ghaemiyeh.com
عنوان قراردادی : فرهنگ کوثر (مجله)
عنوان و نام پدیدآور : ستارگان حرم: اختران حریم معصومه (س) / تالیف گروهی از نویسندگان ماهنامه کوثر.
مشخصات نشر : قم: آستانه مقدسه قم، انتشارات زائر، ۱۳۷۷ -
مشخصات ظاهری : ج.: مصور، نمونه، عکس.
شابک : دوره 964-6401-01-5 : ؛ ۵۰۰۰ ریال (ج. ۱) ؛ ۶۰۰۰ ریال : ج.۲ 964-6401-10-6 : ؛ ۵۵۰۰۰ ریال : ج.۳ 964-6401-11-2 : ؛ ۶۰۰۰ ریال : ج.۴ : 964-6401-14-7 ؛ ۵۵۰۰ ریال : ج. ۵ : 964-6401-15-5 ؛ ۶۵۰۰۰ ریال : ج.۶ : 964-6401-20-1 ؛ ۸۵۰۰ ریال (ج. ۱۱) ؛ ۸۰۰۰ ریال (ج. ۱۲) ؛ ۱۲۰۰۰ ریال : ج. ۱۵ : 964-6409-87-2 ؛ ۱۲۰۰۰ ریال : ج. ۱۷ : 964-8567-08-5 ؛ ۱۷۰۰۰ ریال : ج.۲۰ : 964-8567-90-5 ؛ ۱۶۰۰۰ ریال : ج. ۲۱ : 964-8567-95-6 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال : ج.۲۶ : 978-964-180-122-1 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال (ج.۲۷) ؛ ج.۲۸ 978-964-180-235-8 : ؛ ج.۲۹: 978-964-180-417-8 ؛ ج.۳۰978-964-180-444-4 :
وضعیت فهرست نویسی : برونسپاری (فاپا)
یادداشت : ج.۲ و ۳ (چاپ اول: ۱۳۷۷).
یادداشت : ج.۴ (چاپ اول: ۱۳۷۸).
یادداشت : ج. ۵ (چاپ اول: بهار ۱۳۷۸).
یادداشت : ج. ۶ (چاپ اول: پائیز ۱۳۷۸).
یادداشت : ج. ۸ (چاپ اول: زمستان ۱۳۷۹).
یادداشت : ج. ۱۱ (چاپ اول: ۱۳۸۱).
یادداشت : ج. ۱۲ و ۱۵ (چاپ اول: ۱۳۸۲).
یادداشت : ج. ۱۷ (چاپ اول: ۱۳۸۵).
یادداشت : ج.۲۰ و ۲۱ (چاپ اول: ۱۳۸۶).
یادداشت : ج.۲۶ و ۲۷ (چاپ اول: ۱۳۸۹).
یادداشت : ج.۲۸ (چاپ اول: ۱۳۹۱) (فیپا).
یادداشت : ج.۲۹ (چاپ اول: ۱۳۹۳) (فیپا).
یادداشت : ج.۳۰ (چاپ اول: ۱۳۹۶) (فیپا).
یادداشت : کتابنامه.
موضوع : مجتهدان و علما -- ایران -- سرگذشتنامه
موضوع : قم -- سرگذشتنامه
شناسه افزوده : آستانه مقدسه قم. انتشارات زائر
رده بندی کنگره : BP۵۵/۲/س۲۵ ۱۳۷۷
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۹۶
شماره کتابشناسی ملی : م۷۸-۸۷۸۷
بسم الله الرحمن الرحیم
ستارگان حرم
شرح حال علما
جلد سی و یکم
گروهی از نویسندگان
سخن نخست 15
سید ناصرالدین آرام قمی
اشاره 19
تفرش و قم 20
پدر 21
از نسل میرزای قمی 22
دو سید ناصرالدین قمی 24
اساتید 24
دوستان 25
مهارت در تاریخ و انساب و رجال 26
مدیریت کتابخانه 26
آثار 27
شعر 28
اخلاق خوش 29
عشق به ائمه اطهار علیهم السلام 30
همکاری با نویسندگان 30
ازدواج 30
وفات و مدفن 31
شیخ ابوالقاسم اصفهانی
اشاره 33
طلوع شور انگیز 33
کودکی و نوجوانی 34
تحصیل و پیگیری آن 34
استادان 35
شاگردان 38
ویژگیهای اخلاقی 39
تألیفات 40
غروب زندگی 40
شیخ مصطفی اعتمادی
ولادت و تحصیلات 41
متأهل شدن و خرید خانه 43
تألیفات 43
شاگردان 44
سابقه تبلیغی 45
سابقه تدریس 45
ویژگیهای اخلاقی 45
کرامت 50
فرزندان 51
به سوی آرامگاه ابدی 51
پیامهای تسلیت 51
خاتمه 52
محمدهادی امینی
اشاره 53
تولد 54
خاندان 54
تحصیلات 57
اساتید 57
دسته بندی آثار 59
معرفی برخی آثار برجسته 62
حب اهل البیت علیهم السلام 68
برادران و فرزندان 69
وفات و مدفن 71
محمد تقی بافقی
ولادت و والدین 75
کودکی و تحصیلات 75
هجرت به نجف 76
اساتید نجف 76
بازگشت به ایران 77
توفیق تأسیس حوزه علمیه قم 78
دوران تبعید در شهر ری 86
بازگشت دوباره به قم 88
سفر به عتبات 88
فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی 88
ویژگیها 90
در نگاه دیگران 98
وفات 99
سید محمدتقی خوانساری
اجداد و نیاکان 101
تحصیلات، استادان و شاگردان 102
آثار علمی 104
فعالیتهای اجتماعی و سیاسی 104
ویژگیها و خصوصیات اخلاقی آیتاﷲ خوانساری 108
در آینه خاطرات 114
پاییز غمانگیز 116
فضل علی شریعت مهدوی قزوینی
کانون رویش 117
ولادت و دوران کودکی 119
دانشاندوزی در قزوین 120
عزیمت به تهران 121
به سوی اصفهان 123
هجرت به جانب عتبات عراق 125
در جوار بارگاه امیر مؤمنان علی علیه السلام 126
پرتوافشانی در قزوین 127
جامع معقول و منقول 129
شاگردان و پرورشیافتگان 130
دوستان نزدیک 132
آثار قلمی 136
همگامی با پیشگامان مشروطهخواه 138
در سنگر مجلس 139
مقاومت در برابر توطئه کشف حجاب 140
فرزندان 142
غروب غمگین 144
سید حسن طاهری خرم آبادی
تولد و خاندان 145
دوران کودکی 146
ارتحال پدر، سرپرستی عمو و ازدواج با دختر او 147
لباس روحانیت 147
ورود به مدارس جدید به لباس روحانیت 148
دوران تحصیلات ابتدایی 150
ورود به حوزه علمیه کمالیه 151
ورود به قم و آشنایی با امام خمینی رحمة الله 151
دروس سطح 153
دروس خارج 154
اساتید معقول 156
هممباحثهایها 156
آثار 157
تدریس 162
اجازات 163
مسئولیتهای بعد از انقلاب 167
نمایندگی امام رحمة الله در سپاه 171
ارتباط با علما 173
فهرست پیامهای امضاء شده 176
اولاد و فرزندان 180
ارتحال 180
پیامهای تسلیت 180
علامه محمد حسین طباطبایی
مقدمه 183
ولادت 184
شرافت و اصالت خانوادگی 184
دوران کودکی و نوجوانی 185
هجرت به نجف 186
تحصیل در نجف 187
بازگشت به تبریز 188
هجرت به قم 189
اساتید 190
شاگردان علامه 191
تألیفات و آثار 193
ساده زیستی و تواضع 198
نقشه مدرسه حجتیه 199
صرفهجویی در وقت 200
گفتوگو با حضرت ادریس علیه السلام 200
خبر دادن از حقایق هستی 201
رنجش حوریه بهشتی 202
فرزندان 203
در سوگ همسر 203
همسر دوم علامه 204
در بستر بیماری 204
پرواز بسوی ملکوت 205
علامه در نگاه بزرگان 206
سید حسین طباطبایی (مجمر)
از نسل امام حسن مجتبی علیه السلام 207
خاندان میر آقا بابا 209
زادگاه مجمر، کانون شیعیان 212
ایام شکوفایی 213
در محضر عالمی وارسته 214
اقامت در مدرسه کاسهگران اصفهان 215
تفرج در بوستان فضل و فضیلت 217
اقامت در تهران 219
نقش مجمر در تحولات ادبی قرن سیزدهم هجری 222
خجسته خصال و شیرین گفتار 224
آثار 227
غروب 228
صادق فراحی خویی
اشاره 229
ولادت و تحصیلات 229
تدریس 230
آثار علمی 231
مراجعت به خوی 232
وفات 241
شهید سید محمد کاظم قریشی خمینی
اشاره 243
تولد و کودکی 243
ویژگیهای معنوی و اخلاقی 244
ویژگیهای مبارزاتی و طاغوت ستیزی 247
عرصه طاغوت 249
اعزام به سربازی و حوادث پس از آن 251
تلاش برای آزادی 253
دستگیر و زندان به دلیل مخالفت با کاپیتولاسیون 255
کمک آیتاﷲ میلانی به خانواده قریشی 258
در مسلخ عشق (چگونگی شهادت) 259
تشییع جنازه 260
تشییع جنازه در قم 264
مجلس ختم و ترحیم در شهرهای مختلف 264
قرار موقوفی تعقیب پس از فوت 267
ماجرای سنگ قبر 268
مجالس سالگرد شهادت سید کاظم قرشی 269
زنده ماندن شهید قریشی 275
محمد محمدی گیلانی
تولد و دوران کودکی 277
اولین مربی تأثیرگذار 278
تحصیلات و اساتید در قم 279
تدریس و شاگردان 282
معلم اخلاق 283
ویژگیها و کمالات 285
علاقه به اهلبیت علیهم السلام 286
فعالیت سیاسی 289
عدالت سبز 289
مسئولیتهای خطیر 291
از دیدگاه بزرگان 293
رحلت غم انگیز 294
میرزا علی مقبل
چکیده 295
علامَرودشت 296
تولد 296
ورود به حوزهی علمیه 297
اساتید 298
بازگشت اجباری به ایران 300
تألیفات 300
گلواژههای معرفت 302
از منظر بزرگان 302
سیری در اخلاق فردی و اجتماعی 303
وفات و مدفن 303
میرزا جواد آقا ملکی تبریزی
طلیعه 305
از تبار شایستگان 306
تحصیلات 306
بازگشت به ایران 307
در مکتب آخوند همدانی 307
تربیتیافتگان 309
خاطراتی از شاگردان 310
تألیفات 311
تأثیر نفس 312
تبلیغ با نگاه 313
عتاب استاد 313
تصرف در ملکوت 314
عارف شکرگذار 314
نجواهای عاشقانه 315
پسرم فدایی پسرت 316
جام باده گلگون 317
از منظر اهل نظر 318
اولین گام سلوک 321
یادگاران ملکی تبریزی 323
سفر وصل 323
شهید شیخ فضل اﷲ نوری
تولد و مقام علمی 325
تألیفات ماندگار 326
بر قله اجتهاد و مرجعیت 328
حرکتهای اجتماعی و سیاسی 329
در خط مقدم نهضت تنباکو 329
رهبری حکومت مشروطه مشروعه 330
زمینهساز انقلاب 332
غیرت دینی و مقاومت در راه اعتقادات 333
غربت و مظلومیت 334
شهامت شهادت 335
آزمونی دیگر 337
مجاهدی استوار بر بلندای دار 338
انتقال مخفیانه به قم 340
شیخ شهید از منظر اهل نظر 341
حدود بیست سال قبل یعنی سال 1376ش. اولین دفتر از مجموعه «ستارگان حرم» همچون درختی سرسبز و پربار در ساحل «فرهنگ کوثر» سر برآورد، و به تدریج بالید و بزرگ شد. نقطه آغاز این طرح پژوهشی مبارک، هدایتهای
رهبر فرزانه انقلاب اسلامی، مبنی بر تدوین و نگارش زندگینامه عالمان و بزرگان مدفون در آستان مقدس حضرت فاطمه معصومه علیها السلام بود. حمایت تولیتهای محترم، از این اقدام فرهنگی، سبب شد، گروهی از همکاران نشریه آستان مقدس «فرهنگ کوثر» در کنار تحصیل و تدریس، کار پژوهش و نگارش زندگی عالمان دین و راویان قم یا مدفون در این سرزمین پاک را آغاز کردند. شناخت «ستارگان» همچون قطرهای از فرهنگ کوثر، روزبهروز فزونی گرفت و جریان زلال، زندگینامهنویسی در سایهی
بارگاه حضرت فاطمه معصومه علیها السلام با نشیب و فراز بسیار تداوم یافت. گرچه تأخیر در چاپ و نشر سبب شد، برخی از آثار قبل از چاپ در سایتها بارگذاری شود.
دفتر حاضر سی و دومین جلد از مجموعهی گرانارج «ستارگان حرم» است که هماکنون به خوانندگان گرامی تقدیم میشود و حدود یک دفتر دیگر هم فراهم آمده که کار بررسی ویرایش و تدوین آن پایان نیافته است. در این مجموعه، زندگینامهی
محدثان، مورخان، فقیهان، مفسران، مبلغان و الگوهای ایمان و پارسایی و جهاد؛ محور پژوهش و نگارش قرار دارد و در قالبی متقن و فشرده و با ادبیاتی ساده و روان، در اختیار فرزندان امت اسلامی قرار میگیرد.
تاکنون به حول و قوه الهی و در سایهی عنایات حضرت فاطمه معصومه علیها السلام و با همدلی و همراهی محققان و مدیران فرهنگی و اداری آستان مقدس آن حضرت، زندگینامه
بیش از چهارصد ستاره آسمان قم و یا مدفون شده در این دیار ابرار تدوین شده است که خلاصه سی جلد بهزودی در دو جلد تقدیم علاقهمندان خواهد شد. انشاءاﷲ.
شناخت و یاد صالحان، تحقیق در زندگی ابرار و نگارش سرگذشت و شرححال
اولیای الهی، و خواندن و مطالعهی
زندگینامه آنان، آثار علمی، اخلاقی و اجتماعی فراوان دارد.
هدف از نگارش «ستارگان حرم» معرفی الگوها و ارائه سیمای درخشان عالمان دین از یک سو، و کارنامهی پربار حوزههای علمیه شیعه از سوی دیگر است. بهراستی قم و حوزههای
علوم اسلامی در پرتو مکتب حیاتبخش
اهلبیت علیهم السلام هزاران چهرهی
مؤمن و پارسا و مجاهد و فقیه و مصلح بیدار و شهید سربردار آفریده است که هرکدام مشعلی فرا راه بشریت محسوب میشوند.
ستارگانی که سر بر آستان نگین قدسی قم نهاده و در این «دیار ابرار» مدفون شدهاند. ما در این مجموعه افتخار شناخت و معرفی آنان را بهدست آوردیم.
معیار در انتخاب ستارگان، برای ما این است که حیات و ممات یک شخص مایه «حیات» و «هدایت» دیگران و عامل حرکت به سوی آستان قدس ربوبی باشد.
کسانی ستارهاند که عامل هدایت دیگران و مصداق آیه؛ ((و علاماتٍ و بالنجم هم یهتدون(1))) باشند.
فقیهان پارسا، مجاهدان مؤمن، مصلحان مکتبی، عالمان ربانی، قرآنشناسان
1) . سوره نحل، آیه 16.
بزرگ، راویان نور، شهیدان شاهد و مبلغان و خطیبان فداکار، هر کدام ستارهای درخشان در افق زندگی بشریتاند.
آسمان نورانی قم، پر است از این ستارگان که از بانوی بزرگ قم و خواهر خورشید خراسان، نور و نیرو گرفته و آفاق زندگی بشر را روشن کردهاند.
اصولا انسانها در فرهنگ قرآن به سه گروه تقسیم میشوند:
گروه اول؛ «صراط مستقیم» الهی را یافته، خود در مسیر ایمان و تقوا و جهاد و دانش و عدالت و احسان حرکت میکنند و دیگران را از نعمتهای بیکران الهی بهرهمند میسازند.
گروه دوم؛ رهزنان راه سعادت محسوب میشوند و از حرکت کاروان بشری در بزرگراه بهشت باز میدارند و «قطاع الطریق» جاده بهزیستی و نیکبخشی بشریت محسوب میشوند و صدّ از سبیلاﷲ
میکنند.
گروه سوم؛ کسانی هستند که با غفلت و ضلالت و جهل و بیخبری
و یا به دلیل محرومیتهای
فرهنگی نه مشعل راهاند و نه مانع کاروان راهیان بهشت الهی. اینان ناخواسته مشکلآفریناند. و خود از دستیابی
به جایگاه مقربان و ابرار و شهیدان و صالحان محروم میشوند.
ستارگان حرم، انسانهای با ایمانی هسستند که از انوار الهی و اولیای خدا نور میگیرند و حرکت جامعه بشری را به مقام قرب الهی آسان میسازند.
کاملترین نور در نظام هستی از آن خدا و پیامآوران و رهبران معصوم علیهم السلام است. ستارگان به میزان تقرب به خدا و بهرهگیری از انوار اولیای او درخشندگی دارند، برخی
بیشتر و برخی کمتر الگوی کامل و جامع در زندگی بشریت رسول اعظم الهی (ص) است و پیامبران الهی و امامان اهلبیت علیهم السلام خورشیدهای فروزان و ماههای نورافشان و ستارگان درخشان، منظومه آفرینشاند.
دفتر «ستارگان حرم»، امیدوار است در روزگار غیبت خورشید امامت و محرومیت از حضور در محضر امامان معصوم علیهم السلام، حلقه وصلی برای امت باشد و فرزندان اسلام و
قرآن را با تربیتیافتگان مکتب آنان آشنا کند. این دفتر با یاری محققان و نویسندگان گرامی و اعضای شورای علمی ستارگان حرم، حجج اسلام محترم؛ محمد جواد طبسی، حسن ابراهیمزاده،
عبدالکریم پاکنیا، عبدالرحیم اباذری، محمود مهدی پور و مدیر محترم اجرایی سید محمد سجادی نژاد، در مسیر شناخت و معرفی ستارگان حرم اهلبیت علیهم السلام شهر مقدس قم فعال است.
در پایان یادآوری میشود از دیدگاههای پژوهشگران تاریخ و تراجم و خانوادهی عالمان دین برای تکمیل مجموعه ستارگان استقبال میکنیم.
هرگونه پیشنهاد یا نظر اصلاحی و تکمیلی خود را به دفتر ستارگان حرم، به نشانی؛ پژوهشگاه علوم و معارف قرآنی علامه طباطبایی، یا شماره تلفن؛ 02537119132 ارسال و ما را در شناخت و معرفی اسوه های علم و عمل یاری کنید.
توفیق از سوی خداست و قبول در گرو عنایات او.
والحمدﷲ رب العالمین
قم – آستان مقدس حضرت فاطمه معصومه علیها السلام
دفتر ستارگان حرم
رمضان المبارک 1439
پدر: سیدنورالدین تفرشی قمی
ولادت: 1333 ق.
وفات: 1391 ق.
مدفن: قم، حرم مطهر.
تألیف:
محمدعلی نجفی
حجتالاسلام و المسلمین سید ناصرالدین آرام قمی(1333ق-1391ق) از فضلای حوزهی علمیه بود که فضل و ادب و آگاهی بسیار در زمینههای تخصصی خویش داشت. وی سالیان دراز مدیریت کتابخانهی حرم مقدس حضرت فاطمهی معصومه علیها السلام را بر عهده داشت و از این طریق با علما و فضلای بسیاری در ارتباط بود. وفات او در سال 1350ش. اتفاق افتاد و پیکرش را در قسمت ورودی درگاه زیر ساعت صحن بزرگ حرم که اخیرا به نام مبارک صحن امام رضا علیه السلام نامگذاری شده، دفن کردند و زندگی پر برکتش اقتضای این را دارد که او را جزو ستارگان حرم محسوب کنیم.
تفرش از مناطق کهن نواحی مرکزی ایران است که در طی دوران متمادی جزو مضافات و توابع قم به شمار میرفته است. این منطقه که در حال حاضر به صورت یک شهر در آمده است و طبق تقسیمات جغرافیایی کشوری جزو استان مرکزی است، محل نشو و نما و پرورش علما و ادبای بزرگی بوده است. منسوبِ به تفرش را در زبان عربی طَبْرَسی و طبرشی میگویند. تعدادی از دانشمندان بزرگ تفرش را که در قرون گذشته میزیستهاند و طبرسی نام داشتهاند در طول قرون بر اثراشتباه در انتساب، مازندرانی و اهل طبرستان دانستهاند و یکی از این افراد مفسر کبیر مرحوم علامه طبرسی است که علی رغم تصریح دوستش بیهقی، که میگوید او اهل تفرش از توابع و دهات وابسته به قم بود، وی را تقریباً همگان مازندرانی میپندارند. البته اصرار بر تصاحب انحصاری مفاخر اسلام برای مناطق خاص اصراری نابخردانه است ولی از حیث بحث علمی و بررسیهای تاریخی پرداختن به این مسئله برای روشن شدن حقایق انتسابی افراد بیفایده نیست. در حدود (یا شاید بیش از) دو قرن قبل شخصی از تفرش به قم هجرت میکند و در منطقه وزواء(1)سکنی میگزیند. در میانهی نیمهی دوم قرن سیزدهم از نسل وی پسری متولد میشود که او را محمد نام مینهند و سید ناصر الدین آرام فرزند وی است. بدین سبب باید دانست که اصل سید ناصر آرام از تفرش میباشد. نکته دیگر این که مرحوم آرام را حسینی میگویند و سلسله نسب سیادت وی به امام حسین علیه السلام منتهی میشود، ظاهرا بایستی سید ناصرالدین از طریق امام سجاد علیه السلام به امام حسین علیه السلام متصل گردد. بهویژه اینکه سادات افطسی که در مناطق تفرش، آشتیان، فراهان و ... به وفور ساکن بودهاند همگی از اولاد امام سجاد علیه السلاممیباشند و از مشاهیر این خاندان که از این منطقه برخاستهاند باید به حضرت آیتاﷲ خامنهای، رهبر معظم انقلاب که اصالتا تفرشی هستند و پدربزرگشان علامه سید حسین تفرشی از نسل میر فخرالدین تفرشی در میانهی قرن سیزده هجری از تفرش به نجف و
1) . وزواء از نواحی قم است که در ده فرسخی قم قرار دارد و برخی بزرگان قم به این منطقه منسوبند مانند شیخ محمد حسن وزوائی قمی و فرزندش شیخ محمد. اختران قم، ص61، نقباء البشر، ج1، ص377 و تاریخ قم ناصرالشریعه، ص257.
سید نورالدین تفرشی قمی پدر مرحوم ناصرالدین آرام، فیلسوف، اصولی و فقیه برجستهای است که نظر به مقام بلند علمی او و عدم پرداخته شدن مفصل به زندگیاش نیکو مینماید مقداری از شرح حالش را بیان کنیم. وی در حدود سال 1279ق. در قم متولد میشود.(4)نام وی محمد و لقبش نورالدین است و او را سید نورالدین محمد حسینی وزوائی تفرشی قمی میگویند. دورهی مقدماتی را در قم گذرانده و به درس علامه شیخ غلامرضا قمی که دانشمندی جامع معقول و منقول و صاحب کتاب ارزندهی قلائدالفرائد است حاضر شده و بهره فراوان میبرد. سال ورود شیخ غلامرضا به قم 1298ق. بوده(5)و قاعدتاً سید نورالدین پس از این زمان از درس او استفاده مینماید. وی به تحصیلات قم اکتفا ننموده و راهی تهران و سپس نجف اشرف میشود. خصوصیت برجسته مرحوم نورالدین قمی تبحر در اصول فقه است و شاید استاد وی ملا غلامرضا که از شاگردان بسیار فاضل شیخ انصاری است و در اصول فقه توانایی بسیار دارد او را به هجرت به تهران تشویق نموده تا از درس بزرگترین مروج افکار اصولی شیخ انصاری در ایران یعنی میرزا حسن آشتیانی(6)بهره ببرد. سید نورالدین عازم این شهر شده و در دروس مرحوم آشتیانی، میرزا حسن کرمانشاهی(7)و میرزا ابوالحسن جلوه زوارهای(8)حاضر میگردد. روشن است که دروس حکمت و فلسفه را از کرمانشاهی و جلوه فرا گرفته است.
1) نقباء البشر، ج5، مقدمه، ص الحادیة عشرة و ج2، ص640.
2) وزیر محمد شاه قاجار که عاقبت به شهادت رسید.
3) نویسندهای پر تألیف می باشد. نقباء البشر، ج5، ص476.
4) یعنی همان سالی که بدایع نگار تفرشی متولد میشود. احتمال میرود که این خاندان با خاندان بدایع نگار که از سادات تفرشی افطسی است قوم و خویش باشند. احتمال ضعیفی وجود دارد که پدر بدایع نگار برادر سید نورالدین باشد. رجال قم از مقدسزاده، ص443.
5) اختران قم، ص119.
6) گلشن ابرار، ج3، ص191.
7) گلشن ابرار، ج6، ص56.
8) گلشن ابرار، ج1، ص394.
سید نورالدین پس از این مرحله عازم عتبات عراق شده و محضر بزرگان حوزه علمیه نجف در فقه، اصول، اخلاق و حدیث را درک نموده و بهره وافر علمی کسب مینماید. از اساتید مطرح وی در نجف اشرف باید از آخوند خراسانی، ملا محمد شربیانی، میرزا حسین خلیلی تهرانی، سید محمد هندی، محدث نوری، سید محمد کاظم یزدی و ملا اسماعیل قرهباغی یاد نمود.(1)وی سپس به قم بازگشته و مرجع علمی و دینی قمیها میشود و تا انتهای زندگی که نهم شوال 1342ق. یعنی اوایل تأسیس حوزهی علمیهی قم باشد در این شهر سکونت مینماید. گفتیم که یکی از مهارتهای سید نورالدین تبحر در علم اصول فقه است از آثار علمی به جا مانده از او سه اثر ذکر شده است و هر سه را علامه شیخ آقابزرگ تهرانی در کتاب بینظیر الذریعه یاد مینماید. هر سه تألیف مذکور در رابطه با علم اصول فقه هستند و ظاهراً وی در این آثار متأثر از مبانی اصولی شیخ انصاری و آخوند خراسانی است و وجهه فلسفهدانی وی نیز در این زمینه مؤثر است چرا که اصول این دو شخصیت مذکور و بیشتر آخوند خراسانی مشحون به مباحث عقلی و فلسفی است. سه اثر وی عبارتند از: حاشیه بر رسائل شیخ انصاری، که فقط به قسمت اصالة البرائت اختصاص یافته و نسخهاش نزد سید ناصر آرام بوده است؛(2)کتابی در مبحث مشتق اصول فقه، که این نسخه نیز نزد مرحوم آرام بوده و میرزا محمد علی قاضی گزارش آن را به علامه تهرانی میدهد؛(3)و کتابی اصولی تحت عنوان الفوائدالاصولیة، که علامهی تهرانی آن را نزد سید ناصرالدین آرام در سفری که به قم داشته، دیده است.(4)
سید ناصرالدین آرام قمی که نام اصلیاش حسین است و لقبش ناصرالدین بوده و بدان
هم معروف میشود،(1)فرزند کوچک سید نورالدین میباشد. کنیه مرحوم آرام ابوعبداﷲ میباشد و انتخاب کُنیه و لقب از آداب اسلامیاست که در زمان ما جز در بین برخی طوایف عرب، این ادب اسلامیمنسوخ شده است. ظاهراً سید ناصرالدین باید برادر یا خواهر دیگری نیز داشته باشد که در منابع دسترس ما جز از خود وی و پدرش از کس دیگر یادی نشده است. سال تولد سید ناصرالدین آرام 1333ق. (1294ش) بوده است و پدرش در این زمان تقریباً 54 سال سن داشته است و بدیهی است در صورتی که نوشتهاند آرام فرزند کوچک وی است اولاد دیگری غیر از وی داشته است. نام پدر سید نورالدین، حسین بوده است و این نیز رسمی اسلامیاست که نام پدر را بر فرزند خویش مینهادهاند و این رسم نکو در بین ما ایرانیان هنوز کمابیش پابرجاست. نکته قابل ذکر دیگر در این بین این است که مرحوم آرام قمی از طرف مادر از نسل میرزا ابوالقاسم چاپلقی گیلانی مشهور به میرزای قمی میباشد. خاندان میرزای قمی بسیار خاندان پر برکتی بوده است و جمع بسیاری از علمای قرون سیزده تا 15 قم از طریق مادر یا پدر به ایشان منسوبند و در حال حاضر نیز از نسل وی بزرگانی یافت میشوند و به اسامیمیرزائی، قمی، سیدی، امام جمعه و پیشوایی خوانده میشوند.(2)مرحوم سید نورالدین قمی با دختری ازدواج میکند که از خاندان میرزاست و بدین ترتیب جد اعلای مادری مرحوم آرام میرزای قمی خواهد بود. آرام خود این مطلب را به مورخ معاصر مرحوم شیخ علی دوانی اظهار داشته است.(3)غیر از پدر و مادر مرحوم آرام از افراد دیگر خاندان وی که اهل علم بودهاند یا نه؟ اطلاعی در دست نیست. حتی در نسب مرحوم آرام هم گاهی وحدت بیانی مشاهده نمیشود و جد دوم وی را گاهی حسن و گاه ابوالحسن گفتهاند. نسب مرحوم آرام این چنین است: سید ابوعبداﷲ ناصرالدین حسین قمی تفرشی (متخلص و معروف به آرام) فرزند سید نورالدین
1) چنانکه نام آقا ضیاء الدین عراقی، علی است ولی به ضیاء الدین مشهور است و مرحوم مرعشی نیز محمد حسین نام دارد ولی به لقبش که شهابالدین باشد معروف است. همچنین این مسئله درباره مرحوم سید صدرالدین صدر، آقابزرگ تهرانی، آقانوراﷲ اصفهانی و برخی بزرگان دیگر جریان دارد.
2) مفاخر اسلام، ج9، ص286.
3) مفاخر اسلام، ج9، ص287.
محمد وزوائی تفرشی قمی فرزند سید حسین فرزند ابوالحسن حسینی تفرشی، که در برخی منابع به جای ابوالحسن، حسن گفتهاند.(1)
در بین علما یا فضلای قمی قرن 14ق. دو ناصرالدین قمی وجود دارد که رجال شناس معاصر شیخ ناصرالدین انصاری قمی که هم نام آن دو تن است در کتاب ارزشمند اختران قم، از هر دو یاد کرده است. لذا نباید بین این دو تن خلط نمود و بین هر دو بایستی تفکیک قائل شد و این را به اصطلاح تمییز المشترکات(2)میگویند. امری که عدم اعتنا بدان باعث اغلاط تناقضات فاحش در بیان شرح حال افراد واشخاص شده و میشود. چنان که ذکر شد دو ناصرالدین قمی در قرن 14 بودهاند و جالب این که هر دو سید و هر دو از نسل میرزای قمی هستند. البته میرزا سید نبوده و اینان از جانب مادر به میرزای قمی متصل میگردند. سید ناصرالدین اول را میرزایی قمی میگویند و متولد سال 1300ق. و متوفای به سال 1363ق. است و یک نسل مقدم بر سید ناصرالدین آرام است. آرام نیز اگر چه به میرزایی مشهور نیست ولی از نسل میرزای قمی است. طرفه این که از هیچ کدام از این دو تن فرزندی بر جای نمانده است.(3)
سید ناصرالدین قمی در زمان کودکی در 9 سالگی پدر علامه خویش را از دست میدهد و خار غم بر دلش مینشیند، ولی این حادثه باعث نمیشود ترک دنیا کند و آیندهاش را بر باد دهد. وی در عین حالی که به امور دنیوی و معیشت و گذران زندگی روزمره مشغول است تحصیل علوم حوزوی را آغاز نموده و در زمانی که نوجوان است به تحصیل علم میپردازد. حوزه قم در این زمان دارای نشاط بسیاری است. اما در دورهی
جوانی سید آرام، فشار بیحدی از سوی رضاشاه لعین بر حوزه قم وارد میشود و نوجوانان از تحصیل علوم دینی دلسرد میشوند ولی ناصر آرام با آرامی و متانت تحصیل علم را ادامه میدهد و از دانشمندان حوزه قم بهره برده و بر عیار علمیخویش میافزاید. مرحوم قمی ادبیات، فقه و اصول را آموخته و از این که فلسفه یا عرفان را نیز تحصیل میکند یا نه؟ گزارشی نیافتهایم. اساتید وی در این مقطع زمانی از دروس مرحوم سید احمد زنجانی- از دوستان امام راحل و پدر فقیه معاصر آیتاﷲ سید موسی شبیری زنجانی-، مرحوم شیخ عبدالحسین ابن الدین قمی و شیخ عبدالحسین فقیهی رشتی استفاده علمیمینماید.(1)از برخی تعبیرات مرحوم آرام نیز بر میآید که ایشان احتمالا در درس علامه طباطبایی صاحب تفسیر قویم المیزان نیز بهره برده است و بعد در اینباره سخن خواهیم گفت.
دوست خوب کیمیای سعادت و نعمتی بس بزرگ است. انسان باید دوستانی برگزیند که نشست و برخاست و ارتباط با آنها بر فضایل و محاسن آدمی افزوده و از رذایل و معایب وی بکاهد. این گونه آثار از دوستانی حاصل میشود که عاقل و عفیف و متقی و خوش اخلاق باشند.(2)
مرحوم سید ناصرالدین آرام قمی چه در دوران تحصیل علم و چه در دوران اشتغال به امور دیگر همواره با دوستانی نشست و برخاست داشت که در زمینههای علمیو اخلاقی و فضل و ادب دارای برجستگی بودند و گذران وقت با آنها به انسان نفع و سود میرساند. از دوستان مرحوم آرام باید از علامه طباطبایی، شیخ علی دوانی و سید ابوالقاسم تهرانی یاد کرد. سید ابوالقاسم هم مباحثه ای مرحوم آرام در دوران تحصیل بود(3)و سنت مباحثه از سنتهای حسنه و نیکوی حوزههای علمیه است که در جا افتادن دروس در ذهن آدمی و فراگیری بهتر آنها بسیار نقش اثر گذاری دارد. مرحوم آرام با دوستان خود نشستها و
مجلسهای علمیو ادبی و با آنان نامهنگاری نیز داشت و گاه مشکلات علمیخویش را در طی همین محفلها یا نامه نگاریها حل مینمود و در بخش شعر از همین مقاله، به یکی از این موارداشاره خواهیم کرد.
از اصلیترین خصوصیات علمیسید ناصرالدین آرام مهارت وی در زمینه رجال، تاریخ و انساب میباشد. اگر چه بعضا این گونه علوم، علوم لا ینفع و بیفایده خوانده میشوند ولی حقیقت امر بر خلاف این است و فوایدی معقول بر دانستن این گونه دانشها مترتب است. آیتاﷲ سید حسن صدر در کتاب شهیر تأسیس الشیعه(1)به پیشگامیو تلاش فراوان شیعیان در زمینههای تاریخی و رجالی تصریح نموده و مصادیق بسیاری از دانشمندان و کتب این زمینهها را نام میبرد. همه کسانی که با مرحوم آرام ارتباط داشتهاند و با وی هم سخن گشتهاند از اطلاعات بسیار وی در زمینههای تاریخی و رجالی و ادبی و نسبشناسی مطلع گشته و در این زمینهها سخن گفتهاند. نوشتههای اندک باقی مانده از مرحوم آرام نیز عمدتاً در همین زمینههاست. به علاوه وی اطلاعات خود را با گشادهدستی در اخیتار کسانی قرار میداد که نسبت به این امور علاقهمند بودند.
اسلام و مسلمین به کتاب و کتابخوانی و همچنین گردآوری کتاب و ایجاد کتابخانه اهمیت بسیار نشان میدادهاند و تشویقهایی که ائمه دین در این راه داشتهاند عامل اصلی اعتنای بسیار به کتابداری بوده است. در حوزههای علمیه اگر چه معمولااشخاص دارای کتابخانههای شخصی بودهاند به گونهای که میتوان شهرهایی چون نجف و قم را جزو برترین شهرهای جهان از حیث وجود کتابخانههای شخصی دانست ولی بعضا کتابخانههای عمومینیز ایجاد میشدهاند که در ایران کتابخانه آستان قدس رضوی علیه السلام
1) تأسیس الشیعه، ص232 تا 275.
و کتابخانه آستان مقدس حضرت فاطمهی معصومه علیها السلام از این نمونهها بودهاند. مدیریت اینگونه کتابخانهها معمولا به اهل علم سپرده میشده تا علاوه بر انجام امور مربوط به نگهداری و امانت کتابها، با اطلاع وافر خود بتوانند جویندگان دانش را نیز راهنمایی نمایند. سیری در تاریخ زندگانی مدیران کتابخانه حضرت معصومه علیها السلام مهر تأییدی بر این ادعاست. مرحوم آرام قمی طی سالیان سال با مدیریت هوشمندانه خود به ساماندهی کتابخانه فوقالذکر پرداخته و زندگی خویش را بیشتر در این مسیر صرف نمودند و هنوز هستند کسانی که از برخوردها و منش وی در زمینه کتابداری خاطراتی در ذهن خویش به یادگار داشته باشند.
