [2]

4) (4) .الجعفريّات،ص90؛ [3]النوادر،راوندى،ص114،ح109؛ [4]نيز،ر.ك:دعائم الإسلام،ج2،ص192،ح693؛ [5]بحار الأنوار،ج103،ص228،ح28. [6]

5) (5) .كتاب من لا يحضره الفقيه،ج3،ص384،ح4350.

6) (6) .الكافى،ج5،ص320؛ [7]وسائل الشيعه،ج20،ص21،ح24922. [8]

همۀ اين امور،نشان دهندۀ جايگاه مهم مودّت و رحمت در خانواده است.از آن جا كه اين امر،راهبرد رضامندى و پايدارىِ خانوادگى است،بايد آن را«اَبَر توان»ناميد.همسران موفّق كسانى اند كه از توان مهرورزى و ايجاد مودّت و رحمت برخوردارند.

معناى مودّت و رحمت و تفاوت آنها

اشاره

دو واژۀ مودّت و رحمت كه در آيۀ شريف از آنها صحبت شده،نيازمند بررسى اند.براى فهم دقيق اين موضوع،نخست بايد به چند نكته توجّه كرد:

1.تفاوت مودّت با محبّت

محبّت،احساس عاطفى انسان است كه در قلب او جاى دارد؛ولى مودّت،جلوۀ رفتارى آن است.مرحوم علاّمه طباطبايى در اين باره مى فرمايد:

كلمۀ«مودّت»،تقريباً به معناى محبّتى است كه اثرش در مقام عمل ظاهر باشد.در نتيجه،نسبت مودّت به محبّت،نسبت خضوع است به خشوع؛چون خضوع،آن خشوعى را گويند كه در مقام عمل،اثرش هويدا شود،به خلاف خشوع كه به معناى نوعى تأثّر نفسانى است كه از مشاهدۀ عظمت و كبريايى در دل پديد مى آيد. (1)

.الميزان،ج16،ص166.

با اين توصيف،به كار بردن واژۀ مودّت به جاى محبّت مى تواند دو نكتۀ مهم داشته باشد:يكى اين كه مودّت،هم محبّت و هم عمل بر اساس محبّت را دربر مى گيرد.ديگر اين كه تنها محبّت درونى و قلبى نيست كه زندگى را سامان مى بخشد؛بلكه رفتار محبّت آميز است كه در پايدارى زندگى نقش دارد.زندگى،امرى جدّى است،نه يك داستان و تنها با عمل،استوار و پايدار مى شود.

2.تفاوت مودّت با رحمت

مودّت و رحمت،هر دو از جنس علاقه و عاطفۀ مثبت هستند،با اين تفاوت كه رحمت،به شخصى نيازمند است كه بايد از او حمايت و به او كمك كرد.به بيان


1) (1)

ديگر،هنگامى كه عواطف ما به شخصِ نيازمندِ مراقبت و نگهدارى،جريان مى يابد،نام«رحمت»بر خود مى گيرد.مرحوم علاّمه طباطبايى در اين باره مى فرمايد:

رحمت،به معناى نوعى تأثير نفسانى است كه از مشاهدۀ محروميتِ محرومى كه كمالى را ندارد و محتاج به رفع نقص است،در دل،پديد مى آيد و صاحب دل را وادار مى كند به اين كه در مقام اقدام برآيد و او را از محروميت نجات دهد و نقصش را رفع كند. (1)

.همان جا.

3.تفاوت معنايى دو واژه

دربارۀ كاربرد معنايىِ واژگان مودّت و رحمت،دو ديدگاه مطرح شده است:ديدگاه همسرى-فرزندى و ديدگاه جوانى-پيرى.بر پايۀ ديدگاه نخست،مودّت،به روابط عاطفى ميان همسرانى مربوط مى شود كه تقريباً در شرايط يكسان قرار دارند و رحمت،ويژۀ روابط همسران با فرزندانشان است كه نيازمند مراقبت و حمايت هستند.مرحوم علاّمه طباطبايى در اين باره مى فرمايد:

يكى از روشن ترين جلوه گاه ها و موارد خودنمايى مودّت و رحمت،جامعۀ كوچك خانواده است؛چون زن و شوهر در محبّت و مودّت،ملازم يكديگرند و اين دو با هم و مخصوصاً زن،فرزندان كوچك تر را رحم مى كنند؛چون در آنها ضعف و عجز مشاهده مى كنند و مى بينند كه كودك خردسالشان نمى تواند نيازهاى ضرور زندگى خود را تأمين كند.لذا آن محبّت و مودّت وادارشان مى كند به اين كه در حفظ و حراست تغذيه،لباس،منزل و تربيت او بكوشند و اگر اين رحمت نبود،نسل به كلّى منقطع مى شد و هرگز نوع بشر دوام نمى يافت. (2)

امّا ديدگاه دوم،معتقد است كه هر دو مربوط به همسران است و تفاوت آن در جوانى و پيرى است؛روابط عاطفى ميان همسران در آغاز زندگى،بر اساس مودّت است و در ادامۀ زندگى-كه انسان ها پير و ناتوان مى شوند و نيازمند مراقبت هستند-،


1) (1)

2) (2) .همان جا.ديدگاه مرحوم علاّمه طباطبايى با نظرية خانواده-كه دو مؤلّفه داشت،سازگارتر به نظر مي رسد.مودّت،تبيين كنندة چگونگى تعامل با همسر است و رحمت،تبيين كنندة چگونگى رابطه با فرزند.

بر اساس رحمت شكل مى گيرد.مودّت،انگيزۀ ارتباط در آغاز كار است؛امّا در پايان-كه يكى از دو همسر،ممكن است ضعيف و ناتوان گردد و قادر بر خدمتى نباشد-،رحمت جاى آن را مى گيرد. (1)

.تفسير نمونه،ج16،ص393. [1]در بخش ديگرى از اين كتاب آمده است:«مودّت،غالباً جنبة متقابل دارد؛امّا رحمت،يك جانبه و ايثارگرانه است؛زيرا براى بقاى يك جامعه،گاه خدمات متقابل لازم است كه سرچشمة آن،مودّت است و گاه خدمات بلاعوض كه نياز به ايثار و رحمت دارد.

البته آيه،مودّت و رحمت را ميان دو همسر بيان مى كند؛ولى اين احتمال نيز وجود دارد كه تعبير«بينكم»،اشاره به همة انسان ها باشد،كه دو همسر،يكى از مصاديق بارز آن محسوب مى شوند؛زيرا نه تنها زندگى خانوادگى كه زندگى در كل جامعة انسانى،بدون اين دو اصل،يعنى«مودّت»و«رحمت»امكان پذير نيست و از ميان رفتن اين دو پيوند و حتّى ضعف و كمبود آنها،ماية هزاران بدبختى،ناراحتى و اضطراب اجتماعى است».

بر پايۀ اين ديدگاه،قرآن كريم در حقيقت،بيان كنندۀ تحوّل عاطفه در طول زندگى است كه جاى تأمّل دارد و شايستۀ آن است كه موضوع تحقيقات روان شناختى قرار گيرد.

ديدگاه سومى را نيز مى توان مطرح كرد كه نه بر پايۀ نظريۀ همسر-فرزند است و نه بر پايۀ ديدگاه پيرى-جوانى همسران؛بلكه اين ديدگاه،بر پايۀ اختلاف و تفاوت وضعيت همسران در زندگى است؛بدين معنا كه در ابعادى از زندگى-كه يكى نسبت به ديگرى در ضعف قرار دارد-،«رحمت»معنا مى يابد و در غير آن،«مودّت». (2)

حدّ مودّت و رحمت

حال اين سؤال به ذهن مى آيد كه آيا مودّت و رحمت،اندازه اى هم دارند؟همان گونه كه ديديد،اسلام،تأكيد جدّى و اساسى بر مهر و محبّت در خانواده دارد؛امّا گاه ممكن است علاقۀ بيش از اندازه به خانواده،سبب دست زدن به اقدامات نادرست و نامشروع گردد.هر چند مودّت و رحمت،ركن پايدارى و رضامندى است،با اين حال،اگر آلوده به گناه و معصيت گردد،نتيجۀ عكس داده و به عاملى براى ناپايدارى و نارضايتى تبديل خواهد شد.در بحث آينده خواهيد ديد كه


1) (1)

2) (2) .اين كه كدام يك از اين ديدگاه ها بايد ترجيح داشته شود،به تحقيقات بيشترى نياز دارد.

خداوند،منبع ايجاد كنندۀ مودّت و رحمت است.حال اگر كسى به خاطر خانواده اش به گناه آلوده شود،مسيرى را برگزيده كه از قلمرو لطف و عنايت خداوند متعال،خارج شده است و اين،نتيجه اى جز زيان فردى و خانوادگى ندارد.خداوند متعال مى فرمايد:

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُلْهِكُمْ أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللّهِ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ. 1

اى كسانى كه ايمان آورده ايد! [زنهار] اموال شما و فرزندانتان،شما را از ياد خدا غافل نگرداند،و هر كس چنين كند،آنان،خود از زيان كاران اند.

ممكن است امروز،انسان براى تأمين خانواده،تن به هر كارى بدهد؛امّا بايد بداند آن گاه كه پاى حساب و كتاب به ميان بيايد،هيچ كدام از زن و فرزند،به داد انسان نخواهند رسيد.بر همين اساس،پيامبر خدا(ص) در پندى به ابن مسعود چنين تأكيد مى فرمايد:

يَابنَ مَسعُودٍ،إيَّاكَ أَن تَدَعَ طاَعَةَ اللّهِ وَتَقصِدَ مَعصِيَتَهُ شَفَقَةً عَلَى أهلِكَ،لأَِنَّ اللهَ تَعَالَى يَقُولُ: يا أَيُّهَا النّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ وَ اخْشَوْا يَوْماً لا يَجْزِي والِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَ لا مَوْلُودٌ هُوَ جازٍ عَنْ والِدِهِ شَيْئاً 2. 3

اى پسر مسعود! مبادا دلسوزى براى خانواده ات،باعث شود كه طاعت خدا را وا نهى و نافرمانى اش را در پيش گيرى! زيرا خداوند متعال مى فرمايد:اى مردم! از پروردگارتان پروا بداريد،و بترسيد از روزى كه هيچ پدرى،به كار فرزندش نمى آيد،و هيچ فرزندى نيز به كار پدرش نخواهد آمد.

گاه ريشۀ اين اقدام،نگرانى از زندگى خانواده است.كسى كه به توحيد ايمان داشته باشد،از اين نگرانى ها به دور خواهد بود.در همين راستا،امام على(ع) به يكى از اصحاب خود مى فرمايد:

لَا تَجْعَلَنَّ أَكْثَرَ شُغُلِكَ بِأَهْلِكَ وَ وُلْدِكَ؛فَإِنْ يَكُنْ أَهْلُكَ وَ وُلْدُكَ أَوْلِيَاءَ اللهِ فَإِنَّ

اللهَ لَا يُضِيعُ أَوْلِيَاءَهُ،وَ إِنْ يَكُونُوا أَعْدَاءَ اللهِ فَمَا هَمُّكَ وَ شُغُلُكَ بِأَعْدَاءِ اللهِ؟! (1)

.نهج البلاغة،حكمت 352؛ [1]مشكاة الأنوار،ص159،ح401؛ [2]روضة الواعظين،ص470؛ [3]بحار الأنوار، ج 104،ص73،ح20. [4]

هرگز بيشتر وقت خود را صَرفِ زن و فرزندانت مكن؛زيرا اگر آنان دوست خدا باشند،خداوند،دوستانش را وا نمى گذارد،و اگر دشمن خدا باشند،چرا بايد همّ و غمّ تو،رسيدگى به دشمنان خدا باشد؟!

انسان بايد زمانى را نيز براى تأمين معنويت خود و خانواده قرار دهد.تأمين معنويت،از امورى است كه در پايدارى و رضايت زناشويى،نقش اساسى دارد.در اين باره،در ادامه،بيشتر سخن خواهيم گفت. (2)

منبع مودّت و رحمت

مودّت و رحمت،پيوند قلب هاست و اين جز از خداوند متعال بر نمى آيد.خداوند در اين باره مى فرمايد:

وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً. 3

نعمت خدا را بر خود ياد كنيد.آن گاه كه دشمنان [يكديگر] بوديد،پس ميان دل هاى شما الفت برقرار كرد،تا به لطف او برادرانِ هم شُديد.

در جاى ديگرى مى فرمايد:

وَ أَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً ما أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَ لكِنَّ اللّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ. 4

و ميان دل هايشان الفت انداخت،كه اگر آنچه در روى زمين است،همه را خرج مى كردى،نمى توانستى ميان دل هايشان الفت برقرار كنى؛ولى خدا بود كه ميان آنان مهربانى انداخت؛چرا كه او تواناى حكيم است.


1) (1)

2) (2) .ر.ك:ص 286 (معنادارى زندگى زناشويى).

در اين آيۀ شريف،تنها بر ناكارآمدى ثروت در ايجاد الفت اشاره شده است؛امّا مى توان آن را به ديگر عوامل مادى و غيرخدايى،مانند:جاه،جمال و...سرايت داد.پس در يك قاعدۀ كلّى مى توان گفت كه ثروت،جاه،جمال و هر عامل مادى و غيرخدايىِ ديگرى،در ايجاد الفت و محبّت،بى تأثير است.

بر اين اساس،فهميده مى شود كه آسايش و راحتى زندگى،تنها به داشتن همسرى زيبا و صاحب جاه و مال نيست.چه بسا همسرانى كه مال،جاه و جمال دارند؛امّا كسى را خوش بخت نكرده اند.خوش بختى در زندگى،از آنِ همسرانى است كه ميان آنان«مودّت»و«رحمت»برقرار است و اين مهم،با مال،جاه و جمال به دست نمى آيد.از اين رو،اسلام سفارش مى كند كه همسر خود را به خاطر مال،جاه و جمال انتخاب نكنيد كه اگر چنين كنيد،خداوند،شما را به همان مؤلّفه ها واگذار مى كند.امّا اگر به خاطر دين و ايمان با كسى ازدواج كرديد،خداوند،اين عوامل را نيز به شما مى دهد.

آنچه زندگى را شيرين و لذّت بخش مى كند،داشتن ثروت و زيبايى نيست،بلكه مودّت و رحمت است و اين دو،در دست خداوند است.اوست كه ميان دل ها انس و الفت برقرار مى كند و اين،از هر چيزى براى انسان،دوست داشتنى تر خواهد بود؛يعنى داشتن يك زندگى شيرين،لذّت بخش و همراه با آرامش و آسايش.

وظيفۀ همسران

تاكنون دانستيم كه خداوند متعال،سرچشمۀ الفت و عامل برقرارى آن در ميان قلب هاست.حال اين پرسش مطرح است كه:آيا همسران در اين راه،نقشى ندارند؟پاسخ،روشن است:آنان نيز نقش دارند؛البته نقش آنان در طول نقش يگانۀ خداوند يكتاست و نه در عرض آن و در كنار و همانند آن.اكنون بايد وظيفۀ همسران را براى تحكيم مودّت و رحمت،بيان كرد.مهم،اين است كه قوام زندگى زناشويى،بر مودّت و رحمت استوار است و آن نيز ريشه در لطف خداوند متعال دارد؛امّا همسران نيز به اندازۀ خود و در طول خواست الهى،وظيفه اى دارند كه بايد انجام دهند تا چرخۀ صميميت،تكميل گردد.به همين دليل،در معارف اسلامى،از

مسئوليت همسران ياد شده و نسبت به آن هشدار داده شده است.پيامبر خدا(ص) پس از بيان كلّى مسئوليت افراد،به زن و مرد و مسئوليت خانوادگى آنان پرداخته،مى فرمايد:

كُلُّكُم رَاعٍ فَمَسؤُولٌ عَن رَعِيَّتِهِ...وَ الرَّجُلُ رَاعٍ عَلَى أَهلِ بَيتِهِ وَ هُوَ مَسؤُولٌ عَنهُم،وَ المَرأَةُ رَاعِيَةٌ عَلَى بَيتِ بَعلِهَا وَ وُلدِهِ وَ هِيَ مَسؤُولَةٌ عَنهُم. (1)

.صحيح البخارى،ج2،ص901،ح2416؛صحيح مسلم،ج3،ص1459،ح20؛سنن أبى داوود،ج3،ص130،ح2928؛مسند ابن حنبل،ج2،ص319،ح5167؛ [1]كنز العمّال،ج6،ص22،ح14670؛تنبيه الخواطر،ج1،ص6؛ [2]إرشاد القلوب،ص184. [3]

هر يك از شما كه [به گونه اى] سرپرست است،در بارۀ زيردستش بازخواست مى شود...مرد،سرپرستِ خانوادۀ خويش است و در بارۀ آنها از او بازخواست مى شود.زن نيز سرپرست خانۀ شوهر خود و فرزندان اوست و در بارۀ آنها از او سؤال خواهد شد.

در احاديث،بر مسئوليت مرد،تأكيد بيشترى شده است.پيامبر خدا(ص) مى فرمايد:

إِنَّ اللَه سَائِلٌ كُلَّ رَاعٍ عَمَّا استَرعَاهُ،أَحَفِظَ أَم ضَيَّعَ؟حَتَّى يَسأَلَ الرَّجُلَ عَن أَهلِ بَيتِهِ. (2)

خداوند از هر سرپرستى،در بارۀ آنچه تحت سرپرستى اوست،بازخواست مى كند كه آيا از آن،نگهدارى كرده يا تباهش ساخته است؟حتّى از مرد در بارۀ خانواده اش بازخواست مى كند.

پيامبر(ص) حتّى كسى را كه حقوق خانواده را رعايت نكند،نفرين كرده است:

مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ ضَيَّعَ مَنْ يَعُول. (3)

ملعون است،ملعون است كسى كه خانواده اش را وامى گذارد!

جابر بن عبد اللّه،از پيامبر خدا(ص) نقل مى كند كه روزى ايشان فرمود:آيا شما را از بدترين مردانتان خبر ندهم؟گفتيم:بله،اى پيامبر خدا! فرمود:


1) (1)

2) (2) .صحيح ابن حبّان،ج10،ص345،ح4493؛السنن الكبرى،ج5،ص374،ح9174؛ [4]المعجم الأوسط،ج2،ص197،ح1703؛حلية الأولياء،ج6،ص281؛كنز العمّال،ج6،ص281،ح14636.

3) (3) .الكافى،ج4،ص12،ح9؛كتاب من لا يحضره الفقيه، [5]ج3،ص555.

إِنَّ مِنْ شِرَارِ رِجَالِكُمُ:الْبَهَّاتَ،الْجَرِيءَ،الْفَحَّاشَ،الْآكِلَ وَحْدَهُ،وَ الْمَانِعَ رِفْدَهُ،وَ الضَّارِبَ عَبْدَهُ،وَ الْمُلْجِئَ عِيَالَهُ إِلَى غَيْرِهِ. (1)

.الكافى،ج2،ص292،ح13؛ [1]بحار الأنوار،ج72،ص115،ح13. [2]

بدترين مردانِ شما كسانى هستند كه به مردم،پيوسته تهمت مى زنند،گستاخ اند،بدزبان اند،تنها خورند،دستِ بخشنده ندارند،بندۀ خود را مى زنند،و خانواده شان را [براى تأمين زندگى،] نيازمند ديگران مى كنند.

حاكم نيشابورى،از جابر خيوانى نقل مى كند كه دو شب مانده از ماه رمضان،نزد عبد اللّه بن عمرو بودم كه پيشكارى از شام،نزد او آمد.عبد اللّه به او گفت:آيا براى خانواده ام به اندازۀ كافى،خرجى گذاشته اى؟پيشكار گفت:مقدارى خرجى برايشان گذاشتم.عبد اللّه گفت:سوگندت مى دهم كه چون بازگشتى،خرجىِ كافى برايشان بگذارى؛زيرا از پيامبر خدا (ص) شنيدم كه مى فرمود:

كَفَى بِالْمَرْءِ إِثْماً أَنْ يُضَيِّعَ مَنْ يَعُولُهُ. (2)

مرد را همين گناه بس كه در حقّ خانواده اش،كوتاهى ورزد.

رعايت حقوق خانواده،از آن جا كه مسئوليت خانوادگى همسران را نشان مى دهد،از اهمّيت بسيارى در پايدارى و رضايت زناشويى دارد.

در ادامه،به بررسى اين مسئله خواهيم پرداخت.


1) (1)

2) (2) .المستدرك على الصحيحين،ج4،ص545،ح8526؛المصنّف،عبد الرزّاق،ج11،ص384،ح20810.

تعامل مثبت و سازنده،عامل تحقق راهبرد

اشاره

چگونگى تعامل همسران با يكديگر،نقش مهمى در تحقّق مودّت و رحمت و در نتيجه،در موفّقيت زندگى و رضايت زناشويى دارد.از اين رو،در متون اسلامى،به طور كلّى از«حُسن معاشرت»ياد شده است.قرآن كريم در ترسيم اين اصل بنيادين،در تعامل همسران،خطاب به مردان مى فرمايد:

وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ. (1)

.سورۀ نساء،آيۀ 19. [1]

و با آنان به نيكى رفتار كنيد.

امام صادق(ع) از سه چيز به عنوان نياز اخلاقى مرد در تعامل با همسر ياد كرده كه يكى از آنها«تعامل زيبا»است. (2)در پاره اى از روايات،تأكيدات فراوانى نسبت به احسان به همسر وارد شده است.پيامبر خدا(ص) بهترين مردم را كسى مى داند كه به خانوادۀ خود احسان كند، (3)بهترين رفتار را با آنان داشته باشد (4)

الخَلقُ عِيَالُ الله،وَأَحَبُّ عِبَادِ الله إِلَى الله أَنفَعُهُم لِعِيالِهِ ؛مردمان،خانوادۀ خداوند هستند،و محبوب ترين بندگان خدا نزد خداوند،كسى است كه به حال خانواده اش،سودمندتر باشد (شعب الإيمان،ج6،ص43، ح 7445 و 7446). [7]

اسْتَوْصُوا بِالنِّسَاءِ خَيْراً ؛پند خوب را در بارۀ زنان بپذيريد (صحيح البخارى،ج5،ص1987،ح4890؛صحيح مسلم،ج2،ص1091،ح60؛كنز العمّال،ج16،ص372،ح44955؛عوالى اللآلى،ج1،ص255،ح16؛ [8]بحار الأنوار،ج33،ص628). [9]

خَيْرُكُمْ خَيْرُكُمْ لِأَهْلِهِ،وَ أَنَا خَيْرُكُمْ لِأَهْلِي ؛بهترينِ شما آن كسى است كه براى خانواده اش بهتر باشد،و من،بهترين شما براى خانواده ام هستم ( كتاب من لا يحضره الفقيه،ج3،ص555،ح4908 و ص443 ح4538؛مكارم الأخلاق،ج1،ص466،ح1590؛سنن الترمذى،ج5،ص709،ح3895؛كنز العمّال:ج16،ص371،ح44941).

أَقْرَبُكُمْ مِنِّي مَجْلِساً يَوْمَ الْقِيَامَةِ،أَحْسَنُكُمْ خُلُقاً،وَ خَيْرُكُمْ لِأَهْلِهِ ؛در روز قيامت،آن كس از شما به من نزديك تر مى نشيند كه خوش اخلاق تر،و براى خانواده اش بهتر است (عيون أخبار الرضا(ع)،ج2،ص38،ح108؛ [10]صحيفة الإمام الرضا(ع)،ص230،ح124؛ [11]بحار الأنوار،ج71،ص387،ح34). [12]

و كارى نكند كه آنان

1) (1)

2) (2) . إِنَّ الْمَرْءَ يَحْتَاجُ فِي مَنْزِلِهِ وَ عِيَالِهِ إِلَى ثَلَاثِ خِلَالٍ يَتَكَلَّفُهَا وَ إِنْ لَمْ يَكُنْ فِي طَبْعِهِ ذَلِكَ:مُعَاشَرَةٌ جَمِيلَةٌ،وَ سَعَةٌ بِتَقْدِيرٍ،وَ غَيْرَةٌ بِتَحَصُّنٍ ؛مرد،در [اداره] منزل و خانواده اش،به سه خصلتْ نياز دارد كه بايد آنها را به كار گيرد،اگر چه در سرشت او نباشد:خوش رفتارى،گشاده دستىِ به اندازه،و غيرت و ناموسدارى (تحف العقول،ص262؛ [2]بحار الأنوار،ج74،ص14،ح2). [3]

3) (3) . الخَلقُ عِيَالُ الله،فَأَحَبُّ النَّاسِ إِلَى الله مَن أَحسَنَ إِلَى عِيَالِهِ ؛مردم،خانوادۀ خدا هستند.پس،محبوب ترين مردمانْ نزد خداوند،كسى است كه به خانواده اش نيكى كند ( المعجم الأوسط،ج5،ص356،ح5541؛ كنز العمّال،ج6،ص360،ح16056؛قرب الإسناد،ص120،ح421؛ [4]بحار الأنوار،ج96،ص118،ح15).

4) (4) . اتَّقُوا اللهَ،اِتَّقُوا اللهَ فِي الضَّعِيفَينِ:اليَتِيمِ وَالمَرأَةِ،فَإِنَّ خِيَارَكُم خِيارَكُم لِأَهلِهِ ؛از خدا بترسيد! از خدا بترسيد در بارۀ دو ناتوان:يتيم و زن! بهترين شما كسى است كه براى خانواده اش،بهتر باشد (قرب الإسناد،ص92،ح306؛ [5]بحار الأنوار،ج103،ص224،ح7؛ [6]تاريخ دمشق،ج52،ص234،ح6176).

به ديگرى پناه ببرند. (1)

. إِنَّ مِنْ خَيْرِ رِجَالِكُمُ:التَّقِيَّ النَّقِيَّ،السَّمْحَ الْكَفَّيْنِ،النَّقِيَّ الطَّرَفَيْنِ،الْبَرَّ بِوَالِدَيْهِ،وَ لَا يُلْجِئُ عِيَالَهُ إِلَى غَيْرِهِ ؛بهترين مردانِ شما آن كسى است كه پرهيزگار،پاك،گشاده دست،پاك زبان،پاك دامن،و خوش رفتار نسبت به پدر و مادرش است،و خانواده اش را نيازمند ديگران نمى سازد ( الكافى،ج2،ص57،ح7؛ [1]تهذيب الأحكام،ج7،ص400،ح1597؛بحار الأنوار،ج70،ص375،ح20). [2]

همچنين در سفارش هاى ديگر معصومان نيز آمده كه مرد بايد بهترين نيكى را در حق خانوادۀ خود روا دارد. (2)

امام صادق(ع): مَن حَسُنَ بِرُّهُ فِي أهلِ بَيتِهِ زِيدَ فِي رِزقِهِ ؛كسى كه به خانواده اش نيكى مى كند،روزى اش زياد مى شود ( الدعوات،ص127،ح315؛نزهة الناظر،ص116،ح57 نحوه،بحار الأنوار،ج69، ص 408،ح117).

امام صادق(ع): مَن حَسُنَ بِرُّهُ بِأَهلِ بَيتِهِ مُدَّ لَهُ فِي عُمُرِهِ ؛كسى كه با خانواده اش نيكوكار است،عمرش طولانى مى شود ( الكافى،ج2،ص105،ح11؛ [3]الأمالى،طوسى،ص245،ح425؛ [4]تحف العقول،ص388؛إرشاد القلوب،ص134؛ [5]بحار الأنوار،ج71،ص8،ح9).


1) (1)

2) (2) . امام عليّ(ع):عَلَيكَ بِلُزُومِ الحَلاَلِ،وَحُسنِ البِرِّ بِالعِيَالِ،وَذِكرِ الله فِي كُلِّ حَالٍ ؛بر تو باد ملازمت حلال،و نيكى كردن به خانواده،و به ياد خدا بودن در همه حال! (غرر الحكم،ح6131؛عيون الحكم والمواعظ، ص 334،ح5693).

از سوى ديگر،به زنان،«خوب شوهردارى (حُسن التبعّل)»توصيه شده است. (1)

.ر.ك:تحكيم خانواده از نگاه قرآن و حديث،ص206 به بعد. [1]

همۀ اين موارد،نشان دهندۀ تأكيد عميق و حساسيت فراوان دين نسبت به تعامل مثبت و سازنده ميان همسران است.برترين نمونۀ آن را مى توان در خانوادۀ نمونه،يعنى زندگى على(ع) و فاطمۀ زهرا(عليها السلام) مشاهده كرد.امام على(ع) در توصيف رفتارش با فاطمه(عليها السلام) مى فرمايد:

فَوَ اللهِ مَا أَغْضَبْتُهَا وَ لَا أَكْرَهْتُهَا عَلَى أَمْرٍ حَتَّى قَبَضَهَا اللهُ(عزوجل)،وَ لَا أَغْضَبَتْنِي وَ لَا عَصَتْ لِي أَمْراً،وَ لَقَدْ كُنْتُ أَنْظُرُ إِلَيْهَا فَتَنْكَشِفُ عَنِّي الْهُمُومُ وَ الْأَحْزَانُ. (2)

به خدا سوگند كه تا زنده بود،نه او را عصبانى نمودم و نه به كارى مجبورش كردم! او نيز،نه مرا عصبانى نمود و نه در كارى،از من نافرمانى كرد.هنگامى كه به او نگاه مى كردم،غم ها و اندوه ها از من برطرف مى شدند.

امام باقر(ع) نيز در اين باره مى فرمايد:

لَا شَفِيعَ لِلْمَرْأَةِ أَنْجَحُ عِنْدَ رَبِّهَا مِنْ رِضَا زَوْجِهَا،وَ لَمَّا مَاتَتْ فَاطِمَةُ(عليها السلام) قَامَ عَلَيْهَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) وَ قَالَ:اللهمَّ إِنِّي رَاضٍ عَنِ ابْنَةِ نَبِيِّكَ،اللهمَّ إِنَّهَا قَدْ أُوحِشَتْ فَآنِسْهَا،اللهمَّ إِنَّهَا قَدْ هُجِرَتْ فَصَلِّهَا،اللهمَّ إِنَّهَا قَدْ ظُلِمَتْ فَاحْكُمْ لَهَا وَ أَنْتَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ. (3)

براى زن،هيچ شفيعى نزد پروردگارش كارسازتر از رضايت شوهرش نيست.زمانى كه فاطمه(عليها السلام) درگذشت،امير مؤمنان(ع) بر بالين او ايستاد و فرمود:«بار خدايا! من از دختر پيامبرت راضى هستم.بار خدايا! او تنها شد؛پس همدم او باش.بار خدايا! او مهجور شد؛پس تو،به او بپيوند.بار خدايا! به او ستم شد؛پس تو داوَرَش باش كه تو،بهترين داورانى».

تعامل مثبت و سازنده،عامل بنيادين در تأمين مودّت و رحمت بوده و از توانمندى هاى اساسى به شمار مى رود.خانواده اى موفّق است كه همسران آن،از توان برقرارى يك تعامل مثبت و سازنده برخوردار باشند.امّا سؤال اساسى اين است


1) (1)

2) (2) .كشف الغمّة،ج1،ص363؛ [2]بحار الأنوار،ج43،ص134،ح32؛ [3]المناقب،خوارزمى،ص353،ح 364.

3) (3) .الخصال،ص588،ح12؛ [4]بحار الأنوار،ج103،ص256،ح1. [5]

كه مؤلّفه هاى اين تعامل مثبت و سازنده كدام اند؟در متون دينى،موارد متعدّدى در اين باره وارد شده كه در ادامه به بررسى آنها خواهيم پرداخت.

يك.خوش اخلاقى

اشاره

خوش اخلاقى،از مفاهيمى است كه در حوزۀ تعامل بين فردى معنا مى يابد (1)

.برخى به اشتباه،حُسن خلق را با برخوردارى از اخلاق نيك،اشتباه گرفته اند.

و نقش مهمى در پايدارى خانواده و رضامندى دارد.با اخلاق نيكو،زندگى،پاك و باصفا مى شود. (2)بر اين پايه،در روايات«حُسن خلق»،يكى از نيازهاى زندگى زناشويى به شمار آمده است. (3)پيامبر خدا(ص) در سفارش به امير مؤمنان(ع) مى فرمايد:

يَا عَلِيُّ،أَحْسِنْ خُلُقَكَ مَعَ أَهْلِكَ وَ جِيرَانِكَ وَ مَنْ تُعَاشِرُ وَ تُصَاحِبُ مِنَ النَّاسِ،تُكْتَبْ عِنْدَ اللهِ فِي الدَّرَجَاتِ الْعُلَى. (4)

اى على! اخلاقت را با خانواده،همسايه و كسى كه با تو رفت و آمد دارد و همراه و هم سخن توست،نيك گردان كه نزد خدا در درجات عالى نوشته مى شود.

پيامبر خدا(ص) در بارۀ ارزش اين ويژگى مى فرمايد:

أَقرَبَكم مِنّى مجلساً يومَ القيامةِ أَحسَنَكم خُلقاً وخِيَرَكم لِأهلِهِ. (5)

نزديك ترين همنشين شما با من در روز قيامت،خوش خُلق ترين و بهترين شما براى خانواده اش است.


1) (1)

2) (2) .امام على(ع): بِحُسنِ الأَخلاقِ يَطيِبُ العَيشُ ؛با اخلاق نيك،زندگى،خوش مى شود (غرر الحكم،ح4263).

3) (3) .امام صادق(ع): لَا غِنَى بِالزَّوْجِ عَنْ ثَلَاثَةِ أَشْيَاءَ فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ زَوْجَتِهِ،وَ هِيَ الْمُوَافِقَةُ لِيَجْتَلِبَ بِهَا مُوَافَقَتَهَا وَ مَحَبَّتَهَا وَ هَوَاهَا وَ حُسْنُ خُلُقِهِ مَعَهَا،وَ اسْتِعْمَالُهُ اسْتِمَالَةَ قَلْبِهَا بِالْهَيْئَةِ الْحَسَنَةِ فِي عَيْنِهَا،وَ تَوْسِعَتُهُ عَلَيْهَا ؛شوهر،در رابطه با همسرش،از سه چيز،بى نياز نيست:سازگارى با او،تا بدين وسيله،سازگارى و محبّت و عشق او را به خود جلب كند؛خوش خويى با او،و دلبرى از او،با آراستن خود در چشم وى؛و فراهم آوردن گشايش در زندگى او (تحف العقول،ص323؛بحار الأنوار،ج78،ص237،ح70). [1]

4) (4) .تحف العقول،ص14؛بحار الأنوار،ج77،ص67،ح6. [2]

5) (5) .عيون أخبار الرضا(ع)،ج2،ص38،ح108؛ [3]صحيفة الإمام الرضا(ع)،ص230،ح124؛ [4]بحار الأنوار،ج71،ص387،ح34. [5]

امام زين العابدين(ع) خوش اخلاقى با خانواده را يكى از چهار چيزى برمى شمرد كه هر كه آنها را داشته باشد،ايمانش كامل است و گناهش بخشوده مى شود و پروردگارش را در حالى كه از او راضى است،مى بيند. (1)

. أَرْبَعٌ مَنْ كُنَّ فِيهِ كَمَلَ إِيمَانُهُ وَ مُحِّصَتْ عَنْهُ ذُنُوبُهُ وَ لَقِيَ رَبَّهُ وَ هُوَ عَنْهُ رَاضٍ:مَنْ وَفَى لِلهِ بِمَا جَعَلَ عَلَى نَفْسِهِ لِلنَّاسِ،وَ صَدَقَ لِسَانُهُ مَعَ النَّاسِ،وَ اسْتَحْيَا مِنْ كُلِّ قَبِيحٍ عِنْدَ اللهِ وَ عِنْدَ النَّاسِ،وَ حَسُنَ خُلُقُهُ مَعَ أَهْلِهِ ( الأمالى،مفيد، ص 299،ح9؛الخصال،ص222،ح50؛الأمالى،طوسى،ص73،ح106؛ [1]المحاسن،ج1،ص69، ح 21؛ [2]مشكاة الأنوار،ص262،ح779؛ [3]بحار الأنوار،ج69،ص385،ح48). [4]

خوش اخلاقى،توانمندى اى است كه نقش اساسى در تعامل مثبت و سازنده داشته و مى تواند مودّت و رحمت را تضمين كند.بنا بر اين،همسران موفّق كسانى اند كه از توان خوش اخلاقى برخوردارند.
مفهوم خوش اخلاقى
اشاره

تا زمانى كه پاسخ اين پرسش ها كه:«خوش اخلاقى چيست؟و به چه كسى خوش اخلاق گفته مى شود؟»،روشن نشود،نمى توان نقش اين عامل را در رضامندى زناشويى شناخت.بى گمان براى مشخص شدن مفهوم خوش اخلاقى بايد مصداق هاى آن را شناخت.در برخى روايات،به اين مسئله پرداخته شده است كه در ادامه به آنها خواهيم پرداخت.

از امام صادق(ع) در بارۀ ميزان حُسن خُلق سؤال شد و ايشان در بيان مصداق هاى آن،به سه چيز تصريح فرمود:

تُلِينُ جَانِبَكَ،وَ تُطِيبُ كَلَامَكَ،وَ تَلْقَى أَخَاكَ بِبِشْرٍ حَسَنٍ. (2)

نرم خو و خوشگو باشى و برادرانت را با روى خوش ملاقات كنى.

در حديث ديگرى،يونس شيبانى نقل مى كند كه:روزى امام صادق(ع) از من پرسيد:«شوخى شما با يكديگر چگونه است؟».گفتم:اندك است.امام(ع) با شنيدن اين جمله فرمود:


1) (1)

2) (2) .كتاب من لا يحضره الفقيه،ج4،ص412،ح5897؛الكافى،ج2،ص103. [5]در نقل الكافى، [6]به جاى«جانبك»،«جناحك»آمده است.

فَلَا تَفْعَلُوا،فَإِنَّ الْمُدَاعَبَةَ مِنْ حُسْنِ الْخُلُقِ،وَ إِنَّكَ لَتُدْخِلُ بِهَا السُّرُورَ عَلَى أَخِيكَ،وَ لَقَدْ كَانَ رَسُولُ اللهِ(ص) يُدَاعِبُ الرَّجُلَ يُرِيدُ أَنْ يَسُرَّهُ. (1)

.الكافى،ج2،ص663. [1]

اين گونه نباشيد؛زيرا شوخى،از حُسن خلق است و تو با آن،برادرت را خوش حال مى كنى.پيامبر خدا(ص) نيز با برخى شوخى مى كرد به اين قصد كه او را خوش حال كند.

امام على(ع) نيز در برشمردن اجزاى حُسن خلق،به توسعۀ زندگى و گشايش بر خانواده اشاره مى كند. (2)

از مجموع روايات استفاده مى شود كه حسن خلق در چند چيز است:الف.نرم خويى؛ب.خوش گفتارى؛ج.خوش رويى؛د.سرور و نشاط آورى؛.توسعه دادن زندگى.از اين موارد،روشن مى شود كه حُسن خُلق،داراى ابعاد مختلفى است.بخشى از آن به«مهر و عطوفت»برمى گردد؛بخش ديگر به«مهارت در گفتار»؛بخش سوم به«چگونگى برخورد با ديگران»؛بخش چهارم،به«جنبۀ هيجانى»؛و بخش پنجم،به«فراهم كردن امكانات لازم براى زندگى».

توضيح و تبيين اين امور در متون اسلامى،بحثى دامنه دار خواهد بود كه مجال طرح مفصّل آنها در اين بحث نيست و تنها به اندازه اى كه مسئله روشن شود و نقش آنها در زندگى تبيين گردد،به بررسى شان خواهيم پرداخت.

الف.نرم خويى

دو جسم سخت و خشن،وقتى در كنار يكديگر قرار بگيرند،در اثر تنش و اصطكاكى كه با يكديگر خواهند داشت،آسيب جدّى اى خواهند ديد؛امّا اگر نرم باشند،در همۀ تغييرات و برخوردها انعطاف داشته و مانعِ از بين رفتن و آسيب ديدن خواهد شد.


1) (1)

2) (2) . حُسْنُ الْخُلُقِ فِي ثَلَاثٍ:اجْتِنَابِ الْمَحَارِمِ،وَ طَلَبِ الْحَلَالِ،وَ التَّوَسُّعِ عَلَى الْعِيَالِ ؛حُسن خلق در سه چيز است:دورى كردن از حرام،طلب كردن حلال و گشايش بر خانواده (تنبيه الخواطر،ج1،ص90؛ [2]بحار الأنوار،ج71،ص394،ح63 ). [3]

همين مسئله،در حوزۀ اخلاق بين فردى نيز جارى است.نرم خويى يعنى ملاطفت و انعطاف پذيرى در برخورد با ديگران كه زمينۀ سازگارى و مهربانى را فراهم مى آورد.همان گونه كه دو جسم سخت نمى توانند به راحتى در كنار هم قرار بگيرند،دو اخلاق خشن نيز نمى توانند در كنار هم زندگى آرامى داشته باشند.قرآن كريم خطاب به پيامبر(ص) مى فرمايد:

فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ. 1

و به [بركت] رحمت الهى،با آنان نرمخو [و پرمِهر] شدى،و اگر تندخو و سخت دل بودى،قطعاً از پيرامون تو پراكنده مى شدند.

از اين آيه مى توان فهميد كه اولاً نرم خويى،ريشه در لطف و رحمت خداوند متعال دارد؛ثانياً بداخلاقى و تندخويى،از عوامل ويرانگر مودّت و رحمت است و در مقابل،خوش خويى و ملاطفت،از عوامل مودّت و رحمت.از عوامل ناكامى در تعامل بين همسرى،سختى و انعطاف ناپذيرى اخلاقى است.اخلاق نرم،با انعطاف خود،ضربه هاى رابطه و تعامل با همسر را همانند يك بالشتك نرم،در خود هضم مى كند و اجازه نمى دهد كه مسائل كوچك و بزرگ،به كيان خانواده آسيب بزند.

ب.خوش گفتارى

كلام،از اساسى ترين ابزار ارتباط با ديگران به شمار مى رود.سخن،گذشته از انتقال معنا،دربردارندۀ حالات مختلف بوده و امور ديگرى را نيز منتقل مى سازد.امورى همانند محبّت و نفرت،تكريم و تحقير،و احترام و استخفاف و...به وسيلۀ سخن منتقل مى شوند.از اين رو،مهارت در سخن گفتن،از امورى است كه در

موفّقيت يك تعامل،نقش اساسى اى دارد.اگر زبان ها به خوبى سخن بگويند و گوش ها سخن زيبا بشنوند،در بهداشت روان خانواده و ايجاد و تحكيم الفت ميان اعضا،نقش مؤثّرى خواهد داشت.

در قرآن كريم،چند ويژگى براى سخن آمده كه مى تواند خوش گفتارى را تعريف

كند:يكى«حُسن» (1)

. قُولُوا لِلنّاسِ حُسْناً ؛با مردم،به زيبايى سخن بگوييد (سورۀ بقره،آيۀ 83). [1]

است و ديگرى«معروف». (2)حُسن،در مقابل قُبح است به معناى زيبايى و نيكى و پرهيز از زشتى،و معروف،در برابر منكر است به معناى امر شناخته شده و پذيرفته شده و پرهيز از ناپسندى.جالب اين كه اين دو واژه در بحث سخن،همان دو واژه اى هستند كه در بارۀ اصل معاشرت نيز مطرح شدند. (3)اين،نشان دهندۀ هماهنگى ميان اين دو و بيانگر نقش ويژۀ سخنِ شايسته در تعامل مثبت و سازنده است.

ناسزاگويى،يكى از آفات كلام است كه مى تواند روابط همسران را به مخاطره بياندازد.از ويژگى هاى خانواده هاى مثبت و موفّق،پرهيز از ناسزاگويى است.وقتى از عايشه پرسيدند كه اخلاق پيامبر خدا(ص) با خانواده اش چگونه بود،گفت:«خوش اخلاق ترين مردم بود و اهل فحش و ناسزا نبود». (4)

از روابطى كه در آن،ناسزاگويى رواج داشته باشد،نمى توان انتظار صميميت داشت.زندگى از سويى نيازمند دل هاى به هم نزديك و صاف و پاك است و از سوى ديگر،نيازمند برخوردارى همسران از ارزش و احترام.به فرمودۀ على(ع):زشتگويى-كه روش فرومايگان است-، (5)از سويى،موجب دور شدن گران مايگان (6)

و كينه ور شدن دل ها مى شود (7)و از سوى ديگر،شكوه و مروّت را لكّه دار مى سازد (8)و قدر و منزلت و صميميت را از بين مى برد (9)و سرزنش ديگران را در پى دارد. (10)


1) (1)

2) (2) . قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً ؛با آنان پسنديده سخن بگوييد (سورۀ نساء،آيۀ 8). [2]

3) (3) .مراد،آيه «وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ» و روايات«حسن التبعّل»است.

4) (4) .مسند ابن حنبل،ج10،ص75،ح26049؛كنز العمّال،ج7،ص222،ح18717.

5) (5) . سُنَّةُ اللِّئَامِ قُبحُ الكَلاَمِ (ميزان الحكمة،ج10،ح17949). [3]

6) (6) . إِيَّاكَ وَ مَا يُستَهجَنُ مِنَ الكَلاَمِ؛فَإِنَّهُ يَحبِسُ عَلَيكَ اللِّئَامَ وَ يُنَفِّرُ عَنَكَ الكِرَامَ (همان،ح).

7) (7) . إِيَّاكَ وَ مُستَهجَنَ الكَلاَمِ؛فَإِنَّهُ يُوغِرُ القَلبَ (همان 17944). [4]

8) (8) . سُوءُ المَنطِقِ يُزرِيِ بالبَهَاءِ وَ المُرُوَّةِ (همان،ح17950).

9) (9) . سُوءُ المَنطِقِ يُزرِي بالقَدْرِ وَ يُفسِدُ الأُخُوَّةَ (همان،ح17951). [5]

10) (10) . مَن سَاءَ كَلاَمُهُ كَثُرُ مَلاَمُهُ (همان،ح).

همچنين ناسزاگويى،پاسخ درشت و تلخ طرف مقابل را به همراه خواهد داشت. (1)

. لاَ تَقُولَنَّ مَا يَسُوؤُكَ جَوَابُهُ (همان،ح17945).از اين رو،حتّى اگر انسان در پاسخ طرف مقابل، درمانده نيز گردد،نبايد به ناسزاگويى متوسل شود: لا تُسِئِ اللَّفظَ وِ إِن ضَاقَ عَلَيكَ الجَوَابُ (همان،ح).

با توصيف آنچه گذشت،مشخص مى شود كه با ناسزاگويى نمى توان به دنبال يك زندگى خوب بود.امام على(ع) تصريح مى كند كه هر كه سخنش بد باشد،از آن،بهرۀ بد مى بَرد. (2)آرى زندگىِ رضايت بخش،در سايۀ خوشگويى تحقّق مى يابد.
ج.خوش رويى

ديدن،بيشترين و نخستين نحوۀ ارتباط ما با ديگران است و در اين ميان،حالات چهره،گوياترين پيام را مى تواند به مخاطب منتقل سازد. (3)حالات چهره،عاطفه را برمى انگيزد و اين حالت،اگر مثبت باشد،عاطفۀ مثبت را و اگر منفى باشد،عاطفۀ منفى را بر مى انگيزد. (4)خوش رويى،حالت مثبت و خوشايندى است كه عاطفۀ مثبت را برمى انگيزد و رابطه را دلپذير مى سازد.

از آن جا كه اسلام،به روابط و تعامل مثبت با ديگران اهميت فراوان مى دهد،بشّاش بودن و خوش رو بودن را مورد تأكيد قرار داده است.اين ويژگى چنان اهميتى دارد كه يكى از مكارم اخلاق پيامبران و صدّيقان و شهدا و صالحان بوده

است. (5)پيامبر خدا(ص) همواره گشاده رو بود و تبسّم بر چهره داشت (6)

امام حسن(ع): كَانَ دَائِمَ الْبِشْرِ سَهْلَ الْخُلُقِ لَيِّنَ الْجَانِبِ (عيون أخبار الرضا(ع)،ج1،ص316 و 318؛ [2]معانى الأخبار،ص80 و 83؛بحار الأنوار،ج16،ص148 و 152 ح4). [3]

و هر گاه فرد

1) (1)

2) (2) . مَن سَاءَ لَفظُهُ سَاءَ حَظُّهُ (همان،ح).

3) (3) .براى مطالعه بيشتر،ر.ك:روان شناسى اجتماعى با نگرش به منابع اسلامى؛مسعود آذربايجانى و ديگران،ص39 به بعد.

4) (4) .براى مطالعة بيشتر،ر.ك:همان،ص239 به بعد.

5) (5) .پيامبر الله(ص): إِنَّ مِن مَكَارِمَ أَخَلاقِ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَدَاءِ وَ الصَّالِحِينَ،البَشَاشَةُ إِذَا تَزَاَورُوا وَ المُصَافَحَةُ وَ التَّرحِيبُ إِذَا التَقَوا (كنزالعمال،ج9،ص39،ح24826).

6) (6) . إِنَّ رَسُولَ اللهِ(ص) كَان...طَلْقَ الْوَجْهِ بَسَّاماً مِنْ غَيْرِ ضَحِكٍ ...(شرح نهج البلاغة،ابن ابى الحديد،ج11،ص196؛ [1]بحار الأنوار،ج73،ص208).

گشاده رويى را مى ديد،دست وى را مى گرفت (1)

.ان النبى(ص) كَانَ إِذَا أَتَاهُ رَجُلٌ فَرَأَي فِي وَجهِهِ بِشراً أَخَذَ بِيَدِهِ ( الطبقات الكبرى،ج1،ص378).

و با او مصافحه مى كرد. (2)جالب اين كه خوش رويى،بخشش افراد فاقد مال است.ثروتمندان،ممكن است با بخشش به ديگران بتوانند محبوبيتى كسب كنند؛امّا راه رسيدن به اين هدف براى افراد كم بضاعت يا بى بضاعت،بسته نيست.با خوش رويى و گشاده رويى مى توان رابطۀ مثبت و خوبى با ديگران داشت.

پيامبر خدا(ص) تصريح مى كند كه هر چند شما نمى توانيد ديگران را از اموالتان بهره مند سازيد،امّا مى توانيد با خوش رويى و خوش اخلاقى و گشاده رويى،آنان را در بر بگيريد و بهره مند سازيد. (3)

امام على(ع): إِنَّكُمْ لَنْ تَسَعُوا النَّاسَ بِأَمْوَالِكُمْ،فَسَعُوهُمْ بِطَلَاقَةِ الْوَجْهِ وَ حُسْنِ اللِّقَاءِ،فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ(ص) يَقُولُ:إِنَّكُمْ لَنْ تَسَعُوا النَّاسَ بِأَمْوَالِكُمْ فَسَعُوهُمْ بِأَخْلَاقِكُمْ ( الأمالى،صدوق،ص531،ح718؛ [3]بحارالانوار، ج 71،ص384،ح22). [4]

در سوى ديگر،رو ترش كردن و چهره در هم كشيدن قرار دارد كه به شدّت نكوهش شده است.امام على(ع) نقل مى كند كه پيامبر خدا(ص) هماره مى فرمود كه:«خداوند،روترش كننده در چهرۀ برادرانش را دشمن مى دارد». (4)

از اين رو،در برخى روايات،به خوش رويى در روابط خانوادگى توجّه شده و بر نقش آن،فراوان تأكيد شده است.جالب اين كه در حديثى،گشاده رويى و چهره درهم نكشيدن،يكى از حقوق زن دانسته شده است. (5)

در بخش ديگرى از اين روايات،بر لزوم سُرورآورى چهرۀ زن براى مرد تأكيد شده و تعبيرهاى گوناگونى در بارۀ آن به كار رفته است.در برخى روايات،اين كار،


1) (1)

2) (2) .كان النبى(ص) إِذَا لَقِيَ الرَّجُلَ فَرَأَي فِي وَجهِهِ البِشَر صَافَحَهُ ( الاخوان ابن ابى الدنيا،ص193،ح137).

3) (3) . إِنَّكُمْ لَنْ تَسَعُوا النَّاسَ بِأَمْوَالِكُمْ،فَالْقَوْهُمْ بِطَلَاقَةِ الْوَجْهِ وَ حُسْنِ الْبِشْر ( الكافى،ج2،ص103،ح1، [1]بحار الأنوار،ج74،ص169،ح36). [2]

4) (4) . إِنَّ اللهَ يُبْغِضُ الْمُعَبِّسَ فِي وَجْهِ إِخْوَانِهِ (كشف الريبة،ص83).

5) (5) .پيامبر خدا(ص): حَقُّ الْمَرْأَةِ [5]عَلَى زَوْجِهَا أَنْ يَسُدَّ جَوْعَتَهَا وَ أَنْ يَسْتُرَ عَوْرَتَهَا وَ لَا يُقَبِّحَ لَهَا وَجْهاً فَإِذَا فَعَلَ ذَلِكَ فَقَدْ وَ اللهِ أَدَّى حَقَّهَا ؛حق زن بر مرد،اين است كه شكمش را سير كند و بدنش را بپوشاند و با او ترش رويى نكند.اگر چنين كند،به خدا قسم كه حقش را ادا كرده است (عدّة الداعى،ص81). [6]

عنصر سازندۀ زندگى معرفى شده است.پيامبر خدا(ص) مى فرمايد:

إِنَّ مِنَ الْقِسْمِ الْمُصْلِحِ لِلْمَرْءِ الْمُسْلِمِ،أَنْ يَكُونَ لَهُ الْمَرْأَةُ إِذَا نَظَرَ إِلَيْهَا سَرَّتْهُ.... (1)

.الكافى،ج5،ص327). [1]

از عوامل سازنده براى مرد مسلمان،اين است كه همسرى داشته باشد كه وقتى به او نگاه مى كند،وى را خوش حال كند....

در رواياتى ديگر،سُرورآورى چهرۀ زن،بهترين فايده پس از اسلام (2)و خير دنيا و آخرت (3)

امام رضا(ع): مَا أَفَادَ عَبْدٌ فَائِدَةً خَيْراً مِنْ زَوْجَةٍ صَالِحَةٍ،إِذَا رَآهَا سَرَّتْهُ،وَ إِذَا غَابَ عَنْهَا حَفِظَتْهُ فِي نَفْسِهَا وَ مَالِهِ ؛بنده پس از اسلام آوردن،هيچ استفاده اى بهتر از زن صالحى كه وقتى او را مى بيند،وى را خوش حال كند و وقتى امر مى كند او را اطاعت كند و هنگامى كه از او دور مى شود،خودش و اموال او را حفظ كند،نبرده است (همان،ح3).

دانسته شده است.
بداخلاقى!؟
اشاره

تا اين جا از خوش اخلاقى سخن گفتيم و روشن شد كه تأثير عميقى بر زندگى داشته و از عوامل اساسى كاميابى و رضامندى خانواده است؛امّا به هر حال نبايد

بداخلاقى را به عنوان يك واقعيت،ناديده گرفت.لذا در ادامه،به تأثير بداخلاقى و واكنش مناسب به آن اشاره خواهيم كرد.


1) (1)

2) (2) .پيامبر خدا(ص): مَا اسْتَفَادَ امْرُؤٌ مُسْلِمٌ فَائِدَةً بَعْدَ الْإِسْلَامِ أَفْضَلَ مِنْ زَوْجَةٍ مُسْلِمَةٍ،تَسُرُّهُ إِذَا نَظَرَ إِلَيْهَا،وَ تُطِيعُهُ إِذَا أَمَرَهَا،وَ تَحْفَظُهُ إِذَا غَابَ عَنْهَا فِي نَفْسِهَا وَ مَالِهِ؛ مرد مسلمان،پس از اسلام آوردن،هيچ استفاده اى بهتر از همسر صالحى كه وقتى به او مى نگرد،او را خوش حال كند و وقتى امر مى كند،اطاعت كند و هنگامى كه از او دور مى شود،خودش و اموالش را حفظ كند،نبرده است (همان،ح1). [2]

3) (3) .پيامبر خدا(ص): قَالَ الله(عزوجل):إِذَا أَرَدْتُ أَنْ أَجْمَعَ لِلْمُسْلِمِ خَيْرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ، [3]جَعَلْتُ لَهُ قَلْباً خَاشِعاً،وَ لِسَاناً ذَاكِراً،وَ جَسَداً عَلَى الْبَلَاءِ صَابِراً،وَ زَوْجَةً مُؤْمِنَةً تَسُرُّهُ إِذَا نَظَرَ إِلَيْهَا،وَ تَحْفَظُهُ إِذَا غَابَ عَنْهَا فِي نَفْسِهَا وَ مَالِهِ؛ خداوند(عزوجل) مى فرمايد:«هرگاه بخواهم خير دنيا و آخرت را براى يك مسلمان جمع كنم،براى او قلبى فروتن،زبانى ذكركننده،تنى شكيبا بر بلا،و زنى صالح كه از نگاه كردن به او شادمان شود و در غيابش نگهبان خود و اموال او باشد،به او عطا مى كنم (همان،ح2).

1.تأثير بداخلاقى

شخص بداخلاق،پيش از آن كه ديگران را بيازارد،نخست خود را عذاب مى دهد و دچار فشار روانى فراوان مى سازد. (1)

.پيامبر الله(ص): مَنْ سَاءَ خُلُقُهُ عَذَّبَ نَفْسَهُ ( الكافى،ج2،ص321،ح4؛كتاب من لايحضره الفقيه، [1]ج4، ص 390،ح5834؛الأمالى،طوسى،ص47؛بحار الأنوار،ج72،ص326،ح4).

شخص بداخلاق،غمى پايدار (2)و فراوان (3)در درون دارد،و اين،سبب آزار خود او مى گردد.آزار ديدن،گاهى توسط ديگران است و گاهى توسط خود فرد-كه به وسيلۀ بداخلاقى به وجود مى آيد-. (4)

امام صادق(ع): لَوْ عَلِمَ سَيِّئُ الْخُلُقِ أَنَّهُ يُعَذِّبُ نَفْسَهُ لَتَسَمَّحَ فِي خُلُقِهِ ؛اگر انسان بداخلاق مي دانست كه خود را مي آزارد،در اخلاق خود آسان مى گرفت (نزهة الناظر،ص106،ح5).

لقمان به فرزند خود سفارش مى كند كه از بداخلاقى بپرهيز كه جز به خود زيان نمى زنى و اگر به خود زيان زدى،به دشمن بيرونى نياز ندارى؛چون دشمنى با خود،زيانبارتر از دشمنى ديگران با توست. (5)

از سوى ديگر،بداخلاقى موجب تنهايى انسان و از بين رفتن انس و الفت مى گردد. (6)

سُوءُ الْخُلُقِ يُوحِشُ الْقَرِيبَ وَ يُنَفِّرُ الْبَعِيدَ (غرر الحكم،ح5593؛عيون الحكم والمواعظ،ص283، ح 5091).

اطرافيان فرد بداخلاق،از وى بهره نخواهند بُرد (7)و لذا در زندگى

1) (1)

2) (2) . سُئِلَ أَمِيرُالمُؤمِنِينَ(ع):مَن أَدوَمُ النَّاسِ غَمّاً؟قَالَ:أَسوَؤُهُم خُلُقاً (جامع الأخبار،ص290،ح788).

3) (3) .امام على(ع): مَن سَاءَ خُلقُهُ،كَثُرَ غَمُّهُ (شرح نهج البلاغة،ابن ابى الحديد،ج20،ص326،ح732). [2]

4) (4) .امام على(ع) الخُلُقُ السَّيِّيءُ أَحَدُ العَذَابِينِ ؛بداخلاقى،يكى از دو رنج است (غررالحكم،ح1667).

5) (5) .امام صادق(ع): قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ:...يَا بُنَيَّ،احْذَرِ الْحَسَدَ فَلَا يَكُونَنَّ مِنْ شَأْنِكَ،وَ اجْتَنِبْ سُوءَ الْخُلُقِ فَلَا يَكُونَنَّ مِنْ طَبْعِكَ،فَإِنَّكَ لَا تُضِرُّ بِهِمَا إِلَّا نَفْسَكَ،وَ إِذَا كُنْتَ أَنْتَ الضَّارَّ لِنَفْسِكَ كَفَيْتَ عَدُوَّكَ أَمْرَكَ؛لِأَنَّ عَدَاوَتَكَ لِنَفْسِكَ أَضَرُّ عَلَيْكَ مِنْ عَدَاوَةِ غَيْرِكَ (قصص الأنبياء،راوندى،ص195،ح245؛ [3]بحار الأنوار،ج13،ص420،ح14). [4]

6) (6) .امام على(ع): سُوءُ الْخُلُقِ يُوحِشُ النَّفْسَ وَ يَرْفَعُ الْأُنْسَ (غرر الحكم،ح5640؛عيون الحكم والمواعظ، ص 286،ح5175).

7) (7) .امام على(ع): مَن لَم يُحسِن خُلُقَهُ لَم يَنتَفِعِ بِهِ قَرينَهُ .(غرر الحكم،ح9005؛عيون الحكم و المواعظ،ص426،ح7233).

زناشويى نيز دچار مشكل شده و روابطى ملال آور خواهد داشت. (1)

.امام على(ع) مَنْ ضَاقَ خُلُقُهُ مَلَّهُ أَهْلُهُ ( الكافى،ج8،ص23،ح4؛ [1]تحف العقول،ص97؛بحار الأنوار،ج77،ص286،ح1).

همين امور سبب مى گردد كه زندگى فرد،آسيب ببيند و از لذّت آن محروم گردد. (2)

السَّيِّئُ الخُلُقِ كَثِيرُ الطَّيشِ،مُنغَصُ العَيشِ ؛شخص بداخلاق،شيوة زندگىِ بسيار كُندى دارد و زندگى اش هميشه تيره و تار است (غرر الحكم،ح1604؛عيون الحكم و المواعظ،ص50،ح1266).

بنا بر اين،بداخلاقى،يك ضعف و ناتوانى است كه موجب نارضايى زناشويى مى گردد و موفّقيت و كاميابى زندگى را به شدّت تهديد مى كند.بايد ديد در برابر اين ناتوانى،چه واكنشى بايد نشان داد تا آسيب،به حداقل كاهش يابد.
2.واكنش به بداخلاقى

بى ترديد،بداخلاقى،اثرات ويرانگر و زيانبارى به همراه دارد؛امّا بايد ديد در برابر اين پديده،چه واكنشى بايد نشان داد كه اثر منفى آن به حد اقل كاهش يابد؟واكنش نامناسب به پديدۀ بداخلاقى،موجب افزايش دامنۀ اثرات منفى آن خواهد شد.راهبرد خردمندانه در برابر اين پديده،كاهش اثرات منفى است.اگر همسر،مقابله به مثل كند،دچار كشاكش زجرآور و دردناكى خواهند شد كه پيوسته دامنۀ اثرات منفى را گسترده تر ساخته و بر عمق آن مى افزايد.بنا بر اين،واكنش مناسب و منطقى،از مسائل لازم و ضرورت هاى اساسى براى زندگى است.

بداخلاقىِ همسر،يك موقعيت ناخوشايند در زندگى است و بر اساس آموزه هاى اسلامى،تاب آوردن و صبر كردن،بهترين واكنش به آن است.بردبارى و تاب آورى،

موجب كاهش فشار روانى مى گردد و بى تابى و نابردبارى،بر دامنۀ مشكلات و فشارهاى روانى مى افزايد.در اين باره،در ادامه،بيشتر سخن خواهيم گفت. (3)مهم،اين است كه بى تابى و ناشكيبايى در برابر بداخلاقى همسر،نه تنها كارآمد نيست،


1) (1)

2) (2) .امام على(ع): لاَ عَيشَ لِسَيِّئِ الخُلُقِ ؛انسان بداخلاق،زندگى (گوارا) ندارد (غرر الحكم،ح15014،عيون الحكم والمواعظ،ص532،ح9705).

3) (3) .ر.ك:ص 224 (بحث دوم:واكنش به برايند اقتصادى).

بلكه پيامد منفى هم دارد و سبب ناتوانى انسان در واكنش مناسب مى شود. (1)

.امام باقر(ع) يا امام صادق(ع): مَنْ لَا يُعِدَّ الصَّبْرَ لِنَوَائِبِ الدَّهْرِ يَعْجِزْ؛ كسى كه صبر را براى مصيبت هاى ناگوار آماده نكند،ناتوان مى شود ( الكافى،ج2،ص93). [1]

انسان،هميشه و بويژه در چنين موقعيت هايى،نيازمند توانايى لازم براى كنش و واكنش مناسب است.بى تابى كردن،انسان را ناتوان مى سازد و فرصت اصلاح را از بين مى بَرَد؛امّا اگر فرد،بردبارى پيشه كند و در برابر بداخلاقى تاب آورَد،از محنت و رنج آن كاسته مى شود، (2)در برابر آن،درمانده نمى شود، (3)مشكل را تحت كنترل خود درمى آورد و بدين سان در حل مشكل،توانمند مى گردد. (4)

به همين جهت،كسى كه توان تاب آورى و بردبارى داشته باشد،مى تواند اين موقعيت ناخوشايند را كنترل و آن را مديريت كند.بديهى است كه اين توانايى،نقش مهمى در پايدارى خانواده و بازگرداندن صميميت به آن خواهد داشت.با بردبارى و تاب آورى در برابر بداخلاقى،مى توان نهاد خانواده را از نابه سامانى،آشفتگى و نابودى حفظ كرد و بستر را براى واكنش هاى اصلاحى مناسب،آماده ساخت.

به همين جهت،اسلام همان اندازه كه بر حُسن خُلق تأكيد دارد،به تاب آورى در برابر بداخلاقى نيز توصيه كرده است.پيامبر خدا(ص) در بارۀ صبر زن بر بداخلاقى مرد مى فرمايد:

وَ مَنْ صَبَرَتْ عَلَى سُوءِ خُلُقِ زَوْجِهَا،أَعْطَاهَا اللهُ مِثْلَ ثَوَابِ آسِيَةَ بِنْتِ مُزَاحِمٍ. (5)

هر زنى كه بر بداخلاقىِ شوهرش شكيبا باشد،خداوند همانند پاداش آسيه دختر مزاحم را به او مى دهد.


1) (1)

2) (2) .امام صادق(ع): لَم يَستَزِد فِى مَحبُوبٍ بِمِثلِ الشُكرِ،وَلَم يَستَنقِصُ مِن مَكرُوهٍ بِمِثلِ الصَبرِ؛ چيزى چون شكر،بر امور خوشايند نمى افزايد و چيزى چون صبر،از امور ناخوشايند نمى كاهد (تحف العقول،ص363).

3) (3) .امام على(ع): مَن جَعَلَ لَهُ الصَبرُ وَالِياً لَم يَكُن بِحَدثٍ مُبالِياً؛ هركه صبر را فرمانرواى خود قرار دهد،به هيچ مشكلى اعتنا نمى كند (بحار الأنوار،ج82،ص136،ح21).

4) (4) .پيامبر(ص): الصَبرُ سِترٌ مِن الكُروبِ،وَعُونٌ عَلَى الخُطُوبِ ؛صبر،پوشانندۀ اندوه ها و ياور در برابر مشكلات است ( كنز الفوائد،ج1،ص139). [2]

5) (5) .مكارم الأخلاق،ج1،ص462،ح1570؛ [3]بحار الأنوار،ج103،ص247،ح30. [4]

آسيه،همسر فرعون بود كه به حضرت موسى(ع) ايمان آورد و به همين جهت،فرعون،فراوان بر او آزار رساند؛ولى بر آزار او صبر نمود و دست از ايمان خود نكشيد.از اين رو قرآن كريم از او به عنوان الگويى براى اهل ايمان (زن و مرد) ياد مى كند. (1)

. وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذِينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ... (سورۀ تحريم،آيۀ11).

مرحوم علاّمه طباطبايى در تفسير اين آيه شريف مى فرمايد:بحثى كه بايد در بارۀ عبارت لِلَّذِينَ آمَنُوا داشته باشيم،همان بحثى است كه در عبارت لِلَّذِينَ كَفَرُوا داشتيم.و در عبارت إِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لِى عِنْدَكَ بَيْتاً فِى الْجَنَّةِ،خداى سبحان،تمامى آرزوهايى را كه يك بندۀ شايسته در مسير عبوديتش دارد،خلاصه نموده،براى اين كه وقتى ايمان كسى كامل شد،ظاهر و باطنش هماهنگ،و قلب و زبانش هماواز مى شود.چنين كسى نمى گويد مگر آنچه را كه مى كند،و نمى كند مگر آنچه را كه مى گويد،و در دل،آرزويى را نمى پرورانَد،و در زبان درخواست آن را نمى كند،مگر همان چيزى را كه با عمل خود آن را مى جويد.

و چون خداى تعالى در خلال تمثيل حال اين بانو،و اشاره به منزلت خاصه اى كه در عبوديت داشت،دعايى را نقل مى كند كه او به زبان رانده،همين خود دلالت مى كند بر اين كه دعاى او عنوان جامعى براى عبوديت اوست،و در طول زندگى هم همان آرزو را دنبال مى كرده،و درخواستش اين بوده كه خداى تعالى برايش در بهشت خانه اى بنا كند،و از فرعون و عمل او و از همۀ ستمكاران نجاتش دهد.پس همسر فرعون،جوار رحمت پروردگارش را خواسته،خواسته است تا با خدا نزديك باشد،و اين نزديكى با خدا را بر نزديكى با فرعون ترجيح داده،با اين كه نزديكى با فرعون،همۀ لذّات را در پى داشته است.در دربار او آنچه را كه دل آرزو مى كرده،يافت مى شده،و حتّى آنچه كه آرزوى يك انسان بدان نمى رسيده،در آن جا يافت مى شده است.پس معلوم مى شود همسر فرعون،چشم از تمامى لذّات زندگى دنيا بسته بوده،آن هم نه به خاطر اين كه دستش به آنها نمى رسيده؛بلكه در عين اين كه همۀ آن لذّات برايش فراهم بوده،مع ذلك از آنها چشم پوشيده،و به كراماتى كه نزد خداست،و به قرب خدا دل بسته بوده،و به غيب ايمان آورده،و در برابر ايمان خود استقامت ورزيده،تا از دنيا رفته است.

و اين قدمى كه همسر فرعون در راه بندگى خدا برداشته،قدمى است كه مى تواند براى همۀ پويندگان اين راه،مَثَل باشد،و به همين جهت،خداى سبحان،حال او و آرزوى او و عمل در طول زندگى او را در دعايى مختصر خلاصه كرد؛دعايى كه جز اين معنا نمى دهد كه او از تمامى سرگرمى هاى دنيا و هر چيزى كه آدمى را از خدا بى خبر مى كند،قطع رابطه كرده،و به پروردگار خود پناهنده شده،و جز اين آرزويى نداشته كه با خدا نزديك باشد،و در دار كرامت او منزل گزيند (ترجمه الميزان فى تفسير القرآن،ج19،ص577).


1) (1)

همچنين امام على(ع) از منظرى ديگر در بارۀ صبر زن مى فرمايد:

كَتَبَ اللهُ الْجِهَادَ عَلَى الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ،فَجِهَادُ الرَّجُلِ بَذْلُ مَالِهِ وَ نَفْسِهِ حَتَّى يُقْتَلَ فِي سَبِيلِ اللهِ،وَ جِهَادُ الْمَرْأَةِ أَنْ تَصْبِرَ عَلَى مَا تَرَى مِنْ أَذَى زَوْجِهَا وَ غَيْرَتِهِ. (1)

.الكافى،ج5،ص9. [1]

خداوند،جهاد را بر زنان و مردان واجب كرد.پس جهاد مرد،بذل مال و جان است تا اين كه در راه خدا كشته شود و جهاد زن،اين است كه بر آزار شوهرش و غيرت او بردبار باشد.

از سوى ديگر پيامبر خدا(ص) در بارۀ صبر مرد بر بداخلاقى زن مى فرمايد:

مَنْ صَبَرَ عَلَى سُوءِ خُلُقِ امْرَأَتِهِ وَ احْتَسَبَهُ،أَعْطَاهُ اللهُ بِكُلِّ مَرَّةٍ يَصْبِرُ عَلَيْهَا مِنَ الثَّوَابِ مِثْلَ مَا أَعْطَى أَيُّوبَ(ع) عَلَى بَلَائِهِ،وَ كَانَ عَلَيْهَا مِنَ الْوِزْرِ فِي كُلِّ يَوْمٍ وَ لَيْلَةٍ مِثْلُ رَمْلِ عَالِجٍ. (2)

هر مردى به خاطر خدا و به اميد پاداش او،در برابر بدخُلقى زنش صبر كند،خداى تعالى براى هر مرتبه اى كه صبر مى كند،همان پاداشى را مى بخشد كه به ايّوب به خاطر بلايش عطا كرد و گناه زن نيز در هر روز و شب به اندازۀ ريگ هاى ريگستان باشد.

همچنين امام على(ع) در اين باره مى فرمايد:

أَلَا وَ مَنْ صَبَرَ عَلَى خُلُقِ امْرَأَةٍ سَيِّئَةِ الْخُلُقِ وَ احْتَسَبَ فِي ذَلِكَ الْأَجْرَ،أَعْطَاهُ اللهُ ثَوَابَ الشَّاكِرِينَ. (3)

بدانيد هر كس به اميد پاداش خدا،بر بدخُويى زنش صبر كند،خداوند به او ثواب

شكرگزاران را عطا مى بخشد.

از آنچه گذشت،روشن مى گردد كه موفّقيت و پايدارى زندگى،نيازمند«توان تاب آورى و بردبارى»است.همسرانى موفّق اند كه از اين توانمندى برخوردار باشند.لذا از ضرورت هاى زندگى موفّق،كسب توان بردبارى در برابر ناملايمات اخلاقى است.اين كه چگونه مى توان مهارت تاب آورى و توان بردبارى را به دست آورد،موضوعى است كه در جاى ديگرى به صورت مستقل به آن خواهيم پرداخت.


1) (1)

2) (2) .بحار الأنوار،ج76،ص367،ح30. [2]

3) (3) .كتاب من لا يحضره الفقيه،ج4،ص16،ح4968.

دو.واكنش مناسب به«خوبى و بدى همسر»

اشاره

يكى از حوزه هاى روابط همسران،خوبى ها و بدى هاى آنان در حق ديگرى است.در طول زندگى،بارها و بارها از همسران،رفتار مثبت يا منفى سر مى زند كه عمل اجتناب ناپذيرى است.مهم،چگونگى واكنش به اين دو موقعيت است.برخى از ناكامى ها در زندگى زناشويى،به دليل نبود مهارت در واكنش به چنين موقعيت هايى است.اگر همسران ندانند كه در اين گونه موقعيت ها،چه واكنشى بايد انجام دهند،ممكن است دست به اقداماتى بزنند كه روابط سالم شان را تخريب كنند و آيندۀ خانواده هايشان را به مخاطره بيندازند و در نهايت،رضايت زناشويى را كاهش دهند.واكنش مثبت و منطقى به هر كدام از اين دو موقعيت،نقش مهمى در تحكيم مودّت و پايدارى زندگى و رضايت زناشويى دارد.به اين دليل،در روايات به اين موضوع توجّه شده است.در ادامه،اين دو موقعيت را جداگانه مورد بررسى قرار خواهيم داد:

الف.نيكى كردن به همسر
اشاره

پرسش اساسى در اين بحث،چگونگى واكنش به نيكى و احسان همسر است؛امّا پيش از آن،پرسش ديگرى در بارۀ تأثير اصل احسان و نيكى به همسر در زندگى زناشويى وجود دارد.بنا بر اين،دو بحث اساسى وجود خواهد داشت:احسان كردن و واكنش به احسان نشان دادن.در ادامه به اين دو پرسش مى پردازيم:

1.تأثير احسان و نيكى به همسر در زندگى
اشاره

بر اساس آنچه از روايات استفاده مى شود،«احسان و انعام»عامل برانگيخته شدن محبّت در وجود انسان است.اين يك قاعده است كه وقتى انسان،مورد احسان و نيكى قرار گيرد،محبّت در وجودش برانگيخته مى شود.پيامبر خدا(ص) در بارۀ اين اصل مهم مى فرمايد:

جُبِلَتِ الْقُلُوبُ عَلَى حُبِّ مَنْ أَحْسَنَ إِلَيْهَا وَ بُغْضِ مَنْ أَسَاءَ إِلَيْهَا. (1)

.دوستى در قرآن و حديث،ص92،ح245. [1]

قلب ها بر دوستىِ كسى كه به آن محبّت كند،سرشته شده اند.


1) (1)

در اين كلام شريف،به عنوان يك قاعدۀ كلّى تصريح شده كه احسان،عامل برانگيختن محبّت است.امام على(ع) نيز در همين باره مى فرمايد:

سَبَبُ المَحَبَّةِ الإِحسَانُ. (1)

.همان،ح249.

دليل محبّت،احسان و نيكى است.

بر اساس اين قاعدۀ كلّى،احسان و نيكى به همسر،باعث برانگيخته شدن محبّت مى گردد.بنا بر اين،يكى از عوامل مهم در تقويت مودّت ميان همسران،نيكى كردن به يكديگر است.البته بايد ديد معناى احسان چيست؟نبايد احسان را با پاداش اشتباه گرفت.پاداش با احسان،دو تفاوت اساسى دارد.نخست اين كه در پاداش،صحبت از نعمت آينده است و در احسان،صحبت از خوبىِ گذشته و حال.وقتى خوبى را نسبت به زمان حال بسنجيم،گاهى مربوط به گذشته تا حال است و گاهى مربوط به آينده.خوبىِ گذشته تا حال،محبّت را در انسان برمى انگيزد و خوبى اى كه در آينده خواهد آمد،طمع را.دوم اين كه احسان،ابتدايى و غير مشروط به رفتار خاصى است؛امّا پاداش،مشروط به رفتار خاصى است كه انتظار آن مى رود.بنا بر اين،مراد از احسان،نيكى ابتدايى و غير مشروط به همسر است كه موجب برانگيخته شدن محبّت در طرف مقابل مى گردد.بر همين اساس مى توان گفت كه يكى از اصول اساسى محبّت ميان همسران،مهارت در احسان كردن است.افرادى كه از

احسان و نيكى به همسر ناتوان اند،نبايد انتظار محبّت داشته باشند.همسران بايد به توانمندى احسان ابتدايى دست يابند تا صفا و صميميت را در زندگى به وجود آورند.

توانمندى احسان به همسر

براى كنار زدن موانع و ايجاد انگيزه براى احسان،چند كار مى توان انجام داد.يكى تواضع و فروتنى است.از موانع احسان ابتدايى،غرور و تكبّر است.فرد مغرور و متكبّر،احسان ابتدايى به ديگران را كسر شأن خود مى داند و لذا نمى تواند به ديگران احسان كند و هماره از جانب ديگران،انتظار احسان دارد.بنا بر اين،يكى از عوامل اساسى،از بين بردن غرور،تكبّر و پُرتوقّعى است.


1) (1)

ديگرى،تصحيح و تنظيم ارزيابى از احسان به همسر است.انسان،پس از ارزيابى كردن هر مسئله اى بر اساس آن،نسبت به انجام دادن يا ترك كردن آن مسئله تصميم مى گيرد.از موانع مهم احسان كردن،ارزيابى نادرست از آن است.اگر احسان به همسر،صرفاً يك تعامل انسانى ارزيابى گردد،انگيزۀ چندانى به وجود نمى آورد؛بويژه اگر تصوّر شود كه اين كار،موجب پُرتوقّعى و پُررويى همسر مى گردد.در حالى كه احسان به همسر،در ظاهر،نيكى به يك انسان است؛امّا در واقع،يك تعامل الهى است،نه انسانى،و اين به دو جهت است:اوّل اين كه بر اساس رواياتى كه در مباحث بعدى خواهد آمد،احسان كننده به همسر،در حقيقت،مجرا و ابزار لطف خداوند به اوست.اين كه انسان مجراى لطف خداوند قرار گيرد و خداوند از طريق وى،نعمت خود را به ديگرى برساند،بسيار شوق انگيز است.اگر اين گونه به مسئله نگاه شود،به جاى اين كه مقصد احسان (همسر) را در ارزيابى لحاظ كند،مبدأ آن (خداوند متعال) را وارد دستگاه ارزيابى خواهد كرد و چه چيز هيجان انگيزتر از اين كه انسان واسطۀ فيض و لطف خداوند قرار گيرد.

دوم اين كه بر اساس اين نگاه،احسان شونده نيز يك انسان معمولى ارزيابى نمى گردد؛بلكه وى كسى است كه لياقت فيض و لطف خداوند را يافته است و بر اين اساس،جايگاه او از يك انسان معمولى،به يك انسان شايستۀ لطف خداوند ارتقا مى يابد.در مجموع،توجّه به اين كه انسان،واسطۀ فيضى قرار گيرد كه مبدأ آن،

خداوند متعال و مقصد آن،انسانِ شايستۀ لطف خداست،انگيزه اى متعالى و الهى براى احسان به وجود مى آورد و به آن،بُعد معنوى مى بخشد.

مهارت درك احسان همسر

صِرف احسان ابتدايى،محبّت برانگيز نيست.اين احسان بايد مورد توجّه طرف مقابل قرار گيرد و توسط وى درك شود.ممكن است يكى از طرفين و يا هر دو،به ديگرى احسان نمايد؛امّا درك نشود.در اين صورت،محبّتى نيز برانگيخته نمى شود و ما در حقيقت،با پديدۀ احسان بدون محبّت،روبه رو خواهيم شد؛چيزى كه در بسيارى از خانواده ها وجود دارد.بنا بر اين،يكى از اصول مهم در اين زمينه،مهارت

«احسان شناسى»است.همسران بايد به توانمندى لازم براى شناخت احسان همسر خود دست يابند.ناتوانى در احسان شناسى،ممكن است بر محبّت احسان كننده،تأثير عكس بر جاى گذارد و جريان احسان را قطع كند كه در نتيجه،آرام آرام،نيكى كردن،جاى خود را به بدى كردن و محبّت،جاى خود را به نفرت خواهد داد.

اكنون بايد ديد كه چه بايد كرد؟براى كسب مهارت در شناخت احسان و نيكى همسر،لازم است كه اولاً،نگاه منفى گرا،به نگاه مثبت گرا تبديل شود.ريشۀ مشكل در نظام شناختى و ارزيابى افراد است.نظام شناختى و ارزيابى برخى افراد،صرفاً منفى ياب است و توان درك چيزى جز بدى و زشتى را ندارد.اين جاست كه احسان همسر ديده نمى شود و فقط نقاط منفى او مورد توجّه قرار مى گيرد كه نتيجه اى جز نفرت ندارد.اين منطق بايد تغيير كند و سيستم ارزيابى فرد،مثبت ياب شود.اين كار با تمرين،بويژه زير نظر فردى آگاه و خبره،امكان پذير است.

ثانياً،بايد نكات مثبت و احسان هاى همسر،«يادآورى»شود.گاه ممكن است كه فرد،با اين كه متوجّه احسان همسرش شده،به مرور زمان،دچار غفلت شده و آن را فراموش كرده باشد.از اين رو بايد از روش يادآورى استفاده نمود.يكى از برنامه هايى كه بايد همسران در زندگى خود داشته باشند،فرايند يادآورى است.بدين منظور بايد زمان خاصّى براى اين امر اختصاص يابد و گذشتۀ زندگى،با همان

نگاه مثبت نگر مرور شود و خاطرات خوش آن روزها زنده گردد و مجموعۀ خوبى ها شماره شود.

ثالثاً،گاه يادآورى خودِ فرد احسان كننده مى تواند كارساز باشد.هر چند مطلوب آن است كه احسان شونده،خود،احسان طرف مقابل را درك كند؛امّا اگر چنين اتفاقى نيفتد،خود فرد مى تواند به مصداق آيۀ شريف وَ أَمّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ، 1 به بيان برخى احسان هاى خود اقدام نمايد تا برايش يادآورى شود.البته بايد مواظب باشد كه در اين راه،دچار غرور نگردد و احساس خودستايى نداشته باشد كه اين،خود،عامل نفرت و دورى مى گردد.

رابعاً،فرد مى تواند از روش مقايسۀ نزولى استفاده كند و همسر خود را با كسى كه در خوبى،از وى پايين تر است،بسنجد.همچنين مى تواند به صورت فرضى،همسر خود را با وضعيت بدتر مقايسه كند.اين نوع مقايسه،موجب نمايان شدن خوبى هاى همسر وى مى گردد و در نتيجه،احساس خوشايندى براى وى به وجود مى آورد و صفا و صميميت را رونق مى بخشد.

خلاصۀ سخن اين كه مجموعۀ اين دو توانمندى (احسان ورزى و احسان شناسى)،وضعيت مطلوب و خوشايندى را براى زندگى به وجود مى آورد و محبّت و صميميت را ميان همسران برقرار مى سازد.

2.واكنش در برابر احسان همسر
اشاره

در برابر احسان همسر،واكنش هاى مختلفى را مى توان نشان داد كه يكى از آنها«مقابلۀ برابر»است؛يعنى خوبى همسر را با همانند آن خوبى،پاسخ دادن.اين همان چيزى است كه در قرآن كريم از آن با تعبير هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلاَّ الْإِحْسانُ 1 ياد شده است.هر چند اين كار،در جاى خود مطلوب و ارزشمند است،با اين حال،آن چيزى نيست كه تأكيد نهايى دين بر آن باشد.تأكيد دين بر«مقابلۀ برتر»است؛يعنى

خوبى همسر را با خوبى بهتر از آن پاسخ دادن.اين همان چيزى است كه در ادبيات دين،از آن به عنوان«تشكّر»ياد مى شود.تشكّر كردن،با رفتار همانند انجام نمى شود.امام صادق(ع) نقل مى كند كه على(ع) هماره اين جمله را مى فرمود:

مَنْ صَنَعَ بِمِثْلِ مَا صُنِعَ إِلَيْهِ فَإِنَّمَا كَافَأَهُ،وَ مَنْ أَضْعَفَهُ كَانَ شَكُوراً. (1)

هركه در برابر خوبى اى كه به او شده،همانند آن،خوبى كند،آن خوبى را پاداش داده است و هر كس بيشتر از آن،خوبى كند،سپاس گزارى كرده است.

بنا بر اين،آنچه اسلام بر آن تأكيد دارد،سپاس گزارى از نوع مقابلۀ بهتر است كه يكى از ويژگى هاى مهم در روابط همسران است.


1) (2) .الكافى،ج4،ص28. [1]امام باقر(ع) نيز مي فرمايد:مَن صَنَعَ مِثلَ مَا صَنَعَ إليهِ فَإنمَا كافِأً،وَمَن أَضعَفَ كَانَ شَاكِراً (معانى الأخبار،ص141،ح1).

پيامبر خدا(ص) در شمار حقوق سى گانۀ مسلمان بر برادر مسلمانش،به هر دو مورد مقابلۀ برابر و تشكّر،تصريح كرده است. (1)

. لِلْمُسْلِمِ عَلَى أَخِيهِ الْمُسْلِمِ‌ِ ثَلَاثُونَ حَقّاً لَا بَرَاءَةَ مِنْهَا إِلَّا بِالْأَدَاءِ أَوِ الْعَفْوِ:...يُكَافِئُ صِلَتَهُ،وَ يَشْكُرُ نِعْمَتَهُ ؛مسلمان بر برادر خود،سى حق دارد كه جز با ادا كردن يا عفو كردن [از سوى صاحب حق] از آن جدا نمي شود:...عطاى او را جبران نمايد و از داده او تشكّر نمايد (كنز الفوائد،ص141، [1]بحار الأنوار،ج74،ح236). [2]

در حقيقت،تشكّر كردن،چون جزو حقوق احسان كننده است،لذا مى توان در شمار حقوق همسر،هر دو گونۀ مقابلۀ برابر و برتر را قرار داد.در برخى ديگر از روايات،از منظر ديگرى به مسئله نگاه شده و با تعبير ديگرى به اين حقيقت اشاره گرديده كه نيكى و احسان ديگران،همانند غُل و زنجيرى است كه انسان را در بند مى كشد و جز به وسيلۀ مقابلۀ برابر يا برتر نمى توان از آن رها شد.امام كاظم(ع) در اين باره مى فرمايد:

الْمَعْرُوفُ غُلٌّ لَا يَفُكُّهُ إِلَّا مُكَافَأَةٌ أَوْ شُكْرٌ. (2)

كار نيك ديگران،زنجيرى است كه جز پاسخِ همانند يا تشكّر،آن را باز نمى كند.

سپاس گزارى،يكى از اصول اساسى صميميت و از عوامل تأثيرگذار بر موفّقيت خانواده و رضايت زناشويى است.از اين رو،در روايتى از امام على(ع) آمده كه:هر

كس مى خواهد ازدواج كند،دو ركعت نماز بخواند و پس از حمد و ثناى خداوند،دعايى را بخواند.در اين دعا از خداوند متعال همسرى با ويژگى هاى خاص درخواست مى شود كه يكى از آنها برخوردارى همسر از توان تشكّر است:

اللهمَّ ارْزُقْنِي زَوْجَةً...إِنْ أَحْسَنْتُ شَكَرَتْ. (3)

خداوندا! همسرى روزى ام گردان كه...اگر نيكى كردم،سپاس گويد.

جالب اين كه در فرهنگ اسلامى،تشكّر از ديگران و از جمله همسر،در راستاى توحيد،و تشكّر از خداوند قرار دارد.اين،نشان دهندۀ نقش خداوند در موفّقيت زندگى زناشويى است.تشكّر از صاحب احسان،در حقيقت،تشكّر از خداوند است.خداوند متعال دوست دارد كه واسطۀ نعمت نيز مورد تشكّر قرار گيرد.لذا پيامبر


1) (1)

2) (2) .عيون الحكم والمواعظ،ص53؛مستدرك الوسائل،ج12،ص359. [3]

3) (3) .النوادر،رواندى،ص211،ح417؛بحار الأنوار،ج103،ص268،ح18. [4]

خدا(ص) تصريح مى كند كه اگر از احسان كننده تشكّر نشود،در حقيقت،از خدا تشكّر نشده است. (1)

. من لا يشكر الناس،لا يشكر الله (عزوجل)؛كسى كه از مردم تشكّر نكند،از خداوند عزيز و جليل تشكّر نكرده است ( الأمالى،طوسى،ص393؛مسند ابن حنبل،ج3،ص74).

ايشان در گزارشى مى فرمايد كه:روز قيامت،بنده اى را مى آورند و در برابر خداوند متعال قرار مى دهند و خداوند،فرمان مى دهد او را به دوزخ بياندازند.آن بنده با تعجّب مى گويد:خداوندا! فرمان دادى مرا به دوزخ بياندازند،در حالى كه من قرآن مى خواندم! خداوند مى فرمايد:«آرى.فرمان دوزخ دادم؛چون تو شكر نعمت مرا به جاى نمى آوردى».بنده مى گويد:خداوندا! فلان نعمت را دادى و من آن گونه شكر كردم،و فلان نعمت را دادى و من آن گونه شكر كردم....او پيوسته نعمت هاى خدا و شكرگزارى خود را برمى شمرد و خداوند متعال،سخن او را تأييد مى كند و در عين حال مى فرمايد:

أَنَّكَ لَمْ تَشْكُرْ مَنْ أَجْرَيْتُ لَكَ نِعْمَتِي عَلَى يَدَيْهِ،وَ إِنِّي قَدْ آلَيْتُ عَلَى نَفْسِي أَنْ لَا أَقْبَلَ شُكْرَ عَبْدٍ لِنِعْمَةٍ أَنْعَمْتُهَا عَلَيْهِ حَتَّى يَشْكُرَ مَنْ سَاقَهَا مِنْ خَلْقِي إِلَيْهِ. (2)

تو از كسى كه من نعمتم را از طريق وى به تو رساندم،تشكّر نكردى،و من با خود عهد كرده ام تا بنده از كسى كه نعمت به وسيلۀ او به وى رسيده،تشكّر نكند،شكر او را از نعمتى كه به وى داده ام،نپذيرم.

بنا بر اين،تشكّر از احسان و نيكىِ همسر،امرى الهى و بهترين واكنش به رفتار مثبت وى است كه نقش مهمى در روابط مثبت و سازندۀ هسران دارد.

اكنون بايد ديد كه تشكّر،چگونه بر روابط همسران تأثير مى گذارد؟تشكّر يك رفتار مثبت و خوش حال كننده اى است كه تأثير خوشايندى بر فرد مقابل دارد و مى تواند روابط زناشويى را رضايت بخش و زندگى را پايدار سازد.اين تأثير از چند جهت است:

نخست اين كه تأثير سپاس گزارى فرد مقابل،از خودِ كار خوب،«پايدارتر»است.كار خوب،با اين كه ارزشمند و تأثيرگذار است،از بين مى رود؛امّا توجّه همسر به


1) (1)

2) (2) .الأمالى،طوسى،ص463؛ [1]بحار الأنوار،ج7،ص223،ح141. [2]

آن كار و تشكّر از آن،ماندگار بوده و تأثير عميق ترى برجاى مى گذارد.امام على(ع) در اين باره مى فرمايد:

الشُّكرُ أَعظَمُ قَدراً مِنَ المَعرُوفِ،لِأَنَّ الشُّكرَ يَبقَى وَ المَعرُوفُ يَفنَى. (1)

.غرر الحكم،ح2176. [1]

سپاس گزارى،ارزشمندتر از نيكى كردن است؛زيرا سپاس گزارى مى مانَد و نيكى از بين مى رود.

سپاس گزارى سبب مى شود كه عاطفۀ مثبتِ بيشتر و عميق ترى ميان همسران برقرار شود و در نتيجه اين تأثير،زمان بيشترى پايدار بماند.

دوم اين كه سپاس گزارى،هم در فرد راضى،تأثير مثبت بر جاى مى گذارد و هم در فرد ناراضى؛البته تأثير آن در اين دو حالت،متفاوت است.اگر ميان همسران،رابطۀ خوبى برقرار باشد،سپاس گزارى يكى از ديگرى،دو پيامد دارد:افزايش رضامندى و افزايش وفادارى؛امّا اگر ناراحتى و كدورتى ميان آنان باشد،سپاس گزارى،سبب اصلاح رابطه و بازگشت عاطفه مى شود.امام على(ع) در اين باره مى فرمايد:

شُكرُكَ لِلرَّاضِى عَنكَ يَزِيدُهُ رَضىً وَ وَفَاءً،شُكرُكَ لِلسَّاخِطِ عَلَيكَ يُوجِبُ لَكَ

مِنهُ صَلاَحَاً وَ تَعَطُّفاً. (2)

سپاس گزارى تو از كسى كه از تو راضى است،موجب رضايت و وفادارى بيشتر او مى شود و سپاس گزارى تو از كسى كه از تو ناخشنود است،سبب رفع ناراحتى،و مهربانى او به تو مى شود.

