ghaemiyeh.com
سرشناسه : انصاری زنجانی خوئینی، محمد، 1354 -
عنوان و نام پديدآور : دائرة المعارف غدير: جامع ترين دائرة المعارف موضوعى غدير جلد 19/ محمد انصارى زنجانى خوئینی.
فصل چهارم: مسائل فرهنگى غدير (3)
مشخصات نشر دیجیتالی: اصفهان: محمد انصارى زنجانى، 1405 -
مشخصات ظاهری : ج19.
عنوان دیگر : جامع ترین دائرة المعارف موضوعى غدير.
موضوع : علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق -- اثبات خلافت -- دایرهالمعارفها
موضوع : Ali ibn Abi-talib, Imam I, 600-661 -- *Proof of caliphate -- Encyclopedias
موضوع : غدیر خم -- دایرهالمعارفها
Ghadir -- Encyclopedias
رده بندی کنگره : BP223/54
رده بندی دیویی : 297/452
شماره کتابشناسی ملی : 58119110
اطلاعات رکورد کتابشناسی : فیپا
شماره تماس نویسنده: 9124524736 - 0098 - ايران ، قم
Phone no. : 0098 - 9124524736 - IRAN , QOM
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ»
ادامه فصل چهارم: مسائل فرهنگى غدير:
بخش چهارم: تبليغ غدير··· 5 - 665
قسمت اول: موارد كلى تبليغ غدير در سيره معصومين عليهمالسلام··· 7 - 110
قسمت دوم: تبليغ غدير توسط خداوند و معصومين عليهمالسلام و... ··· 111 - 351
قسمت سوم: شيوههاى تبليغ غدير··· 353 - 536
قسمت چهارم: پشتوانههاى تبليغ غدير··· 537 - 665
يكى از مهمترين شيوههاى تبليغ غدير، احتجاج با غدير است، كه در طول تاريخ اسلام مكرر رخ داده است؛ اتمامحجتها و احتجاجها با غدير از سوى خداوند و معصومين عليهمالسلام، ملائكه، اصحاب، بانوان و علما با غدير و نيز اقرار دشمنان .
براى توضيح بيشتر و عدم تكرار، مراجعه شود به فصل سوم «اعتقادات غدير» ، بخش سوم «اتمام حجت با غدير» .
آنچه در اين قسمت اشاره مىشود، جهات تبليغى غدير و موارد شاخص از معصومين عليهمالسلام و ديگران است.
موقعيتهاى معصومين عليهمالسلام در تبليغ غدير(1)
هر يك از موقعيتهايى كه تبليغ غدير توسط معصومين عليهمالسلام در آنها صورت گرفته
1) . تبليغ غدير در سيره معصومين عليهمالسلام: ص 235 - 258.
درسى از كيفيت ابلاغ غدير است كه ما بايد به ايشان اقتدا كنيم. در اين باره ابتدا موقعيتهاى حساس معصومين عليهمالسلام براى تبليغ غدير را بررسى مىكنيم:
حضرات چهارده معصوم عليهمالسلام صاحبان غدير و مبلغان و مدافعان اصلى آن بودند. پس از واقعه غدير شخص پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله دريچههاى مهمى از تبليغ را به روى غدير باز كرد. پس از آن حضرت امامان معصوم عليهمالسلام نيز غدير را به عنوان مهمترين پايه امامت با انواع شيوههاى تبليغى مطرح فرموده، و از هر فرصت و روشى براى تبليغ آن استفاده كردند.
از آنجا كه غدير پس از پيامبر صلىاللهعليهوآله روز خوشى نديد و آنچه در سقيفه اتفاق افتاد دقيقا براى نابودى غدير و در راستاى ضديت با آن بود، لذا شرايط پيچيدهاى براى تبليغ غدير پيش آمد.
معصومين عليهمالسلام به عنوان متوليان مسئله غدير، در چنين شرايط حساسى نه تنها تبليغ غدير را كنار نگذاشتند؛ بلكه تأثير گذارترين موقعيتهاى زمانى و مكانى را براى اين مهم انتخاب كردند. با اين شيوه به ما نيز آموختند كه از فرصتهاى مختلف و روشهاى متفاوت براى ابلاغ پيام غدير و دفاع از آن استفاده كنيم.
زمينههاى مختلفى كه در زمانها و مكانهاى گوناگون براى تبليغ غدير در زندگى معصومين عليهمالسلام پيش آمده بايد مورد دقت قرار گيرد. پيامبر صلىاللهعليهوآله پس از واقعه غدير مسئله
ابلاغ آن را رها نكرده و حتى در مقابل منافقين از آن دفاع كرده است.
حضرت زهرا عليهاالسلام را مىبينيم كه در روزهاى پر مصيبت خود پس از پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله، مهمترين پايه و موضوعى كه چند بار با آن در برابر غاصبين استدلال فرموده مسئله غدير است.
همچنين اميرالمؤمنين عليهالسلام از غوغاى غصب خلافت گرفته تا دوران 25 ساله خانهنشينى و سپس خلافت پنج ساله خود در سختترين فرصتها مسئله غدير را به صُوَر مختلف تبليغى مطرح كرده و با استدلال به آن حق خود را احيا فرموده است.
پس از اميرالمؤمنين عليهالسلام كه اختناق و فشار ضد غدير روز به روز شدت مىيافت، ائمه معصومين عليهمالسلام را در هر عصرى مىبينيم كه دست از احيا و تبليغ مسئله غدير برنداشتهاند؛ و با شيوههايى كه در هر دوره پاسخگوى قشرهاى مختلف مردم بوده، به بالا بردن سطح معرفت مردم نسبت به غدير پرداختهاند.
با در نظر گرفتن آنچه گفته شد، به بررسى تكتك موقعيتهاى تبليغ غدير براى هر كدام از معصومين عليهمالسلام مىپردازيم:
منظور از موقعيت شناسى دقت در شرايط متفاوتى است كه معصومين عليهمالسلام با حضور در هر يك از آنها، شيوه خاصى در تبليغ غدير را ارائه كردهاند؛ و يا آن شرايط ويژه زمانى و مكانى و يا مخاطب را براى ابلاغ غدير انتخاب كردهاند.
در اينجا موقعيتهاى جالب توجهى در زندگى معصومين عليهمالسلام را فهرستوار مرور مىكنيم، كه اهتمام در احياى غدير در آنها موج مىزند و درسهاى گوناگونى در اين زمينه به ما مىدهد:
پنج موقعيت مهم در تبليغ غدير از بنيانگذارِ آن حضرت خاتم الانبياء عليهمالسلام مىبينيم، كه همه آنها در فاصله دو ماه و اندى از 18 ذى الحجه سال دهم تا 28 صفر سال يازدهم هجرى رخ داده است. كارساز بودن هر يك از اين موقعيتها در آيندههاى غدير مشهود است و خبر از «اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم» از يك سو و «اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى»(1)از سوى ديگر مىدهد. اينك آن پنج مورد را بر مىشماريم:
با انتشار خبر غدير بسيارى از آنان كه در حجة الوداع حاضر نشده بودند تأسف اين عدم حضور را مىخوردند. آنان هر قدر جزئيات ماجرا را از حاجيان قوم خود مىشنيدند، براى سؤال از خود پيامبر صلىاللهعليهوآله درباره غدير تشنهتر مىشدند.
1) . مائده / 3.
به عنوان نمونه چادرنشينى از اطراف مدينه سؤال از وجوب اطاعت از على عليهالسلام را بر اساس اخبار غدير مىپرسد. حضرت پاسخى بسيار فراتر از پرسش او مىدهد و او را آگاه مىنمايد كه خدا ولايت او را هم بر اهل آسمان و هم اهل زمين واجب كرده است.(1)
وقتى از پيامبر صلىاللهعليهوآله مىخواهند كه مراسم سه روزه غدير را در يك عبارت خلاصه كند، در مىيابيم كه بسيارى از مردم آن روز هم در معناى «صاحب اختيارى» دقت لازم را نكرده بودند. حضرت معناى «مولى» را از صاحب اختيارى خدا بر خود آغاز مىكند و سپس صاحب اختيارى خود را بر اساس ولاية اللّه مطرح مىفرمايد و آنگاه صاحب اختيارى على عليهالسلام را نتيجه مىگيرد.(2)
وقتى پيامبر صلىاللهعليهوآله در برابر فتنه انگيزانى قرار مىگيرد كه بعد از آن اتمام حجت عظيم در غدير باز طلب معجزهاى در اين باره مىكنند، اشاره مىكند كه آيا روز غدير خم براى شما كافى نبود ؟ !(3)
نسلهاى ميلياردى مسلمانان در آيندههاى اسلام در هر جا كه باشند، لااقل با عيد فراگيرِ غدير كه اقشار مختلف جامعه از مرد و زن و خردسال و بزرگسال را در بر مىگيرد، به سوى غدير فرا خوانده مىشوند. اين پيشبينى بود كه پيامبر عزيزِ ما با بهترين عيد اعلام كردن غدير بنا نهاد و قسم ياد كرد كه اهل آسمانها در قبول اين ولايت با زمينيان مشتركند.(4)
پيشبينى آينده تلخ سقيفه در برابر غدير توسط پيامبر صلىاللهعليهوآله واكسينه افرادى است كه نمىخواهند به مرض سقيفه دچار شوند. آموزش درمانى مردمى كه بناست به بيمارى سقيفه گرفتار آيند، در واقع فكرى براى نجات آنان است.
پيامبر صلىاللهعليهوآله به مردم مىفهماند كه من در غدير وظيفه هدايت را به انجام رساندهام؛ اكنون وظيفه آنان است كه سراغ على عليهالسلام آيند و وظيفه على عليهالسلام نيست كه سراغ آنان رود.(1)
چهار موقعيت در عمر كوتاهِ 95 روزه حضرت فاطمه عليهاالسلام پس از پيامبر صلىاللهعليهوآله مىبينيم كه درباره غدير اتمام حجت فرموده و اقتدا به حضرتش را واجب مىنمايد. آن چهار مورد چنين است:
در روزهايى كه در خانه هم به او اجازه گريستن نمىدادند و تا كنار قبور شهداى احد در بيرون شهر مدينه مىآمد و در آنجا اشك مىريخت. در چنان شرايطى و در پاسخ به سؤال طلبكارانه يكى از اهالى سقيفه كه چرا قبل از بيعت سقيفه، مسئله غدير را مطرح نكرديد ؟
در پاسخ به چنين حركت مُزوِّرانهاى غضب فاطمى كه همان غضب خداوند است ظاهر شد، كه آيا بعد از روز غدير كه خود پيامبر صلىاللهعليهوآله حق على عليهالسلام را بيان داشت باز هم لازم بود ما شما را يادآور شويم ؟ آيا فكر مىكنيد جاى عذرى باقى مانده است ؟ هرگز !(2)
هنگام حمله اهل سقيفه به خانهاش در حالى كه فرياد مىكشيدند و هيزم براى آتش زدن آورده بودند، آن حضرت از پشت در با شرايطى دهشتناك غدير را به آنان يادآورى كرد، يعنى كه در برابر حمله كنندگان و آتش زنندگان حجت ما غدير است.(1)
در وصيت به كوچكترين فرزندش يعنى دختر سه سالهاش حضرت امكلثوم، غدير را يادآور شد تا اينكه اگر بپرسند فاطمه عليهاالسلام براى فرزندانش چه مطلبى را به عنوان آخرين وصايايش سفارش كرد، پاسخ اين سؤال غدير باشد.(2)
در پاسخ به مردان عيادت كنندهاى كه در روزهاى احتضار فاطمه عليهاالسلام به ياد آوردند كه پيامبرشان دخترى داشته و اكنون در اثر كوتاهى آنان در روزهاى سقيفه، با پهلوى شكسته و فرزند سقط شده در بستر افتاده است. جالب اين بود كه طلبكارانه به حضرت زهرا عليهاالسلام مىگفتند: چرا غدير را قبل از وقايع سقيفه به ما يادآور نشديد ؟ ! و حضرتش دندانشان را شكست كه بعد از روز 18 ذى الحجه كه هنوز شش ماه از آن نگذشته جاى عذرى باقى نمانده است ! !(3)
بيست و شش موقعيت در دوران سى ساله عمر اميرالمؤمنين عليهالسلام بعد از پيامبر صلىاللهعليهوآله ديده مىشود، كه بيست و پنج سالِ آن دوران خانهنشينى و پنج سال دوران حكومت ظاهرى حضرت است. هر يك از اين موقعيتهاى غديرى ويژگىهاى خاص خود را دارد كه شيرينى و لطافت آن به عنوان صدور از لسان صاحب اصلى غدير طراوت خاصى به آن داده است. آن 26 مورد را بر مىشماريم:
روز هفتم از رحلت پيامبر صلىاللهعليهوآله و قبل از بيعت اجبارى، اولين موقعيتى است كه اميرالمؤمنين عليهالسلام غدير را مطرح فرموده است. آن حضرت در حالى كه غاصبين و مردم در مسجد بودند فرمود: خداوند تعالى به وسيله من بندگانش را آزمايش كرد. و با اين جمله به همه فهماند كه با سرعت در باطل خود پيش نروند و خود را پيروز نپندارند، بلكه بدانند كه در حال آزمون هستند.(1)
غدير در عكسالعمل به رفتار مُزوِّرانه ابوبكر و عمر مطرح شد؛ و آن هنگامى بود كه در روزهاى آغاز غصب خلافت به خانه اميرالمؤمنين عليهالسلام آمدند و خواستند اين ملاقات را مصالحه جلوه دهند. حضرت در مقابله با اين رفتار فرمود: از من طلب كردند بيعت با كسى را كه او بايد با من بيعت كند. من صاحب روز غديرم. و با اين سخن مشت غاصبين را باز كرد تا چنين وانمود نكنند كه حضرت به اقدامات آنان راضى شده و غدير را ناديده گرفته است.(2)
هنگام بيعت اجبارى يكى از موارد مطرح شدن غدير بود، آنگاه كه گفتند: كاش حق خود را زودتر به ما گوشزد مىكردى. حضرت در پاسخ فرمود: هرگز ترس آن نداشتم كه براى خلافت كسى خود را بالا بگيرد و آنچه شما انجام داديد حلال بشمارد. و با اين كلام به همه فهماند كه اتمام حجت غدير فراتر از آن است كه كسى هوس ضديت با آن را داشته باشد.(3)
حضرت زير شمشير بيعت اجبارى مسلمانان را قسم داد: آيا غدير را نشنيديد ؟(4)
پس از غصب خلافت آن حضرت با قسم دادنِ ابوبكر فرمود: آيا طبق حديث پيامبر صلىاللهعليهوآله من صاحب اختيار هر مسلمانى هستم يا تو ؟ و ابوبكر اقرار كرد كه تو هستى. در اينجا خواست به همه بفهماند كه غدير يعنى صاحب اختيارى؛ و تو اى ابوبكر نمىتوانى بر صاحب اختيار خود امام باشى ! !(1)
حضرت در برابر ابوبكر غدير را مطرح كرد آنگاه كه او گفت: تو صاحب اختيار ما هستى ولى خليفه نيستى ! ! ! حضرت با معجزه پيامبر صلىاللهعليهوآله را به او نشان داد، و پيامبر صلىاللهعليهوآلهبه ابوبكر فرمود: على خليفه من است، يعنى كه خلافت و صاحب اختيارى يك معنى دارد.(2)
هنگامى كه ابوبكر پرسيد: از كجا معلوم كه تو صاحب اختيارى ؟ حضرت به جمله معروف «بَخٍ بَخٍ لَكَ يَابنَ اَبىطالِب، اَصبَحتَ مَولاىَ و مَولى كُلِّ مُؤمِنٍ و مُؤمِنَةٍ» اشاره كرد كه اين اقرارى از سوى عمر بود.(3)
هنگامى كه نماينده ابوبكر در فدك به دست اصحاب اميرالمؤمنين عليهالسلام كشته شد، خالد بن وليد به مقابله آمد، و اميرالمؤمنين عليهالسلام آمد و او را از اسب به زير انداخت و فرمود: آيا روز غدير براى تو قانع كننده نبود ؟(4)و به او و همه فهماند كه يك حكومت غاصبانه تا هر جا پيش رود باطل است و غصب ادامه دارد، و هرگز نمىتواند روزى قانونى شود.
اميرالمؤمنين عليهالسلام در مجلسى در زمان عمر بن خطاب در مسجد پيامبر صلىاللهعليهوآله غدير را يادآور شد، و رفتار ناهنجار و زشت اهل سقيفه و دشمنان در آن روز را خاطر نشان كرد كه آنان چگونه پيامبر صلىاللهعليهوآله را مسخره مىكردند؛ و با اين مطلب به همه فهماند كه از اهل سقيفه تعجبى نيست كه بعد از پيامبر صلىاللهعليهوآله هم آن حضرت و دستوراتش را به مسخره بگيرند.(1)
در شوراى شش نفرى بعد از قتل عمر، حضرت منصوب شدن خود در غدير را به امر الهى مطرح فرمود، و در آن روز كه يكى از مقاطع انتخاب خليفه بود بار ديگر انتصاب الهى را مطرح كرد.(2)
هنگام بيعت مردم با عثمان اميرالمؤمنين عليهالسلام مردم را فراخواند و به آنان گوشزد كرد كه بيعت با ابوبكر و عمر قبل از عثمان نيز باطل بوده و بيعت عثمان ادامه همان راه است، و سپس دليل خود را واقعه غدير اعلام كرد تا بفهماند راه ضد غدير هر قدر ادامه پيدا كند همچنان ضلالتى روى ضلالت است.(3)
در مجلسِ بزرگى در زمان عثمان كه در مسجد پيامبر صلىاللهعليهوآله با حضور بسيارى از صحابه تشكيل شد، حضرت ولايت را همچون نماز و زكات و روزه و حج اعلام كرد؛ كه خدا پيامبرش را مأمور به ابلاغ و تفسير آن فرموده بود، و اين كار در غدير انجام گرفت.(4)
باز هم در زمان حكومت عثمان در مجلس ديگرى در مسجد پيامبر صلىاللهعليهوآله، اميرالمؤمنين عليهالسلام حضرت حديثِ جعلىِ ابوبكر و عمر درباره جمع نشدن نبوت و خلافت را مطرح كرد، و دليل بر بطلان آن را غدير دانست و به همه فهماند كه وقتى پيامبر صلىاللهعليهوآله شخصا در مراسم عظيم غدير خليفه تعيين مىكند بدان معناست كه نبوت و خلافت جمع مىشود !(1)
در مجلس ديگرى در زمان عثمان و در مسجد پيامبر صلىاللهعليهوآله، حضرت وجوب ابلاغ غدير را مطرح كرد، و غدير را وجوب اطاعت از امامان آل محمد عليهمالسلام اعلام فرمود.(2)
در ميدان جنگ جمل آن حضرت طلحه را فرا خواند و غدير و ولايت خود را به او يادآور شد و او اقرار كرد، ولى با اين همه رو در روى حضرت ايستاد تا كشته شد.(3)
در كوفه هنگام آمادگى براى جنگ صفين حضرت وجوب يارى مردم نسبت به خود را بيان فرمود و در اين باره به غدير و آنچه پيامبر صلىاللهعليهوآله در آن روز درباره اطاعت از امام مطرح كرد، استناد فرمود.(4)
در نامهاى كه معاويه در صفين براى اميرالمؤمنين عليهالسلام نوشت خبر داد كه تو غاصبين را لعنت مىكنى و خود را خليفه مىدانى و مستند تو در اين باره ماجراى غدير است؛ و اين به معناى تمام عيار بودن دلالت غدير بود.(5)
در سخنرانى حضرت در ميدان جنگ صفين در برابر لشكريان خود حضرت مردم را قسم مىداد و از آنان اقرار مىگرفت. در آنجا آيه «اولو الامر» را مطرح كرد و روز غدير را مفسر آن دانست كه در آن روز اختيار على عليهالسلام را بر مردم از خودشان بيشتر اعلام فرمود.(1)
از موارد نادرى كه حضرت شعرى سرود و آن را در برابر تفاخر معاويه برايش فرستاد، نخوت و ادعاى پادشاهى معاويه را با دليل وجوب ولايت در غدير در هم شكست.(2)
در جايگاه جنگ بين دو لشكر در ميدان صفين، حضرت در پاسخ به يكى از جنگجويان معاويه كه آيه «عمَّ يتسائلون» را مطرح مىكرد، شخصا به ميدان رفت و نبأ عظيم را ولايت خود معرفى كرد كه بر سر آن اختلاف كردهاند، در حالى كه در غدير حجتِ آن تمام شده است.(3)
در روز جمعهاى كه با عيد غدير مقارن شده بود، اميرالمؤمنين عليهالسلام پس از حدود 25 سال از گذشتِ غدير، براى اولين بار جشن غدير را در كوفه بر پا كرد و عيد بودن آن را اعلام فرمود و سخنانى درباره اهميت و عظمت آن بيان كرد و سپس همراه مردم براى پذيرايى به خانه امام حسن مجتبى عليهالسلام آمدند.(4)
مجلس بزرگى در ميدان بزرگ كوفه با حضور انبوهى از مردم تشكيل شد، و حضرت در آنجا حاضرين در غدير از صحابه را درباره آن قسم داد و از آنان اقرار گرفت.(1)
كار استثنائى بود كه حضرت در اواخر عمر خود بعد از جنگ نهروان انجام داد و نوشتهاى در حدود سى صفحه نوشت تا هر جمعه براى مردم خوانده شود. در اين نوشته حضرت غدير را خاطر نشان كرد و نتيجه گرفت كه صاحب اختيار مردم فقط من هستم.(2)
در مجلسى كه حضرت در آن امتيازات خود را بيان مىفرمود، روز غدير را «يوم الولاية» ناميد و كمال دين با ولايت را يادآور شد.(3)
در حضور دو صحابى بزرگِ خود اصبغ و ميثم حديث «اَمرُنا صَعبٌ مُستَصعَب» را بيان فرمود، و شاهد آن را غدير ذكر كرد كه پس از آن اتمام حجت بزرگ، باز هم پذيرندگان غدير اندك هستند.(4)
هنگامى كه غدير را به عنوان بالاترين منقبت خود از پيامبر صلىاللهعليهوآله اعلام فرمود.(5)
1) . بحار الانوار: ج 31 ص 447 و ج 37 ص 199. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 89 ، 490. الغدير: ج 1 ص 93. مسند احمد: ج 1 ص 84 . شرح نهجالبلاغه: ج 1 ص 361 و ج 4 ص 488. تاريخ ابن عساكر: ج 3 ص 50 .
2) . بحار الانوار: ج 30 ص 14.
3) . بحار الانوار: ج 39 ص 336 ح 5 .
4) . تفسير فرات كوفى: ص 56 . بحار الانوار: ج 37 ص 243.
5) . كتاب سليم: حديث 60 .
موقعيتهاى تبليغى غدير در زمان امام حسن و امام حسين عليهماالسلام كه مقارن با زمان دو سركرده سقيفه يعنى معاويه و يزيد بود، فضاى خاصى داشته كه به شرح موارد آن به طور جداگانه مىپردازيم:
دو مورد از تبليغ غدير در دوران امام مجتبى عليهالسلام ديده مىشود، كه هر دو بسيار حساس و فوق العاده است:
مورد اول: هنگامى كه آن حضرت پس از صلح با معاويه در كوفه و با حضور معاويه بر فراز منبر رفت و مظلوميت غدير را يادآور شد و خاطر نشان كرد كه مردم دانسته سراغ غاصب حق على عليهالسلام رفتهاند؛ همان گونه كه بنىاسرائيل هم دانسته حضرت موسى عليهالسلام را رها كردند و پيرو سامرى شدند.(1)
مورد دوم: در مجلسى كه معاويه در شام با حضور سردمداران لشكر خود تشكيل داد، امام حسن عليهالسلام را نيز دعوت كرد تا به آن حضرت ناسزا بگويند. در آن مجلس حضرت پاسخ هر يك از آنان را جداگانه داد و از جمله غدير را يادآور شد كه پايه حق اهلبيت عليهمالسلام است.(2)
يك مجلس استثنائى درباره غدير توسط امام حسين عليهالسلام در اواخر عمر معاويه تشكيل شد. اين مجلس در مِنا و در ايام حج با حضور هفتصد نفر بود، كه دويست نفر آنان از صحابه بودند.
در آن مجلس حضرت نگرانى خود را از فراموش شدن غدير در نسلها اظهار كرد و سپس آن جمعيت را درباره غدير قسم داد كه آيا آن را به خاطر دارند يا نه ؟ و همه
اقرار كردند كه غدير را ديده يا شنيدهاند؛ و اين در واقع احياى امر غدير در دوران سياه معاويه بود.(1)
شرايط تبليغى غدير در زمان سه امام بعد از حسنين عليهماالسلام، يعنى امام سجاد و امام باقر و امام صادق عليهمالسلام، هر يك ويژگىهاى خاصى دارد كه جداگانه قابل دقت است:
امام زينالعابدين عليهالسلام كه در زمان ضد غديرِ شديد بنىاميه و به خصوص حَجّاج قرار داشت، با كلمات كوتاه و روان، سؤال كننده از غدير را پاسخ داده آن را تبليغ مىكردند.
يك نفر از آن حضرت پرسيد: معناى كلام پيامبر صلىاللهعليهوآله چيست كه فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ ؟ فرمود: به آنان خبر داد كه على بن ابىطالب عليهالسلام امام بعد از اوست.(2)
امام باقر عليهالسلام با پيدا شدن شرايط اجتماعى خاص در انقراض بنىاميه، براى اولين بار شرح مفصلى از ماجراى غدير را با متن خطبه آن بيان فرمود، كه تا آن روز سابقه نداشت.(3)
امام صادق عليهالسلام در سفرى كه به مكه مىرفت، در بين راه به غدير خم رسيد و در آنجا توقفى فرمود و سپس به تشريح جغرافيايى منطقه و كيفيت مجلس پيامبر صلىاللهعليهوآله در روز غدير پرداخت و حتى جاى نشستن منافقين را نشان داد.(4)
خصوصيات استثنائى زمان امام كاظم عليهالسلام در زندان و امام رضا عليهالسلام در تبعيد، باعث شد تا تبليغ غدير در زمان ايشان با موقعيت خاصى قرار گيرد، كه آنها را مرور مىكنيم:
در زمانى كه حضرت موسى بن جعفر عليهالسلام در زندان بود، روزى هارون آن حضرت را احضار كرد و مسائلى را درباره ولايت مطرح كرد. در آنجا حضرت جمله بسيار بلندى را در برابر هارون فرمود كه او را بر سر جايش نشاند. آن جمله اين بود: «ولايت همه خلايق با ماست» ، و اين را مستفاد از غدير دانست.(1)
دو اقدام جديد درباره تبليغ غدير توسط امام هشتم على بن موسى الرضا عليهالسلام در شرايط خاصى كه قرار داشت، ثبت شده كه در خور توجه همه مبلغان غدير است. اين دو مورد عبارتاند از:
مورد اول: در شهر مَرو در شرايط تبعيد اجبارى به دست مأمون، در حالى كه جلسات بحثهاى علمى بسيار رواج داشت حضرت سراغ غدير رفت. در حالى كه در مسجد جامع شهر دانشورانى از طرفداران سقيفه بحث خلافت و امامت امت را مطرح كرده و درباره آن بحث مىكردند، حضرت رمزى از غدير را به ميان آورد كه فاصله آن را تا سقيفه را نشان دهد و فرمود: «امامت منزلتى بالاتر ... ، از آن دارد كه مردم با عقلهاى خود بدان برسند» ؟ و سپس شئون و شرايط امام غدير را بيان كرد تا همه بدانند بشر قادر به انتخاب چنين امامى نيست و بايد خدا انتخاب كند.(2)
مورد دوم: در همان شرايطِ كنترل شديد از سوى مأمون، حضرت جشن نامحسوس غدير را گرفت ! ! يعنى روزه داران غدير را به بهانه افطار دعوت فرمود
و هدايايى را بستهبندى كرد و بر در خانههاى شيعيان فرستاد. سپس ارزش آنان كه غدير را رها نكردند با اين تشبيه تعيين فرمود كه مسئله غدير و پذيرفتن ولايت مثل مسئله سجود ملائكه بر آدم است.(1)
موقعيتى كه امام هادى و امام حسن عسكرى عليهماالسلام در شرايط تبعيد و تحت نظر براى تبليغ غدير داشتند، نوع جديدى از شرايط بود كه شكل جديدى از تبليغ را رقم زد. ذيلاً به توضيح آن مىپردازيم:
در دو مورد از زندگى امام هادى عليهالسلام استناد به غدير را مىبينيم؛ كه يكى از آنها امروزه از سنگ بناهاى اساسى غدير بوده و براى ما بسيار كارساز است، و آن زيارت غديريه است:
مورد اول: آن حضرت در تبعيد به سامرا به نجف آمد و در آنجا زيارتنامه غدير را كه بيش از بيست صفحه است به ما آموخت، و طى آن شهادتنامه و اقرارهاى يك غديرى را براى همه پيروانش بيان فرمود.(2)
مورد دوم: مورد ديگر در پاسخ به نامهاى از اهواز در بيان حديث ثقلين بود كه حضرت آن را صحيحترين خبر دانست و سپس غدير را يكى از اركان حديث ثقلين يعنى كتاباللّه و عترتى اعلام كرد.(3)
دو مورد از تبليغ نوشتارىِ غدير در زمان امام عسكرى عليهالسلام اتفاق افتاده است. در اين زمان فشار دستگاه خلافت عباسى بر اهلبيت عليهمالسلام شديدتر شده بود و راه ارتباط شيعيان با امام اكثرا با نامه بود. دو مورد از نامههاى حضرت به غدير اختصاص داشت:
مورد اول: در پاسخ به نامه مردم نيشابور، اين نكته را فرمود كه غدير منت خدا بر مردم است، و مردم بايد سپاسگزار باشند كه خدا خلافت را به آنان نسپرده است.(1)
مورد دوم: در پاسخ به نامه ديگرى غدير را علامت حزب خداوند شمرد كه بايد از حزب شيطان شناخته شوند.(2)
جهت گيرىهاى تبليغى غدير توسط معصومين عليهمالسلام(3)
دستور به ابلاغ و تبليغ غدير و بسترسازى براى اين مهم در دستورات ائمه معصومين عليهمالسلام به عنوان يك برنامه جدى به چشم مىخورد، كه بايد انواع جهتگيرىهاى آن را به دقت مورد مطالعه قرار داد.
در اينجا منظور از جهت گيرىها، فضاى حاكم بر عملياتى است كه تبليغ غدير ضمن آن انجام مىگيرد، و تبعا باعث مىشود دشمن در مقابله با آن فلج شده و توان مقابله نداشته باشد.
دشمن غدير از همه بهتر مىداند كه سندى مهمتر از آن در برابرش وجود ندارد. در نتيجه با شمشيرهاى جعل حديث بر ضد غدير و تيرهاى مسموم تحريف و نيزههاى تكذيب حقايق و سپرهاى مظلوم نمايى براى اهل سقيفه به ميدان آمدهاند و واقعا از هيچ تلاشى فرو گذار نكردهاند.
با همه اينها در طول چهارده قرنى كه بر غدير و سقيفه گذشته، راويان خودشان، كتابهاى خودشان، شعراى خودشان، قبل از ما مُبلِّغ غدير بودهاند ! ! اين نيست جز شاهكار تبليغىِ مُبلِّغ اعظم غدير با هدايت مستقيم خالق اعظم آن، كه نه تنها دشمن را در تلاش نافرجامش متحير نموده، بلكه او را وادار كرده كه در راه اين تبليغ گام بردارد و راه فرارى از آن نداشته باشد.
اين جهت گيرىها در زمان هر يك از معصومين عليهمالسلام به گونهاى جلوه كرده است. جمعبندى آنها را مىتوان در آغاز مراسم غدير از يك سو و روند تبليغاتى آن بعد از واقعه از سوى ديگر جستجو كرد.
جهت گيرىها در برنامه سه روزه غدير را مىتوان تشكيل مراسم غيرعادى براى غدير، فرمان ابلاغ عمومى، ايجاد زمينه شهرت و استفاده از فرصتهاى حساس در تبليغ غدير ذكر كرد؛ و محوريت پيامبر صلىاللهعليهوآله در ابلاغ غدير از نمونههاى بارز آن است.
در جهت گيرىهاى بعد از واقعه غدير بايد رسميت آن در تقويم اسلام، اهتمام در نقل آن و ترويج ادبيات خاص غدير را يادآور شد.
جهت گيرىهاى تبليغى غدير با مستندات آن در هشت قسمت ارائه مىشود:
مراسم سه روزه در غدير خم، در گونهاى شگفتانگيز و فوق العاده به انجام رسيده است. اين ويژگى تبليغى غدير در حدى است كه همه اشتياق به نقل و گسترش خبرى آن داشتهاند؛ به گونهاى كه انتشار خبر آن طبق شرايط آن عصر و نيز تا امروز به هيچ وجه قابل كنترل و ممانعت نبوده است.
جالب اينكه اين غير عادى بودن اختصاص به انسانهاى عادى ندارد، بلكه شامل انبياء و اوصيائشان و ملائكه، بلكه همه مخلوقات مىشود. همه عجيب بودن غدير را احساس كردهاند و براى هر يك به اقتضاى وجودشان تحولى ايجاد شده است.
معصومين عليهمالسلام نيز به اين غير عادى بودن تأكيد داشتهاند و ابعاد مختلف آن را براى ما بيان فرمودهاند. ما هم بياموزيم كه در ابلاغ اين مهمترين مسئله اعتقادى از شيوههاى فوقالعاده تبليغى استفاده كنيم، تا هيچ دشمنى را ياراى ممانعت از انتشار خبر پر حرارت و زيباى آن نباشد؛ و هر اقدام كينه توزانهاى در نطفه خفه شود. در اينجا پنج خبر از غير عادى بودن واقعه غدير نزد زمينيان و آسمانيان تقديم مىشود كه چشم روشنى غديريان است:
يك. انتشار فورىِ خبرِ فوق العاده غدير(1)
با در نظر گرفتن امكانات محدود تبليغى آن زمان، فقط جمعبندى چند شرايط غير عادى توانست خبر غدير را در اين وسعت منتشر سازد. حساس كردن مردم و همه مخبرين آن زمان با اعلان قبلى توقف در غدير از مكه، تقارن با سفر حج، جمع صد و بيست هزار مخاطب، شكل فراموش نشدنى منبر و خطابه، بيعت 120000 نفرى، مراسم سه روزه، همه اينها مجموعه مسائل غير عادى بود كه دست به دست هم داد و باعث انتشار سريع و وسيع خبر غدير شد.
در واقع اين شيوه ابداعى پيامبر صلىاللهعليهوآله بود كه هيچ كس احتمال آن را هم نمىداد؛ و به همين خاطر منافقين فلج شدند و از هر اقدام مؤثرى بر ضد غدير عاجز ماندند. امام صادق عليهالسلام دراين باره مىفرمايد:
وقتى پيامبر صلىاللهعليهوآله در روز غدير خم على عليهالسلام را منصوب كرد و فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ، اين خبر در شهرها منتشر گرديد. وقتى از پيامبر صلىاللهعليهوآله پرسيدند: اين خبر از سوى شماست يا از سوى پروردگار است ؟ فرمود: قسم به خدايى كه خدايى جز او نيست، اين مسئله از سوى خداست.
رمز شهرت غدير را در نصب مقام خلافت طى يك مراسم غير عادى بايد جستجو كرد. بدين معنى كه قبل از غدير بارها مسئله جانشينى اميرالمؤمنين عليهالسلام مطرح شده بود، اما آنچه در غدير خم اتفاق افتاد در تاريخ اسلام سابقه نداشت و خبرى بالاتر و مهمتر از آن اتفاق نيفتاده بود.
به همين جهت، على رغم اينكه دشمنان غدير سعى در عادى و كوچك نشان دادن ماجرا داشته و دارند، اما اشتهار و تواتر آن در منابع آنان و توسط راويانشان بهترين دليل بر غير قابل كنترل بودن معروفيت و شهرت و انتشار عمومى خبر آن است.
1) . اثبات الهداة: ج 2 ص 122 ح 505 .
استفاده از اين بُعد تبليغى غدير از شكنندهترين جهات آن، در مقابل دشمنانِ بىانصافى است كه علنا و جسورانه واضحترين حقيقتهاى غدير را زير پا مىگذارند. لذا امام موسى بن جعفر عليهالسلام را مىبينيم كه با اشاره به اشتهار حديث غدير آن را چنين نقل فرموده است:
پيامبر صلىاللهعليهوآله اميرالمؤمنين عليهالسلام را در ماجراى معروف و مشهور روز غدير معرفى كرد و چنين فرمود: اى مردم، آيا من صاحب اختيارتر از شما نسبت به خودتان نيستم ؟ گفتند: آرى يا رسول اللّه.
حضرت نگاهى به آسمان كرد و فرمود: خدايا شاهد باش؛ و اين كار را سه بار تكرار كرد. سپس فرمود: بدانيد كه هر كس من مولاى او و صاحب اختيارتر نسبت به او هستم اين على مولاى او و صاحب اختيار اوست. اللهم وال من والاه و عادِ من عاداه و انصر من نصره واخذل من خذله.
پيامبران الهى اخبار عالم را از منبع اصلى آن يعنى خزانه غيب الهى و وحى دريافت مىكنند. آنان وقتى دستور عيد گرفتن روز غديرى را كه هنوز نيامده از خدا مىشنوند، به خوبى متوجه غير عادى بودن آن مىشوند و عظمت فوق العاده آن را دريافت مىكنند. امام صادق عليهالسلام در اين باره مىفرمايد:
شايد گمان كنى كه خداوند روزى با حرمتتر از روز غدير خلق كرده است ! نه به خدا قسم، نه به خدا قسم، نه به خدا قسم !(1)
در اين باره مىبينيم پيامبر صلىاللهعليهوآله به اميرالمؤمنين عليهالسلام وصيت كرد كه اين روز را عيد بگيرد، و فرمود: انبياء هم چنين مىكردند و به جانشينان خود وصيت مىكردند كه اين روز را عيد بگيرند.(2)
امام صادق عليهالسلام مىفرمايد: خداوند هيچ پيامبرى نفرستاده مگر آنكه اين روز را عيد گرفته و حرمت آن را نگه داشته است.(1)
چهار. غير عادى بودن غدير در عالم خلقت(2)
براى اينكه زمينيانِ منكرِ غدير را بر سر جايشان بنشانيم، چارهاى نيست جز آنكه به آنها بفهمانيم خبر غدير در آسمانها مشهورتر و معروفتر و شناخته شدهتر از اهل زمين است.
آنان قدر غدير را بهتر از ما مىدانند و درك مىكنند كه در ميان اين همه وقايع عظيم و عجيب كه براى انبياء و اوصياء پيش آمده، غدير نزد خداوند حساب ديگرى دارد. آنها طوفان نوح عليهالسلام و آتش ابراهيم عليهالسلام و عصاى موسى عليهالسلام و بعثت خاتم انبيا صلىاللهعليهوآله را ديدهاند؛ اما از تحولى كه در غدير براى همه كائنات و موجودات پيش آمده دريافتهاند كه اين ماجرا با بقيه قابل مقايسه نيست !
همان طور كه در روز غدير «ولايت» بر انسانها عرضه شد، در عالم خلقت نيز بر ساير مخلوقات عرضه شد. امام رضا عليهالسلام در حديثى به وقوع اين امور در روز غدير اشاره مىفرمايد(3):
عرضه ولايت بر اهل آسمانها، و سبقت اهل آسمان هفتم در قبول آن، و تزيين آن به عرش الهى.
قبول اهل آسمان چهارم ولايت را پس از اهل آسمان هفتم، و تزيين آن به بيتالمعمور.
قبول اهل آسمان دنيا ولايت را پس از اهل آسمان چهارم، و تزيين آن به ستارگان.
5 . قبول مدينه ولايت را بعد از مكه، و زينت آن به پيامبر صلىاللهعليهوآله.
6 . قبول كوفه ولايت را بعد از مدينه، و زينت آن به اميرالمؤمنين عليهالسلام.
8 . قبول معادن طلا و نقره ولايت را بعد از عقيق و فيروزه و ياقوت.
هر كدام از كوهها كه ولايت را قبول نكرد چيزى بر آن نمىرويد.
عرضه ولايت بر آبها، اگر قبول كرد گوارا و اگر قبول نكرد تلخ و شور شد.
عرضه ولايت بر نباتات، هر كدام قبول كرد شيرين و خوش طعم، و هر كدام قبول نكرد تلخ شد.
عرضه ولايت بر پرندگان، هر كدام قبول كرد با صداى زيبا و فصيح مىخواند، و هر كدام قبول نكرد اَلكَن است و صداى خوبى ندارد.
ملائكه در آسمانها هيچ جشن سالانهاى جز غدير ندارند ! يعنى عجيبترين و غير عادىترين واقعهاى كه براى يادبودش جشن مىگيرند عيد ولايت است. امام رضا عليهالسلام از اين مراسم ملائكه در آسمانها خبر داده فرمود:
روز غدير روزى است كه خداوند به جبرئيل امر مىكند تا تختى از كرامت خود در مقابل بيتالمعمور قرار دهد. سپس جبرئيل بر فراز آن قرار مىگيرد و ملائكه از همه آسمانها جمع مىشوند و بر پيامبر صلىاللهعليهوآله ثنا مىفرستند و براى شيعيان اميرالمؤمنين و ائمه عليهمالسلام و محبين ايشان استغفار مىكنند.(1)
1) . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 222.
همچنين امام صادق عليهالسلام در مورد اهداى هدايا توسط ملائكه در غدير مىفرمايد:
روز غدير نزد اهل آسمان مشهورتر از اهل زمين است. خداوند تعالى در بهشت قصرى خلق فرموده كه بناى آن خشتى از نقره و خشتى از طلاست. در آن قصر صد هزار اتاق سرخ رنگ و صد هزار خيمه سبز رنگ وجود دارد و خاك آن از مشك و عنبر است.
در آن قصر چهار نهر جارى است: نهرى از شراب و نهرى از آب و نهرى از شير و نهرى از عسل. در كنارههاى اين نهرها درختانى از انواع ميوهها قرار دارد، و بر آن درختان طيورى هستند كه بدنهاى آنها از لؤلؤ و بالهايشان از ياقوت است و به انواع صداها مىخوانند.
روز غدير كه فرا مىرسد اهل آسمانها وارد اين قصر مىشوند و تسبيح و تقديس و تهليل مىگويند. آن پرندگان هم به پرواز در مىآيند و خود را به آب مىزنند، و سپس در آن مشك و عنبر مىغلطند. آنگاه كه ملائكه جمع شدند بار ديگر به پرواز در مىآيند و آن عطرها را بر آنان مىپاشند.
ملائكه در روز غدير «نِثار فاطمه عليهاالسلام»(1)را به يكديگر هديه مىدهند. وقتى آخرين ساعات روز غدير فرا مىرسد ندا مىآيد: به مراتب و درجات خود برگرديد كه به حرمت محمد و على عليهماالسلام تا سال آينده در چنين روزى، از لغزش و خطر در امان خواهيد بود.(2)
تأكيد بر اينكه مُبلِّغ اعظم غدير شخص پيامبر صلىاللهعليهوآله بوده يكى از ديگر خصوصيات تبليغى غدير است؛ با ضميمه اين اعتقاد كه گفتار آن حضرت عِدل قرآن است.
ائمه عليهمالسلام نيز بر اين نكته اساسى اصرار داشتهاند و محوريت ختم نبوت در معرفى آخرين سلسله وصايت را با تأكيد خاصى بيان كردهاند. در دو بخش اين قسمت به تشريح محوريت پيامبر صلىاللهعليهوآله و تأكيدات امامان عليهمالسلام به اين موضوع مىپردازيم:
پيامبر صلىاللهعليهوآله شخصا همه مراحل تبليغ غدير را بر عهده گرفت، تا همه مسلمانان وظايف خود را در رساندن پيام آن بدانند و مانند پيامبرشان با تمام وجود در اين مسئله مشاركت نمايند.
مسير واقعه غدير به وضوح نشان مىدهد كه اين كار سنگين و طاقت فرسا با آن همه مسائل شكنندهاى كه در مقابلش قرار مىگرفت، از عهده هيچ كس جز شخص اول عالم حضرت خاتم الانبياء محمد صلىاللهعليهوآله ساخته نبود؛ آن هم با ضمانتى كه «وَ اللّهُ يَعصِمُكَ مِنَ الناسِ»(1)برايش آورد. دو مرحله هدايت مراسم غدير توسط پيامبر صلىاللهعليهوآله را ذيلاً مىآوريم:
مرحله اول: رهبرى كاروان از مدينه تا غدير توسط پيامبر صلىاللهعليهوآله
آن حضرت از آغاز اعلام حركت از مدينه همراه كاروان آمد و در هر موقعيتى آنان را راهنمايى كرد تا چند سخنرانى مقدماتى براى غدير كه در عرفات و مِنا ايراد كرد.
هنگامى كه حركت رسمى از مكه به سوى غدير آغاز شد، ماجراى سلام گروهى از معروفين صحابه بر على عليهالسلام به عنوان «اميرالمؤمنين» را شخصا به انجام رساند.
مسئله سپردن ودايع انبياء به اميرالمؤمنين عليهالسلام كار ديگرى بود كه جز پيامبر صلىاللهعليهوآله ديگرى نمىتوانست انجام دهد.
مقابله با مشكلات و توطئههاى منافقين مسئله ديگرى بود كه بار سنگين آن بر دوش شخص پيامبر صلىاللهعليهوآله بود.
1) . مائده / 67 .
از مكه تا غدير راهنمايى مردم و آمادهسازى زمينه براى غدير و نيز مقابله با كارشكنىهاى برخى از توطئهگران ادامه داشت، تا حضرت توانست كاروان را به سلامت و امنيت و آمادگى كامل به غدير خم برساند.
مرحله دوم: اجراى مراسم سه روزه غدير توسط پيامبر صلىاللهعليهوآله
در غدير آمادهسازى و حتى شكل منبر را پيامبر صلىاللهعليهوآله شخصا دستور داد، و سازندگان آن را تعيين كرد. كيفيت اسكان مردم در جاى جاى بيابان غدير و زمانبندى برنامههاى سه روزه مراسم «ايام الولاية» را شخصا هدايت كرد، در حالى كه خطبه آن را هم كسى جز آن حضرت نمىتوانست ايراد كند.
نماز جماعت و سپس سخنرانى يك ساعته در هواى داغ در حال ايستاده بر فراز منبر، كار سنگينِ اصلى بود كه ميان آن همه توطئه منافقين به احسن وجه انجام گرفت.
بعد از آن بستن عمامه بر سر اميرالمؤمنين عليهالسلام و پاسخ به احساسات مردم، و در ادامه برپا كردن دو خيمه و حضور در مراسم بيعت سه روز پشت سر هم، و بيعت صد و بيست هزار نفر با دستان مباركش قبل از بيعت با اميرالمؤمنين عليهالسلام، كار واقعا طاقت فرسايى بود كه لحظهاى از نشاط آن حضرت در اجراى آن مراسم استثنائى كم نكرد.
مقابله با حارث فهرى و ديگر توطئهها و شايعه پراكنىهاى منافقين در كنار آن همه تلاش و زحمت، خستگى روحى را بر خستگى جسمى آن حضرت مىافزود.
با پايان مراسم و حركت به سوى مدينه، ماجراى عقبه هَرشى و توطئه منافقين براى قتل پيامبر صلىاللهعليهوآله و بعد از آن توطئه قتل على عليهالسلام پيش آمد، كه آزردگى روحى حضرت را دو چندان مىكرد. اما آن عزيز پروردگار با بردبارى تمام و نشاط كامل مشغول اجراى دستور «بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ»(1)بود، و همه اين سختىها و توطئهها و اعتراضات و اهانتها را بر جان خريد تا كاروان را با ابلاغى جهانى كه مىتوانست سراسر كره زمين را در همان زمان خبررسانى كند، به مدينه باز گرداند.
1) . مائده / 67 .
معصومين عليهمالسلام با تأكيد خاصى بر محوريت پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير، با نداى بلند اعلام كردهاند كه هر گونه مقابله يا تضعيف غدير ضديت و مخالفت با شخص پيامبر صلىاللهعليهوآله و تضييع و ناديده گرفتن زحمات آن حضرت است. در واقع ضديت با غدير رو در روى صاحب اسلام ايستادن و تمسخر يك برنامه پر زحمت است كه رسول اللّه صلىاللهعليهوآله شخصا آن به انجام رسانده است.
متقابلاً محوريت پيامبر صلىاللهعليهوآله در ابلاغ غدير مىتواند براى همه دوستداران و محبين آن حضرت انگيزه صد در صد براى تبليغ غدير باشد. در واقع تلاشى براى برپا نگه داشتن عَلَمى است كه آن حضرت در غدير خم به نام على عليهالسلام بپا داشت؛ و از همه محبينش خواست تا روز قيامت آن را بپا دارند.
اين درخواست تا آنجا پيش مىرود كه حتى نسلهاى بعد از خود را براى برپا داشتن آن تربيت كنند تا غدير هيچ روزى بىپرچم نماند و نسيم ولايت تا ابد امواج محبت را بر آن بوزد.
اينك چهارده مورد از تأكيد معصومين عليهمالسلام بر محوريت پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير را مرور مىكنيم تا دَيْن خود درباره غدير را به پيشگاه رسول اللّه صلىاللهعليهوآله بيش از پيش احساس كنيم:
مورد اول: ضديت با غدير يعنى قطع ارتباط با پيامبر صلىاللهعليهوآله(1)
اهل سقيفه كه براى نابودى غدير كمر بسته بودند، در واقع با پيامبر صلىاللهعليهوآله خداحافظى مىكردند و با كنايه به آن حضرت مىگفتند كه ديگر با تو كارى نداريم و ارتباط بين ما و تو قطع مىشود. اين را حضرت زهرا عليهاالسلام خطاب به حمله كنندگان به خانهاش فرمود:
گويا نمىدانيد پيامبر صلىاللهعليهوآله در روز غدير خم چه فرمود ؟ ! به خدا قسم در آن روز براى على بن ابىطالب پيمان ولايت را بست تا بدان وسيله اميد شما را از آن قطع كند، ولى شما اسباب بين خود و پيامبرتان را قطع كرديد.
1) . بحار الانوار: ج 28 ص 205.
مورد دوم: پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير جاى حرفى باقى نگذاشت !(1)
مگر مراسم غدير لحظهاى يا چند نفرى بود كه هر كس بخواهد به گونهاى تمام شدن حجت بر خود در آن روز را انكار كند ؟ اين كار را پيامبر عظيمالشأن اسلام صلىاللهعليهوآله بر عهده گرفت كه هر كلمهاش عين كلام اللّه است. خطابهاى يك ساعته ايراد كرد كه هر ابهامى را زدود. سه روز بيعت گرفت كه هر بىخبرى را باخبر كرد.
پس اظهار بىاطلاعى از غدير يعنى به مسخره گرفتن پيامبر صلىاللهعليهوآله ! چرا كه آن حضرت سه كار در غدير انجام داد كه براى هيچ كس عذرى نماند: هم خطبه خواند و هم على عليهالسلام را بلند كرد و هم بيعت گرفت.
با اين سه كار رسول اكرم صلىاللهعليهوآله ديگر كسى بعد از غدير بهانه نداشت كه بگويد: ما در غدير بوديم ولى كور بوديم و على عليهالسلام را نديديم ! چرا كه آن حضرت براى حس شنوايى مردم خطبه ايراد كرد و نياز به ديدن على عليهالسلام نبود !
همچنين كسى بهانه نداشت كه بگويد: ما در غدير بوديم، ولى كَر بوديم و صداى رسول صلىاللهعليهوآله را نشنيديم ! چون على عليهالسلام را بر سر دست بلند كرد تا آنان كه ناشنوا هستند لااقل ببينند.
همچنين كسى بهانه نداشت بگويد: ما در غدير بوديم، ولى هم كَر و هم كور بوديم و نه شنيديم و نه ديديم ! زيرا آن حضرت از قوه لامسه استفاده كرد تا آنان كه كر و كور هستند لااقل دست بيعت در دست على عليهالسلام بگذارند و ولايت را احساس كنند ! !
با اين همه جالب است كه طرفداران ابوبكر در سقيفه در پاسخ به اتمام حجتهاى اميرالمؤمنين عليهالسلام گفتند: اى اباالحسن، اگر انصار اين سخنان را قبل از بيعت با ابوبكر از تو مىشنيدند، حتى دو نفر در امامت تو اختلاف نمىكردند ! !
حضرت در پاسخ فرمود: به خدا قسم هرگز ترس آن نداشتم كه كسى براى خلافت خود را بالا بگيرد و با ما اهلبيت در آن نزاع كند و آنچه شما انجام داديد حلال
1) . بحار الانوار: ج 28 ص 186. اثبات الهداة: ج 2 ص 115.
بشمارد ! گمان ندارم پيامبر صلىاللهعليهوآله در روز غدير خم براى احدى حجتى و براى گويندهاى سخنى باقى گذاشته باشد.
مورد سوم: پيامبر صلىاللهعليهوآله بعد از رحلت براى غدير آمد !(1)
جالبترين قطعه تاريخ در اثبات محوريت پيامبر صلىاللهعليهوآله در ماجراى غدير ادامه اين محوريت حتى بعد از رحلت آن حضرت است. روزى كه شاهد براى غدير لازم بود چه كسى تصور مىكرد پيامبر صلىاللهعليهوآله از عالم غيب حاضر شود و درباره آن شهادت دهد ؟ !
ماجرا هنگامى بود كه ابوبكر به عنوان نيرنگى در توجيه غصب خلافت به اميرالمؤمنين عليهالسلام گفت: پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير تو را صاحب اختيار ما قرار داد، ولى خليفه قرار نداد ! حضرت فرمود: اگر پيامبر صلىاللهعليهوآله را نشانت دهم و او به تو بگويد كه من به اين مقامى كه غصب كردهاى سزاوارترم، مىپذيرى ؟
ابوبكر پذيرفت و پس از نماز مغرب با اميرالمؤمنين عليهالسلام به مسجد قبا آمدند و پيامبر صلىاللهعليهوآله را ديدند كه در سمت قبله نشسته است ! حضرت خطاب به ابوبكر فرمود: اى ابوبكر، بر ضد ولايت على اقدام كردهاى و در جاى او نشستهاى كه جاى نبوت است و جز او كسى مستحق آن نيست، زيرا او وصى و خليفه من است ... ؟ !
مورد چهارم: پيامبر صلىاللهعليهوآله، خدا را و خودتان را شاهد گرفت(2)
بانى غدير به گونهاى براى زحمات خود محكمكارى كرد كه حتى از منافقين بيعت گرفت.
به اين هم اكتفا نكرد و خدا را بر آنان شاهد گرفت.
به اين هم اكتفا نكرد و از آنان بر شاهد بودن خدا اقرار گرفت.
به اين هم اكتفا نكرد و آنان را بر يكديگر شاهد قرار داد.
به اين هم اكتفا نكرد و از آنان قول گرفت كه به غايبين برسانند.
اينجاست كه محوريت پيامبر صلىاللهعليهوآله براى غدير به خوبى احساس مىشود كه دسترنج خود را رها نساخته تا بازيگران سقيفه آنگونه كه مىخواهند آن را به نفع خود تحريف كنند.
روزى كه ابوبكر به اميرالمؤمنين عليهالسلام مىگويد: يا على، به خدا قسم اگر كسى كه به او اطمينان داشته باشم شهادت دهد كه تو به خلافت از من سزاوارترى، آن را به تو مىسپارم ! ! حضرت به او فهمانيد كه مسئله فراتر از آن است كه كسى مثل تو اطمينان پيدا كند. آنگونه محكمكارى شده كه راهى جز اعتراف ندارى ! پاسخ حضرت به او چنين بود:
اى ابوبكر، آيا احدى را مطمئنتر از پيامبر صلىاللهعليهوآله سراغ دارى ؟ آن حضرت در چهار مورد براى من از تو و عمر و عثمان و عدهاى از همراهيانت بيعت گرفت كه يكى از آنها روز غدير در بازگشت از حجة الوداع بود.
آن روز همه شما گفتيد: شنيديم و اطاعت خدا و رسول را پذيرفتيم. پيامبر صلىاللهعليهوآله از شما پرسيد: خدا و رسولش بر شما شاهد باشند ؟ همگى گفتند: آرى، شاهد باشند. حضرت فرمود: پس بر يكديگر شاهد باشيد و حاضرين شما به غايبين برسانند و آنان كه شنيدند به كسانى كه نشنيدهاند برسانند. و شما گفتيد: قبول كرديم يا رسول اللّه !
سپس همگى برخاستيد و به پيامبر صلىاللهعليهوآله و به من به خاطر اين كرامت خداوند تبريك گفتيد. عمر جلو آمد و بر كتف من زد و در حضور شما گفت: خوشا به حال تو اى پسر ابوطالب كه صاحب اختيار من و مؤمنين شدى !
مورد پنجم: پيامبر صلىاللهعليهوآله شخصا غدير را تفسير كرد(1)
ولايتى كه در غدير براى على عليهالسلام اعلام شد فقط يك اطلاع رسانى ساده نبود؛ بلكه چون محور اين انتصاب الهى پيامبر صلىاللهعليهوآله بود و مسئوليت اين امر عظيم را آن حضرت بر عهده داشت، در تبيين آن هم سنگ تمام گذاشت؛ و از سه جهت آن را تفسير كرد: اولاً
1) . بحار الانوار: ج 31 ص 410 - 412.
خودِ ولايت را به امامان معصوم بعد از خود تفسير كرد. ثانيا محدوده ولايت را به همان محدوده صاحب اختيارى خود تفسير فرمود. ثالثا «اَكمَلتُ» و «اَتمَمتُ» را به كمال دين خدا و تمام نبوت خود با ولايت على عليهالسلام تفسير كرد.
بنا بر اين، در تبيين و تشريح و تفسير آنچه در غدير مطرح شد پيامبر صلىاللهعليهوآله محور بود و شخصا اين بيانها را بر عهده گرفت تا كسى دخالت بىجا نكند. اميرالمؤمنين عليهالسلام در اين باره مىفرمايد:
خداوند به پيامبرش دستور داد تا واليان امرشان را معرفى كند و ولايت را مانند نماز و زكات و روزه و حج تفسير نمايد. اين بود كه در غدير خم مرا منصوب كرد و در خطابهاى فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ.
در آنجا سلمان پرسيد: ولايت او چگونه است ؟ فرمود: ولايت او همچون ولايت من است. هر كس من نسبت به او صاحب اختيار بودهام على هم نسبت به او صاحب اختيار است.
خداوند عزوجل اين آيه را نازل فرمود: «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسلامَ دينا» .(1)پيامبر صلىاللهعليهوآله تكبير گفت و فرمود: اللّه اكبر، تمام نبوتم و كمال دين خدا ولايت على بعد از من است ... .
مورد ششم: پيامبر صلىاللهعليهوآله وظيفه دوران غربت غدير را تعيين كرد(2)
پيشبينى و آيندهنگرى مُبلِّغ اعظم غدير آن قدر دقيق بود كه حتى وظيفه جانشينش را در زمانى كه مردم غدير را تنها بگذارند تعيين فرمود. اين به معناى محوريت تمام عيار پيامبر صلىاللهعليهوآله براى غدير حتى در دورانى است كه خودش حضور نداشته باشد. اميرالمؤمنين عليهالسلام در اين باره مىفرمايد:
پيامبر صلىاللهعليهوآله به من وصيت كرد و فرمود: يا على، اگر گروهى يافتى كه به كمك آنان بجنگى حق خود را طلب كن، و گرنه در خانهات بنشين؛ چرا كه من پيمان تو را در روز غدير خم گرفتهام كه تو وصى و خليفه من و صاحب اختيار مردم نسبت به خودشان هستى. مَثَل تو مثل بيتاللّه الحرام است. مردم بايد سراغ تو بيايند و تو نبايد سراغ مردم بروى.
مورد هفتم: محوريت پيامبر صلىاللهعليهوآله براى غدير يعنى مخالفت ممنوع ! !(1)
در عصر تاريك معاويه، امام حسين عليهالسلام مردم را درباره غدير قسم مىدهد تا از آنان اقرار بگيرد. اما تأكيدش بر محوريتِ پيامبر صلىاللهعليهوآله در اين واقعه است، تا به آنان بفهماند مخالفت با غدير به معناى ضديت با پيامبر صلىاللهعليهوآله و پشت كردن به دستورات آن حضرت است. حضرت خطاب به 700 نفر از صحابه و تابعين حاضر در حج چنين فرمود:
شما را به خدا قسم مىدهم، آيا مىدانيد كه پيامبر صلىاللهعليهوآله در روز غدير خم على بن ابىطالب عليهالسلام را منصوب كرد و ولايت را براى او اعلام نمود و فرمود: بايد حاضران به غايبان خبر دهند ؟
مورد هشتم: محوريت پيامبر صلىاللهعليهوآله در تعيين مصاديق ولايت(2)
خدا در قرآن كلياتى را گفته و تفسير آنها را بر عهده پيامبرش قرار داده است. غدير يكى از موضوعاتى است كه خدا بيان همه جانبه آن را به پيامبر صلىاللهعليهوآله سپرده است.
امام باقر عليهالسلام با تأكيد بر اين محوريت مقام نبوت در تبيين ولايت، آيه «اولو الامر» را مطرح مىفرمايد كه عهدهدار تفسيرش پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير بود؛ و اگر اقدامات آن حضرت در اين راستا نبود گذشته از غاصبين سقيفه، گروههاى ديگرى هم در آن طمع مىكردند و آيات را به نفع خود تفسير مىنمودند. آن حضرت در اين باره مىفرمايد:
به مردم بگوييد: خداوند نماز را بر پيامبرش نازل كرده و سه و چهار ركعت بودن آن را ذكر نكرده تا آنكه پيامبر صلىاللهعليهوآله آن را براى مردم تفسير نموده است. (و همچنين زكات و حج را) ، و نيز نازل كرده «اَطيعوا اللّهَ وَ اَطيعوا الرَّسولَ وَ اولِى الاَمرِ مِنكُم»(1)كه درباره على و حسن و حسين عليهمالسلام است. (در بيان كلمه «اولى الامر» ) پيامبر صلىاللهعليهوآله درباره على عليهالسلام فرموده: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. و نيز فرموده: شما را به كتاب خدا و اهلبيتم وصيت مىكنم ... .
اگر پيامبر صلىاللهعليهوآله سكوت مىكرد و اهل آيه «اولى الامر» را معرفى نمىكرد آل عباس و آل عقيل و ديگران آن را ادعا مىكردند ! ! ... وقتى پيامبر صلىاللهعليهوآله از دنيا رفت على عليهالسلام صاحب اختيار مردم بود ... ، چون پيامبر صلىاللهعليهوآله ولايت او را به مردم ابلاغ فرموده و او را منصوب نموده بود.
مورد نهم: پيامبر صلىاللهعليهوآله عملاً غدير را معنى كرد(2)
آن قدر محوريت پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير پر تأثير بود كه اگر حضرت در آن مراسم سه روزه هيچ سخنى هم نمىفرمود، مسير ماجرا و اعمالى كه با حضور آن حضرت انجام شد هيچ معنايى جز تعيين خليفه نداشت.
اين را امام باقر عليهالسلام در پاسخ كسى فرمود كه پرسيد: معناى كلام پيامبر صلىاللهعليهوآله چيست كه فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ ؟ حضرت فرمود: آيا مثل اين مطلب جاى سؤال دارد ؟ ! به آنان فهمانيد كه على عليهالسلام جانشين او خواهد بود.
مورد دهم: غدير روز نتيجهگيرى پيامبر صلىاللهعليهوآله از رسالت(3)
غدير نتيجه گيرى از رسالتى بود كه پيامبر صلىاللهعليهوآله بيست و سه سال در راه آن زحمت كشيد. پس غدير براى پيامبر صلىاللهعليهوآله، و پيامبر صلىاللهعليهوآله براى غدير، و هر دو بر محور خدا بودند. امام صادق عليهالسلام مراحل رسالت پيامبر صلىاللهعليهوآله در ابلاغ پيام غدير را چنين بيان مىفرمايد:
خداوند عزوجل به پيامبرش فرمود: «فَاِذا فَرَغتَ فَانصَب. وَ اِلى رَبِّكَ فَارغَب»(1): «آنگاه كه فراغت يافتى منصوب كن. و به سوى پروردگارت رغبت نما» ؛ منظور اين است: آنگاه كه فراغت يافتى عَلَم و علامت خود را نصب كن و وصيتت را معرفى نما و فضيلت او علنا بيان كن.
آنگاه كه از حجة الوداع باز مىگشت آيه «يا اَيُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ ... »(2)نازل شد. حضرت مردم را ندا داد تا جمع شدند و فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ.
مورد يازدهم: پيامبر صلىاللهعليهوآله بين ولاية اللّه و ولايت امام(3)
صاحب اختيارى خدا مُسلَّم است. صاحب اختيارى رسول بر گرفته از ولايت اللّه بر مردم است. صاحب اختيارى امام ادامه ولايت نبى است. در واقع براى اثبات ولايت الهى براى امام صاحب اختيارى پيامبر صلىاللهعليهوآله محوريت دارد. پيامبر صلىاللهعليهوآله با ظرافتِ تمام ارتباط اين مراحل سه گانه ولايت را تشريح نموده مىفرمايد:
خدا صاحب اختيار من است و به من از خودم صاحب اختيارتر است و در برابر دستورات او مرا امرى نيست؛ و من صاحب اختيار مؤمنينم و نسبت به آنان صاحب اختيارترم و در برابر من آنان را امرى نيست؛ و هر كس من صاحب اختيار اويم و نسبت به از او خودش صاحب اختيارترم على بن ابىطالب صاحب اختيار اوست و نسبت به او از خودش صاحب اختيارتر است و در برابر او برايش امرى نيست.
مورد دوازدهم: مستند ولايت كلام پيامبر صلىاللهعليهوآله(4)
هر كس هر ادعايى درباره غدير و ولايت دارد، بر هيچ محورى جز پيامبر صلىاللهعليهوآله نمىتواند پايبند باشد. امامان ما هم بر اين پايه اصلى امامت - حتى در مقابل دشمنان سرسخت غدير - تأكيد فرمودهاند.
از جمله ايامى است كه امام كاظم عليهالسلام در زندان بود، و هارون حضرت را احضار نمود و درباره ولايت اهلبيت عليهمالسلام بر مردم از آن آن حضرت سؤال كرد. حضرت فراتر از خيالِ هارون به او پاسخ داد و دليل آن را كلام پيامبر صلىاللهعليهوآله ذكر كرده فرمود:
ما مىگوييم: ولايت همه خلايق با ماست ! ! ... و ما اين ادعا را از كلام پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير خم مىنماييم كه فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ.
مورد سيزدهم: غدير، قدردانى از پيامبر صلىاللهعليهوآله(1)
كسانى كه بر سر مسئله امامت و و لايت اهلبيت عليهمالسلام به بحث و جدل مىپردازند و از پيش خود شرايط سبك و سنگين براى آن تعيين مىكنند، از اين غافل هستند كه خدا همه جوانبش را توسط پيامبرش صلىاللهعليهوآله اعلام فرموده، و نيازى به فكر بشر نيست.
در روزهاى اول ورود امام رضا عليهالسلام به شهر مرو، در روز جمعه مردم در مسجد جامع شهر جمع شده بودند و درباره مسئله امامت و اختلافاتى كه درباره آن مطرح است سخن مىگفتند. حضرت با شنيدن اين خبر تبسمى كرد و فرمود:
خداوند تبارك و تعالى پيامبرش صلىاللهعليهوآله را از اين جهان نبُرد مگر بعد از آنكه دين را برايش كامل فرمود. از يك سو قرآن را بر او نازل كرد ... ، و از سوى ديگر در حجة الوداع كه آخر عمر او بود اين آيه را فرستاد كه «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الْاِسْلامَ دينا» .(2)
مسئله امامت كمال دين است. پيامبر صلىاللهعليهوآله از اين جهان نرفت مگر آنكه براى امتش معارف دينشان را روشن ساخت و راهشان را مشخص فرمود و آنان را به قول حق سپرد و على عليهالسلام را عَلَم و امام براى آنان منصوب فرمود، و هر چه امت بدان نياز داشتند بيان فرمود. هر كس گمان كند خداوند دينش را كامل نكرده كتاب خدا را رد نموده و به آن كافر است ... .
مورد چهاردهم: پيامبر صلىاللهعليهوآله براى غدير زحمت كشيد(1)
پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله همه زحمتها را براى ولايت كشيد و آنچه خدا امر كرده بود با دقت در غدير به انجام رساند. ما موظفيم در درگاه الهى به اين محوريت پيامبر مكرم صلىاللهعليهوآله شهادت دهيم و از آن حضرت تشكر نماييم، چه ديگران قدر اين نعمت را بدانند و چه ندانند.
امام هادى عليهالسلام در زيارتنامه روز غدير اين فرهنگ را به ما آموخته، آنجا كه مىفرمايد:
من شهادت مىدهم كه پيامبر صلىاللهعليهوآله آنچه درباره تو از سوى خدا نازل شده بود ابلاغ كرد و امر خدا را امتثال نمود و اطاعت و ولايت تو را بر امتش واجب كرد و براى تو از آنان بيعت گرفت و تو را صاحب اختيار مؤمنين قرار داد، همان گونه كه خداوند اين مقام را براى تو قرار داده بود.
سپس خدا را بر اين مطلب شاهد گرفت و فرمود: آيا فرمان الهى را به شما رساندم ؟ گفتند: آرى رساندى. فرمود: خدايا شاهد باش و تو براى شاهد بودن و قضاوت بين بندگان كافى هستى.
... شهادت مىدهم كه خداوند به پيامبر صلىاللهعليهوآله دستور داد تا صاحب اختيارىِ تو را بر امت علنا اعلام كند، تا مقام شامخ تو را بلندتر نمايد و برهان و دليل تو را اعلان نمايد و سخنان باطل را خط بطلان كشد و عذرها را قطع نمايد.
آنگاه كه پيامبر صلىاللهعليهوآله از فتنه فاسقين نگران شد و تقيه از منافقين را مطرح نمود، پروردگار جهان بر او وحى فرستاد: «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعصِمُكَ مِنَ النّاسِ» .(2)
اين بود كه آن حضرت سنگينى سفر را بر خود هموار نمود و در شدت گرماى ظهر بپاخاست و خطبهاى ايراد كرد و شنوانيد و ندا كرد و رسانيد. سپس از همه آنان پرسيد: آيا رسانيدم ؟ گفتند: آرى به خدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش. سپس پرسيد: آيا من نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر نبودهام ؟ گفتند: آرى. پس دست تو را گرفت و فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ.
ولى به آنچه خداوند درباره تو بر پيامبرش نازل كرد جز عده كمى ايمان نياوردند؛ و اكثرشان جز زيان كارى چيزى به دست نياوردند ... .
ايجاد شرايط اشتهار براى غدير از سوى پيامبر صلىاللهعليهوآله از زاويههاى متفاوتى صورت گرفت: اعلان عمومى براى حضور در غدير، كيفيت حركت به سوى غدير، تعيين محل غدير براى اجراى مراسم، حضور صد و بيست هزار مخاطب، سه روزه بودنِ مراسم، تلاش فرهنگى در زمان امامان عليهمالسلام براى حفظ اشتهار و معروفيت غدير.
اگر دقت كنيم خواهيم ديد كه هر يك از اين موارد جداگانه بر اشتهار غدير در گستره زمان و مكان و در صفحات تاريخ تأثير به سزايى داشت.
اين آيندهنگرىها درباره غدير به نوعى ابلاغ غير ارادىِ آن به حساب مىآيد؛ به اين معنى كه اشتهار غدير به طور ناخواسته باعث بلاغ بيشتر و رسيدن گستردهتر پيام آن مىشود، حتى در زمانها و مكانهايى كه مُبلِّغى براى آن نباشد ! اينك به تبيين جزئيات اين پيشبينىها در پنج جهت مىپردازيم:
جهت اول: اشتهار غدير به خاطر سرعت خروج از مكه به سوى غدير(1)
اولين سفر حج پيامبر صلىاللهعليهوآله زمينه خوبى بود تا بسيارى از مسلمانانى كه تا آن روز
1) . بحار الانوار: ج 21 ص 385 و ج 37 ص 111، 158. اثبات الهداة: ج 2 ص 136 ح 593 . الغدير: ج 1 ص 10، 268.
پيامبرشان را نديده بودند و يا فرصت پرسش سؤالات خود را از آن حضرت نداشتند، در آن شرايط در محضر ايشان حاضر شوند و آموختنىهاى دينشان را بياموزند.
از سوى ديگر، اجتماع صد و بيست هزار نفرى حجاج فرصت مناسبى بود تا پيامبر صلىاللهعليهوآله با سخنرانىهاى متعدد در موضوعات متفاوت، آگاهىهاى لازم را به مخاطبانى دهد كه هر يك مىتوانست آن مطالب را به صدها مخاطب ديگر منتقل كند.
شهر مكه وطن پيامبر صلىاللهعليهوآله بود و حضرت با آسايش بيشتر و زمان وسيعترى مىتوانست به نشر اسلام و ارتباط مسلمانان با يكديگر بپردازد.
با در نظر گرفتن همه اين شرايط ويژه، انتظار مىرفت پيامبر خدا در اين اولين و آخرين سفر حج خود مدتى در مكه بماند، ولى بلافاصله پس از اتمام حج حركت به سوى غدير را اعلام كرد، با عجلهاى كه بيش از يك روز به حاجيان اجازه توقف در مكه نمىداد؛ و اين براى همه عجيب بود. حضرت به منادىِ خود بلال دستور داد تا به مردم اعلان كند:
فردا كسى جز معلولان نبايد باقى بماند، و همه بايد حركت كنند تا در وقت معين در غدير خم حاضر باشند.
اين عجله براى رسيدن به غدير، در حساسترين شرايطى كه مكه به خود ديده، از به ياد ماندنىترين قسمتهاى اين سفر ربّانى است. نتيجه اين اعلام فورى اشتهار غدير در آن روزگار و آيندههاى تاريخ شد؛ چون همگى در جستجوى پاسخ اين سؤال بودند كه:
چرا خروج از مكه به اين سرعت ؟ !
كجا با اين عجله ؟ !
مگر خبر غدير چقدر مهم است كه از كنار كعبه واجبتر باشد ؟
چرا تأخير در ابلاغ پيام ولايت در غدير جايز نيست ؟
يافتن پاسخ اين پرسشها همان بود كه غدير را انتشار داده و مشهور مىكرد.
جهت دوم: اشتهار غدير به خاطر مكان فوق العاده آن(1)
غدير كجاست ؟ و عرض و طول آن، حدود جغرافيايى آن، امكانات آن، موقعيتهاى حساس آن كدام است ؟ و اينجا چه خصوصيتى دارد كه خداوند تبارك و تعالى آن را انتخاب كرده و تأكيد بر اعلان ولايت در آن نموده است ؟
«غدير» كمى قبل از «جحفه» ، بيابانى وسيع و آبگيرى براى جمع شدن آب سيلها و همچنين آب چشمهاى كه از سمت شمال غربى به آن مىريزد و چند درخت كهنسال تنومند بوده، كه براى برنامه سه روزه پيامبر صلىاللهعليهوآله و ايراد خطبه براى آن جمعيت انبوه بسيار مناسب بوده است.
موقعيت حساس اين بِركه از آن جهت است كه جاده بعد از آن در سمت مدينه، به جُحفِه مىرسد كه تقاطع راههاست. جادهاى كه از مكه تا غدير را از كنار دريا پيموده در جحفه تقسيم مىشود:
راهى به سوى مدينه به شرق مايل مىشود و به سمت عراق نيز مىرود.
راهى به سمت شمال از كنار دريا تا شام مىرود.
راه ديگرى از غرب به دريا مىرسد تا با كشتى به مصر و ساير مناطق آفريقا برود.
از سمت جنوب هم به شهر مكه منتهى مىشود و بعد از آن هم به يمن مىرسد.
اگر چه مسلمانان آن روز اكثرا از سوى مدينه آمده بودند، ولى انتخاب غدير قبل از اين تقاطع حساس، در آيندههاى تاريخ كه كاروانها در رفت و برگشت از حج و عمره همين مسير را طى مىكردند، براى هميشه يادآور مراسمى بود كه در هجدهم ذى الحجه در آنجا انجام گرفت. يعنى قبل آنكه كاروانها متفرق شوند غدير را - كه يادآور آن روز مقدس بود - زيارت مىكردند و با نماز در مسجد پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير، با اين زيربناى اعتقادى خود هم تجديد خاطره و هم تجديد بيعت مىنمودند.
1) . بحار الانوار: ج 21 ص 385 و ج 37 ص 111، 158. اثبات الهداة: ج 2 ص 136 ح 593 . الغدير : ج 1 ص 10، 268.
اين يك پيشزمينه حساب شده درباره غدير بود كه اشتهار آن را رقم زد و چنان سوزشى در دل دشمنانش داشته و هنوز هم دارد كه بارها دست به تخريب مسجد آن زدهاند. براى دوستان غدير نيز آن قدر دلانگيز بوده كه در طول چهارده قرن، پس از هر ويرانىِ دشمن اقدام به بازسازى آن كردهاند، و پرچم غدير را كنار بركه خم در اهتزاز نگه داشتهاند.
جهت سوم: اشتهار غدير به خاطر خطبه يك ساعته(1)
سخنرانى تاريخى پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير كه حدود يك ساعت طول كشيده از استثنائىترين خطبههاى جهان به شمار مىآيد؛ و همين خطبه باعث اشتهار غدير شده است. در اين خطابه كه با مخاطبانى به وسعت كره زمين تا روز قيامت ايراد شده، مراحل سخن به قدرى حساب شده و دقيق پيش مىرود و به هدف اصلى مىرسد و سپس به تشريح آن مىپردازد، كه تاكنون شرحهايى بر اين خطبه نوشته شده و فصاحت و بلاغت آن سخن گفته شده است.
دو اقدام عملى پيامبر صلىاللهعليهوآله در اثناء خطبه، كه بر فراز منبر انجام دادند و تا آن روز سابقه نداشت اشتهار غدير را دو چندان كرد: يكى بر سر دست بلند كردن على عليهالسلام و در آن حال گفتنِ «مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ» ، و ديگرى بيعت لسانى كه با گفتن اقرار نامه غدير توسط آن حضرت و تكرار آن توسط مردم عملى شد.
جهت چهارم: اشتهار غدير به خاطر مراسم سه روزه بيعت(2)
مراسم غدير كه نه يك ساعت و نه نيمروز و نه يك روز، بلكه سه روز به طول انجاميده و اين طولانى شدن هيچ دليلى جز بيعت 120000 نفرى نداشته، آن را به صورت يكى از مشهورترين وقايع تاريخ در آورده است. با در نظر گرفتن اينكه بدون بيعت هم مىشد به اين مراسم خاتمه داد، ولى اين تأكيد بر بيعت هم با پيامبر صلىاللهعليهوآله و هم
با اميرالمؤمنين عليهالسلام و توقف در بيابان در آن شرايط گرم و طاقت فرسا براى هر شنوندهاى تعجب برانگيز و به ياد ماندنى است و از نگاهى ديگر اشتهار واقعه غدير را رقم مىزند.
اگر بقيه وقايعى را كه در اين سه روز اتفاق افتاده به ماجراى بيعت اضافه كنيم اين معروفيت چند برابر مىشود. برنامه تبريك مردم كه حتى عمر بن خطاب «بَخٍ بَخٍ لَكَ يا عَلى» گفت(1)و بستن عمامه پيامبر صلىاللهعليهوآله بر سر اميرالمؤمنين عليهالسلام(2)و شعر حَسّان بن ثابت(3)و ظهور جبرئيل در غدير(4)و نوشتن سند مكتوب غدير به امر پيامبر صلىاللهعليهوآله(5)و ماجراى سنگ آسمانى بر دشمن غدير(6)، همه اينها مسائلى است كه در هيچ مراسمى كنار هم جمع نشده، و اجتماع آنها نتيجهاى جز اشتهار استثنائى براى غدير نداشته است.
جهت پنجم: تابلوى اشتهار بر پيشانى غدير(7)
ثمره شيرين اين همه زمينهسازى براى اشتهار غدير را در آيندههاى تاريخ مىبينيم كه در هر زمان و مكانى تابلوى شهرت و معروفيت بر دروازه غدير نصب شده و در دوردستهاى زمان و مكان همه آن را با اين پرچم جهانى مىشناسند.
1) . بحار الانوار: ج 21 ص 387. امالى شيخ مفيد: ص 57 .
2) . الغدير: ج 1 ص 291. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 199. اثبات الهداة: ج 2 ص 219 ح 102.
3) . بحار الانوار: ج 21 ص 388 و ج 37 ص 112، 166، 195. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 41، 98، 144، 201. كفاية الطالب: ص 64 . كتاب سليم: ص 828 .
4) . بحار الانوار: ج 37 ص 120، 161. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 85 ، 136.
5) . بحار الانوار: ج 35 ص 282. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 151.
6) . بحار الانوار: ج 8 ص 6 ح 10 و ج 15 ص 6 ح 6 و ج 35 ص 320 - 323 ح 22 و ج 37 ص 162، 166، 173، 176 و ج 42 ص 40 - 42 ح 14 و ج 94 ص 13 ح 22. تفسير القمى: ص 695 . الفضائل شاذان : ص 84 . تفسير فرات: ص 190 505 ح 663 . مناقب ابن شهرآشوب: ص 3 ح 40. اربعين منتجبالدين: ص 83 . العمدة ابن بطريق : ص 101. الاقبال: ص 453 - 459. حلية الابرار: ج 2 ص 125. مدينة المعاجز: ج 2 ص 267 - 276. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 56 ح 22، ص 68 ح 45، ص 130 ح 185، ص 306. تفسير الثعالبى: ج 3 ص 239. تفسير القرطبى: ج 8 ص 315، 316 و ج 10 ص 225. زاد المسير (ابن جوزى) : ج 4 ص 10. الكافى: ج 1 ص 422 ح 47 و ج 8 (الروضة) ص 57 ح 18.
7) . بحار الانوار: ج 37 ص 142.
به عنوان نمونه كلام امام هفتم عليهالسلام است كه وقتى غدير را ياد مىكند قبل از هر سخنى عَلَم بلندِ اشتهار آن را نشان مىدهد و مىفرمايد: هنگامى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله اميرالمؤمنين عليهالسلام را در آن ماجراى معروف و مشهور روز غدير معرفى كرد، فرمود: بدانيد كه هر كس من مولاى او و صاحب اختيارتر نسبت به او هستم اين على مولاى او و صاحب اختيار اوست. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ.
دستور ابلاغ همگانى و دائمى غدير با جمله: فَليُبَلِّغِ الحاضِرُ الغائِبَ وَ الوالِدُ الوَلَدَ اِلى يَومِ القِيامَةِ(1)، به معناى ضمانتنامه ابلاغ دائمى آن است؛ كه درباره هيچ يك از اوامر الهى چنين فرمانى به طور خاص صادر نشده است. در اين باره توضيحى از لسان صاحب غدير مىشنويم:
معرفى پيام رسانان غدير با رساندن پيام غدير(2)
غدير معرفى كسانى بود كه مىتوانند همه پيامهاى رسول اللّه صلىاللهعليهوآله را از طرف او برسانند، چه از نظر علم به آن پيامها و چه از نظر عصمت و مصونيت از اشتباه. بنا بر اين، رساندن پيام غدير تبليغ همه دين و ابلاغ مجموعه اهداف نبوت است؛ آن هم به دست كسانى كه جز ايشان هيچ شخص ديگرى نَه مىتواند و نَه اجازه دارد چنين ابلاغى را انجام دهد؛ و هر كس تبليغ دين مىكند از ايشان آموخته و در واقع كلام ايشان را بازگو مىكند.
از اميرالمؤمنين عليهالسلام پرسيدند: چطور كسى جز تو نمىتواند از طرف پيامبر صلىاللهعليهوآله پيامى را برساند، در حالى كه در مواردى به ما فرموده: فَليُبَلِّغِ الشاهِدُ الغائِب ؟
حضرت فرمود: پيامبر صلىاللهعليهوآله اين جمله را فقط در روز غدير خم و در روز عرفه و در روز رحلتش فرموده ... ، و به عموم مردم دستور داده كه هر كس را ديدند واجب بودن
اطاعت از امامان آل محمد عليهالسلام و واجب بودن حقشان را برسانند و اين وظيفه ابلاغ را در هيچ مطلبى غير از اين موضوع نفرموده است.
در واقع پيامبر صلىاللهعليهوآله به عموم مردم دستور داده كه به مردم برسانند حجت و دليل كسانى را كه همه آنچه پيامبر صلىاللهعليهوآله بدان مبعوث شده را، از قول او كسى جز ايشان نمىرساند.
رسميت دادن ابدى به غدير با اعلان «عيد بودن» آن بلكه اعلام «اعظم الاعياد» بودن آن(1)، و نيز نامگذارى آن به «يوم الولاية»(2)و اجراى عملى اين عيد در زمان اميرالمؤمنين و امام رضا عليهماالسلام(3)، و تبريك و تهنيت گفتن به مناسبت اين عيد بزرگ، همه اينها به معناى جايگاه ويژه غدير در تقويم رسمى اسلام و بزرگداشت عمومى آن است.
به عنوان نتيجه اين رسميت، تأثير آن در جاودانسازى فرهنگ ابلاغ پيام غدير به نسلهاى بعد و دعوت ابدى به ولايت امامان غدير جاى انكار نيست. با مرورى بر زحمات معصومين عليهمالسلام براى رسميت دادن به عيد غدير، آشنايى با نُه مورد از اين تلاش الهى درسى براى ما خواهد بود تا گامهاى جديد و فراخور روز براى بزرگداشت و رسميت گستردهتر عيد غدير را با نشاط و دقت بيشترى برداريم:
اول. تبريك رسمى در غدير خم(4)
اولين رسميتِ عرض تبريك و تهنيت به مناسبت غدير را، از يك سو شخص پيامبر صلىاللهعليهوآله و از سوى ديگر مخاطبانِ غدير از همان كنار بركه پايهگذارى كردند.
آن حضرت رسما دستور تبريك گفتن را داد كه چنين دستورى در تمام عمر پيامبر صلىاللهعليهوآله در هيچ اتفاق مسرور كنندهاى رخ نداده و براى اولين و آخرين بار به مناسبت غدير از سوى حضرت دستور داده شده است. همان گونه كه پس از خطابه، مردم نيز با دركِ عظمت واقعه بىاختيار و قبل از دستور پيامبر صلىاللهعليهوآله صدايشان به تبريك بلند شد.
پس از خطبه، مردم از هر سو به سمت منبر مىآمدند و خود را به پيامبر صلىاللهعليهوآله و اميرالمؤمنين عليهالسلام مىرساندند، و با ايشان به عنوان بيعت دست مىدادند، و هم به پيامبر صلىاللهعليهوآله و هم به اميرالمؤمنين عليهالسلام تبريك و تهنيت مىگفتند. پيامبر صلىاللهعليهوآله هم مىفرمود: الحَمدُ للّهِ الَّذى فَضَّلَنا عَلى جَميعِ العالَمينَ: سپاس خدايى را كه ما را بر همه اهل عالم فضيلت داد.
در اين حال مردم مىگفتند: آرى، شنيديم و طبق فرمان خدا و رسول با قلب و جان و زبان و دستمان اطاعت مىكنيم. بعد به سوى پيامبر و اميرالمؤمنين عليهماالسلام ازدحام كردند و از يكديگر سبقت مىگرفتند و با ايشان دست مىدادند.
اين ابراز احساسات و فريادهاى شعفى كه از جمعيت بر مىخاست، شكوه و ابهت بىمانندى به آن اجتماع بزرگ مىبخشيد. در اين حال حضرت فرمود: به من تبريك بگوييد، به من تهنيت بگوييد، زيرا خداوند مرا به نبوّت و اهل بيتم را به امامت اختصاص داده است.
جالب است كه نه فقط دستور تبريك در روز غدير به ما داده شده، بلكه كيفيت آن را هم به ما ياد دادهاند، تا ابعاد اعتقادى اين روز بزرگ را در تهنيتگويى آن به كار بريم. در اين باره امام صادق عليهالسلام مىفرمايد:
هر گاه در اين روز برادر مؤمن خود را ملاقات كردى بگو: الحَمدُ للّهِ الَّذى اَكرَمَنا بِهذَا اليَومِ وَ جَعَلَنا مِنَ المُؤمِنينَ، وَ جَعَلَنا مِنَ المُوفينَ بِعَهدِهِ الَّذى عَهِدَهُ اِلَينا وَ ميثاقِهِ الَّذى واثَقَنا بِهِ مِن وِلايَةِ وُلاةِ اَمرِهِ وَ القُوّامِ بِقِسطِهِ وَ لَم يَجعَلنا مِنَ الجاحِدينَ وَ المُكَذِّبينَ بِيَومِ الدّينِ:
شكر خدايى را كه ما را به اين روز گرامى داشته و ما را از مؤمنان و از وفاداران قرار داده به پيمانى كه با ما بسته و عهدى كه درباره واليان امرمان و برپا دارندگان عدالت از ما گرفته، و ما را از منكران و تكذيب كنندگان روز قيامت قرار نداده است.(1)
تبريك غدير بايد به معناى سپاسگزارى از نعمت عظيم ولايت باشد، كه امام هشتم على بن موسى الرضا عليهالسلام اين كيفيت تبريك غدير را به ما آموخته مىفرمايد: در اين روز به يكديگر تهنيت و تبريك بگوييد، و هر گاه برادر مؤمن خود را ملاقات كرديد چنين بگوييد:
الحَمدُ للّهِ الَّذى جَعَلَنا مِنَ المُتَمَسِّكينَ بِوِلايَةِ اَميرِالمُؤمنينَ عليهالسلام: سپاس خدايى را كه ما را از تمسككنندگان به ولايت اميرالمؤمنين عليهالسلام قرارداده است.(2)
چهارم. رسميت عيد غدير به امر پيامبر صلىاللهعليهوآله(3)
پس از بازگشت به مدينه، پيامبر صلىاللهعليهوآله نه فقط روز غدير را «عيد رسمى» اعلام كرد كه آن را «اعظم اعياد» ناميد، بدين معنى كه در طول سال اسلامى هيچ مناسبت فرخنده و شادى آورى بالاتر از آن نيست. در اين باره فرمود:
روز غدير بهترين اعياد امت من است و آن همان روزى است كه خداوند تعالى به من دستور داد برادرم على بن ابىطالب را براى امتم منصوب نمايم تا بعد از من به وسيله او هدايت شوند. غدير روزى است كه خدا دين را در آن كامل كرد و نعمت را در آن بر امتم به كمال رساند و اسلام را به عنوان دين آنان راضى شد.
من على را عَلَم و علامت براى امتم در زمين منصوب نكردم مگر بعد از آنكه خداوند نام او را در آسمانها مشهور كرد و ولايت او را بر ملائكهاش واجب فرمود.
پنجم. دستور عيد گرفتن غدير به على عليهالسلام(1)
پيامبر صلىاللهعليهوآله نه تنها عيد بودن غدير را رسما اعلام كرد، بلكه به طور خاص دستور عيد گرفتن اين روز را براى بعد از خود به اميرالمؤمنين عليهالسلام وصيت فرمود، و جالبتر اينكه سابقه اين عيد را قبل از وقوع آن در زمان نمايندگان و حجج الهى خبر داد كه به امر خدا به بزرگداشت اين روز اقدام مىكردند. آن حضرت در اين باره فرمود:
انبياء عليهمالسلام نيز چنين مىكردند و به جانشينان خود وصيت مىكردند كه اين روز را عيد بگيرند.
گذشته از «عيد» قرار دادن و «افضل اعياد» ناميدنِ غدير، سه روز گرامى داشتن غدير و رسميت نام «ايام الولاية» براى آن، جهت ديگرى است كه در تاريخ اسلام مىدرخشد. اين عنوان در لسان اميرالمؤمنين عليهالسلام آمده كه فرمود:
خداوند با ولايت من دين اين امت را كامل نمود و نعمتها را بر آنان تمام كرد، و اسلامشان را مورد رضايت قرار داد، هنگامى كه در «يوم الولاية» به پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: يا محمد، به مردم خبر ده كه امروز دينشان را كامل كردم و نعمتم را بر آنان تمام نمودم و اسلام را به عنوان دينشان راضى شدم.(2)
اين عنوان براى روز غدير به قدرى مشهور بوده كه حتى ابوبكر بدان اقرار كرده، آنجا كه به اميرالمؤمنين عليهالسلام گفت: پيامبر صلىاللهعليهوآله در «ايام الولاية» در غدير تو را صاحب اختيار ما قرار داد.(3)
هفتم. جشن رسمى غدير توسط اميرالمؤمنين عليهالسلام(4)
اجراى رسمى جشن غدير به صورت حكومتى اولين بار در خلافت ظاهرى
اميرالمؤمنين عليهالسلام دقيقا 25 سال بعد از غدير اتفاق افتاد. در واقع سفارشى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله درباره عيد گرفتن غدير به اميرالمؤمنين عليهالسلام فرموده بود در طول ربع قرن با حكومت سقيفه امكان اجرا نداشت. روزگارى كه آن حضرت به خلافت ظاهرى رسيد، به بهانه جمعه توانست عزت غدير را با خطبه نماز جمعه از زير خاكهاى سياه سقيفه بيرون كشد و مطالب مفصلى درباره آن بيان كند كه بسيارى از مردم آن را متعجبانه مىشنيدند.
ماجرا هنگامى رخ داد كه يك سال روز غدير مقارن روز جمعه شد. در آن روز اميرالمؤمنين عليهالسلام خطبه نماز جمعه را به مسئله غدير اختصاص داد و به خصوص درباره رسميت آن سخن گفت و و با اشاره به جمع شدن دو عيد رسمى اسلام در تقويم آن روز، فرمود:
خداوند در اين روز دو عيد عظيم و بزرگ را براى شما جمع كرده است ... . خداوند دينى را قبول نمىكند مگر با ولايت آنكه به ولايتش دستور داده و اسباب اطاعتش با تمسك به دستاويزهاى او و اهل ولايتش نظام مىيابد.
اين است كه خداوند در روز غدير بر پيامبرش فرستاد آنچه بيانگر ارادهاش درباره انتخاب شدگانش بود و به او دستور ابلاغش را داد ... ، و براى او حفظ از منافقين را ضمانت نمود.
خداوند دينش را كامل كرد و چشم پيامبرش و مؤمنين و تابعين را روشن ساخت. امروز روز عظيمالشأنى است ... ، و روز كمال دين است.
اميرالمؤمنين عليهالسلام حتى به اين مقدار اعلام عمومى عيد غدير هم اكتفا نكرد. بلكه با تداركى كه از قبل توسط امام مجتبى عليهالسلام ديده شده بود، مردم را براى پذيرايى به خانه آن حضرت دعوت كرد.
پس از نماز جمعه، حضرت به همراه مردم به مجلس جشنى رفتند كه امام حسن عليهالسلام در منزلشان گرفته بودند، و در آنجا پذيرايى مفصلى از شركت كنندگان به عمل آمد.
در زمانهاى بعد از غدير كه دوران سياه معاويه و بنىاميه پيش آمد، رسميت عيد غدير زير خاكهاى سقيفه دفن شد، تا روزگار امام صادق عليهالسلام كه با انقراض بنىاميه و قبل از قدرت گرفتن بنىعباس حضرت توانست بار ديگر به احياى رسميت غدير بپردازد.
آن حضرت از يك سو اهميت سُرور در اين روز را مطرح كرد و فرمود: روز غدير، روز شريف و عظيمى است ... . اين روز، روزِ عيد و شادى و سرور است.(1)
از سوى ديگر عيد الهى بودن اين روز را بيان كرده فرمود: روز غدير خم روزى است كه خداوند آن را براى شيعيان و محبين ما عيد قرار داده است.(2)
سپس عنوانِ بزرگترين عيد الهى را براى غدير به ميان آورد و فرمود: عيد غدير عيد اللّه اكبر (يعنى عيد بزرگ خداوند) است.(3)
نهايتا افضليت غدير را بر ساير اعياد رسمى اسلام مطرح كرده فرمود: عيد غدير خم از عيد فطر و قربان و روز جمعه و روز عرفه افضل است، و نزد خداوند منزلت والاترى دارد.(4)
نهم. جشن رسمى دوستان غدير توسط امام رضا عليهالسلام(5)
اگر همه مسلمانان به رسميت عيد غدير و اهميت آن كه توسط شخص پيامبر صلىاللهعليهوآله بيان شده توجه ندارند، لااقل دوستان اهلبيت عليهمالسلام بايد بدانند كه غدير روز جشن رسمى آل محمد عليهمالسلام است.
امام رضا عليهالسلام با تأكيد بر اين مسئله فرمود: اين روز، روز عيدِ اهلبيت محمد عليهمالسلام است.(1)
امام هادى عليهالسلام نيز در اين باره فرمود: روزِ غدير روز عيد است، و افضل اعياد نزد اهلبيت و محبّان ايشان به شمار مىآيد.(2)
ثامن الائمه عليهالسلام گذشته از آن اعلام رسمى، شخصا جشن غدير را در جمع دوستان اهلبيت عليهمالسلام برپا ساخت. اين رسميت هم با دعوت و پذيرائى دوستان تحقق يافت، و هم با فرستادن هدايا به منازل آنان در محيط خانوادهها رسميت غدير احيا شد.
همه عادت كردهايم كه تبليغ را در شرايط مساعد انجام دهيم. هنگام درگيرى با دشمن يا در حال غلبه باطل و يا در هياهوى اراذل معمولاً كار تبليغ را تعطيل مىكنيم، تا اوضاع آرام شود و گوش شنوندهاى پيدا شود و با آرامش به كار تبليغ بپردازيم.
اما شيوه معصومين عليهمالسلام در تبليغ غدير نشان مىدهد كه در پيچيدهترين شرايط و در اوج غلبه و قدرت نمايىِ دشمن، دست از تبليغ غدير برنداشتهاند. در واقع اگر از اجراى عملىِ غدير باز ماندهاند لااقل فرهنگ آن را منتقل كردهاند، حتى اگر توسط دشمن يا ناظرين بىتفاوت ماجراها بوده است.
اين روش ابلاغ غدير توسط مقام عصمت، موقعيتهاى فوق حساسى را نشان مىدهد كه فراتر از باور است ! چه كسى باور مىكند كه از پشت در آتش زده صداى فاطمى به تبليغ غدير بلند باشد ؟
آيا در باور مىگنجد كه پس از ضرب و جرح زهرا عليهاالسلام و آوردن اميرالمؤمنين عليهالسلام با طنابى در گردن براى بيعت اجبارى، در حالى كه شمشيرها بر سر آن حضرت بالا رفته و فرياد اوباش سقيفه بلند است، كلمه غدير بر زبان على بن ابىطالب عليهالسلام جارى شود ؟
چگونه مىتوان باور كرد روزى را كه معاويه فاتحانه وارد كوفه شده و غوغاى صلح برپاست، امام مجتبى عليهالسلام در برابر او و بر فراز منبر مسجد كوفه فرياد غدير سر دهد ؟
آيا باور داريد كه امام كاظم عليهالسلام در زندان هارون وقتى در برابر او قرار مىگيرد سخن از غدير به ميان مىآورد ؟
در نگاهى ديگر در مجلسى كه مردان سقيفهنما با گذشت سه ماه به عيادت پهلوى شكسته فاطمه عليهاالسلام آمدهاند، و يا در شورايى كه پنج نماينده سقيفه براى تعيين خليفه جمع شدهاند، و يا اجتماعى كه گروهى از ياران داغ صحيفه براى ناسزا گفتن به صاحب غدير نزد معاويه جمع شدهاند، نام زيباى غدير گوشها را پر مىكند و حضرت زهرا و اميرالمؤمنين و امام حسن عليهمالسلام غدير را به عنوان بزرگترين حجت در برابر آنان قرار مىدهند.
ابلاغ غدير در ميدانهاى جنگ جمل و صفين(1)، و نيز به صورت نامه به دشمن(2)، و همچنين در ميدان بزرگ كوفه براى مردمى خو گرفته با سقيفه و انحراف، جلوههاى ديگرى از اين زمانها و مكانهاى حساس است كه از تبليغ غدير در آنها فروگذار نشده است.
همه اينها شرايط ويژه و حساسى است كه تبليغ غدير در آنها از شيوههاى مؤثر و ماندگار در اين انجام وظيفه مهم است، و به ما - كه هرگز در موقعيتهايى بدان حساسيت قرار نخواهيم گرفت - مىآموزد كه حداكثر استفاده را از فرصتها به خصوص موقعيتهاى حساس براى ابلاغ غدير بنماييم؛ و هرگز منتظر آماده شدن تمام شرايط و زمينهها براى تبليغ آن نباشيم.
آثار مثبت اين هجوم تبليغاتى براى غدير، هم بين دوستان غدير و هم در برابر دشمنان آن كاملاً مشهود است، و درس غدير رسانى را در روزگارى كه همه شرايط براى ما آماده است، به ما مىآموزد ! پانزده مورد از اين فرصتهاى حساس در تبليغ غدير را بر مىشماريم:
فرصت اول: از پشت در آتش زده(1)
در شرايط بسيار حساسِ حمله به خانه حضرت زهرا عليهاالسلام، آمدن حضرت براى پاسخ آتش افروزان عجيب بود. در چنين موقعيتى فاطمه عليهاالسلام اين برخورد ددمنشانه سقيفه را عكسالعملى در مقابل غدير دانست، و شكستى كه از اميدهاى نااميد شده آنان چشيدهاند. در اين باره فرمود:
گويا شما نمىدانيد پيامبر صلىاللهعليهوآله در روز غدير خم چه فرمود ؟ ! به خدا قسم در آن روز براى على بن ابىطالب پيمان ولايت را بست تا بدان وسيله اميد شما را از آن قطع كند.
فرصت دوم: در حال بيعت به زور طناب و شمشير(2)
شايد براى هيچ يك از انبيا و اوصيا شرايط حساسى مانند ساعات طناب بر گردن على عليهالسلام انداختن و براى بيعت اجبارى آوردن پيش نيامده باشد ! شكستن شجاعتِ تصنّعىِ سقيفه شمشيرى به تيزى غدير مىخواهد تا عربده «بيعت كن وگرنه تو را مىكشيم» را خفه كند، و صداى مظلوميت را به گوش ناشنوايان ضد غدير برساند كه:
اى مسلمانان، اى مهاجرين و انصار، شما را به خدا قسم مىدهم آيا از پيامبر صلىاللهعليهوآله نشنيديد كه در روز غدير خم چه مىفرمود ؟ ! !
فرصت سوم: در عيادت غير مترقبه نمايندگان سقيفه(3)
روزهاى غربتِ غريب مدينه كه هيچ كس به عيادت فاطمه عليهاالسلام نمىآمد با يك
ماجراى غير مترقبه رو به رو شد. عدهاى از زنان اهل سقيفه و به دنبال آن گروهى از مردانشان به عيادت آمدند در حالى كه عدم اطلاع از حجتهاى على عليهالسلام را بهانه آورده بودند.
حضرت در آن مجلس حساس كه ياران دشمن براى سرپوش گذاشتن بر بيعت خود با دشمن غدير آمده بودند، مُهر بطلان بر هر گونه عذرى زد و فرمود: آيا پدرم در روز غدير خم براى احدى عذرى باقى گذاشت ؟ !
فرصت چهارم: در شوراى فرمايشى عمر براى ادامه غصب خلافت(1)
نقشه عمر براى خلافتِ عثمان از قبل تنظيم شده بود. در شوراى طرفدارانِ غصبِ خلافت، موقعيتى بسيار حساس پيش آمد كه باطل بودن چنين شورايى را براى تعيين خليفه با استدلال به غدير به همه اعلام كرد. قسم دادن در چنين شرايطى به اين مهم كمك كرد، به خصوص پس از اقرار اهل شورايى كه از سوى عمر بن خطاب تعيين شده بودند. اميرالمؤمنين عليهالسلام به آنان فرمود:
شما را به خدا قسم مىدهم، آيا در بين شما غير از من كسى هست كه پيامبر صلىاللهعليهوآله در روز غدير خم او را به امر خداوند منصوب كرده و فرموده باشد: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ. فَليُبَلِّغِ الشاهِدُ الغائِب ؟
همه اقرار كردند و گفتند: كسى جز تو صاحب اين فضيلت نيست.
به اقتضاى حساسيت آن لحظات، حضرت بُعد ديگرى از غدير را مطرح كرده در ادامه قسم دادنش فرمود:
آيا كسى غير از من در بين شما هست كه پيامبر صلىاللهعليهوآله در جحفه، كنار درختان غدير خم به او فرموده باشد: هر كس تو را اطاعت كند مرا اطاعت كرده و هر كس مرا اطاعت كند خدا را اطاعت كرده است؛ و هر كس از تو سرپيچى كند مرا عصيان نموده و هر كس از من سرپيچى كند از خداى تعالى سرپيچى كرده است ؟
1) . بحار الانوار: ج 31 ص 332، 351، 373، 381.
همه در پاسخ به قسم دادن اميرالمؤمنين عليهالسلام اقرار كردند و گفتند: كسى جز تو صاحب اين مقام نيست.
فرصت پنجم: در جنگ با همسر پيامبر صلىاللهعليهوآله(1)
در جنگ جمل كه طلحه و زبير همسران خود را در خانه گذاشته و همسر پيامبر صلىاللهعليهوآله را در ميان 120000 نامحرم وسط نيزهها و شمشيرهاى ميدان جنگ آورده بودند، موقعيت حساسى براى معرفى صاحب ولايت با حجت غدير بود.
اميرالمؤمنين عليهالسلام شرايط را حساستر كرد و طلحه را به وسط ميدان جنگ فراخواند. او را پيش چشم همه محاكمه كرد و فرمود: تو را به خدا قسم مىدهم، آيا از پيامبر صلىاللهعليهوآله شنيدى كه مىفرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ ؟
طلحه گفت: آرى. حضرت فرمود: پس چرا به جنگ من آمدهاى ؟ ! گفت: در خاطرم نبود ! ! سپس طلحه به لشكر خود بازگشت ! ! !
فرصت ششم: در حركت براى جنگ با معاويه(2)
سقيفه كارى كرد كه مردم وجوب اطاعت از على عليهالسلام را فراموش كردند. اكنون روزى بود كه بايد اين اصل اعتقادى به مردم تفهيم مىشد تا در مقابل معاويه از اميرالمؤمنين عليهالسلام اطاعت كنند. حركت براى صفين با خطابهاى لايق اين موقعيت حساس آغاز شد:
اى مهاجرين و انصار ! ... آيا بر شما واجب نيست كه مرا يارى كنيد ؟ آيا امر من بر شما واجب نيست ؟ آيا نمىدانيد كه بيعت من بر حاضر و غايب شما لازم شده است ؟ پس چرا معاويه و اصحابش در بيعت من خلل وارد مىكنند ؟ ... آيا سخن پيامبر صلىاللهعليهوآله را نشنيديد كه در روز غدير درباره ولايت و صاحب اختيارى من مىفرمود ؟ !
فرصت هفتم: بر منبر در ميدان جنگ صفين(1)
آن سوى ميدان جنگ معاويه با پرچم ضد غدير و اين سو على عليهالسلام با عَلَم ولايتِ الهى. شرايط حساسى براى يك خطابه غديرى پيش آمده كه بايد غير منتظره آن را ايراد كرد، در حالى كه مهاجرين و انصار و نيز فرستادگان معاويه حضور داشته باشند، تا خبرها را براى آن سوى ميدان ببرند. اينك بر فراز منبر اميرِ غدير قرار دارد كه مردم را قسم مىدهد و مىگويد:
شما را به خدا قسم درباره قول خداوند: «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا اَطيعوا اللّهَ وَ ... »(2)و آيه «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّهُ ... »(3)... كه خداوند به پيامبر صلىاللهعليهوآله دستور داد به مردم بفهاند كه اين آيات درباره چه كسانى نازل شده و ولايت را براى آنان تفسير كند ... .
آن حضرت هم مرا در غدير خم منصوب كرد ... ، و فرمود: اى مردم، خداوند صاحب اختيار من، و من صاحب اختيار مؤمنين هستم و اختيارم بر مؤمنين از خودشان بيشتر است. اَلا فَمَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ ... .
فرصت هشتم: در پاسخ به تكبر معاويه(4)
اگر معاويه كه نَه نسبى و نَه سابقهاى و نَه آبرويى دارد، به خود جرئت دهد كه بر درياى فضائل يعنى على بن ابىطالب عليهالسلام فخرفروشى كند، بايد اذعان كرد كه شرايط حساسى در تاريخ اسلام پيش آمده كه بايد با آن مقابله كرد.
با در نظر گرفتن اين حساسيت، اميرالمؤمنين عليهالسلام هم كارى كه تا آن روز براى غدير نكرده بود انجام داد. شعرى سرود و براى معاويه فرستاد كه يك بيت آن درباره غدير بود:
وَ اَوجَبَ لى وِلايَتَهُ عَلَيكُم
رَسولُاللّهِ يَومَ غَديرِ خُمٍّ
يعنى: پيامبر صلىاللهعليهوآله در روز غدير خم ولايت خود بر شما را، براى من نيز واجب كرد.
معاويه هم حساسيتِ پاسخ اميرالمؤمنين عليهالسلام را دريافت و دستور داد نامه حضرت را از بين ببرند، تا مبادا اهل شام آن را بخوانند و تمايل به آن حضرت پيدا كنند !
فرصت نهم: در حكومت غدير و حيات صاحب غدير(1)
شايد فرصت ديگرى پيش نيايد كه يك اتمام حجت كامل عيار عمومى براى غدير در جمع حاضران انجام شود. پس تا صاحب غدير زنده است و قدرت را در دست دارد حساسترين زمان براى اجراى اين هدف است، كه يك روز هم نبايد آن را به تأخير انداخت.
بايد مجلسى لايق اين هدف و اين موقعيت پر حساسيت تنظيم كرد، كه از نظر مكان و افراد پاسخگو باشد همان گونه كه گفتههاى چنين مجلسى بايد با اهداف آن تطابق كامل داشته باشد.
به دليل همين حساسيت، مكان چنين مجلسى ميدان بزرگ كوفه در فضاى باز تعيين شد، كه از نظر موقعيت جغرافيايى مركزىترين نقطه پايتخت كشور پهناور اسلام بود، كه شامل حجاز و عراق و شام و ايران مىشد. ميدانى كه دقيقا كنار مسجد كوفه و دار الاماره قرار داشت و جايى وسيعتر و همگانىتر و حساستر از آن وجود نداشت.
از نظر افراد صحابه پيامبر صلىاللهعليهوآله كه در غدير حاضر بودند، چه از دوستان غدير و چه از مخالفين آن به مجلس دعوت شدند، تا گذشته از حضور در مجلس درباره آن شهادت دهند، و بايد پيش بينى مىشد كه اگر به نيت تخريب غدير درباره آن شهادت ندادند چه عكسالعملى انجام شود.
1) . بحار الانوار: ج 31 ص 447 و ج 37 ص 199. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 89 ، 490. الغدير: ج 1 ص 93. مسند احمد: ج 1 ص 84 . شرح نهجالبلاغه: ج 1 ص 361 و ج 4 ص 488. تاريخ ابن عساكر: ج 3 ص 50 .
مجلسى عظيم و غير عادى تشكيل شد، كه تا آن زمان مردم تجربه نكرده بودند. در ميدان بزرگ كوفه سيل عظيم جمعيت آمدند و در برابر منبرى آماده نشستند، و در رديفهاى اول جلوى منبر حاضرين در غدير را نشاندند.
با آماده شدن مجلس، اميرالمؤمنين عليهالسلام به عنوان حاكم مطلق كشور بزرگ اسلام بر فراز منبر قرار گرفت و صحابه را درباره غدير دو گونه قسم داد. يكى اينكه به اصل واقعه غدير شهادت دهند و ديگر اينكه جزئيات ماجرا را براى مردم بازگو كنند.
حضرت در آن موقعيت استثنائى، حاضرين غدير را از اين جهت كه به صورت سمعى و بصرى در غدير حاضر بودهاند و با تمام وجود در همه مراحل آن ماجرا حضور داشته و آن را به طور ملموس شاهد بودهاند، ملزم كرد كه مشاهدات خود را براى نسلى كه در آن روز نبودهاند بازگو كنند. خطاب حضرت چنين بود:
به خدا قسم مىدهم باقيماندگان از كسانى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله را ديدهاند، و در روز غدير خم در بازگشت از حجة الوداع از آن حضرت شنيدهاند كه درباره من - در حالى كه دستان مرا بلند كرده بود - فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ وَ اَحِبَّ مَن اَحَبَّه. قسم مىدهم هر كس اين واقعه را حاضر بوده و به چشم خود ديده و به گوش خود شنيده برخيزد و شهادت دهد.
پس از اين كلام حضرت، حساسيت مجلس هنگامى بيشتر شد كه عده زيادى از صحابه پيامبر صلىاللهعليهوآله كه حداقل سى نفر ذكر شدهاند، برخاستند و غدير را آن چنان كه ديده بودند بازگو نمودند و شهادت خود را نسبت به آن اعلام كردند.
حساسيت ديگرى كه اين مجلس با آن همه اهميت پيدا كرد كوتاهى چند نفر از صحابه در شهادت درباره غدير بود. اميرالمؤمنين عليهالسلام ديد چند نفر از اصحاب پيامبر صلىاللهعليهوآله براى شهادت برنخاستند، و گويى سكوت آنان توجه مردم را جلب كرده بود.
لذا حضرت نگذاشت تأثير منفى اين حركت منافقانه غدير را بشكند و فرمود: جلوى اين منبر چهار نفر از اصحاب پيامبر صلىاللهعليهوآله هستند (كه از آنها انتظار شهادت دادن مىرود) كه عبارتند از انس بن مالك و براء بن عازب و اشعث بن قيس و خالد بن يزيد !
سپس از آنان خواست تا عذر خود را در اين باره بر زبان آورند تا همه بشنوند. اين بود كه رو به آنان كرده فرمود: شما كه در غدير حاضر بودهايد چرا بر نمىخيزيد و شهادت نمىدهيد ؟ گفتند: سنّ ما بالا رفته و فراموش كردهايم ! ! !
حضرت رو به آنان كرده فرمود: اى انس، اگر از پيامبر صلىاللهعليهوآله شنيدهاى كه فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ. و امروز بر نمىخيزى براى من به ولايت شهادت دهى، از دنيا نروى مگر آنكه به بَرَص (پيسى) مبتلا گردى كه نتوانى آن را پنهان كنى.
و تو اى اشعث، اگر از پيامبر صلىاللهعليهوآله شنيدى كه مىفرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ. و امروز براى من به ولايت شهادت نمىدهى، از دنيا نروى مگر آنكه خداوند چشمانت را كور كند.
و اما تو اى خالد بن يزيد، اگر از پيامبر صلىاللهعليهوآله شنيدهاى كه مىفرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ. و امروز به ولايت براى من شهادت نمىدهى، خدا تو را به مرگ جاهليت بميراند.
و اما تو اى براء بن عازب، اگر از پيامبر صلىاللهعليهوآله شنيدهاى كه مىفرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ. و امروز به ولايت من شهادت نمىدهى، خدا تو را در همانجايى كه از آن هجرت كردهاى (يعنى سرزمين يمن) بميراند.
چهار نفر ديگر هم بودند كه براى شهادت برنخاستند: زيد بن ارقم، جرير بن عبداللّه بجلى، يزيد بن وديعه، عبدالرحمن بن مدلج. حضرت هر يك از آنان را نيز نفرين كرد.
اين نفرين براى احياى غدير و اثبات دروغ آنان در عذر بىجايشان، از لسان كسى انجام شد كه مستجاب الدعوه بود و همه به اين مطلب اعتراف داشتند؛ و هر هشت نفر به نفرين اميرالمؤمنين عليهالسلام مبتلا شدند.
اين بود بزرگترين و مهمترين مجلس تاريخ بعد از واقعه غدير خم، كه در شهر صاحب غدير يعنى كوفه با شكوه و عظمت و و حساسيت تمام برگزار شد؛ و آميختهاى از معجزه و اتمام حجت و ابلاغ را در زمينه غدير با حضور اميرِ غدير به انجام رساند.
فرصت دهم: بر منبرى مقابل معاويه(1)
ورود معاويه به كوفه در صلح امام حسن عليهالسلام به معناى پيروزى ظاهرى سقيفه در مقابل غدير بود. موقعيت هم براى سقيفه و هم براى غدير بسيار حساس و سرنوشت ساز بود؛ به خصوص هنگامى كه قرار شد حضرت بر فراز منبر قرار گيرد و سخنانى در غوغاى صلح ايراد فرمايد.
در چنين شرايط فوق العادهاى، امام مجتبى عليهالسلام غلبه ظاهرى سقيفه را با حقيقت هميشه غالب غدير مقابله كرد و سربلندى ابدى غديريان را از گذشته تاريخ تا آيندههاى آن اعلام كرد و فرمود:
بنىاسرائيل هارون را رها كردند و تابع سامرى شدند در حالى كه مىدانستند او خليفه موسى است. اين امت نيز پدرم را رها كردند و با غير او بيعت كردند در حالى كه خودشان ديدند كه پيامبر صلىاللهعليهوآله پدرم را در روز غدير خم منصوب فرمود و به آنان دستور داد كه حاضرانشان به غايبان خبر دهند.
فرصت يازدهم: در مجلسِ اهانت به صاحب غدير(2)
حليم آل طه امام مجتبى عليهالسلام مجبور به حضور در مجلسى شد كه به آن حضرت
و پدر بزرگوارش ناسزا گفتند. اينان جز معاويه و عمروعاص و گروهى از سابقه داران سقيفه كسان ديگرى نبودند.
آن قدر بىمقدار و بىادب بودند كه لياقت پاسخ نداشتند، ولى آن شرايط حساس بستر مناسبى براى تبليغ غدير و ياد دو شهيدِ غدير بود؛ چرا كه تا امروز گفتگوهاى آن مجلس ضبط شده و ميليونها نفر آن را شنيدهاند. امام حسن عليهالسلام پس از جسارتهاى آنان سخن آغاز كرد و ابتدا غدير را مطرح كرده فرمود:
پيامبر صلىاللهعليهوآله در حالى كه بر فراز منبر بود على عليهالسلام را فرا خواند. سپس او را با دستانش گرفت و فرمود: اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ. خدايا هر كس با على دشمنى كند براى او در زمين نشيمنگاهى و در آسمان راه صعودى قرار مده، و او را در پايينترين درجه آتش قرار ده.
پس از سخنان مفصلى كلام آن حضرت به اولين شهيدانِ غدير حضرت زهرا و حضرت محسن عليهماالسلام رسيد و خطاب به مغيره فرمود:
اما تو اى مغيره، فاطمه دختر پيامبر را زدى به گونهاى كه بدن او را خونين نمودى، و فرزندى كه در رحم داشت سقط نمود. تو اين كار را براى خوار كردن رسول اللّه و مخالفت با امر او و شكستن حرمتش انجام دادى؛ چرا كه پيامبر به او فرموده بود: اَنتِ سَيِّدَةُ نِساءِ اَهلِ الجَنَّةِ. خدا را تو را به آتش خواهد برد، و وبال اين جنايتى كه گفتم را بر تو نازل خواهد كرد.
فرصت دوازدهم: در مقابله با يكى از اركان فرهنگى سقيفه(1)
حسن بصرى از محدثان سقيفه است كه با نفاق خود گفتههايش را مقبول همه قرار مىداد و دورويى او براى همه معلوم بود. او كه عمرى طولانى نمود و از زمان اميرالمؤمنين عليهالسلام تا امام باقر عليهالسلام زنده بود، ادعاى تقدس نيز داشت.
1) . بحار الانوار: ج 37 ص 140 ح 34.
يكى از موارد نفاق او در تفسير آيات قرآن بود كه در اين جهت نيز شهرتى به دست آورده بود. او آيات مربوط به اهلبيت عليهمالسلام را بيان نمىكرد و درباره آنها به ابهام مىگذراند، و اين كار او ضربه سنگينى به رواج فرهنگ اهلبيت عليهمالسلام در ميان مردم مىزد.
در چنين شرايط حساسى كه حسن بصرى خود را در اجتماع به عنوان يك مرجع علمى معرفى كرده بود، در مجلس امام باقر عليهالسلام آيات غدير مطرح شد و سكوتى كه حسن بصرى درباره آنها به خرج مىدهد. مردى به نام اعشى عرض كرد: حسن بصرى آيه «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ ... »(1)را مىخواند و مىگويد درباره مردى نازل شده و نام او را نمىگويد !
حضرت موقعيت را مغتنم شمرده و از همين فرصت تبليغ غدير را نشانه رفت و فرمود: او را چه شده است خدا نمازش را قبول نكند. اگر مىخواست خبر مىداد درباره چه كسى نازل شده است. جبرئيل بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شد و عرض كرد: خداوند به شما امر مىكند امتت را راهنمايى كنى كه وليّشان كيست و اين آيه را نازل كرد.
پيامبر صلىاللهعليهوآله هم قيام كرد و دست على بن ابىطالب عليهالسلام را گرفت و بلند كرد و فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ.
فرصت سيزدهم: در سفر مكه كنار بركه غدير(2)
سفر حج و راه مدينه تا مكه و عبور از غدير. امام معصوم عليهالسلام از پايگاه امامت غدير در حال عبور است. فرصتِ كاملاً حساسى است تا ناگفتههايى از غدير براى آنان كه فقط گوشههايى از واقعه را شنيدهاند ترسيم شود؛ آن هم با نشان دادن موقعيتهاى اتفاقاتى كه در آنجا افتاده است.
امام صادق عليهالسلام پس از طى 200 كيلومتر از مدينه به مسجد غدير رسيدند. حضرت به بازسازى صحنه غدير پرداخته با نگاهى به سمت چپ مسجد فرمود: آنجا جاى پاى پيامبر صلىاللهعليهوآله است هنگامى كه مىفرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. سپس نگاهى به سوى ديگر مسجد كرد و فرمود: آنجا جاى خيمه ابوبكر و عمر و سالم مولى ابىحذيفه و ابوعبيده جرّاح است. سپس صحنهاى از حركات منافقين در مجلس 120000 نفرى خطابه غدير را مطرح كرد و فرمود:
آنگاه كه پيامبر صلىاللهعليهوآله را ديدند كه دستان على عليهالسلام را بلند كرده به يكديگر گفتند: چشمانش را بنگريد كه چگونه مىگردد گويا چشم ديوانه است ! جبرئيل هم با اين آيه نازل شد: «وَ إن يَكادُ الَّذينَ كَفَروا لَيُزلِقونَكَ بِأبصارِهِم لَمّا سَمِعوا الذِّكرَ وَ يَقولونَ إنَّهُ لَمَجنونٌ. وَ ما هُوَ إلاّ ذِكرٌ لِلعالَمينَ»(1): «كسانى كه كافر شدند آنگاه كه ذكر را مىشنوند از روى غضب نگاههاى تندى به تو مىكنند و مىگويند او ديوانه است. ولى آن جز ذكرى براى جهانيان نيست» .
فرصت چهاردهم: در برابر هارون در اوج خلافت سقيفه(2)
هارون كه خود را در قله خلافت سقيفه نشانده و به آفتاب مىگويد: هر جا سير كنى از مملكت من خارج نيستى، امام كاظم عليهالسلام را كه امام غدير است فرا مىخواند و در همين زمينه از آن حضرت سؤال مىكند.
زمينه بسيار حساسى براى تبليغ غدير است، و جا دارد عصاره و چكيده غدير بر زبان آورده شود. حضرت در پاسخ تمام عرض و طول حكومت هارون را گوشهاى از حكومت الهى خود اعلام كرده فرمود:
ما مىگوييم ولايت همه خلايق با ماست، كه ولايت دين است و اين جاهلان آن را پادشاهى مىپندارند ... ، و ما اين ادعا را از كلام پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير خم مىنماييم كه فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ.
فرصت پانزدهم: در نجف در عيد غدير(1)
با جنايات سقيفه، امامان غدير كِى مىتوانستند روز غدير را به زيارت صاحب غدير اختصاص دهند، تا چه رسد به اينكه زيارتنامه غديرى به مردم بياموزند ؟
موقعيت بسيار حساسى بود كه امام على النقى عليهالسلام در سالى كه معتصم عباسى آن حضرت را از مدينه به سامرا تبعيد كرد، در روز عيد غدير بتواند به كوفه بيايد. سپس در نجف اميرالمؤمنين عليهالسلام را زيارت كند و زيارت نامه مفصلى كه يك دور كامل اعتقادى درباره فرهنگ غدير است بخواند و ماجراى غدير را ضمن آن به ما بياموزد و خطاب به جدش اميرالمؤمنين عليهالسلام بفرمايد:
من شهادت مىدهم كه پيامبر صلىاللهعليهوآله آنچه درباره تو از سوى خدا نازل شده بود ابلاغ كرد و امر خدا را امتثال نمود و اطاعت و ولايت تو را بر امتش واجب كرد و براى تو از آنان بيعت گرفت و تو را صاحب اختيار مؤمنين قرار داد، همان گونه كه خداوند اين مقام را براى تو قرار داد. سپس خدا را بر اين مطلب شاهد گرفت و فرمود: آيا فرمان الهى را به شما رساندم ؟ گفتند: آرى رساندى. فرمود: خدايا شاهد باش و تو براى شاهد بودن و قضاوت بين بندگان كافى هستى.
من شهادت مىدهم كه خداوند به پيامبر صلىاللهعليهوآله دستور داد تا صاحب اختيارىِ تو را بر امت علنا اعلام كند تا مقام شامخ تو را بلندتر نمايد و برهان و دليل تو را اعلان نمايد و سخنان باطل را خط بطلان كشد و عذرها را قطع نمايد.
آنگاه كه پيامبر صلىاللهعليهوآله از فتنه فاسقين نگران شد و تقيه از منافقين را مطرح نمود، پروردگار جهان بر او وحى فرستاد كه «يا أيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ إلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ إن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعصِمُكَ مِنَ النّاسِ» .(2)
اين بود كه آن حضرت سنگينى سفر را بر خود هموار نمود و در شدت گرماى ظهر بپاخاست و خطبهاى ايراد كرد و شنوانيد و ندا كرد و رسانيد.
سپس از همه آنان پرسيد: آيا رسانيدم ؟ گفتند: آرى به خدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش. سپس پرسيد: آيا من نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر نبودهام ؟ گفتند: آرى. پس دست تو را گرفت و فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ.
اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ.
روايت غدير به نقل از همه چهارده معصوم عليهمالسلام جهتى مؤثر در ابلاغ غدير است، و نشانگر اهتمام به آن از سوى چنان مقامات با عظمتى است. اين روند در شرايط سخت تقيه ادامه داشته، و اصحاب باوفاى غدير هم به پيروى از ايشان در نقل حقايق غدير تلاشى بىوقفه داشتهاند. شش نكته دانستنى در اين رابطه اهميت نقل متون مربوط به حديث غدير را براى ما روشن مىكند:
با مرورى در احاديث كتاب حاضر در زمينههاى مختلف غدير، مىيابيم كه همه معصومين عليهمالسلام در راه نقل و نشر و ابلاغ حقايق گونهگون غدير گام برداشتهاند، و راهكارهاى لازم در اين زمينه را در اختيار ما گذاشتهاند.
در سند روايتى از غدير چند تن از معصومين عليهمالسلام حضور دارند. امام رضا عليهالسلام حديث غدير را از پدرشان حضرت موسى بن جعفر از امام صادق از امام باقر از امام سجاد از امام حسين از اميرالمؤمنين عليهمالسلام از پيامبر صلىاللهعليهوآله نقل كرده است.(1)
همچنين گروهى از بانوان اهلبيت عليهمالسلام به نقل حديث غدير اهتمام ورزيدهاند و آن را با اين سند نقل كردهاند: حضرت فاطمه معصومه عليهاالسلام دختر امام موسى بن جعفر عليهالسلام، از فاطمه دختر امام صادق عليهالسلام، از فاطمه دختر امام باقر عليهالسلام، از فاطمه دختر امام زينالعابدين عليهالسلام، از فاطمه و سكينه دختران امام حسين عليهالسلام، از اُمّكلثوم دختر فاطمه زهرا عليهاالسلام از مادرش حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام حديث غدير را نقل فرموده است.(2)
از اينجا بايد يك نتيجه تبليغى بگيريم كه هر اندازه مقام عصمت به موضوعى بيشتر اهميت داده و خود به تبليغ آن پرداخته، ما نيز بايد در آن باره گام برداريم و از ابلاغ آن كوتاهى نكنيم. گويا مقام عصمت مىفرمايد: به ما بنگريد و راه ما را ادامه دهيد.
در واقع همه ما در راه «فَليُبَلِّغِ الحاضِرُ الغائِب» تلاش مىكنيم؛ و با نقل روايات غدير اطلاعات مربوط به آن را به كسانى منتقل مىكنيم كه به هر دليلى از آن بىاطلاعند.
نكته دوم: راويان غدير بسيار زياد ولى بسيار كم ! !(1)
با در نظر گرفتن تلاشهاى بىوقفهاى كه تا قرن پانزدهم براى نقل حديث غدير به ثمر رسيده، اما بايد گفت: روايت كنندگان حديث غدير از يك سو بسيار زياد و از يك سو بسيار كم هستند !
در يك نگاه صد و بيست هزار نفر در برابر پيامبر صلىاللهعليهوآله در بيابان غدير حضور داشتند و حديث غدير را از دو لب مبارك آن حضرت شنيدند؛ اما در نگاه ديگر صد و بيست نفر از صحابه اين حديث را نقل كردهاند ! !
اين تعداد راوى و حتى نصف آن در هيچ حديثى در اسلام ديده نمىشود. پس راويان حديث غدير نسبت به روايات ديگر قابل مقايسه نيست. ولى اگر عدد صد و بيست هزار نفرى حاضرين در غدير را در نظر بگيريم راويان آن واقعا كم هستند. در واقع عده بسيارى از آنان كه مأمور به تبليغ غدير شدند با سكوت خود آن را زير خاكهاى سياه سقيفه پنهان كردند.
با اين همه اوج افتخار شيعه است كه طبق كتب مخالفينش بيشترين تعداد راوى را براى غديرش دارد، و با همين فخر زبان انتقاد گشوده و از سكوت بقيه حاضرين در غدير شكوه دارد !
1) . الغدير فى التراث الاسلامى سيد عبدالعزيز طباطبائى : ص 7.
در طول قرن اول هجرى كه تدوين معارف اسلام و نقل و تدوين حديث و تفسير ممنوعيت رسمى داشت، سينههاى امين و حافظههاى قوىِ افراد به مثابه اسناد منتقل كننده غدير عمل مىكرد؛ و به خوبى توانست اين راه صد ساله را بپيمايد و اين وديعه آلمحمد عليهمالسلام را حفظ كند.
بيش از صد و بيست نفر از صحابه و عِدّه بسيارى از تابعين، واقعه غدير را در محافل بيان مىكردند و آن را به نسلهاى بعد از خود انتقال مىدادند.
به عنوان نمونه حذيفة بن يمان و زيد بن ارقم متن كامل خطبه غدير را كه بيش از يك ساعت به طول انجاميده و حدود بيست صفحه است، حفظ كرده و براى مردم بازگو كردهاند، تا امروز كه به دست ما رسيده است.
از سوى ديگر اصحاب ائمه عليهمالسلام حاملان پيام غدير بودند، و در حضور امامان عليهمالسلام اقدام به حفظ و نشر غدير نمودند. اولين كتابى كه با اطلاع معصومين عليهمالسلام و در حضور ايشان تأليف شده و غدير را در خود ثبت كرده «كتاب سليم بن قيس الهلالى» است كه در قرن اول تأليف شده و مؤلف آن از اصحاب اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين و امام سجاد عليهمالسلام بوده و در سال 76 هجرى از دنيا رفته است.
از اوايل قرن دوم هجرى تبليغ غدير شكلى تازه گرفت و كم كم از روايت به صورت تأليف در آمد، و در اواسط قرن دوم به اولين تأليف مستقل درباره غدير بر مىخوريم. آنچه در اين مرحله مشهود است اينكه اكثر كتابها، مربوط به متون و اسناد خطبه است، و هدف اول مؤلفين استحكام اصل مطلب بوده است.
آنان كه جو خاص فرهنگى را به خوبى لمس مىكردند، در مرحله اول دست به كار محكمكارى در اسناد و حفظ متون شدند؛ تا نسلهاى آينده مدارك لازم را براى تحقيق و موشكافى و بحث و بررسى داشته باشند. اين روند در طول قرن دوم و سوم و چهارم و پنجم اوج خاص داشته و حق آن به خوبى ادا شده است.
از قرن چهارم تحقيق و بحث در متن و سند حديث غدير آغاز شده، و قطعه اصلى خطبه غدير - كه جمله «مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ» است - در مناظرات مطرح شده و رجال اسناد و ناقلين حديث غدير به دقت مورد بررسى قرار گرفته است.
كتب بزرگانى همچون شيخ صدوق و سيد مرتضى و شيخ مفيد بهترين شاهد بر اين مدعا هستند. اين تحقيقات در قرنهاى چهارم و پنجم و ششم اوج داشته و تا سال هزار همچنان پيش رفته، به طورى كه آثار برجستهاى درباره غدير از اين قرون در دست است.
از اوائل قرن يازدهم هجرى تا امروز با ايجاد ميدان باز علمى، محققين و انديشمندان اسلام تأليفات بسيار مهمى درباره غدير تأليف كردهاند و به خوبى از زحمات هزار ساله نتيجهگيرى نمودهاند. در اين دوران تمام جوانب غدير مورد جمع و بررسى و تحقيق قرار گرفت و در هر جنبهاى به طور جداگانه كتابى نوشته شده است.
از جمله ارتباط غدير با قرآن، بحثهاى مفصل در اسناد غدير، بررسىهاى عميق در متن حديث غدير، جمعآورى و تدوين اشعار مربوط به غدير و جوانب ديگر آن مورد توجه خاص واقع شد و در هر مورد كتبى تدوين گرديده است.
تحقيقات بزرگانى همچون قاضى شوشترى، علامه مجلسى، شيخ حرّ عاملى، شيخ عبداللّه بحرانى، سيد هاشم بحرانى، ميرحامدحسين هندى، علامه امينى و بسيارى ديگر از علما، بهترين شاهد اين مدعاست. اين تلاشها ادامه يافته تا زمان حاضر كه شاهد گامهاى علمى فرهنگى بسيار ارزشمندى در مورد غدير هستيم، و پرونده بزرگ آن در قالبهاى نرمافزارى و با انواع شيوههاى صوتى و تصويرى عرضه مىگردد.
در مورد نقل حديث غدير و اسناد آن، مراجعه شود به فصل دوم «حديث غدير و خطبه غدير» ، بخش اول «حديث غدير» ، قسمت اول «اسناد حديث غدير» ، و قسمت دوم «منابع حديث غدير» .
نظم و نثر براى غدير از مؤثرترين شيوهها در تبليغ فراگير آن است، و اين جهت گيرى در زمان معصومين عليهمالسلام با تأكيد خاص و تأييد صريح ايشان پيگيرى شده و راه آينده را در اين باره نشان داده است. به سه مرحله از كار آمدى ادبيات در تبليغ غدير اشاره مىكنيم:
افتتاح باب شعر و ادب درباره غدير توسط پيامبر صلىاللهعليهوآله، بعد از آنكه اعراض آن حضرت از شعر براى همگان معلوم بود، يكى از جهات مؤثر در ابلاغ غدير شد.
اين اقدام تبليغى عجيب اولين بار در غدير خم و در حضور شخص پيامبر صلىاللهعليهوآله و با اجازه آن حضرت توسط حَسّان بن ثابت انجام گرفت، كه با رخصت آن حضرت هم شعر سرود و هم آن را براى مردم خواند.(1)بار دوم توسط شخص اميرالمؤمنين عليهالسلام در ميدان جنگ صفين در پاسخ به نامه معاويه تحقق يافت كه آن حضرت شخصا درباره غدير شعرى سرود.(2)
دو اقدام پيامبر صلىاللهعليهوآله و اميرالمؤمنين عليهالسلام در آن موقعيت پر حساسيت، به همه فهماند كه اِعراض پيامبر صلىاللهعليهوآله از شعر در غير محدوده دين و اهلبيت عليهمالسلام است. بدين گونه راه تبليغِ غدير از طريق شعر براى شاعران دوستدار اهلبيت عليهمالسلام باز شد، به گونهاى كه شعرا از اصحاب ائمه عليهمالسلام درباره غدير شعر سرودند و در محضر ايشان و يا دوستانشان آن را خواندند.
در اين باره مىتوان از اين افراد نام برد:
قيس بن سعد بن عباده از اصحاب اميرالمؤمنين و امام حسن عليهماالسلام نام برد.
كميت بن زيد اسدى از اصحاب امام باقر عليهالسلام.
سيد اسماعيل حميرى
عبدى كوفى از اصحاب امام صادق عليهالسلام.
ابوتمام طائى از زمان امامين عسكريين عليهماالسلام
علامه امينى در كتاب «الغدير» شعر آنان و نيز ساير شعراى چهارده قرن اسلام را آورده است.
بعد از ايشان نيز شعراى غدير دوست تا امروز به زبانهاى عربى و فارسى و اردو و تركى و انگليسى براى غدير شعر سرودهاند، و اثر عجيبى در تبليغ و بقاى غدير داشته است. كتاب «شعراء الغدير» و كتاب «غدير در شعر فارسى از كسائى مِروَزى تا شهريار تبريزى» ، به جمعآورى اين شعرها پرداختهاند.
در كنار شعر، بايد به تأثير خاص نوشتهها و گفتههاى ادبى درباره غدير اشاره كرد، كه با جذبههاى سحرانگيز خود تبليغ غدير را در فضاهاى احساسى و عاطفى به ثمر رساندهاند. بسيارى از آنان كه حوصله بحثهاى علمى غدير را نداشتهاند، فرهنگِ غدير را از دريچه ادبيات آن آموختهاند.
براى توضيح بيشتر در مورد ادبيات غدير و تفصيل آن، مراجعه شود به همين فصل چهارم «مسائل فرهنگى غدير» ، بخش دوم «ادبيات غدير» .
روشهاى عَمَلى تبليغ غدير توسط معصومين عليهمالسلام(1)
يكى از روشهاى معرفى غدير تبليغ عملى آن است. در سيره معصومين عليهمالسلام
1) . تبليغ غدير در سيره معصومين عليهمالسلام: ص 85 - 109.
استفاده از اين شيوه جلوههاى بسيار جالب و جذابى دارد، و آثار عام آن در بلند مدت خود را نشان داده است.
احياى مسجد و جايگاه واقعه غدير، ترويج زيارت اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز غدير، برپايى جشن و اظهار سرور در اين عيد بزرگ، آداب اجتماعى و عبادات خاصِ اين روز عظيم، هر يك به نوعى اقدام عملى براى تبليغ غدير به شمار مىآيد.
همه اين موارد را چهارده معصوم عليهمالسلام هم دستور دادهاند و هم شخصا عمل كردهاند و روشهاى اجرايى و كيفيت حفظ ابعاد اعتقادى آن را به ما آموختهاند. در پنج قسمت اين بخش به شرح اين اقدامات عملى براى تبليغ غدير مىپردازيم:
قدمگاه نبى صلىاللهعليهوآله و وصى عليهالسلام را كنار درختان سرزمين خُم زنده نگه داشتن و زيارت و نماز در آن مكان مقدس، احياى اصلىترين مكان متعلق به غدير است. اگر قرار داشتن پايگاه غدير را در بر سر راه حاجيان و عمره گزاران در نظر داشته باشيم ارزش تبليغ عملى غدير با اين شيوه را به خوبى درخواهيم يافت.
سنگ چين كردن محل واقعه غدير در زمان پيامبر صلىاللهعليهوآله، و بازسازى آن در زمان اميرالمؤمنين عليهالسلام و احياى آن در زمان امام باقر و امام صادق و امام كاظم عليهمالسلام و ادامه اين روند تا عصر غيبت صغرى، تأكيد مقام عصمت را بر اين بُعد تبليغى نشان مىدهد. همان گونه كه تخريب آن به دستور عمر و تخريب دوباره آن پس از بازسازى به امر معاويه و نهايتا تخريب امروز آن به دست وهابيت؛ نشانگر سنگينى بار تبليغى اين اقدام معصومين عليهمالسلام در چشم اهالى سقيفه است. شش مرحله از احياى مسجد غدير را با هم مرور مىكنيم:
اولين كسى كه دستور علامت گذارى جايگاه واقعه غدير را داد شخص پيامبر صلىاللهعليهوآله بود. زير درختان غدير و اطراف منبر توسط آن حضرت و اصحابش به عنوان مسجد
غدير سنگ چين شد؛ تا كاروانها در طول تاريخ با توقفى در آنجا ياد بزرگترين مجلس خطابه در تاريخ انبيا عليهمالسلام را زنده بدارند؛ و با ولايت كه شرط كمال دين و رضايت پروردگار است تجديد پيمان كنند.(1)
پيدا بود كه سقيفه هرگز نمىتوانست ببيند چنين بناى نورانى را كه نام على عليهالسلام از آن تا اقصى نقاط عالم مىتابيد. اين بود كه چند سالى از غصب خلافت نگذشته براى اولين بار آثار مسجد غدير به دست عمر بن الخطاب از ميان برده شد و علائم آن محو گرديد.
ابن شهرآشوب در كتاب «مثالب» مىگويد: آثار مسجد غدير را به دستور عمر مخفى كردند.(2)
اما پس از بيست سال با حكومت ظاهرى اميرالمؤمنين عليهالسلام، بار ديگر مسجد غدير در زمان اميرالمؤمنين عليهالسلام احيا و محدودههاى آن دوباره علامت گذارى شد، و در واقع آثار جنايات سقيفه در غدير محو گرديد و بار ديگر مسجد غدير در مسير حاجيان زنده شد.
تعجبى ندارد در زمانى كه مولاى غدير بر فراز منبر مورد سب و لعن قرار مىگرفت، آثار مسجد غدير نيز توسط معاويه از بين برده شود. اين بود كه پس از شهادت اميرالمؤمنين عليهالسلام، ديرى نپاييد كه اين كينهتوزى جامه عمل پوشيد، آن هم به دستور مستقيم معاويه !
ابن شهرآشوب در كتاب «مثالب» مىگويد: صاحب اغانى ذكر كرده كه معاويه ساربانى را با دويست نفر از خوارج فرستاد تا آثار غدير خم را با خاك يكسان كنند ! !(3)
بعد از تخريب معاويه، بازسازى غدير به دست شيعيان دلسوخته «مَن كُنتُ مَولاه» انجام گرفت، به گونهاى كه نَوَد سال پس از واقعه غدير در زمان امام باقر عليهالسلام مسجد غدير را مىبينيم در حالى كه جايگاه خود را بر سر راه حُجّاج باز يافته است.
امام باقر عليهالسلام در بيان ماجراى مفصل غدير مسجد، آن را به عنوان يك مسجد موجود در زمان خود ياد مىكند و مىفرمايد: پيامبر صلىاللهعليهوآله از سمت راست جاده به سمت مسجد غدير آمد، و اين را جبرئيل به آن حضرت امر كرده بود.(1)
اين تعبير حكايت از احيا و بازسازى مسجد غدير بعد از معاويه و در اواخر زمان بنىاميه دارد.
همزمان با انقراض بنىاميه و در اوايل حكومت بنىعباس - يعنى صد و بيست سال از واقعه غدير گذشته - در يك فاصله زمانى فرصت مناسبى پيش آمد تا امام صادق عليهالسلام به غدير بيايد؛ و موقعيتهاى جغرافيايى واقعه را براى آيندگان تاريخ بازگو كند و احياى فكرى غدير را با احياى مسجد آن بياميزد.
ماجرا هنگامى بود كه امام صادق عليهالسلام شخصا به غدير آمد و توضيحات دقيقى از موقعيت جغرافيايى غدير را بيان فرمود و جاى جاى اتفاقات رخ داده را نشان داد. حسان جَمّال مىگويد:
امام صادق عليهالسلام را از مدينه به مكه مىبردم. وقتى به مسجد غدير رسيديم حضرت نگاهى به سمت چپ آن كرد و فرمود: آنجا جاى پاى پيامبر صلىاللهعليهوآله است آنگاه كه فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. سپس حضرت به سمت ديگر مسجد نگاهى كرد و فرمود:
آنجا خيمه ابوبكر و عمر و سالم مولى ابىحذيفه و ابوعبيده جرّاح است كه پيامبر صلىاللهعليهوآلهرا مسخره مىكردند و درباره آنان آيهاى نازل شد.(2)
در زمانى كه پيروان سقيفه در گونه بنىعباس جلوه كردهاند و همان راه ضد غدير را با تمام قدرت ادامه مىدهند، مسجد غدير جايگاهى براى خود باز كرده كه هيچ كس را ياراى انكار يا تخريب آن نيست، بلكه مردم درباره اعمال مستحبى اين مسجد سؤال مىكنند.
امام كاظم عليهالسلام صد و هفتاد سال پس از واقعه غدير درباره مسجد غدير به گونهاى سخن گفتهاند كه حكايت از آبادى آن در زمان حضرت دارد. عبدالرحمان بن حَجّاج مىگويد: از حضرت موسى بن جعفر عليهالسلام درباره نماز در مسجد غدير خم به هنگام روز در حالى كه مسافر باشم، سؤال كردم. فرمود: در آنجا نماز بخوان كه فضيلت خاصى دارد، و پدرم امام صادق عليهالسلام نيز به آن امر مىفرمود.(1)
مسجد غدير با گذشت دو قرن و نيم همچنان مقاومت كرد، و با اين همه دشمنى كه به خود ديد همچنان پا بر جا در وسط بيابان جحفه مىدرخشيد و فرياد «مَن كُنتُ مَولاهُ ... » سر مىداد.
در زمان غيبت صغرى (حدود سال 260 ق) شيعيان با امام غدير از پس پرده غيبت توسط نايبان خاصش ارتباط داشتند. در چنين زمانى على بن مهزيار اهوازى را مىبينيم كه درباره بيستمين سفرى كه به شوق ديدار امام زمان عليهالسلام به حج مشرف شده، مىگويد:
از مدينه به قصد مكه خارج شدم تا وارد جحفه شدم و يك روز آنجا ماندم. سپس از جحفه راهى غدير شدم كه در چهار مايلى آن است. در آنجا وقتى وارد مسجد شدم به نماز ايستادم و سپس صورت بر خاك نهادم و بسيار دعا كردم.(2)
اين بدان معناست كه در سايه عنايات حضرت بقية اللّه الاعظم ارواحنا فداه مسجد غدير در زمان غيبت صغرى، به عنوان نماد ابدى آن در وسط جاده مكه تا مدينه بر سر راه حجاج همچنان تابلوى تبليغ غدير بوده است.
يكى از شيوههاى بسيار مؤثر در فرهنگسازىِ غدير، زيارت اميرِ منصوب در روز غدير بوده، و اين مسئله از سفارشات اكيد ائمه عليهمالسلام است. اين يادبود سالانه در واقع تجديد خاطره غدير و بيعت مجدد با اميرالمؤمنين عليهالسلام است.
ما در چنين روزى - پس از قرنها - به زيارت قبر او مىرويم، و با اين اعتقاد كه امام معصوم هميشه زنده است و صداى ما را مىشنود، به ساحت اقدس او تبريك و تهنيت مىگوييم و با او تجديد بيعت مىنماييم. به سه دستور درباره زيارت اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز عيد غدير توجه كنيد:
سلامِ عيدِ غدير رمزِ ولايت است، كه اى كاش آخرين وارث غدير ظاهر بود و ما توفيق سلام به او را در چنين روزى داشتيم. اما در هميشه زمان كه غدير زنده است، صبح عيد غدير را - از دور يا نزديك - رو به ايوان نجف مىايستيم و سلامى به بلنداى نام على عليهالسلام تقديمش مىداريم.
امام جعفر بن محمد الصادق عليهالسلام اين تبليغ عملى غدير را زيبايى به ما آموخته و مىفرمايد:
اگر در روز عيد غدير در مشهد اميرالمؤمنين عليهالسلام (يعنى نجف) بودى كنار قبر آن حضرت برو و نماز و دعا بخوان، و اگر در شهرهاى دوردست بودى به سوى او اشاره كن و اين دعا را بخوان ... .(1)
1) . عوالم العلوم : ج 15 / 3 ص 220.
هر قدر سخت باشد ارزش آن را دارد كه براى عيد آسمانى خود را به حرم كسى برسانيم كه دستش در دست رسول صلىاللهعليهوآله تا اوج آسمان بالا رفت و صاحب اختيارى او بر ما اعلام شد. اين روز آن قدر عزيز است كه هداياى مغفرت الهى در آن از شب قدر و عيد فطر بالاتر است. امام رضا عليهالسلام در ترغيب به اين شيوه ابلاغ پيام غدير فرمود:
هر جا كه باشى در روز غدير خود را كنار قبر اميرالمؤمنين عليهالسلام برسان، كه خداوند در اين روز گناهان شصت ساله را از مؤمنان مىآمرزد، و دو برابر ماه رمضان و شب قدر و شب فطر از آتش جهنم آزاد مىكند.(1)
آنجا كه امام معصوم در شرايط سخت تقيه و تبعيد شخصا در روز غدير براى زيارت اميرالمؤمنين عليهالسلام مىآيد، همين عمل پيام بزرگى براى همه پيروان على عليهالسلام دارد كه چگونه بايد وظيفه شناسى خود را در برابر صاحب غدير نشان دهند.
امام هادى عليهالسلام - در سالى كه معتصم عباسى آن حضرت را از مدينه به سامرا تبعيد كرد - در روز غدير به نجف آمد و در حرم اميرالمؤمنين عليهالسلام حضور يافت و زيارت مفصلى خطاب به آن حضرت انشا فرمود كه به «زيارت غديريه» معروف است.(2)
تبليغات اجتماعى غدير از زاويهاى براى روابط چهره به چهره مردم در نظر گرفته شده است. اظهار و نشان دادن خوشحالى در سيما و گفتار در روز غدير، به ديدار معتقدين غدير و يادگارهاى آن رفتن در چنين روزى، تبريك گفتن دوستان غدير به يكديگر در اين مناسبت عظمى، و بالاتر از همه پيمان برادرانه و خواهرانه به نام ولايت غديرى، همه اينها شكلهاى مختلف تبليغ عملى غدير است.
دستور اينها را پيامبر و امامان معصوم عليهمالسلام به ما دادهاند، و در زمان آنان اصحاب باوفاى غدير بدان عمل كردهاند. به شش مورد از اين آداب اشاره مىكنيم:
نه تنها بايد در عيد غدير خوشحال باشيم، كه بايد اين سرور و شادى هم در چهره ما پيدا باشد و هم در گفتارمان ديده شود. در خاطرمان باشد كه در چنين روزى چه اتفاق عظيمى افتاده و چگونه پوزه اهل سقيفه به خاك ماليده شده است.
در سيماى ما تبسم و نشاطِ ناشى از خشنودى نسبت به چنين واقعهاى مشاهده شود، تا آنجا كه حتى اگر گرفتارى يا غمى داريم به خاطر غدير آن را به فراموشى بسپاريم و به ياد اين روز زيبا شادى اظهار كنيم.
بر زبان ما تشكر و حمد الهى جارى باشد به خاطر عطاى نعمت ولايت كه خدا بر ما غديريان منت گذاشته است. در اين باره به سفارشات ائمه عليهمالسلام گوش مىسپاريم، آنجا كه اميرالمؤمنين عليهالسلام مىفرمايد: در اين روز روى خوش با يكديگر داشته باشيد، و در ملاقاتهايتان اظهار سرور و شادى نماييد.(1)
و كلام رئيس مذهب امام جعفر صادق عليهالسلام كه مىفرمايد: روز غدير روزى است كه به عنوان اظهار سرور از نعمت ولايت كه خداوند بر شما منت گذارده، بايد شكر و حمد خدا نماييد.(2)
و فرمايش امام رضا عليهالسلام كه فرمود: اين روز روزِ تبسم بر روى مؤمنين است. هر كس در اين روز بر روى برادر مؤمن خود تبسم كند خدا در روز قيامت نظر رحمت به او مىنمايد و هزار حاجت او را بر مىآورد، و قصرى از دُرّ سفيد در بهشت برايش بنا مىكند.(3)
نه اينكه روز غدير بهانهاى براى ديدار مؤمنين باشد، بلكه اين زيارتِ مؤمن فقط به نيتِ روزى است كه اين برادرى شكل گرفته و تحقق يافته است.
پس در روز غدير برادرى بر اساس ولايت را در دل تجديد مىكنيم، و با هم مسرور مىشويم. اين رمز اخوت را امام رضا عليهالسلام چنين به ما آموخته است:
هر كس در اين روز مؤمنين را زيارت كند و به ديدار آنان رود خدا بر قبر او هفتاد نور وارد مىكند و قبر او را وسيع مىنمايد، و هر روز هفتاد هزار ملائكه در قبرش او را زيارت مىكنند و او را به بهشت بشارت مىدهند.(1)
شايد مردم آن زمان تبريك گفتن در هيچ موضوعى جز ولادت و عروسى فرزندانشان را تجربه نكرده بودند. آن قدر شادى و سرور در چهره مبارك رسول اللّه صلىاللهعليهوآله موج مىزد كه مردم بىاختيار تبريك گفتند، و آن قدر مسئله تعيين و اعلام جانشين پيامبر صلىاللهعليهوآله - مانند بعثت آن حضرت - جاى تهنيت داشت كه حضرت با تأكيد از مردم خواست كه به او تبريك بگويند.
تبريكِ غدير از همان سال حجة الوداع و در همان بيابان غدير پس از اتمام خطبه پيامبر عليهالسلام چنين آغاز شد: در آن لحظاتى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله خطاب «يا اَيَّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ»(2)را به انجام رسانده و على بن ابىطالب عليهالسلام را معرفى كرده بود، هر دو بزرگوار از پلههاى منبر غدير پايين آمدند. همزمان مردم نيز مشتاقانه از جا برخاستند و از هر سو با ازدحام به طرف منبر حركت كردند؛ و در حالى كه دستها را به نشانه بيعت بالا برده بودند مىگفتند: آرى پذيرفتيم و به امر خدا و رسولش از صميم قلب و با زبان و دستانمان اطاعت مىكنيم.
پيامبر صلىاللهعليهوآله از همان فراز منبر با بسيارى از دستهايى كه به سويش بلند شده بود بيعت كرد و به احساسات آنان پاسخ داد. صداى تبريك و تهنيت از ميان جمعيت بلند بود، و پيامبر صلىاللهعليهوآله در پاسخ تبريك آنان مىفرمود:
الحَمدُ للّهِ الَّذى فَضَّلَنا عَلى جَميعِ العالَمينَ: سپاس خدايى را كه ما را بر همه جهانيان فضيلت داد.
فريادهاى شعفى كه از جمعيت برمىخاست، شكوه و ابهت بىمانندى را به اجتماع غدير مىبخشيد. پيامبر صلىاللهعليهوآله براى نشان دادن غدير به عنوان بزرگترين مناسبتى كه در عمر مباركش بايد به او تبريك گفت، مىفرمود: به من تبريك بگوييد. به من تهنيت بگوييد، زيرا خداوند مرا به نبوت و اهلبيتم را به امامت اختصاص داده است.
ابراز احساسات مردم با پاسخهاى پيامبر صلىاللهعليهوآله آرامتر شد در حالى كه آن حضرت با اميرالمؤمنين عليهالسلام به پلههاى پايين منبر رسيده بودند. در آن حال پيامبر صلىاللهعليهوآله كمال دين را به مردم يادآور شده فرمود:
اللّهُ اَكبَرُ عَلى اِكمالِ الدّينِ وَ اِتمامِ النِّعمَةِ وَ رِضَى الرَّبِّ بِرِسالَتى وَ الوِلايَةِ لِعَلِىِّ بنِ اَبىطالِبٍ: اللّه اكبر به خاطر كامل شدن دين و تمامى نعمت و رضايت پروردگار به رسالت من و ولايت على بن ابىطالب.
سپس سه بار آيه «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسلامَ دينا»(1)را قرائت كرد، و بعد از آن فرمود: كمال دين و تمام نعمت و رضايت رب با اين است كه مرا براى ابلاغ ولايت على بن ابىطالب بعد از من فرستاده است.(2)
يك سنت استثنائى براى ملاقات دو برادر دينى در عيد ولايت، توجه همه جانبه معصومين عليهمالسلام به تبليغ عملى غدير را نشان مىدهد.
كلماتى كه در اين ديدارها گفته مىشود شامل دو تشكر از دو نعمت است: يكى اصل نعمت غدير كه خداوند مسئله امامت را به دست ما نسپرد و خود اين مهم را بر عهده گرفت، و ديگر اينكه ما را بر عهد و پيمان غدير ثابت قدم نگه داشت.
اين كيفيت سخن در روز غدير را امام صادق عليهالسلام به ما آموخته، آنجا كه مىفرمايد: هر گاه در اين روز برادر مؤمن خود را ملاقات كردى بگو:
الحَمدُ للّهِ الَّذى اَكرَمَنا بِهذَا اليَومِ وَ جَعَلَنا مِنَ المُؤمِنينَ، وَ جَعَلَنا مِنَ المُوفينَ بِعَهدِهِ الَّذى عَهِدَهُ اِلَينا وَ ميثاقِهِ الَّذى واثَقَنا بِهِ مِن وِلايَةِ وُلاةِ اَمرِهِ وَ القُوّامِ بِقِسطِهِ وَ لَم يَجعَلنا مِنَ الجاحِدينَ وَ المُكَذِّبينَ بِيَومِ الدّينِ:
شكر خدا را كه ما را به اين روز (غدير) گرامى داشته و ما را از مؤمنان و از وفاداران به پيمانى كه با ما بسته و عهدى كه درباره واليان امرمان و برپا دارندگان عدالت از ما گرفته قرار داده است، و ما را از منكران و تكذيب كنندگان روز قيامت قرار نداده است.(1)
تهنيت گفتن چهره متبسم مىخواهد و همين براى غدير شادى آفرين است. دليل اين خوشحالى و سرور و تشكر از پروردگار، نعمت ولايت است كه خدا عنايت فرموده است.
اين را امام رضا عليهالسلام به شيعيان ياد داد و فرمود: در اين روز به يكديگر تهنيت و تبريك بگوييد، و هرگاه برادر مؤمن خود را ملاقات كرديد چنين بگوييد:
الحَمدُ للّهِ الَّذى جَعَلَنا مِنَ المُتَمَسِّكينَ بِوِلايَةِ اَميرِالمُؤمِنينَ عليهالسلام: سپاس خدايى را كه ما را از تمسككنندگان به ولايت اميرالمؤمنين عليهالسلام قرارداد.(2)
شش. دستور عقد اُخوّت در غدير(1)
چرا برادرى دينى در غدير به صورت عقد اخوت تجديد مىشود ؟ براى آنكه همه بدانند مسلمانى با راه ضد خدا نمىتواند همه را برادر كند. براى همين است كه خدا در قرآن نفرموده: إنَّمَا المُسلِمونَ إخوَةٌ ؛ بلكه فرموده: «اِنَّمَا المُؤمِنونَ اِخوَةٌ» .(2)
ايمان واقعى بر اساس «اِهدِنَا الصِّراطَ المُستَقيم»(3)است، كه برادران مؤمن را دست در دست هم تا «جنّات النعيم» مىبرد. «راه مستقيم» را پيامبر صلىاللهعليهوآله در خطبه غدير «راه امامان غدير» معرفى كرده آنجا كه سوره حمد را قرائت كرده فرمود:
فِىَّ نَزَلَت وَ فيهِم وَ اللّهِ نَزَلَت، وَ لَهُم عَمَّت، وَ اِيّاهُم خَصَّت(4): اين سوره (حمد) درباره من نازل شده، و به خدا قسم درباره ايشان (امامان) نازل شده است. به طور عموم شامل آنان است و به طور خاص درباره آنان است.
در اين راستا يكى از مراسمى كه براى عيد غدير ذكر شده برنامه «عقد اُخُوّت» است. اين برنامه هم از نظر اجرا كيفيتى به ياد ماندنى و خاطرهاى فراموش نشدنى بر جاى مىگذارد، و هم از نظر محتوا يك برادرى حقيقى و صحيح و ريشهدار و مبتنى بر عقيده را بنا مىكند.
از يك سو پيمانى بسته مىشود بر اساس اخلاص الهى كه ناظر آن خدا و حجج الهى اند. از آنجا كه بر سر راه بهشت پيمان بسته و به يكديگر قول مىدهند تنها وارد آن نشوند، و هر كس دست ديگرى را بگيرد و با هم وارد جنت شوند. از سوى ديگر حقوق برادرى را بر يكديگر حلال مىكنند تا در حد امكان در مراعات آن بكوشند.
1) . مستدرك الوسائل محدث نورى، چاپ قديم : ج 1 ص 456 باب 3، از كتاب «زاد الفردوس» نقل كرده است. همچنين از شيخ نعمهاللّه بن خاتون عاملى نقل كرده كه بر اين مطلب از پيامبر صلىاللهعليهوآله نصّ وارد شده است. همچنين فيض كاشانى در كتاب خلاصه الأذكار: باب دهم ص 99، برنامه «عقد اُخُوّت» را ذكر نموده است.
2) . حجرات / 10.
3) . حمد / 5 .
4) . خطبه غدير: بخش هفتم.
كيفيت اجراى عقد اُخُوّت چنين است: دست راست خود را در دست راست برادر مؤمن مىگذارى و مىگويى:
واخَيتُكَ فِى اللّهِ وَ صافَيتُكَ فِى اللّهِ وَ صافَحتُكَ فِى اللّهِ، وَ عاهَدتُ اللّهَ وَ مَلائِكَتَهُ وَ رُسُلَهُ وَ اَنبِيائَهُ وَ الاَئِمَّةَ المَعصومينَ عَلَيهِمُ السَّلامُ عَلى اَنّى اِن كُنتُ مِن اَهلِ الجَنَّةِ وَ الشَّفاعَةِ وَ اُذِنَ لى بِاَن اَدخُلَ الجَنَّةَ لا اَدخُلُها اِلاّ وَ اَنتَ مَعى:
با تو در راه خدا برادرى و يك رويى (با صفايى) مىنمايم و دست مىدهم، و با خدا و ملائكهاش و رسولان و انبيائش و امامان معصوم عليهمالسلام پيمان مىبندم كه اگر من از اهل بهشت و اهل شفاعت بودم و به من اجازه ورود به بهشت داده شد، وارد آن نشوم مگر آنكه تو نيز همراه من باشى.
آنگاه برادر دينى در جواب او مىگويد: قَبِلتُ: قبول كردم. سپس مىگويد: اَسقَطتُ عَنكَ جَميعَ حُقوقِ الاُخُوَّةِ ما خَلاَ الشَّفاعَةَ و الدُّعاءَ وَ الزِّيارَةَ: همه حقوق برادرى جز شفاعت و دعا و زيارت را از تو ساقط كردم (و بر تو بخشيدم) .
در عيد ولايت و امامت، بايد آثار سرور و شادى در سراسر جامعه غديرى مشهود باشد؛ مردم را دعوت كنيم، جشن بگيريم، لباس نو بپوشيم و هديه بدهيم. ائمه اطهار عليهمالسلام با آنكه در زمانهاى سخت تقيه بودهاند، ولى شخصا جشن غدير را برگزار كردهاند، و هدايايى براى اين عيد بزرگ تدارك ديدهاند، و تبليغ عملى غدير را اينگونه رواج دادهاند.
به چهار مورد در اين باره اشاره مىكنيم:
«جشن» به معناى عيد گرفتنِ دستجمعى، بيدار كننده اذهان خفته يا پر مشغلهاى است كه فقط با اين راه مىتوان فرصتى از فكر آنان را به غدير اختصاص داد.
اين تبليغ عملى بايد از نظر محتوايى و تزيينات تداعى كننده پيام غدير باشد، همان گونه كه در زمانها و مكانهاى مختلف بايد مراعات ظرافتهاى تبليغى هر قوم و ملت و اهل هر زبانى را در نظر گرفت.
ائمه معصومين عليهمالسلام در حد امكان طبق مرسوم زمان خود جشن غدير را برپا ساختهاند. گاهى در موضع قدرت مانند اميرالمؤمنين عليهالسلام، و گاهى در خفاء تقيه مانند امام رضا عليهالسلام، كه به هر دو صورت تبليغ عملى غدير در قالب جشن را به ما آموختهاند.
اميرالمؤمنين عليهالسلام در اين باره فرمود: در اين روز كنار يكديگر جمع شويد تا خداوند امور شما را جمع و درست نمايد.(1)
اميرالمؤمنين عليهالسلام روز غديرى را كه با جمعه مقارن شده بود جشن گرفت و در خطبهاى به همين مناسبت، مطالب مفصلى درباره غدير و عيد گرفتن آن فرمود. پس از نماز، حضرت به اتفاق اصحابشان به منزل امام مجتبى عليهالسلام كه جشنى در آن برپا كرده بود رفتند و پذيرايى مفصلى انجام شد.(2)
امام على بن موسى الرضا عليهالسلام در روز غديرى روزه گرفت و براى افطار عدهاى را دعوت كرد، و براى آنان سخنان مفصلى درباره غدير فرمود، و به منازل آنان هدايايى فرستاد.(3)
لباس نو و آراستن ظاهر از شيوههايى است كه همه مردم جهان در اعياد خود براى نشان دادن شادى به كار مىبرند. ما هم اين روش بين المللى را پذيرفتهايم و در عيد غدير دستور پوشيدن البسه نو و زينت كردن مرد و زن با حفظ حدود شرعى را از ائمه عليهمالسلام دريافت كردهايم، چرا كه اين كار تبليغ عملى غدير به صورت صامت است.
امام رضا عليهالسلام در اين باره فرمود: اين روز، روزِ زينت كردن است. هر كس خود را براى روز عيد غدير زينت كند خداوند گناهان او را مىآمرزد، و ملائكهاى به سوى او مىفرستد كه براى او حسنات بنويسند و تا سال آينده درجات او را بالا ببرند.(1)
همچنين آن حضرت در روز عيد غديرى به منازل عدهاى از خواص اصحابشان البسه نو حتى انگشتر و كفش فرستادند، و احوال ظاهرى آنان و اطرافيان خود را تغيير دادند، و به جاى لباسهاى عادى روزانه لباسهاى مناسب عيد پوشيدند.(2)
هدايا خاطرهساز و به ياد ماندنىاند، به خصوص براى كودكان و نوجوانان و براى محيط هاى خانوادگى . هديه به معناى تشكرى به درگاه مُنعِم غدير است. با هديهاى كه نام غدير را بر آن نوشتهايم، تبليغ عملى غدير را به دستور امامان عليهمالسلام انجام دادهايم.
اميرالمؤمنين عليهالسلام مىفرمايد: در اين روز نعمتهاى خداوند را به يكديگر هديه دهيد همان طور كه خداوند بر شما منت نهاده است.(3)
اگر قرار است وسيلهاى براى زندگى بخريم چه زيباست كه اين كار را براى ايام غدير نگه داريم و آن را به نام غدير وارد خانه كنيم ! اگر به برادر نيازمندى قرار كمك داريم در عيد غدير انجام دهيم. اينها دستور صاحب غدير است كه از هر فرصتى براى تبليغ عملى غدير استفاده كنيم، اگر چه نوسازى ابزار و وسايل زندگى باشد.
اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز عيد غديرى فرمود: وقتى از اين اجتماعتان برگشتيد بر عيال خود توسعه دهيد و با برادران خود نيكى كنيد ... . به يكديگر نيكى كنيد تا خداوند الفت و انس شما را بر قرار فرمايد.(4)
همچنين اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمود: احسان در اين روز موجب رشد مال و زياد شدن آن مىگردد.(1)
امام رضا عليهالسلام نيز فرمود: هر كس در اين روز بر عيالش و بر خودش وسعت دهد خداوند مالش را زياد مىكند.(2)
عبادات روز غدير يادآور معنويت و روحانيت آن است. شور صلوات بر آل محمد عليهمالسلام و لعن دشمنانشان، نداى حمد و شكر به درگاه الهى، احياى شب آن به نماز و دعا، روزه گرفتن آن روز به شكرانه، اعمالى است كه بذر غدير را در قلبها مىپاشد و ابلاغ عملى آن را محقق مىسازد. چهار مورد از عبادات روز غدير را مىآوريم، تا پيوند ولايت و عبوديت را از يك سو و پاداش عظيمِ اعمال چنين شب و روزى را از سوى ديگر دريابيم:
اگر به خاطر آوريم كه در همان غدير خم و بعد از آن به فاصله دو ماه عدهاى آن را نپذيرفتند و گروهى بيعت خود را شكستند و غصب خلافت كردند، اينجاست كه صبح غدير را با دلى پر خون از اين مخالفان و دشمنان غدير آغاز مىكنيم.
در حالى كه از يك سو در عيد آل محمد عليهمالسلام درود بر صاحبان اين روز مىفرستيم، تنفّر و انزجار خود را از شكنندگان اين ركن اصيل اسلام اعلام مىداريم. ائمه عليهمالسلام اين برخورد دو سويه در غدير را به عنوان يكى از تبليغات عملى غدير به ما آموختهاند.
امام صادق عليهالسلام فرمود: در اين روز بر محمد و آل محمد عليهمالسلام بسيار صلوات بفرست، و از ظالمان بر آنان برائت بجوى.(3)
امام رضا عليهالسلام فرمود: اين روز، روزِ بسيار صلوات فرستادن بر محمد و آل محمد عليهمالسلام است.(1)
امام صادق عليهالسلام فرمود: در اين روز بسيار بگو: اللَّهُمَّ العَنِ الجاحِدينَ وَ النّاكِثينَ وَ المُغَيِّرينَ وَ المُبدِلينَ وَ المُكَذِّبينَ الَّذينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ الدّينِ مِنَ الاَوَّلينَ وَ الآخِرينَ: خداوندا، منكران و عهدشكنان و تغيير دهندگان و تبديل كنندگان (بدعت گذاران) و تكذيب كنندگانِ روز قيامت، از اولين و آخرين را لعنت فرما.(2)
كدام نعمت را سپاس گوييم ؟
خودِ ولايت را ؟
معرفت به صاحبِ ولايت را ؟
شرفى را كه در سايه ولايت به دست آوردهايم ؟
همه اينها جاى شكرگزارى دارد، و در واقع خداى متعال را بر اعظمِ نعم سپاس مىگوييم. مسئله قدردانى را به عنوان يكى از شيوههاى عملى در تبليغ غدير به ما آموختهاند.
اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمود: در اين روز خداوند را بر اين نعمت (ولايت) كه به شما عنايت كرده شكر كنيد.(3)
امام صادق عليهالسلام فرمود: اين روز، روزِ شكر خداوند و حمد اوست بر آنچه خداوند از امر ولايت بر شما لطف كرده است.(4)
ادعيه مفصلى درباره چگونگى شكرگزارى در اين روز وارد شده كه مضمون يكى از آنها چنين است: شكر خدا را كه فضيلتِ اين روز را به ما شناسانيد و حرمت آن را به ما فهمانيد، و با معرفت آن به ما شرافت داد.(1)
غدير روز احياى نماز و اقامه صلاة است، چرا كه صاحب مقامِ «اَشهَدُ اَنَّكَ قَد اَقَمتَ الصَّلاةَ» در آن منصوب شده، و چه زيباست كه اين عبادت بر سنگفرش آثار باستانى غدير خم به جا آورده شود !
ما با اين تبليغ عملىِ غدير به همه مىگوييم: اگر نمازى هست به بركت غدير از شرِّ سقيفه مصون مانده، و اگر هنوز نام خدا و رسول بر سر زبانها و در دلها حكومت مىكند در سايه غديرى است كه رو در روى سقيفه ايستاد.
امام صادق عليهالسلام فرمود: اين روز، روزِ عبادت و نماز است.(2)
همچنين فرمود: مستحب است نماز در مسجد غدير، چرا كه پيامبر صلىاللهعليهوآله در آن مكان اميرالمؤمنين عليهالسلام را منصوب فرموده و خداوند حق را در اين روز ظاهر كرده است.(3)
روزه شكرگزارى در روز غدير ثوابى عجيب دارد، كه درباره هيچ روزه گرفتنى وارد نشده است ! معادل روزه عمر دنيا و معادل صد حج و عمره ! آرى اگر سقيفه عاشورا را به شكرانه قتل امام حسين عليهالسلام روزه مىگيرد، ما با اين تبليغ عملى نشان مىدهيم كه براى حيات حسين بن على عليهالسلام روزه مىگيريم.
امام صادق عليهالسلام فرمود: اين روز، روزى است كه اميرالمؤمنين عليهالسلام به عنوان شكر خداوند روزه گرفت.(4)
همچنين فرمود: روزه اين روز معادل روزه شصت ماه است.(1)
و در حديثى فرمود: كفاره شصت سال است.(2)
و در حديثى فرمود: افضل از روزه شصت سال است.(3)
و نيز فرمود: روزه اين روز معادل صد حج و صد عمره مقبول است.(4)
و فرمود: روزه گرفتن در روز غدير خم معادل روزه گرفتن به قدر عمر دنياست.(5)
كيفيت برخورد معصومين عليهمالسلام با خط ضدّ غدير(6)
در تبليغ غدير نبايد فقط به دوستان و يا بىاطلاعان از غدير اكتفا كرد، بلكه دشمنان غدير را نيز بايد زير نظر گرفت. براى جلوگيرى از انحرافات فكرى درباره غدير و ايجاد تشكيك در اذهان، كه دشمن بدان دست يازيده است، نكاتى مورد تأكيد معصومين عليهمالسلام بوده كه درباره ساير مسائل اعتقادى و عملى به چشم نمىخورد.
اين نكات يك نوع برنامه ريزى براى خنثى كردن اقدامات دشمن است، كه از همان روزهاى سقيفه اين برنامهها را در برابر غدير مىچيدند و مىگفتند: كاش قبل از بيعت سقيفه ما را متوجه غدير مىكرديد ! غدير يادمان نبود ! منظور از غدير چه بود !
در پاسخ دندان شكن به اين بهانههاى واهى درباره غدير، ائمه عليهمالسلام از دو زاويه وارد عمل شدهاند. از يك سو تأكيد داشتند كه وضوح معناى غدير را به همه بفهمانند و بهانه جويىهاى بىجا در برابر چنين حقيقت عظيمى را بشكنند. از سوى ديگر با ريشهيابى ضديت با غدير و اتمام حجت كامل بر دشمنانش استحكام و قوت غدير در را در ابعاد اعتقادى و فكرى ثابت كنند.
بايد در نظر داشته باشيم كه مخالفان با اصل غدير يا جوانبى از آن يكى از سه گروه مىتوانند باشند:
يا دوستان كم اطلاعى هستند كه در اثر آگاهى اندك برخى مطالب مربوط به غدير را زير سؤال مىبرند، و يا مخالفين غير مغرضى هستند كه در اثر ظلم سقيفه از حقايق غدير بىاطلاع ماندهاند، و يا دشمنان سرسختى هستند كه آگاهانه به مقابله با غدير مىپردازند.
برخوردهاى متفاوت معصومين عليهمالسلام با معارضه كنندگانِ مختلف غدير، حجت را بر نا آگاهان تمام مىكند و عذرى براى روز قيامت باقى نمىگذارد، و دشمنان را در پيشگاه خدا و خلق محكوم مىنمايد.
از سوى ديگر اين كيفيت برخورد، دوستداران غدير را به سوى پخته شدن در اين اعتقاد، و مخالفين غدير را به سوى بيدار شدن از غفلت و دست برداشتن از تعصبات بىجا سوق مىدهد. در شش قسمت اين بخش روشهاى برخورد معصومين عليهمالسلام با مخالفان غدير را با مستندات آن ارائه مىكنيم:
تعابير مختلف ادبى و اجتماعى و علمى در كلام معصومين عليهمالسلام به چشم مىخورد، كه براى اثبات روشن بودن چيزى است كه در غدير به عنوان ولايت براى همگان مطرح شده است.
به پنج مورد از اين كلمات قصار غديرى اشاره مىكنيم:
مورد اول: در اين باره گاهى مىفرمايند: غدير يعنى على عليهالسلام(1)و اشاره به اين نكته است كه غدير براى اعلان هيچ موضوع ديگرى جز نشان دادن مقام خاص على بن ابىطالب عليهالسلام در مسئله امامت نبود.
1) . روضه كافى: ص 27. اثبات الهداة: ج 2 ص 18 ح 72.
مورد دوم: گاهى مىفرمايند: غدير يعنى امامتِ على عليهالسلام(1)و اشاره به اين نكته كه غدير براى اعلان هيچ موضوع ديگرى جز امامت نبود.
مورد سوم: گاهى مىفرمايند: غدير يعنى صاحب اختيارىِ مطلقِ امام(2)و اشاره به اين نكته است كه اگر امام را خانهنشين كنند غدير را كنار گذاشتهاند.
مورد چهارم: گاهى مىفرمايند: به حكم غدير يارى على عليهالسلام واجب است(3)و اشاره به اين نكته است كه خدا امام را براى مردم منصوب فرموده، و اگر مردم بىاعتنا باشند در واقع به وظيفه خود عمل نكردهاند.
مورد پنجم: گاهى فرمودهاند: على عليهالسلام مثل پيامبر صلىاللهعليهوآله است(4)و اشاره به اين است كه اگر كسى پيامبر صلىاللهعليهوآله را قبول دارد نمىتواند بعد از او بدون امام بماند، و دقيقا به همين دليل امام جايگزين تمام عيار پيامبر صلىاللهعليهوآله است.
كلماتى از ائمه عليهمالسلام اين نقطه را نشانه گرفته است كه به مردم بفهماند مسئله ولايت آن قدر عظيم است كه جا دارد مراسمى به بزرگى غدير براى آن برپا گردد.
به چهار مورد از اين كلمات دُرَربار اشاره مىكنيم:
يك. گاهى فرمودهاند: امامت منزلتى بالاتر از آن دارد كه مردم با عقلهاى خود بدان برسند ؟ !(5)يعنى تشكيك در معناى كلمه «مولى» در غدير به معناى بازى گرفتن بزرگترين واژه الهى است.
دو. گاهى فرمودهاند: ولايت همه خلايق با ماست(1)يعنى ولايت انسانها جزء كوچكى از ولايتى است كه در غدير اعلام شد، و مردم بايد بدانند كه ولايت همه موجودات با ماست.
سه. گاهى فرمودهاند: قرآن موافقِ غدير و غدير موافقِ قرآن است(2)يعنى مسئلهاى كه پشتوانه قرآنى دارد بزرگتر از آن است كه در آن تشكيك شود و يا كوچك شمرده شود و با مفهوم آن بازى شود.
چهار. گاهى در يك زيارتنامه مفصل با عنوان غدير اسرارى از آن را روشن ساختهاند(3)تا همه بدانند غدير عميقتر از آن چيزى است كه مىپندارند همه آن را فهميدهاند.