اثر علمیشخص میتواند همچون فرزند آدمیجزو باقیات الصالحات باشد. مرحوم آرام با اینکه چندان وقتی برای نگارش کتاب نمییافت و بیشتر در میان دریای محتویات کتب غرق شنا و استخراج مرواریدهای خفته بود، اما گاهی دست به قلم گشته و مطالبی را مینگاشت که بیشتر آنها در روزنامهها و جراید عصر پهلوی دوم منتشر میگشت. موضوع نوشتههای وی بیشتر تاریخی و رجالی بود و سعی داشت به مفاخر گذشته شیعه و اسلام بپردازد. شاید چون مشاهده میکرد که رژیم منحوس پهلوی سعی در مندرس کردن مآثر گذشتگان و نیز تاریک و جهل آمیز جلوه دادن تاریخ تمدن اسلامیو روشن جلوه دادن تاریخ نه چندان مفاخره آمیز باستان داشته باشد لذا آرام سعی داشت به مجاهده فرهنگی بیان کند که بر خلاف موج رایج در کشور، این تمدن اسلامیبوده که آثار و تأثیرات بی شماری را بر جای نهاده است. مثلاً وی در مقالاتی به پیشینه دانشگاه الازهر مصر میپردازد و میگوید که دانشگاههای اروپا از جهاتی اقتباس و برگرفته از دانشگاهها و حوزههای علمیاسلام و شیعه همچون ازهر مصر و نظامیههاست. نثر مرحوم آرام روان و خواندنی است و تنها، عطفهای مکرر جملات و استفاده از برخی لغات وحشی و مهجور میتواند اندکی غبار بر تارک مقالات ارزنده وی بیاورد. آرام در ذکر مطالب به
مانند ملا علی خیابانی و مدرس تبریزی و بر خلاف کسانی چون تربیت تبریزی، به شدت از بیان منابع و ذکر آنها بهره میبرد. این سیرهی نیکو در نوشتههای مرحوم آرام به وفور یافت میشود و شاخص خوبی برای نویسندگان هر زمان میتواند باشد.
مرحوم آرام دارای طبع شعر بود و گاه از روی تفنن اقدام به سرودن شعر مینمود. ظاهراً تخلص وی در شعر آرام بوده است.(1)متأسفانه اشعار وی گردآوری نشده است و فقط در برخی منابع تعدادی از اشعار وی ذکر شده است. وی در برخی مکاتبات خویش نیز دست به نامه نگاری منظومانه میزد و نامه را با بیان شعری برای شخصیت مقابلش مینگاشت. آرام با علامه طباطبایی نشست و برخاست داشت و یکی از بهترین و جذابترین اشعار علامه طباطبایی خطاب به ناصر الدین آرام و با مطلع: ناصر آرام، دل آرام باش/ همدم ساقی و می و جام باش سروده شده است. علامه در این شعر از اخلاق و مقام ادب آرام ستایش نموده و به وی به نقل از استادش علامه قاضی رحمة الله توصیهای میکند. مضمون شعر خواندنی علامه دعوت به مقام تسلیم و رضا و نادیده انگاشتن سختیهای وارده بر جان آدمیاست، چنانکه که رایحه فنای فی اﷲ نیز در این شعر مشهود است که انسان به یک معنا نسبت به وجود خویش ارادهای ندارد، وجودی که در مقابل وجود خداست چیزی حساب نمیشود و ملک طلق خداست و هر گونه بخواهد در آن تصرف میکند. این شعر 31 بیتی با این بیت به پایان میرسد:
هر چه خدا خواست همان میشود
آن چه دلت خواست، نه آن میشود
این دو بیت از این شعر هم نقطه اوج آن است:
پیر خرد پیشهی نورانیام
شست ز دل زنگ پریشانی ام
1) از کسانی که به آرام مشهور بودهاند باید از احمد آرام مترجم شهیر زمان ما یاد کرد که شیرازی بود و همچنین از آرام یزدی نام برد. فهرست اعلام الذریعه، ج1، ص4.
گفت که در زندگی آزاد
باش
هان! گذران است جهان، شاد باش
نامهی فوق(1)در جواب نامه ای از مرحوم آرام به علامه به نگارش در آمده است. شعری نیز از مرحوم آرام در دست است که ظاهراً باید غیر از نامهی منظوم اولی باشد و پس از رسیدن شعر علامه به آرام توسط مرحوم آرام نوشته شده است. ارزش ادبی شعر در حد متوسط است و البته انتظاری هم نیست که مرحوم آرام که متخصص در شعر نیست شعر راقی و عالی بسراید. نکته ای که از ظاهر شعر وی بر میآید و آن خطاب کردن علامه به استاد است، این میباشد که مرحوم آرام گویا در درس علامه طباطبایی نیز شرکت میکرده و او را استاد خود میدیده است و ارتباط وی فقط دوستانه نبوده و شاگرد و استادی نیز بوده است.(2)
خوشخلقی و خوش محضری از اموری است که اسلام و بلکه همه ادیان الهی بر آن تأکید بسیار ورزیده و در اسلام خوشخلقترین افراد از حیث دیانت در مرتبه بالاتری قرار داده شدهاند. قرآن کریم نیز زمانی که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را توصیف میفرماید از اخلاقخوش و محبتآمیز وی سخن گفته و دربارهی ائمهاطهار علیهم السلام نیز همین توصیف از جانب دوست و دشمن ذکر شده است. ولی مخالفان ائمه، دارای طبعی خشن و خویی تند بودهاند. کسانی که با مرحوم ناصرالدین آرام مرتبط بودهاند همگی تصریح دارند به این که مرحوم آرام بسیار خوش اخلاق و مؤدب و خوش بیان و دارای محضری دلپذیر بوده است و همواره کسانی که با وی برخورد داشتهاند از صفا و محبت حضور وی بهرهمند گشتهاند.
سید ناصرالدین آرام شیفته و دلباخته ائمه اطهار علیهم السلام بود و نه صرفا به این دلیل که از نسل ائمه اسلام علیهم السلام بود و از شنیدن مصائب آنها دچار تنگدلی و قبض میشد میگریست بلکه از جهت معرفتی که نسبت به مقام والای ائمه اطهار علیهم السلام یافته بود با شنیدن نام و اسم مبارک ائمه چشمانش پر ازاشک میشد و زمانی نیز که در مجالس روضهخوانی یا مدیحهسرایی نسبت به ائمهی اطهار علیهم السلام حاضر میشد شیفتگی و عشق وی به وضوح نمود پیدا میکرد.
گفتیم که مرحوم آرام قمی مدیریت کتابخانهی حضرت فاطمهی معصومه علیها السلام را طی چندین سال عهده دار بود. او علاوه بر اینکه در محافل علمیبا دوستان دانشمندی آشنا شده و با آنها نشست و برخاست داشت به واسطهی همین شغل، با اهل علم ارتباط بیشتری پیدا مینمود. از این جهت هم از آنها چیز میآموخت و هم در صورتی که مشاهده میکرد نویسنده یا محققی در پی یافتن کتاب یا مطلب خاصی است در حد توان خویش به وی کمک میکرد. مرحوم علی دوانی که از نویسندگان مشهور حوزهی علمیهی قم است در زمانی در پی یافتن اطلاعات در زمینهی زندگانی علامه وحید بهبهانی و شاگردان و منتسبین به وی بود. وقتی که شرح حال میرزای قمی را مینگاشت اطلاعات این زمینه را بیشتر از مرحوم ناصر آرام دریافت داشت و خود در جلد مختص به زندگانی علامه وحید در مجموعهی فاخر مفاخر اسلام بدین نکته تصریح مینماید.(1)سابقاً گفته شد که مرحوم آرام از نوادگان دختری میرزای قمی است.
ازدواج در اسلام بسیار مهم تلقی شده و بر آن تحریض و تحریض بسیار صورت گرفته
1) مفاخر اسلام، ج 9 (زندگانی وحید بهبهانی)، ص287.
است و معادل نیمیاز تکمیل ایمان قلمداد شده است. با وجود این تشویق بسیار مشاهده میشود که عده ای از بزرگان در طول زندگانی خویش ازدواج نکردهاند. آیا به صرف این دوری از ازدواج میتوان آنان را ابوالعلاء مَعری وار مخالف ازدواج دانست و بچهداری را جنایتی خواند؟ واقعیت مطلب این است نه ازدواج نکردن افراد به معنای مخالفت با زن و بچه داشتن است و نه استنکاف و دوری از سنت نبوی صلی الله علیه و آله و سلم. به اصطلاع ازدواج نکردن اعم از داشتن این مذاق است و چه بسیار افرادی (از عامی و عارف و فیلسوف و شاعر) که در طول عمر خود ازدواج نکردهاند ولی با اصل ازدواج موافق بودهاند و به دلیل خاصی که گرفتار آن بودهاند نتوانستهاند ازدواج کنند. (مثلا عدم وجود شرایط نگهداری از همسر یا داشتن اهداف بلندی که تحقق آنها با همسرداری به راحتی جمع نمیشود مثل سید جمالالدین اسدآبادی که به علت مقابله با استعمار انگلیس مجبور بودن همواره در سفر باشد و موقعیت همسر داری نداشت). سید ناصرالدین آرام نیز در طول زندگی خود ازدواج ننمود و از این روی از وی فرزندی بر جای نمانده است. هر چند که خدمات و آثار علمی و نام نیکوی وی جزو باقیات الصالحات او به شمار میرود.
زنده یاد سید ناصرالدین آرام عاقبت پس از 58 سال زندگی (همسن ابن سینا!) در سال 1391قمری(سوم خرداد ماه 1350ش) در شهر مقدس قم دیده از جهان فرو بست و پس از تشییع و طواف در حرم مقدس حضرت فاطمهی معصومه علیها السلام، در قسمت درگاه ورودی صحن بزرگ حرم مطهر که صحن نو، صحن اتابکی، صحن آینه؛ و اخیراً و به حق به نام صحن امام رضا علیه السلام نامیده شده، دفن میگردد. این در همان دری است که زوار از سمت خیابان ارم و از سمت گذرخان وارد حرم مطهر میشوند و بر روی درگاه، ساعت قرار دارد و به آن ایوان ساعت هم میگویند.(1)
1) مفاخر اسلام، ج9، ص287، تربت پاکان، ج4، ص2121 و اختران قم، ص528.
اختران قم، ناصرالدین انصاری قمی؛
آیینه دانشوران، ریحان یزدی؛
تاریخ قم، ناصرالشریعه؛
تأسیسالشیعه، سید حسن صدر عاملی؛
تذکرةالمتقین، شیخ محمد بهاری؛
تربت پاکان قم، ج4، عبدالحسین جواهرکلام؛
در محفل روحانیان، مجاهدی پروانه؛
الذریعه، ج7، 16 و21. شیخ آقابزرگ تهرانی؛
رجال قم، مقدسزاده؛
طبیب عاشقان، یعقوب قاسملو؛
فهرس اعلام الذریعه، ج1، علی نقی منزوی و...؛
گلشن ابرار، ج1، 3 و6. پژوهشکده باقرالعلوم علیه السلام؛
مفاخر اسلام، ج9، علی دوانی؛
ز مهر افروخته، سید علی تهرانی؛
نقباء البشر، ج1 وج5، شیخ آقابزرگ تهرانی؛
و چند مجله قبل از انقلاب؛
سه مقاله دیگر از وی در نورمگز هم هست.
پدر: ملا عبدالرزاق
ولادت: 1304 ق.
وفات: 1384 ق.
مدفن: قم، قبرستان شیخان.
تألیف:
سید مهدی سلطانی زنانی
شیخ ابوالقاسم اصفهانی، فرزند عبدالرزاق اصفهانی و از علما و بزرگان حوزه علمیه قم بود که به دانایی و استادی در قرآن و فقه اسلامی شهرت داشت و زبانزد خاص و عام بود.(1)
شیخ ابوالقاسم اصفهانی در سال 1304ق. مطابق با 1263ش. در اصفهان متولد گردید.(2)پدر وی ملا عبدالرزاق اصفهانی در آن زمان مردی با وقار و مشهور به زهد بود و به تربیت دینی و علمیفرزندان خویش اهمیت بسیار میداد، تا آن جا که شیخ ابوالقاسم در
دامان مهر و محبت معنوی ایشان نشو و نما یافت و به خوبی قرآن کریم را از او فرا گرفت.(1)
شیخ ابوالقاسم با تربیت پدر خویش و در سایهسار مهر و عفت مادری دوره کودکی را پشت سر نهاد. همانگونه که اشارت رفت، او از همان زمان، قرآن کریم را از محضر پدر بزرگوارش آموخت و با آن انس گرفت. ایشان در روزگار صباوت و نوجوانی ابتدا دبیر آموزش و پرورش بود، ولی از 1320ق. به عرصه تحصیل در علوم دینی قدم نهاد و موفق به فراگیری آنها گردید. قابل ذکر این که، آن عالم فاضل تحصیلات خویش را از حوزه علمیه اصفهان آغاز نمود و برای تکمیل آن به حوزههای علمیه نجفاشرف و قم نیز وارد گردید.(2)
دوران تحصیل شیخ ابوالقاسم را میتوان به سه بخش عمده تقسیم نمود:
تحصیل در حوزه علمیه اصفهان؛ که از 1320ق. شروع شد. آن عالم ربانی مقدمات، سطوح، حکمت و ریاضیات را در این حوزه تحصیل نمود و 5 سال تمام این دوره را پشت سر گذاشت.(3)
تحصیل در حوزه نجفاشرف؛ در 1325 (4)یا 1326ق.(5)به نجفاشرف رهسپار گردید و به تحصیل دروس خارج پرداخت و تا 1336ق. در آن جا اقامت گزید.(6)
تحصیل در حوزه علمیه قم؛ در 1336ق. پس از مراجعت به ایران، ابتدا به اصفهان بازگشت و به تدریس و هدایت طلاب اشتغال ورزید، ولی پس از پنج سال توقف و تدریس در آن دیار، به سال 1341ق. به قم عزیمت نمود و به تکمیل تحصیلات خویش در عرصه
1) . قم در گنجینه دانشمندان، ج 2، ص 76؛ سید مصلح الدین مهدوی، (قم، نشر الهدایه، 1376)، ص 297.
2) . ر. ک.: تربت پاکان قم (شرح حال مدفونین در سرزمین قم)، قم، انتشارات انصاریان، 1382، ج 1، ص 256.
3) . تربت پاکان قم (شرح حال مدفونین در سرزمین قم)، قم، انتشارات انصاریان، 1382، ج 1، ص 256.
4) . تربت پاکان قم (شرح حال مدفونین در سرزمین قم)، قم، انتشارات انصاریان، 1382، ج 1، ص 256.
5) . سید مصلح الدین مهدوی، اعلام اصفهان، اصفهان، سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری اصفهان، 1386، ص 339.
6) . سید مصلح الدین مهدوی، اعلام اصفهان، اصفهان، سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری اصفهان، 1386، ص 340.
فقه و اصول پرداخت و تا اواخر عمر در آن جا اقامت داشت.(1)
شیخ ابوالقاسم اصفهانی در دوران تحصیل خود از محضر اساتید صاحب نام و فاضلی استفاده نموده و بهرههای فراوان برد. استادان او به ترتیب در دروس مقدماتی، سطوح عالی و علوم مختلف دینی عبارت بودند از:
میرزا ابوالقاسم زفرهای؛ عالمیفاضل و واعظی ادیب و معروف به حاج آخوند، از مدرسین سطوح در اصفهان و فرزند مرحوم ملا محمد علی عرب زفرهای بود. او زاهدی متقی، محدّثی شهیر و آشنا به علوم غریبه و متبّحر در جبر و اعداد بوده و در تدریس، سلیقه مخصوصی داشت. بسیاری از فضلای اصفهان از شاگردان وی به شمار آمدهاند، که از جمله آنها میتوان به شیخ ابوالقاسم اصفهانی، شهید آیتاﷲ شمس آبادی، سید علی مدرسهاشمی و بانو مجتهده امین (معروف به بانوی ایرانی) اشاره نمود. سرانجام در روز دوشنبه 28 رمضان سال 1352ق. در حدود نود سالگی در اصفهان وفات یافت و پیکر مطهرش را در تخت فولاد (تکیه بروجردی) به خاک سپردند.(2)
آیتاﷲ حاج سید محمد باقر درچهای؛(3)
آیتاﷲ حاج سید مهدی درچهای؛ برادر کوچک آیتاﷲ حاج سید محمد باقر درچهای و فرزند سید مرتضی شریعت موسوی درچهای بود، که در بین سالهای 1278 تا 1280ق. در درچه اصفهان متولد گردید. ایشان از مشاهیر علما و عرفای دیار اصفهان
1) . حسینعلی خزائلی، آینه دانشوران، (قم، گنج عرفان، 1383)، ص 307؛ تربت پاکان قم، ج 1، ص 257؛ آثار الحجه، ج 2، شیخ محمد رازی، (تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1374 ه.ق)، ص 38.
2) . سید مصلح الدین مهدوی، دانشمندان و بزرگان اصفهان، تحقیق و اضافات رحیم قاسمی و محمد رضا نیلفروشان، (اصفهان، نشر گلدسته، 1384)، ج 1، ص 208؛ نیز ر.ک: سید مصلح الدین مهدوی، یادنامه فقیه اهلالبیت سید بحرالعلوم میردامادی، (اصفهان، نشر مهدیه میرداماد، 1412)، ص 34؛ نیز ر.ک: حمید خلیلیان، بوستان فضیلت، (اصفهان، کانون پژوهش، 1386)، صص 113-118.
3) . جهت مطالعه تفصیلی زندگانی ایشان ر.ک: مجموعه گلشن ابرار، ج 3، صص 246-228، (قم، نشر معروف)؛ نیز ر.ک: محمد حسین ریاحی، روضه رضوان، (اصفهان، کانون پژوهش، 1385)، صص 113-166.
بوده و در حوزه علمیه اصفهان به تحصیل علوم دینی پرداخت(1)و از محضر اساتید نامداری چون حاج میرزا بدیع موسوی درب امامی، میرزا ابوالمعالی کلباسی، آخوند ملا محمد کاشی و در حوزه علمیه نجف از درس آیتاﷲ آخوند خراسانی، شیخهادی تهرانی و مرحوم آیتاﷲ شیخ محمد حسن مامقانی استفادههای علمیفراوان نمود؛ مشهور به ورع، گذشت و قناعت و از تفوق و تبحر علمیعالی برخوردار بود، شاگردانی عالی و نمونه، چون آیتاﷲ سید حسن طباطبایی قمی، آیت آلله سید مرتضی پسندیده، آیتاﷲ سید مصطفی مهدوی هرستانی و شیخ علی قدیری کفرانی و... را تربیت نمود.(2)
تقوای فوقالعاده و تقید و تعهد محکم در عمل به جمیع احکام شرعیه اسلام در هر شرایطی و بدون ملاحظه، جدیت در امر به معروف و نهی از منکر، زهد فوقالعاده و بیاعتنایی کامل به جمیع مظاهر دنیا، تحمل شدائد با اظهار رضایت و خشنودی باور نکردنی، جامعیت در علوم و فنون متداوله با تحقیق و تحلیل، تقید به زیّ طلبگی (زندگی طلبگی) تا آخر عمر حتی در دوره مرجعیت، نظم کامل و فوقالعاده در همه برنامههای تدریسی و سایر شئون روحانیت و زندگی شخصی، عبادت، تهجّد و شب زندهداری به دور از انظار مردم، توکل دائمی بر خداوند متعال در همه مشکلات و شرایط زندگی و اخلاص... و بیشائبه به همراه منطق صحیح مقتبس از اسلام و قرآن و سنت از ویژگیهای والای او بود. سرانجام در ظهر روز جمعه دهم ربیع الاول 1364ق. وفات یافت و پیکر پاک و شریفش در تخت فولاد اصفهان (تکیه کازرونی) به خاک سپرده شد.(3)
در جوانی از کاشان به اصفهان آمد و در مدرسه جده
1) . ر.ک، شیخ آقا بزرگ تهرانی، نقباء البشر، (مشهد، دارالمرتضی، 1404ق)، ج 1، ص 225.
2) . ر.ک، روضه رضوان، محمد حسین ریاحی، صص 173-175.
3) . ر.ک، روضه رضوان، محمد حسین ریاحی، صص 186-188.
4) . جهت مطالعه تفصیلی زندگینامه وی ر.ک، روضه رضوان، محمد حسین ریاحی، صص 264-286.
5) . جهت مطالعه تفصیلی زندگینامه او ر.ک، سید محمد باقر کتابی، رجال اصفهان، (اصفهان، انتشارات گلها، 1375)، صص 399-404؛ سید مصلح الدین مهدوی، سیری در تاریخ تخت فولاد اصفهان، (اصفهان، انجمن کتابخانههای عمومی اصفهان، 1370)، صص 204-208.
بزرگ ساکن شد و سپس در مدرسه صدر به تدریس مشغول شد. او در حکمت و فلسفه، فقه و اصول و ادبیات و ریاضیات استاد مسلم بود و بیش از پنجاه سال با عشق و علاقه هر چه تمامتر به تدریس و تعلیم پرداخت و جمع بسیاری از دانشمندان از خوان علمی او سود جستند. از جمله شاگردان او آیتاﷲ حاج رحیم ارباب، شیخ محمد حکیم خراسانی، شهید بزرگوار سید حسن مدرس، حاج میرزا علی آقا شیرازی و آیتاﷲ حاج آقا حسین بروجردی بودند. سرانجام این حکیم عالی مقدار در روز شنبه 20 شعبان المعظم 1333ق. دار فانی را وداع گفت و در تکیه ملک تخت فولاد اصفهان مدفون گردید.(1)
وی در 10 ذی حجه 1224ق. در اصفهان متولد شد و مقدمات علوم را در این شهر آموخت، سپس به تهران رفت و مورد توجه بزرگان واقع شد. او دیوان اشعاری دارد به عربی و فارسی و در آن شعری تخلص کرده است.(3)وفاتش را قریب به یقین در 1275هجری قمری نوشتهاند. ضمناً در علم ریاضیات دارای تبحری عظیم بوده و استاد مسلم شناخته میشده است.(4)
شایان ذکر است که شیخ ابوالقاسم اصفهانی در حوزه اصفهان مقدمات را نزد میرزا ابوالقاسم زفرهای؛ سطوح را نزد شیخ علی مسگر یزدی، سید محمد صادق خاتون آبادی، سید مهدی درچهای و سید محمد باقر درچهای؛ دروس حکمت را نزد ملا عبدالکریم گزی و ملا محمد کاشی و ریاضیات را نزد ملا طاهر اصفهانی تلمذ نمود.(5)
1) . دکتر اصغر منتظر القائم، بزمگاه دلبران، (اصفهان، کانون پژوهش، 1383)، صص 23-24.
2) . محمد حسن خان اعتمادالسلطنه، المأثر و الآثار، به کوشش ایرج افشار، (تهران، نشر اساطیر)، ج 1، ص 275؛ الکرام البرره، ص 679.
3) . دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج 2، صص 741-742.
4) . دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج 2، صص 741-742.
5) . ر.ک، سید علی رضا ریحان یزدی، آیینه دانشوران، با مقدمه و تعلیقات استاد ناصر باقری بیدهندی، (قم، کتابخانه آیتاﷲ مرعشی نجفی (ره)، 1372)، ص 207.
سید محمد کاظم طباطبایی یزدی؛
سید محسن کوهکمری؛
سید محمد فیروزآبادی؛
آیتاﷲ سید ابو الحسن اصفهانی؛(1)
شیخ ابوالقاسم اصفهانی در حوزه نجفاشرف دروس خارج فقه را از محضر این بزرگواران آموخت و تکمیل نمود، دروس حکمت معقول و سطح عالی منطق را در محضر اساتید و علمای ذیل فرا گرفت.
بسیاری از طلاب و چهرههای علمیاز محضر آیتاﷲ شیخ ابوالقاسم اصفهانی بهرهمند شدهاند، ولی به دلیل این که بیشتر دوران تدریس ایشان در حوزه علمیه اصفهان گذشت و در سطوح مختلف حوزه، شاگردان بسیاری داشت، نامیاز آنها برده نشد و در کتب علمینیز که شرح حال ایشان آمده، اشارهای به آنها نگردیده است، ولی آنچه در اینباره ذکر شده این است که این عالم ربانی و فقیه صمدانی در 1336ق. پس از بازگشت از نجف اشرف، در اصفهان تدریس خویش را آغاز نمود و به هدایت بسیاری از طلاب اشتغال داشت و حتی فضلای اصفهان، او را صاحب درجات علمی و نور معنویت دانسته
و برخی اوقات در مجلس درس وی حاضر شده و از محضرش بهرههای علمیو دینی میبردند.(1)
شیخ ابوالقاسم اصفهانی، اخلاقی متعالی و روحیهای بس بزرگ و الهی داشت که از مهمترین ویژگیهای اخلاقی و معنوی ایشان میتوان به موارد ذیلاشاره نمود:
در احوالات ایشان برای این مورد نوشتهاند او عالمی بیتکلف بود، به همگان سلام میکرد. به صحبت دیگران، کاملاً گوش فرا میداد و با نهایت فروتنی و خوشرویی پاسخ میگفت. همیشه در محافل علمیو نیز مجالس عزاداری ائمه معصومین علیهم السلام شرکت نموده و پایین مجلس مینشست. شاگردان خویش را همیشه تشویق مینمود و در مسیر تکامل علمیو معنوی با افاضات قدسی و نصایح دینی یاری مینمود.(2)
رفتار او جلوهای از مظاهر حسن خلق و به شیوهای مؤدبانه و سازنده بود، با کسی به تندی و روی ترش و با خشم و خشونت سخن نمیگفت. گشادگی و نشاط چهره، از شایستگیهای رفتاری او بود.
او جز به ضرورت سخن نمیگفت، تا آن جا که عالم شهیر اصفهانی، آیتاﷲ محمد مهدی کلباسی به این ویژگی رفتاریشاشاره نموده و به مواعظ کلمات و سخنان روحبخش ایشان توجه میفرموده است.
زندگی مادی و اتصال همیشگی با حق تعالی میدانست و معیار اخلاص بر میشمرد.(1)
آیتاﷲ شیخ ابوالقاسم اصفهانی، صاحب قلمیدقیق و برخوردار از همت و جدیتی عالی در حفظ علوم اسلامی و میراث فقهی شیعه بود. آثار وزین باقی مانده از آن عالم ربانی عبارت است از:
حاشیه علی کفایة الاصول؛
رسائل فی الفقه؛ متفرقاتی است در علم فقه، شامل قواعد و مباحث فقهی.
رسائل فی النحو؛ رسالهای است ناتمام در این علم، با نکات و دقائق برجسته در نقش کلمات و جایگاه ترکیبی آنها در جملات.(2)
عالم ربانی، آیتاﷲ شیخ ابوالقاسم اصفهانی سرانجام پس از عمری خدمت در جهت ترویج امور دینی در روز دوشنبه 6 شوال المکرم 1384ق. مطابق با 19 بهمن ماه 1343ش. در 80 سالگی، در قم در گذشت و به دیدار معبود شتافت. پیکر این عالم گران قدر پس از تشییع باشکوه در قبرستان شیخان قم مدفون گردید.(3)
پدر: حاج میرزاعلی خواجوی
ولادت: 1345 ق.
وفات: 1391 ق.
مدفن: قم، حرم مطهر.
تألیف:
محمد احمدی زنجانی
حضرت آیتاﷲ حاج شیخ مصطفی اعتمادی رحمة الله در سال 1305ش. برابر با 1345ق. در خانوادهای اهل علم و تقوا در روستای خواجه سلطان محمد(1)تبریز دیده به جهان گشود. چون تولد این نوزاد در ربیعالاول بود، پدرش نام او را مصطفی نهاد.
پدر آیتاﷲ اعتمادی، حاج میرزا علی خواجوی(2)از روحانیون بزرگ منطقه به شمار
1) . معروف به روستای خواجه در چهار فرسخی تبریز.
2) . مرحوم میرزا علی خواجوی، شاگرد میرزا علی اکبر مجاهد بود که مرحوم آیتاﷲ اعتمادی در زهد ایشان داستانی را نقل میکردند: در تبریز پیرمردی مرا دید و بعد از آشنایی اجمالی متوجه شد فرزند حاج میرزا علی خواجوی هستم. از دیدن من خوشحال شد و گفت: روزی پدرت به خاطر پادردی که داشت مبلغی به من داد وگفت برای خانهاش یک کیلو گوشت بخرم. من به قصابی رفتم وگفتم؛ یک کیلو گوشت میخواهم. قصاب خطاب به من گفت: برای چه کسی گوشت میخواهی؟ عرض کردم: برای خانه میرزا علی. دیدم یک کیلو گوشت عالی برای مرحوم میرزا علی کنار گذاشت. گوشت را آوردم خدمت مرحوم، میرزا علی نگاهی به گوشت کرد و گفت: هنگام خرید اسم مرا بردی؟ گفتم: بله قصاب متوجه شد که گوشت برای خانه شماست. دیدم ناراحت شدند و فرمودند: این یک کیلو گوشت برای خودت. مجدداً به من پولی دادند و گفتند: حالا با این پول برو و به اسم خودت گوشت بخر و برایم بیاور.
میرفت که در زهد و سادهزیستی زبانزد خاص و عام بود. وی دانشآموزی را با آموختن قرآن در شش سالگی آغاز کرد. سپس کتابهای فارسی، گلستان سعدی، ادبیات عرب، حاشیه و شرایع و منطق و تبصره را نزد والد ماجدش فراگرفت. پانزده ساله بود که در سال 1320ش. برای ادامه تحصیلات به تبریز رفت و در مدت کوتاهی، معالم و مطول و لمعتین را در مدرسه حسن پادشا خدمت مرحوم انصاری، سید ابراهیم میلانی و سید حسین میلانی آموخت. ایشان همزمان با تحصیل خود در تبریز، امر تدریس را نیز در همان مقطع شروع کرد و به خاطر استعدادش مورد توجه استادان خویش قرار گرفت.
آیتاﷲ اعتمادی در سال 1325ش. رهسپار قم شد و در مدرسه فیضیه حجره گرفت. ایشان در این ایام، کتابهای رسائل، مکاسب و کفایتین را به ترتیب نزد حضرات آیات: میرزا محمود دوزدوزانی(1)، میرزا فتاح شهیدی(2)و سید شهابالدین مرعشی نجفی فرا گرفت. سپس در درس خارج اصول آیتاﷲ سید حسین بروجردی و خارج فقه آیتاﷲ سید محمد حجت کوهکمرهای، امام خمینی رحمة الله سید محمد محقق داماد و سید کاظم شریعتمداری شرکت کرد. همزمان با این درس، به تدریس کتابهای حاشیه، مطول، قوانین، رسائل و کفایةالاصول پرداخت.
آیتاﷲ اعتمادی رحمة الله در تدریس، سبک خاصی داشتند که حقیقتاً فهم درس را بسیار آسان میکرد. روش ایشان بر این بود که هرگز از متن و محدوده درس خارج نشود و به حاشیه نرود، از این رو ابتدا قبل از شروع درس، کتاب را میبستند و در جملات بسیار کوتاه اما رسا، محتوای درس را تفهیم میکردند و لو در غالب مثال زدن تمام مطالب ریز
1) . میرزا محمود دوزدوزانی فقیه اصولی بودند که در دوزدوزان از توابع سراب تبریز دیده به جهان گشودند. وی در تبریز از محضر آقا میرزا صادق آقا استفاده کرد و سپس به نجف اشرف رفت و مدت دوازده سال در خدمت شیخ احمد کاشفالغطاء و شیخ علی اصغر ختایی و شیخ محمد مازندرانی به تکمیل تحصیلات خویش پرداخت و از آیتاﷲ سید ابوالحسن اصفهانی و آیتاﷲ شیخ عبدالکریم حائری و آیتاﷲ شیخ احمد کاشفالغطاء اجازه اجتهاد گرفت.
2) . میرزا فتاح فرزند عالم مبارز، میرزا محمدعلی شیخالاسلام دانش آشتیانی در سال 1302 ق. در روستای داش آتان از توابع تبریز دیده به جهان گشود. وی بعد از تحصیل دروس مقدمات در زادگاه خویش به تبریز مهاجرت کرد. وی بعد از فراگیری سطوح متوسطه برای تکمیل مراتب علمی و تحصیلی سطوح عالی در سال 1323 ق. به نجف اشرف مهاجرت نمود و از استادانش همچون آیتاﷲ میرزا محمدحسن نائینی اجازه اجتهاد دریافت کرد.
و درشت کتاب را با بیانی شیوا و جامع ارائه میدادند و بعد از تفهیم مطالب در حدود ده دقیقه الی بیست دقیقه مطالبی را که گفته بودند را با متن کتاب تطبیق میدادند. این سبک خاص تدریس باعث شده بود طلاب علوم دینی برای بهرهمندی از درس ایشان رغبت وافری نشان دهند.
مرحوم آیتاﷲ شیخ مصطفی اعتمادی در سال 1330ش. متأهل شدند و با تدبیر و آیندهنگری که داشتند پول مختصری را تهیه کردند و با قرض کردن مقدار دیگر قطعه زمینی در جواز حرم حضرت معصومه علیها السلام خریدند(1)
و با مشقت بسیار دو زیرزمین کوچک در این قطعه زمین درست کردند و در سال دوم ازدواج در آنها مستقر شدند. حاصل ازدواج ایشان هشت اولاد بود که یکی از آنها در پنج سالگی از دار دنیا رفت.
با توجه به اینکه روزانه هشت کلاس درس تدریس میکردند پیشرفت در تألیفات ایشان کم بود و لذا همیشه آرزو میکردند پنجشنبه و جمعه برسد و بیشتر به تألیف خود برسد(2). اما نتیجهی این مشعل فروزان در طی هشتاد و نه سال عمر بابرکت کتابهای ذیل میباشد؛
1) . به نقل از فرزند برومند مرحوم استاد اعتمادی رحمة الله آقای عبدالمجید اعتمادی: پدرم این قطعه زمین را متری سی و هفت تا تک تومنی خریده بودند. پدر مرحومم میفرمود: آن موقع دیگر برایمان مقدور نبود که بخواهیم ساختمان بسازیم و لذا یک بنایی آوردیم و خودم هم کارگر او شدم و با کمک یکدیگر سردابی را در این زمین حفر کردیم و دور تا دور آن را خشت چیدیم تا قابل زندگی کردن شود پدرم با توجه به آنکه روزی هشت کلاس تدریس داشتند، والدهام صبحها در نبود پدرم خشت میچیدند تا پدرم از سر کلاس بیاید و بلافاصله بعد از درس میآمدند و ایشان هم به کمک مادرم ادامه کار را انجام میدادند و خلاصه با زحمت و قناعت بسیار این خانهی کنونی را ساختند.
2) . به نقل از فرزند آیتاﷲ اعتمادی، آقای عبدالمجید اعتمادی (زید عزه).
3) . برای چاپ جلد اول شرح معالم مرحوم ابوی پول نداشتند و لذا به صورت پیش فروش مبلغ مورد نیاز آن را تهیه کردند و چاپ کردند و برای چاپ جلد دوم در حالی که متأهل بودند و برایشان مقدور نبود با گرفتن عبادت استیجاری هزینهی آن را نیز تأمین کردند ایشان میفرمودند: آخرین رکعت نماز استیجاری را که خواندم بسیار سبک شدم همانند آنکه تازه متولد شدهام.
مرحوم ابوی عبادت استیجاری را فقط صرفا برای رضای الهی و گرهگشایی در تفهیم مطالب سنگین کتاب معالم برای طلاب علوم دینی قبول کردند و پذیرفتند و الا از فروش این کتاب که امتیاز آن دست دیگران بود هیچ سودی برای پدرم عائد نمیشد حتی بارها مشاهده کرده بودیم که از بابت حق تألیف سود کمی که برایشان میرسید به طلاب بیبضاعت هدیه میکردند.(آقای عبدالمجید اعتمادی زید عزه)
شتات الفوائد؛ (حاشیه بر معالم)؛
موضح القوانین؛ (انتخاب نام کتاب توسط آیتاﷲ سید شهابالدین مرعشی بوده است)؛
شرح رسائل در سه جلد؛
الهدایه الی اسرار الکفایه؛ (انتخاب نام کتاب توسط آیتاﷲ سبحانی بوده است).
از این عالم پر تلاش دروس صوتی رسائل و کفایةالاصول هر کدام سیصد یا الی چهارصد درس صوتی موجود است.
شاگردان استاد بسیار بودهاند اما به طور اجمال میتوان به نام عدهای از جمله آیات و حججاسلام اشاره کرد؛
سید احمد خاتمی؛
محمدعلی گرامی؛
اکبرهاشمیرفسنجانی؛
علی اکبر ناطق نوری؛
سید محمد خاتمی؛
محمد محمدی گلپایگانی؛
سیدهاشم حسینی بوشهری؛
علی ابوالحسنی منذر؛
محمدعلی کوشا؛
حسن روحانی؛
سید محمدعلی ایازی؛
سید رضا برقعی مدرس؛
رضا استادی؛
سید محمود مرعشی (فرزند آیتاﷲ العظمی مرعشی).