جالب اين كه سپاس گزارى مى تواند در دو موقعيت متفاوت،تأثير مثبت بر جاى گذارد.البته ميزان تأثير آنان با يكديگر متفاوت است.در حقيقت،قدردانى از رفتار و اخلاق مثبت حتّى به ظاهر كوچك همسر،هم كاركرد«ارتقايى»دارد (ارتقاى سطح روابط) و هم كاركرد«درمانى و اصلاحى».

سومين و مهم ترين نكته،اين كه سپاس گزارى از همسر،از طريق ارتباط با خداوند،به زندگى و روابط همسران،بُعد معنوى مى دهد و بدين وسيله،بر روابط


1) (1)

2) (2) .همان،ح5668. [2]

همسران تأثير مثبت مى گذارد.همان گونه كه پيش تر اشاره شد،اوّلاً،فرد احسان كننده،مجراى لطف خداوند متعال به انسان است.وقتى انسان بداند كارى كه همسر او انجام مى دهد،در حقيقت،لطف خداوند است كه از طريق وى به او مى رسد،به همسر خود به عنوان يك فرد نگاه نمى كند؛بلكه او را واسطۀ فيض و لطف خداوند مى داند و اين در معنوى و الهى شدن رابطه،تأثير فوق العاده دارد و جايگاه همسر را از يك انسان عادى،به واسطۀ فيض خداوند ارتقا مى بخشد.

ثانياً تشكّر از همسر،تشكّر از خداست و تشكّر از خدا،به تشكّر از همسر وابسته است.امام صادق(ع) تشكّر از عوامل انسانى را از حقوق خداوند متعال برمى شمرد:

مِنْ حَقِّ الشُّكْرِ لِلهِ عَلَى نِعَمِهِ‌أَنْ يَشْكُرَ مَنْ أَجْرَى تِلْكَ النِّعْمَةَ عَلَى يَدِهِ. (1)

.منشورات كنگرة شيخ مفيد (حكايات)،ج10،ص96.

از حق شُكر خداوند به خاطر يك نعمت،تشكّر از كسى است كه اين نعمت به دست او جارى شده است.

اين ديدگاه نيز تشكّر را از يك رابطۀ«انسان-انسانى»به رابطۀ«انسان-خدايى»ارتقا مى بخشد.خلاصه اين كه اين ارتباط تنگاتنگ،پيوند دهندۀ زندگى زناشويى با

مطمئن ترين و محكم ترين بنيان،يعنى خداوند متعال است كه مى تواند صميميت،سلامت،رضايت و موفّقيت زندگى را تضمين نمايد.

روش سپاس گزارى

در رواياتى كه به اين موضوع اختصاص دارد،هم به انواع تشكّر و هم به مراتب تشكّر اشاره شده است.اين دو موضوع مى تواند روش تشكّر كردن را توضيح و تبيين نمايد كه در ادامه به آن خواهيم پرداخت.

الف.انواع سپاس گزارى

از يك نگاه،سپاس گزارى يا پنهان است و يا آشكار.سپاس گزارى آشكار،آن است كه انسان،كار خوب همسر را به زبان آورد و از آن به خوبى ياد كند؛امّا در سپاس گزارى پنهان،انسان نزد خداوند متعال براى او از صميم قلب دعا مى كند.امام زين العابدين(ع) در اين باره مى فرمايد:


1) (1)

أَمَّا حَقُّ ذِي الْمَعْرُوفِ عَلَيْكَ فَأَنْ تَشْكُرَهُ،وَ تَذْكُرَ مَعْرُوفَهُ،وَ تَكْسِبَهُ الْمَقَالَةَ الْحَسَنَةَ،وَ تُخْلِصَ لَهُ الدُّعَاءَ فِيمَا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ اللهِ(عزوجل)،فَإِذَا فَعَلْتَ ذَلِكَ كُنْتَ قَدْ شَكَرْتَهُ سِرّاً وَ عَلَانِيَةً،ثُمَّ إِنْ قَدَرْتَ عَلَى مُكَافَأَتِهِ يَوْماً كَافَأْتَهُ. (1)

.الخصال،ص568. [1]

حق كسى كه به تو نيكى مى كند،اين است كه از او سپاس گزارى كنى و نيكى اش را ياد كنى و خوبى اش را به زبان آورى و ميان خود و خداى(عزوجل) برايش خالصانه دعا كنى.اگر چنين كنى،پنهان و آشكار از او تشكّر كرده اى و اگر روزى توانستى نيكىِ او را جبران كنى،جبران كن.

اين كار،از سويى عواطف مثبت همسر را به صورت مستقيم برمى انگيزد و از سوى ديگر،لطف خداوند متعال را جلب مى كند و مودّت و رحمت ميان آنها را بيشتر مى كند.

ب.مراتب سپاس گزارى

سپاس گزارى به لحاظ توانايى فرد در انجام دادن آن،مراتبى دارد كه عبارت اند از:

1.رفتارى

بالاترين مرتبۀ سپاس گزارى،مقابله به احسن است.كسى كه مورد احسان قرار مى گيرد،بايد در عمل،پاسخ برتر دهد و كار وى را به شكل بهترى جبران نمايد.اين كار،نقش مهمى در صميميت و موفّقيت خانواده دارد.هنگامى كه كسى در برابر رفتار خوبش،خوبى بيشتر و پاسخى مناسب تر مى بيند،از لحاظ عاطفى،بهترين سپاس گزارى را دريافت مى كند و در عين حال،اين رفتار،عواطف مثبت او را تحريك نموده،وى را به رفتار مثبت بيشتر و بهتر تشويق مى كند.اين سير صعودى همچنان مى تواند ادامه پيدا كند و پيوسته روابط همسران و وضعيت زندگى زناشويى آنان را ارتقا بخشد.

2.زبانى

مرتبۀ پايين تر از سپاس گزارى رفتارى،به زبان آوردن و به نيكى ياد كردن از فرد و رفتار خوب اوست.اين كار نشان مى دهد كه رفتار خوب همسر اثر داشته و مورد


1) (1)

توجّه قرار گرفته و تحسين و سپاس طرف مقابل را برانگيخته است.اين خود در تعميق روابط و رضايت بخش كردن آن،تأثير دارد.

پيامبر خدا(ص) در اين باره مى فرمايد:

مَنْ أُتِيَ إِلَيْهِ مَعْرُوفٌ فَلْيُكَافِئْ بِهِ،فَإِنْ عَجَزَ فَلْيُثْنِ عَلَيْهِ،فَإِنْ لَمْ يَفْعَلْ فَقَدْ كَفَرَ النِّعْمَةَ. (1)

.الكافى،ج4،ص33،ح3. [1]

مَن أُعطِىَ عَطَاءٌ فَوَجَدَ،فَليَجزِ بِهِ،فَإِن لَم يَجِد فَليَثنِ،فَمَن أَثنَى بِهِ فَقَد شَكَرَهُ وَ مَن كَتَمَهُ فَقَد كَفَرَه ُ.شخصى كه مورد بخشش كسى قرار گرفته،اگر مى تواند بايد به او پاداش دهد و اگر نمى تواند بايد او را مورد ستايش قرار دهد كه هر كس او را بستايد،بى ترديد،از وى قدردانى كرده است و هر كس آن [بخشش] را كتمان كند،نسبت به او (عطا كننده)،ناسپاسى كرده است (مسند ابى يعلى،ج2،ص428،ح2134).

همچنين ايشان مي فرمايد: مَن أُتِيَ إِلَيهِ مَعروُفٌ فَليُكَافِئ بِهِ،فَإِن لَم يَستَطِع فَليَذكُرُه،فَمَن ذَكَرَه ُفَقَد شَكَرَهُ؛ كسى كه مورد احسان قرار گرفته،بايد [در عمل] آن را جبران كند.اگر نتوانست،بايد [در زبان] آن را به ياد آورد.كسى كه آن را به زبان آورد،بي ترديد از آن تشكّر كرده است (كنزالعمّال،ج6،ص464،ح16566).

در حديث ديگرى پيامبر خدا(ص) مي فرمايد: مَن أُولِيَ مَعرُوفاً فَليَذكُرهُ ؛فمن ذكره فقد شكره ومن كتمه فقد كفره؛كسى كه مورد احسان قرار گرفته بايد آن را بيان كند؛كسى كه آن را بيان كند،سپاس گزارى كرده و كسى كه پنهان سازد،ناسپاسى كرده است (كنزالعمّال،ج6،ص465،ح16571).

به هر كس نيكى شد،بايد آن را جبران كند.اگر نتوانست،بايد او را مورد ستايش قرار دهد.پس اگر چنين نكرد،كفران نعمت نموده است.

امام صادق(ع) در تربيت اصحاب خود و آموزش تشكّر به آنان مى فرمايد:

مَن قَصُرَت يَدُهُ عَنِ المُكَافَأَةِ،فَليُطِل لِسَانَهُ بِالشُّكرِ. (2)

كسى كه دستش از مقابله به مثل،كوتاه است،بايد زبانش را به سپاس گزارى از وى بلند كند.

پيامبر خدا(ع) در بخش مرتبۀ زبانى تشكّر،به دعا كردن براى فرد نيكوكار اشاره كرده،مى فرمايد:

مَنِ اصْطَنَعَ إِلَيْكُمْ مَعْرُوفاً فَكَافِئُوهُ،فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا مُكَافَأَةً فَادْعُوا لَهُ،فَكَفَى ثَنَاءُ الرَّجُلِ عَلَى أَخِيهِ إِذَا أَسْدَى إِلَيْهِ مَعْرُوفاً فَلَمْ يَجِدْ عِنْدَهُ مُكَافَأَةً أَنْ يَقُولَ:جَزَاهُ اللهُ خَيْراً،فَإِذَا هُوَ قَدْ كَافَأَهُ. (3)


1) (1)

2) (2) .منشورات كنگرة شيخ مفيد (حكايات)،ج10،ص96.

3) (3) .مستدرك الوسائل،ج12،ص355. [2]

كسى كه كار نيكى در حقّ شما انجام داد،آن را جبران كنيد.اگر براى جبران كردن،چيزى نيافتيد،برايش دعا كنيد.در ستايش از برادرى كه نيكى كرده و چيزى براى جبران كردن نمى يابد،همين بس كه بگويد:«خداوند،بهترين پاداش را به او بدهد».در اين هنگام،او نيكى وى را جبران كرده است.

وى با اين دعا،به جاى جبران كردن آن نيكى توسط خود،جبران آن را به عهدۀ خداوند گذاشته است و چه جبرانى بهتر از اين! كسى كه به همسر خود بگويد:خدا بهترين پاداش را به تو بدهد،در حقيقت،بهترين ستايش را از همسر خود به جاى آورده است. (1)

.ر.ك:تاريخ بغداد،ج11،ص203.

روزى امام حسن(ع) به يكى از همسايگان خود هزار درهم داد و او در پاسخ گفت:«خداوند،بهترين پاداش را به تو بدهد،اى پسر پيامبر خدا!».در اين هنگام،امام حسن(ع) به وى فرمود:«مى بينم كه چيزى از جبران،باقى نگذاشته اى!». (2)
3.قلبى

مرتبۀ پايين تر،اين است كه اگر فرد از بيان سپاس گزارى ناتوان است،در درون خود،احسان همسر را به ياد آوَرَد و او را دوست بدارد.هر چند در اين مرتبه،فرد مقابل،در ظاهر،احساس همسر خود را نمى بيند،با اين حال،تأثير خود را در درون همسر بر جاى مى گذارد و بر عواطف و رفتار او اثر خواهد گذاشت.همان گونه كه پيش تر گفتيم،مودّت و رحمت،به وسيلۀ خداوند ميان همسران برقرار مى شود.لذا در اين خصوص،دعا براى همسر مى تواند بسيار مؤثّر باشد.

امام على(ع) در بارۀ مراتب سپاس گزارى مى فرمايد:

حَقٌّ عَلَى مَنْ أُنْعِمَ عَلَيْهِ أَنْ يُحْسِنَ مُكَافَاةَ الْمُنْعِمِ،فَإِنْ قَصُرَ عَنْ ذَلِكَ وُسْعُهُ فَعَلَيْهِ أَنْ يُحْسِنَ الثَّنَاءَ؛فَإِنْ كَلَّ عَنْ ذَلِكَ لِسَانُهُ فَعَلَيْهِ بِمَعْرِفَةُ النِّعْمَةِ وَ مَحَبَّةُ الْمُنْعِمِ بِهَا،فَإِنْ قَصُرَ عَنْ ذَلِكَ فَلَيْسَ لِلنِّعْمَةِ بِأَهْلٍ. (3)

كسى كه به او نيكى شده،وظيفه دارد نيكى كننده را به خوبى پاداش دهد.اگر توان


1) (1)

2) (2) .ربيع الابرار:ج1 ص617.

3) (3) .الأمالى،طوسى،ص501،ح1097. [1]

اين كار را نداشت،بايد به خوبى تشكّر كند و اگر زبانش از اين كار هم قاصر بود،وظيفه دارد كه ارزش آن نيكى را بشناسد و خوبى كننده را دوست داشته باشد و چنانچه از اين كار هم كوتاهى كرد،شايستۀ نيكى نيست.

همچنين امام على(ع) تشكّر مؤمن را،شناخت احسان كسى مى داند كه به وى نيكى كرده است. (1)

. مِن شُكرِهِ ]أي المرء المؤمن[ مَعرِفَةُ إِحسَانِ مَن أَحسَنَ إِلَيهِ ( أعلام الدين،ص127؛ [1]بحار الأنوار،ج78،ص80،ح66).

اين نكته را كه نبايد فراموش كرد كه مراتب سه گانۀ پيش گفته،بدين معنا نيست كه انجام دادن يك مرتبه،فرد را از مراتب ديگر،بى نياز مى سازد؛بلكه مراتب بالاتر تشكّر،قطعاً مراتب پايين تر را در خود دارد.لذا اگر فردى،توانايىِ تشكّر عملى را داشت،بديهى است كه توانمندى مراتب پايين تر (يعنى تشكّر زبانى و قلبى) را هم دارد و كسى كه توانايى تشكّر زبانى را دارد،توانمندى تشكّر قلبى را نيز داراست.امام على(ع) در اين روايت،مراتب تشكّر به لحاظ توانمندى فرد را بيان كرده است.

بديهى است كه كامل ترين سپاس گزارى،هر سه مرتبۀ تشكّر است.پس از آن،دو مرتبۀ تشكّر زبانى و قلبى و سپس تنها مرتبۀ تشكّر قلبى.در عبارت پايانى روايت پيشين نيز-كه در بحث انواع تشكّر از آن ياد كرديم-،مطلبى در بارۀ مراتب تشكّر آمده بود،با اين تفاوت كه در آن حديث،مراتب تشكّر از مرتبۀ پايين به مرتبۀ بالا تنظيم شده بود و در اين روايت،از مرتبۀ بالا به پايين؛بدين شكل كه مراتب ساده و راحت تشكّر،سپاس پيدا و پنهان است و سپس تشكّر عملى.

همچنين از اين روايت مى توان دريافت كه سپاس گزارى،يك توانمندى درونى و شخصيتى است كه در سه سطح توان عملى،توان گفتارى و توان قلبى،آشكار مى شود.بى گمان،سپاس گزارى نكردن يك شخص،نشانۀ ناتوانى اوست.موفّقيت خانواده و رضايت زناشويى،بستگى به كسب اين توانمندى دارد و همسران بايد براى به دست آوردن آن،تلاش كنند.


1) (1)

واكنش در برابر ناسپاسى همسر و پيامدهاى آن

هر چند بيان شد كه پاسخ مناسب به احسان همسر،چه جايگاه و تأثيرى در زندگى دارد،با اين حال،گاه ممكن است به هر دليلى:احسان و نيكى،مورد توجّه همسر قرار نگيرد.بى ترديد اين،وضعيتى نامطلوب است و تأثير منفى برجاى خواهد گذاشت.امّا مهم،واكنش مناسب به اين وضعيت و كاستن از اثرات نامطلوب آن است.كسى كه مورد ناسپاسى قرار مى گيرد،ممكن است فشارهاى روحى-روانى،وى را به واكنش هاى نامناسب و ناسازگارى با همسر وادارد.پيامبر خدا(ص) يكى از امور كمرشكن را ناسپاسىِ طرف مقابل دانسته است؛ (1)

. ثَلاَثٌ مِنَ الفَوَاقِرِ:...إِن أَحسَنتَ لَم يَشكُر ( الجامع الصغير،ج1،ص529،ح3444؛كنزالعمّال،ج16، ص 27،ح43785).

زيرا ممكن است به روند احسان و نيكى صدمه بزند و از آن بكاهد و يا حتّى به بدى تبديل سازد كه اين خود نيز به سلامت خانواده،زيان مى زند.

امام صادق(ع) از ناسپاسى،با عنوان«قطع كنندۀ نيكوكارى»ياد كرده است. (2)(3)اكنون براى يافتن راه حل،بايد به اين سؤال پاسخ داد كه:

چرا ناسپاسى،موجب فشار روانى و احساس ناكامى مى گردد؟

فشار روانى و تنگناى روحى در چنين موقعيتى،به جهت احساس خسارتى است كه فرد پيدا مى كند.شخص نيكوكار،انتظار دارد كه همسرش-كه به خاطر او دست به اقدامى زده-به كار وى توجّه نشان بدهد و قدردان او باشد؛امّا وقتى با بى توجّهى و ناسپاسى،رو به رو مى شود،خود را به مانند فروشنده اى مى بيند كه كالايى را فروخته؛امّا پول آن را دريافت نكرده است.در حقيقت،فرد در اين مواقع،


1) (1)

2) (2) .امام صادق(ع): لَعَنَ اللهُ قَاطِعِي سَبِيلِ الْمَعْرُوفِ،قِيلَ:وَ مَا قَاطِعِي سَبِيلِ الْمَعْرُوفِ؟قَالَ:الرَّجُلُ يُصْنَعُ إِلَيْهِ الْمَعْرُوفُ فَيَكْفُرُهُ فَيَمْنَعُ صَاحِبَهُ مِنْ أَنْ يَصْنَعَ ذَلِكَ إِلَى غَيْرِهِ ؛نفرين خدا بر قطع كنندۀ راه نيكوكار! گفته شد:قطع كننده راه نيكوكارى چيست؟«فرمود:كسى كه در برابر نيكى ديگران،ناسپاسى كند كه در نتيجه،شخص نيكوكار را از انجام دادن نيكى به ديگران بازمي دارد»( الكافى،ج4،ص33،ح1؛كتاب من لا يحضره الفقيه، [1]ج2،ص31،ح123).

3) (3) .امام على(ع): قِلَّةُ الشُّكرِ تُزهِّدُ فِي اصطِنَاعِ المَعرُوفِ ؛كم سپاسى،انسان را نسبت به نيكوكارى،بي رغبت مي سازد (غرر الحكم،ح6746).

بر اساس معادلۀ«احسان-سپاس»وضعيت را ارزيابى مى كند و وقتى قدردانى و سپاس طرف مقابل را دريافت نمى كند،موقعيت را زيانبار ارزيابى مى كند و دچار احساس ناكامى مى شود.حال بايد ديد در چنين وضعيتى،چه بايد كرد تا احساس ناكامى از بين برود و فشار روانى،كنترل گردد؟

چون در درستىِ معادلۀ«احسان-سپاس»ترديدى نيست،پس تغيير در اين معادله،لزومى ندارد؛تغيير را بايد در جاى ديگرى صورت داد.همان گونه كه روشن است،اين معادله و دستگاه ارزيابى،دو طرف دارد:احسان كننده و احسان شونده كه هر دو انسان اند و در اين جا همسران.در حقيقت،اين معادله،بر«احسانِ همسر-سپاسِ همسر»مبتنى است.حال اگر آن معادله،به جاى قالب«همسر-همسر»،در قالب«همسر-خدا»ريخته شود،وضعيت،متفاوت خواهد شد.در اين وضعيت،معادلۀ مبتنى بر«احسان همسر-سپاس همسر»جاى خود را به معادلۀ مبتنى بر«احسان همسر-سپاس خدا»خواهد داد.اگر چنين تغييرى صورت پذيرد،

فرد نيكوكار،هر چند به همسر خود احسان مى كند،با اين حال،انتظار سپاس از همسر را ندارد و طرف خود را خداوند متعال مى داند كه هيچ احسانى را بدون سپاس و پاداش دوچندان نمى گذارد.اتفاقاً از روايات چنين برمى آيد كه گاه خداوند متعال،وضعيت را به گونه اى تنظيم مى كند كه احسان،مورد ناسپاسى قرار گيرد تا خود،سپاس گزار بنده اش گردد و به جاى آن كه از همسر خود پاداش گيرد،خود به او پاداش دهد.آيا با چنين وضعيتى،باز هم احساس خسارت و ناكامى پيش خواهد آمد؟اين اصل كه«المؤمن مكفّر؛مؤمن،ناسپاسى مى شود»،در روايات به آن تصريح شده است.امام صادق(ع) با بيان اين اصل،به تبيين دليل آن نيز پرداخته،مى فرمايد:

إِنَّ الْمُؤْمِنَ مُكَفَّرٌ؛وَ ذَلِكَ أَنَّ مَعْرُوفَهُ يَصْعَدُ إِلَى اللهِ(عزوجل) فَلَا يَنْتَشِرُ فِي النَّاسِ،وَ الْكَافِرَ مَشْهُورٌ؛وَ ذَلِكَ أَنَّ مَعْرُوفَهُ لِلنَّاسِ يَنْتَشِرُ فِي النَّاسِ وَ لَا يَصْعَدُ إِلَى السَّمَاءِ. (1)

.علل الشرائع،ص560،ح1. [1]

به تحقيق كه مؤمن،ناسپاسى مى شود؛و اين بدان جهت است كه كار نيك او به سوى خداوند متعال بالا مى رود و ميان مردم پخش نمى گردد،وكافر،مشهور [و مورد توجّه] است؛و اين بدان جهت است كه كار نيك او كه براى مردم بوده،ميان مردم پخش مى شود و به سوى آسمان،بالا نمى رود.


1) (1)

همچنين در روايات،تصريح شده كه دست رحمت الهى،بر سر ناسپاس شوندگان است (1)

.پيامبر خدا(ص): يَدُ اللهِ(ص) تَبارَكَ وتَعالَى فَوقَ رُؤُوسِ المُكَفِّرينَ تُرَفرِفُ بِالرَحمةِ (همان،ص560،ح2).

و بامنزلت ترين و نزديك ترين افراد به خداوند متعال،فرد نيكوكارى است كه احسان او مورد ناسپاسى قرار گرفته است. (2)آيا با چنين وضعيتى،باز هم انسان،دچار احساس زيان و ناكامى خواهد شد؟توجّه به اين حقيقت،نه تنها فشارهاى روانى را مى كاهد،بلكه انسان را شيفتۀ آن مى كند و نه تنها از آن ناراحت نمى شود،بلكه خرسند و خوش حال نيز خواهد شد.بديهى است با چنين شرايطى،روند نيكى كردن نيز كُند نمى شود.امام على(ع) با تصريح بر حقيقت ياد شده،در اين باره مى فرمايد:

لَا يُزَهِّدَنَّكَ فِي الْمَعْرُوفِ مَنْ لَا يَشْكُرُهُ لَكَ،فَقَدْ يَشْكُرُكَ عَلَيْهِ مَنْ لَا يَسْتَمْتِعُ

بِشَيْءٍ مِنْهُ،وَ قَدْ تُدْرِكُ مِنْ شُكْرِ الشَّاكِرِ أَكْثَرَ مِمَّا أَضَاعَ الْكَافِرُ،وَ اللهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ. (3)

كسى كه از تو سپاس گزارى نمى كند،نبايد تو را نسبت به نيكى كردن،بى رغبت سازد؛زيرا بى ترديد،كسى كه از آن كار تو بهره اى نمى بَرَد [يعنى خداوند]،از تو قدردانى مى كند و از سپاس گزارى اين كس،به بيش از آن چيزى مى رسى كه فرد ناسپاس فرو گذاشته است و خداوند،نيكوكاران را دوست مى دارد.

همچنين امام صادق(ع) در بيانى زيبا،به اين حقيقت پرداخته و نخست فرموده است:

مَنْ عَلِمَ أَنَّ مَا صَنَعَ إِنَّمَا صَنَعَ إِلَى نَفْسِهِ،لَمْ يَسْتَبْطِ النَّاسَ فِي شُكْرِهِمْ وَ لَمْ يَسْتَزِدْهُمْ فِي مَوَدَّتِهِمْ. (4)

كسى كه بداند آنچه كرده،به خود كرده،مردم را در سپاس گزارى،كُند نمى شمرَد و انتظار افزايش مودّت از آنان ندارد.

گفتار امام صادق(ع) در اين بخش،بيانگر نقش شناخت صحيح در اين زمينه بود.ايشان در ادامۀ حديث،مبتنى بر همين شناخت،چنين توصيه مى كند:


1) (1)

2) (2) .پيامبر خدا(ص): أفضَلُ النّاسِ عِندَ اللهِ مَنزِلةً وأقرَبَهُم مِن اللهِ وُسِيلَةً المُحسِنُ يُكَفِّرُ إحسانَهُ ( النوادر،راوندى،ص9). [1]

3) (3) .نهج البلاغه،حكمت 204. [2]

4) (4) .الكافى،ج4،ص28،ح1. [3]

فَلَا تَلْتَمِسْ مِنْ غَيْرِكَ شُكْرَ مَا أَتَيْتَ إِلَى نَفْسِكَ وَ وَقَيْتَ بِهِ عِرْضَكَ. (1)

.همان جا.امام باقر(ع): مَنْ عَلِمَ أَنَّ مَا صَنَعَ إلَيهِ إِنَّمَا يُصنَعُ لِنَفْسِهِ،لَمْ يَسْتَبْطِ النَّاسَ فِي شُكْرِهِمْ وَ لَمْ يَسْتَزِدْهُمْ فِي مَوَدَّتِهِمْ (معانى الأخبار،ص141،ح1؛بحار الأنوار،ج96،ص172). [1]

پس،تشكّر كارى را كه به سود خود كرده اى و آبروى خود را با آن حفظ نموده اى،از ديگران نخواه.

اين،نشانگر نقش شناخت صحيح در كاهش و از بين رفتن انتظار سپاس از ديگران است.

جالب اين كه پيامبران و اولياى الهى نيز همين گونه بوده اند.در حقيقت،كسى كه مورد ناسپاسى قرار مى گيرد،هم گروه و در زمرۀ آنان مى شود.توجّه به اين

حقيقت مى تواند فشار روانى را به نشاط و شادابى تبديل سازد.امام على(ع) در اين باره مى فرمايد:

كَانَ رَسُولُ اللهِ(ص) مُكَفَّراً لَا يُشْكَرُ مَعْرُوفُهُ،وَ لَقَدْ كَانَ مَعْرُوفُهُ عَلَى الْقُرَشِيِّ وَ الْعَرَبِيِّ وَ الْعَجَمِيِّ،وَ مَنْ كَانَ أَعْظَمَ مَعْرُوفاً مِنْ رَسُولِ اللهِ(ص)،وَ كَذَلِكَ نَحْنُ أَهْلَ الْبَيْتِ مُكَفَّرُونَ لَا يُشْكَرُونَنَا،وَ خِيَارُ الْمُؤْمِنِينَ مُكَفَّرُونَ لَا يُشْكَرُ مَعْرُوفُهُمْ. (2)

پيامبر خدا(ص) هماره مورد ناسپاسى قرار مى گرفت و از نيكى وى تشكّر نمى شد،در حالى كه نيكى وى،قريش و عرب و عجم را در برمى گرفت و نيكىِ چه كسى بزرگ تر از پيامبر خدا(ص) بود؟! ما اهل بيت نيز ناسپاس شوندگانى هستيم كه مورد تشكّر قرار نمى گيريم.مؤمنان برتر نيز ناسپاس شوندگانى هستند كه كار نيكشان،مورد تشكّر قرار نمى گيرد.

خلاصۀ سخن اين كه اگر كسى كه مورد ناسپاسى قرار گرفته،توجّه كند كه:1.خداوند،طرف او بوده و او خود از وى تشكّر مى كند؛2.خداوند بدون اين كه بهره اى از كار وى برده باشد،بيش از كسى كه مورد تشكّر ديگران قرار گرفته،از وى قدردانى مى كند و پاداش مى دهد؛3.چنين كسى به جاى محبّت همسر،مورد محبّت خداوند قرار دارد؛4.و سرانجام،اين كه وى در شمار انبيا،اوليا و بندگان


1) (1)

2) (2) .علل الشرائع،ص560؛ [2]بحار الأنوار،ج67،ص260،ح2. [3]

خاص خداوند قرار دارد.آن گاه نه تنها دچار احساس ناكامى نمى شود،بلكه به حق،احساس برخوردارى و شادكامى خواهد داشت و در نتيجه،نه تنها نسبت به نيكى كردن،كم رغبت يا بى رغبت نمى گردد،بلكه با شوق و نشاط بيشترى آن را انجام خواهد داد.بدين وسيله،نه احساس ناخوشايندى از زندگى به وجود مى آيد و نه رفتار نيك به خطر مى افتد.اين،شاهكار دين است كه در عين ناسپاسىِ همسر،مى تواند هم بهداشت روان را تضمين كند و هم فرايند نيكى كردن به همسر را.نكتۀ مهم اين كه در اين جا نيز باز،نقش توحيد و خداباورى در بهداشت روان زندگى زناشويى و موفّقيت و بهروزى آن،نمايان مى شود.

ب.بدى كردن به همسر
اشاره

يكى از موقعيت هايى كه زندگى را به مخاطره مى اندازد،اشتباهات احتمالىِ همسران است.اشتباه،مورد قبول نيست؛امّا يك واقعيت است.بى ترديد،هر كدام از زن و مرد،با خطا و لغزش همسر خود رو به رو خواهند شد و از اين،گريزى نيست.مهم اين است كه چگونه با آن برخورد كنيم.

در اسلام،مطلق آزار رسانى،به دليل اين كه تجاوز به حقوق ديگران است،نكوهيده و ممنوع شمرده شده است.در مقابل،رعايت حقوق ديگران و دورى از آزار رساندن به آنان،بارزترين نشانة پيروى از اسلام است.اهميت اين ويژگى،تا آن جاست كه بدون آن،نمى توان كسى را مسلمان ناميد.پيامبر(ص) تصريح مى كند كه:«مسلمان،كسى است كه مسلمانان،از دست و زبان او در امان باشند». (1)

. الْمُسْلِمُ مَنْ سَلِمَ الْمُسْلِمُونَ مِنْ يَدِهِ وَ لِسَانِهِ ( كتاب من لا يحضره الفقيه،ج4،ص362،ح5762؛كافى،ج2،ص234،ح12؛بحار الأنوار،ج77،ص53،ح3).براى مطالعة بيشتر،ر.ك:دانش نامة ميزان الحكمه،ج3،ص14 به بعد.

هر چند مطلق مردم آزارى در اسلام،نكوهيده و ممنوع است و كيفر سختى در انتظار اشخاص مردم آزار است، (2)با اين حال،آزردن كسانى كه حقوق بيشترى بر فرد دارند،نكوهيده تر است و براى سرنوشت آزار دهنده،خطرناك تر.در اين ميان،آزار


1) (1)

2) (2) .ر.ك:دانش نامة ميزان الحكمه،ج3،ص63 (ذيل عنوان:سزاى مردم آزار).

رساندن به همسر،به دليل اين كه حقوق بيشترى بر انسان دارد،خطرناك تر توصيف شده است.پيامبر خدا(ص) مى فرمايد:

أَلَا وَ إِنَّ اللهَ وَ رَسُولَهُ بَرِيئَانِ مِمَّنْ أَضَرَّ بِامْرَأَةٍ حَتَّى تَخْتَلِعَ مِنْهُ. (1)

.ثواب الأعمال،ص338؛دانش نامة ميزان الحكمه،ج3،ص58.

بدانيد كه خداوند و پيامبر او،از مردى كه به زنش زيان وارد مى سازد تا جايى كه زن حاضر شود چيزى به او بدهد و طلاقش را بگيرد،بيزارند.

يا در حديث ديگرى مى فرمايد:

أيّما امْرَأَةٍ آذَتْ زَوْجَهَا بِلِسَانِهَا،لَمْ يَقْبَلِ اللهُ مِنْهَا صَرْفاً وَ لَا عَدْلًا وَ لَا حَسَنَةً مِنْ عَمَلِهَا حَتَّى تُرْضِيَهُ،وَ إِنْ صَامَتْ نَهَارَهَا وَ قَامَتْ لَيْلَهَا وَ أَعْتَقَتِ الرِّقَابَ وَ حَمَلَتْ عَلَى جِيَادِ الْخَيْلِ فِي سَبِيلِ اللهِ،وَ كَانَتْ فِي أَوَّلِ مَنْ يَرِدُ النَّارَ،وَ كَذَلِكَ

الرَّجُلُ إِذَا كَانَ لَهَا ظَالِماً. (2)

هر زنى كه با زبان خود،شوهرش را آزار دهد،خداوند،از او هيچ توبه و فديه اى و هيچ عمل نيكى را نمى پذيرد-تا آن كه شوهرش را راضى كند-،گرچه روزها را روزه بگيرد و شب ها را عبادت كند و بنده ها آزاد كند و اسبان تيزتگ،در راه خدا تجهيز كند.او جزو نخستين كسانى است كه به آتش در مى آيند.همچنين است مرد،اگر به زنش ستم كند.

بحث اصلى ما در اين بخش،واكنش منطقى به اين موقعيت است؛امّا پيش از آن بايد به تأثير منفى بدرفتارى در زندگى اشاره كرد.بنا بر اين،در اين جا با دو بحث رو به رو هستيم:تأثير بدرفتارى بر زندگى و واكنش منطقى به آن كه در ادامه به آنها خواهيم پرداخت:

1.تأثير بدى كردن به همسر

بدرفتارى و آزار رساندن به همسر،موجبات ناراحتى،كدورت و ناخشنودى همسر را فراهم مى كند.اين مى تواند بغض و نفرت را ميان همسران به وجود آورد.پيامبر خدا(ص) در اين باره مى فرمايد:


1) (1)

2) (2) .كتاب من لايحضره الفقيه،ج4،ص14؛دانش نامة ميزان الحكمه،ج3،ص58.

جُبِلَتِ الْقُلُوبُ عَلَى...بُغْضِ مَنْ أَسَاءَ إِلَيْهَا. (1)

.دوستى در قرآن و حديث،ص92،ح245. [1]

قلب ها بر...دشمنى با كسى كه به آن بدى كند،سرشته شده اند.

در اين كلام شريف،به عنوان يك قاعدۀ كلّى تصريح شده كه بدى كردن،عامل برانگيختن بغض و نفرت است.لذا آزار همسر،محبّت و صميميت را از بين مى بَرَد و زمينۀ نفرت و دشمنى را فراهم مى سازد (2)و اعضاى خانواده به جاى آرزوى

سلامتى،آرزوى مرگ وى را خواهند داشت. (3)بديهى است با چنين وضعيتى نمى توان زندگى آرام،گرم و بادوامى را انتظار داشت.

اكنون بايد ديد كه انواع آزارها كدام اند؟آموزه هاى اسلامى،به خوبى نشان مى دهند كه از منظر اسلام،هر كارى كه به نوعى موجب آزار و ناراحتى مسلمانى شود،ممنوع است.در روايات،از امورى همانند:ترساندن، (4)نگاه آزاردهنده، (5)شوخى


1) (1)

2) (2) .امام على(ع): الأَذَى يَجلِبُ القِلَى ؛آزاررسانى،نفرت و دشمنى به بار مي آورد (دانش نامة ميزان الحكمه،ج3،ص72،ح1374).

3) (3) .امام على(ع): مَن خَاف سَوطَكَ،تَمَنَّي مَوتَكَ ؛كسى كه از تازيانه تو بترسد،مرگ تو را آرزو مي كند (همان،ح1373).

4) (4) .پيامبر خدا(ص): حَسَبُ امرِىءٍ مُسلِمٍ مِنَ الشَّرِّ أَن يُخيِفَ أَخَاهُ المُسلِمَ ؛مرد مسلمان را همين بدى بس كه برادر مسلمانش را بترساند (دانش نامة ميزان الحكمه،ج3،ص30،ح1289.نيز ر.ك:همان،ح1290-1292).

5) (5) .پيامبر خدا(ص): لاَ يَحِلُّ لِمُؤمِنٍ أَن يُشيِرَ إِلَي أَخِيهِ بِنَظرَةٍ تُؤذِيهِ ؛براى مؤمن روا نيست كه به برادرش با نگاهى اشاره كند كه او را مي آزارد (همان،ص32،ح1293.نيز،ر.ك:ح1294-1297).

آزاردهنده، (1)

.ر.ك:همان،ح1298 و 1299.

سخن آزار دهنده، (2)نجواى آزاردهنده، (3)آزردن با كارهاى بيهوده، (4)بوى آزاردهنده (5)و حتّى عبادت آزاردهنده (6)به عنوان مصاديق آزار،تصريح شده است.بى ترديد،مصداق ها به اين موارد،محدود نمى شوند.اين از باب نمونه بود و شماره كردن همۀ موارد،از حوصلۀ اين نوشتار،خارج است. (7)آنچه مهم است اين كه همسران بايد با شناخت درست موارد آزار و روحيات طرفين،در كاهش آزار اقدام

نمايند.گاه،ناآگاهى از آزارنده بودن برخى كارها موجب ناراحتى همسر مى گردد.شناخت اين موارد مى تواند انسان را در پرهيز از آزاررسانى،يارى دهد.

2.واكنش در برابر بدى كردن همسر
اشاره

انتظار«رفتار بى خطا»و«زندگى بى اشتباه»از همسر خود نداشته باشيد.همان گونه كه ما نيز دچار اشتباه و لغزش مى شويم،آنان نيز نبايد از ما چنين انتظارى داشته باشند.مهم،واكنش ما نسبت به اين رفتار بد است.كاميابى و شادكامى زندگى در چنين موقعى،بسته به مهارت ما در برخورد با اين واقعيت است.هر چند ممكن است مورد ظلم واقع شده باشيم،امّا هر نوع واكنشى نمى تواند پاسخ مثبت شمرده شود.در چنين حالاتى،زمينۀ بروز بحران وجود دارد؛از اين رو بايد با دقّت و درايت بيشترى عمل كرد تا زندگى به مخاطره نيفتد.

واكنش نامناسب،وضعيت را از آنچه هست،بدتر خواهد ساخت.هر چند بدى و آزار ابتدايى،كارى زشت و ناپسند و داراى اثرات ويرانگر است،با اين حال،واكنش نامناسب از سوى همسر نيز مى تواند اثر منفى برجاى گذارد و در نتيجه،مجموع كنش بد و واكنش نادرست همسران،وضعيت را به شدّت،نگران كننده خواهد ساخت؛امّا يك واكنش مناسب مى تواند مشكل را كنترل كند،و از افزايش دامنۀ آن جلوگيرى نمايد و حتّى زمينه را براى اصلاح نيز فراهم سازد.

واكنش ها از الگوهاى خاصى پيروى مى كنند و هر كدام،پيامدهاى خاص خود را دارند.آيات و روايات اسلامى،چند الگوى واكنش را طرح كرده اند.يك الگو،


1) (1)

2) (2) .ر.ك:همان،ص34،ح1300.

3) (3) .پيامبر خدا(ص): لاَ يَتَنَاجَي اثنَانِ دُونَ وَاحِدٍ؛فإِنَّ ذَلِكَ يُؤذِي المُؤمِنَ وَ اللهُ(عزوجل) يَكرَهُ أَذَى المُؤمِنِ ؛هيچ دو نفرى با هم،درِ گوشى حرف نزنند؛چرا كه اين كار،مؤمن را مي آزارد و خداوند عزيز و بزرگوار،آزار رساندن به مؤمن را ناخوش مي دارد(همان،ص36،ح1301).

4) (4) .امام باقر(ع): كَفَى بِالمَرءِ عَيباً أَن...يُؤذِيَ جَليِسَهُ بِمَا لاَ يَعنِيهِ ؛آدمى را همين عيب بس كه...همنشين را با كارهاى بيهوده بيازارد (همان،ح1302).

5) (5) .ر.ك:همان،ح1303 و 1304.

6) (6) .ر.ك:همان،ص38،ح1305-1312.

7) (7) .براى مطالعة بيشتر،ر.ك:همايش اسلام و آسيب هاى اجتماعى،گزارش كارگروه«همسرآزارى».

«واكنش برابر»نام دارد كه بر اساس آن،فرد مى تواند حق خود را بستاند و خواستار جبران شود.از آن جا كه بدى كردن و آزاررساندن،مصداق ظلم است،همسرِ آزارديده مى تواند با واكنش حق مدارانه،از باب احقاق حق،انتقام بگيرد كه اين را«مقابلۀ برابر»مى ناميم.

الگوى ديگر،مبتنى بر«واكنش بدتر»است كه بر اساس آن،فرد،در برابر ضربۀ طرف مقابل،شديدتر و بدتر پاسخ مى دهد.اين واكنش،ظالمانه است كه از حدّ حق تجاوز كرده و ظلم را با ستمى ديگر پاسخ مى دهد.اين را«مقابلۀ بدتر»مى ناميم.

الگوى سوم،«واكنش برتر»است.بر اساس اين الگو،فرد،نه تنها در واكنش،ستم نمى كند و نه تنها حق خود را طلب نمى كند،بلكه از آن مى گذرد و دل خود را صاف مى نمايد.اين،يك واكنش كريمانه به بدىِ همسر است كه از باب فضل و برترى،از اشتباه همسر خود مى گذرد و ما آن را«مقابلۀ برتر»مى ناميم.امام على(ع) در برخورد با بدى و اشتباه ديگران،بخشش و گذشت را توصيه مى كند. (1)

. إِذَا أُسِيءَ إِلَيْكُمْ فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا (تحف العقول،ص151؛بحار الأنوار،ج77،ص292).

اكنون بايد بررسى شود كه كدام يك از اين سه الگو،مناسب تر است؟الگوى نخست (مقابلۀ برابر) مى تواند شرعاً و عقلاً درست ارزيابى شود.خداوند متعال با تأكيد بر اصل«همانندى»ميان پاسخ منفى و رفتار منفى،در مواردى،اجازۀ«مقابله به مثل»را داده است. (2)اين الگو،هر چند مشروع است و آسيب كمترى به خانواده وارد مى سازد،با اين حال،تأثير منفى خود را بر روابط همسران برجاى خواهد گذاشت و آن را از حالت شيرينِ«صفا و صميميت»،به فضاى خشك«بده-بستان»تبديل خواهد ساخت.در روايات اسلامى،از«شتاب در انتقام»به شدّت نهى شده و افراد كم گذشت،نكوهش شده اند.امام على(ع) كم گذشتى را زشت ترين عيب ها و شتاب در انتقام را بزرگ ترين گناهان مى داند. (3)


1) (1)

2) (2) . فَمَنِ اعْتَدى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدى عَلَيْكُمْ (سورة بقره،آية 194). [1]نيز،ر.ك:سورة شورا،آية 40).

3) (3) . قِلَّةُ العَفوِ أَقبَحُ العُيُوبِ،وَ التَسَرُّعُ إِلَى الانتِقَامِ أَعظَمُ الذُّنُوبِ (غرر الحكم،ح6766).

الگوى دوم (مقابلۀ بدتر)،خود،ستم جديدى است كه هم نامشروع است و هم وضع پيش آمده را بحرانى تر مى سازد و امكان آشتى و بازگشت آرامش و صميميت را به شدّت كاهش مى دهد.اين الگو،نوعى درندگى است و شايستۀ زندگى انسانى نيست.خداوند متعال و اولياى دين،مسلمانان را از ظلم به ديگران-چه از نوع كنشى و چه از نوع واكنشى آن-به شدّت نهى كرده اند.

امّا الگوى سوم (مقابلۀ برتر)-كه در ادبيات دين از آن به عنوان«عفو»يا گذشت ياد مى شود-بهترين نوع واكنش است.دين اسلام،هر چند مقابلۀ برابر را حقّ فرد

مى داند،با اين حال،از باب كرامت و فضيلت،بر مقابلۀ برتر تأكيد دارد (1)

.امام على(ع): الفَضلُ أَنَّكَ إِذَا قَدَرتَ عَفَوتَ ؛فضل و برترى آن است كه وقتى قدرت يافتى،درگذرى (همان،ح2131)؛مَن عَفَى عَنِ الجَرائِمِ،فَقَد أَخَذَ بِجَوَامِعِ الفَضلِ؛كسى كه از اشتباهات بگذرد،به تحقيق،گسترة فضيلت را به دست آورده است (همان،ح8499)؛ العَفو أَعظَمُ الفَضيِلَتَينِ ؛گذشت،بزرگ ترينِ دو فضيلت است (همان،ح1640).

و فرد بى گذشت را بى فضيلت مى داند. (2)به نظر قرآن كريم،پاداش بدى،بدىِ همانند آن است؛ولى اگر در برابر بدى،گذشت و اصلاح صورت گيرد،پاداش آن،با خداوند است. (3)لذا تأكيد مى كند كه بدى را به بهترين وجه پاسخ دهيد. (4)پيامبر خدا(ص) برترين فضيلت ها را گذشت از ستم دانسته (5)و امام على(ع) انصاف در احقاق حق را عدالت،و عفو در قدرت را فضل و برترى معرفى كرده است. (6)

گذشت،ضد«ايستايى»بوده و به معناى گذر كردن از موضوع مورد بحث است.فردى كه از اشتباه طرف مقابل نمى گذرد،در حقيقت،بر آن تمركز مى كند و در


1) (1)

2) (2) .امام على(ع): مَن عَاقَبَ بِالذَّنبِ فَلاَ فَضلَ لَهُ ؛كسى كه به خاطر اشتباه،كسى را كيفر كند،براى او برتري اى نيست (همان،ح9071).

3) (3) . وَ جَزاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُها فَمَنْ عَفا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللّهِ إِنَّهُ لا يُحِبُّ الظّالِمِينَ (سورة شورا،آية40).

4) (4) . ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ السَّيِّئَةَ (سورة مؤمنون،آية 96). [1]

5) (5) .أَ فضَلُ الفَضَائِلِ أَن تَصِلَ مَن قَطَعَكَ وَ تُعطِى مَن حَرَمَكَ وَ تَصَفَحَ عَمَّن ظَلَمَكَ ( كنز العمّال،ج15،ص823،ح43270).

6) (6) . العَدلُ أَنَّكَ إِذَا ظُلِمتَ أَنصَفتَ،وَ الفَضلُ أَنَّكَ إِذَا قَدَرتَ عَفَوتَ (غررالحكم،ح2131).همچنين ايشان مي فرمايد:أَ حسنَ مِن استِيفَاءِ حَقِّكَ العَفوُ عَنهُ ؛بهتر از گرفتن حق،گذشتن از آن است (همان،ح3120).

همان موقعيت تلخ،مى ايستد.اين كار شايد حق وى باشد؛امّا بايد دانست كه ايستادن بر سر موضوع مناقشه و گذر نكردن از آن،همانند ايستادن در كنار زباله دان و فاصله نگرفتن از آن است.خِرَد انسانى حكم مى كند كه انسان،بر سر زباله هاى روابط همسرى نَايستيد (1)

.امام على(ع): خُذِ العَفوَ وَ لاَ تَبلُغ مِن أَحَدٍ مَكرُوهَهُ ؛عفو را برگزين و خبر ناخوشايند به كسى مرسان (غرر الحكم،ح5087).

كه هم بوى نامطبوع دارد و منظرى زشت،و هم وى را از مناظر زيباى ديگرى كه فراروى اوست،محروم مى كند.ممكن است كه انسان براى

يك بار،تلخىِ اشتباه همسر را تجربه كند؛امّا اگر بر سر آن بايستد و نگذرد،بارها و بارها تلخىِ آن را براى خود تكرار كرده است و اين بار،خود مسئول آن است!

امّا در طرف مقابل،گذشت،دل ها را جلا مى دهد و كينه ها و كدورت ها را-كه بلاى خانمان سوزند-،مى زدايد و صفا و صميميت را به زندگى بر مى گردانَد.خداوند متعال در قرآن كريم مى فرمايد:

وَ لا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَ لاَ السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ. 2

و نيكى با بدى يكسان نيست.[بدى را] با آنچه بهتر است پاسخ ده كه در اين صورت،كسى كه ميان شما و او دشمنى بوده،گويا دوستى يك دل مى گردد.

پيامبر(ص) نيز مى فرمايد:

تَعَافُوا تَسقُطُ الضَّغَائِنُ بَينَكُم. (2)

از يكديگر درگذريد تا كينه هاى ميان شما از بين برود.

اگر هر كدام از ما بخواهيم بر حق خود پافشارى كنيم و هيچ گذشتى نداشته باشيم،آنگاه چه اتّفاقى خواهد افتاد؟آيا چيزى را به دست آورده ايم؟و از چيزى كه داشتيم دفاع كرده ايم؟يا بر عكس،چيزهاى فراوانى را از دست داده ايم؟آيا در كم گذشتى و بى گذشتى مى توان زندگى همراه با محبّت و آرامش و عشق را انتظار داشت؟


1) (1)

2) (3) .مجمع الزوائد والفوائد،ج8،ص82؛كنز العمّال،ج3،ص373،ح7004.

نكتۀ مهم اين كه در فرهنگ اسلامى،گذشت از همسر،منّت بر او نيست؛بلكه حقّى است كه همسر خطاكار بر همسر ستم ديده دارد! پيامبر خدا(ص) حق زن بر مرد را در اين مى داند كه مرد،پوشاك و خوراك زن را فراهم آورد و اگر اشتباهى كرد،

از وى بگذرد. (1)

. جَاءَتِ امْرَأَةٌ إِلَى النَّبِيِّ(ص) فَسَأَلَتْهُ عَنْ حَقِّ الزَّوْجِ عَلَى الْمَرْأَةِ، [1]فَخَبَّرَهَا ثُمَّ قَالَتْ:فَمَا حَقُّهَا عَلَيْهِ؟قَالَ:يَكْسُوهَا مِنَ الْعُرْيِ،وَ يُطْعِمُهَا مِنَ الْجُوعِ،وَ إِنْ أَذْنَبَتْ غَفَرَ لَهَا ( الكافى،ج5،ص511). [2]

همچنين امام زين العابدين(ع) در بيان حقوق زن،به مسئلۀ اشتباهات وى اشاره كرده و بخشيده شدن از سوى مرد را از حقوق زن دانسته است. (2)

جالب تر اين كه در روايات،«عفو»،مصداق احسان شمرده شده است. (3)پيش از اين،بيان شد كه اساس موفّقيت زناشويى،بر حُسن معاشرت است كه يكى از جايگاه هاى بروز آن،موقعيت اشتباه همسر است.امام صادق(ع) ضمن تأكيد بر اين نكته كه گذشت،از حقوق زن است،آن را جزو مصاديق احسان معرّفى مى كند.امام صادق(ع) در پاسخ به اين سؤال اسحاق بن عمّار كه:«حق زن بر شوهرش چيست كه اگر آن را انجام دهد،نيكوكار باشد؟»،مى فرمايد:«خوراك و پوشاكش را فراهم آورد و اگر نادانى كرد،او را ببخشد». (4)

امام صادق(ع) كنيزى را كه مال فرزندش اسماعيل بود،به ازدواج يونس بن عمّار در مى آورد و به او سفارش مى كند كه به آن كنيز،نيكى كند.يونس بن عمّار در بارۀ معناى اين احسان و نيكى مى پرسد.امام(ع) مى فرمايد:«خوراك و پوشاكش را فراهم آورى و از اشتباه وى بگذرى». (5)


1) (1)

2) (2) . أَمَّا حَقُّ الزَّوْجَةِ...فَإِنَّ لَهَا عَلَيْكَ أَنْ تَرْحَمَهَا؛لِأَنَّهَا أَسِيرُكَ،وَ تُطْعِمَهَا،وَ تَكْسُوهَا،وَ إِذَا جَهِلَتْ عَفَوْتَ عَنْهَا؛ امّا حق همسر...بر توست كه بر او ترحّم نمايى؛زيرا اسير توست و خوراك و پوشاكش دهى و اگر نادانى كرد،از او درگذرى ( كتاب من لا يحضره الفقيه،ج2،ص621،ح3214).

3) (3) .امام على(ع): العَفوُ أَحسَنُ الإِحسَانِ (غرر الحكم،ح259 و 1057)؛ العَفوُ أَفضَلُ الإحسَانِ (همان،585).

4) (4) .اسحاق بن عمار: قُلتُ لأبى عبدالله(ع):مَا حَقُّ المَرأَةِ عَلَى زَوجِها الذى إِذَا فَعَلَه كانَ مُحسِناً؟قَالَ:يَشبَعُهَا ويَكسُوهَا،وإن جَهَلَت غَفَرَ لَها ( الكافى،ج5،ص510). [3]

5) (5) .يونس بن عمار: زَوَّجَنِي أبُوعَبدِاللهِ(ع) جَارِيَةً كَانَت لإسماعِيلَ ابنِهِ فَقَالَ:أَحسِن إلَيهَا فَقُلتُ وَ مَا الإحسَانُ إلَيهَا؟فَقالَ:أشبِع بَطنَهَا وَ اكسُ جُثَّتَهَا وَ اغفِر ذَنبَهَا (همان،ص511).

تركيب احسان و حق،معجون بى نظيرى را به وجود مى آورد.رابطۀ مبتنى بر الگوى احسان،هنگامى شكل مى گيرد كه از گذشت به عنوان حق طرف مقابل ياد

كنيم.اسلام بر آن است تا اين فرهنگ را فراگير سازد كه هر كدام،بخشيده شدن همسرشان را حق او بدانند،نه منّت بر او! به راستى چه فضايى بايد حاكم باشد كه فرد ستم ديده،بخشيده شدن را حق طرف مقابل خود بداند.اين،نشان از اوج يك دلى و يكى بودن همسران است.چنين احساسى وقتى شكل مى گيرد كه فرد،به همسر خود از صميم قلب عشق بورزد و او را نه شريك،بلكه جزئى از وجود خود بداند.

البته بايد توجّه داشت كه زيباترين گذشت،گذشت بدون سرزنش است.برخى گذشت مى كنند؛ولى اشتباه فرد را به رخ او مى كشند و بر او منّت مى گذارند.اين گذشت،هر چند خوب است،با اين حال،هم با كرامت نفس منافات دارد و هم اثرش كمتر از عفو بدون سرزنش است.امام صادق(ع) مى فرمايد:

الصَّفْحُ الْجَميلِ أَنْ لَا تُعَاقِبَ عَلَى الذَّنْبِ. (1)

.تحف العقول،ص369.

گذشت نيكو اين است كه بر گناه،كيفر نكنى.

از اين رو،نبايد هنگام عفو كردن،همسر را سرزنش نمود.اين كار (خوددارى از سرزنش)،صميميت بيشترى را به ارمغان خواهد آورد و منزلت فرد را افزايش خواهد داد.

از آنچه گذشت،معلوم مى گردد كه اشتباه،از پديده هاى غير قابل انكار و اجتناب ناپذير زندگى است و يكى از ضرورت هاى زندگى موفّق،برخوردارى از توان عفو و گذشت است.كسانى مى توانند زندگى موفقى داشته باشند كه مهارت و توانمندىِ گذشت از همسر را داشته باشند.

مهارت عفو كردن

بى ترديد،گذشت از كسى كه به انسان ستم روا داشته،سخت است.لذا بايد امورى را يافت كه«تسهيل كنندۀ»گذشت از همسر باشد.به گزارش دين،پاره اى از امور،تسهيل گر عفوند كه در ادامه،به بررسى آنها خواهيم پرداخت:


1) (1)

يك.از شتاب در انتقام پرهيز كنيد

طرف مقابل بايد از شتاب كردن در انتقام و پاسخ دادن به همسر خود بپرهيزد.تصميم گيرى هنگام عصبانيت،مى تواند مشكلات فراوانى را به بار آورد و اوضاع را پيچيده تر كند.امام على(ع) در اين باره مى فرمايد:

قِلَّةُ العَفوِ أَقبَحُ العُيوبِ،وَ التَّسرُّعُ إِلَى الانتِقَامِ أَعظَمُ الذُّنُوبِ. (1)

.غرر الحكم،ح6766. [1]

كم گذشتى،زشت ترين عيب ها،و شتاب كردن در انتقام گيرى،بزرگ ترين گناهان است.

دو.خشم خود را مهار كنيد

اشتباه و ستم همسر،ممكن است انسان را به خشم آورد.اين خشم مى تواند واكنش هاى نادرستى را مديريت كند.از اين رو بايد خشم را مهار نمود تا با عقلانيت،برنامه ريزى كرد.در اين وضعيت،بردبارى و مهار خشم،بسيار مهم و سرنوشت ساز است.پيامبر خدا(ص) بردبارى را نياز كسى مى داند كه به جهت نادانى،مورد ستم واقع شده (2)و عفو در قدرت را از آنِ كسى مى داند كه بردبارترين باشد. (3)همچنين امام على(ع) كسى را قادر به عفو در قدرت مى داند كه بردبار بوده و اين بردبارى،بر همۀ امور او سايه افكنده باشد. (4)

سه.شكيبا باشيد

گذشت از اشتباهات و عفو كردن كسى كه ستم كرده،دشوار است.اين دشوارى بايد تحمّل پذير گردد؛در غير اين صورت،عفو كردن،امكان پذير نيست.آنچه موقعيت هاى سخت را تحمّل پذير مى سازد،شكيبايى است.بايد در برابر سختى و


1) (1)

2) (2) . ثَلَاثٌ مِنْ مَكَارِمِ الْأَخْلَاقِ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ...وَ تَحْلُمَ عَمَّنْ جَهِلَ عَلَيْكَ ( كتاب من لا يحضره الفقيه،ج4،ص357؛الكافى،ج2،ص107). [2]

3) (3) .أ حلَمُكُم مَن عَفَا بَعدَ القُدرَةِ .(تحف العقول،ص45؛بحار الأنوار،ج77،ص148،ح67؛كنز العمّال،ج3،ص519،ح7697).

4) (4) .إِنَّمَا الحَليِمُ مَن إِذَا قَدَرَ عَفَا،وَكَانَ الحِلمُ غَالِباً عَلَى أمرِهِ (غرر الحكم،ح7529).

تلخىِ ستم،تاب آورد و شكيبايى پيشه كرد كه در اين صورت مى توان از اشتباه

همسر،چشم پوشى كرد و بدى او را با نيكى پاسخ داد.قرآن كريم در اين باره مى فرمايد:

ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ وَ ما يُلَقّاها إِلاَّ الَّذِينَ صَبَرُوا. 1

بدى را با نيكى دفع كن...؛امّا جز كسانى كه داراى صبر و استقامت اند،به اين مقام نمى رسند.

چهار.موقعيت را خردمندانه ارزيابى كنيد

بر اساس نظريۀ انتخاب مستدل، (1)انسان پيش از انجام دادن هر كارى،نخست به سود و زيان آن مى انديشد و سپس براى انجام دادن آن تصميم مى گيرد.اگر سود آن،بيش از هزينه ارزيابى شود،به آن اقدام مى كند و اگر هزينۀ آن،بيش از سود باشد،از انجام دادن آن صرف نظر خواهد كرد.همۀ انسان ها در اين ويژگى يكسان اند.آنچه موجب تفاوت در رفتار مى شود،ارزيابى نادرست است كه بر اساس اطلاعات نادرست يا«نظام تحليل نادرست»،صورت مى گيرد.

انسان ها يا بر اساس«نظام هوس»به ارزيابى مى پردازند و يا«نظام خرد».از علل واكنش نادرست در برابر اشتباهات همسر،كنار گذاشتن خرد و ارزيابى احساسىِ موقعيت است.احساس انسان،مقابلۀ برابر يا حتى مقابلۀ بدتر را لذّت بخش،و گذشت را زيان بار ارزيابى مى نمايد و لذا بر گذشت نكردن و پافشردن بر حق خود تأكيد مى كند.چنين تحليلى،امكان گذشت را از انسان مى گيرد؛امّا اگر موقعيت ها و واقعيت ها خردمندانه ارزيابى گردند،نتيجه،چيز ديگرى خواهد بود.پيامبر خدا(ص) مى فرمايد:

صِفَةُ الْعَاقِلِ أَنْ يَحْلُمَ عَمَّنْ جَهِلَ عَلَيْهِ وَ يَتَجَاوَزَ عَمَّنْ ظَلَمَهُ. (2)

ويژگى عاقل،آن است كه با كسى كه به او نابخردى كرده،بردبار باشد،و از كسى كه به وى ستم كرده،درگذرد.


1) (2) .ر.ك:درآمدى بر پيشگيرى از اعتياد در منابع اسلامى،محمّدرضا كيومرثى.

2) (3) .تحف العقول،ص28؛بحار الأنوار،ج1،ص129،ح12. [1]

امام صادق(ع) نيز تأكيد مى كند كه خردمند،از اشتباه ديگران مى گذرد. (1)

.العاقل غفور ( الكافى،ج1،ص26).

به همين جهت،مأموريت آموزه هاى دين،ارائۀ اطلاعات درست براى نظام تحليل عقلانى است.دين اسلام چون از واقعيت ها و حقيقت ها آگاه است،عفو را بهترين واكنش به اين موقعيت مى داند،نه آن كه بى جهت،قصد محروم كردن كسى از حق خود را داشته باشد! اگر كسى واقع گرايانه و خردمندانه به ارزيابى موقعيت بپردازد،نتيجۀ آن،انتخاب الگوى مقابلۀ برتر يا همان عفو خواهد بود.در ادامه اين اطلاعات را بررسى خواهيم كرد:

الف.پيامدهاى گذشت و عدم گذشت را بررسى كنيد. شايد چنين به نظر آيد كه گذشت كردن،موجب پشيمانى خواهد شد.اين وسوسه،معمولاً هنگام عفو رخ مى دهد تا انسان را از آن باز دارد.در اين هنگام بايد به اين نكته توجّه داشت كه انتقام نيز ممكن است پشيمانى به بار آورد.بديهى است كه در انتخاب ميان اين دو پشيمانى،پشيمانى از گذشت،كم خطرتر است. (2)بنا بر اين،نبايد با اين وسوسه ها عفو را ترك كرد كه در اين صورت،از فوايد آن،محروم خواهيم شد.

بر خلاف آنچه تصوّر مى شود،عفو و گذشت،موجب عزّت انسان مى گردد،نه ذلّت او.عزّت از آنِ خدا و در دستان اوست و همو هر كه را بخواهد عزيز مى گرداند.پيامبر خدا(ص) در حديثى،نخست سوگند مى خورد كه هر كس از ستمى بگذرد،خداوند بر عزّت او مى افزايد.سپس از مردم مى خواهد كه عفو كنيد تا خداوندِ صاحب عزّت و جلال،بر عزّت شما بيفزايد. (3)در مورد مشابهى نيز فرموده است:

عَلَيْكُمْ بِالْعَفْوِ؛فَإِنَّ الْعَفْوَ لَا يَزِيدُ الْعَبْدَ إِلَّا عِزّاً،فَتَعَافَوْا يُعِزَّكُمُ اللهُ. (4)

بر شما باد گذشت كردن؛كه عفو،جز بر عزّت بنده نيفزايد.پس عفو كنيد تا خدا

شما را عزيز گردانَد.


1) (1)

2) (2) .امام باقر(ع) در اين باره مي فرمايد: النَّدَامَةُ عَلَى الْعَفْوِ أَفْضَلُ وَ أَيْسَرُ مِنَ النَّدَامَةِ عَلَى الْعُقُوبَةِ ؛پشيمانى از گذشت،برتر و آسان تر از پشيمانى از كيفر دادن است ( الكافى،ج2،ص108). [1]

3) (3) . ثَلاَثٌ أُقسِمُ عَلَيهِنَّ:...وَلاَ عَفَا رَجُلٌ مِن مَظلَمَةٍ ظُلِمَهَا إِلَّا زَادَهُ اللُه تَعَالَي بِهَا عِزّاً،فَاعفُوا يَزِدكُم اللهُ(عزوجل) عِزّاً بحار الأنوار،ج75،ص312،ح20؛ [2]كنز العمّال،ج15،ص813،ح43232).

4) (4) .الكافى،ج2،ص108 و ص121؛ [3]بحار الأنوار،ج71،ص419،ح49. [4]

اين عزّت،هم عزّت دنيوى است و هم عزّت اخروى. (1)

.پيامبر خدا(ص): مَن عَفَى عَن مَظلَمَةٍ أَبدَلَهُ اللهُ بِهَا عِزَّاً فِي الدُّنيَا وَ الآخِرَةِ ؛كسى كه از ستمى درمى گذرد،در عوض،خداوند در دنيا و آخرت،به وى عزّت مى دهد ( الأمالى،طوسى،ص182،ح306؛ [1]بحار الأنوار،ج71،ص419،ح51).

همچنين گذشت كردن،موجب نزول رحمت الهى (2)و يارىِ خداوند خواهد شد. (3)كسى كه اهل عفو باشد،خداوند،پشتيبان او خواهد بود. (4)به همين جهت،توصيه شده كه عفو كنيد تا مورد حمايت قرار گيريد. (5)

از سوى ديگر،گذشت از ديگران،عفو و مغفرت خداوند متعال را به همراه خواهد داشت.خداوند براى ترغيب به عفو،به اين حقيقت توجّه داده و مى فرمايد:

وَ لْيَعْفُوا وَ لْيَصْفَحُوا أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللّهُ لَكُمْ وَ اللّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ. 6

و بايد عفو كنيد و درگذريد؛آيا دوست نداريد خدا شما را ببخشايد؟خداوند،درگذرندۀ مهربان است.

خداوند متعال،در جاى ديگرى به سختى هاى زندگى خانوادگى برخى افراد اشاره كرده،مى فرمايد:

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْواجِكُمْ وَ أَوْلادِكُمْ عَدُوًّا لَكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ وَ إِنْ تَعْفُوا


1) (1)

2) (2) .امام على(ع): بِالعَفوِ تُستَنزَلُ الرَّحمَةُ .(غررالحكم،ح4317).

3) (3) .پيامبر خدا(ص): مَا مِن عَبدٍ نَزَلَت عَلَيهِ مَظلِمَةٌ فَعَفا عَنهَا،إلّا نَصَرَهُ اللهُ تَعَالى وَأعَزَّهُ (مستدرك الوسائل،ج9،ص8،ح 10049). [2]

4) (4) .امام صادق(ع): أَنَّ رَجُلًا أَتَى النَّبِيَّ(ص) فَقَالَ:يَا رَسُولَ اللهِ،أَهْلُ بَيْتِي أَبَوْا إِلَّا تَوَثُّباً عَلَيَّ وَ قَطِيعَةً لِي وَ شَتِيمَةً،فَأَرْفُضُهُمْ؟قَالَ:إِذاً يَرْفُضَكُمُ اللهُ جَمِيعاً،قَالَ:فَكَيْفَ أَصْنَعُ؟قَالَ:تَصِلُ مَنْ قَطَعَكَ،وَ تُعْطِي مَنْ حَرَمَكَ،وَ تَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَكَ،فَإِنَّكَ إِذَا فَعَلْتَ ذَلِكَ كَانَ لَكَ مِنَ اللهِ عَلَيْهِمْ ظَهِيرٌ ؛مردى نزد پيامبر(ص) آمد و گفت:اى پيامبر خدا! خويشاوندان من تصميم گرفته اند بر من حمله كنند و از من ببُرند و دشنامم دهند.آيا من حق دارم آنها را ترك كنم؟فرمود:«در اين صورت،خدا همة شما را ترك مي كند».شخص گفت:پس چه كنم؟فرمود:«بپيوند با هر كه از تو ببُرد و عطا كن به هر كه محرومت كند و در گذر از هر كه به تو ستم نمايد؛زيرا چون چنين كنى،خدا تو را بر آنها يارى دهد»( الكافى،ج2،ص150). [3]

5) (5) .امام على(ع): اعفُ تُنصَر (غررالحكم،ح2233).

وَ تَصْفَحُوا وَ تَغْفِرُوا فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ. 1

اى كسانى كه ايمان آورده ايد! برخى از زنان و فرزندانتان دشمن شمايند.پس از آنان بر حذر باشيد،و اگر عفو كنيد و درگذريد و ببخشاييد،بى گمان خداوند [نيز] درگذرنده و مهربان است.

اين،گذشته از پاداشى است كه خداوند متعال مى دهد.قرآن كريم تصريح مى كند كه پاداش گذشت كردن،بر خداوند متعال است: فَمَنْ عَفا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللّهِ. 2 سراى جاويدان،پاداش اهل عفو و گذشت است. (1)به همين روى،پيامبر خدا(ص) توصيه مى كند كه هر گاه خشمگين شُديد،عفو كنيد:

إِذَا عَنَتْ لَكُمْ غَضْبَةٌ فَأَدُّوهَا بِالْعَفْوِ،إِنَّهُ يُنَادِي مُنَادٍ يَوْمَ الْقِيَامَةِ:مَنْ كَانَ لَهُ عَلَى اللهِ أَجْرٌ فَلْيَقُمْ،فَلَا يَقُومُ إِلَّا الْعَافُونَ،أَ لَمْ تَسْمَعُوا قَوْلَهُ تَعَالَى فَمَنْ عَفا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللهِ. (2)

هر گاه بر شما خشم آشكار شد،آن را با بخشايش برگردانيد كه همانا روز قيامت،آواز دهنده اى آواز دهد:«هر كس در نزد خداوند پاداشى دارد،برخيزد»،كسى جز آنان كه گذشت دارند،بر نخيزد.مگر سخن خداى تعالى را نشنيده اى:كسى كه عفو كند و رفتار شايسته داشته باشد،پاداش او بر خداست.

اين گروه در روز قيامت،بدون حساب وارد بهشت مى شوند. (3)فرشتگان با تعجّب از اين گروه مى پرسند:دليل برترى شما بر ديگران چه بوده است؟و آنان در


1) (3) . وَ الَّذِينَ صَبَرُوا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ أَنْفَقُوا مِمّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِيَةً وَ يَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ أُولئِكَ لَهُمْ عُقْبَى الدّارِ (سورة رعد،آية 22). [1]

2) (4) .بحار الأنوار،ج77،ص180. [2]

3) (5) .پيامبر خدا(ص): إِذَا وَقَفَ العِبَادُ نَادَى مُنَادٍ:لِيَقُم مَن أجرُهُ عَلَى اللهِ،وَليَدخُل الجَنَّةَ.قِيلَ مَن ذَا الَّذِى أجرُهُ عَلَى اللهِ؟قَالَ:العَافُونَ عَنِ النَّاسِ.فَقَامَ كَذَا وَ كَذَا أَلفاً فَدَخَلُوا الجَنَّةَ بِغَيرِ حِسَابٍ ؛وقتى بندگان [در برابر خدا] بايستند،منادى ندا دهد:كسى كه اجر او بر خداست،برخيزد و وارد بهشت گردد.گفته شد:چه كسى اجرش بر خداوند است؟فرمود:گذشت كنندگان از مردم.چند هزار نفر برخيزند و بدون حساب،وارد بهشت شوند (كنز العمّال،ج3،ص374،ح7009).

پاسخ،به يكى از چيزهايى كه تصريح مى كنند،گذشت است.با شنيدن اين جمله،

فرشتگان مى گويند:راست گفتيد.وارد بهشت شويد. 1آيا گذشت،ارزش اين همه سود و بركت را ندارد؟

ب.به ارزشمندى گذشت توجه كنيد. انسان،حاضر است به خاطر امور با ارزش،از خيلى چيزها بگذرد.آنچه گذشت كردن را سخت مى سازد،اين تصوّر است كه به وسيلۀ عفو،انسان از حق خود گذشته و همه چيز را از دست داده و چيزى به دست نياورده است.در حالى كه واقعيت،خلاف اين تصوّر است.لذا كسى مى تواند اهل بخشش باشد كه به جايگاه ارزشمند آن آگاه باشد.قرآن كريم،كسى را قادر به عفو كردن مى داند كه گذشته از صبر،به تعبير خداوند متعال،داراى«حظّ عظيم»است؛يعنى بهرۀ فراوانى از كمال انسانيت و خصلت هاى نيك دارد. 2

گذشت كردن،نوعى«كرامت اخلاقى»است. 3پيامبر خدا(ص)،گذشت از كسى را كه به انسان ستم نموده،از بهترين اخلاق دنيا و آخرت مى داند؛ 4بلكه فراتر از آن،عفو،يك اخلاق الهى است و كسى كه گذشت مى كند،همانند خداوند متعال عمل

كرده است! آيا اين،كم ارزشى است؟حضرت عيسى(ع) در ترغيب به عفو مى فرمايد:

از عفو خداوند نسبت به خودتان،درس بگيريد.آيا نمى بينيد كه خورشيد او بر نيكان و بدان شما مى تابد و باران او بر شايستگان و ناشايستگان شما مى بارد؟! اگر شما فقط كسانى را دوست مى داريد كه به شما محبّت مى ورزند و فقط به كسانى خوبى مى كنيد كه به شما نيكى مى كنند و فقط به كسانى مى بخشيد كه چيزى به شما بخشيده باشند،پس برترى شما بر ديگران چيست؟اين كار را سبك مغزانى كه از فضيلت و خرد نيز بى بهره اند،انجام مى دهند! اگر مى خواهيد از دوستان خدا و برگزيدگان او باشيد،به كسانى كه بدى كرده اند،نيكى كنيد و از كسانى كه به شما ستم كرده اند،درگذريد. (1)

.بحار الأنوار،ج14،ص306،ح17.

چه مقامى برتر از محبوب خدا شدن؟! خداوند،خود،اهل عفو است و گذشت را دوست مى دارد (2)و لذا كسانى را كه احسان مى كنند و از ديگران درمى گذرند،دوست مى دارد. (3)

همچنين گذشت،نشان«توانمندى»و«رشديافتگى»است.كسى كه گذشت مى كند،نشان مى دهد كه از اقتدار درونى فوق العاده اى برخوردار است.انسان هاى رشديافته،توان گذشتن از خطاهاى ديگران را دارند.آنان كه دلى آبى و دريايى دارند،مى توانند اشتباه همسر خود را ناديده بگيرند.پيامبر خدا(ص) كسانى را كه توان گذشت از اشتباهات ديگران و نيكى در برابر بدى هاى آنان را دارند،«بهترين هاى امّت»خود مى داند (4)و امام على(ع) با آن مقامى كه دارد،تصريح مى كند كه چنين افرادى مرا شگفت زده كرده،به وجد مى آورند. (5)


1) (1)

2) (2) .پيامبر خدا(ص): إِنَّ اللهَ عَفُوٌّ يُحِبُّ العَفُوَ (كنز العمّال،ج3،ص373،ح7005).

3) (3) . الَّذِينَ يُنْفِقُونَ فِي السَّرّاءِ وَ الضَّرّاءِ وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ وَ الْعافِينَ عَنِ النّاسِ وَ اللّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ (سورة آل عمران،آية 134). [1]

4) (4) . خِيَارُ أُمَّتِى...يَعفُونَ عَمَّن ظَلَمَهُم،وَ يُحسِنُونَ إِلَى مَن أَسَاءَ إِلَيهِم (كنز العمّال،ج12،ص185،ح34591).

5) (5) . يُعجِبُنِي الرَّجُلُ مِنكُم أَن يَعفُو عَمَّن ظَلَمَهُ وَ يَصِلَ مَن قَطَعَهُ وَ يُعطِي مَن حَرَمَه وُيُقابِلَ الإِسَاءَةَ بِالإِحسَانِ ؛كسى از شما كه از ستمكار خود بگذرد و با قطع كننده ارتباط،رابطه برقرار كند و به كسى كه او را از چيزى محروم كرده،ببخشد و بدى را با نيكى پاسخ دهد،مرا شگفت زده مي كند (غرر الحكم،ح11035).

پيامبر خدا(ص) به گزارش همسرشان،خوش اخلاق ترين افراد نسبت به خانوادۀ خود بودند و هرگز مقابله به مثل نمى كردند؛بلكه از اشتباهات آنان درمى گذشتند و آنها را ناديده مى گرفتند. (1)

.ابوعبدالله جدلى مى گويد: قُلتُ لِعَائِشَة:كَيفَ كَانَ خُلقُ رَسُولِ الله(ص) فِى أَهلِهِ؟قَالَت:كَانَ أَحسَنُ النَّاسِ خُلُقاً،لَم يَكُن فَاحِشاً وَلاَ مُتَفَحِّشاً،وَلاَ سَخَّاباً بِالأَسوَاقِ،وَلاَ يَجزِى بِالسَّيِّئَةَِ مِثلَهَا،وَلَكِن يَعفُو وَ يَصفَحُ ؛به عايشه گفتم:اخلاق پيامبر در خانواده چگونه بود؟گفت:خوش اخلاق ترين مردم بود.نه اهل فحش و ناسزا بود و نه در بازار فرياد مى زد و نه بدى را با بدى جواب مى داد؛بلكه اهل عفو و بخشش بود (مسند ابن حنبل،ج1،ص419؛ [1]كنز العمّال،ج7،ص222،ح18717).

به همين جهت،پيامبر خدا(ص) شبيه ترين افراد به خود را خوش گذشت ترين آنان مى داند. (2)امام صادق(ع) نيز نقل مى كند كه پدرشان همسرى داشت كه ايشان را آزار مى داد و امام(ع) او را مى بخشيد. (3)چه مقامى از اين بالاتر كه انسان در زمرۀ اين انسان هاى رشديافته قرار داشته باشد؟! امام صادق(ع) مى فرمايد:«از شأن ما...گذشت از خطاكار است و كسى كه به ما اقتدا نكند،از ما نيست». (4)
پنج.«عذرخواه»و«عذرپذير»باشيد

فرد خطاكار يا كسى كه مورد خشم قرار گرفته نيز نبايد بى توجّه باشد.او خود بايد براى ترميم و اصلاح وضعيت پيش آمده،تلاش كند تا رضايت فرد را به دست آورد و در اين راه،از عذرخواهى كردن سر باز نزند.پيامبر خدا(ص) از اين كار،به عنوان يك امر لازم ياد كرده،مى فرمايد:

يَا حَوْلَاءُ! إِنَّ المَرْأَةَ يَجِبُ عَلَيْهَا أَنْ تُرْضِيَ زَوْجَهَا إِذَا غَضِبَ عَلَيْهَا،وَ لَا يَحِلُّ لَهَا أَنْ تَنْظُرَ إِلَى وَجْهِهِ نَظْرَةً مُغْضِبَةً. (5)

بر زن لازم است هنگامى كه شوهرش بر او خشم مى كند،او را راضى كند و بر او

حلال نيست كه به روى شوهرش با خشم بنگرد.


1) (1)

2) (2) .الكافى،ج2،ص240،ح35. [2]

3) (3) . كَانَتِ امْرَأَةٌ عِنْدَ أَبِى(ع) تُؤْذِيهِ فَيَغْفِرُ لَهَا ؛پدرم همسرى داشت كه ايشان را اذيت مى كرد؛ولى او را مى بخشيد ( الكافى،ج5،ص510). [3]

4) (4) . إنَّ مِن شَأننا...العَفوَ عَنِ المُسِيءِ،وَمَن لَم يَقتَدِ بِنَا فَلَيسَ مِنَّا (بحار الأنوار،ج75،ص115،ح12).

5) (5) .مستدرك الوسائل،ج14،ص243،ح16604. [4]

امير مؤمنان(ع) در روايتى،ويژگى هاى بهترين زنان را بيان كرده است.يكى از اين ويژگى ها با موضوع خشم همسر و واكنش منطقى شخص در برابر آن،ارتباط دارد.در اين روايت چنين آمده است:

خَيْرُ نِسَائِكُمُ الْخَمْسُ،قِيلَ:يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ،وَ مَا الْخَمْسُ؟قَالَ:الْهَيِّنَةُ اللَّيِّنَةُ الْمُؤَاتِيَةُ،الَّتِي إِذَا غَضِبَ زَوْجُهَا لَمْ تَكْتَحِلْ بِغُمْضٍ حَتَّى يَرْضَى.... (1)

.الكافى،ج5،ص325. [1]

بهترين زنان پنج گروه اند.گفتند:اى امير مؤمنان! آن پنج گروه كدام اند؟فرمود:«نرم خو،اهل مدارا،سازگار و همراه،كسى كه اگر شوهرش غضب كند،سرمۀ خواب بر چشم نكشد تا اين كه او را راضى كند».

به خوبى روشن است كه اين حديث،به واكنش طرف مقابل نپرداخته است؛بلكه واكنش خود فرد را بيان كرده است.بنا بر اين،راضى كردن همسر پس از خشمگين شدن او،فورى ترين كارى است كه بايد انجام گيرد.هر چند عذرخواهى سخت است؛امّا بازگرداندن صفا و صميميت به خانواده و نجات دادن زندگى از نابودى يا دست كم،ناكارآمدى،ارزش عذرخواهى را دارد.عذرخواهى،شجاعت و شهامت مى خواهد و خانواده اى موفّق است كه از توان شجاعت براى عذرخواهى برخوردار باشد.

البته طرف مقابل نيز بايد از ويژگى عُذرپذيرى-كه ريشه در عفو و گذشت دارد-،برخوردار باشد.پيامبر خدا(ص) كسانى را كه با مردم دشمنى مى كنند و مردم نيز آنان را دوست نمى دارند،بدترين مردم مى داند و بدتر از آنان را كسانى مى داند كه از هيچ لغزشى نمى گذرند و هيچ عذرى را نمى پذيرند و هيچ اشتباهى را نمى بخشند. (2)همچنين ايشان زنانى را كه عذرپذير نيستند،سرزنش مى كند. (3)اين نشان مى دهد كه


1) (1)

2) (2) .امام صادق(ع) به نقل از پدرانشان به نقل از رسول خدا(ص): أَ لَا أُنَبِّئُكُمْ بِشَرِّ النَّاسِ؟قَالُوا:بَلَى يَا رَسُولَ اللهِ،قَالَ:مَنْ أَبْغَضَ النَّاسَ وَ أَبْغَضَهُ النَّاسُ.ثُمَّ قَالَ:أَ لَا أُنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ هَذَا؟قَالُوا:بَلَى يَا رَسُولَ اللهِ،قَالَ:الَّذِي لَا يُقِيلُ عَثْرَةً،وَ لَا يَقْبَلُ مَعْذِرَةً،وَ لَا يَغْفِرُ ذَنْباً ( كتاب من لا يحضره الفقيه،ج4،ص400،ح5858).

3) (3) .على بن حمزه مى گويد: سَمِعْتُ جَابِراً الْأَنْصَارِيَّ يُحَدِّثُ.قَالَ:كُنَّا جُلُوساً مَعَ رَسُولِ اللهِ(ص) فَذَكَرْنَا النِّسَاءَ وَ فَضْلَ بَعْضِهِنَّ عَلَى بَعْضٍ...ثُمَّ قَالَ:أَ لَا أُخْبِرُكُمْ بِشَرِّ نِسَائِكُمْ؟قَالُوا:بَلَى،قَالَ:إِنَّ مِنْ شَرِّ نِسَائِكُمُ...الَّتِي...لَا تَقْبَلُ لَهُ عُذْراً وَ لَا تَغْفِرُ لَهُ ذَنْباً ...؛از جابر بن عبد الله انصارى شنيدم كه مى گفت:نزد پيامبر(ص) نشسته بوديم كه براى ما از زنان و برترىِ برخى از آنان سخن گفت....سپس فرمود:«آيا شما را به شرورترين زنانتان خبر دهم؟».گفتند:آرى.فرمود:«زنى كه...نه عذر شوهر را مى پذيرد و نه از گناهش درمى گذرد»(تهذيب الأحكام،ج7،ص400).

اوّلاً مردان نيز بايد عذرخواهى كنند؛ثانياً طرف مقابل نيز بايد عذرپذير باشد.در صورتى كه چنين ويژگى اى وجود داشته باشد،اين چرخه،كامل مى شود و زندگى،از مشكل يا بحران خارج مى گردد.بنا بر اين،مشكل اشتباهات و خطاها،با دو توانمندى بر طرف مى شود:شجاعت عذرخواهى و قدرت گذشت.

شش.ايمان خود را تقويت كنيد

ايمان،گوهر ارزشمند و بى مانندى است كه با فضيلت ها،سنخيت و سازگارىِ جداناشدنى اى دارد.هر جا ايمان باشد،فضيلت ها و توانمندى هاى اخلاقى نيز وجود دارند و هر چه ايمان قوى تر باشد،فضيلت ها نيز قوى تر و فعّال ترند.اگر در درون كسى،ايمان وجود داشته باشد،بى ترديد،گذشت نيز وجود خواهد داشت. (1)

.امام صادق(ع): المُؤمِنُ...عَفْوٌ فِي قُدْرَةٍ ( الكافى،ج2،ص231).

از اين رو،مؤمن،از لغزش ديگران درمى گذرد (2)و بدىِ آنان را مى بخشايد (3)و گذشتش بر كينه اش برترى دارد (4)و هنگامى كه مورد ستم واقع شود،گذشت مى كند. (5)بى جهت نيست كه ايمان،جزو معيارهاى انتخاب همسر قرار داده شده است.

خلاصۀ سخن اين كه بهترين واكنش در برابر نيكى همسر،تشكّر از وى،و بهترين واكنش در برابر بدى و اشتباه همسر،گذشت از وى است.امام على(ع) به كسانى كه مى خواهند ازدواج كنند،توصيه مى كند كه دو ركعت نماز با سورۀ حمد و ياسين بخوانند و پس از آن،حمد و ثناى خدا را به جاى آورند و همسرى شايسته با ويژگى هاى مشخص،از خدا طلب كنند.يكى از آن ويژگى ها،سپاس گزار بودن وى


1) (1)

2) (2) .پيامبر خدا(ص): المُؤمِنُ... مُقِيلُ العَثَرةِ (مستدرك الوسائل،ج11،ص178،ح12686).

3) (3) .امام على(ع): المُؤمِنُ... يُقيِلُ العَثَرَةَ وَيَغفِرُ الزَّلَّةَ ( الكافى،ج2،ص229). [1]

4) (4) .امام على(ع): المُؤمِنُ... عَفوُهُ يَعلُو حِقدَهُ (همان،ج2،ص230).

5) (5) .امام على(ع): المُؤمِنُ... إِذَا ظُلِمَ غَفَرَ (غررالحكم،ح2076).

در برابر احسان همسر،و گذشت كردن وى از اشتباهات اوست. (1)

. مَنْ أَرَادَ مِنْكُمُ التَّزْوِيجَ فَلْيُصَلِّ رَكْعَتَيْنِ وَ لْيَقْرَأْ سُورَةَ فَاتِحَةَ الْكِتَابِ وَ سُورَةَ يس،فَإِذَا فَرَغَ مِنَ الصَّلَاةِ فَلْيَحْمَدِ اللهَ(عزوجل) وَ لْيُثْنِ عَلَيْهِ،وَ لْيَقُلِ:اللهمَّ ارْزُقْنِي زَوْجَةً صَالِحَةً،وَدُوداً وَلُوداً،شَكُوراً قَنُوعاً غَيُوراً،إِنْ أَحْسَنْتُ شَكَرَتْ،وَ إِنْ أَسَأْتُ غَفَرَتْ ...( النوادر، [1]رواندى،ص211،ح417؛بحار الأنوار،ج103،ص268،ح18). [2]

سه.الگوى تعامل مثبت با«همسر-خانواده»

اشاره

از ديگر قلمروهايى كه روابط همسران را به چالش مى كشد،چگونگى تعامل يكى از همسران،با خانوادۀ پدرى است.چگونگى تعامل با خانوادۀ پدرى،گاه در رابطۀ همسرى اثر مى گذارد.مراد از تعامل در اين جا تعاملِ«ناظر به شخص ثالث»است كه به مفهوم چگونگى رفتار يك طرف،با خانوادۀ خود در بارۀ همسر و زندگى زناشويى است.رابطۀ هر فرد با ديگران را از دو ديدگاه مى توان بررسى كرد:گاه تنها به طرفين رابطه محدود مى شود و گاه به فرد سومى نيز مربوط مى شود.از اين رو،چند گونه تعامل داريم:گاه تعامل،ميان فردى است كه شامل رابطۀ همسران با يكديگر (رابطۀ ميان همسرى) و رابطه هر كدام با والدين (رابطۀ فرزند-والدينى) مى شود،و گاه تعامل،ناظر به شخص ثالث است.در اين نوع تعامل،رابطۀ فرد با طرف مقابل و مسائل مطرح شده،به فرد سومى مربوط است.از اين رو،مى توان گفت كه برخى تعامل هاى ما با هر يك از اين دو طرف (همسر يا خانواده) تفكيك شده است و چگونگى رابطه با يك طرف،ارتباطى با طرف ديگر ندارد و بر يكديگر اثر نمى گذارند و الگوى ارتباط با هر كدام،مستقل از ديگرى تعريف مى شود.امّا گاه تعامل ما با يك طرف،ناظر به طرف ديگر شكل مى گيرد و الگوى ارتباط،با توجّه به هر دو طرف،تعريف مى شود.در اين حالت،سه الگوى رابطه وجود دارد:الگوى رابطه با همسر؛الگوى رابطه با والدين؛الگوى رابطه با همسر و خانواده.

اكنون سخن بر سر الگوى سوم است.در اين بحث،چگونگى تحقّق نحوۀ رابطۀ خوب فرد با خانواده اش را در حوزه اى كه به همسرش مربوط مى شود،بررسى مى كنيم.اين موضوع،از مسائل مهم در خانواده و از عوامل اثرگذار در رضامندى و پايدارى خانواده است كه در روايات نيز به آن توجّه شده است.


1) (1)

از مطالعۀ اجمالى روايات،چنين به دست مى آيد كه از يك نگاه،از دو گروه زنان شايسته و ناشايست سخن مى گويند كه بيانگر الگوى درست و نادرست اند.از سوى ديگر،سه نوع تعامل در اين روايات ديده مى شود:تعامل با خانوادۀ پدرى،تعامل با همسر،و تعامل با خود،كه با يكديگر ارتباط دارند و در مجموع،چارچوب يك الگو را ترسيم مى كنند.

الگوى نادرست تعاملِ ناظر به شخص ثالث

برخى روايات،بُعد رابطه با«والدين-همسر»را بررسى كرده اند و برخى ديگر،بُعد«والدين-خود»را مورد بحث قرار داده اند كه در مجموع،سه بُعد الگو را توضيح مى دهند.در روايتى،پيامبر خدا(ص) از همسران ناشايستى ياد مى كند كه در تعامل ناظر به شخص ثالث،نسبت به والدين خود،نفوذپذير و نسبت به همسر خود،نفوذناپذيرند. (1)

.پيامبر خدا(ص) مى فرمايد: أَ لَا أُخْبِرُكُمْ بِشِرَارِ نِسَائِكُمْ؟الذَّلِيلَةُ فِي أَهْلِهَا،الْعَزِيزَةُ مَعَ بَعْلِهَا ...؛آيا شما را به شرورترين زنانتان خبر دهم؟كسى كه در خانواده اش ذليل و با شوهرش عزيز است...( الكافى،ج5، ص 325؛ [1]بحار الأنوار،ج103،ص235،ح20).

در روايت ديگرى،از همسران ناشايستِ ديگرى ياد شده كه نزد خانواده شان ذليل و بى حرمت اند،و نزد خودشان مغرور و متكبّر است. (2)

شيخ مفيد(رحمه الله) در الاختصاص نقل مى كند كه لقمان حكيم به فرزندش گفت:ى َا بُنَىَّ النِّسَاءُ أَربَعَةٌ اثْنَتَانِ صَالِحَتَانِ وَ اثْنَتَانِ مَلعُوَنتَانِ...وَ أَمَّا إحدَى المَلعُونَتَينِ،فَهِىَ العَظيِمَةُ فِى نَفسِهَا الذَّلِيلَةُ فِى قَومِهَا ؛پسر عزيزم! زنان،چهار گروه اند:دو گروهشان صالح و دو گروهشان ملعون...و امّا يكى از دو گروه ملعون،آن گروهى است كه نزد خودشان بزرگ و در قومشان ذليل اند ( الاختصاص،ص339؛نيز،ر.ك:بحار الأنوار،ج13، ص 429،ح23). [4]

از مجموع اين روايات،چنين به دست مى آيد كه در الگوى نادرست تعامل ناظر به شخص ثالث،فرد،نسبت به همسرش نفودناپذير،نسبت به خانواده اش نفوذپذير

و در عين حال كم ارزش،و نزد خودش متكبّر و مغرور است.چنين وضعيتى


1) (1)

2) (2) .رسول خدا(ص): شِرَارُ نِسَائِكُمُ...الذَّلِيلَةُ فِي قَوْمِهَا الْعَزِيزَةُ فِي نَفْسِهَا ...؛بدترين زنانتان كسى است كه...در قومش ذليل،و در نفسش عزيز است ( الكافى،ج5،ص326؛ [2]وسائل الشيعة،ج20،ص34،ح24959). [3]

نمى تواند تعامل مثبت و سازنده اى را براى زندگى رقم بزند.كسى كه از خانواده اش نفوذپذير و نسبت به همسرش نفوذناپذير است،در مسائل مربوط به همسر و زندگى زناشويى،از يك سو،از آنان تحريك پذير بوده و از سخنان منفى آنها تأثير مى پذيرد، (1)

.نفوذپذيرى،غير از مشورت پذيرى است.در مشورت،ديدگاه ديگران شنيده مى شود؛امّا در نهايت،خودِ همسران،با يكديگر تصميم مى گيرند.امّا در نفوذپذيرى،سخن ديگران،معيار يك طرف قرار مى گيرد و امكان بررسى و تصميم را از بين مى بَرَد.

و از سوى ديگر،در اين باره،هيچ سخن و توضيحى را از همسرش نمى پذيرد.همچنين كسى كه دچار غرور و تكبّر است-هر چند ديگران ارزشى براى وى قائل نباشند-،نمى تواند روابطى برابر با همسرش را طرح ريزى كند.

مجموعۀ«خودبرتربينى»،«تحريك پذيرى»و«نفوذناپذيرى»،شرايطى را به وجود مى آورد كه امكان تفاهم،احساس نزديكى و صميميت،و تعامل مثبت و سازنده را از بين مى بَرَد.در اين شرايط،مركز تصميم گيرى،به بيرون خانواده منتقل مى شود،استقلال آن از بين مى رود و همسران نمى توانند با كمك يكديگر زندگى خود را سامان دهند.همين امر،زمينۀ كدورت و ناسازگارى را به وجود مى آورد و موفّقيت خانواده را به مخاطره مى اندازد.

