ghaemiyeh.com
عنوان قراردادی : فرهنگ کوثر (مجله)
عنوان و نام پدیدآور : ستارگان حرم: اختران حریم معصومه (س) / تالیف گروهی از نویسندگان ماهنامه کوثر.
مشخصات نشر : قم: آستانه مقدسه قم، انتشارات زائر، ۱۳۷۷ -
مشخصات ظاهری : ج.: مصور، نمونه، عکس.
شابک : دوره 964-6401-01-5 : ؛ ۵۰۰۰ ریال (ج. ۱) ؛ ۶۰۰۰ ریال : ج.۲ 964-6401-10-6 : ؛ ۵۵۰۰۰ ریال : ج.۳ 964-6401-11-2 : ؛ ۶۰۰۰ ریال : ج.۴ : 964-6401-14-7 ؛ ۵۵۰۰ ریال : ج. ۵ : 964-6401-15-5 ؛ ۶۵۰۰۰ ریال : ج.۶ : 964-6401-20-1 ؛ ۸۵۰۰ ریال (ج. ۱۱) ؛ ۸۰۰۰ ریال (ج. ۱۲) ؛ ۱۲۰۰۰ ریال : ج. ۱۵ : 964-6409-87-2 ؛ ۱۲۰۰۰ ریال : ج. ۱۷ : 964-8567-08-5 ؛ ۱۷۰۰۰ ریال : ج.۲۰ : 964-8567-90-5 ؛ ۱۶۰۰۰ ریال : ج. ۲۱ : 964-8567-95-6 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال : ج.۲۶ : 978-964-180-122-1 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال (ج.۲۷) ؛ ج.۲۸ 978-964-180-235-8 : ؛ ج.۲۹: 978-964-180-417-8 ؛ ج.۳۰978-964-180-444-4 :
وضعیت فهرست نویسی : برونسپاری (فاپا)
یادداشت : ج.۲ و ۳ (چاپ اول: ۱۳۷۷).
یادداشت : ج.۴ (چاپ اول: ۱۳۷۸).
یادداشت : ج. ۵ (چاپ اول: بهار ۱۳۷۸).
یادداشت : ج. ۶ (چاپ اول: پائیز ۱۳۷۸).
یادداشت : ج. ۸ (چاپ اول: زمستان ۱۳۷۹).
یادداشت : ج. ۱۱ (چاپ اول: ۱۳۸۱).
یادداشت : ج. ۱۲ و ۱۵ (چاپ اول: ۱۳۸۲).
یادداشت : ج. ۱۷ (چاپ اول: ۱۳۸۵).
یادداشت : ج.۲۰ و ۲۱ (چاپ اول: ۱۳۸۶).
یادداشت : ج.۲۶ و ۲۷ (چاپ اول: ۱۳۸۹).
یادداشت : ج.۲۸ (چاپ اول: ۱۳۹۱) (فیپا).
یادداشت : ج.۲۹ (چاپ اول: ۱۳۹۳) (فیپا).
یادداشت : ج.۳۰ (چاپ اول: ۱۳۹۶) (فیپا).
یادداشت : کتابنامه.
موضوع : مجتهدان و علما -- ایران -- سرگذشتنامه
موضوع : قم -- سرگذشتنامه
شناسه افزوده : آستانه مقدسه قم. انتشارات زائر
رده بندی کنگره : BP۵۵/۲/س۲۵ ۱۳۷۷
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۹۶
شماره کتابشناسی ملی : م۷۸-۸۷۸۷
حدود بیست سال قبل یعنی سال 1376ش. اولین دفتر از مجموعه «ستارگان حرم» همچون درختی سرسبز و پربار در ساحل «فرهنگ کوثر» سر برآورد، و به تدریج بالید و بزرگ شد. نقطه آغاز این طرح پژوهشی مبارک، هدایتهای رهبر فرزانه انقلاب اسلامی، مبنی بر تدوین و نگارش زندگینامه عالمان و بزرگان مدفون در آستان مقدس حضرت فاطمه معصومه علیها السلام بود. حمایت تولیتهای محترم، از این اقدام فرهنگی، سبب شد، گروهی از همکاران نشریه آستان مقدس «فرهنگ کوثر» در کنار تحصیل و تدریس، کار پژوهش و نگارش زندگی عالمان دین و راویان قم یا مدفون در این سرزمین پاک را آغاز کردند. شناخت «ستارگان» همچون قطرهای از فرهنگ کوثر، روزبهروز فزونی گرفت و جریان زلال، زندگینامهنویسی در سایهی بارگاه حضرت فاطمه معصومه علیها السلام با نشیب و فراز بسیار تداوم یافت. گرچه تأخیر در چاپ و نشر سبب شد، برخی از آثار قبل از چاپ در سایتها بارگذاری شود.
دفتر حاضر سی و دومین جلد از مجموعهی گرانارج «ستارگان حرم» است که هماکنون به خوانندگان گرامی تقدیم میشود و حدود یک دفتر دیگر هم فراهم آمده که کار بررسی ویرایش و تدوین آن پایان نیافته است. در این مجموعه، زندگینامهی محدثان، مورخان، فقیهان، مفسران، مبلغان و الگوهای ایمان و پارسایی و جهاد؛ محور پژوهش و نگارش قرار دارد و در قالبی متقن و فشرده و با ادبیاتی ساده و روان، در اختیار فرزندان امت اسلامی قرار میگیرد.
تاکنون به حول و قوه الهی و در سایهی عنایات حضرت فاطمه معصومه علیها السلام و با همدلی و همراهی محققان و مدیران فرهنگی و اداری آستان مقدس آن حضرت، زندگینامه بیش از چهارصد ستاره آسمان قم و یا مدفون شده در این دیار ابرار تدوین شده است که خلاصه سی جلد بهزودی در دو جلد تقدیم علاقهمندان خواهد شد. انشاءاﷲ.
شناخت و یاد صالحان، تحقیق در زندگی ابرار و نگارش سرگذشت و شرححال اولیای الهی، و خواندن و مطالعهی زندگینامه آنان، آثار علمی، اخلاقی و اجتماعی فراوان دارد.
هدف از نگارش «ستارگان حرم» معرفی الگوها و ارائه سیمای درخشان عالمان دین از یک سو، و کارنامهی پربار حوزههای علمیه شیعه از سوی دیگر است. بهراستی قم و حوزههای علوم اسلامی در پرتو مکتب حیاتبخش اهلبیت علیهم السلام هزاران چهرهی مؤمن و پارسا و مجاهد و فقیه و مصلح بیدار و شهید سربردار آفریده است که هرکدام مشعلی فرا راه بشریت محسوب میشوند. ستارگانی که سر بر آستان نگین قدسی قم نهاده و در این «دیار ابرار» مدفون شدهاند. ما در این مجموعه افتخار شناخت و معرفی آنان را بهدست آوردیم.
معیار در انتخاب ستارگان، برای ما این است که حیات و ممات یک شخص مایه «حیات» و «هدایت» دیگران و عامل حرکت به سوی آستان قدس ربوبی باشد.
کسانی ستارهاند که عامل هدایت دیگران و مصداق آیه؛ ((و علاماتٍ و بالنجم هم یهتدون(1))) باشند.
فقیهان پارسا، مجاهدان مؤمن، مصلحان مکتبی، عالمان ربانی، قرآنشناسان بزرگ، راویان نور، شهیدان شاهد و مبلغان و خطیبان فداکار، هر کدام ستارهای درخشان در افق زندگی بشریتاند.
آسمان نورانی قم، پر است از این ستارگان که از بانوی بزرگ قم و خواهر خورشید خراسان، نور و نیرو گرفته و آفاق زندگی بشر را روشن کردهاند.
اصولا انسانها در فرهنگ قرآن به سه گروه تقسیم میشوند:
گروه اول؛ «صراط مستقیم» الهی را یافته، خود در مسیر ایمان و تقوا و جهاد و دانش و عدالت و احسان حرکت میکنند و دیگران را از نعمتهای بیکران الهی بهرهمند میسازند.
گروه دوم؛ رهزنان راه سعادت محسوب میشوند و از حرکت کاروان بشری در بزرگراه بهشت باز میدارند و «قطاع الطریق» جاده بهزیستی و نیکبخشی بشریت محسوب میشوند و صدّ از سبیلاﷲ میکنند.
1) . سوره نحل، آیه 16.
گروه سوم؛ کسانی هستند که با غفلت و ضلالت و جهل و بیخبری و یا به دلیل محرومیتهای فرهنگی نه مشعل راهاند و نه مانع کاروان راهیان بهشت الهی. اینان ناخواسته مشکلآفریناند. و خود از دستیابی به جایگاه مقربان و ابرار و شهیدان و صالحان محروم میشوند.
ستارگان حرم، انسانهای با ایمانی هسستند که از انوار الهی و اولیای خدا نور میگیرند و حرکت جامعه بشری را به مقام قرب الهی آسان میسازند.
کاملترین نور در نظام هستی از آن خدا و پیامآوران و رهبران معصوم علیهم السلام است. ستارگان به میزان تقرب به خدا و بهرهگیری از انوار اولیای او درخشندگی دارند، برخی بیشتر و برخی کمتر الگوی کامل و جامع در زندگی بشریت رسول اعظم الهی صلی الله علیه و آله و سلم است و پیامبران الهی و امامان اهلبیت علیهم السلام خورشیدهای فروزان و ماههای نورافشان و ستارگان درخشان، منظومه آفرینشاند.
دفتر «ستارگان حرم»، امیدوار است در روزگار غیبت خورشید امامت و محرومیت از حضور در محضر امامان معصوم علیهم السلام، حلقه وصلی برای امت باشد و فرزندان اسلام و قرآن را با تربیتیافتگان مکتب آنان آشنا کند. این دفتر با یاری محققان و نویسندگان گرامی و اعضای شورای علمی ستارگان حرم، حجج اسلام محترم؛ محمد جواد طبسی، حسن ابراهیمزاده، عبدالکریم پاکنیا، عبدالرحیم اباذری، محمود مهدی پور و مدیر محترم اجرایی سید محمد سجادی نژاد، در مسیر شناخت و معرفی ستارگان حرم اهلبیت علیهم السلام شهر مقدس قم فعال است.
در پایان یادآوری میشود از دیدگاههای پژوهشگران تاریخ و تراجم و خانوادهی عالمان دین برای تکمیل مجموعه ستارگان استقبال میکنیم. هرگونه پیشنهاد یا نظر اصلاحی و تکمیلی خود را به دفتر ستارگان حرم، به نشانی؛ پژوهشگاه علوم و معارف قرآنی علامه طباطبایی، یا شماره تلفن؛ 02537119132 ارسال و ما را در شناخت و معرفی اسوه های علم و عمل یاری کنید.
توفیق از سوی خداست و قبول در گرو عنایات او.
والحمدﷲ رب العالمین
قم – آستان مقدس حضرت فاطمه معصومه علیها السلام
دفتر ستارگان حرم
رمضان المبارک 1439
پدر: احمد تولد:1273ش. وفات: 1373ش. مدفن: حرم مطهر
تألیف: سید محمد سجادی نژاد دامغانی
شهر اراک و استان مرکزی به جای ایالت جبال به کار میرود.(1)اراک نام کنونی یا نام سابق عراق عجم و سلطانآباد(2)
پیشین در جلگه فراهان در حاشیه سلسله کوههای زاگرس قرار دارد.(3)
برخی عالمان ربانی همچون شیخ عبدالکریم حایری یزدی در مدت دو دهه در اراک به تربیت و پرورش اشخاص بسیار تأثیرگذار در جهان اسلام و شیعه پرداختند. مرحوم آخوند ملافتعلی سلطان آبادی استاد مرحوم حاج میرزا حسین نوری (قدس سره) متوفای 1320ق. صاحب مستدرک الوسایل از ابدال قرن اخیر، سید حسین فرید اراکی استاد در ریاضی و نجوم و هیأت، حضرت امام خمینی رحمة الله بنیانگذار انقلاب اسلامی ایران و سید محمد رضا گلپایگانی سید محمد تقی و سید احمد خوانساری و حاج آقا حسن فرید محسنی و... از جمله عالمانی بودند که در اراک درس خواندهاند.(4)
یکی دیگر از عالمان با فضیلت که مجسمه دانش و تقوی و آراسته بزیور حلم و تواضع، مرحوم آیت اﷲ العظمی حاج شیخ محمد علی اراکی (قدس سره) اهل این شهر است.(5)
پدر آیتاﷲ اراکی حاج شیخ احمد آقا، مشهور به میرزا آقای فراهانی از عالمان حوزه علمیه نجف اشرف(1)
که در سامرا به درس مرحوم آیتاﷲ محمدحسن شیرازی، و آقا نجفی اصفهانی و محمد ابراهیم انجدانی شرکت میکرد.(2)
وی در سال 1255ق. متولد شد و در سال 1354ق. پس از قریب به صد سال عمر پر برکت وفات نمود و طبق وصیتش در قبرستان نوی قم در مقبرهای به خاک سپرده شد.
مادرش، علویه خانم دختر سید عقیل از نوادگان امامزاده سید حسن واقف در روستای افوشته از توابع شهرستان نطنز بوده است. این امامزاده (سید حسن واقف) در شهر نطنز دارای قبّه و بارگاه باشکوه است.(3)
آیت اﷲ در مورد پدرش فرموده است، پدرم علاوه بر مقامات عبادی و علمی، از امکانات مالی خوبی برخوردار بود. منزلش مأوا و ملجأ علما و بزرگان دینی بود و خودش از آنان پذیرایی می کرد. او یکی از بزرگترین نعمتهای الهی برای بنده بود. او دستپرورده آیت اﷲ ملا محمد ابراهیم انجدانی از زاهدان و اوتاد زمان و بسیار مورد علاقه و محبت حاج شیخ عبدالکریم حایری بوده است. آیت اﷲ انجدانی مکرّر به پدرم میفرمود: تو (میرزا حاج شیخ احمد آقا) ستون مسجد هستی، زیرا هر زمان به مسجد میرفت پدرم را در حال نماز و عبادت پرودگار عالم میدید.(4)
آیت اﷲ اراکی میگوید: مادرم از اولاد سید حسن واقف بود که در اطراف نطنز زیارتگاهی مجلل دارد و بسیار مورد احترام مردم است. میگویند سید عقیل (پدر مادرم) زمانی در مسیر خود از صحرا
به روستا بر میگشته است که مواجه با پلنگی میشود. پلنگ موازی سید عقیل با فاصله اندکی قریب به دو متر در حرکت بوده است هر زمان سید عقیل توقف میکرد یا حرکت، آن حیوان هم همانگونه حتی زمانی سید مینشست پلنگ هم می نشست و هیچکدام بههم کاری نداشتند تا اینکه نزدیک ده می رسند به حیوان خطاب می کند این روستا جای تو نیست تو باید بروی به کوهستان حیوان اطاعت کرده و راهی کوه می شود.(1)
آیت اﷲ اراکی در 24 جمادی الثانی 1312ق. برابر با سال 1273ش. در خانوادهای اصیل و نجیب پا به عرصه جهان می گذارد. پدر و مادر نام او را محمد علی گذاشتند. آنها نهایت سعی و تلاش خود را در راه تهذیب و تربیت دوران کودکی فرزندشان بهکار گرفتند. در یازده سالگی فرزند، حاج احمد آقا در سال 1324ق. آماده تشرف به بیتاﷲالحرام می شود. محمد علی را به دامادش بنام آقای عماد که فرد فاضل و با سوادی بوده است و خط بسیار زیبایی هم داشته می سپارد و سفارش می کند. خواندن و نوشتن را به محمد علی بیاموزد. آقای عماد نهایت کوشش و جدیت را در مورد محمد علی بهکار گرفت، و به محمد علی گفت: شما باید گلستان سعدی را بنویسی. سطر اول را خود استاد شروع کرد بقیه را باید او می نوشت. پس از مراجعت پدر از مکه محمد علی دوازده ساله بود. که کتاب گلستان سعدی را با خط زیبایی نوشته بود و جلوی پدر باز کرد. پدر با تعجب می پرسد: شما نوشتهاید؟ چگونه نوشتهاید؟(2)
آیت اﷲ شیخ محمد باقر اراکی سلطان آبادی مشهور به سلطان العلماء، (1294- 1382ق.)؛(1)
(شرح منظور ملا هادی سبزواری)
و از محضر سید محمد تقی خوانساری، (1305-1371ق)؛ دروس سطح را پیش از آمدن آیت اﷲ شیخ عبدالکریم حایری به اراک آموخت.(2)
یکی دیگر از اساتید آن عارف وارسته، فقیه مجاهد، مرحوم حضرت آیت اﷲ آقا سید نور الدین اراکی فرزند سید شفیع (1278–1340ق.) است.(3)
مرحوم آیت اﷲ عبدالکریم حایری یزدی (1280- 1355ق) قریب به دو دهه در اراک حضور داشت و به تربیت فرزندان اسلام پرداخت، از آن جمله مرحوم آیت اﷲ اراکی رحمة الله می باشند از قدیمی ترین اصحاب و تلامذة مرحوم آیت اﷲ حایری است. زیرا از سال 1332ق. که آن مرحوم از عتبات عالیات به اراک آمدند و تا هنگام ارتحال آن جناب در سال 1355ق. مدت بیست و سه سال ملازم درس و بحث آیت اﷲ حایری بود و هیچیک از مباحث ایشان را ترک ننمود. وی از اولین افرادی بود در قم به مرحوم حضرت آیت اﷲ حائری پیوست.(4)
مرحوم آیت اﷲ اراکی پیرامون معمّم شدن خود از والدش چنین نقل کرده است:
روزی مرحوم حاج شیخ عبدالکریم به خانه ما آمد و به پدرم فرمود: حاج احمد آقا پسرت (محمد علی) جوانی فاضل و عالم است چرا لباس روحانی نمی پوشد چرا عمامه نمی گذارد؟
همان روز با توصیه آقا و پدرم به دست مبارک حاج شیخ عبدالکریم معمّم شدم و لباس روحانیت را به تن کرده و به کسوت و زیّ طلبگی درآمدم.(1)سپس پدرم به مرحوم حاج شیخ عرض کرد آقا این پسر من می گوید: ازدواج با تحصیل منافات دارد لذا ازدواج نمی کند. مرحوم حاج شیخ عبدالکریم پس از صحبتهای کوتاهی فرمودند من بر این امر خداپسند استخاره می گیرم. آیه شریفه «بسم اﷲ الرحمن الرحیم» در اول سوره آمد. بعد از آن مرحوم آیت اﷲ حایری دختر یکی از بستگانش را که دختر حاج محمد ابراهیم خوانساری بانی مدرسه علمیه حاج محمد ابراهیم خوانساری (پدر خانم مرحوم مؤسس) می باشد را به همسری من در آورد. آیت اﷲ آراکی از همسرشان بسیار راضی بود و می فرمود: این زوجه یکی از نعمتهای خداوند متعال برای من بوده است.(2)
این خانم چند سال قبل از ارتحال آیت اﷲ اراکی از دنیا رفت.
ثمره این ازدواج مبارک 3 پسر و 6 دختر بوده است. پسران عبارتند از:
حاج محمد ابراهیم مصلحی اراکی، که مدتی ریاست راه آهن ناحیه اراک را داشته اند.
حضرت آیت اﷲ حاج شیخ ابوالحسن مصلحی اراکی که شرح زندگینامه ایشان در جلد 25 ستارگان حرم از صفحه 150 تا 165 به کوشش حجتالاسلام و المسلمین حاج سید محمدحسین ضیغمیان امام جمعه محترم شهر تیسفون کرمانشاه آمده است.
جناب دکتر علی مصلحی اراکی، استاد دانشگاه اراک.
از داماد های معظمله اطلاعاتی بهدست نیامد جز مرحوم آیت اﷲ العظمی حاج سید محمد تقی خوانساری رحمة الله که آنها هر دو با هم به درس مرحوم مؤسس شرکت می کردند. اما بعد از فوت مرحوم حایری، ایشان برای احترام، در درس مرحوم خوانساری شرکت می کرد. و تا او زنده بود خود شروع به تدریس نکرد. عشق و علاقه آن دو بزرگوار، از استادی و شاگردی فراتر رفته بود. آنها همانند یک روح در دو کالبد بودند. این علاقه و شوق مرحوم اراکی به مرحوم خوانساری به دلیل کمالات علمی و
معنوی و مجاهدات نفسانی در راه دین ولایت بود. به همین سبب هم در جلسات تدریس او حاضر می شد. پس از درگذشت مرحوم آیت اﷲ آقای سید محمد تقی خوانساری رحمة الله مرحوم آیت اﷲ اراکی رحمة الله عهدهدار تمامی مسئولیت ها و فعالیت های اجتماعی، سیاسی، علمی، آن بزرگوار حتی از قبیل نماز جمعه و جماعت تدریس و توجه به طلاب و مردم گردید.(1)
از مرحوم آیت اﷲ اراکی راجع به عشق و علاقه و دلباختگیاش نسبت به دامادش مرحوم آیت اﷲ سید محمدتقی خوانساری سوال شد. آیت اﷲ اراکی پاسخ داد: آنچه من فهمیدم این بود وقتی سید به نماز می ایستاد حضور قلب عجیب حاصل می شد که خودش فرموده بود: من در نماز که می ایستم مثل اینکه با خداوند شفاهی دارم صحبت می کنم. مثل اینکه ما روبروی هم ایستاده ایم. آیت اﷲ اراکی در ادامه فرموده بود مرحوم سید محمد تقی«بوَّاب قلب» بود یعنی نگهبان و دربان قلبش بود. هیچ چیزی و هّم و غمی را به آن راه نمی دادند. قلبشان فقط برای خدا و اختصاص به کاری های خدایی داشت.(2)
چنانچه از امام صادق علیه السلام رویت شده است القلب حرم اﷲ فلا تسکن حرم اﷲ غیر اﷲ.(3)
از فرزندشان مرحوم آیت اﷲ ابوالحسن مصلحی در مورد علاقه والدشان نسبت به دامادش سید محمد تقی خوانساری سوال شد: فرمدند: ایشان (پدرم) علاقه زیادی به مرحوم خوانساری داشتند و متقابلاً هم از طرف آیت اﷲ خوانساری چنین بود. ظاهراً علت علاقه همان مبارزات ایشان بود که مدتی در جبهه جنگ بودند و به فتوای مرحوم حاج شیخ محمد حسین نائینی در جنگ «ثوره» در عراق شرکت کرده و چند سال هم اسیر انگلیسیهای متجاوز شده بودند. مرحوم خوانساری مرد بسیار شجاعی بودند. حضرت والد می فرمودند: بعد از آمدن آیت اﷲ بروجردی به قم من و آقای خوانساری بارها خدمت آقا رسیدیم و می گفتیم حضرت آیت اﷲ بروجردی الآن وقت قیام است و ما
مبارزه می کنیم. الآن قدرت رضاخان از بین رفته است، و محمد رضا پسرش هم تازه روی کار آمده است، وقت خوبی است که شما از قدرت و نفوذتان استفاده کنید و جلوی این خلاف شرعها را بگیرید.(1)
به هنگام مهاجرت آیت اﷲ شیخ عبدالکریم حایری از حوزه علمیه اراک به قم و تأسیس حوزه علمیه در سال 1340ق. مرحوم آیت اﷲ اراکی نیز به همراه دوستانش همچون آیت اﷲ سید محمد رضا گلپایگانی رحمة الله به قم کوچ نمود و در مدرسه فیضیه ساکن گردید. استادش ( آیت اﷲ حایری) با مشاهده فهم و استعداد و نبوغ شاگرد تیز هوش خویش به ایشان سخت علاقهمند گردیده، او را جز اصحاب خاص خود قرار داد، و بازبینی و اصلاح (کتاب الصلوة) خویش را به او و آیت اﷲ العظمی گلپایگانی واگذار کرد.
این مرجع بزرگوار تا پایان زندگی استادش مجموعاً مدت 23 سال از دریای دانش استاد استفاده برد، لذا ایشان از قدیمی ترین شاگردان مرحوم آیتاﷲ حایری بهشمار می رفت. پس از ارتحال مرحوم مؤسس، از سر فروتنی و استفاده از مقامات معنوی شریک بحث خویش، آیت اﷲ محمد تقی خوانساری را به درس ایشان میرفت و در علم اخلاق و عرفان از محضر میرزا جواد آقا ملکی تبریزی (رحمةاﷲ علیهما) بهرهمند می شد.(2)
آشنایی آیت اﷲ اراکی با حضرت امام خمینی رحمة الله در حوزه علمیه قم صورت گرفت. و اینجا آشنایی تبدیل به دوستی و صمیمیت و علاقه عمیق بین آن دو گردید. ایشان همیشه و در همه حالات از فعالیتهای سیاسی ایشان علیه رژیم سفاک پهلوی پشتیبانی می کرد.
هنگامی که حضرت امام خمینی رحمة الله اعلامیه کوبنده در سال 1341ش. علیه لایحه کاپیتولاسیون و قوانین غیر اسلامی را در مجلس شورای ملی به تصویب رسانید. آیت اﷲ اراکی نیز به پشتیانی ایشان اعلامیهای صادر کرد، خواستار لغو مصوبات مخالف اسلام شد و پیش از دستگیری امام توسط ساواک رژیم که منجر به زندان و سپس تبعید حضرت امام رحمة الله به نجف در سال 1342ش. آیت اﷲ اراکی رحمة الله هماره از ایشان حمایت می کرد. در قم عکاسی در نزدیک حرم مطهر حضرت معصومه علیها السلام بود. که عکسی از حضرت امام رحمة الله را در خیابان ارم زده بوده و آیت اﷲ اراکی رحمة الله بعد از درس از فیضه برمی گشتند نگاهشان به آن عکس افتاد و فرمودند: قسم می خورم، صاحب این عکس اگر در کربلا بود در رکاب امام حسین علیه السلام به شهادت می رسید.(1)
هنگامی که امام خمینی به عراق تبعید شد ایشان مخفیانه با امام ارتباط داشت. بعد از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی آیت اﷲ اراکی جانبداری از بنیانگذار نظام مقدس جمهوری اسلامی را ادامه داده و در مقاطع حساس و جنگ تحمیلی حمایت صمیمانه و بیشائبه خود را اعلام می داشت.(2)
وقتی خبرنگار از آیت اﷲ اراکی در مورد اینکه شما چه شناختی از امام خمینی دارید؟ او در مقام جواب می گوید:
ایشان حضرت امام خمینی رحمة الله مرد بسیار جلیلی است و شناختم او را به جلالت. بسیار مرد پاک، پاکی نفس دارد، پاکی ذاتی و درونی دارد. و این بر همه خلق معلوم شده است.
ما مدت پنجاه سال که با این شخص بزرگوار آشنایی پیدا کردیم. جز تقوا و دیانت و سخاوت و شجاعت و شهامت و بزرگی نفس، بزرگی قلب و کثرت دیانت و حدّیت در علوم نقلی و عقلی و مقامات عالی و.... در او یافتیم... این مرد قد مردانگی علم کرد و در مقابل کفر ایستادگی کرد و دست غیبی هم با او همراهی کرد، به طوریکه محیِّر العقول بود هیچ زاویه ای از روایای این مملکت
باقی نماند مگر گفته شد «مرگ برشاه» او (حضرت امام) جان بر کف دست گذاشته است و در مقابل تبلیغ قرآن و دین حنیف اسلام جانبازی می کند. جان در کف کذاشته و حاضر برای شهادت شده است. خداوند یک قوه غیبی در این مرد خلق فرموده که هیچ احدی نداده. همچنین جرأتی، چنین شجاعتی و دیدی به او داده است که به احدی نداده و او مانند جدش علی بن ابی طالب علیه السلام است یک چنین کسی کمیاب است کمنظیر است.(1)
آیت اﷲ اراکی رحمة الله در طول بیش از 35 سال تدریس مداوم فقه و اصول مباحث، مکاسب محرمه، نکاح، بیع، خیارات،(در دوره کامل) طهارت، حج را در علم فقه و... دوره کامل علم اصول را بحث فرمودهاند. پیچیدهترین میاحث علمی را با گفتاری شیوا و بیانی رسا مطرح می کرد. از ویژگیها و کیفیت عالی تدریس معظمله پرهیز از تکرار مطالب و زیادهگویی بود. کلام را گزیده و پر معنا اداء می کرد. اعتقادشان بر این پایه استوار بود که طالب علم باید قبل از حضور در درس مطالعه نماید و مواضع اشکال را مطالعه و حل و فصل نماید سپس در بحث حاضر شود. چنانچه اشکالی برایش لاینحل بود از استاد توضیح بخواهد. لذا درس ایشان برای بسیاری از طلاب سنگین به نظر می رسید. اما برای مجتهدین زحمت کشیده بسیار سودمند واقع می شد. می توان گفت مباحث ایشان خارج خارج محسوب می شد.
از درس و بحث معظمله دهها طلبه جویای دانش و کمال را از آبشخور زلال خویش سیراب شدند. و چه بسیار مجتهدان با اخلاصی را تربیت کرده و تحویل جامعه حوزه های علمیه داد.(2)
هماکنون بسیاری از استادان ممتاز حوزه علمیه قم و مسئولان رده بالا نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران از شاگردان ایشان بوده و هستند.
بزرگان بسیاری از محضر پرفیض آیت اﷲ اراکی استفاده کرده و مراحل عالی علم و عمل را طی نموده اند، عدهای پس از چند سالی پس از تحصیل و تدریس و خدمات فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، به سرای باقی شتافته اند. و تعدادی هم در کرسی تدریس چه در حوزه علمیه قم و یا شهرستانهای دیگر هستند و بسیاری از آنها در خدمت مردم شهید پرور در سمتها و مسئولیتهای گوناگون اشتغال خدمت به نظام مقدس جمهوری اسلامی فعالاند تعدادی به تحقیق و تألیف مشغول می باشند. بهعنوان نمونه اسامی تعدادی از شاگردان آن عالم ربانی را معرفی می کنیم.
آیت اﷲ شیخ محمد تقی ستوده؛(1)
آیت اﷲ شیخ ابوالحسن مصلحی اراکی؛(2)
آیت اﷲ شیخ جلال طاهر شمس گلپایگانی؛
آیت اﷲ شیخ محسن حرم پناهی؛
آیت اﷲ سید محمد باقر موحد ابطحی؛
آیت اﷲ شیخ محیالدین حایری شیرازی (امام جمعه شیراز)؛
آیت اﷲ شیخ رضا استادی تهرانی( از اساتید حوزه علمیه قم)؛
آیت اﷲ سید کاظم نور مفیدی (امام جمعه گرگان)؛
آیت اﷲ شیخ علی کریمی جهرمی از اساتید حوزه علمیه قم؛
آیت اﷲ شیخ اصغر قاضی زاده (مسئول حوزه علمیه اراک)؛
شیخ محمد شریف رازی (مؤلف کتاب ارزشمند گنجینه دانشمندان و کرامات الصالحین)؛
شیخ عباسعلی عمید زنجانی (استاد دانشگاه)؛
شیخ محمدحسن احمدی فقیه یزدی رحمة الله؛
شهید شیخ بهاء الدین محمدی عراقی؛
شیخ مهدی حایری تهرانی؛
سید علی مدرسی یزدی (مسؤول حوزه علمیه کرج)؛
سید محسن خرازی (امام جماعت فیضیه قم)؛
سید اسماعیل موسوی زنجانی (امام جمعه سابق زنجان)؛
آیت اﷲ مرتضی مقتدایی (رئیس سابق حوزه)؛
آیت اﷲ صلواتی از مدرسان حوزه علمیه قم؛
آیت اﷲ شیخ محمد تقی آشتیانی؛
آیت اﷲ سید احمد زیارتی؛
آیت اﷲ سید علی ابطحی اصفهانی؛
آیت اﷲ شیخ اسداﷲ عندلیب؛
آیت اﷲ شیخ ابوالقاسم محبوب جهرمی؛
شهید شیخ محمد شاه آبادی؛
آیت اﷲ شیخ علی پناه اشتهاردی؛
آیت اﷲ شیخ علی رضا الهی(داماد مکرم آیت اﷲ اراکی)؛
آیت اﷲ شیخ محمد حسین مسجد جامعی؛
شیخ عبدالجواد اصفهانی جبل عاملی.
آیت اﷲ اراکی طی مصاحبهای دربارهی تقریرات و نوشته های خود چنین فرموده بوده اند: پیش از آنکه مرحوم حاج شیخ عبدالکریم به اراک بیایند یک سال تقریرات بحث مرحوم سلطانالعلماء را نوشتم بعد از آن تقریرات مرحوم حاج شیخ عبدالکریم را هم مقداری از طهارت و از اصول او تقریباً 3 دوره یا چهار دوره که ناتمام بوده از فقه او هم از مکاسب، مبحث بیع و خیارات را نوشتهام. البته بعضی قسمتها و جاهایش ناتمام است.
مباحث آقای سید محمد تقی خوانساری را بعضی وقتها مینوشتم یک بحث ارث هم مرحوم حاج شیخ در اراک گفته بودند. آنرا هم نوشتهام.(1)
این مرد بزرگ در طول بیش (75 سال) تحصیل و تدریس تألیفاتی ارزشمند از خود بهجا گذاشت که عبارتند از:
تقریرات بحث مرحوم آیت اﷲ شیخ محمد سلطان العلماء اراکی (قدس سره)؛
تقریرات درس فقه مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حایری شامل کتاب طهارت و ارث؛
رسالة فی الاجتهاد و التقلید، که در ضمن کتاب دررالفوائد مرحوم حاج شیخ چاپ شده است.
رسالة فی الولایة، که ضمیمه جلد اول کتاب «القرآن و العقل» به چاپ رسیده است. توضیحاً مقدمه بر تفسیر (القرآن و العقل) استادش سید نورالدین اراکی، این تفسیر به اهتمام ایشان به چاپ رسید.
نفقة زوجه که همراه کتاب ارشاد با نام «رسالتان فی الارث و نفقة الزوجة» به چاپ رسیده است.
و المکاسب المحرمه، کتاب البیع، کتاب الخیارات، این سه کتاب به چاپ رسیده است.
رسالهی استفتاآت؛
حاشیه بر عروة الوثقی؛
توضیح المسایل؛
مناسک حج؛
النکاح و الطّلاق؛
شرح مفصّل عروة الوثقی کتاب طهارت؛
تقریر درس فقه مرحوم آیت اﷲ سید محمد تقی خوانساری کتاب طهارت.
1) . پیام انقلاب، ش 126، ص 15.
حاشیه بر عروة الوثقی را با مشارکت مرحوم سید محمد تقی خوانساری رحمة الله نوشته اند و رای هر دو در تمامی مسایل مطابق هم است مگر در دو مورد، یکی بقاء بر تقلید میت و دیگری نماز جمعه که آیت اﷲ اراکی اوّلی را جایز دومی را واجب عینی دانسته اند. این حاشیه ابتدا به نام حضرت آیت اﷲ خوانساری چاپ شد، ولی بعدها که مردم به حضرت آیت اﷲ اراکی رجوع کردند و برنوشتن رساله عملیه اصرار ورزیدند ایشان در جواب آنان فرمودند: حاشیه عروه مرحوم آقای سید محمد تقی خوانساری را بگیرید و عمل کنید. که هر دو باهم نوشته ایم. لازم به ذکر است توضیح المسایل مرحوم اراکی مخصوصاً بعد از ارتحال حضرت امام خمینی رحمة الله مکررا به چاپ رسیده است.(1)
مرحوم آیت اﷲ اراکی رحمة الله سالیان متمادی و طولانی (قریب به 35سال) در محراب نماز جماعت مقتدای مشتاقان وصال قرب الهی و سالکان عروج ملکوتی بود. ابتدا در کنار مقبره استادش حاج شیخ عبدالکریم حایری در مسجد بالاسر حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه علیها السلام به اقامه جماعت پرداخت. سپس در بقعه معروف به شاه عباسی(مسجد امام خمینی رحمة الله) فریضه ظهر و عصر را انجام میداد. بعد از آن مدتی در مدرسه مبارکه فیضیه قم نماز مغرب و عشا را اقامه می فرمود. که نماز جماعت آن بزرگوار با حال و هوای خاص معنوی و عرفانی، مصداق حقیقی عروج و معراج مومنان و طالبان علم و عرفان بود.(2)
فتوای مرحوم آیت اﷲ اراکی بر وجوب عینی نماز جمعه در عصر غیبت حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف ایشان را بر آن داشت تا این سنت نبوی صلی الله علیه و آله و سلم را در هر جمعه بر پا کند و در جواب سؤالی پیرامون اقامه نماز جمعه و آثار اجتماعی، سیاسی آن چنین فرمودند:
من نماز جمعه را واجب عینی می دانم. از خیلی سالهای قبل به این امر اهتمام ورزیدم. اما چون دیگر کهولت سن پیدا کردهام عذر خواستم.
اما درمورد آثار اجتماعی آن معلوم است یکی از سنتهای ائمه اطهار علیهم السلام است که هر جمعه جمعیتی را جمع کنند و به گوش آنها نصایح و مواعظ را برسانند. آنچه مناسب وقت و زمان عصر است از مسایل سیاسی، اجتماعی را باید گوشزد نمود.(1)
حاج میرزا محمد فرزند محمدتقی بیک قمی مشهور به ارباب که از اجلهی عالمان، محدثان، حکیمان، متکلمان سرشناس قم بود به مرحوم شیخ عبدالکریم پیشنهاد نماز جمعه را داده بود و آیت اﷲ اراکی پس از مرحوم آیت اﷲ خوانساری این فریضه را اقامه کرد.
نماز جمعه مرحوم آیت اﷲ اراکی در مسجد امام حسن عسکری علیه السلام رفتهرفته رونق بیشتری گرفت و بنابر پیشنهاد امام خمینی رحمة الله به مرحوم اراکی جهت اقامه نماز جمعه معظمله به صحن مطهر حضرت فاطمه معصومه علیها السلام به دلیل ازدحام و کثرت جمعیت انتقال پیدا کرد. بعد از مدتی چون شبههای برایشان در مورد امامت شیخ کثیر السن پیش آمد که آیا محزی هست یا خیر، لذا بهناچار نماز جمعه را ترک نمودند.(2)
یکی از خصوصیات آیت اﷲ اراکی این بود که با عالمان دینی مخصوصاً با عالمان شجاع و مجاهد پیوند برقرار می کرد و به آنها عشق می ورزید. احترام فوقالعاده برای عالمان کفر ستیز قائل بود. تجلیلشان از حضرت آیات عظام سید نورالدین اراکی و آقای سید محمد تقی خوانساری بر همین اساس بود. او بارها و بارها به همراهی سید محمد تقی خوانساری پیشنهاد قیام و مبارزه علیه طاغوت زمان (رضا شاه) را با آیت اﷲ سید حسین بروجردی در میان گذاشت. درماجرای فدائیان اسلام به رهبری شهید نواب صفوی همراه با سید محمد تقی خوانساری حمایت بیشائبه داشت. به
همین جهت از زمانیکه حضرت امام خمینی رحمة الله حرکت انقلابی خود را در خرداد 1342 آغاز کرد. همواره پشتیبان امام امت رحمة الله بودند. بعد از تبعید حضرت امام به عراق، به عراق رفته و در نجف اشرف به دیدار امام شتافت. پیوسته طرفداری خودش را از نهضت امام را در مقاطع حساس از جمله انتخابات اثبات رسانید.(1)
وقتی خبرنگار نظر حضرت آیت اﷲ اراکی در مورد جنگ را می پرسند ایشان در جواب می فرماید: شرکت در آن تقویت رزمندگان واجب است. نظر من هم مثل نظر حضرت امام خمینی رحمة الله است. آقای خمینی و همهی علما نظرشان این است که هرگاه اسلام در خطر باشد باید تمام مسلمانان در مقام دفاع برآیند. هرکس میتواند در این عصر و زمان آقای خمینی این مطلب را احراز کرده است. که همینطور است یعنی دول خارجه تماماً دست بهدست هم داده اند و می خواهند اسلام را سرنگون کنند و بکلی کلمه اسلام را ازمیان بردارند.
...جنگ هم همان دفاع است و پاسداران هم همان جنگجو ها هستند که از حقیقت اسلام حمایت می کنند و همهشان مؤید و منصورند انشاءاﷲ. ان تنصرا اﷲ ینصرکم و یثبت اقدامکم. و پاسدار ها جزو همین آیه کریمه هستند.(2)
آیت اﷲ اراکی، «عارفا بزمانه» بود. لذا در شرایط حساس بعد از ارتحال حضرت امام خمینی(قدس سره) که دشمنان اسلام چشم طمع به تخریب نهضت داشتند و از هر توطئهای فروگذاری نمی کردند معظمله با یک حرکت حساب شده، سریع، و انقلابی، کمک بسیار مهمی، در روند انقلاب اسلامی و حفظ و حراست از کیان نظام مقدس اسلامی را انجام دادند. معظمله ضمن
پیام کتبی، رهبری حضرت آیت اﷲ سید علی خامنهای را تأیید و پشتیبانی خود را از ایشان اعلام کردند. متن پیام چنین است:
بسم اﷲ الرحمن الرحیم
خدمت جناب مستطاب حجت الاسلام و المسلمین آقای خامنهای
رهبر جمهوری اسلامی ایران دامت افاضاته.
ضمن ابراز تسلیت در مورد فقدان اسفناک و ضایعهی جبران ناپذیر رحلت مرحوم آیت اﷲ العظمی امام خمینی طاب ثراه که حقا مجدّد المذهب در قرن حاضر می باشد اعلام می دارد:
انتخاب شایسته جنابعالی به مقام رهبری جمهوری اسلامی ایران مایه دلگرمی و امیدواری ملت قهرمان ایران است. شکی نیست که در موقعیت حساس کنونی حفظ نظام جمهوری اسلامی که از اهمّ واجبات شرعی است متوقّف به این امر مهم می باشد. اینکه با ابتهال و تضرع به درگاه ربوبی و با استغاثه به ناحیه مقدّسه حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف دوام و تأییدات و توفیقات آنجناب را در انجام این مسئولیت سنگین خواستارم بدیهی است در متشابهات امور شرعیه و مسایل مهم مملکتی مشورت با مراجع عظام و علمای اعلام راهگشای همه خواهد بود. امیدوارم همچون گذشته دست غیبی آن حضرت مکر شیاطین و نقشه اجانب را نقش بر آب فرموده آن جناب را یار و یاور باشد.السلام علیکم و رحمةاﷲ و برکاته.
الاحقر محمد علی العراقی(1)
6 ذیقعده 1409
1) . روزنامه جمهوری اسلامی، ش 2906، 22 خرداد 1368، ص 11.
پاسخ مقام معظم رهبری:
بسم اﷲ الرحمن الرحیم
محضر شریف مرجع بزرگوار آیت اﷲ العظمی آقای اراکی دامت برکاته العالیه.
تلگراف تسلیت آن حضرت به مناسبت ارتحال رهبر کبیر انقلاب اسلامی حضرت آیت اﷲ العظمی امام خمینی قدس اﷲ نفسه الزکیة که حقا ضایعهای جبرانناپذیر و ثلمهای بزرگ بود. عزّ وصول بخشید. و موجب تسلّی و سپاس گردید. از تعبیرات محبّتآمیز و ادعیه زاکیه آن جناب نسبت به اینجانب و توصیه صوابی که فرمودهاید صمیمانه سپاسگزارم. اینجانب با استمداد از تفضّلات و توفیقات الهی و با توسل به ذیل عنایات حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف ارواحنا فداه تصمیم قاطع دارم که در جهت تحقق حاکمیت اهداف مقدّسه اسلامی و استقرار کامل حاکمیت شرع مبین که آرزو و وصّیت رهبر فقید و عزیزمان می باشد تمامی تلاش ممکن را بکار برده و همه نیروها را در آن راه بسیج نمایم. از آن جانب تقاضا دارم که اینجانب را همواره مشمول دعوات زاکیه خود قرار دهید.(1)
سید علی خامنه ای
21/3/1368ش
7 ذیقعده 1409ق
1) . همان.
اخلاق الهی ملکوتی، صفات روحانی معنوی، نفس و روح قدسی آن عالم زبانی در حد قلم این نویسنده نیست. برخی ویژگیها را از افراد و شخصیت های علمی که با آن مرجع بزرگ معاشرت داشته اند و یا معاصر ایشان بوده اند، نقل میکنیم.
نزدیک به 28 سال با ایشان در ارتباط بودیم یک ذره هوی مشاهده نکردیم حتی ایشان زیر بار مرجعیت نمی رفتند. چون «من به الکفایه» بود... مجالس ایشان خیلی سودمند بود انس می گرفتند با افراد. در هرمجلسی صحبت می کردند. داستانها، کرامات، اخلاقیات و معارف را بیان می کردند. مجلسش موعظه و پند بود و تعلیم. نسبت به اساتید تواضع و فروتنی و قدرشناس بود. نسبت به عبادت خیلی اهمیت می داد. قبل از اذان صبح بیدار می شدند، هر روز یک جزء قرآن می خواند در ماه مبارک رمضان روزانه 3 جزء قرآن می خواند. در نافله های شبهای جمعه در قنوات دعای کمیل می خواند.
به قرآن کریم و مراثی اهل بیت عصمت علیهم السلام علاقهی فراوانی داشت و تفسیر زیاد می خواند خصوصاً تفسیر «جوامع الجامع».(1)
در اثر تمحّض در تدریس و پرهیز از بعضی کارها قداست ایشان محفوظ بود. کاملترین نماز که در صفوفش علما و فضلا و طلاب داشتند. نماز ایشان بود.
بعضی از محققان دیر باور به هر کسی افتدا نمی کردند در کمال طمأنینه نفس به ایشان اقتدا می کردند. مدرسه فیضیه سالها شاهد پرشکوهترین نماز جماعت علما به امامت ایشان بوده است. این بزرگوار مرجع جهان تشیع یک قرن را بهعنوان عبد ممتحن الهی امتحان داد.(2)
ایشان در روز ارتحال آن مرجع یگانه با اندوه و حزن فراوان فرمودند:
ارتحال آیت اﷲ اراکی در این زمان و این شرایط مانند این است که پنجاه مرجع تقلید یک زمان از دنیا رفته باشند.(1)
حضرت والد رحمة الله علاقه عجیبی به سادات داشتند و این موروثی پدرشان بود که می فرمودند پدرم یک سطر دعا برای همهی دزیه پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم درست کرده بود و بعد از هر نمازی می خواند ایشان راجع به علاقه خودشان به حضرت امام می فرمود: من خودم لایق نیستم اما افتخار می کنم به فرزندی کسی که خودش به سادات احترام زیادی می گذاشت. و می فرمود: من عبد عبید کلیه سادات هستم.(2)
یکی از امتیازات آیت اﷲ العظمی اراکی جامعیت بین مواریث علمی نجف و کربلا و سامرا بود. وارث مکتب سامرا است. چون حاج شیخ عبدالکریم در کربلا و سامرا هم تحصیل کرده بودند و به وسیله ایشان میراث علمی کربلا و سامرا به آیت اﷲ اراکی رسیده بود. و به وسیله مرحوم خوانساری هم میراث علمی نجف به ایشان منتقل شد.
از دیگر خصوصیاتش اینکه زندگی توأم با قناعت و زهد و سادگی داشتند. در تهذیب اخلاق، زبانزد بودند و کسی که با ایشان کمترین معاشرتی میداشت متوجه می شد که ایشان بر هوای نفس غالب شده اند.(3)
مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حایری یزدی فرزند مؤسس حوزه علمیه قم فرمود: هرچه را مرحوم والد دارا بود ایشان نیز آن را دارا است.(1)
آیت اﷲ اراکی از اکابر و اعاظم علما و فقها هستند و نمونه بارز زهد و تقوا و حجت عظما در صیانت نفس از هوی و هوس، اطاعتش از ولی اﷲ اعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف مورد گواهی خاص و عام است.(2)
در اینجا به چند خاطره اشاره میشود:
به همراه حضرت امام خمینی رحمة الله قبل از مرجعیتشان به حرم مطهر حضرت معصومه علیها السلام رفتیم. من خطاب به حضرت کرده و تقاضای کمک مالی و مادی نمودم. آقای خمینی رحمة الله متوجه شدند. سریعاً از حرم بیرون رفته و مبلغ ده تومن (که پول زیادی در آن زمان بود) قرض کرده و به من دادند. من از هر دو هم حضرت معصومه علیها السلام و ایشان تشکر کردم.(3)
خاطره دیگری که بسیار جالب و جذاب است اینکه در آخرین روز های سال 1371ش. با عنایت الهی توفیق درک محضر مبارک آن مرجع فقید دست داد. ایشان که تمام جلساتش نور بود تعلیم و تزکیهی نفوس، در آن مجلس اضافاتی فرمود، از آن جمله نقل خاطره و حکایتی:
در یکی از سفرهائی که پدرم به کربلای معلی مشرف شده بود مرقد مطهر امام حسین علیه السلام در دست تعمیر قرار داشت.
بدین صورت که ضریح را از روی مرقد مطهّر برداشته، و مشغول تعمیر بودند. پدرم مشاهده نمود که یکی از طلاب علوم دینی نردبانی گذاشته، وارد سرداب مقدس شده است. مقداری از تربت ناب از روی قبر حضرت سید الشهداء علیه السلام برداشته، به طرف بالا بر می گردد.
مرحوم والد ما گفته بود آقا آیا می شود مقداری از تربت را به من مرحمت فرمائید؟ آن طلبه پرسیده بود: آیا ظرفی دارید پدرم در جواب گفته بود نه، خیر ندارم. آنگاه آن سید خودش کیسهی کوچکی از جبش در آورد، مقداری از آن تربت داخل کیسه ریخته تحویل پدرم داده و او هم به اراک آورده بود. هر وقت درب کیسه باز می شد همه فضا معطر می گردید.
یک وقت یکی از همسایگان ما که با من هم مباحثه بود. مریض شد تا جائیکه قدرت حافظهاش را از دست داد. من به عیادتش رفتم من را نشناخت. پدرم دستور داد کمی از آن تربت را در استکان آبی حل کنم و به او بخورانم. همن کار را کردم، شفا پیدا کرد.(1)
دستاندرکاران مجلّه با ارزش نور علم، ضمن دیدارها و مصاحبه ها از معظمله درخواست دستورالعملهای اخلاقی، معنوی را نمودند.
حضرت آیت اﷲ در پاسخ توصیه هایی از این چنین رهنمود دادند. که بسیار مفید است.
خواندن قرآن با فکر و تأمل، به جهت اینکه این کلام خالق آسمان و زمین و خالق بشر است.خالق انبیاء و مرسلین، خالق محمد صلی الله علیه و آله و سلم سید المرسلین، خالق امیرالمؤمنین علیه السلام خالق یکایک ائمه اطهار علیهم السلام خالق حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف و خالق همه اوست، این کلام مال اوست ببینید چه کلامی استو کلام که خالق تمام انس و جن و شمس و قمر و ما یری (آنچه دیده می شود) و ما لایری (آنچه دیده نمی شود) است.
1) . روزنامه جهوری اسلامی، ش 3005، 20 مهر 1368، ص 8.
او این کلام را ترتیل کرده این کلام چقدر جامع است، مثل جامعّیت خودش، اگر کسی فکر و تدبّر در او بکند حالش منقلب می شود. از کسالت و بی توفیقی روحی نجات پیدا می کندو علاوه بر آن شوق به تحصیل یا هر کاری می خواهد.(1)
حضرت آیت اﷲ اراکی (قدس سره) بعد از یک قرن عمر پر خیر و برکتی که در جلب رضای خداوند متعال و خدمت در مسیر پیشرفت اسلام و مسلمین صرف کرد.
عاقبت در اول بهمن ماه 1373ش. که با مریضی (ضایعه عروقی) مواجه شده بود. در بیمارستان شهید رجایی در تهران بستر گردید. مدت یک ماه و اندی معالجات پزشکان سودی نبخشید و مرغ روحش به ملکوت اعلا پرکشید. حدود ساعت 23 شب سه شنبه هشتم آذر ماه 1373ش. برابر با بیست و پنجم جمادی الثانی 1415ق. ندای ارجعی الی ربک را لبیک گفت و عموم شیعیان، حوزه های علمیه، مراجع تقلید، و مقام معظم رهبری را در غم و اندوه و فراق خود گذاشت.
دولت جمهوری اسلامی روزه چهارشنبه را تعطیل رسمی و یک هفته را عزای عمومی اعلام کرد.
مراسم تشییع پیکر پاک آن مرجع وارسته و والا مقام در تهران روز چهارشنبه بعد از اداء نماز ظهر و عصر از بیمارستان شهید رجایی به طرف میدان راه آهن صورت گرفت. در این میان مراسم باشکوه مقام معظم رهبری حضرت آیت اﷲ خامنهای، رئیس جمهور محترم، و سایر مقامات لشکر و کشوری، ریاست قوه قضائیه، بسیاری از نمایندگان مجلس شورای اسلامی، جامعه محترم روحانیت تهران – قم – اراک و بسیاری از استانهای دیگر و شهر های مجاور تهران در طول مسیر به جمعیت میلیونی پیوستند. و نمایش بسیار عظیم از احترام قلبی خود را به مرجعیّت و روحانیت شیعه از خود به یادگار گذاشتند.
1) . مجله نور علم، نشریه جامعه مدرسین، دوره پنجم، س ششم، مسلسل 54، اسفند 1373، ص 4 تا 6.
صبح روز پنجشنبه مراسم باشکوه تشییع پیکر پاک آن مرجع فقید در قم از مقابل مسجد امام حسن مجتبی علیه السلام در خیابان امام خمینی شروع گردید مشایعت در تمامی مسیر مسافت چند کیلومتری تا حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه علیها السلام ادامه داشت. ازدحام جمعیت به اندازهای بود که در حین ورود جنازه به داخل صحن مطهر و ملکوتی حضرت معصومه علیها السلام شش نفر زیر دست و پای جمعیت ماندند و در راه اعتلاء شعایر دینی و پاس داشت مقام مرجعیت جان خود را از دست دادند.
مراسم نماز به امامت عارف واصل الی اﷲ حضرت آیت اﷲ حاج شیخ محمد تقی بهجت فومنی(قدس اﷲ نفسه الزکیه) در صحن مطهر برگزار گردید. و پیکر منزه آن مجاهد خستگیناپذیر در کنار یاران سفر کرده خود، مجاور مرقد منور استاد عالیمقامش، حضرت آیت اﷲ حاج شیخ عبدالکریم حایری یزدی، و داماد گرامیش حضرت آیت اﷲ العظمی سید محمد تقی خوانساری (رضوان اﷲ علیهم) در آرامگاه ابدی خود قرار گرفت.
ضایعه اسفناک ارتحال حضرت آیت اﷲ اراکی بر عالم اسلام و تشیع بسیار سخت بود. لذا مراجع عظام تقلید، علمای اسلام، نهاد ها، سازمانها، شخصیت های لشکر و کشوری، ضمن ارسال پیام تسلیت، مجالس عزاداری برگزار کردند. در این مقاله به درج یک پیام اکتفا می کنیم. البته در این پیام، بسیاری از حقایق، خدمات، روحیات معنوی، متخلق بودن به صفات پسندیده الهی، بهخوبی نمایان شده است.
بسم اﷲ الرحمن الرحیم
انا ﷲ و انا الیه راجعون
با تلخکامی و اندوه اطلاع یافتیم که عالم ربانی، فقیه اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام شیخ الفقهاء و المجتهدین، مرجع اعلای شیعه، حضرت آیت اﷲ العظمی
آقای حاج شیخ محمد علی اراکی، دار فانی را وداع گفته، جهان تشیع را به سوگ خود نشانیدند.
این عبد ممتحن خدا و عالم زاهد و پارسا و این ذخیره گرانبها الهی در روزگار ما و این بقیةالسلف صالح و یادگار اساطین عالم و عمل تقوا از جمله برگزیدگان بود که عمر طولانی و پر برکتی را بی کمترین خدشه و شائبهای در طهارت و نزاهت و قداست و معنویت به سر آورده، راه خدا را با گامی استوار و ارادهای خللناپذیر طیّ کرد. و یک قرن دل و جان منوّر و پاکیزه خود را در برابر جلوه های رنگارنگ دنیای فانی تسلیمناپذیر و تسخیرناپذیر نگاه داشت.
در امتحانهای دشواری که در یک زندگی صدساله و در حوادث بزرگ و کوچک آن در برابر هر کسی قرار میگیرد مانند کوه استوار، و بیتنزل باقی ماند. هرگز به دنیا و مقام و جلال آن نیندیشید و هرگز احساسات شخصی، ایشان را از شناختن و پیمودن راه خدا باز نداشت. به سوی شهرت و محبوبیّت و مقبولیّت قدمی برنداشت، و آنگاه که مقدّسترین و گرامیترین نوع شهرت و محبوبیّت با انتخاب شدن از سوی میلیونها، انسان مؤمن، به مرجعیت تقلید به سراغ او آمد با آن بسی کریمانه و بزرگ منشانه روبهرو شد. اگرچه حاجت مردم را برآورد و آنان را در راه خدا، دستگیری کرد اما خود همان عبد محتاج رحمت الهی باقی ماند. و دل خاشع و روح پارسای خود را با محبت الهی و اولیای معظّم خدا بیش از پیش پیوند زد. اکنون آن جان پارسا به ملکوت پیوسته و آن دامان پاک از عالم ماده برچیده شده است. او از حقیقت (و لا خوفٌ علیهم و لا هم یحزنون) برخوردار و به مجاورت ارواح مطهّر اولیاء و صلحا سرافراز است. ولی جهان تشیع و حوزه های علمیه عزادارند.
اینجانب این ضایعهی بزرگ را به ساحت قدس حضرت بقیةاﷲ الاعظم ارواحنا فداه و به فرزندان گرامی و فاضل و بیت شریف ایشان و نیز به عموم شیعیان جهان و ملّت بزرگ ایران بهویژه به علمای اسلام و حوزه های علمیه مخصوصاً حوزه عظیمالشأن قم که این بزرگوار یکی از بنیانگذاران و استوانه های آن بودند تسلیت می گویم.(1)
والسلام علی عباده اﷲ الصالحین
سید علی خامنهای
26 جمادی الثانی 1415 برابر 9 آذر 1373ش.
ثلمه عظمای دین احمد است
ای دل من، درد بی درمان بد است
روز مرگ نغمه بلبل رسید
چاوش ماتم به شهر گل رسید
دست مرگ از شاخهای گل چیده است
بوی ماتم در زمین پیچیده است
مخزن الاسرار پاکی رفته است
آیتاﷲ اراکی رفته است
سالها محو نگار عشق شد
مرجع شیعه شکار عشق شد
آیه الهی به سوی ماه رفت
سوی میقات لقاء اﷲ رفت
1) . روزنامه رسالت، 13 آذر 1373.
زهد وتقوی بود در ایشان تمام
مرجعیت داشت او بعد از امام
هی که عاشق زین عزا برسرزده است
مهربانی چون کبوتر پر زده است
مرجع شیعه ست چون گل در کفن
وامصیبت، وافغان یا بن الحسن
اتفاق افتاد، آخر حادثه
یک هزار و سیصد و هفتاد و سه(1)
1) . روزنامه رسالت، 13 آذر 1373. شعر از شجاع الدین ابراهیمی.
پدر: صادق تولد:1299ش. وفات: 1370ش. مدفن: باغ بهشت
تألیف: محمدجواد نورمحمدی
آنچه در این مقاله آمده، نگاهی کوتاه به حیات با برکت سیدی عالم و انقلابی از حوزه تهران است که در زندگی خود از ابتدا تا انتها بدون آرام و قرار سخت کوشید و با تحصیل در مکتب بزرگان حوزه علمیه تهران، قم و نجف اشرف مردی آگاه به علوم اهل بیت علیهم السلام گردید. آن جناب در عصر خود چون عالمان ظلم ناپذیر شیعه در طول تاریخ در برابر ستمها ایستاد و مبارزه کرد و با دارا بودن روحیه انقلابی از درس و بحث علوم اسلامی نیز غافل نشد و شاگردان بزرگ و آثار علمی قابل توجهی به یادگار گذاشت.
برای تدوین به زندگی وی سعی کردهام به تحقیق کتابخانهای بسنده نکنم و پایههای پژوهش حاضر را بر تحقیق میدانی برنهم. سزاست در اینجا از لطف و عنایت سرور معظم حضرت حجتالاسلام حاج شیخ محمدرضا کریمی که با کسالت مزاج فرصت کوتاهی از بیاناتشان فیض بردم و نیز حضرت حجتالاسلام سید محمد طباطبایی فرزند گرامی سیدالعلماء و المحققین آقا عزیز طباطبایی سپاسگزاری کنم که -به رسمِ لطفِ بی دریغ و بی شائبه پدر بزرگوارشان- در یافتن سرنخهای تحقیق بجد کوشیدند و کمک کارم بودند.
درباره عالم وارسته آقا سید هاشم حسینی تهرانی دو اثر ارزنده نگاشته شده است که از آنها فراوان بهره بردهام یکی مقدمه کتاب بوستان معرفت که به همت حضرت حجتالاسلام شیخ
محمدرضا کریمی نگارش شده و دیگری مقاله محقق گرامی حجتالاسلام محمد نادری.(1)به یقین زحمات سروران مشکور است. این کمترین نیز در مقال کنونی سعی بر این داشتهام افقهای جدیدی از شخصیت ایشان در برابر خواننده گرامی باز کنم و بر ثروت فرهنگی گذشتگان خشتی بیفزایم. امید که این توفیق تا اندازهای حاصل شده باشد.
با امید به عبرتآموزی از زندگی او و بهرهمندی از تجارب و تکاپوی علمی، اجتماعی و سیاسیاش صفحات حیات او را ورق میزنیم.
عالم پارسا و تلاشگر کوشا، فقیه و حافظ قرآن سید هاشم حسینی تهران – درود خدا بر او باد- نزدیک ظهر 17 شعبان 1339ق. برابر با سال 1299ش. در شهر تهران در منزل پدر نزدیک خیابان مولوی دیده به جهان گشود.(2)
پدرش سید جواد فرزند سید مهدی فرزند سید حسین بود. -از وعاظ کاشان- سید حسین در سال قحطی که در زمان ناصرالدین شاه قاجار با همسر و فرزندانش به تهران آمد.
مادر وی نیز دختر شیخ اسداﷲ نیاورانی از کشاورزان نیاوران میباشد.
او تا 20سالگی مقدمات علوم اسلامی را در تهران فرا گرفت. این دوران دوره دشواری برای روحانیت و حوزههای علمیه بود و سختگیریهای رضاخان میرپنج و دنبالهروی کورکورانه از دستورات دیکته شده اربابانش کار را بر روحانیت بسیار دشوار کرده بود. محنتهای قوانین کشف حجاب و لباس متحدالشکل و اجازه لباس روحانیت و ممنوعیت و سختگیریهای برپایی مجالس دینی آن هم در تهران آن روز که پایتخت بوده در زندگی سید هاشم گزارشی ندارد و از حوصله اوراق کوتاه این نوشته نیز خارج است، اما به هرحال در این دورهی روحانیستیزی وارد حوزه شد.
1) 1. متأسفانه اشکال اساسی مقاله جناب نادری نیامدن منابع آن است. جناب ایشان هرچند چینش جدیدی در مقاله خود دارد و نیز نکات افزودهای نسبت به مطالب گذشته اما دریغ که اصول مستندسازی علمی در آن رعایت نشده و منابع مطالب نیامده است.
2) . نیم نگاهی به زندگی دانشمند فرزانه سیدهاشم حسینی تهرانی، محمد نادری، مقدمه بوستان معرفت، ص22.
سپس برای ادامه تحصیلات رهسپار نجف اشرف شد. مدت 7 سال در آنجا بود تا به سن 27سالگی رسید. آنگاه به ایران بازگشت و چندی در قم و تهران اقامت گزیده، به تعلیم و تعلم پرداخت تا پای به 34 سالگی گذاشت. گویا در همین دوره بود که «حکمت و علوم معقول را در تهران در محضر اساتید فن آموخت و در مباحث آن ید طولایی داشت».(1)پس از این مدت برای دومین بار، بار سفر را بربست و تا 40سالگی در نجف اشرف رحل اقامت افکند.
آنگاه به تهران بازگشت و تا آن زمان هنوز ازدواج نکرده بود. آقا سید هاشم در این زمان در حالی که اندوختهای فراوان از علوم اسلامی با خود داشت و حامل علوم اهل بیت علیهم السلام و درس کمال بود، با دختر عالم صالح مرحوم شیخ ابوالفضل خراسانی ازدواج کرد. همسر گرامی آقا سید هاشم پس از حدود سی سال زندگی با آقا سید هاشم حدود چهل روز قبل از ارتحال استاد بزرگوار یعنی روز اول ماه ذی القعده 1411 دار فانی را وداع گفت.
در توصیف حالات و کمالات ارزشمند دینی و انسانی او بهترین توصیف را جناب حاج شیخ محمدرضا کریمی که سالیانی با ایشان مأنوس بوده، کرده است و ما در این بخش به توصیف ایشان از شخصیت سید هاشم حسینی میپردازیم:
شخصیتی نافذالبصر، دارای ذهنی وقاد، استعدادی وافر و حافظهای قوی بود. در جوانی قرآن را حفظ کرده بود، سیمایی جذاب و نفسی گرم داشت، کلامش چون از دل بر میخاست بر دل مینشست، خانهاش ماوای دلباختگان ولایت مرتضوی و تشنگان زلال معارف کتاب اﷲ و عترت علیهم السلام بود. در تولّی و تبرّی زبانزد محافل اهل ولاء بود. بجا سخن میگفت و سخنانش نوعا راهگشای مشکلات آیات و احادیث بود. از کوتاهترین راه درخواستکننده را به سر منزل مقصود میرساند و از تردد و حیرت نجات میبخشید. بر عمرش حریص بود و در تعلیم و تعلم آرام و قرار نداشت از
1) . بوستان معرفت، ص 22- 23.
همینرو در خانهاش در تمام اوقات به روی همگان گشوده بود. به علوم قرآنی و معارف وارثین علم ربانی عشق میورزید و از کاسهلیسی بیگانگان و اقبال به آنچه بهنام علم در دسترس انام است بیزاری میجست.
در بسیاری از علوم اسلامی از قبیل تفسیر، حدیث، عقاید، تجوید و قرائت، فقه، اصول فقه، صرف، نحو، معانی، بیان، منطق، هیئت، ریاضیات، طب و حکمت اسلامی زبردست و صاحبنظر بود. از تدلیس و ریا بهسختی گریزان بود اخفاء زهدش او را در شمار ازهد الناس قرار داده بود. کم و زیاد و اقبال و ادبار دنیا در نظرش یکسان بود. اولین و عمدهترین محک در نظرش جهت شناسایی مقامات افراد، عدم تعلق آنها به دنیا بود. به صاحبان حاجت در توسل و توجه به ساحت ولی اﷲ الاعظم حجه بن الحسن عجل الله تعالی فرجه الشریف توصیه اکید میکرد و اضافه میفرمود امروز پناهی جز حضرتش نیست و شیعه غیر از ناحیه آن بزرگوار نمیشود، در همه جا و همه گاه به او التجا ببرید و اصلاح ظاهر و باطن امورتان را از حضرتش درخواست کنید. نوع افرادی که با ایشان برخورد داشتند او را از مصادیق بارز این حدیث مییافتند: «...و تقربوا الی عالم یدعوکم من الکبر الی التواضع و من الریاء الی الاخلاص و من الشک الی الیقین و من الرغبة الی الزهد و من العداوة الی النصیحه»(1)
و به عالم و دانشمندی نزدیک شوید که شما را از تکبر به تواضع و از ریا به اخلاص و از امواج سهمگین شک به ساحل مطمئن یقین و از میل به دنیا به بیرغبتی به آن و از دشمنی و ستیزهی با بندگان خدا به خیرخواهی و نیکاندیشی دعوت کند.
در بیان مطالب علمی حوصلهی زیادی به خرج میداد و در هر باره قلم بهدست میگرفت جمیع جوانب آن بحث را مورد نقد و بررسی قرار میداد و ابهامی برای خواننده باقی نمیگذاشت. از شرح صدری وافر برخوردار بود و گاه وزش بادهای مخالف و برخورد با ناملایمات شکیبا و سنگ زیرین آسیاب بود.(2)
آن جناب به حقیقت زاهد و وارسته بود و در تهران در گوشهای ساکت و تنها به وظایف طلبگی خود مشغول بود و به شدت از اینکه مشهور شود گریزان بود. حتی اجازه نمیداد کسی از او عکس بگیرد به طوری که پس رحلتش برای تهیه یک عکس از ایشان در زحمت بودیم تا بالاخره یک عکس در گذرنامه ایشان پیدا کردیم و قاب گرفتیم و سر مزارش گذاشتیم که آنرا هم بردند و معلوم نشد چه شد.(1)
از القاب و عناوین و تعریف و تمجید به شدت گریزان بود و حاضر نبود سر زبانها بیفتد و مشهور شود. استاد محمدرضا کریمی نقل کردند: نوارهای دروس و کلاسهای ایشان ضبط میشد و ما بهخاطر آنها مهری درست کرده بودیم که روی آن نوشته بود نوارهای دروس حجتالاسلام و المسلمین سید هاشم حسینی تهرانی و روی نوارها میزدیم. یک روز که خدمت ایشان رسیدم، دیدم از کاغذ یکی از نوارها عنوان حجتالاسلام و المسلمین را قیچی کردهاند و به من فرمودند: اسم بنده فقط چهار کلمه است سید هاشم حسینی تهرانی.(2)
استاد سید رسول موسوی تهرانی فرمودهاند: ما با ایشان رفت و آمد خانوادگی داشتیم، مرد وارستهای بود اهل ولاء بود اهل عبادت بود.(3)
از نعمتهای بزرگ زندگی سید هاشم حسینی تهرانی توفیق حضور در محضر بزرگان علم و عمل و اندیشه و معرفت است. در میان استادان او هم فقیه و عارف هست، هم حکیم و محدث، هم مفسر و اصولی و هم متعبد و متکلم. این جامعیت علمی و معرفتی استادان به یقین میتواند از شاگرد نیز شخصیتی جامع و توانا بسازد و به نظر ما سید هاشم حسینی چنین شخصیتی بوده است اما چه کنیم که تاریخ از کنجکاوی در شخصیت او دریغ کرده است و اکنون ما با کمال تاسف گزارشهای شایستهای از ابعاد زندگی وی در دست نداریم.
در اینجا نگاهی کوتاه به اسامی استادان ایشان میافکنیم.
استاد شیخ رضا قاضی استاد و مدرس در مدرسه مروی تهران که در محضرش کتاب شوارق الالهام محقق لاهیجی را در علم کلام آموخته است.
عارف کامل شیخ محمد علی شاه آبادی اصفهانی که در نزد وی بخشی از کتاب اسفار را که در منزلش در نزدیکی مسجد جامع تهران تدریس مینمود، خوانده است.
فقیه وارسته شیخ محمد تقی آملی که نزد وی قسمتی از شرح اشارات را که در منزلش در خیابان امیریه تهران تدریس مینمود، خوانده است.
آیتاﷲ سید ابوالحسن رفیعی قزوینی که نزد وی بخشی از اسفار را در مدرسه مروی خوانده است.
مفسر قرآن کریم شیخ مهدی الهی قمشهای که قسمتی از شرح اشارات را در منزلش واقع در خیابان خراسان تهران خوانده است.
عالم ذوفنون شیخ ابوالحسن شعرانی که نزدش کتاب شرح تجرید در علم کلام و شرح چغمینی در علم هیئت را که در منزلش تدریس مینموده، آموخته است.
علامه سید محمد حسین طباطبایی که در محفل وی در قم به فراگیری تفسیر قرآن همت گماشت.
سید الفقهاء مرحوم سید ابوالقاسم خویی؛
شیخ محمد باقر زنجانی؛
آیتاﷲ شیخ حسین حلی.
سه استاد اخیر، از شاگردان میرزای نائینی بودهاند و حضرت سید هاشم در نزدشان در نجف اشرف علم فقه و اصول فقه را فرا گرفته است.
او پس از رها کردن عالم سیاست به تربیت شاگردان پرداخت اما ما تعداد اندکی از شاگردان ایشان را میشناسیم هر چند همین مقدار اطلاع از شاگردان ایشان هم میتواند نشانگر و بیانگر وزن و قدر و قیمت استاد سید هاشم حسینی باشد. شخصیت شاگردان اغلب آینهی تمام نمای استاد است و به راستی شاگردان او در تجلی بزرگی سید هاشم حسینی تهرانی نمونهای ارزنده و گوهری گرانبها
در مدرسه خرد و تربیت شیعی هستند. مروری بر زندگی شاگردان او سطور آینده این مقال است. با هم بنگریم:
سید عبدالعزیز طباطبائی یزدی (۱۳۰۸-۱۳۷۴ش) مشهور به محقق طباطبایی و آقا عزیز کتابشناس، نسخهشناس و صاحبنظر در تاریخ، رجال و تراجم. او از جانب پدر و مادر، نوه سید محمد کاظم طباطبائی یزدی صاحب عروة الوثقی است. تسلط وی در علوم تخصصی خود به حدی بود که عنوان «محقق طباطبائی» را در محافل و مجامع علمی به خود اختصاص داد. سید عبدالعزیز، شاگردانی تربیت کرد و آثار پژوهشی و نسخههای خطی را از کتابخانههای جهان شناسایی نمود.
ابوجواد، سید عبدالعزیز بن جواد بن اسماعیل طباطبائی یزدی، در ۴ آبان ۱۳۰۸ش. (مطابق ۲۱ جمادیالثانی ۱۳۴۸ق) در نجف متولد شد. پس از فراگیری دروس مقدماتی علوم دینی و در ۱۵ سالگی همراه پدر به ایران آمد.
سید عبدالعزیز پس از درگذشت پدر، به قم رفت و از درس سید رضا صدر استفاده کرد. یک سال بعد به نجف اشرف بازگشت و از سید ابوالقاسم خوئی، عبدالهادی شیرازی، عبدالاعلی سبزواری، سید هاشم حسینی تهرانی، میرزا محمد علی اردوبادی بهره برد و از آیتاﷲ خویی، سید عبدالهادی شیرازی و آقا بزرگ تهرانی اجازه روایت گرفت.
به دلیل علاقه وی به کتابشناسی و بررسی و احیای میراث کهن شیعه، در نجف از دو شخصیت مشهور، آقا بزرگ تهرانی و علامه امینی تأثیر پذیرفت. وقتی که علامه امینی کتابخانه امیرالمؤمنین علیه السلام را تأسیس کرد، محقق طباطبایی در آنجا مشغول تحقیق و تدوین فهرست کتابخانه شد. در همین سالها برای شناسایی نُسَخ خطی، کتابشناسی و سایر ظرایف و دقایق این رشته، با آقا بزرگ مراوده مستمر داشت.
در سال ۱۳۴۹ش. برابر با ذیالحجه ۱۳۸۹ق. برای شرکت در کنگره هزاره شیخ طوسی از طرف دانشکده مشهد دعوت شد و از نجف به ایران آمد. و بنا به درخواست کتابخانه آستان قدس رضوی حدود یک سال در مشهد نسخههای خطی فقه و اصول را نوشت و سپس به نجف بازگشت. وی در
سال ۱۳۵۶ش. که با فشار رژیم عراق به ایران بازگشت، در شهر قم اقامت گزید. مراکزی همچون: مؤسسه آلالبیت، مرکز الغدیر، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، بنیاد بعثت و انتشارات جامعه مدرسین با او ارتباط داشتند و آثار زیادی با نظارت و همکاری مستقیم وی تحقیق و چاپ شد. ضمن اینکه در مجامع و همایشهای علمی مختلف داخل و خارج کشور شرکت میکرد. تعداد ۹۴ عنوان کتاب با استفاده از راهنماییها یادداشتهای او به ثمر رسید و فهرستهای زیادی را از نُسَخ خطی داخل و خارج کشور تهیه کرد.
همه کسانی که با محقق طباطبایی آشنایی داشتند به صفای روح او و خلوص و ارادت ایشان به مقام شامخ اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام و همچنین تبحّر و تخصّص او در کتابشناسی شیعه، اذعان دارند. از خصوصیات بارز او سخاوت در کمک به پژوهشگران و شاگردان بود که همه کسانی که از او استفاده کردهاند، به این خصیصه اشاره میکنند.
آثار ایشان فراوان است که بخشی از آنها را در تکمیل تألیفات دو استادش آقا بزرگ و علامه امینی تألیف نمود مانند: مستدرک الذریعه، اضواء علی الذریعه، معجم اعلام الشیعه، تعلیقات علی طبقات اعلامالشیعه، تنظیم و تصحیح نقباءالبشر، علی ضفاف الغدیر، انباء السماء برزیة کربلا.
بخش دیگر تحقیق و تصحیح آثار بزرگان است مانند: فهرست منتجب الدین، الاربعون المنتقی من مناقب المرتضی، عقدالدرر فی اخبار المهدی المنتظر، مقتل امیرالمؤمنین علیه السلام از ابن ابی دنیا، مناقب امیرالمؤمنین علیه السلام از ابن حنبل، ترجمه امیرالمؤمنین علیه السلام از تاریخ دمشق، ترجمه امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام از طبقات ابن سعد، فهرست کتابخانه امیرالمؤمنین علیه السلام نجف، فهرست نسخ خطی آستان قدس، فهرست نسخ کتابخانههایی در بغداد و حجاز و ترکیه و شیراز و تبریز، اهل البیت فی المکتبة العربیة، الغدیر فی التراث الاسلامی، نهج البلاغه عبر القرون، مخطوطات اللغة العربیة، فهرست تصانیف کراجکی، الحسین علیه السلام و السنة، المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فی السنة النبویة، حیاة الشیخ یوسف بحرانی، شخصیت علمی و مشایخ شیخ طوسی و مقالات متعددی نیز از ایشان در مجله «تراثنا».
محقق طباطبایی، به علت نارسایی قلبی در ۷ رمضان ۱۴۱۵ق. مطابق ۸ دی ماه ۱۳۷۴ش. درگذشت و در حجره ۱۴ صحن بزرگ حرم حضرت معصومه علیها السلام به خاک سپرده شد.
سیدحسن موسوی اصفهانی فرزند سید اسماعیل در سال 1352ق. در آدریان اصفهان به دنیا آمد. و در خانواده علم و تقوا و تحت تربیت پدرش که از واعظان و حدیث گویان مخلص اهلبیت علیهم السلام بود، پرورش یافت. در سال 1366ق. در اصفهان در مسجد معروف به مسجد سید به تحصیل علوم اسلامی پرداخت و پس از خواندن مقدمات و سیوطی، سطوح متوسط و عالی را در خدمت آیتاﷲ حاج سید مصطفی مهدوی و آیتاﷲ حاج شیخ جمالالدین خوانساری خواند. در سال 1369ق. به قم عزیمت کرد و سه سال در آنجا اقامت و به تحصیل مشغول شد. پس از آن در سال 1372ق. به کربلای معلی هجرت کرد و بقیه سطوح را در خدمت مرحوم آیتاﷲ آقا سید اسداﷲ صدر بنیهاشمی اصفهانی و آیتاﷲ سید محمد شیرازی و علامه محقق حاج شیخ محمدحسین مازندرانی و آیتاﷲ آقا شیخ محمد شاهرودی خواند. در سال 1375ق. راهی نجف شده و حدود 16 سال در آن حوزه مبارکه اقامت و از محضر آیتاﷲ حاج شیخ کاظم قاروبی تبریزی و آیتاﷲ حاج سید مرتضی خلخالی و آیتاﷲ حاج شیخ صدرا بادکوبهای و آیتاﷲ حاج سید علی سیستانی و عالم جلیل حاج سید هاشم حسینی تهرانی و آیتاﷲ رضوانی خمینی و آیتاﷲ حاج شیخ مسلم ملکوتی و دروس خارج آیتاﷲ خوئی مدت 14 سال استفاده کرد. ایشان مدتی هم در درس امام خمینی شرکت نمود.
در سال 1391ق. به واسطه فشار و مزاحمت حکومت بعث عراق مجبور به مراجعت به ایران شد و مدتی در زادگاه خود اقامت کرد و مدرسه علمیه باقرالعلوم علیه السلام را تأسیس و در آنجا به تدریس پرداخت. پس از آن به قم آمد و به تألیف و تحقیق و خدمات دینی اشتغال ورزید.
آثار علمی ایشان از این قرار است:
الامامه و الولایه که در موضوع خود بسیار نفیس و مستدل و متقن میباشد.
تقریرات درس فقه و اصول آیت اﷲ خویی.
ایشان در 7 محرم 1428ق. (7 بهمن 1385ش) در 73سالگی درگذشت و پیکر پاکش پس از تشییع و نماز آیت اﷲ حاج سید محمّدباقر موحد ابطحی بر آن، به زادگاهش انتقال داده شد و صبح تاسوعا در مدرسه باقرالعلوم -که خود بنیاد نهاده بود- به خاک سپرده شد.(1)
ایشان از اساتید سطح عالی حوزه علمیه قم هستند و به خصوص در تدریس کفایةالاصول مرحوم آخوند خراسانی سرآمد مدرسان حوزه قم بود. ایشان دروس حوزه را در حوزه تهران تمام کردند و از جمله استادان ایشان میتوان به اسید هاشم حسینی در فلسفه و آقا میرزا علی فلسفی در کفایةالاصول و شیخ حسین کنی در رسائل اشاره کرد.
از جمله موفقیتهای وی تدریس مستمر و مداوم در سالیان متمادی است. ایشان هماکنون با هشتاد و دو سال به تدریس مشغول است.(2)
حضرت حجتالاسلام والمسلمین سید محمد غروی گلپایگانی در سال 1329ش. در تهران در خانوادهای از سلسلهی جلیلهی سادات و اهل علم به دنیا آمد، اجداد او همه از اهل علم و فضل بودهاند، و پدر او آیتاﷲ سید محمد رضا غروی از علمای تهران و وکیل مورد اعتماد مراجع بزرگ تقلید بود و به تدریس و رتق و فتق امور مردم میپرداخت. وی تحصیلات حوزوی خود را در تهران در سال 1341 آغاز کرد و تا اواخر رسائل و مکاسب را در تهران خواند. سپس در سال 1348 به قم عزیمت نموده، دروس سطح عالی را پشت سر گذاشته به درس خارج استادان برجسته حوزه علمیه قم راه یافت و هم اکنون خود از اساتید و محققان برجسته حوزه بهشمار میرود.
از اساتید او از آغاز تحصیل تا آخرین مراحل تحصیل میتوان به عالمان زیر اشاره کرد: حاج سید حسن و سید حسین مصطفوی، حاج میرزا علی سعیدیان، حاج شیخ ابوالقاسم تنکابنی، حاج شیخ حسین کنی، حاج آقا تقی قمی، آیتاﷲ محسن حرم پناهی، آیتاﷲ فاضل لنکرانی، آیتاﷲ سلطانی، آیتاﷲ سبحانی، آیتاﷲ سیدمحمدرضا گلپایگانی رحمة الله، آیتاﷲ حاج شیخ مرتضی تهرانی، آیتاﷲ حاج شیخ کاظم تبریزی، آیتاﷲ حاج شیخ محمد شاه آبادی، آیتاﷲ حاج سید محمد روحانی، آیتاﷲ حاج شیخ حسین وحید خراسانی، آیتاﷲ حاج شیخ جواد تبریزی، آیتاﷲ انصاری شیرازی آیتاﷲ محمدی گیلانی، آیتاﷲ حسن زاده آملی، آیتاﷲ مصباح یزدی، آیت اﷲ حاج سید حسین قاضی طباطبایی، آیتاﷲ جوادی آملی.
از فعالیتهای علمی ایشان میتوان به موارد زیر اشاره کرد: تدریس خارج فقه در حوزه علمیه قم، تدوین دو جلد کتاب مکتبهای روانشناسی و نقد آن، ارائه مشاوره و نظارت علمی 10 اثر ارزشمند در زمینه روانشناسی، جامعهشناسی، تفسیر و... از قبیل دو جلد روانشناسی سلامت انسان از دیدگاه اسلام، روانشناسی اجتماعی، روانشناسی رشد (دو جلد) مکاتب تفسیری و کتاب نابرابری و ستم جنسی از دیدگاه اسلام و فمینیسم، روانشناسی تبلیغ، روانشناسی باورهای دینی، خانواده از دیدگاه اسلام با رویکردی روانشناختی و...، بازنگری محتوایی حدود بیست جلد اثر تفسیری حضرت آیتاﷲ جوادی (اعم از تفسیر تربیتی تسنیم و دو جلد توحید در قرآن و یک جلد وحی و نبوت و یک جلد تفسیر انسان به انسان).
از مسئولیتهای ایشان عضویت در دو دوره شورای عالی سیاستگزاری حوزههای علمیه و عضویت در جامعه مدرسین، عضویت در شورای مدارک علمی حوزه علمیه، و عضو هیأت علمی در گروه تفسیر پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه، مدیریت گروه روانشناسی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه و مؤسسه امام خمینی رحمة الله میباشد.(1)
1) 1. برگرفته از پایگاه اطلاع رسانی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.
حضرت استاد شیخ محمد رضا کریمی گرگانی از شاگردان خاص مرحوم آقا سید هاشم حسینی تهرانی بوده است و آثار استاد را تا ارائه در جامعه علمی پیگیری کردند. علی رغم درخواست از حضرت ایشان برای درج شرح حالشان در این مقاله متواضعانه از پذیرش آن سرباز زدند. در حالی که از بیماری کبد رنج میبردند و به زحمت صحبت میکردند اما فرصت دو گفتگوی کوتاه را مرحمت فرمودند و مقاله قبل از تکمیل نهایی راخواندند و نکات ارزندهای را تذکر دادند. خداوند به ایشان سلامتی عاجل و کامل عنایت فرماید.
حسین استاد ولی، در سال ۱۳۳۱ش، در تهران به دنیا آمد. پدرش، عباس علی، معروف به آقا شیخ عباس نجار، از کسبه و اهل علم و معرفت تهران بود. استاد ولی، هم زمان با گذراندن دوره متوسطه در سال ۱۳۴۸، در حوزه علمیه حضرت آیت اﷲ مجتهدی تهرانی، مشغول به فراگیری علوم ادبی و دینی شد و تا سطح «لمعه» و نیز «تبصره» علامه در فقه و «شرح باب حادی عشر» در کلام، پیش رفت و تحت تربیت آن استاد بزرگ قرار گرفت. این پیوند مستمر تا سال ۱۳۵۸، ادامه داشت و علاوه بر تحصیل، دستیار آن استاد بزرگ بود.
استاد ولی، در سال ۱۳۵۴ به دلیل علاقه زیاد به علم حدیث که از پدرش به یادگار داشت، به محضر استاد محقق جناب آقای میرزا علی اکبر غفاری راهنمایی شد و به گفته خودش آن بزرگوار در حقش پدری و استادی کرده و از آنچه داشت، بیدریغ در اختیارش نهاد و تاکنون نیز خوشه چین خرمن دانش و تحقیق آن بزرگوار است.
از اساتید ایشان بزرگان و عالمان زیر را میتوان برشمرد: سید هاشم حسینی تهرانی، علی اکبر غفاری، سید محمدرضا علم الهدی، محمدتقی شریعتمداری، سید احمد خوانساری.
وی از سال ۱۳۵۴ با استاد غفاری همکاری داشت و از سال ۱۳۵۷ با راهنمایی ایشان، به تحقیق و چاپ کتاب «امالی» شیخ مفید پرداخت. وی از سال ۱۳۶۱ تاکنون به طور مستمر و تمام وقت، به کار ویرایش، تحقیق، تصحیح، ترجمه، تالیف و نگارش مشغول است.
از استاد ولی آثار و پژوهشهای ارزشمند زیادی چاپ گردیده است که به تعدادی از آنها اشاره میکنیم: ترجمه قرآن کریم، ترجمه نهجالبلاغه، ترجمهی صحیفهی سجادیه، تحقیق و ترجمهی امالی شیخ مفید، تحقیق و ترجمهی بحرالمعارف، ترجمهی دعاهای مفتاحالفلاح، ترجمهی علم الیقین، ترجمهی سنن النبی صلی الله علیه و آله و سلم، تصحیح و تحقیق ترجمهی امیرالمؤمنین علیه السلام من تاریخ مدینة دمشق از ابن عساگر شافعی دمشقی، ماه رمضان در بیان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، ترجمهی دروس الاخلاق، امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، اهل بیت علیهم السلام در حدیث کساء، تحقیق امالی شیخ طوسی، قصههای طاقدیس، حسن بن علی علیه السلام به روایت اهل سنت.(1)
ایشان از علما و وعاظ تهران بود و در پانزدهم مرداد 1391ش. پس از بیش از نیم قرن تبلیغ و ترویج معارف اهل بیت علیهم السلام در 70سالگی فوت کردند.(2)
استاد رسول تهرانی میگوید:
ما با ایشان سید جمال مرتضوی در درس منظومه سبزواری که مرحوم سید هاشم حسینی تدریس میفرمود، شرکت میکردیم.(3)
یکی از نکات مهم که در شخصیت آقا سید هاشم حسینی بروز و ظهور داشته دغدغه او در راه اصلاح حوزه و متون آموزشی آن است. شاید مهمتر از دغدغهمندی او پیشگامی او در این راه بوده است. او علاوه بر اینکه در آرزوی آن بوده است برای این کار حرکت و اقدام نیز کرده است.
به روزگاری که توفیق حضور در محضر سیدالفقها و شیخ الرجالیین مرجع بزرگوار حضرت آقا موسی شبیری زنجانی را داشتم به لطفی که داشتند سؤال فرمودند اکنون به تحقیق چه کاری
مشغولید؟ عرض کردم مشغول آمادهسازی چاپ علوم العربیه آقا سید هاشم هستم. ایشان از آن بزرگمرد ذکر جمیلی فرمودند و دو نکته کوتاه اما کلیدی و بزرگ بیان کردند: اول اینکه ایشان با فدائیان اسلام مرتبط بودند و دوم: او در اصلاح متون درسی حوزهها تلاش داشت و این کتابها را برای اینکه جایگزین دروس ادبیات شود نوشتند. این دو نکته کوتاه آنچه بود که این کمترین نگارنده سطور از آن دیدار در یاد دارم و نوشتهام.
بنابراین هنر پیشگامی که نمونهی هوشیاری و فهم و جربزه بیش از افراد عادی است در او بوده است و باید این نکته را بیش از این کاوید.
علوم العربیة در علم صرف فارسی نگارش شده و چاپهای متعددی از آن صورت گرفته است از جمله چاپ انتشارات اخلاق در سال 1391 در 408 صفحه میباشد.
علوم العربیة در علم نحو، به زبان عربی.
این کتاب در سال 1390ش. توسط انتشارات خاتم الانبیاء اصفهان ویرایش جدید گردید و با عنوان «علوم العربیه؛ قسم النحو» وارد بازار کتاب شد.
مدیر انتشارات خاتمالانبیاء درباره این چاپ میگوید:
کتاب «علوم العربیه؛ قسم النحو» 880 صفحه دارد و به زبان عربی نوشته شده و کاملترین مرجع در نحو عربی است که بعد از 30 سال متن کامل آن توسط انتشارات خاتمالانبیاء احیا و تصحیح شده است. نسخه اصلی موجود از علومالعربیه فهرست نداشت و ایرادهای ویراستاری زیادی داشت که در ویرایش جدید و کامل آن، حجتالاسلام سید محسن موسوی آن را فهرستنویسی و به صورت کامل تصحیح کرده است.
اهمیت این کتاب در این نکته ارزشمند است که: مصنفات و کتب نوشته شده پیرامون علم نحو بیشمار بوده و در میان کتب تألیفی برخی از کتب به طور مفصل و برخی به صورت مختصر و مفید
نوشته شده، اما هر کدام از جهاتی مزایایی در بر دارد، چرا که گاهی به برخی مسائل علم نحو به صورت مفصل پرداخته شده و بعضی از مباحث مغفول مانده و یا کمتر به آن توجه شده، همانند اینکه کتاب النهجةالمرضیه سیوطی اهم مسائل علم نحو را دربر داشته ولی برخی مسائل علم نحو در آن بررسی نشده است لذا طلاب و دانشجویان رشته ادبیات عرب با کتاب مغنی الادیب ابن هشام رفع این نقیصه مینمایند.
مهمترین مزیت کتاب علوم العربیه اینست که به صورت کامل و مفید مباحث لازم علم نحو را جمعآوری نموده که باعث میگردد کتاب به صورت دایرةالمعارفی از علم نحو همیشه مورد استفاده طلاب و پژوهشگران قرار گیرد. از دیگر نکات ارزشمند این کتاب آنکه مؤلف برای شاهد مثالها از آیات و روایات و یا اشعار با محتوای مناسب استفاده نموده است.
این اثر شرحی است بر شواهد و اشعاری که در کتاب نحو علوم العربیه جهت اثبات قواعد نحوی مورد استشهاد واقع شده است. در کتاب حاضر 1687 بیت از اشعار عربی که در بردارنده قواعد نحوی هستند مورد بررسی قرار گرفتهاند. وی در ضمن شرح شواهد به مناسبتهای گوناگون فوائد لغوی، تفسیری، اعتقادی و گاه اخلاقی ارزشمندی بیان کرده اند.
سه کتاب فوق به عقیده بسیاری از استادان صرف و نحو در مدارس علوم اسلامی از بینظیرترین کتابهای ادبی بهشمار میرود و بارها به چاپ رسیده و در دسترس طلاب و فضلای حوزههای علمیه است، لیکن قدرشان همانند مؤلفشان مجهول و ناشناخته مانده است.