آیتاﷲ اعتمادی رحمة اللهحدود چهل سال در ترویج معارف دینی منبر رفتند و به وعظ و نصیحت پرداختند؛
بیست سال، ماه مبارک رمضان در ابراهیم آباد نزدیک بوئین زهرا؛
بیست سال ماه محرم و ماه رمضان در روستایی به نام احمد چالهچی در نزدیکی شهر بابل منبر رفتند.
در ایام محرم و صفر نیز در مناطق مختلف به تبلیغ دین مشغول بودند.
مرحوم آیتاﷲ اعتمادی رحمة الله از 16 سالگی همراه تحصیل خود به تدریس کتابهایی که خوانده بودند میپرداختند تدریس ایشان تا سال 1382ش. ادامه داشت که در مجموع قریب به 51 سال، طلاب علوم آل محمدJ از کرسی درس ایشان بهره بردند.
36 سال کتاب رسائل شیخ انصاری را در دوازده دوره تدریس کردند.
15 سال کتاب کفایه را در پنج دوره تدریس کردند که هر دوره از تدریس ایشان سه سال به طول میانجامید.
آنچه در ویژگیهای اخلاقی مرحوم استاد آیتاﷲ اعتمادی رحمة الله تقدیم میگردد از زبان فرزند برومند ایشان آقای عبدالمجید اعتمادی (زید عزه) میباشد که انشاءاﷲ مفید واقع شود؛
در شهریهای که به ایشان تعلق میگرفت گوشهی فرش را بلند میکردند و همه را آنجا میگذاشتند و در تهیهی وسایل ضروری امرار معاش میفرمودند؛ از زیر فرش پول بردارید. اگر ایشان را از کاخ به کوخ میبردید یا بالعکس در رفتار ایشان به هیچ عنوان تغییری ایجاد نمیشد.
بسیار مقید به نماز اول وقت بودند حتی معمولا قبل از افطار نماز خود را میخواندند اما اگر بعد از افطار قرار بود نماز جماعت اقامه شود نماز را به بعد افطار موکول میکردند.
آنچه که در تدریس و منبر ایشان مشهود بود به صورت قلّ و دل (مختصر و مفید) مقصود را میرساندند و همیشه از پرحرفی و جدل پرهیز میکردند و پرهیز میدادند.
همیشه میفرمودند: وقتی حرف میزنید حرفهای خوشایند بزنید و سعی داشته باشید سخنان امیدوارکننده بزنید و از سخنان مأیوسکننده پرهیز داشته باشید در این مواقع روایت معصوم علیها السلام را متذکر میشدند؛ که حضرت عیسی با حواریون از محلی عبور میکردند در مسیر راه برخورد کردند به یک سگ متعفن. هر کدام از اصحاب شروع کردند یکی از خصلتهای بد آن سگ را متذکر شدند امام آنها را پرهیز دادند و گفتند: چرا دندان زیبا و سفیدش را نمیبینید و بدیهای این حیوان را میبینید؟(1)
مرحوم ابوی ما نیز بسیار سفارش میکردند نقاط مثبت را ببینند.
1) انّ عیسی علیه السلام : مرّ و الحواریون علی جیفة کلبٍ فقال الحواریون ما أنتن ریح هذا فقال عیسی ما أشدّ بیاض اسنانه. (حضرت عیسی با حواریون بر بر سگ مردهای گذشتند. حواریون گفتند چقدر این مردار بوی بد دارد. حضرت عیسی فرمود: چقدر دندانهایش سفید است.) بحارالانوار، ج 72، باب الغیبه، ص 222.
از خصوصیات ویژهی ایشان اخلاق خوش بود که به مصداق کلام نورانی امیرالمؤمنین علیه السلام که فرمودند: المؤمن حزنه فی قلبه.(1)ابوی مرحوم به هیچ عنوان حزن و غم و غصهی خود را به دیگران ابراز نمیکردند و همیشه با رویی گشاده برخورد میکردند و تبسّم ایشان در هر حال دائمی بود.
وقتی والدهی ایشان از دنیا رفتند برای پدرم بسیار سنگین بود اما در عین حال طوری برخورد میکردند که حالت ایشان با روز قبل از وفات والده ایشان مساوی بود.
از موارد و مصادیق دیگر تحمل ایشان در رنجها این است که در سال 25/12/1391 مرحوم ابوی در اتاق منزل زمین خوردند و استخوان پای ایشان شکست و در تمام لحظاتی که ایشان را از منزل با ویلچر تا برانکارد آمبولانس میرساندیم و بعد به بیمارستان یکبار هم مشاهده نکردیم که بخواهند ناله بکنند و در همان حال هر وقت احوال ایشان را میپرسیدیم میفرمودند: خوبم.
روزی به بنده فرمودند: بحمدﷲ یک هفته است که سردرد من قطع شده است. من عرض کردم: مگر شما سردرد داشتید؟ ایشان فرمودند: بله دو سال بود که من سردرد داشتم و بحمدﷲ برطرف شده ما از سردرد دو سالهی ایشان خبر نداشتیم آن موقع متوجه صبر و شکیبایی بینظیر ایشان شدم.
هیچ وقت در مشکلات مأیوس نمیشدند و همیشه حسن ظن به خداوند متعال داشتند و میگفتند: به خداوند توکل کنید و مطمئن باشید همهی مشکلات با توکل حل میشود.
1) نهج البلاغه، حکمت 333.
به شدت متواضع بودند به طوری که هرکس با ایشان برخوردی داشت به این موضوع اذعان میکرد روزی برای گرهگشایی از کار طلبهای لازم بود مرحوم ابوی ما به دیدن یکی از علما برود (که حالا نام بردن ایشان ضرورتی ندارد) بنده پدرم را همراهی کردم و به بیت آن عالم رفتیم وارد مجلس که شدیم دیدیم آن عالم یک بالشتی پشت خود قرار داده و تکیه داده و پاهایش را دراز کرده آن هم با لباس زیر... خلاصه پدرم جلوی درب مجلس، همان ابتدا نشست آن عالم به نشانهی سلام دستی تکان داد و سلام داد همان موقع یکی از روحانیون وارد مجلس شد و رفت به آن عالم سلام داد و آمد که بنشیند ابوی ما را دید به نشانهی احترام جلو آمد و سلام کرد. آن عالم متوجه شد خودش را جمع و جور کرد. مجدداً روحانی دیگری وارد مجلس شد پدرم را دید بسیار تکریم کرد و همینطور روحانی سومی نیز وارد مجلس شد. خلاصه آن عالم بلند شد و رفت و لباس پوشید و آمد از پدرمان احوالپرسی کرد و بعد ایشان را شناخت. بعد از مجلس که داشتیم به منزل برمیگشتیم به ابوی گفتم: که این عالم با این وضعیت رفتارش با شما مناسب نبود. ایشان زیر بار نمیرفت. میگفت: خب مرا نشناخته! چه مشکل دارد دوباره آمدم و حرفم را تأکید کنم فرمودند: اصلاً شما با این کارها چکار دارید شاید عذری داشته که با این هیأت و شکل و شمایل در مقابل ما بوده است و اصلاً هیچ ناراحتی از این جریان بر مرحوم ابوی عارض نشد که نشان از تواضع ایشان داشت که حقا باید گفت: من تواضع ﷲ رفعه اﷲ.(1)ایشان از مصادیق بارز کسانی بودند که برای خداوند تواضع داشتند و خداوند متعال به ایشان جایگاه و رفعت ویژهای عنایت کرده بودند.
از جمله آنکه در یک مقطع زمانی هشت کلاس تدریس داشتند توأم با تألیف و نماز استیجاری برای چاپ تألیفات و ساختن منزل که اکثر اوقات به دست خودشان بود، نشان
1) اصول کافی، ج 2، باب تواضع، ص 122.
از همت والای ایشان داشت. در تألیف کتب خود چه در سفر و چه در حضر لحظهای زمان را از دست نمیدادند.
با توجه به آنکه ابوی اینجانب به پدرشان (مرحوم حاج میرزا علی) قول داده بودند که جلسات روضهی ایام فاطمیه علیها السلام را مستمراً در سنوات بعد از رحلت ایشان برپا بدارند در این امر هیچ موقع کوتاهی نکردند حتی ایشان در اولین شب برگزاری مجلس عزا (بعد از رحلت پدرشان) در عالم رؤیا دیدند که امام صادق علیه السلام وارد منزل شدند و بعد از مشاهدهی تمامیاتاقهای منزل تشریف برده بودند که این رؤیا باعث شد پدرم امر برپایی روضه را با جدیت بیشتری دنبال کند و از این رؤیا بسیار خشنود بودند که انشااﷲ مورد توجه حضرات معصومین علیهم السلام قرار گرفته باشد.
بعضی از بستگان ایشان قطع صلهی رحم کرده بودند اما ایشان در صلهی ارحام مقید بودند که ترک نشود حتی نسبت به کسانی که قطع صلهی رحم کردهاند.
روزی که والدهی ماجدهی حضرت آیتاﷲ اعتمادی از دار دنیا رفتند ایشان درس را تعطیل نکردند بلکه بعد از جلسهی درس اعلام کردند جنازه مادرم اکنون در صحن مطهر حضرت معصومه علیها السلام است. اگر آقایان طلاب برنامهای درسی یا مباحثه ندارند و مایل باشند، شرکت نمایند! این رفتار شگفت، نشانگر اهتمام ویژه او به دانش بود.(1)
تفکر آیتاﷲ اعتمادی فقط اختصاص به مطالب علمینداشت بلکه در هر امری متفکر
1) . برگرفته از یادداشت دکتر مصطفی بروجردی در رحلت آیتاﷲ اعتمادی، که با عنوان در رثای استاد در روزنامه اطلاعات در تاریخ 22/12/94 منتشر شده است.
بود تا بهترین راهحلها را پیدا کند و در مشکلات لحظهای از بدست آوردن راه حل به واسطهی تفکر غفلت نمیکردند برای مثال: ایشان بعد پنجاه سال دزدی را پیدا کردند. ابوی نقل میکردند پنجاه سال پیش پدرم (میرزا علی) بهم گفت: شیخ مصطفی! هندوانههای بوستان رسیده فردا میرویم تا آنها را جمع کنیم فردا آمدیم که برویم سر زمین مشاهده کردیم دیشب یک دزدی هندوانههای زمین ما را ربوده و برداشته برده از آن سال فکرم مشغول بود که چه کسی هندوانهها را برده! بعد از پنجاه سال به یادم آمد وقتی پدرم داشت به من میگفت فردا برای برداشت هندوانه میرویم کارگر باغ آنجا بوده حتما باید کار او بوده باشد که همینطور هم شد. بعداً خودش آمد و حلالیت طلبید. این موضوعی غیر علمیبود. ابوی مرحوم در مسائل علمینیز بسیار اهتمام به تفکر داشتند. روزی آمدیم در خانه به ایشان اقتدا کنیم نماز جماعت بخوانیم ناگهان هنگام تکبیرة الاحرام مکث کردند و خودکار را برداشتند رفتند حاشیهی عکسی که بر روی دیوار بود مطلبی نوشتند بعد از نماز که موضوع را از ایشان پرسیدم فرمودند: مدتی بود که فکرم مشغول یک مسألهی علمیبود که هنگام تکبیر خداوند عنایت کردند و به یادم آمد رفتم سریع نوشتم تا فراموشم نشود.(1)
مدت زیادی گردن ایشان درد میکرد و ما را در جریان نگذاشته بودند تا آنکه از مطالعه هم بازماندند درمانهای متعددی کردند ولی مفید واقع نشد تا آنکه در یک جلسه عزا برای حضرت سید الشهداء علیه السلام ذکر مصیبتی از حضرت امالمصائب زینب کبری علیها السلام میشود ایشاناشکهای خود را به گردن خود کشیده بودند و از همان لحظه شفای کامل گرفتند و دیگر هرگز دچار گردن درد نشدند.(2)
در مورد فعالیتهای اقتصادی ایشان همین بس که آنقدر اهل تدبیر بودند که هیچ موقع حاضر نشدند اولادشان به مستأجری بروند.(3)
از آیتاﷲ اعتمادی چهار پسر به نامهای محمدرضا و عبدالمجید و رحیم و محمدتقی بهیادگار ماندند که دو نفر در کسوت روحانیت به خدمات فرهنگیاشتغال دارند و دو تن از آنان در چاپخانه، فکر و فرهنگ اسلامیرا منتشر میسازند.
و همچنین سه دختر از این استاد باقی ماندند که هر کدام در خدمت به اسلام و مسلمین اثرگذار میباشند.
سرانجام این عالم فرزانه در تاریخ 20/12/1394 صبح پنجشنبه ساعت شش در 89سالگی دار فانی را وداع گفت و بعد از تشییع پیکر بر روی دستان علما و روحانیون و مردم شهیدپرور قم تا حرم مطهر حضرت معصومه علیها السلام آیتاﷲ العظمیسبحانی حفظهاﷲ نماز را در صحن امام رضا علیه السلام بر پیکر آن مرحوم اقامه کرد و در مقبرهی شهید مفتح به خاک سپرده شد.
رئیس جمهوری وقت، درگذشت آیتاﷲ اعتمادی تبریزی را تسلیت گفت:
انا ﷲ و انا إلیه راجعون
رحلت عالم وارسته حضرت آیتاﷲ حاج شیخ مصطفی اعتمادی تبریزی از مدرسان برجستهی حوزه علمیه قم موجب تأثر و تألم خاطر شد. آن فقیه فرزانه و استاد صاحب سبک، سالیان متمادی از عمر گرانقدر خویش را وقف ترویج معارف اسلامیو پرورش شاگردان و طلاب مکتب امام صادق علیه السلام کرد و آثاری ماندگار برای حوزههای علمیه به یادگار گذاشت. اینجانب این ضایعه را به محضر مراجع عظام تقلید، حوزههای علمیه، شاگردان و ارادتمندان و بیت مکرم ایشان بهویژه فرزند گرامیشان حجتالاسلام محمدرضا اعتمادی تسلیت میگویم و علو درجات آن عالم ربانی را از خداوند متعال مسألت دارم.
حسن روحانی
رئیس قوه قضائیه
انا ﷲ و إنا إلیه راجعون
خبر درگذشت آیتاﷲ حاج شیخ مصطفی اعتمادی تبریزی از مدرسان برجسته حوزه علمیه قم موجب تأثر اینجانب گردید. ارتحال این عالم بزرگوار و معلم اخلاق را به محضر حضرت بقیه اﷲ الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف مقام معظم رهبری (مدظله العالی) مردم مؤمن و انقلابی و خانواده و بازماندگان محترم آن مرحوم تسلیت عرض نموده از خداوند متعال برای آن فقید سعید غفران الهی و برای بازماندگان صبر جمیل و اجر جزیل مسئلت مینمایم.
صادق آملی لاریجانی
برخی از اعضای جامعه مدرسین حوزه علمیه قم از جمله؛
آیتاﷲ شیخ محمدجواد فاضل لنکرانی؛
آیتاﷲ محسن فقیهی؛
آیتاﷲ مهدیهادوی تهرانی؛
آیتاﷲ حسینی بوشهری رئیس حوزههای علمیه؛
حضرات آیات عظام مراجع تقلید از جمله؛ آیتاﷲ سبحانی؛
سفیر ایران در تونس دکتر مصطفی بروجردی از شاگردان آیتاﷲ اعتمادی درگذشت این استاد دانشور و صبور را تسلیت گفتند.
در پایان این مقاله ادب اقتضاء میکند از فرزندان آیتاﷲ اعتمادی به ویژه آقای عبدالمجید اعتمادی کمال تشکر را داشته باشم چرا که آنچه در این مقاله خواندیم حاصل مصاحبهی شفاهی با ایشان بوده است.
از خداوند منان صبر جمیل و اجز جزیل را برای ایشان و خانوادهی محترم ایشان خواستاریم.
والحمدﷲ رب العالمین
پدر: عبدالحسین
ولادت: 1310 ش.
وفات: 1379 ش.
مدفن: قم، باغ بهشت.
تألیف:
محمدعلی نجفی
شیخ محمدهادی امینی معروف ترین فرزند علامه امینی میباشد. وی در نجفاشرف تحصیلاتش را نزد بزرگانی چون پدرش علامه امینی، شیخ محمدعلی اردوبادی، علامه محمدتقی جعفری و آیتاﷲ سید محسن حکیم طی نمود و مدرک دکترای ادبیات عرب را نیز از دانشگاه ازهر قاهره دریافت کرد. مهمترین رویکرد علمی وی نگارش و تصحیح آثار علمیعدیدهای است که از همه معروفتر ۵ کتاب معجم الرجال، معجم المطبوعات، اصحاب امیرالمومنین علیه السلام، اعلام نهجالبلاغه و شریف رضی را میتوان یاد نمود. وی که توسط رژیم بعث قبل از انقلاب از عراق اخراج شد و بخش زیادی از عمر خود را در تهران میزیست و عاقبت در سال ۱۳۷۹ش. در همین شهر درگذشت و در قبرستان باغ بهشت قم مدفون گشت.
شیخ محمدهادی امینی در سال ۱۳۱۰ش. دیده به جهان گشود. محل تولد وی را تبریز یاد کردهاند که به عقیده ما صحیح نیست. زیرا اولاً صحت این امر منوط به حضور و زیست علامه امینی در این روزگار در این شهر است و طبق مدارک موجود وی در این زمان در نجفاشرف بوده است. ثانیا شیخ محمدهادی نجف را به عنوان زادگاه خود معرفی کرده است.(1)چنانکه در زمینه سنه ولادتش نیز او در کتاب معجم الرجال تولد خودش را ۱۳۵۵ق. یاد میکند.(2)
شیخ محمدهادی امینی از خاندانی با فضل و ورع برخاسته است. خاندانی که متعلق به منطقه سراب و سپس تبریز بوده و بعدها علاوه بر تبریز در نجف، قم، تهران و آلمان نیز پراکنده گشتهاند. خاندان امینی را از این رو امینی میگویند که نسبش به ملا نجف قلی معروف به امینالشرع (۱۲۵۷-۱۳۴۰ق) میرسد و فرزند وی شیخ احمد امینی و نوهاش شیخ عبدالحسین بوده و لقب این خاندان نیز در ادامه همان امینی گشته است.
ملا نجف قلی (فرزند شیخ عبداﷲ سرمست بن حاج محمد بن اﷲیار) معروف به امینالشرع متولد ۱۲۵۷ق. است. وی که جد دوم شیخ محمدهادی امینی است، عالمیادیب و شاعری فاضل بود. او به گنجینه حدیث شیعه بذل توجهی خاص داشت و مجموعهای حدیثی نیز تدوین نموده واشعاری به فارسی و ترکی در مراثی و مناقب از او بر جای مانده است. او در شعر به «واثق» تخلص میکرد و نقش مهر او -آن طوری که در پشت بعضی از رسائلش مشهود است- «الواثق باﷲ الغنی عبده نجفقلی» بوده است. وی در ۸۳ سالگی در شب جمعه ۷ جمادیالاولی سال ۱۳۴۰ق. یک ساعت پیش از اذان
صبح، دیده از جهان فروبست و به صورت امانت در محل وفات خود (تبریز) دفن گردید، بعدا پس از انتقال به نجفاشرف در وادی السلام به خاک سپرده شد.(1)
شیخ احمد امینی پدر علامه امینی و پدربزرگ شیخ محمدهادی است. وی در روستای سَردها از توابع «هریس» سراب در اطراف تبریز در سال 1287ق. به دنیا آمد. در سال 1304 ق، به تبریز مهاجرت کرد و دروس مقدماتی را نزد پدرش در تبریز خواند. پس از آن نزد بزرگان تبریز تحصیل نمود و در محضر مرحوم علامه میرزا اسداﷲ بن حاج محسن تبریزی (متوفای ۱۳۲۵ یا ۱۳۲۶ق. در تهران) علم آموخت. مرحوم شیخ احمد امینی در میان علمای تبریز در زمان خود شاخص بود و پس از تکمیل دروس عالیه به تألیف و تصنیف و استنساخ کتب پرداخت. ایشان به اخلاص و زهد و تقوی و فنای در ولای اهل بیت علیهم السلام و محبت شدید به امامان علیهم السلام زبانزد بود و در سال 1360ق. در یکی از مساجد تبریز إقامه جماعت داشت. تألیفات مرحوم شیخ احمد امینی شامل: تعلیقات بر مکاسب شیخ انصاری، تعلیقات بر لمعه شهید ثانی، مجموعه ادبی (عربی و فارسی) و جز اینها است. شیخ احمد علاوه بر علم در اخلاق هم طاق بود. وی به قدری سلیمالنفس و خلیق بود که کسی او را در طول عمرش- جز در مسائل مذهبی- خشمگین ندیده بود. چنان به آداب اخلاقی متخلق بود که اطرافیان را به اعجاب وا میداشت. با آنکه از مقام علمیشایستهای برخوردار بود همواره از شهرت و معروفیت دوری میجست و از هرگونه تظاهر و ریا پرهیز میکرد. میرزا ابوالحسن انگجی تبریزی (متوفای ۱۳۵۷ق) که از مراجع عظام زمان خویش بود؛ همواره در مجالس و محافل خود میگفت: شیخ میرزا احمد امینی از کسانی است که در زهد و تقوایش شکی نیست و بدون تردید فردی مجتهد است منتها از خوف تظاهر به ریا و از ترس شهرتطلبی همیشه فضائل خویش را مخفی مینماید. وی از بزرگانی چون آیات میرزا علی آقا شیرازی(متوفای ۱۳۵۵ق)، میرزا علی
1) شیخ آقابزرگ تهرانی نام وی را به صورت نجف علی ضبط نموده است. نقباء البشر، ج۱، ص۱۲۴.
ایروانی، سید ابوالحسن موسوی اصفهانی (متوفای ۱۳۶۵ق)، شیخ محمد حسین غروی اصفهانی (متوفای ۱۳۶۱ق)، سید حسین طباطبایی بروجردی (متوفای ۱۳۸۰ق)، میرزا رضی زنوزی تبریزی (متوفای ۱۳۶۰ق)، میرزا احمد مجتهد تبریزی قراچه داغی، میرزا فتاح شهیدی (متوفای ۱۳۷۲ق) و میرزا خلیل آقا مجتهد تبریزی (متوفای ۱۳۶۸ق) اجازه روایی دریافت کرد.
علامه سید محمد صادق بحر العلوم درباره پدر علامه چنین نوشته است که: زعیم بزرگ مرحوم آیة اﷲ میرزا علی آقای شیرازی غروی [فرزند میرزای شیرازی] درگذشته به سال 1355ق. و عالم فقیه میرزا علی ایروانی غروی درگذشته به سال 1354ق. بر علم و فضل او گواهی دادند. من خود، در سالی که او برای زیارت به نجفاشرف آمده بوده وی را دیدم. به ورع و صلاح و خوشرفتاری مشهور بود. در 29 ربیع الاول سال 1370ق. [برابر ۱۷ دی ماه ۱۳۲۹] در تهران درگذشت و در قم به خاک سپرده شد.(1)وی نیز به سان پدرش ۸۳ سال در عالم خاک زیست و مدفن وی قبرستان نو در شهر مقدس قم (با کد ۱۴۰۵۰) است.(2)
مادر علامه، از زنان مؤمن و عابد و صالح بود. نوهاش شیخ محمدهادی امینی میگوید:
مادربزرگم(مادر پدرم) که رحمت خدا بر او باد، میفرمودند: هرگاه میخواستم به فرزندم میرزا عبدالحسین شیر بدهم احساس میکردم که چیزی مرا به وضو گرفتن دعوت میکند و من هیچگاه
به او، بدون وضو شیر ندادهام.
علامه امینی که پسر دوم خانوادهی خود بود سه برادر داشته که عموهای شیخ محمدهادی میشوند: بزرگترین ایشان میرزا محمود امینی بود که پانزده سال از علامه
بزرگتر بود. دومین برادر میرزا محسن امینی بود که در جوانی از دنیا رفت و سومین برادر که از همه کوچکتر بود میرزا ابراهیم امینی نام داشت که در سال 1405ق. از دنیا رفت. وی کتابی با عنوان آینه هدایت در اثبات ولایت در هفت مجلد نگاشته است.
علامه امینی پدر شیخ محمدهادی امینی است. وی معروفتر از آن است که شرح احوالش نیاز به بیان داشته باشد. او از مفاخر تاریخ تشیع بود و معروفترین اثرش موسوعه ارزنده الغدیر است. علامه امینی ۷۰ سال در دار دنیا زیست و عاقبت در ظهر روز جمعه ۱۲ تیر ماه ۱۳۴۹ش. (۲۸ ربیعالثانی ۱۳۹۰ق) در تهران درگذشت و پیکر پاک او به کتابخانه امیرالمؤمنین علیه السلام که خود بنیانگذارش بود انتقال داده و به خاک سپرده شد. علامه امینی هشت فرزند (که پنج پسر با نامهای محمدهادی، رضا، صادق، احمد، محمد باشند و سه دختر) دارا بود که در انتهای مقاله احوال برادران شیخ محمدهادی را ذکر خواهیم کرد.
محمدهادی دوران کودکی را در خاندان با معنویت و اهل فضل خود طی نمود. چون به سن هفت سالگی رسید در مکتب شیخ ادیب که از مکتبداران فاضل و ماهر آن عصر بود، تحصیلات مقدماتی را فرا گرفت و با ارشاد پدر بزرگوارشان به تحصیل علوم حوزوی پرداخت. او مقدمات و سطوح حوزه را از محضر اساتیدی فرا گرفت و مدتی نیز در دروس خارج حوزه علمیه نجف شرکت جست.
اساتید برجسته و مشایخ روایی شیخ محمدهادی امینی که از محضر آنها فقه، اصول، تاریخ، حدیث و کلام را فرا گرفته، عبارتند از:
علامه امینی (م ۱۳۹۰ق)؛
سید محسن حکیم (م ۱۳۸۹ ق)؛
شیخ محمدعلی اردوبادی (م ۱۳۸۰ ق)؛
شیخ آقابزرگ تهرانی (م ۱۳۸۹ ق)؛
سید علی فانی اصفهانی؛
علامه محمدتقی جعفری (م ۱۳۷۷ ش)؛
سید حسین حمامی.
شیخ محمدهادی شیفته علم و دانش بود. از نوجوانی دست به قلم شده کتاب و مقاله مینوشت، از روی تمایل به افزودن دانشهای ادبی و نیز کسب مهارت بیشتر در علوم ادبی به دانشگاه ازهر مصر هجرت نمود. چون ادبیات مصر در جهان عرب بسیار شهرت داشت وی در این رشته در قاهره به تحصیل مشغول شد و در رشته ادبیات عرب موفق به اخذ مدرک دکترا شد. از این رو وی را دکتر محمدهادی امینی نیز میگویند.
طلاب در طی سالها تحصیل در علوم حوزوی علاوه بر اینکه معرفت خود را نسبت به معارف دینی افزایش میدهند، برای تعلیم معارف دینی به همکیشان خود و دفع شبهات مخالفان به تبلیغ همان معارف میپردازند. و از طریق شفاهی و به صورت منبر رفتن و خطابه و مناظره و گفتگو یا از طریق نگارش به انجام وظیفه میپردازند. شیخ محمدهادی امینی نیز پس از طی دوران تحصیل محوریترین فعالیت علمیخود را تحقیق در علوم اسلامیو انتشار مکتوب معارف آموخته و علوم اسلامی، قرار داد و از نوجوانی تا انتهای زندگی یعنی در حدود نیم قرن به نوشتن کتاب و مقالات علمییا تصحیح آثار گذشتگان همت گماشت و آثار مفیدی بر جای نهاد که در ادامه به فهرست آنها در چند بخش و گزارش برخی کتابهای مهم ایشان خواهیم پرداخت. ناگفته نماند که ایشان اگر چه اکثر آثار خود را به عربی مینوشت ولی چند اثر نیز به زبان فارسی از خود بر جای گذاشته است
و با ملاحظه و مقایسه این دو طیف آثار به راحتی میتوان فهمید که قوت قلم ایشان در عربی بسیار بیشتر از فارسی بوده و این از جهتی به علت مطالعه مستمر و وسیع منابع عربی توسط ایشان و نیز مانوس بودن ایشان با عرب زبانها بوده است. با توجه به تبحر آن مرحوم در ادب و شعر عرب و نیز آشنایی و اشراف کافی بر کتب رجالی و تاریخی، اکثر تألیفات ایشان در خصوص موضوعات تراجم رجال و راویان ائمه اطهار علیهم السلام، ماخذشناسی آثار مؤلفان شهیر، ادب و شعر میباشد. آن مرحوم تحقیقات وسیعی را پیرامون کتاب ارزشمند نهجالبلاغه از جنبههای ادبی، تاریخی، رجالی و... و نیز درباره گردآورنده آن شریف رضی و همچنین مناقب امیرالمؤمنین علیه السلام، پیروان و راویان آن امام همام علیه السلام داشته است.
کتابهای علمیبه جامانده از شیخ محمدهادی امینی فراوان است و به طور کلی میتوان آنها را در سه بخش یاد نمود:
بخش اول، 27 اثر را در قالب کتب عربی و فارسی در بر میگیرد که تاکنون به طبع رسیده است.
بخش دوم آثار ایشان تحقیقاتی است که پیرامون کتب مختلف صورت گرفته است و این کتابها غالبا صبغه ادبیتاریخی دارد و بعضاً درباره فضایل و مناقب اهلبیت علیهم السلام است که در مجموع بیش از 20 کتاب میشود.
بخش سوم آثار ایشان که در آخرین سالهای زندگی آن محقق کوشا به رشته تحریر درآمده است و هنوز به چاپ نرسیده است، شامل ۶ تألیف میباشد.
اصحاب امیرالمؤمنین علیه السلام و الرواة عنه (2 جلد)؛
اعلام نهجالبلاغه؛
الی ابی (شعر)؛
بطل فخ؛
التدخین و السرطان؛
حالة المراة الاجتماعیه فی عهد الفاطمیین؛
الشریف الرضی؛
شیوعیه ثوره و تآمر؛
شیوعیه عدوه الانسانیه؛
عترت در قرآن (فارسی)؛
عیدالغدیر فی عهد الفاطمیین؛
فاطمه بنت اسد علیها السلام؛
فاطمه بنت الحسین علیه السلام؛
فاطمه بنت الامام موسی الکاظم علیه السلام؛
مخطوطات مکتبة السید محمد البغدادی؛
مصادر الدراسة عن النجف و شیخ الطوسی؛
مصادر ترجمة الشریف الرضی؛
معجم رجال الفکر و الادب فی النجف (3 جلد)؛
معجم المطبوعات النجفیه؛
مکه (به فارسی ترجمه شده است)؛
مناعه المجتمع العربی؛
من نوادر مخطوطات مکتبه السید الحکیم؛
نهج البلاغه و اثره علی الادب العربی؛
یاران پایدار امام حسین علیه السلام (فارسی)؛
درسهایی از مکتب ولایت (فارسی)؛
تاریخ مکه (فارسی)؛
موسوعة النبی الاعظم محمدبن عبداﷲ صلی الله علیه و آله و سلم.(1)
1) . اختران فضیلت، ج۱، ص ۱۰۹ و ۱۱۰ و پایگاه کتابخانه امیرالمومنین علیه السلام نجف.
اخبار السید الحمیری مرزبانی؛
اخبار شعراء الشیعه مرزبانی؛
اختیار مصباح السالکین (شرح نهج البلاغه ابن میثم بحرانی)؛
افحام الاعداء و الخصوم سید ناصر حسین؛
اسنی المطالب شمس الدین جزری؛
الایجاز فی الفرائض و المواریث شیخ طوسی؛
خصائص الائمه شریف رضی؛
خصائص امیرالمؤمنین علیه السلام حافظ نسائی؛
الدرر الباهره من الاصداف الطاهره شهید اول؛
دیوان طلایع بن رزیک؛
روایة الطف محمدرضا شالچی موسی؛
السقیفه و فدک ابوبکر احمد جوهری؛
فتح الملک العلی احمد بن صدیق؛
فضائل فاطمه الزهرا علیها السلام ابن شاهین بغدادی؛
کفایه الطالب حافظ گنجی شافعی؛
المناقب ملا حیدرعلی شیروانی؛
نزل الابرار حافظ بدخشانی؛
نظم درالسمطین زرندی؛
مواهب الواهب شیخ جعفر نقدی؛
شهداء الفضیله علامه امینی؛
۲۱. و...(1)
1) . اختران فضیلت، ج۱، ص ۱۰۹ و ۱۱۰.
1- اصحاب الامام ابی عبداﷲ الحسین علیه السلام و الرواه عنه؛
2- وعاظ ایران (فارسی)؛
3- الشعر و الشعراء فی کتاب المناقب لابن شهر آشوب؛
4- فهرست التراجم و التصانیف المذکوره فی المجلد الثالث من مستدرک الوسائل؛
5- امام زادههای مدفون در ایران؛
6- شعراء غدیرخم (فارسی) ۶ جلد.(1)
از عبرت انگیزترین حوادث تاریخ معصومین علیهم السلام اعم از انبیا علیهم السلام و ائمه علیهم السلام ریزش و رویش خواص دوران حکومت تقریباً ۵ ساله مولا علی علیه السلام میباشد. در زمینه اصحاب امام علی علیه السلام اگر چه از قرن اول اسلام تا کنون دهها اثر تألیف شده است ولی یکی از برجستهترین کارهای تحقیقاتی در این زمینه کتابی است از دکتر محمدهادی امینی تحت عنوان اصحاب الامام امیرالمؤمنین علیه السلام و الرواه عنه. این کتاب در دو مجلد تدوین شده است، این کتاب برای اولین دفعه توسط انتشارات دارالکتاب الاسلامی (دارالغدیر للمطبوعات) در سال 1412ق. برابر با 1992م. در بیروت به چاپ رسیده است.
یکی از امتیازات بارز این کتاب، از طرفی تکثر منابع و مآخذ به کار رفته در آن، و قدمت و اعتبار این منابع از طرف دیگر است. به طوری که برای برخی اصحاب امام علیه السلام به 45 منبع یا بیشتراشاره شده است. اگر توضیحات مربوط به هر یک از شخصیتها در چند جلد از یک کتاب آمده باشد، همهی آنها همراه با ذکر مجلد و صفحه آمده است؛ که این امر حاکی ازاشراف علمیمؤلف بر اطلاعات کتب رجالی و تاریخی بوده است. همانطور
1) . اختران فضیلت، ج۱، ص ۱۰۹ و ۱۱۰.
که خود ایشان در مقدمه هم اذعان میدارد به دقیقترین و مهمترین منابع عربی، معاجم حدیث، درایه و رجال مراجعه شده است. مؤلف در این کتاب در پی معرفی یاران و راویان امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام و به طور کلی هر کسی که زمان حضرت را درک نموده و به نحوی با ایشان در ارتباط بوده، میباشد. از عمار یاسر، ابوذر غفاری، مالکاشتر، سلمان فارسی، نوف بکالی و ... که از یاران صدیق امام بوداند گرفته تا اشعث بن قیس و... که در ابتدا با حضرت همراه بوده ولی بعداً از ایشان جدا شده و گروه خوارج را تشکیل دادند تا خلفای جور و... که از امام علیه السلام برای رفع مشکلات خود کمک گرفتند و از ایشان راهنمایی خواستند. با این وجود، در میان شخصیتهای نامبرده در این کتاب بیشتر با شیعیان مخلص حضرت روبرو هستیم تا دشمنان ایشان. البته چون تاریخچه احوال بسیاری از این بزرگان (به دلایل گوناگون که به مهمترین آنها در مقدمه کتاباشاره شده است،) در طول تاریخ از بین رفته است و جز نامی از برخی آنان باقی نمانده است؛ در مواجهه با احوال تعدادی از این شخصیتها جز ذکر نام واشارهای بسیار مختصر از وضعیت آنان نمییابیم. به طور کلی مؤلف در کتابش به شرح احوال 1401 نفر از اصحاب یا یاران حضرت پرداخته است و به ترتیب الفبایی آنها را ذکر نموده و به توضیح نسب آنان، ذکر مختصری از زندگی، ولادت و وفات یا کشته شدن آنان و آثار فکری، اجتماعی و عقیدتی آنها پرداخته است.