الگوى درست تعامل ناظر به شخص ثالث

در ارائۀ مدل مناسب تعامل نيز برخى روايات،بُعد رابطه با«والدين-همسر»را و برخى ديگر،بُعد«والدين-خود»را مورد بحث قرار داده اند.در روايتى پيامبر خدا(ص)،از همسران شايسته اى ياد مى كند كه نسبت به خانواده شان نفوذناپذير و نسبت به همسر خود نفوذپذيرند. (2)در روايت ديگرى،از همسران شايسته اى ياد شده


1) (1)

2) (2) . عَنْ أَبِي حَمْزَةَ،قَالَ:سَمِعْتُ جَابِراً الْأَنْصَارِيَّ يُحَدِّثُ،قَالَ:كُنَّا جُلُوساً مَعَ رَسُولِ اللهِ(ص)،فَذَكَرْنَا النِّسَاءَ وَ فَضْلَ بَعْضِهِنَّ عَلَى بَعْضٍ،فَقَالَ رَسُولُ اللهِ(ص):أَ لَا أُخْبِرُكُمْ؟فَقُلْنَا بَلَى يَا رَسُولَ اللهِ،فَأَخْبِرْنَا فَقَالَ:إِنَّ مِنْ خَيْرِ نِسَائِكُمُ...،الْعَزِيزَةَ فِي أَهْلِهَا الذَّلِيلَةَ مَعَ بَعْلِهَا ...؛ابو حمزه گفت:از جابر انصارى شنيدم كه چنين حديث مى كرد:نزد پيامبر(ص) نشسته بوديم كه ايشان زنان و برترىِ برخى از آنان بر برخى ديگر را ياد كرد و فرمود:«آيا شما را خبر دهم؟».گفتيم:آرى،اى پيامبر خدا! خبر بده.فرمود:«بهترين زنانتان كسى است كه...در خانواده اش گرامى و نزد شوهرش ذليل باشد»( كتاب من لا يحضره الفقيه،ج3،ص389؛تهذيب الأحكام،ج7،ص400؛بحار الأنوار،ج100،ص235). [1]

كه نزد خانوادۀ خود،گرامى اند و در عين حال،احساس فروتنى دارند و خود را از ديگران،برتر نمى بينند. (1)

.شيخ مفيد(رحمه الله) در الاختصاص نقل مى كند كه لقمان حكيم به فرزندش گفت: يا بُنَىَّ النِّسَاءُ أَربَعَةٌ اثْنَتَانِ صَالحِتَانِ وَ اثْنَتَانِ مَلعُونَتَانِ فَأمَّا إِحدَى الصَّالحِتَيَنِ فَهِى الشَّرِيفَةُ فِى قَومِهَا الذَّلِيلَةُ فِى نَفسِهَا ؛پسر عزيزم! زنان،چهار گروه اند؛دو گروهشان صالح و دو گروهشان ملعون امّا يكى از دو گروه صالح،آن گروهى است كه در قومش شريف است و در نزد خودش ذليل است...( الاختصاص،ص339.نيز،ر.ك:بحار الأنوار،ج13،ص429،ح23). [1]

بنا بر اين،در الگوى درست تعامل ناظر به شخص ثالث،فرد،نسبت به همسرِ خود،نفودپذير،نسبت به خانواده اش نفوذناپذير و در عين حال با ارزش،و نزد خودش،فروتن است.چنين وضعيتى مى تواند تعامل مثبت و سازنده اى را براى زندگى رقم زند.همان گونه كه آشكار است،اين مدل،از سه الگوىِ رابطه،تركيب شده است:تعامل با خود،تعامل با والدين و تعامل با همسر كه در مرحلۀ بعد،الگوى تعامل«همسر-والدين»و«خود-والدين»را و در نهايت،مدل مورد نظر را سامان مى دهند.الگوى ارتباط درست با خود و خانواده،آن است كه شخص،نزد خانواده،گرامى،و نزد خود،كوچك و فروتن باشد.از نكات مثبت تربيتى-كه در متون دينى بدان اشاره شده است-،محترم بودن نزد مردم و ناچيز بودن نزد خود است.در دعاى امام حسين(ع) چنين آمده است:

اللهمَّ...وَ فِي نَفْسِي فَذَلِّلْنِي،وَ فِي أَعْيُنِ النَّاسِ فَعَظِّمْنِي. (2)

پروردگارا!...مرا نزد نَفْسم كوچك و در چشم هاى مردم،بزرگ كن.

اين،خود،نشان دهندۀ الگويى ارتباطى است.انسانى خوب است كه نزد مردم،جايگاهى بلند داشته باشد؛امّا براى پرهيز از غرور و عُجب بايد نزد خودش كوچك و فروتن باشد.

در الگوى همسر-والدين نيز نفوذناپذيرى نسبت به خانواده وجود دارد.بنا بر اين،نفوذناپذيرى و گرامى بودن،از نكات مهم در تعامل با خانواده است.اين بدان معناست كه در الگوى مطلوب تعامل با خانواده،فرد،هم بايد نفوذناپذير باشد و هم


1) (1)

2) (2) .مصباح المتهجّد،ص67-68. [2]

شريف (الگوى نفوذناپذير-شريف).اين الگو نشان مى دهد كه سرسختى و نفوذناپذيرى زن،به معناى رفتار نامناسب و توهين آميزى كه سبب خوار شدن نزد خانوادۀ همسر مى شود،نيست.همچنين گرامى بودن و احترام داشتن،به مفهوم نفوذپذيرى و اثرپذيرى منفى نيست.اين الگو،جوانب مسئله را به خوبى در نظر گرفته و تنظيم كرده است.

امّا در تعامل با همسر،نرمى و نفوذپذيرى وجود دارد.حال بايد ديد كه آيا نرمى و نفوذپذيرى نزد همسر،به معناى خوار و بى ارزش شدن زن است؟بى گمان،نفوذپذيرى،به معناى بى ارزشى نيست و زن بايد محترم شمرده شود.در روايات نيز بر تكريم زن،فراوان تأكيد شده است.اين،نشان مى دهد كه نفوذپذيرى،محدوده اى خاص دارد و نبايد آن را به معناى بى ارزشىِ زن دانست.امام باقر(ع) در اين باره مى فرمايد:

مَنِ اتَّخَذَ امْرَأَةً فَلْيُكْرِمْهَا. (1)

.قرب الإسناد،ص70،ح233؛ [1]بحار الأنوار،ج103،ص224،ح157 5؛امام باقر(ع) در حديث ديگرى مى فرمايد: أَ لَا أُخبِرُكُم بِخِيارِكُم؟مَن لاَنَ مَنْكِبُهُ،وَحَسُنَ خُلقُهُ،وَ أكَرَمَ زَوجَتَهُ إِذَا قَدَرَ ( كنز العمّال، ج 15،ص835،ح43320).

كسى كه همسرى بر مى گزيند،بايد او را تكريم كند.

بنا بر اين،الگوى تعامل مثبت در چنين موقعيتى،«نفوذپذيرى-كرامت»است.

همان طور كه پيش از اين گفتيم كه شخص در تعامل با خود،بايد خويشتن را ناچيز بداند تا به عجب و تكبّر گرفتار نشود؛اين جا نيز بايد پرسيد كه محدودۀ اين خودناچيزبينى،تا كجاست؟در متون دينى،در كنار كوچكىِ نفس،موضوع تكريم

نفس نيز وجود دارد. (2)در فرهنگ اسلامى،انسان بايد حرمت و آبروى خود را حفظ كند (3)و اجازۀ خوار كردن خويشتن را ندارد.از اين رو،دو مفهوم ناچيزشمارى و


1) (1)

2) (2) .در روايات،بر كرامت نفس و نقش آن در رشد انسان،تصريح شده است كه به نمونه هايى از آن در كلام امير مؤمنان(ع)،اشاره مى شود:« مَنْ كَرُمَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ لَمْ يُهِنْهَا بِالْمَعْصِيَةِ »؛« مَنْ كَرُمَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ هَانَتْ عَلَيْهِ شَهْوَتُهُ »؛« مَن كَرُمَتَ نَفسُهُ صَغُرَت الدُّنيَا فِى عَينِهِ »؛« مَن كَرُمَت نَفسَهُ قَلَّ شِقاقُهُ وَ خِلاَفُهُ» (غرر الحكم، ح 8730،8771،9130،9051).

3) (3) .ر.ك:ميزان الحكمة،ج8،ص3550،باب 2581 ( [2]الحث على صيانة العرض).

كرامت نفس را بايد در كنار يكديگر تفسير كرد.پس،تفسيرى از خودناچيزشمارى درست است كه به پَستى كشيده نشود و همچنين كرامت نفس،آن گاه درست است كه به عجب و خودپسندى نرسد.

از آنچه گفتيم مى توان به يك الگوى سه بُعدى روابط دست يافت كه ابعاد آن عبارت اند از:تعامل با خانواده،تعامل با همسر و تعامل با خود.هر بُعد نيز الگوى خاص خود را دارد:

-الگوى تعامل با خانواده،«نفوذناپذير-شريف»است؛بدين معنا كه زن بايد به گونه اى روابط خود با خانواده اش را تنظيم كند كه نفوذناپذير و در عين حال،نزد آنان شريف و گرامى باشد.

-الگوى تعامل با همسر،«انعطاف پذير-كريم»است؛بدين معنا كه زن بايد نسبت به همسرش نرم و نفوذپذير و در عين حال،گرامى و باكرامت باشد.

-الگوى تعامل با خود،«ذلّت-كرامت»است؛بدين معنا كه فرد،خود را كوچك ببيند تا به خودپسندى،گرفتار نشود و در عين حال،نفس خود را گرامى بدارد و از پَستى،به دور باشد.

اكنون مى توان با استفاده از اطلاعات به دست آمده،موضوع را تبيين كرد و نقش آن را در روابط همسران و رضايت زناشويى،توضيح داد.

در بُعد تعامل با خانواده،همسر بايد نفوذناپذير و در تعامل با همسر،نفوذپذير باشد.اين بدان جهت است كه گاه ممكن است والدين،سخنان تحريك آميزى در بارۀ همسر فرد بگويند و يا رفتار و كردار او را نادرست تفسير كنند و آن را به فرزند خود منتقل سازند و يا اين كه بخواهند به نوعى،از طريق او در زندگى آنان دخالت كنند.در چنين موقعيت هايى اگر فرد،نسبت به خانواده اش نفوذپذير باشد،بديهى است كه سبب اختلاف و بدبينى خواهد شد و از آن جا كه نسبت به همسرش نفوذناپذير است،هيچ يك از سخنان همسرش،بر او اثر نخواهد داشت.

در چنين فضايى،مركز اصلى تصميم گيرى،به بيرون خانواده منتقل مى شود و تفسيرها و برداشت هاى نادرست،به جاى درستْ‌فهمى و روشن بينى مى نشيند.بديهى است در چنين شرايطى،كانون خانواده،به مركز بدبينى،اختلاف و دشمنى تبديل مى شود و بدين سان،ميزان رضامندى،پيوسته كاهش مى يابد و حيات خانواده،با خطر روبه رو مى شود.

امّا اگر فرد،نفوذناپذير باشد،سخن ديگران و دخالت هاى آنان تأثيرى در او نخواهد گذاشت،با همسر خود،بيشترين تفاهم را خواهد داشت،با او صميمى خواهد بود و در نهايت،مديريت خانواده نيز در درون خانواده شكل مى گيرد.در چنين شرايطى،ميزان رضامندى افزايش مى يابد و از اين رهگذر،پايدارىِ خانواده تأمين مى شود.

چهار.واكنش مناسب در موقعيّت«حضور-غيبت»

اشاره

از موقعيت هاى مهم زندگى،حضور و غيبت است.همسران،گاه در كنار يكديگرند و گاه با هم نيستند كه اين،موجب پيدايش پديدۀ غيبت و حضور مى گردد.مراد از غيبت،الزاماً مسافرت همسر نيست؛منظور،نبود همسران با هم است.همچنين به نوعى،شامل چگونگى رفتار با همسر و غير همسر نيز مى گردد.در حقيقت،بازگشت مسئله به اين است كه شيوۀ رفتار فرد با همسرش،در مقايسه

با ديگران و غريبه هاى نامحرم،چگونه است.همسر و غريبۀ نامحرم،تفاوت هاى اساسى و جدّى با هم دارند و هر كدام،الگوى خاصى از رابطه را مى طلبد.اين كه هر كدام از اين دو موقعيت،چه رفتارى را مى طلبد،از مسائل مهم زندگى است كه همسران بايد براى آن،آمادگى و مهارت لازم را داشته باشند.محور اساسى در اين بحث،خيانت و وفاى زناشويى است.بر همين اساس،بخشى از روايات مربوط به موضوع خانواده،به تبيين اين مسئله اختصاص يافته است كه در ادامه،هر كدام از دو الگو را جداگانه،مورد بررسى قرار مى دهيم و رفتار درست و نادرست در هر كدام را تبيين مى نماييم:

الف.الگوى تعامل مثبت در غيبت و حضور

در رواياتى كه به اين موضوع اختصاص دارند،تعبيرات متفاوتى وجود دارد كه مجموعۀ آنها مى تواند تبيين كنندۀ اين موضوع باشد.پيامبر خدا(ص) بهترين زنان را كسى مى داند كه با همسر خود،اهل«خودنمايى»است و با بيگانه ها،در دژ مستحكم. (1)

.پيامبر خدا(ص): إِنَّ مِنْ خَيرِ نِسَائِكمُ...الْمُتَبَرِّجَةُ مَعَ زَوْجِهَا الْحِصَانُ عَنْ غَيرِهِ .از بهترين زنانتان كسى است كه...براى همسرش خودآرايى مى كند و در برابر ديگران،پوشيده است ( الكافى،ج5،ص324). [1]

چنين همسرانى در غيبت،حافظ امانت شوهرند و در حضور،خشم شوهر را فرو مى نشانند و وى را به رضايت و آرامش مى رسانند (2)و ياور وى در امور زندگى اند. (3)

1) (1)

2) (2) .امير مؤمنان(ع): خَيْرُ نِسَائِكُمُ الْخَمْسُ:...الْهَيِّنَةُ اللَّيِّنَةُ الْمُؤَاتِيَةُ،الَّتِي إِذَا غَضِبَ زَوْجُهَا لَمْ تَكْتَحِلْ بِغُمْضٍ حَتَّى يَرْضَى،وَ إِذَا غَابَ عَنْهَا زَوْجُهَا حَفِظَتْهُ فِي غَيْبَتِهِ،فَتِلْكَ عَامِلٌ مِنْ عُمَّالِ اللهِ،وَ عَامِلُ اللهِ لَا يَخِيبُ ؛بهترين زنان،پنج گروه اند....نرم خوىِ اهل مدارا كه اگر شوهرش غضب كند،خشم نمى گيرد و از او راضى است و اگر از او غايب شود،[آبروى] او را در غيبتش حفظ مى كند.او خادمى از خادمان الهى است و خادم الهى،خيانت نمى كند (همان،ص325).

3) (3) .از پندهاى لقمان به پسرش:ى َا بُنَىَّ النِّساءُ أَربَعَةٌ اثنَتَانِ صَالِحَتَانِ وَ اثنَتَانِ مَلعُونَتَانِ فَأَمَّا إِحدَى الصَّالحِتَينِ فَهِى...وَ الثَّانِيَةُ إِن شَهِدَ زَوجِهَا أَعَانَتَهُ وَ إِن غَابَ عَنَهَا حَفِظَتهُ؛ اى فرزند! زنان،چهار گروه اند:دو گروهشان صالح و دو گروهشان ملعون.امّا يكى از دو گروه صالح...اگر شوهرش حاضر باشد،كمكش مى كند و اگر غايب باشد،خود را براى او حفظ مى كند (بحار الأنوار،ج13،ص429،ح23). [2]

هر گاه خداوند بخواهد به كسى،خير دنيا و آخرت را بدهد،همسرى به وى عطا مى كند كه در بودنش،نگاه به وى،مايۀ سرور و خرسندى باشد،و در نبودش،حافظ مال و ناموس همسر باشد. (1)

.پيامبر خدا(ص): قَالَ اللهُ(عزوجل):إِذَا أَرَدْتُ أَنْ أَجْمَعَ لِلْمُسْلِمِ خَيْرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ، [1]جَعَلْتُ لَهُ قَلْباً خَاشِعاً،وَ لِسَاناً ذَاكِراً،وَ جَسَداً عَلَى الْبَلَاءِ صَابِراً،وَ زَوْجَةً مُؤْمِنَةً تَسُرُّهُ إِذَا نَظَرَ إِلَيْهَا،وَ تَحْفَظُهُ إِذَا غَابَ عَنْهَا فِي نَفْسِهَا وَ مَالِهِ ؛خداوند(عزوجل) مى فرمايد:اگر بخواهم براى مسلمانى،خير دنيا و آخرت را جمع كنم،براى او قلبى خاشع،زبانى ذاكر،بدنى صابر بر بلا و زنى مؤمن قرار مى دهم كه هنگامى كه به او نگاه مى كند،مسرورش كند و هنگامى كه از او دور مى شود،او را و مالش را حفظ كند (همان،ص327).

بعد از ايمان،هيچ بهره اى سودمندتر از چنين همسرى نيست. (2)به همين جهت،امير مؤمنان على(ع)،سفارش كرده اند كه پيش از ازدواج،دو ركعت نماز بخوانيد و از خداوند متعال،همسر شايسته اى طلب كنيد كه يكى از ويژگى هاى وى اين باشد:

إِنْ خَرَجْتُ مِنْ عِنْدِهَا حَفِظَتْ،وَ إِنْ دَخَلْتُ عَلَيْهَا سُرَّتْ. (3)

اگر از نزد او خارج شدم،خود را حفظ كند،و اگر بر او داخل شدم،خوش حالم سازد.

همان گونه كه از مجموع متون به دست آمد،براى تبيين الگوى تعامل مثبت در موقعيت حضور،سه واژۀ كليدى وجود دارد:تبرّج (خودآرايى)،سرور (شادمانى) و اعانه (يارى).به نظر مى رسد اين سه واژه،در دو دسته جاى مى گيرند:از يك سو،زن،با خودآرايى براى همسرش،موجب شادمانىِ او مى شود (4)و از سوى ديگر،با يارى دادن به او،موجبات خرسندى وى را فراهم مى سازد.براى الگوىِ موقعيت غيبت نيز دو واژۀ كليدى وجود دارد:حصن و حفظ مال و ناموس.با اين دو واژه

نيز به خوبى مى توان بهترين عملكرد دوران غيبت را تبيين كرد.زن با در پيش


1) (1)

2) (2) .پيامبر خدا(ص): مَا اسْتَفَادَ امْرُؤٌ مُسْلِمٌ فَائِدَةً بَعْدَ الْإِسْلَامِ أَفْضَلَ مِنْ زَوْجَةٍ مُسْلِمَةٍ،تَسُرُّهُ إِذَا نَظَرَ إِلَيْهَا،وَ تُطِيعُهُ إِذَا أَمَرَهَا،وَ تَحْفَظُهُ إِذَا غَابَ عَنْهَا فِي نَفْسِهَا وَ مَالِهِ ؛هيچ بهره اى براى مرد مسلمان پس از اسلام،با ارزش تر از زن مسلمانى نيست كه هنگامى كه به او مى نگرد،مسرورش كند و فرمانش را اطاعت نمايد و زمانى كه از او دور مى شود،او و مالش را حفظ كند (همان جا).

3) (3) .النوادر،راوندى،ص211،ح417. [2]نيز،ر.ك:بحار الأنوار،ج103،ص268،ح18. [3]

4) (4) .البته گشاده رويى نيز-كه پيش از اين در حسن خلق بحث شد-،موجب سرور مي گردد (ر.ك:ص90).

گرفتن شيوۀ عفاف،ناموس و مال همسرش را حفظ مى كند.اين الگو،در حضور،لذّت و نشاط و سرور را تأمين مى كند و در غيبت،امنيت و اعتماد را.بديهى است در چنين فضايى،روابط همسران،گرم تر مى شود و ميزان رضايت زناشويى از ازدواج،افزايش مى يابد.

ب.الگوى نادرست تعامل در غيبت و حضور
اشاره

در رواياتى كه به اين موضوع پرداخته اند،تعبيرات متفاوتى يافت مى شوند كه در مجموع،تبيين كنندۀ اين موضوع اند.پيامبر خدا(ص) بدترين زنان را كسى مى داند كه در غيبت همسر،اهل«خودآرايى»است و در حضور او،خود را در«حصن»قرار داده و از او منع مى كند. (1)

. أَ لَا أُخْبِرُكُمْ بِشِرَارِ نِسَائِكُمْ؟...الْمُتَبَرِّجَةُ إِذَا غَابَ عَنْهَا بَعْلُهَا،الْحَصَانُ مَعَهُ إِذَا حَضَرَ ؛آيا شما را به شرورترين زنانتان خبر دهم؟...:در نبود شوهرش براى ديگران خودآرايى و در حضورش خود را از او دريغ مى كند..( الكافى،ج5،ص325،ح1). [1]

إِنَّ مِنْ شَرِّ نِسَائِكُمُ...الْمُتَبَرِّجَةَ إِذَا غَابَ عَنْهَا بَعْلُهَا،الْحَصَانَ مَعَهُ إِذَا حَضَرَ ؛از بدترين زنان شما كسى است كه در نبود شوهرش،براى ديگران خودآرايى و در حضورش خود را از او دريغ مى كند (همان،جا).

در حقيقت،به تعبير ايشان در روايت ديگرى،اين گروه در تعامل با همسر،گويا خود را در دژ قرار مى دهند و در تعامل با نامحرم،بى دژ و حصار بوده،بدين سان،خود را به هلاكت مى اندازند. (2)بديهى است كه مراد،نه دژ فيزيكى،بلكه دژ رفتارى است.گاه،شيوۀ رفتار،دژى در برابر نامحرم و بيگانه است و گاه،برعكس.

از منظرى ديگر،پيامبر(ص) در توصيف اين الگو،تصريح مى كند كه اين گروه،در حضور شوهر،مايۀ چشم روشنى وى نيستند و در نبود وى،نمى توان به آنها اطمينان كرد. (3)همچنين ديدن آنها انسان را بدحال و ناخرسند مى سازد و با زبان خود


1) (1)

2) (2) . شِرَارُ نِسَائِكُمُ...الْحَصَانُ عَلَى زَوْجِهَا،الْهَلُوكُ عَلَى غَيْرِهِ ؛بدترين زنانتان كسى است كه...خود را نسبت به شوهرش حفظ مى كند و نسبت به ديگران هلاك مى سازد ( الكافى،ج5،ص326،ح2). [2]

3) (3) . ثَلَاثَةٌ هُنَّ أُمُّ الْفَوَاقِرِ:...وَ زَوْجَةٌ إِنْ شَهِدْتَ لَمْ تَقَرَّ عَيْنُكَ بِهَا،وَ إِنْ غِبْتَ لَمْ تَطْمَئِنَّ إِلَيْهَا ؛سه چيز،نهايت بلاست:...زنى كه اگر حضور داشته باشى،چشمت به او روشن نمى گردد و اگر از نزد او غايب باشى،به او اطمينان نداشته باشى (همان،ج71،ص152).

همسرشان مى آزارند و در نبود همسر،امين ناموس و مال وى نيستند. (1)

.پيامبر خدا(ص): ثَلاثٌ مِنَ السَّعَادَةِ وَ ثَلاَثٌ مِنَ الشَّقَاوَةِ...وَ مِنَ الشَّقَاوَةِ:المَرأَةُ تَرَاهَا فَتَسُوؤُكَ وَ تَحمِلُ لِسَانَهَا عَلَيكَ،وَ إِن غِبتَ عَنهَا لَم تَأمَنهَا عَلَى نَفسِهَا وَ مَالِكَ .سه چيز،شقاوت و سه چيز،سعادت است...و از شقاوت:زنى كه چون او را ببينى،با زبانش تو را بيازارد و اگر نزدش نباشى،نسبت به ناموس و مالت او را امين ندانى (كنز العمّال،ج11،ص93،ح30755).

پيامبر خدا(ص):ثَلاَثٌ هُنَّ العَوَاقِرُ:...وَ امرَأَةٌ إِن حَضَرَتكَ آذَتكَ وَ إِن غِبتَ عَنهَا خَانَتكَ ( المعجم الكبير،ج18،ص319،ح 824؛كنز العمّال،ج16،ص27،ح43785).

با بررسى اين روايات،به دست مى آيد كه در الگوى نامناسب در حضور،زن،با پرهيز از خودآرايى و تمكين،شوهر خود را ناراحت مى كند و با بدزبانى،او را مى آزارد.همچنين در الگوى نامناسب در غيبت نيز زن در نبود شوهر،با خودنمايى،از يك سو،خود را در معرض نابودى قرار مى دهد و از سوى ديگر،با خيانت كردن به شوهر،احساس ناامنى و بى اطمينانى را در شوهر ايجاد مى كند.

از اين الگوى تعامل،چه انتظارى مى توان داشت؟وقتى از يك سو،زن نسبت به همسرش خود را در حصار قرار مى دهد و خودآرايى و تمكين ندارد و شوهر خود را ناراحت مى كند و با بدزبانى،او را مى آزارد،و از سوى ديگر،با غريبه ها،بى قيد و بند رفتار مى كند و جلوى آنان خودآرايى شده،جلوه گرى مى كند و نمى توان به او در مال و ناموس اطمينان كرد و احساس امنيت داشت،آيا مى توان ارتباطى خوشايند و زندگى رضامندى را انتظار داشت؟

زندگى با خيانت،نمى تواند زندگى موفّق و رضايت بخشى باشد.كاميابى زندگى،نيازمند پايبندى به خانواده و برخوردارى از احساس اطمينان است.در فضاى خيانت،احساس امنيت و آرامش،وجود نخواهد داشت.به تعبير اولياى دين،اين الگوى تعامل،كمرشكن (2)

پيامبر(ص): ثَلَاثَةٌ هُنَّ أُمُّ الْفَوَاقِرِ:...وَ زَوْجَةٌ إِنْ شَهِدْتَ لَمْ تَقَرَّ عَيْنُكَ بِهَا،وَ إِنْ غِبْتَ لَمْ تَطْمَئِنَّ إِلَيْهَا (قرب الإسناد، ص 81،ح266؛ [1]بحار الأنوار،ج74،ص151،ح10.نيز،ر.ك:المعجم الكبير،ج18،ص319،ح824).

و مايۀ شقاوت و سيه روزى (3)

پيامبر خدا(ص): ثَلاَثٌ مِنَ السَّعَادَةِ وَ ثَلاثٌ مِنَ الشَّقَاوَةِ...وَ مِنَ الشَّقاوَةِ:المَرأَةُ تَراَهَا فَتَسوؤُكَ وَ تَحمِلُ لِسَانَها عَلَيكَ،وَ إِن غِبتَ عَنهَا لَم تَأمَنهَا عَلَى نَفسِهَا وَ مالِكَ ( المستدرك على الصحيحين،ج2،ص176،ح2684؛كنز العمّال،ج11،ص93،ح30755).

است.

1) (1)

2) (2) .پيامبر خدا(ص) در سفارش به على(ع) مى فرمايد: يَا عَلِيُّ،أَرْبَعَةٌ مِنْ قَوَاصِمِ الظَّهْرِ:...وَ زَوْجَةٌ يَحْفَظُهَا زَوْجُهَا وَ هِيَ تَخُونُهُ ؛اى على! چهار چيز،كمر شكن است:...و زنى كه شوهرش به او وفادار است؛ولى او به شوهرش خيانت مى كند ( كتاب من لا يحضر الفقيه،ج4،ص365).

3) (3) .امام زين العابدين(ع): مِنْ شَقَاءِ الْمَرْءِ أَنْ تَكُونَ عِنْدَهُ امْرَأَةٌ مُعْجَبٌ بِهَا وَ هِيَ تَخُونُهُ ( الكافى،ج5،ص258،ح3؛ [2]مشكاة الأنوار،ص458،ح1533؛وسائل الشيعة،ج17،ص243،ح22435). [3]

از آن جا كه پديدۀ خيانت،از مسائل بسيار مهم است،در ادامه،به صورت جداگانه،به آن خواهيم پرداخت:

خيانت زناشويى

در معارف دين،«خيانت»،مراتبى دارد كه از«نگاه»تا«سكس»را شامل مى شود.همسران،در همۀ ابعاد وجودى شان (ديدارى،شنيدارى،گفتارى،بويايى،قلبى و بدنى)،حريم و قلمروى دارند كه ورود جنسى به آن براى هيچ كس جز همسر،جايز نيست. (1)

.ورود و ارتباط غير جنسى براى محرم ها و هم جنس ها،در پاره اى از روابط،اشكالى ندارد.

در برخى روايات،به اين اصل تصريح شده و پاره اى از مصاديق آن نيز برشمرده شده است.پيامبر خدا(ص) مى فرمايد:

كُلُّ ابنِ آدَمَ لَهُ حَظُّهُ مِنَ الزِّنَا؛فَزِنِا العَينَينِ النَّظَرُ،وَ زِنَا اليَدَينِ البَطشُ،وَ زِنَا الرِّجلَينِ المَشِى،وَ زِنَا الفَمِ القُبْلُ،وَ القَلبُ يَهوِى وَ يَتَمَنَّى،وَ يُصَدِّقُ ذَلِكَ أَو يُكَذِّبُهُ الفَرجُ. (2)

هر يك از فرزندان آدم،بهره اى از زنا دارد.زناى چشمان،نگاه [حرام] است و زناى دست،تجاوز و زناى پاها،رفتن [به مكان هاى حرام] و زناى دهان،بوسيدن [نامحرم] است و قلب،عاشق مى شود و آرزو مى كند و فَرْج (شرمگاه)،آن را تصديق يا تكذيب مى كند.

بر پايۀ اين حديث و احاديث ديگرى در اين موضوع،مى توان گونه هاى مختلفى را براى خيانت برشمرد:

1.خيانت ديدارى:نگاه كردن و داشتن پوشش نامناسب براى غير همسر؛

2.خيانت گفتارى-شنيدارى:گفتگوى تحريك كننده از طريق آهنگ كلام يا موضوع سخن با نامحرم و شنيدن آن؛


1) (1)

2) (2) .مسند ابن حنبل،ج2،ص536. [1]نيز،ر.ك:سنن ابى داوود،ج1،ص477،ح2152؛صحيح مسلم،ج8،ص52.امام باقر(ع) و امام صادق(ع) نيز،در اين باره مى فرمايند: مَا مِنْ أَحَدٍ إِلَّا وَ هُوَ يُصِيبُ حَظّاً مِنَ الزِّنَا،فَزِنَا الْعَيْنَيْنِ النَّظَرُ،وَ زِنَا الْفَمِ الْقُبْلَةُ،وَ زِنَا الْيَدَيْنِ اللَّمْسُ،صَدَّقَ الْفَرْجُ ذَلِكَ أَوْ كَذَّبَ ( الكافى،ج5،ص559). [2]

3.خيانت لمسى:دست دادن،بوسيدن و تماس بدنى غير سكس؛

4.خيانت قدمى:حركت و اقدام براى تحقّق انواع ديگر خيانت؛

5.خيانت بويايى:استفاده از بوى خوش براى نامحرم؛

6.خيانت قلبى:عاشق شدن و دل بستن به غير همسر؛

7.خيانت سكسى.

نكتۀ مهم ديگرى كه از مسائل فراگير دنياى امروز است،خيانت زناشويى در فضاى مجازى است.با گسترش ارتباطات و گونه گونى رسانه ها،نوعى خيانت در قالب:تلفن،ارسال تصوير،چت و مانند آن نيز پديد آمده است كه به همان اندازه مى تواند ويرانگر باشد.در اين پديده،افراد،با تماس الكترونيكى با غير همسر خود،رابطۀ مجازىِ خيانت آميزى برقرار مى كنند كه در ادامه مى تواند به خيانت حضورى تبديل شود.

پيامد خيانت زناشويى

همان گونه كه در آغاز اشاره شد،دو رويكرد اصلى خانواده،زندگى همسران و تربيت فرزندان است.خيانت زناشويى،عنصرى است كه به هر دو قسم،زيان مى زند و آنها را به شدّت،با خطر روبه رو مى كند.همان گونه كه در روايات پيش گفته اشاره شد،با آلوده شدن خانواده به خيانت زناشويى،اعتماد و اطمينان ميان همسران،از بين مى رود و همين امر،سبب نگرانى،دلهره،خشم و اضطراب مى شود و در نهايت،آسايش و آرامش از خانواده،رخت برمى بندد.فراتر از آن،به بيان روايات،«خيانت زناشويى»با همسرآزارى،بدزبانى و ناخرسندسازى و«وفاى زناشويى»با نشاط آورى و هميارى همراه است. (1)

.اين همبستگى مى تواند موضوع تحقيقات تجربى قرار گيرد.

خانوادۀ مثبت،خانواده اى است كه همسران در آن،«كانون توجّه»باشند و هيچ يك از دو طرف،به چيزى جز آن نينديشند.كسى كه دل به غير همسر خود ببندد،

جسمش در خانواده و كانون توجّه اش در بيرون است.اين دوگانگى،سبب ناسازگارى،بى مِهرى،بدزبانى و نارضايتى مى شود و سرور،شادمانى و آرامش


1) (1)

خانواده را از بين مى بَرَد.چنين وضعيتى،سبب از بين رفتن پويايى و كارايى خانواده مى شود و پيشرفت و تعالى را متوقّف مى سازد.

وجود چنين شرايطى در زندگى،نه تنها به والدين آسيب مى زند،بلكه فرزندان را نيز قربانى مى سازد.پدر يا مادر ناپاك،يا فرزند ناپاك به دنيا مى آورد و يا فرزند را ناشايست تربيت مى كند و بدين سان،سرنوشت آنان را نيز تباه مى سازد.از اين رو،امام صادق(ع) مى فرمايد:«خوشا به حال كسى كه مادرش پاك دامن است. (1)

.علل الشرائع،ص564. [1]

بر همين پايه،پيامبر خدا(ص) سفارش مى كند كه از خانواده هاى شايسته زن بگيريد؛زيرا ريشه،در فرزند اثر مى گذارد. (2)
انگيزه ها و زمينه هاى خيانت

آگاهى از انگيزه ها و زمينه ها،عامل مهمى در شناخت دقيق تر پديدۀ خيانت زناشويى و همچنين برنامه ريزى براى پيشگيرى يا درمان آن است.از اين رو،در ادامه،دليل خيانت و زمينه هاى آن را بررسى مى كنيم.اين امور،در دو دستۀ كلىِ«بنيان خيانت»و«زمينه هاى خيانت»تقسيم مى شوند.

بنيان خيانت

دليل اساسى خيانت را بايد در شخصيت فرد جستجو كرد.پس از ازدواج،خانواده به يك«امانت مشترك»تبديل مى شود و بر اين پايه،لازم مى آيد تا هر يك از همسران،عهده دار امانتى گردند و هر دو با يكديگر به«تبادل امانت»بپردازند؛امانتى كه حق نهاد مقدّس خانواده و حق تك تك اعضاى آن است.لذا كسى مى تواند به اين عهد وفادار باشد كه امانتدار باشد.كسانى كه از عنصر امانتدارى بى بهره اند،خيانت خواهند كرد.از اين رو،به نظر مى رسد كه دست كم در پاره اى

موارد،پديدۀ خيانت،يك مشكل جنسى نيست؛بلكه يك مشكل اخلاقى و شخصيتى است.


1) (1)

2) (2) .پيامبر خدا(ص): تَزَوَّجُوا فِى الحِجرِ الصَّالِحِ،فَإِنَّ العِرقَ دَسَّاسٌ (كنز العمّال،ج16،ص296،ح44559).

زمينه هاى خيانت
اشاره

برخى امور،زمينۀ خيانت را فراهم مى آورند كه پاره اى از آنها به پيش از ازدواج برمى گردند و برخى با زمان زندگى،در پيوندند:

الف.پيش از ازدواج

اين زمينه ها،خود،به دو دسته تقسيم مى شوند كه عبارت اند از:

1.روابط ناسالم

داشتن روابط ناسالم و خارج از قاعده با جنس مخالف،از جمله زمينه هاى پيشينىِ خيانت است.كسى كه اهل اين نوع ارتباط است،به آن عادت مى كند و معمولاً روابط گوناگونى نيز دارد.چنين فردى در بهترين فرض،ممكن است با يكى از آنان ازدواج كند؛امّا ارتباط با ديگران همچنان مى تواند باقى باشد.وانگهى،حتى اگر با هيچ كدام از آنان ازدواج نكند و يا هيچ گاه آنان را نبيند،عادت ارتباط با ديگران،زمينۀ خيانت را فراهم مى آورد.هم اكنون،افزايش انواع ارتباط حقيقى و مجازى،زنگ خطر جدّى اى براى نهاد خانواده است.

2.ولادت ناپاك

پاكى يا ناپاكى ولادت،در اخلاق،رفتار و سرنوشت انسان اثر مى گذارد.كسانى كه حلال زاده نباشند،بيشتر به خيانت-كه خود زاييدۀ چنين رابطه اى است-،كشيده مى شوند.

ب.هنگام زندگى

عوامل گوناگونى در زمان زندگى،زمينه ساز خيانت اند كه عبارت اند از:

1.نارضايتى زناشويى

مهم ترين عاملى كه هنگام زندگى،زمينۀ خيانت را فراهم مى آورد،«نارضايتى زناشويى»است.اگر فرد از زندگى خود ناراضى باشد،ممكن است به هر دليل (مانند انتقام گرفتن) به خيانتْ روى آوَرَد.اين نارضايى مى تواند دلايل مختلفى داشته باشد:

-ناكامى عاطفى: خانواده،كانون دوستى و مهربانى است (1)

. وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ ؛و از نشانه هاى او [1]اين كه از [نوع] خودتان همسرانى براى شما آفريد تا بدانها آرام گيريد،و ميانتان دوستى و رحمت نهاد.آرى،در اين [نعمت] براى مردمى كه مى انديشند،قطعاً نشانه هايى است (سورة روم،آية 21). [2]

و يكى از نيازهاى اساسى انسان-كه بايد در اين كانون برآورده شود-،ارضاى عاطفى است.ناديده گرفتن اين مسئله،موجب نارضايتى مى شود و مى تواند فرد را به سوى ابراز علاقة به ديگران،متمايل سازد.

-ناكامى جنسى: غريزۀ جنسى،از قوى ترين نيازهاى انسان است و خانواده،تنها منبع مشروعِ برآوردن اين نياز است.اگر به هر دليلى،غريزۀ فرد در درون خانواده ارضا نشود،به نارضايتى منجر مى شود و فرد را بر آن مى دارد تا براى برآوردن نياز جنسى خود،منبعى خارج از كانون خانواده پيدا كند.امام على(ع) دليل انحراف جنسى و خيانت زناشويىِ برخى امت هاى پيشين را رعايت نكردن اين مهم از سوى مردان مى داند و مى فرمايد:

أَنَّ نِسَاءَ بَنِي إِسْرَائِيلَ خَرَجْنَ مِنَ الْعَفَافِ إِلَى الْفُجُورِ؛مَا أَخْرَجَهُنَّ إِلَّا قِلَّةُ تَهْيِئَةِ أَزْوَاجِهِنَّ...إِنَّهَا تَشْتَهِي مِنْكَ مِثْلَ الَّذِي تَشْتَهِي مِنْهَا. (2)

زنان بنى اسرائيل،از پاكى و خويشتندارى،به ناپاكى درآمدند و چيزى جز كاستىِ همسرانشان در آمادگى [زناشويى]،آنان را به اين كار وانداشت...زن از تو همان چيزى را مى خواهد كه تو از او مى خواهى.

-آزار ديدن:ى كى ديگر از زمينه هاى خيانت،«همسرآزارى»است.همسرآزارى،و بداخلاقى و بدرفتارى با همسر،از عوامل مهم نارضايتى است كه فرد را از همسر خود متنفّر مى سازد و زمينۀ خيانت را فراهم مى كند.

2.تحريكات جنسىِ نابه جا

در پاره اى موارد،تحريك جنسى خارج از خانواده،سبب خيانت مى شود.در خانواده هاى به اصطلاح باز در روابط با ديگران خارج از خانه و خانواده،گاه


1) (1)

2) (2) .بحار الأنوار،ج76،ص102. [3]

مواردى رخ مى دهد كه سبب تحريك جنسى نابه جا مى شود و زمينۀ خيانت را فراهم مى سازد.هر خيانت خانوادگى،نتيجۀ تحريك جنسى است و هر تحريك جنسى،با يك يا چند بُعد از ابعاد ديدارى،گفتارى،شنيدارى،بويايى و لمسى به وجود مى آيد.استفاده از آرايش و پوشش بدن نما و همچنين نگاه ناسالم و معنادار به نامحرم از راه بينايى،استفاده از عطر و خوشبوكننده ها از راه بويايى،گفت و شنود صميمى و نزديك با نامحرم از راه گويايى-شنيدارى،و تماس بدنى پوست به پوست يا لباس به لباس از راه لامسه،موجب تحريك غريزۀ جنسى شده و زمينۀ خيانت را فراهم مى آورد.همچنين مجالس مختلط با ويژگى هاى خاص خود يا ميهمانى هاى باز و با افراد ناشايست كه گاه همراه با تماشاى فيلم هاى غيراخلاقى،غنا،رقص و...نيز همراه است،تحريك نابه جا و چند بُعدىِ غريزۀ جنسى را به دنبال دارد و زمينۀ خيانت جنسى را فراهم مى آوَرَد.

3.نبود غيرت

حريم خانواده،نيازمند پاسدارى است و نگهبان آن،غيرت است.غيرت مرد،از عوامل مهم حفظ ناموس خانواده و جلوگيرى از خيانت است.اگر غيرت،مقتدرانه و هوشمندانه در خانواده اعمال شود،زمينۀ پاره اى از خيانت ها كاهش مى يابد.

نبود اين ويژگى،هزينۀ خيانت را كاهش و امكان آن را افزايش مى دهد. (1)

.رابطة خيانت با نبودن غيرت مى تواند موضوع پژوهش هاى ميدانى قرار گيرد و همبستگى آنها بررسى شود.

هنگامى كه امير مؤمنان(ع) به منطقۀ عراق وارد شد و گزارش صحنه هاى ناشايستى از روابط زنان و مردان نامحرم را در كوچه و بازار شنيد،ريشۀ آن را در بى شرمى و بى غيرتى مردان دانست و آنان را نكوهش كرد (2)و حتّى چنين افرادى را نفرين

1) (1)

2) (2) . يَا أَهْلَ الْعِرَاقِ! نُبِّئْتُ أَنَّ نِسَاءَكُمْ يُدَافِعْنَ الرِّجَالَ فِي الطَّرِيقِ،أَ مَا تَسْتَحْيُونَ ؛اى اهل عراق! به من خبر داده اند كه زنانتان در راه،به مردان تنه مى زنند [و مزاحم آنان مى شوند]! آيا حيا نمى كنيد؟( الكافى،ج5،ص 536). [1]

نمود. (1)

.... لَعَنَ اللهُ مَنْ لَا يَغَارُ ( المحاسن،ج1،ص115،ح116). [1]

پيامبر خدا(ص) نيز افراد بى غيرت را كه از همسرشان غافل اند،نفرين كرده است. (2)
4.غيرت نابه جا

هر چند غيرتْ لازم است،با اين حال،استفادۀ نادرست و بى جا از آن،افراد پاك را به مرز خيانت و ناپاكى مى كشانَد.از اين رو،روايات اسلامى،همان گونه كه به اصل مسئله پرداخته اند،از غيرت نابه جا نيز پرهيز و هشدار داده اند كه حساسيت زياد در اين زمينه مى تواند به فساد بينجامد.امام على(ع) در نامۀ خود به فرزندش امام حسن مجتبى(ع) مى فرمايد:

از غيرت در غير جايگاهش برحذر باشيد؛زيرا زن سالم را به بيمارى و زن پاك را به گمانه هاى بد فرا مى خوانَد. (3)

5.مكافات عمل

بر اساس روايات اسلامى،مكافات عمل،يكى از قوانين زندگى بشر است.بر اساس اين قانون،برخى از خيانتْ ديدن ها به دليل خيانت كردن است.كسانى كه به زنان ديگر چشم دارند،خود نيز به همين ناهنجارى دچار خواهند شد. (4)در حقيقت،خداوند متعال،كسانى را همسر اين گونه افراد قرار مى دهد كه خود،اهل خيانت اند و از همين رو،فرد،ناگاه در كمال ناباورى،متوجّه مى شود كه ديگران به او خيانت كرده اند.

راه كارهاى ايمن سازى در برابر خيانت
اشاره

دين-كه برنامۀ زندگى سعادتمندانۀ انسان است-،متناسب با عوامل و زمينه هاى خيانت،راه كارهايى ارائه كرده است كه با استفاده از آنها مى توان بنيان خانواده را از آسيب خيانت،ايمن ساخت.در ادامه،به بررسى اين امور مى پردازيم:


1) (1)

2) (2) .امام رضا(ع): لَعَنَ النَّبِيُّ(ص) الْمُتَغَافِلَ عَنْ زَوْجَتِهِ ؛پيامبر(ص) كسى را كه از زنش غفلت مى كند،نفرين كرده است (فقه الرضا،ص42؛بحار الأنوار،ج76،ص116). [2]

3) (3) . إِيَّاكَ وَ التَّغَايُرَ فِي غَيْرِ مَوْضِعِ غَيْرَةٍ،فَإِنَّ ذَلِكَ يَدْعُو الصَّحِيحَةَ إِلَى السَّقَمِ وَ الْبَرِيئَةَ إِلَى الرِّيَبِ (نهج البلاغه، نامة 31). [3]

4) (4) .ر.ك:الكافى،ج5،ص553،ح1. [4]

1.امانت دارى

بنيادى ترين راه كار در مقابله با خيانت،امين بودن است.اگر امانتدارى در افراد وجود داشته باشد،حتى فراهم بودن زمينه ها نمى تواند آنان را به خيانت بكشاند.به همين جهت،در معيارهاى انتخاب همسر نيز امانتدارى،به عنوان شاخصۀ اصلى ايمان،مورد توجّه قرار گرفت.

2.تنظيم روابط با نامحرم و پرهيز از ارتباطهاى ناسالم

كسانى كه از روابط نادرست با نامحرم،در هر شكل آن پرهيز مى كنند،از يك سو به چنين روابطى عادت نمى كنند،خود را به گناه آلوده نمى سازند،روح خود را پاك نگه مى دارند و آمادۀ شروع يك زندگى سبزند و از سوى ديگر،به ناموس ديگران خيانت نكرده اند،قانون مكافات عمل،شامل آنان نمى شود و از خيانت ديدن،ايمن مى شوند.

با اين بيان،فلسفۀ ممنوعيت برخى گونه هاى رابطه با نامحرم نيز روشن مى شود.دين،رابطه ستيز نيست؛بلكه از آن جا كه دين،به پيامدهاى منفىِ اين گونه روابط آگاه است،براى ايمن سازىِ زندگى ها آنها را ممنوع كرده و تدبيرهايى انديشيده است كه مانع بروز پديدۀ خيانت شود.برخى از اين تدبيرها،عبارت اند از:كنترل نگاه و ارتباط ديدارى،كنترل زبان و ارتباط شنيدارى،كنترل بدن و ارتباط لمسى،كنترل روابط و خلوت نكردن با نامحرم،كنترل خيال و به غير شوهر فكر نكردن،استفاده از پوشش مناسب و استفاده نكردن از عطر براى نامحرم.

3.انتخاب همسر مناسب

يكى از راه هاى اساسى براى ايمنى از خيانت،انتخاب همسر مناسب است.بى اهميت دانستن انتخاب همسر و برخوردار نبودن از معيارهاى اساسى انتخاب،از

عوامل مهم خيانت ديدن است.از اين رو،اسلام،به انتخاب همسر و معيارهاى آن،اهميت ويژه اى مى دهد.مهم ترين معيار انتخاب،برخوردارى از دين و ايمان است؛امّا براى تشخيص اين ويژگى،سفارش شده كه به صداقت و امانتدارى فرد توجّه شود،نه نماز و روزه اش.

سفارش ديگر معصومان(عليهم السلام) اين است كه زنان خويشتندار و باايمان را انتخاب كنيد و زيبايى و دارايى و شهرت را بر آن ترجيح ندهيد.چه بسا دختر زيبا در فضايى آلوده،تربيت شده باشد و زمينۀ خيانت را داشته باشد،و چه بسا دختران زيبا يا ثروتمندى كه با كسان زيادى رابطه داشته و خواهند داشت. (1)

.ر.ك:فصل دوم (ص68 تقدّم ديندارى بر زيبايى) و (ص69 تقدّم ديندارى بر دارايى و شهرت).

مسئلۀ ديگر،شكل ازدواج است.از پديده هاى نابه هنجار،ازدواج هاى خيابانى و رمانتيك است كه با يك نگاه يا تماس تلفنى و چت،صورت مى گيرند.از كجا معلوم دختر و پسرى كه از اين طريق با هم آشنا مى شوند،خود را به چت و نگاهى ديگر نفروشند و با ديگران رابطه برقرار نسازند! چگونه مى توان به اين افراد اطمينان كرد؟الگوى نامناسب انتخاب،مى تواند ازدواجى را رقم بزند كه كانون خيانت شود.در بارۀ الگوى انتخاب همسر،دو دسته روايت وجود دارد.به سفارش و تأكيد اين روايت ها،هم بايد به نظر والدين توجّه شود و هم خواست فرزندان رعايت گردد.بر اين اساس مى توان گفت كه الگوى پذيرفتۀ دينى،تركيبى از نظر والدين و فرزندان است.البته چگونگى تركيب و تعامل اين دو با يكديگر نيز مهم است.بديهى است كه تصميم گيرندۀ نهايى بايد فرزندان باشند،نه والدين؛امّا والدين،مقدّمات تصميم گيرى و اطلاعات لازم براى آن را فراهم مى سازند و از اين رهگذر،آنان را در گرفتن تصميم و انتخابى شايسته،راهنمايى مى كنند.

4.برخوردارى از مهارت لازم براى زندگى زناشويى

از عوامل مؤثّر در ايمنى از خيانت زناشويى،مهارت در زندگى زناشويى است.اين برخوردارى،سبب رضامندى مى شود و رضامندى،وفاى زناشويى را به دنبال مى آورد.احاديث فراوانى در اين باره وجود دارند كه در اين كتاب،مفصّل به آنها

پرداخته مى شود؛امّا به طور خلاصه مى توان نتيجه گرفت كه رضايت زناشويى،زاييدۀ چند عامل است:

-ارضاى عاطفى: ارضاى عاطفى،موجب استحكام خانواده و ايمنى از هرزگى مى شود.در روايات اسلامى،به همسردوستى،سفارش فراوان شده است.اهميت اين


1) (1)

موضوع،تا بدان جاست كه همسردوستى،همپاى ايمان دانسته شده است و اندازۀ آن،متناسب با رشد ايمان،افزايش مى يابد. (1)

.امام صادق(ع): مَا أَظَنُّ رَجُلاً يَزدَادَ فِي الأِيمانِ خَيراً إِلّا ازدَادَ حُبّاً لِلنِّساءِ ( الكافى،ج5،ص320). [1]

-ارضاى جنسى: ارضاى نياز جنسى،نقش مهمّى در رضايتمندى و پيشگيرى از خيانت زناشويى دارد.آموزه هاى دينى،بر اين موضوع،تأكيد جدى دارند و ترك آن را به شدّت نكوهش مى كنند.حقّ هم خوابگى،به لحاظ حقوقى نيز تأكيد شده و حداقل هايى براى روابط جنسى،در نظر گرفته شده است.فراتر از اين،رضايت جنسى نيز از امورى است كه دين،به آن توجّه جدّى كرده و بدين منظور،مهارت هاى ويژه اى را نيز بيان كرده كه در جاى خود بدان خواهيم پرداخت.

5.پرهيز از ارتباطهاى ناسالم

ارتباط زن و مرد بيرون از خانه،هميشه زمينه ساز خيانت نمى شود.آن گونه كه پيش از اين اشاره شد،گاه،ورود افراد چشمْ‌ناپاك و دلْ‌مريض،خيانت را به همراه مى آورد.از اين رو،لازم است كه با دقّت،به چگونگى رابطه با ديگران و رفت و آمد با آنان توجّه شود و از ورود افراد ناباب و ناشايست-كه ويروس خيانت هستند-،پرهيز گردد.

6.غيرتمندى

مرد بايد توجّه كند كه خروج همسر با آرايه ها و پوشش هاى تحريك كننده و ارتباط گفتارى و ديدارىِ نزديك با نامحرم،مرد مجرّد و يا متأهّل را فريفته مى كند و سبب مى شود كه مركز توجّه و تمايل همسر،به بيرون از خانواده منتقل شود.همچنين نشست و برخاست و رفت و آمد خانوادگى با افراد ناباب و چشم ناپاك،شركت در مجالس و ميهمانى هاى مختلط،تنها بودن آنان با نامحرم و كار كردن در

محيطهاى مختلط بويژه اگر زمينۀ خلوت با نامحرم فراهم باشد،از ديگر عوامل پديد آوردن خيانت است.با اين بيان،غيرت-كه پاسدار حريم مقدّس خانواده است-،اقتضا مى كند كه انسان،با برنامه ريزى مناسب،از بروز چنين امورى جلوگيرى كند.


1) (1)

پنج.ارضاى جنسى

اشاره

پايدارى در ازدواج،به رضايت زناشويى بسته است و رضايت زناشويى،ابعاد مختلفى دارد كه يكى از آنها رضايت جنسى است.از نيازهاى اساسى انسان،نياز جنسى اوست كه بايد در چارچوب خانواده،ارضا شود.هر چند هدف اساسى خانواده،برآوردن نياز جنسى نيست،با اين حال،يكى از كاركردهاى مهم آن است.برآورده نشدن هر نيازى،به افزايش اضطراب و فشار روانى منجر مى گردد.ارضا نشدن نياز جنسى نيز همين گونه است.عدم ارضاى به موقع و به اندازه،موجب احساس ناكامىِ جنسى مى گردد و بداخلاقى و ناسازگارى را به ارمغان مى آورد و خودآگاه يا ناخودآگاه،مودّت و صميميت را كاهش مى دهد و ممكن است موجب همسرآزارى و حتىّ خيانت شود.در نتيجه،نارضايتى زناشويى به وجود مى آيد و پايه هاى خانواده،متزلزل مى شود.امّا اگر امور جنسى،به اندازۀ خود مورد توجّه قرار گيرد و تعامل جنسى همسران،به درستى انجام شود،اين نياز خدادادى،به بهترين وجه ارضا مى شود و اضطراب هاى درونى،فروكش مى كند و در نتيجه،آرامشْ تحقّق مى يابد.اين گونه است كه رضايت جنسى به وجود مى آيد و در كل،موجب رضايت زناشويى مى گردد.

مسئوليت جنسىِ همسران
اشاره

بر اساس آنچه گذشت،در متون اسلامى،به مسئلۀ ارضاى جنسى،در حد و اندزۀ خود،توجّه جدى شده و مسئوليتى بر دوش همسران قرار داده شده است كه در ادامه به آن مى پردازيم:

الف.مسؤليت زن

غريزۀ جنسى،از قوى ترين نيروهاى انسان است كه بويژه مردان،در برابر آن،ناتوان اند.پيامبر خدا(ص) در تفسير آيۀ شريف وَ خُلِقَ الْإِنْسانُ ضَعِيفاً 1 مى فرمايد:

لا يَقوَى عَلَى تَركِ الجِماعِ. (1)

.الفردوس،ج4،ص419،ح7220.

انسان،بر ترك هم بسترى با زنان،ناتوان است.

از اين رو،لازم است كه زن،خواستۀ مرد را ناديده نگيرد كه ممكن است زمينۀ گناه و خيانت فراهم شود.در متون دينى،بر اين امر تأكيد جدّى شده و از زنان«مُسوِّفات»-كه به بهانه هاى گوناگون،حتّى طولانى كردن نماز،از پذيرش خواستۀ مرد،شانه خالى مى كنند-،به بدى ياد شده و حتى نفرين شده اند. (2)

عبدالله بن عمر نيز نقل مى كند كه پيامبر اكرم(ص) فرمود: لَعَنَ الله المُسَوِّفَاتِ.فَقيلَ:يا نبيَّ الله،وَ مَا المُسَوِّفاتُ؟قَالَ:الَّتي يَدعُوهَا زَوجُهَا إِلَى فِرَاشِها فَتَقُولُ:سَوفَ،حَتَّى تَغلِبُهُ عَينَاهُ ؛خدا تأخيركنندگان را لعنت كند.گفته شد:اى پيامبر خدا! تأخيركنندگان چه كسانى هستند؟فرمود:«زنى كه همسرش او را به هم بسترى فرا مى خوانَد و او مى گويد:بعداً.تا اين كه خواب،او را فرا مى گيرد ( المعجم الأوسط،ج4،ص346،ح4393؛كنز العمّال،ج16،ص385،ح45021).

پيامبر در حديثى مى فرمايد:

لَا تُطَوِّلْنَ صَلَاتَكُنَّ لِتَمْنَعْنَ أَزْوَاجَكُنَّ. (3)

مبادا نمازتان را طولانى كنيد تا همسرانتان را از هم بسترى بازداريد!

ب.مسئوليت مرد

زنان نيز از نياز جنسى برخوردارند.شايد برخى تصوّر نمايند كه نياز جنسى زنان،كمتر از مردان است؛امّا از مسائلى كه در متون دينى به آن تصريح شده،آن


1) (1)

2) (2) .امام صادق(ع): إِنَّ امْرَأَةً أَتَتْ رَسُولَ اللهِ(ص) لِبَعْضِ الْحَاجَةِ،فَقَالَ لَهَا:لَعَلَّكِ مِنَ الْمُسَوِّفَاتِ،قَالَتْ:وَ مَا الْمُسَوِّفَاتُ يَا رَسُولَ اللهِ؟قَالَ:الْمَرْأَةُ [1]الَّتِي يَدْعُوهَا زَوْجُهَا لِبَعْضِ الْحَاجَةِ،فَلَا تَزَالُ تُسَوِّفُهُ حَتَّى يَنْعُسَ زَوْجُهَا وَ يَنَامَ،فَتِلْكَ لَا تَزَالُ الْمَلَائِكَةُ تَلْعَنُهَا حَتَّى يَسْتَيْقِظَ زَوْجُهَا ؛زنى براى كارى نزد پيامبرخدا(ص) آمد.پيامبر به او فرمود:«گويا از تأخيركنندگان هستى؟».زن گفت:تأخيركنندگان چه كسانى هستند؟فرمود:«زنى كه همسرش او را براى كارى فرا مى خوانَد و زن،آن قدر به تأخير مى اندازد كه همسرش به چُرت مى رود و خواب،او را فرا مى گيرد.فرشتگان،همواره اين زن را لعنت مى كنند تا وقتى كه همسرش بيدار شود» ( كتاب من لا يحضره الفقيه،ج3،ص442،ح4536).

3) (3) .الكافى،ج5،ص508. [2]

است كه خداوند متعال،شهوت زنان را بيش از شهوت مردان قرار داده است. (1)

.اين كه علّت اين برترى چيست و چرا خداوند به زنان،بيش از مردانْ‌ْ قدرت شهوت داده،مسئله اى است كه نياز به تحقيق و پژوهش بيشتر (ميدانى و كتاب خانه اى) دارد.

البته در بارۀ ميزان اين تفاوت،اختلافاتى در روايات وارد شده و جاى آن دارد كه پژوهش هاى تجربى در بارۀ آن انجام شود.

امام صادق(ع) بيان مى دارد كه برترىِ جنسى زن بر مرد،99 برابر است. (2)در حديث ديگرى از ايشان آمده كه زن،توان جنسىِ دوازده مرد و صبر جنسىِ دوازده مرد را دارد. (3)همچنين بيان داشته است كه خداوند براى زن،صبر ده مرد را قرار داده است؛ولى وقتى شهوت او برانگيخته شود،قدرت شهوت ده مرد را دارد. (4)امام على(ع) مى فرمايد:

خَلَقَ اللهُ الشَّهْوَةَ عَشَرَةَ أَجْزَاءٍ،فَجَعَلَ تِسْعَةَ أَجْزَاءٍ فِي النِّسَاءِ وَ جُزْءاً وَاحِداً فِي الرِّجَالِ،وَ لَوْ لَا مَا جَعَلَ اللهُ فِيهِنَّ مِنَ الْحَيَاءِ عَلَى قَدْرِ أَجْزَاءِ الشَّهْوَةِ،لَكَانَ لِكُلِّ رَجُلٍ تِسْعُ نِسْوَةٍ مُتَعَلِّقَاتٍ بِهِ. (5)

در اين حديث شريف آمده كه اگر حياى برتر زن نمى بود،هر مرد،نُه زن مى داشت.ظاهر اين جمله،گمراه كننده است؛زيرا اين سؤال به ذهن مى رسد كه اگر شهوت زنان،بيشتر است،چگونه ممكن است كه هر مردى،نُه زن بگيرد؟! در پاسخ اين سؤال نيز بايد گفت كه هر زن،بايد نُه مرد مى گرفت،نه هر مرد،نُه زن! توضيح اين كه اگر فرض كنيم تعداد زنان و مردان،مساوى است (تساوى جمعيتى) و شهوت زن و مرد هم مساوى (تساوى غريزه جنسى)،نتيجه،آن مى شود كه يك زن براى يك مرد،كافى است.يعنى هر مرد مى تواند يك زن را ارضا كند و بالعكس (كفايت جنسى)؛و امّا اگر در فرض تساوىِ جمعيتى،شهوت زن،بيشتر باشد (نُه برابر)،ديگر براى هر زن،يك مرد،كافى نخواهد بود؛زيرا يك مرد فقط مى تواند يك جزو از ميل جنسىِ زن را ارضا كند و زن براى ارضاى هشت جزو ديگرِ تمايل جنسى اش بايد به سراغ هشت مرد ديگر برود.حال اگر به اين نكته توجّه كنيم كه همة زنان،چنين تمايل شديدى دارند،به اين معناست كه همه آنان غير از شوهر خود،به سراغ هشت مرد ديگر مى روند تا ارضا شوند.نتيجه،اين مى شود كه هر مرد بايد غير از همسر اوّل خود،هشت زن ديگر را هم ارضا كند.پس اگر شهوت زن به وسيلة حيا كنترل نمى شد،اين زن بود كه نياز مى داشت نُه شوهر داشته باشد،نه اين كه مرد،به نُه زن نياز داشته باشد.


1) (1)

2) (2) . فُضِّلَتِ الْمَرْأَةُ عَلَى الرَّجُلِ بِتِسْعَةٍ وَ تِسْعِينَ مِنَ اللَّذَّةِ،وَ لَكِنَّ الله أَلْقَى عَلَيْهِنَّ الْحَيَاءَ ؛زن با بهره مندى از 99 درصد لذّت جنسى،بر مرد برترى جنسى دارد؛ولى خداوند،حيا را بر آنان افكنده است ( الكافى،ج5،ص339؛كتاب من لايحضره الفقيه،ج3، [1]ص559،ح4920؛مكارم الأخلاق،ص212). [2]

3) (3) . إِنَّ النِّسَاءَ أُعْطِينَ بُضْعَ اثْنَيْ عَشَرَ وَ صَبْرَ اثْنَيْ عَشَرَ ؛به زنان،شهوت دوازده نفر و صبر دوازده نفر داده شده است ( الكافى،ج5،ص339). [3]

4) (4) . إِنَّ اللهَ جَعَلَ لِلْمَرْأَةِ صَبْرَ عَشَرَةِ رِجَالٍ،فَإِذَا هَاجَتْ كَانَتْ لَهَا قُوَّةُ شَهْوَةِ عَشَرَةِ رِجَالٍ ( الكافى،ج5،ص338). [4]

5) (5) .الكافى،ج5،ص338؛ [5]الخصال،ص438،ح28؛ [6]بحار الأنوار،ج103،ح244. [7]

خداوند،شهوت را ده جزو آفريد:نُه جزوِ آن را در زنان قرار داد و يك جزوِ آن را در مردان.اگر كه خداوند به اندازۀ شهوت،در زنان حيا قرار نداده بود،بدون شك،به هر مردى،نُه زن بسته مى شدند.

در همۀ اين احاديث،يك چيز،مسلّم است و آن اين كه قدرت شهوانى زن بر مرد و همچنين حياى زن بر مرد،برترى دارد؛امّا در ميزان اين برترى،اختلاف وجود دارد.آيا اين اختلاف،به معناى تناقض است و يا به جهت تفاوت افراد؟اگر به دليل تفاوت افراد است،اين تفاوت،شخصى است يا نژادى يا جغرافيايى و...؟مسائلى همچون برترىِ قدرت جنسى زن بر مرد و برترىِ حيا و خويشتندارى زن بر مرد و همچنين درصد اين برترى و فرضيه هايى كه درخصوص تفاوت درصدها وجود دارد،همگى مى توانند موضوع تحقيقات روان شناختى باشند.آنچه در اين جا مهم است اين كه نياز جنسى زن بر نياز جنسى مرد،برترى دارد.

بر همين اساس،مسئوليت جنسى مرد در برابر همسرش افزايش مى يابد.در متون اسلامى،مردانى كه نياز جنسى همسرشان را ناديده مى گيرند،نكوهش شده اند. (1)

.ر.ك:تحكيم خانواده،ص323 (نكوهش پاسخ ندادن شوهر به نياز همسر).

عبد اللّه بن عمرو بن عاص نقل مى كند كه پدرم،زنى از قريش را به همسرى من در آورد.چون بر من در آمد،چندان سرگرم عبادت-از روزه و نماز-بودم كه به او

اعتنا نمى كردم.عمر و بن عاص،به ديدن عروسش آمد و نزد او رفت و گفت:شوهرت را چگونه يافتى؟همسرم گفت:بهترين مرد است-يا همانند بهترين شوهر است-؛آغوش براى ما نگشوده،و بسترى برايمان نمى شناسد! پدرم،به من رو كرد و شروع كرد به نكوهش كردن و زخم زبان زدن و گفت:من زنى خانواده دار از


1) (1)

قريش را به همسرى تو در آورده ام.آن گاه تو،به خواستۀ او بى توجّهى مى كنى و چنين و چنان مى كنى؟!

سپس نزد پيامبر(ص) رفت و از من شكايت كرد.پيامبر(ص) در پى من فرستاد و من نزد ايشان رفتم.به من فرمود:«آيا روزها را روزه مى گيرى؟».گفتم:آرى.

فرمود:«و شب ها را به نماز مى گذرانى؟».گفتم:آرى.

فرمود:«امّا من،گاهى روزه مى گيرم و گاهى نيز نمى گيرم.هم نماز مى خوانم و هم مى خوابم،و با زنان،همخوابگى مى كنم.پس،هر كه از سنّت من روى گردانَد،از من نيست». (1)

. زَوَّجَنِي أَبِي امرَأَةً مِن قُرَيشٍ،فَلَمَّا دَخَلَت عَلَيَّ جَعَلتُ لاَ أَنحاشُ لَهَا مِمَّا بِي مِنَ القُوَّةِ عَلَى العِبَادَةِ مِنَ الصَّومِ وَالصَّلاَةِ،فَجاءَ عَمرُو بنُ العَاصِ إلَى كَنَّتِهِ حَتَّى دَخَلَ عَلَيهَا،فَقَالَ لَهَا:كَيفَ وَجَدتِ بَعلَكِ؟قالَت خَيرُ الرِّجَالِ-أَو كَخَيرِ البُعُولَةِ مِنَ رَجُلٍ-لَم يُفَتِّشِ لَنَا كَنفَا وَ لَم يَعرِف لَنَا فِرَاشاً.فَأَقبَلَ عَلَيَّ،فَعَذَمَني وَ عَضَّنِي بِلِسَانِهِ فَقَالَ:أنكَحتُكَ امرَأَةً مِن قُرَيشٍ ذاتَ حَسَبٍ،فَعَضَلتَهَا وَ فَعَلتَ وفَعَلتَ؟! ثُمَّ انطَلَقَ إِلَى النَّبِيِّ(ص) فَشَكَانِي،فَأَرسَلَ إِلَيَّ النَّبِيُّ(ص) فَأَتَيتُهُ،فَقَالَ لِي:أتَصومُ النَّهَارَ؟قُلتُ:نَعَم،قَالَ:وَ تَقوُمُ اللَّيلَ؟قُلتُ:نَعَم،قَالَ:لَكِنِّي أَصُومُ وَ أُفطِرُ،وَ أُصَلِّي وَ أَنَامُ،وَأَ مَسُّ النِّسَاءَ،فَمَن رَغِبَ عَن سُنَّتِي فَلَيسَ مِنِّي (مسند ابن حنبل،ج2،ص549،ح6487). [1]

انس بن مالك،خادم پيامبر خدا(ص) نيز نقل مى كند كه گروهى از ياران پيامبر(ص)،از همسران پيامبر(ص) در بارۀ رفتار ايشان در نهان پرسيدند.پس يكى از آنها گفت:من زن نمى گيرم.ديگرى گفت:من گوشت نمى خورم.و سومى گفت:من بر بستر نمى خوابم.خبر به پيامبر(ص) رسيد.آن گاه برخاست و پس از،حمد و ثناى الهى،فرمود:«عدّه اى را چه شده است كه چنين و چنان گفته اند؟! ولى من شب ها هم نماز مى خوانم و هم مى خوابم.روزها گاهى روزه مى گيرم و گاه مى خورم،و با زنان هم ازدواج مى كنم.پس،هر كه از سنّت من روى گردانَد،از من نيست». (2)

ابو موسى اشعرى مى گويد:زن عثمان بن مَظعون،نزد زنان پيامبر(ص) آمد.او را با سر و وضع نامرتّبى ديدند.پس گفتند:تو را چه مى شود؟در ميان قريش،مردى


1) (1)

2) (2) . إِنَّ نَفَراً مِن أَصحَابِ النَّبِيِّ(ص) سَأَلُوا أَزوَاجَ النَّبِيِّ(ص) عَن عَمَلِهِ فِي السِّرِّ.فَقَالَ بَعضُهُم:لاَ أتَزَوَّجُ النِّسَاءَ،وَ قَالَ بَعضُهُم:لاَ آكُلُ اللَّحمَ،وَ قَالَ بَعضُهُم:لاَ أنامُ عَلَى فِرَاشٍ.فَحَمِدَ اللّهُ‌َ وَ أَثنَى عَلَيهِ فَقَالَ:مَا بَالُ أَقوَامٍ قَالُوا كَذَا وكَذَا؟! لَكِنِّي أُُصَلّي وَ أَنَامُ وَ أَصُومُ وَ أُفطِرُ وَ أَتَزَوَّجُ النِّسَاءَ،فَمَن رَغِبَ عَن سُنَّتِي فَلَيسَ مِنِّي (صحيح مسلم،ج2،ص1020،ح5؛صحيح البخارى،ج5،ص1949،ح4776؛سنن النسائى،ج6،ص60).

ثروتمندتر از شوهر تو نيست! گفت:ما حظّى از او نمى بريم؛روزش را روزه دار است و شبش را در عبادت.پيامبر(ص) كه آمد،همسرانش ماجرا را به ايشان گفتند.

پيامبر(ص) به ديدن عثمان رفت و فرمود:«اى عثمان! مگر من براى تو الگو نيستم؟».گفت:چه شده است،اى پيامبرخدا؟پدر و مادرم به فدايت!

فرمود:«تو شب ها را به عبادت مى گذرانى و روزها روزه مى گيرى،در حالى كه همسرت نيز بر تو حقّى دارد،و بدنت را هم بر تو حقّى است.شب ها هم نماز بخوان و هم بخواب.روزها هم روزه بگير و هم بخور».

بعد از آن،زن عثمان،خوش بو-مانند يك عروس-،نزد همسران پيامبر(ص) آمد.زنان پيامبر(ص) به او گفتند:هان! چه خبر شده! گفت:به ما هم آن رسيد كه به ديگران مى رسد. (1)

. دَخَلَتِ امرَأَةُ عُثمَانَ بنِ مَظعُونٍ عَلَى نِسَاءِ النَّبِيِّ(ص) فَرَأَينَهَا سَيِّئَةَ الهَيئَةِ،فَقُلنَ:مَا لَكِ؟مَا فِي قُرَيشٍ رَجُلٌ أَغنَى مِن بَعلِكِ! قَالَت:مَا لَنا مِنهُ مِن شَيءٍ؛أَمَّا نَهَارُهُ فَصَائِمٌ،وَ أَمَّا لَيلُهُ فَقَائِمٌ.قاَلَ:فَدَخَلَ النَّبِيُّ(ص) فَذَكَرنَ ذَلِكَ لَهُ،فَلَقِيَهُ النَّبِيُّ(ص) فَقَالَ:يَا عُثمَانُ،أَمَا لَكَ فِيَّ أُسوَةٌ؟قَالَ:وَمَا ذَاكَ يَا رَسُولَ اللهِ فِدَاكَ أَبِي وَ أُمِّي؟قَالَ:أَمَّا أَنتَ فَتَقُومُ اللَّيلَ وَتَصُومُ النَّهارَ،وَ إِنَّ لأَهلِكَ عَلَيكَ حَقّاً،وَ إِنَّ لِجَسَدِكَ عَلَيكَ حَقّاً،صَلِّ وَ نَم وَ صُم وَ أَفطِر.قَالَ:فَأَتَتهُمُ المَرأَةُ بَعدَ ذَلِكَ عَطِرَةً،كَأَنَّهَا عَروسٌ.فَقُلنَ لَهَا:مَه! قَالَت:أَصابَنا مَا أَصَابَ النَّاسَ (صحيح ابن حبّان،ج2،ص19،ح316؛مسند أبى يعلى،ج6،ص386،ح7206).

امام على(ع) نقل مى كند كه عثمان بن مَظعون،نزد پيامبر خدا(ص) آمد و گفت:اى پيامبر خدا! وسوسه،بر من چيره گشته است؛امّا دست به هيچ كارى نمى زنم تا اين كه از شما دستور بگيرم.

پيامبر(ص) فرمود:«به چه چيزى وسوسه شده اى،اى عثمان؟».گفت:در اين انديشه ام كه زمين گَردى (رهبانيت سيّار) در پيش گيرم.

فرمود:«زمين گَردى مكن؛زيرا زمين گَردى امّت من،مسجدهاست».گفت:و در اين انديشه ام كه گوشت خوردن را بر خود حرام سازم.

پيامبر خدا(ص) فرمود:«چنين مكن.من خود،گوشت دوست دارم و مى خورم.اگر از خدا مى خواستم كه هر روز به من گوشت بخورانَد،اين كار را مى كرد».گفت:و در اين انديشه ام كه خود را خواجه سازم.


1) (1)

فرمود:«اى عثمان! از ما نيست كسى كه با خود يا هر كس ديگرى چنين كند.خواجگىِ امّت من،روزه است».گفت:در اين انديشه ام كه خوله-همسرم-را بر خود حرام سازم.

فرمود:«چنين مكن،اى عثمان! زيرا بندۀ مؤمن،هر گاه دست همسرش را بگيرد،خداوند،ده حسنه برايش مى نويسد و ده گناه از او پاك مى كند.چنانچه او را ببوسد،خداوند،صد حسنه برايش مى نويسد و صد گناه از او مى زدايد.هر گاه با او در آميزد،خداوند،هزار حسنه برايش مى نويسد و هزار گناه از او مى زدايد،و فرشتگان بر ايشان حاضر مى شوند.چون غسل كنند،آب بر هر تارِ مويى از آن دو نمى گذرد مگر آن كه خداوند،به ازاى هر تارِ مو،يك حسنه بر ايشان مى نويسد و يك گناه مى زدايد.اگر اين،در شبى سرد باشد،خداوند متعال به فرشتگان مى فرمايد:بنگريد اين دو بنده ام را كه در اين شب سرد،غسل كردند؛از آن روى كه يقين دارند من،خداوندگار آنان هستم.شما را گواه مى گيرم كه آن دو را آمرزيدم.پس اگر در اين آميزش،براى آن دو فرزندى بود،آن فرزند،خدمتكار ايشان در بهشت است».

آن گاه،پيامبر خدا(ص) با دستش به سينۀ عثمان زد و فرمود:«اى عثمان! از روش من،روى متاب كه هر كس از روش من روى برتابد،روز قيامت،فرشتگان،راه را بر او مى گيرند و روىِ او را از حوض من مى گردانند». (1)

. جَاءَ عُثْمَانُ بْنُ مَظْعُونٍ إِلَى رَسُولِ اللهِ(ص) فَقَالَ:يَا رَسُولَ اللهِ،قَدْ غَلَبَنِي حَدِيثُ النَّفْسِ وَ لَمْ أُحْدِثْ شَيْئاً حَتَّى أَسْتَأْمِرَكَ،قَالَ:بِمَ حَدَّثَتْكَ نَفْسُكَ يَا عُثْمَانُ؟قَالَ:هَمَمْتُ أَنْ أَسِيحَ فِي الْأَرْضِ،قَالَ:فَلَا تَسِحْ فِيهَا؛فَإِنَّ سِيَاحَةَ أُمَّتِي الْمَسَاجِدُ،قَالَ:هَمَمْتُ أَنْ أُحَرِّمَ عَلَى نَفْسِي اللَّحْمَ،فَقَالَ:فَلَا تَفْعَلْ؛فَإِنِّي أَشْتَهِيهِ وَ آكُلُهُ،وَ لَوْ سَأَلْتُ الله أَنْ يُطْعِمَنِيهِ كُلَّ يَوْمٍ لَفَعَلَ،قَالَ:وَ هَمَمْتُ أَنْ أَجُبَّ نَفْسِي،قَالَ:يَا عُثْمَانُ،لَيْسَ مِنَّا مَنْ فَعَلَ ذَلِكَ بِنَفْسِهِ وَ لَا بِأَحَدٍ،إِنَّ وِجَاءَ أُمَّتِي الصِّيَامُ،قَالَ:وَ هَمَمْتُ أَنْ أُحَرِّمَ خَوْلَةَ عَلَى نَفْسِي-يَعْنِي امْرَأَتَهُ-قَالَ:لَا تَفْعَلْ يَا عُثْمَانُ،فَإِنَّ الْعَبْدَ الْمُؤْمِنَ إِذَا أَخَذَ بِيَدِ زَوْجَتِهِ كَتَبَ اللهُ لَهُ عَشْرَ حَسَنَاتٍ وَ مَحَا عَنْهُ عَشْرَ سَيِّئَاتٍ،فَإِنْ قَبَّلَهَا كَتَبَ اللهُ لَهُ مِائَةَ حَسَنَةٍ وَ مَحَا عَنْهُ مِائَةَ سَيِّئَةٍ،فَإِنْ أَلَمَّ بِهَا كَتَبَ اللهُ لَهُ أَلْفَ حَسَنَةٍ وَ مَحَا عَنْهُ أَلْفَ سَيِّئَةٍ وَ حَضَرَتْهُمَا الْمَلَائِكَةُ،فَإِذَا اغْتَسَلَا لَمْ يَمُرَّ الْمَاءُ عَلَى شَعْرَةٍ مِنْ كُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا إِلَّا كَتَبَ اللهُ لَهُمَا بِهَا حَسَنَةً وَ مَحَا عَنْهُمَا بِهَا سَيِّئَةً،فَإِنْ كَانَ ذَلِكَ فِي لَيْلَةٍ بَارِدَةٍ قَالَ اللهُ(عزوجل) لِلْمَلَائِكَةِ:انْظُرُوا إِلَى عَبْدَيَّ هَذَيْنِ،اغْتَسَلَا فِي هَذِهِ اللَّيْلَةِ الْبَارِدَةِ عَلِمَا أَنِّي رَبُّهُمَا،أُشْهِدُكُمْ أَنِّي قَدْ غَفَرْتُ لَهُمَا،فَإِنْ كَانَ لَهُمَا فِي وَقْعَتِهِمَا تِلْكَ وَلَدٌ كَانَ لَهُمَا وَصِيفاً فِي الْجَنَّةِ.ثُمَّ ضَرَبَ رَسُولُ اللهِ(ص) بِيَدِهِ عَلَى صَدْرِ عُثْمَانَ وَ قَالَ:يَا عُثْمَانُ،لَا تَرْغَبْ عَنْ سُنَّتِي؛فَإِنَّ مَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتِي عَرَضَتْ لَهُ الْمَلَائِكَةُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَصَرَفَتْ وَجْهَهُ عَنْ حَوْضِي (دعائم الإسلام،ج2،ص190،ح688؛ [1]عوالى اللآلى،ج3،ص291،ح53؛ [2]مستدرك الوسائل،ج7،ص507،ح8763). [3]


1) (1)

امام صادق(ع) نيز نقل مى كند كه سه زن،نزد پيامبر خدا(ص) آمدند.يكى از آنان گفت:شوهرم گوشت نمى خورد.دومى گفت:شوهرم بوى خوش استشمام نمى كند.سومى گفت:شوهرم با زنان،نزديكى نمى كند.پيامبر خدا(ص)،در حالى كه رَدايش را مى كشيد،بيرون آمد و بر منبر شد و حمد و ثناى الهى را به جا آورد.سپس فرمود:«چه شده است كه گروهى از يارانم گوشت نمى خورند،بوى خوش نمى بويند،و با زنان،هم بستر نمى شوند؟! به درستى كه من گوشت مى خورم،بوى خوش مى بويم و با زنان،هم بستر مى شوم.پس هر كه از راه و رسم من روى بگردانَد،از من نيست». (1)

. جَاءَتِ امْرَأَةُ عُثْمَانَ بْنِ مَظْعُونٍ إِلَى النَّبِيِّ(ص) فَقَالَتْ:يَا رَسُولَ اللهِ،إِنَّ عُثْمَانَ يَصُومُ النَّهَارَ وَ يَقُومُ اللَّيْلَ،فَخَرَجَ رَسُولُ اللهِ(ص) مُغْضَباً يَحْمِلُ نَعْلَيْهِ،حَتَّى جَاءَ إِلَى عُثْمَانَ فَوَجَدَهُ يُصَلِّي،فَانْصَرَفَ عُثْمَانُ حِينَ رَأَى رَسُولَ اللهِ(ص)،فَقَالَ لَهُ:يَا عُثْمَانُ! لَمْ يُرْسِلْنِي اللهُ تَعَالَى بِالرَّهْبَانِيَّةِ،وَ لَكِنْ بَعَثَنِي بِالْحَنِيفِيَّةِ السَّهْلَةِ السَّمْحَةِ،أَصُومُ وَ أُصَلِّي وَ أَلْمِسُ أَهْلِي،فَمَنْ أَحَبَّ فِطْرَتِي فَلْيَسْتَنَّ بِسُنَّتِي،وَ مِنْ سُنَّتِيَ النِّكَاحُ ( الكافى،ج5،ص494،ح1؛ [1]بحار الأنوار،ج22،ص264،ح3). [2]

همچنين شخصى به نام ابو جحيفه،نقل مى كند كه پيامبر(ص) سلمان و ابو دَرداء را برادر هم قرار داد.روزى سلمان،به ديدار ابو درداء رفت.و امّ درداء را با سر و وضعى ژوليده يافت.گفت:چرا؟اين گونه هستى؟أمّ درداء گفت:برادرت ابو درداء را با دنيا،كارى نيست! ابو درداء آمد و براى سلمان،غذايى آماده كرد و گفت:تو بخور،من روزه هستم.سلمان گفت:تا تو نخورى،من نمى خورم.ابو درداء خورد.شب هنگام،ابو درداء خواست كه به شب زنده دارى بپردازد.سلمان گفت:بخواب.ابو درداء خوابيد.دو باره خواست برخيزد.سلمان گفت:بخواب.

آخر شب كه فرا رسيد،سلمان گفت:حالا برخيز.پس هر دو به نماز پرداختند.سلمان سپس گفت:پروردگارت را بر تو حقّى است،خودت را بر تو حقّى است،و خانواده ات را هم بر تو حقّى است.پس حقِّ هر صاحبِ حقّى را ادا كن.آن گاه ابو

درداء نزد پيامبر(ص) رفت و ماجرا را براى ايشان باز گفت.پيامبر(ص) فرمود:«سلمان،راست گفته است». (2)


1) (1)

2) (2) . آخَى النَّبِيُّ(ص) بَينَ سَلمانَ وَ بَينَ أبِي الدَّردَاءِ،فَزَارَ سَلمانُ أَبَا الدَّردَاءِ فَرَأَى أُمَّ الدَّردَاءِ مُتَبَذِّلَةً،فَقَالَ لَهَا:مَا شَأنُكِ؟قَالَت:أَخُوكَ أَبُو الدَّردَاءِ لَيسَ لَهُ حَاجَةٌ فِي الدُّنيَا! فَجَاءَ أَبُو الدَّردَاءِ فَصَنَعَ لَهُ طَعَاماً،فَقَالَ:كُل،قَالَ:فَإِنِّي صَائِمٌ،قَالَ:مَا أَنَا بِآكِلٍ حَتّى تَأكُلَ.قَالَ:فَأَكَلَ،فَلَمَّا كَانَ اللَّيلُ ذَهَبَ أَبُو الدَّردَاءِ يَقوُمُ،قَالَ:نَم،فَنَامَ،ثُمَّ ذَهَبَ يَقومُ فَقَالَ:نَم،فَلَمَّا كَانَ مِن آخِرِ اللَّيلِ قَالَ سَلمانُ:قُمِ الآنَ،فَصَلَّيَا.فَقَالَ:إِنَّ لِرَبِّكَ عَلَيكَ حَقّاً،وَ لِنَفسِكَ عَلَيكَ حَقّاً،وَ لاِءَهلِكَ عَلَيكَ حَقّاً،فَأَعطِ كُلَّ ذِي حَقٍّ حَقَّهُ.فَأَتَى النَّبِيَّ(ص) فَذَكَرَ ذلِكَ لَهُ،فَقَالَ النَّبِيُّ(ص):صَدَقَ سَلمانُ (صحيح البخارى،ج2،ص695،ح1867؛و ج5،ص2273،ح5788؛سنن الترمذى،ج4،ص608،ح2413).

تمامىِ اين موارد،بر اين نظريه كه تنها زن بايد نياز جنسى مرد را برآورده سازد،خط بطلان مى كشد و مسئوليت جنسى شوهر را گوشزد مى كند.جالب اين كه در اين متون،از برآوردن نياز جنسى زن،به عنوان حق زن بر مرد،ياد شده است.اهميتى كه اسلام به اين مسئله داده،نشان از جايگاه مهم اين امر در خانواده دارد و لذا نبايد آن را دست كم گرفت.

چگونگى رسيدن به رضايت جنسى

بى ترديد،از عوامل مهم و مؤثّر در رضايت جنسى،برخوردارى از مهارت هاى جنسى است.علّت بسيارى از ناكامى هاى جنسى،فقدان مهارت هاى جنسى است.از اين رو،به دليل اهميت خاص رضايت جنسى،اسلام نيز اين بُعد را مورد توجّه قرار داده و آموزه هاى فراوانى در اين باره دارد.در حوزۀ آموزش جنسى خانواده،هر چند بايد كاملاً جانب احتياط،نگه داشته شود و نمونه اى طراحى گردد كه«حيا»،جزو اصول اساسى آن باشد، (1)

.براى مطالعة بيشتر،ر.ك:پژوهشى در فرهنگ حيا،عبّاس پسنديده،قم:دار الحديث.

با اين حال،سكوت و بى اعتنايى به آن،قطعاً جايز نيست.

طرح اين گونه مسائل در متون دينى و فراوانى آن نشان مى دهد كه اگر چه دين،هرگز با مسكوت گذاشتن آن،موافق نبوده،با اين وجود،بايد كاملاً جنبۀ حيا در آن

رعايت گردد.بى ترديد،آموزش بى شرمانۀ امور جنسى،هرگز مورد تأييد دين نيست و تجربۀ بشرى نيز خاطرات ناخوشايند و زخم هاى جبران ناپذيرى از آن دارد. (2)

طرح مفصّل مباحث جنسى خانواده در اين مختصر مجال،امكان پذير نيست.از اين رو،تنها به بيان مسائل كلّى در اين باره،بسنده خواهيم كرد. (3)مهم ترين مسائلى كه در متون دينى وارد شده اند،عبارت اند از:


1) (1)

2) (2) .براى مطالعة بيشتر،ر.ك:جنگ عليه خانواده،ويليام گاردنر،قم:مركز مطالعات و تحقيقات زنان حوزة علمية قم.

3) (3) .براى مطالعة بيشتر،ر.ك:«تربيت جنسى»،مهدى فقيهى،قم:دار الحديث.

-آراستگى زن براى مرد (خودآرايى،خوش بويى و...): (1)

.ر.ك:نثر الدّرر،ج1،ص238 و 242.

دين،به زنان سفارش مى كند كه خود را براى شوهر بيارآيند. (2)در سيرۀ پيامبر خدا(ص) آمده كه هرگاه يكى از دختران ايشان ازدواج مى كرد،اين موارد را به او گوشزد مى كرد (3)و زنانى را كه به اين سفارش ها عمل نمى كردند،نكوهش مى نمود. (4)

-آمادگى مرد براى زن (نظافت،آراستگى و...): پيامبر خدا(ص) مى فرمايد:

لباس هايتان را بشوييد،موهايتان را پيرايش كنيد،مسواك بزنيد،خودتان را زينت بدهيد و نظافت كنيد؛زيرا بنى اسرائيل،اين كارها را نكردند،در نتيجه،زنانشان به زنا گراييدند. (5)

وظيفۀ مرد در اين زمينه،تأثير ويژه اى دارد.در روايات اسلامى،آراستگى مرد،نيازى براى زندگى موفّق و كامياب دانسته شده است.امام صادق(ع)،يكى از سه

چيزى را كه مرد در رابطه با همسرش از آنها بى نياز نيست،دلبرى از راه خودآرايى دانسته است. (6)

سيرۀ معصومان(عليهم السلام) نيز بر اين استوار بوده است.يكى از اصحاب امام كاظم(ع) ايشان را خضاب كرده مى بيند و با تعجّب مى گويد:شما هم خضاب كرده ايد؟! امام(ع) مى فرمايد:

آرى.بى ترديد،آراستگى،عفّت زنان را افزايش مى دهد و زنان به اين خاطر،


1) (1)

2) (2) .ر.ك:الخصال،ص621،ح10؛بحار الأنوار،ج10،ص100.

3) (3) .ر.ك:المراسيل،ص144،ح2.

4) (4) .ر.ك:بحار الأنوار،ج103،ص262،ح24.

5) (5) . اغسِلُوا ثِيابَكُم،وَ خُذُوا مِن شُعُورِكُم،وَ استَاكُوا،وَ تَزَيَّنُوا،وَ تَنَظَّفُوا،فَإِنَّ بَنيِ إِسرائيِلَ لَم يَكُونُوا يَفعَلُونَ ذَلِكَ فَزَنَت نِسَاؤُهُم (تاريخ دمشق،ج36،ص124؛سير أعلام النبلاء،ج18،ص259؛كنز العمّال،ج6،ص640،ح17175).

6) (6) . لَا غِنَى بِالزَّوْجِ عَنْ ثَلَاثَةِ أَشْيَاءَ فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ زَوْجَتِهِ:...وَ اسْتِعْمَالُهُ اسْتِمَالَةَ قَلْبِهَا بِالْهَيْئَةِ الْحَسَنَةِ فِي عَيْنِهَا ...؛شوهر در رابطه با همسرش،از سه چيز بى نياز نيست:...و خوش خويى با او و دلبرى از همسر با آراستن خود براى او...(بحار الأنوار،ج78،ص237،ح70). [1]

پاك دامنى را ترك كردند [و خيانت پيشه شدند] كه مردانشان آراستگى را ترك كردند. (1)

.كتاب من لا يحضره الفقيه،ج4،ص381،ح5831.

آموزه هاى دينى بر اين گمان،كه تنها زنان بايد خود را آماده سازند،خط بطلان كشيده و تأكيد كرده است كه زنان نيز به آراستگى مردان نياز دارند.از اين رو،به مردان سفارش شده كه خود را آراسته سازند تا وفاى خانوادگى و پاك دامنىِ همسرانشان افزايش يابد.امام كاظم(ع) از قول پيامبر(ص) مى فرمايد:

آن گونه كه همسرانتان خود را براى شما آماده مى كنند،شما نيز خود را براى آنان آماده كنيد. (2)

همچنين امام رضا(ع) به شخصى مى فرمايد:

آيا نمى دانى پاكيزگى [مرد]،سبب افزايش پاك دامنى زن است؟آيا دوست دارى هنگام ديدار همسرت،او را چنان ببينى كه او تو را در حالت ناپاكيزگى مى بيند؟...اين حالت [تو نيز براى او] چنين است. (3)

براى لذّت بخش كردن روابط جنسى،سفارش هاى ديگرى نيز در متون دينى به چشم مى خورند كه فرصت پرداختن به آنها نيست. (4)آنچه مهم است،اين كه ارضاى غريزۀ جنسى و برخوردارى از روابط جنسى لذّت بخش،وفاى خانوادگى را افزايش مى دهد و امنيت جنسى را بالا مى بَرَد.

شش.شادى و نشاط در خانواده

اشاره

شادى و نشاط،يعنى بشّاش بودن و برانگيخته بودن كه در مقابل خمودگى و بى حالى قرار دارد.موفّقيت زندگى و صميميت همسران،نياز مبرمى به نشاط و سرزندگى دارد.نشاط و سرزندگى،به خانواده ها طراوت و تازگى مى بخشد.روحيۀ


1) (1)

2) (2) . لِيَتَهَيَّأْ أَحَدُكُمْ لِزَوْجَتِهِ كَمَا تَتَهَيَّأُ زَوْجَتُهُ لَهُ ( الجعفريّات،ص28؛ [1]النوادر،راوندى،ص233،ح479). [2]

3) (3) . أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ التَّهْيِئَةَ تَزِيدُ فِي عِفَّةِ النِّسَاءِ؟أَ يَسُرُّكَ أَنَّكَ دَخَلْتَ عَلَى أَهْلِكَ فَرَأَيْتَهَا عَلَى مِثْلِ مَا تَرَاكَ عَلَيْهِ إِذْ لَمْ تَكُنْ عَلَى تَهْيِئَةٍ؟...هُوَ ذَاكَ (بحار الأنوار،ج76،ص100). [3]

4) (4) .براى مطالعة بيشتر:ر.ك:تحكيم خانواده،ص333 (آنچه هنگام آميزش،رعايت آن شايسته است).