يكى از تأكيدات معصومين عليهمالسلام درست فكر كردن درباره غدير و اجتناب از قالب ريزىهاى غلط يا اشتباه است.
در اين باره شش عبارت از كلمات ايشان را مىآوريم:
عبارت اول: گاهى در كلام ايشان آمده است: غدير يعنى كمال دين با صاحب غدير(4)اين بدان معناست كه با اعتقاد به كمالِ دين با غدير نوبت به تشكيك نمىرسد.
عبارت دوم: گاهى آمده است: غدير راهنمايى و نشان دادنِ ولى است(5)و اين بدان معناست كه ولايت امرى ثابت است و در غدير مورد آن نشان داده شده، نه اينكه پس از نشان دادن ولىّ تازه در مفهوم آن تشكيك كنيم.
عبارت سوم: گاهى آمده است: غدير يعنى خليفه الهى صاحب اختيار است(1)
و اين بدان معناست كه در غدير صاحب اختيارى خليفه بيان شده و اگر آن را سلب كنيم چيزى از مفهوم خلافت و امامت نمىماند.
عبارت چهارم: گاهى آمده است: غدير تجديد پيمان است(2)و اين بدان معناست كه غدير عنوان تازه و جديدى نيست، بلكه همان مسير انبياى الهى عليهمالسلام است، كه مردم هميشه بايد پيرو جهت و راه خدا باشند، و در غدير يك بار ديگر اين پيمان الهى را تجديد مىكنند.
عبارت پنجم: گاهى آمده است: غدير پايان رسالت و آغاز امامت است(3)و اين بدان معناست كه با ختم نبوت راه خداوند پايان نيافته است؛ بلكه ولايت بايد آغاز مىشود.
عبارت ششم: گاهى آمده است كه پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: من در روز غدير خم از مردم عهد و پيمان گرفتهام ... . مَثَل تو مثل بيتاللّه الحرام است كه مردم بايد سراغ تو بيايند و تونبايد سراغ مردم بروى(4)اين بدان معناست كه مردم موظف به پيروى از امامند و بر امام دعوت مردم لازم نيست.
اولين برخورد امامان معصوم عليهمالسلام با دشمن غدير و ولايت در قالب اتمام حجت كامل است؛ بدين معنى كه كيفيت اجراى برنامه غدير و اعلان ولايت به گونهاى بوده كه هيچ راه فرارى براى كسى باقى نگذاشته است.
در اين باره سيزده نمونه به چشم مىخورد:
مورد اول: گاهى عذرهاى بىجا و غيرموجه مطرح شده و فرمودهاند: بعد از غدير هيچ عذرى پذيرفته نيست.(1)و يا فرمودهاند: غدير براى احدى عذرى باقى نگذاشته است.(2)
مورد دوم: گاهى از غدير به عنوان «آزمايش بزرگ»(3)ياد كردهاند كه همه بايد در آن شركت كنند.
مورد سوم: گاهى خاطر نشان كردهاند كه مرد و زن، سفيد و سياه، عرب و عجم، درباره غدير فرقى ندارند.(4)
مورد چهارم: گاهى آن را منت خدا بر مردم دانسته و آن را امر الهى و دستور مستقيم خداوند اعلام كردهاند.(5)
مورد پنجم: گاهى پذيرش آن را علامت ايمان و گاهى پيام مستقيم قرآن(6)و گاهى مهمترين پيام پيامبر صلىاللهعليهوآله معرفى كردهاند.(7)
مورد ششم: گاهى با يك نكته سنجى فرمودهاند كه در غدير نه فقط ولايت على بن ابىطالب عليهالسلام را اعلام كرد، بلكه خود على عليهالسلام را به بهترين شكل ممكن بر فراز دستانش بلند كرد و به همه مردم نشان داد، بلكه در واقع او را به همه امت در همه آيندهها تا قيامت نشان داد.(8)
1) . بحار الانوار: ج 28 ص 186. اثبات الهداة: ج 2 ص 115.
2) . دلائل الامامة: ص 38. خصال: ص 173. بحار الانوار: ج 28 ص 186 و ج 43 ص 161. اثبات الهداة: ج 2 ص 115.
3) . روضه كافى: ص 27. اثبات الهداة: ج 2 ص 18 ح 72.
4) . خطبه غدير: بخش سوم.
5) . بحار الانوار: ج 50 ص 321.
6) . بحار الانوار: ج 23 ص 103.
7) . بحار الانوار: ج 35 ص 311.
8) . بحار الانوار: ج 44 ص 75.
مورد هفتم: گاهى هزاران شاهدِ غدير را به رخ كشيدهاند(1)و گاهى همه مردم را شاهدِ آن دانستهاند.(2)
مورد هشتم: گاهى غدير را حقيقت غير قابل انكار دانستهاند.(3)
مورد نهم: گاهى خطابه كامل غدير را در اختيار مردم گذاشتهاند تا با مطالعه سخنان كامل پيامبر صلىاللهعليهوآله هدف آن حضرت واضح باشد.(4)
مورد دهم: گاهى با قَسَم دادن مخاطبين درباره غدير، وضوح و مسلم بودن غدير را به نسلهاى آينده فهماندهاند.(5)
مورد يازدهم: گاهى غدير را بزرگترين خبر براى قيامت دانستهاند كه همه بايد درباره آن پاسخگو باشند.(6)
مورد دوازدهم: گاهى به مردم هشدار دادهاند كه وظيفه آنان است كه سراغ غدير و صاحب آن بروند، نه آنكه صاحب ولايت به آنان التماس كند !(7)
مورد سيزدهم: گاهى قرآن را به عنوان پشتوانه غدير - كه قاطعترين دليل در اتمام حجت استبه مردم نشان دادهاند.(8)
1) . بحار الانوار: ج 37 ص 140 ح 33.
2) . بحار الانوار: ج 31 ص 447 و ج 37 ص 199. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 89 490. الغدير: ج 1 ص 93. مسند احمد: ج 1 ص 84 . شرح نهجالبلاغه: ج 1 ص 361 و ج 4 ص 488. تاريخ ابن عساكر: ج 3 ص 50 .
3) . اثبات الهداة: ج 2 ص 134 ح 584 .
4) . احتجاج: ج 1 ص 66 . بحار الانوار: ج 37 ص 201 ح 86 .
5) . كتاب سليم: حديث 25، 26. بحار الانوار: ج 28 ص 273 و ج 31 ص 332، 351، 361، 373، 381، 447 و ج 37 ص 199. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 89 490. الغدير: ج 1 ص 93، 186. مسند احمد: ج 1 ص 84 . شرح نهجالبلاغة: ج 1 ص 361 و ج 4 ص 488. تاريخ ابن عساكر: ج 3 ص 50 .
6) . مناقب ابن شهرآشوب: ج 3 ص 80 .
7) . اثبات الهداة: ج 2 ص 111 ح 465.
8) . بحار الانوار: ج 23 ص 103.
يكى از برخوردهاى معصومين عليهمالسلام با دشمنان كوچك و بزرگ غدير، اظهار تعجب از كسانى است كه به بهانههاى مختلف از پذيرش آن سر باز مىزنند. اين تعجب بسيارى از مخالفينِ بىغرض و غير عنود غدير را بيدار مىكند، به خصوص اگر تعجب از مقامى صادر شود كه خيلى كم تعجب مىكند و بجا تعجب مىكند !
اين تعجب درباره غدير از حضرت زهرا عليهاالسلام آغاز شده و از چند معصوم ديگر نيز ديده مىشود. جهات تعجب كه در مجموع اين موقعيتها ديده مىشود، در دوازده مورد زير خلاصه مىگردد:
يك. تعجب از اينكه در غدير هم حضور در مراسم و هم شنيدن كلام پيامبر صلىاللهعليهوآله
و هم ديدن پيامبر و على عليهماالسلام تحقق يافت، كه درباره كمتر حكمى اينگونه محكم كارى مىشود؛ ولى با اين همه مورد انكار قرار گرفته است ! !(1)
دو. تعجب از به خاطر نياوردن آن مراسم عظيم و اظهار فراموشى نسبت به غدير، كه چگونه كسى به خود اجازه مىدهد و چگونه خجالت نمىكشد از اينكه با سينه سپر كرده فراموشى غدير را اظهار نمايد.(2)
سه. تعجب از اظهار تغافل و خود را به فراموشى زدن درباره غدير از كسانى كه شخصا در آنجا حاضر بودند؛ در حالى كه مراسم سه روزه و سخنرانى يك ساعته آن هم در جمع صد و بيست هزار نفرى، چگونه مىتواند مورد فراموشى قرار گيرد ؟(3)
چهار. تعجب از ناشنيده گرفتن غدير، يعنى برخى از حاضرين غدير با اقرار به حضور در آن مراسم ادعا مىكردند كه نشنيدهاند يا نفهميدهاند در غدير چه مطلبى
بيان شده است، و يا اشاره مىكردند كه از ما نديده و نشنيده بگيريد و از ما اعتراف و اقرار درباره غدير نخواهيد ! !(1)
پنج. تعجب از انكار غدير از كسانى است كه به فراموشى و تغافل اكتفا نكردند، بلكه صريحا غدير را انكار كردند و اينكه چنين واقعهاى اتفاق افتاده باشد ! ! جالب اين بود كه اين انكار در نسلهاى بَعدِ سقيفه بيش از نسل اول بود كه كاسه از آش داغتر شده بودند !
البته عمليات شكننده سقيفه به حدى بود كه برخى مىگفتند: مگر مىشود با وجود چنان مراسم عظيمى در غدير، چنين برنامه ضد غديرى در سقيفه تدارك ديده شود ؟ ! !(2)
شش. تعجب از مسخره كردن غدير، كه اين مسخره از سوى طرفداران انتخاب
مردم در برابر انتخاب خدا مطرح مىشد. يعنى اهل غدير را مسخره مىكردند كه شما به چه فكر مىكنيد در حالى كه مردم براى خود تصميم گرفتند و راه ضد غدير را برگزيدند ! ! اظهار تعجب ائمه عليهمالسلام هم از همين نقطه بود كه چگونه مردمى به انتخاب خود در برابر انتخاب پروردگارشان افتخار مىكنند و گروه خدا باور را مسخره مىكنند ! !(3)
هفت. تعجب از سؤال درباره معناى غدير، كه در طول چهارده قرن وجود داشته و آخرين راهِ تشكيك درباره غدير را نفهميدن يا شك در معناى «مولى» قرار دادهاند. اين تعجب از معصومين عليهمالسلام بارها اظهار شده كه چگونه كسى غدير را مىپذيرد اما لُبّ و اصل و اساس آن را كه جمله «مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ» است نمىفهمد
و نمىداند منظور از آن چه بوده، در حالى كه همه آن خطبه بلند و آن مراسم سه روزه براى بيان همين ولايت و صاحب اختيارى بوده است.(1)
هشت. تعجب از عذرخواهى بىجا درباره غدير كه از سوى بيعت كنندگان با سقيفه اظهار مىشد. وقتى اميرالمؤمنين و حضرت زهرا عليهماالسلام از آنان كمك مىخواستند، با كمال بىحيايى مىگفتند: چرا غدير را بعد از بيعت با سقيفه به ما يادآور شديد، و اى كاش قبل از آن متذكر مىشديد ! !
حضرت زهرا عليهاالسلام در مقابل آنان مىفرمود: بعد از روز غدير (كه قبل از سقيفه بوده) از كسى عذرى پذيرفته نيست، و يا مىفرمود: كسى كه كوتاهى مىكند و عمدا قصور مىنمايد جاى عذرى براى او نيست.(2)
نه. تعجب از ضديت با غدير به معناى ترجيح و تقدم ادعاى خلق خدا بر امر خداوند ! ! كه به معناى تعجب از ضديت با خدا به حساب مىآيد. جهت تعجب در اين است كه عدهاى به جاى اينكه از گناه خود شرمسار باشند كه غدير را زير پا گذاشتهاند، با سينه سپر كرده به ضديت با آن پرداخته و بدان افتخار مىكردند ! !(3)
ده. تعجب از اجبار صاحب غدير به بيعت؛ يعنى نه تنها غدير را نپذيرفتند و نه تنها حق صاحب غدير را هم براى خود برداشتند، بلكه به طمع افتادند كه حتى از خود صاحب غدير براى حكومت ضد غدير بيعت بگيرند. اين كمال بىحيايى و بىانصافى در حق غدير و صاحب آن بود.(4)
يازده. تعجب از بىانصافى درباره غدير كه به معناى برخورد ناجوانمردانه و فوق جنايت كارانه با مسئله غدير است. به عنوان نمونه:
با وجود 120000 شاهد چگونه نبايد اميرالمؤمنين عليهالسلام بتواند حق خود را بگيرد ؟
چرا بايد سقيفه به نام حق قريش كه حق اهلبيت عليهمالسلام است خلافت را به نام خود نمايد ؟
چرا بايد براى بيعت گرفتن اجبارى از صاحب غدير درِ خانه او آتش زده شود ؟
چرا بايد در راه بيعت اجبارى از صاحب غدير حضرت زهرا عليهاالسلام كه سيدة النساء و همسر صاحب غدير است به شهادت برسد ؟
چرا بايد صاحب غدير را با آن وضع فجيع در حالى كه طناب بر گردن او انداختهاند براى بيعت اجبارى ببرند و شمشيرها بر سر او بگيرند كه اگر با ضد غدير بيعت نكند او را بكشند ؟
آيا همه اينها گذشته از اينكه جناياتى عظيم است، يك بىانصافى و بىمروتى و ناجوانمردى محسوب نمىشود ؟(1)
دوازده. تعجب از اينكه اگر غدير قانع كننده نيست، پس چه حجت و دليلى قانع كننده است ؟ ! يعنى اگر مراسمى به عظمت غدير و خطابهاى به بلنداى خطبه غدير، آن هم از لسان مستقيم ختم نبوت صادر شده باشد و صد و بيست هزار نفر شنيده باشند و او گفته باشد كه آنچه مىگويم از طرف خداست و از همه مردم حتى اهل سقيفه بيعت گرفته باشد، اگر چنين اتمام حجتى در عالم قانع كننده نيست، پس كدام دليل در جهان مىتواند قانع كننده باشد ؟ !(2)
در مقابله ائمه عليهمالسلام با معاندان و مخالفان غدير، حقايق ريشهاى اين مسئله تبيين شده، تا همه بدانند دشمنى با غدير مشابه دشمنىهاى ديگر نيست و مسئله عميقتر از آن چيزى است كه فكر مىكنند. در اين باره پنج مسئله زير مطرح شده است:
مسئله اول: گاهى از دشمنى با غدير به عنوان قطع ارتباط با خدا و پيامبر صلىاللهعليهوآله تعبير شده(1)، به اين معنى كه جدايى از غدير قهر با خدا و رسول است، چرا كه مهمترين فرمان ايشان عمدا زير پا گذاشته مىشود.
مسئله دوم: گاهى مخالفت با غدير از بالاترين مصاديق ظلم شمرده شده(2)، به اين معنى كه هم ظلم به خود و هم به ديگران است، و هم در ميان ظلمهايى كه تصور مىشود هيچ ظلمى به اين وسعت نيست.
مسئله سوم: گاهى از انكار غدير به «كفرى بر كفر ديگر» تعبير شده(3)، حاكى از آنكه اهل سقيفه فقط غدير را منكر نشدهاند، بلكه در توحيد و نبوت كافر بودهاند، تا روزى كه به فرامين خدا و رسول درباره غدير كافر شدهاند.
مسئله چهارم: گاهى اين تعبير به ميان آمده كه آيا دشمنان غدير به اين هم فكر كردهاند كه روزى بايد پاسخگوى اين جنايت خود در روز قيامت باشند ؟ و آيا فكر كردهاند كه آنچه در دنيا انجام مىدهند جز مهلت الهى نمىتواند باشد ؟(4)
مسئله پنجم: گاهى شدت اين دشمنى ترسيم شده؛ كه حتى صاحب غدير را با طناب سياهى بر گردن براى بيعت با دشمن غدير بردند ! و نهايتا تعابيرى داريم كه به همه غاصبين غدير اعلام مىدارد: غدير خط بطلان بر هر غاصبى است.(5)
اين گفتار بدان معناست كه اگر واقعه غدير فقط همين يك خاصيت را داشت كه غاصبين را به همه نشان داد كافى بود، چنانكه نسلهاى بعد به خوبى اين حقيقت را دريافتند، و لااقل در فكر و اعتقاد گول سقيفه را نخوردند، اگر چه ظاهر حكومت در دست آنان بود.
كتابشناسى تبليغ غدير توسط معصومين عليهمالسلام(1)
در موضوع تبليغ غدير چندين كتاب مستقل و ارزنده تأليف شده است. در بين آنها چند كتابها به خصوص در مورد تبليغ غدير توسط معصومين عليهمالسلام تأليف شده، كه معرفى مىگردد:
1 - ابلاغ پيام غدير در كلام اهلبيت رسالت عليهمالسلام، سيد رضا حسينى، فارسى، چاپى، ذاكرين، مشهد، اول، 1400 ش، رقعى، 87 ص. در اين كتاب تبليغ و احتجاج با غدير توسط امامان عليهمالسلام و نيز حضرت زهرا عليهاالسلام آورده شده است.
2 - احتجاج به من كنت مولاه، سيد محمدجعفر روضاتى، فارسى، چاپى، اعتقاد ما، مشهد، اول، 1401 ش، رقعى، 123 ص. در اين كتاب احتجاجات با غدير توسط بعضى از معصومين عليهمالسلام و نيز اصحاب آورده شده است.
3 - پيام غدير را برسانيم، عدنان درخشان، فارسى، چاپى، منير، تهران، اول، 1395 ش، رقعى، 36 ص. در اين كتاب تبليغ و احتجاج با غدير توسط امامان عليهمالسلام و نيز حضرت زهرا عليهاالسلام آورده شده است.
4 - تبليغ غدير در سيره معصومين عليهمالسلام، محمدباقر انصارى، فارسى، چاپى، دليل ما، قم، اول، 1391 ش، وزيرى، 272 ص. در اين كتاب تبليغ غدير توسط معصومين عليهمالسلام از جهات مختلف بيان شده، و تحقيقى جامع و ارزشمند در اين موضوع است. عناوين اين كتاب از اين قرار است:
موقعيتهاى حساس براى تبليغ غدير، شيوه تحليل ماجراهاى تبليغ غدير توسط معصومين عليهمالسلام، تحليلى كه پيش رو داريم، هدف از بررسى وقايع تبليغى غدير، امر به معروف غدير با هدايت معصوم، تشكر از خالق و مبلغ غدير.
بخش اول: شيوههاى كلى تبليغ غدير توسط معصومين عليهمالسلام: نقاط اساسى در تبليغ معصومين عليهمالسلام براى غدير 1. ادامه زمانى و مكانى تبليغ غدير: روش معصومين عليهمالسلام در
1) . غدير در آئينه كتاب.
تبليغ بىوقفه غدير: تبليغ غدير توسط حضرت زهرا عليهاالسلام از پشت در آتش گرفته، تبليغ غدير توسط اميرالمؤمنين عليهالسلام زير شمشير بيعت اجبارى 2. تبليغ غدير به صورت فردى: تبليغ غدير توسط پيامبر صلىاللهعليهوآله به يك چادرنشين غدير نيامده 3. دفاع از غدير به صورت فردى: دفاع از غدير توسط اميرالمؤمنين عليهالسلام در مقابله با ابوبكر در مسجد قبا، دفاع از غدير توسط اميرالمؤمنين عليهالسلام در مقابله با ابوبكر در كوچه، دفاع از غدير توسط صديقه كبرى عليهاالسلام در مقابل ابنلبيد در احد، دفاع از غدير توسط اميرالمؤمنين عليهالسلام در مقابل طلحه در جنگ جمل 4. تبليغ غدير به صورت عمومى: تبليغ عمومى غدير توسط اميرالمؤمنين عليهالسلام در ميدان بزرگ كوفه، تبليغ عمومى غدير توسط اميرالمؤمنين عليهالسلام بين لشكر خود در صفين، تبليغ عمومى غدير توسط امام حسين عليهالسلامدر منا در مراسم حج تبليغ عمومى غدير توسط امام رضا عليهالسلام براى اصحابشان در افطار 5 . دفاع از غدير به صورت جمعى: دفاع پيامبر صلىاللهعليهوآله از غدير در حضور منافقين، دفاع اميرالمؤمنين عليهالسلام از غدير در حضور صحابه در زمان عمر، دفاع اميرالمؤمنين عليهالسلام از غدير در جمع صحابه در زمان عثمان، دفاع اميرالمؤمنين عليهالسلام از غدير در برابر ناسزاگويان 6 . دفاع از غدير به صورت گفتارى: دفاع گفتارى صديقه كبرى عليهاالسلام از غدير، مرحله اول دفاع گفتارى اميرالمؤمنين عليهالسلام از غدير، مرحله دوم دفاع گفتارى اميرالمؤمنين عليهالسلام از غدير، دفاع گفتارى امام حسن عليهالسلام از غدير، دفاع گفتارى بقيه امامان عليهمالسلام از غدير، دفاع از غدير به صورت نوشتارى: سند مكتوب غدير به امر پيامبر صلىاللهعليهوآله، مقالهاى درباره غدير به امر اميرالمؤمنين عليهالسلام، نامه ادبى درباره غدير به امر اميرالمؤمنين عليهالسلام، متن كامل خطابه غديربه امر امام باقر عليهالسلام، نامه امام هادى عليهالسلام به اهل اهواز درباره غدير، نامه امام عسكرى عليهالسلام به نيشابور درباره غدير، پاسخ امام عسكرى عليهالسلام به نامهاى درباره معناى غدير.
بخش دوم: پشتوانههاى تبليغى غدير در شيوه معصومين عليهمالسلام: استدلال با بنيانهاى علمى غدير و اقرار مخالف 1. دفاع از غدير به صورت استدلال: استدلال اميرالمؤمنين عليهالسلام بر ابوبكر با حديث غدير، استدلال اميرالمؤمنين عليهالسلام با حديث غدير بر صحابه، استدلال امام باقر عليهالسلام با حديث غدير در پاسخ سؤال قرآنى 2. دفاع از غدير با
استناد به قرآن: استناد اميرالمؤمنين عليهالسلام به آيه اكمال در روزهاى اول غصب خلافت، استناد اميرالمؤمنين عليهالسلام به آيه اكمال در زمان عثمان در مسجد نبوى، استناد اميرالمؤمنين عليهالسلام به آيه ولايت و تبليغ در برابر معاويه در جنگ صفين، استناد اميرالمؤمنين عليهالسلام به آيه «عَمَّ يَتَسائَلونَ» در برابر معاويه در جنگ صفين، استناد امام باقر عليهالسلام به آيه تبليغ در برابر حسن بصرى، استناد امام باقر عليهالسلام به آيه «اولو الامر» درباره تفسير قرآنى غدير، استناد امام صادق عليهالسلام به آيه «يَعرِفونَ نِعمَةَ اللّهِ» درباره انكار نعمت غدير در سقيفه، استناد امام صادق عليهالسلام به آيه تبليغ درباره پشتوانه قرآنى غدير، استناد امام صادق عليهالسلام به دو آيه «فَانصَب» و تبليغ درباره آخرين دستور قرآنى غدير، استناد امام صادق عليهالسلام به آيه «ازدادوا كفرا» درباره غاصبين حق غدير، استناد امام رضا عليهالسلام به سه آيه قرآن درباره الهى بودن امامت غدير، استناد امام هادى عليهالسلام به آيه ولايت درباره شهادت قرآن به صدق غدير، استناد امام عسكرى عليهالسلام به آيه اكمال درباره منت عظيم خدا با غدير 3. دفاع از غدير با استناد به شهرت غدير: نتايج شهرت خبر غدير انتشار فورى و فراگير خبر غدير، ماجراى مشهور و معروف غدير، هزاران شاهد در غدير، تغافل اكثريت مردم از غدير، اقرار غاصبين درباره غدير در شوراى عمر، اقرار جمعيت به غدير در مسجد پيامبر صلىاللهعليهوآله، شهادت گروهى به غدير پس از 25 سال، اقرار صحابه به غدير پس از 50 سال 4. تبليغ غدير با استناد به خطابه آن: استناد به خطابه غدير هفت روز پس از پيامبر صلىاللهعليهوآله، نشر متن كامل خطابه غدير صد سال پس از واقعه، شرح كيفيت خطابه غدير دويست سال پس از ماجرا.
بخش سوم: روشهاى عملى تبليغ غدير توسط معصومين عليهمالسلام: ابعاد و جذابيتهاى تبليغ عملى غدير 1. احياى مسجد غدير: پايهگذارى مسجد غدير توسط پيامبر صلىاللهعليهوآله، احياى مسجد غدير توسط اميرالمؤمنين عليهالسلام، احياى مسجد غدير در زمان امام باقر عليهالسلام، احياى مسجد غدير در زمان امام صادق عليهالسلام، احياى مسجد غدير در زمان امام كاظم عليهالسلام، احياى مسجد غدير در زمان غيبت صغرى 2. زيارت امير غدير: دستور زيارت صاحب غدير از امام صادق عليهالسلام، دستور زيارت صاحب غدير از امام رضا عليهالسلام، دستور زيارت غديريه از امام على نقى عليهالسلام 3. اظهار سرور در عيد غدير: دستور اظهار سرور قلبى و زبانى، دستور ديدار مؤمنان در غدير، دستور تبريك به پيامبر صلىاللهعليهوآله
در غدير خم، كيفيت تبريك غدير در كلام امام صادق عليهالسلام، امر به تهنيت گفتن غدير در كلام امام رضا عليهالسلام، دستور عقد اخوت در غدير 4. برپائى جشنهاى غدير، دستور جشن عمومى غدير، امر به پوشيدن لباس نو در غدير، دستور هديه دادن در غدير، دستور توسعه بر خانواده و برادران در غدير 5 . عبادات خاص عيد غدير: دستور صلوات و لعن و برائت در غدير، دستور شكر و حمد الهى در غدير، دستور نماز و عبادت در غدير، دستور روزه گرفتن در غدير.
بخش چهارم: فرهنگ سازى تبليغ غدير توسط معصومين عليهمالسلام: فرهنگ سازى براى آيندههاى غدير 1. دستور اكيد بر عمومىسازى فرهنگ غدير، فرهنگ سازى عمومى غدير در تبليغ شخص پيامبر صلىاللهعليهوآله، دستور پيامبر صلىاللهعليهوآله به فرهنگ سازى عمومى درباره غدير: الف. فليبلّغ الحاضر الغائب ب. فليبلّغ الوالد الولد ج. الى يوم القيامة، استفاده از انواع ابزارهاى فرهنگ سازى براى غدير، وظيفه همگانى در تبليغ پيام غدير 2. فرهنگ سازى غدير با ادبيات تعجب ! : تعجب از فراموشى غدير، تعجب از قانع نشدن با غدير، تعجب از عذرخواهى بىجا پس از غدير، تعجب از حاضرين غدير در مقايسه على عليهالسلام و معاويه، تعجب از بىانصافى مردم با غدير، تعجب از نفهميدن معناى غدير، تعجب از انكار حقيقت بزرگ غدير، تعجب از تغافل مردم از غدير 3. فرهنگ سازى با شعر غدير: فرهنگ سازى با شعر غدير در حضور پيامبر صلىاللهعليهوآله، فرهنگ سازى با شعر غدير توسط اميرالمؤمنين عليهالسلام 4. فرهنگ سازى غدير در دعا: فرهنگ سازى غدير در دعاى ندبه و انتظار، فرهنگ سازى براى غدير در دعاى هنگام مرگ، فرهنگ سازى غدير دعوت خدا، فرهنگ سازى غدير ميثاق آسمانى، فرهنگ سازى برائت از دشمن غدير، فرهنگ سازى سپاس بر كمال دين 5 . فرهنگ سازى غدير در زيارت: فرهنگ سازى معانى غدير در زيارت غدير، فرهنگ سازى ارتباط قرآن و نبوت و غدير، فرهنگ سازى علل عدم اجراى غدير، فرهنگ سازى لعنت بر دشمن غدير، فرهنگ سازى غلبه غدير بر باطل، فرهنگ سازى شناخت انواع دشمنان غدير 6 . فرهنگ سازى غدير در ميراث مكتوب: اولين فرهنگ سازى مكتوب غدير.
بخش پنجم: جهتگيرىهاى تبليغى غدير توسط معصومين عليهمالسلام: فضاى حاكم بر عمليات تبليغى غدير 1. مراسم غدير عادى براى غدير، انتشار فورى خبر فوق العاده غدير، ماجراى عجيب غدير، هم مشهور هم معروف، غير عادى بودن غدير براى انبياء عليهمالسلام، غير عادى بودن غدير در عالم خلقت، غيرعادى بودن غدير براى ملائكه 2. پيامبر صلىاللهعليهوآله محور ابلاغ غدير، هدايت مراسم غدير به دست پيامبر صلىاللهعليهوآله، رهبرى كاروان از مدينه تا غدير توسط پيامبر صلىاللهعليهوآله، اجراى مراسم سه روزه غدير توسط پيامبر صلىاللهعليهوآله، تأكيد معصومين عليهمالسلام بر محوريت پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير، ضديت با غدير يعنى قطع ارتباط با پيامبر صلىاللهعليهوآله، پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير جاى حرفى باقى نگذاشت، پيامبر صلىاللهعليهوآله بعد از رحلت براى غدير آمد، پيامبر صلىاللهعليهوآله خدا را و خودتان را شاهد گرفت، پيامبر صلىاللهعليهوآله شخصا غدير را تفسير كرد، پيامبر صلىاللهعليهوآله وظيفه دوران غربت غدير را تعيين كرد، محوريت پيامبر صلىاللهعليهوآله براى غدير يعنى مخالفت ممنوع، محوريت پيامبر صلىاللهعليهوآله در تعيين مصاديق ولايت، پيامبر صلىاللهعليهوآله عملاً غدير را معنى كرد، غدير روز نتيجهگيرى پيامبر صلىاللهعليهوآله از رسالت، پيامبر صلىاللهعليهوآله بين ولاية اللّه و ولايت امام، مستند ولايت كلام پيامبر صلىاللهعليهوآله، غدير قدردانى از پيامبر صلىاللهعليهوآله، پيامبر صلىاللهعليهوآله براى غدير زحمت كشيد 3. ايجاد زمينه شهرت غدير: اشتهار غدير به خاطر سرعت خروج از مكه به سوى غدير، اشتهار غدير به خاطر مكان فوقالعاده آن، اشتهار غدير به خاطر خطبه يك ساعته، اشتهار غدير به خاطر مراسم سه روزه بيعت، تابلوى اشتهار بر پيشانى غدير 4. فرمان ابلاغ عمومى: معرفى پيام رسانان غدير با رساندن پيام غدير 5 . رسميت غدير در تقويم اسلام، تبريك رسمى در غدير خم، آموزش تبريك غدير از امام صادق عليهالسلام، آموزش تهنيت غدير توسط امام رضا عليهالسلام، رسميت عيد غدير به امر پيامبر صلىاللهعليهوآله، دستور عيد گرفتن غدير به على عليهالسلام، نامگذارى رسمى غدير به يوم الولاية، جشن رسمى غدير توسط اميرالمؤمنين عليهالسلام، افضليت غدير بين سه عيد رسمى، جشن رسمى دوستان غدير توسط امام رضا عليهالسلام 6 . استفاده از فرصتهاى حساس در تبليغ غدير: از پشت در آتش زده، در حال بيعت به زور طناب و شمشير، در عيادت غيرمترقبه نمايندگان سقيفه، در شوراى فرمايشى عمر براى ادامه غصب خلافت، در جنگ با همسر پيامبر صلىاللهعليهوآله، در حركت براى جنگ با معاويه، بر منبر در
ميدان جنگ صفين، در پاسخ به تكبر معاويه، در حكومت غدير و حيات صاحب غدير، بر منبرى مقابل معاويه، در مجلس اهانت به صاحب غدير، در مقابله با يكى از اركان فرهنگى سقيفه، در سفر مكه كنار بركه غدير، در برابر هارون در اوج خلافت سقيفه، در نجف در عيد غدير 7. اهتمام در نقل حديث غدير: حضور جدى اهلبيت عليهمالسلام در نقل حديث غدير: راويان غدير بسيار زياد ولى بسيار كم، انتقال فرهنگ غدير با روايت، انتقال فرهنگ غدير با تأليف، انتقال فرهنگ غدير با تحقيق در سند و متن، شكوفايى علمى در فرهنگ غدير 8 . ادبيات غدير: پيامبر صلىاللهعليهوآله و على عليهالسلامبنيانگذاران شعر غدير، شعر غدير در حضور امامان عليهمالسلام، ادبيات و نثر غدير در تاريخ.
بخش ششم: كيفيت برخورد معصومين عليهمالسلام با دشمن غدير: برنامه ريزى خاص غدير براى خنثىسازى اقدامات دشمن، مفهوم ولايت در غدير، جايگاه ولايت در دين، تفكر بايسته درباره غدير، اتمامحجت كامل با غدير، تعجب از كوتاهى درباره غدير، ريشهيابى ضديت با غدير.
بخش هفتم: موقعيتهاى معصومين عليهمالسلام در تبليغ غدير: موقعيتهاى متفاوت معصومين عليهمالسلام در تبليغ غدير 1. موقعيتهاى تبليغى غدير در زمان پيامبر صلىاللهعليهوآله 2. موقعيتهاى تبليغى غدير در زمان حضرت زهرا عليهاالسلام 3. موقعيتهاى تبليغى غدير در زمان اميرالمؤمنين عليهالسلام 4. موقعيتهاى تبليغى غدير در زمان حسنين عليهماالسلام:
موقعيتهاى تبليغى غدير در زمان امام حسن عليهالسلام، موقعيتهاى تبليغى غدير در زمان امام حسين عليهالسلام . موقعيته
اى تبليغى غدير در زمان ائمه بقيع عليهمالسلام: موقعيتهاى تبليغى غدير در زمان امام سجاد عليهالسلام، موقعيتهاى تبليغى غدير در زمان امام باقر عليهالسلام،
موقعيتهاى تبليغى غدير در زمان امام صادق عليهالسلام 6 . موقعيتهاى تبليغى غدير در زمان امام هفتم و هشتم عليهماالسلام: موقعيتهاى تبليغى غدير در زمان امام كاظم عليهالسلام، موقعيتهاى تبليغى غدير در زمان امام رضا عليهالسلام 7. موقعيتهاى تبليغى غدير در زمان امامين عسكريين عليهماالسلام: موقعيتهاى تبليغى غدير در زمان امام هادى عليهالسلام، موقعيتهاى تبليغى غدير در زمان امام عسكرى عليهالسلام.
5 - تكنولوژى تبليغ در خطابه غدير، سيد حسينى حسينى، فارسى، چاپى، منير، تهران، چاپ اول، سال 1396 ش، رقعى، 264 ص. در اين كتاب طى دوازده گفتار، مفصل در مورد شيوههاى تبليغى كه در ماجرا و خطبه غدير به كار گرفته شده، و نيز انواع راهكارها و شيوههاى مؤثر در اين زمينه صحبت كرده، و مطلب را از هر جهت تمام كرده است. فهرست اين كتاب از اين قرار است:
مقدمه
گفتار اول: جايگاه تبليغ در اسلام، پيام غدير، سخنان معصومين عليهمالسلام در طول فرمان خداست، اختيار و ابتكار معصومين عليهمالسلام، شأن رسولخدا صلىاللهعليهوآله.
گفتار دوم: خصوصيات مبلّغ، تكنولوژى تبليغ، توجه به خدا و مبدأ خلقت، نشاط و اعتقاد به كار، قاطعيت همراه با ايمان به محتوا در تبليغ.
گفتار سوم: تكنيكهاى تبليغ، اتكاى به خداوند، اتصال به منبع و مركز بىانتها و مقبول، بهرهگيرى از ادبيات و تأثير آن بر مخاطب، ايجاد انگيزه، بلاغ مبين، اهميت جايگاه سخنران، به وجود آوردن محيط مناسب براى تبليغ.
گفتار چهارم: مخاطبشناسى، اهميت مخاطبشناسى در تبليغ، توجه به موقعيت مخاطبان، ايجاد رابطه عاطفى با مخاطبان، تحريك احساسات مخاطبان، ارتباط همه جانبه با مخاطب.
گفتار پنجم: فروتنى و تواضع، فروتنى و تواضع نسبت به مخاطبان، خيرخواهى، آثار خيرخواهى مبلغ، خيرخواهى در تبليغ كالاهاى تجارى، خيرخواهى در تبليغ سيستمهاى علمى، ضمير خيرخواهى مبلغ.
گفتار ششم: سعه صدر در تبليغ، ارائه ملاك جهت شناخت و معرفى مخالفان، صبر در برابر انديشههاى مخالف در تبليغ، رحمت، مظهر ديانت اسلام.
گفتار هفتم: نحوه بيان مبلغ، بيان مفهوم در قالبهاى متنوع براى همه سطوح فكرى، سادهگويى در تبليغ، دستهبندى موضوعات، سؤالى كردن برخى مفاهيم، پرسش از مخاطبين، براعت استهلال، يكنواخت نبودن نحوهى القاء تبليغ، با ايمان
و توكل به خدا، وظيفه تبليغ را انجام دهيم و منتظر نتيجه نباشيم، نتيجه تبليغ و وظيفه ما، عدم پذيرش مخاطب.
گفتار هشتم: برجسته كردن نكتهها و بعضى قسمتها، موضوعها و احكام، حساس نمودن مخاطبان روى نكات خاص، نقش واژههاى هشدارى در تبليغ.
گفتار نهم: تكيه بر مسائل فطرى، پيوند زدن محتواى تبليغ به مسائل فطرى، انذار و تبشير در تبليغ.
گفتار دهم: پشتوانه قوى در بيان مفاهيم، پيوند دادن محتواى تبليغ به بىنهايت، شروع كردن تبليغ همراه پيوند با بىنهايت، ناظر دانستن خدا در تبليغ دين، نقش معنويات در تبليغ، انفاق، موجب رشد سريع تبليغ.
گفتار يازدهم: جامعيت در تبليغ، جامع معرفى كردن محتواى تبليغ، ارائه محتوا و موضوع به صورت زنده، تناسب شعارها با شعور، قالبها با قلب، بدنه با محتوا، انجام كارهايى براى نشان دادن اهميت تبليغ، آيندهنگرى در تبليغ، خوب و خلاصه معرفى كردن محتوا، بروشور و خلاصه مطلب.
گفتار دوازدهم: جهانى ديدن محتوا و عمل كردن در محدوده منطقه، ديد وسيع، بىنهايت ديدن و محدود عمل كردن، جاودانه كردن طرح، اصل تضمين و تضمين محتواى تبليغ، تعهد و پيمان بستن و قول همكارى گرفتن از مخاطبان.
6 - حديث غدير از زبان اميرالمؤمنين عليهالسلام، محمد محمديان، فارسى، چاپى، معارف، قم، اول، 1402 ش، رقعى، 208 ص. در اين كتاب 14 مورد تبليغ و احتجاج اميرالمؤمنين عليهالسلام با غدير جمعآورى شده؛ و در مورد پانزدهم با عنوان «موارد ديگر» 10 مورد ديگر آورده شده است.
7 - غدير از بيان على بن موسى الرضا عليهالسلام، احمد آقايى، فارسى، چاپى، بنياد پژوهشهاى اسلامى، مشهد، دهم، 1387 ش، نيم جيبى، 68 ص. در اين كتاب ترجمه حديث مشهور امام رضا عليهالسلام در مورد غدير آمده است.
چنانچه پيشتر اشاره شد، يكى از مهمترين شيوههاى تبليغ غدير، احتجاج با غدير است، كه در طول تاريخ اسلام مكرر رخ داده است؛ اتمامحجتها و احتجاجها با غدير از سوى خداوند و معصومين عليهمالسلام، ملائكه، اصحاب، بانوان و علما با غدير و نيز اقرار دشمنان . براى توضيح بيشتر و عدم تكرار، مراجعه شود به فصل سوم «اعتقادات غدير» ، بخش سوم «اتمام حجت با غدير» .
آنچه در اين قسمت اشاره مىشود، جهات تبليغى غدير و موارد شاخص از معصومين عليهمالسلام و بعضا موارد ديگر است.
تبليغ غدير توسط خداوند(1)
آنچه در مسئله تبليغ غدير مىدرخشد اين است كه اولين مبلغ غدير و امر امامت
1) . غدير در قرآن: ج 1 ص 35، 68 - 70، 84 - 199، 207، 208، 309، 428 - 431 و ج 2 ص 95، 96، 116 - 119.. سخنرانى استثنائى غدير: ص 51 ، 147 - 155، 233 - 242. اسرار غدير: ص 50 ، 203. واقعه قرآنى غدير: ص 82 . جايگاه غدير دشتى : ص 139 - 144.
و ولايت ذات اللّه متعال است. آن هم تبليغ در موارد متعدد و به شكلهاى مختلف، كه در اينجا به چند نمونه اشاره مىشود:
اعمال حج پايان يافته و پيامبر صلىاللهعليهوآله همراه با كاروان عظيم حجاج به مكه بازگشتهاند.(1)هنوز دستور حركت از مكه به سوى غدير از سوى خداوند نازل نگشته و حضرت يك روز در مكه توقف دارد.
اولين مرحله جدّى از مسئله ولايت در همين روز آغاز مىشود. قبل از اعلام و ابلاغ ولايت على عليهالسلام به مردم، بايد ودايع نبوت و امامت به اميرالمؤمنين عليهالسلام سپرده شود. پيامبر صلىاللهعليهوآله مجلسى خصوصى با على عليهالسلام تشكيل مىدهد كه احدى در آن راه ندارد و اين مجلس در شبانه روزى است كه از نظر همسردارىِ پيامبر صلىاللهعليهوآله نوبت عايشه است.
او در برابر اينكه پيامبر صلىاللهعليهوآله مجلس خصوصى با على عليهالسلام دارد عكسالعمل نشان مىدهد و اصرار دارد بداند موضوع از چه قرار است. پيامبر صلىاللهعليهوآله پس از گرفتن پيمانى محكم از او، اين سرّ را براى او باز مىگويد كه مسئله اعلان ولايت در پيش است.
عايشه سرّ پيامبر صلىاللهعليهوآله را فورا به ابوبكر و عمر خبر مىدهد، و آنان منافقين را جمع مىكنند و براى قتل پيامبر صلىاللهعليهوآله نقشه مىكشند، ولى با خنثى شدن توطئه آنان در كوه هَرشى، نقشه مسموم كردن پيامبر صلىاللهعليهوآله را طرح مىكنند و به اجراى آن مىپردازند.
با اين مقدمه به استقبال ماجرايى مىرويم كه حذيفه از اين مرحله غدير ترسيم كرده و مىگويد(2):
1) . از نظر ترتيب زمانى اگر چه اين آيات مربوط به وقايعى است كه در مكه قبل از حركت به سوى غدير رخ داده، اما از آنجا كه ادامه آن تا ورود به مدينه است، در اينجا قرار داده شد.
2) . ارشاد القلوب: ج 2 ص 112 - 135. كشف اليقين: ص 137. تفسير فرات: ص 185. مجمع البيان: ج 1 ص 56 . نور الثقلين: ج 5 ص 370 ح 8 . مناقب اميرالمؤمنين عليهالسلام كوفى : ج 2 ص 346. تأويل الآيات: ج 2 ص 697 . الصراط المستقيم: ج 3 ص 168. تفسير قمى: ج 2 ص 376. امالى الشيخ الطوسى: ص 302. بحار الانوار: ج 22 ص 232، 239 ح 4، 243 ح 9، 246 ح 17 و ج 27 ص 246 ح 17 و ج 28 ص 95 - 97، 106، 107 و ج 30 ص 383 و ج 31 ص 640 ح 157. صحيح بخارى: ج 7 ص 17، ج 8 ص 449. صحيح مسلم: ج 7 ص 24. السيرة النبوية (ابن كثير) : ج 4 ص 449. فتح القدير شوكانى: ج 5 ص 250. مجمع الزوائد (هيثمى) : ج 7 ص 126. تفسير قرطبى: ج 18 ص 187. زادالمسير (ابن جوزى) : ج 8 ص 51 . مسند احمد: ج 1 ص 33 و ج 6 ص 52 .
اعمال حج پايان يافت و پيامبر صلىاللهعليهوآله از مِنا به مكه بازگشت. در اينجا جبرئيل نازل شد و چنين پيام آورد:
اى محمد، خدايت سلام مىرساند و ... ، به تو دستور مىدهد على بن ابىطالب عليهالسلام را براى بعد از خودت در امت منصوب نمايى و خلافت را به او بسپارى، ... و خداوند به تو دستور مىدهد آنچه به تو آموخته به او بياموزى، و آنچه كه تو را بر حفظ آن مأمور كرده و نزد تو به وديعت گذاشته به او تحويل دهى، چرا كه او امين مورد اعتماد است.
اينجا بود كه پيامبر صلىاللهعليهوآله على عليهالسلام را صدا زد و يك روز و شب كامل با او جلسه خصوصى قرار داد. در اين مجلس علم و حكمتى را كه خدا به آن حضرت داده بود به على عليهالسلام سپرد و آنچه جبرئيل گفته بود به او ابلاغ كرد.
آن روز - از بين همسران پيامبر صلىاللهعليهوآله - نوبت عايشه بود كه حضرت على القاعده نزد او مىماند، اما حضور على عليهالسلام مانع اين مسئله شد. عايشه گفت: بايد نزد على بروم و به او چيزى بگويم كه نمىگذارد من نزد پيامبر باشم ! او آمد و خطاب به اميرالمؤمنين عليهالسلام گفت: اى پسر ابىطالب، امروز يكسره پيامبر را از اينكه نزد من باشد محبوس كردهاى ! !
پيامبر صلىاللهعليهوآله پاسخ او را داد و فرمود: اى عايشه، بين من و على فاصله مشو، كه او در راه من از هيچ كس نمىترسد. قسم به آنكه جانم به دست اوست، او را دشمن نمىدارد مؤمن و دوست نمىدارد كافر. بدان كه حق بعد از من با على است و به آن سو مىرود كه على برود. از يكديگر جدا نمىشوند تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند.
عايشه گفت: يا رسول اللّه ! از آغاز امروز مجلس خصوصى شما با على طول كشيده است ؟ ! پيامبر صلىاللهعليهوآله از او روى گرداند، ولى عايشه گفت: يا رسول اللّه ! چرا آن مسئله خصوصى را از من پنهان مىكنى ؟ شايد براى من هم صلاح باشد ! !
حضرت فرمود: درست است. قسم به خدا اين مسئله صلاح است براى كسى كه خداوند او را به قبول آن و ايمان به آن سعادتمند نمايد، و من مأمورم همه مردم را بدان دعوت نمايم، و به زودى از آن مسئله اطلاع خواهى يافت وقتى آن را به طور عمومى اعلام كنم.
در ادامه ماجرا عايشه با اصرار از سرّ حضرت آكاهى پيدا كرد و آن را براى حفصه فاش كرد و هر دو به پدرانشان گفتند. آنها هم با همكارى ديگر سران منافقين تصميم به ترور پيامبر صلىاللهعليهوآله گرفتند و همين مقدمهاى براى شهادت حضرت شد، و آياتى هم در اين باره نازل گرديد.
همه سخنرانىهاى پيامبر صلىاللهعليهوآله براى ابلاغ دستورات پروردگار بود، اما در هيچ كدام خداوند دستور خاصى براى ابلاغ نداده بود. وقتى حكمى مانند نماز و امثال آن بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل مىشد به معناى آن بود كه آن را به مردم برساند، و نياز نبود كه امر خاصى هم بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شود كه امر نماز را به مردم ابلاغ كن.
اما در مسئله ولايت، گذشته از اصل مسئله كه بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شده بود، براى ابلاغ آن امر خاص ديگرى نازل شد و آن آيه 67 سوره مائده بود:
«يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ، إِنَّ اللّه لا يَهْدِى الْقَوْمَ الْكافِرِينَ» :
«اى پيامبر ابلاغ كن آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده و اگر انجام ندهى رسالت خدا را نرساندهاى و خدا تو را از شر مردم حفظ مىكند خداوند قوم كافر را هدايت نمىكند» .
مسئله تبيلغ پيامبر صلىاللهعليهوآله از جمله معارفى مهمى است كه در خطبه غدير به آن اشاره شده، و در اين باره سه نكته فرمودند:
الف. در رسانيدن آنچه خداوند بر او نازل كرده كوتاهى نكرده است.
ب. مطالب را براى مردم روشن كرده و فهمانيده است. عين عبارت چنين است: بدانيد كه ادا كردم و رساندم و شنواندم و واضح نمودم.
ج. خدا را بر رساندن و تبليغ خود شاهد گرفتند.
در همان آغاز خطبه غدير - در حالى كه پس از اعلان نزول آيه مردم منتظر ورود به اصل مطلب بودند، با كمال تعجب متوجه شدند كه پيامبر صلىاللهعليهوآله مسئله تعطيل اين سخنرانى را مطرح مىكند ! ! حضرت به صراحت فرمود: از جبرئيل خواستم كه از خدا بخواهد كه مرا از ابلاغ اين پيام معاف بدارد !
اين مطلب در ذهن مخاطبان دو سؤال به ميان آورد: يكى آنكه بدانند چرا حضرت چنين درخواستى را نموده است، و ديگر اينكه اگر چنين خواستهاى در ميان بوده پس چگونه اكنون سخنرانى در حال انجام است ؟
در دنباله سخن، پيامبر صلىاللهعليهوآله پاسخ هر دو سؤال را داد. علت درخواست معاف شدن از ابلاغ پيام را حضور منافقين و فتنهگران ذكر كرد، و علت تعطيل نشدن سخنرانى را حكم قاطع الهى در ابلاغ پيام اعلام كرد، و اينكه خداوند بدون اين ابلاغ از من راضى نمىشود.
اساسا پيامبر صلىاللهعليهوآله با توجه به همين امر خاص، مراسم غدير را ترتيب داد تا ابلاغ اين حكم به شكل خاصى انجام پذيرد. اقدام بديعى كه در سخنرانى غدير انجام گرفت آن بود كه در همان آغاز سخن - پس از حمد و ثنا - پيامبر صلىاللهعليهوآله به صراحت اعلام كرد كه اين سخنرانى به خاطر نزول آن دستور است، آنجا كه فرمود: اُؤَدّى ما اَوْحى بِهِ اِلَىَّ: من اكنون در حال اداى وظيفه نسبت به مطلبى هستم كه خدا بر من وحى فرموده است.
آنگاه به توضيح آن تبليغ پرداخت و در پايان فرمود: فَاَوْحى اِلَىَّ: «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ. يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ... » : خدا بر من وحى كرده است: «به نام حداوند بخشنده مهربان. اى رسول ابلاغ كن آنچه از پروردگار بر تو نازل شده ... » . و تصريح كرد كه موضوع اين ابلاغ ولايت على عليهالسلام است.
و لذا از جمله مشهورترين آيات غدير آيهاى است كه پس از اتمام مراسم حج و در مسير مكه به سوى غدير بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شد. اين آيه از جمله مهمترين و اصلىترين و مشهورترين آيات غدير است. خداوند در اين آيه دستور اكيد بر ابلاغ ولايت و امامت داده و به صراحت شرط قبولى رسالت پيامبر صلىاللهعليهوآله را اعلان ولايت قرار داده است:
آنچه در اينجا قابل ذكر است اينكه با نزول اين آيه و دقت در آن، نسلهاى آينده براى تحليل مسير خلافت غصب شده اطلاعات روشنى پيدا كردند و علل اين غصب و آن مظلوميت را به خوبى تشخيص دادند.
در واقع در اين آيه اشاره رمزى به غايبين از غدير بود؛ مردم آن روز و نسلهاى آينده با ديدن اين آيه غدير، نسبت به مسايل غصب خلافت بعد از غدير آگاهى لازم را پيدا كردند و مىكنند، براى آنكه هر گاه مسئله مراجعه و توقف و درخواست پيامبر صلىاللهعليهوآله در اين امر الهى و ضمانت حفظ خدا را ببينند، فورا متوجه وجود مسايلى مىشوند كه در مراسم ابلاغ ولايت اميرالمؤمنين عليهالسلام وجود داشته است، و اين مهم به حالتى رمزگونه به اشخاص منتقل مىشود.
همان گونه كه پيامبر صلىاللهعليهوآله در فرازى از بخش دوم خطبه غدير وحى خاص براى ابلاغ ولايت را بيان فرمود. حضرت به مردم گوشزد كرد كه من سابقه كوتاهى و قصور در ابلاغ اوامر الهى نداشتهام و نزول چنين آيهاى درباره ابلاغ ولايت سبب خاصى دارد. سپس در بيان علت نزول چنين آيه شديد اللحنى فرمود: جبرئيل سه مرتبه از طرف خداوند بر من دستور ابلاغ ولايت على را آورده است:
مَعاشِرَ النّاسِ، ما قَصَّرْتُ فى تَبْليغِ ما اَنْزَلَ اللّهُ تَعالى اِلَىَّ، وَ اَنَا اُبَيِّنُ لَكُمْ سَبَبَ هذِهِ الاْيَةِ: اِنَّ جَبْرَئيلَ هَبَطَ اِلَىَّ مِرارا ثَلاثا يَأْمُرُنى عَنِ السَّلامِ رَبّى وَ هُوَ السَّلامُ اَنْ اَقُومَ فى هذَا الْمَشْهَدِ فَاُعْلِمَ كُلَّ اَبْيَضَ وَ اَسْوَدَ: اَنَّ عَلِىَّ بْنَ اَبيطالِبٍ اَخى وَ وَصِيّى وَ خَليفَتى عَلى اُمَّتى وَ اْلاِمامُ مِنْ بَعْدى، الَّذى مَحَلُّهُ مِنّى مَحَلُّ هارُونَ مِنْ مُوسى اِلاّ اَنَّهُ لا نَبِىَّ بَعْدى، وَ هُوَ وَلِيُّكُمْ بَعْدَ اللّهِ وَ رَسُولِهِ:
اى مردم، من در رساندن آنچه خداوند بر من نازل كرده كوتاهى نكردهام، و من سبب نزول اين آيه را براى شما بيان مىكنم: جبرئيل سه مرتبه بر من نازل شد و از طرف خداوندِ سلام پروردگارم - كه او سلام است - مرا مأمور كرد كه در اين اجتماع بپاخيزم و بر هر سفيد و سياهى اعلام كنم كه: على بن ابىطالب برادرِ من و وصى من و جانشين من بر امتم و امام بعد از من است. نسبت او به من همانند هارون به موسى است جز اينكه پيامبرى بعد از من نيست. و او صاحب اختيار شما بعد از خدا و رسولش است.
همچنين پيامبر صلىاللهعليهوآله در آخرين فراز از يازدهمين و آخرين بخش از خطبه غدير، بار ديگر اشاره داشت كه من ولايت را ابلاغ نمودم:
اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنينَ بِما اَدَّيْتُ وَ اَمَرْتُ وَ اغْضِبْ عَلَى الْجاحِدينَ الْكافِرينَ، وَ الْحَمْدُ للّه رَبِّ الْعالَمينَ:
خدايا، به خاطر آنچه ادا كردم و امر نمودم مؤمنين را بيامرز، و بر منكرين كه كافرند غضب نما، و حمد و سپاس مخصوص خداوند عالم است.
اميرالمؤمنين عليهالسلام نيز در اين باره مىفرمايد:
فَانْزَلَ اللّه عَلى نَبِيِّهِ فى يَوْمِ الدَّوْحِ ما ... ، كَشَفَ عَنْ خَبايا اهْلِ الرَّيْبِ وَ ضَمائِرِ اهْلِ الارْتِدادِ، ما رَمَزَ فيهِ فَعَقَلَهُ الْمُؤْمِنُ وَ الْمُنافِقُ(1):
1) . بحار الانوار: ج 94 ص 115.
خداوند بر پيامبرش در روز غدير نازل كرد آنچه كه از كارهاى پنهانى اهل شك و ريبه و ضماير اهل ارتداد پرده برداشت. اين كار را خدا به صورت رمزى در آيه قرار داد به گونهاى كه مؤمن و منافق آن را درك مىكنند.
اينجاست كه اين آيه اتمام حجتى بر مردم آن روز و آينده شد كه سقيفه را يارى كرده و مىكنند و غدير را رها نموده و مىنمايند، كما اينكه راهگشاى فكرى دقيقى شد تا در تحليل مسائل غصب خلافت ريشهها را نشان دهد.
ما از خداى بزرگ و پيامبر گرامى تشكر مىكنيم كه با نازل كردن اين آيه و اين شكل خاص از اتمام حجت، ميلياردها انسان را از بىخبرى نجات دادند، و تا آخر روزگار براى احدى عذرى باقى نگذاشتند؛ چنانكه حضرت زهرا عليهاالسلام مىفرمايد: بعد از روز غدير خم خداوند هيچ عذرى براى احدى باقى نگذاشته است.(1)
به بيانى ديگر:
با پايان اولين بخش سخن در خطبه غدير كه حمد و ثناى الهى بود، پيامبر صلىاللهعليهوآله بخش دوم سخن را آغاز فرمود و مردمِ سراپا گوش را كه بدون كوچكترين بىنظمى يك پارچه دل به سخنانش سپرده بودند، متوجه مطلب اصلى نمود:
آن حضرت ابتدا اعلام فرمود كه درباره برنامهاى كه در پيش است وحى خاصى از طرف خدا نازل شده و من در برابر آن انجام وظيفه خواهم كرد، از ترس آنكه عذابى بر من نازل شود.
سپس تصريح فرمود كه در اين فرمان به من گفته شده كه اگر آنچه در حق على بر من نازل فرموده ابلاغ نكنم رسالت او را نرساندهام. آنگاه براى نشان دادن اينكه در ابلاغ آن از هيچ كس ترسى ندارم فورا تصريح كرد: خداوند براى من حفظ از شر مردم را ضمانت فرموده است.
1) . بحار الانوار: ج 43 ص 161.
با اين مقدمه آيه نازل شده را - كه آيه 67 سوره مائده است - قرائت فرمود و با صراحت فرمود كه بر من چنين وحى شده است: «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ» ؛ و در حين قرائت كلمه «ما اُنْزِلَ» را تفسير كرد كه منظور خلافت على بن ابىطالب است.
اكنون كليد سخن به حركت درآمد و قفل آن براى مراحل بعدى كلام گشوده شد. ابتدا حضرت به مردم گوشزد كرد كه من سابقه كوتاهى و قصور در ابلاغ اوامر الهى نداشتهام و نزول چنين آيهاى درباره ابلاغ ولايت سبب خاصى دارد. آنگاه در بيان علت نزول چنين آيه شديد اللحنى فرمود: جبرئيل سه مرتبه از طرف خداوند بر من دستور ابلاغ ولايت على را آورده است.
در اينجا قبل از بيان علت نزول آيه، اين مسئله را مطرح كرد كه خداوند درباره ولايت على عليهالسلام آيه خاصى بر من نازل كرده، و سپس آيه 55 سوره مائده را قرائت كرد: «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ» و سپس آن را به على عليهالسلام تفسير كرده فرمود: على است كه نماز را به پا داشته و در حال ركوع زكات داده است.
آنگاه علت نزول آيه را بيان فرمود: من از جبرئيل خواستم كه از خدا بخواهد تا مرا از ابلاغ اين مسئله به شما معاف نمايد، چرا كه از كمى متقين و زيادى منافقين آگاهم.
آنگاه اوصاف منافقين را با اشاره به آيه 11 سوره فتح: «يَقوُلُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَيْسَ فى قُلُوبِهِمْ» و آيه 15 سوره نور: «تَحْسَبُونَهُ هَيِّنا وَ هُوَ عِنْدَ اللّهِ عَظيمٌ» بيان فرمود.
سپس آزار و اذيتهاى پى در پى منافقين را نسبت به حضرتش يادآور شد، تا آنجا كه نسبتهاى مسخرهآميز به حضرت دادند و كلمه «اُذُن» به معناى «گوش» را درباره حضرت به كار بردند، كه منظورشان «سراپا گوش» بودن اميرالمؤمنين و پيامبر صلىاللهعليهوآله و توجه متقابل آنان نسبت به يكديگر بود.
آنگاه آيه 61 سوره توبه را قرائت كرد كه درباره نسبت دهندگان اين كلمه از منافقين نازل شده بود: «وَ مِنْهُمُ الَّذينَ يُؤْذُونَ النَّبِىَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ اُذُنٌ قُلْ اُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنينَ وَ رَحْمَةٌ لِلَّذينَ آمَنوا مِنْكُمْ وَ الَّذينَ يُؤذُونَ رَسُولَ اللّهِ لَهُمْ عَذابٌ اَليمٌ» .
سپس با لحنى تند در مورد منافقين در غدير فرمود: اگر بخواهم مىتوانم آنان را نام ببرم و آنان را نشان دهم، ولى درباره آنان با بزرگوارى رفتار كردهام.
با اين سخن از يك سو علت لحن شديد آيه نسبت به پيامبر صلىاللهعليهوآله براى مؤمنين روشن گرديد، و از سوى ديگر ضمانت «وَ اللّهُ يَعْصِمُكَ» بر منافقين گوشزد شد.
اكنون پيامبر صلىاللهعليهوآله كرسى سخن را كاملاً آماده كرده بود. لذا براى تأكيد بيشتر يك بار ديگر آيه 67 سوره مائده را با اين مقدمه تكرار كرد كه با حضور منافقين و آزار دهندگان و درخواست معاف شدن از ابلاغ اين پيام، ولى خدا از من راضى نمىشود مگر آنچه در حق على عليهالسلام نازل كرده ابلاغ نمايم و خواند: «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ واِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ» .
متن مرحله دوم خطبه غدير چنين است:
وَ اُقِرُّ لَهُ عَلى نَفْسى بِالْعُبُودِيَّةِ، وَ اَشْهَدُ لَهُ بِالرُّبُوبِيَّةِ، وَ اُؤَدّى ما اَوْحى بِهِ اِلَىَّ، حَذَرا مِنْ اَنْ لا اَفْعَلَ فَتَحِلَّ بى مِنْهُ قارِعَةٌ لا يَدْفَعُها عَنّى اَحَدٌ وَ اِنْ عَظُمَتْ حيلَتُهُ وَ صَفَتْ خُلَّتُهُ؛ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ.
لاَنَّهُ قَدْ اَعْلَمَنى اَنّى اِنْ لَمْ اُبَلِّغْ ما اَنْزَلَ اِلَىَّ فى حَقِّ عَلِىٍّ فَما بَلَّغْتُ رِسالَتَهُ، وَ قَدْ ضَمِنَ لى تَبارَكَ وَ تَعالَى الْعِصْمَةَ مِنَ النّاسِ وَ هُوَ اللّهُ الْكافِى الْكَريمُ. فَاَوْحى اِلَىَّ: «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ. يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ» فى عَلِىٍّ؛ يَعْنى فِى الْخِلافَةِ لِعَلِىِّ بْنِ اَبىطالِبٍ «وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ» .
مَعاشِرَ النّاسِ، ما قَصَّرْتُ فى تَبْليغِ ما اَنْزَلَ اللّهُ تَعالى اِلَىَّ، وَ اَنَا اُبَيِّنُ لَكُمْ سَبَبَ هذِهِ الاْيَةِ: اِنَّ جَبْرَئيلَ هَبَطَ اِلَىَّ مِرارا ثَلاثا يَأْمُرُنى عَنِ السَّلامِ رَبّى وَ هُوَ السَّلامُ اَنْ اَقُومَ فى هذَا الْمَشْهَدِ فَاُعْلِمَ كُلَّ اَبْيَضَ وَ اَسْوَدَ: اَنَّ عَلِىَّ بْنَ اَبيطالِبٍ اَخى وَ وَصِيّى وَ خَليفَتى عَلى اُمَّتى وَ اْلاِمامُ مِنْ بَعْدى، الَّذى مَحَلُّهُ مِنّى مَحَلُّ هارُونَ مِنْ مُوسى اِلاّ اَنَّهُ لا نَبِىَّ بَعْدى، وَ هُوَ وَلِيُّكُمْ بَعْدَ اللّهِ وَ رَسُولِهِ.
وَ قَدْ اَنْزَلَ اللّهُ تَبارَكَ وَ تَعالى عَلَىَّ بِذلِكَ آيَةً مِنْ كِتابِهِ هِىَ: «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ»(1)، وَ عَلِىُّ بْنُ اَبىطالِبٍ الَّذى اَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَى الزَّكاةَ وَ هُوَ راكِعٌ يُريدُ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فى كُلِّ حالٍ.
وَ سَاَلْتُ جَبْرَئيلَ اَنْ يَسْتَعْفِىَ لِىَ السَّلامَ عَنْ تَبْليغِ ذلِكَ اِلَيْكُمْ - اَيُّهَا النّاسُ لِعِلْمى بِقِلَّةِ الْمُتَّقينَ وَ كَثْرَةِ الْمُنافِقينَ وَ اِدْغالِ اللاّئِمينَ وَ حِيَلِ الْمُسْتَهْزِئينَ بِالاِسْلامِ، الَّذينَ وَصَفَهُمُ اللّهُ فى كِتابِهِ بِاَنَّهُمْ يَقُولُونَ بِاَلْسِنَتِهِمْ ما لَيْسَ فى قُلُوبِهِمْ، وَ يَحْسَبُونَهُ هَيِّنا وَ هُوَ عِنْدَ اللّهِ عَظيمٌ، وَ كَثْرَةِ اَذاهُمْ لى غَيْرَ مَرَّةٍ، حَتّى سَمُّونى اُذُنا وَ زَعَمُوا اَنّى كَذلِكَ لِكَثْرَةِ مُلازَمَتِهِ اِيّاىَ وَ اِقْبالى عَلَيْهِ وَ هَواهُ وَ قَبُولِهِ مِنّى، حَتّى اَنْزَلَ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فى ذلِكَ: «وَ مِنْهُمُ الَّذينَ يُؤْذُونَ النَّبِىَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ اُذُنٌ قُلْ اُذُنُ عَلَى الَّذينَ يَزْعَمُونَ اَنَّهُ اُذُنٌ خَيْرٍ لَكُمْ يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنينَ وَ رَحْمَةٌ لِلَّذينَ آمَنوا مِنْكُمْ وَ الَّذينَ يُؤذُونَ رَسُولَ اللّهِ لَهُمْ عَذابٌ اَليمٌ» .
وَ لَوْ شِئْتُ اَنْ اُسَمِّىَ الْقائِلينَ بِذلِكَ بِاَسْمائِهِمْ لَسَمَّيْتُ، وَ اَنْ اُومِئَ اِلَيْهِمْ بِاَعْيانِهِمْ لاَوْمَأْتُ، وَ اَنْ اَدُلَّ عَلَيْهِمْ لَدَلَلْتُ، وَ لكِنّى وَ اللّهِ فى اُمُورِهِمْ قَدْ تَكَرَّمْتُ. وَ كُلُّ ذلِكَ لا يَرْضَى اللّهُ مِنّى اِلاّ اَنْ اُبَلِّغَ ما اَنْزَلَ اللّهُ اِلَىَّ فى حَقِّ عَلِىٍّ، «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ فى حَقِّ عَلِىٍّ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ» :
1) . مائده / 55 .
براى خداوند بر نفس خود به عنوان بندگى او اقرار مىكنم، و شهادت مىدهم براى او به پروردگارى، و آنچه به من وحى نموده ادا مىنمايم از ترس آنكه مبادا اگر انجام ندهم عذابى از او بر من فرود آيد كه هيچ كس نتواند آن را دفع كند، هر چند كه حيله عظيمى به كار بندد و دوستى او خالص باشد نيست خدايى جز او زيرا خداوند به من اعلام فرموده كه اگر آنچه در حق على بر من نازل نموده ابلاغ نكنم رسالت او را نرساندهام، و براى من حفظ از شر مردم را ضمانت نموده و خدا كفايت كننده و كريم است.
خداوند به من چنين وحى كرده است: «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ. يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ ... » : «اى پيامبر ابلاغ كن آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده» درباره على؛ يعنى خلافت على بن ابىطالب عليهالسلام «و اگر انجام ندهى رسالت او را نرساندهاى و خداوند تو را از مردم حفظ مىكند» .
اى مردم، من در رساندن آنچه خداوند بر من نازل كرده كوتاهى نكردهام، و من سبب نزول اين آيه را براى شما بيان مىكنم:
جبرئيل سه مرتبه بر من نازل شد و از طرف خداوندِ سلام پروردگارم - كه او سلام است - مرا مأمور كرد كه در اين اجتماع بپاخيزم و بر هر سفيد و سياهى اعلام كنم كه «على بن ابىطالب برادرِ من و وصى من و جانشين من بر امتم و امام بعد از من است. نسبت او به من همانند هارون به موسى است جز اينكه پيامبرى بعد از من نيست. و او صاحب اختيار شما بعد از خدا و رسولش است» .
و خداوند در اين مورد آيهاى از كتابش بر من نازل كرده است: «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا ... »(1): «صاحب اختيار شما خدا و رسولش هستند و كسانى كه ايمان آورده و نماز را بپا مىدارند و در حال ركوع زكات مىدهند» ، و على بن ابىطالب است كه نماز را بپا داشته و در حال ركوع زكات داده و در هر حال خداوند عز و جل را قصد مىكند.
1) . مائده / 55 .
اى مردم، من از جبرئيل درخواست كردم از خدا بخواهد تا مرا از ابلاغ اين مهم معاف بدارد، زيرا از كمى متقين و زيادى منافقين و فساد ملامت كنندگان و حيلههاى مسخره كنندگانِ اسلام اطلاع دارم، كسانى كه خداوند در كتابش آنان را چنين توصيف كرده است كه با زبانشان مىگويند آنچه در قلبهايشان نيست، و اين كار را سهل مىشمارند در حالى كه نزد خداوند عظيم است.
همچنين به خاطر اينكه منافقين بارها مرا اذيت كردهاند تا آنجا كه مرا «اُذُن» (گوش دهنده بر هر حرفى) ناميدند، و گمان كردند كه من چنين هستم به خاطر ملازمت بسيار على با من و توجه من به او و تمايل او و قبولش از من، تا آنكه خداوند عز و جل در اين باره چنين نازل كرد: «وَ مِنْهُمُ الَّذينَ يُؤْذُونَ النَّبِىَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ اُذُنٌ ... » : «از آنان كسانى هستند كه پيامبر را اذيت مىكنند و مىگويند او اُذُن (گوش دهنده به هر حرفى) است بگو گوش دهنده است بر ضد كسانى كه گمان مىكنند او اُذُن است و براى شما خير است به خدا ايمان مىآورد و در مقابل مؤمنين اظهار تواضع و احترام مىنمايد و براى كسانى از شما كه ايمان آوردهاند رحمت است و كسانى كه پيامبر را اذيت مىكنند عذاب دردناكى در انتظارشان است» .
اگر من بخواهم گويندگان اين نسبت (اُذُن) را نام ببرم مىتوانم، و اگر بخواهم به شخص آنان اشاره كنم مىنمايم، و اگر بخواهم با علائم آنها را معرفى كنم مىتوانم، ولى به خدا قسم من در كار آنان با بزرگوارى رفتار كردهام.
بعد از همه اينها، خداوند از من راضى نمىشود مگر آنچه در حق على بر من نازل كرده ابلاغ نمايم. «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ ... » : «اى پيامبر برسان آنچه در حق على از پروردگارت بر تو نازل شده و اگر انجام ندهى رسالت او را نرساندهاى و خداوند تو را از مردم حفظ مىكند» .
در ادامه و در فرازهاى پايانى بخش سوم خطبه غدير، پيامبر صلىاللهعليهوآله بار ديگر اتمام حجت كرد كه من رساندم و ابلاغ كردم:
اَلا وَ قَدْ اَدَّيْتُ، اَلا وَ قَدْ بَلَّغْتُ، اَلا وَ قَدْ اَسْمَعْتُ، اَلا وَ قَدْ اَوْضَحْتُ. اَلا وَ اِنَّ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قالَ، وَ اَنَا قُلْتُ عَنِ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: بدانيد كه من ادا نمودم، بدانيد كه من ابلاغ كردم، بدانيد كه من شنوانيدم، بدانيد كه من روشن نمودم، بدانيد كه خداوند فرموده است و من از جانب خداوند عز و جل مىگويم.
همچنين پيامبر صلىاللهعليهوآله در انتهاى بخش چهارم خطبه غدير و پس از بيان حديث غدير و نزول آيه اكمال و آيات ديگر، نفسى به راحتى كشيد و خطاب به خدا عرضه داشت:
اللّهُمَّ اِنّى اُشْهِدُكَ اَنّى قَدْ بَلَّغْتُ: خدايا تو را شاهد مىگيرم كه من ابلاغ نمودم.
در فرازى ديگر از بخش پايانى بخش چهارم خطبه غدير، بار ديگر احساسى سرشار از رضايت از دو لب مبارك پيامبر صلىاللهعليهوآله شنيده شد. آن حضرت با آوردن آيه 54 سوره نور در ضمن كلام خود اطمينان از ابلاغ فرمان الهى را يادآور شد و فرمود: اى مردم، من از خدا خواستم كه شاهد باشد و رسالتم را به شما رساندم وَ ما عَلَى الرَّسُولِ اِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبينِ:
مَعاشِرَ النّاسِ، قَدِ اسْتَشْهَدْتُ اللّهَ وَ بَلَّغْتُكُمْ رِسالَتى وَ ما عَلَى الرَّسُولِ اِلاّ الْبَلاغُ الْمُبينُ:
اى مردم، من خدا را شاهد گرفتم و رسالتم را به شما ابلاغ نمودم، و بر عهده رسول جز ابلاغ روشن چيزى نيست.
براى توضيح بيشتر در مورد آيه تبليغ مراجعه شود به فصل اول «تاريخ و ماجراى غدير» ، بخش پنجم «ماجراهاى پس از مكه تا غدير» .
در اوج حساسترين مقطع مراسم غدير، كه على بن ابىطالب عليهالسلام بر فراز دست پيامبر صلىاللهعليهوآله قرار داشت و آن حضرت از بالاى منبر غدير على عليهالسلام را به جهانيان نشان مىداد و معرفى مىكرد، اين آيه نازل شد.
پيامبر صلىاللهعليهوآله مىفرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلىٌّ مَولاهُ. اللّهمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ ؛ و هنوز على عليهالسلام را از فراز دست خويش بر زمين فرود نياورده بود كه خبر كامل شدن دين و تكميل نعمتها بر آن حضرت نازل شد و خداوند رضايت خويش را از اسلامى كه آخرين خبرش ولايت دوازده امام عليهمالسلام باشد اعلام كرد. امين وحى هم به امر الهى اين خبر خوش را آورد و آن را در قرآن به عنوان سندى ابدى به ثبت رساند:
«الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا»(1):
«امروز كافران از تخريب دين شما نااميد شدند ديگر از آنان نترسيد و از من بترسيد امروز دين شما را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» .
پيامبر صلىاللهعليهوآله اميرالمؤمنين عليهالسلام را از فراز دست بر زمين گذاشت و نزول آيه را به مردم چنين خبر داد: خدايا ! تو هنگام بيان ولايت على و منصوب نمودنت على را در اين روز، اين آيه را درباره او نازل كردى: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» ، «و هر كس غير از اسلام در پى دين ديگرى باشد هرگز از او قبول نخواهد شد و در آخرت از زيانكاران است» .
اين آيه از جمله مهمترين و اصلىترين و مشهورترين آيات غدير است. خداوند در اين آيه به صراحت بيان داشته كه در روز غدير دين و با اعلان ولايت دين را كامل نموده و با ولايت و امامت اسلام دينى الهى و آسمانى است.
آيه اكمال از نظر توضيح كلمه به كلمه آن، و نيز موقعيت تاريخى و تحليل اعتقادى مفصل توضيح داده شده، و در بخش دوم: حديث غدير و خطبه غدير، عنوان: آيات در خطبه غدير، آمده است.
1) . مائده / 3.
ممكن است با توجه به ظاهر آيه «يا أيُّهَا الرَسولُ بَلِّغ ما أُنزِلَ إلَيكَ ... »(1)اينگونه قضاوت شود كه روز غدير فقط روز «ابلاغ ولايت» است، و رسول گرامى اسلام صلىاللهعليهوآله در آن روز همين مقدار كه ولايت حضرت اميرالمؤمنين عليهالسلام را به مسلمانان ابلاغ كرد خشنود بود ! ولى اين تفكر كامل نيست، بلكه غدير ابعاد بسيار گستردهترى دارد.
اگر كسى بگويد: واژه «بلّغ» يعنى ابلاغ كن و به مردم برسان، و «ما أُنزِلَ إلَيكَ» يعنى امامت و ولايت حضرت اميرالمؤمنين عليهالسلام. پس روز غدير تنها روز «ابلاغ ولايت» است.
در مقام پاسخ اين سؤال مىتوان گفت:
درست است كه واژه «بلّغ» يعنى ابلاغ كن و به مردم برسان و مردم را آگاهى ده، اما متعلق آن در آيه ذكر نشده است؛ كه چه چيزى را ابلاغ كن ؟ اين مطلب از ظاهر آيه روشن نيست و جمله «ما انزل اليك» عام است. آيا «آنچه بر تو نازل كرديم» چه چيزى است ؟
آيا تنها ابلاغ ولايت است ؟
آيا معرفى امام است ؟
آيا معرفى امامان معصوم عليهمالسلام تا رجعت و قيامت است ؟
آيا تعيين سيستم رهبرى اسلام است ؟
يا موضوع «ما أُنزِلَ إلَيكَ» تئورى و عملى است ؟
يعنى هم امامان معصوم را معرفى كن و هم براى آنان بيعت بگير ؟ تا پس از «بيعت عمومى» كسى نتواند در امامت شك و ترديد داشته و باور مسلمانان را دچار تزلزل كند.
1) . مائده / 67 .
در پاسخ اين سؤالات بايد گفت: با توجه به آيه 3 سوره مائده و پيامهاى آن و تداوم هشدارها، اين حقيقت به اثبات مىرسد كه نظريه اول درست نيست؛ اينكه مقصود تنها ابلاغ ولايت باشد. بلكه نظريه دوم را به اثبات مىرساند. چرا كه در ادامه آيه آمده است: «وِ إن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ» : «اگر اين كار را انجام ندهى رسالت او (خدا) را به اتمام نرساندهاى» .
پس متعلق «ما أُنزِلَ» چه چيز بسيار مهمى است كه اگر انجام نشود رسالت پيامبر صلىاللهعليهوآله ناقص است، و رسول اللّه صلىاللهعليهوآله نيز از آن هراس دارد كه نپذيرند. اگر فقط ابلاغ ولايت بود كه ترسى نداشت، چون پيشتر هم بارها اين ابلاغ را انجام داده بود؛ پيامبر صلىاللهعليهوآله بارها و بارها در محراب و منبر، در مدينه و ديگر شهرها، در آستانه جنگها و پس از پيروزىها ولايت و وصايت امام على عليهالسلام را ابلاغ فرموده بود. نه از كسى ترسيد و نه از فردى اجازه گرفت. مثل حديث منزلت كه در آستانه جنگ تبوك و در آستانه فتح خيبر بيان فرمود.
آيا در غدير چه اتفاقى مىخواست بيافتد كه رسولخدا صلىاللهعليهوآله مىهراسيد، تا جايى كه فرشته وحى حضرتش را دلدارى داد و اين آيه را مى خواند: «وَ اللّهُ يَعصِمُكَ مِنَ الناسِ» : خداوند تو را از آسيب بدخواهان حفظ مىكند.
نكته مهمتر اينكه: متعلق جمله «ما أُنزِلَ إلَيكَ» چه مطلب بسيار مهمى است كه پس از تحقق آن اين حقايق در آيه اكمال مطرح شد:
اكمال دين: «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم» .
اتمام نعمت الهى: «وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى» .
جاودانگى اسلام: «وَ رَضيتُ لَكُم الإسلامَ دينا» .
يأس و نااميدى كافران: «اليَومَ يَئِسَ الَذينَ كَفَروا» .
پس به طور يقين نظريه اول درست نيست و بايد متعلق «ما أُنزِلَ إلَيكَ» تحقق ولايت اميرالمؤمنين عليهالسلام همراه با «بيعت عمومى» باشد. اينكه فرمود: «اى رسول (خدا)
امروز آنچه را بر تو نازل كرديم به مردم برسان» يعنى ولايت حضرت على عليهالسلام و يازده امام از فرزندان او عليهمالسلام را ابلاغ كن، و سپس از مسلمانانى كه به بركت مراسم حج از سراسر جهان در اين سرزمين گرد آمدهاند و ديگر چنين اجتماعى پديد نخواهد آمد، بيعت و اعتراف بگير.
پس مسئله امامت را در بينش و باور و با اعتراف عمومى، و در عمل با بيعت عمومى به انجام رسان. چون در غدير پس از انتخاب الهى و ابلاغ رسولخدا صلىاللهعليهوآله، بيعت عمومى مردم نيز تحقق يافت.
در واقع، تنها ابلاغ ولايت تنشزا نيست و امت را به فروپاشى تهديد نمىكند و شورشهاى مسلحانه را به همراه ندارد و پيامبرخدا صلىاللهعليهوآله را نمىترساند، كه 3 بار از جبرئيل درخواست استعفا كند ! همه اين ترسها و نگرانىها براى تحقق «بيعت عمومى» بود.
با در نظر گرفتن اينكه غدير مراسم مفصلى در سه روز بوده، گذشته از آياتى كه مستقيما در آن ايام نازل شده و در قسمت آيات نازل شده در غدير ذكر شد، آياتى هم در ضمن كلام به صورت اشاره آمده و منظور از آنها بيان شده است. اين موارد در تفسير 18 آيه است، كه از جمله آيه 54 سوره نور و آيه 18 سوره عنكبوت است:
«قُلْ أَطِيعُوا اللّه وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَيْهِ ما حُمِّلَ وَ عَلَيْكُمْ ما حُمِّلْتُمْ وَ إِنْ تُطِيعُوهُ تَهْتَدُوا وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاّ الْبَلاغُ الْمُبِينُ»(1):
«بگو خدا و رسول را اطاعت نماييد اگر روى گرداندند بر اوست آنچه مكلف شده و بر شماست آنچه بر آن تكليف شدهايد و اگر از او اطاعت كنيد هدايت مىشويد و بر عهده رسول جز ابلاغ آشكار نيست» .
1) . نور / 54 .
«وَ إِنْ تُكَذِّبُوا فَقَدْ كَذَّبَ أُمَمٌ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاّ الْبَلاغُ الْمُبِينُ»(1):
«اگر تكذيب كنند امتهايى قبل از شما تكذيب شدهاند و بر عهده رسول جز ابلاغ آشكار نيست» .
اين آيات از پنج بُعد قابل بررسى است:
مَعاشِرَ النّاسِ، قَدِ اسْتَشْهَدْتُ اللّه وَ بَلَّغْتُكُمْ رِسالَتى، وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاّ الْبَلاغُ الْمُبِينُ:
اى مردم، من خدا را شاهد گرفتم و رسالت خويش را به شما رساندم، و بر عهده رسول جز بلاغ مبين نيست.
خطبه مراحل اصلى را پشت سر گذاشته و خاطر پيامبر صلىاللهعليهوآله آسوده گشته كه با بلند كردن و معرفى اميرالمؤمنين عليهالسلام و اعلان امامت دوازده امام عليهمالسلام بعد از خود رسالتى كه از سوى پروردگار با امر «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ... »(2)بر عهده او قرار داده شده بود، به انجام رسانده است.
در چنين مقطعى اعلام مىكند كه من وظيفه الهى خود را انجام دادم و بيش از اين از من خواسته نشده است چرا كه بر عهده رسول جز تبليغ روشنگرانه چيزى نيست، و اين اعلام را با اقتباس بخشى از آيه قرآن در كلام خود بيان مىفرمايد كه «ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاّ الْبَلاغُ الْمُبِينُ» ، و تصريح به قرآن بودن آن نمىفرمايد.
از نظر موقعيت قرآنى مضمون اين جمله در چندين آيه وجود دارد، ولى عين
جمله ذكر شده در خطبه در انتهاى دو آيه از قرآن ديده مىشود، و يكى را به طور معين براى اين مورد نمىتوان تعيين كرد.
يكى در سوره نور است كه آغاز آن امر به اطاعت خدا و پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله و نهى از سرپيچى و رويگردانى از اوامر ايشان است و اين مطيع بودن را رمز هدايت مىداند، و در پايان اين اطاعت را بلاغ مبين تلقى مىكند كه رسولان در پيشگاه الهى انجام وظيفه مىكنند.
ديگرى در سوره عنكبوت است كه آغاز آيه مربوط به تكذيب رسولان الهى است و اينكه نپذيرفتن سخنان انبيا تازگى ندارد و در همه امم گذشته وجود داشته است، و اين بدان مبنا استوار است كه پيامبران وظيفه رساندن حكم خدا را انجام مىدهند، خواه مردم بپذيرند و خواه انكار نمايند.
اكنون بايد ببينيم آنچه تبليغ آن در غدير بر عهده خاتم انبيا حضرت محمد صلىاللهعليهوآله گذارده شده بود، چه بود و چه زمانى حضرت به تبليغ آن دستور داده شد و حضرت چگونه آن را ابلاغ فرمود كه در اين مقطع پايان مأموريت خود را با جمله «وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاّ الْبَلاغُ» اعلام مىفرمايد.
دستور ابلاغ ولايت از مدينه به پيامبر صلىاللهعليهوآله داده شد و سپس در مكه پس از اعمال حج به طور خاص مورد تأكيد قرار گرفت؛ و لذا حضرت در همانجا دستور حضور مردم در غدير را صادر فرمود.(1)
در بين راه مكه تا غدير سه مرتبه تأكيد بر ابلاغ اين پيام الهى امر را مؤكدتر نمود. پيامبر صلىاللهعليهوآله در آغاز خطبه مىفرمايد: آنچه بر من وحى شده ادا مىنمايم براى آنكه مبادا اگر انجام ندهم عذاب پروردگار بر من نازل شود، چرا كه خداوند به من اعلام فرموده اگر آنچه در حق على نازل كرده ابلاغ نكنم رسالت او را نرساندهام» .
1) . بحار الانوار: ج 37 ص 111.
در فراز ديگر مىفرمايد: خداوند به من وحى فرموده: «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ ابلاغ كن آنچه از سوى پروردگارت درباره على بر تو نازل شده» يعنى خلافت على بن ابىطالب «و اگر انجام ندهى رسالت او را ابلاغ نكردهاى» . و پس از يادآورى خطر منافقين مىفرمايد: و با همه اينها خدا از من راضى نمىشود مگر آنكه آنچه در حق على نازل كرده ابلاغ نمايم.
محتواى كامل پيامى كه با اين مقدمات ابلاغ شده از كلامى معلوم مىشود كه حضرت در اواخر خطبه به عنوان اقرار از مردم مىخواهد كه آن را تكرار كنند و به ابلاغ حضرت شهادت دهند. آنجا كه مىفرمايد:
همگى چنين بگوييد: ما شنيديم و مطيعيم و سر تسليم فرود مىآوريم در برابر آنچه از پروردگارمان و پروردگارت رساندى و ابلاغ نمودى درباره اماممان على اميرالمؤمنين و امامانى كه از صلب او به دنيا مىآيند.
اين جمله حضرت را مىتوان در امامت دوازده امام عليهمالسلام خلاصهاش نمود.
در پايان بخش سوم خطبه مىفرمايد: بدانيد كه من ابلاغ نمودم، بدانيد كه من شنوانيدم، بدانيد كه من واضح نمودم، و در پايان بخش چهارم مىفرمايد: خدايا تو را شاهد مىگيرم كه ابلاغ نمودم، و در نسخهاى مىفرمايد: خدايا تو را شاهد مىگيرم و تو در گواه بودن كافى هستى كه من ابلاغ نمودم.
سپس در پايان بخش پنجم مىفرمايد: اى مردم، من خدا را شاهد گرفتم (كه اشاره به فقرات قبل است، و آنگاه مىفرمايد:) رسالت خود را ابلاغ نمودم (كه همان ولايت دوازده امام عليهمالسلام پس از پيامبر صلىاللهعليهوآله است، و مُهر پايانى كه بر اين تبليغ بزرگ مىزند: ) «وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إلاّ البَلاغُ المُبِينُ» است. و بعد از اين مورد در اواسط بخش ششم نيز مىفرمايد: من رساندم آنچه مأمور به تبليغش بودم.
يا رسول اللّه، بلاغى از اين مبينتر نمىشود. تو در غدير سخنى باقى نگذاشتى و عذرى براى احدى بر جاى نماند.
خدايا، تو را سپاسگزاريم كه چنين مُبلّغ با عظمتى را براى تبليغ پيام امامت و ولايتِ امامان در غدير برگزيدى كه با لسان فصيحش و در سايه ضمانت حفظ تو، بدون هيچ ترس و واهمهاى، در كاملترين شكل و با تبيين يك ساعته آن از فراز منبر غدير، بلاغ مبين را در زيباترين صورتى كه ممكن بود به انجام رساند.
پروردگارا، به ما توفيق ده تا با نگاهى عميقتر روشنگرىهاى خطابه غدير را مطالعه كنيم و خُم آن را در سفره اعتقادمان بچينيم و تا هميشه عمرمان ناب آن را نوش جان كنيم.
از جمله آياتى كه در سفر حجة الوداع پس از اتمام اعمال حج و در مسير مكه تا غدير بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شد اين آيات بود:
«فَوَ رَبِّكَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ . عَمَّا كانُوا يَعْمَلُونَ . فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ . إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ»(1):
«قسم به پروردگارت از همه آنان سؤال خواهيم كرد . درباره آنچه انجام مىدهند . پس با صداى بلند آنچه بدان مأمورى ابلاغ كن و از مشركين اعراض نما . و ما تو را از شرّ مسخره كنندگان حفظ مىكنيم» .
اين آيات از دو بُعد قابل بررسى است:
بلال در روز سيزدهم ذى الحجه، در مكه از طرف پيامبر صلىاللهعليهوآله اعلان عمومى داد: فردا هيچ كس - جز معلولان - نبايد بماند، و همه بايد حركت كنند تا پس از طى مسافت چهار روزه، بتوانند روز پنجم را در غدير حاضر باشند.(2)
با اين اعلان همه مردم آماده شدند، و پس از يك روز توقف صبح روز چهاردهم قافله عظيم حجاج كه عدهاى از اهل مكه و اهل يمن نيز آنان را همراهى مىكردند به سوى غدير به حركت در آمد. در بين راه نيز وحى الهى همچنان نازل مىشد و غدير را پشتيبانى مىكرد.
حذيفه يمانى كه گزارش لحظه به لحظه از اين سفر تاريخى ارائه داده، مرحله بعدى نزول آيات را در روز سوم حركت چنين ترسيم مىكند:
فَسارَ رَسُولُاللّه صلىاللهعليهوآله يَوْمَيْنِ وَ لَيْلَتَيْنِ. فَلَمّا كانَ فِى الْيَوْمِ الثالِثِ اتاهُ جِبْرَئيلُ بِآخِرِ سُورَةِ الْحِجْرِ فَقالَ: اقْرَءْ: «فَوَ رَبِّكَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ. عَمَّا كانُوا يَعْمَلُونَ. فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ. إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ» . قالَ: وَ رَحِلَ رَسُولُاللّه صلىاللهعليهوآله وَ اغَذَّ السَّيْرَ مُسْرِعا لِيَنْصِبَ عَلِيّا عَلَما لِلنّاسِ(1):
پيامبر صلىاللهعليهوآله دو روز و دو شب راه پيمود. روز سوم كه شد جبرئيل آيات آخر سوره حجر را آورد و گفت: بخوان: «قسم به پروردگارت از همه آنان سؤال خواهيم كرد. درباره آنچه انجام مىدهند. پس با صداى بلند آنچه بدان مأمورى ابلاغ كن و از مشركين اعراض نما. و ما تو را از شرّ مسخره كنندگان حفظ مىكنيم» . اينجا بود كه پيامبر صلىاللهعليهوآله از آنجا حركت كرد و سرعت سير را زيادتر نمود تا على عليهالسلام را به عنوان عَلَم و علامتى براى مردم منصوب نمايد.
نزول اين آيات كريمه در موقعيتى كه نيمى از مسير مكه مكرمه تا غدير طى شده و كاروان به مقصد نزديك مىشود، نشانه اشراف كامل پروردگار متعال بر لحظه لحظه اين برنامه اعتقادى است.
سه نكته مهم درباره غدير در اين مقطع بيان شده است:
1) . ارشاد القلوب: ج 2 ص 112 - 135. كشف اليقين: ص 137. بحار الانوار: ج 28 ص 98.
يك. سؤال از همه مردم درباره ولايت
«فَوَ رَبِّكَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ عَمَّا كانُوا يَعْمَلُونَ» . خداوند قسم ياد مىكند و با لام تأكيد در اول فعل و نون تأكيد در آخر آن عنايت بيشترى نسبت به آن نشان مىدهد و با آوردن كلمه «أَجْمَعِينَ» اين تأكيد را بيشتر مىنمايد. همه اين تأكيدات درباره اين است كه از عملكرد مردم سؤال خواهد شد.
آنچه مهم است ارتباط اين عملكرد با مسئلهاى است كه پيامبر صلىاللهعليهوآله در حال حركت به سوى آن است و آن چيزى جز ولايت على عليهالسلام نيست. در حديث ديگرى كه از پيامبر صلىاللهعليهوآله درباره اين آيه پرسيدند، فرمود: درباره ولايت على بن ابىطالب سؤال مىشود.(1)
دو. اعلان ولايت، مأموريتى الهى با صداى بلند
«فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ» . در اين آيه چهار نكته ظريف درباره ولايت به چشم مىخورد:
نكته اول: كلمه «اصدع» درباره ولايت به كار رفته در حالى كه در اكثر موارد از كلمه «بلِّغ» و نظاير آن استفاده شده است. «اصدع» به معناى اعلان با صداى بلند و ابلاغى است كه اطمينان از رسيدن خبر به مخاطبين در آن لحاظ شده باشد؛ و حقا مراسم غدير اينگونه ابلاغ شد به طورى كه خبر آن تا دورترين نقاط جهان آن روز و امروز منتشر شد، و تا دوردستهاى زمان و در همه اعصار تاكنون پخش شده است.
نكته دوم: كلمه «تُؤْمَرُ» حاكى از مأموريت الهى ولايت است و صراحتى در نزول امر ولايت از جانب خدا بر پيامبر صلىاللهعليهوآله است.
نكته سوم: «مُشْرِكين» در چنين موقعيتى چه كسانى مىتوانند باشند ؟ با توجه به اينكه پس از فتح مكه پيامبر صلىاللهعليهوآله معارضى از مشركين نداشت، منظور از مشركين يا
1) . مناقب اميرالمؤمنين عليهالسلام محمد بن سليمان كوفى : ج 1 ص 156 ح 90. مناقب ابنشهرآشوب: ج 2 ص 4. شواهد التنزيل: ج 1 ص 423 ح 452. بحار الانوار: ج 24 ص 271.
منافقينى هستند كه با ظاهر اسلام باطن شرك را حفظ كردهاند و يا كسانى هستند كه مايلند در خلافت پيامبر صلىاللهعليهوآله شركتى داشته باشند.
نكته چهارم: كلمه «أَعْرِضْ» حاكى از بىتوجهى و اعتنا نكردن است. يعنى اين امر پروردگار به قدرى مهم است كه در انجام آن به هيچ عكس العملى نبايد اعتنا كرد.
سه. وعده حفظ پيامبر صلىاللهعليهوآله
«إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ» . چنانكه در اوايل خطابه غدير آمده، يكى از عمدهترين موانع بر سر راه ابلاغ ولايت در غدير حضور مسخره كنندگان اسلام از داخل مسلمين بود كه همان منافقين بودند. پيامبر صلىاللهعليهوآله در خطبه غدير فرمود: از جبرئيل خواستم كه از خدا بخواهد تا مرا از ابلاغ اين مهم معاف بدارد، زيرا ... از حيلههاى مسخره كنندگان اسلام (المستهزئين بالاسلام) اطلاع دارم.
در اين آيه خداوند صريحا به پيامبرش وعده خنثى سازى توطئههاى آنان و دفع خطر آنان را مىدهد؛ و عملاً هم برگزارى مراسم سه روزه در آرامش كامل و حفظ حضرت از خطر قتل در كوه هرشى(1)، نشان داد كه وقتى ضمانت خداوند پشتوانه عمل باشد، هيچ قدرتى توان بر هم زدن آن را ندارد.
نكته ديگرى كه در متن حديث جلب توجه مىكند عبارت: «اتاهُ جِبْرَئيلُ بِآخَرِ سُورَةِ الْحِجْرِ» است. از اين جمله مىتوان استفاده كرد كه آيات نازل شده در اين مورد همه آيات آخر سوره حجر است و اختصاص به چند آيه ذكر شده ندارد. دنباله آيات از آيه 96 تا 99 در توصيف استهزاكنندگان و آزار آنان نسبت به ساحت مقدس پيامبر صلىاللهعليهوآله چنين است:
«الَّذِينَ يَجْعَلُونَ مَعَ اللّه إِلها آخَرَ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ . وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِما يَقُولُونَ . فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ كُنْ مِنَ السَّاجِدِينَ . وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ» :
1) . غدير در قرآن: ج 1 ص 108، 131، 217، 230، 235، 476 و ج 2 ص 101، 406 و ج 3 ص 77.
«كسانى كه خداى ديگرى در كنار خدا قرار مىدهند كه به زودى خواهند دانست. ما خوب مىدانيم كه از آنچه مىگويند سينهات به تنگ مىآيد. پس با حمد پروردگارت تسبيح بگو و از سجده كنندگان باش. و پروردگارت را عبادت كن تا برايت يقين حاصل شود».
با در نظر گرفتن اينكه غدير مراسم مفصلى در سه روز بوده، گذشته از آياتى كه مستقيما در آن ايام نازل شده و در قسمت آيات نازل شده در غدير ذكر شد، آياتى هم در ضمن كلام به صورت اشاره آمده و منظور از آنها بيان شده است. اين موارد در تفسير 18 آيه از قرآن است، كه از جمله آيه 11 سوره فتح و آيه 15 سوره نور است:
«سَيَقُولُ لَكَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرابِ شَغَلَتْنا أَمْوالُنا وَ أَهْلُونا يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَيْسَ فِى قُلُوبِهِمْ قُلْ فَمَنْ يَمْلِكُ لَكُمْ مِنَ اللّه شَيْئا إِنْ أَرادَ بِكُمْ نَفْعا بَلْ كانَ اللّه بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرا»(1):
«به زودى بر جاى ماندگان از اعراب خواهند گفت اموال و خانواده ما مشغولمان كرده است آنان در زبانشان چيزى را مىگويند كه در قلبشان نيست بگو پس چه كسى در برابر خدا به نفع شما اختيارى دارد اگر او نفعى را براى شما بخواهد بلكه خداوند به آنچه انجام مىدهيد آگاه است» .
«إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَ تَقُولُونَ بِأَفْواهِكُمْ ما لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ تَحْسَبُونَهُ هَيِّنا وَ هُوَ عِنْدَ اللّه عَظِيمٌ»(2):
«آن هنگام كه با زبانتان با او ملاقات مىكنيد و با دهانتان مىگوييد آنچه بدان آگاهى نداريد و اين كار را سهل مىانگاريد در حالى كه نزد خداوند عظيم است» .
اين دو آيه از سه بُعد قابل بررسى است:
وَ سَالْتُ جَبْرَئيلَ انْ يَسْتَعْفِىَ لِىَ السَّلامَ عَنْ تَبْليغِ ذلِكَ الَيْكُمْ - ايُّهَا النّاسُ - لِعِلْمى بِقِلَّةِ الْمُتَّقينَ وَ كَثْرَةِ الْمُنافِقينَ وَ ادْغالِ اللاّئِمينَ وَ حِيَلِ الْمُسْتَهْزِئينَ بِالاسْلامِ، الَّذينَ وَصَفَهُمُ اللّه فى كِتابِهِ بِانَّهُمْ يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَيْسَ فِى قُلُوبِهِمْ وَ يَحْسَبُونَهُ هَيِّنا وَ هُوَ عِنْدَ اللّه عَظِيمٌ:
از جبرئيل خواستم كه از خداوند بخواهد تا مرا از ابلاغ اين مطلب به شما معاف بدارد، زيرا از كمى متقين و زيادى منافقين و افساد ملامت كنندگان و حيلههاى مسخره كنندگان اسلام اطلاع دارم، كسانى كه خداوند در كتابش آنان را چنين توصيف فرموده كه با زبانشان مىگويند آنچه در قلبهايشان نيست و اين كار را سهل مىشمارند در حالى كه نزد خداوند عظيم است.
در اوايل خطابه كه آيه «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ... »(1)تلاوت شده و حضرت به صراحت فرموده كه اين دستور درباره خلافت على عليهالسلام سه بار بر من نازل شده است، در همان حال ناگهان لحن سخن عوض مىشود و حضرت به صراحت تمام مىفرمايد از خدا خواستم مرا از تبليغ اين مسئله معاف بدارد و علت آن حضور منافقين است. آنگاه در توصيف آنان دو آيه از قرآن را كنار هم قرار مىدهد و با تغيير ضماير آن دو را تلفيق مىكند و به عنوان كلام خداوند مطرح مىفرمايد.
دو آيه مزبور در قرآن در دو سوره جداگانه آمده است. آيه 11 سوره فتح در توصيف منافقينى است كه از بيعت شجره تخلف ورزيدند و عذرهاى دروغين تراشيدند.
1) . مائده / 67 .
خداوند درباره عذرهاى آنان مىفرمايد: «با زبان خود مطلبى را مىگويند كه در قلبهايشان نيست» . آنگاه دورويى آنان را مورد استهزا قرار مىدهد كه اگر خداوند درباره شما اراده ضرر يا منفعتى نمايد شما چگونه با اين حيلهها كارى پيش خواهيد برد ؟ !
در آيه 15 سوره نور قسمت اول آن شباهتى به آيه 11 سوره فتح دارد ولى به جاى «ما لَيسَ فى قُلوبِكُم» جمله «ما لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ» آمده و فقط قسمت دوم آن در كلام حضرت ديده مىشود و مربوط به داستان «اِفك» است، كه منافقين بىمحابا نسبت به ساحت مقدس پيامبر صلىاللهعليهوآله جسارت كردند. لذا در روايتى آمده كه پيامبر صلىاللهعليهوآله در آغاز سخن در غدير فرمود: دستورى به من داده شد كه از ترس تكذيب اهل «افك» در تنگنا قرار گرفتم.(1)
در لحظاتى كه خطابه پيامبر صلىاللهعليهوآله به اوج خود رسيد و حضرت جمله معروف «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ» را بر زبان جارى فرمود، منافقين و به خصوص اصحاب صحيفه طاقتشان تمام شد و از همان مقابل منبر سخنانى توهينآميز بين خود رد و بدل كردند. خداوند در پاسخ به اين اهانتها آيات اول تا هشتم سوره قلم را نازل كرد.
از جمله اين آيه بود: «وَ إِنَّ لَكَ لَأَجْرا غَيْرَ مَمْنُونٍ»(2): «براى تو اجر بىمنّتى است» ، كه دقيقا در مقابل آيه «وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ»(3)است؛ يعنى اى پيامبر، همان گونه كه اگر ولايت على را ابلاغ نكرده بودى رسالت خدا را نرسانده بودى، اكنون كه اين مهم را به انجام رساندى نزد خداوند اجر و پاداشى بىمنت خواهى داشت.
اين آيه از دو بُعد قابل بررسى است:
رسالتى كه به عنوان اعلان ولايت بر دوش پيامبر صلىاللهعليهوآله قرار داده شد طى مراحلى به انجام رسيد. يكى از مراحل جالب اين تبليغ هنگامى بود كه تشكر الهى از انجام چنين وظيفه خطير اعلام شد، كه به معناى تحقق اهداف از پيش تعيين شده غدير بود. در روايت مربوط به اين فراز غدير چنين آمده است:
هنگامى كه دستور اعلان ولايت على عليهالسلام نازل شد، پيامبر صلىاللهعليهوآله آن حضرت را معرفى كرد و ولايت او را اعلام نمود و فرمود: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ.
اينجا بود كه خداوند اين آيه را نازل كرد: «وَ إِنَّ لَكَ لَأَجْرا غَيْرَ مَمْنُونٍ» : «براى تو اجرى بىمنّت است» ، و منظور خدا آن بود كه اين اجر به خاطر تبليغى است كه درباره على عليهالسلام به انجام رساندى.(1)
از موقعيت نزول اين آيه سه نكته قابل استفاده است:
نكته اول: اجر و مزد پيامبر صلىاللهعليهوآله
خداوند در هيچ جاى قرآن براى پيامبرش اجر و مزدى اعلام نفرموده، و فقط در يك جمله از قول پيامبر صلىاللهعليهوآله مىفرمايد: «إِنْ أَجْرِىَ إِلاَّ عَلَى اللّه وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَىْءٍ شَهِيدٌ»(2): «اجر من بر خداوند است، و او بر هر چيزى شاهد است» .
اما در اين آيه خداوند بدون آنكه پرده از اين اجر و مزد بردارد مىفرمايد: «براى تو اجر بىمنّتى است» . اين دليل عظمت مسئله اعلان ولايت است كه تنها در اين مورد خدا نام اجر و مزد را به ميان مىآورد، و در جملهاى آكنده از تأكيد با استفاده از «إنَّ» و «لام تأكيد» آن را بيان مىدارد.
نكته دوم: سند سپاس الهى
اين اجر و پاداش عنوان «مُزد» ندارد، بلكه به عنوان تشكر الهى از انجام كارى پر مخاطره و سنگين است. كلمه «غير ممنون» به عنوان صفت «اجر» دلالت بر اين مطلب دارد، و حاكى از آن است كه خداوند بىهيچ منّتى، و بدون آنكه اين پاداش را با عمل انجام شده مقايسه كند و در ميزان و ترازو قرار دهد، به عنوان سپاس و سند افتخار آن را تقديم پيامبرش مىنمايد.
نكته سوم: نشان تقدير در غدير
در حديثى كه شأن نزول اين آيه را بيان مىدارد تصريح شده كه اين پاداش بىمنّت كه تقديمى پروردگار به خاتم پيامبران است، دقيقا پس از اعلان «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ» در غدير صورت گرفته است. اين نشان دهنده قله سر به فلك كشيده غدير است كه در اوج عظمتش نشان تقدير به پيامبر معظم صلىاللهعليهوآله اعطا مىگردد.
تبليغ غدير توسط پيامبر صلىاللهعليهوآله(1)
رسولخدا صلىاللهعليهوآله از ابتداى بعثتش به انذار مردم پرداخته بود، به خصوص در طى سالهايى كه در مكه بود. اصولاً انذار منصبى الهى است كه مخصوص پيامبران است، خواه اين امر خطير را خود به انجام رسانند، يا برعهده ديگران گذارند. رسولخدا صلىاللهعليهوآله نيز شريفترين انذاركنندگان و سرور آنان بود، و خداى تعالى او را در آيه شريفه «إنَّما أنتَ مُنذِرٌ»(2)به اين صفت توصيف نموده است.
1) . تبليغ غدير در سيره معصومين عليهمالسلام: ص 19، 20، 32، 33، 42، 43، 89 ، 97، 98، 114 - 119، 130، 131، 143، 144، 154، 155، 160 - 182، 186، 187، 204، 205، 238، 239. اسرار غدير: ص 24، 50 ، 62 - 65 ، 222. واقعه قرآنى غدير: ص 18، 26، 28، 59 ، 97، 106. رستاخيز نور ترجمه كتاب يوم الانسانية، صدر، شانهچى : ص 79 - 84 . سخنرانى استثنائى غدير: ص 16، 18، 57 ، 58 ، 62 ، 68 ، 179 - 186، 223 - 231، 246. ژرفاى غدير: ص 110. اولين ميراث مكتوب درباره غدير: ص 23. غدير در قرآن: ج 1 ص 57 - 59 ، 204.
2) . رعد / 7.
آن حضرت مدت كوتاهى بعد از بعثت، تبليغ را نيز بر امر خطير انذار افزود و آن را تا زمان هجرت و بعد از آن تا وفاتش ادامه داد. مسئله انذار همانند بيدار كردن شخص خواب آلود و راهنمايى نابيناست. انذار دعوت كافر است، و آن كس كه به توحيد و رسالت الهى ايمان ندارد.
طرف خطاب در انذار عموم جامعه بشرى است؛ جامعهاى كه بسيارى از آنها با حق سر ستيز دارند و بدان كفر مىورزند و به شدت با انذار كنندگان دشمنى مىكنند. اما تبليغ، آموزش فرد ناآگاه و راهنمايى انسانهاى بيدار به سوى سعادت و زندگانى مقدس است، و در واقع بيان احكام الهى است كه بر رسولخدا صلىاللهعليهوآله نازل شده است.
دعوت شدگان در تبليغ مسلمانان هستند؛ يعنى همانان كه با زبان به توحيد و رسالت الهى اقرار كردهاند. تبليغ بيان اصول اسلام و اركان آن است، تا شخص مسلمان آنچه را كه براو واجب است و به واسطه آن در عقايد كردار و گفتار از ديگران جدا و ممتاز مىشود بشناسد.
پيامبر صلىاللهعليهوآله در كتاب خدا با نام «مبلّغ» وصف نشده است، با اينكه مأمور به تبليغ و سيد و سرور مبلغان و الگوى آنان بود. دليل اين امر شايد آن باشد كه مبلغان در جامعه بشرى بسيار اند و اصناف مختلفى دارند. از اين رو، تبليغ در نظر افراد بشر مقامى خاص براى پيامبران شمرده نمىشود. به خلاف انذار، كه به پيامبران بزرگوار اختصاص دارد.
بر اين اساس، جايگاه رسولخدا صلىاللهعليهوآله شريفتر و والاتر از آن است كه در كتاب خدا به صفتى توصيف شود كه بعضى از پيروان و افراد امتش و حتى ديگران بدان وصف مى شوند !
البته تبليغ نبوى از اين جهت كه بر مسلمانان و واسطه ميان ايشان و خداست با تبليغ بشرى متفاوت است. پيامبر گرامى صلىاللهعليهوآله هم صادق است و هم تصديق شده از جانب خداوند، و تبليغ او بى هيچ شكى صدق و راستى است. بر خلاف ابلاغهاى
بشرى، كه احتمال راست و دروغ هر دو در آن وجود دارد. علاوه بر اين، تبليغ بشرى فقط با گفتن و نوشتن محقق مىشود، بر خلاف تبليغ نبوى كه مانند گفتار او، با عمل او و نيز با تأييد عمل ديگرى توسط او تحقق مىپذيرد.
اين همان سنت است كه عبارت از گفتار و كردار و تقرير معصوم مىباشد، زيرا پيامبر ما صلىاللهعليهوآله مظهر عصمت، و به شهادت آيه تطهير و آيات ديگر قرآن از هر خطا و لغزش مبرّا بوده است. عقل نيز حكم مىكند كسى كه از جانب خدا مبعوث شده بايد چنين باشد، و گرنه لازم مىآيد كه خداوند خطا و اشتباه را الگو و اسوه مردمان قرار دهد ! تعالى اللّه عن ذلك علوّا كبيرا.
با در نظر گرفتن آنچه گفته شد، فرق بين روزهاى سه گانه: بعثت، انذار و روز تبليغ معلوم مىشود. روز بعثت بر خلاف روزهاى انذار و تبليغ يك روز بود. اما آن دو روز ديگر در طول حيات خاتم الانبياء صلىاللهعليهوآله پيوسته بر پا بوده و ادامه داشته است.
هر كدام از اين سه روز با ديگرى پيوندى دارد، به طورى كه اگر دومى نبود هدف روز نخستين محقق نمىشد. روز انذار، هدف و مقصود از مبعث بود، و روز تبليغ هدف و مقصود از روز انذار.
روزهاى اصلى و حلقههاى اساسى حيات رسول معظم صلىاللهعليهوآله بود. اما هدف نهايى، به گواهى آيه شريفه «وَ إن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ»(1)در روز غدير تحقق يافت.
با در نظر گرفتن آنچه گفته شد، ابتدا موقعيتهاى تبليغى غدير در زمان پيامبر صلىاللهعليهوآلهرا بررسى مىكنيم:
پنج موقعيت مهم در تبليغ غدير از بنيانگذارِ آن حضرت خاتم الانبياء عليهمالسلام مىبينيم، كه همه آنها در فاصله دو ماه و اندى از 18 ذى الحجه سال دهم تا 28 صفر سال يازدهم هجرى رخ داده است. كارساز بودن هر يك از اين موقعيتها در آيندههاى غدير
1) . مائده / 67 .
مشهود است و خبر از «اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم» از يك سو و «اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى»(1)از سوى ديگر مىدهد. اينك آن پنج مورد را بر مىشماريم:
يك. با انتشار خبر غدير بسيارى از آنان كه در حجة الوداع حاضر نشده بودند تأسف اين عدم حضور را مىخوردند. آنان هر قدر جزئيات ماجرا را از حاجيان قوم خود مىشنيدند، براى سؤال از خود پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله درباره غدير تشنهتر مىشدند. به عنوان نمونه چادرنشينى از اطراف مدينه سؤال از وجوب اطاعت از على بن ابىطالب عليهالسلام را بر اساس اخبار غدير مىپرسد. حضرت پاسخى بسيار فراتر از پرسش او مىدهد و او را آگاه مىنمايد كه خدا ولايت او را هم بر اهل آسمان و هم اهل زمين واجب كرده است.(2)
دو. وقتى از پيامبر صلىاللهعليهوآله مىخواهند كه مراسم سه روزه غدير را در يك عبارت خلاصه كند، در مىيابيم كه بسيارى از مردم آن روز هم در معناى «صاحب اختيارى» دقت لازم را نكرده بودند. حضرت معناى «مولى» را از صاحب اختيارى خدا بر خود آغاز مىكند و سپس صاحب اختيارى خود را بر اساس ولاية اللّه مطرح مىفرمايد و آنگاه صاحب اختيارى على عليهالسلام را نتيجه مىگيرد.(3)
سه. وقتى پيامبر صلىاللهعليهوآله در برابر فتنه انگيزانى قرار مىگيرد كه بعد از آن اتمام حجت عظيم در غدير باز طلب معجزهاى در اين باره مىكنند، اشاره مىكند كه آيا روز غدير خم براى شما كافى نبود ؟ !(4)
چهار. نسلهاى ميلياردى مسلمانان در آيندههاى اسلام در هر جا كه باشند، لااقل با عيد فراگيرِ غدير كه اقشار مختلف جامعه از مرد و زن و خردسال و بزرگسال را در بر مىگيرد، به سوى غدير فرا خوانده مىشوند. اين پيش بينى بود كه پيامبر عزيزِ ما با
بهترين عيد اعلام كردن غدير بنا نهاد و قسم ياد كرد كه اهل آسمانها در قبول اين ولايت با زمينيان مشتركند.(1)
پنج. پيش بينى آينده تلخ سقيفه در برابر غدير توسط پيامبر صلىاللهعليهوآله واكسينه افرادى است كه نمىخواهند به مرض سقيفه دچار شوند. آموزش درمانى مردمى كه بناست به بيمارى سقيفه گرفتار آيند، در واقع فكرى براى نجات آنان است. پيامبر صلىاللهعليهوآله به مردم مىفهماند كه من در غدير وظيفه هدايت را به انجام رساندهام؛ اكنون وظيفه آنان است كه سراغ على عليهالسلام آيند و وظيفه على عليهالسلام نيست كه سراغ آنان رود.(2)
و اما تفصيل موارد تبليغ غدير توسط پيامبر صلىاللهعليهوآله:
در سفر حجة الوداع و پيش از غدير، چندين بار مسئله ابلاغ ولايت اتفاق افتاد:
آنچه مىتوانست همه نقشههاى منافقين را يكجا خنثى نمايد و اسلام را در جوّ اجتماعى آغشته به نفاق زمان پيامبر صلىاللهعليهوآله بر حقيقت خود حفظ كند، تعيين و اعلان رسمى جانشين پيامبر صلىاللهعليهوآله بود.
رسول اللّه صلىاللهعليهوآله اين مهم را از آغاز بعثت خويش در هر فرصت مناسب بيان مىفرمود، و حتى بارها با سند و پشتوانه اجتماعى مطرح مىكرد. تا آنجا كه روزى حضرت اميرالمؤمنين عليهالسلام را فراخواند و سپس به خادم خود دستور داد تا صد نفر از قريش و هشتاد نفر از ساير عرب و شصت نفر از عجم و چهل نفر از اهل حبشه را جمع نمايد. وقتى اين عده جمع شدند دستور داد ورقهاى بياورند.
سپس حضرت به آنان دستور داد مانند صف نماز در كنار يكديگر بايستند و فرمود:
اى مردم، آيا قبول داريد كه خداوند صاحب اختيار من است و به من امر و نهى مىنمايد و من در برابر سخن خدا حق امر و نهى ندارم ؟
گفتند: آرى، يا رسول اللّه. فرمود: آيا من نسبت به شما از خودتان صاحب اختيارتر نيستم و به شما امر و نهى مىكنم و شما در برابر سخن من حق امر و نهى نداريد ؟ گفتند: بلى، يا رسول اللّه.
فرمود: هر كس كه خداوند و من صاحب اختيار اوييم اين على صاحب اختيار او است. او شما را امر و نهى مىكند و شما در برابر سخن او حق امر و نهى نداريد. خداوندا دوست بدار هر كس او را دوست بدارد، و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد، و يارى كن هر كس او را يارى كند، و خوار كن هر كس او را خوار كند. خداوندا تو شاهد من بر اينان هستى كه من ابلاغ كردم و دلسوزى نمودم.
سپس دستور داد آن ورقه (كه اين مطالب در آن نوشته شده بود) سه بار براى آنان خوانده شود. بعد سه بار فرمود: چه كسى از شما مايل است اين پيمان را باز پس گيرد ؟ آنان سه مرتبه گفتند: به خدا و پيامبرش پناه مىبريم از اينكه گفته خود را باز پس گيريم.
بعد آن حضرت ورقه را بست و با مُهر يكايك آن جمع ورقه را مهر نمود و فرمود: اى على، اين نوشته را نزد خود نگه دار، و هر كس اين پيمان را شكست آن را برايش بخوان تا من در روز قيامت خصم او باشم.(1)
در سفر حجة الوداع دو مقصد اساسى در نظر بود، و آن عبارت بود از بيان دو حكم مهم از قوانين اسلام كه هنوز براى مردم به طور كامل و رسمى تبيين نشده بود: يكى حج، و ديگرى مسئله خلافت و ولايت و جانشينى بعد از پيامبر صلىاللهعليهوآله.
1) . فيض القدير: ص 394.
و لذا پس از اتمام اعمال حج، چهار اقدام همزمان از سوى پيامبر صلىاللهعليهوآله آمادگى فكرى مسلمانان را براى اعلام جانشينى حضرت دو چندان كرد. پيامبر صلىاللهعليهوآله در مكه در چهار مرحله ولايت را اعلان فرمود:
اقدام اول: در اعمال حج
همزمان با اعمال حج در سفر حجة الوداع، مىبايست آمادگى مردم براى برنامه بعدى يعنى اعلان ولايت حفظ مىشد. اكنون كه بخشى از مناسك انجام يافته بود و مردم در حال انتظار به سر مىبردند، در همان روزِ ورود به مكه از طرف خداوند اين خطاب بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شد:
من محمودم و تو محمدى، نام تو را از نام خود مشتق ساختهام. هر كس با تو متصل و مرتبط باشد من نيز با او ارتباط دارم، و هر كس با تو قطع رابطه نمايد من نيز با او قطع مىنمايم. اكنون احترام خود نزد مرا براى مردم بازگو كن و به آنان خبر ده كه من پيامبرى مبعوث نكردهام مگر آنكه براى او وزيرى قرار دادهام. تو نيز فرستاده من هستى و على وزير توست.
اين اولين دستور الهى درباره ولايت بعد از ورود به مكه بود كه البته يك دستور فورى نبود. از آنجا كه مردم به جاهليت و طرز تفكر جاهلى قريب العهد بودند، پيامبر صلىاللهعليهوآله اعلان اين خبر را در آن موقعيت مناسب نمىديد تا مبادا او را متهم كنند كه خويشان خود را بر مردم حاكم مىكند ! لذا با توجه به اينكه امر الهى در اين باره فورى نبود، اعلام آن را براى شرايط مناسبى در نظر گرفت.(1)
اقدام دوم: پس از اعمال حج
پس از انجام اعمال حج در سفر حجة الوداع پيامبر صلىاللهعليهوآله از هر فرصتى براى آماده سازى مردم نسبت به اعلان ولايت استفاده مىكرد.
1) . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 39. بحار الانوار: ج 37 ص 109.
آن حضرت كنار كعبه ايستاده بود و جابر بن عبداللّه انصارى هم كنار حضرت بود. در اين حال على عليهالسلام به طرف حضرت آمد. پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: برادرم نزد شما آمد. آنگاه توجهى به كعبه كرد و با دست بر آن زد و فرمود:
قسم به آنكه جانم به دست اوست، اين (على) و شيعيانش روز قيامت رستگارانند. او اوّلِ شما در ايمان به من است، و وفادارترين شما به عهد خدا و قيام كنندهترين شما به امر خدا و عادلترين شما بين مردم و قسمت كننده به تساوى و بلند مرتبهترين شما نزد خداست.
اينجا بود كه سايه سنگين وحى بر كعبه افتاد و آيه 7 سوره بيّنه نازل شد:
«اِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ اُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ» : «كسانى كه ايمان آورده و عمل صالح انجام دادهاند بهترين مردم هستند» . پيامبر صلىاللهعليهوآله در حضور اصحاب فورا آيه را تفسير كرد و با اشاره به اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمود: «خَيرُ البَريَّة» آمد.(1)
اقدام سوم: حركت به سوى غدير
به فاصله يك روز از پايان حج، پيامبر صلىاللهعليهوآله فورا به سوى غدير حركت كردند؛ در حالى كه مردم انتظار داشتند پيامبر صلىاللهعليهوآله چند روزى در مكه بماند تا مردم معارف دين خود را بياموزند و سؤالات خود را بپرسند. اين اقدامِ با عجله نشانگرِ اهميت برنامه اعلان ولايت بود كه در پيش داشتند و به مردم چنين فهماند كه به خاطر اهميت فوق العاده آن حتى لحظهاى تأخير در آن ممكن نيست.
اين اعلان رسمى پيامبر صلىاللهعليهوآله براى همه حاجيان بود كه در روز چهاردهم ذى الحجه به دستور پيامبر صلىاللهعليهوآله از سوى بلال اعلام شد: فردا همه مردم جز معلولان، بايد به طرف غدير خم حركت كنند.
اين اعلامِ كوتاه شاملِ چهار نكته مهم بود كه توجه همه را جلب كرد:
1) . امالى الطوسى: ص 251. بحار الانوار: ج 38 ص 5 ، 9 و ج 65 ص 133. تاريخ مدينة دمشق: ج 42 ص 371. بشارة المصطفى صلىاللهعليهوآله: ص 91، 192. تفسير فرات: ص 585 .
نكته اول: زمان آن كه فرداى آن روز - يعنى روز 15 ذى الحجه - بود.
نكته دوم: مخاطبين اين پيام كه همه حاجيان بودند، و طبعا شامل اهل مكه و طائف و يمن نيز مىشد كه مسيرشان به سمت غدير نبود ولى بايد براى مراسم مورد نظر اين مسير را مىآمدند.
نكته سوم: استثناى معلولان بود كه به معناى وجوب و لزوم آمدن تا غدير بر هر مرد و زنى از هر قوم و قبيلهاى بود جز معلولان كه عملاً قادر به آمدن نبودند.
نكته چهارم: تعيين مقصد بود، كه آدرس محل برگزارى مراسم را به همه معرفى مىفرمود؛ و اين به معناى برنامهاى دقيق براى اعلان ولايت بود كه حتى مكان آن از پيش معين شده بود، و مردم را با انتظار و اشتياق خاصى به سوى ميعادگاه ولايت مىكشاند.(1)
در بين مراسم حجة الوداع و در عرفات، جبرئيل نازل شد و با اشاره به آيه 7 سوره مائده «وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَ ميثاقَهُ الَّذى واثَقَكُمْ بِهِ» - كه در مدينه قبل از سفر نازل شده بود - اين پيام را آورد:
اى محمد، خداوند عز و جل به تو سلام مىرساند و مىفرمايد: اجل تو نزديك شده و مدت تو پايان يافته است؛ و من تو را به سوى آنچه چارهاى و فرارى از آن نيست (يعنى مرگ) خواهم برد.
اكنون عهد خويش را بسپار و وصيت خود را پيش بينى نما؛ و آنچه از علم و ميراث علوم انبياى قبل از توست واسلحه و تابوت و همه آنچه از نشانههاى پيامبران نزد توست به وصى و خليفه بعد از خود تحويل ده، كه او حجت تمام عيار من بر خلقم على بن ابىطالب است.
1) . بحار الانوار: ج 37 ص 111.
او را به عنوان علامت براى مردم به پا دار و عهد و پيمان و بيعت او را تجديد كن، و به آنان ياد آورى كن آنچه از آنان تعهد گرفتهام از بيعتم و پيمانى كه با آنان محكم كردهام، و عهدى كه با آنان داشتهام درباره ولايت وليم و صاحب اختيار آنان و هر مرد و زن مؤمنى، يعنى على بن ابىطالب.
آنگاه با اشاره به آيه 3 سوره مائده «اليَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ» - كه هنوز نازل نشده بود ارتباط كمال دين را با ولايت على عليهالسلام بيان كرده در ادامه خطاب آمده بود:
من پيامبرى از پيامبرانم را از دنيا نمىبرم مگر بعد از كمال دينم و حجتم و نعمتم با ولايت اوليائم و دشمنى دشمنانم، و اين است كمال توحيد و دين من و اتمام نعمتم بر خلقم كه با پيروى از وليم و اطاعت او تحقق مىيابد.
و اين بدان جهت است كه من زمينم را بدون صاحب اختيار و سرپرست رها نمىكنم، تا حجت من بر خلقم باشد. پس آن روز است كه دينم را كامل مىنمايم و نعمتم را به درجه تمام مىرسانم و اسلام را به عنوان دين شما راضى مىشوم با ولايت على وليم و صاحب اختيار هر مرد و زن مؤمنى، بندهام و وصى پيامبرم و خليفه بعد از او و حجت تمام عيارم بر خلقم، كه اطاعت او به اطاعت پيامبرم محمد مقرون است و اطاعت او با اطاعت محمد به اطاعت من مقرون است. هر كس او را اطاعت كند مرا اطاعت كرده و هر كس از او سرپيچى كند از من سرپيچى كرده است.
او را بين خود و خلقم علامتى قرار دادم كه هر كس او را بشناسد مؤمن است، و هر كس او را انكار نمايد كافر است، و هر كس در بيعت او ديگرى را شريك كند مشرك است، و هر كس مرا با ولايت او ملاقات كند وارد بهشت مىشود، و هر كس با عداوت او مرا ملاقات كند داخل آتش مىشود.
سپس خطاب الهى بار ديگر به آيه 7 سوره مائده اشاره فرموده بود كه «ميثاقَهُ الَّذى واثَقَكُمْ بِهِ» را خاطر نشان مىكرد و در ادامه دستور پروردگار آمده بود:
پس اى محمد، على را به عنوان علامتى منصوب كن و از مردم در اين باره بيعت بگير و عهد و پيمانى را كه با آنان محكم كردهام تجديد كن، چرا كه من تو را قبض روح نموده نزد خود خواهم برد.
پيامبر صلىاللهعليهوآله با شنيدن اين پيام الهى و با توجه به فورى نبودن آن، بار ديگر منافقين و اخلال گران را به ياد آورد و ترس آن را داشت كه مبادا مردم متفرق شوند يا به جاهليت باز گردند، چرا كه آن حضرت دشمنى آنان را مىدانست و از بغض آنان نسبت به على عليه السلام خبر داشت.
اين بود كه آن حضرت خود را در شرايطى سخت احساس كرد و آن قدر گريست كه محاسن شريفش پر از اشك شد و فرمود:
اى جبرئيل، دير زمانى نيست كه قوم من از جاهليت فاصله گرفتهاند. من اينان را به اختيار خودشان يا به كمك جنگها به انقياد درآوردهام. اكنون اگر بخواهم كسى را بر آنان حاكم كنم چه خواهد شد ؟ !
آنگاه پيامبر صلىاللهعليهوآله از جبرئيل درخواست كرد تا از خدا حفظ او از شر مردم را درخواست كند، و همچنان منتظر ماند تا جبرئيل در اين باره خبرى از سوى خداوند بياورد.(1)
به بيان ديگر:
پيامبر صلىاللهعليهوآله در ايام حج در سفر حجة الوداع، از هر فرصتى براى زمينه سازى غدير استفاده مىكرد. در عرفات كه سيل جمعيت اطراف پيامبر صلىاللهعليهوآله بودند، حضرت به على عليهالسلام اشاره كرد و فرمود: يا على به من نزديك شو. على عليهالسلام به آن حضرت نزديك شد. فرمود: كف دستت را در كف دست من بگذار. آنگاه كف دست على عليهالسلام را گرفت و فرمود:
1) . بحار الانوار: ج 37 ص 151، 202، 203. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 51 ، 52 ، 76، 177، 297. الاحتجاج: ج 1 ص 66 .
يا على، من و تو از يك درخت خلق شدهايم. من ريشه آنم و تو تنه آن و حسن و حسين شاخههاى آن هستند. هر كس به شاخهاى از شاخههاى آن بياويزد خداوند با رحمتش او را وارد بهشت مىكند.
يا على، اگر امت من روزه بگيرند تا مثل كمان قدخميده شوند و نماز بخوانند تا مثل تير لاغر شوند ولى تو را مبغوض بدارند، خدا آنان را به رو در آتش مىاندازد.
سعادتمند كامل عيار و سزاوار سعادت كسى است كه بعد از من تو را اطاعت كند و صاحب اختيارى تو را بپذيرد، و شقى كامل عيار و سزاوار شقاوت كسى است كه بعد از من عصيان تو نمايد و در مقابل تو عَلَم دشمنى برافرازد.(1)
در سفر حجة الوداع، كاروان غدير وارد آخرين روز مناسك حج شده و روز سيزدهم ذى الحجه است. ايام تشريق كه سه روز در مِنا توقف كردهاند پايان يافته و وارد روز چهارم شدهاند. مسجد خيف در مِنا يادگار حضرت ابراهيم خليل عليهالسلام است و اكنون آغازى بر خلافت سلاله او خواهد شد. با پايان مراسم حج، برنامه دوم اين سفر يعنى مراسم غدير آغاز مىشود.
در چنين حال و هواى پر از انتظارى، آخرين سوره كاملى كه در يك نزول جبرئيل فرود آمد(2)، زنگ حركت كاروان غدير را به صدا درآورد و آن سوره نصر بود. به محض نزول اين سوره، پيامبر صلىاللهعليهوآله به طور رسمى نزديكى مرگ خويش را خبر داد و فرمود: نُعِيَتْ الَىَّ نَفْسى بِأَنَّها مَقْبُوضَةٌ فى هذِهِ السَّنَةِ: نفسم به من خبر مىدهد كه در اين سال قبض روح خواهد شد(3)، يعنى اين سالى كه در پيش است.
1) . امالى الطوسى: ص 611 . مناقب ابن مغازلى: ص 90، 297. الطرائف: ص 111. بحار الانوار: ج 15 ص 20 و ج 65 ص 69 و ج 37 ص 65 . تاريخ دمشق ابن عساكر : ج 42 ص 64 ، 66 . امالى المفيد: ص 161.
2) . عدة الداعى: ص 279.
3) . تفسير نورالثقلين: ج 5 ص 689 ح 1. بحار الانوار: ج 37 ص 113 ح 6 . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 171، 298. الاقبال: ص 459 - 453. تفسيرالقمى: ص 159.
و اينگونه بود كه سوره نصر بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شد:
«بِسمِ اللّه الرَّحمنِ الرَّحيمِ. إذا جاءَ نَصرُ اللّه وَ الفَتحُ. وَ رَأيتَ النَّاسَ يَدخُلُونَ فى دينِ اللّهِ أفواجا. فَسَبِّح بِحَمدِ رَبِّكَ وَ استَغفِرهُ إنَّهُ كانَ تَوّابا» : «به نام خداوند بخشنده مهربان. آنگاه كه يارى خدا و پيروزى آمد. و مردم را ديدى كه گروه گروه وارد دين الهى مىشوند. با حمد پروردگارت تسبيح بگو و از او طلب مغفرت كن كه او توبه پذير است» .
با نزول اين سوره سه ماجراى مرتبط به هم به وقوع پيوست كه هموار كننده راه براى مراسم عظيم غدير بود:
ماجراى اول: سؤال مردم درباره جانشين پيامبر صلىاللهعليهوآله
اولين مسئلهاى كه پس از نزول سوره نصر و شنيدن خبر رحلت پيامبر صلىاللهعليهوآله به ذهن همه خطور كرد، جانشينى آن حضرت به معناى پر كردن جاى خالى حضرت بود؛ و اين بهترين مقدمه براى آغاز مراسمى بود كه مىتوانست پاسخ چنين سؤالى باشد.
اصحاب پيامبر صلىاللهعليهوآله كه از يك سو از مطرح كردن مسئله رحلت آن حضرت در حضورش خجالت مىكشيدند، سراغ سلمان فارسى رفتند كه با حضرتش خصوصىتر بود. آنها با توجه به تصريح پيامبر صلىاللهعليهوآله درباره رحلتش از سلمان خواستند تا از حضرت بپرسد: امور ما را به كه مىسپارى، و پناه ما چه كسى خواهد بود و محبوبترين افراد نزد او كيست ؟
در پاسخ اين سؤال، آن حضرت تعلّلى نموده تا سه بار آن را به تأخير انداخت. گويا مردم را نسبت به مسئله حساستر و نسبت به پاسخ آن تشنهتر مىنمود. سپس فرمود: برادر و وزيرم و جانشينم در اهلبيتم و بهترين كسى كه بعد از خود باقى مىگذارم كه دِين مرا ادا مىكند و به وعدههاى من وفا مىنمايد، على بن ابىطالب است.(1)
1) . تفسير فرات: ص 613 . شرح الاخبار: ج 1 ص 211 ح 183. ترجمة الامام على عليهالسلام من تاريخ دمشق: ج 1 ص 130.
ماجراى دوم: سخنان پيامبر صلىاللهعليهوآله با على عليهالسلام درباره خلافت
دومين پيامد نزول سوره نصر آن بود كه پيامبر صلىاللهعليهوآله اميرالمؤمنين عليهالسلام را فرا خواند و به او چنين فرمود:
يا على، آنچه بدان وعده داده شده بودم آمد. فتح آمد و مردم گروه گروه در دين خدا داخل شدند. هيچكس از تو سزاوارتر به قرار گرفتن در مقام من نيست، به خاطر پيشتر بودن تو در اسلام و نزديكى تو با من و دامادى تو نسبت به من و اينكه سيده زنان جهان نزد توست، و قبل از آن حمايتهايى كه پدرت ابوطالب درباره من داشت و گرفتارىهايى كه هنگام نزول قرآن به خاطر من متحمل شد ... .(1)
اين احتمال وجود دارد كه حضرت اين سخنان را علنا در حضور مردم به على عليهالسلام فرموده باشد، تا افكار مردم را نسبت به مسئله خلافت آمادهتر سازد.
ماجراى سوم: سخنرانى عمومى درباره ولايت
سومين عكسالعمل پيامبر صلىاللهعليهوآله به نزول سوره نصر آن بود كه در فرصت باقيمانده از آخرين روز مراسم حج، مردم را در مسجد خيف در مِنا جمع كند و براى آينده خلافت پيش بينىهاى اساسى بنمايد.
با توجه به امامت ابدى دوازده امام عليهمالسلام كه برنامه خلافت اسلام بود و مردم بايد دلسوزانه و از عمق جان از آنان حمايت مىنمودند و با حضور آنان از هر اختلافى پرهيز مىكردند، پيامبر صلىاللهعليهوآله در برابر جمعيت عظيم حاجيان بر فراز منبر مسجد خيف چنين خطابه خواند:
خدا آباد كند زندگى كسى را كه سخن مرا بشنود و آن را به خاطر بسپارد و به كسانى كه نشنيدهاند برساند، كه چه بسا حمل كننده علمى كه خود اهل تفكر نيست، و چه بسا حمل كننده علمى به كسى كه از او فقيهتر و فكر كنندهتر است.
1) . بحار الانوار: ج 40 ص 85 . شرح نهج البلاغة ابنابىالحديد : ج 9 ص 174. ينابيع المودة: ج 2 ص 495 ح 389.
اى مردم، من در ميان شما دو چيز گرانبها باقى گذاشتم كه اگر به آن دو تمسّك كنيد هرگز گمراه نمىشويد و لغزش پيدا نمىكنيد: كتاب خدا و عترت من اهلبيتم. خداوند لطيف خبير به من خبر داده است كه اين دو از يكديگر جدا نمىشوند تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند، مانند اين دو انگشتِ من - و حضرت دو انگشت سبّابه را كنار يكديگر قرار دادند - و نمىگويم: مانند اين دو - و حضرت انگشت سبابه و وسط را كنار هم قرار دادند - كه يكى بر ديگرى فضيلت داشته باشد.(1)
پس از اتمام مراسم حجة الوداع، پيامبر صلىاللهعليهوآله با خروج از مكه جاده منتهى به مدينه را در پيش گرفتند. روز شانزدهم ذى الحجه همچنان قافله در مسير خود به سمت غدير در حركت بود و وحى الهى پى در پى غدير را پشتيبانى مىكرد تا در منزلى توقف كردند.
در آنجا جبرئيل بار ديگر نازل شد و اولين نشانههاى حفظ الهى را طى آيات 92 - 95 سوره حجر براى پيامبر صلىاللهعليهوآله آورد: «فَوَرَبِّكَ لَنَسَأَلَنَّهُمْ اَجْمَعينَ. عَمّا كانُوا يَعْمَلُونَ. فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرْ وَ اَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكينَ. اِنّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئينَ» : «قسم به پروردگارت از همه آنان سؤال خواهيم كرد. درباره آنچه انجام مىدهند. پس آنچه به تو امر شده ابلاغ كن و از مشركين اعراض نما. ما تو را از شر مسخره كنندگان حفظ مىكنيم» .
با نازل شدن اين آيات پيامبر صلىاللهعليهوآله دستور حركت داد و سرعت كاروان را بيشتر نمود تا هر چه زودتر خود را براى اعلان ولايت به غدير برساند.(2)
پيامبر صلىاللهعليهوآله در خطابه غدير هجده اقدام فوق العاده انجام دادند، كه بعضى از آنها در
روند عادى سخنرانىهاى حضرت سابقه نداشت، و چند اقدام هم در تمامى سخنرانىهاى مردم دنيا از روز اول خلق آدم تا امروز سابقه نداشته است ! يكى از آن اقدامات اين بود:
در هيچ يك از سخنرانىها و فرامين پيامبر صلىاللهعليهوآله دستور ابلاغ به ديگران با اين تأكيد به چشم نمىخورد. اگر چه اقتضاى كلى امر به معروف و نهى از منكر ابلاغ همه دستورات الهى به ديگران است، اما تأكيد سخنران بر اين تبليغ - آن هم با اين دقت و ظرافت - فقط در خطابه غدير و امر ولايت است، كه براى تكميل اتمام حجت الهى همه نسلها تا روز قيامت موظف به اطلاع رسانى مىشوند؛ تا آنجا كه هر حاضرى در برابر هر غايبى مسئول مىگردد و هر پدرى در قبال فرزند خويش.
حضرت در اين باره به عنوان حجت بودن خطابه غدير بر همه نسلها در گونهاى متفاوت با ساير خطبهها فرمود: پس بايد حاضران به غايبان و پدران به فرزندان تا روز قيامت ابلاغ نمايند.
همچنين پس از پايان بخش دهم از خطبه غدير كه سكوت همچنان بر مجلس حكمفرما بود، پيامبر صلىاللهعليهوآله وارد آخرين بخش سخنرانى خود شد. آنچه مردم در اين بخش شنيدند اقدام بىسابقهاى بود كه هرگز فكرش را نكرده بودند. پيامبر صلىاللهعليهوآله بيعت را به صورت جدىترى مطرح كرده در يك اقدام بديع از فراز منبر غدير با صد و بيست هزار نفر بيعت كرد و از همه اقرار گرفت.
آن عبارات از يك سو شامل شنيدن و اطاعت و رضايت و تسليم درباره امر ولايت بود. از سوى ديگر بيعت زبانى حاكى از بيعت با قلب و جان و دست قرار داده شد. در نگاهى ديگر شامل پايدارى بر سر اين بيعت بود كه به دور از هرگونه تبديل و شك و انكار و پيمان شكنى استمرار مىيافت.
در جهتى ديگر براى كسانى كه احتمالاً بيعت با دست برايشان ميسر نمىشد اين اقرار بيعت با دست حساب مىشد. در آخرين نگاه تعهد بر ابلاغ پيام غدير به
نسلهاى حاضر و آينده بود، و در نهايت آن حضرت خدا را شاهد بر اين وعده خود قرار داد.
همچنين پيامبر صلىاللهعليهوآله در خطبه غدير ضمن مطالبى در مورد امر به معروف و نهى از منكر، مواردى هم در مورد وسعتِ دائره تبليغ و رساندن احكام الهى و مراحل آن بيان داشتند و آن را چنين ترسيم فرمودند:
آنان كه مىدانند به يكديگر توصيه كنند و متذكر شوند.
پدران وظيفه خاصى در رساندن دين به فرزندانشان دارند.
رساندن به فاميل و نزديكان بسيار مهم است.
حاضران بايد به غائبان برسانند.
5 . بايد به دور و نزديك تبليغ نمود و مطالب را رساند.
6 . بايد هر كس را ديديم تبليغ كنيم و حكم خدا را برسانيم.
البته لزوم مراعات شرائط زمان و مكان و افراد و مخاطبين در همه اين موارد واضح است.
توضيح تك تك اين موارد چنين است:
يكى از موارد امر پيامبر صلىاللهعليهوآله به تبليغ غدير در خطبه غدير است، كه ذيلاً به بيان آن مىپردازيم:
در مسائلى كه به نوعى با ولايت مرتبط است و در دو بُعد اعتقاد و عمل جلوه مىكند، در خطبه غدير مبانى مستحكمى ارائه شده كه يكى از آنها كلياتى درباره امر به معروف و تبليغ است.
پيامبر صلىاللهعليهوآله در اين باره دو جهت مهم را يادآور شد:
الف. مصدر و مرجع براى شناخت معروفها و منكرها امامان معصوم عليهمالسلام هستند.
ب. آموختن و به خاطر سپردن و تغيير ندادن شرط ابلاغ است.
وسعتِ دائره تبليغ را نيز تا آنجا اعلام كرد كه هر كس اطلاع پيدا كرد بايد ديگرى را متذكر شود. در اين باره براى پدران نسبت به فرزندان و فاميل نسبت به يكديگر وظيفه خاصى تعيين كردند. سپس به طور عام اعلام كردند كه حاضران براى غايبان و دور و نزديك بايد در راه تبليغ انجام وظيفه كنند.
و لذا يكى از پيش بينىهاى عجيب براى آينده غدير، فرهنگ سازى آن با انواع اتمام حجت است بر مخاطبين متفاوتى كه براى آن فرض مىشود، كه در فرازهايى از خطابه غدير آمده است.
در چند مورد از خطبه غدير امر به ابلاغ غدير شده است:
از جالبترين دستورات الهى، دستور فرهنگ سازى براى غدير در دو فاز بزرگ و كوچك جامعه؛ يعنى محيط هاى خانوادگى و محيط هاى عمومى است. اين شيوه رواج فرهنگ غدير در كل دنيا، در عبارتى بسيار كوتاه و البته جامع در خطابه غدير آمده است:
در واقع اولين فرهنگسازِ غدير كه فرمان عامى در اين باره صادر فرموده و خود پايه آن را گذاشته پيامبر صلىاللهعليهوآله است. فرهنگ سازى براى غدير در تبليغى كه توسط خود پيامبر صلىاللهعليهوآله صورت گرفته، ناظر به انواع مخاطبين تا روز قيامت است، كه در اين فراز خطبه غدير بيان شده است:
وَ قَد بَلَّغتُ ما اُمِرتُ بِتَبليغِهِ حُجَّةً عَلى كُلِّ حاضِرٍ وَ غائِبٍ، وَ عَلى كُلِّ اَحَدٍ مِمَّن شَهِدَ اَو لَم يَشهَد، وُلِدَ اَو لَم يُولَد(1): من رسانيدم آنچه مأمور به ابلاغش بودم تا حجت باشد بر حاضر و غايب و بر همه كسانى كه حضور دارند يا ندارند، به دنيا آمدهاند يا نيامدهاند.
1) . خطبه غدير: بخش ششم.
پيامبر صلىاللهعليهوآله در اين جملات كه در آن دو بار از واژه «تبليغ» استفاده شده (بَلَّغتُ، بِتَبليغِهِ) ، مخاطب خود را از آن مجلس خاص گستردهتر اعلام كرده و اين عموميت را از سه جهت گسترش داده است:
جهت اول: غايبين از آن مجلس كه قاعدتا بايد حضور مىيافتند ولى نتوانستهاند، كه در اين مورد از كلمه «حضور» استفاده شده است.
جهت دوم: همه مردم آن زمان كه به خاطر عدم امكان جمع همه و خبر نداشتن و يا دورى راه، امكان نداشت در آن مجلس تبليغى حاضر باشند، كه در اين مورد كلمه «شهود» به كار رفته است.
جهت سوم: همه مردم زمانهاى آينده كه هنوز به دنيا نيامدهاند، كه در اين مورد از واژه «ولادت» استفاده شده است.
در فرازى ديگر فرموده است:
فَليُبَلِّغِ الحاضِرُ الغائِبَ وَ الوالِدُ الوَلَدَ اِلى يَومِ القِيامَةِ(1): پس حاضران به غايبان و پدران به فرزندان تا روز قيامت برسانند.
از اين فراز خطبه غدير سه نكته براى فرهنگ سازى عمومى غدير استفاده مىشود:
نكته اول: فَليُبَلِّغِ الحاضِرُ الغائب
هر كسى در هر زمانى به هر نوعى در برابر پيام غدير حضور يافت، موظف به ابلاغ دانستههاى خود درباره غدير به كسانى است كه به هر نوعى و به هر دليلى از آگاهى نسبت به آن غايب بودهاند.
بنا بر اين فرقى وجود نخواهد داشت بين كسانى كه شخصا كنار بركه غدير حاضر بوده و صداى دلنشين پيامبر صلىاللهعليهوآله را به گوش خود شنيدهاند، و كسانى كه در آن زمان خبر
1) . خطبه غدير: بخش ششم.
آن را از حاضرين غدير مستقيما يا به واسطه دريافت كردهاند و يا كسانى كه در زمانهاى بعد به صورت شنيدارى يا نوشتارى و يا به وسيله انواع ابزارهاى ارتباط جمعى صوتى و تصويرىِ روز به آنان ابلاغ شده است.
اگر همه معتقدين غدير به اين دايره وسيع در تبليغ آن پايبند باشند، در واقع ما به تعداد آنان مُبَلِّغ براى غدير خواهيم داشت؛ و متقابلاً تعداد مخاطبمان بىنهايت خواهد بود، به عدد همه انسانهاى روى زمين در هر كشور و شهر و آبادى به هر زبانى و از هر قوميّتى، يعنى هر كسى كه با هر ابزارى امكان اطلاع رسانى به او وجود داشته باشد وظيفه ماست كه پيام غدير را به او برسانيم.
نكته دوم: فَليُبَلِّغِ الوالِدُ الوَلَد
به موازات احياى عمومى غدير در سطح جامعه، محيط گرم و صميمى خانواده موقعيت مؤثرى است، كه والدين آن را به زمينهاى براى تبليغ غدير تبديل نمايند.
همچنين اگر در مكانها و زمانهايى امكان تبليغ عمومى غدير نبود و فرزندانمان از بُعد اجتماعى آن محروم ماندند، لااقل محيط خانواده در محدوده بسته خود بتواند وظيفه تبليغ غدير را ادامه دهد، بدون آنكه آسيبى از سوى سقيفه بدان برسد يا بتواند ممانعتى نسبت به ابلاغ اين اعتقاد حياتى اسلام ايجاد كند.
از نظر ادبيات مسلَّم است كه منظور از «والد» در اينجا «پدر» به طور خاص نيست، بلكه به عنوان مصداق بارز گفته شده و قطعا شامل مىشود مادر را و همه كسانى كه به نوعى وظيفه سرپرستى فرزندانى را بر عهده دارند و نقش پدر يا مادر را براى آنان ايفا مىكنند، و همه آنان «والِد» هايى هستند كه به دستور خاص پيامبر صلىاللهعليهوآله بايد پيام غدير را به «وَلَد» هاى خود برسانند.
نكته سوم: اِلى يَومِ القيامَة
تعيين زمانى به بلنداى «تا قيامت» براى تبليغ غدير از سوى پيامبرى كه همه آيندههاى تلخ و شيرين غدير را مىبيند، بسيار پر مفهوم و دقيق است. دو جهت مهم
در مطرح كردن قيامت وجود دارد كه گستردگى تبليغى و حفاظت تبليغاتى غدير را تضمين مىنمايد:
اول اينكه اين دستور عام شامل زمانهايى مىشود كه ظالمين با سلاحهاى مختلف تبليغاتى و جنگى به مبارزه با غدير اقدام كردهاند. در چنين شرايطى از يك سو وظيفه ابلاغ غدير از ما برداشته نمىشود، و از سوى ديگر دشمن از هر طرف حمله كند در خواهد يافت كه مدافعان غدير از سوى ديگر مشغول ترويج فرهنگ خود هستند و اقدامات دشمن در حال خنثى شدن است.
دوم اينكه اين دستور در طول زمان و با توجه به ازدياد جمعيت به موازات آن، شبيه درخت تبليغى خواهد شد كه روز به روز بر تعداد شاخههاى آن افزوده مىشود.
اين درخت با شاخههاى روز افزونش تا بىنهايت برگهاى غدير توليد مىكند و سايه پر بركت آن را بر سر مردم جهان مىگستراند تا از گزند سقيفه در پناه آن باشند.
به همين موازات ميوه شيرين غدير را با شاخههاى طوبائى خود كه از هر خانهاى سر بر مىآورد، در همه جا شكوفا مىكند و بهشت دنيا قبل از جنت عقبى در دسترس مردم قرار مىگيرد.
به بيانى ديگر:
دستور ابلاغ همگانى و دائمى غدير با جمله: فَليُبَلِّغِ الحاضِرُ الغائِبَ وَ الوالِدُ الوَلَدَ اِلى يَومِ القِيامَةِ(1)، به معناى ضمانت نامه ابلاغ دائمى آن است؛ كه درباره هيچ يك از اوامر الهى چنين فرمانى به طور خاص صادر نشده است. در اين باره توضيحى از لسان صاحب غدير مىشنويم:
غدير معرفى كسانى بود كه مىتوانند همه پيامهاى رسول مكرم اسلام صلىاللهعليهوآله را از طرف او برسانند، چه از نظر علم به آن پيامها و چه از نظر عصمت و مصونيت از اشتباه.
1) . خطبه غدير: بخش ششم.
بنا بر اين، رساندن پيام غدير تبليغ همه دين و ابلاغ مجموعه اهداف نبوت است؛ آن هم به دست كسانى كه جز ايشان هيچ شخص ديگرى نَه مىتواند و نَه اجازه دارد چنين ابلاغى را انجام دهد؛ و هر كس تبليغ دين مىكند از ايشان آموخته و در واقع كلام ايشان را بازگو مىكند.
از اميرالمؤمنين عليهالسلام پرسيدند: چطور كسى جز تو نمىتواند از طرف پيامبر صلىاللهعليهوآله پيامى را برساند در حالى كه در مواردى به ما فرموده: فَليُبَلِّغِ الشاهِدُ الغائِب ؟ حضرت فرمود:
پيامبر صلىاللهعليهوآله اين جمله را فقط در روز غدير خم و در روز عرفه و در روز رحلتش فرموده ... ، و به عموم مردم دستور داده كه هر كس را ديدند واجب بودن اطاعت از امامان آل محمد عليهالسلام و واجب بودن حقشان را برسانند و اين وظيفه ابلاغ را در هيچ مطلبى غير از اين موضوع نفرموده است.(1)
در واقع پيامبر صلىاللهعليهوآله به عموم مردم دستور داده كه به مردم برسانند حجت و دليل كسانى را كه همه آنچه پيامبر صلىاللهعليهوآله بدان مبعوث شده را، از قول او كسى جز ايشان نمىرساند.
وقتى خوب دقت مىكنيم، مىبينيم كه در هيچ يك از سخنرانىها و فرامين پيامبر مكرم اسلام صلىاللهعليهوآله دستور ابلاغ به ديگران با اين تأكيد اكيد نسبت به همگان به چشم نمىخورد.
اگر چه اقتضاى كلى امر به معروف و نهى از منكر ابلاغ همه دستورات الهى به ديگران است، اما تأكيد سخنران بر اين تبليغ - آن هم با اين دقت و ظرافت - فقط در خطابه غدير و امر ولايت است، كه براى تكميل اتمام حجت الهى همه نسلها تا روز قيامت موظف به اطلاع رسانى مىشوند؛ تا آنجا كه هر حاضرى در برابر هر غايبى مسئول مىگردد و هر پدرى در قبال فرزند خويش.
1) . كتاب سليم: حديث 11.
حضرت در اين باره به عنوان حجت بودن خطابه غدير بر همه نسلها در گونهاى متفاوت با ساير خطبهها فرمود: پس بايد حاضران به غايبان و پدران به فرزندان تا روز قيامت ابلاغ نمايند.
پيامبر صلىاللهعليهوآله با در نظر گرفتن آينده دين الهى كه تا آخرين روز دنيا ادامه آن است، و با توجه به دامنه وسيع مسلمين در حدّ جهانى، جانشينان خود تا روز قيامت - يعنى دوازده امام معصوم عليهمالسلام - را در خطابه رسمى غدير به جهانيان معرفى فرمود.
دستور ابلاغ همگانى و دائمى غدير با جمله: فَليُبَلِّغِ الحاضِرُ الغائِبَ وَ الوالِدُ الوَلَدَ اِلى يَومِ القِيامَةِ(1)، به معناى ضمانت نامه ابلاغ دائمى آن است؛ كه درباره هيچ يك از اوامر الهى چنين فرمانى به طور خاص صادر نشده است. در اين باره توضيحى از لسان صاحب غدير مىشنويم:
غدير معرفى كسانى بود كه مىتوانند همه پيامهاى رسول اللّه صلىاللهعليهوآله را از طرف او برسانند، چه از نظر علم به آن پيامها و چه از نظر عصمت و مصونيت از اشتباه. بنا بر اين، رساندن پيام غدير تبليغ همه دين و ابلاغ مجموعه اهداف نبوت است؛ آن هم به دست كسانى كه جز ايشان هيچ شخص ديگرى نَه مىتواند و نَه اجازه دارد چنين ابلاغى را انجام دهد؛ و هر كس تبليغ دين مىكند از ايشان آموخته و در واقع كلام ايشان را بازگو مىكند.
از اميرالمؤمنين عليهالسلام پرسيدند: چطور كسى جز تو نمىتواند از طرف پيامبر صلىاللهعليهوآله پيامى را برساند در حالى كه در مواردى به ما فرموده: فَليُبَلِّغِ الشاهِدُ الغائِب ؟
حضرت فرمود: پيامبر صلىاللهعليهوآله اين جمله را فقط در روز غدير خم و در روز عرفه و در روز رحلتش فرموده ... ، و به عموم مردم دستور داده كه هر كس را ديدند واجب بودن اطاعت از امامان آل محمد عليهالسلام و واجب بودن حقشان را برسانند و اين وظيفه ابلاغ را در هيچ مطلبى غير از اين موضوع نفرموده است.(2)
در واقع پيامبر صلىاللهعليهوآله به عموم مردم دستور داده كه به مردم برسانند حجت و دليل كسانى را كه همه آنچه پيامبر صلىاللهعليهوآله بدان مبعوث شده را، از قول او كسى جز ايشان نمىرساند.
آن حضرت به اين معرفى اكتفا نكرد كه خطبه غدير براى عدهاى محدود و زمانى معين بيان شده باشد، بلكه تصريح فرمود كه بايد حاضران به غايبان، شهرنشينان به روستائيان، پدران به فرزندان تا روز قيامت اين خبر را برسانند و همه در ابلاغ اين پيام انجام وظيفه كنند؛ و چنين بود كه بديعترين گونه اتمام حجت به انجام رسيد.
بنا بر اين، اگر اكثريت اجتماع آن روزِ مسلمين، كلام پيامبرِ دلسوز خود را كنار گذاشتند و خلافتِ بلا فصل اميرالمؤمنين عليهالسلام را نپذيرفتند، ولى بسيارى از افراد نسلهاى بعدى مسلمانان وصى واقعى پيامبرشان را شناختند، كه اين بالاترين هدف از «غدير» بود.
همچنين اگر گروههايى از مسلمين در طول زمانها همچنان در مقابل جانشينان حقيقى پيامبرشان سر تعظيم فرود نياورده و نمىآورند، ولى جمع عظيمى از آنان در طول تاريخ فقط على بن ابىطالب عليهالسلام و يازده فرزند او را جانشينان پيامبر صلىاللهعليهوآله مىدانند، و اين به بركت سند بزرگ غدير است كه در دست آنهاست.
از سوى ديگر، اگر چه منافقين به تصميمات خود جامه عمل پوشاندند، ولى همان نورِ «غدير» است كه در طول پانزده قرن، رقم ميلياردىِ شيعيان و محبين اهلبيت عليهمالسلامرا در طول تاريخ و در پهنه جهان و در هر زمانى باقى گذارده، و نور ولايت را همچنان در مناطق مختلف دنيا درخشنده و تابناك حفظ كرده است.
اوج اين عظمت را در جهان امروز شاهد هستيم كه غدير در اوج اقتدار از بلنداى آسمان بر قلوب مردم نور مىافشاند و دروازههاى هدايت را به آنان نشان مىدهد؛ و لحظه به لحظه شاهد گرايش ملتها به سوى مذهب تشيع و مكتب اهلبيت عليهمالسلام هستيم.
با دريافتى كه از عظمت سخنرانى استثنائى غدير در تاريخ بشريت به دست مىآوريم، و با موشكافى و تحليل ظرافتهاى آن كه از نظر مراحل به هم پيوسته سخن دريابيم، و جلوه بديع فصاحت و بلاغت در خطابه غدير را از عمق جان احساس مىكنيم؛ جا دارد تا ابد به اين كلام نبوى برخاسته از وحى الهى افتخار نماييم.
براى همين منظور پيامبر صلىاللهعليهوآله در خطابه غدير هجده اقدام فوق العاده انجام دادند، كه بعضى از آنها در روند عادى سخنرانىهاى حضرت سابقه نداشت، و چند اقدام هم در تمامى سخنرانىهاى مردم دنيا از روز اول خلق آدم تا امروز سابقه نداشته است ! يكى از آن اقدامات دستور همگانى به ابلاغ ولايت و امامت و غدير بود.
و لذا مىبينيم از آنجا كه مسائل مطرح شده در فرازهاى اول تا ششم خطبه غدير بسيار حساس بود، پيامبر صلىاللهعليهوآله اتمام حجتى كامل عيار درباره آن نمود و حتى به نسلهاى آينده هشدار و بيدار باش در برابر امامان ضلالت داد.
پيامبر صلىاللهعليهوآله در فرازى از بخش ششم خطبه غدير فرمود: «آنچه مأمور به تبليغش بودم ابلاغ كردم تا حجت باشد بر حاضر و غائب، و بر همه كسانى كه در اين مجلس حاضرند يا حضور ندارند، و به دنيا آمدهاند يا نيامدهاند» . و سپس همه نسلها را مكلف به ابلاغ پيامهاى غدير نموده فرمود: «پس تا روز قيامت حاضر به غايب و پدر به فرزند برساند» .
وَ قَدْ بَلَّغْتُ ما اُمِرْتُ بِتَبْليغِهِ حُجَّةً عَلى كُلِّ حاضِرٍ وَ غائِبٍ، وَ عَلى كُلِّ اَحَدٍ مِمَّنْ شَهِدَ اَوْ لَمْ يَشْهَدْ، وُلِدَ اَوْ لَمْ يُولَدْ، فَلْيُبَلِّغِ الْحاضِرُ الْغائِبَ وَ الْوالِدُ الْوَلَدَ اِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ:
و من رسانيدم آنچه مأمور به ابلاغش بودم تا حجت باشد بر حاضر و غايب و بر همه كسانى كه حضور دارند يا ندارند، به دنيا آمدهاند يا نيامدهاند. پس حاضران به غايبان و پدران به فرزندان تا روز قيامت برسانند.
يكى از پيش بينىهاى عجيب براى آينده غدير، فرهنگ سازى آن با انواع اتمام حجت است بر مخاطبين متفاوتى كه براى آن فرض مىشود.
پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير به امر كلى ابلاغ غدير اكتفا نكرد؛ كه خطبه غدير براى عدهاى محدود و زمانى معين بيان شده باشد. بلكه تصريح فرمود كه بايد حاضران به غايبان، شهرنشينان به روستائيان، پدران به فرزندان و ... تا روز قيامت اين خبر را برسانند و همه در ابلاغ اين پيام انجام وظيفه كنند؛ و چنين بود كه بديعترين گونه اتمام حجت به انجام رسيد.
حضرت در خطبه غدير فرمود:
فَاعلَموا مَعاشِرَ النّاسِ ذلِكَ فيهِ وَ افهَموهُ، وَ اعلَموا اَنَّ اللّهَ قَد نَصَبَهُ لَكُم وَلِيّا وَ اِماما فَرَضَ طاعَتَهُ عَلَى المُهاجِرينَ وَ الاَنصارِ وَ عَلَى التّابِعينَ لَهُم بِاِحسانٍ، وَ عَلَى البادى وَ الحاضِرِ، وَ عَلَى العَجَمِىِّ وَ العَرَبِىِّ، وَ الحُرِّ وَ المَملُوكِ وَ الصَّغيرِ وَ الكَبيرِ، وَ عَلَى الاَبيَضِ وَ الاَسوَدِ، وَ عَلى كُلِّ مُوَحِّدٍ ماضٍ حُكمُهُ، جازٍ قَولُهُ، نافِذٌ اَمرُهُ(1):
اى مردم، اين مطلب را درباره او بدانيد و بفهميد، و بدانيد كه خداوند او را براى شما صاحب اختيار و امامى قرار داده كه اطاعتش را واجب نموده بر مهاجرين و انصار و بر تابعين آنان به نيكى، و بر روستايى و شهرى، و بر عجمى و عربى، و بر آزاد و بنده، و بر بزرگ و كوچك، و بر سفيد و سياه. بر هر يكتاپرستى حكم او اجرا شونده و كلام او مورد عمل و امر او نافذ است.
در اين خطاب در درجه اول بين زن و مرد در پيام غدير فرقى گذاشته نشده لزوم ابلاغ آن براى همه يكسان است.
در درجه دوم پيامبر صلىاللهعليهوآله از اولين شنوندگان غدير كه صحابه و تابعين اطراف خودش بودند آغاز كرده و سپس آن را در وسيعترين دايره ممكن گسترش داده است.
در درجه سوم ابعاد اين گستردگى درباره غدير چنين بيان شده است: از يك سو بين روستائيان و شهرنشينان هيچ تفاوتى قائل نشده و همه در برابر غدير يكسانند. از
1) . خطبه غدير: بخش سوم.
سوى ديگر عرب و غير عرب - اهل هر زبانى كه باشند - براى غدير قابل تفاوت نيست. در نگاه ديگر غلامان و كنيزان با صاحبان آنها هيچ فرقى در پذيرش و اداى وظيفه نسبت به غدير ندارند.
از جهتى ديگر كودكان و نوجوانان و جوانان و ميانسالان و بزرگسالان و پيران در پيشگاه غدير به تناسب ظرفيت و قدرت و درك خود موظفند. از جنبهاى ديگر سفيدپوست و سياهپوست و سرخپوست و زردپوست همه بايد غديرى باشند و از هيچ كدام آنان عذرى درباره غدير پذيرفته نيست.
با توجه به اين گستردگى مخاطبانِ غدير كه پيامبر صلىاللهعليهوآله با تصريح خاص همه آنان را در خطابه خود نام برده، واضح است كه براى اهل هر زبانى با ادبيات آنان، و براى سطح فرهنگهاى متفاوت مردم با لسان خودشان، و براى سنين مختلف عمر انسانها مناسب با درك مقبول آنان، بايد براى غدير فرهنگ سازى كرد و از ابزارهاى تبليغى مناسب هر يك از موقعيتها معقولترين استفاده را برد.
پيامبر صلىاللهعليهوآله در فرازى از بخش دهم خطبه غدير ضمن دستور به امر به معروف و نهى از منكر، دو نكته بسيار مهم درباره امر به معروف و نهى از منكر يادآور شد كه اگر آن حضرت نفرموده بود به ذهن كسى خطور نمىكرد.
يكى اينكه بالاترين امر به معروف رساندن مسئله امامت امامان و نهى از مخالفت با ايشان است. ديگر اينكه امر به معروف و نهى از منكر بايد طبق دستور مقام عصمت باشد، و گرنه معروف و منكر شناخته نمىشود تا كسى بخواهد امر و نهى كند.
اَلا وَ اِنّى اُجَدِّدُ الْقَوْلَ: اَلا فَاَقيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ أْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ. اَلا وَ اِنَّ رَأْسَ الاَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ اَنْ تَنْتَهُوا اِلى قَوْلى وَ تُبَلِّغُوهُ مَنْ لَمْ يَحْضُرْ وَ تَأْمُرُوهُ بِقَبُولِهِ عَنّى وَ تَنْهَوْهُ عَنْ مُخالَفَتِهِ، فَإِنَّهُ اَمْرٌ مِنَ اللّهِ عَزَّ وَجَلَّ وَ مِنّى. وَ لا اَمْرَ بِمَعْرُوفٍ وَ لا نَهْىَ عَنْ مُنْكَرٍ اِلاَّ مَعَ اِمامٍ مَعْصُومٍ:
من سخن خود را تكرار مىكنم: نماز را بپا داريد و زكات را بپردازيد و به كار نيك امر كنيد و از منكرات نهى نماييد. بدانيد كه بالاترين امر به معروف آن است كه سخن مرا بفهميد و آن را به كسانى كه حاضر نيستند برسانيد و او را از طرف من به قبولش امر كنيد و از مخالفتش نهى نماييد، چرا كه اين دستورى از جانب خداوند عز و جل و از نزد من است، و هيچ امر به معروف و نهى از منكرى نمىشود مگر با امام معصوم.
در آخرين مرحله خطابه، بيعتِ لسانى انجام شد و حضرت فرمودند: خداوند دستور داده تا قبل از بيعت با دست، از زبانهاى شما اقرار بگيرم.
سپس مطلبى را كه مىبايست همه مردم به آن اقرار مىكردند تعيين كردند؛ كه خلاصه آن اطاعت از دوازده امام عليهمالسلام و عهد و پيمان بر عدم تغيير و تبديل و بر رساندن پيام غدير به نسلهاى آينده و غائبان از غدير بود.
در ضمن بيعت با دست هم حساب مىشد زيرا حضرت فرمودند: بگوئيد با جان و زبان و دستمان بيعت مىكنيم.
كلمات نهايى پيامبر صلىاللهعليهوآله دعا براى اقراركنندگان به سخنانش و نفرين بر منكرين اوامر آن حضرت بود و با حمد خداوند خطابه حضرت پايان يافت.
به بيان ديگر:
به همان اندازه كه بلند كردن و معرفى اميرالمؤمنين عليهالسلام از فراز منبر غدير، مهمترين اقدام عملى در خطابه غدير به شمار مىآيد، بيعت گرفتن يكجا از صد و بيست هزار نفر نيز از شگرفترين اقداماتى بود كه مردم تا آن روز نظيرش را نديده بودند و احتمال هم نمىدادند كه چگونه به انجام خواهد رسيد.
ناگهان شنيدند كه پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: چون من يك دست دارم و از فراز اين منبر نمىتوانم با صد و بيست هزار دست بيعت كنم، راه ديگر آن است كه من مطالبى را با نيت بيعت به شما بگويم و شما عين آن جملات را با من تكرار كنيد.
مضمون آن جملات بيعت بر سر اطاعت از دوازده امام عليهمالسلام با قلب و جان و زبان و دست بود، و پيمان بر سر پايدارى و تغيير ندادن تا روز قيامت بسته مىشد. نكته جالب اين بيعت لسانى ميثاق بستن بر سر ابلاغ پيام غدير به همه نسلها در طول زمانها و همه مردم در گستره مكانها بود.
در يك لحظه همه گوشها متوجه جمله جمله سخنان پيامبر صلىاللهعليهوآله شد تا بتوانند آن را
دقيقا تكرار كنند. صداى يكپارچه صد و بيست هزار نفر كه يكصدا پس از شنيدن جملات از پيامبر صلىاللهعليهوآله آن را تكرار مىكردند، هيبت عجيبى بر سرزمين غدير حاكم كرده بود.
تصور كنيد كه يك جمله تكرار نمىشد، بلكه متن بلندى بود كه به خاطر ياد گرفتن مردم بايد در فرازهاى كوتاه به مردم گفته مىشد. چه منظره بديعى بود كه در كمال نظم
چهل قطعه پشت سر هم به مردم گفته شد و آنان تكرار كردند، و صداى درهم آميخته مردم تا اوج آسمانها رسيد.
به راستى كه اين بيعت از بيعت با دست فراتر بود، و كدام سياستى بالاتر از اينكه قبل از بيعت با دستها محتواى اين بيعت روشن شود. اين روشنگرى هم براى مخاطبين غدير و هم براى همه نسلهايى كه در حد خود به گونهاى در اين بيعت شركت داشتند، شفافيت اسلام و گونههاى تبليغى آن را به همه نشان داد؛ و تا قيامت مايه افتخار مكتب اسلام شد.
از جمله مطالبى كه اميرالمؤمنين عليهالسلام در مجلس احتجاج و مناشده خود در زمان عثمان و در مسجد بيان نمود، امر پيامبر صلىاللهعليهوآله به ابلاغ غدير بود؛ آنجا كه پس از بيان غدير و صحيفه ملعونه، طلحه گفت: اين مطلب را از پيامبر صلىاللهعليهوآله شنيديم؛ ولى براى ما بيان كن كه چگونه احدى صلاحيت ندارد مطلبى را از پيامبر صلىاللهعليهوآله ابلاغ نمايد، در حالى كه آن حضرت به ما و به ساير مردم فرمود: لِيَبْلُغَ الشّاهِدُ مِنْكُمْ الْغائِبَ»؛ يعنى حاضران شما به غايبان اطلاع دهند ؟ و در بيابان عَرَفه در حجة الوداع فرمود:
خدا رحمت كند كسى كه سخن مرا بشنود و آن را در قلب خود جاى دهد و سپس از قول من برساند. چه بسا كسى كه علمى را حمل مىكند ولى خود نمىفهمد، و چه بسا كسى كه علمى را براى فهميدهتر از خود حمل مىكند. سه چيز است كه قلب فرد مسلمان در آنها خيانت نمىكند: خالص كردن عمل براى خداوند، شنوا بودن و اطاعت و خير خواهى براى واليان امر، و همراهى با اجتماع مسلمانان، چرا كه دعوت واليان امر همه مسلمانان را در بر مىگيرد.
و نيز پيامبر صلىاللهعليهوآله در بيش از يك مورد بپا خاست و فرمود: حاضران به غايبان برسانند.
اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمود: آنچه پيامبر صلىاللهعليهوآله در اين باره فرموده در روز غدير خم و در روز عرفه در حجة الوداع و در روز رحلتش بوده است ! پيامبر صلىاللهعليهوآله به عموم مردم دستور داده كه هر كس از مردم را ديدند واجب بودن اطاعت از امامان آل محمد عليهمالسلام و واجب بودن حقشان را برسانند، و اين وظيفه ابلاغ را در هيچ مطلب غير از اين موضوع نفرموده است. در واقع پيامبر صلىاللهعليهوآله به عموم مردم دستور داده كه به مردم برسانند حجت و دليل كسانى را كه همه آنچه پيامبر صلىاللهعليهوآله بدان مبعوث شده را از قول او كسى جز ايشان نمىرساند.
طلحه گفت: مشكل مرا آسان نمودى. نمىدانستم پيامبر صلىاللهعليهوآله از اين مطلب چه قصد كرده است تا اينكه آن را برايم بيان نمودى. اى اباالحسن، خدا به تو از همه امت جزاى خير دهد.(1)
تفاوت ميان سخن و نوشته در آن است كه: ما كُتِبَ قَرَّ وَ ما حُفِظَ فَرَّ، و منظور آن است كه آنچه نوشته شود ماندگار مىگردد و آنچه فقط در حافظه قرار بگيرد از ذهن پاك مىشود. اين بدان معناست كه اسناد مكتوب پشتوانههايى پابرجا هستند كه
1) . كتاب سليم: حديث 11.
جزئيات موضوع مورد نظر در آن تبيين مىشود و قابل تغيير و تحريف نيست، اما سخنرانى مجموعهاى از گفتار است كه معمولاً اجمالى از آن در خاطرهها مىماند و بسيارى از جزئيات آن فراموش مىشود.
هنگام استناد نيز همين تفاوت بين سند مكتوب و اسناد منقول وجود دارد. اكنون اگر خطيب خصوصيتِ يك سخنرانى را به عنوان يك سند رسمى و دائمى اعلام كرد همه موظف مىشوند كه متن آن را با تمام جزئياتش به خاطر بسپارند و حفظ كنند، و در واقع آن را تبديل به يك سند مكتوب نمايند. اين بدان معناست كه كلمه به كلمه و جمله جمله گفتار را از دست ندهند و عينا آن را در صفحه كاغذ منعكس كنند تا سندى باشد براى همه كسانى كه مىخواهند به فرازهاى آن در مسائل مختلف استناد نمايند.
اين همان نكته بىسابقهاى بود كه مردم براى اولين بار در يك سخنرانى پيامبر صلىاللهعليهوآله از آن حضرت مىشنيدند كه خطبه غدير را اتمام حجتى قرار داد بر آنان كه مقابل منبر غدير حاضرند و بر كسانى كه در آنجا حضور ندارند، و حتى بر آنان كه به دنيا نيامدهاند. آن حضرت در اين باره فرمود: من رسانيدم آنچه مأمور به ابلاغش بودم، تا حجت باشد بر حاضر و غايب و بر همه كسانى كه حضور دارند يا ندارند، و به دنيا آمدهاند يا نيامدهاند.
و لذا پس از سخنرانى غدير و در فرصتى مناسب، پيامبر صلىاللهعليهوآله مهاجرين و انصار را جمع كرده و سند مكتوبى براى غدير آماده كردند و در آن براى توحيد ونبوت از همگان اقرار گرفته و حديث غدير را بيان كردند.
آنچه در اين سند مكتوب جالب توجه است و به عنوان تفسير از آيه « ... وَ ما يَنطِقُ عَنِ الهَوى»(1)- كه در مورد همين سند مكتوب نازل شد - در ارتباط با غدير بايد استفاده كرد، ارتباط مستقيم مراسم اعلام ولايت در غدير با منبع وحى است.
1) . نجم / 1 - 4.
از منظرى ديگر:
در مراسم سه روزه غدير شايعات منافقين و شبههاندازى آنان تأثيراتى بين برخى مردم ضعيف الايمان گذاشته بود. عكسالعمل قاطعى لازم بود كه به همه شايعهها پايان دهد و شبههها را ريشهكن نمايد، كه با يك اقدام به موقع و غير قابل انتظار به ثمر رسيد.
پيامبر صلىاللهعليهوآله امر كرد تا سند مكتوبى براى غدير آماده شود؛ و براى اين كار دستور داد تا بلال ندا دهد و همه جمع شوند. وقتى مهاجرين و انصار و ساير گروههاى مردم جمع شدند حضرت فرمود: اى قريش، امروز شرف از آن شماست، صفهاى خود را مرتب كنيد. سپس فرمود: اى عرب، امروز شرف از آن شماست، صفهاى خود را مرتب كنيد. سپس فرمود: اى موالى و همپيمانان، امروز شرف از آن شماست، صفهاى خود را مرتب كنيد.
با اين كلماتِ پيامبر صلىاللهعليهوآله، همه گروهها در برابر آن حضرت در صفهاى منظم ايستادند و منتظر سخنان حضرت شدند. سپس پيامبر صلىاللهعليهوآله دوات و كاغذى طلب كرد و به يك نفر دستور داد آنچه را مىگويد و مردم اقرار مىكنند به صورت مكتوب در آورد و ثبت كند.
نوشته به دستور حضرت چنين آغاز شد: بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ، لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ، مُحَمَّدٌ رَسولُ اللّهِ. سپس پرسيد: آيا به اين مطالب شهادت مىدهيد ؟ گفتند: آرى.
فرمود: آيا مىدانيد كه خداوند مولى و صاحب اختيار شماست ؟ گفتند: آرى به خدا قسم. فرمود: آيا مىدانيد كه من مولى و صاحب اختيار شما هستم ؟ گفتند: آرى به خدا قسم.
در اينجا حضرت آنچه بر فراز منبر غدير انجام داده بود تكرار كرد. بازوى على بن ابىطالب عليهالسلام را گرفت و آن را بلند كرد به حدى كه سفيدى زير بازوى حضرت ظاهر شد و در آن حال فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ. و سپس فرمود: اللَّهُمَّ والِ مَن
والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ. همه اين گفتگوها طبق دستور حضرت در آن ورقه ثبت شد؛ تا سندى مكتوب از غدير براى آيندهها و آيندگان باشد. اين يك نمونه از تبليغ نوشتارى غدير است، و ثبت و حفظ اسناد غدير در طول تاريخ ادامه همين آموزش پيامبر صلىاللهعليهوآله مىتواند باشد.(1)
خداوند متعال نيز در غدير به گونههاى مختلف در صدد اثبات اين ارتباط براى مردم بود تا بدانند هر گونه مخالفتى با ولايت در واقع مخالفت با خداوند است و هر گونه بهانهاى در اين رابطه ناپذيرفته است.
يك بار با سنگ آسمانى بر سر حارث فهرى اين مطلب بر همگان ثابت شد، و بار ديگر با ظهور جبرئيل براى مردم اين مهم به اثبات رسيد. چند مورد هم آيات قرآن نازل شد كه اين مورد يكى از آنهاست. در اينجا خداوند از دو سوى نفى و اثبات وَحْيانى بودن غدير را مطرح مىنمايد كه به توضيح آن مىپردازيم:
خداوند براى اثبات اين مطلب كه غدير هيچ رنگ و بويى از هواهاى نفسانى در خود ندارد، مسئله را به صورت ريشهاى مطرح مىنمايد؛ و آن اينكه پيامبر مكرم صلىاللهعليهوآله در هيچ موردى از روى هواى نفس سخن نمىگويد تا نوبت به غدير برسد.