کتاب حاوی دو مقدمه است: مقدمه اول، که کوتاه و چند صفحهای بیش نیست و با ذکر نام مؤلف محترم در پایان آن همراه است، از چگونگی و انگیزهی نگارش کتاب و سپس مختصری دربارهی مطالب آن صحبت میکند. مقدمه دوم، که نسبتاً مفصل بوده و حدود چهل صفحهای به خود اختصاص میدهد دربارهی ویژگیهای مکتب امیرالمؤمنین علیه السلام و دستاوردهای آن بحث میکند. آنگاه به جوانبی از برجستگیهای شخصیتی و علمیحضرت از زبان بزرگان اصل سنت و دیگران پرداخته است. در ادامه سیر تحولات و تطورات تاریخی به وجود آمده را که بر زندگی اصحاب حضرت تأثیر ویژهای داشته است مورد بحث و بررسی قرار میگیرد و در پایان نیز نظرات و دیدگاههای (حدیث شناسان) دربارهی اصحاب و راویان امام علیه السلام مطرح شده است که در این میان
دو دیدگاه محدثین شیعه و اهل سنت در مقایسه با هم بررسی شده و چگونگی برخورد بزرگان محدثین اهل سنت را در برابر راویان شیعه از زبان خود آنان مفصلاً به بحث گذاشته میگردد.(1)
نهجالبلاغه کتابی مقدس و بسیار ارجمند نزد شیعیان میباشد و شروح متعددی بر آن و کتابهای متنوعی پیرامون آن نوشته شده است. مرحوم امینی که به سان پدر علامهاش شیفته نهج البلاغه و سید رضی بود، کتابی را با عنوان اعلام نهج البلاغه به نگارش در آورده که در آن از کسانی که در نهج البلاغه یاد شدهاند سخن گفته میشود. این اثر کم حجم ولی ارزشمند به زبان عربی به رشته تحریر درآمده و توسط آقای ابوالقاسم امامیبه فارسی برگردان شده است، انگیزهی نویسنده این بوده است که هر شخصی که به نحوی از وی در نهج البلاغه صحبتی به میان آمده و از او نام برده شده است، مورد بررسی قرار گیرد. همانطور که نویسنده خود در مقدمه متذکر میشود، این بحث برای پژوهشگرانی که مایلند دربارهی رهبران اسلام و یا پیشروان فکری تحقیق نمایند، مناسب میباشد. البته بدین نکته اشاره دارد که از پیامبران نامبرده شده در نهجالبلاغه در این کتاب ذکری به میان نیامده است. در این پژوهش که به شرح حال 62 شخصیت نامبرده در نهجالبلاغه پرداخته است از 58 منبع مهم و مستند تاریخی و رجالی استفاده شده است که به اهمیت کتاب میافزاید. مولف علاوه بر آوردن احوال اعلام نهج البلاغه به صورت معجموار جایگاه و تعداد مورد یاد کرد هر شخصیت را در نهجالبلاغه نشان داده تا برای خواننده میسر باشد سریعاً به مکان و علت مطرح شدن شخصیت مذکور در نهج البلاغه و چگونگی برخورد حضرت با او و یا احیاناً مخاطب نامهی امام قرار گرفتن و دیگر مسائلی از این قبیل پی ببرد. تحقیق اعلام نهج البلاغه به مناسبت کنگرهی هزارهی نهج البلاغه در سال 1359ش. صورت پذیرفته و اثر بدان کنگره ارائه شده است، مرحوم امینی این کتاب را قبل از کتاب
1) . سالنمای النهج؛ شماره 1-5.
اصحاب امیرالمؤمنین علیه السلام و الرواه عنه نوشته و این اثر وی تنها یک بار در بیروت به چاپ رسیده است.(1)
این اثر با نام کامل معجم رجال الفکر و الادب فی النجف خلال الف عام به مناسبت هزاره تولد شیخ طوسی که سال ۱۳۸۵ق. بود نوشته شد. شیخ آقابزرگ تهرانی پیشنهاد برگزاری کنگره شیخ طوسی را داد و این کنگره در ایران با چند سال تأخیر واندکی بعد از وفات شیخ آقابزرگ بر پا شد و از کنگرههای ماندگار تاریخ ایران شد. کارهای دیگری نیز در همین رابطه انجام شد که یک کار شخصی در این زمینه تألیف کتاب معجم رجال الفکر و الادب توسط مرحوم شیخ محمدهادی امینی برای بیان احوال اندیشمندان فاضل و عالم و ادیب نجف در طی هزار سال قبل از نگارش کتاب تدوین گردید. برخی از جمله علامه امینی او را در این امر تشویق نمودند. کتاب در ۳ جلد نوشته شده و چاپ دوم آن در ۱۴۱۳ق. با اضافاتی همراه بوده است. شیوه کتاب به صورت الفبایی ولی ناظر به شهرت و نام خانوادگی است. ملاک ورود اشخاص در این مجموعه تولد یا مهاجرت یا دست کم ۵سال نشاط علمی و ادبی در نجف بوده است.(2)کتاب با شرح حال آخوند خراسانی شروع میشود و با شرح حال شیخ صادق یعقوبی به اتمام میرسد. معجم الرجال که بعدها نیز کتابهایی شبیه به نام آن نوشته شد، به زبان عربی است و در انتهای هر شرح حال منابع معمولاً متعددی ذکر میگردد. در مواردی هم مرحوم امینی اطلاعات شخصی و دیدهها و شنیدههای خودش را مینویسد. اگر چه در مواردی از جمله شرح حال استادش شیخ محمدعلی اردوبادی(3)به شیخ علی خاقانی ثانی و یا در شرح حال شیخ علی بن محمدرضا بنهادی کاشف الغطا(4)یا در ذیل شرح حال پدرش علامه امینی(5)به سید عبداﷲ
شرف الدین میتازد و این مطالباندکی از ارزش کتاب وی میکاهد اگر چه توجیه امر نیز اینگونه است که وی رویکردهای خلاف تحقیق بر اساس مشربش را بر نمیتابد یا اینکه به سبب دشمنی با نظام بعث عراق، همکاری شخصیتهای شیعی با آن نظام را (که دست کم در مواردی مصداق کاهش ستم آنان بوده) را مذمت میکند. معجم رجال الفکر در مجموع اثری مفید و برای تحقیقات تراجمی راهگشاست و اگر استدراکی بر آن نوشته شود از حیثیت ترتیب خاص خود از بسیاری کتابهای تراجمیدیگر بهتر خواهد بود. ناگفته نماند که مرحوم امینی پس از تألیف این اثر با پیشنهاد پدر علامهاش ناظر به تألیف دو معجم دیگر(معجم المولفات النجفیه و معجم المطبوعات النجفیه) مواجه میشود(1)که عملاً معجم المطبوعات النجفیه را ناظر به کتابهای چاپ شده توسط فضلای شیعی در نجفاشرف به عالم مطبوعات عرضه میدارد.
شیخ محمدهادی امینی علاوه بر آثار فراوان تصحیحی از میراث کهن شیعه و اسلام، دارای تألیفات متعدد مستقلی هم در رشتههای تاریخ، کلام و معارف میباشد. یکی از آثار وی کتاب فاطمة بنت الامام موسی الکاظم علیهما السلام است که پیرامون زندگی ولی نعمت ما حضرت فاطمه معصومه علیها السلام میباشد. البته ایشان در این کتاب علاوه بر پرداختن به زندگی نامهی حضرت معصومه علیها السلام مطالب جانبی دیگری را نیز مورد بحث قرار داده است. مثلا در زمینه اصل وجود دخترانی برای حضرت امام موسی کاظم علیه السلام که برخی شبهه نمودهاند وی تحقیقی مبسوط و مستند ارائه داده است. کشف الغمة، الارشاد، الصراط السوی، تذکرة الخواص، مطالب السؤل، اعلام الوری و الفصول المهمة برخی از منابع مورد استفاده مرحوم امینی در تألیف کتاب میباشد. همچنین پس از مقدمه کتاب از انگیزه تألیف سخن گفته است. نکته جالب این بخش این است که مرحوم امینی پس از اخراج از عراق و سکونت در تهران، همواره به قصد زیارت حضرت معصومه علیها السلام و رفتن به مسجد
1) . معجم المطبوعات النجفیه، محمدهادی امینی، ص۱۶.
مقدس جمکران، به شهر مقدس قم مشرف میشد. اما بر اثر یک مکالمه نفسانی عامی صفت، مدتی این رویه را ترک کرده و تشرف وی به شهر مبارک قم برای مدتی قطع میشود. ایشان میگوید کسی از این قضیه خبر نداشت تا اینکه روزی در شهر ری مرحوم شیخ جعفر مجتهدی تبریزی را ملاقات کردم و تا قبل از این موقع هیچگاه ایشان را ندیده بودم. وی بدون اینکه من پیرامون برنامه تشرف به قم و قطع برنامه زیارت چیزی به ایشان گفته باشم به من فرمود که: حضرت معصومه علیها السلام از این که برنامه مستمر زیارتی خود را قطع کردهاید رضایت ندارند. من هم در اسرع وقت به قم شتافتم و از حضرت معصومه علیها السلام معذرت خواهی نموده و این باعث شد که از آن به بعد تقید داشته باشم که همواره برنامه زیارتی قم برقرار باشد. به علاوه به ذهنم آمد که کتابی پیرامون حضرت فاطمه معصومه علیها السلام تألیف نمایم. بنات الامام موسی الکاظم علیه السلام ؛ فاطمة المحدثة؛ فاطمة تتحسس عن أخیها؛ وفاة فاطمة و مدفنها؛ زیارة مشهد فاطمة؛ مزار السیدة فاطمة علیهاالسلام؛ کرامات فاطمة؛ فی جوار فاطمة؛ مصلی فاطمه و نهایتا وقفة مع ابن واضح یعقوبی فصلهای کتاب را تشکیل میدهند. کتاب به زبان عربی بوده و شایستگی ترجمه و چاپ مجدد را داراست.(1)
با ورود نشریاتی چون مجله و روزنامه در ممالک اسلامی بحث مقاله نویسی رونق گرفت و با اینکه قبل از آن شیوه رایج نگارش منحصر در کتاب و رساله بود ولی این چارچوب نگارشی نیز وسیلهای برای نشر افکار نویسندگان و اندیشمندان بهشمار رفت. مرحوم شیخ محمدهادی امینی ضمن اینکه به کتاب نویسی علاقه وافری داشت و در کارهای تحقیقی خود مباحثی مبسوط را عمدتاً به عنوان مقدمه بر کتابها مینگاشت که حکم مقالهای تحقیقی را دارد در امر مقالهنویسی در روزنامه و مجلات عراق(2)و لبنان و سوریه و مصر نیز فعالیت داشت. چنانکه برخی مقالات وی به زبانهای دیگر از جمله
فارسی ترجمه شده است.(1)
همچنین مقالهای از وی در مجله الدلیل وجود دارد که تاریخ آن ۱۳۶۶ میباشد که ظاهرا به سال قمری میباشد(2)و اگر تولد وی را در ۱۳۱۰ش. (برابر ۱۳۵۰ق) بدانیم وی در ۱۶ سالگی مقاله مطبوع دارد و اگر تولدش را ۱۳۵۵ق. بدانیم در ۱۱ سالگی به نگارش مقاله دست زده و این نشان از فضل و توان نگارشی وی دارد. ناگفته نماند که در میان کتب وی نیز اولین کتاب تصحیحی ایشان کتاب روایه الطف نوشته محمدرضا شالچی است(3)
که در سال ۱۳۷۵ق. برابر ۱۳۳۵ش. و اولین اثر تألیفی ایشان کتاب بطل فخ چاپ شده در سال ۱۳۷۸ش. برابر ۱۳۳۸ش. میباشد.(4)
مرحوم شیخ محمدهادی امینی مانند اجداد خویش بهویژه مثل پدر علامهاش در حب ائمه اطهار علیهم السلامبهویژه دریای محبت امام علی علیه السلام غرق بود و زندگیاش رنگ و بوی محبت مولا علی علیه السلام را داشت و حجم قابل توجهی از آثار تألیفی و تصحیحی وی به مباحث مرتبط با ائمه اطهار علیهم السلامبهویژه امام علی علیه السلام اختصاص داشت. وی هر هفته روزهای دوشنبه از تهران به قم مشرف میشد و پس از زیارت حضرت معصومه علیها السلام به مسجد مقدس جمکران میرفت و در جمع گروهی از عشاق حضرت بقیه اﷲ عجل الله تعالی فرجه الشریف حدیث شریف کسا را میخواند.(5)وی تاکید داشت که شیعیان باید در کنار ولایت و محبت به مقوله برائت از دشمنان خدا هم اهمیت بدهند و به آسیبشناسی بحث تقریب میپرداخت. مثلاً عقیده داشت نباید به واسطه تقریب گرایی عقاید اصیل شیعه را فراموش کنیم و از فقهای معاصر آیتاﷲ شبیری زنجانی نیز بر این امر تأکید دارند که تقریب به دو صورت منفی و مثبت
1) . مثلا ر.ک: میقات حج، ۱۳۷۱ ش، شماره ۱، ص۶۵ و شماره ۲، ص۱۸۵ و میقات حج ، ۱۳۷۲ ش، شماره ۳، ص ۱۰۳ و شماره ۴، ص۱۵۳.
2) . الدلیل، سال اول، ربیع الثانی ۱۳۶۶، شماره ۶، ص۳۴۸؛ مقاله محمد مثل علیا للاخلاق السامیة
3) . نقباء البشر، ج۲، ص۹۲۲.
4) . معجم رجال الفکر و الادب، ج۱، ص ۱۸۲ و ۱۸۴.
5) . اختران فضیلت، ناصرالدین انصاری قمی، ج۱، ص ۱۰۸ و ۱۰۹.
است و باید تقریب مثبت را پاس داشت.(1)
چنانکه در ابتدای مقاله گفته شد خاندان امینی خاندانی کهن و با فضل و معرفت و دانش و ورع بودند. در میان فرزندان علامه امینی و نوههای ایشان فضلا و علما و انسانهای دانشمند متعددی وجود دارد که در این بخش گزارشی از احوال برادران و فرزندان شیخ محمدهادی امینی را بیان مینماییم:
علامه امینی دو بار ازدواج کرد که از همسر اول خود چند دختر و سه پسر به نامهای شیخ محمدهادی، شیخ محمد رضا و محمد صادق داشت. همسر دوم علامه، فرزند آیتاﷲ سید علی خلخالی بود و علامه از او دو پسر به نامهای شیخ احمد و دکتر محمد امینی داشت.(2)شیخ محمدهادی پسر اول علامه از همسر اولش بود و شیخ رضا فرزند دوم ایشان بود. محمد صادق پسر سوم علامه بود و در بازار به تجارت چای در نجف اشرف میپرداخت و پیش از برادران بزرگترش از دنیا رفت. اما شیخ محمد رضا امینی نجفی دومین پسر علامه امینی بود که در نجف اشرف به دنیا آمد و در سایه پدر پرورش یافت. مقدمات و سطوح را در حوزه نجف تحصیل نمود و علامه نیز در تربیت دینی او کوشید. او نیز سراسر به تحصیل علم پرداخت و در بحث علمی و خطابه و سخنرانی در علوم مختلف به شایستگی رسید. مرحوم شیخ رضا امینی در میان فرزندان او، بیش از همه ملازم و همراه پدر بود و این همراهی و خدمت، تا آخر عمر پدر ادامه یافت. هنگامیکه علامه کتابخانه بزرگ امیرالمؤمنین علیه السلام را در نجف تأسیس کرد مدیریت آن را به فرزندش مرحوم شیخ رضا امینی سپرد. او نیز با نظم و دقت مدیریت این نهاد علمیرا به انجام رسانده در سفر و حضر، در نجف و هند و سوریه و ترکیه و... نیز همچون سایه همراه او و
در خدمت او بود و در تهیه منابع پژوهشی به او خدمت بسیار کرد. مرحوم شیخ رضا امینی در سال 2010میلادی در تهران از دنیا رفت و در نجف اشرف کنار قبر پدرش، در جوار کتابخانه امیرالمؤمنین علیه السلام که سالها با پدرش در آنجا به گسترش فرهنگ علوی علیه السلام خدمت کردند، به خاک سپرده شد.
همسر دوم علامه، فرزند آیتاﷲ سید علی خلخالی بود و علامه از او دو پسر به نامهای شیخ احمد و دکتر محمد امینی داشت. شیخ احمد امینی نجفی را علامه به نام پدرش احمد نامگذاری کرد. شیخ احمد امینی در تهران به دنیا آمد و در مدرسه علوی تحصیل کرد و در نوجوانی پدرش را از دست داد. برای تحصیلات حوزوی به قم مهاجرت کرد و سالها نزد علمای قم به تحصیل علوم دینی پرداخت. شرح مفصلی بر اصول الفقه شیخ محمدرضا مظفر در بیست جلد و شرحی بر تجرید الاعتقاد علامه حلی نوشت و با همراهان علامه از جمله مرحوم محقق سید عبدالعزیز طباطبائی انس یافت. حلقاتی برای تدریس و تدقیق در کتاب الغدیر تشکیل داد و در تدریس الغدیر اهتمام کرد. سالها به پژوهش در منابع کلامیو خصوصاً مباحث امامت پرداخت و به محققان خدمات پژوهشی ارائه کرد. پس از سقوط رژیم بعث در عراق، به احیاء کتابخانه امیرالمؤمنین علیه السلام در نجف پرداخت و به شناساندن الغدیر و مباحث آن همت گماشت.
دکتر محمد امینی نیز در سال ۱۳۸۲ق. در تهران به دنیا آمد. در کانادا تحصیل کرد و در علوم قرآن و علوم حدیث به درجه دکتری رسید. بخشی از سخنرانیهای علامه را درباره حضرت فاطمه زهرا علیها السلام تحقیق و تدوین کرد و در کتابی مستقل منتشر کرد. وی همچنین خلاصهای از کتاب الغدیر را به زبان فارسی با عنوان سیری در الغدیر تألیف و منتشر ساخت. وی در تهران ساکن شد و در دانشگاهها به تدریس پرداخت. پس از سقوط رژیم بعث در عراق، برای احیاء کتابخانه امیر المؤمنین علیه السلام با برادرانش مرحوم شیخ محمدرضا و شیخ احمد امینی به نجف مهاجرت کرد و در سامان دادن به کتابخانه تلاش بسیار نمود. او همچنین کتابی تاریخی و مفصل درباره بررسی ازدواج حضرت ام کلثوم با
عمر تألیف کرد.(1)
یکی از فرزندان شیخ محمدهادی امینی نجفی، دکتر علی امینی میباشد که در سال ۱۳۷۵ق. یعنی در ۲۰ یا ۲۵ سالگی شیخ محمدهادی متولد شده است. وی نویسندهای توانا و ادیبی برجسته و شخصیتی حقوقدان و متولد نجف است و پس از طی مقدمات تحصیلی راهی تهران شده و در دانشگاه تهران درس خوانده و استاد دانشگاه شده است. وی کتب و مقالات بسیاری نگاشته و در امر ترجمه کتب انگلیسی و عربی به فارسی نیز کوشا بوده و مدتی مدیر تحریر روزنامه کیهان فارسی بوده سپس به آلمان مهاجرت کرده است.(2)دیگر فرزند شیخ محمدهادی امینی، مهندس مرتضی امینی نام داشت که انسانی خوش دل و مهربان متولد نجف در سال ۱۳۸۰ق. بود در تهران در دانشکده برق فارغالتحصیل شده و به خدمت به ایرانیان همت میگماشت. علامه امینی بسیار او را دوست داشت. او که ازدواج کرده و دختری به نام فاطمه داشت(3)تقریبا دو سال پس از انقلاب در ۱۱ ذی قعده سال ۱۴۰۱ق. در ۲۱ سالگی توسط منافقین کوردل به شهادت رسید.(4)مهندس حیدر امینی متولد ۱۳۸۳ق. در نجف سومین پسر شیخ محمدهادی میباشد. وی که صاحب قلم بوده و مقالاتی به فارسی نوشته است، پس از تحصیلات تهران، به تکمیل آن در آلمان اقدام نموده است.(5)
مرحوم شیخ محمدهادی امینی پس از دهها سال تلاش علمیو فرهنگی و دینی عاقبت در روز چهارشنبه 18 شعبان سال 1412ق. مطابق 25 آبان ماه 1379ش. دیده از جهان
فرو بست و به دار بقا کوچید. پیکر وی در شهر مقدس قم تشییع و پس از نماز آیتاﷲ سید محمد شاهرودی در بقعه العلمای قبرستان باغ بهشت مدفون گشت.(1)
روحش شاد.
1) . اختران فضیلت، ج۱، ص۱۱۱.
الذریعه، شیخ آقابزرگ تهرانی، دار الاضواء، بیروت، ۱۴۰۳ق.
گلشن ابرار آذربایجان، محمد الوانساز خویی، قم، پژوهشکده باقرالعلوم علیه السلام، ۱۳۹۳ش.
معجم رجال الفکر و الادب فی النجف، محمدهادی امینی، تهران، بینا، چاپ دوم، ۱۴۱۳ق.
معجم المطبوعات النجفیه، محمدهادی امینی، نجف، مطبعه الاداب، ۱۳۸۵ق.
اختران فضیلت، شیخ ناصرالدین انصاری قمی، ج۱، قم، دلیل ما، ۱۳۸۸ش.
نقباء البشر، شیخ آقابزرگ تهرانی، ج۱ و ۲، مشهد، دار المرتضی، تصحیح سید عبدالعزیز طباطبایی، چاپ دوم، ۱۴۰۴ق.
الدلیل، سال اول، ربیع الثانی ۱۳۶۶، شماره ۶.
میقات حج، سال ۱۳۷۱ و ۱۳۷۲ش، شماره ۱ تا۴.
سالنمای النهج، تهران، شماره ۱تا ۵.
الغدیر، شیخ عبدالحسین امینی، کتابخانه امیرالمومنین علیه السلام، تهران، چاپ چهارم، ۱۳۹۶ق.
تربت پاکان قم، عبدالحسین جواهرکلام، قم، انصاریان، ۱۳۸۲ش.
جرعه ای از دریا، سید موسی شبیری زنجانی، ج۲، قم، موسسه کتابشناسی شیعه، ۱۳۹۰ش.
ربع قرن مع العلامه الامینی، حسین شاکری، نجف، ۱۴۰۴ق.
ویکی نور.
پایگاه اینترنتی کتابخانه امام علی علیه السلام نجفاشرف.
پایگاه اینترنتی نورمگز.
مصاحبه با آقای شیخ احمد امینی(برادر شیخ محمدهادی امینی).
مصاحبه با آقای سید محسن دین پرور.
پدر: حاج محمدباقر
ولادت: 1292 ق.
وفات: 1325 ق.
مدفن: قم، حرم مطهر.
تألیف:
محمد حسین صالح آبادی
محمد تقی در سال 1292 قمری (حدود 1253ش) در خانوادهای مذهبی، به دنیا آمد. پدرش حاج محمد باقر بافقی از تاجران بافق(1)و مادرش از ذریه پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم و از سادات بود. پدر و مادرش(2)نام زیبای امام نهم را برایش انتخاب کردند و او را محمدتقی نامیدند.
او در دوران کودکی تحصیلات مقدماتی را در شهر کوچک زادگاهش، -بافق- سپری
کرد.(1)سپس در نوجوانی و در 14 سالگی برای ادامه تحصیل، روانه یزد شد. در حوزه یزد، 14 سال به تحصیل پرداخت و فقه و اصول را نزد استادانی چون آیتاﷲ میرزا سید علی مدرس بزرگ (م 1316ق) و آیتاﷲ حاج میرزا سید علی مدرسی لب خندقی (م1364ق) فرا گرفت.(2)
وی پس از فراگیری تحصیلات مقدماتی و دوره سطح حوزه، در 28 سالگی، برای ادامه تحصیل و فراگیری سطوح بالاتر علوم حوزوی، روانه پایگاه اصلی علوم اسلامی یعنی نجفاشرف شد (سال 132ق) گفته شده افزون بر این، عامل دیگر سفر ایشان به نجف، توصیه استادان او بر خروج از یزد بوده است. از آن رو که ایشان در مقابل برخی از حکام ظالم یزد واکنش تندی داشته و اساتید وی، ماندن در یزد را به صلاح شاگرد خود نمیدیدند.(3)
در این شهر، دروس خارج فقه و اصول را نزد اساتید بزرگی چون آخوند ملا محمد کاظم خراسانی (م 1329ق) و سید محمد کاظم یزدی(1337ق)، فرا گرفت. در تفسیر از محضر سید احمد کربلایی (م 1332ق) و در علم حدیث نیز از حاج میرزا حسین نوری (م1320ق)، صاحب مستدرک الوسائل بهره برد.(4)
در علم حدیث و درایه نیز از یگانه استاد این فن سید حسن صدر کاظمی استفاده کرد. ایشان از آیتاﷲ سید محمود مرعشی نجفی (م 1338ق) نیز اجازه نقل روایت و حدیث داشت.(5)
1) . دائرة المعارف تشییع، ج 3، ص 63.
2) . آیتاﷲ بافقی فریادگر حجاب، ص 23.
3) . ماهنامه الکترونیکی دوران، شماره 117، مردادماه 1394، مقاله بافق کیست محمود ظفری – بهزاد قاسمی.
4) . دانشنامه جهان اسلام، ج 1،ص 620.
5) . سایت صالحین به نقل از مجله خورشید مکه، شماره 18 و شماره 19، سال 1383(www.salehin.com/fa/salehin/hekayat/bafghi9)
او برای تکمیل معلومات خود و استفاده از محضر علمای مقیم کربلا، بدین شهر مقدس نیز سفر کرد. در کربلا نزد سید احمد موسوی کربلایی، اخلاق و عرفان آموخت و از ملا حسینقلی دره جزینی همدانی توشه برگرفت. آن گاه با گواهی از آیتاﷲ سید حسن صدر کاظمینی و سید محمود مرعشی نجفی به درجه اجتهاد نائل آمد.(1)
وی پس از 17 سال اقامت در عراق و فراگیری علوم مختلف حوزوی در حالی که بیش از (45 سال) از عمرش میگذشت به فکر بازگشت به میهن افتاد چرا که اکنون نوبت تبلیغ دین و انذار مردم در سرزمین خود رسیده بود.
او پس از درگذشت مرجع بزرگ عالم تشییع مرحوم سید محمد کاظم یزدی در سال 1337ق. (برابر با 1297 ش) به ایران بازگشت و به امید احیای حوزه علمیه قم(2)روانه این شهر شد و در محله باغ پنبه قم سکنی گزید. گفتنی است این حوزه پس از وفات میرزای قمی(م 1231ق) صاحب قوانین الاصول رو به سردی گراییده بود و مدارسی مثل فیضیه و دارالشفا به انبار مغازهداران و گاه اسکان گدایان و دیوانگان و محل عبور و مرور مردم، مبدل گردیده بود. عالمان سرشناس قم در آن زمان عبارتند از؛ حاج شیخ ابوالقاسم کبیر و شیخ محمد علی حائری قمی و حاج شیخ محمد صدر و میرزا محمد ارباب. در بین علمای آن دوران، همیشه این زمزمه وجود داشت که چرا کسی اقدام نمیکند تا حوزه علمیه قم،مرکزیت علمی دینی خود را باز یابد و به حوزه وعده داده شده در روایات(3)تبدیل
1) . ماهنامه الکترونیکی دوران، شماره 117، مردادماه 1394، مقاله بافق کیست محمود ظفری – بهزاد قاسمی.
2) . در این دوران حوزه قم رونقی نداشت و شهرهای مشهد، اصفهان، اراک، تهران، مراکز پر رونق حوزه علمیه بودند.
3) . این باور براساس روایت از امام صادق علیه السلام که مرحوم مجلسی در بحار الانوار(ج 6، ص 213، ح 23) نقل کرده است؛ امام صادق علیه السلام: به زودی کوفه از مؤمنان خالی گردد و بساط علم از آن برچیده شود همان کوفه که مار در سوراخش میخزد. سپس علم و دانش در شهر به نام قم آشکار گردد و این شهر به کانون علم و فضل تبدیل شود، تا جائیکه روی زمین، مستضعف دینی باقی نماند، حتی زنان پرده نشین، اینها همه در زمانی اتفاق افتد که ظهور قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف ما نزدیک است. خداوند، اهل آن را به منزله حجّت قرار میدهد. اگر چنین بود، بیگمان زمین، مردم را در کام خود فرو می برد و در زمین، حجّتی باقی نمیماند. علم و دانش از قم به سایر نقاط شرق و غرب عالم سرازیر میشود و بدین سان حجّت خدا بر خلق تمام میشود، تا جایی که در روی زمین کسی باقی نمیماند که دین و علم به او نرسیده باشد؛ پس از آن قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف ظهور میکند.
شود.(1)
آیتاﷲ بافقی نیز پیوسته در اندیشه رونق دادن به حوزه علمیه قم بود بهویژه که در روایات، از شکوفائی حوزه علمیه قم، سخن به میان آمده بود، بدین روی، وی در کنار آیتاﷲ ابوالقاسم کبیر قمی و آیتاﷲ میرزا محمد فیض قمی به احیای حوزه علمیه همت گماشت.(2)
ایشان در تلاش برای احیای حوزه قم، مصرانه از عالمان سرشناس این شهر درخواست میکرد که کاری کنند تا دوباره حوزه، پا بگیرد اما آنان بر این باور بودند که چنین کاری به شخصیتی قوی و ذی نفوذ نیازمند است تا از حمایت عمومی مردم برخوردار شود. وی در پاسخ آنان به حضور چنین شخصیتی در اراکاشاره میکردند و میگفتند: در نزدیکی قم آیتاﷲ حائری هستند که در حد آیتاﷲ نائینی و آیتاﷲ ابوالحسن اصفهانی و مورد توجه و وثوق آیتاﷲ سید محمدکاظم یزدی و آیتاﷲ سید محمد تقی شیرازی میباشند.(3)بدین روی در یک اقدام عملی، نامهای به آیتاﷲ حائری نوشتند و از ایشان خواستند از اراک به قم هجرت کنند تا حوزه علمیه قم تأسیس شود.(4)بر این اساس، علمای قم پیوسته درصدد بودند آیتاﷲ حائری را برای آمدن به قم ترغیب کنند. این گونه بود که وقتی با خبر شدند ایشان به قصد زیارت در عید نوروز 1301ش. راهی قم هستند مردم را برای استقبال از آیتاﷲ حائری تشویق کردند. جمعیت متشکل از علما و متدینین قم تا امامزاده جمال (4 کیلومتری جنوب قم)، به اسقبال رفتند. ایشان در 24 رجب 1340 وارد قم شدند و از همانجا، زمزمه اقامت آیتاﷲ حائری در بین استقبال کنندگان آغاز
1) . برگرفته از مقاله آقای قدرت اﷲ عفتی در شرح زندگانی آیتاﷲ مؤسس شیخ عبدالکریم حایری در مجله حضور، شماره 57، تابستان 1385، ص 164.
2) . دانشنامه جهان اسلام، ج 1، ص 620.
3) . مجله حضور، شماره 57، تابستان 1385، ص 164.
4) . ماهنامه الکترونیکی دوران، شماره 117، مردادماه 1394، مقاله بافق کیست محمود ظفری – بهزاد قاسمی.
شد. علمای شهر از آیتاﷲ حائری خواستند که در صحن نو صحن امام رضا علیه السلام حرم مطهر حضرت معصومه علیها السلام، نماز مغرب و عشا را اقامه نمایند. بعد از نماز، شیخ محمد سلطانالواعظین، از وعاظ بزرگ تهران، به توصیه علما، به منبر رفت و مردم را بسیج کرد که از شیخ بخواهند در قم اقامت نمایند. همچنین مردم متدین و علمای شهرهای اطراف که برای زیارت حضرت معصومه علیها السلام به قم آمدند، علمای قم، آنها تشویق میکردند که به زیارت آیتاﷲ حائری بروند و از ایشان بخواهند در قم بمانند. در این بین آیتاﷲ بافقی بیش از دیگران تلاش میکرد. دو ماه پس از ورود ایشان(1)در جلسهای که با حضور علما، به منظور بررسی موضوع تأسیس حوزه علمیه تشکیل شد، آیتاﷲ بافقی، بر تأسیس حوزه اصرار ورزید. ایشان خود در اینباره میگوید:در یکی از نشستها، آیتاﷲ حائری گفتم:
اخباری که میفرماید در آخر زمان علم از قم به عالم افاضه میشود را قبول دارید یا شبهه میکنید؟
آیتاﷲ حائری: قول دارم.
آیتاﷲ بافقی: آیا نمیخواهید که بدست شما محقق شود تا سالیان متمادی ثوابش برای شما باشد؟
آیتاﷲ حائری: چرا!!
آیتاﷲ بافقی: پس چرا در اقامت قم، تأمل دارید؟!
آیتاﷲ حائری: بودجه لازم است.
آیتاﷲ بافقی: هیچ جنبندهای نیست مگر خداوند روزیش را میدهد.
آیتاﷲ حائری: خداوند روزی را از طریق اسبابش میدهد.
آیتاﷲ بافقی: خداوند وسیله ساز است، بندهاش اراده بکند اسباب را فراهم میکند.
آیتاﷲ حائری: عدهای از علما در اراک مجتمع و مشغولند.
آیتاﷲ بافقی: آوردن آنها آسان است.
آیتاﷲ حائری کمی تأمل کردند و بعد از اقامتشان را موکول به استخاره نمودند،
1) . ماهنامه الکترونیکی دوران، شماره 117، مردادماه 1394، مقاله بافق کیست محمود ظفری – بهزاد قاسمی.
با وجود اینکه کمتر به استخاره متوسل میشدند. صبح روز بعد آیتاﷲ حائری به حرم مشرف شدند، بعد از زیارت، با قرآن استخاره نمود، آیه 29 سوره یوسف علیه السلام آمد: و أتونی باهلکم اجمعین آیتاﷲ حائری با دیدن این آیه شریف با عزم راسخ و قلبی مطمئن، بنا را بر اقامت قم گذاشت. علما و مردم متدین در منزل حاج سید علی مصطفوی (یکی از تجار قم) جمع بودند ومنتظر جواب آقا. آقا به آنجا رفته و خبر اقامتش را دادند. مردم شاد و مسرور گردیدند. آیتاﷲ حائری نامهای برای حوزه اراک نوشت که ما در اینجا ماندگار شدیم، اگر میخواهید به قم بیایید.(1)
بدین ترتیب در بهار 1301ش. حوزه علمیه قم رسما تأسیس شد و تلاشهای آیتاﷲ بافقی به نتیجه رسید. مرحوم رازی، نویسنده کتاب گنجینه دانشمندان و شاگرد ویژه آیتاﷲ بافقی در این باره میگوید:(2)
...سپس طلاب از اراک و سایر شهرها به قم هجرت کرده و مشغول تحصیل شدند و فقیه بافقی هم قدم به قدم با آیتاﷲ حائری همگام شد و در استحکام این بنا کوشید و همواره حامی آیتاﷲ حائری در نگهداری حوزه و رسیدگی به وضع طلاب بود. به عنوان مثال آیتاﷲ
حائری میفرمود:اول ماه اگر پول نرسید چه باید کرد؟ آقای بافقی میفرمود:آن
به عهده من، اگر در هنگام پرداخت نرسید مرا خبر کنید تا از رزاق ذوالقوه المتین روزی نوکران ولیاش، صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه الشریف را دریافت کنم. از قضا بعضی از اوقات دیر میشد
به ایشان خبر میدادند و مرحوم حائری میگفتند:حالا تو جواب طلاب را بده. و شیخ بدون تأمل میگفت:اگر تا عصر از خداوند شهریه نگیرم، بنده خدا نیستم. هنوز برخی افراد آن زمان هستند که دیدهاند و میدانند که آیتاﷲ
بافقی، در چنین شرایطی به مدرسه فیضیه میرفت و طلاب را جمع میکرد
و
میگفت:با
من به مسجد بالای سر حضرت معصومه علیها السلام بیایید که با خدا کار دارم. ایشان هم در جلوی آنها مشغول دعا و صلوات بر پیامبر و آلش میشد و میگفت:خدایا اینها نوکران و لشکریان ولی و حجت تواند؛ و زیاد صلوات میفرستاد، اتفاقاً استغاثه و دعا ناتمام بود که باب فرج به روی آنها
گشوده میشد و پول میرسید و این قضیه مکررا رخ داد.
وی پس از استقرار آیتاﷲ مؤسس و شکلگیری حوزه جدید قم، با جدیّت تمام در خدمت ایشان بود تا کار حوزه سامان یابد به گونهای که برخی از او، با دو عنوان از شاگردان خیلی مبرز درجه یک آیتاﷲ حائری و پیشکار آیتاﷲ حائری یاد کردهاند.(1)
در این راستا وی مسؤولیت تقسیم شهریه طلاب را نیز بر عهده گرفت و در این خصوص، از رعایت شأن و منزلت و کرامت طلاب غافل نشد. آیتاﷲ بهاءالدینی در اینباره میگوید:
نسبت به روحانیت بسیار خدوم و به کرامت طلبهها بسیار توجه داشت. در اوایل تأسیس حوزه، ایشان هزار تومان پول شهریه را -که به صورت سکه بود- در کیسهای میریخت و به سراغ تکتک حجرههای فیضیه میآمد
و شهریه طلبهها را میداد.... نسبت به طلبهای که در درس و امور تقوایی کوششی داشت، خیلی احترام و تواضع میکرد. هنگام تعطیلی تابستان که طلبهها مسافرت میرفتند، شهریه چند ماه را یکجا پرداخت میکرد که مجبور نباشند هر ماه برای گرفتن شهریه، رنج مسافرت را تحمل کنند.(2)
حاج میرزا عبداﷲ تهرانی چهل ستونی نیز در این باره میگوید:
تا زمانی که حاج شیخ بافقی در قم حضور داشتند طلاب روزگار خوشی داشتند وی از عمامه تا کفش آنها
را تهیه میکرد و به درد دل طلاب گوش فرا میداد و نیازمندیهای آنان را تأمین میکرد.