در فضیلت و احکام نماز، به زبان فارسی، این کتاب در هشتاد صفحه از سوی انتشارات مفید تهران به چاپ رسیده است.
به زبان فارسی است و به اهتمام امیر پوستچی توسط نشر منیر چاپ شده است.
به زبان فارسی و وعده چاپ آن را در ابتدای بوستان معرفت دادهاند.(1)
این دو تفسیر را با عنوان اطیب الثمره فی تفسیر سورة الحمد و البقره.(2)
در مقدمه بوستان معرفت درباره این اثر آمده است: استاد بزرگوار ما قبل از تألیف این کتاب دست بهکار تألیف کتابی با عنوان چهل حدیث در فضائل خاندان نبوت شدند و تا حدود هشت حدیث آن را با شرح و بسط کاملی مرقوم فرمودند ولی از ادامه آن منصرف شده و شروع به نوشتن این اثر ارزنده نمودند و غالب مطالب آن کتاب را در ضمن مباحث این تألیف گنجاندند. اما بعد از مراجعه چنین بدست آمد که بعضی از نکات دقیق و بیانات متین که در توضیح جاهای پیچیده بعضی از روایات افاده فرمودند در بوستان معرفت درج نشده است لذا برای تتمیم فائده تقریبا تمام آن مطالب به عنوان تعلیقاتی از خود مؤلف در موارد مناسب در پاورقی ذکر شده است.(3)
با این توضیح جناب استاد کریمی محتوای آن چهل حدیث در بوستان معرفت به طور کامل آمده است.
اثر حاضر به زبان فارسی و شامل 331 حدیث نبوی درباره علم خاندان نبوت از مدارک اهل سنت است و در 711 صفحه در سال 1361 در تهران توسط انتشارات مفید به چاپ رسیده است. بوستان معرفت به ضمیمه دیوان اشعار توسط استاد محمدرضا کریمی تصحیح و در تهران توسط نشر منیر در سال 1378ش. به چاپ رسیده است.
این اثر به زبان فارسی و شامل چهار جلد است. در باره این اثر استاد کریمی نوشتهاند: کتاب عقاید الانسان یک دوره کامل اصول دین است و جلد اول آن توحید و عدل و نبوت ومعاد است و
مجلدات بعدی در باره امامت است. بحث امامت کتاب آن طور که پیش میرفت و به فرموده شفاهی خود مولف بالغ بر ده جلد میشد که در اواسط تألیف آن با رحلت مؤلف ادامه نیافت.(1)
این اثر در دو جلد در سال 1365ش. در زمان حیات مؤلف در 900 صفحه از سوی انتشارات مفید تهران به چاپ رسیده است. ایشان در ابتدای تعلیقهی خود پس از خطبهی کتاب علت تألیف توضیح المراد را چنین بیان میکند: انی رایت ان اشرح التجرید الذی هو من مؤلفات ابی المنصور الحسن بن یوسف بن علی بن المطهر الحلی قد هوت قلوب المحصلین الیه و کان کثیرا اقبال المشتغلین علیه و مع ذالک فیه من المجملات کثیر و من المحکمات وفیر فکان ما یفسر مجملاته و یفصل محکماته جدیرا بالوجود و واجدا لرضا المعبود فسئلت المولی جل و علا توفیقا له و قوهی علیه فمن علی به و وفقنی لاتمامه و ارجو منه ان ینفعنی و اخوانی به فی هذه العاجلة و فی الاخرة انه قریب مجیب.
این تصحیح و تعلیقه به زبان عربی و در زمره انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیه قم به چاپ رسیده و چاپ دهم آن در 548 صفحه در سال 1430ق. منتشر شده است.
استاد سید رسول موسوی تهرانی میفرمودند:
شبهای ماه مبارک رمضان کتاب توحید صدوق را با هم مقابله میکردیم. گاهی من میخواندم ایشان نگاه میکرد و گاهی ایشان میخواند و من نگاه میکردم.(2)
متأسفانه ترجمه این اثر تا آخر باب دوم انجام گرفته و ناتمام مانده است.
مجموعه اشعار ایشان در 60 صفحه وزیری در پایان بوستان معرفت از صفحه 727- 791 به چاپ رسیده است. آن جناب حسینی تخلص میکرده است و از سرودن این مجموعه در سال 1366ش. فراغت حاصل کرده است. تعداد اشعار ایشان 709 بیت میباشد و در رمضان المبارک سال 1389 استنساخ شده است.
از بررسی اشعار ایشان بدست میآید که در آن زمان حالات روحی و علایق معرفتی در شخصیت ایشان شدت گرفته بوده است. برخی اشعار را خود عنوانگذاری کرده است و برخی را مصحح محترم بر اساس محتوای سروده با دقت و امانت، نامگذاری کرده است که از مجموع آنها این گرایش معرفتی مشهود است.برخی از عناوین اشعار چنین است: فی شکوی الفراق، فی وظیفة السالک، فی الشکوی من الجفاء، فی غایة السالک، فی ارشاد السالک، فی العشق، فی العشق ایضا، فی تفسیر الفناء، فی غایة سلوک العارف باﷲ، فی وصف المعشوق، فی تمنی اللقاء.
در اینجا برای آشنایی، ابیاتی از مجموعه اشعار ایشان تقدیم میگردد:
دیری است که ما خدمت میخانه گزیدیم پیکان بلا را به دل خویش خریدیم
از پیر بدیدیم کرامات و مقامات بس سر نهانی که از او باز شنیدیم
دیدیم که دنیا همه خواب است و خیال است در خواب همه خلق فرو رفته بدیدیم
در لهو و لعب غرق و ز غفلت همه مخمور ما زین همگان یک نفس حق نشنیدیم
اندر پی دنیا همه چون طائر صدبال یک راهروی طالب دیدار ندیدیم
ای وای که این خلق بدنیا شده دلخوش یک کام خوشی ما که از اینجا نچشیدیم
گویی که پس از دار فنا دار دگر نیست در معتقد خلق ولی ما که رسیدیم
دیدیم همی دوزخ و جنات و مقامات چون پرده پندار و هوی را بدریدیم
دیدیم سوال است و حساب است و موازین ما از سر اینها همه یکباره پریدیم
رفتیم بحب علی و آل کرامش در سایه طوبی چو یکی مرغ خزیدیم
دیدیم یکی عالم پهناور دائم از حور و ز غلمان چه بدیدیم رسیدیم
دیدیم ولی در خور توصیف نگنجد آن را که شنیدیم و بدیدیم رسیدیم
از خویش بدر شو اگرت میل وصال است ما واصل حق گشته و در خلق پدیدیم
دل جای دگر باشد و تن بر سر این خاک ما از خطر لاشه گندیده جهیدیم
ای جان پسر ما ره صد ساله به یک روز با عشق و هواخواهی آن شاه دویدیم
دانی که حسینی نرود راه ضلالت چون راه علی آن شه ابرار گزیدیم(1)
جناب حجتالاسلام محمد رضا کریمی درباره این اثر نوشتهاند: مجموعهای کامل از سخنرانیهای ایشان که از تاریخ 1351 تا 1356 طی جلسات هفتگی در روزهای جمعه و نیز مناسبتهای ایام ایراد فرمودند در دست است و تمام این مجموعه در ارتباط با مباحث اعتقادی و معارف ولایی است. خوشبختانه کار پیادهسازی نوارها و تصحیح تمام این مباحث توسط حقیر به اتمام رسیده است و به زودی پس از ویرایش و تنظیم مدارک و پاورقیهای لازم چاپ و در اختیار علاقهمندان قرار خواهد گرفت.(2)
شاید آنان که دستی در تحقیق و نگارش دارند بهتر بدانند که از نظر یک محقق و مؤلف حقالتألیف و حقالزحمه نگارش چقدر مهم است. این یک حق قانونی و شرعی است و یکی از پاکترین و مقدسترین رزقهای حلال جامعه فرهیخته و اندیشمند ما بهشمار میرود. این ارتزاق علمی به حق امروز یکی ارزشهای علمی نهادهای علمی و آموزشی ما به حساب میآید و شایسته است که جامعه پژوهشی و فرهنگی ما ساز و کارهای آن را فراهم کند که عدهای تمام هم و غمشان اندیشیدن و نوشتن باشد و درآمد آنان از این طریق به دست آید.
اما مرحوم سید هاشم یک خصیصه ممتاز و بر خلاف رویه متداول در میان مؤلفان و صاحبان قلم داشته است. ایشان در آثار خود بر خلاف اغلب قریب به اتفاق نویسندگان که حق چاپ اثر را
برای خود محفوظ میدارند و آن را در اول کتابها تذکر میدهند، حق چاپ آثارش را آزاد گذاشته است و به همه ناشران و افراد اجازه داده است تا آثارش را به چاپ برسانند.
مرحوم سید هاشم حسینی دارای اندیشهای جوال و هوشی سرشار و فوقالعاده بود. او در عرصه سیاست در زمان خود یکی از حرکتهای ناب و ارزنده دینی را رقم زد و همراه با شهید زمانشناس سید مجتبی نواب صفوی از بنیانگذاران فدائیان اسلام بود و به فعالیتهای سیاسی میپرداخت. سخنرانیهای کوبندهی وی علیه رژیم طاغوت در مدرسه فیضیه مشهور و زبانزد بود و در همین رابطه بارها گرفتار حبس و شکنجه شد.
به نظرم این بخش خود پژوهشی مستقل لازم دارد. تهیه گزارشی جامع از این دوره، سخنرانیها، دیدگاهها و اندیشههای او شایان توجه، و فراز و فرود او در این دوران بسیار قابل تأمل است و دریغ که هنوز کاری صورت نگرفته است.
او در بیست و هفت سالگی از نجف اشرف بازگشت و از آن زمان تا سی و چهار سالگی در تهران و پس از آن در قم بود. این دوره زمان حضور او در جمع فدائیان اسلام بوده است تا اینکه در سالهای حدود 1333 و دوباره به نجف هجرت کرد. در واقع فرار او از دستگیری و جدایی او از فدائیان اسلام بود.
درباره مبارزات و تاریخ این بخش از زندگی او به چند تاریخ نوشته کوتاه اشارت میکنیم و تفصیل آن را به مقالهای مستقل و فرصتی دیگر وا مینهیم.
برای آشنایی با فعالیتهای آقا سید هاشم ابتدا نگاهی گذرا به مبارزات سیاسی فدائیان اسلام میکنیم و سپس گزارشهای کوتاه حیات سیاسی آقاسید هاشم حسینی شخصیت شماره دو فدائیان را ورق میزنیم.
ناکامی اصلاحگران و پیشتازان نوسازی اجتماعی ایران در عصر قاجار از یک سو و انحطاط تدریجی دولت از سوی دیگر، نیاز به تحول اساسی را در نظر روحانیون و روشنفکرانی که در پی تحقق آرمانها و ایدههای خود بودند، اجتنابناپذیر کرده بود. لذا جنبش مشروطیت شکل گرفت و
توانست در سیر تاریخ سیاسی - مذهبی کشور، تأثیر بسزایی گذاشته، از اهمیت خاصی برخوردار شود.
انقلاب مشروطه، یکی از خجستهترین حوادث پس از ظهور اسلام در تاریخ کشورمان بود که از همان آغاز در یک سیر صعودی، اما پر فراز و نشیب، ایرانیان را به سوی ترقی و تعالی سوق داد. قدرتهای مطلقه را مشروطه ساخت و مسئولین کشور را در قید و بند قوانین و مقررات قرار داد. این انقلاب که با نشر افکار بیدارکنندهی سید جمالالدین اسدآبادی و با رهبری علمای بزرگ و آیات عظام و با همت و دلیری مردم ایران، در جهت گسترش عدالت اجتماعی و برقراری قانون و برچیده شدن نظام خودکامگی به وجود آمد، به شدت در روند پیشرفت مسائل اجتماعی، فکری، سیاسی و اقتصادی ملت مؤثر واقع گردید، اما متأسفانه مشروطهخواهان زمانی که به مشروطه رسیدند، اختلاف آغاز شد و پیش از هر چیز شیخ فضل اﷲ نوری بردار رفت، بیگانگان در کار مشروطه اخلال کردند و زمامداران آن به خطا رفتند، جنگ جهانی اول نیز بر مشکلات آن افزود و در نتیجه کوچکترین تغییری در ساختار اجتماعی کشور پدید نیامد، بسیاری از متفکرین از ادامهی حیات سیاسی و استقلال کشور مأیوس شدند و تن به تقدیر سپردند؛ نابسامانیها افزون گشت و قیامها برپا گردید. مشروطیت موجب شد تا نیروهای مذهبی کنار بنشینند و علما در کنج حوزهها و کتابخانهها به تألیف و تصنیف گسترده روی آورند و مستعدان نیز به دانشگاهها راه یابند تا علوم جدید را فرا گیرند. گرچه این امر در رشد فکری و علمی جامعه مؤثر بود، اما از سویی از سال 1285 تا 1299، یعنی چهارده سال در کشور بحران ایجاد شد و کابینهها یکی پس از دیگری تغییر یافت تا آنگاه زمینهی مساعد برای کودتای نظامی اسفند 1299، فراهم شد و پس از خلع قاجاریه، از سلطنت رضاشاه بر تخت نشست. بدین ترتیب، مشروطیت از مسیر خود خارج و استبداد شاهی دوباره پدیدار شد و از مشروطه جز نامی باقی نماند.
رضا شاه، در ابتدا اقدام به عوامفریبی کرد و خود را مذهبی نمایاند، لیکن چندی نپایید که مبارزه با دین را آغاز کرد با استقرار و تثبیت سلطنت پهلوی، دورهی اجرای سیاستهای نوین استعمار انگلیس فرا رسیده و سیاست مذهبزدایی و استحالهی فرهنگی، از طریق اشاعهی فرهنگ
تجددگرایی غربی، در دستور کار هیئت حاکمه قرار گرفت، اما از آنجا که به دلیل ریشهدار بودن تفکر دینی، اعتقادات مذهبی و عرف و سنن ملّی، سیاست مذهبزدایی با مشکلات جدی و مقاومت اجتماعی مواجه شد، دولتمردان رژیم، از طریق رواج لاقیدی، بیاعتنایی و تحقیر نمادهای دینی و سنن ملّی، مبارزه با مذهب را پی گرفتند و مقاصد ضد مذهبی خود را در طول سلطنت رضاشاه. یکی پس از دیگری به منصهی ظهور رساندند.
با جنگ جهانی دوم و اشغال ایران توسط متفقین، دورهی رضاشاه نیز به پایان رسید و با سقوط دیکتاتوری وی در شهریور 1320، فضای آزادی نسبی پایدار گشت. مردم از بند رستهی ایران تحت تأثیر گسست این قید سنگین و شرایط مساعد منطقهای دوران جنگ دوم جهانی، به حرکات انقلابی پرداختند. سقوط رضاشاه فضای مساعدی ایجاد کرد تا فرهنگ اسلامی پس از دو دهه سرکوب خشن، یک دورهی جدید نوزایی را آغاز کند.
با استفاده از فضای آزادی ایجاد شده، احزاب و جمعیتهای بسیاری شروع به فعالیت کردند. احمد کسروی نیز ضمن تأسیس جمعیت «با هماد آزادگان» اقدام به انتشار یکسری مطالب در نشریات و کتب کرد که مذهبیون و متدیّنین، نوشتههای وی را اهانت به مقدسات دینی تلقی نمودند و مبارزات قلمی خود را در برابر نوشتههای وی آغاز کردند. نواب صفوی که در نجف مشغول تحصیلات حوزوی بود، پس از اطلاع از نوشتههای کسروی، به منظور مقابله با نظریات وی عازم ایران گردید و چون در مباحثاتش با کسروی به نتیجه نرسید، برای مبارزه با وی اقدام به تأسیس «جمعیت فداییان اسلام» نمود و مدتی بعد احمد کسروی به دست اعضای این جمعیت به قتل رسید.
مبارزات فداییان اسلام با پدیدار شدن یک سلسله جریانات سیاسی در کشور تا آنجا پیش رفت که علاوه بر قتل کسروی، در بسیاری از امور سیاسی نقش عمدهای ایفا کرد؛ از جمله در انتخابات مجلس شانزدهم، نهضت ملّی نفت و ممانعت از شرکت حسین علا در پیمان سنتوی بغداد که دستگیری و اعدام نواب صفوی و چند تن از یارانش را به دنبال داشت.
بیشک نقش فداییان اسلام در تحولات سیاسی و اجتماعی ایران در سالهای (1334-1324ش) - که دوران مبارزات آنان بود- بر هیچکس پوشیده نیست. اندیشهی سیاسی، عملکرد و مبارزات آنان، آغازگر حرکتی عقیدتی ومبارزهای مسلحانه با حکومت پهلوی و برخی از جریانهای مشکوک سالهای یاد شده محسوب میگردد. از اینرو، تأثیر زیادی بر حوادث و روند سیاسی کشور تا پیروزی انقلاب اسلامی داشت.
فداییان اسلام زمانی پا به عرصهی مبارزات نهادند که جامعهی ایران از یک شرایط خاص سیاسی، اجتماعی و اقتصادی برخوردار بود و گروههای سیاسی، داعیهی ضد دینی و مذهبی در پیش گرفته بودند.
حرکتهای اسلامی در دهههای اخیر، بر مبنای اعتقادات مذهبی و ایدئولوژی صورت پذیرفته و گروههای اسلامی، به فراخور وضعیت سیاسی و اجتماعی ایجاد شده و در عملکرد دولتها مؤثر بودهاند. بررسی ایجاد و تشکیل چنین جمعیتهایی مستلزم شناخت وضعیت سیاسی و اجتماعی آن دوران است.
«جمعیت فداییان اسلام» نخستین سازمان تشکّل یافته بود که به اقدام مسلحانه علیه حکومت استبدادی پهلوی دست زد که چنین امری بهجز در مواردی در دورهی مشروطیت، در تاریخ معاصر ایران سابقه نداشت. همچنین این جمعیت اولین تشکلی بهشمار میآید که ایدئولوژی اسلامی را با جامعیت آن و در راستای استقرار حکومت اسلامی در کشور تبلیغ و ترویج میکرد. آنان پس از شیخ فضل اﷲ نوری که در انقلاب مشروطیتخواهان برپایی حکومت مشروعه شد. اولین گروهی بودند که اندیشهی برپایی حکومت مشروعهی اسلامی را دنبال میکردند. سید حسن مدرس نیز که پس از مشروطیت در دورهی رضاشاه، با حکومت استبدادی وی به مبارزه برخاست، بیشتر به عنوان یکی از رجال ملّی و روحانیون آزادیخواه که بر ارزشهای اسلامی و معنوی تکیه داشت، مطرح بود. همچنین آیتاﷲ کاشانی که در نهضت ملّی نفت نقش عمدهای را ایفا کرد. تنها به اجرای برخی از احکام اسلام پافشاری مینمود و در مجموع به مبارزات سیاسی و پارلمانی و استقرار حکومت ملّی و قانونی اصرار داشت و آن را دنبال میکرد و برپایی حکومت اسلامی را مطرح نمیکرد. از این روی،
فداییان اسلام تنها گروهی بودند که در راستای اندیشهی سیاسی - دینی سید مجتبی نواب صفوی و به منظور برپایی حکومت اسلامی و ریشهکن کردن استبداد، به مبارزات مسلحانه با حکومت پهلوی روی آوردند.
«فداییان اسلام»، به عنوان به عنوان بنیادگرایان اسلامی، دارای برنامهای بودند که رعایت و اجرای تمامی احکام و دستورهای دین توسط حکومت در آن نهفته بود، از جمله منع مشروبات الکلی، اعدام متجاوزان اصلاحناپذیر، حذف رشتههای غیر اسلامی از دروس مدارس و...
پس از قتل کسروی، نواب صفوی به حرکتهای تبلیغی مذهبی اکتفا نکرد و به مسائل سیاسی وارد شد. یکی از اولین کارهای آنها تشکیل میتینگ علیه دولت اسرائیل بود، نواب صفوی در سال 1327ش. بنابر اندیشهاش مبنی بر اسلامی بودن قضیهی فلسطین، با همراهی آیتاﷲ کاشانی این میتینگ گسترده را به حمایت از فلسطینیان در تهران برپا ساخت و قطعنامهای در اظهار همدردی با آنان صادر کرد و از پنج هزار نفر برای اعدام به فلسطین و مبارزه با صهیونیستها ثبت نام کرد. لیکن رژیم با اعزام آنان مخالفت ورزید.
همچنین وی به شدت مخالف نفوذ سیاستهای انگلیس در ایران بود، پس از اینکه مجلس شورای ملّی در سال 1327، به نخست وزیری عبدالحسین هژیر رأی داد و او نخست وزیر شد. به همراهی آیتاﷲ کاشانی تظاهرات گستردهای را ترتیب داد و تظاهرکنندگان را به جلوی سفارت انگلیس هدایت کرد.
نواب به منظور مواجهه با سیاستهای استعماری انگلیس در ایران، ضمن پیوند با آیتاﷲ کاشانی. به جبههی ملّی نزدیک شد و در نتیجهی نزدیکی آنان در جریان مبارزات سیاسی و مخالفت مردم و گروههای سیاسی با دولت، هژیر مجبور به استعفا شد. این اتحاد در دورهی شانزدهم مجلس ادامه یافت، چنان که نواب صفوی که آیتاﷲ کاشانی را یک روحانی مبارز و اعمالش را خدمت به اسلام میدانست و با اندیشهی اسلامی خود موافق میدید. تصمیم به دخالت و نظارت بر انتخابات مجلس شانزدهم گرفت. و از آنجا که هژیر، وزیر دربار، مستقیماً در انتخابات دخالت کرد و از ورود آیتاﷲ کاشانی و نمایندگان ملیّون به مجلس ممانعت به عمل آورد، لذا طرح کشتن وی را به اجرا
گذاردند و هژیر توسط یکی از اعضای «فداییان اسلام» به قتل رسید و راه برای ورود آیتاﷲ کاشانی و ملّیون به مجلس شانزدهم هموار شد.
هنگامی که در خرداد 1329، رزمآرا به نخست وزیری رسید، نمایندگان اقلیت مجلس (جبههی ملّی) و آیتاﷲ کاشانی، در صدد ملّی کردن صنعت نفت بودند. رزم آرا ضمن مخالفت، میخواست نهضت ملّی نفت را با شکست مواجه سازد. در این ایام آیتاﷲ کاشانی و جبههی ملّی، به دلیل مخالفت رزم آرا با ملّی شدن صنعت نفت، نسبت به از بین بردن وی نظر مساعدی داشتند. فداییان اسلام هم در ارتباط نزدیک با جبههی ملّی بودند. لذا ترور رزم آرا، در جلسهای که با حضور نواب صفوی، دکتر فاطمی، دکتر بقایی، مکی، دکتر شایگان و سایر رهبران ملّی تشکیل یافته بود، مطرح شد که در آن جلسهی سران جبههی ملّی، تحلیلی از وضعیت سیاسی کشور ارائه دادند و نتیجه گرفتند که خطر اصلی روز، شخص رزم آرا است که قصد دارد ایران را به انگلستان بفروشد، آنان معتقد بودند که شاه فعلاً خطرناک نیست و همهی کارها زیر سر رزمآرا است.
از اینرو، نواب صفوی که همواره خواهان قطع دست بیگانگان، به خصوص انگلیس از منابع ملّی کشور بود. مشروط به پیاده شدن احکام اسلام در جامعه پس از سقوط رزمآرا، با آنان همراه شد و خلیل طهماسبی، از اعضای فداییان اسلام را مأمور قتل رزم آرا نمود که بلافاصله این امر به تحقق پیوست و متعاقب آن مجلس شورای ملّی نفت را ملی اعلام کرد.
آیتاﷲ کاشانی یک روحانی موافق نظام پارلمانی بود و طرفداران ایشان هم پارلمانتاریست بودند. دکتر مصدق طرفدار حکومت مشروطه منهای مذهب بود و اعضای جبههی ملّی هم مذهب را تا زمانی میخواستند که با شعارهای آنها همگام بود، لیکن فداییان اسلام گروهی آرمانخواه و خواستار برپایی حکومت اسلامی بودند.
آیتاﷲ کاشانی تا ملّی کردن صنعت نفت قدم پیش نهاد و بعد از آن متوقف شد. او میگفت هنوز زمان تأسیس حکومت اسلامی فرا نرسیده است. دکتر مصدق که به عنوان رهبر ملّیون مطرح شده بود، به کلی از مسائل اسلامی دور بود و میگفت که احکام اسلامی را بعد از دولت من اجرا کنید. به همین دلیل نواب صفوی و اعضای فداییان اسلام - که خود بازوی اجرایی نهضت ملّی نفت
بودند - تمام دوران حکومت مصدق را در زندان سپری کردند. نواب صفوی پس از آزادی از زندان، به کشورهای اسلامی مصر، اردن و فلسطین سفر کرد و هنگامی که از مصر به ایران بازگشت، مسئلهی سفر حسین علا به بغداد جهت پیمان سنتو مطرح بود. در این پیمان هشت مادهای، تلاش بر این بود تا امنیت خاورمیانه به سود امپریالیزم آمریکا و انگلیس تضمین، و با خطر کمونیزم مقابله شود، در حقیقت با وارد شدن ایران به این پیمان، ایران به عنوان پایگاه نظامی آمریکا در منطقه، مطرح میشد به همین جهت، رهبر فداییان اسلام با انتشار اعلامیهای، مخالفت خویش را با انعقاد آن اعلام کرد و بدینگونه آشکارا در مقابل آمریکا و مهرههای دستنشاندهاش موضع گرفت. به منظور جلوگیری از سفر حسین علا به بغداد و عقد پیمان سنتو، علا توسط مظفر علی ذوالقدر، یکی از اعضای جمعیت مورد حملهی مسلحانه قرار گرفت که در نتیجه با زخمی شدن وی، نواب به همراه چند تن از یارانش دستگیر، و در 27 دی ماه 1334 توسط رژیم پهلوی اعدام شدند. وی تا آخرین لحظه از اعتقادات مذهبی خود دست برنداشت و همواره بر اجرای دستورهای اسلام پافشاری کرد.
نواب صفوی معتقد بود که میتوان انسانها را از خواب غفلت رهانید و در زیر بلند آسمان معارف الهی و پرتوهای خورشید تابناک اسلام و قرآن، به سوی زندگی واقعی هدایت کرد. اعتقادش چنین بود که تنها داشتن روحیهی جانبازی و شهادت در راه خداست که میتواند. فرزندان اسلام را در مقابل ظلم و ستم و استبداد و استکبار، مقاوم و پیروز گرداند و با همین اندیشه، کسانی را که از سرچشمهی معارف الهی آب معرفت نوشیدهاند، به مبارزهای بیامان به استبداد و استکبار جهانی فراخواند، او از کمونیسم به عنوان اندیشهای ضداسلامی که برای رسیدن به هدف، وسیله را توجیه میکند، یاد میکرد. او، حقیقت حق را روشن و آشکار در پیروی از دستورهای الهی را منطقی و مستدل میدانست او، در کتابش مینویسد: «مطلوب حقیقی بشر، حقیقتی است که آن را گم کرده و همه جا آنرا پیجویی میکند و نمیرسد، زیرا همه چیز را با مطلوبش اشتباه میکند». و بالاخره او تمام حقیقتهای عالم را در رسالت حضرت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله و سلم و امامت حضرت علی علیه السلام و بازده
فرزند راستینش میدانست و بر این باور بود که چنانچه مردم جهان بر اصالت اندیشهی مکتب توحید آشنایی یابند، بر آن گردن خواهند نهاد.(1)
یکی از اولین فعالیتهای سیاسی سید هاشم حسینی در ماجرای ورود جنازه رضاشاه به قم و حرم حضرت فاطمه معصومه علیها السلام بوده که چنین نقل شده است: سید عبدالحسین واحدی و سید هاشم حسینی و شیخ فضل اﷲ محلاتی که از فعالترین افراد فدائیان در قم بودند با نطقهای آتشین خود مخالفت شدید فدائیان اسلام را با ورود جنازهی رضا شاه به قم اعلام کردند.
در همین رابطه فدائیان اسلام نامهای برای آیتاﷲ بروجردی مینویسند و اوضاع را تشریح و مخالفت خود را با تشییع جنازهی رضا شاه در قم اعلام میکنند. محمّدتقی مجتهدزاده که از طلبههایی بود که با فدائیان اسلام بود نامه را میبرد بدهد منزل آیتاﷲ بروجردی. وقتی میفهمند نامه از طرف فدائیان اسلام است، بدون اینکه نامه را به آیتاﷲ بروجردی بدهند، نامه را به او پس میدهند، و میگویند: آیتاﷲ بروجردی از این کارها خوشش نمیآید. مجتهدزاده میگوید: من آمدم توی فیضیه، مرحوم آقاسید هاشم حسینی، که گویا فدائیان را در جریان مخالفت با تشییع جنازه رضاشاه رهبری میکرد، آنجا حضور داشت. با صراحت گفتم که دفتر آقا نامه را نپذیرفتند. مرحوم آقا سید هاشم حسینی جملهای میگوید که شاید توهین به آیتاﷲ بروجردی بوده که یکی از طلبهها میگوید اینگونه راجع به آیتاﷲ بروجردی صحبت نکنید؛ ایشان پیرمردند. آقا سید هاشم حسینی، که از این قضیه عصبانی بوده ، با ناراحتی میگوید:... هم پیرمرد بوده است.(2)
اوضاع را فدائیان اسلام در قم به گونهای تغییر میدهند و فضایی به وجود میآورند که هیچ روحانیای جرأت استقبال از جنازه رضاشاه را به خود نمیدهد. دربار مجبور میشود یک مشت از
خدمه آستانه را عمامه سرشان بپیچد، قبا تنشان کند و عبا دوششان بیاندازد تا از جنازه استقبال کنند. طلبهها، فضلا، مراجع و علمای قم هیچیک، از جنازه استقبالی نمیکنند. جنازه میآید و میرود.
در همان ایام باز فدائیان اسلام در بین نماز مغرب و عشا که توسط آیتاﷲ سید محمدتقی خوانساری در فیضیه برگزار میشد اعلامیهای توسط سیدعلی نیشابوری یکی از اعضای سرسخت فدائیان در بین نمازگزاران پخش شد که متن آن چنین بود: «حضرت آیتاﷲ بروجردی گمان نمیکنیم غیرت دینی شما از آیتاﷲ قمی کمتر باشد! ایشان وقتی دید رضاخان پهلوی میخواهد کشف حجاب کند اعتراض کردند تا تبعید شدند...».
بلافاصله شیخ علی اشتری معروف به شیخ علی لر، شیخ عبدالرحیم بروجردی و شیخ اسماعیل ملایری و چند نفر دیگر از جا برخاستند و با فدائیان اسلام درگیر شدند و در جریان این درگیری سید عبدالحسین واحدی و آقاسید هاشم حسینی به شدت مضروب شدند و پس از آن شهربانی قم رای اخراج چند تن از فدائیان از جمله سید عبدالحسین واحدی، سید هاشم حسینی و فضل اﷲ محلاتی را از قم صادر کرد.(1)
البته اجرای این حکم پس از مدتی متوقف شد.
اعلام کردند آقای سید عبدالحسین واحدی در مدرسه فیضیه سخنرانی دارد. طلاب بسیاری در صحن فیضیه تجمع کردند. شخصی به نام کمالی به همراه نوچههایش مسئول نظم و آرامش سخنرانی بود تا مأمور یا پاسبانی وارد مدرسه نشود. منبری چوبی هم نزدیک پلههای سنگی در صحن کوچک مدرسه برای او قرار دادند و بالاخره سخنرانی شروع شد. در ابتدا آقای واحدی گفت: «من وصیت نامهای نوشتم تا برایتان بخوانم و به این ترتیب ثابت کنم پای حرفهایی که خواهم زد ایستادهام و از کشته شدن واهمهای ندارم.» خلاصه وصیتنامه او این بود که وصی او آیت اﷲ بروجردی است و درباره این توضیح داد که فردی از جان گذشته است و به تمام عقاید و صحبتهایش ایمان دارد و تا پای جان روی عقاید خود ثابت قدم است. بعد از مقدمات اضافه کرد: «ما تشخیص دادیم که علیه
1) . اندیشه و عملکرد فدائیان اسلام، داوود امینی، ص 36 – 40. همچنین در تکمیل این قسمت از مصاحبه داوود امینی با محمد مهدی عبد خدایی استفاده کردهام.
حکومت جور و ظلم و ضد اسلامی ایران باید قیام کرده و حرکتی انجام داد. ولی بعضی وقتها برخورد شایستهای با ما نشده و این درست نیست که در را ببندید و ما را راه ندهید. ما حرف و پیشنهاد داشتیم، بحث ما یک بحث دینی و اسلامی علیه حکومت شاه بود. ما انتقام شیخ محمدتقی بافقی را از این دربار فاسد خواهیم گرفت.» بعد هم یک برنامه مفصل از آینده دولت علوی در ایران و دولت فدائیان اسلام و از اعضای آن با یک لحن گرم و گیرا و پر حرارت توضیح داد.
سخنرانی بعدی توسط آقای سید هاشم حسینی در مدرسه فیضیه برگزار شد. آقای سید هاشم حسینی روی سنگ کنار حوض مدرسه معروف به حجر انقلاب رفته و طبق معمول علیه شاه و در مورد برنامه دولت فدائیان اسلام شروع به صحبت کرد. طلاب بسیاری گرد او را گرفتند. در همین حال و هوا کامکار یکی از مأمورین اطلاعات قم در میان جمعیت حاضر در صحن مدرسه فریاد زد: «این سخنان از حوزه علمیه نیست. ایشان از طرف طلاب نمیباشد» چند افسر شهربانی به همراه عدهای از سربازان شهربانی به مدرسه ریخته سعی در به هم زدن سخنرانی داشتند ولی آقای سید هاشم حسینی بدون کوچکترین واهمهای همینطور به صحبتهای خود ادامه داد، ناگهان سرهنگی مستقیم به طرف سید هاشم حسینی رفت و دست بسته او را با خود برد و او را به خرم آباد تبعید کردند.(1)
شهید نواب صفوی سال 1333 از مصر برگشته بود. مرحوم واحدی که زخم اثنی عشر داشت، جایی در خیابان ری ایستگاه آصف اجاره کرده بود تا مرحوم نواب در آنجا اقامت کند. ما دو روز آنجا بودیم، فردای آن روز قرار بود به دولاب برویم، به خانهای که آقای لواسانی فرمودند و اتاق عمومی داشت، رفتیم، معمولاً من که به تهران میآمدم با مرحوم سید محمد واحدی یا مهمانهای دیگر در آن اتاق اتراق میکردیم. آن شب را دلش درد گرفت. شب سردی هم بود. روبه روی آن خانهی استیجاری، که ماهی پنجاه تومان اجاره کرده بودند، پیرزنی داشت برای خودش سرپناهی
1) . اندیشه و عملکرد فدائیان اسلام ، داوود امینی، ص 86؛ گذرستان، نشریه الکترونیکی تاریخ سیاسی معاصر ایران، حسن روحانی صدر.
درست میکرد و چون قدرت مالیاش کم بود، کم کم با کمک این و آن سرپناهش را دیوارچینی میکرد، مرحوم واحدی دل درد گرفت، نواب گفت نذر شرعی میکنم اگر تا فردا صبح دل درد واحدی بهتر شود، تمام نصف روز را برای این پیرزن عملگی کنم. صبح که واحدی بیدار شد، گفت: آقا دلم خوب شد و درد ساکت شده است، دیشب هم راحت خوابیدم، آن روز نواب قبا و لبادهاش را درآورد و مثل یک عمله ایستاد و برای آن پیرزن کار کرد، برای مردم دولاب واقعاً تعجبآور بود یک روحانی که این همه سرو صدا در دنیا راه انداخته است - مثلاً اینکه خبرگزاری آسوشیتدپرس مخابره کرد: در اثر نطق ضد انگلیسی نواب دانشگاه قاهره متشنج شده است، یوسف طناء در لبنان مسلمان شده است، و این همه آدمهای فداکار دارد که اگر اسلحه را به دست یک بچه مسلمان بدهد و بگوید برو بزن، او هم میرود و میزند - چطور عملگی میکند. نواب آن روز تا ظهر عملگی میکرد.
همان روز ظهر آقای سید هاشم حسینی به دیدن نواب آمد. آقا سید هاشم حسینی یک روحانی بزرگوار بود کمی درس خارج خوانده بود ظهر که شد نواب عین کارگران ساختمانی دستهایش را شست، لباسهایش را پوشید و به همان اتاق جمع آمد. مرحوم نواب تا وارد شد آقا سید هاشم خم شد تا دست نواب را ببوسد، نواب اجازه نداد. آقا سید گفت: بگذار دستت را ببوسم، دست تو را، به عنوان دستی که به حمایت از اسلام برخاسته و این قدر ایثارگر است که غرورش را اینگونه میشکند و برای پیرزنی مانند یک کارگر ساختمانی عملگی میکند، میبوسم.
نواب صفوی در امور سیاسی یک آرمانگرا به حساب میآمد اما هر جا ادامهی مبارزه احتیاج به تاکتیکی دیگر داشت از خود انعطاف نشان میداد. بعد از کودتا و خفقان نظامی حاکم بر کشور که هر نوع فعالیتی را محدود یا نابود میکرد فدائیان اسلام در یک جلسهی مشورتی به این نتیجه رسیدند که برای استفاده از مصونیت پارلمانی و استفاده از تریبون مجلس، نواب کاندیدای نمایندگی قم برای مجلس هیجدهم گردد.
نواب نیز این رای را پسندید و قبول کرد. وی در دفاع از چنین تصمیمی استدلال میکرد که: «اولا من از جانب برادران وفادار قم دعوت شدهام تا کاندیدای نمایندگی آن شهر مقدس گردم و در صورت
انتخاب شدن افتخار دارم که نمایندهی حوزه علمیهی قم هستم. ثانیاً چون من دائماً تحت تعقیب دولتها قرار میگیرم و در این دورهی اختناق ممکن است حتی نتوانم یک اعلامیه هم بدهم و یا یک سخنرانی داشته باشم، پس بهتر است در زیر چتر مصونیت پارلمانی قرار گرفته و حرفهایم را بزنم. از همه مهمتر این که از تریبون مجلس میتوان عالیترین استفاده را نمود و کوبندهترین و حتی آخرین حرفهای یک ملت را به گوش دنیا رساند».
با همه این استدلالات منطقی، جمعیت فدائیان اسلام که بر محور اندیشه ی آرمانگرایانه و با هدفی براندازانه به وسیلهی عملیات مسلحانه شکل گرفته بود را نمیشد در چارچوب مبارزات پارلمانتاریستی قانع کرد. به همین علت مرد آتشین مزاج فدائیان سید هاشم حسینی از اقدام نواب برآشفت و سخت علیه وی موضعگیری کرد. سید هاشم اعلامیهی شدیداللحنی علیه نواب صادر کرد و از جمعیت فدائیان اسلام کنارهگیری کرد. بعضی از بزرگان فدائیان اسلام نیز مانند سید محمد لواسانی نیز اقدام نواب را برنتافت و اعلام جدایی کرد. فدائیان در حال آماده شدن برای تبلیغات بودند که نواب صفوی با صدور اعلامیهای انصراف خود را از کاندیداتوری نمایندگی مجلس اعلام و به همهی کشمکشهای درونی پایان داد.(1)
باری در باره فراز و نشیب سید هاشم حسینی در حضور مؤثر در فدائیان اسلام تا جدایی از آنها جای سخن فراوان است و به فرصتی دیگر حوالت میرود.
مرحوم سید هاشم حسینی فرزندی نداشتند و از ایشان نسلی باقی نماند ولی شاگردان ایشان فرزندان علمی و معنوی ایشان هستند. علاوه بر این آثار گرانقدر او نام نیک وی را در زمره عالمان شیعه باقی و ماندگار کرده است.
1) 1. نقش فدائیان اسلام در تاریخ معاصر ایران، روح اﷲ حسینیان .87-88
روح پاک سید هاشم حسینی پس از عمری پر برکت در راه تحصیل و ترویج علوم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم در سالگرد شهادت مسلم بن عقیل در روز عرفه سال 1411ق. مطابق با اول تیرماه 1370ش. در سن هفتاد و یک سالگی به ملا اعلی پیوست و در جوار کریمهی اهل بیت حضرت فاطمه معصومه علیها السلام در قبرستان باغ بهشت قم در کنار همسرش به خاک سپرده شد. روحش شاد و در محضر پروردگارش در کنار اولیای دین روزی خوار باد. آمین.
نیم نگاهی به زندگی دانشمند فرزانه سید هاشم حسینی تهرانی ، محمد نادری.
بوستان معرفت، سید هاشم حسینی تهرانی، 1361ش، نشر مفید، تهران.
بوستان معرفت، سید هاشم حسینی تهرانی، با تصحیح محمدرضا کریمی، نشر منیر تهران، اول، 1378.
افضل الاعمال، سید هاشم حسینی تهرانی، بدون تاریخ، نشر مفید، تهران
توضیح المراد، تعلیقة علی شرح تجرید الاعتقاد، سید هاشم حسینی تهرانی، 1365ش، نشر مفید، تهران.
تربت پاکان ، عبدالحسین جواهر کلام، ج4، 1383ش، انصاریان، قم.
گفتگوی مؤلف با آیتاﷲ سید موسی شبیری زنجانی، سال 1382.
گفتگوی مؤلف با حجتالاسلام سید محمد طباطبایی در 5/10/1396.
گفتگوی تلفنی با حجتالاسلام شیخ محمدرضا کریمی در 11/10/1396.
پایگاه اطلاع رسانی استاد حسین استادولی.
پایگاه اطلاع رسانی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.
اختران فضیلت، ناصرالدین انصاری قمی، قم، دلیل ما، چاپ اول، 1388ش.
گفتگو با آیتاﷲ سید رسول موسوی تهرانی در 4/ 11/ 1396.
گفتگو با آیتاﷲ سید محمد غروی گلپایگانی در بهمن ماه 1396.
گفتگو با حجتالاسلام محمد رضا کریمی در 6/12/ 1396.
اندیشه و عملکرد فدائیان اسلام، داوود امینی، چاپ اول ، زمستان 1385، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران.
فدائیان اسلام در کلام یاران، تدوین عبد الرحمان حسنی فر، چاپ اول ، بهار 1389، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران.
نقش فدائیان اسلام در تاریخ معاصر ایران، روحاﷲ حسینیان، چاپ اول، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران.
پدر: صادق تولد:1264ش. وفات: 1332ش. مدفن: حرم مطهر
تألیف: محمدتقی ادهم نژاد
عالم جلیلالقدر حضرت آیتاﷲ حاج شیخ باقر گیلانی یکی از عالمان مبارز و شجاع و با بصیرت تاریخ گیلان است. وی شخصیت برجسته و مبارزی است که در مقاطع مختلف به خصوص در سال 1305ش. رهبری قیام مردم رشت علیه حکومت رضاخان را بر عهده داشت و با قیام شجاعانهای نام خود را بر تارک تاریخ گیلان به ثبت رسانید. در این مقاله به شمهای از زندگانی و کمالات و ویژگیهای برجسته این عالم متعهد و آگاه میپردازیم.
آیتاﷲ شیخ محمد باقر رسولی رشتی در سال 1264ش. در رشت و در میان خانوادهای روحانی و اهل علم و معرفت و مبارزه، دیده به جهان گشود. پدرش آیتاﷲ شیخ صادق رشتی معروف به حجت الاسلام از علمای برجسته و شجاع و ظلمستیز رشت با موقعیت والای علمی به مقابله با عناصر زورگوی حکومت و حاکمان و خوانین فاسد گیلان پرداخت و به همین خاطر بارها گرفتار زندان، شکنجه و شلاق مأموران حکومتی و خوانین منطقه شده بود. پدربزرگش آیتاﷲ شیخ عبدالرسول رشتی از علمای طراز اول و سرشناس رشت و از شاگردان صاحب جواهر و شیخ مرتضی انصاری بود که در هنگام بازگشت از سفر خانه خدا، مکه و مدینه منوره در کشور مصر، دار فانی را وداع گفت و پیکر پاکش نیز در همان سرزمین مدفون گردید. بعدها که داشتن نام فامیلی اجباری شد، فرزندان و نوادگان آن عالم جلیلالقدر به خاطر انتسابشان به شیخ عبدالرسول نام خانوادگی رسولی را انتخاب کردند.(1)
1) . علمای مجاهد گیلان، ص 167.
آیتاﷲ حاج شیخ محمد باقر رسولی رشتی بعد از گذراندن دوران کودکی و رشد و بالندگی در فضای علمی و معنوی در خاندانی فرزانه و دانشمند، دروس علوم الهی را در شهر رشت شروع کرد و مقدمات علوم اسلامی شامل صرف و نحو معانی و بیان و بدیع و منطق و نیز قسمتی از سطوح فقه و اصول را در زادگاهش و در نزد پدر و سایر اساتید به خوبی فرا گرفت و آنگاه جهت ادامه تحصیل و کسب دانش دینی راهی تهران شد. تهران در آن زمان دارای مرکزیت خاص علمی بود. وی در مدرسه صدر تهران اقامت گزید و به تکمیل معلومات پرداخت. در آن زمان حوزه تهران مجمع فقیهان بزرگ و حکیمان و عارفان مشهوری بود. در این حوزه شیخ محمدباقر سطوح عالی دانش دینی را نزد اساتید نامداری چون حضرات آیات سید عبدالکریم مدرس لاهیجی، میرزا هاشم اشکوری، شیخ مرتضی آشتیانی، آقا میرزا حسن کرمانشاهی، آقا سید محمد تنکابنی، شیخ علی نوری، شیخ فضلاﷲ نوری به خوبی فرا گرفت.(1)بیشترین استفاده شیخ محمد باقر رسولی از درس عالم ربانی آیتاﷲ سید عبدالکریم مدرس لاهیجانی در مدرسه مروی تهران بوده است. مرحوم لاهیجی بعد از اقامت در تهران، مفتخر به دامادی آیتاﷲ ملا علی کنی گردید و تولیت مدرسه مروی به وی واگذار گردید و بیش از بیست و پنج سال در این مدرسه دینی به تدریس سطوح مختلف مشغول بود و شخصیتهای فراوانی از اقصی نقاط ایران به تهران آمدند و از محضر و مکتب علمی آن عالم فرزانه بهرهمند شدند. شیخ آقا بزرگ تهرانی که از شاگردان علامه سید عبدالکریم لاهیجی میباشد در وصف استادش مینویسد: وی بیست و چند سال در این سمت تدریس بود و در آن مدت عده زیادی از حوزه درسش برخاستهاند، من به خدمتش رسیدم و از علم فراوانش بهره گرفتم و نیز در حلقات تدریسش حضور یافتم...(2)
از مدت اقامت شیخ محمد باقر در تهران اطلاعی در دست نیست اما وی در تهران از وجود اساتید فرزانه و بزرگی بهرهمند بوده است و از خرمن دانش گسترده علمی و معنوی آنان خوشهچینی نموده است. شیخ محمد باقر رسولی جهت عمق بخشیدن به معلومات و دانش خویش، و نیز بهرهمند شدن از دانش و معلومات بزرگان نجف اشرف راهی عتبات عالیات گردید و در شهر آسمانی و مقدس نجف اشرف و در جوار مرقد مولی الموحدین امیرالمؤمنین علی علیه السلام رحل اقامت افکند و خوشهچین علوم و معارف آنان گردید. اسامی اساتید شیخ محمد باقر رسولی رشتی در نجف اشرف عبارت است از حضرات آیات عظام:
آخوند ملا محمد کاظم هروی خراسانی صاحب کفایةالاصول، (متوفای 1329ق.)(1)
سید محمد کاظم طباطبایی یزدی صاحب عروةالوثقی، (متوفای 1337ق.)(2)
شیخ فتحاﷲ شریعت اصفهانی، (متوفای 1339ق.)(3)
سید ابوالقاسم حسینی اشکوری، (متوفای 1325ق.)(4)
میرزا محمد حسین نائینی، (متوفای 1348ق.)(5)
شیخ شعبان رشتی گیلانی، (1348ق.)(6)
شیخ محمد باقر رسولی رشتی پس از 15 سال تحصیل و تدریس و اقامت در نجف اشرف و کسب و کمالات علمی و معنوی از اعلام مذکور اجازات اجتهاد دریافت نمود و پس از استوار نمودن مبانی علمی به زادگاهش رشت بازگشت و مشغول وظایف دینی، اجتماعی و سیاسی گردید.(7)
آیتاﷲ شیخ محمد باقر رسولی در حدود سال 1295ش. در اواسط فعالیت نهضت جنگل به رشت بازگشت و بلافاصله به حمایت از میرزا کوچکخان جنگلی پرداخت. تاریخنگاران نام آیتاﷲ رسولی را در زمره کسانی که در تقویت هیأت اتحاد اسلام کوشیدهاند ذکر کردهاند. او از اعضای فعال، مؤثر و با نفوذ هیأت اتحاد اسلام بود که به اتفاق سایر فقهای عضو کمیته هیأت اتحاد اسلام از میرزا کوچکخان و نهضت مقدسش حمایت همه جانبه کردند. شیخ محمد باقر رسولی رشتی در مدارس دینی رشت به تدریس و تعلیم و تربیت طلاب علوم دینی همت گماشت و از آنجا که روحیه انقلابی داشت نسبت به مسایل سیاسی و اجتماعی حساس بود و همیشه و همواره در مسجد بادیاﷲ رشت زبان به انتقاد میگشود و به مقابله صریح با ظلم و انحراف میپرداخت. او سخنوری بلیغ، و ظلمستیزی وی زبانزد عام و خاص بود. در میان شخصیتهای ساکن در رشت که اغلب آنان در حکومت رضاخان ساکت بودند سه شخصیت برجسته به نامهای حضرات آیات شیخ محمد باقر رسولی رشتی، شیخ یوسف نجفی جیلانی مؤلف طومار عفت(1)
و شیخ علی علمالهدی فومنی(2)
نسبت به حکومت رضاخان حالت پرخاشگری و مقابله داشتند و این سه عالم جلیلالقدر و نستوه همیشه و دائما تحت نظر یا حبس و یا تبعید بود. این سه روحانی بزرگوار با شخصیتهایی که نسبت به دربار رضاخان ساکت بودند چندان رابطهای نداشتند و حتی آیتاﷲ سید محمود روحانی رشتی(3)
که از مراجع بزرگ رشت بودند با اینکه آن مرحوم، آیتاﷲ رسولی را به امامت مسجد بادیاﷲ (بدیعاﷲ) منصوب کرده بودند و در زمان تبعیدشان زندگی وی توسط آیتاﷲ روحانی از لحاظ مالی اداره میشد، رابطه چندانی نداشتند.(4)
1) . شرح حال آیتاﷲ حاج شیخ یوسف نجفی جیلانی در مجموعه ستارگان حرم، ج 24، ص 77-98، به تفصیل آمده است.
2) . شرح حال آیتاﷲ شیخ علی علم الهدی فومنی در مجموعه ستارگان، ج 19، ص 80، به تفصیل آمده است.
3) . دانشوران و دولت مردان گیل و دیلم، ص 260، علما و شعرای گیلان، حسن شمس گیلانی، ص 118، علمای مجاهد گیلان از مشروطه تا انقلاب اسلامی، مؤسسه رنگ ایمان، ص 205.
4) . علمای مجاهد گیلان از مشروطه تا انقلاب اسلامی، ص 169، مشاهیر گیلان فخرایی، صص 99-102.
مسجد بادیاﷲ از مساجد تازه تأسیس رشت به شمار میرفت، اما به دلیل امامت و سخنرانیهای انتقادی و افشاگرانه آیتاﷲ رسولی رشتی پایگاه عظیم اجتماع مردم رشت شد. آیتاﷲ رسولی این مسجد را پایگاهی علیه رژیم رضا شاه تبدیل کرده بود. یکی از نویسندگان معاصر مینویسد: یکی از کسانی که پای منابر وی حضور داشت درباره ایشان میگوید: در زمان رضا شاه به دلیل تقابل با دین، مساجد خلوت بود و افراد معدودی بودند که به مسجد میرفتند ولی تنها مسجدی که در رشت شلوغ بود و نماز جماعتهای آن باشکوه برگزار میشد. مسجد بادیاﷲ در زمان آیتاﷲ رسولی بود. در همه ایام سال تمام اهل محل در نماز ایشان شرکت میکردند ولی ماه رمضان خیلی شلوغتر میشد. شیخ باقر رسولی در روزهای ماه رمضان بعد از نماز منبر میرفت. رژیم که درباره ایشان خیلی حساس بود همیشه یک عده مأمور میفرستاد که ببیند او چه میگوید و مراقبش باشند. او هم دائم حالت پرخاشگری نسبت به رژیم داشت. مریدان بسیاری هم داشت از جمله عدهای از بازاریان متدین و عدهای از فرهنگیان متعهد رشت.(1)
همین مسأله باعث شد تا آیتاﷲ رسولی در دوره فرمانداری محمد حسین آیرم و نیز ریاستش بر تیپ مستقل شمالی به اتهام ایجاد بلوا و آشوب در رشت دستگیر شده و به فومن تبعید شود. مردم متدین رشت که به او سخت علاقهمند بودند در تلگرافخانه اجتماع کرده و متحصن شدند و تلگرافهای زیادی به سردار سپه فرستادند تا موفق شدند آیتاﷲ رسولی را آزاد کنند. شیخ محمد باقر رسولی هنگام ورود به رشت مورد استقبال زیاد مردم قرار گرفت و تجلیلهای فراوانی از سوی مردم نسبت به وی انجام شد.(2)
نیروهای انقلابی گیلان بعد از شکست نهضت جنگل و شهادت میرزا کوچکخان توسط رضاخان منزوی نشدند بلکه در زمان رضاخان رهبری قیام مردم رشت را بر عهده داشتند. فضای گیلان سرتاسر آماده انقلاب و قیام بود. رضا شاه بعد از شهادت میرزا کوچکخان زبدهترین
نیروهایش را برای سرکوبی بقایای نهضت جنگل و رهبران مبارز آن به کار گرفت. وی در سال 1301ش. محمد حسین آیروم را راهی گیلان کرد که این شخص بعد از چند سال ریاست شهربانی کل کشور شد. سپس فضلاﷲ زاهدی را در سال 1304ش. به گیلان گسیل داشت که علاوه بر فرماندهی تیپ مستقل شمال فرماندار و حاکم علیالاطلاق گیلان گردید.(1)
و از طرفی دیگر استعمار انگلیس که دل پر خونی از نهضت جنگل و مردم گیلان داشت یکی از موفقترین مأموران خود را به نام آلن چارلز ترات را به ریاست کنسولگری خود در رشت منصوب کرد تا ریشه چنین وقایعی را در گیلان برچیند. مردم متدین رشت هم که دو عالم بزرگوار، شیخ محمد باقر رسولی و شیخ علی علمالهدی را که سابقه مبارزه در نهضت جنگل داشتند و آنان را دارای شجاعت و صراحت میدیدند قصد داشتند آنان را به عنوان کاندیدای دوره ششم مجلس شورای ملی بفرستند. این دو بزرگوار هم به درخواست مردم پاسخ مثبت دادند تا جلوی اقدامات ضد دینی رژیم را بگیرند. و از طرف زاهدی عامل انگلیس در رشت هم دو تن از مهرههای طاغوت به نامهای احمد عمار لویی و شریعت گیلانی را نامزد انتخابات نمود.(2)
این انتخابات رقابتی بین مردم و رژیم مبدل شد در همین زمان حسن خان ظهیرالملک حاکم جنایتکار مازندران و خوزستان، در سال 1305ش. به عنوان حاکم گیلان وارد رشت شد. او یکی از رجال برجستهای بود که حتی حامیان رضاخان از دست دادن با او امتناع داشتند و رضاخان از این فرد سفاک برای سرکوبی قیام رشت استفاده کرد. حضور او در رشت صرفا به خاطر کمک به زاهدی ملعون در مقابله با آیات رسولی و علم الهدی بود. او بعد از 4 ماه با انجام مأموریتش در سرکوبی قیام آیتاﷲ رسولی رشتی به مرکز برگشت. با حضور زاهدی و ظهیرالملک در رشت با توزیع تعرفهها کار اخذ آراء را آغاز کردند. اما همزمان با توزیع تعرفهها، ادامه رقابت با مردم را به مصلحت رژیم ندیدند و شروع به قلع و قمع حامیان آیتاﷲ رسولی کردند. عده زیادی از مردم مخالف رژیم را دستگیر و زندانی و تحت شکنجه قرار داد تا با این روش بقیه مردم را از پیگیری مطالبشان منصرف سازد. زاهدی با لجاجت بر مواضعش پای میفشرد و به هیچ قیمتی
تسلیم خواست مردم گیلان نمیشد. آیتاﷲ رسولی از منبر و مسجد بادیاﷲ برای افشاگری و رساندن پیامش به مردم استفاد ه میکرد و به عملکرد رضاخان با صراحت و شجاعت اعتراض میکرد و از عمال رژیم به شدت انتقاد میکرد. سرهنگها و نظامیان رژیم که نگران بروز واقعهای بودند اطراف مسجد حضور پیدا کردند تا ایشان را مرعوب کنند ولی ایشان نه تنها مرعوب نشد بلکه با کمال جرأت بالای منبرش با اشاره به نیروهای نظامی گفت: خدا را شکر که حرفهای ما باعث شد تا برای یک بار هم که شده پای این آقایان به مسجد باز شود. به دنبال اعتراض این روحانی مبارز مردم هم اعتراض کردند. بازارها بسته و شهر به حالت تعطیل درآوردند. روحانیون شهر هم به همراهی آیتاﷲ رسولی برخاستند و هزاران نفر تحصن را آغاز کردند. مرام شهر رشت را مانند روز عاشورا سیاهپوش کردند و اعتراضات مردم رشت به سایر شهرهای گیلان تسری کرد و اوضاع گیلان ملتهب شد.
بزرگان شهر مانند آیات محترم محمد باقر رسولی، شیخ یوسف نجفی جیلانی، سید محمود رشتی، سید حسن معصومی اشکوری،(1)
شیخ محمد حسن صیقلانی،(2)
در تلگرافخانه رشت تحصن کردند و نسبت به وضعیت انتخابات رشت اعتراض کردند و طی تلگرافی به نخست وزیر وقت مستوفی الممالک، از اینکه زاهدی مانع برگزاری انتخابات شده شکایت کردند. و نیز تلگرافات فراوانی به علمای تهران و نیز به رئیس مجلس شورا از سوی علما و مردم رشت ارسال شد. اسامی عالمان بزرگی که نام و امضای آن در ذیل تلگراف ارسالی به مقامات کشوری و عالمان تهران دیده میشود عبارتند از:
1.شیخ علی علم الهدی؛
2.شیخ محمد مهدی رسولی (رئیس العلما)؛
3.شیخ محمد رضا مجتهد رشتی،
4.شیخ علی صالحی؛
5.مهدی موسوی عضدی؛
6.محمد تقی شریعتی؛
7.محمدصادق لشت نشایی؛
8.شیخ محمد زاهد؛
9.شیخ محمد واعظ؛
10.شیخ کاظم صادقی فومنی؛
11.شیخ علی حافظ الشریعه؛
12.میرزا قاسم سمیعی؛
13.شیخ اسداﷲ اخوان؛
14.سید جواد فاطمی؛
15.سید حسین موسوی (بحرالعلوم).
(1) این عالمان بزرگ و نامدار رشت به همراه مردم خواستار شرایط عادلانه و عادی برگزاری انتخابات رشت شدند. به دنبال این اعترافات و تلگرافات، نمایندگان مجلس شورای ملی احتشام السلطنه وزیر داخله (کشور) را به مجلس احضار کردند و درباره وضع رشت از او سؤال پرسیدند ولی او اظهار عجز کرد.(2)
احضار وزیر داخله به مجلس شورای ملی مفید و ثمرهبخش نبود. زیرا ریشه تحریکات و فتنه انگیزی در وزارت داخله قرار داشت. وزارت داخله منصور الملک معاون وزیر داخله را به رشت فرستاد. منصور داماد ظهیرالملک حاکم گیلان نیز بود که به جانبداری از زاهدی پرداخت و او را در سرکوبی مردم مورد حمایت قرار دادن. منصور الملک از سوی شخص رضاخان دستور داشت تا برای کشتار و هر نوع جنایتی به زاهدی کمک نماید در تمام ماجراهای سرکوبی قیام مقدس رشت نقش
فعال و مؤثری داشت. زاهدی؛ با چراغ سبز رضاخان آیتاﷲ رسولی را ربود و او را به جنگلهای دور دست فومن تبعید کرد و بر پیکر این مجاهد نستوه، شلاقها زده و ریش سفید وی را تراشیده و عده زیادی از دوستان و نزدیکان آیتاﷲ رسولی را به نقاط مختلف گیلان تبعید کرد.(1)
خبر دستگیری و شکنجه و تبعید آیتاﷲ رسولی به مردم رشت رسید و آنان را خشمگین ساخته و به خیابانها کشانید. حضور مردم در خیابانها مانع انجام انتخابات فرمایشی گردید زاهدی دستور داد تا نیروهای تیپ مستقل شمال به مردم حمله کنند و آنها را مورد ضرب و شتم قرار داده و بسیاری از آنان را دستگیر کردند. در بحبوحه این درگیریها دستور برگزاری انتخابات از سوی زاهدی صادر گردیده و بعد از آن انجمن نظارت بر انتخابات مشغول قرائت آرای ساختگی شدند. چندین هزار نفر از مردم کفنپوش به سمت محل شمارش آرا رفتند و مأموران شروع به تیراندازی کردند و در جریان درگیری خونین بین مردم و قوای مسلح، عدهای از مردم به شهادت رسیدند. مردم وارد محوطه شمارش آرا شدند و صندوقها را به آتش کشیدند. منصور به تهران متواری شد و گزارش غائله رشت که بازتاب گستردهای در سراسر کشور داشت را به اطلاع رضاخان رسانید. رضاخان درصدد برآمد تا با فرستادن نمایندگی به رشت این بحران را به شکل آبرومندانهای خاتمه بخشد.
نمایندگان تامالاختیار رضاخان با مشاهده جنایات زاهدی و تعطیل شدن و سیاهپوشی بازار درصدد صحبت با مردم جهت کاهش خشم آنان بودند. اما توانایی مقابله با اقدامات زاهدی را نداشتند و بحران رشت پیچیده شد. تا جایی که رضاخان به زاهدی تلگراف فرستاد که تا مدتی از اقدامات خشونت بار اجتناب کند، این مسئله باعث شد که بین مردم و دولت مذاکراتی انجام شود. نتیجه مذاکرات باعث شد که مردم از تحصن خارج شده و موجب آزادی مردم و آیات عظام رشت به ویژه آیتاﷲ رسولی و باز گرداندن آنان به رشت فراهم شد. و انتخابات آن دوره باطل گردید. هر چند زاهدی برای جنایتش محاکمه نشد ولی ابطال انتخابات از سوی دولت پیروزی بزرگی بود که در اثر پایمردی مردم رشت و آیتاﷲ رسولی به دست آمد، آیتاﷲ رسولی در سال 1306ش. آزاد و با
1) . دانشوران و دولت مردان گیل و دیلم، ص 256، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج 2، ص 254، یادنامه فخرایی، ص 98.
استقبال گسترده مردم وارد رشت شد و به درخواست مردم امامت جماعت «مسجد خواهر امام» از مساجد بزرگ این شهر را بر عهده گرفت و به ارشاد مردم پرداخت.(1)
یکی از سیاستهای رژیم رضاخان جهت تقویت بنیه نظامی دیکتاتوری، تدوین و اجرای طرحی به نام قانون نظام اجباری بود. این طرح که در آبان سال 1306ش. قرار بود در گیلان اجرایی شود با مخالفت مردم و علما مواجه شد. رئیس اداره نظام اجباری گیلان برای جذب و اعزام سربازان و اجرای طرح دیکتاتوری ابتدا تصمیم گرفت آیتاﷲ رسولی و سایر مخالفان طرح مذکور را از رشت اخراج کند تا بدون مزاحمت و مخالفتی به اقداماتش دست بزند اما وی نه تنها موفق به اخراج علما نشد بلکه به علت اعتراضات گسترده مردم به رهبری آیتاﷲ رسولی، رژیم مجبور شد حکومت نظامی برقرار کند و کنترل شهر را به دست بگیرند. اختناق رضاخان در گیلان به حدی بود که آیتاﷲ شیخ محمد باقر رسولی زادگاهش رشت را ترک کرد و رهسسپار تهران شد و برای همیشه در آنجا سکنی گزید. ایشان به محض ورود به تهران مورد توجه فقهای تهران قرار گرفت و در مدارس تهران به تدریس سطوح علوم دینی پرداخت و در مسجد امامزاده زید واقع در بازار کفاشان به اقامه جماعت پرداخت و به اتفاق ده نفر از علمای بزرگ تهران همانند حضرات آیات؛ سید ابوالقاسم کاشانی،(2)سید مرتضی لنگرودی،(3)
شیخ جواد فومنی حائری(4)
و... هیأت علمیهای را تشکیل دادند و رهبری مردم را بر عهده گرفتند و مسایل دینی، اجتماعی و سیاسی را در آن مطرح میکردند. این هیأت در مناسبتهای مختلف با صدور اعلامیه و بیانیههایی در جهت گیری مردم نقش اساسی ایفا میکردند.
آیتاﷲ رسولی در تهران یار و مددکار آیتاﷲ کاشانی بودند و در اوضاع و امورات گوناگون مشاوری امین برای آن بزرگوار به شمار میرفت.(1)
آیتاﷲ کاشانی برگزاری انتخابات آزاد و راه یافتن نمایندگان حقیقی مردم به مجلس را مؤثرترین راه برای مبارزه و انجام اصلاحات و بهبود اوضاع در رژیم استبدادی میدانست و لذا مدتها قبل از انتخابات دوره 15 مجلس شورای ملی برای گردآوری نیروهای مذهبی و متعهد شروع به فعالیت کرد.
آیتاﷲ کاشانی در خرداد سال 1325ش. سلسله مسافرتهایی را به شهرهای مهم ایران آغاز کرد، هدف این مسافرتها، سازماندهی نیروهای متعهد در اکثر نقاط کشور و نیز دعوت از مردم برای شرکت در انتخابات بود. در همین ایام عدهای از متدینین و بازاریان گیلان از آیتاﷲ رسولی دعوت کردند تا از سوی رشت نامزد شود. او دعوت مردم رشت را پذیرفت و به سوی این شهر رهسپار گردید و مردم احترام و تجلیل فراوانی از وی به عمل آوردند. و او را وارد رشت کردند. استقبال مردم گیلان از آیتاﷲ رسولی هم باعث شده بود که آیتاﷲ کاشانی گیلان را آمادهترین نقاط کشور برای انتخاب نیروهای متعهد تشخیص دهد. به همین خاطر مسافرت خودش را از گیلان آغاز کرد. آیتاﷲ کاشانی در روز 3 خرداد 1325ش. وارد شهر رشت گردید و نیز در همان ایام از تمام شهرهای گیلان بازدید کرده و برای عموم مردم سخنرانی نمود. و مردم را ترغیب و تشویق به انجام انتخابات آزاد میکردند.
مردم متدین رشت آیتاﷲ رسولی را به همراه یکی از روحانیون رشت به نام شیخ باقر رسا را نامزد کردند. اما نگران بود که این انتخابات هم مثل سایر انتخابات گذشته مبدل به یک انتخابات فرمایشی شده که نتایجش از قبل معلوم است. قوام السلطنه نخست وزیر همراه احزاب منحطی چون دموکرات و توده و همراهی خوانین و خاندان اشرافی گیلان مهمترین مانع بر سر راه نامزدهای جریان متعهد بودند و در نهایت حسن اکبر و ابوالقاسم امینی را از دو خاندان اشرافی گیلان را نامزد و مورد حمایت
1) . علمای مجاهد گیلان، ص 176.
قرار دادند. مردم که دخالت آشکار نیروهای دولتی را در انتخابات دیدند اعتراض کردند و در مسجد کاسهفروشان اجتماع کردند. علمای بزرگی چون حضرات آیات سید حسن بحرالعلوم، سید محمود ضیابری، سید رضی رودباری، شیخ محمد کاظم صادقی در طبقه آخر ساختمان پست و تلگراف متحصن شدند و بازار رشت بسته شد. علیرغم تلاش مردم و علما به ویژه آیتاﷲ کاشانی برای انتخاب شدن نامزدهای جریان اسلامی در سراسر کشور هیچ نمایندهای از جریان اسللامی در شهرستانها انتخاب نشد. تنها بر اثر پافشاری فدائیان اسلام و نظارت آنها بر صندوقها و شمارش آرای مردم تهران چند نفر معدود از این جریان انتخاب شدند. آیتاﷲ رسولی در پاسخ به استفتاء مردم گیلان درباره لزوم حمایت از آیتاﷲ کاشانی و نهضت ملی شدن صنعت نفت چنین پاسخ دادند: «لزوم استرداد حقوق مغصوبه از ستمکاران ضروری و مجمع علیه جمیع دیانات و اقوام و ملل مختلفه میباشد بنابراین پیروی و همکاری با حضرات آیتاﷲ کاشانی –مدظله- و جبهه ملی –اداماﷲ بقائهم- و هر سازمانی که بر علیه ستمکاران تأسیس شده لازم و متحتم است.(1)
آیتاﷲ رسولی در دوره هفدهم انتخابات مجلس از سوی مردم رشت نامزد شدند ولی انتخابات این دوره به علت یا بهانه رفتن دکتر مصدق به دادگاه لاهه در سراسر کشور متوقف شد و بسیاری از شهرهای ایران از جمله رشت در این دوره در مجلس هیچ نمایندهای نداشتند. بعد از کودتای 28 مرداد و برپایی دولت کودتا، زاهدی درصدد برآمد از آیتاﷲ رسولی انتقام بگیرد و مشکلاتی را برای آیتاﷲ رسولی و نزدیکانش به وجود آورد. دکتر ابوالقاسم رسولی برادر آیتاﷲ رسولی و از پزشکان زبده و خیر تهران بود که در خیابان امیریه مطب داشت و به خدمت محرومین و اقشار جامعه میپرداخت. مأموران رژیم بدون دلیل خاصی به مطب ایشان حمله کرده و آنجا را تفتیش کردند و برای دکتر رسولی مشکلاتی را ایجاد کردند. دکتر رسولی خودش زمانی که بیماران را ویزیت میکرد و از آنجا هیچ پولی نمیگرفت بلکه در مطبش کشویی وجود داشت که هر کس هر قدر میخواست
1) . علمای مجاهد گیلان، ص 177، آیتاﷲ کاشانی به روایت اسناد و خاطرات، ج 2، صص 339-345، فصلنامه پیام بهارستان، ش 13، سال 1392، ص 347.
در آن چیزی میگذاشت همچنین به طور رایگان از داروخانهاش به افراد بیبضاعت دارو میداد. او بارها مورد بیحرمتی عوامل رژیم قرار گرفت.(1)
سند دوم [درباره جنایات فضلاﷲ زاهدی]، اعلامیه «جبهه مرکزی گیلانیان» با 31 امضاء است که در مهر ماه 1331 به صورت ضمیمه روزنامه گیلانیان، به صاحب امتیازی عبدالعظیم یمینی، منتشر شد. این اعلامیه به طور اخص به افشای جنایات زاهدی در دوران حکومت گیلان (1305-1306) پرداخته است:
... این مرد [زاهدی] در سالهای 1305 و 1306 حاکم و فرمانده قشون رشت بود و قبل از هر کار به دلالی ابوطالب اسدی و چند دزد تاجر نمای دیگر از طریق معاملات غیر مشروع مبالغ کثیری به جیب زد که شرح جزئیات آن از بحث ما خارج است و سپس در مدت حکومت خود مرتکب فجایعی شد که واقعا قلم از تحریر آن شرم دارد. در ضلع جنوبی شهر رشت مجاور باغی که معروف به باغ محتشم است عمارت و حیاط وسیعی را جبرا تصرف و به وسیله سیم خاردار و سربازان مسلح محصور نمود و داخل آن محوطه به دستیاری چند نفر قواد با عدهای از زنان هر جایی طرح دوستی ریخته و شبها تا صبح در آن محل به هرزگی و بادهگساری مشغول میشد که هنوز فجایع یک سرهنگ معروف به «سرهنگ چپقی» که عامل جنایات و مشاور هوس بازیهای این جانی بالفطره بود در صفحات گیلان ضرب المثل است و در ساحل بحر خزر پلاژی ساخته بود که فواحش را از تهران و همدان به آنجا میآورند و در انظار عمومی وقاحت و هرزگی را به حد اعلای خود رسانید و وقتی که با تنفر و انزجار افراد شرافتمند مواجه میشد، شلاق تکفیر را بلند میکرد و به نام بلشویک معترضین را به زندان میکشید.
کمکم داستان دزدی و قساوت و بیناموسی این مرد زبانزد خاص و عام شد و مردم رشت که حتیالمقدور از تماس با این آدمنمای دیو سیرت خودداری میکردند، تماسهای ضروری اداری تصمیم به مقاومت دستهجمعی و مبارزه منفی گرفتند و منتظر بودند که در اولین فرصت پیکار خونین
1) . انقلاب اسلامی بیست سال تکاپوی اسلام شیعی (1340 – 1320ش)، صص 126-127، فصلنامه پانزده خرداد، دوره 3، ش 20، تابستان 1388، ص 67.
خود را با زاهدی آغاز کنند... مرحوم حاج شیخ یوسف جیلانی روحانی بزرگ و معروف و مورد علاقه مردم رشت، که در زمینه اخلاق و فلسفه و مسایل سیاسی و اجتماعی مؤلفات ذیقیمتی دارد، یک روز از عملیات وحشیانه زاهدی انتقاد کرد، فورا به امر این جانی پست فطرت در سربازخانه رشت زندانی شد و در تمام مدت توقیف مورد توهین و تحقیر قرار گرفت و بالاخره دستور داد ریش این پیرمرد دانشمند را بتراشند و با وضع شرمآوری که بیان آن حقیقتا تأثرانگیز است از زندان سربازخانه اخراج کنند.
این فجایع ادامه داشت تا انتخابات دوره ششم در رشت شروع شد و مردم برای مبارزه ملی با زاهدی، که فرماندار رشت و در عین حال فرمانده پادگان شمال بود، آماده شدند... مردم رشت در انتخابات دوره ششم آنچنان مبارزهای کردند که در تاریخ مشروطیت ایران نظیر آن دیده نشده. در روزهای اول انتخابات، مردم به علت آشنایی کامل از سبعیت و درنده خویی زاهدی برای یک مبارزه مردانه و خونین آماده شدند. زاهدی به دستور دیکتاتور وقت و با پیریزی کاخ دیکتاتوری ناچار بود در صف متحد مردم رخنه و قوای متمرکز را پراکنده کند، از اسلحه انفکاک دین از سیاست که در زرادخانه استعمار صیقلی شده بود استفاده کرد و روحانیون بزرگ را با این حربه تهدید مینمود. زاهدی مصمم بود که به هر ترتیبی هست احساسات عمومی را خفه کند و دو نفر را که مولود اراده دیکتاتور وقت و مورد تمایل ژنرال کنسول انگلیس بود به مردم تحمیل نماید... بالاخره اعتراض مردم به تحصن دهها هزار نفری در تلگرافخانه منجر شد. اعتصابات و تعطیلات هفتهها و ماهها طول کشید. رهبری نهضت قهرمانی مردم رشت به عهده حضرت آیتاﷲ آقای حاج شیخ محمدباقر رسولی مجتهد متجدد و ترقیخواه گیلان بود.
آتش مبارزه بر اثر بیدادگری زاهدی روزبه روز روشنتر میشد و چون زاهدی به هیچ قیمت حاضر نبود تسلیم تمایلات مردم بشود، بالاخره اعتصاب عمومی شروع شد. اعتصابی که نه فقط رشت را تبدیل به آتش و مردم آن را یکپارچه احساسات ضد دیکتاتوری کرده بود بلکه تا شعاع 40 کیلومتری رشت اثر داشت... اعتصاب بیش از یک ماه ادامه و در این مدت زاهدی در درجه اول حضرت آیتاﷲ رسولی و سپس عدهای از پیشروان نهضت را دستگیر و به جنگلهای دور دست
فومنات و طوالش تبعید کرد... ولی عکسالعمل این جنایات خیلی شدید بود و مردم پس از دستگیری رهبران نهضت با شدت بیشتری به مبارزه ادامه دادند. زاهدی دستور داد تمام متظاهرین را مضروب و دستگیر کنند. در روزهای اول و دوم زندان رشت و حیاط شهربانی مملو از جمعیت شد، زاهدی دستور داد برای حبس آزادیخواهان از زندان دژبانی و سربازخانه استفاده شود... و در همین روزها علیرغم تمایلات مردم انجمن قلابی نظارت به دستور زاهدی مشغول قرائت آرا ساختگی بودند، ولی چندین هزار نفر از مردم غیور رشت کفن پوشیده و پس از مبارزات خونین با دستههای مسلح و سرباز و پلیس، وارد محوطه انجمن شدند و صندوق را از تصرف مزدوران بیگانه که عنوان عضویت انجمن داشتند خارج کردند... در این مدت هرزگی و عیاشی زاهدی در خدمت کنسول انگلیس شبها در باغ محتشم ادامه داشت و روزها با عده انبوهی سرباز مسلح به شهربانی و سربازخانه میرفت و با مشت و لگد و شلاق علمای جلیلالقدر و آزادیخواه گیلان و سایر سران نهضت را که در سربازخانه به بیگاری گرفته بودند شخصا مضروب مینمود.
یکی [از ادعاهای زاهدی] ادعای فتح خوزستان است. در این مورد باید گفت: خوزستان را از 50 سال قبل انگلیسیها فتح کرده بودند...
موضوع دیگر کمدی دستگیری مخالفین همراه با عدهای از جیرهخوران خود او بود که آنها را تعمداً توقیف و پس از مدتی آزاد میکند که هم در بین مردم وجیهالمله و مخالف انگلستان معرفی شوند و هم نقشههای شیطانی خود را منطبق با تعلیمات جدید بنمایند. به همین مناسبت زاهدی را مستقیما به فلسطین بردئد که بیدغدغه در کلاس مخصوص اینتلیجنت سرویس دوره جدید خدمتگذاری به لندن را بیاموزد و پس از مراجعت مراحل اداری و سیاسی را طی کند و به مقام سناتوری برسد.(1)
1) . ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج 2، صص 253-255.
سرانجام آیتاﷲ شیخ محمد باقر رسولی رشتی بعد از عمری مجاهدت و مبارزه مستمر در احیای مذهب در 68 سالگی در روز 4 بهمن 1332ش. در تهران رحلت کرد. پیکرش بر روی دوش مردم تهران از بازار تا بقعه سرآقا تشییع شد و سپس به قم منتقل گردید و در یکی از حجرات در سمت چپ صحن بزرگ که هماینک متصل به مسجد زنانه یا همان ایوان آینه است دفن شد.
پیامهای تسلیتی از سوی بزرگان صادر گردید، از جمله؛
آیتاﷲ کاشانی نوشتهاند:
بدین وسیله ضایعه بزرگ اسلامی و اسفانگیز درگذشت ناگهانی مرحوم حجتالاسلام آقای حاج شیخ محمد باقر رسولی را به خانواده آل مرحوم، گیلانیان، خصوصا جناب آقای دکتر ابوالقاسم رسولی و آقای موسی رسولی تسلیت عرض مینمایم.
سید ابوالقاسم کاشانی
در بزرگداشت این روحانی مبارز مجالس فراوانی در گیلان و تهران برگزار گردید.
آیتاﷲ حاج شیخ صادق احسانبخش مینویسد:
شیخ محمد باقر رسولی مجتهدی با ورع و تقوا و مورد احترام مردم رشت و شاگرد آخوند خراسانی و سید یزدی از آنجایی که سخنوری بلیغ بود. در مبارزه با رضاخان و شرح مفاسد دستگاههای دولتی صاحب عنوان دستگیر و پس از خلع لباس و تراشیدن ریش به ماسوله تبعید گردید. تقریرات بحث ایشان در نزد علما حاکی از قدرت علمی ایشان بوده است. وی پس از تبعید و زندان به تهران منتقل شد. در سال 1332ش. نگارنده دانشجوی دانشکده معقول بودم بازار تهران به کلی بسته شد و جنازه آن مرحوم بر روی دستهای مردم، تا بقعه سر آقا تشییع شد. جمعیت زیادی جمع شدند و یکی
از روحانیون سخنرانی مهیجی کرد و گفت: ای مردم این جنازه که این روی دست شماست روزگاری سرلشکر زاهدی نخست وزیر در زمان استانداریش در گیلان ریش این عالم را تراشید و او را به زندان و تبعید محکوم نمود.
جنازه برای دفن به قم منتقل شد راقم این سطور از تهران به قم در مراسم تشییع بودم و رواقی که تازه بنا کرده بودند و قبرهایش را میفروختند و اینک داخل حرم محسوب میشود دفن گردید. غیر از تقریرات آثار علمی از وی در دست نیست.(1)
1) . دانشوران و دولت مردان گیل و دیلم، ص 256.
پدر: سید حیدر تولد:1297ش. وفات: 1393ش. مدفن: امامزاده جمال
تألیف: سید غلام حسین صادقی بلخابی
این نوشتار، نگاهی گذرا به حیات پربار و با برکتِ عالمیِ توحیدی، سیّدی مهذّب، با ایمان، قرآن گُستر، وامدار و یادگارِ حوزههای کهن و عالمان ارزشی، در یکصد سالِ اخیر شمال افغانستان یعنی مرحوم سید محمد علی شریفی سانچارکی (مشهور به آقا بزرگ) است. نگارش و پرداختن به شخصیتی که قرنی، زندگی مؤمنانه داشت؛ و کتاب شفاهی محققین و محل رجوع پژوهشگران معاصر جامعه ما بود، در این مجال اندک، حکایت «بحر در کوزه» را میماند و چندان مقدور نیست.
خطه نامی سانچارک که از ولسوالیهای (فرمانداریهای) غنی ولایت (استان) تاریخی سرپل افغانستان به شمار میرود. در میان مردان علم و فضیلت آن دیار، عالم الهی، مرحوم آیتاﷲ سید حیدر خاساری (معروف به حاج دام ملا(1))
بر همگان مبرهن است. ایشان، نخستین فرهنگگستر قرآن و معارف اهل بیت علیهم السلام و آموزههای شیعی در خطّه خرم فضاست.(2)شعاع شخصیت علمی و عملی او در سالیانی، بلخاب و برخی نواحی آن را نیز در برگرفت و مردم این دو منطقه نیز، از دیرباز خاطرات نیک و ارزشمندی از آن عالم عامل و محبوب، به یاد دارند.
1) . داملا عنوانی است که در منطقه به عالمان مذهبی اطلاق میگردد و این اصطلاح بیشتر در میان اهل سنت رایج است و از آنجایی که مرحوم سید حیدر از فقه اهل سنت اطلاعات زیاد داشته و بسیاری از مردم اهل سنت منطقه خاسار (زادگاه مرحوم سید حیدر) برای بدست آوردن برخی از احکام فقهی خود به وی مراجعه میکردهاند، ایشان به حاج سید حیدر داملا معروف گردید.
2) . نام قدیمی ولسوالی (فرمانداری) سانچارک.
در سال 1297ش. کودکی در یک خانواده مذهبی و علمی دیده به جهان گشود و پدرش سید حیدر به پاس احترام به خاتم رسولان و امام متقیان نام وی را «محمد علی» بنهاد و مادر «بی بی فاطمه» از شوق دیدار رخ دلبندش اشک شوق ریخت و او را در آغوش پر از مهر و محبت گرفت. سیدمحمد علی اولین فرزند این خانواده بود.
سید محمد علی که در خانواده علم و زهد چشم به جهان گشوده بود از همان کودکی عشق به دانش در وجودش موج میزد وی در شش سالگی در محضر پدر بزرگوارش آیتاﷲ سید حیدر داملا به نوشتن خط و آموختن قرآن، تجوید و صرف و نحو پرداخت. یکی از طلاب فرمانداری بلخاب و محصل حوزه علمیه قم که با ایشان در ارتباط بوده میگوید:
مرحوم آقایِ بزرگ، سواد اوّلیه فارسی و تجوید قرآن کریم را نزد والد عالمش فرا میگیرد. ایشان میفرمود: در نوجوانی، نزد والد، تمرین خط و خوشنویسی داشتم. ایشان انواع خط را تبحّر داشت و به بنده سرمشق میداد از جمله خط فارسی (نستعلیق، خطریز، شکسته) خط طَغرایی، خط کوفی و نوعی خط تحریری و نقاشی که ضمن ایجاد نقش گل صد برگ و تصویر مرغ نوشتههای «بسماﷲ» و دیگر عبارات ایجاد میشود. آقا بزرگ میگفت: آنقدر شوق تمرین داشتم که کاغذهای چکنویس و باطلهام، یکبارِ مرکب میشد.
شروع طلبگی ایشان در حوزه علمیه مرحوم آیتاﷲ آقای حاجی دهنه بلخابی بود و در مدرسه این عالم و عارف فرزانه که از اقوام والدشان محسوب میشد. مقدمات، صرف و نحو، سیوطی، مطول، شرایع، لمعه را میخواند. به گفته فرزندشان، ایشان در نزد مرحوم حضرت آقای حاجی دهنه، سه نوع تفسیر را میخواند. از جمله منهج الصادقین، صافی و... حتی تفسیری از اهل سنّت را می
خواند.(1)
او اولین طلبه حوزه علمیه آقای حاجی دهنه بهشمار میرود که در سال 1311ش. توسط این عالم و عارف بزرگ خدوم در مرکز بلخاب -دهنه ترخوج- تأسیس شد. ایشان -که در آن موقع نوجوانی بیش نبوده- روایت مستندی از روز کلنگ زنی مدرسه و حضور عالمان و بزرگان بلخاب و سانچارک نقل مینمود.
ستاره خاسار در سال 1320 به بلخاب رفت و از محضر عالم وارسته و خدوم آیتاﷲ حاج سید محمد دهنه استفاده کرده و کتب مطول، تفسیر تبیان، مجمع البیان، تفسیر صافی، منطق وقوانین الاصول را در محضر آیتاﷲ حاج سید محمد دهنه بلخابی آموخت(2). کتاب منظومه و کتاب قانون بوعلی سینا در طب را در محضر آیتاﷲ سید غلام حسن واعظ سانچارکی فرا گرفت.(3)در مدرسه علمیه حضرت آقای حاجیِ دهنه، با آیتاﷲ علامه سید ابوالقاسم بلخی – فیلسوف برجسته معاصر افغانستان- سیوطی میخواندهاند. آقا بزرگ نقل میکند از مدرسه دهنه تا خانهمان، الفیّه ابن مالک را از بر میخواندم. سید ابوالقاسم بلخی که از نبوغ بالایی برخوردار بود، برای سیوطی، از قریحه خود منظومه و الفیهای سروده است. فرزند گرامی ایشان، حاج سید محمد شریفی، میگوید: سالها قبل، مرحوم آقابزرگ، گاهی ابیاتی از اشعار علامه سید ابوالقاسم را زمزمه میکرد و در حافظه داشت.(4)
سید محمد علی دروس ادبیات حوزه را در دوران جوانی فراگرفت. اشعار کتاب سیوطی را بهطور کامل از حفظ بود.(5)دو جلد کتاب لمعه را در محضر حجت الاسلام والمسلمین سید اسماعیل سَچَک(6)یکه ولنگی آموخت.(7)
مرحوم شریفی کتاب باب حادی عشر (در علم کلام) و نیز توحید صدوق را نزد آیتاﷲ حاج دهنه فراگرفت. مرحوم والدش (آیتاﷲ سید حیدر داملا که آخر عمر چشمهایش ضعیف شده بود)
1) . به نقل از حجت الاسلام والمسلمین سید محمدحیدر فاضلی (معروف به حاجی زاده).
2) . حجت الاسلام والمسلمین حاج سید محمد تقی شریفی (برادر آن مرحوم).
3) . به نقل از حاج سید محمد تقی شریفی (برادر).
4) . به نقل از حجت الاسلام والمسلمین سید حیدر فاضلی (حاجی زاده).
5) . به نقل از حجت الاسلام سید محمد شریفی فرزند مرحوم.
6) . سَچَک، روستای از فرماندرای یکه ولنگ واقع در استان بامیان افغانستان.
7) . به نقل از حجت الاسلام والمسلمین حاج سید محمد تقی شریفی.
کتابی در علم کلام را که به زبان عربی بود به ایشان داد تا بخواند استاد شریفی آنرا میخواند و ابوی ترجمه میکرد و از تسلط استاد شریفی بر آن کتاب پیدا بود که کتاب مزکور را قبلا خوانده و بر عبارات و موضوعات آن مسلط است.(1)
در سال 1324ش. خبر بیماری آیتاﷲ حاج داملای خاساری به بلخاب میرسد. آقا بزرگ، در معیت مرحوم آیتاﷲ آقای حاجی دهنه وارد خاسار میشود. بعد از شش روز، استادشان عازم بلخاب میگردد. مرحوم حاج داماﷲ درخواست مینمایند، بمانید اگر خوب شدم، با هم بلخاب میرویم و اگر از دنیا رفتم، مرا به خاک سپارید. وصی ایشان، آقایِ بزرگ و مرحوم آقای حاجی دهنه بودهاند. چند روز بعد، آن عالم عظیمالقدر از دنیا رحلت میکند. شیعه و سنّی سانچارک، مردم بلخاب و برخی نواحی شمال که به مقام معنوی و علمی آقا معرفت داشتهاند، عزادار میشوند. در مراسم چهلم، عالم الهی مرحوم آقای حاجی دهنه منبر میروند و ضمن تجلیل از فضائل آن عالم سفرکرده، خلف صالح ایشان را در میان خیل کثیر مردم، معرفی و جایگاه او را تبیین و تثبیت مینماید و میفرماید:
چون که گل رفت و گلستان شد خراب
بوی گل را از که جوییم از گلاب
در آن سالها، سانچارک از وجود یک عالم دینی، فعّال و فاضل، خالی بوده است. دانشمندانی چون آیتاﷲ سید غلامحسن واعظ شه مردی در نجف بودهاند. مرحوم آقا بزرگ خاساری، تا آمدن حضرات آیات (واعظ شه مردی و سید میرحسین شریفی) عالم برجسته و محوری خطه سانچارک بود. ایشان بسیاری از سنتهای شرعی و آیینی را طبق دستورالعمل استادش-عارف باﷲ حضرت آقای حاجی دهنه- مانند سه روز عزاداری در ایام فاطمیه و... در مناطق شیعهنشین اجرا و پیاده مینمود. فرزند آن سید جلیل میگوید:
1) . همان.
ایشان طبق دستورالعمل آن استاد فرزانهاش که محیی فرهنگ ناب اهل بیت علیهم السلام به شمار میرفت، در ایام فاطمیه همه ساله، وقتی نامه آن عالم و عارف بزرگ از بلخاب به سانچارک به دستش میرسید، سوار بر اسب میشد و در دهها منطقه سفر تبلیغی نموده و فاطمیه گستری را آغاز مینمود و با منبر و روضههای جانسوزش، قلوب دوستداران آلاﷲ را به سوی معارف اسلامی و اهل بیت علیهم السلام سوق میداد.
در سال 1328، فاضل ارجمند، آیتاﷲ آقای سید غلام حسن واعظ از نجف بازگشت و مدرسه دینی شهمرد را تأسیس نمود. آقا بزرگ، مقداری از منظومه حاج ملاهادی سبزواری، همچنین بخشهایی از طب ابوعلی سینا را نزد آن عالم متبحر تلمذ نمود. فرزند ایشان آقای حاج سید محمد شریفی نقل میکند: شعر منظومه را میخواندم، پدرم هم آن ابیات را زمزم میکرد. و خاطره تحصیلش در شهمرد نزد آقای واعظ را یاد میکرد.(1)
یکی از وظایف خطیر علما در عصر غیبت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف تبلیغ معارف دینی و نشر و گسترش فرهنگ اهل بیت علیهم السلام بوده است که در این راه با مشکلاتی روبهرو بودهاند. استاد سید محمد علی شریفی در این عرصه خالصانه و مسئولانه تلاش میورزید گامهای مفیدی در این راه برداشت. ایشان در زمانی کمر همت به ایفای این نقش بست که شیعیان هم از امکانات تبلیغی لازم محروم بودند و هم بهطور آزادانه نمیتوانستند مراسم دینی خود را انجام دهند ولی استاد سید محمد علی شریفی همه سختیها را به جان پذیرفت و در این راه کوشید. در آن زمان فقط در دهه محرم و صفر سوگواری میشد. ایشان به دستور استادش (آقای حاجی دهنه) برای اولین بار عزاداری حضرت فاطمه زهرا و
1) . به نقل از زندگینامه حجت الاسلام والمسلمین استاد سید محمد علی شریفی صص 6-7. به اهتمام حجت الاسلام والمسلمین سید محمد حیدر فاضلی (حاجی زاده بلخابی).
بسیاری از مناسبتهای شیعی را در سانچارک برگزار کرد که به تدریج به عنوان یک رسم فرهنگی و مذهبی گسترش یافت.
در هفت تگاب(1)
سانچارک، مساجد و تکایایی (حسینیه) که مرحوم والد بنیانگذاری کرده بود، در شبهای جمعه، اعیاد و ایام سوگواری، به نوبت میرفت سخنرانی میکرد و به اقامه نماز جماعت و قرائت قرآن کریم و نیز بیان احکام شرعی میپرداخت. از آنجایی که استاد شریفی با ادبیات محلی و فراخور ظرفیت مخاطبان حرف میزد، سخنانش تأثیر بهسزایی بر مخاطبان میگذاشت.(2)گاهی اتفاق میافتاد که مناطق دیگرمانند هرات و مزارشریف از ایشان دعوت میکردند تا برای چند روز، به آن منطقه برود و به احکام شرعی و تبلیغ دین بپردازد. گفتنی است که کسی را جای خود در سانچارک میگذاشت تا در نبود ایشان، سنگر تبلیغ دین خالی نماند.