آن حضرت حتى در گفتههاى مربوط به زندگى شخصى خويش هم پيرو هواى نفس نيست و هيچ امرى و نهيى و سخنى كه برخاسته از هواى نفس باشد بر لسان مبارك آن حضرت جارى نمىشود؛ و اين معناى مقام عصمت است كه «ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى» .
وقتى اين ريشه اعتقادى را پذيرفته باشيم چگونه ممكن است در مسئله غدير با آن برنامه مفصل و با آن خطابهاى كه حضرتش بيش از 100 مورد به آيات قرآن استناد فرموده، بتوان خدشه وارد كرد كه از روى هواى نفس فرموده باشد ؟ !
1) . بحار الانوار: ج 35 ص 282. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 151.
جلوه اثباتى در ارزش غدير - پس از نفى هواى نفس درباره آن - نزول دستور مستقيم آن از طرف خداست. اين مسئله در آيه با استفاده از تركيب مفيد انحصار آمده كه ابتدا حرف نفى (اِنْ) به كار رفته و سپس با كلمه استثناء (الاّ) اين انحصار به اثبات رسيده است، آنجا كه مىفرمايد: «إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْىٌ يُوحى» : «نيست آن مگر وحيى كه نازل مىشود» .
با اين تركيب خاص، خداوند قاطعيت فوق العادهاى درباره غدير نشان داده و در صدد بيان اين مطلب است كه «غدير» و «ولايت» و تركيب اين دو، يعنى «اعلام ولايت در غدير» همه به دستور خاص الهى در «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ ... » بوده و پشتيبان آن خداست، چرا كه او آن را فرستاده است.
نشر معارف غدير و ناگفتههاى بسيارى كه در روز غدير فرصت بيانش نبود، هرگز نبايد در انتظار مجالس عظيم سخنرانى باشد؛ بلكه حتى اگر يك مخاطب براى غدير پيدا شد نبايد از وظيفه ابلاغ غدير كوتاهى كرد. اين بر اساس كلام رسول گرامى اسلام صلىاللهعليهوآله است كه فرمود: لاَِن يَهدِىَ اللّهُ بِكَ رَجُلاً واحِدا خَيرٌ لَكَ مِمّا طَلَعَت عَلَيهِ الشَّمسُ: اگر خدا به دست تو يك نفر را هدايت كند برايت بهتر است از آنچه خورشيد بر آن مىتابد.(1)
يك نمونه از مواردى كه مخاطب واحد براى خود پيامبر صلىاللهعليهوآله پيش آمده ماجراى آن چادرنشين است كه در مسجد مدينه خدمت آن حضرت آمد و عرض كرد: يا رسول اللّه، حاجيان قوم ما كه در حجة الوداع همراه شما بودهاند براى ما خبر آوردهاند كه در بازگشت از حج در غدير خم ولايت و اطاعت على را واجب كردهاى. آيا اين يك دستور از جانب توست يا از جانب خداست و واجب است ؟
1) . بحار الانوار: ج 32 ص 448.
حضرت فرمود: از جانب خدا و واجب است. خداوند ولايت على را هم بر اهل آسمان و زمين واجب كرده است.(1)
بعد از واقعه سه روزه غدير و آن اتمام حجت عظيم، هنوز مغزهاى ابوسفيانىِ منافقين ولايت را نپذيرفته بود و آنان از مُبلِّغ غدير ابلاغ ديگرى مىخواستند ! در چنين موردى كه دشمنانى در لباس دوست آمده بودند، پيامبر صلىاللهعليهوآله بار ديگر غدير را ابلاغ كرد و با همين تابلو بزرگ اعتقادى اتمام حجت فرمود.
ماجرا مربوط به روزى مىشود كه عدهاى از منافقين پس از بازگشتِ كاروان حج به مدينه، در فاصله دو ماهه بين غدير تا شهادت رسول اللّه صلىاللهعليهوآله، نزد آن حضرت آمدند و آيت و نشانهاى درباره خلافت و امامت على عليهالسلام طلب كردند. حضرت فرمود: آيا روز غدير خم براى شما كافى نبود ؟ !(2)
اولين كسى كه دستور علامت گذارى جايگاه واقعه غدير را داد شخص پيامبر صلىاللهعليهوآله بود. زير درختان غدير و اطراف منبر توسط آن حضرت و اصحابش به عنوان مسجد غدير سنگ چين شد؛ تا كاروانها در طول تاريخ با توقفى در آنجا ياد بزرگترين مجلس خطابه در تاريخ انبيا عليهمالسلام را زنده بدارند؛ و با ولايت كه شرط كمال دين و رضايت پروردگار است تجديد پيمان كنند.(3)
شايد مردم آن زمان تبريك گفتن در هيچ موضوعى جز ولادت و عروسى فرزندانشان را تجربه نكرده بودند. آن قدر شادى و سرور در چهره مبارك رسول اللّه صلىاللهعليهوآله موج مىزد كه مردم بىاختيار تبريك گفتند، و آن قدر مسئله تعيين
و اعلام جانشين پيامبر صلىاللهعليهوآله - مانند بعثت آن حضرت - جاى تهنيت داشت كه حضرت با تأكيد از مردم خواست كه به او تبريك بگويند.
تبريكِ غدير از همان سال حجة الوداع و در همان بيابان غدير پس از اتمام خطبه پيامبر عليهالسلام چنين آغاز شد: در آن لحظاتى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله خطاب «يا اَيَّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ» را به انجام رسانده و على بن ابىطالب عليهالسلام را معرفى كرده بود، هر دو بزرگوار از پلههاى منبر غدير پايين آمدند. همزمان مردم نيز مشتاقانه از جا برخاستند و از هر سو با ازدحام به طرف منبر حركت كردند؛ و در حالى كه دستها را به نشانه بيعت بالا برده بودند مىگفتند: آرى پذيرفتيم و به امر خدا و رسولش از صميم قلب و با زبان و دستانمان اطاعت مىكنيم.
پيامبر صلىاللهعليهوآله از همان فراز منبر با بسيارى از دستهايى كه به سويش بلند شده بود بيعت كرد و به احساسات آنان پاسخ داد. صداى تبريك و تهنيت از ميان جمعيت بلند بود، و پيامبر صلىاللهعليهوآله در پاسخ تبريك آنان مىفرمود:
الحَمدُ للّهِ الَّذى فَضَّلَنا عَلى جَميعِ العالَمينَ: سپاس خدايى را كه ما را بر همه جهانيان فضيلت داد.
فريادهاى شعفى كه از جمعيت برمىخاست، ابهت بىمانندى را به اجتماع بزرگ غدير مىبخشيد. پيامبر صلىاللهعليهوآله براى نشان دادن غدير به عنوان بزرگترين مناسبتى كه در عمر مباركش بايد به او تبريك گفت، مىفرمود: به من تبريك بگوييد. به من تهنيت بگوييد، زيرا خداوند مرا به نبوت و اهلبيتم را به امامت اختصاص داده است.
ابراز احساسات مردم با پاسخهاى پيامبر صلىاللهعليهوآله آرامتر شد در حالى كه آن حضرت با اميرالمؤمنين عليهالسلام به پلههاى پايين منبر رسيده بودند. در آن حال پيامبر صلىاللهعليهوآله كمال دين را به مردم يادآور شده فرمود:
اللّهُ اَكبَرُ عَلى اِكمالِ الدّينِ وَ اِتمامِ النِّعمَةِ وَ رِضَى الرَّبِّ بِرِسالَتى وَ الوِلايَةِ لِعَلِىِّ بنِ اَبىطالِبٍ: اللّه اكبر به خاطر كامل شدن دين و تمامى نعمت و رضايت پروردگار به رسالت من و ولايت على بن ابىطالب.
سپس سه مرتبه آيه «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسلامَ دينا»(1)را قرائت كرد، و بعد از آن فرمود: كمال دين و تمام نعمت و رضايت ربّ با اين است كه مرا براى ابلاغ ولايت على بن ابىطالب بعد از من فرستاده است.(2)
12 - فرهنگ سازى با شعر غدير در حضور پيامبر صلىاللهعليهوآله(3)
با در نظر گرفتن بازارِ شعر در حجاز و احتراز خاص پيامبر صلىاللهعليهوآله از آن، براى مردم عجيب بود كه در حضور آن حضرت شعرى خوانده شود؛ چه رسد به اينكه سروده شود، و چه رسد به اينكه آن شعر درباره دين باشد، و چه رسد به اينكه مورد تأييد حضرت قرار گيرد و روحالقدس مؤيد آن باشد ! !
براى شاعر نيز يك اقدام عادى به حساب نمىآمد كه ذوق شكفتهاش را درباره چنين موضوعى به كار گيرد و بتواند آن را در حضور پيامبر صلىاللهعليهوآله بخواند. به همين دليل بدون اجازه هرگز چنين جرأتى به خود نداد و از اجازه پيامبر صلىاللهعليهوآله بسيار تعجب كرد؛ و ذوق زده بر فراز بلندى قرار گرفت و شعرش را خواند تا رسميت و مجاز بودن اين گام ادبىِ غدير را به همه نشان دهد. همه اينها پايهگذارى فرهنگى براى شعر غدير در حضور پيامبر صلىاللهعليهوآله بود كه با مراحل حساب شده پيش مىرفت.
با پايان خطابه پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير، حَسّان بن ثابت با در نظر گرفتن قسمتهاى اصلى خطبه و مقدماتى كه براى اجراى آن فراهم شد، داستان غدير را به صورت قطعه شعرى تنظيم كرد. آنگاه خدمت پيامبر صلىاللهعليهوآله آمد و عرض كرد: يا رسول اللّه، اجازه مىفرماييد شعرى را كه درباره على بن ابىطالب - به مناسبت اين واقعه عظيمسرودهام بخوانم ؟ حضرت فرمود: بخوان به نام خداوند و بركت او.
حسّان بر جاى بلندى قرار گرفت و مردم براى شنيدن كلامش ازدحام كردند، در حالى كه براى بهتر شنيدن شعرش گردن مىكشيدند. در اين حال قبل از قرائت شعرش پاسخ اعتراض احتمالى را آماده كرد و گفت: اى بزرگان قريش، سخن مرا به گواهى و امضاىِ پيامبر گوش كنيد.
سپس اشعارى را كه همانجا سروده بود خواند، كه به عنوان يك سند تاريخى از غدير ثبت شد و به يادگار ماند. پس از اشعار حسان، پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: اى حسان، تا مادامى كه با زبانت از ما دفاع مىكنى، از سوى روحالقدس مؤيد خواهى بود.
هر كس پيامبر صلىاللهعليهوآله را دوست دارد بداند كه غدير حاجت پيامبر صلىاللهعليهوآله به درگاه الهى بود كه خدايش به او عنايت فرمود؛ و بداند كه با غدير بر همه اباطيل قلم بطلان كشيده شد و براى هيچ كس عذرى نماند. منافقين نقشههاى بسيارى داشتند كه غدير همه آنها را باطل كرد و بر همه آنها غالب شد.
اگر چه آن روز عده كمى واقعا به غدير ايمان آوردند، اما اتمام حجتى شد كه در آيندههاى هزاران ساله تاريخ خط مشى بسيارى از مردم را روشن ساخت و ميليونها انسان را هدايت كرد. فقرات زير از زيارت غدير گوياى اين حقايق است:
اِنَّ اللّهَ تَعالَى استَجابَ لِنَبِيِّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ فيكَ دَعوَتَهُ، ثُمَّ اَمَرَهُ بِاِظهارِ ما اَولاكَ لاُمَّتِهِ اِعلاءً لِشَأنِكَ وَ اِعلانا لِبُرهانِكَ وَ دَحضا لِلاَباطيلِ وَ قَطعا لِلمَعاذيرِ. فَلَمّا اَشفَقَ مِن فِتنَةِ الفاسِقينَ وَ اتَّقى فيكَ المُنافِقينَ اَوحى اِلَيهِ رَبُّ العالَمينَ: «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعصِمُكَ مِنَ النّاسِ» .(1)
فَوَضَعَ عَلى نَفسِهِ اَوزارَ المَسيرِ وَ نَهَضَ فى رَمضاءِ الهَجيرِ فَخَطَبَ وَ اَسمَعَ وَ نادى فَاَبلَغَ، ثُمَّ سَأَلَهُم اَجمَعَ فَقالَ: هَل بَلَّغتُ ؟ فَقالوا: اللَّهُمَّ بَلى. فَقالَ: اللّهُمَّ اشهَد. ثُمَّ قالَ:
1) . مائده / 67 .
اَلَستُ اَولى بِالمُؤمِنينَ مِن اَنفُسِهِم ؟ فَقالُوا: بَلى. فَاَخَذَ بِيَدِكَ وَ قالَ: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ. اللَّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ. فَما آمَنَ بِما اَنزَلَ اللّهُ فيكَ عَلى نَبِيِّهِ اِلاّ قَليلٌ وَ لا زادَ اَكثَرَهُم غَيرَ تَخسيرٍ(1):
خداوند تعالى دعاى پيامبرش را درباره تو مستجاب كرد، و به او دستور داد تا ولايت تو را بر امت اظهار كند تا مقام تو را بلندمرتبه و دليل تو را اعلام كرده باشد و سخنان باطل را كوبيده و عذرهاى بىجا را ريشه كن كرده باشد. آنگاه كه از فتنه فاسقان احساس خطر كرد و از منافقين درباره تو ترسيد، پروردگار جهان به او چنين وحى كرد: «اى پيامبر برسان آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده و اگر نرسانى رسالت او را نرساندهاى و خداوند تو را از شر مردم حفظ مىكند» .
پيامبر صلىاللهعليهوآله سختىِ سفر را متحمل شد و در شدت حرارت ظهر بپاخاست و خطبهاى ايراد كرد و شنوانيد و ندا كرد و رسانيد. سپس از همه آنها پرسيد: آيا رسانيدم ؟ گفتند:
آرى به خدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش. سپس پرسيد: آيا من نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر نبودهام ؟ گفتند: آرى. پس دست على عليهالسلام را گرفت و فرمود: هر كس من صاحب اختيار او بودهام اين على صاحب اختيار اوست. خدايا دوست بدار هر كس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد، و يارى كن هر كس او را يارى كند و خوار كن هر كس او را خوار كند. ولى به آنچه خداوند درباره تو بر پيامبرش نازل كرد جز عده كمى ايمان نياوردند و اكثرشان جز زيانكارى براى خود زياد نكردند.
پيامبران الهى اخبار عالم را از منبع اصلى آن يعنى خزانه غيب الهى و وحى دريافت مىكنند. آنان وقتى دستور عيد گرفتن روز غديرى را كه هنوز نيامده از خدا مىشنوند، به خوبى متوجه غير عادى بودن آن مىشوند و عظمت فوق العاده آن را دريافت مىكنند.
1) . بحار الانوار: ج 97 ص 363.
در اين باره مىبينيم پيامبر صلىاللهعليهوآله به اميرالمؤمنين عليهالسلام وصيت كرد كه اين روز را عيد بگيرد، و فرمود: انبياء هم چنين مىكردند و به جانشينان خود وصيت مىكردند كه اين روز را عيد بگيرند.(1)
تأكيد بر اينكه مُبلِّغ اعظم غدير شخص پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله بوده يكى از ديگر خصوصيات تبليغى غدير است؛ با ضميمه اين اعتقاد كه گفتار آن حضرت عِدل قرآن است. ائمه عليهمالسلام نيز بر اين نكته اساسى اصرار داشتهاند و محوريت ختم نبوت در معرفى آخرين سلسله وصايت را با تأكيد خاصى بيان كردهاند. در دو بخش اين قسمت به تشريح محوريت پيامبر صلىاللهعليهوآله و تأكيدات امامان عليهمالسلام به اين موضوع مىپردازيم:
پيامبر صلىاللهعليهوآله شخصا همه مراحل تبليغ غدير را بر عهده گرفت، تا همه مسلمانان وظايف خود را در رساندن پيام آن بدانند و مانند پيامبرشان با تمام وجود در اين مسئله مشاركت نمايند.
مسير واقعه غدير به وضوح نشان مىدهد كه اين كار سنگين و طاقت فرسا با آن همه مسائل شكنندهاى كه در مقابلش قرار مىگرفت، از عهده هيچ كس جز شخص اول عالم حضرت خاتم الانبياء محمد صلىاللهعليهوآله ساخته نبود؛ آن هم با ضمانتى كه «وَ اللّهُ يَعصِمُكَ مِنَ الناسِ»(2)برايش آورد. دو مرحله هدايت مراسم غدير توسط پيامبر صلىاللهعليهوآله را ذيلاً مىآوريم:
مرحله اول: رهبرى كاروان از مدينه تا غدير توسط پيامبر صلىاللهعليهوآله
پيامبر صلىاللهعليهوآله از آغاز اعلام حركت از مدينه پا به پاى كاروان آمد و در هر موقعيتى آنان را راهنمايى كرد تا چند سخنرانى مقدماتى براى غدير كه در عرفات و مِنا ايراد كرد.
هنگامى كه حركت رسمى از مكه به سوى غدير آغاز شد، ماجراى سلام گروهى از معروفين صحابه بر على عليهالسلام به عنوان «اميرالمؤمنين» را شخصا به انجام رساند. مسئله سپردن ودايع انبياء به اميرالمؤمنين عليهالسلام كار ديگرى بود كه جز پيامبر صلىاللهعليهوآله ديگرى نمىتوانست انجام دهد. مقابله با مشكلات و توطئههاى منافقين مسئله ديگرى بود كه بار سنگين آن بر دوش شخص پيامبر صلىاللهعليهوآله بود.
از مكه تا غدير راهنمايى مردم و آمادهسازى زمينه براى غدير و نيز مقابله با كارشكنىهاى برخى از توطئهگران ادامه داشت، تا حضرت توانست كاروان را به سلامت و امنيت و آمادگى كامل به غدير خم برساند.
مرحله دوم: اجراى مراسم سه روزه غدير توسط پيامبر صلىاللهعليهوآله
در غدير آمادهسازى و حتى شكل منبر را پيامبر صلىاللهعليهوآله شخصا دستور داد، و سازندگان آن را تعيين كرد. كيفيت اسكان مردم در جاى جاى بيابان غدير و زمانبندى برنامههاى سه روزه مراسم «ايام الولاية» را شخصا هدايت كرد، در حالى كه خطبه آن را هم كسى جز آن حضرت نمىتوانست ايراد كند.
نماز جماعت و سپس سخنرانى يك ساعته در هواى داغ در حال ايستاده بر فراز منبر، كار سنگينِ اصلى بود كه ميان آن همه توطئه منافقين به احسن وجه انجام گرفت.
بعد از آن بستن عمامه بر سر اميرالمؤمنين عليهالسلام و پاسخ به احساسات مردم، و در ادامه برپا كردن دو خيمه و حضور در مراسم بيعت سه روز پشت سر هم، و بيعت صد و بيست هزار نفر با دستان مباركش قبل از بيعت با اميرالمؤمنين عليهالسلام، كار واقعا طاقت فرسايى بود كه لحظهاى از نشاط آن حضرت در اجراى آن مراسم استثنائى كم نكرد.
مقابله با حارث فهرى و ديگر توطئهها و شايعه پراكنىهاى منافقين در كنار آن همه تلاش و زحمت، خستگى روحى را بر خستگى جسمى آن حضرت مىافزود.
با پايان مراسم و حركت به سوى مدينه، ماجراى عقبه هَرشى و توطئه منافقين براى قتل پيامبر صلىاللهعليهوآله و بعد از آن توطئه قتل على عليهالسلام پيش آمد، كه آزردگى روحى حضرت را دو چندان مىكرد.
اما آن عزيز پروردگار با بردبارى تمام و نشاط كامل مشغول اجراى دستور «بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ»(1)بود، و همه اين سختىها و توطئهها و اعتراضات و اهانتها را بر جان خريد تا كاروان را با ابلاغى جهانى كه مىتوانست سراسر كره زمين را در همان زمان خبررسانى كند، به مدينه باز گرداند.
معصومين عليهمالسلام با تأكيد خاصى بر محوريت پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير، با نداى بلند اعلام كردهاند كه هر گونه مقابله يا تضعيف غدير ضديت و مخالفت با شخص پيامبر صلىاللهعليهوآله و تضييع و ناديده گرفتن زحمات آن حضرت است. در واقع ضديت با غدير رو در روى صاحب اسلام ايستادن و تمسخر يك برنامه پر زحمت است كه رسول اللّه صلىاللهعليهوآله شخصا آن به انجام رسانده است.
متقابلاً محوريت پيامبر صلىاللهعليهوآله در ابلاغ غدير مىتواند براى همه دوستداران و محبين آن حضرت انگيزه صد در صد براى تبليغ غدير باشد. در واقع تلاشى براى برپا نگه داشتن عَلَمى است كه آن حضرت در غدير خم به نام على عليهالسلام بپا داشت؛ و از همه محبينش خواست تا روز قيامت آن را بپا دارند.
اين درخواست تا آنجا پيش مىرود كه حتى نسلهاى بعد از خود را براى برپا داشتن آن تربيت كنند تا غدير هيچ روزى بىپرچم نماند و نسيم ولايت تا ابد امواج محبت را بر آن بوزد.
اينك چهارده مورد از تأكيد معصومين عليهمالسلام بر محوريت پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير را مرور مىكنيم تا دَيْن خود درباره غدير را به پيشگاه رسول اللّه صلىاللهعليهوآله بيش از پيش احساس كنيم:
مورد اول: ضديت با غدير يعنى قطع ارتباط با پيامبر صلىاللهعليهوآله(2)
اهل سقيفه كه مىخواستند غدير را نابود كنند، در واقع با پيامبر صلىاللهعليهوآله خداحافظى
مىكردند و با لسان حال به آن حضرت مىگفتند كه ارتباط بين ما و تو قطع مىشود. اين را حضرت زهرا عليهاالسلام خطاب به حمله كنندگان به خانهاش فرمود:
گويا نمىدانيد پيامبر صلىاللهعليهوآله در روز غدير خم چه فرمود ؟ ! به خدا قسم در آن روز براى على بن ابىطالب پيمان ولايت را بست تا بدان وسيله اميد شما را از آن قطع كند، ولى شما اسباب بين خود و پيامبرتان را قطع كرديد.
مورد دوم: پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير جاى حرفى باقى نگذاشت !(1)
مگر مراسم غدير لحظهاى يا چند نفرى بود كه هر كس بخواهد به گونهاى تمام شدن حجت بر خود در آن روز را انكار كند ؟ اين كار را پيامبر عظيمالشأن اسلام صلىاللهعليهوآله بر عهده گرفت كه هر كلمهاش عين كلام اللّه است. خطابهاى يك ساعته ايراد كرد كه هر ابهامى را زدود. سه روز بيعت گرفت كه هر بىخبرى را باخبر كرد.
پس اظهار بىاطلاعى از غدير يعنى به مسخره گرفتن پيامبر صلىاللهعليهوآله ! چرا كه آن حضرت سه كار در غدير انجام داد كه براى هيچ كس عذرى نماند: هم خطبه خواند و هم على عليهالسلام را بلند كرد و هم بيعت گرفت.
با اين سه كار رسول اكرم صلىاللهعليهوآله ديگر كسى بعد از غدير بهانه نداشت كه بگويد: ما در غدير بوديم ولى كور بوديم و على عليهالسلام را نديديم ! چرا كه آن حضرت براى حس شنوايى مردم خطبه ايراد كرد و نياز به ديدن على عليهالسلام نبود !
همچنين كسى بهانه نداشت كه بگويد: ما در غدير بوديم، ولى كَر بوديم و صداى رسول صلىاللهعليهوآله را نشنيديم ! چون على عليهالسلام را بر سر دست بلند كرد تا آنان كه ناشنوا هستند لا اقل ببينند.
همچنين كسى بهانه نداشت كه بگويد: ما در غدير بوديم، ولى هم كَر و هم كور بوديم و نه شنيديم و نه ديديم ! زيرا آن حضرت از قوه لامسه استفاده كرد تا آنان كه كر و كور هستند لااقل دست بيعت در دست على عليهالسلام بگذارند و ولايت را احساس كنند ! !
1) . بحار الانوار: ج 28 ص 186. اثبات الهداة: ج 2 ص 115.
با اين همه جالب است كه طرفداران ابوبكر در سقيفه در پاسخ به اتمام حجتهاى اميرالمؤمنين عليهالسلام گفتند: اى اباالحسن، اگر انصار اين سخنان را قبل از بيعت با ابوبكر از تو مىشنيدند، حتى دو نفر در امامت تو اختلاف نمىكردند ! !
حضرت در پاسخ فرمود: به خدا قسم هرگز ترس آن نداشتم كه كسى براى خلافت خود را بالا بگيرد و با ما اهلبيت در آن نزاع كند و آنچه شما انجام داديد حلال بشمارد ! گمان ندارم پيامبر صلىاللهعليهوآله در روز غدير خم براى احدى حجتى و براى گويندهاى سخنى باقى گذاشته باشد.
مورد سوم: پيامبر صلىاللهعليهوآله بعد از رحلت براى غدير آمد !(1)
جالبترين قطعه تاريخ در اثبات محوريت پيامبر صلىاللهعليهوآله در ماجراى غدير ادامه اين محوريت حتى بعد از رحلت آن حضرت است. روزى كه شاهد براى غدير لازم بود چه كسى تصور مىكرد پيامبر صلىاللهعليهوآله از عالم غيب حاضر شود و درباره آن شهادت دهد ؟ !
ماجرا هنگامى بود كه ابوبكر به عنوان نيرنگى در توجيه غصب خلافت به اميرالمؤمنين عليهالسلام گفت: پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير تو را صاحب اختيار ما قرار داد، ولى خليفه قرار نداد ! حضرت فرمود: اگر پيامبر صلىاللهعليهوآله را نشانت دهم و او به تو بگويد كه من به اين مقامى كه غصب كردهاى سزاوارترم، مىپذيرى ؟
ابوبكر پذيرفت و پس از نماز مغرب با اميرالمؤمنين عليهالسلام به مسجد قبا آمدند و پيامبر صلىاللهعليهوآله را ديدند كه در سمت قبله نشسته است ! حضرت خطاب به ابوبكر فرمود: اى ابوبكر، بر ضد ولايت على اقدام كردهاى و در جاى او نشستهاى كه جاى نبوت است و جز او كسى مستحق آن نيست، زيرا او وصى و خليفه من است ... ؟ !
مورد چهارم: پيامبر صلىاللهعليهوآله، خدا را و خودتان را شاهد گرفت(2)
بانى غدير به گونهاى براى زحمات خود محكمكارى كرد كه حتى از منافقين بيعت گرفت.
به اين هم اكتفا نكرد و خدا را بر آنان شاهد گرفت.
به اين هم اكتفا نكرد و از آنان بر شاهد بودن خدا اقرار گرفت.
به اين هم اكتفا نكرد و آنان را بر يكديگر شاهد قرار داد.
به اين هم اكتفا نكرد و از آنان قول گرفت كه به غايبين برسانند.
اينجاست كه محوريت پيامبر صلىاللهعليهوآله براى غدير به خوبى احساس مىشود كه دسترنج خود را رها نساخته تا بازيگران سقيفه آنگونه كه مىخواهند آن را به نفع خود تحريف كنند.
روزى كه ابوبكر به اميرالمؤمنين عليهالسلام مىگويد: يا على، به خدا قسم اگر كسى كه به او اطمينان داشته باشم شهادت دهد كه تو به خلافت از من سزاوارترى، آن را به تو مىسپارم ! ! حضرت به او فهمانيد كه مسئله فراتر از آن است كه تو اطمينان پيدا كنى. آنگونه محكم كارى شده كه راهى جز اعتراف ندارى ! پاسخ حضرت به او چنين بود:
اى ابوبكر، آيا احدى را مطمئنتر از پيامبر صلىاللهعليهوآله سراغ دارى ؟ آن حضرت در چهار مورد براى من از تو و عمر و عثمان و عدهاى از همراهيانت بيعت گرفت كه يكى از آنها روز غدير در بازگشت از حجة الوداع بود.
آن روز همه شما گفتيد: شنيديم و اطاعت خدا و رسول را پذيرفتيم. پيامبر صلىاللهعليهوآله از شما پرسيد: خدا و رسولش بر شما شاهد باشند ؟ همگى گفتند: آرى، شاهد باشند. حضرت فرمود: پس بر يكديگر شاهد باشيد و حاضرين شما به غايبين برسانند، و آنان كه شنيدند به كسانى كه نشنيدهاند برسانند. و شما گفتيد: قبول كرديم يا رسول اللّه !
سپس همگى برخاستيد و به پيامبر صلىاللهعليهوآله و به من به خاطر اين كرامت خداوند تبريك گفتيد. عمر جلو آمد و بر كتف من زد و در حضور شما گفت: خوشا به حال تو اى پسر ابوطالب كه صاحب اختيار من و مؤمنين شدى !
مورد پنجم: پيامبر صلىاللهعليهوآله شخصا غدير را تفسير كرد(1)
ولايتى كه در غدير براى على عليهالسلام اعلام شد فقط يك اطلاع رسانى ساده نبود؛ بلكه چون محور اين انتصاب الهى پيامبر صلىاللهعليهوآله بود و مسئوليت اين امر عظيم را آن حضرت بر عهده داشت، در تبيين آن هم سنگ تمام گذاشت؛ و از سه جهت آن را تفسير كرد:
اولاً خودِ ولايت را به امامان معصوم بعد از خود تفسير كرد.
ثانيا محدوده ولايت را به همان محدوده صاحب اختيارى خود تفسير فرمود.
ثالثا «اَكمَلتُ» و «اَتمَمتُ» را به كمال دين خدا و تمام نبوت خود با ولايت على عليهالسلام تفسير كرد.
بنا بر اين، در تبيين و تشريح و تفسير آنچه در غدير مطرح شد پيامبر صلىاللهعليهوآله محور بود و شخصا اين بيانها را بر عهده گرفت تا كسى دخالت بىجا نكند. اميرالمؤمنين عليهالسلام در اين باره مىفرمايد:
خداوند به پيامبرش دستور داد تا واليان امرشان را معرفى كند و ولايت را مانند نماز و زكات و روزه و حج تفسير نمايد. اين بود كه در غدير خم مرا منصوب كرد و در خطابهاى فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ.
در آنجا سلمان پرسيد: ولايت او چگونه است ؟ فرمود: ولايت او همچون ولايت من است. هر كس من نسبت به او صاحب اختيار بودهام على هم نسبت به او صاحب اختيار است.
خداوند عزوجل اين آيه را نازل فرمود: «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسلامَ دينا» .(2)پيامبر صلىاللهعليهوآله تكبير گفت و فرمود: اللّه اكبر، تمام نبوتم و كمال دين خدا ولايت على بعد از من است ... .
مورد ششم: پيامبر صلىاللهعليهوآله وظيفه دوران غربت غدير را تعيين كرد(1)
پيش بينى و آيندهنگرى مُبلِّغ اعظم غدير پيامبر صلىاللهعليهوآله گرامى اسلام آن قدر دقيق بود كه حتى وظيفه جانشينش را در زمانى كه مردم فراموش كار غدير را تنها بگذارند تعيين فرمود. اين به معناى محوريت تمام عيار پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله براى غدير حتى در دوران پس از خود است كه خودش حضور نداشته باشد. صاحب غدير اميرالمؤمنين عليهالسلام در اين باره مىفرمايد:
پيامبر صلىاللهعليهوآله به من وصيت كرد و فرمود: يا على، اگر گروهى يافتى كه به كمك آنان بجنگى حق خود را طلب كن، و گرنه در خانهات بنشين؛ چرا كه من پيمان تو را در روز غدير خم گرفتهام كه تو وصى و خليفه من و صاحب اختيار مردم نسبت به خودشان هستى. مَثَل تو مثل بيتاللّه الحرام است. مردم بايد سراغ تو بيايند و تو نبايد سراغ مردم بروى.
مورد هفتم: محوريت پيامبر صلىاللهعليهوآله براى غدير يعنى مخالفت ممنوع ! !(2)
در عصر تاريك معاويه، امام حسين عليهالسلام مردم را درباره غدير قسم مىدهد تا از آنان اقرار بگيرد، اما تأكيدش بر محوريتِ پيامبر صلىاللهعليهوآله در اين واقعه است؛ تا به آنان بفهماند مخالفت با غدير به معناى ضديت با پيامبر صلىاللهعليهوآله و پشت كردن به دستورات آن حضرت است.
سيدالشهداء عليهالسلام خطاب به 700 نفر از صحابه و تابعين حاضر در مراسم حج چنين فرمود:
شما را به خدا قسم مىدهم، آيا مىدانيد كه پيامبر صلىاللهعليهوآله در روز غدير خم على بن ابىطالب عليهالسلام را منصوب كرد و ولايت را براى او اعلام نمود و فرمود: بايد حاضران به غايبان خبر دهند ؟
مورد هشتم: محوريت پيامبر صلىاللهعليهوآله در تعيين مصاديق ولايت(1)
خدا در قرآن كلياتى را گفته و تفسير آنها را بر عهده پيامبرش قرار داده است. غدير يكى از موضوعاتى است كه خدا بيان همه جانبه آن را به پيامبر صلىاللهعليهوآله سپرده است.
امام باقر عليهالسلام با تأكيد بر اين محوريت مقام نبوت در تبيين ولايت، آيه «اولو الامر» را مطرح مىفرمايد كه عهدهدار تفسيرش پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير بود؛ و اگر اقدامات آن حضرت در اين راستا نبود گذشته از غاصبين سقيفه، گروههاى ديگرى هم در آن طمع كرده و آيات را به نفع خود تفسير مىنمودند. آن حضرت در اين باره مىفرمايد:
به مردم بگوييد: خداوند نماز را بر پيامبرش نازل كرده و سه و چهار ركعت بودن آن را ذكر نكرده تا آنكه پيامبر صلىاللهعليهوآله آن را براى مردم تفسير نموده است. (و همچنين زكات و حج را) ، و نيز نازل كرده «اَطيعوا اللّهَ وَ اَطيعوا الرَّسولَ وَ اولِى الاَمرِ مِنكُم»(2)كه درباره على و حسن و حسين عليهمالسلام است. (در بيان كلمه «اولى الامر» ) پيامبر صلىاللهعليهوآله درباره على عليهالسلام فرموده: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ، و نيز فرموده: شما را به كتاب خدا و اهلبيتم وصيت مىكنم ... .
اگر پيامبر صلىاللهعليهوآله سكوت مىكرد و اهل آيه «اولى الامر» را معرفى نمىكرد آل عباس و آل عقيل و ديگران آن را ادعا مىكردند ! ! ... وقتى پيامبر صلىاللهعليهوآله از دنيا رفت على عليهالسلام صاحب اختيار مردم بود ... ، چون پيامبر صلىاللهعليهوآله ولايت او را به مردم ابلاغ فرموده و او را منصوب نموده بود.
مورد نهم: پيامبر صلىاللهعليهوآله عملاً غدير را معنى كرد(3)
آن قدر محوريت پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير پر تأثير بود كه اگر حضرت در آن مراسم سه روزه هيچ سخنى هم نمىفرمود، مسير ماجرا و اعمالى كه با حضور آن حضرت انجام شد هيچ معنايى جز تعيين خليفه نداشت.
اين را امام باقر عليهالسلام در پاسخ كسى فرمود كه پرسيد: معناى كلام پيامبر صلىاللهعليهوآله چيست كه فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ ؟ حضرت فرمود: آيا مثل اين مطلب جاى سؤال
دارد ؟ ! به آنان فهمانيد كه على عليهالسلام جانشين او خواهد بود.
مورد دهم: غدير روز نتيجهگيرى پيامبر صلىاللهعليهوآله از رسالت(1)
غدير نتيجهگيرى از رسالتى بود كه پيامبر صلىاللهعليهوآله بيست و سه سال در راه آن زحمت كشيد. پس غدير براى پيامبر صلىاللهعليهوآله، و پيامبر صلىاللهعليهوآله براى غدير، و هر دو بر محور خدا بودند. امام صادق عليهالسلام مراحل رسالت پيامبر صلىاللهعليهوآله در ابلاغ پيام غدير را چنين بيان مىفرمايد:
خداوند عزوجل به پيامبرش فرمود: «فَاِذا فَرَغتَ فَانصَب. وَ اِلى رَبِّكَ فَارغَب»(2): «آنگاه كه فراغت يافتى منصوب كن. و به سوى پروردگارت رغبت نما» ؛ منظور اين است: آنگاه كه فراغت يافتى عَلَم و علامت خود را نصب كن و وصيتت را معرفى نما و فضيلت او علنا بيان كن.
آنگاه كه از حجة الوداع باز مىگشت آيه «يا اَيُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ ... »(3)نازل شد. حضرت مردم را ندا داد تا جمع شدند و فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ.
مورد يازدهم: پيامبر صلىاللهعليهوآله بين ولاية اللّه و ولايت امام(4)
صاحب اختيارى خدا مُسلَّم است. صاحب اختيارى رسول بر گرفته از ولايت اللّه بر مردم است. صاحب اختيارى امام ادامه ولايت نبى است. در واقع براى اثبات ولايت الهى براى امام صاحب اختيارى پيامبر صلىاللهعليهوآله محوريت دارد.
پيامبر صلىاللهعليهوآله با ظرافت ارتباط اين مراحل سه گانه ولايت را تشريح نموده مىفرمايد:
خدا صاحب اختيار من است و به من از خودم صاحب اختيارتر است و در برابر دستورات او مرا امرى نيست؛ و من صاحب اختيار مؤمنينم و نسبت به آنان صاحب اختيارترم و در برابر من آنان را امرى نيست؛ و هر كس من صاحب اختيار اويم و نسبت به از او خودش صاحب اختيارترم على بن ابىطالب عليهالسلام صاحب اختيار اوست و نسبت به او از خودش صاحب اختيارتر است و در برابر او برايش امرى نيست.
مورد دوازدهم: مستند ولايت كلام پيامبر صلىاللهعليهوآله(1)
هارون كه خود را در قله خلافت سقيفه نشانده و به آفتاب مىگويد: هر جا سير كنى از مملكت من خارج نيستى، امام كاظم عليهالسلام را كه امام غدير است فرا مىخواند و در همين زمينه از آن حضرت سؤال مىكند.
زمينه بسيار حساسى براى تبليغ غدير است، و جا دارد عصاره و چكيده غدير بر زبان آورده شود. حضرت در پاسخ تمام عرض و طول حكومت هارون را گوشهاى از حكومت الهى خود اعلام كرد.
از سوى ديگر هر كس هر ادعايى درباره غدير و ولايت دارد، بر هيچ محورى جز پيامبر صلىاللهعليهوآله نمىتواند پايبند باشد. امامان ما هم بر اين پايه اصلى امامت - حتى در مقابل دشمنان سرسخت غدير - تأكيد فرمودهاند.
از جمله ايامى است كه امام كاظم عليهالسلام در زندان بود، و هارون حضرت را احضار نمود و درباره ولايت اهلبيت عليهمالسلام بر مردم از آن آن حضرت سؤال كرد. حضرت فراتر از خيالِ هارون به او پاسخ داد و دليل آن را كلام پيامبر صلىاللهعليهوآله ذكر كرده فرمود:
ما مىگوييم ولايت همه خلايق با ماست، كه ولايت دين است و اين جاهلان آن را پادشاهى مىپندارند ... ، و ما اين ادعا را از كلام پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير خم مىنماييم كه فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ.(2)
مورد سيزدهم: غدير، قدردانى از پيامبر صلىاللهعليهوآله(1)
كسانى كه بر سر مسئله امامت به بحث و جدل مىپردازند و از پيش خود شرايط سبك و سنگين براى آن تعيين مىكنند، غافلاند از اينكه خدا همه جوانبش را توسط پيامبرش اعلام فرموده و نيازى به فكر بشر در اين باره نيست.
در روزهاى اول ورود امام رضا عليهالسلام به شهر مرو، در روز جمعه مردم در مسجد جامع شهر جمع شده بودند و درباره مسئله امامت و اختلافاتى كه درباره آن مطرح است سخن مىگفتند. حضرت با شنيدن اين خبر تبسمى كرد و فرمود:
خداوند تبارك و تعالى پيامبرش را از اين جهان نبُرد مگر بعد از آنكه دين را برايش كامل فرمود. از يك سو قرآن را بر او نازل كرد ... ، و از سوى ديگر در حجة الوداع كه آخر عمر او بود اين آيه را فرستاد كه «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسْلامَ دينا» .(2)
مسئله امامت كمال دين است. پيامبر صلىاللهعليهوآله از اين جهان نرفت مگر آنكه براى امتش معارف دينشان را روشن ساخت و راهشان را مشخص فرمود و آنان را به قول حق سپرد و على عليهالسلام را عَلَم و امام براى آنان منصوب فرمود، و هر چه امت بدان نياز دارشتند بيان فرمود. هر كس گمان كند خداوند دينش را كامل نكرده كتاب خدا را رد نموده و به آن كافر است ... .
مورد چهاردهم: پيامبر صلىاللهعليهوآله براى غدير زحمت كشيد(3)
پيامبر صلىاللهعليهوآله همه زحمتها را براى ولايت و غدير كشيد و آنچه خدا امر كرده بود با دقت در غدير به انجام رساند. ما موظفيم در درگاه الهى به اين محوريت پيامبر صلىاللهعليهوآله شهادت دهيم و از آن حضرت تشكر نماييم، چه ديگران قدر اين نعمت را بدانند و چه ندانند.
امام هادى عليهالسلام در زيارتنامه روز غدير اين فرهنگ را به ما آموخته، آنجا كه مىفرمايد:
من شهادت مىدهم كه پيامبر صلىاللهعليهوآله آنچه درباره تو از سوى خدا نازل شده بود ابلاغ كرد و امر خدا را امتثال نمود و اطاعت و ولايت تو را بر امتش واجب كرد و براى تو از آنان بيعت گرفت و تو را صاحب اختيار مؤمنين قرار داد، همان گونه كه خداوند اين مقام را براى تو قرار داده بود.
سپس خدا را بر اين مطلب شاهد گرفت و فرمود: آيا فرمان الهى را به شما رساندم ؟ گفتند: آرى رساندى. فرمود: خدايا شاهد باش و تو براى شاهد بودن و قضاوت بين بندگان كافى هستى.
... شهادت مىدهم كه خداوند به پيامبر صلىاللهعليهوآله دستور داد تا صاحب اختيارىِ تو را بر امت علنا اعلام كند، تا مقام شامخ تو را بلندتر نمايد و برهان و دليل تو را اعلان نمايد و سخنان باطل را خط بطلان كشد و عذرها را قطع نمايد.
آنگاه كه پيامبر صلىاللهعليهوآله از فتنه فاسقين نگران شد و تقيه از منافقين را مطرح نمود، پروردگار جهان بر او وحى فرستاد: «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعصِمُكَ مِنَ النّاسِ» .(1)
اين بود كه آن حضرت سنگينى سفر را بر خود هموار نمود و در شدت گرماى ظهر بپاخاست و خطبهاى ايراد كرد و شنوانيد و ندا كرد و رسانيد. سپس از همه آنان پرسيد: آيا رسانيدم ؟ گفتند: آرى به خدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش. سپس پرسيد: آيا من نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر نبودهام ؟ گفتند: آرى. پس دست تو را گرفت و فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ.
1) . مائده / 67 .
ولى به آنچه خداوند درباره تو بر پيامبرش نازل كرد جز عده كمى ايمان نياوردند؛ و اكثرشان جز زيان كارى چيزى به دست نياوردند ... .
ايجاد شرايط اشتهار براى غدير از سوى پيامبر صلىاللهعليهوآله از زاويههاى متفاوتى صورت گرفت: اعلان عمومى براى حضور در غدير، كيفيت حركت به سوى غدير، تعيين محل غدير براى اجراى مراسم، حضور صد و بيست هزار مخاطب، سه روزه بودنِ مراسم، تلاش فرهنگى در زمان امامان عليهمالسلام براى حفظ اشتهار و معروفيت غدير؛ كه هر يك از اينها جداگانه بر اشتهار غدير در گستره زمان و مكان و در صفحات تاريخ تأثير به سزايى داشت.
اين آينده نگرىها درباره غدير به نوعى ابلاغ غير ارادىِ آن به حساب مىآيد؛ به اين معنى كه اشتهار غدير به طور ناخواسته باعث بلاغ بيشتر و رسيدن گستردهتر پيام آن مىشود، حتى در زمانها و مكانهايى كه مُبلِّغى براى آن نباشد ! اينك به تبيين جزئيات اين پيشبينىها در پنج جهت مىپردازيم:
اول. اشتهار غدير به خاطر سرعت خروج از مكه به سوى غدير(1)
اولين سفر حج پيامبر صلىاللهعليهوآله زمينه خوبى بود تا بسيارى از مسلمانانى كه تا آن روز پيامبرشان را نديده بودند و يا فرصت پرسش سؤالات خود را از آن حضرت نداشتند، در آن شرايط در محضر ايشان حاضر شوند و آموختنىهاى دينشان را بياموزند.
از سوى ديگر اجتماع صد و بيست هزار نفرى حجاج فرصت مناسبى بود تا پيامبر صلىاللهعليهوآله با سخنرانىهاى متعدد در موضوعات متفاوت آگاهىهاى لازم را به مخاطبانى دهد كه هر يك مىتوانست آن مطالب را به صدها مخاطب ديگر منتقل كند.
شهر مكه وطن پيامبر صلىاللهعليهوآله بود و حضرت با آسايش بيشتر و زمان وسيعترى مىتوانست به نشر اسلام و ارتباط مسلمانان با يكديگر بپردازد.
1) . بحار الانوار: ج 21 ص 385 و ج 37 ص 111، 158. اثبات الهداة: ج 2 ص 136 ح 593 . الغدير: ج 1 ص 10، 268.
با در نظر گرفتن همه اين شرايط ويژه، انتظار مىرفت پيامبر خدا در اين اولين و آخرين سفر حج خود مدتى در مكه بماند، ولى بلافاصله پس از اتمام حج حركت به سوى غدير را اعلام كرد، با عجلهاى كه بيش از يك روز به حاجيان اجازه توقف در مكه نمىداد؛ و اين براى همه عجيب بود. حضرت به منادىِ خود بلال دستور داد تا به مردم اعلان كند:
فردا كسى جز معلولان نبايد باقى بماند، و همه بايد حركت كنند تا در وقت معين در غدير خم حاضر باشند.
اين عجله براى رسيدن به غدير، در حساسترين شرايطى كه مكه به خود ديده، از به ياد ماندنىترين قسمتهاى اين سفر ربّانى است. نتيجه اين اعلام فورى اشتهار غدير در آن روزگار و آيندههاى تاريخ شد؛ چون همگى در جستجوى پاسخ اين سؤال بودند كه:
چرا خروج از مكه به اين سرعت ؟ !
كجا با اين عجله ؟ !
مگر خبر غدير چقدر مهم است كه از كنار كعبه واجبتر باشد ؟
چرا تأخير در ابلاغ پيام ولايت در غدير جايز نيست ؟
يافتن پاسخ اين پرسشها آن چيزى بود كه غدير را انتشار مىداد و مشهور مىكرد.
دو. اشتهار غدير به خاطر مكان فوقالعاده آن(1)
غدير كجاست ؟
حدود جغرافيايى آن، امكانات و موقعيتهاى حساس آن كدام هستند ؟
اينجا چه خصوصيتى دارد كه خداوند تبارك و تعالى آن را انتخاب كرده و تأكيد بر اعلان ولايت در آن نموده است ؟
1) . بحار الانوار: ج 21 ص 385 و ج 37 ص 111، 158. اثبات الهداة: ج 2 ص 136 ح 593 . الغدير : ج 1 ص 10، 268.
«غدير» كمى قبل از «جحفه» ، بيابانى وسيع و آبگيرى براى جمع شدن آب سيلها و همچنين آب چشمهاى كه از سمت شمال غربى به آن مىريزد و چند درخت كهنسال تنومند بوده، كه براى برنامه سه روزه پيامبر صلىاللهعليهوآله و ايراد خطبه براى آن جمعيت انبوه بسيار مناسب بوده است.
موقعيت حساس اين بِركه از آن جهت است كه جاده بعد از آن در سمت مدينه، به جُحفِه مىرسد كه تقاطع راههاست. جادهاى كه از مكه تا غدير را از كنار دريا پيموده در جحفه تقسيم مىشود:
راهى به سوى مدينه به شرق مايل مىشود و به سمت عراق نيز مىرود. راهى به سمت شمال از كنار دريا تا شام مىرود. راه ديگرى از غرب به دريا مىرسد تا با كشتى به مصر و ساير مناطق آفريقا برود. از سمت جنوب هم به شهر مكه منتهى مىشود و بعد از آن هم به يمن مىرسد.
اگر چه مسلمانان آن روز اكثرا از سوى مدينه آمده بودند، ولى انتخاب غدير قبل از اين تقاطع حساس، در آيندههاى تاريخ كه كاروانها در رفت و برگشت از حج و عمره همين مسير را طى مىكردند، براى هميشه يادآور مراسمى بود كه در هجدهم ذى الحجه در آنجا انجام گرفت.
يعنى قبل آنكه كاروانها متفرق شوند غدير را - كه يادآور آن روز مقدس بود - زيارت مىكردند و با نماز در مسجد پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير، با اين زيربناى اعتقادى خود هم تجديد خاطره و هم تجديد بيعت مىنمودند.
اين يك پيشزمينه حساب شده درباره غدير بود كه اشتهار آن را رقم زد و چنان سوزشى در دل دشمنانش داشته و هنوز هم دارد كه بارها دست به تخريب مسجد آن زدهاند. براى دوستان غدير نيز آن قدر دلانگيز بوده كه در طول چهارده قرن، پس از هر ويرانىِ دشمن اقدام به بازسازى آن كردهاند، و پرچم غدير را كنار بركه خم در اهتزاز نگه داشتهاند.
سه. اشتهار غدير به خاطر خطبه يك ساعته(1)
سخنرانى تاريخى پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير كه حدود يك ساعت طول كشيده از استثنائىترين خطبههاى جهان به شمار مىآيد؛ و همين خطبه باعث اشتهار غدير شده است. در اين خطابه كه با مخاطبانى به وسعت كره زمين تا روز قيامت ايراد شده، مراحل سخن به قدرى حساب شده و دقيق پيش مىرود و به هدف اصلى مىرسد و سپس به تشريح آن مىپردازد، كه تاكنون شرحهايى بر اين خطبه نوشته شده و فصاحت و بلاغت آن سخن گفته شده است.
دو اقدام عملى پيامبر صلىاللهعليهوآله در اثناء خطبه، كه بر فراز منبر انجام دادند و تا آن روز سابقه نداشت اشتهار غدير را دو چندان كرد: يكى بر سر دست بلند كردن على عليهالسلام و در آن حال گفتنِ «مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ» ، و ديگرى بيعت لسانى كه با گفتن اقرار نامه غدير توسط آن حضرت و تكرار آن توسط مردم عملى شد.
چهار. اشتهار غدير به خاطر مراسم سه روزه بيعت(2)
مراسم غدير كه نه يك ساعت و نه نيمروز و نه يك روز، بلكه سه روز به طول انجاميده و اين طولانى شدن هيچ دليلى جز بيعت 120000 نفرى نداشته، آن را به صورت يكى از مشهورترين وقايع تاريخ در آورده است.
با در نظر گرفتن اينكه بدون بيعت هم مىشد به اين مراسم خاتمه داد، ولى اين تأكيد بر بيعت هم با پيامبر صلىاللهعليهوآله و هم با اميرالمؤمنين عليهالسلام و توقف در بيابان در آن شرايط گرم و طاقت فرسا براى هر شنوندهاى تعجب برانگيز و به ياد ماندنى است و از نگاهى ديگر اشتهار واقعه غدير را رقم مىزند.
اگر بقيه وقايعى را كه در اين سه روز اتفاق افتاده به ماجراى بيعت اضافه كنيم اين معروفيت چند برابر مىشود:
برنامه تبريك مردم كه حتى عمر بن خطاب «بَخٍ بَخٍ لَكَ يا عَلى» گفت(1)و بستن عمامه پيامبر صلىاللهعليهوآله بر سر اميرالمؤمنين عليهالسلام(2)و شعر حَسّان بن ثابت(3)و ظهور جبرئيل در غدير(4)و نوشتن سند مكتوب غدير به امر پيامبر صلىاللهعليهوآله(5)و ماجراى سنگ آسمانى بر دشمن غدير(6)، همه اينها مسائلى است كه در هيچ مراسمى كنار هم جمع نشده و اجتماع آنها نتيجهاى جز اشتهار استثنائى براى غدير نداشته است.
پنج. تابلوى اشتهار بر پيشانى غدير(7)
ثمره شيرين اين همه زمينهسازى براى اشتهار واقعه غدير و حواشى آن را در آيندههاى تاريخ مىبينيم كه در هر زمان و مكانى تابلوى شهرت و معروفيت بر دروازه غدير نصب شده و در دوردستهاى زمان و مكان همه آن را با اين پرچم جهانى مىشناسند.
به عنوان نمونه كلام امام هفتم عليهالسلام است كه وقتى غدير را ياد مىكند قبل از هر سخنى عَلَم بلندِ اشتهار آن را نشان مىدهد و مىفرمايد:
1) . امالى شيخ مفيد: ص 57 . بحار الانوار: ج 21 ص 387.
2) . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 199. اثبات الهداة: ج 2 ص 219 ح 102. الغدير: ج 1 ص 291.
3) . كتاب سليم: ص 828 . كفاية الطالب: ص 64 . بحار الانوار: ج 21 ص 388 و ج 37 ص 112، 166، 195. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 41، 98، 144، 201.
4) . بحار الانوار: ج 37 ص 120، 161. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 85 ، 136.
5) . بحار الانوار: ج 35 ص 282. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 151.
6) . تفسير القمى: ص 695 . الفضائل ابن شاذان : ص 84 . تفسير فرات: ص 190، 505 ح 663 . مناقب ابن شهرآشوب: ص 3 ح 40. اربعين منتجبالدين: ص 83 . العمدة (ابن بطريق) : ص 101. الاقبال: ص 453 - 459. حلية الابرار: ج 2 ص 125. مدينة المعاجز: ج 2 ص 267 - 276. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 56 ح 22، ص 68 ح 45، ص 130 ح 185، ص 306. تفسير الثعالبى: ج 3 ص 239. تفسير القرطبى: ج 8 ص 315، 316 و ج 10 ص 225. زاد المسير (ابن جوزى) : ج 4 ص 10. الكافى: ج 1 ص 422 ح 47 و ج 8 (الروضة) ص 57 ح 18. بحار الانوار: ج 8 ص 6 ح 10 و ج 15 ص 6 ح 6 و ج 35 ص 320 - 323 ح 22 و ج 37 ص 162، 166، 173، 176 و ج 42 ص 40 - 42 ح 14 و ج 94 ص 13 ح 22.
7) . بحار الانوار: ج 37 ص 142.
هنگامى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله اميرالمؤمنين عليهالسلام را در آن ماجراى معروف و مشهور روز غدير معرفى كرد، فرمود: بدانيد كه هر كس من مولاى او و صاحب اختيارتر نسبت به او هستم اين على مولاى او و صاحب اختيار اوست. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ.
صاحب اختيارى خدا مُسلَّم است. صاحب اختيارى رسول بر گرفته از ولايت اللّه بر مردم است. صاحب اختيارى امام ادامه ولايت نبى است. در واقع براى اثبات ولايت الهى براى امام صاحب اختيارى پيامبر صلىاللهعليهوآله محوريت دارد. پيامبر صلىاللهعليهوآله با ظرافتِ تمام ارتباط اين مراحل سه گانه ولايت را تشريح نموده مىفرمايد:
خدا صاحب اختيار من است و به من از خودم صاحب اختيارتر است و در برابر دستورات او مرا امرى نيست؛ و من صاحب اختيار مؤمنينم و نسبت به آنان صاحب اختيارترم و در برابر من آنان را امرى نيست؛ و هر كس من صاحب اختيار اويم و نسبت به از او خودش صاحب اختيارترم على بن ابىطالب صاحب اختيار اوست و نسبت به او از خودش صاحب اختيارتر است و در برابر او برايش امرى نيست.(1)
18 - رسميت عيد غدير به امر پيامبر صلىاللهعليهوآله(2)
پس از بازگشت به مدينه، پيامبر صلىاللهعليهوآله نه فقط روز غدير را «عيد رسمى» اعلام كرد كه آن را «اعظم اعياد» ناميد، بدين معنى كه در طول سال اسلامى هيچ مناسبت فرخنده و شادى آورى بالاتر از آن نيست. در اين باره فرمود:
روز غدير بهترين اعياد امت من است و آن همان روزى است كه خداوند تعالى به من دستور داد برادرم على بن ابىطالب را براى امتم منصوب نمايم تا بعد از من به وسيله او هدايت شوند. غدير روزى است كه خدا دين را در آن كامل كرد و نعمت را در آن بر امتم به كمال رساند و اسلام را به عنوان دين آنان راضى شد.
من على را عَلَم و علامت براى امتم در زمين منصوب نكردم مگر بعد از آنكه خداوند نام او را در آسمانها مشهور كرد و ولايت او را بر ملائكهاش واجب فرمود.
19 - دستور عيد گرفتن غدير به على عليهالسلام(1)
پيامبر صلىاللهعليهوآله نه تنها عيد بودن غدير را رسما اعلام كرد، بلكه به طور خاص دستور عيد گرفتن اين روز را براى بعد از خود به اميرالمؤمنين عليهالسلام وصيت فرمود، و جالبتر اينكه سابقه اين عيد را قبل از وقوع آن در زمان نمايندگان و حجج الهى خبر داد كه به امر خدا به بزرگداشت اين روز اقدام مىكردند. آن حضرت در اين باره فرمود: انبياء هم چنين مىكردند و به جانشينان خود وصيت مىكردند كه اين روز را عيد بگيرند.
پس از خطبه غدير و در طول سه روز كه مراسم بيعت ادامه داشت، قشرهاى مختلف مردم گروه گروه در پيشگاه پيامبر صلىاللهعليهوآله حضور مىيافتند. در اين اجتماعات كوچك - با توجه به اهميت خطبه و مسئله بيعت - سؤالاتى درباره آن مطرح مىكردند و توضيح بيشترى مىخواستند.
پس چند سؤال و جواب و اقرار مردم به رسالت و ولايت و اشارههاى مكرر به مسئله امامت و حديث غدير، پيامبر صلىاللهعليهوآله در ادامه فرمود:
بدانيد من شما را شاهد مىگيرم كه من شهادت مىدهم خداوند صاحب اختيار من است و من صاحب اختيار هر مؤمنى هستم. آيا به اين مطلب اقرار داريد و به آن شهادت مىدهيد ؟ گفتند: آرى، براى تو به اين مطلب شهادت مىدهيم. فرمود: بدانيد مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ، و او اين است. و اشاره به اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمودند.
اى مسلمانان، حاضرانتان به غائبان برسانند: كسانى را كه به من ايمان آورده و مرا تصديق كردهاند، به ولايت على سفارش و وصيت مىكنم. بدانيد كه ولايت على ولايت من، و ولايت من ولايت پروردگار من است. اين پيمانى است كه پروردگارم با
1) . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 211.
من بسته و به من دستور داده آن را به شما ابلاغ نمايم. سپس سه مرتبه فرمود: آيا شنيديد ؟ گفتند: يا رسول اللّه، شنيديم.(1)
تبليغ غدير توسط اميرالمؤمنين عليهالسلام(2)
مسير فرهنگى و تبليغى غدير در طول چهارده قرن چند مرحله را طى كرده كه اولين مرحله روايت سينه به سينه آن است.
در طول قرن اول هجرى كه تدوين معارف اسلام ممنوعيت رسمى داشت و اگر هم كتابى نوشته مىشد مخفيانه بود و يا اگر كتابى مجوز پيدا مىكرد فقط اراجيف غاصبين خلافت بود، در چنان جوى بهترين كتاب براى غدير سينههاى امين و حافظههاى قوى افراد بود كه به مثابه كتاب عمل كرد؛ و بهخوبى توانست اين راه صد ساله را بپيمايد و اين وديعه آل محمد عليهمالسلام را در خود حفظ كند.
در اين جوّ ظلمانى، صاحب غدير اميرالمؤمنين عليهالسلام براى اتمام حجت و براى آنكه نسلهاى آينده راه خود را بيابند، در اجتماعات مختلف مردم و در مناسبتها و فرصتهاى گوناگون مسئله غدير را مطرح مىساخت و درباره آن از شاهدان عينى اقرار مىگرفت. آن حضرت حتى در بحبوحه جنگ صفين بر فراز منبر رفت و در آن سخنرانى مسئله غدير را به طور مفصل مطرح كرد، و يا در روز عيد غدير در كوفه سخنرانى مفصلى درباره آن ايراد فرمود.
1) . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 43، 44، 46، 49، 54 ، 75، 97، 196 - 199، 239، 261.
2) . تبليغ غدير در سيره معصومين عليهمالسلام: ص 18، 22 - 25، 27 - 29، 33 - 36، 38، 39، 43 - 45، 53 ، 54 ، 57 ، 60 - 62، 73 - 78، 80 ، 81 ، 89 ، 95، 96، 102 - 105، 107، 109، 120، 123 - 126، 130، 131، 166، 181، 182، 188 - 189، 193 - 201، 242، 243، 247. غدير در آئينه كتاب: ص 12، 13. غدير در گذر زمان مهدىپور : ص 62 - 65 ، 75 - 119. چهارده قرن با غدير: ص 29، 51 ، 59 . اسرار غدير: ص 233 - 235، 263 - 275. غدير در قرآن: ج 1 ص 30 - 34 و ج 3 ص 328، 329 و 381، 382. ژرفاى غدير: ص 195. غدير از زبان مولى: ص 26. سخنرانى استثنائى غدير: ص 81 . واقعه قرآنى غدير: ص 12، 67 ، 115.
به بيانى ديگر:
دفاع گفتارى اميرالمؤمنين عليهالسلام از غدير را در دو مرحله مىتوان بيان كرد:
الف. صداى خيبرشكن على عليهالسلام در روزهاى غوغائىِ غصب خلافت از نمونههاى گفتارى ابلاغ غدير در شرايط گوناگون سخن است ! ! چه روزى كه پس از جمع قرآن با اختيار به مسجد آمد و غدير را تكرار كرد(1)، و چه روزى كه به اجبار حلقومش را فشرده كنار منبر پيامبر صلىاللهعليهوآله آوردند تا بيعت بگيرند و با همان گلوى طناب بسته و زير شمشير نشسته غدير را بر زبان جارى كرد.(2)
بعد از آن نيز در مجلسى در زمان عمر(3)و در مجلس ديگرى در زمان عثمان(4)بدون آنكه رسما خطابه ايراد كند در جمع مردم در مسجد پيامبر صلىاللهعليهوآله غدير را با فرمايشات خويش احيا كرد.
در شوراى شش نفره عمر براى روى كار آوردن عثمان(5)و نيز هنگام بيعت مردم با عثمان در مسجد پيامبر صلىاللهعليهوآله(6)، بار ديگر مظلومِ غدير لب به سخن گشود و حقايق آن را براى نسلهايى كه از صحيفه و سقيفه خبر نداشتند بيان فرمود.
ب. مرحله دوم دفاع گفتارى اميرالمؤمنين عليهالسلام از غدير، جنگ جمل و صفين بود. دو موقعيتى كه دو فرصت مغتنم بودند، و اميرالمؤمنين عليهالسلام در آنها تبليغ گفتارى غدير را به كار گرفت. در جمل مقابل ديدگان دو لشكر مشاهده مىكردند طلحه را فراخواند و با غدير بر او اتمام حجت كرد.(7)
قبل از حركت به سوى صفين نيز طى خطابهاى وجوب اطاعت از خود بر اساس غدير را به مردم ابلاغ فرمود.(1)در روزهاى جنگ صفين در برابر تبليغات معاويه و نامههايش، خطابه حضرت خطاب به جنگجويانش جلوه با عظمت ديگرى از ابلاغ گفتارى غدير بود.(2)
در هنگامه جنگ صفين در حالى كه ذوالفقار در دست حمله كرده بود، در وسط ميدان جنگ تبليغ غدير را مغتنم شمرد(3)و جلوه به يادماندنى ديگرى از اين ابلاغ گفتارى را به يادگار گذاشت. تا روزى كه به كوفه بازگشت و در خطبه مفصل و بىنظيرى در روز غدير(4)بسيارى از حقايق ناگفته آن را بر زبان آورد.
اضافه بر آنچه گفته شد و اشارههايى كه در بخشهاى گذشته به اتمامحجتهاى اميرالمؤمنين عليهالسلام با غدير داشتيم، در اينجا به موارد تبليغ غدير توسط اميرالمؤمنين عليهالسلام به ترتيب زمانى مىپردازيم:
شايد بتوان گفت: شيرينترين و هم تلخترين تبليغ غدير هنگامى بود كه صاحب غدير زير شمشيرهاى آخته و از حلقومى در فشار طناب غاصبين، نام غدير را بر زبان جارى فرمود !
و شايد براى هيچ يك از انبيا و اوصيا عليهمالسلام شرايط حساسى مانند ساعات طناب بر گردن على بن ابىطالب عليهالسلام انداختن و براى بيعت اجبارى آوردن پيش نيامده باشد. شكستن شجاعتِ تصنّعىِ سقيفه شمشيرى به تيزى غدير مىخواهد تا عربده «بيعت كن وگرنه تو را مىكشيم» را خفه كند و صداى مظلوميت را به گوش ناشنوايان ضد غدير برساند.
هنگامى كه غاصبين خلافت به خانه اميرالمؤمنين عليهالسلام حمله كردند، درِ خانه را آتش زدند و شكستند و بدون اجازه وارد شدند. در اين ماجرا حضرت زهرا و حضرت محسن عليهماالسلام را بين در و ديوار به شهادت رساندند تا توانستند طناب بر گردن اميرالمؤمنين عليهالسلام بيندازند و آن حضرت را كشان كشان تا مسجد ببرند.
در آن حال ابوبكر بر فراز منبر بود و گروهى شمشيرها را بالاى سر حضرت گرفته بودند و عمر مىگفت: بيعت كن و گرنه تو را مىكشيم ! در چنين حالتى اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمود: اى مسلمانان، اى مهاجرين و انصار، شما را به خدا قسم مىدهم آيا از پيامبر صلىاللهعليهوآله نشنيديد كه در روز غدير خم چه مىفرمود ؟ ! !(1)
و اين يعنى نداى غدير از حنجره صاحب مظلوم آن در بحرانىترين شرايطى كه سقيفه آن را لگد مال مىكرد.
آيه اكمال در سوره مائده تابلوى بلند غدير با محتواى عظيمِ نهايت درجه كمال در دين و نعمت و رضاى الهى است، كه چنين جلوه قرآنى را درباره غير غدير نمىتوان يافت.
در روزهاى اول غصب حق غدير، آميخته قرآنى آن را در برابر غاصبين قرار دادن و اتمام حجت با غدير در سايه قرآن از به ياد ماندنىترين نمونههاى تبليغ غدير است كه در طول تايخ انجام گرفته است.
هفت روز پس از شهادت پيامبر صلىاللهعليهوآله، بعد از آنكه اميرالمؤمنين عليهالسلام از جمع قرآن فراغت يافت، در حالى كه غاصبين خلافت و بقيه مردم در مسجد بودند، قرآن در آغوش از خانه بيرون آمده و خطاب به آنان به عنوان اولين تبليغ غدير در سخنان مفصلى فرمود:
1) . بحار الانوار: ج 28 ص 273.
خداوند تعالى به وسيله من بندگانش را آزمايش فرمود ... ، و مرا به وصايت پيامبر صلىاللهعليهوآله اختصاص داد و به خلافت او در امتش برگزيد ... .
پيامبر صلىاللهعليهوآله به حجة الوداع رفت و سپس به غدير خم آمد. در آنجا شبيه منبرى براى او ساخته شد و بر فراز آن رفت و بازوى مرا گرفت و بلند كرد به حدى كه سفيدى زير بغلش ديده شد و در آن مجلس با صداى بلند فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ.
... خداوند در آن روز اين آيه را نازل كرد: «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسلامَ دينا»(1): «امروز دين شما را كامل كردم و نعمت را بر شما به حد كمال رساندم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» . پس ولايت من كمال دين و رضايت پروردگار تبارك و تعالى است ... .(2)
پس از غصب خلافت، اميرالمؤمنين عليهالسلام دائما با ابوبكر و عمر با ترشرويى روبرو مىشد، و هر چه آنان - از روى نيرنگ - خوشرويى نشان مىدادند حضرت تغييرى در رفتار خود نمىداد. ابوبكر براى اينكه به اين مشكل خاتمه دهد روزى غفلتا و بدون اطلاع نزد اميرالمؤمنين عليهالسلام آمد و از آن حضرت خواست تا در خلوت با هم گفتگو كنند.
در آن مجلس مطالبى بين اميرالمؤمنين عليهالسلام و ابوبكر رد و بدل شد و حضرت اتمام حجتهاى بسيارى بر او نمود. از جمله مطالبى كه به عنوان استدلال براى محكوميت ابوبكر بر زبان جارى كرد اين بود كه فرمود:
تو را به خدا قسم مىدهم، آيا من صاحب اختيار تو و هر مسلمانى طبق حديث پيامبر صلىاللهعليهوآله در روز غدير هستم يا تو ؟ ابوبكر هيچ راهى جز اقرار نديد و گفت: البته كه تو هستى ! !
با اين اعترافِ ابوبكر به حقانيت غدير، اميرالمؤمنين عليهالسلام استدلال نهايى را در برابر او مطرح كرد و فرمود: تو كه از آنچه اهل دينِ خدا به آن نياز دارند دست خالى هستى، چه شده كه به دين خدا دست دراز كرده و مغرور شدهاى ؟ !(1)
تشريح كيفيت خطابه غدير در مقام تبليغ آن، حاكى از مراسم و برنامه مفصل و حساب شدهاى است كه براى اين امر مهم تدارك ديده شده بود. اين برخورد در دفاع از غدير به مخاطب مىفهماند كه هيچ كس با چنين امر عظيمى نمىتواند به مبارزه برخيزد و در صدد محو آن از صفحات تاريخ اسلام باشد.
هفت روز پس از رحلت پيامبر صلىاللهعليهوآله، اميرالمؤمنين عليهالسلام رو در روى غاصبين خلافت در مسجد اولين اتمام حجت خود را با مطرح كردن خطابه غدير و بيان جزئيات آن آغاز كرد و فرمود:
خداوند تعالى مرا به وصايت پيامبر صلىاللهعليهوآله اختصاص داد و به خلافت او در امتش برگزيد ... . پيامبر صلىاللهعليهوآله به حجة الوداع رفت و سپس به غدير خم آمد. در آنجا شبيه منبرى براى او ساخته شد و بر فراز آن رفت و بازوى مرا گرفت و بلند كرد به حدى كه سفيدى زير بغلش ديده شد و در آن مجلس با صداى بلند فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ.(2)
از جمله اتمام حجتهاى اميرالمؤمنين عليهالسلام بعد از پيامبر صلىاللهعليهوآله با غدير، جايى است كه غدير در عكسالعمل به رفتار مُزوِّرانه ابوبكر و عمر مطرح شد؛ و آن هنگامى بود كه در روزهاى آغاز غصب خلافت به خانه اميرالمؤمنين عليهالسلام آمدند و خواستند اين ملاقات را مصالحه جلوه دهند. حضرت در مقابله با اين رفتار فرمود: از من طلب
كردند بيعت با كسى را كه او بايد با من بيعت كند. من صاحب روز غديرم. و با اين سخن مشت غاصبين را باز كرد تا چنين وانمود نكنند كه حضرت به اقدامات آنان راضى شده و غدير را ناديده گرفته است.(1)
تبليغ غدير گاهى صورت دفاع به خود مىگيرد، و در مقابل دشمنى است كه به نوعى غدير را مورد حمله قرار داده يا موجبات وهن آن را ايجاد مىكند.
ابوبكر تنها با اميرالمؤمنين عليهالسلام رو در رو شد و به عنوان نيرنگى در توجيه غصب خلافت به آن حضرت گفت: پيامبر صلىاللهعليهوآله در ايام الولاية در غدير تو را صاحب اختيار ما قرار داد ولى خليفه قرار نداد ! حضرت فرمود: اگر پيامبر صلىاللهعليهوآله را نشانت دهم و او به تو بگويد كه من به اين مقامى كه غصب كردهاى سزاوارترم، مىپذيرى ؟
ابوبكر پذيرفت و پس از نماز مغرب با اميرالمؤمنين عليهالسلام به مسجد قبا آمدند و پيامبر صلىاللهعليهوآله را ديدند كه در سمت قبله نشسته است. آن حضرت خطاب به ابوبكر فرمود: اى ابوبكر، بر ضد ولايت على اقدام كردهاى و در جاى او نشستهاى كه جاى نبوت است و جز او كسى مستحق آن نيست، زيرا او وصى و خليفه من است ... ؟ !
در اين دفاع از غدير كه در واقع از سوى پيامبر صلىاللهعليهوآله انجام گرفته و پاى معجزه در ميان است، مخاطب يك نفر آن هم غاصب حق غدير است.
اگر طرفدارانِ اين يك نفر چشم خود را بازتر كنند و از مرز سقيفه عبور نمايند، پيامبر صلىاللهعليهوآله را بر فراز منبر غدير و در حال خطابهاى خواهند ديد كه در آن خلافت و امامت و وصايت را در كلمه «مولى» به معناى «صاحب اختيارى» بيان مىفرمايد؛ و ديگر 1400 سال متحيرانه به جستجوى معناى «مولى» نمىپردازند و از كتابهاى لغت هفتاد معنى براى آن پيدا نمىكنند ! !(2)
ابوبكر و عمر از هر فرصتى براى تثبيت موقعيت غصبى خود استفاده مىكردند، و حتى در فكر اين بودند كه گاهى غافلگيرانه از اميرالمؤمنين عليهالسلام اظهار رضايتى بگيرند تا از آن به نفع خود استفاده كنند.
روزى ابوبكر در كوچه بنىالنجار به تنهايى با اميرالمؤمنين عليهالسلام برخورد كرد و فرصت را غنيمت شمرده گفت: يا على، به خدا قسم اگر كسى كه به او اطمينان داشته باشم شهادت دهد كه تو به خلافت از من سزاوارترى، آن را به تو مىسپارم ! !
حضرت فرمود: اى ابوبكر، آيا احدى را مطمئنتر از پيامبر صلىاللهعليهوآله سراغ دارى ؟
آن حضرت در چهار مورد براى من از تو و عمر و عثمان و عِدّهاى از همراهيانت بيعت گرفت كه يكى از آنها روز غدير در بازگشت از حجة الوداع بود.
آن روز همه شما گفتيد: شنيديم و اطاعت خدا و رسول را پذيرفتيم. پيامبر صلىاللهعليهوآله از شما پرسيد: خدا و رسولش بر شما شاهد باشند ؟ همگى گفتيد: آرى، شاهد باشند. حضرت فرمود: پس بر يكديگر شاهد باشيد و حاضرين شما به غايبين برسانند و آنان كه شنيدند به كسانى كه نشنيدهاند برسانند. شما هم گفتيد: قبول كرديم يا رسول اللّه !
سپس همگى برخاستيد و به خاطر اين كرامت خداوند به پيامبر صلىاللهعليهوآله و به من تبريك گفتيد. عمر جلو آمد و بر كتف من زد و در حضور شما گفت: خوشا به حال تو اى پسر ابوطالب، كه صاحب اختيار من و هر مؤمنى شدى !(1)
در اين دفاع از غدير در حالى كه غاصب خلافت مىخواهد به طور خصوصى از امام غدير به نفع غصب خود اقرار بگيرد، غافل است از اتمام حجت بُرنده صاحب غدير كه بيعت و شهادت خدا و رسول را پاسخ دندان شكن او قرار مىدهد.
1) . بحار الانوار: ج 29 ص 35 - 37.
در مجلسى كه در زمان عمر در مسجد پيامبر صلىاللهعليهوآله بر قرار شده بود، اميرالمؤمنين عليهالسلام فرصت را براى افشاگرى عليه غاصبين خلافت مغتنم شمرد و سابقه خاص آنان را در روز غدير در حضور مردم يادآور شد. در آن مجلس اميرالمؤمنين عليهالسلام سوابق ابوبكر و عمر با غدير را برشمرد. از جمله فرمود:
عمر بود كه در روز غدير خم وقتى پيامبر صلىاللهعليهوآله مرا براى ولايت نصب كرد، با رفيقش (ابوبكر) گفتگو كرد. او گفت: در اينكه كار پسر عمويش را بالا ببرد هيچ كوتاهى نمىكند؛ و ابوبكر گفت: در اينكه بازوى پسر عمويش را بلند كند هيچ كوتاهى نمىكند.
همچنين در حالى كه منصوب شده بودم به رفيقش (ابوبكر) گفت: اين واقعا كرامت بزرگى است ! رفيقش با تندى به او نگاه كرد و گفت: نه به خدا قسم، ابدا اين سخن او را گوش نمىدهم و از او اطاعت نمىكنم. سپس به او تكيه داد و با تكبر به راه افتادند و رفتند.(1)
نقشه عمر براى خلافتِ عثمان از قبل تنظيم شده بود. در شوراى طرفدارانِ غصبِ خلافت، موقعيتى بسيار حساس پيش آمد كه باطل بودن چنين شورايى را براى تعيين خليفه با استدلال به غدير به همه اعلام كرد. قسم دادن در چنين شرايطى به اين مهم كمك كرد، به خصوص پس از اقرار اهل شورايى كه از سوى عمر بن خطاب تعيين شده بودند.
در موقعيتى كه عمر كشته شد و شش نفر را براى خلافت معرفى كرد، اقرار همه پنج نفر به غدير يعنى حق مسلم على عليهالسلام در خلافت، و به معناى تسليم اين مقام به آن حضرت و ابطال پيشنهاد عمر است.
1) . كتاب سليم: حديث 14.
اميرالمؤمنين عليهالسلام در آن مجلس به عنوان اتمام حجت برخاست و پنج نفر ديگر را درباره غدير قسم داد و پرسيد:
شما را به خدا قسم مىدهم، آيا در بين شما غير از من كسى هست كه پيامبر صلىاللهعليهوآله در روز غدير خم او را به امر خداوند منصوب كرده و فرموده باشد: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ. فَليُبَلِّغِ الشاهِدُ الغائِب ؟
همه اقرار كردند و گفتند: كسى جز تو صاحب اين فضيلت نيست.
حضرت بُعد ديگرى از غدير را مطرح كرده در ادامه قسم دادنش فرمود: آيا كسى غير از من در بين شما هست كه پيامبر صلىاللهعليهوآله در جُحفه، كنار درختان غدير خم به او فرموده باشد: هر كس تو را اطاعت كند مرا اطاعت كرده و هر كس مرا اطاعت كند خدا را اطاعت كرده است؛ و هر كس از تو سرپيچى كند مرا عصيان نموده و هر كس از من سرپيچى كند از خداى تعالى سرپيچى كرده است ؟
همه در پاسخ به قسم دادن اميرالمؤمنين عليهالسلام اقرار كردند و گفتند: كسى جز تو صاحب اين مقام نيست.
اگر چه طرح اين شورا براى ممانعت از حق صاحب غدير بود و عملاً هم به اقرار خود عمل نكردند و عثمان را انتخاب كردند؛ اما اقرار اين پنج نفر در موقعيت انتخاب خليفه دليل بر اشتهار خبر غدير دارد، تا آنجا كه در چنين موقعيت حساسى هم نتوانستند آن را انكار كنند.(1)
روزى كه حق غدير در سقيفه پايمال شد حديثى را جعل كردند و از قول پيامبر صلىاللهعليهوآله گفتند: خداوند براى اهل بيت نبوت و خلافت را جمع نمىكند ؟
اگر چه آن روز اميرالمؤمنين عليهالسلام آن حديث را تكذيب كرد و كذب و افتراى آنان را به ساحت مقدس رسول اللّه صلىاللهعليهوآله اثبات فرمود، اما بعد از بيست و پنج سال گويا هنوز
1) . بحار الانوار: ج 31 ص 332، 351، 373، 381.
دروغشان را در برابر صاحب مظلوم غدير عَلَم كرده بودند. قوىترين استدلالى كه مىتوانست نشانِ جعلى بودن اين حديث باشد واقعه غدير بود كه بر لسان مبارك مولا على عليهالسلام جارى شد.
اين اتفاق در زمان عثمان در مسجد پيامبر صلىاللهعليهوآله افتاد، در مجلسى كه با حضور دويست تن از سرشناسان مهاجر و انصار تشكيل شده بود و اميرالمؤمنين عليهالسلام نيز حضور داشت.
در آنجا نماينده سقيفه يعنى طلحه از حضرت پرسيد: با ادعاى ابوبكر و اصحابش كه او را تصديق كردند چه كنيم كه از قول پيامبر صلىاللهعليهوآله گفتند: خدا براى اهلبيت نبوت و خلافت را جمع نمىكند ؟ اميرالمؤمنين عليهالسلام از سخن طلحه غضب كرد و بپاخاسته فرمود:
... دليل بر بطلان آنچه بدان شهادت دادند سخن پيامبر صلىاللهعليهوآله است كه در غدير خم فرمود: هر كس كه من نسبت به او صاحب اختيارم على نسبت به او صاحب اختيار است. من چگونه نسبت به آنان صاحب اختيارتر از خودشان هستم در حالى كه آنان امير و حاكم بر من باشند ؟ !(1)
حدود بيست سال از غدير گذشته و هر روز سقيفه زهرى از كينهاش را بر آن مىريزد، اما صاحب غدير فرصتها را براى احياى آن از دست نمىدهد.
در مجلسى كه زمان عثمان در مسجد پيامبر صلىاللهعليهوآله با حضور بيش از دويست نفر از مهاجرين و انصار تشكيل شد، اميرالمؤمنين عليهالسلام در برابر جمعى كه اكثرشان از طرفداران سقيفه بودند، داستان غدير را مفصلاً بيان كرد، و از صحابه حاضر درباره آن اقرار گرفت. از جمله فرمود:
1) . بحار الانوار: ج 31 ص 416، 417.
خداوند به پيامبرش دستور داد تا واليان امرشان را معرفى كند و ولايت را مانند نماز و زكات و روزه و حج تفسير نمايد. اين بود كه در غدير خم مرا منصوب نمود و در خطابهاى فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ.
در آنجا سلمان پرسيد: ولايت او چگونه است ؟ فرمود: ولايت او همچون ولايت من است. هر كس من نسبت به او صاحب اختيار بودهام على هم نسبت به او صاحب اختيار است، و خداوند عزوجل اين آيه را نازل فرمود: «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسلامَ دينا» .(1)پيامبر صلىاللهعليهوآله تكبير گفت و فرمود: اللّه اكبر، تمام نبوتم و كمال دين خدا ولايت على بعد از من است ... .
همه جمعيت مسجد گفتند: آرى به خدا قسم. اين را شنيديم و همان طور كه گفتى حاضر بوديم ... . حضرت فرمود: شما را به خدا قسم مىدهم كسانى كه از دو لب پيامبر صلىاللهعليهوآله اين مطلب را به ياد دارند برخيزند و شهادت دهند.
مقداد و ابوذر و عمار و براء بن عازب و زيد بن ارقم برخاستند و گفتند: ما شهادت مىدهيم كه سخن پيامبر صلىاللهعليهوآله را به ياد داريم آن هنگام كه تو در كنار حضرت بر فراز منبر در غدير ايستاده بودى و آن حضرت مىفرمود:
اى مردم ... ، خداوند شما را به ولايت امر كرده و من شما را شاهد مىگيرم كه اين ولايت مخصوص اين شخص است - و آن حضرت دست بر دست على بن ابىطالب عليهالسلام گذاشت - سپس مخصوص دو پسرش بعد از او، و سپس در جانشينان بعد از او از فرزندانش كه از قرآن جدا نمىشوند و قرآن از آنان جدا نمىشود تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند.(2)
دفاع از غدير در زمانى كه نوبت به سومين غاصب خلافت رسيده، آن هم كنار قبر پيامبر صلىاللهعليهوآله و با حضور باقيماندگان از حاضرين غدير و در جمع مردمى كه گوششان از
تبليغات سقيفه پر شده، درسهاى بسيارى از كيفيت تبليغ اين واجب اعتقادى را به ما مىآموزد. يعنى امر به معروفى به عظمت غدير مسئلهاى نيست كه درباره آن مسئوليت ابلاغ را سبك پنداريم، و در برابر نسلهاى بىخبر از غدير با سكوت و بىتفاوتى بگذريم.
اگر همه حاضران مسجد نبوى كه دويست نفر آنان از مهاجر وانصار باشند، به فاصله بيست سال بعد از واقعه غدير، قسم ياد كنند كه در غدير بودهاند و «مَن كُنتُ مَولاهُ ... » را شنيدهاند، آيا اين بهترين شاهد بر شهرت خبر غدير نيست ؟ به خصوص آنكه غاصب سوم حق غدير زنده باشد و حكومت را در دست داشته باشد، و با اين همه صحابه حاضر به چنين شهادت و گواهى باشند ! !
در مجلسى كه به صورت مفاخره صحابه در كنار قبر پيامبر صلىاللهعليهوآله تشكيل شد، هيچ كس نمىتوانست براى خود افتخارى منتسب به قرآن ادعا كند جز اميرالمؤمنين عليهالسلام كه غدير را از متن قرآن مطرح كرد و همه به آن اقرار كردند.
آن حضرت در زمان عثمان بين دويست نفر از سرشناسان مهاجرين و انصار بُعد قرآنى غدير را با تفسيرى از لسان پيامبر صلىاللهعليهوآله بيان فرمود. اميرالمؤمنين عليهالسلام در اين مجلس داستان غدير را به طور بسيار مفصل بيان فرمود، و مردم را قسم داد كه اگر در اين ماجرا حاضر بوده يا آن را شنيدهاند گواهى دهند. قسمتى از كلام حضرت در تبليغ غدير چنين بود:
خداوند به پيامبرش دستور داد تا واليان امرشان را معرفى كند و ولايت را مانند نماز و زكات و روزه و حج تفسير نمايد. اين بود كه در غدير خم مرا منصوب كرد و در خطابهاى فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ.
در آنجا سلمان پرسيد: ولايت او چگونه است ؟ فرمود: ولايت او همچون ولايت من است. هر كس من نسبت به او صاحب اختيار بودهام على هم نسبت به او صاحب
اختيار است، و خداوند عزوجل اين آيه را نازل فرمود: «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسلامَ دينا»(1): «امروز دين شما را كامل كردم و نعمت را بر شما به حد كمال رساندم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» . پيامبر صلىاللهعليهوآله تكبير گفت و فرمود: اللّه اكبر، تمام نبوتم و كمال دين خدا ولايت على بعد از من است ... .
همه جمعيت مسجد به اين فضيلت غديرى قرآنى اقرار كرده گفتند: آرى به خدا قسم. اين را شنيديم و همان طور كه گفتى حاضر بوديم.
برخى حاضرين برخاستند و شهادت ديگرى درباره جدايى ناپذيرى غدير از قرآن دادند و گفتند كه به چشم خود ديده و به گوش خود شنيدهاند كه پيامبر صلىاللهعليهوآله در آن روز فرمود:
اى مردم ... ، خداوند شما را به ولايت امر كرده و من شما را شاهد مىگيرم كه اين ولايت مخصوص اين شخص است - و آن حضرت دست بر دست على بن ابىطالب عليهالسلام گذاشتند - سپس مخصوص دو پسرش بعد از او، و سپس در جانشينان بعد از او از فرزندانش كه از قرآن جدا نمىشوند و قرآن از آنان جدا نمىشود تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند.
حضرت فرمود: شما را به خدا قسم مىدهم كسانى كه از دو لب پيامبر صلىاللهعليهوآله اين مطلب را به ياد دارند برخيزند و شهادت دهند.
مقداد و ابوذر و عمار و براء بن عازب و زيد بن ارقم برخاستند و گفتند: ما شهادت مىدهيم كه سخن پيامبر صلىاللهعليهوآله را به ياد داريم آن هنگام كه تو در كنار آن حضرت بر فراز منبر در غدير ايستاده بودى و آن حضرت آن سخنان را درباره تو مىفرمود.(2)
در جامعه ظلمانى و غبارِ سقيفه گرفته زمانِ عثمان، تبليغ و دفاع از غدير با استناد به شهرت آن انجام گرفته است. اقرارِ جمعِ بزرگى از صحابه نشانگرِ فراگيرى و اشتهار واقعه است، با توجه به گذشت زمانى كه در آن تلاش بىوقفه براى نابودى فرهنگ غدير و به فراموشى سپردن آن انجام مىشد.
در ميدان جنگ جمل كه طلحه و زبير همسران خود را در خانه گذاشته و همسر پيامبر صلىاللهعليهوآله را در ميان صد و بيست هزار نامحرم وسط نيزهها و شمشيرهاى ميدان جنگ آورده بودند، موقعيت حساسى براى معرفى صاحب ولايت با حجت غدير بود.
هنگامى كه لشكر از دو سو صف آرايى كرده بودند و هنوز جنگ آغاز نشده بود، اميرالمؤمنين عليهالسلام قاصدى را سراغ طلحه فرستاد كه ملاقاتى داشته باشند. حضرت شرايط را حساستر كرد و طلحه را به وسط ميدان جنگ فراخواند و او را پيش چشم همه محاكمه كرد. طلحه آمد و در مقابل حضرت قرار گرفت.
اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمود: تو را به خدا قسم مىدهم، آيا از پيامبر صلىاللهعليهوآله شنيدى كه مىفرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ ؟ طلحه گفت: آرى. حضرت فرمود: پس چرا به جنگ من آمدهاى ؟ ! ! گفت: در خاطرم نبود ! ! ! سپس طلحه به لشكر خود بازگشت؛ و در جنگ كشته شد.(1)
بدين صورت در جنگ جمل در وسط ميدان جنگ - به طور خصوصى - با يادآورى غدير دفاع بزرگى از حرمت صاحب آن به انجام رسيد و اهميت تبليغ غدير را در برابر دشمنان تا دندان مسلح به ما نشان داد.
در شرايطى كه صاحب غدير در دوران خلافت ظاهرى خود براى احياى آن آستين بالا زده بود، نياز به عدهاى از اصحاب پيامبر صلىاللهعليهوآله از حاضرين در غدير بود كه مؤيد او باشند و به حضور خود در آن ماجرا شهادت دهند.
1) . الغدير: ج 1 ص 186.
در چنين شرايطى اميرالمؤمنين عليهالسلام مجلسى در ميدان بزرگ كوفه - كه مقابل مسجد كوفه و دار الاماره قرار داشت - تشكيل داد و منبرى در آنجا نصب كرد و مردم جمع شدند.
اين مجلس فقط براى شهادت دادن كسانى بود كه 25 سال پيش در غدير حضور داشتند و اكنون مىبايست در پيشگاه ملت بپا خيزند و آنچه به چشم خود ديدهاند بازگو كنند. حضرت از فراز منبر فرمود:
به خدا قسم مىدهم آنان را كه پيامبر صلىاللهعليهوآله را ديدهاند، و در روز غدير خم در بازگشت از حجة الوداع از آن حضرت شنيدهاند كه درباره من - در حالى كه دستان مرا بلند كرده بود - فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ وَ اَحِبَّ مَن اَحَبَّهُ. قسم مىدهم هر كس اين واقعه را حاضر بوده و به چشم خود ديده و به گوش خود شنيده برخيزد و شهادت دهد.
پس از اين كلام حضرت، عده زيادى كه حداقل سى نفر ذكر شدهاند برخاستند و آنچه ديده بودند بازگو نمودند و شهادت خود را نسبت به آن اعلام كردند.(1)
اين ماجرا در موقعيت حساسى اتفاق افتاد كه نياز مبرم به شهادت چنين افرادى بود. در واقع آنان كه شهادت دادند تبليغى عظيم براى غدير كه مساوى با حضور در بيابان غدير خم بود انجام دادند؛ و به نسلى كه در غدير خم حاضر نبودند با گواهى خود ابلاغ كردند.
چه كسى باور مىكند كه صاحب غدير شخصا درباره غدير شعر گفته باشد ! و چه كسى احتمال مىدهد كه اين شعر در برابر دشمن غدير سروده شده باشد ! و چه كسى مىتواند صفين را بنگرد كه اين شعر غديرى با نامه براى معاويه فرستاده مىشود ؟
1) . بحار الانوار: ج 31 ص 447 و ج 37 ص 199. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 89 490. الغدير: ج 1 ص 93. مسند احمد: ج 1 ص 84 . شرح نهج البلاغة: ج 1 ص 361 و ج 4 ص 488 . تاريخ ابن عساكر: ج 3 ص 50 .
اگر صاحب غدير درباره بزرگترين فضيلت خود شعر گفته همه شاعران غديرى به او اقتدا كرده زيباترينها را تقديم او خواهند كرد و گوش اجتماع را از نواى غدير پر خواهند ساخت.
اگر معاويه كه نَه نسبى و نَه سابقهاى و نَه آبرويى دارد، به خود جرأت دهد كه بر درياى فضائل يعنى على بن ابىطالب عليهالسلام فخرفروشى كند، بايد اذعان كرد كه شرايط حساسى در تاريخ اسلام پيش آمده كه بايد با آن مقابله كرد.
با در نظر گرفتن اين حساسيت، اميرالمؤمنين عليهالسلام هم كارى كه تا آن روز براى غدير نكرده بود انجام داد. شعرى سرود و براى معاويه فرستاد كه يك بيت آن درباره غدير بود.
يك معارضه در قالب ادبى بين چهارمين غاصب حق غدير از يك سو و صاحب غدير از سوى ديگر به وقوع پيوست، كه دفاع نوشتارى از غدير پاسخنامه قطعى آن شد.
چه زيباست كه صاحب غدير درباره غديرش بسرايد و ما گوش به نواى جانفزاى او بسپاريم. اما جالبتر آن است كه بدانيم اين اشعار در پاسخ به نماينده سقيفه است كه خواست فخرى بفروشد و سَرى بلند كند.
ماجرا از اين قرار بود كه معاويه در نامهاى به اميرالمؤمنين عليهالسلام نوشت: اى ابا الحسن، من فضايل بسيارى دارم: پدرم در جاهليت آقا بود ! من در اسلام پادشاه شدهام ! من دايى مؤمنين و كاتب وحى هستم !
وقتى حضرت نامه او را خواند فرمود: آيا پسر هند جگرخوار فضايل خود را به رخ من مىكشد ؟ در پاسخ او اين اشعار را بنويسيد.
سپس حضرت اشعارى سرودند كه وجوب ولايت در غدير را در آن بيان كردند، و رضايت امت در امر ولايت را گوشزد كردند، و با خطابى قاطع در آخر آن اشاره كردند كه هر كس نمىپذيرد جا دارد از غصه بميرد !
مُحَمّد النَبىّ اَخى وَ صِنوى ***وَ حَمزَة سَيّد الشُهَداء عَمّى
وَ اَوْجَبَ لى وِلايَتَهُ عَلَيْكُمْ ***رَسُولُ اللّهِ يَوْمَ غَديرِ خُمٍّ
وَ اَوْصانِى النَّبِىُّ عَلَى اخْتِيارٍ ***لاُمَّتِهِ رِضىً مِنْكُمْ بِحِلْمى
اَلا مَنْ شاءَ فَلْيُؤْمِنْ بِهذا ***وَ اِلاّ فَلْيَمُتْ كَمَدا بَغَمٍّ
فَوَيلٌ ثُمَّ وَيلٌ ثُمَّ وَيلٌ ***لِمَن يَلقَى الإله غَدا بِظُلمى
يعنى: محمدِ نبى صلىاللهعليهوآله برادر و پسرعموى من، و حمزه سيدالشهداء عموى من است. پيامبر صلىاللهعليهوآله در روز غدير خم ولايت خود نسبت به شما را براى من نيز واجب كرد. پيامبر صلىاللهعليهوآله مرا در صاحب اختيارى امت وصى خود قرار داد، و اين با رضايت شما به حكم من بود. آگاه باشيد ! هر كس مىخواهد به اين مطلب ايمان آورد و گرنه از غصه بميرد ! پس واى و واى و واى بر كسى كه فردا در حالى كه به من ستم كرده خدا را ملاقات كند.
پاسخ كوتاه و پر محتوا با سندى به نام غدير، آن قدر شكننده بود كه وقتى معاويه پاسخ اميرالمؤمنين عليهالسلام را خواند گفت: اى غلام، اين نامه را پاره كن، تا اهل شام آن را نخوانند و به على بن ابىطالب تمايل پيدا نكنند !
وقتى معاويه پاسخ اميرالمؤمنين عليهالسلام را خواند گفت: اى غلام، اين نامه را پاره كن، تا اهل شام آن را نخوانند و به على بن ابىطالب تمايل پيدا نكنند !(1)
غدير در واقع تفسير قرآن بود و منبر غدير بيانى براى آيات الهى درباره ولايت. خداوند در كتابش به اطاعت اولو الامر دستور داده و ما بايد بدانيم منظور از اولوالامر كيانند، و با «إنَّما وَليُّكُمُ اللّهُ ... »(2)صاحب اختيار ما را معرفى كرده و ما بايد شئون اين ولايت را بدانيم.
جنگ صفين يكى از حساس ترين مقاطعى بود كه اميرالمؤمنين عليهالسلام فرصت را براى تبليغ غدير در آن مغتنم شمرد. آن سوى ميدان جنگ معاويه با پرچم ضد غدير و اين سو على عليهالسلام با عَلَم ولايتِ الهى. روزى كه خنكاى ولايت در آن وزيد و جانها طراوت ولايت را احساس كرد غدير بود كه پروندهاش كاملاً باز شد.
كتاب خدا قرآن سند مورد اتفاق مسلمانان است و به همين دليل اميرالمؤمنين عليهالسلام در جنگ صفين در برابر لشكرِ شام «غدير» را با استناد به «قرآن» تبليغ فرمود.
آن حضرت در ميان لشكر خود در جمع مهاجرين و انصار و با حضور فرستادگان معاويه خطابهاى ايراد كرد و طى آن غدير را با دو آيه «اطاعت اولو الامر» و «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّهُ» مطرح كرد و فرمود.
در اين موقعيت، شرايط حساسى براى يك خطابه غديرى پيش آمده كه بايد غير منتظره آن را ايراد كرد، در حالى كه مهاجرين و انصار و نيز فرستادگان معاويه حضور داشته باشند، تا خبرها را براى آن سوى ميدان ببرند.
در اين جنگ پس از چند نامه و پيام كه بين اميرالمؤمنين عليهالسلام و معاويه رد و بدل شد، آن حضرت در ميان لشكر خود در جمع مهاجرين و انصار و با حضور فرستادگان معاويه بر فراز منبر قرار گرفت و مناقب خود را برشمرد، و در هر كدام مردم را قسم داد و آنان اقرار كردند. از جمله غدير را مطرح كرد و فرمود:
شما را به خدا قسم مىدهم درباره قول خداوند: «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا اَطيعوا اللّهَ وَ اَطيعوا الرَّسولَ وَ اولِى الاَمرِ مِنكُم ... »(1)، و آيه «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ رَسولُهُ وَ الَّذينَ آمَنوا الَّذينَ يُقيمونَ الصَّلاةَ وَ يُؤتونَ الزَّكاةَ وَ هُم راكِعونَ ... » .(2)... كه خداوند به پيامبر صلىاللهعليهوآله دستور داد به مردم بفهاند كه اين آيات درباره چه كسانى نازل شده و ولايت را براى آنان تفسير كند ... .
آن حضرت هم مرا در غدير خم منصوب كرد ... ، و فرمود: اى مردم، خداوند صاحب اختيار من، و من صاحب اختيار مؤمنين هستم و اختيارم بر مؤمنين از خودشان بيشتر است. اَلا فَمَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ: اَلا كه هر كس من صاحب اختيار او بودهام على صاحب اختيار اوست ... .
سپس پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: اى مردم، خداوند در كتابش شما را به نماز دستور داده و من آن را براى شما بيان كردم و سنتهاى آن را گفتم، و به زكات و روزه و حج امر كرده و من براى شما بيان كردم و تفسير نمودم، و در كتابش به ولايت دستور داده و من - اى مردم - شما را شاهد مىگيرم كه آن مخصوص على بن ابىطالب و جانشينان از فرزندان من و فرزندان برادرم و وصيم است. على اول ايشان و سپس حسن و بعد حسين و سپس نُه نفر از فرزندان پسرم حسيناند. از قرآن جدا نمىشوند و قرآن از آنان جدا نمىشود تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند.
اى مردم، من پناهگاه شما و امامتان بعد از خودم و راهنما و هدايت كننده شما را به شما معرفى كردهام و او برادرم على بن ابىطالب است. او در بين شما مثل من در ميانتان است. دين خود را به او بسپاريد و در همه امورتان از او اطاعت كنيد. همه آنچه خداوند به من آموخته نزد اوست، و خداوند به من دستور داده آنها را به او بياموزم و به شما بفهمانم كه آن علوم نزد اوست.
از او سؤال كنيد و از او و جانشينان بعد از او بياموزيد. به آنان ياد ندهيد و از آنان پيشى نگيريد و از آنان تخلف نكنيد. آنان با حقاند و حق با آنان است، نه از آن جدا مىشوند و نه حق از آنان جدا مىشود.
پس از اين سخنانِ اميرالمؤمنين عليهالسلام، دوازده نفر از كسانى كه از شركت كنندگان در جنگ بدر بودند و در صفين همراه حضرت حضور داشتند برخاستند و به گفتار حضرت شهادت دادند. سپس هفتاد نفر ديگر از صحابه پيامبر صلىاللهعليهوآله برخاستند و شهادت دادند.
بعد از آن چهار نفر از اهل بدر برخاستند و تفصيل ماجرا و آنچه در غدير ديده بودند بازگو كردند.(1)
پيداست كه اين منظره فوق العاده تبليغى در حال جنگ آن هم در برابر لشكر معاويه، اثرى به ياد ماندنى از غدير در ذهنها باقى گذاشت كه تا امروز در كتب غير شيعه هم نقل شده است.
17 - استناد به آيه «عمَّ يتسائلون»(2)در برابر معاويه
خداوند «نَبَأ عَظيم» را در آغاز جزء سىام كتابش آورده، آنگونه سؤال برانگيز كه خود خدا هم پرسشى در كنارش آورده: «عَمَّ يَتَسائلونَ ؟» ! ! اكنون لشكر معاويه مىخواهد از اين آيه براى رجزخوانى در جنگ استفاده كند.
در روز جنگ صفين مردى از لشكر معاويه به ميدان آمد در حالى كه از يك سو غرق اسلحه بود و از سوى ديگر قرآنى را جلوى اسلحهاش گرفته بود و اين آيه را مىخواند: «عَمَّ يَتَسائلونَ. عَنِ النَّبَأ العَظيمِ. الَّذى هُم فيهِ مُختَلِفونَ ... » !
اميرالمؤمنين عليهالسلام شخصا به مبارزه او آمد و ابتدا از او پرسيد: آيا مىشناسى نبأ عظيم را كه مردم بر سر آن اختلاف دارند ؟ آن مرد اظهار بىاطلاعى كرد ! حضرت آيه را تفسير كرد به خودش كه صاحب غدير بود و ايام الولايه را يادآور شد كه در آن حجت بر همه تمام گرديد. وسط ميدان جنگ صداى اميرالمؤمنين عليهالسلام شنيده مىشد كه فرمود:
به خدا قسم مَنَم «نبأ عظيم» كه بر سر آن «اختلاف» دارند. بر سر «ولايت من» نزاع كرديد و از ولايت من باز گشتيد پس از آنكه آن را پذيرفتيد، و پس از آنكه به شمشير من نجات يافتيد با ظلم خود هلاك شديد. در روز غدير دانستيد و روز قيامت خواهيد دانست كه چه كرديد.(3)
با گذشت بيست و پنج سال، چه كسى احتمال مىداد خاكسترِ سياه سقيفه اثرى از غدير در دلها باقى گذاشته باشد. اما بنيانگذارش چنان برنامهاى تدارك ديده كه هيچ اقدامى قادر به محو آن نمىتوانست باشد.
شايد فرصت ديگرى پيش نيايد كه يك اتمام حجت كامل عيار عمومى براى غدير در جمع حاضران انجام شود. پس تا صاحب غدير زنده است و قدرت را در دست دارد حساسترين زمان براى اجراى اين هدف است، كه يك روز هم نبايد آن را به تأخير انداخت.
بايد مجلسى لايق اين هدف و اين موقعيت پر حساسيت تنظيم كرد، كه از نظر مكان و افراد پاسخگو باشد همان گونه كه گفتههاى چنين مجلسى بايد با اهداف آن تطابق كامل داشته باشد.
به دليل همين حساسيت، مكان چنين مجلسى ميدان بزرگ كوفه در فضاى باز تعيين شد، كه از نظر موقعيت جغرافيايى مركزىترين نقطه پايتخت كشور پهناور اسلام بود، كه شامل حجاز و عراق و شام و ايران مىشد. ميدانى كه دقيقا كنار مسجد كوفه و دارالاماره بود و «رحبه» نام داشت، و جايى وسيعتر و همگانىتر از آن وجود نداشت.
از نظر افراد صحابه پيامبر صلىاللهعليهوآله كه در غدير حاضر بودند، چه از دوستان غدير و چه از مخالفين آن به مجلس دعوت شدند، تا گذشته از حضور در مجلس درباره آن شهادت دهند، و بايد پيش بينى مىشد كه اگر به نيت تخريب غدير درباره آن شهادت ندادند چه عكسالعملى انجام شود.
اكنون صاحب غدير حكومت را در دست داشت و كار زدودنِ آثار سقيفه آغاز شده بود. احياى غدير نشانهگيرى قلب سقيفه با تير فولادين ولايت بود، كه اميرالمؤمنين عليهالسلام در اولين اقدامات خود دست به كار آن شد.
شيوه تبليغ غدير در آن شرايط، استفاده از شهرت و شيوع خبر آن بود كه طرفداران سقيفه هم به عنوان جذابترين خاطره زندگى آن را به ياد داشتند، حتى اگر جنگ بدر و اُحُد و خيبر را فراموش كرده بودند !
مجلسى عظيم و غير عادى تشكيل شد، كه تا آن زمان مردم تجربه نكرده بودند. در ميدان بزرگ كوفه سيل عظيم جمعيت آمدند و در برابر منبرى آماده نشستند، و در رديفهاى اول جلوى منبر حاضرين در غدير را نشاندند.
با آماده شدن مجلس، اميرالمؤمنين عليهالسلام به عنوان حاكم مطلق كشور بزرگ و پهناور اسلامى بر فراز منبر قرار گرفت و صحابه را درباره غدير دو گونه قسم داد. يكى اينكه به اصل واقعه غدير شهادت دهند و ديگر اينكه جزئيات ماجرا را براى مردم بازگو كنند.
حضرت در آن موقعيت استثنائى، حاضرين غدير را از اين جهت كه به صورت سمعى و بصرى در غدير حاضر بودهاند و با تمام وجود در همه مراحل آن ماجرا حضور داشته و آن را به طور ملموس شاهد بودهاند، ملزم كرد كه مشاهدات خود را براى نسلى كه در آن روز نبودهاند بازگو كنند.
در چنين شرايطى كه سقيفه رنگ مىباخت و صاحب غدير براى احياى آن آستين بالا زده بود، و عِدهاى از صحابه حاضر در غدير نيز در اجتماع حضور داشتند، اميرالمؤمنين عليهالسلام مجلسى استثنائى براى اين منظور تدارك ديد.
آن حضرت طى يك دعوت عمومى مردم را به ميدان بزرگ كوفه فرا خواند، كه مقابل مسجد كوفه و ساختمان حكومتىِ دار الاماره قرار داشت. در آنجا منبرى نصب كردند و مردم جمع شدند و مجلسى بسيار عظيم و پر ابهت تشكيل شد.
استفاده از شهرت غدير براى نسلى كه ربع قرن از آن فاصله داشتند، فقط به اين طريق عملى مىشد كه حاضران 25 سال پيش در غدير در پيشگاه ملت بپا خيزند و آنچه به چشم خود ديدهاند بازگو كنند.
اين بود كه اميرالمؤمنين عليهالسلام بر فراز منبر قرار گرفت و اصحاب پيامبر صلىاللهعليهوآله در رديفهاى اول جلوى منبر نشستند. در اين حال كه مردم نمىدانستند حضرت از كجا آغاز خواهد كرد و هدف از اين اجتماع چيست، اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمود:
به خدا قسم مىدهم باقيماندگان از كسانى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله را ديدهاند، و در روز غدير خم در بازگشت از حجة الوداع از آن حضرت شنيدهاند كه درباره من - در حالى كه دستان مرا بلند كرده بود - فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ وَ اَحِبَّ مَن اَحَبَّهُ. قسم مىدهم هر كس اين واقعه را حاضر بوده و به چشم خود ديده و به گوش خود شنيده، برخيزد و شهادت دهد.
پس از اين كلام حضرت، حساسيت مجلس هنگامى بيشتر شد كه عده زيادى - كه حداقل سى نفر ذكر شدهاند - برخاستند و واقعه و خطبه غدير را بازگو نمودند و شهادت خود را نسبت به آن اعلام كردند.
حساسيت ديگرى كه اين مجلس با آن همه اهميت پيدا كرد كوتاهى چند نفر از صحابه در شهادت درباره غدير بود. اميرالمؤمنين عليهالسلام ديد چند نفر از اصحاب پيامبر صلىاللهعليهوآله براى شهادت برنخاستند، و گويى سكوت آنان توجه مردم را جلب كرده بود.
اميرالمؤمنين عليهالسلام ديد چند نفر از اصحاب پيامبر صلىاللهعليهوآله براى شهادت برنخاستند، و گويى سكوت آنان توجه مردم را جلب كرده بود. لازم بود براى اثبات شهرت غدير و جلوگيرى از هر گونه شك و شبهه درباره آن اقدامى صورت گيرد كه لال ماندههاى سقيفه را بر سر جايشان بنشاند.
لذا حضرت نگذاشت تأثير منفى اين حركت منافقانه غدير را بشكند و فرمود: جلوى اين منبر چهار نفر از اصحاب پيامبر صلىاللهعليهوآله هستند (كه از آنها انتظار شهادت دادن مىرود) كه عبارتند از انس بن مالك و براء بن عازب و اشعث بن قيس و خالد بن يزيد !
لذا فرمود: در جلوى اين منبر چهار نفر از اصحاب پيامبر صلىاللهعليهوآله هستند (كه از آنها انتظار شهادت دادن مىرود) ، كه عبارتند از انس بن مالك و براء بن عازب و اشعث بن قيس و خالد بن يزيد.
سپس رو به آنان كرده فرمود: شما كه در غدير حاضر بودهايد، چرا برنمى خيزيد و شهادت نمىدهيد ؟
گفتند: سنِّ ما بالا رفته و فراموش كردهايم ! ! !
حضرت رو به آنان كرده فرمود: اى انس، اگر از پيامبر صلىاللهعليهوآله شنيدهاى كه فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ، و امروز بر نمىخيزى براى من به ولايت شهادت دهى، از دنيا نروى مگر آنكه به بَرَص (پيسى) مبتلا گردى كه نتوانى آن را پنهان كنى.
و تو اى اشعث، اگر از پيامبر صلىاللهعليهوآله شنيدى كه مىفرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ، و امروز براى من به ولايت شهادت نمىدهى، از دنيا نروى مگر آنكه خداوند چشمانت را كور كند.
و اما تو اى خالد بن يزيد، اگر از پيامبر صلىاللهعليهوآله شنيدهاى كه مىفرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ، اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ و امروز به ولايت براى من شهادت نمىدهى، خدا تو را به مرگ جاهليت بميراند.
و اما تو اى براء بن عازب، اگر از پيامبر صلىاللهعليهوآله شنيدهاى كه مىفرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ، و امروز به ولايت من شهادت نمىدهى، خدا تو را در همان جايى كه از آن هجرت كردهاى (منظور حضرت يمن است) بميراند.
حضرت هر يك از آنان را - به دليل اينكه دانسته كتمان مىكنند - نفرين كرد، اما اين چهار نفر بر عناد خود ادامه دادند و براى شهادت برنخاستند. خدا هم هر يك را به نفرين اميرالمؤمنين عليهالسلام مبتلا كرد.
چهار نفر ديگر هم بودند كه براى شهادت برنخاستند و حضرت هر يك از آنان را نيز نفرينى كرد كه مبتلا شدند: زيد بن ارقم(1)، جرير بن عبداللّه بجلى، يزيد بن وديعه، عبدالرحمن بن مدلج؛ و بدين صورت بر همه ثابت شد كه شهرت و معروفيت غدير مسئلهاى انكار ناپذير است.(2)
اين نفرين براى احياى غدير و اثبات دروغ آنان در عذر بىجايشان، از لسان كسى انجام شد كه مستجاب الدعوه بود و همه به اين مطلب اعتراف داشتند؛ و هر هشت نفر به نفرين اميرالمؤمنين عليهالسلام مبتلا شدند.
اين بود بزرگترين و مهمترين مجلس تاريخ بعد از واقعه غدير، كه در شهر صاحب غدير با شكوه و حساسيت تمام برگزار شد؛ و آميختهاى از معجزه و اتمام حجت و ابلاغ را در زمينه غدير با حضور اميرِ غدير به انجام رساند.
علماى شيعه اين احتجاج اميرالمؤمنين عليهالسلام به غدير در رحبه كوفه را به عنوان يكى از بهترين قرائن حديث غدير و دلالت مولى براى معناى اولى مطرح كردهاند.
براى توضيح بيشتر و بررسى جوانب احتجاج اميرالمؤمنين عليهالسلام به غدير در رحبه كوفه و شهادت گروهى و ابحاث مربوط به آن، مراجعه شود به: فصل دوم «حديث غدير و خطبه غدير» ، بخش «حديث غدير» ، قسمت «دلالت خديث غدير» . همچنين مراجعه شود به فصل سوم «اعتقادات غدير» ، بخش سوم: «اتمام حجت با غدير» قسمت دوم «اتمام حجت خدا و معصومين عليهمالسلام با غدير» ، عنوان «احتجاج اميرالمؤمنين عليهالسلام در رحبه كوفه» .
1) . جالب است كه زيد بن ارقم در زمان عثمان به درخواست اميرالمؤمنين عليهالسلام در مسجد پيامبر صلىاللهعليهوآله و در حضور مردم درباره غدير شهادت داد، گذشته از اينكه متن كامل خطبه غدير را هم نقل كرده است؛ ولى در چنين مجلسى كه در سايه امنيت صاحب غدير به راحتى مىتوانست شهادت دهد، از شهادت درباره آن سرباز زد ! به دو مورد مذكور در بخش اول كتاب «تبليغ غدير در سيره معصومين عليهمالسلام» مراجعه شود.
2) . بحار الانوار: ج 31 ص 447 و ج 37 ص 199. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 89 490. الغدير: ج 1 ص 93. مسند احمد: ج 1 ص 84 . شرح نهجالبلاغه: ج 1 ص 361 و ج 4 ص 488. تاريخ ابن عساكر: ج 3 ص 50 .
اميرالمؤمنين عليهالسلام در ايام خلافت ظاهرى، در روز غدير - كه با روز جمعه مصادف شده بود - خطبه بسيار باشكوهى ايراد فرمود. حدود سى سال پس از اجتماع عظيم و بىنظير مسلمانان در غدير خم، اولين اجتماع گسترده مردم در سالگرد آن روز تاريخى و سرنوشت ساز در ايام حكومت اميرالمؤمنين عليهالسلام و حضور آن حضرت در كوفه اتفاق افتاد.
روز جمعهاى مصادف با سالگرد غدير خم شد، و آن حضرت فرصت را مناسب ديد تا در اجتماع مردم در نماز جمعه، خطبهاى در معرفى غدير و تبيين ابعاد گوناگون آن ايراد نمايد و مسلمانانى را كه عصر پيامبر خدا صلىاللهعليهوآله را درك نكرده بودند و غالبا از جريان غدير بىاطلاع بودند، و اگر هم سخنى شنيده بودند باز به عمق حادثه غدير پى نبرده بودند، با غدير خم آشنا كند.
اولين مجلسى كه در سىامين سالگرد غدير خم تشكيل شد، همراه با سخنرانى شخص اول جريان غدير بود. اميرالمؤمنين عليهالسلام در آن مجلس از غدير خم به عنوان عيد بزرگ مسلمانان ياد كرد.
بدين ترتيب حضرت سنّت حسنه عيد گرفتن روز غدير را پىريزى نمود، و در حقيقت آغاز جشنهاى غدير كه در طول تاريخ شيعه از اعياد مهم به شمار آمد و مورد اهتمام جدى قرار گرفت، با همان خطبه غديريه اميرالمؤمنين عليهالسلام بود.
حضرت على عليهالسلام با آن خطبه زيبا و پر محتواى خود اساس مستحكمى را بنا نهاد و سنتى را پىريزى كرد كه با حيات تشيع گره خورد و در بقاى آن نقش مهمى را ايفا نمود.
اين ماجرا و خطبه غديريه اميرالمؤمنين عليهالسلام به جهت اهميت و تفصيل آن، در عمين قسمت و صفحات بعد و در عنوانى جداگانه: «خطبه غديرِ اميرالمؤمنين عليهالسلام در كوفه» آمده است.
پيدا بود كه سقيفه هرگز نمىتوانست ببيند چنين بناى نورانى را كه نام على عليهالسلام از آن تا اقصى نقاط عالم مىتابيد. لذا چند سال پس از غصب خلافت، براى اولين بار آثار مسجد غدير به دست عمر بن الخطاب از ميان برده شد و علائم آن محو گرديد.
ابن شهرآشوب در كتاب «مثالب» مىگويد: آثار مسجد غدير را به دستور عمر مخفى كردند.(1)
اما پس از بيست سال با حكومت ظاهرى اميرالمؤمنين عليهالسلام، بار ديگر مسجد غدير در زمان اميرالمؤمنين عليهالسلام احيا و محدودههاى آن دوباره علامت گذارى شد، و در واقع آثار جنايات سقيفه در غدير محو گرديد و بار ديگر مسجد غدير در مسير حاجيان زنده شد.
نه تنها بايد در عيد غدير خوشحال باشيم، كه بايد اين سرور و شادى هم در چهره ما پيدا باشد و هم در گفتارمان ديده شود. در خاطرمان باشد كه در چنين روزى چه اتفاق عظيمى افتاده و چگونه پوزه اهل سقيفه به خاك ماليده شده است.
در سيماى ما تبسم و نشاطِ ناشى از خشنودى نسبت به چنين واقعهاى مشاهده شود، تا آنجا كه حتى اگر گرفتارى يا غمى داريم به خاطر غدير آن را به فراموشى بسپاريم و به ياد اين روز زيبا شادى اظهار كنيم.
بر زبان ما تشكر و حمد الهى جارى باشد به خاطر عطاى نعمت ولايت كه خدا بر ما غديريان منت گذاشته است. در اين باره به سفارشات ائمه عليهمالسلام گوش مىسپاريم، آنجا كه اميرالمؤمنين عليهالسلام مىفرمايد: در اين روز روى خوش با يكديگر داشته باشيد، و در ملاقاتهايتان اظهار سرور و شادى نماييد.(2)
«جشن» به معناى عيد گرفتنِ دستجمعى، بيدار كننده اذهان خفته يا پر مشغلهاى است كه فقط با اين راه مىتوان فرصتى از فكر آنان را به غدير اختصاص داد. اين تبليغ عملى بايد از نظر محتوايى و تزيينات تداعى كننده پيام غدير باشد، همان گونه كه در زمانها و مكانهاى مختلف بايد مراعات ظرافتهاى تبليغى هر قوم و ملت و اهل هر زبانى را در نظر گرفت.
ائمه معصومين عليهمالسلام در حد امكان طبق مرسوم زمان خود جشن غدير را برپا ساختهاند. گاهى در موضع قدرت مانند اميرالمؤمنين عليهالسلام، و گاهى در خفاء تقيه مانند امام على بن موسى الرضا عليهالسلام، كه به هر دو صورت تبليغ عملى غدير در قالب جشن را به ما آموختهاند.
اميرالمؤمنين عليهالسلام در اين باره فرمود: در اين روز كنار يكديگر جمع شويد تا خداوند امور شما را جمع و درست نمايد.
همچنين اميرالمؤمنين عليهالسلام روز غديرى را كه با جمعه مقارن شده بود جشن گرفت و در خطبهاى به همين مناسبت، مطالب مفصلى درباره غدير و عيد گرفتن آن فرمود. پس از نماز، حضرت به اتفاق اصحابشان به منزل امام مجتبى عليهالسلام كه جشنى در آن برپا كرده بود رفتند و پذيرايى مفصلى انجام شد.(1)
نوشتن مقاله و قرائت متناوب آن بر مردم در مناسبتهايى خاص، يكى از كارهاى استثنائى صاحب غدير در راه دفاع از آن است.
در آخرين ماههاى عمر اميرالمؤمنين عليهالسلام بعد از جنگ نهروان، مردم از حضرت درباره ابوبكر و عمر و عثمان سؤال كردند. حضرت فرمود: در اين باره برايتان نوشتهاى مىنويسم كه درباره آنچه پرسيدهايد به صراحت سخن گفته باشم.
1) . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 209.
سپس نوشته بلندى كه حدود 30 صفحه و در حد يك جزوه بود املا كرد و نويسنده حضرت نوشت.
آنگاه ده نفر از خواص اصحاب خود را فراخواند و دستور داد هر روز جمعه نويسنده حضرت آن را بر مردم بخواند و اين ده نفر شاهد باشند تا كسى آن را انكار نكند. از جمله مطالب آن نوشته چنين بود:
اين امر خلافت عجيب است، كه حكومت و ولايت احدى را مثل ولايت من مبغوض نداشتند ! دليل من بر ولايت اين است كه صاحب اختيار مردم فقط من هستم نه قريش ... ، چرا كه پيامبر صلىاللهعليهوآله ولايت اين امت را داشت و من بعد از او اختيارات او را دارم ... ، به دليل گفته پيامبر صلىاللهعليهوآله كه در روز غدير خم فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ.(1)
اگر چه دوران قرائت اين مقاله غديرى بر مردم ديرى نپاييد و با غصب حق غدير به دست معاويه در لابلاى صفحات تاريخ ماند؛ اما هم در آن روز پرده از حقايق بسيارى درباره روزگار سياه شده غدير به دست سقيفه برداشت، و هم سند ماندگارى براى قرنهاى آينده شد تا غديريان تاريخچه اعتقاد خود را از سند مكتوب صاحب آن بياموزند.
هدايا خاطرهساز و به ياد ماندنى هستند، به خصوص براى كودكان و نوجوانان و براى محيط هاى خانوادگى ! هديه به معناى تشكرى است به درگاه مُنعِم غدير ! با هديهاى كه به نام غدير تبليغ عملى غدير را به دستور امامان عليهمالسلام به انجام رساندهايم.
اميرالمؤمنين عليهالسلام مىفرمايد: در اين روز نعمتهاى خداوند را به يكديگر هديه دهيد همان طور كه خداوند بر شما منت نهاده است.(2)
اگر قرار است وسيلهاى براى زندگى بخريم چه زيباست كه اين كار را براى ايام غدير نگه داريم و آن را به نام غدير وارد خانه كنيم ! اگر به برادر نيازمندى قرار كمك داريم در عيد غدير انجام دهيم.
اينها دستور صاحب غدير است كه از هر فرصتى براى تبليغ عملى غدير استفاده كنيم، اگر چه نوسازى ابزار و وسايل زندگى باشد.
اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز عيد غديرى فرمود: وقتى از اين اجتماعتان برگشتيد بر عيال خود توسعه دهيد و با برادران خود نيكى كنيد ... . به يكديگر نيكى كنيد تا خداوند الفت و انس شما را بر قرار فرمايد.
همچنين فرمود: احسان در اين روز موجب رشد مال و زياد شدن آن مىگردد.(1)
كدام نعمت را سپاس گوييم ؟
خودِ ولايت را ؟
معرفت به صاحبِ ولايت را ؟
شرفى را كه در سايه ولايت به دست آوردهايم ؟
همه اينها جاى شكرگزارى دارد، و در واقع خداوند متعال را بر اعظمِ نعم سپاس مىگوييم. مسئله قدردانى را به عنوان يكى از شيوههاى عملى در تبليغ غدير به ما آموختهاند.
اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمود: در اين روز خداوند را بر اين نعمت (ولايت) كه به شما عنايت كرده شكر كنيد.(2)
روزه شكرگزارى در روز غدير ثوابى عجيب دارد، كه درباره هيچ روزه گرفتنى وارد نشده است ! معادل روزه عمر دنيا و معادل صد حج و عمره !
آرى اگر سقيفه عاشورا را به شكرانه قتل امام حسين عليهالسلام روزه مىگيرد، ما با اين تبليغ عملى نشان مىدهيم كه براى حيات حسين بن على عليهالسلام روزه مىگيريم.
امام صادق عليهالسلام فرمود: اين روز، روزى است كه اميرالمؤمنين عليهالسلام به عنوان شكر خداوند روزه گرفت.(1)
28 - دستور به تبليغ غدير به عنوان وظيفه همگانى(2)
ابلاغ پيام غدير در واقع رساندن اصل رسالت الهى و تبليغ امامى است كه همه معارف و احكام دين را بايد از او گرفت. پس با ابلاغ غدير همه دستورات الهى ابلاغ شده، و دقيقا به همين دليل دستور تبليغ عمومى فقط درباره غدير داده شده است.
از اميرالمؤمنين عليهالسلام پرسيدند: چطور كسى جز تو نمىتواند از طرف پيامبر صلىاللهعليهوآله پيامى را برساند، در حالى كه آن حضرت در مواردى به ما فرموده: فَليُبَلِّغِ الشاهِدُ الغائِب ؟
حضرت فرمود: پيامبر صلىاللهعليهوآله اين جمله را فقط در روز غدير خم و در روز عرفه و در روز رحلتش فرموده ... ، و به عموم مردم دستور داده كه هر كس را ديدند واجب بودن اطاعت از امامان آل محمد عليهمالسلام و واجب بودن حقشان را برسانند و اين وظيفه ابلاغ را در هيچ مطلبى غير از اين موضوع نفرموده است.
در واقع پيامبر صلىاللهعليهوآله به عموم مردم دستور داده كه به مردم حجت و دليل كسانى را برسانند، كه همه آنچه پيامبر صلىاللهعليهوآله بدان مبعوث شده را از قول او، كسى جز ايشان ابلاغ نمىكند.
29 - تعجب از قانع نشدن با غدير(1)
از بىشرمى بايد تعجب كرد كه فدك را غصب كنند و حاكم ظالمى به آنجا بفرستند و در اثر ظلم او مردم به شكايت نزد صاحب غدير بيايند، و هنگام دادخواهى براى مردمِ مظلوم لشكرى از سوى غاصب به قصد بازگرداندن ظلم فرستاده شود ! !
در اين ميان به امام غدير اميرالمؤمنين عليهالسلام گفته شود كه چرا بر عليه خليفه سقيفه اقدام كردهاى ؟ !
«اَشجَع» نماينده سقيفه در فدك مغصوب بود. او به مردم منطقه ظلم و اجحاف فراوانى نمود به حدى كه اهل آنجا براى شكايت نزد اميرالمؤمنين عليهالسلام آمدند.
آن حضرت همراه عدهاى به آنجا آمدند تا او را از رفتارش باز دارند. اشجع در مقابل اميرالمؤمنين عليهالسلام قرار گرفت و بر تصميم خود پافشارى كرد و در نتيجه به دست اصحاب حضرت كشته شد.
با رسيدن اين خبر به ابوبكر، عدهاى را به سركردگى خالد بن وليد به منطقه فرستاد. اميرالمؤمنين عليهالسلام با يك اشاره ذوالفقار خالد را از اسب به زير انداخت به طورى كه همه لشكر او وحشت كردند.
سپس حضرت خالد را توبيخ كرد كه با سِمَت سرلشكرى براى سقيفه به جنگ غدير آمده، در حالى كه شخصا در غدير حاضر بوده است ! حضرت تعجب خود را از اين حركت خالد با كلمه «واى بر تو» ابراز كرده فرمود:
واى بر تو اى خالد ! چقدر مطيع خائنين و عهدشكنان هستى ! آيا روز غدير براى تو قانع كننده نبود كه اكنون چنين تصميمى گرفتهاى ؟ !
وقتى به مدينه بازگشتند دامنه سخن درباره اين اقدام ضد غدير تا خود ابوبكر رسيد و اميرالمؤمنين عليهالسلام بر او اتمام حجتهايى فرمود. پس از جدا شدن از آنان،
1) . بحار الانوار: ج 29 ص 46 - 62 .
حضرت صبورانه شكايت خود را از غاصبين غدير و فدك ابراز داشت؛ و با تعجب از اينكه غدير براى آنان قانع كننده نيست؛ به عباس عموى خود فرمود:
من با اينان راهى جز صبر انتخاب نكردهام، همان طور كه پيامبر صلىاللهعليهوآله به من دستور داده است. اكنون كه روز غدير براى اينان قانع كننده نيست به حال خود واگذارشان ! ! بگذار آنچه قدرت دارند ما را ضعيف نمايند، كه خداوند مولاى ماست و او بهترين حكم كننده است.
30 - تعجب از حاضرين غدير در مقايسه على عليهالسلام و معاويه(1)
سقيفه كارى كرد كه مردم وجوب اطاعت از على عليهالسلام را فراموش كردند. اكنون روزى بود كه بايد اين اصل اعتقادى به مردم تفهيم مىشد تا در مقابل معاويه از اميرالمؤمنين عليهالسلام اطاعت كنند.
نگاه متعجبانه به معاويه در واقع تعجب از سقيفه است. معاويه و سلف او چه كسى بودند و از كجا آمدند، كه طمع در خلافت نمودند ؟ مگر چه سوابقى بالاتر از غديرِ على عليهالسلام داشتند كه مردم به خاطر آنها سقيفه را پسنديدند ؟
اين اظهار تعجب از دشمنِ غدير هنگامى بود كه اميرالمؤمنين عليهالسلام در كوفه براى حركت به سوى صفين خطابهاى ايراد كرد و در آن چنين فرمود:
تعجب از معاوية بن ابىسفيان است كه در خلافت با من به نزاع برخاسته و امامت مرا انكار مىكند ! اى مهاجرين و انصار ... ، آيا بر شما واجب نيست كه مرا يارى كنيد و آيا امر من بر شما واجب نيست ؟ آيا نمىدانيد كه بيعت من بر حاضر و غايب شما لازم شده ؟ پس چرا معاويه و اصحابش در بيعت من خلل وارد مىكنند ؟ ... آيا سخن پيامبر صلىاللهعليهوآله را نشنيديد كه در روز غدير درباره ولايت و صاحب اختيارى من مىفرمود ؟ !
1) . بحار الانوار: ج 32 ص 388.
31 - پيامبر صلىاللهعليهوآله، خدا و شما را شاهد گرفت(1)
بانى غدير به گونهاى براى زحمات خود محكمكارى كرد كه حتى از منافقين بيعت گرفت.
به اين هم اكتفا نكرد و خدا را بر آنان شاهد گرفت.
به اين هم اكتفا نكرد و از آنان بر شاهد بودن خدا اقرار گرفت.
به اين هم اكتفا نكرد و آنان را بر يكديگر شاهد قرار داد.
به اين هم اكتفا نكرد و از آنان قول گرفت كه به غايبين برسانند.
اينجاست كه محوريت پيامبر صلىاللهعليهوآله براى غدير به خوبى احساس مىشود كه دسترنج خود را رها نساخته تا بازيگران سقيفه آنگونه كه مىخواهند آن را به نفع خود تحريف كنند.
روزى كه ابوبكر به اميرالمؤمنين عليهالسلام مىگويد: يا على، به خدا قسم اگر كسى كه به او اطمينان داشته باشم شهادت دهد كه تو به خلافت از من سزاوارترى، آن را به تو مىسپارم ! ! حضرت به او فهمانيد كه مسئله فراتر از آن است كه تو اطمينان پيدا كنى.
آنگونه محكم كارى شده كه راهى جز اعتراف ندارى ! پاسخ حضرت به او چنين بود:
اى ابوبكر، آيا احدى را مطمئنتر از پيامبر صلىاللهعليهوآله سراغ دارى ؟ آن حضرت در چهار مورد براى من از تو و عمر و عثمان و عدهاى از همراهيانت بيعت گرفت كه يكى از آنها روز غدير در بازگشت از حجة الوداع بود.
آن روز همه شما گفتيد: شنيديم و اطاعت خدا و رسول را پذيرفتيم. پيامبر صلىاللهعليهوآله از شما پرسيد: خدا و رسولش بر شما شاهد باشند ؟ همگى گفتند: آرى، شاهد باشند. حضرت فرمود: پس بر يكديگر شاهد باشيد و حاضرين شما به غايبين برسانند و آنان كه شنيدند به كسانى كه نشنيدهاند برسانند. و شما گفتيد: قبول كرديم يا رسول اللّه !
1) . بحار الانوار: ج 29 ص 35 - 37.
سپس همگى برخاستيد و به پيامبر صلىاللهعليهوآله و به من به خاطر اين كرامت خداوند تبريك گفتيد. عمر جلو آمد و بر كتف من زد و در حضور شما گفت: خوشا به حال تو اى پسر ابوطالب كه صاحب اختيار من و مؤمنين شدى !
دستور ابلاغ همگانى و دائمى غدير با جمله «فَليُبَلِّغِ الحاضِرُ الغائِبَ وَ الوالِدُ الوَلَدَ اِلى يَومِ القِيامَةِ»(1)به معناى ضمانتنامه ابلاغ دائمى آن است؛ كه درباره هيچ يك از اوامر الهى چنين فرمانى به طور خاص صادر نشده است. در اين باره توضيحى از لسان صاحب غدير مىشنويم:
غدير معرفى كسانى بود كه مىتوانند همه پيامهاى رسول اللّه صلىاللهعليهوآله را از طرف او برسانند، چه از نظر علم به آن پيامها و چه از نظر عصمت و مصونيت از اشتباه. بنا بر اين، رساندن پيام غدير تبليغ همه دين و ابلاغ مجموعه اهداف نبوت است؛ آن هم به دست كسانى كه جز ايشان هيچ شخص ديگرى نَه مىتواند و نَه اجازه دارد چنين ابلاغى را انجام دهد؛ و هر كس تبليغ دين مىكند از ايشان آموخته و در واقع كلام ايشان را بازگو مىكند.
از اميرالمؤمنين عليهالسلام پرسيدند: چطور كسى جز تو نمىتواند از طرف پيامبر صلىاللهعليهوآله پيامى را برساند در حالى كه در مواردى به ما فرموده: فَليُبَلِّغِ الشاهِدُ الغائِب ؟ حضرت فرمود:
پيامبر صلىاللهعليهوآله اين جمله را فقط در روز غدير خم و در روز عرفه و در روز رحلتش فرموده ... ، و به عموم مردم دستور داده كه هر كس را ديدند واجب بودن اطاعت از امامان آل محمد عليهالسلام و واجب بودن حقشان را برسانند و اين وظيفه ابلاغ را در هيچ مطلبى غير از اين موضوع نفرموده است.(2)
در واقع پيامبر صلىاللهعليهوآله به عموم مردم دستور داده كه به مردم برسانند حجت و دليل كسانى را كه همه آنچه پيامبر صلىاللهعليهوآله بدان مبعوث شده را، از قول او كسى جز ايشان نمىرساند.
33 - جشن رسمى غدير با نماز جمعه در دهه غدير(1)
در ايام دهه غديريه رخدادهاى متعددى اتفاق افتاده است. يكى از اين رخدادها اولين نماز جمعه در روز جمعه هجدهم ذيحجة الحرام 35 ق و پس از مرگ عثمان است.
در روزى كه مردم با مولاى متقيان اميرالمؤمنين عليهالسلام بيعت نمودند و حضرت عليهالسلام خلافت ظاهرى خود را آغاز كردند، روز جمعه 25 ذيحجة الحرام 35 ق نخستين جمعه در خلافت ظاهرى آن حضرت بود، و اولين نماز جمعه را در آن تاريخ برگزار نمودند.
اجراى رسمى جشن غدير به صورت حكومتى اولين بار در خلافت ظاهرى اميرالمؤمنين عليهالسلام دقيقا 25 سال بعد از غدير اتفاق افتاد. در واقع سفارشى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله درباره عيد گرفتن غدير به اميرالمؤمنين عليهالسلام فرموده بود در طول ربع قرن با حكومت سقيفه امكان اجرا نداشت.
روزگارى كه آن حضرت به خلافت ظاهرى رسيد، به بهانه جمعه توانست عزت غدير را با خطبه نماز جمعه از زير خاكهاى سياه سقيفه بيرون كشد و مطالب مفصلى درباره آن بيان كند كه بسيارى از مردم آن را متعجبانه مىشنيدند.
ماجرا هنگامى رخ داد كه يك سال روز غدير مقارن روز جمعه شد. در آن روز اميرالمؤمنين عليهالسلام خطبه نماز جمعه را به مسئله غدير اختصاص داد و به خصوص درباره رسميت آن سخن گفت و و با اشاره به جمع شدن دو عيد رسمى اسلام در تقويم آن روز، فرمود:
1) . بحار الانوار: ج 32 ص 9 و ج 94 ص 114، 115.
در فرازى از خطبه آن روز فرمودند: إتَّقوا اللّهَ عِبادَ اللّهِ فى عِبادِهِ وَ بِلادِهِ. إنَّكُم مَسؤولونَ حَتّى عَنِ البِقاعِ وَ البَهائِمِ: اى بندگان خدا ! از خدا پروا كنيد در مورد بندگان خدا و سرزمينهاى خدا، كه حتى در مورد زمينها و چهارپايان از شما سؤال مىشود.
همچنين حضرت فرمود:
خداوند در اين روز دو عيد عظيم و بزرگ را براى شما جمع كرده است ... . خداوند دينى را قبول نمىكند مگر با ولايت آنكه به ولايتش دستور داده و اسباب اطاعتش با تمسك به دستاويزهاى او و اهل ولايتش نظام مىيابد.
اين است كه خداوند در روز غدير بر پيامبرش فرستاد آنچه بيانگر ارادهاش درباره انتخاب شدگانش بود و به او دستور ابلاغش را داد ... ، و براى او حفظ از منافقين را ضمانت نمود.
خداوند دينش را كامل كرد و چشم پيامبرش و مؤمنين و تابعين را روشن ساخت. امروز روز عظيمالشأنى است ... ، و روز كمال دين است. حضرت به اعلام عمومى عيد غدير اكتفا نكرد و با تداركى كه از قبل توسط امام مجتبى عليهالسلام ديده شده بود، مردم را براى پذيرايى به خانه آن حضرت دعوت كرد.
پس از نماز جمعه، حضرت به همراه مردم به مجلس جشنى رفتند كه امام حسن عليهالسلام در منزلشان گرفته بودند و در آنجا اطعام مفصلى از شركت كنندگان به عمل آمد.
اين ماجرا به علت اهميت و مفصل بودن آن به طور جداگانه ذيلاً در عنوان بعدى آمده است.
مفاخره بين معصومين عليهمالسلام براى بيان فضائل ايشان به صورت زيبايى در تاريخ ثبت شده، و اتمام حجتى است بر آنان كه از حقايق بسيارى درباره ولايت اهلبيت عليهمالسلام بىاطلاع اند. روزى پيامبر صلىاللهعليهوآله و اميرالمؤمنين عليهالسلام نشسته بودند كه امام حسين عليهالسلام وارد شد، در حالى كه شش سال از عمر آن حضرت مىگذشت. اميرالمؤمنين عليهالسلام پرسيد: يا رسول اللّه، كداميك از ما دو نفر نزد شما محبوبتر هستيم ؟ !
امام حسين عليهالسلام عرض كرد: پدرجان، هر كدام از ما شرافت و فضيلتش بالاتر باشد نزد پيامبر صلىاللهعليهوآله محبوبتر و مقربتر است.
اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمود: اى حسين، حاضرى افتخارات خود را در برابر يكديگر بگوييم ؟
حضرت عرض كرد: پدرجان، اگر شما مايل باشيد، من حاضرم !
اميرالمؤمنين عليهالسلام با ذكر دو آيه «نبأ عظيم» و «اكمال دين» و بيان ارتباط اين دو آيه در غدير فرمود:
يا حسين، من اميرالمؤمنينم، من لسان صادقينم، من وزير مصطفايم ... ، من آن نعمت خداى تعالى هستم كه بر خلقش عنايت فرموده است. منم آن كسى كه خداوند تعالى در حق من فرموده: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» .(1)پس هر كس مرا دوست بدارد مسلمان مؤمن است و دينش كامل است ... ، من نبأ عظيمى(2)هستم كه خداوند در روز غدير خم دين را با او كامل نمود. منم آنكه پيامبر صلىاللهعليهوآله دربارهام فرمود: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ ... .
در ادامه امام حسين عليهالسلام هم مطالبى فرمود، و در پايان عرضه داشت: شما نزد خداوند از من افضل هستى، ولى من از نظر پدران و مادران و اجداد بر شما فخر مىنمايم !
سپس امام حسين عليهالسلام با پدر هم آغوش شدند و يكديگر را بوسيدند ... .(3)
يكى از موارد تبليغ غدير توسط اميرالمؤمنين عليهالسلام بعد از پيامبر صلىاللهعليهوآله، جايى است كه
حضرت در حضور دو صحابى بزرگِ خود اصبغ و ميثم حديث «اَمرُنا صَعبٌ مُستَصعَب» را بيان فرمود، و شاهد آن را غدير ذكر كرد كه پس از آن اتمام حجت بزرگ، باز هم پذيرندگان غدير اندك هستند.(1)
موردى ديگر از تبليغ غدير توسط اميرالمؤمنين عليهالسلام بعد از پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله، هنگامى است كه حضرت غدير را به عنوان بالاترين منقبت خود از سوى رسولاللّه صلىاللهعليهوآله اعلام فرمود.(2)
ابان بن ابىعيّاش از سليم بن قيس نقل مىكند كه گفت: از على بن ابىطالب عليهالسلام شنيدم در حالى كه مردى از آن حضرت درباره ايمان سؤال كرد و گفت: يا اميرالمؤمنين عليهالسلام، مرا از ايمان خبر ده به طورى كه از غير تو و بعد از تو از كسى در اين باره سؤال نكنم.
حضرت پايههاى ايمان را بيان كرد و سپس فرمود:
كمترين چيزى كه هر كسى با آن گمراه مىشود آن است كه حجت خداوند در زمين و شاهد او بر خلقش را كه امر به اطاعت او نموده و ولايتش را واجب كرده، نشناسد.
آن مرد عرض كرد: يا اميرالمؤمنين، آنان را برايم نام ببر. فرمود: كسانى كه خداوند ايشان را با خود و پيامبرش قرين نموده و فرموده است: «اَطيعُوا اللّهَ وَ اَطيعُوا الرَّسوُلَ وَ اُولِى الاَمْرِ مِنْكُمْ»(3): «از خدا و پيامبر و اولى الامرتان پيروى كنيد» ... .(4)
خطبه غديرِ اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز غدير در كوفه(1)
سه خطبه تاريخى براى روز غدير خم در تاريخ ثبت شده است. هر يك از اين خطبههاى ارزشمند داراى فرازهاى مهمى است، و البته همه آنها در عصر ظهور تجلى خواهد نمود.
خطبه رسول اكرم صلىاللهعليهوآله در سرزمين غدير خم
خطبه اميرالمؤمنين عليهالسلام در يكى از سالهاى خلافت ظاهرى آن حضرت، كه روز غدير با روز جمعه مصادف شده بود.
خطبه حضرت امام رضا عليهالسلام به نقل سيد بن طاووس.
و اما خطبه اميرالمؤمنين عليهالسلام در كوفه:
حضرت اميرالمؤمنين عليهالسلام در ايام خلافت ظاهرى، در روز غدير - كه با روز جمعه مصادف شده بود - خطبه بسيار باشكوهى ايراد فرمود.
حدود سى سال پس از اجتماع عظيم و بىنظير مسلمانان در غدير خم، اولين اجتماع گسترده مردم در سالگرد آن روز تاريخى و سرنوشتساز در ايام حكومت اميرالمؤمنين عليهالسلام و حضور آن حضرت در كوفه اتفاق افتاد.
روز جمعهاى مصادف با سالگرد غدير خم شد، و آن حضرت فرصت را مناسب ديد تا در اجتماع مردم در نماز جمعه، خطبهاى در معرفى غدير و تبيين ابعاد گوناگون آن ايراد نمايد، و مسلمانانى را كه عصر پيامبر خدا صلىاللهعليهوآله را درك نكرده بودند و غالبا از جريان غدير بىاطلاع بودند، و اگر هم سخنى شنيده بودند باز به عمق حادثه غدير پى نبرده بودند، با غدير خم آشنا كند.
1) . مصباح المتهجد و سلاح المتعبد: ج 2 ص 752. خطبه غديريه اميرالمؤمنين عليهالسلام: ص 5 - 7 و 23 - 47. تجلّى غدير در عصر ظهور: ص 71 - 96. آرمان غدير از ديدگاه اميرالمؤمنين عليهالسلام مجيدى نظامى، عرفان : ص 12 - 18. غدير تجليگاه ولايت (سيد حسين اسحاقى) : 58 - 69 . حماسه غدير (حكيمى) : ص 73 - 78. غدير در آئينه كتاب: ص 29، 31.
اولين مجلسى كه در سىامين سالگرد غدير خم تشكيل شد، همراه با سخنرانى شخص اول جريان غدير بود. اميرالمؤمنين عليهالسلام در آن مجلس از غدير خم به عنوان عيد بزرگ مسلمانان ياد كرد، و بدين ترتيب سنّت حسنه عيد گرفتن روز غدير را پىريزى نمود، و در حقيقت آغاز جشنهاى غدير كه در طول تاريخ شيعه از اعياد مهم به شمار آمد و مورد اهتمام جدى قرار گرفت، با همان خطبه غديريه اميرالمؤمنين عليهالسلام بود.
حضرت على عليهالسلام با آن خطبه زيبا و پرمحتواى خود، اساس مستحكمى را بنا نهاد و سنتى را پىريزى كرد كه با حيات تشيع گره خورد و نقش مهمى در بقاى آن داشت.
سنّت عيد گرفتن غدير و برگزارى مراسم جشن و شادى، و باز كردن سفرههاى احسان و پذيرايى از مهمانان و دادن هدايا كه در ميان شيعيان رواج يافت، ادامه همان اساس و بنايى است كه با دست تواناى اميرالمؤمنين عليهالسلام بنا نهاده شد.
اميرالمؤمنين عليهالسلام اين خطبه را با حمد و ثناى الهى آغاز مىكند، و با بيان سخنان بلندى در زمينه خداشناسى و توحيد، به مبحث نبوت پرداخته و ارتباط آن را با توحيد تبيين مىنمايد.
مبحثى كه تا آن زمان كمتر مورد توجه قرار گرفته بود و خلأ آن احساس مىشد مبحث امامت بود. لذا حضرت على عليهالسلام در اين خطبه به تشريح جايگاه والاى امامت در معارف دينى پرداخته و ارتباط توحيد ونبوت و امامت را به نحو زيبا و رسايى ترسيم كرده است، و از جايگاه ويژه امامان در نظام آفرينش و دنيا و آخرت و دين و شريعت سخن به ميان آورده است.
با اين مقدمات، به بحث اصلى خطبه كه غدير خم است پرداخته و گزارش جامعى از آن حادثه عظيم تاريخى ارائه و نكتههاى مهمى پيرامون آن بر شمرده است، و به تناسب بحث به معرفى خود نيز پرداخته و به گوشهاى از حقايق گسترده و ژرف شخصيت خويش اشاره كرده، و در پايان اهميت روز غدير و آداب آن روز و لزوم عيد گرفتن آن توسط مسلمانان را گوشزد نموده است.
شيخ طوسى به اسناد خود از فياض بن محمد نقل مىكند، در ايامى كه امام رضا عليهالسلام در طوس به سر مىبردند روزى كه مصادف با غدير بود در محضر ابوالحسن على بن موسى الرضا عليهالسلام بودم، و جمعى از دوستان صميمى و خواص حضرت نيز در منزل ايشان مهمان بودند و حضرت آنان را براى صرف افطار نگه داشته بود، و در عين حال هداياى فراوانى نيز از قبيل خوراكى، لباس، انگشترى، كفش و ... براى خانوادههاى آنان فرستاده بود.
برخورد و رفتار حضرت آن روز با روزهاى ديگر متفاوت بود و احسان و بخشش حضرت، به وفور شامل حال دوستانش مىشد و سر و سامانى به وضع آنها مىبخشيد. در كنار اين پذيرايىها و هدايا، امام رضا عليهالسلام پيوسته از فضيلت روز غدير مىفرمود و مسائل تاريخى آن روز را يادآورى مىكرد.
از جمله سخنان حضرت اين بود كه فرمود: پدرم از امام صادق عليهالسلام و ايشان از امام باقر عليهالسلام و ايشان از امام سجاد عليهالسلام و ايشان از امام حسين عليهالسلام روايت كردند:
در ايام حكومت اميرالمؤمنين عليهالسلام يك سالى، روز جمعه با عيد غدير همزمان گشت. اميرالمؤمنين عليهالسلام با گذشت پنج ساعت از روز، براى ايراد خطبه بر بالاى منبر رفت و در آغاز سخنرانى خود چنان حمد و ثنايى براى خداوند گفت كه تا آن روز كسى مانند آن را نشنيده بود، و براى خداوند حمدى گفت كه جز او كسى آن مطالب بلند را درك نمى كرد.
اين خطبه و اقامه نماز شريف غدير خم به جماعت را شيخ الطائفه شيعه ابوجعفر محمد بن حسن طوسى (م 460 ق) در كتاب «مصباح المتهجد» و سيد بن طاوس (م 664 ق) در كتاب «اقبال الاعمال» و «مصباح الزائر» نقل نمودهاند.
لازم به ذكر است كه متن خطبه ذكر شده حاصل مقابله سه نسخه اصلى است:
مصباح المتهجد، اثر شيخ طوسى.
مصباح الزائر، اثر سيد بن طاووس.
الجنة الواقية (معروف به «مصباح» ، اثر مرحوم كفعمى.
و اما متن كامل و مقابله شده خطبه اميرالمؤمنين على عليهالسلام در نماز روز عيد غدير چنين است:
أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ، عَنْ أَبِىمُحَمَّدٍ هَارُونَ بْنِ مُوسَى التَّلَّعُكْبَرِىِّ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُوالْحَسَنِ عَلِىُّ بْنُ أَحْمَدَ الْخُرَاسَانِىُّ الْحَاجِبُ فِى شَهْرِ رَمَضَانَ سَنَةَ سَبْعٍ وَ ثَلاثِينَ وَ ثَلاثِمِائَةٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا سَعِيدُ بْنُ هَارُونَ أَبُوعُمَرَ الْمَرْوَزِىُّ وَ قَدْ زَادَ عَلَى الثَّمَانِينَ سَنَةً، قَالَ: حَدَّثَنَا الْفَيَّاضُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ الطَّرَسُوسِىُّ بِطُوسَ سَنَةَ تِسْعٍ وَ خَمْسِينَ وَ مِائَتَيْنِ، وَ قَدْ بَلَغَ التِّسْعِينَ:
أَنَّهُ شَهِدَ أَبَاالْحَسَنِ عَلِىَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا عليهالسلام فِى يَوْمِ الْغَدِيرِ وَ بِحَضْرَتِهِ جَمَاعَةٌ مِنْ خَاصَّتِهِ، قَدِ احْتَبَسَهُمْ لِلاْءِفْطَارِ وَ قَدْ قَدَّمَ إِلَى مَنَازِلِهِمْ الطَّعَامَ وَ الْبِرَّ وَ الصِّلاتِ وَ الْكِسْوَةَ، حَتَّى الْخَوَاتِيمَ وَ النِّعَالَ وَ قَدْ غَيَّرَ مِنْ أَحْوَالِهِمْ وَ أَحْوَالِ حَاشِيَتِهِ وَ جُدِّدَتْ لَهُ آلَةٌ غَيْرُ الاْلَةِ الَّتِى جَرَى الرَّسْمُ بِابْتِذَالِهَا قَبْلَ يَوْمِهِ.
وَ هُوَ يَذْكُرُ فَضْلَ الْيَوْمِ وَ قِدَمَهُ، فَكَانَ مِنْ قَوْلِهِ عليهالسلام:
حَدَّثَنِى الْهَادِى أَبِى، قَالَ: حَدَّثَنِى جَدِّى الصَّادِقُ، قَالَ: حَدَّثَنِى الْبَاقِرُ، قَالَ: حَدَّثَنِى سَيِّدُ الْعَابِدِينَ، قَالَ: حَدَّثَنِى أَبِى الْحُسَيْنُ، قَالَ:
اتَّفَقَ فِى بَعْضِ سِنِى أَمِيرِالْمُؤْمِنِينَ عليهالسلام الْجُمُعَةُ وَ الْغَدِيرُ. فَصَعِدَ الْمِنْبَرَ عَلَى خَمْسِ سَاعَاتٍ مِنْ نَهَارِ ذَلِكَ الْيَوْمِ، فَحَمِدَ اللّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ حَمْدا لَمْ يُسْمَعْ بِمِثْلِهِ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ ثَنَاءً لَمْ يَتَوَجَّهْ إِلَيْهِ غَيْرُهُ، فَكَانَ مَا حُفِظَ مِنْ ذَلِكَ:
الْحَمْدُ للّهِ الَّذِى جَعَلَ الْحَمْدَ مِنْ غَيْرِ حَاجَةٍ مِنْهُ إِلَى حَامِدِيهِ طَرِيقا مِنْ طُرُقِ الاِعْتِرَافِ بِلاهُوتِيَّتِهِ وَ صَمَدَانِيَّتِهِ وَ رَبَّانِيَّتِهِ وَ فَرْدَانِيَّتِهِ، وَ سَبَبا إِلَى الْمَزِيدِ مِنْ رَحْمَتِهِ،
وَ مَحَجَّةً لِلطَّالِبِ مِنْ فَضْلِهِ. وَ كَمَّنَ فِى إِبْطَانِ اللَّفْظِ حَقِيقَةَ الاِعْتِرَافِ لَهُ بِأَنَّهُ الْمُنْعِمُ عَلَى كُلِّ حَمْدٍ(1)بِاللَّفْظِ وَ إِنْ عَظُمَ.
وَ أَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلاّ اللّهُ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ؛ شَهَادَةً نُزِعَتْ(2)عَنْ إِخْلاصِ الطَّوِى، وَ نُطْقَ اللِّسَانِ بِهَا عِبَارَةً عَنْ صِدْقٍ خَفِىٍّ أَنَّهُ الْخالِقُ الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى، لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَىْءٌ إِذْ كَانَ الشَّىْءُ مِنْ مَشِيَّتِهِ، فَكَانَ لا يُشْبِهُهُ مُكَوَّنُهُ.
وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدا عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ. اسْتَخْلَصَهُ فِى الْقِدَمِ عَلَى سَائِرِ الْأُمَمِ عَلَى عِلْمٍ مِنْهُ. انْفَرَدَ عَنِ التَّشَاكُلِ وَ التَّمَاثُلِ مِنْ أَبْنَاءِ الْجِنْسِ، وَ انْتَجَبَهُ آمِرا وَ نَاهِيا عَنْهُ أَقَامَهُ فِى سَائِرِ عَالَمِهِ فِى الْأَدَاءِ مَقَامَهُ. إِذْ كَانَ لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ، وَ لا تَحْوِيهِ خَوَاطِرُ الْأَفْكَارِ، وَ لا تُمَثِّلُهُ غَوَامِضُ الظِّنَنِ(3)فِى الْأَسْرَارِ، لا إِلَهَ إِلاّ هُوَ الْمَلِكُ الْجَبَّارُ. قَرَنَ الاِعْتِرَافَ بِنُبُوَّتِهِ بِالاعْتِرَافِ بِلاَهُوتِيَّتِهِ وَ اخْتَصَّهُ مِنْ تَكْرِمَتِهِ(4)بِمَا لَمْ يَلْحَقْهُ فِيهِ أَحَدٌ مِنْ بَرِيَّتِهِ. فَهُوَ أَهْلُ ذَلِكَ بِخَاصَّتِهِ وَ خَلَّتِهِ، إِذْ لاَ يَخْتَصُّ مَنْ يَشُوبُهُ التَّغْيِيرُ، وَ لا يُخَالِلُ مَنْ يَلْحَقُهُ التَّظْنِينُ.
وَ أَمَرَ بِالصَّلاةِ عَلَيْهِ مَزِيدا فِى تَكْرِمَتِهِ(5)وَ طَرِيقا لِلدَّاعِى إِلَى إِجَابَتِهِ.(6)فَصَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ كَرَّمَ وَ شَرَّفَ وَ عَظَّمَ مَزِيدا، لا يَلْحَقُهُ التَّنْفِيدُ وَ لا يَنْقَطِعُ عَلَى التَّأْبِيدِ.
وَ أَنَّ اللّهَ تَعَالَى اخْتَصَّ لِنَفْسِهِ بَعْدَ نَبِيِّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مِنْ بَرِيَّتِهِ خَاصَّةً، عَلاّهُمْ بِتَعْلِيَتِهِ وَ سَمَا بِهِمْ إِلَى رُتْبَتِهِ، وَ جَعَلَهُمُ الدُّعَاةَ بِالْحَقِّ إِلَيْهِ وَ الْأَدِلاّءَ بِالاْءِرْشَادِ عَلَيْهِ، لِقَرْنٍ قَرْنٍ وَ زَمَنٍ زَمَنٍ.
أَنْشَأَهُمْ فِى الْقِدَمِ قَبْلَ كُلِّ مَذْرُوٍّ وَ مَبْرُوٍّ أَنْوَارا، أَنْطَقَهَا بِتَحْمِيدِهِ وَ أَلْهَمَهَا شُكْرَهُ وَ تَمْجِيدَهُ، وَ جَعَلَهَا الْحُجَجَ عَلَى كُلِّ مُعْتَرِفٍ لَهُ بِمَلَكَةِ الرُّبُوبِيَّةِ وَ سُلْطَانِ الْعُبُودِيَّةِ، وَ اسْتَنْطَقَ بِهَا الْخَرَسَاتِ بِأَنْوَاعِ اللُّغَاتِ بُخُوعا لَهُ، فَإِنَّهُ(1)فَاطِرُ الْأَرَضِينَ وَ السَّمَاوَاتِ. وَ أَشْهَدَهُمْ خَلْقَهُ وَ وَلاّهُمْ(2)مَا شَاءَ مِنْ أَمْرِهِ.
جَعَلَهُمُ تَرَاجِمَ مَشِيَّتِهِ وَ أَلْسُنَ إِرَادَتِهِ عَبِيدا لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ، يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ، وَ لا يَشْفَعُونَ(3)إِلاّ لِمَنِ ارْتَضى وَ هُمْ مِنْ خَشْيَتِهِ مُشْفِقُونَ.
يَحْكُمُونَ بِأَحْكَامِهِ وَ يَسْتَنُّونَ بِسُنَّتِهِ وَ يَعْتَمِدُونَ(4)حُدُودَهُ وَ يُؤَدُّونَ فَرْضَهُ(5)، وَ لَمْ يَدَعِ الْخَلْقَ فِى بُهَمٍ صُمّا وَ لا فِى عَمْيَاءَ بُكْما بَلْ جَعَلَ لَهُمْ عُقُولاً.
مَازَجَتْ شَوَاهِدَهُمْ وَ تَفَرَّقَتْ فِى هَيَاكِلِهِمْ وَ حَقَّقَهَا فِى نُفُوسِهِمْ، وَ اسْتَعْبَدَ لَهَا حَوَاسَّهُمْ فَقَرَّرَ بِهَا عَلَى أَسْمَاعٍ وَ نَوَاظِرَ وَ أَفْكَارٍ وَ خَوَاطِرَ.
أَلْزَمَهُمْ بِهَا حُجَّتَهُ وَ أَرَاهُمْ بِهَا مَحَجَّتَهُ وَ أَنْطَقَهُمْ عَمَّا شَهِدَ(6)بِأَلْسُنٍ.
ذَرِبَةٍ بِمَا قَامَ فِيهَا مِنْ قُدْرَتِهِ وَ حِكْمَتِهِ وَ بَيَّنَ عِنْدَهُمْ بِهَا، لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيى مَنْ حَىَّ عَنْ بَيِّنَةٍ(7)، وَ إِنَّ اللّهَ لَسَمِيعٌ عَلِيمٌ بَصِيرٌ شَاهِدٌ خَبِيرٌ.
ثُمَّ(1)إِنَّ اللّهَ تَعَالَى جَمَعَ لَكُمْ مَعْشَرَ الْمُؤْمِنِينَ فِى هَذَا الْيَوْمِ عِيدَيْنِ عَظِيمَيْنِ كَبِيرَيْنِ، لا يَقُومُ أَحَدُهُمَا إِلاّ بِصَاحِبِهِ.(2)لِيُكْمِلَ عِنْدَكُمْ جَمِيلَ صَنِيعَتِهِ(3)وَ يَقِفَكُمْ عَلَى طَرِيقِ رُشْدِهِ، وَ يَقْفُو بِكُمْ آثَارَ الْمُسْتَضِيئِينَ بِنُورِ هِدَايَتِهِ، وَ يَشْمَلَكُمْ(4)مِنْهَاجَ قَصْدِهِ، وَ يُوَفِّرَ عَلَيْكُمْ هَنِىءَ رِفْدِهِ.
فَجَعَلَ الْجُمُعَةَ مَجْمَعا نَدَبَ إِلَيْهِ لِتَطْهِيرِ مَا كَانَ قَبْلَهُ وَ غَسْلِ مَا كَانَ أَوْقَعَتْهُ مَكَاسِبُ السَّوْءِ مِنْ مِثْلِهِ إِلَى مِثْلِهِ، وَ ذِكْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ، وَ تِبْيَانِ(5)خَشْيَةِ الْمُتَّقِينَ، وَ وَهَبَ مِنْ ثَوَابِ الْأَعْمَالِ فِيهِ أَضْعَافَ مَا وَهَبَ لِأَهْلِ طَاعَتِهِ فِى الْأَيَّامِ قَبْلَهُ، وَ جَعَلَهُ لا يَتِمُّ إِلاّ بِالايْتِمَارِ لِمَا أُمِرَ بِهِ، وَ الانْتِهَاءِ عَمَّا نُهِىَ عَنْهُ، وَ الْبُخُوعِ بِطَاعَتِهِ فِيمَا حَثَّ عَلَيْهِ وَ نَدَبَ إِلَيْهِ.
فَلا يَقْبَلُ تَوْحِيدَهُ(6)إِلاّ بِالاعْتِرَافِ لِنَبِيِّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بِنُبُوَّتِهِ، وَ لا يَقْبَلُ دَيْنا إِلاّ بِوَلايَةِ مَنْ أَمَرَ بِوَلايَتِهِ، وَ لا تَنْتَظِمُ أَسْبَابُ طَاعَتِهِ إِلاّ بِالتَّمَسُّكِ بِعِصَمِهِ وَ عِصَمِ أَهْلِ وَلايَتِهِ.
فَأَنْزَلَ عَلَى نَبِيِّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فِى يَوْمَ الدَّوْحِ مَا بَيَّنَ بِهِ(7)عَنْ إِرَادَتِهِ فِى خُلَصَائِهِ وَ ذَوِى اجْتِبَائِهِ(8)، وَ أَمَرَهُ بِالْبَلاغِ وَ تَرْكِ الْحَفْلِ بِأَهْلِ الزَّيْغِ وَ النِّفَاقِ، وَ ضَمِنَ لَهُ عِصْمَتَهُ مِنْهُمْ، وَ كَشَفَ مِنْ خَبَايَا أَهْلِ الرَّيْبِ وَ ضَمَائِرِ أَهْلِ الارْتِدَادِ مَا رَمَزَ فِيهِ.(9)
1) . المصباح كفعمى : «و اعلموا» .
2) . مصباح الزائر: «بصاحره» .
3) . مصباح المتهجد و المصباح كفعمى: «صنعه» .
4) . مصباح المتهجد: «و يسلككم» . المصباح كفعمى : «و يسهل لكم» .
5) . المصباح كفعمى : «بيان» .
6) . مصباح الزائر: «ولا» .
7) . مصباح المتهجد: «عنه» .
8) . المصباح كفعمى : «احبائه» .
9) . المصباح كفعمى : «فيه رمز» .
فَعَقَلَهُ الْمُؤْمِنُ وَ الْمُنَافِقُ، فَأَعَزَّ مُعِزٌّ(1)وَ ثَبَتَ عَلَى الْحَقِّ ثَابِتٌ، وَ ازْدَادَتْ جَهْلَةُ(2)الْمُنَافِقِ وَ حَمِيَّةُ الْمَارِقِ، وَ وَقَعَ الْعَضُّ عَلَى النَّوَاجِدِ، وَ الْغَمْزُ عَلَى السَّوَاعِدِ، وَ نَطَقَ نَاطِقٌ، وَ نَعَقَ نَاعِقٌ، وَ نَشَقَ نَاشِقٌ، وَ اسْتَمَرَّ عَلَى مَارِقَتِهِ(3)مَارِقٌ. وَ وَقَعَ الاْءِذْعَانُ مِنْ طَائِفَةٍ بِاللِّسَانِ دُونَ حَقَائِقِ الاْءِيمَانِ، وَ مِنْ طَائِفَةٍ بِاللِّسَانِ وَ صِدْقِ الاْءِيمَانِ.
وَ كَمَّلَ(4)اللّهُ دِينَهُ، وَ أَقَرَّ عَيْنَ نَبِيِّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُتَابِعِينَ(5)، وَ كَانَ مَا قَدْ شَهِدَهُ بَعْضُكُمْ وَ بَلَغَ بَعْضَكُمْ وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ اللّهِ الْحُسْنَى الصَّابِرِينَ، وَ دَمَّرَ اللّهُ مَا صَنَعَ فِرْعَوْنُ(6)وَ هَامَانُ وَ قَارُونُ وَ جُنُودُهُ(7)وَ ما كانُوا يَعْرِشُونَ.
وَ بَقِيَتْ خُثَالَةٌ(8)مِنَ الضَّلالِ(9)لا يَأْلُونَ النَّاسَ خَبَالاً.(10)يَقْصِدُهُمْ اللّهُ فِى دِيَارِهِمْ، وَ يَمْحُو اللّهُ آثَارَهُمْ، وَ يُبِيدُ مَعَالِمَهُمْ، وَ يُعْقِبُهُمْ عَنْ قُرْبِ الْحَسَرَاتِ، وَ يُلْحِقُهُمْ بِمَنْ بَسَطَ أَكُفَّهُمْ وَ مَدَّ أَعْنَاقَهُمْ وَ مَكَّنَهُمْ مِنْ دِينِ اللّهِ حَتَّى بَدَّلُوهُ، وَ مِنْ حُكْمِهِ حَتَّى غَيَّرُوهُ، وَ سَيَأْتِى نَصْرُ اللّه عَلَى عَدُوِّهِ لِحِينِهِ(11)وَ اللّهُ لَطِيفٌ خَبِيرٌ.
وَ فِى دُونِ مَا سَمِعْتُمْ كِفَايَةٌ وَ بَلاغٌ. فَتَأَمَّلُوا رَحِمَكُمُ اللّهُ مَا نَدَبَكُمُ اللّهُ إِلَيْهِ وَ حَثَّكُمْ عَلَيْهِ، وَ اقْصِدُوا شَرْعَهُ وَ اسْلُكُوا نَهْجَهُ، «وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ» .(12)
1) . مصباح الزائر: «فأعن معنّ» . المصباح كفعمى : «فاعرض مغرض» .
2) . المصباح كفعمى و مصباح الزائر: «جهاله» .
3) . المصباح كفعمى و مصباح الزائر: «ما رقيئه» .
4) . مصباح المتهجد: «و اكمل» .
5) . المصباح كفعمى : «التابعين» .
6) . المصباح كفعمى : «يصنع» .
7) . المصباح كفعمى : «جنودهم» .
8) . مصباح المتهجد: «حشاله» . مصباح الزائر و المصباح كفعمى : «حثاله» .
9) . المصباح كفعمى : «الضلالة» .
10) . مصباح الزائر: «حبالاً» .
11) . المصباح كفعمى : «لحبيبه» .
12) . انعام / 153.
إِنَّ هَذَا يَوْمٌ عَظِيمُ الشَّأْنِ فِيهِ؛ وَقَعَ الْفَرَجُ وَ رُفِعَتِ الدَّرَجُ وَ وَضَحَتِ الْحُجَجُ، وَ هُوَ يَوْمُ الاْءِيضَاحِ وَ الاْءِفْصَاحِ عَنِ الْمَقَامِ الصُّرَاحِ، وَ يَوْمُ كَمَالِ الدِّينِ.
وَ يَوْمُ الْعَهْدِ الْمَعْهُودِ وَ يَوْمُ الشَّاهِدِ وَ الْمَشْهُودِ، وَ يَوْمُ تِبْيَانِ الْعُقُودِ عَنِ النِّفَاقِ وَ الْجُحُودِ، وَ يَوْمُ الْبَيَانِ عَنْ حَقَائِقِ الاْءِيمَانِ، وَ يَوْمُ دَحْرِ الشَّيْطَانِ، وَ يَوْمُ الْبُرْهَانِ.
هَذَا يَوْمُ الْفَصْلِ الَّذِى كُنْتُمْ تُوعَدُونَ.(1)هَذَا يَوْمُ الْمَلاَءِ الْأَعْلَى الَّذِى أَنْتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ.(2)هَذَا يَوْمُ النَبَأ العَظيمِ(3)هَذَا يَوْمُ الاْءِرْشَادِ، وَ يَوْمُ مِحْنَةِ(4)الْعِبَادِ، وَ يَوْمُ الدَّلِيلِ عَلَى الْرُّوَّادِ. هَذَا يَوْمُ أَبْدَى خَفَايَا الصُّدُورِ وَ مُضْمَرَاتِ الْأُمُورِ.
هَذَا يَوْمُ النُّصُوصِ عَلَى أَهْلِ الْخُصُوصِ. هَذَا يَوْمُ شِيثٍ. هَذَا يَوْمُ إِدْرِيسَ. هَذَا يَوْمُ يُوشَعَ. هَذَا يَوْمُ شَمْعُونَ. هَذَا يَوْمُ الْأَمْنِ الْمَأْمُونِ. هَذَا يَوْمُ إِظْهَارِ الْمَصُونِ مِنَ الْمَكْنُونِ. هَذَا يَوْمُ إِبْلاءِ السَّرَائِرِ.
فَلَمْ يَزَلْ عليهالسلام يَقُولُ: هَذَا يَوْمُ هَذَا يَوْمُ.
فَرَاقِبُوا اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ اتَّقُوهُ وَ اسْمَعُوا لَهُ وَ أَطِيعُوهُ وَ احْذَرُوا الْمَكْرَ وَ لا تُخَادِعُوهُ، وَ فَتِّشُوا ضَمَائِرَكُمْ وَ لا تُوَارِبُوهُ، وَ تَقَرَّبُوا إِلَى اللّهِ بِتَوْحِيدِهِ وَ طَاعَةِ مَنْ أَمَرَكُمْ أَنْ تُطِيعُوهُ وَ لا تُمْسِكُوا بِعِصَمِ الْكَوافِرِ، وَ لا يُجَنِّحُ بِكُمُ الْغَىُّ فَتَضِلُّوا عَنْ سَبِيلِ الرَّشَادِ بِاتِّبَاعِ أُولَئِكَ الَّذِينَ ضَلُّوا وَ أَضَلُّوا؛ قَالَ اللّهُ عَزَّ مِنْ قَائِلٍ فِى طَائِفَةٍ ذَكَرَهُمْ بِالذَّمِّ فِى كِتَابِهِ: «إِنَّا أَطَعْنا سادَتَنا وَ كُبَراءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلا رَبَّنا آتِهِمْ ضِعْفَيْنِ مِنَ الْعَذابِ وَ الْعَنْهُمْ لَعْنا كَبِيرا» .(5)
وَ قَالَ تَعَالَى: «وَ إِذْ يَتَحاجُّونَ فِى النَّارِ «فَيَقُولُ الضُّعَفاءُ لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا إِنَّا كُنَّا لَكُمْ تَبَعا فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنَّا»(1)«مِنْ عَذابِ اللّهِ مِنْ شَىْءٍ قالُوا لَوْ هَدانَا اللّهُ لَهَدَيْناكُمْ» .(2)أَ فَتَدْرُونَ الاسْتِكْبَارُ مَا هُوَ ؟ هُوَ تَرْكُ الطَّاعَةِ لِمَنْ أُمِرُوا بِطَاعَتِهِ وَ التَّرَفُّعُ عَلَى مَنْ نَدَبُوا إِلَى مُتَابَعَتِهِ. وَ الْقُرْآنُ يَنْطِقُ مِنْ هَذَا عَنْ كَثِيرٍ، أَنْ تُدَبِّرَهُ مُتَدَبِّرٌ زَجْرَهُ وَ وَعْظَهُ.
وَ اعْلَمُوا أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ أَنَّ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ: «إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقاتِلُونَ فِى سَبِيلِهِ صَفّا كَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ» .(3)أَ تَدْرُونَ مَا سَبِيلُ اللّهِ وَ مَنْ سَبِيلُهُ وَ مَنْ صِرَاطُ اللّهِ وَ مَنْ طَرِيقُهُ ؟
أَنَا صِرَاطُ اللّهِ الَّذِى مَنْ لَمْ يَسْلُكْهُ بِطَاعَةِ اللّهِ فِيهِ هُوِىَ(4)بِهِ إِلَى النَّارِ، وَ أَنَا سَبِيلُهُ الَّذِى نَصَبَنِى لِلاِتِّبَاعِ بَعْدَ نَبِيِّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ. أَنَا قَسِيمُ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ، وَ أَنَا حُجَّةُ اللّهِ عَلَى الْفُجَّارِ وَ نُورُ الْأَنْوَارِ.
فَانْتَبِهُوا عَنْ رَقْدَةِ الْغَفْلَةِ، وَ بَادِرُوا بِالْعَمَلِ قَبْلَ حُلُولِ الْأَجَلِ، وَ سابِقُوا إِلى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ قَبْلَ أَنْ يُضْرَبَ بِالسُّورِ بِبَاطِنِ الرَّحْمَةِ وَ ظَاهِرِ الْعَذَابِ، فَتُنَادَوْنَ فَلا يَسْمَعُ نِدَاؤُكُمْ وَ تَضِجُّونَ فَلا يُحْفَلُ بِضَجِيجِكُمْ. وَ قَبْلَ أَنْ تَسْتَغِيثُوا(5)فَلا تُغَاثُوا.(6)
سَارِعُوا إِلَى الطَّاعَاتِ قَبْلَ فَوْتِ الْأَوْقَاتِ، فَكَانَ قَدْ جَاءَكُمْ هَادِمُ اللَّذَّاتِ فَلا مَنَاصَ نَجَاءٍ(7)وَ لا مَحِيصَ تَخْلِيصٍ.
عُودُوا رَحِمَكُمُ اللّهُ بَعْدَ انْقِضَاءِ مَجْمَعِكُمْ بِالتَّوْسِعَةِ عَلَى عِيَالِكُمْ، وَ الْبِرِّ بِإِخْوَانِكُمْ، وَ الشُّكْرِ للّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى مَا مَنَحَكُمْ، وَ أَجْمِعُوا(1)يَجْمَعِ اللّهُ شَمْلَكُمْ، وَ تَبَارُّوا يَصِلِ اللّهُ أُلْفَتَكُمْ، وَ تَهَادَوْا نِعَمَ اللّهِ كَمَا مَنَّاكُمْ بِالثَّوَابِ فِيهِ عَلَى أَضْعَافَ الْأَعْيَادِ قَبْلَهُ وَ بَعْدَهُ إِلاّ فِى مِثْلِهِ وَ الْبِرُ فِيهِ يُثْمِرُ(2)الْمَالَ وَ يَزِيدُ فِى الْعُمُرِ وَ التَّعَاطُفُ فِيهِ، يَقْتَضِى رَحْمَةَ اللّهِ وَ عَطْفَهُ،
وَ هَيِّئُوا لاِءِخْوَانِكُمْ وَ عِيَالِكُمْ عَنْ فَضْلِهِ بِالْجُهْدِ مِنْ جُودِكُمْ(3)وَ بِمَا تَنَالُهُ الْقُدْرَةُ مِنِ اسْتِطَاعَتِكُمْ، وَ أَظْهِرُوا الْبِشْرَ فِيمَا بَيْنَكُمْ وَ السُّرُورَ فِى مُلاقَاتِكُمْ، وَ الْحَمْدُ للّهِ عَلَى مَا مَنَحَكُمْ، وَ عُودُوا بِالْمَزِيدِ مِنَ الْخَيْرِ عَلَى أَهْلِ التَّأْمِيلِ لَكُمْ، وَ سَاوُوا بِكُمْ ضُعَفَاءِكُمْ فِى مَآكِلِكُمْ وَ مَا تَنَالُهُ الْقُدْرَةُ مِنِ اسْتِطَاعَتِكُمْ وَ عَلَى حَسَبِ إِمْكَانِكُمْ؛ فَالدِّرْهَمُ فِيهِ بِمِائَةِ أَلْفِ دِرْهَمٍ وَ الْمَزِيدُ مِنَ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.
وَ صَوْمُ هَذَا الْيَوْمِ مِمَّا نَدَبَ اللّهُ تَعَالَى إِلَيْهِ وَ جَعَلَ الْجَزَاءَ الْعَظِيمَ كَفَالَةً عَنْهُ، حَتَّى لَوْ تَعَبَّدَ لَهُ عَبْدٌ مِنَ الْعَبِيدِ فِى الشَّبِيبَةِ مِنِ ابْتِدَاءِ الدُّنْيَا إِلَى تَقَضِّيهَا(4)صَائِما نَهَارَهَا قَائِما لَيْلَهَا إِذَا أَخْلَصَ الْمُخْلِصُ فِى صَوْمِهِ لَقَصُرَتْ إِلَيْهِ أَيَّامُ الدُّنْيَا عَنْ كِفَايَةٍ، وَ مَنْ أَسْعَفَ أَخَاهُ مُبْتَدِئا وَ بَرَّهُ رَاغِبا وَ أقرَضَهُ(5)فَلَهُ كَأَجْرِ(6)مَنْ صَامَ هَذَا الْيَوْمَ وَ قَامَ لَيْلَتَهُ، وَ مَنْ فَطَّرَ مُؤْمِنا فِى لَيْلَتِهِ فَكَأَنَّمَا فَطَّرَ فِئَاما وَ فِئَاما يَعُدُّهَا بِيَدِهِ عَشَرَةً.