بافقی حتی پول کتب طلاب
را تأمین میکرد.(1)
بدین ترتیب آیتاﷲ بافقی از مشاوران نزدیک آیتاﷲ حائری به شمار میرفت. در ادارهی امور حوزه با شیخ عبدالکریم حائری همکاری داشت و در مقام خزانهدار آیتاﷲ عبدالکریم حائری شهریهی علما و طلاب را پرداخت میکرد و گاه به هنگام غیبت شیخ عبدالکریم حائری به جای او به امامت جماعت میایستاد.(2)
وی در مدتی که در قم حضور داشت در کنار همکاریهای مختلف با مؤسس حوزه، تلاشهای دیگر برای احیای دین، غافل نبود از کارهایی مثل تعمیر و ساخت مسجد گرفته تا اقامه فریضه امر به معروف و نهی از منکر، که همه و همه نشانگر همت و ارادت ایشان به ساحت دین است.
مرحوم بافقی، در امر به معروف و نهی از منکر جرأت و شهامت بسیاری داشت و در این امر مهم، شاه و گدا در نظر او یکسان بود. استاد فقیهی در اینباره میگوید:
آقای بافقی از کسانی بود که علناً با رضاخان مبارزه میکرد. جلو ایوان آینه منبر میگذاشتند ایشان منبر میرفت شروع میکرد
به انتقاد و عیبگیری از حکومت رضاخان، کارهای خلاف شرعشان را میگفت.
گاهی هم نامه مینوشت به رضاخان از جمله در یک نامهاش در اول نامه سوره تکاثر را نوشته بود. لذا رضاخان هم کینهاش
را در دل داشت تا فرصتی پیش آید که آن جریان معروف پیش آمد و همه شنیدهاند که با چکمه ایشان را زد و به تهران برد. ایشان یک همراهی داشتند به نام آقا سید ناظم که در امر به معروف و نهی از منکر بیمهابا، اقدام میکردند. از جمله مسائلی که خیلی اهمیت میدادند مسئله داشتن ریش بود. اگر کسی ریش میتراشید به او اخطار میکردند.
پیگیر هم بودند که آن اخطار عملی شد یا نه؟ در راه مسجد جمکران هم هر کسی را میدید خلافی را میکند فورا به او تذکر میدادند.(3)
این تلاشها بی نتیجه نبود زیرا وی توانست سلمانیهای قم را متعهّد سازد که ریش مشتریان را نتراشند به گونهای که تا زمان حضور ایشان در قم، کسی این کار را نمیکرد. وی در این اقدام چنان جدی بود که ملاحظه موقعیت و پست مقام افراد را نمیکرد. گفته شده وی، روزی در حمام عمومی مشاهده کرد یک سرهنگ ارتش، مشغول تراشیدن ریش است، به او گفت چرا ریش میتراشی؟ سرهنگ بی درنگ سیلی به صورتشان زد. بافقی گفت: یکی هم این طرف بزن ولی ریش نتراش. سرهنگ از دیدن اخلاق خوش و استقامت ایشان شگفتزده شد و پرسید این کیست؟ وقتی آیتاﷲ بافقی را معرفی کردند شرمنده شد. عذرخواهی کرد و به دست ایشان توبه کرد و تا آخر عمر از تراشیدن ریش خودداری کرد.(1)حکومت پهلوی در صدد بود تا وی و دیگر علما را ازاین کار باز دارد اما وقتی با واکنش تند آیتاﷲ بافقی که رضا خان را با فراعنه مقایسه کرد روبه رو شد، موقتاً، دست از اصرار برداشت.(2)
او در سالهای اوج دیکتاتوری رضاشاه و در هنگامهای –که وی آیتاﷲ عبدالکریم حائری را به نابودی حوزه علمیه قم تهدید میکند– نامههایی، با عنوان از: آخوند بافقی، به: رضاشاه ، مینویسد و شاه را، از مخالفت با اسلام و بیتوجهی با آئین دین باز میدارد و در آخرین نامه با ذکر سوره التکاثر او را به رعایت احکام و شئونات اسلامی متذکر میشود. پس از این نامه، آیتاﷲ بافقی بیآنکه دستگیر شود، تحت نظارت و مراقبت قرار میگیرد تا آنکه اعلامیه قدغن شدن امر به معروف و نهی از منکر توسط رضاشاه صادر میشود. آیتاﷲ بافقی با آگاهی از ممنوع شدن عمل به این دستور اسلامی، تمامی اصناف و کسبه را دعوت به تجمع و تحصن در حرم حضرت معصومه علیها السلام کرده، پس از گرد آمدن این مجتمع، با ذکر آیهای از آیات مربوط به امر به معروف و نهی از منکر، اجرای این دستور را برتکتک مسلمانان بهویژه علما و طلاب واجب دانسته، آن را فریضه الهی و رضاشاه
را فرعون زمان میخواند. پس از ایراد این سخنرانی، دولت عقبنشینی کرده،
دستور جمعآوری اعلامیه و لغو قانون را صادر میکند. اما مبارزهی اصلی آیتاﷲ محمد تقی بافقی با حکومت رضاشاهی هنگام نوروز و لحظه تحویل سال 1307ش. / 1347ق. در حرم حضرت معصومه علیها السلام رخ میدهد. در آخرین روز سال 1306 ش / 1346 ق. همسر و دختران رضاشاه و تعدادی از خدمه دربار به حرم حضرت معصومه علیها السلام رفته در غرفههای رواق ایوان آیینه جای میگیرند. چند دقیق به تحویل سال مانده، چادرهای مشکی را خود را با چادرهای سفید عوض میکنند و در انجام این کار تعلل میورزند. انعکاس طرز پوشش آنها در آیینههای حرم، همه را متوجه بیحجابی آنان میکند. این واقعه با اعتراض واعظ حرم به نام سید ناظم و آیتاﷲ بافقی مواجه شده، وی پیامی بدین مضمون خطاب به زنان دربار میفرستد:شما چه کسانید؟ اگر غیر از دین اسلامید پس در این مکان شریف چه میکنید؟ و اگر مسلمانید در حضور چندین هزار جمعیت در غرفه حرم چرا مکشفة الوجه و الشعر نشستهاید؟ پیام مؤثر واقع نمیشود و آیتاﷲ بافقی شخصاً به حرم رفته از زنان دربار میخواهد تا حرم را ترک کنند. همسر رضاشاه و همراهانش در اعتراض به این برخورد از رواق خارج شده و به خانه تولیت میروند. رئیس شهربانی نیز بی درنگ، گزارش اغراقآمیزی از واقعه، تهیه و به تهران ارسال میکند که توسط سرهنگ درگاهی دریافت میشود. در بعد از ظهر همان روز سرهنگ درگاهی رضاشاه را مطلع میکند. رضاشاه بی فوت وقت و با خشمی آکنده از نفرت به سرهنگ بوذر جمهری دستور میدهد با یک گروهان پیاده، یک گروهان مسلسل و چند باتری توپخانه و آتشبار به سمت قم حرکت کرده، در یک کیلومتری شهر متوقف شود. خود نیز پس از گذشت اندکی زمان سوار خودرو شده و عازم قم میشود. در این مسیر فقط تیمورتاش؛ وزیر دربار به همراه قائم الملک رفیع با خودروی حاج مخبر السلطنه هدایت به دنبال شاه به سمت قم روان شدند که پس از سه ساعت حرکت ساعت 22 شب وارد قم میشوند. نظامیان در منظریه مستقر شده، به محاصره حرم میپردازند. رضاشاه بر خلاف رسم معمول با چکمه وارد صحن حرم شده به نظامیان دستور ضرب و شتم میدهد. خود با عصای آهنین در دست به ضرب و شتم روحانیون میپردازد و جمعی از آنان را دستگیر و روانهی زندان میکند. در این
ماجرا رئیس شهربانی قم نیز به شدت توسط رضاشاه مضروب میشود. او سپس دستور میدهد آیتاﷲ محمد تقی بافقی و واعظ حرم را دستگیر کرده و به حضورش آورند. رضاشاه پس از ضرب و شتم، آیتاﷲ بافقی را به توقیفگاه شهربانی در تهران روانه کرده و برای چند ماه محبوس میکند. پس از این حادثه، رضاشاه با صدرو بخشنامه بسیار تندی حمله خود به جامعهی روحانیت شدت میبخشد و به صراحت جنگ خود با روحانیون را این گونه اعلامی میکند.(1)
آیتاﷲ حائری از طلابی که حاضر و ناظر صحنه بودند درباره عکسالعمل مردم پرسید، وقتی که فهمید مردن با تأسف خوردن و بدون عکس العمل، به تدریح پراکنده شدند، آن حکم شرعی زیرکانه؛«صحبت و مذاکره در اطراف قضیه اتفاقیه مربوط به شیخ محمد تقی (بافقی) برخلاف شرع انور و مطلقا حرام است». را صادر نمود و نقشه حمله رضاشاه به قم و حوزه علمیه را خنثی نمود.(2)ایشان در اعتراض مردم، که چرا قیام نمیکنید؟ فرمود: کسی که میخواهد قیام کند باید طرفدار داشته باشد، باید همه قیام کنند و از خود گذشتگی داشته باشند، من با وکیل و وزیری که حاضر نیست از ماهی دویست تومان، پانصد تومان بگذرد یا تاجری که حاضر نیست از منافع خود دست بکشد، چه کار میتوانم بکنم.(3)
گفتنی است این رفتار خانواده شاه گویای آن است که برای کشف حجاب برنامهریزی شده بوده تا واکنشها سنجیده شود. مهدیقلی هدایت در یادداشت خود در خصوص کشف حجاب مینویسد:
در سنوات 1306 و 1307ش. ملکه رفع حجاب را تشویق میکرده است.(4)
بدین ترتیب میتوان واکنش تند آیتاﷲ بافقی، سبب تأخیر کشف حجاب تا سال 1314 شد. با توجه به تداوم حکومت رضاشاه تا 1320 میتوان اثرات این
1) . ماهنامه الکترونیکی دوران، شماره 117، مردادماه 1394، مقاله بافق کیست محمود ظفری – بهزاد قاسمی.
2) . مجله حضور، شماره 57، تابستان 1385، ص 164 به نقل از مجله یاد، شماره 4، ص 47.
3) . مجله حضور، شماره 57، تابستان 1385، ص 164 به نقل از مرجعیت در عرصه اجتماع و سیاست، ص 328 و 327.
4) . مهدیقلی هدایت، خاطرات و خاطرات، تهران 1363ش.
امر به معروف تاریخی را بهتر درک کرد زیرا در شرائط خفقان شش ساله علیه زنان چقدر شرایط برای بانوان محجبه ایرانی سخت گذشت چنانچه این شرایط 7سال زودتر شروع میشد به یقین تحمل شرایط بسیار سختتر میشد.(1)
آیتاﷲ حسین نوری همدانی درباره سرانجام این ماجرا مینویسد:
آیتاﷲ
حاج شیخ عبدالکریم حائری با متانت و پیگیری دقیق از طریق علمای تهران عظمت مقام حاج شیخ محمد تقی بافقی را به حکومت وقت ابلاغ کرد و زمینه آسایش او را در زندان فراهم کرد. از جمله به پدر آیتاﷲ
سید محمود طالقانی پیام فرستاد که برای حاج شیخ مرتب از منزل خود غذا بفرستید، زیرا میدانست که حاج شیخ اهل خوردن غذای دولتی نیست و در نتیجه پیگیری آیتاﷲ حائری، شیخ محمد تقی بافقی پس از حدود 6 ماه زندان آزاد شد، اما کینه رضاخان بیش از آن بود که بگذارد حاج شیخ به قم بازگردد، پس او را به شهرری تبعید کرد و او در آن شهر به تبلیغ معارف اسلامی و اقامه نماز جماعت و تربیت افراد -مخصوصاً با زهد و سادهزیستی
و اخلاص- تاپایان عمراشتغال
داشت.(2)
هر چند پس از شش ماه زندان با وساطت آیتاﷲ حائری آزاد شد اما این آزادی با محدودیت تبعید در شهر ری همراه شد. در این دوران که تا زمان سقوط رضاخان در شهریور 1320ش. ادامه داشت وی به طور مدام تحتنظر مأموران آگاهی بود. وی در آن دوران نیز دست از تلاش نکشید و پیوسته به تبلیغ دین پرداخت. برنامه منبر و وعظ و تبلیغ و احیای مساجد از جمله فعالیتهای همیشگی ایشان در دوران 13 ساله تبعید بود. با تلاشهای او، افراد زیادی از زلال معرفتش سیراب شدند. یکی از کسانی که در اثر شخصیت معنوی ایشان درجرگه ارادتمندان به وی قرار گرفته، در توصیف برنامههای
ایشان در حرم حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام چنین میگوید:
شب جمعه به عادت همیشه برای عبادت و احیا به حرم حضرت عبدالعظیم علیه السلام مشرف شده بودم و در مسجد سرداب نشسته بودم. جمعیت بسیار را مشاهده کردم که منتظر آمدن فردی بودند؛ ثلثی از شب گذشته بود. مردم زیادی که از تهران و شهر ری به حرم عبدالعظیم علیه السلام آمده بود، صلوات فرستاده و از جا برخاستند. دیدم شیخ کرباس پوشی وارد شده و به منبر رفت. پرسیدم: این شخص کیست؟ گفتند: همان است که شاه وی را تبعید کرده است... پس از وعظ و خطابه مشغول خواندن دعای کمیل شد و حالت گریهای را در او دیدم که تا بهحال از کسی مشاهده نکرده بودم.(1)
آیتاﷲ بافقی در تبعید خانهای محقر داشت و با همان شیوه همیشگی به تلاشهای تبلیغی خود ادامه داد. در چندین مسجد نماز میخواند. دوستداران و ارادتمندان از اکناف و اطراف به دیدارش میآمدند و طلاب شهر ری حوزهای کوچک تشکیل دادند و از محضر پرفیض او استفاده نمودند. خود و خانوادهاش لباس وطنی و دستباف میپوشیدند. نفت مصرف نمیکردند و در چراغ، روغن میریخت.(2)
از جمله امور ناگوار برای وی در دوران تبعید، حادثه مسجد گوهرشاد و کشتار معترضان به کشف حجاب است که در سال 1314ش. رخداد و شنیدن این خبر باعث شد ایشان از شدت ناراحتی سکته کند و برای مدتی بستری گردد. در این وضعیت بخشی از بدن او فلج شد و پس از گذشت سه ماه و یافتن اندکی بهبودی، بیتوجهی به ممنوعالخروج بودنش از جانب دولت، عازم مشهد شد.(3)
در روزهای آغازین تبعیدش، کسی از وی پرسید: چه وقت به قم باز میگردید. وی در پاسخ گفت: هر وقت شمالیها (روسها) از شمال و جنوبیها (انگلیسیها) از جنوب به
ایران وارد شوند و پایتخت را محاصره کنند و رضاخان را ببرند من هم به قم باز میگردم.(1)همچنین به گفته رازی در کتاب مجاهد شهید وی همواره تأکید میکرد که من زنده میمانم و از بین رفتن رضاخان را میبینم.(2)وی بارها به اطرافیان مژده داده بود که روزگار سقوط و مرگ رضاخان را خواهد دید و برای این منظور نذر کرده بود که به زیارت عتبات برود و 10ماه در کربلا بماند.(3)گفتنی است مرگ رضاخان در 4 مرداد 1323 اتفاق افتاد و مرگ آیتاﷲ بافقی در سال 1325ش. به هر روی دوران 13 ساله تبعید ایشان (از سال 1307 تا 1320ش) سر انجام با سقوط رضاشاه در شهریور 1320ش. به پایان رسید.
با عزل رضاشاه و تبعیدش به جزیره موریس، آیتاﷲ بافقی به قم بازگشت و مدت کوتاهی در این شهر اقامت گزید. وی در این مدت از گشودن دکانهای مشروبفروشی جلوگیری کرد.(4)
او پس از مدت کوتاهی اقامت در قم، برای عمل به نذر خود، به همراه هشت نفر از اعضای خانوادهاش، روانه عتبات شد در حالی که یک دوره بیماری سخت را، پشت سر گذاشته بود.(5)وی پس از اقامت یازده ماهه در عتبات به تبعیدگاهش شهر ری، بازگشت و سالهای آخر عمر خود را در این شهر گذراند.
ایشان در دوران حیات مبارکشان، فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی گوناگونی مانند تبلیغ
1) . آیتاﷲ بافقی فریادگر حجاب، ص 70 به نقل از مجاهد شهید، ص137.
2) آیتاﷲ بافقی فریادگر حجاب، ص 70 به نقل از مجاهد شهید،ص 131.
3) . آیتاﷲ بافقی فریادگر حجاب، ص 70 به نقل از مجاهد شهید،ص 131.
4) . ماهنامه الکترونیکی دوران، شماره 117، مردادماه 1394، مقاله بافق کیست محمود ظفری – بهزاد قاسمی.
5) . آیتاﷲ بافقی فریادگر حجاب، ص 70 به نقل از مجاهد شهید، ص137.
دین، امر به معروف و زمینهسازی برای تأسیس حوزه علمیه قم داشتند. از دیگر فعالیتهای ایشان در نجف، همکاری با جمعی از فضلا در تصحیح کتاب مستدرکالوسائل(1)
میرزا حسین نوری و آمادهسازی آن برای چاپ است.(2)برخی دیگر ار فعالیتشان عبارتند از؛
آیتاﷲ بافقی در قم تعدادی از مساجد را ترمیم و بنا کرد و از جمله مسجد جمکران، مسجد میدان کهنه، مسجد حسین آباد، خود نیز به طور عملی در مرمت آن سهیم بود.(3)استاد فقیهی در اینباره میگوید:
مسجد جمکران را ایشان احیا کرد چون تا آن زمان تنها خواص میرفتند مسجد جمکران، کسی خبر نداشت. ایشان شب چهارشنبه حرکت میکرد
با عدهای از طلاب آن موقع پیاده میرفت. اکثر مردم پیاده میرفتند ما خودمان با خانواده پیاده میرفتیم. شبهای چهارشنبه تا صبح هم در حال تهجد بود، خیلی دیدنی بود. مسجد آن موقع مخروبه بود. با این توجه مرحوم بافقی و حرکت دستهجمعی در شبهای چهارشنبه کمکم مردم قم فهمیدند که این جای مقدسی است. لذا از آن موقع علاقه مردم و توجه مردم به مسجد جمکران زیاد شد و از آن موقع مسجد رونق گرفت.(4)
وی مدتی را در شهر ری در تبعید به سر میبرد، به مرمت مسجد کوچهی زنگن، مسجد نو، مسجد دروازه باباخان، مسجد محلهی درویشیها و مقبره حجتالاسلام علی اکبر تفرشی پرداخت.(5)
او در راستای احیای مساجد، شبهای ماه رمضان، پس از خواندن نماز مغرب و عشاء در محلههای شهر ری با پای پیاده، راه میرفت و در مساجد متروکه نماز میخواند
1) آیتاﷲ بافقی فریادگر حجاب، ص 79 به نقل از مجاهد ص 113 و 114.
2) . آیتاﷲ بافقی فریادگر حجاب، ص 79 به نقل از مجاهد ص 23.
3) . ماهنامه الکترونیکی دوران، شماره 117، مردادماه 1394، مقاله بافق کیست محمود ظفری – بهزاد قاسمی.
4) . فرهنگ کوثر، تیر 1377، شماره 16، گفتگو با استاد علی اصغر فقیهی.
5) . ماهنامه الکترونیکی دوران، شماره 117 مردادماه 1394، مقاله بافق کیست محمود ظفری – بهزاد قاسمی.
به گونهای که افطارشان، گاه، تا دوساعت و نیم به تأخیر میافتاد.
آیتاﷲ بافقی شاگردان متعددی داشت از جمله آیتاﷲ سیدمحمد رضا طاهایی میبدی و سید ابوالحسن حائریزاده که در اخلاق از وی بهره برد.(1)
شیخ محمد رازی نیز در شمارش شاگردان و نزدیکان ایشان به افراد ذیلاشاره میکند؛
امام خمینی رحمة الله، سید محمود طالقانی، آیتاﷲ سید شمسالدین ابهری، آیتاﷲ سید محیالدین طالقانی، آیتاﷲ سید محمد باقر مرعشی (ناظم)، آیتاﷲ عبدالرسول رضایی تهرانی، آیتاﷲ حاج سید محمود یزدی مدرسی، آیتاﷲ حاج سید مرتضی سجادی، آیتاﷲ حاج سید حسن مدرسی یزدی، حاج سید علی نقی جلالی تهرانی و...(2)
شخصیتهای دیگر نزدیک به وی عبارتند از؛ برادر عارف ایشان ملا اسداﷲ بافقی، آیتاﷲ بهاءالدینی، شیخ بهلول و مرحوم دولابی و شیخ رجبعلی خیاط که از ارادتمندان و مریدان ایشان بودند.(3)
در نگاهی گذرا به زندگی این رادمرد بزرگ درمییابیم که حیات ایشان، سراسر شور و شوق بندگی و ایمان به پرودگار متعال است. روحیه مقاومت در برابر طاغوت زمان و مشکلات زندگی و تحمل بیماری و سفرهای گوناگون زیارتی با پای پیاده، حکایت از ایمان راسخ ایشان دارد، به گونهای که هیچ سستی در ایشان دیده نمیشود و بیجهت نیست اگر کسی چون امام خمینی رحمة الله درباره ایشان بگویند: «در این دوران، هرکس بخواهد مؤمنی را
زیارت کند که شیاطین تسلیم اویند به دیدن مجاهد بافقی برود.»(1)رفتار این مرد بزرگ الهی در طول حیاتش یادآور مؤمنان راسخی که آیه ذیل از آنها سخن گفته است؛
وَکأیِّن مِن نَبِیٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ فَمَا وَهَنُوا لِمَا أصَابَهُم فِی سَبِیلِ اﷲ وَ مَا ضَعُفُوا وَ مَا استَکَانُوا وَاﷲ یُحِبُّ الصَّبِرینَ.(2)
و بسی پیامبران که خداپسندان بسیاری در کنارشان نبرد کردند و از هر رنجی که در راه خدا دیدند سست و زبون و درمانده نشدند، و خدا صابران را دوست دارد.
در بخش زندگینامه، به ماجرای توکل و اعتماد ایشان در خصوص تأسیس حوزه علمیه و تأمین هزینه آن اشاره شد. این موضوع به این ماجرا، منحضر نمیشود و در بخشهای مختلف عرصه حیات ایشان دیده میشود که به عنوان نمونه به ماجرای نخوردن غذای زندان بسنده میکنیم. ایشان پس از انتقال به زندانی در تهران، از خوردن غذای زندان به جهت این که از سلطان ظالم است خودداری میکرد و آنرا حرام میدانست. پس از سه روز مأمور زندان به او گفت شما از بی غذایی تلف میشوید شیخ مبلغ مختصری که به همراه داشت به او داد و گفت سبزی تره و نخودچی بخرد پس از تهیه آنها چند روزی بهسر برد اما کمکم از نیرو و توانش کاسته شد و رو به ضعف نهاد .
وی خود در این باره میگوید:
کارم به جایی رسید که قدرت نماز خواندن و عبادتم از دست رفت. از شدت ضعف و گرسنگی دیگر نمیتوانستم
ایستاده نماز بخوانم تا یک روز به خدا عرض کردم: خدایا آخوندت میجنبد،اشاره به این که تو گفتهای
«وما من دابّةٍ الا علی اﷲ رزقها» «و من یتق اﷲ یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لایحتسب» وعده به سر حد وفا پیوسته، دیدم وقت غذا سیدی از در وارد شد با پاسبانی و شخصی که مجموعه خوراک از چلو و خورشت و سایر ملزومات بود، در جلوی من گذارده و گفت: «کل
هنیئا لک و صبغ» که غذایی است حلال و طیب. پس مقداری را خورده و بقیه آن را به زندانیان دیگر دادم. چنین شده غذای من تا بعد از چهار ماه دیگر که از زندان بیرون آمدم.(1)
روش وی در عرصه اجتماع، تکلیف مدارانه و متعهدانه بود به گونهای که مظهر امر به معروف و نهی از منکر در عرصه خود به شمار میآمد. در بخش زندگینامه ایشان، تلاشها و مبارزات او در عرصه این فریضه الهی پرداختیم و جهت پرهیز از تکرار، بدان بسنده میکنیم.
برخورد شجاعانه با دیکتاتور وقت، رضاخان بارزترین نشانه شجاعت و بیپروایی ایشان است. آیتاﷲ محمد رضا طبسی درباره این روحیه ایشان میگوید:
بعضی از سران دولت خدمت ایشان میروند و میگویند که شما دست از این حرفها بردارید تا ما تقاضای استخلاص شما را بکنیم. مرحوم بافقی، پاسخ میدهد
که شما و رضاخان هیچ هستید من از هیچ، چه توقعی کنم؟! من نوکر امام زمان علیه السلام هستم هرکاری میخواهید بکنید.(2)
آیتاﷲ بهاءالدینی نیز در اینباره میگوید:
مرحوم بافقی مرد مبارزی بود به مبارزه با رضاخان برخاست بعد هم تبعید شد و به زندان افتاد، اما آنگونه محکم و پابر جا بود که حرفهای بعد از زندانش با قبل از زندان هیچ فرقی نکرد.(3)
وی تأکید داشت تا سبک معماری خانه خود را با احادیث وارده در این خصوص تطبیق دهد بدین جهت ایشان در خانهای سکنی گزید که ارتفاع دیوارش از هفت ذراع بیشتر نباشد چرا که در روایات بالا بردن دیوار بیش از این مقدار، مکروه شمرده شده است. او خود در اینباره به یکی از نزدیکانش چنین گفته است:من عبد و بندهام؛ مولایم مرا چنین دستور داده. آن که مرا گفت دیوار خانهات هفت ذراع بیشتر نباشد فکر دزد را هم کرده؛اﷲ خیر حافظا و ارحم الراحمین.(1)
آیتاﷲ بهاءالدینی رحمة الله که از دوستان مرحوم شیخ محمدتقی بافقی رحمة الله بودند درباره تعهد قابل تقدیر این عالم عامل میفرمایند:
در وطنخواهی،
نظیر ایشان مثل اینکه کم باشد به جوری که در سر تا پای ایشان از متاع و کالاهای خارجی خبری نبود، از عمامه و قبا و پیراهن و عبا و کفش. در تمام ضیافتهایی که از اهل علم میکرد غیر از اجناس ایرانی چیزی مصرف نمیکرد. آن زمان بساط قند و چای در ایران دایر نشده بود و از خارج میآوردند او به جای قند و چای، خرمای جهرم بین طلبهها تقسیم میکرد با اینکه افطاریهای
خیلی مفصل میداد از برنج و خورشت و اینها ولی چای نمیداد. میگفت پول ما نباید از مملکت خارج شود و در جیب خارجیها
برود. حقیقت وطنخواهی را ما در ایشان دیدیم. از اموالی که در اختیارشان بود حاضر نبود غیر از ایران در جای دیگر مصرف شود.(2)
استاد علی اصغر فقیهی نیز در اینباره میگوید:
منزل ایشان نزدیک منزل ما بود. من شاهد بودم ایشان اصلاً از اجناس خارجی استفاده نمیکرد.
سرتا پای کرباس میپوشید، عبا، قبا و پیراهن کرباس بود.
چای ایرانی با خرما یا توت خشک میخورد، از سماور حلبی و فنجان و قوری گلی که همه ساخت ایران بود استفاده میکرد. مطلقا از اجناس خارجی استفاده نمیکرد. خوراکش بسیار ساده بود. نان، دوغ، کشک و... .(1)
آیتاﷲ بافقی در دوران تحصیل در نجف با سرمایه شخصی یک باب مغازهی عطاری به راه انداخت و به فعالیت در این حرفه مشغول شد. رفتار نیکش با مشتریان باعث شد تا در خوشرفتاری و زهد بلندآوازه گردد اما پس از یک سال و اندی سرمایه و مغازهاش را از دست داد.(2)گفته شده دلیل آن، دستگیری وی از تهیدستان و پول نگرفتن از برخی و نسیه دادن به افراد آسیبپذیر بوده است.(3)وی در دوران اقامت در قم نیز، در چند فرسخی شهر، مزرعهای خریده بود تا از طریق آن امرار معاش کند.(4)
او در طول زندگی خود با قناعت و سادهزیستی روزگار گذراند از پوشش و خوراک گرفته تا منزل مسکونی. از اینرو میتوان گفت در زهد و سادهزیستی یک اسوه و الگوی کامل بود.(5)آیتاﷲ اراکی رحمة الله از معاصران ایشان و شاگردان آیتاﷲ حائری که نسبت به شخصیت آیتاﷲ بافقی شناخت داشته میفرمایند:
پیش از اینکه آیتاﷲ حائری به قم بیایند حاج شیخ محمد تقی بافقی رحمة الله در قم بود و ایشان شخص برجستهای بود؛ اول زاهد دنیا بود؛ از فرق سر تا نوک پا همهاش کرباس بود... در خانهاش
عوض قالی زیلو بود و کاسهها
همه گلی حتی قاشقهایش چوبی؛ و چنان مهر و دوستی با طلبه جماعت داشت که معروف بود طلبهها سرّ و رازی که نمیخواهند
به مادرشان بگویند به حاج
1) . آیتاﷲ بافقی فریادگر حجاب، به نقل از مجاهد شهید ص 139.
2) . ماهنامه الکترونیکی دوران، شماره 117، مردادماه 1394، مقاله بافق کیست محمود ظفری – بهزاد قاسمی.
3) . آیتاﷲ بافقی فریادگر حجاب، ص 29.
4) . آیتاﷲ بافقی فریادگر حجاب، به نقل از مجاهد شهید، ص 139.
5) . اسلام مجسم، آیتاﷲ حسین نوری همدانی، ص 317.
شیخ محمدتقی میگویند.(1)
آیتاﷲ سید حسین بدلا نیز در خصوص سادگی زندگی ایشان در قم، پس از بازگشت از تبعید چنین میگوید:
آیتاﷲ
بافقی به قم بازگشت و پس از تحمل برخی از سختیها در خیابان حضرتی در خانه اجارهای محقر سکونت گزدید. من وقتی به زیارت ایشان رفتم، زمستان بود دیدم ایشان زیر کرسی نشستهاند و و زندگی بسیار محقری دارند؛ ولی صبور و رضایتمند!(2)
آیتاﷲ اراکی رحمة الله در اینباره میگوید:
چنان مهر و دوستی با طلبه جماعت داشت که معروف بود طلبهها سرّ و رازی که نمیخواهند به مادرشان بگویند به حاج شیخ محمد تقی میگویند.(3)
علاقهمندی به عبادت و زیارت (4)
این روحیه از جوانی به همراه او بود. وی پس از آنکه تصمیم گرفت از یزد به نجف هجرت کند ابتدا پای پیاده به قم سفر کرد و پس از زیارت حرم حضرت معصومه علیها السلام به قصد زیارت عبدالعظیم حسنی، پیاده، راهی شهر ری شد و سپس روانه مشهد مقدس شد، البته، باز هم با پای پیاده.(5)در خصوص دوران 17 سال حضورشان در نجف نیز، شاگرد ایشان مرحوم آیتاﷲ شیخ محمد رازی در کتاب کرامات صالحین مینویسد:
در طول هفده سالی که در نجف اشرف مشغول به تحصیل و کسب کمالات بود، در تمام شبهای پنجشنبه که دروس تعطیل میشد،
به مسجد سهله
1) مفاخر بافق: ص 50.
2) . آیتاﷲ بافقی فریادگر حجاب، ص61، به نقل از کتاب مردمان علم در میدان عمل، ج 5، ص 203 و 204.
3) . مفاخر بافق، ص 50
4) . برای اطلاع بیشتر از برنامههای عبادی و زیارتی ایشان به خصوص رفتن به زیارت با پای پیاده، به منابع مربوط همچون کتاب آیتاﷲ بافقی فریادگرحجاب بخش سلوک عبادی (ص75) مراجعه کنید.
5) . آیتاﷲ بافقی فریادگر حجاب، ص29 به نقل از مجاهد شهید، ص 47 و 48.
میرفت
و شب را تا صبح در آنجا بیتوته میکرد
و صبح از همانجا به سمت کربلای معلی حرکت میکرد و فاصله 14 فرسخی (84 کیلومتری ) آن را یک روزه، پیاده میپیمود
و نزدیک غروب وارد کربلا میشد
که حتی اعراب بیابانی و راهنوردان آنها نیز کمتر میتوانند این کار را بکنند.(1)
افزون بر برنامههای یاد شده که یک بار هم در طول اقامت ایشان در نجف ترک نشد، دو بار پیاده از نجف به مکه و مدینه مسافرت کرد و هفت بار نیز پیاده از نجف به مشهد مقدس مشرف شده، دوباره به نجف بازگشت.(2)
در دوران حضور در قم نیز برنامههای تهجد ایشان ادامه یافت. استاد علی اصغر فقیهی در اینباره میگوید:
مسجد جمکران را ایشان احیا کرد ایشان شب چهارشنبه حرکت میکرد با عدهای از طلاب آن موقع پیاده میرفت.
اکثر مردم پیاده میرفتند ما خودمان با خانواده پیاده میرفتیم. شبهای چهارشنبه تا صبح هم در حال تهجد بود، خیلی دیدنی بود...(3)
گفتنی است در خصوص حالات معنوی ایشان و کراماتی که داشتهاند سخن فراوان است. علاقهمندان میتوانند جهت اطلاع به کتاب کرامات الصالحین و آثارالحجة شاگرد ایشان جناب شیخ محمد رازی مراجعه کنند.
در زمانی که در تهران زندانی بودند حالات معنوی و راز و نیاز با خدای متعال و سوز و گدازی که داشتند تأثیر شگرفی در زندانیان گذاشت. بسیاری توبه کردند و زندان شبیه مسجد شد و در اول وقت نماز، زندانیان پشت سر ایشان به اقامه نماز جماعت پرداختند.
1) . سایت شهید آوینی زندگینامه آیتاﷲ بافقی؛ http://www.anivy.com/bozorgan/ayatollah-shahid-sheykh-mohamad-taghi-bafghi/ax.aspx
2) . پایگاه حوزه –پایگاه صالحین ؛http://serajnet.org/userfiles/www.salehin.com/fa/salehin/hekayat/bafghi/index.htm
3) . مجله کوثر، تیر 1377، شماره 16، گفتگو با استاد علی اصغر فقیهی.
این تأثیرگذاری تنها به زندانیان منحصر نمیشد بلکه شامل حال زندانبان و مأموران زندان نیز میشد. دولت برای گریز از این مخمصه، زندانبانهای یهودی گمارد اما آنها نیز پس از مدت کوتاهی مسلمان شدند. حتی مأموران که مراقب ایشان بودند از دیدن حالات این مرد متنبه شده و اهل عبادت شدند دولت که دید نمیتواند برای ایشان مأمور مسلمان بگذارد. دو نفر یهودی را مأمور ایشان کرد. آنها در مدت کمیمسلمان شدند و سپس احکام یاد گرفتن و مشغول عبادت شدند. بعد دو مأمور مسیحی را برای مراقبت از ایشان گذاشتند، آنها نیز مسلمان شدند. شاید از اینرو بود، که سرانجام تصمیم گرفتند ایشان را آزاد کنند.(1)
مرحوم شریف رازی در اینباره مینویسد:(2)
آیتاﷲ
بافقی از شیفتگان و دلباختگان آن حضرت بود و در تمام شداید و گرفتاریها، جز به آن حضرت توسل نمیجست و میفرمود: غیر ممکن است که کسی درب خانه امام زمان علیه السلام را بکوبد و در به روی او باز نشود، به یاد دارم که میفرمود: اگر مشکل مهمی برایتان پیش آمد در سحر شب جمعه در جای خلوتی 70 بار با این کلمات به محضر امام عصر ارواحناه فداه استغاثه کنید که بسیار تجربه شده است:یا فارس الحجاز ادرکنی، یا اباصالح المهدی ادرکنی، یا اباالقاسم المهدی ادرکنی یا صاحب الزمان ادرکنی، ادرکنی ادرکنی و لا تدعنی فانی عاجز ذلیل.
حجتالاسلام اسداﷲ بافقی، برادر بزرگ ایشان نیز در اینباره میگوید:(3)
مرحوم آیتاﷲ
بافقی از کسانی بود که بارها به دیدار حضرت ولیعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف نائل آمده بود. بارها میگفت: اگر مرا نکشند زنده خواهم ماند تا آن حضرت ظهور نمایند و اگر مرا بکشند، باز انشاءاﷲ در آمدن آن جناب رجعت خواهم
کرد و به دنیا خواهم آمد تا در رکابش خدمت کنم و دین خدا را یاری نمایم.