مرحوم شریفی در حوزه تبلیغی خود چشمداشتی از کسی نداشت و از راه کشاورزی امرار معاش میکرد.(3)
با ورود فضلای جوان سانچارکی از نجف و حوزههای شیعه به منطقه، مرحوم آقا بزرگ، امور مردم داری و وکالتی را به آنان واگزارد و خود برای امور ارشادی و تبلیغی، راهی فرمانداری بوینقره معروف به شولگر (از توابع استان بلخ افغانستان) شد و در محله زوارها معروف به «خَواجَه سِکَنَدر» مستقر شد. از نواحی دور ونزدیک بوینقره، مردم برای امور شرعی به ایشان مراجعه مینمودند. در دو هجرت تبلیغی، مجموعاً دوازده سال به امور هدایت و امامت مردم اشتغال ورزید و برای پیروان مکتب اهل بیت علیهم السلام خدمت نمود. هنوز هم منزل و زمینهای ایشان در آن منطقه وجود دارد و مردم
شریف بُوینِقَرَه و اطراف، خاطرات نیک و خدمات قابل ارج آن عالم راحل را به یاد دارند. سالها خدمت و پیشوایی در آن نقطه، خود جزوه و نوشته مستقلی میطلبد.(1)
استاد سید محمد علی شریفی در سال 1332ش. به تدریس کتب حوزوی پرداخت در راه تربیت طلاب علوم دینی کوشید. وقتی آیتاﷲ سید غلام حسن واعظ از نجف اشرف برگشت در قریه شاهمرد مدرسه علمیه محسنیه را تأسیس نمود، ایشان در آن حوزه علمیه سالها مشغول تدریس (صرف و نحو، منطق، تفسیر قرآن کریم، تجوید و قرائت قرآن) بود.(2)ایشان بیش از نیم قرن به تربیت شاگردان اهتمام داشت و در این عرصه خالصانه کوشید. در علم عقاید، تبحر کمنظیری داشت و سالها به تدریس عقاید امامیه پرداخت از اصول عقاید که ایشان تدریس کرده است میتوان به توحید مُفضّل، باب حادی عشر و کشف المراد اشاره کرد.(3)
استاد شریفی در ادبیات عرب، تبحر ویژهای داشت و شاگردان زیادی را در این زمینه تربیت کرد.(4)
در زمینه علوم قرآنی چون؛ تفسیر، قواعد، تجوید، صوت و قرائت قرآن، تبحر داشت و شاگردان زیادی در باب معارف قرآن وادبیات تربیت کرد.(5)
از فعالیتهای چشمگیری این عالم محبوب، تدریس عمومی، خصوصی و تخصصی علم تجوید به جوانان و طلاب بود. برخی از طلاب مانند حجج اسلام سید عیسی موسوی دهقان، سید محمد حیدر شریفی، شیخ هاشم فاضل، سلمان جعفری، سید محمد موسوی و... بخشهایی از ادبیات عرب را نزد ایشان تلمذ نمودند و در امتحانات ورودی مرکز جهانی موفق شدند و به (جامعه المصطفی العالمیه فعلی) راه یافتند.(6)
استاد شریفی انصافا در علم تجوید و ادبیات حوزه تبحر داشت
1) . به نقل از زندگینامه حجتالاسلام استاد شریفی ص7.
2) . حجت الاسلام والمسلمین سید محمد تقی شریفی.
3) . همان.
4) . حجت الاسلام والمسلمین حاج سید محمد رضا حسینی (از شاگردان ایشان).
5) . حجت الاسلام والمسلمین حاج سید میر حسینی سانچارکی.
6) . زندگینامه حجت الاسلام والمسلمین استاد سید محمد علی شریفی ص 8.
و از سال 1365به بعد که من وارد حوزه علمیه شدم نخست از محضر پر فیض ایشان بهرهمند شدم و ادبیات حوزه را نزد ایشان فرا گرفتم.(1)
از دیگر خدمات ارزشمند و ماندگار ستاره خاسار ساختن حوزه علمیه در قریه خاسار، فرمانداری سانچارک بود. آقای شریفی بعد از چند سال به خاسار بر میگردد و محلی را که والدش به عنوان محل تدریس علوم دینی و بیان احکام شرعی انتخاب کرده بود و سالها محل رفت و آمد علاقهمندان به فرهنگ اهل بیت علیهم السلام بود را مجددا تجدید بنا نمود و اسم آنرا «حوزه علمیه حیدریه» نهاد و پس از شروع برنامههای درسی شیفتگان زیادی بدان سو شتافتند و از محضر ایشان و سایر اساتید بهره علمی بردند.(2)
استاد سید محمد علی شریفی در کنار برنامههای تبلیغی و تدریس، از ساختن مسجد و محل تجمع مردم برای فراگیری آموزههای دینی و عبادت غافل نماند و با همکاری برخی از افراد خَیِّر به این امر مهم کمر همت بست. از اقدامات استاد شریفی در این راستا تجدید بنای مساجد سَرچِشمَه و تجدید بنای مسجد قِشلَاق پِستَه، واقع در قریه خاسار، فرمانداری سانچارک بوده است.(3)
استاد سعی میکرد مرکزی برای ادای مراسم عزای سالار شهیدان امام حسین علیه السلام باشد و لذا در پی تأسیس حسینیه بود. حسینیه در منطقه خاسار به نام حسینیه قِشلاَق پِستَه و نیز حسینیه دروُلسوالی (فرمانداری) شُولگره واقع در قریه خواجه سِکَنَدر، محل زَوارَها، ساخت تا دوستداران امام حسین علیه السلام به عزاداری بپردازند.(4)
استاد سید محمد علی شریفی از مشکلات فرودستان و نیازمندان غافل نبود فرزندش در این مورد میگوید:
ایشان وجوهات شرعی را از صاحبان ثروت میگرفت و آن را به فقرا و ایتام میداد و اگر از وجوهات چیزی در اختیار نداشت با توجه به توانمندی مالی خود از مال شخصی خودش برای رفع نیازمندی ایشان استفاده میکرد. اغلب کسانی که برای کمک مالی به درِمنزل ایشان میآمدند، دست خالی برنمیگشتند.(1)
استاد شریفی تنها به تبلیغ زبانی و نشرخوبیها و نیکوییها بسنده نمیکرد بلکه سعی میکرد در عمل خوبیها و محبتها را نسبت به دیگران نشان دهد که از سیره عملی ایشان دستگیری از فرودستان و پرداخت قرض آنها بود وخیلیها مورد لطف و عنایت قرار گرفتهاند. آن دسته از کسانی که قرضدار بودند و قدرت پرداخت آن را نداشتند به زندان میافتادند، ایشان اگر از وجوهات بود پرداخت میکرد و در غیر این صورت از مال شخصی خود قرض آنها را ادا و ایشان را از زندان آزاد میکرد.(2)
بودند کسانی که به خاطر بدهی به زندان افتاده بودند و استاد شریفی مدت زندانی آنها را باز خرید کرده است و نخست با واسطه قراردادن برخی از صاحبنفوذان سانچارک آن کسانی را که به بهانه بدهکاری به بازداشتگاه میافتادند با قید وثیقه آزاد و آنگاه بدهکاری وی را به شاکی میداد وبه غائله پایان میبخشید.(3)
از آنجایی که استاد شریفی علاقه زیادی به دانش و معرفت داشت سعی میکرد اطرافیان خود را به فراگیری علم و دانش تشویق کند. خیلیها در این راستا مورد لطف معنوی و مادی ایشان قرار گرفته و وارد حوزههای علمیه شدهاند. ایشان کسانی را که علاقهمند فراگیری معارف دینی بودند تشویق
میکرد به حوزه علمیه مشهد، قم و نجف اشرف بروند و هزینه سفر ایشان را از جیب خود میپرداخت و همچنین در قم ایشان به برخی از طلاب که شهریه نداشتند و یا در آمد آنها برای هزینه زندگی و خرج خانواده کافی نبود، کمک مالی میکرد.(1)
ایشان در برابر مشکلات زندگی از خود شکیبایی نشان میداد و نه تنها در مقابل ناملایمات روزگار شکیبا و صبور بود بلکه در برابر کسانی که به ایشان بیحرمتی میکردند، صبور بود.
برادر معظمله در مورد این صفت ایشان میگوید:
درسال 1348ش. درمنطقه خاسار (زادگاه استاد شریفی) روزی یکی از همسایهها بدون هماهنگی وارد اتاق ایشان شده و درحضور مهمانان وی به اخوی بیاحترامی کرد. استاد شریفی چیزی نگفت و به حرفهای آن همسایه به دقت گوش میداد وقتی حرفهای وی تمام شد و آرام گرفت. استاد شریفی گفت: چه مشکلی پیش آمده؟ او گفت: چرا گوسفندت وارد زمین من شده! آقای شریفی گفت: اولاً من نگهبان او نبودم و کسی دیگر بوده و ثانیاً هرچه ضرر رسانده من خسارت آنرا میدهم. وقتی آن شخص چنین برخوردی را از ایشان دید، دست اخوی را بوسید و با عذرخواهی از اتاق بیرون رفت. استاد شریفی نه تنها از او ناراحت نشد بلکه سعی میکرد مشکلات مالی او را در حد توان برطرف کند.(2)
در سال 1350ش. تعدادی کتاب اعتقادی، کلامی، تربیتی... که با ارزش بودند و از مرحوم آیتاﷲ حاج سید حیدر (معروف به آقای داملا، جدم) به یادگار مانده بود، گم شد و یکی از همسایهها آن کتابها را دزدیده و میبرد در منزل مولوی کمال الدین که از علمای اهل سنت و حنفی مذهب بود در زیرکاه پنهان میکند و پس از چند روزی مولوی کتابها را پیدا میکند و میآورد به درب منزل استاد شریفی و از شواهد بهدست آمده فهمیده میشود که چه کسی مسبب این کار بوده ولی استاد شریفی هیچ عکس العملی نشان نمیدهد و از تقصیر آن شخص میگذرد.(1)
برادر مرحوم شریفی به مورد دیگر از گذشت ایشان اشاره کرده و میگوید:
یکی از همسایهها (فردی از اهل سنت) ماده گاو ایشان را دزدیده و به محل دیگر برده به کسی میفروشد. وقتی ایشان اطلاع پیدا کرد که چه کسی این کار را کرده است نه تنها شکایت نکرد که حتی هیچ چیزی به وی نگفت. استاد شریفی به خاطرحفظ وحدت وپیشگیری ازتنش میان شیعه و سنی از حق خود چشمپوشی کرد.(2)
ایشان اشتباهات و بد رفتاری اطرافیان و همسایهها را نادیده میگرفت و هیچ وقت به رخشان نمیآورد. یکی از ملاهای منطقه از روی حسادت و با همکاری چند نفر از اربابان منطقه علیه ایشان دسیسه کردند و به جرم وکالت از مراجع ایشان را به زندان فرستادند و با عنایت خداوند وقتی از زندان آزاد گردید و تبرئه شد در برابر دسیسهچینان هیچ عکسالعملی نشان نداد و گویا اتفاقی نیافتاده است.(3)
مردم همواره از انفاس قدسی علمای ربانی کسب کمال و معرفت میکرده و بعد از امامان معصوم علیهم السلام و از حریم مکتب صیانت کردهاند. مرحوم حجت الاسلام والمسلمین الحاج سید محمد علی شریفی سانچارکی عمر با برکت خویش را در راه اعتلا و احیاء ارزشهای دینی سپری نمود.(1)
ایشان در علم تجوید، انساب سادات، تاریخ اسلام و ائمه اطهار علیهم السلام تسلّط قابل تحسینی داشت. تاریخ نانوشته جامعه محروم شیعه، رجال، علما، شخصیتها، وقایع مهم تاریخی، ضربالمثلهای عامیانه و بسیاری محفوظات ناب وی، باعث شد برخی پژوهشگران مطرح و صاحب اثر مثل آیتاﷲ صمدی جاغوری، بصیر احمد دولت آبادی، حجج اسلام و المسلمین مرحوم احمدی بزرگ، سید اسحاق احمدی نژاد بلخابی، سید رضا باقریان، سید علی نقی میر حسینی، از محضر معظمله بهرههای فراوانی داشتهاند. مثلاً آیتاﷲ صمدی جاغوری که فعلاً ساکن اروپاست، هفت جلسه چند ساعته با ایشان نشست و اخذ مطلب داشت.(2)استاد شریفی آدمی بود پر کار بود حدود صد سال در این دنیا عمر کرد و ذهن قوی داشت.(3)
شریفی نسبت به مردم وجامعه خود دلسوزی داشت و در برخوردها مهربان بود و صلاح مردم را میخواست. ایشان درجلسات که به حل اختلاف مردم میپرداخت سعی میکرد از حد انصاف خارج نشود و در قضاوت خود بیطرفانه رفتار میکرد.(4)در یک سالی (1339ش) عالمی به نام سید جعفرشاه از مناطق مرکزی افغانستان روی برخی شرایط امنیتی و سیاسی به سانچارک و به منطقه خاسار آمد ایشان علی رغم همه تهدیدات او را پناه داد و با مهربانی و دلسوزی با وی رفتار کرد.(5)
استاد شریفی در کارها و مسئولیتهای خود همواره خلوص نیت نشان میداد و در پی رضایت خالق بود تا خوشبینی و رضایت مخلوق و از اینرو فرد دوست داشتنی بود.
در مورد عمل خالصانه ایشان گفتهاند:
ایشان از مراجع عظام وکالتنامه داشت و با توجه به اختیاراتی که داشت، وجوهات شرعی را میگرفت و به فقرا میداد و گاهی به آن میزان باقی نمیماند تا به نجف خدمت آیتاﷲ العظمی حکیم بفرستد. برخی از وکلای آیتاﷲ حکیم به ایشان میگویند شریفی بیتالمال را مورد حیف و میل قرار میدهد و برای برطرف شدن ذهنیت منفی آیتاﷲ حکیم نسبت به خود، گاو شیرده و چند گوسفند خود را در معرض فروش قرار میدهد و پول آن را به نجف اشرف میفرستد.(1)
استاد سید محمد علی شریفی هرگز به دنبال تجملات و زرق و برق زندگی نبود. ایشان سعی میکرد همانند سایرین زندگی کند. ایشان با توجه به آنکه توان مالی و موقعیت اجتماعی بالایی در جامعه داشت و میتوانست زندگی با تجملی داشته باشد ولی از آن پرهیز میکرد وقار و ساده زیستی را فراموش نمیکرد. گاهی اتفاق میافتاد که با پیش آمدن شرایط اقتصادی دچار تنگ دستی میشد و از کسی قرض میگرفت ولی ظاهر خود را با عظمت نشان میداد.(2)
آقابزرگ شریفی بیش از آنکه به فراگیری علم پردازد به تهذیب و تزکیه نفس همت گمارد. حرفهای خود او این ادعا را ثابت میکند ایشان در تمجید فضای حاکم در تحصیل خود در بلخاب و محضر عارف فرزانه آیتاﷲ حاج سید محمد دهنه میگفت: فضای علمی، درسی و اخلاقی در
مدرسه دهنه، همان برنامههای رایج حوزههای علمیه مشهد مقدس و نجف اشرف بود. مرحوم آقا، فضا را به گونهای مدیریت و اداره مینمود که کلاً برنامههای درسی، مباحثه، عبادت و تهجد بود، حرفی از دنیا و دنیاخواهی زده نمیشد. سیما و هیبت معنوی، تهجد، سحرخیزیها، زهد و تقوای حقیقی آن تندیس اخلاص، طلبه را نماز شبخوان، معتقد، درسخوان و خدا ترس بار میآورد.
شبهای پنجشنبه درس اخلاق میگفت. در علم کلام و عقاید، روایاتی از کتابهای منیةالمرید، معراج السعاده و... را مطرح و بیان مینمود. آقا، اولین نفری بود که ساعاتی قبل از اذان صبح در محرابِ مسجد مدرسه مشغول نماز، تلاوت و عبادت بود(1)چرا که استاد ایشان عالم عامل و عارف کاملی چون حضرت آقای حاجی دهنه، استوانه علم، تقوا و فضیلت بود.
یکی از اوصاف ایشان حسن خلق و مناعت طبع بود. یکی از شاگردان میگوید: بیش از سی سال که با این عالم عامل حشر و نشر داشتم از ایشان جز اخلاق نیک و رفتار حسنه با مردم ندیدم. رفتارش با همه مردم یکسان بود. تواضع و فروتنی با اطرافیان و شاگردان حضورش را در بین خویشاوندان و دوستان دلپذیر میساخت. بارها اتفاق افتاده است که ما طلاب جوان در حضور ایشان از مطالعات و دریافتهای علمی، تاریخی خود حرف میزدیم وپیرامون موضوعی بحث میکردیم، ولی وی با شور و نهایت فروتنی به حرفها و بحثهای ما گوش میداد و هرگز سخنان ما را قطع نمیکرد وقتی از ایشان در آن باره میپرسیدیم میفهمیدیم که او از ما بهتر به موضوع مورد بحث وارد بوده و اغلب ما دچار اشتباه میشدهایم و با تحلیلات ایشان به واقع پی میبردیم.(2)
فرزند مرحوم استاد شریفی در مورد تواضع ایشان میگوید:
در محافل و مجالس با همه یکسان رفتار میکرد، هرگز صدر مجلس را برای نشستن انتخاب نمیکرد، در منزل خود نیز همواره دم درب مینشست و بهخصوص
زمانی که برای دیدار وی میآمدند دم درب مینشست فرق نمیکرد مهمانان از چه طیف و طبقهای هستند.(1)
درب منزل ایشان همواره برروی عموم مردمی که ایشان را میشناختند، باز بود و زن و مرد، پیر و جوان، برای دردهای زندگیشان، از آن عالم خبره و چیره دست در برخی علوم جدید و قدیم، استخاره، دستورالعملهای زندگی، راهنمایی و راهکار میخواستند. و این سید و عالم کهن سال، که حدود بیست سال آخر حیاتش – بر اثر بیماری و ضعف جسمانی- خانهنشین بود، همواره تکیهگاه و دلخوشی عالم، عامی، آشنا و غریب بود. مردم ما آن چنان به آقابزرگ دلبستگی داشتند و او را به حیث پدری پیر، دانا و دلسوز میانگاشتند که از رفتن و فقدانش، همه احساس یتیمی و دلتنگی شدید دارند.(2)
تعبد و خداگرایی از زمینههای موفقیت انسان و بهخصوص علما محسوب میشود و علمایی که به امور دینی متعبد و پایبندند از جایگاه و نفوس بالایی در جامعه برخوردارند. ایشان در امور دینی مقید و متعبد بودند، نمازشان را در اول وقت میخواندند و به اطرافیان توصیه میکردند که خواندن نماز اول وقت را فراموش نکنند. یادم است آن زمان که تصمیم گرفتم برای تحصیل علوم دینی زادگاه خود را به قصدحوزه علمیه قم ترک کنم خدمت ابوی رسیدم تا خداحافظی کنم ایشان به من توصیه نمودند فرزندم نمازت را اول وقت بخوان، از سیره عملی، اخلاقی و تربیتی علمای پیشین الگو برداری کن، از فرصتها بهدرستی استفاده کن و وقت خود را با انجام کارهای بیارزش به هدر نده، دنبال حزبگرایی نرو چرا که یک عالم دینی باید فکری فراتر از حزب و گروه داشته باشد.(3)
نماز شب را در تحت سختترین شرایط ترک نمیکرد. همیشه ثلث آخر شب را بیدار و مشغول نماز شب و دعا و مناجات بود. برق را روشن نمیکرد تا مزاحم خانواده نشود و گاهی که بیدار میشدیم متوجه میشدیم که در تاریکی مشغول خواندن نماز شب و مناجات هستند.(1)
استاد شریفی به خاطرجایگاه اجتماعی و فرهنگی که در مناطق شمالی کشور افغانستان داشت مورد توجه و احترام بزرگان حوزه نجف اشرف قرارداشت و از اینرو از آیات عظام؛ سید محسن حکیم رحمة الله، سید محمود شاهرودی رحمة الله و امام خمینی رحمة الله برای امورحسبیه در دو فرمانداری (سانچارک وشولگره) وکالت نامه تام الاختیار داشت.(2)
مرحوم آقا بزرگ سنچارکی، چند سفربه «عتبات عالیات» رفت. در یکی از آن سفرها، سه ماه در هرات ماند. وقتی در محل حضور ایشان شخص و اشخاصی متوجه علم و فضل ایشان گردیدند، در آن مدت، مردم به نوبت از ایشان برای جلسات، منبرها و روضهخوانیها دعوت میگرفتند.
در سه سفر به نجف و کربلا، از آنجایی که آقا بزرگ دارای فضل و وقار عالمانه بود، و نیز به دلیل مراودات مرحوم والدش با مراجع نجف که وکیل فقها و مراجعی بزرگ چون آیات عظام میرزای نائینی، سید ابوالحسن اصفهانی و... بود؛ ایشان مورد توجه مراجع عظام تقلید قرار گرفت و در این سفرها، به عنوان وکیل برخی مجتهدین تعیین شدند. و یا از طریق علما و فضلای دیگر، برای آقا بزرگ وکالتنامه ارسال شد. از آیات عظام سید محسن حکیم (قدس سره) سید محمود شاهرودی رحمة الله و امام خمینی رحمة الله و آیتاﷲ العظمی حکیم در وکالتنامه در معرفی ایشان به مؤمنین، نگاشتهاند؛ «جناب فاضل عالم، مهذب کامل آقای آسید محمد علی، ولد مرحوم مبرور سید العلماء
سید حیدر خاساری، از سوی اینجانب وکیل میباشند در امور حسبیه» قابل ذکر است، این وکالت در ذیل وکالت و نامهای خطاب به استاد ایشان، حضرت آقای حاجی دهنه، صادر شده است.
آیتاﷲ العظمی سید محمود شاهرودی، مینویسد:
مخفی نماند بر مؤمنین که جناب افضل السادات آقای آسید محمد علی را، وکیل از جانب خود نمودم بر تمام سانچارک، بُوینِقَرَه، آبِ کَلاَن، بَاجگاه، آبِ دَرَّه.
امام خمینی رحمة الله در مورد وکیل خود مینویسند:
بعد الحمد والصلات، جناب مستطاب مروّج الأحکام آقای آسید محمد علی (ایّدهاﷲ تعالی) در قُرّایِ خاسار، آبخُور، قَلاچَه، صَیَّاد، چَارُو، آب دَرَّه، خُوجَه رَوشَنَای، کَپَه قُرُوق، خِیابَک، مَغزَار و نِگارِی، وکیل این جانب هستند در امور حسبیه.(1)
در سال 1358ش. دولت کمونیستی افغانستان، به دستگیری و پاکسازی علما، دانشمندان و نخبههای فرهنگی، سیاسی پرداخت. در کابل، هرات، مزارشریف و جایجای کشور، طبق لیست سیاهی که تهیه نمودند، بزرگان دینی و متنفذین مردم را بازداشت مینمودند که در سالهای اخیر، انتشار آمار و کشف گور دستهجمعی پنج هزار شهید والا مقام، از نمونهای از جنایتهای وحشیانه کمونیستهاست، پرده برداشت.
در آن ایام، شخصی به مرحوم شریفی اطلاع میدهد که نام شما هم در لیست بازداشتیهاست. ایشان مهاجرت به جمهوری اسلامی ایران را آغاز مینماید.
1) . به نقل از زندگینامه استاد حجت الاسلام والمسلمین سید محمد علی شریفی، صص 7و8 .
سال 1358ش. امام راحل در قم تشریف داشتند. در آن سالها، جریان اخراج علما از نجف به دستور حزب نَحس بعث رخ داده بود. به دستور امام، برای علما و روحانیونی که از نجف آمده بودند، شهریه و مقرری تعیین شد. به دستور امام، آن حمایتها را برای علمای افغانستان در نظر گرفتند.
قرار شد دو تن از علمای افغانستان به ملاقات امام بروند. آن دو نفر مرحوم آقا بزرگ خاساری و آیتاﷲ محقق کابلی بودند که شرح این دیدار در این مجال نمیگنجد.
استاد شریفی بعد از فوت پدر، مسئولیت امور فرهنگی و تربیتی سانچارک را بر عهده گرفت و به تربیت شاگردان همت گماشت. طلابی که از محضر ایشان فیض بردهاند از تمام قریههای سانچارک بودند و ذیلا به برخی از ایشان اشاره میگردد:
ملا محمد علی، ملا محمد تقی و ملا عبداﷲ از قریه چارو، از شبوکند ملا عبدالرئوف، ملا مطلب از قریه مسجد سبز، ملا عبد الرسول و ملا نبی از قریه خاسار، ملا سید غلام حسین و ملا موسی از قریه آبخور ملا سیدغلام نبی و ملا مراد، حجج اسلام: سید علی احمدمعصومی، حاج سید محمد رضا حسینی، حاج سید علی موسوی، سید اسماعیل بلخی و دیگر شاگردان از خود منطقه خاسار.(1)
لازم به ذکر است که شاگردان ایشان در کل منطقه سانچارک، سنگربان دفاع از حریم مکتب اهل بیت علیهم السلام در برابرمبلغان عقاید انحرافی بودهاند و امروزه این وظیفه خطیر را بر عهده دارند.
از حضرت حجت الاسلام والمسلمین استاد سید محمد علی شریفی یک پسر (سید محمد شریفی) و چهار دختر باقی ماندهاند.
1) . حاج سید محمد تقی شریفی.
سرانجام این عالم خدوم و مردمی، پس از عمری حیات طیّبه، منش عالمانه و مردم محورانه، در آستانه صد سالگی و در پی تحمل یک دوره کوتاه بیماری و نقاهت، عصر روز یکشنبه 17/1/93 در شهر مقدس قم به دیار باقی شتافت. بدن پاکش روز دوشنبه 18/1/93 در میان خیل جمعیت ارادتمند، از مسجد امام حسن عسکری علیه السلام، به طرف حرم مطهر حضرت معصومه علیها السلام، تشییع شد. پس از اقامه نماز جنازه، در صحن حرم به امامت آیتاﷲ عالمی بلخابی، برای خاکسپاری به قبرستان بقیع منتقل شد و در صحن امامزاده جمال علیه السلام در کنار برادرش (مرحوم سید میرحسین شریفی) به خاک سپرده شد.
یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.
سیّد محبوب دلها بود او با صفا مانند دریا بود او
اهل علم و مردِ میدان عمل خاطراتش بهر ما ضربالمثل
وامدارِ نام پیغمبر، علی در مرامِ شیعگی او بس جلی
سیّدی از نسل زهرا این چنین رهرو راه امیرالمؤمنین
سیرهاش نیک و حَسن، آقا بزرگ عالمِ قرن وطن، آقا بزرگ
چهره و سیمایش او بس تابناک با طنش با اشکِ تقوا گشته پاک
سیرت و صورت پر از صلح و صفا محضرش سازندۀ دلهای ما
سینهاش مملوّ تاریخِ کهن همّ وغمش رو سویِ یادِ وطن
رهروِ راه رسول الله (ص) او یادگارِ حاجیدامالله او
فیضمندِ از حوزهای بس معنوی محضر آقای حاجی، بلخوی
ای که آقائی و هم آقا بزرگ سیره و اخلاق زیبایت سترگ
عالم قرنی و دانایِ قدیم رفتهای و ایل ما گشته یتیم
در خط و قرآن و انساب و دگر علم و حلمش داده ما را بال و پر
تکیهگاهِ عامی و عالم شدن نیست کار هر کسی جز آن کهن
در معاصر مثل او کم دیدهایم یا که اصلاً مثل او هم دیدهایم
یاد او بلخاب تا بوینَقَره ساحۀ خرّم فضا و أودَره
جای جایِ آن مناطق یادگار یاد و نامش باشکوه و ماندگار(1)
1) . سروده شده توسط سیدمحمدحیدرفاضلی بلخابی.
پدر: محمد تولد: 1306ش. وفات: 1394ش. مدفن: حرم مطهر
تألیف: عبدالرحیم اباذری
وی در روز 22/11/1306 برابر 21 رمضان 1345ق. در شهر همدان دیده به جهان گشود. پدرش محمد از تجار و کسبه بازار همدان بود و مادرش دختر مرحوم حاج محمد عراقچی از معتمدان بازار همدان به شمار میرفت و چون مرحوم شد بنا بر وصیتش، جنازهاش را به نجف بردند و در وادیالسلام به خاک سپردند.
شیخ علی در ایام نوجوانی به مدت سه سال در شهر همدان به مکتبخانه مرحوم میرزا غلامحسین رفت و روخوانی قرآن و خواندن و نوشتن فارسی آموخت. بعد کتاب تاریخ معجم و گلستان را هم بر آن اضافه کرد. سپس به مدرسه دولتی رفت و تا کلاس ششم ابتدایی آن را ادامه داد.
پس از اتمام دورهی ابتدایی ترک تحصیل کرد و جهت کمک به پدر در مغازه و بازار مشغول به کار شد، اما چون هیچ علاقهای به کسب و کار نداشت از هر فرصتی بهره میگرفت تا هر چه زودتر زمینهای فراهم شود و او دوباره به ادامه تحصیل علم و دانش توفیق یابد.(1)
تا اینکه بعدها در کتابفروشی «بینش» متعلق به اخوی بزرگتر، با جمعی از روحانیون که برای خرید کتاب به آنجا رفت و آمد داشتند آشنا شد و به وسیله یکی از آنها قرار شد هر روز در مدرسهی آخوند ملاعلی معصومی همدانی زبان عربی یاد بگیرد. از همینجا بود که به حوزه علمیه همدان راه
1) . خاطرات حضرت آیتاﷲ حاج شیخ علی عراقچی همدانی، صص 1 و 6 و 7.
یافت و دروس مقدماتی را نزد مرحوم آقا شیخ رسول رسولی همدانی و آقا شیخ محمد علی تویسرکانی (پدر زن مرحوم آیتاﷲ ستوده) و شهید مفتح یاد گرفت.
سال 1323ش. برابر 1363ق. به همراه همبحثش آقای محمد حسینیان عازم شهر قم شد و در مدرسه دارالشفا چند روزی میهمان حجره متعلق به آیتاﷲ شهید مفتح گردید. چون وی یک سال جلوتر به این حوزه آمده بود.
ادامه مقدمات و منطق را نزد حاج سید حسین شیرازی و معالم را در محضر حاج شیخ باقر رفیعی اراکی (امام جمعه شهرری) و امام موسی صدر فرا گرفت. شرح لمعه را نزد آیتاﷲ شهید صدوقی بهره برد. رسائل را از محضر آیتاﷲ مشکینی استفاده کرد. درس مکاسب و کفایه را در محضر آیتاﷲ میرزا محمد مجاهدی تبریزی تلمذ نمود.
بعد به درس خارج فقه و اصول راه یافت. مدتی در درس خارج آیتاﷲ بروجردی حاضر شد و بعد در درس خارج اصول حضرت امام خمینی شرکت کرد که با تبعید امام به ترکیه و نجف از آن محروم گردید. سپس مدت زیادی در درس خارج فقه آیتاﷲ سید محمدرضا گلپایگانی حضور یافت و بهره وافی برد.(1)
وی تا سی سالگی (سال 1336ش) در مدرسه فیضه سکونت داشت و مجرد بود که در این سال به فکر ازدواج افتاد. از برخی اساتید یاد گرفته بود اگر کسی پانصد وسی مرتبه دعای «اللّهم صل علی فاطمه و علی ابیها و بعلها و بنیها و السّر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک» را بخواند و هر چه از حضرت زهرا علیها السلام بخواهد برآورده میشود. او این ختم صلوات را انجام داد چند روز بعد زمینه ازدواج وی با دختر مرحوم آیتاﷲ حاج شیخ علی ثابتی همدانی از علمای مورد احترام استان همدان فراهم شد و با یک جشن عروسی ساده و مختصر این وصلت انجام گرفت. آیتاﷲ ثابتی همدانی به
1) . همان، صص 10 و 11.
مدت 20 سال قبل از پیروزی انقلاب در شهر کبوتر آهنگ به امر تبلیغ و ارشاد و اقامه جماعت اشتغال داشت بعد از پیروزی به پیشنهاد اقشار مختلف مردم از سوی دفتر امام به امامت جمعه آن شهر منصوب شد و به مدت 20 سال این مسئولیت خطیر را بر عهده گرفت و در نهایت سال 1380 به رحمت ایزدی پیوست.(1)
حاصل این ازدواج پنج دختر شد؛ داماد اول حجتالاسلام حاج شیخ ضیاء مسجد جامعی از فضلای حوزه و از نوادگان مرحوم آیتاﷲ میرزا عبداﷲ چهل ستونی است. داماد دوم حجت الاسلام سید محسن سادات که با مراکز تحقیقاتی همکاری دارد. سومین داماد آقای حسن نیری (علی بلندی) فرزند حجتالاسلام آقای شیخ علی بلندی نیری است و کارمند اداره مخابرات میباشد. چهارمین داماد آقای حاج محسن عالمی در بازار قم به تجارت مشغول است و پنجمین داماد آقای جواد امامی فرزند حجتالاسلام حاج شیخ حسن امامی است که دروس حوزوی خوانده با مرکز اسناد انقلاب اسلامی و رادیو معارف صدا و سیمای مرکز قم همکاری دارد.
او از همان آغاز سال اول طلبگی به تدریس علاقهمند بود. اغلب کتابهایی را که میآموخت بعد آنها را برای طلاب سطح پایینتر تدریس میکرد. وقتی بعدها در مدرسه فیضیه قم ساکن شد. طلاب به حجره ایشان میآمدند و در حوزه درسی وی حاضر میشدند. او کتابهای: سیوطی، حاشیه و معالم و جامعالمقدمات را در چند دوره در همین حجره تدریس کرد بعد چون استقبال زیاد شده بود، محل تدریس وی به یکی از حجرات صحن حرم و بالاسر تغییر مکان داده شد. تا اینکه این اواخر تدریس رسائل، مکاسب و کفایه ایشان در مدرسه آیتاﷲ گلپایگانی برگزار میشد و طلاب زیادی در آن حاضر میشدند.
آیتاﷲ علی عراقچی بهعنوان یکی از اساتید اخلاق در حوزه علمیه قم شناخته میشد و هر از چند گاهی به مدارس دعوت میشد و طلاب را با مسائل اخلاقی آشنا میکرد. مدارس: کرمانیها،
1) . همان ،ص 16و17.
المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، امام باقر علیه السلام، رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، صدوق، معصومیه علیها السلام، امام رضا علیه السلام، و الهادی از جمله مدارسی بود که ایشان در آنجا جلسهی درس اخلاق داشت.(1)
آیتاﷲ عراقچی اهتمام ویژه به امر تبلیغ و ارشاد مردم داشت و این موضوع را جزء برنامههای مهم خود قرار داده بود. چنانکه به گفته خود نزدیک به چهل سال، سابقه تبلیغی داشت. قبل از پیروزی انقلاب سالها به شهر بیجار میرفت و در مسجد حلوایی و مسجد جامع آن شهر به منبر میرفت و ارتباط خوبی با مردم آنجا داشت. سه-چهار سالی در ماه رمضان به منطقه قاسمآباد از توابع شهر رفسنجان رفت و به تبلیغ و ارشاد مردم آن سامان پرداخت. سه-چهار سالی به اطراف دماوند اعزام شد، همین مدت نیز در کبودر آهنگ همدان به فعالیت دینی همت گمارد.
حدود بیست و پنج سال به طور مرتب پنجشنبهها و جمعهها از قم عازم تهران میشد و در مناطق مختلف از جمله: مسجد پاچنار، مسجد اتفاق، مسجد سید نصرالدین و مسجد قبا، جلسات دینی به صورت پرسش و پاسخ برگزار میکرد. چنانکه مدتی هم قبل از آیتاﷲ شهید مفتح در مسجد قبا به اقامه جماعت پرداخت و بعد از مدتی آن را به آن شهید واگذار نمود.(2)
ایشان در بخشی از خاطرات خویش در اینباره میگوید:
«...در آن ایام من مرتب به تبلیغ میرفتم و بعضی از مسائل (سیاسی) را هم میگفتم. البته مثل مرحوم شهید سعیدی، تند و تیز نمیگفتم، ولی به گونهای مطرح میکردم. زمانی نزدیک به چهار سال (چهار ماه رمضان) در مسجد آقا شیخ خیراﷲ و مسجد آیتاﷲ تألهی در تویسرکان به منبر میرفتم، رئیس اطلاعات شهربانی نیز هر روز میآمد و تا آخر منبر در مسجد مینشست. بعد مرا تا دم منزلی که ساکن بودم همراهی
میکرد. آدم بدی نبود. میگفت: من با شما کاری ندارم ولی خوب میفهمم که شما همه حرفها را میزنید، منتهی مثل کپسول به خورد مردم میدهید. این عین تعبیرش بود. بعد گفت: فقط خواهش میکنم همینطوری ادامه بدهید و این کپسول را باز نکنید اگر در کپسول باز شود، هم شما اذیت میشوید و هم من به دردسر میافتم، چون من مأمورم و مجبورم گزارش بکنم. من هم در اینجا به توصیه او عمل کردم.
همچنین مدتها هر هفته، پنجشنبه و جمعه را به تهران میرفتم و در مسجد بامنار و مسجد سید نصرالدین در خیابان خیام، جلسه درس اعتقادات داشتم. البته مسائل فقهی و اخلاقی نیز میگفتم و به مسائل روز هم اشاره داشتم. در یک جلسه به قول آن رئیس شهربانی، مختصری در کپسول را باز کردم، جلسه که تمام شد همان شب به قم آمدم. صبح شنبه دیدم مأمور ساواک در میزند. خیلی مؤدبانه گفت: فردا ساعت هشت صبح تشریف بیاورید به اداره آگاهی... فردا به آنجا رفتم مرا به اتاق تاریک بردند، چند ساعت همینطور نشستم. بعد گفتند امروز بازپرس نیست، برو فردا بیا. چند دفعه همینطور رفتم و آمدم در نهایت... از من تعهد گرفتند که دیگر برخلاف مصالح کشور و امنیت حرفی نزنم، سپس به منزل برگشتم».(1)
آیتاﷲ عراقچی مدتی در بیت حضرت امام حضور و همکاری داشت و یکی از اعضای دفتر ایشان محسوب میشد. او درباره چگونگی آشنایی با امام خمینی چنین میگوید:
در سال 1324ش. که به قم آمدم، روزی در حیاط مدرسه فیضیه با دوستم آقای سید محمدباقر موسوی همدانی (مترجم تفسیر المیزان) قدم میزدیم... ناگهان متوجه شدم سید بزرگواری و نورانی، آن طرف حیاط با چند نفر مشغول بحث و گفتگو هستند. از آقای موسوی پرسیدم: این آقا کیست؟ گفت: ایشان حاج آقا روحاﷲ خمینی
1) . همان، صص 282 و 283.
است. تا آن موقع من نام حاج آقا روحاﷲ و تعریفشان را فقط در همدان شنیده بودم ولی از نزدیک ندیده بودم... علت این که برای ایشان پسوند «خمینی» میآورند، چون در آن زمان دو نفر به همین نام در حوزه علمیه قم معروف بودند و هر دو از اساتید سرشناس به شمار میآمدند، یکی همین حاج آقا روحاﷲ خمینی و دیگری حاج آقا روحاﷲ کمالوند خرم آبادی بود. ذکر قید خمینی به این خاطر بود که دو شخصیت با هم اشتباه نشوند.(1)
شیخ علی عراقچی بعدها به خاطر شدت علاقهای که به حضرت امام داشت ارتباط خود را با ایشان برقرار کرد. روزهای پنجشنبه و جمعه در جلسه درس اخلاق ایشان که یک ساعت به غروب، زیر کتابخانه مدرسه فیضیه برگزار میشد، شرکت کرد، سپس وقتی از نظر درسی ارتقاء یافت در درس خارج اصول حاضر شد و در ردیف شاگردان ایشان قرار گرفت. حتی در یک سفر تابستانی به همدان، میزبان حضرت امام شد. ایشان در بخش دیگر از خاطرات به این موضوع چنین اظهار میدارد:
«...امام در ایام تحصیلی در قم حضور داشتند و اصلاً به جایی نمیرفتند. چون کرسی تدریس داشتند و شاگردانشان هم زیاد بود، به خصوص وقتی به تدریس فقه و اصول روی آوردند، تقریباً بعد از آقای بروجردی اولین درس را ایشان داشتند. امام تابستان چون درسها تعطیل میشد و هوای قم نیز آزاردهنده بود، جهت تغییر آب و هوا به بعضی شهرهای سردسیر یا مشهد و روستاهای اطراف قم مسافرت میکردند. یادم هست ایشان چند سالی به شهر محلات رفتند... یک بار هم به همدان تشریف آوردند، من آن سال آنجا بودم و توفیق همراهی معظمله نصیبم شد. این مسافرت در تابستان
1) . همان، صص 156 و 157.
سال 1331 اتفاق افتاد... ایامی که امام در همدان بودند یک روز آقای اشراقی به یکی از روحانیون که با ما آشنا و همسایه بود، گفته بودند: ما میخواهیم اگر امکان دارد به خارج شهر برویم و گردشی بکنیم. آن روحانی محترم هم به من گفت: اگر مشکلی ندارد آقایان به باغ شما تشریف ببرند. گفتم: نه هیچ مشکلی نیست و ما افتخار میکنیم. آن وقت من هنوز معمم نشده بودم ولی حضرت امام مرا به خوبی میشناختند. به همراه آن آقا خدمت امام رفتیم تا ایشان و همراهان را به باغ ببریم. آنجا معلوم شد که حضرت امام نمیخواهند بیایند. فقط آقای اشراقی و بعضی دیگر بودند... من به خدمتشان عرض کردم: آقا حضرتعالی هم تشریف بیاورید، فرمودند: که نه من حالش را ندارم. گفتم: جای دربست و خصوصی است، فقط خودمان هستیم کسی مزاحم نیست، همه نوع وسایل هم دارد، اذیت نمیشوید. مقداری فکر کردند، فرمودند: من استخاره میکنم. یادم نیست با قرآن استخاره کردند یا با تسبیح، به هر حال خوب آمد، ماشینی تهیه کردیم و همه را به باغ بردیم. آن روز از صبح تا غروب در خدمتشان بودم و این از آن روزهایی است که هرگز فراموش نمیکنم.
ابوی بنده هم حضور داشت، او مرد بازار بود و خیلی هم به اهل علم و به خصوص سادات احترام میکرد و علاقهمند به این مسائل بود، میآمد کنار امام مینشست و سؤالهایی میپرسید و داستانهایی از مسائل باغ و بازار میگفت، امام هم خیلی گرم میگرفت... تابستان امام حدود 2 ماه در همدان بودند البته باید توجه داشت که مسافرتهای تابستانی ایشان فقط استراحت و تفریح نبود، بلکه یک سفر تحقیقی هم به حساب میآمد، ایشان کتابهای متعددی با خود میبردند و در آنجا پیرامون موضوعات مختلف مطالعه و تحقیق میکردند، یادم هست ایشان یک کتاب تحقیقی در مورد «طلب و اراده» که خیلی هم سنگین است در همین سفر همدان نوشتند. امام در آخر سال تحصیلی که برای طلاب و شاگردان صحبت میکردند، میفرمودند: وقتی در تابستان درسهای حوزه تعطیل
میشود، معنایش این نیست که بروید تنبلی و استراحت کنید و عمرتان را به هدر بدهید. بلکه معنایش این است هوای قم خیلی گرم است، اینجا نمیشود مطالعه و تحقیق کرد، پس بروید در جاهای دیگر و به کارهای خود ادامه بدهید.»(1)
آیتاﷲ عراقچی در تأسیس کتابخانه حضرت امام در قم، نقش اساسی داشت و تلاش بسیاری انجام داد ولی متأسفانه بعد از اندکی این کتابخانه مورد هجوم ایادی ساواک قرار گرفت و کتابهای آن به غارت رفت، وی در اینباره میگوید:
«... آن ایام در ساختمان فعلی درمانگاه قرآن و عترت قم، یک منزل بزرگ قدیمی و دو طبقه قرار داشت و دارای حیاط وسیعی بود. این منزل را نمیدانم صاحبش به چه عنوانی به حضرت امام واگذار کرده بود... قرار شد آنجا را تبدیل به کتابخانه کنند. یک روز حاج آقا مجتبی تهرانی مرا دید و فرمود که امام نظرشان این است که در اینجا کتابخانهای تأسیس شود، شما که در این کار تجربه دارید در تشکیل این کتابخانه مدتی ما را کمک کنید. آقا مجتبی تهرانی از شاگردان حضرت امام و شخصیت فاضلی است که به مکاسب حضرت امام حاشیه زده است... من که جوان بودم و علاقه به امام نیز داشتم، فوری این پیشنهاد را قبول کردم و از فردا به آنجا رفتم و مشغول کار شدم... مسئول کتابخانه آقا مجتبی تهرانی بود، ایشان به اطلاع حضرت امام هم رسانده بود که آقای عراقچی هم به ما کمک میکند. او را آوردهایم کتابهای مورد نیاز کتابخانه را فهرست کند تا خریداری شود. بیشتر هدف من این بود که کار تکراری نکنیم و کتابهای این کتابخانه همانهایی نباشد که در کتابخانه آقای مرعشی نجفی یا در کتابخانه فیضیه و مسجد اعظم است. بلکه برای محققان و مؤلفان
1) . همان، صص 194 و 191.
یک سری منابع و مآخذ و کتابهای جدید تهیه کنیم و در اختیارشان قرار بدهیم. به همین خاطر از کتابخانههای بزرگ مثل کتابخانه آستان قدس و جاهای دیگر فهرست مفصلی تهیه کردم. آقای تهرانی این فهرست را به نجف برد و در آنجا تقدیم امام کرد تا از ایشان هزینه خرید را بگیرد... امام فرموده بود: من سهم امام را برای این جور کتابها نمیدهم. اگر کتب تفسیری، فقهی یا اصولی باشد که طلبهها دائم آنها را مطالعه میکنند، اشکالی ندارد، کمک میکنم ولی برای اینها نمیتوانم و یک ریال هم ندادند. در عین حال فرموده بودند: اگر بانی پیدا کنید من حرفی ندارم. آقای تهرانی از این سفر دست خالی برگشت. به ناچار از این و آن به قول معروف کمک میگرفت، بعداً بانی هم پیدا شد و نسبتاً کتابخانه سروسامانی پیدا کرد... ما در کتابخانه مشغول کار بودیم و فهرستنویسی میکردم و ایامی بود که هنوز کتابخانه را افتتاح نکرده بودیم. ناگهان در میزنند. مشهدی علی خدمتگذار بود تا در را باز کرد، چند افسر و چند کت و شلواری با تیر و تفنگ داخل ریختند، اول به اتاق من آمدند، گفتند: اینجا چه کار میکنید؟ گفتم: دارم کتابها را فهرستنگاری میکنم. یکی که فرماندهشان بود با تندی و عصبانیت گفت: بلند شو از اینجا برو بیرون. خیلی هم بیادب بود. حاج آقا مجتبی تهرانی در طبقه بالا بود، رفتند او را پیدا کردند و چون مسئول کتابخانه بود با خود به ساواک بردند. همان شب مأموران دوباره آمدند و تمام کتابهای کتابخانه را جمع کردند و به غارت بردند. فردای همان شب به منزل امام در یخچال قاضی هجوم برده و کتابهای شخصی و حتی بعضی کتابهای خطی و دستی ایشان را هم به غارت بردند.
این تعقیب و تجسسها ادامه داشت تا اینکه یک روز مرحوم سید احمد آقا، فرزند کوچک امام که در ایران بود به ساواک احضار شد تا آنجا برود و کتابها را تحویل بگیرد، او هم نرفت و گفته
بود... خودشان بردند، باید خودشان هم بیاورند سرجایش بگذارند، آنها هم نیاوردند. سرنوشت کتابها تا پیروزی انقلاب نامعلوم بود، پس از پیروزی هم نمیدانم چه شد.»(1)
آیتاﷲ عراقچی همدانی همچنان با بیت و دفتر امام ارتباط و همکاری مستمر داشت و پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز به آن ادامه داد. او در بخش دیگر از خاطرات خویش میگوید:
«... امام پس از حدود یک ماه اقامت در مدرسه علوی تهران، در تاریخ 10/12/1357 شهر تهران را به سوی قم ترک کردند. وقتی امام در قم ساکن شدند، مراجعات به بیت ایشان زیاد شد و از سرتاسر ایران برای دیدار و بعضی کارهای دیگر به دفتر و بیت امام میآمدند. همان روزهای اول ورود امام به قم، آقای سید محمدباقر موسوی گفتند که در بیت امام مراجعات زیاد است و به کمک افراد نیاز مبرم داریم. شما بیاید در آنجا به کارها کمک کنید. از فردای همان روز بنده به دفتر امام رفتم و مشغول کار شدم. چهار، پنج اتاق بود و افراد مختلف هر کدام در بخش جداگانهای کار میکردیم. صبح زود میرفتیم تا اذان ظهر آنجا بودیم. دوباره عصر برمیگشتیم و تا پاسی از شب کار میکردیم و به مراجعات مردم پاسخ میدادیم. من در بخش مربوط به زنان بودم و بیشتر به مراجعات و مشکلات مربوط به خانمها پاسخ میدادم و در ضمن اغلب نامهها که به مراکز مختلف در سرتاسر کشور فرستاده میشد را من مینوشتم...»(2)
وقتی میخواستند از سوی دفتر حضرت امام خمینی برای امامت جمعه همدان و نماینده ولی فقیه در استان فردی تعیین کنند، آیتاﷲ عراقچی در اولویت قرار داشت. حتی آیتاﷲ توسلی از دفتر
امام به ایشان زنگ زد این موضوع را تلفنی با ایشان در میان گذاشت اما آیتاﷲ عراقچی دوست و همبحث خودش آیتاﷲ سید محمدباقر موسوی را پیشنهاد داد و استدلالشان نیز این بود که وی از نطر سابقه اجرایی و ارتباط مردمی بر ایشان تقدم دارد و اینگونه متواضعانه امامت جمعه و نمایندگی ولی فقیه را به ایشان ارجاع داد.(1)
آیتاﷲ عراقچی سالها قبل از شهید مفتح در مسجد قبا جلسات دینی و مذهبی برگزار میکرد و شهید مفتح نیز همین جلسات را در مسجد الجواد تهران داشت، گاهی وقتها در مسیر قم – تهران با هم در اتوبوس همصندلی و همسفر میشدند. این در حالی بود که هنوز ساختمان مسجد قبا تکمیل نشده بود. وقتی هم تکمیل شد هیأت امنای مسجد از آقای عراقچی دعوت کردند تا در مراسم افتتاح مسجد حضور پیدا کرده و برای حاضران سخنرانی کند. او بعد از افتتاح مدتی هم در آن مسجد به اقامه جماعت پرداخت و بین دو نماز برای حاضران معارف تدریس مینمود. در آن وقت چون اغلب شرکتکنندگان در این مسجد آنهایی بودند که درجلسات حسینیه ارشاد هم حاضر میشدند و ایشان در ضمن صحبت برخی از افکار و اندیشههای مرحوم دکتر علی شریعتی را هم البته خیلی محترمانه و منطقی مورد نقد قرار میداد.(2)
شهید مفتح وقتی از این موضوع با خبر شد در سفری که با هم در اتوبوس به سمت تهران میرفتند از ایشان خواست تا از نقد شریعتی خودداری کند تا موجب تضعیف وی در آن شرایط خاص نگردد. چرا که آن شهید اعتقاد داشت چون شریعتی فرد مفیدی در میان دانشجویان است میشود اشکالاتش را به گونهای اصلاح و بر طرف کرد.(3)
او همچنان به اقامه نماز و تشکیل جلسات در مسجد قبا ادامه میداد تا این که درمیان هیات امنای مسجد در ادامه فعالیتهای ایشان اختلاف پدید آمد و او دیگر در تهران نماند و به قم
بازگشت. چندی بعد آقای مفتح با ایشان صحبت و تاکید کرد که به تهران باز گردد و به فعالیت خود در آنجا ادامه دهد که مورد قبول آیتاﷲ عراقچی واقع نشد. بعد شهید مفتح در جواب میگوید حالا که شما حاضر به این کار نیستید پس اجازه بدهید من به جای شما به آنجا بروم !؟ این پیشنهاد مورد قبول و استقبال وی قرار میگیرد و از آن تاریخ شهید مفتح مسجد قبا را پایگاه دینی و فرهنگی و سیاسی خود برمیگزیند.(1)
این عالم متعهد در همه صحنههای انقلاب حضور مسئولانه داشت وقتی جنگ تحمیلی آغاز شد در سه مرحله به جبهه اعزام شد، دو مرحله به جبهه غرب و منطقه سقز رفت و یک مرحله نیز از سوی دفتر آیتاﷲ گلپایگانی به همراه حضرات آیات: نیری، ثابتی همدانی و میرزا محمد عمانی همدانی به اهواز عزیمت کردند و در آنجا در مناطق جنگی جنوب حاضر شدند.
او در اینباره در بخشی از خاطرات خود میگوید:
«... ما سه شب در فاو بودیم و در جایی که متعلق به شهرداری تهران بود استراحت میکردیم. در بیرون آن حسینیهای بود که مجالس در آنجا تشکیل میشد و من هم در آن سخنرانی میکردم. چند شبی هم در شلمچه بودیم. در شلمچه رزمندگان، محلی را کنده و خالی کرده بودند و به صورت سنگری درآورده بودند که حدود صد نفر ظرفیت داشت. من حدود ده شب در آنجا به تبلیغ و ارشاد مشغول شدم. هر سه نوبت، صبح، ظهر و شب نماز جماعت میخواندم و صحبت میکردم.
وقتی فاو را گرفتند، چون فاو شهر بود از میان رزمندگان یک شهردار برای آنجا انتخاب شد. او سید بود و آدم فوقالعاده خوبی بود. از من آدرس گرفت تا وقتی به قم آمد به دیدنم بیاید. بعد از مدتی که ما از جبهه برگشته بودیم یک روز به منزل بنده آمد
1) همان، ص 321و322.
و گفت: دلم میخواهد آقای منتظری را ملاقات کنم. در آن ایام، ایشان قائم مقام رهبری بودند، من او را به منزل آقای منتظری بردم و به ایشان معرفی کردم و گفتم: این سید، شهردار فاو است. آقای منتظری هم او را خوب تحویل گرفت...»(1)
آیتاﷲ عراقچی در کنار تدریس و فعالیتهای اجتماعی، از تحقیق و تألیف نیز غافل نبود در موضوعات گوناگون دست به قلم برد و آثاری را از خود به یادگار گذاشت، این عالم تلاشگر حدود بیست و پنج سال، هر پنجشنبه و جمعه بحث و جلسات علمی که در مساجد مختلف تهران داشتند و همه را یادداشت و فیشبرداری کرده بودند، بعد آنها را مورد تجدیدنظر قرار داده و تکمیل کردند و به صورت کتاب چاپ نمودند که به شرح زیر است:
هشتاد درس از نبوت؛ این کتاب در 300 صفحه به اندازه رقعی از سوی انتشارات سوم شعبان در تیراژ سه هزار چاپ شد. که چاپ دوم آن در سال 1385 انجام گرفته است.
هشتاد درس از معاد؛ این کتاب نیز در 335 صفحه به همان اندازه از طریق همان ناشر در سال 1361 به چاپ رسید و در سال 1384 تجدید چاپ شد.
در پرتو کلام معصوم؛ این کتاب شامل پانصد حدیث در موضوعات مختلف اخلاقی است که با ترجمه فارسی از میان کتب حدیثی انتخاب شده است. در قطع رقعی با 128 صفحه از طریق همان ناشر چاپ شده و چاپ سوم آن در سال 1386 میباشد.
آب حیات؛ عنوان یکی دیگر از آثار آیتاﷲ عراقچی است که درباره اهمیت جهاد و شهادت بحث و میکند که در ایام هشت سال دفاع مقدس، چند مرحله به چاپ رسید و مورد استقبال رزمندگان در جبهههای جنوب غرب کشور شد.
نماز جمعه و اهمیت آن؛
مناسک حج از دیگر آثار ایشان میباشد.
1) . همان، صص 377 و 378.
سرانجام این روحانی سختکوش پس از سالها تدریس، تحقیق، تبلیغ و ارشاد مردم در تاریخ 2/5/1394ش. چشم از جهان فروبست. فردای آن روز پیکرش با حضور اساتید و نمایندگان بیوت مراجع و طلاب و فضلا از مسجد امام حسن عسکری علیه السلام به سمت حرم حضرت فاطمه معصومه علیها السلام تشییع شد و پس از اقامه نماز توسط آیتاﷲ مکارم شیرازی، در ضلع شمال غربی رواق شهید مطهری آرام گرفت. مجلس ختم و مراسم چهلم این عالم ربانی با شکوه تمام در حسینیه شهدای قم با حضور اقشار مختلف برگزار گردید و آیتاﷲ شیخ حسین نوری همدانی نیز پیام تسلیت صادر نمود.
این مقاله خلاصهای از کتاب خاطرات آیتاﷲ شیخ علی عراقچی است که توسط نگارنده بازنویسی و تدوین شده و در سال 1389 از سوی مرکز اسناد انقلاب اسلامی به چاپ رسیده است.
پدر: حاتم تولد: 1322ش. وفات: 1391ش. مدفن: گلزار شهدای علی بنجعفر
تألیف: محمد حسین صالح آبادی
استاد عبدالرحیم عقیقی، فرزند حاتم، در سال 1322ش. در روستای بخشایش(1)واقع در 65کیلومتری شرق تبریز، به دنیا آمد. شغل پدرش کشاورزی بود و از این طریق امرار معاش میکردند. وی تحصیلات مقدماتی را در مکتبخانه روستا فراگرفت اما از آنجا که علاقه فراوانی به تحصیل داشت، روانه شهر تبریز شد و در آنجا به جمع طلاب علوم دینی پیوست.(2)
او در پی حضوری پنج ساله در مدرسه طالبیه تبریز، ادبیات عرب و دروس مقدماتی حوزه را در آن فرا گرفت و در حالی که جوانی 17 ساله بود در اندیشه تحصیل در حوزه علمیه قوی تر، هجرت را بر ماندن ترجیح داد.(3)
وی در سال 1337ش. (1378ق) جهت گذراندن سطوح بالاتر علمی، روانه حوزه علمیه قم شد(4)
و در جمع طلاب مدرسه حجتیه این شهر حضور یافت.(5)
1) . بخشایش امروزه، یکی از شهرهای استان آذربایجان شرقی است که در بخش مرکزی شهرستان هریس واقع شدهاست. جمعیت این شهر، طبق سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال 1390ش، بالغ بر 8000 نفر میباشد که از این جهت، سومین شهر پرجمعیت شهرستان هریس و سی و چهارمین شهر پرجمعیت استان آذربایجان شرقی محسوب میشود. (http://bakhshayesh. lxb. ir/post/)
2) . زندگی نامه ایشان در سایت؛ http://bakhshayesh. lxb. irبه قلم جواد کامور بخشایش.
3) . زندگی نامه ایشان در سایت؛ http://bakhshayesh. lxb. irبه قلم جواد کامور بخشایش.
4) . صفحه شخصی ایشان در سایت اندیشوران؛ http://aaghighi. andishvaran. ir/fa/profile. html.
5) . مصاحبه با خبرگزاری رسا؛http://www. rasanews. ir/NSite/FullStory/News/?Id=.
وی با حضور در حوزه قم، دروس متداول دوره سطح حوزه را در محضر اساتیدی چون؛ شیخ احمد پایانی، حاج میرزا یداﷲ دوز دوزانی، و استاد جعفر سبحانی فرا گرفت. در دروس عالیه فلسفه و حکمت و فقه نیز از محضر علامه طباطبایی و شهید مطهری و آیتاﷲ سلطانی، بهره برد و نیز در درس اصول فقه از محضر امام خمینی استفاده نمود. ایشان در درس خارج فقه نیز از محضر آیتاﷲ گلپایگانی و برخی دیگر از مراجع معروف بهره برد. در اخلاق نیز در محضر آخوند ملا علی معصومی همدانی، کسب فیض نمود، و از محضر ایشان موفق به کسب اجازه نقل روایت شد که این اجازه در مسیر اجازات حاج آقا بزرگ تهرانی قرار دارد.(1)
وی در کنار تحصیلات حوزوی، به تحصیل در دانشگاه تهران در رشته فقه و مبانی حقوق اسلامی پرداخت همچنین در دورههای آموزشی دارالتبلیغ اسلامی قم نیز شرکت جست و سرانجام در سال 1349 ش. (سال 1391ق) دوره کارشناسی را تمام و موفق به دریافت لیسانس از دانشگاه تهران شد و همزمان دوره آموزشی دارالتبلیغ را نیز با موفقیت به پایان رساند.(2)
گفتنی است ایشان در پی نگارش کتاب «دیداری با مسلمانان جمهوری آذربایجان»، موفق به دریافت درجه «دکترا» از آکادمی علوم آن جمهوری گردیده که از طریق سفارت ایران به صورت رسمی به ایشان اعطا شد.(3)
وی در کنار تحصیل به کار نوشتن و قلم زدن نیز مشغول بود. نخستین کار نگارشی او، نوشتن گزارش دیدار دکتر امینی نخست وزیر شاه با امام خمینی در روز 13 رجب سال 1340 و چاپ آن در نشریه هفتگی «ندای حق» بود. پس از این کار مورد تشویق امام خمینی قرار گرفت. کمک به نشر
سخنان امام و پذیرش خطر آن، توفیق ورود به عرصه نویسندگی و تألیف را در پی داشت و دعا و تشویق امام نیز در این مسیر او را کمک کرد تا نویسندهای پر کار و پر تلاش گردد(1)
و حدود 150 اثر علمی از وی به یادگار بماند.(2)پس از کسب تحصیلات عالیه حوزه و دانشگاه، تلاشهای وی عمدتا در حوزه نویسندگی متمرکز شد کاری که پیش از این نیز همزمان با دوران تحصیل انجام میداد. وی پس از چاپ نخستین نوشتهاش در نشریه ندای حق، با نشریات دیگر نیز همکاری کرد مانند هفتهنامه وظیفه، مجله نور دانش(3),
بعثت و انتقام(4). وی در سال 1350ش. به عضویت هیأت تحریریه نخستین مجله اسلامی حوزه علمیه قم یعنی «درسهایی از مکتب اسلام» برگزیده شد و مقالات مختلفی در زمینههای اجتماعی و فرهنگی و اخلاقی منتشر ساخت.(5)
ایشان نخستین تألیف خود را با نام «نظری به انجیل و تعلیمات مسیحیت» در سال 1340ش. به نگارش درآورد. و از آن زمان به بعد توفیق تألیف دهها جلد کتاب و رساله را به دست آورد که بسیاری از آنها به زیور طبع آراسته شده اند. برخی از آثار ایشان عبارتند از؛ «طبقات مفسّران شیعه» در 5 جلد، «یکصد سال مبارزه روحانیت اسلام» در 4 جلد، «زندگینامه پیشوایان معصوم علیهم السلام» در 14 جلد، «فقهای نامدار شیعه» در 2جلد و مفاخر آذربایجان. ایشان در کار ترجمه آثار نیز فرد پر تلاشی بودند. ترجمه «قرآن کریم»، ترجمه «نهجالبلاغه» با نام بر ساحل سخن، ترجمه تفسیر شریف «صافی» در 6 جلد، ترجمه «کنزالعرفان» در آیات احکام و ترجمه تفسیر شریف «نورالثقلین» و
1) . وی در مصاحبه با خبرگزاری حوزه « رسا » در این باره می گوید: تا کنون به سبب دعای خیر امام و عشق و علاقهای که به نوشتن و ترویج دین داشتم، لحظهای از قلم جدا نشدم. ( http://www. rasanews. ir/NSite/FullStory/News)
2) . سایت انجمن آثار و مفاخر فرهنگی http://anjom. ir/news/ (بایگانی خبر اخبار سال 1391 انجمن درگذشت حجت الاسلام والمسلمین دکتر عبدالرحیم عقیقی بخشایشی)
3) . . صفحه شخصی ایشان در سایت اندیشوران؛ http://aaghighi. andishvaran. ir/fa/profile. html.
4) . زندگی نامه ایشان در سایت http://bakhshayesh. lxb. irبه قلم جواد کامور بخشایش.
5) . زندگی نامه ایشان درسایت موسسه فرهنگی ترجمان وحی http://cthq. ir/newweb/index. php/،
ترجمه لهوف سید بن طاووس، از جمله کارهای ترجمهای ایشان است. برخی از آثار ایشان نیز به زبانهای انگلیسی، عربی، اردو و کریل ترجمه و منتشر شده اند.(1)
در بین آثار فراوان ایشان کتاب «طبقات مفسران شیعه» شاخصتر است از اینرو کتابشناسی این اثر در نرم افزار مشکاتالانوار از مجموعه نرم افزارهای مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی بدون دخل و تصرف تقدیم میشود.
این کتاب محصول پنج سال تلاش و کوشش مؤلف است. وی کتاب را از مفسران قرن اول هجری آغاز کرده و تا قرن حاضر ادامه داده است. این کتاب تقریباً به صورت جامع و کامل و به ترتیب قرون به معرفی مفسران شیعه و تفاسیر آنان پرداخته است و در واقع نشانگر تلاش و توجه عالمان شیعی در طول قرون و اعصار به معارف قرآنی میباشد. در این اثر ارزشمند شرححال دو هزار تن از مفسران شیعه آمده است.
نویسنده از مطالعه کتاب ارزشمند «تفسیر و تفاسیر جدید» تألیف آقای بهاءالدین خرمشاهی را که در زمینه تفاسیر قرآن مجید در عصر حاضر میباشد به عنوان انگیزه نگارش این اثر یاد میکند بدین هدف که با نگارش آن حلقه اتصال بین تفاسیر گذشته و حال ایجاد شود. مؤلف ابتدا به بیان نقش قرآن در اصلاح جوامع بشری پرداخته و معارضات صورت گرفته با قرآن را یادآور میشود. پس از آن احادیثی از معصومان علیهم السلام درباره قرآن کریم مطرح و از نخستین مفسر قرآن که شخص پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم باشد نام برده میشود. بررسی تاریخ تفسیر و مفسران از دو بعد اجتماعی و بعد ادبی و معرفی نمونهای از تفاسیر فارسی قرون اولیه اسلام نظیر ترجمه تفسیر طبری، تفسیر پاک، تفسیر سورآبادی و... تعریف واژه «طبقات» از جمله موضوعاتی است که در پیشگفتار کتاب بدان پرداخته شده است. بررسی تاریخ گردآوری و تدوین قرآن و نحوه آن، علوم و معارف پیشنیاز مفسر قرآن نظیر علم لغت، نحو، صرف، اشتقاق، اصول فقه و...، ترجمه و بازگردانی قرآن به زبانها و لغات دیگر، سیر تاریخی ترجمه و فوائد آن، اعترافات دانشمندان و متفکرین خارجی در مورد قرآن کریم که
1) . سایت همایش مترجمان قرآن کریم http://www. qurantc. ir/content/%D؛ حجتالسلام و المسلمین دکتر عبدالرحیم عقیقی بخشایشی (یکشنبه، 12/08/1389 - 21:11).
میتواند ما را متوجه زوایای مورد نظر آنها و حساسیتها و نکات ارزشمند و احیاناً توقعات و انتظارات آنها بنماید، توضیح معنای واژگان تفسیر، تأویل، تنزیل و تطبیق، طبقات تفسیری براساس عناصر زمانی یا محتوایی و... و اشارهای اجمالی به طبقات تفسیری شیعه و تقسیمبندی شهید مطهری در کتاب «خدمات متقابل» در مورد طبقات مفسران شیعی از جمله موضوعاتی است که قبل از ورود به موضوع اصلی بدانها پرداخته میشود. در آغاز ورود به موضوع اصلی نویسنده با اشاره به اینکه پیشوایان معصوم شیعه خود در قلّه هرم و سرچشمه تفسیر و مفسران قرار دارند نه در عرض و همسطح دیگر مفسران و تقاریرشان نمیتواند مورد مقایسه و سنجش با دیگر آراء و نظرات معمولی قرار گیرد از اینرو به عنوان تیمن و تبرک مواردی از تفاسیر قرآنی آن بزرگواران را بازگو میکند و برای هریک از ایشان فصلی را اختصاص میدهد، سپس به ادامه و تعقیب بحث مفسران شیعه از دوران ابن عباس به بعد میپردازد. در قرن اول هجری که سرآغاز تفسیرنگاری در اسلام است با زندگی مفسرانی چون: ابن عباس، ابن مسعود، پس از آن مفسران شیعی قرون دوم تا پانزدهم هجری به همراه تفاسیری که نگاشتهاند معرفی میشوند. مفسرانی چون: مجاهد بن جبیر، طاووس بن کیسان، زید بن علی بن الحسین، سکونی در قرن دوم، ابو العباس اسفراینی، اسماعیل سکونی، هشام بن محمد بن سائب کلبی، یونس بن عبد الرحمن و...، در قرن سوم، علی ابن ابراهیم قمی، فرات کوفی، ابو زید بلخی و... در قرن چهارم، نیشابوری خزاعی، مقری، شیخ مفید، ابو علی سینا و... در قرن پنجم، طبرسی، راغب اصفهانی، فتال نیشابوری و... در قرن ششم، عبد الرشید استرآبادی، روزبهان بقلی و... در قرن هفتم، قطب الدین شیرازی، علامه حلّی و... در قرن هشتم، آنسی، ابن متوج، مقداد سیوری، سراج الدین جنید و...
در قرن نهم، معینالدین شیرازی، کاشفی سبزواری، سکاکی ملا فتحاﷲ کاشانی و... در قرن دهم که روزگار تفاسیر فارسی قرآن کریم است، مجتهد کرکی عاملی، زینالعابدین خوانساری، فیاضی، خواجه دهدار شیرازی، قاضی نوراﷲ شوشتری و... در قرن یازدهم، بحرینی حویزی، تونی، حرّ عاملی، سید هاشم بحرانی، علامه مجلسی دوم، سید نعمتاﷲ جزایری و... در قرن دوازدهم، موسوی شیرازی، مدرس اصفهانی، عبدالنبی تسوجی، نور علی شاه اصفهانی، سید رضا شبّر، نواب
لاهیجی و... در قرن سیزدهم، میرزا محمد باقر لنگرودی، محمد صادق خوئی، میرزا محمد باقر تنکابنی، محمد حسین شهرستانی، ملا علی استرآبادی، صفی علی شاه و... در قرن چهاردهم، سید محمد باقر صدر، امام موسی صدر، سید محمد شیرازی، سید محمد حسین طباطبایی، جعفر سبحانی، مهدی محقق، بانو امین اصفهانی، سید علی اکبر قرشی ارموی و... در قرن پانزدهم هجری. نویسنده قبل از شروع بحث در تفاسیر هر قرن، مختصری درباره ویژگیها و شرایط آن قرن به سخن پرداخته سپس به معرفی تفاسیر و مفسران شیعی میپردازد.ساختار کتاب «طبقات مفسران شیعه» در پنج جلد نگارش یافته است.
جلد اول: شامل پیشگفتار مؤلف.
بخش اول: تدوین و گردآوری قرآن.
بخش دوم:علوم و معارف پیشنیاز تفسیر.
بخش سوم: ترجمه و بازگردانی قرآن.
بخش چهارم: اعترافات دانشمندان و متفکرین خارجی.
بخش پنجم: تفسیر، تأویل، تطبیق و...،
بخش ششم: طبقات مفسران و ادوار تاریخی.
بخش هفتم: تقسیمبندی استاد شهید مطهری.
بخش هشتم: سلسله نور و روشنگری.
در این بخش نمونههایی از تفاسیر معصومین علیهم السلام در قسمتهای جداگانه ارائه میشود. در بخش نهم تا دوازدهم به معرفی مفسران قرن اول هجری تا پایان قرن چهارم هجری پرداخته میشود. در پایان این جلد سایر آثار نویسنده معرفی میگردد.
جلد دوم: در ابتدای جلد نامهها و نظرات تنی چند از صاحبنظران که در مورد این کتاب مرقوم داشتهاند آمده است. پس از آن در پیشگفتار کتاب به معرفی قرن پنجم و نیز معرفی مکاتب اعتزال و اشعری و بزرگان این دو مکتب پرداخته شده پس از آن به معرفی مفسران قرن پنجم تا قرن دهم هجری پرداخته میشود. فهارس کتاب نیز در پایان این جلد درج شده است.
جلد سوم: در آغاز تقریظ تنی چند از عالمان معاصر درباره این کتاب درج گشته و پس از آن به معرفی مفسرانی دیگر از قرن دهم هجری پرداخته شده است. در ادامه مفسران قرن یازدهم تا قرن دوازدهم معرفی گشتهاند. در پایان این جلد، مدارک و منابع مورد استفاده در نگارش آن و نیز سایر آثار مؤلف معرفی و فهرست مطالب کتاب درج شده است.
جلد چهارم: شامل تقریظ چند تن از علماء درباره کتاب حاضر و معرفی مفسران قرن 13 و 14 هجری است. در پایان هم فهرست مطالب کتاب آمده است.
جلد پنجم: مشتمل بر تقریظ تنی چند از عالمان و معرفی مفسران قرن پانزدهم هجری و فهرست مطالب کتاب میباشد. نقص و کاستی این کتاب علاوه بر غلطهای چاپی، فاقد یک ویرایش دقیق است و بعضا بین مفسران شیعه و سنی اختلاط پدید آمده است. همچنین کتاب فاقد فهرستهای فنی است و در جلد آخر کتاب، مترجمان را به عنوان مفسّر معرفی نموده است.
وی در سال 1355ش. در راستای نشر معارف دینی، انتشارات «نوید اسلام» را در قم بنیان نهاد(1)
که از این طریق آثار بسیاری و از آنجمله آثار خود ایشان به چاپ رسیدند.(2)
با تأمل در آثار وی درمییابیم که پژوهشهای وی عمدتا در حوزه دین بوده هر چند که در این میان نیمنگاهی به منطقه زادگاهش،آذربایجان،نیز داشته و تلاش کرده شخصیتهای سرشناس و تأثیرگذار این منطقه که به گونهای مفاخر آذربایجان به شمار میآیند را به دیگران معرفی کند و در این راستا دست به تألیف آثاری مثل کتاب «مفاخر آذربایجان» زده است.
از دیگر تلاشهای وی در حوزه تحقیق و پژوهش، شرکت در کنگرههای بزرگ علمی و ادبی و ارائه مقاله برای آنهاست که ازآن میان میتوان به کنگره عاشورا، کنگره اوحد الدین مراغهای و کنگره شیخ شهاب الدین اهری اشاره کرد.(3)
1) . انتشارات «نوید اسلام» در قم که تا کنون حدود 250 عنوان کتاب در عرصه های تاریخی، اجتماعی،آموزشی فرهنگی، تربیتی و دروس حوزوی، چاپ و نشر داده است.
2) . سایت همایش مترجمان قرآن کریم http://www. qurantc. ir/content/%D؛ حجتالسلام و المسلمین دکتر عبدالرحیم عقیقی بخشایشی (یکشنبه، 12/08/1389 - 21:11)
3) . صفحه شخصی ایشان در سایت اندیشوران؛ http://aaghighi. andishvaran. ir/fa/profile. html.
وی در کنار تلاشهای پژوهشی بیش از یک دهه در دانشگاههای کشور به ویژه دانشگاه آزاد اسلامی در سطح کارشناسی ارشد تدریس داشت و عضو هیأت علمی دانشگاه تهران و مدرّس دروس معارف اسلامی نیز بود.(1)
حجتالاسلام رسول جعفریان از محققان و نویسندگان سرشناس تاریخ اسلام در دوران معاصر در باره شخصیت علمی وی مینویسد:
دوست دیرین و دانشمند جناب حاج شیخ عبدالرحیم عقیقی بخشایشی پس از چند ماه مبارزه با سرطان دار فانی را وداع گفت... آشنایی با ایشان از طریق مقالاتشان در مجله مکتب اسلام بود. ایشان از جمله نسل دوم نویسندگان مکتب اسلام مانند آقای پیشوایی، حسنی، دوست محمدی، خیرخواه و مرحوم آقای الهامی و بود، مجلهای که توسط شماری از بزرگان حوزه بنیان گذاشته شد و پس از جدا شدن تدریجی آنان از مجله، نسل دومی به مقالهنویسی در آن ادامه دادند. این گروه، دست پروردگان آیات مکارم و سبحانی بودند و نوشتههایی در دفاع از اسلام در چهارچوبها و گفتمان رایج در اواخر دهه چهل و دهه پنجاه مینوشتند.
آقای عقیقی و دوستانش پس از انقلاب به دانشگاه آمدند و مدتی به تدریس دروس معارف اسلامی میپرداختند. این وضعیت تا سالها ادامه یافت برخی در دانشگاه ماندند اما آقای عقیقی در قم ماندند به کار نوشتن و نشر پرداختند.
گرایش خاص آقای عقیقی نگارش آثاری در زمینه تاریخ اسلام بود و نسل جوان از آن نوشتهها استفاده میکردند. وی انتشاراتی هم با نام نوید اسلام تاسیس کرد و از آن طریق وارد کار نشر نیز شد، کاری که تا این اواخر خود و فرزندانش ادامه دادند.
1) . همان.
صبیه ایشان عذرا عقیقی از چهرههای هنرمند و خطاطی برجسته هستند که با حمایت پدر توانست به موقعیت شایستهای دست یابند. آثار ایشان بارها به نمایش درآمد و اثری نیز با عنوان زنان خوش نویس منتشر کرد.
در یک مقطع خاص آقای عقیقی به تحقیق در باره طبقات مفسران شیعه بر آمد. روش ایشان، چیزی بین گردآوری، تتبع و پژوهش بود. این کار را برای سالها ادامه داد و اثری چند جلدی را در اختیار دانشپژوهان و مشتاقان در این حوزه قرار داد.
آقای عقیقی بخشایشی متعلق به نسلی از نویسندگان حوزوی بودند که در نگارش تجربه متوسطی داشتند و بیشتر با ذوق و سلیقه خود بدون آن که ادامه دهنده یک سنت مدرسی اصیل باشند، مینوشتند. با این حال بدلیل خلائی که وجود داشت و با توجه به این که بستر مناسبی از قبل وجود نداشت، توانست در یک مقطع مورد استقبال قرار گیرد. این قبیل آثار یک مقطع خاصی از تطور و تحول در حوزه را به خود اختصاص داد و سبب شد تا گامهای بعدی برداشته شود. کارهای ایشان گرچه گاه با نقادیهایی روبرو شد و در مواردی با اصلاحاتی منتشر میشد، اما به هر روی، یک گام میانی در میان کارهای تاریخی و شرححال نگاری در حوزه بود.
انتشار آثاری مانند ترجمه لهوف، روضةالشهداء، فاطمه زهرا علیها السلام، شام سرزمین خاطرهها، زندگی پیشوایان، امام جعفر صادق علیه السلام و بسیاری دیگر کارهایی بود که به هدف پر کردن خلاء فکری پیشگفته بود.
آقای عقیقی در کنار نگارش، به تلاش برای تأمین معیشت خود از کار نشر و نگارش اشتغال داشت و این امر که آفتی برای نوشتن و پژوهش متأملانه است، گاه به ناچار آدمی را وادار میکند تا در سطحی سادهتر با نوشتن برخورد کند. در این زمینه، تلاشی چشمگیر داشت و پرتحرک بود و میکوشید تا از دست رنج خود زندگی کند.
یکی از یادگارهای آقای عقیقی نگارش و انتشار متن مذاکراتی بود که میان امام خمینی و علی امینی در جلسهای در قم که امینی به دیدن امام آمد بود، گذشت. انتشار این یادداشت در آن روزگار و در حالی که آقای عقیقی هفده هیجده سال بیش نداشت بسیار سروصدا کرد و منشأ اثر شد.(1)
اشتغال به کارهای علمی، ایشان را از کار تبلیغ و سفرهای تبلیغ باز نداشت بلکه وی در سفرهای تبلیغی به سوریه به عنوان روحانی کاروان و کشور آذربایجان به عنوان مبلغ توفیق جلب کمکهای مردمی برای مفروش کردن حرم مطهر و نوبنیاد حضرت رقیه علیها السلام در سوریه را به دست آورد چنانکه در سفر آذربایجان توفیق یافت تا مردم آن سامان را، به احکام دینی و وظایف الهی و فرایض مذهبی، رهنمون سازد و بیش از 15 عنوان کتاب تربیتی و معرفی ائمه اطهار علیهم السلام را به زبان کریل چاپ کند.(2)
سالهای نخست حضور وی در حوزه علمیه قم، همزمان بود با رحلت آیتاﷲ بروجردی و شکل گیری نهضت امام خمینی. وی نخستین نقش آفرینی در نهضت امام را با نوشتن یک گزارش آغاز کرد؛ گزارش دیدار علی امینی نخست وزیر شاه، با امام خمینی در 13 رجب سال 1340ش. وی خود در شرح ماجرا چنین گفته است:
چند ماهی پس از فوت آیتاﷲ بروجردی – رضواناﷲ تعالی علیه – دولت وقت تلاش میکرد که به نحوی حوزه علمیه قم را برچیند؛ یا مرجعیت را تغییر دهد. روی همین اصل تلگراف تسلیت [به مناسبت فوت آیتاﷲ بروجردی] به آیتاﷲ حکیم زده شد. دستی در کار بود که میخواست حوزه را تعطیل کند. برنامههایی را میخواستند اجرا کنند. در این رابطه میبینیم که دکتر امینی روی کار میآید. دکتر امینی با توجه به سابقه خانوادگی روحانی و با توجه به نوعی اعتبار مذهبی که در محافل آن روز داشت به نخستوزیری انتخاب شد. شاید هم عوامل پشت پرده دیگری هم بوده که ما اطلاع
نداریم. از نخستین برنامههای نخستوزیر جدید، ایجاد تفاهم بین محافل مذهبی و دولت بود. به همین جهت برنامه ملاقات نخستوزیر با مراجع قم تنظیم شد. من، آن موقع طلبهای بودم که در حدود دو سال و نیم یا سه سال میشد که از تبریز به قم آمده بودم.
روز 13 رجب برابر با بیستم دی ماه 1340 که روز ولادت حضرت علی علیه السلامبود، نزدیک ظهر که از درس برمیگشتم، دیدم یک جمعیتی به طرف باغ قلعه میروند. لباسهای آنها و وضعیت ظاهرشان با مردم قم تفاوت داشت. «این آقایان کی هستند؟ دستهجمعی کجا میروند؟» گفتند: «نخستوزیر است که به منزل حاجآقا میرود». از روی کنجکاوی به این فکر افتادم که من هم همراه اینها بروم ببینم چه خبر است؟! چه صحبتهایی میکنند؟! برایم جالب بود که ببینم حضرت امام چه نوع برخوردی با نخستوزیر میکند – چون ما صبح زود خدمت ایشان رسیده بودیم و ایشان به مناسبت تولد حضرت امیر علیه السلام با نُقل از طلاب پذیرایی کرده بودند – میخواستم ببینم که برخورد حاجآقا با نخستوزیر، همانند برخورد ایشان با طلاب است؟ همین مسئله باعث شد همراه این جمع بروم تا ببینم که دو شخصیت سیاسی و روحانی چگونه با هم برخورد خواهند کرد. چون من در آن زمان در شرایطی نبودم که از نظر مسائل سیاسی یا اجتماعی، ذهنیت خاصی داشته باشم.
آنها حدود ده، یازده نفر بودند. جمعی هم از مسئولین شهر، از فرمانداری، رئیس سازمان امنیت – شخصی بود به نام قلقسه – و برخی از متولیان آستانه همراه آنان بودند. آنها وقتی وارد شدند من هم وارد حیاط منزل حضرت امام – آن موقع «حاجآقا» میگفتیم – شدم. حاجآقا در همان اتاقی که صبح خدمت ایشان رسیده بودیم، نشسته بودند. اتاقی که از نظر فرش بسیار ساده بود و میتوان گفت محقر بود. باز همان نُقلها و پذیرایی بسیار ساده معمول بود.
نخستوزیر وقتی که وارد شد، یادم میآید که حاجآقا نیمخیز، نه تمام قد، با ایشان دست دادند. نخستوزیر بغل دست حاجآقا نشست. بقیه افرادی که همراه آمده بودند هم نشستند. دو دقیقه نگذشته بود که حاجآقا پسندیده –اخوی بزرگ حاجآقا– وارد شدند. حاجآقا تمام قد بلند شدند و حاجآقا پسندیده را بین خودشان و نخستوزیر جای دادند و صحبتها شروع شد.
حاجآقا فرمودند: «حضرت علی علیه السلام میفرماید: کلّکُم راع و کلّکُم مسئول عَن رعیّته. هر انسانی مسئولیتی دارد و انسانها مسئول آفریده شدهاند. این مسئولیت با توجه به شرایط زمانی و مکانی و نسبت به افراد فرق میکند. مثلاً مسئولیت فرد عادی، با یک فرد عالم، مسئولیت یک فرد بازاری، با یک فرد نخستوزیر، مساوی نیست. هر کس که مقام بالاتری دارد مسئولیت بیشتری دارد.
این کشور نخستوزیران فراوانی به خود دیده است. بعضی از این نخستوزیرها خدمت کردند به مردم و در بین مردم، الان هم حرمتی دارند، یک منزلتی دارند. بعضیها هم خیانت کردند. شما سعی کنید از آن نخستوزیرهای «ملعون» نباشید؛ از نخستوزیرهای «مرحوم» باشید. من راجع به دولت و راجع به مسائل حوزه چند مطلبی داشتم، خواستههایی داشتم و نظریاتی داشتم. در زمان حیات آیتاﷲ بروجردی – رضواناﷲ تعالی علیه – پیشنهاداتم را به ایشان منتقل کردم و نوشتم که ایشان به دولت برسانند؛ نمیدانم ایشان به دولت نرساندند یا ایشان به دولت رسانیدند اما دولت عمل نکرد. من از تقوای آیتاﷲ بروجردی بعید میدانم که یک مسائلی که در رابطه با سرنوشت مسلمین بود نرسانده باشند. تحقیقاً ایشان رسانیدهاند، دولت بوده که به این درخواستها عمل نکرده. حالا شما به عنوان مسئول دولت آمدهاید از حوزه و از روحانیت نظر میخواهید راجع به اوضاع کشور! من چند مسئله میگویم و جداً میخواهم که به آنها عمل شود: اولین مسئله این که این حوزه که شما آمدهاید، طلاب و علما اینجا زندگی میکنند، با حداقل [لوازم] زندگی. آنها برای دین مردم و تربیت مردم فعالیت میکنند تا کشور را از نظر معنوی، از نظر اخلاقی تربیت کنند. اینها در واقع خدمتگزاران بیمزد و مواجب کشور هستند. هیچ توقع و انتظاری هم از دولت ندارند. تنها خواست آنها این است که مورد اذیت واقع نشوند. اما آن چهار نکته اصلی که مورد نظر بود: اول مسئله دانشگاههاست. من نمیدانم چه ارتباطی بین بیدینی و خلاف اخلاق با دانشگاهها وجود دارد؟ چه ارتباطی بین این دو مسئله هست؟ آنها که دانشگاه میروند و از دانشگاهها فارغالتحصیل میشوند، واقعاً از نظر اخلاقی و دینی بسیار ضعیف هستند. واقعاً ضد اخلاق و ضد دین مطرح میشوند. چه ارتباطی بین این مسئله هست، من هنوز پی نبردم. ببینید این وضعیت از اساتید اینها است؟ از محیط دانشگاه است؟ از وضعیت دولت است؟ بالاخره از هر منشأ هست جلوگیری کنید.
این دانشگاه شوخی نیست. اگر کتابهایشان بدآموزی دارد، اگر معلمین آنها بدآموزی دارند، اگر محیط دانشگاه این طوری است، باید به این جوانها رسید. اینها سازندگان آینده کشور ما هستند. دکتر امینی برگشت و گفت: «تقصیرش با شماست. مسئولیت به عهده روحانیت است». آقا فرمود: «مگر روحانیت میخواهد افراد بی دین بار بیایند؟ مخالف مسائل اخلاقی بار بیایند، ضد اخلاق بار بیایند؟»
گفت: «نه! منظور من این نیست. منظور من این است که در پدید آمدن این مسئله، روحانیت مسئولیت دارد. وقتی این روش جدید آموزشی وارد کشور ما شد، آن موقع در کشور ما جز روحانیون، افراد با سوادی وجود نداشتند. رشته تعلیم و تربیت، بسته به روحانیت بود. بعد از تأسیس دانشگاه و بعد از روی کار آمدن نظام تحصیلی جدید، روحانیون به جای اینکه بیایند همکاری کنند و سر نخ را به دست بگیرند رفتند در حوزهها و مساجد گوشهنشین شدند و افراد غیر شایسته جایگاه اینها را گرفتند. من اعتراف میکنم که در بین استادان دانشگاه از هر صنفی وجود دارد حتی از گروهها و اقلیتها و غیر اقلیتها. این هم مسئولیتش به عهده آقایان روحانی است».
من حقیقتاً وقتی دکتر امینی – با آن لفظهایی که به کار میبرد – این مطالب را مطرح میکرد فکر کردم لابد حاجآقا در جوابش یا درمیماند، و یا یک جواب قاطع در مقابل چنین گفتهای ارائه نخواهد کرد. نگران شدم. ولی دیدم امام فرمود: «آقا! میدانید آن موقع حکومت دست کی بود؟» دکتر امینی گفت: «مشخص است، تأسیس دانشگاه برمیگردد به سال 1313 حاکم مشخص بود؛ معین بود». حاجآقا فرمود: «شما نمیتوانید بگویید، ولی من میتوانم بگویم. آن موقع حکومت دست رضاخان بود و میدانید که رضاخان دست نشانده انگلستان بود. اجنبیها رضاخان را روی کار آورده بودند. شما آقای امینی! میفرمایید آقایان علما میآمدند با فردی که دست نشانده اجنبی بود همکاری میکردند و دست به دست او میدادند؟ نه! علما هرگز این کار را نمیکردند و نمیکنند. آنها در انتظار این بودن که یا توان و امکاناتی به دست آورند تا خودشان حکومت را اداره کنند، یا اگر چنین توانی نداشتند در انتظار بنشینند؛ در خانهشان، در مساجد، در حوزهها و در جاهایی که تماسی با
حکومت نداشته باشند. بنابراین از روی حساب نمیتوانستند با حکومت دست نشانده اجنبی همکاری کنند.»
دکتر امینی گفت: «دولت در خدمت علماست. ما وظیفه داریم که آقایان هر چه فرمودند اجرا کنیم. حالا از جمعی از استادان درخواست شده که در کتابهای درسی تجدید نظر کنند. در جمع استادان، بعضی از چهرههای روحانی هم هستند، اینها مأمور شدهاند که در اصلاح کتابهای درسی گامی بردارند. به نظر حضرتعالی هم خواهد رسید». ظاهراً مرحوم دکتر محمدجواد باهنر و مرحوم آقای بهشتی و آقایان دیگری در آن موقع در آموزش و پرورش بودند.
بعد به مسئله دوم رسیدند. در مسئله دوم فرمودند: «خانواده، مبنای جامعه ماست. اگر خانوادهها – از نظر اخلاقی – متزلزل شوند، تمام جامعه ما متزلزل خواهد شد. در رابطه با مسائل خانواده، دو مسئله مطرح است: یکی مسائل بیبند و باریها و بعد این ادعای تساوی حقوق [زن و مرد] و پارهای از مسائلی که امروز مطرح است».
آن موقع در مجله زن روز مسائلی را در رابطه با حقوق زن مطرح میکردند که متقابلاً استاد مطهری – رضواناﷲ تعالی علیه – هم در همان نشریه جواب این مقالات را میدادند. خلاصهاش همین کتاب «حقوق زن در اسلام» و ظاهراً بخشی از کتاب «مسأله حجاب» استاد مطهری است. صحبت در همین حال و هوا بود. آقا فرمودند: «اینها چه میگویند؟ اینها چه ادعایی دارند؟ اینها مگر ایرادی به اسلام دارند؟ اگر چنین است ما تکلیفمان را روشن کنیم، تکلیف آنها را هم روشن کنیم. اگر یک ضعفهایی هست؛ یا خلاف عدالتهایی از نظر اجرایی در کار هست شما حلش کنید تا کار به این وضعیت نکشد.»
معاون مذهبی نخستوزیر، شخصی بود به نام شریفالزمانی، گفت: «بله آقا! اینها تعداد انگشتشماری از زنان هستند، اینها مشهور هستند، تعداد ایشان از تعداد انگشتان دست بیشتر نیست! به چشم! ترتیبی داده میشود». بعد [حاجآقا] فرمودند: «رسیدگی به ازدواج و طلاق در محضرها هم لازم است. من به مسئولین امور اطلاع دادهام که مسئله طلاق خیلی مهم است. شرایطی که در ازدواج هست، خیلی سهل است اما در رابطه با طلاق خیلی سخت گرفته شده. در
مسئله طلاق باید دو نفر شاهد عادل حضور داشته باشد؛ بعد نصیحتی صورت بگیرد. حتیالامکان سعی شود کانون گرم خانواده متلاشی نشود. ولی این آقایان و محضریها برای اینکه به حق ثبت خودشان برسند، تا یک زنی مراجعه میکند و از شوهرش شکایت میکند فوری کاری میکنند که طلاق صورت بگیرد – بیآنکه این صیغه طلاق را پیش دو نفر عادل بخوانند – در نتیجه آن خانم هم خیال میکند طلاق گرفته میرود؛ در حالی که طلاق نگرفته، در واقع امر میرود و ازدواج میکند و این پایه یک امر نامشروع قرار میگیرد؛ و به این ترتیب جامعه از نشر مسائل [خلاف] عفت، به این روز میافتد که میبینید.»