فَنَهَضَ نَاهِضٌ فَقَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ، وَ مَا الْفِئَامُ ؟ قَالَ: مِائَةُ أَلْفِ نَبِىٍّ وَ صِدِّيقٍ وَ شَهِيدٍ، فَكَيْفَ بِمَنْ تَكَفَّلَ عَدَدا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ ! وَ أَنَا ضَمِينُهُ عَلَى اللّهِ تَعَالَى الْأَمَانَ مِنَ الْكُفْرِ وَ الْفَقْرِ، وَ إِنْ مَاتَ فِى لَيْلَتِهِ أَوْ يَوْمِهِ أَوْ بَعْدَهُ إِلَى مِثْلِهِ مِنْ غَيْرِ ارْتِكَابِ
كَبِيرَةٍ فَأَجْرُهُ عَلَى اللّهِ تَعَالَى، وَ مَنِ اسْتَدَانَ لاِءِخْوَانِهِ وَ أَعَانَهُمْ فَأَنَا الضَّامِنُ عَلَى اللّهِ إِنْ بَقَّاهُ قَضَاهُ وَ إِنْ قَبَضَهُ حَمَلَهُ عَنْهُ، وَ إِذَا تَلاقَيْتُمْ فَتَصَافَحُوا بِالتَّسْلِيمِ وَ تَهَانَوُا النِّعْمَةَ فِى هَذَا الْيَوْمِ.
وَ لْيُبَلِّغِ الْحَاضِرُ الْغَائِبَ وَ الشَّاهِدُ الْبَائِنَ، وَ لْيَعُدِ الْغَنِىُّ عَلَى الْفَقِيرِ وَ الْقَوِىُّ عَلَى الضَّعِيفِ. أَمَرَنِى رَسُولُاللّهِ صلىاللهعليهوآله بِذَلِكَ.
ثُمَّ أَخَذَ عليهالسلام فِى خُطْبَةِ الْجُمُعَةِ، وَ جَعَلَ صَلاةَ جُمُعَتِهِ صَلاةَ عِيدِهِ، وَ انْصَرَفَ بِوُلْدِهِ وَ شِيعَتِهِ إِلَى مَنْزِلِ أَبِىمُحَمَّدٍ الْحَسَنِ بْنِ عَلِىٍّ ع بِمَا أَعَدَّ لَهُ مِنْ طَعَامِهِ، وَ انْصَرَفَ غَنِيُّهُمْ وَ فَقِيرُهُمْ بِرِفْدِهِ إِلَى عِيَالِه.
حمد و ثنا مختص خداوندى است كه در عين بىنيازى از حمد و ثناى ستايشگرانش، حمد را راهى از راههاى اقرار به ذات لاهوتى، بىنياز، ربوبى و يگانه خويش انتخاب كرده است. خداوند حمد را يكى از اسباب ازدياد رحمت خويش و مسيرى براى جويندگان فضل و رحمتش قرار داده است. و حقيقتى را در نهان الفاظ حمد و ثنا مستور داشته است؛ و آن عبارت است از اينكه در هر حمد و ستايشى كه انجام مىگيرد، با هر لفظى كه باشد و هر چه الفاظ بزرگى باشد صاحب نعمت حقيقى و اصيل خداوند است و بس.
و شهادت مىدهم كه پروردگار و معبودى جز خداوند يگانه نيست، و هيچ شريكى ندارد. شهادتى كه برخاسته از اخلاص درون و صداقت باطنى بوده، و زبان آن را منعكس مىكند. خدايى كه خالق است، و آفرينندهاى بىسابقه و صورتگرى (بىنظير) . براى او نامهاى نيك است و چيزى مانند او نيست، زيرا هر چيزى با خواست و مشيّت او پديد آمده است، و در نتيجه پديدهاش و مخلوقش مثل او نمىشود.
و شهادت مىدهم كه محمد صلىاللهعليهوآله بنده خدا و فرستاده او است. خداوند او را از زمانهاى پيشين خالص نموده، و آگاهانه بر ديگر امتها برگزيده است. حقيقت وجود او منحصر به فرد بوده، و همگون و همانند ديگر انسانها نيست.
خداوند او را برگزيد تا از جانب او فرمان دهنده (به معروفها) و بازدارنده (از منكرها) باشد، و او را در تمام عوالم خليفه خود ساخت (تا فيوضاتش از طريق او به خلائق برسد، و به وسيله او همه ساكنان عوالم با خدا ارتباط برقرار كنند) ، زيرا ديدگان خدا را نمىبينند و گذر انديشهها بر او نمىافتد و در قلمرو اسرار، گمانهاى پنهان همتايى براى او نمىيابد. خدايى غير آن فرمانرواى سامانبخش نيست.
خداوند، شهادت به نبوت رسولخدا صلىاللهعليهوآله را در كنار اعتراف به خداوندى خويش قرار داد، و چنان او را احترام و تكريم نمود كه هيچ مخلوقى به آن درجه از كرامت الهى نرسيد.
آرى، رسولخدا صلىاللهعليهوآله به دليل خصوصيات و صداقتش شايسته چنين مقام رفيعى بود. اين مقام و منزلت نصيب كسانى نمىشود كه متغيرالحال هستند، و پيوسته دگرگون مىشوند، و رشته محبت و دوستى را پاس نمىدارند، و در دام گمانها گرفتار مىشوند.
خداوند فرمان داد تا بر او درود و صلوات بفرستيم، و اينگونه بر احترام و تكريم او افزوده، و آن صلواتها را راهى براى اجابت دعاى دعاكنندگان قرار داد.
خداوند خود بر او صلوات فرستاد و گراميش داشت و شرافتش بخشيد، و چنان عظمتش داد كه آن را كرانهاى نيست و تا ابد چنين خواهد بود.
اما پس از پيامبر صلىاللهعليهوآله، خداوند گروه خاصى را (براى جانشينى او) انتخاب نمود، و به آنان مقام رفيعى عنايت فرمود، و تا رتبه رسولش صلىاللهعليهوآله بالا برد، و آنان را دعوت كنندگان به سوى خود قرار داد. راهنمايانى كه در طول قرنها و طى زمانها مردم را به سوى او هدايت كنند. آنان قبل از خلقت هر پديدهاى به صورت نورهايى آفريده شدند،
و خداوند آنان را به حمد و ستايش خود گويا ساخت، و شكر و تمجيد از خويش را به آنان الهام نمود، و آنان را حجتهايى قرار داد بر همه كسانى كه به ربوبيّت خداوند و عبوديّت خويشتن اعتراف دارند.
خداوند به وسيله آنان موجوداتى را كه توان سخن گفتن نداشتند گويا ساخت، تا با زبانهاى گوناگون به خداونديش اعتراف كنند، كه او بدون ترديد خالق و شكافنده آسمانها و زمين است. خداوند آنان را بر آفرينش خويش گواه گرفت، و از ولايت امرش آنچه مىخواست به آنها سپرد، و آنان را تفسير كنندگان مشيّت خود و بيانگران ارادهاش قرار داد.
(آنان مصداق اين آيه هستند: ) «هرگز در سخن بر خدا پيشى نمىگيرند و پيوسته به فرمان او عمل مىكنند خداوند اعمال امروز و آينده و اعمال گذشته آنها را مىداند و آنها جز براى كسى كه خداوند راضى (به شفاعت براى او) است شفاعت نمىكنند و از ترس او بيمناكاند» .
آنان بر اساس احكام خداوند حكم مىكنند، و سنتهاى الهى را جارى مىسازند. حدود او را بر پا مىدارند و واجب او را ادا مىكنند.
خداوند بندگان را در مشكلات و دشوارىها به صورت ناشنوا رها نكرده است، و در تيرگىها بسان بىزبانان فاقد شعور وا ننهاده است. بلكه براى آنان عقلهايى قرار داده كه با تمام اعضاى بدنشان در آميخته است، و در كالبدهايشان گسترده شده، و در جانهايشان تثبيت گشته، و حواس را تحت امر قرار داده است.
خداوند به وسيله عقلها بر گوش و چشم و افكار و خاطرههاى انسانها حجت را تمام كرده، و راه خود را به آنان نشان داده است. و زبانهاى گويا و رسا در اختيارشان قرار داد، تا آنچه را كه مىبينند بيان كنند. اين همه لطف كه خداوند به انسانها نمود و با قدرت و حكمت خويش چنين عقلى را در وجود آنها قرار داد، و به وسيله آن هر آنچه لازم به گفتن بود گفت، براى اين بود كه (تا آنها كه هلاك (و گمراه) مىشوند از
روى اتمامحجت باشد، و آنها كه زنده مىشوند (و هدايت مىيابند) از روى دليل روشن باشد. و خداوند شنوا و داناست) و بينا و گواه و آگاه است.
اى مؤمنان، خداوند متعال امروز دو عيد بزرگ و مهم را براى شما جمع كرده است؛ (جمعه و غدير) كه پايدارى هر كدام از اين دو عيد به ديگرى است. خداوند با اين دو عيد زيباترين كارهايش را به شما ارائه كرده، و راه رشد و تعالى را به شما نشان داده، و شما را به پيروى از كسانى كه از انوار الهى برخوردارند دعوت نموده، و راه متعادل را براى پيمودن شما هموار و گواراترين و شيرينترين هداياى خود را براى شما ارزانى داشته است.
اما روز جمعه را خداوند محل اجتماع مسلمانان قرار داده، و مردم را به سوى آن دعوت كرده است. تا آلودگىهايى را كه در طول هفته پديد آمده و آنچه را داد و ستدها و كسبهاى نامناسب به وجود آورده است پاك گرداند. و تذكرى براى مؤمنان باشد كه بدانند تقواپيشگان از چگونه خشيتى برخوردار هستند. خداوند اعمال خير اهل طاعت خويش را در روز جمعه چندين برابر روزهاى ديگر پاداش مىدهد.
اين وعدههاى الهى تحقّق نمىيابد مگر در مورد كسانى كه زير بار اوامر الهى رفته، و خواست الهى را پذيرفته، و مطيع دستورهاى خداوند باشند، و خود را از آنچه كه خداوند نهى كرده دور نموده، و به آنچه كه خداوند بدان فرا خوانده و تشويق كرده گردن نهند.
بنا بر اين، خداوند توحيد را نمىپذيرد مگر با اعتراف به نبوت پيامبرش صلىاللهعليهوآله، و هيچ دين و آئينى را نمىپذيرد مگر با پذيرش ولايت كسانى كه به ولايتشان امر كرده است، و زمينههاى اطاعت خداوند فراهم نمىآيد مگر با تمسّك به عصمت الهى و عصمت اهل ولايت او.
به همين دليل خداوند در روز غدير، آياتى را بر پيامبرش صلىاللهعليهوآله نازل فرمود، و اراده خود را درباره مخلصين درگاهش و برگزيدگانش به مردم تبيين نمود، و رسولخدا صلىاللهعليهوآله
را مأمور كرد تا پيام او را به مردم ابلاغ نمايد، و در اين راه از اهل باطل و نفاق نهراسد، و حفظ رسولش را از آسيب آنان تضمين نمود.
خداوند با اين آيه از رازهاى نهفته در دلهاى اهل ترديد و مردمان از دين برگشته پرده برداشت، به گونهاى كه مؤمن و منافق مطلب را فهميد. آنگاه اهل حق كه عزيز بودند عزيزتر شدند، و آنان كه در ميدان حق ثابت قدم بودند پايدارتر گشتند.
در مقابل، نادانى منافقان و تعصّب كور از دين برگشتگان فزونى يافت. آنان از شدت عصبانيت دندانها را بر هم مىفشردند و دستها را فشار مىدادند. سخنها گفتند و فريادها برآوردند و لغزشها داشتند. برخى بر عناد و لجاجت خود پايدار ماندند و حاضر به پذيرش حق نشدند. گروهى نيز امر الهى را به زبان پذيرفتند، اما باور حقيقى و قلبى به آن نداشتند، و جمعى با زبان و قلب و ايمان صادقانه آن را پذيرفتند و به استقبالش رفتند.
در آن روز خداوند دينش را كامل نمود، و چشمان پيامبر صلىاللهعليهوآله و مؤمنان و پيروان راستين را روشنى بخشيد، و به وقوع پيوست آنچه كه برخى از شما گواه آن بوديد و برخى خبر آن را شنيدهايد. آن روز نعمت زيباى خدا بر بندگان صبور و پايدارش كامل گشت، و خداوند آنچه را فرعون وهامان و قارون و لشكريانشان فراهم آورده بودند تباه ساخت وكاخهايشان را ويران كرد.
البته گروهى از گمراهان و اراذل و اوباش باقى ماندهاند، كه از هيچ ظلم و ستمى در حق مردم كوتاهى نمىكنند. خداوند آنان را نيز در سرزمينشان عذاب و آثارشان را نابود خواهد ساخت. نشانههايشان را تباه، و به زودى حسرت را بدرقه كاروان زندگيشان مىنمايد، و به كسانى ملحق مىكند كه دست به جنايت گشودند و گردن كشى كردند، و در دين خدا دست بردند و احكام الهى را دگرگون ساختند. بدون ترديد نصرت الهى نازل مىشود و طومار دشمنان خدا را درهم مىپيچد، و خداوند لطيف و آگاه است.
آنچه شنيديد براى شما كفايت مىكند، پس خداوند شما را مورد لطف ورحمت خود قرار دهد. تأمل و تدبر كنيد در آنچه خداوند شما را به سوى آن دعوت نموده و براى آن تشويق كرده است. تصميم بر پيمودن راه خدا بگيريد، و راه روشن او را بپيماييد، و به راههاى ديگر كه شما را از راه او متفر مىسازد وارد نشويد.
امروز (غدير) روز با عظمت و مهمى است، كه در آن گشايش رخ داده، و نردبان ترقى برافراشته شده، و حجّتها آشكار گشته است.
امروز، روز روشنايى و پردهبردارى از خالصترين مقامات است. روز كامل شدن دين، روز عهد و پيمان بسته شده، روز شاهد و مشهود، روز آشكار گشتن عقدههاى نفاق و كفر، روز بيان ايمان، روز طرد شدن شيطان، روز دليل و برهان، روز جدايى (حق از باطل) كه وعده آن به شما داده شده، روز ملأ اعلى (فرشتگان عالم بالا) كه از آن روى بر مىگردانيد، روز ارشاد و هدايت، روز آزمون بندگان، روز راهنمايى پيشاهنگان قوم، روز آشكار گشتن آنچه در سينهها پنهان و پوشيده بود، روز تصريح بر افراد خاص، روز شيث (وصى و جانشين حضرت آدم عليهالسلام) ، روز ادريس (وصى يكى از پيامبران قبل از حضرت نوح عليهالسلام) ، روز يوشع (وصى حضرت موسى عليهالسلام) ، روز شمعون (وصى حضرت عيسى عليهالسلام) ، روز امن و آسودگى، روز ظهور آنچه در نهان پاسدارى مىشد، و امروز، روز عيان شدن رازهاست.
اميرالمؤمنين عليهالسلام پيوسته مىفرمود: امروز، روز ... . سپس فرمود:
پس خدا را در نظر داشته و مراقب باشيد، كه تقواى الهى را به دست آورده و فرمان خدا را گوش كنيد و اطاعتش نماييد. از مكر و نيرنگ بر حذر باشيد. در انديشه فريب دادن خدا نباشيد. درون خود را تفتيش كنيد، و با خدا مكر به كار نبريد.
تقرّب پيدا كنيد به خداوند با اقرار به وحدانيت او، و اطاعت از كسانى كه خدا به اطاعت آنان فرمان داده است. و به پيوند با كافران متمسّك نشويد، مبادا بدبختى و تباهى شما را بگيرد، و به اطاعت از گمراهان و گمراه كنندگان ميل و رغبت پيدا كنيد و بيراهه رويد. خداوند متعال گروهى را در قرآن مذمت مىكند: «و مىگويند
پروردگارا ما از سران و بزرگان خود اطاعت كرديم و ما را گمراه ساختند پروردگارا آنان را عذاب دو چندان ده و آنها را لعن بزرگى فرما» .
و مىفرمايد: «هنگامى كه در آتش دوزخ با هم محاجّه مىكنند ضعيفان به مستكبران مىگويند ما پيرو شما بوديم» . «آيا شما حاضريد سهمى از عذاب الهى را بپذيريد و از ما برداريد آنها مىگويند اگر خدا ما را هدايت كرده بود ما نيز شما را هدايت مىكرديم (ولى كار از اينها گذشته است) » .
آيا مىدانيد استكبار چيست ؟ استكبار ترك اطاعت از كسى است كه مأمور به اطاعت از او هستيد، و برترى جستن بر كسى است كه به پيروى از او دعوت شدهايد. قرآن در اين باره سخن فراوان گفته است. اگر كسى در آن آيات تدبر كند، از انحراف در امان مىماند و پند مىگيرد.
اى مؤمنان بدانيد كه خداوند متعال مىفرمايد: «خداوند كسانى را دوست دارد كه در راه او در صف جهاد پيكار مىكنند مانند سدّ آهنين همدست و پايدار هستند» .
آيا مىدانيد راه خدا چيست و چه كسى راه او است و چه كسى صراط خداست و چه كسى طريق خداست ؟
من صراط خدا هستم، كه اگر كسى براى اطاعت خدا آن را نپيمايد به آتش جهنم افكنده مىشود. من راه خدا هستم، كه خداوند بعد از پيامبرش صلىاللهعليهوآله براى پيروى مردم مرا منصوب كرد. من تقسيم كننده بهشت و دوزخم. من حجت خدا بر تبهكارانم. من نورِ انوارم.
پس از خواب غفلت بيدار شويد، و پيش از فرا رسيدن مرگ براى انجام كار بشتابيد، و براى كسب مغفرت خدا بر همديگر سبقت گيريد، پيش از آنكه ديوارى كشيده شود كه باطن آن رحمت و ظاهرش عذاب است. آنگاه فرياد مىزنيد اما كسى گوش فرا نمىدهد، ناله سر مىدهيد و كسى به نالههاى شما اهميت نمىدهد، استغاثه مىكنيد و با تضرّع و زارى استمداد مىكنيد و كسى به كمك شما نمىآيد.
به سوى طاعتها بشتابيد، قبل از آنكه فرصتها را از دست دهيد. گويا مرگ به جانب شما رو نهاده است، مرگى كه تمامى لذايد را تباه مىسازد.
خداوند رحمتتان كند. با پايان يافتن اين اجتماع كه به خانههايتان بر مىگرديد، براى اهل و عيال خود گشايشى داشته باشيد، و در زندگى آنها توسعهاى دهيد، به برادرانتان نيكى كنيد، و خدا را بر اين همه لطف واحسانش سپاسگزار و شاكر باشيد. به دور يكديگر جمع شويد تا خداوند الفت شما را بيشتر كند، و به همديگر احسان كنيد تا خداوند صميمت شما را افزون گرداند.
در اين عيد بزرگ نعمتهايى را كه خداوند به شما ارزانى داشته است به يكديگر هديه دهيد، همانگونه كه خداوند در اين عيد چندين برابر عيدهاى ديگر به شما پاداش و ثواب مىدهد.
در اين عيد بزرگ، احسان كردن ثروت را بركت مىبخشد و عمر را زياد مىكند. در اين روز، محبت به يكديگر و مهرورزى با بندگان خدا رحمت و عطوفت خداوندى را جلب مىكند.
در اين روز، هر آنچه در توان داريد از فضل و احسانى كه خداوند نصيب شما كرده است براى برادران و اهل و عيال خود هزينه كنيد و گشاده دستى نماييد و زمينه پذيرايى از آنها را فراهم كنيد. شادمانى خود را آشكار كنيد، و با لبخند و تبسم با يكديگر رو به رو شويد. شكر خدا را بر اين همه لطف و كرامتش بر زبان داشته باشيد، و به آنان كه با آرزومندى چشم به دستان شما دوختهاند به ديدارشان بشتابيد، و بخشش فراوان كنيد.
ضعيفان و ناتوانان را دريابيد، و هر آنچه در توان داريد و امكانات شما اجازه مىدهد در خوراكى و بقيه نيازمندىها با آنان به مساوات رفتار نماييد. پاداش يك درهم احسان در اين روز برابر صد هزار درهم در روزهاى ديگر است، و اميد است خداوند بيشتر از اين هم پاداش دهد.
روزه اين روز مستحب است، و خداوند به آن دعوت نموده و پاداش عظيمى براى آن قرار داده است؛ به گونهاى كه اگر بندهاى از بندگان خدا تمام عمر دنيا، روزها را به روزهدارى و شبها را به عبادت سپرى كند، همسان كسى كه با نيت خالصانه در روز غدير روزه گرفته است نمىشود.
اما هر كسى در اين روز بدون اينكه برادر مؤمنش از او درخواستى كرده باشد از او كارگشايى كند و مشتاقانه براى او قدم خير بردارد همانند كسى است كه در اين روز روزه گرفته و شب آن را به عبادت گذرانده باشد، و كسى كه در غروب روز غدير به روزهدارى افطار دهد همانند كسى است كه ده فئام را افطارى داده باشد.
در اين هنگام كسى از جا برخاست و سؤال كرد: يا اميرالمؤمنين، فئام چيست ؟
اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمود: فئام صد هزار پيامبر صلىاللهعليهوآله و شهيد است. حال چگونه است پاداش كسى كه جمعى از مردان و زنان اهل ايمان را افطارى داده باشد ؟ من ضمانت مىدهم كه خداوند او را از كفر و فقر امان دهد، و اگر در همان شب يا همان روز يا پس از آن روز تا عيد غدير سال آينده بميرد، بدون اينكه گناه كبيرهاى مرتكب شده باشد اجر و پاداش او با خداوند مىباشد.
و هر كس كه براى برادرانش قرض بگيرد (و براى حل مشكل آنها واسطه شود) و به آنها كمك كند، من ضمانت مىدهم كه خداوند قرض او رابپردازد، اگر زنده بماند، و اگر جانش را بگيرد از طرف او بر عهده مىگيرد و ادا مىكند.
در اين روز، هنگامى كه با يكديگر ملاقات مىكنيد، با همديگر دست دهيد و اين نعمت بزرگ را به همديگر تهنيت و تبريك بگوييد.
مطالب مرا كه شنيديد، حاضران به غائبان برسانند، و آنها كه در مجلس حضور داشتند پيام مرا به كسانى كه به دليل دورى راه نتوانستند در اين اجتماع شركت كنند ابلاغ نمايند.
تأكيد مىكنم كه افراد متمكّن و داراى امكانات از ناتوانان و ضعيفان دلجويى كنند، كه رسولخدا صلىاللهعليهوآله مرا اين چنين فرمان داده است.
اميرالمؤمنين عليهالسلام بعد از اين سخنان خطبه جمعه را آغاز فرمود و نماز جمعه را اقامه كرد. حضرت پس از نماز با فرزندان و شيعيان خود به منزل امام حسن مجتبى عليهالسلام رفتند.
آن حضرت غذايى را براى پذيرايى از مهمانان آماده كرده بود. همه مهمانان اعم از ثروتمند و فقير بر سر سفره حضرت نشستند، پس از صرف غذا همراه با هديهاى به سوى خانههايشان بازگشتند.
در اينجا در مورد اين خطبه شريف نكاتى بيان مىشود:
يكى از موضوعاتى كه در تأليف يا ساير فعاليتهاى فرهنگى غدير بسيار اهميت دارد، و نيز يكى از رخدادهاى هفته غدير - به غير از خود غدير - است، خطبه اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز غديرِ است. خطبه اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز غدير، خطبهاى است كه اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز غدير در زمان خلافت ظاهرى خود بيان فرموده كه موضوع ديگرى در غدير است.
فرازهايى از خطبه غدير اميرالمؤمنين عليهالسلام در مورد غدير گلچين شده، كه در واقع تجلى غدير در عصر ظهور را نشان مىدهد:
امروز روزى بلند جايگاه است.
گشايش در آن پديد آمد.
مقام شايستگان بالا رفت.
5 . امروز روز آشكار شدن حق و پردهبردارى از جايگاه امامت است.
6 . امروز روز اكمال دين است.
8 . امروز روز گواهى و گواه گرفتن است.
امروز روز آشكار شدن پيمانهاى مستور در زير پردههاى كفر و نفاق است.
امروز روز بيان حقايق ايمان است.
امروز روز راندن شيطان است.
امروز روز اقامه برهان است.
امروز روز جدايى حق و باطل است.
امروز روز بلند جايگاهى است كه در آن مخاصمه مىكرديد.
امروز روز نبأ عظيمى است كه از آن روى بر مىتافتيد.
امروز روز ارشاد و هدايت است.
امروز روز آزمايش بندگان است.
امروز روز راهنمايى رهپويان است.
امروز روز آشكار شدن اسرار درون و رازهاى اشرار دون است.
امروز روز نص صريح بر شايستگان و اولياى خاص خداست.
امروز روز امنيت كامل است.
امروز روز اظهار سرّ مكنون است.
امروز روز آشكار شدن اسرار نهان و آزمايش دلهاست.(1)
بر اهل تحقيق پوشيده نيست كه همه اين ويژگىها در عصر ظهور تجلى كامل پيدا مىكند. به ويژه در اين فرازها:
1) . مصباح المتهجد: ص 755.
فراز دوم: فيه وقع الفرج؛ فرج و گشايش جهان آفرينش در عصر ظهور است.
فراز ششم: يوم كمال الدين؛ كه در عصر ظهور تمكّن كامل براى پياده شدن تعاليم دينى و معارف اسلامى فراهم خواهد شد.
فراز دهم: يوم البيان عن حقائق الايمان؛ كه بدون ترس و واهمه حقايق ايمانى در عرصه جهانى بيان خواهد شد.
فراز يازدهم: يوم دحر الشيطان؛ كه در عصر ظهور مدت مهلت ابليس به سر مىرسد و مولاى متقيان اميرالمؤمنين عليهالسلام در يكى از رجعتهاى خود با وى نبرد مىكند.(1)مؤمنان شيطان را سنگسار مىكنند(2)، و پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله او را به هلاكت مىرساند.(3)البته به روايتى حضرت ولىعصر عليهالسلام او را گردن مىزند(4)، و به نقلى پيامبر صلىاللهعليهوآله او را سر مىبرد.(5)
امير بيان در فرازى از خطبه غدير به رهبران ضالّ و مُضلّ اشاره نموده، آيه كريمه را تلاوت فرمودند: از پيروى گمراهان بر حذر باشيد كه قرآن كريم آنها را نكوهش كرده فرموده است:
ما از سركردههاى خود پيروى كرديم پس ما را گمراه ساختند بار خدايا عذاب آنها را دو چندان فرما و آنها را به لعن و غضب شديد خود گرفتار كن.(6)
به هنگام ظهور، جايگاه سركردههاى گمراه معلوم مىشود، و پيروان گمراهشان از آنها بيزارى مىجويند؛ و آن هنگامى است كه حضرت ولىعصر عليهالسلام پيكر دو بت بزرگ
قريش را از دل خاك بيرون آورده، با همان هيزمى كه روز تهاجم به خانه وحى آورده بودند تا حضرت على و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسين عليهمالسلام را به آتش بكشند ! طعمه حريق مىسازد.(1)
مولاى متقيان عليهالسلام در فرازى از خطبه غدير در مورد روز غدير فرمود: هذا يَومُ الأمنِ وَ الأمانِ: امروز روز امن و امان است.(2)
همانگونه كه خداوند منان شهر مكه را بلد امن قرار داده ولى رسول عالميان صلىاللهعليهوآله در آن شهر امنيت نداشت، روز غدير را نيز روز امن و امان قرار داده ولى صاحب غدير در آن روز امنيت نداشت ! در همان روز اصحاب صحيفه گرد آمدند و پيمان بستند، و در روز سقيفه پيمان خود را به اجرا نهادند. اين امنيت در سطح جهانى و براى همه انسانها و حتى براى همه جانداران در عصر ظهور تحقق پيدا مىكند.
در احاديث آمده است: در عصر ظهور ظلم و ستم رخت بر مىبندد و راهها امن مىشود و كسى به كسى ستم نمىكند.(3)در كتب عهدين از آشتى كردن درندگان و همزيستى گرگ و برّه، پلنگ با بزغاله و شير با گوساله سخن رفته است.(4)
در اينجا توضيحاتى در مورد خطبه غديريه اميرالمؤمنين عليهالسلام بيان مىكنيم. از قبيل:
روايت خطبه، مدارك و سند خطبه و ... :
متن خطبه غديريه اميرالمؤمنين عليهالسلام در منابع و كتابهاى ذيل آمده است:
يك. مصباح المتهجد (شيخ طوسى) : ص 758.
دو. اقبال الاعمال (سيد بن طاووس) : ج 2 ص 260.
سه. مصباح الزائر (سيد بن طاووس) : فصل 7.
چهار. بحار الانوار (علامه محمدباقر مجلسى) : ج 97 ص 112 و ج 37 ص 164.
پنج. الشيعة فى احاديث الفرقين: ص 282.
شش. مناقب آلابىطالب عليهالسلام (ابنشهرآشوب مازندرانى) : ج 3 ص 43.
هفت. كلمات الامام الحسين عليهالسلام (شيخ شريفى) : ص 690 .
هشت. وسائل الشيعه (شيخ حر عاملى) : ج 7 ص 327.
نه. جواهر الكلام (شيخ محمدحسن نجفى) : ج 12 ص 217.
ده. المصباح فى الادعية (شيخ تقىالدين ابراهيم كفعمى) : ص 919.
در ميان منابع ذكر شده، قديمىترين منبع كتاب شريف «مصباح المتهجد» تأليف شيخ الطائفه طوسى مىباشد، كه متن اين روايت طبق نقل اين كتاب شريف از قرار ذيل مىباشد:
أخبَرَنا جَماعَةٌ، عَن أبىمُحَمَّدٍ هارونِ بنِ موسَى التَلعَكبرَىِّ، قالَ: حَدَّثَنا أبوالحَسَنِ عَلىُّ بنُ أحمَدِ الخُراسانىُّ الحاجِبُ فى شَهرِ رَمَضانَ سَنَةَ سَبعٍ وَ ثَلاثينَ وَ ثَلاث مِائةَ، قالَ: حَدَّثَنا سَعيدُ بنُ هارونِ أبوعَمرو(1)المِروَزىُّ، وَ قَد زادَ عَلَى الثَمانينَ سَنَةٍ، قالَ: حَدَّثَنا الفَيّاضُ بنُ مُحَمَّدِ بنِ عُمَرِ الطَرسوسىُّ(2)بِطوسٍ سَنَةَ تِسعٍ وَ خَمسينَ وَ مِائَتَينِ وَ قَد بَلَغَ التِسعينَ، إنَّهُ شَهِدَ أبَاالحَسنِ عَلىَّ بنَ موسَى الرِضا عليهالسلام فى يَومِ الغَديرِ، وَ بِحَضرَتِهِ جَماعَةٌ مِن خاصَّتِهِ، قَدِ احتَبَسَهُم لِلإفطارِ. وَ قَد قَدَّمَ إلى مَنازِلِهِم الطَعامَ وَ البِرَّ وَ الصَلاةَ وَ الكَسوَةَ حَتَّى الخَواتيمِ وَ النِعالِ. وَ قَد غُيِّرَ مِن أحوالِهِم وَ أحوالِ
حاشيَتِهِ وَ جُدِّدَت لَهُ آلَةٌ غَيرَ الآلَةِ الَتى جَرَى الرَسمُ بِابتِذالِها قَبلَ يَومِهِ، وَ هُوَ يَذكُرُ فَضلَ اليَومِ وَ قِدَمِهِ.(1)
فَكانَ مِن قَولِهِ عليهالسلام: حَدَّثَنِى الهادىُ عليهالسلام أبى، قالَ: حَدَّثَنى جَدّىَ الصادِقُ عليهالسلام، قالَ: حَدَّثَنِى الباقِرُ عليهالسلام، قالَ: حَدَّثَنى سَيدُالعابِدينَ عليهالسلام، قالَ: حَدَّثَنى أبىَ الحُسَينُ عليهالسلام، قالَ: إتَّفَقَ فى بَعضِ سِنى أميرِالمُؤمِنينَ عليهالسلام الجُمعَةُ وَ الغَديرُ. فَصَعَدَ المَنبَرَ عَلى خَمسِ ساعاتٍ(2)مِن نَهارِ ذلِكَ اليَومِ. فَحَمَدَ اللّهَ وَ أثنى عَلَيهِ حَمدا لَم يَسمَع بِمِثلِهِ، وَ أثنى عَلَيهِ ثَناءا لَم(3)يَتَوَجَّه إلَيهِ غَيرُهُ. فَكانَ ما حَفِظَ مِن ذلِكَ ... :
گروهى به ما خبر دادند درباره ابومحمد هارون فرزند موسى تلعكبرى، گفت: براى ما نقل كرد ابوالحسن على فرزند احمد خراسانى حاجب در رمضان سال 337 هجرى قمرى، گفت: براى ما نقل كرد سعيد فرزند هارون ابوعمر مروزى - كه بيشتر از هشتاد سال داشت - و گفت:
فياض فرزند محمد فرزند عمر طرسوسى در طوس سال 259 هجرى قمرى در حالى كه به سن 90 سالگى رسيده بود، براى ما نقل كرد كه او ديد كه ابوالحسن على بن موسى الرضا عليهالسلام در روز غدير با گروهى از افراد خاص و نزديك به او كه آنها را براى افطار نگه داشت، و به خانههايشان غذا و نيكى و پوشاك حتى كفش و انگشتر فرستاد؛ به صورتى كه اوضاعشان را تغيير داد و اوضاع نزديكانشان را نيز تغيير داد، و تمام آلات را تعويض كرد. بجز آلاتى كه با آن به ناپاكى قبل از موعدش رفتار شد. و او خصلتهاى پاك و خوب آن روز را بازگو كرد، و در كلامش بود:
پدرم هادى عليهالسلام براى من نقل كرد و گفت: جدم صادق عليهالسلام براى من نقل كرد و گفت: باقر عليهالسلام براى من نقل كرد و گفت: سيدالعابدين عليهالسلام براى من نقل كرد و گفت: پدرم حسين عليهالسلام براى من نقل كرد و گفت:
در بعضى از سالهاى عمر شريف اميرالمومنين عليهالسلام جمعه و غدير جمع شد. آن حضرت پنج ساعت از روز گذشته (يعنى حدود يك ساعت به ظهر مانده) بالاى منبر رفت. پس خدا را شكر كرد به طورى كه كسى قبل از آن چنين شكرى از او نشنيده و كسى چنين سپاسى نكرده بود، و قسمتى از آن حفظ شد.
پس از اين، متن خطبه آن حضرت را نقل نموده و سپس مىفرمايد:
فَنَهَضَ ناهِضٌ فَقالَ: يا أميرَالمُؤمِنينَ عليهالسلام، وَ مَا الفِئامَ ؟ قالَ: مِائَةُ ألف نَبىٍّ وَ صِدّيقٍ وَ شَهيدٍ، وَ كَيفَ بِمَن تَكَفَّلَ عَدَدا مِنَ المُؤمِنينَ وَ المُؤمِناتِ ؟ وَ أنَا ضَمينُهُ عَلَى اللّهِ تَعالى الأمانَ مِنَ الكُفرِ وَ الفَقرِ، وَ إن ماتَ فى لَيلَتِهِ أو يَومِهِ أو بَعدِهِ إلى مِثلِهِ مِن غَيرِ إرتكابِ كَبيرَةٌ فَأجرُهُ عَلَى اللّهِ تَعالى، وَ مَنِ استَدانَ لإخوانِهِ وَ أعانَهُم فَأنَا الضامِنُ عَلَى اللّهِ أن بَقّاهُ قَضاهُ، وَ إن قَبَضَهُ حَمَلَهُ عَنهُ. وَ إذا تَلاقَيتُم فَتَصافَحوا بِألسِنَتِكُم(1)وَ تَهانوا النِعمَةَ فى هذَا اليَومِ، وَ ليُبَلِّغِ الحاضِرُ الغائِبَ وَ الشاهِدُ البائِنَ، وَ لَعَيَّدَ الغَنىُّ عَلَى الفَقيرَ وَ القَوىُّ عَلَى الضَعيفِ. أمَرَنى رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله بِذلِكَ.
ثُمَّ أخَذَ فى خُطبَةِ الجُمعَةِ، وَ جَعَلَ صَلاةَ جُمعَتِهِ صَلاةَ عيدِهِ، وَ انصَرَفَ بِوُلدِهِ وَ شيعَتِهِ إلى مَنزِلِ أبى مُحَمَّدٍ الحَسَنِ بنِ عَلىٍّ عليهالسلام بِما أُعِدَّ لَهُ مِن طَعامِهِ وَ انصَرَفَ غَنيُّهُم وَ فَقيرُهُم بِرِفدِهِ إلى عِيالِهِ:
يكى از ميان جمع برخاست و گفت: اى اميرالمؤمنين عليهالسلام، معنى «فئام» چيست ؟
امام فرمود: صد هزار پيامبر صلىاللهعليهوآله و راستگو و شهيد، و هر كسى كه مسئوليت بعضى از مؤمنان (زن و مرد) را قبول كند خودم ضامن او هستم به خداوند در برابر سلامت از كفر و فقر، و اگر در آن شب يا روز بدون آنكه گناه كبيرهاى انجام دهد بميرد، جزايش با خداست. و با هم خوشرفتار باشيد، و تقسيم نعمت كنيد، و حاضرين غائبين را خبر دهند، و انسان ثروتمند با فقير و قوى با ضعيف عيد ديدنى كند، كه پيامبر صلىاللهعليهوآله خدا چنين دستورى به من داد.
1) . «بالتسليم» خ.
سپس اميرالمؤمنين عليهالسلام خطبه را خواندند و نماز جمعه را نماز عيد قرار دادند، و بعد از آن همراه با فرزند و همراهانشان به سوى خانه ابومحمد حسن بن على عليهالسلام رهسپار شدند. در آنجا به همه از فقرا و ثروتمندان غذا دادند. بعد از آن به سوى خانه خود رهسپار شد.
بيان چند مطلب پيرامون سند و دلالت و منابع اين خطبه ضرورى است:
الف. استدلال به عبارت «أخبَرَنا جَماعَةٌ»
يكى از طرق اعتبار روايت با عبارت «أخبَرَنا جَماعَةٌ» مىباشد، كه نشان مىدهد اين خطبه در آن زمان مشهور و معروف و بر سر زبانها بوده، و راويان آن بسيارى بودهاند و بين آنها يك طريق انتخاب شده و ذكر گرديده است.(1)
ب. «مُعَنعَن» بودن روايت در بين ائمه عليهمالسلام
حديث به صورت معنعن از زبان امام رضا عليهالسلام - پسر از پدر - تا وجود مبارك اميرالمؤمنين عليهالسلام وارد شده است. طبق قواعد رجال و درايه، اين نوع نقل دليل بر تأكيد در مطلب و مهم بودن موضوعِ طرح شده در حديث مىباشد.
و الا همين كه روايت به يك امام عليهالسلام مىرسد و از زبان آن امام عليهالسلام نقل مىشود كفايت مىكند. اين حديث را در اين موضوع به مانند حديث «سلسلة الذهب» به همان نام يا حديث «سلسلة النور» مىتوان ناميد.
ج. معتبر بودن مراسيلِ(2)شيخ طوسى بسيارى از فقهاى بزرگوار با ضعيف شمردن بعضى از روايات و ارسال در روايت
1) . در مبانى رجالى بعضى از رجاليون اينگونه عبارات را «اخبرنا جماعة» دليل بر ضعف روايت مىگيرند. ولى از نظر بعضى از رجاليون اينگونه عبارات نشان مىدهد كه اين متن سندهاى بسيارى داشته و افراد زياد و بسيارى آن را نقل كردهاند و در آن عصر مشهور بوده است، ولى راوى از يك طريق نقل نموده است.
2) . مراسيل جمع «مرسل» است، و حديث مرسل يعنى حديثى كه بدون ذكر سند روايت شده است.
به اين روايت استدلال نمىكنند. ولى حق اين است كه بنا بر نظر بسيارى از بزرگان، مراسيلِ شيخ طوسى در «مصباح المتهجد» مانند مسانيد(1)وى معتبر و قابل اعتماد است.
د. سلسله سند روايت
افرادى كه در سلسله سند اين روايت وجود دارند عبارتند از:
هارون بن موسى بن محمد بن سعيد بن ابومحمد التلعكبرى من بنىشيبان، و كان وجها وجيها من وجوه اصحابنا. جليل القدر، واسع الرواية، معتمدا عليه، لا يطعن عليه فى شىء(2): هارون فرزند موسى فرزند محمد فرزند سعيد فرزند ابومحمد تلعكبرى از خاندان بنىشيبان بوده، و يكى از بزرگان قومش بود. او انسانى مطمئن و با دانش و مورد اعتماد و همه او را قبول داشتند.
اعتبار او تا آن اندازه والا است كه مرحوم علامه محمدتقى شوشترى در كتاب «قاموس الرجال» به نقل از «رجال شيخ طوسى» پيرامون ايشان مىگويد:
فى رِجالِ الشَيخِ رَحِمَهُ اللّهُ فى كَثيرٍ مِمَّن عَدَّهُم فى مَن لَم يَرَ الأئُمَّةَ عليهمالسلام. رَوى عَنهُ التَلعَكبَرىُّ، وَ مَرَّ بِعُنوانِ هارونِ بنِ موسَى بنِ أحمَدٍ رَحِمَهُ اللّهُ(3): شيخ رحمه اللّه در رجال بسيارى را بر شمرده كه ائمه عليهمالسلام را نديده بودند. تلعكبرى از او روايت مىكند، و يك بار به عنوان هارون بن موسى بن احمد از او ياد مىنمايد.
2 و 3 و 4. ابوالحسن على بن احمد خراسانى حاجب، سعيد بن هارون ابوعمر (ابوعمر) مروزى، فيّاض بن محمد بن عمر طرسوسى (طوسى) : اين سه نفر تا آنجا كه تحقيق شد در منابع رجالى ما هيچ ذكرى از آنها نشده است. رجاليون نه آنها را توثيق كردهاند و نه آنها را ذمّ نمودهاند. لذا اين سه نفر در رجال جزو مجهولها به شمار مىآيند.
اگر چه بعضى از رجاليون مانند مرحوم خويى اينگونه روايات را - كه در روايت گنندگان آن افراد مجهول وجود دارند - معتبر ندانسته و به آن استدلال نمىكنند، ولى بزرگان رجالى مانند مرحوم بروجردى و ميرزا جواد تبريزى و ميرزا محمدحسن احمدى فقيه يزدى و بسيارى ديگر اين مطلب را موجب ضعف نمىدانند. چرا كه ممكن است آن شخص مجهول توثيق شده باشد، ولى توثيق در مورد او به دست ما نرسيده باشد.
همچنين بيشتر رجاليون ما كوفى هستند و از احوال بيشتر موثقين قمى با اطلاع نبودند. لذا آنها را ذكر نكردهاند، و به صرف ذكر نكردن روايت از اعتبار نمىافتد. بنا بر اين روايت قابل اعتماد است.
احكام مستخرجه از اين روايت و عمل خاص اميرالمؤمنين عليهالسلام از قرار ذيل است:
وقت اين نماز يك ساعت قبل از ظهر است.
خطبه نماز روز عيد غدير قبل از نماز مىباشد.
لازم به توضيح است كه از روايت پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله - كه شيخ مفيد و ديگران نقل نمودهاند - به دست مىآيد كه خطبهها بعد از نماز عيد غدير است. وقتى حجيّت هر دو روايت براى ما تمام باشد، اين نتيجه به دست مىآيد كه امام جماعت مخيّر است كه خطبهها را بعد يا قبل از نماز بخواند.
آنچه كه از باقى مانده خطبه استفاده مىشود اين است كه موضوع خطبههاى نماز عيد غدير بايستى حمد الهى و مسئله ولايت و غدير و شأن و منزلت ائمه اطهار عليهمالسلام باشد.
احكام دو خطبه نماز غدير هم مثل همان احكام خطبههاى نماز جمعه است، و اين نيز از عبارت فوق الذكر به دست مىآيد.
5 . نكته ديگرى كه از اين عبارت استفاده مىشود اين است كه نماز عيد غدير نيز مانند نماز جمعه و نماز عيد فطر و قربان در زمان حضور و ظهور و حكومت امام معصوم عليهالسلام واجب مىباشد، چرا كه اگر واجب نبود نمىتوانست جايگزين نماز جمعه واجب شود.
6 . بعضى از فقها در مقابل نقل شيخ مفيد درباره اقامه نماز عيد غدير پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله در آخرين سال عمر شريفشان بيان داشتهاند كه آن حضرت دو خطبه براى نماز خواندند. ولى ظاهر عبارت شيخ طوسى اين است كه حضرت على عليهالسلام يك خطبه خواندند.
اين استدلال نسبت به عمل حضرت على عليهالسلاماشتباه مىباشد، چرا كه شيخ طوسى مىفرمايد: فكان ما حفظ من ذلك؛ يعنى قسمتى از خطبههايى را كه حضرت على عليهالسلام مىخواند نقل مىكند، و معلوم نيست حتما حضرت يك خطبه خوانده باشد.
بلكه احتمال دارد كه دو خطبه بوده و مقدارى از آن نقل شده است. ضمن اينكه با توجه به نقل شيخ مفيد پيرامون دو خطبه حضرت رسول اكرم صلىاللهعليهوآله، مىتوان احتمال داد كه حضرت على عليهالسلام نيز دو خطبه خواندهاند.
بسيارى از علما در طول تاريخ به اين خطبه اشاره نموده، و بعضى نيز پيرامون جواز جماعت نماز غدير به آن استناد نمودهاند، كه به يك نمونه اشاره مىكنيم:
علامه فاضل هندى در كتاب «كشف اللثام» مىفرمايد:
رَوَى الشَيخُ فِى «المِصباحِ» أنَّ أميرَالمُؤمِنينَ عليهالسلام صَعَدَ المَنبَرَ، عَلى خَمسِ ساعاتٍ مِن نَهارِ ذلِكَ اليَومَ. فَحَمَدَ اللّهُ، وَ ذَكَرَ الخُطبَةَ وَ قالَ: ثُمَّ أخَذَ فى خُطبَةِ الجُمعَةِ(1)، وَ لَم يَروِ لَهُ عليهالسلام صَلاةً بَعدَ الخُطبَةِ أو قَبلَها. لكِن فَرَغَ مِنَ الصَلاةِ المَذكورَةِ وَ الدُعاءِ المَأثورِ بَعدَها، يَتَّصَلُ بِالزَوالِ غالِبا. فَلِذا قَدَّموها عَلَى الصَلاةِ. وَ يَنبَغى أن يُعَرِّفَهُم الإمامُ فِى الخُطبَةِ فَضلَ ذلِكَ اليَومِ وَ ما مَنَّ اللّهُ بِهِ فيهِ عَلى عِبادِهِ مِن إكمالِ الدينِ وَ إتمامِ النِعمَةِ، بِالنَصِ عَلى مَولَى المُؤمِنينَ وَ إمامِهِم وَ أميرِهِم، كَما فَعَلَهُ أميرُالمُؤمِنينَ عليهالسلام فِى الخُطبَةِ المَرويَّةِ عَنهُ(2):
شيخ در كتاب «مصباح» روايت مىكند: اميرالمؤمنين عليهالسلام در حالى كه پنج ساعت از روز گذشته بود بالاى منبر رفت و حمد و سپاس خدا را كرد، و آن خطبه را خطبه جمعه قرار داد. و طريقه نماز از او قبل از خطبه و يا بعد از آن ديده نشده است، ولى بعد از فارغ شدن از نماز و دعاى ياد شده بعد از آن متصل به ظهر مىشود. به همين خاطر غالبا بر نماز مقدم مىشمارند. و بايد امام در آن خطبه به آنها فضل و نعمتى كه خدا در آن روز به بندگانش داشت و دين را تمام و كمال كرد و نعمت را با نصب على مولاى مؤمنين عليهالسلام به امامت و رياستشان يادآورى مىكرد، همانگونه كه اميرالمؤمنين عليهالسلام در خطبهاى كه به ايشان نسبت دادهاند فرمودند.
غربت خطبه غديريه اميرالمؤمنين عليهالسلام، يك خلأ كهنه و ديرين دينى و اعتقادى است، و شناخت آن و پژوهش و كاوش در معارف و پيامهاى آن و نشر و گسترش آن، براى همه جويندگان حقيقت و پيروان ولايت ضرورت دارد. در اينجا سرفصلهاى اساسى در خطبه اميرالمؤمنين عليهالسلام ارائه مىگردد:
اين خطبه با ستايش خداوند متعال آغاز مىگردد. مطلع عالى و نوع ستايش بسيار نكتهآموز است. سپس شهادت مخلصانه به وحدانيت خداوند و اسماء و صفات پروردگار با آميزهاى از آيات قرآن بيان مىشود. اين قسمت براى ارباب معرفت يك درس آسمانى توحيد است.
در اين بخش، قرين بودن اعتراف به نبوت با اعتراف به وحدانيت خداوند ويژگىهاى برگزيده حضرت محمد صلىاللهعليهوآله و تكريم خداوند متعال از آن حضرت به روشنى ارائه مىگردد.
حضرت امير عليهالسلام به صراحت، شخصيت و عظمت معنوى و مسئوليت عظيم جهانى و تاريخى امامان عليهمالسلام را بيان كرده و فرمودهاند:
امامان عليهمالسلام برگزيدگان خداوند هستند.
شأن و موقعيتى چونان رسولخدا صلىاللهعليهوآله دارند.
راهنمايان به توحيد اند.
مسئوليت هدايتگرى آنان براى همه تاريخ و زمانهاست.
5 . خداوند متعال آنان را پيش از پديد آوردن همه پديدهها پديد آورد.
6 . آنان گواهان بر آفرينش اند.
8 . آنان، بازگويان خواست اويند.
با اين همه اوصاف، بندگان خدايند كه از خدا در گفتار پيشى نمىگيرند و به فرمان او گردن مىنهند. از او بيم دارند و به اجراى احكامش فرمان مىدهند. سنت او را مىگسترند و حدودش را بر پا مىكنند و ... .
اين فصل، سلسله معارفى درباره امامشناسى دارد.
پس از آن، حضرت به بيان نعمت خرد و كاربرد و حجيت آن مىپردازد و با استدلالى استوار و كلامى متين، سخن را پى مىگيرند.
جمعه: حضرت درباره اجتماع هفتگىِ جمعه و نقش پاك سازنده و زدودن تيرگىها سخنى بسيار بديع و راهآموز فرمودهاند، و پيوند جمعه و غدير را گوشزد مىكنند، و استوارى هر يك را به ديگرى مىدانند.
پس از آن، سخنى به صلابت كوه بيان مىفرمايند كه: خداوند متعال توحيد را بدون اعتراف به نبوت نمىپذيرد، و هيچ دينى (طاعت و عبادتى را) بدون پذيرش ولايت واليانى كه آنان را بر گماشته قبول نمىكند. در اينجا پيوند امامت با نبوت و توحيد جلوه مىيابد.
پس از بيان آن سنگپايههاى معارف، اميرالمؤمنين عليهالسلام به گزارش رخداد بزرگ غدير مىپردازند، و عظمتها و ويژگىها و رهآوردهاى تاريخساز آن روز را بر مىشمرند. و از توطئههاى نفاق پيشگان و از دين برگشتگان پرده بر مىگيرند، و نكتههاى بس شنيدنى ابراز مىكنند. خصوصياتى كه اميرالمؤمنين عليهالسلام براى روز غدير مىفرمايند بايد آويزه گوش تاريخ گردد، و با اين نشانهها و معرفىها غدير بازشناسى شود.
شخصيت اميرالمؤمنين عليهالسلام: در اين بخش، حضرت به بيان فروغى از خورشيد ناشناخته شخصيت خويش مىپردازند، و به همه ره گم كردهها مىگويند:
من صراط خدا، سبيل خدا و طريق اويم.
من تقسيم كننده بهشت و دوزخم.
حجت خدا بر نيكان و تبهكارانم.
منم آن كه پيامبر صلىاللهعليهوآله مرا به رهبرى پس از خويش برگزيد.
در اين فصل، پندهاى جانشكاف حضرت، تنهاى آسوده در غفلت را مىلرزاند، و مغزهاى دور مانده از حكمت را هشدار مىدهد.
آداب و سنن روز غدير و عظمت ناشناخته آن روز: در قسمت پايانى خطبه، آداب و سنن روز غدير، در قلمروهاى گوناگون عبادتى، اجتماعى، سياسى و معنوى مطرح مىشود، و پاداشهاى بيكران آنها ذكر مىگردد. اين قسمت، آييننامه پاسداشت بزرگترين عيد مسلمانان جهان است. آن را حتما بايد خواند و زندگى را با آن آراست.
در مورد خطبه اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز غدير چندين كتاب به شكلها و اندازههاى مختلف چاپ شده، كه خطبه حضرت را همراه با ترجمه و گاهى مقدمهاى كوتاه آوردهاند. همچنين دو كتاب در شرح و توضيح و اسناد اين خطبه تأليف شده، كه از اين قرار است:
1) . نهج الولاية ارفع : ص 14.
عناوين اين كتاب از اين قرار است: پيش سخن: حمد و ستايش، حمد خدا راه وصول به رحمت او است، لاهوتيّت، صمدانيّت، ربانيّت و فردانيّت خداوند، مراتب حمد، جايگاه اخلاص، سه اسم نيك خدا، الخالق البارئ المصور، هيچ چيز مثل او نيست، مقام بندگى رسول اللّه صلىاللهعليهوآله، خليفهاللّه، خلق عظيم نبوى، صلوات بر محمد و آل محمد عليهمالسلام، علو مقام جانشينان بر حق پيامبر صلىاللهعليهوآله، ائمه عليهمالسلام دعوتكنندگان به حق، خلقت ائمه عليهمالسلام قبل از خلقت مخلوقات.
امامان عليهمالسلام حجج الهى هستند، ائمه عليهمالسلام، مترجمان اراده پروردگارند، شفاعت به اذن خدا، امامان عليهمالسلام مجريان احكام خدا و رسول هستند، عقول راهگشاى معرفت به حجج الهى، جمعه و غدير دو عيد بزرگ، ارتباط نزديك معرفت خدا و رسول و امام، صراحت آيه تبليغ درباره غدير خم، رسوايى منافقين پس از غدير، در روز غدير دين كامل شد، غدير روز تكميل كلام پروردگار، بيزارى از بدعتگذاران در دين، سلوك در صراط مستقيم.
روز بزرگ غدير خم، روز امتيازدادن بين نيك و بد، روز ساكنان عالم قدس، روز آزمايش امت، روز بروز كينههاى منافقين، روز اقامه نص براى خواص، روز اوصياء پيامبران، روز امان از آتش، پيروى از خدا و رسول و اولىالامر، پرهيز از فريب خلق، آيا مىدانيد استكبار به چه معنى است ؟ منم صراط مستقيم، منم تقسيمكننده بهشت و دوزخ، غفلت كليد همه زشتىها، استفاده از فرصتها، رعايت حقوق خانواده، حفظ وحدت در پرتو غدير، ثواب مضاعف كار نيك در روز غدير، اظهار نشاط و شادى در روز غدير خم، سفارش مولا درباره طبقه ضعيف و محروم جامعه، فضيلت فراوان روزهدارى در روز غدير، لزوم نشر و تبليغ غدير.
اين كتاب درباره خطبهاى است كه اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز جمعه مصادف با روز غدير در ايام خلافت ظاهرى خود ايراد فرمودهاند. در اين كتاب هشت فصل آمده
است: فصل اول: نگاهى به سرفصلهاى اساسى در خطبه اميرالمؤمنين عليهالسلام: توحيد، نبوت، امامت، جمعه، غدير، شخصيت اميرالمؤمنين عليهالسلام، موعظههاى اخلاقى، آداب و سنن روز غدير و عظمت ناشناخته آن روز. فصل دوم: خطبه اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز غدير: متن خطبه، ترجمه خطبه. فصل سوم: روز غدير عيد مشترك همه مسلمانان جهان است. فصل چهارم: غدير در آئينه اوصاف: اوصاف غدير در آيات، اوصاف غدير در روايات، روز ارمغان نثار حضرت زهرا عليهاالسلام و توضيح آن، روز تباهسازى اعمال مخالفان. فصل پنجم: پيشينه غدير: همزمانى روز عيد غدير با نوروز، همزمانى غدير با دو رويداد مهم.
فصل ششم: آداب و سنن ويژه عيد غدير: شب عيد غدير، دعاى شب عيد غدير، آداب و سنن روز عيد غدير: روزه، سفارشهاى مكرر، حكايت روزهدارى برخى از پيامبران و امامان عليهمالسلام در روز عيد غدير، پاداشهاى عظيم روزهداشتن در روز عيد غدير، افطارى دادن، اطعام، آراستن، لباس نو پوشيدن جلوهاى از تزئين است، بوى خوش، ديدار با مؤمنان: مصافحه، تبريك گفتن، دلجويى و مهرورزى متقابل، ابراز شادمانى كردن و شادمان ساختن ديگران، پيوند با بستگان و خويشان، افزودن بر هزينه خانواده، كارگشايى، گشادهدستى، هديه دادن، اجتماع، ابراز برائت، كثرت در فرستادن صلوات، سپاس و ستايش، غسل، نماز و نيايش: زيارت، زيارت از راه دور، خواندن دعاى ندبه، پيمان برادرى، عقد اخوت.
فصل هفتم: صنايع ادبى خطبه اميرالمؤمنين عليهالسلام: سجع: سجع متوازى، سجع مطرّف، سجع متوازن، صنعت طباق، صنعت اقتباس، صنعت جناس، صنعت رد العجز على الصدر، صنعت مراعات النظير، حسن مطلع و حسن ختام. فصل هشتم: واژهنامه، و در پايان: چند سؤالى از اهلتسنن.
كتاب ديگرى از اين مؤلفان آمده كه با نام «پرتوى از غدير در كلام اميرالمؤمنين عليهالسلام» است و خلاصه اين كتاب مىباشد.
ممكن است افراد بسيارى در طول تاريخ از حادثه غدير و اهميت آن سخن گفته و از آن تعاريفى ارائه داده باشند، اما هيچ يك از اين سخنان نمىتوانند بيانگر عظمت
و شكوه غدير باشد، زيرا تنها كسانى مىتوانند تعريف جامع از وقايع و حوادث عرضه نمايند كه خود پديد آورنده آن باشند.
بنا بر اين، تنها زيبنده خدا و پيامبر صلىاللهعليهوآله و على عليهالسلام است كه غدير را به بهترين شكل معرفى نمايند.
على عليهالسلام نيز در خطبه غدير به تفسير و تحليل عظيم اين واقعه تاريخى پرداخت. معرفى اين خطبه كه در گوشه و كنار برخى از كتابهاى ادعيه و روايات در غربت به سر مىبرد ! خالى از فايده نيست. خطبهاى كه حضرتش در يكى از روزهاى جمعه مصادف با روز عيد غدير ايراد فرمود، كه با حمد و ثناى الهى و با كلمات و جملاتى پرمعنى و شهادت به وحدانيت ذات اقدس الهى و بيان برخى از صفات ثبوتيه و سلبيه بارى تعالى شروع مىشود. پس از تشريح اهميت نبوت و رسالت، به بيان مسئله امامت و مقام امامان مىپردازد و درباره جايگاه واقعى ائمه عليهمالسلام و خلقت و نشو و نماى وجودى آنها سخن مىگويد.
در ادامه به نقش پراهميت خود مىپردازد و در كنار حجت ظاهر، شاهدى ديگر را بر حقانيت خود مطرح مىفرمايد. پس از آن، اهميت روز جمعه و عيد غدير را خاطر نشان مىسازد و فلسفه روز جمعه و اعمال مستحب آن را بيان مىنمايد. آنگاه به ارتباط توحيد، نبوت و ولايت و دين با يكديگر اشاره مىكنند و آثار و ثمرات معرفى ولىّ در واقعه غدير را به تفصيل بيان مىكند.
پس از آن نصايح و پندهاى ارزشمندى مىدهد، و با استناد به آيات قرآن مردم را به اطاعت خدا و رعايت تقوى و دورى از گناه تشويق مىنمايد. سپس در بيان معناى استكبار، استكبار را سرپيچى از پيروى كسى كه مىبايست اطاعت شود مىداند، و به تفسير «طريق» و «صراط» و «سبيلاللّه» مىپردازد و مىفرمايد كه منم صراط و سبيلاللّه و منم نوراالانوار.
در پايان خطبه، بار ديگر مردم را به اخلاق فردى، اجتماعى، مالى و ... سفارش مىكند، و استحباب روزه روز غدير و پاداش بس عظيم آن را ياد آور مىشود.(1)
در بررسى خطبه غدير، حضرت على عليهالسلام نكات ارزشمندى به چشم مىخورد كه مهمترين آنها خصائص روز غدير است، كه اينگونه بيان شده است:
إنَّ اللّهَ جَمَعَ لَكُم مَعشَرَ المُومِنينَ فى هذَا اليَومِ عيدَينِ عَظيمَينِ كَبيرَينِ. چون روز غدير در هنگام ايراد خطبه مصادف با روز جمعه بوده، حضرت به همين دليل تعبير به «عيدين» كرده و هر دو را به عظمت و بزرگى ياد كرده است. اين خود بهترين دليل بر «تعيّد» (عيد بودن) روز هجدهم ذى الحجه و برگزارى مراسم جشن و سرور و بزرگداشت آن است.
در عيد بودن روز غدير روايات متعددى از پيامبر صلىاللهعليهوآله و امامان شيعه عليهمالسلام به ما رسيده است. از جمله روايتى از پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله مىخوانيم كه فرمود: يَومُ غَديرِ خُمٍّ أفضَلُ أعيادِ أمَّتى(2): روز غدير خم برترينِ اعياد امت من است. و در جاى ديگرى مىفرمايد: غدير اشرف و اعظم اعياد است.(3)
فَأنزَلَ اللّهُ عَلى نَبيِّهِ فى يَومِ الدوحِ(4)بَيَّنَ بِهِ إرادَتَهُ فى خُلَصائِهِ وَ ذَوِى اجتِبائِهِ وَ أمرِهِ بِالبَلاغِ. اين بخش از خطبه بيانگر موقعيت جغرافيايى تاريخى غدير است. امام مىفرمايد كه آن روز زير درختان تنومند، آياتى نازل شد(5)كه مبيّن اراده خدا براى بندگان خالص و مخلص و برگزيده او است.(6)
إنَّ هذا يَومٌ عَظيمُ الشَأنِ؛ فيهِ وَقَعَ الفَرَجُ وَ رُفِعَتِ الدَرجُ وَ وُضِحَتِ الحُجَجُ. اين روز ظرف ظهور اراده الهى و زمان ابلاغ پيام الهى و آثار مترتب بر آن است. روزى كه گشايش و فرج حاصل شد، چرا كه نگرانى امت اسلام نسبت به زمان پس از پيامبر صلىاللهعليهوآله را بر طرف كرد و به آنها اميد بخشيد. روزى كه نردبان تكامل افراشته شد، و با طرح مسئله امامت و معرفى امام دين به كمال لازم خود رسيد. روزى كه حجتها آشكار شد و بر همگان اتمام حجت گرديد.
هذا يَومُ الايضاحِ وَ الإفصاحِ(1)عَنِ المَقامِ الصُراحِ(2). مقام صراح يعنى جايگاه پاكى و پيراستگى و منظور از آن مقام عصمت و امامت است كه در روز غدير از آن پردهبردارى شد و امام براى همگان مشخص شد، تا ديگر بهانهاى براى منافقان و دورويان نباشد. البته پيامبر صلىاللهعليهوآله به صراحت كسى را معرفى نكرده است.
وَ يَومَ العَهدِ المَعهودِ . روز پيمان بسته شده است؛ پيمانى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله پس از گرفتن اقرار و اعتراف از مردم مبنى بر اينكه پيامبر صلىاللهعليهوآله حتى از خود مردم نسبت به خودشان بر آنها اختيار و حق دارد، يادآور شد كه: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلىٌّ مَولاهُ.
وَ يَومُ الشاهِدِ وَ المَشهودِ . اين تعبيرى است كه قرآن درباره قيامت به كار برده است(3)به اين معنى كه شاهد پيامبر صلىاللهعليهوآله و مشهود قيامت است، شاهد انسانها و مشهود اعمال آنان است. به كار بردن اين تعبير درباره روز غدير به اين معنى است كه پيامبر صلىاللهعليهوآله شاهد و على عليهالسلام مشهود است.
پيامبر صلىاللهعليهوآله شهادت به ولايت على عليهالسلام داد و انسانها و فرشتگان بر اين امر گواهى دادند. تاريخ نيز گواهى داد كه گروهى به دليل نيل به مقام ولايت به على عليهالسلام تبريك و تهنيت گفتند، لكن پس از چندى و در ظرف تنها چند ماه آن را زير پا گذاشتند !
يَومُ تِبيانِ العُقودِ عَنِ النِفاقِ وَ الجُحودِ. روزى كه خط حق از جريان نفاق مشخص شد، و روزى كه باعث شد حاميان واقعى از مدعيان دروغين جدا شوند. آنان كه حقايق را آگاهانه انكار كردند و نفاق خود را در عمل آشكار ساختند.
وَ يَومُ البَيانِ عَن حَقائِقِ الإيمانِ. روزى كه خط ايمان را از ديگر خطوط جدا كرد. كسانى كه تا آن روز ادعاى ايمان به خدا و اطاعت از پيامبر صلىاللهعليهوآله را داشتند، در آن روز درونشان آشكار شد. در آن روز همه دانستند كه اگر واقعا معتقد به «أطيعوا اللّهَ وَ أطيعوا الرَسولَ»(1)هستند، بايد از اوامر خدا و پيامبر صلىاللهعليهوآله و از جمله ولىامر على بن ابىطالب عليهالسلام - كه مصداق بارز و اتم اطاعت از خدا و رسول صلىاللهعليهوآله است - نيز پيروى كنند.
اينجا بود كه با نصب على عليهالسلام و نقش بر آب شدن نقشهها و بر باد رفتن خواب و خيالها حقايق را انكار كردند، و مصداق «لَم تُؤمِنوا» شدند، چرا كه ايمان فقط گفتن شهادتين نيست، بلكه منظور از پذيرش ولايت حقيقت آن است كه بايد در قلب تجلى و در عمل جلوه نمايد.
يَومُ دَحرِ(2)الشَيطانِ. در روز غدير با كامل شدن دين، شيطان نيز - كه از دين كامل و حقيقت ايمان دل خوشى نداشت - رانده شد. با واقعه غدير وسوسهها و توطئهها و نقشهها نقش بر آب شد. شيطان نيز مانند كفار مأيوس شد.
همو كه راضى به خلافت انسان براى خدا نبود و با سجده نكردن طرد شد، چون راضى به خلافت على عليهالسلام براى پيامبر صلىاللهعليهوآله نيز نبود. از اين رو در حديثى از امام رضا عليهالسلام مىخوانيم «يَومُ مَرغَمَةِ الشَيطانِ»(1)، شيطان در اين روز رانده شد.
يَومُ البُرهانِ. روز غدير دليل حقانيت اهل ولايت و رهروان امام و ولى اللّه الاعظم مىباشد. دليل و برهانى كه تاريخ و حديث گواه آن است.
هذا يَومُ الفَصلِ الَذى كُنتُم توعَدونَ. روز غدير روز جدايى حق از باطل است. در حقيقت امام عليهالسلام با اين عبارت غدير را تشبيه به قيامت نموده است؛ كه خداوند در قرآن مجيد مىفرمايد: «هذا يَومُ الفَصلِ الَذى كُنتُم بِهِ تُكَذِّبونَ»(2). در اين تشبيه دو نكته وجود دارد:
نكته اول: همان طور كه در روز قيامت حق از باطل جدا مىشود اهل حقيقت و ايمان روانه بهشت مىشوند و گروه باطل به سوى دوزخ مىروند، روز غدير نيز فرقه نجات يافته مؤمنان به ولايت هستند و آنها كه از حق و ولايت اعراض كردهاند دوزخى مىشوند.
نكته دوم: كفار و مشركان انتظار وقوع قيامت را ندارند و مىپندارند كه واقعيت ندارد، دشمنان ولايت نيز انتظار چنين روزى را نداشتند و مىپنداشتند كه خداوند وصى و جانشينى براى پيامبر صلىاللهعليهوآله تعيين و منصوب نمىكند.
هذا يَومُ المَلاء الأعلى الَذى أنتم عَنهُ مُعرِضونَ. غدير روز فرشتگان والا مقام در عالم بالا است، در حالى كه شما از آن چشم مىپوشانيد ! در اين روز فرشتگان به امر الهى فرود آمده و چنين مأموريتى را براى پيامبر صلىاللهعليهوآله آوردند.
طبق روايت امام رضا عليهالسلام «إنَّ يَومَ الغَديرِ فِى السَماءِ أشهَرُ مِنهُ فِى الأرضِ»(1): روز غدير در آسمان شهرتى بيش از زمين دارد.
هذا يَومُ الإرشادِ. غدير روزى است كه خداوند به وسيله پيامبر صلىاللهعليهوآله مردم را به مسير آيندهشان راهنمايى كرد. حقايق را گفت و ولىامر را معرفى كرد و راه ولايت و مسير عداوت را مشخص كرد.
يَومُ مِحنَةِ العِبادِ. محنت به معناى آزمون است. روز غدير روز آزمايش بندگان بود. روزى كه خداوند ولى و پذيرش ولايت او را وسيله آزمودن انسانها قرار داد. هر كس آن را پذيرفت و به آن پايبند بود سرفراز از بوته آزمايش در آمد.
يَومُ الدَليلِ عَلَى الرُوّادِ. «رواد» جمع «رايد» به معناى پيشقراول است، چون على عليهالسلام از پيشاهنگان اسلام و ايمان بوده است مىگويد: روز غدير كه روز ولايت و معرفى ولى است دليلى است بر شناخت پيشگامان و پيشاهنگان. آرى او پيشگام در ايمان به رسالت و پيشاهنگ در امامت و صدر ائمه طاهرين عليهمالسلام است.
هذا يَومُ أبدى خَفايَا الصُدورِ وَ مُضمَراتِ الأمورِ. در اين بخش دو احتمال وجود دارد:
الف: گوشزد كردن مجدد جريان نفاق و دورويى.
ب: اسرار و رازى كه بين خدا و رسولش بود آشكار گشت. در آن روز پيامبر صلىاللهعليهوآله سرّى را كه خداوند در درونش به امانت نهاده بود و پيامبر از افشاى آن در هراس بود با تضمين الهى آشكار كرد: «بلّغ ما انزل اليك من ربك» .
1) . مسند الامام الرضا عليهالسلام: ج 2 ص 20.
هذا يَومُ النُصوصِ عَلى أهلِ الخُصوصِ. پيامبر صلىاللهعليهوآله از آغاز بعثت تا حجة البلاغ، بارها با اشاره و كنايه به معرفى على عليهالسلام پرداخته بود. اما در جريان غدير بدون هيچ پرده پوشى و با صراحت تمام به معرفى على عليهالسلام به عنوان ولى امر مسلمين پرداخت و راه هر گونه توجيه را مسدود كرد. روى اين اساس حضرت فرمود: «غدير روز تنصيص است روز معرفى با سخن صريح است» .
هذا يَومُ شِيثٍ عليهالسلام، هذا يَومُ إدريسَ عليهالسلام، هذا يَومُ يوشَع عليهالسلام، هذا يَومُ شَمعونَ عليهالسلام. در اين فراز از خطبه امام عليهالسلام به تعلق روز غدير به برخى از انبياء و اوصياء عليهمالسلام اشاره مىكند. شيث عليهالسلام به حسب تاريخ وصى حضرت آدم عليهالسلام بوده، و يوشع نيز جانشين حضرت موسى عليهالسلام(1)، و شمعون عليهالسلام نيز جانشين حضرت عيسى عليهالسلام بوده است.(2)گويا روز غدير يادآور نقاط حساس در نبوت و وصايت است، كه بسيارى از انبياء عليهمالسلام از جمله پيامبر اسلام صلىاللهعليهوآله در آن تعيين جانشين كردهاند.
هذا يَومُ الأمنِ وَ المَأمونِ. قبل از واقعه غدير، نگرانىهايى نسبت به آينده اسلام وجود داشت. حتى پيامبر صلىاللهعليهوآله نيز نگران آينده امت بود. اما پس از جريان غدير اين نگرانى به سرور و شادى مبدل شد و پيامبر فرمود: أللّهُ أكبَرُ عَلى إكمالِ الدينِ وَ إتمامِ النِعمَةِ وَ رِضَى الرَبِ بِرِسالَتى وَ الوِلايَةِ مِن بَعدى(3): ... نعمت تمام و خداوند راضى به رسالتم و ولايت بعد از من شد.
هذا يَومُ إظهارِ المَصونِ مِنَ المَكنونِ. غدير روزى است كه آنچه در نهان نگهدارى مىشد آشكار گرديد و اين همان امر مهم ولايت است. اين تعبير بيانگر آن است كه،
حادثه غدير برنامهاى نبوده است كه ناگهانى پديد آمده باشد، بلكه پيش از فرا رسيدن اين برهه از زمان در صندوقچه محفوظ علم الهى و سينه پيامبر صلىاللهعليهوآله وجود داشت، و غدير تنها ظرف اعلان آن بود.
هذا يَومُ إبلاءِ السَرائِرِ. اين تعبير، بر گرفته از وصف قيامت است كه قرآن به آن اشارت دارد: «يوم تُبلى السرائر» .(1)تشبيه روز غدير به روز قيامت مىتواند بيانگر اين نكته باشد كه آنگونه كه روز قيامت اعلان نهايى پايان دورهاى از حيات و آغاز حياتى ديگر است، غدير نيز به نوبه خود اعلان پايان دورهاى از هدايت و ارشاد (به صورت نبوت) و آغاز دورهاى ديگر (در شكل امامت) است، و ويژگى جاودانگى دين را تضمين مىكند.
با دقت و مرور چند باره در خطبه اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز غدير در ايام خلافت ظاهرى خود، در اينجا به چند نكته در مورد اين خطبه اشاره مىشود:
امام عليهالسلام صريحا مىفرمايد كه خدا خود رهبر را معين كرده است و در اين باره آيه فرستاده است. اين پاسخ ياوه سرايى آن كسانى است كه گفتند در اسلام امام و خليفه تعيين نشده، و در قرآن در اين باره سخن نرفته است.
اكنون آيا على عليهالسلام از قرآن و اسلام بهتر خبر دارد و از چگونگى و شأن نزول آيات آن، يا فلان متكلم سنى و قاضىالقضاة وابسته به دربار خلافت، يا فلان مستشرق يهودى مأمور مرموز، يا فلان استاد تاريخ ادبيات، يا فلان دكتر حقوق مدنى، يا فلان به اصطلاح محقق در جامعهشناسى ولى بىاطلاع از اسلام، يا فلان چانهزن بر سر لفظ سميرم و شميرم ... ؟
1) . طارق / 9.
اميرالمؤمنين عليهالسلام در سخنان خود به اين حقيقت اشاره مىكند كه جانشينان پيامبر صلىاللهعليهوآله خلق را به سوى خدا مىخوانند و به مردمان خداشناسى مىآموزند. يعنى فلسفه رهبرى در دين نشر خداشناسى و بر پا كردن جامعهاى خدايى - انسانى است. حال بايد ديد:
آيا كسانى چون مروان و يزيد و وليد و حجاج و هارون و متوكل و همانند اينان، معلمان خداشناسى بودند ؟ !
آيا اينان بودند كه خدا رتبه جانشينى پيامبر صلىاللهعليهوآله را به آنان بخشيد و مبلغ احكام خود قرارشان داد ؟ !
آيا اينان به مردم خداشناسى آموختند و پاسدار رسالت محمد بودند ؟
آيا اينان ترجمان مشيت ازلى و زبان اراده الهى بودند ؟
و آيا ... و آيا ... ؟
امام در چند مورد از اين سخنرانى كه در روز عيد غدير و جمعه ادا كرده است، از واقعه غدير به عنوان «نعمت» ياد مىكند و مىفرمايد كه خداى را بر آن شكر گزاريد، و اين يادآورى را تكرار مىكند. معلوم است كه اين همه يادآورى و تأكيد و تكرار به خاطر مضمون غدير و محتواى آن است؛ يعنى تأمين حقوق انسان و حدود اسلام.
امام خود را «سبيل اللّه» يعنى «راه خدا» مىخواند، و مىفرمايد كه قرآن هم گفته است در پيرامون همين مقام، چونان صفى استوار گرد آييد و پيكار كنيد. اين تصريح است به اهميت مقام رهبر دينى در جامعه اسلامى، و اينكه امت بدون رهبر دينى راه خدا را در پيش ندارد.
امام در اين خطبه به صراحت مىفرمايد كه اقرار و ايمان به توحيد، بى اقرار و ايمان به نبوت و بى اقرار و ايمان به امامت پذيرفته نيست. چرا ؟ چون منظور از عرضه دين الهى بر بشر، تأمين سعادت كلى و رستگارى نهايى انسان و بلوغ انسانيت است، و وصول آدمى به اصل حقيقت در جهت علم و اصل عدالت در جهت عمل.
بديهى است اين منظور نيازمند به علم و عمل است. علم صحيح و عمل درست يعنى جهانبينى مطابق واقع، و رفتار و تصرف مطابق چگونگى كه بايد و شايد. و پر روشن است كه بشر در رسيدن به اين مقصود نيازمند به حق و كمك حق است.
طبعا اين كمك و راهنمايى جز از طريق پيشوايى به اين مقصود، نيازمند به حق و كمك حق است، و اين كمك و راهنمايى جز از طريق پيشواى الهى؛ يعنى امام معصوم عليهالسلام كه خدا او را تعيين كرده كه كلام و حكم او كلام و حكم خدا باشد، به گونهاى ديگر ميسر نخواهد بود.
بشر با استعدادها و معلومات بشرى خود قادر به طى كردن اين راه نيست. پس ايمان به خدا و پيامبر صلىاللهعليهوآله و امام عليهالسلام و اطاعت از آنان همه با هم لازم است، و اين هر سه ايمان، هر يك مكمل آن ديگرى است و هر يك بى آن ديگرى ناقص است.
اساسا يكى از فلسفههاى لزوم امام همين حتميت لزوم علم است در رسيدن به سعادت و عمل بر طبق آن علم، چون ممكن است پيامبر صلىاللهعليهوآله جزئيات و فروع و تفصيلهاى همه معارف و احكام را در مدت محدود زندگى خويش نفرموده باشد. بسا به خاطر كشاكشها و گرفتارىهاى اصل تأسيس و تبليغ، يا به خاطر تأخير زمانى ظرف بيان، يا عدم آمادگى نفوس و امثال اين علل كه نزد خردمندان روشن است.
اينجاست كه تنها امام معصوم عليهالسلام تعيين شده از جانب خدا و پيامبر صلىاللهعليهوآله مىتواند مرجعى مطمئن باشد، و دين و تفاصيل آن را بياموزد، و مربى امت باشد، و خلأ وجود پيامبر صلىاللهعليهوآله و انقطاع وحى را پر كند، و علمى بياموزد و حكمى بدهد كه علم درست و حكم خدا باشد.
از همين رو برخى از محققان، از جمله ملامحسن فيض كاشانى بدان تصريح كردهاند. فيض مىگويد: فرائض و نواميس دين از اين جهت به وسيله ولايت و امامت تكميل شد كه پيامبر صلىاللهعليهوآله علوم و تعاليمى را كه خدا به او داده بود به على عليهالسلام آموخت، و على عليهالسلام به اوصياء خود، يكى پس از ديگرى.
پس چون پيامبر صلىاللهعليهوآله على و ائمه اولاد على عليهمالسلام را به جاى خويش معرفى كرد و براى امت ممكن گشت كه در معرفت حلال و حرام و احكام دين خدا به آنان رجوع كنند، و اين امر با آمدن هر يك از آنان پس از ديگرى استمرار توانست يافت. دين كامل گشت و نعمت هدايت تمام، و الحمد للّه. و اين مطلب را خود امامان ما فرمودهاند.(1)
با توضيحات گذشته، معناى اين سخن امام عليهالسلام و نيز مقصود از نزول آيه اكمال و آيه تبليغ نيز معلوم مىشود؛ يعنى با تعيين شخص رهبر، دين در جامعه اسلامى كامل گشت.
پس ملاحظه مىكنيد كه به تصريح قرآن كريم و احاديث نبوى و فرموده امام على بن ابىطالب عليهالسلام - كه به شهادت علماى اهلسنت براى هر مسلمانى از هر مذهبى كه باشد حجت است - دين اسلام بدون جهت داشتن نسبت به چگونگى حكومت كامل نيست. و به تعبير شيعه: امامشناسى (معرفة الامام) نيز جزو اصول دين است. و اين راقىترين فلسفه است كه در دينى مسئله رهبرى و حكومت و معرفت اين مقام و صلاحيت و شرط كردن عدالت در آن جزو اصول دين باشد.
بدين گونه و با توجه به آنچه نقل كرديم و توضيح داديم، روشن است كه عيد غدير اسلامى است، نه صرفا شيعى. زيرا روزى كه به جز اهميت قرآنى آن و سخنان پيامبر صلىاللهعليهوآله درباره آن و محتواى حيوى آن، على بن ابىطالب عليهالسلام نيز اينگونه به ياد كرد اهميتش بپردازد و آن را عيدى بزرگ و سترگ بخواند، جز يك روز عظيم و يك عيد اسلامى چه مىتواند باشد ؟
1) . تفسير صافى: ج 1 ص 421، به نقل از: تفسير عياشى: ج 1 ص 293.
پس اگر در اثر تداوم سوء ترتبيت و تعليم در دوران گذشته و روزگاران خلافت اموى و عباسى و ديگر سلاطين دور از حق و عالمان متعصب و هم غفلت امروزين متفكران مسلمان، اكنون نيز اين روز حياتى در بسيارى از جوامع اسلامى به دست فراموشى سپرده شده است ! اين از نظر مبادى اسلام يك گناه بزرگ اجتماعى است، و هم از بين بردن يكى از چهار اصل اساسى اسلام است؛ يعنى توحيد، نبوت، امامت و معاد.
از اين رو بايد جامعه اسلامى با زنده كردن خاطرات اين روز و تفهيم محتواى آن به فرزندان سرزمينهاى اسلام كفاره اين گناه را بپردازد، و محققان و مؤلفان و شاعران
و نويسندگان مسلمان، با نشر تعليم نهفته در آن و حساسيت نشان دادن نسبت به آن تعليم، يكى از بزرگترين آرمانهاى انسانى اسلام را احيا كنند.
آرى، پوشاندن يا پوشيده ماندن غدير، پوشاندن يا پوشيده ماندن يكى از روشنترين روزهاى انسان، و نسيانِ يكى از پاكترين و عظيمترين و درخشندهترين سنتهاى پيامبر اسلام صلىاللهعليهوآله است. و به ديگر سخن: رد كردن عظيمترين فرياد و بلكه فرياد نهايى و ابدى وحى است به حلقوم رسول اللّه صلىاللهعليهوآله، و دست رد در برابر آن فراز كردن است.
تبلور جوهر نهايى در جامعه اسلام غدير است، و پايان فريادهاى وحى خداى غدير. و چون پيامبر ما صلىاللهعليهوآله خاتم پيامبران است بايد گفت: آخرين حكم آسمان روز غدير است؛ يعنى ارشاد ابديت در مسير حيات انسانى، امامت على بن ابىطالب عليهالسلام است، و امامت اولاد او به عنوان معلمان علم يقين و مجريان احكام و حدود خدايى تا دامنه قيامت.
در واقع، آنچه از پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله درباره حضرت مهدى عليهالسلام و خروج موعود نيز روايت شده و خاطرهاى را كه مسلمين درباره آينده جهان و استقرار دولت مهدى - يعنى پراكندن حق در هر كائن و آكندن گيتى از عدل - دارند، همان تأسيس «مدينه غدير» است، كه در تشكيل دادن آن براى هر نسل و در هر نسل بكوشند.
آن كه مهدى عليهالسلام تأسيس مىكند، تكلف دينى خود آن امام است در روزگار ظهور خود و در ظرف زمانى آن تكليف، و خواهد كرد، كه «إنَّ اللّهَ غالِبٌ عَلى أمرِهِ» .(1)در حقيقت «بعثت، غدير، عاشورا، مهدى» چهار جهت اصلى خانه اسلام است كه به روزگار «مهدى» سراسر جهان خواهد بود: «إنَّ الأرضَ يَرِثُها عِبادِىَ الصالِحونَ» .(2)
تبليغ غدير توسط حضرت زهرا عليهاالسلام(3)
چهار موقعيت در عمر كوتاهِ 95 روزه حضرت فاطمه عليهاالسلام پس از پيامبر صلىاللهعليهوآله مىبينيم كه درباره غدير اتمام حجت فرموده و اقتدا به حضرتش را واجب مىنمايد. آن چهار مورد چنين است:
در روزهايى كه در خانه هم به حضرت زهرا عليهاالسلام اجازه گريستن نمىدادند، و حضرت تا كنار قبور شهداى احد در بيرون شهر مدينه مىآمد و در آنجا اشك مىريخت ! در چنان شرايطى و در پاسخ به سؤال طلبكارانه يكى از اهالى سقيفه كه چرا قبل از بيعت سقيفه، مسئله غدير را مطرح نكرديد ؟
در پاسخ به اين حركت مُزوِّرانه، غضب فاطمى كه همان غضب خداست ظاهر شد؛ كه آيا بعد از روز غدير كه خود پيامبر صلىاللهعليهوآله حق على عليهالسلام را بيان داشت، باز هم لازم بود ما شما را يادآور شويم ؟ آيا فكر مىكنيد جاى عذرى باقى مانده است ؟ هرگز !(4)
داستان از اين قرار است كه بعد از شهادت پيامبر صلىاللهعليهوآله حضرت زهرا عليهاالسلام كنار قبور شهداى اُحد و به خصوص حضرت حمزه مىآمد و در آنجا گريه مىكرد. محمود بن
لُبَيد مىگويد: روزى بر سر قبر حمزه آمدم و آن حضرت را در آنجا در حال گريه ديدم. كمى صبر كردم تا آرام گرفت. سپس خدمتش سلام نمودم و عرض كردم: من سؤالى از شما دارم كه سينهام را مضطرب ساخته ! فرمود: سؤال كن. عرض كردم: آيا پيامبر صلىاللهعليهوآله قبل از وفاتش درباره امامت على كلام صريحى فرموده است ؟ ! !
عجيب است كه فرستاده سقيفه به تنهايى آمده و كلمات صريح پيامبر صلىاللهعليهوآله درباره خلافت على عليهالسلام را به خاطر نمىآورد، و به عنوان مشكلترين سؤال عمرش آن را از دختر پيامبر صلىاللهعليهوآله سؤال مىكند ! !
حضرت زهرا عليهاالسلام هم آخرين و نزديكترين فرمايش صريح پيامبر صلىاللهعليهوآله را كه غدير است، در ميان اشك و سوز برايش يادآور مىشود؛ تا نشان دهد سؤال كننده سقيفه خود را به فراموشى زده و از ضعف حافظه عمدى رنج مىبرد !
حضرت فرمود: واعجبا ! ! أ نَسيتُمْ قَوْلَ رَسُولِ اللّه صلىاللهعليهوآله يَوْمَ غَديرِ خُمٍّ: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ ؟ : واعجبا ! آيا سخن پيامبر صلىاللهعليهوآله در روز غدير خم را فراموش كرديد كه فرمود: هر كس من مولى و صاحب اختيار اويم على مولى و صاحب اختيار اوست ؟(1)
گويا مىخواست بفرمايد: آيا دنبال كلامى صريحتر از سخنى هستى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله بر فراز منبر غدير فرموده و صد و بيست هزار نفر بر صراحت آن شاهدند ؟ اگر بعد از چنان روزى هنوز سينهات از شك و ترديد مضطرب است بهتر آنكه از هدايت خود نااميد باشى ! يك عمر سفارشات پيامبر صلىاللهعليهوآله درباره خلافت على عليهالسلام كجا رفت ؟ اگر واقعا فراموش كردهايد بايد فكرى براى هوش و حافظه شما كرد، كه مبادا نماز و روزه و زكات و حج را هم فراموش كنيد !
در واقع دفاع از غدير با چشم گريان در عزاى رسول صلىاللهعليهوآله در برابر حتى يك معترض هم فراموش نمىشود، تا معلوم شود اين وظيفه براى ما تا كجا ادامه دارد. اين اتفاقى بود كه در روزهاى پر از اشك و آه فاطمه عليهاالسلام بعد از رحلت پيامبر صلىاللهعليهوآله رخ داد، كه نمك ديگرى بر زخم آن حضرت بود.
1) . الغدير: ج 1 ص 197. بحار الانوار: ج 36 ص 352 ح 224. اثبات الهداة: ج 2 ص 112 ح 473.
هنگام حمله اهل سقيفه به خانهاش در حالى كه فرياد مىكشيدند و هيزم براى آتش زدن آورده بودند، آن حضرت از پشت در با شرايطى دهشتناك غدير را به آنان يادآورى كرد، يعنى كه در برابر حمله كنندگان و آتش زنندگان حجت ما غدير است.(1)
3 - حديث غدير به نقل فواطم (فاطمهها)(2)
يكى از نكات بسيار جالب توجه در نقل حديث غدير، روايت آن از طريق سندى است كه ويژگى آن در نقل حديث غدير منحصر به فرد است، و نشان دهنده عنايت خاصى است كه در خانواده امامان شيعه عليهالسلام به نقل اين حديث با حفظ سلسله سند وجود داشته است.
يك ويژگى اين روايت اين است كه راويان آن همه از بانوان ارجمند و از خاندان اهلبيت عليهمالسلام هستند.
ويژگى ديگر اينكه در تمام سند نام بانوانى كه از عمّه خويش روايت مىكنند «فاطمه» است.
ويژگى سوم اينكه همه راويان اين حديث، روايت را از عمّه خويش نقل مىكنند، تا به امكلثوم دختر حضرت زهرا عليهاالسلام مىرسد، و او از مادرش فاطمه عليهاالسلام نقل مىكند.
ديگر اينكه اين روايت در يكى از كتابهاى اهلسنت آمده است، و با بيست واسطه به پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله مىرسد، و در سلسله مشايخ صاحب كتاب نيز يكى از بانوان اهل فضل به نام «زينب» و با كنيه «اممحمد» دختر احمد بن عبدالرحيم، اهل بيتالمقدس قرار گرفته است. در برخى منابع شيعى روايتى در فضل اميرالمؤمنين عليهالسلام و شيعيان حضرت با همين سند و البته با افزايش يك «فاطمه» ديگر آمده است، كه متن آن را نيز در پايان خواهيم آورد.
نكته ديگر در سند اين حديث اين است كه آخرين راوى اين حديث از خاندان اهلبيت عليهمالسلام - كه روايت را براى شخصى به نام بكر بن احمد نقل كرده است - سه نفر از دختران امام موسى بن جعفر عليهالسلام از جمله «فاطمه» هستند، كه ظاهرا همان فاطمه معصومه عليهاالسلام است، و اين از معدود رواياتى است كه حضرت معصومه عليهاالسلام آن را روايت كرده است.
حضرت زهرا عليهاالسلام در وصيت به كوچكترين فرزندش يعنى دختر سه سالهاش حضرت امكلثوم غدير را يادآور شد، تا اينكه اگر بپرسند فاطمه عليهاالسلام براى فرزندانش چه مطلبى را به عنوان آخرين يادگار گذارد، پاسخ اين سؤال غدير باشد. اين يادگار حديث غدير به نقل فاطمهها و مشهور به حديث فواطم است.
و اما متن روايت:
شمسالدين محمد بن محمد دمشقى شافعى معروف به ابنالجزرى (م 833 ق) روايت غدير را به طرق مختلف در كتاب خود «اسنى المطالب فى مناقب على بن ابىطالب عليهالسلام» آورده است، از جمله طريق مورد بحث را. مناسب است رشته كلام را به خود ابنالجزرى واگذار كنيم:
وَ ألطَفُ طَريقٍ وَقَعَ لِهذَا الحَديثِ وَ أغرَبُهُ ما حَدَّثَنا بِهِ شَيخُنا خاتِمةُ الحُفّاظِ أبوبَكرٍ مُحَمَّدُ بنُ عَبدُاللّهِ بنِ المُحِبِّ المَقدِسىُّ مُشافَهَةً، أخبَرَتنا الشَيخَةُ أمُمُحَمَّدِ زَينَبُ إبنَةُ أحمَدِ بنِ عَبدِالرَحيمِ المَقدِسيَّةِ، عَن أبِىالمُظَفَّرِ مُحَمَّدِ بنِ فِتيانِ بنِ المُثَنّى، أخبَرَنا أبوموسى مُحَمَّدُ بنُ أبىبَكرِ الحافِظِ، أخبَرَنا إبنُعَمِّهِ والِدى القاضى أبوالقاسمِ عَبدُالواحِدِ بنُ مُحَمَّدِ بنِ عَبدِالواحِدِ المَدَنى بِقَرائَتى عَلَيهِ، أخبَرَنا ظَفَرُ بنُ داعىِ العَلَوىُّ بِأستَرآباد، أخبَرَنا والدى وَ أبوأحمَدِ بنِ مُطرِفِ المُطرِفىُّ، قالا: حَدَّثَنا أبوسَعيدِ الإدريسىُّ إجازَةً فيما أخرَجَهُ فى تاريخِ أستَرآباد، حَدَّثَنى مُحَمَّدُ بنُ مُحَمَّدِ بنِ الحَسَنِ أبوالعَباسِ الرَشيدىُّ مِن وُلدِ هارونِ الرَشيدِ بِسَمَرقَند وَ ما كَتَبناهُ إلاّ عَنهُ، حَدَّثَنا أبوالحَسَنِ مُحَمَّدُ بنُ جَعفَرِ الحَلوانىُّ، حَدَّثَنا عَلىُّ بنُ مُحَمَّدِ بنِ جَعفَرِ الأهوازىُّ مَولَى
الرَشيدِ، حَدَّثَنا بَكرُ بنُ أحمدِ القَصرُّ(1)، حَدَّثَتنا فاطِمَةُ وَ زَينَبُ وَ أمُكُلثومِ بَناتُ موسَى بنِ جَعفَرٍ عليهالسلام، قُلنَ: حَدَّثَتنا فاطِمَةُ بِنتُ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ الصادِقِ عليهالسلام: حَدَّثَتنى فاطِمَةُ بِنتُ مُحَمَّدِ بنِ عَلىٍّ عليهالسلام، حَدَّثَتنى فاطِمَةُ بِنتُ عَلىِّ بنِ الحُسَينِ عليهالسلام، حَدَّثَتنى فاطِمَةُ وَ سَكينَةُ إبنَتا الحُسَينِ بنِ عَلىٍّ، عَن أمِكُلثومِ بِنتِ فاطِمَةِ بِنتِ النَبيِّى عليهاالسلام، عَن فاطِمَةَ عليهاالسلام بِنتِ رَسولِ اللّهِ صلىاللهعليهوآله، قالَت: أ نَسيتُم قَولَ رَسولِ اللّهِ صلىاللهعليهوآله يَومَ غَديرِ خُمٍّ: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلىٌّ مَولاهُ ؟ وَ قَولَهُ صلىاللهعليهوآله: أنتَ مِنّى بِمَنزِلَةِ هارونَ مِن موسى:
حضرت زهرا عليهاالسلام فرمود: آيا كلام پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير خم را فراموش كرديد: هر كس من مولاى اويم پس على مولاى اوست ؟ و كلام حضرت: تو نسبت به من همانند جايگاه هارون نسبت به موسى هستى ؟
همين حديث را با اين سند، يكى ديگر از علماى اهلسنت به نام ابوموسى مدينى در كتاب خويش كه ويژه چنين رواياتى است آورده و آنگاه افزوده است: هذَا الحَديثُ مُسَلسَلٌ مِن وَجهٍ؛ وَ هُوَ إنَّ كُلَّ واحِدَةٍ مِنَ الفَواطِمِ تَروى عَن عَمَّةٍ لَها. فَهُوَ رِوايَةُ خَمسَ بَناتٍ: أخُ كُلِّ واحِدَةٍ مِنهُنَّ عَن عَمَّتِها.
چنان كه اشاره شد، حديث ديگرى نيز با همين سند ولى با اضافه يك فاطمه ديگر درباره فضيلت اميرالمؤمنين عليهالسلام و شيعيانش وارد شده است. آن فاطمه نيز دختر امام على بن موسى الرضا عليهالسلام است كه روايت را از سه عمه بزرگوارش فاطمه معصومه و زينب و امكلثوم عليهمالسلام نقل مىكند.
اين حديث را مرحوم علامه مجلسى از كتاب «مسلسلات» جعفر بن على بن احمد قمى اينگونه نقل كرده است:
1) . بكر بن احمد كه در اينجا با عنوان «قصرى» آمده است، ظاهرا همان «بكر بن احمد العصرى» است، كه در كتب رجال از او نام برده شده و داراى كتاب مناقب بوده است. او از «عصر» شاخهاى از «عبدالقيس» است، و گفته شده است كه نياى او «اشج» بر پيامبر صلىاللهعليهوآله وارد شد و حضرت نخستين بار او را با عنوان «اشجّ» مخاطب ساخت.
حَدَّثَنا مُحَمَّدُ بنُ عَلىِّ بنِ الحُسَينِ، قالَ: حَدَّثَنى أحمدُ بنُ زيادِ بنِ جَعفَرٍ، قالَ: حَدَّثَنى أبوالقاسِمِ جَعفَرُ بنُ مُحَمَّدِ العَلوَىِّ العُرَيضىُّ، قالَ: قالَ أبوعَبدِاللّهِ أحمدُ بنُ مُحَمَّدِ بنِ خَليلٍ، قالَ: أخبَرَنى عَلىُّ بنُ مُحَمَّدِ بنِ جَعفَرِ الأهوازىُّ(1)، قالَ: حَدَّثَنى بَكرُ بنُ أحنَفِ(2)، قالَ: حَدَّثَتنا فاطِمَةُ بِنتُ عَلىِّ بنِ موسَى الرِضا عليهالسلام، قالَت: حَدَّثَتنى فاطِمَةُ وَ زَينَبُ وَ أمُكُلثومٍ بَناتُ موسَى بنِ جَعفَرٍ عليهالسلام، قُلنَ: حَدَّثَتنا فاطِمَةُ بِنتُ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ عليهالسلام، قالَت: حَدَّثَتنى فاطِمَةُ بِنتُ مُحَمَّدِ بنِ عَلىٍّ عليهالسلام، قالَت: حَدَّثَتنى فاطِمَةُ بِنتُ عَلىِّ بنِ الحُسَينِ عليهالسلام، قالَت: حَدَّثَتنى فاطِمَةُ وَ سَكينَةُ إبنَتا الحُسَينِ بنِ عَلىٍّ عليهالسلام، عَن أُمِكُلثومٍ بِنتِ عَلىٍّ عليهالسلام، عَن فاطِمَةَ بِنتِ رَسولِ اللّهِ عليهاالسلام، قالَت: سَمِعتُ رَسولَ اللّهِ صلىاللهعليهوآله يَقولُ:
لَمّا أُسرِىَ بى إلَى السَماءِ دَخَلتُ الجَنَّةَ، فَإذا أنَا بِقَصرٍ مِن دُرَّةٍ بَيضاءٍ مَجَوَّفَةٍ، وَ عَلَيها بابٌ مُكَلَّلٌ بِالدُرِّ وَ الياقوتِ، وَ عَلَى البابِ سِترٌ. فَرَفَعتُ رَأسى فَإذا مَكتوبٌ عَلَى البابِ: لا إله إلاَّ اللّهِ، مُحَمَّدٌ رَسولُ اللّهِ، عَلىٌّ وَلىُّ القَومِ. وَ إذا مَكتوبٌ عَلَى السِترِ: بَخٍّ بَخٍّ، مَن مِثلُ شيعَةُ عَلىٍّ ؟ فَدَخَلتُهُ، فَإذا أنَا بِقَصرٍ مِن عَقيقٍ أحمَرٍ مُجَوَّفٍ، وَ عَلَيهِ بابٌ مِن فِضَّةٍ مُكَلَّلٌ بِالزَبَرجَدِ الأخضَرِ، وَ إذا عَلَى البابِ سِترٌ، فَرَفَعتُ رَأسى، فَإذا مَكتوبٌ عَلَى البابِ: مُحَمَّدٌ رَسولُ اللّهِ، عَلىٌّ وَصىُّ المُصطَفى. وَ إذا عَلَى السِترِ مَكتوبٌ: بَشِّر شيعَةَ عَلىٍّ بِطيبِ المَولِدِ.
1) . همان «على بن محمد بن جعفر الاهوازى» است كه در سند «ابن الجزرى» با عنوان «مولى الرشيد» نام برده شد.
2) . به نظر مىرسد «بكر بن احنف» همان «بكر بن احمد» است كه در سند «ابن الجزرى» واقع شده بود و كلمه «احنف» تصحيف همان «احمد» است. چنانكه راوى از «بكر» نيز در هر دو روايت يكى است و در كتب رجال نيز نامى از «بكر بن احنف» برده نشده است. شاهد ديگر اينكه مرحوم شيخ صدوق روايتى را از بكر بن احمد بن محمد از فاطمه بنت الرضا عليهالسلام نقل مىكند كه كسى جز همين بكر بن احمد نيست. عيون اخبار الرضا عليهالسلام: ج 2 ص 71. بحار الانوار: ج 71 ص 388. در پاورقى بعد، متن حديث خواهد آمد. چنانكه گفتيم كلمه «القصرى» نيز در روايت «ابن الجزرى» مصحف همان «المصرى» است.
فَدَخَلتُهُ فَإذا أنَا بِقَصرٍ مِن زُمُرُّدٍ أخضَرٍ مُجَوَّفٍ، لَم أرَ أحسَنَ مِنهُ. وَ عَلَيهِ بابٌ مِن ياقوتَةٍ حَمراءٍ، مُكَلَّلَةٍ بِالُؤلُؤِ، وَ عَلَى البابِ سِترٌ. فَرَفَعتُ رَأسى فَإذا مَكتوبٌ عَلَى السِترِ: شيعَةُ عَلىٍّ هُمُ الفائِزونَ. فَقُلتُ: حَبيبى جَبرئيل، لِمَن هذا ؟ فَقالَ: يا مُحَمَّد، لإبنعَمِّكَ وَ وَصيِّكَ عَلىِّ بنِ أبىطالِبٍ عليهالسلام. يُحشَرُ الناسُ كُلُّهُم يَومَ القيامَةِ حُفاةً عُراةً إلاّ شيعَةَ عَلىٍّ، وَ يُدعَى الناسُ بِأسماءِ أُمَّهاتِهِم ماخَلا شيعَةَ عَلىٍّ؛ فَإنَّهُم يُدعونَ بِأسماءِ آبائِهِم. فَقُلتُ: حَبيبى جَبرئيل، وَ كَيفَ ذاكَ ؟ قالَ: لأنَّهُم أحَبّوا عَليّا، فَطابَ مَولِدُهُم.(1)
از روايت در متن و نيز روايت ديگرى كه مرحوم شيخ صدوق در عيون اخبار الرضا عليهالسلام آورده و به آن اشاره دارد، به صراحت استفاده مىشود كه حضرت رضا عليهالسلام دخترى به نام «فاطمه» داشته باشد. متن روايت صدوق چنين است: محمد بن احمد بن الحسين، عن على بن محمد بن عنبسه، عن بكر بن احمد بن محمد، عن فاطمه بنت الرضا، عن ابيها، عن ابيه، عن جعفر بن محمد، عن ابيه و عمّه زيد، عن ابيهما على بن الحسين، عن ابيه و عمّه، عن على بن ابىطالب عليهمالسلام عن النبى صلىاللهعليهوآله، قال: من كفّ غضبه كفّ اللّه عنه عذابه، و من حسن خلقه بلّغه اللّه درجه الصائم القائم. عيون اخبار الرضا عليهالسلام: ج 2 ص 71. بحار الانوار: ج 71 ص 388.
از اين رو با توجه به مجموع گفتههاى ياد شده و با عنايت به نامهايى كه براى فرزندان حضرت بر شمردهاند، مىتوان گفت امام رضا عليهالسلام را داراى حداقل يك فرزند و حداكثر هشت فرزند دانستهاند.
حضرت زهرا عليهاالسلام در پاسخ به مردان عيادت كنندهاى كه در روزهاى احتضار فاطمه عليهاالسلام به ياد آوردند كه پيامبرشان دخترى داشته و اكنون در اثر كوتاهى آنان در روزهاى سقيفه، با پهلوى شكسته و فرزند سقط شده در بستر افتاده است، غدير را تبليغ نمود.
1) . در اينكه آيا اساسا حضرت رضا عليهالسلام فرزندى به جز امام محمدتقى عليهالسلام داشته است يا نه، ميان مورخان و ارباب تراجم اختلاف است. برخى تا شش فرزند پنج پسر و يك دختر به نام عايشه براى حضرت ذكر كردهاند، و برخى نيز چون شيخ مفيد در الارشاد، به جز حضرت جواد عليهالسلام فرزند ديگرى را براى حضرتش ثابت نمىدانند. ابن شهرآشوب فقط يك فرزند براى حضرت قائل است كه همان حضرت جواد عليهالسلام باشد. برخى نيز علاوه بر امام جواد عليهالسلام از فرزند ديگرى به نام موسى نام بردهاند، و برخى نيز پنج فرزند بر شمردهاند چهار پسر به نامهاى محمد، جعفر، حسن، ابراهيم، و يك دختر . اعيان الشيعه: ج 2 ص 13. مناقب ابن شهرآشوب: ج 4 ص 367.
جالب اينكه اين نامردان، طلبكارانه به حضرت زهرا عليهاالسلام مىگفتند: چرا غدير را قبل از وقايع سقيفه به ما يادآور نشديد ؟ ! و حضرت دندانشان را شكست؛ كه بعد از روز 18 ذى الحجه كه هنوز شش ماه از آن نگذشته جاى عذرى براى هيچ كس باقى نمانده است ! !(1)
تبليغ غدير توسط امام حسن مجتبى عليهالسلام(2)
از نمونههاى بارز اتمام حجت و استدلال و يادآورىهاى غدير، مواردى است كه توسط خود خداوند و معصومين عليهمالسلام و اصحابشان صورت گرفته است. تمام راويانى كه در طول هزار و چهارصد سال حديث غدير را روايت كردهاند نيز به گونهاى جهاد خود را در مقابله با اهل سقيفه به نمايش گذاشتهاند.
و لذا يكى از شاخصهاى زندگى معصومين عليهمالسلام تبليغ غدير به شكلهاى مختلف است. از جمله تبليغ غدير توسط امام حسن مجتبى عليهالسلام است، كه ذيلاً به بيان آن مىپردازيم:
روزگارى است كه سقيفه در جسارت به صاحب غدير تا حد لعن پيش رفته، و معاويه غاصب چهارم سقيفه اين جرئت را پيدا كرده كه امام دوم غدير را در مجلسى براى جسارت توسط دشمنان سرسخت آن فراخواند ! ! در چنين موقعيتى جا داشت حملهاى شكننده بر عليه آنان صورت پذيرد.
حليم آل طه امام مجتبى عليهالسلام مجبور به حضور در مجلسى شد كه به آن حضرت و پدر بزرگوارش ناسزا گفتند. اينان جز معاويه و عمروعاص و گروهى از سابقه داران سقيفه كسان ديگرى نبودند.
آن قدر بىمقدار و بىادب بودند كه لياقت پاسخ نداشتند، ولى آن شرايط حساس بستر مناسبى براى تبليغ غدير و ياد دو شهيدِ غدير بود؛ چرا كه تا امروز گفتگوهاى آن مجلس ضبط شده و ميليونها نفر آن را شنيدهاند.
در تاريخ مشاجرات لفظى اسلام مانند چنين روزى نيامده كه معاويه مجلسى تشكيل داد و بزرگان اصحاب خود را جمع كرد و امام حسن عليهالسلام را دعوت كرد و اصحاب او آنچه مىتوانستند به آن حضرت جسارت كردند و به پدر بزرگوارش اميرالمؤمنين عليهالسلام ناسزا گفتند.
امام حسن عليهالسلام پس از جسارتهاى آنان، در پاسخشان ابتدا احتجاجات مفصلى نمود و در مقابله با آنان مطالب بسيارى درباره حق اميرالمؤمنين عليهالسلام بيان كرد. از جمله غدير را مطرح نموده و فرمود:
پيامبر صلىاللهعليهوآله در حالى كه بر فراز منبر بود على عليهالسلام را فرا خواند. سپس او را با دستانش گرفت و فرمود: اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ. خدايا هر كس با على دشمنى كند براى او در زمين نشيمنگاهى و در آسمان راه صعودى قرار مده، و او را در پايينترين درجه آتش قرار ده.
پس از سخنان مفصلى كلام آن حضرت به اولين شهيدانِ غدير حضرت زهرا و حضرت محسن عليهماالسلام رسيد و خطاب به مغيره فرمود:
اما تو اى مغيره، فاطمه دختر پيامبر را زدى به گونهاى كه بدن او را خونين نمودى، و فرزندى كه در رحم داشت سقط نمود. تو اين كار را براى خوار كردن رسول اللّه و مخالفت با امر او و شكستن حرمتش انجام دادى؛ چرا كه پيامبر به او فرموده بود: اَنتِ سَيِّدَةُ نِساءِ اَهلِ الجَنَّةِ. خدا را تو را به آتش خواهد برد، و وبال اين جنايتى كه گفتم را بر تو نازل خواهد كرد.(1)
1) . بحار الانوار: ج 44 ص 75.
در چنين جمعى كه همه دشمنان درجه اول غدير بودند، تبليغ به گونهاى انجام گرفت كه راهى براى انكار نداشته باشند، و پاسخ دندان شكن حضرتش در جواب آن همه لعن و جسارت ميخكوبشان نمايد.
2 - دفاع امام حسن عليهالسلام از غدير در مسجد كوفه(1)
يكى از مورادى كه غدير در عرصه اعتقادى مردم مطرح شد در صلح امام حسن عليهالسلام بود. پس از شهادت اميرالمؤمنين عليهالسلام و صلح امام حسن عليهالسلام، معاويه وارد كوفه شد و قرار شد در مسجد كوفه آن حضرت و معاويه منبر بروند و مسئله صلح را براى مردم بيان كنند.
در زندگى امام مجتبى عليهالسلام تبليغ گفتارى غدير را در دو موقعيت بسيار حساس مىبينيم. يكى از اين تبليغها در ماجراى صلح در مسجد كوفه بر فراز منبر و چشم در چشم نماينده سقيفه يعنى معاويه است. در آنجا كلامِ تيزتر از شمشيرِ سبط اكبر پيامبر صلىاللهعليهوآله غدير را به سوى دشمن نشانه رفت و آنان را بر سر جايشان نشاند.
ورود معاويه به كوفه در صلح امام حسن عليهالسلام به معناى پيروزى ظاهرى سقيفه در مقابل غدير بود. موقعيت هم براى سقيفه و هم براى غدير بسيار حساس و سرنوشت ساز بود؛ به خصوص هنگامى كه قرار شد حضرت بر فراز منبر قرار گيرد و سخنانى در غوغاى صلح ايراد فرمايد.
در چنين شرايط فوق العاده و پس از آنكه معاوية بن ابىسفيان مطالب خود را گفت، امام مجتبى عليهالسلام غلبه ظاهرى سقيفه را با حقيقت هميشه غالب غدير مقابله كرد، و سربلندى ابدى غديريان را از گذشته تاريخ تا آيندههاى آن بيان و اعلام كرد.
امام حسن عليهالسلام بر فراز منبر مطالبى در مظلوميت پدرش اميرالمؤمنين عليهالسلام بيان كرد و در اين باره فرمود:
1) . اثبات الهداة: ج 2 ص 88 ح 360. بحار الانوار: ج 10 ص 139.
بنىاسرائيل هارون را رها كردند و تابع سامرى شدند در حالى كه مىدانستند او خليفه موسى است. اين امت نيز پدرم را رها كردند و با غير او بيعت كردند در حالى كه خودشان ديدند كه پيامبر صلىاللهعليهوآله پدرم را در روز غدير خم منصوب فرمود و به آنان دستور داد كه حاضرانشان به غايبان خبر دهند.
تبليغ غدير توسط امام حسين عليهالسلام(1)
از نمونههاى بارز اتمام حجت و استدلال و يادآورىهاى غدير، مواردى است كه توسط خود خداوند و معصومين عليهمالسلام و اصحابشان صورت گرفته است. اين مهم يكى از شاخصهاى زندگى معصومين عليهمالسلام است كه تبليغ غدير به شكلهاى مختلف انجام مىدادند.
از جمله تمام راويانى كه در طول هزار و چهارصد سال حديث غدير را روايت كردهاند نيز به گونهاى جهاد خود را در مقابله با اهل سقيفه به نمايش گذاشتهاند. نمونهاى از آن تبليغ عمومى غدير توسط امام حسين عليهالسلام در مِنا در مراسم حج و اتمام حجت آنحضرت با غدير يك سال قبل از مرگ معاويه بود.
اين مجلس استثنائى درباره غدير توسط امام حسين عليهالسلام و در اواخر عمر معاويه در مِنا و در ايام حج بود. مجلسى كه با حضور هفتصد نفر تشكيل شده بود، كه دويست نفر آنان از صحابه بودند.
در آن مجلس حضرت نگرانى خود را از فراموش شدن غدير در نسلها اظهار كرد و سپس آن جمعيت را درباره غدير قسم داد كه آيا آن را به خاطر دارند يا نه ؟ و همه اقرار كردند كه غدير را ديده يا شنيدهاند؛ و اين در واقع احياى امر غدير در دوران سياه معاويه بود.(2)
ذيلاً به بيان اين ماجرا مىپردازيم:
شرايط شديد تقيه در زمان معاويه بر كسى پوشيده نيست، و هر چه به آخر دوران او نزديكتر مىشويم جو حاكم سختتر مىشود. اما حضرت سيدالشهداء عليهالسلام همين موقعيت را براى تبليغ غدير در جمع شخصيتهاى اسلامى آن زمان انتخاب فرموده است.
با گذشت پنجاه سال از غدير و در زمانى كه صاحب غدير را علنا بر فراز منبرها مورد سب و لعن قرار مىدادند، باز هم غدير است و شهرت آن ! ! تاريخ نويسان متحير ماندهاند كه غدير چقدر مشهور بوده كه وقتى سومين امام غدير يعنى سيدالشهداء عليهالسلام در مراسم حجّى كه به دستور معاويه اداره مىشود، مردم را درباره آن قسم مىدهد 200 نفر صحابى و 500 نفر از تابعين به آن اقرار مىكنند.
در سال آخر عمر معاويه كه مطابق است با يك سال قبل از واقعه عاشورا، امام حسين عليهالسلام به همراه عبداللّه بن عباس و عبداللّه بن جعفر به حج رفتند. حضرت مردان و زنان بنىهاشم و دوستان و شيعيانشان را كه به حج آمده بودند و نيز گروهى از انصار را كه حضرت و اهلبيتش آنان را مىشناختند جمع كرد.
سپس حضرت افرادى را روانه كرد و فرمود: احدى از اصحاب پيامبر صلىاللهعليهوآله كه معروف به صلاح و عبادت هستند و امسال به حج آمدهاند را ترك نكنيد و آنها را نزد من جمع نماييد.
در مِنا بيش از هفتصد نفر(1)نزد آن حضرت در خيمهاش جمع شدند كه اكثر آنان از تابعين بودند، و حدود دويست نفر از اصحاب پيامبر صلىاللهعليهوآله و ديگران بودند.
حضرت در آن مجلس براى خطابه بپاخاست و پس از حمد و ثناى الهى، از اقدامات معاويه بر ضد اميرالمؤمنين عليهالسلام اظهار ناراحتى شديد كرد و سپس شروع به
1) . در كتاب احتجاج: هزار نفر.
شمردن مناقب آن حضرت نمود. امام عليهالسلام در همه موارد مردم را بر صدق گفتار خود قسم مىداد و همه اقرار مىكردند.
از جمله امام حسين عليهالسلام با ابراز انزجار و تنفر از اقدامات معاويه بر ضد اميرالمؤمنين عليهالسلام غدير را مطرح كرد و حاضرين را قسم داد و فرمود:
اما بعد، اين طغيانگر درباره ما و شيعيانمان آنچه ديديد و مىدانيد و حاضر بودهايد روا داشت ! من مىخواهم از شما مطالبى را سؤال كنم. اگر راست گفتم مرا تصديق كنيد و اگر دروغ گفتم تكذيب كنيد.
آنگاه امام حسين عليهالسلام چيزى از آنچه خداوند درباره آنان از قرآن نازل كرده ترك نكرد مگر آنكه تلاوت نمود و تفسير كرد.
همچنين سيدالشهداء عليهالسلام فرمود:
شما را به خدا قسم مىدهم، آيا مىدانيد كه پيامبر صلىاللهعليهوآله در روز غدير خم على بن ابىطالب عليهالسلام را منصوب كرد و ولايت را براى او اعلام نمود و فرمود: بايد حاضران به غايبان خبر دهند ؟ جمعيت حاضر گفتند: آرى به خدا قسم.
سليم مىگويد: از جمله آنچه حضرت آنان را قسم داد و آنان را متذكر شد اين بود كه فرمود:
شما را به خدا قسم مىدهم، آيا مىدانيد كه پيامبر صلىاللهعليهوآله در روز غدير خم او را منصوب كرد و ولايت را براى او اعلام نمود و فرمود: بايد حاضر به غايب خبر دهد ؟ گفتند: آرى به خدا قسم.(1)
و اين اقرار در حكم تبليغ 200 نفر از حاضرين غدير در مجلسى بود كه در ايام حج و با حضور 500 نفر ديگر از بزرگان تشكيل شده بود، و اين به معناى اشتهار غدير در اوج خفقان اموى بود.
1) . كتاب سليم: حديث 26.
اين خطابه برخاسته از قلب سوخته حسين بن على عليهالسلام كه در مِنا با حضور هفتصد تن از صحابه و تابعين ايراد شد، يكى ديگر از جلوههاى تبليغ گفتارى غدير است كه حقايق بسيارى درباره آن را در خود جاى داده است.
در دوران ائمه بعد از امام حسين عليهمالسلام امكان سخنرانى و خطبه نبوده و اكثرا در پاسخ به سؤالى درباره غدير و يا توضيحى درباره معناى «مولى» و معارف ديگر غدير، مطالبى را در قالب گفتارى به صورت خصوصى از امام سجاد و امام باقر و امام صادق و امام كاظم و امام رضا عليهمالسلام مىبينيم.(1)
در ادامه، جا دارد اشارهاى به احياى غدير در كربلا داشته باشيم:
غدير از همان روزِ كربلا و واقعه عاشورا حيات حقيقى و اوج خود را آغاز كرد، و پس از پنجاه سال كه در چنگال سقيفه گرفتار بود، برگ جديدى از تاريخ خود را ورق زد.
با شهادت امام حسين عليهالسلام براى بار دوم آوازه غدير تا دورترين نقاط دنيا رفت، و حتى كفار و مشركين، اهل سقيفه را لعنت كردند و سرفرازى غدير را آفرين گفتند. آنان در شهرهاى سقيفه از سر بريده حسين بر نيزه تلاوت قرآن ديدند. اگر تا آن روز حقانيت غدير را باور نكرده بودند، معجزه قرآنى حسين عليهالسلام گوياى حقيقت بزرگى بود كه نقطه اتصال قرآن و غدير را به همه جهانيان نشان مىداد.
آن روز حسين عزيز عليهالسلام - كه مظهر تمام عيار غدير بود - به همه فهماند كه قرآن را چه كسى بايد بخواند و مفسر آن چه كسى مىتواند باشد و معارف آن را از كدام درياى عميقى بايد به دست آورد.
1) . احتجاج: ج 1 ص 66 . اثبات الهداة: ج 1 ص 526 ح 285 و ج 2 ص 34 ح 139 140، ص 103 ح 425، ص 134 ح 584 ، ص 164 ح 736 و ج 3 ص 4 ح 7، ص 7 ح 18، ص 16 ح 67 ، ص 21 ح 87 ، ص 78 ح 327، ص 91، ص 122 ح 505 ، ص 126 ح 535 . بحار الانوار: ج 6 ص 53 و ج 21 ص 239 و ج 23 ص 103 و ج 35 ص 311 و ج 37 ص 108 140 142 201 و ج 48 ص 147. غيبت نعمانى: ص 218 ح 6 . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 221 - 224.
اكنون و پس از گذشت چهارده قرن از روزهاى غدير و آن واقعه عظيم، همه مردم جهان غدير را با نام حسين عليهالسلام مىشناسند، و شهادت آن نور الهى را رمز بقاى قرآن و غدير مىدانند.
تبليغ غدير توسط امام سجاد عليهالسلام(1)
امام زينالعابدين عليهالسلام كه در زمان ضد غديرِ شديد بنىاميه و به خصوص حَجّاج قرار داشت، با كلمات كوتاه و روان، سؤال كننده از غدير را پاسخ داده آن را تبليغ مىكردند.يك نفر از آن حضرت پرسيد: معناى كلام پيامبر صلىاللهعليهوآله چيست كه فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ ؟ فرمود: به آنان خبر داد كه على بن ابىطالب عليهالسلام امام بعد از اوست.(2)
تبليغ غدير توسط امام باقر عليهالسلام(3)
شرايط تبليغى غدير در زمان سه امام بعد از حسنين عليهماالسلام، يعنى امام سجاد و امام باقر و امام صادق عليهمالسلام، هر يك ويژگىهاى خاصى دارد. امام باقر عليهالسلام با پيدا شدن شرايط اجتماعى خاص در انقراض بنىاميه، براى اولين بار شرح مفصلى از ماجراى غدير را با متن خطبه آن بيان فرمود، كه تا آن روز سابقه نداشت.(4)
زمانى كه يك قرن از غدير گذشته بود، اما هنوز ايادى سقيفه سعى در كتمان آن داشتند، و درباره آيهاى كه در غدير نازل شده خود را به نادانى مىزدند؛ و اين تغافل آن قدر مضحك بود كه عموم مردم را به تعجب وا مىداشت.
1) . تبليغ غدير در سيره معصومين عليهمالسلام: ص 250.
2) . اثبات الهداة: ج 2 ص 34 ح 139.
3) . سخنرانى استثنائى غدير: ص 81 . غدير در قرآن: ج 1 ص 30 - 34 و ج 3 ص 330، 331، 381، 382. واقعه قرآنى غدير: ص 12، 67 ، 115. چهارده قرن با غدير: ص 51 . اسرار غدير: 263 - 272، 275. تبليغ غدير در سيره معصومين عليهمالسلام: ص 28، 29، 59 ، 60 - 62 ، 196، 197، 202، 203، 250. ژرفاى غدير: ص 195. غدير از زبان مولى: ص 26. اولين ميراث مكتوب درباره غدير: ص 14، 35.
4) . احتجاج: ج 1 ص 66 . بحار الانوار: ج 37 ص 201 ج 86 .
از سوى ديگر لب فرو بستن از حقايق قرآنىِ غدير، يكى از ضربههاى شكنندهاى است كه دشمنان اهلبيت عليهمالسلام توانستهاند با سكوتهاى بىجاى خود بر پيكره فرهنگى جامعه اسلامى وارد كنند و با بىخبر گذاشتن جامعه از حقايق ولايت راه را براى سقيفه هموار كنند.
با در نظر گرفتن اين مقدمه، موارد تبليغ غدير توسط امام باقر عليهالسلام را بيان مىكنيم:
يكى از دشمنان مرموز و موذى و منافق خاندان نبوت حسن بصرى است. حسن بصرى از محدثان سقيفه است كه با نفاق خود گفتههايش را مقبول همه قرار مىداد و دورويى او براى همه معلوم بود. او كه عمرى طولانى نمود و از زمان اميرالمؤمنين عليهالسلام تا امام باقر عليهالسلام زنده بود، ادعاى تقدس نيز داشت.
يكى از موارد نفاق او در تفسير آيات قرآن بود كه در اين جهت نيز شهرتى به دست آورده بود. او آيات مربوط به اهلبيت عليهمالسلام را بيان نمىكرد و درباره آنها به ابهام مىگذراند، و اين كار او ضربه سنگينى به رواج فرهنگ اهلبيت عليهمالسلام در ميان مردم مىزد.
در چنين شرايط حساسى كه حسن بصرى خود را در اجتماع به عنوان يك مرجع علمى معرفى كرده بود، در مجلس امام باقر عليهالسلام آيات غدير مطرح شد و سكوتى كه حسن بصرى درباره آنها به خرج مىدهد.
امام باقر عليهالسلام در چنين موقعيتى دستورالعمل كامل آيه تبليغ را شرح داد و نزول آن را براى تعيين «صاحب اختيار مردم» اعلام فرمود. اين مسئله هنگامى مطرح شد كه امام باقر عليهالسلام براى مردم صحبت مىكرد و مردى از اهل بصره به نام عثمان اعشى بپاخاست و عرض كرد: يابن رسول اللّه، حسن بصرى آيه «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ ... »(1)را مىخواند و مىگويد: «درباره مردى نازل شده است» و نام او را نمىگويد !
1) . مائده / 67 .
امام باقر عليهالسلام با شنيدن اين خبر حضرت موقعيت را مغتنم شمرده و از همين فرصت تبليغ غدير را نشانه رفت و فرمود: او را چه شده است ! خدا نمازش را قبول نكند. اگر مىخواست خبر مىداد درباره چه كسى نازل شده است. جبرئيل بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شد و عرض كرد: خداوند به شما امر مىكند امتت را راهنمايى كنى كه وليّشان كيست و اين آيه را نازل كرد.
پيامبر صلىاللهعليهوآله هم بپاخاست و دست على بن ابىطالب عليهالسلام را گرفت و بلند كرد و فرمود: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ. اللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ.(1)
يك دليل قرآنى در پاسخ به يك سؤال قرآنى درباره غدير، گفتگويى بود كه طى آن امام باقر عليهالسلام به ابوبصير فرمود: آيه «اَطيعوا اللّهَ وَ اَطيعوا الرَّسولَ وَ اولِى الاَمرِ مِنكُم»(2)درباره على بن ابىطالب عليهالسلام نازل شده است.
ابوبصير عرض كرد: مردم به ما مىگويند: چرا خداوند نام على و اهلبيتش را در كتابش ذكر نكرده است ؟
حضرت فرمود: به مردم بگوييد: خداوند نماز را بر پيامبرش نازل كرده و سه و چهار ركعت بودن آن را ذكر نكرده تا آنكه پيامبر صلىاللهعليهوآله آن را براى مردم تفسير نموده است. (و همچنين زكات و حج را) ، و نيز نازل كرده «أطيعوا اللّهَ وَ أطيعوا الرَسولَ وَ أولِى الأمرِ مِنكُم» كه درباره على و حسن و حسين عليهمالسلام است.
(در بيان كلمه «اولى الامر» ) پيامبر صلىاللهعليهوآله درباره على عليهالسلام فرموده است: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلىٌّ مَولاهُ. و نيز فرموده است: شمارا به كتاب خدا و اهلبيتم وصيت مىكنم ... . اگر پيامبر صلىاللهعليهوآله سكوت مىكرد و اهل آيه «اولى الامر» را معرفى نمىكرد آل عباس و آل عقيل
و ديگران آن را ادعا مىكردند ! ! ... وقتى پيامبر صلىاللهعليهوآله از دنيا رفت، على عليهالسلام صاحب اختيار مردم بود ... . چون پيامبر صلىاللهعليهوآله ولايت او را به مردم ابلاغ فرموده و او را منصوب نموده بود.(1)
تبليغ غدير توسط امام صادق عليهالسلام(2)
يكى از شاخصهاى زندگى معصومين عليهمالسلام تبليغ غدير به شكلهاى مختلف است. از جمله تبليغ غدير توسط امام صادق عليهالسلام است.
شرايط تبليغى غدير در زمان سه امام بعد از حسنين عليهماالسلام ، يعنى امام سجاد و امام باقر و امام صادق عليهمالسلام، هر يك ويژگىهاى خاصى دارد. امام صادق عليهالسلام در سفرى كه به مكه مىرفت، در بين راه به غدير خم رسيد و در آنجا توقفى فرمود و سپس به تشريح جغرافيايى منطقه و كيفيت مجلس پيامبر صلىاللهعليهوآله در روز غدير پرداخت و حتى جاى نشستن منافقين را نشان داد.(3)
و اما موارد تبيلغ غدير توسط امام صادق عليهالسلام:
1 - آيه «يَعرِفونَ نِعمةَ اللّه»(4)درباره انكار نعمت غدير در سقيفه
خداوند در قرآن از نعمتى ياد مىكند كه مردم روزگارى آن را پذيرفته و بدان اقرار كردهاند، ولى بعدا آن را انكار نمودهاند.
امام صادق عليهالسلام تغافل مردم از غدير صد و بيست هزار نفرى را به هنگام غصب خلافت، از مصاديق بارز اين آيه اعلام كرد. آن حضرت پس از بيان مفصلى از داستان
1) . بحار الانوار: ج 35 ص 311.
2) . تبليغ غدير در سيره معصومين عليهمالسلام: ص 62 - 65 ، 70 - 73، 90، 91، 93، 94 - 96، 99، 106 - 109، 154، 155، 158، 159، 170، 185، 188، 189، 203، 204، 250، 251. اسرار غدير: ص 80 ، 277. چهارده قرن با غدير: ص 70 - 72. غدير در قرآن: ج 1 ص 41 - 47. واقعه قرآنى غدير: ص 21.
3) . كافى: ج 4 ص 566 ح 2. اثبات الهداة: ج 2 ص 16 ح 67 ، ص 21 ح 87 . بحار الانوار: ج 37 ص 172 ح 55 و ج 100 ص 225 ح 21.
4) . نحل / 83 .
غدير كه پيامبر صلىاللهعليهوآله در آن روز فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ ... ، اين آيه را مطرح فرمود: «يَعرِفونَ نِعمَةَ اللّهِ ثُمَّ يُنكِرونَها» : «نعمت خدا را مىشناسند و سپس آن را انكار مىكنند» ، و سپس در تفسير آن فرمود: در روز غدير آن را مىشناسند و در روز سقيفه انكار مىكنند.(1)
با توجه به اقدامات منافقين آن روز و رهروانشان در طول تاريخ در مقابل اهل ولايت اميرالمؤمنين عليهالسلام، عمق كلام خداوند تبارك و تعالى را مىتوان دريافت كه مىفرمايد: لَو اجْتَمَعَ النّاسُ كُلُّهُمْ عَلى وِلايَةِ عَلِىٍّ ما خَلَقْتُ النارَ: اگر همه مردم بر ولايت على متفق بودند آتش جهنم را خلق نمىكردم.(2)
قرآن سند دائمى و ترازوى سنجش فكر و اعتقاد يك مسلمان است. هر اعتقادى كه بر آيهاى از قرآن استوار باشد استحكام كتاب اللّه را به خود مىگيرد و از گزند شبهه پراكنان در امان مىماند.
امام صادق عليهالسلام در اين باره فرمود: هر كس دينش را از كتاب خداوند بياموزد كوهها از جا كنده مىشوند قبل از اينكه او تكانى بخورد.
سپس درباره مستند قرآنىِ غدير چنين فرمود: از جمله قول خداوند عزوجل است كه مىفرمايد: «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعصِمُكَ مِنَ النّاسِ» .(3)و از همين جاست قول پيامبر صلىاللهعليهوآله كه به على عليهالسلام فرمود: اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ ... .(4)
امام صادق عليهالسلام بين دستور و اجراى غدير دو مرحله را طبق آيات قرآن بيان
مىفرمايد، كه نشان از دقيق بودن مسئله غدير در مقدر الهى دارد. مرحله اول دستور اصلى نصب امام است كه در سوره انشراح آمده و حضرت در تفسير آن را چنين فرمود:
خداوند عزوجل به پيامبرش فرمود: «فَاِذا فَرَغتَ فَانصَب. وَ اِلى رَبِّكَ فَارغَب»(1): «وقتى فراغت يافتى منصوب كن. و به سوى پروردگارت رغبت نما» ، تفسيرش اين است كه آنگاه كه فراغت يافتى عَلَم و علامت خود را نصب كن، و وصيَّت را معرفى نما، و فضيلت او علنا بيان كن.
مرحله دوم دستور اجراى آن بود كه در نزديكى غدير خم نازل شد و واقعه غدير بر اساس آن شكل گرفت. امام صادق عليهالسلام در اين باره مىفرمايد:
تا آنگاه كه از حجة الوداع باز مىگشت آيه «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ ... »(2)نازل شد. حضرت مردم را ندا داد تا جمع شوند و فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ.(3)
امام صادق عليهالسلام درباره آيه «اِنَّ الَّذينَ آمَنوا ثُمَّ كَفَروا ثُمَّ آمَنوا ثُمَّ كَفَروا ثُمَّ ازدادوا كُفرا ... »(4): «كسانى كه ايمان آوردند و سپس كافر شدند بعد از آن ايمان آوردند و دوباره كافر شدند و سپس بر كفر خود افزودند ... » ، آن را به اولين غاصبين حق غدير تفسير كرده چنين فرمود:
اين آيه درباره ابوبكر و عمر و عثمان است. اينان ابتدا (در ظاهر) به دين پيامبر صلىاللهعليهوآله گرويدند، ولى آنگاه كه ولايت بر آنان عرضه شد و پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ
فَعَلِىٌّ مَولاهُ، كافر شدند. سپس به ولايت اميرالمؤمنين عليهالسلام (در ظاهر) اقرار كردند، ولى آنگاه كه پيامبر صلىاللهعليهوآله از دنيا رفت كافر شدند و بر بيعت خود ثابت نماندند. سپس كفر خود را بالاتر بردند و از آنان كه با على عليهالسلام بيعت كرده بودند براى خود بيعت گرفتند ! ! اينان كسانىاند كه از ايمان براى آنان هيچ نمانده است.(1)
در زمانى كه وسائل ارتباط جمعى و خبر رسانى بسيار ابتدائى بود و اخبار با زمان زياد و با انگيزههاى ضعيف از شهرى به شهرى به صورت گفتارى و يا حداكثر نوشتارى منتقل مىشد، چه طرحى لازم بود كه بتواند خبر غدير را در حد ابزارهاى ارتباطى امروز منتشر نمايد. نه فقط مسلمانان آن روز توسط حاجيان اطلاع يافتند، بلكه كفار و مردمان شهرهاى دوردست و حتى پادشاهان كشورها خبردار شدند.
كلام امام صادق عليهالسلام را مىشنويم درباره شيوع و پخش فورى خبر غدير در آن زمان، كه مىفرمايد: وقتى پيامبر صلىاللهعليهوآله در روز غدير خم على عليهالسلام را منصوب كرد و فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ، اين خبر در شهرها منتشر گرديد.
وقتى از پيامبر صلىاللهعليهوآله پرسيدند: اين خبر از سوى شما يا از سوى پروردگار است ؟ فرمود: قسم به خدايى كه خدايى جز او نيست، اين مسئله از سوى خداست.(2)
شاهد در روز انكارِ حق به كار مىآيد، تا با شهادت خويش غدير از دست رفته را به رخ طرفداران سقيفه بكشد و آنان را بر سر جايشان بنشاند. اما بر غدير بايد گريست كه با شاهدان دهها هزار نفرى همچنان مظلوم ماند و حقش علنا غصب شد. حتى اشتهار صد و بيست هزار نفرى آن كه در بازگشت حاجيان نزد خويشان و دوستانشان تبديل به شهرت ميليونى شده بود، نتوانست مانع ام الفساد صحيفه ملعونه شود !
امام صادق عليهالسلام به همين نكته اعتقادساز در دين ما اشاره كرده با تعجب مىفرمايد: تعجب است از آنچه على بن ابىطالب عليهالسلام كشيده است ! (در روز غدير) آن حضرت اين همه شاهد داشت ولى نتوانست حق خود را بگيرد، در حالى كه مردم با دو شاهد حق خود را مىگيرند !
اين همه از اهل مدينه با حضرت در حج بودند و در بازگشت پنج هزار نفر از اهل مكه همراه حضرت تا غدير آمدند و در آنجا ولايت على عليهالسلام را اعلان فرمود.(1)
فراموشى جرم نيست، اما تغافل جنايت بر عليه حقيقت است؛ به خصوص اگر فرياد حقطلبى مظلوم به گوش شاهد رسيده باشد. جالبتر هنگامى است كه اين فراموشى زدگى دستجمعى باشد و همه حاضرانِ واقعه چشم در چشم يكديگر لب از ابراز حقيقت فرو بندند، و شرم و حيا و حتى وجدان را زير پا گذارند.
اين همان چيزى بود كه غدير دچارش شد و از 120 هزار شاهد تنها سه نفر اعلان آمادگى كردند و بقيه نيامدند، حتى زمانى كه صاحب غدير بر در خانههايشان رفت و از آنان كمك خواست.
امام صادق عليهالسلام اين مظلوميت مكرر غدير را با سابقه ديگرى كه مردم در تغافل داشتند چنين بيان فرموده است:
مردم درباره روز غدير خم خود را به غفلت زدند همان گونه كه در روز مشربه امّابراهيم خود را به غفلت زدند ! روز مشربه مردم اطراف حضرت بودند كه اميرالمؤمنين عليهالسلام آمد، ولى براى حضرت جا باز نكردند ! !
پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: اى مردم، آيا در حالى كه من زندهام و در بين شما هستم به اهلبيت من بىاعتنايى مىكنيد ؟ بدانيد اگر من از ميان شما غايب شوم خداوند از شما غايب نمىشود ... !(2)
همزمان با انقراض بنىاميه و در اوايل حكومت بنىعباس - يعنى صد و بيست سال از واقعه غدير گذشته - در يك فاصله زمانى فرصت مناسبى پيش آمد تا امام صادق عليهالسلام به غدير بيايد؛ و موقعيتهاى جغرافيايى واقعه را براى آيندگان تاريخ بازگو كند و احياى فكرى غدير را با احياى مسجد آن بياميزد.
در سفر حج و راه مدينه تا مكه و عبور از غدير، امام معصوم عليهالسلام از پايگاه امامت غدير در حال عبور بود. فرصتِ كاملاً حساسى است تا ناگفتههايى از غدير براى آنان كه فقط گوشههايى از واقعه را شنيدهاند ترسيم شود؛ آن هم با نشان دادن موقعيتهاى اتفاقاتى كه در آنجا افتاده است.
ماجرا هنگامى بود كه امام صادق عليهالسلام شخصا به غدير آمد و توضيحات دقيقى از موقعيت جغرافيايى غدير را بيان فرمود و جاى جاى اتفاقات رخ داده را نشان داد. حسان جَمّال مىگويد:
امام صادق عليهالسلام را از مدينه به مكه مىبردم. پس از طى 200 كيلومتر از مدينه به مسجد غدير رسيديم. حضرت به بازسازى صحنه غدير پرداخته و نگاهى به سمت چپ آن كرد و فرمود: آنجا جاى پاى پيامبر صلىاللهعليهوآله است آنگاه كه فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. سپس حضرت به سمت ديگر مسجد نگاهى كرد و فرمود: آنجا خيمه ابوبكر و عمر و سالم مولى ابىحذيفه و ابوعبيده جرّاح است كه پيامبر صلىاللهعليهوآله را مسخره مىكردند و درباره آنان آيهاى نازل شد.
سپس صحنهاى از حركات منافقين در مجلس 120000 نفرى خطابه غدير را مطرح كرد و فرمود: آنگاه كه پيامبر صلىاللهعليهوآله را ديدند كه دستان على عليهالسلام را بلند كرده به يكديگر گفتند: چشمانش را بنگريد كه چگونه مىگردد گويا چشم ديوانه است ! جبرئيل هم با اين آيه نازل شد: «وَ اِن يَكادُ الَّذينَ كَفَروا لَيُزلِقونَكَ بِاَبصارِهِم لَمّا سَمِعوا الذِّكرَ وَ يَقولونَ اِنَّهُ لَمَجنونٌ. وَ ما هُوَ اِلاّ ذِكرٌ لِلعالَمينَ»(1): «كسانى كه كافر شدند آنگاه كه
1) . قلم / 51 ، 52 .
ذكر را مىشنوند از روى غضب نگاههاى تندى به تو مىكنند و مىگويند او ديوانه است. ولى آن جز ذكرى براى جهانيان نيست» .(1)
سلامِ عيدِ غدير رمزِ ولايت است، كه اى كاش آخرين وارث غدير ظاهر بود و ما توفيق سلام به او را در چنين روزى داشتيم. اما در هميشه زمان كه غدير زنده است، صبح عيد غدير را - از دور يا نزديك - رو به ايوان نجف مىايستيم و سلامى به بلنداى نام على عليهالسلام تقديمش مىداريم. امام صادق عليهالسلام اين تبليغ عملى غدير را به ما آموخته مىفرمايد:
اگر در روز عيد غدير در مشهد اميرالمؤمنين عليهالسلام (يعنى نجف) بودى كنار قبر آن حضرت برو و نماز و دعا بخوان، و اگر در شهرهاى دوردست بودى به سوى او اشاره كن و اين دعا را بخوان ... .(2)
نه تنها بايد در عيد غدير خوشحال باشيم، كه بايد اين سرور و شادى هم در چهره ما پيدا باشد و هم در گفتارمان ديده شود. در خاطرمان باشد كه در چنين روزى چه اتفاق عظيمى افتاده و چگونه پوزه اهل سقيفه به خاك ماليده شده است.
در سيماى ما تبسم و نشاطِ ناشى از خشنودى نسبت به چنين واقعهاى مشاهده شود، تا آنجا كه حتى اگر گرفتارى يا غمى داريم به خاطر غدير آن را به فراموشى بسپاريم و به ياد اين روز زيبا شادى اظهار كنيم.
بر زبان ما تشكر و حمد الهى جارى باشد به خاطر عطاى نعمت ولايت كه خدا بر ما غديريان منت گذاشته است. در اين باره به سفارشات ائمه عليهمالسلام گوش مىسپاريم،
آنجا كه امام صادق عليهالسلام مىفرمايد: روز غدير روزى است كه به عنوان اظهار سرور از نعمت ولايت كه خداوند بر شما منت گذارده، بايد شكر و حمد خدا نماييد.(1)
يك سنت استثنائى براى ملاقات دو برادر دينى در عيد ولايت، توجه همه جانبه معصومين عليهمالسلام به تبليغ عملى غدير را نشان مىدهد.
كلماتى كه در اين ديدارها گفته مىشود شامل دو تشكر از دو نعمت است: يكى اصل نعمت غدير كه خداوند مسئله امامت را به دست ما نسپرد و خود اين مهم را بر عهده گرفت، و ديگر اينكه ما را بر عهد و پيمان غدير ثابت قدم نگه داشت.
جالب است كه نه فقط دستور تبريك در روز غدير به ما داده شده بلكه كيفيت آن را هم به ما ياد دادهاند، تا ابعاد اعتقادى اين روز بزرگ را در تهنيتگويى آن به كار بريم.
در اين باره امام صادق عليهالسلام مىفرمايد: هر گاه در اين روز برادر مؤمن خود را ملاقات كردى بگو:
الحَمدُ للّهِ الَّذى اَكرَمَنا بِهذَا اليَومِ وَ جَعَلَنا مِنَ المُؤمِنينَ، وَ جَعَلَنا مِنَ المُوفينَ بِعَهدِهِ الَّذى عَهِدَهُ اِلَينا وَ ميثاقِهِ الَّذى واثَقَنا بِهِ مِن وِلايَةِ وُلاةِ اَمرِهِ وَ القُوّامِ بِقِسطِهِ وَ لَم يَجعَلنا مِنَ الجاحِدينَ وَ المُكَذِّبينَ بِيَومِ الدّينِ:
شكر خدا را كه ما را به اين روز گرامى داشته و ما را از مؤمنان و از وفاداران به پيمانى كه با ما بسته و عهدى كه درباره واليان امرمان و برپا دارندگان عدالت از ما گرفته قرار داده است، و ما را از منكران و تكذيب كنندگان روز قيامت قرار نداده است.(2)
اگر به خاطر آوريم كه در همان غدير خم و بعد از آن به فاصله دو ماه عدهاى آن را
نپذيرفتند و گروهى بيعت خود را شكستند و برنامه خلافت را به سقيفه تغيير دادند، اينجاست كه صبح غدير را با دلى پر خون از اين مخالفان و دشمنان غدير آغاز مىكنيم.
در حالى كه از يك سو در عيد آل محمد عليهمالسلام درود بر صاحبان اين روز مىفرستيم، تنفر و انزجار خود را از شكنندگان اين ركن اصيل اسلام اعلام مىداريم. امامان معصوم عليهمالسلام اين برخورد دو سويه در غدير را به عنوان يكى از تبليغات عملى غدير به ما آموختهاند.
امام صادق عليهالسلام فرمود: در اين روز بر محمد و آل محمد عليهمالسلام بسيار صلوات بفرست، و از ظالمان بر آنان برائت بجوى.(1)
همچنين امام صادق عليهالسلام فرمود: در اين روز بسيار بگو: اللَّهُمَّ العَنِ الجاحِدينَ وَ النّاكِثينَ وَ المُغَيِّرينَ وَ المُبدِلينَ وَ المُكَذِّبينَ الَّذينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ الدّينِ مِنَ الاَوَّلينَ وَ الآخِرينَ: خداوندا، منكران و عهدشكنان و تغيير دهندگان و تبديل كنندگان (بدعت گذاران) و تكذيب كنندگانِ روز قيامت، از اولين و آخرين را لعنت فرما.(2)
كدام نعمت را سپاس گوييم ؟
خودِ ولايت را ؟
معرفت به صاحبِ ولايت را ؟
شرفى را كه در سايه ولايت به دست آوردهايم ؟
همه اينها جاى شكرگزارى دارد، و در واقع خدا را بر اعظمِ نعم سپاس مىگوييم. مسئله قدردانى را به عنوان يكى از شيوههاى عملى در تبليغ غدير به ما آموختهاند.
امام صادق عليهالسلام فرمود: اين روز، روزِ شكر خداوند و حمد اوست بر آنچه خداوند از امر ولايت بر شما لطف كرده است.(1)
روزه شكرگزارى در روز غدير ثوابى عجيب دارد، كه درباره هيچ روزه گرفتنى وارد نشده است ! معادل روزه عمر دنيا و معادل صد حج و عمره ! آرى اگر سقيفه عاشورا را به شكرانه قتل امام حسين عليهالسلام روزه مىگيرد، ما با اين تبليغ عملى نشان مىدهيم كه براى حيات حسين بن على عليهالسلام روزه مىگيريم.
امام صادق عليهالسلام فرمود: اين روز، روزى است كه اميرالمؤمنين عليهالسلام به عنوان شكر خداوند روزه گرفت.(2)
همچنين فرمود: روزه اين روز معادل روزه شصت ماه است.(3)
و در حديثى فرمود: كفاره شصت سال است.(4)
و در حديثى فرمود: افضل از روزه شصت سال است.(5)
و نيز فرمود: روزه اين روز معادل صد حج و صد عمره مقبول است.(6)
و فرمود: روزه گرفتن در روز غدير خم معادل روزه گرفتن به قدر عمر دنياست.(7)
با در نظر گرفتن امكانات محدود تبليغى آن زمان، فقط جمعبندى چند شرايط غير
عادى توانست خبر غدير را در اين وسعت منتشر سازد. حساس كردن مردم و همه مخبرين آن زمان با اعلان قبلى توقف در غدير از مكه، تقارن با سفر حج، جمع صد و بيست هزار مخاطب، شكل فراموش نشدنى منبر و خطابه، بيعت 120000 نفرى، مراسم سه روزه، همه اينها مجموعه مسائل غير عادى بود كه دست به دست هم داد و باعث انتشار سريع و وسيع خبر غدير شد.
در واقع اين شيوه ابداعى پيامبر صلىاللهعليهوآله بود كه هيچ كس احتمال آن را هم نمىداد؛ و به همين خاطر منافقين فلج شدند و از هر اقدام مؤثرى بر ضد غدير عاجز ماندند. امام صادق عليهالسلام دراين باره مىفرمايد:
وقتى پيامبر صلىاللهعليهوآله در روز غدير خم على عليهالسلام را منصوب كرد و فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اين خبر در شهرها منتشر گرديد. وقتى از پيامبر صلىاللهعليهوآله پرسيدند: اين خبر از سوى شماست يا از سوى پروردگار است ؟ فرمود: قسم به خدايى كه خدايى جز او نيست، اين مسئله از سوى خداست.(1)
پيامبران الهى اخبار عالم را از منبع اصلى آن يعنى خزانه غيب الهى و وحى دريافت مىكنند. آنان وقتى دستور عيد گرفتن روز غديرى را كه هنوز نيامده از خدا مىشنوند، به خوبى متوجه غير عادى بودن آن مىشوند و عظمت فوق العاده آن را دريافت مىكنند.
امام صادق عليهالسلام در اين باره مىفرمايد: شايد گمان كنى كه خداوند روزى با حرمتتر از روز غدير خلق كرده است ! نه به خدا قسم، نه به خدا قسم، نه به خدا قسم !(2)
همچنين امام صادق عليهالسلام مىفرمايد: خداوند هيچ پيامبرى نفرستاده مگر آنكه اين روز را عيد گرفته و حرمت آن را نگه داشته است.(3)
ملائكه در آسمانها هيچ جشن سالانهاى جز غدير ندارند ! يعنى عجيبترين و غير عادىترين واقعهاى كه براى يادبودش جشن مىگيرند عيد ولايت است.
امام صادق عليهالسلام از اهداى هدايا توسط ملائكه در مراسم غدير خبر داده مىفرمايد:
روز غدير نزد اهل آسمان مشهورتر از اهل زمين است. خداوند تعالى در بهشت قصرى خلق فرموده كه بناى آن خشتى از نقره و خشتى از طلاست. در آن قصر صد هزار اتاق سرخ رنگ و صد هزار خيمه سبز رنگ وجود دارد و خاك آن از مشك و عنبر است.
در آن قصر چهار نهر جارى است: نهرى از شراب و نهرى از آب و نهرى از شير و نهرى از عسل. در كنارههاى اين نهرها درختانى از انواع ميوهها قرار دارد، و بر آن درختان طيورى هستند كه بدنهاى آنها از لؤلؤ و بالهايشان از ياقوت است و به انواع صداها مىخوانند.
روز غدير كه فرا مىرسد اهل آسمانها وارد اين قصر مىشوند و تسبيح و تقديس و تهليل مىگويند. آن پرندگان هم به پرواز در مىآيند و خود را به آب مىزنند، و سپس در آن مشك و عنبر مىغلطند. آنگاه كه ملائكه جمع شدند بار ديگر به پرواز در مىآيند و آن عطرها را بر آنان مىپاشند.
ملائكه در روز غدير «نِثار فاطمه عليهاالسلام»(1)را به يكديگر هديه مىدهند. وقتى آخرين ساعات روز غدير فرا مىرسد ندا مىآيد: به مراتب و درجات خود برگرديد كه به حرمت محمد و على عليهماالسلام تا سال آينده در چنين روزى، از لغزش و خطر در امان خواهيد بود.(2)
غدير نتيجهگيرى از رسالتى بود كه پيامبر صلىاللهعليهوآله بيست و سه سال در راه آن زحمت كشيد. پس غدير براى پيامبر صلىاللهعليهوآله، و پيامبر صلىاللهعليهوآله براى غدير، و هر دو بر محور خدا بودند. امام صادق عليهالسلام مراحل رسالت پيامبر صلىاللهعليهوآله در ابلاغ پيام غدير را چنين بيان مىفرمايد:
خداوند عزوجل به پيامبرش فرمود: «فَاِذا فَرَغتَ فَانصَب. وَ اِلى رَبِّكَ فَارغَب»(1): «آنگاه كه فراغت يافتى منصوب كن. و به سوى پروردگارت رغبت نما» ؛ منظور اين است: آنگاه كه فراغت يافتى عَلَم و علامت خود را نصب كن و وصيتت را معرفى نما و فضيلت او علنا بيان كن.
آنگاه كه از حجة الوداع باز مىگشت آيه «يا اَيُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ ... »(2)نازل شد. حضرت مردم را ندا داد تا جمع شدند و فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ.(3)
در زمانهاى بعد از غدير كه دوران سياه معاويه و بنىاميه پيش آمد، رسميت عيد غدير زير خاكهاى سقيفه دفن شد. تا زمان امام صادق عليهالسلام كه با انقراض بنىاميه و قبل از قدرت گرفتن بنىعباس، حضرت بار ديگر رسميت غدير را احيا فرمود.
آن حضرت از يك سو اهميت سُرور در اين روز را مطرح كرد و فرمود: روز غدير، روز شريف و عظيمى است ... . اين روز، روزِ عيد و شادى و سرور است.(4)
از سوى ديگر عيد الهى بودن اين روز را بيان كرده فرمود: روز غدير خم روزى است كه خداوند آن را براى شيعيان و محبين ما عيد قرار داده است.(5)
سپس عنوانِ بزرگترين عيد الهى را براى غدير به ميان آورد و فرمود: عيد غدير عيد اللّه اكبر (يعنى عيد بزرگ خداوند) است.(1)
نهايتا افضليت غدير را بر ساير اعياد رسمى اسلام مطرح كرده فرمود: عيد غدير خم از عيد فطر و قربان و روز جمعه و روز عرفه افضل است، و نزد خداوند منزلت والاترى دارد.(2)
تبليغ غدير توسط امام كاظم عليهالسلام(3)
از نمونههاى بارز اتمام حجت و استدلال و يادآورىهاى غدير و نيز يكى از شاخصهاى زندگى معصومين عليهمالسلام، تبليغ غدير به شكلهاى مختلف است؛ مواردى كه توسط خود خداوند و معصومين عليهمالسلام و اصحابشان صورت گرفته است. تمام راويانى كه در طول هزار و چهارصد سال حديث غدير را روايت كردهاند نيز به گونهاى جهاد خود را در مقابله با اهل سقيفه به نمايش گذاشتهاند.
خصوصيات استثنائى زمان امام كاظم عليهالسلام در زندان و امام رضا عليهالسلام در تبعيد، باعث شد تا تبليغ غدير در زمان ايشان با موقعيت خاصى رو به رو شود.
در زمانى كه حضرت موسى بن جعفر عليهالسلام در زندان بود، روزى هارون آن حضرت را احضار كرد و مسائلى را درباره ولايت مطرح كرد. در آنجا حضرت جمله بسيار بلندى را در برابر هارون فرمود كه او را بر سر جايش نشاند. آن جمله اين بود: «ولايت همه خلايق با ماست» ، و اين را مستفاد از غدير دانست.(4)
از جمله اتمام حجت با غدير و تبليغ غدير توسط امام كاظم عليهالسلام است كه ذيلاً به بيان آن مىپردازيم:
در زمانى كه پيروان سقيفه در گونه بنىعباس جلوه كردهاند و همان راه ضد غدير را با تمام قدرت ادامه مىدهند، مسجد غدير جايگاهى براى خود باز كرده كه هيچ كس را ياراى انكار يا تخريب آن نيست، بلكه مردم درباره اعمال مستحبى اين مسجد سؤال مىكنند.
از زمان وقوع واقعه غدير آنجا به عنوان مكانى متبرك در تاريخ ثبت شد، و چون بر سر راه حجاج بود هيچ گاه از خاطرهها محو نشد. آنجا را به نام مسجد پيامبر صلىاللهعليهوآله نام نهادند و به زيارت آنجا آمدند.
يكى از موارد احياى مسجد غدير توسط سوى معصومين عليهمالسلام جريان امام صادق عليهالسلام است. امام كاظم عليهالسلام نيز به گونهاى درباره مسجد غدير سخن گفتهاند كه حكايت از آبادى آن در زمان حضرت دارد.
امام كاظم عليهالسلام صد و هفتاد سال پس از واقعه غدير درباره مسجد غدير به گونهاى سخن گفتهاند كه حكايت از آبادى آن در زمان حضرت دارد. عبدالرحمان بن حَجّاج مىگويد:
از حضرت موسى بن جعفر عليهالسلام درباره نماز در مسجد غدير خم به هنگام روز در حالى كه مسافر باشم، سؤال كردم. فرمود: در آنجا نماز بخوان كه فضيلت خاصى دارد، و پدرم امام صادق عليهالسلام نيز به آن امر مىفرمود.(1)
رمز شهرت غدير را در نصب مقام خلافت طى يك مراسم غير عادى بايد جستجو كرد. بدين معنى كه قبل از غدير بارها مسئله جانشينى اميرالمؤمنين عليهالسلام مطرح شده بود، اما آنچه در غدير خم اتفاق افتاد در تاريخ اسلام سابقه نداشت و خبرى بالاتر و مهمتر از آن اتفاق نيفتاده بود.
1) . كافى: ج 4 ص 566 ح 1.
صد و پنجاه سال از غدير گذشته و خلفاى غاصب در انواع سقيفهاى و اميهاى و مروانى و عباسى يكى پس از ديگرى آخرين تلاشهاى خود را براى اضمحلال تاريخ و اعتقاد غدير به كار گرفتهاند، اما اين نام زيبا همچنان از قله اسلام مىدرخشد، به گونهاى كه امام موسى بن جعفر عليهالسلام به شهرت و معروفيت آن را در تبليغ غدير مطرح كرده است.
دقيقا به همين جهت، على رغم اينكه دشمنان غدير سعى در عادى و كوچك نشان دادن ماجرا داشته و دارند، اما اشتهار و نقل متواتر آن در منابع آنان و توسط راويان خودشان بهترين دليل بر غير قابل كنترل بودن معروفيت و شهرت و انتشار عمومى خبر آن است.
استفاده از اين بُعد تبليغى غدير از شكنندهترين جهات آن، در مقابل دشمنانِ بىانصافى است كه علنا و جسورانه واضحترين حقيقتهاى غدير را زير پا مىگذارند. لذا امام موسى بن جعفر عليهالسلام را مىبينيم كه با اشاره به اشتهار حديث غدير آن را چنين نقل فرموده است:
پيامبر صلىاللهعليهوآله اميرالمؤمنين عليهالسلام را در ماجراى معروف و مشهور روز غدير معرفى كرد و چنين فرمود: اى مردم، آيا من صاحب اختيارتر از شما نسبت به خودتان نيستم ؟ گفتند: آرى يا رسول اللّه. حضرت نگاهى به آسمان كرد و فرمود: خدايا شاهد باش ؛ و اين كار را سه بار تكرار كرد. سپس فرمود: بدانيد كه هر كس من مولاى او و صاحب اختيارتر نسبت به او هستم اين على مولاى او و صاحب اختيار اوست. اللهم وال من والاه و عادِ من عاداه و انصر من نصره واخذل من خذله.(1)
هارون كه خود را در قله خلافت سقيفه نشانده و به آفتاب مىگويد: هر جا سير كنى از مملكت من خارج نيستى، امام كاظم عليهالسلام را كه امام غدير است فرا مىخواند و در همين زمينه از آن حضرت سؤال مىكند.
1) . بحار الانوار: ج 37 ص 142.
زمينه بسيار حساسى براى تبليغ غدير است، و جا دارد عصاره و چكيده غدير بر زبان آورده شود. حضرت در پاسخ تمام عرض و طول حكومت هارون را گوشهاى از حكومت الهى خود اعلام كرد.
از سوى ديگر هر كس هر ادعايى درباره غدير و ولايت دارد، بر هيچ محورى جز پيامبر صلىاللهعليهوآله نمىتواند پايبند باشد. امامان ما هم بر اين پايه اصلى امامت - حتى در مقابل دشمنان سرسخت غدير - تأكيد فرمودهاند.
از جمله ايامى است كه امام كاظم عليهالسلام در زندان بود، و هارون حضرت را احضار نمود و مسائلى را سؤال نمود و از جمله درباره ولايت اهلبيت عليهمالسلام بر مردم از آن حضرت سؤال كرد. حضرت فراتر از خيالِ هارون به او پاسخ داد و دليل آن را كلام پيامبر صلىاللهعليهوآله ذكر كرده فرمود:
ما مىگوييم ولايت همه خلايق با ماست، كه ولايت دين است و اين جاهلان آن را پادشاهى مىپندارند ... ، و ما اين ادعا را از كلام پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير خم مىنماييم كه فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ.(1)
ثمره شيرين اين همه زمينهسازى براى اشتهار غدير را در آيندههاى تاريخ مىبينيم كه در هر زمان و مكانى تابلوى شهرت و معروفيت بر دروازه غدير نصب شده و در دوردستهاى زمان و مكان همه آن را با اين پرچم جهانى مىشناسند.
به عنوان نمونه كلام امام هفتم عليهالسلام است كه وقتى غدير را ياد مىكند قبل از هر سخنى عَلَم بلندِ اشتهار آن را نشان مىدهد و مىفرمايد:
هنگامى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله اميرالمؤمنين عليهالسلام را در آن ماجراى معروف و مشهور روز غدير معرفى كرد، فرمود: بدانيد كه هر كس من مولاى او و صاحب اختيارتر نسبت به او
1) . بحار الانوار: ج 48 ص 147.
هستم اين على مولاى او و صاحب اختيار او است. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ.(1)
تبليغ غدير توسط امام رضا عليهالسلام(2)
مسير فرهنگى و تبليغى غدير در طول چهارده قرن چند مرحله را طى كرده، كه اولين مرحله روايت سينه به سينه آن است. در طول قرن اول هجرى كه تدوين معارف اسلام ممنوعيت رسمى داشت، و اگر هم كتابى نوشته مىشد مخفيانه بود، و يا اگر كتابى مجوز پيدا مىكرد فقط اراجيف غاصبين خلافت بود.
در چنان جوى بهترين كتاب براى غدير سينههاى امين و حافظههاى قوى افراد بود كه به مثابه كتاب عمل كرد؛ و به خوبى توانست اين راه صد ساله را بپيمايد و اين وديعه آل محمد عليهمالسلام را در خود حفظ كند.
امامان عليهمالسلام نيز از هر فرصت مناسبى براى تبليغ پيام غدير استفاده برده و آن را براى مردم بيان مىكردند، تا آنجا كه امام باقر عليهالسلام متن كامل خطبه غدير را براى مردم بازگو فرمود و امام رضا عليهالسلام مناظراتى در اين باره داشت و حقايق مهمى از آن را بيان فرمود.
خصوصيات استثنائى زمان امام كاظم عليهالسلام در زندان و امام رضا عليهالسلام در تبعيد، باعث شد تا تبليغ غدير در زمان ايشان با موقعيت خاصى رو به رو شود.
از امام رضا عليهالسلام پنج مورد تبليغ غدير به ما رسيده، كه ذيلاً بيان مىشود. از بين اين موارد، دو مورد بسيار حساس و حاوى نكات بسيار است. در واقع دو اقدامِ جديد درباره تبليغ غدير توسط امام هشتم عليهالسلام - در شرايط خاصى كه قرار داشت - ثبت شده، كه در خور توجه همه مبلغان غدير است. اين دو مورد عبارتاند از:
1) . بحار الانوار: ج 37 ص 142.
2) . تبليغ غدير در سيره معصومين عليهمالسلام: ص 30، 31، 65 ، 66 ، 94، 95، 96، 97، 99، 100، 102 - 104، 106، 107، 156 - 159، 172، 185، 189، 190، 252، 253. چهارده قرن با غدير: ص 75، 76، 233، 234. اسرار غدير: ص 246، 254 - 256، 280، 281. غدير در قرآن: ج 1 ص 188، 190. غدير در آئينه كتاب: ص 12، 13. تجلّى غدير در عصر ظهور: ص 71 - 96.
يك. در همان شرايطِ كنترل شديد از سوى مأمون، حضرت جشن نامحسوس غدير را گرفت ! ! يعنى روزه داران غدير را به بهانه افطار دعوت فرمود و هدايايى را بستهبندى كرد و بر در خانههاى شيعيان فرستاد. سپس ارزش آنان كه غدير را رها نكردند با اين تشبيه تعيين فرمود كه مسئله غدير و پذيرفتن ولايت مثل مسئله سجود ملائكه بر آدم است.(1)
دو. در شهر مَرو در شرايط تبعيد اجبارى به دست مأمون، در حالى كه جلسات بحثهاى علمى بسيار رواج داشت حضرت سراغ غدير رفت. در حالى كه در مسجد جامع شهر دانشورانى از طرفداران سقيفه بحث خلافت و امامت امت را مطرح كرده و درباره آن بحث مىكردند، حضرت رمزى از غدير را به ميان آورد كه فاصله آن را تا سقيفه را نشان دهد و فرمود: امامت منزلتى بالاتر ... ، از آن دارد كه مردم با عقلهاى خود بدان برسند ؟ سپس حضرت شئون و شرايط امام غدير را بيان كرد تا همه بدانند بشر قادر به انتخاب چنين امامى نيست و بايد خدا انتخاب كند.(2)
و اما توضيح اين دو مورد:
در زمان سراسر اختناق هارون و مأمون، در يك محدوده كوچك از دوستان غدير كه براى شكرگزارىِ روز غدير روزه گرفته بودند و به بهانه افطار به خانه امام رضا عليهالسلام آمده بودند، تبليغ جمعى غدير صورت گرفت.
ماجرا از آنجا آغاز شد كه در روز عيد غديرى امام رضا عليهالسلام عدهاى از خواص اصحاب را - كه آن روز را روزه گرفته بودند - براى افطار دعوت كرد و هدايايى به عنوان عيدى به خانههايشان فرستاد. ثامن الائمه عليهمالسلام در آن مجلسِ شامگاه عيد غدير درباره اين روز عظيم فرمود:
روز غدير در آسمان مشهورتر از زمين است ... ، و آن روزى است كه خداوند دين را كامل كرد ... . در روز غدير خداوند ولايت را بر اهل آسمانهاى هفتگانه و زمينها عرضه كرد. مَثَل مؤمنين در قبول ولايت اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز غدير مَثَل ملائكه در سجودشان براى آدم است، و مَثَل آنان كه ولايت آن حضرت در روز غدير را نپذيرفتند مَثَل ابليس است.(1)
دلدارىِ جمع شيعيان به جشن عظيم غدير در آسمانها و همگامى آنان با جمع بزرگ آسمانيان، در روزهايى كه مردم قدر غدير را نمىدانستند، از زيباترين جلوههاى تبليغ عمومى آن است. به خصوص آنگاه كه منكران غدير به ابليس تشبيه شوند !
و اما تفصيل ماجرا:
سه خطبه تاريخى براى روز غدير خم در تاريخ ثبت شده، كه هر يك داراى فرازهاى مهمى است و همه آنها در عصر ظهور تجلى خواهد نمود.
خطبه رسول اكرم صلىاللهعليهوآله در سرزمين غدير خم خطبه اميرالمؤمنين عليهالسلام در يكى از سالهاى خلافت ظاهرى آن حضرت، كه روز غدير با روز جمعه مصادف شده بود.
خطبه حضرت امام رضا عليهالسلام به نقل سيد بن طاووس.
حضرت امام رضا عليهالسلام در خطبه بسيار پربار خود در غدير(2)، نكات برجستهاى از ويژگىهاى غدير خم را براى ما بيان فرمودهاند. امام هشتم عليهالسلام در خطبه غديريهاش 40 ويژگى براى روز غدير بيان فرموده، كه در عصر ظهور تحقق مىيابد.
اين خطبه، به جهت اهميت آن جداگانه آورده شده است. در مورد اين خطبه به چند نكته اشاره مىشود:
امام على بن موسى الرضا عليهالسلام حديثى خطبه گونه پيرامون عيد غدير ايراد فرمودهاند، كه در اينجا متن آن همراه با ترجمه آورده مىشود:
رَواهُ عَنِ الرِضا عليهالسلام، قالَ: إذا كانَ يَومُ القيامَةِ زُفَّت أربَعَةُ أيّامٍ إلَى اللّهِ كَما تُزَفُّ العَروسُ إلى خِدرِها. قيلَ: ما هذِهِ الأيّامُ ؟ قالَ: يَومُ الأضحى وَ يَومُ الفِطرِ وَ يَومُ الجُمعَةِ وَ يَومُ الغَديرِ. وَ إنَّ يَومَ الغَديرِ بَينَ الأضحى وَ الفِطرِ وَ الجُمعَةِ كَالقَمَرِ بَينَ الكَواكِبِ.
وَ هُوَ اليَومُ الَذى نَجا فيهِ إبراهيمُ الخَليلُ مِنَ النارِ، فَصامَهُ شُكرا للّهِ. وَ هُوَ اليَومُ الَذى أكمَلَ اللّهُ بِهِ الدينَ فى إقامَةِ النَبىِّ صلىاللهعليهوآله عَليّا أميرَالمُؤمِنينَ عليهالسلام عَلَما، وَ أبانَ فَضيلَتَهُ وَ وِصايَتَهُ، فَصامَ ذلِكَ اليَومَ. وَ إنَّهُ لَيَومُ الكَمالِ، وَ يَومُ مَرغَمَةِ الشَيطانِ، وَ يَومُ تَقَبُّلِ أعمالِ الشيعَةِ وَ مُحبّى آلِ مُحَمَّدٍ، وَ هُوَ اليَومُ الَذى يَعمَدُ اللّهُ فيهِ إلى ما عَمِلَهُ المُخالِفونَ فَيَجعَلَهُ هَباءا مَنثورا.
وَ هُوَ اليَومُ الَذى يَأمُرُ جَبرَئيلُ أن يُنصَبَ كُرسِىُّ كِرامَةِ اللّهِ بِإزاءِ بَيتِ المَعمورِ وَ يَصعَدَهُ جَبرئيلُ، وَ تَجتَمِعَ إلَيهِ المَلائِكَةُ مِن جَميعِ السَماواتِ، وَ يَثنونَ عَلى مُحَمَّدٍ صلىاللهعليهوآله وَ يَستَغفِرونَ لِشيعَةِ أميرِالمُؤمِنينَ وَ الأئِمَّةِ عليهمالسلام وَ مُحِبّيهِم مِن وُلدِ آدَمَ عليهالسلام.
وَ هُوَ اليَومُ الَذى يَأمُرُ اللّهُ فيهِ الكِرامَ الكاتِبينَ أن يَرفَعوا القَلَمَ عَن مُحِبّى أهلِالبَيتِ وَ شيعَتِهِم ثَلاثَةَ أيّامٍ مِن يَومِ الغَديرِ، وَ لا يَكتُبونَ عَلَيهِم شَيئا مِن خَطاياهُم كِرامَةً لِمُحَمَّدٍ صلىاللهعليهوآله وَ عَلىٍّ وَ الأئُمَّةَ عليهمالسلام. وَ هُوَ اليَومُ الَذى جَعَلَهُ اللّهُ لِمُحَمَّدٍ صلىاللهعليهوآله وَ آلِهِ عليهمالسلام وَ ذَوى رَحِمِهِ. وَ هُوَ اليَومُ الَذى يَزيدُ اللّهُ فى حالِ مَن عَبَدَ فيهِ وَ وَسَّعَ علَى عِيالِهِ وَ نَفسِهِ وَ إخوانِهِ وَ يُعتِقُهُ اللّهُ مِنَ النارِ. وَ هُوَ اليَومُ الَذى يَجعَلُ اللّهُ فيهِ سَعىَ الشيعَةِ مَشكورا وَ ذَنبِهِم مَغفورا وَ عَمَلِهِم مَقبولاً.
وَ هُوَ يَومُ تَنفيسِ الكُرِبِ، وَ يَومُ تَحطيطِ الوِزرِ، وَ يَومُ الحَباءِ وَ العَطيَّةِ، وَ يَومُ نَشرِ العِلمِ، وَ يَومُ البِشارَةِ، وَ العيدِ الأكبَرِ، وَ يَومٌ يُستَجابُ فيهِ الدُعاءُ، وَ يَومُ المَوقِفِ العَظيمِ،
وَ يَومُ لَبسِ الثيابِ وَ نَزعِ السَوادِ، وَ يَومُ الشَرطِ المَشروطِ، وَ يَومُ نَفىِ الهُمومِ، وَ يَومُ الصَفحِ عَن مُذنِبى شيعَةِ أميرِالمُؤمِنينَ.
وَ هُوَ يَومُ السِبقَةِ، وَ يَومُ إكثارِ الصَلاةِ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ يَومُ الرِضا، وَ يَومُ عيدِ أهلِبَيتِ مُحَمَّدٍ عليهمالسلام، وَ يَومُ قَبولِ الأعمالِ، وَ يَومُ طَلَبِ الزيادَةِ، وَ يَومُ إستراحَةِ المُؤمِنينَ، وَ يَومُ المُتاجَرَةِ، وَ يَومُ التَوَدُّدِ، وَ يَومُ الوُصولِ إلى رَحمَةِ اللّهِ، وَ يَومُ التَزكيَةِ، وَ يَومُ تَركِ الكَبائِرِ وَ الذُنوبِ، وَ يَومُ العِبادَةِ، وَ يَومُ تَفطيرِ الصائِمينَ؛ فَمَن فَطَّرَ فيهِ صائِما مُؤمِنا كانَ كَمَن أطعَمَ فِئاما وَ فِئاما - إلى أن عَدَّ عَشَرا - . ثُمَّ قالَ: أوَ تَدرى مَا الفِئامُ ؟ قالَ: لا. قالَ: مِائَةُ ألفٍ.
وَ هُوَ يَومُ التَهنِئَةِ - يَعنى بَعضُكُم بَعضا - ؛ فَإذا لَقَى المُؤمِنُ أخاهُ يَقولُ: ألحَمدُ للّهِ الَذى جَعَلَنا مِنَ المُتَمَسِّكينَ بِوِلايَةِ أميرِالمُؤمِنينَ وَ الأئِمَّةِ عَلَيهِمُ السَلامُ، وَ هُوَ يَومُ التَبَسُّمِ فى وُجوهِ الناسِ مِن أهلِ الإيمانِ؛ فَمَن تَبَسَّمَ فى وَجهِ أخيهِ يَومَ الغَديرِ، نَظَرَ اللّهُ إلَيهِ يَومَ القيامَةِ بِالرَحمَةِ، وَ قَضى لَهُ ألفَ حاجَةٍ، وَ بَنى لَهُ قَصرا فِى الجَنَّةِ مِن دُرَّةٍ بَيضاءٍ، وَ نَضَّرَ وَجهَهُ.
وَ هُوَ يَومُ الزينَةِ؛ فَمَن تَزَيَّنَ لِيَومِ الغَديرِ غَفَرَ اللّهُ لَهُ كُلَّ خَطيئَةٍ عَمِلَها؛ صَغيرَةً أو كَبيرةً، وَ بَعَثَ اللّهُ إلَيهِ مَلائِكَةَ يَكتُبونَ لَهُ الحَسَناتَ وَ يَرفَعونَ لَهُ الدَرَجاتَ إلى قابِلٍ مِثلَ ذلِكَ اليَومِ. فَإن ماتَ ماتَ شَهيدا، وَ إن عاشَ عاشَ سَعيدا. وَ مَن أطعَمَ مُؤمِنا، كانَ كَمَن أطعَمَ جَميعَ الأنبياءِ عليهمالسلام وَ الصِدّيقينَ. وَ مَن زارَ فيهِ مُؤمِنا، أدخَلَ اللّهُ قَبرَهُ سَبعينَ نورا، وَ وَسَّعَ فى قَبرِهِ، وَ يَزورُ قَبرَهُ كُلَّ يَومٍ سَبعونَ ألفَ مَلَكٌ وَ يُبَشِّرونَ بِالجَنَّةِ.
وَ فى يَومِ الغَديرِ عَرَضَ اللّهُ لِوِلايَةِ عَلىٍّ عليهالسلام أهلَ السَماواتِ السَبعِ. فَسَبَقَ إلَيها أهلُ السَماءِ السابِعَةِ، فَزَيَّنَ بِها العَرشُ. ثُمَّ سَبَقَ إلَيها أهلُ السَماءِ الرابِعَةِ، فَزَيَّنَها بِالبَيتِ المَعمورِ. ثُمَّ سَبَقَ إلَيها أهلُ السَماءِ الدُنيا، فَزَيَّنها بِالكَواكِبِ. ثُمَّ عَرَضَها عَلَى الأرَضينَ
فَسَبَقَت مَكَّةُ فَزَيَّنَها بِالكَعبَةِ. ثُمَّ سَبَقَت إلَيها المَدينَةُ، فَزَيَّنَها بِالمُصطَفى مُحَمَّدٌ صلىاللهعليهوآله. ثُمَّ سَبَقَت إلَيهَا الكوفَةُ فَزَيَّنَها بِأميرِالمُؤمِنينَ عليهالسلام.
وَ عَرَضَها عَلَى الجِبالِ. فَأوَّلُ جَبَلٍ أقَرَّ بِذلِكَ ثَلاثَةُ جِبالٍ: جَبلُ العَقيقِ وَ جَبَلُ الفيروزَجِ وَ جَبَلُ الياقوتِ، فَصارَت هذِهِ الجِبالُ جِبالُهُنَّ وَ أفضَلُ الجَواهِرِ. ثُمَّ سَبَقَت إلَيها جِبالٌ أُخَرٌ، فَصارَت مَعادِنُ الذَهَبِ وَ الفِضَّةِ. وَ ما لَم يُقِرَّ بِذلِكَ وَ لَم يَقبَل صارَت لا تَنبِتُ شَيئا.
وَ عَرَضَت فى ذلِكَ اليَومِ عَلَى المياهِ، فَما قَبِلَ مِنها صارَ مِلحا أُجاجا. وَ عَرَضَها فى ذلِكَ اليَومِ عَلَى النَباتِ، فَما قَبِلَهُ صارَ حُلوا طَيِّبا، وَ ما لَم يَقبَل صارَ مُرّا. ثُمَّ عَرَضها فى ذلِكَ اليَومِ عَلَى الطَيرِ، فَما قَبِلَها صارَ فَصيحا مُصَوِّتا، وَ ما أنكَرَها صارَ أخرَسَ مِثلَ اللَكَنِ.
وَ مَثَلُ المُؤمِنينَ فى قَبولِهِم وِلاءَ أميرِالمُؤمِنينَ عليهالسلام فى يَومِ غَديرِ خُمٍّ كَمَثَلِ المَلائِكَةِ فى سُجودِهِم لآدَمَ، وَ مَثَلُ مَن أبى وِلايَةَ أميرِالمُؤمِنينَ عليهالسلام فى يَومِ الغَديرِ مَثَلُ إبليسَ. وَ فى هذَا اليَومُ أُنزِلَت هذِهِ الآيَةُ: «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم» .(1)وَ ما بَعَثَ اللّهُ نَبيّا إلاّ وَ كانَ يَومُ بَعثِهِ مِثلَ يَومِ الغَديرِ عِندَهِ وَ عَرَفَ حُرمَتَهُ؛ إذ نَصَبَ لأُمَّتِهِ وَصيّا وَ خَليفَةً مِن بَعدِهِ فى ذلِكَ اليَومِ.(2)
سيد بن طاووس در كتاب شريف «اقبال الاعمال» از حضرت امام رضا عليهالسلام روايت كرده كه حضرت فرمود:
هنگامى كه قيامت فرا مىرسد، چهار روز با فخر و مباهات بر خداوند وارد مىشوند، همانند ورود عروس در شب زفاف بر شوهر.
از حضرت سؤال شد: آن چهار روز كدامند ؟
حضرت فرمود: روز قربان، روز فطر، روز جمعه و روز غدير، و همانا روز غدير در بين آنها مانند ماه است در بين ستارگان. و آن روزى است كه حضرت ابراهيم خليل عليهالسلام از آتش نجات يافت و به شكرانهاش آن روز را روزه گرفت. و آن روزى است كه خداوند در آن روز دين را كامل كرد، و اين كامل كردن به سبب نصب كردن اميرالمؤمنين عليهالسلام به عنوان شاخص توسط پيامبر صلىاللهعليهوآله است، و فضيلت و جلوهاى نور آن حضرت را آشكار نمود، و آن روز را روزه گرفت.