شاداب و با نشاط،در روابط با ديگران،تأثير مثبت برجاى مى گذارد.افراد با نشاط،ملايم تر،مهربان تر و انعطاف پذيرترند.همچنين نگاه مثبت ترى به زندگى دارند و آن را منفى ارزيابى نمى كنند و مشكلات را راحت تر پشت سر مى گذارند.

عوامل برانگيختن نشاط در خانواده
اشاره

عوامل گوناگونى مى توانند نشاط را به وجود آورند؛امّا دو اصل اساسى را نبايد فراموش كرد:يكى همه جانبه و متوازن بودن نشاط است و ديگرى پيامد منفى نداشتن آن.نشاط سازنده،نشاطى متوازن و فراگير است كه همۀ ابعاد وجودىِ انسان را شامل مى شود.انسان،ابعاد مختلفى دارد كه همۀ آنها نيازمند سرزندگى و برانگيختگى اند تا به زندگى،تحرّك و پويايى ببخشند.اگر بخشى از اين ابعاد،ناديده گرفته شود،خمودى آن،تأثير منفى خود را بر ديگر بخش ها و سپس بر كل زندگى،برجاى خواهد گذاشت.همچنين نشاطى سازنده است كه پيامد منفى نداشته باشد و آينده را از بين نبرد.برخى از لذّت ها شايد نشاط آنى به وجود آورند؛امّا ممكن است پيامدهاى ويرانگرى داشته باشند كه موفّقيت كلان زندگى را به خطر اندازند.لذا بايد از آن دسته از لذّت ها و شادى هاى آنى اى كه موفّقيت و سعادت آتى را به مخاطره مى اندازند،پرهيز كرد.اين پرهيز،نه به دليل لذّت ستيزى،كه به خاطر تأمين

سعادت و كاميابىِ پايدار است.آن بخش از لذّت هايى كه مورد نهى دين قرار گرفته،به همين قسم مربوط مى شود.امام على(ع) در اين باره مى فرمايد:

كَم مِن شَهوَةِ سَاعَةٍ أَورَثَت حُزناً طَوِيلاً. (1)

.الكافى،ج2،ص451. [1]

بسا لذّت آنى اى كه اندوهى طولانى به ارمغان آوَرَد.

بر همين اساس مى توان اين فرمول را ارائه كرد:«لذّت فراگير و متوازن،منهاى پيامد منفى».فراگير نبودن،به اين معناست كه فقط لذّتِ بُعد مادى و يا معنوى در نظر گرفته شود و متوازن نبودن،يعنى اين كه به برخى ابعاد،بيش از ابعاد ديگر،توجه شود و پيامد منفى داشتن،يا به خاطر استفادۀ نابه جا از لذّت هاست و يا استفادۀ بيش از اندازه از آنها.با اين توضيح،در ادامه،عوامل برانگيختن نشاط را بررسى مى كنيم:


1) (1)

از ديدگاه اسلام،شادى،موجب انبساط روحى و برانگيخته شدن نشاط در انسان مى گردد.به فرمودۀ امام على(ع)«شادى،روح را باز مى كند و نشاط را برمى انگيزد. (1)

. السُّرُورُ يَبسُطُ النَّفسَ وَ يُثيِرُ النَّشَاطَ (غررالحكم،ح2023).

بر همين اساس،ايشان تأكيد مى كند كه وقتى زمينۀ شادى فرا رسيد،حتماً از آن استفاده كنيد. (2)پس براى ايجاد نشاط بايد شادى را به وجود آورد.اكنون بايد ديد كه شادى ها چه امورى را شامل مى شوند كه در ادامه،به برخى از آنها خواهيم پرداخت.
1.لذّت شوخى

اين لذّت،به اندازۀ خود،نقش مهمّى در شادكامى و نشاط انسان دارد.اين گونه نيست كه شوخ طبعى،با ايمانْ منافات داشته باشد.الگويى كه دين از زندگى ارائه مى دهد،خالى از اين قبيل امور نيست؛بلكه برعكس،پيامبر خدا(ص) يكى از ويژگى هاى اهل ايمان را شوخ طبعى آنان مى داند. (3)

با ورود اسلام به حجاز،به عنوان آيين زندگى،برخى از اهل ايمان،از امورى مثل خنديدن و مزاح كردن،دورى مى نمودند و زندگى را فقط در نماز و روزه و مناجات خلاصه كرده بودند.پيامبر خدا(ص) با اين انحراف،به مبارزه برخاست و رعايت اعتدال را توصيه كرد و از آن جا كه مسلمانان،خود را پيرو پيامبر(ص) مى دانستند،به آنها فرمود:«من هم بشرى مثل شما هستم كه با شما شوخى مى كنم». (4)سيرۀ پيامبر(ص) اين گونه بوده كه وقتى در جمع ديگران مى بود،با خندۀ آنان مى خنديد.اين مطلب را هم امام على(ع)، (5)و هم ديگر اصحاب پيامبر(ص) نقل كرده اند. (6)تاريخ مدينة دمشق به نقل از انَس چنين آورده است:


1) (1)

2) (2) . إِذَا وَقَعَ فِي يَدِكَ يَومُ السُّرُورِ فَلاَ تُخلِه فَإِنَّكَ إِذَا وَقَعَت فِي يَدِ يَومِ الغَمِّ لَم يُخلِك ؛وقتى روز شادى در اختيار تو قرار گرفت،از آن دورى نكن؛چرا كه وقتى در دست روزِ اندوه قرار بگيرى،از تو صرف نظر نخواهد كرد (شرح نهج البلاغه،ج20،ص286،ح270).

3) (3) . المُؤمِنُ دَعِبٌ لَعِبٌ،وَ المُنافِقُ قَطِبٌ غَضِبٌ (تحف العقول،ص49؛بحار الأنوار،ج77،ص155).

4) (4) . إنَّما أنَا بَشَرٌ مِثلُكُم أُمازِحُكُم ( الجامع الصغير،ج1،ص394،ح2579؛كنز العمّال،ج3،ص648).

5) (5) .عيون أخبار الرضا(ع)،ج1،ص319. [1]

6) (6) .الطبقات الكبرى،ج1،ص372؛حلية الأولياء،ج5،ص187.

كَانَ النَّبِىُّ(ص) مِن أَفكَهِ النَّاسِ. (1)

.تاريخ مدينة دمشق،ج4،ص37؛ [1]كنز العمّال،ج7،ص140،ح18400.

پيامبر خدا(ص) از شوخ ترين مردم بود.

در كتاب معجم الصغير نيز به نقل از انس چنين آمده است:

كَانَ رَسُولُ اللهِ(ص) مِن أََفكَهِ النَّاسِ مَعَ الصَّبِىِّ. (2)

پيامبر خدا(ص) از شوخ ترين مردم با كودكان بود.

امام كاظم(ع) نقل مى فرمايد كه گاهى عرب باديه نشينى،نزد پيامبر خدا(ص) مى رسيد و براى ايشان هديه مى آورد و تقديم مى كرد.سپس مى گفت:پول هديۀ ما را بده! پيامبر خدا(ص) مى خنديد و هر گاه اندوهگين مى شد،مى فرمود:«آن اعرابى چه كرد؟اى كاش دوباره مى آمد». (3)

بنا بر اين،يكى از راه هاى كاهش اندوه،شوخى كردن و خنديدن است.وانگهى يادآورى خاطرات خنده آور نيز مفيد و تأثيرگذار است.

از اين گذشته،سيرۀ پيامبر خدا(ص) چنين بوده كه وقتى يكى از اصحاب خود را غمگين مى ديد،او را شاد و مسرور مى ساخت و بدين وسيله،از اندوه آنان مى كاست و مى فرمود:«خداوند،نفرت دارد از ترش رويى در چهرۀ برادرش». (4)

جالب اين كه شوخى،از مؤلّفه هاى حُسن خُلق است كه پيش از اين در باره اش سخن گفتيم.يونس شيبانى مى گويد:روزى امام صادق(ع) از من پرسيد:«شوخى كردن نزد شما چه جايگاهى دارد؟».گفتم:اندك!

امام(ع) فرمود:

فَلَا تَفْعَلُوا؛فَإِنَّ الْمُدَاعَبَةَ مِنْ حُسْنِ الْخُلُقِ،وَ إِنَّكَ لَتُدْخِلُ بِهَا السُّرُورَ عَلَى أَخِيكَ،وَ


1) (1)

2) (2) .المعجم الصغير،ج2،ص39؛المعجم الأوسط،ج6،ص263،ح6361.

3) (3) . إِنَّ رَسُولَ اللهِ(ص) كَانَ يَأْتِيهِ الْأَعْرَابِيُّ فَيُهْدِي لَهُ الْهَدِيَّةَ ثُمَّ يَقُولُ مَكَانَهُ:أَعْطِنَا ثَمَنَ هَدِيَّتِنَا،فَيَضْحَكُ رَسُولُ اللهِ(ص)،وَ كَانَ إِذَا اغْتَمَّ يَقُولُ:مَا فَعَلَ الْأَعْرَابِيُّ؟لَيْتَهُ أَتَانَا ( الكافى،ج2،ص663،ح1). [2]

4) (4) .امام على(ع): كانَ رَسولُ اللهِ(ص) لَيَسُّرُ الرَّجُلَ مِن أصحابِهِ إذا رَآهُ مَغموماً بِالمُداعَبَةِ وكانَ يَقولُ:إنَّ اللهَ يُبغِضُ المُعَبِّسَ في وَجهِ إخوانِهِ (مستدرك الوسائل،ج8،ص321؛ [3]كشف الريبة،ص82؛سنن النّبى،ص128).

لَقَدْ كَانَ رَسُولُ اللهِ(ص) يُدَاعِبُ الرَّجُلَ يُرِيدُ أَنْ يَسُرَّهُ. (1)

.الكافى،ج2،ص663. [1]

اين گونه نباشيد! بى ترديد،شوخى از خوش اخلاقى است و تو با اين كار،برادر خود را شاد مى كنى.و به تحقيق،پيامبر خدا(ص) كه با افراد شوخى مى كرد،مى خواست آنان را شاد كند.

پيامبر خدا(ص) شوخ ترين مردم با بچّه ها بود. (2)بنا بر اين،همسران بايد به شوخى،خنده و مانند آن،اهميت دهند و برنامۀ روحى و تعاملىِ خود را به گونه اى تنظيم نمايند كه در آن براى اين گونه امور نيز جايى وجود داشته باشد.اين امر،كمك فراوانى به تلطيف فضاى خانواده خواهد كرد و در نتيجه،احساس رضامندى را افزايش مى دهد و بنيان خانواده را مستحكم تر مى سازد.

2.لذّت بوى خوش

بوى خوش،از ديگر عوامل مؤثّر در شادى است.استفاده از عطر و بدبو نبودن بدن،از امورى است كه در آموزه هاى دين،مورد توجّه جدى قرار گرفته است.

پيامبر خدا(ص)،بوى خوش را تقويت كنندۀ قلب، (3)و امام على(ع)،مايۀ نشاط (4)مى دانند.از مواردى كه پيامبر خدا(ص) همواره رعايت مى نمود،استفاده از عطر بوده است.امام على(ع) در اين باره مى فرمايد:

كَانَ رَسُولُ اللِه(ص) يُنفِقُ فِى الطِّيبِ أكثَرَ مِمَّا يُنفِقُ فِى الطَّعامِ (5).

پيامبر خدا(ص) براى عطر،بيش از غذا خرج مى كرد.

همسران مى توانند با استفاده از عطر و بوى خوش،عواطف مثبتِ طرف مقابل را برانگيزانند و فضايى خوشايند به وجود آورند كه بى ترديد،بر رضايت زناشويى،تأثير مثبت خواهد گذاشت.


1) (1)

2) (2) . كَانَ رَسُولُ اللّهِ‌ِ(ص) مِن أَفكَهِ النَّاسِ مَعَ الصَّبِيِّ ( المعجم الصغير،ج2،ص39؛المعجم الأوسط،ج6،ص263،ح6361).

3) (3) .ميزان الحكمة،ج7،ص3338،ح11322.

4) (4) .بحار الأنوار،ج73،ص141،ح4.

5) (5) .ميزان الحكمة،ج7،ص3338،ح11321. [2]

3.خريدن هديه

خريدن برخى چيزها سبب سرور و شادى خانواده مى شود.در درجۀ نخست،خودِ خريدن و در درجۀ بعد،خواستنى بودن آن براى اعضاى خانواده،مهم است.پيامبر(ص) مى فرمايد:

إِنَّ اللهَ(عزوجل) لِيُحِبَّ الرَّجُلَ مِن خَلقِهِ إِذَا انصَرَفَ مِن سَوقِهِ،فَيَأخُذَ شَيئاً فِى كُمِّهِ (1)

. الكُمّ-بالضمّ-:رُدْنُ القميص ( النهاية،ج4،ص200،ماده«كمم»).

لِعَيالِهِ فَيَفرَحُوا بِهِ،فَيُبَاهِىَ الله بِهِ المَلاَئِكَةَ. (2)

خداى(عزوجل) اخلاق بنده اى را دوست دارد كه وقتى از بازار برمى گردد،چيزى در آستينش داشته باشد و براى خانواده اش بياورد و آنان را با آن خوش حال سازد كه خداوند،به وسيلۀ آن بنده،بر ملائكه،مباهات مى كند.

پيامبر(ص) در روايتى،تأكيد مى كند كه غذاى مناسب و فرح بخشى براى روز جمعه در نظر گرفته شود. (3)همچنين ايشان تصريح مى فرمايد كه خريد هديۀ خوش حال كننده،همانند صدقه دادن در راه خداست و البته هنگام تحويل دادن،بايد دختران را بر پسرانْ مقدّم داشت (4)كه هر كس دخترى را خوش حال كند،خداوند،روز قيامت،او را خوش حال مى كند. (5)


1) (1)

2) (2) .الفردوس،ج1،ص168،ح624.

3) (3) . أَطْرِفُوا أَهَالِيَكُمْ فِي كُلِّ جُمُعَةٍ بِشَيْءٍ مِنَ الْفَاكِهَةِ أَوِ اللَّحْمِ؛حَتَّى يَفْرَحُوا بِالْجُمُعَةِ ؛خانواده تان را در هر جمعه اى،با مقدارى ميوه يا گوشت،دور هم جمع كنيد تا اين كه در اين روز،خوش حال باشند ( الكافى،ج6،ص299،ح19؛ [1]تهذيب الأحكام،ج9،ص100،ح434).

4) (4) .پيامبر خدا(ص): مَنْ دَخَلَ السُّوقَ فَاشْتَرَى تُحْفَةً فَحَمَلَهَا إِلَى عِيَالِهِ،كَانَ كَحَامِلِ صَدَقَةٍ إِلَى قَوْمٍ مَحَاوِيجَ،وَ لْيَبْدَأْ بِالْإِنَاثِ قَبْلَ الذُّكُورِ ؛هر كس وارد بازار شود و هديه اى بخرد و آن را براى خانواده اش ببرد،مانند كسى است كه براى گروهى نيازمند صدقه اى بُرده است و در دادن هديه بايد از دخترها شروع كند (ثواب الأعمال،ص239،ح1؛الأمالى،صدوق،ص672،ح904؛ [2]بحار الأنوار،ج104،ص104،ح98).

5) (5) .پيامبر خدا(ص): مَن حَمَلَ مِن السُّوقِ طُرفَةً إلَى وُلدِهِ،كَانَ كَمَن حَمَلَ صَدَقَةً حَتَّى يَضَعُهَا فِى فِيهِم،وَ لَيَبدَأُ بِالأُنَاثِ فَإِنَّ اللهَ تَعَالَى يَرِقُّ لِلإِنَاثِ،وَ مَن رَقَّ لِلأُنثَى كَانَ كَمَن بَكَى مِن خَشيَةِ اللهِ،وَ مَن بَكى مِن خَشيَةِ اللهِ غَفَرَلَهُ،وَ مَن فَرَّحَ أُنثَى فَرَّحَهُ اللهُ يَومُ الحُزنِ ؛هر كس از بازار،نوبرى براى فرزندانش [بخرد و] بياورد،همچون كسى است كه صدقه اى را حمل مى كند تا اين كه آن را در دهانشان بگذارد و اوّل از دخترها شروع كند؛زيرا خداوند،نسبت به دختران،دلسوز و مهربان است و هر كس نسبت به دختران،نرمى و لطافت نشان دهد،همچون كسى است كه از ترس خدا گريه مى كند و هر كه از ترس خدا گريه كند،خدا او را مى بخشد و هر كس دخترى را خوش حال كند،خداوند،او را در روز قيامت خوش حال مى كند (تنبيه الغافلين،ص352،ح526؛ [3]إحياء علوم الدين،ج2،ص79). [4]

4.با هم بودن

از مسائل مهم در تأمين نشاط و سرزندگى،با هم بودن اعضاى خانواده و گذراندن اوقات مشترك با يكديگر است.در تبيين اين امر بايد گفت كه از سويى،خانواده،پيوند جان ها و روح هاست،نه اجتماع جسم ها و بدن ها.از سوى ديگر،پايدارى و رضامندى خانواده،در گرو پيوند عاطفى و صميمى ميان اعضاى خانواده است-كه در بحث مودّت و رحمت بدان پرداخته شد-.مهم اين است كه تحقّق اين امر،نياز به«عاطفۀ جمعى»دارد.مراد از عاطفۀ جمعى،تجربۀ عاطفى مشترك

ميان اعضاى خانواده است كه از راه با هم بودن و وقت مشترك داشتن،به دست مى آيد.اين مسئله،بويژه در زندگى هاى امروزى،از اهميت بالايى برخوردار است.امروزه با الگويى از خانواده روبه رو هستيم كه آن را«خانواده هاى منفرد»مى ناميم.در اين خانواده ها،اعضا در يك خانه قرار دارند؛امّا وقت مشترك و تجربۀ عاطفى مشترك ندارند و گويى هر يك به تنهايى زندگى مى كنند.

اين در حالى است كه متون دينى،به دليل نقش باهم بودن در پايدارى و رضامندى زندگى،اهميت ويژه اى براى آن قائل شده اند.اين امر،خود،مصاديقى دارد كه مورد توجّه متون دينى قرار گرفته و در ادامه،به آنها مى پردازيم:

ى كم.نشست خانوادگى: پيامبر خدا(ص) با اشاره به نشست خانوادگى،اعلام مى دارند كه خداوند متعال،نشستن اعضاى خانواده دركنار يكديگر را بيش از اعتكاف در مسجد دوست مى دارد:

جُلُوسِ المَرءِ عِندَ عِيَالِهِ أَحَبُّ إِلَى اللهِ تَعَالَى مِن اعتِكَافٍ فِى مَسجِدِى هَذَا،جَعَلَ اللهُ سُبحَانَهُ مَكَارِمَ الأَخَلاقِ صِلَةٌ بَينَهُ وَ بَينَ عِبَادِهِ،فَحَسبُ أَحَدِكُم أَن يَتَمَسَّكَ بِخُلقٍ مُتَّصِلٍ بِاللهِ. (1)

.تنبيه الخواطر،ج2،ص122؛ [1]المواعظ العدديه،ص33. [2]


1) (1)

نشستن مرد در كنار خانواده اش،نزد خداى تعالى،از اعتكاف در اين مسجد من،دوست داشتنى تر است.خداوند سبحان،مكارم اخلاق را رابطۀ ميان خود و بندگانش قرار داده است.پس كافى است كه هر يك از شما به خويى كه شما را به خدا پيوند مى دهد،چنگ بزنيد.

اين مسئله،نزد پيامبر خدا(ص) نيز همين گونه است. (1)

. الجُلُوسُ سَاعَةً عِندَ العِيَالِ أَحَبُّ إِلَىَّ مِنَ الاعتِكَافِ فِى مَسجِدِى هَذَا ؛ساعتى پيش خانواده نشستن،در نظر من،از اعتكاف در اين مسجد من،دوست داشتنى تر است (تنبيه الغافلين،ص342،ح494). [1]

دوم.غذا خوردن خانوادگى: پيامبر(ص) در حديثى ديگر،از با هم غذا خوردن،به عنوان مصداق ديگرى ياد كرده و آن را از امور دوست داشتنى نزد خداوند متعال دانسته است:

إِنَّ الله يُحِبُّ المُؤمِنَ وَ يُحِبُّ أَهلَهُ وَ وُلدَهُ،وَ أَحَبُّ شَىءٍ إِلَى اللِه تَعَالَى أَن يَرَى الرَّجُلَ مَعَ امرَأَتِهِ وَ وُلدِهِ عَلَى مَائِدَةٍ يَأكلُونَ،فَإِذَا اجتَمَعُوا عَلَيهَا نَظَرَ إِلَيهِم

بِالرَّحمَةِ لَهُم،فَيَغفِرَ لَهُم قَبلَ أَن يَتَفَرَّقُوا مِن مَوضِعِهِم. (2)

خداوند،مؤمن و خانواده و فرزندش را دوست دارد و محبوب ترين چيز نزد خداوند،اين است كه مردى را با زن و فرزندش ببيند كه بر سفره اى غذا مى خورند.هنگامى كه آنها را دور سفره جمع ببيند،از روى رحمت،بر آنها نظر كند و پيش از اين كه از جايشان متفرّق شوند،آنها را بيامرزد.

سوم و چهارم.نگاه محبّت آميز و گرفتن دست يكديگر: پيامبر خدا(ص) در بيانى ديگر،به نگاه محبّت آميز همسران به يكديگر و گرفتن دست هم،اشاره كرده،مى فرمايد:

إِذَا نَظَرَ العَبدُ إِلَى وَجهِ زَوجِهِ وَ نَظَرَت إِلَيهِ،نَظَرَ اللهُ إِلَيهِمَا نَظَرَ رَحمَةٍ،فَإِذَا أَخذَ بِكَفِّهَا وَ أَخَذَت بِكَفِّهِ،تَسَاقَطَت ذُنُوبُهُمَا مِن خِلالِ أَصَابِعِهِمَا. (3)

هنگامى كه بنده اى،به صورت زنش و زنش به صورت او نگاه كند،خداوند،به هر دوى آنها نظر رحمت مى افكند و هنگامى كه دستان يكديگر را بگيرند،گناهانشان از لابه لاى انگشتانشان فرو مى ريزد.


1) (1)

2) (2) .همان،ص343،ح498.

3) (3) .مسند زيد،ص302؛كنز العمّال،ج16،ص276،ح44437.

پنجم.بازگشت به خانه: به دليل اهميت با هم بودن در خانواده،بر حركت به سوى خانه و خانواده،تأكيد فراوان شده است.در حديثى،پيامبر خدا(ص) پاداش بازگشت از مسجد به سوى خانواده را،با پاداش حركت به سوى مسجد،برابر دانسته است:

مَشيُكَ إِلَى المَسجِدِ وَ انصِرَافُكَ إِلَى أَهلِكَ فِى الأَجرِ سَواءٌ. (1)

.المطالب العاليه،ج1،ص133،ح491؛كنز العمّال،ج16،ص272،ح44412.

رفتنت به مسجد و برگشتنت به سوى خانواده،در پاداش،برابرند.

همچنين از اين كار،به عنوان يك صدقه،نام برده شده است.امام صادق(ع) نقل مى كند كه روزى پيامبر خدا(ص) به كسى فرمود:«روزه گرفته اى؟».گفت:نه.فرمود:

«مسكينى را اطعام كرده اى؟».گفت:نه.فرمود:«به سوى خانواده ات برگردد كه اين كار براى تو صدقه است». (2)

پيامبر خدا(ص) حج گزاران را نيز اين گونه توصيه مى كند و مى فرمايد:

إِذَا قَضَى أحَدُكُم حَجَّهُ فَليُعَجِّلَ الرِّحلَةَ إِلَى أَهلِهِ،فَإنَّهُ أَعظَمُ لِأَجرِهِ. (3)

هنگامى كه حج يكى از شما به سر آمد،در بازگشت به سوى خانواده اش عجله كند؛زيرا اين كار،بر اجرش مى افزايد.

خلاصۀ سخن اين كه وقت مشترك اعضاى خانواده،عاطفۀ جمعى را تأمين مى كند و از اين راه،بر نشاط و سرزندگىِ خانواده مى افزايد.خانواده اى موفّق است كه با برنامه ريزى،تكروىِ اعضاى خانواده را تا حدّ ممكن،كاهش دهد و به فرصت هاى مشترك بيفزايد تا صفا و صميميت افزايش يابد.

5-14.شادى هاى ده گانۀ ديگر

در حديثى از امام صادق(ع) به ده عامل نشاط آور ديگر،اشاره شده است:


1) (1)

2) (2) . أَصْبَحْتَ صَائِماً؟قَالَ:لَا،قَالَ:فَأَطْعَمْتَ مِسْكِيناً؟قَالَ:لَا،قَالَ:فَارْجِعْ إِلَى أَهْلِكَ فَإِنَّهُ مِنْكَ عَلَيْهِمْ صَدَقَةٌ ( الكافى،ج5،ص495،ح2؛ [1]بحار الأنوار،ج103،ص289،ح26). [2]

3) (3) .المستدرك على الصحيحين،ج1،ص650،ح1753؛كنز العمّال،ج5،ص24،ح11890.

النُّشْرَةُ فِي عَشَرَةِ أَشْيَاءَ:الْمَشْيِ،وَ الرُّكُوبِ،وَ الِارْتِمَاسِ فِي الْمَاءِ،وَ النَّظَرِ إِلَى الْخُضْرَةِ،وَ الْأَكْلِ،وَ الشُّرْبِ،وَ النَّظَرِ إِلَى الْمَرْأَةِ،الْحَسْنَاءِ،وَ الْجِمَاعِ،وَ السِّوَاكِ،وَ مُحَادَثَةِ الرِّجَالِ. (1)

.بحار الأنوار،ج73،ص322،ح2. [1]

نشاط در ده چيز است:پياده روى،سواركارى،فرورفتن در آب (شنا)،نگاه كردن به سبزه،خوردن،آشاميدن،نگاه به همسر زيباروى،آميزش،مسواك زدن و گفتگو با مردم.

اين ده عامل،ابعاد مختلف انسان را پوشش داده،نشاط آنها را تأمين مى كند:

يك.پياده روى،موجب تحرّك بدن مى گردد و خمودگى و سستى را از بين مى بَرَد.اين امر مى تواند به همۀ ورزش ها تعميم داده شود.

دو.سواركارى نيز موجب تحرّك بدنى و از بين رفتن خمودى مى گردد.همچنين ممكن است كه خود سواركارى نيز لذّت بخش باشد كه در اين صورت،از دو جهت تأثيرگذار است و همچنين قابل تعميم به ماشين سوارى نيز خواهد بود.

سه.فرورفتن در آب،موجب تماس آب با پوست بدن مى شود و لذّتى مربوط به حسّ لامسه ايجاد مى كند؛هر چند مى تواند بُعد ورزشى هم داشته باشد.

چهار و پنج.نگاه به چشم اندازهاى سرسبز و همچنين همسر،هر چند با هم تفاوت هايى دارند،با اين حال،هر دو به لذّت بينايى مربوط مى شوند.

شش و هفت.اَكل و شُرب،مربوط به لذّت خوردن و آشاميدن است.

هشت.آميزش،به لذّت جنسى مربوط مى شود و ارضا كنندۀ آن است كه پيش از اين در بارۀ آن سخن گفتيم.

نه.مسواك زدن،به بهداشت فردى مربوط مى شود.

ده.گفتگو با ديگران نيز به بُعد روابط اجتماعى افراد،باز مى گردد كه يكى از نيازهاى انسان است.

هفت.سازگارى و مداراى همسران

اشاره

زندگى زناشويى،پر از تفاوت هايى است كه مى تواند زمينۀ اختلاف و تضاد را به وجود آورد.تفاوت اوّل،اين كه دو جنس مختلف،با ويژگى هاى روحى و روانى


1) (1)

متفاوت-كه هر يك اقتضاهاى خاص خود را دارد-،با هم ازدواج مى كنند.دوم اين كه جداىِ از جنسيت،هر كدام از همسران،يك انسان مستقل اند و خواسته ها،انتظارات و سليقه هاى متفاوتى دارند.سوم اين كه گاه اختلاف فرهنگى نيز ميان آنان وجود دارد،بويژه در زمان ما كه ممكن است هر كدام از همسران،فرهنگى كاملاً متفاوت از ديگرى داشته باشد.چهارم اين كه زندگى،پديده ها و حوادث ريز و درشت بسيارى دارد كه همسران را پيوسته به چالش مى كشد و آنان را به واكنش وا مى دارد.اين تفاوت ها و موارد ديگرى كه ممكن است وجود داشته باشد،همگى،زمينه هاى اختلاف خُرد و كلان بسيارى را در طول زندگى براى همسران به وجود

مى آورند.جالب اين كه هيچ كدام از اين عوامل،به تنهايى،منفى و نادرست نيستند؛بلكه مسئلۀ اصلى،تركيب آنها در يك زندگى مشترك است.

در زندگى مشترك بايد براى اين تفاوت ها و اختلاف ها راهى پيدا كرد،در غير اين صورت،همسران و زندگى زناشويى آنها آسيب خواهند ديد.چارۀ كار در سازگارى و مداراى همسران با يكديگر است.اگر همسران به وسيله سازگارى،با يكديگر راه بيايند و از سرسختى بر خواسته هاى خود دست بكشند،مى توانند زندگى خوبى داشته باشند.اين،يكى از نيازهاى زندگى است.امام صادق(ع) سه چيز را از ضرورت هاى تعامل موفّق مرد با همسر خود مى داند كه نخستين آن«سازگارى»است:

لَا غِنَى بِالزَّوْجِ عَنْ ثَلَاثَةِ أَشْيَاءَ فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ زَوْجَتِهِ،وَ هِيَ الْمُوَافِقَةُ لِيَجْتَلِبَ بِهَا مُوَافَقَتَهَا وَ مَحَبَّتَهَا وَ هَوَاهَا.... (1)

.بحار الأنوار،ج78،ص237،ح70. [1]

مرد،در روابط با همسرش،از سه چيز بى نياز نيست كه عبارت اند از:سازگارى،تا موافقت و محبّت و علاقۀ زن را جلب كند....

جالب اين كه امام صادق(ع) پيامد سازگارى مرد را سازگارى متقابل زن و جلب محبّت و علاقۀ او برمى شمرد.از سوى ديگر،يكى از ويژگى هاى زن شايسته نيز سازگارى او دانسته شده است.امام صادق(ع) زن سازگار را از جمله عوامل خوش بختى برشمرده و فرموده است:


1) (1)

ثَلَاثَةٌ مِنَ السَّعَادَةِ:الزَّوْجَةُ الْمُؤَاتِيَةُ،وَ الْأَوْلَادُ الْبَارُّونَ،وَ الرَّجُلُ يُرْزَقُ مَعِيشَتَهُ بِبَلَدِهِ يَغْدُو إِلَى أَهْلِهِ وَ يَرُوحُ. (1)

.الكافى،ج5،ص258. [1]

سه چيز،از خوش بختى است:همسر سازگار،فرزندان نيكوكار،و مردى كه محل كارش در شهر خودش باشد كه روزهنگام،درآمدش را به دست آورد و شبانگاه،نزد خانواده اش برگردد.

پيامبر خدا(ص) زن سازگار را«ياور مرد بر ديندارى» (2)مى داند و امام على(ع) وى را«مايۀ انس و الفت» (3)معرفى مى كند.امام صادق(ع) تأكيد مى كند كه سازگار نبودن زن،

از جمله عواملى است كه موجب تلخ كامى،پريشان حالى و دل مشغولى مى شود. (4)از اين رو،امام على(ع) بدترين همسر را زن ناسازگار مى داند. (5)

در فرهنگ اسلامى،مدارا،واكنش مناسب به تضادها و اختلاف ها دانسته شده است.مدارا،يعنى نرمى و انعطاف پذيرى در برابر اختلاف ها و تضادها.سرسختى در برابر اختلاف ها و تضادها،موجب بروز درگيرى و همسرآزارى مى گردد.بنا بر اين،مدارا و سازگارى،نوعى توانمندى است.همسران موفّق كسانى هستند كه با پرهيز از خودخواهى و تعصّب،در تفاوت ها و زمينه هاى اختلاف،سازگارى نشان مى دهند و از بروز مشكل در روابط،جلوگيرى مى كنند.اگر هر كدام از همسران،به جاى آن


1) (1)

2) (2) .الزَّوجَةُ المُؤَاتِيَةُ عَونُ الرَّجُلِ عَلَى دِينِهِ ( الفردوس،ج2،ص301،ح3368).

3) (3) .الأُنسُ فِى ثَلاَثَةٍ:الزَّوجَةِ المُوافِقَةِ،وَ الوَلَدِ الصَّالِحِ،وَ الأَخِ المُوَافِقِ (غرر الحكم،ح2109؛عيون الحكم والمواعظ،ص65،ح1654).

4) (4) . خَمْسُ خِصَالٍ [2]مَنْ فَقَدَ وَاحِدَةً مِنْهُنَّ لَمْ يَزَلْ نَاقِصَ الْعَيْشِ زَائِلَ الْعَقْلِ مَشْغُولَ الْقَلْبِ،فَأَوَّلُهَا صِحَّةُ الْبَدَنِ،وَ الثَّانِيَةُ الْأَمْنُ،وَ الثَّالِثَةُ السَّعَةُ فِي الرِّزْقِ،وَ الرَّابِعَةُ الْأَنِيسُ الْمُوَافِقُ،قُلْتُ:وَ مَا الْأَنِيسُ الْمُوَافِقُ؟قَالَ الزَّوْجَةُ الصَّالِحَةُ وَ الْوَلَدُ الصَّالِحُ وَ الْجَلِيسُ الصَّالِحُ،وَ الْخَامِسَةُ-وَ هِيَ تَجْمَعُ هَذِهِ الْخِصَالَ- [3]الدَّعَةُ ؛پنج چيز است كه هر كس،يكى از آنها را نداشته باشد،پيوسته زندگي اش تلخ،فكرش پريشان و دلش مشغول است:اوّل،تن درستى؛دوم،امنيت؛سوم،گشايش در روزى؛چهارم،همدم سازگار.من پرسيدم:همدم سازگار چيست؟فرمود:زن خوب،فرزند خوب و همنشين خوب؛و پنجمين آنها-كه جامع اين چهارتاست-آسايش است ( الخصال،ص284،ح34؛ [4]بحار الأنوار،ج74،ص186،ح5). [5]

5) (5) . وَ قَالَ:شَرُّ الزَّوْجَاتِ مَنْ لَا تُؤَاتِي (غررالحكم،ح5686).

كه در انديشۀ اثبات سخن خود و به كُرسى نشان دادن خواستۀ خود باشند،حال همسرشان را رعايت كنند و خواستۀ او را در نظر بگيرند،بى شك براى اختلاف ها راه حلى پيدا مى شود و تفاوت ها به بحران منتهى نمى گردند.همسران بايد ويژگى ها و خواسته هاى طرف مقابل را به درستى بشناسند و سعى در برآوردن آن كنند.كدام وضعيتْ مطلوب تر است:هر يك به فكر خود باشد يا هر كدام به فكر ديگرى؟شايد در هر دو صورت،خواسته هاى طرفين برآورده شود؛امّا در كدام وضعيت،محبّت و صميميت بيشتر و خالص ترى وجود دارد؟بى ترديد،آن جا كه هر يك به فكر ديگرى باشد،صفا و صميميت بيشترى حاكم خواهد بود.

حدّ مدارا و سازگارى

مدارا و سازگارى نيز مانند هر امر ديگرى،حدّ و اندازه اى دارد.سازگارى،تا جايى جايز است كه اوّلاً موجب تضييع حق ديگرى و به گناه افتادن نشود.مدارا نبايد بهانه اى براى ورود در هر كار ناشايست گردد.از اين رو،يكى از مرزهاى سازگارى،«حق مدارى»است.هيچ كدام از همسران نبايد به خاطر مدارا و برآوردن خواستۀ ديگرى،تن به خلاف و گناه بدهد.

ثانياً سازگارى و مدار نبايد از سر ضعف و ناتوانى باشد.همسر سازگار بايد در عين اقتدار،مدارا كند.ريشۀ سازگارى،ضعف و زبونى فرد در برابر همسر خود نيست؛بلكه نشان از بزرگوارى،از خودگذشتگى و مهربانى اوست.مداراى ناشى از ضعف،گزينۀ ديگرى ندارد و فرد اگر مدارا نكند،كار ديگرى از دست او بر نمى آيد؛امّا در مداراى ناشى از اقتدار،فرد،با اين كه احساس ضعف و زبونى در برابر طرف مقابل ندارد و از او ترسى به خود راه نمى دهد و توان رويارويى با او را دارد،با اين حال،به دليل بزرگوارى و كرامت نفس،خطاى فرد را نمى بيند و از آن مى گذرد.اين گونه افراد،آن چنان توان روحىِ بالايى دارند كه مى توانند آزار ديگران را در خود هضم كنند و چنان دل دريايى دارند كه اين گونه مسائل نمى تواند آنان را دچار تزلزل كند و اثر قابل توجّهى در آنان به جاى گذارد.

در حقيقت،همسران به گونه اى بايد عمل كنند كه نشانۀ ضعف و ناتوانى تلقّى نگردد.از اين رو،يكى ديگر از مرزهاى سازگارى،«مقتدرانه بودن»آن است.در

مجموع مى توان گفت كه مدارا و سازگارى بايد«حق مدارانه»و«مقتدرانه»باشد.

تسهيل در سازگارى

ممكن است از جهاتى،سازگارى مشكل به نظر آيد و كار همسران را سخت كند.آنچه مى تواند به تسهيل در سازگارى كمك كند،بُعد معنوى دادن به آن است.وقتى سازگارى،در چارچوب منافع فردى قرار گيرد،ممكن است كه نوعى زيانْ ارزيابى گردد؛چون سازگارى،به سود طرف مقابل تشخيص داده مى شود؛امّا اگر در چارچوب تفكّر توحيدى قرار گيرد،وضعيتْ متفاوت خواهد شد.اگر همسران،خدا

را در نظر آورند و به خاطر خدا سازگار باشند و اجرش را نيز از او بخواهند،در اين جا خداوند را طرف معاملۀ خود قرار داده اند،نه همسرشان را و كسى كه با خدا معامله كند،قطعاً سود خواهد كرد.

همين امر،از يك سو موجب احساس خرسندى و رضامندى بيشتر،و از سوى ديگر،موجب تسهيل در سازگارى مى گردد.اين رويكرد براى بهداشت روان نيز مناسب تر است؛زيرا حتّى اگر مورد قدردانى از سوى شوهر نيز قرار نگيرد،باز هم احساس ناخرسندى نخواهد داشت؛چرا كه خداوند،از وى قدردانى خواهد كرد.

هشت.الگوى مناسب اقتصاد خانواده

اشاره

اقتصاد،از بخش هاى مهم زندگى است كه نمى توان آن را ناديده گرفت و امرى حاشيه اى دانست.آنچه در اين ميان اهميت دارد،چگونگى عملكرد همسران است.خانواده اى موفّق است كه با برخوردارى از اطلاعات كافى،به خوبى در اين حوزه عمل كند و واكنش نشان دهد.اين حوزه،دو بُعد اساسى دارد:يكى«رفتار اقتصادى»است كه بر اساس آن،همسران بايد اقداماتى را براى اقتصاد زندگى شان انجام دهند.بُعد ديگر«واكنش به برايند رفتار اقتصادى»است كه بر اساس آن،همسران به نتيجۀ اين تلاش ها واكنش نشان مى دهند.همسران موفّق كسانى اند كه در هر دو بُعد،توانمندى لازم را دارا باشند.در ادامه،مسئلۀ اقتصاد زندگى را در اين دو بخش پى مى گيريم:

بحث اوّل:رفتار اقتصادى همسران
اشاره

هر چند گفته اند كه روزى را خداوند تضمين كرده،با اين حال،اين،براى طالب آن است.لذا بايد روزى را طلب كرد.امام على(ع) مى فرمايد:

اطلُبُوا الرِّزقَ فَإِنَّهُ مَضمونٌ لِطالِبِهِ. (1)

.الإرشاد،ج1،ص303؛ [1]بحار الأنوار،ج77،ص423،ح40. [2]

روزى را طلب كنيد؛زيرا براى طلب كنندۀ آن،تضمين شده است.

مراد از رفتار اقتصادى،اقداماتى است كه همسران بايد انجام دهند.اين اقدامات،به دو بخش«درآمد»و«مصرف»تقسيم مى شود.تأثير اقتصاد بر زندگى زناشويى را در اين دو بُعد مى توان مشخص ساخت.موفّقيت در زندگى،بسته به الگوى مناسب در هر دو بُعد است.اگر درآمد و مصرف به شكل مناسب صورت گيرد،مى توان از اين زندگى،انتظار موفّقيت داشت و همسران نيز روابط سالم ترى خواهند داشت.در ادامه،به بررسى اين دو الگو مى پردازيم:

الف.الگوى درآمد
اشاره

در ديدگاه اسلام،يكى از مهم ترين وظايف مرد،تأمين مخارج زندگى است.روايات فراوانى داريم كه تأمين مخارج زندگى توسط مرد را از حقوق خانواده برمى شمرد.پيامبر خدا(ص) از تأمين خوراك و پوشاك،به عنوان حق زن بر مرد ياد كرده است. (2)امام زين العابدين(ع) در رسالة الحقوق،يكى از حقوق زن بر همسر را نفقه برشمرده است. (3)جالب اين كه امام صادق(ع) پرداخت نفقه و تأمين مخارج


1) (1)

2) (2) . حَقُّ الْمَرْأَةِ عَلَى زَوْجِهَا أَنْ يَسُدَّ جَوْعَتَهَا وَ أَنْ يَسْتُرَ عَوْرَتَهَا ...؛حق زن به شوهرش اين است كه شكمش را سير كند و بدنش را بپوشاند (عدّة الداعى،ص81).

3) (3) . أَمَّا حَقُّ الزَّوْجَةِ فَأَنْ تَعْلَمَ أَنَّ الله(عزوجل) جَعَلَهَا لَكَ سَكَناً وَ أُنْساً،فَتَعْلَمَ أَنَّ ذَلِكَ نِعْمَةٌ مِنَ اللهِ(عزوجل) عَلَيْكَ،فَتُكْرِمَهَا وَ تَرْفُقَ بِهَا،وَ إِنْ كَانَ حَقُّكَ عَلَيْهَا أَوْجَبَ،فَإِنَّ لَهَا عَلَيْكَ أَنْ تَرْحَمَهَا؛لِأَنَّهَا أَسِيرُكَ،وَ تُطْعِمَهَا وَ تَكْسُوَهَا،وَ إِذَا جَهِلَتْ عَفَوْتَ عَنْهَا ؛امّا حق زن،اين است كه بدانى خداوند(عزوجل) او را مايۀ آرامش و انس تو قرار داده است و بدان كه آن،نعمتى است از جانب خدا بر تو؛پس گرامى بدار و با او مدارا كن و اگرچه حق تو بر او واجب تر است،با اين حال،از حق او بر توست كه به او ترحّم كنى؛زيرا اسير توست،و به او خوراك و پوشاك دهى و اگر نادانى كرد،از او در گذرى ( كتاب من لا يحضره الفقيه،ج2،ص621،ح3214).

زندگى توسط مرد را از مصاديق احسان به همسر مى داند. (1)

.اسحاق بن عمّار مى گويد: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ(ع):مَا حَقُّ الْمَرْأَةِ [1]عَلَى زَوْجِهَا الَّذِي إِذَا فَعَلَهُ كَانَ مُحْسِناً؟قَالَ:يُشْبِعُهَا وَ يَكْسُوهَا،وَ إِنْ جَهِلَتْ غَفَرَ لَهَا.وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ(ع):كَانَتِ امْرَأَةٌ عِنْدَ أَبِي(ع) تُؤْذِيهِ فَيَغْفِرُ لَهَا ؛به امام صادق(ع) گفتم:حق زن بر شوهرش چيست كه اگر شوهرش آن را انجام دهد،جزو نيكوكاران باشد؟فرمود:«خوراك و پوشاكش را فراهم آورد و اگر نادانى كرد،او را ببخشد».و فرمود:«زنى كه نزد پدرم بود،پدرم را اذيت مى كرد؛ولى پدرم او را مى بخشيد ( الكافى،ج5،ص510،ح1). [2]

پيش از اين گفتيم كه احسان،از عوامل اساسى در حفظ و تقويت مودّت و صميميت همسران است و اين روايت نشان مى دهد كه از جمله مصاديق احسان،تأمين اقتصاد خانواده است.از اين رو،تأمين مخارج زندگى،از عوامل تأثيرگذار در تعامل مثبت ميان همسران است.

سرّ آن نيز اين است كه اوّلاً انسان،موجودى نيازمند است و تا نيازش برآورده نشود،به آرامش نخواهد رسيد.پيامبر خدا(ص) در اين باره مى فرمايد:

إِنَّ النَّفْسَ إِذَا أَحْرَزَتْ قُوتَهَا اسْتَقَرَّتْ. (2)

به درستى كه هرگاه روزىِ انسان تأمين شود،نفْس،آرام مى گيرد.

امام باقر(ع) از قول سلمان فارسى-كه تربيت شدۀ پيامبر اسلام(ص) است-،چنين نقل مى كند كه وقتى نفْس انسان،چيزى در زندگى نداشته باشد كه بر آن تكيه كند،با بى قرارى اصرار مى كند و آن گاه كه زندگى اش تأمين شود،آرام مى گيرد. (3)

ثانياً دين،نگاهى جامع به مسئلۀ سعادت دارد و برخوردارى از امكانات زندگى را جزئى از خوش بختى مى داند.پيامبر خدا(ص) داشتن مسكن مناسب و مركب راهوار را از عوامل مادى سعادت معرفى مى كند. (4)


1) (1)

2) (2) .الكافى،ج5،ص89. [3]

3) (3) .ر.ك:همان،ح3.

4) (4) . مِنْ سَعَادَةِ الْمَرْءِ الْمُسْلِمِ:الزَّوْجَةُ الصَّالِحَةُ،وَ الْمَسْكَنُ الْوَاسِعُ،وَ الْمَرْكَبُ الْهَنِيءُ،وَ الْوَلَدُ الصَّالِحُ؛ از خوش بختى مرد مسلمان،اين است كه زنى صالح،منزلى گسترده و بزرگ،مركبى راهوار و فرزندى صالح داشته باشد ( الجعفريات،ص99؛ [4]مستدرك الوسائل،ج3،ص451). [5]

الگوى مناسب درآمد

هر چند تلاش براى گسترش زندگى لازم است،با اين حال،صِرف تلاش براى كسب روزى و افزايش درآمد،نمى تواند به رضامندى منجر شود.تلاش و كسب درآمد،وقتى تأثيرگذار است كه چند ويژگى داشته باشد:

-قناعت

اين ويژگى،يكى از مهم ترين عناصر در الگوى درآمد است.تلاش حريصانه و آزمندانه،خود،سبب نارضايتى مى شود.امام صادق(ع) مى فرمايد:

حُرِمَ الْحَرِيصُ خَصْلَتَيْنِ وَ لَزِمَتْهُ خَصْلَتَانِ؛حُرِمَ الْقَنَاعَةَ فَافْتَقَدَ الرَّاحَةَ،وَ حُرِمَ الرِّضَا فَافْتَقَدَ الْيَقِينَ. (1)

.الخصال،ج1،ص69،ح104؛وسائل الشيعة،ج16،ص20،ح20856. [1]

انسان حريص،از دو چيز،محروم مى شود و دو چيز،گريبانگير او مى گردد:از قناعتْ محروم مى شود،پس به بى آسايشى مبتلا مى گردد،و از رضايتْ محروم مى شود،پس به بى يقينى مبتلا مى گردد.

امام على(ع) در بارۀ تأثير ناخوشايند حرص بر زندگى مى فرمايد:«انسان حريص،در حال استراحت ديده نمى شود». (2)

شخص حريص گمان مى كند كه مى تواند با حرص ورزيدن و دست و پا زدن بيشتر بر روزى خود بيفزايد؛امّا چون روزىِ همگان مشخّص و معيّن است،حرص او فايده اى نخواهد داشت.بدين جهت،از سويى خود را خسته مى كند و از سوى ديگر،ناكام مى شود.شخص حريص،انتظار دارد كه آنچه را مى خواهد به دست آورد و چون در اين كار موفّق نمى شود،بر ناراحتى و عصبانيت او افزوده مى گردد.برآورده نشدن انتظارات،احساس ناكامى در پى دارد و احساس ناكامى،سبب نارضايتى مى شود.امام على(ع) مى فرمايد:

إِنَّكَ مُدرِكٌ قِسمَكَ وَ مَضمونٌ رِزقُكَ وَ مُستَوفٍ مَا كُتِبَ لَكَ،فَأَرِحْ نَفسَكَ

مِن شَقَاءِ الحِرصِ وَ مَذَلَّةِ الطَّلَبِ وَ ثِّقْ بِالله وَ خَفِّضْ فِى المُكْتَسَبِ. (3)


1) (1)

2) (2) . لاَ يُلقَى الحَرِيصُ مُستَريحاً (غرر الحكم،ح6601؛عيون الحكم والمواعظ،ص537).

3) (3) .غرر الحكم،ح6619؛ [2]عيون الحكم والمواعظ،ص171.

تو قسمت خود را مى يابى و روزىِ تو تضمين شده است و آنچه را كه برايت مقدّر شده،به طور كامل خواهى گرفت.پس جانت را از بدبختىِ حرص و ذلّتِ طلب كردن،راحت ساز و به خدا اعتماد كن و در كسب روزى،با وقار و آرامى عمل كن.

پيامبر خدا(ص) در سفارش هاى خود به ابوذر مى فرمايد:

يَا أَبَا ذَرٍّ،لَا يُسْبَقُ بَطِيءٌ بِحَظِّهِ،وَ لَا يُدْرِكُ حَرِيصٌ مَا لَمْ يُقَدَّرْ لَهُ. (1)

.،الأمالى،طوسى،ص527،ح1162؛ [1]مكارم الأخلاق،ج2،ص365،ح2661. [2]

اى ابوذر! شخص كُند،از بهرۀ خود عقب نمى افتد و شخص حريص،آنچه را برايش مقدّر نشده است،به دست نمى آورد.

همين سخن،از امام صادق(ع) نيز روايت شده است. (2)حرص،در شناخت نادرست،ريشه دارد وگرنه كسى كه بداند خدا ضامن روزىِ اوست و آن را مشخص كرده و حرص او بر ميزان تقديرش تأثيرى ندارد،بى گمان طمع نمى ورزد.نداشتن شناخت درست،حرص را به دنبال دارد و حرص،مايۀ رنج و عذاب بيشتر مى شود و بدين سان،آسايش و آرامش روانى از انسان گرفته مى شود و زندگى خوش و همراه با احساس رضايت،از خانواده رخت بر مى بندد.امام صادق(ع) مى فرمايد:

إِنْ كَانَ الرِّزْقُ مَقْسُوماً فَالْحِرْصُ لِمَاذَا؟! (3)

اگر روزى انسانْ تقسيم شده است،پس حرص براى چيست؟

از اين رو،قناعت،اصل ديگرى است كه مى تواند رضامندى را تأمين كند.اين مجموعه،وضعيت رضايت بخشى را به وجود مى آورد.از اين رو،گواراترين زندگى،از آنِ كسى است كه به روزى خدا قانع و از آن راضى باشد. (4)

إِنَّ أَهنَأَ النَّاسِ عَيشاً مَن كَانَ بِمَا قَسَمَ اللهُ لَهُ رَاضِياً ؛همانا گواراترين زندگى،از آنِ كسى است كه به آنچه خدا قسمت او كرده،راضى باشد (غرر الحكم،ح9077؛عيون الحكم والمواعظ،ص143).

امام صادق(ع)،از سفارش هاى لقمان به فرزندش،اين گونه نقل قول مى كند:

1) (1)

2) (2) .ر.ك:الكافى،ج2،ص458؛ [3]تحف العقول،ص489.

3) (3) .كتاب من لا يحضره الفقيه،ج4،ص393،ح5836.

4) (4) .امام على(ع): القَنَاعَةُ أَهنَأُ عَيشٍ ؛قناعت،گواراترين زندگى است (غرر الحكم،ح9073؛عيون الحكم والمواعظ،ص23).

اقنَع بِقَسمِ اللهِ لَك يُصَفُ عَيشُكَ. (1)

.قصص الأنبياء،راوندى،ص195،ح244. [1]

به آنچه خدا قسمت تو كرده است،قانع باش،تا زندگى ات باصفا شود.

كسى كه از تقدير الهى راضى است،از مردم،بى نياز است (2)و به غناى واقعى دست مى يابد؛ (3)زيرا اگر كسى به آنچه براى او بس است،راضى باشد،كمترين برخوردارى از دنيا براى او كافى است و اگر كسى به آنچه او را بس است،راضى نباشد،همه چيز در دنيا را نيز به او بدهند،باز براى او كافى نيست. (4)هيچ ثروتى به اندازۀ راضى بودن از روزى،احساس فقر و نيازمندى انسان را از ميان نمى بَرَد. (5)كسى كه به حلال اندك،راضى باشد،سبك بار زندگى خواهد كرد. (6)اين بدان جهت است كه عوامل عينىِ زندگى (مثل ثروت و مانند آن)،وقتى موجب رضامندى مى شوند كه احساس برخوردارى را به وجود آورند؛در غير اين صورت،صِرف وجود آنها تأثيرى در رضامندى نخواهد داشت.بر اساس آموزه هاى دينى،احساس

فقر و بى نيازى،امرى درونى است كه هر چند از امور بيرونى و عوامل عينى زندگى تأثير مى پذيرد،با اين حال،الزاماً اين گونه نيست كه با افزايش عوامل عينى (ثروت)،


1) (1)

2) (2) .امام على(ع): مَن قَنِعَ بِرِزقِ اللهِ استَغنَى عَنِ الخَلقِ ؛هركه به روزى خدا قانع باشد،از خلق خدا بى نياز مى شود (غرر الحكم،ح9057؛عيون الحكم والمواعظ،ص449).

3) (3) .امام على(ع): ارضَ مِنَ الرِّزقِ بِما قُسِمَ لَكَ تَعِش غَنِيّاً ؛به آن روزى اى كه خدا براى تو تقسيم كرده،راضى باش تا بى نياز زندگى كنى (غرر الحكم،ح9218.نيز ر.ك:عيون الحكم والمواعظ،ص75).

4) (4) .امام على(ع): مَنْ رَضِيَ مِنَ الدُّنْيَا بِمَا يُجْزِيهِ كَانَ أَيْسَرُ مَا فِيهَا يَكْفِيهِ،وَ مَنْ لَمْ يَرْضَ مِنَ الدُّنْيَا بِمَا يُجْزِيهِ لَمْ يَكُنْ فِيهَا شَيْءٌ يَكْفِيهِ ( الكافى،ج2،ص140). [2]

5) (5) .امام على(ع): لَا مَالَ أَذْهَبُ لِلْفَاقَةِ مِنَ الرِّضَا بِالْقُوتِ ؛هيچ مالى به اندازة راضى بودن از روزى،فقر را از ميان نمى بَرَد ( كتاب من لا يحضره الفقيه،ج4،ص385،ح5834؛وسائل الشيعه،ج16،ص18، ح 20848). [3]

6) (6) .امام صادق(ع): مَكْتُوبٌ فِي التَّوْرَاةِ:ابْنَ آدَمَ...مَنْ رَضِيَ بِالْيَسِيرِ مِنَ الْحَلَالِ خَفَّتْ مَؤُنَتُهُ ؛در تورات نوشته شده است:اى فرزند آدم!...كسى كه به اندكْ حلال راضى باشد،بار او سبك خواهد بود ( الكافى،ج2، ص 138). [4]

احساس برخوردارى نيز افزايش يابد.كسى كه حرص و آز داشته باشد،هر اندازه كه ثروتمند باشد،باز هم احساس فقر و نيازمندى خواهد كرد.بر عكس،كسى كه از قناعت برخوردار باشد،با هر اندازه مال كه خداوند متعال به او بدهد،احساس برخوردارى خواهد نمود و زندگى آرامى خواهد داشت.

برخى افراد،زندگى را بسيار سنگين و سخت مى انگارند و برخى ديگر،آن را بسيار سبك مى يابند.قانع نبودن و حرص ورزيدن،زندگى را سنگين و سخت جلوه مى دهد و قناعت ورزيدن،زندگى را سبك مى كند.شخص قانع،هرگز نسبت به آنچه ندارد،محزون نمى شود (1)

.امام على(ع): مَنْ رَضِيَ بِرِزْقِ اللهِ لَمْ يَحْزَنْ عَلَى مَا فَاتَهُ ؛كسى كه به روزى خدا راضى باشد،به خاطر آنچه ندارد،اندوهگين نمى شود (نهج البلاغه،حكمت 349). [1]

و در نهايت آسايش،آرامش و راحتى زندگى مى كند.راحتى زندگى،در قناعت است (2)و انسان قانع،از آسايش روانى برخوردار است. (3)به سبب نقش مهم اين عامل،پيامبر خدا(ص) در اين باره فرموده است:

أَلَا وَ أَيُّمَا امْرَأَةٍ لَمْ تَرْفُقْ بِزَوْجِهَا وَ حَمَلَتْهُ عَلَى مَا لَا يَقْدِرُ عَلَيْهِ وَ مَا لَا يُطِيقُ،لَمْ يَقْبَلِ اللهُ مِنْهَا حَسَنَةً،وَ تَلْقَى الله(عزوجل) وَ هُوَ عَلَيْهَا غَضْبَانُ. (4)

بدانيد هر زنى كه با شوهرش مدارا نكند و او را به آنچه در توانش نيست وادار كند،خداوند از او كار نيكويى را نمى پذيرد و خداى(عزوجل) را در حالى كه بر او غضبناك است،ملاقات مى كند.

امير مؤمنان(ع) در ضمن دعاى پيش از ازدواج،ويژگى هايى را براى همسر مطلوب خود بيان مى كند كه يكى از آنها،قناعت داشتن است. (5)همسر قانع،به آنچه


1) (1)

2) (2) .پيامبر خدا(ص): الْقَنَاعَةُ رَاحَةٌ ؛قناعت،مايۀ آسودگى است ( أعلام الدين،ص341). [2]

3) (3) .امام على(ع): المُستَرِيحُ مِنَ النَّاسِ القَانِعُ ؛از ميان مردم،انسان آسوده،كسى است كه قانع باشد (غرر الحكم،ح9072).

4) (4) .كتاب من لا يحضره الفقيه،ج4،ص16،ح4968.نيز،ر.ك:تحكيم خانواده،ص443.

5) (5) .امام على(ع): مَنْ أَرَادَ مِنْكُمُ التَّزْوِيجَ فَلْيُصَلِّ رَكْعَتَيْنِ وَ لْيَقْرَأْ سُورَةَ فَاتِحَةَ الْكِتَابِ وَ سُورَةَ يس،فَإِذَا فَرَغَ مِنَ الصَّلَاةِ فَلْيَحْمَدِ اللهَ(عزوجل) وَ لْيُثْنِ عَلَيْهِ،وَ لْيَقُلِ:اللهمَّ ارْزُقْنِي زَوْجَةً صَالِحَةً وَدُوداً وَلُوداً شَكُوراً قَنُوعاً ...( النوادر، [3]رواندى،ص211،ح417؛بحار الأنوار،ج103،ص268،ح18). [4]

خدا از طريق تلاش شوهرش روزىِ آنان مى كند،راضى خواهد بود و به خاطر روزىِ بيشتر،بر او سخت نمى گيرد.

چه چيزى قناعت را براى زن تسهيل مى كند؟

شايد قانع بودن و دست كشيدن از آرزوها،دشوار به نظر رسد.اين دشوارى در چارچوب فردگرايى و دنياطلبى،توجيه پذير است.كسى كه به منافع فردى مى انديشد،بسنده كردن به وضعيت موجود و دست كشيدن از خواسته ها را براى خود،زيان و خسارت،و براى همسرش،سود و منفعت ارزيابى مى كند.اين،طبيعى است؛امّا اگر در چارچوب تفكّر خدامحور به موضوع انديشيده شود،موضوع كاملاً متفاوت خواهد شد.كسى كه تفكّر خدايى دارد،اوّلاً دنيا برايش آن قدر مهم نيست كه همۀ آمال و آرزوهايش را در ماديات خلاصه كند و لذا كم يا زياد،دنيا برايش آن قدر اهميت نخواهد داشت.ثانياً چنين فردى،طرف معاملۀ خود را خدا مى داند.او به خاطر خدا از زياده طلبى دست مى كشد و شوهر خود را بيش از اندازه به رنج نمى افكند و پاداش آن را از خدا مى خواهد.

روزى امام على(ع) از همسرشان حضرت زهرا(عليها السلام) درخواست غذا كرد.حضرت زهرا

قسم ياد كرد كه دو روز است هيچ غذايى درون خانه نبوده كه حتّى به حسن و حسين بدهد.امام على(ع) فرمود:«چرا به من اطلاع ندادى تا چيزى تهيه كنم؟».حضرت زهرا(عليها السلام) فرمود:

يَا أَبَا الْحَسَنِ،إِنِّي كُنتُ أَسْتَحْيِي مِنْ إِلَهِي أَنْ تُكَلِّفَ نَفْسَكَ مَا لَا تَقْدِرُ عَلَيْهِ. (1)

.المناقب،كوفى،ج1،ص201،ح124. [1]

اى ابو الحسن! من اين گونه ام كه از خداى خود شرم مى كنم تو را به كارى وادارم كه توان آن را ندارى!

جالب اين كه فاطمه(عليها السلام) نمى فرمايد ترسيدم؛بلكه مى فرمايد:«شرم كردم».وانگهى نمى فرمايد از شما شرم كردم؛مى فرمايد:از خدا شرم كردم.ايشان از خدا شرم مى كند كه از همسرش چيزى بخواهد! اين رويكرد براى بهداشت روان نيز مناسب تر


1) (1)

است؛زيرا حتى اگر مورد قدردانى از سوى شوهر نيز قرار نگيرد،باز هم احساس ناخرسندى نخواهد داشت؛چرا كه خدا از وى قدردانى خواهد كرد.

-رعايت اعتدال در كار و تلاش

درست است كه اسلام به تأمين مخارج زندگى و توسعه دادن آن اهميت زيادى مى دهد؛امّا اين مسئله نبايد موجب افراط در تلاش گردد.نيازهاى مختلف زندگى،هر كدام به وقت گذارى خاصى نيازمند است و لذا در تخصيص وقت بايد همۀ جوانب را در نظر گرفت.اتفاقاً افراط در تلاش و وقت گذارى براى تأمين روزى،به افزايش رفاه و رضامندى منجر نمى شود؛زيرا خانواده،علاوه بر نيازهاى مادى،نيازهاى عاطفى نيز دارد كه با حضور اعضاى خانواده در كنار يكديگر و تعامل مثبت،با هم ارضا مى شود.حال اگر تلاش همسر،موجب كاهش فرصتِ با هم بودن گردد،اين نياز عاطفى برآورده نمى شود كه خود،عامل نارضايتى است و همچنين به افزايش انتظارات و توقّعات مادى منتقل مى شود و مخارج زندگى را افزايش مى دهد و براى تأمين آن،كار بيشترى را مى طلبد! در حقيقت،افراط در كار،افزايش هزينه را به وجود مى آورد! به قول معروف،«از قضا سركنگبين صفرا فزود».اگر كار و تلاش،به اندازۀ معقول و منطقى باشد،نيازهاى مادى را در حد معقول برآورده مى سازد و به ديگر نيازها نيز رسيدگى مى شود.

همچنين افراط در تلاش،جاى فرصت عبادت را نيز مى گيرد و افراد پُركار،براى ارتباط با خداوند،امكان كمترى دارند.لذا از يك سو،برآورده نشدن نياز معنوى،موجب نارضايتى مى گردد و ممكن است كه فرد،به اشتباه تصوّر كند كه علّت آن،كمبود مالى است و از سوى ديگر،لطف و يارى الهى را-كه موجب بركت روزى

مى گردد-از دست مى دهد! بنا بر اين،هر چند تلاش خستگى ناپذير براى زندگى،عبادت است،با اين حال نبايد از حد بگذرد و به افراط كشيده شود؛زيرا مانع برآورده شدن نيازهاى عاطفى و معنوى مى گردد و همين امر،موجب افزايش هزينه و كاهش رضامندى مى گردد.پيامبر خدا(ص) مى فرمايد:

لَيسَ خَيرَكُم مَن تَرَكَ دُنيَاهُ لِآخِرَتِهِ وَ لاَ آخِرَتَهُ لِدُنيَا؛وَ لَكِن خَيرَكُم مَن أَخَذَ مِن هَذِهِ وَ

هَذِهِ. (1)

.دنيا و آخرت در قرآن و حديث،ج1،ص104،ح147.

بهترين شما كسى نيست كه دنيا را براى [به دست آوردن] آخرت و آخرت را براى [به دست آوردن] دنيا رها كند؛ولكن بهترين شما كسى است كه از اين و آن [دنيا و آخرت] بهره گيرد.

بنا بر اين،مؤلّفۀ ديگر الگوى درآمد،اعتدال در تلاش و پرهيز از افراط در آن است.

-تلاش براى كسب روزى حلال

هر چند تأمين زندگى،مورد تأكيد فراوان است،با اين حال،نه از هر راهى و با هر درآمدى! درآمد پاك و حلال،موجب موفّقيت زندگى مى گردد.گاه دغدغۀ تأمين رفاه بيشتر،فرد را به فكر عبور از خط قرمزها و كسب درآمد از راه غير حلال مى اندازد.اگر بپذيريم كه اين مسير،موجب افزايش روزى مى گردد،رهاورد آن،خروج بركت زندگى و ورود بدبختى به آن است كه پيامدهاى منفى به بار مى آورد.لقمۀ حرام،قطعه اى از دوزخ است كه از سويى،در تربيت اخلاقى و دينى خانواده تأثير منفى برجاى مى گذارد و گاه،موجب انحرف آنان مى گردد و در نتيجه،احساس ناكامى و نارضايتى ايجاد مى كند،و از سوى ديگر،گره هاى كور و مشكلات ناشناخته اى را به وجود مى آورد و فشارهاى روانى را افزايش مى دهد و در نتيجه،باز نارضايى را به اوج خود مى رساند.آن تلاشى براى روزى،مورد تأكيد دين است كه حلال باشد.پيامبر خدا(ص) مى فرمايد:

الْعِبَادَةُ عَشَرَةُ أَجْزَاءٍ،تِسْعَةُ أَجْزَاءٍ فِي طَلَبِ الْحَلَالِ. (2)

عبادت،ده بخش است كه نُه بخش آن،طلب روزىِ حلال است.

بنا بر اين،يكى ديگر از مؤلّفه هاى الگوى درآمد،حلال بودن آن است كه نتيجۀ انتخاب شغل مشروع و روش هاى مشروع در كسب درآمد است.


1) (1)

2) (2) .بحار الأنوار،ج103، [1]ص،260،ح37.

از مجموع آنچه بيان شد،مى توان به دست آورد كه الگوى درآمد از ديدگاه اسلام،«تلاش همراه با قناعت و اعتدال و كسب روزى حلال»است.اگر همسران در تلاش هايشان،همراه با قناعت به جلو بروند و به آنچه خداوند برايشان مقدّر كرده،رضايت دهند،از فشار روانى و آزار روحىِ زياده طلبى،در امان مى مانند و بدين سان مى توانند زندگى آرام و همراه با رضامندى و صميميت را تجربه كنند.برعكس،اگر دچار حرص و زياده طلبى باشند،مرد،پيوسته براى افزايش درآمد،در رنج و عذاب جسمى و روحى است و زن،از آنچه به دست مى آيد،راضى نيست و همواره گلايه و ناسپاسى مى كند.

همچنين اگر فعّاليت همسران،همراه با اعتدال و پرهيز از افراط باشد،درآمد معقول به دست مى آيد و فرصت كافى براى ارضاى نيازهاى عاطفى و معنوى به وجود مى آيد.در نتيجه،همۀ نيازها برآورده مى شود و موجب جلب رضايت و لطف خداوند شده،رضايت همه جانبه را به وجود مى آورد؛هر چند شايد درآمد كمترى به دست بيايد.

بديهى است كه درآمد اندك همراه با رضايت،بهتر از درآمد فراوان همراه با نارضايتى است.در آخر بايد گفت كه اگر روزىِ به دست آمده،حلال باشد،سلامت اخلاقى و معنوى خانواده تضمين مى گردد و لطف خداوند را جلب مى كند.اين الگوى سه ضلعى،موجب جلب لطف و رحمت الهى و تأمين مخارج زندگى مى گردد و احساس رضامندى را به وجود مى آورد و در نتيجه،روابط ميانْ‌همسرى را بهبود مى بخشد و صميميت را افزايش مى دهد.

ب.هزينه و مصرف
اشاره

تأمين روزى،نيمى از ماجراست؛نيمۀ ديگر آن،استفادۀ انسان از روزى است.گذشته از تأمين نيازهاى اوّليه،دين،بر گسترش زندگى و فراهم كردن امكانات بيشتر براى خانواده،سفارش هاى فراوانى كرده است.اين كار،موجب افزايش محبّت ميان همسران مى گردد.در غير اين صورت،ممكن است آنچنان تأثير منفى اى برجاى بگذارد كه خانواده،آرزوى مرگ وى را داشته باشند.امام كاظم(ع) در اين باره مى فرمايد:

يَنْبَغِي لِلرَّجُلِ أَنْ يُوَسِّعَ عَلَى عِيَالِهِ؛كَيْلَا يَتَمَنَّوْا مَوْتَهُ. (1)

.الكافى،ج4،ص11. [1]

شايسته است كه مرد بر خانواده اش وسعت [مالى] دهد تا اين كه آرزوى مرگش را نكنند.

وقتى در حوزۀ درآمد،خداوند نعمتى بر انسان ارزانى داشت،بايد زندگى خانواده اش را توسعه دهد.به همين جهت،امام رضا(ع) تأكيد مى كند:

صَاحِبُ النِّعْمَةِ يَجِبُ عَلَيهِ التَّوسِعَةُ عَلَى عِيَالِهِ. (2)

همچنين امام الكاظم(ع) مى فرمايد: عِيَالُ الرَّجُلِ أُسَرَاؤُهُ،فَمَنْ أَنْعَمَ اللهُ عَلَيْهِ نِعْمَةً فَلْيُوَسِّعْ عَلَى أُسَرَائِهِ،فَإِنْ لَمْ يَفْعَلْ أَوْشَكَ أَنْ تَزُولَ تِلْكَ النِّعْمَةُ ؛خانوادۀ مرد،اسيرهاى او هستند.هر كس كه خداوند بر او نعمتى ارزانى داشت،پس بر اسيرهايش گشايشى دهد.اگر چنين نكند،ممكن است آن نعمت از بين برود ( كتاب من لا يحضره الفقيه،ج3،ص556،ح4910).

بر صاحب مال و ثروت،واجب است كه زندگى خانواده اش را توسعه دهد.

توسعه دادن زندگى براى كسانى كه توان آن را دارند،به جهت تأثيرهاى عميقى كه دارد،نزد خداوند متعال،جايگاه بلندى دارد.پيامبر خدا(ص) مى فرمايد:

خداوند(عزوجل) مَلَك هايى در زير عرش دارد كه به آنها الهام مى كند پيش از طلوع خورشيد و پيش از غروب آن،در هر روز،دو مرتبه ندا دهند:هر كه بر خانواده اش و همسايه اش گشايش دهد،خداوند در دنيا بر او وسعت دهد و هر كه تنگ بگيرد،خداوند در قبر بر او تنگ گيرد.بدانيد كه خداوند،به ازاى هر درهمى

كه براى خانواده تان انفاق مى كنيد،هفتاد قنطار به شما پاداش مى دهد و هر قنطار،به مانند كوه احد وزن دارد. (3)

از اين رو،امام زين العابدين(ع) در سخنى شيوا مى فرمايد:


1) (1)

2) (2) .همان جا؛تحف العقول:ص442.

3) (3) . إِنَّ لِلهِ(عزوجل) أَملاَكاً تَحتَ عَرشِهِ،أَلهَمَهُم أَن يُنَادُوا قَبَلَ طُلوُعِ الشَّمسِ وَ قَبلَ غُروبِ الشَّمسِ فِى كُلِّ يَومٍ مَرَّتَينِ:أَلاَ مَنْ وَسَّعَ عَلَى عِيَالِهِ وَ جَيرَانِهِ وَسَّعَ الله عَلَيهِ فِى الدُّنيَا،أَلاَ مَن ضَيَّقَ ضَيَّقَ الله عَلَيهِ قَبرَهُ،أَلاَ إِنَّ اللهَ(عزوجل) قَد أَعطَاكُم بِنَفَقَةِ دِرهَمٍ عَلَى عِيَالِكُم سَبعِينَ قِنطَاراً،وَ القِنطَارُ كَجَبَلِ أُحُدٍ وَزناً ( كنز العمّال،ج6،ص442،ح16453).

أَرْضَاكُمْ عِنْدَ اللهِ أَسْبَغُكُمْ (1)

. أسبَغها:أفاضها وأتمّها ( المصباح المنير،ص264،ذيل واژة«سبغ»).

عَلَى عِيَالِهِ. (2)

خداوند از آن كس خشنودتر است كه خانوادۀ خود را بيشتر در رفاه و نعمت قرار دهد.

الگوى مناسب مصرف

اگر مصرف كردن آنچه در حوزۀ درآمد به دست آمده و توسعه دادن زندگى مهم است،مسئلۀ مهم بعدى،چگونگى مصرف است.در اين باره،دو اصل اساسى وجود دارد كه در ادامه،به بررسى آنها مى پردازيم:

1.مديريت منابع

از ضرورت هاى زندگى موفّق،مهارت استفاده از روزى است.خانواده اى كه اين مهارت را نداشته باشد،به هر اندازه كه مال و امكانات نيز در اختيار آنها قرار گيرد،نمى توانند زندگى خوبى را سامان دهند و چه بسا افرادى كه با مال و امكانات اندك،زندگى موفّق و سامان يافته اى دارند.اين،همان چيزى است كه در ادبيات دين،از آن با نام«تدبير»ياد مى شود.براى داشتن زندگى موفّق و لذّت بردن از آن،بايد در استفاده از منابع،مهارت داشت.به ديگر سخن،يكى از ضرورت هاى زندگى موفّق،برخوردارى از مهارت تدبيرگرى است و تدبير زندگى،يعنى برنامه ريزى براى درآمد.امام على(ع) مى فرمايد:

صَلاحُ العَيشِ التَّدبيرُ. (3)

سامان زندگى در تدبير است.

و در كلام ديگرى مى فرمايد:

قِوَامُ العَيشِ حُسنُ التَّقديرِ وَ مِلاكُهُ حُسنُ التَّدبِيرِ. (4)

ماندگارىِ زندگى،در نيك تقدير كردن و ملاك آن،نيك تدبير كردن است.


1) (1)

2) (2) .الكافى،ج4،ص11. [1]

3) (3) .غرر الحكم،ح8082؛عيون الحكم والمواعظ،ص303.

4) (4) .غرر الحكم،ح8084؛عيون الحكم والمواعظ،ص370.

درآمدِ بدون تدبير،همانند محصول ارزشمندِ آفت زده است. (1)

.امام على(ع) مى فرمايد: آفَةُ المَعَاشِ سُوءُ التَّدِبيرِ ؛آفت زندگى،بد تدبير كردن آن است (غرر الحكم، ح 8087؛عيون الحكم والمواعظ،ص182).

فراوانى دارايى و امكانات،زندگى را نمى چرخانَد؛بلكه هنر تدبير و مديريت است كه به زندگى سامان مى دهد.بد تدبير كردن،كليد فقر است. (2)از اين رو،پيامبر اسلام(ص) تهديد نگران كننده براى آيندۀ امت اسلامى را«سوء تدبير»مى داند. (3)
حسن تدبير

خداوند متعال،روزى رسان است و قانون قبض و بسط بر آن حاكم است؛يعنى بر اساس مصلحت انسان،روزى اش را كم يا زياد مى كند. (4)

وَ اللّهُ فَضَّلَ بَعْضَكُمْ عَلى بَعْضٍ فِي الرِّزْقِ فَمَا الَّذِينَ فُضِّلُوا بِرَادِّي رِزْقِهِمْ عَلى ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُمْ فَهُمْ فِيهِ سَواءٌ أَ فَبِنِعْمَةِ اللّهِ يَجْحَدُونَ ؛(سورۀ نساء،آيۀ 32). [2]

امام على(ع): وقدر الأرزاق فكثرها وقللها،وقسمها على الضيق والسعة،فعدل فيها ليبتلى من أراد،بميسورها ومعسورها،وليختبر بذلك الشكر والصبر من غنيها وفقيرها (نهج البلاغه،خطبۀ91). [3]

امام على(ع):فى قوله تعالى: وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ ، ومعنى ذلك أنه يختبرهم بالأموال والأولاد ليتبين الساخط لرزقه،والراضى بقسمه (نهج البلاغه،حكمت 93). [4]

بر همين اساس،انسان

بايد الگوى مصرف خود را با برنامۀ خداوند متعال هماهنگ كند.اين،معناى تدبير است.پيامبر خدا(ص) در اين باره مى فرمايد:

إِنَّ الْمُؤْمِنَ يَأْخُذُ بِأَدَبِ اللهِ(عزوجل)،إِذَا وَسَّعَ عَلَيْهِ اتَّسَعَ،وَ إِذَا أَمْسَكَ عَلَيْهِ أَمْسَكَ. (5)

إِنَّ الْمُؤْمِنَ أَخَذَ عن اللهِ-سُبحانَه وتَعَالَى-أَدَباً حَسَناً:إِذَا وَسَّعَ عَلَيْهِ وَسَّعَ،وَ إِذَا أَمْسَكَ عَلَيْهِ أَمْسَكَ ؛مؤمن،از خداى تعالى،ادب نيكويى بر گرفت.هنگامى كه بر او گشايشى دهد،بر خودش گشايشى دهد و هنگامى كه از او بازگيرد،او هم دست نگه دارد ( كنز العمّال،ج6،ص348،ح15998).


1) (1)

2) (2) .امام على(ع):« سُوءُ التَّدبِيرِ مِفتَاحُ الفَقرِ »(غرر الحكم،ح8090؛عيون الحكم والمواعظ،ص284).

3) (3) . مَا أَخَافُ عَلَى أُمَّتِى الفَقرَ،وَلَكِن أَخَافُ عَلَيهِم سُوءَ التَّدبِيرِ ؛من براى امّتم از فقر نمى ترسم؛ولى از سوء تدبير ترسانم (عوالى اللآلى،ج4،ص39). [1]

4) (4) . وَ لَوْ بَسَطَ اللّهُ الرِّزْقَ لِعِبادِهِ لَبَغَوْا فِي الْأَرْضِ وَ لكِنْ يُنَزِّلُ بِقَدَرٍ ما يَشاءُ إِنَّهُ بِعِبادِهِ خَبِيرٌ بَصِيرٌ (سورۀ شورا،آيۀ 27).

5) (5) .الكافى،ج4،ص12. [5]

مؤمن،تربيت شدۀ خداوند(عزوجل) است؛هرگاه خداوند به او گشايش دهد،گشاده دستى مى كند و هرگاه از او باز گيرد،او هم دست نگه مى دارد.

پس،بهتر اين است كه هنگامى كه خداوند تعالى بر ما جود و بخشش مى كند،ما نيز ببخشيم و هنگامى كه چيزى نمى دهد،ما هم ندهيم. (1)

.امام صادق(ع): إذَا جَادَ اللهَ تَبَارَك وتَعالَى عَلَيكم فَجُودُوا،وإذَا أَمسَك عَنكم فَأَمسَكوا،ولا تُجَاوَدُوا اللهَ فَهُو الأَجوَدُ ( الكافى،ج4،ص54،ح11). [1]

برخى اصحاب امام صادق(ع) نقل مى كنند كه در ميهمانى ها گاهى امام(ع)،غذاى خوبى به ما مى دادند و گاهى غذاى ساده آماده مى كردند.به ايشان گفتيم:اى كاش شما آينده نگرى مى كرديد تا وضعتان متعادل گردد! امام صادق(ع) در پاسخ فرمود:

إِنَّمَا نَتَدَبَّرُ بِأَمْرِ اللهِ(عزوجل)،فَإِذَا وَسَّعَ عَلَيْنَا وَسَّعْنَا،وَ إِذَا قَتَّرَ عَلَيْنَا قَتَّرْنَا. (2)

همانا ما همسان با خواست خداوند تدبير مى كنيم؛پس هرگاه كه بگشايد،ما هم مى گشاييم و هرگاه كه بر ما تنگ گيرد،ما هم تنگ مى گيريم.

ايشان در بيان ديگرى،به صورت مشخّص،خانواده را مورد بحث قرار مى دهد و چنين تأكيد مى كند:

لَيسَ مِنَّا مَن وَسَّعَ اللهُ عَلَيهِ ثُمَّ قَتَّرَ عَلَى عِيالِه،وَ هُم يَرَونَ رِيحَ القُتارِ (3)مِن

الجيرانِ،وَ يَرَونَهُم يُكسَونَ وَ لاَ يَكسُون. (4)

از ما نيست كسى كه خداوند بر او وسعت بدهد و او بر خانواده اش تنگ بگيرد و آنها بوى غذاى همسايگانشان را استشمام كنند و ببينند آنها مى پوشند و خودشان نمى پوشند.

بنا بر اين،وظيفۀ ما مديريت كردن منابعى است كه خداوند در اختيار ما مى گذارد و هنر انسان نيز در اين جا مشخص مى شود و در سايۀ آن،زندگى خود را سامان مى دهد.


1) (1)

2) (2) .همان،ج6،ص280؛المحاسن،ج2،ص400. [2]

3) (3) . القُتارُ:ريح القِدْر والشُّواء و نحوهما ( النهاية،ج4،ص12،ذيل واژۀ«قتر»).

4) (4) .مسند الشهاب،ج2،ص206،ح1192؛كنز العمّال،ج16،ص372،ح44950.

2.ميانه روى

از سوى ديگر،يكى از مسائل مهم در مصرف،ميانه روى است.شايد بتوان يكى از بارزترين مؤلّفه هاى تدبيرگرى را«ميانه روى»در زندگى دانست.براى داشتن يك زندگى موفّق بايد از افراط و تفريط در مصرف پرهيز كرد و ميان زياده روى و بُخل ورزى،حركت نمود.شخصى به نام عياشى مى گويد:از امام رضا(ع) در بارۀ روش خرج كردن در خانواده پرسيدم.فرمود:«روشى بين دو امر ناپسند».گفتم:فدايت شوم! قسم به خدا من نمى دانم آن دو امر ناپسند چيست! آن گاه امام رضا(ع) با استناد به آيۀ شريف وَ الَّذِينَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَ لَمْ يَقْتُرُوا وَ كانَ بَيْنَ ذلِكَ قَواماً 1 فرمود:«آيا نمى دانى خداوند از اسراف و تنگ گرفتن،كراهت دارد؟» (1)

عبدالله بن ابان نيز مى گويد: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ الْأَوَّلَ(ع) عَنِ النَّفَقَةِ عَلَى الْعِيَالِ،فَقَالَ:مَا بَيْنَ الْمَكْرُوهَيْنِ الْإِسْرَافِ وَ الْإِقْتَارِ؛ از امام رضا(ع) دربارۀ خرجىِ زن و فرزند پرسيدم.فرمود:«آنچه بين دو امر ناپسند است:زياده روى و تنگ گرفتن»( الكافى،ج4،ص55،ح2). [2]

بر همين اساس،از سويى از بخل در مصرف،به شدّت نهى شده است.انديشه اى كه دارايى و ثروت را منشأ خوش بختى مى داند،از يك سو،به طمع دچار مى شود تا مال بيشترى گرد آورد و از سوى ديگر،به بخل روى مى آورد تا مال را مدّت بيشترى نزد خود نگه دارد و از هدر رفتن آن،جلوگيرى كند و بدين وسيله از زندگى،لذّت بيشترى ببَرَد؛امّا در واقع،چيز ديگرى اتفاق مى افتد.شخص بخيل،در حقيقت،رنج و غم و فشار روانى را براى خود پايدار مى گردانَد.بخيل،با هدف ثروتمندى بخل مى ورزد؛ولى در حقيقت،به سوى فقر مى شتابد. (2)امام على(ع) مى فرمايد:


1) (2) . اسْتَأْذَنْتُ الرِّضَا(ع) فِي النَّفَقَةِ عَلَى الْعِيَالِ،فَقَالَ:بَيْنَ الْمَكْرُوهَيْنِ،قَالَ:فَقُلْتُ:جُعِلْتُ فِدَاكَ،لَا وَ اللهِ مَا أَعْرِفُ الْمَكْرُوهَيْنِ.قَالَ:فَقَالَ لِي:يَرْحَمُكَ اللهُ،أَ مَا تَعْرِفُ أَنَّ اللهَ(عزوجل) كَرِهَ الْإِسْرَافَ وَ كَرِهَ الْإِقْتَارَ؟فَقَالَ : وَ الَّذِينَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَ لَمْ يَقْتُرُوا وَ كانَ بَيْنَ ذلِكَ قَواماً (بحار الأنوار،ج71،ص347،ح11). [1]

2) (3) .امام على(ع): البَخِيلُ مُتَعَجِّلُ الفَقرِ (غرر الحكم،ح6561). [3]

عَجِبْتُ لِلْبَخِيلِ يَسْتَعْجِلُ الْفَقْرَ الَّذِي مِنْهُ هَرَبَ،وَ يَفُوتُهُ الْغِنَى الَّذِي إِيَّاهُ طَلَبَ،فَيَعِيشُ فِي الدُّنْيَا عَيْشَ الْفُقَرَاءِ،وَ يُحَاسَبُ فِي الْآخِرَةِ حِسَابَ الْأَغْنِيَاءِ. (1)

.نهج البلاغه،حكمت 126؛ [1]بحار الأنوار،ج72،ص199. [2]

در شگفتم از بخيل كه به سوى نادارى اى كه از آن گريزان است،مى شتابد و توانگرى اى را كه در پى آن است،از دست مى دهد.او در دنيا مانند تهى دستان به سر مى بَرَد و در آخرت،همچون توانگران،حسابرسى مى شود.

از همين رو،در رواياتْ تأكيد شده كه براى بخيل،آسايشى وجود ندارد (2)و او كمتر از هر كسى،آسوده زندگى مى كند. (3)بديهى است كه در چنين خانواده اى نمى توان انتظار آرامش و آسودگى خاطر داشت.

از سوى ديگر،از اسراف نيز به شدّت نهى شده است.در ادبيات دين،مفاهيمى مثل:اسراف و تبذير،در مقابل تدبيرگرى (4)و مفاهيمى مثل:تقدير و اقتصاد،در كنار آن قرار گرفته اند.«زياده روى در مصرف»و«مصرف بيجا»نشانۀ بى تدبيرى است و«اندازه گيرى»و«ميانه روى»در مصرف،نشانۀ حُسن تدبير است.از اين رو،همان

گونه كه تدبيرگرى،نيمى از زندگى دانسته شده است،ميانه روى نيز نيمى از زندگى دانسته شده است.

پيامبر خدا(ص) ميانه روى در مخارج را نيمى از زندگى دانسته است. (5)

الاِقتِصادُ فِي النَّفَقَةِ نِصفُ العَيشِ (مسند الشهاب،ج1،ص55،ح33).

امام على(ع) ميانه روى و تدبيرگرى را نشانۀ خيرخواهىِ خداوند نسبت به انسان دانسته (6)

1) (1)

2) (2) .امام صادق(ع): لَيسَت لِلبَخِيلِ رَاحَةٌ ( كتاب من لا يحضره الفقيه،ج4،ص394،ح5838).

3) (3) .پيامبر خدا(ص) مى فرمايد: أقَلُّ النَّاسِ رَاحَةً البَخيِلُ (همان،ح5840).

4) (4) .ر.ك:غرر الحكم،ح8079؛تحف العقول،ص79. [3]

5) (5) . الاِقتِصَادُ نِصفُ العَيشِ (تاريخ بغداد،ج12،ص2.نيز،ر.ك:كنز العمّال،ج3،ص49،ح5433).

6) (6) . إِذَا أَرَادَ اللهُ بِعَبْدٍ خَيْراً أَلْهَمَهُ الِاقْتِصَادَ وَ حُسْنَ التَّدْبِيرِ،وَ جَنَّبَهُ سُوءَ التَّدْبِيرِ وَ الْإِسْرَافَ ؛هر گاه خداوند،خير بنده اى را بخواهد،ميانه روى و حُسن تدبير را به وى الهام مى كند و او را از بدتدبيرگرى و اسراف،دور مى سازد (غرر الحكم،ح8057؛عيون الحكم والمواعظ،ص131).

و تبذير و تدبيرگرى را در مقابل يكديگر قرار داده است. (1)

. حُسنُ التَّدبِيرِ وَ تَجَنُّبُ التَّبذيرِ مِن حُسنِ السِّيَاسَةِ ؛حُسن تدبير و دورى از تبذير،از حُسن سياست است (غرر الحكم،ح7618؛عيون الحكم والمواعظ،ص229).

كسانى كه اهل تبذير و اسراف هستند،به دليل فقدان تدبيرگرى،معمولاً از عنصر رضامندى،كمتر برخوردارند؛زيرا اين حالت،از يك سو همراه با زياده خواهى و سيرى ناپذيرى است و از سوى ديگر،موجب اتلاف منابع (روزى) مى گردد.همچنين اسراف و تبذير،بركت را از مال مى بَرَد و عنايت خداوند،نسبت به انسان،كاهش مى يابد.از اين رو،پيامبر خدا(ص) در اين زمينه مى فرمايد:

مَنِ اقْتَصَدَ فِي مَعِيشَتِهِ رَزَقَهُ اللهُ،وَ مَنْ بَذَّرَ حَرَمَهُ اللهُ. (2)

هر كه در زندگى اش ميانه روى داشته باشد،خداوند،او را بهره مند مى سازد و هر كس تبذير كند،خداوند،او را محروم مى سازد.

آنچه مال را كارآمد مى سازد،هنر تدبير است.درآمد اندك همراه با حُسن تدبير،بهتر از درآمد زياد همراه با بى تدبيرى است.امام على(ع) وقتى مهارت هاى زندگى را به فرزند خود آموزش مى دهد،از«اقتصاد زندگى»نيز سخن مى گويد.ايشان به امام حسن(ع) مى فرمايد:

حُسْنُ التَّدْبِيرِ مَعَ الْكَفَافِ،أَكْفَى لَكَ مِنَ الْكَثِيرِ مَعَ الْإِسْرَافِ. (3)

خوب تدبير كردن همراه با روزىِ به اندازه،براى تو كارآمدتر از روزىِ زياد همراه با اسراف است.

بريز و بپاش و خرج بى رويه،ممكن است كه ساعاتى،مايۀ خوشى انسان را فراهم آورد؛ولى مطمئناً تداوم نخواهد داشت.آينده نگرى و رضامندىِ پايدار،در تدبيرگرى،اندازه گيرى و ميانه روى است.اين،قانون زندگى است.به قول على(ع):«اندكِ همراه با تدبير،پايدارتر از بسيار همراه با تبذير است». (4)همسرانى كه از اين


1) (1)

2) (2) .الكافى،ج2،ص122؛ [1]همان،ج4،ص54؛الزهد،حسين بن سعيد،ص55؛ [2]تحف العقول،ص46.

3) (3) .تحف العقول،ص79؛بحار الأنوار،ج77،ص218. [3]

4) (4) . القَلِيلُ مَعَ التَّدبِيرِ أَبقَي مِنَ الكَثِيرِ مَعَ التَّبذِيرِ (غرر الحكم،ح8079؛عيون الحكم والمواعظ،ص58).

ويژگى برخوردارند،بهتر مى توانند زندگى خود را اداره كنند.از اين رو،زمينۀ اختلافات،كاهش،و زمينۀ رضامندى افزايش مى يابد و رابطۀ بهترى ميان همسران برقرار مى شود.

3.رعايت علاقۀ خانواده

يكى از مسائل به ظاهر كوچك،امّا تأثير گذار،الگوى تنظيم نوع مصرف بر اساس سليقه هاست.خانواده،از افراد مختلف،با سليقه هاى گوناگون تشكيل شده است.تفاوت سليقه ها موجب تفاوت تقاضا مى شود و همين مى تواند زمينۀ بروز اختلاف و ناراحتى را به وجود آورد.لذا الگوىِ تنظيم مصرف بر اساس سليقه ها اهميت فراوانى دارد.در اين خصوص بويژه مردان،نقش مهمى دارند.مرد،معمولاً منابع درآمد را در اختيار دارد و از جهاتى،اقتدار بيشترى نيز دارد.اين امر،ممكن است به سوء استفاده منجر شود.بر اساس اخلاق اسلامى،مرد بايد در تهيۀ نيازها و طرّاحى برنامۀ مصرف،علاقه و خواست خانواده را در نظر بگيرد.رعايت سليقه و علاقۀ ديگران،موجب تقويت صميميت و محبّت مى شود.گذشتن از علاقۀ خود و تأمين خواست و علاقۀ ديگران،مبتنى بر ايثار است و ايثار و از خودگذشتگى،نشان

محبّت و از عوامل تقويت آن است.اين امر چنان اهميتى دارد كه از ويژگى هاى مؤمن دانسته شده است.

بر اساس روايات،مؤمن،كسى است كه خواست خود را با خواست خانواده اش هماهنگ سازد و در برابر،كسى كه خانواده اش را به پذيرش خواست خود مجبور مى كند،منافق است.پيامبر خدا(ص) در اين باره مى فرمايد:

الْمُؤْمِنُ يَأْكُلُ بِشَهْوَةِ أَهْلِهِ،وَ الْمُنَافِقُ يَأْكُلُ أَهْلُهُ بِشَهْوَتِهِ. (1)

.الكافى،ج4،ص12،ح6؛ [1]طبّ النبى(ص)،ص3، [2]بحار الأنوار،ج62،ص291؛ [3]الفردوس،ج4، ص 176،ح6547؛كنز العمّال،ج1،ص156،ح779.

مؤمن،با اشتهاى خانواده اش مى خورَد،و منافق،خانواده اش با ميل و اشتهاى او مى خورند.