مسئله دیگری که امام در اینجا مطرح فرمودند، مسئله رسیدگی به امور مردم بود. مردم در ناراحتی به سر میبردند. آن سال، سال سختی بود. زمستان بسیار سردی داشت. معروف بود که در همدان تعدادی از بیبضاعتها از سرما خشکیدند. امام فرمودند: «به وضع مردم برسید. خانوادههای گرفتار زیاد هستند، باید با آنها کنار بیایید. به اینها کمک کنید، نه اینکه همیشه به فکر خودتان باشید».
هنگام ظهر بود. نخستوزیر میخواست برود. امام تعارف کردند: «با نان و پنیر طلبگی قناعت کنید!» شریفالزمانی گفت: «منظور آقا این است که با علما همغذا شوید تا ببینید آقایان علما چه میکشند!» بعد [نخستوزیر] گفت: «نه! ما در سالاریه مهمان هستیم؛ اگر حضرتعالی هم افتخار دهید، اتومبیل میفرستیم، ناهار تشریف بیاورید». آقا فرمودند: «نه! من معذور هستم نمیتوانم». نخستوزیر رفت.
من به این فکر افتادم مسائلی را که در آن روز دیدم به رشته تحریر درآورم. آن موقع دو یا سه نشریه مذهبی در ایران منتشر میشد. یکی روزنامه «وظیفه» با مدیریت سید محمدباقر حجازی، و یکی هفتهنامه «ندای حق» با مدیریت سید حسن عدنانی؛ و یکی هم نشریه «نور دانش» بود – که مذهبی بودنش چندان مشخص نبود – این نشریه از طرف انجمن تبلیغات اسلامی به سرپرستی دکتر عطاءاﷲ شهابپور چاپ و منتشر میشد. تنها نشریهای که احتمال میدادم چنین مسائلی را چاپ کند، هفتهنامه «ندای حق» بود. من با زبان طلبگی و خیلی ساده، وقایع آن روز را نوشتم و برای نشریه
فرستادم. آنها هم با سانسور پارهای از مطالب – مطالب مربوط به رضاخان را سانسور کردند – بقیه را چاپ کردند. این نشریه، چهارشنبهها منتشر میشد.
روز جمعه در منزل نشسته بودم. دیدم کسی در زد و گفت: «حاجآقا صانعی شما را میخواهد!» کت و شلوار پوشیدم و بیرون رفتم تا ببینم حاجآقا صانعی کیست و چه میخواهد. دیدم حاجآقا صانعی –که الان مسئول بنیاد پانزده خرداد است– دم مسجد حجتیه –یک حوض بزرگی بود– آنجا ایستاده است و روزنامهای هم در دست دارد. گفت: «حاجآقا بخشایشی شما هستید؟» گفتم: «بله!». پرسید: «آن مقاله را شما نوشتهاید؟» گفتم: «کدام مقاله؟» من هنوز مطلع نشده بودم که مقاله چاپ شده است. گفت: «در همین روزنامهای که دستم هست». گفتم: «اجازه بدهید ببینم، بعد عرض میکنم که من نوشتهام یا دیگری». روزنامه را گرفتم، دیدم نوشته: «متن گفتگوی نخستوزیر با آیتاﷲ خمینی در قم» بخشی از مطالب در صفحه اول نوشته شده بود، بقیه هم در صفحه چهارم. [آقای صانعی] گفت: «حاجآقا شما را میخواهد». گفتم: «حاجآقا؟» گفت: «بله! حاجآقایی که شما مصاحبه و مطالبش را نوشتهاید». به اتفاق آقای صانعی راه افتادم. البته این را هم بگویم که در بین راه قدری مضطرب بودم. نگران بودم از اینکه خدای ناکرده، احیاناً مطالبی به قلم من جاری شده باشد که مورد نظر حضرت امام نبوده، یا درست منعکس نشده؛ به هر جهت از این دعوت نگران بودم. به همراه حاجآقا صانعی رفتیم خدمت امام. یادم میآید که ایشان، بر بالش تکیه داده بودند و جلوشان –روی کرسی– کتابی بود و مطالعه میکردند. حال، کتاب فقهی، شرح لمعه، یا مکاسب بود یادم نیست. یک کتاب چاپ سنگی قدیمی بود. ما وارد شدیم و سلام کردیم. سرشان را از روی کتاب برداشتند و یک نگاه خاصی به من کردند – قیافه و وضع طلبگی من مشخص نبود – فرمودند: «بنشینید!» نشستم. فرمودند: «این مقاله را شما نوشتهاید؟» گفتم: بله! حقیقت مسئله این است که من در آن جلسه، تحت تأثیر بیانات حضرتعالی قرار گرفتم. مطالب بسیار اساسی و مهم بود. حیفم آمد دیگر مسلمانان از این مطالب مطلع نشوند». با دلهره و نگرانی منتظر بودم که امام چه خواهند فرمود. فرمودند: «بارکاﷲ! خوب بود». گفتم: «چرا حاجآقا؟» فرمودند: «اگر قبل از ارسال به روزنامه پیش من میآوردی، برخی از مطالب را حذف میکردم، یک چیزهایی هم اضافه میکردم،
مقاله شسته رفتهای میشد، بهتر میشد، ولی حالا که فرستادهاید دیگر کار از کار گذشته، دیگر تمام شده». عرض کردم: «به فکرم نرسید. علاقهمند بودم هر چه زودتر، مردم این مطالب را بشنوند و اطلاع حاصل کنند». یادم میآید که انعام مختصری هم امام مرحمت فرمودند.(1)
بعد بیرون آمدم.
به تعبیر برخی از نویسندگان این اولین بار بود که نظریات سیاسی امام – رضواناﷲ تعالی علیه – به وسیله مقاله در جامعه منعکس میشد. البته نظرات سیاسی امام منعکس شده بود، مخصوصاً در آن نامهای که به علمای یزد نوشته بودند و موضعگیریهایی که ایشان داشتند. ولی به صورت مقاله شاید اولین بار بود».(2)
گفتنی است وی پس از چاپ این گزارش در نشریه ندای حق، با نشریات انقلابی حوزویان مثل انتقام و بعثت همکاری داشت(3)
و برای آنها مطلب مینوشت.
وی در کنار کار فرهنگی و علمی از انجام کارهای خیر و عامالمنفعه غافل نبود و برای حل مشکلات مردم زادگاه خود و دیگر مردم منطقه، اقداماتی انجام داده است. تلاش و پیگیری برای ساخت دبیرستان، جاده و پل برای رفاه حال اهالی زادگاهش و ساخت مسجد عباسیه علیه السلام در آذربایجان غربی، نمونههایی از این دست اقدامات ایشان هستند. وی در صفحه شخصی خود در سایت اندیشوران ضمن برشماری برخی از کارهای خیر انجام گرفته، آن را در راستای وظیفه انسانی و بهرهمندی خود فرد از آثار تربیتی و معنوی این دست اقدامات میداند.
نویسنده کتاب، بر این اعتقاد است که فلسفه وجودی افراد و زکات حیات و بقای آنان، آثار خیر و باقیات صالحاتی است که ازآنان به یادگار میماند، و اگر جامعه بشری چنین انگیزهای را در خود حس ننماید، زندگی او بهره روحی و نشاط معنوی نخواهد داشت. از این رو، به برکت انقلاب
1) . گفتنی است وی در مصاحبه با خبرگزاری رسا در این باره گفته است: هنگام خروج از منزل امام، آقای صانعی مبلغ پانزده تومان از طرف امام به من هدیه دادند. ؛ http://www. rasanews. ir/NSite/FullStory/News/?Id.
2) . خاطرات پانزده خرداد، تبریز، قسمت دوم، تهران، دفتر ادبیات انقلاب اسلامی، 1375، ص 99-92.
3) . زندگی نامه ایشان در سایت http://bakhshayesh. lxb. irبه قلم جواد کامور بخشایش.
اسلامی و خونهای گرانبهای شهیدان، و با همکاری مردم خوب و متدین و فداکار، چند اقدام عملی و قدم خیر فرهنگی و عمرانی را با فضل الهی به مرحله عمل درآورده است، که محض تشویق دیگر عزیزان، در این وجیزه مبادرت به درج آنها میگردد.(1)
حجتالاسلام والمسلمین نظری منفرد از خطبای معروف قم، در مجلس بزرگداشت آن مرحوم، به خدمات ایشان اینگونه اشاره کردند:
ایشان خدمات اجتماعی بسیار گستردهای در دیار و شهر خودشان از راه سازی، بنای مسجد و اخیرا هم در صدد احداث بیمارستانی بودند که عمرشریفشان کفاف نداد، و به معنای حقیقی منشا خیرات بسیار بزرگی برای جامعه بود(2).
آقای جواد کامور بخشایش(3)
که یکی از هم محلیهای ایشان است و در دوران فعالیتهای عمرانی ایشان در روستا، نوجوان بوده و امروزه یکی از پژوهشگران و نویسندگان حوزه تاریخ معاصر است در اینباره مینویسد:
عقیقی بخشایشی در طول این دوران هیچگاه از یاد زادگاه و مردمانش غافل نماند. در سفرهایش به بخشایش و دیدار با اقوام و آشنایان، در اقامتهای طولانی مدتش در بخشایش، از سختیها و مشکلات اهالی آگاهی مییافت و به دنبال راهی برای حل این معضلات میگشت. او در حد توان این مشکلات را به مقامات و مسئولان محلی و استانی انتقال میداد و شاید برخی اوقات اتفاق میافتاد که بخشی از معضلات توسط مسئولان وقت مرتفع میشد اما این شهرک همچنان با مشکلات عدیدهای درگیر بود.
1) . . صفحه شخصی ایشان در سایت اندیشوران؛ http://aaghighi. andishvaran. ir/fa/profile. html.
2) . مصاحبه خبرگزاری رسا با ایشان؛ http://www. rasanews. ir/NSite/FullStory/News/?Id=.
3) 26. جواد کامور بخشایش (متولد ١٣٥٣ش) از اواخر ١٣٧٣ش وارد دفتر ادبیات انقلاب اسلامی شد و به نویسندگی و پژوهش مشغول گردید. فعالیتهای پژوهشی وی در عرصه ادبیات و تاریخ معاصر به ویژه تاریخ انقلاب اسلامی متمرکز است. گفتنی است از وی مقالات زیادی در نشریات مختلف چاپ شده است. وی هماکنون در فرهنگ ناموران ایران مشغول فعالیت است. بخشی از آثار وی عبارتند از؛ یاس در قفس «زندگی داستانی شهید تندگویان»؛ نامی که ماند «بازجستی در زندگی و مبارزات شهید ذوالانوار»؛ قصه زندگی و مرگ علی شریعتی.
اینجا بود که وی علیرغم مشغلههای فراوان تدریس و تحقیق و تحصیل، آرام آرام در جهت رفع مشکلات قصبه و حوالی آن گام برداشت. فعالیتهای اجتماعی و عمرانیاش، شاید برای خیلیها که عقیقی را فقط نویسنده و پژوهشگر میشناسند شایان توجه باشد.
تا آنجا که به یاد دارم بهبود وضعیت معیشتی و رفاه و بهداشت و امکانات رفاهی و آموزشی شهر آرام آرام به یکی از دغدغههای اصلی ذهنی عقیقی بخشایشی تبدیل شده بود و آن ایامی که کشور پس از گذر از دوران جنگ نابرابر در جهت سازندگی گام برمیداشت در گوشهای از این سرزمین پهناور هم عقیقی و عده دیگری از روحانیون شهر آستین بالا زده در فراهم آوردن امکانات رفاهی و معیشتی و آموزشی شهر کوشیدند. آنان با آنکه مسئولیتی به لحاظ اداری و سازمانی نداشتند اما با توجه به پیشینه و اعتبارشان در انعکاس مشکلات منطقه و تلاش برای ایجاد فضاهای رفاهی و آموزشی شهر تعامل خوبی با مسئولان مربوطه به ویژه نماینده منطقه و استاندار وقت داشتند.
بخشایش به لحاظ جغرافیایی بین دو رود اوجانرود و آجیچای قرار گرفته و ساکنان آن در طول تاریخ همواره با مشکلات طغیان این دو رودخانه و نیز نبود یک پل و راه ارتباطی مطمئن برای عبور و مرور در رنج بودند. در گذشتههای نه چندان دور پل کوچکی روی رودخانه اوجانرود احداث شده بود که عرضش شاید بیش از یک متر نبود و اهالی آن را پل مالرو مینامیدند چون امکان عبور و مرور هیچ وسیله نقلیهای از آن نبود، این در حالی بود که به خاطر نیاز مردم به برقراری ارتباط با غرب شهر وجود یک پل ارتباطی ضروری جلوه مینمود. در چنین شرایطی بود که عقیقی بخشایشی با همت و اراده مردم و روحانیون و تلاش همگانی به احداث پلی با نام اباالفضل العباس علیه السلام توفیق یافت. نوجوان بودم و بارها او را در شرایط سخت کاری میدیدم. حتی عبا را کنار میگذاشت و همراه مردم در هر قسمتی که ضروری بود ایفای نقش میکرد. از خالی کردن سیمان و آجر و میلگرد گرفته تا حمل ماسه و سیمان و... تا برنامهریزی روزانه برای پیشرفت پل. این پل با تحمل مرارتهای زیادی که او و اهالی کشیدند استوار شد و بدین ترتیب ارتباط این شهر با مناطق همجوار در غربش برقرار
گردید؛ موضوعی که آن زمان اهمیت ویژهای داشت و امروزه شاید به دلیل احداث راههای مواصلاتی دیگر به اهمیت آن سالها نباشد.
دیگر نقش عقیقی بخشایشی در عمران و آبادی منطقه حضور جدی او در برنامهریزی آموزشی و ایجاد فضاهای آموزشی بود. یادم هست که در اواخر دهه شصت یکی از دغدغههای جدی ساکنان شهر نبود یک دبیرستان پسرانه بود و کمبود آن، از یک سو علاقهمندان به تحصیل را به شهرهای دیگر میکشاند که دوری و غربت و تبعات دیگر را به همراه داشت و از سوی دیگر خانوادههای بی بضاعت را وا میداشت از ادامه تحصیل فرزندشان ممانعت کنند. در چنین شرایطی عقیقی بخشایشی باز با کمک اهالی و روحانیون شهر و با تعامل مسئولان شهر و منطقه به احداث دبیرستانی به نام دبیرستان امام علیابنابیطالب علیه السلام پرداخت؛ دبیرستانی که در طول حیات خود نقش مهمی در ارتقای سطح علمی جوانان شهر ایفا کرد، دبیرستانی که من و امثال من را در آن دوران در خود پناه داد و سبب شد تحصیل را همچنان در زیر چتر حمایت پدر و مادر و در شهر خودمان ادامه دهیم. به راستی اگر این دبیرستان نبود کسانی که علاقهمند به ادامه تحصیل بودند اما از تمکن مالی برخوردار نبودند چه میکردند؟ این دبیرستان در عمر نزدیک به بیست ساله خود افراد زیادی را در خود پرورش داد و خاطره خوبی در ذهن تاریخ به یادگار گذارد. اما این تنها تلاشی عقیقی بخشایشی در عرصه ارتقای سطح آموزشی و علمی منطقه نبود. او در تداوم تلاشهایش توفیق یافت دبیرستانی برای دختران شهر هم احداث کند و امروز دبیرستان پروین اعتصامی میزبان دخترانی است که در حمایت و پناه خانواده تحصیل میکنند. تلاش برای احداث کتابخانه عمومی در شهر را نیز میتوان از دیگر فعالیتهای فرهنگی عقیقی بخشایشی دانست.
شاید دیگر اقدام شایسته اشاره عقیقی بخشایشی تلاش او در احداث راهی در قسمت جنوبی شهر باشد که گرچه سخت و ناممکن مینمود اما احداثش شهر و بخشی از منطقه را از بنبست خارج مینمود. با وجود سختیها و مشکلات این پروژه، او پیشگام شد و با همیاری و همراهی اهالی و دیگر روحانیون محلی و تعامل مسئولان این پروژه هم به سامان رسید و راه آسفالته بخشایش به جاده ترانزیت سراب – بستانآباد افتتاح شد. جادهای که هماکنون نیز به همان اعتبار خود باقی و
مورد استفاده است. او بعدها هم به مرور زمان در ایجاد و احداث پروژههای ریز و درشت اجتماعی و عمرانی شهر سهیم بود.
وی انس با متون دینی همچون قرآن کریم و احادیث را حیات حقیقی میدانست چنان که خود بدان تصریح دارد. ایشان پس از سالیان طولانی کار علمی با متون دینی در پاسخ به این پرسش که؛ «انس با کتاب و نوشتن چه تأثیری در زندگی شما داشت؟» میگوید:
انس با آیات نورانی و ممارست نوشتن درباره حقایق نورانی اهل بیت علیهم السلام، زندگی ما است، وقتی من کتاب را همراه ندارم و یا در مسیر مطالعه نیستم واقعاً مثل این است که از زندگی حقیقی دور هستم؛ اما وقتی به اندازه خودم به کلمات و اخبار ائمه طاهرین علیهم السلام میپیوندم، احساس زندگی میکنم.
آب دریا را اگر نتوان کشید
هم به قدر تشنگی باید چشید(1)
آقای نظری منفرد نیز در باره این روحیه وی میگوید:
کسانی که در طول زندگی خود با قرآن مانوس هستند لذت انس با قرآن را میفهمند، ومرحوم بخشایشی از جمله افرادی بود که با قرآن مانوس بوده و آثار گرانسنگی در عرصه تفسیر قرآن به یادگار گذاشت.
وی پس از عمری تلاش و تحقیق، سر انجام در 68 سالگی و در پی ابتلا به بیماری سرطان, در 17 فروردین 1391 دار فانی را وداع گفت(2)و حدود ساعت یازده صبح جمعه در گلزار شهدای قم به خاک سپرده شد.(3)مراسم گرامی داشت درگذشت ایشان، از سوی مرکز مدیریت حوزههای علمیه و
مجمع جهانی اهل بیت علیهم السلام با حضور مراجع عظام تقلید، نوری همدانی، سبحانی، جوادی آملی و همچنین آیتاﷲ مقتدایی مدیر حوزههای علمیه سراسر کشور، و نمایندگان سایر بیوت مراجع، علما، اساتید، طلاب و مردم متدین قم در مسجد اعظم برگزار شد. شخصیتهای برجسته مختلفی این مصیبت را تسلیت گفتند که از این میان پیام تسلیت حضرت آیتاﷲ سبحانی در معرض دید خوانندگان قرار میگیرد.
حجتالاسلام عقیقی در عرصه فرهنگی خدمات ممتازی داشت. درگذشت عالم ربانی، دانشمند محترم حجتالاسلام والمسلمین جناب آقای حاج شیخ عبدالرحیم عقیقی بخشایشی(قدس اﷲ سره) مایه تأسف و تألم گشت؛ فقید سعید سالیان درازی در حوزه علمیه قم مشغول تحصیل بود و از خرمن علمی استادان بزرگ و مراجع گرامی بهرهمند بود... گذشته از تحصیل وی در رشته قلم و خدمات فرهنگی دارای آثار ممتازی است؛ بخشی از آثار به قلم خود آن فقید سعید و بخشی دیگر زیر نظر او در مؤسسه علمی نوید به بار نشسته است و همه این آثار شاهدی بر تلاشهای مخلصانه آن عالم با فضیلت است... این ضایعه بزرگ را به حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و مراجع گرامی و استادان محترم بالاخص به بیت محترم عقیقی تسلیت گفته و برای همگان صبر جمیل و اجر جزیل خواهانیم.
صفحه شخصی ایشان در سایت اندیشوران، http://aaghighi.andishvaran.ir/fa/profile.html؛
خبرگزاری رسا، http://www.rasanews.ir/NSite/FullStory/News؛
وبلاگ رسول جعفریان در تاریخ شنبه 19 فروردین 1391؛
سایت شهرداری بخشایش، http://bakhshayesh.lxb.ir/post/؛
سایت انجمن آثار و مفاخر فرهنگی http://anjom.ir/news/ (بایگانی خبر اخبار سال 1391 انجمن درگذشت حجت الاسلام والمسلمین دکتر عبدالرحیم عقیقی بخشایشی).
سایت موسسه فرهنگی ترجمان وحی http://cthq.ir/newweb/index.php/؛
سایت همایش مترجمان قرآن کریم http://www.qurantc.ir/content/؛
حجتالسلام و المسلمین دکتر عبدالرحیم عقیقی بخشایشی (یکشنبه 12/08/1389 - 21:11).
خاطرات پانزده خرداد، تبریز، قسمت دوم، تهران، دفتر ادبیات انقلاب اسلامی، 1375، ص 99-92.
دانشنامه قرآن، بهاء الدین خرمشاهی، ج دوم، ص 1405.
خبرگزاری عصر ایران در 17 فروردین 1391؛ http://www.asriran.com/fa/news/.
پدر: اصغر تولد: 1316ش. وفات: 1390ش. مدفن: حرم مطهر
تألیف: وهب محبی
عباسعلی عمید زنجانی در 10 فروردین سال ۱۳۱۶ش. در یک خانوادهای مذهبی در شهر زنجان متولد شد. او ششمین و آخرین فرزند خانواده بود.
پدر بزرگوارش مرحوم اصغر عمید از کسبه معروف و خیر شهر زنجان، انسانی با فضیلت و نیکوکار بود که ثروت خود را صرف امور خیریه بهخصوص کمک و مساعدت به طلاب علوم دینی میکرد. او علاقه زیادی به علوم دینی و روحانیت داشت و از ارادتمندان آقا شیخ فیاض زنجانی(1)
بود. که در سال ۱۳۴۳ش. دار فانی را وداع گفت.
مادر وی از زنان با تقوا و آشنا به مسائل اسلامی که از یک خانواده روحانی و نوه میرزا مجید زنجانی(2)معروف به میرزا مجید حکمی از شاگردان میرزا ابوالحسن جلوه بود. مادر بزرگوار ایشان در سال 1365ش. از دنیا رفت.(3)
عمید زنجانی در سال ۱۳۲۲ش. از ۶ سالگی، تحصیلات ابتدایی خود را در مدرسه توفیق(1)زنجان آغاز کرد و به علت استعداد زیاد دوره شش ساله قدیم را بدون وقفه طی کرد و سپس وارد دبیرستان توفیق زنجان شد. وی در دوره دبیرستان از شاگردان ممتاز محسوب میشد و همزمان به خاطر ریشههایی که از طرف مادری در سلک روحانیت داشت و علاقهای که پدرش به روحانیت و علوم دینی ابراز میکرد دروس طلبگی را آغاز کرد. در کلاس دهم یا یازدهم بود که از ترس اینکه گرفتن دیپلم که آن زمان تحصیلات سطح بالایی بود انگیزه تحصیلات حوزوی را از بین ببرد، دبیرستان را رها کرد و به مدرسه سید زنجان رفت.(2)
در حدود سال ۱۳۳۰ش. به شهر قم مهاجرت کرد و برای کسب علوم دینی در سطوح بالاتر وارد حوزه علمیه قم شد. پدرش از مقلدین آیتاﷲ سید محمد حجت کوهکمری بود و او را نزد آن مرجع برد و با مساعدت آیتاﷲ، وی وارد مدرسه حجتیه شد.(3)او بعد از ورود به حوزهی علمیه قم و شرکت در درس اساتید آن دوره، به علوم حوزوی اکتفا نکرد و در تعطیلات تابستانی که به زنجان مراجعت میکرد با اساتید آن شهر به تحصیل هیئت و نجوم میپرداخت.
در سال ۱۳۴۱ش. به عراق رفت و وارد حوزه علمیه نجف شد و در درس سید محسن حکیم، سید ابوالقاسم خوئی، سید محمود شاهرودی و میرزا باقر زنجانی حاضر شد.
ایشان دروس حوزوی (دوره سطح) را در محضر آیات:
شیخ اسماعیل صائنی زنجانی (متوفای 1377ش)، (مطول، منطق و مقداری از شرح لمعه)؛
ابوالفضل سرابی، (مطول و مقداری از لمعه)؛
ناصر مکارم شیرازی (متولد 1305ش)، (مکاسب)؛
ابوالقاسم خزعلی (متوفای 1394ش)، (مکاسب طی مدت کوتاه)؛
میرزا علی مشکینی (متوفای 1386ش)، (وسایل)؛
سید عبدالکریم موسوی اردبیلی (متوفای 1395ش)، (بخشی از رسایل)؛
سید محمد باقر سلطانی طباطبایی (متوفای 1376ش)، (کفایه، جلد دوم)؛
حاج میرزا محمد مجاهدی تبریزی (متوفای 1339ش)، (کفایه، جلد اول)؛
شیخ میرزا عبدالجواد سدهی اصفهانی (متولد 1323ق)، (بخشی از کفایه).
آقای عمید یک سال در درس ایشان حاضر شد. او درباره تدریس این استاد فرزانه میگوید:
من مبتدی بودم که به درس آقای بروجردی میرفتم. یکی از خصوصیات درس ایشان این بود که گاه افراد در سه رده متفاوت در درس ایشان شرکت داشتند، مثلا فرض کنید امثال من شرکت داشتند، اساتید ما هم در درس مرحوم آیتاﷲ بروجردی شرکت میکردند و شخصیتهایی مانند مرحوم آیتاﷲ محقق داماد هم بودند که نسبت به اساتید ما سمت استادی داشتند.
1) . گلشن ابرار، ج ۳.
درس آقای بروجردی، یک درس واقعی بود. هم جنبه تشریفات مرجعیت را داشت که یک عدهای به خاطر احترامی که برای ایشان قائل بودند، میآمدند و یک عدهای برای استفاده در سطوح مختلف حاضر میشدند.(1)
استاد عمید زنجانی از بدو ورود به حوزه علمیه قم با چهره ملکوتی حضرت امام آشنا گردید. سخن گفتن، راه رفتن و دیگر صفات و کمالات حضرت امام چنان جذاب بود که استاد ایشان را اسوه زندگی خویش قرار داد و با تمام وجود به امام عشق میورزید هر چند بنابر موقعیت سنی و علمی تنها در سالهای آخر دهه سی توفیق حضور در درس امام بزرگوار را پیدا کرد. با این حال در دورانی که مشغول سطوح عالیه بود، نیز از دیدار چهره ملکوتی امام بهره میگرفت.
وی در سال ۱۳۳۷ش. همزمان با اتمام «کفایةالاصول» به درس پر فایدهی اصول امام در مسجد سلماسی راه یافت. وی میگوید:
حضورم در درس ایشان در حقیقت دو جنبه داشت یکی جاذبه علاقه به امام بود و دیگری پر محتوا بودن درس ایشان. همیشه زودتر از امام میآمدم و دیرتر از امام میرفتم. درس امام شاید اولین بارقه تحقیق و تدقیق را در من ایجاد کرد. من اهل قلم و نوشتن بودم، اما برای اولین بار آن ذائقه تحقیق را از درس چشیدم. جاذبه دیگر درس امام معنویت خاصی بود که بر طلبه جوانی مثل من عمیقا اثرگذار بود. بیاعتنایی به دنیا و شکوه علم، منش روحانی و ملکوتی، بیتفاوتی به جاه و مقام و دوری از تظاهر و در یک کلمه مقام عرفانی در محضر درس استاد مشهود بود. و چون به درس امام عادت کرده بودم، در نجف اشرف هم از اولین کسانی بودم که در جمع علاقهمندان امام درخواست شروع درس کردند.(2)
استاد عمید درباره ویژگی درسی آیتاﷲ محقق میگوید:
یکی از خصوصیات آقای داماد این بود که از طرح احتمالات مختلف در هر مسأله چشمپوشی نمیکرد و در هر موضوع فقهی و یا در خصوص فقهالحدیث هر روایتی احتمالات ممکن را مطرح و هر کدام را جداگانه مورد بحث قرار میداد، اگر قابل نقد بود، نقد میکرد. گاه میشد که این احتمالات از ده مورد هم بیشتر میشد. او برای رسیدن به حقیقت هیچ احتمالی را نادیده نمیگرفت که نشان از عمق درس ایشان داشت. خیلی از احتمالات در حقیقت مربوط به شبهات، ابهامات و سؤالات بود. درس ایشان تحقیقی بود و به همین دلیل محضر درس محدود و خاص محققان بود.(2)
استاد عمید زنجانی قسمتی از «اسفار» ملا صدرا و کتاب «شفای» بوعلی سینا را در محضر ایشان فرا گرفت. وی در کنار استفاده علمی از بزرگان مذکور، به خاطر آگاهی از مشربهای فقهی مختلف، از محضر برخی دیگر از جمله آیتاﷲ سید محمد کاظم شریعتمداری (۲ سال خارج فقه) بهره برد.
عمید زنجانی با رحلت آیتاﷲ بروجردی در سال ۱۳۴۰ش. عازم حوزه علمیه نجف اشرف گردید و مدت ۸ سال از دروس استوانههای علمی آن حوزه بهره برد. که اسامی آنان چنین است:
استاد هشت سال از محضر این فقیه گرانمایه بهرهمند گردید و تقریرات قسمتی از درس وی را به رشته تحریر درآورد. از امتیازات درس آیتاﷲ خویی، نظم، انسجام علمی، اتقان ادله، اختصار و شیوه بیان جالب بود. و چون تقریرات اصول استاد چاپ شده بود، وی تنها به حضور در درس فقه آن فقیه بزرگ بسنده کرد.
مرحوم میرزای زنجانی با این که از اساتید برجسته نجف اشرف و از شاگردان نامدار مرحوم نائینی بود و مقامات علمی و معنویاش بر معاصرانش پوشیده نبود، به خاطر زهد و بیتکلفی از شهرت و عناوین مانند مرجعیت به شدت اجتناب میورزید. او بیش از ۴۰ سال در حوزه نجف مجلس درسی بسیار گرمی داشت و صدها فاضل و مجتهد از حوزه درسی وی بهرهمند گردیدند. از ویژگیهای میرزا باقر زنجانی این بود که نظریات اصولی استادش را به گونهای بیان میکرد که همه ابهامات اشکالات متداول در میان معاصرانش را پاسخ میداد. گاه نقطه نظرات استادش را با مطالبی که خود داشت، توجیه مینمود و از سخنان استاد به عنوان «کلمات مقدس استاد» یاد میکرد. تواضع میرزا در برابر استاد او را در انظار شاگردانش به ستایش وا میداشت. آقایان حسین راستی، سید جعفر کریمی مازندرانی و سید علی طاهری گرگانی از ملازمان درس این استاد عظیمالشان بودند.
امام خمینی در ۱۳ مهرماه ۱۳۴۴ش. از ترکیه به عراق تبعید شد.(2)
و بعد از زیارت کاظمین ، سامرا و کربلا ، در نجف ساکن گردید و پس از دید و بازدیدهای معمول مراجع، مدرسین و طلاب حوزه علمیه نجف اشرف به اصرار جمعی از دوستان و ارادتمندان درس خارج خود را در مسجد شیخ انصاری تشکیل داد. به تدریج به یکی از پرجمعیتترین جلسات درسی نجف اشرف تبدیل گردید. آقای عمید ۵ سال از درس ایشان بهره برد. وی از پیشگامان استقبال از حضرت امام نیز به شمار میآمد.
آقای عمید سه سال و همزمان با درس آیتاﷲ خوئی به درس وی حاضر شد.
ایشان به مدت چهار سال تا زمان حضور امام در نجف اشرف از محضر وی استفاده کرد.
استاد عمید با تلاش فوقالعاده موفق به تکمیل معلومات عالیه و اخذ اجازه اجتهاد و روایت از برخی اساتید برجسته حوزه نجف اشرف و حوزه علمیه قم شد.
وی از شیخ آقا بزرگ تهرانی محدث معروف و صاحب کتاب الذریعه الی تصانیف الشیعه اجازه نقل روایت دارد که به قسمتی از آن اشاره میشود:
و له فی ذلک و بادرت الی انجاز مراده و اجزته ان یروی عنی جمیع ما صحت لی روایته عن جمیع مشایخی و هم حجج الاسلام فی العراق و المشایخ فی القاهره و البلد الحرم...
16 جمادی 1384 قمری
حرره الفانی الشهر بآقا بزرگ الطهرانی عفی عنه(1)
وی از عالمان شایسته و فقهای برجسته حوزه نجف بود و در سال ۱۳۸۷ق. اجازه اجتهادی برای معظمله صادر کرد که در قسمتی از آن آمده است:
1) . روایتی از تاریخ انقلاب اسلامی، صص 303-304.
قد صرف برهة من عمره الشریف فی النجف الاشرف و حضر مباحث الاساطین حضور تفهم و تدقیق وجد و اجتهد حتی صار بحمدﷲ من الاعلام و بلغ الی مرتبة الاجتهاد فله العمل بما یستنبطه من الاحکام علی النهج المالوف فیما بین الاعلام...
فی 8 ربیعالاول 1387قمری
نصراﷲ الموسوی المستنبط(1)
در سال ۱۳۶۵ش. اجازه اجتهادی برای معظمله صادر کرد. که به قسمتی از آن اشاره میشود:
و بلغ مرتبه الاجتهاد و ملکة رد الفروع الی الاصول و استنباط الاحکام الشرعیة الفرعیة من مدارکها المعروفة فیحرّم علیه التقلید و...
ذی الحجة الحرام 1407قمری
شهابالدین الحسینی المرعشی النجفی(2)
اجازهای درباره امور حسبیه شرعی به معظمله داد.
جناب مستطاب عمادالاعلام و ثقةالاسلام آقای حاج شیخ عباسعلی عمید زنجانی دامت افاضاته از قبل اینجانب مجاز و ماذونند در تصدی امور حسبیه و شرعیه که در عصر غیبت ولی امر از مختصات فقیه جامع الشرایط میباشد...
11 شوال 1391قمری
ایشان در خاطرات خود نقل میکند:
از دومین سال ورود به حوزه علمیه قم، در سال 1331ش. با نام و شخصیت حضرت امام آشنا شدم و این آشنایی توأم با علاقه وصفناپذیر و عشق به خصوصیات ظاهری از قبیل وقار و سیمای نورانی و رفتار حکیمانه و حتی پاکیزگی و طرز راه رفتن آغاز گردید.
من که در آن ایام به تحصیل سطح اشتغال داشتم، خود را ملزم میدانستم که حداقل روزی یک بار امام را با همان سیمای ملکوتی و وقار ببینم. این دیدارها در فاصله کوچه یخچال قاضی تا مسجد محمدیه واقع در کوچه حرم و حرم حضرت معصومه علیها السلام و بازگشت صورت میگرفت.
من در ابتدا توصیف حضرت امام را از استادم شنیدم که بارها از شخصیت والایی به نام حاج آقا روحاﷲ و یا حاج آقا، یاد میکرد و سپس با رؤیت حضرت ایشان، احساس وصفناپذیری را در خود یافتم.
آنچه در اولین برخورد در خود احساس نمودم با توجه به سابقه ذهنی که از شخصی به نام حاج آقا روحاﷲ داشتم، جلوهای از علم امام صادق علیه السلام و شجاعت و وقار جدش علی علیه السلام و شمایی از شخصیت جامع پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود.
شاید توصیف خاطرات آن روزها که اکنون نزدیک به چهل سال از آن گذشته، برای من دشوار باشد؛ ولی حتی طرز راه رفتن و نگاههای نافذ و رنگ سفید و شفاف لاجورد گونه پیراهن امام هم نکته بود و برای من خاطرهای برجسته.
من در آن روزها طلبه هیجده سالهای بودم که میخواستم از همه حالات امام برای خود اسوه و الگو بگیرم. علم جامع، اخلاق، عرفان، وقار، تعبد و... و حتی پاکیزگی ظاهری امام برای من الگو بود.
امام هر روز پس از درس، از مسجد کوچک کوچه حرم (محل درس) در آخرین دقایق روز به زیارت حرم حضرت معصومه علیها السلام مشرف میشدند و من در آن روزها زیارت حضرت امام را به معنی تشرف مرحوم ملاصدرا به حرم در حل معضلات فلسفی تفسیر میکردم و از این اسوه ملکوتی در حد فهم و توانایی برای خود سیرت و خلق و رفتار میساختم. حتی یادم هست راه رفتن امام را تقلید میکردم. در سال 1350ش. که برای تصدی وظایف روحانیت و خدمت در سنگر مسجد به تهران آمدم، بارها افراد متعدد این نکته را به من میگفتند که حرکات شما ما را به یاد امام میاندازد. و برخی میگفتند شما چقدر به امام شبیه هستید و برخی مدعی بودند امام را در خواب در چهره من دیدهاند. من از نقل این مطالب، انگیزهای جز بیان عمق خاطرههای خود از نخستین دیدارهای حضرت استاد ندارم.(1)
آقای عمید زنجانی در سال ۱۳۴۱ش. به عراق رفت و وارد حوزه علمیه نجف شد و در درس سید محسن حکیم، سید ابوالقاسم خوئی، سید محمود شاهرودی و میرزا باقر زنجانی حاضر شد. عمید زنجانی در زمانی که ساکن قم بود به درس امام خمینی میرفت و بر اساس گفته خود، علاقه ویژهای به استادش داشت. بعد از تبعید امام خمینی در سال 1344ش. از ترکیه به عراق، وی از نخستین
1) . صحیفه دل، ج 1 ، ص 117.
کسانی بود که در کاظمین به پیشواز امام رفت و با ایشان ملاقت کرد و در سفرهای امام به سامرا و کربلا و در نهایت به نجف همراه او بود.(1)
پس از اقامت امام در نجف وی از یاران بیت امام در نجف بود و اطلاعات و اخبار روزمره را به او میرساند.(2)
در جریان دستگیری آیتاﷲ منتظری امام به عمید زنجانی تکلیف کرد تا عدهای از طلاب را جمع کند و همراه آنها به بیت آیتاﷲ حکیم برود و از ایشان بخواهد تا توصیه نامهای برای آزادی منتظری بنویسد. این اقدام مؤثر واقع شد و آنها از آقای حکیم نامهای مبنی بر تقاضای آزادی آقای منتظری گرفتند و بعد از مدتی وی از زندان آزاد شد. عمید با درگذشت پدر برای مجلس ترحیم او به ایران آمده و در این سفر به دیدار مراجع تقلید رفت و اخبار نجف و امام خمینی را به علما رساند.(3)
مدتی حضرت امام تحت فشار بود که رساله عربی بدهد. مرحوم آقا شیخ نصراﷲ خلخالی بسیار مصّر بود. میگفت که شما رساله فارسی دارید در قم چاپ شد. شما هم که تحریرالوسیله را نوشتید حاضر و آماده، دو جلد هم هست بدهید آن را ما چاپ کنیم. امام میفرمودند: که خیر. من مقلدی در عراق ندارم، اگر هم داشته باشم خودشان میآیند و میپرسند. بالاخره فشار دوستان زیادتر شد؛ اما امام حاضر نشدند تحریرالوسیله چاپ شود، ولی حاضر شدند که آن کتاب در حد 300 صفحه خلاصه شود. نمیدانم به چه علت این مسئولیت را بر عهده بنده گذاشتند.
سال 46-1345 بود که حضرت امام مرا احضار کردند و تحریرالوسیله با دستخط خودشان را دادند به من، گفتند: شما بنشینید در یکی از اتاقهای بیرونی-بیت امام در نجف- و این کتاب را خلاصه کنید. آقا شیخ حسن صانعی را هم خواستند -یا آقا شیخ عبدالعلی قرهی دقیقاً یادم نیست- و
گفتند یک اتاق برای ایشان اختصاص بدهید. اتاق به من اختصاص داده شد. اتاق کوچکی بود. شاید مثلاً هشت متری.
کار تلخیص سه ماه طول کشید. چون مورد به مورد باید از تحریرالوسیله استخراج میشد و مسئله کوتاه میشد یا دو مسئله به هم ضمیمه میشد که مثلاً 1200 صفحه تحریرالوسیله به 300 صفحه خلاصه شود. در اثنای این کار کتاب «زبدةالاحکام» که خلاصه تحریرالوسیله بود مشغول بودم.
چند وقت دیگر به خاطر شلوغی دفتر به حجره خودم در مدرسه مرحوم آیتاﷲ بروجردی رفتم. تقریباً نصف آن کتاب را آنجا کار کردم و نصف دیگر را در حجره خودم. من کار را تمام کردم و خدمت امام تحویل دادم. مدتی طول کشید و خبری نشد.
من سال 1348 به ایران برگشتم. بعد از آن این کتاب چاپ شد، با عنوان «زبدةالاحکام». کار خوبی هم که کردند این بود که اسم مرا هم در کتاب قید نکردند. امام هم اول کتاب مرقوم فرمودند که عمل به این رساله مُجزی (موجب اسقاط تکلیف) است.(1)
در سال ۱۳۴۸ش. با صبیه آیتاﷲ سید شهابالدین مرعشی نجفی ازدواج کرد و همین امر موجب شد تا با وجود میل باطنی برای ماندن در کنار امام، راهی ایران شود و در قم اقامت کند، این حضور البته با بازجوییهای ساواک هم همراه بود.(2)
از این خانواده فرهنگی سه فرزند متولد شد، که دو پسر به نامهای مجید عمید که در حال حاضر با مدرک کارشناسی و مشغول به مطالعات و تحقیقات میباشد و پسر دیگر به نام فؤاد (مجدالدین) عمید، مهندس آرشیکت میباشد، و یک دختر به نام طاهره که دارای مدرک کارشناسی ارشد میباشد.(3)
در زمان اقامتش در قم به فعالیتهای سیاسی علیه رژیم پهلوی ادامه داد که به همین دلیل ساواک قم او را احضار و از او بازجویی کرد. (1)
امام جماعت مسجد لُرزاده(2)
در سال ۱۳۵۰ش. بنا به اصرار عدهای از اهالی مسجد لرزاده و تأیید آیتاﷲ مرعشی نجفی وی به تهران آمد و امام جماعت مسجد لرزاده را به عهده گرفت.(3)
حجتالاسلام و المسلمین سید محمود مرعشی نجفی نقل میکند:
در سال 1350ش. حدود سی چهل نفر از بزرگان و بازاریان متدینین مسجد لرزاده خدمت پدرم رسیدند و از ایشان خواستند که اجازه بدهند آقای عمید به عنوان امام جماعت آن مسجد به تهران بیاید. مرحوم عمید ابتدا موافق رفتن به تهران نبود اما با اصرار زیاد بزرگان مسجد موافقت کرد. پدرم هم نامهای برای هیئت امنای مسجد لرزاده نوشتند و ایشان را به عنوان امام جماعت آن مسجد معرفی کردند. من هم همراه با آقای عمید به تهران رفتیم و مورد استقبال اهالی آن منطقه قرار گرفتیم.
از این زمان به بعد او در تهران فعالیتهای سیاسی و فرهنگی خویش را آغاز کرد و به مبارزه علیه رژیم سرعت بیشتری بخشید. در این مسجد جلساتی با دانشجویان در نقد مارکسیسم برگزار میکرد. وی هر شب در مسجد سخنرانی مینمود و با تشریح بیدادگریهای رژیم در قالب کنایه به حکومت پهلوی حمله میکرد. وی کتابخانه مسجد را گسترش داد و تبدیل به کانون ارشاد اسلامی کرد که در این کانون نوجوانان و دانشجویان بسیاری حضور داشتند؛ البته این کانون بعدها بهدلیل نفوذ گروهکها و منافقین تعطیل شد.(4)
پس از شکست قیام پانزدهم خرداد سال ۱۳۴۲ش. روحانیان فعال در این عرصه، علت شکست را نداشتن تشکیلات منسجم دانستند و به ضرورت وجود تشکل پی بردند؛ با این همه، در سالهای بعد نیز نتوانستند تشکیلات منسجمی پدید آورند، هرچند با تشکیل جلسات هفتگی در منازل افراد و نیز هدایت فعالیتهای بسیاری از مساجد و تکایا، عملاً در مبارزه با حکومت پهلوی حضور فعال داشتند.(1)
در سال ۱۳۵۶ش. در پی توصیههای مؤکد امام خمینی، مبنی بر هماهنگی نیروهای مسلمان در مبارزه با حکومت شاه، نخستین هسته جامعه روحانیت مبارز ایجاد شد.(2)
در همان سال شهیدان آیتاﷲ سید محمد بهشتی، آیتاﷲ مرتضی مطهری، آیتاﷲ محمد مفتح به فکر سازماندهی و انسجام روحانیت در منطقهی شمیران و مناطق دیگر تهران افتادند و به آماده سازی مقدمات آن پرداختند؛ سال بعد، عدهای از روحانیون با تأیید حضرت امام توسط شهید مطهری و با شرکت عدهای از اعضای جامعهی مدرسین حوزهی علمیهی قم گرد آمده جامعهی روحانیت مبارز تهران را تشکیل دادند.
این جامعه هیچگونه مجوز رسمی از وزارت کشور نگرفته است؛ زیرا اعضای آن معتقدند که روحانیت بازوی رهبری است و این مجموعه، تشکلی حزبی و صنفی نیست و تا زمانی که در این حوزه کار کند، نیاز به مجوز از وزارت کشور ندارد.[(3)][(4)]
در آن دوره، دبیر کل این گروه، آیتاﷲ محمدرضا مهدویکنی و سخنگوی آن حجتالاسلام سیدرضا تقوی بودند. اعضای شورای مرکزی آن شامل: آقایان محمد امامی کاشانی، علی اکبر هاشمی رفسنجانی، سید عبدالکریم موسوی اردبیلی، محمد علی موحدی کرمانی، سید علی غیوری
نجفآبادی، عباسعلی عمید زنجانی، سید رضا تقوی، محیالدین انواری، فضل اﷲ محلاتی، مهدی شاه آبادی، محمدجواد باهنر، علی اکبر ناطق نوری، حسن روحانی بودند.(1)
در زمان اقامت در تهران با اعضای جامعه روحانیت مبارز تهران ارتباط برقرار و در جلسات شورای مرکزی آن نیز شرکت کرد. در جامعه روحانیت مبارز تهران، بیشتر اعلامیهها را وی تهیه میکرد. زنجانی بعد از ورود به جلسات شورای مرکزی جامعه و عضویت در آن، همراه تنی چند از علمای جنوب شهر تهران، جامعه روحانیت جنوب تهران را تشکیل دادند و خود نیز سرپرستی آن را برعهده گرفت.(2)
در سالهای 1356 و 1357ش. که قیام مردم به اوج خود رسید و راهپیماییهای عظیمی در تهران و شهرستانها به رهبری روحانیت مبارز تهران برگزار شد که سرپرست جامعه روحانیت مبارز جنوب تهران نقش زیادی در به راه انداختن آنها داشت به همین دلیل بعد از حادثه هفده شهریور 1357ش. به جرم تشویق مردم برای حضور در راهپیمایی، دستگیر و در زندان کمیته مشترک محبوس شد و بعد از مدتی آزاد شد.(3)
در جریان استقبال از امام خمینی، وی از افراد مؤثر در هدایت تظاهرات آن روز بود. در جریان انقلاب خصوصاً در ماههای آخر آن به تشکیل گروههای مسلح برای مبارزه با رژیم در جنوب شهر تهران جهت خنثی کردن اثرات حکومت نظامی اقدام نمود که بعدها همین گروهها تبدیل به کمیته انقلاب اسلامی گردید. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی سنگر مبارزه و مقاومت را رها نکرد و مسئولیتهای زیادی را برای خدمت به انقلاب اسلامی و مردم ایران بر عهده گرفت.
در دوره ریاست جمهوری مقام معظم رهبری حضرت آیتاﷲ خامنهای، ریاست ستاد پشتیبانی جنگ تهران را برعهده گرفت.
در سال 1359ش. به نمایندگی امام در بررسی وضعیت بنیاد مستضعفان برای جمعآوری اموال، طلاها و جواهرات سلطنتی تعیین شد.
در سال 1360ش. نمایندگی امام را در بررسی وضعیت مذهبی و سیاسی استرالیا برعهده داشت.(1)
در دورههای سوم و چهارم مجلس شواری اسلامی از طرف مردم تهران به نمایندگی انتخاب شد و در مجلس نیز ریاست کمیسیون قضایی و کمیسیون آییننامهی داخلی را بر عهده داشت. در سال 1368ش. از طرف امام به عضویت شورای بازنگری قانون اساسی انتخاب شد.
از سال ۱۳۵۸ش. بنا به درخواست آیتاﷲ مفتح در دانشکده الهیات دانشگاه تهران به تدریس مشغول شد و پس آن نیز در دانشگاههای شهید بهشتی، امام صادق و امام حسینc، دانشکده روابط بینالملل، علوم قضایی، امام باقر علیه السلام و علوم اجتماعی به تدریس علوم قرآنی، نهجالبلاغه، معارف اسلامی، دیپلماسی و رفتار سیاسی اسلام، حقوق بینالملل و فقه سیاسی اشتغال داشت. علاوه بر دانشگاه وی در حوزه نیز به تدریس علوم حوزوی مشغول بود. (2)
عضویت در شورای فرهنگ عمومی کشور، وابسته به شورای عالی انقلاب فرهنگی، عضویت در شورای مشورتی یونسکو، عضویت در شورای نویسندگان دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران، رئیس کمیته علوم انسانی جهاد دانشگاهی، عضو مشاور شورای زنان وابسته به شورای عالی انقلاب فرهنگی، عضو کمیته حقوق وابسته به شورای عالی انقلاب فرهنگی، عضو شورای برنامهریزی گروه الهیات وابسته به ستاد انقلاب فرهنگی، عضو شورای مطالعه و تدوین کتب دانشگاهی وابسته به شورای عالی انقلاب فرهنگی، عضویت در هیئت امنای دانشگاه بینالمللی امام خمینی، عضویت در هیئت منصفه مطبوعات از جمله مسئولیتهای وی بود.
در سال ۱۳۸۴ش. به سمت ریاست دانشگاه تهران منصوب شد. وی اولین رئیس روحانی این دانشگاه بود. او همچنین سرپرستی مؤسسه مطالعات و تحقیقات علوم اسلامی را نیز برعهده داشت.(1)
1.ایشان بیش از 40 جلد کتاب و 70 مقاله علمی تألیف و منتشر نمودند.
2.دروس بسیاری را در مقاطع تحصیلی کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکتری در زمینههای مرتبط با حقوق اسلامی مانند فقه سیاسی، حقوق بینالملل اسلام، فقه تطبیقی و حقوق اساسی (کلیات و حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران و حقوق اساسی تطبیقی) و مبانی حقوق عمومی در اسلام، تدریس کرده است.
3.شرکت در بیش از ۱۷۹ همایش داخلی و بینالمللی با ارائه مقاله یا به عنوان سخنران؛
4.عضو منتخب مجلس در بازنگری قانون اساسی در شورای بازنگری، در سال ۱۳۶۸ش؛
5.استاد راهنمای بیش از ۱۴۰ رساله دکترا و کارشناسی ارشد؛
1) . همان.
6.مؤسس پژوهشکده مطالعات و تحقیقات علوم اسلامی، که از سال ۱۳۶۷ش. فعال شده است.
7.عضویت در شورای عالی انقلاب فرهنگی، سال 1369ش؛
8.عضویت در شورای فرهنگی و اجتماعی زنان وابسته به شورای عالی فرهنگی انقلاب اسلامی، سال 1370ش؛
9.سرپرستی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران، سال 1373ش؛
10.ریاست دانشگاه تهران، در سال ١٣٨٤ش.
11.عضو هیأت ممیزه مرکزی علوم انسانی تهران، در سالهای ١٣٨٤-١٣٨٦ش؛
12.عضو هیأت ممیزه دانشگاه امام صادق علیه السلام، در سال ١٣٨٥ش؛
13.عضو هیأت داوران جشنواره بینالمللی خوارزمی، در سالهای ١٣٨٥-١٣٨٧ش؛
آیتاﷲ عمید زنجانی در روند سیاستگذاری و فعالیتهای اجرایی انقلاب فرهنگی در دانشگاهها و مراکز آموزش عالی همکاری مؤثری داشته است.
1.لوح تقدیر از نخستین نویسنده کتاب علمی در موضوع انقلاب اسلامی و امام خمینی، ١/٦/١٣٨٤؛
2.تقدیر از بیانات ارزشمند در همایش بر کرانه کوثر که در راستای تبیین فرازهایی از خطبه حقمدار حضرت فاطمه زهرا علیها السلام، ١/٦/١٣٨٤.
3.تقدیر از طرف مسئول امور دانشجویی سفارت افغانستان و سفیر جمهوری اسلامی افغانستان در تهران به خاطر تلاش دلسوزانه و مؤثر در عرصه بازسازی علمی و آموزشی افغانستان، ١/٧/١٣٨٤؛
4.تبریک از تلاش موفقیتآمیز در تألیف کتاب مبانی اندیشه سیاسی اسلام، ١/١٠/١٣٨٤؛
5.دیپلم افتخار در رشته پایاننامه بخش استاد راهنما در همایش سراسری فرهنگی و هنری طریق جاوید، ١/٢/١٣٨٥؛
6.لوح تقدیربه مناسبت ایام هفته معلم از قائم مقام وزیر و رئیس دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی استان زنجان، ١٢/٠٢/١٣٨٥؛
7.اولین همایش فرهنگی دانشجویی طریق جاوید با موضوع بررسی شخصیت اندیشه و سیره عملی حضرت امام خمینی، ١/٥/١٣٨٥؛
8.لوح تقدیر از وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی به عنوان نخستین نویسنده کتاب علمی در موضوع انقلاب اسلامی و امام خمینی، ٢/٨/١٣٨٥؛
9.لوح تبریک به مناسبت چهره ماندگار از طرف رئیس و دبیر همایش چهرههای ماندگار، ٢٢/٨/١٣٨٥؛
10.لوح تقدیر و سپاس از رئیس نمایندگی صلیب سرخ بینالمللی در ایران برای برگزاری همایش منطقهای اسلام و حقوق بشر دوستانه بینالمللی در قم، ١/٩/١٣٨٥؛
11.لوح تشکر از معاون ریاست کمیته بینالمللی صلیب سرخ از همکاری در برگزاری همایش حقوق بینالمللی بشر دوستانه، ١/١٠/١٣٨٥؛
12.تقدیر و تشکر از همکاری صمیمانه و زحمات پیدرپی در برگزاری همایش سیره تربیتی و اخلاقی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم - از طرف دبیر همایش و معاون فرهنگی و دانشجویی دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی، ١/١١/١٣٨٥؛
13.قدردانی از محققان عرصه اندیشه سیاسی اسلام و تبریک آثار به نام فقه سیاسی به عنوان آثار برتر در اولین دو سالانه پژوهش برتر حکومت اسلامی، ١٩/١١/١٣٨٥؛
14.دریافت لوح از رئیس محترم جمهوری برای کسب استاد نمونه کشوری در سال تحصیلی 86-1385، ١٠/٢/١٣٨٦؛
15.لوح تشکر و قدردانی بسیج دانشجویی دانشکده حقوق و علوم سیاسی به مناسبت روز معلم و مقام والای معلمی، ١١/٢/١٣٨٦؛
16.سپاس و تشکر از سخنرانی در همایش بر کرانه کوثر در راستای تبیین فرازهایی از خطبه حقمدار حضرت فاطمه زهرا علیها السلام - از دفتر امور زنان سازمان صداو سیمای جمهوری اسلامی ایران، ١/٣/١٣٨٦؛
استاد عمید زنجانی در کنار مبارزات و فعالیتهای سیاسی آثاری زیادی را به رشته تحریر درآورده که در ذیل به نمونههایی از آن اشاره میکنم:
· جلد اول، با موضوع جایگاه حقوق و منابع آن و تاریخ قانون اساسی کشور؛
· جلد دوم، با موضوع نظام سیاسی و رهبری در اسلام؛
· جلد سوم، با موضوع حقوق بینالملل اسلام؛
· جلد چهارم، با موضوع اقتصاد سیاسی؛
· جلد پنجم، با موضوع حقوق و قواعد مخاصمات در حوزه جهاد اسلامی و حقوق بینالملل؛
· جلد ششم، با موضوع اصول و مقررات حاکم بر مخامصات مسلحانه (جهاد)؛
· جلد هفتم، با موضوع مبانی حقوق عمومی در اسلام؛
· جلد هشتم، با موضوع فقه و سیاست، تحول مبانی اندیشه سیاسی در فقه شیعه؛
· جلد نهم، با موضوع قواعد فقه سیاسی (مصلحت)؛
· جلد دهم، با موضوع اندیشه سیاسی در جهان اسلام معاصر.
امامت از دیدگاه نهجالبلاغه؛
المنهاج فی شرح وسیلةالنجاة (عربی)؛
رساله فی الترتب (عربی)؛
مبانی و روشهای تفسیری قرآن؛
6.پژوهشی در تاریخ تصوف و عرفان؛
7.رساله در نکاح کتابیه؛
8.جهاد از دیدگاه امام علی علیه السلام در نهجالبلاغه؛
9.حقوق اقلیتها در فقه اسلام؛
10.مبانی فقهی، کلیات قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران؛
11.حقوق اساسی و مبانی قانون اساسی؛
12.نظام سیاسی و رهبری در اسلام؛
13.حقوق بینالملل اسلام؛
14.انگیزهها و ریشههای اصیل پیوند مذهب و انسان؛
15.بنیادهای ملیت در جامعه ایدهآل اسلامی؛
16.زن و انتخابات؛
17.اسلام و همزیستی مسالمتآمیز، پاسداران صلح و همزیستی؛
18.بلاهای اجتماعی قرن ما؛
19.انقلاب اسلامی و ریشههای آن؛
20.روایتی از تاریخ انقلاب اسلامی ایران؛
21.وطن، سرزمین و آثار حقوقی آن از دیدگاه فقه اسلامی و...
(1) این آثار برخی از یادگارهای به جا مانده از ایشان است.
1) . کتابشناسی آیتاﷲ عمید زنجانی، کیهان فرهنگی، مهر و آبان ۱۳۸۹، شماره ۲۸۶-۲۸۷.
طرح چشمانداز راه امام خمینی - گذشته حال و چالشهای پیشرو، همایش امام خمینی، سال 1385ش.
فرجام تاریخ از دیدگاه قرآن، گفتگوی ادیان، مرکز نور، ج ١-٤، سال ١٣٨٥ش.
روششناسی در مطالعات سیاسی اسلام، روششناسی در تحقیقات فقه سیاسی، سال 1386ش.
شأن ذاتی انسان بعد از مرگ (حقوق انسان قبل و بعد از مرگ)، کنفرانس بینالمللی گفتگوی بین ادیان، ایران، مرداد ١٣٨٤ش.
دیدگاه جدیدی از مذهب در سکنای تنازع بر روی منابع طبیعی، کنفرانس بینالمللی، ARCA-Net، ایران، آذر ١٣٨٥ش.
آیتاﷲ عبید زنجانی در کتاب خاطرات خود به جریان هفده شهریور اشاره میکند:
در آخرین راهپیمایی میلیونی قبل از هفده شهریور مرحوم شهید بهشتیاعلام کرد که راهپیمایی بعدی رسماً توسط جامعه روحانیت مبارز اعلام خواهد شد.
راهپیمایی روز هفده شهریور توسط جامعه روحانیت اعلام نشده بود. شهید بهشتی در آخرین راهپیمایی قبل از هفده شهریور اعلام کرده بود که راهپیمایی بعدی توسط جامعه روحانیت اعلام خواهد شد، منتها آقا شیخ یحیی نوری که آن زمان خانهاش در نزدیک میدان ژاله، یعنی میدان شهدای فعلی بود برای روز جمعه هفده شهریور راهپیمایی اعلام کرده بود. ایشان نیز در نهضت فعال بود، ولی به صورت انفرادی کار میکرد و در شورای جامعه روحانیت حضور نداشت؛ یعنی من ایشان راهیچ وقت در جامعه روحانیت ندیدم و وی تنها و مستقل کار میکرد.
آقا شیخ یحیی نوری که برای روز جمعه، هفده شهریور اعلام راهپیمایی کرده بود و مبدأ راهپیمایی را میدان ژاله تعیین کرده بود، در صورتی که جامعه روحانیت هیچ وقت از یک جا اعلام حرکت نمیکرد، بلکه از چند جا راهپیمایی اعلام میکرد، به خاطر اینکه جمعیت در تهران از یکجا نمیتوانستند حرکت کنند؛ مثلاً شمال غربی تهران، شمال شرقی تهران، جنوب شرقی و جنوب غربی تهران. آن مناطق همه مراکزی بودند برای حرکت که مقصد میتوانست یکی باشد، ولی مبدأ نمیتوانست یکی باشد. به هر دلیلی بود که برای ما یک مقدار هم ناشناخته مانده بود که چرا وی بدون هماهنگی با جامعه روحانیت اعلام راهپیمایی کرده بود و مبدأ آن را هم میدان ژاله قرار داده بود؟ چون آن میدان نه ظرفیت جمعیت زیاد را داشت و نه از نظر امنیتی قابل اطمینان بود!
جامعه روحانیت هر وقت راهپیماییها را اعلام میکرد دو نکته را مدنظر قرارمیداد، یکی اینکه مسیرها به نحوی باشد که اگر احیاناً مورد تهاجم قرار گرفت مردم بتوانند از کانالهای فرعی خودشان را نجات بدهند، حالا آن کانالها، یا به صورت خیابانهای فرعی بودند و یا کوچههای فرعی، دوم اینکه تمهیداتی داده میشد، از قبیل اکیپهای پزشکی و درمانی که اگر مجروحی روی زمین بماند این اکیپها بتوانند آن مجروح را حداقل نجات بدهند و یک سلسله فوریتهای پزشکی به وی برسانند؛ چون انتقال مجروحان به بیمارستانها امکانپذیر نبود، برای اینکه مأمورین آنها را تحویل میگرفتند و بالاخره دردسر ایجاد میگردید.
جامعه روحانیت ناگزیر بود که از تعدادی از پزشکانی که در مسیر نهضت بودند،حتی از کسانی که تجربیات پزشکی داشتند ولی پزشک نبودند برای امدادهای موقت و فوریتهای پزشکی استفاده بکند. مخصوصاً در دو تا راهپیمایی آخر کاملاً این تجهیزات به چشم میخورد، حتی در مسیر استقبال از امام هم که باز جامعه روحانیت توسط ستاد استقبال امام پیگیر قضیه بود همین تمهیدات و پیشبینیها را کرده بود و اکیپهای پزشکی وجود داشتند که خدای نکرده اگر حادثهای رخ بدهد بتوانند عملکنند. مقر اینها هم اواخر برای مدتی در همان قسمتهایی از مدرسه علوی یا مدرسه رفاه بود که هم ستاد استقبال و هم به اصطلاح کمکهای اولیه پزشکی در آنجا مستقر بود. در هر حال این دو نکته را جامعه روحانیت در اعلام راهپیماییها در نظر میگرفت که این دو نکته
هیچ کدام در اعلام راهپیمایی میدان ژاله در نظر گرفته نشدهبود، اولاً مسیر راهپیمایی که خیابان مجاهدین فعلی بود بسیار تنگ بود، خود میدان کوچک و توانایی پذیرش جمعیت زیاد را نداشت و خیابانهای فرعی و کوچهها هم فاقد شرایط لازم برای نجات مردم بود.
در هر حال ما در جنوب تهران در این راهپیمایی شرکت نکردیم، ولی مترصد اوضاع بودیم؛ یعنی جامعه روحانیت از دور مسئله را زیر نظر داشت. چنانکه ما درجنوب تهران یک ستادی تشکیل دادیم و از طریق تعدادی تلفن که در آن زمان البته جمعآوری کردن پنج، شش تا تلفن کار آسانی نبود، به همین دلیل از تلفنهای منازل استفاده کردیم و دوستانی که در صحنه بودند قضایا را پیگیری میکردیم. آنها با ستاد در ارتباط بودند و مرتب گزارش میدادند که هلیکوپترها آمدند، هواپیما آمدند، نیروها پیاده شدند، سربازها کجا مستقر شدند و افسران چکار میکنند. این مسائلدقیقاً به ستادی که ما در جنوب داشتیم اطلاع داده میشد، البته من دقیقاً اطلاع ندارم ولی یقیناً در تجریش هم ستاد مشابهی وجود داشت. جامعه روحانیت از دور مراقب ماجرا بود، ولی در صحنه حضور نداشت و در حقیقت عوامل و دوستان جامعه روحانیت در صحنه حضور داشتند.
بالاخص که از همان دقایق اول معلوم شد که دستگاه امنیتی رژیم اقدام به کنترل کرده و تمام میدان را اشغال نموده است، اصلاً در میدان افراد عادی حضور نداشتند، بلکه افسرهایی که این نیروها را هدایت میکردند و همچنین هلیکوپترهایی که در آسمان آن حوالی مانور میدادند کاملاً صحنه را در کنترل داشتند.
بر تعداد جمعیتی که قبلاً اطلاع یافته بودند مرتب افزوده میشد، در میدان جا نبود و خیابانهای منتهی به میدان، بالاخص خیابان مجاهدین فعلی از انبوه جمعیت متراکم شده بودند. میدانید آن زمان مردم هم چندان ترس و واهمهای از نیروهای مسلح که وابسته به رژیم مانده بودند نداشتند. اول اخطارهایی صورت گرفت، سپسمردم را به گلوله بستند و مردم ناگزیر متفرق شدند. در این متفرق شدنها بود که تعداد زیادی که راه گریز نداشتند به کوچههای بنبست پناه بردند؛ چون قبلاً پیشبینی نشده بود. البته در اینجا جا دارد که ما نامی از آنهایی ببریم که در خانههایشان را باز کردند و به تناسب ظرفیت خانهها، تعدادی از مجروحین یا افراد در حال فرار را جا دادند. اطلاعاتی
که مرتب به ما میرسید نشان میداد که اکثر خانههای آن حوالی ازجمعیت پر شده بودند، تعدادی از مجروحین به این خانهها منتقل شده بودند و بسیاری روی کف خیابان افتاده و نیاز مبرمی به خون و نجات داشتند.
نیروهای مسلح وابسته به رژیم وقتی تمام این صحنهها را پر کردند با باز شدن درخانهها، آنها را به رگبار میبستند و لذا هیچکس نمیتوانست از این خانهها بیرون بیاید. بنابراین تعدادی دستگیر شدند، تعدادی زخمی و یا شهید به زمین افتاده بودند و عدهای هم که فرار کرده بودند، یا در خانهها مخفی شده بودند و یا احیاناً یک تعدادی بالاخره از طریق آن کوچههایی که انتها داشت خودشان را نجات داده بودند. من دقیقاً در خاطرم هست دوستانی که در خانهها گرفتار شده بودند و مرتب با تلفن با ما صحبت میکردند و کمک میطلبیدند و میگفتند این مجروحین وضعشان وخیم هست و احتیاج به خون دارند و باید به جایی منتقل بشوند، ولی هیچ وسیلهای نیست، البته تعدادشان هم کم نبود.
بالاخره ما به فکر افتادیم که با مراکزی تماس بگیریم و به ذهنمان آمد که با بیت مرحوم آقای خوانساری تماس حاصل نماییم. هر کاری کردیم که با وسایل مختلف بابیت آقای خوانساری تماس بگیریم و به خود ایشان دسترسی پیدا کنیم، راه ندادند. در نهایت با آقا سیدجعفر، آقازاده ایشان توانستیم تماس برقرار کنیم، البته دقیقاً یادم نیست که وی کجا بود، اما در تهران هم نبود و یک جای دیگری حضور داشت و با التماس از ایشان خواستیم که آقای خوانساری اقدام بکند، تا اینکه اجازه بدهند اینمجروحین را به یک جایی برسانند و مردمی که در خانهها هستند متفرق بشوند، اصلاً آنها یکییکی از خانهها بیرون بیایند و بروند. شاید دو ساعتی ما کلنجار رفتیم و حالامسائلی که در تلفن شنیدیم بماند و آنها حاکی از این بود که چرا این کار را کردهاند، گفتیم بالاخره کاری است که شده و الآن آنچه که هست یک تعدادی شهید و یک تعدادی مجروح است که به این مجروحین باید رسیدگی بشود. اطلاع داده شد که وقتی در خانهای صدا میکند و یا کوچکترین درزی باز میشود به رگبار میبندند. تلاشهای ما نتیجهای نداد و بسیاری از اینها که در خانهها محصور شده بودند تا عصرماندند، وقتی خیابانها را شستند و جنازهها و مجروحین را برداشتند، به تدریج نیروها آنجا را
تخلیه کردند و مردم توانستند بالاخره با ترس و لرز خودشان را نجات بدهند. بسیاری از مجروحین در همین خانهها به شهادت رسیدند و تعداد زیادی از اینها بعداز ظهر به مراکزی که قابل اطمینان بود انتقال یافتند.
بعد از جریان روز هفده شهریور که انصافاً نام خوبی به آن روز داده شده است و معروف به جمعه خونین و جمعه سیاه شد، واقعاً رژیم جنایت و دژخیمی خودش را بهحد اعلی رساند.(1)
ولایتی که شیعه قائل است، فراتر از ولایت سیاسی است، منتها در امام به یک شکل و در فقیهی که شرایط لازم را دارد به شکل دیگر. در منابع عرفانی حضرت امام بیشتر باید به بحثهای عرفانی خالص مراجعه کنیم. البته در تفسیر سورهی حمد نیز این بحث کاملاً دیده میشود. در بحثهای فقهی ایشان در «کتاب البیع» هم اشاره ای شده است «اسرارالصلوة» نیز از کتابهای عرفانی امام است.
عرفان یک حوزه وسیعی دارد که شامل حوزهی سیاست هم میشود. وقتی مسئله ولایت فقیه، هم به صورت سیاسی و هم به صورت عرفانی مطرح شود بسیاری از مشکلات را در خود حلّ میکند. خیلی از مشکلات ناشی از مسائل آزادی، مشارکت سیاسی و مساوات است، همچنین مشکلاتی که در نظریه ولایت فقیه داریم، مانند نوعی قدرت سیاسی متّکی بر نخبهها و امثال آن با توجه به پیش فرضها و ذهنیّتهایی است که ما در مورد اندیشههای غرب داریم. ولی وقتی با مسائل عرفانی آمیخته باشد، خواه ناخواه یک وادی دیگری پیدا خواهد کرد. شما میدانید که اخیراً خیلیها سعی کردهاند که مسئله ولایت فقیه را با برخی از اندیشههای نخبه گرایی که در غرب هست، تطبیق دهند. به نظر میرسد که این یک نوع تحریف است، چون آن بعد معنوی فقیه جامع شرایط در
1) . روایتی از تاریخ انقلاب اسلامی، صص 181-187.
نظر گرفته نشده است. در حالی که خیلی از مسائل را باید با یک پیش فرضهای مسلّم تجزیه و تحلیل کرد.(1)
عرفان شرط فقیه جامع شرایط
«أن لایکون مکبّاً علی الدنیا» معنایش همین است. این عبارت خیلی بعد گستردهای دارد، منتها ما وقتی همین مسئله را در قانون اساسی گفتیم، منظور از عدالت، عدالت امام جماعت نیست، یک عدالت خاصّ است که شایسته رهبری است. این است که خیلی از مسائل سیاسی، به اعتقاد من با پیش فرض حلّ میشود. وقتی جامعه جهانبینی اسلامی را بپذیرد، در چنین جامعهای طرح حکومت اسلامی مبتنی بر اندیشه سیاسی ولایت فقیه، قابل تحقق است، اما مثلاً در بستر کشور ژاپن اندیشه اسلام و ولایت فقیه قابل طرح نیست این یک پیش فرض دارد. این دغدغهای که همیشه همه را آزار میدهد و میگویند: زمانی ممکن است مردم نسبت به اسلام آن حالت اشتیاق را از دست بدهند، اینها در حقیقت بحث را منحرف میکنند، زیرا بستر حکومت اسلامی «لولا حضور الحاضر» است.
بنابراین یکی از پیشفرضهای مسئله اندیشه سیاسی امام در مورد ولایت فقیه همین بعد عرفانی مسئله است. تعبیری که از شهید صدر منقول است: همان طور که امام ذوب شده امت باید در امام ذوب بشوید، اشاره به بعد عرفانی مسئله است. ذوب یا اطاعت یا چیز دیگر، در حقیقت تعبیرهای مختلف است.(2)
از لحاظ اخلاقی فضیلت بالایی داشتند و یک فرد عالم، مؤمن، متقی و مؤثر بودند و به جامعه و مردم توجه میکردند.
ایشان سبک زندگی بسیار سادهای داشتند و ماشین عادی سوار میشدند. بیت و جلسات ایشان هم دور از تجملات و تشریفات بود.
وقتی شاگردانشان از ایشان سؤالی میپرسیدند با خلق نیکو و حسن به شاگردانشان پاسخ میدادند و تا فرد را قانع و متوجه نمیکردند از بحث دست نمیکشیدند.
در شهادتها، ولادتها ائمه معصومین علیهم السلام در مسجد لرزاده مراسم مذهبی داشتند و در اعیاد و ولادتها به طلاب عیدی میدادند.
یکی از ویژگی برجسته آیتاﷲ عمید زنجانی، تأسیس خیریهای در جوار مسجد لرزاده بود که در این خیریه به مستضعفین، خانوادههای بیسرپرست، خانواده افراد بیمار کمک میکردند و مواد غذایی، پوشاک را در اختیار آنها میگذاشتند و مشکلات مردم را از طریق همین خیریه حل و فصل میکردند.
در مسئله امر به معروف و نهی از منکر بسیار جدی بودند و اگر منکری مشاهده میکردند با آن افراد برخورد شدیدی میکردند و در رابطه با منکرات و مسائل دینی هیچ مسامحهای نمیکردند.
جوانی بود که در جوار مسجد لرزاده موقع نماز مغرب و عشاء، ماشینش را پارک و موسیقی بلندی پخش کرده بود. آیتاﷲ عمید زنجانی با اخلاق خوب و حسنه جلو رفتند و با آن جوان برخورد و با آیات، روایات و احکام اسلامی این جوان را راهنمایی کردند و آن جوان معذرتخواهی کرد و ضبط را خاموش کرد و رفت.(1)
1) . مصاحبه با حجتالاسلام والمسلمین سید ناصر احمدی، کارشناس احکام دفتر آیتاﷲ العظمی نوریهمدانی.
آیتاﷲ عمید زنجانی، توجه و علاقه زیادی به طلاب و روحانیون شیعه افغانستان داشتند و اوضاع کشور افغانستان را هم بررسی میکردند.
ایشان موقعی که نجف بودند به طلاب و روحانیون افغانستان هم اعلامیههای امام خمینی را میدادند که در ایران پخش کنند.
ایشان یک عالم دانشمند، فقیه، مرد دلسوز، مؤثر، پرتلاش و خدمتگذار نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و امام خمینی و بعد ایشان مقام معظم رهبری بودند و علاقه زیادی به مقام معظم رهبری داشتند و بارها به بنده توصیه میکردند که شما که در جمع جوانان شیعه افغانستانی هستید ترویج و تبلیغ کنید که جوانان افغانستانی از مقام معظم رهبری تقلید کنند.(1)
در یکی از کنفرانسهای ادیان که آیتاﷲ عمید زنجانی حضور داشتند پاپ در خصوص دعا کردن از آیتاﷲ عمید زنجانی سؤال کردند؛ آیتاﷲ عمید زنجانی خطاب به پاپ گفت :ما دعاهای زیادی داریم از جمله کتاب شریف صحیفه سجادیه امام سجاد علیه السلام، پاپ گفت: از این کتاب برای ما بخوانید. آیتاﷲ عمید زنجانی یکی از فرازهای کتاب صحیفه سجادیه را که در خصوص نعمتهای الهی بود را برای پاپ خواندند و مترجم ترجمه میکرد. پاپ اشک از چشمانش جاری شد و یک کلمه گفت: «ایشان، مثل مسیح و بالاتر از مسیح دعا کرده است.»(2)
سر انجام این عالم کوشا و محقق مجاهد در ساعت ۴ صبح روز یکشنبه ۸ آبان ۱۳۹۰ در 74سالگی به علت نارسایی کلیه در بیمارستان خاتمالانبیاء تهران درگذشت. پیکر این بزرگمرد حوزه و دانشگاه با حضور جمعی از مسؤلان و شخصیتهای دانشگاهی، حوزوی و علمی کشور از مسجد
دانشگاه تهران تشییع شد. نماز میت به امامت آیتاﷲ مهدویکنی رئیس مجلس خبرگان وقت، در مسجد دانشگاه تهران اقامه شد و پیکر وی را پس از تشییع در تهران در روز 10 آبان در قم از مقابل حسینیه آیتاﷲ مرعشی نجفی تا حرم مطهر تشییع و سپس در حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه علیها السلام در جوار مقبره شهید مفتح به خاک سپرده شد.
حضرت آیتاﷲ خامنهای رهبر معظم انقلاب اسلامی؛
ایشان در پیامی درگذشت حجتالاسلام والمسلمین عمید زنجانی را تسلیت گفتند. متن پیام به این شرح است:
بسمهتعالی
با تأسف خبر درگذشت عالم فرزانه جناب حجتالاسلام والمسلمین آقای حاج شیخ عباسعلی عمید زنجانی رحمة اﷲ علیه را دریافت کردم. ایشان از دانشوران موفق و پرتلاشی بودند که تألیفات و افاضات با ارزش و عالمانهای از خود باقی گذاشته و منشأ خدمات فکری در دانشگاه و در میان نخبگان و عموم مردم بودهاند. اینجانب درگذشت این روحانی بزرگوار را به همسر محترمه و فرزندان گرامی و دیگر بازماندگان و بیت مرحوم آیتاﷲ مرعشی نجفی رضوان اﷲ علیه و به شاگردان و ارادتمندان ایشان تسلیت میگویم و رحمت و مغفرت الهی را برای آن مرحوم مسألت میکنم.
9 آبان 1390
سید علی خامنهای(1)
1) . سایت اطلاع رسانی مقام معظم رهبری.
فروردین 1316: تولد آقای عمید زنجانی در شهر زنجان؛
سال 1322: شروع تحصیلات ابتدایی؛
سال 1331: ترک تحصیل از دبیرستان؛ مهاجرت به قم و ورود وی به حوزه علمیه قم؛
سال 1337: شرکت در کلاس امام خمینی و آیت اﷲ بروجردی در قم؛
سال 1337 یا 1338: تألیف کتاب «زن و انتخابات» توسط ایشان و جمعی از نویسندگان؛
سال 1338: عضویت در هیئت تحریریه مجله مکتب اسلام؛ انتقال درس امام از مسجد محمدی قم به مسجد سلماسی آن شهر؛
سال 1340: چاپ رساله امام در قم بعد از رحلت آیت اﷲ بروجردی؛
سال 1341: خروج از ایران و اقامت وی در نجف اشرف؛
سال 1343: فوت پدر و عزیمت وی از نجف به ایران جهت شرکت در مراسم سوگواری پدرش؛
سال 1343 (مهر): دربافت اجازهنامه نقل روایت از مرحوم شیخ آقابزرگ تهرانی؛
سال 1344: چاپ اولین تألیف ایشان تحت عنوان «پژوهشی در تاریخ تصوف و عرفان» توسط دارالمکتب اسلامیه؛
سال 1346 (28خرداد): دریافت اجازهنامه اجتهاد از مرحوم حاج سید نصراﷲ مستنبط؛
سال 1347: مسافرت به ایران جهت ملاقات دوستان و رساندن اخبار نجف؛ عقد وی با صبیه مرحوم مرعشی نجفی؛
سال 1348: بازگشت به قم از نجف اشرف و اقامت وی در آنجا؛
سال 1350: مهاجرت از قم به تهران به اصرار اهالی مسجد لرزاده و بر عهده گرفتن امامت جماعت آن؛
سال 1350 (9آذر): امام خمینی ایشان را به نمایندگی خود جهت تصدی امور حسبیه و شرعیه در تهران منصوب کرد؛
سال 1356: برگزاری مراسم فاتحه خوانی به مناسبت شهادت حسین خزعلی در مسجد لرزاده تهران و تبدیل آن مراسم به راهپیمایی؛
سال 1356: تشکیل شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز تهران؛
سال 1357 (26مرداد): اجتماع مردم در مسجد لرزاده و یورش ساواک و نیروهای نظامی به آنها؛
سال 1357 (16شهریور): راهپیمایی عظیم مردم تهران در اعتراض به حکومت پهلوی بنا به دعوت جامعه روحانیت مبارز تهران؛
سال 1357 (17شهریور): تظاهرات مردم تهران در میدان شهدا و به خاک و خون کشیدن آنها؛ دستگیری وی و عدهای از روحانیون مبارز تهران؛
سال 1357 (28آذر): تحصن عدهای از روحانیون مبارز تهران به پشتیبانی از اعتصاب کارکنان صنعت نفت و وزارت نیرو؛
سال 1357 (10بهمن): تحصن عدهای از روحانیون مبارز تهران در دانشگاه تهران در اعتراض به ممانعت دولت از آمدن امام به ایران؛
سال 1357 و 1358: رخنه گروهکها در تشکیلات فرهنگی مسجد لرزاده؛
سال 1358 (27مرداد): دیدار اعضای مجلس بررسی نهایی قانون اساسی با امام خمینی در قم؛
سال 1358: پاکسازی عناصر نفوذی منافقین از مسجد لرزاده؛
سال 1359 (27اردیبهشت): انتصاب وی به نمایندگی امام در رسیدگی به وضع بنیاد مستضعفان؛
سال 1359: تشکیل جلسه جامعه روحانیت مبارز تهران در کرج به ریاست شهید بهشتی جهت بازنگری اساسنامه آن جامعه؛
سال 1360 (6شهریور): تشکیل جلسه اعضای جامعه روحانیت مبارز تهران و انتخاب 21 نفر از جمله آقای عمید زنجانی به عضویت شورای مرکزی؛
سال 1365: فوت مادر ایشان؛
سال 1366 (2شهریور): دریافت اجازهنامه اجتهاد از آیت اﷲ مرعشی نجفی؛
سال 1366 (6بهمن): تعیین ایشان به عنوان عضو شورای عالی کمیسیون ملی یونسکو در ایران؛
سال 1367: تأسیس پژوهشکده مطالعات و تحقیقات علوم اسلامی توسط وی؛
سال 1368 (6اردیبهشت): تعیین ایشان به عنوان عضو هیئت بازنگری قانون اساسی؛
سال 1369 (16بهمن): انتصاب ایشان به عنوان عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی؛
سال 1370 (11شهریور): عضو شورای فرهنگی و اجتماعی زنان وابسته به شورای عالی فرهنگی انقلاب اسلامی؛
سال 1373 (30فروردین): سرپرست دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران؛
سال 1384: ریاست دانشگاه تهران؛
سال1385: برگزیده چهره ماندگار ایران؛
سال 1390: وفات آقای عمید زنجانی رحمة الله.(1)
1) . روایتی از تاریخ انقلاب اسلامی، صص 297-300.
روایتی از انقلاب اسلامی ایران، خاطرات حجتالاسلام و المسلمین عباسعلی عمید زنجانی، حاجی بیگی، محمدعلی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1379ش.
امام خمینی و حکومت اسلامی، مصاحبههای علمی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، حوزه علمیه قم، 1378ش.
کتابشناسی آیتاﷲ عمید زنجانی، کیهان فرهنگی، صالحی تجریشی، طیبه، شماره ۲۸۶-۲۸۷، مهر و آبان ۱۳۸۹ش.
گنجینه دانشمندان، شریف رازی، محمد، ج۴، تهران، ۱۳۵۳ش.
مجموعه ستارگان حرم، انتشارات زائر؛
صحیفه دل، (مطالب و خاطرات مکتوب از شاگردان امام خمینی)، بصیرت منش، حمید، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران، 1385ش.
مجله حضور، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی؛ مؤسسه چاپ و نشر عروج، 1390ش.
پرتال مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، www.imam-khomeini.ir؛
سایت اطلاع رسانی مقام معظم رهبری، www.khamenei.ir؛
سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی، www.irde.ir؛
خبرگزاری مجلس شورای اسلامی (خانه ملت)، www.icana.ir؛
سایت خبرگزاری فارس، www.farsnews.com؛
سایت همشهری، www.hamshahrionline.ir؛
پدر: محمدمهدی تولد: 1302ش. وفات: 1382ش. مدفن: گلزار شهدای علی بنجعفر
تألیف: محمدعلی نجفی کرمانشاهی
آیتاﷲ شیخ علی اکبر فائزیپور از دانشمندان و نویسندگان تهرانی عصر حاضر به شمار می رود. وی که تحصیلات خود را در قم تا درجهی اجتهاد طی نموده بود، به منطقه «کَن» تهران مهاجرت نموده و نزدیک به نیم قرن در این منطقه به ارشاد مردم، مبارزه با خرافات و انحرافات، رفع اختلافات و ترویج احکام شریعت می پردازد. این عالم ستمستیز از دوستداران انقلاب اسلامی بود و آثاری چند از خویش بر جای نهاده است. عاقبت روح مرحوم فائزیپور در پاییز سال 1382ش. میل رهایی از قالب تن پیدا می کند و برگهای درخت وجود 80 سالهی او گرفتار خزان گشته و فرو می ریزد. پیکر پاک این عالم عامل و دانشمند رستگار و فائز، در شهر مقدس قم به خاک سپرده شد.
پیشینه تشیع در ری و تهران و نواحی اطراف از جمله کَن(1)(که جزو شمیران است) به بیش از هزار و دویست سال می رسد و وجود اماکن مذهبی انبوه، امامزادههای بسیار و برخاستن عالمان فراوان شیعی از این مناطق از نتایج همین امر بوده است. کن که گاه به گویش محلی «کند» گفته می شود،(2)
گاهی دره کن هم می گویند و این به علت واقع شدن بخشهایی از این منطقه در حصار
1) . یاقوت حموی، کلمه کن را با تشدید نون ضبط کرده و این دهکده را از روستاهای قَصَران دانسته است. معجم البلدان، ج4، ص484. قصران از توابع ری قدیم بوده و محدوده وسیعی از تهران فعلی و نواحی اطراف آن را در بر می گرفته است.
2) . صدر الاسلام خویی می نویسد که: کن مفرد اکنان است و اصل آن کِنّ بوده که به معنای مستوری و اختفاست و این نامگذاری به علت واقع شدن کن در میان کوه ها و مخفی شدنش است و در استعمال بدان کَن می گویند. اما در لغت ترکی کن به معنای روستا است و اینکه بگوییم کن تهران در واقع همان کند بوده که در اثر استعمال مبدل به کند شده، توهمی بیش نیست. مرآة الشرق، ج2، ص894.
چندین کوه است و ناحیهای کوهستانی در قسمت جنوبی کوهپایهای رشته کوه البرز به شمار می رود. همچنین رودخانه کن نیز از گذشتهای دور معروف بوده است.
این ناحیه که از دید مورخان، جغرافیدانان، تذکره نویسان و سیاحان جزو خوش آب و هواترین نقاط ایران بوده است، میوههای بسیاری از جمله توت داشته و از اینرو کن را شهر توت هم می گفتهاند و توتستانهای کن معروف خاص و عام بوده است. در حال حاضر کن که در منطقه پنج تهران واقع شده است، توسط اتوبان همت به دو بخش تقسیم شده و اگر چه ساخت و سازهای بیرویه اغلب نواحی قدیمی تهران را دستخوش این تغییر کرده و کن نیز از این بلیه جان سالم به در نبرده، ولی هنوز که هنوز است آثاری از گذشته با طراوت این ناحیه را در فصول مختلف سال می توان دید.
کن دارای محلههای متعددی بوده که از هم تفکیک شده و مجزا بودهاند. محله سرآسیاب، محله اسماعیلیان، محله میانده، محله دارقاضی و محله بالان که البته محلات و بخشهای دیگری نیز بهویژه در دوران معاصر به کن افزوده شده است. اعتمادالسلطنه درباره کن نوشته است: در دو فرسخی طهران دهکدهای است معروف به کن که از زیادتی آبهای جاری و فواکه لطیف و لطافت هوا به بستان پریان بیشتر شبیه است. بهترین میوهجات کن گلابی و هلو و گیلاس است و احمد رازی مبالغه در توصیف این سه میوه نموده، بلکه می گوید: به قدری که زبان برای دهان لازم است خوردن گلابی و هلو و گیلاس کن هم به همان اندازه لزوم دارد!» عبارت احمد امین رازی مؤلف تذکره هفت اقلیم اینگونه است: «و بر شمال رویه طهران کوهستانی است موسوم به شمران که قطعه ایست از قطعات جنان... و هیچ مستشهدی بر خوبی آن زیاده بر این نیست که در ایام سابق این کوهستان را شمع ایران می گفتهاند و از مضافاتش اقسام میوه نیک می شود. خصوص گیلاس که با نهایت خوبی وافر و بیقیاس است همچنین کوهستانی است در دو فرسنگی مشهور به کن، امرود و شفتالو نوعی خوب می شود که کسی را آرزوی آن می شود که چون زبان همیشه در دهان داشته باشد». «کوهستان دیگری تقریباً در دو فرسنگی تهران است به نام کند و سولقان که آنجا نیز از بسیاری آب روان و کثرت
درختان و میوههای الوان مانند بستان جنان تواند بود»(1)اما مهمترین افتخار کن وجود امامزادگان عالی مقام و عالمان برجستهای است که در طول قرون گذشته تا عصر حاضر از این منطقه برخاسته و یا در این ناحیه ساکن بودهاند. افرادی چون علامه ملا علی کنی(2)،
آیتاﷲ محمدعلی کنی(3)، شیخ مهدی نجفی کنی(4)،
آیتاﷲ مهدوی کنی(5)، آیتاﷲ باقری کنی(6)، آیتاﷲ فائزیپور و...
حاج محمد مهدی تهرانی از شخصیتهای متدین یکی از محلات تهران بود که برای وی در روز 22 بهمن ماه سال 1302ش. (روزی که بعدها برای ایرانیان متدین و انقلابی -و بلکه برای تمامی مسلمانان راستین و مستضعفان جهان- به عنوان یک روز مقدس ثبت و قلمداد شد) فرزندی دیده به جهان گشود که بعدها از عالمان نیک نفس و خوش طینت تهران بزرگ به شمار رفت. حاج محمد مهدی نام فرزندش را علی اکبر گذاشت. علی اکبر دوران کودکی را طی می کرد که در همین روزگار بازی تقدیر پدرش را از وی گرفت و او یتیم شد. در شناسنامه شهرت خانوادگی ایشان فائزیپور ثبت شده است و با ضمیمه پسوند تهرانی ایشان را شیخ علی اکبر فائزیپور تهرانی می گویند، ولی بسیاری از قدماء و معاصرین کنی وی را «آقا تهرانی»(7)
می خواندند.
در عصری که رضاخان و رژیم منحوس وی در زمینه دینزدایی و مبارزه با معنویت و دیانت با شیطان هم داستان گشته بودند و طلاب و روحانیون و حوزههای علمیه به صورت وسیعی مورد هجمه و حمله واقع می شد، علی اکبر که در سنین نوجوانی بود و تحصیلات ابتدایی را گذرانده بود، عشق به
1) . هفت اقلیم، ج،2، ص1156.
2) . اختران فقاهت، ناصرالدین انصاری قمی، ج1، ص 193 تا 230 و گلشن ابرار، جلد 1، ویرایش دوم، ص 517 تا 527.
3) . اختران فروزان ری و طهران، ص381.
4) . همان، ص 202.
5) . گلشن ابرار، ج6، ص 516 تا 527.
6) . گنجینه دانشمندان، ج، ص.
7) . از بین روحانیون معاصر حجت الاسلام شیخ مرتضی آقا تهرانی از نمایندگان فعلی مجلس شورای اسلامی(سال 1393ش) را نباید با مرحوم فائزی پور از یک خاندان دانست. این واعظ و وکیل مجلس اصالتی اصفهانی دارد و تهرانی نیست.
تحصیل علوم دینی پیدا می کند. بستر مذهبی و متدین خانواده وی بیتأثیر در این میل و اقبال نبوده است و از اینجا اهمیت یک خانواده و بستر مناسب در سعادت و خوشبختی افراد معلوم می گردد. علی اکبر مدتی در تهران در مدرسه آیتاﷲ شیخ علی برهان به تحصیل پرداخت و دروس مقدماتی دینی را فراگرفت.
آیتاﷲ شیخ علی اکبر برهان با اینکه از علمای برجسته و از تحصیل کردگان نجف و حوزه علمیه قم و از شاگردان شیخ عبدالکریم حائری یزدی بودند، لکن به جهت تشویق نوجوانان و جوانان به تحصیل علوم دینی و نیز به سبب کمبود مدرس مناسب، در روزگاری که نظام پهلوی با روحانیت و حوزههای علمیه دشمنی می ورزید، دست به سلسله اقداماتی در مسیر تقویت شریعت و افزایش تعداد طلاب زدند که از جمله تأسیس مدرسهای دینی بود و خود نیز در آنجا حتی ادبیات و دروس مقدماتی را تدریس می نمود.(1)
استاد برجستهی شیخ علی اکبر فائزیپور در این زمان مرحوم شیخ محمدحسین زاهد امام جماعت مسجد امینالدوله است.(2)شیخ محمد حسین از نیکان روزگار و زاهدان راستین و عالمان اهل دل و روشن ضمیر آن روزگار تهران است که مرحوم شیخ علی اکبر فائزیپور علاوه بر بهرهبرداری از انفاس ملکوتی و قدسی وی مقداری از ادبیات و مقدمات دروس دینی را از محضر ایشان استفاده می نماید. با توجه به اینکه مرحوم فائزیپور در حوالی سن بلوغ به تحصیل اشتغال داشته، می توان حدس زد که ایشان در حدود سال 1315ش. تحصیلات دینی را آغاز نموده است.