و آن روز، روز كمال است، و روز به خاك ماليدن بينى شيطان، و قبولى اعمال شيعيان و دوستان آلمحمد عليهمالسلام است، و روزى است كه خداوند به اعمال مخالفين نظر مىكند و آن را نابود مىگرداند (و اين قول خداوند متعال است: «فَجَعلناهُ هَباءا مَنثورا» (1)) .
روز غدير روزى است كه جبرائيل امر كند منبرى از كرامت الهى در مقابل بيت المعمور نصب شود، و در حالى كه ملائكه آسمانها اطراف او گرد آمده و پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله را ستايش مىكنند بر منبر رفته و براى شيعيان اميرالمؤمنين و ائمه عليهمالسلام و دوستان آنان از فرزندان آدم عليهالسلام طلب آمرزش مىكند.
و غدير روزى است كه خداوند متعال به ملائكه خود امر مىكند قلم نگارش اعمال از محبين اهلبيت عليهمالسلام و شيعيانش به مدت سه روز - از روز غدير - برداشته شود. و خداوند امر مىكند كه خطاهاى محبين و شيعيان نوشته نشود، به بركت كرامت محمد صلىاللهعليهوآله و على و ائمه معصومين عليهمالسلام.
و غدير روزى است كه خداوند مخصوص محمد صلىاللهعليهوآله و آلمحمد عليهمالسلام و صاحبان رحمت (محبين و شيعيان) قرار داده است. و غدير روزى است كه خداوند متعال در حق بنده مؤمنش وسعت مىبخشد؛ در همه انواع رزق براى خانواده و خودش
1) . فرقان / 23.
و برادرانش (دينى و نسبى) ، و آنها را از آتش آزاد مىكند. و غدير روزى است كه خداوند در آن روز سعى شيعيان را مشكور و گناهشان را مغفور و عملشان را مقبول قرار داده است.
غدير روز آسايش و رهايى از غم، و روز از بين رفتن گناه، روز عطاى بىعوض و بخشش، روز گسترش علم، روز مژده و عيد اكبر، و روز اجابت دعا، و روز موقف بزرگ، روز پوشيدن لباس نو و در آوردن لباس سياه، روز شرط مشروط، روز دور كردن غمها، و روز گذشتن از گناهان شيعه اميرالمؤمنين عليهالسلام است.
غدير روز پيشى گرفتن و روز افزودن صلوات بر محمد صلىاللهعليهوآله و آلمحمد عليهمالسلام است. روز خرسندى، روز عيد اهلبيت محمد عليهمالسلام، روز پذيرفتن اعمال، روز افزونى طلب، روز آسايش مؤمنين، روز فائده بردن، روز اظهار دوستى، روز رسيدن به رحمت الهى، روز پاك شدن و ترك گناهان بزرگ و روز پرستش است.
و روز افطارى دادن به روزهداران است. پس هر كس روزهدار مؤمنى را در اين روز افطارى دهد مانند كسى است كه فئامى را اطعام كرده است. و حضرت شمردند تا ده فئام.
سپس فرمود: مىدانى فئام چيست ؟ راوى عرض كرد: خير. حضرت فرمود: صد هزار (هر كس روزهدار مؤمنى را افطار دهد مثل آن است كه يك ميليون نفر را افطار داده است) .
روز غدير روزى است كه بعضى از شما بعض ديگر را شادباش مىگويند. هر گاه مؤمنى برادر مؤمن خود را ديدار كند بگويد: ستايش خداى را كه ما را از متمسكين به ولايت اميرالمؤمنين و ائمه اطهار عليهمالسلام قرار داد. غدير روز تبسم در صورت مؤمنين است. پس هر كس روز غدير در چهره برادر خود تبسم كند خداوند رحمان روز قيامت به نظر رحمت به او مىنگرد، و هزار حاجت او را برآورده، و براى او قصرى از درّ ناب در بهشت بنا مىكند و صورتش را شادابى مىبخشد.
روز غدير روز زينت كردن و زيور است. پس كسى كه براى روز غدير تزئين كند، خداوند غفار تمام گناهانش را مىبخشد؛ كوچك باشد يا بزرگ و فرشتگانى بر مىانگيزد تا پيوسته براى او حسنه ثبت كنند و درجات او را بالا مىبرد تا شايسته مثل چنين روزى گردد. پس اگر بميرد شهيد از دنيا رفته، و اگر زنده بماند سعادتمندانه خواهد زيست.
كسى كه در اين روز مؤمنى را اطعام كند مانند آن است كه تمام انبياء عليهمالسلام و صديقين را اطعام نموده باشد. و كسى كه در اين روز مؤمنى را ديدار كند خداوند هفتاد نور داخل قبرش قرار مىدهد، و قبرش را وسيع مىگرداند، و هر روز هفتاد هزار فرشته او را زيارت مىكنند و به او مژده بهشت مىدهند.
در روز غدير خداوند ولايت را بر اهل آسمانهاى هفتگانه عرضه كرد. اهل آسمان هفتم از ديگران به سوى ولايت پيشى گرفتند، و به اين جهت آن را به عرش زينت داد. سپس اهل آسمان چهارم از ديگران پيشى گرفتند، و خداوند آن را به بيتالمعمور زيور بخشيد. آنگاه اهل آسمان دنيا سبقت گرفتند، و خداوند آن را به ستارگان آراسته كرد.
سپس خداوند ولايت را بر زمينها عرضه كرد. زمين مكه در قبول آن پيشى گرفت، آن را كعبه زينت داد. سپس مدينه سبقت گرفت، كه آن را به پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله مزيّن گردانيد. پس از آن كوفه سبقت گرفت، كه آن به اميرالمؤمنين عليهالسلام آراسته شد. سپس به كوهها عرضه شد، كه سه كوه پيشى گرفتند: عقيق، فيروزه و ياقوت، و اينها به اين سه كوه اختصاص يافت و از بهترين جواهرها شدند. پس از آن كوههاى ديگر قبول ولايت كردند و داراى معادن طلا و نقره شدند. هر چه اقرار به ولايت نكرد چيزى از آن نروئيد.
و در اين روز ولايت به آبها عرضه شد. هر آبى كه پذيرفت گوارا و شيرين شد، و آبى كه قبول نكرد شور و تلخ شد. همچنين ولايت بر گياهان عرضه شد. پس هر كدام پذيرفت شيرين و نيكو شد، و آنچه قبول نكرد تلخ گرديد. سپس ولايت در اين
روز بر پرندگان عرضه شد. آنها كه قبول كردند خوشآواز و گويا، و هر كدام انكار نمود لال گرديد.
و مثال مؤمنين در پذيرش ولايت اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز غدير خم مانند ملائكه است در سجودشان بر آدم عليهالسلام، و مَثَل كسى كه در غدير خم قبول ولايت نكرد مَثَل ابليس است. در اين روز اين آيه شريفه نازل شد: «امروز دين شما را كامل و نعمت خود را بر شما تمام كردم. خداوند پيامبرى را مبعوث نكرد مگر آنكه روز مبعوث شدنش نزد او مانند روز غدير بوده و حرمت آن را شناخته، زيرا در اين روز براى امت خود جانشين و خليفه بعد از خودش را قرار داده است.
فرازهايى از اين خطبه در عصر ظهور تجلّى مىكند، كه به برخى از آنها اشاره مىكنيم:
تجلى اول: به خاك ماليده شدن بينى شيطان
در فرازى از اين خطبه آمده است: وَ إنَّهُ لَيَومُ الكَمالِ وَ يَومُ مَرغَمَةِ الشَيطانِ: آن روز، روز كمال دين و به خاك ماليدن شدن بينى شيطان است.
بىگمان مصداق روشنِ اين معنى در عصر ظهور اتفاق مىافتد؛ كه دوران مهلت ابليس به سر مىآيد و ديگر احدى از او پيروى نمىكند. معارف حقّه به همه مىرسد، و همگان با توحيد كلمه به سوى كلمه توحيد روى مىآورند. اسلام بر همه اديان پيروز مىشود و همگان از عبادت خالص متمكن مىشوند.
تجلى دوم: روز رهايى از غم و اندوه
امام رضا عليهالسلام در فرازى از خطبه غديريه مىفرمايد: وَ هُوَ يَومُ تَنفيسِ الكُرَبِ؛ غدير روز رها شدن از غم و اندوه است. بىگمان تا رژيمهاى فاسد در روى زمين هستند غم و اندوه بر جاست. تنها هنگامى غم و اندوه از سرتاسر جهان زدوده مىشود كه رهايى بخش جهان ظهور نمايد.
جالب توجه است كه در برخى از احاديث از روز ظهور به عنوان «روز رهايى» و «يَومُ الخَلاصِ» تعبير شده است. جالبتر اينكه در انجيل نيز همان تعبير در مورد «روز ظهور» آمده است.(1)
تجلى سوم: روز نشر دانش
در فراز ديگرى از اين خطبه آمده است: وَ يَومَ نَشرِ العِلمِ: آن روز، روز نشر علم است. دانشى كه قرار است در اختيار انسانها قرار بگيرد، به تعبير احاديث 27 حرف است. مجموع علومى كه توسط انبياء عليهمالسلام به انسانها تعليم شده و دانشمندان در طول تاريخ با تلاش و تجربه آن را توسعه داده و خواهند داد، 2 حرف است. 25 حرف ديگر آن را حضرت بقيهاللّه عليهالسلام مىآورد.(2)يعنى دوازده و نيم برابر دانش موجود !
اصلاً براى ما قابل تصور نيست كه چهره دنيا پس از افزوده شدن 5 / 12 درصد برابر حجم موجود دانش چگونه خواهد بود ! ؟ امام كاظم عليهالسلام فرمود: پسرم ! عقلهاى شما از درك آن ناموفق است و مغزهاى شما قدرت ادراك آن را ندارد. بلى، اگر آن روز را درك كنيد خواهيد فهميد.(3)
تجلى چهارم: روز بشارت
در فراز ديگرى از اين خطبه در مورد روز غدير «روز بشارت» تعبير شده است. پيامبر عليهالسلام در خطبه غدير پيرامون حضرت مهدى عليهالسلام مىفرمايد: ألا إنَّهُ قَد بُشِّرَ بِهِ مَن سَلَفَ بَينَ يَدَيهِ: آگاه باشيد كه همه پيشينيان از قرنها پيش به او بشارت دادهاند.
جالبتر اينكه در حديث آمده است: به هنگام ظهور مردگان در قبرها به ديدن يكديگر مىروند. به يكديگر بشارت مىدهند كه حضرت ولىعصر عليهالسلام ظهور كرده است.(4)
بر اين اساس روشنترين مصداق روز بشارت، روز ظهور موفور السرور آن حضرت است، كه خطبه غدير نيز حاوى چندين بشارت در مورد آن روز است.
تجلى پنجم: روز خرسندى
در فرازى از خطبه امام رضا عليهالسلام از روز غدير به روز خرسندى و خشنودى تعبير شده است: و يوم الرضا: روز رضايتمندى. روز غدير روز رضايتمندى خدا و رسولخدا صلىاللهعليهوآله و مؤمنان بود، اما روز ظهور روز خرسندى و خشنودى همگان است.
چنان كه در حديث شريف آمده است: اهل زمين و آسمان حتى پرندگان هوا از خلافت او خشنود مى شوند.(1)
و در حديث ديگرى فرمود: زمين را پر از عدل و داد كند، همانگونه كه پر از جور و ستم شده است. ساكنان آسمان و زمين از او خشنود شوند. مال را به طور مساوى تقسيم مىكند، و دلهاى امت محمد صلىاللهعليهوآله را آكنده از بىنيازى مىكند.(2)
برداشت اول: دستور اظهار سرور قلبى و زبانى
نه تنها بايد در عيد غدير خوشحال باشيم، كه بايد اين سرور و شادى هم در چهره ما پيدا باشد و هم در گفتارمان ديده شود. در خاطرمان باشد كه در چنين روزى چه اتفاق عظيمى افتاده و چگونه پوزه اهل سقيفه به خاك ماليده شده است.
در سيماى ما تبسم و نشاطِ ناشى از خشنودى نسبت به چنين واقعهاى مشاهده شود، تا آنجا كه حتى اگر گرفتارى يا غمى داريم به خاطر غدير آن را به فراموشى بسپاريم و به ياد اين روز زيبا شادى اظهار كنيم.
بر زبان ما تشكر و حمد و ستايش الهى جارى باشد به خاطر عطاى نعمت ولايت كه خدا بر ما غديريان منت گذاشته است. در اين باره به سفارشات ائمه عليهمالسلام گوش
مىسپاريم، آنجا كه امام على بن موسى الرضا عليهالسلام فرمود: اين روز روزِ تبسم بر روى مؤمنين است. هر كس در اين روز بر روى برادر مؤمن خود تبسم كند خدا در روز قيامت نظر رحمت به او مىنمايد و هزار حاجت او را بر مىآورد، و قصرى از دُرّ سفيد در بهشت برايش بنا مىكند.(1)
برداشت دوم: دستور ديدار مؤمنان در غدير
نه اينكه روز غدير بهانهاى براى ديدار مؤمنين باشد، بلكه اين زيارتِ مؤمن فقط به نيتِ روزى است كه اين برادرى شكل گرفته و تحقق يافته است.
پس در روز غدير برادرى بر اساس ولايت را در دل تجديد مىكنيم، و با هم مسرور مىشويم. اين رمز اخوت را امام رضا عليهالسلام چنين به ما آموخته است:
هر كس در اين روز مؤمنين را زيارت كند و به ديدار آنان رود خدا بر قبر او هفتاد نور وارد مىكند و قبر او را وسيع مىنمايد، و هر روز هفتاد هزار ملائكه در قبرش او را زيارت مىكنند و او را به بهشت بشارت مىدهند.(2)
برداشت سوم: امر به تهنيت گفتن غدير در كلام امام رضا عليهالسلام
تهنيت گفتن چهره متبسم مىخواهد و همين براى غدير شادى آفرين است. دليل اين خوشحالى و سرور و تشكر از پروردگار، نعمت ولايت است كه خدا عنايت فرموده است.
اين را امام رضا عليهالسلام به شيعيان ياد داد و فرمود: در اين روز به يكديگر تهنيت و تبريك بگوييد، و هرگاه برادر مؤمن خود را ملاقات كرديد چنين بگوييد:
الحَمدُ للّهِ الَّذى جَعَلَنا مِنَ المُتَمَسِّكينَ بِوِلايَةِ اَميرِالمُؤمِنينَ عليهالسلام: سپاس خدايى را كه ما را از تمسككنندگان به ولايت اميرالمؤمنين عليهالسلام قرارداد.(3)
برداشت چهارم: دستور جشن عمومى غدير
«جشن» به معناى عيد گرفتنِ دستجمعى، بيدار كننده اذهان خفته يا پر مشغلهاى است كه فقط با اين راه مىتوان فرصتى از فكر آنان را به غدير اختصاص داد.
اين تبليغ عملى بايد از نظر محتوايى و تزيينات تداعى كننده پيام غدير باشد، همان گونه كه در زمانها و مكانهاى مختلف بايد مراعات ظرافتهاى تبليغى هر قوم و ملت و اهل هر زبانى را در نظر گرفت.
ائمه معصومين عليهمالسلام در حد امكان طبق مرسوم زمان خود جشن غدير را برپا ساختهاند. گاهى در موضع قدرت مانند اميرالمؤمنين عليهالسلام، و گاهى در خفاء تقيه مانند حضرت امام رضا عليهالسلام، كه به هر دو صورت تبليغ عملى غدير در قالب جشن را به ما آموختهاند.
امام رضا عليهالسلام در روز غديرى روزه گرفت و براى افطار عدهاى را دعوت كرد، و براى آنان سخنان مفصلى درباره غدير فرمود، و به منازل آنان هدايايى فرستاد.(1)
برداشت پنجم: امر به پوشيدن لباس نو در غدير
در احاديث اهلبيت عليهمالسلام مراسم و برنامههاى عامى براى همه اعياد وارد شده كه در كتب ادعيه مذكور است. گذشته از آنها براى عيد و جشن غدير دستورات خاصى از ائمه عليهمالسلام وارد شده كه از جمله آنها لباس نو پوشيدن در روز غدير است.
لباس نو و آراستن ظاهر از شيوههايى است كه همه مردم جهان در اعياد خود براى نشان دادن شادى به كار مىبرند. ما هم اين روش بين المللى را پذيرفتهايم و در عيد غدير دستور پوشيدن البسه نو و زينت كردن مرد و زن با حفظ حدود شرعى را از ائمه معصومين عليهمالسلام دريافت كردهايم، چرا كه اين كار تبليغ عملى غدير به صورت صامت است.
1) . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 221.
امام رضا عليهالسلام در اين باره فرمود: اين روز، روزِ زينت كردن است. هر كس خود را براى روز عيد غدير زينت كند خداوند گناهان او را مىآمرزد، و ملائكهاى به سوى او مىفرستد كه براى او حسنات بنويسند و تا سال آينده درجات او را بالا ببرند.(1)
همچنين آن حضرت در روز عيد غديرى به منازل عدهاى از خواص اصحابشان البسه نو حتى انگشتر و كفش فرستادند، و احوال ظاهرى آنان و اطرافيان خود را تغيير دادند، و به جاى لباسهاى عادى روزانه لباسهاى مناسب عيد پوشيدند.(2)
برداشت ششم: دستور توسعه بر خانواده و برادران در غدير
اگر قرار است وسيلهاى براى زندگى بخريم چه زيباست كه اين كار را براى ايام غدير نگه داريم و آن را به نام غدير وارد خانه كنيم ! اگر به برادر نيازمندى قرار كمك داريم در عيد غدير انجام دهيم. اينها دستور صاحب غدير است كه از هر فرصتى براى تبليغ عملى غدير استفاده كنيم، اگر چه نوسازى ابزار و وسايل زندگى باشد.
امام رضا عليهالسلام نيز فرمود: هر كس در اين روز بر عيالش و بر خودش وسعت دهد خداوند مالش را زياد مىكند.(3)
برداشت هفتم: دستور صلوات و لعن و برائت در غدير
اگر به خاطر آوريم كه در همان غدير خم و بعد از آن به فاصله دو ماه عدهاى آن را نپذيرفتند و گروهى بيعت خود را شكستند و برنامه خلافت را به سقيفه تغيير دادند، اينجاست كه صبح غدير را با دلى پر خون از اين دشمنان غدير آغاز مىكنيم.
در حالى كه از يك سو در عيد آل محمد عليهمالسلام درود بر صاحبان اين روز مىفرستيم، تنفر خود را نيز از شكنندگان اين ركن اصيل اسلام اعلام مىداريم. ائمه عليهمالسلام اين برخورد دو سويه در غدير را به عنوان يكى از تبليغات عملى غدير به ما آموختهاند.
امام رضا عليهالسلام فرمود: اين روز، روزِ بسيار صلوات فرستادن بر محمد و آل محمد عليهمالسلام است.(1)
برداشت هشتم: غير عادى بودن غدير در عالم خلقت(2)
براى اينكه زمينيانِ منكرِ غدير را بر سر جايشان بنشانيم، چارهاى نيست جز آنكه به آنها بفهمانيم خبر غدير در آسمانها مشهورتر و معروفتر و شناخته شدهتر از اهل زمين است.
آنان قدر غدير را بهتر از ما مىدانند و درك مىكنند كه در ميان اين همه وقايع عظيم و عجيب كه براى انبياء و اوصياء پيش آمده، غدير نزد خداوند حساب ديگرى دارد.
آنها طوفان نوح عليهالسلام و آتش ابراهيم عليهالسلام و عصاى موسى عليهالسلام و بعثت خاتم انبيا صلىاللهعليهوآله را ديدهاند؛ اما از تحولى كه در غدير براى همه كائنات و موجودات پيش آمده دريافتهاند كه اين ماجرا با بقيه قابل مقايسه نيست !
همان طور كه در روز غدير «ولايت» بر انسانها عرضه شد، در عالم خلقت نيز بر ساير مخلوقات عرضه شد. امام رضا عليهالسلام در حديثى به وقوع اين امور در روز غدير اشاره مىفرمايد(3):
عرضه ولايت بر اهل آسمانها، و سبقت اهل آسمان هفتم در قبول آن، و تزيين آن به عرش الهى.
قبول اهل آسمان چهارم ولايت را پس از اهل آسمان هفتم، و تزيين آن به بيتالمعمور.
قبول اهل آسمان دنيا ولايت را پس از اهل آسمان چهارم، و تزيين آن به ستارگان.
5 . قبول مدينه ولايت را بعد از مكه، و زينت آن به پيامبر صلىاللهعليهوآله.
6 . قبول كوفه ولايت را بعد از مدينه، و زينت آن به اميرالمؤمنين عليهالسلام.
8 . قبول معادن طلا و نقره ولايت را بعد از عقيق و فيروزه و ياقوت.
هر كدام از كوهها كه ولايت را قبول نكرد چيزى بر آن نمىرويد.
عرضه ولايت برآبها، آنكه قبول كرد گوارا وآنكه قبول نكرد تلخ و شور شد.
عرضه ولايت بر نباتات، هر كدام قبول كرد شيرين و خوش طعم، و هر كدام قبول نكرد تلخ شد.
عرضه ولايت بر پرندگان، هر كدام قبول كرد با صداى زيبا و فصيح مىخواند، و هر كدام قبول نكرد اَلكَن است و صداى خوبى ندارد.
برداشت نهم: غير عادى بودن غدير براى ملائكه
ملائكه در آسمانها هيچ جشن سالانهاى جز غدير ندارند ! يعنى عجيبترين و غير عادىترين واقعهاى كه براى يادبودش جشن مىگيرند عيد ولايت است. امام رضا عليهالسلام از اين مراسم ملائكه در آسمانها خبر داده فرمود:
روز غدير روزى است كه خداوند به جبرئيل امر مىكند تا تختى از كرامت خود در مقابل بيتالمعمور قرار دهد. سپس جبرئيل بر فراز آن قرار مىگيرد و ملائكه از همه آسمانها جمع مىشوند و بر پيامبر صلىاللهعليهوآله ثنا مىفرستند و براى شيعيان اميرالمؤمنين و ائمه عليهمالسلام و محبين ايشان استغفار مىكنند.(1)
1) . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 222.
برداشت دهم: غدير، قدردانى از پيامبر صلىاللهعليهوآله
كسانى كه بر سر مسئله امامت به بحث و جدل مىپردازند و از پيش خود شرايط سبك و سنگين براى آن تعيين مىكنند، غافلاند از اينكه خدا همه جوانبش را توسط پيامبرش اعلام فرموده و نيازى به فكر بشر در اين باره نيست.
در روزهاى اول ورود امام رضا عليهالسلام به شهر مرو، در روز جمعه مردم در مسجد جامع شهر جمع شده بودند و درباره مسئله امامت و اختلافاتى كه درباره آن مطرح است سخن مىگفتند. حضرت با شنيدن اين خبر تبسمى كرد و فرمود:
خداوند تبارك و تعالى پيامبرش را از اين جهان نبُرد مگر بعد از آنكه دين را برايش كامل فرمود. از يك سو قرآن را بر او نازل كرد ... ، و از سوى ديگر در حجة الوداع كه آخر عمر او بود اين آيه را فرستاد كه «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الإسْلامَ دينا» .(1)
مسئله امامت كمال دين است. پيامبر صلىاللهعليهوآله از اين جهان نرفت مگر آنكه براى امتش معارف دينشان را روشن ساخت و راهشان را مشخص فرمود و آنان را به قول حق سپرد و على عليهالسلام را عَلَم و امام براى آنان منصوب فرمود، و هر چه امت بدان نياز دارشتند بيان فرمود. هر كس گمان كند خداوند دينش را كامل نكرده كتاب خدا را رد نموده و به آن كافر است ... .(2)
برداشت يازدهم: عيد اهلبيت عليهمالسلام(3)
اگر همه مسلمانان به رسميت عيد غدير و اهميت آن كه توسط شخص پيامبر صلىاللهعليهوآله بيان شده توجه ندارند، لااقل دوستان اهلبيت عليهمالسلام بايد بدانند كه غدير روز جشن رسمى آل محمد عليهمالسلام است.
امام رضا عليهالسلام با تأكيد بر اين مسئله فرمود: اين روز، روز عيدِ اهلبيت محمد عليهمالسلام است.(1)
امام هادى عليهالسلام نيز در اين باره فرمود: روزِ غدير روز عيد است، و افضل اعياد نزد اهلبيت و محبّان ايشان به شمار مىآيد.(2)
و لذا امام رضا عليهالسلام گذشته از آن اعلام رسمى، شخصا جشن غدير را در جمع دوستان اهلبيت عليهمالسلام برپا ساخت. اين رسميت هم با دعوت و پذيرائى دوستان تحقق يافت، و هم با فرستادن هدايا به منازل آنان در محيط خانوادهها رسميت غدير احيا شد.
برداشت دوازدهم: عرضه ولايت بر عوالم
همچنين امام رضا عليهالسلام در اين مجلس افطار درباره روز غدير فرمودند: روز غدير در آسمان مشهورتر از زمين است ... ، و آن روزى است كه خداوند دين را كامل كرد ... ، در روز غدير خداوند ولايت را بر اهل آسمانهاى هفتگانه و زمينها عرضه كرد. مَثَل مؤمنين در قبول ولايت اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز غدير مَثَل ملائكه در سجودشان براى آدم است، و مثل آنانكه ولايت آن حضرت در روز غدير را نپذيرفتند مثل ابليس است.(3)
آنگاه كه نوبت به نشر معارف غدير و مقايسه آن با دنياى سراسر جهلِ سقيفه مىرسد، پشتيبانى آيات قرآن از غدير عظمت آن را به رخ دشمن مىكشد.
در فاصله تبعيد امام رضا عليهالسلام به خراسان زمينههاى بسيار مناسبى براى تبيين معناى غدير پيش آمد. يكى از اين موارد روزهاى اول ورود امام رضا عليهالسلام به شهر مرو در
خراسان بود. آن روز مردم در مسجد جامع شهر درباره مسئله امامت و اختلافاتى كه درباره آن مطرح است سخن مىگفتند:
عبدالعزيز مىگويد: در روزهاى اول ورود حضرت به شهر مرو، در روز جمعه مردم در مسجد جامع شهر جمع شده بودند و درباره مسئله امامت و اختلافاتى كه درباره آن مطرح است سخن مىگفتند.
من خدمت آقايم امام رضا عليهالسلام رفتم و اين بحثهاى مسجد را به حضرت گزارش دادم. حضرت تبسمى كرد و فرمود: اين مردم نمىدانند و در آرائى كه مىگويند مورد مكر و حيله قرار گرفتهاند. سپس فرمود:
إنَّ اللّه لَمْ يَقْبِضْ نَبِيَّهُ حَتّى اكْمَلَ لَهُ الدّينَ ... . وَ انْزَلَ فى حَجَّةِ الْوِداعِ - وَ هِىَ فى آخِرِ عُمْرِهِ - : «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» .(1)وَ امْرُ الامامَةِ مِنْ تَمامِ الدّينِ. وَ لَمْ يَمْضِ صلىاللهعليهوآله حَتّى بَيَّنَ لِأُمَّتِهِ مَعالِمَ دينِهِمْ وَ اوْضَحَ لَهُمْ سَبيلَهُمْ وَ تَرَكَهُمْ عَلى قَصْدِ سَبيلِ الْحَقِّ. فَمَنْ زَعَمَ انَّ اللّه لَمْ يَكْمُلْ دينَهُ فَقَدْ رَدَّ كِتابَ اللّه، وَ مَنْ رَدَّ كِتابَ اللّه فَهُوَ كافِرٌ بِهِ:
خداوند تبارك و تعالى پيامبرش را از اين جهان نبُرد مگر بعد از آنكه دين را برايش كامل فرمود. از يك سو قرآن را بر او نازل كرد ... ، و از سوى ديگر در حجة الوداع كه آخر عمر او بود اين آيه را فرستاد كه «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُمْ وَ...» .
مسئله امامت كمال دين است. پيامبر صلىاللهعليهوآله از اين جهان نرفت مگر آنكه براى امتش معارف دينشان را روشن ساخت و راهشان را مشخص فرمود و آنان را به قول حق سپرد و على عليهالسلام را عَلَم و امام براى آنان منصوب فرمود، و هر چه امت بدان نياز دارند بيان فرمود. هر كس گمان كند كه خداوند دينش را كامل نكرده كتاب خدا را رد نموده و به آن كافر است ... .
1) . مائده / 3.
حضرت در ادامه حديث فرمود: آيا ارزش مقام امامت و موقعيت آن را در امت مىدانند كه حق انتخاب امام را داشته باشند ؟ امامت منزلتى بالاتر و شأنى با عظمتتر و مكانتى رفيعتر و حدودى دقيقتر و درونى عميقتر از آن دارد كه مردم با عقلهاى خود بدان برسند يا با نظريات خود بدان دست يابند يا بخواهند با انتخاب خود امامى براى خويش بپادارند ... .
انتخاب خدا و پيامبر و اهلبيتش را كنار گذارده و به انتخاب خود روى آوردهاند، در حالى كه قرآن به آنان ندا داده است: «وَ رَبُّكَ يَخلُقُ ما يَشاءُ وَ يَختارُ ما كان لَهُمُ الخِيَرَةُ»(1): «پروردگارت آنچه بخواهد خلق مىكند و انتخاب مىنمايد براى مردم حق انتخاب و اختيارى نيست ... » .
همچنين فرموده است: «ما كانَ لِمُؤمِنٍ وَ لا مُؤمِنَةٍ اِذا قَضَى اللّهُ وَ رَسولُهُ اَمرا اَن يَكونَ لَهُمُ الخِيَرَةُ مِن اَمرِهِم»(2): «وقتى خدا و رسولش در مسئلهاى حكم كنند براى هيچ زن و مرد مسلمانى حق اختيار نمىماند» ... .(3)
اين كلام امام رضا عليهالسلام يعنى آنگاه كه نوبت به نشر معارف غدير و مقايسه آن با دنياى سراسر جهلِ سقيفه مىرسد، عظمت غدير با پشتيبانى آيات قرآن از معارف غديرى است.
هر قدر سخت باشد ارزش آن را دارد كه براى عيد آسمانى خود را به حرم كسى برسانيم كه دستش در دست رسول صلىاللهعليهوآله تا اوج آسمان بالا رفت و صاحب اختيارى او بر ما اعلام شد.
روز غدير آن قدر عزيز است كه هداياى مغفرت الهى در آن حتى از شب قدر و روز عيد فطر بالاتر است. امام رضا عليهالسلام در تشويق به اين شيوه ابلاغ پيام غدير فرمود:
هر جا كه باشى در روز غدير خود را كنار قبر اميرالمؤمنين عليهالسلام برسان، كه خداوند در اين روز گناهان شصت ساله را از مؤمنان مىآمرزد، و دو برابر ماه رمضان و شب قدر و شب فطر از آتش جهنم آزاد مىكند.(1)
يكى از خصوصيات زمان امام هشتم على بن موسى الرضا عليهالسلام شرايط سخت تقيه بود، و لذا امام عليهالسلام بسيارى از روايات را با ذكر سند از پدرانشان نقل مىكردند. از جمله حديث غدير را حضرت از پدرشان حضرت موسى بن جعفر از امام صادق از امام باقر از امام سجاد از امام حسين از اميرالمؤمنين عليهمالسلام از پيامبر صلىاللهعليهوآله نقل كردند كه فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ.(2)
تبليغ غدير توسط امام هادى عليهالسلام(3)
دو مورد تبليع غدير از امام هادى عليهالسلام به دست ما رسيده است:
با جنايات سقيفه، امامان غدير كِى مىتوانستند روز غدير را به زيارت صاحب غدير اختصاص دهند، تا چه رسد به اينكه زيارتنامه غديرى به مردم بياموزند ؟ در جايى كه خفقان بنىعباس به اوج خود رسيده و متوكلها دشمنى خود را با صاحب غدير علنى كردهاند؛ و اينك دهمين امام غدير را به صورت تبعيد از مدينه به سامرا آوردهاند.
موقعيت بسيار حساسى بود كه امام على النقى عليهالسلام در سالى كه معتصم عباسى آن حضرت را از مدينه به سامرا تبعيد كرد، در روز عيد غدير بتواند به كوفه بيايد. سپس در نجف اميرالمؤمنين عليهالسلام را زيارت كند و زيارتنامه مفصلى كه يك دور كامل اعتقادى درباره فرهنگ غدير است بخواند و ماجراى غدير را ضمن آن به ما بياموزد و خطاب به جدش اميرالمؤمنين عليهالسلام بفرمايد:
من شهادت مىدهم كه پيامبر صلىاللهعليهوآله آنچه درباره تو از سوى خدا نازل شده بود ابلاغ كرد و امر خدا را امتثال نمود و اطاعت و ولايت تو را بر امتش واجب كرد و براى تو از آنان بيعت گرفت و تو را صاحب اختيار مؤمنين قرار داد، همان گونه كه خداوند اين مقام را براى تو قرار داد.
سپس خدا را بر اين مطلب شاهد گرفت و فرمود: آيا فرمان الهى را به شما رساندم ؟ گفتند: آرى رساندى. فرمود: خدايا شاهد باش و تو براى شاهد بودن و قضاوت بين بندگان كافى هستى.
من شهادت مىدهم كه خداوند به پيامبر صلىاللهعليهوآله دستور داد تا صاحب اختيارىِ تو را بر امت علنا اعلام كند تا مقام شامخ تو را بلندتر نمايد و برهان و دليل تو را اعلان نمايد و سخنان باطل را خط بطلان كشد و عذرها را قطع نمايد.
آنگاه كه پيامبر صلىاللهعليهوآله از فتنه فاسقين نگران شد و تقيه از منافقين را مطرح نمود، پروردگار جهان بر او وحى فرستاد كه «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعصِمُكَ مِنَ النّاسِ» .(1)
اين بود كه آن حضرت سنگينى سفر را بر خود هموار نمود و در شدت گرماى ظهر بپاخاست و خطبهاى ايراد كرد و شنوانيد و ندا كرد و رسانيد. سپس از همه آنان پرسيد: آيا رسانيدم ؟ گفتند: آرى به خدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش. سپس پرسيد: آيا من نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر نبودهام ؟ گفتند: آرى.
1) . مائده / 67 .
پس دست تو را گرفت و فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ.
ولى به آنچه خداوند درباره تو بر پيامبرش نازل كرد جز عده كمى ايمان نياوردند؛ و اكثرشان جز زيان كارى چيزى به دست نياوردند ... .
خدايا لعنت كن كسانى را كه حق وليت را غصب نمودند و عهد و پيمان او را انكار نمودند بعد از يقين و اقرار به ولايت او در روزى كه دين را برايش كامل نمودى.(1)
در فرازى ديگر از اين زيارت آمده است:
أَشْهَدُ أَنَّكَ أَخُو رَسُولِاللّه صلى اللّه عليه و آله ... ، وَأَنَّهُ قَدْ بَلَّغَ عَنِ اللّهِ ما أَنْزَلَهُ فيكَ، فَصَدَعَ بِأَمْرِهِ وَأَوْجَبَ عَلى أُمَّتِهِ فَرْضَ طاعَتِكَ وَوِلايَتِكَ وَعَقَدَ عَلَيْهِمُ الْبَيْعَةَ لَكَ وَجَعَلَكَ أَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ كَما جَعَلَهُ اللّهُ كَذلِكَ. ثُمَّ أَشْهَدَ اللّهَ تَعالى عَلَيْهِمْ فَقالَ: أَلَسْتُ قَدْ بَلَّغْتُ ؟ فَقالُوا: اللَّهُمَّ بَلى. فَقالَ: اللَّهُمَّ اشْهَدْ وَكَفى بِكَ شَهيدا وَ حاكِما بَيْنَ الْعِبادِ. فَلَعَنَ اللّهُ جاحِدَ وِلايَتِكَ بَعْدَ الإِقْرارِ وَناكِثَ عَهْدِكَ بَعْدَ الْميثاقِ:
شهادت مىدهم كه تو برادر پيامبر صلى اللّه عليه و آله هستى ... ، و آن حضرت از طرف خداوند آنچه درباره تو نازل كرده بود رسانيد و دستور خدا را به اجرا در آورد و وجوب اطاعت تو و ولايتت را بر مردم واجب كرد، و براى تو از آنان بيعت گرفت تو را نسبت به مؤمنين صاحب اختيارتر از خودشان قرار داد همانطور كه خداوند به آن حضرت را چنين مقامى داده بود. سپس خداى تعالى را بر آنان شاهد گرفت و فرمود: آيا من به شما رساندم ؟ گفتند: آرى به خدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش و تو به عنوان شاهد و حاكم بين بندگان كفايت مىكنى. خداوند منكر ولايت تو را بعد از اقرار و شكننده عهد تو را بعد از پيمان لعنت كند.
و در فرازى ديگر آمده است:
1) . مصباح المتهجد: ص 691 . بحار الانوار: ج 97 ص 360.
إِنَّ اللّهَ تَعالى اسْتَجابَ لِنَبِيِّهِ صلى اللّه عليه و آله فيكَ دَعْوَتَهُ، ثُمَّ أَمَرَهُ بِإِظْهارِ ما أَوْلاكَ لِأُمَّتِهِ إِعْلاءً لِشَأْنِكَ وَإِعْلانا لِبُرْهانِكَ وَ دَحْضا لِلْأَباطِيلِ وَ قَطْعا لِلْمَعاذِيرِ. فَلَمَّا أَشْفَقَ مِنْ فِتْنَةِ الْفاسِقينَ وَاتَّقى فيكَ الْمُنافِقينَ أَوْحى إِلَيْهِ رَبُّ الْعالَمينَ: «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» .(1)فَوَضَعَ عَلى نَفْسِهِ أَوْزارَ الْمَسيرِ وَ نَهَضَ فى رَمْضاءِ الْهَجيرِ فَخَطَبَ وَأَسْمَعَ وَ نادى فَأَبْلَغَ، ثُمَّ سَأَلَهُمْ أَجْمَعَ فَقالَ: هَلْ بَلَّغْتُ ؟ فَقالُوا: اللَّهُمَّ بَلى. فَقالَ: اللّهُمَّ اشْهَدْ. ثُمَّ قالَ: أَلَسْتُ أَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ؟ فَقالُوا: بَلى. فَأَخَذَ بِيَدِكَ وَ قالَ: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ. اللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ. فَما آمَنَ بِما أَنْزَلَ اللّهُ فيكَ عَلى نَبِيِّهِ إِلاَّ قَليلٌ وَلا زادَ أَكْثَرَهُمْ غَيْرَ تَخْسيرٍ:
خداوند تعالى دعاى پيامبرش صلىاللهعليهوآله را درباره تو مستجاب كرد، و به او دستور داد تا ولايت تو را بر امت اظهار كند تا مقام تو را بلندمرتبه و دليل تو را اعلام كرده باشد و سخنان باطل را كوبيده و عذرهاى بىجا را ريشه كن كرده باشد. آنگاه كه از فتنه فاسقان احساس خطر كرد و از منافقان درباره تو ترسيد، پروردگار جهان به او چنين وحى كرد: «اى پيامبر برسان آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده و اگر نرسانى رسالت او را نرساندهاى و خداوند تو را از شر مردم حفظ مىكند» . پيامبر صلىاللهعليهوآله سختى سفر را متحمل شد و در شدت حرارت ظهر بپا خاست و خطبهاى ايراد كرد و شنوانيد و ندا كرد و رسانيد. سپس از همه آنها پرسيد: آيا رسانيدم ؟ گفتند: آرى به خدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش. سپس پرسيد: آيا من نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر نبودهام ؟ گفتند: آرى. پس دست تو (اميرالمؤمنين عليهالسلام) را گرفت و فرمود: هر كس من صاحب اختيار او بودهام اين على صاحب اختيار اوست. خدايا دوست بدار هر كس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد، و يارى كن هر كس او را يارى كند و خوار كن هر كس او را خوار كند. ولى به آنچه خداوند درباره
1) . مائده / 67 .
تو بر پيامبرش نازل كرد جز عده كمى ايمان نياوردند و اكثرشان جز زيانكارى براى خود زياد نكردند.
براى توضيح بيشتر و متن و ترجمه زيارت غديريه، مراجعه شود به فصل پنجم «مسائل عملى غدير» ، بخش اول «اعمال غدير» ، قسمت اول «زيارت غديريه» .
در روزگار امام هادى عليهالسلام كه دستگاه خلافت با تبعيد و تحت نظر قرار دادن امامان معصوم عليهمالسلام سعى در قطع ارتباط گفتارى و شنيدارى مردم با ايشان داشت، نامهنگارى رواج يافت و اين نوع تبليغ از شهرهاى دوردست نيز با آسايش بيشترى انجام مىشد.
يكى از اين موارد كه به غدير مربوط مىشود نامهاى است كه گروهى از اهل اهواز خدمت حضرت نوشتند و طى آن سؤالاتى را مطرح كردند. حضرت در جواب آنان نامهاى نوشت و پاسخ سؤالاتشان را داد و از جمله فرمود:
صحيحترين خبرى كه اثبات آن از قرآن شناخته شده حديث ثقلين است كه نقل آن از پيامبر صلىاللهعليهوآله مورد اتفاق است. ما اين آيه را به صراحت در قرآن مىيابيم كه مىفرمايد: «إنَّما وَليُّكُم اللّهُ وَ رَسولُهُ وَ الَذينَ آمَنوا ... »(1)، و روايات متفق است كه اين آيه درباره اميرالمؤمنين عليهالسلام است كه انگشتر خود را در حال ركوع صدقه داد و خدا از اين عمل او قدردانى كرد و اين آيه را دربارهاش نازل فرمود.
بعد مىبينيم كه پيامبر صلىاللهعليهوآله او را از اصحابش جدا كرد و اين عبارت را فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ. از اين ارتباط مىفهميم كه قرآن به درستى اين اخبار و حقانيت اين شواهد گواهى مىدهد. لذاست كه امت بايد بدان اقرار كنند چرا كه با قرآن موافق است و قرآن با آنها موافق است. اينجاست كه پيروى از چنين احاديثى واجب مىشود و جز اهل عناد و فساد نمىتوانند از آن سرپيچى كنند.(2)
تبليغ غدير توسط امام حسن عسكرى عليهالسلام(1)
يكى از شاخصهاى زندگى معصومين عليهمالسلام تبليغ غدير به شكلهاى مختلف است. موقعيتى كه امام هادى و امام حسن عسكرى عليهماالسلام در شرايط تبعيد و تحت نظر براى تبليغ غدير داشتند، نوع جديدى از شرايط بود كه شكل جديدى از تبليغ را رقم زد. از جمله تبليغ غدير توسط امام حسن عسكرى عليهالسلام است كه ذيلاً به بيان آن مىپردازيم:
طبيعى است كسى مىتواند صاحب اختيار مطلق مردم باشد كه نه تنها گناه نكند و شيطان و هواى نفس در او راه نداشته باشد، بلكه اشتباه هم نكند تا باعث هلاكت جمعيتى نشود.
خداوند كسانى را صاحب اختيار مردم قرار داده كه داراى عصمت مطلقاند و از هرگونه بدى و پليدى به هر معنى كه باشد پاكاند. گذشته از آن عِلمشان را به منبع بىپايان علم خود متصل كرده است تا جوابگوى انواع احتياجات مردم باشند.
از سوى ديگر، در زمان آخرين امام ظاهر يعنى امام حسن عسكرى عليهالسلام تبليغ غدير از طريق نامهنگارى همچنان ادامه داشت. از اقصى نقاط ايران نامهاى به سامرا رسيد كه مردم سؤالات اعتقادى خود را از امام عسكرى عليهالسلام پرسيده بودند.
حضرت در پاسخ اين نكته را خاطر نشان ساخت كه مردم بايد از خدا تشكر كنند كه به آنان اجازه نداد امامى براى خود انتخاب كنند، و براى آنان امامى را تعيين كرد كه بهتر از آن امكان ندارد، و آنگاه بود كه رضايت خود را اعلام فرمود. در اين باره حضرت فرمود: آيه «اكمال» منت خدا بر مردم است.
اسحاق بن اسماعيل از نيشابور براى امام عسكرى عليهالسلام نامهاى نوشت و مسائلى را مطرح كرد. آن حضرت در پاسخ، نامهاى توسط نماينده خود براى او فرستاد و فرمود:
1) . تبليغ غدير در سيره معصومين عليهمالسلام: ص 46، 47، 67 ، 68 ، 254، 255. غدير در قرآن: ج 3 ص 341، 342. چهارده قرن با غدير: ص 79، 80 . اسرار غدير: ص 120، 199، 282.
آنگاه كه خداوند با منصوب كردن اولياى خود بعد از پيامبرش بر شما منت گذاشت به پيامبر صلىاللهعليهوآله خطاب كرد: «اليَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسْلامَ دينا»(1)، و براى اوليائش حقوقى را بر شما واجب كرد و به شما دستور داد تا آن حقوق را نسبت به ايشان ادا كنيد تا آنچه نزد شما از همسران و اموال و خوراك داريد بر شما حلال شود و نمو و بركت و ثروت را به شما نشان دهد، و تا معلوم شود كه چه كسى از خداوند اطاعت مىكند ... .(2)
در اين نامه منت خدا بر مردم با غدير و سلب اختيار مردم در مسئله امامت در كوتاهترين عبارات براى سؤال كننده بيان گرديده و استناد به قرآن در اين باره نيز انجام شده است.
گاهى سؤالات درباره غدير بسيار دقيق بوده و پاسخ آن نيز در شرايط تقيه نشان از اهميت موضوع و لزوم پاسخ دارد. به عنوان نمونه نامه حسن بن ظريف به امام حسن عسكرى عليهالسلام كه طى آن از حضرت سؤال كرد: معناى سخن پيامبر صلىاللهعليهوآله به اميرالمؤمنين عليهالسلام چيست كه فرمود: «مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ» ؟
هم سؤال از حساسترين فرازهاى غدير است، و هم جواب كوتاهِ آن پرچم و عَلَم غدير را در امواجِ اختلافاتِ فِرَق اسلامى به ما نشان مىدهد. امام عسكرى عليهالسلام در پاسخ نامه چنين مرقوم فرمود: مقصود حضرت آن بود كه او را عَلَم و علامتى قرار دهد كه هنگام اختلاف حزب خداوند با آن شناخته شوند.(3)
با اين نمونههاى نوشتارى در تبليغ غدير مىتوان اهميت و چگونگى استفاده از ابزارهاى پيشرفته امروزى را درباره رساندن پيام پيامبر صلىاللهعليهوآله در آن روز بزرگ تشخيص داد و در راه آن حركت كرد.
تبليغ غدير توسط امام زمان عليهالسلام(1)
تبليغ غدير توسط امامزمان عليهالسلام با احياى مسجد غدير در زمان غيبت صغرى است، كه ذيلاً به بيان آن مىپردازيم:
مسجد غدير با گذشت دو قرن و نيم همچنان مقاومت كرد، و با اين همه دشمنى كه به خود ديد همچنان پا بر جا در وسط بيابان جحفه مىدرخشيد و فرياد «مَن كُنتُ مَولاهُ ... » سر مىداد.
در زمان غيبت صغرى (حدود سال 260 ق) شيعيان با امام غدير از پس پرده غيبت توسط نايبان خاصش ارتباط داشتند. در چنين زمانى على بن مهزيار اهوازى را مىبينيم كه درباره بيستمين سفرى كه به شوق ديدار امام زمان عليهالسلام به حج مشرف شده، مىگويد:
از مدينه به قصد مكه خارج شدم تا وارد جحفه شدم و يك روز آنجا ماندم. سپس از جحفه راهى غدير شدم كه در چهار مايلى آن است. در آنجا وقتى وارد مسجد شدم به نماز ايستادم و سپس صورت بر خاك نهادم و بسيار دعا كردم.(2)
اين بدان معناست كه در سايه عنايات حضرت بقية اللّه الاعظم ارواحنا فداه مسجد غدير در زمان غيبت صغرى، به عنوان نماد ابدى آن در وسط جاده مكه تا مدينه بر سر راه حجاج همچنان تابلوى تبليغ غدير بوده است.
اصحاب بزرگوار ائمه عليهمالسلام و نيز علماى بزرگ شيعه در طول تاريخ بالاترين تبليغ غدير را انجام دادهاند. تبليغ غدير با نقل و يا احتجاج به حديث و خطبه و ماجراى غدير، سرودن شعر، تأليف كتب ارزشمند؛ چه به شكل مستقل در موضوع غدير و يا در ضمن كتابهايشان، و يا ... .
به عنوان مثال: ماجراى مفصلى نقل شده، كه طى آن حذيفه بن يمان در شهر مدائن غدير و ماجراهاى قبل و بعد آن مفصل را توضيح داده است. گر چه در اين روايت تاريخىِ حذيفه تمام ريزه كارىهاى غدير و قبل و بعد آن به طور كامل و جامع نيامده، ولى طولاترين نقلى است كه در اين زمينه نسبتا جامع و يكجا مطالب را نقل كرده است. و لذا اين روايت حذيفه به طور كامل در فصل اول «تاريخ و ماجراى غدير» ، بخش دهم «بلندترين داستان غدير» آورده شده است.
در همين باره؛ يعنى تبليغ غدير توسط جناب حذيفة بن يمان دو كتاب مستقل تأليف شده است:
بلندترين داستان غدير، محمدرضا انصارى، فارسى، چاپى، دليل ما، قم، سى و يكم، 1402 ش، رقعى، 112 ص. در اين كتاب ماجراى غدير به طور مفصل از زبان حذيفة بن يمان آمده است.
غدير در مدائن، خاكريز ايمان و انديشه، فارسى، چاپى، كاظمى، قم، سوم، 1401 ش، رقعى، 80 ص. در اين كتاب ماجراى غدير به طور مفصل از زبان حذيفة بن يمان آمده است.
و اما در مورد تبليغ غدير توسط اصحاب و علما و براى عدم تكرار، به اين موارد در اين دائرة المعارف مراجعه شود:
فصل اول «تاريخ و ماجراى غدير» ، بخش دهم «بلندترين داستان غدير» .
فصل دوم «حديث غدير و خطبه غدير» .
فصل سوم «اعتقادات غدير» ، بخش سوم «اتمام حجت با غدير» ، قسمت سوم «اتمام حجت ملائكه، اصحاب، بانوان و علما با غدير و اقرار دشمنان» .
فصل چهارم «مسائل فرهنگى غدير» ، بخش اول «كتابشناسى غدير» ، و بخش دوم «ادبيات غدير» .
چنانچه پيشتر اشاره شد، يكى از مهمترين شيوههاى تبليغ غدير، احتجاج با غدير است، كه در طول تاريخ اسلام مكرر رخ داده است؛ اتمام حجتها و احتجاجها با غدير از سوى خداوند و معصومين عليهمالسلام، ملائكه، اصحاب، بانوان و علما با غدير و نيز اقرار دشمنان . براى توضيح بيشتر و عدم تكرار، مراجعه شود به فصل سوم «اعتقادات غدير» ، بخش سوم «اتمام حجت با غدير» .
شيوههاى كلى تبليغ غدير توسط معصومين عليهمالسلام(1)
در تحليلِ كيفيت تبليغ غدير از لسان ائمه عليهمالسلام، بايد شيوهها، جهتگيرىها، موقعيت سنجىها، برخوردها و بازخوردها، شرايط تبليغى متفاوت را زير ذره بين تحليل قرار داد؛ تا عملكردِ ايشان كه حجت و راهكارِ ما در راه وظيفه عظيم تبليغى براى غدير است، با بصيرت كامل اجرايى شود.
1) . تبليغ غدير در سيره معصومين عليهمالسلام: ص 7، 15 - 47.
تبليغ غدير به دو صورت ابلاغ و دفاع در زندگى معصومين عليهمالسلام ديده مىشود. نيمِ اول ابلاغ و رساندن پيام و داستان غدير به دوستداران اهل بيت عليهمالسلام و يا بىخبران از آن و يا حتى دشمنان است. نيمِ ديگر دفاع از غدير در برابر شبهه افكنان و معاندان است، كه با توجه به موقعيتهاى مختلف در شكلهاى متفاوت انجام شده است.
همچنين در روش تبليغى معصومين عليهمالسلام براى غدير، چند اصول كلى به چشم مىخورد كه مىتوان آنها را رمز جاودانگى فرهنگى آن دانست، كه در هجدهم ذى الحجه سال دهم هجرى در غدير خم پايهگذارى شد.
اين شيوهها نشان از توجه داشتن به ويژگىهاى مخاطب و شرايط زمان و مكانِ تبليغ و ابزارهاى مختلف ابلاغ دارد، و از نكات مهم در رساندن پيام غدير است.
جمع بندى اين نقاط اساسى در تبليغ غدير در سيره معصومين عليهمالسلام را مىتوان در جلوههاى زير مشاهده كرد: استفاده از زمانها و مكانهاى حساس، گفتگو با مخاطب واحد يا سخنرانى براى جمع، به كار گرفتن دو شيوه ابلاغ و دفاع، كمك گرفتن از روش گفتارى به صُوَر مختلف خطابه و روش نوشتارى به صورت نامه يا مقاله. در اينجا تكتك اين شيوههاى تبليغى معصومين عليهمالسلام براى غدير، همراه با مستندات آن ارائه مىگردد:
يكى از شيوههاى معصومين عليهمالسلام دائمى بودن تبليغ غدير به صورت لا ينقطع از نظر زمانى و گسترش مكانى آن در هر فرصتى است، به صورتى كه گوش اجتماع هميشه با واژه غدير آشنا باشد و هيچ گاه به فراموشى سپرده نشود.
اين پايه اساسى در تبليغ غدير را پيامبر صلىاللهعليهوآله در خطبه آن بنيان نهاد، آنگاه كه بدون قيد و شرط فرمود:
فَليُبلِّغ الحاضِرُ الغائبَ و الوالِد الوَلَد الى يَومِ القِيامَة: حاضر به غايب و پدر به فرزند تا روز قيامت پيام غدير را برساند.
يعنى هر كس كه به هر صورتى در صحنه غدير حضور پيدا مىكند و از آن اطلاع مىيابد، به همه كسانى كه با جسم يا فكرشان از غدير غايباند و از آن اطلاع ندارند به انواع روشهاى تبليغى آن خبر دهد؛ و اين روند تا روز قيامت در هيچ موقعيتى تعطيل نشود.
اين روش معصومين عليهمالسلام در تبليغ بىوقفه غدير است. در اين باره از روزهاى آغازين غصب خلافت در شرايط خطرناك بلكه وحشتناك مىبينيم كه از پشت در آتش گرفته خانه فاطمه عليهاالسلام تا زير شمشيرهاى بالا رفته براى بيعت اجبارى اميرالمؤمنين عليهالسلام غدير مطرح مىشود.
اين تبليغ به عنوان رساندن يك پيام فراموش شده، سختترين شرايط زمانى و شديدترين موقعيت مكانى را براى تبليغ غدير در نظر گرفته است. بعد از آن هم با اينكه خلافت غصب مىشود، اما تبليغ غدير همچنان در مكانهايى همچون مسجد پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله و يا ميدانهاى جنگ و يا بر فراز منبرها در شرايطِ زمانىِ متفاوت همه ائمه معصومين عليهمالسلام ادامه دارد، كه نمونههاى آن در موارد اين عنوان (تبليغ) خواهد آمد.
در اين باره دو مورد از تاريخ تبليغ غدير توسط حضرات معصومين عليهمالسلام را مىآوريم:
كدام موقعيت خطرناكى را از نظر زمانى و مكانى مانند پشت درِ آتش زده خانه وحى مىتوان يافت كه تبليغ غدير در آن به قيمت جان فاطمه و محسن عليهماالسلام تمام شد، و در واقع باعث ضمانت ابدى آن شد ؟ !
هنگامى كه اهل سقيفه بر در خانه اميرالمؤمنين عليهالسلام حمله آورده بودند و با آتش زدن درِ خانه مىخواستند آن حضرت را براى بيعت اجبارى ببرند، حضرت زهرا عليهاالسلام پشت در آمد و با يادآورى غدير فرمود:
هيچ قومى بد حضورتر از شما به ياد ندارم ... . گويا شما نمىدانيد پيامبر صلىاللهعليهوآله در روز غدير خم چه فرمود ؟ ! به خدا قسم در آن روز براى على بن ابىطالب پيمان ولايت را بست تا اميد شما را از خلافت قطع كند، ولى شما اسباب بين خود و پيامبرتان را قطع كرديد. خدا بين ما و شما در دنيا و آخرت محاكمه خواهد كرد.(1)
شايد بتوان گفت: شيرينترين و هم تلخترين تبليغ غدير هنگامى بود كه صاحب غدير زير شمشيرهاى آخته و از حلقومى در فشار طناب غاصبين، نام غدير را بر زبان جارى فرمود !
هنگامى كه غاصبين خلافت به خانه اميرالمؤمنين عليهالسلام حمله كردند، درِ خانه را آتش زدند و شكستند و بدون اجازه وارد شدند. در اين ماجرا حضرت زهرا و حضرت محسن عليهماالسلام را بين در و ديوار به شهادت رساندند تا توانستند طناب بر گردن اميرالمؤمنين عليهالسلام بيندازند و آن حضرت را كشان كشان تا مسجد ببرند.
در آن حال ابوبكر بر فراز منبر بود و گروهى شمشيرها را بالاى سر حضرت گرفته بودند و عمر مىگفت: بيعت كن و گرنه تو را مىكشيم ! در چنين حالتى اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمود: اى مسلمانان، اى مهاجرين و انصار، شما را به خدا قسم مىدهم آيا از پيامبر صلىاللهعليهوآله نشنيديد كه در روز غدير خم چه مىفرمود ؟ ! !(2)
و اين يعنى نداى غدير از حنجره صاحب مظلوم آن در بحرانىترين شرايطى كه سقيفه آن را لگد مال مىكرد.
ابلاغ غدير به مخاطب مفرد از دوستان غدير يكى از تأكيدهايى است كه در شيوه تبليغى معصومين عليهمالسلام نسبت به غدير به چشم مىخورد، و به صورت پاسخ به سؤالِ مخاطب يا بيان ابتدائى ايشان درباره غدير وجود دارد.
اين بدان معناست كه نشر معارف غدير و ناگفتههاى بسيارى كه در روز غدير فرصت بيانش نبود، هرگز نبايد در انتظار مجالس عظيم سخنرانى باشد؛ بلكه حتى اگر يك مخاطب براى غدير پيدا شد نبايد از وظيفه ابلاغ غدير كوتاهى كرد.
اين بر اساس كلام رسول گرامى اسلام صلىاللهعليهوآله است كه فرمود: لاَِن يَهدِىَ اللّهُ بِكَ رَجُلاً واحِدا خَيرٌ لَكَ مِمّا طَلَعَت عَلَيهِ الشَّمسُ: اگر خدا به دست تو يك نفر را هدايت كند برايت بهتر است از آنچه خورشيد بر آن مىتابد.(1)
بالاتر اينكه وقتى يك مخاطب مشتاقانه سراغ غدير را مىگيرد و به معارف آن دل مىدهد، بايد او را از ذخاير گرانقيمتى دانست كه شيرينى غدير را احساس كرده و خود از مبلغين آن خواهد شد.
از منظرى ديگر:
تبليغ غدير گاهى صورت دفاع به خود مىگيرد، و در مقابل دشمنى است كه به نوعى غدير را مورد حمله قرار داده يا موجبات وهن آن را ايجاد مىكند.
دفاع از غدير در مقابل يك دشمن، به خصوص غاصبين خلافت يعنى ابوبكر و عمر و عثمان و معاويه، و نيز امثال طلحه و سعد بن ابىوقاص و خالد بن وليد كه ياران درجه اول غاصبين بودند، از مواردى است كه به ما مىفهماند وظيفه پاسدارى از آرمان غدير با ابديت گره خورده؛ و هيچ يك از طرفداران غدير در هيچ شرايطى مجاز به سهل انگارى درباره آن و مهلت دادن به دشمن نيستند، حتى اگر آن دشمن تنها باشد.
در اين باره پنج مورد از تبليغ غدير به طور خصوصى بيان مىشود؛ يك مورد از پيامبر صلىاللهعليهوآله و دو مورد از اميرالمؤمنين عليهالسلام در برابر ابوبكر و و يك مورد در برابر طلحه، و مورد ديگر از حضرت زهرا عليهاالسلام كه در برابر ابن لُبَيد سخن از غدير به ميان آورد:
1) . بحار الانوار: ج 32 ص 448.
يك نمونه از مواردى كه مخاطب واحد براى خود پيامبر صلىاللهعليهوآله پيش آمده ماجراى آن چادرنشين است كه در مسجد مدينه خدمت آن حضرت آمد و عرض كرد: يا رسول اللّه، حاجيان قوم ما كه در حجة الوداع همراه شما بودهاند براى ما خبر آوردهاند كه در بازگشت از حج در غدير خم ولايت و اطاعت على را واجب كردهاى. آيا اين يك دستور از جانب توست يا از جانب خداست و واجب است ؟
حضرت فرمود: از جانب خدا و واجب است. خداوند ولايت على را هم بر اهل آسمان و زمين واجب كرده است.(1)
ابوبكر تنها با اميرالمؤمنين عليهالسلام رو در رو شد و به عنوان نيرنگى در توجيه غصب خلافت به آن حضرت گفت: پيامبر صلىاللهعليهوآله در ايام الولاية در غدير تو را صاحب اختيار ما قرار داد ولى خليفه قرار نداد ! حضرت فرمود: اگر پيامبر صلىاللهعليهوآله را نشانت دهم و او به تو بگويد كه من به اين مقامى كه غصب كردهاى سزاوارترم، مىپذيرى ؟
ابوبكر پذيرفت و پس از نماز مغرب با اميرالمؤمنين عليهالسلام به مسجد قبا آمدند و پيامبر صلىاللهعليهوآله را ديدند كه در سمت قبله نشسته است. آن حضرت خطاب به ابوبكر فرمود: اى ابوبكر، بر ضد ولايت على اقدام كردهاى و در جاى او نشستهاى كه جاى نبوت است و جز او كسى مستحق آن نيست، زيرا او وصى و خليفه من است ... ؟ !
در اين دفاع از غدير كه در واقع از سوى پيامبر صلىاللهعليهوآله انجام گرفته و پاى معجزه در ميان است، مخاطب يك نفر آن هم غاصب حق غدير است.
اگر طرفدارانِ اين يك نفر چشم خود را بازتر كنند و از مرز سقيفه عبور نمايند، پيامبر صلىاللهعليهوآله را بر فراز منبر غدير و در حال خطابهاى خواهند ديد كه در آن خلافت و امامت و وصايت را در كلمه «مولى» به معناى «صاحب اختيارى» بيان مىفرمايد؛
1) . بحار الانوار: ج 40 ص 54 ح 89 .
و ديگر 1400 سال متحيرانه به جستجوى معناى «مولى» نمىپردازند و از كتابهاى لغت هفتاد معنى براى آن پيدا نمىكنند ! !(1)
ابوبكر و عمر از هر فرصتى براى تثبيت موقعيت غصبى خود استفاده مىكردند، و حتى در فكر اين بودند كه گاهى غافلگيرانه از اميرالمؤمنين عليهالسلام اظهار رضايتى بگيرند تا از آن به نفع خود استفاده كنند.
روزى ابوبكر در كوچه بنىالنجار به تنهايى با اميرالمؤمنين عليهالسلام برخورد كرد و فرصت را غنيمت شمرده گفت: يا على، به خدا قسم اگر كسى كه به او اطمينان داشته باشم شهادت دهد كه تو به خلافت از من سزاوارترى، آن را به تو مىسپارم ! !
حضرت فرمود: اى ابوبكر، آيا احدى را مطمئنتر از پيامبر صلىاللهعليهوآله سراغ دارى ؟
آن حضرت در چهار مورد براى من از تو و عمر و عثمان و عِدّهاى از همراهيانت بيعت گرفت كه يكى از آنها روز غدير در بازگشت از حجة الوداع بود.
آن روز همه شما گفتيد: شنيديم و اطاعت خدا و رسول را پذيرفتيم. پيامبر صلىاللهعليهوآله از شما پرسيد: خدا و رسولش بر شما شاهد باشند ؟ همگى گفتيد: آرى، شاهد باشند.
حضرت فرمود: پس بر يكديگر شاهد باشيد و حاضرين شما به غايبين برسانند و آنان كه شنيدند به كسانى كه نشنيدهاند برسانند. شما هم گفتيد: قبول كرديم يا رسول اللّه !
سپس همگى برخاستيد و به خاطر اين كرامت خداوند به پيامبر صلىاللهعليهوآله و به من تبريك گفتيد. عمر جلو آمد و بر كتف من زد و در حضور شما گفت: خوشا به حال تو اى پسر ابوطالب، كه صاحب اختيار من و هر مؤمنى شدى !(2)
در اين دفاع از غدير در حالى كه غاصب خلافت مىخواهد به طور خصوصى از امام غدير به نفع غصب خود اقرار بگيرد، غافل است از اتمام حجت بُرنده صاحب غدير كه بيعت و شهادت خدا و رسول را پاسخ دندان شكن او قرار مىدهد.
در ميدان جنگ جمل، هنگامى كه لشكر از دو سو صف آرايى كرده بودند و هنوز جنگ آغاز نشده بود، اميرالمؤمنين عليهالسلام قاصدى را سراغ طلحه فرستاد كه ملاقاتى داشته باشند. طلحه آمد و در مقابل حضرت قرار گرفت.
اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمود: تو را به خدا قسم مىدهم، آيا از پيامبر صلىاللهعليهوآله شنيدى كه مىفرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ ؟ طلحه گفت: آرى. حضرت فرمود: پس چرا به جنگ من آمدهاى ؟ ! ! گفت: در خاطرم نبود ! ! ! سپس طلحه به لشكر خود بازگشت؛ و در جنگ كشته شد.(1)
بدين صورت در جنگ جمل در وسط ميدان جنگ - به طور خصوصى - با يادآورى غدير دفاع بزرگى از حرمت صاحب آن به انجام رسيد و اهميت تبليغ غدير را در برابر دشمنان تا دندان مسلح به ما نشان داد.
بعد از رحلت پيامبر صلىاللهعليهوآله حضرت زهرا عليهاالسلام كنار قبور شهداى اُحد و به خصوص حضرت حمزه مىآمد و در آنجا گريه مىكرد. محمود بن لُبَيد مىگويد: روزى بر سر قبر حمزه آمدم و آن حضرت را در آنجا در حال گريه ديدم. خدمتش عرض كردم: من سؤالى از شما دارم كه سينهام را مضطرب ساخته ! فرمود: سؤال كن. عرض كردم: آيا پيامبر صلىاللهعليهوآله قبل از وفاتش درباره امامت على كلام صريحى فرموده است ؟ ! !
عجيب است كه فرستاده سقيفه به تنهايى آمده و كلمات صريح پيامبر صلىاللهعليهوآله درباره خلافت على عليهالسلام را به خاطر نمىآورد، و به عنوان مشكلترين سؤال عمرش آن را از دختر پيامبر صلىاللهعليهوآله سؤال مىكند ! !
1) . الغدير: ج 1 ص 186.
حضرت زهرا عليهاالسلام هم آخرين و نزديكترين فرمايش صريح پيامبر صلىاللهعليهوآله را كه غدير است، در ميان اشك و سوز برايش يادآور مىشود؛ تا نشان دهد سؤال كننده سقيفه خود را به فراموشى زده و از ضعف حافظه عمدى رنج مىبرد ! آن حضرت در پاسخ فرمود: واعجبا، آيا روز غدير خم را فراموش كردهايد ؟ ! !(1)
در واقع دفاع از غدير با چشم گريان در عزاى رسول صلىاللهعليهوآله در برابر حتى يك معترض هم فراموش نمىشود، تا معلوم شود اين وظيفه براى ما تا كجا ادامه دارد.
يكى از شيوههاى تبليغ غدير بيان آن در اجتماعِ اصحاب و دوستان و هواداران غدير است، كه طبعا خبر غدير بسيار سريع و به صورت فرهنگ عمومى و اجتماعى منتشر مىشود.
اين روش در زندگى امامان عليهمالسلام بسيار اتفاق افتاده است؛ مثل آنچه در ميدان بزرگ كوفه توسط اميرالمؤمنين عليهالسلام انجام شد؛ و نيز منبر آن حضرت در جنگ صفين براى ياران خود؛ و همچنين خطابه امام حسين عليهالسلام براى اصحاب خود در مِنا و سخنان امام رضا عليهالسلام براى اصحابشان.
در همه اين موارد مخاطب جمعى بوده و همه از طرفداران غدير بودهاند، و هيچ گونه رنگ دشمنى در آن ديده نمىشود. در واقع دوستداران غدير گِرد هم نشستهاند و از صاحب غدير درخواست كردهاند تا شمهاى از معارف آن را برايشان بازگو كند. چهار مورد زير را درباره اين شيوه جمعى تبليغ غدير مورد دقت قرار دهيد:
در شرايطى كه صاحب غدير در دوران خلافت ظاهرى خود براى احياى آن آستين بالا زده بود، نياز به عدهاى از اصحاب پيامبر صلىاللهعليهوآله از حاضرين در غدير بود كه مؤيد او باشند و به حضور خود در آن ماجرا شهادت دهند.
1) . بحار الانوار: ج 36 ص 352 ح 224. الغدير: ج 1 ص 197. اثبات الهداة: ج 2 ص 112 ح 473.
در چنين شرايطى اميرالمؤمنين عليهالسلام مجلسى در ميدان بزرگ كوفه - كه مقابل مسجد كوفه و دار الاماره قرار داشت - تشكيل داد و منبرى در آنجا نصب كرد و مردم جمع شدند. اين مجلس فقط براى شهادت دادن كسانى بود كه 25 سال پيش در غدير حضور داشتند و اكنون مىبايست در پيشگاه ملت بپا خيزند و آنچه به چشم خود ديدهاند بازگو كنند. حضرت از فراز منبر فرمود:
به خدا قسم مىدهم آنان را كه پيامبر صلىاللهعليهوآله را ديدهاند، و در روز غدير خم در بازگشت از حجة الوداع از آن حضرت شنيدهاند كه درباره من - در حالى كه دستان مرا بلند كرده بود - فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ وَ اَحِبَّ مَن اَحَبَّهُ. قسم مىدهم هر كس اين واقعه را حاضر بوده و به چشم خود ديده و به گوش خود شنيده برخيزد و شهادت دهد.
پس از اين كلام حضرت، عده زيادى كه حداقل سى نفر ذكر شدهاند برخاستند و آنچه ديده بودند بازگو نمودند و شهادت خود را نسبت به آن اعلام كردند.(1)
اين ماجرا در موقعيت حساسى اتفاق افتاد كه نياز مبرم به شهادت چنين افرادى بود. در واقع آنان كه شهادت دادند تبليغى عظيم براى غدير كه مساوى با حضور در بيابان غدير خم بود انجام دادند؛ و به نسلى كه در غدير خم حاضر نبودند با گواهى خود ابلاغ كردند.
جنگ صفين يكى از حساس ترين مقاطعى بود كه اميرالمؤمنين عليهالسلام فرصت را براى تبليغ غدير در آن مغتنم شمرد. در اين جنگ پس از چند نامه و پيام كه بين اميرالمؤمنين عليهالسلام و معاويه رد و بدل شد، آن حضرت در ميان لشكر خود در جمع مهاجرين و انصار و با حضور فرستادگان معاويه بر فراز منبر قرار گرفت و مناقب
1) . بحار الانوار: ج 31 ص 447 و ج 37 ص 199. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 89 490. الغدير: ج 1 ص 93. مسند احمد: ج 1 ص 84 . شرح نهج البلاغة: ج 1 ص 361 و ج 4 ص 488 . تاريخ ابن عساكر: ج 3 ص 50 .
خود را برشمرد، و در هر كدام مردم را قسم داد و آنان اقرار كردند. از جمله غدير را مطرح كرد و فرمود:
شما را به خدا قسم مىدهم درباره قول خداوند: «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا اَطيعوا اللّهَ وَ ... »(1)و آيه «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّهُ ... »(2)... كه خداوند به پيامبر صلىاللهعليهوآله دستور داد به مردم بفهاند كه اين آيات درباره چه كسانى نازل شده و ولايت را براى آنان تفسير كند ... .
آن حضرت هم مرا در غدير خم منصوب كرد ... ، و فرمود: اى مردم، خداوند صاحب اختيار من، و من صاحب اختيار مؤمنين هستم و اختيارم بر مؤمنين از خودشان بيشتر است. اَلا فَمَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ: اَلا كه هر كس من صاحب اختيار او بودهام على صاحب اختيار اوست ... .
پس از اين سخنانِ اميرالمؤمنين عليهالسلام، دوازده نفر از كسانى كه از شركت كنندگان در جنگ بدر بودند و در صفين همراه حضرت حضور داشتند برخاستند و به گفتار حضرت شهادت دادند. سپس هفتاد نفر ديگر از صحابه پيامبر صلىاللهعليهوآله برخاستند و شهادت دادند. بعد از آن چهار نفر از اهل بدر برخاستند و تفصيل ماجرا و آنچه در غدير ديده بودند بازگو كردند.(3)
پيداست كه اين منظره فوق العاده تبليغى در حال جنگ آن هم در برابر لشكر معاويه، اثرى به ياد ماندنى از غدير در ذهنها باقى گذاشت كه تا امروز در كتب غير شيعه هم نقل شده است.
شرايط شديد تقيه در زمان معاويه بر كسى پوشيده نيست، و هر چه به آخر دوران
او نزديكتر مىشويم جو حاكم سختتر مىشود. اما حضرت سيدالشهداء عليهالسلام همين موقعيت را براى تبليغ غدير در جمع شخصيتهاى اسلامى آن زمان انتخاب فرموده است.
يك سال قبل از مرگ معاويه كه مطابق است با يك سال قبل از واقعه عاشورا، امام حسين عليهالسلام در ايام حج در مِنا با حضور 700 نفر اجتماع بزرگى در خيمه خود تشكيل داد، كه دويست نفر آنان اصحاب پيامبر صلىاللهعليهوآله بودند.
حضرت در آن مجلس براى خطابه بپاخاست و پس از حمد و ثناى الهى، از اقدامات معاويه بر ضد اميرالمؤمنين عليهالسلام اظهار ناراحتى شديد كرد و سپس شروع به شمردن مناقب آن حضرت نمود.
سيدالشهداء عليهالسلام در همه موارد مردم را بر صدق گفتار خود قسم مىداد و همگى به گفتار حضرت اقرار مىكردند. از جمله آن حضرت مسئله غدير را مطرح كرد و فرمود:
شما را به خدا قسم مىدهم، آيا مىدانيد كه پيامبر صلىاللهعليهوآله در روز غدير خم على بن ابىطالب عليهالسلام را منصوب كرد و ولايت را براى او اعلام نمود و فرمود: بايد حاضران به غايبان خبر دهند ؟ جمعيت حاضر گفتند: آرى به خدا قسم.
و اين اقرار در حكم تبليغ 200 نفر از حاضرين غدير در مجلسى بود كه در ايام حج و با حضور 500 نفر ديگر از بزرگان تشكيل شده بود.(1)
در زمان سراسر اختناق هارون و مأمون، در يك محدوده كوچك از دوستان غدير كه براى شكرگزارىِ روز غدير روزه گرفته بودند و به بهانه افطار به خانه امام رضا عليهالسلام آمده بودند، تبليغ جمعى غدير صورت گرفت.
1) . كتاب سليم: حديث 26.
ماجرا از آنجا آغاز شد كه در روز عيد غديرى امام رضا عليهالسلام عدهاى از خواص اصحاب را - كه آن روز را روزه گرفته بودند - براى افطار دعوت كرد و هدايايى به عنوان عيدى به خانههايشان فرستاد. ثامن الائمه عليهمالسلام در آن مجلسِ شامگاه عيد غدير درباره اين روز عظيم فرمود:
روز غدير در آسمان مشهورتر از زمين است ... ، و آن روزى است كه خداوند دين را كامل كرد ... . در روز غدير خداوند ولايت را بر اهل آسمانهاى هفتگانه و زمينها عرضه كرد. مَثَل مؤمنين در قبول ولايت اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز غدير مَثَل ملائكه در سجودشان براى آدم است، و مَثَل آنان كه ولايت آن حضرت در روز غدير را نپذيرفتند مَثَل ابليس است.(1)
دلدارىِ جمع كوچك شيعيان به جشن عظيم غدير در آسمانها و همگامى آنان با جمع بزرگ آسمانيان در روزهايى كه زمينيان قدر غدير را نمىدانستند، از زيباترين جلوههاى تبليغ آن است. به خصوص وقتى منكران غدير به ابليس تشبيه شوند !
دفاع از غدير در مقابل جمعى از دشمنان، چه به صورت خطابه و سخنرانى و چه به صورت قسم دادن و اقرار گرفتن و چه به صورت اتمام حجت و محكوم كردنِ آنان، يكى از شيوههاى بارِز معصومين عليهمالسلام در تبليغ غدير در زمانهايى است كه امكان اين نوع تبليغ وجود داشته است.
اين نوع دفاع از غدير بيشتر توسط پيامبر و اميرالمؤمنين و صديقه كبرى عليهمالسلام صورت گرفته است. پيامبر صلىاللهعليهوآله در برابر منافقين، حضرت زهرا عليهاالسلام بر مهاجمين خانه از پشت در(2)، و اميرالمؤمنين عليهالسلام چند بار در زمان خلفاى غاصب در مسجد و در حضور جمعيت با غدير اتمام حجت فرمود، كه ذيلاً به چهار مورد آن مىپردازيم:
بعد از واقعه سه روزه غدير و آن اتمام حجت عظيم، هنوز مغزهاى ابوسفيانىِ منافقين ولايت را نپذيرفته بود و آنان از مُبلِّغ غدير ابلاغ ديگرى مىخواستند ! در چنين موردى كه دشمنانى در لباس دوست آمده بودند، پيامبر صلىاللهعليهوآله بار ديگر غدير را ابلاغ كرد و با همين تابلو بزرگ اعتقادى اتمام حجت فرمود.
ماجرا مربوط به روزى مىشود كه عدهاى از منافقين پس از بازگشتِ كاروان حج به مدينه، در فاصله دو ماهه بين غدير تا شهادت رسول اللّه صلىاللهعليهوآله، نزد آن حضرت آمدند و آيت و نشانهاى درباره خلافت و امامت على عليهالسلام طلب كردند. حضرت فرمود: آيا روز غدير خم براى شما كافى نبود ؟ !(1)
در مجلسى كه در زمان عمر در مسجد پيامبر صلىاللهعليهوآله بر قرار شده بود، اميرالمؤمنين عليهالسلام فرصت را براى افشاگرى عليه غاصبين خلافت مغتنم شمرد و سابقه خاص آنان را در روز غدير در حضور مردم يادآور شد. در آن مجلس اميرالمؤمنين عليهالسلام سوابق ابوبكر و عمر با غدير را برشمرد. از جمله فرمود:
در روز غدير خم، وقتى پيامبر صلىاللهعليهوآله مرا براى ولايت نصب كرد، عمر با رفيقش (ابوبكر) گفتگو كرد و گفت: در اينكه كار پسرعمويش را بالا ببرد هيچ كوتاهى نمىكند. و ابوبكر گفت: در اينكه بازوى پسرعمويش را بلند كند هيچ كوتاهى نمىكند.
همچنين در حالى كه منصوب شده بودم به رفيقش (ابوبكر) گفت: اين واقعا كرامت بزرگى است ! رفيقش با تندى به او نگاه كرد و گفت: نه به خدا قسم، ابدا اين سخن او را گوش نمىدهم و از او اطاعت نمىكنم. سپس به او تكيه داد و با تكبر به راه افتادند و رفتند.(2)
حدود بيست سال از غدير گذشته و هر روز سقيفه زهرى از كينهاش را بر آن مىريزد، اما صاحب غدير فرصتها را براى احياى آن از دست نمىدهد.
در مجلسى كه زمان عثمان در مسجد پيامبر صلىاللهعليهوآله با حضور بيش از دويست نفر از مهاجرين و انصار تشكيل شد، اميرالمؤمنين عليهالسلام در برابر جمعى كه اكثرشان از طرفداران سقيفه بودند، داستان غدير را مفصلاً بيان كرد، و از صحابه حاضر درباره آن اقرار گرفت. از جمله فرمود:
خداوند متعال به پيامبرش دستور داد تا واليان امرشان را معرفى كند، و ولايت را مانند نماز و زكات و روزه و حج تفسير نمايد. اين بود كه در غدير خم مرا منصوب نمود و در خطابهاى فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ.
در آنجا سلمان پرسيد: ولايت او چگونه است ؟ فرمود: ولايت او همچون ولايت من است. هر كس من نسبت به او صاحب اختيار بودهام على هم نسبت به او صاحب اختيار است، و خداوند عزوجل اين آيه را نازل فرمود: «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسلامَ دينا» .(1)پيامبر صلىاللهعليهوآله تكبير گفت و فرمود: اللّه اكبر، تمام نبوتم و كمال دين خدا ولايت على بعد از من است ... .
همه جمعيت مسجد گفتند: آرى به خدا قسم. اين را شنيديم و همان طور كه گفتى حاضر بوديم ... . حضرت فرمود: شما را به خدا قسم مىدهم كسانى كه از دو لب پيامبر صلىاللهعليهوآله اين مطلب را به ياد دارند برخيزند و شهادت دهند.
مقداد و ابوذر و عمار و براء بن عازب و زيد بن ارقم برخاستند و گفتند: ما شهادت مىدهيم كه سخن پيامبر صلىاللهعليهوآله را به ياد داريم آن هنگام كه تو در كنار حضرت بر فراز منبر در غدير ايستاده بودى و آن حضرت مىفرمود:
1) . مائده / 3.
اى مردم ... ، خداوند شما را به ولايت امر كرده و من شما را شاهد مىگيرم كه اين ولايت مخصوص اين شخص است - و آن حضرت دست بر دست على بن ابىطالب عليهالسلام گذاشت - سپس مخصوص دو پسرش بعد از او، و سپس در جانشينان بعد از او از فرزندانش كه از قرآن جدا نمىشوند و قرآن از آنان جدا نمىشود تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند.(1)
دفاع از غدير در زمانى كه نوبت به سومين غاصب خلافت رسيده، آن هم كنار قبر پيامبر صلىاللهعليهوآله و با حضور باقيماندگان از حاضرين غدير و در جمع مردمى كه گوششان از تبليغات سقيفه پر شده، درسهاى بسيارى از كيفيت تبليغ اين واجب اعتقادى را به ما مىآموزد. يعنى امر به معروفى به عظمت غدير مسئلهاى نيست كه درباره آن مسئوليت ابلاغ را سبك پنداريم، و در برابر نسلهاى بىخبر از غدير با سكوت و بىتفاوتى بگذريم.
روزگارى است كه سقيفه در جسارت به صاحب غدير تا حد لعن پيش رفته، و معاويه غاصب چهارم سقيفه اين جرئت را پيدا كرده كه امام دوم غدير را در مجلسى براى جسارت توسط دشمنان سرسخت آن فراخواند ! ! در چنين موقعيتى جا داشت حملهاى شكننده بر عليه آنان صورت پذيرد.
ماجرا چنين بود كه معاويه و دار و دستهاش امام حسن عليهالسلام را فرا خواندند و آنچه توانستند به آن حضرت و پدر بزرگوارش ناسزا گفتند. امام مجتبى عليهالسلام در مقابله با آنان مطالب بسيارى درباره حق اميرالمؤمنين عليهالسلام بيان كرد. از جمله در مورد غدير فرمود:
پيامبر صلىاللهعليهوآله در حالى كه بر فراز منبر بود على عليهالسلام را فرا خواند. سپس او را با دستانش گرفت و فرمود: اللهم وال من والاه و عاد من عاداه.(2)
در چنين جمعى كه همه دشمنان درجه اول غدير بودند، تبليغ به گونهاى انجام گرفت كه راهى براى انكار نداشته باشند، و پاسخ دندان شكن حضرتش در جواب آن همه لعن و جسارت ميخكوبشان نمايد.
يكى از روشهاى معصومين عليهمالسلام در دفاع از غدير صورت گفتارى است كه در مقابل روش نوشتارى است، كه در آن زمان راه دوم ابلاغ به حساب مىآمده، و امروزه ابزارهاى صوتى و تصويرى در گونههاى مختلف آن به اين دو نوع اضافه مىشود.
اكثر موارد تبليغى در زمان معصومين عليهمالسلام به صورت گفتن بوده، كه گاهى در كنار مردم و گاهى به صورت خطابه بر فراز منبر در مسجد يا در ميدان جنگ اتفاق افتاده و موارد آن بسيار است. در اين قسمت از كتاب به طور فهرستوار در پنج مرحله به آن اشاره مىكنيم و تفصيل هر يك در بخش مربوط به آن آمده است:
فريادِ غديرِ حضرت زهرا عليهاالسلام از پشت درِ آتش زده(1)و بغضِ در گلو نهفته گل پيامبر صلىاللهعليهوآله در عيادت دير هنگامِ زنان مهاجرين و انصار در روزهاى آخر عمر آن حضرت(2)، از نمونههاى تبليغ گفتارى غدير است.
صداى خيبرشكن على عليهالسلام در روزهاى غوغائىِ غصب خلافت از نمونههاى گفتارى ابلاغ غدير در شرايط گوناگون سخن است ! ! چه روزى كه پس از جمع قرآن با اختيار به مسجد آمد و غدير را تكرار كرد(3)، و چه روزى كه به اجبار حلقومش را فشرده كنار منبر پيامبر صلىاللهعليهوآله آوردند تا بيعت بگيرند و با همان گلوى طناب بسته و زير شمشير نشسته غدير را بر زبان جارى كرد.(4)
بعد از آن نيز در مجلسى در زمان عمر(1)و در مجلس ديگرى در زمان عثمان(2)بدون آنكه رسما خطابه ايراد كند در جمع مردم در مسجد پيامبر صلىاللهعليهوآله غدير را با فرمايشات خويش احيا كرد.
در شوراى شش نفره عمر براى روى كار آوردن عثمان(3)و نيز هنگام بيعت مردم با عثمان در مسجد پيامبر صلىاللهعليهوآله(4)، بار ديگر مظلومِ غدير لب به سخن گشود و حقايق آن را براى نسلهايى كه از صحيفه و سقيفه خبر نداشتند بيان فرمود.
جنگ جمل و صفين دو فرصت مغتنم ديگر بودند كه اميرالمؤمنين عليهالسلام در آنها تبليغ گفتارى غدير را به كار گرفت. در جمل مقابل ديدگان دو لشكر مشاهده مىكردند طلحه را فراخواند و با غدير بر او اتمام حجت كرد.(5)
قبل از حركت به سوى صفين نيز طى خطابهاى وجوب اطاعت از خود بر اساس غدير را به مردم ابلاغ فرمود.(6)در روزهاى جنگ صفين در برابر تبليغات معاويه و نامههايش، خطابه حضرت خطاب به جنگجويانش جلوه با عظمت ديگرى از ابلاغ گفتارى غدير بود.(7)
در هنگامه جنگ صفين در حالى كه ذوالفقار در دست حمله كرده بود، در وسط ميدان جنگ تبليغ غدير را مغتنم شمرد(8)و جلوه به يادماندنى ديگرى از اين ابلاغ گفتارى را به يادگار گذاشت.
تا روزى كه به كوفه بازگشت و در خطبه مفصل و بىنظيرى در روز غدير(1)بسيارى از حقايق ناگفته آن را بر زبان آورد.
در زندگى امام مجتبى عليهالسلام تبليغ گفتارى غدير را در دو موقعيت بسيار حساس مىبينيم. يكى در ماجراى صلح در مسجد كوفه بر فراز منبر و چشم در چشم نماينده سقيفه يعنى معاويه(2)، و ديگرى روزى كه دار و دسته معاويه مجلسى تشكيل دادند تا آن حضرت را به عنوان نماينده پدر بزرگوارش اميرالمؤمنين عليهالسلام مورد جسارت قرار دهند.(3)در هر دو مورد كلامِ تيزتر از شمشيرِ سبط اكبر پيامبر صلىاللهعليهوآله غدير را به سوى دشمن نشانه رفت و آنان را بر سر جايشان نشاند.
خطابه برخاسته از قلب سوخته حسين بن على عليهالسلام كه در مِنا با حضور هفتصد تن از صحابه و تابعين ايراد شد(4)، يكى ديگر از جلوههاى تبليغ گفتارى غدير است كه حقايق بسيارى درباره آن را در خود جاى داده است.
در دوران ائمه بعد از امام حسين عليهمالسلام امكان سخنرانى و خطبه نبوده و اكثرا در پاسخ به سؤالى درباره غدير و يا توضيحى درباره معناى «مولى» و معارف ديگر غدير، مطالبى را در قالب گفتارى به صورت خصوصى از امام سجاد و امام باقر و امام صادق و امام كاظم و امام رضا عليهمالسلام مىبينيم.(5)
1) . بحار الانوار: ج 94 ص 114، 115.
2) . اثبات الهداة: ج 2 ص 88 ح 360. بحار الانوار: ج 10 ص 139.
3) . بحار الانوار: ج 44 ص 75.
4) . كتاب سليم: حديث 26.
5) . احتجاج: ج 1 ص 66 . اثبات الهداة: ج 1 ص 526 ح 285 و ج 2 ص 34 ح 139 140، ص 103 ح 425، ص 134 ح 584 ، ص 164 ح 736 و ج 3 ص 4 ح 7، ص 7 ح 18، ص 16 ح 67 ، ص 21 ح 87 ، ص 78 ح 327، ص 91، ص 122 ح 505 ، ص 126 ح 535 . بحار الانوار: ج 6 ص 53 و ج 21 ص 239 و ج 23 ص 103 و ج 35 ص 311 و ج 37 ص 108 140 142 201 و ج 48 ص 147. غيبت نعمانى: ص 218 ح 6 . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 221 - 224.
اين مجموعه از سخنرانى و گفتگو درباره غدير به صورت خصوصى و عمومى به شيوههاى مختلف و در موقعيتهاى گوناگون، هر كدام براى ما درسى است گوياى آنكه بايد از همه شيوههاى گفتارى براى تبليغ غدير استفاده كرد، و با فراستى كه خدا در مؤمن قرار داده در هر مورد شيوه خاص آن را به كار گرفت.
يكى از شيوههاى دفاع از غدير توسط معصومين عليهمالسلام صورت نوشتارى است؛ كه گاهى به صورت نوشتن سَنَد براى غدير و امضا گرفتن براى آن، و گاهى به صورت نامه به دوستان يا دشمنان، و گاهى هم به صورت مقالهاى كه بر مردم قرائت شده است.
به كار گرفتن شيوههاى خاص نوشتارى در مسير تبليغ غدير، در زمانهايى كه هنوز مردم با روشهاى تبليغ كتبى آشنايى نداشتند، اهتمام خاص معصومين عليهمالسلام را درباره ابلاغ غدير مىرساند؛ به خصوص آنكه اين روش تبليغى فقط درباره غدير انجام شده باشد و در موارد ديگر كمتر ديده شود.
سَندى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله به طور رسمى در ايام غدير تنظيم كرد، يا نامههايى كه اميرالمؤمنين عليهالسلام در پاسخ معاويه مىفرستاد، يا نوشته بلندى كه آن حضرت در سال آخر عمر خود دستور نوشتن آن را داد تا بر مردم قرائت شود، يا نامههايى كه ائمه عليهمالسلام در پاسخ به سؤال دوستانشان درباره غدير مىفرستادند، همه از نمونههاى نوشتارى غدير است كه به تفصيل هفت مورد از آنها مىپردازيم:
در مراسم سه روزه غدير، شايعات منافقين و شبههافكنى آنان تأثيراتى بين برخى مردم ضعيف الايمان گذاشته بود. عكسالعمل قاطعى لازم بود كه به همه شايعهها و شبههها پايان دهد، كه با يك اقدام به موقع و غير قابل انتظار به ثمر رسيد.
پيامبر صلىاللهعليهوآله امر كرد تا سند مكتوبى براى غدير آماده شود؛ و براى اين كار دستور داد تا بلال ندا دهد و همه جمع شوند. وقتى مهاجرين و انصار و ساير گروههاى مردم جمع شدند حضرت فرمود: اى قريش، امروز شرف از آن شماست، صفهاى خود را مرتب كنيد. سپس فرمود: اى عرب، امروز شرف از آن شماست، صفهاى خود را مرتب كنيد. سپس فرمود: اى موالى و همپيمانان، امروز شرف از آن شماست، صفهاى خود را مرتب كنيد.
با اين كلماتِ پيامبر صلىاللهعليهوآله، همه گروهها در برابر آن حضرت در صفهاى منظم ايستادند و منتظر سخنان حضرت شدند. سپس پيامبر صلىاللهعليهوآله دوات و كاغذى طلب كرد و به يك نفر دستور داد آنچه را مىگويد و مردم اقرار مىكنند به صورت مكتوب در آورد و ثبت كند.
نوشته به دستور حضرت چنين آغاز شد: بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ. لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ، مُحَمَّدٌ رَسولُ اللّهِ. سپس پرسيد: آيا به اين مطالب شهادت مىدهيد ؟ گفتند: آرى.
فرمود: آيا مىدانيد كه خداوند مولى و صاحب اختيار شماست ؟ گفتند: آرى به خدا قسم. فرمود: آيا مىدانيد كه من مولى و صاحب اختيار شما هستم ؟ گفتند: آرى به خدا قسم.
در اينجا حضرت آنچه بر فراز منبر غدير انجام داده بود تكرار كرد. بازوى على بن ابىطالب عليهالسلام را گرفت و آن را بلند كرد به حدى كه سفيدى زير بازوى حضرت ظاهر شد و در آن حال فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ. و سپس فرمود: اللَّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ. همه اين گفتگوها طبق دستور حضرت در آن ورقه ثبت شد؛ تا سندى مكتوب از غدير براى آيندهها و آيندگان باشد. اين يك نمونه از تبليغ نوشتارى غدير است، و ثبت و حفظ اسناد غدير در طول تاريخ ادامه همين آموزش پيامبر صلىاللهعليهوآله مىتواند باشد.(1)
1) . بحار الانوار: ج 35 ص 282. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 151.
نوشتن مقاله و قرائت متناوب آن بر مردم در مناسبتهايى خاص، يكى از كارهاى استثنائى صاحب غدير در راه دفاع از آن است.
در آخرين ماههاى عمر شريف اميرالمؤمنين عليهالسلام و بعد از جنگ نهروان، مردم از حضرت درباره ابوبكر و عمر و عثمان سؤال كردند. حضرت فرمود: در اين باره برايتان نوشتهاى مىنويسم كه درباره آنچه پرسيدهايد به صراحت سخن گفته باشم.
سپس نوشته بلندى كه حدود 30 صفحه و در حد يك جزوه بود املا كرد و نويسنده حضرت نوشت.
آنگاه ده نفر از خواص اصحاب خود را فراخواند و دستور داد هر روز جمعه نويسنده حضرت آن را بر مردم بخواند و اين ده نفر شاهد باشند تا كسى آن را انكار نكند. از جمله مطالب آن نوشته چنين بود:
اين امر خلافت عجيب است، كه حكومت و ولايت احدى را مثل ولايت من مبغوض نداشتند ! دليل من بر ولايت اين است كه صاحب اختيار مردم فقط من هستم نه قريش ... ، چرا كه پيامبر صلىاللهعليهوآله ولايت اين امت را داشت و من بعد از او اختيارات او را دارم ... ، به دليل گفته پيامبر صلىاللهعليهوآله كه در روز غدير خم فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ.(1)
اگر چه دوران قرائت اين مقاله غديرى بر مردم ديرى نپاييد و با غصب حق غدير به دست معاويه در لابلاى صفحات تاريخ ماند؛ اما هم در آن روز پرده از حقايق بسيارى درباره روزگار سياه شده غدير به دست سقيفه برداشت، و هم سند ماندگارى براى قرنهاى آينده شد تا غديريان تاريخچه اعتقاد خود را از سند مكتوب صاحب آن بياموزند.
1) . بحار الانوار: ج 30 ص 14.
يك معارضه ادبى بين چهارمين غاصب حق غدير از يك سو و صاحب غدير از سوى ديگر به وقوع پيوست، كه دفاع نوشتارى از غدير پاسخنامه قطعى آن شد.
معاويه در نامهاى به اميرالمؤمنين عليهالسلام نوشت: اى ابا الحسن، من فضائل بسيارى دارم: پدرم در جاهليت آقا بود ! من در اسلام پادشاه شدهام ! من دايى مؤمنين و كاتب وحى هستم !
وقتى اميرالمؤمنين عليهالسلام نامه معاويه را خواند فرمود: آيا پسر هند جگرخوار با اين فضايل بر من فخر مىفروشد ؟ ! اى غلام آنچه مىگويم برايش بنويس؛ و حضرت اشعارى سرود كه يك بيت آن درباره غدير خم چنين بود:
و اَوجَبَ لى وِلايَتَهُ عَلَيكُم *** رَسولُ اللّهِ يَومَ غَديرِ خُمٍّ
يعنى: پيامبر صلىاللهعليهوآله در روز غدير خم ولايت خود بر شما را، براى من نيز واجب كرد.
پاسخ كوتاه و پر محتوا با سندى به نام غدير، آن قدر شكننده بود كه وقتى معاويه پاسخ اميرالمؤمنين عليهالسلام را خواند گفت: اى غلام، اين نامه را پاره كن، تا اهل شام آن را نخوانند و به على بن ابىطالب تمايل پيدا نكنند !(1)
در شرايط خفقان سخت بنىاميه، غدير مىرفت تا به صفحات تاريخ سپرده شود و از آن واقعه عظيم فقط گاهگاهى جمله «مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ» سينه به سينه مىگشت. اكنون وقت آن بود كه با احياى خطبه غدير تلاش بيست و چند ساله سقيفه ناكام بماند و تشنگان ولايت يك بار ديگر بر سر چشمه زلال آن كسب فيض نمايند.
با پيدا شدن شرايط اجتماعى خاص در انقراض بنىاميه، امام باقر عليهالسلام براى اولين بار شرح مفصلى از ماجراى غدير را با متن كامل خطابه آن بيان فرمود كه به صورت
1) . بحار الانوار: ج 38 ص 238 ح 39.
نوشتارى درآمد و ثبت شد، تا امروز كه به صورت يكى از متقنترين متون و مستندات اعتقادى ما درآمده، به خصوص آنكه نقلهاى حاضرين در غدير مثل حذيفه و زيد بن ارقم نيز با آن تطابق كامل دارد.(1)
در روزگار امام هادى عليهالسلام كه دستگاه خلافت با تبعيد و تحت نظر قرار دادن امامان معصوم عليهمالسلام سعى در قطع ارتباط گفتارى و شنيدارى مردم با ايشان داشت، نامه نگارى رواج يافت و اين نوع تبليغ از شهرهاى دوردست نيز با آسايش بيشترى انجام مىشد.
يكى از اين موارد كه به غدير مربوط مىشود نامهاى است كه گروهى از اهل اهواز خدمت حضرت نوشتند و طى آن سؤالاتى را مطرح كردند. حضرت در جواب آنان نامهاى نوشت و پاسخ سؤالاتشان را داد و از جمله فرمود:
صحيحترين خبرى كه اثبات آن از قرآن شناخته شده حديث ثقلين است كه نقل آن از پيامبر صلىاللهعليهوآله مورد اتفاق است. ما اين آيه را به صراحت در قرآن مىيابيم كه مىفرمايد: «إنَّما وَليُّكُم اللّهَ وَ رَسولَهُ وَ الَذينَ آمَنوا ... » ، و روايات متفق است كه اين آيه درباره اميرالمؤمنين عليهالسلام است كه انگشتر خود را در حال ركوع صدقه داد و خدا از اين عمل او قدردانى كرد و اين آيه را دربارهاش نازل فرمود.
بعد مىبينيم كه پيامبر صلىاللهعليهوآله او را از اصحابش جدا كرد و اين عبارت را فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ. از اين ارتباط مىفهميم كه قرآن به درستى اين اخبار و حقانيت اين شواهد گواهى مىدهد. لذاست كه امت بايد بدان اقرار كنند چرا كه با قرآن موافق است و قرآن با آنها موافق است. اينجاست كه پيروى از چنين احاديثى واجب مىشود و جز اهل عناد و فساد نمىتوانند از آن سرپيچى كنند.(2)
در زمان آخرين امام ظاهر يعنى امام حسن عسكرى عليهالسلام تبليغ غدير از طريق نامهنگارى همچنان ادامه داشت. از جمله اسحاق بن اسماعيل از نيشابور براى امام عسكرى عليهالسلام نامهاى نوشت و مسائلى را مطرح كرد. آن حضرت در پاسخ نامهاى را توسط نماينده خود براى او فرستاد كه يكى از فرازهاى آن چنين بود:
آنگاه كه خداوند با بپا داشتن اولياء بعد از پيامبرش بر شما منت گذاشت خطاب به پيامبرش فرمود: «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسلامَ دينا» .(1)
در اين نامه منت خدا بر مردم با غدير و سلب اختيار مردم در مسئله امامت در كوتاهترين عبارات براى سؤال كننده بيان گرديده و استناد به قرآن در اين باره نيز انجام شده است.
گاهى سؤالات درباره غدير بسيار دقيق بوده و پاسخ آن نيز در شرايط تقيه نشان از اهميت موضوع و لزوم پاسخ دارد. به عنوان نمونه نامه حسن بن ظريف به امام حسن عسكرى عليهالسلام كه طى آن از حضرت سؤال كرد: معناى سخن پيامبر صلىاللهعليهوآله به اميرالمؤمنين عليهالسلام چيست كه فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ ؟
هم سؤال از حساسترين فرازهاى غدير است، و هم جواب كوتاهِ آن پرچم و عَلَم غدير را در امواجِ اختلافاتِ فِرَق اسلامى به ما نشان مىدهد. امام عسكرى عليهالسلام در پاسخ نامه چنين مرقوم فرمود:
مقصود حضرت آن بود كه او را عَلَم و علامتى قرار دهد كه هنگام اختلاف حزب خداوند با آن شناخته شوند.(2)
با اين نمونههاى نوشتارى در تبليغ غدير مىتوان اهميت و چگونگى استفاده از ابزارهاى پيشرفته امروزى را درباره رساندن پيام پيامبر صلىاللهعليهوآله در آن روز بزرگ تشخيص داد و در راه آن حركت كرد.
آموزشِ تبليغ غدير(1)
آنچه در مورد تبليغ غدير ارائه شده از كلام و عمل معصومين عليهمالسلام است. در يك نگاه راهكارهاى گوناگون براى موقعيتهاى متفاوت زمانى و مكانى ابلاغ غدير را از سيره آن بزرگواران مىآموزيم. در نگاه ديگر، مقايسه شرايط خطرناك و زمينههاى نامساعد تبليغى در زمان ايشان با زمان حاضر، ما را براى حداكثر استفاده از موقعيتهاى امروزى ابلاغ غدير و دفاع از آن بيدار مىكند:
ما امروز شيوههاى كلى تبليغ غدير را از معصومين عليهمالسلام آموختهايم كه بايد در هر زمان و مكان، به صورت جمعى يا فردى، به شيوه گفتارى يا نوشتارى و يا هر ابزار ديگر براى اطلاع رسانى غدير استفاده كنيم.
از پشتوانههاى علمى غدير كه معصومين عليهمالسلام نشان ما دادهاند فهميدهايم كه چگونه با شناسائى و مطالعه و تدريس پرونده علمى غدير، در ميدان بحثهاى علمى چه براى دوستان غدير و چه در مقابله با دشمنان آن، با استدلالهاى محكم به استناد قرآن و نشان دادن شهرت جهانىِ غدير و ارائه خطابه بلند و پر محتواى آن، غديرِ عزيز را از بلندترين قلههاى جهان به اهل عالم نشان دهيم.
با روشهاى عَمَلى معصومين عليهمالسلام در تبليغ غدير فرا گرفتهايم كه چگونه ابعاد گسترده تبليغ عملى غدير را به اجرا در آوريم. با احياى مسجد غدير و تاريخچه آن
1) . تبليغ غدير در سيره معصومين عليهمالسلام: ص 256 - 268.
مكان اعتقادى، ترويج زيارت امير غدير، و رواج تبريكات و ملاقاتهاى روز غدير، برپائى جشنهاى بزرگ غدير و هداياى غديرى و آموزش عبادات عيد غدير، با همه اين شيوههاى عملى تابلوهاى غدير را در جاى جاى جامعه بر فراز و چراغهاى زيباى آن را در گوشه و كنار جهان روشن نگه مىداريم.
دقت در دستور اكيد معصومين عليهمالسلام براى فرهنگ سازى عمومى غدير، به ما آموخته است كه در ترويج ادبيات و شعر غدير، و نيز انتشار دعاها و زيارات مشتمل بر معارف غدير، و همچنين نشر كتابها و نرمافزارهاى غديرى، طرحهاى نو در تبليغ عملى غدير ارائه نماييم.
با بررسى جهتگيرىهاى معصومين عليهمالسلام در تبليغ غدير، دريافتهايم كه بايد غير عادى بودن مراسم غدير را به مردم ثابت كنيم، و بايد به همه نشان دهيم كه محور ابلاغ غدير شخص پيامبر صلىاللهعليهوآله است و هر كس با آن مخالفت كند با ختم نبوت مقابله كرده است. بايد زمينههاى شهرت غدير را هر چه بيشتر فراهم كنيم و نشان دهيم كه دستور ابلاغ غدير همگانى است. بايد در زمينه رسميت غدير در تقويم اسلام كار كرد تا مانند عاشورا احترام آن در مناطق غير شيعه هم پذيرفته شود. بايد فرصتهاى حساس تبليغى را براى غدير نشانه گرفت و به نقل حديث آن اهتمام ورزيد؛ و در زمينه ادبيات غدير محتواى اعتقادى تاريخى معارف آن را جلوه داد.
توجه به كيفيت برخورد معصومين عليهمالسلام با دشمنان غدير، اين مسئوليت را بر عهده ما گذاشته كه به پرورش نيروهاى متخصص غدير بپردازيم. افرادى كه مفهوم ولايت و جايگاه آن در دين را با تفكر بايسته درباره غدير دريافته باشند؛ تا بتوانند با اتمام حجت كامل و ريشهيابىِ ضديتها با غدير، به مقابله با مخالفين گوناگون آن بروند و در اثبات حق غدير سربلند باشند.
با دقت در موقعيتهاى هر يك از معصومين عليهمالسلام در تبليغ غدير، از دشوارىها و خطرات آن عصر درس گرفتهايم كه امروز در شرايط مساعد تبليغى، و با دقت در شرايط متفاوت و مخاطبان گوناگون غدير، ما هم براى موقعيتهاى مختلف برنامههاى چند جانبه تدارك ببينيم.
جا دارد در اينجا با اذعان به حضور در بهترين شرايط تبليغ جهانى غدير، بار ديگر با پيامآورِ غدير و اميرِ غدير و امامانِ غدير و آخرين طلايهدار غدير پيمان مىبنديم، كه در حد قدرت و امكان خود در راه تبليغ غدير كوتاهى نكنيم، و پرچم «مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ» را با انگيزه «فَليُبَلِّغِ الحاضِرُ الغائِبَ وَ الوالِدُ الوَلَدَ» ، به نسلهاى آينده غدير و پرچمداران پيشتاز آن تحويل دهيم. با عزمى راسخ در اوج ادب و احترام، خطاب به صاحبان غدير عريضه خدمت تقديم داشته مىگوييم:
يا رسول اللّه، اى مُبلِّغ اعظم غدير، با يادآورى آن اساس محكم كه شما براى غدير بنيان نهاديد، و آن زحمات طاقت فرسا كه در راه آن كشيديد، با احساس نعمت غدير كه امروز در دلهاى ما جاى گرفته خود را مديون تمام عيار شما مىدانيم.
يا اميرالمؤمنين، اى اميرِ بزرگِ غدير، تلاش بىوقفه شما براى احياى غديرِ از دست رفته به دست سقيفه، در بحرانىترين شرايط بعد از پيامبر صلىاللهعليهوآله، چه در بيست و پنج ساله غصب خلافت و چه پنج ساله خلافت ظاهرى، ما را بيدار مىكند كه اين سفره باز غدير به چه قيمتى گسترده شده و چه صبر عظيمى در راه آن به كار گرفته شده است.
يا فاطمة الزهرا، اى شهيدِ مظلوميتِ غدير، ياد شما و محسنتان كه در روزهاى غصب حق غدير براى دفاع از علىِ مظلوم به استقبال آتش و تازيانه و سيلى رفتيد، و با پهلوى شكسته و بازوى سياه و بدن مجروح و صورت كبود غدير را احيا نموديد، براى هميشه فرياد ما را براى دفاع از غدير بر مىآورد و اجازه بىتفاوتى در مقابل سقيفه به ما نمىدهد.
اى امامانِ غدير، دفاعِ شما از كيانِ غدير در اختناق اموى و عباسى، و زنده نگه داشتن درخت پر بار ولايت در شرايط ظلمانى غصب خلافت، براى ما بيدارباشى است كه بايد شجره طيبه غدير را براى هميشه زنده و پربار و سايهگستر مردم جهان نگه داريم.
اى آخرين وارث غدير، در روزگار غيبتت ما غديريان را براى ابلاغ جهانى غدير يارى فرما، تا با آخرين امكانات روز غايبين از غدير را آگاه نماييم؛ و براى روزگار ظهورت، كه لذت غدير را خواهيم چشيد آماده شويم.
كيفيت و راهكارهاى تبليغى غدير(1)
كدام سخنرانى و خطابه را در سراسر تاريخ سراغ داريد كه اين همه پيش بينى و برنامه ريزى و تداركات براى آن در نظر گرفته شده باشد ؟
آيا در بين همه ملتها - حتى با امكانات پيشرفته امروز - خطابهاى با اين همه پيش برنامه و ميان برنامه و پس برنامه پيدا مىكنيد ؟
چه كسى مىتواند آن برنامه ريزى توانمند و با عظمت را از پشتيبانى خداوند نداند ؟
اكنون نوبت ما و نسلهاى بعد از ماست كه براى قدردانى از آن همه لطف الهى و به عنوان سپاسگزارى از آن تلاش بىوقفه پيامبر صلىاللهعليهوآله بپاخيزيم. آن برنامه پيچيده و حساب شده در غدير درسى بزرگ و راهنمايى جاويد براى همه ماست، كه در عصر ارتباطات و با اين امكانات متفاوت و گسترده كه در اختيار داريم، همطراز آن روز غدير برنامه ريزى كنيم و براى انتشار خبر غدير به صورت همه جانبه و با استفاده از همه امكانات و با تدارك همه جهات تبليغى، حركتى جهانى را براى تبليغ غدير آغاز نماييم.
1) . سخنرانى استثنائى غدير: ص 105 - 128. فراموشى غدير مقدمه حادثه: ص 8 - 16. فرهنگ غدير محدّثى : ص 159 - 161. روى دست آسمان: ص 259 - 277.
اين بدان معنى است كه عظمت غدير اقتضا مىكند به بلنداى آن برنامه ريزى داشته باشيم، و گمان نكنيم پيامى با آن عظمت را در گونههاى كم ابهت تبليغ مىتوان جلوهگر ساخت.
احترام به مقام با عظمت غدير به ما فرمان مىدهد كه آن را در جذابترين و ارزشمندترين گونههاى رسانهاى جلوهگر سازيم، و هر گونه تبليغى در رابطه با غدير را لايق شأن آن و به عظمت ساحت مقدس اولين مبلِّغ آن يعنى پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله به انجام رسانيم.
جا دارد كيفيت تبليغ غدير را از مبلغ اعظم آن بياموزيم، و گام به گام مسيرى را كه پيامبر معظم صلىاللهعليهوآله به ما آموخته از فراسوى چهارده قرن در امروز زمان به اجرا در آوريم.
اين بدان معنى است كه اگر مىخواهيم مبلِّغ غدير باشيم بايد براى اين تبليغ پيش برنامه و ميان برنامه و پس برنامه تدارك ببينيم، كه در اينجا به تبيين آن مىپردازيم:
اگر پيامبر صلىاللهعليهوآله قبل از ابلاغ پيام غدير تداركات وسيع و پيش برنامههاى مفصلى را تدارك ديده بود، اين به ما مىگويد كه با در نظر گرفتن كيفيت رسانهاى عصر حاضر و با تهاجمى كه مسلمانان و همه مردم دنيا در معرض آن هستند، بايد چه پيش بينىهايى را قبل از تبليغ غدير تدارك ببينيم ؟
از غدير بياموزيم كه براى تبليغ آن بايد ذهن مخاطبين را براى پذيرش آن آماده نماييم. عوامل خاص آن زمان براى استقبال افكار مردم از غدير در زمان ما نيز موارد مشابهى دارد كه با به كار گرفتن آنها مىتوانيم در مخاطبين براى فرا گرفتن غدير ايجاد اشتياق نماييم. در اينجا نمونههايى برگرفته از روش پيامبر صلىاللهعليهوآله را كه راهگشاى تبليغ غدير در جهان امروز است يادآور مىشويم:
يك. ظهور امامزمان عليهالسلام مشوِّق غدير
اگر در غدير اعلان نزديكى رحلت پيامبر صلىاللهعليهوآله عاملى قوى براى اشتياق مردم شد تا غدير و مسئله جانشينى پيامبر صلىاللهعليهوآله را پيگير باشند، امروز نيز نزديكى ظهور حضرت بقيهاللّه الاعظم عليهالسلام مىتواند عاملى مؤثر براى احساس نياز مردم نسبت به ولايت دوازده امام معصوم عليهمالسلام باشد كه ركن آن غدير است، و مدار غدير بر محور آن بوده است.
دو. ولايت مطلقه رسول اللّه صلىاللهعليهوآله مقدمه غدير
اگر در غدير يادآورى صاحب اختيارى خدا و رسول مقدمه مناسبى براى ولايت صاحب غدير بود، امروز نيز اقرار همه موحدين به ولايت مطلقه الهى و اقرار مسلمانان به ولايت مطلقه رسول اللّه صلىاللهعليهوآله، مىتواند بهترين مقدمه براى درك صحيح صاحب اختيارى دوازده امام معصوم عليهمالسلام باشد، كه ولايتشان در غدير به صراحت و براى هميشه دنيا تا روز قيامت اعلام شد.
سه. فضائل اهلبيت عليهمالسلام براى باور غدير
اگر در غدير يادآورى فرمودههاى گذشته خدا و رسول - مانند حديث ثقلين خاطر نشان خوبى براى «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ» بود، امروز نيز يادآورى صدها فراز از آيات و فرمايشات پيامبر صلىاللهعليهوآله درباره ولايت اهلبيت عليهمالسلام مىتواند باور غدير را در ذهن مسلمانان آسان نمايد، و به راحتى آن را هضم كنند و بپذيرند، و بدانند كه غدير تثبيت حقيقت ولايت است و مسئله تازهاى در دين ما نيست.
چهار. استقلال تبليغى براى تثبيت غدير
اگر در غدير جداسازى مراسم حج از مراسم سه روزه اعلان ولايت صورت گرفت تا مستقل ديده شود و ارزش آن جداگانه محاسبه شود، امروز نيز بايد غدير پرونده خاص خود را داشته باشد و به طور مستقل دربارهاش تبليغ شود و شعارهايش مشخص باشد.
اين مىتواند بدان معنى باشد كه در درياى فضايل على عليهالسلام، غدير پررنگتر از همه بايد نشان داده شود. در فضاى اعتقادى ما نيز بايد غدير به عنوان نقطه حساسى معرفى شود كه بدون آن هيچ عملى پذيرفته نيست. غدير در فرازهاى تاريخ اسلام بايستى مقطعى شناخته شود كه هرگز تكرار نشده است. در دنياى ادبيات دينى ما غدير بايد جايگاهى داشته باشد كه يازده جلد «الغدير» به خاطر آن تأليف شود.
متقابلاً مخاطبين نيز بايد بدانجا برسند كه پروندهاى جداگانه براى غدير در زندگى خود باز كنند و ابعاد مختلف آن را بياموزند و در مسير زندگى خود وارد نمايند. نتيجه اين استقلال غدير آن است كه هر فرد معتقد به پيامبر صلىاللهعليهوآله با صداى بلند اعلام كند: «غديريَم، سقيفهاى نيستَم» !
يعنى آن كسى كه براى غدير صفحه خاصى در زندگى خود دارد، «صِراطَ الْمُسْتَقيمَ» را از «مَغْضُوبٌ عَلَيْهِمْ» و «ضالّينَ» جدا كرده است. يعنى اگر با غدير آشنا شده و آشتى كرده، از سقيفه فاصله گرفته و با آن قهر كرده است؛ يعنى در يك دل فقط يك پرونده باز خواهد بود كه اگر آن پرونده مفتوح غدير باشد، دفتر سقيفه بسته است و راهى در قلب ندارد.
پنج. با عجله و بىدرنگ براى تبليغ غدير
اگر بلافاصله بعد از حج و با سرعت تمام مراسم غدير آماده شد، و پيامبر صلىاللهعليهوآله منتظر بازديدها و سؤالات مردم نماند؛ اين به ما مىآموزد كه درباره غدير تعجيلى بايد، و امروز دير شده است و تا فرداها منتظر ماندن جفاست. بىدرنگ بايد آغاز كرد و بىصبرانه بايد نتايج را دنبال كرد و از ثانيهها بايد حداكثر استفاده را برد.
شش. فصلِ خاصى براى غدير
اگر بلال از سوى پيامبر صلىاللهعليهوآله هم زمان و هم مكانِ تبليغ غدير را مشخص كرد و اعلام نمود كه همه بايد فردا حركت كنند و بايد در سرزمين غدير خم حاضر باشند، اين درسى براى ماست كه براى غدير كلاسهاى مخصوص داير كنيم، و آن را وارد متون درسى مراكز آموزشى نماييم، و در زمان و مكان معين پيگير آن باشيم، و به تبليغات كلى اكتفا نكنيم.
در غدير با يك پيشبينى دقيق مخاطبين متفاوت در منسجمترين شكل كنار يكديگر قرار گرفتند، و به گونهاى ناگزير هر يك به رسانهاى براى ابلاغ خبر غدير تبديل شدند، تا آنجا كه كفار و مشركين هم در برابر منبر غدير حضور يافتند.
امروز نوبت ماست كه با درس گرفتن از آن شيوه بديع مخاطبين غدير را فقط قشرهاى آشنا به غدير ندانيم، و مخاطبين متفاوت از گروههاى مختلف اجتماع - حتى غيرمسلمانان - را به اين سفره بزرگ دعوت نماييم. در اين باره با پيروى از سياست پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير مىتوانيم شيوههاى زير را به كار گيريم.
يك. پيام غدير در رسانههاى مخالفين
با توجه به حضور بسيارى از منافقين و دشمنان داخلىِ پيامبر صلىاللهعليهوآله در مراسم بىنظير غدير و وجود بسيارى از فرازهاى غدير در منابع آنان، ما هم نه تنها از مخالفين غدير نهراسيم، بلكه به گونهاى برنامه ريزى كنيم كه پيام بلند غدير را وارد رسانههاى آنان نماييم و مخاطبان بسيارى از آنان را در شنيدن و انتقال پيام غدير تغذيه كنيم. اين دقيقا بدان هدف است كه اگرچه مخاطب مستقيما هدايت نيابد ولى انتقال سخن توسط آنان يقينا در مقاطعى تأثير گذار خواهد بود.
دو. تبليغ غدير در اجتماعات مؤثر
اگر در غدير مراسم حج باعث اجتماع آن جمع عظيم بود، ما نيز بايد موقعيتهايى را كه مردم با پاى خود و به طور منسجم در آنها جمع مىشوند شناسايى كنيم و از آن فرصتها براى تبليغ غدير حداكثر استفاده را بنماييم.
در همين روزگار نيز ايام حج بهترين موقعيت زمانى و مكانى براى تبليغ غدير است. از كنار كعبه تا حرم پيامبر صلىاللهعليهوآله با حضور ميليونى حجاج، فرصتهاى طلايى براى ابلاغ پيام غدير وجود دارد كه با در نظر گرفتن عرفات و مشعر و مِنا و جمرات سه گانه و صفا و مروه و زيارتگاههاى مختلف مكه و مدينه ضريب تبليغى غدير چند برابر مىشود، و ما نبايد هيچ يك از آنها را از دست بدهيم.
حرم اميرالمؤمنين عليهالسلام در نجف، و حرم سيدالشهداء عليهالسلام در كربلا نيز جايگاه خاصى است كه از جمع عظيم مردم در ارتباط با صاحبان ولايت كه در همان ضريح مقدس زيارت مىشوند بايد استفاده برد، و چه جايى بهتر از آنجا براى تبليغ غدير ! حرمهاى ساير امامان عليهمالسلام در كاظمين و خراسان و سامرا و اماكن مقدسهاى كه در اطراف آنها قرار دارند، و همه امامزادگان و زيارتگاهها از موقعيتهاى مناسب براى تبليغ غدير به حساب مىآيند، چرا كه در آنجا آمادگى مخاطبين در حد كمال است.
اگر اجتماعات مردم در مجالس جشن و سوگوارى اهلبيت عليهمالسلام را به اين مجموعه اضافه كنيم و مساجد و حسينيههايى را كه در اكثر كشورهاى جهان وجود دارند به آن بيفزاييم، اذعان خواهيم داشت كه امروزه براى تبليغ آن پيام جهانى موقعيتهاى بىشمارى در اختيار ماست كه هنوز به شناسايى آنها نپرداختهايم.
سه. دنياى رسانههاى عمومى
اگر بدين مجموعه، دنياى رسانهها را كه با مخاطبين ناپيدا در ارتباط هستند اضافه كنيم درمىيابيم آنچه در غدير با صد و بيست هزار مخاطب ابلاغ شد، امروزه با عدد ميلياردى مخاطبين امكان پذير است.
راديو، تلويزيون، شبكههاى ماهوارهاى، سايتهاى اينترنتى، شبكههاى ويدئويى ابزارهايى هستند كه از طريق آنها به راحتى مىتوان پيام آن روز بزرگ را تبليغ كرد. اگر تعدد زبانها را در اين رسانهها و سهولت كار ترجمه را در نظر بگيريم - كه در دنياى امروز به آسانى انجام مىپذيرد - متوجه هزاران بلندگو مىشويم كه غدير مىتواند از طريق آنها منتشر گردد، و حقا آن پيام بزرگ لايق تبليغى بدين وسعت است.
چهار. تأثيرگذارى در استقبال مردم
اگر در غدير، جذبه سخن آنگونه بود كه عدهاى از اهل يمن و طائف و مكه، على رغم مسير خود به سمت جنوب، زحمت سفر تا غدير را كه به سمت شمال مكه بود بر خود هموار كردند، تبليغ امروز ما براى غدير نيز بايد به گونهاى جذاب باشد كه مخاطبين حاضر شوند سخن ديگران را رها كنند و به استقبال غدير بيايند، اگر چه براى آنان زحمتى داشته باشد و يا لازم باشد در راه آن هزينه كنند.
پنج. غدير در خانوادهها و نژادها
اگر در غدير، در مواردى خانوادهها حضور داشتند و در مواردى مردان يا زنانى به تنهايى آمده بودند، ما نيز خانوادهها را با غدير آشنا كنيم، و مردان و زنان را در هر شرايطى هستند از خطاب غدير مستثنى ندانيم.
اگر در غدير مردم با درجات متفاوت ايمان حضور داشتند ما نيز همه مردم را در همه درجاتشان از نظر ايمان در غدير سهيم بدانيم.
اگر تركيب قبايلى و نژادى در غدير لغو شد و پيام غدير براى عرب و عجم و سياه و سفيد و سرخ و زرد به طور يكسان تبليغ شد، امروز نيز غدير را بدون در نظر گرفتن تفاوتهاى نژادى يا امثال آن تبليغ كنيم و از اروپاى سفيد تا آفريقاى سياه تا شرق زردپوست پيام رسان غدير باشيم.
اگر در غدير موقعيتهاى عام و خاص زمانى با دقت در نظر گرفته شد و زمانى مفصل بدان اختصاص داده شد، امروز نيز بايد موقعيتهاى عام از نظر حضور فكرى و قلبى عموم مردم و جامعه سنجيده شود، و موقعيتهاى خاص مانند ايام جشن و عزاى اهلبيت عليهمالسلام و ساير موقعيتهايى كه اجتماعى در آن تشكيل مىشود، و حتى مهمانىها و اجتماعات خصوصى مردم در حد امكان براى ابلاغ پيام غدير به كار گرفته شود.
يك. كارشناسى جايگاههاى تبليغ غدير
اگر در غدير موقعيت مكانى با دقت تمام انتخاب شد و مكانهاى بسيارى مانند مدينه، كنار كعبه، عرفات، مشعر و مِنا ناديده گرفته شد، تا تأثير مكان بر عظمت سخن حفظ شود، ما نيز بايد جايگاههاى تبليغ غدير را با دقت مورد كارشناسى قرار دهيم و ظرفيتها و پذيرشها و خصوصيت اماكن را در زمانهاى خاص مورد ارزيابى قرار دهيم.
دو. كشف شرايط فوق العاده براى تبليغ غدير
اگر موقعيت استثنائى غدير در بيابان و در مسير مسافران در تبليغ اين امر مهم مؤثر بوده، ما نيز در صدد كشف چنان شرايطى استثنائى باشيم تا تأثيرگذارى آن بر مخاطبان بيشتر شود و هرگز از خاطرهها فراموش نشود. در دنياى امروز هر رسانهاى مىتواند شرايط و گونههاى استثنائى براى تبليغ غدير داشته باشد، كه يافتن راههاى خاص به سوى آن نتايج فوق العادهاى در تبليغ غدير به همراه خواهد داشت.
سه. امكانات رفاهى براى تبليغ غدير
اگر در غدير خم امكانات مناسبى براى سخنرانى و نيز استراحت مردم ايجاد شد، ما نيز بايد در ايجاد امكانات رفاهى براى كسانى كه به مناسبت غدير جمع مىشوند تلاش كنيم، تا مشقت مردم از عظمت پيام نكاهد. اگر شعاع آسمانى غدير را در نظر بگيريم درخواهيم يافت كه مانند عاشورا در لزوم ايجاد امكانات رفاهى براى عزاداران، در غدير نيز به عنوان مهمترين جشن اسلام بايد امكانات رفاهى گستردهاى براى شركت كنندگان در مراسم بزرگداشت آن فراهم كرد.
چهار. توان هنرى براى ابلاغ غدير
اگر در غدير خم منبرى از سنگ با آن كيفيت خاص زير درختان بنا شد كه در نوع خود بديع بود، ما نيز بايد در تزيين آنچه به نام غدير منتشر مىشود از تمام توان هنرى خود استفاده كنيم و زيباترين جلوهها را چه در كتابها و چه در پوسترها و بيلبوردها و چه در تزيين جشنهاى عيد غدير و چه در تيزِرهاى تلويزيونى و ساختار سايتها و سىدىهاى مربوط به غدير به كار گيريم، و از فكر متخصصين هنرىِ معتقد حداكثر استفاده را بنماييم.
پنج. تدابير امنيتى را فراموش نكنيم
اگر در غدير پيامبر صلىاللهعليهوآله با تدابير همه جانبه امنيتى توانست آن برنامه ابلاغ عظيم را به نتيجه برساند، ما نيز در تبليغ غدير بايد مراقب دشمنان و توطئهگران داخلى و خارجى باشيم، و با در نظر گرفتن شرايط امنيتى مناسب به اين مهم بپردازيم.
اين بدان معناست كه در جاى خود صبر و بردبارى نشان دهيم و براى پيشبرد اهداف غدير لب به افشاگرى نگشاييم، همان گونه كه در جاى خود پرده از توطئهها برداريم و به روشنگرى بپردازيم.
سعى كنيم اخبار مربوط به اقدامات و نقشههاى دشمنان غدير را پيگيرى كنيم و واقعيتهاى موجود و شرايطى را كه در آن به سر مىبريم، بشناسيم. با روشى كه به كار مىگيريم دشمن را به اين نتيجه برسانيم كه مقابله با غدير وجهه او را بيش از پيش خراب مىكند، و با تهديد آنان به افشاگرى مشت آنان را ببنديم.
پاسخ دادن به هر سؤالى درباره غدير با كمال آرامش، سياست ديگرى بود كه ما نيز به پيروى از آن به دنيا اعلان مىكنيم: بىآنكه احساس خستگى كنيم يا از سؤالى ناراحت شويم، آماده پاسخگويى به هر پرسشى درباره غدير هستيم، تا معلوم شود جايى از ابهام در هيچ نقطه غدير وجود ندارد.
اگر مىبينيم سخنرانى غدير در اوج فصاحت و بلاغت ايراد شده، و در اثناى خطابه كارهايى صورت گرفته كه آن را كاملاً استثنائى جلوه داده، به گونهاى كه نظير آن را در سخنرانىهاى بزرگان ملل نمىتوان يافت، بر ما نيز لازم است از چنين شيوهاى پيروى كنيم.
يعنى بدانيم كه عَرضه ساده لايق شأن غدير نيست، و بايد تبليغ گفتارى و نوشتارى آن را در قالبهاى زنده صوتى و تصويرى با آخرين و جديدترين متدهاى تبليغى روز به اجرا درآوريم:
در غدير فصاحت و بلاغت و شاهكارهاى سخنورى در اعلا درجه آن به كار گرفته شد و ثمره خود را به هنگام خود نشان داد. اكنون بر ماست كه همان راه را در پيش بگيريم و به مُبلِّغ اول غدير اقتدا كنيم، و راهكارهاى زير را عملى سازيم:
يك. مقتضاى حال و مخاطب و موضوع
اگر در غدير بلاغت به معناى مراعات مقتضاى حال و مخاطب و موضوع در نظر گرفته شد، ما نيز در تبليغ غدير بايد در هر موردى موقعيت مخاطب را از نظر ظرفيت و سابقه علمى و شرايط تربيتى در نظر بگيريم، و محدوده موضوع مطرح شده را تعيين كنيم و آينده يك سخن يا نوشته و بُرد آن را در نظر آوريم.
دو. ادبيات زبانها براى رساترين جملات
اگر در غدير فصاحت به معناى به كارگيرى گوياترين جملات رمز «بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ» شد، ما نيز بايد ادبيات هر زبانى را براى يافتن رساترين جملات مورد مطالعه قرار دهيم، تا غدير را بين هر قوم و ملتى با شيواترين و گيراترين عبارات منتقل نماييم.
سه. زيباترين كلمات و اصطلاحات
اگر در غدير زيبايىهاى بديع كلام به كار گرفته شد، ما نيز مىآموزيم كه براى ابلاغ چنين مهمى بايد از زيباترين كلمات و اصطلاحات و تركيب بندى جملات براى تبليغ غدير در گونههاى گفتارى و نوشتارى بلند و كوتاه استفاده بريم.
اگر در غدير پيامبر صلىاللهعليهوآله هجده اقدام فوق العاده در ضمن خطابه خود عملى نمود، اين بدان معناست كه ما هم در ابلاغ غدير بايد از روشهاى استثنائى استفاده كنيم تا هر واحد تبليغى ما تأثير چند برابر پيدا كند و ماندگارى آن در خاطرهها از ضريب بالايى برخوردار شود، و اوج اين اقدام آنجاست كه بتوانيم با ابداع روشهاى بىسابقه جلب توجه خاصى به سمت غدير ايجاد كنيم و نمونههاى زير را از مراسم غدير بياموزيم:
يك. تبليغ غدير را در حال قيام
اگر در حال سخنرانى پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير دو نفر به حال ايستاده در برابر مردم قرار داشتند، اين به ما مىآموزد كه نبايد در تبليغ غدير به روشهاى سنتى اكتفا نمود. حتى
ما هم مىتوانيم بر فراز منبر بايستيم و غدير را تبليغ كنيم. ما هم مىتوانيم يك برنامه دو يا چند نفره براى تبليغ غدير تدارك ببينيم كه به صورت دستجمعى در برابر مخاطبين اجرا شود.
دو. تبليغ غدير به خاطر امر خاص الهى
اگر در خطبه غدير پيامبر صلىاللهعليهوآله اعلام كرد كه تبليغ خاص غدير به خاطر امر «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلَّغْ ... » است، ما هم بايد به مخاطبين خود بفهمانيم كه اين همه اصرار درباره غدير و پرونده مستقلى كه براى غدير باز كردهايم به خاطر امر خاص الهى و تأكيد ويژه خدا و رسول صلىاللهعليهوآله درباره آن است، و در واقع اين دستور پروردگار را در درجه فوق العادهاى نسبت به ساير دستورات خدا مىبينيم.
سه. از تبليغ غدير نمىهراسيم
اگر در سخنرانى غدير پيامبر صلىاللهعليهوآله اعلام كرد كه در اين انجام وظيفه از كسى نمىترسم، ما نيز بايد براى انتقال امر «فَلْيُبَلِّغِ الشّاهِدُ الْغائِبَ» كه پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير دستور داده از كسى نهراسيم؛ و با قلبى سرشار از ايمان و شجاعتى برگرفته از پيامبر و على عليهماالسلام به استقبال اين وظيفه خطير برويم.
چهار. هيجان و شوق در تبليغ غدير
اگر در خطابه غدير، پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله اعلام كرد كه مىخواهم على بن ابىطالب عليهالسلام را معرفى كنم، اين بدان معناست كه ما نيز با آماده ساختن مخاطبين و ايجاد اشتياق و هيجان در آنها براى شنيدن پيام غدير، شيرينى و لطافت و ظرافت ولايت را در قلوب مردم بكاريم.
پنج. مشاركت مخاطبين در تبليغ غدير
اگر در غدير پيامبر صلىاللهعليهوآله با چند سؤال از مخاطبين و اقرارى كه از آنان گرفت، هم توانست مخاطبين را بر سر شوق آورد و آنان را در پيام رسانى غدير مشاركت دهد، و هم گذشته اعتقادى آنان را يادآور شود.
امروز هم ما مىتوانيم با چند سؤال پيشبينى شده به تناسب اطلاعات مخاطبين، دريچههاى ورود به غدير را به روى آنان باز كنيم، تا با ذوق خود و با پاى خود قدم در وادى غدير گذارند و به استقبال آن آيند. ما هم مىتوانيم با يادآورى سابقههاى اعقتادى تاريخىِ مردم آنان را وادار به جستجو و تحقيق درباره ولايت دوازده امام معصوم عليهمالسلام نماييم.
شش. تابلوى غدير را به جهانيان نشان دهيم
اگر در خطابه غدير پيامبر صلىاللهعليهوآله با يك اقدام كاملاً استثنائى اميرالمؤمنين عليهالسلام را بر سر دست بلند كرد، اين به ما مىآموزد كه بايد مفاهيم غدير را بر سر دست بلند كنيم و آن قدر بالا ببريم كه همه جهانيان ببينند.
بايد غدير را به گونهاى معرفى كنيم كه اگر عدهاى قادر به شنيدن نيستند لااقل ببينند، و اگر عدهاى نمىتوانند ببينند حداقل بشنوند.
بايد هنگامى كه غدير را تا اوج دستها بلند كرده و به همه نشان مىدهيم جامعترين و زيباترين تابلوها را كه واگويه «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ» باشد بر آن حك كرده باشيم.
هفت. تبليغ از كمال دين در غدير
اگر در خطابه غدير پيامبر صلىاللهعليهوآله پس از اعلام «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ ... » كمال دين و تمام نعمت و رضايت رب را اعلام كرد، ما نيز بايد مخاطبين را آگاه سازيم كه هر قدمى در راه تبليغ غدير برمىداريم، گامى در راه ابلاغ دينِ كامل و نعمتِ اتمّ است و رضايت پروردگار از چنين برنامههايى به امضاى «رَضيتُ لَكُمُ الاِسْلامَ دينا»(1)رسيده است.
هشت. مخاطبين غدير را هوشيار سازيم
اگر در اوج اعلان ولايت در خطابه غدير، تعريض و تصريح به دشمنان در دستور كار پيامبر صلىاللهعليهوآله قرار مىگرفت، ما نيز در تبليغ غدير نبايد يك سويه عمل كنيم و فقط
1) . مائده / 3.
نقاط مثبت را يادآور شويم، بلكه اقدامات دشمنان غدير و به خصوص اصحاب سقيفه و صحيفه را براى مخاطبين خود روشن سازيم و دائما آنان را نسبت به خطر حمله مخالفان غدير هوشيار سازيم.
نه. احياى ابدى غدير هدف ماست
اگر در خطبه غدير ابدى بودن پيام آن براى تمامى نسلهاى حاضر و غايب و حتى به همه مردم دنيا اعلام شد، ما هم بايد درس بگيريم و به مخاطبين خود اين اعلاميه را منتقل كنيم، كه هدف ما حيات و احياى ابدى غدير است و سخن ما فقط با نسل حاضر نيست.
ده. با مظلوميت غدير حقانيت آن را ثابت مىكنيم
اگر در خطبه غدير پيامبر صلىاللهعليهوآله رسما و صريحا خبر از غصب خلافت داد تا اصحاب صراط مستقيم بدانند به استقبال كدام آينده پر خطرى مىروند، ما نيز بايد به مخاطبين غدير اين حقيقت را بفهمانيم كه غصب حق اميرالمؤمنين عليهالسلام توسط سقيفه حقى را باطل و باطلى را حق نمىكند؛ و پيروان حق با اطلاع از چنان اقدامات وحشتناكى على عليهالسلام را رها نمىكنند و به اكثريت گمراه نمىپيوندند.
يازده. با دشمن غدير سر سازش نداريم
اگر در سخنرانى غدير تأكيد خاصى بر يكى بودن صراط مستقيم و نشان دادن دقيق آن بوده، اين به ما مىگويد كه به مخاطبين غدير قبل از همه بياموزيم كه راه راست يكى بيشتر نيست و بايد در جستجوى آن بود و آن را پيدا كرد.
بايد غديريان را آگاه كنيم كه نمىتوان ولايت على عليهالسلام را در كنار ولايت اهل سقيفه پذيرفت، و با دشمنان غدير نمىتوان دست محبت داد. بايد به اهل غدير فهماند كه بر سر بهشت و جهنم نمىتوان مصالحه كرد و در جايى كه قاضى خدا و رسول است نمىتوان با مسامحه عمل كرد و بين غدير و سقيفه جمع كرد ! اگر جنت و نار يكى شدند غدير و سقيفه هم ادغام مىشود و دو گانگى از بين مىرود.
دوازده. با نام حضرت مهدى عليهالسلام غدير را تبليغ مىكنيم
اگر در خطابه غدير به طور مفصل سخن از حضرت مهدى عليهالسلام به ميان آمد، اين بدان معناست كه ياد غدير بدون ذكر آخرين يادگار آن، حضرت بقيهاللّه الاعظم عليهالسلام ناقص است، و در يك نگاه از اميرالمؤمنين عليهالسلام تا حضرت ولى عصر عليهالسلام ادامه يك اعتقاد است، و اگر امام پس از پيامبر صلىاللهعليهوآله لازم است اين حقيقت تا روز قيامت ادامه دارد.
اينجاست كه وظيفه سنگين احياى مهدويت در كنار غدير بر دوش مبلغان غدير قرار مىگيرد و با پيروى از پيامبرشان در آن خطبه بلند، تبليغ غدير را هميشه آميزهاى از «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ ... » و «يَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطا وَ عَدْلاً» قرار مىدهند.
سيزده. با غدير پيمان ببنديم
اگر در سخنرانى غدير مسئله بيعت مطرح شد تا از مردم عهد و پيمان گرفته شود، امروز هم نبايد مخاطبين غدير را با مجرد اطلاع رسانى به حال خود رها سازيم؛ بلكه پس از تفهيم معانى بلند غدير آنان را وارد جرگه اعتقاد نماييم، و از آنان عهد و پيمان وفادارى بگيريم. يعنى هم از پذيرش آنان نسبت به پيام غدير مطمئن شويم، و هم از تعهد آنان در برابر غدير - چه در عمل به مقتضاى آن و چه در ابلاغ آن به ديگراناطمينان حاصل كنيم.
چهارده. غدير دريچهاى به درياى علم الهى است
اگر در خطابه غدير بيعت با مقام امامت دستيابى به احكام حلال و حرام الهى تا روز قيامت بود، ما نيز بايد براى مخاطبين خود اين فراز مهم غدير را تبيين كنيم كه بدون تعظيم در برابر «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ» و امامت يازده امام عليهمالسلام پس از على عليهالسلام درباره دستورات الهى متحير خواهند ماند، و از هيچ دريچه ديگرى بدان دسترسى نخواهند داشت.
پانزده. فداكار غدير با تمام وجود
اگر در سخنرانى غدير بيعت لسانى مطرح شد و بدين وسيله قلب و جان و زبان و دست مردم در بيعت حضور يافت، ما نيز بايد آنگونه غدير را ابلاغ كنيم كه وقتى
دست وفادارى مىدهند و با زبان اقرار مىكنند حاضر باشند با جان و مال و تمام وجود در راه آن فداكارى كنند.
شانزده. از مخاطبين غدير سؤال كنيم
اگر در خطبه غدير پيامبر صلىاللهعليهوآله با سؤال گونه خود يك استفهام تقريرى را به ميان آورد و پس از آن اتمام حجت بلند خواستار عكسالعمل مردم شد، امروز هم بايد مخاطبين غدير را پس از يك اتمام حجت همه جانبه به حال خود رها نكرد، بلكه حاصل چنين زحمتى را از آنان پيگيرى كرد كه:
آيا باز هم جايى براى توقف باقى مانده است ؟
آيا زيباتر و بليغتر از غدير هم سراغ دارند ؟
آيا با اين اتمام حجت براى درگاه الهى در روز قيامت پاسخى مانده است ؟
و با اين پرسشها قلوب مستمعين را تا اعماق غدير برده و نتيجه بگيريم.
هفده. مدار سخن در خطبه غدير را نشان دهيم
اگر در خطابه غدير محور سخن و مقاصد كلى و پايهها و مبانى فكرى آن كاملاً مشخص بود، جا دارد ما هم براى مخاطبين غدير اين جوانب سه گانه را تبيين كنيم تا بدانند قطب كلام در سخنرانى غدير كدام بوده و اهداف عام آن كدام است و بر چه ريشههاى عقيدتى پايه گذارى شده است.
اينها نمونهاى از ميان برنامههاى غدير بود كه بايد از آنها درس لازم را براى تبليغ غدير بگيريم.
اگر در مراسم غدير با پايان خطابه، مردم شاهد برنامههاى پيشبينى شدهاى بودند كه هر يك به نوعى در روند پيشبرد اهداف خطبه و درك مفاهيم آن نقش داشت، ما هم از اين روش درس بگيريم و به محض ابلاغ آن پيام جهانى مخاطب را به حال خود رها نسازيم.
ما بايد ابلاغ اول را يك حركت مثبت فكرى بدانيم كه زمينه مناسبى براى مراحل بعدى آن است. يعنى در مرحله اول نَه مىتوان تمام جوانب غدير را بر زبان آورد و نَه فرصت آن وجود دارد. بنا بر اين، پس از جاى گرفتن اصل مطالب بايد به جلوه دادن عملىِ مفاهيم و تكميل آنها در قالبهاى غير گفتارى بپردازيم، و پشتيبانى و رضاى الهى نسبت به غدير و معرفى اسناد ماندگار درباره آن را به مخاطبين نشان دهيم.
اگر پس از خطابه غدير مردم نسبت به مبلغ اعظم آن ابراز احساسات مىكردند و پيامبر صلىاللهعليهوآله نيز به احساسات آنان پاسخ مىداد، ما نيز بايد اين مهم را درباره عكسالعمل مخاطبين خود با آخرين شيوهها عملى سازيم.
آنگاه كه در تبليغ خود به نتيجه مىرسيم و مخاطبها عكسالعملى از رضايت و پذيرش و اعجاب نسبت به غدير نشان مىدهند، اين هنر يك مبلِّغ است كه بتواند با پاسخى مناسب به احساسات مخاطب و نيز تشويق او، تشكر و سپاس خود را ابراز نمايد، و او را بيش از پيش به سوى اهداف خير جذب نمايد.
اگر پس از خطبه غدير، مراسم بيعت آن قدر اهميت داشت كه توقف سه روزه در بيابان غدير به خاطر آن بود، اين به ما مىفهماند كه در صورت امكان نبايد به عهد و پيمان كلى يك جمعيت اكتفا كرد؛ بلكه جا دارد پس از ابلاغ كلى با تك تك مخاطبين تماس حاصل شود و با سنجش افكار و برداشت هر يك، كشش و جذابيتهاى لازم را به كار برد و عكسالعملها را به دقت زير نظر گرفت، و از اين رهگذر آمارى براى آينده تهيه كرد.
دقت در برپايى دو وظيفه خاص براى بيعت و صف كشيدن مردم مىتواند درسهاى خوبى درباره رسميت دادن غدير به ما بياموزد، كه چگونه مىتوانيم با برنامههاى دنبالهدار حساب شده غدير را در قلوب حك كنيم و به زيرسازى آن بپردازيم.
اگر در غدير پيامبر صلىاللهعليهوآله دستور داد طى سه روز نقطه اصلى خطابه غدير يعنى: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ» را در بين مردم تكرار كنند، امروز هم تابلو كردن اين فراز اصلى غدير - چه در گفتار و شنيدار و چه در نمايههاى تصويرى ثابت و متحركاِشعار بر شعار غدير است و در بردارنده همه آن چيزى خواهد بود كه از غدير بايد آموخت.
اگر در غدير با روى باز به سؤالات مردم پاسخ داده شد، امروز نيز بايد اذعان داشته باشيم كه پس از مطرح كردن غدير در جامعه سيل سؤالات به سوى ما روان خواهد شد. ما بايد اين را به فال نيك بگيريم و دليل بر جا افتادن اهميت موضوع از يك سو و گيرايى آن براى مخاطب از سوى ديگر تلقى كنيم. حتى اگر برخى سؤالات از سوى معاندين مطرح شود باز هم نتيجهگيرى اجتماع از آن اقبال مردم و توجه نگاهها به سوى غدير خواهد بود.
البته در كنار اين سؤالات بايد پروندههاى تخصصى براى غدير باز كنيم و پرسشهاى احتمالى را پيشبينى كنيم، و براى روزى كه مورد سؤال قرار مىگيريم پاسخ لازم را آماده كنيم و يا اگر سؤال تازهاى مطرح شد مرجعى براى ارجاع و پاسخگويى داشته باشيم.
اگر در غدير «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَرُوا»(1)اعلام شد و شكست كافران رسما اعلام گرديد، ما نيز در موقعيتهايى كه ابزار تبليغى غدير مؤثر واقع مىشود و غدير از بلنداى چهارده قرن درخششى تازه پيدا مىكند، بىتفاوت نباشيم و هر پيروزى غدير را جشنى تازه بگيريم و گزارش خبرى آن را وسعت بخشيم و به گوش جهانيان برسانيم.
1) . مائده / 3.
اگر در غدير تأكيد فوق العادهاى بر اين بود كه آن پيام عظيم از طرف خداوند تعالى است و بشر را راهى در زياده و نقصان آن نيست، ما هم با تأكيد بر اين اصل مهم در برابر سقيفه بايد اعلام كنيم كه غدير انتخاب مردم و حتى انتخاب پيامبر صلىاللهعليهوآله نيست، بلكه مستقيما انتصابى از سوى خالق جهان است. انتصابى كه هيچ انتخاب يا انتصابى توانايى مقابله با آن را ندارد و نمىتواند با آن در يك ترازو قرار بگيرد.
ما بايد امضاهاى پروردگار نسبت به غدير را كه از آغاز سفر تا لحظه پايانى آن هر لحظه جلوهاى تازه مىيافت، به مردم جهان نشان دهيم تا ببينند ما از اصلى سخن مىگوييم كه بر هر فراز آن مهر تأييدى از سوى خداوند ديده مىشود.
اگر در غدير سپاس خداوند را از مبلغ اعظم غدير مىبينيم، جا دارد ما هم قدردانى خود را از همه كسانى كه براى حفاظت از اين گنج هزار و چهارصد ساله فداكارى كرده و تلاش نمودهاند، ابراز نماييم.
همه راويان و محدثين و مؤلفين كه طى چهارده قرن غدير را نقل كردهاند و به تبيين معارف آن پرداختهاند، و نيز همه خطبا و گويندگانى كه با كلام بليغ خود بر فراز منابر و جايگاههاى سخن ياد منبر غدير را زنده نگه داشتهاند، و نيز همه كسانى كه با جان و مال و امكانات خود در راه ترويج و حفظ غدير كوشيدهاند، بايد همگام با تبليغ غدير ياد شوند و مورد سپاسگزارى قرار گيرند.
اگر در غدير پيام آمد كه هيچ حكم واجبى را بدون ولايت قبول نمىكنيم، ما نيز بايد اين تابلوى غدير را به همه نشان دهيم تا بدانند غديريان از مسئلهاى بنيادين سخن مىگويند و در واقع مىخواهند نماز و روزه و زكات و حج را آنگونه كه خدا مىخواهد بپا دارند.
اگر در غدير جبرئيل ظاهر شد و اعلام كرد كه غدير را جز منافق يا كافر بر هم نمىزند، ما هم امروز بايد پيام جبرئيل را هم عرض تبليغ غدير ابلاغ نماييم، چرا كه سخن پيك وحى دلنشينىِ ديگرى در قلوب خواهد داشت.
پس برنامه دهم: تأكيد بر پشتيبانى 1400 ساله خدا از غدير
اگر پس از خطابه غدير، سنگ آسمانى بر مغز كجفكرِ دشمن غدير وارد شد و پشتيبانىِ خدا را از آن پيام اعظم به همه ثابت كرد، امروز جا دارد غديريان در برابر همه مردم جهان فخر كنند و سينه سپر نمايند كه اگر پشتيبانى هزار و چهارصد ساله خداوند از غدير نبود در اثر اقدامات كينهتوزانه سقيفه امروز اثرى از غدير باقى نمانده بود.
آن فرستنده سنگ آسمانى در تمام فراز و نشيبهاى تاريخ - با همه مظلوميتى كه غدير داشته - چنان تكيه گاهى براى غدير بوده كه هر روز آن از ديروزش سربلندتر بوده است، تا امروز كه از بلندترين قلههاى تاريخ بر افكار مردم جهان نورافشانى مىكند و فراتر از باورها خود را نشان داده است.
اگر در واقعه عظيم غدير اسناد ماندگار از شعر و نوشته و بناى مسجد و عيد قراردادن در نظر گرفته شد، اين به ما مىآموزد كه بايد از هر مراسم و بزرگداشتى كه براى غدير برگزار مىشود اسناد ماندگارى از گزارش خبرى صوتى و تصويرى و نوشتارى و نيز كتاب و شعر تهيه شود، تا آن مراسم به محدوده زمانى خود منحصر نشود.
آن اسناد ماندگار مىتواند به صورت زنده پخش شود، همان گونه كه مىتواند به فراسوى آن مجلس در همان شهر و شهرها و كشورهاى ديگر راه يابد و به نوعى آنان را حاضر در آن مجلس نمايد.
از همه مهمتر ماندگارى آن براى نسلهاى آينده است كه وقتى مجموعه اسناد و يادگارهايى از يك حقيقت كنار هم قرار مىگيرد، اتصال نسل اندر نسل آن را مىرساند و پشتوانهاى محكم براى فرداهاى آن مىشود.
اگر در غدير سند دست نوشتهاى به عنوان گزارش واقعه غدير در حضور اصحاب و با اقرار آنان تهيه شد، بر ماست كه از هر مراسمى كه به هر مناسبتى به عنوان غدير مطرح مىشود، گزارش خبرى جامعى تهيه كنيم و اهداف آن را براى همه مخاطبان خاص و عام تبيين كنيم، و در حد امكان آن مجموعه خبرى را از كانالى قابل اعتماد بر مردم عرضه كنيم.
اگر در غدير شعر زيبايى درباره واقعه سروده شد، اين سرآغازى بود براى ديوان بزرگ غدير كه در طول چهارده قرن براى آن خطابه عظيم سروده شده است. اكنون آنچه بر دوش ما سنگينى مىكند و هنوز جاى آن خالى است، سرودن شعرهايى با مضامين بلند و كنايات و استعارات سنگين ادبى است، كه در شعر غدير هنوز راهى طولانى در پيش دارد.
اگر در غدير عيد اعلام كردن آن روز بزرگ عظمت آن را قرين ابديت ساخت و با تجديد عهد هر ساله ياد آن زنده نگه داشته مىشود، ما نيز گذشته از بزرگداشت هر ساله، مىتوانيم مقاطع مختلفى از زمان را به غدير اختصاص دهيم و به همان مناسبت نام آن روز بزرگ را احيا كنيم.
مثلاً در آغاز هر قرنى از غدير جشن مفصلى بگيريم چنانكه در چهاردهمين قرن غدير انجام شد، و يا به عنوان اهداى هداياى خاصى يا مسابقاتى به مناسبت غدير مقاطع مختلفى از سال را به ياد غدير اختصاص دهيم.
اگر در غدير جايگاه آن خطابه جهانى را مسجدى بنا كردند تا براى هميشه ياد آن را زنده نگه دارد، امروز بر ماست كه با بناى يابودهايى به نام غدير از مساجد و بناها گرفته تا ميدانها و خيابانها، سمبلهايى به آن نام مبارك ايجاد كنيم كه مشاهده آنها يادآور آن روز بزرگ باشد.
در پايان، به عنوان يك جمعبندى از آنچه گذشت جا دارد بگوييم: غدير عظمتى است حافظ همه عظمتهاى دينى ما، كه براى اين قله بلند هر گونه عظمت بيافرينيم ابعاد مختلف دينمان را اوج بخشيدهايم. اما اين مسير، فكرى ژرف و همتى بلند و پشتكارى بىنظير مىطلبد، و در گونههاى متفاوتى قابل اجراست.
برپايى مجالس مرتبط با غدير، تبليغ صوتى و تصويرى براى غدير، تبليغات شهرى غدير، تدريس مفاهيم غدير، تحقيق در محتواى غدير، تأليف درباره غدير، نشر كتابهاى تأليف شده درباره غدير، به كار گرفتن هنر در راه غدير، مسابقات فرهنگى غدير، اهداى جوايز به اسم غدير، مشاركت در تبليغ غدير، تبليغ غدير در ضمن امور ديگر، گونههاى مختلفى از برنامه ريزى همه جانبه غديراست كه آن را در بلندترين تابلوهاى جهان با زيباترين و عميق ترين نقشها به تصوير مىكشد و در معرض ديد مردم عالم قرار مىدهد.
هر ساله با توجه به فرا رسيدن ايام مبارك و فرخنده عيد سعيد غدير خم، احيا و گراميداشت اين روز وظيفه و باور باورمندان امامت است. چرا كه از اين رهگذر شعار بلند رهبرى انسان در تفكر امامت پررنگتر شده و از غبار فراموشى و دسيسه دشمنان در امان مىماند. گر چه خداوند بزرگ خود حافظ اين بعد اجتناب ناپذير مكتب، همانند ثقل اكبر (قرآن) بوده و خواهد بود.
و لذا در ايام غدير و بلكه در طول سال، اجراى برنامهها و اقدامات ذيل جهت احياى غدير و فرهنگ تشيع ارائه مىگردد:
معرفى اهداف بلند غدير.
مطرح كردن نظرات و پيشنهادات مراجع و علما درباره احياى دهه غدير.
معرفى شيوههاى مناسب تبليغى و تاثيرگزار به علاقمندان.
آموزش دورههاى تخصصى و گروههاى تبليغى و حجاج، به خصوص در عمرههاى دانشآموزى و دانشجويى.
5 . غنى كردن اطلاعات سايتها در زمينه غدير، مثلاً در سايتهاى پربيننده، مانند: «ويكى پديا» كه اطلاعات آن توسط خود افراد تكميل مىشود.
6 . ساخت و توليد نمايش و فيلمنامه از حجة الوداع و غدير خم
8 . پژوهش و چاپ كتاب و تهيه لوح فشرده (CD ) در موضوع غدير.
معرفى ابعاد فعاليتهاى احياگران غدير در همه كشورهاى جهان به صورت نمايشگاه با تهيه لوحهاى فشرده (CD ) صوتى و تصويرى.
ايجاد وبلاگها و سايتهايى با موضوع غدير.
طراحى پرتالهاى قوى و مرجع از سوى مراكز تخصصىِ خصوصى و دولتى براى شناخت غدير.
در دست گرفتن بخش image در سايتهاى پربيننده، مانند: google و yahoo ، به اين صورت كه با جستجوى كلمات مختلف و متعدد، عكسهاى مربوط به غدير و طرحهاى گرافيكى در اين زمينه بر روى صفحه بيايد.
طراحى بكگراندهاى جذاب با تصاوير غدير و نوشتن مطالب كليدى و تأثيرگذار براى استفاده در كامپيوتر.
خيزش اينترنتى براى پاسخگويى به سايتهاى فرقههاى منحرف به خصوص فرقه ضالّه وهابيت و ايجاد اتاقهاى گفتمان در اينترنت.
خيزش اينترنى براى پيگيرى مسئله غدير، پيگيرى اوضاع شيعيان در سراسر دنيا.
اطلاع رسانى دقيق به عامه مردم از حادثه غدير، به صورت چاپ مجله و نشريه.
ايجاد سامانههاى پاسخگوى تلفنى جهت مسائل اعتقادى و معرفتى.
ايجاد سيستمهاى بلوتوث در اماكن پر رفت و آمد مثل متروها، فرودگاها و پايانههاى قطار و اتوبوس، و نيز ارسال كتابخانههاى بلوتوثى به روس SMS
به شهروندان و يا افراد خاص در ايران و كشورهاى جهان اسلام.
تهيه لوحهاى فشرده (CD ) مختلف آموزشى در زمينه ترسيم اهداف غدير و به صورت صوتى تصويرى، براى مخاطبان در ردههاى سنى مختلف.
تهيه انواع نماهنگ در زمينه غربت شيعه و مسئله غدير.
ايجاد نمايشگاههاى دائمى و يا تابلوهاى روزنامهاى در معرفى غدير در حسينيهها، مساجد، ورزشگاهها، فرودگاهها و پايانههاى مسافربرى.
تهيه انواع بروشورهاى معرفى غدير در مراكز فرهنگى نظير كتابخانهها و فرهنگسراها، سازمانها و ادارات) ، و قرار دادن آنها در دسترس ارباب رجوع.
انتشار جزوات خلاصه و گويا براى ردههاى سنّى مختلف با موضوع غدير.
ايجاد بخش تخصصى در كتابخانههاى عمومى در موضوع غدير.
ايجاد سايتى ويژه با عنوان «اسلام در گذر زمان و بيان» براى بيان حوادث سرنوشتساز و عبرتآموز.
انتشار كتب، نشريات و پاياننامههاى دانشجويى با موضوع غدير.
تأليف كتاب و يا تدوين طرح مطالعاتى در زمينه پاسخ به شبهات از سوى مراكزى كه مىتوانند اين طرحها را اجرا كنند در سراسر كشور.
تدوين دانشناخه جامع غدير.
پژوهش و تبليغ و فعاليت در موضوع وهابيت به انواع و اقسام آن.
فعاليتهاى پژوهشى و منشورات چاپى و الكترونيكى در زمينه ويژگىهاى دوره آخرالزمان.
تشويق به نگارش مقالات و تحقيقات به صورت چاپى و الكترونيكى درباره ابعاد شخصيتى خادمان و دلدادگان ائمه عليهمالسلام، خصوصا مسئله غدير.
مسابقه وبلاگنويسى، ساخت نماهنگ، خوشنويسى، سرود و شعر، طراحى و گرافيك در موضوعهاى مختلف؛ شهادت و ولادت ائمه عليهمالسلام و سالروز گراميداشت غدير.
اجراى انواع طرحها براى تبيين و تعريف «غيرت دينى» جهت حفاظت و حراست از انديشههاى دينى و اعتقادى.
انجام طرحهاى تبليغاتى جذاب و مختصر در معرفى غدير و قرار دادن آن در وسايل نقليه جمعى، مانند قطار، هواپيما، اتوبوس و ... ، براى مطالعه سرنشينان.
اجراى برنامههاى مختلف تلويزيونى براى شناساندن افكار اعتقادى مستبصرين.
اجراى برنامههاى مختلف تلويزيونى براى پاسخگويى به شبهات، به خصوص در مورد غدير.
تبديل شور و احساسات شيعى نسبت به غدير به زبانهاى زنده دنيا، و ارسال از طريق اينترنت و ماهواره.
پرداختن به ابعاد حادثه غدير در رسانهها در قالب اشعار و شعارها.
برگزارى همايش بزرگ «غدير پژوهى» و اهداى جايزه سال به آثار برگزيده شبيه به نوبل فرهنگى، با حضور فرهيختگان مطرح جهان اسلام.
فراخوان موضوع در زمينه نگارش كتاب، مقاله و پاياننامه، درباره شخصيت اميرالمؤمنين عليهالسلام و مسئله عظيم غدير.
تشويق فعاليتهاى پژوهشى و منشورات چاپى و الكترونيكى در زمينه تدوين آثار پيرامون موضوع غدير در طول تاريخ و در زمان حاضر.
تبليغ براى انجام طرحى مشترك از سوى مؤسسات مختلفى كه در زمينه معارف ائمه اطهار عليهمالسلام فعاليت مىكنند، براى بررسى و پرداختن به حادثه غدير، و انجام اقدامات رسانهاى و خبرى و پژوهشى در آن مراكز.
احياى مسئله غدير به روشهاى علمى و فرهنگى بين مذاهب اهلسنت.
پايهگذارى طرحهاى ماندگار و مطالعاتى در زمينه احياء فرهنگ غدير و قرآن و اهلبيت عليهمالسلام به صورت كاربردى.
بررسى شبهات مرتبط با غدير، و پاسخهاى علمى علماى شيعه به آنان.
طرح جامع غديرشناسى.
ارسال مطالب علمى و مستندات صحيح كلامى شيعه در مسئله غدير به علماى اهلسنت در سراسر جهان، به خصوص اساتيد «الازهر» مصر.
ايجاد مسابقات بزرگ در زمينه غدير.
50 . آموزش گروههاى مختلف دانشجويى و طلاب، و اعزام ايشان به مراكز آموزشى و حساس جهت معرفى مسئله غدير.
51 . احياء و نكوداشت مناسبتهاى مرتبط با غدير، همچون ولادت و سالگرد ازدواج حضرت زهرا با اميرالمؤمنين عليهماالسلام.
52 . ايجاد حوزههاى علميه بين المللى و داخلى با نام غدير.
53 . احياء جلساتى چون زيارت عاشورا و حديث كساء و زيارت جامعه كبيره و خطبه غدير.
54 . اعلان عمومى دهه فرخنده غدير در طول دهه غدير.
55 . ايجاد دوربين مستقيمِ جلسات دهه غدير در سايتها و فضاى مجازى.
56 . نامگذارى خطوط ريلى و هوايى، خيابانها، ميادين، پلها، پاركها و ... در هر شهر به نامهاى مرتبط با غدير.
57 . حمايت از طرحهاى تبليغى و شيوههاى مختلف تبليغات جهت احياء غدير.
58 . اعلام شادى و تبريك از طرف خلبان و يا ترمينالهاى مسافربرى در سالگرد غدير.
59 . طراحى نمادهايى از غدير و نصب آن در ميادين و مراكز فرهنگى و موزهها.
60 . انجام حركتهاى مختلف مانند زنجيره انسانى و حركتهاى نمادين براى پيگيرى حادثه غدير توسط اقشار مختلف دانشجويان، كودكان، خردسالان، طلاب و ... در مناسبتهاى خاص مرتبط.
61 . تهيه و ساخت نماد و تنديس غدير در ميادين مختلف شهر و حتى كشورهاى جهان اسلام.
62 . يادآورى اهميت غدير در دعاى ندبه و ديگر جلسات احياى فرهنگ اهلبيت عليهمالسلام و چاپ كتابهاى دعاى ندبه و زيارت با طراحى و شعارها و شعرهاى مربوط به غدير.
63 . تهيه و طراحى انواع نمايشگاههاى پوستر و عكس و نصب در مدارس و دانشگاهها و حوزهها و ... جهت ترسيم غدير.
64 . جمعآورى طومار و درخواست بر پايى راهپيمايى و تظاهرات در سراسر جهان اسلام در مناسبتهاى مختلف و به خصوص سالگرد غدير.
65 . چاپ پوسترهاى مختلف از نماد غدير و بالا بردن دست اميرالمؤمنين عليهالسلام به دست پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله، البته با حفظ موازين شرعى.
66 . تبليغ طرحى مبنى بر اينكه در روز غدير همه بر سر در خانهها پرچم و نماد تبريك نصب كنند.
67 . تهيه طومار پرسش از ديدگاه ديپلماسى كشور كه براى پيگيرى اينگونه حوادث چه اقداماتى صورت داده است، و ارائه گزارش آن به مردم.
68 . آماده داشتن انواع طرحهاى ساختمانى براى احياء حرم ائمه عليهمالسلام و يارانشان و به خصوص منطقه غدير خم.
69 . درخواست براى نامگذارى سالها به اسماء ائمه طاهرين عليهمالسلام و غدير.
طراحى تورهاى زيارتى ويژه در سالروز غدير از همه كشورهاى جهان براى زيارت بارگاههاى ائمه اطهار عليهمالسلام.
طراحى و چاپ انواع كتاب داستان براى كودكان و خردسالان در شناساندن غدير.
چاپ كتابهاى اشعار وزين و مفهومى و زيبا براى مداحان سراسر كشور در زمينه غدير، براى اينكه مرجعى براى مداحى تأمين باشد.
ساخت مساجد در شهرها به نام غدير، و يادبود مسجد تخريب شده غديرخم.
يادآورى مسجد تخريب شده غدير و مانور دادن روى آن.
ايجاد يك رسم و عادت عرفى، مبنى بر دادن نذرى در كنار امامزادهها و حسينيهها و محافل ديگر در ايام غديريه و به نيت ظهور امامزمان عليهالسلام.
تأسيس اتاقهاى فكرى و پژوهشىِ ويژه در تمامى حوزههاى علميه براى انجام وظيفهاى كه اين نهاد مردمى در آگاهى بخشى نسبت به غدير بر دوش دارد.
از آنجا كه ميان «معرفت» ، «محبت» و «اطاعت» رابطه طولى است؛ يعنى معرفت و شناخت اهلبيت عليهمالسلام محبت آنان را پديد مىآورد، و عشق و محبت هم به اطاعت و همراهى و همرنگى مىكشاند. در تعاليم معصومين عليهمالسلام سفارش شده كه فرزندانتان را با محبت خاندان پيامبر صلىاللهعليهوآله تأديب و تربيت كنيد.
به فرموده پيامبر صلىاللهعليهوآله: أدِّبوا أولادَكُم عَلى حُبّى وَ حُبَّ أهلِبَيتى عليهمالسلام وَ القُرآنِ(1): فرزندانتان را بر اساس محبت من و محبت خاندانم و قرآن تربيت كنيد. اين تربيت ولايى و اهلبيتى و غديرى، هم وظيفه والدين است، و هم ضامن فلاح و سعادت فرزندان است، و هم اداى حق اهلبيت عليهمالسلام است.
آنان كه خداوند مودتشان را واجب ساخته و اجر رسالت قرار داده است. امام على عليهالسلام هم فرموده است: عَلَيكُم بِحُبِّ آلِ نَبيِّكُم عليهمالسلام، فَإنَّهُ حَقُّ اللّهِ عَلَيكُم(2): خاندان پيامبرتان عليهمالسلام را دوست بداريد، كه اين حق خدا بر شماست.
آنچه مهم است، نقش مربيان و متوليان امور فرهنگى و تربيتى جامعه و رسانهها و مطبوعات و انتشارات در جامعه اسلامى و شيعى است. در اصل موضوع ترديدى نيست. آنچه قابل تأمّل است شيوههاى اجرايى و برنامههاى عملى براى تربيت نسلى است؛ كه هم خاندان عصمت و اهلبيت عليهمالسلام را بشناسند، و هم دوستدار آنان باشند، و هم از آنان در همه جهات و ابعاد به عنوان الگوها و اسوههاى برتر پيروى كنند.
تأثير مربيان و مراكز فرهنگساز و چهرههاى اثرگذار در افكار عمومى و توليدات هنرى جامعه و رسانههاى جمعى، در اين مورد بسيار است، و به جاى كلىگويى بايد به شيوههاى اجرايى و كاربردى روى آورند.
در ايجاد اين فرهنگ و كشش روحى و رفتارى به خاندان رسالت، شيوههايى عملى از اين قبيل مىتواند اثرگذار باشد:
بهره گيرى از زمينههاى تربيتى و شخصيتسازى در دوران باردارى و تولد.
ايجاد پيوند ميان نوزادان با مقولههايى چون آب فرات و تربت كربلا.
بيان فضيلت و آثار و نتايج دنيوى و اخروى حب آلمحمد عليهمالسلام و غدير براى كودكان.
ارزش جلوه دادن محبت اين خاندان در نظر كودكان، با نوع برخوردهاى تقديرآميز و آميخته به تجليل.
5 . تعظيم، تكريم، ستايش و بر پايى مجالس و شعائر در ايام ولادت و شهادت آنان و غدير.
6 . معرفى چهرههاى الگويى اين خاندان با قالبهاى مؤثر ادبى و هنرى، و البته در شرع.
8 . بهرهگيرى از عوامل محبتزا و پرهيز از عوامل محبتزدا.
ايجاد فضاى روحى و معنوى خاص براى فرزندان در ارتباط با اهلبيت عليهمالسلام.
معرفى دلدادگان و شيفتگان نامدار خاندان پيامبر صلىاللهعليهوآله و نمونههاى عملى.
برگزارى مسابقات گوناگون در سطوح مختلف بر محور شخصيت و زندگى چهارده معصوم عليهمالسلام.
تأسيس و تقويت هيئتها و تشكّلهاى مردمى و خودجوش و برپايى و محافل دينى و مذهبى بر محور اهلبيت عليهمالسلام.
بىشك اگر درباره اهلبيت عليهمالسلام هم به اندازه چهرههاى علمى، هنرى، ورزشى و ... كار و برنامهسازى و الگو دهى و معرفى و شرح حال نگارى صورت گيرد، شخصيت معصومين عليهمالسلام در عمق دل و جان نسل نو به عنوان چهرههاى محبوب و دوست داشتى و شايسته الگوگيرى و پيروى جا مىگيرد، و تربيت ولايى آثار ماندگار خود را در جامعه بر جاى مىگذارد، و حب على عليهالسلام به عنوان يك شاخصه روشن تشيع در فرزندان شيعه نمودار مىگردد.
گرايشهاى تحقيقىِ غدير(1)
آمارى از گرايشهاى تحقيقى در مورد غدير از انواع راهكارها و تحقيقاتى كه محققان از طريق آنها در آستان غدير خدمت نمودهاند و يا جا دارد كه خدمت نمايند چنين است:
از موارد فرهنگى در مورد غدير تدوين و تنظيم مجموعههاى تفريحى و سرگرمى و يا علمى و پرسش و پاسخ و يا داستاننويسى و قلم انشايى و عاميانه و مجموعههاى مسابقه و پرسشنامه و ... ، براى كودكان و نوجوانان است. تأثير
1) . غدير در آئينه كتاب: ص 33 - 37.
اينگونه نگاشتهها بر ذهن كودكان و نوجوانان كه نسل آينده تشيع خواهند بود بسيار بالاست، و ساختار فكرى آنان را از كودكى طبق مبانى غدير تطابق خواهد داد و از ابتدا با اعتقادى راسخ به غدير پرورش خواهند يافت.
از موارد بسيار لازم ترجمه كتابهاى مفيد درباره غدير به زبانهاى مختلف است. اين روش باعث مىشود زحمتى كه مؤلفى طى مدتهاى طولانى كشيده منحصر به يك زبان و مملكت نباشد، و مخاطبان گستردهترى پيدا كند و جهانى شود.
به عنوان مثال در زبان اردو به خصوص در كشور هند كتابهاى بسيار ارزشمند علمى و تحقيقى به رشته تحرير درآمده، ولى به علت اردو بودن كتاب قدر آنها ناشناخته مانده است.
كتابهايى نيز به زبان فارسى است كه اگر به عربى ترجمه شود در تمام كشورهاى عربى مورد استقبال قرار خواهد گرفت. همچنين ترجمه كتابهاى غدير به زبانهاى اروپايى و بخصوص انگليسى و نيز به زبانهاى آفريقايى بسيار ارزشمند خواهد بود.
گاهى متون قديمى به همراه بازنويسى و يا تأليفات مفيد جديد به زبانهاى ديگر برگردانده مىشود. پيداست كه اشتياق فارسىزبانان و عربزبانان و اردوزبانان به آثار يكديگر با توجه به يگانگى مذهب از نشاط خاصى برخوردار است. ترجمه به زبانهاى ديگر اكثرا جنبه تبليغى دارند، و يا براى كسانى است كه به آن زبانها مأنوس هستند.
از ديگر كارهاى لازم درباره غدير خلاصه نمودن كتابهاى مهم است. اين روش در واقع نوعى فهرست گويا و مفصل براى كتابهاى مفصل است و موارد آن در كتابهاى غدير بسيار به چشم مىخورد. خلاصه نمودن آثار بزرگان و كتابهاى مرجع و تأليفات قديم به چند صورت ديده مىشود: تلخيص كتابهاى بزرگ،
تلخيص احاديث و قطعههاى تاريخى. داستانپردازى تلفيقى كه با برداشت از چند متن بدست مىآيد، تدوين چهل حديثها، انتخاب يك قطعه از كتابها مؤلفين و نشر جداگانه آن به خاطر اهميت محتواى آن.
تنظيم سخنرانىها و بيانات بزرگان كه در غدير ايراد مىكنند نيز از ديگر مسائل مهم در كتاب غدير است، چرا كه علماى شيعه سخنرانىها و بيانيههايى ايراد مىنمايند كه شامل نكات و ظرائف بسيار است. اينگونه گفتارها اگر ثبت نشود با گذشت زمان از اذهان نيز پاك خواهد شد، ولى اگر به صورت مكتوب در آمده و چاپ و نشر گردد اثرى جاودان در فرهنگ غدير خواهد بود.
تنظيم چندين مقاله و آنها را به صورت مجموعهاى درباره غدير چاپ و نشر نمودن به صورت كتاب و يا شمارهاى از مجله از ديگر گرايشهاى تأليفى غدير است. اين روش - همانند تنظيم سخنرانىها - باعث مىشود نكات و تحقيقات افراد در لابلاى نوشتهها و كتابخانههاى شخصى نمانده و به زيور طبع آراسته و منتشر گردد. نمونهاى از اين دست كتابها «غدير در احساس ملتها» و «افق روشن» است.
بسيار به جاست مجموعههايى تدوين شود كه در آنها جواب سؤالات به خصوص براى جوانان داده شود، چه سؤالاتى كه تا كنون مطرح شده و چه سؤالات پيشفرضى كه ممكن است مطرح گردد.
كه درباره غدير در دو جهت جلوه بيشترى دارد: مقابله و تنظيم و ويرايش نسخ خطى مربوط به غدير، بحثهاى سندى و رجالى درباره متون مرتبط با غدير.
اين كار اكثرا با برداشت از كتابهاى مرجع و تأليفات علما انجام شده است.
اين مهم درباره خطبه مفصل غدير بارها به انجام رسيده و آثار بسيار پرارزشى در زمينه شرح و توضيح ادبى، اعتقادى، اخلاقى و اجتماعى آن در دست است.
تأليفاتى هستند كه به گردآورى اشعار نغز درباره غدير از شعراى مختلف پرداختهاند. در نثر فارسى و عربى هم - بخصوص در سالهاى اخير - شاهد آثار زيبايى هستيم كه به حق عظمت غدير را همچون زلالى از خمخانه غدير و كوثر ولايت در قلب خوانندگان جاى مىدهد.
جلوه ديگر ادبى انتخاب نامهاى زيبا و پرمحتواى كتابهاست كه به تنهايى يك دنيا معناى اعتقادى به همراه دارد و وقايع غدير را تداعى مىكند و روح شنونده را به حقيقت غدير نزديك مىنمايد. نمونههايى از اين نامهاى روحبخش چنين است:
انوار ولايت در خطبه غدير، افق روشن، بر كرانه غدير، بركه آفتاب، بيعت با خورشيد، پيامى بزرگ از بزرگ پيامبران، جرعهاى از چشمهسار غدير، جرعهاى از خمخانه غدير، خم غدير، خورشيد غدير، در ساحل غدير، دريا در غدير، روزى كه محبت گل كرد، زلالى از كوثر غدير، صهباى غدير، غدير تا ابديت مىدرخشد، غدير چشمه زلال طهارت توحيدى، كوثر غدير، گلبانگ غدير، مهر آب خم، يك جرعه از غدير.
در طول تاريخ دشمنان درباره مسائل مختلف مربوط به غدير اقدام به تحريف و حذف حقايق نمودهاند و با فكر كوتاه خود به جنگ حقيقت آمدهاند، كه امامان معصوم عليهمالسلام و به پيروى از ايشان اصحاب ائمه عليهمالسلام و علماى بزرگ در طول چهارده قرن در مقابل آنان ايستادهاند و پاسخهاى دندانشكن به آنان دادهاند. بخش قابل توجهى از اين مهم كتابهايى است كه در رد آنان تأليف و منتشر شده است.
يادنامهها به چند صورت ديده مىشوند:
يك. آنچه در غدير و يا هفته غدير به عنوان يادبود همان سال منتشر مىشود كه اكثرا مجموعهاى از حديث و تاريخ و شعر است، و گاهى به صورت شماره مخصوص يك مجله ارائه شده است.
دو. كتابهايى كه در كنگرههاى مربوط به غدير انتشار مىيابد، و شامل مقالات ارائه شده در كنگره و نيز كتابهاى تدوين شده به مناسبت كنگره است.
ج. سخنرانىهاى پرمحتواى كه صورت كتاب درآمده و منتشر شده است.
طرح مسابقه در مورد غدير نيز چند نوع ممكن است:
يك. مسابقه كتاب و تأليف در موضوع غدير.
دو. مسابقه مقالهنويسى و انشا در سطوح مختلف سنى و اجتماعى و شغلى.
سه. مسابقه نامهنگارى و پيام غدير.
چهار. مسابقه شعر، چه شعر قديم يا شعر نو و يا نثر زيبا.
پنج. مسابقه آثار هنرى در هر رشته هنرى كه با غدير و صاحب آن اميرالمؤمنين عليهالسلام مناسبت داشته باشد و از محدوده شرع خارج نباشد.
در تمام اين موارد با جمعآورى آثار شركتكنندگان در مسابقه و انتخاب بهترينها و اهداى جوايز به مؤلفين و محققين و شاعران و هنرمندان برتر مىتوان گنجينهاى درباره غدير جمعآورى نمود، و در همين راستا افكار عمومى را از هر قشر و طبقهاى به سوى غدير رهنمون ساخت.