از وی با عباراتی مثل؛ فقیهی برجسته، پارسا و پرهیزکار، دانشمندی جامع و دوستدار اهلبیت علیهم السلام، ابوذر زمان، سلمان عصر و اویس قرن، یاد شده است. در ذیل نظر چند تن از علمای معصر درباره ایشان را نقل میکنیم؛
1.نظر مرحوم حاج شیخ عباس تهرانی در جمع گروهی از مردم مؤمن تهران:
حاج شیخ محمد تقی بافقی، یک عیب دارد و آن این است که در زیر آسمان یکی است و دومی ندارد.(1)
بنده بخاطر دارم امام خمینی رحمة الله در درس اخلاقی که حدود (65 سال قبل) در مدرسه فیضیه تدریس میکرد، هرگاه میخواست یک مرد مجاهد و یک مؤمن حقیقی را معرفی کند، مرحوم بافقی را نشان داده و میفرمود: هر کس بخواهد در این عصر مؤمنی را زیارت کند و دیدار نماید کسی که شیاطین تسلیم او و به دست او ایمان میآورند؛ به شهر ری مسافرت کند، و بعد از زیارت حضرت عبدالعظیم علیه السلام
مجاهد بافقی را ببیند.(2)
در حوزه علمیه قم جزء علمای طراز اول قلمداد میشد
و با حاج شیخ عبدالکریم حائری مؤسس حوزه علمیه قم همکاری داشت. او در زهد و سادهزیستی یک اسوه و الگوی کامل بود.(3)
مردم حاج شیخ محمد تقی بافقی از نوادر زمان بود او در تأسیس حوزه علمیه
قم سهم بزرگی داشت. طهارت نفس او فوقالعاده بود. به صورتی که محرز و مسلم بود کارهایش به چیزی جز رضای خدا نظر وابستگی ندارد... مرحوم بافقی آنگونه
صادق بود که دوست و دشمن به صداقتش ایمان داشت. خواهر رضاخان که فوت کرده بود رضاخان گفته بود مرحوم بافقی بر او نماز میت بخواند! شیخ میگفت: ما در حرم حضرت عبدالعظیم بودیم که گفتند بیا نماز بخوان من گذاشتم همه که جمع شدند گفتم نمیآیم.(1)
این عالم مجاهد سرانجام پس از سالها تلاش و جهاد و تحمل بیماری، در 12جمادی الاولی 1365 ق.(2)(1325ش) به دیدار حق شتافت و دار فانی را وداع گفت. پیکر پاکش با شکوه تمام به شهر مقدس قم انتقال داده شد و پس از تشییع پرشکوه، در حالی که مراجع عظام و علمای طراز اول از جمله مرحوم حاج سید محمد تقی خوانساری آن را مشایعت مینمودند در مسجد بالاسر حرم مطهر حضرت معصومه علیها السلام در کنار قبر آیتاﷲ عبدالکریم حائری به خاک سپرده شد.(3)
آیتاﷲ بافقی فریادگر حجاب، حسن ابراهیمزاده، قم: پژوهشکده باقرالعلوم علیه السلام، انتشارات نور السجاد، 1385.
آثار الحجة، شیخ محمد رازی، مؤسسه مطبوعاتی دارالکتاب، قم.
اسلام مجسم، آیتاﷲ حسین نوری همدانی، ص317.
دانشنامه جهان اسلام، زیر نظر سید مصطفی میرسلیم، تهران، بنیاد دایرةالمعارف اسلامی، چاپ دوم، 1375.
دائرةالمعارف تشیع، مؤسسه دایرةالمعارف تشیع، چاپ اول، 1371.
سیری در آفاق، زندگینامه آیتاﷲ بهاءالدینی، حسین حیدری کاشانی، قم، نشر اعتماد، دوم، 1379.
مفاخر بافق، سید محمد میر سلیمانی بافقی، یزد، انتشارات مفاخر، اول، 1385.
ماهنامه الکترونیکی دوران، شماره 117، مرداد ماه 1394، مقاله بافقی کیست محمود ظفری – بهزاد قاسمی.
مجله پاسدار اسلام، تیر 1377، شماره 199، قهرمان نهی از منکر.
مجله حضور، شماره 57، تابستان 1385، ص 164، شرح زندگانی آیتاﷲ مؤسس شیخ عبدالکریم حائری یزدی، قدرتاﷲ عفتی.
مجله حوزه، شهریور ماه 1365، شماره 16، مصاحبه با حضرت آیتاﷲ حاج آقا رضا بهاءالدینی.
مجله حوزه، مهر و آبان 1368، شماره 34، مصاحبه با آیتاﷲ حاج شیخ محمدرضا طبسی.
مجله فرهنگ کوثر، تیر 1377، شماره 17، گفتگو با استاد علی اصغر فقیهی.
مجله خورشید مکه، شماره 18 و شماره 19، سال 1383.
پایگاه حوزه، پایگاه صالحین؛( http://serajnet.org/userfiles)
سایت تبیان، گلچینی از بهشت اخلاق؛(http://www.tebyan.net/newmobile.aspxpid)
سایت شهید آوینی زندگینامه آیتاﷲ بافقی؛ http://www.aviny.com/bozorgan/ayatollah-
پدر: سید اسدالله
ولادت: 1305 ق.
وفات: 1371 ق.
مدفن: قم، حرم مطهر.
تألیف:
سید اکبر میرصفی
آیتاﷲ سید محمدتقی خوانساری در ماه مبارک رمضان 1305ق. مصادف با اردیبهشت ماه 1267ش. در خوانسار در خانوادهای که به علم، فضل، تقوا و ادب شهرت داشت دیده به جهان گشود. پدرش حجتالاسلام سید اسداﷲ به خاطر علاقهای که به امام جواد علیه السلام داشت او را محمدتقی نامید.(1)
نسب شریف ایشان به ترتیب ذیل با 30 واسطه به امام همام حضرت موسی بن جعفر علیه السلام میرسد:
سید محمدتقی، بن اسداﷲ، بن محمد، بن ابوالقاسم، بن حسن، بن حسین، بن ابوالقاسم، بن محبّ، بن قاسم، بن مهدی، بن زینالعابدین، بن ابراهیم، بن کریمالدین،
1) . ستارگان درخشان خوانسار، حمیدرضا میرمحمدی، ص 11.
بن رکنالدین، بن زینالعابدین، بن زینالعابدین، بن صالح، بن محمد، بن محمود، بن حسین، بن حسن، بن احمد، بن ابراهیم، بن مجاهد، بن عیسی، بن حسن، بن ابراهیم، بن حسن، بن عبداﷲ ، بن موسی بن جعفر علیه السلام.(1)
سید محمدتقی خوانساری مقدمات را در شهر خوانسار نزد پدرش و دیگر استادان در حوزه کهن خوانسار که سابقه آن به زمان صفویه برمیگردد فرا گرفت و در 17 سالگی در سال 1322ق. رهسپار حوزه مقدس نجف اشرف گردید.
ایشان در نجف اشرف بعد از تحصیل دروس سطوح حوزه در دروس خارج فقه و اصول آیات عظام ملا محمدکاظم خراسانی (صاحب کفایةالاصول) سید محمدکاظم طباطبایی یزدی (صاحب عروةالوثقی) میرزای نائینی، آقا ضیاءالدین عراقی، شیخ فتحاﷲ شریعت، مشهور به شیخالشریعه و شیخ علی قوچانی شرکت جست و در مدت زمان کوتاهی به مقام شامخ اجتهاد نائل آمد. ایشان از جمله شاگردانی بوده که بهخاطر ایرادات علمی و دقیق به استادش آقا ضیاء رحمة الله ساعتها به گفته او گوش میداد و حتی گاهی درس را تعطیل میکرد، تا جوابی برای ایرادات ایشان پیدا کند.(2)
اکثر فضلای حوزه، اعم از کسانی که در قم یا شهرستانها پراکندهاند از شاگردان وی به شمار میآیند که ذیلاً به اسامی مشاهیر آنها اشاره میکنیم:
حضرت امام خمینی؛
آیتاﷲ العظمی محمدعلی اراکی؛
آیتاﷲ شیخ عبدالجواد اصفهانی؛
آیتاﷲ شیخ میرزا رضی تبریزی؛
آیتاﷲ میرزا ابوالقاسم دانش آشتیانی؛
آیتاﷲ شیخ ابوالمکارم ربانی املشی؛
سید محمدباقر خوانساری (فرزند آن مرحوم)؛
آیتاﷲ سید مصطفی صفایی خوانساری؛
آیتاﷲ سید مهدی غضنفری خوانساری؛
آیتاﷲ سید احمد خسروشاهی تبریزی؛
آیتاﷲ سید احمد خرّم آبادی؛
آیتاﷲ سید جواد شهیدی محلاتی؛
آیتاﷲ سید حسین رسولی محلاتی؛
آیتاﷲ سید شفیع واحدی لاهیجانی؛
آیتاﷲ شیخ عبدالرحمن فرنقی؛
آیتاﷲ میرزا عبدالرحیم مدرس تبریزی؛
آیتاﷲ اشرفی اصفهانی(شهید محراب)؛
آیتاﷲ سید محمدباقر طباطبایی سلطانی؛
آیتاﷲ شیخ غلامرضا فقیهی بروجردی (داماد آن مرحوم)؛
آیتاﷲ شیخ ولی هرسینی؛
آیتاﷲ شیخ غلامعلی حاج شریفی خوانساری؛
آیتاﷲ شیخ عزیزاﷲ نهاوندی؛
آیتاﷲ شیخ محمد صدوقی یزدی (شهید محراب)؛
آیتاﷲ شیخ مهدی صادقی؛
آیتاﷲ سید هادی روحانی؛
آیتاﷲ شیخ مجتبی عراقی؛
آیتاﷲ شیخ محمدکاظم مشایخ وانشانی؛
آیتاﷲ شیخ علیاکبر هاشمی رفسنجانی بهرمانی.(1)
1) . علمای معاصرین، ص211.
آثار علمی بهیادگار مانده از آن مرحوم عبارتند از:
حاشیه بر رساله ذخیرة العباد لیوم المعاد (مرحوم میرزا محمدتقی شیرازی) به زبان فارسی؛
حاشیه بر مناسک شیخ انصاری به زبان فارسی؛
حاشیه بر عروةالوثقی؛
حاشیه بر رساله منتخب احکام؛
حاشیه بر وسیلةالنجاة؛
حاشیه بر تقویم الصلاة؛
درس صلاة ادامه دروس آیتاﷲ العظمی حائری؛
درس طهارت.
این فعالیتها را میتوان در زمینهها و بخشهای گوناگون برشمرد که عبارتند از:
همکاری با آیتاﷲ حائری در تأسیس حوزه علمیه مقدسه قم؛
ایشان بعد از برگشت از نجف اشرف در سال 1340ق. مدت کوتاهی در خوانسار اقامت میکند. سپس به اراک عزیمت مینمایند، اما به پیشنهاد آیتاﷲ العظمی حائری (مؤسس حوزه علمیه قم) به شهر قم هجرت میکند و او را در تأسیس حوزهیاری مینماید. پس از ارتحال مرحوم آیتاﷲ حائری در سنه 1355ق. مراجع ثلاث (آیتاﷲ حجت، آیتاﷲ صدر، آیتاﷲ سید محمدتقی خوانساری) مدیریت حوزه و رهبری مردم را به عهده گرفتند و علمای وارستهای را که بعداً از اعاظم حوزه شدند تربیت نمودند.(1)
1) . مجله حوزه، شماره ششم، مهر1362ش.
مردم عراق بهیاری دولت عثمانی و با رهبری روحانیت آگاه، علیه استعمار دولت بریتانیا به مقابله برخاستند. تعدادی از علما از جمله آیتاﷲ خوانساری و آیتاﷲ میرزا محمدتقی شیرازی (میرزای دوم) و سید مصطفی کاشانی، همچون رزمندهای ورزیده و شجاع در میدان نبرد به جنگ مستقیم با دشمن میپردازند، اما بعد از یک مبارزه سنگین به محاصره دشمن درمیآیند و دوستانش پیشنهاد فرار میدهند. ایشان اجازه نمیدهد و میفرماید: فرار از جنگ حرام است. ایشان با اصابت گلوله دشمن مجروح میشود و به اسارت آنها درمیآید. وی مدتی در دریا و مدتی در سنگاپور در اردوگاهی که با سیم خاردار حصارکشی شده بود نگهداری و بعد از چند سال آزاد میشود.(1)
ایشان پس از کشف حجاب توسط رضا خان، ضمن همراهی دوشادوش با آیتاﷲ قمی علیرغم جو خفقان حاکم بر آن دوره، سکوت را شکست و فتوایی روشنگرانه مبنی بر ضروری بودن حجاب بدین شرح صادر کرد: حرمت حجاب به نحوی که امروزه در پایتخت تداول دارد علاوه بر اینکه ادله قطعیه دارد، مثل صاحب جواهر، که اول متبحر در فقه است دعوی ضرورت از دین کرده است که منکرش کافر و نجس است و جلوگیری از آن هم از باب نهی از منکر بر تمام افراد واجب است و تمام مقصر و مسئولاند در اهتمام نسبت به این فرضیه.(2)
ایشان ضمن همراهی با آیتاﷲ کاشانی با کمال صراحت بر لزوم مبارزه برای ملی کردن صنعت نفت در سراسر کشور فتوا داد و در بخشی از آن تأکید کرد که اگر عواطف بشریت از ما سلب نشده بود میبایست خون گریه میکردیم.
آیا سزاوار است چنین موضوع قابل اهمیتی را ایشان اهمیت ندهد؟ اگر کسی بگوید این اهتمام در امور مسلمین نیست، خلاف وجدان گفته است. اگر حدیث شریف «من اصبح و لم یهتم بامور المسلمین فلیس بمؤمن و لا مسلم» شامل این امر بااهمیت نباشد، پس شامل چه امری خواهد شد؛ بعد این امر اهتمام اگر این حکم را قبول نکنند رد قول پیغمبر است، دیگر چه عذری برای ما باقی میماند، خصوصاً با اینکه مثل حضرت مستطاب آیتاﷲ کاشانی دامت برکاته که مجتهدی عادل و باشهامت و دلسوز و فداکار برای مصالح دین و دنیای مردم با این همه جدیت و تحریص، مردم را بیدار میکند مجال عذری برای کسی نمیماند.(1)
پس از پیروزی نهضت ملی صنعت نفت در اسفند سال 1329ش. و تصویب قانون 9 مادهای خلع ید اجانب در 10 اردیبهشت 1330ش. از نظر سیاسی، تشکیل یک مجلس قوی و سالم در جهت پیشبرد اهداف نهضت در ابعاد فرهنگی و اقتصادی بسیار حائز اهمیت بود. این، موضوعی بود که رهبر نهضت، یعنی آیتاﷲ کاشانی آن را به جدّ دنبال میکرد. در این هنگام آیتاﷲ سید محمدتقی خوانساری به علت عارضه قلبی در بیمارستان 500 تختخوابی تهران بستری بود. عدهای از بازاریان همدوش نهضت، موقعیت را مغتنم شمردند و درصدد برآمدند که از قدرت معنوی آن مرجع بزرگ استفاده کنند، لذا طی نامهای نظر ایشان را در مورد انتخابات جویا شدند؛ ایشان هم در پاسخ اظهار داشتند:
بسمه تعالی احساسات متدینین و توجه به جهات ذکر شده مایه بسی امیدواری و موجب تقدیر و تمجید است. در این موقع حساس که دیانت و استقلال مملکت را خطراتی تهدید میکند
ادای این وظیفه شرعی واجب است و لازم؛ مسلمین با کمال جدیت در امر انتخابات شرکت کرده و وکلایی را که متدین و علاقهمند
به استقلال مملکت و واقف به مصالح عالیه کشور باشند انتخاب
1) . روحانیت و اسرار فاش نشده از نهضت ملی صنعت نفت، هواداران نهضت، ص90.
نمایند و چنانچه در اثر مسامحه در این امر مهم، لطمه به دیانت و استقلال مملکت وارد شود، علاوه بر ذلت و نکبت دنیوی، در پیشگاه خداوند حکیم مسئول خواهند بود این فتوا به سرعت در سرتاسر کشور پخش شد و اثر بهسزایی در انتخابات مجلس داشت.(1)
از آیتاﷲ اراکی نقل شده که فدائیان اسلام از ایشان پناه خواستند و ایشان به آنها پناه داد و مدتی هم در منزلشان ماندند.
آیتاﷲ خرازی میگوید:
من از آیتاﷲ
اراکی پرسیدم که مرحوم نواب صفوی در برخی از ترورها از آیتاﷲ خوانساری اجازه گرفته است. ایشان فرمودند: من خبر ندارم، ولی خود آیتاﷲ خوانساری درصدد قتل سرکرده تودهایها در قم که دکتر هم بود و ایشان او را مرتد میدانست برآمد. بدین صورت که نوکرش را مأمور کشتن او کرد. او آن شخص را نیافت، ولی بعد مدتی آن شخص در راه قم و تهران در اثر تصادف کشته شد که این تقدیر، موجب خرسندی آیتاﷲ خوانساری گردید.
همچنین آیتاﷲ خوانساری همنوا با آیتاﷲ کاشانی رحمة الله در زمینه لزوم فداکاری و کمک به مردم فلسطین و جنگ با یهود در سالهای اولیه تشکیل دولت غاصب اسرائیل در فلسطین اشغالی فتوا داد.(2)
بعد از شهادت حاج آقا مصطفی، امام خمینی برای اینکه به دیگران بفهمانند که این جنایت در مورد روحانیت تازگی ندارد فرمودند: آقا سید محمدتقی خوانساری به حبس رفت گرفتند اسیرش کردند و بردنش به خارج.(3)
شهید بزرگوار بهشتی نیز در بیان اینکه روحانی باید سیاسی باشد با اشاره به مبارزات سیاسی آیتاﷲ خوانساری رحمة الله اظهار میدارد اینک ایشان با اینکه یک مرجع عالیقدر و مورد اعتماد مردم بود در نبرد با استعمار اروپایی و غربی وارد میدان شد تا نشان دهد که مرجعیت و روحانیت قدس و تقوا تعهد در برابر وظائف سیاسی ایجاد میکند نه بیتفاوتی و از کنار مسائل عبور کردن ما پیشگامان اینچنین داریم.(1)
حجتالاسلام هاشمی رفسنجانی در سفری که در مورخه 31/5/1375 ش. به خوانسار داشتند با اشاره به بعد سیاسی آیتاﷲ خوانساری اظهار میدارند:
ما خیلی جوان بودیم که ایشان در حوزه، نشانه جهاد و مبارزه بود و طلبههای جوان که شور سیاسی داشتند به ایشان عشق میورزیدند.
بنده که در حدّ درس ایشان نبودم، فقط به خاطر دیدن ایشان در درسش حاضر میشدم. موقعی که آیتاﷲ
کاشانی به قم تشریف آوردند، که موجب شور و احساس ما طلبههای جوان شد، به منزل آیتاﷲ
خوانساری رفتند.
سرعت فراگیری ایشان آنقدر بالا بود که پیش از 17سالگی ادبیات عرب و مقدمات علوم اسلامی و مقداری از فقه و اصول را فراگرفت و در همان سنین در سال 1322ق. عازم حوزه مقدسه نجف اشرف شد.
بعد از مدت کوتاهی که از حضور وی در درس بزرگترین استاد اصول حوزه علمیه نجف (آقا ضیاءالدین عراقی) میگذشت مفتخر به اخذ مدال اجازه اجتهاد از ایشان بدین شرح میگردد.
بسمه تعالی شأنه
بعد الحمد و الصلاه فان العالم و الفاضل الکامل سید المحققین و افتخار المجتهدین
1) . مجله حوزه، شماره 4، اردیبهشت 1363 ه-. ش، ص 32.
مرکز التقوی و السداد و مفتاح کنوز الارشاد سید محمدتقی خوانساری من اعاظم المجتهدین و من محیون العلماء الراشدین و هو عدل ثقه مجتهد له جمیع وظائفهم من القضا و غیره من سائر مناصب الفقیه فی زمان الغیبه اللهم کثّر امثاله بمحمد و آله الطیبین الطاهرین، من الأحقر ضیاءالدین عراقی.(1)
از شهید محراب آیتاﷲ اشرفی اصفهانی نقل شده که ایشان مجد بود کسی در سلام کردن بر او سبقت نگیرد. وقتی برای درس دادن به مدرسه فیضیه میآمد سرش را پایین میانداخت و یک مرتبه در مدرس را باز میکرد و به همه سلام میداد.(2)
یک روز یکی از مریدان که استخاره میخواست وارد شد و گفت: آقا قرآن خدمت شما هست؟ ایشان با چهره برافروخته و صدای بلند و ناراحتی فرمود: من که هستم که کلام خدا در خدمتم باشد؛ همه مردم اعم از کوچک و بزرگ افتخارشان این است که در خدمت قرآن باشند. بعد به آن شخص فرمود: اگر مسلط بودم تو را تأدیب میکردم، دیگر اینگونه سخن نگو.(3)
شبی که از کوچهای میگذشت دید کودکی دارد گریه میکند فرمود: چرا گریه میکنی؟ کودک پاسخ داد ده شاهی داشتم که گم شده است. آن مرجع بزرگ با چراغ دست خود جستوجو کرد تا پولش پیدا شد و گریه او را به شادی و خنده تبدیل کرد. به قول سعدی:(4)
بنی آدم سرشت از خاک دارد
اگر خاکی نباشد آدمی نیست
ایشان با جایگاه و مریدانی که داشتند میتوانستند با رفاه زیادی زندگی کنند، ولی مانند پایینترین قشرها زندگی میکردند. آیتاﷲ اشرفی اصفهانی نقل میکند: استکانی که استادم با آن چای میخورد گلی بود؛ به ایشان گفتیم نعلبکی که آنقدر گران نیست، چرا با این استکان چای میخورید؟(1)
حاج آقا مجتبی عراقی نیز در مورد بیآلایشی ایشان فرمودند: استادمان صفای نفس عجیبی داشت؛ آنگونه بیآلایش و بیریا بود و به امور عالیه تزکیه نفس توجه داشت که گویا در دنیا نبود.(2)
موقعی که در خوانسار بودند، زنی سبد سیبی به رسم هدیه برای ایشان میآورد. ایشان میفرمایند: از او سؤال کنید که این سیبها از رود آب(3)است یا از آب قنات؟ زن پاسخ میدهد از رود آب. آیتاﷲ خوانساری از باب احتیاط از قبول سبد سیب امتناع میکنند.(4)
یک روز زمستانی که خیلی هم سرد بود عبایشان را به خادمان میدهند و میگویند این عبا را برای فلان روضهخوان در فلان محله ببر. ایشان میگوید: من با سرعت به خانهاش رفتم و سلام کردم و گفتم: این عبا را آقا برای شما هدیه داده است. ایشان عبا را با تعجب از من گرفت و گفت: دیشب بهخاطر بیاحتیاطی عبایم زیر کرسی سوخت و عبای دیگری هم برای استفاده ندارم. در فکر بودم که چه کار کنم که شما این عبا را آوردید، ولی نمیدانم که آقا از کجا متوجه این موضوع شدهاند.(5)
بعد از برگشت ایشان از نجف اشرف و آزادی از اسارت، هنگامی که به خوانسار آمدند، تعدادی از اهالی روستای «وانشان» به جهت دیدار و پرداخت وجوهاتشان محضر ایشان شرفیاب میشوند. ایشان سؤال میکنند: اهل کجایید؟ آنان میگویند: وانشان. آیتاﷲ خوانساری میفرماید: «شیخ محمد صادق وانشانی از جهت زهد و ورع و تقوا کمنظیرند؛ بروید پیش او وجوهاتتان را محاسبه کنید.»(1)
ایشان وقتی که به خوانسار تشریف میآورند در منزل حاج میرزا باقر مصطفوی اجلال نزول میکردند. وی از تجار آنجا بود و هر ساله در منزلش اقامه روضه میکرد. یک سال که مأموران رضا خان از مراسم روضهخوانی جلوگیری میکردند، آیتاﷲ خوانساری در آنجا به طور مخفیانه مبادرت به روضهخوانی میکند، بعد از چند روز مأموران مطلع گشته، فرمانده پاسگاه محل به خانه میرزاباقر یورش میبرد و به او سیلی میزند و تهدید میکند که دیگر حق روضهخوانی ندارد. در مراجعت از منزل میرزاباقر، فرزند فرمانده دچار دلدرد شدید میشود؛ به گونهای که از مداوا عاجز میشوند. در این حال، فرمانده پاسگاه سریعاً به منزل میرزاباقر مصطفوی برگشته، با عذرخواهی از او طلب عفو میکند و مبلغی هم برای روضهخوانی به مصطفوی هدیه میدهد.(2)
آیتاﷲ خوانساری به تعبیر آیتاﷲ اراکی بوابّ القلب (نگهبان قلب) خویش بود. حتی در جمعههای سرد وقتی که خطر آنها را تهدید میکند به همرزمانش پیشنهاد کرد که نماز بخوانند تا در حال نماز خدا را ملاقات کنند. از آیتاﷲ اراکی نقل شده که یک روز وعاظ را جمع کرد و فرمود: خدا نعمت بزرگ طلاقت لسان و فصاحت به شما مرحمت فرموده
که میتوانید منبرهای عجیب و غریب تحویل مردم دهید، پس خوب است کهیک منبر هم به نماز اختصاص بدهید، چون نماز در انظار مردم خیلی خفیف شده و مردم با نظر کوچکی به آن نگاه میکنند.(1)
بر همین اساس و با توجه به دیدگاه فقهی که آن مرحوم نسبت به نماز جمعه داشتند، اقامه آن را بنابر احتیاط، واجب میدانستند. آیتاﷲ خوانساری نماز جمعه را که سالها مهجور و متروک شده بود در مسجد امام حسن عسکری علیه السلام که در مقابل بازار قم قرار دارد اقامه و احیاء نمودند. بعد از نماز استسقای ایشان، نماز جمعهای که به امامت ایشان برگزار میگردید شکوه بیشتری پیدا کرد که در غیاب ایشان و نیز بعد از رحلتش آیتاﷲ اراکی آن را ادامه داد.(2)
شاید بهخاطر همین توجه به نماز بوده که سبب شد نماز استسقاء (طلب باران) ایشان، تاریخی و زبانزد عام و خاص شود.
مرحوم آیتاﷲ اراکی نماز استسقای ایشان را چنین شرح میدهد:
در سال 1364ق. مردم قم به دو بلیه گرفتار شده بودند؛ یکی جنگ و حضور متفقین که اطراف قم از خاکفرج تا شاه جمال پر بود از چادرهای آنها و دیگری خشکسالی. لذا با توجه به اینکه شغل اکثر مردم قم کشاورزی بود، بعد از یأس از بارش باران، کشاورزان از مراجع ثلاث (آیات عظام حجت، صدر، سید محمدتقی خوانساری) درخواست خواندن نماز استسقاء میکنند. آن دو بزرگوار جواب رد میدهند و آیتاﷲ خوانساری میفرماید
باشد بعداً جواب میدهم.
در این میان، یک نفر زرنگی میکند و اعلامیه میدهد که روز جمعه آیتاﷲ خوانساری میخواهد نماز استسقاء بخواند. در و دیوار پر از اطلاعیه و شهر از این خبر پر میشود. پنجشنبه به ایشان خبر میرسد و میفرماید: نماز استسقاء شرایط و آدابی دارد؛ از جمله اینکه قبلش باید سه روز روزه بگیرند.
به هر حال، ایشان پنجشنبه و جمعه را روزه میگیرد و چون در عمل واقع شده قرار گرفته بودند قبول میکند که نماز را بخواند. این در حالی بوده که اولاً عدهای حتی خود آیتاﷲ اراکی از ایشان میخواهد که اقامه نماز را قبول نکند، چون میترسیدند که باران نیاید و اعتبار ایشان خدشهدار شود؛ بهخصوص که قبلش هم ابرهای غلیظ و رعد و برقهای قوی میآمد، ولی از باران خبری نمیشد. ثانیاً عدهای تمسخر میکردند و ثالثاً عدهای شیطنت کرده و به متفقین گفته بودند که مردم با خشکسالی مواجه شدهاند و میخواهند بیایند و چاههای آبی را که شما استفاده میکنید پر کنند. متفقین آنقدر خشن بودند که حتی نمیشد به آنان گفت بالای چشمتان ابروست. حتی شاه هم از آنها میترسید چه برسد به مردم عادی. حتی اگر یک گلوله توپ هم به میان آن جمعیت پرتاب میکردند ممکن بود دهها نفر کشته شوند. علیرغم همه این مسائل آیتاﷲ خوانساری بهخاطر ایمانی که در عمق دلشان به وعدههای الهی داشتند آماده نماز شدند. علمای بسیاری در کنار ایشان، عمامه به دست به همراه مردم زیادی که پشت سر آن بزرگوار در حال حرکت بودند به سمت خاکفرج، یعنی همانجایی که چادرهای متفقین بود، برای اقامه نماز رفتند.متفقین با دوربینهایشان نگاه میکردند و جمعیت را رصد مینمودند، اما وقتی دیدند که مردم بیل و کلنگی در دست ندارند، لذا عکسالعملی هم نشان ندادند.
آیتاﷲ خوانساری با اخلاص تمام نماز باران را خواندند و این در حالی بود که از باران خبری نشد. روز شنبه هم بارانی نبارید. شب یکشنبه در حالی که کارشناسان غربی پیشبینی کرده بودند که در آن روز، بارش باران امکان ندارد، ابرها آمدند و رعد و برقهایی غرید که آسمان را روشن کرد و زمین را لرزاند. آیتاﷲ اراکی در ادامه خاطراتش میگوید:
حدود 4 ساعت باران تندی بارید؛ بهگونهای که ما که در مدرسه فیضیه جمع شده بودیم جرأت نمیکردیم
زیر باران برویم. بعد آقای اشرفی منبر رفت و دعا کرد و دو کلمه گفت: یکی اینکه گفتند: هر قطره این باران، مانند تیری بر قلب متفقین است. جمله دیگر اینکه این شعر را خواند:
گر نماز آن است که این مظلوم کرد
دیگران را زین عمل محروم کرد
بعد از بارش باران، مرحوم آیتاﷲ خوانساری فرمودند: من به خودم مغرور نبودم، ولی به حقیقت قرآن وثوق داشتم، چون میدانستم که اطراف ما از متفقین پر است و امروز مانند روز احزاب تقابل کفر و ایمان بود و اگر باران نمیآمد سبب وهن قرآن میشد. این نماز آنقدر اثر داشت که نماینده رئیس متفقین نزد ایشان میآید و میگوید: حضرت آقا معلوم شد شما با خدای زمین و آسمان ارتباط مستقیم دارید تو را به خدا دعایی هم در حق ما ضعفا کنید؛ از بس که از خانه و اهل و عیال دورافتادهایم خسته شدهایم. آری متفقین به جای پرتاب گلوله توپ از ایشان التماس دعا داشتند.(1)
خوشتر آن باشد که سرّ دلبران
گفته آید اندر حدیث دیگران
استاد بزرگ اصول ایشان (آقا ضیاء عراقی) در مقام ارج نهادن به مقام والای شاگردش فرمود: حفظ مقام و نگهداری شئونات آقا محمدتقی خوانساری را مانند علمای متأخرین بر خود واجب میدانم.(2)
روزی آیتاﷲ العظمی سید احمد خوانساری رحمة الله قبل از شروع درس آیتاﷲ العظمی حائری رحمة الله به آیتاﷲ اراکی میگوید: من در نجف اشرف که در درس آقا ضیاء شرکت میکردم هممباحثهای به نام سید محمدتقی داشتم که متأسفانه فعلا در اسارت انگلیسیهاست که مباحثه او از درس استادم برای من مفیدتر بود.(3)
آیتاﷲ اراکی رحمة الله نقل میکند:
بعد از رحلت آیتاﷲ خوانساری که علمای زیادی حضور داشتند دیدم که آقای خمینی به گونهای گریه میکرد که شانههایش
میلرزید. چنان گریهای را من از هیچکس
ندیدم؛ در حالی که ایشان هیچ نسبتی با آقای خوانساری نداشتند و این نبود مگر به خاطر علاقه آقای خمینی به ایشان و عرق دینی زیادی که داشتند.
مرحوم آیتاﷲ اراکی در دیداری که بعد از انقلاب با مرحوم امام داشتند میفرماید که ای کاش آقای خوانساری زنده بود و میدید شما نیات او را عملی کردهاید.(1)
آیتاﷲ شیخ محمدرضا طبسی میگوید:
در مدینه، همراه با آقا سید محمدتقی طالقانی محضر آیتاﷲ کاشانی که برای زیارت شرفیاب شده بود رسیدیم. ایشان گله کرد که در نهضت ملی شدن نفت، کسی جز سید محمدتقی خوانساری ما را یاری نکرد. در همین حین، تلگرافی که حاوی اعلان وفات آیتاﷲ خوانساری بود به دستش رسید و بیاختیار بر پای خودش زد و گفت: آخ یک حامی داشتیم که آن هم از دست رفت.(2)
آیتاﷲ اراکی خود به مقام شامخ اجتهاد رسیده و همبحث آیتاﷲ خوانساری بودند و برخی از استفتائات آیتاﷲ خوانساری را ایشان جواب میداد. از طرفی حاشیه بر عروه را مشترکاً نوشته بودند، ولی به دو دلیل با آیتاﷲ خوانساری مانند یک مرید یا یک شاگرد با استادش برخورد میکرد یکی سیادت ایشان بود و دیگری صدق و صفا و اخلاصی که در او دیده بودند. حتی تا زمانی که آیتاﷲ خوانساری زنده بود ایشان کرسی درسی تشکیل نداد.
ارادت آیتاﷲ اراکی به ایشان باعث شده بود که حتی بعد از رحلت آیتاﷲ خوانساری همواره او را یاد کند و هر روز که برای زیارت کریمه اهلبیت فاطمه معصومه علیها السلام جهت اقامه نماز ظهر و عصر میرفت، بر مزار آیتاﷲ خوانساری اقامه فاتحه میکرد. همچنین در حد توان به جای آن مرحوم، اقامه نماز جماعت نمود و درسش را ادامه داد و نماز جمعه را که او پایهریزی کرده بود ادامه داد. از همه مهمتر و جذابتر اینکه تا اواخر عمر شریفشان روزهای عید در منزل آیتاﷲ خوانساری جلوس میکردند تا خانه آن مرحوم، مانند دوران حیاتش زنده بماند و یاد او تازه گردد.(3)
در سال 1331ش. اقشار مختلف مردم همدان از جمله علمای آن دیار که از کسالت آیتاﷲ خوانساری مطلع بودند از او خواستند تابستان را در هوای ییلاقی همدان سپری کند و ایشان هم قبول کردند. از این رو به همراه حضرات آیات امام خمینی رحمة الله، اراکی، آخوند ملا علی همدانی، آقا مجتبی عراقی و فرزند ارشدش سید محمدباقر در 22شوال وارد همدان میشوند که با استقبال پرشور علما و اقشار مختلف مردم همدان مواجه میشوند.
مردم به جهت استفاده از انفاس قدسی آن عالم ربانی از ایشان درخواست میکنند تا در مسجد جامع شهر اقامه نماز کنند که ایشان هم میپذیرند. سرانجام در یکی از روزها و در حال برگشت از مسجد دچار ایست قلبی شده، در هفتم ذیحجه 1371ق. به احرام جانان درمیآید و لبیکگویان به سوی دوست میشتابد.(1)
بعد از تشییع باشکوه در همدان، پیکر پاک آن مرجع بزرگ به قم منتقل شده، با تشییع بیسابقهای در کنار مرقد استاد بزرگوارش آیتاﷲ حائری در مسجد بالاسر حرم مطهر حضرت معصومه علیها السلام به خاک سپرده میشود.
در عزای آن اسوه علم و تقوا برای مدتی دروس حوزه تعطیل شد و مردم شهرهای مختلف ایران و عراق به سوگش نشستند.
بعد از رحلت ایشان آیتاﷲ بروجردی در عالم خواب میشنود که بلندگوها اعلام میکنند که جنازه سید مرتضی را میآورند. ایشان در عالم خواب به خود میگوید: اولاً سید مرتضی در عراق است؛ ثانیاً سالیان زیادی است که رحلت کرده؛ این چه خوابی است؟ هنگامی که آیتاﷲ بروجردی از خواب بلند میشوند، میشنوند که بلندگوهای حرم اعلام میکنند که آیتاﷲ خوانساری درگذشت و دارند جنازه آن مرحوم را میآورند.(2)
پدر: ولی محمد
ولادت: 1290 ق.
وفات: 1327 ق.
مدفن: قم، قبرستان شیخان.