شیخ علی اکبر که استعداد و هوشی سرشار داشت و مهمتر از آن، دارای پشتکار و روحیه خستگیناپذیری ارزندهای بود، پس از طی چندین سال تحصیل در حوزه تهران تصمیم می گیرد راهی
1) . آداب الطلاب، شاکر برخوردار، ص66 و آثار الحجه، شریف رازی، ج2، ص261.
2) . شیخ محمد حسین زاهد و شیخ مرتضی زاهد از وعاظ بسیار تاثیرگذار در فرهنگ و دین بسیاری از مردم تهران در صد سال اخیر بودهاند. درباره این دو بنگرید به: «شیخ محمدحسین زاهد» اثر حمیدرضا جعفری و آقا شیخ مرتضی زاهد، اثر محمد حسن سیفاللّهی و از قبیله باران نوشته خسرو آقایاری.
قم شود. ممکن است او با توصیههای اساتید خویش برای استفاده از حوزه توانای قم راهی این شهر شده باشد تا محضر درس اساتید برجستهای را درک نماید. به ویژه اینکه در همین سال هجرت مرحوم فائزیپور به تهران-یعنی سال 1320ش- است که رژیم پلید رضاخانی سرنگون شده و گشایشی نسبی در وضع دیانت و مذهب و روحانیت و حوزههای علمیه ایجاد می گردد. عالمان دینی ساکن قم به ویژه سه جانشین مرحوم شیخ عبدالکریم حائری یزدی که به آیات ثلاث و زعمای ثلاثه معروفاند (حضرات آیات خوانساری، صدر و حجت) در 5 سال منتهی به تبعید رضاخان به سختی هر چه تمام حوزه را زنده نگاه داشتند و از این زمان به بعد دوران جدید و فصل نوینی در تاریخ حوزه علمیه قم شروع می شود. شیخ علی اکبر راهی قم و در مدرسه مبارکه فیضیه ساکن می شود. او سطوح یعنی مرتبه تحصیلات ما بین مقدمات و دروس خارج را در طی چند سال طی کرده و سپس به عالیترین دوره تحصیلی در حوزههای علمیه شیعه یعنی دروس خارج راه پیدا می کند. از جمله اساتیدی که مرحوم فائزیپور نزد ایشان فقه و اصول را خوانده است باید به بزرگان ذیل اشاره نمود:
آیتاﷲ سید محمدرضا گلپایگانی از مراجع تقلید بزرگوار قم که در زمان حضور مرحوم فائزی در قم، ایشان جزو مدرسان برجسته حوزه قم بودند و در کنار بزرگانی چون مرحوم مرعشی نجفی، مجاهدی تبریزی، محقق داماد و امام خمینی از اساتید مطرح حوزه به شمار می رفتند. مرحوم فائزیپور چندین سال در درس امام خمینی، گلپایگانی و محقق داماد (سید محمد یزدی که به علت مصاهرت با شیخ عبدالکریم حائری یزدی ایشان را محقق داماد می گفتند) و شهید صدوقی حضور می یابد و در فقه و اصول بنیه علمی خویش را قوی می نماید.
همچنین از اساتید درس خارج فقه مرحوم فائزی باید از دانشمند بزرگوار و عالم برجسته و مرجع مطلق جهان تشیع در آن عهد، آیتاﷲ سید حسین بروجردی یاد کرد. درس مرحوم بروجردی به مانند درس استادش آخوند خراسانی درسی مجتهد پرور بود و صرفا «مجتهد مقلد»(1)
بار نمی آورد. بلکه شیوه استنباط و اسلوب اجتهاد را به طلاب یاد می داد و به تعبیر امام خمینی رحمة الله اگر طلبهای مقدمات
1) . وام تقریبی یک تعبیر از شهید مطهری درباره مجتهدانی که در واقع سایه استاد و نهایتا مانندی از استاد خویش هستند و ورای اجتهادات و نظریات استاد و سایر مجتهدان گذشته، هیچ نظریه و اجتهاد شخصی ندارند.
و سطوح را نیک فرا گرفته بود با حضور کوتاه مدت در درس آیتاﷲ بروجردی به درجه اجتهاد نائل می گشت. شیخ علی اکبر با بهرهگیری از فیوضات معنوی شهر مقدس قم و استفاده از دانش بالای اساتید و مدرسان حوزه علمیه این شهر و پشتکار و تلاش بسیار به درجه اجتهاد نائل می گردد و به تعبیر مرحوم شریف رازی که خود با وی همشهری و هم درس است، مرحوم فائزیپور در میان طلاب تهرانی ساکن قم انگشتنما و معروف گشته و سپس به تدریس کتب مهمی در اصول و فقه چون کفایةالاصول آخوند خراسانی و مکاسب شیخ انصاری دست می یازد.(1)نکته دیگر از دوران سکونت شیخ علی اکبر در قم اینکه ایشان در همین شهر متاهل گشته و ثمره ازدواج وی شش فرزند است که در انتهای مقاله مختصرا به معرفی آنان خواهیم پرداخت.
مرحوم فائزیپور در زمان تحصیل در تهران و قم و نیز در روزگار حضور در کن با دیگر روحانیون برجسته تهران در ارتباط بوده و رابطهای دوستانه داشت. دو تن از هم بحثهای ایشان در روزگار تحصیل در قم حضرات آیات شیخ محمود تحریری و شیخ احمد مجتهدی تهرانی بودند. یکی از وعاظ شهیر تهران(2)از مرحوم آیتاﷲ مجتهدی تهرانی قدس سره که از همدرسهای دوران طلبگی مرحوم آقای تهرانی بود، نقل می کند که «من به همراه حاج اکبر تهرانی (آیتاﷲ فائزیپور تهرانی) و حاج محمود تحریری(3)
هر سه [در قم] از شاگردان مرحوم صدوقی بودیم و بعد از درس با هم مباحثه میکردیم. معمولاً ظهرها با هم قرار مباحثه داشتیم. گاهی پیش میآمد که بنده مشغول صرف نهار میشدم و حاجآقای تهرانی برای مباحثه میآمدند. ایشان مدتی پشت در میایستادند و به هیچ وجه در نمیزدند تا من حاضر شوم و اگر من تعلل میکردم، با این گمان که شاید من آمادگی نداشته باشم، میرفتند.» و این مسئله از روحیه بسیار حساس مرحوم فائزی در عدم رضایت به اذیت شدن
1) . عبارت مرحوم شریف رازی اینگونه است: «در میان فضلاء و محصلین تهرانی قم، مشار بالبنان گردیده و بتدریس کفایةالاصول و مکاسب اشتغال یافته»، گنجینه دانشمندان، ج4، ص666.
2) . حجتالاسلام شیخ محسن تاج لنگرودی.
3) . اختران فروزان ری و طهران، ص 248. ایشان از شاگردان علامه طباطبایی و والد استاد گرامی شیخ محمدباقر تحریری است.
دیگران نشأت می گیرد. روحیهای که ایشان تا انتهای زندگی با آن مأنوس بود و عصبانی نمی گشت و کسی را آزار نمی داد.
آیتاﷲ شیخ علی اکبر فائزیپور تهرانی در قم به درجات عالی علم و دانش رسیده بود و به تهذیب نفس و اصلاح اخلاق نیز مشغول بود. دلخوشی وی در ایام حضور در قم، زیارت، تحصیل و تدریس بود و نیز به تبلیغ و ارشاد مردم نیز همت می گماشت. اما در زمستان سال 1337ش. آیتاﷲ محمد علی کنی امام جماعت کن دار فانی را وداع می گوید.(1)
گروهی از مردم کن راهی قم شده و ضمن تشریح وضع منطقه و نیاز مبرم به وجود یک روحانی مهذب و باسواد، از مرجع بزرگ جهان تشیع حضرت آیتاﷲ بروجردی خواهان ارسال یک روحانی برای انجام امور شرعی و دینی مردم منطقه می شوند. آیتاﷲ بروجردی که به امر تبلیغ و ترویج شریعت در اقصی نقاط دنیا از آمریکا و اروپا تا آفریقا و کشورهای آسیا اهتمام داشت، هیچگاه از مناطق مختلف ایران غفلت نمی ورزید و در صورت مهیا بودن شرایط، به صورت پیوسته یا مقطعی روحانیون مبلغ را به مکانهای مورد احتیاج گسیل می داشت. ایشان که مرحوم فائزیپور را در طی سالیان بسیار شناخته بود و از مراتب فضل و دانش و مردمداری او اطلاع داشت، ایشان را معرفی و به مردم پیشنهاد کرد. زمانی که مرحوم تهرانی پیشنهاد مرحوم آیتاﷲ بروجردی را دریافت می دارد، می گوید با اینکه بنده مشتاق بودن در محضر شما و اشتغال به تحصیل و تهذیب می باشم ولی چون امتثال امر و دستور شما را مانند تکالیف شرعی واجب می دانم با طیب خاطر قبول کرده، و این پیشنهاد و قبول با دعوت دو عالم بزرگوار کنی آقایان مهدوی و باقری کنی همراه شده و مرحوم فائزی در همان عهد و از همان ماه رمضان سال 1377ق. راهی کن شده و به انجام وظایف روحانی و شرعی خویش همت می گمارد. تعبیر مرحوم
1) . شیخ محمدعلی کنی از شاگردان مرحوم علامه آخوند خراسانی و علامه کم نظیر میرزا حسین خلیلی رازی تهرانی است. در برخی منابع نام وی به صورت شیخ محمدعلی عمیقی یاد شده است. دیگر اینکه مرحوم شریف رازی وفات او را 1375 ق. یاد میکند (اختران فروزان ری و طهران، ص381) و به قضیه جانشینی مرحوم فائزی پور پس از ایشان در کن اشاره دارد. نکته دیگر اینکه در همین منبع تصریح می کند که مرحوم فائزی شوهرخواهر ایشان است، که با این حساب بین خانواده شریف رازی و فائزی پور وصلت صورت گرفته است.
شریف رازی از این واقعه اینگونه است: «در ماه شعبان سال 1377... عدهای از اهالی کن از حضرت آیتاﷲ العظمی بروجردی تقاضای یکنفر روحانی دانشمند و با تقوا نموده و معظمله ایشان [مرحوم فائزیپور تهرانی] را برای امورات دینی و سرپرستی مؤمنین قصبه کن و حومه آن انتخاب و اعزام نموده و با تجلیل شایسته به محل مذکور عزیمت و اقامت نموده و تاکنون [زمان نگارش جلد چهارم گنجینه دانشمندان یعنی سال 1352ش] در آنجا مشغول به انجام وظایف دینی و روحی میباشند.»(1)
شیخ علی اکبر فائزیپور یا به تعبیر کنیها «حاج آقای تهرانی» پس از ورود به کن با توجه به شناختی که از اختلاف دراز دامن مردم منطقه با یکدیگر داشت، اولین شرط برای استمرار حضور خویش در منطقه را پایان دادن به نزاعها و اختلافات اهالی محلههای مختلف کن بیان می کند. ایشان علاوه بر نفس پاکیزه و طاهری که داشتند و همین در نفوس مردم برای همگرایی و رفع اختلاف اثر می گذاشت، راهکارهایی را نیز در پیش گرفتند. از جمله اینکه به طور ثابت در یک مسجد و حسینیه به اقامه جماعت نپرداخت. بلکه به صورت دورهای و گردشی هر ده روز یکبار-با اینکه دارای مشقاتی بود- نماز را در یک محله از محلات کن برگزار می کرد(2)و این نماز جماعت به راستی باعث اجتماع و اتحاد مردم می گشت، نماز جماعت نیز به این صورت نبود که مردم هر محله فقط در جماعت خویش شرکت کند، با وجود جغرافیای منطقه و صعبالعبور بودن برخی نواحی، عدهای از مردم در جماعت سایر محلهها شرکت می جستند و طبیعتا ارتباط، از عوامل وحدت؛ و دوری، از عوامل شقاق و جدایی است و مرحوم تهرانی نیز یکی از راههای رفع کدورت را نزدیک شدن با یکدیگر می دانست. از نکات حائز اهمیت و درخور توجه اینکه مرحوم فائزی با اینکه فقر مالی و ضعف معاش داشت، ولی بر اثر یک غفلت تا مدتی هیچ وجهی به ایشان داده نشد و ایشان نیز دم بر نیاورده بود و پس از مدتی که این قضیه برای مردم روشن شد عزت نفس و تقوا و صلاح مرحوم فائزی
بیش از پیش در چشم دلشان جلوهگر و تثبیت شد. خلاصه یکی از اشکالات ممتد منطقه کن که وجود اختلافات بود با تدابیر رفتاری حکیمانه و توصیههای اخلاقی مرحوم فائزیپور مرتفع گشت. به تعبیر یکی از پیرمردهای کنی(1):
«تمام محلهها با هم دعوا داشتند! هیچ کس از «میون ده» مثلاً به «سرآسیاب» نمی رفت. خیلی بد بود، اما الان خوب شده. خدا رحمت کند حاج آقا تهرانی را، که همه را صلح داد. اعمال او باعث شد که صلح و صفا برقرار بشه.»
زنده یاد فائزیپور همچنین نسبت به برخی رفتارهای به ظاهر دینی عکس العمل نشان می داد و با زبان نرم و برخورد ملایم در پی اصلاح رفتارهای دینی و اعتقادات شرعی مردم و زدودن کژیها بود. از جمله به مردان و جوانان توصیه می کرد هنگام سینهزنی و عزادارای به جای درآوردن لباس و لختشدن، لباس سیاه بپوشند و زنان را از کوچهنشینی منع کرده و برای اصلاح حمد و سوره و قرائت، آنان را به خانمی که در این زمینه کاربلد بود، ارجاع می داد. از مشهد مقدس برای زنان کنی مقنعه می خرید و همچنین مدرسه اسلامی کن را برای بانوان بنا کرد و مدیریتش را به یک خانم سپرد. طبیعتا این شیوه به مانند رفتارهای مرحوم شیخ عباسعلی اسلامی و رضا روزبه و شیخ علی اصغر کرباسچیان است. دخترانی که به علت ساختار غیر دینی مدارس روزگار پهلوی امکان تحصیل در مدارس دولتی را نداشتند در این گونه مدارس خاص به تحصیل می پرداختند. شریف رازی در کتاب خود با اشاره به وضع خاص کن از نتایج زحمات مرحوم فائزی اینگونه یاد می کند: «مترجَم محترم ما از افراد برجسته و دانشمندان متقی و پارسائی است که جمع علم و عمل و محامد آداب و محاسن اخلاق نموده و از اول ورودش در قصبه کن (که پنج محل بزرگ بنام: 1. در قاضی؛ 2. سر آسیاب؛ 3. میان ده؛ 4. اسماعیلون؛ 5. بالون؛ میباشد و همواره در میان آنان اختلاف و نزاع بوده که گاهی بقتل و جرح منجر میشده) ایجاد اتفاق و اتحاد و برادری انداخته و به آن چند دستگی خاتمه داده و آنجا را یک محل آرام و دینی نموده است مردم قصبه کن و حومه آن علاقه شدید به ایشان دارند و
1) . حاج اسداﷲ فتاح.
چون هر هفته به مسجد یکی از آن پنج محل برای اقامه جماعت میروند، مردم محلهای دیگر هم شرکت نموده و از وجود این عالم ربانی استفاده میکنند.»(1)
خدمات مرحوم فائزیپور منحصر به دوران قبل از انقلاب نبود و ایشان تا انتهای زندگی به امر اتحاد مردم و رفع اختلافات و تقویت روحیه دینی مردم منطقه توجه داشت. در اواخر زندگی که سن ایشان بالا رفته بود به علت کسالت جسمی و ضعف توان، بیشتر اوقات نماز جماعت را در مسجد شهداء محلهی دارقاضی که به عنوان مسجد جامع کن شناخته می شود و در همین اواخر با مساعی مرحوم فائزیپور تجدید بنا شد، اقامه نماز می کرد. چند سال پس از حضور آیتاﷲ فائزیپور در کن، نهضت امام خمینی در خرداد سال 42 آغاز شد و مرحوم فائزی که خود از شاگردان امام راحل بود در حد توان خود به بسترسازی برای پیروزی انقلاب دست زد. در زمان منتهی به پیروزی انقلاب و پس از انقلاب در دوران جنگ تحمیلی و اعزام نیروهای جنگی به جبهه مبارزه حق علیه باطل نقش مرحوم فائزی در منطقه کن بسیار پررنگ بود و تقدیم بیش از 130 شهید گلگون کفن در دوران دفاع مقدس یکی از افتخارات بزرگ و ماندگار منطقه کن می باشد. حضور مرحوم فائزیپور تهرانی در مراسم تشییع جنازه مطهر شهداء و حضور در مراسم دفن و برگزاری بزرگداشت شهدا هنوز در خاطره مردم کن باقی است. به علاوه ایشان در دوران پس از انقلاب کار قضاوت در قوه قضائیه را نیز به عنوان یکی از قضات دیوان عالی انجام می داد و امورات وقفی غرب تهران هم زیر نظر او به انجام می رسید.
در آخرین ماههای حیات مرحوم آقای تهرانی، از سوی ادارهی اوقاف، اقدام به تعویض ضریح امامزاده شعیب علیه السلام شد. روزی که ضریح جدید برای نصب به نزدیک محل امامزاده آورده شد، بدون هماهنگی قبلی سراغ مرحوم آقای تهرانی رفته و از ایشان برای حضور در این مراسم دعوت می شود. ایشان با آغوش باز پذیرفته و بلافاصله مهیا شده و راهی امامزاده شعیب می شود. جمعیت زیادی برای
1) . گنجینه دانشمندان، ج4، ص 666.
این مراسم به محل امامزاده آمده بود. عدهای داخل حرم، عدهای داخل حیاط و برخی نیز در خیابان بیرون امامزاده ایستاده بودند. آیتاﷲ تهرانی پس از ورود به حرم، با نفس پاک و الهی خود تنها چند جمله گفت، اما بغض جمعیت ترکید و صدای نالهی آنها به هوا برخاست. گویی ظهر عاشوراست. چند جملهی آقا از این قرار بود: «22 ساله بوده این آقا! مجروح شد و سه روز بعد از جراحت در قید حیات بود و لب تشنه جان داد.» و این بیان ساده و تأثیر بسیار نشانگر نفس گرم مرحوم تهرانی و اخلاص ایشان می باشد.
یکی از مهمترین خصلتها و ویژگیهای مرحوم فائزیپور نظم و انضباط ایشان بود و نسبت به عدم تأخیر در نماز جماعت و مجالس روضه و سخنرانی و ختم و... حساس بود. مردم را ارج می نهاد و برای وقت و مال و جان آنها احترام قائل بود. در عین داشتن درجه اجتهاد و سواد علمی بالا از تواضع و اخلاص مثالزدنی نیز برخودار بود. نسبت به ناگواریها صبور بود و با متانت رفتار می کرد. به رعایت نظم فردی و نظافت ظاهری اهتمام ویژهای می نمود و ظاهری آراسته و پاکیزه داشت. لباسهایش همیشه اتو کشیده و تمیز و عمامهاش همواره منظم و مرتب بود.
نماز را با متانت می خواند و معمولا فاصله خانه تا مسجد را پیاده طی می کرد. برای مردم منطقه در زمینه اخلاق و ادب و تقوا و جهاد و مردمداری و مردم دوستی و حق مداری اسوه بود. هم زندگی و هم مماتش برای خدا بود. با کسی دشمنی نداشت و با مردم با خلق محمدی صلی الله علیه و آله و سلم رفتار می کرد. همواره با حضور مستمر در اجتماعات مختلف اهل کن، سطح علم و دانش خود را نادیده گرفته و بنا بر وظیفه در خدمت مردم بود. ختمها، روضهها، جلسات اخلاق، حل دعاوی مالی و ملکی و خانوادگی و مسائل محلی و قبیلهای کن با محوریت ایشان انجام می شد. آیتاﷲ مهدوی کنی درباره خصائص و ویژگیهای ایشان می فرماید: «اخلاق عمومی و فردی او مثالزدنی بود. شرح صدر داشتند و رفتار و گفتار و کردارش موجب تربیت اخلاقی و تأثیرگذاری بر جمع زیادی از اقران شد.»
مرحوم شیخ علی اکبر فائزیپور تهرانی با اینکه بیشتر اوقات زندگی را صرف تحصیل، تدریس، تبلیغ و ارشاد مردم می نمود ولی از اقلیم قلم و وادی کتابت هم غافل نبود و بر اساس علایق شخصی یا نیاز جامعه آثار و تصنیفات متعددی از خود بر جای نهاده است. مرحوم شریف رازی که تقریبا سی سال قبل از وفات ایشان شرح حالشان را نوشته از «آثار و تألیفات مفیده و ارزنده» وی یاد می کند.
جزوهای در توحید، نبوت عامه، نبوت خاصه، امامت عامه، امامت خاصه، معاد، خاتمیت، جبر و تفویض، رساله ای درباره امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و جزواتی در علم اخلاق از تألیفات وی به شمار می رود که نشانگر اهمیت دادن ایشان به قضیه اعتقادات و مسائل عقیدتی است. می دانیم که در روزگار حضور مرحوم فائزی در کن، برخی قلم به دستان مزدور و نیز هیئت حاکمه کشور نسبت به خدشه وارد کردن به عقاید بسیار کوشا بودند. از اینرو مرحوم فائزیپور برای اصلاح عقاید و دفع شبهات، قلم را در مسیر سرزمین عقاید بهکار گرفت و ضمن تشریح عقاید ناب و پاک شیعه امامیه در رابطه با اصول دین و مذهب، به تبیین مغالطات موجود و رد آن شبهات می پردازد. مرحوم فائزی به علامه سید محسن امین عاملی و نظرات اصلاحی و آثار ارزنده وی علاقه فراوان داشت و معروفترین اثر ایشان ترجمه کتاب کشفالارتیاب علامه سید محسن امین عاملی می باشد. این اثر درباره فرقه گمراه و استعمار ساخته وهابیت و کشف حیلهها و تبیین تاریخ سیاه و عقاید ناصواب آنهاست که در 6 جلد ترجمه شده است.(1)مرحوم فائزی همچنین در اواخر زندگی کتابخانه خویش را وقف نمود تا عموم مردم و علاقهمندان از کتب موجود در کتابخانه ایشان بهره و استفاده ببرند.
1) . تاریخ اتمام ترجمه کشف الارتیاب فی اتباع محمد بن عبدالوهاب، که انتهای جلد ششم است 28 رجب سال 1398 ق. است. ترجمه کشف الارتیاب، ج 6، ص235. نام مرحوم فائزی پور بر روی کتاب به صورت «شیخ علی اکبر تهرانی» درج شده است. همچنین شایان ذکر است که این اثر به صورت مجموعهای قطور و یکجا به نام تاریخ و نقد وهابیت بارها چاپ شده است. درباره این چاپ بنگرید به: آینه پژوهش، فروردین و اردیبهشت1388، شماره 115، ص60 و 61.
«هر علمی که انسان بخواهد بیاموزد، برای آنکه کورکورانه وارد نشود و بینایی و بصیرت کامل داشته باشد، لازم است قبل از شروع آن علم، تعریف و موضوع و نتیجه آن علم را بداند. علم اخلاق نیز مانند علوم دیگر قبل از شروع در آن لازم است دانسته شود علم اخلاق چیست (تعریف) و درباره چه چیزی بحث می کند (موضوع) و فائدهِی آن چیست (نتیجه). تعریف علم اخلاق: علم اخلاق علمی است که انسان را آشنا به احوال نفس از جهت اتصاف به صفات رذایل و صفات فضایل نموده و راه اصلاح و رهایی نفس را از صفات رذایل و اتصاف به صفات فضایل را به انسان می آموزد. موضوع علم اخلاق: موضوع علم اخلاق نفس ناطقه انسان است، از جهت اتصاف به اوصاف رذایل و فضایل و صدور اعمال. نتیجه علم اخلاق: اصلاح نفس است از صفات رذایل و متصف شدن به صفات فضایل و رسیدن به کمالات انسانی. اینکه انسان غیر از این بدن که از گوشت و پوست و استخوان ترکیب شده و از مخلوقات عالم مادیست، نیروی دیگری دارد به نام نفس، عقل، روح که به نامهای مختلف از آن تعبیر شده و این نیرو، نیرویی است مجرد از عالم ملکوت که خداوند متعال بدن را با آن مرتبط نموده و بدن را مرکب او قرار داده و علاقه کاملی بین روح و بدن حاصل گشته به طوریکه صاحب اختیار بدن شده و کلیه کارهایی که از بدن سر می زند به فرمان او و با نیروی او انجام می گیرد. و همانطور که بدن حالاتی دارد از قبیل، صحت و مرض، خواب و بیداری، حیات و ممات، روح و نفس نیز همین حالات را دارد با تفاوت اینکه بدن مادی است و حالات و علل ان نیز مادیست و روح مجرد است و حالات و علل آن در عالم تجرد است. امام صادق علیه السلام به نقل از پدران بزرگوارش به نقل از امیر مؤمنان علیه السلام، می فرماید: همانا برای جسم شش حالت است: صحت و مرض و مرگ و زندگی و خواب و بیداری؛ و همچنین برای روح نیز شش حالت است: حیات روح، علم روح است و مرگ روح جهل اوست، مرض روح شک اوست و صحت روح یقین اوست، و خواب روح غفلت اوست و بیداری روح حفظ هوشیاری اوست.»
حاج شیخ علی اکبر فائزیپور تهرانی سالها به عنوان روحانی کاروانهای عمره و تمتع توفیق خدمتگزاری به زائران بیتاﷲالحرام و مدینه منوره را داشت. وی در سفر حج حتی مورد مراجعه روحانیون دیگر کاروانها بود و آنها مسائل حج خود را با راهنمایی مرحوم تهرانی حل می کردند. در اواسط شهریور سال 1382 که ایشان از سفر عمره برگشته بود، چند روز پس از بازگشت به ایران، در بعد از ظهر یک روز ایشان دچار سکته مغزی شده و مدتی در بیمارستان آتیه تهران بستری بود تا اینکه در روز 12 مهرماه سال 1382ش. دیده از جهان فرو بست و پس از تشییعی با شکوه توسط اهالی کن جنازه مطهرش را به قم انتقال داده و در گلزار علی بن جعفر علیه السلام به خاک سپردند. وی که عالمی خدوم و مردم دوست بود، در قسمتی از وصیتنامه خویش نوشته است: «از اعمالی که بسیار موجب رضایت خداوند متعال است و توفیقات انسان را زیاد می کند، خدمت به بندگان خداوند است.»
بزرگداشت یاد و خاطره درگذشتگان صالح، باعث نزول برکت در جامعه می شود و دارای فواید زیادی است. یکی از فواید این امر تشویق مردم به طی طریق به همان روش درگذشتگان صالح است. اصولاً عوامل اقبال و ادبار در میان مردمان عادی گاه از روی احساس است و داستان مدرسه خلوت شیخ عبداﷲ شوشتری و سپس شلوغ شدن آن به واسطه اقبال مردم بر اثر مشاهده یک مرکب سواری که شاه صفوی افسار مرکب را در دست داشته، مشهور است.(1)
در این زمینه نیز همین مسئله جریان دارد و زمانی که به وفور مراسم بزرگداشت برای موسیقیدانان و سیاستمداران و ورزشکاران برگزار شود و از کسانی که اهل هنر راستین و دانش و فن باشند تجلیل خاصی به عمل نیاید، طبیعتاً ارزشها رنگ باخته و در دیدگاه بسیاری از مردم همان ورزش و موسیقی و... به عنوان ارزش و فضیلت جلوه
1) . داستان در تذکرةالعلماء تنکابنی آمده است.
خواهد کرد.(1)
از اینرو بدون توجه به شبهات سست وهابیت پیرامون تحریم بزرگداشتها،(2)
باید برای انسانهای خدوم و صالح و دانشمند در برگزاری همایش و نشست و کنگره کوشید و از این رو در مهرماه سال 1392 همایشی تحت عنوان «مجتهد مجاهد» با حضور خیل عظیم مردم و روحانیون منطقه و نیز حضور برخی از علمای برجسته در بزرگداشت مرحوم فائزی در کن برگزار شد و حضار و مستمعان و آنانی که از سیره مرحوم فائزی کمتر اطلاع و آگاهی داشتند از خدمات و اخلاص و منش رئوفانه این عالم ربانی شگفتزده شده و از اینکه مکتب تشیع اینگونه بزرگوارانی را در خود پرورانده است، شادمان گشته و به خود بالیدند.
چنانکه در میان اسلاف مرحوم تهرانی کسی از روحانیون شناسایی نشده است، در میان اخلاف وی نیز کسی به لباس روحانیت در نیامده است، ولی امید است که در میان نوادگان ایشان کسانی مسیر مقدس و معنوی روحانیت را در پیش گرفته و توفیق خدمت به شریعت مطهره و سربازی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را دریابند. از مرحوم فائزی تهرانی 6 فرزند بر جای مانده است که معروفترین آنان دکتر حسین فائزیپور می باشد. همچنین مرحوم شریف رازی از برادر جناب فائزیپور یاد می کند که ایشان البته در سلک و صنف روحانیت بودهاند و تعبیر وی از او: «جناب حجتالاسلام و عمادالاعلام آقای حاج اصغر آقای تهرانی» است. شریف رازی در ادامه می نویسد که وی مقسم شهریه و مباشر انجام برخی امور آیتاﷲ مرعشی نجفی بوده و به تقوا و امانت موصوف است.(3)
1) . به قول شاعر: در دیاری که هنرمند به مطرب گویند/ خاک عالَم به سر مردم صاحب هنر است.
2) . بنگرید به بزرگداشتها در اسلام، علامه شیخ مرتضی جعفر عاملی، ترجمه محمد سپهری.
3) . گنجبنه دانشمندان، ج4، ص667،(جلد چهارم گنجینه به یک معنا بخش دوم جلد سوم این اثر نیز هست). در کتاب «شیفتگان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف» خاطره ای نقل شده از دختر حجتالاسلام حاج اصغر فائزی پور در شفا یافتن معجزه وار دختر ایشان خانم طاهره فائزی پور و در کتاب مذکور نام ایشان جزو تشرف یافتگان به محضر حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف ثبت شده است. اگر چه اغلب کسانی که به عنوان تشرف یافته به شمار می روند در حقیقت یکی از ابدال و رجال الغیب را مشاهده کرده و با برداشت وهمی خویش آن اشخاص را امام عصر(ارواحنا فداه) می پندارند، ولی با این وسیله نمی توان منکر تمامی تشرفات شد.
آثار الحجه، محمد شریف رازی؛
آداب الطلاب، شاکر برخوردار فرید؛
آینه پژوهش، فروردین و اردیبهشت1388، شماره 115؛
اختران فروزان ری و طهران، شریف رازی؛
اختران فقاهت، ناصرالدین انصاری قمی؛
بزرگداشتها در اسلام، شیخ مرتضی جعفر عاملی، ترجمه محمد سپهری؛
تاریخ و نقد وهابیت (ترجمه کشف الارتیاب)؛
تذکرة العلماء، میرزا محمد تنکابنی؛
شیخ محمدحسین زاهد، حمیدرضا جعفری؛
کشف الارتیاب فی اتباع محمد بن عبدالوهاب. سید محسن امین عاملی، ترجمه شیخ علی اکبر تهرانی؛
گلشن ابرار، ج6، پژوهشکده باقرالعلوم علیه السلام؛
گلشن ابرار، جلد 1، ویرایش دوم، پژوهشکده باقرالعلوم علیه السلام؛
گنجینه دانشمندان، ج4، شریف رازی؛
مرآة الشرق، صدرالاسلام خویی؛
معجم البلدان، یاقوت حموی؛
هفت اقلیم، امین احمد رازی، تصحیح حسرت؛
وبلاگهای اینترنتی (kan-online.blogfa.com/ kanblog.blogfa.com/kanemoonnews.blogfa.com)؛
سایت کنگره بزرگداشت مرحوم تهرانی، http://ayatullahtehrani.com.
پدر: سید عباس تولد: 1281ش. وفات: 1372ش. مدفن: حرم مطهر
تألیف: غلامرضا گلی زواره
نسب آیتاﷲ فقیه مبرقعی با 32 واسطه به امام شیعیان حضرت جوادالائمه علیه السلام میرسد، این خاندان اصیل و صحیح النسب به سادات عالیقدر رضوی، برقعی و مبرقعی موسومند، اجداد و نیاکان پدری این بزرگوار همگی اهل علم فضل و ادب بودند و غالب مشاهیر این سلسله نقابت سادات و تولیت اوقاف و آستانه حضرت فاطمه معصومه علیها السلام و برخی امامزادگان این قلمرو و نیز امام جماعت و جمعه مسجد امام حسن عسکری علیه السلام را عهده دار بودهاند. از نظر گستردگی این شجرهی طیّبه باید خاطر نشان ساخت سادات مذکور در قم، کاشان، مشهد، تهران، همدان و بسیاری از نقاط دیگر ایران و نیز در کشورهای عربستان، عراق، پاکستان و هندوستان سکونت داشته و دارند، سرچشمه اصلی این جویبارهای باصفا حضرت امام جواد علیه السلام است، موسی مبرقع فرزند بلافصل آن امام همام و برادر امام هادی علیه السلام میباشد.(1)
الشجره المبارکه فی الانساب الطالیّبه، محمد بن عمر فخر الدین رازی، به کوشش مهدی رجالی و اشراف سید محمود مرعشی، قم، 1409ق، ص 78، تحفه الازهار و زلال الانهار، ضامن بن شدقم حسینی مدنی، تحقیق و تعلیق کامل سلیمان جپوری، تهران، نشر میراث مکتوب، 1378،ج 2، صص 429-445، فقیه فرزانه، سید محمود مرعشی و علی رفیعی علی مرودشتی، صص 13-15.
موسی مبرقع در سال 256هجری به قم هجرت کرد در حالی که 42ساله بود و مدت چهل سال در این شهر مقدس اقامت داشت.(2)
1) . شجره طیّبه، سیدمحمدباقر مدرس رضوی، با تکمله و تصحیح سید محمدتقی مدرس رضوی، بازنگری و ویرایش مهدی سیدی، مشهد مقدس، 1384،
2) . سرالسلسله العلویه، ابی نصر بخاری، ص 39، آرامگاههای خاندان پاک پیامبر، سید عبدالرزّاق کمونه حسینی، ص 215، مقالهی شاخهای از شجرهی نبوی و علوی، عبداﷲ اصفهانی، مندرج در جشن نامه دکتر سید محمود مرعشی.
نسل موسی مبرقع در قم از طریق احمد (فرزندش) ادامه یافت، او با پدر خود به قم آمد و در این شهر سکونت اختیار کرد و صاحب فرزندانی گردید و از شهرت اجتماعی و معنوی فوقالعادهای برخوردار کشت. ابوعلی محمد فرزند احمد سیدی فاضل، پرهیزگار با تقوا و فصیح اللسان بود که نقایت سادات قم و حوالی را عهدهدار گردید.(1)
مرشدالدین رشیدالاسلام ملّقب به جلالالدین از نوادگان موسی مبرقع تولیت آستانهی حضرت فاطمه معصومه علیها السلام، امامزاده طاهر علی بن محمدباقر واقع در اردهال کاشان، تولیت و امامت و خطابت مسجد امام حسن عسکری علیه السلام، تولیت موقوفه زاویه امیرنظام الدین سلطان احمد در قم و تولیت اوقاف قدیم و جدید سلطانی و بیگدلی و بالاخره مقدم و نقیب سادات قم، کاشان و نواحی اطراف آنها، از علما و اشراف قم و از مشاهیر اجداد و نیاکان فقیه مبرقعی میباشد. سید مرشدالدین رشیدالاسلام از سال904 تا 948هجری این مقامها را بر عهده داشته است.(2)
این طایفه از قرون چهارم و پنجم هجری نقایت سادات قم، کاشان، آبه و نواحی اطراف را بر دوش گرفته بودند و نیز منصب امیرالحاجی نیز به آنان محول بوده است و اهالی قم و بزرگان این شهر زعامت دینی و ریاست اجتماعی این خاندان را پذیرفته بودند، دو منصب نقابت سادات و تولیت آستانه امامزادهها تا اواخر قرن یازدهم هجری بر دوش افراد صاحب نام و مشاهیر سادات برقعی رضوی بوده است و فرمان های تولیت توسط فرمانروایان تیموری، سلسله آق قیونلوها، صفویه و حتی قاجارها برای آنان صادر گردیده است.(3)
سید علیرضا ریحان یزدی مینویسد: نیاکان آقا سید مرتضی بیشتر در آستان مقدس حضرت فاطمه معصومه علیها السلام به خدمت و سرکشیکی سرافراز بودهاند.(4)
1) . مهاجران آل ابی طالب، ابواسماعیل ابراهیم بن ناصر بن طباطبا، ترجمه محمدرضا عطایی، صص 335-336.
2) . تربت پاکان، سید حسین مدرسی طباطبایی، ج اول، صص 199-200، تاریخ متولیان آستانه مقدسه حضرت فاطمه معصومه علیها السلام، ص128.
3) . حبیب السید، ج 4، ص 333، تذکره نصرآبادی، ص 78، مجله بررسی های تاریخی، ش 4، سال چهارم، صص 225-230، فقیه فرزانه، ص 42، منتهای الآمال، محدث قمی، ج 2، ص 621.
4) . آینه دانشوران، سید علیرضا ریحان یزدی، به کوشش ناصر باقری بید هند، ص 282.
از آنجا که مادر سید مرتضی فقیه برقعی دختر سید احمد طباطبایی است بنابراین نسب وی از طریق مذکور به امام حسن مجتبی علیه السلام میرسد. شجرهنامه مادری او بدین شرح است:
سید احمد، فرزند محمود فرزند محمد فرزند علی فرزند سید محمد مهدی فرزند محمدتقی فرزند فضلاﷲ فرزند سید سراج ثانی فرزند محمدتقی فرزند سید سراج الدین اول فرزند سید محمد قهپایی فرزند میر حیدر فرزند علی ابن الفتوح سید بهاءالدین حیدر (که توسط مغولان در زواره شهید شد) فرزند سید کمال الدین حسن (مدفون در محله ودادان زواره) فرزند شهاب الدین علی فرزند ابن محمد احمد، فرزند عمادالدین علی فرزند ابن علی حمزه فرزند طاهر شهاب الدین فرزند ابن الحسن علی شهاب الدین فرزند ابن الحسن محمد شاعر اصفهانی صاحب کتاب نقد الشعر و آثار دیگر، فرزند ابن عبداﷲ احمد فرزند ابن جعفر محمد اصغر فرزند ابن احمد فرزند ابراهیم طباطبا فرزند ابن ابراهیم اسماعیل دیباج الاکبر الشریف فرزند ابن اسماعیل ابراهیم غمر جواد فرزند ابن محمد فرزند حسن مثنی فرزند امام حسن مجتبی علیه السلام.(1)
حاج سید عباس فرزند سید محمد صادق فقیه مبرقع رضوی قمی در سال 1295هجری در قم دیده به جهان گشود و در همین شهر مقدس و در دامان والدینی وارسته پرورش یافت و بالید و بر حسب تربیت خانوادگی به فراگیری علوم و معارف اسلامی تمایل پیدا کرد و بعد از کسب کمالات در ادبیات و دانشهای حوزوی متداول و تحصیل سطوح حوزه، دروس عالی و خارج فقه و اصول را در محضر استادان وقت حوزهی قم فراگرفت و به درجهی اجتهاد نائل آمد. از شخصیتهایی که در این مقطع تحصیلی وی در درسش حاضر گردید مرحوم آیتاﷲ سید عبداﷲ برقعی رضوی (متوفی1333ق) میباشد که در زمرهی علمای برجسته و فاضل حوزه و از سلسله سادات رضوی قم
1) .حاج آقا حسین قمی قاممت قیام، محمد باقر پور امینی، ص 27-28.
به شمار میآمد، این فقیه والامقام در ابتدای جوانی برای تکمیل معلومات خود به عتبات عراق رفت و در نجف اشرف به تحصیل فقه و اصول مشغول گردید و از درس اساتیدی چون شیخ راضی عرب و میرزا حبیباﷲ رشتی استفاده کرد و سال 1288هجری در حالی که از مدرسین پرآوازهی این حوزه اجازهی اجتهاد و روایت گرفته بود، به قم آمد و در مسجد امام حسن عسکری علیه السلام اقامه جماعت نمود و به تدریس علوم و معارف متداول حوزه پرداخت و شاگردان شایسته و لایقی تربیت کرد که یکی از این ستارگان که در منظومه منور وی درخشیدند سید عباس فقیه مبرقع میباشد.(1)
مربّی دیگری که سید عباس از خرمی وجودش خوشههای زرّینی چید مرحوم آیتاﷲ حاج شیخ غلامرضا قمی معروف به حاج آخوند (1255-1332ق) میباشد که بعد از نشو و نما و تحصیل مقدمات و سطوح در زادگاه خود، قم، راهی عراق عرب گردید و در حوزهی نجف اشرف و سامرا از پرتو انوار آیات عظام شیخ مرتضی انصاری، مجدد شیرازی و میرزا حبیباﷲ رشتی استفاده کرد و در 1298 هجری در حالی که به مقام اجتهاد نایل گردیده بود به قم بازگشت و به تدریس، ارشاد، افاضه طلاب، اقامه جماعت و تألیف و تصنیف مشغول گردید، وی در 16 ذی الحجه 1332هجری درگذشت و در ایوان آینهی صحن حضرت فاطمه معصومه علیها السلام به خاک سپرده شد.(2)
سید عباس بعد از اینکه قله اجتهاد را فتح کرد، به تدریس و تربیت طلاب علوم دینی روی آورد و مدتها در مدرسه مهدی قلی خان (مدرسه خان کنونی که به مدرسه آیتاﷲ بروجردی هم موسوم است) و در ضلع شرقی میدان آستانه و جنب گذرخان واقع شده است، به تدریس دروس گوناگون حوزوی در منقول پرداخت و یکی از اساتید مبرز حوزهی قم به شمار آمد و شاگردان متعددی پرورش داد. این فقیه فرزانه در سال 1335 هجری به بیماری وبا مبتلا گشت و در حالی که چهل بهار از زندگی با برکت خویش را سپری میکرد، به سرای باقی شتافت، پیکرش بعد از تشریفات شرعی مرسوم و تشییع مفصلی که با حضور مدرسان حوزه، طلاب علوم دینی، شاگردان ایشان،
خویشاوندان و مجاورین و زائرین حرم حضرت فاطمه معصومه علیها السلام صورت گرفت در حرم مذکو ر در ایوان اتابکی مدفون گردید.(1)
تنها فرزند ذکور آن مرحوم سید مرتضی فقیه مبرقعی است ولی از آن بزرگوار چهار دختر باقی ماند که هر کدام به عقد ازدواج یکی از آیات عظام و علمای اعلام به شرح ذیل درآمدند:
همسر آیتاﷲ العظمی سید شهاب الدین مرعشی نجفی (1315-1411ق)؛ که این مرجع عالیقدر از بانوی مذکور دارای چهار پسر و چندین دختر گردید که پسر ارشدشان حجتالاسلام و المسلمین سید محمود مرعشی تولیت کتابخانه آیتاﷲ مرعشی میباشد.(2)
همسر مرحوم آیتاﷲ فاضل قفقازی لنکرانی (1309یا 1314-1392ق)؛ ایشان از صبیهی آیتاﷲ سید عباس مبرقعی دارای چهار پسر و پنج دختر گردید، یکی از این فرزندان آیتاﷲ العظمی فقید حاج شیخ محمد فاضل لنکرانی از مراجع عالیقدر جهان تشیع و از مشایخ و اساتید مبرّز حوزه علمیهی قم میباشد که در سال 1386ش. چشم از این جهان فرو بست.(3)
همسر مرحوم آیتاﷲ حاج شیخ محمد کرمی اهوازی فرزند آیتاﷲ حاج شیخ محمد طه فرزند شیخ نصراﷲ بن حسین حویزی، متولد 1340 هجری در شهر نجف اشرف که مقدمات و سطوح عالیه را در این دیار علوی آموخت و در سال 1361 هجری به قم مهاجرت کرد و در درس آیات ثلاث (صدر، حجت کوهکمرهای و خوانساری) و آیتاﷲ بروجردی حاضر گردید و بعد از نایل گردیدن به مقام اجتهاد، خود به تدریس و تألیف پرداخت این بزرگوار از دختر آیتاﷲ مبرقعی دارای دو پسر به نامهای هادی و نصراﷲ و یک دختر به نام عفت خانم گردید.(4)
1) . تربت پاکان، عبدالحسین جواهر کلام، ج 2، ص 866، گنجینه ی دانشمندان، ج 2، ص 218، فقیه فرزانه، ص 130.
2) . شهاب شریعت، علی رفیعی (علامرودشتی مرودشتی)، صص 299-300، جامع فضل و فضیلت ص 24.
3) . ستارگان حرم، گروهی از نویسندگان، ج 12، ص267 ، گنجینه ی دانشمندان، ج2، ص 272.
4) . شهاب شریعت، ص 301، تربت پاکان قم، ج 4، ص 866.
والدهی مرحوم آیتاﷲ سید مرتضی فقیه مبرقعی رضوی قمی از بانوان عفیف، با تقوا و پروا پیشه است که صبیّهی مرحوم آیتاﷲ حاج سید احمد طباطبایی، برادر بزرگ آیتاﷲ حاج آقا حسین قمی از مراجع تقلید معاصر و عالم مبارز که علیه رضاخان قیام کرد. سید احمد فرزند حاج سید محمود طباطبایی است که در بازار قم مشغول فعالیتهای بازرگانی بود و چون زندگی سالم، پاک و رفتار و کردار پسندیده و مشی صادقانه و خالصانهای داشت صاحب فرزندانی گردید که همگی در زمرهی علما، فقها و اتقیا به شمار میآمدند.(2)سید احمد طباطبایی (جدّ مادری سید مرتضی فقیه) دومین فرزند حاج سید محمود میباشد. شیخ آقابزرگ تهرانی در معرفی وی نوشته است: سید احمد عالمی است عامل، اهل ورع و تقوا، در حوزهی نجف اشرف از محضر شیخ حبیباﷲ رشتی و دیگران بهره برد و بعد از بازگشت به قم از علمای ابرار و ائمه جماعات این شهر به شمار میرفت و نزد اقشار گوناگون مورد وثوق و اطمینان بود و مردم با کمال اطمینان به وی اقتدا میکردند، در شعبان المعظم 1334هجری درگذشت.(3)
محمد حسین ناصرالشریعه نوشته است: حاج آقا احمد طباطبایی یکی از پنج پسر حاج سید محمود است، او از علمای متقی بود و در صحن نو (صحن امام رضا علیه السلام) اقامه جماعت میکرد بعد از فوت ، پیکرش در مزار شیخان قم دفن گردید.(4)
سید محمد مقدس زاده و محمد شریف رازی نیز مقام علمی و فضایل اخلاقی این عالم را مورد توجه خوانندگان قرار دادهاند(5)
و
1) . فقیه فرزانه، ص 131.
2) . فواید الرضویه، محدث قمی طبع تهران، ص 3، گنجینه ی دانشوران، ج اول، ص 150، نقباءالبشر، شیخ آقابزرگ تهرانی، ج اول، صص 24 و 75، عنصر فضیلت و تقوا، صص 8و 16، نقباء البشر، ج اول، صص 121تا122.
3) . نقباء البشر، ج اول، صص 121تا 122.
4) . تاریخ قم، ناصر الشریعه، ص 250.
5) . رجال قم، ص 94، گنجینه ی دانشمندان، ج اول، ص 131.
سید محسن امین نیز از قول آیتاﷲ مرعشی نجفی در معرفی وی گفته است: او عالمی ربانی، فقیهی متصلّب و مسلّم به شمار میآمد و مدرّسی متکلم و اهل ورع در بین مردم بود.(1)
آیتاﷲ فقیه مبرقع از طریق خالههای خود با بیوتات علمی و نامور قم نسبت خویشاوندی سببی داشت زیرا هر کدام از این بانوان (دختران سید احمد طباطبایی) به عقد ازدواج یکی از شخصیتهای ذیل درآمدند:
همسر مرحوم آیتاﷲ حاج سید محمود فرزند آیتاﷲ سید صادق روحانی قمی متولد 1307 و متوفی 1381ق، پدر اخوان روحانی آیات محترم حاج سید محمد از مراجع عظام نجف اشرف و آیتاﷲ حاج سید محمد صادق روحانی از مراجع بزرگ قم؛
همسر مرحوم آیتاﷲ حاج شیخ محمدتقی اشراقی فرزند ارباب قمی فرزند محمدتقی بیک قمی، متولد 1313-1368ق، سخنور خطیب توانا و واعظ شهیر و پدر آیتاﷲ شیخ شهاب الدین اشراقی داماد امام خمینی؛
همسر محدث عالیقدر و رجال نگار پر آوازه صاحب کتاب مفاتیحالجنان مرحوم حاج شیخ عباس قمی (1294-1359ق) عالم پارسا و موثق و از فقها و محدثان بزرگ جهان تشیع.(2)
از سوی دیگر سید مرتضی فقیه مبرقعی با آیتاﷲ سید صدرالدین صدر و فرزندان آن مرجع عالیقدر و زعیم بزرگوار حوزهی (امام موسی صدر و سید رضا صدر) پیوند سببی داشت. زیرا مرحوم سید صدرالدین صدر داماد آیتاﷲ حاج آقا حسین قمی، عموی مادر سید مرتضی فقیه مبرقعی میباشد.(3)
سال 1321هجری مطابق 1281شمسی با فرمانروایی مظفرالدین شاه قاجار (1313-1324ق) مقارن بود، در این ایام حاکم مزبور بار دیگر امین السلطان را به صدارت برگزید و او را به اتابک اعظم ملقب ساخت، آشفتگی اوضاع کشور و نابسامانیهای اقتصادی و اجتماعی در این سال احساسات عمومی را علیه اتابک برانگیخت و به قدری شدت یافت که وی ناگزیر به استعفا گردید و شاه در جمادی الثانی 1321هجری سلطان مجید میرزای عین الدوله را که از نوادگان فتحعلی شاه قاجار بود به صدارت برگزید، وی که شاهزادهای جاهل و بی اطلاع بود، راه استبداد و ستم را پیش گرفت و درصدد گردید علمای اعلام، روحانیون و بازرگانان را از خود بترساند. رفتارهای ظالمانه وی حوادثی را رقم زد که در پیدایش انقلاب مشروطه و شعله ور گردیدن خشم و نفرت مردم از نظام ستم شاهی بسیار مؤثر بود.(1)
بنابراین در این سال که آستانهی وقوع نهضت مشروطه بود سید مرتضی در خانوادهای اهل علم و تدیّن که از سیاهی ستم رنج میبردند و در میان خاندانی برجسته، علمی و اهل فضیلت و تقوا، قدم به عرصه وجود نهاد.(2)
در واقع در ایامی که سوز ظلم و ناروایی همچنان بر صورت رنج دیدگان سیلی مینواخت، صدای این نوزاد در فضای خانهی سید عباس فقیه مبرقعی پیچید و گویی بافریاد خویش خزان استبداد و فرارسیدن بهار آزادی را نوید میداد.
هم زمان با گریههای این کودک، زمزمههای سپاس و حمد و دعا به پیشگاه خداوند متعال، فضای خانهی سید عباس را بیش از گذشته آکنده از عطر معنویت کرد، مادر نیز به درگاه خداوند سپاسگذار بود.
سید مرتضی در دامان پر مهر مادری پاکدامن، رئوف و پارسا و نیز تحت نظارت و هدایت پدری فاضل و آراسته به مکارم اخلاقی پرورش مییافت و با لبخندها واشکهای کودکانهاش چراغ امید و نشاط را همواره در خانه پرفروغتر میکرد. طفلی که دست سرنوشت و ارادهی الهی برایش چنین رقم زده بود که بعدها ادامه دهندهی راه فقاهت و اجتهاد نیاکان خویش باشد، او والدش را مشاهده
میکرد که در منزل و بیرون از آن، با کتاب و قلم و دفتر سروکار دارد، پدر از حلال و حرام، حکم خدا، سنت رسول و سیرهی ائمه سخنها میگفت، ایّامی را به عبادت، ذکر و دعا و تلاوت قرآن میگذرانید و مرتضی در این چشمهی پاک و زلال دل و جان را شست وشو میداد، مواعظ مادر نیز در اعماق وجودش تأثیرگذار بود، آن بانو طفل خود را متوجه این حقیقت میکرد که بکوشد همچون نیاکانش در مسیر درستی و راستی و طریق معرفت و فضیلت گام نهد.
زمان آموختن فرارسیده بود و او در پنج یا شش سالگی به مکتبخانه رفت. در فراگیری قرائت قرآن، استعداد شگفتی از خود نشان میداد، در هفت سالگی میتوانست با صدایی جذّاب و دلنشین قرآن را بخواند و این خود مایهی امیدواری والدینش نسبت به آیندهی این تنها پسرشان بود، رفته رفته سید مرتضی به مرحلهای رسید که میتوانست تمام قرآن را تلاوت کند و حتی برخی سورههای کوچک را به حافظه بسپارد، خواندن و نوشتن را هم یاد گرفته و سرودههای زیادی را به خاطره سپرده بود.
سید مرتضی چهاردهمین بهار زندگی را میگذرانید که ناگهان ابرهای تیره و تار غم و اندوه، در آسمان زندگی او مشاهده گردید، در سال 1335هجری بیماری مهلک وبا والد دانشورش را در بستر الم قرار داد و سرانجام با درگذشت پدر، دشواریهای وی مضاعف گردید و در ایامی که سخت به مراقبتهای آن عالم عامل نیاز داشت در غم از دست دادنش سوگوار گشت.(1)
اما او با اینکه در این سنین و هنگامی که ابتدای دوران نوجوانی را میگذرانید از وجود پرفیض پدر محروم گردید. از آن پس توفیق رفیق راهش گردید و استادانی عالم و وارسته را یافت و نزد آنان زانوی ادب بر زمین زد. در اولین قدم به محضر حجتالاسلام و المسلمین حاج شیخ محمد حسین علّامه فرزند حاج ملّاحسن اردستانی رفت ومدتی از محفل پرفیض این بزرگوار صرف و نحو، لغت، معانی، بیان، بدیع، متون منظوم و منثور عربی و فارسی، انشاء را در حد مطلوبی آموخت و برای
1) . تربت پاکان، ج 2، ص 866، گنجینهی دانشمندان، ج 2، ص 218.
فراگیری سطوح حوزه مهیا گردید. اولین مربّی او بعد از پدرش سید عباس مبرقعی، حاج شیخ حسین مشهور به علّامه است، این بزرگوار از شاگردان لایق و شایسته فقیه والامقام و زعیم عالیقدر حوزهی قم، مرحوم حاج میرزا ابوالقاسم قمی بهشمار میرفت و بعد از تحصیلات نزد مدرسّان برجسته حوزهی خود در زمرهی علما و مدرسین حوزهی قم، به شمار آمد و شخصیتهای متعددی به درس وی حاضر میگردیدند، از جمله آنها آیتاﷲ حاج سید محمود قمی و آیتاﷲ شیخ محمدحسین قمی قابل ذکرند. وی به سال 1317ش. رحلت نمود و پیکرش در جوار حضرت فاطمه معصومه علیها السلام دفن گردید.(1)
سید محمد مقدس زاده رجال نگار و مورّخ معاصر قمی مینویسد: محمدحسین علامه فرزند حاج ملاحسن اردستانی است، از فضلا و دانشمندان زمان مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی بوده و در آن زمان به تدریس عربی و فارسی اشتغال میورزیده و مردی پارسا بوده است.(2)
سید علیرضا ریحان یزدی که معاصر وی بوده، نوشته است: آقا شیخ محمدحسین علّامه از شاگردان مرحوم حاج میرزا ابوالقاسم قمی است و اکنون از مدرّسین ادبی قم به شمارند.(3)
سیدمرتضی بعد از اینکه در ادبیات و فنون ذوقی و منطق آگاهیهای لازم را بدست آورد، تصمیم گرفت به سراغ استادانی برود که در متوسطهی فقه و اصول متبحّر بودند، گویا زمان آن رسیده بود تا در درس محقّقان بزرگ این رشتهها حاضر گردد و تا جوانههای فقاهت و دانشوری در اعماق وجودش شروع به رویش کنند، او در این مقطع تحصیلی محضر این بزرگان را درک کرد.
آخوند ملاعلی معصومی همدانی (1312-1398ق)؛
آیتاﷲ میرزا محمد ثابتی همدانی (1315-1365ق)؛
آیتاﷲ شیخ ابوالقاسم قمی صغیر فرزند محمد کریم (متوفای 1352ق)؛
رجالنگار معاصر، محمد شریف رازی نوشته است:
وی از علمای نامی و مدرّسین بزرگوار قم میباشد که قبل از تشکیل حوزه و آمدن آیتاﷲ حائری در قم، ترویج دین و احکام و تدریس فقه و اصول مینمود، به پارسایی و ورع مشهور و سالها در عتبات مشرف بود و پس از آن به قم بازگشت و در هشتم جمادی الاول 1352ق. از دنیا رفت و در صحن مطهر حرم قم مدفون گردید.(1)
وی را نباید با شیخ ابوالقاسم قمی کبیر (1280-1353ق) یکی گرفت و این دو بزرگوار صرفا با یکدیگر تشابه اسمی دارند.(2)
انگیزهی عالی، تلاش مداوم و خوشهچینی از خرمن فضلایی دانشور موجب گردید تا سیّد مرتضی در دورانی کوتاهتر از ایّام متداول سطح مقدماتی، متوسطه و عالی را با موفقیت پشت سربگذارد و تواناییهای علمی خود را در منقول آنچنان گسترش دهد و تقویت نماید که قادر باشد در دروس خارج فقه و اصول زعمای حوزه حضوری فعال و محققّانه داشته باشد.
فضلای متعددی افتخاری شاگردی این فقیه فرزانه را داشتند که بسیاری از آنان خود در زمرهی فقها، مدرسان مبرّز و مولّفان گرانمایه و زعمای حوزههای علمیه قرار گرفتند. سیّد مرتضی فقیه مبرقعی با برخی از این بزرگان در درس میرزا محمد فیض آشنا گردید و با عدهای از آنان دروس ارائه شده را مباحثه میکرد.(3)
از ویژگیهای استاد مذکور این بود که با شاگردان خود، فراتر از، آموزشهای رسمی، ارتباط دوستانه و صمیمانه برقرار میکرد، همین ابراز محبتها در حق فراگیران، در افزایش شوق دانش آموزی و مضاعف گردیدن انگیزهها و رغبتهای شاگردانی چون سیّد مرتضی مبرقعی تأثیرگذار بود و او حتی چندین سال بعد از رحلت آیتاﷲ حائری قدردان عواطف صادقانهی این استاد خود بود و در محافل و مجالس گوناگون با بیان فضایل و مکارم وی، در حق ایشان نهایت حق شناسی را ابراز میداشت.(1)
سیّد مرتضی مبرقعی بعد از رحلت آیتاﷲ حائری به درس مرحوم حجت کوهکمرهای رفت و کوشید برخی مباحث فقهی وی را تحریر نماید. در برخی منابع آمده است آیتاﷲ مبرقعی غالب دروس خارج فقه و اصول و نیز مباحث تحلیلی در علوم نقلی را از این عالم و مرجع بزرگوار آموخت،(2)
در مکتب مرحوم حجت، سیّد مرتضی به خوبی یاد گرفت که علم خود را به حلم و بردباری بیاراید و در برابر برخی تنگنظریها و فشارهای مخالفین، از خود شرح صدر نشان دهد، همچنین هجرت از برخی عادات، ارادهای مصمّم و قدرت تصمیمگیری از خصالی بود که در این محفل نورانی برایش آموزنده، اثرگذار و تحول آفرین بود.(3)
سیّد مرتضی علاوه بر این که در درس خارج فقه و اصول این مرجع عالیقدر حضور مییافت با وی رابطهای دوستانه برقرار کرده و نسبت به مرحوم خوانساری علاقهای ویژه داشت، خودش در مصاحبهای میگوید:
با آیتاﷲ سیّد محمدتقی خوانساری رابطهای دیرینه و نسبت به او علاقهای قلبی داشتم. لذا روزی که آیتاﷲ کاشانی به قم آمد و به منزل مرحوم خوانساری وارد گردید، من هم حضور داشتم و به اتفاق این دو بزرگوار خدمت آیتاﷲ بروجردی رفتیم.(1)
سیّد مرتضی در مکتب این مربّی دلسوز و خودساخته آموخت تا مسائل نظری فقهی را با مبانی عملی در هم بیامیزد، علم را با عمل قرین نماید و در پاسداری از ارزشهای دینی مقاوم و قاطع و شجاع باشد.(2)
آیتاﷲ مبرقعی مدت هجده سال از محضر چنین مرجع دانشوری در فقه و اصول بهره برد و در شمار نزدیکان و مقربان آیتاﷲ بروجردی درآمد و آن بزرگوار به ایشان تعلّق و عنایت ویژهای داشت و چندین مدت در طی سالهایی که حوزهی علمیه قم ایام سختی را میگذرانید و در مقابل رژیم استبدادی و تهاجم فرهنگی استعمارگران مقاومت میکرد، از سوی آیتاﷲ العظمی بروجردی به عنوان متولی مدرسه فیضیه انجام وظیفه مینمود و به ادارهی امور این کانون علم و معرفت اشتغال داشت و مسایل و مشکلات طلاب را به دقت و با دلسوزی و پیگیریهای مدبرانه و خردمندانه مورد رسیدگی جدی و اصولی قرار میداد.(3)
آیتاﷲ مبرقعی دربارهی درس آیتاﷲ بروجردی میگوید:
چنین نبود که تقریرات درس استادان خود را از بر کرده باشد و همانها را برای شاگردان بیان کند بلکه درس تحقیقی بود، تا حقیقت مطلب و موضوعی را میفهمید و به فراگیران میفهماند، از بحث مورد نظر عبور نمیکرد، در فهم مطالب و بیان آنها مردی فوقالعاده بود، من کسی را مثل ایشان آن چنان مسلط بر منابع و مسایل اسلامی ندیدم، در فقه و اصول متبحّر و کمنظیر بود. در درس مرحوم کوه کمرهای معروف به آیتاﷲ حجت هم شرکت میکردم، ایشان هم خیلی خوشفهم، خوشبیان و مسلط بود، تمام مبانی فقهی، علمای سلف را از عصر شیخ انصاری، به بعد بررسی و تجزیه و تحلیل کرده بود، ولی به پایهی آیتاﷲ بروجردی نمیرسید، زیرا مرحوم بروجردی غیر از ارزیابی آثار و اندیشههای قدما، سبک خاصی در بررسی احادیث و استنباط از روایات داشت. ایشان که از نزدیک با سیرهی آیتاﷲ بروجردی آشنا بوده است، میافزاید: آن بزرگوار طبع بسیار بلندی داشت و به تمام معنا آقایی داشت، نسبت به دیگران احتیاط را در جانب نیازمند و محتاج رعایت میکرد، ولی در ادارهی زندگی و مصارف شخصی از صرف بیتالمال پرهیز میکرد.(1)
سید مرتضی که در تحصیل و دانشاندوزی، استعداد سرشار و تلاش مداوم را توام ساخته بود، درصدد آن گردید تا به موازات فراگیری معارف منقول، در حکمت و علوم عقلی نیز بیانهای علمی خود را تقویت کند، به همین دلیل در رشته مذکور، محضر علمای ذیل را درک کرده و از پرتو کمالات و اندیشههای آن بزرگواران استفاده نمود:
1) . همان مأخذ، ص 70.
سید مرتضی محفل علمی این استاد را غنیمت شمرد و در درس مرحوم رفیعی قزوینی شرکت کرد و در مباحثی از اسفار ملاصدرا، علوم ریاضی و عرفان، از ایشان بهرهمند گردید، درس مذکور برای امثال سید مرتضی فواید زیادی داشت زیرا استاد در اقیانوس معارف و مکارم و دریای حکمت به غواصی میپرداخت و مرواریدهای درخشانی را تقدیم شاگردان خود میکرد، در اثنای تقدیر مباحث فلسفی و کلامی امهات اصول معارف قرآنی و روایی را بیان میکرد و در طرح موضوعات از دقت، باریک بینی و لطافتهای ویژهای برخوردار بود،(1)
امام مرجع عالیقدر و عالم عامل، جامع منقول و معقول، فقیه اصولی، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران و همانگونه که در فقه و اصول بیمانند بود، در حکمت همانند نداشت. سید مرتضی مبرقعی دربارهی رهبر انقلاب گفته است:
امام خمینی هوشیار بود، آن بزرگوار عزت، شکوه حوزهها و جهان اسلام را دنبال میکرد و هر آنچه در این عزت مؤثر بود، تعقیب مینمود، امام بعد از ارتحال آیتاﷲ سید ابوالحسن اصفهانی که نوبت به زعامت آیات محترم بروجردی و حاج آقا حسین قمی رسیده بود، از مرحوم بروجردی تبلیغ میکرد، من از ایشان پرسیدم چرا شما مردم را به آیتاﷲ قمی ارجاع نمیدهید، فرمودند: حاج آقا حسین قمی در عراق میباشند لذا باید برای آیتاﷲ بروجردی تبلیغ کرد و ایشان را تقویت کرد تا حوزهی قم و علمای ایران قوت پیدا کنند.(2)
سید مرتضی آنچنان روابط مقربانهای با امام داشت که ایشان موفق گردید علاوه بر شرکت در درسهای حکمت و عرفان استادش، به طور خصوصی خدمت امام برسد و مباحث الهیات و خصوص مبحث نفس اسفار را که حاوی حکمت متعالیه بود، از محضرشان تلمّذ کند، این اشتیاق وی به حکمت آموزی در ایامی که مقدس نماها و متحجرین، اهل فلسفه را تحت فشار قرار میدادند و حتی اگر کسی به فراگیری دانشهای عقلانی اهتمام مینمود، او را به عنوان فردی فاصله گرفته از دیانت و اعتقادات معرفی میکردند حاکی از وسعت نظر سید مرتضی مبرقعی در این طریق میباشد.(1)
سیّد مرتضی در ایام تحصیل، اعم از سطوح و دروس خارج و نیز فراگیری حکمت، با برخی طلاب فاضل، موضوعات مورد نظر در منقول و معقول را مباحثه میکرد، یکی از این روحانیان مرحوم سیّد احمد قزوینی است که مرحوم علیرضا ریحان یزدی مینویسد سیّد مرتضی در دروس گوناگون با ایشان طرف مباحثه بوده است و گاهی سیّد محمدتقی آل میرداماد فرزند سیّد مهدی متولد در لاهیجان رفیق این مباحثات بوده است.(2)
فاضل دیگری که با سیّد مرتضی هم مباحثه بود آقا میرزا عباس مستقیم فرزند حبیباﷲ قمی است، وی داماد آیتاﷲ فیض و امام جماعت مسجد امام حسن عسکری علیه السلام قم بود و نزد آقا نجفی درس خوانده و از محضر میرزا محمد فیض قمی و شیخ محمد علی قمی استفاده میکرده و در تحصیل فقه و اصول سخت ساعی و با جدیّت بوده و در این راستا با آقا میرزا احمد لاهیجانی اصفهانی هم رفیق مباحثه بوده است.(3)
سیّد مرتضی هنگام استفاده از محضر آیتاﷲ بروجردی و میرزا ابوالحسن رفیعی قزوینی با مرحوم شهید حاج آقا مصطفی خمینی مأنوس گردید و در موقع ایجاد رابطه دوستی و مودت با امام خمینی، روابط آن دو بزرگوار قویتر و عمیقتر گردید و در روزگارانی که حضرت امام در تبعید به سر میبردند آیتاﷲ مبرقعی شبها در منزل با مرحوم آیتاﷲ سیّد مصطفی خمینی نشستهای علمی و مباحثاتی داشت.(1)
فقیه فرزانه و عالم ربّانی مرحوم آیتاﷲ مبرقعی در زمرهی معدود عالمانی است که متاسفانه با وجود تبحّر در علوم اسلامی، رسیدن به مقام اجتهاد و فضل و کمال، ناشناخته مانده است و وقتی بعد از ارتحالش بازماندگان وی خواستند نوشتههای او را مورد بررسی قرار دهند، در اوراق بازمانده از او، چندین اجازهی اجتهاد از مراجع عظام و آیات عالیقدر نجف و قم مشاهده کردند که از کمالات علمی این عالم ناشناخته حکایت داشت.
یکی از آنها اجازهای است که آقا ضیاء الدین عراقی (اراکی) برای وی صادر نموده است که متن کامل آن چنین است:
بسماﷲ الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و الصلوة السلام علی اشرف بریّته و خیر خلقه محمد صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیته الطاهرین و الحن الدائم علی اعدائهم اجمعین الی یوم الدین و بعد فانّ جناب العالم و الفاضل الکامل عمدة العلماء و سید الفقها الکرام السیّد مرتضی المبرقعی القمی زید افضاله ممّن صرف عمره فی تحصیل علوم الدینیه و تشیید المبانی الفقهّیه حتی بلغ رتبة الاجتهاد فله العمل بما استبطه من الاحکام علی النّهج المعروف بین الاعلام و اجزت له ان یروی عنی کل ما اودعه اصحابنا الامامیه فی
1) . فقیه فرزانه، ص 206.
مصنفاتهم بطرقی المنقهیة الی ارباب الجوامع العظام و ارجوه ان لانیسانی من صالح دعواته، من الاحقر ضیاء الدین العراقی، محل مهر.
در بخشی از اجازهای که مرجع تقلید شیعیان جهان آیتاﷲ سیّد ابوالحسن اصفهانی برای ایشان نوشته آمده است:
و بعد فانّ جناب العالم الفاضل و المهذّب الکامل ثقةالاسلام آقا سید مرتضی المبرقعی ممّن تصدی لتحصیل العلوم الشرعّیه الفرعّیه و تنقیح مبانیها النّظریه شطراً من دهره فلذلک اجزت له ان یتصدی بما لا یجور التصدّی به الّا للمجتهدین العظام خصوصا اخذهم سهم الامام علیهالسلام بقدر الحاجة اسئله ان لا ینسانی من الدعا.
الاحقر ابوالحسن الموسوی الاصفهانی.
آیتاﷲ سیّد ابوالحسن اصفهانی علاوه برصدور اجازهی اجتهاد برای ایشان، مرحوم مبرقعی را به اجازهی روایی نیز مفتخر ساخته است:
و بعد فانّ جناب الفاضل الکامل الصّفی الاغا مرتضی القمی دامت تاییداته. ممّن صرف عمره فی التحصیل العلوم الشرعّیه و تنقیح مبانیها النظّریه فاحصاً باحثاً مجتهداً حتی بلغ مرتبه الاجتهاد فله العمل بما یستنبطه من الاحکام علی النحو المالوف بین الاعلام و قد اجزت له ان یروی عنّی ما صحّ لی روایته بطرقی المقدّرة المنتهیة الی المشایخ العظام و عنهم الی الائمة علیهم السلام. حرّره فی شهر جمادی سنه 1351.
مرحوم مبرقعی از آیتاﷲ سیّد محمدتقی خوانساری نیز اجازهی روایی و اجتهادی دریافت داشته که در فرازی از آن نوشته شده است:
فانّ جناب العالم و الفاضل الکامل عمدة العلماء الاعلام و سیّد فقها الکرام ثقة الاسلام و المسلمین الّاغا مرتضی المبرقعی القمی دامت برکاته ممّن صرف عمره فی تحصیل العلوم الدینیه و تشیید المبانی الفقهیة حتی بلغ رتبه الاجتهاد فله العمل بما
استنبطه من الاحکام علی النهج المعروف بین الاعلام و اجزت له ان یروی عنّی کلّ ما اودعه اصحابنا الامامیّه فی مصنفاتهم بطرقی المنتهیه الی ارباب الجوامع العظام، الاحقر محمد تقی الموسوی الخوانساری.
در قسمتی از اجازهی اجتهادی که آیتاﷲ مرعشی برای این فقیه وارسته صادر کرده است، از مرحوم مبرقعی اینگونه یاد شده است:
فلایخفی انّ جناب العالم العامل و الفاضل الکامل سلیل الکرام ثقة المسلمین و الاسلام مروج الاحکام مصباح الظلّام السید مرتضی الرضوی المبرقعی القمی اداماﷲ ایامه و اسعد اعوامه ممّن صرف عمره الشریف و اتعب نفسه النفیسة و سهر اللیالی فی تحصیل العلوم الدینیّه و الاحکام الشرعیّه عن مآخذها التفّصیلیّه حتی برع و فاق علی الاقران و الاماثل و حصلت له مرتبة الاجتهاد و الملکة القدسّیة الاهیّة فصار من المجتهدین العظام و له العمل بما استنبطه من مسائل الحلال و الحرام و ذلک فضلاﷲ یؤتیه ما یشاء. شهاب الدین الحسینی المرعشی النجفی.(1)
این اجازات که متن اصلی آنها در کتابخانه آیتاﷲ مرعشی نجفی نگاهداری میشود بیانگر موقعیت ممتاز و والای آیتاﷲ مبرقعی است و به خوبی موقعیت و مقام علمی و منزلت و ارزش معنوی وی را نزد این فقیهان بلند مرتبه و مراجع مشهور آشکار مینماید.
قم
آیتاﷲ بروجردی به امور آموزشی طلاب و حوزهی علمیه و سر و سامان یافتن آن و ایجاد نظم و برنامهریزی دقیق و برقراری امتحانات بسیار اهمیّت میداد. هیأتی را ایشان مسئول امور آزمونها و
1) . نسخه شناسی، ج 4، صص 67-69، فقیه فرزانه، صص 201 و 205، و نیز صص 351-355.
امتحانات حوزه نمود که عدهای از آنان متصدی امتحانات خارج فقه و اصول و گروهی هم امتحانات سطح را برعهده داشتند و بعد بر اساس این آزمونها، به طلّاب شهریه داده میشد.(1)
آیتاﷲ سیّد مرتضی فقیه مبرقع که خود عضو این هیئت بوده است، میگوید:
از طرف آیتاﷲ بروجردی در حوزه امتحان برقرار گردید، طلاب درسخوان در این راستا بهطور ویژه تشویق میشدند، هیأتی از بزرگان حوزه تعیین شد که امور طلاب را به عهده گرفتند این افراد برای سازماندهی حوزه و ایجاد نظم برنامه ریزی کردند.(2)
چنانکه حضرت آیتاﷲ سید محمدباقر سلطانی طباطبایی در گفتگویی مطرح کرده است:(3)
و نیز بر اساس فهرست اعضای هیئت علمی و آموزشی حوزه که اصل آن در کتابخانهی آیتاﷲ مرعشی موجود میباشد آیتاﷲ سید مرتضی مبرقع سخت مورد اعتماد آیتاﷲ بروجردی بود، به عضویت هیئت مورد اشاره درآمد تا همراه با دیگر اعضا به وضع درسی و معیشتی طلاب رسیدگی کند، بر امتحانات نظارت دقیق داشته باشد و دربارهی حل وفصل مشکلات و مسائل حوزه و طلاب چارهجویی نماید، و او به خوبی از عهدهی انجام این مأموریت برآمده و به خوبی انجام وظیفه کرد. مقرّر گردید از تاریخ پنج شنبه سیزدهم ذی الحجة الحرام سال 1368، این افراد در جلسات مختلف گرد هم آیند و به کمک و هم فکری با یکدیگر امور درسی، معیشتی و امتحانات طلاب را زیر نظر داشته باشند، اسامی افرادی که به عنوان گروه اول هیأت رسیدگی در مدرسه حاج ملا صادق گرد آمدند و تشکیل جلسه دادند، به شرح ذیلاند:
آیتاﷲ حاج میرزا ابوالقاسم اصفهانی (1304-1384ق)؛
آیتاﷲ حاج میرزا عبدالحسین صاحب الداری بروجردی (1308-1377ق)؛
آیتاﷲ سید احمد حسینی شبیری زنجانی (1308-1393ق)؛
آیتاﷲ میرزا مصطفی صادقی قمی (1311-1399ق)؛
آیتاﷲ حاج سید محمد محقق موسوی معروف به محقق داماد (1321-1388ق)؛
آیتاﷲ حاج سید ابوطالب مدرسی طباطبایی یزدی (1310-1380ق)؛
آیتاﷲ حاج شیخ مرتضی حائری فرزند آیتاﷲ مؤسس (1334-1406ق)؛
آیتاﷲ حاج سید محمد باقر سلطانی طباطبایی بروجردی (1332-1418ق).
غیر از این هشت نفر، هیاتی دیگر از اعضای هیئت رسیدگی به امتحانات طلاب و اوضاع درسی و مالی آنان، در نظر گرفته شده بودند که باید در شبی دیگر جلسه بگیرند و با یکدیگر راجع به امور مذکور تبادل نظر و تصمیمگیری نمایند. آنان عبارتند از:
آیتاﷲ حاج سید زین العابدین حسینی لاجوردی کاشانی حائری (1297-1375ق)؛
سید روحاﷲ موسوی الخمینی (امام خمینی)؛
آیتاﷲ شیخ مرتضی حائری یزدی؛
آیتاﷲ حاج سید محمود روحانی قمی (1307-1381ق)؛
آیتاﷲ ریحاناﷲ گلپایگانی نخعی (1318-1412ق)؛
آیتاﷲ حاج شیخ عبدالحسین فقیه رشتی گیلانی (1321-1410ق)؛
آیتاﷲ فاضل قفقازی لنکرانی (1309-1392ق)؛
آیتاﷲ حاج سید مرتضی فقیه مبرقعی قمی.
در شبی دیگر نیز سه تن از علما و بزرگان برجستهی حوزه به عنوان هیات رسیدگی به امور حوزه و طلاب مانند دو هیات یاد شده باید تشکیل جلسه دهند و تبادل نظر نمایند و تصمیم گیری کنند که تعداد آنان سه نفر بوده است:
آیتاﷲ حاج سید محمود روحانی قمی؛
آیتاﷲ حاج سید احمد زنجانی؛
آیتاﷲ میرزا مصطفی صادقی قمی.
دو تن از حضرات آیات هیأتهای اول و دوم به نامهای حاج شیخ عبدالحسین صاحبالداری و ریحاناﷲ نخعی گلپایگانی به همراه آیتاﷲ حاج سید مرتضی مبرقعی میبایست در تمام جلسات
امتحانات طلّاب حضور یابند و بر صحت و سلامت آزمونهای حوزه نظارت کامل و اشراف داشته باشند. همچنین تعداد ده تن از آیات محترم که غالب آنان از اعضای هیأتهای اول و دوم بودهاند، میباید طی دو جلسه جداگانه در شبهای پنج شنبه هر هفته در جلسهی امتحانات حضور یابند و به امور آزمونهای حوزه ناظر باشند، که در بین این افراد نیز نام آیتاﷲ سید مرتضی مبرقعی دیده میشود، بر این اساس وی مورد وثوق مرحوم بروجردی بوده و آن مرجع عالی مقام به درایت و مدیریت ایشان اعتقادی راسخ داشته است، از این روی، وی را مأمور کرده بود در تمام جلسات امتحانات حوزه شرکت و بر حسن اجرای آنها نظارت داشته باشد و ایشان هم به خوبی از عهدهی این مأموریتها برآمد. مرحوم مبرقعی بعد از رحلت آیتاﷲ بروجردی چندین سال متوالی در درس خارج فقه و اصول آیتاﷲ مرعشی نجفی حضور مییافت و سالیان متمادی از اعضای عمده و برجسته گروه استفتای این مرجع بزرگوار بود که هفتهای یکبار در منزل معظمله برگزار میشد.(1)
بر اساس مادهی ششم قانون متحد الشکل رژیم رضاخان تصویب گردیده در ششم دی 1307، طلاب مشتغل به فقه و اصول میبایستی از عهدهی امتحاناتی که از آنان به عمل میآمد، برآیند، این قانون بهانهای برای در تنگنا قرار دادن روحانیت و فشار علیه حوزه بود و حتی اگر روحانیان در آزمونهای مذکور قبول میشدند، عوامل حکومتی به بهانههای واهی از صدور جواز خودداری میکردند، آیتاﷲ حائری در برابر این نقشه مقاومت کرد و نسبت به آن واکنش شدیدی بروز داد و خواستار عدم دخالت وزارت معارف حکومت پهلوی در امور حوزهی علمیه قم گردید تأکید نمود این نهاد لیاقت چنین برنامهای را ندارد و اگر بناست تصمیمی در اینباره گرفته شود، ما خودمان اقدام خواهیم نمود، ایستادگی و مقاومت آن مرحوم، مانع از آن گردید که وزارت معارف بتواند زمام امور حوزه علمیه قم را به دست گیرد. آیتاﷲ حائری به منظور جلوگیری از دخالت عمّال دولت در مسائل
1) . زندگانی آیتاﷲ بروجردی، علی دوانی، صص 307-315، آثارالحجه، ج 1، ص 88،ج 2، صص 38، 44، 46، 56، 62، 64، 73-75، 76، 88، فقیه فرزانه، صص 171-189.
حوزوی و نیز برای این که اجازه ندهد طلاب خلع لباس گردند به فضلای حوزه مأموریت داد تا امتحانات را تحت نظارت خود درآورند.
در واقع آن مرحوم در شکل عملی با نهایت حزم و احتیاط و رعایت برخی تدابیر، به دفاع از علما و روحانیان در برابر تهاجمهای رضاخان پرداخت.
فشار رژیم استبدادی دربارهی محدود کردن روحانیت چنان شدید بود که دستور داده بودند در قم بیش از هفت نفر معمّم نباشد.(1)
بنابر سندی به دستور آیتاﷲ حائری امتحاناتی که از سوی وزارت معارف جهت طلاب قم برگزار میشد تعطیل گردید و ایشان برای مقابله با معضل جواز عمامه، شخصاً برای عدهای اجازه کتبی اجتهاد و رسیدگی به امور شرعی را صادر نمود. دولت وقت مجبور به قبول و تمکین در برابر خواست حاج شیخ در صدور جوازها گردید. آیتاﷲ فقیه مبرقعی در زمرهی روحانیانی بود که آیتاﷲ حائری مقام اجتهاد وی را مورد تأیید قرار داد و ایشان را به عنوان مدرس رسمی حوزه انتخاب و به وزارت معارف، معرفی کرد. از این جهت در دوم شهریور 1317 طی تصدیق نامهای از جانب وزارت معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه توانایی علمی و آموزشی وی مورد تأیید قرار گرفت:
نظریهی نظام نامهی مصوبه هیات وزرا مورخ اول بهمن 1314، نظر به اینکه آقای مرتضی مبرقع فرزند آقا سید عباس بر طبق مقررات سال سوم عالی را در قم امتحان داده و قبول شده است وزارت معارف تصدیق مینماید که ایشان سمت مدرّسی در رشته منقول را دارا میباشد.
این تصدیق نامه وزارت معارف که مبتنی بر تأیید علمی و گواهی آیتاﷲ حائری بود، موجب گردید که ایشان به عنوان مدرّس منقول در حوزه، در کسوت روحانیت باقی بماند و این نکته نیز از
1) . علما و رژیم رضاخان، صص 250-251، مجله حوزه، ش 62، خرداد و تیر 1373، ص 45، یکصد سال مبارزهی روحانیت مترقی، عبدالرحیم عقیقی بخشایشی، ج 3، ص 44.
مقام و موقعیت علمی آیتاﷲ مبرقعی نزد آیتاﷲ مؤسس حکایت دارد.(1)آیتاﷲ مبرقعی در قم حوزهی درسی داشته و شاگردانی را نیز تربیت کرده است ولی نگارنده موفق نشده است اسامی تربیت یافتگان محفل علمی او را بدست آورد، در برخی منابع آیتاﷲ سید مهدی حسینی لاجوردی فرزند سید ابوالفضل لاجوردی در زمرهی شاگردان مرحوم مبرقعی معرفی گردیده است، وی پسر خواهر آیتاﷲ سید مرتضی فقیه مبرقعی میباشد.(2)
آیتاﷲ مبرقعی کمتر اهل تألیف و تصنیف بوده و اگر هم کتابهایی به رشته نگارش درآورده است اکنون موجود نمیباشد، تنها از آن بزرگوار مقداری جزوات به زبان عربی و یادداشتهای پراکنده حاوی تقریرات بحثهای مکاسب، خمس وتقریرات درس اصول بدست آمده که مربوط به درسهای استاد بزرگوارش آیتاﷲ سید محمد حجت کوه کمرهای میباشد، آن مرحوم تقریرات درس فقه و اصول آیتاﷲ حجت را نیز تحریر کرده است.(3)
آیتاﷲ سید مرتضی فقیه مبرقعی از چهرههای نامدار حوزهی علمیهی قم به شمار میرود که در پیشگاه مراجع عظام و مدرسین والامقام این حوزه از جایگاه ممتاز علمی و اخلاقی برخوردار بود و چون بزرگان مذکور به میزان صداقت، اخلاص و دانشوری این شخصیت پی برده بودند و به ایشان اعتماد و وثوق کامل داشتند در زمینههای علمی، آموزشی و ترویجی به وی ماموریتهای ویژه میدادند و قدر و منزلت علمی و معنوی او را پاس میداشتند.
آن مرحوم با وجود برخورداری از مقام اجتهاد و حشرو نشر با زعمای عالیقدر حوزه، در نهایت گمنامی زندگی میکرد و مایل نبود خود را در جامعه مطرح سازد و در جوامع و محافل برای خویشتن
تشخّص و تعیّنی قایل گردد، بسیار گوشهگیر و منزوی بود و در میان حوزویان و طبقات گوناگون خود را مطابق شئونات علمی و مقامات معرفتی که به آنها دست یافته بود مطرح نمیکرد، حتی نزدیکان و مقرّبان وی یکبار هم از زبان او نشنیدند که دارای چندین اجازهی اجتهاد و روایی از مراجع بزرگ تقلید جهان تشیع است و این موضوع از کمال شکستهنفسی ایشان حکایت دارد.
مرحوم حاج شیخ محمد شریف رازی مؤلف آثاری ارزشمند چون گنجینهی دانشمندان و آثارالحجة، از آیتاﷲ فقیه مبرقعی خواست شرح حالی بنگارد تا وی در کتاب خود درج کند، اما ایشان هر بار به بهانهای از نگارش زندگینامه خود امتناع میکرد و میگفت: من شرح حالی ندارم، در نهایت یک شرح مختصری در حدود یک صفحه و اندی در جلد دوم گنجینهی دانشمندان چاپ شد.(1)از این روی بسیاری از زوایای زندگی پر بار وی برای اهل پژوهش روشن نمیباشد و اگر اجازات او از علما و نیز یادداشتهای وی حاوی تقریرات درس آیتاﷲ حجت بهدست نمیآمد کسی به مقام علم و فقاهتش پی نمیبرد. ایشان از نظر تقوا و پرهیزگاری در میان اقران خود سرآمد بود و اقران و امثالش به پارسایی و پاکی وی اذعان داشتند، سید مرتضی مبرقعی نزد دوستان و آشنایان به انسانی با انبساط خاطر و چهرهای بشاش و گشادهرو شهرت داشت و در جلسات و محافل با شوخ طبعیهای خود، سرور و شادمانی را در دلهای مؤمنان بوجود میآورد، حتی وقتی در مبارزات ملت ایران علیه رژیم شاه، آن بزرگوار را دستگیر و زندانی کردند، در بازجوییهایی که به عمل میآمد همه را به شوخی و بذلهگویی برگزار میکرد و این روش ساواکیها را خشمگین و آشفته میساخت. وقتی آیتاﷲ بروجردی در تابستانها مدتی به دلیل گرمای طاقت فرسای قم به روستای خوش آب و هوای وشنوه میرفت، آیتاﷲ مبرقعی را که از اصحابش بود، با خود میبرد و ایشان هم در آن اوقات موجبات نشاط و شادمانی آن زعیم عالیقدر را با لطایف و حکایاتی شیرین که بر زبان جاری میساخت فراهم میآورد مرحوم بروجردی در مجالس و محافل خصوصی نیز از حلاوت گفتار این شاگردش خشنود میگردید.(2)
سرانجام این عالم و فقیه زاهد، بعد از حدود نود سال عمر با برکت در اول تیرماه سال 1372ش. برابر با اول محرم الحرام سال 1414ق. سرای ناپایدار و فانی را وداع گفت و مهمان قدسیان گردید، پیکرش با حضور علما، طلاب، مجاورین حرم و زایرین و حسب الامر مقام معظم رهبری در مسجد بالاسر حرم حضرت فاطمه معصومه علیها السلام دفن گردید. آیتاﷲ مبرقعی با بانویی از خاندان لسانی به نام ملوک خانم ازدواج کرد و از ایشان دارای سه فرزند پسر به نامهای محمد، علی و حسن و سه دختر به نامهای طاهره خانم، مهری خانم و زهرا خانم شد. از آنجا که ایشان در محله تکیه حاج سید حسن متولد گردیده و منزلشان هم آنجا بود، بعد از فوتش، کتابهایش را وقف تکیه مذکور کردند که زیر نظر آیتاﷲ فاضل لنکرانی اداره میشد، یادداشتهای ایشان هم در کتابخانهی آیتاﷲ مرعشی نجفی نگاهداری میشود.(1)
1) . شهاب شریعت، ص 300، مأخذ قبل، صص 217-218، تربت پاکان قم، ج چهارم، ص 1999.
پدر: محمدابراهیم تولد: 1300ش. وفات: 1395ش. مدفن: حرم مطهر
تألیف: سید اکبر میرصفی
آیتاﷲ عبدالعلی قرهی در سال 1300ش. در روستای قره(1)از توابع اصفهان در خانوادهای مذهبی و عالمپرور و از پدر بزرگواری به نام محمدابراهیم و مادر مکرمهای به نام حاجیه خانم شاه سلطان دیده به دنیا گشود. در کودکی سایه پرمهر پدر از سرش رخت بربست و با کارگری و گذرانی سخت به زندگی ادامه داد. وی در 26- 25 سالگی تصمیم گرفت به تحصیل علوم دینی بپردازد تا راه پدر بزرگش ملا محمدتقی را که از علمای مورد احترام آن دیار بود ادامه دهد، لذا با شخص خبرهای به نام محمد ابراهیم خان در این مورد مشورت میکند و او نیز مشوق ایشان میشود. سرانجام جناب عبدالعلی زن و بچه و همه چیز را جهت کسب علوم دینی رها میکند و به مدرسه صدر اصفهان میرود. و با جدیت تمام و در مدت کوتاهی مقدمات و نیمی از سطح را در آن مدرسه به اتمام میرساند و آنگاه جهت تعالی علمی به قم هجرت مینماید.
در زمان پدر آیتاﷲ قرهی قحطی میشود و پدرش که از متمولین منطقه بوده، به افراد بیبضاعت گندم قرض داده و به آنها میگفته هر وقت خواستید وجه آن را بدهید؛ اگر گرانتر شد همان قیمت فعلی را بدهید و اگر ارزانتر شد همان قیمت ارزان را بپردازید. بعد از وفات او را در یکی از قبرستانهای اصفهان دفن میکنند و بعد از چند سال که آن قبرستان خراب میشود میبینند که جنازه آن مرحوم تازهتازه است و حتی زردی اثرچپقی که میکشیده روی لب ها و شاربش باقی مانده است.
1) . قره، روستایی است که در 12 کیلومتری بخش کوهپایه از توابع اصفهان 70 کیلومتر فاصله دارد. گفته شده 70 تن از رجال سیاسی قاجار اهل آنجا بودهاند و معروف است که سردار جنگ نادرشاه به نام مختار اهل آنجا بوده است.
وقتی علت آن را از آیت اﷲ قرهی سؤال میکنند ایشان در جواب میفرماید: «علتش همان توجه پدرم به ضعفا بوده است».(1)
ایشان بعد از اقامت در قم، کتاب رسائل و مکاسب شیخ انصاری رحمة الله و کفایةالاصول آخوند خراسانی رحمة الله را نزد مرحوم آیتاﷲ شیخ مرتضی حائری تلمذ نمود و بعد از اتمام سطح در دروس حضرات آیات گلپایگانی و علامه طباطبایی حضور یافت و تا زمانی که در قم بود از محضر آنها توشه زیادی برگرفت و که در نجف حضور داشت به طور مستمر در دروس خارج امام خمینی رحمة الله شرکت میکرد.
وی صاحب سه فرزند پسر و یک دختر است:
محمدباقر که شغل اداری داشته و اکنون بازنشسته شده است؛
محمد که ایشان نیز شغل اداری داشته و اینک بازنشسته شده است؛
حضرت حجتالاسلام محمدحسن قرهی که ضمن حضور و فعالیت در دفتر مقام معظم رهبری در قم از بدو تأسیس تاکنون، به تحصیل و تدریس دروس سطح و خارج حوزه نیز اشتغال دارند.
یک دختر نیز از آن مرحوم به یادگار مانده که دامادشان نیز شغل آزاد داشته و به رحمت ایزدی پیوسته است.