فعاليتهاى فرهنگى ارائه شده غديرى(1)
در يك نگاه به فرهنگ غدير، جلوههاى آن را به صورتهاى مختلفى مىبينيم. كتابهاى بزرگ و كوچك، جزوهها، بروشورها، مقالات مجلات و روزنامهها، برنامههاى علمى كامپيوترى، خطاطىهاى زيبا در كاشىها و تابلوها و به صورت كارتها و پوسترها.
اين روند هر ساله اوج بيشترى از خود نشان مىدهد، و در ظل عنايت حضرت بقيهاللّه عجل اللّه فرجه آثار عميق خود را در ابلاغ پيام غدير به اثبات رسانده است.
در چند سال اخير، خادمان غدير به غير از فعاليتهاى غديرى، چندين نمونه فعاليتهاى فرهنگى و تبليغى به آستان غدير عرضه نمودهاند؛ كه جا دارد اينگونه تلاشها وسعت بيشترى پيدا كند تا مخاطبان غدير را فراگيرتر و همگانىتر سازد.
ذيلاً به چند نمونه از اين فعاليتها اشاره مىشود:
تنظيم كاسِتهاى صوتى و نمايشنامهاى در مورد غدير.
تنظيم برنامههاى تصويرى و فيلم و تدوين فيلمنامه درباره غدير، البته با حفظ موازين شرعى و حفظ حريمِ غدير و صاحب آن اميرالمؤمنين عليهالسلام.
سايت اينترنتىِ غدير، به طور مستقل و يا زيرمجموعه در سايتهاى مذهبى.
بروشورهاى مفيد و مختصر درباره غدير.
5 . انواع پوسترها در مورد صحنه غدير يا عباراتى از مفاهيم غدير.
6 . تدوين لوح فشرده (CD ) و (DVD ) در مورد غدير يا يكى از جوانى آن به شكلهاى مختلفِ صوتى، تصويرى، نرمافزارى و علمى.
1) . غدير در آئينه كتاب: ص 7 - 21. چهارده قرن با غدير: ص 138 - 143. تبليغ غدير در سيره معصومين عليهمالسلام: ص 137، 207 - 209.
8 . انواع برنامههاى غديرى در دبستانها مقاطع راهنمايى و دبيرستان با تبليغ، نمايش، سرود، و ... ، در مورد غدير.
كارت پستال، كارت دعوت زيبا و غديرى، كارتهاى چندورقىهاى تبليغى شكيل و كتاب كارت درباره غدير.
نقاشى و رنگ آميزى تك ورقى براى كودكان با مفاهيم غدير.
چاپ تىشرت و پيراهن با تبليغ ارزشها و مفاهيم غديرى.
ساخت انواع روميزىهايى با تبليغ غدير و عبارات خطبه غدير.
ساخت انواع ظرفهاى ارزشمند و تزئينى با عبارات غديرى.
برچسبهاى مختلف و متنوع در اندازههاى مختلف درباره غدير.
برگزارى مسابقات و مجالس غديرى.
انواع نقدينهها براى عيدى در عيد غدير در بسته بندىهاى مخصوص غدير، به خصوص براى سادات.
تقويم ديوارى، روميزى، سررسيد و ... همراه با مفاهيم، ارزشها و عبارات خطبه غدير.
ساخت جاى فيشهايى با تبليغ غدير.
ساخت جاكليدىها و انواع قلمها با درج مفاهيم غديرى در آنها.
بستههاى تبليغاتى و ... در مورد غدير است.
تبليغ غدير با بيان واقعه غدير و حجة الوداع(1)
يكى از موضوعاتى كه در تأليف يا ساير فعاليتهاى فرهنگى غدير بسيار اهميت دارد و از شيوههاى مهم در تبليغ غدير به شمار مىآيد، بيان واقعه غدير است. تحقيق و تبليغ در واقعه غدير و حجة الوداع در چند جنبه مىتواند باشد:
ابتداى حركت پيامبر صلىاللهعليهوآله براى سفر حجة الوداع و سپس مراسم حج.
منتهى شدن آن به واقعه غدير كه در راه بازگشت از اين سفر در كنار غدير خم رخ داد و فرمان توقف توسط پيامبر صلىاللهعليهوآله صادر گرديد.
خطبه و مراسم پس از خطبه از بيعت مردان و زنان و سلام به اميرالمؤمنين عليهالسلام كه تا سه روز به طول انجاميد.
منافقين در غدير، كه شامل ماجراى سنگ آسمانى و كلمات منافقين در غدير و نيز نقشههاى آنان پس از واقعه غدير و نيز جريان عقبه و صحيفه معلونه دوم است.
5 . مكان غدير كه بحث در مكان و محل واقع شدن واقعه غدير و تحقيق در تعيين موقعيت جغرافيايى آن در آن زمان و اين زمان است.
تبليغ غدير با خطبه غدير(2)
يكى از بهترين روشهاى تبليغى براى غدير، خطبه غدير است. در اين رابطه به سه نكته اشاره مىشود:
يكى از موضوعاتى كه در تأليف يا ساير فعاليتهاى فرهنگى غدير بسيار اهميت
1) . غدير در آئينه كتاب: ص 30.
2) . غدير در آئينه كتاب: ص 17، 18، 29، 33، 34. تبليغ غدير در سيره معصومين عليهمالسلام: ص 80 - 83 ، 89 ، 90، 118، 119، 204، 205. غدير فراموشى هرگز حامد مهدوى : ص 21 - 24. پيام نگار (حسينى آرام) : ص 16 - 50 . سروش آفتاب (حسينى) : ص 52 - 57 . چهارده قرن با غدير: ص 153 - 163. اسرار غدير: ص 129.
دارد خطبه غدير است. تبليغ غدير با استناد به ركن اصلى آن كه خطابه يك ساعته پيامبر صلىاللهعليهوآله است، از روشهايى است كه در تبليغ غدير توسط معصومين عليهمالسلام موارد متعددى دارد. از متن خطبه هم اكثرا استناد به جمله «مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ» است كه قُلّه و اوج كلام و پيام اصلى غدير است. در واقع استدلال به لُبِّ غدير و هدف اصلى آن و تابلوى بلندش يكى از روشهايى است كه در اتمام حجتهاى مربوط به غدير جلب توجه مىكند.
شايد بتوان گفت: چون اين جمله غدير بين همه مسلّم است و هر كس هر اندازه از غدير را انكار كرده حداقل اين جمله را پذيرفته، لذا استناد به جمله مزبور در احتجاجها بسيار به چشم مىخورد.
در مورد خطبه پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير تحقيقاتى از قبيل ترجمه خطبه، شرح و تفسير خطبه، شاهد آوردن براى فرازهاى خطبه از آيات و روايات، بررسى مدارك و مصادر و نسخههاى خطبه انجام شده است.
ذيلاً چهار مورد از موارد استناد به خطبه غدير را مىآوريم:
تشريح كيفيت خطابه غدير در مقام تبليغ آن، حاكى از مراسم و برنامه مفصل و حساب شدهاى است كه براى اين امر مهم تدارك ديده شده بود. اين برخورد در دفاع از غدير به مخاطب مىفهماند كه هيچ كس با چنين امر عظيمى نمىتواند به مبارزه برخيزد و در صدد محو آن از صفحات تاريخ اسلام باشد.
هفت روز پس از رحلت پيامبر صلىاللهعليهوآله، اميرالمؤمنين عليهالسلام رو در روى غاصبين خلافت در مسجد اولين اتمام حجت خود را با مطرح كردن خطابه غدير و بيان جزئيات آن آغاز كرد و فرمود:
خداوند تعالى مرا به وصايت پيامبر صلىاللهعليهوآله اختصاص داد و به خلافت او در امتش برگزيد ... . پيامبر صلىاللهعليهوآله به حجة الوداع رفت و سپس به غدير خم آمد. در آنجا شبيه منبرى
براى او ساخته شد و بر فراز آن رفت و بازوى مرا گرفت و بلند كرد به حدى كه سفيدى زير بغلش ديده شد و در آن مجلس با صداى بلند فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ.(1)
خفقان سقيفه و بنىاميه اين آرزو را بر دل دوستان غدير گذاشت كه جزئيات مفصل ماجرا را از لبان مبارك امام معصوم بشنوند. با انقراض بنىاميه و قبل از تسلط بنىعباس، فرصت مناسبى بود تا امام پنجم غدير براى اولين بار جزئياتى از محل خطابه و كيفيت آمادهسازى آن را بازگو كند و متن كامل خطبه را در اختيار دوستداران غدير قرار دهد.
اين يعنى به ما بفهماند كه واقعهاى در سه روز با خطابهاى به طول بيش از يك ساعت، چه نعمت عظيمى در تاريخ اعتقادى ماست كه تا قيامت موظف به نشر و ابلاغ آن به نسلهاى بعد هستيم.
امام باقر عليهالسلام در شرح مفصل ماجراى غدير، ساخت منبر غدير را اينگونه شرح داد:
پيامبر صلىاللهعليهوآله از جاده اصلى به سمت مسجد غدير آمد كه در آنجا درختانى بود. حضرت دستور داد زير آن درختان پاكسازى شود و سنگهايى را شبيه منبر روى هم بچينند تا در حال خطابه مشرف بر مردم باشد.
آنگاه مردم از هر سو در برابر منبر جمع شدند و پيامبر صلىاللهعليهوآله بر فراز آن سنگها ايستاد و خطابه را چنين آغاز كرد: «الحَمدُ للّهِ الَّذى عَلا فى تَوَحُّدِهِ وَ دَنا فى تَفَرُّدِهِ وَ جَلَّ فى سُلطانِهِ ... » .(2)
با جنايات سقيفه، امامان غدير كِى مىتوانستند روز غدير را به زيارت صاحب
غدير اختصاص دهند، تا چه رسد به اينكه زيارتنامه غديرى به مردم بياموزند ؟ در جايى كه خفقان بنىعباس به اوج خود رسيده و متوكلها دشمنى خود را با صاحب غدير علنى كردهاند؛ و اينك دهمين امام غدير را از مدينه به سامرا تبعيد كردهاند.
موقعيت بسيار حساسى بود كه امام على النقى عليهالسلام در سالى كه معتصم عباسى آن حضرت را از مدينه به سامرا تبعيد كرد، در روز عيد غدير بتواند به كوفه بيايد. سپس در نجف اميرالمؤمنين عليهالسلام را زيارت كند و زيارتنامه مفصلى كه يك دور كامل اعتقادى درباره فرهنگ غدير است بخواند و ماجراى غدير را ضمن آن به ما بياموزد و خطاب به جدش اميرالمؤمنين عليهالسلام بفرمايد:
من شهادت مىدهم كه پيامبر صلىاللهعليهوآله آنچه درباره تو از سوى خدا نازل شده بود ابلاغ كرد و امر خدا را امتثال نمود و اطاعت و ولايت تو را بر امتش واجب كرد و براى تو از آنان بيعت گرفت و تو را صاحب اختيار مؤمنين قرار داد، همان گونه كه خداوند اين مقام را براى تو قرار داد. سپس خدا را بر اين مطلب شاهد گرفت و فرمود: آيا فرمان الهى را به شما رساندم ؟ گفتند: آرى رساندى. فرمود: خدايا شاهد باش و تو براى شاهد بودن و قضاوت بين بندگان كافى هستى.
من شهادت مىدهم كه خداوند به پيامبر صلىاللهعليهوآله دستور داد تا صاحب اختيارىِ تو را بر امت علنا اعلام كند تا مقام شامخ تو را بلندتر نمايد و برهان و دليل تو را اعلان نمايد و سخنان باطل را خط بطلان كشد و عذرها را قطع نمايد.
آنگاه كه پيامبر صلىاللهعليهوآله از فتنه فاسقين نگران شد و تقيه از منافقين را مطرح نمود، پروردگار جهان بر او وحى فرستاد كه «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعصِمُكَ مِنَ النّاسِ» .(1)
اين بود كه آن حضرت سنگينى سفر را بر خود هموار نمود و در شدت گرماى ظهر بپاخاست و خطبهاى ايراد كرد و شنوانيد و ندا كرد و رسانيد. سپس از همه آنان
1) . مائده / 67 .
پرسيد: آيا رسانيدم ؟ گفتند: آرى به خدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش. سپس پرسيد: آيا من نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر نبودهام ؟ گفتند: آرى. پس دست تو را گرفت و فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ.
ولى به آنچه خداوند درباره تو بر پيامبرش نازل كرد جز عده كمى ايمان نياوردند؛ و اكثرشان جز زيان كارى چيزى به دست نياوردند ... .(1)
يكى از پيش بينىهاى عجيب براى آينده غدير، فرهنگ سازى آن با انواع اتمام حجت است بر مخاطبين متفاوتى كه براى آن فرض مىشود، كه در فرازى از بخش سوم خطبه غدير آمده است:
فَاعلَموا مَعاشِرَ النّاسِ ذلِكَ فيهِ وَ افهَموهُ، وَ اعلَموا اَنَّ اللّهَ قَد نَصَبَهُ لَكُم وَلِيّا وَ اِماما فَرَضَ طاعَتَهُ عَلَى المُهاجِرينَ وَ الاَنصارِ وَ عَلَى التّابِعينَ لَهُم بِاِحسانٍ، وَ عَلَى البادى وَ الحاضِرِ، وَ عَلَى العَجَمِىِّ وَ العَرَبِىِّ، وَ الحُرِّ وَ المَملُوكِ وَ الصَّغيرِ وَ الكَبيرِ، وَ عَلَى الاَبيَضِ وَ الاَسوَدِ، وَ عَلى كُلِّ مُوَحِّدٍ ماضٍ حُكمُهُ، جازٍ قَولُهُ، نافِذٌ اَمرُهُ:
اى مردم، اين مطلب را درباره او بدانيد و بفهميد، و بدانيد كه خداوند او را براى شما صاحب اختيار و امامى قرار داده كه اطاعتش را واجب نموده بر مهاجرين و انصار و بر تابعين آنان به نيكى، و بر روستايى و شهرى، و بر عجمى و عربى، و بر آزاد و بنده، و بر بزرگ و كوچك، و بر سفيد و سياه. بر هر يكتا پرستى حكم او اجرا شونده و كلام او مورد عمل و امر او نافذ است.
در اين خطاب در درجه اول بين زن و مرد در پيام غدير فرقى گذاشته نشده لزوم ابلاغ آن براى همه يكسان است.
1) . مصباح المتهجد: ص 691 . بحار الانوار: ج 97 ص 360.
در درجه دوم پيامبر صلىاللهعليهوآله از اولين شنوندگان غدير كه صحابه و تابعين اطراف خودش بودند آغاز كرده و سپس آن را در وسيعترين دايره ممكن گسترش داده است.
در درجه سوم ابعاد اين گستردگى درباره غدير چنين بيان شده است: از يك سو بين روستائيان و شهرنشينان هيچ تفاوتى قائل نشده و همه در برابر غدير يكسان اند. از سوى ديگر عرب و غير عرب - اهل هر زبانى كه باشند - براى غدير قابل تفاوت نيست.
در نگاه ديگر غلامان و كنيزان با صاحبان آنها هيچ فرقى در پذيرش و اداى وظيفه نسبت به غدير ندارند. از جهتى ديگر كودكان و نوجوانان و جوانان و ميانسالان و بزرگسالان و پيران در پيشگاه غدير به تناسب ظرفيت و قدرت و درك خود موظفند. از جنبهاى ديگر سفيدپوست و سياهپوست و سرخپوست و زردپوست همه بايد غديرى باشند و از هيچ كدام آنان عذرى درباره غدير پذيرفته نيست.
با توجه به اين گستردگى مخاطبانِ غدير كه پيامبر صلىاللهعليهوآله با تصريح خاص همه آنان را در خطابه خود نام برده، واضح است كه براى اهل هر زبانى با ادبيات آنان، و براى سطح فرهنگهاى متفاوت مردم با لسان خودشان، و براى سنين مختلف عمر انسانها مناسب با درك مقبول آنان، بايد براى غدير فرهنگ سازى كرد و از ابزارهاى تبليغى مناسب هر يك از موقعيتها معقولترين استفاده را برد.
به جهت آنكه ما در زمره فراموش كنندگان عمدى نبوده و حسب وظيفه از حاملان و مبلغان پيام غدير به نسل آينده باشيم مىبايست اين امور را در نظر بگيريم:
يك. در بازنگرى، تأمل، حفظ و نشر خطابه غدير بكوشيم و به ديگران نيز توصيه نماييم.
دو. با تشكيل مجالس ويژه، مبادرت به قرائت، ترجمه و تفسير خطابه غدير نموده، زمينه تقرب به پيشگاه پروردگار را براى خويش فراهم نماييم.
سه. با خواندن خطابه ارزشمند غدير در مجالس مذهبى (گر چه قسمتى از آن) به ارزش و قدر مجلس بيفزاييم.
چهار. با اهداء جوايزى كه بهره معنوى نيز داشته باشد، عامه مردم خصوصا قشر جوان و تحصيل كرده و مشغول به تحصيل را به حفظ و انتشار خطابه ماندگار غدير تشويق و تحريض نماييم.
پنج. با هديه دادن كتب مربوط به غدير خصوصا خطابه جاودانه آن در نشر سخنان و توصيههاى زندگىساز رسولخدا صلىاللهعليهوآله بكوشيم.
شش. در طول سال خصوصا در ايام غدير با عرضه متن، شرح و ترجمه خطابه غدير به زبانهاى زنده دنيا در سايتهاى اينترنتى، آرمانها و اهداف مقدس خطابه غدير را گسترش داده، و با عرض تبريك در ايام غدير در كار ها و Egassam ها پيام ولايت و سرافرازى شيعه را جهان گستر نماييم.
هفت. براى حل مشكلات و حوائج شرعى خويش از نذر خطابه غدير و ختم آن به صورت مجالس جمعى استفاده نموده، و در صورتى كه توان مالى داريم مبلغ قابل توجهى را براى نشر خطابه اختصاص دهيم.
در متن خطبه غدير، پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله با دو جمله استثنايى هشدار دادهاند، كه گذشته از ديگر ويژگىهاى اختصاصى اين سخنرانى، بىسابقه است.
يكى جمله: فَليُبَلِّغِ الحاضِرُ الغائِبَ وَ الوالِدُ الوَلَدَ إلى يَومِ القيامَةِ: پس بايسته است اين سخن را حاضران به غايبان و فرزندداران به فرزندان تا برپايى رستاخيز برسانند.
جمله ديگر: ألا وَ إنَّ رَأسَ الأمرِ بِالمَعروفِ أن تَنتَهوا إلى قَولى؛ تُبَلِّغوهُ مَن لَم يَحضَر، وَ تَأمُروهُ بِقَبولِهِ عَنّى، وَ تَنهَوهُ عَن مُخالَفَتِهِ. فَإنَّهُ أمرٌ مِنَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ مِنّى: و بدانيد قله بلند امر به معروف اين است كه به گفته من (درباره امامت) برسيد؛ سخن
مرا به ديگران برسانيد و غايبان را به پذيرش فرمان من توصيه كنيد، و آنان را از ناسازگارى با سخنان من باز داريد. همانا سخن من فرمان خدا و فرمان من است.
با اين تأكيد و اعلام فرمان جهانى براى ابلاغ محتواى خطابه غدير، بر مسلمانان خداپرست و ايمانيان مخلص ضرورى مىنمايد كه در راه تبليغ و فرهنگ سازى اين خطابه شريف تلاش پيگير فرمايند. موارد زير را خاضعانه پيشنهاد مىكنيم:
تشويق جوانان به حفظ متن خطبه غدير و اهداى جوايز و به ويژه هزينه سفر كربلا براى زيارت حضرت امام حسين عليهالسلام، و جوايز نفيس براى حفظ بخشهاى آن.
خواندن متن خطابه و ترجمه آن در محافل دينى، و لو مقدارى از آن.
قرائت بخشى از خطابه در مجالس عقد براى رساندن پيام رسول گرامى صلىاللهعليهوآله و ابلاغ آن به نسلهاى آينده.
قرار دادن آن در مهريهها در كنار قرآن به عنوان لبيكگويى به حديث ثقلين رسول خدا صلىاللهعليهوآله.
5 . نشر و اهداى كتب مربوط به خطابه غدير.
6 . تابلو كردن جملات خطابه بر رروى اشياى نفيس.
8 . ارائه خطابه به عنوان متن مورد تحقيق در تز ليسانس وفوقليسانس و دكترا در رشتههاى مربوطه.
سخنرانى توسط سخنرانان محترم و اساتيد در محتوى و مطالب اعتقادى آن.
ترجمه خطبه غدير به زبانهاى گوناگون و عرضه آن در سايتهاى اينترنتى.
تهيه كتب مربوط به خطابه غدير و اهداى آن در مجالس عقد و عروسى و وليمه حج و ... .
معرفى آن به شركتها و مجتمعهاى توليدى و تجارى براى اهدا به عنوان عيدى و ... ، به مشتريان و نمايندگان.
تهيه كتاب براى كودكان و نوجوانان از متن خطابه غدير.
ساختن فيلم و انيميشين و كليپ از جملات خطابه غدير.
مطرح كردن جملات كوتاه آن در مناسبتهاى امامت و ولايت امامان عليهمالسلام.
مأخذ قرار دادن متن خطبه براى تحقيقات در موضوعات توحيد، نبوت، امامت، مهدويت و ... .
معرفى عمومى خطابه غدير توسط جوانان.
تشويق مردم براى نذر ختم خطابه غدير در محافل و نذر مالى براى نشر خطابه براى برآورده شدن حاجات و رفع مشكلات.
ساختن و نشر متن خطابه در لوح فشرده، نوار و ... .
ساختن سرود، شعر و قطعات ادبى از متن خطابه غدير.
تعليم جملات كوتاه به كودكان و تشويق آنان به حفظ يادگيرى.
ساختن تابلوهاى نقاشى، خط و نقاشى خط از متن و مضمون خطابه.
ساختن تئاتر و سرود از متن خطابه غدير.
يكى از گرايشهاى تحقيقى در مورد غدير و از انواع راهكارها و تحقيقاتى كه محققان از طريق آنها در آستان غدير خدمت نمودهاند و يا جا دارد كه خدمت نمايند ترجمه كتابهاى غدير است.
از موارد بسيار لازم ترجمه كتابهاى مفيد درباره غدير به زبانهاى مختلف است. اين روش باعث مىشود زحمتى كه مؤلفى طى مدتهاى طولانى كشيده منحصر به يك زبان و مملكت نباشد، و مخاطبان گستردهترى در كل دنيا پيدا كند و جهانى شود.
به عنوان مثال در زبان اردو به خصوص در كشور هند كتابهاى بسيار ارزشمند علمى و تحقيقى به رشته تحرير درآمده، ولى به علت اردو بودن كتاب قدر آنها ناشناخته مانده است. كتابهايى نيز به زبان فارسى است كه اگر به عربى ترجمه شود در تمام كشورهاى عربى مورد استقبال قرار خواهد گرفت. همچنين ترجمه كتابهاى غدير به زبانهاى اروپايى و بخصوص انگليسى و نيز به زبانهاى آفريقايى بسيار ارزشمند خواهد بود.
گاهى متون قديمى به همراه بازنويسى و يا تأليفات مفيد جديد به زبانهاى ديگر برگردانده مىشود. پيداست كه اشتياق فارسىزبانان و عربزبانان و اردوزبانان به آثار يكديگر با توجه به يگانگى مذهب از نشاط خاصى برخوردار است. ترجمه به زبانهاى ديگر اكثرا جنبه تبليغى دارند، و يا براى كسانى است كه به آن زبانها مأنوس هستند.
در گرايش ترجمه، از مهمترين اقدامها ترجمه خطبه غدير است.
ترجمه خطبه غدير به زبان فارسى اولين بار در قرن ششم هجرى توسط عالم بزرگ شيخ محمد بن حسين رازى در كتاب «نزهة الكرام» انجام گرفته و عينا در كتاب مزبور به چاپ رسيده است.
ترجمههايى كه غير از زبانهاى فارسى و عربى و اردو است، اكثرا جنبه تبليغى دارند، و يا براى كسانى است كه به آن زبانها مأنوس هستند. همچنين مجتمعهاى آموزشى نابينايان، كتابهايى درباره غدير به خط «بريل» مخصوص نابينايان تهيه كردهاند كه در پايان اين بخش معرفى خواهد شد.
با توجه به اهميت مسئله غدير در بُعد اعتقادى شيعه و برهان مستحكمى كه در برابر دشمنان و مخالفين شيعه است، جا دارد از جمله اولين كتابهايى كه به زبانهاى مختلف ترجمه مىشود، تأليفاتى در رابطه با غدير و مسائل مربوط به آن باشد. از جمله اين ترجمههاست:
در مورد خصصوص خطبه غدير نيز محققين و مؤلفينِ آستان غدير تا كنون ترجمههاى بسيارى به شكلهاى مختلف و تحقيقهاى متفاوت براى خطبه غدير تنظيم نمودهاند، كه بعضى از اين ترجمهها همراه با توضيحات مفصل و ارزشمند است. اين ترجمهها در اكثر موارد به زبان فارسى و در چند مورد به زبان اردو و نيز يك ترجمه انگليسى و يك ترجمه تايلندى است.
در اين راستا و براى گسترش بيشتر خطبه غدير و آشنايى مسلمانانى كه اهل غير اين دو زبان هستند، مجمع جهانى اهلبيت عليهمالسلام گامى بجا برداشته و خطبه پرافتخار غدير را به چهارده زبان ترجمه كرده است. اين ترجمهها عبارتند از:
فارسى، آلمانى، روسى، اسپانيايى، فرانسوى، ايتاليايى، تركى استانبولى، اردو، بنگالى، تايلندى، تاجيكى، سواحلى، مالايو و كردى.
اين ترجمهها در هر زبان ابتدا شامل مقدمه مجمع و سپس سلسله سند و متن كامل خطبه غدير و در مقابل هر صفحه ترجمه مورد نظر است.
نام تمامى اين ترجمهها به زبان و لغت مورد نظر فعلاً مشخص نيست. به همين جهت نام همه آنها فعلاً «خطبه غدير» است. همچنين متن اين ترجمهها به تمام زبانهايى كه گفته شد به پانصد سايت شيعى در اينترنت منتقل شده است.
البته ترجمه خطبه غدير به زبان فارسى اولين بار در قرن ششم هجرى توسط عالم بزرگ شيخ محمد بن حسين رازى در كتاب «نزهة الكرام» انجام گرفته و عينا در كتاب مزبور به چاپ رسيده است.
ذيلاً به چند نمونه از كتب غدير كه به زبانهاى ديگر ترجمه شده اشاره مىشود:
از ترجمههاى فارسى خطبه به چهار عنوان چاپى اشاره مىشود:
خطبه پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله در غدير خم، تأليف مرحوم استاد حسين عمادزاده اصفهانى. اين ترجمه بسيار مكرر و به چند شكل چاپ شده است؛ گاهى با متن عربى و زير نويس فارسى، و گاهى به صورت ترجمه فارسى جداگانه به چاپ رسيده است. همچنين به صورت كتابى مفصل تحت عنوان «پيامى بزرگ از بزرگِ پيامبران» منتشر شده است.
غديريه، تأليف ملا محمدجعفر بن محمدصالح قارى.
غدير پيوند ناگسستنى رسالت و امامت، تأليف حسن سعيد تهرانى.
خطابه غدير، تأليف محمدباقر انصارى، كه از روى متن مقابله شده بر نُه كتاب در يازده بخش ترجمه شده، و در كتاب «اسرار غدير» تفصيل مقابله آن ثبت شده است.
از ترجمههاى اردوى خطبه به سه عنوان چاپى اشاره مىكنيم:
غدير خم اور خطبه غدير، تأليف سيد ابن الحسن نجفى، چاپ كراچى.
حديث الغدير، تأليف علامه سيد سبط الحسن جايسى، چاپ هند.
حجة الغدير فى شرح حديث الغدير، چاپ دهلى.
ترجمه الغدير، عبدالحسين امينى، مترجم: دكتر صفا خلوصى. اين كتاب ترجمه جلد اول «الغدير» علامه امينى توسط دكتر خلوصى استاد دانشگاه لندن است. اين ترجمه بيش از بيست سال پيش در لندن چاپ و منتشر شده است.(1)
1) . داستان غدير: ص 122.
دِ لَست سرمن آو پِرافت محمد ات غدير خم، حسين بهانجى، دار المسلمين، دودوما، تانزانيا، رقعى، 60 ص. اين كتاب ترجمه خطبه غدير به انگليسى و شامل دو بخش اصلى است: متن خطبه، راويان خطبه. عنوان انگليسى كتاب به معناى «آخرين خطبه پيامبر محمد صلىاللهعليهوآله در غدير خم» چنين است:
The Last Sermon of Prophet Mohammad (saw) at Ghadire Khum
دِ لَست تو خطباز آو د لست پِرافت، سيد فيضالحسن فيضى، آرمى پريس، راولپندى، سال 1992 م، 85 ص. اين كتاب ترجمه خطبه غدير همراه با متن عربى آن است.(1)عنوان انگليسى كتاب به معناى «آخرين دو خطبه آخرين پيامبر صلىاللهعليهوآله» چنين است:The Last Two Khutbas Of The Last Prophet (PBUH)
وات هپِند اين غدير، محمدباقر انصارى، مترجم: بدر شاهين. اين كتاب ترجمه كتاب «خطابه غدير» است كه از روى عربى آن به نام «معا فى الغدير» به انگليسى ترجمه شده است. عنوان انگليسى كتاب به معناى «در غدير چه واقعهاى رخ داد» چنين است:What happen in Ghadeer
غدير خطبه سى، محمدباقر انصارى، مترجم: عباد مَمىزاده، نشر مولود كعبه، قم، سال 1420 ق، 2000 م، رقعى، 112 ص. ترجمه كتاب «خطابه غدير» به زبان تركى آذرى و با خط كريل است.
گَديرى هوم، اوزتلى الگَدير، علىاصغر مروج خراسانى، مترجم: سيد على حسينى بحرى آكيول، انتشارات بين المللى الهدى، تهران، مجمع جهانى اهلبيت عليهمالسلام، قم، سال 1378 ش، 1998 م، رقعى، 442 ص. اين كتاب ترجمه كتاب «فى رحاب الغدير» است. عنوان لاتين كتاب به معناى «غدير خم در سايه الغدير» چنين است:
Gadir-i Hum Ozetle el-Gadir
1) . مجله الثقلين آوريل - ژوئن 1988 : ج 5 ش 2 ص 181.
يكى از مسائل مهم در فرهنگ غدير، نحوه و تكنولوژى تبليغ در خطابه غدير است. در اين باره كتابى ارزشمند معرفى مىگردد:
تكنولوژى تبليغ در خطابه غدير، سيد حسينى حسينى، فارسى، چاپى، منير، تهران، چاپ اول، سال 1396 ش، رقعى، 264 ص. در اين كتاب طى دوازده گفتار، مفصل در مورد شيوههاى تبليغى كه در ماجرا و خطبه غدير به كار گرفته شده صحبت كرده و مطلب را از هر جهت تمام كرده است. كتابشناسى اين كتاب در همين فصل چهارم «مسائل فرهنگى غدير» ، بخش چهارم «تبليغ غدير» ، قسمت اول «موارد كلى تبليغ غدير در سيره معصومين عليهمالسلام» در همين جلد گذشت.
براى كتابهاى ترجمه شده در مورد غدير نيز، مراجعه شود به همين فصل چهارم «مسائل فرهنگى غدير» ، بخش اول «كتابشناسى غدير» ، قسمت سوم «كتابنامه غدير» .
تبليغ غدير با هنر(1)
عظمت غدير اقتضا مىكند به بلنداى آن برنامه ريزى داشته باشيم، و گمان نكنيم پيامى با آن عظمت را در گونههاى كم ابهت تبليغ مىتوان جلوهگر ساخت. احترام به مقام با عظمت غدير به ما فرمان مىدهد كه آن را در جذابترين و ارزشمندترين گونههاى رسانهاى جلوهگر سازيم، و هر گونه تبليغى در رابطه با غدير را لايق شأن آن و به عظمت ساحت مقدس اولين مبلِّغ آن يعنى پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله به انجام رسانيم.
يكى ديگر از گرايشهاى تحقيقى در مورد غدير و از انواع راهكارها و تحقيقاتى كه محققان از طريق آنها در آستان غدير خدمت نمودهاند و يا جا دارد كه خدمت نمايند، مسابقه آثار هنرى در هر رشته هنرى براى ابلاغ غدير است. البته در محدودهاى كه با غدير و صاحب آن اميرالمؤمنين عليهالسلام مناسبت داشته باشد و از محدوده شرع خارج نباشد.
1) . سخنرانى استثنائى غدير: ص 107، 114. غدير در آئينه كتاب: ص 37.
اگر در غدير خم منبرى از سنگ با آن كيفيت خاص زير درختان بنا شد كه در نوع خود بديع بود، ما نيز بايد در تزيين آنچه به نام غدير منتشر مىشود از تمام توان هنرى خود استفاده كنيم و زيباترين جلوهها را چه در كتابها و چه در پوسترها و بيلبوردها و چه در تزيين جشنهاى عيد غدير و چه در تيزِرهاى تلويزيونى و ساختار سايتها و سىدىهاى مربوط به غدير به كار گيريم، و از فكر متخصصين هنرىِ معتقد حداكثر استفاده را بنماييم.
در همين راستا و براى تبليغات هنرى غدير، با جمع آورى آثار شركت كنندگان در مسابقه و انتخاب بهترينها و اهداى جوايز به مؤلفين و محققين و شاعران و هنرمندان برتر، مىتوان گنجينهاى درباره غدير جمعآورى نمود، و افكار عمومى را از هر قشر و طبقهاى به سوى غدير رهنمون ساخت.
تبليغ غدير با هديه دادن(1)
يكى از شاخصهاى زندگى معصومين عليهمالسلام تبليغ غدير به شكلهاى مختلف است. از جمله تبليغ غدير با هديه دادن در غدير است كه ذيلاً به بيان آن مىپردازيم:
در احاديث اهلبيت عليهمالسلام مراسم و برنامههاى عامى براى همه اعياد وارد شده كه در كتب ادعيه مذكور است. گذشته از آنها براى عيد و جشن غدير دستورات خاصى از ائمه عليهمالسلام وارد شده كه از جمله آنها هديه دادن در روز غدير است هدايا خاطره ساز و به ياد ماندنى هستند، به خصوص براى كودكان و نوجوانان و براى محيط هاى خانوادگى ! هديه به معناى تشكرى است به درگاه مُنعِم غدير ! با هديه خود كه نام غدير را بر آن نوشتهايم تبليغ عملى غدير را به دستور امامان عليهمالسلام به انجام رساندهايم.
1) . اسرار غدير: ص 246، 254 - 256. چهارده قرن با غدير: ص 233، 234. تبليغ غدير در سيره معصومين عليهمالسلام: ص 102 - 104.
اميرالمؤمنين عليهالسلام مىفرمايد: در اين روز نعمتهاى خداوند را به يكديگر هديه دهيد همان طور كه خداوند بر شما منت نهاده است.(1)
همچنين امام رضا عليهالسلام در روز غديرى روزه گرفت و براى افطار عدهاى را دعوت كرد، و براى آنان سخنان مفصلى درباره غدير فرمود، و به منازل آنان هدايايى فرستاد.(2)
تبليغ غدير در خانواده(3)
يكى از شاخصهاى زندگى معصومين عليهمالسلام تبليغ غدير به شكلهاى مختلف است. از جمله تبليغ غدير با توسعه بر خانواده و برادران در غدير است، چرا كه از جالبترين دستورات الهى دستور فرهنگ سازى براى غدير در دو فاز بزرگ و كوچك جامعه؛ يعنى محيط هاى خانوادگى و خصوصى و محيط هاى عمومى و همگانى و اجتماعى است.
اين شيوه رواج فرهنگ غدير در كل دنيا، در عبارتى بسيار كوتاه در خطابه غدير آمده است:
فَليُبَلِّغِ الحاضِرُ الغائِبَ وَ الوالِدُ الوَلَدَ اِلى يَومِ القِيامَةِ(4): پس حاضران به غايبان و پدران به فرزندان تا روز قيامت برسانند.
1) . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 209.
2) . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 221.
3) . آداب عيد غدير خانه كودك : ص 56 - 145. غدير دعا و محبت (نيشابورى) : ص 37 - 62 . همراه با ذى الحجه (اوحدى) : ج 2 ص 105 - 181. ترجمه الغدير (امينى - واحدى) : ص 659 . اسرار غدير: ص 246، 254 - 256. چهارده قرن با غدير: ص 233، 234. قنوت خورشيد: ص 29، به نقل از كتاب: غدير عيد برتر (صدرى) . چهارده قرن با غدير: ص 77، 153 - 157، 201 - 209، 233، 234. غدير در قرآن: ج 3 ص 338 - 340. اسرار غدير: ص 222، 226، 246، 252، 253، 254 - 256، 281، 353 - 363. تبليغ غدير در سيره معصومين عليهمالسلام: ص 104، 105، 115، 117. غدير در آئينه كتاب.
4) . خطبه غدير: بخش ششم.
آنچه از اين فراز كه مربوط به مورد سخن در اينجا مىشود جمله «فَليُبَلِّغِ الوالِدُ الوَلَد» است كه به موازات احياى عمومى غدير در سطح جامعه، محيط گرم و صميمى خانواده موقعيت مؤثرى است كه والدين مىتوانند آن را به زمينهاى براى تبليغ غدير تبديل نمايند.
در بخش ديگر خطبه غدير، پيامبر صلىاللهعليهوآله در خطبه غدير و ضمن مطالبى در مورد امر به معروف و نهى از منكر، اشاره داشتند رساندن دين به فاميل و نزديكان بسيار مهم است.
در ادامه، يكى از وعدههايى كه مردم در غدير پيرامون موضوع ولايت بر سر آنها بيعت كردند اين بود كه با پيامبر صلىاللهعليهوآله عهد بستند از قول تو، به نزديكان و دوردستان از فرزندان و فاميل خود مىرسانيم.
همچنين اگر در مكانها و زمانهايى امكان تبليغ عمومى غدير و محصول آن يعنى امامت و ولايت نبود و فرزندانمان از بُعد اجتماعى آن محروم ماندند، لااقل محيط خانواده در محدوده بسته خود بتواند وظيفه تبليغ غدير را ادامه دهد، بدون آنكه آسيبى از سوى سقيفه بدان برسد يا بتواند ممانعتى نسبت به ابلاغ اين اعتقاد حياتى اسلام ايجاد كند.
از نظر ادبيات مسلَّم است كه منظور از «والد» در اينجا «پدر» به طور خاص نيست، بلكه به عنوان مصداق بارز گفته شده و قطعا شامل مىشود مادر را و همه كسانى كه به نوعى وظيفه سرپرستى فرزندانى را بر عهده دارند و نقش پدر يا مادر را براى آنان ايفا مىكنند، و همه آنان «والِد» هايى هستند كه به دستور خاص پيامبر صلىاللهعليهوآله بايد پيام غدير را به «وَلَد» هاى خود برسانند.
با اين پيش زمينه، اگر قرار است وسيلهاى براى زندگى بخريم چه زيباست كه اين كار را براى ايام غدير نگه داريم و آن را به نام غدير وارد خانه كنيم ! اگر به برادر نيازمندى قرار كمك داريم در عيد غدير انجام دهيم.
اينها دستور صاحب غدير است كه از هر فرصتى براى تبليغ عملى غدير استفاده كنيم، اگر چه نوسازى ابزار و وسايل زندگى باشد.
در احاديث اهلبيت عليهمالسلام نيز مراسم و برنامههاى عامى براى همه اعياد وارد شده كه در كتب ادعيه مذكور است. گذشته از آنها براى عيد و جشن غدير دستورات خاصى از ائمه عليهمالسلام وارد شده كه از جمله آنها توسعه بر اهل و عيال در روز غدير است.
از منظرى ديگر:
از موارد بسيار مهم در مورد روز غدير، اعمال و آداب عيد غدير است. به علت اهميت اين روز، اعمال و آدابى ذكر شده كه با هيچ روزى برابرى نمىكند و مختص به قشر خاص و سن معينى نيست، و داراى ابعاد اعتقادى و عبادى مختلفى است.
از جمله آداب عيد غدير توسعه بر عيال است(1):
يكى از سفارشات ائمه معصومين عليهمالسلام براى ايجاد محبت هر چه بيشتر در كانون خانواده، رفتار و كردار خوش با اهل خانه است. بخيل نبودن در خرج خانه و با روى باز برخورد كردن با اهل و عيال از نمونههاى آن است، كه خداوند به مال او پيش از پيش بركت عنايت مىفرمايد. و گر نه اسباب فقر او بيشتر مىشود.
از آداب روز غدير نيز توسعه بخشيدن به زندگى و توسعه بر خانواده و افراد تحت تكفل است. درباره توسعه به اهل و عيال در روز غدير خم در فرمايشات معصومين عليهمالسلام تأكيد شده كه براى همسر و فرزندان و در بعضى روايات برادران اسباب آسايش و راحتى به هر طريقى كه ميسر باشد فراهم آورد، كه ثواب آن نسبت به بقيه ايام مضاعف است.
اميرالمؤمنين عليهالسلام مىفرمايد: عودوا رَحِمَكُمُ اللّهُ بَعدَ إنقِضاءِ مَجمَعِكُم بِالتَوسَعَةِ عَلى عيالِكُم(2): پس از پايان اجتماعتان، به سوى عيال خود بازگشته و بر آنها توسعه دهيد.
عَنِ الحَسَنِ بنِ راشِدٍ، قالَ: قالَ أبوعَبدِاللّهِ عليهالسلام: يَنبَغى أن يُوَسِّعَ الرَجُلَ فيهِ عَلى عِيالِهِ(1): شايسته است كه در روز غدير هر فردى بر افراد تحت تكلفش توسعه دهد.
حضرت امام رضا عليهالسلام فرموده است: ... وَ هُوَ اليَومُ الَذى يَزيدُ اللّهُ فى حالِ مَن عَبَدَ فيهِ وَ وَسَّعَ عَلى عيالِهِ وَ نَفسِهِ وَ إخوانِهِ، وَ يُعتِقُهُ اللّهُ مِنَ النارِ(2): روز غدير آن روزى است كه خداوند بر حال عبادتِ كسى كه او را در آن روز پرستش كند مىافزايد، و رزق كسى او را كه در آن روز بر عيال و خود و برادرانش در هزينه خورد و خوراك گشايش داده افزون كند، و او را از آتش دوزخ نجات دهد.
در آخر جا دارد اشاره شود كه در رابطه با تبليغ غدير در خانواده دو كتاب ارزشمند و جامع تأليف شده است:
1 - خانواده غديرى، محمدرضا شريفى، فارسى، چاپى، شراره صبح، قم، اول، 1401 ش، رقعى، 80 ص. در اين كتاب تبليغ غدير در خانواده در 3 فصل بيان شده و خلاصه كتاب مفصل «غدير در خانواده» از مؤلف است: 1. ارتباط خانواده و غدير 2. موقعيت خانواده در تبليغ غدير 3. كيفيت تبليغ غدير در خانواده.
2 - غدير در خانواده، محمدرضا شريفى، فارسى، چاپى، شراره صبح، قم، اول، 1401 ش، وزيرى، 388 ص. در اين كتاب تبليغ غدير در خانواده و وظيفه همگانى در رساندن غدير به اهل و عيال با محوريت فراز «فَليُبَلِّغَ الحاضِرُ الغائِبَ وَ الوالِدُ الوَلَدَ» از خطبه غدير بيان شده است؛ با اشاره به اينكه انتهاى اين فراز خطبه غدير «إلى يَومِ القيامَةِ» است، كه اين مهندسى تبليغ غدير توسط پيامبر صلىاللهعليهوآله را نشان مىدهد و مصاديق اصلى آن خانواده خواهد بود، چرا كه حاضران در واقعه غدير اولاً محدود به تعداد خاص مىشود، و ثانيا «إلى يَومِ القيامَةِ» معنى نخواهد داشت. پس اصل مخاطب و مقصود در اين فراز و در تبليغ غدير خانواده خواهد بود.
عناوين اين كتاب در 11 فصل از اين قرار است: 1. اهميت و لزوم تبليغ در خانواده 2. خصائص خانواده در تبليغ غدير 3. مهندسى تبلبغ غدير در خانواده 4. عموميت در عبارت «الوالِدُ الوَلَدَ» 5 . نقش مادر و ظرفيتهاى او در تبليغ غدير 6 . عوامل تحكيم خانواده 7. تبليغ غدير در خانواده 8 . وظايف متقابل بين اعضاى خانواده 9. پلهاى ارتباطى بين غدير و خانواده 10. شيوههاى تبليغ در خانواده 11. خانواده و آداب و اعمال غدير.
تبليغ غدير براى نسلهاى آينده(1)
يكى از موارد تبليغ غدير، ابلاغ به نسلهاى آينده است. در اين باره به دو نكته اشاره مىشود:
نسل حاضر، با تحليل جوانب مختلف غدير مىتواند پى به گوشهاى از ابعاد مهم تاريخى - اعتقادى آن برده، آثار كوتاه مدت و بلند مدت غدير را با سؤالات خود دنبال كند؛ تا بتواند عمق اقدامات پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير و نيز جهات عملكرد منافقين در آن ايام را دريابد، و چشم دلش به گوشهاى از اسرارِ نبأ عظيم يعنى اميرالمؤمنين عليهالسلام باز شود و قدردان و فداكار نعمت ولايت او باشد.
حضور حافظ دين به تنهايى يكى از كمالات دين است. يعنى دينى كه بدون سرپرست رها شده باشد به گونهاى كه با سوء استفاده از اين بىسرپرستى هر كس بخواهد به گوشهاى از آن دستبرد بزند يا آن را نابود كند، در واقع از نقايص آن دين است، و پيداست كه نازل كنندهاش فقط به فكر هدايت يك نسل بوده و براى آيندگان فكرى نكرده و كارآيى آن براى نسلهاى بعدى را در معرض خطر قرار داده است.
1) . ژرفاى غدير: ص 205. غدير در قرآن: ج 1 ص 151، 173. غدير فراموشى هرگز حامد مهدوى :ص 21 - 24.
اين نگهبانان الهى دين هستند كه با الهام از پروردگار در تمام ادوار تاريخ - كه ظالمان نقشههاى شومى بر ضد دين خواهند داشت - با برخوردهاى حساب شده و تصميم گيرىهاى لازم و هدايت و ارشاد متناسب با موقعيت مردم، هم دين كامل را و هم كمال دين را بيمه مىكنند.
در اين باره امام صادق عليهالسلام آيه اكمال را چنين تفسير مىفرمايد: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ»(1)بِاقامَةِ حافِظِهِ: «امروز دين شما را» با منصوب كردن حافظ دين «كامل نمودم» .(2)
در اينجا به جهت آنكه ما در زمره فراموش كنندگان عمدى نبوده و حسب وظيفه از حاملان و مبلغان پيام غدير به نسل آينده باشيم، چند روش براى انتقال غدير به نسلهاى آينده ارائه مىشود:
يك. در بازنگرى، حفظ و نشر خطبه غدير بكوشيم و به ديگران نيز توصيه نماييم.
دو. با تشكيل مجالس ويژه، مبادرت به قرائت، ترجمه و تفسير خطابه غدير نموده، زمينه تقرب به پيشگاه پروردگار را براى خويش فراهم نماييم.
سه. با خواندن خطابه ارزشمند غدير در مجالس مذهبى (گر چه قسمتى از آن) به ارزش و قدر مجلس بيفزاييم.
چهار. با اهداء جوايزى كه بهره معنوى نيز داشته باشد، عامه مردم خصوصا قشر جوان و تحصيل كرده و مشغول به تحصيل را به حفظ و انتشار خطابه ماندگار غدير تشويق و تحريض نماييم.
پنج. با هديه دادن كتب مربوط به غدير خصوصا خطابه جاودانه آن در نشر سخنان و توصيههاى زندگىساز رسولخدا صلىاللهعليهوآله بكوشيم.
شش. در طول سال خصوصا در ايام غدير با عرضه متن، شرح و ترجمه خطابه غدير به زبانهاى زنده دنيا در سايتهاى اينترنتى، آرمانها و اهداف مقدس خطابه غدير را گسترش داده، و با عرض تبريك در ايام غدير در كار ها و Egassam ها پيام ولايت و سرافرازى شيعه را جهان گستر نماييم.
هفت. براى حل مشكلات و حوائج شرعى خويش از نذر خطابه غدير و ختم آن به صورت مجالس جمعى استفاده نموده، و در صورتى كه توان مالى داريم مبلغ قابل توجهى را براى نشر خطابه اختصاص دهيم.
هشت. با انعقاد عقد اخوّت، برادرى و صميميت خويش را با برادران دينى پايدارتر نماييم. بدين صورت كه دست راست خويش را در دست راست برادر مؤمن خود گذارده و بگوييم:
واخَيتُكَ فِى اللّهِ وَ صافَيتُكَ فِى اللّهِ وَ صافَحتُكَ فِى اللّهِ، وَ عاهَدتُ اللّهَ وَ مَلائِكَتَهُ وَ كُتُبَهُ وَ رُسُلَهُ وَ أنبيائَهُ وَ الأئِمَّةَ المَعصومينَ عَلى إنّى إن كُنتُ مِن أهل الجَنَّةِ وَ الشَفاعَةِ وَ أُذِّنَ لى بِأن أدخُلَ الجَنَّةَ، لا أدخُلها إلاّ وَ أنتَ مَعى:
با تو در راه خدا برادرى، يكرنگى (صفا) مىنمايم و دست مىدهم، و با خدا و ملائكهاش و رسولان و انبيائش و امامان معصوم عليهمالسلام پيمان مىبندم كه اگر من از اهل بهشت و اهل شفاعت بودم و به من اجازه ورود به بهشت داده شد، وارد آن نشوم مگر آنكه تو نيز همراه من باشى.
آنگاه برادر مؤمن بگويد: قبِلتُ: قبول كردم. سپس بگوييم: أسقَطتُ عَنكَ جَميعَ حُقوقِ الأُخُوَّةِ ما خَلا الشَفاعَةَ وَ الدُعاءَ وَ الزيارَةَ: همه حقوق برادرى را كه نسبت به آنها مسئول نباشى از تو ساقط كردم، به جز شفاعت و دعا و زيارت در حق من.
نه. با سركشى به اقوام و ارحام و احياء سنت حسنه صله رحم (با حفظ شئون اسلامى) اهميت و بزرگى اين روز را ارج نهاده و خاطرههاى خوش را ماندگار نماييم.
ده. با قرائت زيارت «امين اللّه» و توسل به اميرالمؤمنين عليهالسلام، خواستار آن شويم كه حضرت ما را از حاملان پيام غدير قرار داده، و جزو شيعيان و محبين خويش بپذيرند.
يازده. با دعا بر فرج صاحب غدير حضرت بقيهاللّه عجل اللّه فرجه الشريف و كنار گذاشتن و بخشيدن صدقه براى سلامتى آن بزرگوار، جزئى از وظيفه خود را نسبت به آن وجود مقدس انجام داده، جسم و جان خويش را در برابر حوادث بيمه نماييم.
دوازده. براى قرب به مقام شامخ امام عصر عليهالسلام و بهرهگيرى از فيوضات معنوى آن قدّيس اعظم، در حرم امامان معصوم عليهمالسلام - و در صورت عدم دسترسى به حرم پس از نمازهاى واجب - زيارت و دعايى بخوانيم يا عملى مستحبى انجام دهيم و ثوابش را به آن عزيز هديه نماييم.
تبليغ غدير با روايت حديث غدير(1)
در اولين مرحله از مسير فرهنگى و تبليغى غدير در طول چهارده قرن كه زمان ننگين منع از نقل و تدوين حديث بود، بهترين كتاب براى غدير سينههاى امين و حافظههاى قوى افراد بود كه به خوبى توانست اين راه صد ساله را بپيمايد و اين وديعه آلمحمد عليهمالسلام را در خود حفظ كند.
بيش از صد و بيست نفر از صحابه و عده بسيارى از تابعين، واقعه غدير را در محافل بيان مىكردند و آن را به نسلهاى بعد از خود انتقال مىدادند. به طورى كه زيد بن ارقم و حذيفة بن يمان متن كامل خطبه غدير را كه بيش از يك ساعت به طول انجاميده، حفظ كرده و براى مردم بازگو كردهاند.
از اوايل قرن دوم هجرى كه تدوين معارف دينى رسما آزاد اعلام شد، تبليغ غدير نيز شكلى تازه به خود گرفت و كم كم از شكل روايت به صورت تأليف در آمد. در اواسط قرن دوم اولين تأليف مستقل در غدير را مىبينيم كه از فراهيدى است. در ادامه اين راه كتابهاى مختلفى به صورت مستقل يا ضمنى در موضوع غدير تدوين شد.
1) . چهارده قرن با غدير: ص 140 - 143.
ابوالمعالى جوينى از قرن پنجم مىگويد: در بغداد در دست صحافى كتابى ديدم كه بر جلد آن نوشته بود: «جلد بيست و هشتم از اسناد حديث من كنت مولاه فعلى مولاه، و بعد از اين جلد بيست و نهم خواهد بود» ! ! همچنين ابنكثير دمشقى مىگويد: «كتابى در دو جلد ضخيم ديدم كه محمد بن جرير طبرى احاديث غدير خم را در آن جمعآورى كرده بود» !(1)
آنچه در اين مرحله مشهود است اينكه اكثر كتب، مربوط به اسناد و رجال خطبه است و هدف اول مؤلفين استحكام اصل مطلب بوده است. آنان كه جو خاص فرهنگى را به خوبى لمس مىكردند در مرحله اول دست به كار محكمكارى در اسناد و حفظ متون شدند تا نسلهاى آينده مدارك لازم براى تحقيق و موشكافى و بحث و بررسى داشته باشند.
اين دوران در طول قرن دوم و سوم و چهارم و پنجم اوج خاص داشته و حق آن به خوبى ادا شده است.
براى توضيح بيشتر مراجعه شود به فصل دوم «حديث غدير و خطبه غدير» ، بخش اول «حديث غدير» .
نشر غدير با اسناد ماندگار غدير(2)
مراسمى كه به عنوان احياى شعائر برگزار مىشود با مراسمى كه با اهداف بلند مدت اجرا مىشود، اين تفاوت را دارد كه در نوع اول آنچه بر جاى مىماند انتشار خبر آن است ولى در نوع دوم گذشته از گزارش خبرى بايد اسناد تثبيت شدهاى از آن براى نسلهاى آينده باقى بماند تا اهداف دقيق آن را منتقل نمايد.
از مواضع عجيب سخنرانى غدير آن بود كه براى ماندگارى مقاصد آن برنامه عظيم پيشبينىهاى متفاوت در نظر گرفته شد كه در سراسر عمر پيامبر صلىاللهعليهوآله سابقه نداشت:
يكى سندى بود كه عصاره غدير با حضور بزرگان صحابه در آن ثبت شد.(1)
ديگرى شعر بلند حسّان بن ثابت بود كه داستان غدير را در خود جاى داد.
سوم اعلان روز غدير به عنوان يك عيد دائمى براى مسلمانان بود.
چهارم علامت گذارى محل سخنرانى به عنوان مسجد غدير براى هميشه تاريخ بود.
پس از سخنرانى غدير و در فرصتى مناسب، پيامبر صلىاللهعليهوآله مهاجرين و انصار را جمع كرده و سند مكتوبى براى غدير آماده كردند و در آن براى توحيد ونبوت از همگان اقرار گرفته و حديث غدير را بيان كردند.
از جمله نكات اين سند مكتوب اين است كه انتخاب روش كتابت و تنظيم سندى كه براى روزهاى آينده و نسلهاى آينده ارزش خاصى دارد در برابر فراموشكاران نقش ويژهاى ايفا مىكند.
دقيقا مانند مسئله كتف كه پيامبر صلىاللهعليهوآله در ساعات آخر عمر درخواست آن را كردند تا سندى محكم به دست مؤمنين بدهند؛ ولى عمر مانع شد و به هر قيمتى بود نگذاشت براى آن حضرت كتف و دوات بياورند، و حتى حاضر به توهين به ساحت مقدس رسول اللّه صلىاللهعليهوآله شد !(2)
پيامبر صلىاللهعليهوآله در سند مكتوب و ابدى غدير ولايت على عليهالسلام را متصل به ولايت خود، و ولايت خود را متصل به ولايت خدا اعلام كرد و همه بدان اقرار كردند؛ و اين اقرارنامه به عنوان يادگارى ماندگار از غدير به پرونده اسلام افزوده شد، تا در آيندههاى بلند مدت تا قيامت بدانند در غدير سخن از چه بوده و سخنرانى يك ساعته اول شخص عالم بر چه محورى ايراد شده است.
تبليغ غدير براى كودكان و نوجوانان(1)
يكى از تبليغهاى زيرساختى براى غدير، تبليغ براى كودكان و نوجوانان است. از قبيل تبليغ غدير با هديه دادن به اين گروههاى سنى در غدير است، چرا كه هدايا خاطرهساز و به ياد ماندنى هستند، به خصوص براى كودكان و نوجوانان و براى محيط هاى خانوادگى. هديه به معناى تشكرى است به درگاه مُنعِم غدير. با هديه خود كه نام غدير را بر آن نوشتهايم تبليغ عملى غدير را به دستور امامان عليهمالسلام به انجام رساندهايم.
اميرالمؤمنين عليهالسلام نيز مىفرمايد: در اين روز نعمتهاى خداوند را به يكديگر هديه دهيد همان طور كه خداوند بر شما منت نهاده است.(2)
در همين راستا، از جمله موضوعاتى كه درباره غدير بايد مورد تحقيق و تأليف قرار گرفته و هنوز جاى پيشرفت دارد، كتاب كودك و نوجوان و تدوين مجموعههاى تفريحى و سرگرم كننده و يا علمى و پرسش و پاسخ و يا داستاننويسى عاميانه و مجموعههاى مسابقهاى و پرسشنامه و نظاير آن براى كودكان و نوجوانان است.
در ادامه به چند نكته در مورد تبليغ غدير براى كودكان و نوجوانان اشاره مىشود:
يكى از شاخصهاى زندگى معصومين عليهمالسلام تبليغ غدير به شكلهاى مختلف است. از جمله امر پيامبر مكرم اسلام صلىاللهعليهوآله به تبليغ غدير براى سنين مختلف است، كه ذيلاً به بيان آن مىپردازيم:
يكى از پيش بينىها براى آينده غدير، فرهنگ سازى با انواع اتمام حجت است بر مخاطبين متفاوتى كه براى آن فرض مىشود، كه در فراز سوم خطبه غدير آمده است:
فَاعلَموا مَعاشِرَ النّاسِ ذلِكَ فيهِ وَ افهَموهُ، وَ اعلَموا اَنَّ اللّهَ قَد نَصَبَهُ لَكُم وَلِيّا وَ اِماما فَرَضَ طاعَتَهُ عَلَى المُهاجِرينَ وَ الاَنصارِ وَ عَلَى التّابِعينَ لَهُم بِاِحسانٍ، وَ عَلَى البادى وَ الحاضِرِ، وَ عَلَى العَجَمِىِّ وَ العَرَبِىِّ، وَ الحُرِّ وَ المَملُوكِ وَ الصَّغيرِ وَ الكَبيرِ، وَ عَلَى الاَبيَضِ وَ الاَسوَدِ، وَ عَلى كُلِّ مُوَحِّدٍ ماضٍ حُكمُهُ، جازٍ قَولُهُ، نافِذٌ اَمرُهُ:
اى مردم، اين مطلب را درباره او بدانيد و بفهميد، و بدانيد كه خداوند او را براى شما صاحب اختيار و امامى قرار داده كه اطاعتش را واجب نموده بر مهاجرين و انصار و بر تابعين آنان به نيكى، و بر روستايى و شهرى، و بر عجمى و عربى، و بر آزاد و بنده، و بر بزرگ و كوچك، و بر سفيد و سياه. بر هر يكتا پرستى حكم او اجرا شونده و كلام او مورد عمل و امر او نافذ است.
در اين خطاب پيامبر صلىاللهعليهوآله صريحا به كودكان و نوجوانان و جوانان و ميانسالان و بزرگسالان و پيران اشاره كرده و اينكه در پيشگاه غدير به تناسب ظرفيت و قدرت و درك خود موظفند.
يكى از گرايشهاى تحقيقى در مورد غدير و از انواع راهكارها و تحقيقاتى كه محققان از طريق آنها در آستان غدير خدمت نمودهاند و يا جا دارد كه خدمت نمايند كتاب كودك و نوجوان است.
تدوين و تنظيم مجموعههاى تفريحى و سرگرمى و يا علمى و پرسش و پاسخ و يا داستان نويسى و قلم انشايى و عاميانه و مجموعههاى مسابقه و پرسشنامه و ... ، براى كودكان و نوجوانان از موارد فرهنگى در مورد غدير است.
تأثير اينگونه نگاشتهها بر ذهن كودكان و نوجوانان كه نسل آينده تشيع خواهند بود بسيار بالاست، و ساختار فكرى آنان را از كودكى طبق مبانى غدير تطابق خواهد داد و از ابتدا با اعتقادى راسخ به غدير پرورش خواهند يافت.
در همين رابطه، يكى از موارد تبليغ غدير هديه دادن به كودكان است. همانگونه كه يكى از شاخصهاى زندگى معصومين عليهمالسلام هديه دادن در غدير است، چرا كه هدايا خاطره ساز و به ياد ماندنى هستند، به خصوص براى كودكان و نوجوانان و براى محيط هاى خانوادگى.
هديه به معناى تشكرى است به درگاه مُنعِم غدير است، و با هديه خود كه نام غدير را بر آن نوشتهايم، تبليغ عملى غدير را به دستور امامان عليهمالسلام به انجام رساندهايم.
اميرالمؤمنين عليهالسلام مىفرمايد: در اين روز نعمتهاى خداوند را به يكديگر هديه دهيد همان طور كه خداوند بر شما منت نهاده است.(1)
در همين راستا، از جمله موضوعاتى كه درباره غدير بايد مورد تحقيق و تأليف قرار گيرد و هنوز جاى توسعه و تلاش بيشتر دارد كتاب كودك و نوجوان، و نيز تدوين مجموعههاى تفريحى و سرگرم كننده و يا علمى، و پرسش و پاسخ و يا داستان نويسى عاميانه، و مجموعههاى مسابقهاى و پرسشنامه و جدول و نظاير آن، به شكلهاى مختلف و جذّاب و البته مناسب براى كودكان و نوجوانان است.
البته تلاشهاى مفيد و زيبندهاى در اين زمينه صورت گرفته و قابل تقدير است. تا كنون(2)حدود هشتاد عنوان كتاب كودك و نوجوان، و نيز تعدادى محصولات فرهنگى از قبيل روزنامه ديوارى و جدول و لوح فشرده و ... عرضه شده است.(3)
تبليغ غدير توسط جوانان(4)
مهمترين قشرى كه مىتوانند در راه تبليغ و اعتلاى غدير كوشا باشند، قشر جوان
جامعه شيعه هستند. جوانان در طول تاريخ غيرتمندانه و شكست ناپذير، همواره افتخارآفرين بوده و سنگرهاى دينى را نگاه داشتهاند. جوانان در هر شرايط و در هر جايى؛ دانشگاهها، در مراكز تعليم و تربيت، جوامع فرهنگى، سازمانها و نهادها مىتوانند بهترين مبلّغ غدير باشند. البته با روش نيكو و حفظ رفتار و آداب و لباس و كل مظاهر اسلامى و اجتماعى.
در اين دنياى متمدن، مىبينيم از يك سو لاييكگرايى را تشويق و ترويج مىنمايند، و از سوى ديگر تمدنهاى استبدادى و فرهنگهاى قبل از سلام را در جوامع اسلامى مثل ايران و مصر مطرح مىكنند ! زيرا از احياى اسلام و خود آگاهى مسلمانان ترس و وحشت دارند، و با انواع توطئهها و ترفندها و سياستها، اسلامگرايى و گرايش به اهلبيت عليهمالسلام را مىكوبند.
پس نسل امروز و به خصوص جوانان شيعه در برابر اسلام و اين تمدن عظيم و پهناور محمدى و مكتب غنىّ تشيع مسئول است، و بايد هر چه بيشتر براى ترقى و تعالى و بازيابى عزت و مجد و عظمتهاى ديرين اسلامى و شيعى تلاش كند و تمدن و فرهنگ تشيع را - كه چهارده قرن در جهان درخشيده - گسترش دهد.
تبليغ غدير با نمايشگاههاى غدير(1)
در سالهاى اخير، در ايام غدير نمايشگاههاى متعددى با موضوع غدير در اماكن متعدد برگزار شده است. به خصوص نمايشگاههاى كتاب و محصولات فرهنگى و نمايشگاه برا كودكان و نوجوانان و ... .
در همين راستا، در سال 1410 هجرى به مناسبت چهاردهمين قرن غدير، كنگره باشكوهى در شهر لندن برگزار شد كه چند روز ادامه داشت و گزارش آن بچاپ رسيد، و بار ديگر عظمت غدير در حد جهانى به نمايش گذاشته شد.
1) . اسرار غدير: ص 363 - 365. چهارده قرن با غدير: ص 225 - 231.
اين كنگره تحت عنوان «مهرجان الامام على عليهالسلام، بمناسبة مرور 14 قرنا على يوم الغدير الاغرّ» طى سه روز 19 / 21 ذى الحجه سال 1410 ق - 1368 ش - 1990 م در مركز شهر لندن برگزار شد.
اين يادبود چهاردهمين قرن غدير در پنج جهت فعاليت داشت، كه يكى از آنها برپايى نمايشگاه كتاب بود؛ نمايشگاهى كه در آن كتابهاى تأليف شده درباره غدير از خطى و چاپى به هر زبانى كه باشد جمعآورى شده و به مدت يك هفته در معرض ديد عموم قرار گرفت.
مورد ديگر نمايشگاه فنى بود؛ نمايشگاهى از لوحههاى خط عربى و كوفى و لوحههاى تذهيب شده نقوش اسلامى و آثار معمارى و يادگارهاى فنى بر چوب و مس و نقره و شيشه برپا شد.
تبليغ غدير با احياى نُسخ خطى(1)
يكى از گرايشهاى تحقيقى در مورد غدير و از انواع راهكارها و تحقيقاتى كه محققان از طريق آنها در آستان غدير خدمت نمودهاند و يا جا دارد كه خدمت نمايند احياء نُسَخ خطى است.
تحقيقات علمى كه درباره غدير در دو جهت جلوه بيشترى دارد: مقابله و تنظيم و ويرايش نسخ خطى مربوط به غدير، بحثهاى سندى و رجالى درباره متون مرتبط با غدير.
تبليغ غدير با نام حضرت مهدى عليهالسلام(2)
عظمت غدير اقتضا مىكند به بلنداى آن برنامه ريزى داشته باشيم، و گمان نكنيم پيامى با آن عظمت را در گونههاى كم ابهت تبليغ مىتوان جلوهگر ساخت. احترام به
مقام با عظمت غدير به ما فرمان مىدهد كه آن را در جذابترين و ارزشمندترين گونههاى رسانهاى جلوهگر سازيم، و هر گونه تبليغى در رابطه با غدير را لايق شأن آن و به عظمت ساحت مقدس اولين مبلِّغ آن يعنى پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله به انجام رسانيم.
يكى از اين راهكارهاى تبليغ غدير مسئله امام زمان عليهالسلام است كه در دو بُعد مىتواند جلوه داشته باشد:
اگر در غدير اعلان نزديكى رحلت پيامبر صلىاللهعليهوآله عاملى قوى براى اشتياق مردم شد تا غدير و مسئله جانشينى پيامبر صلىاللهعليهوآله را پيگير باشند، امروز نيز نزديكى ظهور حضرت بقيهاللّه عليهالسلام مىتواند عاملى مؤثر براى احساس نياز مردم نسبت به ولايت دوازده امام معصوم عليهمالسلام باشد كه ركن آن غدير است، و مدار غدير بر محور آن بوده است.
اگر در خطابه غدير به طور مفصل سخن از حضرت مهدى عليهالسلام به ميان آمد، اين بدان معناست كه ياد غدير بدون ذكر آخرين يادگار آن، حضرت بقيهاللّه الاعظم عليهالسلام ناقص است، و در يك نگاه از اميرالمؤمنين عليهالسلام تا حضرت ولى عصر عليهالسلام ادامه يك اعتقاد است، و اگر امام پس از پيامبر صلىاللهعليهوآله لازم است اين حقيقت تا روز قيامت ادامه دارد.
اينجاست كه وظيفه سنگين احياى مهدويت در كنار غدير بر دوش مبلغان غدير قرار مىگيرد و با پيروى از پيامبرشان در آن خطبه بلند، تبليغ غدير را هميشه آميزهاى از «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ ... » و «يَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطا وَ عَدْلاً» قرار مىدهند.
تبليغ غدير با توسعه بر برادران دينى(1)
يكى از شاخصهاى زندگى معصومين عليهمالسلام تبليغ غدير با توسعه بر خانواده و برادران در غدير است، كه ذيلاً به بيان آن مىپردازيم:
1) . تبليغ غدير در سيره معصومين عليهمالسلام: ص 104، 105.
اگر قرار است وسيلهاى براى زندگى بخريم چه زيباست كه اين كار را براى ايام غدير نگه داريم و آن را به نام غدير وارد خانه كنيم ! اگر به برادر نيازمندى قرار كمك داريم در عيد غدير انجام دهيم. اينها دستور صاحب غدير است كه از هر فرصتى براى تبليغ عملى غدير استفاده كنيم، اگر چه نوسازى ابزار و وسايل زندگى باشد.
اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز عيد غديرى فرمود: وقتى از اين اجتماعتان برگشتيد بر عيال خود توسعه دهيد و با برادران خود نيكى كنيد ... . به يكديگر نيكى كنيد تا خداوند الفت و انس شما را بر قرار فرمايد.(1)
همچنين اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمود: احسان در اين روز موجب رشد مال و زياد شدن آن مىگردد.(2)
تبليغ غدير با ديدار مؤمنان در غدير(3)
ديدار مؤمنين هميشه و در همه جا از بهترين روابط اجتماعى دينى است. و در غدير، نه اينكه عنوان غدير تنها بهانهاى براى ديدار مؤمنين باشد، بلكه اين زيارتِ مؤمن فقط به نيتِ روزى است كه اين برادرى شكل گرفته و تحقق يافته است.
پس در روز غدير برادرى بر اساس ولايت و امامت غدير را در دل تجديد مىكنيم، و با هم و در كنار يكديگر مسرور مىشويم. اين رمز اخوت را امام رضا عليهالسلام چنين به ما آموخته است:
هر كس در اين روز مؤمنين را زيارت كند و به ديدار آنان رود خدا بر قبر او هفتاد نور وارد مىكند و قبر او را وسيع مىنمايد، و هر روز هفتاد هزار ملائكه در قبرش او را زيارت مىكنند و او را به بهشت بشارت مىدهند.(4)
تبليغ غدير با احاديث مرتبط با غدير(1)
يكى از مواردى كه در رابطه با تبليغ غدير بايد مورد توجه قرار گيرد - به خصوص در تحقيق و تأليف درباره غدير - ، احاديث مرتبط با غدير و ولايت و امامت است. اين روايات اگر چه از نظر تحقيقى از موضوعات غدير نيستند، ولى در تبليغ غدير جايگاه مهمى دارند.
در اينجا اشارهاى اجمالى به احاديثى كه به نوعى مرتبط با غدير هستند مىشود. احاديثى كه هر كدام به نوعى اتمام حجت خدا و پيامبر صلىاللهعليهوآله براى ولايت و امامت و غدير است.
اين روايات، هر كدام با يك مضمون و مفهوم و البته گاهى با تعابير مختلف، به شكل متواتر و مكرر در كتب شيعه و اهلسنت وارد شده، و حتى كتابهاى متعددى به طور مستقل در مورد هر كدام از آنها تأليف شده است:
قالَ رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله: أيُّهَا الناس، إنّى تارِكٌ فيكُمُ الثَقَلَينِ؛ كِتابَ اللّهِ وَ عِترَتى عليهمالسلام. فَإنَّهُما لَن يَفتَرِقا حَتّى يَرِدا عَلَىَّ الحَوضَ. فَانظُروا كَيفَ تُخلِفونى فيهِما:
اى مردم، من دو چيز گرانبها در ميان شما مىگذارم؛ كتاب خدا و اهلبيتم عليهمالسلام. به درستى كه آن دو هيچ گاه از يكديگر جدا نمىشوند تا در كنار حوض (حوض كوثر در قيامت) بر من وارد شوند. پس بنگريد چگونه با اين دو برخورد مىكنيد.
قالَ رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله: مَثَلُ أهلِبَيتى عليهمالسلام مَثَلُ سَفينَةِ نوح عليهالسلام؛ مَن رَكِبَ فيها نَجا وَ مَن تَخَلَّفَ عَنها غَرَق:
1) . غدير در آئينه كتاب: ص 32، 33. فريادهاى بلند غدير در بيان امامت و حاكميت حضرت على عليهالسلام علامه : ص 73 - 92.
به درستى كه اهلبيت من عليهمالسلام مانند كشتى نوح هستند؛ هر كس بر آن سوار شود نجات يابد، و هر كس از آن اعراض و دورى كند غرق مىشود.(1)
قالَ رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله لِعَلىٍّ عليهالسلام فى عَشَرَةِ مَواضِعَ: أنتَ مِنّى بِمَنزِلَةِ هارونَ مِن موسى عليهماالسلام، إلاّ أنَّهُ لا نَبىَّ بَعدى:
منزلت و مقام تو (اى على عليهالسلام) نسبت به من مانند مقام و منزلت هارون عليهالسلام نسبت به موسى عليهالسلام است، مگر اينكه پيامبرى پس از من نيست.(2)
قالَ رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله: أنَا مَدينَةُ العِلمِ وَ عَلىٌّ عليهالسلام بابُها. فَمَن أرادَ العِلمَ فَليَأتِ البابَ:
من شهر علم هستم و على عليهالسلام درب آن است. پس هر كس طالب علم است بايد از درب آن وارد شود.(3)
أُتِىَ النَبىٌّ صلىاللهعليهوآله بِطَيرٍ مَشوىٍّ، فَقالَ: اللّهُمَّ ائتِنى بِأحَبِّ خَلقِكَ إلَيكَ، يَأكُلُ مَعى مِنهُ. فَجاءَ عَلىٌّ عليهالسلام فَأكَلَ مَعَهُ:
براى پيامبر صلىاللهعليهوآله گوشت سرخ شده پرندهاى را آوردند. حضرت فرمود: پروردگارا، آن كس را كه از بين آفريدگانت بيشتر دوست دارى بفرست تا با من از اين غذا ميل كند. آنگاه حضرت على عليهالسلام بر آن حضرت وارد شد و با آن حضرت مشغول ميل غذا شدند.(4)
قالَ رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله: عَلىٌّ عليهالسلام مَعَ الحَقِّ وَ الحَقُّ مَعَ عَلىٍّ عليهالسلام، وَ الحَقُّ يَدورُ حَيثُ ما دارَ عَلىٌّ عليهالسلام:
على عليهالسلام با حق و حق با على عليهالسلام است، و حق هر كجا على عليهالسلام رود در پى او است.(1)
7 - حديث على عليهالسلام مع القرآن ...
قالَ رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله: عَلىٌّ عليهالسلام مَعَ القُرآنِ وَ القُرآنُ مَعَ عَلىٍّ عليهالسلام. لا يَفتَرِقان حَتّى يَرِدا عَلىَّ الحَوضَ:
على عليهالسلام با قرآن و قرآن با على عليهالسلام است، و اين دو تا آن زمان كه در كنار حوض بر من وارد شوند از يكديگر جدا نمىگردند.(2)
قالَ رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله يَومَ الخَيبَرِ لِعَلى عليهالسلام: لاُعطيَنَّ الرايَةَ غَدا مَن يُحِبُّ اللّهَ وَ رَسولَهُ وَ يُحِبُّهُ اللّهَ وَ رَسولَهُ، كَرّارا لَيسَ بِفَرّارٍ. فَتُشرِفُ لَها أصحابُ النَبىِّ صلىاللهعليهوآله، فَأعطاها عَليّا عليهالسلام:
فردا پرچم را به كسى خواهم داد كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش او را دوست دارند، يكّهتاز و قهرمان ميدان جنگ است، كه هيچ گاه پشت به دشمن نمىكند. اصحاب رسولخدا صلىاللهعليهوآله گردنها را كشيدند و آرزو كردند كه آن شخص باشند، ولى پيامبر صلىاللهعليهوآله پرچم را به على عليهالسلام داد.(3)
قالَ رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله لِعَلىٍّ عليهالسلام: إنَّ فيكَ شَبَها مِن عيسَى بنِ مَريَمَ عليهالسلام. وَ لَولا أن تَقولَ فيكَ طَوائِفٍ مِن أمَّتى ما قالَتِ النَصارى فى عيسَى بنِ مَريَمَ عليهالسلام، لَقُلتُ فيكَ قَولاً لا تَمُرّ بِمَلأٍ مِنَ الناسِ إلاّ أخَذوا التُرابَ مِن تَحتِ قَدَمَيكَ، يَلتَمِسونَ بِذلِكَ البَرَكَةَ ... :
همانا در تو شباهتى به عيسى بن مريم عليهالسلام هست. اگر خوف اين نبود كه گروهى از پيروان من آنچه را كه مسيحيان درباره عيسى بن مريم عليهالسلام گفتند (عيسى عليهالسلام پسر خداست) درباره تو بگويند، چيزى درباره تو مىگفتم كه هر گاه به جمعيتى از مسلمانان بگذرى خاك قدمت را به عنوان تبرك بردارند.(1)
قالَ رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله: أنَا أُقاتِلُ عَلى تَنزيلِ القُرآنِ، وَ عَلىٌّ عليهالسلام يُقاتِلُ عَلى تَأويلِهِ:
من بر نزول قرآن جهاد مىكنم و على عليهالسلام بر تأويل آن جهاد مىكند.(2)
قالَ رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله: إنَّ عَليّا عليهالسلام مِنّى وَ أنَا مِن عَلىٍّ عليهالسلام، وَ هُوَ وَلىُّ كُلِّ مُؤمِنٍ مِن بَعدى:
على عليهالسلام از من است و من از على عليهالسلام هستم، و او بعد از من ولىّ هر مؤمنى است.(3)
سلمان فارسى از پيامبر صلىاللهعليهوآله نقل مىكند كه حضرت فرمودند: كُنتُ أنَا وَ عَلىٌّ عليهالسلام نورا بَينَ يَدَىِ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مُطبِقا، يُسبِّحُ اللّهُ ذلِكَ النورُ وَ يُقَدِّسُهُ قَبلَ أن يَخلُقَ اللّهُ آدَمَ عليهالسلام بِأربَعَهِعَشَرَ ألف عامٍ. فَلَمّا خَلَقَ اللّهُ تَعالى آدَمَ عليهالسلام، رَكَبَ ذلِكَ النورُ فى صُلبِهِ. فَلَم نَزَل فى شَىءٍ واحِدٍ حَتَّى افتَرَقَهُما فى صُلبِ عَبدِالمُطَّلِبِ؛ فَجُزءٌ أنَا وَ جُزءٌ عَلىٌّ عليهالسلام:
من و على عليهالسلام در پيشگاه خداى متعال نورى بوديم كه بر جهان آفرينش پرتو افكنده بوديم. نورى كه چهاردههزار سال پيش از خلقت آدم عليهالسلام خدا را تسبيح و تقديس مىكرد. آن هنگام كه خدا آدم عليهالسلام را آفريد، اين نور به صلب او منتقل شد. و دائما يكى بود تا آن را در صلب عبدالمطلب به دو نيم تقسيم كرد؛ نيمى من و نيمى على عليهالسلام.(4)
و در روايت ديگر چنين آمده: ثُمَّ أخرَجَهُ مِن صُلبِ عَبدِالمُطَّلِبِ فَقَسَّمَهُ قِسمَينِ؛ قِسما فى صُلبِ عَبدِاللّهِ وَ قِسما فى صُلبِ أبىطالِبٍ. فَعَلىٌّ عليهالسلام مِنّى وَ أنا مِنهُ. لَحمُهُ لَحمى وَ دَمُهُ دَمى. فَمَن أحَبَّهُ فَبِحُبّى أُحِبُّهُ، وَ مَن أبغَضَهُ فَبِبُغضى أُبغِضُهُ:
سپس آن را از صلب عبدالمطلب بيرون آورده و به دو نيم تقسيم كرد؛ قسمتى در صلب عبداللّه و قسمتى در صلب ابوطالب قرار گرفت. بنا بر اين على عليهالسلام از من و من از اويم. گوشت او گوشت من و خون او خون من است. هر كس على عليهالسلام را دوست بدارد به محبت من او را دوست داشته، و هر كس با او دشمنى داشته باشد بدين علت است كه با من دشمن است.
و در روايت ديگر چنين آمده است: يا عَلىّ، كَذِبَ مَن زَعَمَ أنَّهُ يُحِبُّنى وَ يُبغِضُكَ، لأنَّ اللّهَ تَعالى خَلَقَنى وَ إيّاكَ مِن نورٍ واحِدٍ: اى على، دروغ مىگويد كسى كه مىپندارد مرا دوست دارد و با تو دشمن است، چرا كه خداى تعالى من و تو را از يك نور خلق كرده است.(1)
عَن بُرَيدَةِ، قالَ: إنَّ رَسولَ اللّهِ صلىاللهعليهوآله أمَرَهُم أن يُسَلِّموا عَلى عَلىٍّ عليهالسلام بِإمرَةِ المُؤمِنينَ. فَقالَ عُمَرُ بنُ الخَطّابِ: يا رَسولَ اللّهِ، أ مِنَ اللّهِ أم مِن رَسولِهِ ؟ فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله: بَل مِنَ اللّهِ وَ رَسولِهِ:
بريده نقل كرده كه پيامبر خدا صلىاللهعليهوآله به آنها دستور داد به على عليهالسلام با لقب «اميرالمؤمنين» سلام كنند (و بگويند: السلام عليك يا اميرالمؤمنين) . عمر گفت: اى رسولخدا ! آيا اين دستور از جانب خداست يا رسولخدا ؟ حضرت فرمود: بلكه از جانب خدا و رسولش است.(2)
امامت امامان دوازده گانه توسط پيامبر صلىاللهعليهوآله با عبارتها و بيانهاى مختلف ابلاغ شده است. رواياتى را كه از رسول گرامى اسلام صلىاللهعليهوآله در اين باره نقل شده است، مىتوان در شش دسته جاى داد:
يك. در يك دسته از اين روايات، عناوينى مانند اهلبيت، عترت، ذريه و ذى القربى آمده است. همچنين صفات كلى امامانِ شايسته و تداوم امامت در نسل حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام به صورتى كلى بيان شده است. شمار اين روايات فراوان است و در كتب صحاح و جوامع اهلسنت نقل شده است؛ در كتابهايى مانند: عبقات الانوار، الغدير، المراجعات و احقاق الحق، اين روايات به طور مبسوط گردآورى شده است.
دو. رواياتى كه در آنها از انتقال امامت به امام حسن و امام حسين عليهماالسلام سخن رفته، كه بخشى از اين روايات در جلد نوزدهم «احقاق الحق» گردآورى شده است.
سه. گروه سوم رواياتى است كه بدون ذكر نام، تعداد امامان را منحصر در دوازده امام دانسته است. در اين زمينه متجاوز از 130 حديث نقل شده است، و نيز 40 حديث به اين مضمون نقل شده است كه خلفاء و امامان پس از رسولخدا صلىاللهعليهوآله به تعداد نقباى موسى عليهالسلام مىباشد.
چهار. در بيش از 91 حديث، ضمن بيان تعداد امامان، نام اولين و آخرين آنها ذكر شده است. و در بيش از 94 حديث تنها نام آخرين آنها آمده است.
پنج. در 139 حديث آمده است كه تعداد ائمه دوازده تن است، و تصريح شده است كه نه تن از آنان از فرزندان حسين عليهالسلام مىباشد، و در 107 حديث از نام آخرين آنها ياد مىشود.
شش. در 50 حديث نام يكايك امامان عليهمالسلام به طور كامل ذكر شده است. براى نمونه يكى از اين احاديث را از نظر مى گذرانيم:
صحابى جليل القدر جابر بن عبداللّه انصارى مىگويد: هنگامى كه آيه «أطيعوا اللّهَ وَ أطيعوا الرَسولَ وَ أولِى الأمرِ مِنكُم»(1)نازل شد، به رسولخدا صلىاللهعليهوآله عرض كردم: ما خدا و رسولش صلىاللهعليهوآله را شناختهايم، اما اولىالامر كه اطاعت آنها بر ما واجب شده چه كسانى هستند ؟
فرمود: آنان جانشينان من و امامان پس از من هستند؛ نخستين آنها على عليهالسلام و سپس به ترتيب حسن بن على عليهالسلام، حسين بن على عليهالسلام، على بن الحسين عليهالسلام، محمد بن على عليهالسلام، كه در تورات به «باقر» معروف است و تو زمان او را درك خواهى كرد. هر وقت او را ديدى سلام مرا به او برسان.
و پس از او به ترتيب: جعفر بن محمد عليهالسلام، موسى بن جعفر عليهالسلام، على بن موسى عليهالسلام، محمد بن على عليهالسلام، على بن محمد عليهالسلام، حسن بن على عليهالسلام، و پس از او فرزندش كه نام و كنيه او با نام و كنيه من يكى است. خداوند او را بر همه جهان حاكم مىسازد، و او است كه از نظرها پنهان مىشود و غيبتش طولانى خواهد شد؛ تا آنجا كه تنها كسانى كه ايمانشان استوار و آزموده و عميق است بر عقيده خود به امامت او باقى مىمانند.
همچنين چند نمونه از احاديث ائمه اثنىعشر را از كتب اهلسنت يادآور مىشويم:
بخارى از جابر بن سمره نقل مىكند: از پيامبر صلىاللهعليهوآله شنيدم كه فرمود: پس از من دوازده امير خواهد بود. آنگاه جملهاى فرمود كه من آن را نشنيدم. پدرم گفت: پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: همه آنان از قريش هستند.
مسلم از جابر بن سمره نقل مىكند: از رسولخدا صلىاللهعليهوآله شنيدم كه فرمود: اسلام تا دوازده خليفه عزيز خواهد بود. و سپس كلمهاى فرمود كه آن را نفهميدم. از پدرم پرسيدم: پيامبر صلىاللهعليهوآله چه فرمود ؟ پدرم گفت: فرمود: همه آنان از قريش هستند.
1) . نساء / 59 .
مسلم از جابر بن سمره نقل مىكند كه جابر گفت: با پدرم همراه رسولخدا صلىاللهعليهوآله مى رفتيم كه پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: اين دين تا دوازده خليفه عزيز و گرانقدر خواهد بود، و همه آنها از قريش هستند.
همچنين مسلم از جابر بن سمره نقل مىكند: از رسولخدا صلىاللهعليهوآله شنيدم كه فرمود:
اين دين تا بر پا شدن قيامت پايدار خواهد بود، تا آنكه دوازده خليفه بر شما خلافت كند كه همه آنها از قريش هستند.(1)
عَن إبنِعَبّاس، قالَ: قالَ رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله: عَلىٌّ عليهالسلام مِنّى كَرَأسى مِن بَدَنى:
نسبت على عليهالسلام به من مانند نسبت سر من به بدنم مىباشد.(2)
قالَ رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله: يا عَمّار ! إذا رَأيتُ عَليّا عليهالسلام قَد سَلَكَ واديا وَ سَلَكَ الناسُ واديا غَيرَهُ فَاسلُك مَعَ عَلىٍّ عليهالسلام وَ دَعِ الناسَ، فَإنَّهُ لَن يَدُلُّكَ عَلى رِدى، وَ لَن يُخرِجَكَ مِنَ الهُدى:
اى عمار ! اگر ديدى على عليهالسلام به راهى مى رفت و مردم به راهى ديگر، مردم را رها كن و با على عليهالسلام باش، چرا كه او تو را به سوى نابودى و شكست نمىكشد و از هدايت بيرون نمىبرد.(3)
عَن جابِرِ بنِ عَبدِاللّهِ الأنصارىِّ، قالَ رَسولِ اللّهِ صلىاللهعليهوآله: وَ الَذى نَفسى بِيَدِهِ إنَّ هذا عَليّا عليهالسلام وَ شيعَتَهُ لَهُمُ الفائِزونَ يَومَ القيامَةِ:
به خدايى كه جانم در دست او است همانا على عليهالسلام و شيعيان او در روز قيامت پيروز و رستگارند.(4)
قالَ رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله: النَظَرُ إلى وَجهِ عَلىٍّ عليهالسلام عِبادَةٌ، وَ ذِكرُهُ عِبادَةٌ:
نگاه كردن به صورت على عليهالسلام عبادت است، و ياد كردن او عبادت است.(1)
قالَ رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله: زَيِّنوا مَجالِسَكُم بِذِكرِ عَلىِّ بنِ أبىطالِبٍ عليهالسلام:
مجالس خود را با نام و ياد على بن ابىطالب عليهالسلام زينت دهيد.
قالَ رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله: يا عَلىّ، أنتَ أوَّلُ هذِهِ الأُمَّةِ إيمانا بِاللّهِ وَ رَسولِهِ، وَ أوَّلُهُم هِجرَةً إلَى اللّهِ، وَ آخَرُهُم عَهدا بِرَسولِهِ. لا يُحِبُّكَ - وَ الَذى نَفسى بِيَدِهِ - إلاّ مُؤمِنٌ قَدِ امتَحَنَ اللّهُ قَلبَهُ بِالإيمانِ، وَ لا يُبغِضُكَ إلاّ مُنافِقٌ أو كافِرٌ:
اى على، تو اولين كسى از اين امت هستى كه به خدا و رسولش ايمان آوردى، و اولين كسى هستى كه به سوى خدا و رسولش هجرت كردى، و آخرين كسى هستى كه از رسولخدا صلىاللهعليهوآله جدا مىشوى. به خدايى كه جانم در دست او است تو را دوست نمىدارد مگر مؤمنى كه خدا قلب او را به ايمان امتحان كرده باشد، و كسى با تو دشمن نيست مگر آن كه منافق يا كافر است.(2)
قالَ رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله: لَتُنهَيُنَّ - يا مَعشَرَ قُرَيش - أو لَيَبعَثَنَّ اللّهُ عَلَيكُم رَجُلاً إمتَحَنَ اللّهُ قَلبَهُ بِالإيمانِ. يَضرِبُ رِقابَكُنَّ عَلَى الدينِ. قيلَ: يا رَسولَ اللّهِ ! أبوبَكرٍ ؟ قالَ: لا. فَقيلَ: فَعُمَر ؟ قالَ: لا، وَ لكِنَّهُ خاصِفُ النَعلِ الَذى فِى الحُجرَةِ:
قريش در نزد پيامبر صلىاللهعليهوآله اجتماع كردند و گفتند: بردگان ما را كه در دين تو وارد شدهاند و اهليت ندارند به ما برگردان ! پيامبر صلىاللهعليهوآله به شدت خشمگين شدند؛ آنچنان كه آثار خشم در چهره مباركشان ظاهر شد. سپس فرمودند: از آنچه خواستيد دست بر داريد و گرنه كسى را به سوى شما گسيل مىدارم كه خداوند قلب او را با ايمان
آزمايش كرده است و گردن شما را در راه دين خواهد زد. گفتند: يا رسول اللّه ! او ابابكر است ؟ فرمود: نه. گفتند: پس عمر است ؟ فرمود: نه. او كسى است كه در حجره نعلين مىدوزد.(1)
قالَ رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله: لَم يَجُز عَلَى الصِراطِ إلاّ مَن مَعَهُ جَوازٌ مِن عَلىٍّ عليهالسلام:
كسى از روى پل صراط نمىگذرد مگر آنكه از على عليهالسلام گواهى عبور داشته باشد.(2)
قالَ رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله: لَوِ اجتَمَعَ الناسُ عَلى حُبِّ عَلىِّ بنِ أبىطالِبٍ عليهالسلام لَما خَلَقَ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ النارَ:
اگر همه مردم بر مححب على بن ابىطالب عليهالسلام اتفاق مىكردند خداى عز و جل هرگز آتش را خلق نمىكرد.(3)
قالَ عَلىٌّ عليهالسلام: أنَا الصِديقُ الأكبَرُ. لا يَقولُها بَعدى إلاّ كاذِبٌ:
صديق اكبر من هستم. كسى پس از من چنين ادعايى نمىكند مگر دروغگو.(4)
تبليغ غدير با سخنرانى(5)
يكى از گرايشهاى تحقيقى و وروشهاى تبليغى در مورد غدير و از انواع راهكارها و تحقيقاتى كه محققان از طريق آنها در آستان غدير خدمت نمودهاند و يا جا دارد كه خدمت نمايند تنظيم سخنرانىهاى غدير است.
تنظيم سخنرانىها و بيانات بزرگان كه در غدير ايراد مىكنند نيز از ديگر مسائل مهم در كتاب غدير است، چرا كه علماى شيعه سخنرانىها و بيانيههايى ايراد
مىنمايند كه شامل نكات و ظرائف بسيار است. اينگونه گفتارها اگر ثبت نشود با گذشت زمان از اذهان نيز پاك خواهد شد، ولى اگر به صورت كتاب و گاهى به صورت يادنامه چاپ و منتشر گردد اثرى جاودان در فرهنگ غدير خواهد بود.
تبليغ غدير با مقاله نويسى(1)
يكى از گرايشهاى تحقيقى در مورد غدير و از انواع راهكارها و تحقيقاتى كه محققان از طريق آنها در آستان غدير خدمت نمودهاند و يا جا دارد كه خدمت نمايند جمعآورى مقالات و قصايد، و در پى آن مسابقه مقاله نويسى و انشا در سطوح مختلف سنى و اجتماعى و شغلى با موضوع غدير است.
در يك نگاه به فرهنگ مكتوب غدير، جلوههاى آن را به صورتهاى مختلفى مىبينيم. يكى از اين جلوهها تنظيم مقالات در مجلات و روزنامهها براى غدير است.
تنظيم چندين مقاله و آنها را به صورت مجموعهاى درباره غدير چاپ و نشر نمودن به صورت كتاب و يا شمارهاى از مجله از ديگر گرايشهاى تأليفى غدير است. اين روش - همانند تنظيم سخنرانىها - باعث مىشود نكات و تحقيقات افراد در لابلاى نوشتهها و كتابخانههاى شخصى نمانده و به زيور طبع آراسته و منتشر گردد. نمونهاى از اين دست كتابها «غدير در احساس ملتها» و «افق روشن» است.
در اين مورد با جمع آورى آثار شركت كنندگان در مسابقه و انتخاب بهترينها و اهداى جوايز به مؤلفين و محققين و شاعران و هنرمندان برتر مىتوان گنجينهاى درباره غدير جمعآورى نمود، و در همين راستا افكار عمومى را از هر قشر و طبقهاى به سوى غدير رهنمون ساخت.
تا جايى كه مىتوان ادعا كرد كه يكى از موضوعاتى كه درباره غدير بايد مورد تحقيق و تأليف قرارگيرد و هنوز جاى آنها خالى است، جمعآورى مقالات و قصائد
1) . غدير در آئينه كتاب: ص 34، 35، 37. چهارده قرن با غدير: ص 139، 153 - 157.
و تنظيم چندين مقاله و نوشته و نشر آنها به عنوان مجموعهاى درباره غدير؛ چه به صورت كتاب و يا شمارهاى از مجله است.
در مورد مقالات نوشته شده در موضوع غدير و جوانب آن، مراجعه شود به همين فصل چهارم «مسائل فرهنگى غدير» ، بخش اول «كتابشناسى غدير» ، قسمت سوم «كتابنامه غدير» .
تبليغ غدير در اماكن مقدس(1)
عظمت غدير اقتضا مىكند به بلنداى آن برنامه ريزى داشته باشيم، و گمان نكنيم پيامى با آن عظمت را در گونههاى كم ابهت تبليغ مىتوان جلوهگر ساخت. احترام به مقام با عظمت غدير به ما فرمان مىدهد كه آن را در جذابترين و ارزشمندترين گونههاى رسانهاى جلوهگر سازيم، و هر گونه تبليغى در رابطه با غدير را لايق شأن آن و به عظمت ساحت مقدس اولين مبلِّغ آن يعنى پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله به انجام رسانيم.
يكى از اين راهكارهاى تبليغ غدير استفاده از سفر حج و مشاهد مشرفه و مجالس دينى است:
اگر در غدير مراسم حج باعث اجتماع آن جمع عظيم بود، ما نيز بايد موقعيتهايى را كه مردم با پاى خود و به طور منسجم در آنها جمع مىشوند شناسايى كنيم و از آن فرصتها براى تبليغ غدير حداكثر استفاده را بنماييم.
در همين روزگار و در كنار احياى غدير در مراسم حج و مشاهد مشرفه و اماكن زيارتى و مقدس، اگر اجتماعات مردم در مجالس جشن و سوگوارى اهلبيت عليهمالسلام را به اين مجموعه اضافه كنيم و مساجد و حسينيههايى را كه در اكثر كشورهاى جهان وجود دارند به آن بيفزاييم، اذعان خواهيم داشت كه امروزه براى تبليغ آن پيام جهانى موقعيتهاى بىشمارى در اختيار ماست كه هنوز به شناسايى آنها نپرداختهايم.
1) . سخنرانى استثنائى غدير: ص 107، 111، 112، 114.
همچنين اگر در غدير خم امكانات مناسبى براى سخنرانى و نيز استراحت مردم ايجاد شد، ما نيز بايد در ايجاد امكانات رفاهى براى كسانى كه به مناسبت غدير جمع مىشوند تلاش كنيم، تا مشقت مردم از عظمت پيام نكاهد. اگر شعاع آسمانى غدير را در نظر بگيريم درخواهيم يافت كه مانند عاشورا در لزوم ايجاد امكانات رفاهى براى عزاداران، در غدير نيز به عنوان مهمترين جشن اسلام بايد امكانات رفاهى گستردهاى براى شركت كنندگان در مراسم بزرگداشت آن فراهم كرد.
تبليغ غدير با برگزارى مسابقات غديرى(1)
يكى از گرايشهاى تحقيقى در مورد غدير و از انواع راهكارها و تحقيقاتى كه محققان از طريق آنها در آستان غدير خدمت نمودهاند و يا جا دارد كه خدمت نمايند مسابقه غدير است.
طرح مسابقه در مورد غدير نيز چند نوع ممكن است:
مسابقه كتاب و تأليف در موضوع غدير.
مسابقه مقاله نويسى و انشا در سطوح مختلف سنى و اجتماعى و شغلى.
مسابقه نامه نگارى و پيام غدير.
مسابقه شعر، چه شعر قديم يا شعر نو و يا نثر زيبا.
مسابقه آثار هنرى در هر رشته هنرى كه با غدير و صاحب آن اميرالمؤمنين عليهالسلام مناسبت داشته باشد و از محدوده شرع خارج نباشد.
در تمام اين موارد با جمع آورى آثار شركت كنندگان در مسابقه و انتخاب بهترينها و اهداى جوايز به مؤلفين و محققين و شاعران و هنرمندان برتر مىتوان گنجينهاى درباره غدير جمعآورى نمود، و در همين راستا افكار عمومى را از هر قشر و طبقهاى به سوى غدير رهنمون ساخت.
1) . غدير در آئينه كتاب: ص 20، 37. چهارده قرن با غدير: ص 153 - 157.
در همين راستا و در چند سال اخير شاهد حركتى ارزشمند هستيم؛ آن اينكه غديريان به غير از فعاليتهاى مكتوب، چندين نمونه فعاليتهاى فرهنگى و تبليغى نيز عرضه نمودهاند.
جا دارد اينگونه تلاشها وسعت بيشترى پيدا كند، تا مخاطبان غدير را فراگيرتر سازد. از جمله برگزارى مسابقات و مجالس غديرى، به خصوص براى كودك و نوجوان است.
تأليف كتاب و تدوين مجموعههاى تفريحى و سرگرم كننده و يا علمى و پرسش و پاسخ و يا داستاننويسى عاميانه و مجموعههاى مسابقهاى و پرسشنامه و نظاير آن براى كودكان و نوجوانان است.
تبليغ غدير با استناد به قرآن(1)
يكى از موضوعاتى كه در تأليف يا ساير فعاليتهاى فرهنگى غدير بسيار اهميت دارد آيات غدير است. آيات غدير آياتى است كه در غدير و يا در رابطه با غدير نازل گرديده كه عمده آنها سه آيه است: «يا أيُّهَا الرَسولُ بَلِّغ ... »(2)، «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم ... »(3)، «سَألَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ ... » .(4)
چه براى آموزش غدير و چه در مقام دفاع از آن، استدلال به پشتوانههاى علمى آن عقلها را بيدار مىكند و طالبين راه راست را هدايت مىنمايد. همان گونه كه دشمنان را از قدرت نمايى كاذب باز مىدارد و مخالفانِ سقيفهاىِ غدير را لال مىكند. در نگاه ديگر اقرار دوستان يا دشمنان غدير در برابر استدلالهايى كه براى اثبات آن مطرح مىشود عظمت آن در بُعد علمى را نشان مىدهد.
استناد به قرآن كريم در تبليغ غدير و استدلال با اشتهار و تواتر حديث و ماجراى غدير و جوانب آن بين همه مسلمانان، و استشهاد به عظمت سند و متن خطابه بلند غدير، از شيوههايى است كه معصومين عليهمالسلام به كار گرفتهاند.
اين استدلالها در برابر مخاطبان متفاوتى از دوست يا دشمن، در مقام ابلاغ غدير يا دفاع از آن مورد استفاده قرار گرفته؛ و اقرارهاى مخاطبين حاكى از تأثير به سزاى آنها در اين هدف داشته است.
و اما دفاع از غدير با استناد به قرآن:
شيوهاى كه در دفاع معصومين عليهمالسلام از غدير موارد متعددى دارد، استناد به قرآن كريم در اين مسئله است. كتاب اللّه كه پشتوانه همه مسلمانان و سند دائمى و مقبول نزد همه آنان است، بهترين سند براى پذيرفتن حق درباره غدير است، كه امامان معصوم عليهمالسلام از اين شيوه در طول زندگى خود كمال استفاده را در هدايت مردم به سوى غدير بردهاند.
با توجه به اينكه بيش از 300 آيه قرآن در طول واقعه غدير نازل شده و يا در كلام پيامبر صلىاللهعليهوآله درباره غدير مورد استناد قرار گرفته(1)، و چند آيه در منابع شيعه و سنى بالاتفاق مربوط به غدير است، استدلال براى غدير با استناد به قرآن رونق بيشترى دارد.
آيه تبليغ (يا اَيُّهَا الرَّسوُلُ بَلِّغ(2)) و آيه اكمال (اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم ...(3)) و آيه سأئَلَ سَألَ (سَألَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ(4)) كه معروفترين آيات غدير هستند، بيش از همه در دفاع از غديرِ مظلوم مورد استناد قرار گرفتهاند.
در اينجا فهرستى از سيزده مورد از تبليغ غدير با استناد به قرآن را مىآوريم:
استناد اميرالمؤمنين عليهالسلام به آيه اكمال در روزهاى اول غصب خلافت.
استناد اميرالمؤمنين عليهالسلام به آيه اكمال در زمان عثمان در مسجد نبوى.
استناد اميرالمؤمنين عليهالسلام به آيه ولايت و تبليغ در برابر معاويه در جنگ صفين.
استناد اميرالمؤمنين عليهالسلام به آيه «عمَّ يتسائلون»(1)در برابر معاويه در جنگ صفين.
5 . استناد امام باقر عليهالسلام به آيه «تبليغ» در برابر حسن بصرى.
6 . استناد امام باقر عليهالسلام به آيه «اولو الامر» درباره تفسير قرآنى غدير.
8 . استناد امام صادق عليهالسلام به آيه «تبليغ» درباره پشتوانه قرآنى غدير.
استناد امام صادق عليهالسلام به آيه «فَانصَب»(3)و «تبليغ» براى دستور قرآنى غدير.
استناد امام صادق عليهالسلام به آيه «إزدادوا كُفرا»(4)درباره غاصبين حق غدير.
استناد امام رضا عليهالسلام به سه آيه قرآن درباره الهى بودن امامت غدير.
استناد امام هادى عليهالسلام به آيه «ولايت» درباره شهادت قرآن به صدق غدير.
استناد امام عسكرى عليهالسلام به آيه «اكمال» درباره منت عظيم خدا با غدير.
براى توضيح بيشتر مراجعه شودبه همين فصل چهارم «مسائل فرهنگى غدير» ، و همين بخش چهارم «تبليغ غدير» ، قسمت اول «موارد كلى تبليغ غدير در سيره معصومين عليهمالسلام» ، و نيز قسمت دوم «تبليغ غدير توسط خداوند و معصومين عليهمالسلام و...» كه در همين جلد گذشت.
تبليغ غدير در مجالس دينى(1)
عظمت غدير اقتضا مىكند به بلنداى آن برنامه ريزى داشته باشيم، و گمان نكنيم پيامى با آن عظمت را در گونههاى كم ابهت تبليغ مىتوان جلوهگر ساخت. احترام به مقام با عظمت غدير به ما فرمان مىدهد كه آن را در جذابترين و ارزشمندترين گونههاى رسانهاى جلوهگر سازيم، و هر گونه تبليغى در رابطه با غدير را لايق شأن آن و به عظمت ساحت مقدس اولين مبلِّغ آن يعنى پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله به انجام رسانيم.
يكى از اين راهكارهاى تبليغ غدير استفاده از سفر حج و مشاهد مشرفه و ساير مجالس دينى و مناسبتى است:
اگر در غدير مراسم حج باعث اجتماع آن جمع عظيم بود، ما نيز بايد موقعيتهايى را كه مردم با پاى خود و به طور منسجم در آنها جمع مىشوند شناسايى كنيم و از آن فرصتها براى تبليغ غدير حداكثر استفاده را بنماييم.
در همين روزگار و در كنار احياى غدير در مراسم حج و مشاهد مشرفه و اماكن زيارتى و مقدس، اگر اجتماعات مردم در مجالس جشن و سوگوارى اهلبيت عليهمالسلام را به اين مجموعه اضافه كنيم و مساجد و حسينيههايى را كه در اكثر كشورهاى جهان وجود دارند به آن بيفزاييم، اذعان خواهيم داشت كه امروزه براى تبليغ آن پيام جهانى موقعيتهاى بىشمارى در اختيار ماست كه هنوز به شناسايى آنها نپرداختهايم.
همچنين اگر در غدير خم امكانات مناسبى براى سخنرانى و نيز استراحت مردم ايجاد شد، ما نيز بايد در ايجاد امكانات رفاهى براى كسانى كه به مناسبت غدير جمع مىشوند تلاش كنيم، تا مشقت مردم از عظمت پيام نكاهد.
اگر شعاع آسمانى غدير را در نظر بگيريم درخواهيم يافت كه مانند عاشورا در لزوم ايجاد امكانات رفاهى براى عزاداران، در غدير نيز به عنوان مهمترين جشن اسلام بايد امكانات رفاهى گستردهاى براى شركت كنندگان در مراسم بزرگداشت آن فراهم كرد.
1) . سخنرانى استثنائى غدير: ص 107، 111، 112، 114.
در كنار مجالس جشن غدير، بد نيست اشاره شود كه مىتوانيم هر پيروزى غدير را جشنى تازه بگيريم.
اگر در غدير «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَرُوا»(1)اعلام شد و شكست كافران رسما اعلام گرديد، ما نيز در موقعيتهايى كه ابزار تبليغى غدير مؤثر واقع مىشود و غدير از بلنداى چهارده قرن درخششى تازه پيدا مىكند، بىتفاوت نباشيم و هر پيروزى غدير را جشنى تازه بگيريم و گزارش خبرى آن را وسعت بخشيم و به گوش جهانيان برسانيم.
تبليغ غدير با برگزارى كنگره و تدوين يادنامه(2)
جشنهاى سراسرى غدير كه هر ساله در سالروز عيد غدير خم در هجدهم ذى حجه برگزار مىشود از شاخصترين آئينهاى يادبود غدير است و تأثير اجتماعى آن در حفظ محتواى غدير در اذهان عموم مردم فوق العاده است.
اكنون ساليان متمادى است كه بزرگان علما و مقامات بلند پايه و اقشار مختلف مردم در روز غدير پيامهاى تبريك براى يكديگر مىفرستند و آن را گرامى مىدارند. جشنهاى غدير نيز از شهرهاى بزرگ گرفته تا دور افتادهترين روستاها برگزار مىشود و حتى در همه كشورهاى جهان، هر جا كه چند نفر شيعه كنار هم باشند، از روز غدير بدون جشن نمىگذرند.
براى فهم عمق و شناخت بيشتر از حقيقت غدير، راهكارهاى متعددى وجود دارد. از جمله تشكيل و برگزارى كنگرههاى بين المللى سالانه و يا دوسالانه «غديرشناسى» با بالاترين سطح كيفى، و دعوت از نخبگان و صاحبنظران و انديشمندان جهان به منظور تعامل و تبادل و تعاطى افكار است.
در ادامه و پس از پايان هر كنگره غديرى، از مهمترين اقدامات، تدوين يادنامه آن كنگره است. اين كار از جمله موضوعاتى درباره غدير است كه بايد بيشتر مورد تحقيق و تأليف وتوجه قرار گيرد، و هنوز جاى آنها خالى است. يادنامههايى كه گاهى به صورت كتابهايى كه در كنگرههاى مربوط به غدير انتشار مىيابد، و شامل مقالات ارائه شده در كنگره و نيز كتابهاى تدوين شده به مناسبت كنگره است.
ذيلاً دو كنگره غديرى معرفى مىگردد:
نمونهاى از تلاشهاى محققان و خادمان غدير در قرن پانزدهم كنگره امام على عليهالسلام در لندن است. اين كنگره تحت عنوان «مهرجان الإمام على عليهالسلام، بمناسبة مرور 14 قرنا على يوم الغدير الأغرّ» طى سه روز 19 / 21 ذى الحجه سال 1410 ق - 1368 ش - 1990 م در مركز شهر لندن برگزار شد.
اين كنگره در سال 1410 ق در لندن به عنوان هزار و چهارصدمين سالگرد غدير طى چند روز برگزار شد، و شخصيتهاى بسيارى از سراسر جهان دعوت شدند.
اين يادبود چهاردهمين قرن غدير در پنج جهت فعاليت داشت و چندين اقدام علمى فرهنگى انجام شد كه نمونهاى از آنها چنين است:
اين كنفرانسها به عنوان اجتماعى از آراء و افكار مختلف نيز بحساب مىآمد. مباحث تحقيقى كنفرانس درباره غدير تحت اين عناوين بود:
غدير در احاديث نبوى، يا غدير در كتب سيره و صحاح.
غدير در شعر عربى.
غدير در مناظرات مذهبى.
نقش غدير در حيات امت اسلام، يا «اگر غدير اجرا مىگرديد چگونه مىشد» ؟
5 . غدير در عقل و نقل.
6 . اهميت متن حديث غدير در عقايد شيعه.
8 . اهميت كتاب «الغدير» علامه امينى.
بررسىهاى تفسيرى درباره آيه تبليغ و آيه اكمال دين.
اهميت مجالس عيد غدير.
رسالت اسلامى از يوم الدار در مكه تا روز غدير.
غدير در كتب مستشرقين.
اين مباحث به صورت مقالات و سخنرانى از شخصيتهاى علمى جهان قرائت شد، كه بعدا به صورت كتابى چاپ شد. تدوين نتايج و عملكرد كنفرانس طى سه جلد با عنوان «مهرجان الإمام على عليهالسلام» به چاپ رسيده است.
جلد اول آن با عنوان «الكتاب الاول: المحاضرات» شامل مقالاتى كه در كنفرانس قرائت شده، در سال 1410 ق، 1990 م، توسط دار زيد للنشر، لندن، در قطع وزيرى، 93 + 320 صفحه، چاپ شده است.
زندگانى اميرالمؤمنين عليهالسلام از ولادت تا غدير به صورت صوتى و تصويرى.
شب شعر غدير، با حضور شعراى بزرگ عرب و ايرانى و شاعران اردو زبان.
مديحهخوانى به زبانهاى عربى و فارسى و اردو.
برپايى نمايشگاهى از كتابهاى غدير خطى و چاپى در محل «المجمع الإسلامى العالمى» . اين نمايشگاه به مدت يك هفته داير بود و در تماس با كتابخانههاى بزرگ دنيا كتابهاى بسيارى در موضوع غدير جمعآورى و به نمايش گذاشته شد.
يك مسابقه عمومى براى تأليف كتاب درباره غدير به چهار زبان عربى، فارسى،
اردو و انگليسى قرار داده شد و جوايز نفيسى براى نفرات اول تا چهارم از هر زبانى در نظر گرفته شد كه در مرحله ابتدايى بيش از سى كتاب براى مسابقه ارائه شد.
به همين مناسبت نمايشگاهى از لوحههاى خط عربى و كوفى و لوحههاى تذهيب شده نقوش اسلامى و آثار معمارى و يادگارهاى فنى بر چوب و مس و نقره و شيشه برپا شد.
در اين كنفرانس علما و دانشمندان بزرگ از سراسر جهان دعوت شدند و جشن چهاردهمين قرن غدير در باشكوهترين شكل خود برگزار گرديد.
نيز كنگرهاى با موضوع غدير برگزار شد، «كنگره سراسرى ادبيات غدير» است:
نشريه «نافله» ويژهنامهاى به مناسبت غدير منتشر كرده است: نشريه نافله (ويژهنامه هفتمين كنگره سراسرى ادبيات غدير) ، صاحب امتياز: اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامى استان قم، مديرمسئول: حميد رسائى، مديريت هنرى: حسين هدايتى، سردبير: على خالقى، صفحه آرايى: على بياگوى، دبيران تحريريه: خانمها فاطمه بختيارى و زهرا يعقوبى.
دبيرخانه كنگره ادبيات غدير اطلاع رسانى خود را از تاريخ 10 / 9 / 85 آغاز كرد. ارسال پوستر جشنواره به تمامى ادارات كل فرهنگ و ارشاد سراسر كشور و حوزههاى هنرى شهرهاى بزرگ و واحد فرهنگى و هنرى شهرهاى بزرگ جهت اطلاع رسانى در فرهنگسراها از جمله اين اقدامات بود.
به همراه پوستر، برگههاى فراخوان جشنواره نيز ارسال شد كه حاوى توضيحات لازم از نحوه برگزارى و همچين شرايط شركت كنندگان بود. اگر چه اين جشنواره هيچ گونه محدوديتى در قالب اشعار و همچنين سن شركت كنندگان نداشت.
جهت اطلاع هنرمندان و هنردوستان گرامى استان قم بنرهايى در ميادين اصلى شهر نصب شد، كه نقش به سزايى در جذب آثار بومى و همچنين حضور علاقمندان در جشنواره داشت.
دعوت از چهرههاى نام آشناى استان، اعم از مسئولين محترم، هنرمندان نام آشنا و اعضاى انجمن هنرهاى ادبى از طريق كارتهاى دعوت انجام شد. اين كارتها جهت حضور مدعوين گرامى در برگزارى جشنواره تهيه شده بود، كه حاوى يك متن ادبى به مناسبت عيد غدير و دعوت عزيزان جهت شركت در مراسم بود.
دبيرخانه جشنواره جهت دعوت عمومى اقدام به پخش تيزر تلويزيونى در شبكه بومى نمود، تا تمامى افراد علاقمند در استان نسبت به برگزارى اين جشنواره اطلاع كافى را كسب كنند.
و اما پيشينه كنگره ادبيات غدير:
اولين دوره: كنگره ادبيات غدير در سال 1377 ش با نام جشنواره استانى شعر و قصه غدير كار خود را آغاز كرد، كه در سال اول با دريافت 54 اثر متشكل از 49 شعر و 5 داستان از شاعران استان، گام اول خويش را برداشت.
دومين دوره: در سال 1378 شمسى جشنواره منطقهاى شعر و قصه غدير - كه دومين سال خود را سپرى مىكرد - با استقبال جوانان استان قم و استانهاى مجاور (تهران و اصفهان و مركزى) روبرو شد. كنگره مذكور با دريافت 59 شعر و 10 داستان آمار نسبتا مقبول از خود بر جاى گذاشت، و با اهداء جوايز به 3 نفر اول به كار خود پايان داد.
سومين دوره: سال 1379 ش سومين جشنواره منطقهاى شعر و قصه غدير اقبال بيشترى در جمعآورى آثار داشت. در اين سال 95 شعر و 7 داستان به دبيرخانه جشنواره ارسال شد، و چون سال گذشته به آثار برتر در هر رشته 3 نفر (شعر و داستان) جوايزى اهدا شد.
چهارمين دوره: چهارمين سال جشنواره با تغييرات اساسى همراه بود و جشنواره شعر و قصه سال 1381 ش جاى خود را در بين كنگرههاى سراسرى كشور باز كرد. آثار رسيده در اين سال به علت يكسال وقفه، رشد خوبى را نداشت. اما اتفاق جالبى كه افتاده اين بود كه 110 شعر به جشنواره ارسال شده بود، كه با احتساب 21 داستان رسيده بالغ بر 130 اثر را نشان مىداد.
پنجمين دوره: سال 1382 ش پنجمين سال جشنواره سراسرى شعر و قصه غدير برگزار شد. در اين سال آثار متعددى از اقصى نقاط كشور به دبيرخانه ارسال شد؛ 170 شعر و 30 داستان، آمار رو به رشدى را نشان مىداد.
ششمين دوره: در سال ششم، اين جشنواره و كنگره حال و هواى تازهاى داشت. با اضافه شدن رشته «متن ادبى» به مفاد جشنواره و فراخوان آن و تغيير نام آن به جشنواره سراسرى ادبيات غدير، رنگ جديدى به فراخوانهاى ارسالى دبيرخانه غدير داده شد.
از همه مهمتر اين بود كه در اين سال تقدير و نكوداشت، شوكران نوش شورآفرين شعر شيعى، يعنى استاد محمد على مجاهدى - كه خود پايهگذار جشنواره غدير بودند - انجام شد.
آثار ارسالى در اين سال رشد قابل ملاحظهاى را نشان مىداد؛ 485 شعر و 62 داستان و 44 متن ادبى كه از دريافت 591 اثر حكايت مىكرد. در اين سال به 30 نفر از برترين آثار رسيده صله اميرالمؤمنين عليهالسلام اهداء شد.
هفتمين دوره: جشنواره سراسرى ادبيات غدير در سال 1385 ش با استقبال پرشور شاعران و داستاننويسان كشور برگزار گرديد. دريافت 1150 اثر حاكى از اقبال رو به رو شد جشنواره ادبيات غدير داشت. 950 شعر، 133 متن ادبى و 67 داستان آمار اين جشنواره در سال 85 بوده است.
تبليغ غدير با مظلوميت اميرالمؤمنين عليهالسلام(1)
عظمت غدير اقتضا مىكند به بلنداى آن برنامه ريزى داشته باشيم، و گمان نكنيم پيامى با آن عظمت را در گونههاى كم ابهت تبليغ مىتوان جلوهگر ساخت.
احترام به مقام با عظمت غدير به ما فرمان مىدهد كه آن را در جذابترين و ارزشمندترين گونههاى رسانهاى جلوهگر سازيم، و هر گونه تبليغى در رابطه با غدير را لايق شأن آن و به عظمت ساحت مقدس اولين مبلِّغ آن يعنى پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله به انجام رسانيم.
يكى از اين راهكارهاى تبليغ غدير بيان مظلوميت اميرالمؤمنين عليهالسلام است:
اگر در خطبه غدير پيامبر صلىاللهعليهوآله رسما و صريحا خبر از غصب خلافت داد تا اصحاب صراط مستقيم بدانند به استقبال كدام آينده پر خطرى مىروند، ما نيز بايد به مخاطبين غدير اين حقيقت را بفهمانيم كه غصب حق اميرالمؤمنين عليهالسلام توسط سقيفه حقى را باطل و باطلى را حق نمىكند؛ و پيروان حق با اطلاع از چنان اقدامات وحشتناكى على عليهالسلام را رها نمىكنند و به اكثريت گمراه نمىپيوندند.
تبليغ غدير با عبادت(2)
يكى از شاخصهاى زندگى معصومين عليهمالسلام تبليغ غدير به شكلهاى مختلف است. از جمله تبليغ غدير با عبادات خاص عيد غدير است كه ذيلاً به بيان آن مىپردازيم:
عبادات روز غدير يادآور معنويت و روحانيت آن است. شور صلوات بر آل محمد عليهمالسلام و لعن دشمنانشان، نداى حمد و شكر به درگاه الهى، احياى شب آن به نماز و دعا، روزه گرفتن آن روز به شكرانه، اعمالى است كه بذر غدير را در قلبها مىپاشد و ابلاغ عملى آن را محقق مىسازد.
چهار مورد از عبادات روز غدير را مىآوريم، تا پيوند ولايت و عبوديت را از يك سو و پاداش عظيمِ اعمال چنين شب و روزى را از سوى ديگر دريابيم:
اگر به خاطر آوريم كه در همان غدير خم و بعد از آن به فاصله دو ماه عدهاى آن را نپذيرفتند و گروهى بيعت خود را شكستند و برنامه خلافت را به سقيفه تغيير دادند، اينجاست كه صبح غدير را با دلى پر خون از اين مخالفان و دشمنان غدير آغاز مىكنيم.
در حالى كه از يك سو در عيد آل محمد عليهمالسلام درود بر صاحبان اين روز مىفرستيم، تنفر و انزجار و تبرى خود را از شكنندگان اين ركن اصيل اسلام اعلام مىداريم. امامان معصوم عليهمالسلام اين برخورد دو سويه در غدير را به عنوان يكى از تبليغات عملى غدير به ما آموختهاند.
امام صادق عليهالسلام فرمود: در اين روز بر محمد و آل محمد عليهمالسلام بسيار صلوات بفرست، و از ظالمان بر آنان برائت بجوى.(1)
امام على بن موسى الرضا عليهالسلام فرمود: اين روز، روزِ بسيار صلوات فرستادن بر محمد و آل محمد عليهمالسلاماست.(2)
امام صادق عليهالسلام فرمود: در اين روز بسيار بگو: اللَّهُمَّ العَنِ الجاحِدينَ وَ النّاكِثينَ وَ المُغَيِّرينَ وَ المُبدِلينَ وَ المُكَذِّبينَ الَّذينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ الدّينِ مِنَ الاَوَّلينَ وَ الآخِرينَ:
خداوندا، منكران و عهدشكنان و تغيير دهندگان و تبديل كنندگان (بدعت گذاران) و تكذيب كنندگانِ روز قيامت، از اولين و آخرين را لعنت فرما.(3)
كدام نعمت را سپاس گوييم ؟
خودِ ولايت را ؟
معرفت به صاحبِ ولايت را ؟
شرفى را كه در سايه ولايت به دست آوردهايم ؟
همه اين موارد جاى شكرگزارى دارد، و خداوند متعال را بر اعظمِ نعم سپاس مىگوييم. مسئله قدردانى را به عنوان يكى از شيوههاى عملى در تبليغ غدير به ما آموختهاند.
اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمود: در اين روز خداوند را بر اين نعمت (ولايت) كه به شما عنايت كرده شكر كنيد.(1)
امام صادق عليهالسلام فرمود: اين روز، روزِ شكر خداوند و حمد اوست بر آنچه خداوند از امر ولايت بر شما لطف كرده است.(2)
ادعيه مفصلى درباره چگونگى شكرگزارى در اين روز وارد شده كه مضمون يكى از آنها چنين است: شكر خدا را كه فضيلتِ اين روز را به ما شناسانيد و حرمت آن را به ما فهمانيد، و با معرفت آن به ما شرافت داد.(3)
غدير روز احياى نماز و اقامه صلاة است، چرا كه صاحب مقامِ «اَشهَدُ اَنَّكَ قَد اَقَمتَ الصَّلاةَ» در آن منصوب شده، و چه زيباست كه اين عبادت بر سنگفرش آثار باستانى غدير خم به جا آورده شود !
ما با اين تبليغ عملىِ غدير به همه مىگوييم: اگر نمازى هست به بركت غدير از شرِّ سقيفه مصون مانده، و اگر هنوز نام خدا و رسول بر سر زبانها و در دلها حكومت مىكند در سايه غديرى است كه رو در روى سقيفه ايستاد.
امام صادق عليهالسلام فرمود: اين روز، روزِ عبادت و نماز است.(1)
همچنين امام صادق عليهالسلام فرمود: مستحب است نماز در مسجد غدير، چرا كه پيامبر صلىاللهعليهوآله در آن مكان اميرالمؤمنين عليهالسلام را منصوب فرموده و خداوند حق را در اين روز ظاهر كرده است.(2)
روزه شكرگزارى در روز غدير ثوابى عجيب دارد، كه درباره هيچ روزه گرفتنى وارد نشده است ! معادل روزه عمر دنيا و معادل صد حج و عمره ! آرى اگر سقيفه عاشورا را به شكرانه قتل امام حسين عليهالسلام روزه مىگيرد، ما با اين تبليغ عملى نشان مىدهيم كه براى حيات حسين بن على عليهالسلام روزه مىگيريم.
امام صادق عليهالسلام فرمود: اين روز، روزى است كه اميرالمؤمنين عليهالسلام به عنوان شكر خداوند روزه گرفت.(3)
همچنين فرمود: روزه اين روز معادل روزه شصت ماه است.(4)
و در حديثى فرمود: كفاره شصت سال است.(5)
و در حديثى فرمود: افضل از روزه شصت سال است.(6)
و نيز فرمود: روزه اين روز معادل صد حج و صد عمره مقبول است.(1)
و فرمود: روزه گرفتن در روز غدير خم معادل روزه گرفتن به قدر عمر دنياست.(2)
همچنين امام رضا عليهالسلام در روز غديرى روزه گرفت و براى افطار عدهاى را دعوت كرد، و براى آنان سخنان مفصلى درباره غدير فرمود، و به منازل آنان هدايايى فرستاد.(3)
براى توضيح بيشتر، مراجعه شود به فصل پنجم «مسائل عملى غدير» .
تبليغ غدير در حوزه و دانشگاه(4)
براى فهم عمق و شناخت بيشتر از حقيقت غدير، راهكارهاى متعددى وجود دارد. از جمله تأسيس كرسىهاى غدير شناسى و نظريه پردازى در مراكز دانشگاهى و حوزوى، و نيز تنظيم پايان نامههاى دانشگاهى با موضوع غدير و جوانب آن است.
فهرست موضوعات براى تبليغ غدير(5)
غدير در ظاهر يك عنوان و يك موضوع به نظر مىرسد، ولى در مراجعه به كتابهاى غديرى مىبينيم دانشمندان و دلسوزان شمع ولايت موضوعهاى مختلفى از اين گلواژه تشيع انتخاب نمودهاند؛ و گاه در يك موضوع از موضوعات غدير كتابهاى متعدد و به شكلهاى متفاوت تأليف نمودهاند.
در اينجا آمارى از موضوعاتى كه مؤلفين غدير درباره آن تأليف كردهاند و يا هر موضوعى كه مىتوان از غدير استفاده نمود - حتى اگر در آن موضوع كتاب نوشته
نشده باشد - تقديم مىشود. حتى مىتوان اين موضوعات را در ساير فعاليتهاى فرهنگى هم در نظر داشت و به كار گرفت:
در مورد خطبه تحقيقاتى از قبيل ترجمه خطبه، شرح و تفسير خطبه، شاهد آوردن براى فرازهاى خطبه از آيات و روايات، بررسى مدارك و مصادر و نسخههاى خطبه انجام شده است.
خطبهاى كه اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز غدير در زمان خلافت ظاهرى خود بيان فرموده كه موضوع ديگرى در غدير است.
اين موضوع در دو بخش ارائه شده است: الف. جوانب روز عيد غدير از قبيل اهميت روز غدير و وقايعى كه در امم گذشته در اين روز اتفاق افتاده است و تطابق غدير با نوروز و ... . ب. اعمال روز غدير از قبيل روزه و عقد اخوت و زيارت و ساير مستحبات اين روز.
از آنجا كه غدير مظهر خلافت و امامت است، اين دو موضوع در كتابهاى غدير بسيار به چشم مىخورند؛ حتى امامت دوازده امام عليهمالسلام و به خصوص امام زمان عجّل اللّه فرجه كه در خطبه غدير بارها اشاره به آن حضرت شده است.
تحقيق ديگر در مورد غدير آياتى است كه در غدير و يا در رابطه با غدير نازل گرديده كه عمده آنها سه آيه است: «يا أيُّهَا الرَسولُ بَلِّغ ... »(1)، «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم ... » ، «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ ... » .(2)
از موضوعات مربوط به غدير تحقيق در واقعه آن است كه در چند جنبه مىتواند باشد:
يك. ابتداى حركت پيامبر صلىاللهعليهوآله براى سفر حجة الوداع و سپس مراسم حج.
دو. منتهى شدن آن به واقعه غدير كه در راه بازگشت از اين سفر در كنار غدير خم رخ داد و فرمان توقف توسط پيامبر صلىاللهعليهوآله صادر گرديد.
سه. خطبه و مراسم پس از خطبه از بيعت مردان و زنان و سلام به اميرالمؤمنين عليهالسلام كه تا سه روز به طول انجاميد.
چهار. منافقين در غدير، كه شامل ماجراى سنگ آسمانى و كلمات منافقين در غدير و نيز نقشههاى آنان پس از واقعه غدير و نيز جريان عقبه و صحيفه معلونه دوم است.
پنج. مكان غدير كه بحث در مكان و محل واقع شدن واقعه غدير و تحقيق در تعيين موقعيت جغرافيايى آن در آن زمان و اين زمان است.
در مورد غدير شعرهاى بسيارى توسط شاعران عرب و فارس يا اردو زبان از شيعه و يا مذاهب ديگر سروده شده است. اين اشعار - كه در اصطلاح «غديريه» ناميده مىشوند - بسيار مورد توجه بوده و كتابهاى مستقلى براى جمعآورى اين اشعار در هر زبانى تأليف شده است.
در موضوع غدير كلام پيامبر صلىاللهعليهوآله كه فرمود: «مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلىٌّ مَولاهُ» به طور خاص موضوع بحث و تحقيق قرار گرفته است كه به عبارات مختلف و در موارد متعدد بيان شده و عمده آن غدير است. بحث در حديث غدير در چند قسمت است:
الف. جمعآورى اسناد و طرق حديث غدير از صحابه و تابعين كه از صحابه نقل نمودهاند و ... .
ب. بحث در دلالت حديث غدير بر امامت و خلافت اميرالمؤمنين عليهالسلام.
ج. جمعآورى عبارات مختلف حديث غدير.
د. جمعآورى ناقلين حديث غدير در كتابهايشان از شيعه و غيرشيعه.
جمع آورى چهل حديث از قديم يكى از روشهاى تأليفى بوده و در موضوعات مختلف چهل حديث تأليف گرديده است. از جمله در مورد غدير چهل حديث در مورد يك يا چند جنبه از غدير جمعآورى و اكثرا به زبانهاى ديگر ترجمه شده است.
بحث در رخدادهاى هفته غدير كه به غير از خود غدير چند واقعه است:
يك. خاتم بخشى اميرالمؤمنين عليهالسلام و نزول آيه «إنَّما وَليُّكُم اللّه ... » .(1)
دو. ازدواج اميرالمؤمنين عليهالسلام با حضرت زهرا عليهاالسلام.
سه. خطبه خلافت كه اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز اول خلافت ظاهرى خود كه مصادف با غدير بود ايراد فرمودند.
چهار. حديث بساط كه ماجرايى معروف است.
پنج. پيمان برادرى بين صابه كه پيامبر صلىاللهعليهوآله هم خود را با اميرالمؤمنين عليهالسلام برادر نمود.
شش. ماجراى مباهله پيامبر صلىاللهعليهوآله همراه با اهلبيت عليهمالسلام با نصاراى نجران.
هفت. ماجراى روزه و صدقهدادن پيامبر صلىاللهعليهوآله و اهلبيت عليهمالسلام و نزول سوره «هلأتى» .
1) . مائده / 55 .
از جمله موضوعات بسيار مهم و ارزشمند در مورد غدير احتجاجات معصومين عليهمالسلام به حديث غدير است. احتجاجاتى از اميرالمؤمنين و حضرت زهرا و ساير ائمه عليهمالسلام و احتجاجهاى بعضى امامزادگان و نيز اصحاب ائمه عليهمالسلام و علماى شيعه و ديگر افراد در طول تاريخ كه با استناد به غدير انجام شده، موضوع اين تحقيقات است.
از جمله امور تحقيقى در مورد غدير رد شبهاتى است كه دشمنان تشيع و علماى عامه در مسئله غدير و به خصوص حديث غدير ايراد نمودهاند؛ شبهاتى كه امثال فخر رازى و دهلوى در مورد معناى حديث غدير و مفاد كلمه «مولى» و ساير موارد القاء نمودهاند. در اين باره كتابهايى از سوى مخالفين تأليف شده و علماى شيعه امثال سيد مرتضى و ديگران كتابهايى در رد كلام مخالفين تأليف نمودهاند.
در واقع، در طول تاريخ دشمنان درباره مسائل مختلف مربوط به غدير اقدام به تحريف و حذف حقايق نمودهاند و با فكر كوتاه خود به جنگ حقيقت آمدهاند، كه امامان معصوم عليهمالسلام و به پيروى از ايشان اصحاب ائمه عليهمالسلام و علماى بزرگ در طول چهارده قرن در مقابل آنان ايستادهاند و پاسخهاى دندانشكن به آنان دادهاند. بخش قابل توجهى از اين مهم كتابهايى است كه در رد آنان تأليف و منتشر شده است.
از ديگر ابعاد تأليفى و فرهنگ مكتوب غدير موضوع كتابشناسى است كه به دو صورت متصور است: الف. كتابشناسى به صورت جمعآورى كتابها و يا فهرست موضوعى براى كتابهاى غدير، فهرست مؤلفين، فهرست زبانها، آمارهاى مختلف در مورد كتابها غدير، و ... . ب. كتابشناسى به صورت معرفى يك يا چند كتاب ارزشمند و عظيم و مهم در غدير.
در آخر يادآور مىشود موضوعاتى در رابطه با غدير وجود دارد كه در تحقيق و تأليف درباره غدير نبايد از آنها غفلت شود، اگر چه از نظر تحقيقى از موضوعات غدير نيستند. نمونهاى از اين موضوعات چنين است:
فضائل اميرالمؤمنين عليهالسلام، شروع و دوران حكومت آن حضرت، مسئله سقيفه و جوانب آن، ماجراى تأسيس شوراى خلافت توسط عمر و جوانب آن، دعوت ذوالعشيرة از سوى پيامبر صلىاللهعليهوآله در ابتداى رسالت و جوانب آن، مسئله شهادت ثالثه، اخوت و برادرى اميرالمؤمنين عليهالسلام با پيامبر صلىاللهعليهوآله، حديث منزلت، حديث سفينه، حديث ثقلين، حديث طير ، حديث «مَن ماتَ وَ لَم يَعرِف إمامَ زَمانِهِ ماتَ ميتَةً جاهِليَّةً» ، احاديث ائمه اثنىعشر عليهمالسلام، مهدويت و امامزمان عليهالسلام كه در خطبه غدير بارها اشاره به آن حضرت شده است، و ... .
تبليغ غدير در رسانه(1)
عظمت غدير اقتضا مىكند به بلنداى آن برنامه ريزى داشته باشيم، و گمان نكنيم پيامى با آن عظمت را در گونههاى كم ابهت تبليغ مىتوان جلوهگر ساخت. احترام به مقام با عظمت غدير به ما فرمان مىدهد كه آن را در جذابترين و ارزشمندترين گونههاى رسانهاى جلوهگر سازيم، و هر گونه تبليغى در رابطه با غدير را لايق شأن آن و به عظمت ساحت مقدس اولين مبلِّغ آن يعنى پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله به انجام رسانيم.
يكى از اين راهكارهاى بسيار مؤثر تبليغ غدير استفاده از دنياى رسانههاى عمومى و همگانى است:
اگر به مجموعه راهكارها و موارد تبليغ غدير، دنياى رسانهها را كه با مخاطبين ناپيدا در ارتباط هستند اضافه كنيم درمىيابيم آنچه در غدير با صد و بيست هزار مخاطب ابلاغ شد، امروزه با عدد ميلياردى مخاطبين امكان پذير است.
1) . سخنرانى استثنائى غدير: ص 107، 112.
راديو، تلويزيون و تيزِرهاى تلويزيونى، شبكههاى ماهوارهاى، سايتهاى اينترنتى و ساختار آنها، شبكههاى ويدئويى و لوح فشرده ابزارهايى هستند كه از طريق آنها به راحتى مىتوان پيام آن روز بزرگ را تبليغ كرد.
اگر تعدد زبانها را در اين رسانهها و سهولت كار ترجمه را در نظر بگيريم - كه در دنياى امروز به آسانى انجام مىپذيرد - متوجه هزاران بلندگو مىشويم كه غدير مىتواند از طريق آنها منتشر گردد، و حقا آن پيام بزرگ لايق تبليغى بدين وسعت است.
تبليغ غدير با رايزنىهاى فرهنگى(1)
براى فهم عمق و شناخت بيشتر از حقيقت غدير، راهكارهاى متعددى وجود دارد. از جمله فعالسازى رايزنىهاى فرهنگى، به منظور ايجاد شرايط و بستر مناسب براى تشكيل نشستهاى علمى و كنگرههاى بين المللى در مراكز علمى و فرهنگى كشورهاى مختلف است.
تبليغ غدير در عيد غدير(2)
عيد غدير، قطعا يكى از مهمترين روشهاى عملى و اجتماعى در راستاى تبليغ غدير است. در اين رابطه به سه نكته اشاره مىشود:
يكى از مسائل جانبى غدير مسئله ايدههاى تبليغى براى غدير است. به همين منظور بارها فراخوان داده شده تا هر كس هر ايدهاى دارد ارائه كند، كه در واقع فراخوان ولايت و امامت نيز هست.
1) . مجموعه مقالات كنگره بين المللى غدير و انسجام اسلامى: ص 294.
2) . برگرفته از ايدههاى سايت «باشگاه ايده پردازان مسجدى» . تبليغ غدير در سيره معصومين عليهمالسلام: ص 95 - 105. غدير در آئينه كتاب: ص 29. سخنرانى استثنائى غدير: ص 107، 111، 112، 114، 124. اسرار غدير: ص 250، 251. چهارده قرن با غدير: ص 234، 235.
به عنوان مثال چهارمين فراخوان ايدههاى مسجدى (فام 4) است كه با موضوع «ايدههاى غديرى» و به همت كانون خورشيد و همكارى باشگاه ايدهپردازان مسجدى برگزار گرديده، كه علاقمندان بهترين ايدههاى خود را با موضوع غدير در بانك ايده باشگاه ايدهپردازان مسجدى به آدرس masjedidea.ir و تا مهلت ارسال مهر ماه 1395 ارسال كردهاند.
ضمنا قرار بوده به برترين ايدهها جوايز ارزشمندى اهدا شود، و منتخب ايدههاى جمعآورى شده در يك جلد كتاب مستقلاً به چاپ رسيده و منتشر شود.
به عنوان مثال:
برپايى نماز جماعت غدير خم در مساجد، به ويژه مساجد جامع شهر.
اهداى شال سبز به سادات مسجدى و پلاك على عليهالسلام به سادات مسجدى.
برپايى موكب شادى در خيابانها و محلههاى منتهى به مساجد شهر.
پخش نواهاى ولايى بر بام مساجد و منازل به طور هم زمان در شب عيد غدير.
عيادت از بيماران سالمند و كودك در بيمارستانها در ايام دهه ولايت و امامت.
ساخت مسجد در شهرها مطابق با اماكن تخريب شده در بقيع و غدير خم بر مبناى عكسهاى به جا مانده.
طرحى ديگر براى ارائه ايدههاى تبليغى تنظيم شده كه به اين شرح است:
مخاطب: عموم
مجرى: بانوان
محل اجرا: منزل
زمان اجرا: عيد غدير خم
مادر خانواده در منزل بهترين غذا را براى همسر و فرزندان خود طبخ نمايد. بسيارى از علما سفارش كردهاند در منزل هم غذاى نذرى بپزيد؛ يعنى غذاى خود را نام و ياد اهلبيت عليهمالسلام طبخ نماييد، ولو براى هل خانه باشد.
روز عيد غدير خم تمرين خوبى براى پخت غذاى نذرى در منزل و در محيط خانه است. بانوان مىتوانند بهترين غذا و دستپخت خود را براى اهل منزل در اين روز تهيه كنند.
مخاطب: عموم
مجرى: مساجد و هيئات
محل اجرا: اماكن عمومى شهر
زمان اجرا: عيد غدير خم
توزيع افطارى ساده در مساجد شهر در شام عيد غدير. افطارى مسجد را مىتوان در اماكن عمومى و پرتردد انجام داد، تا فرهنگ روزهدارى غدير نهادينه گردد.
مخاطب: عموم
مجرى: ائمه جماعات
محل اجرا: مسجد
زمان اجرا: عيد غدير خم
سادات و شيعيان مناطق مرزى و سنىنشين، از اقليتهاى دينى به ويژه از اهلسنت محله خود دعوت به عمل آورده و آنها را مهمان سفره اطعام غدير نمايند. اين سفره اطعام مىتواند در مسجد محل و يا منزل ائمه جماعات پهن شود، و بسا باعث جذب ديگر مذاهب به مكتب تشيع گردد.
مخاطب: عموم
مجرى: ائمه جماعات و مبلغان دينى
محل اجرا: ميادين اصلى شهر
زمان اجرا: ماه ذى الحجه
جهت ابلاغ غدير انجام طرح نقشه خوانى و پرده خوانى غدير بر مبناى بيان روزشمار دهه ولايت و معرفى حوادث و وقايع غدير جذابيت خود را دارد؛ به اين صورت كه از ابتداى ماه ذى الحجه مبلغان و ائمه جماعات در مناطق مختلف به وسيله نقشهها و پردههاى مربوطه، وقايع و حقايق غدير را به اطلاع عموم برسانند.
مخاطب: عموم
مجرى : تشكلهاى مسجدى
محل اجرا: حياط مسجد
زمان اجرا: عيد غدير خم
طرح تهيه طومار بيعت با اميرالمؤمنين عليهالسلام در مساجد شهر و در محافل و اماكن مذهبى و اعلام مراسم تجديد پيمان با ولايت اميرالمؤمنين و ساير ائمه عليهمالسلام به عموم مردم شهر. اين ايده مىتواند ضمن جشنهاى غديرى برگزار شود.
مخاطب: عموم
مجرى: رسانه ملى
محل اجرا: تلويزيون و راديو
زمان اجرا: دهه ولايت و امامت
معرفى فعاليتهاى خودجوش و مردمى شيعيان جهان در معرفى غدير و ابلاغ پيام آن به مردم جهان. نمونه اين تجارب ارزشمند و به اشتراك گذارى آنها مىتواند در تقويت ابلاغ غدير مؤثر باشد.
مخاطب: عموم
مجرى: تشكلهاى مسجدى، هيئات
محل اجرا: مسجد جامع
زمان اجرا: عيد غدير خم
در آستانه دهه ولايت - عيد قربان تا غدير - مىتوانيم يك ديگ خالى در وسط مسجد قرار دهيم و داخل آن مقدارى حبوبات و وسايل آش يا هر غذاى ديگر قرار دهيم و عموم را دعوت به فراخوان پخت آن نماييم. تجربه نشان داده است كه مىتوان با اين روش، دهها ديگ غذا در در محله، شهر و روستا آماده نمود و اطعام عمومى غدير را صورت بخشيد.
مخاطب: عموم
مجرى: تشكلهاى مسجدى
محل اجرا: مسجد
زمان اجرا: عيد قربان تا غدير
از ابتداى دهه ولايت و امامت - يعنى عيد سعيد قربان - در مجاورت مسجد پايگاه پذيرش نذورات و قربانى روز عيد غدير بر پا نماييم، و قربانى مردمى و نذورات آنها را تحويل گرفته، و با برنامهاى منظم آنها را ميان عموم مردم توزيع نموده، و يا واسطه اطعام فقرا باشيم. حتى مىتوانيم اعلام كنيم قربانىهاى خود را به نيت اميرالمؤمنين عليهالسلام در مسجد ذبح كنيد.
مخاطب: عموم
مجرى: تشكلهاى مسجدى
محل اجرا: مسجد جامع
زمان اجرا: دهه ولايت و امامت
برگزارى محافل ادبى و شعرخوانى با موضوع عيد غدير و ولايت در مساجد و اماكن مذهبى با حضور شاعران و اديبان هر شهر، همراه با مسابقه مشاعره جهت جذابيت بخشيدن به اين مراسم. مشاعره مىتواند براى گروههاى سنى مختلف برگزار گردد. در پايان برگزيدگان اهداى جوايز صورت گيرد.
مخاطب: عموم
مجرى: هنرمندان و خطاطان
محل: اماكن عمومى شهر
زمان اجرا: دهه ولايت و امامت
طراحى ظرف ويژه اطعام غدير جهت فرهنگ سازى اطعام غدير و عرضه جهت توزيع و فروش در اماكن عمومى. اين ظروف مىتواند لعابى، به رنگهاى سبز و آبى، همراه با خطوط اسليمى و به ويژه مزين به اسامى مبارك حضرت اميرالمؤمنين عليهالسلام باشد.
مخاطب: عموم
مجرى: امام جماعت
محل اجرا: دفتر مسجد
زمان اجرا: عيد غدير خم
تأسيس صندوق قرضالحسنه مسجد يا محله با عنوان صندوق غدير، جهت اعطاى وام و كمك به نيازمندان محله. امام جماعت به همراهى خيرين مسجدى و بزرگان و معتمدن محل مىتوانند در افتتاح و راهاندازى اين صندوق سهيم باشند.
مخاطب: سادات محله
مجرى: امام جماعت
محل اجرا: سراى محله
زمان اجرا: عيد غدير خم
ارسال كارت تبريك غدير همراه با يك شاخه گل از طرف مسجد به منزل سادات محله. اين كارت پستال مىتواند شامل پيامى از خطبه غدير، عباراتى از زيارات غدير، دعوت به جشن به همراه يك شيرينى كوچك باشد.
يكى از روشهاى معرفى غدير تبليغ عملى آن است. در سيره معصومين عليهمالسلام استفاده از اين شيوه جلوههاى بسيار جالب و جذابى دارد و آثار عام آن در بلندمدت خود را نشان داده است. از جمله برپايى جشن و اظهار سرور در اين عيد بزرگ، و نيز آداب اجتماعى و عبادات خاصِ اين روز عظيم، هر يك به نوعى اقدام عملى براى تبليغ غدير به شمار مىآيد.
همه اين موارد را چهارده معصوم عليهمالسلام هم دستور دادهاند و هم شخصا عمل كردهاند و روشهاى اجرايى و كيفيت حفظ ابعاد اعتقادى آن را به ما آموختهاند.
و لذا يكى از موضوعاتى كه در تأليف يا ساير فعاليتهاى فرهنگى غدير بسيار اهميت دارد عيد غدير است. عيد غدير و اعمال آن در دو بخش ارائه شده است:
يك. جوانب روز عيد غدير از قبيل اهميت روز غدير و وقايعى كه در امم گذشته در اين روز اتفاق افتاده است و تطابق غدير با نوروز و ... .
دو. اعمال روز غدير از قبيل روزه و عقد اخوت و زيارت و ساير مستحبات آن.
در عيد ولايت بايد آثار سرور در سراسر جامعه غديرى مشهود باشد. مردم را دعوت كنيم، جشن بگيريم، لباس نو بپوشيم، هديه بدهيم. ائمه عليهمالسلام با آنكه در زمانهاى سخت تقيه بودهاند ولى شخصا جشن غدير را برگزار كردهاند و هدايايى براى اين عيد بزرگ تدارك ديدهاند و تبليغ عملى غدير را اينگونه رواج دادهاند. به چهار مورد در اين باره اشاره مىكنيم:
تبليغات اجتماعى غدير از زاويهاى براى روابط چهره به چهره مردم در نظر گرفته شده است. اظهار و نشان دادن خوشحالى در سيما و گفتار در روز غدير، به ديدار معتقدين غدير و يادگارهاى آن رفتن در چنين روزى، تبريك گفتن دوستان غدير به يكديگر در اين مناسبت عظمى، و بالاتر از همه پيمان برادرانه و خواهرانه به نام ولايت غديرى، همه اينها شكلهاى مختلف تبليغ عملى غدير است.
دستور اينها را پيامبر و امامان معصوم عليهمالسلام به ما دادهاند، و در زمان آنان اصحاب باوفاى غدير بدان عمل كردهاند. به شش مورد از اين آداب اشاره مىكنيم:
«جشن» به معناى عيد گرفتنِ دستجمعى، بيدار كننده اذهان خفته يا پر مشغلهاى است كه فقط با اين راه مىتوان فرصتى از فكر آنان را به غدير اختصاص داد.
اين تبليغ عملى بايد از نظر محتوايى و تزيينات تداعى كننده پيام غدير باشد، همان گونه كه در زمانها و مكانهاى مختلف بايد مراعات ظرافتهاى تبليغى هر قوم و ملت و اهل هر زبانى را در نظر گرفت.
ائمه معصومين عليهمالسلام در حد امكان طبق مرسوم زمان خود جشن غدير را برپا ساختهاند. گاهى در موضع قدرت مانند اميرالمؤمنين عليهالسلام، و گاهى در خفاء تقيه مانند امام رضا عليهالسلام، كه به هر دو صورت تبليغ عملى غدير در قالب جشن را به ما آموختهاند.
اميرالمؤمنين عليهالسلام در اين باره فرمود: در اين روز كنار يكديگر جمع شويد تا خداوند امور شما را جمع و درست نمايد.(1)
اميرالمؤمنين عليهالسلام روز غديرى را كه با جمعه مقارن شده بود جشن گرفت و در خطبهاى به همين مناسبت، مطالب مفصلى درباره غدير و عيد گرفتن آن فرمود. پس از نماز، حضرت به اتفاق اصحابشان به منزل امام مجتبى عليهالسلام كه جشنى در آن برپا كرده بود رفتند و پذيرايى مفصلى انجام شد.(2)
امام رضا عليهالسلام در روز غديرى روزه گرفت و براى افطار عدهاى را دعوت كرد، و براى آنان سخنان مفصلى درباره غدير فرمود، و به منازل آنان هدايايى فرستاد.(3)
لباس نو و آراستن ظاهر از شيوههايى است كه همه مردم جهان در اعياد خود براى نشان دادن شادى به كار مىبرند. ما هم اين روش بين المللى را پذيرفتهايم و در عيد غدير دستور پوشيدن البسه نو و زينت كردن مرد و زن با حفظ حدود شرعى را از ائمه عليهمالسلام دريافت كردهايم، چرا كه اين كار تبليغ عملى غدير به صورت صامت است.
امام رضا عليهالسلام در اين باره فرمود: اين روز، روزِ زينت كردن است. هر كس خود را براى روز عيد غدير زينت كند خداوند گناهان او را مىآمرزد، و ملائكهاى به سوى او مىفرستد كه براى او حسنات بنويسند و تا سال آينده درجات او را بالا ببرند.(4)
همچنين آن حضرت در روز عيد غديرى به منازل عدهاى از خواص اصحابشان البسه نو حتى انگشتر و كفش فرستادند، و احوال ظاهرى آنان و اطرافيان خود را تغيير دادند، و به جاى لباسهاى عادى روزانه لباسهاى مناسب عيد پوشيدند.(5)
هدايا خاطرهساز و به ياد ماندنى هستند، به خصوص براى كودكان و نوجوانان و براى محيط هاى خانوادگى ! هديه به معناى تشكرى است به درگاه مُنعِم غدير ! با هديه خود كه نام غدير را بر آن نوشتهايم تبليغ عملى غدير را به دستور امامان عليهمالسلام به انجام رساندهايم.
اميرالمؤمنين عليهالسلام مىفرمايد: در اين روز نعمتهاى خداوند را به يكديگر هديه دهيد همان طور كه خداوند بر شما منت نهاده است.(1)
اگر قرار است وسيلهاى براى زندگى و اهل خانه بخريم، چه زيباست كه اين كار را براى ايام غدير نگه داريم و آن را به نام غدير وارد خانه كنيم. اگر به برادر نيازمندى قرار كمك داريم در عيد غدير انجام دهيم. اينها دستور صاحب غدير است كه از هر فرصتى براى تبليغ عملى غدير استفاده كنيم، اگر چه نوسازى ابزار و وسايل زندگى باشد.
اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز عيد غديرى فرمود: وقتى از اين اجتماعتان برگشتيد بر عيال خود توسعه دهيد و با برادران خود نيكى كنيد ... . به يكديگر نيكى كنيد تا خداوند الفت و انس شما را بر قرار فرمايد.(2)
همچنين فرمود: احسان در اين روز موجب رشد مال و زياد شدن آن مىگردد.(3)
امام رضا عليهالسلام نيز فرمود: هر كس در اين روز بر عيالش و بر خودش وسعت دهد خداوند مالش را زياد مىكند.(4)
نه تنها بايد در عيد غدير خوشحال باشيم، كه بايد اين سرور و شادى هم در چهره ما پيدا باشد و هم در گفتارمان ديده شود. در خاطرمان باشد كه در چنين روزى چه اتفاق عظيمى افتاده و چگونه پوزه اهل سقيفه به خاك ماليده شده است.
در سيماى ما تبسم و نشاطِ ناشى از خشنودى نسبت به چنين واقعهاى مشاهده شود، تا آنجا كه حتى اگر گرفتارى يا غمى داريم به خاطر غدير آن را به فراموشى بسپاريم و به ياد اين روز زيبا شادى اظهار كنيم.
بر زبان ما تشكر و حمد الهى جارى باشد به خاطر عطاى نعمت ولايت كه خدا بر ما غديريان منت گذاشته است. در اين باره به سفارشات ائمه عليهمالسلام گوش مىسپاريم، آنجا كه اميرالمؤمنين عليهالسلام مىفرمايد: در اين روز روى خوش با يكديگر داشته باشيد، و در ملاقاتهايتان اظهار سرور و شادى نماييد.(1)
و كلام امام صادق عليهالسلام كه مىفرمايد: روز غدير روزى است كه به عنوان اظهار سرور از نعمت ولايت كه خداوند بر شما منت گذارده، بايد شكر و حمد خدا نماييد.(2)
و فرمايش امام رضا عليهالسلام كه فرمود: اين روز روزِ تبسم بر روى مؤمنين است. هر كس در اين روز بر روى برادر مؤمن خود تبسم كند خدا در روز قيامت نظر رحمت به او مىنمايد و هزار حاجت او را بر مىآورد، و قصرى از دُرّ سفيد در بهشت برايش بنا مىكند.(3)
نه اينكه روز غدير بهانهاى براى ديدار مؤمنين باشد، بلكه اين زيارتِ مؤمن فقط به نيتِ روزى است كه اين برادرى شكل گرفته و تحقق يافته است.
پس در روز غدير برادرى بر اساس ولايت را در دل تجديد مىكنيم، و با هم مسرور مىشويم. اين رمز اخوت را امام رضا عليهالسلام چنين به ما آموخته است:
هر كس در اين روز مؤمنين را زيارت كند و به ديدار آنان رود خدا بر قبر او هفتاد نور وارد مىكند و قبر او را وسيع مىنمايد، و هر روز هفتاد هزار ملائكه در قبرش او را زيارت مىكنند و او را به بهشت بشارت مىدهند.(1)
شايد مردم آن زمان تبريك گفتن در هيچ موضوعى جز ولادت و عروسى فرزندانشان را تجربه نكرده بودند. آن قدر شادى و سرور در چهره مبارك رسول اللّه صلىاللهعليهوآله موج مىزد كه مردم بىاختيار تبريك گفتند، و آن قدر مسئله تعيين و اعلام جانشين پيامبر صلىاللهعليهوآله - مانند بعثت آن حضرت - جاى تهنيت داشت كه حضرت با تأكيد از مردم خواست كه به او تبريك بگويند.
تبريكِ غدير از همان سال حجة الوداع و در همان بيابان غدير پس از اتمام خطبه پيامبر عليهالسلام چنين آغاز شد: در آن لحظاتى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله خطاب «يا اَيَّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ»(2)را به انجام رسانده و على بن ابىطالب عليهالسلام را معرفى كرده بود، هر دو بزرگوار از پلههاى منبر غدير پايين آمدند.
همزمان مردم نيز مشتاقانه از جا برخاستند و از هر سو با ازدحام به طرف منبر حركت كردند؛ و در حالى كه دستها را به نشانه بيعت بالا برده بودند مىگفتند: آرى پذيرفتيم و به امر خدا و رسولش از صميم قلب و با زبان و دستانمان اطاعت مىكنيم.
پيامبر صلىاللهعليهوآله از همان فراز منبر با بسيارى از دستهايى كه به سويش بلند شده بود بيعت كرد و به احساسات آنان پاسخ داد. صداى تبريك و تهنيت از ميان جمعيت بلند بود، و پيامبر صلىاللهعليهوآله در پاسخ تبريك آنان مىفرمود:
الحَمدُ للّهِ الَّذى فَضَّلَنا عَلى جَميعِ العالَمينَ: سپاس خدايى را كه ما را بر همه جهانيان فضيلت داد.
فريادهاى شعفى كه از جمعيت برمىخاست، شكوه و ابهت بىمانندى را به اجتماع بزرگ غدير مىبخشيد. پيامبر صلىاللهعليهوآله براى نشان دادن غدير به عنوان بزرگترين مناسبتى كه در عمر خود بايد به او تبريك گفت، مىفرمود: به من تبريك بگوييد. به من تهنيت بگوييد، زيرا خدا مرا به نبوت و اهلبيتم را به امامت اختصاص داده است.
ابراز احساسات مردم با پاسخهاى پيامبر صلىاللهعليهوآله آرامتر شد در حالى كه آن حضرت با اميرالمؤمنين عليهالسلام به پلههاى پايين منبر رسيده بودند. در آن حال پيامبر صلىاللهعليهوآله كمال دين را به مردم يادآور شده فرمود:
اللّهُ اَكبَرُ عَلى اِكمالِ الدّينِ وَ اِتمامِ النِّعمَةِ وَ رِضَى الرَّبِّ بِرِسالَتى وَ الوِلايَةِ لِعَلِىِّ بنِ اَبىطالِبٍ: اللّه اكبر به خاطر كامل شدن دين و تمامى نعمت و رضايت پروردگار به رسالت من و ولايت على بن ابىطالب.
سپس سه بار آيه «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسلامَ دينا»(1)را قرائت كرد، و بعد از آن فرمود: كمال دين و تمام نعمت و رضايت رب با اين است كه مرا براى ابلاغ ولايت على بن ابىطالب بعد از من فرستاده است.(2)
يك سنت استثنائى براى ملاقات دو برادر دينى در عيد ولايت، توجه همه جانبه معصومين عليهمالسلام به تبليغ عملى غدير را نشان مىدهد. كلماتى كه در اين ديدارها گفته مىشود شامل دو تشكر از دو نعمت است: يكى اصل نعمت غدير كه خداوند مسئله امامت را به دست ما نسپرد و خود اين مهم را بر عهده گرفت، و ديگر اينكه ما را بر عهد و پيمان غدير ثابت قدم نگه داشت.
اين كيفيت سخن در روز غدير را امام صادق عليهالسلام به ما آموخته، آنجا كه مىفرمايد: هر گاه در اين روز برادر مؤمن خود را ملاقات كردى بگو:
الحَمدُ للّهِ الَّذى اَكرَمَنا بِهذَا اليَومِ وَ جَعَلَنا مِنَ المُؤمِنينَ، وَ جَعَلَنا مِنَ المُوفينَ بِعَهدِهِ الَّذى عَهِدَهُ اِلَينا وَ ميثاقِهِ الَّذى واثَقَنا بِهِ مِن وِلايَةِ وُلاةِ اَمرِهِ وَ القُوّامِ بِقِسطِهِ وَ لَم يَجعَلنا مِنَ الجاحِدينَ وَ المُكَذِّبينَ بِيَومِ الدّينِ:
شكر خدا را كه ما را به اين روز گرامى داشته و ما را از مؤمنان و از وفاداران به پيمانى كه با ما بسته و عهدى كه درباره واليان امرمان و برپا دارندگان عدالت از ما گرفته قرار داده است، و ما را از منكران و تكذيب كنندگان روز قيامت قرار نداده است.(1)
تهنيت گفتن چهره متبسم مىخواهد و همين براى غدير شادى آفرين است. دليل اين خوشحالى و تشكر از خدا، نعمت ولايت است كه خدا عنايت فرموده است.
اين را امام رضا عليهالسلام به شيعيان ياد داد و فرمود: در اين روز به يكديگر تهنيت و تبريك بگوييد، و هرگاه برادر مؤمن خود را ملاقات كرديد چنين بگوييد: الحَمدُ للّهِ الَّذى جَعَلَنا مِنَ المُتَمَسِّكينَ بِوِلايَةِ اَميرِالمُؤمِنينَ عليهالسلام: سپاس خدايى را كه ما را از تمسككنندگان به ولايت اميرالمؤمنين عليهالسلام قرارداد.(2)
مورد دهم: دستور عقد اُخوّت در غدير(3)
يكى از مراسمى كه براى عيد غدير ذكر شده برنامه «عقد اُخُوّت» است، به اين معنى كه برادران دينى - طى يك سنت اسلامى - برادرى خود را مستحكم مىنمايند
1) . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 215.
2) . عوالم العلوم : ج 15 / 3 ص 223.
3) . مستدرك الوسائل محدث نورى، چاپ قديم : ج 1 ص 456 باب 3، از كتاب «زاد الفردوس» نقل كرده است. همچنين از شيخ نعمهاللّه بن خاتون عاملى نقل كرده كه بر اين مطلب از پيامبر صلىاللهعليهوآله نصّ وارد شده است. همچنين فيض كاشانى در كتاب خلاصه الأذكار: باب دهم ص 99، برنامه «عقد اُخُوّت» را ذكر نموده است.
و با يكديگر پيمان مىبندند كه در آخرت نيز به ياد يكديگر باشند. در ضمن درباره حقوق برادرى اسلام كه بسيار زياد است و مراعات آنها احتياج به مواظبت دارد از يكديگر حليت مىگيرند، و با همين حلاليت بار ديگر خود را متوجه لزوم مراعات آنها مىنمايند.
از سوى ديگر، يكى از شاخصهاى زندگى معصومين عليهمالسلام تبليغ غدير به شكلهاى مختلف است. از جمله تبليغ غدير با مسئله عقد اُخوّت در غدير است كه ذيلاً به بيان آن مىپردازيم:
دستور عقد اُخوّت در غدير(1)
چرا برادرى دينى در غدير به صورت عقد اخوت تجديد مىشود ؟ براى آنكه همه بدانند مسلمانى با راه ضد خدا نمىتواند همه را برادر كند. براى همين است كه خدا در قرآن نفرموده: إنَّما المُسلِمونَ إخوَة، بلكه فرموده: «اِنَّمَا المُؤمِنونَ اِخوَةٌ» .(2)ايمان واقعى بر اساس «اِهدِنَا الصِّراطَ المُستَقيم»(3)است، كه برادران مؤمن را دست در دست هم تا «جنّات النعيم» مىبرد. «راه مستقيم» را پيامبر صلىاللهعليهوآله در خطبه غدير «راه امامان غدير» معرفى كرده آنجا كه سوره حمد را قرائت كرده فرمود:
فِىَّ نَزَلَت وَ فيهِم وَ اللّهِ نَزَلَت، وَ لَهُم عَمَّت، وَ اِيّاهُم خَصَّت(4): اين سوره (حمد) درباره من نازل شده، و به خدا قسم درباره ايشان (امامان) نازل شده است. به طور عموم شامل آنان است و به طور خاص درباره آنان است.
1) . مستدرك الوسائل محدث نورى، چاپ قديم : ج 1 ص 456 باب 3، از كتاب «زاد الفردوس» نقل كرده است. همچنين از شيخ نعمهاللّه بن خاتون عاملى نقل كرده كه بر اين مطلب از پيامبر صلىاللهعليهوآله نصّ وارد شده است. همچنين فيض كاشانى در كتاب خلاصه الأذكار: باب دهم ص 99، برنامه «عقد اُخُوّت» را ذكر نموده است.
2) . حجرات / 10.
3) . حمد / 5 .
4) . خطبه غدير: بخش هفتم.
در همين راستا يكى از مراسمى كه براى غدير ذكر شده برنامه «عقد اُخُوّت» است.
اين برنامه هم از نظر اجرا كيفيتى به ياد ماندنى و خاطرهاى فراموش نشدنى بر جاى مىگذارد، و هم از نظر محتوا يك برادرى حقيقى و صحيح و ريشهدار و مبتنى بر عقيده را بنا مىكند.
از يك سو پيمانى بسته مىشود بر اساس اخلاص الهى كه ناظر آن خدا و حجج پروردگارند. از آنجا كه بر سر راه بهشت پيمان مىبندند به يكديگر قول مىدهند تنها وارد آن نشوند، و هر برادرى دست برادر ديگر را بگيرد و با هم وارد جنت شوند. از سوى ديگر حقوق برادرى را بر يكديگر حلال مىكنند تا در حد امكان در مراعات آن بكوشند.
كيفيت اجراى عقد اُخُوّت چنين است: دست راست خود را در دست راست برادر مؤمن مىگذارى و مىگويى:
واخَيتُكَ فِى اللّهِ وَ صافَيتُكَ فِى اللّهِ وَ صافَحتُكَ فِى اللّهِ، وَ عاهَدتُ اللّهَ وَ مَلائِكَتَهُ وَ رُسُلَهُ وَ اَنبِيائَهُ وَ الاَئِمَّةَ المَعصومينَ عَلَيهِمُ السَّلامُ عَلى اَنّى اِن كُنتُ مِن اَهلِ الجَنَّةِ وَ الشَّفاعَةِ وَ اُذِنَ لى بِاَن اَدخُلَ الجَنَّةَ لا اَدخُلُها اِلاّ وَ اَنتَ مَعى:
با تو در راه خدا برادرى و يك رويى (با صفايى) مىنمايم و دست مىدهم، و با خدا و ملائكهاش و رسولان و انبيائش و امامان معصوم عليهمالسلام پيمان مىبندم كه اگر من از اهل بهشت و اهل شفاعت بودم و به من اجازه ورود به بهشت داده شد، وارد آن نشوم مگر آنكه تو نيز همراه من باشى.
آنگاه برادر دينى در جواب او مىگويد: «قَبِلتُ» : «قبول كردم» . سپس مىگويد:
اَسقَطتُ عَنكَ جَميعَ حُقوقِ الاُخُوَّةِ ما خَلاَ الشَّفاعَةَ و الدُّعاءَ وَ الزِّيارَةَ:
همه حقوق برادرى جز شفاعت و دعا و زيارت را از تو ساقط كردم (و بر تو بخشيدم) .
از جمله راهكارهايى كه مىتوان درباره غدير از آن استفاده كرد تدوين جدولهايى با موضوع غدير و به شكلهاى نختلف و جذّاب و البته مناسب براى كودكان و نوجوانان است.
البته تلاشهايى در اين زمينه صورت گرفته و قابل تقدير است. تا كنون حدود ده مورد جدولِ غدير تدوين و عرضه شده است.(1)نمونهاى از اين تلاشها كتابى است كه ذيلاً معرفى مىشود:
جدول ايمان، مصطفى تحريرچى، فارسى، چاپى، عروج انديشه، چاپ اول، سال 1378 ش. وزيرى، 20 ص. در اين كتاب هشت جدول در موضوعهاى غدير، ولايت و اميرالمؤمنين عليهالسلام آمده است. اين كتاب به سفارش و كوشش «مؤسسه تحقيقاتى احياى غدير» وابسته به كتابخانه تخصصى اميرالمؤمنين على عليهالسلام به عنوان «ويژهنامه عيد سعيد غدير خم» تدوين و به چاپ رسيده است.
تبليغ غدير در جوامع مختلف انسانى(2)
عظمت غدير اقتضا مىكند به بلنداى آن برنامه ريزى داشته باشيم، و گمان نكنيم پيامى با آن عظمت را در گونههاى كم ابهت تبليغ مىتوان جلوهگر ساخت.
احترام به مقام با عظمت غدير به ما فرمان مىدهد كه آن را در جذابترين و ارزشمندترين گونههاى رسانهاى جلوهگر سازيم، و هر گونه تبليغى در رابطه با غدير را لايق شأن آن و به عظمت ساحت مقدس اولين مبلِّغ آن يعنى پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله به انجام رسانيم.
يكى از اين راهكارهاى تبليغ غدير استفاده از جوامع مختلف انسانى مثل خانوادهها و نژادهاست:
اگر در غدير، در مواردى خانوادهها حضور داشتند و در مواردى مردان يا زنانى به تنهايى آمده بودند، ما نيز خانوادهها را با غدير آشنا كنيم، و مردان و زنان را در هر شرايطى هستند از خطاب غدير مستثنى ندانيم.
اگر در غدير مردم با درجات متفاوت ايمان حضور داشتند ما نيز همه مردم را در همه درجاتشان از نظر ايمان در غدير سهيم بدانيم.
اگر تركيب قبايلى و نژادى در غدير لغو شد و پيام غدير براى عرب و عجم و سياه و سفيد و سرخ و زرد به طور يكسان تبليغ شد، امروز نيز غدير را بدون در نظر گرفتن تفاوتهاى نژادى يا امثال آن تبليغ كنيم و از اروپاى سفيد تا آفريقاى سياه تا شرق زردپوست پيام رسان غدير باشيم.
تبليغ غدير با تبريك گفتن(1)
يكى از شاخصهاى زندگى معصومين عليهمالسلام تبليغ غدير به شكلهاى مختلف است. از جمله تبليغ با آداب روز غدير است، كه يكى از آنها تبريك گفتن است و ذيلاً به بيان آن مىپردازيم:
شايد مردم آن زمان تبريك گفتن در هيچ موضوعى جز ولادت و عروسى فرزندانشان را تجربه نكرده بودند. آن قدر شادى و سرور در چهره مبارك رسول اللّه صلىاللهعليهوآله موج مىزد كه مردم بىاختيار تبريك گفتند، و آن قدر مسئله تعيين و اعلام جانشين پيامبر صلىاللهعليهوآله - مانند بعثت آن حضرت - جاى تهنيت داشت كه حضرت با تأكيد از مردم خواست كه به او تبريك بگويند.
تبريكِ غدير از همان سال حجة الوداع و در همان بيابان غدير پس از اتمام خطبه
1) . تبليغ غدير در سيره معصومين عليهمالسلام: ص 97 - 100، 182، 185.
پيامبر عليهالسلام چنين آغاز شد؛ در آن لحظاتى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله خطاب «يا اَيَّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ»(1)را به انجام رسانده و على بن ابىطالب عليهالسلام را معرفى كرده بود، هر دو بزرگوار از پلههاى منبر غدير پايين آمدند.
همزمان مردم نيز مشتاقانه از جا برخاستند و از هر سو با ازدحام به طرف منبر حركت كردند؛ و در حالى كه دستها را به نشانه بيعت بالا برده بودند مىگفتند: آرى پذيرفتيم و به امر خدا و رسولش از صميم قلب و با زبان و دستانمان اطاعت مىكنيم.
پيامبر صلىاللهعليهوآله از همان فراز منبر با بسيارى از دستهايى كه به سويش بلند شده بود بيعت كرد و به احساسات آنان پاسخ داد. صداى تبريك و تهنيت از ميان جمعيت بلند بود، و پيامبر صلىاللهعليهوآله در پاسخ تبريك آنان مىفرمود:
الحَمدُ للّهِ الَّذى فَضَّلَنا عَلى جَميعِ العالَمينَ: سپاس خدايى را كه ما را بر همه جهانيان فضيلت داد.
فريادهاى شعفى كه از جمعيت برمىخاست، شكوه و ابهت بىمانندى را به اجتماع بزرگ غدير مىبخشيد. پيامبر صلىاللهعليهوآله براى نشان دادن غدير به عنوان بزرگترين مناسبتى كه در عمرش بايد به او تبريك گفت، مىفرمود: به من تبريك بگوييد. به من تهنيت بگوييد، زيرا خداوند مرا به نبوت و اهلبيتم را به امامت اختصاص داده است.
ابراز احساسات مردم با پاسخهاى پيامبر صلىاللهعليهوآله آرامتر شد در حالى كه آن حضرت با اميرالمؤمنين عليهالسلام به پلههاى پايين منبر رسيده بودند. در آن حال پيامبر صلىاللهعليهوآله كمال دين را به مردم يادآور شده فرمود:
اللّهُ اَكبَرُ عَلى اِكمالِ الدّينِ وَ اِتمامِ النِّعمَةِ وَ رِضَى الرَّبِّ بِرِسالَتى وَ الوِلايَةِ لِعَلِىِّ بنِ اَبىطالِبٍ: اللّه اكبر به خاطر كامل شدن دين و تمامى نعمت و رضايت پروردگار به رسالت من و ولايت على بن ابىطالب.
1) . مائده / 67 .
سپس سه بار آيه «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسلامَ دينا»(1)را قرائت كرد، و بعد از آن فرمود: كمال دين و تمام نعمت و رضايت رب با اين است كه مرا براى ابلاغ ولايت على بن ابىطالب بعد از من فرستاده است.(2)
جالب اينجاست كه رسولخدا صلىاللهعليهوآله در روز غدير فرمود(3): هنّئونى، هنّئونى: به من تهنيت بگوييد. لذا در بعضى از زيارات و ادعيه در اين روز خطاب به رسولخدا صلىاللهعليهوآله تبريك مىگوييم. پس سزاوار است كه مؤمنين ادعيه و زيارات اين روز را - كه زيارت رسولخدا صلىاللهعليهوآله هم در آن است - قرائت كنند.
در روز غدير خم و بعد از اتمام خطبه، حضرت رسولخدا صلىاللهعليهوآله در خيمهاى كه اختصاص به خود آن حضرت داشت نشستند و امر فرمودند اميرالمؤمنين عليهالسلام در خيمه ديگرى بنشيند، و مردم را امر فرمودند كه به آن حضرت تهنيت و تبريك بگويند. بعد از بيعت مردها، امر فرمودند كه زنها نيز تبريك بگويند و بيعت كنند.
اميرالمؤمنين عليهالسلام نيز در خطبه غدير فرمودند: پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: به يكديگر تبريك بگوييد، و امروز را عيد قرار دهيد. سپس فرمودند: اين كلمات را رسولخدا صلىاللهعليهوآله به من امر فرمودند تا بيان كنم.
يك سنت استثنائى براى ملاقات دو برادر دينى در عيد ولايت، توجه همه جانبه معصومين عليهمالسلام به تبليغ عملى غدير را نشان مىدهد.
كلماتى كه در اين ديدارها گفته مىشود شامل دو تشكر از دو نعمت است: يكى اصل نعمت غدير كه خداوند مسئله امامت را به دست ما نسپرد و خود اين مهم را بر عهده گرفت، و ديگر اينكه ما را بر عهد و پيمان غدير ثابت قدم نگه داشت.
جالب است كه نه فقط دستور تبريك در روز غدير به ما داده شده بلكه كيفيت آن را هم به ما ياد دادهاند، تا ابعاد اعتقادى اين روز بزرگ را در تهنيتگويى آن به كار بريم.
در اين باره امام صادق عليهالسلام مىفرمايد: هر گاه در اين روز برادر مؤمن خود را ملاقات كردى بگو:
الحَمدُ للّهِ الَّذى اَكرَمَنا بِهذَا اليَومِ وَ جَعَلَنا مِنَ المُؤمِنينَ، وَ جَعَلَنا مِنَ المُوفينَ بِعَهدِهِ الَّذى عَهِدَهُ اِلَينا وَ ميثاقِهِ الَّذى واثَقَنا بِهِ مِن وِلايَةِ وُلاةِ اَمرِهِ وَ القُوّامِ بِقِسطِهِ وَ لَم يَجعَلنا مِنَ الجاحِدينَ وَ المُكَذِّبينَ بِيَومِ الدّينِ:
شكر خدا را كه ما را به اين روز گرامى داشته و ما را از مؤمنان و از وفاداران به پيمانى كه با ما بسته و عهدى كه درباره واليان امرمان و برپا دارندگان عدالت از ما گرفته قرار داده است، و ما را از منكران و تكذيب كنندگان روز قيامت قرار نداده است.(1)
در واقع نوع ديگر تبريك، تبريك گفتن مؤمنين به يكديگر است. در اين روز شريف نوع برخورد ما شيعيان با يكديگر و كلماتى كه بايد گفته شود از ناحيه معصوم صلىاللهعليهوآله به ما رسيده است(2):
هنگامى كه مؤمنين يكديگر را ملاقات كردند، بعد از سلام و مصافحه اين تهنيت را بگويند: الحَمدُ للّهِ الَّذى جَعَلَنا مِنَ المُتَمَسِّكينَ بِوِلايَةِ اَميرِالمُؤمِنينَ عليهالسلام: سپاس خدايى را كه ما را از تمسككنندگان به ولايت اميرالمؤمنين عليهالسلام قرار داد.(3)
تبعا تهنيت گفتن چهره متبسم مىخواهد و همين براى غدير شادى آفرين است. دليل اين خوشحالى و سرور و تشكر از پروردگار، نعمت ولايت است كه خدا عنايت فرموده است.
تبليغ غدير با پرسش و پاسخ(1)
يكى از گرايشهاى تحقيقى در مورد غدير و از انواع راهكارها و تحقيقاتى كه محققان از طريق آنها در آستان غدير خدمت نمودهاند و يا جا دارد كه خدمت نمايند جمعآورى پرسش و پاسخهاست.
بسيار به جاست مجموعههايى تدوين شود كه در آنها جواب سؤالات به خصوص براى جوانان داده شود، چه سؤالاتى كه تا كنون مطرح شده و چه سؤالات پيشفرضى كه ممكن است مطرح گردد.
توضيح اينكه:
يكى از طرحهايى كه در موارد مختلف مفيد و البته جذاب است، طرح «پرسش و پاسخ» است. در موضوع غدير نيز اين مسئله بوده است. حتى چندين كتاب در مورد پرسش و پاسخهاى غديرى نوشته شده و يا در بعضى كتابها قسمتى به سؤال و جوابهاى غديرى اختصاص داده شده است. برخى از اين كتابها هم به عنوان پاسخ به شبهات غدير نوشته است.
در اينجا و به عنوان نمونه چند پرسش و پاسخ پيرامون جوانب مختلف غدير مطرح مىكنيم:
شمار جمعيت روز غدير خم به چه ميزان ثبت شده است ؟
جواب: شمار جمعيت روز غدير خم را مختلف ثبت كردهاند: برخى 90 هزار نفر، بعضى 100 هزار نفر، گروهى 120 هزار نفر، و عدهاى هم 124 هزار نفر نيز گفتند.
حادثه غدير خم چرا در آخرين سفر حج رسولخدا صلىاللهعليهوآله انجام شد ؟
1) . غدير در آئينه كتاب: ص 35. سيرى در حماسه غدير اميرحسين عليقلى : 16 - 23، 61 - 65 . ژرفاى غدير: ص 22 - 28.