تألیف:
غلامرضا گلی زواره
قزوین،از گذشتههای دور، سابقهای درخشان و پربار دارد وجود مراکز علوم دینی، امامزادهها و علمایی پر آوازه در قرون متعدد در این دیار و القابی چون دارالمؤمنین، دارالموحدین و باب الجنّهیا مینودر قرائنی است که این موضوع را تأیید میکند.(1)
رسول اکرم (ص) فرمودهاند: قزوین باب من ابواب الجنّه(2)(قزوین دری از درهای بهشت است)
قزوین به دلیل موقعیت خاص جغرافیایی و قرار گرفتن در محوری که نواحی شمالی را به نقاط مرکزی ایران متصل میسازد و در طول قرون و اعصار مرکز تعلیم علوم و معارف
اسلامی بوده و مشتاقان این معارف را از گیلان، مازندران و نواحی مجاور برای تحصیلات حوزوی به شهر جذب میکرده است. کثرت فقها و محدثان قزوین سبب گردیده است آنان مکتب فقهی و روایی ویژهای را با مبانی مشخصی به خود اختصاص دهند.(1)
مقام معظم رهبری فرمودهاند:
هزار سال پیش مَقدِسی که از قزوین بازدید کرده است، این شهر را مرکز فقه و فلسفه معرفی میکند،
نهصد سال قبل از این، عبدالجلیل قزوینی از این شهر برخاسته است، هشتصد سال پیش دانشمندی درباره قزوین کتابی نوشته است به نام التدوین که سه جلد است و در آن شرح حال شخصیتهای علمی، فرهنگی، دینی و سیاسی قزوین را آورده است. قبل از دورهی ما هم علمای بزرگ فراوانی از این شهر برخاستهاند. شهید ثالث، مرحوم ملا محمد تقی برغانی و برادر او محمد صالح برغانی، فقهای مبارز، مردان دین که به سرنوشت مردم میاندیشیدهاند، برای آنها مبارزه میکردهاند و جان خود را هم در این راه فدا میکردهاند. وقتی به دورهی
انقلاب اسلامی هم نگاه میکنید
میبینید چهره شهدا و برجستگان و ایثارگران قزوین ممتاز است، دربارهی
مردم قزوین از قرنها پیش گفتهاند اینها مردمی هستند دیندار،
بلند همت، سخاوتمند و قانع...(2)
در 80کیلومتری قزوین، روستایی از توابع الموت در بخش معلم کلامری قزوین به نام تنورهی الموت آرمیده است، این آبادی با صفا در منطقهای کوهستانی با فضای سرسبز و جویبارهای با طراوت در عرض جغرافیایی 36درجه و 23دقیقه شمالی و طول جغرافیایی 50 درجه و 20دقیقه و در ارتفاع 1750متری از سطح دریای آزاد واقع شده است، آب و هوای آن معتدل و ملایم میباشد. این آبادی نباید با روستاهای تنوره از توابع اردکان یزد، تنوره از روستاهای کرمانشاه و نیز تنوره، قریهای در شاهرود یکی گرفت.(3)
1) . دائرة المعارف تشییع، ج 13، ص 135.
2) . فرازهایی از بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با اقشار مختلف مردم قزوین، در امامزاده سید حسین قزوین، 25 آبان 1389.
3) . فرهنگ آبادیها و مکانهای مذهبی کشور، محمدحسین پاپلی یزدی، ص 150، جغرافیای کامل ایران، گروهی از نویسندگان، ج2، ص 278؛ لغت نامه دهخدا، ج 5، ص 7069.
ولی محمد که برخی منابع نامش را ولیاﷲ نوشتهاند در آبادی تنوره نزد اهالی به زهد و تقوا، خوشخلقی و نیکنفسی مشهور بود، او علاوه بر آراستگی به دیانت و پارسایی از دانش دینی و ادبی بهرههایی داشت و کودکان روستا اولین آموزشها را در محضر وی فرا میگرفتند، او هنگام یاد دادن خواندن و نوشتن به اطفال، آنان را با قرائت قرآن و برخی مبانی مقدماتی اعتقادات و مسایل شرعی آشنا میکرد، ولی محمد این تلاشهای فرهنگی را در کنار کار و تلاش در مزرعه و کسب روزی حلال انجام میداد. در سال 1290ق/1247ش. و در ایامی که مقارن با حکمرانی ناصرالدین شاه قاجار بود ولی محمد دارای فرزندی گردید که او را فضلعلی نامید به امید آن که با عنایت و فضل پروردگار در مسیر زندگی به درستی گام بردارد. از سیرهی امیرمؤمنان علیه السلام و سایر ائمه علیهم السلام در طریق کسب کمالات کمک بگیرد. فضلعلی دوران کودکی را در شرایط مطلوبی سپری کرد زیرا از یکسو آبادی تنوره به برکت آب کافی، زمین حاصلخیز و آب و هوای معتدل، سرسبز بود و این شکوفایی طبیعت فضای با طراوتی را برای این آبادی به ارمغان آورده بود و رشد این کودک در چنین شرایطی سلامتی بدنی و روحی وی کمک میکرد، به علاوه محیط سرشار از عطوفت خانواده که به ایمان و پرهیزگاری اهل آن مزین گردیده بود، فضلعلی را به گونهای تربیت میکرد که از همان سنین شیفتهی فضایل و مکارم اخلاقی گردد. وی همچون دیگر کودکان روستا نزد والد خود خواندن و نوشتن و تلاوت قرآن را به خوبی آموخت، و در یادگیری همان مقدمات این توانایی را از خود نشان داد و به موقعیتی رسید که دیگر آن روستا نمیتوانست نیازهای آموزشی و تربیتی او را پاسخ گوید. اگرچه ترک محیط بومی و تعلقات خانوادگی برایش دشوار به نظر میرسید اما دانشاندوزی، جدایی از خانواده و خویشاوندان و صفای آبادی را قابل تحمل میساخت. عطش علم اندوزی و کسب فضایل، دل و ذهنش را به خود مشغول ساخته بود و خود را برای ترک زادگاه مهیا
میکرد اما میخواست رضایت والدین را نیز بدست آورد، ولی محمد که دید فرزندش برای آموختن علوم و معارف دینی شور و شعف ویژهای دارد و از طرفی آموزش متداول در روستا پاسخگویی ذهن فعال و پویای وی نمیباشد شرایط را فراهم آورد تا نوجوانش که حالا دیگر پانزده بهار را سپری کرده بود، به قزوین برود و در حوزهی این شهر دانشهای مرسوم دینی و ادبی را فرا گیرد.(1)
فضلعلی در سال 1305ق. برای یادگیری علوم و معارف حوزوی به شهر قزوین هجرت کرد و در یکی از حجرات مدرسه صالحیه اقامت گزید.(2)این مکان آموزشی و مذهبی را حاج ملا صالح برغانی، از علمای قرن سیزدهم هجری در محلهی قملاق قزوین تأسیس کرد، مدرسهای که در زمان انقلاب مشروطه بسیار فعال بود و حدود هفتصد طلبه در آن تحصیل میکردند. این مدرسه با حدود 5000متر مربع مساحت و در سه طبقه از مهمترین کانونهای آموزش علوم عقلی و نقلی در اواخر قرن سیزدهم و اوایل قرن چهاردهم هجری به شمار میآمد.(3)فضلعلی قزوینی در مکان مزبور صرف، نحو، معانی، بیان و منطق از دروس مقدماتی حوزه و نیز مقداری از سطح را نزد ملا علی اکبر جلوخانی متوفی به سال 1331ق. آموخت،(4)شیخ علی اکبر مزبور از فقها و دانشوران قرن چهاردهم هجری در منطقه قزوین به شمار میرود، وی بعد از آموختن مبادی و سطوح، به حوزهی درس شیخ محمد صالح برغانی (متوفی 1271ق) و برادرش شهید ثالث (شهادت 1263ق) راهیافت و از پرتو علوم و معارف این دو بزرگوار بهرهمند شده، در علوم عقلی نیز نزد شیخ آقا حکمی فلسفه و حکمت نظری خواند، آن گاه به سال 1285ق. عازم عتبات
1) . گنجینهی دانشمندان، ج 9، ص 278، الذریعة، ج 13، ص 224، الامام الحسین و اصحابه، مقدمه سید احمد حسینی اشکوری، ج 1، ص 11، فرهنگ نام آوران قزوین، نقی افشاری، ج 2، ص 1187.
2) . الامام الحسین علیه السلامو اصحابه، ص 11.
3) . تاریخ مدارس ایران، حسین سلطان زاده، ص 330-335 و نیز ص 402.
4) . مستدرکات اعیان الشیعه، عبدالحسین صالحی، ج 7، ص 209.
عراق گردید و در کربلای معلی درس شیخ حسین اردکانی استفاده کرد. در حوزهی نجف اشرف نیز محضر پر فیض آیات محترم؛ سید حسین کوهکمرهای، میرزا حبیباﷲ رشتی و میرزای مجدد را درک کرد و چون میرزا محمد حسن شیرازی به سامرا هجرت کرد. او نیز به این شهر سفر زیارتی کرد و مدت چهار سال از محفل نورانی این مرجع مبارز در خارج فقه و اصول فیض برد، شیخ علی اکبر در اواخر قرن سیزدهم هجری به قزوین بازگشت و ضمن رسیدگی به امور شرعی و قضایی مردم، به تدریس و تألیف همت گماشت، این فقیه اصولی و محقق ژرفاندیش از مراجع تقلید به شمار میآمد و در سال 1317ق. دوباره به عتبات عالیات رفت و در کربلای معلی، مدرسه حسن خان، متصدی تدریس دورهی خارج حوزه گردید و در مواقعی به نیابت از آیتاﷲ العظمی سید اسماعیل صدر در جوار آستان حسینی به اقامهی جماعت مشغول بود، و در اواخر عمر (سال 1325ق) به قزوین بازگشت و چون مبارزه با استبداد و انقلاب مشروطه رخ داده بود، در این حرکت حضوری فعال داشت و از ارکان آن در قزوین به شمار میرفت، از وی آثاری در فقه، اصول، مباحث تفسیری و کلام اسلامی باقیمانده است.(1)
حوزهی قزوین اگرچه عطش علمی این طلبهی مشتاق معارف قرآنی و روایی را بر طرف نکرد ولی افق وسیعتری را به رویش گشود و او را مصمم ساخت برای فراگیری حکمت نظری و علومی که خرد و ذهن را شکوفا میسازد، به تهران برود، بنابراین غربتی دیگر را آغاز کرد تا خود را به ساحل معرفت و حکمت نزدیکتر سازد، حوزهی فلسفی تهران، با هجرت برخی حکما و عرفا از اصفهان و نیز سبزوار، رونقی خاص به خود گرفته بود و به همین دلیل از تمامی مناطق دور و نزدیک ایران، طلاب به این حوزه میآمدند تا در معارف عقلی و عرفانی از محضر این نامداران عرصهی حکمت و معنویت بهره گیرند، موقعی که فضلعلی به حوزهی فلسفی تهران راه یافت حکیم مؤسس آقا علی مدرس
1) . نقباء البشرة شیخ آقا بزرگ تهرانی، ج 4، ص 1595-1596، ماخذ قبل، ج8، ص205، فرهنگ نام آوران قزوین، ج 2، ص 1163.
(1234-1307ق) آخرین ماههای حیات را میگذرانید، آقا محمد رضا مهدوی قمشهای (1234-1306ق) در مدرسه عبداﷲ خان واقع در بازار بزازها به تدریس فنون ریاضی، طب، اسفار ملا صدرا، اشارات ابوعلی سینا مشغول بود، فضلعلی شریعت مهدوی در این مدرسه از پرتو انوار این استاد که تربیت یافتهی مکتب حاج ملاهادی سبزواری بود در علوم مزبور فیض برد.(1)شریعت مهدوی همزمان به مدرسه دارالشفا میرفت تا از درس حکیم میرزا ابوالحسن جلوهی زوارهای (1238-1314ق) استفادههای لازم را ببرد.(2)او این حکیم وارسته را در گوشهی مدرسهی مزبور دید که پارسا و بی پیرایه و در عین حال اندیشمند و غرق در تفکر زندگی میکرد، شیفتهی حالات معنوی و عرفانی این حکیم گردید و رفتهرفته متوجه گردید وی علاوه بر این که بر حکمت مشاء مسلط است، در بررسی و نقد آثار فلسفی دقتهای ویژه و احاطهای کمنظیر دارد و ضمن بیان افکار و اندیشههای ملاصدرا، دیدگاههای انتقادی خود را در اینباره مطرح میکرد جاذبهی درس جلوه از این جهت بود که مباحث پیچیدهی فلسفی را با بیانی شیوا و کلامی رسا، به همراه برخی تماثیل و مطایبات و یافتههای ذوقی مطرح میکرد. این روش حکیم جلوه با رفتاری توأم با عطوفت و مهربانی نسبت به شاگردان عجین گردیده بود.
فضلعلی قزوینی هنگام خوشهچینی از خرمن خرد جلوه به این واقعیت پی برد که جلوه با قواعد ریاضی، مبانی برهانی، هیات و نجوم هم آشنایی کافی دارد و فکر ورزیدهی وی در این دانشها، او را کم گوی و گزیده گوی نموده است، همین ویژگی باعث گردیده که در طرح مباحث و بررسی اقوال موافق و مخالف از افراط و تفریط و برخی هیجانات پرهیز کند، در موضوعات شک برانگیز توقف نکند و از راهروهای تردید سریع عبور کند و شوارع مطمئنتر را برای عبور از مطالب حکمی و عرفانی برگزیند، موقعی که مسافر قزوین از محضر جلوه بهره میبرد، این حکیم والا مقام آخرین سالهای زندگی را میگذرانید و گویا تحولی در افکار و اندیشههای وی به وجود آمد و غور و تفحص در عرفان نظری را
با سیر و سلوک، عبادت و ذکر توأم ساخته و روحیهای عارفانه پیدا کرده بود و این حالات از رفتار و کردار و نیز سرودههای وی مشهود بود. فضلعلی قزوینی موفق گردید چند سالی دل و ذهن را در چشمهی حکمت جلوه شستشو دهد اما جرعهنوشی از محضر این حکیم برای او با رحلت آن فیلسوف فرزانه در سال 1314ق. خاتمهیافت و از این بابت به شدت متأثر گردید.(1)فضای فکری حاکم بر حوزهی تهران اگرچه فلسفی بود ولی فضلعلی همزبان با دانشاندوزی در محضر حکیمان تهران، تلاش میکرد دورهی سطح را هم بگذراند اما مشخص نیست نزد کدام مربی، کفایه آخوند خراسانی و رسایل شیخ انصاری را خوانده است.(2)
با ارتحال حکیم جلوه حوزهی فلسفی اصفهان که توسط حکمای اربعه روزگار درخشانی را سپری میکرد، دیگر آن رونق گذشته را از دست داد و اگرچه شاگردان آنان همچون میرزاهاشم اشکوری، شهاب الدین نیریزی، میرزا حسن کرمانشاهی، میرزا محمود مدرس کهکی قمی، میرزا محمد طاهر تنکابنی و... کوشیدند چراغ حکمت را در تهران روشن نگه دارند ولی این حوزه نتوانست درخشندگی گذشته را به دست آورد، اما شیخ فضلعلی از برخی استادان تهران و نیز شاگردانی که با آنان مباحثه و مراوده داشت شنیده بود که حوزهی اصفهان در دو عرصهی عقلی و نقلی همچنان فعال و پربار است، مکتب اصفهان به شیوهای تازه اداره میگردید، بدین گونه او تصمیم گرفت هجرتی دیگر را انجام دهد و به این شهر گام نهد، او در سال 1315ق. به اصفهان رفت و در حوزهی این شهر به تکمیل سطوح حوزه پرداخت، و در فلسفه و مباحث حکمت نظری نزد مدرسان پر
1) . گوشهای از سیمای تاریخ تحول علوم در ایران، ص 25، میرزا ابوالحسن جلوه، حکیم فروتن، صص 108-111، شهر هزار حکیم، صص 33-35، تاریخ حکما و عرفای متأخر، منوچهر صدوقی سرا، ص 473، نخبگان علم و عمل ایران، سید مصطفی محقق داماد، صص 257-259.
2) . گنجینه دانشمندان، ج 9، ص 278، ترجمعه المولف، سید احمد حسینی اشکوری مندرج در مقدمه کتاب الامام الحسین و اصحابه، ج 1، ص 11.
آوازهی این دیار، شاگردی کرد. در کتب تراجم و آثاری که به شرح حال وی پرداختهاند، اشارهای به نام استادانش نکردهاند ولی از قرائن بر میآید او در حکمت و عرفان، محضر این بزرگان را درک کرده است.
حکیم محمد حسین مشهور به صفا اصفهانی، (1269 – 1322ق)؛
فقیه مجتهد شیخ نصر اﷲ قمشهای، (1257 – 1324ق)؛
طبیب، فقیه، ادیب و حکیم نامدار محمد باقر حکیم باشی، (متوفی 1327ق)؛
فیلسوف عارف وحکیم مجتهد جهانگیرخان قشقایی، (1243 – 1328ق)؛
مدرس حکیم و عارف وارسته آخوند ملا محمد کاشی، (1243 – 1333ق)؛(1)
در علوم نقلی از قبیل فقه، اصول، رجال و نیز مباحث کلامی، تفسیری و روایی نیز نزد بزرگان ذیل شاگردی نموده است:
آقا میرزا عبدالغفار تویسرکانی، مدرس فقیه و حکیم مجتهد، (متوفی 1319ق)؛
محمد علی تویسرکانی، فقیه متکم و حکیم مؤلف و شارح آثار حکمی، (متوفی 1329ق)؛
ملا حبیباﷲ شریف کاشانی، مفسر ادیب، حکیم فقیه، (متوفی 1340ق)؛
که برای فضلعلی قزوینی جالب و درخور توجه و تأمل بود که مدرسان اصفهان در هنگام تدریس حکمت، به مسایل نقلی هم میپرداختند و آنان علاوه بر تبحر در فلسفه، عرفان و کلام، در فقه و اصول مجتهد بودند، هم چنین استادان فقه و اصول از دیگر علوم چون حکمت نظری، منطق، ریاضی و تفسیر قرآن بهرههای فراوان داشتند و اصولاً حکما به همراه فقهای طراز اول به نشاط علمی این حوزه میافزودند.(2)
و این افتخار برای فضلعلی قزوینی ثبت گردید که در زمرهی طلاب برجسته، صاحب فکر و نابغهی حوزه مزبور درآید.
1) رجال اصفهان، محمدباقر کتابی، ص 168، مکارم الآثار، ج 6، ص 1942، دیدار با فیلسوفان اصفهان، ص 274-275. و نیز ص 282-283، معجم الحکما، مدرس گیلانی، ص 176، گنجینهی دانشمندان، ج 9، ص 278.
2) . ناصح صالح، ص 54، سهم اصفهان در تمدن و فرهنگ جهان، محیط طباطبایی در مجموعه مقالات پنجمین کنگرهی تحقیقات ایرانی، ج 1، ص 63-65، گنجینهی دانشمندان، ج 9، ص 278.
شریعت مهدوی قزوینی به این واقعیات نیاز داشت که در جوار بارگاه مقدس اهل بیت علیهم السلام، متوجه خود سازی و تهذیب نفس گردد و علم و عمل را با یکدیگر توأم سازد، از این رو بار سفر بست تا آن که به خاک پاک کربلا قدم نهاد، کوچههای پر پیچ و خم، باریک و تنگ این دیار مقدس را پیمود و در یکی از مدارس علوم دینی این شهر استراحت مختصری کرد و بعد از این که غبار سفر و خستگی راه را از تن زدود خود را مهیای زیارت آستان حسینی نمود و بدین گونه حلاوت معنوی و لذت روحانی زیارت و ذکر و دعا را در این مکان مبارک در ذائقه دل و ذهن خود احساس کرد.
در کربلا نیز او این توفیق را بدست آورد تا به محضر یکی دیگر از دانشوران خاندان برغانی راهیابد او مشاهده نمود مدرسی بلند پایه به نام شیخ علی نقی برغانی (1253–1320ق) با وجود حاکمیت فضای علوم نقلی از جمله فقه و حدیث بر حوزهی عتبات عراق و به حاشیه رانده شدن فلسفه و علوم عقلی، با شجاعت تمام به تدریس این رشته از معارف اسلامی مشغول گردیده است و درصدد است حکمت نظری را در کربلا پویا، فعال و احیا کند و فضلعلی از این استاد برجسته نیز درس حکمت را در سطح عالی آموخت و بر آگاهیهای خود در دانش مذکور افزود، علی نقی برغانی قزوینی نوادهی ملا محمد صالح برغانی قزوینی است که مقامات و سطوح حوزه را نزد والد و برخی افاضل دیگر آموخت و در نجف اشرف به محضر میرزا حبیباﷲ رشتی راهیافت و نزد وی و شیخ انصاری به تحصیل خارج فقه و اصول اهتمام ورزید تا به درجهی اجتهاد نایل گردید، مرحوم برغانی از بزرگان علمای کربلا و مرجع فتوا و تقلید بود که بعد از برادرش میرزا علامه حائری آل صالحی، جویندگان معارف دینی بر گرد شمع وجودش اجتماع کردند، او با ذهنی باز و هوشی فوقالعاده علوم معقول و منقول را با احاطهای کامل تدریس میکرد بدین جهت به مدرس طفّ مشهور گردید، فضلعلی مشاهده میکرد مجلس درس او همواره محل رفت و آمد فضلای نامدار و بزرگان علم و معرفت است. آن چه که موجب شگفتی شریعت مهدوی گردید این بود که این مدرس معقول و منقول به رغم اشتغالات
علمی در ترویج زراعت و باغداری کربلا وآبیاری فضاهای سبز این دیار مقدس میکوشید و در عمران آستان حسینی هم همت میورزید. بدایع الاصول در اصول فقه و کتاب فقه القرآن فی آیات الاحکام از آثار اوست.(1)
حوزه پر بار کربلا هم توانست شعلههای شوق مسافر قزوین را اقناع کند به همین دلیل، کربلا را به قصد اقامت در نجف اشرف ترک کرد. در اولین قدم خود را برای زیارت مضجع مولای پرهیزکاران مهیا ساخت و چون به مجاورت آن مرقد مطهر رسید بعد از خواندن زیارت نامه و پاره ای ادعیه و اذکار، از روح قدسی آن امام خواست او را موفق سازد. در معابر نجف شاهد شور و شوق طلاب و مشتاقان معارف قرآن و عترت بود که در مساجد، مدارس و رواقهای حرم مشغول فراگیری علوم اسلامی بودند و کاروانی از مدرسان عالی رتبه در حوزهی نجف مشغول پرتو افشانی بودند اما در میان این ستارگان، چندین شخصیت فروزندگی افزونتر داشتند: آخوند خراسانی، میرزای رشتی، سید محمد کاظم یزدی و شیخ الشریعه اصفهانی و فضلعلی تصمیم گرفت از محضر این بزرگان فیض ببرد. وقتی به مجلس درس آخوند خراسانی رسید، دید صدها شاگرد از محضرش درس اصول میآموزند او مختصر و موجز و در عین حال متقن، واضح و بدون سر گشتگی در دریای پر تلاطم آرای فقهی و اصولی، بزرگان سلف، تدریس میکرد.(2)وی برخی مباحث فقهی و دورهی کامل اصول فقه را نزد آخوند خراسانی تکمیل کرد، حضور در درس این استاد از برنامههای روزانهی مرحوم شریعت مهدوی بود. همت فوقالعاده در فراگیری مطالب استاد و استعداد سرشار وی موجب گردید در زمرهی اعضای مجلس فتوای این مدرس علم اصول، به شمار آید و در برخی امور علمی و آموزشی دستیار آخوند گردد و سرانجام اجازهی اجتهادی از ایشان دریافت دارد. فضلعلی قزوینی نه تنها در
ردیف شاگردان خاص آخوند بلکه در مجالس خصوصی و محافل مشورتی وی حضور مییافت و هنگام نگارش کفایةالاصول از این شاگردانش خواست آن را مورد مطالعه و بررسی قرار دهد و در منقح گردانیدن مطالب و مضامین آن، استاد را یاری نماید.(1)
شریعت مهدوی محضر پر بار آیتاﷲ سید محمد کاظم یزدی (1247-1337ق) را نیز غنیمت شمرد، او متوجه شد مرجع تقلید مذکور نیز حوزه ی درس جامع، متقن و نافعی دارد و ضمن تدریس خارج فقه و اصول با ذکر نکات اخلاقی و مواعظ ارزنده، دل و ذهن تشنهی طالبان علم و فضیلت را سیراب سازد، احاطه کامل، مهارت تحسینبرانگیز استدلالهای قوی این استاد در طرح مباحث گوناگون ابواب فقهی آن هم به وجه احسن و شیوهای رسا، قوی و قانعکننده جاذبه درس او را برای این جویای معارف نقلی افزایش میداد، آیتاﷲ طباطبایی یزدی با نوعی سعهصدر و وقار خاصی به سؤالات پاسخ میداد.(2)
شیخ فضلعلی قزوینی در حوزهی نجف اشرف به درس مرجع تقلید عصر آیتاﷲ شیخالشریعهی نمازی شیرازی معروف به شیخالشریعهی اصفهانی (1266–1339ق) حاضر گردید. وی بعد از مدتی به این واقعیت پی برد که این فقیه والا مقام در هنگام تدریس رشته تخصصی خود یعنی فقه و اصول به مباحث کلامی، تفسیری، ادبی، ریاضی، طب و حکمت میپرداخت و با برخورداری از حافظهای قوی، معلومات وسیع، آگاهیهای گسترده و احاطه به علوم گوناگون جلسه درس خود را پر بار، متنوع، و پر کشش و سودمند میسازد.(3)
روزی آخوند خراسانی که متوجه گردیده بود این شاگردش به افق عالی و والای علم
1) . تربت پاکان قم، عبدالحسین جواهر کلام، ج 2، ص 1276، فرهنگ نامآوران قزوین، ج 2، ص 1178، الامام الحسین علیه السلامو اصحابه، ج 1، ص 11و12، دائرةالمعارف تشیع، ج13، ص 155.
2) . احسن الودیعة، سیدمحمد مهدی موسوی اصفهانی، ج 1، ص 152-153، اعیان الشیعه، ج 10، ص 43، تربت پاکان قم، ج 2، ص 1276.
3) . از جمله مقدمه کتاب الامام الحسین علیه السلامو اصحابه، ج 1، ص 11.
و اجتهاد دست یافته است، او را فرا خواند و مأموریتی مهم را بر دوش وی محول ساخت و به او توصیه کرد اکنون وقت آن فرا رسیده است که به منطقه قزوین بازگردی و ضمن پذیرش زعامت دینی و شرعی مردم، به تربیت شاگردانی فاضل و شایسته بپردازی و در آن خطه به عنوان مرزداری مقاومت از ارزشهای قرآن و عترت صیانت کنی. او که در نجف غالباً به فعالیتهای علمی، آموزشی و استفاده از استادان و مباحثه با طلاب فاضل مشغول بود، اکنون ضرورتی ایجاب میکرد خود را از این اقیانوس معرفت و فضیلت دور سازد و با آستان مقدس ائمه هدی علیهم السلام خداحافظی کرده و جویبارهایی از دانش و دیانت را به سوی مزرعهی تشنهی انسانها جاری سازد، سال 1327ق. بود که او نجف اشرف را به قصد مسافرت به ایران را ترک کرد و در شهر عالم پرور قزوین سکونت اختیار کرد.(1)
آیتاﷲ شریعت مهدوی قزوینی نخست در مسجد خلج قزوین به اقامه جماعت، وعظ و خطابه و ارشاد مردم پرداخت، سپس در مسجدالنبی صلی الله علیه و آله و سلم، و در سنگر محراب و منبر فعالیتهای ترویجی خویش را پی گرفت، اهتمام وافر در برطرف کردن دشواریهای اجتماعی و قضایی مردم و رسیدگی مجدانه به مسایل فرهنگی منطقه از تلاشهای مهم وی در قزوین است، او دربرخورد با اقشار گوناگون مراجعین خصال پسندیده و فضایل اخلاقی خود را بروز داد و فروتنی، وسعت نظر، مهربانی و مدت در رفتارش قابل مشاهده بود، همین موقعیت ممتاز وی که با نوعی وارستگی و زهد عجین گردیده بود باعث گردید اهالی نسبت به ایشان ارادت ویژهای داشته باشند و در تکریم منزلت علمی و موقعیت اجتماعی بکوشند، شیخ فضلعلی قزوینی به موازات این برنامهها که در جهت رشد معنوی و فرهنگی عموم مردم صورت میگرفت حوزهی درسی پرباری در قزوین تأسیس کرد که کثیری از طلاب منطقه قزوین و توابع به درس او حاضرمیگردیدند و در سطوح عالی حوزه چون کفایةالاصول، رسایل و مکاسب از محضرش بهره میبردند، او موفق گردید در چندین دورهی متوالی این دروس را تدریس کند. وی در خلال تصدی امور شرعی، دینی و عرفی مردم، به مسایل اجتماعی و سیاسی هم توجه داشت و مقتضیات
1) . دائرة المعارف تشیع، ج 13، ص 155، گنجینهی دانشمندان، ج 9، ص 278.
زمان را در نظرمیگرفت، در خلال اقامت در قزوین، به منطقه حجاز سفر کرد تا برنامه عبادی سیاسی حج تمتع را به جای آورد.(1)
شیخ فضلعلی شریعت مهدوی در منابع رجالی و تاریخی به عنوان استاد فقها و مجتهدان، علامه متبحر و اهل تتبع معرفی گردیده است.(2)او علاوه بر احاطه بر علوم اسلامی اعم از حکمت نظری، عرفان، رجال، تفسیر قرآن، فقه و اصول، زبان و ادبیات عرب، در علوم غریبه به خصوص کیمیا مهارت داشت و این تواناییها را در هنگام تدریس، سخنرانی و نیز در برخی تألیفهای خود آشکار ساخته است، وی در دقتهای جالب و آموزندهای در منابع تاریخی و سیره داشت، نکتهسنجیهای ممتازش در تحقیقات تاریخی نیز از دقت نظر او حکایت دارند، این فقیه والامقام در مسیر زندگی به مسایل عرفان عملی و نظری، تهذیب نفس و تصفیه باطن توجه داشت و بر اثر همین گرایشهای معنوی با عرفا و اهل معنا معاشرت و مجالست برقرار میکرد. او در قزوین، عتبات عراق، قم و مشهد فعالیتهای آموزشی و جوزهی درسی داشته و در کرسی استادی به دلیل احاطه بر آرای علمای سلف و غور و تفحص در مبانی فقهی و روایی، حلاوت بیان، تفهیم عالی و ابتکارات علمی و طرح مسایل تازه برخی اقران خود امتیاز داشت. (3)
شیخ آقا بزرگ تهرانی او را در زمرهی فضلای بلند مرتبه معرفی میکند و در جایی ضمن معرفی برخی آثارش او را دوست صمیمی، مصاحب و شریک خود در مباحثه، دانسته است.(4)
سید علیرضا ریحان یزدی مینویسد:
حاج شیخ فضلعلی
ازعلمای قزوین هستند، تحصیلات معزیالیه
بیشتر
1) . الامام الحسین علیه السلام و اصحابه، ج 1، ص 12، نقباءالبشر، ج 5، ص 33، فرهنگ نام آروان قزوین، ج 2، ص 1187، گنجینهی دانشمندان، ج 9، ص 278.
2) . شیخان قم، مینا احمدیان، ص 140، الامام الحسین علیه السلام و اصحابه، ج 1، صص 11-12.
3) . الامام الحسین علیه السلام و اصحابه، ج 1، ص 12، تربت پاکان قم، ج 2، ص 1277.
4) . الذریعه، ج 13، ص 224، طبقات اعلام الشیعه، ج 17، نقباء البشر فی القرن الرابع العشر، صص 33-34.
خدمت آیتاﷲ
حائری یزدی حاضر گردیده و به استفاده پرداختهاند و از مدرسین سطوح عالیه به شمارند، برای مشارالیه تألیفاتی هست و هم در بیان آیات و اخبار مشکله ید
طولایی دارند.(1)
شیخ محمد شریف رازی، رجال نگار معاصر، نوشته است: مرحوم مبرور آیتاﷲ حاج شیخ فضلعلی قزوینی (قدس سره) فرزند علامه زاهد بارع ملاولی محمد، هجرت به نجف اشرف نموده و از محضر صاحب کفایة الاصول استفاده نموده و مورد توجه ایشان قرار گرفته و بعد از چندی حسبالامر معظمله مراجعت به ایران نموده و در وطن مالوف خود مرجع مراجعات عمومی و مرافعات بودند، لکن به دلیل شدت علاقه به زیارت و بحث و تدریس اغلب در مسافرت بودهاند. در حوزهی علمیهی قم و مشهد مقدس به قدر امکان از ایشان جهت استفادهی علمی و ارشادی استقبال مینمودند.(2)
با وجود آنکه شریعت مهودی قزوینی سالهای متوالی در نقاطی از ایران همچون قزوین، قم، مشهد و تهران و نیز در کربلا و نجف به فعالیتهای آموزشی، تدریس و تربیت طلاب فاضل مشغول بوده است. قطعا روحانیون متعددی از محضر او در فقه، اصول، حدیث، تفسیر، رجال، سیره و حکمت نظری، استفاده کردهاند ولی نه فرزندش و نیز منابع رجالی و شرححالنگاران حتی فهرستی از نام این افراد ارائه ندادهاند، با تفحصی که نگارنده انجام دادم شخصیتهای ذیل از درس او و افاضاتش در علوم گوناگون بهرهمند گردیدهاند.
ایشان بعد از تحصیلات مقدماتی و مقداری از سطوح در همدان، برای ادامه تحصیلات و فراگیری علوم در سطوحی عالیتر به سال 1335ق. حوزهی درسی این شهر
را به مقصد قزوین ترک و از محضر شیخ فضلعلی قزوینی در سطوح عالی بهره برده در 1340ق. عازم تهران گردید و علوم معقول و منقول را از آیات محترم شیخ عبدالنبی نوری، میرزا مهدی آشتیانی، میرزا محمود مدرس کهکی، محمد رضا تنکابنی و حکیم هیدجی آموخت، با هجرت آیتاﷲ حائری به قم و بازسازی حوزهی این شهر توسط وی، آخوند همدانی به این شهر هجرت کرد و چون فضلعلی قزوینی هم به این دیار آمده بود، بار دیگر از پرتو کمالات او فیض برد و در درس خارج فقه و اصول آیتاﷲ حائری یزدی حضور یافت، هم زمان از درس اخلاق و عرفان حاج میرزا جواد ملکی نیز استفاده کرد و خود به تدریس معقول و منقول روی آورد. آنگاه عازم همدان گشت و به احیا و بازسازی حوزه علمیه این شهر، تأسیس کتابخانهای بزرگ و تربیت طلاب فاضل پرداخت، آن فقیه عارف و عالم زاهد ضمن این برنامههای فرهنگی و عمرانی به تألیف و تصنیف اشتغال داشت.(1)
مرحوم ثابتی در جزینی همدانی متولد روستای و هندهی همدان است، او در همدان از محضر آیات گرامی شیخ علی گنبدی و شیخ دامغانی استفاده کرد، سپس در قزوین مقداری از درس سطح عالی شریعت مهدوی قزوینی بهرهمند گردید، آنگاه به همراه دوست، هم ولایتی و هم مباحثهی خود، آخوند ملا علی همدانی به تهران مسافرت کرد و در حوزهی این شهر از درس آیات محترم مرحوم مدرس و شیخ عبدالنبی نوری در فقه و اصول فیض برد و در معقول از محافل علمی و معنوی حکیم هیدجی استفاده شایان توجهی کرد، در قم نیز از محضر مؤسس حوزه بهرهمند گردید و خود حوزهی درسی تشکیل داد و بسیاری از فضلا را از بیانات و توانایی علمی خویش برخوردار ساخت، بعد از ارتحال آیتاﷲ حائری یزدی بنا به درخواست مکرر اهالی همدان به آن منطقه رهسپار گردید و سفری هم به مشهد مقدس رفت دربازگشت تصمیم داشت بنا به دعوت آیتاﷲ بروجردی به قم بازگردد اما در جمعه 22 محرمالحرام 1365ق. ندای حق را لبیک گفت، پیکرش را به قم
1) . همچو سلیمان، محمدقنبری، صص 15-16، 33 و نیز صص 43-45، یاد قبا ( آیتاﷲ العظمی آخوند ملا علی همدانی به روایت آیتاﷲ سید رضا فاضلیان، سید صادق فاضلیان، صص 25-27، گنجینهی دانشمندان، ج 9، ص 279.