عمده فعالیت آن مرحوم در بیت حضرت امام در قم، قبل از دستگیری ایشان و از بدو ورود حضرت امام رحمة الله به نجف اشرف تا هجرت ایشان به پاریس در قبل از انقلاب بوده است. همچنین ایشان بعد از انقلاب نیز تا رحلت امام رحمة الله در دفتر قم فعالیت داشتند. آیتاﷲ قرهی در ادامه تا پایان عمر مبارک آیتاﷲ اراکی در دفتر ایشان مشغول بودند. بعد از رحلت آیتاﷲ اراکی نیز در دفتر آیت
1) . براساس گفته فرزند آن مرحوم حجتالاسلام حاج شیخ محمدحسن قرهی.
اﷲ بهجت به فعالیت پرداختند. گفتنی است که ایشان در تمام این موارد به عنوان مسئول دفاتر فعالیت داشتهاند.
بعد از هجوم شبانه ساواک به منزل امام رحمة الله در سال 1342 امام رحمة الله به آنها نهیب تندی میزند و میگوید: در این نیمه شب با چه کسی کار دارید؟ آنها میگویند: با خمینی. امام رحمة الله میفرماید: خمینی من هستم، با دیگران چه کار دارید. امام در همان لحظه، فراست به خرج میدهد و برای اینکه ساواک از مهرش سوءاستفاده نکند آن را مخفیانه به همسرش میدهد.
بعد از تبعید حضرت امام به نجف اشرف در سال 1344ش. امام رحمة الله پیام میدهد تا مهرش را برایش ارسال کنند. مرحوم قرهی همراه با آیتاﷲ رسولی محلاتی مهر حضرت امام را به نجف میبرند و مرحوم قرهی همانجا ماندگار میشود و به عنوان عضو فعال دفتر امام رحمة الله ایفای نقش میکنند. ضمناً ایشان تدریس هم داشته؛ از جمله تدریس کفایه و مکاسب شیخ انصاری رحمة الله که فرزندشان هم از جمله شاگردان ایشان بوده است. آن مرحوم مدتی هم در مدرسه علمیه شهیدین در قم و در مسجد معصومیه خیابان صفاییه در غیاب آیتاﷲ خرازی اقامه نماز میکرد. آیتاﷲ قرهی در زمان حضورش در نجف تقریرات درس حضرت امام رحمة الله را مینوشته که البته چاپ نشده است.
فرزند آیتاﷲ قرهی در نقل خاطرهای از پدر بزرگوارشان چنین میگویند:
حضرت امام رحمة الله طی نامه کوتاهی از ابوی با نام مستعار «اسلامی» درخواست میکند که به موجب این سند، پولهایی را که نزد وکلای اینجانب است جمع کنید و برای من بفرستید. بعد از ارسال این نامه، ساواک متوجه شد و به منزل ما ریختند و ساعتها گشتند؛ حتی زیر تشک ابوی را هم گشتند. از قضا آن کاغذ، زیر تشک بود، ولی چون کوچک بود آن را ندیدند. مأموران ساواک، علیرغم نیافتن مدرک به مرحوم پدرم دستبند زدند و ایشان را به زندان اوین بردند. در آنجا ضمن بازجویی از ایشان میپرسند که چرا شما برای آیتاﷲ خمینی پول میفرستید؟ ایشان در جواب میگویند: من از مردم وجوهات میگیرم، چون خودم مجتهد هستم، ولی برای آقای خمینی نمی
فرستم. بعد از آن ماجرا من خودم به تهران میرفتم و از آقایان محمد فاضل هرندی، آیتاﷲ عبدالکریم حقشناس، آیتاﷲ هاشمی رفسنجانی که از جانب حضرت امام وکالت داشتند وجوهات را جمع میکردم و آن را به برادر شهید محراب آیتاﷲ مدنی «سید حسن مدنی»(1)میدادم ایشان در چهارراه سیروس (شمسالعمارة) زندگی میکرد و پول را در نجف به امام میرساند. البته بعدها من لو رفتم، ولی از دست ساواک فرار کردم.(2)
خوشتر آن باشد که سر دلبران گفته آید در حدیث دیگران
آیتاﷲ قرهی «امین امام رحمة الله» بودند؛ به گونهای که از ایشان به «فرد صالح» تعبیر مینمایند. توضیح اینکه در سال 1349 ش در نجف اشرف از سوی برخی منحرفان و کذابان، اعلامیهای با امضای برخی از دوستان امام علیه مرحوم آیتاﷲ حاج سید محمد روحانی وجمعی دیگر از بزرگان و علما پخش گردید که انعکاس ناخوشایندی در داشت، لذا آیتاﷲ سید صادق روحانی (اخوی سید محمد) نامه اعتراضی خطاب به حضرت امام در نجف اشرف مینویسد. حضرت امام در جواب ایشان مرقوم میدارد اینجانب اطرافیان و اصحابی ندارم حتی برای نوشتجات و اصحاب استفتاء کاتبی ندارم؛ خودم با قدرت و ضعف چشم و لرزش دست که اخیراً پیدا شده است متکفل امور هستم. دو نفر [هم] در منزل اینجانب و بیرونی هستند که به نوبت، رابط بین اینجانب و بیرون هستند که اگر کسی از طلاب احتیاجی داشت برسانند. جنابعالی یکی از آنها را میشناسید؛ به نام آقای حاج شیخ عبدالعلی اصفهانی (قرهی) که از صلحاست و احدی درباره او احتمال این معانی را
نمیدهد؛ حتی آقای اخوی. دیگری [هم] شخصی افغانی [است] که آن هم داخل در این نحو امور، نه هستند و نه میتواند باشد.(1)
مقام معظم رهبری حضرت آیتاﷲ خامنهای در دیداری که امام جمعه رودبار (حجتالاسلام و المسلمین سید مجتبی رودباری) هم حضور داشتهاند خطاب به آقازاده ایشان (حجتالاسلام محمدحسن قرهی) میفرمایند: مثل خاندان قرهی یا کمنظیرند یا بینظیر.(2)
حجتالاسلام و المسلمین نظری منفرد در مراسم اولین سالگرد آن مرحوم که در حسینیه امام خمینی رحمة الله دفتر مقام معظم رهبری در مورخ 21/5/95 برگزار شد اظهار داشت: «آن مرحوم بسیار محتاط بود و ورع را در وجود خودش نهادینه کرده بود و من شاهد گریههای ایشان در بعثههای مدینه و مکه و سرزمین مقدس عرفات بودم».
حجتالاسلام علی مسروری(3)
که چند سال در دفتر آیتاﷲ العظمی بهجت مصاحب آیتاﷲ قرهی بودهاند صفاتی را که در ادامه خواهد آمد از شاخصههای آیتاﷲ قرهی برمیشمارد.
ایشان ابتدا به نحوه آشنایی خود با آیتاﷲ قرهی پرداخت و گفت:
بعد از اینکه حضرت امام در سال 1346ش. بعد از تبعید از ترکیه به نجف اشرف برده شدند، من هم که جوان بودم برای تحصیلات به نجف اشرف رفتم. حضرت امام هر شب یک ساعت بعد از نماز عشا با اصحاب خاصش؛ از جمله آقای قرهی به زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام یا امام حسین علیه السلام در کربلا میرفتند. من هم با چند تن دیگر با فاصله کمی پشت سر آنها میرفتم.
بعد از چند شب، چون حضرت امام رحمة الله خیلی بیریا و متواضع بودند و نمیخواستند افراد زیادی دنبال او راه بیفتند به آیتاﷲ قرهی میفرمایند به اینها بگو اگر میخواهند حرم بروند خودشان
بروند. حاج آقا قرهی هم برگشت و پیام امام را به ما رساند و من بعد از انقلاب، آیتاﷲ قرهی را دفتر آیتاﷲ پسندیده دیدم.
بعد از رحلت آیتاﷲ العظمی اراکی، آیتاﷲ قرهی جهت انجام وظیفه به دفتر آیتاﷲ العظمی بهجت میروند. یک روز فرزند ایشان (شخ محمدحسن قرهی) به من فرمودند: میتوانی در دفتر آیتاﷲ بهجت در کنار ابوی فعالیت کنی؟» بنده هم قبول کردم و روزبهروز ارادتم به ایشان بیشتر شد.
حجتالسلام علی مسروری درباره شاخصههای آیتاﷲ قرهی میگوید:
ویژگیهای ایشان را میتوان چنین برشمرد:
آن مرحوم با آن سن و سال، حافظه عجیبی داشت؛ مثلاً یک ماه قبل که موضوعی باید پیگیری میشد و ما فراموش میکردیم، ایشان تذکر میدادند که فلان موضوع عملی شد یا نه؟
ایشان در برابر افرادی که برای محاسبه وجوهات میآمدند اولاً میپرسیدند که مقلد چه کسی هستید؟ آنها میگفتند مقلد فلان مرجع، ولی دوست داریم وجوهاتمان را به دفتر آیتاﷲ بهجت بدهیم، ولی ایشان آنها را به دفتر مرجع خودشان ارجاع میداد و قبول نمیکرد که اینجا وجوهات بدهند.
آن مرحوم مخصوصاً در ورود و خروج از دفتر خودش بسیار منظم بود. همچنین نسبت به اعضای دفتر نیز همین دقت را داشت؛ به گونهای که هرگاه یکی از ما تأخیر میکردیم برای مرتبه اول تذکر میداد و برای مرتبه دوم تندی میکرد و برای مرتبه سوم به آن فرد عتاب میکرد و اگر باز هم تکرار میشد میفرمود شما دیگر دفتر نباشید.
ایشان با کسی تعارف نداشت و اگر بزرگترین شخصیت و صمیمیترین دوستش هم کوچکترین تخلفی میکرد فوراً تذکر میداد.
ایشان در کارها محکمکاری میکرد و با استناد به سیره نبوی صلی الله علیه و آله و سلم که فرمودند: «حتی اگر قبر هم میسازید محکمکاری کنید»، ما را هم به محکمکاری توصیه میکرد و میفرمود: اهمال کاری و سرهمبندی نکنید.
هروقت سخن از کسی به میان میآمد، آیتاﷲ قرهی میفرمود: نام کسی را نبرید و از اینکه نام کسی علنی برده شود به شدت مخالف بود.
وقتی مطلبی از کسی نقل میکردیم که آن سخن، بعید به نظر میرسید، با وسواس خاصی میفرمود: آیا از خودش شنیدید؟
آیتاﷲ قرهی برای ما مثل یک پدر مهربان بود و هرگاه احساس میکرد که در دفتر، زیاد کار کردهایم و خسته شدهایم میفرمود: بیش از این خودتان را خسته نکنید؛ بقیه کارها را برای فرصت دیگر بگذارید.
هر کسی که به دفتر میآمد، مرحوم قرهی به فراخور شأن و قدرش او را ارج مینهاد و از او تقدیر و تشکر میکرد.
ایشان وارد هر مجلسی که میشد پایین مجلس مینشست و در سلام کردن به دیگران سبقت میگرفت و همه را یکسان میدید.
هرگاه خانمی وارد دفتر میشد که حجابش کامل نبود سرش را پایین میانداخت و به او تذکر میداد. یک روز خانمی در حال پرداخت وجوهات، آستینش بالا رفت و زینتهایش پیدا شد. در این حال آیتاﷲ قرهی به او تذکر داد. آن خانم ناراحت شد و گفت: حاج آقا کفین و قرص صورت که اشکال ندارد. ایشان نیز در جوابش فرمود: بله، ولی در جایی که زینتهای زن آشکار نشود.
حجتالاسلام علی بهجت فرزند آیتاﷲ بهجت میگوید:
یک روز به من فرمود: موقعی که من در دفتر امام رحمة الله کار میکردم از رد مظالم به عنوان حقالزحمه برمیداشتم، به ابوی بفرمایید اینجا هم همان کار را بکنم؟ من با ابوی صحبت کردم ایشان فرمودند: از همان سهم امام استفاده کنند.(1)
قبل از اینکه ایشان به دفتر آیتاﷲ بهجت تشریف بیاورند برای ملاقات وقت میگیرند. یکی از اعضای دفتر میگوید: ایشان خیلی احتیاطکار است برای اینجا مناسب نیست. آیتاﷲ بهجت میفرمایند: «اتفاقاً ایشان که محتاط است برای همینجا خوب است».
آن مرحوم مخصوصاً در اقامه نماز در اول وقت و به جماعت و حضور در نماز باشکوه جمعه تا آخر عمر پایبند بودند. ایشان یک ربع زودتر برای نماز آماده میشد و اگر سنگ هم از آسمان میبارید نماز اول وقتش ترک نمی شد. حتی فاصله منزل تا نماز جمعه را در مسیر رفت تا آخر عمر، پیاده می
1) . براساس مصاحبهای که در مورخ 18/5/95 با ایشان صورت گرفت.
پیمود. شاید حکمت آن حدیث شریفی باشد که تأکید فرموده نماز جمعه حج فقراست و منزل نمازگزار، صفا و مصلای نماز جمعه مروه اوست. من خودم (مؤلف مقاله) شاهد حضور ایشان تا پایان عمر مبارکشان با قد خمیده در نماز باشکوه جمعه بودم.
خلاصه آنکه من همراه ایشان بودم، اما کلام لغو، غیبت، قهقهه و تمسخر دیگران را از ایشان ندیدم. فرزند ایشان حاج شیخ محمدحسن میفرمود: «ناراحتی ما از فقدان پدر به خاطر خصوصیات و سجایای اخلاقی والایی بود که داشت، و گرنه پدر عمر لازم را کرد».
ضمناً آن مرحوم، خاطرات شریف و به یاد ماندنی از حضرت امام رحمة الله داشتند که در کتبی که خاطرات امام رحمة الله را نقل کردهاند که به چند نمونه اشاره میشود:
حجتالاسلام سید محمد حسن رضوی کشمیری فرزند آیتاﷲ سید علینقی کشمیری نوهی عارف و اصل مرحوم آیتاﷲ سید مرتضی کشمیری که در نجف اشرف در بیت حضرت امام رحمة الله و منزل مرحوم آیتاﷲ عبدالعلی قرهی به زبان عربی منبر میرفته و گاهنامههای رسیده به دفتر امام در نجف را به عربی ترجمه میکرده در مورد نحوهی آشناییاش با مرحوم قرهی و ویژگیهای اخلاقی ایشان چنین فرمود:
من 17 ساله بودم که به اتفاق پدرم برای اولین بار در منزل امام در قم خدمت ایشان رسیدیم، در آنجا دو نفر بیشتر نبودند. یکی مرحوم آیتاﷲ محمدرضا توسلی و دیگری مرحوم قرهی، آقای قرهی پدرم را به امام معرفی کرد، امام شعفزده از جا بلند شد و با حالت خاصی متعجبانه فرمود: آقای کشمیری ایشان است. من فکر کردم امام قبلا با پدرم برخورد داشته بعد فهمیدم که نه ایشان وصف خیر جدم و پدرم را از مرحوم آیتاﷲ بروجردی شنیدهاند.
موقعی که امام را به عراق تبعید کردند ما از طریق شیخ نصراﷲ خلخالی نماینده آیتاﷲ بروجردی در نجف اشرف مطلع شدیم در منزل آقای جمالی (نوهی شیخ محمد حسین کاظمینی) شور کردیم و همراه پدرم و سید حسن مدنی برادر شهید محراب (آیتاﷲ سید اسداﷲ مدنی) به بغداد
به استقبال امام رفتیم. بعد از چند روز که امام در نجف اشرف مستقر شدند حاج آقا مصطفی پیام داد که مهر امام را برای آنکه مورد سوء استفاده ساواک قرار نگیرد از قم به نجف اشرف ببرند. بعد از چند روز حاج آقای قرهی همراه رسولی محلاتی که به طور قاچاق از بصره به نجف آمده بودند مهر را برای امام آوردند. بعد از مدتی سید احمد با لباس مبدل به طور قاچاق در نجف اشرف به امام پیوست. از موقعی آقای قرهی در نجف مستقر شدند امام تمام اختیارات حتی خرید میوه و مواد غذایی را به ایشان داد و در تمام امور با ایشان مشورت میکرد، به طوری که حتی سید مصطفی و سید احمد هم دخالت چندانی نداشت که به دو نمونه جزئی اشاره میکنم:
یک روز امام، آقای قرهی را صدا زد و فرمود: بیا برو عبایی که در خدمت سید احمد باشد نه سید احمد در خدمت آن (کنایه از اینکه خیلی گران نباشد) برای احمد بخر. ایشان هم رفت از شیخ جعفر عبایی که عبا میفروخت یک عبای سه دیناری برای سید احمد خرید. البته عبای گران هم بود و امام اجازه نداده بود که عبای گران بخرد.
امام لثههایش درد میکرد، دندانپزشکی به نام عبدالصالح حکیم برای امام آوردند، ایشان گفتند: برای آقا گلابی خوبه، شخص دیگری رفت مقداری گلابی خرید برای امام آورد مرحوم قرهی فرمود: ببر آنرا پس بده باید خود من بخرم آن آقا گلابیها را پس برد و خود قرهی رفت برای امام گلابی خرید.
دیگر ویژگی مرحوم قرهی، علاقه شدید ایشان به سادات بود و احترام ویژهای به آنها داشت و جلوشان بلند میشد.
از دیگر ویژگیهای آن مرحوم دقت بسیار شدید در مصرف بیتالمال بود. یک روز به من گفت: شما فردا برو بغداد شارع سعدون فندق دیوان غرفه 201 شخصی از لبنان به نام علی محمد اسدپور آمده آنجا بدون اینکه بفهمد از طرف ما هستی پاکتی ازش بگیر و بیا دو دینار بابت کرایه به من داد
من رفتم و پاکت را که قطور هم بود گرفتم و آوردم بعدا فهمیدم ایشان اصالتاً شیرازی بوده و موضوع نامهاش شکایت از مدرسهای بوده که دربار پهلوی میخواستند آنرا خراب کنند و از امام خواسته که مانع آن شود. وقتی به نجف برگشتم مرحوم قرهی گفت: از آن دو دینار چیزی هم باقی ماند؟ گفتم:60 فلس. فرمود: مال بیتالمال است آنرا برگردان. امام فرموده حساب حساب است و کاکا برادر. من هم آنرا پس دادم. مرحوم قرهی حقا از اولیاءاﷲ بود. آقازاده ایشان مرحوم شیخ محمد حسن بسیار متدین و خدمتگذار و در بیان احکام بسیار سهلگیر بود و ایشان در حفظ بیتالمال بسیار کوشا بود. یک روز در دفتر آقا دیدم کسی آمده پنج میلیون تومان قرض میخواست، آشنای ایشان بود. همان موقع من 20 میلیون وجوهات برایش برده بودم و کشوهای دفتر را هم پر از پول دیدم، به کس دیگری زنگ زد و گفت به ایشان پنج میلیون قرض بدهد.(1)
آیتاﷲ قرهی پس از عمری تلاش و جدیت علمی و سیاسی در تاریخ 22/5/1394ش. در 94سالگی دار فانی را وداع گفت و به دیدار معشوقش شتافت. تشییع باشکوه پیکر آن عالم وارسته با حضور امت حزباﷲ، علما و نمایندگان مراجع عظام از مسجد امام حسن عسکری علیه السلام تا حرم مطهر کریمه اهل بیت فاطمه معصومه علیها السلام برگزار گردید و پس از اقامه نماز بر پیکر پاکش توسط حضرت آیتاﷲ سید محسن خرازی (طبق وصیت آن مرحوم) در انتهای قبرستان شیخان، جنب قبر مرحوم میرزا علی آقا شیرازی به خاک سپرده شد. بعد از تدفین، مجالس ختم باشکوهی در قم و در حسینیه جنب دفتر مقام معظم رهبری در قم و نیز در تهران در مسجد نور برپا گردید. همچنین با همت برخی از ائمه جمعه در شهرستانها مجالس ترحیمی برگزار شد که سخنرانان به تبیین ویژگیهای اخلاقی آن مرحوم پرداختند.
1) گفتههای فوق بر اساس مصاحبهای است که در تاریخ 18/12/96 در منزل ایشان صورت گرفته است.
در پی رحلت آن مرحوم، پیام تسلیتی از طرف ولی امر مسلمین امام خامنهای خطاب به فرزند آن مرحوم، حجتالاسلام شیخ محمدحسن قرهی به شرح زیر صادر گردید.
بسم اﷲ الرحمن الرحیم
درگذشت عالم پارسا و پرهیزکار مرحوم حجتالاسلام و المسلمین شیخ عبدالعلی قرهی را به ارادتمندان و بازماندگان ایشان؛ بهویژه فرزند فاضل و بزرگوارشان جناب حجتالاسلام و المسلمین محمدحسن قرهی تسلیت عرض میکنم. آن مرحوم عمری را با طهارت و تقوا و خدمت به دین و علم گذرانید و سالهای طولانی در نجف اشرف و قم مقدس در کنار امام راحل عظیمالشأن حضوری وفادارانه و صمیمی داشتند و یاد ایشان همواره در خاطرات اینجانب باقی است. از خداوند متعال رحمت و مغفرت و علو درجه برای آن مرحوم مسئلت دارم.
سید علی خامنهای
23/5/1394 ش
از این گذشته، پیامهای تسلیت جداگانهای هم از طرف حضرات آیات، حجج اسلام، شخصیتهای سیاسی و علمی و نهادها و ارگانها خطاب به فرزند ایشان ارسال گردید.
حاج شیخ محمد حسن قرهی قهی در 6 خرداد 1330 در روستای قره از توابع بخش جلگه استان اصفهان دیده به جهان گشود و تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در همان روستا گذرانید.
در اواسط دهه چهل شمسی همراه با پدر بزرگوارش مرحوم آیتاﷲ حاج شیخ عبدالعلی قرهی قهی در معیت حضرت امام خمینی به نجف اشرف عزیمت نمود و تحت تأثیر شخصیت والای آن مرجع عظیمالشأن و با تأسی از مرحوم والد، به کسب معارف دینی علاقهمند شد و پس از ورود به حوزه علمیه نجف به زی طلبگی درآمد. وی پس از خروج حضرت امام خمینی از عراق، به شهر
مقدس قم عزیمت نمود و پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی در سال 1357ش. عهدهدار مسئولیتهایی در جهاد سازندگی، کمیته انقلاب اسلامی، شهربانی جمهوری اسلامی و بنیاد مسکن انقلاب اسلامی و... مدتی نیز به امامت جمعه شهر کرج نائل آمد.
ایشان در سال 1368ش. به توصیه مرحوم پدرشان، مسئولیتهای اجرایی را رها نموده و جهت ادامه تحصیل علوم حوزوی به قم رجعت کرد.
وی در طی تحصیل علوم دینی از محضر اساتیدی همچون حضرات آیات عظام میرزا جواد تبریزی، وحید خراسانی و شبیری زنجانی، جوادی آملی و حسنزاده آملی در فقه و اصول و فلسفه کسب فیض نمود و همواره در تحقیق و تحصیل علوم مختلف تلاش داشت.
مرحوم حاج شیخ محمد حسن قرهی در طول سالیان، همچون مرحوم پدرشان همواره مورد وثوق و اعتماد امام راحل، رهبر معظم انقلاب و مراجع تقلید بود.
وی همزمان با تدریس در حوزه و دانشگاه، از ابتدای تأسیس دفتر مقام معظم رهبری در شهر قم تا پایان عمر پر برکتش (8/12/1395) مسئولیت استفتائات و وجوهات شرعیه دفتر معظمله را نیز بر عهده داشت.
این روحانی فداکار با صبیه آیتاﷲ سید هاشم رسولی محلاتی ازدواج کرد و با حجج اسلام ناطق نوری و سید محمد علی شهیدی مسئول بنیاد شهید و دکتر عباس آخوندی وزیر راه دولت دوازدهم باجناق محسوب میشود.
از آن مرحوم دو پسر و یک دختر به یادگار مانده است.
ایشان در 8 اسفند 1395 به علت عارضه قلبی در 66 سالگی به رحمت ایزدی پیوست و بعد از تشییع جنازه باشکوه و اقامه نماز توسط حضرات جواد بر پیکر مطهرش در حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه علیها السلام در صحن امام رضا علیه السلام حجره 24 در کنار شهید مفتح دفن گردید.
جهت تسلای قلب بازماندگان در فقدان ایشان پیامهای تسلیتی که ذیلا اشاره میشود توسط مقام معظم رهبری و برخی آیات و شخصیتهای علمی و سیاسی صادر گردید.
درگذشت عالم متقی و فاضل جناب حجتالاسلام و المسلمین آقای شیخ حسن قرهی رحمة الله را به خاندان مکرم ایشان بهویژه همسر محترمه و فرزندان آن مرحوم تسلیت عرض میکنم.
فقدان اسفبار عالم ربانی و فاضل مورد اعتماد مراجع دینی، حجتالاسلام و المسلمین آقای حاج شیخ محمد حسن قرهی موجب نهایت تأسف گردید.
روحش شاد و یادش گرامی
پدر: محمدحسین تولد: 1298ش. شهادت: 1358ش. مدفن: حرم مطهر
تألیف: حبیباﷲ سلمانی آرانی
مرتضی مطهری فرزند عالم ربانی حاج شیخ محمدحسین کیخا (مطهری) در 12 جمادی الاول سال 1338ق. مطابق با 13 بهمن 1298ش. در فریمان از شهرهای استان خراسان رضوی دیده به جهان گشود.
پس از دوران کودکی وقتی به سن یادگیری رسید با شور و شوق فراوان آموزشهای ابتدایی را نزد پدر که از عالمان سرشناس منطقه بود فرا گرفت و بعد از آن در زادگاهش به مکتبخانه رفت و قرآن و ادبیات فارسی را آموخت.
مرتضی در 12 سالگی از فریمان به قصد تحصیلات حوزوی به مشهد مقدس رفت و در جوار بارگاه رضوی علیه السلام دروس مقدماتی را شروع کرد و حدود 4 سال در این حوزه از محضر استادانی همچون آقا میرزا مهدی شهیدی (متوفای 1355ق) بهره برد.
وی در سال 1316ش. برای ادامه تحصیل و کسب کمالات اخلاقی و فضایل علمی راهی حوزه علیمه قم گردید. در این سالها که حکومت ظلمانی و ستمشاهی رضاخان بر مردم و حوزهها حاکم و مسلط بود او با جدیتی که داشت در مدرسه فیضیه حجره گرفت و با تلاش و پشتکار به درس و بحث و مطالعات مشغول شد آنچنانکه تحصیل و شبزندهداری و تهجدش طلاب و فضلای ساکن مدرسه را به شگفت آورد.
این طلبه فاضل فریمانی با سرعت و دقت و نظم متون و کتابهای دوره سطح را به ترتیب نزد استادان حوزه از جمله حضرات آقایان شهید شیخ صدوقی (1401ق)، سید شهابالدین نجفی مرعشی (1411ق)، شیخ محمد حسین خادمالشریعه دزفولی (1416ق) خواند.
پس از اتمام دوره سطح در درس خارج فقه و اصول آیات عظام حاج آقا حسین بروجردی (1380ق)، سید محمد محقق داماد (1388ق) حضور یافت. حکمت و فلسفه را از میرزا مهدی آشتیانی (1372ق)، میرزا علی آقا شیرازی (1375ق)، شیخ مهدی مازندرانی (1378ق) آموخت.
در درس علم عرفان و اخلاق نزد؛ امام خمینی (1409ق) و علامه سید محمد حسین طباطبایی (1402) شرکت کرد و بر ذخایر علمی خود افزود. استاد مطهری این دوره از تحصیلاتش را که حدود 15 سال به طول انجامید بخش عمده اندوختههای فقهی و اصولیاش را با آیت اﷲ حاج شیخ حسینعلی منتظری (1431ق) مباحثه میکرد.
استاد مطهری در طول سالهای تحصیلی اغلب کتاب و متون درسی حوزه به ویژه کتابهای «مطول» در علم معانی و بدیع و بیان، «شرح مطالع» در فن منطق، «رسائل» و «مکاسب» در علم اصول و فقه را در قم برای طلاب و فضلا تدریس کرد. متون فلسفی و حکمت «شرح منظومه سبزواری» و «اسفار» را هم در حوزه علمیه قم و تاریخ فلسفه و روابط فلسفه و عرفان را برای علاقهمندان در حوزه و دانشگاه درس گفت. از شاگردان برجسته استاد مطهری در قم حضرات آقایان سید مصطفی محقق داماد، میر سید محمد یثربی کاشانی، اخوان احمدی یزدی، قربانعلی دری نجف آبادی و... یاد شدهاند.
استاد مطهری در سال 1331ش. در حالی که از فاضلان و مدرسان معروف و امیدهای آینده حوزه علمیه قم بهشمار میرفت در قم ازدواج کرد و برای سکونت دائمی به تهران هجرت نمود.
کارش را با تدریس فلسفه اسلامی در مدرسه مروی شروع کرد و برای علاقهمندان رشته فلسفه را به صورت تطبیقی و مقایسهای درس گفت و ضمن آن به تشکیل جلسات تفسیر قرآن و سخنرانیهای
مفید و پاسخگویی به پرسشها و سؤالات و شبهاتی که از سوی مخاطبان دانشجو و تحصیلکرده طرح میشد پرداخت: کتابهای استاد ناظر به پرسش و شبهات روز کلام است.
در سال 1333ش. با پیشنهاد و معرفی دانشمند گرانقدر حاج شیخ حسینعلی راشد (1359ش) استاد مطهری در دانشکده معقول و منقول (الهیات و معارف اسلامی) دانشگاه تهران به تدریس مشغول شد و در مدت 20 سال در این دانشکده مواد و متون درسی دورههای کارشناسی ارشد و دکترای علوم اسلامی، فلسفه و تاریخ و رابطه فلسفه و عرفان را تدرییس کرد.
رفتار صمیمی او با دانشجویان و استادان سبب شهرت وی و توجه آنان و دیگر دانشوران به او گردید و از آن سالها به بعد پای او به محافل و مجالس مهم علمی و روشنفکری باز شد و اندیشمندان و روشنفکران را به خود جلب و جذب نمود.
در سال 1334 ش. جلسه تفسیر قرآن انجمن اسلامی دانشجویان را تشکیل داد و سالهای بعد که انجمن اسلامی پزشکان شکل گرفت استاد از سخنرانان اصلی آن بود که بحثهای مهم آن به صورت کتاب موجود است.
از دیگر فعالیتهای وی در آن زمان حضور در مراکز مهم مذهبی و علمی تهران همچون حسینیه ارشاد، مسجد الجواد، مسجد هدایت و سخنرانی و ارتباط نزدیک او با روحانیان و عالمان بزرگ و سرشناس تهران و دانشگاهیان و روشنفکران بود. این ارتباط و حضور مستمر در مجامع یاد شده موجب گردید که استاد مطهری در شمار چهرههای کمنظیر، محبوب و سرشناس دو سنگر مهم حوزه و دانشگاه قرار گرفت.(1)
استاد مطهری از آغاز نهضت امام خمینی در خرداد سال 1342 از جمله کسانی بود که به طور فعال در کنار مراد و استادش بود و برای پیشبرد نهضت و سازماندهی قیام در تهران و هماهنگیهای لازم با دیگر یاران امام و مردم انقلابی در شهرهای دیگر از هیچ کوششی دریغ نورزید. وی در
1) . مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج 1، مقدمه.
نخستین اقدام عملیاش برای این قیام در شب عاشورای آن سال در یک سخنرانی انقلابی و مهیج به طور صریح و قاطع به شخص شاه (محمدرضا پهلوی) حمله کرد و جنایات و جنایتهای او و رژیمش را نسبت به اسلام و ملت ایران افشا نمود و به دنبال این سخنرانی عوامل رژیم او را دستگیر و زندانی کردند. که 43 روز طول کشید. با مهاجرت عالمان دیگر شهرها به تهران همراهی سایر روحانیون مبارز و فشار مردم به دستگاه استاد آزاد شد،(1)ولی فعالیتهایش را همچنان ادامه داد. شهید مطهری در راستای برقراری حکومت اسلامی به رهبری امام در تشکیل گروههای اسلامی، نقش مهمی داشت و رهبری بسیاری از این جمعیتها از جمله جمعیت مؤتلفه اسلامی را عهدهدار بود.
پس از تبعید امام در سال 1343ش. به ترکیه و پس از مدتی به نجف مسئولیت استاد و یاران مبارز و همفکران او بیشتر و سنگینتر شد. وی در این سالها به تألیف و نگارش کتاب و مقاله در موضوعات مورد نیاز پرداخت و در دانشگاهها، انجمنهای اسلامی، مساجد هدایت، الجواد، جامع نارمک و غیره سخنرانی کرد و به بسیاری از سؤالات و شبهاتی که مطرح میشد، پاسخ گفت و در مقابل افکار و ایدههای التقاطی منحرف، سخت موضع گرفت.
در سال 1346ش. به کمک چند تن از دوستانش و مؤمنین نیکوکار انقلابی و روشنفکر به تأسیس حسینیه ارشاد اقدام نمود و پس از تکمیل بنای آن در حالی که خود عضو هیئت مؤسسان و از برنامهریزان بود حدود یک دهه در آنجا سخنرانی کرد و پای دیگر سخنرانان متعهد و انقلابی را به آنجا باز نمود.(2)
حسینیه ارشاد تهران در سالهای خفقان از مهمترین پایگاههای مذهبی و انقلابی کشور به شمار میرفت و مورد توجه روحانیان و غیر روحانیان مبارز و انقلابی و عموم مخالفان رژیم پهلوی بهویژه جوانان و دانشجویان بود.
از دیگر فعالیتهای استاد مطهری در این مرکز کمکرسانی و جذب اعانات مردمی برای مسلمانان و آوارگان فلسطینی، زلزلهزدگان داخل و خارج کشور بود. بدین منظور به اتفاق و همکاری
بزرگانی همچون استادش علامه طباطبایی و آیت اﷲ سید عزّالدین حسینی زنجانی برای جذب کمکهای مالی، حسابی در یکی از بانکها باز کرد و مبالغ واریز شده را برای مقاصد یاد شده ارسال نمود.(1)
در حسینیه نسبت به برگزاری کنگرههای اسلامی، بزرگداشتهای مناسب، مجالس سخنرانی مهم و روشنگر برای اقشار مختلف اقدام کرد و محصول این مراسمات را به صورت مقالات و کتب مفید گردآوری نمود و پس از چاپ در اختیار عموم گذاشت.(2)
استاد به غیر از این مرکز در مسجد الجواد تهران ضمن اقامه نماز جماعت سخنرانیهای سازندهای ایراد کرد و جلسات علمی مباحثات خصوصی سودمندی با شرکت و حضور بزرگانی چون استاد علامه طباطبایی و پرفسور کربن فرانسوی تشکیل داد.
وی در شورای هیئت مؤتلفه اسلامی وارد شد و با ارشادات و راهنماییهای خود اعضای قهرمان این هیئت را آنگونه تربیت کرد که اقدامات مفید و پرثمری توسط آنان انجام گرفت و از آن پس تا پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن 1357 در برنامهریزیهای تظاهرات و راهپیماییهای میلیونی اقشار مختلف تهران و سایر شهرهای بزرگ علیه رژیم تا سقوط آن نقش فعال و مهم بهسزایی داشت.
استاد در آستان پیروزی انقلاب اسلامی از سوی امام خمینی مسئول تشکیل شورای انقلاب شد و در این شورا بهعنوان عضوی فعال مسئولیتهای محوله را انجام داد، با ورود امام به میهن اسلامی تا زمان شهادتش از مشاوران مورد اعتماد بنیانگذار جمهوری اسلامی و رهبر کبیر انقلاب بود.
برای جوانان جوینده کمالات و فضایل اخلاقی و علمی بهویژه طلاب جوانی که برای خودسازی دنبال یافتن و انتخاب الگویی بودند، استاد شهید مطهری واجد صفات و خصوصیات بینظیر بود و امروز هم نمونه و سرمشقی برای نسل جوان حوزهها و دانشگاهها محسوب میشود.(3)
در آنجا به برخی از آن خصوصیات اشاره میشود:
استاد مطهری از همان سالهای نخستین طلبگی از متهجدین و مستغفرین در سحرها بود. او شبزندهداری و سحر را در میان اوقات شبانهروز که از مهمترین و مستعدترین اوقات حساب میکرد و با محبوب خود در خلوت به راز و نیاز و تهذیب اخلاق و صفای روح میپرداخت.
با توشه تهجد و مرکب شبزندهداری و فیض از وقت سحر عمری را در این راه گام زد و از آن بهرهها برد و به مقاصدش رسید. عمل به عبادات و مستحبات، پرهیز از محرمات و منهیات را جزء برنامه زندگیاش قرار داده بود و بر آن مداومت داشت.
به دلیل شبزندهداری و خودسازی توفیقات فراوانی به دست آورد و از توصیههایش به دانشجویان و طلاب مداومت به نماز شب و تهجد بود.
استاد مطهری هیچگاه از آموختن و مطالعه و اندوختن سیر نمیشد. همیشه درصدد بود که دانش و آگاهیهای خود را بالا برد. او ضمن مطالعات و تحقیقاتش با افراد آگاه و مطلع جامعه در تماس و مرتبط بود. دوست داشت در میان اقشار مختلف دانشگاهیان، روشنفکران متجدد، مؤلفان و مترجمان خارج از حوزه باشد یا از معلوماتشان استفاده کند و یا به آنان چیزی بیاموزد. وقتی هم اثری علمی تولید میکرد آن را بر کسان و اشخاصی که به آنان اعتماد و اعتقاد داشت و در خور و شایسته میدید عرضه میکرد و برای طرح برخی مباحث علمی و تحقیقی که به نظرس میرسید با اهل آن به رایزنی و مشورت میپرداخت.
شهید مطهری با قرآن انسی ویژه داشت. ساعتی قبل از خوابیدن را مقداری قرآن اختصاص داده بود. تعبیرات قرآن بسیار دقت مینمود و در مطالعه بیشتر به بررسی تفاسیر میپرداخت.
دلیل این مطلب را میتوان در سخنرانیها و گفتارها و نوشتههای تفسیری او مشاهده کرد و در این مقام تعالیم و تذکرات استاد بزرگوارش علامه سید محمد حسین طباطبایی بر وی تأثیرات قابل توجهی داشته است. او عارفانه و آگاهانه به شخصیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم عشق میورزید. مطالعه و سیر در سیره آن حضرت را بزرگترین عامل سازندگی میدانست. با تأمل و تحلیل پیرامون دوران زندگی این سرچشمه زلال حیات آن جناب را عظیمترین و برترین نمونه و اسوه در تمامی ابعاد اخلاقی، اجتماعی، سیاسی معرفی کرد و بخشی از یادداشتها و تحقیقاتش را به زندگانی و سیره آن حضرت اختصاص داد.
استاد وقتی با نهجالبلاغه آشنا شد و سر به آستان این کتاب فرود آورد و سیری در آن نمود در وجودش طوفانی برخاست و جان و روحش را در معرض انوار پر فیض آن قرار داد و از آن بهرهها برد. پیرامون نهجالبلاغه کتاب نوشت و در آثار و گفتارش از سخنان امام علی علیه السلام بسیار استفاده کرد.
انس با قرآن و سرچشمه وحی، آشنایی و بهرهگیری از نهجالبلاغه موجب ارادت عمیق و معرفتی آمیخته با حکمت و دانش وی نسبت به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و خاندان او گردید.
از نقطه نظرهای مهم استاد، مسائل اقتصادی و عدالت اجتماعی اسلامی است. وی هرگز تحت تأثیر سرمایهداران، زیادهخواهان، مترفان و مسرفان قرار نگرفت. چرا که خود شاهد محرومیتهای طبقات مختلف اجتماع، ظلمها و تفاوتهای فاحش رژیم پهلوی بود، استاد مطهری از مکتبش آموخته بود که نباید در برابر مسائل یاد شده بیتفاوت باشد و دم برنیاورد.
او که از جهان نوآگاهی داشت و به مسائل اقتصادی و اجتماعی روز مطلع بود درصدد برآمد تا در گفتار و نوشتارش اسلام راستین را معرفی کند. اسلامی را که اقتصادش بر اساس عدالت اجتماعی است و در آن تکاثر و اتراف، اسراف و تبذیر جایگاهی ندارد.
فقه آل محمد فقه عدالت و فطرت و فضیلت، تا قیام قیامت باقی است. استاد مطهری این فقه را در محضر امام آموخت. این اسلام منادی عدالت و بزرگترین پشتوانه برای دفاع از محرومان و مستضعفان جامعه است و با اسلام آمریکایی فرسنگ ها فاصله دارد.
از خصوصیتهای دیگر استاد شهید علاقهمندی و افتخارش به روحانیت و احترام او نسبت به طلاب و حوزههای علمیه بود. او میخواست طلاب و حوزهها بکوشند تا علاوه بر تهذیب نفس به علوم رایج حوزوی بپردازد و از عقل کتابی، علوم اجتماعی و عقل حیاتی برخوردار شوند. کمیت تحصیلات و معلومات استادان و مدرسان آنان را مرعوب و مجذوب نسازند، بلکه به کیفیت بخشی به درسها و بحثها، دریافتها و شناختهای درست توجه نمایند و با جمود و محدوداندیشی بستیزند. این را بدانند که بسیاری از متفکران مذهبی و روشنفکران متعهد صلاح و اصلاح جامعهها بهویژه جامعههای اسلامی و ایران را در سایه حاکمیت مذهب تشخیص دادهاند و به حوزه و حوزویان اهمیت بسیار میدهند و آنچه را که میگویند و مینویسند و پیشنهاد میکنند به دلیل همین اهمیت دادن است. آنان اعتقاد دارند که در جامعه باید مذهب با ابعاد عمیق و وسیعش حاکم گردد و کار مدیریت جامعه را دست آگاهان مذهبی که زاهد و سادهزیست، وارسته و به دور از بهرهگیری، رفاهجویی و قدرتگرایی هستند قرار گیرد.
شهید مطهری به دلیل دارا بودن آگاهیهای لازم و زمانشناسی کافی از مسائل اجتماعی، زندگی و مردم، تعهدات و تکالیف را خوب میشناخت. نه تنها درس خارج حوزه را خوانده بود بلکه خارج درس را هم خوانده بود. این بیداریها و آگاهیها او را به خروش و اقدام به موقع وا میداشت و از سختیها و دشواریها نمیهراسید.
احساس مسئولیت و تعهد او را وادار میکرد تا همچون یک دیدبان برج مراقب همه سوی جامعه باشد و نابسامانیهای فکری، اعتقادی و فرهنگی جامعه را تا آنجا که تشخیص میداد و برایش امکان داشت سامان میبخشید. در پاسخ به جریانات انحرافی، شبهات و سؤالات، چارهجوییها را با جنجال و هوچیگری و عوام و آشوبی همراه نمیکرد. با درک ضرورتها و نیازها، با فکر کردن کتاب خواندن و مدرک و منبع یافتن پاسخهای متین، نوشتههای متقن و بیانهای کوبنده او با اعتقادی جازم و مسئولانه توأم بود و رخنهها و راههای نفوذ را میبست. او مرزبانی بیدار بود که در برابر هجوم افکار شیطانی و پیروانش ایستاد و با بیداری و مراقبت و آمادگی به دفاع و حمله پرداخت.
برخی دیگر از ویژگیهای استاد شهید که از زبان نزدیکان و آشنایان نقل شده عبارتند از:
دائمالوضو بودن و سفارش به آن؛
علاقه به طبیعت، او ساعتها در نقاط با صفا به تفکر مینشست؛
نسبت به انجام فرائض فرزندان نظارت داشت؛
به فقرا و مستمندان کمک میکرد که بعد از شهادتش آشکار شد؛
از شهرت و مطرح شدن گریزان بود؛
نسبت به پدر و مادر و استادانش احترام بسیار میگذاشت؛
از تملقگویی بیزار بود و با آن برخورد میکرد؛
با اشعار عرفانی هم انسی داشت؛
هوش و ذکاوتش فوقالعاده بود؛
توصیه میکرد که انتخاب و دوست و رفیق باید دقیق باشیم چون مار خوش خط و خال فراوان است؛
دانشگاه را به منزله مسجد میدانست و سفارش میکرد که سعی کنید بدون وضو وارد دانشگاه نشوید.
از برجستهترین ویژگیهای استاد فراوانی و تنوع آثار مکتوب اوست. این عالم زمانشناس وقتی که انبوه کتابها و نوشتهها و مقالات کم ارزش و بی ارزش منتشر میشد در مقابل آثارش را با این امتیازات:
· نثری فصیح و روشن؛
· معتبر و مستند به مآخذ و منابع؛
· منطبق با نیازهای جامعه؛
· متنوع و تازه؛
· دریافت صحیح و برداشت درست و فرهنگ ناب اسلامی را منتشر میکرد.
او با پرکاری و تلاش و مراجعات و مطالعات گسترده با شناخت و بیان فرهنگ اسلام و تشیع نیازهای نسل پویای روز را در زمینههای مختلف علوم اسلامی تا حدی برآورده نمود. این آثار که تعداد آنها بالغ بر صد جلد میگردد اکنون به صورت مجموعهای در مجلدات متعدد منتشر و در بخشهای مختلف تنظیم و منتشر شده به شرح زیر است:
1.عدل الهی، انسان و سرنوشت، علل گرایش به مادیگری؛
2.مقدمهای بر جهان بینی اسلامی (انسان و ایمان، جهان بینی توحیدی، وحی و نبوت، انسان در قرآن، جامعه و تاریخ، زندگی جاوید یا حیات اخروی)؛
3.کلام، ختم نبوت، پیامبر امی صلی الله علیه و آله و سلم، ولاها و ولایتها، مدیریت و رهبری در اسلام، امدادهای غیبی در زندگی بشر، درسی که از فصل بهار باید آموخت، خورشید دین هرگز غروب نمیکند، حق و باطل، فطرت؛
4.توحید، نبوت ، اصل عدل در اسلام، امامت و رهبری، معاد؛
5.سیر فلسفه در اسلام، کلیات علوم اسلامی (منطق، فلسفه)، شرح منظومه؛
6.اصول فلسفه و روش رئالیسم؛
7.فلسفه ابن سینا (۱): درسهای اشارات، نجات، الهیات و شفا؛
8.فلسفه ابن سینا (۲): ادامه درسهای الهیات و شفا؛
9.شرح مبسوط منظومه (۱)؛
10.شرح مبسوط منظومه (۲)؛
11.درسهای اسفار (۱)؛
12.درسهای اسفار (۲)؛
13.مقالات فلسفی، مسأله شناخت، نقدی بر مارکسیسم؛
14.خدمات متقابل اسلام و ایران؛
15.فلسفه تاریخ؛
16.سیری در سیره نبوی صلی الله علیه و آله و سلم، جاذبه و دافعه علی علیه السلام، سیری در نهج البلاغه، مشکلات علی علیه السلام، صلح امام حسن علیه السلام؛
17.حماسه حسینی علیه السلام؛
18.سیره ائمه اطهار علیه السلام، داستان راستان؛
19.نظام حقوق زن در اسلام، مسأله حجاب، اخلاق جنسی؛
20.اصول فقه - فقه، الهامی از شیخ الطائفه، مزایا و خدمات مرحوم آیت اﷲ بروجردی، اصل اجتهاد در اسلام، امر به معروف و نهی از منکر، جهاد، مسأله ربا و بانک به ضمیمه بیمه، مسأله بیمه، نظری به نظام اقتصادی اسلام؛
21.اسلام و نیازهای زمان؛
22.حکمت عملی، حکمتها و اندرزها، فلسفه اخلاق، تعلیم و تربیت در اسلام؛
23.عرفان، انسان کامل، عرفان حافظ، آزادی معنوی، تقوا، احترام حقوق و تحقیر دنیا، شدائد و گرفتاریها، فواید و آثار ایمان، عقل و دل، دعا؛
24.نهضتهای اسلامی در صد ساله اخیر، آینده انقلاب اسلامی ایران، آزادی عقیده، قیام و انقلاب مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، شهید، مشکل اساسی در سازمان روحانیت، رهبری نسل جوان، روابط بینالملل اسلامی؛
25.مشتمل بر هجده مقاله؛
26.آشنایی با قرآن ۱-۵، تفسیر سوره های حمد، قسمتی از بقره، انفال، توبه، نور، زخرف، دخان، جاثیه، فتح، قمر؛
27.آشنایی با قرآن ۶-۹، تفسیر سوره های الرحمن، واقعه، حدید، حشر، ممتحنه، صف، جمعه، منافقون، تغابن، طلاق، تحریم، ملک، قلم، حاقه، معارج، نوح، جن؛
28.آشنایی با قرآن ۹-۱۴، تفسیر سوره مزمل تا سوره توحید؛
29.گفتارهایی در اخلاق اسلامی، انسان شناسی قرآن، زن و مسائل قضایی و سیاسی، خاتمیت؛
30.رشد اسلامی، در پیرامون محلل، نظر دین درباره دنیا، قرآن و مسئله تفکر، فریضه علم، جستجوی حقیقت، پنج مقاله، گفتگوی چهارجانبه؛
31.نامه تاریخی استاد مطهری به امام خمینی، خدا در زندگی انسان، خدا در اندیشه انسان، بردگی در اسلام، جهاد اسلامی و آزادی عقیده؛
32.یادداشتهای استاد در موضوعات مختلف و دو بخش البفایی و موضوعی که در 15 جلد گردآوری شده است.
امام خمینی در دو پیام پیرامون آثار شهید مطهری چنین اظهار داشت:
«... من به دانشجویان و طبقه روشنفکران متعهد توصیه میکنم که کتابهای این استاد عزیز را نگذارند با دسیسههای غیر اسلامی فراموش شود...» و «... و خدمتی که به نسل جوان و دیگران مرحوم مطهری کرده است، کم کسی کرده است. آثاری که از او هست، بیاستثناء همه آثارش خوب است و من کس دیگری را سراغ ندارم که بتوانم بگویم بیاستثناء آثارش خوب است، ایشان بیاستثناء آثارش خوب است، انسانساز است، برای کشور خدمت کرد، در آن حال خفقان خدمتهای بزرگ کرده است این مرد عالیقدر...»(1)
استاد مطهری به خاطرآنکه عالمی جامع و کامل و شخصیتی بینظیر و واجد همه شرایط و آراسته به فضایل و ملکات اخلاقی بود، دوستان و علاقهمندان فراوانی در حوزه و دانشگاه، بین رجال علمی و سیاسی و مبارز و انقلابی و اقشار دیگر داشت که از نزدیکترین آنها در حوزه علمیه قم، حضرات آیات؛
1) . پیام امام خمینی به مناسبت اولین سالگرد استاد شهید مطهری 30/1/1359 و سومین سالگرد، در مجموعه آثار، ج 1، صص 8 و 10.
حسینعلی منتظری؛
سید محمود طالقانی؛
شهید سید محمد بهشتی؛
شهید محمد مفتح؛
شهید علی قدوسی؛
شهید محمد جواد باهنر؛
مقام معظم رهبری؛
علی اکبر هاشمی رفسنجانی؛
علامه محمد تقی جعفری؛
استاد محمدرضا حکیمی؛
استاد محمد تقی شریعتی؛
حسینعلی راشد تربتی یاد شدهاند.
استاد مطهری در سال 1331ش. با صبیه حجتالاسلام و المسلمین حاج شیخ مختار روحانی از فضلای مقیم مشهدالرضا علیه السلام ازدواج کرد. ثمره این ازدواج، 7 فرزند، که 3 پسر به نامهای مجتبی، علی، محمد و 4 دختر به نامهای حمیده، سعیده، فریده و وحیده میباشند. از بین پسران حجتالاسلام شیخ محمد مطهری در قم به تحصیلات عالی و تدریس اشتغال دارد و از دختران خانم سعیده همسر آقای دکتر علی لاریجانی ریاست مجلس شورای اسلامی است.
از آرزوهای دیرینه استاد مطهری شهادت در راه خدا بود و از دوستان میخواست تا در اینباره برایش دعا کنند. وی در کتابها و مقالات و سخنرانیهایش از مقام و ارزش والای شهید و شهادت و شهدا با کلمات و عبارات حکیمانه یاد میکرد. سرانجام استاد در شب چهارشنبه 12/2/1358 مطابق با 5 جمادیالثانی سال 1399ق. در تاریکی شب و در حالی که از یکی از جلسات فکری و سیاسی
بیرون آمده بود با گلوله شخصی از وابستگان گروهک سیاسی نادان و جنایتکار فرقان به فیض شهادت نائل گردید و امام و امت اسلام را در ماتمی عظیم فرو برد. پیکر پاکش پس از تشییع با شکوه در تهران و قم در جوار کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه علیها السلام به خاک سپرده شد. از سوی دولت جمهوری اسلامی ایران روز شهادت استاد (12 اردیبهشت) به عنوان روز معلم در تقویم ایران اسلامی نامگذاری و ثبت گردید.
پیامهای متعددی از سوی امام خمینی و استاد بزرگوارش علامه طباطبایی و سایر بزرگان حوزه علمیه قم و مسئولان بلند پایه نظام صادر شد که بخشهایی از آنها را میخوانید.
امام خمینی به مناسبت شهادت استاد مطهری ضمن ایراد سخنرانی چند پیام هم صادر نمود. به بخشهایی از سخنرانی و پیامها اشاره میشود:
بسماﷲ الرحمن الرحیم
«یکی از فرقهای مکتب اسلام، مکتب توحید با مکتبهای انحرافی، مکتبهای الحادی این است که رجال این مکتب شهادت را برای خودشان فوز عظیم میدانند... از شهادت استقبال میکنند... علمای متعهدی برای شهادت پیشقدم میشوند... ما و شاگردان مکتب توحید از شهادت نمیهراسیم، نمیترسیم، بیایند امتحان کنند چنانکه امتحان کردند... این رجل فاجری که خون عزیز ما را به زمین ریخت دین خدا را تأیید کرد، یعنی خدا دین خودش را به او تأیید کرد. با ریختن خون عزیز ما انقلاب ما تأیید شد. این انقلاب باید زنده بماند، این نهضت باید زنده بماند و زنده ماندنش به این خونریزیهاست. بریزید خونها را، زندگی ما دوام پیدا میکند، بکشید ما را، ملت ما بیدارتر میشود. ما از مرگ نمیترسیم و شما هم از مرگ ما صرفه ندارید... دلیل عجز
شماست که در سیاهی شب متفکران ما را میکشید... منطق شما ترور است، منطق اسلام ترور را باطل میداند...
اگر نبود شهادت این مرد بزرگ و اگر این مرد بزرگ در بستر خودش مرده بود دین تأیید نمیشد و این موج برنمیخاست...»(1)
«اینجانب نمیتوانم در این حال، احساسات و عواطف خود را نسبت به این شخصیت عزیز ابراز کنم، آنچه باید عوض کنم درباره او آن است که وی خدمتهای ارزشمندی به اسلام و علم نمود...
مطهری فرزندی عزیز برای من و پشتوانهای محکم برای حوزههای دینی و علمی و خدمتگزاری سودمند برای ملت و کشور بود...»(2)
سالروز شهادت شهید مطهری است که در عمر کوتاه خود اثرات جاویدی به یادگار گذاشت که پرتویی از وجدان بیدار و روح سرشار از عشق به مکتب بود. او با قلمی روان و فکری توانا در تحلیل مسائل اسلامی و توضیح حقایق فلسفی با زبان مردم و بی قلق و اضطراب به تعلیم و تربیت جامعه پرداخت.(3)
«... مرحوم مطهری یک فرد بود. جنبههای مختلف در او جمع شده بود و خدمتی که به نسل جوان و دیگران مرحوم مطهری کرده است کم کسی کرده است...»(4)
در پایان یادآوری میشود این مقاله برگزیدهای از سپیده باوران تألیف استاد محمدرضا حکیمی و گلشن ابرار و مجموعه آثار استاد و ... است.
1) . متن سخنرانی امام در مدرسه فیضیه قم به مناسبت شهادت استاد مطهری، مجموعه آثار استاد مطهری، ج 1، صص 4-6.
2) . پیام امام خمینی به مناسبت اولین سالگرد شهادت استاد مطهری، مجموعه آثار، ج 1، صص 6-4.
3) . پیام امام خمینی به مناسبت دومین سالگرد شهادت استاد مطهری، مجموعه آثار، ج 1، ص 9.
4) . پیام امام خمینی به مناسبت سومین سالگرد شهادت استاد مطهری، مجموعه آثار، ج 1، ص 10.
پدر: سید مرتضی تولد: 1305ش. وفات: 1392ش. مدفن: حرم مطهر
تألیف: میرزا علی سلیمانی بروجردی
ابطحی شهرت گروهی از سادات عالیمقام است که در اصفهان و کاشان و تهران و قم و مشهد و سایر نقاط ایران و عراق سکونت دارند، بعضی از این سادات حسینی و برخی موسوی و عدهای علوی و برخی رضوی و... میباشند که به این شهرت و صفت معرفی شدهاند.
یکی از این شاخهها ابطحیهای اصفهان و خمینی شهرند که در آن سامان و قم و تهران و ری و مشهد و نجف زندگی میکنند و در اجداد سوم و چهارم و گاهی بیشتر یکی میشوند.
یکی از شخصیتهای این شاخه از ابطحیها حضرت آیت اﷲ سید محمّد باقر موحد ابطحی اصفهانی است که این مقاله به اختصار به معرفی ایشان میپردازد.
فقیه خدوم و محقق سید محمّد باقر موحد ابطحی اصفهانی در دوم اسفند ماه 1305ش. برابر با دوم رمضان المبارک 1346ق.(1)در خانواده اهل علم و معرفت در دارالعلم اصفهان پا به عرصه خلقت نهاد.
1) . صاحب کتاب «گنجینه دانشمندان» سال 1349ق. نوشته است که اشتباه بوده و این سال میلاد برادر کوچکتر ایشان مرحوم آیت اﷲ سید محمّد علی موحد ابطحی اصفهانی است.
مادر ایشان بانوی عالمه فاضله محققه عابده حاجیه خانم فقیه احمدآبادی دومین دختر آیت اﷲ سید محمّد تقی احمد آبادی اصفهانی صاحب کتاب «مکیال المکارم فی فوائد الدعاء للقائم» بودند که در سال 1330ق. به دنیا آمد.
این مادر پارسا عاقبت پس از عمری زهد و تقوا در سال 1407ق. برابر با 25 آبان ماه 1365ش. دار فانی را وداع و به سوی حضرت حق شتافت.(1)
پدر ایشان آیت اﷲ سید مرتضی موحد ابطحی اصفهانی از علماء و محققین حوزه علمیه اصفهان به شمار میآید که نسب ایشان به حضرت امام موسی کاظم علیه السلام وصل میگردد.
ایشان در سال 1320ق. در اصفهان به دنیا آمد، دروس مقدمات و سطح خود را در خدمت اساتیدی چون حضرات آیات: استاد جلال الدین همایی (مطول)، شیخ علی یزدی (مغنی)، میرزا احمد شهیدی (شرح لمعه و مکاسب)، ابو زوجهاش سید محمّد تقی موسوی احمدآبادی اصفهانی (قوانین)، آقا سید مهدی درچهای (مکاسب)، شیخ محمّد حسن عالم نجف آبادی (کفایة الاصول)، فرا گرفت.
ایشان سپس به دروس خارج فقه و اصول پا نهاده و از محضر علمای بزرگی شیخ محمّد رضا مسجدشاهی اصفهانی، سید محمّد نجف آبادی، سید علی نجف آبادی در مدت بیش از یازده سال دروس خود را تکمیل نموده و به کمالات عالیه رسید.
1) . فرزند ایشان جناب حجت الاسلام و المسلمین سید حجت موحد ابطحی داستانهای بسیار آموزندهای از اخلاق و رفتار و زندگی ایشان در کتاب «درسهای و داستانهای آموزنده از زندگی پدر و مادر نمونه» نقل نمودهاند که جای خواندن دارد.
ایشان همزمان با فقه و اصول، اسفار را از محضر حضرات آیات شیخ محمود مفید و شیخ محمّد حکیم خراسانی و علم هیأت را از آیت اﷲ شیخ محمّد باقر قزوینی و علم طب را از حضرات آیات میرزا علی آقا شیرازی و میرزا ابوالقاسم طبیب فرا گرفت.
او همزمان به تدریس فقه و اصول و کلام و طب در مدرسه صدر پرداخته و گروه بسیاری را پرورش داد.
از آثار علمی ایشان میتوان به دیوان اشعار و و رسالههای گوناگون و متعدد در حدیث و تاریخ و کلام و ادعیه و احراز و طب و زیارات نام برد.
صاحب «اختران فضیلت» مینویسد:
«او در علم طب و تشریح خبرویت کسب کرد و گاه بیماران را -مانند رعشه دست علامه طباطبایی- مداوا میکرد و از او معالجات دقیق بیماریهای دشوار بسیار دیده شد.
وی پر مطالعه و علاقهمند به قرائت قرآن و کتب تفسیری بود و همواره در طول مسیر خود به مسجد و مدرسه قرآن میخواند و کتابها را مطالعه میکرد».(1)
عاقبت ایشان در 93 سالگی در 9 جمادی الثانی 1413ق. برابر با 13 آذر 1371ش. دار فانی را وداع نمود، پیکر پاک ایشان پس از تشییع باشکوه و نماز مرحوم آیت اﷲ حاج شیخ حسن صافی اصفهانی در داخل حرم امامزاده جعفر علیه السلام به خاک سپرده شد.
حضرت آیت اﷲ سید محمّد باقر موحد ابطحی اصفهانی دارای برادرانی فاضل و محقق و عالم میباشد که اسامی آنها از قرار ذیل است:
آیات و حجج اسلام؛
1) . اختران فضیلت، انصاری قمی، ناصرالدین، نشر انتشارات دلیل ما، چاپ اوّل، سال 1388ش، قم، ص 823.
سید محمّد علی موحد ابطحی اصفهانی؛
سید علی موحد ابطحی اصفهانی؛
سید محمّد رضا موحد ابطحی اصفهانی؛
سید حجت موحد ابطحی اصفهانی؛
سید حسن موحد ابطحی اصفهانی؛
سید حسین موحد ابطحی اصفهانی.
در شش سالگی وارد مکتب خانه شد و دو سال بعد از آن در زادگاه خود اصفهان دروس حوزوی را شروع کرد و از محضر علماء و بزرگان آن دیار در رشتههای مختلف علمی استفادههای وافر برد و دوران سطح خود را به پایان رسانید.
در 19 سالگی در سال 1365ق. برابر با 1324ش. به حوزه علمیه قم مهاجرت نمود و در مدرسه حجتیه اقامت گزید و دروس خارج خود را در همان رشتهها در این شهر مقدس در خدمت مراجع عظام و علمای اعلام تکمیل نمود، با آنکه در آن زمان طلبهای جوان و حدود بیست ساله بود، به دلیل ایرادهای علمی و نقدهایی که در درس بیان میکرد توجه استادان خود را به خویش جلب نمود.
در سال 1370ق. به نجف اشرف مهاجرت کرد و از محضر بزرگان و مراجع آن دیار نیز استفاده نمود تا خود به مراحل عالیه علمی و عملی نائل آمد، و همزمان با تحصیل و بعد از آن در قم و نجف به تدریس مشغول گردید.
مدّت اقامت ایشان در نجف اشرف یک سال بیشتر طول نکشید و به علّت گرمای طاقتفرسا بنا بر توصیه و سفارش آیت اﷲ سید جمالالدین گلپایگانی به حوزه علمیه مقدسه قم بازگشت و تحصیلات خود را در این حوزه ادامه داد و سپس تاکنون اضافه بر تدریس دروس خارج فقه و اصول و.... در رشتههای گوناگون علوم اسلامی بهویژه حدیث و رجال به تحقیق و پژوهش پرداخت و به درجات عالیه علمی دست یافت.
اساتید ایشان در اصفهان و قم و نجف اشرف به همراه دروس که در خدمت آنها بوده عبارتند از حضرات آیات و حجج اسلام:
1.حاج شیخ محمود مفید اصفهانی، (مکاسب و کفایة الاصول)؛
2.حاج آقا رحیم ارباب، (مکاسب و فرائد و جواهر الکلام)؛
3.سید مرتضی موحد ابطحی اصفهانی، پدر ایشان، (لمعه، در فقه و شرح الاسباب و شرح النفیسی در نجوم و ستارهشناسی و پزشکی و «قانون» در طب)؛
4.حاج آقا حسین طباطبایی بروجردی، (به مدت 5 سال خارج فقه)؛
5.سید محمّد حجت کوه کمرهای، (به مدت پنج سال خارج فقه)؛
6.امام خمینی، (به مدت 14 سال خارج فقه و اصول)؛
7.سید محمّد رضا گلپایگانی، (یک دوره کامل اصول و 13 سال فقه)؛
8.شیخ محمّد علی اراکی، (13 سال خارج فقه)؛
9.سید احمد خوانساری، (خارج فقه بحث قضاء و شهادات)؛
10.محقق داماد، (خارج فقه و اصول)؛
11.سید عبدالهادی شیرازی، (خارج فقه و اصول)؛
12.سید محسن حکیم، (خارج فقه و اصول)؛
13.سید محمود شاهرودی، (خارج فقه و اصول)؛
14.سید ابوالقاسم خویی، (خارج فقه و اصول)؛
15.سید کاظم شریعتمداری، (خارج فقه و اصول)؛
16.علامه سید محمّد حسین طباطبایی تبریزی، (تفسیر قرآن و «اسفار» و «الاهیات شفاء»)؛
17.استاد محقق سید ابوالقاسم طبیب، (طب قدیم و جدید را در مراحل عالیه از ایشان آموخت)؛
18.آقا ضیاء تجویدی، (مقدمات)؛
19.شیخ محمّد حسن نجفآبادی، (مقدمات و قسمتی از لمعه)؛
20.شیخ حبیباﷲ حبیبآبادی، (مقدمات)؛
21.سید محمّد باقر سدهای، (مقدماتِ اصول)؛
22.شیخ محمّد رضا کلباسی، (منطق)؛
23.مجدالعلماء نجفی، (علوم طبیعی و ریاضی)؛
24.حکیم الهی میرزا ابوالقاسم گوگدی، (طب عملی).
این عالم فرزانه تمامی اوقات خود را صرف احیاء مصادر اوّلیه حدیثی و تألیف جامعی بزرگ که شامل آثار اهل بیت علیه السلام معارف، تفسیر، فقه، احوال انبیاء علیه السلام و ائمه طاهرین علیهم السلام عقاید و اخلاق، آداب و غیره با حفظ اتحاد روایات با تمام مصادر و جوامع حدیث قرار دادند و تا سال 1356ش. این کار و دیگر آثار و کارهای خود را به صورت فردی انجام میدادند تا عاقبت در این سال مدرسه و مؤسسه تحقیقاتی «الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف» را در قم تأسیس نمود.
با تشکیل گروهی از محققین در این مؤسسه به اقدامی گسترده در امر تألیف، و تحقیق و نشر آثار اهل بیت علیهم السلام پرداخت که تاکنون متجاوز از یکصد عنوان کتاب از تألیفات و تحقیقات ایشان تقدیم محققان و پژوهشگران علوم اهل بیت علیهم السلام گردیده است و حدود دویست جلد دیگر نیز در دست اقدام میباشد.
در ذیل به آثار منتشر شده و قسمتی از آثار در دست انتشار با تقسیمبندی موضوعی اشاره میشود:
این کتاب ابتکاری، اوّلین کتابی است که آیات قرآن را به صورت موضوعی با تسلسل طبیعی دستهبندی نموده است، و به بیش از 10 جلد میرسد که تا کنون دو جلد آن به چاپ رسیده است.
این کتاب در 14 جلد تنظیم شده است و تا کنون سه جلد آن چاپ شده و این سه جلد به منزله مقدمهاند برای تفسیر قرآن.
جلد اوّل: درباره فضل قرآن و مطالبی پیرامون اسماء قرآن، کیفیت نزول، جمع آوری، مصونیت از تحریف، موقعیت عترت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در ارتباط با قرآن و.... میباشد.
جلد دوم: درباره فضیلت هر یک از سورههای قرآن و آیات آن است که به ترتیب سورهها و آیات تنظیم گردیده است.
جلد سوم: درباره خصائص قرآن است و در آن بعضی از ویژگیهای قرآن از قبیل ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه، عام و خاص، حروف مقطعه، اسماء الحسنی، عدد اسماء اﷲ و اسم اعظم شرح داده شده است.
این کتاب تفسیر سوره حمد و بخشی از سوره بقره است که بعضی از علماء بر آن اعتماد کرده و از کتب ارزشمند محسوب میشود، اشکالاتی که در سند و یا دلالت آن بعضی از مستشکلان نمودهاند در مقدمه کتاب جواب داده شده و رفع گردیده است، این کتاب با نسخههای فراوانی که نزد مؤسسه بوده مقابله و تصحیح گردیده است و اکنون برای دومین بار با تحقیقات جدید و استدراکات فراوان دیگر آماده چاپ است.
مؤلف این اثر علامه سید شرفالدین استرآبادی در این کتاب آیاتی را که تأویل شده به مدح اهل بیت علیهم السلام و اولیاء آنها و ذمّ و نکوهش دشمنان اهل بیت علیهم السلام از طریق شیعه و سنی در دو جلد جمعآوری نموده.
این کتاب بعد از مقابله با چهار نسخه خطی و مصادر اصلی کتاب و ذکر اختلاف نسخ و شرح بعضی از لغات مشکل در حاشیه و اشاره اسناد هر حدیث در آخر آن چاپ شده است.
در این کتاب احادیثی که حضرت رضا علیه السلام از پدرانش نقل نموده و سند را به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم رسانده است، آمده است.
این کتاب تألیف احمد بن محمّد بن عیسی اشعری از اصحاب حضرت رضا علیه السلام و امام جواد علیه السلام و امام هادی علیه السلام میباشد.
این کتاب تألیف حسین بن سعید از اصحاب امام رضا علیه السلام و امام جواد علیه السلام و امام هادی علیه السلام میباشد.
این کتاب تألیف جناب ابن بابویه قمی (متوفی 329ق) پدر جناب شیخ صدوق میباشد.
این کتاب تألیف محمّد بن علی بن حسین (شیخ صدوق) متوفای (381ق) میباشد.
این کتاب موسوعه عظیمی در اخبار است که از آثار مرحوم علامه شیخ عبداﷲ بحرانی اصفهانی از شاگردان علامه مجلسی است که توسط آیت اﷲ ابطحی احیا، و تجدید چاپ گردید.
مؤلف آن بر مبنای بحارالانوار با تکثیر عناوین و ابواب و تنظیم روایات به شکلی خاص جمعآوری نموده است. این موسوعه پس از مقابله با نسخههای خطی آن و بحارالانوار و سایر جوامع حدیثی و استدراکات یعنی اضافه کردن احادیثی که مناسب هر باب بوده و ذکر نشده به صورتی تحقیق شده، فراهم گردیده و بعضی از مجلدات آن چاپ و منتشر شده است.
این کتاب از تألیفات آیت اﷲ میرزا محمّد تقی موسوی فقیه احمدآبادی اصفهانی متوفای (1348ق) جدّ مادری آیت اﷲ ابطحی میباشد.
این کتاب تألیف جمال الدین احمد بن محمّد بن فهد حلی میباشد.
این کتاب تألیف محمّد بن همام اسکافی متوفای (336ق) میباشد.
این کتاب تألیف محمّد بن جریر طبری از اعلام قرن چهارم هجری میباشد.
این کتاب تألیف محمّد بن احمد بن قضاعه از اعلام قرن چهارم هجری میباشد.
این کتاب تألیف جناب محمّد بن محمّد بن نعمان متوفای (413ق) میباشد.
این کتاب تألیف محمّد بن احمد (ابن شاذان قمی) از اعلام قرن چهارم و پنجم هجری است.
این کتاب تألیف حسین بن محمّد بن حلوانی از اعلام قرن پنجم هجری است.
این کتاب تألیف حسین بن سعید از اصحاب امام رضا علیه السلام و امام جواد علیه السلام و امام هادی علیه السلام میباشد.
این کتاب تألیف محمّد بن علی بن حسین (شیخ صدوق) متوفای (381ق) میباشد.
این کتاب تألیف محمّد بن علی بن حسین (شیخ صدوق) متوفای (381ق) میباشد.
این کتاب تألیف محمّد بن احمد خزاعی از اعلام قرن پنجم هجری میباشد.
این کتاب تألیف سعید بن هبةاﷲ راوندی از اعلام قرن ششم هجری میباشد.
این کتاب تألیف منتجب الدین علی بن عبداﷲ رازی از اعلام قرن ششم هجری میباشد.
این کتاب تألیف جعفر بن نجیب ابن نما حلی متوفای 645ق. میباشد.
این کتاب تألیف محمّد بن مکی شهید اوّل از اعلام قرن هشتم هجری میباشد.
این کتاب تألیف محمّد بن مکی شهید اوّل از اعلام قرن هشتم هجری میباشد.
در این زمینه مجموعه نفیسی گردآوری شده و آن گنجینهای است با ارزش از ادعیه قدسی، قرآنی، دعاهای انبیاء سلف، و همچنین دعاهائی از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و حضرت زهرا علیها السلام و ائمه طاهرین علیهم السلام که کیفیت راز و نیاز با خداوند و دعا کردن و مسألت نمودن را میآموزد. این مجموعه که اقیانوسی از معارف الهی است به شکلی خاص منظم و به صورت موضوعی دستهبندی شده که تاکنون هشت جلد آن چاپ و منتشر شده و دو جلد آن نیز در دست چاپ است:
الصحیفة النبویة الجامعه؛
الصحیفة العلویة الجامعة؛
این کتاب شامل هفتصد دعا از حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام میباشد؛
این کتاب شامل دعاهای حضرت زهرا علیها السلام و امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام و امام باقر علیه السلام میباشد؛
این کتاب دارای دویست و هفتاد دعا از امام سجاد علیه السلام است، در حالی که صحیفه سجادیه مشهور پنجاه و چهار دعا بیشتر ندارد؛
این کتاب شامل هزار دعا از امام صادق علیه السلام است؛
الصحیفة الکاظمیة الجامعة؛
الصحیفة الرضویة الجامعه؛
این کتاب شامل دعاها و مناجاتهای امام رضا علیه السلام و امام جواد علیه السلام و امام هادی علیه السلام و امام عسکری علیه السلام و امام زمان علیه السلام است.
الدلیل علی الصحائف الجامعه؛
فضیلت دعا و آداب و شرایط آن؛
فضیلت اذکار و صلوات و ختومات؛
مجموعهای که در آن راویان حدیث کتابهای روایی شیعه به ترتیب حروف معجم تنظیم شده و درباره هر یک از راویان به کتابهائی که از آنها ذکری به میان آمده اعم از مطبوع و یا مخطوط اشاره گردیده و ضبط صحیح اسم و اتحاد آن در پاورقیها مورد بررسی قرار گرفته است.
این اثر شامل تمام احادیث موجود در مصادر اوّلیه و جوامع بزرگ حدیث و کتب غیر حدیثی اتخاذ و به روش جدولی منظم و با کمک فضلایی تحقیق این کتاب در حال اتمام است.
این کتاب مقدمهای مفصل بر کتاب «جامع الاحادیث الشیعة» مرحوم آیت اﷲ العظمی حاج آقا حسین طباطبایی بروجردی است.
بررسی بعد سیاسی حج؛
اهمیت خانه خدا و کیفیت اداره حرمین شریفین؛
علل جلوگیری آل سعود از حج حجاج ایرانی از سال 1367 الی 1369ش؛
برائت از مشرکین در حج؛
گفتاری پیرامون اهمیت عید فطر و قربان؛
توحید الروایات؛
این کتاب در تمام اخبار مصادر و جوامع حدیث است در هر موضوع با استقصاء وحدت روایات از نظر سند و متن میباشد.
این کتاب بررسی از نظر تفسیر و دلالت بر احادیث و بررسی معارضات و کیفیت علاج و جمع آنها میباشد.
امام خمینیe نامهای به اهالی اقلید پیرامون شخصیت ایشان نوشتهاند که متن آن از قرار ذیل میباشد:
بسمه تعالی
اهالی محترم اقلید فارس «ایدهم اﷲ تعالی»
نامه آقایان محترم با امضای زیادی واصل گردید. در مورد بازگشت جناب حجتالاسلام آقای سید محمّد باقر ابطحی «دامت افاضاته» با ایشان مذاکره شد و قرار شد انشاءاﷲ بزودی بدان منطقه بیایند و فعالیتهای مذهبی خود را ادامه داده و امید است آقایان محترم نیز با جناب ایشان همکاری نموده و با اتحاد و همبستگی کامل وظیفه خطیر خود را در این موقع حساس به نحو احسن انجام دهند. از خدای تعالی ادامه توفیقات همگان را خواستارم. والسلام علیکم و رحمةاﷲ و برکاته.
روح اﷲ الموسوی الخمینی
حضرت آیت اﷲ حاج سید محمّد باقر موحد ابطحی اصفهانی هیچگاه از اجتماع و مسائل اجتماعی و خدمت به مردم غافل نبودند و به همین دلیل کارها و خدمات اجتماعی فراوانی را انجام دادند که بعضی از آنها از قرار ذیل میباشد:
1.بنیاد نهادن و سپس سرپرستی مرکز پژوهشی امام هادی علیه السلام در قم؛
2.بنیاد نهادن و سپس ریاست و سرپرستی حوزه علمیه امام هادی علیه السلام در قم؛
3.تبلیغ در اقلیدِ فارس؛
4.اعزام مبلغ به بعضی از شهرستانها منجمله: شهرستان اقلید و سرحد و چهاردانگه آباده و... به صورت منظم و پی در پی در حدود سی سال؛
5.مناظره مشهور و بسیار قویای با «بن باز» امام جماعت وهابی مسجد الحرام؛
6.ساخت درمانگاه ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در حومه شهرستان اقلید فارس؛
7.ساخت بیمارستان ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در شهرستان اقلید فارس؛
8.ساخت چند مسجد در شهرستان اقلیدِ فارس؛
9.ساخت مسجد در چهاردانگه؛
10.ساخت هنرستان صنعتی در شهرستان اقلید فارس؛
11.ساخت کارگاه قالی بافی در شهرستان اقلید فارس؛
12.ساخت پایگاه بزرگ امام رضا علیه السلام در اصفهان؛
13.همکاری در احداث لولهکشی آب مازندران؛
14.ساخت کارخانه قند در شهرستان اقلید فارس؛
15.بازسازی امامزاده سید محمّد در شهرستان اقلیدِ فارس؛
16.طرح نقشه جامع مسجد جمکران؛
17.ساخت حوزه علمیه در شهرستان اقلید؛
18.ساخت مساجد بسیاری در ییلاق استان فارس؛
19.تأسیس کتابخانه در اقلید؛
20.تأسیس حوزه علمیه در اقلید؛
21.احداث چندین حمام در شهر و روستا؛
22.پروژه احداث تونل اباصالح عجل الله تعالی فرجه الشریف به طول 2610 متر در گردنه تیمارگون اقلید.
بسیاری از علما و بزرگان معاصر ایشان را به فضل و کمال و تحقیق ستودهاند که در ذیل عبارات بعضی از آنها نقل میگردد:
مقام معظم رهبری حضرت آیت اﷲ العظمی خامنهای «مدظله العالی» پیرامون ایشان میفرمایند:
«ایشان کسی است که اقلید را در زمان طاغوت به اقلید امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف تبدیل و معرفی نمود».(1)
1) . سایت آیت اﷲ ابطحی.
جناب حجت الاسلام و المسلمین سید مهدی حائری قزوینی پیرامون ایشان مینویسد:
«حضرت آیت اﷲ حاج سید محمّد باقر موحدّ ابطحی، از شخصیتهای علمی برجسته قم است و کارهای مهمی در زمینههای فقه و حدیث و تفسیر و غیر اینها دارد که از آنها دو جلد کتاب «المدخل الی تفسیر الموضوعی للقرآن الکریم» و نیز تحقیق و پاورقی کتابهای بسیاری منتشر شده است».(1)
جناب شیخ محمد شریف رازی پیرامون ایشان مینویسد:
«جناب حجتالاسلام و محقق فهام و مفسر علام آقای حاج سید محمّد باقر ابطحی تدریس فقه و اصول را برای عدهای از محصلین مینمایند».(2)
مرحوم آیت اﷲ سید احمد فقیه امامی درباره ایشان میفرمایند:
«ایشان علامه مجلسی زمان و احیاگر آثار و اخبار و احادیث اهل بیت علیهم السلام در این دوره و از نظر علمی و معنوی در سطحی بسیار برجسته هستند».(3)
عاقبت این عالم ربانی و محقق عالی مقام در 16 بهمن ماه 1392ش. دار فانی را وداع نمود و به دیار حضرت حق شتافت و درحرم مطهر حضرت فاطمه معصومه علیها السلام در رواق شهید مطهری کنار عالمان بزرگ دیگر مدفون گردید. رحمت خداوند بر آن عالم ربانی باد.
بعد از ارتحال این عالم جلیلالقدر پیامهای تسلیتی از مراجع و بزرگان صادر شد که در ذیل به متن بعضی از آنها اشاره میشود:
متن پیام تسلیت مقام معظم رهبری آیت اﷲ العظمی خامنهای از قرار ذیل میباشد:
بسم اﷲ الرّحمن الرّحیم
درگذشت عالم ربانی مرحوم آیت اﷲ آقای حاج سید محمّد باقر موحد ابطحی اصفهانی را به بازماندگان آن مرحوم و خاندان محترم ابطحی و به عموم ارادتمندان و مستفیذان از مقام علمی ایشان تسلیت عرض میکنم.
این عالم بزرگوار فقیهی جامع و متتبع و متعبّد و از پرورش یافتگان مکتب علمی مرجع بزرگ شیعه مرحوم آیتاﷲ العظمی بروجردی«اعلی اﷲ مقامه» و منشأ آثار و برکات متعدد بودند و فقدان ایشان موجب تأسف آشنایان به مقامات علمی و معنوی آن بزرگوار است.
سید علی خامنهای، 17 بهمن ماه 1392ش.
متن پیام این عالم و مرجع جلیلالقدر از قرار ذیل میباشد:
بسم اﷲ الرّحمن الرّحیم
انّا للّه و انا الیه راجعون
اذا مات العالم الفقیه ثلم فی الاسلام ثلمة لایسدها شیء
با کمال تأسف و تأثر اطلاع یافتیم فقیه مجاهد و عالم ربانی و خدمتگذار مخلص اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام حضرت آیت اﷲ آقای حاج سید محمّد باقر
موحد ابطحی«رضوان اﷲ تعالی» دعوت حق را لبیک گفته و روح بلندش به ملکوت اعلی پیوست.
حقیر که از دوران جوانی با آن فقید سعید ارادت داشته و سالیان متمادی با ایشان حشر و نشر داشتم و از نزدیک در جریان فعالیتهای دینی و علمی و خدماتی آن بزرگوار بودم ایشان را حقیقتاً انسانی شایسته، فقیهی خستگیناپذیر، معلم اخلاق و استاد بزرگ علم و ادب میدانستم که دارای کمالات معنوی و فضائل و مکارم عظیم اخلاقی بود.
روش زندگی آن عالم بزرگوار برای حوزهها علمیه و آقایان طلاب و مؤمنین درس و الگو بود. او با اینکه به مراتب بالای اجتهاد و علم و عمل نائل گشته بود، ولی مانند یک سرباز فداکار و خدوم برای مولای خود حضرت بقیةاﷲ الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف جانفشانی مینمود و یاد و ذکرش وجود مقدس آن حضرت بود و در شهرهای مختلف بخصوص اصفهان و اقلید مصدر خدمات علمی و فرهنگی و عام المنفعه بود.
آن فقید سعید با تأسیس مدرسه حضرت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در حوزه علمیه قم افتخار دیگری برای خود به جای گذاشت و در آن مدرسه با تحقیق در تراث علمی و فقهی عالمان بزرگ بخصوص کتاب شریف «عوالم العلوم» یادگارهایی از خود به جای گذاشت که همه آنها جاویدان خواهد بود الحق باید گفت عاش سعیدا و مات سعیدا.
این مصیبت بزرگ را به پیشگاه حضرت ولی اﷲ الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف و حضرات علمای اعلام و آیات عظام و حوزههای علمیه و نیز به بیت مکرم و شریف و خاندان اصیل آن مرحوم، بخصوص حضرات آیات برادران بزرگوارشان و علویه مکرمه و مردم شریف
اصفهان و اقلید تسلیت گفته و برای همه صبر جمیل و اجز جزیل و برای آن عالم عظیمالقدر علوّ درجات و غفران الهی را از خداوند متعال مسألت دارم.
5 ربیع الثانی 1435ق. لطف اﷲ صافی
متن پیام این مرجع عالیقدر از قرار ذیل میباشد:
بسم اﷲ الرّحمن الرّحیم
ارتحال عالم جلیلالقدر حضرت آیت اﷲ آقای حاج سید محمّد باقر موحد ابطحی«قدس سره» موجب تأسف گردید.
این فقیه بزرگوار که در خاندانی مکرم و در نزد اساتید عالیقدری هچون حضرت آیت اﷲ العظمی بروجردی«رضوان اﷲ تعالی علیه» پروش یافته بودند، عمر شریف خود را در خدمت به اسلام و مسلمین و حوزههای علمیه، خصوصاً در نشر تراث مقدس اهل بیت علیهم السلام سپری کردند.
فقدان این عالم ربانی را به همه بازماندگان گرامی ایشان خصوصاً حضرات آقایان اخوان محترمشان و همچنین به شاگردان و ارادتمندان ایشان تسلیت میگوییم و از خداوند تعالی رحمت و رضوان و علوّ درجات آن فقیه فقید را مسألت میکنم.
6 ربیع الآخر 1435ق. حسین مظاهری
متن پیام این مرجع عالیقدر از قرار ذیل میباشد:
بسم اﷲ الرّحمن الرّحیم
فقدان عالم ربانی مرحوم مبرور آیت اﷲ سید محمّد باقر ابطحی اصفهانی «قدس سره» موجب تأثر شدید گردید.
آن عالم ربانی در عمر شریف خود خدمات بسیاری نسبت به اسلام و مکتب اهل بیت علیهم السلام و تربیت طلاب و اعزام مبلغ به مناطق محروم انجام داد و کتب سودمندی از خود با یادگار گذاشت.
اینجانب رحلت آن فقید سعید را به حوزه علمیه قم و بیت شریف آن مرحوم صمیمانه تسلیت عرض میکنم، خداوند او را غرق رحمت واسعه خود گرداند و به بازماندگان صبر و اجر فراوان عنایت فرماید.
ناصر مکارم شیرازی
غیر از مراجع عظام از سوی ریاست قوه قضائیه آیت اﷲ شیخ صادق لاریجانی، رئیس حوزه علمیه آیت اﷲ بوشهری و رئیس جمهوری و رئیس مجلس شورای اسلامی آقای علی لاریجانی هم پیامهای تسلیت و تکریم این عالم فرزانه صادر گردید.
پدر: میرزا محمود تولد: 1320ش. شهادت: 1394ش. مدفن: حرم مطهر
تألیف: الیاس صالحی
محمد رضا مؤیدی قمی در سال 1320ش. در محلهای در قم به نام گذر جدّا متولد شد. پدر ایشان مرحوم میرزا محمود حاجی حسینی قمی کسب و تجارت را پیشه خود ساخته بود، و اجداد ایشان حاج حسن تاجر و حاج محمد ابراهیم تاجر حاجی حسینی از تاجران معروف و خوش نام قم بودند.(1)
خاندان مادری ایشان همگی اهل علم و در شمار عالمان دین بودند. والده آیتاﷲ مؤیدی قمی بنام صدیقه دختر روحانی متقی مرحوم حاج شیخ اصغر مؤیدالشریعه بود این روحانی بزرگوار از شاگردان و محررین دروس حضرت آیتاﷲ شیخ ابوالقاسم کبیر قمی بود و بعد از رحلت ایشان از ملازمان درس حضرت آیتاﷲ حاج سید محمد حجت کوهکمری شد لذا به ایشان مؤیدالشریعه میگفتند و در بین اهل علم به حاج مؤید معروف بود. مرحوم مؤیدالشریعه داماد عالم ربانی زنده یاد ملا محمود زاهدی قمی (1226-1325ق) مشهور به حاج ملا محمود نماینده مردم قم در اولین مجلس شورای ملی مشروطه(2)
و نیز خواهرزاده فقیه پارسا مرحوم آیتاﷲ حاج میرزا ابوالفضل زاهدی قمی(1308-1398ق) پیش نماز مسجد امام حسن عسکری علیه السلام بود.[(3)] [(4)]
ابوالزوجه آیتاﷲ مؤیدی
1) . مفسر آیههای عشق (زندگینامه فقیه شهید حضرت آیتاﷲ مویدی قمی) حسینعلی دیلم، ص 15. (به دلیل استفاده زیاد این مقاله از کتاب مفسر آیههای عشق لازم میدانم از نویسنده این کتاب تشکر و قدردانی کنم)
2) . عبدالحسین حائری، اسناد روحانیت و مجلس، ج 1.
3) . ریحان یزدی، آیینه دانشوران، ص 209 و 210، سال تولد ایشان در کتاب تربت پاکان قم (ج 1، ص 245) 1309 ق. ذکر شده است.
4) . مفسر آیههای عشق (زندگینامه فقیه شهید حضرت آیتاﷲ مویدی قمی) حسینعلی دیلم، ص 16، دفتر حضرت آیتاﷲ مویدی قمی، 1395.
قمی هم، فقیه اهلبیت عصمت و طهارت علیهم السلام مرحوم آیتاﷲ حاج شیخ علی اصغر فقیهی قزوینی رحمة الله بودند.
ولادت و تربیت در چنین خانواده و خاندان با علم و تقوایی زمینه را برای رشد علمی و معنوی آیتاﷲ مؤیدی به خوبی فراهم کرد ایشان که از همان طفولیت بسیار با هوش و پر جنب و جوش بودند بسیار مورد علاقه جدی مادری شان مرحوم مؤیدالشریعه بودند. مرحوم مؤیدالشریعه شخصیتی بسیار لطیف و نیک محضر و مودب به آداب روحانیت بودند و اغلب اوقات این نوه دلبند خود را با خود همراه کرده و مسائل دینی و عبادی را به او میآموختند چنان که گاهی اوقات که در محافل خانوادگی و غیر آن برخی سوالات شرعی در باب احکام نماز پیش میآمد ایشان در شش یا هفت سالگی به آن پاسخ میداد و این امر موجب تعجب حاضران میشد.(1)
شهید مؤیدی قمی از همان سنین نونهالی صدای دلنشین و خوشی داشت و آن را نیز در جهت مسائل دینی استفاده میکردند نقل میکنند ایشان در هفت سالگی در جشنهای نیمه شعبان چهار پایهای میگذاشت و بر فراز آن میرفت و در مدح حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف مدیحهخوانی میکرد و جمعیت فراوانی جهت استماع اشعار ایشان جمع میشد و بعدها ایشان این صوت خوش را در خدمت اسلام و انقلاب قرار داد.(2)
محمدرضا مؤیدی در هفت سالگی دروس رسمی را در مدرسه شایگان قم آغاز نمود و با موفقیت به پایان رسانید. ایشان بعد از اتمام دوره ابتدایی ضمن کمک کردن به پدر در امر کسب و تجارت، دروس حوزوی را آغاز نمود. عطش سیری ناپذیری ایشان در کسب علم و معرفت باعث شد در کنار دروس حوزه دروس دبیرستان را نیز به صورت متفرقه بخوانند و هم چنان به اندوختههای
علمیشان بیفزایند.(1)
سال ورود معظمله به حوزه علمیه قم قبل از بنای مسجد اعظم (مسجد حضرت آیتاﷲ بروجردی) سال 1338 بوده است.
آیتاﷲ مؤیدی یکی از دلائل طلبه شدن خود را این طور نقل میکند:
«من در دوره نوجوانی در نماز مرحوم آیتاﷲ مرعشی نجفی در حرم مطهر شرکت میکردم و کمکم مکبر نمازهای ایشان شدم اخلاق فوقالعاده زیبای ایشان و تکریمی که از من داشتند و احترامی که به بنده نوجوان میگذاشتند در من بسیار اثرگذار بود این جذبههای اخلاقی آقای مرعشی از عوامل اصلی طلبه شدن من بود.»(2)
با طلبه شدن آیتاﷲ مؤیدی قمی برخی به پدرشان اعتراض کردند که چرا اجازه دادید ایشان طلبه بشوند و دیگر دوران حوزه و روحانیت به سر آمده است مگر نمیبینید پهلوی حوزهها را منکوب میکند و مساجد را خراب و روضه سیدالشهدا را متروک و حجاب را ممنوع کرده است؟ که آیتاﷲ مؤیدی در جواب میفرمود: حوزه محل تعلیم و نشر علوم آل محمد است و بزرگان علم و دیانت و روحانیت در حوزه پرورش پیدا میکنند و دیگران از راههای دور میآیند و از این دریای بیکران بهرهمند میشوند انصاف نیست من اینجا باشم و از آن بیبهره و محروم باشم.(3)
محمدرضا مؤیدی در دوران مبارزه قبل از انقلاب چندین بار دستگیر و در یکی از آن بازداشتها به دامغان تبعید شد، که بعد از چهار ماه تبعید در دامغان به قم بازگشت که بعد از راهنمایی خانواده و نزدیکان و آشنایی ایشان با خانوادهای محترم از اهل علم و تقوا زمینه ازدواج ایشان فراهم شد که
زوجه ایشان دختر آیتاﷲ حاج شیخ علی اصغر فقیهی قزوینی از فقهای خوشنام و مدرسین حوزه علمیه قم بودند.(1)
این روحانی با اخلاق در دوران تحصیل بسیار کوشا بود و همواره میکوشید از اساتید خود بهترین و بیشترین بهره و استفاده را ببرد.