جواب: هر پيامبرى داراى جانشين و وصى است. رسولخدا صلىاللهعليهوآله نيز مىبايست جانشين و امامى را براى بعد از خود انتخاب و آن را به مردم معرفى نمايد و براى او از مردم بيعت بگيرد، اما در كجا ؟ و در ميان كدام جمعيت ؟ در كدام اجتماع مىشد مسئله به اين مهمى را مطرح كرد و نتيجه مطلوب گرفت جز در سفر حج ؟ آن هم حجة الوداع (آخرين حج پيامبر صلىاللهعليهوآله) كه اكثر مسلمانان از سراسر بلاد اسلامى به جهت حضور رسول خدا صلىاللهعليهوآله شركت كرده بودند.
چرا واقعه غدير در سرزمين «جُحفه» شكل گرفت ؟
جواب: چون همه مسلمانان پس از مراسم حج براى رفتن به شهر و ديار خود تا سرزمين «جحفه» با يك ديگر همراه بودند، كه از آنجا تقسيم شده و هر يك به سوى شهر خود باز مىگشت. سرزمين جحفه چهار راهى است كه مردم سرزمين حجاز را با ديگران از هم جدا مىكند. از آنجا راهى به سوى مدينه در شمال و راهى به سوى عراق و راهى به سوى مصر در غرب و راهى به سوى يمن در جنوب وجود دارد.
در آن سرزمين اگر فرمان الهى تحقق نمىيافت، ديگر اجتماع بزرگى از مسلمانان بلاد اسلامى شكل نمى گرفت و همه پراكنده مىشدند و ديگر ابلاغ پيام الهى به همه مسلمانان غير ممكن بود.
آيا اميرالمؤمنين على عليهالسلام در آغاز سفر حج همراه پيامبر صلىاللهعليهوآله بود ؟
جواب: خير، در ايامى كه سفر حج اعلام شد، على عليهالسلام با لشكرى از طرف رسولخدا صلىاللهعليهوآله به «يمن» رفته بودند. هدف از اين سفر دعوت به اسلام و جمع آورى خمس و زكات و نيز حل اختلافاتى بود كه بين اهل يمن پيش آمده بود.
پيامبر صلىاللهعليهوآله هنگام حركت از مدينه براى اميرالمؤمنين على عليهالسلام نامهاى فرستادند، و طى آن دستور دادند آن حضرت نيز با لشكر و كسانى از اهل يمن كه مايل به شركت در
مراسم حج هستند از آنجا به سوى مكه حركت كنند. على عليهالسلام نيز پس از پايان كارهاى محوله در يمن، با لشكر همراه و دوازده هزار نفر از اهل يمن عازم مكه شدند.
اجتماع بزرگ و بىنظير غدير داراى چه ويژگىهايى بود ؟
جواب: آن اجتماع بزرگ ويژگىهاى بسيارى داشت، از جمله اين كه:
اجتماعى از تمام بلاد اسلامى بود.
حاضران پس از اعمال حج با جاذبههاى معنوى خاصى گرد هم آمدند.
انگيزه اجتماع معنوى با فرمان الهى بود.
اجتماع از تمام بلاد اسلامى در آن روزگار بىنظير بود.
5 . اتمام حجت بر بشريت تمام شد.
اهميت و ويژگىهاى خطبه غديريه پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله را بيان نماييد ؟
جواب: اهميت و ويژگىهاى خاص اين خطبه را مىتوان از ابعاد مختلف مورد بررسى قرار داد، از جمله اينكه:
شرايط جغرافيايى غدير كه قبل از تقاطع جادهها در «جحفه» و پيش از تفرق قبايل بوده است.
خطاب خداوند كه: «اى پيامبر ابلاغ كن آنچه از طرف پروردگار بر تو نازل شده كه اگر ابلاغ نكنى رسالت خود را نرساندهاى»(1)كه در هيچ يك از فرامين الهى چنين مطلبى گفته نشده است.
1) . مائده / 67 .
بيم پيامبر صلىاللهعليهوآله و دستور قاطع الهى بر لزوم اجرا حكم ولايت و امامت براى آينده مسلمين، از خصوصيات ابلاغ اين حكم الهى است كه در هيچ حكمى چنين نگرانى از پيامبر صلىاللهعليهوآله ديده نشده بود.
ضمانت الهى بر حفظ پيامبر صلىاللهعليهوآله از شر دشمنان در خصوص اين ابلاغ كه در هيچ يك از احكام الهى چنين ضمانتى نبود.
5 . مسئله امامت و ولايت فقط به صورت يك خبر و پيام ابلاغ نشد، بلكه به عنوان حكم و فرمان الهى و بيعت عموم مسلمانان و تعهد آنان اجرا شد.
6 . مفاهيم بلند و حساسى كه در مقام تبيين ولايت در متن خطبه آمده است.
8 . خطاب خداوند كه: «امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم»(1)كه تا آن روز مشابه آن را در هيچ موردى نفرموده بود.
توجه خاص ائمه عليهمالسلام به سخنان پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير و به خصوص كلام على و حضرت زهرا عليهماالسلام كه فرمودند: روز غدير خم براى كسى عذرى باقى نگذاشت.
سند و شيوه نقل اين حديث و نيز خطبه غديريه پيامبر صلىاللهعليهوآله از نظر حديثى، تاريخى، كلامى و ادبى، و نيز فراگيرى و راهيابى آن به قلوب مردم، در ميان روايات ولايت بى مانند است. محققان تواتر اين حديث را به اثبات رسانده و همه مسلمانان با هر فرقه و مسلكى كه دارند به درستى و صحت اين حديث اعتراف كردهاند.
علل احتياطهاى پيامبر صلىاللهعليهوآله در گرفتن بيعت براى على عليهالسلام چه بود ؟
1) . مائده / 3.
جواب: پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله از گروههاى مخالف و آتشهاى زير خاكستر با خبر بود و از توطئههاى سياسى، نظامى و فرهنگى آنان كاملاً مطلع بود، و مىدانست در اين جمعيت عظيم تعداد پرهيزگاران اندك و شمار منافقان بسيار است، و گنهكارانى پر فريب و نيرنگ بازانى كه اسلام را مورد استهزاء قرار مىدهند وجود دارند. آنانى كه با زبانهاى خود چيزى را مىگويند كه در دل باور ندارند، و براى رسيدن به قدرت از هيچ چيز فروگذار نيستند و با يك ديگر هم سوگند شدهاند تا پس از من (پيامبر صلىاللهعليهوآله) قدرت و ولايت على عليهالسلام را غصب و مسير دين الهى را كج نمايند. به همين خاطر، حضرت از جبرئيل در ابلاغ اين فرمان چند بار درخواست كرد كه او را معاف دارد.
مهمترين مقاصد رسول اكرم صلىاللهعليهوآله در خطبه غدير خم چيست ؟
جواب: مهمترين مقاصد حضرت عبارتند از:
نتيجهگيرى از زحمات 23 ساله رسالت با تعيين ادامه دهندگان اين راه.
حفظ دائمى اسلام با جانشينانى كه از عهده اين مهم بر آيند.
اقدام رسمى براى تعيين خليفه كه از نظر قوانين ملل سنديت دارد.
ترسيم خط مشى آينده مسلمين تا پايان دنيا.
5 . اتمام حجت بر مخالفان اسلام؛ اعم از منافقان و مقصران و معاندان.
سخنرانى پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله چگونه آغاز و پايان يافت ؟
جواب: سخنرانى تاريخى پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله در روز غدير خم كه حدود يك ساعت به طول انجاميد. حضرت كلام خود را با حمد و ثناى الهى آغاز كردند و صفات قدرت و رحمت حق تعالى را ذكر فرمودند، و بعد از آن به بندگى خود در مقابل ذات الهى شهادت دادند. پايان خطبه نيز بيعت لسانى انجام شد و حضرت فرمودند:
خداوند دستور داده تا قبل از بيعت با دست، از زبانهاى شما اقرار بگيرم. سپس مطالبى را كه مىبايست همه مردم به آن اقرار مىكردند تعيين نمودند كه خلاصه آن اطاعت از دوازده امام عليهمالسلام و عهد و پيمان بر عدم تغيير و تبديل و رساندن پيام غدير به نسلهاى آينده و غايبان از غدير بود.
در ضمن بيعت با دست هم حساب مى شد، زيرا حضرت فرمودند: بگوييد: با جان و زبان و دستمان بيعت مىكنيم.
كلمات نهايى حضرت دعا براى اقرار كنندگان به سخنانش و نفرين بر منكران اوامر آن حضرت بود و با حمد خداوند، خطابه خود را به پايان رساندند.
خطبه غديريه امام على عليهالسلام در چه تاريخى ايراد شده است ؟
جواب: آغاز حكومت اميرالمؤمنين على عليهالسلام با عيد غدير مصادف شد. بيست و پنج سال از روز غدير خم سال دهم هجرت گذشت و توطئههاى شبگون، خورشيد ولايت را در خانه غربت نگاه داشت. تا اينكه روز غدير خم سال سى و پنج هجرى فرا رسيد و دوباره دستها به نشان بيعت، دست مبارك اميرالمؤمنين على عليهالسلام را فشردند و آغاز حكومت آن حضرت را تبريك و تهنيت گفتند.
خطبه اميرالمؤمنين على عليهالسلام داراى چه ويژگىهايى است ؟
جواب: ويژگىهاى خطبه غديريه اميرالمؤمنين عليهالسلام را مىتوان در پنج محور به آن اشاره كرد:
اين خطبه در روز جمعه كه مصادف با عيد غدير خم بود در كوفه ميان جمع كثيرى از مردم خوانده شد.
حضرت اين خطبه را با حمد و ثناى الهى و سخنان بلندى در زمينه خداشناسى و توحيد پرداخته، و سپس مبحث نبوت را مطرح كرده و ارتباط آن را با توحيد تبيين مىنمايد. مبحثى كه تا آن زمان كمتر مورد توجه قرار گرفته بود.
در اين خطبه، امام عليهالسلام به تشريح جايگاه والاى امامت در معارف دينىپرداخته و ارتباط توحيد و نبوت و امامت را به نحو زيبا و رسايى ترسيم كرده، و از جايگاه امامان در نظام آفرينش، و نيز دنيا و آخرت و دين و شريعت سخن به ميان آورده است.
5 . دعوت به تقواى الهى و دورى از نافرمانى و همچنين شناخت كامل دين و حمايت از آن سفارش فرمودند و از ظالمان كه 25 سال مسير دين را تغيير دادند، سخن گفتند.
بعد از اين سخنان، خطبه جمعه را آغاز فرمودند و نماز جمعه را اقامه كردند، و بعد از نماز به عنوان ارج نهادن به اين روز (عيد غدير) مردم را به خانه امام حسن عليهالسلام دعوت و از آنان پذيرايى كردند.
حضرت على عليهالسلام مسئوليت عظيم جهانى و تاريخى امامان عليهمالسلام را در خطبه روز غدير چگونه بيان فرمودند ؟
جواب: مسئوليت عظيم جهانى و تاريخى امامان عليهمالسلام چنين است:
امامان عليهمالسلام برگزيدگان خدايند.
شأن و موقعيتى چونان رسولخدا صلىاللهعليهوآله دارند.
راهنمايان به توحيدند.
5 . خداوند آنان را پيش از پديد آوردن همه پديدهها خلق كرده است.
6 . آنان گواهان بر آفرينش اند.
8 . آنان بازگويان خواست اويند، با اين همه اوصاف بندگان خدايند.
شأن و مقام روز عيد غدير را على عليهالسلام براى مردم به چه شكلى بازگو كردند ؟
جواب: حضرت شأن و مقام روز عيد غدير را چنين فرمودند:
امروز (روز غدير) روز ظاهر گشتن و پرده بر گرفتن از مقام پيراستگى (عصمت و امامت) است.
امروز روز كمال يافتن آيين است.
امروز روز پيمان بستن و روز شاهد و مشهود است.
امروز روز بيان حقايق ايمان و روز راندن شيطان و روز دليل استوار است.
5 . امروز روزى است كه آنچه در سينهها پنهان بود و همچنين توطئههاى نهان آشكار گشت.
اميرالمؤمنين على عليهالسلام در خطبه غديريه مردم را چگونه هشدار دادند ؟
جواب: هشدار اميرالمؤمنين على عليهالسلام به مردم چنين بود:
شويد و پيش از فرا رسيدن مرگ به انجام كار بشتابيد، و به سوى آمرزش خدايتان پيش رويد، و پيش از آنكه در فراروى باطن رحمت و ظاهر عذاب ديوارى كشيده شود. آنگاه ندا سر دهيد و كسى گوش نمىدهد و ناله مىكنيد و كسى از ناليدن شما باكى ندارد.
حضرت على عليهالسلام در پايان خطبه، مردم را به چه مسائلى سفارش فرمودند ؟
جواب: سفارش اميرالمؤمنين عليهالسلام در پايان خطبه عبارتند از:
اى مردم ! با يكديگر اجتماع كنيد، خدا جدايى و پراكندگىتان را سامان مىدهد.
آن اندازه كه توان داريد از فضل خداوند براى برادران و خانواده تان بذل و بخشش كنيد.
نعمتهاى خداوند را به يكديگر هديه دهيد.
نيكى كردن در اين روز ثروت را ثمر بخش مىسازد و بر عمر مىافزايد.
5 . همدردى كردن و مهرورزى با يكديگر در اين روز، رحمت و عطوفت خداوند را جلب مىكند.
6 . لبخند و شادمانى را در ميان خويش و در برخوردهايتان آشكار كنيد.
در ادامه، در مورد غدير و سقيفه سؤالات فراوانى مىتوان مطرح كرد، كه پاسخ به آنها سرمنشأ بسيارى از حقايق خواهد بود. از جمله:
آيا اجتماع غدير خدايى و نبوى بود يا اجتماع سقيفه ؟
آيا تعداد مسلمانان در غدير بيشتر بود يا در سقيفه ؟
آيا در غدير هر يك از مهاجر و انصار گفتند: «مِنّا أمير» يا در سقيفه ؟
آيا در اجتماع غدير از يك شهر و كشور بودند يا در اجتماع سقيفه ؟
آيا جمعى كه در آن پيامبر صلىاللهعليهوآله بود اولى به تبعيت هستند يا اجتماع سقيفه ؟
آيا پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير كسى را با شمشير براى بيعت على عليهالسلام برد يا در سقيفه ؟
آيا در غدير كسى را به ريسمان بستند يا براى بيعت اهل سقيفه ؟
آيا براى بيعتِ غدير درب خانه يا خيمه كسى را آتش زدند يا براى بيعتِ سقيفه ؟
امروز غدير از ثبوت و اثبات گذشته و وارد مرحله تحقيق شده، و اين بر عهده خبرگان عقيدتى است كه خواستههاى قلبى مردم از اين اعتقاد عظيمشان را برآورند.
اين خود سؤالى است كه واقعا خواستههاى مردم در زمينه غدير چيست، و چگونه مىتوان آنها را پيدا كرد ؟ مردم از چه ديدگاهى به غدير مىنگرند و در دل آنان درباره غدير چه مىگذرد ؟ در اين مرحله سعى شده نمونههايى از اين خواستها جستجو شود، و با پيرايش آن عمقِ سؤال نشان داده شود، تا پاسخ آن از بُعد خاصش ارائه گردد.
شايد نقطه آغاز كنجكاوى درباره غدير اين باشد كه چرا غدير در بين وقايع اسلام - با آن تراكمش - خصوصيت پيدا كرده، كه هم در مباحث اعتقادى و هم در مباحث تاريخى جايگاه ويژهاى داشته باشد و نقل آن اينگونه متواتر باشد. بيان اين مطلب نشان دادن عيارِ غدير در محك تجربههاى اعتقادى و تاريخى است.
اگر نوشتن تاريخ پادشاهان، شاعران، هنرمندان و مخترعان ضرورى است، بايد بگوييم نوشتن تاريخ دين و مذهبى كه ملتهاى زندهاى بدان اعتقاد دارند ضرورىتر است؛ خصوصا دينى كه همواره با ساختمان فكرى و روحى پيروانش آميخته و در جاى جاى زندگى آنان حضور دارد.
در نوشتن تاريخ دين، آنچه به پايهريزى و ابتداى هر دين باز مىگردد تدوينش از بقيه واجبتر است، تا بتوان بناهاى بعدى را روى آن پايهها تحليل كرد. مذهب اهلبيت عليهمالسلام نيز بر پايههايى استوار است، و اين پايهها در موقعيتهاى خاصى پىريزى شده كه غدير از مهمترين آنهاست.
بنا بر اين، نويسندگان تاريخ اديان و ملل، نمىتوانند بى تفاوت از كنار مذهب شيعه عبور كنند، و به غدير كه از پايههاى آن است توجه نداشته باشند. از همين جاست كه دانشمندان بى غرض همه حديث غدير و ماجراى آن را در كتب خود مورد توجه قرار دادهاند.
از آنجا كه غدير ترسيم كننده خط سير اساسى يك مسلمان بلكه يك انسان است، كه اصل آن جهت اعتقادى و فكرى است، و جهات تشريعى و اخلاقى و عاطفى از آن منشعب مىشود؛ لذا بيان ابعاد و دلالتهاى ماجراى غدير مىتواند جوانب مختلف زندگى ما را يكجا و به صورت پايهاى حل كند.
مسئله ولايت مربوط به روز هجدهم ذى الحجه نيست، بلكه با اصل خلقت و سرّ رسالت انبيا عليهمالسلام و غرض اصلى از بعثت پيامبر صلىاللهعليهوآله و نتيجه نهايى اديان آسمانى در قبر و برزخ و قيامت مرتبط است. بنا بر اين، اگر گفتگو از غدير به ميان مىآيد سخن درباره هدف از خلقت بشر و برنامهاى است كه او را به سوى آن هدف سوق دهد.
اين خواسته از آنجاست كه نسل امروز دريافته بسيارى از ابهامات و اختلافات - حتى در مسائل روزمره - به خاطر مخفى نگهداشتن و يا سهلانگارى در بيان كامل ماجراى غدير است، و از همين زوايا فتنهگران سودجو سوء استفاده كرده و راههاى انحراف را مىگشايند.
از سوى ديگر، ارائه كامل اصل هر واقعه براى مغزهايى كه قدرت تفكر دارند بسيارى از جوانب امر را بدون نياز به هيچ كمك فكرى روشن مىكند، و نيازى به تفسير آن با گرايشهاى خاص فكرى نيست.
بنا بر اين، بايد در كنار تشريح جمله «من كنت مولاه فعلى مولاه» ، صورت كاملى از اين ماجراى عظيم سه روزه ارائه شود، تا قدرت فكر به طور طبيعى نتايج آن را به دست آورد.
بايد اذعان داشت كه غدير هم واقعه است و هم حادثه ! اين در صورتى است كه «واقعه» را به وقايعى با فال نيك و رويكرد مثبت معنى كنيم، و برداشتمان از «حادثه» وقايع ناگوار باشد.
غدير براى پيامبر صلىاللهعليهوآله واقعهاى شيرين است، كه با اعلام جانشين خود نتيجه رسالت را مىبيند؛ محبوبترين شخص نزد خدا و رسول را به عنوان خليفه معرفى مىكند و با اين انتصاب فكرش از آينده اسلام راحت مىشود.
همچنين واقعهاى بياد ماندنى براى امت اسلام است كه امورشان بدون تدبير رها نشده، بلكه عمود خيمه آن به دست پيامبر صلىاللهعليهوآله چنان پىريزى شده و به دست حافظى مورد اعتماد سپرده شده كه طمع دشمنان را يكباره قطع كرده است. مسلمانان آنقدر خوشحالند كه امر خلافت از طرف خدا اعلام شد و به دست مردم سپرده نشد، و از اشتباهات و تعرضات عمدى و سهوى مصون ماند.
«حادثه» اما در كنار غدير است، كه پنجه در پنجه آن انداخته و همزمان پيش مىرود. صحيفه ملعونه، توطئه قتل پيامبر صلىاللهعليهوآله، حركات ناخوشايند مردم در غدير كه براى سخنرانى جمع نمىشدند، سخنان نارواى منافقين قبل و همزمان و بعد از خطبه غدير، و دهها دسيسه كه در دلها جريان داشت، همه روى تلخ واقعه غدير است.
پس واقعه غدير قرين و عجين با حادثه است، و در متن و حاشيهاش حوادث و زوايايى وجود دارد كه دانستن آنها به اندازه اصل داستان و حديث و خطبه غدير مهم و حائز اهميت است.
براى كسى كه از خانه يا محل كار خود براى سفرى مىرود قرار دادن نايب امرى طبيعى است؛ و نايب قرار ندادن دليل يكى از دو امر است: بىاهميتى موضوع، حكيم نبودن صاحب آن. به همين تناسب موضوع هر اندازه مهمتر باشد بايد فكر بيشترى دربارهاش شده باشد.
اينك نوبت اين بحث مىرسد كه جانشينى بعد از پيامبر صلىاللهعليهوآله را، ما با نص صريح بر اميرالمؤمنين عليهالسلام بيان مىكنيم و اهلسنت شورا را مطرح مىكنند. بايد گفت: چرا درباره شورا هيچ دستورالعمل و چگونگى قواعد انتخاب در آن، به دست ما و اهلسنت نرسيده است ؟
اين در حالى است كه در صورت منصوب كردن شخصى براى خلافت دستورالعملى لازم نيست و شخص تعيين شده وظايف خود را انجام مىدهد؛ ولى در شورا بايد شكل و تركيب آن و كيفيت رأىگيرى و استخراج رأى نهايى تبيين شود ! نه تنها هيچ كدام از اينها بيان نشده، بلكه خود آنان شورا را به چند صورت اجرا كردهاند !
جالب اينكه وقتى خلافت شورايى شد، مسئله شركت همه مسلمين پيش مىآيد و بايد با تغيير زمانها گسترش دامنه شورا را هم در نظر گرفت؛ ولى در هيچ يك از اين مسايل از طرف پيامبر صلىاللهعليهوآله دستورالعملى مطرح نشده است.
اگر غدير براى تعيين جانشين پيامبر صلىاللهعليهوآله بوده، بايد بسيار واضحتر از آن باشد كه چهارده قرن بر سر آن بحث شود ! ! نسل حاضر بايد بداند كه پس از آن مراسم عظيم و سخنرانى مفصل، چرا بايد هنوز بر سر غدير بحثهاى كلامى داير باشد.
آنكه امامت را قبول ندارد چه هراسى از غدير دارد كه اينگونه تلاش مىنمايد ؟ اگر غدير روشن نيست پس كدام واقعه و دستور اسلام روشن خواهد بود. اين سؤالى است كه امروز، گاهِ ريشهيابى آن است.
قضيه غدير با گذشت 1400 سال، با آنكه تلاشهاى فراوانى براى نابودى آن به كار گرفته شده و با آنكه حافظان آن بلاهاى فراوانى را متحمل شدهاند، همچنان خود را حفظ كرده است چون قضيه اساسى در دين و ايمان است.
بنا بر اين، نمىتوان گفت: حادثهاى بوده كه تاريخى از آن گذشته است. بحث بر سر اين نيست كه اميرالمؤمنين عليهالسلام و يا ساير ائمه عليهمالسلام چند سالى حكومت كردند يا نه ! بحث بر سر اين نيست كه حكام غاصب دنيا را بلعيدند و فساد كردند و درست حكومت نكردند ! بلكه بحث بر سر آن است كه غاصبين خلافت، مفهوم امامت را تغيير دادند و خود را واجب الاطاعة دانستند، و خيلى بالاتر از آنچه شيعه درباره ائمه معصومين عليهمالسلام مىگويد درباره حُكام فاجر خود گفتند.
فراموشكارى اندازهاى دارد و حافظه ضعيف مرزى مىشناسد ؟ خوب است كه حاضرين غدير كور نبودند، و خوب شد كه پيامبر صلىاللهعليهوآله فقط سخن نگفت بلكه عملاً على عليهالسلام را بر سر دست بلند كرد كه اگر گوش كسى كر است لااقل ببيند ؟ واقعا اينان چگونه بشرى بودند كه از 120000 نفر فقط سه نفر غدير را فراموش نكردند ؟ و در روزهاى بعد هم افراد انگشت شمارى آن را به خاطر آوردند و بقيه با همان حالت فراموشى مُردند و مداوا نشدند ؟
براى بررسى كامل اين سؤال، مطالعه تركيب جمعيت حاضر در غدير بسيار مهم است. از يك سو متون غدير و از سوى ديگر مطالعه وسعت اسلام و مرزهاى آن و اينكه چه تعداد از غير مدينه همراه حضرت شدند، و آيا خبر چگونه با آنان مىرسيد، و اينكه چه مقدار از مسلمانان آن روز منافق بودند، و چه مقدار بىتفاوت، و چه تعداد مقيّد به دين ؟ ! !
اين تحقيق پاسخ روشنى درباره به فراموشى سپردن غدير توسط آن مردم به دست ما خواهد داد، كه روشنگر علل رفتارهاى ديگر آنان نيز خواهد بود.
مغزهاى آگاهِ امروز هرگز راضى نمىشوند كه ندانند چرا راه روشنى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله با بيست و سه سال زحمت و با نقطه پايانى غدير روشن كرد، با اين سرعت صد و هشتاد درجه تغيير جهت داد و به صورت قهقرى راه بازگشت در پيش گرفت !
همچنين فكر امروز به خوبى مىفهمد كه چنين اقدام عظيمى در برابر غدير بدون پيشبينىها و توطئههاى از پيش تنظيم شده امكان ندارد ! بايد در جستجوى اسرارى بود كه فاش كند چگونه غاصبين جرأت چنان اقدامى را به خود دادند، و چگونه قادر به اجراى آن شدند، و چگونه مردم اقدامات آنان را پذيرفتند ؟ صندوقچه اين اسرار چندان دور نبوده و در منابع موجود اسلامى به آسانى قابل ملاحظه و تحقيق است.
نسل امروز مايل است تصورى از روزگارى داشته باشد كه در آن مسير طبيعى خلافت پيش مىرفت و على عليهالسلام به خلافت مىرسيد، ولى افسوس كه گرفتار ظلمتى از سقيفه است كه نمىتواند اين منظره را در ذهن خود به تصوير بكشد.
او مىخواهد بداند كه اگر فقط غدير بود و سقيفهاى نبود دنيا چگونه بود، و چه مسيرى را در پيش مىگرفت ؟ اگر دستورات پيامبر صلىاللهعليهوآله درباره دوازده امام عليهمالسلام عملى مىشد چه فرقى با وضع موجود داشت ؟
اينكه سلمان و ابوذر و مقداد در آن روزهاى اول به مردم نهيب مىزدند كه اگر خلافت به صاحبش بازگردد نعمتهاى الهى از آسمان و زمين بر مردم ارزانى خواهد شد، منظورشان چه بود ؟
غاصبانى را كه اين همه نعمت را از دست همه بشريت گرفتند با چه زبانى مىشود نفرين كرد ؟
اين مسئله كه واقعا غدير براى چه روزگارى از آينده اسلام در نظر گرفته شده بود و صاحب اسلام با اين برنامه عظيم چه منوياتى را دنبال مىكرد، دقيقترين برخورد با اين حركت دلسوزانه پيامبر صلىاللهعليهوآله است. با در نظر گرفتن آن اهداف و نگاهى به آنچه واقع شد، رنجنامهاى با اين مضمون مىتوان سر داد:هدف غدير محكم كردن دين بود، نه برگرداندن به جاهليت؛ چنانكه سقيفه كرد !
آموزش معارف دين بود، نه فرو بردن مردم در جهل؛ چنانكه سقيفه كرد !
پاسخ به طالبين حقيقت از اديان ديگر بود كه سراغ اسلام مىآمدند، نه خوار كردن اسلام با بهت زدگى در مقابل آن؛ چنانكه سقيفه كرد !
بيان قرآن اين سرمايه اصلى اسلام بود نه طالبين معرفت آن را شكنجه و تبعيد كردن؛ چنانكه سقيفه كرد !
تعليم قضاوتهاى به حق و نشان دادن امن و عدالت در اجتماع بود؛ نه ترويج ظلم و بىعدالتى و جايز دانستن آن بر خليفه حتى نسبت دادن آن به خدا و رسول؛ چنانكه سقيفه كرد !
اين سؤال بازمىگردد به اهداف و نتايج مورد نظر از غدير، كه به نسل امروز نشاطى براى قرار گرفتن زير پرچم غدير عنايت مىكند. آنچه براى مردم امروز مطرح است خط اتصالى است كه بتواند او را به چهارده قرن پيش متصل كند و وظايف قلبى و اعتقادى و عملى او را در رابطه با غدير به او بشناساند.
نسل امروز مىپرسد:
آيا براى غدير جايى كه در زندگى ما بايد پر كند در نظر گرفتهايم ؟
آيا ما توانستهايم آن قدرها به غدير نزديك شويم ؟
آيا مىتوانيم ادعا كنيم كه اگر در بيابان غدير بوديم سخن حضرت را به خوبى درك كرده بوديم و كمر همت براى عمل به آن بسته بوديم ؟
آيا محك امتحان براى به دست آوردن پاسخ صحيح اين سؤالها چيست ؟
اكنون كه غدير تمام چهره رخ نموده است، نسل امروز خود را از دير شناختن چنين سيماى با جلالتى شرمنده مىبيند، و در فكر جبران اين تأخير است. او اكنون دل به غدير دوخته چرا كه از زلالش ژرفاى آن را با تمام وجود مىبيند و عجله دارد تا در طَهور آن غسلى كند؛ و بال گشوده تا در عمق آن غوصى نمايد، و از سطح بلورينش برليان ولايت جمع كند و با آن نام محمد و على و فاطمه عليهمالسلام را بر صفحه دل بنگارد، و آنگاه دل را در برابر خويش گيرد و از نگاه آن لذت برد.
خدا كند چنين نسل آمادهاى را بىپاسخ نگذاريم، و فكرشان را به آنچه ضرورىتر از تازههاى غدير نيست مشغول نكنيم، كه صاحب غدير از ما نخواهد گذشت !
تبليغ غدير با بيعت در غدير(1)
عظمت غدير اقتضا مىكند به بلنداى آن برنامه ريزى داشته باشيم، و گمان نكنيم پيامى با آن عظمت را در گونههاى كم ابهت تبليغ مىتوان جلوهگر ساخت. احترام به مقام با عظمت غدير به ما فرمان مىدهد كه آن را در جذابترين و ارزشمندترين گونههاى رسانهاى جلوهگر سازيم، و هر گونه تبليغى در رابطه با غدير را لايق شأن آن و به عظمت ساحت مقدس اولين مبلِّغ آن يعنى پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله به انجام رسانيم.
يكى از اين راهكارهاى تبليغ غدير پيمان با غدير در تبليغ غدير است:
1) . سخنرانى استثنائى غدير: ص 107، 120.
اگر در سخنرانى غدير مسئله بيعت مطرح شد تا از مردم عهد و پيمان گرفته شود، امروز هم نبايد مخاطبين غدير را با مجرد اطلاع رسانى به حال خود رها سازيم؛ بلكه پس از تفهيم معانى بلند غدير آنان را وارد جرگه اعتقاد نماييم، و از آنان عهد و پيمان وفادارى بگيريم. يعنى هم از پذيرش آنان نسبت به پيام غدير مطمئن شويم، و هم از تعهد آنان در برابر غدير - چه در عمل به مقتضاى آن و چه در ابلاغ آن به ديگراناطمينان حاصل كنيم.
تبليغ غدير با لعن و برائت(1)
يكى از شاخصهاى زندگى معصومين عليهمالسلام تبليغ غدير به شكلهاى مختلف است. از جمله تبليغ غدير با صلوات و لعن و برائت در غدير است كه ذيلاً به بيان آن مىپردازيم:
اگر به خاطر آوريم كه در همان غدير خم و بعد از آن به فاصله دو ماه عدهاى آن را نپذيرفتند و گروهى بيعت خود را شكستند و برنامه خلافت را به سقيفه تغيير دادند، اينجاست كه صبح غدير را با دلى پر خون از اين مخالفان و دشمنان و منكران غدير آغاز مىكنيم.
در حالى كه از يك سو در عيد آل محمد عليهمالسلام درود بر صاحبان اين روز مىفرستيم، تنفر و انزجار و تبرى خود را از شكنندگان اين ركن اصيل اسلام اعلام مىداريم. امامان معصوم عليهمالسلام اين برخورد دو سويه در غدير را به عنوان يكى از تبليغات عملى غدير به ما آموختهاند.
امام صادق عليهالسلام فرمود: در اين روز بر محمد و آل محمد عليهمالسلام بسيار صلوات بفرست، و از ظالمان بر آنان برائت بجوى.(2)
امام صادق عليهالسلام فرمود: در اين روز بسيار بگو: اللَّهُمَّ العَنِ الجاحِدينَ وَ النّاكِثينَ وَ المُغَيِّرينَ وَ المُبدِلينَ وَ المُكَذِّبينَ الَّذينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ الدّينِ مِنَ الاَوَّلينَ وَ الآخِرينَ:
خداوندا، منكران و عهد شكنان و تغيير دهندگان و تبديل كنندگان (بدعت گذاران) و تكذيب كنندگانِ روز قيامت، از اولين و آخرين را لعنت فرما.(1)
تبيين غدير و فاطميه با استهزاء دشمن(2)
در زمان حكومت ابوبكر، خالد بن وليد در ماجرايى مفصل در مقابل اميرالمؤمنين عليهالسلام گستاخى و هتاكى را از حد گذراند. حضرت هم به اعجاز طوقى آهنين بر گردن خالد قرار داد كه به هيچ شكل از گردن او باز نمىشد و مايه استهزاى او در مدينه شده بود.(3)در اين ماجرا روشنگرىهايى درباره غدير صورت گرفت و عللى از وقايع فاطميه تبيين شد، كه مختصرا به آنها اشاره مىكنيم:
پس از تلاش فراوان به اين نتيجه رسيدند كه شايد قيس - كه از همه نيرومندتر بود - بتواند اين طوق آهنين را از گردن خالد باز كند. قيس هم فرصت را غنيمت شمرده و با سقيفهايان احتجاج كرد.
او مطيع بودن خود نسبت به امر مولايش اميرالمؤمنين عليهالسلام را در مقابل ابوبكر - كه از او بيعت گرفته بود - چنين بيان كرد: على عليهالسلام صاحب اختيار من است، و به خدا قسم صاحب اختيار من و تو و همه مؤمنان است.
همچنين قيس افتخار به غدير و سربلندى با آن را اعلام كرد و به ابوبكر گفت: اما اينكه گفتى: على امام من است، من امامت او را انكار نمىكنم و از ولايت او عدول نمىنمايم.
اميرالمؤمنين عليهالسلام مفهوم غدير را با شباهت صاحب آن به بيتاللّه بيان فرمود. آن حضرت با كشاندن آنها به محضر خويش معناى بيتاللّه بودن خود را در آن جوّ خفقان به عموم مردم و آيندگان تاريخ از دو جهت نشان داد:
جهت اول: اينكه وقتى خدا و رسول صلىاللهعليهوآله دلسوزانه در غدير امام را براى مردم تعيين كردند، اين مردم هستند كه بايد وظيفه شناسانه به استقبال نماينده خدا بروند، نه آن كه منتظر التماسهاى امام خود باشند ! در اين باره حضرت به ابوبكر فرمود: پيامبر صلىاللهعليهوآله شما را به بيعت من امر كرد و اطاعت مرا بر شما واجب نمود، و مرا در بين شما مانند بيتاللّه حرام قرار داد؛ كه بايد به سوى آن رفت و بيتاللّه به سوى كسى نمىآيد !
جهت دوم: اينكه امام مانند بيتاللّه قلعه امان مردم است كه بيرون آن هلاكت است. در اين باره حضرت فرمود: پيامبر صلىاللهعليهوآله به من فرمود: تو مانند بيتاللّه هستى؛ كه هر كس داخل آن شد در امان است و هر كس از آن روى گرداند كافر شد. خداوند عزوجل مىفرمايد: «وَ إذ جَعَلنا البَيتَ مَثابَةً لِلناسِ وَ أمنا»(1): آنگاه كه بيتاللّه را جايگاه ثواب و محل امن قرار داديم. من و تو مانند يكديگر هستيم مگر در نبوت، كه من خاتم پيامبران و تو خاتم جانشينان هستى.
همچنين قيس با افسوسى كه براى از دست دادن غدير مىخورد به ابوبكر گفت: به خدا قسم اگر دست من با تو بيعت كرده، قلب و زبانم با تو بيعت نكرده است. من بعد از روز غدير درباره على عليهالسلام حجتى ندارم. بيعت من با تو مانند آن زنى است كه رشتههاى خود را بعد از ريسيدن پنبه مىكرد.(2)
1) . بقره / 125.
2) . اشاره به آيه قرآن است كه خداوند زنى از بنىاسرائيل را مثال مىزند كه صبح تا شب پنبه مىريسيد، و شب كه مىشد همه رشتههاى خود را دوباره به حالت پنبه باز مىگرداند. نحل / 92: «و لا تكونوا كالتى نقضت غزلها من بعد قوة انكاثا ... » : مانند آن زنى نباشيد كه رشتههاى خود را بعد از زحمت رسيدن دوباره تكه تكه پنبه مىكرد ... .
همچنين قيس با درسى كه از شهادت حضرت زهرا عليهاالسلام گرفته بود گفت: چگونه پيمانم را بشكنم در حالى كه درباره امامت و ولايت او با خدا عهد بستهام. درباره او از من مىپرسى ؟ ! اگر خدا را با شكستن بيعت تو ملاقات كنم نزد من محبوبتر از آن است كه عهد و پيمان خدا و رسول صلىاللهعليهوآله و وصى و خليلش را بشكنم.
در همين رابطه كتابى مستقل تأليف شده است:
غدير تا فاطميه، محمدباقر انصارى، محمدرضا شريفى، فارسى، چاپى، عطر عترت، قم، غديرستان كوثر النبى صلىاللهعليهوآله، اصفهان، اول، 1395 ش، وزيرى، 236 ص. در اين كتاب 56 پل اعتقادى بين جشن غدير و سوگوارى فاطميه بيان شده است. عناوين اين كتاب از اين قرار است:
6 . روايت غدير با اشك فاطمه عليهاالسلام: سؤال درباره خورشيد غدير 7. روايت غدير بعد از خطبه فدكيه: فراموشى عجيب درباره غدير 8 . روايت غدير در عيادت فاطمه عليهاالسلام: گويا گوشها فقط غدير را نمىشنيد 9. روايت غدير در حديث فاطمهها:
غدير با اسناد طلايى فواطم، كوتاهى حتى در روايت غدير 10. ارشاد حضرت زهرا عليهاالسلام به غدير: حديث اول: امنيت امت، حديث دوم: منجى از فتنه، حديث سوم: ثقلين ريشه غدير، حديث چهارم: افضليت على عليهالسلام، حديث پنجم: دو پدر امت، حديث ششم: معيار وحدت.
معرفى وارثان غدير توسط حضرت زهرا عليهاالسلام، سلسله امامت غدير به روايت فاطمه عليهاالسلام، ظرافتهاى امامت غدير 12. پيروى وارثان غدير از حضرت زهرا عليهاالسلام، فاطمه عليهاالسلام بالاتر از مدافع غدير 13. اقتداى وارثان غدير به حضرت زهرا عليهاالسلام، غدير بدون فاطمه عليهاالسلام هرگز ! 14. نور فاطمه عليهاالسلام چراغ راه غدير، راه راست غدير تا بهشت، «اهدنا الصراط المستقيم» يعنى غدير، فاطميه براى حفظ غدير 15. دوستان و دشمنان از غدير تا فاطميه: توصيف دوست امامان عليهمالسلام توصيف دشمن امامان عليهمالسلام، ضابطه جامع درباره دوست و دشمن اهلبيت عليهمالسلام، تحليل دوستىها و دشمنىها در غدير و فاطميه.
حضرت زهرا عليهاالسلام حافظ غدير: بيعت غدير هم با زبان هم با دست، قول وفادارى فقط با غدير 17. فاطميه دفاع از بيعت غدير: از بيعت آسمانى غدير تا بيعت جعلى سقيفه، چهارده قرن فاطميه براى بيعت غدير 18. هشدار غدير و فاطميه درباره جاهليت: همه مسلمانان در خطر جاهليت، سقيفه احياگر جاهليت بعد از اسلام، فاطميه مقابله با جاهليت سقيفه 19. انواع دشمنان غدير و فاطميه: حجتى كه در غدير براى فاطميه تمام شد، مقصر در حق غدير و فاطميه كيست ؟ 20. فاطميه شناسايى رهبران ضد غدير: ضد غدير يعنى به سوى آتش، فاطميه يعنى دقت در هشدارهاى غدير.
وصيت آسمانى غدير در وقايع فاطميه: متن حديث وصيت، نزول وصيت به دست ملائكه، تحويل كتاب وصيت به پيامبر صلىاللهعليهوآله، تحويل كتاب وصيت به اميرالمؤمنين عليهالسلام، شهادت ملائكه به تحويل وصيت، وصيت الهى چه بود ؟ پيمان فاطمه و حسنين عليهمالسلام بر كتاب وصيت 22. از صبر صاحب غدير تا صبر فاطمه عليهاالسلام: پاسخ به سؤالاتى بزرگ در حديث وصيت، رمز حديث وصيت: صبر بر امر الهى، صبر بر
امر الهى در حجج الهى، صبر انبياء عليهمالسلام بر اوامر الهى، صبر بر امر الهى در ماجراى سقيفه، صبر بر امر الهى در واقعه كربلا، صبر بر ميثاق الهى.
انواع صبر صاحب غدير در فاطميه: جهت اول: اركان شيوه عملى على عليهالسلام: ركن اول: موالات دوستان خدا و رسول صلىاللهعليهوآله، ركن دوم: برائت از دشمنان خدا و رسول صلىاللهعليهوآله، ركن سوم: تحمل در برابر غاصبين، جهت دوم: موارد صبر على عليهالسلام در دين خدا، مظلوميت يادگارهاى خدا در زمين، تعجب از تسليم در برابر دشمنان غدير، برائت از دشمنان غدير، جهت سوم: موارد صبر على عليهالسلام درباره خود او: اول: غصب خلافت، دوم: غصب خمس، سوم: شكستن حرمتها، چهارم: شهادت اميرالمؤمنين عليهالسلام 24. خبر مبلغ اعظم غدير از فاطميه: تحليل خبر مظلوميت فاطمه عليهاالسلام بعد از پيامبر صلىاللهعليهوآله: الف. مظلوميت ب. عظمت ظلم به فاطمه عليهاالسلام ج. چرا ظلم به فاطمه عليهاالسلام ظلم به پيامبر صلىاللهعليهوآله است ؟ د. جزاى ظلم به فاطمه عليهاالسلام 25. خبر مبلغ اعظم غدير از وقايع فاطميه: جزئياتى از كيفيت پايمال شدن حق غدير: الف. مراحل چهارگانه مردم درباره على عليهالسلام، ب. سه نقطه حساس از مظلوميت على عليهالسلام، ج. سه پيشگويى تلخ از فاطميه.
خبر فاطمه عليهاالسلام از دشمنان آينده غدير: خطر خودرأيى براى غديريان 27. مصيبتنامه غدير در فاطميه: امتحان صبر اهلبيت عليهمالسلام، مصائب على و فاطمه عليهماالسلام، مصائب حسنين عليهمالسلام 28. امتحان بزرگ غدير در فاطميه: اول: امتحان خدا بزرگترين مصلحت، دوم: امتحان با مصائب تا شهادت 29. بى فرهنگى دشمن غدير در فاطميه: ناسزاگويى، فشار، محروميت 30. اهانت به صاحب غدير در روزگار فاطمه عليهاالسلام: عظمتى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله به صاحب غدير داد، چه كسانى صاحب غدير را توبيخ كردند: در بيعت اجبارى، بعد از خاكسپارى فاطمه عليهاالسلام، در برخورد با سرلشكر سقيفه، در تبعيد ابوذر، پس از جنگ جمل، اشعث درباره عثمان، اشعث درباره مظلوميت على عليهالسلام، معاويه درباره لعنت به غاصبين، معاويهدرباره مظلوميت على عليهالسلام، معاويه درباره كمك خواهى فاطمه عليهاالسلام، معاويه درباره غربت مولى.
برادرى على عليهالسلام با پيامبر صلىاللهعليهوآله، انكار دوم: اصل خلافت على عليهالسلام، انكار سوم: سلام به امرة المؤمنين، انكار چهارم: حق اهلبيت عليهمالسلام در خلافت، پاسخ صاحب غدير به انكارهاى اهل سقيفه: جواب اول: صحيفه ملعونه، جواب دوم: حديث غدير، جواب سوم: حديث منزلت، جواب چهارم: حديث ثقلين، جواب پنجم: سلام به امرة المؤمنين، جواب ششم: شوراى شش نفرى عمر، جواب هفتم: سخنان عمرهنگام مرگ.
وعده اهل سقيفه براى كشتن صاحب غدير، خبر دادن اسماء به صاحب غديراز توطئه قتل، پشيمانى سقيفه از قتل صاحب غدير، قاتل غدير در اسارت صاحب غدير، تلاش براى نجات قاتل از دست صاحب غدير، حمله به غاصبين به خاطر قتل صاحب غدير.
چرا قتل على عليهالسلام در پايان فاطميه: چه نيازى به قتل على عليهالسلام، نقشههاى قبلى سقيفه در قتل صاحب غدير، چرا نقشه قتل على عليهالسلام بعد از شهادت حضرت زهرا عليهاالسلام، از نقشه قتل على عليهالسلام چه نتيجه مىگيريم ؟ 42. صاحب غدير سدّ راه غاصبين: حيات على عليهالسلام مانع سقيفه، ترس غاصبين از وجود صاحب غدير، برخوردهاى جدى صاحب غدير با غاصبين، اقدام اساسى صاحب غدير در مقابل سقيفه، وحشت غاصبين از جناياتشان عليه صاحب غدير، افتخار ما به غدير و تنفر ما از غاصبين 43. سقيفه پايهگذار ترور بر ضد غدير: اول: پيشنهاد ترور صاحب غدير توسط عمر، دوم: افشاگرى اسماء بر ضد سقيفه به نفع غدير، سوم: پشيمانى ابوبكر از قتل صاحب غدير: الف. فتنه، ب. وحشت از شجاعت على عليهالسلام، ج. در امان نبودن نسبت به جان خود.
درسهاى فاطميه از ترور صاحب غدير: اول: برخورد ضعيف مردم، دوم: عكسالعمل بنىهاشم، سوم: عكسالعمل اميرالمؤمنين عليهالسلام 45. تحقير قاتل فاطمه عليهاالسلام به دست غدير: ماجراى تحقيرآميز خالد به دست صاحب غدير، ورود خالدبه مدينه با طوق آهنين، تحقير ابوبكر توسط سرلشگر سقيفه، داستان حلقه آهنين از زبان خالد، چارهانديشى ابوبكر براى طوق آهنين، عكسالعمل قيس بن سعد به گردنبند آهنين، تحقير ابوبكر و عمر توسط قيس، دعوت از على عليهالسلام براى حلقه آهنين، تحقير خالد توسط اميرالمؤمنين عليهالسلام، تحقير ابوبكر به دست اميرالمؤمنين عليهالسلام، امتناع اميرالمؤمنين عليهالسلام از باز كردن طوق خالد، التماس ابوبكر از صاحب غدير به خاطر خالد، باز شدن حلقه آهنين خالد به دست صاحب غدير 46. مسخره دشمن غدير به دست فاطميان، ريشه قرآنى استهزاء دشمن، تمسخر ذلتآميز نسبت به دشمن غدير، مراحل استهزاء غدير نسبت به غاصبين: الف.
برخورد مسخرهانگيز، ب. استفاده از الفاظ استهزايى، ج. اشاره به مسائل تحقيرآميز، د. انجام اقدامات استثنايى مسخره برانگيز، ه . ايجاد فضاى مسخره همگانى، و. ادامه دادن مسخره، ز. شرمنده كردن دشمن، ح. اظهار شجاعت در برابر دشمن مسخره كننده، ط . وادار كردن دشمن به خضوع و سر فرود آوردن، ى. پايان دادن مسخرهآميز ماجرا 47. تبيين غدير و فاطميه با استهزاء دشمن: اول: معناى دقيق مولى، دوم: معناى دقيق غدير، سوم: بيعت اجبارى سقيفه در مقابل بيعت اختيارى غدير.
51 . انتقام امامان غدير عليهمالسلام از قاتلين فاطمه عليهاالسلام: انتظار جدى انتقام از سقيفه 52 . انتقام آخرين وارث غدير عليهالسلام از قاتلين فاطمه عليهاالسلام: انتقام كمترين حق غديريان، انتقام از دشمن غدير هراس ندارد 53 . انتقام فاطمه عليهاالسلام به پاس حرمت غدير: حكم فاطمه عليهاالسلام در قيامت درباره ظالمينش، اجازه حكم به فاطمه عليهاالسلام از سوى خدا، دستور آتش براى ظالمين به فاطمه عليهاالسلام عكسالعمل ظالم نسبت به حكم فاطمه عليهاالسلام، حضرت محسن عليهالسلام اولين انتقام فاطمه عليهاالسلام 54 . دشمنان غدير و فاطمه عليهاالسلام در قيامت: اولين انتقام نشان از عظمت ظلم بر فاطمه عليهاالسلام، عظمت فاطمه عليهاالسلام در قيامت، اى كاشهاى بىجاى دشمنان غدير، شريك جرم سقيفه، تشريح ظلم به غدير، اولين شهيد غدير، گمراه شدگان دنبال گمراه كنندگان مىگردند، التماس به صاحب غدير.
55 . شفاعت فاطمه عليهاالسلام براى غديريان: شفاعت مهريه حضرت زهرا عليهاالسلام، فاطمه عليهاالسلامغديريان را همراه خود مىبرد، نجات بر روى صراط، نجات به دست
سيدهالنساء عليهاالسلام 56 . انتقام فاطمه عليهاالسلام براى كربلاى غدير: قتل قاتلين حسين عليهالسلام با حضور فاطمه عليهاالسلام، آتشى به امر فاطمه عليهاالسلام براى انتقام از قاتل حسين عليهالسلام، تحليل انتقام فاطمى براى غدير مظلوم كربلا، منظره مظلوميت غدير در قيامت، محاكمه دشمنان غدير در كربلا، انتقام از دشمنان غدير در كربلا، سؤال و جواب قاتلين كربلا.
عظمت غدير اقتضا مىكند به بلنداى آن برنامه ريزى داشته باشيم، و گمان نكنيم پيامى با آن عظمت را در گونههاى كم ابهت تبليغ مىتوان جلوهگر ساخت. احترام به مقام با عظمت غدير به ما فرمان مىدهد كه آن را در جذابترين و ارزشمندترين گونههاى رسانهاى جلوهگر سازيم، و هر گونه تبليغى در رابطه با غدير را لايق شأن آن و به عظمت ساحت مقدس اولين مبلِّغ آن يعنى پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله به انجام رسانيم.
يكى از اين راهكارهاى تبليغ غدير استفاده از اكمال دين در غدير است:
اگر در خطابه غدير پيامبر صلىاللهعليهوآله پس از اعلام «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ ... » كمال دين و تمام نعمت و رضايت رب را اعلام كرد، ما نيز بايد مخاطبين را آگاه سازيم كه هر قدمى در راه تبليغ غدير برمىداريم، گامى در راه ابلاغ دينِ كامل و نعمتِ اتمّ است و رضايت پروردگار از چنين برنامههايى به امضاى «رَضيتُ لَكُمُ الاِسْلامَ دينا»(1)رسيده است.
يكى از ارزشمندترين تلاشهاى علمى در عرصه جهانى و به خصوص جهان امروز مسئله «آمار» است. اين مهم در جريانات تاريخى و مذهبى هم جايگاه خود را دارد و حقايق شگرفى را بر ما روشن مىسازد. در اينجا آمارهايى در جوانب مختلف غدير ارائه مىگردد.
1) . مائده / 3.
به خصوص آمارهايى در مورد آيات مربوط به غدير آورده مىشود، كه البته تك تك اين آيات در محل خود در بخش سوم «اعتقادات غدير» ، قسمت پنجم «قرآن و غدير» آمده، و نيز تفصيل هر كدام از آيات در محل و عنوان خود بيان شده است. به عنوان نمونه:
آمار آيات غدير
آمار اسناد و مصادر حديث و خطبه غدير
آمار موارد تبليغى غدير
آمار اتمام حجتها و احتجاجات با غدير
آمار اعمال و آداب عيد غدير
آمارهاى مختلف در مورد خطبه غدير
آمارهاى مختلف در كتابشناسى غدير
براى توضيح بيشتر در مورد هر كدام از اين موارد، به فصل و بخش مربوط به آن در اين دائرة المعارف مراجعه شود.
تبليغ غدير با قبولى اعمال با ولايت(1)
عظمت غدير اقتضا مىكند به بلنداى آن برنامه ريزى داشته باشيم، و گمان نكنيم پيامى با آن عظمت را در گونههاى كم ابهت تبليغ مىتوان جلوهگر ساخت. احترام به مقام با عظمت غدير به ما فرمان مىدهد كه آن را در جذابترين و ارزشمندترين گونههاى رسانهاى جلوهگر سازيم، و هر گونه تبليغى در رابطه با غدير را لايق شأن آن و به عظمت ساحت مقدس اولين مبلِّغ آن يعنى پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله به انجام رسانيم.
يكى از اين راهكارهاى تبليغ غدير، بيان غدير به عنوان دريچهاى به درياى علم الهى است:
1) . سخنرانى استثنائى غدير: ص 107، 125.
اگر در غدير پيام آمد كه هيچ حكم واجبى را بدون ولايت قبول نمىكنيم، ما نيز بايد اين تابلوى غدير را به همه نشان دهيم تا بدانند غديريان از مسئلهاى بنيادين سخن مىگويند و در واقع مىخواهند نماز و روزه و زكات و حج را آنگونه كه خدا مىخواهد بپا دارند.
تبليغ غدير با ادبيات(1)
سخنرانى استثنائى غدير: ص 107، 127. اسرار غدير: ص 130. چهارده قرن با غدير: ص 157.
نظم و نثر براى غدير از مؤثرترين شيوهها در تبليغ فراگير آن است، و اين جهت گيرى در زمان معصومين عليهمالسلام با تأكيد خاص و تأييد صريح ايشان پيگيرى شده و راه آينده را در اين باره نشان داده است.
در كنار شعر، بايد به تأثير خاص نوشتهها و گفتههاى ادبى درباره غدير اشاره كرد، كه با جذبههاى سحرانگيز خود تبليغ غدير را در فضاهاى احساسى و عاطفى به ثمر رساندهاند. بسيارى از آنان كه حوصله بحثهاى علمى غدير را نداشتهاند، فرهنگِ غدير را از دريچه ادبيات آن آموختهاند.
به بيان ديگر:
يكى از گرايشهاى تحقيقى در مورد غدير و از انواع راهكارها و تحقيقاتى كه محققان از طريق آنها در آستان غدير خدمت نمودهاند و يا جا دارد كه خدمت نمايند ادبيات است.
كتب ادبياتِ غدير، تأليفاتى هستند كه به گرد آورى اشعار نغز درباره غدير از شعراى مختلف پرداختهاند. در نثر فارسى و عربى هم - بخصوص در سالهاى اخير - شاهد آثار زيبايى هستيم كه به حق عظمت غدير را همچون زلالى از خمخانه غدير و كوثر ولايت در قلب خوانندگان جاى مىدهد.
1) . غدير در آئينه كتاب: ص 12، 13، 30، 31، 35، 36. تبليغ غدير در سيره معصومين عليهمالسلام: ص 212، 213.
جلوه ديگر ادبى انتخاب نامهاى زيبا و پرمحتواى كتابهاست كه به تنهايى يك دنيا معناى اعتقادى به همراه دارد و وقايع غدير را تداعى مىكند و روح شنونده را به حقيقت غدير نزديك مىنمايد. نمونههايى از اين نامهاى روحبخش چنين است:
انوار ولايت در خطبه غدير، افق روشن، بر كرانه غدير، بركه آفتاب، بيعت با خورشيد، پيامى بزرگ از بزرگ پيامبران، جرعهاى از چشمهسار غدير، جرعهاى از خمخانه غدير، خم غدير، خورشيد غدير، در ساحل غدير، دريا در غدير، روزى كه محبت گل كرد، زلالى از كوثر غدير، صهباى غدير، غدير تا ابديت مىدرخشد، غدير چشمه زلال طهارت توحيدى، كوثر غدير، گلبانگ غدير، مهر آب خم، يك جرعه از غدير.
عظمت غدير اقتضا مىكند به بلنداى آن برنامه ريزى داشته باشيم، و گمان نكنيم پيامى با آن عظمت را در گونههاى كم ابهت تبليغ مىتوان جلوهگر ساخت. احترام به مقام با عظمت غدير به ما فرمان مىدهد كه آن را در جذابترين و ارزشمندترين گونههاى رسانهاى جلوهگر سازيم، و هر گونه تبليغى در رابطه با غدير و جوانب آن را لايق شأن آن و به عظمت ساحت مقدس اولين مبلِّغ آن يعنى پيامبر مكرم اسلام صلىاللهعليهوآله به انجام رسانيم.
يكى از اين راهكارهاى تبليغ غدير، تدوين ديوان بزرگ غدير است:
اگر در غدير شعر زيبايى درباره واقعه سروده شد، اين سرآغازى بود براى ديوان بزرگ غدير كه در طول چهارده قرن براى آن خطابه عظيم سروده شده است.
اكنون آنچه بر دوش ما سنگينى مىكند و هنوز جاى آن خالى است، سرودن شعرهايى با مضامين بلند و كنايات و استعارات سنگين ادبى است، كه در شعر غدير هنوز راهى طولانى در پيش دارد.
به بيان ديگر:
مسير فرهنگى و تبليغى غدير در طول چهارده قرن چند مرحله را طى كرده كه اولين مرحله روايت سينه به سينه آن است.
در طول قرن اول هجرى كه تدوين معارف اسلام ممنوعيت رسمى داشت و اگر هم كتابى نوشته مىشد مخفيانه بود و يا اگر كتابى مجوز پيدا مىكرد فقط اراجيف غاصبين خلافت بود، در چنان جوى بهترين كتاب براى غدير سينههاى امين و حافظههاى قوى افراد بود كه به مثابه كتاب عمل كرد؛ و به خوبى توانست اين راه صد ساله را بپيمايد و اين وديعه آل محمد عليهمالسلام را در خود حفظ كند.
از جمله شعر شاعران نقش مهمى در حفظ غدير در طول تاريخ ظلمانى داشته است، چه آنكه قالب شعر محفوظتر است و مردم علاقه خاصى به آن دارند.
از ساعتى كه خطبه پيامبر صلىاللهعليهوآله پايان يافت حسان بن ثابت اولين شعر را در حضور آن حضرت سرود، و دليل روشنى شد تا شاعران و اديبان در طول چهارده قرن در قالب شعر - كه در هر جامعهاى تبليغ نافذى است - غدير را حفظ كنند و پيام آن را به راحتى به نسلهاى بعد برسانند.
اين شكل فرهنگى غدير را در قرن اول حفظ كرد، و البته اين طرق در قرنهاى بعد نيز ادامه يافت.
و لذا يكى از موضوعاتى كه در تأليف يا ساير فعاليتهاى فرهنگى غدير بسيار اهميت داشته شعر غدير بوده است.
در مورد غدير شعرهاى بسيارى توسط شاعران عرب و فارس يا اردو زبان از شيعه و يا مذاهب ديگر سروده شده است. اين اشعار - كه در اصطلاح «غديريه» ناميده مىشوند - بسيار مورد توجه بوده و كتابهاى مستقلى براى جمعآورى اين اشعار در هر زبانى تأليف شده است.
و لذا يكى از گرايشهاى تحقيقى در مورد غدير و از انواع راهكارها و تحقيقاتى كه محققان از طريق آنها در آستان غدير خدمت نمودهاند و يا جا دارد كه خدمت نمايند ادبيات است.
ادبيات، تأليفاتى هستند كه به گردآورى اشعار نغز درباره غدير از شعراى مختلف پرداختهاند. در نثر فارسى و عربى هم - بخصوص در سالهاى اخير - شاهد آثار زيبايى هستيم كه به حق عظمت غدير را همچون زلالى از درياى غدير و كوثر ولايت در قلب خوانندگان جاى مىدهد.
مورد ديگر، خطبه غدير در شعر شعراست. در طول تاريخ خادمان غدير مكرر خطبه غدير را به نظم فارسى در آوردهاند. اين منظومهها يا بهتر بگوييم غديريهها به نوعى ترجمه خطبه محسوب مىشود، كه شرح آن چنين است:
نظم فارسى خطبه غدير در كتابهاى «سرود غدير» تأليف علامه سيد احمد اشكورى، 2 جلد، «شعراى غدير از گذشته تا امروز» تأليف دكتر شيخ محمدهادى امينى، 10 جلد، و «غدير در شعر فارسى از كسائى مَروَزى تا شهريار تبريزى» تأليف محمد صحتى سردرودى جمعآورى شده است.
همچنين خطابه غدير به صورت نظم فارسى توسط عدهاى از شعراى فارسى زبان انجام گرفته كه چهار عنوان چاپى ذكر مىشود:
خطبة الغدير، صغير اصفهانى، كه با همكارى مرحوم عمادزاده انجام گرفته است.
خطبه غديريه، ميرزا رفيع، كه در سال 1313 قمرى در هند چاپ شده است.
ترجمه (منظوم) خطبه غدير خم، عباس جبروتى قمى.
غدير خم، مرتضى سرافراز، كه در سال 1348 شمسى منتشر شده است. اين چند عنوان كتاب به عنوان نمونه ذكر شد، و براى اطلاع بيشتر به دو كتاب «الغدير فى التراث الاسلامى» و «غدير در آئينه كتاب» رجوع شود.
براى توضيح بيشتر در مورد ادبيات غدير، مراجعه شود به همين فصل چهارم «مسائل فرهنگى غدير» بخش دوم «ادبيات غدير» .
تبليغ غدير با اتصال آن به خداوند(1)
عظمت غدير اقتضا مىكند به بلنداى آن برنامه ريزى داشته باشيم، و گمان نكنيم پيامى با آن عظمت را در گونههاى كم ابهت تبليغ مىتوان جلوهگر ساخت. احترام به مقام با عظمت غدير به ما فرمان مىدهد كه آن را در جذابترين و ارزشمندترين گونههاى رسانهاى جلوهگر سازيم، و هر گونه تبليغى در رابطه با غدير را لايق شأن آن و به عظمت ساحت مقدس اولين مبلِّغ آن يعنى پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله به انجام رسانيم.
يكى از اين راهكارهاى تبليغ غدير، بيان غدير اتصال آن به خداوند است:
اگر در خطابه غدير بيعت با مقام امامت دستيابى به احكام حلال و حرام الهى تا روز قيامت بود، ما نيز بايد براى مخاطبين خود اين فراز مهم غدير را تبيين كنيم كه بدون تعظيم در برابر «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ» و امامت يازده امام عليهمالسلام پس از على عليهالسلام درباره دستورات الهى متحير خواهند ماند، و از هيچ دريچه ديگرى بدان دسترسى نخواهند داشت.
اگر پس از خطابه غدير، سنگ آسمانى بر مغز كجفكرِ دشمن غدير وارد شد و پشتيبانىِ خدا را از آن پيام اعظم به همه ثابت كرد، امروز جا دارد غديريان در برابر همه مردم جهان فخر كنند و سينه سپر نمايند كه اگر پشتيبانى هزار و چهارصد ساله خداوند از غدير نبود در اثر اقدامات كينهتوزانه سقيفه امروز اثرى از غدير باقى نمانده بود.
1) . سخنرانى استثنائى غدير: ص 107، 121، 125، 126.
آن فرستنده سنگ آسمانى در تمام فراز و نشيبهاى تاريخ - با همه مظلوميتى كه غدير داشته - چنان تكيه گاهى براى غدير بوده كه هر روز آن از ديروزش سربلندتر بوده است، تا امروز كه از بلندترين قلههاى تاريخ بر افكار مردم جهان نورافشانى مىكند و فراتر از باورها خود را نشان داده است.
بدون شك، اصلىترين پشتوانه براى تبليغ غدير، تبليغ غدير توسط معصومين عليهمالسلام است؛ چه تبليغ كلامى و چه تبليغ عملى، و چه تبليغ در قالب حديث، يا احتجاج، زيارت و ... .
در اين باره، توضيحات مفصل در قسمتهاى قبل در همين مجلد گذشت.
پشتوانههاى تبليغى غدير در شيوه معصومين عليهمالسلام(1)
چه براى آموزش غدير و چه در مقام دفاع از آن، استدلال به پشتوانههاى علمى آن عقلها را بيدار مىكند و طالبين راه راست را هدايت مىنمايد. همان گونه كه دشمنان را از قدرت نمايى كاذب باز مىدارد و مخالفانِ سقيفهاىِ غدير را لال مىكند. در نگاه ديگر اقرار دوستان يا دشمنان غدير در برابر استدلالهايى كه براى اثبات آن مطرح مىشود عظمت آن در بُعد علمى را نشان مىدهد.
1) . تبليغ غدير در سيره معصومين عليهمالسلام: ص 49 - 83 .
استناد به قرآن در تبليغ غدير، و استدلال با اشتهار و تواتر غدير بين همه مسلمانان، و استشهاد به عظمت سند و متن خطابه غدير، از شيوههايى است كه معصومين عليهمالسلام به كار گرفتهاند. اين استدلالها در برابر مخاطبان متفاوتى از دوست يا دشمن، در مقام ابلاغ غدير يا دفاع از آن مورد استفاده قرار گرفته؛ و اقرارهاى مخاطبين حاكى از تأثير به سزاى آنها در اين هدف داشته است. در چهار قسمت اين بخش، به موارد اين پشتوانههاى تبليغى غدير مىپردازيم:
استدلال و اقرار گرفتن از دوست يا دشمن يكى از روشهاى متداول در دفاع از غدير توسط امامان عليهمالسلام است. اين شيوه چه به صورت جمعى و چه انفرادى، به شكل گفتارى يا نوشتارى مكرر در زندگى امامان عليهمالسلام ديده مىشود. چنانكه امام حسين عليهالسلام در مِنا از دوستان(1)، و اميرالمؤمنين عليهالسلام بارها از دشمنان در مسجد پيامبر صلىاللهعليهوآله درباره غدير اقرار گرفت؛ و اين به معناى استدلال به دليلى است كه مخاطب پذيرفته است.(2)
همچنين امام هادى عليهالسلام در نامه به اهل اهواز برايشان درباره غدير استدلال فرمود.(3)اميرالمؤمنين عليهالسلام را مىبينيم كه بر ابوبكر به طور خصوصى استدلال غديرى فرمود، و امام باقر عليهالسلام را كه در اين باره براى ابوبصير ادله غدير را بيان فرمود. سه مورد از سيره معصومين عليهمالسلام در اين شيوه تبليغ غدير ذكر مىشود:
پس از غصب خلافت، اميرالمؤمنين عليهالسلام دائما با ابوبكر و عمر با ترشرويى روبرو مىشد، و هر چه آنان از روى نيرنگ خوشرويى نشان مىدادند، حضرت تغييرى در رفتار نداشت. ابوبكر براى اينكه به اين مشكل خاتمه دهد روزى غفلتا و بدون اطلاع نزد اميرالمؤمنين عليهالسلام آمد و از آن حضرت خواست تا در خلوت با هم گفتگو كنند.
در آن مجلس مطالبى بين اميرالمؤمنين عليهالسلام و ابوبكر ردّ و بدل شد و حضرت اتمام حجتهاى بسيارى بر او نمود. از جمله مطالبى كه به عنوان استدلال براى محكوميت ابوبكر بر زبان جارى كرد اين بود كه فرمود:
تو را به خدا قسم مىدهم، آيا من صاحب اختيار تو و هر مسلمانى طبق حديث پيامبر صلىاللهعليهوآله در روز غدير هستم يا تو ؟
ابوبكر هيچ راهى جز اقرار نديد و گفت: البته كه تو هستى ! ! با اين اعترافِ ابوبكر به حقانيت غدير، اميرالمؤمنين عليهالسلام استدلال نهايى را در برابر او مطرح كرد و فرمود: تو كه از آنچه اهل دينِ خدا به آن نياز دارند دست خالى هستى، چه شده كه به دين خدا دست دراز كرده و مغرور شدهاى ؟ !(1)
روزى كه حق غدير در سقيفه پايمال شد حديثى را جعل كردند و از قول پيامبر صلىاللهعليهوآله گفتند: خداوند براى اهل بيت نبوت و خلافت را جمع نمىكند ؟
اگر چه آن روز اميرالمؤمنين عليهالسلام آن حديث را تكذيب كرد و كذب و افتراى آنان را به ساحت مقدس رسول اللّه صلىاللهعليهوآله اثبات فرمود، اما بعد از بيست و پنج سال گويا هنوز دروغشان را در برابر صاحب مظلوم غدير عَلَم كرده بودند. قوىترين استدلالى كه مىتوانست نشانِ جعلى بودن اين حديث باشد واقعه غدير بود كه بر لسان مبارك مولا على عليهالسلام جارى شد.
اين اتفاق در زمان عثمان در مسجد پيامبر صلىاللهعليهوآله افتاد، در مجلسى كه با حضور دويست تن از سرشناسان مهاجر و انصار تشكيل شده بود و اميرالمؤمنين عليهالسلام نيز حضور داشت. در آنجا نماينده سقيفه يعنى طلحه از حضرت پرسيد: با ادعاى ابوبكر و اصحابش كه او را تصديق كردند چه كنيم كه از قول پيامبر صلىاللهعليهوآله گفتند: خداوند براى اهلبيت نبوت و خلافت را جمع نمىكند ؟ اميرالمؤمنين عليهالسلام از سخن طلحه غضب كرد و بپاخاسته فرمود:
1) . بحار الانوار: ج 29 ص 3 - 18.
... دليل بر بطلان آنچه بدان شهادت دادند سخن پيامبر صلىاللهعليهوآله است كه در غدير خم فرمود: هر كس كه من نسبت به او صاحب اختيارم على نسبت به او صاحب اختيار است. من چگونه نسبت به آنان صاحب اختيارتر از خودشان هستم در حالى كه آنان امير و حاكم بر من باشند ؟ !(1)
يك دليل قرآنى در پاسخ به يك سؤال قرآنى درباره غدير، گفتگويى بود كه طى آن امام باقر عليهالسلام به ابوبصير فرمود: آيه «اَطيعوا اللّهَ وَ اَطيعوا الرَّسولَ وَ اولِى الاَمرِ مِنكُم»(2)درباره على بن ابىطالب عليهالسلام نازل شده است.
ابوبصير عرض كرد: مردم به ما مىگويند: چرا خداوند نام على و اهلبيتش را در كتابش ذكر نكرده است ؟
حضرت فرمود: به مردم بگوييد: خداوند نماز را بر پيامبرش نازل كرده و سه و چهار ركعت بودن آن را ذكر نكرده تا آنكه پيامبر صلىاللهعليهوآله آن را براى مردم تفسير نموده است. (و همچنين زكات و حج را) ، و نيز نازل كرده «اَطيعوا اللّهَ وَ اَطيعوا الرَّسولَ وَ اولِى الاَمرِ مِنكُم» كه درباره على و حسن و حسين عليهمالسلام است. (در بيان كلمه «اولى الامر» ) پيامبر صلىاللهعليهوآله درباره على عليهالسلام فرموده: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ، و نيز فرموده: شما را به كتاب خدا و اهلبيتم وصيت مىكنم ... .
اگر پيامبر صلىاللهعليهوآله سكوت مىكرد و اهل آيه «اولى الامر» را معرفى نمىكرد آل عباس و آل عقيل و ديگران آن را ادعا مىكردند ! ! ... وقتى پيامبر صلىاللهعليهوآله از دنيا رفت على عليهالسلام صاحب اختيار مردم بود ... ، چون پيامبر صلىاللهعليهوآله ولايت او را به مردم ابلاغ فرموده و او را منصوب كرده بود.(3)
شيوهاى كه در دفاع معصومين عليهمالسلام از غدير موارد متعددى دارد، استناد به قرآن در اين مسئله است. كتاب اللّه كه پشتوانه همه مسلمانان و سند دائمى و مقبول آنان است، بهترين سند براى پذيرفتن حق درباره غدير است، كه ائمه عليهمالسلام از اين شيوه كمال استفاده را در هدايت مردم به سوى غدير بردهاند.
با توجه به اينكه بيش از 300 آيه در طول واقعه غدير نازل شده يا در كلام پيامبر صلىاللهعليهوآله درباره غدير مورد استناد قرار گرفته(1)، و چند آيه در منابع شيعه و سنى بالاتفاق مربوط به غدير است، استدلال براى غدير با استناد به قرآن رونق بيشترى دارد.
آيه تبليغ (يا اَيُّهَا الرَّسوُلُ بَلِّغ)(2)و آيه اكمال (اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم ... )(3)و آيه سَألَ سائِل (سَألَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ)(4)كه معروفترين آيات غدير هستند، بيش از همه در دفاع از غديرِ مظلوم مورد استناد قرار گرفتهاند.
اينك سيزده مورد از تبليغ غدير با استناد به قرآن را مىآوريم، تا شيوه و كيفيت استدلالهاى قرآنى غدير را از معصومين عليهمالسلام بياموزيم:
آيه اكمال تابلوى بلند غدير با محتواى عظيمِ نهايت درجه كمال در دين و نعمت و رضاى الهى است، كه چنين جلوه قرآنى را درباره غير غدير نمىتوان يافت.
در روزهاى اول غصب حق غدير، آميخته قرآنى آن را در برابر غاصبين قرار دادن و اتمام حجت با غدير در سايه قرآن از به ياد ماندنىترين نمونههاى تبليغ غدير است كه در طول تايخ انجام گرفته است.
هفت روز پس از شهادت پيامبر صلىاللهعليهوآله، بعد از آنكه اميرالمؤمنين عليهالسلام از جمع قرآن فراغت يافت، در حالى كه غاصبين خلافت و بقيه مردم در مسجد بودند، قرآن در آغوش از خانه بيرون آمده و خطاب به آنان به عنوان اولين تبليغ غدير در سخنان مفصلى فرمود:
خداوند تعالى به وسيله من بندگانش را آزمايش فرمود ... ، و مرا به وصايت پيامبر صلىاللهعليهوآله اختصاص داد و به خلافت او در امتش برگزيد ... .
پيامبر صلىاللهعليهوآله به حجة الوداع رفت و سپس به غدير خم آمد. در آنجا شبيه منبرى براى او ساخته شد و بر فراز آن رفت و بازوى مرا گرفت و بلند كرد به حدى كه سفيدى زير بغلش ديده شد و در آن مجلس با صداى بلند فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ.
... خداوند در آن روز اين آيه را نازل كرد: «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسلامَ دينا»(1): «امروز دين شما را كامل كردم و نعمت را بر شما به حد كمال رساندم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» . پس ولايت من كمال دين و رضايت پروردگار تبارك و تعالى است ... .(2)
در مجلسى كه به صورت مفاخره صحابه در كنار قبر پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله تشكيل شد، هيچ كس نمىتوانست براى خود افتخارى منتسب به قرآن كريم ادعا كند، جز اميرالمؤمنين على بن ابىطالب عليهالسلام؛ كه غدير را از متن قرآن مطرح كرد و همه به آن اقرار كردند.
آن حضرت در زمان عثمان بين دويست نفر از سرشناسان مهاجرين و انصار بُعد قرآنى غدير را با تفسيرى از لسان پيامبر صلىاللهعليهوآله چنين بيان فرمود:
خداوند به پيامبرش دستور داد تا واليان امرشان را معرفى كند، و ولايت را مانند نماز و زكات و روزه و حج تفسير نمايد. اين بود كه در غدير خم مرا منصوب كرد و در خطابهاى فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ.
در آنجا سلمان پرسيد: ولايت او چگونه است ؟
فرمود: ولايت او همچون ولايت من است. هر كس من نسبت به او صاحب اختيار بودهام على هم نسبت به او صاحب اختيار است، و خداوند عزوجل اين آيه را نازل فرمود: «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسلامَ دينا»(1): «امروز دين شما را كامل كردم و نعمت را بر شما به حد كمال رساندم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» . پيامبر صلىاللهعليهوآله تكبير گفت و فرمود: اللّه اكبر، تمام نبوتم و كمال دين خدا ولايت على بعد از من است ... .
همه جمعيت مسجد به اين فضيلت غديرى قرآنى اقرار كرده گفتند: آرى به خدا قسم. اين را شنيديم و همان طور كه گفتى حاضر بوديم.
برخى حاضرين برخاستند و شهادت ديگرى درباره جدايى ناپذيرى غدير از قرآن دادند و گفتند كه به چشم خود ديده و به گوش خود شنيدهاند كه پيامبر صلىاللهعليهوآله در آن روز فرمود:
اى مردم ... ، خداوند شما را به ولايت امر كرده و من شما را شاهد مىگيرم كه اين ولايت مخصوص اين شخص است - و آن حضرت دست بر دست على بن ابىطالب عليهالسلام گذاشتند - سپس مخصوص دو پسرش بعد از او، و سپس در جانشينان بعد از او از فرزندانش كه از قرآن جدا نمىشوند و قرآن از آنان جدا نمىشود تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند.(2)
كتاب خدا قرآن سند مورد اتفاق مسلمانان است. به همين دليل اميرالمؤمنين عليهالسلام در جنگ صفين در برابر لشكرِ شام «غدير» را با استناد به «قرآن» تبليغ فرمود.
آن حضرت در ميان لشكر خود در جمع مهاجرين و انصار و با حضور فرستادگان معاويه خطابهاى ايراد كرد و طى آن غدير را با دو آيه «اطاعت اولو الامر» و «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّهُ»(1)مطرح كرد و فرمود:
شما را به خدا قسم مىدهم درباره قول خداوند: «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا اَطيعوا اللّهَ وَ اَطيعوا الرَّسولَ وَ اولِى الاَمرِ مِنكُم ... »(2)و آيه «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ رَسولُهُ وَ الَّذينَ آمَنوا الَّذينَ يُقيمونَ الصَّلاةَ وَ يُؤتونَ الزَّكاةَ وَ هُم راكِعونَ ... » .(3)... كه خداوند به پيامبر صلىاللهعليهوآله دستور داد به مردم بفهاند كه اين آيات درباره چه كسانى نازل شده و ولايت را براى آنان تفسير كند ... .
آن حضرت هم مرا در غدير خم منصوب كرد ... ، و فرمود: اى مردم، خداوند صاحب اختيار من، و من صاحب اختيار مؤمنين هستم و اختيارم بر مؤمنين از خودشان بيشتر است. اَلا فَمَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ ... .(4)
خداوند «نَبَأ عَظيم» را در آغاز جزء سىام كتابش آورده، آنگونه سؤال برانگيز كه خود خدا هم پرسشى در كنارش آورده: «عَمَّ يَتَسائلونَ» ! ! اكنون لشكر معاويه مىخواهد از اين آيه براى رجزخوانى در جنگ استفاده كند.
در روز جنگ صفين مردى از لشكر معاويه به ميدان آمد در حالى كه از يك سو غرق اسلحه بود و از سوى ديگر قرآنى را جلوى اسلحهاش گرفته بود و اين آيه را مىخواند: «عَمَّ يَتَسائلونَ. عَنِ النَّبَأ العَظيمِ. الَّذى هُم فيهِ مُختَلِفونَ» !(1)
اميرالمؤمنين عليهالسلام شخصا به مبارزه او آمد و ابتدا از او پرسيد: آيا مىشناسى نبأ عظيم را كه مردم بر سر آن اختلاف دارند ؟ آن مرد اظهار بىاطلاعى كرد ! حضرت آيه را تفسير كرد به خودش كه صاحب غدير بود و ايام الولايه را يادآور شد، كه در آن حجت بر همه تمام گرديد. وسط ميدان جنگ صداى مبارك اميرالمؤمنين عليهالسلام شنيده مىشد كه فرمود:
به خدا قسم مَنَم «نبأ عظيم» كه بر سر آن «اختلاف» دارند. بر سر «ولايت من» نزاع كرديد و از ولايت من باز گشتيد پس از آنكه آن را پذيرفتيد، و پس از آنكه به شمشير من نجات يافتيد با ظلم خود هلاك شديد. در روز غدير دانستيد و روز قيامت خواهيد دانست كه چه كرديد.(2)
لب فرو بستن از حقايق قرآنىِ غدير، يكى از ضربههاى شكنندهاى است كه دشمنان اهلبيت عليهمالسلام توانستهاند با سكوتهاى بىجاى خود بر پيكره فرهنگى جامعه اسلامى وارد كنند و با بىخبر گذاشتن جامعه از حقايق ولايت راه را براى سقيفه هموار كنند.
يكى از دشمنان مرموز و موذى و منافق خاندان نبوت حسن بصرى است. او آيه «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ ... »(3)را مىخواند و مىگفت: درباره مردى نازل شده و نام او را نمىگفت ! ! !
امام محمد باقر عليهالسلام با شنيدن اين خبر فرمود: او را چه شده است ! اگر مىخواست خبر مىداد درباره چه كسى نازل شده است. جبرئيل بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شد و عرض كرد: خداوند به شما امر مىكند امتت را راهنمايى كنى كه وليّشان كيست و اين آيه را نازل كرد.
پيامبر صلىاللهعليهوآله هم قيام كرد و دست على بن ابىطالب عليهالسلام را گرفت و بلند كرد و فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ.(1)
چرا خدا در قرآن نام اهلبيت عليهمالسلام را به صراحت نياورده است ؟ براى آنكه عترت قرآن را تفسير كند و ثقلين در كنار يكديگر معنى دهد، همان دوازده امامى كه در غدير معرفى شدند. اين سؤال را ابوبصير از امام باقر عليهالسلام پرسيد و حضرت فرمود:
خداوند نماز را بر پيامبرش نازل كرده و سه و چهار ركعت بودن آن را ذكر نكرده تا آنكه پيامبر صلىاللهعليهوآله آن را براى مردم تفسير نموده است؛ (و همچنين زكات و حج را) ، و نيز نازل كرده «اَطيعوا اللّهَ وَ اَطيعوا الرَّسولَ وَ أولِى الأمرِ مِنكُم»(2)كه درباره على و حسن و حسين عليهمالسلام است. (در بيان كلمه «اولى الامر» ) پيامبر صلىاللهعليهوآله درباره على عليهالسلام فرموده: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. و نيز فرموده: شما را به كتاب خدا و اهلبيتم وصيت مىكنم ... .(3)
خداوند در قرآن از نعمتى ياد مىكند كه مردم روزگارى آن را پذيرفته و بدان اقرار كردهاند، ولى بعدا آن را انكار نمودهاند.
امام صادق عليهالسلام تغافل مردم از غدير صد و بيست هزار نفرى را به هنگام غصب خلافت، از مصاديق بارز اين آيه اعلام كرد. آن حضرت پس از بيان مفصلى از داستان غدير كه پيامبر صلىاللهعليهوآله در آن روز فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ ... ، اين آيه را مطرح فرمود: «يَعرِفونَ نِعمَةَ اللّهِ ثُمَّ يُنكِرونَها»(1): «نعمت خدا را مىشناسند و سپس آن را انكار مىكنند» و سپس در تفسير آن فرمود: در روز غدير آن را مىشناسند و در روز سقيفه انكار مىكنند.(2)
قرآن سند دائمى و ترازوى سنجش فكر و اعتقاد يك مسلمان است. هر اعتقادى كه بر آيهاى از قرآن استوار باشد استحكام كتاب اللّه را به خود مىگيرد و از گزند شبهه پراكنان در امان مىماند.
امام صادق عليهالسلام در اين باره فرمود: هر كس دينش را از كتاب خداوند بياموزد كوهها از جا كنده مىشوند قبل از اينكه او تكانى بخورد.
سپس حضرت درباره مستند قرآنىِ غدير چنين فرمود: از جمله قول خداوند عزوجل است كه مىفرمايد: «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعصِمُكَ مِنَ النّاسِ» .(3)و از همين جاست قول پيامبر صلىاللهعليهوآله كه به على عليهالسلام فرمود: اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ ... .(4)
امام جعفر صادق عليهالسلام بين دستور و اجراى غدير دو مرحله را طبق آيات قرآن بيان
مىفرمايد، كه نشان از دقيق بودن مسئله غدير در مقدر الهى دارد. مرحله اول دستور اصلى نصب امام است، كه در سوره انشراح آمده و حضرت صادق عليهالسلام در تفسير آن را چنين فرمود:
خداوند عزوجل به پيامبرش فرمود: «فَاِذا فَرَغتَ فَانصَب. وَ اِلى رَبِّكَ فَارغَب»(1): «وقتى فراغت يافتى منصوب كن. و به سوى پروردگارت رغبت نما» ، تفسيرش اين است كه آنگاه كه فراغت يافتى عَلَم و علامت خود را نصب كن، و وصيَّت را معرفى نما، و فضيلت او علنا بيان كن.
مرحله دوم دستور اجراى آن بود كه در نزديكى غدير خم نازل شد و واقعه غدير بر اساس آن شكل گرفت. امام صادق عليهالسلام در اين باره مىفرمايد:
تا آنگاه كه از حجة الوداع باز مىگشت آيه «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ ... »(2)نازل شد. حضرت مردم را ندا داد تا جمع شوند و فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ.(3)
امام صادق عليهالسلام درباره آيه «اِنَّ الَّذينَ آمَنوا ثُمَّ كَفَروا ثُمَّ آمَنوا ثُمَّ كَفَروا ثُمَّ ازدادوا كُفرا ... »(4): «كسانى كه ايمان آوردند و سپس كافر شدند؛ بعد از آن ايمان آوردند و دوباره كافر شدند و سپس بر كفر خود افزودند ... » ، آن را به اولين غاصبين حق غدير تفسير كرده چنين فرمود:
اين آيه درباره ابوبكر و عمر و عثمان است. اينان ابتدا (در ظاهر) به دين پيامبر صلىاللهعليهوآله گرويدند، ولى آنگاه كه ولايت بر آنان عرضه شد و پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: «مَن كُنتُ مَولاهُ
فَعَلِىٌّ مَولاهُ» كافر شدند. سپس به ولايت اميرالمؤمنين عليهالسلام (در ظاهر) اقرار كردند، ولى آنگاه كه پيامبر صلىاللهعليهوآله از دنيا رفت كافر شدند و بر بيعت خود ثابت نماندند. سپس كفر خود را بالاتر بردند و از آنان كه با على عليهالسلام بيعت كرده بودند براى خود بيعت گرفتند ! ! اينان كسانىاند كه از ايمان براى آنان هيچ نمانده است.(1)
آنگاه كه نوبت به نشر معارف غديرِ پاك و مقايسه آن با دنياى سراسر جهلِ سقيفه كثيف مىرسد، پشتيبانى آيات قرآن كريم از غديرِ عزيز، عظمت و قداست آن را به رخ دشمن مىكشد.
يكى از اين موارد روزهاى اول ورود امام رضا عليهالسلام به شهر مرو در خراسان بود. آن روز مردم در مسجد جامع شهر درباره مسئله امامت و اختلافاتى كه درباره آن مطرح است سخن مىگفتند. مردى بحثهاى مسجد را به حضرت گزارش داد. حضرت تبسمى كرده فرمود:
خداوند تبارك و تعالى پيامبرش را از اين جهان نبُرد مگر بعد از آنكه دين را برايش كامل فرمود. از يك سو قرآن را بر او نازل كرد ... ، و از سوى ديگر در حجة الوداع كه آخر عمر او بود اين آيه را فرستاد كه «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُمْ وَ اَتْمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسلامَ دينا» .(2)
مسئله امامت كمال دين است. پيامبر صلىاللهعليهوآله از اين جهان نرفت مگر آنكه براى امتش معارف دينشان را روشن ساخت و راهشان را مشخص فرمود و آنان را به قول حق سپرد و على عليهالسلام را عَلَم و امام براى آنان منصوب فرمود، و هر چه امت بدان نياز دارند بيان فرمود. هر كس گمان كند كه خداوند دينش را كامل نكرده كتاب خدا را رد نموده و به آن كافر است ... .
آيا ارزش مقام امامت و موقعيت آن را در امت مىدانند كه حق انتخاب امام را داشته باشند ؟ امامت منزلتى بالاتر و شأنى با عظمتتر و مكانتى رفيعتر و حدودى دقيقتر و درونى عميقتر از آن دارد كه مردم با عقلهاى خود بدان برسند يا با نظريات خود بدان دست يابند يا بخواهند با انتخاب خود امامى براى خويش بپادارند ... .
انتخاب خدا و پيامبر و اهلبيتش را كنار گذارده و به انتخاب خود روى آوردهاند، در حالى كه قرآن به آنان ندا داده است: «وَ رَبُّكَ يَخلُقُ ما يَشاءُ وَ يَختارُ ما كان لَهُمُ الخِيَرَةُ»(1): «پروردگارت آنچه بخواهد خلق مىكند و انتخاب مىنمايد براى مردم حق انتخاب و اختيارى نيست ... » .
و نيز فرموده است: «ما كانَ لِمُؤمِنٍ وَ لا مُؤمِنَةٍ اِذا قَضَى اللّهُ وَ رَسولُهُ اَمرا اَن يَكونَ لَهُمُ الخِيَرَةُ مِن اَمرِهِم»(2): «وقتى خدا و رسولش در مسئلهاى حكم كنند براى هيچ زن و مرد مسلمانى حق اختيار نمىماند» ... .(3)
معرفى قرآنى غدير وجوب پيروى از آن را در پى دارد، چرا كه مُهر تأييد كتاب الهى به معناى اجرايى شدن آن دستور قرآنى است. امام هادى عليهالسلام در بيان اين ارتباط قرآنىِ غدير مىفرمايد:
صحيحترين خبرى كه اثبات آن از قرآن شناخته شده حديث ثقلين است كه نقل آن از پيامبر صلىاللهعليهوآله مورد اتفاق است. ما اين آيه را به صراحت در قرآن مىيابيم كه مىفرمايد: «إنَّما وَليُّكُم اللّهُ وَ رَسولُهُ وَ الَذينَ آمَنوا ... »(4)، و روايات متفق است كه اين آيه درباره اميرالمؤمنين عليهالسلام است كه انگشتر خود را در حال ركوع صدقه داد و خدا از اين عمل او قدردانى فرمود و اين آيه را دربارهاش نازل كرد.
بعد مىبينيم كه پيامبر صلىاللهعليهوآله او را از اصحابش جدا كرد و اين عبارت را فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ. از اين ارتباط مىفهميم كه قرآن به درستى اين اخبار و حقانيت اين شواهد گواهى مىدهد.
لذاست كه امت بايد بدان اقرار كنند چرا كه با قرآن موافق است و قرآن با آنها موافق است. اينجاست كه پيروى از چنين احاديثى واجب مىشود و جز اهل عناد و فساد نمىتوانند از آن سرپيچى كنند.(1)
مفسران قرآن چه كسانى جز اهلبيت عليهمالسلام مىتوانند باشند، كه شأن نزول آيات را بيان كنند و جهت كمال دين در آيه «اكمال» را از خزانه علم الهى استخراج نمايند. امام عسكرى عليهالسلام منت الهى در غدير را اينگونه در سايه قرآن تبيين مىفرمايد:
آنگاه كه خداوند با بپاداشتن اولياء بعد از پيامبرش بر شما منت گذاشت، خطاب به پيامبرش فرمود: «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسلامَ دينا»(2). (3)
با همه اقداماتى كه سقيفه به كار گرفت و توانست بسيارى از احاديث پيامبر صلىاللهعليهوآله را به فراموشى بسپارد، ولى درباره حديث غدير نتوانست مانع انتشار اين حقيقت پر ابهت شود، به گونهاى كه تا امروز اشتهار واقعه غدير يكى از جهات مسلم غدير است؛ و در مقام دفاع و اتمام حجت درباره آن به اين جهت اشتهار بسيار اشاره شده است.
در واقع برنامه ريزى خداوند متعال و رسول مكرم اسلام صلىاللهعليهوآله براى نشر پيام ولايت از غدير، به قدرى حساب شده بوده كه انتشار خبر آن قابل كنترل كسى نباشد. اولين
حضور 120 هزار نفرى در اسلام در برابر يك خطيب و تنوع برنامههاى سه روزه غدير، يك تبليغ استثنائى در تاريخ انبيا عليهمالسلام را رقم زد كه هيچ سقيفهاى را قدرت ممانعت از نشر آن نبود ! !
نتيجه اين اشتهار آن بود كه در دورانهاى مختلف بعد از غدير، هرگاه لازم بود از خصم درباره آن اقرارى گرفته شود، جاى انكارى وجود نداشت ! بلكه مخالفين و به خصوص نسلهاى بعدىِ آنان خود اقرار به شهرت حديث غدير مىنمودند.
نتايج شهرت خبر غدير(1)
اشتهار و معروفيت ماجراى غدير فوائد بسيارى را در بُعد تبليغى غدير براى آيندههاى آن بر جاى گذاشت، كه به جهاتى از آن اشاره مىكنيم.
در موارد بسيارى وقتى شهادت به نفع غدير از فرد يا گروهى درخواست مىشد، فورا بدون ترس از حاكمين و از كسانى كه در مقابل غديريان قرار داشتند پاسخ مثبت داده و شهادت مىدادند.
دقيقا از همين جاست كه تغافل مردم نسبت به غدير در هر زمانى به خصوص در ماجراى سقيفه براى همه واضح بوده، و هميشه تعبير اين بوده كه «چرا خود را به فراموشى زدهايد» ؟ در حالى كه چنين برخوردى را درباره كمتر موضوعى در اسلام مىبينيم. يعنى درباره به فراموشى سپردن ماجراى سه روزه صد و بيست هزار نفرى در غدير، هيچ عذرى نزد هيچ قوم و ملتى نمىتواند پذيرفته باشد ! !
در اينجا مرورى خواهيم داشت به هشت مورد تبليغ غدير با تكيه بر اشتهار آن كه در جلوههاى مختلفى خود را نشان داده است:
در زمانى كه وسائل ارتباط جمعى و خبر رسانى بسيار ابتدائى بود و اخبار با زمان زياد و با انگيزههاى ضعيف از شهرى به شهرى به صورت گفتارى و يا حد اكثر
1) . اثبات الهداة: ج 2 ص 122 ح 505 .
نوشتارى منتقل مىشد، چه طرحى لازم بود كه بتواند خبر غدير را در حد ابزارهاى ارتباطى امروز به طور گسترده منتشر نمايد. نه فقط مسلمانان آن روز توسط حاجيان اطلاع يافتند، بلكه كفار و مردمان شهرهاى دوردست و حتى پادشاهان كشورها خبردار شدند.
يك بُعد ماجرا مربوط مىشد به اصل مسئله كه تعيين جانشين براى ختم نبوت بود. اين جهت براى همه مردم عالم اهميت داشت و در واقع چشم انتظار آن بودند، جز منافقين مسلمان نمايى كه بر ضد اسلام صحيفه امضا كردند و سقيفه تشكيل دادند و طبعا غدير را هم فراموش كردند !
كلام امام صادق عليهالسلام را مىشنويم درباره شيوع و پخش فورى خبر غدير در آن زمان، كه مىفرمايد: وقتى پيامبر صلىاللهعليهوآله در روز غدير خم على عليهالسلام را منصوب كرد و فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ، اين خبر در شهرها منتشر گرديد.
وقتى از پيامبر صلىاللهعليهوآله پرسيدند: اين خبر از سوى شما يا از سوى پروردگار است ؟ فرمود: قسم به خدايى كه خدايى جز او نيست، اين مسئله از سوى خداست.(1)
صد و پنجاه سال از غدير گذشته و خلفاى غاصب در انواع سقيفهاى و اميهاى و مروانى و عباسى يكى پس از ديگرى آخرين تلاشهاى خود را براى اضمحلال تاريخ و اعتقاد غدير به كار گرفتهاند، اما اين نام زيبا همچنان از قله اسلام مىدرخشد، به گونهاى كه امام موسى بن جعفر عليهالسلام به شهرت و معروفيت آن را در تبليغ غدير مطرح كرده مىفرمايد:
پيامبر صلىاللهعليهوآله در ماجراى معروف و مشهور روز غدير اميرالمؤمنين عليهالسلام را معرفى كرده فرمود: اى مردم، آيا من صاحب اختيارتر از شما نسبت به خودتان نيستم ؟ گفتند: آرى يا رسول اللّه. حضرت نگاهى به آسمان كرد و فرمود: خدايا شاهد باش - و اين كار را
1) . اثباتالهداة: ج 2 ص 122 ح 505 .
سه بار تكرار كرد - سپس فرمود: بدانيد كه هر كس من مولا و صاحب اختيار او هستم اين على مولا و صاحب اختيار اوست. اللهم وال من والاه و عادِ من عاداه و انصر من نصره واخذل من خذله.(1)
شاهد در روز انكارِ حق به كار مىآيد، تا با شهادت خويش غدير از دست رفته را به رخ طرفداران سقيفه بكشد و آنان را بر سر جايشان بنشاند. اما بر غديرِ عزيز بايد گريست كه با شاهدان دهها هزار نفرى همچنان مظلوم ماند و حقش علنا غصب شد. حتى اشتهار صد و بيست هزار نفرى آن كه در بازگشت حاجيان نزد خويشان و دوستانشان تبديل به شهرت ميليونى شده بود، نتوانست مانع امّ الفساد صحيفه ملعونه شود !
امام صادق عليهالسلام به همين نكته اعتقادساز در دين ما اشاره كرده با تعجب مىفرمايد: تعجب است از آنچه على بن ابىطالب عليهالسلام كشيده است ! (در روز غدير) آن حضرت اين همه شاهد داشت ولى نتوانست حق خود را بگيرد، در حالى كه مردم با دو شاهد حق خود را مىگيرند !
اين همه از اهل مدينه با حضرت در حج بودند و در بازگشت پنج هزار نفر از اهل مكه همراه حضرت تا غدير آمدند و در آنجا ولايت على عليهالسلام را اعلان فرمود.(2)
فراموشى جرم نيست، اما تغافل جنايت بر عليه حقيقت است؛ به خصوص اگر فرياد حقطلبى مظلوم به گوش شاهد رسيده باشد. جالبتر هنگامى است كه اين فراموشى زدگى دستجمعى باشد و همه حاضرانِ واقعه چشم در چشم يكديگر لب از ابراز حقيقت فرو بندند، و شرم و حيا و حتى وجدان را زير پا گذارند.
اين همان چيزى بود كه غدير دچارش شد و از 120 هزار شاهد تنها سه نفر اعلان آمادگى كردند و بقيه نيامدند، حتى زمانى كه صاحب غدير بر در خانههايشان رفت و از آنان كمك خواست.
امام صادق عليهالسلام اين مظلوميت مكرر غدير را با سابقه ديگرى كه مردم در تغافل داشتند چنين بيان فرموده است:
مردم درباره روز غدير خم خود را به غفلت زدند همان گونه كه در روز مشربه امّابراهيم خود را به غفلت زدند ! روز مشربه مردم اطراف حضرت بودند كه اميرالمؤمنين عليهالسلام آمد، ولى براى حضرت جا باز نكردند ! !
پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: اى مردم، آيا در حالى كه من زندهام و در بين شما هستم به اهلبيت من بىاعتنايى مىكنيد ؟ بدانيد اگر من از ميان شما غايب شوم خداوند از شما غايب نمىشود ... !(1)
در موقعيتى كه عمر كشته شد و شش نفر را براى خلافت معرفى كرد، اقرار همه پنج نفر به غدير يعنى حق مسلم على عليهالسلام در خلافت، و به معناى تسليم اين مقام به آن حضرت و ابطال پيشنهاد عمر است.
اميرالمؤمنين عليهالسلام در آن مجلس به عنوان اتمام حجت برخاست و پنج نفر ديگر را درباره غدير قسم داد و پرسيد:
شما را به خدا قسم مىدهم، آيا در بين شما غير از من كسى هست كه پيامبر صلىاللهعليهوآله در روز غدير خم او را به امر خداوند منصوب كرده و فرموده باشد: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ. فَليُبَلِّغِ الشاهِدُ الغائِب ؟
همه اقرار كردند و گفتند: كسى جز تو صاحب اين فضيلت نيست.
1) . اثبات الهداة: ج 1 ص 526 ح 285.
حضرت بُعد ديگرى از غدير را مطرح كرده در ادامه قسم دادنش فرمود: آيا كسى غير از من در بين شما هست كه پيامبر صلىاللهعليهوآله در جُحفه، كنار درختان غدير خم به او فرموده باشد: هر كس تو را اطاعت كند مرا اطاعت كرده و هر كس مرا اطاعت كند خدا را اطاعت كرده است؛ و هر كس از تو سرپيچى كند مرا عصيان نموده و هر كس از من سرپيچى كند از خداى تعالى سرپيچى كرده است ؟
همه در پاسخ به قسم دادن اميرالمؤمنين عليهالسلام اقرار كردند و گفتند: كسى جز تو صاحب اين مقام نيست.
اگر چه طرح اين شورا براى ممانعت از حق صاحب غدير بود و عملاً هم به اقرار خود عمل نكردند و عثمان را انتخاب كردند؛ اما اقرار اين پنج نفر در موقعيت انتخاب خليفه دليل بر اشتهار خبر غدير دارد، تا آنجا كه در چنين موقعيت حساسى هم نتوانستند آن را انكار كنند.(1)
اگر همه حاضران مسجد نبوى كه دويست نفر آنان از مهاجر وانصار باشند، به فاصله بيست سال بعد از واقعه غدير، قسم ياد كنند كه در غدير بودهاند و «مَن كُنتُ مَولاهُ ... » را شنيدهاند، آيا اين بهترين شاهد بر شهرت خبر غدير نيست ؟ به خصوص آنكه غاصب سوم حق غدير زنده باشد و حكومت را در دست داشته باشد، و با اين همه صحابه حاضر به چنين شهادت و گواهى باشند ! !
اين اتفاق هنگامى افتاد كه در زمان عثمان مجلس بزرگى در مسجد نبوى با حضور صحابه تشكيل شد. اميرالمؤمنين عليهالسلام در اين مجلس داستان غدير را به طور بسيار مفصل بيان فرمود، و مردم را قسم داد كه اگر در اين ماجرا حاضر بوده يا آن را شنيدهاند گواهى دهند. قسمتى از كلام حضرت در تبليغ غدير چنين بود:
خداوند به پيامبرش دستور داد تا واليان امرشان را معرفى كند و ولايت را مانند نماز و زكات و روزه و حج تفسير نمايد. اين بود كه در غدير خم مرا منصوب نمود
1) . بحار الانوار: ج 31 ص 332، 351، 373، 381.
و در خطابهاى فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ. در آنجا سلمان پرسيد: ولايت او چگونه است ؟ فرمود: ولايت او همچون ولايت من است. هر كس من نسبت به او صاحب اختيار بودهام على هم نسبت به او صاحب اختيار است.
همه جمعيت مسجد گفتند: آرى به خدا قسم. اين را شنيديم و همان طور كه گفتى حاضر بوديم ... . حضرت فرمود: شما را به خدا قسم مىدهم كسانى كه از دو لب پيامبر صلىاللهعليهوآله اين مطلب را به ياد دارند برخيزند و شهادت دهند.
در اينجا چند نفر از بزرگان صحابه يعنى مقداد و ابوذر و عمار و براء بن عازب و زيد بن ارقم برخاستند و گفتند: ما شهادت مىدهيم كه سخن پيامبر صلىاللهعليهوآله را به ياد داريم آن هنگام كه تو در كنار آن حضرت بر فراز منبر در غدير ايستاده بودى و آن حضرت آن سخنان را درباره تو مىفرمود.
در جامعه ظلمانى و غبارِ سقيفه گرفته زمانِ عثمان، تبليغ و دفاع از غدير با استناد به شهرت آن انجام گرفته است. اقرارِ جمعِ بزرگى از صحابه نشانگرِ فراگيرى و اشتهار واقعه است، با توجه به گذشت زمانى كه در آن تلاش بىوقفه براى نابودى فرهنگ غدير و به فراموشى سپردن آن انجام مىشد.(1)
با گذشت بيست و پنج سال، چه كسى احتمال مىداد خاكسترِ سياه سقيفه اثرى از غدير در دلها باقى گذاشته باشد. اما بنيانگذارش چنان برنامهاى تدارك ديده كه هيچ اقدامى قادر به محو آن نمىتوانست باشد.
اكنون صاحب غدير حكومت را در دست داشت و كار زدودنِ آثار سقيفه آغاز شده بود. احياى غدير نشانه گيرى قلب سقيفه با تير فولادين ولايت بود، كه اميرالمؤمنين عليهالسلام در اولين اقدامات خود دست به كار آن شد.
1) . بحار الانوار: ج 31 ص 410 - 412.
شيوه تبليغ غدير در آن شرايط، استفاده از شهرت و شيوع خبر آن بود كه طرفداران سقيفه هم به عنوان جذابترين خاطره زندگى آن را به ياد داشتند، حتى اگر جنگ بدر و اُحُد و خيبر را فراموش كرده بودند !
در چنين شرايطى كه سقيفه رنگ مىباخت و صاحب غدير براى احياى آن آستين بالا زده بود، و عِدهاى از صحابه حاضر در غدير نيز در اجتماع حضور داشتند، اميرالمؤمنين عليهالسلام مجلسى استثنائى براى اين منظور تدارك ديد.
آن حضرت طى يك دعوت عمومى مردم را به ميدان بزرگ كوفه فرا خواند، كه مقابل مسجد كوفه و ساختمان حكومتىِ دار الاماره قرار داشت. در آنجا منبرى نصب كردند و مردم جمع شدند و مجلسى بسيار عظيم و پر ابهت تشكيل شد.
استفاده از شهرت غدير براى نسلى كه ربع قرن از آن فاصله داشتند، فقط به اين طريق عملى مىشد كه حاضران 25 سال پيش در غدير در پيشگاه ملت بپا خيزند و آنچه به چشم خود ديدهاند بازگو كنند. اين بود كه اميرالمؤمنين عليهالسلام بر فراز منبر قرار گرفت و اصحاب پيامبر صلىاللهعليهوآله در رديفهاى اول جلوى منبر نشستند. در اين حال كه مردم نمىدانستند حضرت از كجا آغاز خواهد كرد و هدف از اين اجتماع چيست، اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمود:
به خدا قسم مىدهم باقيماندگان از كسانى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله را ديدهاند، و در روز غدير خم در بازگشت از حجة الوداع از آن حضرت شنيدهاند كه درباره من - در حالى كه دستان مرا بلند كرده بود - فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ وَ اَحِبَّ مَن اَحَبَّهُ. قسم مىدهم هر كس اين واقعه را حاضر بوده و به چشم خود ديده و به گوش خود شنيده، برخيزد و شهادت دهد.
پس از اين كلام حضرت، عده زيادى - كه حداقل سى نفر ذكر شدهاند - برخاستند و واقعه و خطبه غدير را بازگو نمودند و شهادت خود را نسبت به آن اعلام كردند.
اميرالمؤمنين عليهالسلام ديد چند نفر از اصحاب پيامبر صلىاللهعليهوآله براى شهادت برنخاستند، و گويى سكوت آنان توجه مردم را جلب كرده بود. لازم بود براى اثبات شهرت غدير و جلوگيرى از هر گونه شك و شبهه درباره آن اقدامى صورت گيرد كه لال ماندههاى سقيفه را بر سر جايشان بنشاند.
لذا فرمود: در جلوى اين منبر چهار نفر از اصحاب پيامبر صلىاللهعليهوآله هستند (كه از آنها انتظار شهادت دادن مىرود) كه عبارتند از انس بن مالك و براء بن عازب و اشعث بن قيس و خالد بن يزيد. سپس رو به آنان كرده فرمود: شما كه در غدير حاضر بودهايد، چرا برنمى خيزيد و شهادت نمىدهيد ؟ گفتند: سنِّ ما بالا رفته و فراموش كردهايم ! ! ! حضرت هر يك از آنان را - به دليل اينكه دانسته كتمان مىكنند - نفرين كرد، اما اين چهار نفر بر عناد خود ادامه دادند و براى شهادت برنخاستند. خدا هم هر يك را به نفرين اميرالمؤمنين عليهالسلام مبتلا كرد.
چهار نفر ديگر هم بودند كه براى شهادت برنخاستند و حضرت هر يك از آنان را نيز نفرينى كرد كه مبتلا شدند: زيد بن ارقم(1)، جرير بن عبداللّه بجلى، يزيد بن وديعه، عبدالرحمن بن مدلج؛ و بدين صورت بر همه ثابت شد كه شهرت و معروفيت غدير مسئلهاى انكار ناپذير است.(2)
با گذشت پنجاه سال از غدير و در زمانى كه صاحب غدير را علنا بر فراز منبرها مورد سب و لعن قرار مىدادند، باز هم غدير است و شهرت آن ! ! تاريخ نويسان متحير ماندهاند كه غدير چقدر مشهور بوده كه وقتى سومين امام غدير يعنى
1) . جالب است كه زيد بن ارقم در زمان عثمان به درخواست اميرالمؤمنين عليهالسلام در مسجد پيامبر صلىاللهعليهوآله و در حضور مردم درباره غدير شهادت داد، گذشته از اينكه متن كامل خطبه غدير را هم نقل كرده است؛ ولى در چنين مجلسى كه در سايه امنيت صاحب غدير به راحتى مىتوانست شهادت دهد، از شهادت درباره آن سرباز زد ! به دو مورد مذكور در بخش اول كتاب «تبليغ غدير در سيره معصومين عليهمالسلام» مراجعه شود.
2) . بحار الانوار: ج 31 ص 447 و ج 37 ص 199. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 89 490. الغدير: ج 1 ص 93. مسند احمد: ج 1 ص 84 . شرح نهجالبلاغه: ج 1 ص 361 و ج 4 ص 488. تاريخ ابن عساكر: ج 3 ص 50 .
سيدالشهداء عليهالسلام در مراسم حجّى كه به دستور معاويه اداره مىشود، مردم را درباره آن قسم مىدهد 200 نفر صحابى و 500 نفر از تابعين به آن اقرار مىكنند.
امام حسين عليهالسلام با ابراز انزجار و تنفر از اقدامات معاويه بر ضد اميرالمؤمنين عليهالسلام غدير را مطرح كرد و حاضرين را قسم داد و فرمود: شما را به خدا قسم مىدهم، آيا مىدانيد كه پيامبر صلىاللهعليهوآله در روز غدير خم على بن ابىطالب عليهالسلام را منصوب كرد و ولايت را براى او اعلام نمود و فرمود: بايد حاضران به غايبان خبر دهند ؟ جمعيت حاضر گفتند: آرى به خدا قسم.(1)
و اين به معناى اشتهار غدير در اوج خفقان اموى بود.
تبليغ غدير با استناد به ركن اصلى آن كه خطابه يك ساعته پيامبر صلىاللهعليهوآله است، از روشهايى است كه در تبليغ غدير توسط معصومين عليهمالسلام موارد متعددى دارد. از متن خطبه هم اكثرا استناد به جمله «مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ» است كه قُلّه و اوج كلام و پيام اصلى غدير است.
در واقع استدلال به لُبِّ غدير و هدف اصلى آن و تابلوى بلندش يكى از روشهايى است كه در اتمام حجتهاى مربوط به غدير جلب توجه مىكند.
شايد بتوان گفت: چون اين جمله غدير بين همه مسلّم است و هر كس هر اندازه از غدير را انكار كرده حداقل اين جمله را پذيرفته، لذا استناد به جمله مزبور در احتجاجها بسيار به چشم مىخورد. ذيلاً سه مورد از موارد استناد به خطبه غدير را مىآوريم:
تشريح كيفيت خطابه غدير در مقام تبليغ آن، حاكى از مراسم و برنامه مفصل و حساب شدهاى است كه براى اين امر مهم تدارك ديده شده بود.
1) . كتاب سليم: حديث 26.
اين برخورد در دفاع از غدير به مخاطب مىفهماند كه هيچ كس با چنين امر عظيمى نمىتواند به مبارزه برخيزد و در صدد محو آن از صفحات تاريخ اسلام بلكه تاريخ جهان باشد.
هفت روز پس از شهادت پيامبر صلىاللهعليهوآله، اميرالمؤمنين عليهالسلام رو در روى غاصبين خلافت در مسجد اولين اتمام حجت خود را با مطرح كردن خطابه غدير و بيان جزئيات آن آغاز كرد و فرمود:
خداوند تعالى مرا به وصايت پيامبر صلىاللهعليهوآله اختصاص داد و به خلافت او در امتش برگزيد ... . پيامبر صلىاللهعليهوآله به حجة الوداع رفت و سپس به غدير خم آمد. در آنجا شبيه منبرى براى او ساخته شد و بر فراز آن رفت و بازوى مرا گرفت و بلند كرد به حدى كه سفيدى زير بغلش ديده شد و در آن مجلس با صداى بلند فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ.(1)
خفقان سقيفه و بنىاميه اين آرزو را بر دل دوستان غدير گذاشت كه جزئيات مفصل ماجرا را از لبان مبارك امام معصوم بشنوند. با انقراض بنىاميه و قبل از تسلط بنىعباس، فرصت مناسبى بود تا امام پنجم غدير براى اولين بار جزئياتى از محل خطابه و كيفيت آمادهسازى آن را بازگو كند و متن كامل خطبه را در اختيار دوستداران غدير قرار دهد.
اين يعنى به ما بفهماند كه واقعهاى در سه روز با خطابهاى به طول بيش از يك ساعت، چه نعمت عظيمى در تاريخ اعتقادى ماست كه تا قيامت موظف به نشر و ابلاغ آن به نسلهاى بعد هستيم.
امام باقر عليهالسلام در شرح مفصلى از ماجراى غدير ساخت منبر غدير را اينگونه شرح داد:
1) . الكافى: ج 8 الروضه ص 27. اثبات الهداة: ج 2 ص 18 ح 72.
پيامبر صلىاللهعليهوآله از جاده اصلى به سمت مسجد غدير آمد كه در آنجا درختانى بود. حضرت دستور داد زير آن درختان پاكسازى شود و سنگهايى را شبيه منبر روى هم بچينند تا در حال خطابه مشرف بر مردم باشد.
آنگاه مردم از هر سو در برابر منبر جمع شدند و پيامبر صلىاللهعليهوآله بر فراز آن سنگها ايستاد و خطابه را چنين آغاز كرد: الحَمدُ للّهِ الَّذى عَلا فى تَوَحُّدِهِ وَ دَنا فى تَفَرُّدِهِ وَ جَلَّ فى سُلطانِهِ ... .(1)
خفقان بنىعباس به اوج خود رسيده و متوكلها دشمنى خود را با صاحب غدير علنى كردهاند؛ و اينك دهمين امام غدير را به صورت تبعيد از مدينه به سامرا آوردهاند.
در چنين شرايط اسفبار و خطرناكى، حضرت امام على النقى عليهالسلام زيارتنامه مفصلى براى روز غدير به شيعيان آموخت. آن حضرت ضمن آن زيارت حتى بناى منبر غدير و شرايط و متن خطابه مفصل غدير را بيان فرمود.
قسمتى از اين زيارت چنين است:
من شهادت مىدهم كه پيامبر صلىاللهعليهوآله آنچه را درباره تو از سوى خدا نازل شده بود ابلاغ كرد ... . سپس خدا را بر اين مطلب شاهد گرفت و فرمود: آيا فرمان الهى را به شما نرساندم ؟ گفتند: آرى رساندى. فرمود: خدايا شاهد باش و تو براى شاهد بودن و قضاوت بين بندگان كافى هستى.
... شهادت مىدهم كه خداوند به پيامبر صلىاللهعليهوآله دستور داد تا صاحب اختيارىِ تو را بر امت علنا اعلام كند تا مقام شامخ تو را بلندتر نمايد و برهان و دليل تو را اعلان نمايد و سخنان باطل را خط بطلان كشد و عذرها را قطع نمايد.
1) . احتجاج: ج 1 ص 66 . بحار الانوار: ج 37 ص 201 ح 86 .
آنگاه كه پيامبر صلىاللهعليهوآله از فتنه فاسقين نگران شد و تقيه از منافقين را مطرح نمود، پروردگار جهان اين آيه را بر او نازل كرد: «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعصِمُكَ مِنَ النّاسِ» .(1)
اين بود كه آن حضرت سنگينى سفر را بر خود هموار نمود و در شدت گرماى ظهر بپاخاست و خطبهاى ايراد كرد و شنوانيد و ندا كرد و رسانيد. سپس از همه آنان پرسيد: آيا رسانيدم ؟ گفتند: آرى به خدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش.
سپس پرسيد: آيا من نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر نبودهام ؟ گفتند: آرى. پس دست تو را گرفت و فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ.
فرهنگ سازى تبليغ غدير توسط معصومين عليهمالسلام(2)
فرهنگ سازى براى غدير در بلند مدت از بهترين و مؤثرترين روشها در تبليغ غدير است. اين وظيفه بسيار مهم غديرى قبل از همه توسط شخص پيامبر صلىاللهعليهوآله در خود غدير انجام شد.
همچنين در حيات آن حضرت بعد از غدير و نيز بعد از ايشان در دعاها و زيارات و در قالب شعر و ادب به زبانهاى مختلفى كه معتقدين به غدير با آنها سخن مىگويند، و همچنين در نوشتهها و كتابهاى تأليف شده مستقل يا ضمنى جلوه كرده كه از لسان ائمه عليهمالسلام و در حضور ايشان به انجام رسيده، و آثار آن تا امروز به يادگار باقى مانده است.
اين بنيانهاى فرهنگىِ غدير و كيفيت فرهنگ سازى آنها توسط معصومين عليهمالسلام را در پنج قسمت پى مىگيريم:
با مطرح شدن فرهنگ سازى، قبل از همه چشمها به مُبلِّغ اعظم غدير دوخته مىشود كه در اين باره چه فرموده و چه راهكارهايى براى اين هدف به ما آموخته است.
دامنه فعاليت در اين زمينه تا كجاست و چه محدودههايى بايد مراعات شود ؟
فرهنگ سازى با در نظر گرفتن مكانهاى مختلف و فرهنگهاى متفاوت و بالاتر از آن آيندههاى متغيِّر، به چه صورتى بايد برنامه ريزى شود ؟
با مرورى بر دستورات پيامبر صلىاللهعليهوآله در راستاى كيفيت نشر فرهنگ غدير در چهار عنوان، وظيفه همگانى در تبليغ عمومى غدير را مىآموزيم:
اولين فرهنگسازِ غدير كه فرمان عامى در اين باره صادر فرموده و خود پايه آن را گذاشته پيامبر صلىاللهعليهوآله است. فرهنگ سازى براى غدير در تبليغى كه توسط خود پيامبر صلىاللهعليهوآله صورت گرفته، ناظر به انواع مخاطبين تا روز قيامت است، كه در اين فراز خطبه غدير بيان شده است:
وَ قَد بَلَّغتُ ما اُمِرتُ بِتَبليغِهِ حُجَّةً عَلى كُلِّ حاضِرٍ وَ غائِبٍ، وَ عَلى كُلِّ اَحَدٍ مِمَّن شَهِدَ اَو لَم يَشهَد، وُلِدَ اَو لَم يُولَد(1): من رسانيدم آنچه مأمور به ابلاغش بودم تا حجت باشد بر حاضر و غايب و بر همه كسانى كه حضور دارند يا ندارند، به دنيا آمدهاند يا نيامدهاند.
پيامبر صلىاللهعليهوآله در اين جملات كه در آن دو بار از واژه «تبليغ» استفاده شده (بَلَّغتُ، بِتَبليغِهِ) ، مخاطب خود را از آن مجلس خاص گستردهتر اعلام كرده و اين عموميت را از سه جهت گسترش داده است:
1) . خطبه غدير: بخش ششم.
جهت اول: غايبين از آن مجلس كه قاعدتا بايد حضور مىيافتند ولى نتوانستهاند، كه در اين مورد از كلمه «حضور» استفاده شده است.
جهت دوم: همه مردم آن زمان كه به خاطر عدم امكان جمع همه و خبر نداشتن و يا دورى راه، امكان نداشت در آن مجلس تبليغى حاضر باشند، كه در اين مورد كلمه «شهود» به كار رفته است.
جهت سوم: همه مردم زمانهاى آينده كه هنوز به دنيا نيامدهاند، كه در اين مورد از واژه «ولادت» استفاده شده است.
از جالبترين دستورات خداوند متعال دستور فرهنگ سازى براى غدير در دو فاز بزرگ و كوچك جامعه است؛ فاز كوچك يعنى محيط هاى خانوادگى، و فاز بزرگ يعنى محيط هاى عمومى.
اين شيوه رواج فرهنگ غدير در كل دنيا، در عبارتى بسيار كوتاه در خطابه غدير آمده است:
فَليُبَلِّغِ الحاضِرُ الغائِبَ وَ الوالِدُ الوَلَدَ اِلى يَومِ القِيامَةِ(1): پس حاضران به غايبان و پدران به فرزندان تا روز قيامت برسانند.
از اين فراز خطبه غدير سه نكته براى فرهنگ سازى عمومى غدير استفاده مىشود:
نكته اول: فَليُبَلِّغِ الحاضِرُ الغائب
هر كسى در هر زمانى به هر نوعى در برابر پيام غدير حضور يافت، موظف به ابلاغ دانستههاى خود درباره غدير به كسانى است كه به هر نوعى و به هر دليلى از آگاهى نسبت به آن غايب بودهاند.
1) . خطبه غدير: بخش ششم.
بنا بر اين، فرقى وجود نخواهد داشت بين كسانى كه شخصا كنار بركه غدير حاضر بوده و صداى دلنشين پيامبر صلىاللهعليهوآله را به گوش خود شنيدهاند، و كسانى كه در آن زمان خبر آن را از حاضرين غدير مستقيما يا به واسطه دريافت كردهاند و يا كسانى كه در زمانهاى بعد به صورت شنيدارى يا نوشتارى و يا به وسيله انواع ابزارهاى ارتباط جمعى صوتى و تصويرىِ روز به آنان ابلاغ شده است.
اگر همه معتقدين غدير به اين دايره وسيع در تبليغ آن پايبند باشند، در واقع ما به تعداد آنان مُبَلِّغ براى غدير خواهيم داشت؛ و متقابلاً تعداد مخاطبمان بىنهايت خواهد بود، به عدد همه انسانهاى روى زمين در هر كشور و شهر و آبادى به هر زبانى و از هر قوميّتى، يعنى هر كسى كه با هر ابزارى امكان اطلاع رسانى به او وجود داشته باشد وظيفه ماست كه پيام غدير را به او برسانيم.
نكته دوم: فَليُبَلِّغِ الوالِدُ الوَلَد
به موازات احياى عمومى غدير در سطح جامعه، محيط گرم و صميمى خانواده موقعيت مؤثرى است كه والدين مىتوانند آن را به زمينهاى براى تبليغ غدير تبديل نمايند.
همچنين اگر در مكانها و زمانهايى امكان تبليغ عمومى غدير نبود و فرزندانمان از بُعد اجتماعى آن محروم ماندند، لااقل محيط خانواده در محدوده بسته خود بتواند وظيفه تبليغ غدير را ادامه دهد، بدون آنكه آسيبى از سوى سقيفه بدان برسد يا بتواند ممانعتى نسبت به ابلاغ اين اعتقاد حياتى اسلام ايجاد كند.
از نظر ادبيات مسلَّم است كه منظور از «والد» در اينجا «پدر» به طور خاص نيست، بلكه به عنوان مصداق بارز گفته شده و قطعا شامل مىشود مادر را و همه كسانى كه به نوعى وظيفه سرپرستى فرزندانى را بر عهده دارند و نقش پدر يا مادر را براى آنان ايفا مىكنند، و همه آنان «والِد» هايى هستند كه به دستور خاص پيامبر صلىاللهعليهوآله بايد پيام غدير را به «وَلَد» هاى خود برسانند.
نكته سوم: اِلى يَومِ القِيامَة
تعيين زمانى به بلنداى «تا قيامت» براى تبليغ غدير از سوى پيامبرى كه همه آيندههاى تلخ و شيرين غدير را مىبيند، بسيار پر مفهوم و دقيق است. دو جهت مهم در مطرح كردن قيامت وجود دارد كه گستردگى تبليغى و حفاظت تبليغاتى غدير را تضمين مىنمايد:
اول اينكه اين دستور عام شامل زمانهايى مىشود كه ظالمين با سلاحهاى مختلف تبليغاتى و جنگى به مبارزه با غدير اقدام كردهاند. در چنين شرايطى از يك سو وظيفه ابلاغ غدير از ما برداشته نمىشود، و از سوى ديگر دشمن از هر طرف حمله كند در خواهد يافت كه مدافعان غدير از سوى ديگر مشغول ترويج فرهنگ خود هستند و اقدامات دشمن در حال خنثى شدن است.
دوم اينكه اين دستور در طول زمان و با توجه به ازدياد جمعيت به موازات آن، شبيه درخت تبليغى خواهد شد كه روز به روز بر تعداد شاخههاى آن افزوده مىشود. اين درخت با شاخههاى روز افزونش تا بىنهايت برگهاى غدير توليد مىكند و سايه پر بركت آن را بر سر مردم جهان مىگستراند تا از گزند سقيفه در پناه آن باشند.
به همين موازات ميوه شيرين غدير را با شاخههاى طوبائى خود كه از هر خانهاى سر بر مىآورد، در همه جا شكوفا مىكند و بهشت دنيا قبل از جنت عقبى در دسترس مردم قرار مىگيرد.
يكى از پيش بينىهاى عجيب براى آينده غدير، فرهنگ سازى آن با انواع اتمام حجت است بر مخاطبين متفاوتى كه براى آن فرض مىشود، كه در اين فراز خطابه غدير آمده است:
فَاعلَموا مَعاشِرَ النّاسِ ذلِكَ فيهِ وَ افهَموهُ، وَ اعلَموا اَنَّ اللّهَ قَد نَصَبَهُ لَكُم وَلِيّا وَ اِماما فَرَضَ طاعَتَهُ عَلَى المُهاجِرينَ وَ الاَنصارِ وَ عَلَى التّابِعينَ لَهُم بِاِحسانٍ، وَ عَلَى البادى
وَ الحاضِرِ، وَ عَلَى العَجَمِىِّ وَ العَرَبِىِّ، وَ الحُرِّ وَ المَملُوكِ وَ الصَّغيرِ وَ الكَبيرِ، وَ عَلَى الاَبيَضِ وَ الاَسوَدِ، وَ عَلى كُلِّ مُوَحِّدٍ ماضٍ حُكمُهُ، جازٍ قَولُهُ، نافِذٌ اَمرُهُ(1):
اى مردم، اين مطلب را درباره او بدانيد و بفهميد، و بدانيد كه خداوند او را براى شما صاحب اختيار و امامى قرار داده كه اطاعتش را واجب نموده بر مهاجرين و انصار و بر تابعين آنان به نيكى، و بر روستايى و شهرى، و بر عجمى و عربى، و بر آزاد و بنده، و بر بزرگ و كوچك، و بر سفيد و سياه. بر هر يكتا پرستى حكم او اجرا شونده و كلام او مورد عمل و امر او نافذ است.
در اين خطاب در درجه اول بين زن و مرد در پيام غدير فرقى گذاشته نشده لزوم ابلاغ آن براى همه يكسان است.
در درجه دوم پيامبر مكرم اسلام صلىاللهعليهوآله از اولين شنوندگان غدير كه صحابه و تابعين اطراف خودش بودند آغاز كرده و سپس آن را در وسيعترين دايره ممكن گسترش داده است.
در درجه سوم ابعاد اين گستردگى درباره غدير چنين بيان شده است: از يك سو بين روستائيان و شهرنشينان هيچ تفاوتى قائل نشده و همه در برابر غدير يكسانند. از سوى ديگر عرب و غير عرب و اهل هر زبانى براى غدير قابل تفاوت نيست.
در نگاه ديگر غلامان و كنيزان با صاحبان آنها هيچ فرقى در پذيرش و اداى وظيفه نسبت به غدير ندارند.
از جهتى ديگر كودكان و نوجوانان و جوانان و ميانسالان و بزرگسالان و پيران در پيشگاه غدير به تناسب ظرفيت و قدرت و درك خود موظفند.
از جنبهاى ديگر سفيدپوست و سياهپوست و سرخپوست و زردپوست همه بايد غديرى باشند و از هيچ كدام آنان عذرى درباره غدير پذيرفته نيست.
1) . خطبه غدير: بخش سوم.
با توجه به اين گستردگى مخاطبانِ غدير كه پيامبر صلىاللهعليهوآله با تصريح خاص همه آنان را در خطابه خود نام برده، واضح است كه براى اهل هر زبانى با ادبيات آنان، و براى سطح فرهنگهاى متفاوت مردم با لسان خودشان، و براى سنين مختلف عمر انسانها مناسب با درك مقبول آنان، بايد براى غدير فرهنگ سازى كرد و از ابزارهاى تبليغى مناسب هر يك از موقعيتها معقولترين استفاده را برد.
چهارم. وظيفه همگانى در تبليغ پيام غدير(1)
ابلاغ پيام غدير در واقع رساندن اصل رسالت الهى و تبليغ امامى است كه همه معارف و احكام دين را بايد از او گرفت. پس با ابلاغ غدير همه دستورات الهى ابلاغ شده، و دقيقا به همين دليل دستور تبليغ عمومى فقط درباره غدير داده شده است.
از اميرالمؤمنين عليهالسلام پرسيدند: چطور كسى جز تو نمىتواند از طرف پيامبر صلىاللهعليهوآله پيامى را برساند، در حالى كه آن حضرت در مواردى به ما فرموده: فَليُبَلِّغِ الشاهِدُ الغائِب ؟ فرمود: پيامبر صلىاللهعليهوآله اين جمله را فقط در روز غدير خم و در روز عرفه و در روز رحلتش فرموده ... ، و به عموم مردم دستور داده كه هر كس را ديدند واجب بودن اطاعت از امامان آل محمد عليهمالسلام و واجب بودن حقشان را برسانند و اين وظيفه ابلاغ را در هيچ مطلبى غير از اين موضوع نفرموده است.
در واقع پيامبر صلىاللهعليهوآله به عموم مردم دستور داده كه به ديگران حجت و دليل كسانى را برسانند كه آنچه پيامبر صلىاللهعليهوآله بدان مبعوث شده را از قول او كسى جز ايشان ابلاغ نمىكند.
دفاع از غدير به صورت تعجب از كسانى كه نسبت به آن كم توجهى مىكنند، يكى از شيوههاى بسيار مؤثر در تبليغ غدير بوده است. اشاره به بىاعتنايى مردم نسبت به غدير در گونههاى مختلفى در احتجاجات معصومين عليهمالسلام به چشم مىخورد، كه معمولاً با تعابيرِ مختلفِ «تعجب» همراه است.
1) . كتاب سليم: حديث 11.
گاهى سهل انگارى در شأن غدير، و گاهى تغافل و به فراموشى سپردن آن را مطرح كردهاند، و گاهى از به فراموشكارى زدن خود درباره غدير، و گاهى از دفاع نكردن از آن انتقاد كردهاند، و گاهى از انكار و نپذيرفتن آن، و گاهى از اينكه با وجود چنين مستند قوى چگونه صاحب آن نتوانسته حق خود را بگيرد ياد نمودهاند.
اين تعجبها در كلام حضرت زهرا و اميرالمؤمنين و امام باقر و امام صادق عليهمالسلام، در پاسخ به دشمنان غدير و يا در مقام هشدار به دوستان غدير ديده مىشود. در ادامه هشت مورد از آنها ذكر خواهد شد:
تعجب اول: تعجب از فراموشى غدير(1)
به نظر شما تعجب ندارد كه حاضرين در غدير آن هم از ساكنين مدينه، آن هم از حضرت زهرا عليهاالسلام بپرسند كه اصلاً پيامبر صلىاللهعليهوآله درباره خلافت على عليهالسلام چيزى فرموده يا نه ؟ ! كاش سؤالى به عنوان تشكيك درباره غدير مطرح مىكردند.
كاش نمىگفتند: كلام صريحى» ! و كاش نمىگفتند: قبل از وفاتش ! ! پس اين سؤال نيست، استهزاء است ! طلبكار شدن است ! و به همين دليل پاسخى جز نگاه پر از تعجب به سائل نخواهد داشت.
اين اتفاقى بود كه در روزهاى پر از اشك و آه فاطمه عليهاالسلام بعد از رحلت پيامبر صلىاللهعليهوآله رخ داد، كه نمك ديگرى بر زخم آن حضرت بود. محمود بن لُبَيد بر سر قبر حمزه آمد و حضرت را در آنجا در حال گريه ديد. خدمتش عرض كرد: من سؤالى از شما دارم كه سينهام را مضطرب ساخته ! فرمود: سؤال كن. عرض كردم: آيا پيامبر صلىاللهعليهوآله قبل از وفاتش درباره امامت على كلام صريحى فرموده است ؟ ! !
حضرت زهرا عليهاالسلام فرمود: واعجبا، آيا روز غدير خم را فراموش كردهايد ؟ ! ! گويا مىخواست بفرمايد: آيا دنبال كلامى صريحتر از سخنى هستى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله بر فراز منبر غدير فرموده و صد و بيست هزار نفر بر صراحت آن شاهدند ؟
1) . بحار الانوار: ج 36 ص 352 ح 224. الغدير: ج 1 ص 197. اثبات الهداة: ج 2 ص 112 ح 473.
اگر بعد از چنان روزى هنوز سينهات از شك و ترديد مضطرب است بهتر آنكه از هدايت خود نااميد باشى ! يك عمر سفارشات پيامبر صلىاللهعليهوآله درباره خلافت على عليهالسلام كجا رفت ؟ اگر واقعا فراموش كردهايد بايد فكرى براى هوش و حافظه شما كرد، كه مبادا نماز و روزه و زكات و حج را هم فراموش كنيد !
تعجب دوم: تعجب از قانع نشدن با غدير(1)
از بىشرمى بايد تعجب كرد كه فدك را غصب كنند و حاكم ظالمى به آنجا بفرستند و در اثر ظلم او مردم به شكايت نزد صاحب غدير بيايند، و هنگام دادخواهى براى مردمِ مظلوم لشكرى از سوى غاصب به قصد بازگرداندن ظلم فرستاده شود ! ! در اين ميان به امام غدير گفته شود كه چرا بر عليه خليفه سقيفه اقدام كردهاى ؟ !
«اَشجَع» نماينده سقيفه در فدك مغصوب بود. او به مردم منطقه ظلم و اجحاف فراوانى نمود به حدى كه اهل آنجا براى شكايت نزد اميرالمؤمنين عليهالسلام آمدند. آن حضرت همراه عدهاى به آنجا آمدند تا او را از رفتارش باز دارند. اشجع در مقابل اميرالمؤمنين عليهالسلام قرار گرفت و بر تصميم خود پافشارى كرد و در نتيجه به دست اصحاب حضرت كشته شد.
با رسيدن اين خبر به ابوبكر، عدهاى را به سركردگى خالد بن وليد به منطقه فرستاد. اميرالمؤمنين عليهالسلام با يك اشاره ذوالفقار خالد را از اسب به زير انداخت به طورى كه همه لشكر او وحشت كردند. سپس حضرت خالد را توبيخ كرد كه با سِمَت سرلشكرى براى سقيفه به جنگ غدير آمده، در حالى كه شخصا در غدير حاضر بوده است ! حضرت تعجب خود را از اين حركت خالد با كلمه «واى بر تو» ابراز كرده فرمود:
واى بر تو اى خالد ! چقدر مطيع خائنين و عهدشكنان هستى ! آيا روز غدير براى تو قانع كننده نبود كه اكنون چنين تصميمى گرفتهاى ؟ !
1) . بحار الانوار: ج 29 ص 46 - 62 .
وقتى به مدينه بازگشتند دامنه سخن درباره اين اقدام ضد غدير تا خود ابوبكر رسيد و اميرالمؤمنين عليهالسلام بر او اتمام حجتهايى فرمود.
پس از جدا شدن از آنان، حضرت صبورانه شكايت خود را از غاصبين غدير و فدك ابراز داشت؛ و با تعجب از اينكه غدير براى آنان قانع كننده نيست؛ به عباس عموى خود فرمود:
من با اينان راهى جز صبر انتخاب نكردهام، همان طور كه پيامبر صلىاللهعليهوآله به من دستور داده است. اكنون كه روز غدير براى اينان قانع كننده نيست به حال خود واگذارشان ! ! بگذار آنچه قدرت دارند ما را ضعيف نمايند، كه خداوند مولاى ماست و او بهترين حكم كننده است.
تعجب سوم: تعجب از عذرخواهى بىجا پس از غدير(1)
آيا تعجب ندارد كه زنان صحابه با تأخير سه ماهه، به عيادت دختر پيامبرشان در بسترى بيايند كه به خاطر غدير در آن افتاده است ؟
آيا نبايد متعجبانه نگريست به مردانى كه با شنيدن قهر فاطمه عليهاالسلام از بىوفايى آنان، مجروح غدير را به خاطر آوردهاند و براى عيادت بانوى بانوان جهان آمدهاند كه روزهاى مرگ را سپرى مىكند ؟
آيا نبايد با حيرت نگريست به كسانى كه در عيادت هم نمك ديگرى بر زخم سيدة النساء عليهاالسلام زدند؛ و به جاى آنكه بگويند: اى كاش حق غدير را ضايع نكرده بوديم، گفتند: اى كاش از غدير اطلاع داشتيم ! !
اين ماجرا در روزهاى آخر عمر حضرت زهرا عليهاالسلام اتفاق افتاد هنگامى كه عدهاى از زنان مهاجر و انصار به عيادت آمدند. آن حضرت در اين فرصت مطالبى درباره مسئله غصب خلافت مطرح كرد و بر آنان اتمام حجت فرمود.
1) . دلائل الامامة: ص 38. خصال: ص 173. بحار الانوار: ج 43 ص 161.
زنان سخنان حضرت را براى مردان خود نقل كردند، و در پى آن عدهاى از سرشناسان مهاجر و انصار به عنوان عذرخواهى نزد حضرت آمدند و عرض كردند: اگر ابوالحسن اين مطالب را براى ما مىگفت قبل از آنكه پيمان با اهل سقيفه را محكم كنيم و با آنان بيعت نماييم، ما هرگز به جاى او با ديگرى بيعت نمىكرديم !
حضرت متعجبانه از اين فرهنگ جاهلى كه بيعت باطل را بهانه ادامه راه ضلالت مىداند، آنان را از خود راند و فرمود:
بعد از روز غدير خم خداوند هيچ دليل و عذرى (در برابر ولايت) براى احدى باقى نگذاشته است. آيا پدرم در روز غدير خم براى احدى عذرى باقى گذاشت ؟ ! از من دور شويد، كه عذرى از شما پذيرفته نيست بعد از آنكه عذرهايتان خواسته شده است. بعد از كوتاهى شما جايى براى امر و نهى باقى نمانده است.
تعجب چهارم: تعجب از حاضرين غدير در مقايسه على عليهالسلام و معاويه(1)
نگاه متعجبانه به معاويه در واقع تعجب از سقيفه است. معاويه و سلف او چه كسى بودند و از كجا آمدند، كه طمع در خلافت نمودند ؟ مگر چه سوابقى بالاتر از غديرِ على عليهالسلام داشتند كه مردم به خاطر آنها سقيفه را پسنديدند ؟ اين اظهار تعجب از دشمنِ غدير هنگامى بود كه اميرالمؤمنين عليهالسلام در كوفه براى حركت به سوى صفين خطابهاى ايراد كرد و در آن چنين فرمود:
تعجب از معاوية بن ابىسفيان است كه در خلافت با من به نزاع برخاسته و امامت مرا انكار مىكند ! اى مهاجرين و انصار ... ، آيا بر شما واجب نيست كه مرا يارى كنيد
و آيا امر من بر شما واجب نيست ؟ آيا نمىدانيد كه بيعت من بر حاضر و غايب شما لازم شده ؟ پس چرا معاويه و اصحابش در بيعت من خلل وارد مىكنند ؟ ... آيا سخن پيامبر صلىاللهعليهوآله را نشنيديد كه در روز غدير درباره ولايت و صاحب اختيارى من مىفرمود ؟ !
1) . بحار الانوار: ج 32 ص 388.
تعجب پنجم: تعجب از بىانصافى مردم با غدير(1)
چقدر اين امت نسبت به على بن ابىطالب عليهالسلام ظلم و بىانصافى كردهاند ! اين جمله تعجبآميز را امام باقر عليهالسلام فرمود؛ و سپس تعجب خود را از دوستى و دشمنى بر اساس سقيفه و كنار گذاشتن حب و بغض بر اساس غدير اعلام كرد و فرمود:
شما مخالفين، دوستانِ ابوبكر را دوست داريد و از دشمنان او - هر كس كه باشدبيزارى مىجوييد، و دوستان عمر را دوست داريد و از دشمنان او - هر كس كه باشد - بيزارى مىجوييد، و دوستان عثمان را دوست داريد و از دشمنان او - هر كس كه باشد - بيزارى مىجوييد.
ولى وقتى نوبت به على بن ابىطالب عليهالسلام مىرسد مىگويند: دوستانش را دوست داريم ولى از دشمنانش بيزارى نمىجوييم بلكه آنان را هم دوست داريم ! چگونه چنين ادعايى برايشان صحيح است در حالى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله مىفرمايد: اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ. ولى مىبينى كه با دشمنان او دشمنى نمىكنند و خواركنندگان او را خوار نمىنمايند. اين انصاف نيست !
تعجب ششم: تعجب از نفهميدن معناى غدير(2)
شبههاندازى افكار مردم بىغرض را هم مشوّش مىنمايد، به گونهاى كه در معنا و مفهوم حقيقتى چون غدير احساس تحير مىكنند. اين از ترفندهاى دشمن براى فتح سنگرهاى اعتقادى ماست و بارها اين نتيجه را در برداشته كه نزديكترين دوستان غدير سؤالاتى درباره آن مطرح كردهاند كه پاسخ آن بسيار واضح بوده است.
يكى از اصحاب امام باقر عليهالسلام از آن حضرت پرسيد: معناى كلام پيامبر صلىاللهعليهوآله چيست كه فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ ؟ حضرت با تعجب از چنين سؤالى فرمود: آيا مثل اين مطلب جاى سؤال دارد ؟ ! به آنان فهمانيد كه جانشين او خواهد بود.
يعنى پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير جوانب بسيارى از خلافت و امامت را به آنان آموخت، اما حداقل چيزى كه هر مخاطبى از غدير فهميد تعيين كسى بود كه بايد جاى رسول اللّه صلىاللهعليهوآله بنشيند. اين را حتى منافقين فهميدند و به همين دليل عكسالعمل منفى از خود بروز دادند و اظهار نارضايتى كردند !
تعجب هفتم: تعجب از انكار حقيقت بزرگ غدير(1)
ظلم در حق غدير عجيب است كه از بىاعتنايى آغاز شد و به تغافل رسيد. گام بعدى انكار پيمان غدير با اقرار به اصل آن بود. مرحله نهايى انكار اصل آن بود، كه در اوج بىپروايى و ناديده گرفتن روز حساب انجام گرفت و گفتند: اصلاً چنين اتفاقى در تاريخ نيفتاده است ! ! امام باقر عليهالسلام انكار عمومى امت نسبت به حقيقت بزرگ ولايت در غدير را اينگونه بيان فرموده است:
اين امت انكار كردند پيمانى را كه پيامبر صلىاللهعليهوآله از ايشان براى على بن ابىطالب عليهالسلام گرفت، در روزى كه او را براى مردم منصوب فرمود و آنان را در زمان حياتش به ولايت و اطاعت او فراخواند و خود آنان را بر اين مطلب شاهد گرفت.
تعجب هشتم: تعجب از تغافل مردم از غدير(2)
عجيب است كه مردمانى در حضور پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله هم اقرار لسانى نمودند و هم بيعت كردند، اما به محض آنكه چشم پيامبر صلىاللهعليهوآله را دور ديدند خود را به فراموشى زدند، گويا خدا را به خاطر رسولش مىپرستيدند و اكنون با رفتن رسول، خدا را هم بنده نبودند.
امام صادق عليهالسلام فرمود: مردم درباره روز غدير خم خود را به غفلت زدند همان گونه كه در روز مشربه امّ ابراهيم خود را به غفلت زدند ! روز مشربه مردم اطراف حضرت بودند كه اميرالمؤمنين عليهالسلام آمد، ولى براى حضرت جا باز نكردند ! !
پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: اى مردم، آيا در حالى كه من زندهام و در بين شما هستم به اهلبيت من بىاعتنايى مىكنيد ؟ بدانيد اگر من از ميان شما غايب شوم خداوند از شما غايب نمىشود !
يكى از برخوردهاى معصومين عليهمالسلام با دشمنان كوچك و بزرگ غدير، اظهار تعجب از كسانى است كه به بهانههاى مختلف از پذيرش آن سر باز مىزنند. اين تعجب بسيارى از مخالفينِ بىغرض و غير عنود غدير را بيدار مىكند، به خصوص اگر تعجب از مقامى صادر شود كه خيلى كم تعجب مىكند و بجا تعجب مىكند !
اين تعجب درباره غدير از حضرت زهرا عليهاالسلام آغاز شده و از چند معصوم ديگر نيز ديده مىشود. جهات تعجب كه در مجموع اين موقعيتها ديده مىشود، در دوازده مورد زير خلاصه مىگردد:
تعجب از اينكه در غدير هم حضور در مراسم و هم شنيدن كلام پيامبر صلىاللهعليهوآله و هم ديدن پيامبر و على عليهماالسلام تحقق يافت، كه درباره كمتر حكمى اينگونه محكم كارى مىشود؛ ولى با اين همه مورد انكار قرار گرفته است ! !(1)
تعجب از به خاطر نياوردن آن مراسم عظيم و اظهار فراموشى نسبت به غدير، كه چگونه كسى به خود اجازه مىدهد و چگونه خجالت نمىكشد از اينكه با سينه سپر كرده فراموشى غدير را اظهار نمايد.(2)
تعجب از اظهار تغافل و خود را به فراموشى زدن درباره غدير از كسانى كه شخصا در غدير خم حاضر و ناظر بودند؛ در حالى كه مراسم سه روزه و سخنرانى يك ساعته در جمع صد و بيست هزار نفر، چگونه مىتواند مورد فراموشى قرار گيرد ؟(3)
5 . تعجب از انكار غدير از كسانى است كه به فراموشى و تغافل اكتفا نكردند، بلكه صريحا انكار كردند كه چنين واقعهاى اتفاق افتاده باشد. جالب اين بود كه اين انكار در نسلهاى بَعدِ سقيفه بيش از نسل اول بود كه كاسه از آش داغتر شده بودند. البته عمليات شكننده سقيفه به حدى بود كه برخى مىگفتند: مگر مىشود با وجود چنان مراسم عظيمى در غدير، چنين برنامه ضد غديرى در سقيفه تدارك ديده شود ؟ ! !(2)
6 . تعجب از مسخره كردن غدير، كه اين مسخره از سوى طرفداران انتخاب مردم در برابر انتخاب خدا مطرح مىشد. يعنى اهل غدير را مسخره مىكردند كه شما به چه فكر مىكنيد در حالى كه مردم براى خود تصميم گرفتند و راه ضد غدير را برگزيدند ! ! اظهار تعجب ائمه عليهمالسلام هم از همين نقطه بود كه چگونه مردمى به انتخاب خود در برابر انتخاب پروردگارشان افتخار مىكنند و گروه خدا باور را مسخره مىكنند ! !(3)
1) . اثبات الهداة: ج 2 ص 164 ح 736. بحار الانوار: ج 31 ص 447 و ج 37 ص 140، 199 . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 89 ، 490. الغدير: ج 1 ص 93. مسند احمد: ج 1 ص 84 . شرح نهجالبلاغه: ج 1 ص 361 و ج 4 ص 488. تاريخ ابن عساكر: ج 3 ص 50 .
2) . اثبات الهداة: ج 2 ص 164 ح 736.
3) . كتاب سليم: حديث 14.
4) . اثبات الهداة: ج 2 ص 34 ح 139، 140.
8 . تعجب از عذرخواهى بىجا درباره غدير كه از سوى بيعت كنندگان با سقيفه اظهار مىشد. وقتى اميرالمؤمنين و حضرت زهرا عليهماالسلام از آنان كمك مىخواستند، با كمال بىحيايى مىگفتند: چرا غدير را بعد از بيعت با سقيفه به ما يادآور شديد، و اى كاش قبل از آن متذكر مىشديد ! ! حضرت زهرا عليهاالسلام در مقابل آنان مىفرمود: بعد از روز غدير (كه قبل از سقيفه بوده) از كسى عذرى پذيرفته نيست. و يا مىفرمود: كسى كه كوتاهى مىكند و عمدا قصور مىنمايد جاى عذرى براى او نيست.(1)
تعجب از ضديت با غدير به معناى ترجيح و تقدم ادعاى خلق خدا بر امر خداوند ! ! كه به معناى تعجب از ضديت با خدا به حساب مىآيد. جهت تعجب در اين است كه عدهاى به جاى اينكه از گناه خود شرمسار باشند كه غدير را زير پا گذاشتهاند، با سينه سپر كرده به ضديت با آن پرداخته و بدان افتخار مىكردند ! !(2)
تعجب از اجبار صاحب غدير به بيعت؛ يعنى نه تنها غدير را نپذيرفتند و نه تنها حق صاحب غدير را هم براى خود برداشتند، بلكه به طمع افتادند كه حتى از خود صاحب غدير براى حكومت ضد غدير بيعت بگيرند. اين كمال بىحيايى و بىانصافى در حق غدير و صاحب آن بود.(3)
تعجب از بىانصافى درباره غدير كه به معناى برخورد ناجوانمردانه و فوق جنايت كارانه با مسئله غدير است. به عنوان نمونه:
با وجود 120000 شاهد:
چرا نبايد اميرالمؤمنين عليهالسلام بتواند حق خود را بگيرد ؟
چرا بايد سقيفه به نام قريش كه حق اهلبيت عليهمالسلام است خلافت را به نام خود نمايد ؟
چرا بايد براى بيعت گرفتن اجبارى از صاحب غدير درِ خانه او آتش زده شود ؟
چرا بايد در راه بيعت اجبارى از صاحب غدير حضرت زهرا عليهاالسلام كه سيدة النساء و همسر صاحب غدير است به شهادت برسد ؟
چرا بايد صاحب غدير را با آن وضع فجيع در حالى كه طناب بر گردن او انداختهاند براى بيعت اجبارى ببرند و شمشيرها بر سر او بگيرند كه اگر با ضد غدير بيعت نكند او را بكشند ؟
آيا همه اينها گذشته از اينكه جناياتى عظيم است، يك بىانصافى و بىمروتى و ناجوانمردى محسوب نمىشود ؟(1)
دوازده. تعجب از اينكه اگر غدير قانع كننده نيست، پس چه حجت و دليلى قانع كننده است ؟ ! يعنى اگر مراسمى به عظمت غدير و خطابهاى به بلنداى خطبه غدير، آن هم از لسان مستقيم ختم نبوت صادر شده باشد، و صد و بيست هزار نفر شنيده باشند و او گفته باشد كه آنچه مىگويم از طرف خداست، و از همه مردم حتى اهل سقيفه بيعت گرفته باشد، اگر چنين اتمام حجتى در عالم قانع كننده نيست، پس كدام دليل در جهان مىتواند قانع كننده باشد ؟ !(2)
شعر گذشته از زيبايى، با تراز موزونى كه در قرائت دارد در همه ملتها براى بقاء و حفظ فرهنگ آنان مورد استفاده قرار مىگيرد. در راه فرهنگ سازى غدير نيز شعر از مؤثرترين ابزارهاى به كار گرفته شده به حساب مىآيد.
اين روند از غدير خم و با حضور پيامبر صلىاللهعليهوآله و با اجازه آن حضرت بلكه به امر ايشان آغاز شده، و به دست يكى از زبردستترين شعراى زمان در هنگام وقوع ماجرا بالبداهه درباره غدير شعر سروده شده است.
جلوه پر رنگتر آن در زمان اميرالمؤمنين عليهالسلام است كه خود حضرت براى غدير شعر سروده است. ادامه اين مسير در زمان ائمه عليهمالسلام است كه با تأييد ايشان و در محضرشان توسط شعراى چيره دست، شعرهاى نابى درباره غدير به دنياى فرهنگ اسلام عرضه شده است. اين روند در طول تاريخ ادامه يافته و در پانزده قرن غدير شعرهاى زيبا به زبانهاى مختلف درباره غدير سروده شده و در مجموعههاى نفيس گردآورى شده است.(1)در اين باره دو ماجراى ادبى غدير را مىآوريم:
ماجراى اول: فرهنگ سازى با شعر غدير در حضور پيامبر صلىاللهعليهوآله(2)
با در نظر گرفتن بازارِ شعر در حجاز و احتراز خاص پيامبر صلىاللهعليهوآله از آن، براى مردم عجيب بود كه در حضور آن حضرت شعرى خوانده شود؛ چه رسد به اينكه سروده شود، و چه رسد به اينكه آن شعر درباره دين باشد، و چه رسد به اينكه مورد تأييد حضرت قرار گيرد و روحالقدس مؤيد آن باشد ! !
براى شاعر نيز يك اقدام عادى به حساب نمىآمد كه ذوق شكفتهاش را درباره چنين موضوعى به كار گيرد و بتواند آن را در حضور پيامبر صلىاللهعليهوآله بخواند. به همين دليل بدون اجازه هرگز چنين جرأتى به خود نداد و از اجازه پيامبر صلىاللهعليهوآله بسيار تعجب كرد؛ و ذوق زده بر فراز بلندى قرار گرفت و شعرش را خواند تا رسميت و مجاز بودن اين گام ادبىِ غدير را به همه نشان دهد. همه اينها پايهگذارى فرهنگى براى شعر غدير در حضور پيامبر صلىاللهعليهوآله بود كه با مراحل حساب شده پيش مىرفت.
با پايان خطابه پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير، حَسّان بن ثابت با در نظر گرفتن قسمتهاى اصلى خطبه و مقدماتى كه براى اجراى آن فراهم شد، داستان غدير را به صورت قطعه شعرى تنظيم كرد. آنگاه خدمت پيامبر صلىاللهعليهوآله آمد و عرض كرد: يا رسول اللّه، اجازه
1) . به عنوان نمونه به اين كتابها مراجعه شود: «الغدير فى الكتاب و السنة و الادب» ، «شعراء الغدير» ، «غدير در شعر فارسى» ، «غدير در شعر فارسى از كسائى مروزى تا شهريار تبريزى» .
2) . بحار الانوار: ج 21 ص 388 و ج 37 ص 112، 166، 195. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 41، 98، 144، 201. كفاية الطالب: ص 64 . كتاب سليم: ص 828 .
مىفرماييد شعرى را كه درباره على بن ابىطالب - به مناسبت اين واقعه عظيمسرودهام بخوانم ؟ حضرت فرمود: بخوان به نام خداوند و بركت او.
حسّان بر جاى بلندى قرار گرفت و مردم براى شنيدن كلامش ازدحام كردند، در حالى كه براى بهتر شنيدن شعرش گردن مىكشيدند. در اين حال قبل از قرائت شعرش پاسخ اعتراض احتمالى را آماده كرد و گفت: اى بزرگان قريش، سخن مرا به گواهى و امضاىِ پيامبر گوش كنيد.
سپس اشعارى را كه همانجا سروده بود خواند، كه به عنوان يك سند تاريخى از غدير ثبت شد و به يادگار ماند. پس از اشعار حسان، پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: اى حسان، تا مادامى كه با زبانت از ما دفاع مىكنى، از سوى روحالقدس مؤيد خواهى بود.
ماجراى دوم: فرهنگ سازى با شعر غدير توسط اميرالمؤمنين عليهالسلام(1)
چه كسى باور مىكند كه صاحب غدير شخصا درباره غدير شعر گفته باشد ! و چه كسى احتمال مىدهد كه اين شعر در برابر دشمن غدير سروده شده باشد ! و چه كسى مىتواند صفين را بنگرد كه اين شعر غديرى توسط نامه براى نماينده سقيفه فرستاده مىشود ؟ اگر صاحب غدير درباره بزرگترين فضيلت خود شعر گفته همه شاعران غديرى به او اقتدا كرده زيباترينها را تقديم او خواهند كرد و گوش اجتماع را از نواى غدير پر خواهند ساخت.
ماجرا هنگامى اتفاق افتاد كه معاويه نامهاى به عنوان تفاخر به اميرالمؤمنين عليهالسلام نوشت: اى اباالحسن، من فضايل بسيارى دارم: پدرم در جاهليت آقا بود ! و من در اسلام پادشاه شدهام ! و من دايى مؤمنين هستم !
وقتى اميرالمؤمنين عليهالسلام نامه معاويه را خواند فرمود: آيا پسر هند جگرخوار با فضايل بر من فخر مىفروشد ؟ ! اى غلام، آنچه مىگويم برايش بنويس. و حضرت اشعارى سرود كه يك بيت آن درباره غدير خم بود:
1) . بحار الانوار: ج 38 ص 238 ح 39.
وَ اَوجَبَ لى وِلايَتَهُ عَلَيكُم ***رَسولُاللّهِ يَومَ غَديرِ خُمٍّ
يعنى: پيامبر صلىاللهعليهوآله در روز غدير ولايت خود بر شما را، براى من نيز واجب كرد.
وقتى معاويه پاسخ اميرالمؤمنين عليهالسلام را خواند گفت: اى غلام، اين نامه را پاره كن، كه مبادا اهل شام آن را بخوانند و به على بن ابىطالب تمايل پيدا كنند !
دعاها از بهترين موقعيتهاى فرهنگ سازى هستند. حضور قلب در دعا از يك سو و رواج آن بين قشار مختلف مردم از سوى ديگر، و استفاده از دعاهاى مختلف در زمانها و مكانهاى مختلف از جهتى ديگر، شرايط ويژهاى را براى همگانى كردن مفاهيمى ايجاد مىكند كه در دعاها گنجانده مىشود.
از همين جاست كه مىبينيم در دعاهاى روز غدير و دعاى انتظار و دعاى تلقين هنگام مرگ، مسئله غدير از زاويههاى گوناگون مطرح شده و در اين قالب فرهنگى به ترويج آن اقدام شده است. ذيلاً به شش مورد از ادعيه مربوط به غدير اشاره مىكنيم:
دعاى ندبه كه يك دوره اعتقادى از آغاز بعثت انبيا تا عصر ظهور را در قالب انتظار آخرين حجت الهى آموزش مىدهد، مراحل بعثت پيامبران را تا غدير بيان مىكند و متن واقعه را بسيار ساده و بدون توضيح مىآورد و مىگويد:
فَلَمَّا انقَضَت اَيّامُهُ اَقامَ وَلِيَّهُ عَلِىَّ بنَ اَبىطالِبٍ صَلَواتُكَ عَلَيهِما وَ آلِهِما هادِيا اِذ كانَ هُوَ المُنذِرُ وَ لِكُلِّ قَومٍ هادٍ، فَقالَ وَ المَلَأُ اَمامَهُ: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ، اَللَّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ:
آنگاه كه دوران رسالت پيامبر صلىاللهعليهوآله سرآمد ولىّ خود على بن ابىطالب عليهالسلام را به عنوان هدايتگر مردم منصوب نمود، چرا كه او ترساننده مردم بود و هر قومى هدايتگرى مىخواهد. لذا در حالى كه مردم در برابر او بودند فرمود: هر كس من صاحب اختيار
او هستم على صاحب اختيار اوست. خدايا دوست بدار هر كس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد و يارى كن هر كس او را يارى كند و خوار كن هر كس او را خوار كند.(1)
دعايى كه براى حفظ عقيده در هنگام مرگ و عدول نكردن از آن تا آخرين لحظه عمر وارد شده و دعاى «عديله» نام دارد، براى حساسترين موقعيتِ انسان است. در اين دعا يك دوره اعتقادى را آمده، و در ضمن آن مسئله غدير را مطرح كرده است.
جايگاه اين دعا هم يكى از موقعيتهاى فرهنگساز غدير است، كه با ياد سفر آخرت انسان را متوجه يكى از ابعاد مهمى مىنمايد كه بايد در روز حساب پاسخگو باشد. عبارت دعا چنين است:
آمَنّا بِوَصِيِّهِ الَّذى نَصَبَهُ يَومَ الغَديرِ وَ اَشارَ بِقَولِهِ «هذا عَلِىٌّ» إِلَيهِ(2): به جانشين او (پيامبر صلىاللهعليهوآله) ايمان مىآوريم، كه او را در روز غدير منصوب كرد، و با كلمه «اين على» به او اشاره كرد.
مورد سوم: فرهنگ سازىِ «غدير دعوتِ خدا»(3)
روز غدير دقيقترين وقتى است كه مردم در طول سال آن را به غدير اختصاص مىدهند. در چنين روزى، ائمه عليهمالسلام با دعاهايى كه به ما آموختهاند به صورت همه جانبه از وقت استفاده كرده، و فرهنگ غدير را با جزئياتش بين مردم رواج دادهاند.
در فرازى از دعاهاى روز غدير سه مفهوم فرهنگى گنجانده شده است: يكى اينكه غدير پاسخ مثبت به دعوت خداست و در نتيجه انكار غدير رويگردانى از خالق جهان به حساب مىآيد. دوم اينكه تصديق غدير معادل با تكفير سقيفه است و اين
معادله هرگز بر هم زدنى نيست. سوم اينكه ما بر سر اين اعتقاد هيچ شكى نداريم و با كمال شجاعت در روز قيامت پاسخگو خواهيم بود. در اين قسمت از دعاى غدير مىخوانيم:
اللَّهُمَّ صَدَّقنا وَ اَجَبنا داعِىَ اللّهِ وَ اتَّبَعنَا الرَّسولَ فى مُوالاةِ مَولانا وَ مَولَى المُؤمِنينَ اَميرِالمُؤمِنينَ عَلِىِّ بنِ اَبىطالِبٍ ... . اَللَّهُمَّ رَبَّنا اِنَّنا سَمِعنا مُنادِيا يُنادى لِلايمانِ اَن آمِنوا بِرَبِّكُم، فَآمَنّا ... . فَاِنّا يا رَبَّنا بِمَنِّكَ وَ لُطفِكَ اَجَبنا داعيكَ وَ اتَّبَعنَا الرَّسولَ وَ صَدَّقناهُ وَ صَدَّقنا مَولَى المُؤمِنينَ وَ كَفَرنا بِالجِبتِ وَ الطّاغوتِ، فَوَلِّنا ما تَوَلَّينا ... (1):
خدايا ما تصديق كرديم و اجابت نموديم دعوت كننده تو را و پيرو پيامبر صلىاللهعليهوآله شديم درباره ولايت مولايمان و مولاى مؤمنان اميرالمؤمنين على بن ابىطالب ... . خدايا، پروردگارا، ما شنيديم مناديى براى ايمان ندا مىكند كه به پروردگارتان ايمان بياوريد.
ما نيز ايمان آورديم ... . پروردگارا، ما - به منت و لطف تو - دعوت كنندهات را پاسخ مثبت داديم و پيرو پيامبر صلىاللهعليهوآله شديم و او را تصديق كرديم و همچنين مولاى مؤمنين را تصديق كرديم، و به جبت و طاغوت كافر شديم. خدايا ولايتى را كه پذيرفتهايم همراهمان قرار ده.
قسمتى از دعاى روز غدير توانسته چهار مفهوم فرهنگى را به صورت قطعههاى اعتقادى در قلب ما جاى دهد:
اول اينكه ولايتِ غدير عهدى بر همه خلق است.
دوم اينكه معرفت به غدير و اقرار بر اساس اين معرفت لازم است.
سوم اينكه تابلوى بلندِ «عيد بزرگ» فقط بر سر درِ غدير نصب شده كه روزى است پر از پيمانهاى الهى.
1) . بحار الانوار: ج 95 ص 299.
چهارم اينكه بايد با غدير چشم ما روشن و قلب ما نورانى شود و بركت آن بر سر ما ببارد و نظام امورمان بر اساس غدير چيده شود. متن دعاى غدير چنين است:
اللَّهُمَّ اِنّى اَسأَلُكَ ... ، اَن تَجعَلَنى فى هذَا اليَومِ الَّذى عَقَدتَ فيهِ لِوَلِيِّكَ العَهدَ فى اَعناقِ خَلقِكَ وَ اَكمَلتَ لَهُمُ الدّينَ، مِنَ العارِفينَ بِحُرمَتِهِ وَ المُقِرّينَ بِفَضلِهِ ... . اللَّهُمَّ فَكَما جَعَلتَهُ عيدَكَ الاَكبَرَ وَ سَمَّيتَهُ فِى السَّماءِ يَومَ العَهدِ المَعهُودِ وَ فِى الاَرضِ يَومَ الميثاقِ المَأخُوذِ وَ الجَمعِ المَسؤُولِ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اقرِر بِهِ عُيُونَنا وَ اَجمِع بِهِ شَملَنا وَ لا تُضِلَّنا بَعدَ اِذ هَدَيتَنا وَ اجعَلنا ِلاَنعُمِكَ مِنَ الشّاكِرينَ يا اَرحَمَ الرّاحِمينَ(1):
خدايا از تو مىخواهم مرا در اين روزى كه براى وليت عهدى بر گردن خلقت بستهاى و دين را برايشان كامل كردهاى، مرا از عارفين به حرمت آن و اقرار كنندگان به فضيلت آن قرار دهى ... . خدايا همان گونه كه آن را عيد بزرگ خود قرار دادهاى و در آسمان روز عهد معهود ناميدهاى و در زمين روز پيمان گرفته شده و اجتماع سؤال شونده نامگذارى كردهاى، بر محمد و آل محمد درود فرست و چشم ما را بدان روشن فرما و كارهاى ما را به بركت آن منظم فرما، و بعد از هدايت ما را گمراه مفرما و ما را نسبت به نعمتهايت از شاكران قرار ده، اى رحم كنندهترين رحم كنندگان.
قسمتى از دعاهاى غدير، فرهنگ سپاسگزارى همراه برائت از دشمنان غدير را بستر سازى مىكند. تشكر به خاطر كدام جهت غدير ؟ نفرين به كدام دشمن غدير ؟ شكرانه معرفت به حرمت غدير و هدايت با نور غدير. لعنت بر منكر حق اين روز و زير پا گذارنده حرمت آن و مقابله كننده با عظمت آن. فرازى از دعاى روز غدير را كه آموزش دهنده چنين فرهنگى است مرور مىكنيم:
1) . بحار الانوار: ج 95 ص 320.
الحَمدُ للّهِ الَّذى عَرَّفَنا فَضلَ هذَا اليَومِ وَ بَصَّرَنا حُرمَتَهُ وَ كَرَّمَنا بِهِ وَ شَرَّفَنا بِمَعرِفَتِهِ وَ هَدانا بِنُورِهِ ... . اللَّهُمَّ اِنّى اَسأَلُكَ ... ، اَن تَلعَنَ مَن جَحَدَ حَقَّ هذَا اليَومِ وَ اَنكَرَ حُرمَتَهُ فَصَدَّ عَن سَبيلِكَ ِلاِطفاءِ نُورِكَ(1):
حمد خدايى را كه فضيلت اين روز را به ما شناسانيد و ما را نسبت به حرمت آن بصيرت داد و به وسيله آن به ما كرامت بخشيد و با معرفت آن به ما شرف داد و به نور آن ما را هدايت كرد. خدايا، از تو مىخواهم لعنت كنى كسانى را كه حق اين روز را انكار كردند و حرمت آن را نپذيرفتند و براى خاموش كردن نور تو راه تو را بستند.
اراده خدا تعلق گرفته كه كمال دين خود را با غدير اعلام كند. اينكه قله دين و كمال نعمتهايش را ولايت على عليهالسلام قرار داده شكرى عظيم لازم دارد، تا به وسيله آن از خدا قدردانى مىكنيم. در دعاى غدير اين بُعد فكرى ساخته مىشود آنجا كه مىگوييم:
الحَمدُ للّهِ الَّذى جَعَلَ كَمالَ دينِهِ وَ تَمامَ نِعمَتِهِ بِوِلايَةِ اَميرِالمُؤمِنينَ عَلِىِّ بنِ اَبىطالِبٍ عَلَيهِ السَّلامُ(2):
شكر خدايى را كه كمال دينش و تمام نعمتش را با ولايت اميرالمؤمنين على بن ابىطالب عليهالسلام قرار داد.
زيارات در كنار دعاها جايگاه ويژهاى براى فرهنگ سازى دارند. غدير در زيارات با جملات بسيار پر محتوايى آمده كه برخى از آنها كمك به مستندات تاريخىِ مىنمايد. شش فراز از اين زيارات را كه تجديد عهدى با عقايد ريشه دارمان است، ذكر مىكنيم:
فرازى از زيارت غدير آموزش لغتنامه مخصوص آن است، كه بايد تك تك كارهاى آسمانى پيامبر صلىاللهعليهوآله را بيان كند. معناى صراط مستقيم براى ولايت، معناى صاحب اختيارى براى مولى؛ كه پيامبر صلىاللهعليهوآله فقط به آموختن اين مفاهيم اكتفا نكرد، بلكه با شهادت خدا از مردم درباره آن اقرار گرفت.
پس از اين اعترافات است كه هر كس عمدا يا تعمدا به بيراهه رود بايد مورد لعن و نفرين قرار گيرد. چند فراز از زيارت غدير كه با سلام بر «صراط مستقيم» آغاز مىشود چنين است:
السَّلامُ عَلَيكَ يا مَولاىَ وَ مَولَى المُؤمِنينَ. السَّلامُ عَلَيكَ يا دينَ اللّهِ القَويمَ وَ صِراطَهُ المُستَقيمَ. اَشهَدُ اَنَّكَ اَخُو رَسولِ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ ... ، وَ اَنَّهُ قَد بَلَّغَ عَنِ اللّهِ ما اَنزَلَهُ فيكَ، فَصَدَعَ بِاَمرِهِ وَ اَوجَبَ عَلى اُمَّتِهِ فَرضَ طاعَتِكَ وَ وِلايَتِكَ وَ عَقَدَ عَلَيهِمُ البَيعَةَ لَكَ وَ جَعَلَكَ اَولى بِالمُؤمِنينَ مِن اَنفُسِهِم كَما جَعَلَهُ اللّهُ كَذلِكَ. ثُمَّ اَشهَدَ اللّهَ تَعالى عَلَيهِم فَقالَ: اَلَستُ قَد بَلَّغتُ ؟ فَقالُوا: اللَّهُمَّ بَلى. فَقالَ: اللَّهُمَّ اشهَد وَ كَفى بِكَ شَهيدا وَ حاكِما بَينَ العِبادِ. فَلَعَنَ اللّهُ جاحِدَ وِلايَتِكَ بَعدَ الاِقرارِ وَ ناكِثَ عَهدِكَ بَعدَ الميثاقِ(1):
سلام بر تو اى صاحب اختيار من و صاحب اختيار مؤمنين. سلام بر تو اى دين محكم خداوند و راه مستقيم او. شهادت مىدهم كه تو برادر پيامبر صلىاللهعليهوآله هستى ... ، و آن حضرت از طرف خداوند آنچه درباره تو بر او نازل كرده بود رسانيد و دستور خدا را به اجرا در آورد و اطاعت تو و ولايتت را بر مردم واجب كرد، و براى تو از آنان بيعت گرفت و تو را نسبت به مؤمنين صاحب اختيارتر از خودشان قرار داد، همان طور كه خداوند به آن حضرت چنين مقامى داده بود. سپس خداى تعالى را بر آنان شاهد گرفت و فرمود: آيا به شما رساندم ؟ گفتند: آرى به خدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش و تو به عنوان شاهد و حاكم بين بندگان كفايت مىكنى. خداوند منكر ولايت تو را بعد از اقرار و شكننده عهد تو را بعد از پيمان لعنت كند.
1) . بحار الانوار: ج 97 ص 360.
هر كس غدير را مىآموزد بايد بداند كه ولايت از كتاب اللّه و رسالت نبوى جدايى ناپذير است. طبعا هر گونه شكى در اختصاص امامت حتى اگر كسى را با صاحب ولايت يكسان بدانيم، مساوى با انكار كتاب خدا و نبوت رسول خداست. در اين فقره از زيارت غدير فرهنگسازىِ ريشه دارى بر اين اساس صورت گرفته است، كه مىفرمايد:
اَشهَدُ اَنَّكَ اَميرُالمُؤمِنينَ الحَقُّ الَّذى نَطَقَ بِوِلايَتِكَ التَّنزيلُ وَ اَخَذَ لَكَ العَهدَ عَلَى الاُمَّةِ بِذلِكَ الرَّسُولُ. اَشهَدُ يا اَميرَالمُؤمِنينَ اَنَّ الشّاكَّ فيكَ ما آمَنَ بِالرَّسُولِ الاَمينِ وَ اَنَّ العادِلَ بِكَ غَيرَكَ عانَدَ عَنِ الدّينِ القَويمِ الَّذِى ارتَضاهُ لَنا رَبُّ العالَمينَ وَ اَكمَلَهُ بِوِلايَتِكَ يَومَ الغَديرِ. ضَلَّ وَ اللّهِ وَ اَضَلَّ مَنِ اتَّبَعَ سِواكَ وَ عَنَدَ عَنِ الحَقِّ مَن عاداكَ(1):
شهادت مىدهم تو اميرالمؤمنينِ بر حقى هستى كه قرآن به ولايت تو گوياست و پيامبر صلىاللهعليهوآله بر سر آن از امت عهد و پيمان گرفته است. يا اميرالمؤمنين، شهادت مىدهم كه شك كننده درباره تو به پيامبر امين صلىاللهعليهوآله ايمان نياورده است، و كسى كه تو را با غير تو مساوى قرار دهد دين محكمى كه رب العالمين براى ما پسنديده و با ولايت تو در روز غدير آن را كامل كرده، ضديت و دشمنى كرده است. به خدا قسم كسى كه تابع غير تو شد گمراه شده و هر كس با تو دشمنى كند با حق عناد ورزيده است.
يك غديرى بايد بداند كه چرا «مَن كُنتُ مَولاهُ ... » پس از پيامبر صلىاللهعليهوآله عملى نشد:
آيا على بن ابىطالب عليهالسلام ترسيد ؟
آيا از جهاد در راه خدا وحشت داشت ؟
غدير را ناديده گرفته و سازشكارى پيشه كرده بود ؟
سستى و ضعف از خود نشان مىداد ؟ !
1) . بحار الانوار: ج 97 ص 360.
هرگز ! ! على عليهالسلام بالاتر از آن است كه چنين نسبتهايى به او داده شود ! او خدا را در نظر داشت و اين همه صبر دستور برادرش رسول اللّه صلىاللهعليهوآله بود. اما بدانيد كه در كنار صبرش اتمام حجت را به اعلى درجه رسانده، لحظهاى از بزرگترين امر به معروف الهى يعنى غدير دست برنمىداشت و درباره آن هيچ كوتاهى نكرد. اين فراز زيارت غدير برگ ديگرى از اعتقاد ماست كه مىگويد:
اَشهَدُ اَنَّكَ مَا اتَّقَيتَ ضارِعا وَ لا اَمسَكتَ عَن حَقِّكَ جازِعا وَ لا اَحجَمتَ عَن مُجاهَدَةِ غاصِبيكَ ناكِلاً وَ لا اَظهَرتَ الرِّضا بِخِلافِ ما يُرضِى اللّهَ مُداهِنا وَ لا وَهَنتَ لِما اَصابَكَ فى سَبيلِ اللّهِ وَ لا ضَعُفتَ وَ لاَ استَكَنتَ عَن طَلَبِ حَقِّكَ مُراقِبا. مَعاذَ اللّهِ اَن تَكونَ كَذلِكَ، بَل اِذ ظُلِمتَ احتَسَبتَ رَبَّكَ وَ فَوَّضتَ اِلَيهِ اَمرَكَ وَ ذَكَّرتَهُم فَمَا ادَّكَروا وَ وَعَظتَهُم فَمَا اتَّعَظوا وَ خَوَّفتَهُم فَما تَخَوَّفوا(1):
شهادت مىدهم كه تو از روى ذلت تقيه نكردى، و به خاطر ترس از حق خود امساك نكردى، و به عنوان عقبنشينى از جهاد با غاصبين حقت خوددارى نكردى، و به عنوان سازشكارى مطلبى بر خلاف رضاى خدا اظهار نكردى، و در مقابل آنچه در راه خدا به تو رسيد سستى نكردى و ضعف نشان ندادى و به عنوان انتظار از طلب حق خود ناتوانى نشان ندادى. معاذ اللّه كه تو چنين باشى ! بلكه وقتى مظلوم شدى براى خدا صبر كردى و كار خود را به او سپردى، و ظالمان را متذكر شدى ولى نخواستند بياد بياورند، و آنان را موعظه كردى ولى در آنان اثر نكرد، و آنان را از خدا ترسانيدى ولى نترسيدند !
در روزهايى كه ما نبوديم صاحب غدير چه مصيبتهايى به پاى آن كشيد ؟ امروز نوبت ماست كه برايش بسوزيم و غديرش را روى چشمانمان نگه داريم. اين است كه با ياد على عليهالسلام و غدير، از فراسوى چهارده قرن با تمام وجود لعنت مىكنيم شكنندگان حرمتش را و جدايى اندازان بين على عليهالسلام و حقش را !
1) . بحار الانوار: ج 97 ص 361.
براى غديريان امروز يك دنيا تعجب است كه نه تنها حق او را غصب كنند، بلكه او را با ابوبكر و عمر كه غاصب حقش بودند يكسان بدانند ! اين نكتههاى زيباى فرهنگى را در فقرات زير از زيارت غدير مىآموزيم:
لَعَنَ اللّهُ مُستَحِلِّى الحُرمَةِ مِنكَ وَ ذائِدِى الحَقِّ عَنكَ، وَ اَشهَدُ اَنَّهُمُ الاَخسَرُونَ الَّذينَ تَلفَحُ وُجُوهَهُمُ النّارُ وَ هُم فيها كالِحُونَ. لَعَنَ اللّهُ مَن ساواكَ بِمَن ناواكَ. لَعَنَ اللّهُ مَن عَدَلَ بِكَ مَن فَرَضَ اللّهُ عَلَيهِ وِلايَتَكَ(1):
خدا لعنت كند آنان كه حرمت تو را شكستند و حقت را از تو دور كردند. شهادت مىدهم كه آنان از همه زيانكارترند، آنان كه حرارت آتش به صورتهايشان مىخورد و در آن با چهره گرفته و عبوس هستند. خدا لعنت كند كسى را كه تو را با آن كسى كه در مقابل تو ايستاد مساوى بداند ! خدا لعنت كند كسى كه تو را با آنكه خداوند ولايتت را بر او واجب كرده مساوى بداند !
در فقرات ديگرى از زيارت غدير مىخوانيم:
اللّهُمَّ ... ، العَن مَن غَصَبَ وَلِيِّكَ حَقَّهُ وَ اَنكَرَ عَهدَهُ وَ جَحَدَهُ بَعدَ اليَقينِ وَ الاِقرارِ بِالوِلايَةِ لَهُ يَومَ اَكمَلتَ لَهُ الدّينَ:
خدايا ... ، لعنت كن كسانى را كه حق وليّت را غصب كردند و پيمان او را انكار نمودند و پس از يقين و اقرار به ولايت او در روزى كه دين را برايش كامل كردى، آن را انكار كردند.