1) (1)

ى

كى از پديده هاى منفى در اين باره،اختصاص برخى امور به خود و باز داشتن آن از خانواده است.قرآن كريم،با اشاره به برترىِ مالىِ برخى بر ديگران،كسانى را كه نمى خواهند با ديگران برابر باشند،نكوهش مى كند.در حقيقت،اين افراد،در پى آن اند تا هماره براى خود،اختصاصاتى داشته باشند. (1)

. وَ اللّهُ فَضَّلَ بَعْضَكُمْ عَلى بَعْضٍ فِي الرِّزْقِ فَمَا الَّذِينَ فُضِّلُوا بِرَادِّي رِزْقِهِمْ عَلى ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُمْ فَهُمْ فِيهِ سَواءٌ ؛و خدا بعضى از شما را در رزق و روزى،بر بعضى ديگر برترى داده است؛ولى كسانى كه فزونى يافته اند،روزىِ خود را به بندگان نمى دهند تا در آن،با هم مساوى باشند (سورۀ نحل،آيۀ71).

امام صادق(ع) در تفسير اين آيه،به همين مسئلۀ مهم خانوادگى اشاره كرده،مى فرمايد:

لَا يَجُوزُ لِلرَّجُلِ أَنْ يَخُصَّ نَفْسَهُ بِشَيْءٍ مِنَ الْمَأْكُولِ دُونَ عِيَالِهِ. (2)

روا نيست كه مرد،چيزى از خوراكى را به خود اختصاص دهد و آن را از خانواده اش دريغ ورزد.

به جهت نادرستى و پيامد منفى اين ويژگى،پيامبر خدا(ص) مردم را از آن باز داشته است. (3)

جمع بندى

خلاصۀ سخن اين كه:تأمين روزى،از عوامل اثرگذار بر آرامش همسران و رضامندى زندگى است كه خود،از دو بخش درآمد و مصرف تشكيل شده است و هر بخش،الگوى خاص خود را دارد.آنچه مهم است،اين كه الگوى درآمد،عبارت است از تلاش و كوشش براى تأمين مخارج،همراه با قناعت.در اين الگو،در عين كسب درآمد،از زياده خواهى-كه عامل نارضايى است-،پرهيز مى شود.از سوى ديگر،الگوى بخش مصرف،عبارت است از:توسعۀ همراه با تدبير و رعايت خواست خانواده.در اين الگو بايد در عين پرهيز از بخل و توسعه دادن به زندگى،


1) (1)

2) (2) .تفسير القمّى،ج1،ص387؛ [1]بحار الأنوار،ج9،ص221،ح106. [2]

3) (3) . عَن جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ عَن أَبِيهِ عَن آبَائِهِ عَن رَسوُلِ اللهِ‌ِ(ص)،أنَّهُ نَهَى أَن يُشبِعَ الرَّجُلُ نَفسَهُ وَ يُجيعَ أَهلَهُ ؛از جعفر بن محمّد،از پدرش،از پدرانش،از پيامبر خدا(ص) نقل شده است كه ايشان نهى فرمود از اين كه مرد،خودش را سير كند و خانواده اش را گرسنه بگذارد (دعائم الإسلام،ج2،ص193،ح699 و [3]ص254،ح961).

با تدبير كردن روزى براى نيازهاى زندگى،از اسراف و تبذير نيز پرهيز شود.همچنين در همين قلمرو،خواست خانواده است كه ملاكْ قرار مى گيرد،نه خواست مرد.اين،توانمندى اى است كه همسران بايد به دست آورند.همسران موفّق،كسانى هستند كه از توانمندى«تلاش حلال،متوازن و قانعانه»و نيز توانمندى«توسعۀ مدبّرانه و مطابق خواست همسر»برخوردارند.

بحث دوم:واكنش به برآيند اقتصاد زندگى
اشاره

روند زندگى،هم دوران خوشايند دارد و هم دوران ناخوشايند.اين،قانون زندگى است. (1)

.امام على(ع): الدَّهْرَ يَوْمَانِ؛يَوْمٌ لَكَ وَيَوْمٌ عَلَيْكَ ؛زندگى،دو روز است:روزى به سود تو و روزى به زيان تو (نهج البلاغه،نامۀ 72). [1]

چگونگى واكنش به اين دوران،نقش مهمى در تعامل مثبت همسران و رضامندى و پايدارى خانواده دارد.اگر همسران در اين دو موقعيت،به درستى عمل نكنند،بايد در انتظار پيامدهاى ناخوشايند آن باشند.همسران موفّق كسانى اند كه از توانمندى هاى لازم براى واكنش مثبت به اين دو موقعيت برخوردارند.اين

مسئله در روايات،مورد توجّه قرار گرفته و راه كارهاى لازم آن نيز توصيه شده است.در ادامه،به بررسى اين دو موقعيت مى پردازيم.

الف.موقعيت خوشايند
اشاره

دوران خوشايند،بخش هايى از زندگى است كه سختى كمترى در آن وجود دارد و انسان،تا حدودى به خواسته هاى خود مى رسد و امكانات لازمى همچون:درآمد مناسب،مسكن،وسيلۀ نقليه،وسايل رفاهى و...را در اختيار دارد.مراد از خوشايندى،گاه يك مقطع زمانى خاص است كه ابعاد مثبت آن،بيش از ابعاد منفى آن است،و گاه بخش هاى مثبتى از زندگى است كه به صورت مستمر در طول زمان،گسترده است،هر چند شايد در كنار آن،نكات منفى هم وجود داشته باشد.همۀ زندگى ها با تفاوت هايى كه دارند،در مجموع،دوران خوشايند را تجربه مى كنند.مهم،چگونگى واكنش در اين موقعيت است كه نقش مهمى در روابط بينِ همسرى


1) (1)

و موفّقيت زندگى زناشويى دارد.اگر همسران،درست عمل كنند و واكنش مناسبى نشان دهند،موجب افزايش رضايت زناشويى و كاميابى زندگى مى گردد؛امّا اگر نادرست به پيش روند و واكنش هاى نامناسبى را از خود نشان دهند،موجب نارضايتى يكديگر مى شوند و زندگى را به كام خود،تلخ خواهند ساخت.

واكنش منفى به دوران خوشايند

به طور طبيعى،موقعيت هاى خوشايند يا خوشايندهاى زندگى بايد روابط مثبتى ميان همسران به وجود آورند و در مجموع،احساس رضامندى و شادمانى شان را افزايش دهند و آنان را به زندگى،دلگرم تر و اميدوارتر سازند؛امّا الزاماً اين گونه نيست.متأسّفانه،گاه و شايد در بسيارى از مواقع،همسران از زندگى شان نالان و ناراضى اند و معمولاً مرد را-كه مسئول تأمين زندگى است-مقصّر مى دانند و از اين جاست كه ناراحتى ها و ناسازگارى ها شكل مى گيرد و روابط آنان آسيب مى بيند و دلْ‌سردى و نااميدى به وجود مى آيد و حتّى ممكن است كه زمينۀ طلاق عاطفى و يا حقيقى را به وجود آورد.

آنچه اين وضعيت را پيش مى آورد،غفلت از داشته هاى زندگى و نديدن نكات مثبت آن و تمركز بر نداشته ها و محروميت هاست.اگر زندگى بر اساس معيارهاى واقعى شكل گرفته باشد،ولى خوشايندها و داشته هاى آن ديده نشود،اثر مورد انتظار آن،تحقّق نخواهد يافت.اين امر،موجب خشمگينى و ناسپاسى همسر مى گردد و در نتيجه،روابط بين همسرى به سردى مى گرايد و ناسازگارى به وجود مى آيد.اينها،رهاوردهاى واكنش نادرست به موقعيت هاى خوشايند زندگى است و به جهت تأثير منفى اين نوع واكنش،به شدّت مورد نهى دين قرار گرفته است.

اسماء بنت يزيد مى گويد:روزى پيامبر خدا(ص) بر زنانى كه در گوشه اى از مسجد نشسته بودند و من هم با آنان بودم،وارد شدند و سخن آنان را شنيدند. (1)

.از مجموع روايت چنين برداشت مي شود كه آنان سرگرم شكايت و اظهار ناراحتى از زندگى خود بوده اند.

ناگاه پيامبر(ص) فرمود:«هان اى زنان! شما بيشترين هيزم جهنّم هستيد!».من با اعتراض و

1) (1)

گستاخى گفتم:چرا اى پيامبر خدا؟پيامبر(ص) در پاسخ فرمود:«زيرا شما وقتى مورد لطف قرار مى گيريد،ناسپاسى مى كنيد». (1)

.اسماء بنت يزيد: إِنَّ رَسوُلَ اللهِ(ص) خَرَجَ إِلَى النِّسَاءِ فِي جَانِبِ المَسجِدِ،فَإِذَا أَنَا مَعَهُنَّ،فَسَمِعَ أَصوَاتَهُنَّ فَقَالَ:يَا مَعشَرَ النِّسَاءِ،إِنَّكُنَّ أَكثَرُ حَطَبِ جَهَنَّمَ.فَنَادَيتُ:يَا رَسوُلَ اللهِ(ص)-وَكُنتُ جَرِيئَةٌ عَلَى كَلاَمِهِ فَقُلتُ:-يَا رَسوُلَ اللهِ،لِمَ؟قَالَ:لِأَنَّكُنَّ إِذَا أُعطِيتُنَّ لِمَ تَشكُرنَ (نيل الاوطار،ج6،ص124؛المعجم الكبير،ج24،ص168؛تاريخ دمشق،ج69،ص32).

در حديث ديگرى آمده كه پيامبر(ص) در پاسخ اين اعتراض فرمود:«زيرا شماها زياد نفرين مى كنيد و نسبت به همسرانتان ناسپاس هستيد». (2)

لقمان حكيم نيز در معرفى زنان نفرين شده،به فرزند خود،از كسى نام مى بَرَد كه در دوران خوشايند نيز ناراضى است. (3)

واكنش مناسب به دوران خوشايند

بهترين واكنش به دوران خوشايند،سپاس گزارى از همسر است.اگر تلاش همسر،مورد توجّه قرار بگيرد و از وى تشكر شود،روابط صميمانه ترى برقرار مى شود و بدين وسيله،محبّت و مودّت ميان همسران،تحكيم مى شود و ميزان رضايت از زندگى،افزايش مى يابد.

امام صادق(ع) بهترين زنان را كسى معرفى مى كند كه در برابر لطف هاى شوهر،سپاس گزار است. (4)لقمان حكيم نيز در معرفى زنان شايسته،به فرزند خود،همين ويژگى را بيان مى كند. (5)


1) (1)

2) (2) .ابن مسعود: خَطَبَنَا النَّبِيّ(ص) فَقَالَ:تَصَدَّقنَ يَا مَعشَرَ النِّسَاءِ فَإنَّكُنَّ أَكثرُ أَهلِ جَهَنَّمَ يَومَ القِيَامَةَ،فَقَامَت امرَأَةٌ لَيسَت مِن عِليَّةِ النِّسَاءِ،فَقَالَت:يَا رَسوُلَ اللهِ لِمَ نَحنُ أَكثَرُ أَهلِ جَهَنَّمَ؟قَالَ:لِأَنَّكُنَّ تُكثِرنَ اللَّعنَ وَتَكفُرنَ العَشيِرَ (مسند ابن حنبل،ج2،ص107،ح4019؛ [1]المصنّف،ابن أبى شيبة،ج3،ص4،ح4؛مسند أبى يعلى،ج5،ص65،ح5090؛كنز العمّال،ج16،ص395،ح45077).

3) (3) . وَأَمَّا إِحدَي المَلعُونَتَينِ...الَّتِي إِن أُعطِيَت سَخِطَت،وَ إِن مُنِعَت عَتَبَت وَ غَضِبَت ( الإختصاص،ص339).

4) (4) . خَيْرُ نِسَائِكُمْ الَّتِي إِنْ أُعْطِيَتْ شَكَرَتْ... (مستدرك الوسائل،ج14،ص161،ح16379). [2]

5) (5) . فَأَمَّا إِحْدَى الصَّالِحَتَيْنِ...إِنْ أُعْطِيَتْ شَكَرَتْ... ( الإختصاص،ص339).

البته پيش از اين نيز در بارۀ سپاس گزارى سخن گفته ايم؛ولى موضوع اين دو،با هم متفاوت است.آن جا سخن از تشكّر در برابر اخلاق و رفتار نيك همسر بود و اين جا سخن از تشكّر به خاطر تأمين زندگى و خوشايندى هاى آن است.

حال بايد ديد كه آيا فقط زنان بايد از همسرانشان تشكّر كنند؟بى ترديد چنين نيست؛از تلاش زنان نيز بايد سپاس گزارى كرد.در اين زمينه،فرقى ميان زن و مرد نيست.علّت اين كه خطاب اين روايات به زنان است،به موضوع بحث برمى گردد.اين جا سخن بر سر وضعيت زندگى از جهت داشتن و نداشتن است و كسى كه شرعاً و قانوناً وظيفۀ تأمين زندگى را بر عهده دارد،مرد است.از اين رو،طبيعى است كه از زن خواسته شود از همسر خود به خاطر تأمين زندگى،تشكّر كند.اگر زنان نيز در اين زمينه سهمى داشته باشند،بايد مورد توجّه قرار گيرند و از آنها سپاس گزارى شود.از اين جهت،فرقى ميان زن و مرد نيست.امّا آن جا كه زن،در بُعد ديگرى غير از امور مالى براى سامان زندگى تلاش مى كند،باز هم نيازمند تشكّر است؛ولى اين،موضوعى است كه در جاى ديگرى بدان مى پردازيم و خارج از

موضوعِ اين بحث است. (1)

.همان گونه كه پيش از اين نيز در بارۀ سپاس گزارى سخن گفتيم؛ولى موضوع سخن در آن جا خوش رفتارى و خوش اخلاقى همسر بود و اين جا دوران خوشايند زندگى.

بنا بر اين،علّت خطاب روايات به زنان،ارزشمند دانستن مردان و كم اهميت دادن به زنان نيست.
به دست آوردن توان سپاس گزارى

همان طور كه پيش از اين بيان شد،از ويژگى هاى مهم براى زندگى بهتر،برخوردارى از روحيۀ سپاس گزارى از همسر است.اين،يك توانمندى است.همسران موفّق،كسانى هستند كه از توانمندى سپاس گزارى كردن،به خاطر خوشايندى هاى زندگى برخوردارند.بسيارى از ناكامى ها و نارضايتى هاى زندگى،نه به خاطر شرايط بد زندگى،بلكه به خاطر فقدان اين توانمندى است.با كسب اين توانمندى بدون تغيير شرايط بيرونى،مى توان احساس رضامندى را-كه موجب سپاس گزارى مى گردد-به زندگى برگردانْد و به روابط بين همسرى،صفا و


1) (1)

صميميت بخشيد.اين،در گروِ آن است كه شخص،مهارت توجّه به نكات مثبت را به دست آورد.در اين بحث،يك راهبرد وجود دارد و يك سرى عوامل و راه كارها براى تحقّق آن راهبرد كه در ادامه به آن مى پردازيم:

1.راهبرد

مركز ثقل رضامندى و سپاس گزارى،داشته ها و برخوردارى هاى زندگى است.كسى كه احساس برخوردارى كند،سپاس گزار نيز خواهد بود.از اين رو،راهبرد رضامندى و سپاس گزارى،شناخت خوشايندها و داشته هاست.وجود آنها در زندگى،كافى نيست،بايد درك شده و شناخته شوند.اگر همسر احساس كند كه چيزى در زندگى ندارد،نمى تواند از شوهر خود به خاطر تأمين آنها سپاس گزار باشد.بسيارى از نارضايتى ها و احساس محروميت ها به خاطر غفلت از داشته هاى زندگى است.امام صادق(ع) مى فرمايد:

كَم مِن مُنعَمٍ عَلَيهِ وَهُوَ لَايَعلَمُ. (1)

.الخصال،ص223،ح51. [1]

چه بسا افراد برخوردارى كه از آن بى خبرند.

از اين رو،راهبرد رضامندى و سپاس گزارى،«نعمت شناسى»است.همسران موفّق كسانى اند كه از توانمندى شناخت داشته هاى زندگى زناشويى برخوردارند و نكات مثبت همسرشان را به خوبى مى شناسند.

داشته هاى زندگى

اگر بناست نعمت شناس باشيم و داشته هاى زندگى مان را بيابيم،بايد بدانيم كه اساساً فهرست داشته هاى زندگى چيست.شما چه چيزهايى را جزو فهرست داشته هاى زندگى-كه براى خوش بختى و شادكامى لازم است-،قرار مى دهيد؟هر كس بر اساس فهرست خود،به ارزيابى زندگى اش اقدام مى كند و سپس خود را محروم يا برخوردار تشخيص مى دهد.نخستين نكتۀ مهم در رضامندى و سپاس گزارى،اين است كه داشته هاى زندگى را در چه حوزه هايى بايد جستجو كرد؟و چه امورى داشتۀ زندگى به شمار مى روند؟


1) (1)

دو نظر در اين باره وجود دارد:يكى نظريۀ انحصار نعمت در ماديات و ديگرى نظريۀ تركيب نعمت مادى و معنوى.دين در عين اين كه امور مادى را جزو امكانات لازم براى زندگى مى شمرد،با اين حال،انحصار آن را در اين امور،اشتباه مى داند و اين بدان جهت است كه در اين جا موضوع سخن،«انسان»است،نه جماد و نبات و حيوان! داشته ها و امكانات لازم براى خوش بختى هر موجودى،بر اساس ماهيتش تعريف مى شود.لذا هر كدام از اين موجودات براى خوش بختى خود،به يك سرى امكانات خاص نياز دارند.امكانات لازم براى خوش بختى نبات،فراتر از امكانات لازم براى جماد است و امكانات لازم براى خوش بختى حيوان،فراتر از امكانات لازم براى نبات است و امكانات لازم براى خوش بختى انسان،فراتر از امكانات لازم براى حيوان است.

اين جا سخن از انسان است؛از اين رو داشته ها و امكانات او براى زندگى نيز بر اساس ماهيتش تعريف مى شود.پس داشته هاى زندگى،در دو سطح،قابل بررسى

است:مادى و معنوى.بر اساس روايات،داشته هاى مادى انسان،عبارت اند از:نعمت وجود،آفرينش نيكو و كامل،رزق و روزى،مسكن،امكانات لازم براى زندگى،وسيلۀ نقليه مناسب،شغل و كار در وطن.امّا كار بدين جا پايان نمى پذيرد.دين،انحصار داشته ها در امور مادى را به شدّت نفى مى كند؛ (1)

.پيامبر خدا(ص): مَنْ لَمْ يَرَ لِلهِ(عزوجل) عَلَيْهِ نِعْمَةً إِلَّا فِي مَطْعَمٍ أَوْ مَشْرَبٍ أَوْ مَلْبَسٍ،فَقَدْ قَصَرَ عَمَلُهُ وَ دَنَا عَذَابُهُ؛ هر كه نعمت خداى(عزوجل) را جز در خوراك يا نوشيدنى يا پوشاك نبيند،بي گمان،عملش كوتاه و عذابش نزديك باشد ( الكافى،ج2،ص316). [1]

زيرا انسان،حيوان نيست.انحصار داشته ها و امكانات به ماديات،پايين آوردن انسان به مرتبۀ حيوان و بلكه پست تر از آن است.انسان،به اقتضاى ماهيتش،براى رسيدن به خوش بختى،به امكانات غير مادى نيز نياز دارد.بخشى از داشته هاى غير مادى زندگى،عبارت اند از:همسر شايسته و سازگار و زيبا،فرزند صالح و نيكوكار و شبيه پدر،همسايۀ خوب،دوستان صميمى و شايسته،اعتبار و آبروى اجتماعى،سلامتى،فراغت و امنيت.

1) (1)

همچنين بخش ديگرى از اين داشته ها عبارت اند از:اسلام،قرآن،پيامبر و امام از يك سو و ايمان ما به اين امور،از سوى ديگر. (1)

.در اين باره،روايات فراوانى وجود دارد كه طرح كردن آنها در اين جا ممكن نيست.براى مطالعۀ بيشتر،ر.ك:ميزان الحكمه،عنوان هاى نعمت و سعادت.

ناديده گرفتن اين بخش از امكانات،از عوامل مهم در نارضايى و ناسپاسى است.
2.عوامل و راه كارها

اكنون كه گسترۀ داشته ها و امكانات لازم براى زندگى موفّق و شادكام،مشخّص شد،مى توان به بحث راه كارها پرداخت.در ادامه،به مهارت هاى لازم براى نعمت شناسى-كه راهبرد رضامندى و سپاس گزارى است-،خواهيم پرداخت:

يك.در ارزيابى داشته ها جامع نگر باشيد

شناخت كامل از داشته ها،نقش مهمّى در رضامندى دارد.در بررسى داشته هاى زندگى،نبايد با ديد مادى نگر،به ارزيابى وضع موجود پرداخت؛چرا كه توان بررسى بخش غير مادى زندگى را ندارد.كسى مى تواند واقع گرايانه به بررسى زندگى خود بپردازد كه از دستگاه ارزيابى جامع نگر برخوردار باشد.از آن جا كه اين دستگاه،همۀ امكانات را مورد ارزيابى قرار مى دهد،اگر در بخش ماديات با نقصان رو به رو شود،فوراً حكم به محروميت صادر نمى كند؛بلكه با بررسى بخش غير مادى،به تحليلى واقعى دست مى يابد.معصومان(عليهم السلام) به عنوان نمونۀ انسان هاى موفّق،نگاه همه جانبه اى به نعمت هاى الهى داشته،و آنها را با همۀ انواعى كه دارند،مى شناختند و منحصر در ماديات نمى ديدند.لذا در دعاهاى آن بزرگواران،هماره صحبت از حمد خداوند متعال به خاطر نعمت هاى معنوى-و البته مادى-بوده اند. (2)

از سوى ديگر،معصومان(عليهم السلام) از همين راه براى بازگرداندن رضامندى استفاده مى نموده اند.امام على(ع) بر اين اصل،تصريح كرده،مى فرمايد:


1) (1)

2) (2) .امكان آوردن متون اين بحث،وجود ندارد.براى مطالعۀ بيشتر مي توانيد به دعاها و جملاتى كه با«الحمد لله»بيان شده اند،مراجعه نماييد.براى نمونه،ر.ك:دعاى ابو حمزه ثمالى،افتتاح،عرفه،جوشن صغير.

إِذَا طَلَبْتَ شَيْئاً مِنَ الدُّنْيَا فَزُوِيَ عَنْكَ فَاذْكُرْ مَا خَصَّكَ اللهُ بِهِ مِنْ دِينِكَ وَ صَرَفَهُ عَنْ غَيْرِكَ،فَإِنَّ ذَلِكَ أَحْرَى أَنْ تَسْتَحِقَّ بِمَا فَاتَكَ. (1)

.بحار الأنوار،ج71،ص145؛ [1]فقه الرضا،ص360؛ [2]كنز الفوائد،ج1،ص345. [3]

هرگاه چيزى از دنيا خواستى و از تو باز داشته شد،به ياد آور دينت را كه خداوند به تو داده و از ديگران باز داشته است كه اين به جاى آنچه از دست داده اى،سزاوارتر است.

هيچ گاه همسر خود را صرفاً از بُعد مادى ارزيابى نكنيد.امورى مانند مال و جمال،جزو بُعد مادى همسر به شمار مى روند.فراموش كردن ابعاد ديگر،ممكن است نارضايتى به وجود آورد.يكى از مواردى كه پيامبر خدا(ص) با آن رو به رو شد،پديدۀ ناسپاسى از همسر بود.ايشان براى درمان اين مشكل و بازگرداندن

سپاس گزارى و رضامندى،از همين روش استفاده نمود.روزى پيامبر(ص) وارد مسجد كه شد،گروهى از زنان را ديد و به آنان سلام كرد.چون سخن آنان را شنيد و از موضوع آن آگاه شد،دو بار به آنان فرمود:«از ناسپاسى نسبت به صاحب نعمت بپرهيزيد.»گروه زنان،تصوّر نمودند كه مراد پيامبر(ص) ناسپاسى از خداست.لذا يكى از آنان با بيان اين جمله كه«اى پيامبر خدا! از ناسپاسى خداوند به خدا پناه مى بريم»،مى خواست بگويد كه ما اهل ناسپاسى از خدا نيستيم.پيامبر(ص) فرمود:«چرا [شما اهل ناسپاسى هستيد!]».سپس در تشريح و توضيح ادّعاى خود،به موضوع جالبى اشاره مى كند و رويكرد جديدى را در خانواده مطرح مى نمايد.ايشان مى فرمايد:

إِنَّ إِحدَاكُنَّ تَطُولُ أَيمَتُهُا وَ يَطُولُ تَعنِيسُهَا،ثُمَّ يُزَوِّجُهَا اللهُ البَعلَ وَ يُفيِدُهَا الوَلَدَ وَ قُرَّةَ العَينِ،ثُمَّ تَغضَبُ الغَضبَةَ،فَتُقسِمُ بِاللهِ مَا رَأَت مِنهُ سَاعَةً خَيرٌ قَطَّ،فَذَلِكَ مِن كُفرَانِ نِعَمِ اللهِ(عزوجل)،وَ ذَلَكَ مِن كُفرَانِ المُنعَمِينَ. (2)

برخى از شما مدتّى طولانى بى همسر بوده و در خانه مانده اند.سپس خداوند متعال،كسى را به همسرى وى درمى آوَرَد و فرزند و نور چشم به وى مى دهد؛آن


1) (1)

2) (2) .مسند ابن حنبل،ج10،ص440،ح27660؛ [4]الأدب المفرد،ص307،ح1047؛ [5]المعجم الكبير،ج24،ص177،ح445؛كنز العمّال،ج16،ص396،ح45083.

گاه يك مرتبه خشمگين مى شود و به خدا سوگند مى خورد كه لحظه اى خير از او نديده است! اين،ناسپاسى از نعمت هاى خداوند عزيز و جليل است،و اين،از ناسپاسى نعمت دهندگان است.

پيامبر(ص) در اين سخن مى خواسته با توجّه دادن زنان به نعمت همسر و فرزند،پديدۀ ناسپاسى را به سپاس گزارى و رضامندى تبديل كند.

از منظرى ديگر،پيامبر(ص) به نيازمندى زنان به همسرانشان اشاره كرده و فرموده است:

لاَ يَنظُرُ اللهُ إِلَى امرَأَةٍ لاَ تَشكُرُ لِزَوجِهَا،وَ هِىَ لاَ تَستَغنِىَ عَنهُ. (1)

.السنن الكبرى، [1]نسايى،ج5،ص354،ح9135؛المستدرك على الصحيحين،ج4،ص193،ح7337؛السنن الكبرى،بيهقى،ج7،ص480،ح14720؛تاريخ بغداد،ج9،ص448،ش5077؛ [2]مسند البزّار،ج6،ص340،ح2349؛كنز العمّال،ج16،ص396،ح45082.

خداوند،به زنى كه با وجود نياز به همسر،سپاس گزار او نيست،نگاه نمى كند.

براى زنان،اين كه مسئوليت و دغدغۀ تأمين زندگى و نگهدارى از آن،از دوش آنان برداشته شده و بر عهدۀ مردان قرار داده شده،يك نعمت است كه آسايش و آرامش بيشترى را به ارمغان مى آورد.آنچه پيامبر(ص) انجام دادند،يك الگوى مناسب براى نارضايى زدايى است.لازم نيست فقط در همين چند مورد به دنبال داشته هاى زندگى زناشويى بگرديم؛با اين روش مى توان موارد ديگرى را نيز يافت.از اين رو،توجّه به ديگر ابعاد همسر-كه در فهرست داشته ها آمد-،مى تواند انسان را به برخوردار بودن خود،آگاه سازد و احساس محروميت را از بين ببرد كه در اين صورت،احساس رضامندى به وجود مى آيد و صفا و صميميت بر زندگى حاكم مى شود.

البته اين كار،اختصاص به زنان ندارد.به طور كلّى،همسران براى هم نعمت اند.داشتن همسر،چه براى مرد و چه براى زن،نعمت است.فرزند نيز يك نعمت است،هم براى زن و هم براى مرد.همچنين همسران به يكديگر نياز دارند.هر كدام مسئوليتى دارند و بخشى از زندگى را سامان مى دهند.شايد اندازۀ مسئوليت هايشان


1) (1)

متفاوت باشد؛امّا مهم،اين است كه زندگى زناشويى،با وجود زن و مرد كامل مى شود و سامان مى يابد.از اين رو،هر دو گروه بايد با استفاده از اين روش،داشته هاى خود را بيابند و ممنون و سپاس گزار يكديگر باشند تا احساس رضامندى و صفا و صميميت در زندگى حاكم شود.

دو.نظام مقايسه هاى خود را مديريت كنيد

از راه هاى شناخت داشته هاى زندگى،استفاده از روش«مقايسه»است.مقايسه،يعنى سنجش زندگى خود با زندگى ديگران.انسان،مايل است كه زندگى خود را ارزيابى كند و مقايسه،ابزار اين ارزيابى است.در اين مقايسه است كه انسان،موقعيت زندگى خود و كاميابى يا عدم آن را شناسايى مى كند.رهاورد اين مقايسه،يا شادمانى و رضايت از زندگىِ همراه با اميد و پويايى است و يا ناخرسندى و نارضايتى از زندگىِ همراه با نااميدى و ناتوانى.

براى اين كه بدانيم كدام يك از مقايسه ها رضايت از زندگى را افزايش مى دهد و كدام مقايسه،آن را مى كاهد،بايد انواع زمينه هاى مقايسه را مورد توجّه قرار داد.زمينۀ مقايسه،گاهى«امور مادى»است و گاهى«امور معنوى».آنچه به بحث ما مربوط مى شود،مقايسۀ اجتماعى با موضوعيت امور مادى است.

به كسى كه خود را با او مقايسه مى كنيم،«هدف مقايسه»مى گويند.در يك مقايسه،اگر هدف مقايسه در سطح بالاترى باشد،«مقايسۀ صعودى»گفته مى شود و اگر در سطح پايين ترى باشد،«مقايسۀ نزولى»ناميده مى شود.حال اگر در امور مادى،از مقايسۀ صعودى استفاده شود،سطح رضايت از زندگى،كاهش مى يابد كه مى توان آن را«مقايسۀ كاهنده»ناميد.

مقايسۀ صعودىِ منجر به نارضايى و ناسپاسى

مقايسۀ وضع خود با وضع كسانى كه در موقعيت برترى قرار دارند،سبب مى شود كه انسان،آنچه را دارد،كوچك و ناچيز بشمارد. (1)

.امام صادق(ع): إِيَّاكُمْ أَنْ تَمُدُّوا أَطْرَافَكُمْ إِلَى مَا فِي أَيْدِي أَبْنَاءِ الدُّنْيَا،فَمَنْ مَدَّ طَرْفَهُ إِلَى ذَلِكَ طَالَ حَزَنُهُ،وَ لَمْ يُشْفَ غَيْظُهُ،وَ اسْتَصْغَرَ نِعْمَةَ اللهِ عِنْدَهُ فَيَقِلُّ شُكْرُهُ ؛بپرهيزيد از اين كه به آنچه در دست فرزندان دنياست،چشم بدوزيد؛كه هركس به آن چشم بدوزد،اندوهش طولانى مى گردد و خشم او آرام نمى گيرد و نعمت الهى را-كه نزد اوست-كوچك مى شمرد و در نتيجه،سپاس گزارى او كاهش مى يابد (بحار الأنوار،ج75، ص 368). [1]

از سوى ديگر،مقايسۀ

1) (1)

صعودى،سبب«بزرگ نمايى»داشته هاى ديگران شده،موجب مى گردد كه زندگى ديگران،بيش از آنچه هست،ارزيابى شود.آن كوچك شمارى و اين بزرگ نمايى،با يكديگر وضعيت بسيار سخت و آزار دهنده اى را به وجود مى آورند كه به ناخرسندى و نارضايتى از زندگى منجر مى گردد.مقايسۀ صعودى موجب حسرت، (1)

.روزى جبرئيل بر پيامبر خدا(ص) نازل شد و گفت:اى پيامبر خدا! خداوند متعال بر تو سلام مى فرستد و مى گويد:«بخوان:بسم الله الرحمن الرحيم، وَ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلى ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ...» .پس از نزول اين آيۀ شريف،پيامبر خدا(ص) به كسى فرمود:اين جمله را به گوش مردم برسان:« مَن لَم يَتَأَدَّبِ بِأَدَبِ اللهِ تَقَطَّعَت نَفسَهُ عَلَى الدُّنيَا حَسَرَاتٍ ؛هر كس با ادب الهى تربيت نشود،از حسرت بر دنيا نفَسَش به شماره مى افتد»(بحار الأنوار،ج71،ص348؛ [1]فقه الرضا،ص364). [2]

اندوه شديد (2)و حُزن طولانى (3)مى گردد.كسى كه مقايسۀ صعودى كرده باشد،فهرست بلندى از نداشته ها را براى خود تهيه مى كند و پيوسته به خاطر آنچه ندارد،در افسوس و اندوه است.همين امر،زمينۀ«ناسپاسى»و«بى تابى»را نيز به وجود مى آورد. (4)

امّا اگر از مقايسۀ نزولى استفاده شود،سطح رضايت از زندگى افزايش مى يابد كه«مقايسۀ افزاينده»ناميده مى شود.


1) (1)

2) (2) .پيامبر خدا(ص): مَن رَمَي بَنَظَرِهِ إِلَى مَا فِى يَدِ غَيرِهِ،كَثُرَ هَمُّهُ وَ لَم يُشفَ غَيظُهُ ؛كسى كه به آنچه در دست ديگران است،چشم بيندازد،اندوهش فراوان مى شود و خشم او آرام نمى گيرد (بحار الأنوار،ج77،ص116؛ميزان الحكمة،ج1،ص611).

3) (3) .امام باقر(ع): مَنِ اتَّبَعَ بَصَرُهُ مَا فِى أَيْدِى النَّاسِ طَالَ هَمُّهُ وَ لَمْ يَشْفِ غَيْظَهُ ؛هركس به آنچه در دست ديگران است،چشم بدوزد،اندوه او طولانى مى گردد و خشم او آرام نمى گيرد (تفسير القمى،ج2،ص66؛ [3]الزهد،لابن المبارك،ص47).

4) (4) .پيامبر خدا(ص): مَنْ نَظَرَ...فِي دُنْيَاهُ إِلَى مَنْ فَوْقَهُ فَأَسِفَ عَلَى مَا فَاتَهُ،لَمْ يَكْتُبْهُ اللهُ شَاكِراً وَ لَا صَابِراً؛ ً كسى كه...در دنياى خود به كسى كه بالاتر از اوست نگاه كند و نسبت به آنچه ندارد افسوس بخورد،خداوند،نه او را شاكر مى نويسد و نه بردبار( كنز العمال،ج3،ص255،ح6423.نيز،ر.ك:معدن الجواهر و رياضة الخواطر،ص26؛ [4]مستدرك الوسائل،ج12،ص172،ح13807). [5]

مقايسۀ نزولىِ منجر به رضامندى و سپاس گزارى

مقايسۀ نزولى،نقاط مثبت و اميدواركنندۀ زندگى را-كه زير سايۀ سياه مقايسۀ صعودى،از ديده ها پنهان شده است-،هويدا مى كند.مقايسۀ نزولى،از قبيل آموزه هاى تلقينى و توهّمى نيست.هنر مقايسۀ نزولى،اين است كه نقاط مثبت و اميدواركنندۀ زندگى را آشكار مى سازد و در برابر ديد فرد قرار مى دهد.پيامبر خدا(ص) با اشاره به راهبرد نعمت شناسى،به بيان روشى براى آن مى پردازد:

إِذَا أَحَبَّ احَدُكُم أَن يَعلَمَ قَدَرَ نِعمَةَ اللهِ عَلَيهِ،فَليَنظُر إِلَى مَن هُوَ تَحتُهُ وَ لاَ يَنظُر إِلَى مَن هُوَ فَوقُهُ. (1)

.مسند ابن مبارك،ص51؛الشكر للّه،ص43.

هرگاه كسى از شما خواست كه قدر نعمت هاى خدا بر خود را بداند،بايد به كسى نگاه كند كه پايين تر از اوست و به كسى كه بالاتر از اوست،نگاه نكند.

همچنين پيامبر(ص) در حديثى،به بُعد ديگرى از اين مسئله اشاره كرده،مى فرمايد:

إِذَا نَظَرَ أَحَدُكُم إِلَى مَن فُضِّلَ عَلَيهِ فِى المالِ وَ الخَلقِ،فَلينظُر إِلَى ما هُوَ أَسفَلُ مِنهُ. (2)

هرگاه يكى از شما به كسى نگاه كرد كه در مال و جمال،از او برتر است،به آنچه پايين تر از اوست،نگاه كند.

نكتۀ جالبى كه در اين حديث وجود دارد،اين است كه هميشه مقايسه كردن در مال و ثروت نيست؛گاهى ممكن است كه انسان در جمال و زيبايى،دست به مقايسه بزند.اين مسئله،در ميان جوانان و بويژه در ميان دختران،بيشتر مشاهده مى شود.ممكن است مقايسۀ صعودى در جمال،در يك زندگى خانوادگى شكل گيرد و كسى همسر خود را با همسر زيباترى (چه مرد باشد و چه زن) مقايسه كند.اين مقايسه-كه مى تواند در اثر ديدن خودِ فرد يا تصوير او شكل گيرد-،داورىِ او را تحت تأثير قرار مى دهد و ادراك او را دگرگون مى سازد.تحقيقات نشان داده است كه اگر كسى قبل از داورى و ارزيابى كسى،فرد يا افراد جذّاب تر و زيباترى را ديده باشد،فرد مورد نظر،با جذّابيت و زيبايىِ كمترى ارزيابى مى شود. (3)


1) (1)

2) (2) .صحيح البخارى،ج7،ص187.نيز،ر.ك:أعلام الدين،ص233. [1]

3) (3) .اين تحقيق،توسط كنريك در سال 1993م انجام شده است (ر.ك:روان شناسى اجتماعى با نگرش به منابع اسلام،ص253).

همچنين تحقيق ديگرى ثابت كرده هنگامى كه مردان،عكس هاى زنان بسيار زيبا را مى بينند،همسران مورد علاقۀ خود را با جذّابيت كمترى ارزيابى مى كنند. (1)

.اين تحقيق را نيز كنريك و همكاران او در سال 1980 م انجام داده اند (ر.ك:همان جا).

بنا بر اين،مقايسۀ صعودى،هم مى تواند در بُعد مالى باشد و هم در بُعد جمال و زيبايى.در هر صورت،براى كاستن از اثرات منفى آن،مى توان از مقايسۀ نزولى استفاده كرد.سپاس گزارى،متوقّف بر نعمت شناسى است و مقايسۀ نزولى،چون

نعمت ها را آشكار مى سازد، (2)موجب سپاس گزارى مى گردد.پيامبر خدا(ص) در بارۀ اين حقيقت مى فرمايد:

مَنْ نَظَرَ فِي دُنْيَاهُ إِلَى مَنْ هُوَ دُونَهُ فَحَمدَاللهَ عَلَى مَا فَضَّلَهُ بِهِ عَلَيهِ كَتَبَهُ اللهُ شَاكِراً وَصَابِراً. (3)

كسى كه...در دنياى خود به پايين تر از خود نگاه كند و خدا را به خاطر برترى هايى كه به او داده،ستايش كند،خداوند،او را سپاس گزار و بردبار مى نويسد.

امام على(ع) نيز مى فرمايد:

وَ أَكْثِرْ أَنْ تَنْظُرَ إِلَى مَنْ فُضِّلْتَ عَلَيْهِ؛فَإِنَّ ذَلِكَ مِنْ أَبْوَابِ الشُّكْرِ. (4)

و به كسانى كه بر آنها برترى داده شده اى،زياد نگاه كن كه اين،از دروازه هاى شكر است.

همچنين مقايسۀ نزولى،موجب قناعت مى گردد.امام صادق(ع) به حمران بن اعين مى فرمايد:

يَا حُمْرَانُ،انْظُرْ إِلَى مَنْ هُوَ دُونَكَ فِي الْمَقْدُرَةِ وَ لَا تَنْظُرْ إِلَى مَنْ هُوَ فَوْقَكَ فِي الْمَقْدُرَةِ؛فَإِنَّ ذَلِكَ أَقْنَعُ لَكَ بِمَا قُسِمَ لَكَ،وَ أَحْرَى أَنْ تَسْتَوْجِبَ الزِّيَادَةَ مِنْ رَبِّكَ. (5)


1) (1)

2) (2) .پيامبر خدا(ص): انظُرُوا إِلَي مَن أَسفَلَ مِنكُم وَ لاَ تَنظُرُوا إِلَي مَن هُوَ فَوقَكُم،فَهُوَ أَجدَرُ أَن لاَ تَزدُرُوا نِعمَةَ اللهِ ؛به كسى كه پايين تر از شماست،بنگريد و به آنچه بالاتر از شماست،نگاه نكنيد كه اين كار براى آن كه نعمت هاى خدا را ناچيز نشمريد،بهتر است (صحيح مسلم،ج8،ص213؛روضة الواعظين،ج2،ص454). [1]

3) (3) .سنن الترمذى،ج4،ص74.

4) (4) .نهج البلاغه،نامۀ 69؛ [2]غررالحكم،ح6158.

5) (5) .الكافى،ج8،ص244؛ [3]تحف العقول،ص360؛علل الشرائع،ج2،ص559. [4]

اى حمران! نگاه كن به كسى كه در زندگى از تو پايين تر است و به كسى كه در زندگى،از تو بالاتر است،ننگر؛كه اين كار (مقايسۀ نزولى)،تو را نسبت به آنچه برايت تقسيم شده،قانع تر مى سازد و بهتر تو را شايستۀ زيادت پروردگارت مى كند.

بايد توجّه نمود كه قناعت،احساس ناخرسندى و نارضايتى را از ميان مى برد،نه تلاش و فعاليت را.براى توسعۀ معقول و مشروع در زندگى،احساس«نياز به بيشتر»

لازم است؛ولى اين،منافاتى با قناعت ندارد.انسان مى تواند قناعت داشته باشد تا احساس نارضايتى نكند و مى تواند احساس نياز كند تا به تلاش معقول دست زند.مهم اين است كه بدانيم تلاش براى توسعۀ زندگى،الزاماً نبايد همراه با احساس ناخرسندى و نارضايتى باشد.

حال،اين سؤال مطرح مى شود كه آيا مديريت مقايسه،امكان پذير است؟درست است كه زندگى هاى بهتر،هميشه وجود دارند و مشاهده مى شوند،با اين حال،الزاماً به معناى مقايسه كردن نيست.قرآن كريم در داستان قارون،به دو گروه اشاره مى كند كه با ديدن وضع قارون،يكى مقايسه كرد (1)

. فَخَرَجَ عَلى قَوْمِهِ فِي زِينَتِهِ قالَ الَّذِينَ يُرِيدُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا يا لَيْتَ لَنا مِثْلَ ما أُوتِيَ قارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِيمٍ ؛(روزى قارون) با تمام زينت خود در برابر قومش ظاهر شد.آنها كه خواهان زندگى دنيا بودند،گفتند:اى كاش همانند آنچه به قارون داده شده،ما نيز داشتيم به راستى كه او بهرۀ عظيمى دارد (سورۀ قصص،آيۀ79).

و ديگرى نه. (2)اين نشان مى دهد كه«مشاهده»،الزاماً به مقايسه منجر نمى شود.حلقۀ مفقوده ميان مشاهده و مقايسه،«چشم دوختن»و«شگفت زده شدن»است.اگر اين مشاهده،به چشم دوختن و شگفت زدگى تبديل شود،مقايسه را در پى خواهد داشت.به همين جهت،خداوند متعال خواسته است كه انسان،به زندگى هاى قارونى چشم ندوزد (3)و در شگفت

1) (1)

2) (2) . وَ قالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَيْلَكُمْ ثَوابُ اللّهِ خَيْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ لا يُلَقّاها إِلاَّ الصّابِرُونَ ؛و آنان كه داراى دانش بودند،گفتند:واى بر شما! ثواب الهى براى كسى كه ايمان آوَرَد و عمل صالح انجام دهد،بهتر است و جز صابران،كسى به آن نمى رسد (سورۀ قصص،آيۀ80).

3) (3) . وَ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلى ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَ أَبْقى ؛و به آنچه گروه هايى از آنان را از آن برخوردار كرديم،چشم مدوز،كه شكوفه هاى زندگى دنيا هستند و روزى پروردگارت بهتر و پايدارتر است (سورۀ طه،آيۀ131).

نشود. (1)

. وَ لا تُعْجِبْكَ أَمْوالُهُمْ وَ أَوْلادُهُمْ إِنَّما يُرِيدُ اللّهُ أَنْ يُعَذِّبَهُمْ بِها فِي الدُّنْيا وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ كافِرُونَ ؛اموال و فرزندان آنها تو را به شگفت نيندازد.همانا خداوند،اراده كرده كه به وسيلۀ آنها،آنان را در دنيا عذاب كند و جان دهند در حالى كه كافرند (سورۀ توبه،آيۀ 85. [1]نيز،ر.ك:آيۀ 55).

لذا پيامبر خدا(ص) هيچ گاه به زيبايى هاى دنيا نگاه نمى كرد. (2)

راه ديگر آن،كنترل و دقّت در معاشرت هاست.هم نشينى با ثروتمندان،ارزش نعمت هاى خدادادى را كاهش مى دهد و همين امر،به كاهش تنيدگى مى انجامد.در همين باره،پيامبر خدا(ص) مى فرمايد:

أَقِلُّوا الدُّخُولَ عَلىَ الأَغنِيَاءِ فَإِنَّهُ أَحرَى أَن لاَ تَزدَرُوا نِعَمَ اللهِ(عزوجل). (3)

ورود بر ثروتمندان را كاهش دهيد؛زيرا اين براى آن كه نعمت هاى خداوند(عزوجل) را خوار نشماريد،بهتر است.

امام صادق(ع) تصريح مى فرمايد كه اين هم نشينى ها موجب كوچك شمارى نعمت ها مى شود:

إِيَّاكُمْ وَ عِشَارَ الْمُلُوكِ وَ أَبْنَاءِ الدُّنْيَا؛فَإِنَّ ذَلِكَ يُصَغِّرُ نِعْمَةَ اللهِ فِي أَعْيُنِكُمْ وَ يُعَقِّبُكُمْ كُفْراً. (4)

از باج گيرانِ پادشاهان و فرزندان دنيا بپرهيزيد كه اين،نعمت خدا را در چشم شما كوچك مى سازد و كفران شما را در پى دارد.

امام باقر(ع) با بيان ظريف ترى،تأثير هم نشينى با ثروتمندان را روشن ساخته است.ايشان به شخصى فرمود:

لَا تُجَالِسِ الْأَغْنِيَاءَ؛فَإِنَّ الْعَبْدَ يُجَالِسُهُمْ وَ هُوَ يَرَى أَنَّ لِلهِ عَلَيْهِ نِعْمَةً فَمَا يَقُومُ حَتَّى يَرَى أَنْ لَيْسَ لِلهِ عَلَيْهِ نِعْمَةٌ. (5)

با ثروتمندان هم نشين نشويد؛زيرا بنده با آنان همنشين مى شود در حالى كه معتقد


1) (1)

2) (2) . وَ كَانَ رَسُولُ الله(ص) لاَيَنظُر إِلَى،مَا يَستَحسِنُ مِنَ الدُّنيَا (سنن النبى(ص)،ص71). [2]

3) (3) .ميزان الحكمه،ح15362؛المستدرك على الصحيحين،ج4،ص312؛الترغيب والترهيب،ص184،ح79.

4) (4) .الاُصول الستّة عشر،ص57؛مستدرك الوسائل،ج8،ص337،ح9595. [3]

5) (5) .الأمالى،صدوق،ص326؛ [4]روضة الواعظين،ص473؛ [5]مشكاة الأنوار،ص72؛ [6]بحار الأنوار،ج74،ص194،ح21. [7]

است خدا به او نعمت داده است؛ولى بر نمى خيزد تا اين كه معتقد مى شود كه خدا هيچ نعمتى به او نداده است.

بنا بر اين،با كاهش هم نشينى با ثروتمندان و پرهيز از چشم دوختن و شگفت زدگى مى توان مقايسه را مديريت كرد و از تبديل مشاهده به مقايسۀ صعودى،جلوگيرى نمود.همسران مى توانند با گفتگو در اين موضوع و با برنامه ريزى براى معاشرت ها و چگونگى مديريت كردن مقايسه ها به راه كارهاى عينى تر و مشخص ترى كه با شرايط زندگى شان هماهنگ باشد،دست يابند.

از مجموع آنچه گذشت،روشن مى گردد كه يكى از عوامل مهم در رضامندى همسران،پرهيز آنان از مقايسۀ صعودى و استفاده از مقايسۀ نزولى است.اين،توانمندى اى است كه بايد آن را كسب كرد.همسران موفّق كسانى اند كه از توان مديريت كردن نظام مقايسه ها برخوردارند.كسانى كه در مال و جمال،همسر خود را با بالاتر و بهتر از خود مقايسه مى كنند،پيوسته از وضعيت خود،نالان و ناراضى خواهند بود؛زيرا هميشه وضعيت بهتر وجود خواهد داشت.اساساً مقايسۀ صعودى،گذشته از غير عقلانى بودن،غير اجرايى نيز هست؛زيرا امرى مى تواند يك دستورالعمل به حساب آيد كه براى همه يا دست كم براى بخش وسيعى از مردم،قابل اجرا باشد.اين در حالى است كه مقايسۀ صعودى،تنها براى يك نفر قابل اجراست و آن،ثروتمندترين و زيباترين فرد جهان است.تنها اوست كه با اين روش،احساس رضايت خواهد كرد؛چون بالاتر از خود كسى را نمى بيند.

آيا اين مى تواند براى همه،دستور قابل اجرا باشد؟آيا روشى كه ميلياردرها انسان را ناراضى و تنها يك نفر را راضى مى سازد،مى تواند بخردانه باشد؟بر عكس،مقايسۀ نزولى براى همۀ افراد،ثمربخش خواهد بود و تنها شايد براى فقيرترين و زشت ترين فرد،كارايى نداشته باشد كه مشكل آن را هم مى توان با استفاده از مهارت هاى مقابله با فشارهاى روانى برطرف ساخت.

منطق حاكم بر مقايسۀ نزولى،«يك منهاى ميلياردها»است و منطق حاكم بر مقايسۀ نزولى،«ميلياردها منهاى يك».طبيعى است كه منطق دوم-كه در آن ميلياردها نفر احساس خوشايند خواهند داشت-،بر منطق نخست-كه تنها يك

نفر چنين احساسى پيدا خواهد كرد-،برترى دارد.پس بياييد از منطق دوم استفاده نماييد تا از زندگى و همسر خود،راضى باشيد.

سه.آرزوهايتان را مديريت كنيد

جهان،با آرزو برپاست (1)

.امام على(ع): الدُّنيَا بِالأَمَلِ (غرر الحكم،ح235).

و انسان،با آرزو زندگى مى كند.آنچه به زندگى،پويايى و تحرّك مى بخشد،نگاه به آينده است كه از آن به اميد ياد مى شود. (2)اگر آرزو از انسان گرفته شود،هيچ مادرى فرزند خود را شير نمى دهد،هيچ باغبانى نهال نمى نشانَد،و هيچ كار ديگرى صورت نمى گيرد و لذا آرزو،نوعى رحمت الهى بر مردم است؛ (3)امّا مهم اين است كه اين ويژگى،از حد خارج نشود و به بيراهه نرود.آن جا كه از آرزو،به صورت منفى ياد شده،مربوط به مواردى است كه دچار آفت شده است.اين كاربرد منفى از آرزو،در مواردى به كار مى رود كه چند ويژگى داشته باشد:

اولاً پى در پى باشد و در هيچ حدى از آرزوها توقّف نداشته باشد و با به دست آمدن هر آرزويى،آرزوى ديگرى به وجود مى آيد.همين طور اين روند ادامه يابد.چنين افرادى در آرزو كردن و به دنبال نداشته ها بودن،سيرى ناپذيرند. (4)در اين جا مهم نيست كه فرد،چه دارد و چه ندارد؛بلكه مهمْ اين است كه چنين فردى،شخصيتى دارد كه پيوسته آرزوهاى بزرگ دارد.اين حالت،از آن جا كه يك ويژگىِ شخصيتى است،هيچ گاه ارضا نمى شود.


1) (1)

2) (2) .پيامبر خدا(ص): إِنَّمَا الأَمَلُ رَحمَةٌ مِنَ الله لأُمَّتِي،لَولاَ الأَمَلَ مَا أَرضَعَت أُمٌّ وَلَداً وَ لاَ غَرَسَ غَارِسٌ شَجَراً ؛همانا آرزو،رحمتى از جانب خدا براى امّت من است.اگر آرزو نبود،هيچ مادرى فرزندش را شير نمى داد و هيچ كشاورزى درخت نمى كاشت (تاريخ بغداد،ج2،ص50؛ [1]الفردوس بمأثور الخطاب،ج1،ص342،ح1369؛اعلام الدين،ص295؛ [2]بحار الأنوار،ج77،ص295).

3) (3) .پيامبر خدا(ص): إِنَّمَا الأَمَلُ رَحمَةٌ مِنَ اللهِ لِأُمَّتِي،لَولاَ الأَمَلَ مَا أَرضَعَت أُمٌّ وَلَدَاً وَلاَ غَرَسَ غَارِسٌ شَجَراً (فرهنگ نامۀ آرزو،ص21،ح1). [3]

4) (4) .امام على(ع): الآمَالُ لاَ تَنتَهِي (غرر الحكم،ح639)؛ الامل لا غاية له (همان،ح1010).

ثانياً موضوع آرزوها،غير واقعى و دست نايافتنى باشد.اين مى تواند يا به دليل پايان ناپذيرىِ آرزوهاى فرد باشد-كه بدان اشاره شد-و يا به دليل جنس آرزوى فرد.برخى آرزوهاى افراد در دنيا قابل دستيابى نيست (1)

.كسانى كه انتظار خوشى هميشگى و فقدان غم و اندوه و ناملايمتى دارند،از اين دسته اند.

و يا سطح آرزوهاى برخى افراد،فراتر از عمرشان است. (2)

روزى پيامبر خدا(ص) خطى كشيد و فرمود:«اين،انسان است».خط ديگرى كشيد و فرمود:«اين،مرگ اوست»و خط سومى دورتر از آن كشيد و فرمود:«اين،آرزوى اوست». (3)

انسان مرگ آرزو

در نقل ديگرى آمده كه پيامبر(ص) چهارگوشى كشيد كه نماد عمر انسان بود و وسط آن،انسان را قرار داد و دور آن،خطوطى كشيد كه نماد بلايا و حوادث زندگى بود و بيرون آن،خطى كشيد كه نماد آرزوى انسان بود.ايشان از اين راه،فراتر از عمر بودن آرزوها را نشان داد. (4)

آرزو


1) (1)

2) (2) .لذا در برخى روايات،از«طول الأمل»ياد شده است.

3) (3) .ر.ك:فرهنگ نامه آرزو،ص26،ح15-17. [1]

4) (4) .ر.ك:همان،ص28،ح18. [2]

اين افراط در آرزوها،خود،يكى از عواملى است كه نخست موجب نارضايى از زندگى شده (1)

.امام على(ع): مَن كَثُرَ مُنَاهُ قَلَّ رِضَاهُ ؛هركس آرزوهايش زياد شود،رضايت او كم مى شود (غرر الحكم، ح 7304؛عيون الحكم والمواعظ،ص424).

و سپس مى تواند زمينه ساز نارضايى ميان همسرى باشد.اين بدان جهت است كه طبق آنچه در برخى روايات آمده،آرزوى دور،موجب از بين رفتن لذّت نعمت و كوچك شمردن آن و كاهش شُكر و حسرت خوردن به خاطر نرسيدن به آرزوها مى گردد. (2)

تَجَنَّبُوا الْمُنَى؛فَإِنَّهَا تُذْهِبُ بِبَهْجَةَ نِعَمِ اللهِ عِندَكُم وَ تُلزِمُ استِصغَارَهَا لَديِكُم وَ عَلَى قِلَّةِ الشُّكرِ مِنكُم (غرر الحكم، ح 7298).

برخى ديگر از روايات،به فريبنده بودن آرزوها پرداخته اند و بيان داشته اند كه آرزو،موجب نااميدى انسان مى شود (3)

الأَمَلُ كَالسَّرَابِ،يَغُرُّ مَن رَآهُ وَ يُخلِفُ مَن رَجَاهُ (غرر الحكم،ح7207؛عيون الحكم والمواعظ،ص57).

و وى را به انتظارى بى پايان دچار مى سازد (4)و همانند كسى كه در پى سراب است،او را ناكام مى كند (5)و جز بر دامنۀ آرزو و شدّت درد و رنجش نمى افزايد. (6)

مَن كَثُرَ مُنَاهُ كَثُرَ عَنَاؤُهُ (غرر الحكم،ح7306؛عيون الحكم والمواعظ،ص459).

از بررسى اين نكات به دست مى آيد كه مى توان مجموعۀ اين ويژگى ها را در دو گروه تقسيم كرد:يكى داشته هاى اكنون (نعمت) و ديگرى نداشته هاى آرزو شده.در

بخش داشته ها،آرزو موجب كوچك شمارى داشته ها و لذّت نبردن از آنها مى شود و


1) (1)

2) (2) .امام على(ع): تَجَنَّبُوا الْمُنَى؛فَإِنَّهَا تُذْهِبُ بَهْجَةَ مَا خُوِّلْتُمْ،وَ تَسْتَصْغِرُونَ بِهَا مَوَاهِبَ اللهِ تَعَالَى عِنْدَكُمْ،وَ تُعْقِبُكُمُ الْحَسَرَاتُ فِيمَا وَهَّمْتُمْ بِهِ أَنْفُسَكُمْ ( الكافى،ج5،ص85،ح7). [1]

3) (3) .امام على(ع): إِنَّ الدُّنْيَا حُلْوَةٌ خَضِرَةٌ،تَفْتِنُ النَّاسَ بِالشَّهَوَاتِ،وَ تُزَيِّنُ لَهُمْ بِعَاجِلِهَا،وَ ايْمُ اللهِ إِنَّهَا لَتَغُرُّ مَنْ أَمَّلَهَا وَ تُخْلِفُ مَنْ رَجَاهَا ( الكافى،ج8،ص256،ح368؛ [2]بحار الأنوار،ج32،ص233،ح186). [3]

4) (4) .امام على(ع): مَن أَمَّلَ مَا لاَ يُمكِنُ طَالَ تَرَقُّبُهُ (عيون الحكم والمواعظ،ص439).

5) (5) .امام على(ع): مَن أَمَّلَ الرِّيَّ مِنَ السَّرَابِ،خَابَ أَمَلُهُ وَ مَاتَ بِعَطَشِهِ (غرر الحكم،ح2374؛عيون الحكم والمواعظ،ص425).

6) (6) .امام على(ع): مَن سَعَى فِي طَلَبِ السَّرَابِ طَالَ تَعَبُهُ وَ كَثُرَ عَطَشُهُ (غرر الحكم،ح2375؛عيون الحكم والمواعظ،ص425).

در بخش نداشته هاى آرزو شده،از يك سو،موجب ناكامى و نااميدى و حسرت مى شود،از سوى ديگر افزايش دامنۀ آرزو را به دنبال دارد و از سوى سوم،سبب افزايش درد و رنج مى گردد.بنا بر اين،آرزوهاى دور،از دو سو به زندگى زناشويى زيان مى زنند.از يك سو،سبب مى شوند كه انسان،داشته هاى خود را كوچك و بى اهميت بشمارد و در نتيجه،احساس محروميت كند و كسى كه احساس محروميت كند،از زندگى و همسر خود ناراضى خواهد شد.همچنين انسان از لذّت بردن از نعمت هاى موجودش نيز محروم مى گردد و همين،سبب محروميت از نشاط و افزايش غم و اندوه مى گردد و در ادامه،موجبات نارضايى از همسر و زندگى را فراهم مى سازد.

امّا از سوى ديگر،به دليل اين كه آرزوىِ دور،حد توقّف ندارد،پيوسته دامنۀ آرزو گسترده مى شود و چون آرزوها دست نايافتنى اند،فرد در به دست آوردن خواسته هايش،ناكام و نااميد مى شود و دچار حسرت مى گردد.با چنين وضعيتى،فرد هر چه تلاش كند،جز بر درد و رنج خود نمى افزايد و لذا سطح رضامندى او كاهش مى يابد.

تحقيقات روان شناختى نيز به همين رابطه دست يافته است.نظريۀ«تفاوت چندگانه» (1)

.Multiple Discrepanc( عزوجل ) Theor( عزوجل ) (MDT).

در روان شناسى،به رابطۀ آرزو با رضامندى پرداخته است.ميكالوس (1985) معتقد است كه رضامندى،حاصل تفاوت [اندك] بين پيشرفت ها و آرزوهاست.بر اساس اين نظريه،آرزوهاى بزرگ،رضامندى را تهديد مى كنند.در واقع،«فاصله بين هدف با پيشرفت» (2)با رضامندى،به صورت هم بسته عمل مى كند.بر اساس نظريۀ فاصلۀ هدف با پيشرفت،آرزوهاى بزرگ،به رضامندىِ اندكى منجر

مى شود.البته طبق ديگر نظريه ها،داشتن اهداف كلّى براى سلامتى،مفيد هستند؛امّا بايستى هدف ها،مناسب و صحيح انتخاب شوند. (3)


1) (1)

2) (2) .Goal-Achievewe ment Gap.

3) (3) .روان شناسى شادى،ص83.

از آنچه گذشت،به خوبى روشن مى گردد كه يكى از دلايل نارضايى از همسر و زندگى زناشويى،بى مهار بودن آرزوها و بى حدّ و مرز بودن آنهاست،نه تأمين نشدن زندگى.برآورده نشدن آرزوهاى بى حدّ و مرز،نه به دليل ناتوانى همسر،كه به دليل امكان ناپذير بودن آن است.لذا نبايد همسر را مقصّر دانست و ناكامى در آرزوها را از چشم او دانست.با مهار نمودن آرزوها و مديريت كردن آن،هم مى توان از فوايد آن بهره بُرد و هم از زيان افراط در آن در امان ماند.اين،يك توانمندى است.

همسران موفّق كسانى اند كه توان مهار و مديريت آرزوهاى خود را دارند.شما مى توانيد با كسب اين توانمندى،صفا و صميميت را به زندگى خود برگردانيد.با اين كار خواهيد ديد كه چيزهاى زيادى در زندگى شما وجود دارند كه به خاطر آنها مى توانيد از زندگى خود،راضى و از همسرتان سپاس گزار باشيد.

جمع بندى

خلاصه سخن اين كه سپاس گزارى،واكنش مناسب به دوران خوشايند و خوشايندهاى زندگىِ زناشويى است كه نقش مهمى در كاميابى زندگى و رضايت زناشويى دارد.راهبرد و محور اساسى براى تحقّق اين امر،شناخت داشته هاى زندگى است (نعمت شناسى).اگر داشته هاى زندگى،مورد توجّه قرار گيرند،موجب رضامندى شده،سپاس از همسر را در پى خواهد داشت.براى عملى شدن اين راهبرد،از چند عامل مى توان بهره بُرد:نخست،بازشناسى داشته ها و جامع نگرى در ارزيابى از آنهاست.بسيارى از مواقع،بدين جهتْ احساس محروميت مى كنيم كه آنچه را داريم،جزو داشته ها به شمار نمى آوريم.لذا بازشناسىِ داشته هاى زندگى و پرهيز از ارزيابىِ تك بعدى مى تواند موجب شناخت داشته هاى زندگى گردد.

دوم،مديريت مقايسه است.مقايسه-كه از ابزارهاى شناخت است-،اگر به صورت صعودى شكل گيرد،موجب برجسته سازى نداشته ها و تمركز بر محروميت ها مى گردد و اگر به صورت نزولى صورت گيرد،سبب شناخت داشته ها و توجّه به آنها مى شود.لذا پرهيز از مقايسۀ صعودى و بهره گيرى از مقايسۀ نزولى،از عوامل مهم در شناخت نعمت هاى زندگى است.

سوم،تنظيم انتظارات با واقعيت هاست.انتظارات فزاينده و غير واقعى از زندگى،تحقّق ناپذيرند و موجب ناكامى و سپس احساس محروميت مى گردند.در ادامه،همسر،به عنوان عامل ناكامى و محروميت شناخته مى شود و موجب ناسپاسى و نارضايى را فراهم مى آورد.اين در حالى است كه همسر،به عنوان يكى از حلقه هاى زنجيرۀ علل و اسباب،محكوم تقدير و تدبير خداوند متعال است و به هر اندازه كه او مصلحت بداند،وى در تلاش خود كسب خواهد نمود.بنا بر اين،آگاهى از اين واقعيت و تنظيم انتظارات با آن،مانع بسيارى از زمينه هاى تنش و اختلاف خواهد شد.

ب.موقعيت ناخوشايند
اشاره

دوران ناخوشايند،بخش هايى از زندگى است كه سختى بيشترى در آن وجود دارد و انسان،با درد و رنج فراوانى دست و پنجه نرم مى كند و ممكن است انواع بلاها و فقدان ها را تجربه كند و در تحقّق خواسته هاى خود،ناكام گردد.خداوند متعال از امورى مانند:فقدان امنيت،گرسنگى و كاستى در مال و جان و محصول،به عنوان طيف مشكلات زندگى،ياد كرده است. (1)

. وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ (سورۀ بقره،آيۀ 155).

مراد از ناخوشايندى،گاه مقطع زمانى خاصى است كه ابعاد منفى آن،بيش از ابعاد مثبت آن است،و گاه بخش هاى منفى زندگى است كه به صورت مستمر در طول زمان،گسترده است،هر چند شايد در كنار آن،نكات مثبت هم وجود داشته باشد.همۀ زندگى ها با تفاوت هايى كه دارند،دوران ناخوشايند را تجربه مى كنند.

سختى ها اجتناب ناپذيرند و هيچ راه فرارى از آنها نيست. (2)مهم،واكنش صحيح به آنهاست.دامنۀ پيامدهاى آن،بى ترديد به روابط همسران نيز كشيده مى شود.همسرانى كه ندانند چگونه بايد با اين پديده برخورد كنند،به زندگى زناشويى و روابط با همسرشان آسيب جدّى وارد خواهد شد و محبّت و صميميت ميان آنان،صدمه خواهد خورد.همسران موفّق كسانى اند كه واكنش مناسب به اين موقعيت را


1) (1)

2) (2) .ر.ك:رضايت از زندگى،ص243 ( [1]سختي ها اجتناب ناپذيرند).

مى شناسند و مى دانند كه چگونه بايد اين دوران را پشت سر گذاشت تا روابط بين همسرى و زندگى زناشويى،آسيب نبيند.

واكنش منفى به دوران ناخوشايند

فورى ترين و شايد شايع ترين واكنش در برابر حوادث ناخوشايند،«بى تابى كردن»است.طبع اوّليۀ انسان،اين است كه در برابر ناخوشايندى هاى زندگى،بى تاب مى گردد.قرآن كريم در اين باره مى فرمايد:

إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً. 1

همانا انسان،حريص و بى تاب آفريده شده است؛هر گاه بدى به او برسد،بى تاب مى شود.

بى تابى از موقعيت ناخوشايند و شرايط سخت زندگى،ممكن است به روابط همسرى كشيده شود و از آن جا كه مرد،معمولاً مسئول تأمين زندگى است،ممكن است كه همسرش وى را مقصر بداند و مورد خشم و غضب قرار دهد و زبان به شكايت و سرزنش بگشايد.

پيامبر خدا(ص) گذشته از ناسپاسى،علّت دوزخى شدن برخى زنان را نابردبارى در بلاها و شكايت كردن از ناتوانى مرد در خرج كردن،اعلام نموده است. (1)در اين

روايت،پيامبر(ص) از موقعيت ناخوشايند،با واژۀ«امساك»تعبير كرده است كه در برابر«اعطا»قرار دارد و مراد،حالتى است كه مرد،به خاطر محدوديت مالى،در خرج كردنْ سختگيرى مى كند،به خلاف وقتى كه با محدوديتْ رو به رو نيست و با گشاده دستى خرج مى كند.

لقمان نيز در شمار زنان نفرين شده،به كسانى اشاره مى كند كه اگر در شرايط سخت قرار گيرند و همسرشان نتواند خواسته هايشان را تحقّق بخشد،آنها را


1) (2) .اسماء بنت يزيد:... لِأنَّكُنَّ إِذَا أُعطِيتُنَّ لَم تَشكُرنَ،وَ إِذَا ابتُلِيتُنَّ لمَ تَصبِرنَ،وَإِذَا أُمسِكُ عَنكُنَّ شَكَوتَنّ ( المعجم الكبير،ج24،ص168،ح426؛تاريخ دمشق،ج69،ص32،ح13704؛كنز العمّال،ج16، ص 395،ح45076).

سرزنش مى كنند و خشمگين مى شوند. (1)

. وَ أَمَّا إِحْدَى الْمَلْعُونَتَيْنِ...الَّتِي إِنْ أُعْطِيَتْ سَخِطَتْ،وَ إِنْ مُنِعَتْ عَتَبَتْ وَ غَضِبَتْ ( الاختصاص،ص339).

بديهى است چنين واكنشى،موجب كدورت و سردى در روابط همسران مى شود و صفا و صميميت،جاى خود را به ناراحتى و درگيرى مى دهد و در نتيجه،رضامندى از زندگى زناشويى و امكان موفّقيت خانواده،كاهش مى يابد.

ترديد نداشته باشيد كه بى تابى كردن و شكايت نمودن،كوچك ترين تأثيرى در بهبود وضعيت شما نخواهد داشت.واكنش صحيح،آن است كه شرايط موجود را بهبود بخشد و اوضاع را كنترل كند.اين،در حالى است كه به وسيلۀ بى تابى كردن،هيچ مشكلى حل نمى شود؛ (2)بلكه به رنج آن مى افزايد.ورود سختى ها خود،تنيدگى زاست و لذا همسران بايد با همدلى،از فشار روانى آن بكاهند و با هميارى،در گذر موفّقيت آميز از آن به يكديگر كمك كنند.اين در حالى است كه بى تابى كردن و از يكديگر شكايت نمودن،افزايندۀ تنيدگى است،نه كاهندۀ آن! (3)

بِكَثَرةِ الجَزَعِ تَعظُمُ الفَجيعَةُ ؛با زيادْ بى تابى كردن،فاجعه،بزرگ تر مى شود (همان،ح5629؛عيون الحكم والمواعظ،ص187)

اين،ويژگىِ بى تابى نمودن است و سرّ آن،اين است كه بى تابى كردن نمى تواند تقدير را برگردانَد. (4)به همين جهت،شخص،با بى تابى اش،فقط مشكل را بزرگ تر مى كند (5)و آن را دو برابر مى سازد.6 (6)

امام على(ع): المُصيِبَةُ وَاحِدَةٌ وَ إِن جَزِعتَ صَارَتِ اثنَتَينِ ؛مصيبت،يكى است،و اگر بى تابى كنى،دو تا مى شود (غرر الحكم،ح5624؛عيون الحكم والمواعظ،ص26).

لذا اگر بى تابى،بر زندگى چيره شود،كسى روىِ آسايش را نخواهد ديد.7 (7)

1) (1)

2) (2) .امام على(ع): الحُزنُ وَ الجَزَعُ لا يَرُدَّانِ الفائِتَ ؛غمگينى و بى تابى،آنچه را كه از دست رفته،باز نمى گردانند (غرر الحكم،ح5612).

3) (3) .امام على(ع): الجَزَعُ يُعَظِّمُ المِحنَةَ ؛بى تابى كردن،محنت را بزرگ تر مى كند (غرر الحكم،ح5619).

4) (4) .امام على(ع) مى فرمايد: الجَزَعُ لاَ يَدفَعُ القَدَرَ وَ لَكِن يُحبِطُ الأَجرَ ؛بى تابى كردن،تقدير را برنمى گردانَد؛ولى پاداش آن را از بين مى بَرَد (غرر الحكم،ح5625؛عيون الحكم والمواعظ،ص21).

5) (5) .امام على(ع): مَن جَزِعَ عَظُمَتَ مُصيِبَتُهُ ؛كسى كه بى تابى كند،مصيبتش بزرگ تر مى گردد (غرر الحكم:ح5631؛عيون الحكم والمواعظ،ص429).

6) (6) 6.امام كاظم(ع): الْمُصِيبَةُ لِلصَّابِرِ وَاحِدَةٌ وَ لِلْجَازِعِ اثْنَتَانِ ؛مصيبت براى شخص بردبار،يكى است و براى شخص بى تاب،دو تا (تحف العقول،ص414؛أعلام الدين،ص414؛الدرة الباهرة،ص42).

7) (7) 7.پيامبر خدا(ص): مَنِ اسْتَوْلَى عَلَيْهِ الضَّجَرُ رَحَلَتْ عَنْهُ الرَّاحَةُ؛ كسى كه بى تابى و تنيدگى،بر او چيره شود،آسودگى،از او رخت برمى بندد ( كتاب من لا يحضره الفقيه،ج4،ص355،ح5762؛الخصال،ج1،ص230،ح72؛مشكاة الأنوار،ص307؛ [1]روضة الواعظين،ص415).

واكنش مناسب به دوران ناخوشايند

بهترين واكنش به اين موقعيت،بردبارى و رضامندى است.امام صادق(ع) اين حقيقت را در قالب«ويژگى بهترين زن»،بيان فرموده است:

خَيْرُ نِسَائِكُمْ الَّتِي إِنْ أُعْطِيَتْ شَكَرَتْ،وَ إِنْ مُنِعَتْ رَضِيَتْ.1 (1)

1.مستدرك الوسائل،ج14،ص161،ح16379. [1]

بهترين زنان شما كسى است كه اگر مورد بخشش قرار گيرد،سپاس گذارد و اگر مورد منع قرار گيرد،راضى باشد.

لقمان حكيم نيز در بيان ويژگى هاى زنان شايسته مى گويد:

فَأَمَّا إِحْدَى الصَّالِحَتَيْنِ...إِنْ أُعْطِيَتْ شَكَرَتْ وَ إِنِ ابْتُلِيَتْ صَبَرَتْ.2 (2)

امّا يكى از آن دو گروه شايسته،كسى است كه...اگر مورد بخشش قرار گيرد،

سپاس گزارى مى كند،و اگر مورد ابتلا قرار گيرد،تاب مى آوَرَد.

تأثير بردبارى و رضامندى بر زندگى زناشويى

صبر،يعنى مقاومت در برابر سختى ها و از دست ندادن تاب و قرار.صبر،نيرويى است كُنشگر و پويا كه انسان را در برابر آنچه ناخوشايند اوست،توانمند مى سازد.هر مشكل و مصيبتى،به تناسب ناخوشايندى اش،روان انسان را در تنگنا قرار مى دهد و موجب بروز فشار روانى مى گردد.در برابر اين گونه پديده ها،اگر هر كدام از همسران،توانمند و مقاوم نباشند،عنان اختيار و تعادل خويش را از كف مى دهند و به رفتارهايى دست مى زنند كه نه تنها به حلّ مشكل خود كمك نمى كند،بلكه بر اندازۀ رنج و درد آنان نيز مى افزايد.


1) (1)

2) (2) 2.الاختصاص،ص339.

شكايت كردن،فرياد زدن،ناله كردن، (1)

.امام باقر(ع) در پاسخ به اين پرسش جابر كه:«بى تابى كردن چيست؟».مى فرمايد: أَشَدُّ الْجَزَعِ الصُّرَاخُ بِالْوَيْلِ وَ الْعَوِيلِ وَ لَطْمُ الْوَجْهِ وَ الصَّدْرِ وَ جَزُّ الشَّعْرِ مِنَ النَّوَاصِي،وَ مَنْ أَقَامَ النُّوَاحَةَ فَقَدْ تَرَكَ الصَّبْرَ وَ أَخَذَ فِي غَيْرِ طَرِيقِهِ ( الكافى،ج3،ص222). [1]

امام صادق(ع): مَنْ أُصِيبَ بِمُصِيبَةٍ فَجَاءَ عِنْدَ تِلْكَ الْمُصِيبَةِ بِنَائِحَةٍ فَقَدْ كَفَرَهَا (همان،ج6،ص432؛مشكاة الأنوار،ص433؛ [2]بحار الأنوار،ج82،ص103،ح49). [3]

سكونْ در جايى كه بايد تلاش كرد،حركتْ در جايى كه بايد ايستاد،سكوتْ در جايى كه بايد سخن گفت،سخن گفتن در جايى كه بايد سكوت كرد (2)و امورى از اين دست،رفتار همسرانى است كه توان تحمّل و بردبارى را ندارند.اين،ويژگى همسران ضعيف و ناتوان است.همسرانى كه توان تحمّل سختى ها را دارند،برخود،مسلّط اند و از تعادل،خارج نمى شوند.اينان هنگام بروز يك مشكل،به خوبى مى انديشند و به موقع و به اندازه،اقدام مى كنند و از تحرّكات زيان آور و ايستايى هاى زيان بار،پرهيز مى كنند.اينان،ناراحت مى شوند و مزّۀ درد و رنج را مى چشند؛امّا به زانو در نمى آيند.

همچنين همسران صبور كسانى اند كه علاوه بر توانمندى در تحمّل سختى ها،از مهارت هاى لازم براى گذر از بحران نيز برخوردارند.همسران صبور مى دانند كه چگونه از فشارهاى روانى بكاهند و بار شكنندۀ آنها را تخليه كنند.همسران صبور،كسانى نيستند كه فقط مشكلات و ناراحتى هاى خود را بروز ندهند؛زيرا بردبارى فقط به معناى درون ريزى غم ها و اندوه ها و محبوس كردن دردها در سينه و سد كردن راه بروز آنها نيست؛بلكه به معناى مقاومت در برابر ضربه هاى حوادث (بخصوص ضربه هاى اوّليه) و مهارت در كاهش و به حداقل رساندن فشارهاى روانىِ حاصل از آنهاست.همسران بردبار،كسانى هستند كه حوادث را خُرد مى كنند و راه رويارويى صحيح و منطقى با آنها را مى دانند.

بنا بر اين،نه صبر و رضا به معناى سكون و سكوت است و نه هر سكون و سكوتى،نشانۀ بردبارى و رضامندى است.همسر صبور،نه به جنگ بى حاصل با


1) (1)

2) (2) .پيامبر خدا(ص): إِنَّ الجَزَعَ عَلَى المُصيِبَةِ أَن يَعمَلَ شَيئاً لَم يَكُن يَعمَلُهُ أَو يَترُكَ شَيئاً كَانَ يَعمَلُهُ ؛همانا بى تابى كردن بر مصيبت،اين است كه شخص،كارى را انجام دهد كه انجام نمى داده و يا كارى را كه انجام مى داده،ترك كند (تنبيه الخواطر،ج1،ص16). [4]

سختى ها برمى خيزد و نه در برابر آنها زمينگير مى شود؛بلكه با مقاومت و بردبارى،واقعيت ها را مى پذيرد و با جستجوى يك راه حل منطقى،به مديريت موقعيت ناخوشايند مى پردازد.

پيامد بردبارى و رضامندى

تاب آورى و رضامندى در موقعيت هاى ناخوشايند زندگى،اوّلاً از گسترش بى جهت دامنۀ فشارهاى روانى جلوگيرى مى كند؛ثانياً به روابط همسران آسيب نمى زند؛و ثالثاً آنان را براى مقابلۀ خردمندانه با مشكل و حل آن آماده مى سازد.از اين رو،صميميت و موفّقيت خانواده،تضمين مى شود.

نقل مى كنند كه روزى كسى نزد پيامبر خدا(ص)،همسر خود را اين گونه توصيف كرد:«همسرى دارم كه وقتى وارد خانه مى شوم،به استقبالم مى آيد و هر گاه خارج مى شوم،بدرقه ام مى كند و هر گاه مرا انديشناك مى بيند،مى گويد:چه چيزى فكر تو را به خود مشغول ساخته؟اگر در انديشۀ روزى ات هستى،كسى جز تو (خدا) آن را به عهده گرفته،و اگر در انديشۀ آخرت خود هستى،خدا بر آن بيفزايد».پيامبر خدا(ص) با شنيدن اين توصيف فرمود:«خداوند نيروهايى دارد كه اين،يكى از

آنهاست.او (زن) نصف پاداش شهيد را دارد». (1)

.كتاب من لا يحضره الفقيه،ج3،ص389،ح4369؛عوالى اللآلى،ج3،ص291،ح52؛وسائل الشيعة،ج20،ص32،ح24954.

بديهى است كه وجود چنين روحيه اى در خانواده،وضعيت عاطفى فوق مطلوب را به وجود مى آورد.
كسب توان بردبارى

همان طور كه پيش از اين،بيان شد،يكى از ويژگى هاى مهم براى زندگى بهتر،تاب آوردن در برابر تنگدستى همسر و برخوردارى از توان بردبارى است.اين،توانمندىِ بزرگى است كه سلامت و سعادت خانواده را تضمين مى كند.خانواده اى موفّق است كه همسران،تاب تحمّل مشكلات را داشته باشند و تقصير آن را بر گردن همسر خود نيندازند.بسيارى از ناكامى ها و نارضايتى هاى زندگى،نه به خاطر


1) (1)

شرايط بد زندگى،بلكه به خاطر فقدان اين توانمندى است.با كسب اين توانمندى،مى توان در عين شرايط سخت،با رضايتْ زندگى كرد و به روابط بين همسرى،صفا و صميميت بخشيد.اين در گرو آن است كه همسران،مهارت لازم را براى بردبارى و تاب آوردن در برابر مشكلات،به دست آورند.براى افزايش توان بردبارى مى توان از راه هاى زير استفاده نمود:

1.انتظارات خود را با واقعيت ها تنظيم كنيد

انسان،خواهانِ راحتى،آسايش و كامجويى است و از اين رو دنيا را محل برآورده شدن اين خواسته ها مى داند و يا دست كم مى خواهد كه چنين باشد؛امّا از آن جا كه دنيا محلّ راحتى و آسايش نيست،ميان انتظارات او با واقعيت ها ناهماهنگى به وجود مى آيد و در نتيجه،احساس ناكامى مى كند و بى تاب مى گردد.مشكل خانوادگى از آن جا آغاز مى شود كه اين احساس ناكامى،به روابط همسران منتقل مى شود؛زيرا هر كدام از همسران تصوّر مى كند ديگرى عامل ناكامى وى

است و همين تصوّر،موجب بروز نارضايى و ناسازگارى مى گردد.اين در حالى است كه هيچ كدام تقصير ندارند؛دنيا محل آسايش نيست. (1)

.قرآن كريم در بارۀ واقعيت زندگى انسان در دنيا مى فرمايد: لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي كَبَدٍ ؛به تحقيق،ما انسان را در سختى آفريديم (سورۀ بلد،آيۀ 4). [1]

اساساً خداوند متعال،آسايش را در بهشت قرار داده و مردم،آن را در دنيا مى جويند و از اين رو آن را نمى يابند. (2)بديهى است هركس چيزى را طلب كند كه وجود ندارد،خود را به زحمت انداخته و چيزى به دست نمى آورد. (3)شخصى به نام زُهْرى نقل مى كند كه روزى امام سجاد(ع) به يكى از كسانى كه در مجلس ايشان حاضر بود،رو كرد و فرمود:


1) (1)

2) (2) .پيامبر خدا(ص): إِنَّ اللهَ(عزوجل) يَقُولُ:...وَضَعْتُ الرَّاحَةَ فِي الْجَنَّةِ وَ النَّاسُ يَطْلُبُونَهَا فِي الدُّنْيَا فَلَا يَجِدُونَهُ (عوالى اللآلى،ج4،ص61،ح11).

3) (3) .پيامبر خدا(ص): مَن طَلَبَ مَا لَم يُخلَق،أَتعَبَ نَفسَهُ وَ لَم يُرزَق؛قِيلَ:يَا رَسُول الله! وَ مَا الَّذِي لَم يُخلَق؟قَالَ:الرَّاحَةُ فِي الدَّنيَا (جامع الأخبار،ص517،ح1464). [2]

آنچه را كه آفريده نشده،طلب نكن؛زيرا كسى كه آنچه را آفريده نشده،طلب كند،به خواسته اش نمى رسد.

او سؤال مى كند كه:«چگونه كسى آنچه را كه آفريده نشده،طلب مى كند؟».امام سجاد(ع) در پاسخ وى مى فرمايد:

كسى كه غنا و مال و توسعۀ زندگى دنيوى را طلب مى كند،در حقيقت،آنها را براى راحتى مى خواهد و حال آن كه راحتى،در دنيا و براى اهل دنيا خلق نشده است.همانا راحتى،در بهشت و براى اهل بهشت آفريده شده و رنج و تلاش،در دنيا و براى اهل دنيا آفريده شده است.» (1)

. اتَّقِ اللهَ وَ أَجْمِلْ فِي الطَّلَبِ،وَ لَا تَطْلُبْ مَا لَمْ يُخْلَقْ؛فَإِنَّ مَنْ طَلَبَ مَا لَمْ يُخْلَقْ تَقَطَّعَتْ نَفْسُهُ حَسَرَاتٍ وَ لَمْ يَنَلْ مَا طَلَبَ،وَ كَيفَ يَنَالُ مَا لَمْ يُخْلَقْ!...مَنْ طَلَبَ الْغِنَى وَ الْأَمْوَالَ وَ السَّعَةَ فِي الدُّنْيَا فَإِنَّمَا يَطْلُبُ ذَلِكَ لِلرَّاحَةِ،وَ الرَّاحَةُ لَمْ تُخْلَقْ فِي الدُّنْيَا وَ لَا لِأَهْلِ الدُّنْيَا،إِنَّمَا خُلِقَتِ الرَّاحَةُ فِي الْجَنَّةِ وَ [1]لِأَهْلِ الْجَنَّةِ،وَ [2]التَّعَبُ وَ النَّصْبُ خُلِقَا فِي الدُّنْيَا وَ لِأَهْلِ الدُّنْيَا ( الخصال،ص64،ح95؛بحار الأنوار،ج73،ص92،ح69). [3]

همسران نبايد از واقعيت هاى زندگى،انتظار بيش از اندازه داشته باشند كه دست نيافتنى است.آنها بايد بدانند كه همسرانشان در اين امر،مقصّر نيستند.اين،قانون زندگى است.زنان نبايد فراهم نشدن امكانات زندگى اى را كه مورد نظرشان است،از چشم شوهر خود ببينند.مردان نيز اگر همسر خود را آن گونه كه مى خواستند،نيافتند،نبايد او را مقصّر بدانند.بنا نيست كه در اين دنيا هر آنچه را كه مى خواهيم،محقّق شود.فراموش نكنيم اين جا دنياست؛بهشت نيست.در بهشت هر چه بخواهيم تحقّق مى يابد و اين جا آنچه را تحقّق مى يابد،بايد بخواهيم (2)و از آن دلگير نشويم. (3)

افراد بى تاب و ناراضى،معمولاً كسانى اند كه از دنيا انتظار بهشت را دارند.در حالى كه دنيا به جهت مأموريتى كه خداوند حكيم براى آن قرار داده-و ما بعداً در


1) (1)

2) (2) .امام على(ع): إِذَا لَم يَكُن مَا تُرِيدُ،فَأَرِد مَا يَكُونُ ؛هرگاه آنچه را خواستى نشد،آنچه را شد،بخواه (غرر الحكم،ح9007).

3) (3) .امام على(ع): إِذَا لَم يَكُن مَا تُرِيدُ،فَلاَ تُبَل مَا كنُتَ ؛هرگاه آنچه را خواستى نشد،آنچه را هست،سخت مگير ( نهج البلاغة،حكمت 69).

بارۀ آن سخن خواهيم گفت-،برنامۀ خاصى دارد كه انسان بايد خود را با آن تنظيم كند و انتظاراتش را با آن هماهنگ سازد.اگر دنيا را با همۀ سختى هايى كه ممكن است داشته باشد،آن گونه كه هست بشناسيم،مى توانيم به راحتى در آن زندگى كنيم.زندگى راحت،در گرو شناخت دنياست.پيامبر خدا(ص) در بارۀ اين اصل مى فرمايد:

لَو تَعلَمُونَ مِنَ الدُّنيَا مَا أَعلَمُ لَاٍستَرَاحَت أَنفُسُكُم مِنهَا. (1)

.شعب الايمان،ج7،ص286،ح10330؛ [1]المستدرك على الصحيحين،ج3،ص728،ح6640؛كنز العمّال،ج3،ص194،ح6130.

اگر از دنيا آنچه را من مى دانم،شما هم مى دانستيد،جان هاى شما از آن،احساس راحتى مى كرد.

هركس دنيا را بشناسد،از بلاهاى آن،اندوهگين نمى شود. (2)

مَن عَرَفَ الدُّنيَا،لَم يَحزَن لِلبَلوَي (شرح نهج البلاغة،ابن ابى الحديد،ج20،ص271،ح137). [2]

لازم نيست تصوّر كنيد كه دنيا پُر از خوشى و راحتى است.اگر دنيا را آن گونه كه هست-نه آن گونه كه مى خواهيد-بشناسيد،با وجود سختى ها و با اقرار به وجود آنها،باز هم احساس ناراحتى و نارضايتى به شما دست نخواهد داد.الزاماً اين گونه نيست كه هر جا سختى باشد،شادى و رضامندى نيست و آن جا كه سختى نباشد،شادى و رضامندى خواهد آمد! اين،تصوّر نادرستى است.هيچ تلازمى ميان اين دو،برقرار نيست.سختى،يك چيز است و ناخرسندى،چيز ديگرى.

در قرآن كريم آمده است :حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً. 3 كُره،يعنى مشقّت و سختى و كراهت،يعنى ناخرسندى.مادر،در دوران باردارى،فرزند خود را با سختى حمل مى كند؛امّا اين حمل،همراه با ناخرسندى و نارضايتى نيست.ممكن است اين كار،سختى فراوان داشته باشد؛امّا مادر با عشق،رضايت و خرسندى تمام،اين كار را انجام مى دهد.نبايد تصوّر كرد كه پيامد قطعىِ سختى ها،ناخرسندى و نارضايتى


1) (1)

2) (2) .امام على(ع): مَن عَرَفَ الدُّنيَا لَم يَحزَن عَلَى مَا أَصَابَهُ (غرر الحكم،ح2258؛عيون الحكم و المواعظ، ص435).

است و شادمانى و دشوارى،قابل جمع نيستند! انبيا و اولياى الهى،بيشترين سختى ها را در زندگى تجربه كرده اند؛امّا هرگز ناراضى و ناخرسند نبودند.پس مى توان در ميان سختى ها،خرسند و شادمان بود و اين،پديدۀ شگفتى است!

بنا بر اين،غمگينى و تنيدگىِ ناشى از سختى ها،ريشه در ناآگاهى دارد.ناآگاهى،موجب نارضايتى مى شود و نارضايتى،موجب اندوه و حزن مى گردد.پيامبر خدا(ص) در تبيين رابطۀ ميان اين عناصر مى فرمايد:

إِنَّ اللهَ بِحُكْمِهِ وَ فَضْلِهِ جَعَلَ الرَّوْحَ وَ الْفَرَحَ فِي الْيَقِينِ وَ الرِّضَا،وَ جَعَلَ الْهَمَّ وَ الْحَزَنَ فِي الشَّكِّ وَ السَّخَطِ. (1)

.تحف العقول،ص6.نيز،ر.ك:الكافى،ج2،ص57. [1]

همانا خداوند،با حكمت و فضل خودش،آسايش و شادمانى را در يقين و رضا

قرار داده است و اندوه و حُزن را در شك و نارضايتى.

باور به واقعيت هاى هستى،موجب رضامندى مى گردد و رضامندى،آسودگى و شادمانى را به دنبال دارد.پس مى توان گفت كه برخوردارى از يك شناخت صحيح و واقعى از زندگى،بهترين دفع كنندۀ اندوه است. (2)مهم اين است كه بدانيد رضامندى را با بازنگرى در تفكّرات و اصلاح آنها مى توان به دست آورد.واقعى شدن تفكّرات،به واقعى شدن انتظارات منجر مى شود و همين امر،كلانْ شرط شاد زيستن و رضامندى از زندگى زناشويى است.زندگى،يك رؤيا و خواب شيرين نيست.همسرانى كه زندگى را همانند افسانه ها بى رنج و دغدغه مى پندارند،زندگى سختى خواهند داشت.بسيارى از مشكلات در داشتن همين تصوّرات غير واقعى است.

ما به دنيا نيامده ايم تا آن گونه كه مى خواهيم زندگى كنيم و آن طور كه دوست داريم،آن را تنظيم نماييم؛بلكه به دنيا آمده ايم تا هنر و مهارت خود را در هماهنگ شدن با كِش و قوس هاى زندگى نشان دهيم.پس بروز مشكلات و برآورده نشدن انتظارات را از چشم همسر خود نبينيد.اين جا سخن از توحيد و تكامل انسانى


1) (1)

2) (2) .امام على(ع): نِعمَ طارِدُ الهَمِّ اليَقينُ (تحف العقول،ص83).

است كه در سايۀ امتحانات و ابتلائات به دست مى آيد.اگر چنين كنيد،نسبت به همسر خود،ديد بهترى پيدا خواهيد كرد و روابط صميمانه ترى را تجربه خواهيد نمود و در سختى ها بردبار بوده،بر او خشم نخواهيد گرفت.

2.موقعيت ناخوشايند را با شجاعت بپذيريد

همان گونه كه سختى ها اجتناب ناپذيرند،«برگشت ناپذير»نيز هستند.در آينده خواهيم گفت كه سختى ها بر اساس تقدير الهى،شكل مى گيرند و تقدير الهى،بر اساس حكمت و مصلحت انسان ها رقم مى خورد.از اين رو،وقتى پديدۀ ناخوشايندى فرا مى رسد،تا مأموريت خود را انجام ندهد و به اهداف خود دست نيابد،باز نخواهد گشت.

با اين حال،تلخىِ سختى ها و سختى گريزى انسان به گونه اى است كه آدمى را به تلاش براى برگرداندن حادثۀ ناخوشايند و بازگشت به دوران خوشايند پيشين وا مى دارد.همان گونه كه دوست داريم دوران خوشايند زندگى،همواره وجود داشته باشد و هرگز پايان نيابد،دوست داريم حادثه هاى ناخوشايند نيز هرگز وجود نداشته باشند و هيچ گاه فرا نرسند.از اين رو،هنگام رويارويى با يك پديدۀ ناخوشايند،بيشتر به حذف حادثه مى انديشيم تا مديريت آن،و مايليم كه به سرعت،وضعيت را به حالت گذشتۀ خود برگردانيم.