ایشان دروس سطح حوزه را خدمت حضرات آیات سید محمد باقر سلطانی(2)، محمد تقی ستوده(3)
و علی مشکینی(4)
و.... فرا گرفت و در عنفوان جوانی به دروس خارج حوزه راه یافتند و در درس آیتاﷲ سید محمد رضا گلپایگانی و آیتاﷲ سید محمد محقق داماد،(5)و آیتاﷲ سید محمد هادی میلانی، و آیتاﷲ اراکی و آیتاﷲ شیخ مرتضی حائری، (فرزند مرحوم آیتاﷲ شیخ عبدالکریم حائری یزدی، بنیانگزار دوره جدید حوزه علمیه قم) و امام خمینی شرکت کرد، همچنین در اواخر عمر آیتاﷲ بروجردی مدت کوتاهی از درس ایشان بهرهمند شد.(6)
و معظمله قبل از نهضت در امتحانات خارج فقه (سطح4) - قبل از ارتحال آیتاﷲ العظمی بروجردی- شرکت کردهاند و دارای اجازه نقل احادیث و روایات و اجتهاد از بعضی از مراجع معظم تقلید میباشند.(7)
آیتاﷲ مؤیدی قمی در مورد حضور خود در درس حضرت امام و شدت علاقه خود به ایشان چنین میفرمود: شجاعت، صلابت و مبارزه امام با رژیم شاهنشاهی باعث شد که علاقه و ارادت ما نسبت به امام زیاد شود به گونهای که مدتی بعد از پایان درس ما بیاراده به دنبال ایشان راه میافتادیم.
1) . مفسر آیههای عشق، ص 32.
2) . ناصر الدین انصاری قمی، اختران فصیلت، ج 1، ص 449.
3) . همان، ص 434.
4) . گلشن ابرار، ج 5، ص 578.
5) . مرحوم محقق داماد عالمی جامع بود ولی به دلائل مختلف هر شاگردی در درس ایشان حاضر نمیگشت و معمولا نخبگان حوزه در درس ایشان حضور مییافتند. (ر. ک: آیتاﷲ جوادی آملی، مهر استاد، ص 136 تا 152) به نقل از کتاب مفسر آیههای عشق، ص 32.
6) . مفسر آیههای عشق، ص 20.
7) . مفسر آیههای عشق، ص 63.
به یاد دارم که یک روز عصر بعد از اتمام درس حضرت امام به همراه دو سه نفر از مسجد اعظم خارج شده و به دنبال ایشان راه افتادیم در مقابل پل آهنچی همراهان رفتند و من از فرط علاقهای که به امام داشتم باز هم به دنبال ایشان رفتم تا حضرت امام به کوچه حرم نما رسید که از آنجا کوچه باریک میشد، حضرت امام وقتی متوجه شدند که من پشت سر ایشان هستم برگشتند و فرمودند شما فرمایشی دارید؟ گفتم نه آقا، من دوست دارم شما را همراهی کنم ایشان فرمودند ممنونم. بگذارید من تنها بروم، سپس دستور دادند که من برگردم چرا که دوست نداشتند عدهای به عنوان ملازم و همراه پشت سرشان حرکت کنند.(1)
استاد مؤیدی در حدود سن 25 سالگی به تدریس کفایه مشغول شد و تدریس کفایه در آن سنین نشان از شایستگی علمی حضرت آیتاﷲ مؤیدی داشت.(2)
سالها ممارست در تحصیل و تدریس ادبیات عرب فقه و اصول و کتبی چون لمعه، قوانین، رسائل مکاسب و کفایه ایشان را در طراز یکی از اساتید موفق و مبرز حوزه قرار داد.(3)
حاصل سالهای طولانی تحصیل، تحقیق و تدریس آیتاﷲ مؤیدی قمی آثار علمی فراوانی است که به عنوان میراثی گرانقدر از ایشان باقی مانده است کتب و رسائلی که همگی بر محور قرآن و عترت میچرخد و طالبان علم را در مسیر کسب دانش و سعادت یاری میدهد در اینجا به آثار و تألیفات ایشان اشاره میشود:
1.کتاب الصلاة؛
کتاب الصوم؛
رساله استفتائات؛
تفسیر موضوعی قرآن شامل؛ تفسیر اسماء الحسنی، صفات ثبوتیه و سلبیه، عدل الهی، شبهات و جوابهای آنها توحید از آیات قرآن شامل: برهان فطرت، برهان نظم، برهان وجوب و امکان، برهان حرکت، برهان فقر و غنی، برهان تمانع، برهان فرجه، برهان صدیقین، برهان علیت، برهان صرف الوجود و برهان علمی.
سرگذشت زنان نام برده در قرآن؛
قرآن و عترت؛
راههای توسعه تفسیر قرآن در حوزه علمیه؛
ترجمه قرآن به زبان فارسی؛
تفسیر ترتیبی؛
سی قدم تا کوی دوست به انضمام احکام روزه؛
تفسیر حبل المتین؛
ترجمه و شرح نهج البلاغه؛
منشور حکومت اسلامی از دیدگاه امام علی علیه السلام؛
ترجمه و شرح صحیفه سجادیه.(1)
یکی از خصلتهای آیتاﷲ مؤیدی که در اولین برخورد برای همگان جلب توجه میکرد شدت حسن خلق و کثرت تواضع و فروتنی ایشان بود ایشان همچنین بسیار مهربان و رئوف بود و اخلاق ایشان به گونهای بود که دیگران رابطه خود و ایشان را رابطه پدر و فرزندی میدانست چرا که ایشان برای همه مانند پدری دلسوز و مهربان بود.(2)به صله رحم بسیار پایبند بود و حتی بالا رفتن سن و کثرت اشتغالات علمی نیز مانع از آن نمیشد و از اقوام و آشنایان غافل نمیشد. آیتاﷲ مؤیدی برای
کودکان و خردسالان نیز احترام بسیاری قائل بودند و با الگو گرفتن از حضرت رسولt همیشه در سلام کردن به کودکان پیشی میگرفت.(1)
آیتاﷲ مؤیدی از ابتدای جوانی تا انتهای زندگی به نظم در امور و برنامهها و داشتن روحیه تلاش و پشتکار بسیار اهمیت میداد و در سخنرانیها و تدریس دیگران را به این مهم سفارش میکرد، وجود نظم و جدیت نیز برکت خاصی به کارها و برنامهها و اقدامات ایشان داده بود.
آیتاﷲ مؤیدی با این که در قضایای اجتماعی و جایی که بحث از اصول دین و مذهب پیش میآمد به شدت بر اصول پای میفشرد و کوتاه نمیآمدند اما با استفاده از آیات و روایات به این نتیجه رسیده بود که مدارا و محبت اکسیری است که میتواند بیشترین نقش را در همگرایی مردم یک جامعه ایفا کند.(2)
این فقیه شهید با توجه به مراتب علمی و سابقه مبارزاتی در انقلاب برای گرفتن مسئولیتها و کسب مال و ثروت از موقعیت بسیار خوبی برخوردار بود ولی هرگز در پی ثروتاندوزی و دنیاپرستی نرفت. ایشان همچنین از ریزترین نکات اخلاقی غفلت نمیکرد و در برخورد با مردم سعی بلیغ در رفع حوائج آنان داشت و در رعایت حقالناس بسیار حساس بود و مواظبت میکرد حقی از کسی ضایع نشود.(3)
حضرت آیتاﷲ مؤیدی را میتوان به حق عاشق قرآن و خادم کتاب خدا نامید ایشان به غیر از مباحث و تدریس تفسیر و تحقیقات قرآنی از انس دائمی با کتاب خدا غافل نبود و در همه اوقات در
سفر و حضر در حال سلامت و بیماری در زندان و تبعید و در هر حالی با قرآن انس داشت مداومت ایشان در قرائت روزانه قرآن تا پایان عمر ادامه داشت و هیچ امری مانع از آن نبود و یکی از توصیههای همیشگی ایشان به دیگران انس با قرآن کریم و مداومت در قرائت و تدبر در آن بود. آیتاﷲ مؤیدی به جهت فراگیر شدن قرائت و انس با قرآن اقدام به برپایی جلسات قرآن مینمود و در برخی مناطق اقدام به تشکیل هیئت قرآن و جلسات هفتگی قرآن نمود و اکنون قریب به نیم قرن از عمر این جلسات و هیئات میگذرد و افراد بسیاری در این مراسم با قرآن و معارف آن آشنا شدند.(1)
آیتاﷲ مؤیدی نیز مانند افراد دیگری که در خانوادههای متدین پرورش مییابند از کودکی با عشق و محبت پیامبر و اهل بیت علیهم السلام مانوس بودند اما ایشان به همان محبت خاص اکتفا نکرده و با دو بال معرفت و طهارت روز به روز بر عمق عشق و محبت خود به اهل بیت علیهم السلام میافزود او تمام زندگی پر برکت خود را وقف ثقلین نمود، محور و منبع کمالات و سجایای اخلاقی ایشان پیوند روحی آن عالم ستوده با اهل بیت علیهم السلام به خصوص حضرت سید الشهداء علیه السلام بود آیتاﷲ مؤیدی از همان کودکی با مداحی و روضهخوانی نام خود را در زمره ذاکران امام حسین علیه السلام ثبت نمود و این توفیق را داشت که تا آخر عمر به آستان حضرتش خدمت کند. این عالم قرآنی شخصی مقتصد و قانع و میانهرو بود چنان که در احادیث حتی اقتصاد در امور حلال نیز مدح شده چه رسد به این که انسان در امور شبههناک یا حرام زیادهروی کند آن مرحوم دلبسته دنیا نبود و حتی منزل شخصی خود را به عنوان حسینیه وقف نمود و سعی بلیغی در اقامه شعائر و مجالس اهل بیت علیهم السلام داشت و بیش از چهل سال در این حسینیه اقامه عزا کرد و در این مراسم خود متکفل امور پذیرایی و رتق و فتق امور بودند و در هنگام ذکر مصیبت همواره قطرات اشک بر گونههایش جاری بود.(2)
سیره ایشان اینگونه بود که همیشه پیش از درس به حرم حضرت فاطمه معصومه علیها السلام مشرف میشد و به صورت ایستاده زیارتنامه میخواند همچنین به هر کدام از اعقاب و مشاهد مقدسه نیز مشرف میشد زیارات وارده مخصوص هر امام و زیارت جامعه کبیره زیارت امیناﷲ و... را به
صورت ایستاده میخواند که گاهی یک ساعت یا بیشتر طول میکشید این در حالی بود که از درد پا نیز رنج میبرد.(1)
ایشان همیشه به دیگران و به خصوص به اطرافیان توصیه میکردند که مراسم اهل بیت علیهم السلام را با شکوه و عظمت برگزار کنید و از شرکت در چنین محافلی غفلت نکنید تا خیر دنیا و آخرت نصیبتان شود این عشق و علاقه معظمله به اهل بیت علیهم السلام موجب شده بود که خداوند متعال نیز محبت ایشان را در قلوب دیگران قرار داده و موجب عنایت اهل بیت علیهم السلام قرار گیرد.
از ایشان نقل شده است:
«اوائل که به تهران رفتیم مدتی در منزلی مستاجر بودیم بعد از مدتی صاحبخانه گفت من به این خانه احتیاج دارم لطفا منزل دیگری پیدا کنید من هم مدتی به دنبال منزل گشتم ولی مورد مناسبی پیدا نکردم تا این که روزی شخصی نزد من آمد و گفت من منزلی دارم و میخواهم آنرا به شما بفروشم بنده به ایشان گفتم من پول خرید منزل ندارم گفت هر مقدار که دارید بدهید ما بقی را نیز هر وقت داشتید بدهید گفتم من فقط یک تکه زمین در جمکران دارم (آن زمان زمینهای جمکران بیابان بود و ارزش مادی خاصی نداشت) وی گفت من بدون این که آن زمین را ببینم این منزل را با آن زمین مبادله میکنم ما نیز قبول کردیم وقتی کار تمام شد من بسیار متعجب شدم که این شخص چرا چنین معاملهای کرد علت را جویا شدم پاسخ داد دیشب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را در خواب دیدیم به من فرمود: باید آن منزل را به این حاج شیخ بفروشی. ما اصلا منزل را ندیده بودیم وقتی دیدیم متوجه شدم منزل بسیار خوبی است و خداوند متعال را بسیار شکر کردیم».(2)
فرزند شهید مؤیدی با اشاره به لحظات پایانی حضور شهید مؤیدی در کنار خانواده، گفت: پدرم حتی زمانی که به مکه مکرمه مشرف شده بود ما را به برگزاری منظم برنامههای دینی به ویژه عزاداری اهلبیت علیهم السلام و خاندان رسول اﷲtتوصیه میکرد به طوری که حتی در شب شهادتش از مکه به ما پیام داد مبادا در این مدت که نیستم در برگزاری محافل و برنامههای دینی و قرآنی کوتاهی کنید بلکه در هر شرایطی باید محفل عزاداری را به پا دارید.(1)
این عالم پارسا از جمله علما و بزرگانی بود که با پیروی از پیغمبر و اهل بیت علیهم السلام اهمیت خاصی برای نماز و عبادت قائل بودند و آن را بر همه چیز مقدم میدانستند و به برگزاری نماز اول وقت اهتمام میورزیدند و در طی سالهای طولانی هرگز دیده نشد که ایشان نماز خود را حتی اندکی به تاخیر بیندازند و ایشان در منطقه تبلیغی خود آنقدر برای برگزاری این فریضه کوشیدند که توانستند سالها پیش از پیروزی انقلاب نماز جماعت را به عنوان یک فرهنگ رایج در منطقه تبلیغی خود تبدیل کنند.(2)
آیتاﷲ مؤیدی از عابدان و شبزندهداران بود که چند ساعت پیش از نماز صبح برای نماز شب و تهجد بیدار میشد و به عبادت و راز و نیاز با معبود میپرداخت.(3)
یکی دیگر از جلوههای ایشان اهتمام به نماز تحیت مسجد بود و مقید بودند در هر مسجدی وارد میشد حتما نماز تحیت مسجد را اقامه کنند.(4)
آیتاﷲ مؤیدی در مورد عبادت مستمر و رابطه همیشگی با خداوند میفرمود: وجود رابطه نیک با خدا، مشکلات را برطرف کرده و زندگی را گوارا میکند و این رابطه باید با استمرار روح تعبد به دست بیاید. ایشان ماه رمضان را ماه طاعت و عبادت و همچنین تمرین و تقویت بندگی میخواند و
میفرمود: نباید که طاعات و عبادات به این ماه منحصر شود و باید دانست هر کس که امروزش مانند دیروزش باشد دچار خسارت شده است ما هم باید ببینیم که آیا ماه رمضان امسال نسبت به ماه رمضان گذشته رشد داشتهایم یا دچار پسرفت شدهایم؟ در سایر مقولههای عبادی نیز همینگونه استمرار و عدم اکتفا به عبادتهای مقطعی شرط رسیدن به روح عبودیت است.(1)
شهید مؤیدی در عمر با برکت خویش به تلاش در حوزه تبلیغ اکتفا ننموده، ایشان مدتی در دانشگاه امام حسین علیه السلام در تهران به تدریس مشغول بود و چند سال در دانشگاه زاهدان مشغول تدریس گردید. ایشان با روحیه خستگیناپذیر خود علاوه بر تدریس در ارتش جمهوری اسلامی در تهران نیز مشغول تدریس و تبلیغ بودند.
معظمله همچون بیان شیوای خود در امر تدریس و تبلیغ به امر پژوهش نیز روی آوردند، تحقیقات و تطبیقات گستردهای بین مجلدات کتاب بحارالانوار قدیم با بحارالانوار جدید داشتهاند که در طی بیش از چهار سال تطبیقات را انجام دادهاند.
استاد گرانقدر چندین سال امام جماعت و رئیس هیئت امنای مسجد حسنی در شرق تهران و با خلق و خوی نیکوی خویش و اخلاق حسنه پذیرای نیازها و کمک به مردم بود. و تا آخر عمر نیز رئیس هیئت امنای مسجد سوته (شهرستان ساری) در استان مازندران میباشند که همواره با راهنماییهای حکیمانه خود راهگشای بسیاری از مشکلات منطقه میباشد.(2)
استاد معظم مؤیدی قمی (قدس سره) از همان ابتدای طلبگی خود مشغول تدریس گردید. همیشه توصیه ایشان به شاگردانشان این جمله بوده است که (الدرس حرف و التکرار الف) و تکرار جز با تدریس کردن تحقق نخواهد یافت.
معظمله ابتداء به تدریس مقدمات پرداخته و کتب سیوطی، مغنی، حاشیه ملا عبد اﷲ (منطق، باب حادی عشر) و ادبیات را به مدت 7 سال تدریس نمود. بعد از آن به تدریس سطوح پرداخته، ایشان کتاب لمعه را به مدت 20 سال در مدرسه فیضیه تدریس کرد و علاوه بر آن کتب معالم و قوانین، رسائل و مکاسب و کفایه را در مدرسه مرحوم حضرت آیتاﷲ العظمی گلپایگانی به طور 5 دوره کامل به پایان رساند، روش استاد معظم به این سبک بود که کتب را به طور کامل تدریس نموده و چنانچه در پایان سال به اتمام نمیرسید ادامه آن را به سال بعد موکول میکرد. این استاد پر تلاش کفایةالاصول را در مدت 3 سال در حوزه علمیه زاهدان تدریس نمود و سپس به مدت 10 سال در حوزه علمیه قم مشغول تدریس این کتاب گرانبها گردید.(1)
بیان روان و شیوای استاد در سنگر تدریس باعث گردید تا گروهی از شاگردان و فضلای گرامی حوزه از ایشان تقاضای تدریس خارج فقه و اصول کردند. حضرت استاد درس خارج اصول خویش را در مدرسه آیتاﷲ العظمی گلپایگانی شروع نموده وهمچنین از سال 1376 تا سال 1394 نیز در مدرسه مبارکه فیضیه به تدریس خارج فقه مشغول گردید و کتابهای صلاة جمعه، صلاة استیجاری، صلاة جماعت، صلاة مسافر، صلاة آیات، کتاب صوم (طریق ثبوت هلال) صوم قضاء و صوم کفارات و همچنین کتاب اعتکاف و خمس و نکاح را تدریس کرد.(2)
حضرت آیتاﷲ مؤیدی قمی در دوران زندگی پربار خویش علاوه بر خدمات بسیار ارزشمند فرهنگی، سیاسی و تربیت فرزانگان و اندیشمندان، خدمات اجتماعی فراوانی را انجام داد.
این روحانی دلسوز بر احداث بناهای خیریه فراوانی همت میگماشت و تاکنون 10 بنای خیریه را تأسیس نمودند، ازجمله این بناهای خیر عبارتند از:
حسینیه چهارده معصوم علیهم السلام؛ قم،خیابان ایستگاه راه آهن؛
مؤسسه خیریه خیرات الابرار؛ قم، خیابان چهارمردان؛
مسجد جامع پردیس مؤسسه خیرات الابرار؛ تهران، شهرستان پردیس جنب؛
دارالقرآن و دارالایتام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف؛ مشهد، خیابان رسالت شمالی؛
مسجد، حسینیه و پل ماشین؛ ساری، جاده خزرآباد روستای سوته؛
مسجد حسنی علیه السلام؛ تهران، خیابان نیروی هوایی؛
تآسیس حوزه علمیه امام صادق علیه السلام؛ زاهدان.
تأسیس مؤسسهای به نام «خیرات الابرار» که برای رسیدگی به امور نیازمندان و محرومان جامعه نظیر ایتام، خانوادههای بیسرپرست یا بدسرپرست و افراد بیبضاعت جامعه بود از جمله این خدمات اجتماعی ایشان است.(1)
یکی از خدمات آیتاﷲ مؤیدی تأسیس یک دارالقرآن به نام مهدی قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف در مشهد بود که به برگزاری کلاس و برنامههای مختلف قرآنی و فرهنگی و مقابله با آسیبهای اجتماعی میپرداخت و برخی جوانان و نوجوانان در آن برنامههای فرهنگی دارند. بعد از شهادت معظمله مشخص شد ایشان
1) . مفسر آیههای عشق، صص 100 و 101.
از طریق این دارالقرآن 150 یتیم را در مشهد مقدس تحت پوشش داشت و به اموری همچون لباس، تعذیه، هزینههای تحصیلی و مدرسه و سایر مسائل آنان رسیدگی میکرد.(1)
استاد معظم علاوه بر تأسیس مؤسسات خیریه و تحت پوشش گرفتن بسیاری از ایتام و مستمندان و فقراء در سطح شهر و تهیه جهیزیه ایتام، خود نیز به عمران و آبادی یکی از روستاهای استان مازندران (روستای سوته) تلاش مضاعفی نموده و در احداث حسینیه، مسجد، صندوق قرض الحسنه در این روستا نقش بهسزایی داشت.
مساعدت در ساخت بنای جدید ساختمان حوزه علمیه زاهدان در سالهای 1359 تا1361 و ساخت و تجدید بنای مسجد حسنی در خیابان نیروی هوایی (پیروزی) و همچنین تأسیس کتابخانه بزرگ (در شرق تهران) از دیگر اقدامات این عالم بزرگوار بهشمار میرود.(2)
با پیروزی انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی دستور تشکیل کمیته را صادر فرمود و از روحانیون و علما خواستند سرپرستی کمیتهها را بر عهده بگیرند بر همین اساس سرپرستی کمیته و کاخهای قصر فیروزه که یک مجتمع عظیم و مجلل سلطنتی بود و وسائل و اشیای قیمتی و دیدنی بسیاری در آن جا وجود داشت بر عهده آیتاﷲ مؤیدی گذاشته شد.(3)
حضرت آیتاﷲ مؤیدی پس از تحویل قصر فیروزه برای ادای رسالت انقلابی و الهی خود برای تقویت بنیه علمی و اعتقادی مردم و به دعوت استاندار سیستان بلوچستان به آنجا مهاجرت کرد، که با توجه به شرایط خاص منطقه و کمبود روحانی شیعه در استان اقدامات ایشان نقش مهمی در اعتلای فرهنگ دینی و روحیه انقلابی مردم منطقه ایفا نمود.(4)پس از مدت چند ماه در آن استان با
پیشنهاد آیتاﷲ مؤیدی به مسئولین استان و به همراهی علمای حاضر در منطقه مانند مرحوم آیتاﷲ کفعمی خراسانی، مرحوم حجت الاسلام شهید شیخ علی مزاری و مرحوم آیتاﷲ سید مهدی عبادی موفق به تأسیس یک حوزه آبرومند با زیر بنای چهار هزار متر و به سبک مدرسه فیضیه قم در آن منطقه شد. این حوزه علمیه بعدها منشأ خدمات زیادی در استان سیستان و بلوچستان گردید و عدهای از طلاب آن در جنگ تحمیلی به فیض شهادت نائل آمدند.(1)
در کنار تأسیس حوزه علمیه یکی از برنامههای ثابت این شهید روحانی برگزاری کلاسهای عقیدتی برای کارمندان دولت و معلمین آموزش و پرورش بود همچنین کلاسهای جداگانهای به عنوان تفسیر نهجالبلاغه عقاید کلام برای اقشار مختلف برگزار مینمود و مورد استقبال گستردهای واقع شد. علاوه بر آن صدا و سیمای استان نیز از ایشان درخواست برگزاری کلاسهایی برای پخش در رادیو و تلویزیون نمود که با موافقت ایشان برنامههای احکام نهجالبلاغه و تفسیر در صدا و سیمای استان سیستان و بلوچستان برگزار و پخش شد.(2)
ایشان در سالیان ابتدایی انقلاب مسئولیتهایی را پذیرفت و خدمات دینی و سیاسی را به انجام رساند، از سال 1362ش. عضو فعال جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و قبل از آن عضو جامعه روحانیت تهران بود و در وقایع سیاسی اجتماعی مهم حضور متعهدانه داشت.(3)
آیتاﷲ مؤیدی در طی این سالها تلاش فراوانی برای گسترش تفسیر و رسمی شدن آن در حوزه انجام داد او به همراه برخی دیگر از اساتید موفق شدند مجمعی متشکل از هشتصد نفر از اساتید تفسیر حوزه تشکیل دهند اساتید مزبور نیز جمعی از اساتید صاحبنام و پرآوازه علم تفسیر را به عنوان «مجمع عالی تفسیر حوزه علمیه قم» برگزیدند. و ایشان را با رأی قاطع به عنوان رئیس مجمع انتخاب نمودند.(4)
در دوران مبارزات قبل از انقلاب آیتاﷲ مؤیدی اقدام به پخش اعلامیههایی از حضرت امام میکردند که این کار بیشتر در مسجد فاطمیه (محل نماز حضرت آیتاﷲ بهجت) بعد از نماز مغرب و عشاء انجام میشد که در یکی از شبها ساواک در نصف شب به خانه ایشان حملهور میشود و شروع به تجسس میکند و زمان و کیفیت ورود آنها به منزل و نوع برخورد آنها به گونهای بود که همسر ایشان فرزندی را که در رحم داشتند سقط کردند، با توجه به سیره اهل بیت علیهم السلام که حضرت محسن علیه السلام را شهید معرفی نمودهاند میتوان همه اطفالی را که در راه مبارزه و نهضت اسلامی اینگونه از دنیا رفتهاند را شهید نامید بدین ترتیب حضرت آیتاﷲ مؤیدی در جوانی فرزند خود را در راه اسلام و انقلاب تقدیم نمود و یکی از فضائل ایشان ابوالشهید بودن است.(1)
بعد از ماجرای سخنرانی امام خمینی که در مدرسه فیضیه در دوم فروردین سال 1342 مصادف با شهادت امام جعفر صادق علیه السلام رخ داد امام خمینی در سخنرانی خود از طلاب خواستند به وظیفه خود عمل کنند و با بیان جنایات رژیم پهلوی مردم را در جریان مسائل قرار دهند حضرت آیتاﷲ مؤیدی در محرم آن سال از طرف بازاریهای شهر بیجار برای تبلیغ دعوت شده بود و در راسته بازار آنجا به منبر میرفتند آن ایام ساواک از طلاب تعهد میگرفت که از سخن گفتن علیه شاه و اسرائیل خودداری کنند و به مردم گوشزد نکنند که اسلام در خطر است و میزبان شهید مؤیدی هم از طرف معظمله چنین تعهدی داده بود اما ایشان از همان روزهای اول صراحتاً نام حضرت امام را بر زبان میآورده در هر منبر نکتهای از ایشان بیان میکردند تا این که در آستانه روز عاشورا به تفصیل در مورد مفاسد رژیم طاغوت و قضایای فیضیه صحبت کردند که منجر به دستگیری و انتقال ایشان به سنندج شد. در آنجا روزنامهای به دست ایشان میرسد که در آن خبر بازداشت حضرت امام و قیام مردم پانزه خرداد را تا حدودی بیان کرده بود و بدین وسیله ایشان از این وقایع آگاه شدند پس از چند روز آیتاﷲ مؤیدی را به کرمانشاه منتقل کرده و بعد از مدتی آزاد کردند و ایشان به قم بازگشتند.(2)
بعد از تبعید امام خمینی به ترکیه خفقان شدیدی در کشور حاکم شد و فضا به گونهای بود که کوچکترین حرکت، سخن یا اطلاعیهای از امام منجر به دستگیری و مجازات میشد که در چنین شرایطی شاگردان امام از جمله آیتاﷲ مؤیدی با برگزاری جلسات دعای توسل و شیوهای خاص و انقلابی نام امام و نهضت را زنده نگه میداشتند، که در انتهای این مراسم آیتاﷲ مؤیدی به زبان عربی با ذکر نام امام خمینی برای ایشان دعا میکردند و مخالفین و کسانی که ایشان را دستگیر میکردند را مورد لعن قرار میدادند.(1)
این شیوه مبارزه در مدت کوتاهی جای خود را در بین طلاب انقلابی پیدا کرد به گونهای که بعد از پایان نماز جماعت مغرب و عشای حضرت آیتاﷲ مرعشی نجفی همه طلبهها جمع میشدند و کمکم بزرگان نیز به آنان پیوستند.[(2)]
[(3)]
در یکی از این جلسات که آیتاﷲ مؤیدی برای حضرت امام این طور دعا کرده بود «اللّهم اصرف عنه کید الکیده؛ خدایا مکر و نیرنگ نیرنگ بازان را از او بر طرف کن» نیروهای شهربانی در بین خودشان آیتاﷲ مؤیدی را به (کید الکیده) میشناختند، ایشان به خاطر دستگیر نشدن و در امان ماندن از شر ساواک در رفت و آمد خود احتیاط میکردند ولی در برههای از زمان این احتیاط را کنار گذاشتند که توسط ساواک دستیگر میشود و بعد از چند روز بازداشت و تشکیل پرونده ایشان را به مدت چهار ماه به دامغان تبعید کردند.(4)
آیتاﷲ مؤیدی قمی از شاگردان فقهی، اصولی سیاسی و انقلابی امام خمینی بودند. هنگامی که حرکت انقلابی و اعتراضآمیز امام خمینی علیه سیاستهای ضداسلامی و آمریکا پسند محمدرضا
1) . نام مرحوم آیتاﷲ مویدی را در میان نامه های و بیانیه های اعتراض علماء و فضلای حوزه در موارد متعددی می توانیم ببینیم از جمله در زمینه تبعید امام از ترکیه به عراق ( علی دوانی، نهضت روحانیون ایران، ج 5، ص 198)؛ به نقل از کتاب مفسر آیههای عشق، ص 26.
2) . آیتاﷲ گرامی که خود نیز در این مراسم حاضر می گشته مرحوم آیتاﷲ مویدی را فعال ترین شخص این مراسم می خواند (خاطرات آیتاﷲ گرامی، ص 285)؛ به نقل از کتاب مفسر آیههای عشق، ص 26.
3) . مفسر آیههای عشق، صص25 و 26.
4) . مسفر آیههای عشق، ص 30.
شاه پهلوی آغاز شد ایشان نیز از سال 1342 به صورت جدی و فعال وارد میدان مبارزات سیاسی شدند و شانزده سال تمام با وجود فراز و نشیبهای فراوان و شکنجهها و تبعیدها و زندانها مبارزه کردند و از هیچ خطری نهراسیدند.(1)
آیتاﷲ مؤیدی قمی پس از انقلاب اسلامی نیز همچنان پرتلاش به فعالیتهای ارزشمند اسلامی پرداختند و همچنین در ایام دفاع مقدس به عنوان مبلّغ و رئیس حوزه علمیه زاهدان با حضور خود موجب دلگرمی رزمندگان اسلام در طول دوران دفاع مقدس بودند.(2)
آیتاﷲ مؤیدی یکی از افرادی بود که در هیئت هفت نفرهای که از طرف حضرت امام خمینی منصوب شدند تا اراضی موات را برای حل مشکل مسکن مردم مستضعف و نیازمند تقسیم کنند.(3)
شهریور ماه سال 1359 در حالی که کشور درگیر مشکلات متعدد و مبارزه با گروههای تجزیه طلب و گروهکهای چپی و راست بود جنگ تحمیلی عراق علیه ایران آغاز شد حضرت آیتاﷲ مؤیدی در آن زمان در سیستان و بلوچستان به سر میبرد و وظایف مختلف و مهمی بر عهده داشت اما سرکشی به جبههها را نیز جزء تکالیف الهی و انقلابی خود میشمرد لذا همان سالهای آغازین دفاع مقدس تا انتهای آن به طور متناوب و دفعات متعدد در جبهههای نبرد حضور پیدا کرد و علاوه بر تقویت مبانی عقیدتی رزمندگان اسلام موجب بالا رفتن روحیه آنان شد و برادر کوچک ایشان علی حاج حسینی(4)
در جنگ تحمیلی به شهادت رسید. (5)
1) . مصاحبه با حجتالاسلام والمسلیمن محمد حسین مویدی، 29/10/96.
2) . مصاحبه با حجتالاسلام و المسلمین محمد حسین مویدی، 29/10/96.
3) . مفسر آیههای عشق، ص 102.
4) . فامیل آیتاﷲ مویدی در ابتداء حاج حسینی بوده است و بعد به مویدی تغییر داده شد. (مصاحبه با حجتالاسلام و المسلمین محمد حسین مویدی، 29/10/96)
5) .[5] مفسر آیههای عشق، ص 52.
این عالم ربانی (آیتاﷲ مؤیدی قمی) جزء مفسران حوزه علمیه قم بودند.
آیتاﷲ مؤیدی از خیلی از مظاهر و منصبها دوری کردند تا بتوانند خدمتگذار خوبی برای جامعه باشند.
ایشان (آیتاﷲ مؤیدی) استادی متخلق و متواضع و چهرهای شاخص در حوزه علمیه بودند و مباحث تفسیری به برکت حضور ایشان در حوزه رونق گرفت.
شخصیت آیتاﷲ مؤیدی قمی الگوی خوبی برای طلاب حوزه و جوانان در ابعاد معرفتی، اخلاقی، اجتماعی و رفتاری است. ایشان فردی خدمتگزار و مهربان در حوزه و متخلق به آداب اخلاقی و اجتماعی بود.
آیتاﷲ مؤیدی قمی از الگوهای برترین در حوزه بودند که با ارتحال ایشان ثلمه بزرگی به دین و حوزه علمیه وارد شد.
آیتاﷲ مؤیدی مجتهدی مفسر، روایی، رجالی، علوی، اخلاقی و محدث و همواره در خط اسلام و انقلاب بودند.(1)
1) . طلیعه کتاب مفسر آیههای عشق.
آیتاﷲ مؤیدی در طول عمر با برکت خود مجموعاً 53 سفر به سرزمین وحی مشرف شدند که 14 سفر برای عمره و 39 سفر برای حج که سفر آخر سفر 40 حج ایشان بود که قبل از سفر خانواده و اطرافیان اصرار میکردند که ایشان بهخاطر کهولت سن و درد پا بهتر است از این سفر منصرف شود و از سوی دیگر برخی دوستان و ارادتمندان و بیوت مراجع برای این سفر به ایشان مراجعه کرده بودند لذا ایشان تصمیمگیری را موکول به استخاره نمودند، استخارهای که پاسخ آن روضات جنات و باغهای بهشتی بود از اینرو وقتی دوباره با اصرار خانواده مواجه میشوند میفرمایند: «این سفر سفر بهشت است شما میخواهید مرا از چنین سفری باز دارید؟» معظمله در این خصوص به فرزند خود فرموده بودند: من با خدا عهد کردهام که این چهلمین سفر را داشته باشم اما این آخرین حج بنده است.(1)
تقدیر و مشیت الهی بر این قرار گرفت که آیتاﷲ مؤیدی که عمری در خدمت قرآن و مکتب اهل بیت علیهم السلام و خدمترسانی به مردم بود در دوم مهرماه سال 1394ش (1436ق) در حادثه دردناکی که در مراسم حج به دلیل خیانت یا بیتدبیری حکام سعودی روی داد در منطقه منا در کنار هزاران تن دیگر از حجاج بیتاﷲ حرام با لب تشنه به شهادت برسند و بدنشان مدتها زیر آفتاب و هفتهها بدون غسل و کفن بماند.(2)
بعد از انتقال پیکر مطهر ایشان به ایران در 22 مهرماه بعد از یک تشییع جنازه با شکوه و طواف در حرم حضرت معصومه علیها السلام و خواندن نماز میت توسط حضرت آیتاﷲ مکارم شیرازی بر بدن مطهر آیتاﷲ مؤیدی، پیکر ایشان در حجره 35 صحن امام رضا علیه السلام در حرم حضرت معصومه علیها السلام به خاک سپرده شد. بدین ترتیب حیات این عالم ربانی در حالی به پایان رسید که میراث عظیمی از آثار علمی و معنوی سیاسی و اجتماعی از خود به یادگار گذاشته بودند و در جوار رحمت حق برای همیشه آرام گرفتند. طوبی له و حسن مآب.(3)
مفسر آیههای عشق (زندگینامه حضرت آیتاﷲ مؤیدی قمی قدس سره)؛ حسینعلی دیلم، دفتر آیتاﷲ مؤیدی قمی، قم، 1395.
مصاحبه با حجتالاسلام و المسلمین محمد حسین مؤیدی، در تاریخ 29/10/96.
اسناد روحانیت و مجلس؛ عبدالحسین حائری، مجلس شورای اسلامی، موزه و مرکز اسناد، 1374.
آینه دانشوران؛ علیرضا ریحان، کتابخانه عمومی حضرت آیتاﷲ العظمی مرعشی، قم، 1372.
تربت پاکان قم؛ عبدالحسین جواهر کلام، انصاریان، قم، 1382.
اختران فضیلت؛ ناصرالدین انصاری قمی، دلیل ما، قم، 1393.
گلشن ابرار (خلاصهای از زندگی اسوههای علم و عمل)؛ تهیه و تدوین جمعی از پژوهشگران حوزه علمیه قم. زیرنظر پژوهشکده باقرالعلوم علیهم السلام سازمان تبلیغات اسلام، قم، معروف، 1385.
مهر استاد (سیره علمی و عملی آیتاﷲ جوادی آملی)؛ عبد اﷲ جوادی آملی، اسراء. قم.
نهضت روحانیون ایران؛ علی دوانی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1394.
پدر: میرزا احمد تولد: 1315ش. وفات: 1380ش. مدفن: گلزار شهدای علی بنجعفر
تألیف: حبیب اﷲ سلمانی آرانی
هریس از روستاهای قدیمی و کوهپایهای سرسبز و پر آب در شش کیلومتری شرفخانه از توابع شهرستان شبستر در استان آذربایجان شرقی واقع است.
اهالی این روستا ترک زبان و به لحاظ اعتقادات مذهبی در انجام وظایف شرعی معتقد و مقیّد به آداب و سنتاسلامی پای بندند و در هر کوی و برزن آن مسجدی وجود دارد.
اغلب مردم آن به کشاورزی، دامداری و تولید عسل اشتغال دارند. این روستا در دوران دفاع مقدس کمکهای نقدی و جنسی قابل توجهی به جبههها ارسال کرد. مردم این روستا بیست و دو شهید تقدیم اسلام و انقلاب اسلامی نمودند.
اهالی هریس در گذشته و حال از نعمت وجود عالمان دینی و مبلّغان مذهبی برخوردار بوده و هم اکنون از جمله روستاهایی است که به نسبت جمعیت خود بیشترین جوانان را برای فراگیری علوم دینی و حوزوی راهی حوزهای علمیّه میکند.
از عالمان و مبلّغان سرشناس این دیار آیتاﷲ آقا سیّدحسین ترک، حجج اسلام آقایان میرزا رسول عالمی، حاج شیخ عبدالکریم هریسی، حاج شیخ محمّد تبلیغی و در عصر حاضر محقق و دانشمند؛ جناب حجتالاسلام و المسلمین حاج شیخ محمّدصادق نجمی از چهرههای پرفروغ این سرزمیناند. مقاله حاضر به معرفی و شرح حال و آثار ارزشمند این شخصیت علمی یعنی ستاره صداقت محمّدصادق نجمی اختصاص یافته است.
محمّدصادق دومین فرزند خانواده در فروردین ماه سال 1315ش. برابر با سال 1355ق. در روستای هریس و خانوادهای روحانی، بافضیلت و سرشناس به دنیا آمد.
پدرش ثقةالاسلام حاج میرزا احمد هریسی از روحانیون باتقوا و تأثیرگذار و جدّش حاج ملّا اسماعیل شرفخانهای و قبل از او تا چند پشت از اهل علم و واعظ و مبلّغان منطقه بودهاند.
مادر مادر محمّد صادق دختر عموی آیتاﷲ حاج سیّد محمّدحجت کوهکمری از بانوان پرهیزگار بود، و در طهارت ظاهری و باطنی سرآمد زنان محل و در تربیت دینی و کسب توفیقات این فرزندش نقش مؤثری داشته است.
محمّدصادق که از استعداد و هوش خوبی برخوردار بود در هشت، نه سالگی در زادگاهش به مکتبخانه رفت و الفبای فارسی و خواندن قرآن را نزد کربلایی یوسف علی فرا گرفت. بعد از آن کتابهای گلستان، نصابالصبیان، تنبیهالغافلین و ابوابالجنان را که در موضوع اخلاق و آداب و احترام به والدین بود نزد نامبرده خواند.سپس کتاب جامع المقدمات، سیوطی و شرح جامی را پدرش به او آموخت.
در سیزده سالگی به همراه پدر برای ادامه تحصیل به تبریز رفت و چون مقداری از ادبیات را خوانده بود متصدی مدرسه طالبیه تبریز او را پذیرفت و او و چند نفر از همشهریانش را در حجرهای جا داد. وی دوباره مقدمات را نزد آقا شیخ علی اکبر نحوی اهری پیرمردی که در ادبیات عرب تخصّص داشت و مطالب را خوب تفهیم شاگرد میکرد و کتابهای بعد از آن یعنی سیوطی و مغنی را هم که در حوزهها رایج است به تدریج از او فرا گرفت. در این دوره بود که او به ادبیات بهویژه به علم نحو بسیار علاقه پیدا کرد. چون قرآن بلد بود در جلسه حاج میرزا علی سلطان القراء از عالمان و معلمان قرآن در تبریز که در مصر تحصیل کرده و قرائت قرآن را آنجا آموخته بود و هر هفته جمعهها و شبهای ماه مبارک رمضان و بعد از نماز مغرب و عشا تا وقت سحری در خانهها برنامه قرائت قرآن داشت شرکت کرد و از وی بهرههای زیادی برد.
محمّدصادق نجمی پس از یک سال و اندی توقف در تبریز و تکمیل ادبیات نزد پدر و مدرسه طالبیه تبریز در آخر تابستان سال 1332ش. رهسپار حوزه علمیه قم شد. برای مدتی در مدرسه فیضیه سکونت گزید و در ایّام تحصیلی قسمتی از کتاب مطولّ را نزد آقا شیخ ابوالفضل علمایی سرابی و بخش دیگرش را در فصل تابستان که در مشهد بود نزد آقا شیخ عبداﷲ نورانی خواند. بعدها در مدرسه آیتاﷲ بروجردی (خان) حجره گرفت و دیگر متون و کتابهای رایج در منطق و فلسفه و فقه و اصول و غیره را به ترتیب نزد استادان مربوطه آموخت. شرح شمسیه را بطور خصوصی نزد آقای اسماعیل صائینی زنجانی، شرح منظومه سبزواری را از استاد شهید مفتح (1358ش) و فلسفه را در روزهای پایانی هفته که استاد شهید مرتضی مطهری (1358ش) در قم تدریس میکرد و همچنین از محضر آقا سیّد محمّدحسن الهی طباطبایی فراگرفت.
دو جلد شرح لمعه را در محضر آقا سیّد جواد خطیبی که در تدریس این کتاب معروف و سابقه طولانی داشت و برخی بابهای دیگر را نزد حاج شیخ محمّد حقی سرابی(متوفای 1419ق) و قسمتی را هم که تدریس آن رایج نبود با یکی از دوستانش مباحثه کرد. قوانینالاصول را از آیتاﷲ سیّد عبدالکریم موسوی اردبیلی، بخشهای مختلف رسائل شیخ انصاری را نزد آیات بزرگوار میرزا علی اکبر مشکینی (1428ق) حاج شیخ جعفر سبحانی، حاج شیخ علی احمدی میانجی (1420ق) خواند.
مکاسب را هم نزد آقایان یاد شده (مشکینی و سبحانی) فراگرفت. بخش مهم کفایهالاصول را از محضر آیتاﷲ سید محمدباقر سلطانی طباطبایی (متوفای 1418ق) و حاج میرزا محمّد مجاهدی (متوفای 1380ق) استفاده کرد.
در مباحث تفسیری آیات عظام آقایان میرزا ابوالفضل زاهدی قمی (متوفای 1398ق) علّامه طباطبایی (متوفای 1402ق) مشکینی،خزعلی شرکت کرد و بهرهها برد. در سال هایی که در مدرسه حجتیه سکونت داشت به بخشی از هیئت قدیم و پس از آن با مباحث هیئت جدید که توسط آیتاﷲ حسنزاده آملی تدریس میشد آشنا گردید.
آقای نجمی در دروس اخلاق و شرح دعای ندبه آیتاﷲ شیخ عباس تهرانی که در مدرسه حجتیه و به دستور آیتاﷲ حجت تشکیل شده بود حضور مییافت و در برخی شبهای جمعه در جلسه درس اخلاق و دعای کمیل آقا سیّدحسین معروف به پیرمرد که از نظر معنوی و تربیتی مفید بود شرکت نمود و بهرههای فراوان برد.
پس از اتمام دوره سطح در سال 1344ش. آقای نجمی تصمیم گرفت که در مباحث و دروس خارج فقه و اصول استادان مجرّب شرکت کند. او در سال 1345 به طور رسمی در درس خارج فقه آیتاﷲ شریعتمداری (1406ق) که به طور خصوصی و با حضور 50 نفر در خانه و سپس به طور عمومی در مسجد اعظم برگزار میشد و بحث آن پیرامون (صلاة) بود شرکت نمود و تقریرات این درس را نگاشت. مدتی هم دروس خارج فقه آیتاﷲ سیّد محمّدرضا گلپایگانی (1414ق) و پس از آن بهطور مرتب در دروس خارج فقه و اصول حضرات آیات آقایان سیّد محمّد محقق داماد (1388ق) حاج شیخ مرتضی حائری (1406ق) و هر گاه به مشهد سفر میکرد در دروس خارج آیتاﷲ میلانی (1395ق) حاضر میشد و استفاده میکرد.
آقای نجمی در این سالها 6جلد از تفسیر المیزان را با دو نفر از همدرسان خود مباحثه نمود و در جلساتی که شبهای پنجشنبه و جمعه در کتابخانه مدرسه حجتیه توسط آیتاﷲ ناصر مکارم شیرازی برای علاقهمندان به نگارش تشکیل میشد حضور پیدا کرد و با علاقهمندی آموزشهای لازم را فراگرفت.
ستاره درخشان هریس از خاطرات دوران یادگیری و پس از آن و انگیزه روی آوری خود به حوزه و کسانی که بیشترین تأثیر را بر وی گذاشتهاند چنین اظهار میکند:
«وقتی برای یادگیری روخوانی قرآن و آموزش فارسی نزد کربلایی یوسف علی میرفتیم هر بچهای برای یادگیری باید ماهانه مبلغ دو ریال به ایشان به عنوان حقالزحمه بپردارد. هرکس توانایی مالی داشت این مبلغ را پرداخت میکرد کسانی که توانایی مالی نداشتند هر زمان که نان میپختند به جای آن مبلغ، نان میدادند...»
سابق بر این در هریس برای بجههایی که قرآن را ختم میکردند مهمانی برگزار میشد. بچهها را صف کرده سرود و شعر قرآنی میخواندند و بعد از تلاوت قرآن به دهان آن نوجوان که جلسه برای او بود نبات میگذاشتند. بنده چون تلاوت قرآن را زود یادگرفتم پدرم به خاطر علاقه زیادی که به من داشت برایم این مهمانی را برگزار کرد. بچهها و بزرگترهای هریس هم در این مهمانی شرکت کردند.
پدرم هر وقت کسالتی داشت منبر میرفت و حالش خوب میشد. او علاقه زیادی به منبر و تدریس و مطالعه داشت... .
وقتی به مدرسه طالبیه تبریز وارد شدم روزهای اول برایم جذابیّت بسیاری داشت در عین حال نگران آینده بودم و از رفت و آمدهایی که در آنجا می متعجب بودم و احساس غربت میکردم. به هر حال من بچه روستا بودم و تا آن زمان شهر را ندیده بودم... .
پدرم با دیدن چهره نگران و حیران بنده با صحبتهایش به من دلداری میداد و میگفت: من شما را اینجا آوردم که در این مدرسه علوم دینی به یادگیری قال الباقر و قال الصادق مشغول شوید. از نظر معیشت خدای متعال ضامن روزی همه بندههای خود است ولی کفیل روزی طلبه و آخوند میباشد. خوب درس بخوان و ملّا و باسواد شو. من به گفتههای ایشان متقاعد شدم و برای یادگیری بهتر و بیشتر با خود تعهد قلبی بستم.
از موجبات روی آوری من به تحصیل علم و دانش و طلبگی دو عامل بود؛
همانگونه که در بینش اجتماعی و سیاسیام بیتأثیر نبود و جالب اینکه اولین مقالهام تحت عنوان صبر از نظر اسلام در همان هفتهنامه ندای حق چاپ و منتشر شد.
در همان سال اول ورودم به قم، دو سیّد بزرگوار شهیدان سیّدمجتبی نوّاب صفوی و سیّد محمّد واحدی (1334ق) یا قیافههای نورانی در نماز جماعت مدرسه فیضیه توجه مرا به خود جلب کردند. آنان با سخنرانیهای شورانگیز خود برضد طاغوت در گرایش من به مسائل و مباحث سیاسی تأثیر عمیق داشتند. حضور شهید نوّاب صفوی در نماز جماعت فیضیه با آن قیافه معنوی و عمامه سبز که به صورت ساده و در آخر صفوف عبای خود را زیرانداز میکرد برای همه کسانی که با مبارزه او با بیدینی و حرکتش در اعدام انقلابی کسروی، هژبر و رزمآرا آشنا بودند جاذبه خاصی داشت.
آزادی خلیل طهماسبی عامل مستقیم اعدام رزمآرا از زندان و ورودش به قم و اجتماع مردم در خیابانهای این شهر برای تقدیر از این سمبل شجاعت و از خودگذشتگی در راه ایمان و عقیده خاطرهای جالب و فراموش نشدنی و برای من شورانگیز و حرکت آفرین بود.
این علاقه موجب شد که جریان حرکت فدائیان اسلام تا محاکمه آنان را ترغیب کنم.
شهادت شهید واحدی به دستور تیمور بختیار و شهامت و شجاعت شهید نوّاب و یارانش در جلسات محاکمه و گفتن تکبیر وقتی آنان را برای اعدام به طرف میدان تیر حرکت دادند، نقل مجالس و درس عشق و فداکاری بود، و بیش از پیش در روحیه اینجانب اثر گذاشت. عکس شهید نوّاب را که با لباس شخصی و بدون عمامه در دادگاه نظامی حاضر شده بود در همان تاریخ پشت جلد کتاب عروةالوثقی چسبانده بودم و هر وقت نگاه میکنم برای من جالب و خاطره انگیز است. این جریانات موجب شد که به عالمان مبارزی همچون آیتاﷲ کاشانی ارادت بیشتری پیدا کنم.
پس از هجرت از تبریز و ورود به قم بیست و پنج سال عمر خود را به تحصیل علوم حوزوی و مطالعه وتحقیق در حدیث و تاریخ گذراند. در اثنای آن دوره و پس از آن به تدریس، تألیف و نگارش و سفرهای تبلیغی و علمی پرداخت.
وی در طول سالهای تحصیل در قم کتابها و متون ادبیات و شرح لمعه را تدریس کرد و پس از انتقال به شهر خوی سالها شرح لمعه و مکاسب را در مدرسه علمیه نمازی برای طلّاب و داوطلبان و مباحث تاریخ حدیث و علوم قرآن و بررسی متون تفسیری را برای دانشجویان در سطح کارشناسی و کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد اسلامی خوی تدریس کرد.
از توفیقاتی که نصیب آقای نجمی شد این بود که در دوران تحصیلی علاوه بر کسب علوم رایج بر برخی کتابهای درسی مرسوم در حوزه از جمله رسائل شیخ انصاری شرح نگاشت و در اوقاتی هم که در حلقه دروس خارج فقه و اصول استادان برجسته حوزه و مراجع قم حاضر میشد تقریرات دروس یاد شده را تحریر و تدوین کرد. نیز در دهه (40-1350) با دارالتقریب المذاهب الاسلامیه مصر مکاتبات فرهنگی برقرار نمود. نتیجه مطالعات و تحقیقات و بررسیهای حدیثی و تاریخی چندین ساله خود را در چند جلد کتاب و مقاله بهطور مستقل نوشت. برخی متون پیشنهادی از سوی عالمان بزرگوار را با همکاری حجتالاسلام و المسلمین آقای هاشم هاشمزاده هریسی ترجمه و در دسترس محققان و پژوهشگران حوزوی و دانشگاهی قرار داد. مجموع آثار چاپی مستقل و مشترک و مخطوط وی عبارتند از:
آقای نجمی پس از آنکه دو کتاب مهم از منابع و مدارک اساسی اهل سنت یعنی صحیح بخاری و صحیح مسلم را با دقّت مطالعه و بررسی نمود از کتاب صحیح بخاری 50 حدیث در سی و چهار
موضوع مختلف را برگزید و به نقد وبررسی آن پرداخت. در ضمن صحیح مسلم را که اهمیت قسمت احادیث و رجال آن قرین صحیح بخاری و همدوش با آن بود با توجه بیشتر مطالعه نمود و یادداشتهایی تهیه کرد. در اثنای مطالعات و بررسیها کتابهایی را که احتمال میرفت با سیر مطالعاتش ارتباط دارد ملاحظه نمود. حاصل مطالعات و نگاشتههای خود را نخست با متفکر بزرگ اسلامی حضرت آیتاﷲ علّامه حاج شیخ عبدالحسین امینی (1390ق) در میان گذاشت و پس از تأیید و تشویق این بزرگوار جزوات یاد شده را به محضر استاد علّامه سیّدمرتضی عسکری (1429ق) عرضه نمود که علاوه بر تحسین و تأیید نامبرده با ترغیب و راهنماییهای لازم ایشان نگاشتههای یاد شده را با نام سیری در صححین و با مقدمه ایشان چاپ و منتشر ساخت.
دو نوبت ترجمه عربی آن را در سالهای 1408ق. با نام «تأملّات فی صححین» و در سال 1419ق. با نام اضواء علی الصّححین چاپ و منتشر نمود.
پس از آن بارها انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین آن کتاب را در دو جلد و به نامهای 1. توحید از نظر صححین، 2. نبوّت و خلافت در نظر صححین، به چاپ رساند و در دسترس عموم قرار داد.
مؤسسه بوستان کتاب وابسته به مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه این کتاب را در یک جلد با اصلاحات لازم در قطع وزیری در چند نوبت چاپ و منتشر ساخت.
کتاب یاد شده به زبانهای اردو و ترکی آذری ترجمه و منتشر شده است.
استاد نجمی پیرامون این این اثر خود توضیحاتی داده که خواندن آن خالی از فایده نیست.
«...من تلاشهای بسیاری برای جستجوی کتاب صحیح بخاری انجام دادم چرا که علاقه فراوانی برای مطالعه این کتاب داشتم. به کتاب خانههای مدرسه فیضیه و مسجد اعظم قم که از کاملترین کتابخانههای قم بودند مراجعه کردم آنرا نیافتم. در آن سالها آقای دوزدوزانی از مدرسان حوزه به حج مشرف شده بود، به دیدن ایشان رفتم. ایشان یک دوره کامل صحیح بخاری را از مکه خریداری کرده بود. از ایشان درخواست نمودم تا آن را به طور امانت برای مطالعه در اختیارم بگذارد. چون رابطه دوستی داشتیم موافقت کردند و به من امانت دادند. این کتاب را در یک دوره مطالعه کردم
و بیش از سی حدیث جالب را که در نکوهش خلفا و فضائل ائمه اطهار علیهم السلام بود یادداشت نمودم و کتاب را برگرداندم. پس از مدتی آیتاﷲ علّامه امینی در تابستان سال 1347 به شرفخانه آمد و یکماه در آنجا منزل ما بود و نزد ایشان می. ایشان در جلسات ضمن صحبت احادیث بسیاری نقل میکرد، و من در مورد احادیث اظهار نظر مینمودم غالب احادیثی را که ایشان نقل میکرد من از قبل یادداشت کرده بودم. یک وقت علت را جویا شد. مطالب و احادیث یادداشت شده را به ایشان دادم. احادیث و مطالبم را تأیید و مرا بر ادامه کار بسیار تشویق کرد...
دو دوره صحیح بخاری چاپ استامبول را در تبریز خریدم و تصمیم گرفتم جزوهای جیبی تهیه کنم و خلاصهای از حالات راویان احادیث آن را یادداشت نمایم. پس از آن تصمیم گرفتم صحیح مسلم را هم مطالعه کنم. این کتاب را هم تهیه کردم و دو صحیح را بارها مطالعه نمودم و بر یادداشتهای قبلیام مطالبی افزودم...
زمانی شنیدم که آیتاﷲ علّامه سیّد مرتضی عسکری از عراق به ایران آمده است. من کتاب عبداﷲ سبا را از قبل مطالعه کرده و با نام ایشان آشنا بودم. علّامه عسکری در میدان شهدای تهران منزل داشت و هر هفته صبحهای پنجشنبه جلسهای در منزلشان تشکیل میشد و علما و فضلای تهران در آن جلسه شرکت میکردند. روزی بنده با آقایان امامی کاشانی و مهدوی کنی و چند نفر دیگر به منزل ایشان رفتیم. موضوع جلسه پیرامون احادیث و تحریفاتی که در احادیث شده مطرح بود. من با صراحت اظهارنظر میکردم و گفتههایم مفیدتر از دیگران بود. زیرا مطالب را قبلا گردآوری و بررسی کرده و در جزوهای نگاشته بودم. وقتی جزواتم را علّامه عسکری مطالعه کرد مرا بسیار تشویق نمود و از کارم استقبال کرد و گفت اگر کتاب را چاپ کنید من قبل از آن مقدمهای مینویسم. من که هیچ گمانی نداشتم که روزی کتابم با مقدمه ایشان چاپ شود، نگاشتههایم با نام سیری در صححین و با مقدمه علّامه عسکری چاپ و منتشر شد. یک نسخه آن را به آقای فلسفی اهدا کردم. ایشان هم مرا حمایت و تشویقی شایسته نمود. در قم سخنرانان و منبریهای معروف از جمله آقای سیّد مرتضی برقعی که از وعاظ و منبریهای رسمی بود در سخنرانیهایش از کتابم بسیار تعریف کرد.»
این اثر پاسخ به سوالات و نقدهایی است که علامه شیخ محمّد قاضی خضری از شخصیتهای علمی و سیاسی و امام جمعه اشنویه کردستان پس از خواندن کتاب سیری در صححین، سوالات و شبهاتی را که به نظرش رسیده بود طی نامهای برای آقای نجمی نوشت و ارسال نمود. آقای نجمی پاسخ سؤالات و شبهات مطرح شده را از همان کتاب برایشان نوشت و ارسال داشت. قاضی خضری از پاسخهای داده شده تشکر نمود. این اثر ابتدا در ارومیه و سپس در قم توسط بنیاد معارف اسلامی گردآوری شده و به صورت کتاب در چند نوبت به زبانهای فارسی و ترجمه عربی آن به نام (حوار فی الحدیث و المحدثین) چاپ و متشر گردید.
این کتاب محقق هریس که دربردارنده گزیدهای ازخطابهها، سخنرانیها، نامهها و کلمات قصار امام حسین علیه السلام است و آن حضرت آنها را طول سفر خویش از مدینه تا کربلا و زمان شهادت نقل فرموده در زمان 1359ش. ترجمه کرد و با افزودن توضیحاتی مفید، این مجموعه را به صورت کتابی مستقل عرضه داشت. دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین نخستین بار این اثر را در سال 1360 چاپ و توزیع نمود. و پس از آن همین ناشر و مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم با ویرایش جدید بیش از 40 نوبت طبع و متشر ساخت. ترجمه این کتاب به زبانهای عربی، اردو، ترکی استامبولی و آذری، فرانسوی، روسی، اسپانیایی، انگلیسی هم چاپ و در دسترس علاقهمندان قرا گرفت.
این اثر به صورت جزوه 80 صفحهای در سال 1359ش. در رابطه با سفر حج، نماز جماعت در حرمین شریفین، زیارت از دیدگاه مسلمانان جهان نگاشته شد و دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین در چندین نوبت چاپ و متشر ساخت.
جزوهای است 35 صفحهای که توسط معاونت امور روحانیون بعثه مقام معظم رهبری قم در سال 1387ش. چاپ و توزیع گردید.
این جزوه حاوی (تبیین حکم امام خمینی مبنی بر حضور شیعیان در نمازهای جماعت حرمین شریفین) است که در 80 صفحه و قطع جیبی در چندین نوبت دانشگاه آزاد اسلامی خوی نشر مشعر مبادرت به چاپ و توزیع آن کردهاند.
جزوهای 24 صفحهای در قطع پالتویی است که پیرامون واقعه غدیر و پاسخ به چند سوال عقیدتی نگاشته شده و در سال 1382ش. توسط دفتر فرهنگ اسلامی دانشگاه آزاد اسلامی قم طبع و منتشر شد.
این اثر تحقیق ترجمه یکی از خطبههای مهم و تاریخی امام حسین علیه السلام است که قیام خود را با ایراد این خطبه در سال 58ق. در سرزمین وحی آغاز کرد. چاپ و نشر این کتاب توسط بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی در چندین نوبت انجام گرفته است.
استاد در این کتاب 163 پیام از امام حسین علیه السلام از منابع مختلف گردآوری شده و پس از ترجمه به فارسی، دفتر انتشارات اسلامی حوزه علمیه قم در چند نوبت آن را چاپ و منتشر کرده است.
ستاره هریس پس از آنکه در سال53-1352ش. به حج تمتع و مدینه منوّره مشرف شد پیرامون موضوعات و مناسک حج مقالات متعددی نگاشت و در سالهای 79-1371ش. در فصلنامه میقات به چاپ رساند. پس از آن با پیشنهاد دوستان پژوهشگرش مقالات یاد شده را تکمیل و با
اصلاحات در سال 1380ش. توسط مؤسسه فرهنگی مشعر به صورت کتاب مستقل در چند نوبت چاپ و منتشر شد.
وی انگیزه خود را از نوشتن این اثرمشاهده وضعیت رقّت بار قبور ائمه اطهار علیهم السلام و صحابه و عدم توجه مورّخان در نگاشتههای خود به این آثاری که سمبل افتخار و مایه مباهات بشریت بودهاند بیان نموده است.
در این نوشتار آمده که مؤلف از برخی عالمان عامّه این امر را سؤال کرده که آنان اظهار بیاطلاعی کردهاند.
این کتابچه به تاریخ زندگی حضرت حمزه سیّدالشهدا علیه السلام اختصاص دارد. مطالب این اثر برگرفته از تاریخ حرم ائمه بقیع است که به صورت مستقل چاپ و متشر شده است.
این کتاب در دو جلد و پیرامون علوم و مسائل کلی قرآن میباشد. این اثر از آیتاﷲ سیّد ابوالقاسم خویی است و به زبان عربی نگاشته شده است. آقای نجمی بعد از نوشتن کتاب سیری در صححین به اتفاق حجتالاسلام و المسلمین آقای هاشم هاشم زاده هریسی با قلمی شیوا و روان به ترجمه آن پرداختند. پس ترجمه را برای اظهار نظر نزد آیتاﷲ خویی فرستادند.
ایشان از میان چند ترجمه انجام گرفته این ترجمه را پذیرفتند و نخستین بار بوسیله دفتر ایشان در ایران چاپ و منتشر شد و بعد از آن چندین نوبت از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و دانشگاه آزاد اسلامی خوی تجدید چاپ شد.
پس از ترجمه البیان آیتاﷲ علّامه عسکری پیشنهاد ترجمه کتاب "احادیث ام المؤمنین عایشه" را به آقای نجمی داد. علّامه عسکری زندگی پرماجرای عایشه را مورد بررسی قرار داده و به چند فصل و دوران مشخص تقسیم کرده است. این قسمت که بهنام عایشه در دوران حکومت علی علیه السلام است
قسمت دوم کتاب میباشد که آقای نجمی با همکاری آقای هریسی ترجمه نمودند و پس از تأیید و قبول علّامه عسکری این اثر در سال 1352ش. در چاپخانه مهر استوار قم چاپ و منتشر گردید.
این کتاب در 7 فصل با عناوین عثمان و سقوط او، آغاز حکومت اسلامی حضرت علی علیه السلام، سپاه آشوب، سپاه علی علیه السلام، جنگ جمل، کارگردانان جنگ و شورش و تطبیق و مقایسه، با همکاری استاد هاشمزاده هریسی تألیف شد و نخستین چاپ و انتشار آن در سال 1360ش. توسط دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین انجام گرفت.
این کتاب ترجمه البیان است که با تغییرات و نظم خاصی به سبک کلاسی و آموزشی در آمده و در پنج مرحله (روخوانی، تجوید، ترجمه، تفسیر، علوم قرآنی و قرآنشناسی) میباشد.
در سال 1361ش. اولین چاپ آن توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و چاپ دوم آن توسط چاپ و انتشارات اسوه انجام گرفته است.
این جزوه در 48 صفحه پیرامون آشنایی با علوم قرآن برای دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی خوی در دورههای مختلف تنظیم و پس از آن تایپ و تکثیر گردید. در این نگاشته از عظمت قرآن، جهانبینی قرآن آیاتی پیرامون مسئله توحید و خلقت موجودات در زمین و کرات دیگر، اعجازات قرآن و تأویلات برخی مفسرین سخن به میان آورده است.
به صورت جزوه است که در دانشگاه تکثیر شده است.
این جزوه 40 صفحهای در بهمن ماه 1366ش. در تیراژ 1000نسخه توسط دانشگاه آزاد اسلامی خوی تکثیر و توزیع شده است. در این نوشتار مباحثی چون عقاید وهابیان در مسئله توحید، شرک، نبوت، پیرایش و بنیانگذار این فرقه، زیارت از دیدگاه مسلمانان جهان آمده است.
این اثر ترجمه کتاب عبداﷲ بن سبا نوشته علّامه سیّد مرتضی عسکری است که به پیشنهاد مؤلف آقایان نجمی و هریسی به زبان فارسی برگردانده شد. دو جلد قبل این کتاب به نامهای پیدایش افسانه عبداﷲ بن سبا و جنگها و فتوح اسلامی دروغین سیف و جلد سوم (کتاب حاضر) مطالب آن مربوط به خود عبداﷲ سبا میباشد.
کتاب عبداﷲ سبا پس از ترجمه توسط انتشارات مجمع علمی اسلامی در چند نوبت چاپ و منتشر گردید.
عمده انگیزه مترجمان از ترجمه این اثر پاسخ به اظهار برخی علمای اهل سنت و عامه بود مبنی بر اینکه شیعه توسط سیاستهای عبداﷲ بن سبا به وجود آمده است.
در فصلنامه مجله میقات حج چاپ شده است.
نشریه دفتر فرهنگی دانشگاه آزاد اسلامی خوی 17/10/75 و فصلنامه میقات ش 18.
به مناسبت تشکیل سومین کنگره جهانی ائمه جمعه و جماعت در مجله صدای عدالت شماره 1 /مهرماه 1364ش.
یادداشتهای پراکنده تفسیری در زمینه مثلهای قرآنی و تاریخی در چند دفتر به یادگار مانده است.
آقای نجمی گرچه آذری زبان بود ولی علاقه وافری به سخنرانی و تبلیغ به زبان فارسی داشت و از آغاز طلبگی هم سعی نمود در درسها و بحثهایی که استادان آن فارسی زبان بودند شرکت کند و برای تبلیغ و ارشاد به جاهایی سفر نماید که فارسی زبان باشند. او در ماه مبارک رمضان سال 1342ش. برای نخستین بار سفر تبلیغیاش را با یکی از دوستان طلبه به یزد آغاز کرد.
با ورود به این شهر چند روزی را در خدمت آیتاﷲ شهید محمّد صدوقی (1360ش) ماند و سپس از سوی ایشان برای تبلیغ به شهر بابک اعزام شد. از اول ماه مبارک رمضان تا پایان آن در این شهر به سخنرانی و ارشاد پرداخت و مورد استقبال اهالی قرار گرفت. در بازگشت هم چند روزی در یزد ماند و در جلسات درس فقه آیتاﷲ صدوقی شرکت نمود.
سالهای بعد در دو نوبت ماه مبارک رمضان به کبودر آهنگ اطراف همدان اعزام گردید. در سال اول ضمن تبلیغ و ارشاد اهالی برخی فعالیتهای عمرانی از جمله برای تعمیرات اساسی مسجد محل تبلیغ و لوله کشی آب منطقه اقدام کرد و در سال دوم، با موقعیتی که کسب نموده بود در مقابل فعالیتهای تبلیغی بهاییها موضع گرفت و تبلیغاتشان را خنثی کرد. و با پشتیبانی و حمایت مردم طرفداران این فرقه را از آنجا بیرون راند.
سه سال در ایام محرم و ماه مبارک رمضان لشت نشا و صومعهسرا اعزام شد و به وعظ و ارشاد اهالی پرداخت. یکسال هم ماه مبارک رمضان و دهه محرم که آن سال مصادف بود با تبعید امام خمینی به منطقه قوشچی در استان آذربایجان غربی سفر نمود و ضمن فعالیتهای تبلیغی مسجد قدیمی آنجا را با همت مردم و همکاری و مساعدت آنان از نو ساخت.
در سالهای خفقان چند نوبت در موقعیتهای مختلف به شرفخانه سفر نمود و برای آگاهی دادن به مردم و جوانان علیه رژیم پهلوی و مفاسد حکومت شاهنشاهی و حمایت از امام خمینی و اهداف نهضت به سخنرانی پرداخت. در شهرهای شبستر، سلماس، دریان، خوی و ماکو هم بدین منظور سخنرانیهای مؤثر و انقلابی نمود و به خاطر مطالب تندی که در ماکو علیه رژیم شاه در منبر و جلسات جوانان بیان کرد بازداشت شد و بطور موقت زندانی و پس از مدتی آزاد شد.
وی سفرهایی هم برای زیارت و سیاحت علمی به خارج از کشور نمود. ایشان در سال 1353ش. برای اولین بار با هزینه شخصی خود به حج تمتع مشرف شد و از آن سال به بعد به عنوان روحانی کاروان 15 نوبت حج تمتع و 30 بار به عمره رفت.
وی به خاطر مطالعات فراوانی که داشت برای دیدار از کتابخانههای مشهور و دسترسی به منابع و مآخذ معتبر در سال 1354ش. سفری به دمشق نمود. در این سفر ضمن زیارت زیارتگاهها و بازدید مراکز علمی و دیدار با برخی عالمان و دانشمندان از کتابخانههای مختلف بهویژه کتابخانه ظاهریه دمشق که از قدیمیترین و غنیترین کتابخانههای موجود سوریه بود دیدن کرد و بهرههای علمی برد.
در سال 1356ش. نیز به همان منظور به ترکیه رفت. در این سفر که میزبانش از دوستان و همشهریانش بود با برخی شخصیتهای علمی آنجا از جمله آقای گلپنارلو که از نویسندگان شیعه ترکیه و فردی سرشناس بود دیدار کرد و به دعوت وی به خانهاش رفت و پس از بازدید کتابخانهاش برخی از آثار خود را به وی هدیه داد. در این فرصت یک ماهه بهاتفاق همشهری و آقای گلپنارلو از نقاط و مراکز مهم و دیدنی ترکیه از جمله کتابخانه سلیمانیه دیدن کرد و برخی کتابهای منبع و مرجع را از کتابفروشیهای معتبر ترکیه خرید و با خود به ایران آورد.
آقای نجمی در سال 1360ش. که در هند جلسهای با حضور عالمان شیعه آن کشور و همسایگان تشکیل شد و از علامه آیتاﷲ سیّد مرتضی عسکری هم دعوت شده بود که در آن مجلس حضور یابد و به علتی از سفر نامبرده جلوگیری به عمل آمد. آقایان نجمی وسّید حسن ابطحی از سوی علّامه عسکری به هند رفتند و در مجلس مذکور شرکت نمودند. عالمان شیعه هند که بسیار متعصّب و علاقهمند به مسائل مذهبی بودند و از قبل کتاب سیری در صححین آقای نجمی را مطالعه کرده بودند با مشاهده و حضور وی با گرمی از او استقبال نمودند. آقای نجمی در این سفر یک ماهه به همراه نماینده آیتاﷲ خویی در هند از شهرهای شیعه نشین، عالمان دینی، مدارس و کتابخانههای معتبر و مراکز علمی دیدن نمود و به ایران بازگشت.
آقای نجمی در دوره زعامت آیتاﷲ حاج آقا حسین بروجردی در قم به تحصیل اشتغال داشت و نسبت به امام خمینی به عنوان یکی از مراجع و مدرسان پرآوازه ارادت و دوستی داشت و هر از چند گاه مشتاقانه به خانهاش می و او را زیارت مینمود. ایشان پیرامون علاقه و ارادتش نسبت به امام و پیروی و اطاعت از او چنین اظهار می:
«... گر چه در زمان آیتاﷲ بروجردی نسبت به امام امت به عنوان یکی از مراجع حوزه ارادت میورزیدم و گاهی به زیارتش میشتافتم ولی پس از ارتحال آیتاﷲ بروجردی علاقهام به او بیشتر شد و این عشق و علاقه بیشتر بدان جهت بود که پس از آیتاﷲ بروجردی در حوزه حالت سردرگمی به وجود آمد. همه مراجع قم در مخالفت شاه با حوزه و تصمیمات دولت و شاه در مورد انتقال حوزه قم به نجف آگاه بودند و تنها آیتاﷲ بروجردی مانع این کار بود. حضرات آیات آقایان گلپایگانی، نجفی مرعشی و شریعتمداری به عنوان مدیران و رؤسای حوزه در بین مردم مطرح شدند. امام در حوزه نزد برخی استادان و بزرگان مطرح بود و آنان به او توجه بیشتری داشتند. امام پس از وفات آیتاﷲ بروجردی مجلس ترحیم جداگانهای نگرفت و در مراسم دیگران شرکت کرد. او برای مرجعیت کنارهگیری میکرد و خود را درگیر
مسائل روز نمینمود. آقای سبحانی که یکی از بهترین و مقرّب ترین شاگردان امام بود و تقریرات درس او را مینوشت. روزی با آیتاﷲ مکارم و چند نفر دیگر به حضورش رفتند و پیشنهاد چاپ رساله را به او دادند و به ایشان گفتند: شما مقلّدان زیادی دارید. امام در جواب آنان مخالفت کرد و گفت: هر کس مقلّد من است حضوری تشریف بیاورد. امام مخالف ریاست و مقام بود و تنها تدریس و آموزش طلبهها را در محدوده وظایف خود میدانست. این حرکات متواضعانه و مخلصانه امام در ردّ تقاضای انتشار رساله و دوری از حریم ریاست و مرجعیت با وجود شرایط مناسب و حضور وی در صحنه مبارزه علیه جریان انجمنهای ایالتی و ولایتی و پس از آن صدور اعلامیهها و سخنرانیها موجبات ارادت و علاقه را شدّت میبخشید و گویا گمشدهام را در وجود امام پیدا کردم. نیز درست در شرایطی که برای استفاده از دروس خارج فقه و اصول آماده میشدم رژیم پهلوی، حوزه و بسیاری از علاقهمندان به وی را از وجودش محروم نمود. باز این ارادتها و علاقهها با تشدید مبارزات در سالهای بعد افزونتر شد. در سال 1342ش. مهر و دوستی امام در دلم شوری ایجاد کرد و بدین جهت به خوی رفتم و با علمای آنجا راجع به امام صحبت کردم که اثری نداشت. سپس به ماکو رفتم و آنجا هم پیرامون امام و اهدافش سخن گفتم که منجر به دستگیری و پس از آن آزادیم گردید. بعد از آن سال هم به شهرهای یاد شده سفر کردم و پس از سخنرانی و جلسات بازداشت شده و رهایی یافتم.
پس از آن در جلسات و تجمعاتی که در مورد انقلاب و امام تشکیل می شرکت میکردم و سخنرانی مینمودم در آن زمان با شهیدان آیتاﷲ سیّد محمّدرضا سعیدی و آیتاﷲ حاج شیخ حسین غفاری ارتباط داشتم و دور جلسات آنان که به عنوان تمرین منبر بود حضور مییافتم.
در سالهای خفقان در شهرهای شرفخانه، شبستر و... موضوعات سخنرانی و تبلیغاتم را به ترویج از افکار و آرمانهای امام و افشای جنایات و خیانات رژیم اختصاصی داده بودم و با اغلب جوانان انقلابی شهرهای یادشده در ارتباط بودم.
بعد از ورود و امام به ایران و استقرار در تهران با جمعی از عالمان انقلابی و غیر انقلابی منطقه آذربایجان به خدمت ایشان رسیدم...»
ستاره صداقت پس از پیروزی انقلاب اسلامی به پیشنهاد حجتالاسلام محمدرضا فاکر نخستین مسئولیت را که ریاست علمی انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین بود در سال 1359ش. پذیرفت. در این تشکیلات کلیه کتابها و آثار مکتوب توسط ایشان بررسی و تأیید سپس خریداری و یا منتشر میشد. در ضمن این کار تا اواسط سال 1360ش. امامت جمعه شهر سلماس را به طور موقّت عهدهدار بود. در نیمه دوّم سال 1360 از سوی امام خمینی به سمت امام جمعه خوی منصوب گردید و تا پایان سال 1380 در این سنگر به ارشاد و هدایت دینی و آشنا نمودن اهالی خوی به وظایف مذهبی و سیاسی پرداخت.
او در این دوره بیست ساله علاوه بر امامت جمعه با همکاری روحانیون و مردم منطقه مدرسه علمیه نمازی خوی را تکمیل و راه اندازی نمود و سطوح مختلف دروس حوزوی را دایر کرد و خود نیز به تدریس سطوح عالی و معارف قرآنی و اخلاق اشتغال ورزید.
در سال 1364ش. دانشگاه آزاد اسلامی واحد خوی را ابتدا در یکی از مدارس دولتی شهر در شیفت تعطیلی دانشآموزان آغاز نمود و مسئولیت اداره و تدریس بخشی از دروس آنرا به عهده گرفت. سپس ساختمان دانشگاه را با ظرفیت پذیرش پنج هزار دانشجو و خوابگاه دختران و کمک از دولت و ریاست جمهور وقت ساخت و به بهرهبرداری رساند.
نیز کتابخانهای مجهز برای استفاده دانشجویان آن دانشگاه با تعداد 000/90 جلد کتاب در موضوعات مختلف و مورد نیاز تجهیز و دایر کرد.
در شهر خوی مصلی برای نمازگزاران نماز جمعه و محل برگزاری اجتماعات عظیم ساخت و برای معلولان آسایشگاه بنا نمود.
وی در دوران دفاع مقدس برای تأمین نیروی انسانی جوانان وداوطلبان مشتاق را برای حضور در جبههها فرا میخواند و آنان را برای اعزام ترغیب و تشویق میکرد. تا آنجا که امکانات و شرایط برایش فراهم بود در تهیه و تدارک کمکهای نقدی و جنسی جبههها تلاش مینمود. در مقاطع مختلف بهویژه در هنگام عملیات رزمندگان خود به جبهههای غرب یا جنوب میرفت و در خطوط مقدم حضور مییافت و در کنار عزیزان رزمنده مایه دلگرمیشان بود و خود روحیه میگرفت. در این راستا پسر بزرگشان در 17سالگی در جبهه بر اثر حملات دشمن قطع نخاع گردید و افتخار جانبازی پیدا کرد.
در سال 1369 از سوی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و جامعه روحانیت مبارز تهران برای نمایندگی دوره دوم مجلس خبرگان رهبری از آذربایجان غربی و در سال 1378 برای دوره سوم از سوی مردم آذربایجان شرقی انتخاب شد و در کمیسیونهای مختلف فعالیت کرد.
پیرامون ویژگیها و خصوصیات اخلاقی و شخصیت علمی «ستاره صداقت» که در این بخش مورد مطالعه خوانندگان قرار میگیرد نویسنده این سطور نگاشتههای حجتالاسلام و المسلمین آقای هاشم هاشمزاده هریسی را که از دوستان و همکاران و یاران قدیمی آقای نجمی بوده و نوشتهاش همه خصوصیات شنیدنی و نوشتاری دیگر بستگان و دوستان او را در برداشت مورد استفاده قرار داد و با اندک دخل و تصرف قلمی نمود.
آقای هریسی طلیعه نوشتارش را با حکمت 281نهج البلاغه آغاز کرده است.(1)در این کلام حکمتآمیز مولای متقیّان و امیر مؤمنان حضرت علی علیه السلام برخی اوصاف یکی از دوستانش را برشمرده و در پایان آن سفارش فرموده است که به آن صفات و اوصاف رغبت داشته باشید و اگر به کسب همه آنها توانایی ندارید به برخی از آن صفات متصّف شوید، زیرا فراگرفتن اندک بهتر از ترک
1) . حکمت281 نهج البلاغه، ترجمه فیضالاسلام، ص122. و قال: کان لی فی ما مضی اخ فی اﷲ و کان یُعَظّمهُ فی عینی صغر الدّنیا...فَاِن لم تستطیعوها فاعلموا اَنّ القلیل خیرٌ من ترک الکثیر.
بسیار است. آقای هاشمزاده ضمن توضیح و شرح فرازهای این حکمت در پایانش مصداق بارز این کلام را در این زمان و برای خود بر آقای نجمی تطبیق کرده است.
کم حرف و خویشتندار بود. از لغو و بیهودهگویی اجتناب میکرد. سکوت را بر پر حرفی ترجیح میداد. اگر کسی با جار و جنجال و جدال نطق و کلام او را میشکست، سکوت او را نمیتوانست بشکند این همان فضیلت صمت و خاموشی است.
گزیده و سنجیده سخن میگفت و حرفی می که شایسته و مفید به حال خود و دیگران باشد تا بر علم و عملشان بیفزاید و تشمگی آنان را سیراب کند و دردی از بندگان خود را دوا نماید. کلامش مصداق قولوا للنّاس حسنا یا قولاً کریماً یا قولاً معروفا یا قولاً سدیدا و یا قولاً لیّنا... بود.
بسیار افتاده حال، فروتن و متواضع بود و خوی ضعیفان و افتادگان را داشت. از قدرتگرایی و زورمندی به جدّ اجتناب میورزید در عین تواضع و فروتنی در برابر ظالمان و ستمگران ارادهاش مقتدرانه و دلیرانه و کلامش صریح بود و این همان خوی صراحت و شجاعت است.
اهل جدل و مجادله بیمورد نبود مگر آنجا که داوری و تشخیصدهنده حق و باطل در میان بود. کسی را ملامت و سرزنش و محکوم نمیکرد مگر آنکه دلایل او را بشنود و عذر او را بپذیرد.
از دردها و سختیها و ناملایمات روزگار شکوه نمیکرد مگر بعد از رهایی از آنها، چرا که شکوه از درد و رنجها نشانه ضعف و ناسپاسی است و یاد آنها بعد از رهایی فضیلت و یادی از رحمت خدا و نشانی از شکر و سپاس الهی است.
سخن نمیگفت مگر آنکه خود به آن عمل میکرد و چیزی را که میگفت خود بدان مقید بود... از شعار بدون عمل مبرا و بیزار و از نفاق و دو رویی پرهیز مینمود.
دوست داشت کمتر سخن بگوید و بیشتر بشنود و فرصت سخن گفتن را به دیگران بدهد.
حقیقتجویی و دانشطلبی (خذ العلم من افواه الرّجال) را از سرمایههای عالی برای پیشرفت انسان میدانست. اگر به طور ناگهانی در مقابل دو امر متضاد و یا بر سر دو راهی قرار میگرفت گزینهای را انتخاب میکرد که مخالف هوای نفس و موافق عقل و شرع بود، اگر چه به ضررش تمام میشد.
در مورد شخصیت آقای نجمی کلامی که امام علی علیه السلام در وصف برادرش گفت اکتفا کرده و من او را چنین وصف میکنم برادرم محمدصادق نجمی پسندیده خوی، پسندیده اخلاق، پسندیده رأی و همچون صبح صادق، صاف و شفاف و مانند ستارهای درخشان در آسمان علم و فضیلت بود.
آقای نجمی پس از سالهای متمادی که به بیماری قند مبتلا شده بود و از آن رنج میبرد در سال 1380ش. به اوج خود رسید. از آن پس فعالیتها و مسئولیتهایش را در خوی رها و ادامه آن را به افراد شایسته و لایق سپرد و به قم بازگشت. وی تا واپسین روزهای حیاتش که ده سال به طول انجامید به کار مطالعه و تجدیدنظر و اصلاحات آثارش پرداخت. سرانجام این دانشور محقق، نویسنده پرکار، استاد حوزه و دانشگاه و مشوّق طلّاب پس از 60سال تحصیل، تحقیق و تلاش و جهاد در راه اسلام و قرآن و اهل بیت علیهم السلام در شامگاه روز 25 شهریورماه سال 1390ش. برابر با 17 شوال 1432ق. در 75 سالگی دارفانی را وداع گفت و به ابدیت پیوست.
پیکر پاک او پس از تشییع باشکوه و اقامه نماز میّت توسط آیتاﷲ سبحانی و بنا بر وصیتش مبنی بر تدفین در جوار شهیدان در گلزار شهدای علی بن جعفر علیه السلام قم به خاک سپرده شد.
از ستاره صداقت سه پسر و دو دختر به یادگار ماندند. پسرانش یکی روحانی و دیگری جانباز و سومی به شغل آزاد اشتغال دارد و دو دختر وی یکی به همسری حجتالاسلام سیّدجعفر حسینی استاد حوزه و دانشگاه و دیگری به همسری شیخ صادق مرادی استاد دانشکده حقوق درآمده است. که امیدواریم راه و رسم این ستاره پرفروغ را تداوم بخشند.
این مقاله با استفاده از مصاحبه با خانواده این عالم بزرگوار و بهرهبرداری از دو جزوهی تهییه شده توسط دبیرخانه خبرگان و دانشگاه آزاد اسلامی خوی و سایت حوزه تدوین شده است.
پدر: سید جواد تولد: 1303ش. شهادت: 1334ش. مدفن: وادیالسلام
تألیف: عبدالکریم پاک نیا تبریزی
مجاهد خستگی ناپذیر و عالم متعهد حضرت حجتالاسلام والمسلمین شهید سید مجتبی نواب صفوی از عالمانی است که در تاریکترین و پر خفقانترین دوران کشور ایران و غربت جهان تشیع، همچون آذرخشی درخشید، و برای باز گرداندن عزت اسلام و مسلمین به جهاد و مبارزه و جان فشانی در راه حق همت گماشت. آن عالم وارسته برای زدودن آلودگیهای جهل و فساد و بی بند و باری از جامعه اسلامی، به همراه عدهای از فرزانگان مخلص حرکتی را آغاز نمود که درسآموزان وی بعد از دهها سال تأثیر اندیشههای شهید نواب را به روشنی دیدند و حتی رهبران حرکتهای مهم بعدی شدند.
اساسا از منظر قرآن مجاهدانی که قبل از فتح و پیروزی زمینه قیام علیه طاغوت را فراهم میکنند، با انقلابیون و مجاهدان بعد از فتح مساوی نیستند؛ بلکه پیشقدمان مقام والاتری را در نزد خدا و رسولش دارند. خداوند متعال در قرآن به ارزش والای این جهادگران قبل از فتح و پیروزی اشاره کرده و میفرماید:
«لا یستوی منکم من انفق من قبل الفتح و قاتل اولئک اعظم درجة من الذین انفقوا من بعد و قاتلوا»(1)
«آنانکه قبل از فتح و پیروزی در راه خدا انفاق و جهاد کردند با دیگر مسلمانان مساوی نیستند؛ بلکه مقام و منزلت آنان بسیار عظیم تر از کسانی است که بعد از فتح انفاق و جهاد نمودند.»
1) . حدید/ 10.
شهید نواب صفوی اسوه ایمان و اخلاق و جهاد و شهادت و عرفان و معنویت بود. شجاعت، شهامت، سخاوت، مهر و محبت با خانواده و دوستان و مؤمنین، کرامت و بزرگواری، سلحشوری و حماسهآفرینی، ایثار و فداکاری، غیرت و صلابت دینی، عشق به عبادت و دعا، دلدادگی به اهل بیت علیهم السلام، خدمتگزاری به مردم، تیزبینی و آیندهنگری، آگاهی از مسائل سیاسی در حوزه داخل و خارج کشور، قدرت مدیریت و سازماندهی از ویژگیهای بارز این رادمرد میدان علم و عمل و عبادت و جهاد بود. حضرت آیتاﷲ سید صدر الدین صدر (پدر امام موسی صدر) خطاب به فدائیان اسلام فرمود: من تاکنون هر راهی را که نواب صفوی رفته تایید کردهام و هماکنون هم تأیید میکنم. راه شما درست است، به همین راه ادامه دهید. من شما را سرباز امام عصر میدانم.
در این فرصت برآن شدیم که فرازهایی از زندگی این شهید راه حق و عدالت را به نظاره بنشینیم و جان و روحمان را با یاد خاطرات آن عالم وارسته صفا بخشیم.
آنان که ره دوست گزیدند همه در کوی شهادت آرمیدند همه
در معرکه دو کون فتح از عشق است هر چند سپاه او شهیدند همه(1)
سید مجتبی نواب صفوی در سال 1303ش. در یکی از محلات تهران چشم به جهان گشود. پدر بزرگوار وی آقا سید جواد میرلوحی عالم متدین و آگاهی بود که با ظلم و ستم مبارزهای پیگیر داشت و با تهاجم فرهنگی استعمارگران همواره در ستیز و مبارزه بود.
سیدمجتبی بعد از اتمام دوره ابتدائی و مقدماتی در مدرسه حکیم نظامی، علوم جدید را در مدرسه صنعتی آلمانیها آموخت، و در کنار دروس خود در مسجدی در خانیآباد به تحصیل علوم دینی پرداخت. سید در سال 1321ش. تحصیلات خود را به پایان برده و در خرداد 1322ش. در شرکت نفت استخدام گردید؛ اما آگاهی دینی و هشیاری اجتماعی وی موجب شد که او در شرکت
1) . صدر المتالهین شیرازی، رساله سه اصل، ص 137.
نفت آبادان بعنوان اعتراض به اهانت یک فرد انگلیسی به برادران دینی خود، شورش کرده و از شرکت نفت به طور مخفیانه بیرون آمد و راهی حوزه علمیه نجف اشرف شد.
سید علوم مقدماتی حوزه را در تهران سپری کرد، در سطوح عالی به حضور اساتیدی همچون علامه امینی صاحب کتاب گرانسنگ الغدیر، حاج آقا حسین قمی و آقا شیخ محمد تهرانی رسید و علاوه بر دروس متداول حوزه، اصول فلسفه سیاسی اسلام را نیز آموخت.
وی پس از چهار سال اقامت در نجف به دستور آیتاﷲ سیدابوالحسن اصفهانی برای مبارزه با کجروی ها و کجاندیشیها و امر به معروف و نهی از منکر به ایران آمد و «جمعیت فداییان اسلام» را تشکیل داد.
اعدام انقلابی وابستگان استعماری مانند احمد کسروی، عبدالحسین هژیر، علی رزمآرا و حسین علاء از جمله فعالیتهای سیاسی این جمعیت انقلابی بود.
او در سال 1329ش. اندیشههای حکومتی خویش را در قالب کتاب «جامعه و حکومت اسلامی» منتشر کرد.
نواب در سال 1332ش. به شهر پیامبران «بیتالمقدس» سفر کرد و در کنگره اسلامی نطقی حماسی را به زبان عربی ایراد نمود.
شهید نواب صفوی بعد از عمری با برکت و سراسر حماسه و مبارزه در 27 دیماه 1334ش. به همراه سه یار وفادارش، خلیل طهماسبی، مظفر ذوالقدر و سید محمد واحدی به جرم دفاع از ارزشهای اسلامی، توسط رژیم ستمشاهی محمدرضا پهلوی به شهادت رسید.
شهید نواب صفوی که در دی ماه 1326ش. با نیره السادات احتشام رضوی ازدواج کرده بود طی 8 سال زندگی با هم دارای سه فرزند دختر میشوند، تولد فرزند سوم پس از شهادت اوست.
اینک به برخی از ویژگیهای اخلاقی، سیاسی و اجتماعی ایشان میپردازیم:
به امر به معروف و نهی از منکر
شهید نواب صفوی برای اجرای امر به معروف و نهی از منکر و از آن مهمتر برای زمینهسازی حکومت اسلامی با اشاره مراجع بزرگوار قم و نجف، جمعیت فدائیان اسلام را تشکیل داد.
جمعیت فدائیان اسلام، با هدف برقراری حکومت اسلامی تشکیل شد. فدائیان اسلام در سالهای ۱۳۲۴تا ۱۳۳۴ش. فعال بود. اعدامهای انقلابی فدائیان اسلام از مهمترین موفقیتهای آنان در راه برداشتن موانع ایجاد حکومت اسلامی بود. اعدامهای انقلابی آنان عبارت بود از:
به جرم سوزاندن و پاره کردن قرآن، توهین به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، جسارت به امام صادق علیه السلام، تأسیس مذهبی بنام پاکدینی و ادعای پیغمبری، توسط شهید سید حسین امامی در اردیبهشت ۱۳۲۴ش.
مخالف سرسخت قوانین اسلام، خائن به ملت و عامل استعمار بهویژه انگلیس و یار اشرف پهلوی در آبان 1328ش. باز هم توسط شهید گرانقدر سید حسین امامی.
در سال 1329ش. توسط شهید والا مقام خلیل طهماسبی رحمة الله، عنصر سرشناس دولت استعماری انگلیس،مانع اصلی ملی شدن نفت و خیانتهای بیشمار به اسلام و ایران. این عنصر خود فروخته، برای جلوگیری از تصویب لایحه ملی شدن نفت در مجلس گفت: «هنوز ما لیاقت لولهنگ (آفتابه) سازی را نداریم. پنجاه سال است که فرم لولهنگ که داریم میسازیم، هیچ فرقی نکرده، چطور ما میتوانیم خودمان صنعت نفتمان را اداره کنیم؟!»