هر كس پيامبر صلىاللهعليهوآله را دوست دارد بداند كه غدير حاجت پيامبر صلىاللهعليهوآله به درگاه الهى بود كه خدايش به او عنايت فرمود؛ و بداند كه با غدير بر همه اباطيل قلم بطلان كشيده شد و براى هيچ كس عذرى نماند. منافقين نقشههاى بسيارى داشتند كه غدير همه آنها را باطل كرد و بر همه آنها غالب شد.
1) . بحار الانوار: ج 97 ص 363.
اگر چه آن روز عده كمى واقعا به غدير ايمان آوردند، اما اتمام حجتى شد كه در آيندههاى هزاران ساله تاريخ خط مشى بسيارى از مردم را روشن ساخت و ميليونها انسان را هدايت كرد.
فقرات زير از زيارت غدير گوياى اين حقايق است:
اِنَّ اللّهَ تَعالَى استَجابَ لِنَبِيِّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ فيكَ دَعوَتَهُ، ثُمَّ اَمَرَهُ بِاِظهارِ ما اَولاكَ لاُمَّتِهِ اِعلاءً لِشَأنِكَ وَ اِعلانا لِبُرهانِكَ وَ دَحضا لِلاَباطيلِ وَ قَطعا لِلمَعاذيرِ. فَلَمّا اَشفَقَ مِن فِتنَةِ الفاسِقينَ وَ اتَّقى فيكَ المُنافِقينَ اَوحى اِلَيهِ رَبُّ العالَمينَ: «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعصِمُكَ مِنَ النّاسِ» . فَوَضَعَ عَلى نَفسِهِ اَوزارَ المَسيرِ وَ نَهَضَ فى رَمضاءِ الهَجيرِ فَخَطَبَ وَ اَسمَعَ وَ نادى فَاَبلَغَ، ثُمَّ سَأَلَهُم اَجمَعَ فَقالَ: هَل بَلَّغتُ ؟ فَقالوا: اللَّهُمَّ بَلى. فَقالَ: اللّهُمَّ اشهَد. ثُمَّ قالَ: اَلَستُ اَولى بِالمُؤمِنينَ مِن اَنفُسِهِم ؟ فَقالُوا: بَلى. فَاَخَذَ بِيَدِكَ وَ قالَ: «مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ، اللَّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ» . فَما آمَنَ بِما اَنزَلَ اللّهُ فيكَ عَلى نَبِيِّهِ اِلاّ قَليلٌ وَ لا زادَ اَكثَرَهُم غَيرَ تَخسيرٍ(1):
خداوند تعالى دعاى پيامبرش را درباره تو مستجاب كرد، و به او دستور داد تا ولايت تو را بر امت اظهار كند تا مقام تو را بلندمرتبه و دليل تو را اعلام كرده باشد و سخنان باطل را كوبيده و عذرهاى بىجا را ريشه كن كرده باشد. آنگاه كه از فتنه فاسقان احساس خطر كرد و از منافقين درباره تو ترسيد، پروردگار جهان به او چنين وحى كرد: «اى پيامبر، برسان آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده، و اگر نرسانى رسالت او را نرساندهاى، و خداوند تو را از شر مردم حفظ مىكند» .
پيامبر صلىاللهعليهوآله سختىِ سفر را متحمل شد و در شدت حرارت ظهر بپاخاست و خطبهاى ايراد كرد و شنوانيد و ندا كرد و رسانيد. سپس از همه آنها پرسيد: آيا رسانيدم ؟ گفتند:
1) . بحار الانوار: ج 97 ص 363.
آرى به خدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش. سپس پرسيد: آيا من نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر نبودهام ؟ گفتند: آرى. پس دست على عليهالسلام را گرفت و فرمود: هر كس من صاحب اختيار او بودهام اين على صاحب اختيار اوست. خدايا دوست بدار هر كس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد، و يارى كن هر كس او را يارى كند و خوار كن هر كس او را خوار كند.
ولى به آنچه خداوند درباره تو بر پيامبرش نازل كرد جز عده كمى ايمان نياوردند و اكثرشان جز زيانكارى براى خود زياد نكردند.
وقتى «حق» - يعنى «غدير» - و محتواى آن ثابت شد، كسى كه رو در روى آن بايستد با كسى كه آن را قبول نكند يكسان است؛ زيرا به گونهاى از اقرار به حق سر باز مىزند.
آنجا كه «عَلِىٌّ مَعَ الحَقِّ وَ الحَقُّ مَعَ عَلِىّ عليهالسلام» ، هر كس با على عليهالسلام جنگيده يا على عليهالسلام با او جنگيده در «ضد غدير» بودن يكسان است. هر كسى به هر شكلى به جاى اينكه «مَعَ الحق» باشد در موضع «عَلَى الحق» يعنى ضد غدير قرار گيرد مورد انزجار و بيزارى ماست.
در اين باره فرقى نيست بين كسانى كه با سكوت خود در مقام دفاع از حق غدير، و يا با رضايت به آنچه ضد غدير است، و يا با جنگ بر عليه غدير مخالفت خود را با آن نشان دادهاند؛ و يا حتى با مقايسه صاحب غدير با كسانى كه چنين حقى ندارند حق غدير را ضايع كردهاند.
اگر ما درباره حق غدير اين گروهها را لعن نكنيم بايد بدانيم كه در اعتقاد خودمان مشكل وجود دارد، و بايد چارهاى براى مشكل اعتقادى خود بينديشيم تا مفهوم «مَعَ الحق» يعنى با حق بودن و «مَعَ على عليهالسلام» يعنى با على بودن را در دقيقترين معنى در وجود خود پياده كنيم.
اين آموزش اعتقادى در فرازهاى زير از زيارت غديريه آمده است:
اللَّهُمَّ اِنّا نَعلَمُ اَنَّ هذا هُوَ الحَقُّ مِن عِندِكَ، فَالعَن مَن عارَضَهُ وَ استَكبَرَ وَ كَذَّبَ بِهِ وَ كَفَرَ «وَ سَيَعلَمُ الَّذينَ ظَلَموا اَىَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبونَ» .(1)لَعنَةُ اللّهِ وَ لَعنَةُ مَلائِكَتِهِ وَ رُسُلِهِ اَجمَعينَ عَلى مَن سَلَّ سَيفَهُ عَلَيكَ وَ سَلَلتَ سَيفَكَ عَلَيهِ - يا اَميرَالمُؤمِنينَ - مِنَ المُشرِكينَ وَ المُنافِقينَ اِلى يَومِ الدّينِ، وَ عَلى مَن رَضِىَ بِما ساءَكَ وَ لَم يُكرِههُ وَ اَغمَضَ عَينَهُ وَ لَم يُنكِر اَو اَعانَ عَلَيكَ بِيَدٍ اَو لِسانٍ اَو قَعَدَ عَن نَصرِكَ اَو خَذَلَ عَنِ الجِهادِ مَعَكَ اَو غَمَطَ فَضلَكَ وَ جَحَدَ حَقَّكَ اَو عَدَلَ بِكَ مَن جَعَلَكَ اللّهُ اَولى بِهِ مِن نَفسِهِ(2):
خدايا، ما مىدانيم كه اين حقى از جانب توست. پس لعنت كن هر كس با آن معارضه كند و در مقابل آن سر تعظيم فرود نياورد و آن را تكذيب كند و كافر شود. «به زودى آنان كه ظلم كردند خواهند دانست كه به كجا باز خواهند گشت» . يا اميرالمؤمنين، لعنت خدا و لعنت همه ملائكه و انبيائش بر كسى كه تو بر او شمشير كشيدى و كسى كه بر تو شمشير كشيد از مشركين و منافقين تا روز قيامت. و بر كسى كه به آنچه تو را ناراحت مىكند راضى باشد و او را ناراحت نكند، و بر كسى كه در برابر آنچه تو را ناراحت مىكند چشم پوشى مىنمايد و نهى از منكر نمىكند، و بر كسى كه عليه تو با دست يا زبان كمك كرده يا از يارى تو خوددارى كرده يا از جهاد همراه تو ديگران را منع كرده يا فضيلت تو را كوچك شمرده و حق تو را انكار نموده يا كسى را كه خداوند تو را صاحب اختيار بر او قرار داده با تو برابر بداند.
در زمانهايى كه تدوين و كتابت حديث و معارف دين از طرف سقيفه رسما ممنوع اعلام شده بود، و در زمانهايى كه هنوز نوشتن به رواج امروزى نبود، امامان غدير على رغم شرايط دشوار تقيه اَبعاد مختلف واقعه غدير را براى اصحابشان مىفرمودند و آنان در نوشتههاى خود به صورت حديث ثبت مىكردند.
اين اقدام در واقع ريشه فرهنگ سازى غدير است كه شامل تعاليم و معارف و استدلالها و تاريخچه آن بوده و به صورت ميراث غدير به نسلهاى فرهنگساز غدير منتقل شده، تا آموزههاى اصيل خود را از دست ندهند. آنچه امروز از حديث و تاريخ غدير به دست ما رسيده ثمره همان نوشتهها و مجموعههاى تدوين شده در خفا از چشم سقيفه است، كه ميراث مكتوب غدير را به دست ما رسانده است:
در بين آثار نوشتارى بر جاى مانده از دوران معصومين عليهمالسلام، اولين اثر «كتاب سليم بن قيس الهلالى» است كه در حضور چهار امام تأليف شده و به تأييد سه امام رسيده و اصحاب ائمه عليهمالسلام آن را مىشناختهاند و احاديث آن رانقل كردهاند. اين كتاب بيش از پنجاه موضوع از معارف غدير را در سيزده حديث ثبت كرده است.
دومين اثر از دوران معصومين عليهمالسلام درباره غدير متن كامل خطبه آن است، كه از يك سو امام باقر عليهالسلام و از سوى ديگر حذيفة بن يمان و زيد بن ارقم دو صحابى پيامبر صلىاللهعليهوآله آن را نقل كردهاند؛ و از نقل آنان ثبت نوشتارى شده است.
با توجه به عدم امكان چاپ و نشر در آن عصر، اين دو اقدام در حد خود بسيار مهم و فوق العاده بوده، و ثمره شيرين آن تا امروز سازنده فرهنگ پر محتواى غدير است.
روند تأليفى غدير كه در عصر معصومين عليهمالسلام فرهنگ سازى شده، در طول چهارده قرن تا امروز ادامه يافته؛ و نتيجه آن كتابهاى مستقل تأليف شده درباره غدير است كه تعداد آن از هزار كتاب گذشته، در كنار صدها جزوه و بروشور و پوستر مربوط به غدير و دهها نرمافزار و برنامه صوتى و تصويرى، كه همه آنها انعكاس اين تأليفات غديرى است.
امر به معروفِ غدير با هدايتِ معصوم عليهالسلام(1)
در زيارت امامان معصوم عليهمالسلام مىخوانيم: اَشهَدُ اَنَّكَ اَمَرتَ بِالمَعروفِ وَ نَهَيتَ عَنِ المُنكَرِ: شهادت مىدهم كه شما به معروف امر كرديد و از منكر نهى نموديد.
1) . تبليغ غدير در سيره معصومين عليهمالسلام: ص 10.
و در خطابه غدير مىخوانيم:
اَلا وَ اِنَّ رَأسَ الاَمرِ بِالمَعرُوفِ اَن تَنتَهوا اِلى قَولى وَ تُبَلِّغوهُ مَن لَم يَحضُر وَ تَأمُروهُ بِقَبولِهِ عَنّى وَ تَنْهَوهُ عَن مُخالَفَتِهِ، فَاِنَّهُ اَمرٌ مِنَ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنّى؛ وَ لا اَمرَ بِمَعروفٍ وَ لا نَهىَ عَن مُنكَرٍ اِلاّ مَعَ اِمامٍ مَعصومٍ:
بالاترين امر به معروف آن است كه سخن مرا بفهميد و آن را به كسانى كه حاضر نيستند برسانيد و او را از طرف من به قبولش امر كنيد و از مخالفتش نهى نماييد، چرا كه اين دستورى از جانب خداوند عز و جل و از نزد من است، و هيچ امر به معروف و نهى از منكرى نمىشود مگر با امام معصوم.
تبليغ غدير توسط صحابه و تابعين(1)
تبليغ غدير توسط صحابه و تابعين را از دو بُعد مىتوان بررسى كرد:
مسير فرهنگى و تبليغى غدير در طول چهارده قرن چند مرحله را طى كرده كه اولين مرحله روايت سينه به سينه آن است.
در طول قرن اول هجرى كه تدوين معارف اسلام ممنوعيت رسمى داشت و اگر هم كتابى نوشته مىشد مخفيانه بود و يا اگر كتابى مجوز پيدا مىكرد فقط اراجيف غاصبين خلافت بود، در چنان جوى بهترين كتاب براى غدير سينههاى امين و حافظههاى قوى افراد بود كه به مثابه كتاب عمل كرد؛ و به خوبى توانست اين راه صد ساله را بپيمايد و اين وديعه آل محمد عليهمالسلام را در خود حفظ كند.
بيش از صد و بيست نفر از صحابه و عده بسيارى از تابعين، واقعه غدير را در محافل بيان مىكردند و آن را به نسلهاى بعد از خود انتقال مىدادند.
1) . غدير در آئينه كتاب: ص 12، 13. تبليغ غدير در سيره معصومين عليهمالسلام: ص 118، 119.
اصحاب ائمه عليهمالسلام نيز حاملان پيام غدير بودند، و در حضور امامان عليهمالسلام اقدام به حفظ و نشر غدير نمودند. حتى يك نمونه از قرن اول به صورت كتابتِ غدير به چشم مىخورد كه «كتاب سليم بن قيس الهلالى» است.
به عنوان نمونه حذيفة بن يمان و زيد بن ارقم متن كامل خطبه غدير را كه بيش از يك ساعت به طول انجاميده و حدود بيست صفحه است، حفظ كرده و براى مردم بازگو كردهاند.
يكى از شاخصهاى زندگى معصومين عليهمالسلام تبليغ غدير به شكلهاى مختلف است. از جمله امر پيامبر صلىاللهعليهوآله به تبليغ غدير است كه ذيلاً به بيان آن مىپردازيم:
يكى از پيش بينىهاى عجيب براى آينده غدير، فرهنگ سازى آن با انواع اتمام حجت است بر مخاطبين متفاوتى كه براى آن فرض مىشود، كه در اين فراز خطابه غدير آمده است:
فَاعلَموا مَعاشِرَ النّاسِ ذلِكَ فيهِ وَ افهَموهُ، وَ اعلَموا اَنَّ اللّهَ قَد نَصَبَهُ لَكُم وَلِيّا وَ اِماما فَرَضَ طاعَتَهُ عَلَى المُهاجِرينَ وَ الاَنصارِ وَ عَلَى التّابِعينَ لَهُم بِاِحسانٍ، وَ عَلَى البادى وَ الحاضِرِ، وَ عَلَى العَجَمِىِّ وَ العَرَبِىِّ، وَ الحُرِّ وَ المَملُوكِ وَ الصَّغيرِ وَ الكَبيرِ، وَ عَلَى الاَبيَضِ وَ الاَسوَدِ، وَ عَلى كُلِّ مُوَحِّدٍ ماضٍ حُكمُهُ، جازٍ قَولُهُ، نافِذٌ اَمرُهُ(1):
اى مردم، اين مطلب را درباره او بدانيد و بفهميد، و بدانيد كه خداوند او را براى شما صاحب اختيار و امامى قرار داده كه اطاعتش را واجب نموده بر مهاجرين و انصار و بر تابعين آنان به نيكى، و بر روستايى و شهرى، و بر عجمى و عربى، و بر آزاد و بنده، و بر بزرگ و كوچك، و بر سفيد و سياه. بر هر يكتا پرستى حكم او اجرا شونده و كلام او مورد عمل و امر او نافذ است.
1) . خطبه غدير: بخش سوم.
در اين خطاب، پيامبر گرامى اسلام صلىاللهعليهوآله از اولين شنوندگان غدير كه صحابه و تابعين اطراف خودش بودند آغاز كرده و سپس آن را در وسيعترين دايره ممكن گسترش داده است.
براى توضيح بيشتر در مورد رابطه صحابه و تابعين با غدير، مراجعه شود به فصل دوم «حديث غدير و خطبه غدير» ، بخش اول «حديث غدير» ، قسمت «سند حديث غدير» ، و فصل سوم «اعتقادات غدير» ، بخش سوم «اتمام حجت با غدير» .
فرهنگ سازى براى غدير در دعاى هنگام مردن(1)
دعايى كه براى حفظ عقيده در هنگام مرگ و عدول نكردن از آن تا آخرين لحظه وارد شده و دعاى «عديله» نام دارد، براى حساسترين موقعيتِ انسان است و يك دوره اعتقادى را تدارك ديده و در ضمن آن مسئله غدير را مطرح كرده است. جايگاه اين دعا هم يكى از موقعيتهاى فرهنگساز غدير است، كه با ياد سفر آخرت انسان را متوجه يكى از ابعاد مهمى مىنمايد كه بايد در روز حساب پاسخگو باشد. عبارت دعا چنين است:
آمَنّا بِوَصِيِّهِ الَّذى نَصَبَهُ يَومَ الغَديرِ وَ اَشارَ بِقَولِهِ «هذا عَلِىٌّ» إِلَيهِ(2): به جانشين او (پيامبر صلىاللهعليهوآله) ايمان مىآوريم، كه او را در روز غدير منصوب كرد و با كلمه «اين على» به او اشاره كرد.
نقش شيعيان مازندران در گسترش فرهنگ غدير(3)
حادثه بىبديل و هميشه در ياد غدير مهمترين و كارآمدترين راهكارهايى بود كه نبى اكرم صلىاللهعليهوآله براى تثبيت جاودانه بودن مكتب حيات بخش اسلام و ماندگارى
آموزههاى وحيانى قرآن تدارك ديده بود. در پرتو اين رويداد مهم تاريخى، نمودهاى فرهنگى فراوانى شكل گرفت.
جامعترين عنوانى كه مىتوان در اين راستا از آن ياد نمود، چيزى جز امامت اميرمؤمنان عليهالسلام و امامان هميشه سرفراز شيعه نمىباشد. اگر چه در پى وقوع اين حماسه ماندگار، دشمنان اهلبيت عليهمالسلام براى انكار و به فراموشى سپردن آن تلاش فراوانى نمودهاند و از ابزار و شگردهاى متنوعى بهره جستهاند، اما از ناحيه ديگر شاهد آن هستيم كه مؤمنان راستين به فرهنگ نبوى نيز در جهت زنده نگه داشتن حماسه غدير و شناسائى فرهنگ آن از هيچ كوششى دريغ نورزيدهاند.
شيعيان طبرستانى و علوى مداران در اين خطّه و سامان از جمله نحلههاى شيعى هستند كه در اين عرصه خوش درخشيدند، و در جهت گسترش فرهنگ غدير نقش در خور تحسينى ايفاء نمودند. كسانى از آغازين روزهاى ورود اسلام به ايران علوى. شيعه بودند.
تبليغ غدير با زيارت غديريه(1)
يكى از شيوههاى بسيار مؤثر در فرهنگسازىِ غدير، زيارت اميرِ منصوب در روز غدير بوده، و اين مسئله از سفارشات اكيد ائمه عليهمالسلام است.
اين يادبود سالانه، در واقع تجديد خاطره غدير و بيعت مجدد با صاحب غدير اميرالمؤمنين عليهالسلام است.
ما در چنين روزى پس از قرنها - به زيارت قبر او مىرويم، و با اين اعتقاد كه امام معصوم هميشه زنده است و صداى ما را مىشنود، به ساحت اقدس او تبريك و تهنيت مىگوييم و با او تجديد بيعت مىنماييم. به سه دستور درباره زيارت اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز عيد غدير توجه كنيد:
1) . تبليغ غدير در سيره معصومين عليهمالسلام: ص 93، 94.
سلامِ عيدِ غدير رمزِ ولايت است، كه اى كاش آخرين وارث غدير ظاهر بود و ما توفيق سلام به او در غدير را داشتيم. اما در هميشه زمان كه غدير زنده است، صبح عيد غدير را از دور يا نزديك رو به ايوان نجف مىايستيم و سلامى به بلنداى نام على عليهالسلام تقديمش مىداريم. امام صادق عليهالسلام اين تبليغ عملى غدير را به ما آموخته و مىفرمايد:
اگر در روز عيد غدير در مشهد اميرالمؤمنين عليهالسلام (يعنى نجف) بودى كنار قبر آن حضرت برو و نماز و دعا بخوان، و اگر در شهرهاى دوردست بودى به سوى او اشاره كن و اين دعا را بخوان ... .(1)
هر قدر سخت باشد ارزش آن را دارد كه براى عيد آسمانى خود را به حرم كسى برسانيم كه دستش در دست رسول صلىاللهعليهوآله تا اوج آسمان بالا رفت و صاحب اختيارى او بر ما اعلام شد.
اين روز آن قدر عزيز است كه هداياى مغفرت الهى در آن از شب قدر و عيد فطر بالاتر است. امام رضا عليهالسلام در ترغيب به اين شيوه ابلاغ پيام غدير فرمود:
هر جا كه باشى در روز غدير خود را كنار قبر اميرالمؤمنين عليهالسلام برسان، كه خداوند در اين روز گناهان شصت ساله را از مؤمنان مىآمرزد، و دو برابر ماه رمضان و شب قدر و شب فطر از آتش جهنم آزاد مىكند.(2)
آنجا كه امام معصوم عليهالسلام در شرايط سخت تقيه و تبعيد شخصا در روز غدير براى زيارت اميرالمؤمنين عليهالسلام مىآيد، همين عمل پيام بزرگى براى همه پيروان على عليهالسلام دارد كه چگونه بايد وظيفه شناسى خود را در برابر صاحب غدير نشان دهند.
در سالى كه معتصم عباسى امام على بن محمد الهادى عليهالسلام را از مدينه به سامرا تبعيد كرد، آن حضرت در روز غدير به نجف آمده و در حرم جدش اميرالمؤمنين عليهالسلام حضور يافت، و زيارت مفصلى خطاب به آن حضرت انشا فرمود، كه به «زيارت غديريه» معروف است.(1)
جهنم سزاى ترك ابلاغ ولايت(2)
پيامبر صلىاللهعليهوآله در ابتداى بخش دوم خطبه غدير وحى خاص براى ابلاغ ولايت را بيان فرمود. حضرت ابتدا اعلام فرمود كه درباره برنامهاى كه در پيش است وحى خاصى از طرف خدا نازل شده و من در برابر آن انجام وظيفه خواهم كرد، از ترس آنكه عذابى بر من نازل شود.
سپس تصريح فرمود كه در اين فرمان به من گفته شده كه اگر آنچه در حق على بر من نازل فرموده ابلاغ نكنم رسالت او را نرساندهام. آنگاه براى نشان دادن اينكه در ابلاغ آن از هيچ كس ترسى ندارم فورا تصريح كرد: خداوند براى من حفظ از شر مردم را ضمانت فرموده است.
با اين مقدمه آيه نازل شده را - كه آيه 67 سوره مائده است - قرائت فرمود و با صراحت فرمود كه بر من چنين وحى شده است: «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ» ؛ و در حين قرائت كلمه «ما اُنْزِلَ» را تفسير كرد كه منظور خلافت على بن ابىطالب عليهالسلام است.
سپس با اشاره به منافقين و اذيتها و نفاقشان از يك سو علت لحن شديد آيه نسبت به پيامبر صلىاللهعليهوآله براى مؤمنين روشن گرديد، و از سوى ديگر ضمانت «وَ اللّهُ يَعْصِمُكَ» بر منافقين گوشزد شد.
اكنون پيامبر صلىاللهعليهوآله كرسى سخن را كاملاً آماده كرده بود. لذا براى تأكيد بيشتر يك بار ديگر آيه تبليغ را با اين مقدمه تكرار كرد كه با حضور منافقين و آزار دهندگان و درخواست معاف شدن از ابلاغ اين پيام، ولى خدا از من راضى نمىشود مگر آنچه در حق على عليهالسلام نازل كرده ابلاغ نمايم و خواند: «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ... » .
تفكر بايسته درباره غدير(1)
يكى از تأكيدات معصومين عليهمالسلام درست فكر كردن درباره غدير و اجتناب از قالب ريزىهاى غلط يا اشتباه است. در اين باره شش عبارت از كلمات ايشان را مىآوريم:
گاهى در كلام ايشان آمده است: غدير يعنى كمال دين با صاحب غدير(2)و اين بدان معناست كه با اعتقاد به كمالِ دين با غدير نوبت به اين همه تشكيك نمىرسد.
گاهى آمده است: غدير راهنمايى و نشان دادنِ ولى است(3)و اين بدان معناست كه ولايت امرى ثابت است و در غدير مورد آن نشان داده شده، نه اينكه پس از نشان دادن ولىّ تازه در مفهوم آن تشكيك كنيم.
گاهى آمده است: غدير يعنى خليفه الهى صاحب اختيار است(4)و اين بدان معناست كه در غدير صاحب اختيارى خليفه بيان شده و اگر آن را سلب كنيم چيزى از مفهوم خلافت و امامت نمىماند.
گاهى آمده است: غدير تجديد پيمان است(5)و اين بدان معناست كه غدير عنوان تازهاى نيست بلكه همان مسير انبياست كه مردم هميشه بايد پيرو جهت خدا باشند، و در غدير يك بار ديگر اين پيمان را تجديد مىكنند.
5 . گاهى آمده است: غدير پايان رسالت و آغاز امامت است(1)و اين بدان معناست كه با ختم نبوت راه خدا پايان نيافته؛ بلكه ولايت بايد آغاز مىشود.
6 . گاهى آمده است كه پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: من در روز غدير خم از مردم عهد و پيمان گرفتهام ... . مَثَل تو مثل بيتاللّه الحرام است كه مردم بايد سراغ تو بيايند و تو نبايد سراغ مردم بروى(2)و اين بدان معناست كه مردم موظف به پيروى از امامند و بر امام دعوت مردم لازم نيست.
تفكر در آيات غديرى(3)
از جمله آياتى كه پس از اتمام حج در سفر حجة الوداع بر پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله نازل شد اين آيه است:
«قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا للّه مَثْنى وَ فُرادى ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا ما بِصاحِبِكُمْ مِنْ جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلاَّ نَذِيرٌ لَكُمْ بَيْنَ يَدَىْ عَذابٍ شَدِيدٍ»(4):
«بگو من شما را فقط به يك چيز سفارش مىكنم، كه به خاطر خدا دو نفرى و به تنهايى قيام كنيد سپس تفكر كنيد كه جنونى در رفيق شما (يعنى پيامبر صلىاللهعليهوآله) نيست. او نيست مگر ترسانندهاى برايتان پيشاپيش عذابى شديد» .
مفهوم «تَتَفَكَّرُوا» در آيه، امر به تفكر پس از امر به قيام خالصانه براى خداست و اشاره به برخورد آگاهانه با دين و برداشت علمى از مفاهيم آن دارد؛ تا در مقام عمل به صورت حساب شده و سنجيده حركتى صورت گيرد و نتايج آن قابل قبول باشد و شبهههاى بىاساس در آن تأثير نكند.
طبق رواياتى كه ذكر شد وقتى نوبت به اعلان ولايت رسيد عدهاى گفتند: محمد هر از چند گاهى ما را به امر جديدى دعوت مىكند و اكنون درباره اهلبيتش آغاز كرده كه اختيار ما را به دست آنان بسپارد.(1)عدهاى ديگر گفتند: تا كى محمد اين واجبات را يكى پس از ديگرى بر ما واجب مىكند ؟ !(2)
در پاسخ به اين برخورد حساب نشده با مقام نبوت، خدا مىفرمايد: «ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا ما بِصاحِبِكُمْ مِنْ جِنَّةٍ» : «سپس فكر كنيد كه صاحب شما (پيامبر صلىاللهعليهوآله) جنون ندارد» .
يعنى چگونه است كه شما در اصل نبوت او شك نكرديد و هنگامى كه نماز و روزه و زكات را بر شما واجب كرد هيچ شبهه و شكى به دل راه نداديد، ولى تا نوبت به ولايت اهلبيت عليهمالسلام رسيد به جوش و خروش افتاديد و اينگونه سخنان اعتراضآميز بر زبان جارى مىكنيد ؟ واقعا نمىدانيد كه اين همان پيامبر است ! آيا گمان مىكنيد كه به او جنون دست داده كه شما را به ولايت دعوت مىكند ؟ آيا تغييرى در او ايجاد شده است ؟ !
پس اگر پيامبر همان پيامبر ديروز است كه بدون هيچ اجر و مزدى اين همه زحمت براى شما كشيده واين همه از جانب پروردگار براى شما وحى شنيده و خبر آن را آورده، مسئله ولايت هم مانند صدها حكم ديگر است، و هيچ دليلى وجود ندارد كه بر سر اين حكم اظهار نگرانى و اضطراب نماييد.
رُشد فكرها در نسل جديد و غدير(3)
با شكلگيرى همه جانبه فرهنگ مردم در ارتباط با يكديگر و رشد عمومى فكرها در نسل جديد، جا دارد غدير نيز در آينههاى تازهاى جلوهگر شود و سؤال گونههاى فكر امروز درباره آن پاسخ داده شود.
بنا بر اين، نبايد به اين اكتفا كرد كه درباره غدير فقط اسناد و مدارك جمع آورى شود و يا به اشكالى جواب داده شود؛ بلكه وظيفه محققان دينى است كه دست نسل امروز را گرفته با خود به اعماق غدير ببرند.
دين پژوهان بايد ريشههاى عميق غدير را از لابلاى متونى - كه در چهارده قرن گذشته به خوبى حفظ شده - به فرزندان امروز اسلام نشان دهند؛ و از ژرفاى آب حياتِ آن جواهرات گرانمايه اعتقادى را استخراج كنند، چرا كه نسل امروز با توجه به درك اهميت ماجرا به راستى خواهان دستيابى كامل به اين گنج عظيم است.
در اين بخش براى نشان دادن روشى نو به نسل حاضر در تحليل غدير، ابتدا نگاههاى عميقى به ژرفاى اين بركه خواهيم انداخت. با اين نگاههاى پر معنى، سؤالات نسل امروز درباره غدير خود را نشان خواهد داد. آنگاه است كه شيوهاى متفاوت با آنچه تاكنون مطرح بوده، براى نسل معاصر ارائه خواهد شد تا غدير را شيرينتر از آنچه تا كنون چشيدهاند بنوشند.
هدف از بررسى وقايع تبليغى غدير(1)
با مطالعه ماجراهاى تبليغ غدير توسط معصومين عليهمالسلام و تجزيه و تحليل ابعاد تأثير گذار و ماندگار آن در طول تاريخِ پر شكوه غدير، نتايج فراوانى براى امروز غديريان به دست مىآيد؛ كه ذيلاً به مواردى از آن مىپردازيم:
با دقت در شيوههاى تبليغى معصومين عليهمالسلام براى ابلاغ غدير، آنها را چراغراهِ «فَليُبَلِّغِ الحاضِرُ الغائِب» قرار مىدهيم؛ كه پيامبر صلىاللهعليهوآله در خطابه غدير آن را بر همه نسلها واجب كرده است.
با مرور گذشته پر فراز و نشيب ابلاغ غدير در زمانهاى مختلف و مخاطبهاى گوناگون معصومين عليهمالسلام، براى راهكارهاى امروز غدير با تجربهتر مىشويم.
1) . تبليغ غدير در سيره معصومين عليهمالسلام: ص 9.
با مرورى بر تاريخچه تبليغ غدير در دورانهاى سياه غصب خلافت، قدرِ امروز آن را مىشناسيم، كه در اوج عظمت تا اقصى نقاط زمين ابلاغ شده، و دست بسيارى از طوفان زدگان سقيفه را گرفته و بر كشتى نجات خود سوار كرده است.
با در نظر گرفتن امكانات تبليغى ائمه عليهمالسلام در گذشته غدير، مسئوليت سنگين خود در رساندن پيام غدير را با كثرت و تنوع روشهاى تبليغى امروز احساس خواهيم كرد.
5 . با اقتدا به روشهاى معصومين عليهمالسلام در ابلاغ و دفاع از غدير، زيباترينها و مؤثرترينهاى روز را در راه تبليغ غدير به كار خواهيم گرفت.
نكات تبليغ غدير(1)
زنده نگه داشتن مكتب غدير، وظيفه همه مسلمانان است. چون غدير تنها يك واقعه تاريخى نيست كه مربوط به برههاى از زمان و مكان خاص باشد و بس، بلكه غدير راه سعادت، راه هدايت و راه زندگى همه انسانها را در تمام زمانها و مكانها ترسيم مىكند.
به همين دليل است كه پيامبر اعظم صلىاللهعليهوآله از همه مسلمانان حاضر در حجة الوداع و در غدير خم مىخواهد كه پيام غدير را حاضران به غايبان و پدران به فرزندان خود تا روز رستاخيز برسانند.
آنچه در اين فراز از بيان عرشى پيامبر صلىاللهعليهوآله اهميت به سزايى دارد اين است كه:
1) . پيام غدير صادقلو : ص 1، 2.
واكاوى تبليغ غدير(2)
يكى از سؤالات مهم در موضوع غدير اين است:
وظيفه ما در قبال رويداد غدير چيست ؟
و اينكه چرا پيامبر اسلام صلىاللهعليهوآله فرمود: حاضران پيام غدير را به غائبان برسانند ؟
پاسخ: همه شنيدهايم كه در غدير، پيامبر گرانقدر اسلام صلىاللهعليهوآله پس از بيان خطبه مفصل خود و منصوب داشتن اميرالمؤمنين عليهالسلام به جانشينى خويش فرمودند: اين سخن را بايد حاضران در اين مكان به ديگر افرادى كه در اينجا نيستند برسانند. در اينجا بر آنيم تا اين اشاره پيامبر صلىاللهعليهوآله را بررسى كنيم.
آنچه در نگاه اول به نظر مىرسد اين است كه موضوع غدير به طور جدى از اهميتى دو چندان برخوردار بوده است؛ به گونهاى كه حاضر نبودن در آن روز و در آن مكان خاص عذرى براى ندانستن و نپذيرفتن سخنان رسولخدا صلىاللهعليهوآله نيست.
به عبارت ديگر:
شرط پذيرش بيانات آن حضرت حضور در مجلس نبود، كه فقط به همان افراد حاضر منحصر شود. لذا حضرت تلاش كردند بيشترين افراد ممكن در آن روز گرد هم آمده باشند. اين مطلب با بررسىهاى تاريخى و وضعيت زمانى و مكانى غدير خم به راحتى قابل اثبات است.
پس سؤال پيامبر صلىاللهعليهوآله از آن افراد - كه آيا ولايتى كه بر آنان دارد از ولايت خودشان هم بالاتر است يا نه - و سپس عبارت مشهور «مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلىٌّ مَولاهُ» فراگيرتر از آن جمعيت و آن زمان و مكان بود.
اين پيام همه مسلمانان را در بر مىگرفت، و حتى هر زمانى را شامل مىشد. همانگونه كه حتى امروز ما نيز همچنان مخاطب همان عبارات حضرت هستيم. تأكيد آن حضرت كه اين مطلب را حاضران به غائبان ابلاغ كنند نيز به اهميت والاى موضوع اشاره دارد.
نكته ديگر اينكه:
شايد غايبان در آن روز نسبت به حاضران و شاهدان موضوع درك و بينش و فهم عميق و دقيقترى داشته باشند. اين نكته در رواياتى از خود پيامبر صلىاللهعليهوآله بيان شده است؛ مثلاً شاهدان هر مطلبى بايد آن را به اطلاع غائبان برسانند، چرا كه ممكن است فرد غائب مطلب را بهتر از خود شاهد متوجه شود و حفظ كند.(1)
در روايتى ديگر نيز پيامبر صلىاللهعليهوآله چنين فرموده است: خداوند رحمت كند كسى را كه سخن مرا مىشنود و حفظ مىكند و به ديگران كه آن را نشنيدهاند مىرساند.(2)
سخن ديگر آنكه پيامبر صلىاللهعليهوآله اين عبارت «حاضران به غايبان برسانند» را در موارد ديگرى همچون ماجراى فتح مكه(3)يا هنگام بيان خطبه در مسجد خيف(4)هم بيان كردهاند، و در خصوص امر امامت، گذشته از روز غدير در چند جاى ديگر به آن اشاره فرمودهاند. يكى از آن موارد در مسجد النبى صلىاللهعليهوآله بود. آن حضرت پس از اشاره به خلقت نورى خود و اهلبيت عليهمالسلام فرمودند:
خداوند به اهل زمين نظرى افكند و دو تن را برگزيد؛ يكى من كه پيامبر شدم، و ديگرى على بن ابىطالب عليهالسلام. و به من وحى فرمود كه او را برادر و دوست و وزير و وصى و خليفه خود قرار دهم. همانا او پس از من ولى هر مؤمنى است. هر كس او را دوست بدارد خداوند آن شخص را دوست مىدارد، و هر كس با او دشمنى ورزد خدا دشمنش خواهد بود ... .
آنگاه پروردگار نگاه ديگرى به اهل زمين كرد و دوازده وصى از اهلبيت من برگزيد، و آنان را از بهترين امت من قرار داد ... . هر كس از ايشان اطاعت كند از خدا اطاعت كرده، و هر كه از فرمانشان سرپيچد از فرمان خدا سرپيچى كرده است.
آنان همراه قرآن اند و قرآن همراه آنان است، تا اينكه در كنار حوض كوثر نزد من حاضر شوند. پس اين مطلب را بايد حاضران به غائبان برسانند. آنگاه سه بار تكرار كردند: خدايا تو شاهد باش.(1)
جالب آنكه در اين حادثه، وصايت امامان ديگر هم مشمول ابلاغ حاضران به غائبان قرار گرفته است.
اميرالمؤمنين عليهالسلام نيز در موارد مختلف به همين وظيفه ابلاغ اشاره كردهاند. از جمله در مسير شام، هنگامى كه ايشان عازم صفين بودند، خطبهاى بيان كردند، و ضمن اشاره به رخ داد غدير فرمودند: مگر نمىدانيد كه بيعت با من هم بر شاهدان و هم بر غائبان واجب و لازم شده است ؟(2)
مشى ديگر ائمه عليهمالسلام هم همواره بر امر خطير امامت و ابلاغ حاضران به غائبان اشاره دارد. در اين مورد، مىتوان به روايات فراوانى اشاره كرد.(3)
مطلب بسيار زيبا و قابل توجه ديگر اينكه: اين فرمان ابلاغ حداقل دو جاى ديگر هم ديده مىشود؛ يكى زمانى بود كه حضرت سليمان عليهالسلام بيتالمقدس را بنا كرد و به سوى زمين حرم (مكه) روان شد. در آنجا خطاب به حاضران فرمود: اينجا جايى است كه پيامبرى از آن برخواهد خاست ... . خوشا به حال كسى كه او را درك كند و به او ايمان آورد و تصديقش كند ! سپس فرمود: اين مطلب را بايد حاضران به غائبان اطلاع دهند.(1)
اينجا مشابهت زيبايى ميان امر نبوت پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله و امر ولايت اهلبيت ايشان عليهمالسلام مشاهده مىشود كه در خور تأمل است.
همچنين در روايتى از امام صادق عليهالسلام - كه ضمن آن به علاماتى از ظهور امامعصر عليهالسلام اشاره مىفرمايند - آمده است:
پس از خروج سفيانى، حضرت مهدى عليهالسلام به كعبه تكيه مىدهد و مردم را فرا مىخواند و مىفرمايد:
من جزو اهلبيت پيامبر شما صلىاللهعليهوآله و نزديكترين مردم به خدا و رسول اويم ... . من يادگار آدم عليهالسلام و ذخيره نوح عليهالسلام و برگزيده ابراهيم عليهالسلام و منتخب محمد صلىاللهعليهوآله هستم. هر كس در مورد كتاب خدا از من پرسش كند من نزديكترين مردم به قرآنم، و هر كس در مورد سنت پيامبر صلىاللهعليهوآله بحث كند من نزديكترين مردم به سنت پيامبرشان هستم. شما را شاهد مىگيرم كه هر كس امروز سخن مرا مىشنود و در اينجا حاضر است اين مطالب را به گوش غائبان برساند.(2)
آرى، آن طليعه زيبا در غدير بايد به اين سرانجام مبارك و زيباتر در هنگامه ظهور منتهى شود. اما پرسش همچنان در ذهن باقى مىماند كه: به راستى، ما چه مقدار به دعوت سليمان نبى عليهالسلام، پيامبر گرامى صلىاللهعليهوآله و امامان خود عليهمالسلام پاسخ گفتهايم ؟ و چگونه آن را نگاه داشته، و چه با گفتار و چه با كردار به ديگران رساندهايم ؟ !
مراحل چهار گانه تبليغ غدير در تاريخ(1)
از منظر تاريخى، پشتوانه علمىِ و مسير فرهنگى و تبليغى غدير طى چهارده قرن را در چهار مرحله مىتوان ترسيم نمود:
در طول قرن اول هجرى كه تدوين معارف اسلام ممنوعيت رسمى داشت و اگر هم كتابى نوشته مىشد مخفيانه بود و يا اگر كتابى مجوز پيدا مىكرد فقط اراجيف غاصبين خلافت بود، در چنان جوى بهترين كتاب براى غدير سينههاى امين و حافظههاى قوى افراد بود كه به مثابه كتاب عمل كرد؛ و به خوبى توانست اين راه صد ساله را بپيمايد و اين وديعه آل محمد عليهمالسلام را در خود حفظ كند.
بيش از صد و بيست نفر از صحابه و عده بسيارى از تابعين، واقعه غدير را در محافل بيان مىكردند و آن را به نسلهاى بعد از خود انتقال مىدادند. به عنوان نمونه حذيفة بن يمان و زيد بن ارقم متن كامل خطبه غدير را كه بيش از يك ساعت به طول انجاميده و حدود بيست صفحه است، حفظ كرده و براى مردم بازگو كردهاند.
از سوى ديگر صاحب غدير اميرالمؤمنين عليهالسلام براى اتمام حجت و براى آنكه نسلهاى آينده راه خود را بيابند، در اجتماعات مختلف مردم و در مناسبتها و فرصتهاى گوناگون مسئله غدير را مطرح مىساخت و درباره آن از شاهدان عينى اقرار مىگرفت. آن حضرت حتى در بحبوحه جنگ صفين بر فراز منبر رفت و در آن سخنرانى مسئله غدير را به طور مفصل مطرح كرد، و يا در روز عيد غدير در كوفه سخنرانى مفصلى درباره آن ايراد فرمود.
فاطمه زهرا عليهاالسلام در عمر كمتر از سه ماهه خود پس از رحلت پيامبر صلىاللهعليهوآله، بارها جريان غدير را براى مردم متذكر شد و تعجب خود را از آن جوّ ظلمانى فرهنگى اعلام فرمود.
1) . غدير در آئينه كتاب: ص 12 - 17.
جا دارد در اينجا گفته شود: امامان عليهمالسلام نيز از هر فرصت مناسبى براى تبليغ پيام غدير استفاده برده و آن را براى مردم بيان مىكردند، تا آنجا كه امام باقر عليهالسلام متن كامل خطبه غدير را براى مردم بازگو فرمود و امام رضا عليهالسلام مناظراتى در اين باره برقرار كرد و حقايق مهمى از آن را بيان فرمود.
از سوى ديگر اصحاب ائمه عليهمالسلام حاملان پيام غدير بودند، و در حضور امامان عليهمالسلام اقدام به حفظ و نشر غدير نمودند. حتى يك نمونه از قرن اول به صورت كتابتِ غدير به چشم مىخورد كه «كتاب سليم بن قيس الهلالى» است.
شعر شاعران نيز نقش مهمى در حفظ غدير در طول تاريخ ظلمانى داشته است، چه آنكه قالب شعر محفوظتر است و مردم علاقه خاصى به آن دارند. از ساعتى كه خطبه پيامبر صلىاللهعليهوآله پايان يافت حسان بن ثابت اولين شعر را در حضور آن حضرت سرود، و دليل روشنى شد تا شاعران در طول چهارده قرن در قالب شعر - كه تبليغ نافذى است - غدير را حفظ كنند و پيام آن را به راحتى به نسلهاى بعد برسانند.
اينها شكلهاى مختلف فرهنگى بود كه غدير را در قرن اول حفظ كرد، و البته اين طرق در قرنهاى بعد نيز ادامه يافت.
از اوايل قرن دوم هجرى كه تدوين معارف دينى رسما آزاد اعلام شد، تبليغ غدير نيز شكلى تازه بخود گرفت و كم كم از شكل روايت به صورت تأليف در آمد. در اواسط قرن دوم به اولين تأليف مستقل درباره غدير برمىخوريم كه از فراهيدى است.
اين مسير ادامه يافت و كتابهاى مختلفى به صورت مستقل يا ضمنى در موضوع غدير تدوين شد، به طورى كه ابوالمعالى جوينى از قرن پنجم مىگويد: در بغداد در دست صحافى كتابى ديدم كه بر جلد آن نوشته بود: جلد بيست و هشتم از اسناد حديث مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلىٌّ مَولاهُ، و بعد از اين جلد بيست و نهم خواهد بود ! !
همچنين ابنكثير دمشقى مىگويد: كتابى در دو جلد ضخيم ديدم كه محمد بن جرير طبرى احاديث غدير خم را در آن جمعآورى كرده بود !(1)
آنچه در اين مرحله مشهود است اينكه اكثر كتابها، مربوط به اسناد و رجال خطبه است و هدف اول مؤلفين استحكام اصل مطلب بوده است. آنان كه جو خاص فرهنگى را به خوبى لمس مىكردند، در مرحله اول دست به كار محكم كارى در اسناد و حفظ متون شدند؛ تا نسلهاى آينده مدارك لازم را براى تحقيق و موشكافى و بحث و بررسى داشته باشند.
اين روند در طول قرن دوم و سوم و چهارم و پنجم اوج خاص داشته و حق آن به خوبى ادا شده است.
از قرن چهارم تحقيق و بحث در متن و سند حديث غدير آغاز شده، و قطعه اصلى خطبه غدير - كه جمله «من كنت مولاه فهذا على مولاه» است - در مناظرات مطرح شده و رجال اسناد و ناقلين حديث غدير به دقت مورد بررسى قرار گرفته است. كتب شيخ صدوق و سيد مرتضى و شيخ مفيد بهترين شاهد بر اين مدعا هستند.
اين تحقيقات در قرنهاى چهارم و پنجم و ششم اوج داشته و تا سال هزار همچنان پيش رفته، به طورى كه آثار برجستهاى از اين قرون در دست است.
از اوائل قرن يازدهم هجرى تا امروز با ايجاد ميدان باز علمى، محققين و انديشمندان اسلام تأليفات بسيار مهمى درباره غدير تأليف كردهاند و به خوبى از زحمات هزار ساله نتيجهگيرى نمودند. در اين دوران تمام جوانب غدير مورد جمع و بررسى و تحقيق قرار گرفت و در هر جنبهاى به طور جداگانه كتابى نوشته شد.
1) . بحار الانوار: ج 37 ص 235. احقاقالحق: ج 2 ص 486.
از جمله ارتباط غدير با قرآن، بحثهاى مفصل در اسناد غدير، بررسىهاى عميق در متن حديث غدير، جمعآورى و تدوين اشعار مربوط به غدير و جوانب ديگر آن مورد توجه خاص واقع شد و در هر مورد كتبى تدوين گرديد.
تحقيقات بزرگانى همچون قاضى شوشترى، علامه مجلسى، شيخ حر عاملى، شيخ عبداللّه بحرانى، سيد هاشم بحرانى، ميرحامدحسين هندى، علامه امينى و بسيارى ديگر از علما، بهترين شاهد اين مدعاست.
علامه مجلسى در كتاب «بحارالأنوار» به طور مفصل درباره غدير سخن گفته كه در چاپ فعلى نيمى از جلد 37 «بحارالأنوار» است.
شيخ عبداللّه بحرانى نيز در كتاب عظيم خود «عوالم العلوم» مفصلاً غدير را بيان داشته كه در چاپهاى فعلى همراه با مستدركات يك جلد جداگانه را در بر مىگيرد.
سيد هاشم بحرانى كتابى مستقل بنام «كشف المهم» تأليف نموده است.
سيد حامدحسين هندى در 10 جلد 400 صفحهاى از كتاب «عبقات الأنوار» به بحثهاى تحقيقى درباره غدير پرداخته است.
علامه امينى طى 11 جلد كتاب «الغدير فى الكتاب و السنة و الأدب» جوانبى از غدير و نيز شعراى عربزبان غدير و شعرهاى آنان را جمعآورى نموده و مطالب مهمى درباره آن آورده است.
كتابهايى از قبيل «التكميل» از سيد مرتضىحسين، و «الغدير فى الإسلام» از شيخ محمدرضا فرجاللّه نمونههاى ديگرى از اين تحقيقات علمى هستند.
در همين راستا، سلطان حسين صفوى در زمان حكومت خود امر كرد كتابها و رسالههايى مخصوص عيد غدير و قضيه غدير بنويسند.(1)
1) . الغدير فى التراث الاسلامى طباطبايى : ص 129.
اين تلاشها ادامه يافته تا زمان حاضر كه شاهد گامهاى علمى فرهنگى بسيار ارزشمندى در مورد غدير هستيم، و هر روزه پرونده كتاب و غدير پرافتخارتر مىگردد.
بد نيست به اين نكته اشاره شود كه بعضى از كتابهاى مربوط به غدير به عنوان يك جلد از مجموعهاى بزرگ است، مانند جلد 15 / 3 از مجموعه مفصل كتاب «عوالم العلوم»؛ و يا يك جلد از مجموعهاى است كه به عنوان آشنايى با معارف اسلام و امثال آن منتشر شده است.
مؤسسات و مراكز غديرى(1)
براى فهم عمق و شناخت بيشتر از حقيقت غدير، راهكارهاى متعددى وجود دارد. از جمله تأسيس رشته و يا تخصيص گرايش با عنوان «غديرشناسى» در مراكز علمى، به منظور تربيت نيروهاى متخصص و زبده و بهرهگيرى از آنان در مراكز علمى و آكادميك ساير كشورهاست.
در همين راستا مؤسسات و مراكز متعددى وجود دارد كه بر اساس نشر عقايد شيعه، دفاع از مذهب اهلبيت عليهمالسلام، پاسخ به شبهات، سؤالات و تهمتها درباره شيعه، نقد كتابهاى ضد شيعى، اطلاع رسانى در زمينه تشيع، احياء متون و آثار شيعى، معرفى علما و چهرههاى برجسته شيعه، تاريخ و سيره ائمه عليهمالسلام، آشنايى با مستبصرين، ترجمه آثار مفيد شيعى به زبانهاى مختلف، اعزام مبلغ شيعى به مناطق مختلف و ... فعاليت مىكنند.
در اين بين چندين مركز به شكل تخصصى و مستقل راكز نيز سايتهاى اينترنتى و فعاليتهاى رايانهاى دارند. از جمله مىتوان از اين مراكز نام برد:
1) . فرهنگ غدير محدّثى : ص 537 . مجموعه مقالات كنگره بين المللى غدير و انسجام اسلامى: ص 294.
غديرستان كوثر النبى صلىاللهعليهوآله، اصفهان.
شور ولايت فؤونديشن، هندوستان.
بنياد فرهنگى امامت، قم.
بنياد بين المللى غدير.
مركز الغدير للدراسات الاسلامية، قم.
مؤسسه تحقيقاتى اميرالمؤمنين عليهالسلام، قم.
مؤسسة آلالبيت عليهمالسلام، قم.
مركز الابحاث العقائدية، قم.
در كنار اين مراكز غديرى، اماكن بسيارى نيز به نام «غدير» نامگذارى شدهاند. اماكنى از قبيل: پارك، كتابخانه، مجموعهها و سالنهاى ورزشى، فروشگاههاى بزرگ و كوچك، مغازهها در شغلهاى مختلف، و ... .
تبليغ غدير توسط مراكز غديرى به قدرى گسترده و حائز اهميت است كه چندين كتاب مستقل در مورد فعاليتهاى غديرىِ اين مراكز تأليف شده است:
1 - غدير اَكتيويتِز، شور ولايت فاؤونديشن، هندوستان، چاپى، بياضى بزرگ، 33 ص.
اين كتاب گزارشى از فعاليتهاى غديرىِ مركز شور ولايت در هند همراه با تصاوير است. نام لاتى كتاب چنين است:ghadeer activities
2 - غديرستان در تبليغ غدير، محمدرضا شريفى، فارسى، چاپى، عطر عترت، اصفهان، اول، 1397 ش، وزيرى، 216 ص. اين كتاب معرفى دو دهه تلاش «غديرستان» اصفهان است، كه در مورد اين مركز دينى و فرهنگى و تخصصى غدير به طور مفصل سخن گفته شده است.
3 - گزارشى از عملكرد خدمت به غدير، غديرستان كوثر نبى صلىاللهعليهوآله، اصفهان، چاپى، بياضى بزرگ، 30 ص. اين كتاب گزارشى از فعاليتهاى غديرىِ غديرستان در مشهد و اصفهان همراه با تصاوير است.
4 - مؤسسه فرهنگى هنرى غديرستان كوثر نبى صلىاللهعليهوآله، محمدرضا شريفى، فارسى، چاپى، سال 1395 ش، بياضى بزرگ، 129 ص. در اين كتاب گزارش فعاليتهاى «غديرستان» اصفهان در سال 1395 ش، همراه با تصاوير مربوطه آمده است. عناوين دورهها از اين قرار است: معرفى 29 لوح فشره از جلسات غديرستان و معرفى نرمافزارها و فعاليتهاى مجازى در مورد غدير، ارائه نمونه فعاليتهاى اجتماعى غديرستان؛ مثل: توليد و انتشار كتاب و بروشور، لوحهاى ويژه برگزارى جشن غدير، استقبال از غدير با شمارش معلكوس، سفره احسان اميرالمؤمنين عليهالسلام، مراسمات تجليل از خادمين غدير، لوحهاى فشرده ديدار با بزرگان، حضور در جشنواره رسانههاى علوى و كسب لوح تقدير و تنديس جشنواره، جلسه توسل هفتگى، نمايشگاه و فروشگاه در دهه غدير، ضبط و انتشار كليپهاى كوتاه مناسب غدير، پروژه بازبينى و تدوين مجموعه ويدئوهاى كلاسهاى تخصصى مؤسسه، جلسات توجيهى مشاورهاى و همكارى.
عوامل تأثير گذار در جاودانگى گفتمان غدير(1)
برخى از پديدهها در تاريخ انسانى از جايگاه ويژهاى برخوردار مىشوند؛ كه از حد يك رخداد و خبر صرف خارج مىشوند و به عنوان يك پديده در جامعه ظاهر مىشوند، و به عنوان يك انديشه در جارى زمان و مكان مىمانند.
غدير و گفتمان آن به عنوان يك رخداد عظيم تاريخى، هر چند در عصر و لحظهاى خاص از زمان، در بند زمان و مكان و تاريخ و لحظه است. ولى آغاز آن را بايد به حضور انسان به عنوان خليفهاللّه در زمين، و مكان آن را نيز كره زمين و اشخاص آن را انسانهاى كاملى دانست، كه در قرآن به عنوان كلمات وجودى از آنان ياد مىشود.
گفتمان غدير، گفتمان حال و گذشته و آينده بشريت است، و از همان امانت الهى است كه آسمان و زمين آن را برنتابيد. گفتمان غدير محتواى همه رسالت است كه اگر
1) . مجموعه مقالات كنگره بين المللى غدير و انسجام اسلامى: ص 268 - 296.
آن را ابلاغ نكند، نه تنها پيامبر صلىاللهعليهوآله ابلاغ رسالت نكرده است، بلكه رسالت همه پيامبران عليهمالسلام ابتر و بريده و ناتمام مىماند. و بالاخره گفتمان غدير آغاز امامت انسان بر همه هستى را مىنماياند، و نشان مىدهد كه انسان چيست و كجا آمده و به كجا مىرود ؟ گفتمان غدير هم راه است و هم مقصد و هم مقصود.
در اينجا با هدف آشنايى با حقيقت گفتمان غدير و عوامل جاودانگى آن، علل و عوامل تأثيرگذار در ماندگارى و جاودانگى گفتمان غدير را مورد بررسى قرار مىدهيم. روش پژوهش در اين تحقيق روش تاريخى است، و روش گردآورى مطالب روش كتابخانهاى مىباشد:
بىترديد «غدير» از ماندگارترين و بىبديلترين گفتمانهاى تاريخ بشرى است، كه رازها و رموز ناپيدايش همواره بيش از پيدايش بوده است. هر چند تأليفات و تحقيقات وسيع و گستردهاى در اين باره انجام شده، و دستآوردهاى ارزشمندى به همراه داشته است. ولى به نظر مىرسد در اغلب اين تأليفات به «غدير» از منظر يك واقعه تاريخى نگاه و توجه شده، و نه يك «گفتمان ويژه» .
از اين رو، در اين نوشتارها آنچه بيشتر ملحوظ است اعتبار روايى و تاريخى غدير بوده، و مؤلفين بيشتر به دنبال اثبات تواتر و اتقان سند و متن حديث غدير بودهاند. به حق در مانايى آن زحمات بسيار خطير و گرانسنگى از سوى علما و مفاخر شيعه و ديگر علماى اسلام مصروف يافته است. از جمله: علامه امينى در كتاب شريف «الغدير» ، علامه ميرحامدحسين هندى در مجموعه عظيم و گرانسنگ «عبقات الانوار فى اثبات امامة الائمة الاطهار» ، علامه مجلسى در كتاب شريف «بحارالانوار» .
و نيز از قبل زحمات ائمه عليهمالسلام و به تبعشان اين دانشمندان است كه امروز غدير به عنوان يك عقيده و اساس دين، ثمره نبوت، شاخصترين و زندهترين سند
و قانون نامه زيربنايى اسلام و منشور مترقى اسلام و شيعه تبلور و تجلى يافته است. بايد اين زحمات همواره مورد پاسداشت قرار گيرد، و پاسداران و پاسبانان اين واقعه در ماندگار تاريخ به زيبايى ماندگار گردند.
سخن در اين است كه در عين ارج نهادن به زحمات بزرگان، در كنار و هم سو با نگاه تاريخى به غدير، بايد در قالب يك نظريه و انديشه و گفتمان ويژه و منفك از ساير گفتمانها توجه شود. لذا لازم است در اين باره، كم و كيف اين نحو از گفتمان، متد، شيوهها، تاكتيكها و تكنيكهاى كاربست در اين گفتمان، زمان و مخاطب گفتمان، قابليت حامل و محمول گفتمان، جامعه هدف گفتمان، ميزان و دامنه اثرگذارى گفتمان، و ... به دقت مورد تحليل و تدقيق قرار گيرد.
در اين مقال، با پرداختن اجمالى به برخى از رئوس و امهات بحث يعنى «راز و علل ماندگارى گفتمان غدير» ، مىخواهيم فصل جديدى به روى محققين و فعالان در حوزه پژوهش افتتاح كنيم، تا اين مهم در فرصت و مجال وسيع به تفصيل مورد مداقّه قرار گيرد.
لازم به ذكر است كه اين نوشتار مشتمل بر سه فصل: كليات، ادبيات موضوع و استنتاج خواهد بود. فصل كليات شامل: تعاريف مفاهيم، اهداف، روش پژوهش، سؤال اساسى، چارچوب نظرى پژوهش و ... ، و فصل دوم شامل: عوامل ماندگارى يك گفتمان و ديگر علل و عوامل ماندگارى گفتمان غدير و ... ، و فصل سوم شامل: نتيجهگيرى و راهكارهاى لازم خواهد بود.
در خاتمه اين بخش تأكيد مىگردد: عدم وقوف شايسته بر اين حقيقت تاريخى، بسيارى از حقايق و حتى فهم بعضى عبارات و جملات استخدام در حديث غدير را بر ما مشكل و مبهم مىنمايد.
همان طور كه وقوف بر آنها بسيارى از نقاط مبهم را روشن مىكند، و بصيرت لازم را براى درك حقايق نهفته در اين گفتمان را فراهم مىنمايد، و با علم به آنها پرده از
جاودانگى اين گفتمان برداشته، و تنظيم اين گفتمان و درك ارتباطات مكنون در آن اين فهم را بر حقجويان روشن مىسازد كه چرا پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله در آن شرايط خاص اين خطابه مفصل را در مراسمى باشكوه ايراد فرمودند و جانشينان خود را تا روز قيامت به طور رسمى به جهانيان معرفى كردند.
اين امر وجدان هر مسلمان و محقق منصف را در مقابل اين خطاب قرار مىدهد، و بر او ضرورى مىنمايد كه جريان غدير و گفتمان آن را با همه وسعت و عمق آن مورد مطالعه قرار مىدهد.
«غدير» در لغت به معناى آبگير، تالاب و به نقطه و محل جمع شدن آب گفته مىشود. و اما آنچه مشهور شده نام منطقهاى است در راه مكه و مدينه پيش از «جحفه» ، كه بيابانى وسيع و آبگيرى براى جمع شدن سيلابها و نيز آب چشمهاى بود كه از سمت شمال غربى به آن مىريخت، و چند درخت كهنسال تنومند در آن قرار داشت.(1)
«گفتمان» در مفهوم ساده، به گفت و گو و تبادل كلام گفته مىشود. اين واژه در معناى اصطلاحى به شكل ماهيت و نوع گفتگو گفته مىشود، كه مقصود از آن احتجاج يا تبيين و يا دفاع از يك انديشه و نظريه است.
هدف از اين نوشتار عبارت است از:
آشنايى با حقيقت گفتمان غدير.
آشنايى با علل و عوامل ماندگارى گفتمان غدير.
آشنايى با نقش شخصيتهاى به نام در تبيين و ماندگارى گفتمان غدير.
1) . دانشنامه امام على عليهالسلام (رشاد - سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى) : ج 8 ص 230.
سؤال اصلى:
مىتوان گفت: اين نوشتار با يك سؤال اصلى و دهها سؤال فرعى رو به رو است. سؤال اصلى اين است:
علل و عوامل دخيل و تأثيرگذار در ماندگارى و جاودانگى گفتمان غدير چيست ؟
همان طور كه مشخص است، در پى هر حادثه تاريخى مىتوان علامت سؤالى گذاشت كه آن را به يك سؤال فرعى تبديل كند. از جمله:
شكل و نحوه گفتمان چگونه بايد باشد ؟
نقش باورها و اعتقادات گفتمان در تأثيرگذارى و ماندگارى آن چگونه است ؟
بايستههاى يك گفتمان چگونه بايد باشد ؟
روشها، تاكتيكها و تكنيكهاى يك گفتمان چيست ؟
و ... .
اينها سؤالهايى فرعى هستند كه همگى به عنوان متغيّرهاى وابسته پيرامون سؤال اصلى به عنوان يك متغير ثابت مطرح مىگردند.
روش به كار گرفته شده در اين تحقيق روش تاريخى است، و روش گردآورى مطالب روش كتابخانهاى مىباشد. بررسى كتب مختلفى كه درباره حادثه غدير نگاشته شده است و استخراج مطالب تاريخى و عوامل تأثيرگذار در ماندگارى گفتمان غدير در حيطه كار قرار گرفته است. موضوعات فرعى پس از فيشبردارى از منابع مختلف طبقهبندى، و سپس تنظيم و تدوين يافتهاند.
در اين تحقيق از منابع مختلف، به ويژه خلاصه «عبقات الانوار» شيخ عباس قمى، «بحار الانوار» علامه مجلسى، «الغدير» علامه امينى، «دانشنامه امام على عليهالسلام» و ... بيشترين بهره گرفته شده است.
چنانچه اشاره شد، اين تحقيق مشتمل بر سه فصل است: فصل اول به كليات، و فصل دوم به ادبيات موضوع در تحليل و تبيين علل ماندگارى گفتمان غدير، و فصل سوم به نتيجه گيرى و راهكارهاى لازم اختصاص دارد.
با توجه به اينكه اين نوشتار درباره غدير است، و درباره واقعه غدير و حديث و آيات مربوط به آن شروح و تفسير مبسوط نوشته شده است. مىتوان آن شروح و تفاسير را به عنوان پيشينه چنين تحقيقى تلقى كرد. ولى اين نوشتار از نظر پردازش و نوع نگاه، به نظر مىرسد كمى متمايز با نوشتارهاى ديگر باشد. در اين نوشتار تلاش گرديد به مسئله غدير نه از حيث واقعه تاريخى و مذهبى بلكه از حيث يك «گفتمان» به آن توجه شود، و كمّ و كيف آن و راز ماندگارى چنين گفتمانى مورد تبيين و مداقّه قرار گيرد. لذا به نظر مىرسد پردازش موضوع با اين نگاه خالى از لطف نباشد.
از حيث نظرى، در اين پژوهش به چند دليل نقلى متقن استناد شده است:
يكى آيه شريفه 68 سوره مائده: «يا أيُّهَا الرَسولُ بَلِّغ ما أُنزِلَ إلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ إن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعصِمُكَ مِنَ الناسِ» ، و ديگرى آيه سوم مائده كه در حكم قطعى عمل رسولخدا صلىاللهعليهوآله بعد از ابلاغ رسالت پايان است كه مىفرمايد: «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُم الإسلامَ دينا» ، و ديگر سخن متقن و متواتر رسولخدا صلىاللهعليهوآله در خطبه غدير است كه خلاصه خطبه در اين جمله بيان شده است: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلىٌّ عليهالسلام مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ، وَ عادِ مَن عاداهُ، وَ انصُر مَن نَصَرَهُ، وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ.(1)
1) . خلاصه عبقات الانوار قمى : ص 32، به نقل از ابوهريره و انس بن مالك. بحار الانوار: ج 37 ص 209. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 47.
اين دلائل و دلائلى ديگر كه در متن خواهد آمد، به عنوان پشتوانه نظرى تحقيق مورد استناد و استفاده است.
برخى از پديدهها در تاريخ انسانى از جايگاه ويژهاى برخوردار مىشوند؛ از حد يك رخداد و خبر صرف خارج مىشوند و به عنوان يك پديده در جامعه ظاهر مىشوند، و به عنوان يك انديشه در فرآيند زمان و مكان جارى مىمانند.
اين رخدادها و پديدهها را نمىتوان به چيزى همانند كرد. واژهاى كه بتوان از آن ياد كرد و تأثيرات اين چنين پديدهاى را با آن بيان نمود دشوار و كمياب است، زيرا پديدههاى اينچنينى پديدههاى انديشهساز و جريانسازان مهمى هستند كه جهت تاريخى امت و يا امتهايى را در زمان و پس از آن تحت تأثير شگرف خود قرار مىدهند، و از سويى داراى برنامه و رويكرد عملياتى در حوزه رفتارهاى فردى، اجتماعى و سياسى افراد يا جامعه يا جوامعى هستند كه از آن تأثير مىپذيرند.
هدف از به كارگيرى واژه «گفتمان» به صورت اصطلاح خاص درباره اين پديده، بيان اين است كه ما با پديدهاى رو به رو هستيم كه در زمانى رخ داده، و به عنوان يك انديشه و نظريه در حوزههاى بسيارى تأثيرگذار بوده است، و به عنوان يك عنصر و مؤلّفه اساسى در حوزههاى چندى حضور و نقش مهم و اساسى را ايفا كرده و مىكند.
به نظر مىرسد كه اين عنصر به عنوان عنصر اساسى پايدار، با همه تغييرات فرهنگى و اجتماعى و تاريخى باقى، و آثار خود را در حوزههاى انديشه، بينش و رويكرد به جاى مىگذارد. هر چند كه غدير به عنوان يك مكان و يك رخداد تاريخى در عصر و لحظهاى خاص از زمان در بند زمان و مكان و تاريخ و لحظه است، ولى از جهاتى از همه آنها جدا و منفك است.
لحظه نه تنها آبستن ايجاد و يا بروز آن نيست، بلكه تنها مىتواند آن را به عنوان آغاز به شكلى ظاهرى محدود و مقيد سازد. ولى از نظر باطنى امرى فرا لحظه و فرا تاريخى است، و مى توان آن را به عنوان اصلى بيرون از رخدادها بر شمرد.
اينگونه است كه ما از گفتمان غدير سخن مىگوييم. البته با اين تفاوت كه محدود به لحظه، زمان و مكان تاريخ نيست. به اين معنى كه گفتمانها را مىتوان به دو دسته اساسى دستهبندى كرد:
دسته اول گفتمانهايى كه هر چند عمومى و كلى و فراگير هستند، ولى در يك عصر تاريخى حضور و ظهور دارند. مانند گفتمان دموكراسى و غيره.
دسته دوم گفتمانهايى كه در محدوده زمان، تاريخ و لحظه قرار نمىگيرند و هيچ يك از آنها نمىتواند بندى بر پاى آن و قيد بر گردنش باشد. از اين دسته گفتمانها مىتوان به گفتمان عدالت اشاره كرد.
گفتمان غدير اگر چه از زمان خاصى چون 18 ذى الحجه سال دهم هجرى و در مكان خاصى چون غدير خم در راه مكه و مدينه و با حضور اشخاص و شخصيتهاى به نامى چون رسولخدا صلىاللهعليهوآله و اميرمؤمنان عليهالسلام شكل گرفت، ولى آغاز آن را بايد به حضور انسان به عنوان خليفهاللّه در زمين، و مكان آن را نيز كره زمين و اشخاص آن را انسانهاى كاملى دانست كه در قرآن به عنوان انوار طيب انسانى و كلمات وجودى الهى از آنان ياد مىشود. كلمات وجودى كه توبه آدم بدان پذيرفته شده است.
گفتمان غدير، گفتمان حال و گذشته و آينده بشريت است.
گفتمان غدير همان خواسته حضرت ابراهيم عليهالسلام است كه پس از سالها تلاش و مجاهدت و سربلندى از آزمونهاى سخت و دشوار چون ذبح اسماعيل عليهالسلام و آتش نمروديان و مانند آن به آن رسيد و دست يافت.
گفتمان غدير همان امانت الهى است كه آسمان و زمين آن را بر نتابيد.
گفتمان غدير محتواى همه رسالت است، كه اگر آن را ابلاغ نكند نه تنها پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله ابلاغ رسالت نكرده است، بلكه رسالت همه پيامبران عليهمالسلام ابتر و بريده و ناتمام مىماند.
و گفتمان غدير همان و همان و همانهايى است كه در بسيارى از آيات قرآن بدان به صراحت، كنايه، ايهام، اجمال و تفصيل پرداخته شده است.
مگر نه اين است كه همه قرآن «بِسم اللّه» ، و همه بسم اللّه در «باء» آن خلاصه شده، و امامت نقطه معنابخش وجودى آن باء است ؟ مگر نه اين است كه همه آيات تعريف يك حقيقت هستند، و همه حقيقت نور وجودى محمدى است كه باطن آن را نور علوى تشكيل مىدهد ؟
گفتمان غدير، آغاز امامت انسان بر همه هستى را مىنماياند، و نشان مىدهد كه انسان چيست و از كجا آمده و به كجا مىرود.
گفتمان غدير هم راه است، و هم مقصد است، و هم مقصود.
اگر دين اسلام و قرآن و پيامبر صلىاللهعليهوآله و پيامبران پيشين و امامان معصوم عليهمالسلام و علماى صالح امت اين اندازه از غدير مىگويند، از آن رو است كه هويت همه دين و بنياد همه اسلام اين كلمه وجودى و حقيقت خاص الهى است كه در غدير صورت تجلى يافته است. انسان به گفتمان غدير خود را در راهى ديگر قرار داد؛ راهى كه پايان آن سربلندى انسان و انسانيت است.
از زمانى كه غدير تجلى يافت، فرشتگان آسمان نفس راحتى كشيدند و زمين به خود باليد كه قرارگاه خليفه الهى شد. خلافت و دين اسلام - كه تلاش همه پيامبران از آدم تا خاتم عليهمالسلام بود - به بار نشست و ميوه داد. كاشت و داشت پيامبران عليهمالسلام و فرشتگان و زمين و زمان در آن لحظه تاريخى به بار نشست، و انسان و انسانيت به برداشت اين ثمره چشم اميد دوخت. از آن زمان است كه خلافت انسانى تضمينى شد، و زمين اميد به آبادانى يافت، و مأموريت آدم در زمين به پايان رسيد و ابليس نوميد گشت.
گفتمان غدير تجلى اسم اعظم بر زمين و مظهريت يافتن ربوبيت در قرارگاه زمين است. اينگونه شد كه خداوند بر زمين و زمان فخر فروخت، و «تَبارَكَ اللّهُ أحسَنُ الخالِقينَ» مفهوم و معنى يافت.
غدير، چاه آبى است كه در جارى زمان جارى شد و در عرصه هستى همگان را سيراب كرد. فرشتگان در آب غدير علم، و جنّيان هدايت، و انسان خلافت را يافت. هر كس از اين رويداد تعبيرى كرد، و از آن تعبير خود خشنود شد، و بر پايه ظرفيت و ظرف وجودى از آن بهره برد. انسان بر عرش نشست و از فرش گذشت. آب را مايه حيات طيبه و زندگانى جاودانه يافت، و فريب شيطان را وعده خوبان تفسير كرد.
به غدير هم به بندگى و عبوديت جاودانگى دست يافت، و هم ملك و سرورى بر كائنات را ابليس آن را مايه نيستى خود يافت، و زقّوم و حميم دوزخى معنى و تفسير كرد و خود را در چاه ويل جستجو كر. زمين از آن آبادانى و جنّيان رهايى فهميدند.
گفتمان غدير يك پديده تاريخى نيست، بلكه يك حقيقت ابدى است، كه اول كلمه بود، آخر كلمه بود، و جز كلمه كسى نبود، و آن كلمه خداى غدير بود.(1)
فهم ماندگارى و جاودانگى يك پيام و كلام، مستلزم شناخت علل و عوامل تأثيرگذار در ماندگارى آن است. پايبندى و اثربخشى هر موضوعى و به ويژه يك اثر كلامى، موقوف و مرهون اركان قواممند آن مىباشد. به طورى كه به هر ميزان آن اركان ريشهدار، جامعتر و حياتمند باشد، به همان ميزان در دوام و بقاى آن مؤثر و تأثير گذار خواهد بود.
حال سخن در اين است: گفتمان غدير به عنوان جاودانهترين و سرآمدترين گفتمانهاى تاريخ بشرى، چگونه با وجود عقائد، انديشهها و مشربهاى فكرى متعدد و متنوع در طول تاريخ، و علىرغم مخالفتها، مقابلهها و دشمنىها همواره
1) . تلخيص از اينترنت، حميد آيتىزاده.
بالنده، پويا، زنده و تأثيرگذار ماندگار شده، و به عكس از گفتمانهاى ديگر خبر و اثرى نمانده و چه بسا بسيارى از آنها محكوم به زوال شدهاند ؟
براى درك اين حقيقت تاريخى، گريزى جز فهم و تأمل عالمانه بر آن نيست. در اينجا به برخى از مهمترين علل و شاخصههاى ماندگارى و جاودانگىِ گفتمان غدير اشاره، و بعضا با استنادات تاريخى موضوع مورد پردازش و تحليل و تدقيق قرار خواهد گرفت:
مورد اول: وحيانى بودن گفتمان غدير
عمدهترين شاخصه گفتمان غدير منشأ و ريشه وحيانى داشتن آن است. به استناد آيه شريفه «و ما عند اللّه باق» و آيه «كل شىء هالك الا وجهه» ، هر فعل و گفتارى كه با ياد و نام خدا گره بخورد و براى خدا باشد، همانگونه كه نام خدا ابدى است، آن فعل و گفتار نيز باقى و ابدى خواهد بود. جنس گفتمان غدير نيز چون از جنس الهى و با امضاى خداوند صورت گرفته است، دوام و بقاى آن امرى حتمى و قطعى است. در منابع مختلف به وحيانى بودن گفتمان غدير اشارت رفته است.
از جمله شواهدى كه به آن استناد شده داستان حارث فهرى و سنگ آسمانى است.(1)كسى كه در آخرين ساعات از روز سوم از ايام غدير با عدهاى نزد پيامبر صلىاللهعليهوآله آمد و به نصب اميرالمؤمنين عليهالسلام اعتراض كرد، و به نص قرآن در سوره معارج از خداوند عذاب خواست !(2)خداوند هم سنگ آسمانى بر سر او زد و هلاك شد. پيامبر صلىاللهعليهوآله هم به اصحابش فرمود: ديديد و شنيديد ؟ گفتند: آرى.
با اين معجزه بر همگان آشكار شد كه غدير از منبع وحى سرچشمه گرفته و فرمان الهى است.
شاهد ديگر بر اين مدعى شعر حسّان بن ثابت در غدير است، كه در واقعه غدير از پيامبر صلىاللهعليهوآله اجازه خواست آن را قرائت كند، و پيامبر صلىاللهعليهوآله پس از اتمام اشعار حسان در حق
او فرمود: اى حسان، مادامى كه با زبانت از ما دفاع مىكنى از سوى روحالقدس مؤيَّد خواهى بود.(1)
مورد دوم: همپيوندى تكوين غدير و اراده تكوينى خداوند
از برجستگىهاى گفتمان غدير، همپيوندى تكوين غدير و اراده تكوينى خداوند است. مفاد آيه 68 سوره مائده دليل روشن بر اراده الهى بر تحقق و تكوين غدير است. گفتمان صورت گرفته در آيه و درخواست جدى و محكم خداوند از پيامبر صلىاللهعليهوآله به گونهاى است كه عدم تحقق را غير متصور مىسازد، و به تبع اراده الهى است كه پيامبر صلىاللهعليهوآله عنان سخن را متوجه موضوع اصلى كرده، كه همان خواست الهى است.
خداوند صريحا فرموده كه فرمان قاطعى از سوى خداوند آمده تا مطلب مهمى را درباره على بن ابىطالب عليهالسلام بيان كنم، و گر نه رسالت خود را نرساندهام و از عقاب خداوند بيم دارم !(2)
بىترديد بايد تصديق نمود «خواست خداوند» از جمله دلائل و عوامل مؤثر در جاودانگى گفتمان غدير است، كه بايد آن در احياء و هدايت انديشههاى متعالى همواره بايد جاودانه بماند.
مورد سوم: قدرت و قطعيت گفتمان غدير
ظهور و بقاى يك تفكر و انديشه موقوف بر استحكام و قدرتمندى اساس و پايهها، و در عين حال به قطع آورى آن است. دوام يك گفتمان زمانى ممكن است كه از بنيان قوى، و در عين حال از جزميت و قطعيت بالايى برخوردار باشد.
در جريان غدير خطاب «ان لم تفعل ... » حاكى از قاطعيت و قطعيت سخن است، كه خداوند از پيامبر صلىاللهعليهوآله مىخواهد در نهايت قاطعيت و بدون هيچ گونه واهمه و ترس از شر دشمنان و با صداى بلند، خواست الهى را اعلام نمايد.
چنانچه اگر اين كلام از پشتوانه قوى و حتميت لازم برخوردار نبود و يا اساس متزلزلى داشت و يا سست و همراه با ترديد بود، عملاً امكان تحقق پيدا نمىكرد و به سرنوشت ديگر گفتمانها دچار مىگشت؛ كه امروز اثر و دوامى از آنها ديده نمىشود.
حال كه اين گفتمان در طول متمادى همواره مورد توجه انديشه انديشمندان و جلب نظر متفكران بوده و امكان دوام و اثر داشته است، گواه روشنى است بر صلابت، پايمندى و قطعيت گفتمان غدير، كه آن را پيوسته جاودانه ساخته است.
مورد چهارم: حقمدارى و حقگرايى
از ضوابط قابل توجه در تحليل گفتمان، پيوستگى و ريشهمندى آن با حقيقت محض است. دعوت به انديشه حق، راه حق، حيات حقجويانه، كرامت و عزت و شرافت اخلاقى مبتنى بر حق، رفتار و گفتار حقمدارانه و ... ، از وجوه برجسته گفتمان است، كه او را زيبا و مطلوب حقجويان ساخته است. از اين رو هر انديشه و كلامى كه مبتنى بر حق و غايت آن دعوت به حق باشد، نتيجه عقلى آن پايدارى و ماندگارى است.
اشارت پيامبر صلىاللهعليهوآله در فرازهاى مختلف خطبه غدير، چه درباره خويش و چه درباره على عليهالسلام دلالت بر اين حقيقت است. آنجا كه مىفرمايد: أيُّهَا الناس، أجيبوا داعِىَ اللّهِ؛ أنَا رَسولُ اللّهِ(1): اى مردم، دعوت كننده خدا را اجابت كنيد؛ كه من پيام آور خدا هستم. و در حق على عليهالسلام مىفرمايد: ... او است كه بر حق هدايت نموده و به آن عمل مىكند، و باطن را ابطال و از آن نهى مىنمايد ... .(2)
مورد پنجم: جامعيت گفتمان غدير
گفتمان غدير، به عنوان يك انديشه و نظريه مترقى و تأثيرگذار توانسته و مىتواند نيازهاى فكرى و رفتارى انسان را در حياتىترين عرصهها و حوزهها تأمين، و حيات او را در مسير عالىترين كمالات انسانى تنظيم و تعديل نمايد.
اين گفتمان، گفتمان حال و گذشته و آينده بشريت است. اگر امروز اين گفتمان بعد از قرنها مطلوب دلها و فكرهاست و توانسته است سيل عظيمى از انسانها را به سوى خود جذب و جلب نمايد و مشتاق خود سازد، براى آن است كه انسانهاى حقيقتجو و عزتطلب اين را راهى مىدانند كه پايان آن سربلندى انسان است.
عزت، كرامت نفس، شرافت اخلاقى، امنيت روحى و روانى، ارزشهاى والاى انسانى و ... كه مطلوب فطرى و آمال درونى انسان است، تنها از قبل اين گفتمان قابل حصول و دست يافتنى است. اين زيبايىهاى اين گفتمان است، كه آن را جاذبهمند و در طول قرنها جاودانه ساخته است. از اين رو، براى گروندگان و علاقمندان، اين باور حاصل شده كه گفتمان غدير، هم راه است و هم مقصد است و هم مقصود.
مورد ششم: جهانشمولىِ گفتمان غدير
پيامبر صلىاللهعليهوآله امامت دوازده امام عليهمالسلام پس از خودش را به طور رسمى و قانونى تا آخرين روز دنيا اعلام فرمود. از نكات مهم اشاره حضرت به عموميت ولايت آنان بر همه انسانها و در طول زمانها و در همه مكانها و نفوذ كلماتشان در جميع امور بود. سپس نتيجهگيرى كرد كه شك كننده در اين مسئله كافر و ملعون و مغضوب خداست.
بنا بر اين، يكى از شاخصههاى قابل تأمل گفتمان غدير، فرا زمانى و فرا مكانى بودن آن است. پيام نجاتبخش غدير مختص زمان پيامبر صلىاللهعليهوآله يا معصومين عليهمالسلام، و يا جامعه ى خاص و يا انسانهاى خاص نبوده است. بلكه انسان از آن جهت كه انسان است و جوامع انسانى به طور عام در هر عصر و زمانى با هر نسلى مخاطب و مشمول پيام غدير است.
پيام جهانى اين گفتمان ارائه طريق براى نجات بشريت و جوامع انسانى از هر گونه بىعدالتى، ظلم، ناديده انگارىِ حقوق مسلم انسانها، تعدّى و تجاوز به حريم و حرمت انسانهاست. به اين مفهوم كه تنها طريق نجات و فلاح جوامع انسانى از هجمههاى عارض بر حقوق او، تمسك و تبعيت از ولايت الهى است كه در على عليهالسلام و اولاد على عليهمالسلام تجلى دارد، و اين همان فرمان مهم الهى است كه اكمال رسالت و نتيجه مندى زحمات پيامبر صلىاللهعليهوآله منوط به ابلاغ آن گرديده است.
خطاب با عبارت «مَعاشِرَ الناس» گواهى است بر اين مدعى، كه به وضوح در فرازهاى مختلف خطبه غدير مشاهده مىگردد. نوع و شيوه خطاب و جامعه هدف در اين گفتمان، اشاره روشنى بر عموميت انسان در همه اعصار دارد. همين فصل مميزى است در ميان همه گفتمانهاى جارى؛ كه اين جامعيت و فرامندى مخاطب در آن گفتمانها يا ديده نمىشود، و يا در نهايت كمرنگى است.
لذا پيامبر اسلام صلىاللهعليهوآله در اين باره مىفرمايد: اى مردم، اين مطلب را درباره او بدانيد و بفهميد، و بدانيد كه خداوند او را براى شما صاحب اختيار و امامى قرار داد كه اطاعتش را واجب نموده است بر مهاجرين و انصار و تابعين آنان، و بر روستايى و شهرى، و بر عجمى و عربى، و بر بزرگ و كوچك، و بر سفيد و سياه، و بر هر يكتاپرست حكم او اجرا شونده و كلام او مورد عمل و امر او نافذ است. هر كسى با او مخالفت كند ملعون است، و هر كسى تابع او باشد و او را تصديق كند مورد رحمت الهى است.(1)
و يا در جاى ديگر مىفرمايد: جبرئيل سه بار از طرف خداوند بر من نازل شد، و مرا مأمور كرد كه در اين محل اجتماع بپاخيزم و بر هر سفيد سياهى اعلام كنم كه: على بن ابىطالب عليهالسلام برادر من و وصى من و جانشين من بر امتم و امام بعد از من است ... .
اين مضامين دلالت روشنى دارند كه پيام گفتمان غدير يك پيام عام و جهانى است.
مورد هفتم: تضمين و ضمانتمندى الهى گفتمان غدير فضاى واقع براى ابلاغ فرمان الهى براى پيامبر صلىاللهعليهوآله بسيار ثقيل و دشوار بود، زيرا ابلاغ فرمان الهى در آن شرايط دشوار كه امكان هر گونه فتنه و عناد و مخالفت از ناحيه خنّاسان و فتنهگران مىرفت، فضا را براى پيامبر صلىاللهعليهوآله سنگين نموده بود. اين شرايط سخت كاملاً از كلام پيامبر صلىاللهعليهوآله مشهود است؛ كه خطاب به مردم مىفرمايد: اى مردم، من
1) . اسرار غدير: ص 147.
از جبرئيل درخواست كردم كه از خدا بخواهد تا مرا از ابلاغ اين مهم معاف بدارد، زيرا از كمىِ متقين و زيادى منافقين و افساد ملامت كنندگان و حيلههاى مسخره كنندگان اسلام اطلاع دارم.(1)
به نظر مىرسد اگر ضمانت الهى در انجام اين مهم نبود، تحقق فرمان الهى از ناحيه پيامبر صلىاللهعليهوآله در آن فضاى سنگين بعيد مىنمود. لذا خداوند با بيان «وَ اللّهُ يَعصِمُكَ مِنَ الناسِ»(2)آرامش و قدرتى را در وجود پيامبر صلىاللهعليهوآله پديدار ساخت، تا آن حضرت بدون واهمه از مكايد، فتنه و ملامت دشمنان پيام بر حق الهى را در نهايت قدرت به مردم ابلاغ نمايد، و خود بر اين امر تصريح نمايد كه خداوند به من اعلام فرموده كه اگر آنچه در حق على عليهالسلام بر من نازل نموده ابلاغ نكنم رسالت او را نرساندهام، و براى من حفظ از شر مردم را ضمانت نموده است، و خدا كفايت كننده و كريم است.
مورد هشتم: بهرهگيرى از تكنيكها و متدلوژى مناسب در گفتمان غدير
در اين گفتمان از شيوه و روش اقناعى - كه اثر بخشترين و ماندگارترين شيوه گفتگو است - بهره گرفته شده است. از جمله رويكردهاى به كار گرفته شده در اين شيوه است:
رويكرد اول: تكوين شخصيت افراد
فرمان الهى حتى بدون حضور مردم نيز عملى بود، ولى پيامبر صلىاللهعليهوآله به جهت تكريم و ارج گذارى بر شخصيت مردم و آگاه سازى آنان از امر و فرمان مهم الهى دستور مىدهند همگان جمع شوند، تا شخصا فرمان الهى را بشنوند و اعلام نظر نمايد. پيامبر اسلام صلىاللهعليهوآله در اجتماع صد و بيست هزار نفرى فرمان مهم الهى را با حضور همگان اعلام مىنمايد. اجتماع چنين جمعيتى در دنياى امروز هم غير عادى است، و در تاريخ نبوت از شش هزار سال پيش تا آن روز هرگز چنين مجلس شكوهمندى براى سخنرانى تشكيل نشده بود.
رويكرد دوم: اعلام رسمى ولايت على بن ابىطالب عليهالسلام
در اين بخش پيامبر صلىاللهعليهوآله در اجتماع عظيم مردم فرمان قاطع الهى را - كه همان امامت و ولايت اميرالمؤمنين عليهالسلام بود - به طور رسمى اعلام مىنمايد، و مردم رسما در جريان فرمان الهى از زبان پيامبر صلىاللهعليهوآله قرار مىگيرند.
رويكرد سوم: تأكيد بر توجه امت به مسئله امامت
در اين بخش پيامبر صلىاللهعليهوآله صريحا فرمود: هر كس از امامت سرباز زند، اعمال نيكش نابود مىشود و هميشه در جهنم خواهد بود. سپس پيامبر صلىاللهعليهوآله پس از ذكر پارهاى از فضائل على عليهالسلام مردم را از حسدورزى و آثار آن بر حذر داشت، و متذكر شد كه از علل گمراهى و سرپيچى و مخالفت مردم با ائمه عليهمالسلام حسدورزى آنان است.(1)
رويكرد چهارم: صراحت در معرفى على عليهالسلام
پيامبر صلىاللهعليهوآله به منظور زدودن هر گونه شبههاى، بازوان على عليهالسلام را گرفته و او را از جا بلند كرد و با بيان «مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلىٌّ عليهالسلام مَولاهُ» با صراحت كامل فرمود: آنچه گفتم درباره «اين على» و «اولاد اين على» است، و بدين ترتيب هر گونه شبههاى را از ميان برداشت و جاى هيچ گونه ذهنيتى را براى مردم نگذاشت و حجت را بر آنان تمام ساخت.
رويكرد پنجم: فراخوانى به بيعت، پيمان گرفتن از مردم
پيامبر صلىاللهعليهوآله پس از اتمام خطبه فرمود: شما را به بيعت كردن با خود و على بن ابىطالب عليهالسلام دعوت مىكنم. ضمانت اين بيعت آن است كه من با خداوند بيعت كردهام و على عليهالسلام هم با من. پس بيعتى را كه از شما مىگيرم از سوى خداوند و بيعت با او است.
بيعت گرفتن از فرد فرد آن جمعيت انبوه از طرفى غير ممكن بود، و از سوى ديگر امكان داشت افرادى به بهانههاى مختلف از بيعت شانه خالى كنند و حضور نيابند، و در نتيجه نتوان التزام عملى و گواهى قانونى از آنان گرفت. از اين رو، حضرت در
1) . اثبات الهداة: ج 2 ص 114 ص 558 .
اواخر سخنانش فرمود: اى مردم، چون با يك كف دست و با اين وقت محدود و با اين سيل جمعيت بيعت كردن براى همه ممكن نيست، پس همگى اين سخن مرا تكرار كنيد و بگوييد:
ما فرمانى را كه از جانب خداوند درباره على بن ابىطالب و امامانى از فرزندانش عليهمالسلام به ما رساندى بر سر مىنهيم و به آن راضى هستيم، و با قلب و جان و زبان و دستمان با تو بر اين مدعا بيعت مىكنيم ... . مردم يكايك سخنان حضرت را تكرار كردند و بدين وسيله بيعت عمومى گرفته شد.
رويكرد ششم: تأييد سخنان پيامبر صلىاللهعليهوآله همراه با تبريك و تهنيت مردم پس از پايان سخنان پيامبر صلىاللهعليهوآله به سوى آن حضرت و اميرالمؤمنين عليهالسلام روى آوردند و با ايشان دست بيعت دادند، و به پيامبر صلىاللهعليهوآله و اميرالمؤمنين عليهالسلام تهنيت گفتند.
ابراز احساسات و فريادهاى شادى مردم كه از هر سو بر مىخاست، شكوه و ابهت بىمانندى به آن اجتماع بزرگ بخشيده بود.
رويكرد هفتم: شاهد گرفتن خدا پيامبر صلىاللهعليهوآله در فرازهاى مختلف خطبه غدير نسبت به انجام رسالت خويش و ابلاغ فرمان الهى، خداوند را بر اين شاهد مىگيرد و مىفرمايد: اللّهُمَّ إنّى أُشهِدُكَ أنّى قَد بَلَّغتُ(1): پروردگارا، تو را شاهد مىگيرم كه من ابلاغ نمودم.
يا خطاب به مردم مىفرمايد: اى مردم، من خدا را شاهد گرفتم و رسالتم را به شما ابلاغ نمودم. لذا از آنجايى كه هر عهد و پيمانى احتياج به شاهد و ضامنى دارد تا در صورت انكار به او مراجعه شود، پيامبر صلىاللهعليهوآله شاهد و گواه اين بيعت را خداوند و خودش و ملائكه و بندگان صالح خدا تعيين كردند.
بنا بر اين، رويكردهاى به كارگرفته شده در گفتمان غدير را شايد بتوان از اثر بخشترين و ماندگارترين شيوه و رويكردها تلقى نمود، كه تا امروز تداوم يافته،
1) . دانشنامه امام على عليهالسلام: ج 8 ص 234.
و حتى در اعصار بعد به علت پويايى و بالندگىاش به عنوان محورىترين و مترقىترين نيازهاى فكرى و انديشه بشرى مورد توجه انديشمندان و جوامع بشرى قرار خواهد گرفت.
رويكرد هشتم: نقش شخصيت پيامبر صلىاللهعليهوآله در كارآمدى پردازش و تبيين غدير
پيامبر صلىاللهعليهوآله به عنوان اسوه دين، بهترين نماد عينى و حقيقى مكتب توحيدى است، و تحليل عملكرد او در تبيين غدير راهى براى شناختن زواياى اثرگذارى شخصيت بىبديل ايشان در به ثمر رسيدن و دواممندى حقيقت غدير است.
آرمان غدير در شكل متعالى و انسانى آن در صورت وحيانى پيامبر صلىاللهعليهوآله نمود يافته، و با كاوش ساحتهاى وجودى آن «انسان متعالى» مىتوان جلوههاى زيباى غدير را بهتر شناسايى كرد. با تحليل سيره نبوى مىتوان به رويكرد حركتها، تصميمگيرىها و تدابير پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله در اثرمندسازى پيام غدير پى برد، و از آن در امور فردى و اجتماعى الگو برداشت.
چنين راهبردهايى به ويژه در مسائل فرهنگى و اعتقادى مربوط به جامعه امروز، نقش يك شاخصه آرمانى را بازى خواهد كرد. بنا بر اين، والايى شخصيت، مقبوليت مردمى و راست كردارى و راست گفتارى پيامبر صلىاللهعليهوآله و ديگر صفات والاى آن حضرت عاملى بىبديل و برجسته در دوام و جاودانگى گفتمان غدير است.
رويكرد نهم: قابليت و كفايت الهىِ على عليهالسلام در ولايتپذيرى
قابليت و كفايت الهىِ على عليهالسلام همان طهارت نفس و وارستگى روحى و شخصيتى و بندگى و اطاعت، و سرسپردگى تام على عليهالسلام در پيشگاه حضرت حق و صداقت تام على عليهالسلام در هميارى و همراهى پيامبر صلىاللهعليهوآله در سختترين شرايط است. چنانكه پيامبر صلىاللهعليهوآله در حق او مىفرمايد:
او (على عليهالسلام) اول كسى است كه به خدا و رسولش ايمان آورد، و هيچ كس در ايمان به من بر او سبقت نگرفت. او است كه با جان خود در راه رسولخدا صلىاللهعليهوآله فداكارى كرد.
اولين مردم در نمازگزاران، و اولين كسى است كه با من خدا را عبادت كرد. اى مردم، او را فضيلت دهيد كه خداوند او را فضيلت داده است، و او را قبول كنيد كه خداوند او را منصوب نموده است.(1)
به تعبير ديگر: از نظر عقلى و مردمى و اجتماعى هم بنگريم، اين مزاياست كه كفايت و اهليت را در على بن ابىطالب عليهالسلام ايجاد مىكند و او را مستحق و مفتخر ولايت الهى مىگرداند، و اكمال دين و اتمام نعمت با ولايت و امامت او عينيّت و فعليّت مىيابد.
از اين رو، امانتدارى و مديريت شايسته پيام غدير، فداكارى و هدايت صحيح مردم در مسير فرمان الهى توسط آن حضرت و فرزندان بعد از خود، عاملى بسيار مهم در نورانيت و جاودانگى گفتمان غدير مىباشد.
رويكرد دهم: تواتر و اتقان حديث غدير
چنانكه در كتب متعددِ علماى شيعه بيان شده است، حماسه غدير محكمترين پايه اعتقادى شيعه در امامت است. اسناد قوى و فوق تواتر آن از يك سو، و دلالت روشن و ريشهدار آن از سوى ديگر توانسته است آن را در طول چهارده قرن پرچم و علامت بلند و جاودانه شيعه سازد.
تا جايى كه در ميان احاديث نبوى روايتى به اندازه حديث غدير روايتگر - اعم از سنى و شيعه - ندارد؛ به گونهاى كه آن را از حد تواتر بسيار بالاتر دانستهاند. بدين جهت محدثان اخبار غدير را در زمره احاديث صحيح آورده، و بسيارى بر صحيح بودن آن تصريح كردهاند.
از سوى ديگر، تاريخ نويسان حماسه غدير را در طول قرون متمادى يكى از مسلمات گرفته و با اسناد متصل آن را روايت كردهاند.(2)
رويكرد يازدهم: اهتمام و جديّت علما در تفصيل و تبيين گفتمان غدير
بعد از زحمات ائمه معصومين عليهمالسلام و به تبع آن حضرات، بايد در كنار همه عوامل دخيل و تأثيرگذار در دوام و بقاى گفتمان غدير، اهتمام و جديت و زحمات طاقت فرسا در شرايط سخت و دشوار و گاه خطرناك، علما و انديشمندان مجاهد و مؤمن را متذكر گرديد.
علمايى كه با مجاهدت و فداكارى تمام، عظمت و حقيقت نورانى و تابناك غدير را به خوبى فهم نمودند، و در راه روشنگرى و تبيين و تنوير افكار، با وجود كينهها و عداوتها و فتنهگرىها و عنادورزىهاى دشمنان غدير و منافقان، با تبعيت از ائمه معصومين عليهمالسلام از هيچ تلاش و كوششى دريغ ننمودند، و اجازه ندادند غبار غربت بر چهره تابناك غدير فرو نشيند و غدير در عزلت و انفعال و زوال قرار گيرد.
بنا بر اين، مجاهدتهاى تحسينمند علما و انديشمندان شيعه در اعصار مختلف، عاملى ارزشمند و تأثيرگذار در ماندگارى و جاودانگى گفتمان غدير بود، كه نتيجه عملى اقدام و مجاهدت آنان كثرت عارفين و معترفين به حق اهلبيت عليهمالسلام است، و عدد ميليونى شيعيان در هر دوره از تاريخ و به خصوص در جهان امروز بهترين شاهد اين مدعاست.
خاتمه
در كنار عوامل ياد شده، عوامل متعدد ديگرى نيز در بقاء و جاودانگى گفتمان غدير دخالت دارند، كه در اين مقال به جهت ظرفيت و پرهيز از اطاعه بحث از بسط و تفصيل آنان خوددارى مىشود، و صرفا به برخى از آن عوامل فهرست وار اشاره مىگردد، و تبيين و تفصيل آنها را به فرصت ديگر موكول مىكنيم.
نمونهاى از آنها عبارتند از:
آخرت گرايى گفتمان غدير
عزت و كرامتمندى گفتمان غدير
عدالتمندى گفتمان غدير
مسئوليت و تكليفمندى گفتمان غدير
5 . واقعنمايى و واقعگرايى گفتمان غدير
6 . انديشهزايى و انديشهسازى در گفتمان غدير
8 . تحولزايى و تحولآفرينى در گفتمان غدير
مفاهمه و همزبانى در گفتمان غدير
هدفمندى گفتمان غدير
درايت و دورانديشى در گفتمان غدير
تداوم و پيوستگى در گفتمان غدير
نگاه و انديشه راهبردى در گفتمان غدير
بيان شد كه برخى از پديدهها در طول تاريخ انسانى و بشريت از جايگاه ويژهاى برخوردار مىشوند، كه از حد يك رخداد و خبر صرف خارج مىشوند، و به عنوان يك پديده در جامعه ظاهر مىشوند، و به عنوان يك انديشه در جارى زمان و مكان مىمانند.
اين رخدادها و پديدهها را نمىتوان به چيزى همانند كرد. گفتمان غدير، افزون بر تازگى و پويايى، رازها و حقايق نامكشوف و قابليتهاى نهفتهاى را در خود دارد، كه نيازمند به بازمطالعه و بازتحقيق در ابعاد مختلف آن است. هنوز سؤالات بىپاسخ زيادى در برابر انسان پديدار مىگردد، كه مستلزم بازانديشى مجدد دارد.
اينكه: يك گفتمان بايد چه ويژگىها و وجوه متمايز نسبت به غير داشته باشد كه پيوسته در جريان زمان و مكان جارى و سارى باشد و هيچ خس و خاشاكى نه مانع جريان آن باشد و نه عاملى بتواند آن را از روانى و زلاليّت باز دارد ؟
در پاسخ آن - همان طور كه بيشتر بيان شد - بايد گفت: انديشه و نظريه و گفتمانى كه از منبع زلال وحى سرچشمه گرفته باشد و متصل به وحى باشد. در اين صورت است كه دلهاى تشنه را سيراب و رويش و حيات دلدادگان وحى را موجب مىگردد. بايد دانست كه گفتمان متصل به وحى، همانگونه كه صاحب وحى ابدى است آن نيز ابديت مىيابد، و بىوقفه با شدت و قدرت در جريان زمان و مكان به پيش مىرود.
بنا بر اين، گفتمان غدير را از اين جنس از گفتمان بايد دانست، تا راز ماندگارى آن بهتر و بيشتر فهم گردد. اگر چه عوامل ديگرى نيز - همانگونه كه بيان شد - دخالت در
ماندگارى گفتمان غدير داشتند، ولى بايد گفت همه آن علل و عوامل به نوعى زيرمجموعه اين علت العلل، و به تبع آن اثرمند و تأثيرگذار بودهاند.
خلاصه سخن اينكه: هر فعل و علم و يا انديشهاى آنگاه مىتواند بقاى جاويد داشته باشد كه متصل به خدا باشد، زيرا «و ما عنداللّه باق» ؛ هر آنچه كه براى خدا باشد باقى است و در غير اين صورت فانى است. نتيجه اينكه تا زمان باقى است، گفتمان غدير نيز بالندهتر از گذشته باقى خواهد ماند.
در خاتمه، براى فهم عمق و شناخت بيشتر از حقيقت غدير، چند پيشنهاد ارائه مىگردد. اميد است با كاربست آن بركات علمى و معنوى بيشترى عايد گردد:
يك. تأسيس كرسىهاى غديرشناسى و نظريه پردازى در مراكز دانشگاهى و حوزوى.
دو. تأسيس رشته و يا تخصيص گرايش با عنوان «غديرشناسى» در مراكز علمى، به منظور تربيت نيروهاى متخصص و زبده و بهرهگيرى از آنان در مراكز علمى و آكادميك ساير كشورها.
سه. تشكيل و برگزارى كنگرههاى بين المللى سالانه و يا دوسالانه «غديرشناسى» با بالاترين سطح كيفى، و دعوت از نخبگان و صاحبنظران و انديشمندان جهان به منظور تعامل و تبادل و تعاطى افكار.
چهار. فعال سازى رايزنىهاى فرهنگى، به منظور ايجاد شرايط و بستر مناسب براى تشكيل نشستهاى علمى و كنگرههاى بين المللى در مراكز علمى و فرهنگى كشورهاى مختلف.
پنج. ايجاد متون درسى «غديرشناسى» در پايههاى مختلف تحصيلى، متناسب با اقتضاى سنى در آموزش و پرورش.
شش. برگزارى كيفى و گسترده «جشن ولايت» در سطح ملى و بين المللى، آنگونه كه مورد توصيه و تأكيد ائمه معصومين عليهمالسلام است.
پيمان با غدير در تبليغ غدير(1)
عظمت غدير اقتضا مىكند به بلنداى آن برنامه ريزى داشته باشيم، و گمان نكنيم پيامى با آن عظمت را در گونههاى كم ابهت تبليغ مىتوان جلوهگر ساخت.
احترام به مقام با عظمت غدير به ما فرمان مىدهد كه آن را در جذابترين و ارزشمندترين گونههاى رسانهاى جلوهگر سازيم، و هر گونه تبليغى در رابطه با غدير را لايق شأن آن و به عظمت ساحت مقدس اولين مبلِّغ آن يعنى پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله به انجام رسانيم.
يكى از اين راهكارهاى تبليغ غدير پيمان با غدير در تبليغ غدير است:
اگر در سخنرانى غدير مسئله بيعت مطرح شد تا از مردم عهد و پيمان گرفته شود، امروز هم نبايد مخاطبين غدير را با مجرد اطلاع رسانى به حال خود رها سازيم؛ بلكه پس از تفهيم معانى بلند غدير آنان را وارد جرگه اعتقاد نماييم، و از آنان عهد و پيمان وفادارى بگيريم. يعنى هم از پذيرش آنان نسبت به پيام غدير مطمئن شويم، و هم از تعهد آنان در برابر غدير - چه در عمل به مقتضاى آن و چه در ابلاغ آن به ديگران اطمينان حاصل كنيم.
1) . سخنرانى استثنائى غدير: ص 107، 120.
تشكر از خالِق و مُبلِّغ غدير(1)
اكنون وظيفه ما پيروى دقيق از عملكرد چهارده معصوم عليهمالسلام در تبليغ غدير و دفاع از آن است، تا بالاترين امر به معروف را كه رساندن پيام غدير است با آخرين ابزار و برترين كيفيت تا دوردستترين نقاط جهان، با تداركى براى امروز و آيندههاى غدير به ثمر رسانيم.
اينجاست كه از خداوندِ خالقِ غدير و از رسولِ مُبَلِّغِ غدير و از اميرِ صاحبِ ولايتِ غدير تشكر كردهايم، كه امامت را به دست بشر نسپردند و بالاترين اتمام حجت را درباره ولايتِ حجج الهى به انجام رساندند. و اينجاست كه با اقتدا به ابلاغ كننده اعظم غدير خواهيم گفت:
اَلا وَ قَد اَدَّيتُ، اَلا وَ قَد بَلَّغتُ، اَلا وَ قَد اَسمَعتُ، اَلا وَ قَد اَوضَحتُ: آگاه باشيد كه ادا نمودم، آگاه باشيد كه ابلاغ كردم، آگاه باشيد كه (به همه) شنوانيدم، آگاه باشيد كه روشن نمودم.
امر به معروف و تبليغ غدير(2)
در فرازى از بخش دهم خطبه غدير، پيامبر صلىاللهعليهوآله دو نكته بسيار مهم درباره امر به معروف و نهى از منكر يادآور شد كه اگر آن حضرت نفرموده بود به ذهن كسى خطور نمىكرد: الف. بالاترين امر به معروف رساندن مسئله امامت امامان و نهى از مخالفت با ايشان است. ب. امر به معروف و نهى از منكر بايد طبق دستور مقام عصمت باشد، و گرنه معروف و منكر شناخته نمىشود تا كسى بخواهد امر و نهى كند.
در اينجا پيامبر صلىاللهعليهوآله تأكيد خاصى داشت كه امامتِ فرزندان معصوم على عليهالسلام در متن قرآن است و آيه 28 سوره زخرف «وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فى عَقِبِهِ» را شاهد آن قرار داده فرمود: آنجا كه خدا مىفرمايد: «امامت را مطلبى باقى در نسل او قرار داديم» ، و سپس به حديث ثقلين اشاره كردند كه: لَنْ تَضِلُّوا ما اِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِما.
كتابشناسى تبليغ غدير(1)
يكى از بهترين پشتوانههاى تبليغ غدير و آموزش انواع راهكارها و شيوههاى مؤثر در اين زمينه، كتابهايى است كه مستقلاً در اين موضوع تأليف شده، و به حق كتابهاى نفيس و ارزشمندى است. اين از غناى مبحث پرافتخار غدير است كه حتى در مورد «تبليغ غدير» چندين كتاب مستقل و فنى و عميق تأليف شده است.
معرفى اين كتابها از اين قرار است:
1 - ابلاغ پيام غدير در كلام اهلبيت رسالت عليهمالسلام، سيد رضا حسينى، فارسى، چاپى، ذاكرين، مشهد، اول، 1400 ش، رقعى، 87 ص. در اين كتاب تبليغ و احتجاج با غدير توسط امامان عليهمالسلام و نيز حضرت زهرا عليهاالسلام آورده شده است.
2 - احتجاج به من كنت مولاه، سيد محمدجعفر روضاتى، فارسى، چاپى، اعتقاد ما، مشهد، اول، 1401 ش، رقعى، 123 ص. در اين كتاب احتجاجات با غدير توسط بعضى از معصومين عليهمالسلام و نيز اصحاب آورده شده است.
3 - ايدههايى با شال سبز، رويش رسانه، فارسى، چاپى، كاظمى، قم، كانون خورشيد، اول، 1396 ش، بياضى، 375 ص. در اين كتاب آداب روز غدير و سپس انواع راهكارها و خدماتى كه مىتوان براى غدير انجام داد به طور مفصل و زيبا آمده، و در موضوع خود كتاب قابل استفادهاى است. عناوين اين كتاب از اين قرار است: مقدمه: مدل عملياتى فعاليتهاى غديرى، فصل اول: نماز جماعت غدير، فصل دوم: زيارت غدير، فصل سوم: اطعام غدير، فصل چهارم: خطابه غدير، فصل پنجم: غديريهسرايى، فصل ششم: تكريم سادات، فصل هفتم: شادمانه غديرى: آذين غدير، فصل هشتم: كودكان غديرى، فصل نهم: پژوهشهاى غديرى، فصل دهم: هديههاى غديرى، فصل يازدهم: ايدههاى ترويجى غدير، فصل دوازدهم: تأمين مالى غدير، فصل سيزدهم: معرفى مجموعههاى غديرى، فصل چهاردهم: احاديث غديرى.
1) . غدير در آئينه كتاب.
4 - بلندترين داستان غدير، محمدرضا انصارى، فارسى، چاپى، دليل ما، قم، سى و يكم، 1402 ش، رقعى، 112 ص. در اين كتاب ماجراى غدير به طور مفصل از زبان حذيفة بن يمان آمده است.
5 - پيام غدير را برسانيم، عدنان درخشان، فارسى، چاپى، منير، تهران، اول، 1395 ش، رقعى، 36 ص. در اين كتاب تبليغ و احتجاج با غدير توسط امامان عليهمالسلام و نيز حضرت زهرا عليهاالسلام آورده شده است.
6 - تبليغ غدير در سيره معصومين عليهمالسلام، محمدباقر انصارى، فارسى، چاپى، دليل ما، قم، اول، 1391 ش، وزيرى، 272 ص. در اين كتاب تبليغ غدير توسط معصومين عليهمالسلام از جهات مختلف بيان شده، و تحقيقى جامع و ارزشمند در اين موضوع است. عناوين اين كتاب از اين قرار است:
موقعيتهاى حساس براى تبليغ غدير، شيوه تحليل ماجراهاى تبليغ غدير توسط معصومين عليهمالسلام، تحليلى كه پيش رو داريم، هدف از بررسى وقايع تبليغى غدير، امر به معروف غدير با هدايت معصوم، تشكر از خالق و مبلغ غدير.
بخش اول: شيوههاى كلى تبليغ غدير توسط معصومين عليهمالسلام: نقاط اساسى در تبليغ معصومين عليهمالسلام براى غدير 1. ادامه زمانى و مكانى تبليغ غدير: روش معصومين عليهمالسلام در تبليغ بىوقفه غدير: تبليغ غدير توسط حضرت زهرا عليهاالسلام از پشت در آتش گرفته، تبليغ غدير توسط اميرالمؤمنين عليهالسلام زير شمشير بيعت اجبارى 2. تبليغ غدير به صورت فردى: تبليغ غدير توسط پيامبر صلىاللهعليهوآله به يك چادرنشين غدير نيامده 3. دفاع از غدير به صورت فردى: دفاع از غدير توسط اميرالمؤمنين عليهالسلام در مقابله با ابوبكر در مسجد قبا، دفاع از غدير توسط اميرالمؤمنين عليهالسلام در مقابله با ابوبكر در كوچه، دفاع از غدير توسط صديقه كبرى عليهاالسلام در مقابل ابنلبيد در احد، دفاع از غدير توسط اميرالمؤمنين عليهالسلام در مقابل طلحه در جنگ جمل 4. تبليغ غدير به صورت عمومى: تبليغ عمومى غدير توسط اميرالمؤمنين عليهالسلام در ميدان بزرگ كوفه، تبليغ عمومى غدير توسط اميرالمؤمنين عليهالسلام بين لشكر خود در صفين، تبليغ عمومى غدير توسط امام حسين عليهالسلامدر
منا در مراسم حج تبليغ عمومى غدير توسط امام رضا عليهالسلام براى اصحابشان در افطار 5 . دفاع از غدير به صورت جمعى: دفاع پيامبر صلىاللهعليهوآله از غدير در حضور منافقين، دفاع اميرالمؤمنين عليهالسلام از غدير در حضور صحابه در زمان عمر، دفاع اميرالمؤمنين عليهالسلام از غدير در جمع صحابه در زمان عثمان، دفاع اميرالمؤمنين عليهالسلام از غدير در برابر ناسزاگويان 6 . دفاع از غدير به صورت گفتارى: دفاع گفتارى صديقه كبرى عليهاالسلام از غدير، مرحله اول دفاع گفتارى اميرالمؤمنين عليهالسلام از غدير، مرحله دوم دفاع گفتارى اميرالمؤمنين عليهالسلام از غدير، دفاع گفتارى امام حسن عليهالسلام از غدير، دفاع گفتارى بقيه امامان عليهمالسلام از غدير، دفاع از غدير به صورت نوشتارى: سند مكتوب غدير به امر پيامبر صلىاللهعليهوآله، مقالهاى درباره غدير به امر اميرالمؤمنين عليهالسلام، نامه ادبى درباره غدير به امر اميرالمؤمنين عليهالسلام، متن كامل خطابه غديربه امر امام باقر عليهالسلام، نامه امام هادى عليهالسلام به اهل اهواز درباره غدير، نامه امام عسكرى عليهالسلام به نيشابور درباره غدير، پاسخ امام عسكرى عليهالسلام به نامهاى درباره معناى غدير.
بخش دوم: پشتوانههاى تبليغى غدير در شيوه معصومين عليهمالسلام: استدلال با بنيانهاى علمى غدير و اقرار مخالف 1. دفاع از غدير به صورت استدلال: استدلال اميرالمؤمنين عليهالسلام بر ابوبكر با حديث غدير، استدلال اميرالمؤمنين عليهالسلام با حديث غدير بر صحابه، استدلال امام باقر عليهالسلام با حديث غدير در پاسخ سؤال قرآنى 2. دفاع از غدير با استناد به قرآن: استناد اميرالمؤمنين عليهالسلام به آيه اكمال در روزهاى اول غصب خلافت، استناد اميرالمؤمنين عليهالسلام به آيه اكمال در زمان عثمان در مسجد نبوى، استناد اميرالمؤمنين عليهالسلام به آيه ولايت و تبليغ در برابر معاويه در جنگ صفين، استناد اميرالمؤمنين عليهالسلام به آيه «عَمَّ يَتَسائَلون» در برابر معاويه در جنگ صفين، استناد امام باقر عليهالسلام به آيه تبليغ در برابر حسن بصرى، استناد امام باقر عليهالسلام به آيه «اولو الامر» درباره تفسير قرآنى غدير، استناد امام صادق عليهالسلام به آيه «يعرفون نعمة اللّه» درباره انكار نعمت غدير در سقيفه، استناد امام صادق عليهالسلام به آيه تبليغ درباره پشتوانه قرآنى غدير، استناد امام صادق عليهالسلام به دو آيه «فَانصَب» و تبليغ درباره آخرين دستور قرآنى غدير، استناد امام صادق عليهالسلام به آيه «إزدادوا كُفرا» درباره غاصبين حق غدير، استناد امام رضا عليهالسلام به سه
آيه قرآن درباره الهى بودن امامت غدير، استناد امام هادى عليهالسلام به آيه ولايت درباره شهادت قرآن به صدق غدير، استناد امام عسكرى عليهالسلام به آيه اكمال درباره منت عظيم خدا با غدير 3. دفاع از غدير با استناد به شهرت غدير: نتايج شهرت خبر غدير انتشار فورى و فراگير خبر غدير، ماجراى مشهور و معروف غدير، هزاران شاهد در غدير، تغافل اكثريت مردم از غدير، اقرار غاصبين درباره غدير در شوراى عمر، اقرار جمعيت به غدير در مسجد پيامبر صلىاللهعليهوآله، شهادت گروهى به غدير پس از 25 سال، اقرار صحابه به غدير پس از 50 سال 4. تبليغ غدير با استناد به خطابه آن: استناد به خطابه غدير هفت روز پس از پيامبر صلىاللهعليهوآله، نشر متن كامل خطابه غدير صد سال پس از واقعه، شرح كيفيت خطابه غدير دويست سال پس از ماجرا.
بخش سوم: روشهاى عملى تبليغ غدير توسط معصومين عليهمالسلام: ابعاد و جذابيتهاى تبليغ عملى غدير 1. احياى مسجد غدير: پايهگذارى مسجد غدير توسط پيامبر صلىاللهعليهوآله، احياى مسجد غدير توسط اميرالمؤمنين عليهالسلام، احياى مسجد غدير در زمان امام باقر عليهالسلام، احياى مسجد غدير در زمان امام صادق عليهالسلام، احياى مسجد غدير در زمان امام كاظم عليهالسلام، احياى مسجد غدير در زمان غيبت صغرى 2. زيارت امير غدير: دستور زيارت صاحب غدير از امام صادق عليهالسلام، دستور زيارت صاحب غدير از امام رضا عليهالسلام، دستور زيارت غديريه از امام على نقى عليهالسلام 3. اظهار سرور در عيد غدير: دستور اظهار سرور قلبى و زبانى، دستور ديدار مؤمنان در غدير، دستور تبريك به پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير خم، كيفيت تبريك غدير در كلام امام صادق عليهالسلام، امر به تهنيت گفتن غدير در كلام امام رضا عليهالسلام، دستور عقد اخوت در غدير 4. برپائى جشنهاى غدير، دستور جشن عمومى غدير، امر به پوشيدن لباس نو در غدير، دستور هديه دادن در غدير، دستور توسعه بر خانواده و برادران در غدير 5 . عبادات خاص عيد غدير: دستور صلوات و لعن و برائت در غدير، دستور شكر و حمد الهى در غدير، دستور نماز و عبادت در غدير، دستور روزه گرفتن در غدير.
بخش چهارم: فرهنگ سازى تبليغ غدير توسط معصومين عليهمالسلام: فرهنگ سازى براى آيندههاى غدير 1. دستور اكيد بر عمومىسازى فرهنگ غدير، فرهنگ سازى
عمومى غدير در تبليغ شخص پيامبر صلىاللهعليهوآله، دستور پيامبر صلىاللهعليهوآله به فرهنگ سازى عمومى درباره غدير: الف. فَليُبَلِّغ الحاضِرُ الغائِبَ ب. فَليُبَلِّغ الوالِدُ الوَلَدَ ج. إلى يَومِ القيامَةِ، استفاده از انواع ابزارهاى فرهنگ سازى براى غدير، وظيفه همگانى در تبليغ پيام غدير 2. فرهنگ سازى غدير با ادبيات تعجب ! : تعجب از فراموشى غدير، تعجب از قانع نشدن با غدير، تعجب از عذرخواهى بىجا پس از غدير، تعجب از حاضرين غدير در مقايسه على عليهالسلام و معاويه، تعجب از بىانصافى مردم با غدير، تعجب از نفهميدن معناى غدير، تعجب از انكار حقيقت بزرگ غدير، تعجب از تغافل مردم از غدير 3. فرهنگ سازى با شعر غدير: فرهنگ سازى با شعر غدير در حضور پيامبر صلىاللهعليهوآله، فرهنگ سازى با شعر غدير توسط اميرالمؤمنين عليهالسلام 4. فرهنگ سازى غدير در دعا: فرهنگ سازى غدير در دعاى ندبه و انتظار، فرهنگ سازى براى غدير در دعاى هنگام مرگ، فرهنگ سازى غدير دعوت خدا، فرهنگ سازى غدير ميثاق آسمانى، فرهنگ سازى برائت از دشمن غدير، فرهنگ سازى سپاس بر كمال دين 5 . فرهنگ سازى غدير در زيارت: فرهنگ سازى معانى غدير در زيارت غدير، فرهنگ سازى ارتباط قرآن و نبوت و غدير، فرهنگ سازى علل عدم اجراى غدير، فرهنگ سازى لعنت بر دشمن غدير، فرهنگ سازى غلبه غدير بر باطل، فرهنگ سازى شناخت انواع دشمنان غدير 6 . فرهنگ سازى غدير در ميراث مكتوب: اولين فرهنگ سازى مكتوب غدير.
بخش پنجم: جهتگيرىهاى تبليغى غدير توسط معصومين عليهمالسلام: فضاى حاكم بر عمليات تبليغى غدير 1. مراسم غدير عادى براى غدير، انتشار فورى خبر فوق العاده غدير، ماجراى عجيب غدير، هم مشهور هم معروف، غير عادى بودن غدير براى انبياء عليهمالسلام، غير عادى بودن غدير در عالم خلقت، غيرعادى بودن غدير براى ملائكه 2. پيامبر صلىاللهعليهوآله محور ابلاغ غدير، هدايت مراسم غدير به دست پيامبر صلىاللهعليهوآله، رهبرى كاروان از مدينه تا غدير توسط پيامبر صلىاللهعليهوآله، اجراى مراسم سه روزه غدير توسط پيامبر صلىاللهعليهوآله، تأكيد معصومين عليهمالسلام بر محوريت پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير، ضديت با غدير يعنى قطع ارتباط با پيامبر صلىاللهعليهوآله، پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير جاى حرفى باقى نگذاشت، پيامبر صلىاللهعليهوآله بعد از رحلت براى
غدير آمد، پيامبر صلىاللهعليهوآله خدا را و خودتان را شاهد گرفت، پيامبر صلىاللهعليهوآله شخصا غدير را تفسير كرد، پيامبر صلىاللهعليهوآله وظيفه دوران غربت غدير را تعيين كرد، محوريت پيامبر صلىاللهعليهوآله براى غدير يعنى مخالفت ممنوع، محوريت پيامبر صلىاللهعليهوآله در تعيين مصاديق ولايت، پيامبر صلىاللهعليهوآله عملاً غدير را معنى كرد، غدير روز نتيجهگيرى پيامبر صلىاللهعليهوآله از رسالت، پيامبر صلىاللهعليهوآله بين ولاية اللّه و ولايت امام، مستند ولايت كلام پيامبر صلىاللهعليهوآله، غدير قدردانى از پيامبر صلىاللهعليهوآله، پيامبر صلىاللهعليهوآله براى غدير زحمت كشيد 3. ايجاد زمينه شهرت غدير: اشتهار غدير به خاطر سرعت خروج از مكه به سوى غدير، اشتهار غدير به خاطر مكان فوقالعاده آن، اشتهار غدير به خاطر خطبه يك ساعته، اشتهار غدير به خاطر مراسم سه روزه بيعت، تابلوى اشتهار بر پيشانى غدير 4. فرمان ابلاغ عمومى: معرفى پيام رسانان غدير با رساندن پيام غدير 5 . رسميت غدير در تقويم اسلام، تبريك رسمى در غدير خم، آموزش تبريك غدير از امام صادق عليهالسلام، آموزش تهنيت غدير توسط امام رضا عليهالسلام، رسميت عيد غدير به امر پيامبر صلىاللهعليهوآله، دستور عيد گرفتن غدير به على عليهالسلام، نامگذارى رسمى غدير به يوم الولاية، جشن رسمى غدير توسط اميرالمؤمنين عليهالسلام، افضليت غدير بين سه عيد رسمى، جشن رسمى دوستان غدير توسط امام رضا عليهالسلام 6 . استفاده از فرصتهاى حساس در تبليغ غدير: از پشت در آتش زده، در حال بيعت به زور طناب و شمشير، در عيادت غيرمترقبه نمايندگان سقيفه، در شوراى فرمايشى عمر براى ادامه غصب خلافت، در جنگ با همسر پيامبر صلىاللهعليهوآله، در حركت براى جنگ با معاويه، بر منبر در ميدان جنگ صفين، در پاسخ به تكبر معاويه، در حكومت غدير و حيات صاحب غدير، بر منبرى مقابل معاويه، در مجلس اهانت به صاحب غدير، در مقابله با يكى از اركان فرهنگى سقيفه، در سفر مكه كنار بركه غدير، در برابر هارون در اوج خلافت سقيفه، در نجف در عيد غدير 7. اهتمام در نقل حديث غدير: حضور جدى اهلبيت عليهمالسلام در نقل حديث غدير: راويان غدير بسيار زياد ولى بسيار كم، انتقال فرهنگ غدير با روايت، انتقال فرهنگ غدير با تأليف، انتقال فرهنگ غدير با تحقيق در سند و متن، شكوفايى علمى در فرهنگ غدير 8 . ادبيات غدير: پيامبر صلىاللهعليهوآله و على عليهالسلامبنيانگذاران شعر غدير، شعر غدير در حضور امامان عليهمالسلام، ادبيات و نثر غدير در تاريخ.
بخش ششم: كيفيت برخورد معصومين عليهمالسلام با دشمن غدير: برنامه ريزى خاص غدير براى خنثىسازى اقدامات دشمن، مفهوم ولايت در غدير، جايگاه ولايت در دين، تفكر بايسته درباره غدير، اتمامحجت كامل با غدير، تعجب از كوتاهى درباره غدير، ريشهيابى ضديت با غدير.
بخش هفتم: موقعيتهاى معصومين عليهمالسلام در تبليغ غدير: موقعيتهاى متفاوت معصومين عليهمالسلام در تبليغ غدير 1. موقعيتهاى تبليغى غدير در زمان پيامبر صلىاللهعليهوآله 2. موقعيتهاى تبليغى غدير در زمان حضرت زهرا عليهاالسلام 3. موقعيتهاى تبليغى غدير در زمان اميرالمؤمنين عليهالسلام 4. موقعيتهاى تبليغى غدير در زمان حسنين عليهماالسلام: موقعيتهاى تبليغى غدير در زمان امام حسن عليهالسلام، موقعيتهاى تبليغى غدير در زمان امام حسين عليهالسلام . موقعيتهاى تبليغى
غدير در زمان ائمه بقيع عليهمالسلام: موقعيتهاى
تبليغى غدير در زمان امام سجاد عليهالسلام، موقعيتهاى تبليغى غدير در زمان امام باقر عليهالسلام، موقعيتهاى تبليغى غدير در زمان امام صادق عليهالسلام 6 . موقعيتهاى تبليغى غدير در زمان امام هفتم و هشتم عليهماالسلام: موقعيتهاى تبليغى غدير در زمان امام كاظم عليهالسلام، موقعيتهاى تبليغى غدير در زمان امام رضا عليهالسلام 7. موقعيتهاى تبليغى غدير در زمان امامين عسكريين عليهماالسلام: موقعيتهاى تبليغى غدير در زمان امام هادى عليهالسلام، موقعيتهاى تبليغى غدير در زمان امام عسكرى عليهالسلام.
7 - تكنولوژى تبليغ در خطابه غدير، سيد حسينى حسينى، فارسى، چاپى، منير، تهران، چاپ اول، سال 1396 ش، رقعى، 264 ص. در اين كتاب طى دوازده گفتار، مفصل در مورد شيوههاى تبليغى كه در ماجرا و خطبه غدير به كار گرفته شده، و نيز انواع راهكارها و شيوههاى مؤثر در اين زمينه صحبت كرده، و مطلب را از هر جهت
تمام كرده است. فهرست اين كتاب از اين قرار است:
مقدمه
گفتار اول: جايگاه تبليغ در اسلام، پيام غدير، سخنان معصومين عليهمالسلام در طول فرمان خداست، اختيار و ابتكار معصومين عليهمالسلام، شأن رسولخدا صلىاللهعليهوآله.
گفتار دوم: خصوصيات مبلّغ، تكنولوژى تبليغ، توجه به خدا و مبدأ خلقت، نشاط و اعتقاد به كار، قاطعيت همراه با ايمان به محتوا در تبليغ.
گفتار سوم: تكنيكهاى تبليغ، اتكاى به خداوند، اتصال به منبع و مركز بىانتها و مقبول، بهره گيرى از ادبيات و تأثير آن بر مخاطب، ايجاد انگيزه، بلاغ مبين، اهميت جايگاه سخنران، به وجود آوردن محيط مناسب براى تبليغ.
گفتار چهارم: مخاطبشناسى، اهميت مخاطبشناسى در تبليغ، توجه به موقعيت مخاطبان، ايجاد رابطه عاطفى با مخاطبان، تحريك احساسات مخاطبان، ارتباط همه جانبه با مخاطب.
گفتار پنجم: فروتنى و تواضع، فروتنى و تواضع نسبت به مخاطبان، خيرخواهى، آثار خيرخواهى مبلغ، خيرخواهى در تبليغ كالاهاى تجارى، خيرخواهى در تبليغ سيستمهاى علمى، ضمير خيرخواهى مبلغ.
گفتار ششم: سعه صدر در تبليغ، ارائه ملاك جهت شناخت و معرفى مخالفان، صبر در برابر انديشههاى مخالف در تبليغ، رحمت، مظهر ديانت اسلام.
گفتار هفتم: نحوه بيان مبلغ، بيان مفهوم در قالبهاى متنوع براى همه سطوح فكرى، سادهگويى در تبليغ، دستهبندى موضوعات، سؤالى كردن برخى مفاهيم، پرسش از مخاطبين، براعت استهلال، يكنواخت نبودن نحوهى القاء تبليغ، با ايمان و توكل به خدا، وظيفه تبليغ را انجام دهيم و منتظر نتيجه نباشيم، نتيجه تبليغ و وظيفه ما، عدم پذيرش مخاطب.
گفتار هشتم: برجسته كردن نكتهها و بعضى قسمتها، موضوعها و احكام، حساس نمودن مخاطبان روى نكات خاص، نقش واژههاى هشدارى در تبليغ.
گفتار نهم: تكيه بر مسائل فطرى، پيوند زدن محتواى تبليغ به مسائل فطرى، انذار و تبشير در تبليغ.
گفتار دهم: پشتوانه قوى در بيان مفاهيم، پيوند دادن محتواى تبليغ به بىنهايت، شروع كردن تبليغ همراه پيوند با بىنهايت، ناظر دانستن خدا در تبليغ دين، نقش معنويات در تبليغ، انفاق، موجب رشد سريع تبليغ.
گفتار يازدهم: جامعيت در تبليغ، جامع معرفى كردن محتواى تبليغ، ارائه محتوا و موضوع به صورت زنده، تناسب شعارها با شعور، قالبها با قلب، بدنه با محتوا، انجام كارهايى براى نشان دادن اهميت تبليغ، آيندهنگرى در تبليغ، خوب و خلاصه معرفى كردن محتوا، بروشور و خلاصه مطلب.
گفتار دوازدهم: جهانى ديدن محتوا و عمل كردن در محدوده منطقه، ديد وسيع، بىنهايت ديدن و محدود عمل كردن، جاودانه كردن طرح، اصل تضمين و تضمين محتواى تبليغ، تعهد و پيمان بستن و قول همكارى گرفتن از مخاطبان.
8 - چگونه غدير را تبليغ كنيم، محمدجواد رحيمپور، فارسى، چاپى، طوباى محبت، قم، سراج منير، اول، 1395 ش، جيبى، 32 ص. در اين كتاب انواع راهكارها براى تبليغ غدير تبيين شده است.
9 - حديث غدير از زبان اميرالمؤمنين عليهالسلام، محمد محمديان، فارسى، چاپى، معارف، قم، اول، 1402 ش، رقعى، 208 ص. در اين كتاب 14 مورد تبليغ و احتجاج اميرالمؤمنين عليهالسلام با غدير جمعآورى شده؛ و در مورد پانزدهم با عنوان «موارد ديگر» 10 مورد ديگر آورده شده است.
10 - خانواده غديرى، محمدرضا شريفى، فارسى، چاپى، شراره صبح، قم، اول، 1401 ش، رقعى، 80 ص. در اين كتاب تبليغ غدير در خانواده در 3 فصل بيان شده و خلاصه كتاب مفصل «غدير در خانواده» از مؤلف است: 1. ارتباط خانواده و غدير 2. موقعيت خانواده در تبليغ غدير 3. كيفيت تبليغ غدير در خانواده.
11 - راهكارهاى پيشنهادى براى بزرگداشت غدير، مؤلف: انتشارات نبأ (تهران) ، فارسى، چاپى، ناشر: همان، 1382 ش، پالتويى، 16 ص. در اين كتاب طى 6 بخش
راهكارهايى در مورد بزرگداشت غدير در مدارس براى سنين مختلف و مقاطع دانشآموزى معرفى نموده، و در پايان كتابهايى را در موضوع غدير و اميرالمؤمنين عليهالسلام معرفى نموده است.
12 - شيوههاى تبليغ غدير در بحران كرونا، غديرستان كوثر النبى صلىاللهعليهوآله، اصفهان، فارسى، خطى، قائميه، اصفهان، 1399 ش، رقعى، 28 ص. اين كتاب به صورت ديجيتالى در اينترنت موجود است.
13 - 160 پيشنهاد براى غدير، واحد تحقيقات مركز تحقيقات رايانهاى قائميه اصفهان، فارسى، چاپى، ناشر: همان، 1387 ش. 54 ص. در اين كتاب 160 پيشنهاد براى تبليغ غدير و نيز تحقيق و تلاش در مورد غدير ارائه شده، و در آخر 29 پيامك با محتواى غدير آمده است.
14 - غدير از بيان على بن موسى الرضا عليهالسلام، احمد آقايى، فارسى، چاپى، بنياد پژوهشهاى اسلامى، مشهد، دهم، 1387 ش، نيم جيبى، 68 ص. در اين كتاب ترجمه حديث مشهور امام رضا عليهالسلام در مورد غدير آمده است.
15 - غدير اَكتيويتِز، شور ولايت فاؤونديشن، هندوستان، چاپى، بياضى بزرگ، 33 ص. اين كتاب گزارشى از فعاليتهاى غديرىِ مركز شور ولايت در هند همراه با تصاوير است. نام لاتى كتاب چنين است:ghadeer activities
16 - غدير در خانواده، محمدرضا شريفى، فارسى، چاپى، شراره صبح، قم، اول، 1401 ش، وزيرى، 388 ص. در اين كتاب تبليغ غدير در خانواده و وظيفه همگانى در رساندن غدير به اهل و عيال با محوريت فراز «فَليُبَلِّغِ الحاضِرُ الغائِبَ وَ الوالِدُ الوَلَدَ» از خطبه غدير بيان شده است؛ با اشاره به اينكه انتهاى اين فراز خطبه غدير «إلى يَومِ القيامَةِ» است، كه اين مهندسى تبليغ غدير توسط پيامبر صلىاللهعليهوآله را نشان مىدهد و مصاديق اصلى آن خانواده خواهد بود، چرا كه حاضران در واقعه غدير اولاً محدود به تعداد خاص مىشود، و ثانيا «الى يوم القيامة» معنى نخواهد داشت. پس اصل مخاطب
و مقصود در اين فراز و در تبليغ غدير خانواده خواهد بود. عناوين اين كتاب در 11 فصل از اين قرار است: 1. اهميت و لزوم تبليغ در خانواده 2. خصائص خانواده در تبليغ غدير 3. مهندسى تبلبغ غدير در خانواده 4. عموميت در عبارت «الوالِدُ الوَلَدَ» 5 . نقش مادر و ظرفيتهاى او در تبليغ غدير 6 . عوامل تحكيم خانواده 7. تبليغ غدير در خانواده 8 . وظايف متقابل بين اعضاى خانواده 9. پلهاى ارتباطى بين غدير و خانواده 10. شيوههاى تبليغ در خانواده 11. خانواده و آداب و اعمال غدير.
17 - غدير در مدائن، خاكريز ايمان و انديشه، فارسى، چاپى، كاظمى، قم، سوم، 1401 ش، رقعى، 80 ص. در اين كتاب ماجراى غدير به طور مفصل از زبان حذيفة بن يمان آمده است.
18 - غديرستان در تبليغ غدير، محمدرضا شريفى، فارسى، چاپى، عطر عترت، اصفهان، اول، 1397 ش، وزيرى، 216 ص. اين كتاب معرفى دو دهه تلاش «غديرستان» اصفهان است، كه در مورد اين مركز دينى و فرهنگى و تخصصى غدير به طور مفصل سخن گفته شده است.
19 - گزارشى از عملكرد خدمت به غدير، غديرستان كوثر نبى صلىاللهعليهوآله، اصفهان، چاپى، بياضى بزرگ، 30 ص. اين كتاب گزارشى از فعاليتهاى غديرىِ غديرستان در مشهد و اصفهان همراه با تصاوير است.
20 - مؤسسه فرهنگى هنرى غديرستان كوثر نبى صلىاللهعليهوآله، محمدرضا شريفى، فارسى، چاپى، سال 1395 ش، بياضى بزرگ، 129 ص. در اين كتاب گزارش فعاليتهاى «غديرستان» اصفهان در سال 1395 ش، همراه با تصاوير مربوطه آمده است. عناوين دورهها از اين قرار است: معرفى 29 لوح فشره از جلسات غديرستان و معرفى نرمافزارها و فعاليتهاى مجازى در مورد غدير، ارائه نمونه فعاليتهاى اجتماعى غديرستان؛ مثل: توليد و انتشار كتاب و بروشور، لوحهاى ويژه برگزارى جشن غدير، استقبال از غدير با شمارش معلكوس، سفره احسان اميرالمؤمنين عليهالسلام، مراسمات تجليل از خادمين غدير، لوحهاى فشرده ديدار با بزرگان، حضور در
جشنواره رسانههاى علوى و كسب لوح تقدير و تنديس جشنواره، جلسه توسل هفتگى، نمايشگاه و فروشگاه در دهه غدير، ضبط و انتشار كليپهاى كوتاه مناسب غدير، پروژه بازبينى و تدوين مجموعه ويدئوهاى كلاسهاى تخصصى مؤسسه، جلسات توجيهى مشاورهاى و همكارى.
21 - مهندسى تبليغ غدير، محمدرضا شريفى، فارسى، چاپى، عطر عترت، اصفهان، اول، 1397 ش، وزيرى، 616 ص. در اين كتاب با رويكردى نو تبليغ غدير را واكاوى نموده و از جوانب مختلف مورد بررسى قرار داده، و در موضوع خود كتابى بسيار جامع و بديع است. عناوين اين كتاب از اين قرار است:
مهندسى تبليغ غدير يعنى، مهندسى و تجربه براى تبليغ غدير، ادامه راه مهندسى غدير، مبلغين غدير سربازان غدير، تبليغ جهانى غدير.
فصل اول: مفهوم مهندسى تبليغ غدير: بخش اول: معناى مهندسى تبليغ غدير، واژه مهندسى: مرحله اول: معناى دقيق مهندس، مرحله دوم: ارتباط مهندسى با تبليغ و غدير، مرحله سوم: رمز اصلى مهندسى، مهندسى تبليغ غدير، مرحله چهارم: مهندسى نوعى تجزيه و تركيب، واژه تبليغ: مرحله اول: قرآن شيوهنامه تبليغ، مرحله دوم: واژههاى مشابه تبليغ در قرآن، دعوت، دلالت و ارشاد، امر به معروف و نهى از منكر، تبشير انذار تخويف، صدع، مرحله سوم: منظور دقيق از تبليغ: مرحله اول: غدير چيست، مرحله دوم: تقسيمات واژه غدير، تقسيم اصلى و منطقى واژه غدير، تاريخ غدير، حديث غدير، اعتقادات غدير، مسئله فرهنگى غدير، تقسيمات فرضى عنوان غدير، تقسيم بر اساس مخاطبين، تقسيم بر اساس زمان، تقسيم بر اساس مكان، تقسيم بر اساس قدرت مبلغ. بخش دوم: تركيب مهندسى و تبليغ و غدير: مرحله اول: غدير بايد با مهندسى تبليغ شود، مرحله دوم: مبلغ بايد بهترين پستچى غدير باشد، مرحله سوم: مهندسى بايد بر تبليغ و غدير حاكم باشد.
فصل دوم: انگيزهها و اهداف مهندسى تبيلغ غدير: بخش اول: انگيزههاى مهندسى تبليغ غدير: انگيزه اول: امر مستقيم واجب نه مستحب: مرحله اول: امر
واجب به تبليغ غدير: قرينه اول: بر انواع مؤمنين حجت تمام شد، قرينه دوم: امام بر انواع مخاطبين نصب شد، قرينه سوم: چگونه به همه ابلاغ كرد، قرينه چهارم: براى تبليغ قول دادند، قرينه پنجم: به انجام تبليغ اقرار مردند، قرينه ششم: بر سر ابلاغ بيعت نمودند، مرحله دوم: وجوب مهندسى تبليغ غدير، وجوب نقلى مهندسى در فرمان تبليغ، لزوم مهندسى عقلى در فرمان تبليغ، مرحله سوم: مسائل فرعى مهندسى تبليغ غدير، انگيزه دوم: امر به معروف واجب، بيان وجوب امر به معروف غدير، مسائل فرعى امر به معروف غدير، مسائل فرعى نهى از منكر غدير، انگيزه سوم: حاكم بودن غدير بر همه مسائل دين، انگيزه چهارم: بزرگترين كليد مصلحت همه انسانها، انگيزه پنجم: غدير براى همه اهل عالم، غدير براى اهل آسمانها، غدير براى حيوانات و گياهان و جمادات، انگيزه ششم: حساسترين فراز براى مقابله با دشمن، انگيزه هفتم: مقابله با همه راههاى ضد خدا، انگيزه هشتم: دفاع از حق غدير: مرحله اول: اثبات حق غدير، مرحله دوم: دفاع از مظلوميت غدير، انگيزه نهم: معدن علم براى همه بشريت، انگيزه دهم: خدا و امامان عليهمالسلام در اين ابلاغ پيشگامند. بخش دوم: اهداف مهندسى تبليغ غدير: تجربه گذشته شرايط امروز احتمالات آينده، جمعبندى شرايط براى تعيين هدف، درجهبندى اهداف در تبليغ غدير، درجهبندى مخاطب براى تعيين هدف، دو هدف اصلى تبليغ غدير: هدف اول: اعتقاد به غدير، هدف دوم: عملى كردن راه غدير، اثر تبليغ فراموش نشدن غدير.
فصل سوم: سياستهاى كلى در مهندسى غدير: معناى سياستهاى كلى در تبليغ غدير، تقسيمبندى سياستهاى كلى در تبليغ غدير: بخش اول: سياستهاى مثبت در تبليغ غدير: ظرافت و دقت در تبليغ غدير، غدير از ابلاغ تا اعماق تا آثار، ابعاد پيچيده تبليغ غدير، تبليغ با مهلت فكر تعقل و تدبر، ايجاد تكليف و انگيزه با تبليغ غدير، مراعات زيبايىها در تبليغ غدير، غدير خلقت زيبا تبليغ احسن، برنامهريزى زيبا براى غدير، انتخاب فرصتها براى تبليغ غدير، تبليغ مستمر و استمرار تبليغ براى غدير، فرصتها در ملتها و كشورها، قابليت غدير براى تبليغ در انواع موقعيتها، استفاده از فرصتهاى حساس براى تبليغ غدير، نتايج جديدتر با استفاده از
فرصتهاى مختلف، ايجاد فرصتهاى غديرى، تبليغ غدير در امور ديگر، تبليغ غدير به اندازه قدرت، تأكيد بر پشتوانههاى غدير، استناد غدير به دين، استناد غدير به قرآن، استناد غدير به خداوند، استناد غدير به پيامبر صلىاللهعليهوآله، استناد غدير به خطابه آن، استناد غدير به اسناد محكم، استناد غدير به استدلالهاى علمى، استناد غدير به موفقيتهاى گذشته، عمومىسازى فرهنگ غدير، عموميت مخاطبان غدير، فاز درونى و برونى جامعه، ايجاد آمادگى فكرى و گامهاى حساب شده، عمومى سازى غدير با رسميت آن، تنوع در تبليغ غدير، تفاوت تبليغ بر اساس تفاوت اعتقاد، تبليغ عملى همراه با علمى، مهندسى تبليغ غدير، ايجاد تنوع در تبليغ غدير، اجراى تنوعها در ادبيات اقوام و مليتها، تبليغ غيرعادى براى غدير، مراعات شرايط مختلف، طراز تبليغ عملى و علمى، غدير در عصر ارتباطات، لزوم اركان هماهنگ تبليغ، به كار گرفتن آخرين فنون تبليغ، هماهنگى در اصول تبليغ، مشاركت در تبليغ غدير، اطمينان از ابلاغ در شرايط مختلف تبليغ غدير. بخش دوم: سياستهاى منفى در تبليغ غدير، تبليغ با رفع موانع، اصلاح تخريبهاى گذشته بر ضد غدير، پرهيز از تبليغ مسائل غير مستقيم در ارتباط با غدير، خالى نكردن صحنه به خاطر مشكلات، پرهيز و جلوگيرى از هر گونه تحريف، تقيد به خطوط قرمز دين در تبليغ غدير.
فصل چهارم: مهندسى محتوايى در تبليغ غدير: بخش اول: اجمال و تفصيل محتوايى در تبليغ غدير، محتواى فشرده غدير براى آيندهها، محتواى گسترده غدير براى نسلها، نتايج تبليغ گزيده يا مفصل غدير. بخش دوم: اهداف محتوايى تبليغ غدير، يك هدف با چند محتوا يا چند هدف با يك محتوا، تبليغ محتوا با هدف انتقال فرهنگ. بخش سوم: تقسيمات محتوايى تبليغ غدير: تقسيم جامع موضوعات غدير، جمعبندى محتوايى موضوعات غدير، شناسايى منابع محتواهاى غدير. بخش چهارم: تبليغ غدير با محتواى غير مستقيم: ارتباط دادن موضوعات غير مستقيم با غدير، ارتباط دو سويه بين غدير و موضوعات دين، تبليغ شرطى براى محتواى غدير، تبليغ ميان برنامهاى غدير، تبليغ غدير از دريچههاى مختلف، پل زدن بين غدير و مناسبتها. بخش پنچم: تبليغ فوايد غديرى بودن: ترغيب با ذكر فوايد غدير، فوايد
غديرى بودن چيست، فوايد زندگى غديرى، فوايد تبليغ غدير. بخش ششم: محتواهاى تحقيقى غدير: مهندسى راه علمى براى تحقيق غدير، تحقيقات ادامهدار درباره غدير، حفظ و استفاده و توليد محتوا درباره غدير، مهندسى تبليغ غدير. بخش هفتم: محتواهاى امروز غدير: اهميت غدير در چيست، آيا به موقعيت غدير در اعتقادات توجه شده است، غدير به كدام يك از ابعاد زندگى مربوط است، آيا گزارش كاملى از واقعه غدير ارائه شده است، واقعه يا حادثه، اگر غدير نباشد چه دستورى براى خلافت داريم، اين همه بحث درباره غدير براى چيست، در غدير بحث بر سر چيست، چطور صد و بيست فراموش كار در غدير جمع شده بودند، چرا امت اسلام با داشتن غدير منحرف شد، اگر غدير عملى ميشد دنيا چگونه بود، ما چه اندازه توانستهايم با غدير باشيم.
فصل پنجم: مهندسى مبلغ و مخاطب غدير: بخش اول: مهندسى مبلغ غدير: از مبلغ خاص تا مبلغ عام، علم به مباحث تبليغ غدير، قدرت تشخيص ابعاد تبليغى غدير، تشخيص ضرورتها، تشخيص امكانات، تشخيص حال مخاطبين، تشخيص كيفيت برخوورد با مخاطبين، تشخيص مفاهيم بلند غدير، تشخيص هنگام تزاحم، نگاههاى مبلغ به غدير، تصور يك مبلغ از غدير، تبليغ در حد حضور در غدير، سؤالاتى كه مبلغ بايد تصور نمايد، خواستههاى نسل جديد از مبلغ غدير، روانشناسى مبلغ، جامعهشناسى مبلغ غدير، اوصاف اخلاقى مبلغ غدير، نگاه خانواده و نزديكان مبلغ غدير. بخش دوم: مهندسى مخاطب در تبليغ غدير: درجات مخاطبين نسبت به دريافت غدير: نگاه اول: برنامه يك ساعته با توقفى ناگهانى، نگاه دوم: مراسمى سه روزه با حضور 120000 هزار نفر، نگاه سوم: پشت پرده غدير توطئههاى منافقين، نگاه چهارم: برنامه مفصل با پيشبينىهاى لازم، نگاه پنجم: غدير با نكات شاخص و اهداف پيگيرى شده، نگاه ششم: غدير تاريخچهاى به بلنداى چهارده قرن، تفاوت تبليغ غدير در مخاطب مفرد عام، تخاطب درباره غدير با سنين مختلف، آموزش گوش دادن و فهميدن غدير، دلسوزى براى آنان كه غدير را نمىدانند، گفتمان ملتها درباره غدير، مسابقه درباره فرهنگ غدير، بيمارستان غدير، مهندسى تبليغ غدير.
فصل ششم: مهندسى ابزار تبليغ غدير: بخش اول: مهندسى نيروى انسانى در تبليغ غدير: مديريت نيروهاى انسانى: مرحله اول: نيروى ثابت در منطقه، مرحله دوم: جلسه با فعالان منطقه، مرحله سوم: جلسه هفتگى، مرحله چهارم: جلسه ماهيانه، آموزش نيروهاى انسانى غديرى، طراحى يك حركت تاثيرگذار غديرى، بسيج نيروها براى ايام غدير، شناسايى و تربيت مبلغ غدير، تجليل از خادمين غدير. بخش دوم: مهندسى اقتصادى در تبليغ غدير: ترغيب به صرف اموال براى غدير، كيفيت تأمين مالى براى تبليغ غدير، كيفيت خرج كردن هزينههاى تبليغ غدير، آموزش مديريت اقتصادى تبليغ غدير، چرا هزينههاى غدير را صرف فقرا نكنيم، هيچ جا همه هزينهها صرف فقرا نمىشود، فقرا هم از تعطيل غدير ضرر مىكنند، تساوى فقرا و اغنيا در اطعام و هداياى غدير، اكثر حاضرين مجالس غدير فقرا هستند، هم هزينه غدير هم كمك به فقرا، حل مشكل فقرا به بركت مجالس غدير، دستور خاص كمك به فقرا در غدير، دستور خاص قرض دادن به فقرا در غدير. بخش سوم: مهندسى وسايل اطلاع رسانى در تبليغ غدير: اعجاز اطلاعرسانى پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير: جهت اول: گزارشهايى از نتيجه ابلاغ غدير توسط پيامبر صلىاللهعليهوآله، جهت دوم: از ابلاغ تا تفهيم تا اتمامحجت، ابزار اطلاعرسانى غدير در گذشته، ابزار اطلاعرسانى امروز براى غدير: نوع اول: اطلاعرسانى گفتارى غدير، تبليغ نفر به نفر غدير، تبليغ در قالب سخنرانى غدير: قسمت اول: تبليغ غدير با منبر و خطابه، بايدهاى منبر غدير، انواع گرايش در منبر غدير، شرايط خطيب غدير در سخنرانى، مهندسى پيامبر صلىاللهعليهوآله در خطابه غدير، درك صحيح، دقت در اهداف و نتايج، تكميل سخنرانى با شيوههاى عملى، تفهيم اهداف به صورت عملى، قابليت كلام براى تحليل، قسمت دوم: تبليغ غدير با تدريس: ايجاد شرايط تدريس، آمادهسازى معلمان غدير، نوع دوم: اطلاعرسانى نوشتارى غدير، رسالت تبليغى قلم در ابلاغ غدير، دو ركن تبليغ نوشتارى غدير، انواع تبليغ نوشتارى غدير، تأليف كتاب درباره غدير، احياى كتب خطى غدير، چاپ و نشر كتابهاى غدير، تدوين مقاله درباره غدير، پيامرسانى كتبى درباره غدير، تنظيم سند رسمى براى غدير، سابقه سند مكتوب غدير، شرايط سند
مكتوب غدير، نوع سوم: اطلاع رسانى صوتى غدير: انواع تبليغ صوتى غدير، فوائد تبليغ صوتى غدير، نوع چهارم: اطلاعرسانى تصويرى غدير: اثر مثبت فيلم در تبليغ غدير، ساختار فيلمهاى غديرى، ساخت فيلم كوتاه غدير، تركيب صدا و تصوير، نوع پنج: اطلاعرسانى هنرى غدير: تبليغات شهرى با محوريت غدير، نوع ششم: اطلاعرسانى عملى غدير: آداب عملى عيد غدير، عبادات عيد غدير، اعمال اجتماعى عيد غدير، كنفرانسهاى غدير، نمايشگاههاى غدير، اردوهاى غديرى.
فصل هفتم: مهندسى برخورد با دشمن غدير: بخش اول: شناسايى دشمنان غدير، چرا غدير دشمن دارد: اول: ريشههاى دشمنى با غدير، دوم: فرار از خدامحورى رمز دشمنى با غدير، سوم: چرا اكثريت مخالف غدير اند، اكثريت نمىپذيرند، تلاش بىثمر براى هدايت اكثريت، تعمد اكثريت در انكار حق، بىارزشى اكثريت، دوستى اكثريت با كافران سقيفه، چه كسانى با غدير دشمنى كردهاند: جهت اول: فايده شناسايى دشمنان غدير، جهت دوم: كيفيت شناسايى دشمنان غدير، دشمنان غدير در كلام امامان غدير عليهمالسلام، دشمنان اعتقادى و قلبى و عملى غدير، جهت سوم: درجهبندى دشمنان غدير: درجه اول: بنيانگذاران ضديت با غدير: نگاه اول: اولين امضاكنندگان پيماننامه ضد غدير، نگاه دوم: اولين جسارت كنندگان به مبلغ اعظم غدير، نگاه سوم: اولين غاصبين حق غدير، نگاه چهارم: اولين بدعتگذاران در مقابل غدير، نگاه پنجم: پايهگذاران ظلم در مقابل غدير، درجه دوم: پرچمداران ضديت با غدير، درجه سوم: پشتيبانان ضديت با غدير: دسته اول: پشتيبانان غاصبين اول حق غدير، دسته دوم: پشتيبانان بنىاميه و بنىعباس، دسته سوم: پشتيبانان ضد غدير در ادامه تاريخ، دسته چهارم: پشتيبانان قوى و ضعيف بر ضد غدير. بخش دوم: شيوههاى برخورد با دشمن غدير: لزوم افشاگرى درباره دشمنان غدير: اول: سكوت در برابر ظالمين به غدير ظلم است، دوم: افشاگرى صاحبان غدير بر عليه دشمنان، سوم: واكسينه غديريان در برابر دشمنان، چهارم: بىتفاوتى با دشمنان غدير امكان ندارد، پنجم: پردهبردارى از بزرگترين ظلم به غدير، چگونه دشمنى با غدير را ابراز كردهاند: جهت اول: تضعيف اعتقادات غديرى، فراموشى غدير، تغافل از غدير، اندراس به فراموشى سپرده شدن
غدير، نتيجه تبليغ در مقابل فراموشى غدير، تأثير منع تدوين حديث بر تبليغ غدير، تحريف غدير، غدير ذاتا قابل تغيير نيست، هيچ كس حق دستكارى غدير را ندارد، غدير تغيير نيافتنى چيست، تحريف غدير چگونه است، جهت دوم: بنيانگذارى افكار ضد غدير: نقطه اول: پيماننامه اساسى بر ضد غدير، كيفيت تدوين قانوننامه سقيفه، متن صحيفه ملعونه دوم، نقطه دوم: بدعتها سدّ راه غدير، تأثير بدعت در فاصله گرفتن از غدير، بدعت از علامات دشمنان غدير، نقطه سوم: تبليغ اهل سقيفه در مقابل غدير، جهت سوم: شكستن حرمت اهالى غدير، بىحرمتىهاى سقيفه در حق غدير، حرمتشكنى درباره امامان غدير عليهمالسلام، پاكسازى جامعه از غديريان، اصرار سقيفه بر تساوى خاندان غدير عليهمالسلام با ديگران، اقدام سقيفه به قتل صاحبان غدير عليهمالسلام، نثشه قتل مبلغ اعظم غدير صلىاللهعليهوآله، توطئه قتل صاحب غدير عليهالسلام، شهادت دو مدافع غدير، بار ديگر قتل صاحب غدير عليهالسلام، قتل امام دوم و سوم غدير عليهماالسلام، قتل همه امامان غدير عليهمالسلام، جهت چهارم: ساختن مغالطه در مقابل غدير، مراحل علمى سازى سقيفه به دست دشمن غدير، دشمن غدير بدون سابقهاى از علم و معرفت، دشمن غدير ادعاى علم نداشته، علمسازى براى دشمن غدير، مقابله غديريان با مدافعان سقيفه، كاربرد علم در سقيفه براى ضديت با خدا: نكته اول: سقيفه مكتب نيست، نكته دوم: سقيفه در شيوه خود متناقض است، نكته سوم: سقيفه فرصتى براى فكر نداشته، نكته چهارم: دشمنى با راه خدايى غدير، نكته پنجم: خطبه غدير براى رفع ابهامات، نكته ششم: نفهميدن غدير توهين به پيامبر صلىاللهعليهوآله، نكته هفتم: پيچاندن معناى غدير توسط مخالفان، اقدامات اساسى براى مقابله با دشمن غدير: اقدام اول: تربيت نيرو براى پاسخ به دشمن: آموزش برخورد با انواع شبهات غدير، آگاهى كامل مبلغ از مبانى غدير، اقدام دوم تبليغ حقيقت غدير قبل از پاسخ شبهه، تأثير حقيقت غدير در دشمن، نتايج روشنگرى غدير به جاى پاسخ شبهه، مراعات مخاطب برارى درك غدير، از نجات غدير تا نجات مخاطب غدير، اقدام سوم ارائه اقرارها و اعترافات دشمن غدير، اقدام چهارم: ذكر نقطه ضعفهاى دشمن غدير، اقدام پنجم: پاسخ بعه شبهات درباره غدير، هدف از پاسخ به شبهه، ارزشگذارى شبهات، انواع القاى شبهه دشمن، انواع
پاسخ به شبهات دشمن: دسته اول: شبهات سندى در مقابل غدير، انواع شبهات سندى غدير، انواع پاسخ به شبهات سندى غدير، دسته دوم: شبهات دلالتى در مقابل حديث غدير، انواع شبهات دلالتى حديث غدير، انواع پاسخ به شبهات در دلالت حديث غدير، دسته سوم: شبهات عقلى در مقابل حديث غدير.
فصل هشتم: بخش اول: مهندسى زمان در تبليغ غدير: ايام غدير: نكته اول: فرصت استثنائى غدير، نكته دوم: ايام غدير چه روزهايى است، مناسبتهاى معروف مذهبى: مناسبت اول: ماه محرم و دهه عاشورا، مناسبت دوم: اربعين تا آخر ماه صفر: نگاه اول: اسارت غدير به دست سقيفه، نگاه دو غصب حق غدير در سقيفه، نگاه سوم: مبارزه تمام عيار معاويه با غدير، نگاه چهارم: ادامه دشمنى با غدير در بنىعباس، مناسبت سوم: ايام فاطميه، مناسبت چهارم: ايام نيمه شعبان، مناسبت پنجم: ماه مبارك رمضان، خدامحورى غدير، قرآن و غدير، دعا و غدير: ديدگاه اول: توبه و بازگشت به غدير، ديدگاه دوم: معارف دعايى غدير: موضوع 1: ايمان به غدير، موضوع 2: ارتباط نبوت و غدير، موضوع 3: معناى مولا در غدير، موضوع 4: خدا و غدير، موضوع 5 : دشمنان غدير: موضوع 6 : برائت از مخالفان غدير، موضوع 7: غاصبين حق غدير، موضوع 8 : ابلاغ غدير، موضوع 9: معرفت به غدير، ولادت دومين امام غدير عليهالسلام، شهادت صاحب غدير عليهالسلام، شبهاى قدر و غدير، عيد فطر و غدير، مناسبتهاى مذهبى غيرمعروف، موقعيتهاى خصوصى و شخصى، تبليغ غدير در طول سال: ديدگاه اول: تبليغ غدير در هر شرايط زمانى، ديدگاه دوم: تبليغ غدير در هر زمانى با مخاطب خاص آن، ديدگاه سوم: هر زمان با آخرين وارث غدير. بخش دوم: مهندسى مكان در تبليغ غدير: مكان بدون شرط براى تبليغ غدير، مكانهاى مناسبتر براى تبليغ غدير، مكانهاى خاص مرتبط با غدير: بيابان غدير، مكه، مدينه، نجف، مكانهاى عام مرتبط با غدير، كربلا، حرمهاى امامان عليهمالسلام، مزار امامزادگان، قبور علما و مدافعان غدير، بيان عظمت مبلغان غدير، درجهبندى در زيارت قبور مدافعان غدير، قبور پيشتازان دفاع از غدير، قبور مبلغين هميشه بيدار غدير، قبور گروههاى مدافع غدير، از قبور تا اماكن منسوب به مبلغين غدير، برائت در كنار قبور دشمنان غدير، اماكن مذهبى،
آمادهسازى مكانهاى تبليغ غدير: اول: از مناسبسازى تا تاثيرگذارى مكان: ديدگاه اول: كيفيت تأثير گذارتر براى تبليغ غدير، ديدگاه دوم: قاعده مناسبسازى مكان براى تبليغ غدير، دوم: مسائل دخيل در آماده سازى مكان تبليغ غدير، عادىسازى محيط براى تبليغ، از نظر زيبايى و تزيين مناسب و مرتبط، فضاسازى محتوايى، مكانسازى براى تبليغ غدير، تأسيس مؤسسات براى تبليغ غدير، نامگذارى اماكن به نام غدير. بخش سوم: پيشبينى تبليغ غدير در زمانهاى آينده: مقايسه ديروز و امروز و فرداى تبليغ غدير، حركت جهانى به بلنداى غدير، مبلغ جهانى غدير، راهكارهاى احتمالى تبليغ غدير براى آيندگان، ضوابط احتمال و تخمين براى تبليغ غدير در آينده: جهت اول: ارتقاى تحقيقات علمى براى تبليغ غدير: مرحله اول: سرمايه عظيم علمى موجود براى همه انواع تبليغ، مرحله دوم: واكاواى غدير براى مفاهيم گستردهتر، مرحله سوم: راهكار براى آينده تحقيق درباره غدير، مرور بر راهكارهاى گذشته در تحقيق غدير، ارائه راهكارهاى تحقيق براى نسل آينده غدير، هدف واحد و روشن، نيازهاى نسلهاى آينده، بايدهاى نسلهاى آينده، جهت دوم: ارتقاى شيوههاى تبليغ غدير: مبحث اول: ضوابط كليدى تبليغ غدير، مبحث دوم: شيوههاى خاص موثر در تبليغ غدير: نكته اول: شيوههاى جديد به قصد انجام وظيفه، نكته دوم: تبليغ دلسوزانه رمزى براى آيندگان غدير، نكته سوم: راههاى خاص تبليغ غدير، مبحث سوم: كيفيتهاى مقابله با حملات تبليغى دشمنان غدير، سقيفه مدافع باطل به وسيله باطل، دنيا حقيقت غدير را فهميده، سقيفه حرف تازهاى براى گفتن ندارد، اعترافات خودشان براى مقابله كافى است، اطمينان از تهى بودن دشمنان غدير، جهت سوم: ارتقاى ابزار تبليغى، نيمه راه استفاده از امكانات جديد، رسانههاى احتمالى آينده براى تبليغ غدير، تقيد به خطوط قرمز دين در مهنوسى تبليغ غدير، قائده اول: تبليغ غدير در محدوده الهى، قائده دوم: نبايدهاى علمى در تبليغ غدير، مراعات خطوط قرمز اعتقادى در تبليغ غدير، مراعات خطوط قرمز علمى در تبليغ غدير.
فصل نهم: سابقه مهندسى تبليغ غدير: بخش اول: مهندسى تبليغ غدير از سوى خداوند: برنامههاى الهى براى تبليغ غدير. بخش دوم: مهندسى تبليغ غدير توسط
انبيا عليهمالسلام، سرپرستى نمايندگان خدا بر مردم، ولايت و محبت اهلبيت عليهمالسلام. بخش سوم: مهندسى تبليغ غدير توسط پيامبر صلىاللهعليهوآله: تبليغ فوقالعاده غدير توسط پيامبر صلىاللهعليهوآله، آخرين تبليغ غدير توسط پيامبر صلىاللهعليهوآله، پايهگذارى پيامبر صلىاللهعليهوآله در تبليغ غدير، مراحل حيرتانگيز تبليغ غدير توسط پيامبر صلىاللهعليهوآله، مرحله اول: تداركات قبل از سخنرانى، آمادهسازى فكرى مردم، ايجاد تركيب جامعى از مخاطبين، در نظر گرفتن شرايط زمانى، دقت در شرايط مكانى، تدابير امنيتى براى مجلس خطابه، پيشبينى براى ورود به غدير، آرايش مجلس سخنرانى، دعوت مردم براى سخنرانى، مرحله دوم: پيشبينىهاى متن خطابه، فصاحت بلاغت بديع در سخنرانى غدير، كارهاى استثنايى در سخنرانى غدير، مرحله سوم: برنامههاى بعد از خطابه، جلوههاى عملى مفاهيم خطبه، تكميل مفاهيم خطبه، نشان دادن امضاهاى الهى، اسناد ماندگار غدير، انتشار عجيب خبر غدير، تحليلى بر مهندسى تبليغ غدير توسط پيامبر صلىاللهعليهوآله، تحليلى بر مهندسى عملى پيامبر صلىاللهعليهوآله در تبليغ غدير، لزوم دقت در شيوههاى پيامبر صلىاللهعليهوآله، ترسيم راهكار آينده توسط پيامبر صلىاللهعليهوآله، تكرار و ادامه تبليغ غدير توسط پيامبر صلىاللهعليهوآله، تبليغ سمعى و بصرى و لمسى براى غدير، مهندسى تبليغ غدير، تحليلى بر مهندسى خطبه پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير، خطابه غدير براى يك استثناى تبليغى در سخنرانى، خطبه ابدى غدير براى مبلغين آن، شيوههاى مهندسى تبليغ غدير در خطبه، دعوت محبتآميز همه به تبليغ غدير. بخش چهارم: مهندسى تبليغ غدير توسط معصومين عليهمالسلام: دوران 250 ساله مهندسى تبليغ غدير توسط معصومين عليهمالسلام، تحليل مهندسى تبليغ غدير توسط معصومين عليهمالسلام، موقعيتهاى متفاوت معصومين عليهمالسلام در مهندسى تبليغ غدير، مهندسى تبليغ غدير توسط اميرالمؤمنين عليهالسلام، مهندسى تبليغ غدير توسط حضرت زهرا عليهاالسلام، مهندسى تبليغ غدير توسط امام حسن عليهالسلام، مهندسى تبليغ غدير توسط امام حسين عليهالسلام، مهندسى تبليغ غدير توسط امام سجاد عليهالسلام، مهندسى تبليغ غدير توسط امام باقر عليهالسلام، مهندسى تبليغ غدير توسط امام صادق عليهالسلام، مهندسى تبليغ غدير توسط امام كاظم عليهالسلام، مهندسى تبليغ غدير توسط امام رضا عليهالسلام، مهندسى تبليغ غدير توسط امام جواد عليهالسلام، مهندسى تبليغ غدير توسط امام هادى عليهالسلام، مهندسى تبليغ غدير توسط امام عسكرى عليهالسلام، مهندسى تبليغ
غدير توسط امامزمان عليهالسلام. بخش پنجم: مهندسى تبليغ غدير در تجربه 1400 ساله شيعه: سابقه نتايج مهندسىهاى مختلف در تبليغ غدير، سابقه مهندسى تبليغ غدير مقابل تبليغ سقيفه، سابقه تبليغ غدير از تلاش دوستان تا اقرار مخالفان: اول: سابقه مهندسى تبليغ غدير توسط اصحاب پيامبر صلىاللهعليهوآله، مهندسى ابوذر غفارى در تبليغ غدير، مهندسى تبليغ غدير توسط عمّار، مهندسى تبليغ غدير توسط حذيفه: ناقل بلندترين داستان غدير، ناقل خطابه بلند غدير، غدير با صداى بلند، در غدير مقابل منبر بودم، مهندسى تبليغ غدير توسط بلال حبشى، مهندسى تبليغ غدير توسط ابوالهيثم بن تيهان، مهندسى تبليغ غدير توسط ابوايوب انصارى، مهندسى تبليغ غدير توسط مالك بن نويره، مهندسى تبليغ غدير توسط قيس بن سعد: بعد از غدير حجتى نمانده، از معلم غدير آموختهام، مهندسى تبليغ غدير توسط ابوسعيد خدرى: على عليهالسلام را بلند كرد، سه مرتبه مَن كُنتُ مَولاهُ، مهندسى تبليغ غدير توسط ابىّ بن كعب، مهندسى تبليغ غدير توسط جابر بن عبداللّه انصارى: در غدير از قبائل مختلف بودند، غدير از جانب خدا بود، مهندسى تبليغ غدير توسط حذيفة بن اسيد غفارى: مهندسى تبليغ غدير توسط عبداللّه بن جعفر، مهندسى تبليغ غدير توسط ابنعباس: بيعت على عليهالسلام بر گردن مردم واجب شد، غدير از جانب خدا بود، از غدير تعجب مىكنى، مهندسى تبليغ غدير توسط اسامة بن زيد، مهندسى تبليغ غدير توسط عمران بن حصين: پاسخ درباره صاحب اختيار مردم، روز غدير را فراموش كردهاى، مهندسى تبليغ غدير توسط بريده اسلمى. دوم: سابقه مهندسى تبليغ غدير توسط ياران على عليهالسلام، مهندسى تبليغ غدير توسط سليم بن قيس، مهندسى تبليغ غدير توسط اصبغ بن نباته، مهندسى تبليغ غدير توسط زيد بن صوحان، مهندسى تبليغ غدير توسط عبدالرحمن بن ابىليلى: با وجود غدير ممكن نيست بگوييم، على عليهالسلام را در مقابل ديدگان مردم آورد، مهندسى تبليغ غدير توسط برد همدانى، مهندسى تبليغ غدير توسط محمد حميرى، مهندسى تبليغ غدير توسط عمرو بن ميمون، مهندسى تبليغ غدير توسط شريك بن عبداللّه نخعى، مهندسى تبليغ غدير توسط زيد بن على بن الحسين عليهالسلام، سوم: سابقه مهندسى تبليغ غدير توسط زنان: مهندسى تبليغ غدير توسط امسلمه، مهندسى تبليغ
غدير توسط خوله حنفيه، مهندسى تبليغ غدير توسط دارميه حجونيه، چهارم: سابقه مهندسى تبليغ غدير به صورت گروهى: مهندسى تبليغ غدير توسط چهار نفر از صحابه، مهندسى تبليغ غدير توسط چهل نفر از صحابه، مهندسى تبليغ غدير توسط عدهاى از انصار، پنجم مهندسى تبليغ غدير توسط به صورت اقرار مخالف، تبلغ غدير و اقرار ابليس، تبليغ غدير و اقرار ابوبكر، تبليغ غدير و اقرار عمر، تبليغ غدير و اقرار زيد بن ارقم، ناقل متن كامل خطبه، ابلاغ هميشه غدير پس از نفرين، خدا و جبرئيل شاهد بودند، غدير را از زبان خودت بشنوم، تبليغ غدير و اقرار براء بن عازب، تبليغ غدير و اقرار انس بن مالك، تبليغ غدير و اقرار ابوهريره، آيه «اليَومَ أكمَلتُ» در غدير، در غدير حاضر بودم، ولايت دشمن غدير را پذيرفتهاى، تبليغ غدير و اقرار سعد بن ابىوقاص، غدير بالاترين فضيلت على عليهالسلام، نداى من كنت مولاه در غدير، من از پيامبر صلىاللهعليهوآله شنيدم، تبليغ غدير و اقرار عمرو عاص، تبليغ غدير و اقرار حسن بصرى، تبليغ غدير و اقرار عمر بن عبدالعزيز، تبليغ غدير و اقرار ابوحنيفه، تبليغ غدير و اقرار مأمون، غدير خلافت على عليهالسلام بر ابوبكر و عمر، اقرار به غدير در نامه به بنىهاشم، سابقه پژوهشهاى علمى غدير، مهندسى تبليغ در اسناد حديث غدير: مرحله اول: ابلاغ اسناد غدير در شرايط خفقان، مرحله دوم: حفظ اسناد غدير تا قبل از هزاره اول اسلام، مرحله سوم: تدوين اسناد غدير در هزاره دوم اسلام، مرحله چهارم: تأليف در اسناد غدير در دو دهه اخير، مهندسى تبليغ دلالت حديث غدير: مرحله اول: مقابله با انكار دلالت غدير، مرحله دوم: بحثهاى دلالت غدير در هزاره اول، مرحله سوم: پاسخ به شبهات دلالت غدير در هزاره دوم، سابقه مهندسى تبليغ تأليفى غدير، مراحل تبليغ مكتوب: غدير در 1400 سال گذشته، ابعاد تبليغ مكتوب غدير در 14 قرن گذشته، سابقه اولين تأليفات درباره غدير، آمارى از سابقه كتب غدير تا امروز، سابقه موضوعات و گرايشهاى تحقيقى غدير، سابقه مهندسى تبليغ غدير در دعاها و زيارات: تبليغ غدير در زيارات، تبليغ غدير در دعاها، تبليغ غدير در دعاى روز غدير، تبليغ غدير در دعاى ندبه، تبليغ غدير در دعاى زيارت غدير، تبليغ غدير در دعاى عديله، تبليغ غدير در دعاى زيارت غدير، تبليغ غدير در دعاى عيد غدير،
سابقه مهندسى تبليغ غدير در ادبيات: سابقه غدير در شعر عربى فارسى اردو تركى، سابقه تدوين كتب شعر غدير، سابقه ادبيات غدير در دهههاى اخير، سابقه تبليغى جشن غدير، اولين جشنهاى غدير، جشنهاى غدير در تاريخ، جشنهاى امروزه غدير، سابقه تبليغ جغرافياى غدير، سابقه تبليغى مسجد غدير: چرايى تخريب مسجد غدير به دست دشمنان، شرايط تبليغى كنونى در مسجد غدير. بخش ششم سابقه مهندسى تبليغ غدير در پانزدهمين قرن: تدوين كامل ماجراى غدير، كتاب واقعه قرآنى غدير، گزارش لحظه به لحظه از واقعه غدير، آمادهسازى متن كامل خطابه غدير: اول: ضرورت مقابله نسخههاى خطبه غدير، دوم: مهندسى مقابله نسخههاى خطبه غدير: مرحله اول: جمعآورى منابع خطبه، مرحله دوم: بررسى اسناد خطبه، توافق متن و اسناد در متن منقول، مستندسازى متن خطبه، تفسير اسناد خطبه، مرحله سوم: مقابله و جمعبندى متون خطبه، آمادهسازى ترجمههاى خطبه غدير، ترجمههاى فارسى خطبه غدير، ترجمه فارسى طبق متن مقابله شده، ترجمههاى اردو و تركى و انگليسى و مالايو خطبه غدير، ترجمههاى منظوم خطبه غدير، تدوين كتابهاى جامع غدير، عبقات الانوار قسمت غدير ده جلد، چاپهاى عبقات، ترجمه و تلخيص عبقات، نفحات الازهار فى خلاصة عبقات الانوار چهار جلد، الغدير فى الكتاب و السنة و الادب يازده جلد، چاپهاى الغدير، كارهاى علمى برگرفته الغدير، ترجمه الغدير، تلخيص الغدير، فهرست الغدير، استدراك الغدير، اقتباس از الغدير، «تكملة الغدير فى الكتاب و السته و الادب» چهار جلد، ترجمه الغدير 22 ج، عوالم العلوم و المعارف و الاحوال ج 15/3، تدوين جامعترين كتاب در ارتباط غدير با قرآن: اول: تديون پرونده قرآن و غدير، دوم: مهندسى ارتباط قرآن و غدير، سوم: تقسيمات مباحث ارتباط قرآن و غدير، دانشنامه غدير: اول: انگيزه تأليف دانشنامه، دوم: دانشنامه نياز امروز غدير، سوم: روش تدوين دانشنامه، چهارم: فوائد و نتايج دانشنامه، ورود به يك مفهوم از راه چند واژه، ورود به يك واژه با مشتقات مختلف، ورود به يك واژه و يافتن واژههاى جديد از آن، ايجاد سؤالات جديد با يافتن مطالب يك واژه، ورود به غدير با واژههاى پيشنهادى، نتيجهگيرىهاى
آمارى درباره غدير، پنجم: منابع دانشنامه، ششم: تنظيم نهائى دانشنامه، فرهنگنامه غدير، دائرهالمعارف بزرگ غدير، تدوين جامعترين كتابنامه غدير، كتابشناسىهاى غير مستقل غدير، كتابشناسى مستقل غدير، جامعترين كتابنامه غدير، جامعيت «غدير در آئينه كتاب» ، شيوه تنظيم كتابنامه جامع غدير، آينده كتابنامه جامع غدير، برپايى جامعترين كلكسيون كتابخانه غدير، تدوين جامعترين كتابهاى شعر عربى و فارسى غدير، اختصاص مجلههاى به موضوع غدير، مجلههاى خاص غدير، گاهنامههاى خاص غدير، تبليغات ديجيتال غدير، نوارهاى كاست، الواح فشرده، اينترنت موبايل ماهواره، فعاليتهاى فرهنگى غدير، جشن چهاردهمين قرن غدير: اول: كنفرانسهاى علمى، دوم: مجالس فرعى، سوم: نمايشگاه كتاب، چهارم: مسابقه تأليف كتاب، پنجم: نمايشگاه فنى، سال اميرالمؤمنين عليهالسلام با دو غدير، غدير با زبان و مليتهاى مختلف، مقالات ملتها درباره غدير، نويسندگانى از 34 كشور با 27 زبان، كتابى به نام «غدير در احساس ملتها» ، همايش استقبال از غدير، همايش تجليل از خادمين غدير، كنفرانس تجلى غدير در عصر ظهور، كنفرانس تخصصى غدير و فاطميه، تدوين جامعترين كتاب در مهندسى تبليغ غدير.
THE QADIR ENCYCLOPAEDIA
The most comprehensive encyclopaedia of Qadir
19
BY :
Mohammad Ansari Zanjani