در چنين فضايى،پديدۀ«جنگ با سختى ها»به وجود مى آيد.به ستيز با سختى ها برمى خيزيم تا آنها را از صحنۀ روزگار،حذف كنيم و شرايط را به وضعيت عادى برگردانيم.همين امر،موجبات نبرد و ناسازگارى با همسر را فراهم مى آورد.معمولاً در چنين مواقعى،هر كدام از همسران،ديگرى را مقصّر مى دانند.اين در حالى است كه درافتادن با سختى ها و بلاها،نه تنها آنها را برنمى گردانَد،بلكه بر رنج و عذاب انسان مى افزايد.پس بهتر است كه سختى ها را به عنوان يك واقعيت،پذيرفت و موقعيت ناخوشايند را مهار و مديريت نمود.

امام على(ع) با تكيه بر اصل برگشت ناپذيرىِ سختى ها،پذيرش موقعيت را شرط گذر سالم از آن برمى شمرَد.اين كلام،چنان پُرمغز و راه گشاست كه احنف بن قيس

مى گويد:بعد از سخن پيامبر خدا(ص)،كلامى زيباتر از اين سخن امير مؤمنان(ع) نشنيدم:

إِنَّ لِلنَّكَبَاتِ نِهَايَاتٍ لاَبُدَّ لِأَحَدٍ إِذَا نُكِبَ مِن أَن يَنتَهِى إِلَيها،فَيَنبَغِى لِلعَاقِلِ إِذَا أَصَابَتهُ نَكبَةٌ أَن يَنَامَ لَهَا حَتَّى تَنقَضِى مُدَّتُهَا فَإِنَّ فِى دَفعِهَا قَبلَ انقِضَاءِ مُدَّتِهَا زِيَادَةً فِى مَكروهِهَا. (1)

.تاريخ دمشق،ج42،ص514؛المناقب،خوارزمى،ص364،ح380؛كنز العمّال،ج3،ص752، ح8657.

همانا براى سختى ها پايانى است كه هر كس به آن دچار شود،بايد به پايان آن برسد.پس براى انسان خردمند،زيبنده است كه هر گاه گرفتارى اى به او رسيد،كنار آن بيارامد تا زمان آن به سر آيد؛چرا كه دفع كردن آن،پيش از سرآمدن

زمان آن،افزودن بر رنج آن است.

سختى ها چون برگشت ناپذيرند،ستيز كردن با آنها بى فايده و بلكه زيان آور خواهد بود.بنا بر اين،خِرد،حكم مى كند كه انسان«در برابر سختى ها»نَايستد؛بلكه«در كنار سختى ها»قرار گيرد.قرار گرفتن«در كنار سختى ها»امكان مديريت كردن و مهار نمودن سختى ها را به وجود مى آورد؛بر خلاف بى تابى كردن و در برابر سختى ها قرار گرفتن كه انسان را ناتوان مى سازد.

شخصى خدمت امام صادق(ع) مى رسد و از مصيبتى كه به آن دچار شده،شكايت مى كند.امام(ع) با استناد به همين اصل،وى را اين گونه راهنمايى مى كند كه:اگر صبر كنى،پاداش مى برى و اگر بى تابى كنى،باز هم آنچه خداوند مقدّر كرده،اتفاق مى افتد،در حالى كه تو گنه كارى. (2)شخص ديگرى به نام مهران،به امام كاظم(ع) نامه مى نويسد و ايشان همين پاسخ را به وى مى دهد. (3)

در همۀ اين موارد،روى اصل«برگشت ناپذيرى»تكيه شده و بيان شده كه همان گونه كه آمدن آنها به اختيار ما نيست،برطرف شدن آنها نيز به اختيار ما نخواهد بود.


1) (1)

2) (2) . أَمَا إِنَّكَ إِنْ تَصْبِرْ تُؤْجَرْ،وَ إِلَّا تَصْبِرْ يَمْضِ عَلَيْكَ قَدَرُ اللهِ الَّذِي قَدَّرَ عَلَيْكَ وَ أَنْتَ مَأْزُورٌ ( الكافى،ج3،ص225؛ [1]مشكاة الانوار،ص279). [2]

3) (3) . اصْبِرْ تُؤْجَرْ؛فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تَصْبِرْ لَمْ تُؤْجَرْ وَ لَمْ تُرَدَّ قَضَاءَ اللهِ (مشكاة الأنوار،ص21؛ [3]بحار الأنوار،ج70،ص184). [4]

پس بايد سختى را پذيرفت و در كنار آن قرار گرفت،نه در برابر آن.اين،يك اصل است. (1)

.امام على(ع): إِذَا أَتَتكَ المِحَنُ فَاقعُد لَهَا فَإِنَّ قِيَامَكَ فِيهَا زِيَادَةٌ لَهَا ؛هر گاه سختى اى به تو رسيد،در كنار آن بنشين؛كه ايستادن در برابر آن،موجب افزايش [رنج] آن مى گردد (غرر الحكم،ح1779).

تفاوت بين پذيرش و انفعال

منظور از پذيرش سختى،تسليم شدن منفعلانه و زمينگير شدن نيست؛منظور،پذيرش فعّال و پوياست.در اين نوع پذيرش،شما،زمينگير و ناتوان نمى شويد؛بلكه

بهترين رويارويى را براى موقعيت پيش آمده،طرّاحى مى كنيد.شايد بتوان گفت كه بهترين بيان در اين باره،از امام على(ع) است.ايشان مى فرمايد:

إِيَّاكَ وَ الْجَزَعَ؛فَإِنَّهُ يَقْطَعُ الْأَمَلَ وَ يُضَعِّفُ الْعَمَلَ وَ يُورِثُ الْهَمَّ،وَ اعْلَمْ أَنَّ الْمَخْرَجَ فِي أَمْرَيْنِ:مَا كَانَ فِيهِ حِيلَةٌ فَالِاحْتِيَالُ،وَ مَا لَمْ تَكُنْ فِيهِ حِيلَةٌ فَالِاصْطِبَارُ. (2)

از بى تابى كردن بپرهيز كه اميد را قطع مى كند و كار كردن را تضعيف مى نمايد و اندوه را به ارمغان مى آورد.و بدان كه راه خروج [از تنيدگى]،در دو چيز است:آنچه چاره دارد،چاره كردن،و آنچه چاره ندارد،صبر كردن.

در بخش نخست حديث،به پيامدهاى منفىِ بى تابى كردن و درافتادن با مشكل،اشاره شده كه عبارت اند:نااميدى،ناتوانى و غمگينى يا افسردگى.در بخش دوم حديث نيز الگوى يك مقابلۀ فعّال و پويا ارائه شده كه عبارت است از:چاره انديشى يا بردبارى.

حوادث،بر دو قسم اند:يا«چاره پذير»ند و يا«چاره ناپذير».بهترين واكنش در حوادث چاره پذير (مثل بلاياى عمومى)،دست زدن به اقدام مناسب است و بهترين واكنش در حوادث چاره ناپذير (مثل فقدان عزيزان)،اين است كه با بردبارى و تحمّل،دورۀ بحران را پشت سر بگذاريم.امام على(ع) در كلام ديگرى كه از ايشان نقل شده،در اين باره مى فرمايد:


1) (1)

2) (2) .دعائم الإسلام،ج1،ص223؛ [1]الجعفريّات،ص234؛ [2]بحار الأنوار،ج82،ص144،ح29. [3]

إَذَا نَزَلَ بِكَ مَكرُوهٌ فَانظُر،فَإِن كَانَ لَكَ حِيلَةٌ فَلاَ تَعجَز وَ إِن لَم يَكُن فِيهِ حِيلَةٌ فَلاَ تَجزَع. (1)

.شرح نهج البلاغة،ابن ابى الحديد،ج20،ص310. [1]

هر گاه حادثۀ ناخوشايندى به تو رسيد،بينديش؛اگر چاره اى دارى،ناتوان نباش و اگر در آن چاره اى وجود ندارد،بى تابى نكن.

از راه كارى كه امير مؤمنان(ع) معرفى كرده اند،استفاده كنيد و ناخوشايندهاى زندگى را به عنوان يك واقعيت بپذيريد تا راحت تر زندگى نماييد.بدانيد كه نبرد با

همسر،نه تنها تغييرى در موقعيت نمى دهد،بلكه بر دامنۀ رنج و عذاب شما مى افزايد.هدف خوبى داريد و آن،خروج از اين موقعيت است؛امّا راهى كه انتخاب كرده ايد،نادرست است و جز افزايش بيشتر گرفتارى،نتيجۀ ديگرى ندارد.گرفتارى ها را به عنوان يك واقعيت و بخشى از زندگى بپذيريد تا توان بردبارى بيابيد و با همسرتان خوش رفتار باشيد.

3.خداوند را سرچشمۀ همۀ امور بدانيد

اسناد (نسبت دادن)،يعنى تعيين اين كه:منشأ امور،چه كسى است؟و چه كسى هدايت و برنامه ريزىِ كارها را در دست دارد؟براى انسان،بسيار مهم است كه بداند با آنچه برخورد مى كند،از چه منبعى صادر شده و به چه كسى نسبت دارد.اين كه چه كسى مورد اسناد است،نقش زيادى در كاهش يا افزايش فشارهاى روانى دارد.شما معمولاً همسر خود را در اين زمينه مقصّر مى دانيد و لذا هنگام بروز مشكلات،توان خود را از دست مى دهيد و از او دلگير و عصبانى مى شويد.اين در حالى است كه همسر شما فقط يك وسيله است و در دايرۀ تقدير الهى حركت مى كند.واقعيتْ اين است كه همه چيز بر اساس تقدير الهى رقم مى خورد.تلخ و شيرين زندگى،تحت برنامه اى منظّم،هدفمند و حكيمانه قرار دارد.وقتى بدانيم كه سختى هاى زندگى،بر اساس تقدير خداوندى رخ داده كه رحيم،عليم و حكيم است،بدون شك،اين باور،تنيدگى و رنج مصيبت را كاهش مى دهد و موقعيت ناخوشايند را تحمّل پذير مى سازد.قرآن كريم در اين باره مى فرمايد:


1) (1)

ما أَصابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلاّ فِي كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللّهِ يَسِيرٌ * لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ. 1

اگر هر چيزى به قضا و قدر الهى است،پس اندوه براى چيست؟ (1)اگر بدانيم كه خدا در همه حال،مولاى ماست و آنچه اتفاق افتاده،تصادفى و خارج از كنترل او

نيست،راحت تر مى توانيم آن را تحمّل كنيم.اين توانايى،بستگى به آن دانايى دارد.به همين روى،بايد بدانيم كه باور به تقدير،اندوه و حُزن را از بين مى برد (2)و كسى كه امورش را بر تقدير بار كند،آسوده خاطر مى گردد. (3)

خداوند،تضمين كنندۀ روزى

شايد روزى و تأمين زندگى،مهم ترين بخش سختى هاى زندگى باشد كه روابط همسران را به چالش مى كشد.يكى از عواملى كه در كنار ديگر عوامل مى تواند كمك نمايد تا فشارهاى روانى،قابل تحمّل شوند،پذيرش اين مسئله است كه:اِسناد روزى رسانى،كار خداوند متعال است.وقتى انسان احساس كند كه روزىِ زندگى او پشتوانۀ محكمى همانند خداوند متعال دارد،آرام مى گيرد و نگرانى را از خود دور مى سازد و به كمك او مطمئن مى گردد و بدين وسيله،در روابط بين او و همسرش نيز آرامش و صميميت حاكم مى گردد.بايد بدانيد كه تأمين روزى،پيش از هر چيزى،بر عهدۀ خداوند است؛نه همسر شما.

اساساً هيچ جنبنده اى بر روى كرۀ زمين نيست،مگر آن كه روزى اش بر عهدۀ خداست. (4)چه بسا جنبندگانى كه ياراى تحصيل روزىِ خويش را ندارند و خدا


1) (2) . إِنْ كَانَ كُلُّ شَيْءٍ بِقَضَاءٍ مِنَ اللهِ وَ قَدَرِهِ فَالْحُزْنُ لِمَاذَا ؟! (معانى الأخبار،ص200،ح1؛الكافى،ج2،ص59،ح9؛تنبيه الخواطر،ج2،ص184).

2) (3) .پيامبر(ص): الإِيمَانُ بِالقَدَرِ يُذهِبُ الهَمَّ وَ الحُزنَ (مسند الشّهاب،ج1،ص187؛الفردوس،ج1،ص113،ح384؛كنز العمّال،ج1،ص106).

3) (4) .پيامبر(ص): مَن حَمَلَ الأَمرَ عَلَي القَضَاءِ استَرَاحَ ( الفردوس،ج2،ص417،ح3850).

4) (5) . وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلاّ عَلَى اللّهِ رِزْقُها وَ يَعْلَمُ مُسْتَقَرَّها وَ مُسْتَوْدَعَها كُلٌّ فِي كِتابٍ مُبِينٍ (سورۀ هود،آيۀ 6).

روزى آنها را مى دهد.روزىِ انسان را نيز همين خدا تأمين مى كند. (1)

. وَ كَأَيِّنْ مِنْ دَابَّةٍ لا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللّهُ يَرْزُقُها وَ إِيّاكُمْ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ (سورۀ عنكبوت،آيۀ60).

هر جاندارى،روزىِ خود را دارد. (2)به مورچه بنگريد كه با آن همه كوچكى و ظرافت اندام-كه تقريباً به چشم نمى آيد-،روزى اش تضمين شده و به فراخور حالش،به او مى رسد.خداوند منّان و بخشنده،از او غافل نيست و او را محروم نساخته است؛

اگرچه در دل تخته سنگى سياه و خشك و يا در ميان صخره اى سخت باشد. (3)يا به پرندگانى مثل:كلاغ،عقاب،كبوتر و شترمرغ بنگريد كه خداوند،روزىِ همۀ آنها را ضمانت كرده است. (4)اين نكات آموزنده،نشان مى دهد كه نگران بودن براى روزى،بى مورد است.از اين رو،پيامبر خدا(ص) به ابن مسعود مى فرمايد:

اى پسر مسعود! براى روزى،اندوه مخور؛چرا كه خداوند متعال مى فرمايد:«هيچ جنبنده اى در زمين نيست مگر اين كه روزىِ آن با خداست».و فرمود:«روزىِ شما و آنچه به شما وعده داده است،در آسمان است». (5)

وضع خود انسان نيز شگفت انگيز است.ما اكنون نگران روزىِ خود هستيم و حال آن كه سه مرحله پيش از آن،وجود داشته كه خداوند،بدون آگاهى ما،روزى مان را رسانده است.لذا شايسته نيست كه اكنون نسبت به او سوءظن داشته باشيم.مرحلۀ نخست،هنگامى است كه انسان در رَحِم مادر قرار دارد؛در جايگاهى آرام كه هيچ سرما و گرمايى او را نمى آزارد و خدا روزى اش را مى رسانَد.مرحلۀ دوم،دوران نوزادى است كه هرچند ناتوان است،با اين حال،غذاى او از شير مادر تأمين مى شود و كسى هست كه او را تر و خشك كند.مرحله سوم،دوران پس از شيرخوارگى است كه روزىِ او بدون تلاش،از دست رنج والدين تأمين مى گردد و


1) (1)

2) (2) .امام على(ع): لِكُلِّ ذِي رَمَقٍ قُوتٌ ؛هر جاندارى روزى خود را دار ( الكافى،ج8،ص22،ح4). [1]

3) (3) .امام على(ع): انْظُرُوا إِلَى النَّمْلَةِ فِي صِغَرِ جُثَّتِهَا وَ لَطَافَةِ هَيْئَتِهَا لَا تَكَادُ تُنَالُ بِلَحْظِ الْبَصَرِ...مَكْفُولٌ بِرِزْقِهَا مَرْزُوقَةٌ بِوِفْقِهَا،لَا يُغْفِلُهَا الْمَنَّانُ وَ لَا يَحْرِمُهَا الدَّيَّانُ،وَ لَوْ فِي الصَّفَا الْيَابِسِ وَ الْحَجَرِ الْجَامِسِ ( نهج البلاغة،خطبۀ 185). [2]

4) (4) .امام على(ع): فَهَذَا غُرَابٌ وَ هَذَا عُقَابٌ وَ هَذَا حَمَامٌ وَ هَذَا نَعَامٌ،دَعَا كُلَّ طَائِرٍ بِاسْمِهِ وَ كَفَلَ لَهُ بِرِزْقِهِ (همان جا).

5) (5) . يَابنَ مَسعُودٍ! لاَ تَهتَمَّ لِلرِّزقِ فَإِنَّ اللهَ تَعَالي يَقوُلُ:وَ مَا مِن دَآبَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَي الله رِزْقُهَا وقالَ: وَ فِي السَّمَآءِ رِزْقُكُمْ وَ مَا تُوعَدُونَ (مكارم الأخلاق،ج2،ص356،ح2660). [3]

مشمول مهربانى و دلسوزى آنان قرار مى گيرد،حتّى او را بر خودشان مقدّم مى دارند؛امّا همين انسان،وقتى بزرگ و عاقل مى شود و براى خودش كار مى كند،اوضاع بر او سخت مى شود و به خدا سوء ظن پيدا مى كند و حقوق مالى اى را كه بر عهده اش

است انكار مى كند و بر خود و خانواده اش سخت مى گيرد.اينها به خاطر ترس از تنگ شدن روزى و بدگمانى به خداوند متعال است. (1)

.امام على(ع): كَانَ فِيمَا وَعَظَ بِهِ لُقْمَانُ ابْنَهُ أَنْ قَالَ لَهُ:يَا بُنَيَّ،لِيَعْتَبِرْ مَنْ قَصُرَ يَقِينُهُ وَ ضَعُفَتْ نِيَّتُهُ فِي طَلَبِ الرِّزْقِ إِنَّ اللهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى خَلَقَهُ فِي ثَلَاثَةِ أَحْوَالٍ مِنْ أَمْرِهِ وَ أَتَاهُ رِزْقُهُ،وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ فِي وَاحِدَةٍ مِنْهَا كَسْبٌ وَ لَا حِيلَةٌ إِنَّ اللهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى سَيَرْزُقُهُ فِي الْحَالِ الرَّابِعَةِ،أَمَّا أَوَّلُ ذَلِكَ فَإِنَّهُ كَانَ فِي رَحِمِ أُمِّهِ يَرْزُقُهُ هُنَاكَ فِي قَرَارٍ مَكِينٍ حَيْثُ لَا يُؤْذِيهِ حَرٌّ وَ لَا بَرْدٌ،ثُمَّ أَخْرَجَهُ مِنْ ذَلِكَ وَ أَجْرَى لَهُ رِزْقاً مِنْ لَبَنِ أُمِّهِ يَكْفِيهِ بِهِ وَ يُرَبِّيهِ وَ يَنْعَشُهُ مِنْ غَيْرِ حَوْلٍ بِهِ وَ لَا قُوَّةٍ،ثُمَّ فُطِمَ مِنْ ذَلِكَ فَأَجْرَى لَهُ رِزْقاً مِنْ كَسْبِ أَبَوَيْهِ بِرَأْفَةٍ وَ رَحْمَةٍ لَهُ مِنْ قُلُوبِهِمَا،لَا يَمْلِكَانِ غَيْرَ ذَلِكَ حَتَّى إِنَّهُمَا يُؤْثِرَانِهِ عَلَى أَنْفُسِهِمَا فِي أَحْوَالٍ كَثِيرَةٍ،حَتَّى إِذَا كَبِرَ وَ عَقَلَ وَ اكْتَسَبَ لِنَفْسِهِ ضَاقَ بِهِ أَمْرُهُ،وَ ظَنَّ الظُّنُونَ بِرَبِّهِ وَ جَحَدَ الْحُقُوقَ فِي مَالِهِ،وَ قَتَّرَ عَلَى نَفْسِهِ وَ عِيَالِهِ مَخَافَةَ إِقْتَارِ رِزْقٍ وَ سُوءِ يَقِينٍ بِالْخُلْفِ مِنَ اللهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فِي الْعَاجِلِ وَ الْآجِلِ،فَبِئْسَ الْعَبْدُ هَذَا يَا بُنَيَّ ( الخصال،ص122،ح114؛قصص الانبياء،راوندى،ص197،ح249). [1]

بر همين اساس،پيامبر خدا(ص) به دو تن از فرزندان خالد مى فرمايد:

تا وقتى زنده ايد و سر شما حركت مى كند،از روزى،نااميد نباشيد؛چه اين كه انسان را مادرش سرخ و بدون پوست مى آفريند،سپس خداوند(عزوجل)،او را روزى مى دهد. (2)

مطمئن باشيد اگر همۀ آفرينش جمع گردند تا چيزى را كه براى شما مقدر شده از شما برگردانند،نمى توانند و اگر همۀ كائنات گرد هم آيند تا چيزى را كه براى شما مقدّر نشده،نصيب شما كنند،نمى توانند. (3)

امام صادق(ع) مى فرمايد:

چون دانستم كه روزىِ مرا كسى جز من نمى خورد،آرام شدم. (4)


1) (1)

2) (2) . لاَ تَأيَسَا مِنَ الرِّزقِ مَا تَهَزهَزَت رُؤُوسُكُمَا،فَإنَّ الإِنسَانَ تَلِدُهُ أُمُّهُ أَحمَرَ لَيسَ عَلَيهِ قِشرَةٌ،ثُمَّ يَرزُقُهُ الله (عزوجل) (مسند ابن حنبل،ج3،ص469؛ [2]سنن ابن ماجة،ج2،ص1394،ح4165؛تنبيه الخواطر،ج1،ص168). [3]

3) (3) .پيامبر خدا(ص): لَوْ أَنَّ جَمِيعَ الْخَلَائِقِ اجْتَمَعُوا عَلَى أَنْ يَصْرِفُوا عَنْكَ شَيْئاً قَدْ قُدِّرَ لَكَ لَمْ يَسْتَطِيعُوا،وَ لَوْ أَنَّ جَمِيعَ الْخَلَائِقِ اجْتَمَعُوا عَلَى أَنْ يَصْرِفُوا إِلَيْكَ شَيْئاً لَمْ يُقَدَّرْ لَكَ لَمْ يَسْتَطِيعُوا ( الأمالى،طوسى،ص675،ح1424). [4]

4) (4) .... وَعَلِمتُ أَنَّ رِزقِي لَا يَأْكُلُهُ غَيْرِي فَاطْمَأْنَنْتُ (بحار الأنوار،ج78،ص228).

پس اگر همسرتان براى تأمين زندگى،تلاش معقولى دارد،آرام باشيد،از او دلگير نشويد و زندگى را بر خود تلخ نكنيد كه تقدير و اندازۀ روزى،دست خداوند

است و همسر شما در اين زمينه،بى تقصير است.گاه شما از نداشتن چيزهايى ناراحت مى شويد كه اساساً بنا نبوده نصيب شما شود.

يك بررسى منطقى نشان مى دهد كه امور دنيا بر دو گونه است:يكى چيزى كه به ما نرسيده است؛نه در گذشته روزى مان شده و نه در آينده،اميد آن مى رود.و ديگرى چيزى كه پيش از وقتش به ما نمى رسد؛هرچند قدرت آسمان ها و زمين را به يارى بطلبيم.پس چه شگفت انگيز است حال ما! به دست آوردن چيزهايى ما را خرسند مى كند كه بنا نبوده به ما نرسد،و به دست نياوردن چيزهايى ما را ناخرسند مى كند كه بنا نبوده به ما برسد.اگر بينديشيم،به روشنى خواهيم يافت كه اندازه و زمان روزى،به تدبير الهى است و لذا بر آنچه ميسور است،اكتفا مى كنيم و بر آنچه دشوار است،متعرّض نمى گرديم و بدين سان،روان ما از تنيدگى آسوده مى گردد.اگر چنين است به كدام يك از اين دو،عمر خود را نابود سازيم؟ (1)

.امام على(ع): الشَّيْءُ شَيْئَانِ:شَيْءٌ قُصِرَ عَنِّي لَمْ أُرْزَقْهُ فِيمَا مَضَى وَ لَا أَرْجُوهُ فِيمَا بَقِيَ،وَ شَيْءٌ لَا أَنَالُهُ دُونَ وَقْتِهِ وَ لَوِ اسْتَعَنْتُ عَلَيْهِ بِقُوَّةِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ،فَمَا أَعْجَبَ أَمْرَ هَذَا الْإِنْسَانِ! يَسُرُّهُ دَرْكُ مَا لَمْ يَكُنْ لِيَفُوتَهُ،وَ لَوْ أَنَّهُ فَكَّرَ لِأَبْصَرَ،وَ لَعَلِمَ أَنَّهُ مُدَبَّرٌ وَ اقْتَصَرَ عَلَى مَا تَيَسَّرَ،وَ لَمْ يَتَعَرَّضْ لِمَا تَعَسَّرَ،وَ اسْتَرَاحَ قَلْبَهُ مِمَّا اسْتَوْعَرَ،فَبِأَيِّ هذَينِ افنِيَ عُمُري؟! (مستدرك سفينة البحار،ج6،ص101؛ميزان الحكمة،ج1،ص612). [1]

و رابطۀ شيرين با همسر را تلخ و سرد نماييم؟

اين باورِ متّكى بر واقعيت ها،چه قدر به انسان آرامش مى دهد و چه قدر خيال انسان را راحت مى كند! جالب اين كه چنين باورى،ناشى از ايمان است (2)

امام صادق(ع): كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) يَقُولُ:لَا يَجِدُ أَحَدُكُمْ طَعْمَ الْإِيمَانِ حَتَّى يَعْلَمَ أَنَّ مَا أَصَابَهُ لَمْ يَكُنْ لِيُخْطِئَهُ،وَ مَا أَخْطَأَهُ لَمْ يَكُنْ لِيُصِيبَهُ،َ أَنَّ الضَّارَّ النَّافِعَ هُوَ اللهُ (عزوجل)؛امير مؤمنان(ع) همواره مى فرمود:«هيچ يك از شما طعم ايمان را نمى چشد تا اين كه بداند آنچه به او رسيده،بنا نبوده كه نرسد و آنچه به او نرسيده،بنا نبوده كه برسد،و اين كه زيان رسان و سودرسان،فقط خداوند(عزوجل) است ( الكافى،ج2،ص58؛ [4]تحف العقول،ص207 و 218؛ [5]تنبيه الخواطر،ج2،ص184). [6]

و اين،

1) (1)

2) (2) .پيامبر خدا(ص): لِكُلِّ شَيءٍ حَقيقَةٌ،مَا بَلَغَ عَبدٌ حَقيقَةَ الإِيمَانِ حَتَّي يَعلَمَ أَنَّ مَا أَصَابَهُ لَم يَكُن لِيُخطِئَهُ وَ مَا أَخطَأَهُ لَم يَكُن لِيُصيِبَهُ ؛هر چيزى حقيقتى دارد.هيچ بنده اى به حقيقت ايمان نمى رسد تا اين كه بداند آنچه به او رسيده،بنا نبوده كه نرسد،و آنچه به او نرسيده،بنا نبوده كه برسد (مسند ابن حنبل،ج6،ص442؛ [2]حلية الأولياء،ج2،ص12؛ [3]كنز العمّال،ج1،ص25).

نشان مى دهد كه رعايت معيار ايمان به هنگام انتخاب همسر،تا چه ميزان در آيندۀ زندگى و تضمين تعامل مثبت ميان همسران،مؤثّر است.

4.موقعيت ناخوشايند را درست ارزيابى كنيد

هر موقعيت ناخوشايندى،توسّط انسان،ارزيابى مى گردد.اين ارزيابى ها تأثير مستقيمى بر فشار روانى حاصل از موقعيت دارند.اگر موقعيت ناخوشايند را مثبتْ ارزيابى كنيد و يا داراى بار مثبت بدانيد،قابل تحمّل خواهد بود و اگر منفى ارزيابى كنيد،از كنترل شما خارج و غير قابل تحمّل مى گردد.در حقيقت،شما آن گونه كه حوادث را تفسير مى كنيد،نسبت به آنها احساس پيدا مى كنيد و به آنها واكنش نشان مى دهيد.

به بيان ديگر،حوادث،تعيين كننده نيستند؛تفسير شما از موقعيت ناخوشايند است كه در كاهش يا افزايش تنيدگى و فشار روانى،تعيين كننده است.بنا بر اين،شما به وسيلۀ تفسيرهايتان مى توانيد موقعيت هاى ناخوشايند را كنترل و مديريت كنيد.كنترل موقعيت ها در دست كسى است كه كنترل تفسيرها و ارزيابى هاى خود را در دست داشته باشد.به همين جهت،در متون دينى،تأكيد فراوانى بر تفسير و ارزيابى صحيح از موقعيت ها شده است.

نكتۀ مهم در ديدگاه دين،هماهنگى تفسيرها با واقعيت هاست.دين،تفسير خيالى و غير واقعى را نمى پسندد،هر چند در ظاهر،كاهندۀ فشارهاى روانى باشد.واقعيت گرايى در اين بُعد نيز در آموزه هاى دين مشاهده مى شود.متون دينى،با بيان واقعيت ها،سعى دارند ارزيابى ها و تفسيرهاى ما را واقعى سازند تا تأثيرى پايدار داشته باشند.در اين زمينه،به چند نمونه اشاره مى كنيم:

مصيبت؛زشت يا زيبا؟

حضرت زينب(عليها السلام) اسوۀ صبر و مقاومت است.به نظر شما اين اسوۀ بردبارى،چگونه در برابر مشكلات همچو شمع،ايستاد؛ولى تسليم نشد؟زينب(عليها السلام) نه تسليم

دشمن شد و نه تسليم بلاها؛بلكه دشمن و بلاها را به تسليم و خضوع در برابر خويش واداشت.يكى از رازهاى اين ايستادگى و بالندگى،ارزيابى درستْ از

موقعيت بود.وقتى يزيد به ايشان گفت:«چگونه ديدى كارى را كه خدا با برادرت كرد؟»،در پاسخ او فرمود:

مَا رَأَيْتُ إِلَّا جَمِيلًا. (1)

.بحار الأنوار،ج45،ص115.

چيزى جز زيبايى نديدم.

سؤال يزيد،سؤال ارزيابى موقعيت بود؛امّا انتظار نداشت كه چنين پاسخى از زينب(عليها السلام) بشنود.اين كه چرا موقعيت ناخوشايند و حادثۀ تلخى همانند عاشورا،زيباست،موضوعى است كه جاى بحث آن،اين جا نيست.آنچه در اين جا مهم است،نقش تعيين كنندۀ«ارزيابى موقعيت»در كاهش فشارهاى روانى و افزايش توان بردبارى است.آن كس كه در مسير خدا گام برمى دارد و فقط به تكليف خويش مى انديشد،هيچ پيشامدى را نازيبا نمى بيند.بدون شك،در واقع امر،هيچ حادثه اى براى اهل ايمان،تلخ و نازيبا نيست؛امّا اين،براى كاهش تنيدگى و افزايش بردبارى،كافى نيست.آنچه بايد به اين واقعيتْ اضافه شود تا شما را زينب وار،مقاوم سازد،«توجّه»به اين واقعيت،و«باور»به آن است.

براى شمايى كه اهل ايمانيد،هيچ حادثۀ به ظاهر تلخى،نازيبا نيست؛همان گونه كه براى اهل كفر،هيچ موقعيتِ به ظاهر شيرينى،زيبا و مفيد نيست.آنچه شما نياز داريد،اين است كه به اين واقعيت،باور پيدا كنيد.آن گاه خواهيد ديد كه چگونه مقاوم و بردبار مى شويد.

ما امانتداريم يا مالك؟!

فقدان و از دست دادن داشته ها،از حوادث تلخى است كه موجب تنيدگى مى گردد.انسان به آنچه دارد،هم احساس تعلّق پيدا مى كند و هم نسبت به آنها دل بسته مى شود.آنچه مصيبت فقدان (مال و عزيزان) را ناخوشايند مى سازد،احساس تعلّق انسان،نسبت به موضوع فقدان است.اين،به جهت احساس مالكيتى


1) (1)

است كه نسبت به آن داريم.جدا شدن از آنچه مال ماست و دل بستۀ آن هستيم،تنش زا و دردناك است.بى تابى كردن و شكايت نمودنِ هنگام فقدان،به اين دليل

است كه تصوّر مى شود قدرتِ قاهرى،چيزهايى را كه ما«مالك»آن بوده ايم،تصاحب يا نابود كرده است.

ما همان اندازه از مصيبت فقدان،غمگين مى شويم كه كسى اموال ما را آتش بزند و يا عزيزان ما را به قتل برساند.در نظر ما اين دو حالت،يكسان هستند.چه عزيز ما فوت كند و يا اين كه كسى او را به قتل برساند؛در هر دو حالت،چنين مى پنداريم كه به ناحق،آنچه را مال ما بود،از دست ما خارج ساختند و نابود كردند.

بسيارى از كسانى كه در مصيبت هاى فقدان،بى تاب مى شوند و از خدا شكايت مى كنند،چنين مى پندارند كه خداوند،به زور،آنچه را كه مال آنان و حق مسلّم آنان بوده،از دستشان خارج كرده است؛كارى كه نبايد انجام مى داده است.امّا آيا واقعيت همين است كه ما تصوّر كرده ايم؟آيا تصوّر ما دربارۀ دارايى هاى مالى و انسانى،مطابق واقع است؟آيا آنچه از آنِ ما بوده،از ما گرفته اند و يا آنچه را به عنوان امانتْ نزد ما بوده است،پس گرفته اند؟

همۀ سخن،اين جاست كه:«مال»بوده يا«امانت»؟«گرفته اند»يا«پس گرفته اند»؟«گرفتن»يعنى آنچه را كه مال و ملك ما بوده،به نا حق،از مالكِ آن گرفته اند؛امّا«پس گرفتن»،يعنى گيرنده،آنچه را كه مال خود او بوده و به عنوان امانت به ما سپرده بوده،بازپس گرفته است.واقعيتْ اين است كه آنچه در زمين و آسمان است،همه از آنِ خداوند متعال است و آنچه در دست ماست،امانتى از جانب وى است.به قول شاعر:

در حقيقت،مالك اصلى خداست اين امانت،بهر روزى نزد ماست.

امام على(ع) مال را امانت الهى در دست انسان مى داند. (1)

. المَالُ عَارِيَةٌ ؛مال،امانت است (غرر الحكم،ح8327؛عيون الحكم والمواعظ،ص61).

امام صادق(ع) نيز تصريح مى فرمايد كه اموال،از آنِ خداست و آنها را نزد آفريدگان خويش،امانت نهاده است و فرمانشان داده كه از آن،با ميانه روى بخورند و با ميانه روى بنوشند و با ميانه روى

1) (1)

بپوشند و با ميانه روى ازدواج كنند و با ميانه روى،بر وسيلۀ نقليه سوار شوند و زيادىِ آن را به مؤمنان نيازمند ببخشند.هر كه از اين حد (ميانه روى) فراتر رود،

آنچه از آنْ مال مى خورَد،حرام است و آنچه مى نوشد،حرام و آنچه مى پوشد،حرام و آنچه به وسيلۀ آن مال،ازدواج مى كند،حرام و آنچه سوار مى شود،حرام است. (1)

. الْمَالُ مَالُ اللهِ(عزوجل) جَعَلَهُ وَدَائِعَ عِنْدَ خَلْقِهِ،وَ أَمَرَهُمْ أَنْ يَأْكُلُوا مِنْهُ قَصْداً،وَ يَشْرَبُوا مِنْهُ قَصْداً،وَ يَلْبَسُوا مِنْهُ قَصْداً،وَ يَنْكِحُوا مِنْهُ قَصْداً،وَ يَرْكَبُوا مِنْهُ قَصْداً،وَ يَعُودُوا بِمَا سِوَى ذَلِكَ عَلَى فُقَرَاءِ الْمُؤْمِنِينَ،فَمَنْ تَعَدَّى ذَلِكَ كَانَ مَا أَكَلَهُ حَرَاماً،وَ مَا شَرِبَ مِنْهُ حَرَاماً،وَ مَا لَبِسَهُ مِنْهُ حَرَاماً،وَ مَا نَكَحَهُ مِنْهُ حَرَاماً،وَ مَا رَكِبَهُ مِنْهُ حَرَاماً ( أعلام الدين،ص269؛ [1]بحار الأنوار،ج103،ص16،ح74. [2]نيز،ر.ك:تفسير العياشى،ج2،ص13،ح23). [3]

از اين رو وقتى خداوند مى خواهد مؤمنان را به انفاقْ ترغيب كند،مى فرمايد:

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِمّا رَزَقْناكُمْ. 2

اى كسانى كه ايمان آورده ايد! از آنچه ما به شما روزى كرده ايمْ انفاق كنيد.

جملۀ«اين،مالِ من است»،شايع ترين كلامى است كه ما در بارۀ آنچه در اختيار داريم،به كار مى بريم.اين،ناشى از همان تصوّرى است كه نسبت به اموال دنيا داريم.پيامبر خدا(ص) در بارۀ اين پديده مى فرمايد:

يَقُولُ ابْنُ آدَمَ:مِلْكِي مِلْكِي وَ مَالِي مَالِي،يَا مِسْكِينُ! أَيْنَ كُنْتَ حَيْثُ كَانَ الْمِلْكُ وَ لَمْ تَكُنْ؟وَ هَلْ لَكَ إِلَّا مَا أَكَلْتَ فَأَفْنَيْتَ أَوْ لَبِسْتَ فَأَبْلَيْتَ أَوْ تَصَدَّقْتَ فَأَبْقَيْتَ؟إِمَّا مَرْحُومٌ بِهِ وَ إِمَّا مُعَاقَبٌ عَلَيْهِ،فَاعْقِلْ أَنْ لَا يَكُونَ مَالُ غَيْرِكَ أَحَبَّ إِلَيْكَ مِنْ مَالِكَ. (2)

آدمى مى گويد:مِلك من مِلك من،و مال من مال من.اى بينوا! كجا بودى زمانى كه ملك بود و تو نبودى؟آيا مالِ تو جز همان مقدارى است كه مى خورى و از بين مى برى يا مى پوشى و كهنه مى كنى يا صدقه مى دهى و [براى آخرتت ]باقى مى گذارى؟كه به خاطر آن،يا مشمول رحمت مى شوى و يا كيفر مى بينى؟پس بينديش كه مال ديگرى را بيشتر از مال خودت دوست نداشته باشى!

در اين كلام شريف،چند نكتۀ اساسى وجود دارد.نكته اوّل اين كه ببينيم مال،بر ما مقدّم است يا ما بر مال،مقدّم هستيم؟اگر پيش از آن كه ما وجود پيدا كنيم،


1) (1)

2) (3) .مصباح الشريعة،ص82؛ [4]بحار الأنوار،ج71،ص356،ح17. [5]

مال،وجود داشته باشد،چگونه مى توانيم آن را مال خود بدانيم؟اگر مالِ ماست،

پيش از آن،مال چه كسى بوده است؟تأمّل در اين سخن مى تواند نشان دهد كه بشر،مالك نيست.پيش از بشر،مال،وجود داشته و پس از او هم وجود خواهد داشت.پس ملكيت مال،از آنِ كسى غير از بشر است.

نكتۀ دوم اين كه چه چيزى مال بشر است؟آنچه مى مانَد و ديگران ارث مى بَرند؟يا آنچه از آن استفاده مى كند؟آنچه از مال بماند و به ديگران برسد،مال ما نيست.انسان،چيزى از اين دنيا بيرون نمى بَرد.پس آنچه را كه استفاده كرده،مال او خواهد بود،نه آنچه را كه مصرف نمى كند. (1)

.پيامبر خدا(ص): يَقُولُ العَبدُ:مَالِي مَالِي! وَ إنَّمَا لَهُ مِن مَالِهِ ثَلاثٌ:مَا أَكَلَ فَأَفنيَ،أَو لَبِسَ فَأَبلَي،أَو أَعطَي فَاقتَنَي،مَا سِوَي ذَلِكَ فَهُوَ ذَاهِبٌ وَ تَارِكُهُ لِلنَّاسِ ؛بنده مى گويد:«مال من،مال من است!»و حال آن كه تنها سه چيز از مالش براى اوست:آنچه خورده و از بين برده و يا پوشيده و پاره كرده و يا بخشيده و پايدار ساخته است.هر چيزى جز اين را براى مردم باقى مى گذارد و خودْ مى رود (مسند ابن حنبل،ج2،ص368؛ [1]صحيح مسلم،ج8،ص211؛الترغيب والترهيب،ج4،ص172،ح36).

بنا بر اين،آنچه مصرف نشده،اگر از دست برود،مال او نبوده است.آنچه مال اوست،گرفتنى نيست و آنچه گرفته مى شود،مال او نيست.

و نكتة سوم،اين كه اگر آنچه مصرف نشده،مال ما نيست،نبايد دل بستۀ آن شد و غم آن را خورد.

با توجّه به آنچه گفته شد،بهترين كار،اين است كه انسان،مال را امانتى بداند كه بايد به صاحبش برگرداند،و با اين اعتقاد كه از دست رفتن مال را«بازپس گيرى»بداند و گيرنده را مالك اصلى آن،ديگر به خاطر از دست رفتن مال،ناراحت و غمگين نمى شود.

كسى لباس گران قيمت امام جواد(ع) را براى ايشان مى بُرد.در ميان راه،لباس را دزديدند.فرد،نامه اى به امام(ع) نوشت و جريان را بازگو كرد.امام جواد(ع) در پاسخ وى،به خط مبارك خودشان نوشتند:


1) (1)

إِنَّ أَنْفُسَنَا وَ أَمْوَالَنَا مِنْ مَوَاهِبِ اللهِ الْهَنِيئَةِ وَ عَوَارِيهِ الْمُسْتَوْدَعَةِ،يُمَتِّعُ بِمَا

مَتَّعَ مِنْهَا فِي سُرُورٍ وَ غِبْطَةٍ،وَ يَأْخُذُ مَا أَخَذَ مِنْهَا فِي أَجْرٍ وَ حِسْبَةٍ.

همانا جان ها و اموال ما از هديه هاى گواراى الهى و امانت هاى به وديعه گذاشتۀ اويند.ما را از آن،در موقعيت سرور و غبطه آورى بهره مند مى گردانَد و آنچه را مى گيرد،با اجر و پاداش مى گيرد.

اين كلام امام جواد(ع)،بيانگر يك واقعيت است:امانت بودن آنچه ما داريم و باور حتمى به اين واقعيت.پس از بيان اين واقعيت مى فرمايد:

فَمَنْ غَلَبَ جَزَعُهُ عَلَى صَبْرِهِ حَبِطَ أَجْرُهُ،نَعُوذُ بِاللهِ مِنْ ذَلِكَ. (1)

.تحف العقول،ص456؛بحار الأنوار،ج50،ص103. [1]

پس كسى كه بى تابى اش بر بردبارى اش چيره شود،اجر او ساقط مى گردد و ما از اين،به خدا پناه مى بريم.

در اين قسمت،امام(ع) به واكنش ما نسبت به فقدان مال پرداخته و بيان مى دارد كه بى تابى كردن،مايۀ خسران است،نه از دست دادن مال؛چون مصيبتْ آن است كه انسان،از پاداشِ فقدان،محروم گردد. (2)

نكتۀ مهم ديگرى كه در كلام ايشان مى توان يافت،اين است كه امانتدار بودن انسان،فقط نسبت به مال مصطلح نيست؛هر آنچه به انسان منتسب است،در اين دايره قرار مى گيرد،چه مال باشد و چه جان،و چه فرزند و خانواده.كسانى كه فرزندى را هم از دست مى دهند،در حقيقت،امانت خدا را پس داده اند.

كسى از اصحاب پيامبر خدا(ص) فرزند خود را از دست داد و بسيار بى تاب شد.پيامبر خدا(ص) نامۀ تسليتى براى وى فرستاد كه در بخشى از آن آمده بود:

فَقَدْ بَلَغَنِي جَزَعُكَ عَلَى وَلَدِكَ الَّذِي قَضَى اللهُ عَلَيْهِ،وَ إِنَّمَا كَانَ ابْنُكَ مِنْ مَوَاهِبِ اللهِ الْهَنِيئَةِ وَ عَوَارِيهِ الْمُسْتَوْدَعَةِ عِنْدَكَ،فَمَتَّعَكَ اللهُ بِهِ إِلَى أَجَلٍ وَ قَبَضَهُ لِوَقْتِ الْمَعْلُومِ فَإِنَّا لِلهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ. (3)


1) (1)

2) (2) .امام صادق(ع): إِنَّمَا الْمُصِيبَةُ الَّتِي يُحْرَمُ صَاحِبُهَا أَجْرَهَا وَ ثَوَابَهَا إِذَا لَمْ يَصْبِرْ عِنْدَ نُزُولِهَا ( الكافى،ج3،ص255؛ [2]تحف العقول،ص375).

3) (3) .تحف العقول،ص59؛بحار الأنوار،ج77،ص164. [3]

پس به من،خبر بى تابىِ تو نسبت به فرزندت-كه خداوند [به مرگ او ]حكم

كرده-رسيده است.همانا فرزند تو از هديه هاى گواراى خدا و از عاريه هاىِ به وديعه گذاشتۀ او نزد تو بود.خداوند،تا مدّتى تو را از آن بهره مند ساخت و در وقتى كه مشخص شده بود،او را ستاند.پس ما از خداييم و به سوى خدا باز مى گرديم.

در حقيقت،پيامبر خدا(ص) با اشاره به امانت بودن فرزند،وى را آرام ساخت و تسكين بخشيد.نكتۀ مهم ديگرى كه در اين حديث وجود دارد،به كار بردن جمله«إنّا لله و إنّا إليه راجعون»،هنگام ورود مصيبت است.از آن جا كه اين بحث،خود از عوامل مهم است،مستقلاً به آن مى پردازيم.

5.كلمۀ«استرجاع»را بر زبان جارى كنيد

از آموزه هاى دين براى دوران ناخوشايند،به كاربردن عبارت استرجاع يا همان«إنا لله و إنّا إليه راجعون»است.پايۀ شناختى اين جمله،همان«از خدا بودن»انسان است و اين كه او مالك هيچ چيز حتّى خودش نيست.

وقتى اشعث بن قيس،برادر خود را از دست داد،امام على(ع) اين مصيبت را به وى تسليت گفت.اشعث در جواب،جملۀ«إنّا لله و إنّا إليه راجِعون»را بر زبان جارى ساخت.در اين هنگام،امير مؤمنان(ع) به وى فرمود:«آيا مى دانى تأويل اين كلام چيست؟».اشعث گفت:«نه،تو اوج و منتهاى دانشى!»امام على(ع) فرمود:

أَمَّا قَوْلُكَ إِنَّا لِلهِ فَإِقْرَارٌ مِنْكَ بِالْمُلْكِ،وَ أَمَّا قَوْلُكَ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ فَإِقْرَارٌ مِنْكَ بِالْهَلَاكِ. (1)

.الكافى،ج3،ص261؛ [1]تحف العقول،ص209؛بحار الأنوار،ج42،ص159. [2]نيز،ر.ك:ميزان الحكمة،ج7،ص3184 ( [3]معنى الإسترجاع).

اين كه مى گويى:«ما از خداييم»،اقرار به مالكيت و پادشاهى خداوند است و اين كه مى گويى:«ما به سوى او باز مى گرديم»،اقرار تو به فانى شدنت است.

كسى كه به مالكيت خدا و نابودى غير او اقرار كند،نسبت به فقدان،مقاوم و بردبار خواهد بود؛چون نه خود را مالك مى دانسته و نه وجودش را همشيگى و


1) (1)

پايدار مى شمرده است.آنچه تنش زاست،از دست دادن چيزى است كه مالك آن

هستيم و يا آن را پايدار مى خواستيم و مى دانستيم؛امّا اگر نه خود را مالك بدانيم و نه آنچه را كه داريم،دائمى بپنداريم،از دست دادن آن،غير قابل تحمّل نخواهد بود.فرهنگ امانت بودن مال،انسان را در برابر ناملايمات،مصونيت مى بخشد.

مرحوم علّامه طباطبايى در اين باره تصريح مى كند كه معلوم است كه مراد از گفتن«انا لله...»،صرف تلفّظ به اين الفاظ و بدون توجّه به معناى آن نيست و حتّى با گفتن و صرف توجّه به معنا هم نيست؛بلكه بايد به حقيقت معنايش ايمان داشت؛به اين كه آدمى مملوك خداست و مالكيت خدا به حقيقت ملك است،و اين كه دوباره بازگشتش به سوى مالكش است.اين جاست كه بهترين صبر تحقّق پيدا مى كند؛آن صبرى كه ريشه و منشأ هر جَزَع و تأسّفى را در دل مى سوزانَد و قطع مى كند،و چرك غفلت را از صفحۀ دل،پاك مى كند.

سپس ايشان در توضيح و تبيين اين حقيقت،اضافه مى كند كه وجود انسان و تمامى موجوداتى كه تابع وجود آدمى هستند،چه قواى او و چه افعالش،همه قائم به ذات خداى عزيزى هستند كه انسان را آفريده و ايجاد كرده است.پس قوام ذات آدمى به اوست و همواره محتاج او،در همه احوالش به اوست،و در حدوثش و بقايش،مستقل از او نيست.و چون چنين است،رب او و مالك او هر گونه تصرّفى كه بخواهد،در او مى كند و خود او هيچ گونه اختيار و مالكيتى ندارد و به هيچ وجه،از مالك حقيقىِ وجود و قوا و افعالش مستقل نيست.و اگر هم هستى و قوا و افعال او را به خودش نسبت مى دهند،مثلاً مى گويند:فلانى وجود دارد،قوا و افعالى دارد،چشم و گوش دارد،و يا اعمالى چون راه رفتن و سخن گفتن و خوردن و نوشيدن دارد،همين نسبت نيز به اذن مالك حقيقى اوست كه اگر مالك حقيقى اش چنين اجازه اى نداده بود،همۀ اين نسبت ها دروغ بود؛زيرا او و هيچ موجودى،ديگر مالك چيزى نيستند،و هيچ يك از اين نسبت ها را ندارند،براى اين كه گفتيم:به هيچ وجه،استقلالى از خود ندارند؛هر چه دارند،ملك اوست.

چيزى كه هست،آدمى تا در اين نشئه زندگى مى كند،كه ضرورت زندگى اجتماعى،ناگزيرش كرده كه ملكى اعتبارى براى خود درست كند و خدا هم اين

اعتبار را معتبر شمرده و اين نيز باعث شده كه رفته رفته امر بر او مشتبه گردد و

خود را مالك واقعى ملكش بپندارد،لذا خداى سبحان در آيۀ: لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلّهِ الْواحِدِ الْقَهّارِ؛ ملك امروز،از آنِ كيست؟از آنِ خداست؛واحدِ قهّار (1)

.سورۀ غافر،آيۀ16.

،بيان مى دارد كه به زودى،اعتبار نامبرده لغو خواهد شد و اشيا به حال قبل از اذن خدا برمى گردند،و روزى خواهد رسيد كه ديگر ملكى نماند،مگر براى خدا و بس.آن وقت است كه آدمى با همۀ آن چيزهايى كه ملك خود مى پنداشت،به سوى خداى سبحان برمى گردد.

علّامه طباطبايى،در ادامه در بارۀ انواع مالكيت مى گويد و معتقد است كه ملك،دو جور است:يكى ملك حقيقى كه دارندۀ آن،تنها و تنها خداى سبحان است،و احَدى با او در اين مالكيتْ شريك نيست؛نه هيچ انسانى و نه هيچ موجودى ديگر،و ديگرى ملك اعتبارى و ظاهرى و صورى است،مثل مالكيت انسان نسبت به خودش،فرزندش و مالش كه در اين چيزها مالك حقيقى،خداست و مالكيت انسان،بسته به تمليك خداى تعالى است،آن هم تمليك ظاهرى و مجازى.

پس اگر آدمى،متوجّه حقيقت ملك خداى تعالى بشود و آن ملكيت را نسبت به خود حساب كند،مى بيند كه خودش ملك مطلق پروردگارش است،و نيز متوجّه مى شود كه اين ملك ظاهرى و اعتبارى-كه ميان انسان ها دست به دست مى شود و از آن جمله،ملك انسان نسبت به خودش و مال و فرزندانش و هر چيز ديگر-،به زودى باطل خواهد شد و به سوى پروردگارش رجوع خواهد كرد،و سرانجام متوجّه مى شود كه خود او اصلاً مالك هيچ چيز نيست؛نه ملك حقيقى و نه مجازى.

در پايان،ايشان چنين نتيجه مى گيرد كه معلوم است اگر كسى اين معنا را باور داشته باشد،ديگر معنا ندارد كه از گرفتارى هايى كه براى ديگران تأثّرآور است،متأثّر شود؛چون كسى متأثّر مى شود كه چيزى از داشته هاى خود را از دست داده باشد.چنين كسى،هر وقت گم شده اش پيدا شود و يا سودى به چنگش بيايد،خوش حال مى شود و چون چيزى از دستش برود،غمناك مى گردد.


1) (1)

امّا كسى كه معتقد است به اين كه مالك هيچ چيز نيست،ديگر نه از ورود مصيبت متأثّر مى شود و نه از فقدان داشته هايش اندوهناك (و نه از رسيدن سودى،مسرور).پس كسى كه ايمان دارد به اين كه مالك،تنها و تنها خداست،چگونه از رسيدن مصيبت،متأثّر مى شود؟و او حق دارد و مى تواند در ملك خودش هر گونه تصرّفى بكند. (1)

.ترجمۀ الميزان،ج1،ص531-533.

ابو طلحه،از اصحاب پيامبر خدا(ص) يكى از فرزندانش را بسيار دوست مى داشت.اين فرزند،بيمار شد.همسر ابو طلحه،وقتى ديد كه مرگ فرزندش نزديك است،ترسيد كه آسيبى به شوهرش برسد؛از اين رو،هنگام مغرب،وى را به مسجد نزد پيامبر خدا(ص) فرستاد.پس از خروج او،فرزند از دنيا رفت.مادرش او را در پارچه اى پيچيد و در گوشه اى از خانه پنهان ساخت.از ديگران نيز خواست كه هيچ خبرى به ابو طلحه ندهند.سپس غذاى خوش مزه اى آماده كرد و خود را بياراست.

وقتى ابو طلحه بازگشت،سراغ فرزندش را گرفت.همسرش به او گفت كه حال او خوب است.ابو طلحه پرسيد:«آيا غذايى هست كه بخوريم؟».همسرش غذا را آورد و...پس از آن كه ابو طلحه به آرامش رسيد،همسرش به وى گفت:«آيا ناراحت مى شوى از اين كه وديعه اى را كه نزد ما بوده،به صاحبش برگردانده باشيم؟».

ابو طلحه گفت:«سبحان الله! نه».همسرش گفت:«پسر تو نزد ما امانتى بود كه خداوند،آن را پس گرفت».ابو طلحه كه فرزندش را بسيار دوست مى داشت،گفت:«پس من به بردبارى كردن،شايسته تر از تو هستم».سپس از جا برخاست و غسل كرد و دو ركعت نماز خواند و به سوى مسجد النبى(ص) حركت كرد.... (2)

اين،نشان دهندۀ نقش شناخت در واكنش هاى انسان به حوادث تلخ و ناگوار است.شناخت منطقى و نگرش خردمندانه مى تواند موقعيت هاى ناخوشايند را تحمّل پذير سازد و بدين سان،از بروز فشارهاى روانى،جلوگيرى نمايد.


1) (1)

2) (2) .مسكّن الفؤاد،ص67؛بحار الأنوار،ج82،ص150،ح1.

6.به نكات مثبت زندگى توجّه كنيد

اگر در زندگى،يكسره تلخى و سختى ديده شود،آزاردهنده و غير قابل تحمّل خواهد بود.هنگام ورود يك مصيبت،ناخوشايندى آن را به گذشته،آينده و تمام زواياى حال،تعميم مى دهيم.در برخى موارد نيز ممكن است كه بر ناخوشايندىِ حال،تمركز كنيم و به چيز ديگرى توجّه نكنيم.با اين تعميم يا تمركز،هيچ نقطۀ مثبتى براى انسان باقى نمى مانَد كه به آن دل خوش كند و لذا روابط با همسر،دچار تنش مى شود و به سردى مى گرايد.

اين در حالى است كه ممكن است نقاط مثبت و اميدواركننده،وجود داشته باشند؛امّا درك نشوند و مورد توجّه قرار نگيرند.آنچه به نقاط مثبت زندگى،خاصيتى آرامش دهنده مى بخشد،درك و توجّه به آنهاست.بنا بر اين در شرايطى كه زندگى شما به هر شكل دچار حادثه مى شود و بر ناخوشايندى،تمركز مى كنيد و آن را تعميم مى دهيد،بهترين روش،تعديل موقعيت تنيده بر اساس مثبت نگرى است.

مثبت نگرى،توجّه شما را از مشكلات با همسر و سختى هاى زندگى،به سمت خوبى ها و زيبايى هاى همسر و زندگى تان معطوف مى سازد.در حقيقت،مثبت نگرى،روشى است براى بازگرداندن توجّه از ناخوشايندها به خوشايندها.وقتى خوب نگاه كنيد،خواهيد ديد كه در همسر و زندگى زناشويى تان،نكات مثبت و اميدوار كنندۀ فراوانى وجود دارد.لذا زيبنده نيست كه به محض ورود يك ناملايمت،از آن،نالان و ناراضى گرديد. (1)

.امام صادق(ع): لَا خَيْرَ فِي عَبْدٍ شَكَا مِنْ مِحْنَةٍ تَقَدَّمَهَا آلَافُ نِعْمَةٍ وَ اتَّبَعَهَا آلَافُ رَاحَةٍ ؛هيچ خيرى نيست در آن بنده اى كه از گرفتارى خود شكايت مى كند و حال آن كه در گذشته،هزاران نعمت داشته و هزاران راحتى در آينده به او خواهد رسيد (مسكن الفؤاد،ص52؛بحار الأنوار،ج67،ص231). [1]

يكى از تجّار مدينه كه از وضع مالىِ خوبى برخوردار بود و با امام صادق(ع) مراوده داشت،روزگار وى دگرگون شد و به ايشان شكايت كرد.امام صادق(ع) براى آرام ساختن وى فرمود:

وَلَا تَجْزَعْ وَ إِنْ أَعْسَرْتَ يَوْماً فَقَدْ أَيْسَرْتَ فِي زَمَنٍ طَوِيل. (2)


1) (1)

2) (2) .كشف الغمّة،ج2،ص162؛ [2]بحار الأنوار،ج78،ص203. [3]

بى تابى نكن كه هر چند روزگارى چند تنگ دست شده اى،امّا روزگارى طولانى در راحتى و آسايش بوده اى!

انصافْ آن است كه پس از رويارويى با مشكل،به جنبه هاى مثبت زندگى و ويژگى هاى مثبت همسرتان توجّه كنيد.با اين كار،امورى كه مى توانند شادى بخش و نشاط آور باشند،وارد فضاى روانىِ شما مى شوند و بدين سان،از شدّت درد و رنج شما كاسته مى گردد و در نتيجه،روابط شما با همسرتان،از آسيب هاى احتمالى،به دور مى مانَد.

البته نبايد فراموش كرد كه مراد از مثبت نگرى،تخيّل مثبت نيست.تخيّل مثبت،چون پشتوانۀ واقعى ندارد،همانند يك فريب شكننده و كم تأثير است.روشى كه دين در اين باب توصيه مى كند،مبتنى بر كشف واقعيت هاى خوشايند است.دين نمى خواهد شما را به قصّه ها و زندگى ها و شادى هاى خيالى سوق دهد و شما را با وعده هاى توخالى بفريبد.دين،بر آن است تا به شما كمك كند كه زيبايى هاى موجود در همسر و زندگى تان را كشف كنيد و در كنار همۀ مشكلات،آنها را نيز به حساب آوريد.اين،همان چيزى است كه مى توان آن را«مثبت نگرى واقع گرا»ناميد.

7.به آيندۀ خوشايند فكر كنيد

از ويژگى هاى برخى همسران در موقعيت ناخوشايند،پايدارپندارى سختى هاست.اينان تصوّر مى كنند كه مشكلِ به وجود آمده،هرگز برطرف نخواهد شد.اين حالت،دو ويژگىِ منفىِ روانى دارد:يكى تعميم ناخوشايندى به آينده و ديگرى انبوه ساختن اندوه در زمان حال.اين تعميم،به گسترش تنيدگى و فشار روانى مى انجامد.

اين در حالى است كه پايان پذيرى،يكى از اصول مسلّم و قطعى سختى هاست.ممكن است هم اكنون به يك سختى مبتلا باشيد؛ولى بدانيد كه هميشه پايدار نخواهد بود.هر چند سختى ها برگشت ناپذيرند،با اين حال،پايان ناپذير نيستند.برگشت ناپذيرى را نبايد به پايان ناپذيرى منتهى كرد.امام على(ع) در بارۀ پايان پذيرىِ سختى ها مى فرمايد:

إِنَّ لِلمِحَنِ غَايَاتٍ وَ لِلغَايَاتِ نِهَايَاتٍ فَاصبِرُوا لَهَا حَتَّى تَبلُغَ نِهَايَتَهَا. (1)

.غرر الحكم،ح1777؛ [1]عيون الحكم والمواعظ،ص157.

بى ترديد،رنج ها اهدافى دارند و براى اهدافشان پايانى است.پس [در برابر رنج ها] بردبار باشيد تا به پايان خود برسد.

بدانيد اگر سختى و گرفتارى،وارد زندگى شما شود،راحتى و آسايش نيز به دنبال آن خواهد آمد تا آن را بيرون كند. (2)اين،همان چيزى است كه از آن به عنوان«انتظار فرج»ياد مى شود.انتظار فرج،پيش از آن كه فرجِ بيرونى فرا رسد،گشايش روحى و روانى برايتان به وجود مى آورد (3)و اين،خود،بزرگ ترين گشايش است. (4)وقتى از اين تنگناى روحى نجات يافتيد،رابطۀ بهترى با همسرتان خواهيد داشت.

8.به پاداش بردبارى بينديشيد

رنج بى حاصل،تنش زا و دردآور است.اگر موقعيت ناخوشايند را بى ثمر و بى پاداش ارزيابى كنيد،تحمّل ناپذير مى گردد.اين در حالى است كه سختى ها و گرفتارى هاى اهل ايمان،داراى اجر و پاداش است.اگر به اين واقعيتْ باور پيدا كنيد كه در برابر هر سختى،پاداشى مى گيريد،تحمّل آن آسان مى شود.در حقيقت،يكى از عواملى كه صبر را تحريك و تقويت مى كند،پاداش است.پيامبر خدا(ص) در اين باره مى فرمايد:


1) (1)

2) (2) .روزى پيامبر خدا(ص) روبه روى ديوارى نشسته بودند كه سوراخى در آن بود.ايشان به سوراخ ديوار اشاره كرده و خطاب به ياران خود فرمود: لَو جَاءَ العُسُر فَدَخَلَ هَذَا الجِحَر لَجَاءَ اليُسِرُ حَتَّي يَدخُلَ عَلَيهِ فَيُخرِجَهُ ؛اگر سختى بيايد و وارد اين سوراخ گردد،راحتى نيز مى آيد و وارد آن مى شود تا آن را خارج سازد ( الدّر المنثور،ج6،ص364؛ [2]كنز العمّال،ج2،ص14).

3) (3) .امام على(ع): تَوَقُّعُ الفَرَجِ إِحدَي الرَّاحَتَينِ ؛انتظار گشايش،يكى از دو آسايش است (غرر الحكم،ح7565؛عيون الحكم والمواعظ،ص200).

4) (4) .امام زين العابدين(ع): انتِظَارُ الفَرَجِ مِن أَعظَمِ الفَرَجِ ؛انتظار گشايش،از بزرگ ترين گشايش هاست ( الاحتجاج،ج2،ص317؛كمال الدين،ج1،ص319؛بحار الأنوار،ج52،ص122،ح4. [3]نيز،ر.ك:الغيبة،نعمانى،ص330،ح3؛تفسير العيّاشى،ج2،ص138،ح50).

اگر به پاداشى كه براى شما ذخيره شده،آگاه شويد،به خاطر آنچه از دست مى دهيد،ناراحت نمى شويد. (1)

. لَو تَعلَمُونَ مَا ذُخِرَ لَكُم مَا حَزَنتُم عَلَي مَا زُوِيَ عَنكُم (مسند ابن حنبل،ج4،ص128؛كنز العمّال،ج6،ص614).

امام صادق(ع) فراتر از اين،مى فرمايد:

اگر مؤمن مى دانست كه چه پاداشى در مصيبت ها دارد،[نه تنها ناراحت نمى شد،بلكه] آرزو مى كرد كه با قيچى،قطعه قطعه شود. (2)

تصوّر نكنيد كه مشكلات زندگى شما بى پاداش است.در برابر بردبارى و تحمّلى كه داريد،پاداش فراوانى خواهيد داشت.توجّه به اين واقعيت،فشار روانىِ شما را كاهش مى دهد و زمينه را براى روابط صميمانه فراهم مى آورد.امامان معصوم(عليهم السلام) نيز با استفاده از همين روش،سختى هاى زندگى را تحمل مى كردند.

روزى پيامبر خدا(ص) نزد فاطمه(عليها السلام) رفت.ديد كه جامه اى بافته از پشم شتر،بر تن دارد و مشغول دستاس كردن و شير دادن كودك خويش است.با ديدن او در اين وضع،اشك از ديدگان پيامبر خدا(ص) جارى شد و فرمود:«دختر عزيزم! با تحمّل تلخى دنيا،به سوى شيرينى آخرت بشتاب».

فاطمه(عليها السلام) فرمود:«اى پيامبر خدا! خداوند را بر نعمت هايش مى ستايم و او را بر داده هايش سپاس مى گويم».

در اين هنگام،اين آيه نازل شد:ولسوف يعطيك ربك فترضى؛به زودى،پروردگارت به تو عطا مى كند و تو خشنود مى شوى. (3). (4)

جابر بن عبد الله انصارى: رَأَى النَّبِيُّ(ص) فَاطِمَةَ وَ عَلَيْهَا كِسَاءٌ مِنْ أَجِلَّةِ الْإِبِلِ وَ هِيَ تَطْحَنُ بِيَدَيْهَا وَ تُرْضِعُ وُلْدَهَا،فَدَمَعَتْ عَيْنَا رَسُولِ اللهِ(ص) فَقَالَ:يَا بِنْتَاهْ،تَعَجَّلِي مَرَارَةَ الدُّنْيَا بِحَلَاوَةِ الْآخِرَةِ،فَقَالَتْ:يَا رَسُولَ اللهِ،الْحَمْدُ لِلهِ عَلَى نَعْمَائِهِ وَ الشُّكْرُ لِلهِ عَلَى آلَائِهِ.فَأَنْزَلَ اللهُ وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى ( المناقب لابن شهر آشوب،ج3،ص342؛ [5]التمحيص،ص6؛بحار الأنوار،ج43،ص86،ح8؛ [6]كنز العمّال،ج12،ص422،ح35475).


1) (1)

2) (2) . لَوْ يَعْلَمُ الْمُؤْمِنُ مَا لَهُ مِنَ الْأَجْرِ فِي الْمَصَائِبِ لَتَمَنَّى أَنَّهُ قُرِّضَ بِالْمَقَارِيضِ ( الكافى،ج2،ص255،ح15؛ [1]تنبيه الخواطر،ج2،ص204؛ [2]التمحيص،ص32؛بحار الأنوار،ج67،ص212،ح17).

3) (3) .سورۀ ضحى،آيۀ 5. [3]

4) (4) .امام صادق(ع): دَخَلَ رَسُولُ الله(ص) عَلى فَاطِمَةَ(عليها السلام) وَ عَلَيها كِسَاءٌ مِن ثَلَّةِ الإِبِلِ،وَ هِيَ تَطحَنُ بِيَدِهَا وَ تُرضِعُ وَلَدَهَا،فَدَمِعَت عَينَا رَسُولِ الله(ص) لمَاَّ أَبصَرَهَا،فَقَالَ:يَا بِنتَاه،تَعَجَّلي مَرَارَةَ الدُّنيَا بِحَلاَوَةِ الآخِرَةِ،فَلَقَد أَنزَلَ الله عَلَيَّ:وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى (مجمع البيان،ج10،ص765؛مكارم الأخلاق،ج1،ص256،ح765). [4]

همچنين روزى فاطمه(عليها السلام) با ردايى پشمين و كهنه-كه دوازده جاى آن،با برگ درخت خرما دوخته شده بود-،از خانه بيرون آمد.سلمان،چون ايشان را ديد،دستانش را بر سرش نهاد و فرياد زد:وا اندوها! قيصر و كسرا،جامه هاى سُندُس و حرير مى پوشند و دختر محمّد،ردايى پشمين بر تن دارد كه دوازده جاى آن،با برگ درخت خرما دوخته شده است!

چون فاطمه(عليها السلام) نزد پيامبر خدا(ص) رسيد،فرمود:«اى پيامبر خدا! سلمان از جامۀ من تعجّب كرد.سوگند به آن كه تو را به حقْ پيامبر كرد،پنج سال است كه من و على،چيزى جز يك پوست قوچ نداريم كه روز،شتر خود را بر روى آن علوفه مى دهيم،و شب هنگام،آن را بستر خويش مى سازيم.بالينمان هم چرمى است كه با ليف درخت خرما پُر شده است!».پيامبر(ص) فرمود:«اى سلمان! زهى دخترم فاطمه! شايد كه در زمرۀ سواران پيشتاز به سوى بهشت باشد». (1)

. لَبِسَت فَاطِمَةُ(عليها السلام) شَملَةً مِن صُوفٍ خَلقَاناً،قَد خِيطَت بِاثنَي عَشَرَ مَكَاناً مِن سَعَفِ النَّخلِ،فَلَمَّا خَرَجَت فَاطِمَةُ(عليها السلام) نَظَرَ إِلَيهَا سَلمَانُ رَضِىَ اللهُ عَنهُ فَوَضَعَ يَدَهُ عَلَى رَأسِهِ وَ هُوَ يُنادِي:وَا حُزنَاهُ،إنَّ قَيصَرَ وَ كِسرَى لَفِي السُّندُسِ وَالحَرِيرِ وَابنَةُ مُحَمَّدٍ عَلَيها شَملَةٌ مِن صوُفٍ قَد خِيطَت بِاثنَي عَشَرَ مَكَاناً بِسَعَفِ النَّخلِ!! فَلَمَّا دَخَلَت فَاطِمَةُ(عليها السلام) عَلَى رَسوُلِ الله(ص) قَالَت:يَا رَسوُلَ الله،إِنَّ سَلماَنَ تَعَجَّبَ مِن لِبَاسِي،فَوَالَّذي بَعَثَكَ بِالحَقِّ نَبِيّاً،مَا لِي وَ لِعَلِيٍّ مُنذُ خَمسِ سِنينَ إِلّاَ مَسكُ كَبشٍ نَعلِفُ عَلَيهِ بِالنَّهارِ بَعيَرَنَا،فَإِذَا كَانَ اللَّيلُ افتَرَشنَاهُ،وَ إنَّ مِرفَقَتَنَا لَمِن أَدَمٍ حَشوُهَا لِيفُ النَّخلِ! قَالَ النَّبِيّ(ص):يَا سَلماَنُ،وَيحَ ابنَتِي فَاطِمَةَ،لَعَلَّها تَكوُنُ فِي الخَيلِ السَّوابِقِ ( الدروع الواقية،ص275؛ [1]بحار الأنوار،ج43،ص87،ح9). [2]

9.توان روحىِ خود را تقويت كنيد

وقوع غير منتظرۀ حوادث تلخ،در بسيارى از موارد،به يكباره توان روحى و روانى شما را كاهش مى دهد.اين در حالى است كه موقعيت ناخوشايند،وضعيت جديدى است كه توان جديدى هم مى طلبد.بر همين اساس،برقرارىِ توازن ميان


1) (1)

اقتدار روانى و موقعيت ناخوشايند،از اصول كاميابى در راه مهار تنيدگى هاست.بسيارى از ناكامى هايى كه در مهار تنيدگى ها به وجود مى آيد،ناشى از ناكامى در تقويت توان روانى است كه در ادامه،به آنها اشاره خواهيم كرد:

نماز و روزه: قرآن كريم به صراحت،از نماز و روزه،به عنوان دو منبع مهم در يارى رساندن به كنترل انسان ها ياد كرده است. (1)

.در آيۀ153سورۀ بقره [1]آمده است: اِسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصّابِرِينَ ؛از صبر و نماز يارى بجوييد كه خداوند،با صابران است.در تفسير اين آيه،اشاره شده است كه مراد از صبر،روزه است.

انسان روزه دار،به اختيار خود،بسيارى از چيزهايى را كه براى او خوشايند است،ترك مى كند و رنج محروميت را بر خود هموار مى سازد و اين،تمرينى است براى افزايش توان بُردبارى.علاوه بر آن،توجّهات خداوند نيز نصيب انسان روزه دار مى گردد كه اين،خود بر توان مقاومت انسان مى افزايد.

از سوى ديگر،نماز،برقرارى پيوند با خداست؛خداوندى كه هم مهربان است و هم مقتدر و هم شكست ناپذير.ارتباط با چنين منبع رحمت و قدرتى،پشتوانۀ بسيار مهمّى به شمار مى رود كه انسان را همانند فولاد،مقاوم مى سازد.از اين روست كه پيامبرخدا(ص) هر گاه محزون مى گشت،به نماز پناه مى بُرد و يارى مى جست. (2)همين معنا دربارۀ امير مؤمنان(ع) نيز روايت شده است. (3)

دعا: منبع ديگر،دعاست.دعا،هم ارتباط با خداوند است و هم استمداد از او.امام صادق(ع) دربارۀ سيرة پدر بزرگوارشان در فشارهاى روانى مى فرمايد:«پدرم اين

گونه بود كه هرگاه چيزى او را غمگين مى ساخت،زنان و كودكان را جمع مى كرد.سپس دعا مى نمود و آنان آمين مى گفتند». (4)


1) (1)

2) (2) . كَانَ رَسُولُ اللهِ(ص) إِذَا حَزَنَهُ أمرٌ فَزَعَ إِلَي الصَّلاَةِ (سنن النبى(ص)،ص71). [2]در نقل ديگرى آمده است: كَانَ النَّبِيُّ إِذَا حَزَنَهُ أَمرٌ استَعَانَ بّالصَّومِ وَ الصَّلاَةِ ؛پيامبر اكرم اين گونه بود كه هر گاه چيزى ايشان را ناراحت مى ساخت،از روزه و نماز يارى مي جست (همان،ص208).

3) (3) .ابو بصير نقل مى كند كه امام صادق(ع) در اين باره فرمود:« كَانَ عَلِيٌّ(ع) إِذَا هَالَهُ شَيئاً فَزَعَ إِلَي الصَّلَاةِ ؛على(ع) اين گونه بود كه هرگاه چيزى ايشان را نگران و هراسان مى كرد،به نماز پناه مى بُرد».سپس امام(ع) اين آيه را تلاوت فرمود: واسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَ الصَّلَوةِ ؛و از صبر و نماز كمك بگيريد ( الكافى،ج3،ص480). [3]

4) (4) . كَانَ أَبِي(ع) إِذَا حَزَنَهُ أَمْرٌ جَمَعَ النِّسَاءَ وَ الصِّبْيَانَ ثُمَّ دَعَا وَ أَمَّنُوا (بحار الأنوار،ج68،ص143،ح42 و ج74 ص128،ح34).

شما نيز اين روش را امتحان كنيد.به گاه گرفتارى،نماز بخوانيد و با همسر و فرزندانتان دعا كنيد.لحظات شيرين و سرنوشت سازى خواهد بود.هم روحيۀ شما تقويت مى شود،هم روابطتان گرم و تنگاتنگ مى گردد و هم به حلّ مشكلات شما كمك مى كند.

توكّل: تكيه بر يك منبع مطمئن قدرت،از عوامل بسيار مهم در افزايش مقاومت در برابر سختى هاست.كسى كه به يك منبع قدرت تكيه مى كند،قدرت او را به قدرت خودش پيوند مى زند؛از اين رو،بر توان خود مى افزايد و احساس اقتدار مى كند.

از سوى ديگر،انسان،با اعتماد به يك منبع قدرت،تحت حمايت و حفاظت صاحب قدرت قرار مى گيرد و همين امر،موجب تقويت روحى و روانى وى مى گردد.اين اتّكال،همان چيزى است كه در ادبيات دين از آن به عنوان«توكّل»ياد مى شود.پيامبر خدا(ص) در بارۀ نقش توكّل در افزايش اقتدار مى فرمايد:

مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَكُونَ أَقْوَى النَّاسِ فَلْيَتَوَكَّلْ عَلَى اللهِ. (1)

.تحف العقول،ص2؛ [1]جامع الأخبار،ص117؛ [2]روضة الواعظين،ج2،ص426. [3]

كسى كه دوست دارد قوى ترين مردم باشد،بايد به خداوند توكّل كند.

وقتى پيامبر خدا(ص) با وجود آن همه مشكلات،تنها ماند،خداوند متعال به او همين اصل را آموزش داد و فرمود:

فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِيَ اللّهُ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ. 2

پس اگر آنان روى برگرداندند،بگو:مرا بس است آن خدايى كه هيچ خدايى جز او نيست.بر او توكّل مى كنم و او صاحب اختيار عرش عظيم است.

نمرود،ابراهيم(ع) را در منجنيق گذاشت و به سوى آتش پرتاب كرد.ميان زمين و آسمان،جبرئيل آمد و فرمود:آيا خواسته اى دارى؟ابراهيم(ع) فرمود:«از تو نه! خدا مرا بس است و او بهترين وكيل است». (2)


1) (1)

2) (3) .بحار الأنوار،ج71،ص155،ح70.

اگر چنين تصوّرى از خدا داشته باشيد و بر چنين خدايى توكّل كنيد،در سخت ترين مشكلات،آرام خواهيد بود.اين،يك مهارت شناختى است؛شناختى مبتنى بر واقعيت ها.توجّه به اين واقعيت-كه خداوند،همواره با انسان است و در صورت نياز،پاسخگو و اجابت كننده است-،نه تنها فشار مضاعف را مانع مى شود،بلكه سبب مى گردد كه انسان،توان رويارويىِ بيشترى بيابد.به همين جهت،امام على(ع) مى فرمايد:«من توكّل لم يهتم؛هر كس توكّل كند،اندوهگين نمى شود». (1)

.غرر الحكم،ح3881؛عيون الحكم والمواعظ،ص429؛مستدرك الوسائل،ج15،ص233.

خلاصه اين كه با كمك گرفتن از نماز،روزه،دعا و توكّل،توان خود را تقويت كنيد تا در برابر مشكلات،تاب بياوريد،بتوانيد رابطۀ بهترى با همسرتان داشته باشيد و از زندگى تان لذّت ببريد.

جمع بندى

از آنچه گذشت،روشن مى شود كه برايند اقتصاد زندگى،ممكن است به شكل موقعيت خوشايند يا ناخوشايند بروز كند.مهم،واكنش مناسب به اين دو موقعيت است.آنچه روابط همسران را صميمى مى كند،سپاس گزارى و قدردانى از خوشايندهاى زندگى و صبر و بردبارى در ناخوشايندهاست.همسران موفّق،كسانى هستند كه از توانمندىِ سپاس گزارى در خوشايندها و تاب آورى در ناخوشايندها برخوردارند.تحقّق هر كدام از اين دو توانمندى،به عواملى بستگى دارد كه در مباحث پيشين به آنها اشاره شد.

نه.كمك به همسر

اشاره

زندگى،كالا و محصول آماده اى نيست كه فقط همسران از آن استفاده نمايند.زندگى،كاخى است كه همسران بايد لحظه به لحظه آن را بسازند.سامان زندگى،بسته به يك سرى امورى است كه تحقّق آنها متوقّف بر اقدامات همسران در گذر زمان است.بنا بر اين،موفّقيت زندگى،با تلاش و كوشش همسران،پيوند تنگاتنگ دارد.در گام نخست،هر كدام از همسران مى تواند مسئوليت بخشى از امور را بر


1) (1)

عهده بگيرد.در اين باره،ممكن است الگوهاى مختلفى وجود داشته باشد؛امّا الگويى كه در زندگى حضرت زهرا(عليها السلام) و امير مؤمنان(ع) وجود داشت،اين بود كه كار بيرون،به مرد و كار درون،به زن سپرده شد.

امام باقر(ع) نقل مى كند كه على(ع) و فاطمه(عليها السلام) براى داورى در بارۀ تقسيم كارهاى خود،نزد پيامبر خدا(ص) رفتند.پيامبر(ص)،اين گونه قضاوت كرد كه كارهاى داخل خانه را فاطمه انجام دهد،و كارهاى بيرون از خانه را على.فاطمه(عليها السلام) فرمود:«از اين كه پيامبر خدا(ص) مرا از بر عهده گرفتن مسئوليت هاى مردان،معاف ساخت،فقط خدا مى داند كه چه قدر خوش حال شدم». (1)

. تَقَاضَى عَلِيٌّ وَ فَاطِمَةُ(عليهما السلام) إِلَى رَسُولِ اللهِ(ص) فِي الْخِدْمَةِ،فَقَضَى عَلَى فَاطِمَةَ بِخِدْمَةِ مَا دُونَ الْبَابِ،وَ قَضَى عَلَى عَلِيٍّ(ع) بِمَا خَلْفَهُ.قَالَ:فَقَالَتْ فَاطِمَةُ(عليها السلام):فَلَا يَعْلَمُ مَا دَاخَلَنِي مِنَ السُّرُورِ إِلَّا اللهُ بِإِكْفَائِي رَسُولُ اللهِ(ص) تَحَمُّلَ رِقَابِ الرِّجَال (قرب الإسناد،ص52،ح170؛ [1]بحار الأنوار،ج43،ص81،ح1). [2]

ابن أبى شيبه،به نقل از ضمرة بن حبيب: قَضَى رَسوُلُ الله(ص) عَلَى ابنَتِهِ فَاطِمَةَ(عليها السلام) بِخِدمَةِ البَيتِ،وَ قَضى عَلَى عَليِّ(ع) بِمَا كَانَ خَارِجاً مِنَ البَيتِ مِنَ الخِدمَةِ ؛پيامبر خدا(ص) چنين حكم فرمود كه دخترش فاطمه(عليها السلام)،كارهاى خانه را انجام بدهد،و على(ع) كارهاى بيرون از خانه را ( المصنّف،ابن أبى شيبه،ج7،ص8،ح28 و ج8، ص 157،ح14؛حلية الأولياء،ج6،ص104).

با اين تقسيم،فاطمه(عليها السلام) كارِ خانه،پخت و پزِ نان و جارو كردن اتاق را براى على(ع) تضمين كرد،و على(ع)،كارهاى بيرون از خانه،مانند:حمل هيزم و آوردن مواد خوراكى را براى او بر عهده گرفت. (2)

امام صادق(ع): كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللهِ عَلَيْهِ يَحْتَطِبُ وَ يَسْتَقِي وَ يَكْنُسُ،وَ كَانَتْ فَاطِمَةُ سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا تَطْحَنُ وَ تَعْجِنُ وَ تَخْبِزُ ؛امير مؤمنان-كه درود خداوند بر او باد-،هيزم و آب مى آورد و جارو مى كرد،و فاطمه-كه سلام خداوند بر او باد-،آرد مى ساخت و خمير مى كرد و نان مى پخت ( الكافى،ج5،ص86، ح 1؛كتاب من لا يحضره الفقيه، [5]ج3،ص169،ح3640؛الأمالى،طوسى،ص661،ح1369؛ [6]بحار الأنوار،ج43،ص151،ح7). [7]


1) (1)

2) (2) .امام باقر(ع): إِنَّ فَاطِمَةَ(عليها السلام) ضَمِنَتْ لِعَلِيٍّ(ع) عَمَلَ الْبَيْتِ وَ الْعَجِينَ وَ الْخُبْزَ وَ قَمَّ الْبَيْتِ،وَ ضَمِنَ لَهَا عَلِيٌّ(ع) مَا كَانَ خَلْفَ الْبَابِ نَقْلَ الْحَطَبِ وَ أَنْ يَجِيءَ بِالطَّعَامِ (تفسير العيّاشى،ج1،ص171،ح41؛ [3]بحار الأنوار،ج43،ص31،ح38). [4]

روزى امير مؤمنان(ع) به مردى از بنى سعد فرمود:«آيا مى خواهى از خودم و از فاطمۀ زهرا برايت بگويم؟او در خانۀ من،آن قدر با مَشك،آب كشيد كه بند آن در سينه اش رد انداخته بود،و چندان دستاس كرد كه دست هايش تاول زده بود،و چندان خانه را رُفت و روب كرد كه لباس هايش رنگِ خاك به خود گرفته بودند،و آن قدر زير ديگ را آتش افروخته بود كه جامه هايش تيره رنگ شده بودند.از اين كار،رنج و آسيب سختى به او رسيد». (1)

. رُوِيَ أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ(ع) قَالَ لِرَجُلٍ مِنْ بَنِي سَعْدٍ:أَ لَا أُحَدِّثُكَ عَنِّي وَ عَنْ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ؟ [1]أَنَّهَا كَانَتْ عِنْدِي فَاسْتَقَتْ بِالْقِرْبَةِ حَتَّى أَثَّرَ فِي صَدْرِهَا،وَ طَحَنَتْ بِالرَّحَى حَتَّى مَجِلَتْ يَدَاهَا،وَ كَسَحَتِ الْبَيْتَ حَتَّى اغْبَرَّتْ ثِيَابُهَا،وَ أَوْقَدَتْ تَحْتَ الْقِدْرِ حَتَّى دَكِنَتْ ثِيَابُهَا فَأَصَابَهَا مِنْ ذَلِكَ ضُرٌّ شَدِيدٌ ( كتاب من لا يحضره الفقيه،ج1،ص320،ح947؛علل الشرائع،ص366،ح1؛ [2]مكارم الأخلاق،ج2،ص28،ح2061؛ [3]بحار الأنوار،ج43،ص82،ح5). [4]

انس بن مالك،خدمتكار پيامبر خدا(ص) نيز نقل مى كند كه:روزى بلال،در گفتن اذان نماز صبح،تأخير كرد.پيامبر(ص) به او فرمود:«چرا دير كردى؟».گفت:به فاطمه برخوردم و ديدم كه مشغول دستاس كردن است و كودكش گريه مى كند.به او گفتم:اگر مى خواهى،من دستاس كنم و شما كودك را آرام كنى،يا من كودك را آرام كنم

و شما دستاس نمايى.ايشان فرمود:«من بهتر از تو كودكم را آرام مى كنم».به همين سبب،دير آمدم. (2)

با تقسيم كار،اوّلاً امور خانواده،بى صاحب نمى مانَد؛ثانياً كارها ميان اعضاى خانواده،توزيع مى گردد و به يك نفر،فشار نمى آيد؛ثالثاً چون هر دو در انجام دادن كارها مشاركت داشته اند لذّت آن را خواهند بُرد؛چرا كه بى كارى و بى مسئوليتى نيز خود،عامل مهمى در بى حوصلگى و پژمردگى است.

امّا گام بعدى،كمك همسران به يكديگر در كارهاى اختصاصى آنان است.اين اقدام،نقش مهمى در افزايش مودّت و صميميت آنها دارد.كمك همسر،نشانۀ


1) (1)

2) (2) . إِنَّ بِلالاً بَطُؤَ عَن صَلاَةِ الصُّبحِ،فَقَالَ لَهُ النَّبِيّ‌صَلَّى اللهُ عَلَيهِ وَآلِهِ:مَا حَبَسَكَ؟فَقَالَ:مَرَرتُ بِفَاطِمَةَ وَهِيَ تَطحَنُ وَ الصَّبِيُّ يَبكِي،فَقُلتُ لَهَا:إِن شِئتِ كَفَيتُكِ الرَّحَا وَ كَفَيتِنِي الصَّبِيَّ،وَ إن شِئتِ كَفَيتُكِ الصَّبِيَّ وَ كَفَيتِنِي الرَّحَا.فَقَالَت:أَنَا أَرفَقُ بِابنِي مِنكَ.فَذَاكَ حَبَسَنِي.قَالَ:فَرَحِمتَهَا رَحِمَكَ الله (مسند ابن حنبل،ج4،ص302،ح12526؛ [5]ذخائر العقبى،ص99. [6]نيز،ر.ك:تنبيه الخواطر،ج2،ص230؛ [7]بحار الأنوار،ج34،ص76،ح63). [8]

علاقه مندى است و از بهترين مصاديق مودّت است.پيش از اين گفتيم كه مودّت،جلوۀ رفتارى محبّت است و بى ترديد،اين گونه اقدامات،از لطف و محبّت به همسر سرچشمه مى گيرد.به همين روى،كمك به همسر،مورد توجّه دين قرار گرفته و هر دو نفر را بدين كار،تشويق نموده است:

الف.كمك مرد به همسر

شايد برخى از مردان،كمك به همسر را با اقتدار و جايگاه خود در خانواده،در تضاد ببينند؛امّا بر خلاف اين تصوّر،دين،آن را يكى از اقدامات شايسته دانسته و عناوين مهمى را بر آن بار كرده است.پيامبر خدا(ص) كمك مرد به همسر را مصداق«صدقه» (1)

.صدقه،در اصل،به معناى كارى است كه عنوان«صداقت»،زيبندۀ آن است و از سر صدق و صفا صورت مي گيرد؛نه اين كه كمك به فقير و مستمند باشد.

مى داند (2)و بر اين باور است كه هر كس چنين كند،از مؤمنان حقيقى است (3)و كسى جز راستگويان يا شاهدان (4)يا افرادى كه خداوند مى خواهد خير دنيا و آخرت را به آنان بدهد،به اين كار اقدام نمى كند. (5)خداوند متعال حتّى براى امورى همانند آب دادن به همسر (6)و لقمه گذاشتن دهان او پاداش مى دهد. (7)

إنَّكَ مَهما أنفَقتَ عَلى أهلِكَ مِن نَفَقَةٍ فَإِنَّكَ تُؤجَرُ فيها،حَتَّى اللُّقمَةَ تَرفَعُها إلى فِي امرَأَتِكَ (مسند ابن حنبل،ج1،ص364،ح1480). [3]

المُؤمِنُ يُؤجَرُ فِي كُلِّ شَيءٍ،حَتَّى فِي اللُّقمَةِ يَرفَعُها إلى فِي امرَأَتِهِ (همان،ج1،ص366،ح1487).


1) (1)

2) (2) . خِدمَتُكَ زَوجَتَكَ صَدَقَةٌ ( كنز العمّال،ج16،ص408،ح45138).

3) (3) . مَن لَم يَأنَف مِن ثَلاثٍ فَهُوَ مُؤمِنٌ حَقّاً:خِدمَةِ العِيَالِ،وَ الجُلوسِ مَعَ الفُقَرَاءِ،وَالأَكلِ مَعَ خَادِمِهِ.هَذِهِ الأَفعَالُ مِن عَلاَماتِ المُؤمِنيِنَ الَّذِينَ وَصَفَهُمُ اللهُ فِي كِتابِهِ : أُوْلَئكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا (تاريخ دمشق،ج6،ص29،ح1396؛كنز العمّال،ج1،ص155،ح774).

4) (4) .كسانى كه شاهد و ناظر اعمال بشرند.

5) (5) . يَا عَلِيُّ،لَا يَخْدُمُ الْعِيَالَ إِلَّا صَدِّيقٌ أَوْ شَهِيدٌ أَوْ رَجُلٌ يُرِيدُ اللهُ بِهِ خَيْرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ (جامع الأخبار،ص276،ح751؛ [1]بحار الأنوار،ج104،ص132،ح1). [2]

6) (6) .پيامبر خدا(ص): إِنَّ الرَّجُلَ إِذَا سَقَى امرَأَتَهُ مِنَ المَاءِ أُجِرَ (مسند ابن حنبل،ج6،ص85،ح17155؛كنز العمّال،ج6،ص425،ح16380).

7) (7) .پيامبر خدا(ص): إِنَّكَ لَن تُنفِقَ نَفَقَةً تَبتَغِي بِهَا وَجهَ الله إِلّا أُجِرتَ عَلَيهَا،حَتَّى مَا تَجعَلُ فِي فِي امرَأَتِكَ (صحيح البخارى،ج1،ص30،ح56).

جالب اين كه پيامبر خدا(ص) خود نيز چنين مى كرده است.از همسر پيامبر(ص) پرسيدند:ايشان در خانه چه مى كرد؟او پاسخ داد:به همسرش كمك و خدمت مى كرد؛البته چون وقت نماز مى شد،براى نماز بيرون مى رفت. (1)

. سُئِلَت عَائِشَةُ:مَا كَانَ النَّبِيّ(ص) يَصنَعُ فِي بَيتِهِ؟قَالَت:كَانَ يَكُونُ فِي مِهنَةِ أَهلِهِ-تَعنِي خِدمَةَ أَهلِهِ-فَإِذَا حَضَرَتِ الصَّلَاةُ خَرَجَ إِلَى الصَّلاة ِ (صحيح البخارى،ج1،ص239،ح644).

همين سيره،در بارۀ امام على(ع) نيز وارد شده است.نقل مى كنند كه روزى پيامبر(ص) وارد خانۀ دخترشان فاطمه(عليها السلام) شدند و ديدند كه ايشان به كمك همسرش امام على(ع) سرگرم آرد كردن گندم هستند.پيامبر(ص) فرمود:«به جاى كدام يك از شما كمك كنم؟».على(ع) فرمود:«به فاطمه كمك كنيد كه خسته شده است».

لذا پيامبر(ص) با امير مؤمنان على(ع) گندم را براى حضرت فاطمه(عليها السلام) آرد كردند. (2)

اين گونه رفتارها،بر ميزان علاقه و عاطفۀ ميان همسران مى افزايد و نه تنها جايگاه مرد را از بين نمى بَرَد،بلكه اقتدارى نرم و عاطفى به وجود مى آورد كه كارآمدتر از ديگر انواع اقتدار است؛همان چيزى كه در مفهوم ولايت نهفته كه اقتدارى از نوع علاقۀ قلبى و ارتباط عاطفى است.

ب.كمك زن به شوهر

همچنين كمك زن به شوهر نيز جايگاه بسيار مهمّى دارد.در رواياتْ تصريح شده زنى كه هفت روز به همسر خود خدمت كند،خداوند متعال،هفت درِ دوزخ را بر وى مى بندد و هشت در بهشت را بر وى مى گشايد تا از هر كدام كه خواست،وارد شود. (3)حتى تصريح شده كه كارى مانند آب دادن به شوهر،از يك سال عبادتى


1) (1)

2) (2) . قِيلَ:دَخَلَ النَّبِيّ(ص) عَلَى فَاطِمَةَ وَ هِيَ تَطحَنُ مَعَ عَلِيٍ‌ّ(ع)،فَقَالَ النَّبِيّ(ص):لِأَيِّكُمَا أُعَقِّبُ؟فَقَالَ عَلِيٌ‌ّ(ع):لِفاطِمَةَ فَإِنَّها قَد أَعيَت.فَقَامَت فَاطِمَةُ،فَطَحَنَ النَّبِيّ(ص) مَعَ عَلِيٍّ لِفَاطِمَةَ (تنبيه الخواطر،ج2،ص230؛ [1]بحار الأنوار،ج43،ص50،ح47).