فدائیان اسلام برای مبارزه با بیبند و باری، مقابل مساجد پردهای میآویختند که بر آن نوشته شده بود: «ورود زنان بیحجاب به مسجد اکیدا ممنوع!» این طرح در مسجد سلطانی، مسجد شاه و مسجد بازار و ... اجرا شد و تأثیر ژرفی بر بازار گذاشت. بیشتر مغازهها، آگهیهایی زده بودند مبنی بر
اینکه از فروختن اجناس و ارائه خدمات به زنان بیحجاب معذورند و از سویی به زنان با حجاب تخفیف ده درصدی میدهند. این موضوع، سبب شد تا زنان برای رفتن به بازار چادر به سرکنند. رژیم به این مسئله حساسیت نشان داد، اما با مقاومت مردم روبهرو شد.
پزشکی یهودی در کاشان به نام دکتر برجیس بود که بهائی شده بود و تبلیغ بهائیت میکرد. او حتی به مسلمانانی که بر ضد بهائیت اقدام میکردند، داروی اشتباهی تجویز میکرد، تا آنان را از میان بردارد. او فساد داخلی شدیدی نیز داشت و به عنوان طبابت به ناموس مردم تعدی میکرد.(1)
الف. گروههایی از مبارزان مانند فدائیان اسلام و هیأت مؤتلفه، پای بند به مسائل شرعی بوده و با مجتهدان و مراجع تقلید در ارتباط بودند و ترور تسط آنها مستند به حکم مجتهدی واجد شرایط درباره مفسد بودن و واجب القتل بودن افرادی (مانند هژیر، کسروی، رزم آرا، حسنعلی منصور و...) صورت گرفته است. که موافق قوانین اسلامی و شرعی بوده است؛ چون فتوای مجتهد جامع شرایط از نظر قوانین اسلامی، معتبر و حجت است.(التحریرالوسیله، ج 1، ص 462، مسأله 11 ذیل: القول فی مراتب الامر بالمعروف والنهی عن المنکر.)
حتی بعد از انقلاب اسلامی هم امام خمینی، حکم قتل سلمان رشدی مرتد را صادر کرد. این احکام، برگرفته از قوانین اسلامی و سیره اهل بیت است. به عنوان نمونه پیامبر رحمتt به قتل افراد مفسد و فتنه گر و مزدور دشمن در جامعه اسلامی امر نمود و فرمود: بکشید آنها را، حتی اگر زیر پرده های کعبه پناه گرفته باشند! أَمَرَ بِقَتْلِهِمْ وَ إِنْ وُجِدُوا تَحْتَ سِتَارِ الْکَعْبَة. (منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة (خوئی)، ج16، ص 211) عبداﷲ بن اخطل شاعر غیر اخلاقی و اهل ابتذال از جمله آویختگان به پرده های کعبه بود که به دستور پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به هلاکت رسید. ابوعفک،عصما بنت مروان و ابوعزه از دیگر فتنه گران بودند که در معرض برخورد قاطع پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم قرار گرفتند، این افراد در جنگ تبلیغاتی علیه اسلام به عنوان افسران دشمن نقش آفرینی می کردند!
امام هادی هم، حکم ارتداد و قتل فارس قزوینی عنصر فاسد را صادر فرمود. متن حکم حضرت امام هادی علیه السلام در مورد این عنصر فتنهانگیز این گونه بود: «هذا فارِسْ - لعنه اﷲ یعْمَلُ مِنْ قِبَلی فتّاناً داعیاً اِلی اِلبدَعةِ وَ دَمُهُ هَدَرٌ لِکُلِّ مَنْ قَتَلَهُ، فَمَنْ هذا الذّی یریحُنی مِنهُ یقْتُلُهُ وَ اَناَ ضامنٌ لَهُ عَلی اﷲ الْجَنَّةَ؛ فارس بن حاتم - که خدا او را لعنت کند - خود را نماینده من میداند؛ در حالی که او شخصی فتنهساز و تفرقهانداز است، مردم را به سوی بدعت میخواند. قتل او واجب است و هر کس او را بکشد و مرا از شرّ او راحت کند، بهشت را برایش ضمانت میکنم. یکی از یاران شجاع و متعهد امام هادی علیه السلام به نام جنید، دستور امام را اجراء کرد و این عنصر فاسد را به سزای اعمال ننگینش رسانید.(معجم رجال الحدیث، ج14، ص259؛ بحارالانوار، ج50، ص205)
ب. ترورهایی که برای اهداف صرف سیاسی یا شخصی و... بدون هیچ پشتوانه فقهی و شرعی بوده (مانند ترورهایی که توسط مجاهدین خلق، کمونیستها و... انجام می شد)؛ از آنجا که براساس موازین و هنجارهای شرعی و ضوابط تعیین شده در فقه اسلامی نبوده است، نمیتواند مورد قبول اسلام باشد.
شهید نواب صفوی در اواخر سال 1328ش. برای نشر اندیشههای جمعیت فدائیان اسلام به فکر چاپ و نشر کتابی درباره حکومت اسلامی افتاد و فدائیان اسلام مخفیانه آن را در دسترس مردم قرار
1) . در مورد اعدامهای انقلابی که در زمان قبل از انقلاب انجام میگرفت، باید گفت که این اعدامها دو نوع بودند:
دادند. این کتاب دارای بخشهای گوناگونی است؛ در فصل اوّل آن، نگاهی به مسائل و آسیبهای اخلاقی، فساد، فحشا و ابتذال دارد و در فصل بعد، به شیوه اصلاح طبقات گوناگون جامعه و بررسی برنامههای حکومت اسلامی پرداخته و در فصلی دیگر، به جایگاه ویژه و مهم نهاد روحانیت و تقلید و مرجعیت اشاره کرده و به بیان راهکارهایی در شیوه اداره حکومت بر اساس دیدگاههای حکومت دینی پرداخته است.(1)
شهید نواب صفوی کتاب خود را با این جملات پایان میدهد: «... برای آخرین بار به دشمنان اسلام و غاصبین حکومت اسلامی، شاه و دولت و سایر کارگردانان ابلاغ میشود که چنانچه مقررات اسلامی را مو به مو اجرا ننمایید، به یاری خدای توانا نابودشان میکنیم و حکومت صالح اسلامی و قانونی تشکیل داده و احکام اسلام را سراسر اجرا مینماییم و به بدبختیهای دیرین ملت مسلمان ایران به یاری خدای جهان، خاتمه میدهیم...» (جامعه حکومت اسلامی ص ۸۸) به هر حال این جملات نشان دهنده دیدگاه شهید نواب صفوی درباره یک حکومت اسلامی است. و به طور کلی باید اشاره کرد که این کتاب با توجه به شرایط زمان و مکان، یک کتاب ارزشمندی بود به ویژه که پیش از آن، کسی از علما و جریانها در این زمینه اقدامی نکرده بودند.
مخالفت با مجلس فرمایشی، مخالفت با دفن رضا خان در ایران، حمایت از مردم فلسطین، آزاد کردن آیتاﷲ کاشانی، طرح اتحاد ملل اسلامی، هم از دیگر برنامههای شهید نواب صفوی و یارانش در گروه فدائیان اسلام بود. اعضای جمعیت فدائیان اسلام پس از ترور ناموفق حسین علاء دستگیر و در صبحگاه 27 دی 1334ش. به شهادت رسیدند. بدین ترتیب پرونده ده سال فعالیت سیاسی و اجتماعی جمعیت فداییان اسلام در ظاهر بسته شد ولی ثمره تلاش آنان پیروزی انقلاب اسلامی ایران در 1357ش. بود. نام و یاد آنان هرگز فراموش نشده و نخواهد شد و فکر و اندیشه شان (که دفاع غیرتمندانه از مکتب توحیدی اسلام و امر به معروف و نهی از منکر بود) همواره در میان اهل ایمان جاری خواهد شد.
1) . سیدهادی خسروشاهی از نویسندگان و دانشمندان حوزه علمیه قم در گفتوگو با سایت «تاریخ ایرانی» می گوید : کتاب شهید نواب صفوی را اینجانب قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، تحت عنوان «جامعه و حکومت اسلامی» با مقدمهای کوتاه در «قم» تجدید چاپ و منتشر کردم. در این کتاب بسیاری از اهداف مورد علاقه مردم مسلمان ایران مورد توجه قرار گرفته است از جمله اینکه با صراحت از: ملی شدن صنعت نفت و همه منابع طبیعی، اصلاحات ارضی بنیادین، برچیده شدن بازار مصرفگرایی، اسراف و تبذیر، اعطاء حقوق کارگران و کشاورزان... به عمل آمده و حکومت شاه «غیر قانونی» اعلام شده است! «... اعلام ما به دشمنان اسلام و غاصبین حکومت اسلام: شاه، دولت و سایر کارگردانانی که آنان را به خوبی میشناسیم: ای خائنین! ایران مملکت اسلامی است و شما دزدان و غاصبینی هستید که حکومت اسلامی را غصب کردهاید.» (جامعه و حکومت اسلامی ص ۷۸)
علامه شیخ محمدتقی جعفری - که مدتی در نجف اشرف با نواب صفوی همراه بوده است - در مورد شجاعت و شهامت بینظیر شهید نواب صفوی چنین میگوید:
«هر دو جوان بودیم و هر دو به نوعی، تهجد و شب زنده داری و زیارت را دوست داشتیم. در حوزه نجف در خدمت مرحوم آیتاﷲ سید محمد طالقانی شاگردی میکردیم و از علامه شیخ عبدالحسین امینی (صاحب الغدیر) درس ایمان و ولایت میآموختیم.
روزی شهید نواب صفوی پیشنهاد کرد که از نجف تا کربلا برای زیارت حضرت ابا عبداﷲ الحسین علیه السلام با هم برویم. موافقت کردم و بعد از ظهر یکی از روزهای پائیزی به راه افتادیم. هوا تقریبا تاریک شده بود که ما در راه نجف - کربلا قرار گرفتیم و هنوز بیش از چند کیلومتر از شهر دور نشده بودیم که مردی تنومند و قوی هیکل از اعراب بیاباننشین جلو ما را گرفته و با صدایی خشن به ما فرمان ایست داد.
در زیر نور مهتاب، خنجر آذین شدهای را که مرد عرب بر کمر داشت دیدم و یکه خوردم، اما سید، آرام ایستاد. مرد عرب با خشونت گفت: هر چه دینار دارید از جیبهایتان بیرون آورده و تحویل دهید. من ترسیده بودم و میخواستم آنچه دارم تحویل دهم که یک مرتبه متوجه شدم شهید نواب صفوی با چالاکی، خنجر مرد عرب را از کمرش بیرون کشیده، برق آن را جلوی چشمان آن مرد مهاجم قرار داد، و با قدرت، نوک خنجر را نزدیک گلویش قرار داده و با کمال شهامت به او گفت: «ای مرد! با خدا باش و از خدا بترس و دست از زشتیها بردار!»
من از سرعت عمل و شجاعت بینظیر سید، متحیر شده بودم و مات و مبهوت به هر دوی آنان نگاه میکردم. با دیدن این وضعیت، مرد عرب با کمال شرمندگی ما را به
چادرش جهت استراحت دعوت کرد. نواب صفوی فورا دعوت او را پذیرفت. برای من تعجبآور بود، به سید گفتم: چگونه دعوت کسی را میپذیری که تا چند لحظه قبل میخواست اموال ما را غارت کند. سید گفت: اینها عرب هستند و به میهمان ارج مینهند و محال است خطری متوجه ما باشد.
آن شب من و نواب به چادر مرد عرب رفتیم و سید آرام خوابید اما من تا صبح نگران و بیدار بودم و تمام شب در این اندیشه بودم که ممکن است مرد عرب هر دوی ما را نابود کند. سید، نیمه شب برای نماز برخاست و با آوایی ملکوتی با خدای خویش به راز و نیاز پرداخت و فردای آن روز با هم عازم کربلا شدیم...
این خاطره، در طول پنجاه سالی که از آن بزرگ مرد به خاطر دارم، همیشه نوازشگر روح و روان من بوده است. هنگام شهادتش، اشک بیاختیار بر دیدگانم جاری گشته و با تمام وجود، فراق یاری وفادار و مردی الهی را حس میکردم.»(1)
نبوغ شهید نواب صفوی تنها در میدان مبارزه و ایجاد حماسه رزمی نبود؛ بلکه او از جهت منطق و بیان و استدلال هم بسیار قوی بود، او با داشتن ایمانی عمیق و اخلاصی کامل و نیتی پاک، چون دهان به سخن گفتن میگشود، همه را تحت تاثیر قرار میداد و سخنانش چون از دل بر میخاست لاجرم بر دلها مینشست و تحولی عمیق در فکر و اندیشهها ایجاد میکرد.
نواب در سال 1332ش. در جلسات شش روزه کنگره عظیم اسلامی در بیتالمقدس شرکت کرد و با سخنرانی شورانگیز خود که بینش وسیع و حرارت ایمان و کمال اخلاص او را نشان میداد، موجی عظیم ایجاد کرد و دفاع از سرزمین مقدس فلسطین را یک آرمان سرنوشتساز برای مسلمانان جهان قلمداد نمود. از آن پس، طبق دعوت جمعی از مسلمانان بیدار مصر به آن کشور مسافرت کرد
1) . ابن سینای زمان، ص 86.
و با سخنرانی خود چنان غوغایی ایجاد کرد که به یکی از چهرههای معروف آن روز تبدیل شد و تمام خبرگزاریها و روزنامههای معروف عظمت روح، شور ایمان و قدرت منطق او را مورد ستایش و تحسین قرار دادند.
یکی از مهمترین نشانههای تفکر عمیق و افکار بلند او، تهیه برنامه حکومت اسلامی و نشر آن در قالب جزواتی در سختترین دوران حکومت پهلوی بود.(1)
حضرت آیتاﷲ خامنهای رهبر معظم انقلاب اسلامی ایران در مورد تأثیر سخنان پر شور و استدلالی نواب صفوی میفرماید:
«باید گفت که اولین جرقههای انگیزش انقلابی اسلامی به وسیله نواب در من به وجود آمد و هیچ شکی ندارم که اولین جرقهها را نواب در دلها روشن کرد.
سخنرانی نواب یک سخنرانی معمولی نبود. بلند میشد و میایستاد و با شعار کوبنده شروع به صحبت میکرد. من محو نواب شده بودم. خودم را از لابهلای جمعیت به نزدیکش رسانده بودم و جلوی نواب نشسته بودم. تمام وجودم مجذوب این مرد بود و به سخنانش گوش میدادم و او هم بنا کرد به شاه و دستگاههای انگلیس و اینها بدگوئی کردن. اساس سخنانش این بود که اسلام باید زنده شود. اسلام باید حکومت کند و این کسانی که در راس کار هستند دروغ میگویند. اینها مسلمان نیستند و من برای اولین بار این حرفها را از نواب صفوی شنیدم و آنچنان این حرفها در من نفوذ کرد و جای گرفت که احساس میکردم دلم میخواهد همیشه با نواب باشم.»(2)
شهید سید مجتبی نواب صفوی برای اعتلای کلمه حق و نمایاندن حقیقت اسلام و قرآن از هر فرصتی بهره جسته و به تقویت باورهای دینی مردم میپرداخت. هنگامی که مرحوم کربلائی کاظم کریمی ساروقی(1)-که در یک لحظه با اینکه هیچ سواد خواندن و نوشتن نداشت حافظ کل قرآن شده بود- را شناخت و به صورت مکرر او را آزمایش نمود؛ به حقیقت معجزهای که در مورد کربلائی کاظم رخ داده بود پی برد. او حتی جملاتی از نهجالبلاغه را با آیات قرآن ترکیب نموده و از او سؤال کرد اما کربلایی کاظم فورا کلمات قرآنی را نشان داده و گفت: اینها از قرآن ولی آنها از قرآن نیست. از او پرسید: چگونه آیات قرآن را از غیر آن تشخیص میدهی؟ او پاسخ داد: آیات قرآن همانند نوری در مقابل چشمانم میدرخشد. شهید نواب صفوی او را با خود به تهران برده و در یک مصاحبه مطبوعاتی با ارباب جرائد معروف، جایگاه رفیع کربلائی کاظم و معجزه قرآن را به اطلاع عموم رساند و در نتیجه این تلاشها بود که برخی از جوانان و افراد فریب خورده و منحرف، مقام معنوی و عنایات ائمه اطهار علیهم السلام و تصرف ولایتی آن بزرگواران را در وجود کربلائی کاظم احساس کرده، متنبه شده و به حقیقت گرویدند.
شهید نواب صفوی به همراه هیئتی از علما، مرحوم کربلائی کاظم را به سفر زیارتی مشهد مقدس برد و در مسیر راه در شهرهای سمنان، دامغان، شاهرود، سبزوار و نیشابور نیز او را به مردم استقبال کننده، معرفی کرد و اعجاز الهی را شرح داد. مردم نیز با شور و شوق و هیجان بینظیری حافظ قرآن را همچون نگینی در برگرفته و سؤالات قرآنی خویش را مطرح نمودند.(2)
خانم بدرالسادات احتشام -همسر وفادار شهید نواب صفوی- در مورد حالات عبادی و عرفانی نواب اظهار میدارد:
«زمانی که آقا به عبادت میپرداخت، به رکوع و سجده میرفت، زار زار میگریست و حالت عرفانی و معنوی عجیبی پیدا میکرد که هر بینندهای را شگفتزده میکرد. اغلب آقا روزه بود، ولی ابراز نمیکرد، حتی گاهی از من هم پنهان میکرد. بیشتر اوقات بدون سحری روزه میگرفت. نماز شب ایشان هرگز ترک نشد، صوت قرآنش هر شنوندهای را مجذوب خود میکرد و زیارت عاشورا را هرگز فراموش نکرد.»
شهید نواب صفوی هیچگاه اذان گفتن علنی و آشکار خود را در اوقات نماز تعطیل نکرد. سیدمهدی طالقانی فرزند آیتاﷲ طالقانی میگوید:
«هنگامی که نواب و یارانش در منزل پدرم مخفی شده بودند، صبحها با صدای رسا اذان میگفتند. شهید نواب هنگام اذان صبح به ایوان آمده و اذان میگفت، تا اینکه پدرم فرمود: آقا! اذان گفتن به شکل علنی فعلا به مصلحت نیست و احتیاطا مدتی اذانتان را تعطیل کنید.»(1)
عواطف پاک انسانی و اظهار عشق و علاقه نسبت به اهل بیت و پیشوایان معصوم علیهم السلام، عامل ثبات قدم در راه دین و دینداری است. عشق به اهل بیت علیهم السلام مقدمه عشق به خداوند است و دوست داشتن اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، مهر ورزیدن به تمام خوبیها، کمالات و ارزشهای والای انسانی است. به همین جهت در زیارت امیناﷲ میخوانیم:
«اللّهم فاجعل نفسی... محبة لصفوة اولیائک، محبوبة فی ارضک و سمائک؛(2)خداوندا! دل و جان مرا... شیفته اولیای برگزیدهات قرار داده و مرا در زمین و آسمانت محبوب گردان.» بر همین
اساس شهید نواب صفوی از عاشقان و دلدادگان حقیقی ائمه اطهار علیهم السلام بود. او از هر فرصتی برای ابراز علاقه خویش به خاندان عصمت و طهارت بهره میجست.
مرحوم آیتاﷲ شیخ ابوالقاسم خزعلی میگفت:
«شهید سیدمجتبی نواب صفوی، روحیهای سرشار از عشق و شوق به عبادت داشت و نسبت به خاندان عصمت بسیار متواضع بود و روحیه خدمت به درگاه آن بزرگواران در سیمای وی موج میزد و وجودش لبریز از محبت و ولایت اهل بیت علیهم السلام بود. هنگامی که در زیارت جامعه به این جمله میرسید: «معکم، معکم، لا مع غیرکم؛ من با شما هستم، من با شما هستم و با دشمن شما نیستم»، تمام وجودش و اعضاء و جوارحش با وی هم نوا بود.»
از مهمترین ویژگیهای مردان الهی، عزت نفس و آزادگی است. آنان در هیچ شرائطی حاضر نمیشوند به خاطر منافع زودگذر دنیوی و یا ریاستهای موقتی و مطامع مادی شخصیت خود را خوار و ذلیل نموده، و از عزت نفس و مناعت طبع فاصله بگیرند. شهید نواب صفوی از جمله عالمانی است که حب جاه و جلال و مال و منال دنیا را از وجودش پاک نموده و دوستی خود را برای خدا و اولیای گرامیاش خالص گردانیده بود. به همین جهت کسی نتوانست او را با دامهای ظاهری و زرق و برق دنیوی فریب دهد. شهید نواب، مصداق حقیقی کلام امیرمؤمنان علی علیه السلام بود که در توصیف مردان پروا پیشه فرمود: «عظم الخالق فی انفسهم فصغر ما دونه فی اعینهم؛(1)خداوند متعال در روح و جان آنان، بزرگ و به غیر از او، همه چیز در نزدشان خوار و حقیر میباشد.»
1) . نهج البلاغه، خطبه 193.
نواب به عنوان یک عالم دینی و روحانی حقیقی هیچگاه طبع منیع خود را به پستی طمع و حرص نیالود و همچون قلهای سربلند و سرافراز، بینیازی خود را نشان داد. او آزادهای بود که در عین فروتنی، تواضع و خوشخلقی، طبع بلند و عزت نفس خود را حفظ کرد.
چو حافظ در قناعت کوش و از دنیای دون بگذر
که یک جو منت دونان به صد من زر نمیارزد
در اینجا نمونهای از مناعت طبع و بلند همتی آن شهید بزرگوار را ملاحظه کرده و عظمت روح وی را به نظاره مینشینیم:
بعد از حادثه 28 مرداد 1333ش. امام جمعه که از سوی شاه نزد شهید نواب صفوی آمده بود، صدهزار تومان(1)وجه نقد اهدائی شاه را به نواب تقدیم داشته و میگوید: شاه علاوه بر این وجه، سه پیشنهاد دیگر هم برای شما دارد:
در یکی از کشورهای اسلامی به عنوان سفیر ایران عمل کنید.
منزلی برای شما در نظر گرفته شود و شما در آن بیت جلوس داشته باشید و هر ماه، ده هزار تومان حق سفره پرداخت شود.
با همکاری شما، یک حزب بزرگ اسلامی تشکیل شود و مخارج آن را دربار تامین نماید.
نواب صفوی که غیرت و شهامت و آزادگی را از مولایش امیر مؤمنان علی علیه السلام به ارث برده بود، از این پیشنهادات اهریمنی بر آشفته شد و دام تزویر و ریا را در پشت آن پیشنهاد مشاهده کرد. برای همین با کمال قاطعیت به امام جمعه گفت: خجالت نمیکشی مرا به درگاه معاویه دعوت میکنی؟
امام جمعه وجه نقد را برداشته و به سرعت بیرون میرود. البته قبل از این، تولیت آستان قدس رضوی نیز از طرف شاه به آن شهید پیشنهاد شده بود؛ که با مخالفت وی مواجه شده و مسکوت مانده بود.(2)
خدمت به خلق و دستگیری از نیازمندان و محرومان، از منظر قرآن و اهل بیت علیهم السلام جایگاه ویژهای دارد. این خصلت والای انسانی آنچنان اهمیت دارد که اولیای الهی توفیق خدمترسانی به مردم را از بارگاه خداوند متعال طلب میکردند. امام سجاد علیه السلام در مناجات خویش میفرمود: «و اجر للناس علی یدی الخیر و لا تمحقه بالمن؛(1)
[بار پروردگارا!] توفیق خوبی کردن به مردم را به من عنایت کن و خدمات نیکم را با منتگزاری ضایع مگردان!»
شهید نواب صفوی در این زمینه نیز از عالمان پیشرو و پیشقدم بود. آیتاﷲ خزعلی در خاطرات خود آورده است: «شبی نزد او سی هزار تومان پول برده بودند، تا برای خود یک خانهای تهیه کند؛ زیرا در آن تاریخ با سی هزار تومان میشد یک خانه کوچک تهیه کرد. به او گفته بودند که این مبلغ نه سهم سادات و نه سهم امام و نه از وجوهات دیگر است؛ این هدیهای است از ما به شما برای خرید یک باب منزل شخصی برای خودتان تا از اجارهنشینی رها شوید. شهید نواب پاسخ داده بود که: اگر پول را به این شرط میدهید نمیپذیرم، ولی اگر بدون شرط بدهید و مرا آزاد بگذارید خواهم پذیرفت. شخص اهداء کننده پول را بدون شرط تسلیم او نمود. ایشان همان شب پول را به بیوه زنان، یتیمان و محرومین و پا برهنگانی که قبلا آنان را میشناخت توزیع کرد. گرهگشائی و رفع نیاز محرومان، از خصوصیات بارز این شهید راه حق بود.»
حضرت ابا عبداﷲ علیه السلام اشتیاق خود را برای شهادت، چنین بیان میدارد: «خُطَّ الْمَوْتُ عَلی وُلْدِ آدَمَ مَخَطَّ الْقَلادَةِ عَلی جَیدِ الْفَتاةِ وَما اَوْلَهَنی اِلی اَسْلافی اِشْتیاقَ یعَقُوبَ اِلی یوسُفَ؛(2)مرگ بر انسانها همچون گردنبند بر گردن دختران جوان، زینتبخش و لازم است و من به دیدار نیاکانم آنچنان اشتیاق دارم که یعقوب به دیدار یوسف مشتاق بود.»
امام حسین علیه السلام با این تمثیل، مرگ را بسیار زیبا تصویر کرده است و آن را زینت فرزند آدم میداند، بهویژه مرگی که در راه حق و برای خدا باشد، که مردان خدا از کشته شدن در راه حق مسرور و شادمانند و شهادت در راه خدا را بهترین زینت روح و بالاترین افتخار خود بهشمار میآورند.
«حافظ» در مورد مردان الهی، گذشتن از هستی و جمال ظاهری و رسیدن به جمال معنوی و آرایش حقیقی، چه زیبا سروده است:
دست از مس وجود چو مردان ره بشوی تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی
خواب و خورت زمرتبه خویش دور کرد آنگه رسی به خویش که بیخواب و خور شوی
گر نور عشق حق به دل و جانت اوفتد باﷲ کز آفتاب فلک خوبتر شوی
یک دم غریق بحر خدا شو گمان مبر کز آب هفت بحر به یک موی تر شوی
از پای تا سرت همه نور خدا شود در راه ذوالجلال چو بی پا و سر شوی
وجه خدا اگر شودت منظر نظر زین پس شکی نماند که صاحبنظر شوی
شهید نواب در وصیتنامه خود عشق به شهادت در راه خدا را چنین بیان میکند:
آه به راه او خواستم که دنیا را در برابر حقایق اسلام تسلیم نموده اسلام و مسلمین جهان را از چنگال جهل و شهوت و ظلم نجات داده احکام منور اسلام را اجرا نموده حیات نوینی با نشر اشعه معارف اسلام بر پیکر مردگان بشر امروز به یاری او ببخشم و حقیقت حیات انسانیت را جلوهگر سازم و اگر هزار سال هم بر این منوال پرچم فداکاری راه خدا و محمد و آل محمد را به یاری ذات اقدسش بدوش ناتوان خویش میکشیدم عاقبت مرگ بوده باید همه اینها مقدمه تحصیل رضای خدا میبوده باشد تا برای قلب، شفا و نوری و برای آخرت، سرافرازی و سودی داشته باشد و الاّ هیچ، و خدا از اینها همه بینیاز بوده و میباشد (نیتة المؤمن خیر من عمله) و نیت مومن بهتر از عملش بوده، خدا به نیت پاک لطف میکند و بس. امید است به لطفش نیت پاکی و عشق سرشاری نسبت به ذاتش مرحمت فرموده به فضلش با ما رفتار فرماید.
الحقنا اﷲ بالحسین و جده و امه و ابیه و اخیه و ولده آمین اﷲ العالمین.(1)
خانم سیده فاطمه نواب صفوی در مورد آخرین ملاقات با پدر شهیدش، چنین میگوید:
«آخرین باری که پدرم دستگیر شد، حالتی کاملا متفاوت از دیگر دستگیریهای قبلی وی داشت. رفتار بسیار تند و خشن ماموران شاه در آخرین دستگیری وی کاملا مشهود بود. پدرم قبل از دستگیری توسط یکی از افراد مطمئن، نامهای را به حضرت سیدالشهداء علیه السلام نوشته و از او میخواهد که آن را به داخل ضریح امام حسین علیه السلام بیندازد. در فرازی از آن نامه که خطاب به حضرت امام حسین علیه السلام نوشته شده بود، آمده است: «مولای من! دیگر سینهام به تنگ آمده و نمیتوانم تحمل کنم، میخواهم نزد شما بیایم...»
در آخرین ملاقاتی که با پدرم داشتیم، مادرم به اتفاق والده پدرم، بنده و همشیره کوچکترم، 4 نفری به دیدار پدر رفتیم. به زندان که رسیدیم، بعد از بازرسیهای مختلف به نزدیک اتاق ملاقات رسیدیم، از حدود 10 متری آن اتاق دو صف نیروی نظامی روبروی یکدیگر ایستاده و سر نیزههای خود را به طرف ما یعنی 2 زن و 2 کودک گرفته بودند. در آن اتاق کوچک نشستیم و پس از مدتی ایشان را در حالی که با دستبند به [دست] یک مامور بسته بودند، آوردند. سیمای ایشان علی رغم شکنجههای زیاد و طاقتفرسا، متبسم و بسیار نورانی بود و با چهرهای گشاده با ما ملاقات نمود و خوشآمد گفت. مادر بزرگم به پدر گفت: ای کاش اول میگذاشتید ما میمردیم و بعد شما خود را به کشتن میدادید. ایشان فرمود: «مادر جان! در صدر اسلام، زنی علی رغم اینکه 4 پسرش در رکاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به شهادت رسیده بود، خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آمد و بدون اینکه از سرنوشت 4 فرزندش سؤال کند، از سلامتی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سؤال کرد. مادر! دلم میخواهد مثل آن مادران صدر اسلام صبور و مقاوم باشید. مانند حضرت زینب علیها السلام صبور باشید و مصائب را با استواری تحمل کنید.»
1) . جمعیت فداییان اسلام، مرکزاسناد انقلاب اسلامی به نقل سایت تاریخ ایرانی.
سپس در حضور همان افسری که دستبندش به دست او بسته شده بود، با صلابت تمام اظهار داشت: اگر من بخواهم با این مردک، محمدرضا سازش کنم، جایم اینجا نیست. اما ما به زرق و برق دنیا فریب نمیخوریم.
فراموش نمیکنم که در لحظه وداع، یک بسته اسکناس یک تومانی به من دادند و به خواهرم هم مقداری دادند و بعد هم ما را نوازش کرده و بوسیدند. هنگامی که ایشان را از اتاق بیرون میبردند، برگشته و نگاهی دیگر به من و خواهرم انداخت، گویا معلوم بود که این آخرین نگاههای آن پدر مهربان بود.»(1)
سحرگاهان بیست و هفتمین روز دی ماه 1334ش. مصادف با شب شهادت حضرت فاطمه زهرا علیها السلام، لحظات عروج قهرمان عالم تشیع بود که جانش با نغمه وحی و توحیدی دمساز افتاده و افتخار حماسهسازی در راه احیای ارزشهای الهی و اعتلای پرچم حق در اقصا نقاط جهان را به نام خود ثبت کرده بود. نواب، آن منادی اندیشههای عاشورائی و شیدای بیقرار تعالی و کرامت انسان، پرچم دین باوری را در عصر سلطه زشت سیرتان ناپاک به دوش کشیده و با استقبال از مرگ سرخ و شهادت در راه خدا، نام خود را زنده ساخته و با ابدیت پیوند زد. همچنانکه خداوند متعال به صراحت تمام، جاودانگی او و امثال او را اعلام مینماید: «و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل اﷲ امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون»(2)
«هرگز خیال نکن کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگانند! بلکه آنان زندهاند و نزد پروردگارشان روزی داده میشوند.»
آری! دستان اهریمن صفتانی که در تاریکی و ظلمت شب، تن نحیف نواب صفوی را به چوبه اعدام میبست، هیچ گاه تصور نمیکرد که نواب، عمری ابدی و جاودانه خواهد داشت و تا روزی که سخن از دین و غیرت دینی و صلابت اسلام و مسلمانی هست، «نواب» زنده و جاوید خواهد ماند.
این جلوه صلابت و عزت و کرامت اسلامی در تاریخ تشیع خواهد ماند؛ گرچه منکران و مدعیان را خوش نیاید.(1)
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی آن شب قدر که این تازه براتم دادند
ما بلند شدیم و رادیو را باز کردیم و شنیدیم که نواب صفوی و یارانش را تیر باران کردهاند. حالا من از آن گذشته خود شدیدا پشیمان هستم.(مصاحبه با سایت خبرگزاری مشرق ۳۰ دی ۱۳۹۳)
یکی از افسران مامور اجرای اعدام آن روحانی سرفراز، گفته است: «نواب صفوی با کرامت و بزرگواری خود احترامش را به من تحمیل کرد و من هنوز هم هرگاه صدای آژیر آمبولانسها را میشنوم، بدنم میلرزد و به یاد شب شهادت نواب میافتم که نواب با عشق و سوز و صلابت خاصی به یارانش میگفت: «خلیلم، مظفرم، محمدم عجله کنید، غسل شهادت کنید. جدّهام حضرت زهرای مرضیه علیها السلام منتظر ماست.» (2)
پیکر شهید نواب صفوی ابتدا در منطقه و قبرستان مسگرآباد (واقع در شرق تهران) دفن شد اما بعداً با اجازه آیتاﷲ سید شهاب الدین مرعشی نجفی رحمة الله و با اقامه مجدد نماز میت توسط این مرجع عالیقدر، به قم منتقل و در قبرستان وادیالسلام این شهر دفن شد.(3)
حجت الاسلام و المسلمین حاج سید احمد خمینی رحمة الله میگفت: در قضیه اعدام نواب صفوی و سایر اعضای فداییان اسلام، امام از مرحوم آقای بروجردی و مراجع، دلخور شدند که چرا موضع
1) . تنها شاهد واپسین روزهای رهبر فدائیان اسلام و یارانش، آقای محمدمهدی عبدخدایی فرزند حاج شیخ غلامحسین تبریزی می گوید: بعد از شهادت یارانم پس از هشت سال که از زندان آزاد شدم و به مشهد برگشتم، مرحوم آیتاﷲ میلانی همراه با حاج آقا رضا تهرانی، مسئول کتابخانه آیتاﷲ بروجردی و مرحوم شیخ عباسعلی اسلامی به دیدنم آمدند. در آنجا حاج آقا رضا شاپوری، خاطرهای را از شهید نواب نقل کرد. گفت یک کسی عضو جبهه ملی بود و دائماً به نواب فحش میداد و ناسزا می گفت. صبح روز ۲۷ دی آمد و به من گفت: «اینها رفتند. کاش بودند که از آنها حلالیت بطلبم.» گفتم: «چطور شده که تو به این فکرها افتادی؟» گفت:«امروز صبح دختر دوازده سالهام از خواب بیدار شد و پرسید نواب کیست؟ من دیشت خوابش را دیدم. آیتاﷲ میلانی خانه ما بودند و از نواب پرسیدند: حال شما چطور است؟ و نواب صفوی جواب داد:
2) . نشریه یا لثارات، ش 163، ص 7.
3) . گفتوگوی حجتالاسلام سیدمحمود مرعشی، رئیس کتابخانه آیتاﷲالعظمی مرعشی نجفی با سایت khamenei.irwww..
تندی علیه دستگاه [پهلوی] نگرفتند و اینها را نجات ندادند. امام در این قضیه خیلی صدمه روحی خوردند. در آن اوضاع و احوال شرایط به گونهای بود که از دیدگاه متحجرین مبارزه با شاه ننگ بود، یعنی استدلال میکردند، حالا که بناست یک روحانی اعدام شود، لباس روحانی را از تن او بیرون بیاورید تا به مقام روحانیت اهانت نشود! درست نقطه مقابل، تفکر امام که اعتقاد داشتند روحانی باید با کسوت مقدس روحانیت شهید شود تا مردم بفهمند و آگاه شوند که اینها در صحنه هستند. از دیدگاه متحجرین مبارزه با شاه، ننگ بود در صورتی که از دیدگاه امام، مبارزه روحانیون بزرگواری همچون شهید نواب صفوی، روشنیبخش حیات اسلام و انقلاب راه مبارزین بود.(1)
سالها بعد از شهادت نواب و یارانش، امام خمینی خود نیز در اقدامی مشابه، بهترین روش برای مبارزه با توهین به اسلام را برگزید و در سطح بین الملل، حکم ارتداد و اعدام سلمان رشدی را صادر کرد و فرمود: سلمان رشدی اگر توبه کند و زاهد زمان هم گردد، بر هر مسلمان واجب است با جان و مال تمامی همّ خود را به کار گیرد تا او را به دَرک واصل گرداند... و حضرت امام اضافه کرد: اگر غیرمسلمانی از مکان او مطلع گردد و قدرت این را داشته باشد تا سریعتر از مسلمانان او را اعدام کند، بر مسلمانان واجب است آنچه را که در قبال این عمل میخواهد بهعنوان جایزه و یا مزد عمل به او بپردازند.(2)
در تجلیل از فدائیان اسلام و مجاهد شهید نواب صفوی، میفرماید: «آن وقتی را که خبر شهادت این جوانان مخلص و مؤمن و پاکباز به مشهد رسید، فراموش نمیکنم. در بین طلاّب جوان حوزه مشهد، در آن مدرسهای که ما بودیم، هیجان عجیبی پیدا شد. علّت هم این بود که سال قبل یا دو سال قبلش، مرحوم نوّاب صفوی، این جوان مؤمن روحانی، در همین مدرسه - که اتّفاقاً اسم مدرسه، مدرسه نوّاب است- آمده و سخنرانی کرده بود و نماز جماعت اقامه نموده بود و غوغایی از
شور و هیجان به وجود آورده بود که تأثیرات او بر روحیه طلاب، در هنگام شهادتش محسوس بود. یکی از مدرّسان بزرگ هم در درس اشارهای کرده بود و یادی از اینها نموده بود.
جامعه آن وقت، از اهمیت این قیام غافل بود. اینها را بهعنوان چند نفری که فقط بلدند گلولهای از دهانه اسلحهای خارج کنند و به سینه کسی بنشانند، معرفی میکردند. حتّی بزرگان آن دستگاه جبّار منحوس که خودشان مظهر اوباشگری و چاقوکشی و الواطی، به این جوانان مؤمنِ صالحِ پاکبازِ مخلصِ و بیطمع و بیاعتنای به دنیا و به زخارف دنیا، چاقوکش میگفتند! بعضی از مردم نیز همین طور میشناختند و باور میکردند و بعضیها هم باور نمیکردند و بعضی هم غافل بودند.
از مسأله فداییان اسلام، غفلت شد. اگر چه شاید آن زمان، آمادگی هم نبود که بخواهند آنچه را که میگفتند - که همان حکومت اسلامی بود- بر سرِ پا کنند. برای این کار، یک حرکت عمومی در درازمدّت لازم بود؛ لیکن سخن اینها در بین فریادها و عربدههای مستانه دشمنانشان گم شد. اینها مردمانی بودند که «انّهم فتیة امنوا بربّهم» واقعاً جوانانی بودند که به خدا ایمان آوردند و از روی اخلاص، در راه حاکمیت معارف و احکام نورانی اسلام تلاش کردند و در مقابل ظلم و فساد ایستادند.
ظلم و فساد خاندان پهلوی و وابستگی آنها به بیگانگان، این حرکت و نهضت را به وجود آورد. اصلاً قضیه اینها چنین بود که در جهت اسلامی شدن جامعه، مبارزه ضدّ استبدادی و ضدّ سلطنتی خودشان را آغاز کردند و متأسّفانه در وسط کار، همهشان از بین رفتند. البته برای خود آنها خوب شد؛ چون به شهادت رسیدند و به مقام عالی شهادت دست یافتند؛ اما برای جامعه خسارتی بود. به هر حال از آن تاریخ، چهل سال میگذرد. الان چهل سال است که از این قضیه گذشته است؛ اما بعد از چهل سال، شما ملاحظه میکنید که اسم این عزیزان، اینطور در ملأعام و علیرؤسالاشهاد آورده میشود؛ چون آرزوی آنها عملی شد و این ملت در این راه به حرکت درآمد و فداکاری و ایستادگی نمود و آن چهره کفر و استکبار را نابود کرد.(1)
1) . بیانات مقام معظم رهبری در خطبه های نماز جمعه ی تهران، ۲۸ دی ۱۳۷۵.
شهید نواب صفوی همچون نوری در ظلمت جهل و بی دینی و ظلم رژیم گذشته بود. او با جان خود و دوستانش از اسلام و مکتب اهل بیت علیهم السلام دفاع کرد و وظیفه خودش را در آن برهه از زمان به خوبی انجام داد.(1)
فدائیان اسلام، یک اقدام انقلابی کردند و وکلای واقعی مردم را به مجلس فرستادند، اقدام انقلابی دیگری (کشتن رزم آراء) کردند، نفت ملی شد.(2)
مجاهد شهید نواب صفوی، عالم بزرگواری است که در غیرت دینی ممتاز و خون سالار شهیدان حضرت سیدالشهدا علیه السلام در رگهای او جاری بود، دلش از ایمان و عشق به خداوند، سرشار و روحش از اخلاص لبریز بود.(3)
من به ایشان سلام میدهم و مراتب اخلاص و ارادت خودم را به ایشان میرسانم و از ایشان درخواست مینمایم که از خدا بخواهد که همه ما را از شهدای راه اسلام قرار دهد. حرکتی که نواب آغاز کرد مربوط به شناختی بود که از مسائل اسلامی داشت. جملهای از ایشان نقل میکنند که فرموده بود: «من (نواب صفوی) در باب امر به معروف و نهی از منکر، اجتهاد دارم.» ایشان آنچنان به مسائل مربوط به امر به معروف و نهی از منکر و روح حاکم بر آن، ایمان و یقین داشت که هیچگاه در انجام این وظیفه تردیدی به خود راه نداد.(4)
پدر: سید محمدرضا تولد: 1276ش. وفات: 1400ق. مدفن: شیخان
تألیف: محمد احمدی زنجانی
سید محمد تقی حسینی واحدی بُدلا(1)در سال 1276ش. در خانوادهای مشهور به تقوا و فضل در نجف اشرف چشم به جهان گشود.
سید محمد تقی واحدی فرزند آیتاﷲ سید محمدرضا مجتهد قمی است و اجدادش طبق آنچه در شجرنامهی ایشان آمده از امرای مدینه منوره بودند.
نسب ایشان با سی واسطه به سیدالساجدین امام زینالعابدین علیه السلام منتهی میشود. از طرف مادر نیز منسوب به خاندان اصیل آل آقا در کرمانشاه میباشد که سرسلسلهی این خاندان علامه مجدد آیتاﷲ وحید بهبهانی رحمة الله میباشد. از برادران سید محمد تقی، شهیدان والامقام فدائیان اسلام سید عبدالحسین واحدی(2)
و سید محمد واحدی(3)
را میتوان نام برد و همچنین خواهر او شهیده صدیقه واحدی به خاطر فعالیتهایش بر علیه شاه در زندان به واسطه آمپول آب به شهادت رسید. ایشان پدر
1) . وجه تسمیه کلمه بدلا: یعد از غیبت امام زمان (عج) که جامعه به فقدان حجت خدا دچار خلاء و کمبود شده بود، پارهای از نخبگان و سادات، مورد احترام عمیق مردم واقع شدند و در حقیقت مردم به آنان بدل از امام عصر(عج) عزت و احترام میکردند و به مجموع این افراد بُدلا میگفتند. اجداد سید محمد تقی در شمار چنین افرادی میباشد. (کتاب 70سال خاطره از آیتاﷲ سید حسین بدلا، ص13).
2) . شهید سید عبدالحسین واحدی در سال 1308 در شهرستان سقز استان کرمانشاه متولد شد. و نفر دوم تشکیلات فدائیان اسلام پس از نواب صفوی بود.
3) شهید سید محمد واحدی در سال 1313 در کرمانشاه متولد شد. در تمام ایام دشوار حمله نافرجام به علاء و اختفاء و دستگیری و دادگاه، در کنار مرحوم نواب صفوی بود و حتی در لحظه شهادت هم، در کنار او اذان داد و شهادتین گفت و در 22 سالگی به شهادت رسید.
سید محمد علی (اقبال) واحدی، مجری معروف برنامه «صبح بخیر ایران» در تلویزیون و همچنین این بزرگوار دایی مرحوم حجتالاسلام شیخ مصطفی رهنما(1)و عموزادهی آیتاﷲ سید حسین بدلا(2)
میباشد.
سید محمد تقی واحدی فرزند آیتاﷲ سید محمدرضا مجتهد قمی است که نسبش تا امام چهارم علیه السلام بدین شرح است:
سید محمدرضا القمی متولد کرمانشاه المتوفی فی شهر ذیالحجه سنة تسع و خمسین و ثلاث مأئة بعد الاف ابن السید محمد ابن اسد اﷲ ابن ابی الحسن ابن زین العابدین ابن ابی الحسن ابن زین العابدین ابن عبدالرضا ابن شاه عبد اﷲ الثانی ابن ابی القاسم ابن شاه قاسم بدلا ابن عبدالکریم ابن شاه ابوالحسن ابن شاه عبد اﷲ الاول ابن الحسن ابن احد ابن حسن ابن علی ابن محمد ابن المنصور (و یقال لولده الناصر) ابن محمد ابن عبدالواحد المدنی ابن الشریف مالک ابن شهاب الدین الحسین امیر المدینه المنوره ابن ابی هاشم داوود امیرالمدینة ابن احمد القاسم امیرالمدینة ابن ابی علی عبید اﷲ الثانی امیرالمدینة ابن ابی القاسم طاهر المحدث امیرالمدینة ابن ابی الحسین ابن الحسن الامیر (متوفی 221) ابن جعفر الحجه ابن عبید اﷲ الاعرج ابن الحسین الاصغر ابن الامام الهمام سید الساجدین و زین العابدین علی ابن الامام الشهید الحسین سیدالشهداء.(3)
1) . مرحوم شیخ مصطفی رهنما در سال 1304 در کرمانشاه متولد شد. از قدیمیترین فعال ضد صهیونیست در ایران بود و از هیچ اقدامی در این مسیر دریغ نکرد و بیش از 60 سال مبارزه در راه آزادی فلسطین کتابها و مقالات فراوان نوشت و در سال 1329 مجله حیات مسلمین را منتشر کرد و در سال 1330 جمعیت مسلم آزاد را تأسیس کرد. زندگی وی در پایان همین مقاله آمده است.
2) . در سال 1286ش. در قم به دنیا آمد. در فراگیری علوم دینی از محضر استادان همچون شیخ ابوالقاسم کبیر قمی، آخوند ملا علی همدانی، سید محمدرضا گلپایگانی و شیخ عبدالکریم حائری بهره برد و در سن 96 سالگی دار فانی را وداع گفت و در حرم حضرت معصومه مدفون گردید.
3) . مجلهی واحدی در سفرها به اینجا و آنجا، ج اول، چاپ پاییز 1392، سید اقبال واحدی (پسر سید محمدتقی واحدی).
سید محمد تقی پس از گذراندن دروس مقدمات نزد پدر خویش و اساتید دیگر برای تکمیل علوم اسلامی و مبانی دینی خود نزد بزرگان و مشاهیر نجف اشرف از جمله آیتاﷲ سید ابوالحسن اصفهانی و آقا ضیاءالدین عراقی حضور یافت و پس از خاتمه تحصیلات حوزوی از نجف اشرف به کرمانشاه (وطن اصلی)، بازگشت و به جهاد فرهنگی پرداخت. او همزمان با دوران خفقان رضاخانی و علیرغم مخالفتهای شدید حکومت، عمر با برکت خویش را در پژوهش و نگارش مقالات روشنگرانه در نشریه آیین اسلام و دعوت اسلامی و خطابههای انقلابی صرف تبلیغ فرهنگ غنی اسلام نمود. او همچنین در آموزش و پرورش استخدام شد و در دبیرستانهای کرمانشاه به تدریس و تربیت نسل جوان او آثار ارزشمندی تألیف کرد و مقالات مفیدی در نشریات مذهبی، اجتماعی مینوشت.
یکی کتاب تذکرة (مظاهر اجتماعی اسلام) که با بهرهگیری از آیات قرآنی و کتب معتبر حدیث و منابع موثق اسلامی فرازهایی از محتوای غنی آداب نماز جماعت و جمعه و فریضهی الهی حج بیتاﷲالحرام را به رشتهی تحریر درآورد ولی متأسفانه عمر ایشان کفاف نکرده که در تمام مطالب و انتشار آن اقدام نمایند.
او سه جلد از کتاب گرانقدر الغدیر علامه امینی را ترجمه کرد که با همکاری کتابخانه بزرگ اسلامی و یاری عالم مجاهد شیخ عباسعلی اسلامی منتشر شد. این کتاب به همت هیأت امنای مسجد جامع نارمک مخصوصاً آقای محمد حسین روحی و مرحوم حجتالاسلام حاج شیخ حیدرعلی انصاری نجفآبادی (داماد ایشان) توسط مؤسسه اسلامی نارمک و جامعه تبلیغات اسلامی به چاپ رسید و در دسترس علاقهمندان قرار گرفت.
با تلاش او نشریه «دعوت اسلامی»؛ با مدیریت واحدی تأسیس و شمارهی اول آن در اردیبهشت 1307 منتشر شد و تا 25 شماره تداوم داشت، این نشریه در قالب دو هفتهنامه منتشر میگردید. این نشریه همانگونه که از عنوانش پیداست به ترویج و تبلیغ دین اسلام میپرداخت از اینرو همواره از
سوی علما و روحانیون پشتیبانی میشد و در نشر آن کمک میکردند و همچنین به نقادی مسیحیت و بابیت اهتمام میورزید. این نشریه اولین مجله حوزوی است که در کرمانشاه منتشر شد و پس از آن نشریه همایون توسط عموزادهاش سید حسین بدلا در مدرسه رضویه قم انتشار یافت. دو نشریه فوق در توزیع با هم همکاری نزدیک داشتند.
کتاب الاربعین حدیثاً؛ که شامل چهل حدیث است، مترجم این اثر آیتاﷲ سید حسین بدلا (عموزادهی سید محمد تقی واحدی) میباشد، اما مقدمه و ترجمهی کتاب از حجتالاسلام سید محمد تقی واحدی میباشد.
حجتالاسلام سید محمد تقی واحدی در سال 1375ق. برای رهایی از فشارهای ساواک شاه بنا بر اصرار عدهای از تجار و مؤمنین و به دستور بعضی از آیات عظام همچون آیتاﷲ سید محمود طالقانی به تهران مهاجرت کرد و در سمنگان نارمک ساکن شد و در مسجد جامع نارمک به اقامه نماز جمعه و جماعت و تبلیغ دین و نشر مبانی اخلاق پرداخت و ایشان قبل از رسمی شدن نماز جمعه به امامت آیتاﷲ طالقانی در مسجد جامع نارمک نماز جمعه را برپا کرده بودند و خود آیتاﷲ طالقانی در نماز جمعه مسجد جامع نارمک شرکت میکرد.(1)
سید محمدتقی واحدی پایگاه اصلی فعالیتهای سیاسی-فرهنگی خود را، مسجد جامع نارمک تهران قرار داد و به دنبال مبارزات سیاسی و ضد رژیم ستمشاهی شهیدان گرانقدر فدائیان اسلام (سید عبدالحسین و سید محمد واحدی) برادرانش ضمن ترغیب و حمایتهای فکری و مالی، خود و فرزندش (مرحوم سید عبدالعلی واحدی) نیز در مبارزات آنان سهم بهسزایی داشتهاند با گسترش نهضت اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی رحمة الله در ماجرای قیام پانزده خرداد 1342 از جمله دستگیر شدگانی بود که همدوش با سایر روحانیون در زندان پادگان عشرتآباد و پس از آن در زندان
1) . کتاب 70 سال خاطره از آیتاﷲ سید حسین بدلا، ص 219.
موقت شهربانی مورد شکنجه قرار گرفت و تبعید و زندانی شد و همواره در تداوم و استمرار مبارزات و گسترش فرهنگ اسلامی و خصوصا تنویر افکار نسل جوان کشور آرام نداشت.(1)
در سال ۱۳۳۳ش. مهندس مهدی بازرگان زمینی را با مساحت تقریبی ۲۰۰۰متر مربع جهت ساخت مؤسسه اسلامی و مسجد جامع نارمک وقف نمود، وی خود نیز بیشترین اهتمام را در ساخت مسجد به کار برد تا جایی که فقط در یک نوبت با کسب اجازه از محضر حضرت آیتاﷲ العظمی بروجردی که زعیم شیعه بودند (در مکتوباتی که هماکنون نیز موجود میباشد)، ثلثِ خمس خود را که مبلغی بالغ بر ۳۰۰۰ تومان بود صرف بخشی از هزینههای ساخت کرد.
معماری بدیع و خصوصاً محراب بینظیر این مسجد که در آن آیات مربوط به عبادت الهی، اسماءُاﷲ و سوره مبارکه جمعه با ترجمه در آن نقش بسته نمونهای کمنظیر از معماری ایرانی اسلامی در مقابل چشم بینندگان تداعی میکند به ویژه محراب مسجد که تاکنون نیز در بزرگی و دقت نظر و معنویت در بین مساجد تهران همتایی ندارد.
حاج«مختار فلاح» ۸۳ ساله پدر شهید مهدی فلاح از معتمدان محله نارمک و از نسل قدیم نمازگزاران مسجد از چگونگی ساخت مسجد اینگونه میگوید: «شبستان مسجد را مرحوم مهندس مهدی بازرگان که آن زمان رئیس دانشکده فنی بود به صورت ۸ گوش طراحی کرد که محراب مستقیم باشد و مسجد با مدیریت آقای مرحوم سید محمدحسین روحی و با کمکهای خیّران و مردم محل ساخته شد آقای روحی صبح اول وقت ۵ تا بنّا و ۱۵ کارگر میگذاشت و خودش به بازار میرفت و مصالح و پول جمع میکرد و شب پول کارگرها را میداد. ۱۰ سال طول کشید تا کمکم مسجد ساخته شد و توسعه پیدا کرد. اوایل برای نماز چادر میزدند و آقای موسوی که در چهل دستگاه خواربارفروشی داشت و فرد متدینی بود عبایش را بر دوش میانداخت و با همان تعداد کم هم ظهر و هم شب نماز جماعت را برگزار میکرد تا اینکه آیتاﷲ بروجردی برای مسجد امام جماعت فرستاد».
1) . پایگاه اطلاعرسانی 15 خرداد 1342 – کتاب تذکره ص 4، چاپ بهار 1372، نشر موژان.
بنا بر برخی اقوال این مسجد جهت اقامه نماز جمعه ساخته شده که همانطور که اشاره شد نقش سوره جمعه همراه با ترجمه در حاشیه محراب مؤید این مطلب است، کما اینکه قبل از انقلاب نماز جمعه انقلابیون در این مسجد اقامه میشده است.
مسجد جامع نارمک یکی از مهمترین پایگاههای انقلاب برشمرده میشود و در اوج سالهای نهضت همواره محل رفت و آمد انقلابیونی همچون شهید مطهری، شهید مفتح، شهید بهشتی، شهید رجائی و دیگر افراد مبرز بوده و سخنرانیهای استاد شهید مرتضی مطهری (همانگونه که در کتب ایشان نیز ثبت گردیده)، مرحوم دکتر علی شریعتی، مرحوم فخرالدین حجازی و دیگر سخنرانان مطرح و انقلابی در این مسجد برگزار میگردیده است.
امامت جماعت و جمعه این مسجد را در قبل از انقلاب اسلامی مرحوم حجتالاسلام والمسلمین سید محمد تقی واحدی اخوی شهیدان واحدی از همرزمان شهید سرافراز اسلام نواب صفوی عهدهدار بود. نظر به اهمیت جایگاه این مسجد پس از انقلاب مرحوم آیتاﷲ محیالدین انواری و بعد از ایشان شهید شیخ عباس شیرازی معاون سازمان تبلیغات اسلامی وقت با حکم حضرت امام خمینی رحمة الله به امامت و سرپرستی مسجد و مؤسسه اسلامی نارمک منصوب شدند.
هماکنون نیز امامت این مسجد بر عهده حجتالاسلام والمسلمین جواد صادقزاده میباشد که امامت جمعه رباط کریم را با حکم امام خمینی رحمة الله، قائم مقامی آیتاﷲ انواری در مرکز رسیدگی به امور مساجد و معاونت ستاد احیای امر به معروف و نهی از منکر را در کارنامه خود دارند. ایشان هماکنون نیز مشاور شهردار تهران و رئیس مرکز فعالیتهای دینی شهرداری تهران میباشند.(1)
سید محمد تقی اهل جهاد زبانی، فکری و قلمی بود. برای اینکه از آثار قلم این عالم مجاهد نیز استفاده کنیم یک مقاله کوتاه او را که در نشریه آیین اسلام شماره 17 آمده میآوریم.
او طرحی برای کار و فعالیت بانوان دارد که در این مقاله خطاب به آقای نوریانی سردبیر آئین اسلام در شماره 9 این نشریه طرح و منتشر کرده است. متن مقاله بدین شرح است:
1) . سایت www.masajed.ir.
کانون اختصاصی کار برای بانوان
جناب آقای نوریانی قرائت سرمقاله مندرجه در شماره 9 بار دیگر افکار خمودهام را تحریک و برآنم داشت که به رغم خستگی مفرط روحی چند سطری در پیرامون رویه اصلاحی شما به عرض برسانم.
آقای نوریانی مساعی مجدانه شما و مجاهدات سایر دیانت مداران البته مشکور و منظور نظر شارع اسلام علیه الصلوة و السلام خواهد بود ولی اجازه بدهید بنده با یک صراحت بیشتری مطلب را تعقیب کنم.
دیگران در اجرای مقاصد ناروای خود بدون محافظهکاری میگویند و مینویسند و نتیجه میگیرند ما چرا محافظهکاری کنیم.
اینک بیان مقصود جلوگیری صریح و جدی از امور نامشروع مهمترین قدم اصلاحی است که باید برداشته شود و نامشروعترین امور یا منشاء قسمت عمده فساد اخلاق جامعه آمیزش زنان و مردان در امور اداری و غیره میباشد.
من منکر آزادی زنان نیستم ولی آزادی برای زنان و مردان در یک کشور اسلامی باید محدود به حدود دین و عفاف باشد.
من منکر علم و فضل و هنر و کار زن نیستم. تمام بدبختیها و کاموزیها از جهل و بیهنری و بیکاری زن و مرد این کشور سرچشمه گرفته معالوصف با صراحت عرض میکنم و در پیشگاه زمامداران دینی و علما و زعمای اسلامی که این سطور را میخوانند شرمنده و مرتعش هستم؛ چه کنم جز این چاره ندارم ای زعمای کشور اسلام! ای زمامداران مملکت محمدی صلی الله علیه و آله و سلم! ای مدعیان اصلاحات! ای تنظیمکنندگان برنامه هفت ساله! اگر راست میگویید، اگر اهل کردار هستید، اگر واقعا میخواهید
این جامعه یک روزی ولو بیست یا سی سال دیگر روی سعادت و سیادت و استقلال را ببیند باید اول و قبل از هر اقدام اصلاحی بین زنان و مردان نامحرم حایل و مانع قرار دهید یک «کانون اختصاصی کار برای زنان» در نظر بگیرید و بانوانی را که صلاحیت کار و صنعت و فعالیت دارند تحت نظر بانوان دانشمند و آزموده و با ایمان به کارهای مناسب حالشان بگمارید و در عرض همین اقدام بانوان و دوشیزگان را از کلیه سازمانهای وزارتخانهها و ادارات و بنگاهها برکنار نمایید. ضمنا بساط اجتماعات مخلوط و رقصهای دسته جمعی و سایر اموری که بدبختی فعلی را به بار آورده جدا جلوگیری نمایید. از نشریاتی که منافی عفاف و شئونات حقیقی زنان است منع نمایید. همه روزه دهها و صدها و هزارها مجلات مصور در جامعه ما منتشر میشود و عکس زنان لخت و نیمه عریان را به عنوان مدل لباس یا ورزش یا تعلیمات فنون ظریفه بدان وسیله به نظر زن و مرد این کشور میرساند که جز تحریک جنبه شهوانی و انگیزش هوس نتیجه دیگری ندارد. آقایان اصلاح طلب ملاحظه فرمایید آقای جانبازیان و نظایر و همدستان ایشان به وسیله کلاسهای رقص بانوان چگونه در راه هتک شرف و ناموس این ملت میگویند و با جانان این ملت به عنوان تعلیم و تربیت بازی میکنند؛ او تحت عناوین ورزش و موسیقی و هنرهای زیبا چگونه تار و پود هستی این ملت را به باد فنا میدهند؟! آقایان دیگر با دیده بر هم گذاردن و به اصطلاح حمل بر صحت نمودن و آیه لاتحسّوا خواندن دردهای اجتماعی دوا نمیشود و مسئولین این امور هر کس و هر مقام باشند مواخذ و مسئولند. آقایان بیایید پرده پندار و حجاب محافظهکاری را بردارید و با زمامداران کشور حساب خود را تصفیه و یکسره نمایید و به اصطلاح یا رومی روم یا زنگی زنگ شوید خلاصه آنکه تا از آزادی نامحدود و میشوم فعلی زنان جلوگیری
نشود. تا دست دوشیزگان و بانوان از میز وزارتخانهها و ادارات و بنگاههای دولتی و ملی کوتاه نشود و در کار و تفریح و اجتماع فیمابین زن و مرد که به منزله آتش و پنبه هستند تفریق و فصل نشود و بالاخره تا از کلاس رقص جانبازیان و انواع جانبازی حیلهسازی ناکسان جلوگیری صریح و واقعی نشود هر انتظار صلاح و سدادی عبث و هر فریاد و دادی باعث شماتت اعادی است اینک خود دانید و شرافتتان شما هم آقای نوریانی در نشر این شراره قلبی من و یا دستور بایگانی آن مختار و آزادید ولی تمنا دارم از خلاصه نمودن آن خودداری فرمایید.
سنقر کلیائی – سید محمد تقی واحدی(1)
دو وصیت گرانبهای ایشان را بیاوریم که به شرح ذیل میباشد:
این احقر (سید محمد تقی واحدی) به استحضار عموم میرسانم در این تاریخ هفتاد و دومین سنین عموم را میگذرانم و در هر روز و شب و حتی در هر ساعت و دقیقه مترقب داعی حق هستم و به طور کلی اعتماد به زندگی (خاصه با عوارض قلبی و مزاجی که اخیرا دست داده) نمیتوانم داشت.
اینک – وصیت اولی: به مردم مسلمان و برادران و خواهران ایمانی است. برادران، خواهران بر شما باد التزام به جماعت، مبادا، مبادا که از این شعار مهم غفلت و تعلل نمایید.
مساجد ودیعه خدایند و هر مسجدی بر اهل محل و همسایگان خود حقوقی دارد، مبادا حقوق مساجد را تضییع کنید که عواقب آن خطرناک و شوم و بدفرجام است. بنای مسجد تعمیر مسجد، حفاظت مسجد از خرابی و آلودگیها، برطرف کردن پلیدی و کثافات از مسجد و در عرض تمام این حقوق عمده حق مهم مسجد بر همسایگان آن حضور مستمر در آن و ملازمت نماز جماعت است.
1) . نشریه آیین اسلام، ش 17، ص 14.
نمازهای واجت شب و ورزتان را در مساجد و به جماعت انجام دهید و از آثار و فواید صوری و اخلاقی و معنوی آن بهرهمند شوید.
وصیت ثانیه: به آقایان عظام، ائمه جماعت است. مخادیم و عزیزان: شما در قلمرو خدمات دینی نمونهی فضیلت اخلاقی و مظهر عدالت هستید و مردم محل به شما اعتماد دارند و رفتار، گفتار افکار شما سرمشق عملی مسلمانان است. بنابراین به نام خدا و تأسی به رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و اوصیاء معصومین علیهم السلام و خصوصا رضایت خاطر مبارک ولی عصر امام غایب منتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف از ادامه تعلیمات دینی مخصوصا آموختن قرآن و بیان تفسیر مأثور از امنای وحی و نشر احکام دین و تعلیم مسائل مبتلیبه عمومی و حضور مرتب در جماعت، و افاضهی به مؤمنین سعی بلیغ نمائید و مخصوصا نسبت به نورسان و جوانان عزیز که از نظر فطرت اسلامی وراثت و سرشت آمادگی کامل دارند توجه مخصوص فرمایید. جوانان عزیز ما در اجتماع ناسالم و مسموم و مشاهدهی مناظر آلوده و خطرناک و استماع آهنگها و ترانهها و مهمتر از اینها تبلیغات ضد دین و القاء شبهات گوناگون از طرف عناصر مشکوک در قالب تظاهر به دین عقدههای درونی بسیار و با منطق صحیح و رعایت جهات لازمه قابل صلاحیت و فضیلت هستند آنها را دریابید و از سقوط بیشتر در پرتگاههایی که گرفتارند آنها را نجات دهید تا دین خود را به اجتماع ادا فرموده و در محضر مبارک حضرت بقیة اﷲ الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف سرافزار باشید انشاء اﷲ.(1)
سرانجام این عالم مجاهد در جمادیالثانی 1400ق. دار فانی را وداع گفت و در قبرستان شیخان قم مدفون گردید.
از آنجا که این بزرگوار پرورشیافته داییهای انقلابی خود سید محمد تقی و سید محمد و سید عبدالحسین واحدی است گزارشی از زندگی او را پیوست مقاله آوردیم.
1) کتاب تذکره، ص 43.
مصطفی رهنما فرزند عبدالحسین در 4 اسفند سال 1304 در شهرستان کرمانشاه در خانوادهای مذهبی متولد شد.
پدر وی حاج شیخ عبدالحسین قاضیزاده اصالتا تبریزی بود و جد بزرگوار ایشان میرزا عبداﷲ قاضی تبریزی، وقتی به سنین کهولت میرسد، تصمیم میگیرد برای نزدیکی به کربلا در کرمانشاه اقامت گزیند.
پدرِ مادر، مصطفی آیتاﷲ سید محمدرضا واحدی قمی هم از علمای دین بود.
شیخ عبدالحسین قاضیزاده پدر وی به علت مبارزات علیه رضا شاه در سال 1319ش. یعنی زمانی که مصطفی تنها 15 سال داشت با تزریق آمپول هوا به شهادت میرسد.
شیخ مصطفی رهنما نقل میکند: همین روحیه پدرم به من منتقل شد و من بسیاری از مسائل مبارزاتی را از ایشان فرا گرفتم. مثلا پدرم در مقابل اختلافات شیعه و سنی که غالبا توسط عمال انگلیسی در کرمانشاه دامن زده میشد، میایستاد به ویژه جشن عمر کشان را برخلاف دستور امام صادق علیه السلام و مصلحت عمومی میدانست.(1)
مصطفی در همان دوران نوجوانی خاصه در تابستانها که در بازار کار میکرد، مردم را موعظه و آنها را از اطاعت رضا شاه باز میداشت.
خانواده مادری وی صدیقه بیگم واحدی بُدلا از خاندان معروف بودند. مادر بزرگ مصطفی فخرالشریعه دختر آل آقا بهبهانی بود. فخر الشریعه مادر برادران واحدی (عبدالحسین و محمد) بود. برادران واحدی نقش مهمی در مبارزات جمعیت فدائیان اسلام به رهبری نواب صفوی داشتند.
خاندان واحدی در کرمانشاه در کار مبارزه با انحرافات فکری هم کار مطبوعاتی داشتند و هم اهل تشکل و مبارزه عملی بودند. محمد تقی واحدی دایی بزرگ رهنما سالها در کرمانشاه نشریهای با نام «دعوت اسلامی» منتشر میکرد که انتشار آن تا سال 1314 ادامه یافت.
1) . اسناد و خاطرات شیخ مصطفی رهنما، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص 39.
مصطفی در دوران کودکی مدتی را در مکتبخانه و مدارس جدید به تحصیل پرداخت.
خود وی میگوید:
«در خلال همین سالها دو گرایش در من ایجاد شد. یکی دغدغه سیاسی و دیگری علایق مذهبی بود. وقتی از بچگی با پدرم در جلسات خصوصی آیتاﷲ آقا سید محمدرضا واحدی شرکت میکردم، به حساب سن کم من، فکر میکردند، حرفهای سیاسی آنها را متوجه نمیشوم؛ از همان جلسات نگاهم به خاندان پهلوی عوض شد».
مصطفی به دلیل اینکه پدر و داییهایش روحانی بودند در محیطی مذهبی رشد و به طلبگی سوق پیدا کرد.
وی در سال 1319 و با وجود مخالفت پدر و مادر از کرمانشاه راهی قم شد و در آنجا از حمایت آیتاﷲ سید حسین بدلا برخوردار شد.
در حوزه ابتدا نزد آقا سید حسین وزرا که بعدها به مقام اجتهاد رسید کسب فیض کرد. همچنین وی در مدرسه رضویه دروس مقدماتی را خواند.
شیخ مصطفی رهنما نقل میکند: «شبها در منزل استادم آقای وزرا میخوابیدم، البته مختصر شهریهای ماهانه دو تومان به واسطه آیتاﷲ بدلا و از طریق مراجع ثلاث آیات عظام: سید محمد تقی خوانساری، صدرالدین صدر و سید محمد حجت کوه کمرهای دریافت میکردم.»
وی جامع المقدمات را نزد آقا شیخ قزوینی فرا گرفت و همزمان از درس آیتاﷲ شیخ حسین قدس بهرهمند شد.
اما دوران اقامت ایشان در قم شاید به یک سال نرسید و شیخ مصطفی تصمیم هجرت به نجف گرفت. او که در آغاز تصمیم به تحصیل در حوزه نجف را داشت بر اثر اتفاقی که خود اینگونه نقل میکند، در کربلا شروع به تحصیل و مبارزه کرد.
«...ورود من به کربلا همزمان با برنامه هفتگی اطعام طلاب توسط آیتاﷲ قمی بود. از اینرو من هم در این مجلس حضور یافتم و بعد از شام به زیارت حرم اباعبداﷲ علیه السلام شتافتم. سپس مجددا روز بعد به بیت آیتاﷲ قمی مراجعه کردم. در آنجا اصحاب فتوای ایشان از جمله آیتاﷲ میلانی، میرزا مهدی شیرازی و برخی دیگر حضور داشتند. آیتاﷲ قمی ضمن گفتگویی به من توصیه کرد اول برای زیارت امیرالمؤمنین به نجف بروم سپس برای ادامه تحصیل به کربلا برگردم.»
از اساتید شیخ مصطفی در نجف میتوان به آیتاﷲ سید محمود شاهرودی، آیتاﷲ سید یحیی یزدی نام برد که وی دروس حوزوی را تا سطح و خارج طی کرد.
در نجف بود که به سال 1322 با نواب صفوی برخورد کرد و همانجا نواب به او گفت که کسروی علیه اسلام تبلیغ میکند و خطر بزرگی برای اسلام است و باید او را به درک فرستاد.
وی میگوید که نواب خیلی با جذبه بود. همراهی او بعدها با نواب بیشتر شد به خصوص دو دایی او عبدالحسین و محمد واحدی هم جزو ارکان فدائیان اسلام بودند.
شیخ مصطفی به دلیل گرمای شدید تابستانهای نجف به کرمانشاه باز میگشت. در یکی از این سفرها در سال 1327 بعد از گذراندن تابستان در راه بازگشت به نجف در مرز ایلام به عنوان سرباز دستگیر میشود. بعد از دستگیری، او را به عنوان سرباز به کرمانشاه میبرند.
وی نقل میکند: در آغاز دوران سربازی، من جز گروهان فنی بودم و به عنوان واعظ تیپ خدمت میکردم. گروهان فنی ترکیبی از نیروهای دارای مشاغل مختلف اعم از خیاط، آشپز و غیره بود. من هم آنجا به عنوان واعظ برای دو هنگ 12 و 23 سخنرانی میکردم. از جمله سخنرانیها به جمله «چه فرمان یزدان چه فرمان شاه» که در ارتش مرسوم بود، اعتراض کردم و گفتم این جمله شرک است، لذا مرا از آنجا منتقل کردند.»(1)
1) . اسناد و خاطرات شیخ مصطفی رهنما، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص 47.
بعد از خدمت سربازی در سال 1329 و در 25 سالگی وی به تهران میآید تا به فعالیت دلخواه خود بپردازد. این زمانی است که ماجرای فلسطین در ایران جدی شده و آیتاﷲ کاشانی و نواب صفوی سردمدار این جریان هستند و رهنما هم از همانجا وارد این قضایا شده به فعالیت میپردازد.
وی میگوید: مهمترین دغدغه خاطرم در آن سالها مسئله فلسطین بود که نجات آن را منوط به اتحاد مسلمین میدانستم.
شیخ مصطفی به دلیل فعالیتها و تکاپوها به تدریج تبدیل به نمادی برای فعالیتهای هواخواهانه ایرانیان نسبت به فلسطین شد.
یکی از عمده دغدغههای شیخ مصطفی، مسئله اتحاد شیعه و سنی بود. وی معتقد بود که با اتحاد شیعه و سنی بهطور قطع مسئله فلسطین حل میشود.
شیخ مصطفی رهنما به همین منظور به فکر انتشار مجلهای افتاد. امتیاز مجله حیات مسلمین را در سال 1329 به دلیل سن کمتر از سی سال به نام سید ابوالفضل برقعی گرفت. مدیر مسئول این نشریه رهنما بود و تنها صاحب امتیاز آن برقعی.
شماره نخست 20 صفحه ای حیات مسلمین ده مقاله و چند ترجمه کوتاه داشت که در بالای همه آنها نوشته شده بود: به قلم «مدیر مسئول»، و مدیرمسئول جناب شیخ مصطفی رهنما بود. در آن شماره دو مقاله برایم جالب بود یکی مقاله ای درباره «جمعیت مسلم آزاد» - که البته هنوز اعلام موجودیت نکرده بود- و دیگری بحثی مفصل و سه صفحه ای تحت عنوان «اولین سنگ عداوت سنی و شیعه به وسیله که و کی بنا نهاده شده؟» و این بحث نشان دهنده «وحدت طلبی» نویسنده اش - شیخ مصطفی رهنما- بود که تا آخرین روزهای زندگی به دنبال آن بود.(1)
1) . پایگاه اطلاع رسانی استاد هادی خسرو شاهی، یادی از مبارزی تنها؛ شیخ مصطفی رهنما.
در این نشریه از شماره اول مقالات متعددی در حمایت از مردم فلسطین، کشمیر و الجزایر منتشر میشد و در طول 25 شماره انتشار این دو هفتهنامه چندین بار توقیف شد.
محل این نشریه در منزل شیخ علی اکبر برهان امام جماعت مسجد لرزاده و از طرفداران سرسخت فدائیان اسلام بود، که بعدها بنا به دلایلی به میدان حسن آباد منتقل شد.
با توجه به اعتقاد رهنما به تشکلهای سیاسی و مذهبی، وی پیش از راهاندازی «جمعیت مسلم آزاد» با برخی از تشکلهای آن دوره همکاری داشت.
اما ماجرای تشکیل جمعیت مسلم آزاد بر میگردد به سال 1330 و کشور عراق. با توجه سابقه مبارزاتی خانوادگی شیخ مصطفی، دولت ایران از دادن تذکره (پاسپورت) به پدر، داییها و جد وی خودداری میکرد. از این رو سفرها طبق روال همیشگی از راه قاچاق و مرز ایلام انجام میگرفت.
شیخ مصطفی پس از ورود به عراق دستگیر و در بصره دادگاهی میشود. در دادگاه سیدی ضامن وی میشود و رهنما را به منزل خود میبرد. شیخ مصطفی از آن روزها اینگونه یاد میکند: «به هر حال مرا به بصره بردند و در آنجا دادگاهی کردند. در دادگاه سیدی ضامن من شد و مرا منزلش برد. در کتابخانهای او یک شماره مجله «الهلال» چاپ مصر را دیدم. در آن مجله، مقالهای راجع به دو بلوک شرق و غرب به رهبری آمریکا و شوروی به عنوان قطبهای اصلی جهان خواندم و متوجه شدم این دو قدرت بر جهان مسلط هستند. این مقاله را که خواندم بیاختیار گریهام کردم. گفتم پس ما مسلمانان چه جایگاهی داریم؟ همین دغدغه بعدها مرا به تشکیل «جمعیت مسلم آزاد» سوق داد.»(1)
در همین حال جمعیت مسلم آزاد هم توسط وی و دوستانش درست شد و هر از چندی بیانیه و اعلامیهای میدادند و گاه به کنفرانسهای اسلامی پیام تبریک میفرستادند. نام این جمعیت به نوعی متأثر از مسائلی بود که در پاکستان میگذشت. رهنما دایما با سفرای پاکستان و اندونزی و مصر در
1) . اسناد و خاطرات شیخ مصطفی رهنما، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص 53.
ارتباط بود. بعد از کودتای 28 مرداد نشریه تعطیل شد و مدتی بعد رهنما هم دستگیر و همراه یک جمع شصت نفری به جزیره خارک فرستاده شد.
پس از مدتی و در شمارههای آخر مجله، شیخ به نشر مثبت اخبار مسلمانان شوروی و کنفرانسهای آنان اقدام کرد و همزمان و ناگهان، ایجاد تشکل دیگری تحت عنوان «جمعیت سوسیالیستی اسلامی» را اعلام نمود و در شماره 23 مجله در نخستین بیانیه هدف این جمعیت سوسیالیستی اسلامی را «کمک به فقرا و بینوایان» نامید و مبارزه با «دشمن غربی» را خواستار شد.
این گرایش تقریباً چپگرایانه و حضور وی در انجمن فرهنگی شوروی در تهران، باعث شد که مورد هجمه دوستان و دشمنان قرار گیرد و حتی روزنامه «نیروی سوم» -ارگان خلیل ملکی- در تاریخ 1/8/31 تحت عنوان «حزب توده لباس دین پوشیده» و جمعیت سوسیالیستی اسلامی تشکیل نشده را شاخه ای از حزب توده و مجله «حیات مسلمین» را ارگان آن نامید و این اتهام همچنان باقی ماند تا اینکه پس از کودتای 28 مرداد، شیخ مصطفی رهنما را هم دستگیر و همراه «توده ایها» به جزیره خارک تبعید کردند.
البته شیخ مصطفی همواره اتهام همکاری با حزب توده را تکذیب و نفی کرد و آن را ساخته و پرداخته ایادی رژیم شاه مینامید؛ ولی وقتی بنای طرف مهاجم بر بی تقوائی استوار باشد، نمیشود کاری کرد و عجیب آنکه یکی از برادران «فدائی اسلام»، درباره شیخ رهنما میگوید: «...این رهنما واقعاً تودهای بود، یک روز در مدرسه دارالشفا آمده بود حجره من که در آن موقع هنوز معمم نشده بودم، از کیفش عکسهای چاپ شده لنین را درآورد و بین طلاب پخش میکرد که من او را از اطاقم بیرون کردم.»(1)
1) . اسناد مربوط به مرحوم شیخ حسین لنکرانی، چاپ مرکز بررسی اسناد تاریخی تهران، ص 232.
خود شیخ میگوید: «از نظر من نیت و طرز عمل شوروی و آمریکا با هم یکی نبود و فرق میکرد. اصولا انقلاب شورویها، واکنش به رفتار تزارها و کشورهای مثل انگلستان و آمریکا بود.»(1)
شیخ مصطفی رهنما پس از وقوع کودتای 28 مرداد و دستگیری و تبعید به خارک و سپس انتقال به زندان قزل قلعه، سرانجام آزاد و پس از آزادی، بلافاصله به دیدار کسانی که قبل از کودتا، همواره از آنها انتقاد میکرد، شتافت و از راه مروت و اخوت با آنها برخورد نمود؛ از جمله خدمت آیتاﷲ کاشانی رسید و از ایشان عذرخواهی کرد و سپس کتاب خود «مسلمین جهان» را در احمدآباد به دکتر مصدق رساند و وی پس از مطالعه، تقدیری بر کتاب نوشت که کپی آن به اول کتاب الصاق شد و پس از آن بود که کتاب توقیف و از طرف ساواک نسخه های آن جمع آوری شد.
در مورد دیگری او کتاب «سرگذشت فلسطین» را که تألیف شادروان «اکرم زعیتر» بود و آیتاﷲ هاشمی رفسنجانی آن را ترجمه و منتشر کرده بود، توانست به دکتر مصدق برساند و آنطور که در خاطرات آیتاﷲ هاشمی رفسنجانی آمده است، دکتر مصدق پس از مطالعه هر دو کتاب طی یادداشتی از آنها تقدیر کرد و مبلغی نیز برای خرید و اهدای کتاب «فلسطین» به دیگران در اختیار رهنما قرار می دهد.
این حسن روابط با دکتر مصدق و دیگر فعالان سیاسی ادامه می یابد و طبق اسناد منتشر شده ساواک، رهنما تقریباً همه ساله سعی میکرد که در مراسم ترحیم و یا بزرگداشت وی در احمدآباد شرکت کند که با بازداشت و یا ممانعت از حضور وی همراه بود.
شیخ مصطفی رهنما به واسطه سواد عربی و تبحر در فن ترجمه در اوایل دهه چهل توسط شخصی به نام عبدالرحمن فرامرزی به دکتر سمسار دبیر سیاسی وقت روزنامه کیهان معرفی میشود. این معرفی سبب میشود تا وی به صورت محدود با روزنامه کیهان همکاری کند.
1) . اسناد و خاطرات شیخ مصطفی رهنما، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص 63.
سپس وی در دوره صاحب امتیازی مصباح زاده در اواسط دهه 40 کار ترجمه مقالات عربی را بر عهده داشت.
مصطفی رهنما دو بار از روزنامه کیهان اخراج میشود. بار اول در 21/3/53 به اتفاق سیزده نفر که ده نفر آنان در زمستان همان سال به کار برمیگردند. وی دوباره در زمستان 55 به کیهان باز میگردد، تا جریان فیلم محمد رسول اﷲt پیش میآید.
شاه که با پخش این فیلم به دلیل نام بردن از خسرو پرویز مخالف بود دستور عدم پخش این فیلم را صادر کرد. شیخ مصطفی در تاریخ 15/2/56 مقالهای در مورد این فیلم در کیهان مینویسد که ساواک مجددا دستور اخراج وی را میدهد.
وی علاوه بر همکار با کیهان در روزنامههای تهران اکونومیست، ندای حق و مهر ایران فعالیت داشته است.
شیخ مصطفی رهنما به واسطه نویسندگی و کار در مطبوعات با کانون نویسندگان ایران آشنا و عضو این کانون میشود، اما بعدها از کانون کناره گیری میکند.
وی بعد از انقلاب به اتفاق اعضای کانون به دیدار حضرت امام میروند. مرحوم سپانلو این جلسه را اینگونه شرح میدهد:
«...روز یکشنبه ۲۹ بهمن ماه ۵۷، ساعت ۸ صبح، نوزده نفر از اعضاء کانون نویسندگان (سیمین دانشور، محمد قاضی، غلامحسین ساعدی، شیخ مصطفی رهنما، منوچهر هزارخانی، باقر پرهام، سیاوش کسرایی، نعمت میرزاده، جمال میرصادقی، فریدون تنکابنی، اسماعیل خویی، محمدعلی سپانلو، محسن یلفانی، جواد مجابی، بزرگ پور جعفر، محمد مختاری، فریدون فریاد، مهدی اسفندیار فرد و جلال سرفراز) جلو مدرسه رفاه واقع در خیابان ایران که اقامتگاه موقت رهبر انقلاب بود حضور یافتند. از ما هیچگونه بازدید بدنی نشد. ما به راهنمایی شیخ مصطفی رهنما (عضو معمم کانون) و نعمت آزرم، که هر دو به خانه آشنا بودند از راهروهای مدرسه رفاه گذشتیم. سپس ما را به اتاق سادهای با کفپوش موکت خاکستری رنگ بردند و مرحوم آیتاﷲ شیخ فضلاﷲ
محلاتی همچون مهماندار کنار ما روی زمین نشست. در حیاط مدرسه رفاه حلقه پرهیاهوی جمعیت یاسر عرفات، رهبر سازمان آزادیبخش فلسطین را که به دیدار آیتاﷲ آمده بود، در میان گرفته بود. بعضی از ما پشت پنجره بودند که آیتاﷲ بیخبر سبکپا و چالاک از در آمد و در سلام پیشقدم شد. نویسندگان هماهنگ به پا خاستند. آیتاﷲ خواهش کرد بنشینند. خود در گوشهای نشست و تنها یک پاسدار ضبط صوت کوچکی در دست در کنار او قرار گرفت. دکتر باقر پرهام، عضو هیئت دبیران، دو زانو نشسته، اندکی جلو خزید و پیام کانون را از روی متن خواند...»
شیخ مصطفی از آن دیدار تاریخی نقل میکند: «... در این دیدار خانم سیمین دانشور در حال بالا رفتن از پلهها به من گفت: آقای رهنما من چادر سرم نیست، امام ناراحت نشود. من گفتم: نه همین روسری را که مقداری جلو بیاوری تا موی سرتان پوشیده باشد کافی است.»(1)
وی در مجموع 21 بار توسط ساواک و سایر دستگاههای امنیتی احضار، دستگیر و زندانی و تبعید شد.
محمدجمال رهنما درباره شخصیت مبارز پدرش اینگونه میگوید: وی 21 بار دستگیر شده و بیش از پنج سال از زندگی خود را در حبس و تبعید گذرانده است. شیخ رهنما در یکی از مصاحبههای خود گفته است: «در زندان قزل قلعه با شهید مطهری هم زندان بودم و یادم هست که افسرها به شدت از او حساب میبردند؛ همچنین مدتی را هم با دکتر علی شریعتی و پدر بزرگوار ایشان در زندان گذراندم. به خاطر نوشتن مقاله «ملی شدن کانال سوئز» مدتی تحت تعقیب بودم که حتی سفیر سوریه در ایران به من پیشنهاد داد مرا از ایران خارج کند که نپذیرفتم و به بابل رفتم و نهایتاً از طریق شهربانی دستگیر شدم. آنجا بازجوی من میخواست اعتراف کنم که با سفارت شوروی در ارتباط هستم تا بتوانند من را به عنوان جاسوس اعدام کنند و چون اعترافی در این مورد نکردم به شدت مرا مورد شکنجه قرار دادند. یادم هست کسی که شکنجهام میکرد مرد تنومندی بود که با
1) . صحیفه امام خمینی، ج 5، ص 100.
چوب بزرگی بین کتفهایم میزد یا به طور متوالی محکم بر سرم میکوبید و طوری با شدت این کار را انجام میداد که به او گفتم به خودت رحم کن ببین چه عرقی کردی؟! یا اینکه نور زیاد و صداهای بلندی برای مدت زمان طولانی برای من ایجاد میکردند یا مانع خوابیدن من میشدند. در اثر تحمل این شکنجهها دچار عارضههای بدنی شدم، به طوری که دکترها تشخیص دادند در مغزم آب جمع شده است.»(1)
شیخ مصطفی اسم تمامی فرزندانشان را به نام مبارزین گذاشته بودند.
فرزند اول؛ جمیله بوهیره، برگرفته شده از نام یکی از زنان انقلابی بنام در انقلاب الجزایر؛
فرزند دوم؛ محمد جمال، برگرفته شده از جمال عبد الناصر؛
فرزند سوم؛ یاسر علی، از یاسر عرفات؛
فرزند چهارم؛ لیلا خالد، عضو شورای مرکزی جبهه مردمی برای آزادی فلسطین که توسط اسرائیل اعدام شد.
فرزند پنجم؛ صامد حسن، صامدون یکی از گروهای چریکی فلسطین بود.
فرزند ششم؛ فاطمه برناوی، اولین زن فلسطینی است که در سال 1967 اسیر شد وی پس از کار گذاشتن بمبی در سینمای تل آویو بازداشت شد.
اسم نوه ایشان نیز ریشل کوری است؛ همان دختر آمریکای که زیر بلدزر اسرائیل شهید شد.
شیخ مصطفی نقل میکند اولین بار امام را در پاییز سال 1320 و در 16 سالگی دیدار میکند. در این دیدار حضرت امام به دلیل آشنایی با جد شیخ مصطفی، او را به تحصیل تشویق میکنند.
دیدار دوم وی در سال 1345 و در پی تحت تعقیب قرار گرفتن از سوی ساواک در نجف انجام میپذیرد.
1) . روزنامه ایران، شماره 5466، 30/6/92، ص 8.
سومین دیدار شیخ مصطفی با حضرت امام هفت روز بعد از پیروزی انقلاب و در تاریخ 29/11/1359 حاصل میشود.
وی یک بار دیگر در اوایل سال 1358 به همراه دخترش لیلا خالد (شیخ مصطفی نام دختر خود را از روی نام یکی از زنان مبارز فلسطین انتخاب کرده بود) به دیدار امام میروند.
در دیدار آخر شیخ مصطفی رهنما برای ارائه گزارش از لبنان و فلسطین خدمت حضرت امام میرسند و در این دیدار کتابی به نام «اسرائیل شیطان» را که توسط یک کشیش لبنانی برای امام فرستاده شده بود، خدمت ایشان تقدیم میکنند.
شیخ مصطفی نقل میکند: «یک سعادتی که بعد از انقلاب نصیبم شد، زیارت خانه خدا بود. رهبر انقلاب آیتاﷲ خامنهای که با خبر بود من هنوز مکه نرفتهام به آیتاﷲ ری شهری سفارش میکند: رهنما امسال میهمان است با خودتان به حج ببرید.»
شیخ در یکی از مصاحبههای خود چنین آرزویش را بر زبان میآورد:
«اولین آرزوی من آزادی فلسطین و قدس شریف است، دومین آرزوی من این است که مردم ایران در سختی نباشند. امیدوارم دولت فعلی و دولتهای آتی با پرهیز از حاشیهها بکوشند تا اهداف امام و مقام معظم رهبری در ایران پیاده شود و سوم اینکه وضع دنیا بهبود پیدا کند و این نباید موکول به ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف شود، چون این امری قطعی است اما زمانش مشخص نیست».(1)
1) . روزنامه ایران، شماره 5466، 30/6/92، ص 8.
و سرانجام شیخ مصطفی رهنما که بیش از 60 سال در راه آزادی فلسطین کتابها و مقالات فراوانی از خود به یادگار گذاشت و در راه مبارزه با رژیم صهیونیستی فعالیت کرده بود و از هیچ اقدامی در این زمینه دریغ نداشت، سحرگاه روز دوشنبه هشتم مهرماه 1391 دعوت حق را لبیک گفت و به دیار باقی شتافت.
یکی از همکاران سید محمد تقی واحدی عالم انقلابی و بیدار حیدرعلی انصاری نجفآبادی داماد ایشان است که در اینجا به زندگی او اشاره میشود:
حجتالاسلام و المسلمین شیخ حیدر علی انصاری نجفآبادی در سال 1304ش. در نجفآباد دیده به جهان گشود. در ده سالگی به دبستان رفت و دوره ابتدایی را کمتر از سه سال به پایان رسانید بعد از آن به دروس دینی پرداخت و در مدت کوتاهی قرآن، رساله عملیه، اخلاق، صرف و نحو را فرا گرفت، سپس روانه حوزه علمیه اصفهان و قم گردید. پس از پایلان رساندن سطوح عالیه در سال 1321ش. به حوزه علمیه نجف اشرف مهاجرت مینماید و از محضر اساتید بزرگ نجف بهره میبرد:
وی دروس خارج فقه و اصول را نزد آیات بزرگ نجف مثل حضرات؛ حکیم، شاهرودی و خویی به پایان رساند.
منظومه حکمت را نزد شیخ صدرا بادکوبهای آموخت.
خلاصه الحساب مرحوم شیخ بهایی و سی فصل خواجه نصیرالدین طوسی را نزد شیخ اسد اﷲ زنجایی فرا گرفت.
و بعضی دروس را از محضر آیتاﷲ شیخ مجتبی لنکرانی و علامه امینی صاحب الغدیر استفاده کرد.
بعد از ده سال پیمودن مدارج علمی در نجف سال 1331ش. به ایران مراجعت نمود و به دستور آیتاﷲ بروجردی برای تبلیغ و هدایت مردم به شهرستان سنقر کردستان رفت. در آنجا به اقامه
جماعت، ارشاد و تبلیغ پرداخت و خدمات فراوانی از قبیل تعمیر و تأسیس مساجد، مدارس و حوزه علمیه انجام داد و فرهنگ منطقه را دگرگون ساخت. انصاری در بحث و مناظره مهارت خاصی داشت وی بعد از عمری تلاش در خدمترسانی و نویسندگی در راه مبارزه با خرافات و افکار باطل و حمایت از نهضت امام خمینی در سال 1365ش. بر اثر سکته دار فانی را وداع گفت.
از این روحانی بیدار و انقلابی چند اثر پژوهشی و تبلیغی ارزشمند به یادگار مانده است.
تألیفات وی عبارت است از:
محرک احساسات؛
رساله راه حل؛
شناسنامه خر؛
شناسنامه جدید؛
رساله رهبران جهانی؛
مقالات متفرقه در سالنامه پیام اسلام، اطلاعات، کیهان و ندای حق؛
به علاوه او اشعار و قصایدی به مناسبتهای مختلف در وصف ائمه اطهار سروده است.(1)
1) . پایگاه اطلاعرسانی نجفآباد، علمای نجفآباد.