3) (3) .پيامبر خدا(ص): أَيُّمَا امْرَأَةٍ خَدَمَتْ زَوْجَهَا سَبْعَةَ أَيَّامٍ،أَغْلَقَ اللهُ عَنْهَا سَبْعَةَ أَبْوَابِ النَّارِ،وَ فَتَحَ لَهَا ثَمَانِيَةَ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ تَدْخُلُ مِنْ أَيِّهَا شَاءَتْ ( إرشاد القلوب،ص175؛ [2]عوالى اللآلى،ج1،ص270،ح81؛ [3]وسائل الشيعة،ج14،ص123،ح2). [4]

كه روزهايش به روزه و شب هايش به قيام گذرانده شود،برتر است! (1)

.پيامبر خدا(ص): مَا مِنِ امْرَأَةٍ تَسْقِي زَوْجَهَا شَرْبَةً مِنْ مَاءٍ إِلَّا كَانَ خَيْراً لَهَا مِنْ عِبَادَةِ سَنَةٍ صِيَامِ نَهَارِهَا وَ قِيَامِ لَيْلِهَا،وَ يَبْنِي اللهُ لَهَا بِكُلِّ شَرْبَةٍ تَسْقِي زَوْجَهَا مَدِينَةً فِي الْجَنَّةِ،وَ غَفَرَ لَهَا سِتِّينَ خَطِيئَةً ( إرشاد القلوب،ص175؛ [1]وسائل الشيعة،ج20،ص172،ح25342). [2]

و هر لباسى بر شوهر خود بپوشاند،روز قيامت،هفتاد لباس بهشتى به وى پوشانده مى شود كه هر كدام،همانند شقايق نُعمان و رَيحان است و چهل خدمتكار در اختيار وى قرار مى گيرد! (2)

كمك ديگرى كه زن مى تواند انجام دهد،فراهم سازى زمينه براى فعاليت هاى شوهر است.در برخى رواياتْ تصريح شده هر زنى كه همسر خود را در امورى همچون حج و جهاد و طلب دانش يارى دهد،خداوند متعال،پاداش همسر ايّوب را به وى خواهد داد. (3)بى ترديد،زنان به هر اندازه كه كمك نمايند،در موفّقيت شوهرانشان سهيم بوده و پاداش آن را خواهند بُرد،حتى اگر مورد ناسپاسىِ شوهران قرار گيرند.

از اين گذشته،شايد مهم ترين مسئله،هميارى در طاعت خداوند متعال باشد! اين كه كسى بتواند در راه طاعت خداوند متعال،كسى را يارى دهد،از فضيلت هاى بزرگ است.به همين جهت،امام على(ع) در دعاى پيش از ازدواج و در شمار ويژگى هاى همسر مطلوب خود،به اين مورد تصريح مى كند:

اللهمَّ ارْزُقْنِي زَوْجَةً...وَ إِنْ ذَكَرْتُ اللهَ تَعَالَى أَعَانَتْ،وَ إِنْ نَسِيتُ ذَكَّرَتْ. (4)

خداوندا! همسرى روزى ام كن...كه اگر خداوند متعال را ياد كردم،يارى ام كند،و اگر فراموشش كردم،به يادم آوَرَد.


1) (1)

2) (2) .پيامبر خدا(ص): يَا حَوْلَاءُ...مَا مِنِ امْرَأَةٍ تَكْسُو زَوْجَهَا إِلَّا كَسَاهَا اللهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ سَبْعِينَ خِلْعَةً مِنَ الْجَنَّةِ،كُلُّ خِلْعَةٍ مِنْهَا مِثْلُ شَقَائِقِ النُّعْمَانِ وَ الرَّيْحَانِ،وَ تُعْطَى يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَرْبَعِينَ جَارِيَةً تَخْدُمُهَا مِنَ الْحُورِ الْعِينِ (مستدرك الوسائل، [3]ج14،ص245،ح16604 و ج15،ص156،ح17842).

3) (3) .پيامبر خدا (ص): أيُّمَا امرَأَةٍ أَعَانَت زَوجَهَا عَلَى الحَجِّ وَ الجِهَادِ أو طَلَبِ العِلمِ،أَعطاَهَا الله مِنَ الثَّوابِ مَا يُعطِي امرَأَةَ أَيّوُب(ع) (مكارم الأخلاق،ج1،ص439،ح1506). [4]

4) (4) .النوادر،رواندى،ص211،ح417؛بحار الأنوار،ج103،ص268،ح18. [5]

اين،از ويژگى هاى برجستۀ زنان شايسته اى چون حضرت زهرا(عليها السلام) است.روزى پيامبر خدا(ص) از على(ع) پرسيد:«همسرت را چگونه يافتى؟».امير مؤمنان(ع) در يك جملۀ كوتاه و پُرمعنا،همسر خود را اين گونه تعريف كرد:«نيكو كمكى در راه طاعت خداست». (1)

.المناقب،ابن شهر آشوب،ج3،ص356؛بحار الأنوار،ج43،ص117،ح24.

مرحوم شيخ صدوق نقل مى كند كه روزى مردى خدمت پيامبر خدا(ص) رسيد و در توصيف همسر خود گفت:همسرى دارم كه وقتى وارد خانه مى شوم،به استقبالم مى آيد،و هر گاه خارج مى شوم،مرا بدرقه مى كند،و هر گاه مرا غمگين ببيند،مى گويد:چرا ناراحتى؟اگر به خاطر روزى است،خدا آن را به عهده گرفته است و اگر به خاطر آخرت است،خدا بر اندوهت بيفزايد.پيامبر خدا(ص) با شنيدن اين اوصاف فرمود:

إِنَّ لِلهِ عُمَّالًا،وَ هَذِهِ مِنْ عُمَّالِهِ لَهَا نِصْفُ أَجْرِ الشَّهِيدِ. (2)

خداوند،كارگزارانى دارد و اين،از كارگزاران اوست،و نيمى از اجر شهيد را مى بَرَد.

ده.معنادارىِ زندگى زناشويى

اشاره

هر كلمه و يا جمله اى كه بر زبان يا كاغذ جارى مى شود،ظاهرى دارد كه از چندين حرف و كلمه تشكيل مى شود؛امّا پشت اين ظاهر،«معنا»يى وجود دارد كه گوينده يا نويسنده،آن را قصد مى كند و به مخاطبْ ارائه مى دهد.هر چند معنا پس از شنيدن و يا خواندن فهميده مى شود،با اين حال،در فرايند گفتار و نوشتار،نخستْ معنا قرار دارد و سپس كلمه يا جمله.در حقيقت،معنا،چيزى است كه به خاطر آن،كلمه،جمله،نامه،مقاله و يا كتاب ساخته مى شود.چيستىِ كلمه و چگونگى تركيب كلمات و نوع تدوين نامه،مقاله و يا كتاب،بر اساس معنا صورت مى گيرد.زندگى نيز همين گونه است؛ظاهرى دارد كه از يك زن و مرد و سپس


1) (1)

2) (2) .كتاب من لا يحضره الفقيه،ج3،ص389،ح4369؛عوالى اللآلى،ج3،ص291،ح52؛ [1]وسائل الشيعة،ج20،ص32،ح24954. [2]

فرزندان تشكيل مى شود و امكاناتى همچون:خانه،وسايل منزل،وسيلۀ نقليه و مانند آن نيز در آن دخيل است؛امّا وراى افراد و ابزار-كه بُعد ظاهرى زندگى اند-،بُعد معنوى نيز قرار دارد كه از آن به«معنويت» (1)

.Spirit ualit (عزوجل)

نيز ياد مى شود.

مراد از معنويت در اين اصطلاح،بُعد الهى و معنويت به معناى خاص-كه رهاورد اديان است-نيست.معنا در اصطلاح عام،يعنى آن بُعد ماورايى كه زندگى را از پوچى و سرگردانى و بى هدفى خارج مى سازد و به آن معنا مى بخشد.معنا يعنى چيزى كه همسران به خاطر آن زندگى مى كنند،و دردها و رنج هاى آن را تحمّل مى نمايند،حتّى اگر الهى نباشد.

نقش معنا در زندگى زناشويى

انسان،موجودى كمال گرا و هدفمند است كه از بيهودگى،بى معنايى و بى هدفى،سخت گريزان است.بيهودگى و پوچى،چنين افرادى را ارضا نمى كند و از اين رو،اگر همسران،معنايى براى زندگى نداشته باشند،زندگى و تداوم آن برايشان ارزشى ندارد و دچار احساس ناكامى مى گردند،هر چند تمامىِ امكانات زندگى را داشته باشند.

علّت نارضايتى و سرد شدن زندگى،هميشه ناكامى در رفاه نيست.زندگى ساده و حتّى سخت را مى توان دوست داشت و راضى بود،به شرط آن كه معناى زندگى را درك كرده باشيم.آنچه موجب بن بست و نااميدى در زندگى مى شود،ناكامى در معناطلبى است.

ناكامى در معناجويى

ناكامىِ معنايى،دو حالت پيدا مى كند:يكى«فقدان معنا»كه فرد،اساساً معنايى براى زندگى خود نيافته است؛و ديگرى«ناتمام بودن معنا»كه در انتخاب معنا اشتباه كرده است.هم زوج هايى كه معنايى براى زندگى نيافته اند،دچار نارضايتى مى گردند و هم كسانى كه معنايى اشتباه براى زندگى تصوّر كرده اند،ناراضى خواهند شد؛هر چند ممكن است زمانى ديرتر به اين احساس تلخ،مبتلا شوند.


1) (1)

چه چيزى مى تواند معناى زندگى باشد؟آنچه مى خواهد معنا و فلسفۀ زندگى را توجيه كند،بايد فراتر از زندگى و ارزشمندتر از آن باشد.حتّى ارزش معادل نيز نمى تواند توجيه كنندۀ زندگى باشد.معناى زندگى،شبيه يك معامله است.آنچه يك معامله را توجيه پذير مى سازد،منفعت و سود آن است.سؤال،اين است كه آيا دنيا مى تواند توجيه گر معناى زندگى باشد؟براى زندگى،دو گونه معنا مى توان تصوّر كرد:معناى«حيوانى»و«انسانى».به نظر برخى،زندگى يعنى خوب خوردن،خوب آشاميدن و خوب لذّت بردن.از نظر امام على(ع) اين معناى حيوانى براى زندگى است.امير مؤمنان(ع) مى فرمايد:

فَمَا خُلِقْتُ لِيَشْغَلَنِي أَكْلُ الطَّيِّبَاتِ كَالْبَهِيمَةِ الْمَرْبُوطَةِ هَمُّهَا عَلَفُهَا،أَوِ الْمُرْسَلَةِ شُغُلُهَا تَقَمُّمُهَا،تَكْتَرِشُ مِنْ أَعْلَافِهَا وَ تَلْهُو عَمَّا يُرَادُ بِهَا.... (1)

.نهج البلاغه،نامۀ45. [1]

من آفريده نشدم تا خوردن غذاهاى لذيذ،مرا به خود مشغول سازد.همانند حيوان اهلى كه همّ او علف اوست يا حيوان وحشى كه كارش پُر كردن شكمش است؛از علف هاى آن مى خورَد و از آنچه از او خواسته اند،غافل است....

رهاورد اين زندگى،چيزى جز زباله و كود نيست.اين معنا از زندگى نمى تواند انسان كمال طلب را ارضا كند.دنيا مقطعى از زندگى است كه به لحاظ زمانى،بخش ناچيزى از حيات انسانى را تشكيل مى دهد.چند سالى در اين دنيا زندگى مى كنيم؛ولى حيات جاويد ما در سراى ديگر است.به لحاظ ارزش نيز دنيا و همۀ بهره هاى آن،ناچيز است.دنيا و همۀ آنچه در آن است،به خاطر انسان و در خدمت انسانْ آفريده شده و همچون ابزارى براى زندگى واقعى اوست. (2)

امام على(ع): الدُّنْيَا خُلِقَتْ لِغَيْرِهَا وَ لَمْ تُخْلَقْ لِنَفْسِهَا ؛دنيا براى جز خودش آفريده شده،نه براى خودش (نهج البلاغه،حكمت 463).


1) (1)

2) (2) .پيامبر خدا(ص):إِ نَّ الدُّنيَا خُلِقَت لَكُم وَ أَنتُم خُلِقتُم لِلآخِرَةِ ؛همانا دنيا براى شما آفريده شده و شما براى آخرت (ميزان الحكمة،ج4،ص1692،ح5753). [2]

ما براى اين دنيا و تلاش براى آن آفريده نشده ايم (1)

.امام على(ع):إنّ اللهَ سُبْحَانَهُ قَدْ جَعَلَ الدُّنْيَا لِمَا بَعْدَهَا،وَ ابْتَلَى فِيهَا أَهْلَهَا؛لِيَعْلَمَ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا،وَ لَسْنَا لِلدُّنْيَا خُلِقْنَا وَ لَا بِالسَّعْيِ فِيهَا أُمِرْنَا ؛همانا خداوند سبحان،دنيا را براى پس از آن آفريده و اهل دنيا را در آن مى آزمايد تا معلوم شود كه چه كسى نيك كردارتر است.ما براى دنيا آفريده نشده ايم و به كوشش در آن [براى به دست آوردن امور دنيوى]،مأمور نگشته ايم (همان،نامۀ 55).

كه آن را معناى زندگى خود قرار دهيم.زندگى اين دنيا،مزرعۀ آخرت است و اين يعنى دنيا بستر حيات است،نه هدف آن. (2)به همين جهت،خداوند متعال،دنيا را ناچيزتر از آن مى داند كه هدف تلاش هاى انسان باشد. (3)كسانى كه معناى زندگى شان دنياست،همانند كودكى كه با دانه اى شكلاتْ از شادى در پوست خود نمى گنجد،با كسب دنيا خشنود مى شوند. (4)

امام على(ع): مَا بَالُكُمْ تَفْرَحُونَ بِالْيَسِيرِ مِنَ الدُّنْيَا تُدْرِكُونَهُ،وَ لَا يَحْزُنُكُمُ الْكَثِيرُ مِنَ الآْخِرَةِ تُحْرَمُونَهُ ( نهج البلاغة،خطبۀ113؛ [2]غرر الحكم،ح2610).

قرآن كريم،خطاب به آنان كه در اين راه قدم برمى دارند و براى زندگى،معنايى جز كسب بيشتر متاع دنيا نمى شناسند،مى فرمايد:

وما اوتيتم من شىء فمتاع الحياة الدنيا وزينتها وما عند الله خير وأبقى أفلا تعقلون. (5)

آنچه به شما داده شده،كالاى زندگى دنيا و زينت آن است،حال آن كه آنچه نزد خداوند است،بهتر و پايدارتر است.آيا نمى انديشيد؟

روشن است كه تأمين يك زندگى مادى و بهره برى از تمتّعات دنيوى،نمى تواند معناى والا و پايدارى براى زندگى زناشويى باشد.اين معنا نمى تواند همۀ آنچه را كه

پيش از اين در بارۀ پايدارى و رضايت زناشويى گفته شد،تغذيه كند.معنا،جهت


1) (1)

2) (2) .پيامبر خدا(ص): الدُّنيَا مَزرَعَةُ الآخِرَةِ ؛دنيا،گشتزار آخرت است (ميزان الحكمه،ج4،ص1691،ح5747). [1]

3) (3) . قُلْ مَتاعُ الدُّنْيا قَلِيلٌ وَ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِمَنِ اتَّقى ؛بگو كالاى دنيا اندك است و آخرت براى آنان كه تقوا پيشه كنند،بهتر است (سورۀ نساء،آيۀ77).

4) (4) .قرآن كريم در بارۀ اين گروه مى فرمايد: وَ فَرِحُوا بِالْحَياةِ الدُّنْيا وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا فِي الْآخِرَةِ إِلاّ مَتاعٌ ؛آنان به زندگى دنيا خشنودند و حال آن كه زندگى دنيا در برابر زندگى آخرت،جز كالايى اندك نيست (سورۀ رعد،آيۀ26).

5) (5) .سورۀ قصص،آيۀ60. [3]

دهنده و تغذيه كنندۀ سلوك همسران و چگونگى تعامل آنها با يكديگر است.دنيامعنايى نمى تواند ويژگى هايى همچون گذشت از اشتباهات،ايثار همسر بر خود،بردبارى در سختى ها و بداخلاقى ها،قناعت و...را پشتيبانى كند.همسرى كه معناى زندگى براى او برخوردارى از يك زندگى راحت و پّر ناز و نعمت است،چگونه مى تواند به كمتر از آن رضايت دهد و سختى آن را تحمّل كند؟

معناى انسانى حيات

خداوند،عالى ترين معناى زندگى است.خداوند،معناى متعالى و پايدار حيات است.وقتى خدا،معناى زندگى شد،انسان به خاطر خدا زندگى مى كند و به خاطر او تلاش مى كند و براى رسيدن به او همۀ سختى ها را تحمّل مى كند. (1)

.آنچه در ادبيات دين،تحت عنوان«فى سبيل الله»،«لله»،«براى كسب رضايت خدا»و...آورده شود،در همين راستا قابل تحليل است.

وقتى خدا معناى زندگى شد،انسان مى داند كه چرا زنده است و چرا بايد زندگى كند و سرانجامش چه خواهد شد.بدين سان،از سرگردانى در مى آيد و چون براى عالى ترين مفهوم حيات و بلكه تنها مفهوم متعالى حيات زندگى مى كند،بر خود مى بالد و احساس رضايت و خشنودى مى كند.بنا بر اين،يكى از عوامل لازم براى زندگى موفّق،توانمندى در معناجويى براى زندگى است.همسران موفّق كسانى هستد كه زندگى را در معناى انسانى و متعالى آن بيابند و بر اساس آن،زندگى مشترك خود را بنيان گذارند.
ايمان،تجلّىِ معناى انسانى
اشاره

دين و ايمان واقعى،نشان دهندۀ معناى زندگى براى فرد است.براى انسان با ايمان،همه چيز،با خدا معنا مى يابد و بدون آن،هيچ چيز معنايى ندارد؛اگر چيزى رنگ خدا داشته باشد،ارزشمند است و براى آن تلاش خواهد كرد و مشكلات آن

را تحمّل خواهد نمود و اگر خدايى نباشد،ارزشى براى آن قائل نيست تا بدان بينديشد و يا براى آن،تلاش و از خودگذشتگى نشان دهد.


1) (1)

به ديگر بيان،زندگى سالم و گوارا در سايۀ دين و ايمانْ تحقّق مى يابد.امام على(ع) در نقل جريان معراج مى فرمايد:

قَالَ اللهُ(عزوجل):...يَا أَحْمَدُ،هَلْ تَدْرِي أَيُّ عَيْشٍ أَهْنَأُ وَ أَيُّ حَيَاةٍ أَبْقَى؟قَالَ:اللهمَّ لَا! قَالَ:أَمَّا الْعَيْشُ الْهَنِيءُ فَهُوَ الَّذِي لَا يَفْتُرُ صَاحِبُهُ عَنْ ذِكْرِي،وَ لَا يَنْسَى نِعْمَتِي،وَ لَا يَجْهَلُ حَقِّي،يَطْلُبُ رِضَايَ لَيْلَهُ وَ نَهَارَهُ.... (1)

.إرشاد القلوب،ص204؛ [1]بحار الأنوار،ج77،ص28،ح6. [2]

خداوند فرمود:«...اى احمد! آيا مى دانى كدام زندگى،گواراتر است؟و كدام عمر،پايدارتر است؟».فرمود:«بار خدايا! نه».خداوند فرمود:«امّا زندگىِ گوارا،آن زندگى اى است كه صاحب آن،از يادِ من خسته نشود،نعمت مرا فراموش نكند،به حقّ من نادان نباشد،و شب و روز،در طلب خشنودىِ من باشد...».

بر همين اساس،پيامبر(ص) تأكيد مى كند كه:

مَن رُزِقَ الدِّينَ فَقَد رُزِقَ خَيرَ الدُّنيَا وَ الآخِرَةِ. (2)

هر كس ديندارى،روزى اش شود،خير دنيا و آخرتْ،روزى اش شده است.

در رواياتْ تصريح شده كه اگر كسى،رابطۀ خود با خدا را اصلاح كند،خداوند متعال،رابطۀ او با مردم را اصلاح خواهد كرد. (3)چه چيزى از اين بهتر؟! كليد قلب ها

در دست خداوند است.اگر همسرانْ باايمان باشند،خداوند متعال،رابطۀ آنان با يكديگر را سامان خواهد داد.


1) (1)

2) (2) .غرر الحكم،ح8523؛عيون الحكم والمواعظ،ص450،ح8000.

3) (3) .امام على(ع): كَانَتِ الفُقَهَاءُ وَالعُلَمَاءُ إِذَا كَتَبَ بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ كَتَبُوا بِثَلَاثَةٍ لَيْسَ مَعَهُنَّ رَابِعَةٌ:مَنْ كَانَتْ هِمَّتُهُ آخِرَتَهُ كَفَاهُ اللهُ هَمَّهُ مِنَ الدُّنْيَا،وَ مَنْ أَصْلَحَ سَرِيرَتَهُ أَصْلَحَ اللهُ عَلَانِيَتَهُ،وَ مَنْ أَصْلَحَ فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللهِ(عزوجل) أَصْلَحَ اللهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ النَّاسِ ؛دانايان و دانشمندان،هر گاه به يكديگر نامه مى نوشتند،سه نكته را يادداشت مى كردند كه چهارمى نداشت:هر كس دغدغه اش آخرت باشد،خداوند،دغدغۀ دنياى او را بر طرف مى سازد؛هر كس باطنش را اصلاح كند،خداوند،ظاهر او را اصلاح مى نمايد؛و هر كس رابطۀ ميان خود و خداوند را اصلاح كند،خداوند،رابطۀ ميان او و مردم را اصلاح مى نمايد ( الكافى،ج8،ص307،ح477؛كتاب من لا يحضره الفقيه، [3]ج4،ص396،ح5845؛الأمالى،صدوق،ص87،ح55؛ [4]الخصال،ص129،ح133؛ثواب الأعمال،ص216 ح1؛بحار الأنوار،ج103،ص29،ح50 ). [5]

از اين رو،همان گونه كه پيش تر گذشت،مهم ترين معيار انتخاب،دين و ايمانْ دانسته شده است.معيار ايمان در حقيقت،تضمين كنندۀ معناى متعالى و انسانى است.كسانى كه از عنصر ايمان برخوردارند و با معيار ايمان و نه معيارهاى مادى،همسر انتخاب مى كنند،به معنايى متعالى براى زندگى دست مى يابند و زندگى موفّق ترى خواهند داشت.امورى همچون مال،زيبايى و شهرت،توان تأمين معناى متعالى و تأثيرگذار را ندارند.كسى كه به خاطر لذّت و زيبايى،رفاه و ثروت،و شهرت و محبوبيتْ با كسى ازدواج مى كند،معنايى پست براى زندگى،برگزيده است و اين معنا،از يك سو،جهتى نامناسب به زندگى مى دهد كه با فلسفۀ ازدواج ناهماهنگ است و از سوى ديگر نمى تواند نيازهاى اخلاقى و رفتارىِ لازم براى يك زندگى سالم و موفّق را تغذيه كند.امّا كسى كه معناى الهى براى زندگى دارد و ايمان را معيار قرار مى دهد،هم جهتگيرىِ مناسبى خواهد داشت و هم منبع مهم و پايان ناپذيرى براى تعامل مثبت با همسر خواهد داشت.براى روشن شدن نقش معناى الهى در زندگى و تأثير آن در تعامل بين همسرى،در ادامه،به بررسى تأثير ايمان در زندگى مى پردازيم:

1-3.بى نيازى،ارضا و عزتمندى

در مباحث پيشين،بيان شد كه مال،زيبايى و جاه،ظرفيت و توانايىِ تأمين سعادت زندگى را ندارند و كسانى كه با اين انگيزه ها ازدواج مى كنند،به خودِ اين عوامل واگذار مى شوند و به آنچه انتظار داشته و در پى آن بوده اند،نمى رسند؛ (1)

.ر.ك:فصل دوم،( ص 68،تقدّم ديندارى بر زيبايى) و (ص 69،تقدّم ديندارى بر دارايى و شهرت).

امّا در مقابل،اگر كسى به خاطر دين و ايمانْ با كسى ازدواج كند،خداوند متعال،آن

انتظارى را كه انسان از امورى همچون مال،جاه و جمال دارد،تأمين مى كند.در حديثى از پيامبر خدا(ص) آمده است:

...وَ مَنْ تَزَوَّجَهَا لِدِينِهَا جَمَعَ اللهُ لَهُ ذَلِكَ. (2)

...و هر كس كه براى ديندارى اش ازدواج كند،خدا همه را برايش جمع مى كند.


1) (1)

2) (2) .تهذيب الأحكام،ج7،ص400،ح1596؛وسائل الشيعة،ج20،ص51،ح25008. [1]

امام صادق(ع) اين مسئله را با توضيح بيشترى بيان داشته اند:

...وَ إِنْ تَزَوَّجَهَا لِدِينِهَا رَزَقَهُ اللهُ(عزوجل) الْجَمَالَ وَ الْمَالَ. (1)

.همان،ص30.

...و اگر براى ديندار بودن با او ازدواج كند،خداوند،دارايى و زيبايى را نيز نصيبش مى گردانَد.

در اين دو روايت،تصريح شده است كه خداوند متعال،انتظارى را كه انسان از مال و جمال دارد،روزىِ انسان خواهد كرد.

انسان از مال،بى نيازى مى خواهد نه فراوانى،و از جمال،علاقه و لذّت مى خواهد و اين دو،بدون مال نيز تأمين مى شوند.احساس بى نيازى و توانگرى،در گرو داشتن مال و ثروت فراوان نيست؛چه بسا افراد ثروتمندى كه هماره احساس آز و نياز دارند.علاقه و لذّت نيز تنها در زيبارويى خلاصه نمى شود.ممكن است كسى همسر زيبا داشته باشد؛امّا مهر او در دلش قرار نگيرد و به دلايلى از او لذّت نَبَرد.بنا بر اين،انسان مى تواند نيازهايش را بدون مال و زيبايى هم به دست آورد و اين،به خواست خداوند متعال،شدنى است.

بدون شك،از عوامل اصلى اختلال خانواده،توقّعات فزاينده و آرمان گرايانۀ همسران جوان از زندگى مشترك است كه برآورده نشدن آنها،سبب احساس نارضايتى و در نتيجه،كوشش نامعقول و نسنجيده براى تغيير وضع موجود به وضع مطلوب مى شود.افزون بر آن،بروز نابه سامانى هاى فرهنگى،اقتصادى و...روابط زناشويى را به روابطى شكننده و ناپايدار تبديل مى كند.در چنين شرايطى،كمترين ناكامى در دستيابى به آرزوهاى مادى،اشخاص بى ايمان را-كه تنها به سعادت

دنيوى خود مى انديشند-،به سرخوردگى و احساس شكست مى كشانَد.اين در حالى است كه ايمان مذهبى و باور به وعده هاى الهى،مؤثّرترين عامل ايجاد حس رضايت و اميد به آينده و در نتيجه،سازگارى با ناملايمات و دشوارى هاى زندگى است. (2)


1) (1)

2) (2) .اسلام و جامعه شناسى خانواده،ص219.

همسرانى كه ايمان،معناى زندگى شان را تعيين كرده است،ماديات را آن قدر مهم نمى شمارند كه براى آن،زندگى را تلخ سازند.اين گونه افراد،با داشتن معناى متعالى اى از زندگى،احساس رضايت و شادكامى دارند.

همچنين معيار عزّت و جايگاه اجتماعى نيز-كه از ديگر عوامل منفى تأثيرگذار در آيندۀ زندگى است-،با معناى غير الهى در زندگى،تأمين نمى شود.بر اساس آموزه هاى دين،عزّت،از آنِ خداوند متعال است. (1)

.قرآن كريم در اين باره مى فرمايد: إِنَّ الْعِزَّةَ لِلّهِ جَمِيعاً هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ ؛عزّت،همه از آنِ خداست.او شنواى داناست (سورۀ يونس،آيۀ 65).

خداوند است كه مى تواند آن را تأمين كند و به هركه بخواهد بدهد:

قُلِ اللّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ. 2

بگو:«بار خدايا! تويى كه فرمان فرمايى؛به هر كس كه بخواهى،فرمان روايى مى بخشى و از هركه بخواهى،فرمانروايى را باز مى ستانى؛و به هركه بخواهى،عزّت مى بخشى؛و هركه را بخواهى،خوار مى گردانى؛همۀ خوبى ها به دست توست،و بر همه چيز،توانايى».

به بيان آيات قرآن كريم،عزّت را نبايد از عوامل مادى طلب كرد؛بلكه بايد آن را از خدا خواست:

مَنْ كانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعاً إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصّالِحُ يَرْفَعُهُ وَ الَّذِينَ يَمْكُرُونَ السَّيِّئاتِ لَهُمْ عَذابٌ شَدِيدٌ وَ مَكْرُ أُولئِكَ هُوَ يَبُورُ. 3

هر كس سربلندى مى خواهد،سربلندى،يكسره از آنِ خداوند است.سخن پاكيزه،به سوى او بالا مى رود،و كار شايسته،به آن رفعت مى بخشد.و كسانى كه با نيرنگ،كارهاى زشت انجام مى دهند،عذابى سخت خواهند داشت و نيرنگشان تباه مى شود.


1) (1)

از آنچه گذشت،روشن مى گردد كه معناى الهى داشتن در زندگى،موجب تأمين بى نيازى،لذّت بَرى و عزّتمندى انسان مى گردد؛به خلاف معناى دنيوى كه،موجب افزايش نيازمندى و محروميت از لذّت و عزّت مى گردد.

4-5.صداقت و امانتدارى

يكى از مهم ترين عوامل پايدارى خانواده و رضايت زناشويى،وجود اعتماد در زندگى است.خانواده،حدود و اقتضائاتى دارد كه رعايت آنها در آشكار و نهان،سبب حفظ كيان خانواده و رضايت زناشويى مى شود؛امّا هميشه اين امكان وجود دارد كه يك طرف،از بى خبرىِ طرف ديگر،سوء استفاده كند و به كارهاى خلاف مقتضاى خانواده دست بزند كه در اصطلاح«خيانت»ناميده مى شود.آنچه مى تواند اين تهديد را برطرف سازد،امانتدارى است.اعتماد به همسر،جز با وجود صفت امانتدارى به دست نمى آيد.به همين جهت در روايات،بر مسئلۀ اعتماد و امانتدارى،تأكيد شده است و اين،جز در سايۀ ايمان به دست نمى آيد.پيامبر خدا(ص) در اين باره مى فرمايد:

لَا إِيمَانَ لِمَنْ لَا أَمَانَةَ لَهُ. (1)

.بحار الأنوار،ج72،ص198،ح26.

كسى كه امانتدار نيست،ايمان ندارد.

امام على(ع) نيز مى فرمايد:

أَفضَلُ الإِيمَانِ الأَمَانَةُ،أَقْبَحُ الأَخَلاقِ الخِيَانَةُ. (2)

برترين ايمان،امانتدارى،و زشت ترين اخلاق،خيانت ورزى است.

از اين روايات فهميده مى شود كه ميان ايمان و امانتدارى،پيوندى تنگاتنگ وجود دارد تا آن جا كه اگر كسى امانتدار نباشد،ايمان ندارد.پس اگر ايمان واقعى وجود داشته باشد،امانتدارى هم وجود خواهد داشت.جالب اين كه بر پايۀ روايات،ريشۀ صداقت نيز در امانتدارى است؛از اين رو،كسى كه امانتدار است،صداقت هم خواهد داشت.امام على(ع) در اين باره مى فرمايد:


1) (1)

2) (2) .غرر الحكم،ح2905.

الصِّدقُ أَمَانةٌ،الكَذِبُ خِيَانَةٌ. (1)

.همان،ح15.

راستى،امانتدارى است و دروغ،خيانت.

ايشان در حديثى ديگر مى فرمايد:

إِذَا قَوِيَتِ الأَمَانَةُ كَثُرَ الصِّدقُ. (2)

هرگاه امانتدارى تقويت شود،راستگويى افزايش مى يابد.

بنا بر اين،امانتدارى-كه ضرورت يك زندگى كامياب و همراه با رضامندى است-،جز با ايمان،به دست نمى آيد.

همان گونه كه در بحث انتخاب همسر گذشت،دين و ايمان،تنها به نماز و روزه نيست.چه بسا كسانى كه در حفظ شعاير و به جا آوردن اعمال دينى،ايمان دارند؛امّا رفتار خانوادگىِ درستى ندارند.بر اساس روايات،ايمان،در امور ديگرى آشكار مى شود كه اتفاقاً در زندگى،تأثير تعيين كننده اى دارند.از اين رو،بايد اين موارد را شناخت و نقش آنها را در زندگى تبيين كرد.

6.تقوا

مسئلۀ ديگرى كه از زيرمجموعه هاى ايمان بوده و در برخى روايات،به آن توجّه شده،«تقوا»است.تقواى الهى،يعنى خويشتندارى و بازدارىِ نفس بر مبناى خواست خداوند.وقتى خداوند،معناى زندگى قرار بگيرد،قدرت تقوا نيز در فرد به وجود مى آيد.امام حسن مجتبى(ع) تقوا را يكى از معيارهاى انتخاب مى داند.ايشان در بيانى

شيوا،به نقش اين عامل در خانواده اشاره كرده است.كسى خدمت امام حسن(ع) رسيد و در بارۀ ازدواج دختر خود با ايشان مشورت كرد.امام(ع) فرمود:

زَوَّجهَا مِن رَجُلٍ تَقِىٍّ،فَإنَّهُ إِن أَحَبَّهَا أَكرَمَهَا وَ إِن أَبغَضَهَا لَم يَظلِمهَا. (3)

او را به همسرى مردى باتقوا درآور؛زيرا اگر او را دوست داشته باشد،گرامى اش مى دارد و اگر دوستش نداشته باشد،به او ستم نمى كند.


1) (1)

2) (2) .همان،ح4053. [1]

3) (3) .مكارم الأخلاق،ص204. [2]

انسان باتقوا،توان مهار نفس و انتظار كشيدن و به تأخير انداختن خواسته هاى خود را دارد؛به خلاف شخص بى تقوا كه قدرت مهار نفس و توان تحمّل را ندارد و بر مركب هوس سوار است و تنها به خواسته هاى خود مى انديشد.در تبيين نقش اين پديده در خانواده مى توان گفت كه در يك نگاه كلّى،پايدارى و رضامندى،عواملى دارد كه بايد آنها را تحقّق بخشيد و آفت هايى دارد كه بايد آنها را زدود.كسى كه از توان خويشتندارى برخوردار است،رفتار سالم خانوادگى دارد و از رفتارهاى ناسالم،دورى مى كند و بدين سان،با دورى از آفت ها،زمينه هاى پايدارى را محقّق مى سازد.

در سخن امام حسن مجتبى(ع)،نكتۀ مهمى وجود دارد و آن اين كه تقوا با وجود محبّت،به تكريم همسر مى انجامد و بدون محبّت،موجب پيشگيرى از همسرآزارى خواهد شد.

تأثير ديگر تقوا،بردبارى در برابر خواسته ها و آرزوهاست.طبيعى است كه هر كس در زندگى خود،آمال و آرزوهايى دارد و هر كدام از همسران،ممكن است كه از ديگرى انتظاراتى داشته باشد؛امّا هميشه خواسته ها و انتظارات انسان،به طور كلّى و يا در زمان مورد نظر،برآورده نمى شوند.در چنين شرايطى اگر كسى توان انتظار كشيدن نداشته باشد و نتواند خواسته هاى خود را به تأخير بياندازد،در زندگى زناشويى،با مشكل جدّى روبه رو خواهد شد.

از آنچه گذشت،مى توان فهميد كه براى تشخيص تقوا،نبايد به امور ظاهرى پرداخت.بايد بررسى كرد كه آيا فرد مورد نظر،توان انتظار كشيدن و به تأخير

انداختن خواسته هاى خود را دارد؟يا اين كه تحمّل ندارد و بر مركب هوسْ سوار است و تنها به خواسته هاى خود مى انديشد.اين را مى توان از گذشته و حال فرد به دست آورد.

7.تقدّس تلاش همسران
اشاره

تقدّس تلاش خانوادگى همسران،از ديگر رهاوردهاى خدامعنايى است.خداوند،منبع تقدّس در آفرينش است و لذا اگر خدا،معناى زندگى قرار گيرد و همۀ امور

زندگى،به خاطر او صورت پذيرد،اين تقدّس،به خانواده و تلاش همسران نيز سرايت خواهد كرد.از پديده هاى منفى در زندگى زناشويى،احساس بى معنايى در تلاش خانوادگى است.گاه همسران احساس مى كنند كه عمرشان درون خانواده،تلف شده است و هيچ فايده اى ندارد.زن تصوّر مى كند كه كلفتى بيش نيست كه فقط بايد به مرتب كردن خانه و رسيدگى به شوهر و فرزندان بپردازد تا آنان پيشرفت كنند.مرد نيز تصوّر مى كند كه نوكرى بيش نيست كه فقط بايد مخارج خانواده را تأمين كند تا آنان در رفاه و آسايش زندگى كنند.اين را پديدۀ«كلفت-نوكرى»مى ناميم كه ريشه در احساس بى معنايى دارد و ثمرۀ آن،احساس ناكامى و نارضايى از زندگى زناشويى است كه مى تواند موجب افسردگى و همسرآزارى گردد.

اين در حالى است كه براى همسرانى كه در چارچوب دين ازدواج مى كنند،لحظه لحظۀ زندگى زناشويى و ذرّه ذرّۀ تلاش آنان،معنايى مقدّس و متعالى دارد.اولياى دين،با توجّه جدى به مسئلۀ احساس بى معنايى،به منظور برطرف ساختن آن و به وجود آوردن احساس معنادارى،به بيان واقعيت هاى الهى زندگى زناشويى پرداخته اند.برخى از اين موارد،مربوط به زنان است و برخى مربوط به مردان.از اين رو،در ادامۀ اين بخش،به بررسى اين دو موضوع مى پردازيم:

يك.معنادارى تلاش زنان

هر كس در آرزوى چيزى است كه ندارد و آنچه را ندارد،ارزشمند مى داند.لذا هماره دچار احساس خُسران و محروميت است.از احساسات آزاردهنده براى زنان،احساس بى معنايى در زندگى است كه به عصر خاصى اختصاص ندارد.اين پديده،در صدر اسلام نيز وجود داشته است.از آن جا كه مسئوليت بيشتر امور بيرونى،بر عهدۀ مردان بود،برخى زنانِ ازدواج كرده را دچار بحران معنا كرد و مشكلات روحى-روانى را براى آنان به وجود آورد.اين امر،سبب شد تا نماينده اى به سوى پيامبر(ص) بفرستند.اين نماينده،به خوبى مسئله را تشريح كرد و اعتراض خود را بيان نمود و پس از شنيدن پاسخ پيامبر(ص)،شاد و خرسند بازگشت.

بيهقى نقل مى كند كه روزى اسماء دختر يزيد انصارى،نزد پيامبر(ص)-كه در جمع اصحاب نشسته بود-آمد وگفت:پدر و مادرم به فدايت! من به نمايندگى از طرف زن ها نزد شما آمده ام و-فدايت شوم-مى دانم كه هيچ زنى در شرق و غرب عالم نيست كه سخن مرا بشنود مگر اين كه با من هم رأى خواهد بود.خداوند،تو را به حق،به سوى مردان و زنان فرستاد و ما هم به تو و خدايى كه تو را فرستاده است،ايمان آورديم.ما طايفۀ زنان،محدود و محصور هستيم و اساس خانه هاى شماييم و خواهش هاى شما را برآورده مى سازيم و فرزندان شما را حامله مى شويم؛امّا شما مردها بر ما برترى هايى داريد.مثلاً نماز جمعه و جماعت مى خوانيد،به عيادت بيماران مى رويد،تشييع جنازه مى كنيد و پياپى،به زيارت حج مى رويد و بالاتر از همۀ اينها،جهاد در راه خداست.هرگاه مردى از شما براى حج يا عمره يا جهاد از خانه بيرون مى رود،ما اموال شما را حفظ مى كنيم و پارچۀ لباس هايتان را مى بافيم و فرزندانتان را تربيت مى كنيم.پس،اى پيامبر خدا! ما در كدام پاداشْ با شما شريك هستيم؟

پيامبر(ص) كاملاً رو به اصحاب خود كرد و فرمود:«آيا تا به حال شنيده ايد كه زنى در پرسش از امور دين خود،به اين خوبى سخن بگويد؟».

گفتند:اى پيامبر خدا! گمان نمى كرديم كه زنى تا بدين پايه برسد!

سپس پيامبر(ص) رو به اسماء كرد و فرمود:

انصَرِفِى أَيَّتُهَا المَرأَةُ وَ أَعلِمى مَن خَلفَكِ مِنَ النِّسَاءِ أَنَّ حُسنَ تَبَعُّلِ إِحدَاكُنَّ

لِزَوجِهَا وَ طَلَبَهَا مَرضَاتَهُ وَ اتِّبَاعَهَا مُوَافَقَتَهُ تَعدِلُ ذَلِكَ كُلَّهُ.

اى زن! برگرد و به زنانى كه تو را به نمايندگى فرستاده اند،اعلام كن كه نيكو شوهردارى هر يك از شما زنان و جلب رضايت مردش و پيروى كردن از نظر موافق او،با همۀ اين اعمال [كه براى مردان نام بردى]،برابرى مى كند.

اسماء در حالى كه از شادى،تهليل (لا اله الا اللّه) و تكبير (الله اكبر) مى گفت،برگشت. (1)

.شعب الإيمان،ج6،ص421،ح8743؛اُسد الغابة،ج7،ص17،ش6718؛تاريخ واسط،ص75؛تاريخ دمشق،ج7،ص363،ح2003؛كنز العمّال،ج16،ص411،ح45157.


1) (1)

اين گونه بازگشت،حكايت از يافتن معناى زندگى زناشويى و از بين رفتن احساس بى معنايى است.معلوم مى شود كه احساس بى معنايى زنان،به دليل ناآگاهى از ارزش تلاش و مسئوليتى است كه بر عهدۀ آنان گذاشته شده است.اين،از وسوسه هاى شيطان است كه ارزش تلاش زنان را ناچيز بنماياند.اين امر،دو پيامد منفى دارد:تغيير در الگوى تلاش و مسئوليت زنان؛احساس بى معنايى.

تغيير الگوى مسئوليت،موجب مى شود امورى از زندگى زناشويى-كه زنان،به عنوان يك جنس متفاوت و همچنين به عنوان مادر،شايستگى بيشترى در آنها دارند-،به ديگرى واگذار گردد كه رهاوردى جز اختلال در آنها و سامان نيافتن اين بخش از امور زندگى ندارد.وقتى اين بخشْ آسيب ديد،اثر سوء خود را بر كل زندگى خواهد گذاشت و در كل نيز زندگى زناشويى،دچار خسران مى گردد.احساس بى معنايى نيز نشاط و شادمانى را از زن مى گيرد و وى را دچار احساس محروميت و ناكامى مى كند و در نتيجه،موجب ناسازگارى و اختلال در انجام مسئوليت زناشويى مى گردد.

ريشۀ همۀ اينها در تصوّرات غير واقعى و ناآگاهى از معناى حقيقىِ تلاش زنان است.تلاش زناشويى و مادرىِ زنان،آن قدر اهميت و ارزش دارد كه با همۀ تلاش هاى بيرونى مردان،برابرى مى كند.در نقل ديگرى آمده است كه پيامبر خدا(ص) در پاسخ به اين احساس محروميت زنان كه«ما چه چيزى داريم كه با تلاش مجاهدان در راه خدا برابرى كند؟»فرمود:

مِهنَةُ إِحدَاكُنَّ فِى بَيتِهَا تُدرِكُ عَمَلَ المُجَاهِدينَ فِى سَبيلِ اللهِ. (1)

.مسند أبى يعلى،ج3،ص376،ح3402-3403؛شعب الإيمان،ج6،ص420،ح8742، [1]كنز العمّال،ج16،ص409،ح45146.

رنج هر كدام از شما در خانۀ او،پاداش تلاش مجاهدان در راه خدا را دارد.

بر اين اساس،جهاد زن،خوبْ شوهردارى كردن است. (2)در حقيقت،بهشت و دوزخ زن،در همين مسئوليت است.خانمى براى كارى خدمت پيامبر خدا(ص) رسيد.


1) (1)

2) (2) . جِهَادُ الْمَرْأَةِ حُسْنُ التَّبَعُّلِ ( الجعفريّات،ص67؛ [2]الكافى،ج5،ص507،ح4؛كتاب من لا يحضره الفقيه، [3]ج 4،ص416،ح5904؛نهج البلاغة،حكمت 136؛ [4]الخصال،ص56،ح12؛ [5]بحار الأنوار،ج103،ص245،ح23؛مسند الشهاب،ج1،ص82،ح81؛كنز العمّال،ج16،ص141،ح44173).

پس از آن كه كار وى تمام شد،پيامبر(ص) به وى فرمود:«آيا شوهر دارى؟».گفت:آرى.پيامبر(ص) به وى فرمود:«با او چگونه اى؟»گفت:در حق او هيچ كوتاهى اى نكرده ام مگر آنچه را كه از انجامش ناتوان بوده ام.پيامبر(ص) به وى فرمود:«دقت كن كه نسبت به او چگونه اى؛همانا او بهشت و دوزخ توست!». (1)

.عن الحصين بن محصن: إِنَّ عَمَّةً لَهُ أَتَتِ النَّبِيَّ(ص) فِي حَاجَةٍ،فَفَرَغَت مِن حَاجَتِها،فَقالَ لَهَا النَّبِيُّ(ص):أَذَاتُ زَوجٍ أَنتِ؟قَالَت:نَعَم،قَالَ:كَيفَ أَنتِ لَهُ؟قَالَت:مَا آلُوهُ إلَّا مَا عَجَزتُ عَنهُ.قَالَ:فَانظُرِي أَينَ أَنتِ مِنهُ؟فَإِنَّما هُوَ جَنَّتُكِ وَ نَارُكِ .(مسند ابن حنبل،ج7،ص21،ح19025؛ [1]السنن الكبرى، [2]نسايى،ج5،ص311،ح8963؛المستدرك على الصحيحين،ج2،ص206،ح2769؛السنن الكبرى،بيهقى،ج7،ص476،ح14706؛كنز العمّال،ج16،ص337،ح44796.

روزى پيامبر خدا(ص) فرمود:

أَيُّمَا امْرَأَةٍ رَفَعَتْ مِنْ بَيْتِ زَوْجِهَا شَيْئاً مِنْ مَوْضِعٍ إِلَى مَوْضِعٍ تُرِيدُ بِهِ صَلَاحاً نَظَرَ اللهُ إِلَيْهَا،وَ مَنْ نَظَرَ اللهُ إِلَيْهِ لَمْ يُعَذِّبْهُ. (2)

هر زنى كه در خانۀ شوهر خود،به قصد مرتّب كردن آن،چيزى را جا به جا كند،خداوند به او نظر [لطف] مى كند و خدا به هر كس نظر [لطف] كند،عذابش نمى دهد.

با اين حال،اُمّ سلمه گفت:همۀ خيرها را مردان برده اند.چه چيزى براى زنان بيچاره باقى مانده است؟! پيامبر(ص) در پاسخ وى به يكى ديگر از مسئوليت هاى زنان پرداخته،فرمود:

بَلَى إِذَا حَمَلَتِ الْمَرْأَةُ كَانَتْ بِمَنْزِلَةِ الصَّائِمِ الْقَائِمِ الْمُجَاهِدِ بِنَفْسِهِ وَ مَالِهِ فِي سَبِيلِ اللهِ،فَإِذَا وَضَعَتْ كَانَ لَهَا مِنَ الْأَجْرِ مَا لَا يَدْرِي أَحَدٌ مَا هُوَ؛لِعِظَمِهِ،فَإِذَا أَرْضَعَتْ كَانَ لَهَا بِكُلِّ مَصَّةٍ كَعِدْلِ عِتْقِ مُحَرَّرٍ مِنْ وُلْدِ إِسْمَاعِيلَ،فَإِذَا فَرَغَتْ مِنْ رَضَاعِهِ ضَرَبَ مَلَكٌ كَرِيمٌ عَلَى جَنْبِهَا وَ قَالَ:اسْتَأْنِفِي الْعَمَلَ فَقَدْ غُفِرَ لَكِ. (3)

آرى.هر گاه زن،باردار شود،به منزلۀ روزه دارِ شب زنده دارى است كه با جان و


1) (1)

2) (2) .الأمالى،صدوق،ص496،ح678؛ [3]بحار الأنوار،ج104،ص106،ح1. [4]نيز،ر.ك:الأمالى،طوسى،ص618،ح1273. [5]

3) (3) .همان جا. [6]

مال خود،در راه خدا جهاد مى كند.پس چون وضع حمل كند،برايش چنان مزدى هست كه عظمتش در تصوّر تو نمى گنجد.و هر گاه كودكش را شير مى دهد،در برابر هر مكيدنى،ثوابى معادل آزاد كردن يك بنده از فرزندان اسماعيل برايش وجود دارد.و چون از شير دادنْ فراغت يابد،فرشته اى بر پهلوى او مى زند و مى گويد:زندگى را از نو آغاز كن،كه آمرزيده شدى.

وقتى به مجموع مباحث نگاه مى كنيم،مى بينيم كه پاداش هاى بزرگى براى خوبْ‌شوهردارى كردن،رنج و زحمت درون خانه،تربيت فرزند و مانند آن،وجود دارد كه نشانگر ارزش و اهميت اين امور نزد خداوند متعال است.بنا بر اين،احساس بى معنايى براى زن و فعاليت هاى زناشويى و مادرى وى،بى معناست.

دو.معنادارى تلاش مردان

بحران معنا در زندگى زناشويى براى مردان نيز ممكن است به وجود آيد.مردان نيز اگر تصوّر كنند كه با وقت گذاشتن براى خانواده،به يك نوكر تبديل شده اند و از كسب فضيلت و معنويت بازمانده اند،دچار اين بحار مى شوند.اين احساس،موجب از دست رفتن انگيزۀ تلاش و نشاط و شادابى مى گردد و در كل،رضامندى فرد را تحت تأثير قرار مى دهد.ريشۀ اين امر،در شناخت نادرست است.اين در حالى است كه واقعيتْ چيز ديگرى است.اولياى دين براى برطرف ساختن اين ارزيابىِ نادرست،به بيان حقيقت اين گونه تلاش ها پرداخته اند.

پيامبر خدا(ص) نفقۀ مرد به خانواده اش را صدقه مى داند (1)

. نَفَقَةُ الرَّجُلِ عَلَى أَهلِهِ صَدَقَةٌ (صحيح البخارى،ج4،ص1472،ح3784؛سنن الترمذى،ج4،ص344،ح1965؛مسند ابن حنبل،ج8،ص316،ح22410).

إِنَّ صَدَقَتَكَ مِن مَالِكَ صَدَقَةٌ،وَ إِنَّ نَفَقَتَكَ عَلَى عِيَالِكَ صَدَقَةٌ،وَ إنَّ مَا تَأكُلُ امرَأَتُكَ مِن مَالِكَ صَدَقَةٌ (صحيح مسلم،ج3،ص1253،ح8؛مسند ابن حنبل،ج1،ص356،ح1440؛كنز العمّال،ج16،ص615،ح46061).

و تأكيد مى كند كه هر گاه مسلمان،به خاطر خشنودىِ خدا،چيزى را خرج خانواده اش بكند،آن چيز براى او،

1) (1)

صدقه محسوب مى شود (1)

. إِذَا أَنفَقَ المُسلِمُ نَفَقَةً عَلَى أَهلِهِ وَ هُوَ يَحتَسِبُهَا،كَانَت لَهُ صَدَقَةً (صحيح البخارى،ج5،ص2047،ح5036؛صحيح مسلم،ج2،ص695،ح48؛سنن النسائى،ج5،ص69؛سنن الدارمى،ج2،ص738، ح 2565؛مسند ابن حنبل،ج6،ص70،ح17081؛الأمالى،طوسى،ص383،ح828؛ [1]بحار الأنوار،ج104،ص70،ح5).

و ارزش آن را حتّى از انفاقى كه در امورى همانند راه خدا،آزاد كردن بنده،كمك به مستمندان صورت گيرد،برتر و پُراجرتر مى داند. (2)البته مشروط بر آن كه از راه حلال كسب شده باشد (3)و بدون اسراف و تبذير،مصرف گردد. (4)

امام صادق(ع) نقل مى كند:امام زين العابدين(ع) صبح كه مى شد،در طلب روزى،بيرون مى رفت.به ايشان گفتند:اى پسرِ پيامبر خدا! كجا مى رويد؟فرمود:«مى روم براى خانواده ام صدقه بياورم».گفته شد:آيا شما نيز صدقه مى گيريد؟! فرمود:«هر كه در طلبِ روزىِ حلال بر آيد،آن روزى،صدقه اى است از جانب خداوند به او». (5)

فضيلت اين امر،در آن است كه موجب برآوردن نيازهاى بندگان خدا مى گردد و نزد خداوند،ارزش فراوان دارد.بر همين اساس،پيامبر خدا(ص) تأكيد مى فرمايد كه:

هر گاه بنده اى براى تأمينِ نياز خانواده اش بيرون برود،خداوند براى هر قدمى كه بر


1) (1)

2) (2) . دِينَارٌ أَنفَقتَهُ فِي سَبِيلِ اللهِ،وَ ديِنَارٌ أَنفَقتَهُ فيِ رَقبَةٍ،وَ دِينَارٌ تَصَدَّقتَ بِهِ عَلَى مِسكِينٍ،وَ دِينارٌ أَنفَقتَهُ عَلىَ أَهلِكَ،أَعظَمُهَا أَجراً الَّذِي أَنفَقتَهُ عَلىَ أَهلِكَ (صحيح مسلم،ج2،ص692،ح39؛مسند ابن حنبل،ج3،ص510، ح 10125؛ [2]رياض الصالحين،ص145؛ [3]كنز العمّال،ج16،ص277،ح44444).

3) (3) . مَا كَسَبَ الرَّجُلُ كَسباً أَطيَبَ مِن عَمَلِ يَدِهِ،وَ مَا أَنفَقَ الرَّجُلُ عَلَى نَفسِهِ وَ أَهلِهِ وَ وَلَدِهِ وَ خَادِمِهِ فَهُوَ صَدَقَةٌ (سنن ابن ماجة،ج2،ص723،ح2138؛كنز العمّال،ج4،ص9،ح9229).

4) (4) .امام على(ع): مَا أَنفَقتَ عَلىَ نَفسِكَ أَو عَلَى أَهلِ بَيتِكَ فِي غَيرِ سَرَفٍ وَ لاَ تَبذيرٍ فَلَكَ،وَ مَا تَصَدَّقتَ رِيَاءً وَسُمعَةً فَذَلِكَ حَظُّ الشَّيطاَنِ ( المصنّف،عبد الرزّاق،ج10،ص458،ح19695؛شعب الإيمان،ج5،ص251،ح 6548؛ [4]كنز العمّال،ج6،ص590،ح17031).

5) (5) . كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ(ع) إِذَا أَصْبَحَ خَرَجَ غَادِياً فِي طَلَبِ الرِّزْقِ،فَقِيلَ لَهُ:يَا ابْنَ رَسُولِ اللهِ،أَيْنَ تَذْهَبُ؟فَقَالَ:أَتَصَدَّقُ لِعِيَالِي،قِيلَ لَهُ:أَ تَتَصَدَّقُ؟قَالَ:مَنْ طَلَبَ الْحَلَالَ فَهُوَ مِنَ اللهِ(عزوجل) صَدَقَةٌ عَلَيْهِ ( الكافى،ج4،ص12،ح11؛ [5]بحار الأنوار،ج46،ص67،ح32). [6]

مى دارد،يك درجه در بهشت برايش مى نويسد،و اگر نياز آنها را تأمين كند،او را مى آمرزد. (1)

. إِذَا خَرَجَ العَبدُ فِي حَاجَةِ أَهلِهِ كَتَبَ الله(عزوجل) لَهُ بِكُلِّ خُطوَةٍ دَرَجَةً،فَإِذَا خَرَجَ مِن حَاجَتِهِم غَفَرَ لَهُ ( الفردوس،ج1،ص292،ح1146؛كنز العمّال،ج16،ص282،ح44478).

در كتاب تنبيه الغافلين به نقل از امام صادق(ع) و ايشان به نقل از پدرشان آمده كه پيامبر(ص)،خود به بازار مى رفت و نيازهاى خانواده اش را خريدارى مى كرد.در اين باره،از ايشان سؤال شد و ايشان در پاسخ فرمود:

جبرئيل(ع) مرا خبر داد و فرمود:«هر كس براى خانواده اش كار كند تا آنها را از مردم،بى نياز گردانَد،او در راه خداست [و ثواب جهاد در راه خدا را دارد]». (2)

گذشته از اين،از آن جا كه برآوردن نياز خانواده،ارزش و فضيلت معنوى دارد،تلاش در راه كسب روزى نيز ارزشمند مى گردد.پيامبر خدا(ص) كسى را كه براى تأمين هزينۀ خانواده و پدر و مادرش تلاش كند،همانند مجاهدِ در راه خدا مى داند (3)و تأكيد مى فرمايد كه جهاد،تنها اين نيست كه شخص،در راه خدا شمشير بزند؛بلكه جهاد واقعى،اين است كه كسى والدين و فرزندانش را اداره كند.چنين كسى در جهاد است و كسى كه مخارج خودش را تأمين مى كند تا خود را از مردم بى نياز سازد،او نيز در جهاد است. (4)

از اين رو امام على(ع) تصريح مى فرمايد كه رهسپار شدنِ هر يك از شما براى جهاد در راه خداوند،مهم تر از رفتنش در پى كسب روزى براى فرزندان و


1) (1)

2) (2) . كَانَ النَّبِيّ(ص) يَخرُجُ إِلَى السُّوقِ وَ يَشتَرِي حَوَائِجَ أهَلِهِ،فَسُئِلَ عَن ذَلِكَ،فَقَالَ:أَخبَرَنِي جِبرِيلُ(ع) فَقَالَ:مَن سَعَى عَلَى عِيَالِهِ لِيَكُفَّهُم عَنِ النَّاسِ؛فَهُوَ فِي سَبِيلِ الله (تنبيه الغافلين،ص453،ح704). [1]

3) (3) . مَنْ سَعَى فِي نَفَقَةِ عِيَالِهِ وَ وَالِدَيْهِ،فَهُوَ كَالْمُجَاهِدِ فِي سَبِيلِ اللهِ (مستدرك الوسائل،ج13،ص55،ح14731). [2]

4) (4) . لَيسَ الجِهَادُ أَن يَضرِبَ بِسَيفِهِ فِي سَبِيلِ الله؛إنَّمَا الجِهاَدُ مَن عَالَ وَالِدَيهِ وَ عَالَ وَلَدَهُ،فَهُوَ فِي جِهَادٍ.ومَن عَالَ نَفسَهُ يَكُفُّها عَنِ النَّاسِ فَهُوَ فِي جِهادٍ (حلية الأولياء،ج6،ص300؛تاريخ دمشق،ج21،ص172،ح4765؛كنز العمّال،ج16،ص469،ح45494).

خانواده اش نيست (1)

. مَا غُدْوَةُ أَحَدِكُمْ فِي سَبِيلِ اللهِ بِأَعْظَمَ مِنْ غُدْوَتِهِ يَطْلُبُ لِوُلْدِهِ وَ عِيَالِهِ مَا يُصْلِحُهُمْ ( السرائر،ج2،ص228؛دعائم الإسلام،ج2،ص15،ح9؛ [1]مستدرك الوسائل،ج13،ص54،ح14725). [2]

و امام رضا(ع)،اجر كسى را كه براى تأمين زندگىِ خانواده اش،در طلب فضل خداوند برمى آيد،بيشتر از مجاهدِ در راه خداوند مى داند. (2)

اگر چنين باشد-كه هست-،و اگر مردان به اين حقايق توجّه نمايند كه ان شاءالله خواهند نمود-،احساس بى معنايى و نوكرى،از بين خواهد رفت و به جاى آن،احساس نشاط و شعف به وجود خواهد آمد و بدين سان،زندگى،شيرين مى گردد و ناخرسندى و ناراحتى،از ميان خواهد مى رود.

خلاصه سخن اين كه توجّه به تقدّس تلاش همسران و باور آن،موجب از بين رفتن احساس بى معنايى مى گردد.بويژه كه خدامعنايى،گذشته از اين كه بى معنايى را از بين مى بَرَد،معنايى متعالى و مقدّس به زندگى مى دهد كه بسيار والاتر از معانى ديگر بوده،قابل مقايسه با ديگر معانى نيست.

خدامعنايى،مبنايى متعالى براى ازدواج و همسردارى

بى معنايى،هم اصل ازدواج را مى تواند به مخاطره اندازد و هم تعامل مثبت و سازنده را.بى معنا و بى ارزش دانستن همسرى و رابطۀ زناشويى،ازدواج را با ترديد رو به رو مى سازد.وقتى ازدواج،بى معنا تصوّر شود،طبيعى است كه كسى نسبت به آن اقدام نخواهد كرد.همين انديشه در صدر اسلام،برخى از زنان و مردان را به تبتّل و پرهيز از ازدواج واداشت.همان گونه كه پيش از اين گذشت،تصوّر اين گروه،آن بود كه ازدواج،امرى زمينى و آلوده است و براى كسب فضيلت و معنويت بايد از شوهر كردنْ خوددارى نمود تا فضا و فرصت كافى براى عبادت فراهم آيد!

دين،چنين تفكّرى را رد كرده و آن را مخالف سيره و شيوۀ زندگى اولياى دين-كه انسان هاى برگزيدۀ خدا هستند-،مى داند.اگر بنا بود كه راه فضيلتْ از اين طريق باشد،در درجۀ نخست بايد اين انسان هاى برگزيده چنين مى كردند.همچنين


1) (1)

2) (2) . الَّذِي يَطْلُبُ مِنْ فَضْلِ اللهِ(عزوجل) مَا يَكُفُّ بِهِ عِيَالَهُ،أَعْظَمُ أَجْراً مِنَ الْمُجَاهِدِ فِي سَبِيلِ اللهِ(عزوجل) ( الكافى،ج5،ص88،ح2؛ [3]تحف العقول،ص445؛بحار الأنوار،ج78،ص339،ح29). [4]

رواياتى كه بر تقدّس و فضيلت ازدواج تأكيد دارند و اهل ايمان را به ازدواج ترغيب مى كنند،در همين راستا معنا مى يابند.وقتى پاى خدا در ميان باشد،ازدواج،تقدّس مى يابد.بنا بر اين،ازدواج،نه تنها بى معنا نيست،بلكه معنايى متعالى و مقدّس دارد.

از سوى ديگر،از آغاز تا كنون،موارد مختلفى مطرح شد كه لازم بود هر كدام از همسران،در موقعيت هاى متفاوت زندگى رعايت كنند تا زندگى موفّق و لذّت بخشى را تجربه نمايند؛امورى مانند:ايثار،صبر بر بداخلاقى،گذشت از اشتباهات،تشكّر از خوبى ها،سازگارى و مدارا،تلاش براى كسب روزى،قناعت،رضامندى،ميانه روى در مصرف،بردبارى در موقعيت هاى ناخوشايند و تشكّر در موقعيت هاى خوشايند.مهمْ اين است كه چه چيزى موجب تسهيل اين امور مى گردد؟طبيعى است كه انجام دادن اين امور در مرحلۀ نخست،سخت به نظر مى رسد.محرّكى قوى نياز است تا بتواند فرد را برگذر از خود يارى دهد.بهترين و متعالى ترين مبنا براى گذر از خود در زندگى،«خدا»است.خدا،معنايى متعالى و مقدّس است كه مى تواند موجب تسهيل همۀ اين امور و حتّى جان دادن گردد.

اگر همسران،خداوند را مبناى زندگى خود قرار دهند و هر تلاش و فعاليت خود را براى خدا انجام دهند،از انجام دادن هيچ كدام از اين امور،ناتوان نخواهند شد.هر مبنايى غير از اين،دنيوى،خواهد بود و مبناهاى دنيوى توان و ظرفيت تقويت براى چنين اقدامات ايثارگرانه اى را ندارند.كسى كه خدا را مبناى تعامل خود با همسرش قرار مى دهد،به همسر و خانواده خدمت مى كند؛امّا به خاطر خدا.اگر چنين باشد،فرد،از هيچ گذشت و بردبارى و ايثارى در زندگى پشيمان نمى شود،حتى اگر همسر او ناسپاسى كند؛چرا كه او اين كار را براى خدا انجام داده و پاداش آن را نيز از خداوند متعال مى خواهد.با اين كار،هم امور زندگى

سامان مى يابد و هم رضايتى متعالى و معنوى به انسان دست خواهد داد كه با رضايت هاى عادى،تفاوت جدّى دارد.بنا بر اين،خدامعنايى،متعالى ترين مبنا و مستحكم ترين بنيان براى تمام فعاليت هاى زناشويى است.

دعا،اوج خدامعنايى
اشاره

يكى از ابعاد معنا در زندگى،بُعد دعا و مناجات است.كسانى كه خدا را معناى زندگى خود قرار داده اند،ارتباط با او را-كه ناشى از يك نياز اساسى است-،به عنوان يكى از برنامه هاى خود در نظر مى گيرند.دعا از پديده هاى مهم و اساسى است كه ابعاد مختلفى دارد.به نظر مى رسد كه يكى از زواياى پنهان دعا،نقشى است كه در شادكامى و احساس خوش بختى و خرسندىِ زندگى زناشويى دارد.دعا،از عواملى است كه در هر سه مؤلّفۀ خوش بختى (يعنى«نشاط آورى»،«رضامندى»و«كاهش فشارهاى روانى») اثرگذار است.براى روشن شدن اين بحث،به تبيين نقش دعا در سه مؤلّفۀ ياد شده خواهيم پرداخت:

الف.دعا و نشاط

دعا از عواملى است كه تأمين كنندۀ بخشى از لذّت ها و شادى هاى انسان است.انسان،نياز شديد به انس با غير خود دارد.تنهايى براى انسان،تلخ و آزاردهنده است.انسانِ تنها،احساس خلأ مى كند؛احساس دردآورى كه هيچ چيز حتّى ثروت و شهرت و قدرت،آن را پُر نمى كند.رابرت بولتون در كتاب خود به نام«روان شناسى روابط انسانى»،بحثى دارد تحت عنوان«درد تنهايى».وى معتقد است كه امروزه،بسيارى از افراد،آرزو مى كنند كه با ديگران،رابطه اى صميمى داشته باشند؛ولى از آن محروم اند. (1)

.روان شناسى روابط انسانى،ص25.

لذا لذّت انس،يكى از عوامل مهم در رضامندى و شادكامى است.ما نه براى تأمين نيازهاى مادى زندگى،بلكه براى تأمين نيازهاى عاطفى مان،نياز به انس گرفتن با ديگران داريم.اُنس با ديگرى،به تناسب ماهيت انسان،مراتبى دارد:انس با دوست،انس با خانواده و انس با خدا.ما سرآغازى به نام

خدا داريم كه با ورود در اين دنيا،از آن دور افتاده ايم.از اين رو،در اين دنيا،گاه دچار احساس غربت و دل تنگى مى شويم كه با هيچ عنصر ديگرى برطرف نمى شود.

دعا،ارتباطى است كه موجب برطرف شدن اين نوع از احساس غربت و دل تنگى مى شود.دعا به معناى خواندن و ارتباط برقرار كردن است،نه خواستن و


1) (1)

برآورده كردن نيازها.مولوى،براى تشريح اين وضعيت،از تمثيل«نى»استفاده كرده است.آيا تا به حال به اين فكر كرده ايد كه چرا«نى»مى نالد و نالۀ او حُزن خاصى دارد؟شعر معروف«بشنو از نى»،حقايق بسيارى را در بر دارد.نالۀ«نى»،نالۀ جدايى و فراق است:

بشنو از نى،چون شكايت مى كند از جدايى ها حكايت مى كند.

نالۀ نى،نالۀ غريبى و تنهايى است.خانۀ نى،نيستان است و نى،چون از خانۀ خود و از جمع نى ها دور افتاده است،نالان است:

كز نيستان تا مرا ببريده اند از نفيرم مرد و زن ناليده اند.

سينۀ نى،مالامال از اشتياق وصل و بازگشت به اصل خويش است و از اين روست كه سوز فراق و اشتياق ديدار را در نالۀ آن مى توان حس كرد:

سينه خواهم شرحه شرحه از فراق

انسان،از ديار خاك نيست.در برهوت ماديت و در اين خاكستان،تنها و بى كس است.سرگشته و حيران است.دلش آرام ندارد و بهانۀ كسى را مى گيرد.حافظ نيز چه زيبا بيان مى كند:«من ملك بودم و فردوس برين جايم بود».ريشۀ انسان،آن جايى است كه روح را در آن دميدند.روح انسان از هر چه باشد،به همان چيز،تمايل پيدا مى كند و فقط اين گونه است كه آرام مى گيرد.خداوند،از روح خود در انسان دميده است: «وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي» 2 و لذا تا به او وصل نشود،آرام

نمى گيرد.راز مناجات انسان و سوزناكىِ ناله هاى عاشقانۀ او همين است؛اينها ناله هايى از درد فراق و شوق وصال اند.

از آن جا كه نياز به خداوند،يكى از نيازهاى اساسى انسان است،تا خدا در زندگى انسان نباشد،زندگى،بى معنا خواهد بود،و زندگى بى معنا،سرد و بى روح است.اگر همۀ امكانات،فراهم باشد،ولى خدا در زندگى نباشد،زندگى،خسته

كننده و ملال آور خواهد بود؛زيرا خداوند،اصل و ريشۀ انسان است و قطع ارتباط با ريشه،موجب پژمردگى و افسردگى مى شود.از اين روست كه خداوند مى فرمايد:

وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً. 1

و هر كس از ياد من روى گردانَد،زندگىِ سختى خواهد داشت.

خداوند،بهترين همدم انسان است.انسان،با او احساس آرامش مى كند.زندگى با خدا،زندگىِ لذّت بخش و شادى آفرينى است.قرآن كريم مى فرمايد:

أَلا بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ. 2

آگاه باشيد كه با ذكر خدا،دل ها آرام مى گيرد.

ياد خداوند،سينه ها را جلا مى دهد و به قلب ها آرامش مى بخشد.امام على(ع) در اين باره مى فرمايد:

ذِكرُ اللهِ جِلاَءُ الصُّدُورِ وَ طُمأنينَةُ القُلُوبِ. (1)

ياد خدا مايۀ جلاى سينه ها و آرامش دل هاست.

همسرانى كه در پى زندگى لذّت بخش هستند نبايد از دعا و ارتباط با خدا غافل شوند.از زندگى بدون دعا و مناجات نبايد انتظار نشاط و شادابى واقعى و پايدار داشت.انسان،موجودى است الهى كه روح خداوند را با خود دارد و روح،اساس

حيات انسانى است.اين روح جدا افتاده،نياز به ارتباط با منبع خود دارد؛بدون اين ارتباط،افسرده و پژمرده مى گردد.

اين،واقعيتى است انكارناپذير كه بى توجّهى به آن،هيچ چيز را تغيير نمى دهد.ارتباط همسران با خداوند،شيرينىِ زندگى است و كسى كه شيرينىِ ياد خدا را بچشد،از او رويگردان نمى شود.امام سجاد(ع) در مناجات نهم از مناجات پانزده گانۀ خود مى فرمايد:


1) (3) .غرر الحكم،ح3639؛عيون الحكم والمواعظ،ص256.

مَنْ ذَا الَّذِي ذَاقَ حَلَاوَةَ مَحَبَّتِكَ فَرَامَ مِنْكَ بَدَلًا،وَ مَنْ ذَا الَّذِي آنس [أَنِسَ] بِقُرْبِكَ فَابْتَغَى عَنْكَ حِوَلًا. (1)

.بحار الأنوار،ج94،ص148. [1]

كيست كه شيرينى محبّت تو را چشيد و ديگرى را به جاى تو برگزيد؟! و كيست كه نزد تو انس گرفت و روى از تو برگرفت؟!

به آسمان نيز سرى بزنيم و خدا را نيز به ياد آوريم.خداوند،بزرگ ترين و مهم ترين نياز انسان است.بدون ارضاى اين نياز،نمى توان به لذّت زندگى دست يافت.با خدا بودن،عامل اساسى رضايت از زندگى است.

ب.دعا و رضامندى
اشاره

در رضامندى،سخن از داشته ها و امكانات لازم براى زندگى است و بايد دعا را از اين بُعد،مورد بررسى قرار دهيم تا مشخص شود كه چگونه مى تواند در رضامندى تأثير داشته باشد.از آن جا كه انسان،صرفاً موجودى مادى نيست و گذشته از نيازهاى مادى،نيازهاى غير مادى هم دارد،امكانات لازم براى زندگى او نيز منحصر در ماديات نخواهد بود.از جمله امكانات زندگى انسان،دعاست.دعا و ارتباط با خدا،يك امكان بزرگ در زندگى زناشويى است.زندگى بدون ترديد،نيازمند امكانات مادى است؛امّا منحصر در آن نيست.موفّقيت و كاميابى زندگى،نياز شديد به دعا و امكان برقرارى با خدا دارد.از اين رو،دعا،نه يك كالاى فاخر

مذهبى،بلكه ضرورت زندگى است و از اين رو مى توان آن را يك نعمت و داشتۀ بزرگ به حساب آورد كه توجّه به آن مى تواند رضامندى را به ارمغان آورد.

اگر دعا نبود،انسان چگونه مى توانست انس با خدا را تأمين كند و غربت و دل تنگى را از بين ببرد؟اگر دعا نبود،انسان چگونه مى توانست نيازهاى خود را از خدا بخواهد و گرفتارى هاى خود را بر طرف سازد؟بدون دعا،نه ارتباط صميمانه با خدا ممكن مى بود و نه حاجت خواستن از او.بنا بر اين،دعا،امكان بزرگى در زندگى است.


1) (1)

اين حقيقت در ادبيات دين،با واژۀ«سلاح»بيان شده است.در روايات پيشوايان دين،از دعا به عنوان سلاح مؤمن (1)

.رسول الله(ص): الدُّعَاءُ سِلَاحُ الْمُؤْمِنِ ( الكافى،ج2،ص467. [1]نيز ر.ك:نهج الدعاء،ج1،ص60،ح58-65).

و انبيا و اولياى الهى (2)ياد شده است.بنا بر اين،وجود چنين نعمتى را بايد قدر دانست و در مقام عمل،از اين امكانْ بيشتر استفاده نمود تا رضامندى و شادكامى تحقّق يابد.معصومان(عليهم السلام) با توجّه به اين بُعد از دعاست كه لب به سپاس و ستايش خداوند متعال مى گشايند.حمد و سپاس خداوند،واكنش رضامندانه در برابر نعمت ها و داشته هاست.امام سجاد(ع) در دعاى شريف سحر-كه ابوحمزه ثمالى آن را روايت مى كند-،جنبه هاى مختلف اين نعمت را بر مى شمرد و خداوند متعال را به خاطرش سپاس مى گويد.در ادامه،به اين جنبه ها به صورت مختصر مى پردازيم:
ويژگى هاى دعاشونده
1.هماره پاسخگو

الْحَمْدُ لِلهِ الَّذِي أَدْعُوهُ فِيُجِيبُنِي،وَ إِنْ كُنْتُ بَطِيئاً حِينَ يَدْعُونِي. (3)

سپاس خدايى را كه من او را مى خوانم و او پاسخم را مى دهد،هر چند وقتى او مرا مى خوانَد،من كُند هستم.

از ويژگى هاى دعا اين است كه خداوند متعال،پاسخگو و اجابت كنندۀ دعاهاى انسان است و آن را به رفتار متقابل ما گره نمى زند.وقتى كه خداوند،ما را براى كارى فرا مى خوانَد،معمولاً كُندى مى كنيم؛ولى خداوند متعال،مقابله به مثل نمى كند.اگر بنا بود كه اجابت و پاسخگويى خداوند،بر اجابت ما متوقّف باشد،چه مى شد؟


1) (1)

2) (2) .امام رضا(ع) هماره به اصحاب خود مي فرمود:«بر شما باد سلاح پيامبران».گفته شد:سلاح پيامبران چيست؟فرمود:«دعا»( الكافى،ج2،ص468.نيز،ر.ك:نهج الدعاء،ج1،ص62،ح62-69). [2]

3) (3) .مصباح المتهجّد،ص582. [3]

2.هماره بخشنده

الْحَمْدُ لِلهِ الَّذِي أَسْأَلُهُ فَيُعْطِينِي،وَ إِنْ كُنْتُ بَخِيلًا حِينَ يَسْتَقْرِضُنِي. (1)

.همان جا. [1]

و سپاس خدايى را كه من از او درخواست مى كنم و او به من عطا مى كند،هر چند وقتى او از من قرض مى خواهد،من بخل مى ورزم.

از ديگر ويژگى هاى دعا اين است كه خداوند متعال،خواستۀ انسان را بى پاسخ نمى گذارد و به او عطا مى كند.اين در حالى است كه وقتى او از ما چيزى طلب مى كند،بخل مى ورزيم.اگر بنا مى بود كه بخشندگى خداوند،بر رفتار متقابل ما باشد،چه اتفاقى مى افتاد؟

3.هماره در دسترس

وَ الْحَمْدُ لِلهِ الَّذِي أُنَادِيهِ كُلَّمَا شِئْتُ لِحَاجَتِي،وَ أَخْلُو بِهِ حَيْثُ شِئْتُ لِسِرِّي،بِغَيْرِ شَفِيعٍ فَيَقْضِي لِي حَاجَتِي. (2)

و سپاس خدايى را كه هر گاه بخواهم،براى نيازهايم او را صدا مى زنم و هر گونه بخواهم،براى اسرارم بدون واسطه با او خلوت مى كنم و او نياز مرا برآورده مى سازد.

از ديگر ويژگى هاى دعا اين است كه خداوند متعال،هميشه در دسترس است و هر گاه كه انسان اراده كند،مى تواند با او خلوت كند و از اسرار خود با او سخن بگويد و نيازهايش را برآورده سازد،بدون اين كه نياز به واسطه باشد.اگر ارتباط با خدا فقط در زمان خاصى امكان پذير مى بود،چه مى كرديم؟اين بدين معناست كه در لحظۀ نياز نمى توانستيم با او ارتباط برقرار كنيم و اگر امكان برقرارىِ رابطۀ مستقيم با او وجود نمى داشت و براى ارتباط با او نيازمند واسطه مى بوديم،چه مى شد؟آيا در آن صورت،اسرار ما همچنان محرمانه باقى مى مانْد؟

در قرآن كريم نيز مواردى وجود دارد كه به يكى از آنها اشاره مى شود.


1) (1)

2) (2) .همان جا. [2]

4.نزديك بودن

وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدّاعِ إِذا دَعانِ. 1

و هر گاه بندگان من،از تو در بارۀ من پرسيدند،من بى ترديد نزديكم؛هر گاه مرا بخوانند،پاسخ آنان را مى دهم.

ويژگى مهم ديگر،نزديكى خدا به انسان است كه فرايند رابطه را آسان و سريع مى سازد.اگر فاصلۀ زيادى ميان انسان و خدا وجود مى داشت،برقرارى ارتباط،سخت و دشوار مى گشت.

آنچه بيان شد،نمونه اى از متون دينى بود.موارد ديگرى نيز وجود دارد كه بررسى آنها فرصت ديگرى مى طلبد.آنچه مهم است،اين كه بدانيم يكى از امكان هاى بزرگ زندگى ما دعاست.توجّه به اين نعمت،موجب احساس برخوردارى مى شود و در ادامه،رضامندى را به دنبال خواهد داشت.

دعا و تأمين امكانات

از سوى ديگر،دعا راهى براى تأمين ديگر امكانات زندگى است.زندگى،نيازمند امكانات مختلف مادى و معنوى است كه تأمين شدن آنها نقش مهمى در احساس

رضامندى دارد.به همين جهت،در فرهنگ اسلامى،برخوردارى از امكانات لازم براى زندگى،جزئى از خوش بختى شمرده شده است.آنچه به بحث ما مربوط مى شود،اين است كه دعا يكى از راه هاى تأمين اين نيازهاست.انسان،به وسيلۀ دعا از كسى كه اختيار همۀ هستى در دست اوست،درخواست مى كند و او برآورده مى سازد.پيامبر خدا(ص) در اين باره مى فرمايد:

سَلُوا اللهَ مَا بَدَا لَكُم مِن حَوَائِجِكُم،حَتَّى شِسَع نَعلِ أَحَدِكُم؛فِإِنَّهُ إِن لَم يُيَسِّرَهُ لَم يَتَيَسَّر. (1)

هر درخواستى داريد،از خدا بخواهيد،حتى بند كفش خود را؛چرا كه اگر او فراهم نكند،فراهم نمى شود.


1) (2) .نهج الدعاء،ج1،ص262،ح399. [1]

در اين باره،روايات گوناگونى وجود دارد كه فرصت طرح آنها نيست. (1)

.ر.ك:همان،ص262-264،ح397-404.

آنچه مهم است،اين كه دعا از جهت تأمين نيازهاى گوناگون زندگى نيز در رضامندى نقش دارد.
دعا براى خانواده

از آنچه گذشت،مشخص مى شود كه دعا مى تواند يكى از منابع مهم در تأمين سلامت و موفّقيت زندگى باشد.هر چند براى اين امر بايد همسران،امورى را رعايت نمايند،با اين حال،دعا و خواستن از خداوند متعال نيز نقش بسيار مهمى در اين باره دارد.تلاش همسران و خواستن از خداوند متعال،تركيب مناسبى را به وجود مى آورد و مى تواند موفّقيت خانواده را تضمين كند.نه اهل دعا از مهارت هاى زناشويى بى نيازند و نه اهل مهارت از دعا.از اين رو،معصومان(عليهم السلام) در كنار به كارگيرى روش هاى همسردارى،از دعا نيز غافل نمى شدند.

در ادامه،به برخى از نمونه هايى كه مى توانند براى خانواده ها و همسران نيز مورد توجّه قرار گيرند و در مناجات ها استفاده شوند،اشاره مى كنيم.برخى از اين دعاها به طور كلّى براى خانواده است و برخى براى فرزندان و برخى براى والدين.از آن

جا كه موضوع بحث در اين نوشتار،همسران است،به ذكر دعا براى خانواده بسدنده مى كنيم و دعاهاى اختصاصى براى والدين و فرزندان را به جاى خود وا مى نهيم.

يك.طلب خير و دورى از شر

در برخى دعاها به طور كلّى براى خانواده،طلب خير و دورى از شر شده است.پيامبر خدا(ص) نقل مى فرمايد كه:روزى جبرئيل نزد من آمد و گفت:

قل:اللهمَّ رَبَّ النُّورِ الْعَظِيمِ وَ رَبَّ الْكُرْسِيِّ الرَّفِيعِ...هَبْ لِي كَمَا وَهَبْتَ لِأَوْلِيَائِكَ وَ أَهْلِ طَاعَتِكَ،فَإِنِّي مُؤْمِنٌ بِكَ وَ مُتَوَكِّلٌ عَلَيْكَ،مُنِيبٌ إِلَيْكَ مَعَ مَصِيرِي إِلَيْكَ،وَ تَجْمَعُ لِي وَ لِأَهْلِي وَ وُلْدِي الْخَيْرَ كُلَّهُ،وَ تَصْرِفُ عَنِّي وَ عَنْ وُلْدِي وَ أَهْلِي الشَّرَّ كُلَّهُ،أَنْتَ الْحَنَّانُ الْمَنَّانُ بَدِيعُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ. (2)


1) (1)

2) (2) .الإقبال،ج1،ص239؛ [1]البلد الأمين،ص231؛ [2]المصباح [3]فى الادعية والصلوات والزيارات،ص833؛بحار الأنوار،ج98،ص10،ح2. [4]

بگو:خدايا! اى صاحبِ نور بزرگ! اى صاحبِ كرسى بلندپايه!...به من ببخش،همچنان كه به دوستانت و اهل طاعتت بخشيدى؛چرا كه من [ نيز ] مؤمن به تو هستم و بر تو توكّل دارم.توبه كننده به درگاه تو هستم و حركتم به سوى توست.همۀ خوبى ها را براى من و زن و فرزندانم گرد آور،و بدى را سراسر،از من و زن و فرزندانم دور بگردان.تويى مهربان و بنده نواز،و ابداع كنندۀ آسمان ها و زمين.

دو.بخشش و سلامتى

در دعاى ديگرى،پيامبر(ص) عفو و عافيت را براى خانواده طلب كرده است:

اللهمَّ أَسأَلُكَ العَفوَ وَ العَافِيَةَ فِى دِينِى وَ دُنيَاى وَ أَهلِى وَ مَالِى. (1)

.سنن ابن ماجة،ج2،ص1273،ح3871؛الأدب المفرد،ص351،ح1200؛ [1]مسند ابن حنبل،ج2،ص254،ح4785؛ [2]صحيح ابن حبّان،ج3،ص241،ح961؛كنز العمّال،ج2،ص188،ح3683؛مصباح المتهجّد،ص336،ح443؛ [3]بحار الأنوار،ج97،ص234،ح3. [4]

بار خدايا! بخشش و سلامت در دين و دنيايم و خانواده و دارايى ام را از تو درخواست مى كنم.

سه.پناه بردن به خداوند در هنگام سختى

در برخى دعاها از اين كه انسان در بارۀ خانواده اش بد ببيند،به خدا پناه برده شده است.امام صادق(ع) نقل مى كند كه پدرم هماره اين دعا را مى خواند:

اللهمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ دَرَكِ الشَّقَاءِ وَ مِنْ شَمَاتَةِ الْأَعْدَاءِ،وَ أَعُوذُ بِكَ مِنَ الْفَقْرِ وَ الْوَقْرِ،وَ أَعُوذُ بِكَ مِنْ سُوءِ الْمَنْظَرِ فِي الْأَهْلِ وَ الْمَالِ وَ الْوَلَدِ. (2)

بار خدايا! از دامنگير شدن رنج و بدبختى،و از شماتت دشمنان به تو پناه مى برم.از نادارى و گران بارى،به تو پناه مى برم.از ديدن صحنۀ بد در زن و اموال و فرزند،به تو پناه مى برم.

چهار.ايمنى

در دعاى ديگرى،امام صادق(ع) براى ايمنى خانواده،اين دعا را آموزش داده و


1) (1)

2) (2) .الكافى،ج2،ص526،ح13؛ [5]مكارم الأخلاق،ج2،ص27،ح2059؛ [6]مصباح المتهجّد،ص95،ح153؛ [7]بحار الأنوار،ج86،ص264،ح34. [8]

فرموده است كه اموال و خانوادۀ خود را با اين دعا نگهدارى كنيد،و آن را بعد از نماز عشا بگوييد:

أُعِيذُ نَفْسِي وَ ذُرِّيَّتِي وَ أَهْلَ بَيْتِي وَ مَالِي بِكَلِمَاتِ اللهِ التَّامَّةِ،مِنْ كُلِّ شَيْطَانٍ وَ هَامَّةٍ،وَ مِنْ كُلِّ عَيْنٍ لَامَّةٍ. (1)

.طبّ الأئمّة، [1]ابنا بسطام،ص119؛تهذيب الأحكام،ج2،ص116،ح436؛كتاب من لا يحضره الفقيه،ج1،ص 470،ح1352؛مكارم الأخلاق،ج2،ص44،ح2101؛ [2]بحار الأنوار،ج86،ص127،ح9. [3]

خودم و فرزندان و خانواده و اموالم را از [شر] هر شيطان و گزنده اى و از هر چشمِ بدى،در پناه كلماتِ تامّ خداوند در مى آورم.

امام صادق(ع) اين دعا را همان دعايى (تعويذى) مى داند كه جبرئيل(ع) براى حسن و حسين(عليهما السلام) آورد. (2)

پنج.سامان يافتن زندگى

امام صادق(ع) براى سامان يافتن زندگى خانواده و ذريّه شان نيز دعايى را نقل مى كنند كه پدرشان هماره آن را مى خوانده است:

رَبِّ أَصْلِحْ لِي نَفْسِي؛فَإِنَّهَا أَهَمُّ الْأَنْفُسِ إِلَيَّ،رَبِّ أَصْلِحْ لِي ذُرِّيَّتِي؛فَإِنَّهُمْ يَدِي وَ عَضُدِي،رَبِّ وَ أَصْلِحْ لِي أَهْلَ بَيْتِي؛فَإِنَّهُمْ لَحْمِي وَ دَمِي،رَبِّ أَصْلِحْ لِي جَمَاعَةَ إِخْوَتِي وَ أَخَوَاتِي وَ مَحَبَّتِي؛فَإِنَّ صَلَاحَهُمْ صَلَاحِي. (3)

خداوندا! مرا اصلاح فرما؛زيرا من،مهم ترين كس در نزد خويش هستم.خداوندا! فرزندانم را برايم اصلاح فرما؛زيرا آنان دست و بازوى من هستند.خداوندا! خانواده ام را برايم اصلاح فرما؛زيرا آنان گوشت و خون من هستند.خداوندا! جماعت برادران و خواهران و دوستداران مرا برايم اصلاح فرما؛زيرا صالح بودن ايشان،صالح بودن من است.

دعا براى فرزندان

بخشى ديگر از دعاها ويژۀ فرزندان است.همان گونه كه اقدامات تربيتى والدين براى سرنوشت فرزندان مهم است،دعاى آنان نيز مؤثّر است.پيامبر خدا(ص) دعاى


1) (1)

2) (2) .ر.ك:همان جا.

3) (3) .قرب الإسناد،ص8،ح26؛ [4]بحار الأنوار،ج95،ص351،ح2. [5]

پدر براى فرزندش را از نظر ارزش،همانند دعاى پيامبر براى امّت خود (1)

.دُعاءُ الوالِدِ لِوَلَدِهِ،مِثلُ دُعاءِ النَّبِى لِاُمَّتِهِ (تاريخ أصبهان،ج1،ص226،ح344؛مكارم الأخلاق،ابن ابى الدنيا،ص184،ح258).

و از نظر تأثير،همانند آب براى كِشت مى داند (2)و از آن،به عنوان يكى از راه هاى كمك به نيكوكارى فرزند ياد كرده،مى فرمايد:

رَحِمَ اللهُ مَنْ أَعَانَ وَلَدَهُ عَلَى بِرِّهِ؛وَ هُوَ أَنْ يَعْفُوَ عَنْ سَيِّئَتِهِ،وَ يَدْعُوَ لَهُ فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللهِ. (3)

رحمت خدا بر آن كس كه فرزندش را بر نيكوكار بودنش [نسبت به والدين] كمك مى كند،بدين گونه كه از خطاى او در مى گذرد و به درگاه خدا برايش دعا مى كند!

در ادامه به دعاهايى كه در اين باره وجود دارد،خواهيم پرداخت:

يك.دعاهاى ابراهيم(ع) براى فرزندانش

از دعاهاى مهمى كه در قرآن كريم براى فرزند آمده،دعاى حضرت ابراهيم(ع) است كه براى آنان توفيق تسليم در برابر خدا و انجام مناسك الهى و عفو از گناهان و ارسال پيامبرى براى هدايت آنان را خواستار شده است:

وَ إِذْ يَرْفَعُ إِبْراهِيمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَ إِسْماعِيلُ رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ رَبَّنا وَ اجْعَلْنا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ وَ أَرِنا مَناسِكَنا وَ تُبْ عَلَيْنا إِنَّكَ أَنْتَ التَّوّابُ الرَّحِيمُ رَبَّنا وَ ابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ. 4

«و آن گاه كه ابراهيم و اسماعيل،پايه هاى خانه [كعبه] را بالا مى بردند [مى گفتند]:اى خداوندگار ما! از ما بپذير كه به راستى،تو شنواى دانايى.و اى خداوندگار ما! ما دو را سر در فرمانِ خودت قرار ده و از نسل ما نيز امّتى را فرمان بردار خود گردان،و آداب دينىِ ما را به ما بنمايان و توبۀ ما را بپذير كه همانا تو،توبه پذير مهربانى.اى خداوندگار ما! در ميان ايشان،فرستاده اى از خودشان برانگيز تا آيات تو را بر آنان بخوانَد و كتاب و حكمت به ايشان بياموزد و پاكيزه شان گرداند؛كه به راستى،تو ارجمندِ حكيمى.


1) (1)

2) (2) .دُعاءُ الوالِدِ لِلوَلَدِ،كَالماءِ لِلزَّرعِ بِصَلاحِهِ ( الفردوس،ج2،ص213،ح3038).

3) (3) .بحار الأنوار،ج104،ص98،ح70. [1]

در دعاى ديگرى نيز حضرت ابراهيم(ع) خواستار امنيت،عبوديت،رفاه،اقامۀ نماز و قبولى دعاها شده است:

وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً وَ اجْنُبْنِي وَ بَنِيَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنامَ رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ كَثِيراً مِنَ النّاسِ فَمَنْ تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي وَ مَنْ عَصانِي فَإِنَّكَ غَفُورٌ رَحِيمٌ رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنا لِيُقِيمُوا الصَّلاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ رَبَّنا إِنَّكَ تَعْلَمُ ما نُخْفِي وَ ما نُعْلِنُ وَ ما يَخْفى عَلَى اللّهِ مِنْ شَيْءٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي وَهَبَ لِي عَلَى الْكِبَرِ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ إِنَّ رَبِّي لَسَمِيعُ الدُّعاءِ رَبِّ اجْعَلْنِي مُقِيمَ الصَّلاةِ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي رَبَّنا وَ تَقَبَّلْ دُعاءِ 1

و آن گاه كه ابراهيم گفت:«اى خداوندگار من! اين شهر را ايمن گردان و مرا و فرزندانم را از اين كه بت ها را پرستش كنيم،دور بدار.اى خداوندگار من! اين بتان،بسيارى از مردم را گم راه كردند.پس هر كه از من پيروى كند،او از من است،و هر كه مرا نافرمانى كند،هر آينه،تو آمرزگار مهربانى.اى خداوندگار ما! من [برخى] از فرزندانم را در درّه اى بى كِشت،نزد خانۀ با حُرمت تو،سكونت دادم-اى خداوندگار ما-تا نماز بگزارند.پس،دل هاى برخى از مردم را به سوى آنان گرايش ده و آنان را از ميوه ها روزى ده.باشد كه سپاس گزارى كنند.اى خداوندگار ما! بى گمان،تو آنچه را ما پنهان مى داريم و آنچه را كه آشكار مى سازيم،مى دانى و هيچ چيز-نه در زمين و نه در آسمان-،بر خدا پوشيده نيست.سپاس خداى را كه با وجود سالخوردگى،اسماعيل و اسحاق را بر من بخشيد.به راستى كه خداوندگار من،شنوندۀ دعاست.اى خداوندگار من! مرا نمازگزار قرار ده و از فرزندان من نيز-اى خداوندگار ما-دعاى مرا بپذير.

دو.دعاى مادر حضرت مريم(عليها السلام) براى وقف فرزندش براى عبادت خدا

از ديگر دعاها،دعاى مادر حضرت مريم براى وقف فرزند خود براى عبادت خداست.جالب اين كه اين دعا،هنگام باردارى ايشان صورت گرفته و نشان مى دهد كه يكى از موقعيت هاى مناسب براى دعا،پيش از تولد فرزند است:

إِذْ قالَتِ امْرَأَتُ عِمْرانَ رَبِّ إِنِّي نَذَرْتُ لَكَ ما فِي بَطْنِي مُحَرَّراً فَتَقَبَّلْ مِنِّي إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ فَلَمّا وَضَعَتْها قالَتْ رَبِّ إِنِّي وَضَعْتُها أُنْثى وَ اللّهُ أَعْلَمُ بِما

وَضَعَتْ وَ لَيْسَ الذَّكَرُ كَالْأُنْثى وَ إِنِّي سَمَّيْتُها مَرْيَمَ وَ إِنِّي أُعِيذُها بِكَ وَ ذُرِّيَّتَها مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجِيمِ. 1

آن گاه كه زن عِمران گفت:«اى خداوندگار من! من آنچه را در شكم خود دارم،نذر تو كردم تا آزاد شده [از مشاغل دنيا و پرستشگرِ تو] باشد،پس،از من بپذير كه تو شنواى دانايى».پس،چون وضع حمل كرد،گفت:«اى خداوندگار من! من دختر زاييده ام-و خدا خود به آنچه او زاييد،داناتر بود-و پسر،همانند دختر نيست،و من او را مريم ناميدم و او و فرزندانش را از شيطانِ رانده شده،در پناه تو در مى آورم».

سه.دعاهاى حضرت زكريّا(ع) براى فرزنددار شدن

از ديگر دعاهاى قرآنى،دعاى حضرت زكريا(ع) براى فرزنددار شدن است؛فرزندانى كه مورد رضايت خداوند قرار گيرند.اين نشان مى دهد كه براى فرزنددار شدن نيز مى توان از دعا استفاده كرد،آن هم فرزندى كه مورد رضايت خداوند باشد،نه هر فرزندى:

وَ إِنِّي خِفْتُ الْمَوالِيَ مِنْ وَرائِي وَ كانَتِ امْرَأَتِي عاقِراً فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا. 2

و من پس از خويشتن،از بستگانم بيمناكم و زنم نازاست.پس،از جانب خود،ولىّ [ و جانشينى ] به من ببخش كه از من و از خاندان يعقوب،ارث ببرد و او را-اى خداوندگار من-پسنديده گردان.

در جاى ديگر نيز چنين آمده است:

رَبِّ هَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً إِنَّكَ سَمِيعُ الدُّعاءِ فَنادَتْهُ الْمَلائِكَةُ وَ هُوَ قائِمٌ يُصَلِّي فِي الْمِحْرابِ أَنَّ اللّهَ يُبَشِّرُكَ بِيَحْيى مُصَدِّقاً بِكَلِمَةٍ مِنَ اللّهِ وَ سَيِّداً وَ حَصُوراً وَ نَبِيًّا مِنَ الصّالِحِينَ. 3

آن جا [بود كه] زكريا،پروردگارش را خواند و گفت:«اى خداوندگار من! از جانب خود،فرزندى پاك به من ببخش كه تو شنوندۀ دعايى».پس،فرشتگان،به

او-كه در محرابْ به نماز ايستاده بود-،ندا دادند كه:«خدا تو را به يحيى-كه تصديق كنندۀ كلمة خدا (عيسى) و مهتر و خويشتندار و پيامبرى از شايستگان است-،مژده مى دهد.

چهار.دعاى حضرت يعقوب(ع) براى آمرزش فرزندان گنهكارش

از ديگر دعاها،دعاى حضرت يعقوب(ع) براى آمرزش فرزندان خطاكار خويش است. (1)

. فَلَمّا أَنْ جاءَ الْبَشِيرُ أَلْقاهُ عَلى وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيراً قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ مِنَ اللّهِ ما لا تَعْلَمُونَ * قالُوا يا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنّا كُنّا خاطِئِينَ * قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ؛ پس،چون مژده دهنده آمد،آن [پيراهن] را بر صورت او (يعقوب) انداخت و او بينا شد.فرمود:آيا به شما نگفتم كه بى شك،من از [عنايت] خداوند،چيزهايى مى دانم كه شما نمى دانيد؟».گفتند:اى پدر! براى گناهان ما آمرزش بخواه كه به راستى،ما خطاكار بوديم.فرمود:«به زودى از پروردگارم براى شما آمرزش مى خواهم كه به راستى،او آمرزگارى مهربان است»(سورۀ يوسف،آيۀ 96-98). [1]

همچنين از مواردى كه در روايات آمده،در خواست حضرت آدم(ع) براى بنى آدم است.امام صادق(ع) مى فرمايد:كه وقتى آدم(ع)،كعبه را طواف كرد و به مُلتَزَم (2)رسيد،جبرئيل(ع) به او فرمود:«اى آدم! در اين مكان،به گناهان خود در پيشگاه خداوندگارت اعتراف كن».آدم(ع) ايستاد و فرمود:«خداوندا! هر كارگرى،مزدى دارد و من نيز كار كرده ام.مزد من چيست؟».

خداوند به او وحى فرمود:«اى آدم! گناهت را بخشيدم».آدم(ع) فرمود:«خداوندا! و فرزندانم و ذرّيه ام؟».خداوند به او وحى فرمود:«اى آدم! هر يك از ذرّيۀ تو كه بدين مكان بيايد و بر گناهان خويش اعتراف نمايد و توبه كند،چنان كه تو توبه كردى و سپس آمرزش بطلبد،او را نيز مى آمرزم» (3).


1) (1)

2) (2) .مكانى است نزديك ركن يَمانى كعبه،بين حجر الأسود و در كعبه (ر.ك:لغت نامۀ دهخدا).

3) (3) .الكافى،ج4،ص194،ح3؛ [2]قصص الأنبياء،راوندى،ص47،ح14؛بحار الأنوار،ج99،ص203،ح13.نيز،ر.ك:تفسير العياشى،ج1،ص31،ح7؛الاُصول الستّة عشر،ص155.

اين،نشان مى دهد كه والدين مى توانند با دعا براى آمرزش فرزندانشان،به آنان كمك نمايند.امام باقر(ع) نقل مى كند كه وقتى حضرت آدم(ع) كعبه را ساخت و گردِ

آن طواف كرد،فرمود:«بار خدايا! هر كارگرى را مزدى است.بار خدايا! من هم كار كرده ام».به او گفته شد:بخواه،اى آدم! فرمود:«بار خدايا! گناه مرا بيامرز».به او گفته شد:آمرزيده شدى اى آدم! فرمود:«و فرزندان مرا كه پس از من مى آيند [ نيز بيامرز ]».به او گفته شد:اى آدم! هر يك از ايشان كه در اين مكان،همانند تو،به گناهش اعتراف كند،او را نيز مى آمرزم. (1)

. إِنَّ آدَمَ(ع) لَمَّا بَنَى الْكَعْبَةَ وَ طَافَ بِهَا قَالَ:اللهمَّ إِنَّ لِكُلِّ عَامِلٍ أَجْراً،اللهمَّ وَ إِنِّي قَدْ عَمِلْتُ،فَقِيلَ لَهُ:سَلْ يَا آدَمُ،فَقَالَ:اللهمَّ اغْفِرْ لِي ذَنْبِي،فَقِيلَ لَهُ:قَدْ غَفَرْتُ لَكَ يَا آدَمُ،فَقَالَ:وَ لِذُرِّيَّتِي مِنْ بَعْدِي،فَقِيلَ لَهُ:يَا آدَمُ،مَنْ بَاءَ مِنْهُمْ بِذَنْبِهِ هَاهُنَا كَمَا بُؤْتَ غَفَرْتُ لَهُ (قصص الأنبياء،راوندى،ص47،ح13؛ [1]بحار الأنوار،ج11،ص179،ح28. [2]نيز،ر.ك:علل الشرائع،ص407،ح2). [3]

پنج.دعاى امام زين العابدين(ع) براى فرزندانش

امام زين العابدين(ع) دعاى بلند و مهمى براى فرزندان خود دارد كه داراى مضامين فراوانى است:

اللهمَّ وَ مُنَّ عَلَيَّ بِبَقَاءِ وُلْدِي وَ بِإِصْلَاحِهِمْ لِي و بِإِمْتَاعِي بِهِمْ،إِلَهِي امْدُدْ لِي فِي أَعْمَارِهِمْ،وَ زِدْ لِي فِي آجَالِهِمْ،وَ رَبِّ لِي صَغِيرَهُمْ،وَ قَوِّ لِي ضَعِيفَهُمْ،وَ أَصِحَّ لِي أَبْدَانَهُمْ وَ أَدْيَانَهُمْ وَ أَخْلَاقَهُمْ،وَ عَافِهِمْ فِي أَنْفُسِهِمْ وَ فِي جَوَارِحِهِمْ وَ فِي كُلِّ مَا عُنِيتُ بِهِ مِنْ أَمْرِهِمْ،وَ أَدْرِرْ لِي وَ عَلَى يَدِي أَرْزَاقَهُمْ،وَ اجْعَلْهُمْ أَبْرَاراً أَتْقِيَاءَ بُصَرَاءَ سَامِعِينَ مُطِيعِينَ لَكَ،وَ لِأَوْلِيَائِكَ مُحِبِّينَ مُنَاصِحِينَ،وَ لِجَمِيعِ أَعْدَائِكَ مُعَانِدِينَ وَ مُبْغِضِينَ،آمِينَ.

اللهمَّ اشْدُدْ بِهِمْ عَضُدِي،وَ أَقِمْ بِهِمْ أَوَدِي،وَ كَثِّرْ بِهِمْ عَدَدِي،وَ زَيِّنْ بِهِمْ مَحْضَرِي،وَ أَحْيِ بِهِمْ ذِكْرِي،وَ اكْفِنِي بِهِمْ فِي غَيْبَتِي،وَ أَعِنِّي بِهِمْ عَلَى حَاجَتِي،وَ اجْعَلْهُمْ لِي مُحِبِّينَ،وَ عَلَيَّ حَدِبِينَ مُقْبِلِينَ مُسْتَقِيمِينَ لِي،مُطِيعِينَ،غَيْرَ عَاصِينَ وَ لَا عَاقِّينَ وَ لَا مُخَالِفِينَ وَ لَا خَاطِئِينَ.وَ أَعِنِّي عَلَى تَرْبِيَتِهِمْ وَ تَأْدِيبِهِمْ،وَ بِرِّهِمْ،وَ هَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ مَعَهُمْ أَوْلَاداً ذُكُوراً،وَ اجْعَلْ ذَلِكَ خَيْراً لِي،وَ اجْعَلْهُمْ لِي عَوْناً عَلَى مَا سَأَلْتُكَ.

وَ أَعِذْنِي وَ ذُرِّيَّتِي مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ،فَإِنَّكَ خَلَقْتَنَا وَ أَمَرْتَنَا وَ نَهَيْتَنَا وَ رَغَّبْتَنَا فِي ثَوَابِ


1) (1)

مَا أَمَرْتَنَا وَ رَهَّبْتَنَا عِقَابَهُ،وَ جَعَلْتَ لَنَا عَدُوّاً يَكِيدُنَا،سَلَّطْتَهُ مِنَّا عَلَى مَا لَمْ تُسَلِّطْنَا عَلَيْهِ مِنْهُ،أَسْكَنْتَهُ صُدُورَنَا،وَ أَجْرَيْتَهُ مَجَارِيَ دِمَائِنَا،لَا يَغْفُلُ إِنْ غَفَلْنَا،وَ لَا يَنْسَى إِنْ نَسِينَا،يُؤْمِنُنَا عِقَابَكَ،وَ يُخَوِّفُنَا بِغَيْرِكَ،إِنْ هَمَمْنَا بِفَاحِشَةٍ شَجَّعَنَا عَلَيْهَا،وَ إِنْ هَمَمْنَا بِعَمَلٍ صَالِحٍ ثَبَّطَنَا عَنْهُ،يَتَعَرَّضُ لَنَا بِالشَّهَوَاتِ،وَ يَنْصِبُ لَنَا بِالشُّبُهَاتِ،إِنْ وَعَدَنَا كَذَبَنَا،وَ إِنْ مَنَّانَا أَخْلَفَنَا،وَ إِلَّا تَصْرِفْ عَنَّا كَيْدَهُ يُضِلَّنَا،وَ إِلَّا تَقِنَا خَبَالَهُ يَسْتَزِلَّنَا.اللهمَّ فَاقْهَرْ سُلْطَانَهُ عَنَّا بِسُلْطَانِكَ حَتَّى تَحْبِسَهُ عَنَّا بِكَثْرَةِ الدُّعَاءِ لَكَ فَنُصْبِحَ مِنْ كَيْدِهِ فِي الْمَعْصُومِينَ بِكَ.

اللهمَّ أَعْطِنِي كُلَّ سُؤْلِي،وَ اقْضِ لِي حَوَائِجِي،وَ لَا تَمْنَعْنِي الْإِجَابَةَ وَ قَدْ ضَمِنْتَهَا لِي،وَ لَا تَحْجُبْ دُعَائِي عَنْكَ وَ قَدْ أَمَرْتَنِي بِهِ،وَ امْنُنْ عَلَيَّ بِكُلِّ مَا يُصْلِحُنِي فِي دُنْيَايَ وَ آخِرَتِي مَا ذَكَرْتُ مِنْهُ وَ مَا نَسِيتُ،أَوْ أَظْهَرْتُ أَوْ أَخْفَيْتُ أَوْ أَعْلَنْتُ أَوْ أَسْرَرْتُ،وَ اجْعَلْنِي فِي جَمِيعِ ذَلِكَ مِنَ الْمُصْلِحِينَ بِسُؤَالِي إِيَّاكَ،الْمُنْجِحِينَ بِالطَّلَبِ إِلَيْكَ غَيْرِ الْمَمْنُوعِينَ بِالتَّوَكُّلِ عَلَيْكَ،الْمُعَوَّدِينَ بِالتَّعَوُّذِ بِكَ،الرَّابِحِينَ فِي التِّجَارَةِ عَلَيْكَ،الْمُجَارِينَ بِعِزِّكَ،الْمُوَسَّعِ عَلَيْهِمُ الرِّزْقُ الْحَلَالُ مِنْ فَضْلِكَ،الْوَاسِعِ بِجُودِكَ وَ كَرَمِكَ،الْمُعَزِّينَ مِنَ الذُّلِّ بِكَ،وَ الْمُجَارِينَ مِنَ الظُّلْمِ بِعَدْلِكَ،وَ الْمُعَافَيْنَ مِنَ الْبَلَاءِ بِرَحْمَتِكَ،وَ الْمُغْنَيْنَ مِنَ الْفَقْرِ بِغِنَاكَ،وَ الْمَعْصُومِينَ مِنَ الذُّنُوبِ وَ الزَّلَلِ وَ الْخَطَاءِ بِتَقْوَاكَ،وَ الْمُوَفَّقِينَ لِلْخَيْرِ وَ الرُّشْدِ وَ الصَّوَابِ بِطَاعَتِكَ،وَ الْمُحَالِ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ الذُّنُوبِ بِقُدْرَتِكَ،التَّارِكِينَ لِكُلِّ مَعْصِيَتِكَ،السَّاكِنِينَ فِي جِوَارِكَ.

اللهمَّ أَعْطِنَا جَمِيعَ ذَلِكَ بِتَوْفِيقِكَ وَ رَحْمَتِكَ،وَ أَعِذْنَا مِنْ عَذَابِ السَّعِيرِ،وَ أَعْطِ جَمِيعَ الْمُسْلِمِينَ وَ الْمُسْلِمَاتِ وَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ مِثْلَ الَّذِي سَأَلْتُكَ لِنَفْسِي وَ لِوُلْدِي فِي عَاجِلِ الدُّنْيَا وَ آجِلِ الْآخِرَةِ،إِنَّكَ قَرِيبٌ مُجِيبٌ سَمِيعٌ عَلِيمٌ عَفُوٌّ غَفُورٌ رَءُوفٌ رَحِيمٌ.

آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً،وَ فِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النّارِ. 1

پروردگارا! بر من منّت بگذار و فرزندانم را زنده بدار،و آنان را برايم صالح بگردان،و مرا از ايشان بهره مند فرما.خداوندا! عمر آنان را برايم دراز گردان،و بر مدّت زندگانى شان بيفزاى،و كوچكِ آنان را برايم بپروران،و ناتوانشان را نيرومند

ساز،و تَن و دين و اخلاقشان را سالم بدار،و به جان و اندام و هر امرى از امور آنان كه دلْ‌نگرانش هستم،سلامتى عطا فرما،و روزىِ ايشان را براى من و به دست من،فراوان ساز،و ايشان را نيكوكار و پرهيزگار و بينا و شنوا و فرمان بردار خودت،و دوستدار و خيرخواه دوستانت،و دشمن و متنفّر از همۀ دشمنانت،قرار ده.آمين!

خداوندا! بازويم را با آنان توانمند بساز،و خميدگى ام را با آنان راست بفرما،و به واسطۀ آنان،بر عدّۀ من بيفزاى،و در بودنم،آنان را مايۀ آراستگى ام قرار بده،و ياد و نام مرا به واسطۀ آنان زنده بدار،و در نبودم،امورم را به وسيلۀ آنان به عهده بگير،و ايشان را ياور من در كارهايم قرار ده،و نسبت به من،دوستدار و مهربان و متوجّه و درستكار و فرمان بردار قرارشان ده؛نه نافرمان و بدرفتار و ناسازگار و خطاكار.و مرا در تعليم و تربيت آنان و نيكى نمودن به ايشان،يارى فرما،و از

جانب خود،افزون بر ايشان،پسرانى ديگر نيز به من ببخش،و آن را برايم سبب خير گردان،و آنان را در آنچه از تو خواستم،برايم كمك قرار بده،و مرا و فرزندانم را از شيطانِ رانده شده [از درگاهت] پناه بده؛چرا كه تو ما را آفريدى و به ما امر و نهى كردى،و به پاداش آنچه ما را بدان امر فرمودى،ترغيبمان نمودى،و از كيفر آنچه ما را از آن نهى كردى،ترساندى،و براى ما دشمنى قرار دادى كه هماره در صدد فريب دادن ماست،و او را بر ما چنان تسلّط دادى كه ما را بر او چنانت،قصد ما مى كند،و با شُبهات،به سراغ ما مى آيد.اگر وعده مان دهد،دروغ مى گويد،و اگر اميدمان دهد،خلاف آن عمل مى كند.اگر تو،نيرنگ او را از ما دور نگردانى،گم راهمان مى سازد،و اگر ما را از تباهكارىِ او نگه ندارى،ما را مى لغزانَد.

بار خدايا! پس،با چيرگىِ خودت،چيرگى او را بر ما در هم شكن،تا با خواندنِ بسيارِ تو،او را از ما باز دارى،و به يارى تو،از نيرنگ او مصون بمانيم.

بار خدايا! همۀ خواسته هايم را به من عطا بفرما،و حاجت هايم را برآورده بساز،و از اجابت دعا-كه آن را برايم ضمانت كرده اى-،محرومم مگردان،و دعايم را-كه تو خود،مرا بدان فرمان داده اى-،از درگاهت باز مدار،و هر آنچه را كه در دنيا و آخرتم،باعث اصلاح حال من است،به من ارزانى بدار،چه آنها كه ياد كردم

و چه آنها كه فراموش كردم [بگويم]؛چه آنها كه به زبان آوردم و چه آنها كه در دل داشتم؛چه آنها كه آشكار نمودم و چه آنها كه پنهان داشتم.در همۀ اينها،مرا به سبب درخواستم از تو،از درستكاران قرار بده؛از دست يابندگان به تقاضايشان از تو؛از محروم ناشدگان از توكّل بر تو؛از خو گرفتگان به پناه جستن از تو؛از سودبَرَندگان در سوداىِ با تو؛از پناهندگان به عزّت تو؛از آنان كه از فضل خود،روزىِ حلال را بر ايشان فراخ گردانيده اى،و به جود و كَرَمت،به ايشان گشايش داده اى؛از آنان كه به واسطۀ تو،از ذلّت،به عزّت رسيده اند،و از ستم،به عدل تو پناه آورده اند،و به رحمت تو،از بلا رهيده اند،و به توانگرىِ تو،از فقر به بى نيازى رسيده اند،و به بركتِ پروادارى از تو،از گناه ها و لغزش ها و خطا مصون مانده اند،و بر اثرِ طاعت تو،به خوبى و هدايت و دوستى موفّق گشته اند،و به واسطۀ قدرت تو،ميان آنان و گناهان،مانعْ پديده آمده است.آنان كه هر نافرمانى

را وانهادند و در پناه تو آرميدند.

پروردگارا! همۀ اين موهبت ها را به توفيق و رحمتت،به ما عطا بفرما،و ما را از عذاب آتشِ سوزان،پناه بده،و همانند آنچه را براى خود و فرزندانم در دنيا و آخرت از تو خواستم،به همۀ مسلمانان-از مرد و زن-،و جملة مؤمنان-از مرد و زن-عطا بفرما؛كه به راستى،تو،نزديك و اجابت كننده و شنوا و دانا و با گذشت و آمرزنده و رئوف و مهربانى.ما را در دنيا،نيكى ده،و در آخرت نيز نيكى ده،و از عذاب آتش،نگاهمان بدار!

جالب اين كه از سوى ديگر،نفرين كردن فرزندان،به شدّت مورد نهى قرار گرفته است.پيامبر خدا(ص) سفارش فرموده است كه فرزندانتان را نفرين نكنيد؛زيرا ممكن است در زمان استجابت دعا باشد و يك وقت،به اجابت رسد. (1)

. لاَ تَدعُوا عَلَى أَولاَدِكُم فَيُوَافِقَ ذلِكَ إِجَابَةً ( الفردوس،ج5،ص51،ح7432؛تاريخ أصبهان،ج2، ص 296،ش1784). [1]

لاَ تَدعُوا عَلَى أَنفُسِكُم،وَ لاَ تَدعُوا عَلَى أولاَدِكُم،وَ لاَ تَدعُوا عَلَى أَموَالِكُم؛لاَ تُوافِقُوا مِنَ الله سَاعَةً يُسأَلُ فِيهَا عَطَاءٌ فَيَستَجِيبُ لَكُم (صحيح مسلم،ج4،ص2304،ح3009؛سنن أبى داوود،ج2،ص88،ح1532؛صحيح ابن حبّان،ج13،ص52،ح5743؛رياض الصالحين،ص538؛ [2]كنز العمّال،ج2،ص93، ح 3292).

در حديث

1) (1)

ديگرى،ايشان با ترسيم دقيق موقعيت و فوايد وجود فرزندان،والدين را از نفرين كردن فرزندان برحذر داشته،مى فرمايد:

لاَ تَمَنَّوا هَلاَكَ شَبَابِكُم وَ إِن كَانَ فِيهِم غَرَامٌ؛فَإِنَّهُم عَلَى مَا كَانَ فِيهِم عَلَى خِلاَلٍ:إِمَّا أَن يَتُوبُوا فَيَتُوبُ اللهُ عَلَيهِم،وَ إِمَّا أَن تُرَدَّ بِهِمُ الآفَاتُ؛إِمَّا عَدُوّاً فَيُقَاتِلوُهُ،وَ إِمَّا حَرِيقاً فَيُطفِؤُوهُ،وَ إِمَّا مَاءً فَيَسُدُّوهُ. (1)

.حلية الأولياء،ج5،ص119؛الفردوس،ج5،ص18،ح7315.

مرگ جوانانتان را آرزو نكنيد،هر چند شرارتى در آنها باشد؛زيرا با وجود آن،از چند حال خارج نيستند:يا توبه مى كنند و خدا توبه شان را مى پذيرد،يا به وسيلۀ آنها خطرات دفع مى شود؛يا با دشمن مى جنگند؛يا آتشى را خاموش مى كنند؛يا جلوىِ آبى [و سيلى] را مى بندند.

امام صادق(ع) از منظرى ديگر به مسئله نگاه مى كند و در بارۀ پيامد نفرين كردن به فرزندان مى فرمايد:

أَيُّمَا رَجُلٍ دَعَا عَلَى وُلْدِهِ أَوْرَثَهُ الْفَقْرَ. (2)

هر مردى كه فرزندش را نفرين كند،خداوند،او را دچار فقر مى سازد.

دعا براى والدين

والدين،به عنوان كسانى كه حق بزرگى بر فرزندان خود دارند،از ديگر زمينه هاى دعا هستند.پيامبر خدا(ص) دعا در حق والدين را نوعى دستگيرى از آنان مى داند. (3)از اين رو،فرزند مى تواند به وسيلة دعا،كوتاهى در حق آنان را جبران نمايد.پيامبر خدا(ص) مى فرمايد:

إِنَّ الرَّجُلَ لَيمُوتُ وَالِدَاهُ وَ هُوَ عَاقٌّ لَهُماَ،فَيدعُو لَهُمَا مِن بَعدِهِمَا،فَيَكتُبُهُ اللهُ مِنَ البَارِّينَ. (4)

انسانى كه پدر و مادرش از دنيا مى روند،در حالى كه با آن دو،بدرفتارى كرده


1) (1)

2) (2) .عدّة الداعى،ص80؛ [1]بحار الأنوار،ج104،ص99،ح77. [2]

3) (3) . دُعُاءُ الوَلَدِ لِلوَالِدِ كَالأَخذِ بِاليَدِ ( الفردوس،ج2،ص213،ح3038).

4) (4) .شعب الإيمان،ج6،ص201،ح7901؛ [3]إحياء علوم الدين،ج4،ص711؛ [4]الدرّ المنثور،ج5، ص 267. [5]

است؛ولى بعد از مرگشان براى آنها دعا مى كند،خداوند،او را از نيكوكارانِ به پدر و مادر مى نويسد.

همچنين دعا براى والدين،موجب ارتقاى مقام آنان مى گردد.پيامبر خدا(ص) در اين باره مى فرمايد:

إِنَّ اللهَ تَبَارَكَ وَ تَعالَى لَيرَفَعُ العَبدَ الدَّرَجَةَ فَيَقُولُ:رَبِّ أَنِّى لِى هَذِهِ الدَّرَجةُ؟فَيقُولُ:بِدُعَاءِ وَلَدِكَ لَكَ. (1)

.السنن الكبرى،ج7،ص126،ح13459؛الدعاء،ص375،ح1249.

پيامبر(ص): إِنَّ اللهَ(عزوجل) لَيَرفَعُ الدَّرَجَةَ لِلعَبدِ الصَّالِحِ فِي الجَنَّةِ،فَيَقُولُ:يَا رَبِّ أنَّى لِي هَذِهِ؟فَيَقُولُ:بِاستِغفَارِ وَلَدِكَ لَكَ (مسند ابن حنبل،ج3،ص584،ح10615؛ [1]المعجم الأوسط،ج5،ص210،ح5108؛المصنّف،لابن أبى شيبة،ج3،ص261،ح5).

خداوند-تبارك و تعالى-هنگامى كه بنده را درجه اى بالا مى بَرَد،بنده مى گويد:خداوندا! اين درجه،از چه روى،به من داده شده است؟خداوند مى فرمايد:«به سبب دعاىِ فرزندت در حقّ تو».

در ادامه،دعاهاى موجود در اين زمينه را بيان مى كنيم:

يك.درخواست رحمت بر والدين

خداوند متعال در قرآن كريم مى فرمايد كه با آنان مهربانى نما و در حق آنان چنين دعا كن:

رَبِّ ارْحَمْهُما كَما رَبَّيانِي صَغِيراً. 2

اى خداوندگار من! رحمت فرست بر آن دو؛كه آنها،مرا در خُردسالى پروراندند.

دو.دعاى حضرت ابراهيم(ع)

حضرت ابراهيم(ع)-كه خداوند متعال در كهولت سن،اسماعيل و اسحاق را به وى داد-،نخست خداوند را سپاس گفت و سپس در حق خود و آنان چنين دعا كرد:


1) (1)

رَبِّ اجْعَلْنِي مُقِيمَ الصَّلاةِ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي رَبَّنا وَ تَقَبَّلْ دُعاءِ رَبَّنَا اغْفِرْ لِي وَ لِوالِدَيَّ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ يَقُومُ الْحِسابُ. 1

بار خدايا! مرا برپا دارندۀ نماز قرار ده،و [نيز] از فرزندانم-اى خداوندگار ما!-و دعاى ما را بپذير.اى خداوندگار ما! مرا و پدر و مادرم و مؤمنان را بيامرز،در آن روز كه حسابرسى بر پا مى شود.

سه.دعاى حضرت نوح(ع)

حضرت نوح(ع) پس از آن كه از هدايت امّت خود نااميد شد،آنان را نفرين كرد و سپس در حق خود و فرزندانش چنين دعا نمود:

رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ لِوالِدَيَّ وَ لِمَنْ دَخَلَ بَيْتِيَ مُؤْمِناً وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ لا تَزِدِ الظّالِمِينَ إِلاّ تَباراً. 2

اى خداوندگار من! مرا و پدر و مادرم و هر مؤمنى را كه به سَرايم در مى آيند،و همۀ مردان و زنانِ باايمان را بيامرز،و ستمگران را جز بر هلاكتشان ميفزاى!.

چهار.دعاى حضرت يوسف(ع)

حضرت يوسف(ع) برخى وقت ها كه دچار بلا مى شد،اين دعا را مى خوانده است:

يَا رَاحِمَ الْمَسَاكِينِ،وَ يَا رَازِقَ الْمُتَكَلِّمِينَ،يَا رَبَّ الْعَالَمِينَ...يَا غَافِرَ الذُّنُوبِ،يَا عَلَّامَ الْغُيُوبِ،يَا سَاتِرَ الْعُيُوبِ،أَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَغْفِرَ لِي وَ لِوَالِدَيَّ،وَ تَجَاوَزَ عَنَّا فِيمَا تَعْلَمُ،فَإِنَّكَ الْأَعَزُّ الْأَكْرَمُ. (1)

اى رحم كننده بر بيچارگان! اى روزى دهندۀ سخنگويان! اى خداوندگارِ جهانيان!...اى آمرزندۀ گناهان! اى داناىِ نهان ها! اى پوشانندۀ عيب ها! از تو درخواست مى كنم كه بر محمّد و خاندان محمّد،درود بفرستى و مرا و پدر و مادرم را بيامرزى،و از [گناهان و] هر آنچه در بارۀ ما مى دانى،در گذرى؛كه تو تواناترين و بزرگوارترينى.


1) (3) .مهج الدعوات،ص368؛ [1]بحار الأنوار،ج95،ص171،ح22. [2]

پنج.دعاى امام زين العابدين(ع)

دعاى امام زين العابدين(ع) براى پدر و مادرشان چنين آمده است:

اللهمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَ رَسُولِكَ،وَ أَهْلِ بَيْتِهِ الطَّاهِرِينَ،وَ اخْصُصْهُمْ بِأَفْضَلِ صَلَوَاتِكَ وَ رَحْمَتِكَ وَ بَرَكَاتِكَ وَ سَلَامِكَ،وَ اخْصُصِ اللهمَّ وَالِدَيَّ بِالْكَرَامَةِ لَدَيْكَ،وَ الصَّلَاةِ مِنْكَ،يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ.اللهمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ،وَ أَلْهِمْنِي عِلْمَ مَا يَجِبُ لَهُمَا عَلَيَّ إِلْهَاماً،وَ اجْمَعْ لِي عِلْمَ ذَلِكَ كُلِّهِ تَمَاماً،ثُمَّ اسْتَعْمِلْنِي بِمَا تُلْهِمُنِي مِنْهُ،وَ وَفِّقْنِي لِلنُّفُوذِ فِيمَا تُبَصِّرُنِي مِنْ عِلْمِهِ حَتَّى لَا يَفُوتَنِي اسْتِعْمَالُ شَيْءٍ عَلَّمْتَنِيهِ،وَ لَا تَثْقُلَ أَرْكَانِي عَنِ الْحَفُوفِ فِيمَا أَلْهَمْتَنِيهِ.اللهمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ كَمَا شَرَّفْتَنَا بِهِ،وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ،كَمَا أَوْجَبْتَ لَنَا الْحَقَّ عَلَى الْخَلْقِ بِسَبَبِهِ.

اللهمَّ اجْعَلْنِي أَهَابُهُمَا هَيْبَةَ السُّلْطَانِ الْعَسُوفِ،وَ أَبَرُّهُمَا بِرَّ الْأُمِّ الرَّءُوفِ،وَ اجْعَلْ طَاعَتِي لِوَالِدَيَّ وَ بِرِّي بِهِمَا أَقَرَّ لِعَيْنِي مِنْ رَقْدَةِ الْوَسْنَانِ،وَ أَثْلَجَ لِصَدْرِي مِنْ شَرْبَةِ الظَّمْآنِ حَتَّى أُوثِرَ عَلَى هَوَايَ هَوَاهُمَا،وَ أُقَدِّمَ عَلَى رِضَايَ رِضَاهُمَا وَ أَسْتَكْثِرَ بِرَّهُمَا بِي وَ إِنْ قَلَّ،وَ أَسْتَقِلَّ بِرِّي بِهِمَا وَ إِنْ كَثُرَ.اللهمَّ خَفِّضْ لَهُمَا صَوْتِي،وَ أَطِبْ لَهُمَا كَلَامِي،وَ أَلِنْ لَهُمَا عَرِيكَتِي،وَ اعْطِفْ عَلَيْهِمَا قَلْبِي،وَ

صَيِّرْنِي بِهِمَا رَفِيقاً،وَ عَلَيْهِمَا شَفِيقاً.اللهمَّ اشْكُرْ لَهُمَا تَرْبِيَتِي،وَ أَثِبْهُمَا عَلَى تَكْرِمَتِي،وَ احْفَظْ لَهُمَا مَا حَفِظَاهُ مِنِّي فِي صِغَرِي.

اللهمَّ وَ مَا مَسَّهُمَا مِنِّي مِنْ أَذًى،أَوْ خَلَصَ إِلَيْهِمَا عَنِّي مِنْ مَكْرُوهٍ،أَوْ ضَاعَ قِبَلِي لَهُمَا مِنْ حَقٍّ فَاجْعَلْهُ حِطَّةً لِذُنُوبِهِمَا،وَ عُلُوّاً فِي دَرَجَاتِهِمَا،وَ زِيَادَةً فِي حَسَنَاتِهِمَا،يَا مُبَدِّلَ السَّيِّئَاتِ بِأَضْعَافِهَا مِنَ الْحَسَنَاتِ.اللهمَّ وَ مَا تَعَدَّيَا عَلَيَّ فِيهِ مِنْ قَوْلٍ،أَوْ أَسْرَفَا عَلَيَّ فِيهِ مِنْ فِعْلٍ،أَوْ ضَيَّعَاهُ لِي مِنْ حَقٍّ،أَوْ قَصَّرَا بِي عَنْهُ مِنْ وَاجِبٍ فَقَدْ وَهَبْتُهُ لَهُمَا،وَ جُدْتُ بِهِ عَلَيْهِمَا وَ رَغِبْتُ إِلَيْكَ فِي وَضْعِ تَبِعَتِهِ عَنْهُمَا،فَإِنِّي لَا أَتَّهِمُهُمَا عَلَى نَفْسِي،وَ لَا أَسْتَبْطِئُهُمَا فِي بِرِّي،وَ لَا أَكْرَهُ مَا تَوَلَّيَاهُ مِنْ أَمْرِي يَا رَبِّ.فَهُمَا أَوْجَبُ حَقّاً عَلَيَّ،وَ أَقْدَمُ إِحْسَاناً إِلَيَّ،وَ أَعْظَمُ مِنَّةً لَدَيَّ مِنْ أَنْ أُقَاصَّهُمَا بِعَدْلٍ،أَوْ أُجَازِيَهُمَا عَلَى مِثْلٍ،أَيْنَ إِذاً يَا إِلَهِي طُولُ شُغْلِهِمَا بِتَرْبِيَتِي وَ أَيْنَ شِدَّةُ تَعَبِهِمَا فِي حِرَاسَتِي وَ أَيْنَ إِقْتَارُهُمَا عَلَى أَنْفُسِهِمَا لِلتَّوْسِعَةِ عَلَيَّ،هَيْهَاتَ مَا يَسْتَوْفِيَانِ مِنِّي حَقَّهُمَا،وَ لَا أُدْرِكُ مَا يَجِبُ عَلَيَّ لَهُمَا،وَ لَا أَنَا بِقَاضٍ وَظِيفَةَ خِدْمَتِهِمَا.

فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ،وَ أَعِنِّي يَا خَيْرَ مَنِ اسْتُعِينَ بِهِ،وَ وَفِّقْنِي يَا أَهْدَى مَنْ رُغِبَ إِلَيْهِ،وَ لَا

تَجْعَلْنِي فِي أَهْلِ الْعُقُوقِ لِلْآبَاءِ وَ الْأُمَّهَاتِ يَوْمَ تُجْزَى كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ وَ هُمْ لَا يُظْلَمُونَ.اللهمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ ذُرِّيَّتِهِ،وَ اخْصُصْ أَبَوَيَّ بِأَفْضَلِ مَا خَصَصْتَ بِهِ آبَاءَ عِبَادِكَ الْمُؤْمِنِينَ وَ أُمَّهَاتِهِمْ،يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ.اللهمَّ لَا تُنْسِنِي ذِكْرَهُمَا فِي أَدْبَارِ صَلَوَاتِي،وَ فِي إِنًى مِنْ آنَاءِ لَيْلِي،وَ فِي كُلِّ سَاعَةٍ مِنْ سَاعَاتِ نَهَارِي.اللهمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ،وَ اغْفِرْ لِي بِدُعَائِي لَهُمَا،وَ اغْفِرْ لَهُمَا بِبِرِّهِمَا بِي مَغْفِرَةً حَتْماً،وَ ارْضَ عَنْهُمَا بِشَفَاعَتِي لَهُمَا رِضًى عَزْماً،وَ بَلِّغْهُمَا بِالْكَرَامَةِ مَوَاطِنَ السَّلَامَةِ.اللهمَّ وَ إِنْ سَبَقَتْ مَغْفِرَتُكَ لَهُمَا فَشَفِّعْهُمَا فِيَّ،وَ إِنْ سَبَقَتْ مَغْفِرَتُكَ لِي فَشَفِّعْنِي فِيهِمَا حَتَّى نَجْتَمِعَ بِرَأْفَتِكَ فِي دَارِ كَرَامَتِكَ وَ مَحَلِّ مَغْفِرَتِكَ وَ رَحْمَتِكَ،إِنَّكَ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ،وَ الْمَنِّ الْقَدِيمِ،وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ. (1)

.الصحيفة السجّادية،ص101،دعاى 24؛ [1]المصباح [2]فى الأدعية والصلوات والزيارات،ص215.

بار خدايا! بر محمّد-بنده و فرستاده ات-و خاندان پاك او درود بفرست،و برترين درودها و رحمت و بركات و سلامت را ثنار آنان كن.پروردگارا! پدر و مادرم را نزد خود،گرامى بدار و درود خويش را بر آنان ارزانى بدار،اى مهربان ترينِ مهربانان!

بار خدايا! بر محمّد و خاندان او درود بفرست،و آشنايى با آن حقّى را كه پدر و مادرم بر عهدۀ من دارند،به من نيز الهام فرما،و آنها را بى كم و كاست،به من بياموز! آن گاه مرا در آنچه از اين حقوق،به من الهام مى كنى،به كار گير،و در انجام دادن آنچه بر من مى آموزى،موفّقم بدار تا چيزى از آنچه را كه به من

آموخته اى،فروگذار نكنم،و اعضاى بدنم،از پرداختن به آنچه الهامم فرموده اى،سنگين نشود.بار خدايا! بر محمد و خاندان او درود فرست،همان گونه كه به سبب او براى ما حقّى بر خلق،واجب گردانيدى.

بار خدايا! چنانم گردان كه از پدر و مادر خويش،آن گونه هيبت به دل بدارم كه از پادشاه خودكامه دارند،و به آن دو چنان نيكى كنم كه مادر مهربان [به فرزندش مى كند]،و فرمان بردارى ام از پدر و مادر و خوش رفتارى ام با آنان را در نظرم خوش تر از خوابيدنِ شخص خواب آلوده و گواراتر از سر كشيدنِ آبى كه تشنه كامى مى نوشد،قرار ده تا خواستِ آنان را بر خواستِ خويش برگزينم،و خشنودىِ آن دو را بر


1) (1)

خشنودى خويش مقدّم بدارم،و نيكى اى را كه در حقّ من مى كنند،اگر چه اندك باشد،بسيار بشمارم،و نيكىِ خود در حقّ آنان را اندك بدانم،اگر چه بسيار باشد.بار خدايا! صدايم را بدر برابر آنان آهسته بنما.سخنم را خوش بدار.خويم را نرم كن.دلم را به ايشان مهربان گردان،و مرا نسبت به آنان،با مدارا و دلسوز قرار ده.بار خدايا! از زحمات آن دو،براى تربيت من سپاس گزارى كن،و آن دو را بر گرامى داشتنم،پاداش ده،و همچنان كه در خُردسالى ام از من نگهدارى كرده اند،تو نيز از آنان نگهدارى كن.بار خدايا! هر آزارى كه از من به ايشان رسيده،يا هر ناخوشايندى اى كه از من ديده اند،يا هر حقّى كه از آنان پايمال كرده ام،سبب ريختن گناهان آن دو و علوّ درجاتشان و فزونىِ حَسَناتشان قرار ده.اى كسى كه بدى ها را به چندين برابر خوبى،تبديل مى كنى!

بار خدايا! هر سخنى كه آن دو در آن،بر من تعدّى كرده اند،يا هر رفتار زياده رَوانه اى كه با من كرده اند،يا هر حقّى كه از من تضييع نموده اند،يا هر گونه كوتاهى اى كه در انجام دادن وظيفه شان نسبت به من كرده اند،همه را بر آن دو بخشيدم و از آنان گذشت كردم.از تو نيز درخواست مى كنم كه از سر تقصيراتشان در گذرى؛چرا كه من،دربارۀ خود نسبت به آن دو،بدگمان نيستم [و قطعاً بدِ مرا نمى خواسته اند]،و متّهمشان نمى كنم كه در نيكى به من،كُندى اى كرده باشند،و از آنچه در حقّ من كرده اند،دلگير نيستم،اى خداوندگار من! زيرا حقّ آن دو بر من،واجب تر،سابقۀ احسانشان به من،بيشتر،و لطفشان به من،بزرگ تر از آن است كه

بخواهم آنان را عادلانه قصاص كنم،يا با ايشان،مقابله به مثل نمايم؛چون اگر چنين كنم-اى معبود من-،پس،سال ها زحمت ايشان براى پرورش من چه مى شود؟و رنج و زحمت فراوانشان در راه مراقبت از من،كجا مى رود؟و آن همه سختى اى كه به جان خريدند تا من در گشايش [و آسايش] باشم،چه مى شود؟

هيهات! ايشان نمى توانند حقّ خود را به كمال و تمام،از من بستانند،و من نيز نمى توانم حقوق آنان را-كه بر عهدۀ من است-درك كنم و وظيفۀ خدمت گزارى به آن دو را انجام دهم.

پس،بر محمّد و خاندان او درود فرست،و مرا [در اين راه] كمك فرما،اى بهترين كسى كه از او كمك مى جويند! و توفيقم ده،اى سزاوارترين كسى كه از او

درخواست مى شود! و در آن روز كه هر كس،سزاىِ اعمال خود را مى يابد و به ايشان،كمترين ستمى نمى شود،مرا در جرگۀ بدرفتارانِ با پدران و مادران،قرار مده!

بار خدايا! بر محمّد و خاندان او و نسل او درود فرست،و برترين چيزى را كه به پدران و مادرانِ بندگان مؤمنت عطا كرده اى،به پدر و مادر من عطا فرما،اى مهربان ترين مهربانان! بار خدايا! ياد آن دو را در تعقيبات نمازهايم،و در هر پاسى از پاس هاى شبم،و در هر وقتى از اوقات روزم،از يادَم مَبَر.بار خدايا! بر محمّد و خاندان او درود فرست،و مرا به سبب دعايم براى آن دو،بيامرز،و آن دو را نيز به سبب محبّت و خوش رفتارى شان با من،حتماً بيامرز،و به واسطۀ شفاعتم براى آن دو،از ايشان بى گمان خشنود شو،و آن دو را با عزّت و احترام،به جايگاه هاى سلامت [بهشت] برسان.بار خدايا! اگر آن دو را پيش تر آمرزيده اى،ايشان را شفيع من قرار ده،و اگر مرا پيش تر آمرزيده اى،مرا شفيعِ آن دو قرار ده تا به لطف تو،همگى در سراى كرامتت و جايگاه آمرزش و رحمتت،گرد هم آييم،كه به راستى،تو داراى لطف بزرگ و دلجويىِ ديرينى،و تو مهربان ترين مهربانانى!

ج.دعا و كاهش فشارهاى روانى

شادكامى و احساس خرسندى در زندگى،مشروط به وجود نداشتن سختى و مشكل نيست؛بلكه احساس ناشادكامى،معلول برخوردار نبودن مهارت هاى لازم براى اين دوران است.به بيان ديگر،آنچه موجب ناشادكامى مى گردد،وقوع

سختى ها و يا گرفتار شدن انسان نيست؛فقدان مهارت هاى لازم براى مقابله با پديده هاى ناخوشايند است.با برخوردارى از مهارت هاى مقابله با تنيدگى مى توان دوران ناخوشايند را به سلامتى پشت سر گذاشت و بلكه از آن،پلى به سوى موفّقيت بيشتر زد.يكى از مهم ترين عوامل در اين باره،دعا و ارتباط با خداست.وقوع غير منتظرۀ حوادث تلخ در بسيارى از موارد،به يكباره،توان انسان را كاهش مى دهد.اين در حالى است كه موقعيت ناخوشايند،وضعيت جديدى است كه توان جديدى مى طلبد.بر همين اساس،برقرارىِ توازن ميان اقتدار روانى و موقعيت ناخوشايند،از اصول كاميابى در راه مهار تنيدگى هاست.بسيارى از ناكامى ها در مهار تنيدگى ها،ناشى از ناكامى در تقويت توان روانى است.

دعا و ارتباط با خدا موجب تقويت توان انسان مى گردد و بدين سان،انسان را در برابر مشكلاتْ قوى مى سازد و موجب گذر موفّقيت آميز از مشكلات مى گردد و در نهايت،شادكامى و خرسندى را به بار مى آورد.به همين جهت،پيشوايان دين در چنين موقعيت هايى،با خدا ارتباط برقرار مى كردند.امام صادق(ع) در بارۀ سيرۀ پدر بزرگوارشان در فشارهاى روانى مى فرمايد:

كَانَ أَبِي(ع) إِذَا أَحْزَنَهُ أَمْرٌ جَمَعَ النِّسَاءَ وَ الصِّبْيَانَ ثُمَّ دَعَا وَ أَمَّنُوا. (1)

.بحار الأنوار،ج68،ص143،ح42 و [1]ج74،ص128،ح34.

پدرم اين گونه بود كه هرگاه چيزى او را غمگين مى ساخت،زنان و كودكان را جمع مى كرد.سپس دعا مى نمود و آنان آمين مى گفتند.

اين،يك برنامۀ معنوىِ خانوادگى است.ارتباط با خداوندى كه هم مهربان است و هم مقتدر و هم شكست ناپذير،پشتوانۀ بسيار مهمى به شمار مى رود كه انسان را همانند فولاد،مقاوم مى سازد.از اين روست كه پيامبر خدا(ص) هر گاه اندوهگين مى گشت،به نماز پناه مى بُرد و از آن،يارى مى جُست.در سيرۀ ايشان چنين آمده است:

كَانَ رَسُولُ اللهِ(ص) إِذَا حَزَنَهُ أَمرٌ فَزَعَ إِلَى الصَّلَاةِ. (2)

پيامبر خدا(ص) اين گونه بود كه هرگاه چيزى او را اندوهگين مى ساخت،به نماز پناه مى بُرد.

به جهت نقش و اهميت فوق العاده اى كه نماز در تقويت توان روحى انسان در برابر مشكلات دارد،امام صادق(ع) در دستور العملى چنين مى فرمايد:

اتَّخِذْ مَسْجِداً فِي بَيْتِكَ،فَإِذَا خِفْتَ شَيْئاً فَالْبَسْ ثَوْبَيْنِ غَلِيظَيْنِ مِنْ أَغْلَظِ ثِيَابِكَ وَ صَلِّ فِيهِمَا،ثُمَّ اجْثُ عَلَى رُكْبَتَيْكَ فَاصْرُخْ إِلَى اللهِ وَ سَلْهُ الْجَنَّةَ وَ تَعَوَّذْ بِاللهِ مِنْ شَرِّ الَّذِي تَخَافُهُ،وَ إِيَّاكَ أَنْ يَسْمَعَ اللهُ مِنْكَ كَلِمَةَ بَغْيٍ وَ إِنْ أَعْجَبَتْكَ نَفْسَكَ وَ عَشِيرَتَكَ. (3)

در خانه ات محلى براى نماز قرار ده.پس هرگاه از چيزى هراسيدى،دو قطعه


1) (1)

2) (2) .سنن النبى(ص)،ص71. [2]

3) (3) .الكافى،ج3،ص480. [3]

لباس از خشن ترين لباس هايت را بپوش و با آنها نماز بخوان.سپس بنشين و به سوى خدا ناله كن و بهشت را از او بخواه و از شرّ چيزى كه از آن مى ترسى،به خدا پناه ببر و بپرهيز از اين كه خداوند كلمۀ جفايى از تو بشنود [و نفرين نكن]،هر چند آن كلمه براى تو و خانواده ات خوشايند باشد.

تربيت معنوى
اشاره

با توجّه به نقشى كه معنويت در خانواده دارد،معلوم مى شود كه يكى از مسائل مهم،تأمين معنويت و تقويت ايمان در خانواده است.ارزش تأمين معنويت،كمتر از ارزش تأمين رفاه و امنيت خانواده نيست،بويژه كه اين مسئوليت،متوجّه مرد است.مردان همان گونه كه بايد مخارج زندگى و امنيت خانواده را تأمين كنند،بايد براى تأمين معنويت نيز تلاش نمايند.خداوند متعال در اين باره مى فرمايد:

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ عَلَيْها مَلائِكَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا يَعْصُونَ اللّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ. 1

اى كسانى كه ايمان آورده ايد! خودتان و خانواده تان را از آتشى كه سوخت آن،مردم و سنگ ها هستند،حفظ كنيد.بر آن آتش،فرشتگانى خشن و سختگير [گمارده شده]اند.از آنچه خدا به آنان دستور داده،سرپيچى نمى كنند و آنچه را كه

مأمورند،انجام مى دهند.

و به طور مشخص،خداوند متعال در بارۀ نماز مى فرمايد:

وَ أْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَيْها لا نَسْئَلُكَ رِزْقاً نَحْنُ نَرْزُقُكَ وَ الْعاقِبَةُ لِلتَّقْوى. 2

خانوادۀ خود را به خواندن نماز،فرمان ده،و خود بر آن پاى بفشار.از تو روزى نمى خواهيم.ما به تو روزى مى دهيم،و فرجام [ نيك]،از آنِ پرهيزگاران است.

در جاى ديگرى،خداوند متعال با تكيه بر سيرۀ حضرت اسماعيل(ع)،بر زكات نيز تأكيد مى كند:

وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ إِسْماعِيلَ إِنَّهُ كانَ صادِقَ الْوَعْدِ وَ كانَ رَسُولاً نَبِيًّا * وَ كانَ يَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلاةِ وَ الزَّكاةِ وَ كانَ عِنْدَ رَبِّهِ مَرْضِيًّا. 1

و در اين كتاب،از اسماعيل ياد كن؛زيرا او درستْ‌وعده و فرستاده اى پيامبر بود و خاندان خود را به نماز خواندن و زكات دادن فرمان مى داد و همواره نزد پروردگارش پسنديده [رفتار] بود.

همچنين محبّت پيامبر اكرم(ص) و اهل بيت(عليهم السلام) و قرائت قرآن،از امور ديگرى است كه بايد در تربيت معنوى فرزندان،به آنها توجه نمود.پيامبر خدا(ص) سفارش مى فرمايد كه فرزندان خود را بر سه خصلتْ تربيت كنيد:دوست داشتن پيامبرتان،دوست داشتن اهل بيت او،و خواندن قرآن. (1)

اين يك مسئوليت دينى است كه بايد آن را به انجام رسانْد. (2)

امام صادق(ع): دَخَلَ عَلى أبي عليه السلام رَجُلٌ فَقالَ:رَحِمَكَ اللّهُ احَدِّثُ أهلي؟قالَ:نَعَم،إنَّ اللّهَ يَقولُ:يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ قُواْ أَنفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجَارَةُ وقالَ:وَ أْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَوةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَيْهَا ؛مردى،نزد پدرم آمد و گفت:رحمت خدا بر تو باد! آيا براى خانواده ام حديث بگويم؟فرمود:«آرى.خداوند مى فرمايد:اى كسانى كه ايمان آورده ايد! خود و خانواده تان را از آتشى كه سوخت آن،مردمان و سنگ هايند،حفظ كنيد و فرموده است:خانواده خود را به خواندن نماز،فرمان ده و خود در آن،پاى فشار ( الاُصول الستّة عشر،ص70؛بحار الأنوار،ج2،ص25،ح92). [6]

نبايد فراموش كرد كه بهترين چيزى كه پدر براى فرزندانش باقى مى گذارد،ادب است،نه

1) (2) . أدَِّبُوا أَولاَدَكُم عَلَى ثَلاَثِ خِصَالٍ:حُبِّ نَبِيِّكُم،وَ حُبِّ أَهلِ بَيتِهِ،وَ عَلى قِرَاءَةِ القُرآنِ ( الصواعق المحرقة،ص172؛ [1]ينابيع المودّة،ج2،ص457،ح268؛ [2]كنز العمّال،ج16،ص456،ح45409).

2) (3) . سليمان بن خالد:قُلتُ لِأَبي عَبدِ الله(ع):إنَّ لي أهلَ بَيتٍ وهُم يَسمَعونَ مِنّي،أفَأَدعوهُم إلى هذَا الأَمرِ [الإيمانِ]؟فَقالَ:نَعَم،إنَّ الله(عزوجل) يَقولُ في كِتابِهِ:يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ قُواْ أَنفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجَارَةُ ؛به امام صادق(ع) گفتم:خانواده اى دارم كه از من حرف شنوى دارند.پس آيا آنها را به اين كار (ايمان) فرا خوانم؟فرمود:«آرى.خداوند در كتابش مى فرمايد:اى كسانى كه ايمان آورده ايد! خود و خانواده تان را از آتشى كه سوخت آن،مردمان و سنگ هايند،حفظ كنيد»( الكافى،ج2،ص211،ح1؛ [3]المحاسن،ج1،ص362،ح780؛ [4]بحار الأنوار،ج74،ص86،ح101). [5]

ثروت. (1)

.پيامبر خدا(ص): ما نَحَلَ والِدٌ وَلَدا مِن نُحلٍ أفضلَ مِن أدَبٍ حَسَنٍ ؛پيامبر خدا(ص):هيچ پدرى به فرزندش،هديه اى بهتر از تربيت نيكو،پيشكش نكرده است (سنن الترمذى،ج4،ص338،ح1952؛مسند ابن حنبل،ج5،ص252).

برخى پيوسته براى خانوادۀ خود،دانش و تربيت نيكو به ارث مى نهند تا اين كه همۀ آنها را وارد بهشت كنند،به طورى كه كوچك و بزرگ و خدمتكار و همسايه را در بهشت مى يابند؛امّا سوگمندانه بايد گفت كه گاه بندۀ گنهكار،همواره براى خانوادۀ خود،تربيت بد به ارث مى نهد تا اين كه همۀ آنها را وارد دوزخ مى كند،به طورى كه كوچك و بزرگ از خانواده اش و خدمتكار و همسايه را در آن جا مى بيند. (2)

سيره و روش معصومان(عليهم السلام) نيز همين بوده است.پيامبر خدا(ص) پس از آن كه از جانب خداوندگارش به او نويد بهشت داده شده بود،باز در نماز و عبادت،خود را به رنج مى افكنْد؛چرا كه خداوند به او فرموده بود: وَ أْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَيْها لا نَسْئَلُكَ رِزْقاً نَحْنُ نَرْزُقُكَ وَ الْعاقِبَةُ لِلتَّقْوى. 3 پيامبر(ص) خانواده اش را به نماز خواندن فرمان مى داد و خود نيز بر آن،پافشارى مى كرد. (3)

همچنين ايشان اصحاب خود را به اين كار سفارش مى نمود و به آنان تأكيد مى كرد كه نزد خانواده هايتان باز گرديد.پس در ميانشان بمانيد و به آنان علم بياموزيد و فرمانشان بدهيد...و همان گونه كه من نماز مى خوانم و شما ديده ايد،نماز بخوانيد.چون وقت نماز شد،يكى از شما اذان بگويد و مسن ترينتان،پيش نماز شود. (4)


1) (1)

2) (2) .امام صادق(ع): لا يَزالُ العَبدُ المُؤمِنُ يورِثُ أهلَ بَيتِهِ العِلمَ وَالأَدَبَ الصّالِحَ حَتّى يُدخِلَهُمُ الجَنَّةَ جَميعا؛حَتّى لا يَفقِدَ مِنهُم صَغيرا ولا كَبيرا ولا خادِما ولا جارا.ولا يَزالُ العَبدُ العاصي يورِثُ أهلَ بَيتِهِ الأَدَبَ السَّيِّئَ حَتّى يُدخِلَهُمُ النّارَ جَميعا؛حَتّى لا يَفقِدَ فيها مِن أهلِ بَيتِهِ صَغيرا ولا كَبيرا ولا خادِما ولا جارا (دعائم الإسلام،ج1،ص82؛ [1]مستدرك الوسائل،ج12،ص201،ح13881). [2]

3) (4) .امام على(ع): كانَ رَسولُ اللّه(ص) مُنصِبا لِنَفسِهِ بَعدَ البُشرى لَهُ بِالجَنَّةِ مِن رَبِّهِ،فَقالَ(عزوجل):وَ أْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَوةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَيْهَا...الآيَةَ،فَكانَ يَأمُرُ بِها أهلَهُ ويُصَبِّرُ عَلَيها نَفسَهُ ( الكافى،ج5،ص37،ح1؛ [3]نهج البلاغة،خطبۀ 199؛ [4]بحار الأنوار،ج33،ص447،ح659). [5]

4) (5) . ارجِعُوا إِلَى أَهليِكُم،فَأَقيِمُوا فِيهِم وَ عَلِّمُوهُم وَ مُرُوهُم...وَصَلَّوا كَمَا رَأَيتُمونِي اصَلِّي،فَإِذَا حَضَرَتِ الصَّلاَةُ فَليُؤَذِّن لَكُم أَحَدُكُم وَ لَيَؤُمُّكُم أَكبَرُكُم (صحيح البخارى،ج1،ص226،ح605؛سنن الدارمى،ج1،ص303، ح 1233؛ [6]صحيح مسلم،ج1،ص466).

امام على(ع) نيز به كميل به زياد سفارش مى كند كه به خانواده ات فرمان بده كه روزها در پى كسب خصلت هاى والاى انسانى بروند،و شبانگاهان،در پى رفع نيازهاى خُفتگان. (1)

. يا كُمَيلُ،مُر أهلَكَ أن يَروحوا في كَسبِ المَكارِمِ،ويُدلِجوا في حاجَةِ مَن هُوَ نائِمٌ ( نهج البلاغة،حكمت 257؛ إرشاد القلوب،ص138؛ [1]بحار الأنوار،ج1،ص223،ح10). [2]

حدّ مسئوليت

راه بازداشتن خانواده از دوزخ و تربيت معنوى آنان نيز آن است كه دانش صحيح اسلامى به آنان آموزش داده شود تا آنچه را خير است فراگيرند (2)و آداب دينى به

آنان آموخته شود (3)تا به درستى عمل كنند،و آنان را به آنچه خداوند متعال دوست دارد،واداريم و از آنچه خداوند از آن خوش ندارد،بازداريم. (4)البته اين،مسئوليتى بزرگ است.به همين جهت،اين مسئوليت،بر مردانْ گران آمد.حتّى برخى به گريه نشستند و گفتند كه ما از حفظ خود ناتوانيم! اكنون مسئوليت خانواده مان نيز بر عهدۀ ما نهاده شده است.

پيامبر خدا(ص) حدود اين مسئوليت را بيان كرده،فرمود:«براى تو همين كافى است كه به آنچه خودت را بدان فرمان مى دهى،آنان را نيز فرمان دهى،و از آنچه كه خودت را نهى مى كنى،آنان را نيز از آن نهى كنى». (5)


1) (1)

2) (2) .امام على(ع): عَلِّمُوا أَنفُسَكُم وَ أهليِكُمُ الخَيرَ ؛به خود و خانواده تان،خوبى ها را بياموزيد ( المستدرك على الصحيحين،ج2،ص536،ح3826؛شعب الإيمان،ج6،ص411،ح8704؛ [3]كنز العمّال،ج2، ص 539،ح4676؛دعائم الإسلام،ج1،ص82). [4]

3) (3) .امام على(ع)-در بارۀ اين گفتار خداى تعالى: قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً -: عَلِّمُوهُم وَ أدَِّبوُهُم ؛به آنان علم و ادب بياموزيد (مسند ابن المبارك،ص163،ح190؛تفسير الطبرى،ج14،ص165؛زاد المسير،ج8،ص54؛كنز العمّال،ج2،ص539،ح4676).

4) (4) .هنگامى كه پيامبر خدا(ص) اين آيه را تلاوت كرد: قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً ،اصحاب گفتند:اى پيامبر خدا! چگونه خانواده مان را از آتش حفظ كنيم؟فرمود:«آنان را به آنچه خدا دوست مى دارد،بخوانيد،و از آنچه خدا ناخوش مى دارد،نهى شان كنيد»( الدرّ المنثور،ج8،ص225).

5) (5) .امام صادق(ع): لَمّا نَزَلَت هذِهِ الآيَةُ:يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ قُواْ أَنفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ نَارًا جَلَسَ رَجُلٌ مِنَ المُسلِمينَ يَبكي وقالَ:أنا عَجَزتُ عَن نَفسي،كُلِّفتُ أهلي! فَقالَ رَسولُ اللّه(ص)ِ:حَسبُكَ أن تَأمُرَهُم بِما تَأمُرُ بِهِ نَفسَكَ،وتَنهاهُم عَمّا تَنهى عَنهُ نَفسَك ( الكافى،ج5،ص62،ح1؛ [5]تهذيب الأحكام،ج6،ص179،ح364؛تنبيه الخواطر،ج2،ص124؛ [6]مكارم الأخلاق،ج1،ص468،ح1600، [7]مشكاة الأنوار،ص102،ح226؛ [8]بحار الأنوار،ج100،ص92،ح83). [9]

اين گونه بود كه قدرى خيال مردانْ راحت گشت.مشكل ديگرى كه براى مردم پيش آمد،اين بود كه اگر آنان اين دستور العمل را اجرا نكردند،چه بايد كرد؟امام صادق(ع) در پاسخ به اين مشكل فرمود:«هر گاه آنان را امر و نهى كرديد [و باز عمل نكردند]،ديگر وظيفۀ خود را انجام داده ايد». (1)

. سُئِلَ الصَّادِقُ(ع) عَنْ قَوْلِ اللهِ(عزوجل):قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً كَيْفَ نَقِيهِنَّ؟قَالَ:تَأْمُرُونَهُنَّ وَ تَنْهَوْنَهُنَّ،قِيلَ لَهُ:إِنَّا نَأْمُرُهُنَّ وَ نَنْهَاهُنَّ فَلَا يَقْبَلْنَ،قَالَ:إِذَا أَمَرْتُمُوهُنَّ وَ نَهَيْتُمُوهُنَّ فَقَدْ قَضَيْتُمْ مَا عَلَيْكُمْ (كتاب من لا يحضره الفقيه،ج3،ص442،ح4533).

در روايت ديگرى تصريح شده كه وظيفۀ مرد،بردن اجبارى خانواده به بهشت نيست؛پذيرش خود فرد هم شرط است.حسين بن سعيد،از ابو بصير نقل مى كند كه نظر امام صادق(ع) را در بارۀ آن آيۀ شريف پرسيدم و گفتم:خودم را حفظ مى كنم؛امّا خانواده ام را چگونه حفظ كنم؟فرمود:

تَأْمُرُهُمْ بِمَا أَمَرَهُمُ اللهُ بِهِ،وَ تَنْهَاهُمْ عَمَّا نَهَاهُمُ اللهُ عَنْهُ،فَإِنْ أَطَاعُوكَ كُنْتَ وَقَيْتَهُمْ،وَ إِنْ عَصَوْكَ فَكُنْتَ قَدْ قَضَيْتَ مَا عَلَيْكَ. (2)

آنان را به انجام دادن آنچه خدا بدان فرمان داده،فرمان بده،و از آنچه خدا از آن نهى فرموده،نهى كن.اگر از تو اطاعت كردند،آنان را حفظ كرده اى،و اگر از تو نافرمانى كردند،وظيفه ات را انجام داده اى.


1) (1)

2) (2) .الزهد،حسين بن سعيد،ص77،ح36؛ [1]الكافى،ج5،ص62،ح2؛ [2]تهذيب الأحكام،ج6،ص 179،ح365؛مشكاة الأنوار،ص455،ح1526؛ [3]بحار الأنوار،ج100،ص74،ح12. [4]

فهرست منابع و مآخذ

1.قرآن كريم،ترجمه:بهاء الدين خرمشاهى،تهران:نيلوفر،1374ش.

2.الاحتجاج على أهل اللجاج،أحمد بن على طَبَرسى (م 620 ق)،تحقيق:إبراهيم البهادرى و محمّد هادى،تهران:دار الاُسوة،1413ق،اوّل.

3.إحياء علوم الدين،محمّد بن محمّد غزالى (م 505 ق) بيروت:دار الهادى،1412ق،اوّل.

4.الاختصاص،[منسوب به] محمّد بن النعمان العكبرى (شيخ مفيد) (م 413 ق)،تحقيق:على أكبر الغفّارى،قم:جامعۀ مدرّسين حوزۀ علميۀ قم،1414ق،چهارم.

5.الاخوان،ابن ابى الدنيا (م281ق)،تحقيق:محمّد عبد الرحمان طوالبه،قاهره:دار الاعتصام،1988م.

6.الأدب المفرد،محمّد بن إسماعيل بخارى (م 256ق)،تحقيق:محمّد بن عبد القادر عطا،بيروت:دار الكتب العلميّة.

7.الإرشاد فى معرفة حجج الله على العباد،محمّد بن محمّد بن النعمان العكبرى (شيخ مفيد) (م413ق)،تحقيق:مؤسسه آل البيت(عليهم السلام)،قم:مؤسسه آل البيت(عليهم السلام)،1413 ق،اوّل.

8.إرشاد القلوب،حسن بن محمّد ديلمى (م 711 ق)،بيروت:مؤسسة اعلمى،1398ق،چهارم.

9.اُسد الغابة فى معرفة الصحابة،على بن أبى الكرم محمّد الشيبانى (ابن الأثير الجَزَرى) (م630ق)،تحقيق:على محمّد معوّض و عادل أحمد عبد الموجود،بيروت:دار الكتب العلميّة 1415ق،اوّل.

10.اسلام و جامعه شناسى خانواده،حسين بستان،قم:پژوهشكدۀ حوزه و دانشگاه،1383ش.

11.الاُصول الستّة عشر،گروهى از راويان،قم:شبسترى،1405ق،دوم.

12.أعلام الدين فى صفات المؤمنين،حسن بن محمّد ديلمى (م 711 ق)،تحقيق:مؤسسه آل البيت(عليهم السلام)،قم:مؤسسۀ آل البيت(عليهم السلام).

13.الأمالى،محمّد بن على ابن بابويه القمّى (الشيخ الصدوق) (م 381 ق)،تحقيق:مؤسّسۀ بعث،قم:مؤسّسۀ بعث،1407ق،اوّل.

14.الأمالى،محمّد بن الحسن الطوسى (الشيخ الطوسى) (م460 ق)،تحقيق:مؤسّسۀ بعث،قم:دار الثقافة،1414ق،اوّل.

15.بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمّة الأطهار(عليهم السلام)،محمّد باقر بن محمّد تقى المجلسى (العلّامة المجلسى) (م1111ق)،بيروت:مؤسسة الوفاء،1403ق،دوم.

.البحر الزخّار مسند البزّار

16.البلد الأمين و الدرع الحصين،إبراهيم بن على الحارثى العاملى (الكفعمى) (م 905 ق).

17.تاريخ أصبهان،احمد بن عبد الله الأصبهانى (أبو نعيم) (م430 ق)،تحقيق:سيّد كسروى حسن،بيروت:دار الكتب العلميّة،1410ق.

18.تاريخ بغداد أو مدينة السلام،احمد بن على الخطيب بغدادى (م 463 ق)،مدينه:المكتبة السلفيّة.

19.تاريخ دمشق،على بن الحسن بن هبة الله الدمشقى (ابن عساكر) (م571 ق)،تحقيق:على شيرى،بيروت:دار الفكر،1415ق،اوّل.

20.تاريخ واسط،أسلم بن سهل الواسطى (م 293 ق)،تحقيق:كوركيس عوّاد،بيروت:عالم الكتب.

21.تحف العقول عن آل الرسول(ص)،الحسن بن على الحرّانى (ابن شعبة) (م 381 ق)،تحقيق:على أكبر الغفّارى،قم:مؤسسة النشر الإسلامى،1404ق،دوم.

22.تحكيم خانواده،محمّد رشيدپور،تهران:عابد،1378.

23.ترجمه تفسيرالميزان،سيّد محمّد حسين طباطبايى (م 1402ق)،ترجمه:ناصر مكارم شيرازى و ديگران،تهران:بنياد علمى و فكرى علّامه طباطبايى،1366ش،سوم.

24.الترغيب و الترهيب من الحديث الشريف،عبد العظيم بن عبد القوى منذرى (ت 656 ق)،تحقيق:مصطفى محمّد عمارة،بيروت:دارالفكر،1408ق.

.تفسير الدرّ المنثور الدرّ المنثور فى التفسير بالمأثور.

25.تفسير العيّاشى،محمّد بن مسعود العيّاشى (م 320 ق)،تحقيق:هاشم رسولى محلّاتى،تهران:المكتبة العلميّة،1380ق،اوّل.

26.تفسير القمّى،على بن إبراهيم القمّى (م 307 ق)،به كوشش:سيّد طيّب موسوى جزائرى،نجف:مطبعة النجف الأشرف.

.تفسير الميزان الميزان فى تفسير القرآن.

27.تفسير نمونه،زيرنظر:ناصر مكارم شيرازى،با همكارى جمعى از نويسندگان،تهران:دار الكتب الاسلاميه،1361ش.

28.التمحيص،محمّد بن همّام الأسكافى (ابن همّام) (م 336 ق)،تحقيق:مدرسۀ امام مهدى(عج)،قم:مدرسۀ امام مهدى(عج).

29.تنبيه الخواطر ونزهة النواظر (مجموعة ورّام)،ورّام بن أبى فراس الحمدان (م 605 ق)،بيروت:دار التعارف و دار صعب.

30.تنبيه الغافلين،نصر بن محمّد السمرقندى (م 372 ق)،تحقيق:يوسف على البديوى،بيروت:دار ابن كثير،1413ق،اوّل.

31.توحيد المفضل،املاء امام صادق(ع) به مفضل بن عمر،تصحيح:كاظم مظفّر،رياض:مكتبة احمد عيسى الزواد،1403ق.

32.تهذيب الأحكام فى شرح المقنعة،محمّد بن الحسن الطوسى (الشيخ الطوسى) (م460 ق)،بيروت:دار التعارف،1401ق،اوّل.

33.ثواب الأعمال و عقاب الأعمال،محمّد بن على ابن بابويه القمّى (الشيخ الصدوق) (م 381 ق)،تحقيق:على أكبر الغفارى،تهران:مكتبة الصدوق.

34.جامع الأخبار أو معارج اليقين فى اصول الدين،محمّد بن محمّد الشعيرى السبزوارى (ق 7 ق)،تحقيق:مؤسّسة آل البيت(عليهم السلام)،قم:مؤسّسة آل البيت(ع)،1414ق،اوّل.

.الجامع الصحيح سنن الترمذى.

35.الجامع الصغير فى أحاديث البشير النذير،عبد الرحمان بن أبى بكر السيوطى (م 911 ق)،بيروت:دار الفكر،1401ق،اوّل.

36.جامعه شناسى،آنتونى گيدنز،ترجمه:منوچهر صبورى،تهران:نشر نى،1376ش.

37.الجعفريّات (الأشعثيّات)،محمّد بن محمّد بن الأشعث الكوفى (ق 4 ق)،تهران:مكتبة نينوى (طبع شده در ضمن:قرب الإسناد).

38.حقوق مدنى،على شايگان،قزوين:انتشارات طه،1375ش.

39.حقوق مدنى خانواده،ناصر كاتوزيان،تهران:شركت انتشار،1371ش.

40.حلية الأبرار فى أحوال محمّد وآله الأطهار(عليهم السلام)،السيّد هاشم بن سليمان البحرانى (م 1107ق)،تحقيق:غلامرضا مولانا بروجردى،قم:مؤسّسۀ معارف اسلامى،1413ق،اوّل.

41.حلية الأولياء وطبقات الأصفياء،احمد بن عبد الله الأصبهانى (أبو نعيم) (م 430 ق)،بيروت:دار الكتاب العربى،1387ق،دوم.

42.الخصال،محمّد بن على ابن بابويه القمى (الشيخ الصدوق) (م 381 ق)،قم:مؤسسة النشر الإسلامى،1414ق،چهارم.

43.دانش نامۀ ميزان الحكمة،محمّد محمدى رى شهرى،قم:دار الحديث،1384ش.

44.الدرّة الباهرة من الأصداف الطاهرة،(محمّد بن مكّى العاملى الشهيد الأول)، (م 786 ق)،مشهد:آستان قدس رضوى،1365ش.

45.الدرّ المنثور فى التفسير المأثور،عبد الرحمان بن أبى بكر السيوطى (م 911 ق)،بيروت:دار الفكر،1414ق،اوّل.

46.الدروع الواقية،على بن موسى الحلّى (السيّد ابن طاووس) (م 664 ق)،تحقيق:مؤسّسة آل البيت(عليهم السلام)،قم:مؤسّسة آل البيت(عليهم السلام)،1414ق،اوّل.

47.الدعاء،سليمان بن أحمد الطبرانى (م 360 ق)،تحقيق:مصطفى عبد القادر عطا،بيروت:دار الكتب العلمية،1413ق،اوّل.

48.دنيا و آخرت از نگاه قرآن و حديث،محمّد محمّدى رى شهرى،با همكارى سيّد رسول موسوى،مترجم:حميدرضا شيخى،قم:دار الحديث،1384ش.

49.ذخائر العقبى فى مناقب ذوى القربى،أحمد بن عبد الله الطبرى (م 693 ق)،تحقيق:أكرم بوشى،جدّه:مكتبة الصحابة،1415ق،اوّل.

50.دعائم الإسلام و ذكر الحلال و الحرام و القضايا و الأحكام،النعمان بن محمّد ابن حيّون التميمى المغربى (القاضى أبو حنيفه) (م 363 ق)،تحقيق:آصف بن على أصغر فيضى،مصر:دار المعارف،1389ق،سوم.

51.الدعوات،هبة الله الراوندى (قطب الدين الراوندى) (م 573 ق)،تحقيق:مؤسّسة امام مهدى (عج)،قمّ:مؤسّسة امام مهدى(عج)،1407ق،اوّل.

52.دوستى در قرآن و حديث،محمّد محمّدى رى شهرى،ترجمه:سيّد حسن اسلامى،قم:دار الحديث،1379ش،اوّل.

53.ربيع الأبرار و نصوص الأخبار،محمود بن عمر الزمخشرى (م 538 ق)،تحقيق:سليم نعيمى،قم:منشورات الشريف الرضى،1410ق،اوّل.

54.رضايت از زندگى،عبّاس پسنديده،قم:دار الحديث،1385ش.

55.روانشناسى روابط انسانى،رابرت بولتون،ترجمه:حميدرضا سهرابى و افسانه حيات روشنايى،تهران:رشد،1384ش.

56.روانشناسى شادى،مايكل آيزنك،ترجمه:خشايار بيگى و مهرداد فيروزبخت،تهران:بدر،1375ش.

57.روضة الواعظين،محمّد بن الحسن الفتّال النيسابورى (م 508 ق)،تحقيق:حسين اعلمى،بيروت:مؤسّسة الأعلمى،1406ق،اوّل.

58.رياض الصالحين من كلام سيّد المرسلين،يحيى بن شرف النووى (م 676 ق)،تحقيق:مصطفى محمّد عمارة،دمشق:دار القلم العربى.

59.الزهد،عبد الله بن المبارك الحنظلى المروزى (ابن المبارك) (م 181ق)،تحقيق:حبيب الرحمان الأعظمى،بيروت:دار الكتب العلميّة.

60.السرائر الحاوى لتحرير الفتاوى،محمّد بن منصور الحلّى (م 598 ق)،تحقيق:مؤسّسة النشر الإسلامى،قم:مؤسّسة النشر الإسلامى،1410ق،دوم.

61.سنن ابن ماجة،محمّد بن يزيد القزوينى ابن ماجة (م 275ق)،تحقيق:محمّد فؤاد عبد الباقى،بيروت:دار إحياء التراث،1395ق،اوّل.

62.سنن أبى داوود،سليمان بن أشعث السجستانى الأزدى (م 275ق)،تحقيق:محمّد محيى الدين عبد الحميد،بيروت:دار احياء السنة النبوية.

63.سنن التِّرمِذى (الجامع الصحيح)،محمّد بن عيسى الترمذى (ابو عيسى) (م 297 ق)،تحقيق:أحمد محمّد شاكر،بيروت:دار إحياء التراث.

64.سنن الدارقطنى،على بن عمر البغدادى (الدارقطنى) (م 285ق)،تحقيق:أبو الطيّب محمّدآبادى،بيروت:عالم الكتب،1406ق،چهارم.

65.السنن الكبرى،أحمد بن الحسين البيهقى (م 458 ق)،تحقيق:محمّد عبد القادر عطا،بيروت:دار الكتب العلميّة،1414ق،اوّل.

66.السنن الكبرى،أحمد بن شعيب النسائى (م 303 ق)،تحقيق:عبد الغفّار سليمان البندارى،بيروت:دار الكتب العلمية،1411ق،اوّل.

67.سنن النسائى بشرح الحافظ جلال الدين السيوطى و حاشية الإمام السندى،أحمد بن شعيب النسائى (م 303 ق)،بيروت:دار الجيل،1407ق،اوّل.

68.سنن النبى،سيّد محمدحسين طباطبايى (م 1360ش)،بيروت:مؤسّسة البلاغ،1409ق.

69.سير أعلام النبلاء،محمّد بن أحمد الذهبى (م 748 ق)،تحقيق:شُعيب الأرنؤوط،بيروت:مؤسّسة الرسالة،1414ق،دهم.

70.شرح نهج البلاغة،عبدالحميد محمّد المدائنى (إبن أبى الحديد) (م 656 ق)،تحقيق:محمّد أبو الفضل إبراهيم،بيروت:دار إحياء التراث،1387ق،دوم.

71.شُعب الإيمان،أحمد بن حسين البيهقى (م 458 ق)،تحقيق:محمّد السعيد بسيونى زغلول،بيروت:دار الكتب العلميّة،1410ق،اوّل.

72.الشكر،عبدالله بن محمّد القرشى (ابن أبى الدنيا) (م 281 ق)،تحقيق:طارق الطنطاوى،قاهره:مكتبة القرآن.

73.صحيح ابن حبّان بترتيب ابن بلبان،على بن بلبان الفارسى (م 739 ق)،تحقيق:شعيب الأرنؤوط،بيروت:مؤسسة الرسالة،1414ق،دوم.

74.صحيح البخارى،محمّد بن إسماعيل البخارى (م 256ق)،تحقيق:مصطفى ديب البغا،بيروت:دار ابن كثير،1410ق،چهارم.

75.صحيح مسلم،مسلم بن الحجّاج النيسابورى (م 261 ق)،تحقيق:محمّد فؤاد عبد الباقى،قاهره:دار الحديث،1412ق،اوّل.

76.الصحيفة السجّاديّة،[منسوب به] الإمام على بن الحسين(ع)،تصحيح:على أنصاريان،دمشق:سفارت جمهورى اسلامى ايران،1405 ق.

77.طبّ الأئمّة(عليهم السلام)،ابنا بسطام النيسابوريان،تحقيق:محسن عقيل،بيروت:دار المحجة البيضاء و دار الرسول الأكرم.

78.عدّة الداعى و نجاح الساعى،أحمد بن محمّد الحلّى الأسدى (ابن فهد) (م 841 ق)،تحقيق:أحمد الموحّدى،تهران:مكتبة وجدانى.

79.علل الشرائع،محمّد بن على ابن بابويه القمّى (الشيخ الصدوق) (م381 ق)،بيروت:دار إحياء التراث،1408ق،اوّل.

80.عوالى اللآلى العزيزيّة فى الأحاديث الدينيّة،محمّد بن على الأحسائى (ابن أبى جمهور) (م940 ق)،تحقيق:مجتبى العراقى،قم:مطبعة سيّد الشهداء(ع)،1403ق،اوّل.

81.عيون أخبار الرضا(ع)،محمّد بن على ابن بابويه القمّى (الشيخ الصدوق) (م 381 ق)،تحقيق:السيّد مهدى الحسينى الاجوردى،تهران:منشورات جهان.

82.عيون الحكم و المواعظ،على بن محمّد الليثى الواسطى (ق 6 ق)،تحقيق:حسين الحسنى البيرجندى،قم:دار الحديث،1376ش،اوّل.

83.غرر الحكم و درر الكلم،عبد الواحد الآمدى التميمى (م 550 ق)،تحقيق:مير جلال الدين محدّث ارمَوى،تهران:دانشگاه تهران،1360ش،سوم.

84.الغيبة،محمّد بن إبراهيم الكاتب النعمانى (م 350 ق)،تحقيق:على أكبر الغفّارى،تهران:مكتبة الصدوق.

85.الفردوس بمأثور الخطاب،شيروية بن شهردار الديلمى الهمدانى (م 509 ق)،تحقيق:محمّد السعيد بسيونى زغلول،بيروت:دار الكتب العلميّة،1406ق،اوّل.

86.فرهنگ نامة آرزو،محمّد محمّدى رى شهرى،باهمكارى سيّد محمّد كاظم طباطبايى،مترجم:حميد رضا شيخى،قم:دارالحديث،1385ش.

87.الفقه المنسوب للإمام الرضا(ع)،تحقيق:مؤسّسة آل البيت(عليهم السلام)،مشهد:كنگرۀ جهانى حضرت رضا(ع).

88.فمينيسم جهانى و چالش هاى پيش رو،عبد الرسول هاجرى،قم:بوستان كتاب (دفتر تبليغات اسلامى حوزۀ علميۀ قم)،1382ش.

89.فى ظلال القرآن،سيد قطب (م 1285ق)،بيروت:دار الشروق،1402ق.

90.قرب الإسناد،عبدالله بن جعفر الحِمْيرى القمّى (م بعد از 304 ق)،تحقيق:مؤسّسة آل البيت(عليهم السلام)،قم:مؤسّسة آل البيت(عليهم السلام)،1413ق،اوّل.

91.قصص الأنبياء،سعيد بن هبة الله الرواندى (قطب الدين الراوندى) (م 573 ق)،تحقيق:غلامرضا عرفانيان،مشهد:بنياد پژوهش هاى اسلامى،1409ق،اوّل.

92.الكافى،محمّد بن يعقوب الكلينى الرازى (م 329 ق)،تحقيق:على أكبر الغفّارى،بيروت:دار صعب و دار التعارف،1401ق،چهارم.

93.كتاب من لا يحضره الفقيه،محمّد بن على ابن بابويه القمّى (الشيخ الصدوق) (م 381ق)،تحقيق:على أكبر الغفّارى،قم:مؤسّسة النشر الإسلامى،دوم.

94.كشف الريبة عن احكام الغيبة،زين الدين على العاملى (الشهيد الثانى)،(م 965ق)،تهران:المكتبة المرتضوية.

95.كشف الغمّة فى معرفة الأئمّة،على بن عيسى الأربلى (م 687 ق)،تصحيح:السيّد هاشم الرسولى المحلّاتى،بيروت:دار الكتاب،1401ق،اوّل.

96.كنز العمّال فى سنن الأقوال و الأفعال،على المتّقى بن حسام الدين الهندى (م 975 ق)،تصحيح:صفوة السقّا،بيروت:مكتبة التراث الإسلامى،1397ق،اوّل.

97.كنز الفوائد،محمّد بن على الكراجكى الطرابلسى (م 449 ق)،تصحيح:عبد الله نعمة،قم:دار الذخائر،1410ق،اوّل.

98.مثنوى معنوى،جلال الدين محمّد مولوى (م 672ق)،تصحيح:ناهيد فرشادمهر،تهران:نشر محمّد،1378ش.

.مجموعة ورّام نزهة النواظر وتنبيه الخواطر.

99.المحاسن،أحمد بن محمّد البرقى القمّى (م 280ق)،تحقيق:السيّد مهدى الرجائى،قم:المجمع العالمى لأهل البيت(عليهم السلام)،1413ق،اوّل.

100.المراسيل،ابن ابى حاتم الرازى (ت 327ق)،به كوشش:شكر الله بن نعمة الله القوچانى،بيروت-مؤسّسة الرسالة،1418ق.

101.المستدرك على الصحيحين،محمّد بن عبد الله الحاكم النيسابورى (م 405ق)،تحقيق:مصطفى عبد القادر عطا،بيروت:دار الكتب العلميّة،1411ق،اوّل.

102.مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل،ميرزا حسين النورى الطبرسى (م 1320ق)،قم:مؤسّسة آل البيت(عليهم السلام)،1407ق،اوّل.

103.مسكّن الفؤاد،زين الدين بن على العاملى الشهيد الثانى (م 965 ق)،تحقيق:مؤسّسة آل البيت(عليهم السلام)،قم:مؤسّسة آل البيت،1412ق،دوم.

104.مسند،بن حنبل،أحمد بن محمّد الشيبانى (ابن حنبل) (م 241ق)،تحقيق:عبد الله محمّد الدرويش،بيروت:دار الفكر،1414ق،دوم.

105.مسند أبى يعلى الموصلى،أحمد بن على التميمى الموصلى (ابويعلى) (م 307 ق)،تحقيق:إرشاد الحقّ الأثرى،جدّه:دار القبلة،1408ق،اوّل.

106.مسند الإمام زيد (مسند زيد)،عبدالعزيز بن اسحاق البغدادى،بيروت:منشورات دار مكتبة الحياة،1966م،اوّل.

107.مسند البزّار (البحر الزخّار)،أحمد بن عمرو العتكى البزّار (م 292ق)،تحقيق:محفوظ الرحمان زين الله،بيروت:مؤسّسة علوم القرآن،1409ق،اوّل.

108.مسند الشهاب،محمّد بن سلامة (القاضى القضاعى) (م 454 ق)،بيروت:مؤسسة الرسالة.

109.مشكاة الأنوار فى غرر الأخبار،على بن حسن الطَبْرِسى (ق 7 ق)،تحقيق:مهدى هوشمند،قم:دار الحديث،1418ق،اوّل.

110.المصباح فى الأدعية والصلوات و الزيارات،إبراهيم بن على الحارثى العاملى (الكفعمى) (م 900 ق)،قم:الشريف الرضى.

111.مصباح المتهجّد،محمّد بن الحسن الطوسى (الشيخ طوسى) (م 460 ق)،تحقيق:على أصغر مرواريد،بيروت:مؤسسه فقه الشيعة،1411ق،اوّل.

112.المصباح المنير فى غريب الشرح الكبير للرافعى،أحمد بن محمّد الفيّومى (م 770 ق)،قم:مؤسّسة دار الهجرة،1414ق،دوم.

113.المصنَّف فى الأحاديث و الآثار،عبد الله بن محمّد العبسى الكوفى (ابن أبى شيبه (م 235 ق)،تحقيق:سعيد محمّد اللحّام،بيروت:دار الفكر.

114.المطالب العالية بزوائد المسانيد الثمانية،(احمد بن على العسقلانى) (ابن حجر) (م 852 ق)،تحقيق:حبيب الرحمان الأعظمى،بيروت:دار المعرفة،1414ق،اوّل.

115.معانى الأخبار،محمّد بن على ابن بابويه القمّى (الشيخ الصدوق) (م 381ق)،تحقيق:على أكبر الغفّارى،قم:مؤسّسة النشر الإسلامى،1361ش،اوّل.

116.المعجم الأوسط،سليمان بن أحمد اللخمى الطبرانى (م 360 ق)،تحقيق:طارق بن عوض الله و عبد الحسن بن إبراهيم الحسينى،قاهره:دار الحرمين،1415ق.

117.المعجم الصغير،سليمان بن أحمد اللخمى الطبرانى (م 360 ق)،تحقيق:محمّد عثمان،بيروت:دار الفكر،1401ق،دوم.

118.المعجم الكبير،سليمان بن أحمد اللخمى الطبرانى (م 360 ق)،تحقيق:حمدى عبد المجيد السلفى،بيروت:دار إحياء التراث العربى،1404ق،دوم.

119.معدن الجواهر و رياضة الخواطر،محمّد بن على الكراجكى (م 449 ق)،تحقيق:السيد أحمد الحسينى،تهران:المكتبة المرتضوية،1394ق،دوم.

120.مكارم الأخلاق،الفضل بن حسن الطَّبرِْسى (أمين الإسلام) (م 548 ق)،تحقيق:علاء آل جعفر،قم:مؤسّسة النشر الإسلامى،1414ق،اوّل.

121.مناقب آل أبى طالب (المناقب لابن شهر آشوب)،محمّد بن على المازندرانى (ابن شهرآشوب) (م 588 ق)،قم:المطبعة العلميّة.

122.المناقب (المناقب للخوارزمى)،الموفّق بن أحمد المكّى الخوارزمى (م 568ق)،تحقيق:مالك المحمودى،قم:مؤسّسة النشر الإسلامى،1414ق،دوم.

123.مناقب الإمام أمير المؤمنين(ع) (المناقب للكوفى)،محمّد بن سليمان الكوفى القاضى (م 300ق)،تحقيق:محمّدباقر المحمودى،قم:مجمع إحياء الثقافة الإسلاميّة،1412ق،اوّل.

.من لايحضره الفقيه كتاب من لايحضره الفقيه

124.المواعظ العدديّة،محمّد بن محمّد بن الحسن الحسينى العاملى (ابى القاسم) (ق 11ق)،ترتيب و تصحيح:على المشكينى الاردبيلى،تحقيق:على الأحمدى الميانجى،قم:الهادى،1406ق،چهارم.

125.المؤمن،حسين بن سعيد الكوفى الأهوازى (قرن 3ق)،تحقيق و نشر:مدرسۀ امام مهدى(ع)،قم:مدرسۀ امام مهدى،1404ق.

126.مهج الدعوات و منهج العبادات،على بن موسى الحلّى (السيّد ابن طاووس) (م664ق)،تحقيق:حسين الأعلمى،بيروت:مؤسّسة الأعلمى،1414ق،اوّل.

127.ميزان الحكمة با ترجمۀ فارسى،محمّد محمّدى رى شهرى،ترجمه:حميد رضا شيخى،قم:دار الحديث،1377ش.

128.الميزان فى تفسير القرآن،السيّد محمّدحسين الطباطبائى (م 1402ق)،قم:إسماعيليان،1394ق،سوم.

129.نثر الدرّ،منصور بن حسين الآبى (أبو سعيد الوزير) (م421 ق)،تحقيق:محمّد على قرنة،مصر:الهيئة المصرية العامة،1981م،اوّل.

130.نزهة الناظر و تنبيه الخواطر،الحسين بن محمّد الحلوانى (ق 5 ق)،تحقيق:مؤسّسة امام مهدى(عج)،قم:مؤسسۀ امام مهدى(عج)،1408ق،اوّل.

131.النوادر،فضل الله بن على الحسنى الراوندى (م 571ق)،تحقيق:سعيدرضا على عسكرى،قم:دار الحديث،1377ش،اوّل.

132.النهاية فى غريب الحديث و الأثر،مبارك بن محمّد الجَزَرى (ابن الأثير) (م 606 ق)،تحقيق:طاهر أحمد الزاوى،قم:مؤسّسة إسماعيليان،1367ش،چهارم.

133.نهج البلاغة،جمع و تدوين:السيّد محمّد بن الحسين الموسوى (الشريف الرضى) (م 406 ق)،تصحيح:محمّد عبده،بيروت:مؤسّسة الأعلمى.

134.نيل الأوطار من أحاديث سيّد الأخيار،محمّد بن على الشوكانى (ت1255ق)،بيروت:دار الجيل،1973م.

135.وسائل الشيعة،محمّد بن الحسن الحرّ العاملى (م 1104ق)،تحقيق:مؤسّسة آل البيت(عليهم السلام)،قم:مؤسّسة آل البيت(عليهم السلام)،1409ق،اوّل.