حمل کردند و در قبرستان حاج شیخ در یکی از مقبرهها دفن کردند.(1)
وی هنگامی که شیخ فضلعلی قزوینی به قم هجرت کرد و در این شهر مقدس حوزهی درسی تشکیل داد از محضرش بهره برد، هم زمان از درس آیات محترم سیدمحمد تقی خوانساری، میر سید علی یثربی کاشانی و شیخ حسن فاضل در سطوح عالی فقه و اصول بهره برد و در حکمت نظری نزد سید ابوالحسن رفیعی قزوینی شاگردی کرد، خارج فقه و اصول را از محضر حاج شیخ عبدالکریم حائری آموخت، آن گاه به عتبات عراق رفت و در کربلا و نجف از کمالات علمی و معنوی آیات عظام میرزای نائینی، آقا ضیاءالدین عراقی، سیدابوالحسن اصفهانی، میرزا ابوالحسن مشکینی و حاج آقا حسین قمی فیض فراوانی برد. در این مدت بارها برای فعالیتهای ارشادی به هندوستان سفر کرد و در سال 1366ق. بعد از ارتحال آیتاﷲ قمی به قم آمد و مشغول تدریس و تألیف گردید، در سال 1374ق. در تهران سکونت اختیار کرد و از سنگر محراب و منبر به تبلیغ آئین اسلام پرداخت و در مسجد بنیهاشم در خیابان گرگان اقامه نماز جماعت مینمود، او که با فضلعلی قزوینی ارتباط علمی و آموزشی داشت دختر این استاد را به عقد ازدواج خود درآورد. سید احمد روحانی در دوشنبه 2 صفر 1348ق/ 23/3/1343، در تهران رحلت کرد و بدنش به قم حمل گردید و در قبرستان شیخان قم دفن گردید.(2)
این دانشمند رجال نگار و کتاب شناس در سال 1331ق. سفری به عراق نمود و بعد
از زیارت بارگاه ائمه هدی علیهم السلام، در نجف اشرف نزد بزرگان حوزهی این دیار مقدس به ادامه تحصیل پرداخت رفتهرفته با برخی افراد همدرس انس برقرار کرد، معمولاً این عالم محقق دوستانی را برمیگزیند که آگاهیهای وسیعی در علوم و معراف اسلامی، ادبی و تارخی داشته باشند و یکی از آنها فضلعلی شریعت مهدوی است، در آغاز درس شریعت اصفهانی، سید محمد کاظم بزدی، آخوند خراسانی و دیگران با وی در مباحث درسی و موضوعاتی که استادان در فقه و اصول مطرح میکردند مباحثاتی داشت، در ضمن این بحثها او متوجه گردید، دوست مزبور دانشمندی ذوفنون است و دقتهای علمی و پژوهشی ویژهای دارد و اوقات را با او صرف کردن حاوی مزایا و فوایدی خواهد بود و میتواند از نظرهایشان این صدیق دانا در طرق تألیف و تحقیق و فهرستنگاری کمک بگیرد، شیخ آقا بزرگ تهرانی وقتی میخواهد چهرهی او را ترسیم کند، به آن چه در کتب تراجم و فهارس متداول است اکتفا نمیکند و متمرکز میگردد این دانشمند جلیلالقدر برای دوستی من صادق، مصاحبی دانا و هم مباحثهام بوده است، البته ناگفته نماند شیخ فضلعلی قزوینی با وجود آن که از نظر سنی بزرگتر از شیخ آقا بزرگ تهرانی بود ولی با اقیانوسی از اندیشه، معرفت و فضیلت، قرین گردیده بود که همت عالی، نشاط علمی، ارادهای استوار را با علم و تقوا توأم ساخت.(1)
وی بعد از این که در اصفهان، مشهد و عتبات عراق به تحصیل دانشهای گوناگون اسلامی روی آورد در سال 1329ق. به مشهد مقدس رضوی عزیمت کرد و تا پایان عمر در این شهر زیارتی اقامت داشت. از آن سوی شریعت مهدوی که در قزوین به تدریس و ارشاد مردم مشغول بود برای زیارت ائمه هدی علیهم السلام، ملاقات با اهل فضل و دیدار با مشاهیر عارف وارسته و نیز مباحثه و افاضات علمی، در مواقعی به مشهد رضوی میرفت و در
1) . الغدیر، علامه شیخ عبدالحسین امینی، ج10، الذریعة، ج 13، ص 224، آقا بزرگ تهرانی، اقیانوس پژوهش، محمد صحتی سردری، ص 42-45، آقا بزرگ تهرانی (نامهها، مقالات و آثاری از شیخ آقا بزرگ...)، به کوشش علی اکبر صفوی، ص 89، 97 و 112.
بارگاه امام رضا علیه السلام سطح عالی حوزه و خارج فقه و اصول را برای جمعی از طلاب فاضل و مشتاق درس میداد و در ضمن تدریس تواناییهای خویش را در علوم گوناگون معقول و منقول و حتی دانشهای مرموز و اسرارآمیز بروز میداد و در ضمن چون به تزکیه درون و سلوک عرفانی تمایل داشت و شیخ حسنعلی نخودکی هم اهل معنا بود و در عرفان نظری و عملی و زهد و پارسایی مقاماتی را بدست آورده و به کمالاتی دست یافته بود با ایشان روابط دوستانه برقرار کرد و مرحوم نخودکی اصفهانی نیز متوجه گردید وی به علوم غریبه و دانش کیمیا آشناست و اطلاعات گستردهای در اینباره داد، این معاشرت را غنیمت شمرد و روابط علمی و معنوی این دو بزرگوار تا هنگام اقامت شریعت مهدوی در مشهد مقدس، ادامه داشت و آن دو عالم معمولاً هنگام زیارت آستان امام هشتم علیه السلام، با یکدیگر ملاقاتهایی داشتند، محمد شریف رازی و سید احمد مشکینی به این روابط حسنه ممتد اشاره کردهاند.(1)
وی در مکتب پدر فاضل خود درس خواند تا به درجهی اجتهاد نایل گردید، به سال 1325ق. بنا به امر والد ماجد خود به خطهی خراسان آمد و در مشهدمقدس اقامت گزید و در آنجا ضمن فعالیتهای علمی و فرهنگی با استبداد به مبارزه برخاست و در استقرار مشروطه کوشید. مقام علمی و نفوذ سیاسی مرحوم آقازاده باعث شد که ادارهی قلمرو وسیع خراسان به دست او باشد و منزلش محل حل و فصل مشکلات اجتماعی و قضایی و پناهگاه بزرگانی بود که جان خود را به دلیل مبارزه با ستم در خطر دیدند.شیخ فضلعلی قزوینی هنگام دانشاندوزی نزد آخوند خراسانی با مرحوم آقازاده آشنا شد و چون در زمرهی مقربان صاحب کفایه قرار گرفت و در شورای فتوای آن اصولی بزرگ حضوری فعال داشت، روابطش با اهل خانهی استاد از جمله آقا محمد آقازاده رو به فزونی رفت و این مناسبات در مشهد تجدید گردید و ضمن استفادهی علمی از یکدیگر در مسایل
1) . مشاهیر مدفون در حرم رضوی، ایراهیم رنگنه، ص 66، ضمیمه تاریخ علمای خراسان، محمدباقر ساعدی، ص 254، گنجینهی دانشمندان، ج 7، ص 112 و نیز ج 9، ص 279، الامام الحسین علیه السلام و اصحابه، ج1، صص 11 و 12.
سیاسی اجتماعی با هم مذاکراتی را انجام میدادند.(1)
از فقیهان نامدار قرن چهاردهم هجری در قزوین بود، ایشان از آغاز تحصیلات حوزوی با شیخ فضلعلی قزوینی هم درس و همگام و همراه مسافرتهای آموزشی و علمی بوده است، چنان که به اتفاق وی برای فراگیری مقدمات به نزد ملا علی اکبر جلوخانی و شیخ علی سیادتی (متوفی 1340ق) در مدرسه صالحیه قزوین رفت، به هنگام ادامه تحصیل در عتبات نیز این دو طلبه فاضل در نجف اشرف در حاشیه درسهای آخوند خراسانی و سید محمد کاظم یزدی با یکدیگر مباحثههایی داشتهاند اما در ایامی که فضلعلی قزوینی در زمرهی اصحاب خاص صاحب کفایةالاصول بود سید هبةاﷲ تلاتری به حوزه درسی آیتاﷲ سید ابوالحسن اصفهانی رفت و مدت زمانی در خدمت این استاد، خارج فقه و اصول را تلمذ کرد از خواص شاگردان این مرجع عالیقدر گردید، او هم زمان با تکاپوهای علمی برای نایل گردیدن به مقام اجتهاد، علاقهمند گردید حکمت نظری را بیاموزید، به همین دلیل از محضر سید حسین بادکوبهای که استاد برجسته معقول در آن عصر و یکی از نوابغ دوران بود، علوم عقلی را فرا گرفت. اگر چه مرحوم تلاتری دیرتر از شریعت مهدوی به قزوین مراجعت کرد و در سال 1339ق. در این دیار عهدهدار منصب تدریس، افتا و هدایت مردم گردید، اما معمولاً غالب دانشپژوهانی که به درس او میآمدند از محضر فضلعلی قزوینی هم استفاده میکردند و در واقع ایندو بزرگوار دوش به دوش یکدیگر متصدی برنامههای ارشادی، آموزشی و فرهنگی قزوین در دهه دوم نیمه اول قرن چهاردهم هجری بودند. سید عباس مدرس حاج سید جوادی صاحب تفسیر انوار نبوت، حاج سید علی ولد آبادی، حاج سید احمد عماد، حاج سید جوادی، حاج شیخ احمد تألهی، حاج سید محمد علی تقوی و حاج شیخ علی مدرس از شاگردان تلاتری هستند. تقریرات فقه و اصول آخوند خراسانی، تقریرات درس سید کاظم یزدی، تفسیر قرآن، حاشیه بر دو جلد
1) . تربت پاکان قم، ج 2، ص 1276، گنجینهی دانشمندان، ج 9، ص 279، الامام الحسین علیه السلام و اصحابه، ج 1، ص 12، مرگی در نور، صص 212-214.
الاصول، رسالهای در اصول عقاید از آثار این یار صدیق مرحوم شریعت مهدوی است، آیتاﷲ تلاتری نیز همچون معاشر صدیق خود در علوم رازآلود نیز تکاپوهایی کرده بود و در اینباره با فضلعلی قزوینی گفتگوهایی و آن دو در اینباره با یکدیگر مبادله علمی و فکری داشتند، تلاتری رسالهای هم در علوم خفیه نگاشته است. وی در اول محرمالحرام 1367ق. رحلت کرد.(1)
دربارهی روی آوردن آیتاﷲ شریعت مهدوی به نگارش و تألیف سه نکته قابل طرح است:
الف. با وجود تبحر ایشان در معقول و منقول و احاطه بر علوم متنوع اسلامی نگاشتههایی که از وی بهیادگار مانده صبغهای تاریخی دارند و دربارهی سیرهی اهل بیت علیهم السلام میباشند که البته حاوی دقتهای علمی و تتبعات با ارزش میباشند.
ب. در مدت چهارده سالی که ایشان در جوار بارگاه حسینی، در کربلای معلی رحل اقامت افکند، این کتابها را به رشته نگارش در آورد.
ج. شیخ فضلعلی قزوینی ارادت خود به خاندان طهارت با معرفت و بصیرتی ژرف استوار ساخته بود و این ویژگی را در آثار و تألیفات خود به روشنی، بروز داده است.
فهرست آثار این فقیه فرزانه به شرح ذیل میباشد:
مقتل الحسین علیه السلام که در نه باب تنظیم گردیده و بحثهای ذیل را در برمیگیرد. خطبههای امام حسین علیه السلام، نامهها و رسایل حضرت سیدالشهداء علیه السلام، برخی سخنان، وصایا، هجرت از مدینه به سوی مکه، ماجراهای شب و روز عاشورا، حوادثی که منجر به شهادت امام علیه السلام گردید، وقایع بعد از شهادت آن حضرت، این کتاب به عنوان مجلد اول
1) . مستدرکات اعیان الشیعه، سید حسن امین، ج 3، ص 291، سیدهبةاﷲ تلاتری، سید جمال الدین زرآبادی، هفته نامهی حدیث، سال اول، ش 9، فرهنگ نامآوران قزوین، ج 2، ص 1277، فرزانه فروزندهی دلها و جانها، عبدالرضا نکتهسنج، ص 5.
یا القسم الاول الامام الحسین علیه السلام و اصحابه با تحقیقات و تصریحات سید احمد حسینی اشکوری در 453 صفحه، قطع وزیری به سال 1415ق. به اهتمام نجل مؤلف آیتاﷲ حاج شیخ محمود شریعت مهدوی زیور طبع به خود گرفته است. شیخ آقا بزرگ تهرانی ضمن معرفی این کتاب، میگوید در دوجلد تنظیم گریده و نسخهی مخطوط آنرا نزد شیخ محمود، فرزندش، دیده است.(1)
در این اثر به شرح حال، فداکاریها و جانبازیهای یاران امام حسین علیه السلام در حماسه عاشورا اعم از بنیهاشم و دیگران پرداخته است.
در این مجلد مؤلف به شرح حال بانوانی اهتمام ورزیده که در کربلا حضور داشتهاند، دو کتاب مذکور هنوز به طبع نرسیدهاند. از مزایا این سه اثر آن است که مؤلف در بحثهای تاریخی اگر چه به کتب مقاتل و منابع مستند دیگر مراجعه کرده ولی با دقتهای خاصی نقل قولهای مورخان را مورد ارزیابی، نقد و تحلیل قرار داده، به نقل وقایع اکتفا نکرده و دربارهی رویدادهای عاشورا و موضعگیری و حماسههای اشخاص نیز نکتههای بدیعی را آورده است و در ذکر جزئیات و حتی بکار بردن الفاظ و ضبط مفاهیم، دقتهای پژوهشی وی قابل ارج میباشد.(2)
شیخ آقا بزرگ تهرانی آن را نزد فرزند فاضلش آقا محمد در قزوین مشاهده کرده است.(3)در برخی فهارس و منابع رجالی از این کتاب به نام شرح خطبهی حضرت صدیقهی کبری علیها السلام یاد گردیده است.(4)
در بیان احوال امام صادق علیه السلام و زندگی رؤسای مذاهب اهل سنت که شیخ آقا بزرگ تهرانی، نسخهی مخطوطی آن نزد فرزندش آقا شیخ محمود شریعت مهدوی دیده است.(1)
رسالهای در حالات حضرت فاطمه معصومه علیها السلام که هنوز به طبع نرسیده که از آن به عنوان احول سیدة المعصومه علیها السلام نیز یاد گردیده است.
ایشان رسالات، یادداشتها و آثار دیگری هم به نگارش در آورده است که بر اثر مسافرتهای متوالی، مشخص نیست آنها چه وضعی دارند.
در ایامی که شیخ علی قزوینی در محضر آخوند خراسانی مشغول تحصیل بود، اقشار مردم ایران نسبت به شیوههای استبدادی و خودکامگی قاجاریه اعتراضهای خود را آشکار کردند و رفتهرفته شعلههای خشم مردم دربارهی جفا گستری این زمامداران خودسر بر افروخته گردید، به موازات اوجگیری خروش مردم ایران به رهبری علمای شیعه آخوند ملا محمد کاظم خراسانی، حاج شیخ عبداﷲ مازندرانی و حاج میرزا حسین تهرانی از نجف اشرف به حمایت از این حرکت دینی و مردمی پرداختند، شریعت مهدوی که در زمرهی مقربان آخوند خراسانی، بود، این تکاپوهای سیاسی را پیگیری میکرد و چون به ایران آمد و در قزوین اقامت گزدید با توجه به این که قزوین هم یکی از کانونهای مهم انقلاب مشروطه بود، وی در این حرکت سیاسی تأثیرگذار گردید و به عنوان یکی از طلایهداران جنبش ضد استبدادی قزوین و نیز در دفاع از مواضع استادش آخوند خراسانی در خیزش مزبور تلاشهای ارزشمندی انجام داد،(2)
در منابع محلی آمده است: گروهی از وجوه مشروطهخواهان قزوین مناسب دانستند به اقداماتی دست بزنند که برای پیشرفت مقاصد
آزادیخواهان و مشروطهطلبان سودمند باشد از این روی حاج مجمدحسن بادکوبهای را که از تاجران منطقه بود و با روس و دولت عثمانی روابط بازرگانی داشت، متقاعد نمودند اجازه دهد افراد مبارز در حجره و سرای تجارتی او متحصن گردند و چون او موافقت کرد، شیخ فضلعلی قزوینی، آقا شیخ محمدعلی الموتی، حاج محمدحسن شاهرودی، آقا شیخ یونس و... به سرای مزبور آمده و در آنجا به منظور اعتراض به عوامل استبدادی، متحصن گردیدند، بنابراین حاج شیخ فضلعلی در بحبوحهی حوادث و وقایع، با شخصیتهای مشروطهخواه همکاری فعال و جدی داشت، حاج محمدحسن بادکوبهای که شهنبدری امپراطوری عثمانی را عهدهدار بود چگونگی اوضاع را با نظر مساعد و حمایت گونه به سفارت عثمانی خبر داد و از این سفارت هم خبر موفق رسید.(1)
شریعت مهدوی تا سال 1327ق / 1288ش. یعنی سه سال بعد از پیروزی جنبش مشروطه، در فعالیتهای آزادی خواهانه و ضد ستم، تا محو کامل قدرتهای زورگو و کارگزاران خودسر حضوری مؤثر داشت و چون مشاهده کرد این حرکت منجر به اصلاحاتی در نظام سیاسی اداری گردید و تشکیلات سلطنت به مشروطه مبدل گردید و مجلس شورای ملی هم شکل گرفت و زمینههایی برای تدوین قانون اساسی بوجود آمد دستآوردهای مزبور او را امیدوار و شادمان ساخت اما طولی نکشید که خبرهای ناگواری وی را رنج داد و نگران ساخت زیرا گروهی ملیگرا ارزشهای دینی را نشانه رفتند و سرنوشت حکومت مشروطه به دست کسانی افتاد که مصالح و منافع شخصی خود را مانند رژیم استبدادی قبلی جستجو میکردند، عدهای از خوانین، مالکان و افراد رفاهزده با فریب دادن اشخاص سادهدل و عامه مردم، به سنگر مجلس راه مییافتند و مقاصد خود را از این طریق تعقیب میکردند، همچنین دولتهای استعمارگر به نفوذ سلطهجویانه خود در امور داخلی ایران ادامه میدادند، علمای شیعه که در جریان نهضت
1) . مینودریا باب الجنة، سیدمحمد علی گلریز، ج 1، ص 905.
در خط مقدم مبارزه قرارداشتند و به عنوان رهبران مورد اعتماد مردم در مقابل استبداد و استکبار ایستادند توسط روشنفکران غربزده در انزوا قرار گرفتند، برخی از آنان ترور شخصیت گردیدهاند و بعضی نیز به شهادت رسیدند. از این روی او که از سال 1327ق. خود را از این جریانهای سیاسی کنار کشیده بود، تصمیم گرفت دوباره به صحنه بیایید و حداقل اجازه ندهد خوانین منطقه قزوین، با راهیافتن به مجلس، به طمعورزیها و قدرتطلبیهای خود ادامه دهند. او که از نفوذ معنوی و اجتماعی برخوردار بود، به منظور پیگیری مطالبات مردم، در دورهی سوم مجلس شورای ملی نامزد و نماینده اهالی قزوین گردید، این دوره از هفدهم محرمالحرام 1333ق. آغاز گردید و در اولین جلسه بعد از انتخاب رئیس موقتی، نواب اول و دوم، مطابق نظامنامه، نمایندگان به حکم قرعه برای رسیدگی به اعتبار نامهی نمایندگان به شش شعبه تقسیم گردیدند. فضلعلی قزوینی به همراه شهید آیتاﷲ سید حسن مدرس، اسداﷲ (نماینده دیگر قزوین) و عدهای دیگر شعبهی ششم مشغول انجام وظیفه گردید، اگرچه عمر مجلس سوم به دلیل وقوع جنگ جهانی اول و تهدید ایران از سوی بیگانگان کوتاه بود و یک سال طول کشید ولی طی جلسات (77 جلسه تا 28 ذیحجه 1333ق) در مجلس مزبور تصمیماتی در محورهای ذیل اتخاذ گردید، تشکیلات مالیه، وزارت عدلیه، تصویب قوانین پستی، قانون مستغلات، ترفیعات نظامی، قانون مجازات سربازگیری هر چند عمر این دوره از مجلس کوتاه بود ولی نمایندگی فضلعلی قزوینی در آن خود فعالیتی سیاسی و اجتماعی به شمار میآمد، بعد از این دوره او از فعالیتهای پارلمانی کنارهگیری کرد و مشغول فعالیتهای ارشادی و علمی گردید.(1)تا آنکه دیکتاتوری چون رضاخان روی کار آمد.
از دلایل انحراف انقلاب مشروطه از مسیر عدالتخواهانهی خود، روی کار آمدن و
1) . تاریخ ایران در دوران معاصر، ص 147، تاریخ معاصر ایران، سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی، صص 77-78، مینودر، ج 1، ص 905، شهید مدرس ماه مجلس، از نگارنده، صص 86-87، مدرس در پنج دوره تقنینهی مجلس شورای ملی، محمد ترکام، ج 1، صص 73-74، فرهنگ نام آوران قزوین، ج 2، ص 1275، دائرة المعارف تشیع، ج 13، ص 155.
قدرت گرفتن دیکتاتوری چون رضاخان میباشد. وی به عنوان پادشاه زمام امور را به دست گرفت ماهیت واقعی خود را نسبت به ارزشهای، شعائر و سنتهای مذهبی و مرزبانان اعتقادات و موازین اسلامی یعنی روحانیت آشکار ساخت و با صراحت آیین اسلامی را مغایر تمدن و منافی تجدد معرفی کرد و مدعی گردید اگر مردم لباس متحدالشکل بپوشند و کلاه پهلوی بر سرگذارند و نسبت به تقیدات دینی سست گردند، به سوی ترقی و توسعه گام بردارند، بر این اساس ستیز با نمادهای سنتی و دینی نظیر لباس و پوشاک بومی و آیینها و مراسم دینی را در برنامه کار خود قرار داد و بعد از مسافرت به ترکیه ضمن اشاره به پیشرفت سریع این کشور اسلامی از رفع حجاب زنها و آزادی آنان سخن به میان آورد و سرانجام به اجبار و با تهدید ارعاب دستور داد قانون کشف حجاب عملی گردد که علمای شیعه در برابر این وقاحت واکنش سختی نشان دادند چرا حرکت مزبور مخالفت صریح با آیات حجاب در قرآن کریم به شمار میرفت، ارزشهای مذهبی را متزلزل میکرد و مقدمات انحطاط فرهنگ خانوادهها را فراهم میکرد.
باتوجه به این که قزوین به لحاظ موقعیت جغرافیایی و سیاسی نزدیک تهران بود و در تحولات مشروطه و بعد از آن نقشآفرینی داشت و از سویی شیخ فضلعلی قزوینی به همراه عدهای دیگر از علمای این شهر از فرهنگ مذهبی و سنتهای دینی اهالی این دیار صیانت میکرد، چنین توطئهای با را برنتابید و در سخنرانیها، محافل عمومی، جلسه درس، افاضه به شاگردان، دیدار با اقشار گوناگون و ارتباط با علما و رجال سرشناس، علیه ماجرای مذکور موضعگیری صریحی داشت که به دلیل اقتدار معنوی و نفوذ اجتماعی که در میان مردم به دست آورده بود، کارگزاران رژیم و عوامل حکومتی نمیتوانستند دربارهی وی واکنش جدی بروز بدهند و به تهدیدهای لفظی و برخی هشدارهای معمولی اکتفا میکردند اما به تدریج که دیکتاتور وقت در نقشه شوم و تباهی و ضلالت پیش میرفت و اختناق را شدیدتر میساخت تصمیم گرفت در تمام نواحی ایران با حضور رجال محلی جشن کشف حجاب را به اجرا بگذارد، در دی 1314ش / 1353ق. شخصی برای ایشان پیام آورد که باید جلسهای که با حضور موجهین و اعیان شهر تشکیل گردیده همراه با
همسر خود به حالت کشف حجاب حضور یابد، در این حال هرگونه مقاومتی، بیهوده بود از طرفی ایشان نهتنها نمیخواست در این محفل شیطانی حضور یابد بلکه دیگران را نسبت به عملی ساختن نیرنگهای ضد دینی تحذیر میداد، بنابراین برای اینکه از گزند اشرار مصون باشد و از چنین مرداب انحراف و باتلاق آلودهای خود را دور سازد ناگزیر به ترک قزوین گردید و به کربلای معلی و آستان مقدس حسینی پناه برد و مدت 15 سال در این دیار مقدس اقامت گزید و به تدریس، اصلاح امور، ارشاد مردم وظایف شرعی مشغول گردید.(1)فرزندش شیخ محمود شریعت مهدوی نوشته است: مرحوم والد در فتنهی کشف حجاب در سال 1314ش. در منزل آمادهی پذیرایی بودند، ناگاه یکی از دوستان خصوصی به عجله و هراسان وارد شد، مخفیانه به ایشان گفت: در فرمانداری قزوین بودم، نام حضرتعالی و چند نفر از علمای قزوین مطرح شد که برای شرکت در مجلس جشن با همسرشان دعوت خواهند شد، معظمله با حالت اضطراب شدید، ضمن درس عملی با سایرین (بانوعی فداکاری و وارستگی) چشم از جمیع ما کان (آنچه داشت) پوشید، خائفا یترقّب در اسرع وقت به مرقد حضرت اباعبداﷲ الحسین علیه السلام پناه برد، و حدود 14 سال در آنجا علاوه بر بحث و تدریس، کتبی را تألیف نمودند.(2)
از شیخ فضلعلی قزوینی سه فرزند شامل دو پسر و یک دختر باقی ماند، شیخ محمود شریعت مهدوی که راه پدر را در فضل و فضیلت ادامه داد، وی در سال 1333ق. در قزوین به دنیا آمد، دوران کودکی را تحت نظر پدری عالم و پارسا سپری کرد، دوره مقدماتی را در مدرسه التفاتیه قزوین گذارنید، زبان و ادبیات عربی را در مشهد مقدس در محضر شیخ محمدتقی ادیب نیشابوری آموخت، سطوح حوزه را در حوزهی علمیه قم طی کرد
و هنگام ماجرای ننگین کشف حجاب به سال 1353ق / 1314ش. همراه والد معظم به عتبات عراق مشرف گردید و در حوزهی نجف اشرف محضر آیات عظام سید ابوالحسن اصفهانی، شخ محمدکاظم شیرازی و آقا ضیاءالدین را در خارج فقه و اصول درک کرد و موفق به کسب درجهی اجتهاد از این بزرگواران گردید، او همچنین دو دورهی کامل اصول فقه و فقه را از بحثهای فقیه فرزانه آیتاﷲ سید ابوالقاسم خویی استفاده کرد و مورد توجه خاص ایشان قرار گرفت. آیتاﷲ خویی در اجازه اجتهادی که برای وی صادر کرده است از مؤمنان خواسته است از محضر این شخصیت استفاده کنند و در تجلیل از ایشان مضایقه نکنند، شیخ محمود هنگام بازگشت پدرش به ایران، همراهش به قم آمد و با رحلت والدش دوباره به نجف اشرف عزیمت کرد اما بعد از قریب دو سال اقامت در آن دیار علوی به قزوین بازگشت و در رسیدگی به امور شرعی مردم و ادارهی حوزهی علمیه این شهر تلاش وافری نمود و در ضمن خارج فقه و اصول را برای عدهای از طلاب فاضل تدریس میکرد. از وی آثاری در منقولات، هیأت و نجوم باقیمانده است.
آیتاﷲ شریعت مهدوی بعد ار عمری تلاشهای ارزندهی علمی و ترویج در روز شنبه 15 ربیع الاول 1417ق. برابر با 10 شهریور 1357ش. در 84 سالگی در قزوین درگذشت. پیکرش در روز دوشنبه به قم انتقال یافت و در کنار مرقد پدرش در قبرستان شیخان قم، دفن گردید.
از او سه پسر و پنج دختر باقی ماند.(1)پسر دوم شریعت مهدوی آقا بزرگ تهرانی ذیل معرفی یک از آثار شیخ فضلعلی قزوینی میگوید آن را از نزد فزرند مؤلف آقا محمد، در قزوین دیدم.(2)دختر مرحوم شریعت مهدوی به عقد ازدواج آیتاﷲ سید احمد روحانی درآمد.(3)
شیخ فضلعلی قزوینی تا سال 1327ش / 1367ق. در کربلا اقامت داشت که در این سال به شوق زیارت بارگاه ثامن الحجج علیه السلام، به ایران آمد و در قم به منزل مرحوم سیدابوالقاسم روحانی (1316-1384ق) سومین فرزند آیتاﷲ حاج سید صادق قمی (برادر داماد خود، سید احمد روحانی) وارد گردید و به دلیل سوابق علمی، ویژگیهای اخلاقی و مشی مبارزاتی، مورد احترام کم سابقهی مراجع و مشاهیر قم خصوصا حضرت آیتاﷲ العظمی سید حسین بروجردی طباطبایی قرار گرفت، آن زعیم عالیقدر جهان تشییع در اولین ملاقاتی که با وی داشت، او را مورد تجلیل و احترام قرار داد و از خدمات درخشانش در قلمرو فرهنگ، ارشاد مردم و موضعگیری اجتماعی تقدیر به عمل آورد در همین ایام او دچار کسالتی حادّ گردید و بدون این که قادر باشد به مشهد مقدس برود، در یکشنبه پنجم شعبان 1367ق / 1327ش. در 77سالگی در شهر مقدس قم درگذشت و پیکرش بعد از تشییع با شکوهی در مزار شیخان، قرب مرقد میرزای قمی، دفن گردید.(1)
1) . گنجینه دانشمندان، ج 9، صص 279-280؛ معجم مولفی الشیعه علی فاضل قائینی نجفی، ص 314؛ دائرة المعارف تشیع، ج 13، ص 155؛ تربت پاکان قم، ج 2، صص 1276-1277؛ طبقات اعلام الشیعه، ج 17، ص 34.
پدر: سید حیدر
ولادت: 1317 ش.
وفات: 1392 ش.
مدفن: قم،حرم مطهر.
تألیف:
میرزا علی سلیمانی بروجردی
آیتاﷲ سید حسن طاهری موسوی خرمآبادی رحمة الله، فرزند آیتاﷲ سید حیدر موسوی طاهری خرمآبادی رحمة الله، فرزند حجتالاسلام والمسلمین سید رحیم موسوی طاهری خرمآبادی رحمة الله است. ایشان در اول خرداد 1317ش. در خرمآباد در بیت سیادت و علم به دنیا آمدند و اجداد ایشان به امام موسی کاظم علیه السلام میرسند.
جد اعلای ایشان علی بن محمد بن عبداﷲ محمد بن عبداﷲ بن امام موسی کاظم بن امام جعفر صادق علیهم السلام پس از شهادت حضرت رضا علیه السلام همراه عمویش سید احمد شاهچراغ علیه السلام برای جمعآوری نیرو و نبرد با بنیعباس به طرف جنوب ایران حرکت کردند که در بین راه خبر شکست قطعی سادات به آنها رسید و آن دو بزرگوار از هم جدا شدند.
سید احمد شاهچراغ علیه السلام به طرف شیراز رفتند و اکنون مقبره ایشان در این شهر زیارتگاه
علاقهمندان به خاندان عترت و طهارت علیهم السلام است.
سید محمد از راه لرستان به سمت مدینه حرکت کردند. در محلی به نام دره سید، حاکم منطقه به نام خلیل اطرُش یا خلیل کر از ایشان دعوت کرد تا برای هدایت آن سامان در این محل اقامت گزیند و ایشان پذیرفتند.
حاکم منطقه دخترش را به عقد ایشان درآورد و زمینی را که به دره سید معروف است، به ایشان بخشید. دره سید زمینی سرسبز و دارای درختان و چشمهسارها و چشمههای نمک و معادن گچ و آهن است که آرامگاه ایشان و فرزندش سید علی در این سرزمین واقع شد.
سید علی دارای دو پسر با نام سید محمد و سید حیدر بوده است.
فرزندان سید محمد بن سید علی بن سید محمد بن سید عبداﷲ که عبارتند از: 1. سید خلف، 2. سید نادر، 3. سید مرتضی، که سه طایفه خلفوند، ندروند و مرتضیوند منسوب به ایشان است، اما سید حیدر بن سید علی بن سید محمد بن سید عبداﷲ دارای چهار فرزند پسر بوده که عبارتند از: 1. سید شاهرخ، 2. سید طاهر، 3. سید قاسم، 4. سید شهنشاه؛ که چهار طایفه شاهرخوند و طاهروند و قاسموند، شهنشاهی را تشکیل میدهند.
بدین ترتیب هفت قبیله در کل استان لرستان از بروجرد، خرمآباد، پل دختر و... حتی در اندیمشک، دزفول، اهواز، قم و... پخش شدهاند و انتساب خاندان طاهری به سید طاهر بن سید حیدر بن سید علی به سید محمد بن سید عبداﷲ بن امام موسی کاظم علیه السلام نیز در بین این هفت قبیله کاملاً مشخص است.(1)
این عالم فرزانه، تک فرزند پدر دانشمند خود و بسیار مورد توجه پدر بود. ولیکن در همان دوران کودکی پدر خود را از دست داد، او در مورد دوران کودکی خود بیان میدارد:
از دوران کودکی با مرحوم پدرم در بسیاری از محافل و مجالس سوگواری و
1) . خاطرات آیت اﷲ سید محمد تقی شاهرخی خرمآبادی، ص 17.
جشن و منازل علما و دید و بازدیدها همراه بوده، حضور داشتم و اوقاتی که پدرم در منزل تدریس مینمود،
یا به حل و فصل مشکلات مردم میپرداخت
حضور پیدا میکردم...
علاقه زیادی به پدرم داشتم و متقابلاً ایشان هم به بنده علاقهمند بود، شاید این علاقه به این جهت بود که یگانه اولاد پدر بودم...(1)
سید حسن در سن نه سالگی پدر دانشمند خود را از دست داد و تحت سرپرستی عموی خود، مرحوم حجتالاسلام و المسلمین سید احمد طاهری موسوی خرمآبادی رحمة الله قرار گرفت، ایشان در این موضوع میگوید:
از همان شب اول ارتحال پدرم، گویا خداوند پدری دیگر برای سرپرستی من قرار داد و از آن لحظهای
که عمویم در حال گریه و زاری مرا روی زانویش نشاند، گویا خدای متعال به من گفت: اگر پدرت را بردم، عمویت را به جای او قرار دادم.
از آن پس عمو جای پدرم سرپرستیام را عهدهدار شد، خلاصه بعد از رحلت ابوی تمام مسائل زندگی، اعم از مسائل تربیتی، آموزشی و مخارج زندگی به عهده ایشان بود و کمکهای مالی ایشان تا زمانی که من توانستم روی پای خود بایستم ادامه داشت.
بعد هم دخترش را به عقد من درآورد.(2)
این استاد عالیقدر در همان هشت سالگی به علت محیط خانوادگی که بیشتر افراد فامیل از اهل علم بودند، ملبس به لباس روحانیت شد، ایشان در این باره یادآور میشود:
در سفری که حدود یک ماه پدرم به قم نمودند من هفت یا هشت ساله همراه او بودم و بهیاد
دارم که در مجالس علما و بحث مرحوم آیتاﷲ بروجردی رحمة الله که تازه به مرجعیت عامه رسیده بودند و در یکی از ایوانهای مدرسه فیضیه تدریس مینمودند، شرکت میکردم، من نظارهگر
آن درس بودم، هر روز به دیدار یکی از طلاب خرمآبادی که در حوزه قم بودند میرفتند،
در آن دیدارها دیگر علمای اعلام خرمآباد،
مانند مرحوم آقای کمالوند رحمة الله که در آن ایام مقیم قم بودند و از مدرسین خبره و نزدیکان آقای بروجردی رحمة الله به شمار میرفتند و مرحوم آقا سید احمد حبیبی رحمة الله که آن زمان در حوزه قم تدریس مینمودند نیز شرکت داشتند.
در همین سفر بود که این انگیزه در من پیدا شد که لباس روحانیت بپوشم. شاید هم معلول محیط قم و کثرت آقایان طلاب و روحانیون بود که چنین انگیزهای در من پیدا شد و به دنبال آن عملی گردید و لباس روحانی پوشیدم. گرچه قبل از آن هم زمینه آن وجود داشت، به واسطه آنکه پدر، عمو و عدهای از اقوام همین لباس را میپوشیدند و سروکار ما با این صنف و طبقه بود.
بهیاد
دارم که قبل از این سنین هم به دنبال همین لباس بودم و علاقه به آن داشتم.(1)
آیتاﷲ سید حسن طاهری خرمآبادی رحمة الله در هشت سالگی، پس از آنکه مقداری از دروس فارسی را در مکتبخانه آموخته بودند، در نیمه سال تحصیلی تصمیم بر این گرفتند که به مدارس رسمی جدید وارد شوند، ایشان خودشان داستان روزهای ابتدایی ورود به مدارس جدید را اینگونه بیان میکنند:
در هر حال در اواخر سال بود که روزی مرحوم پدرم رحمة الله با مرحوم حاج آقا
1) . خاطرات آیت اﷲ طاهری خرمآبادی، ج 1، ص 30.
عیسی جزائری رحمة الله که به منزل ما آمده بودند و بعضی دیگر به طرف مدرسه 15 بهمن آن روز رفتیم، مدیر مدرسه فردی بود به نام حسن کشمیری رحمة الله که از اهالی شمال بود و سالها مدیر آن مدرسه بود و در مدیریت نیز معروف بود. در حالی که وارد مدرسه شدیم، که همه بچهها
به صف شده بودند و یکی را میخواستند
فلک کنند، ورود چند نفر عالم و روحانی که مورد احترام همه بودند، موجب شد که فرد مزبور هم مورد عفو و بخشش قرار گیرد و مرحوم آقای جزائری رحمة الله مقداری آن فرد را نصیحت فرمود.
پس از استقرار در دفتر مدرسه، مرحوم پدرم رحمة الله دست مرا گرفت و برای نامنویسی معرفی نمود، البته معلوم است که در آخر سال نامنویسی رسمی نمیشود، ولی از فردای آن روز به طور مستمع آزاد در کلاس اول که آموزگار آن شخصی بود به نام آقای رشنو، حضور یافتم و در کنار پسر عمویم حاج آقا محمد صالح طاهری نشستم.
پسر عموهای دیگر: آقای سید محمود، آقای سید مجتبی طاهری نیز در کلاس بودند. از طرف معلم کلاس فردی از شاگردان کلاس تعیین شد تا با بنده کار کند و درسها را برای من تکرار نماید و بالاخره تا آخر سال در کلاس حضور یافتم و در امتحان نهایی هم به طور غیر رسمی شرکت کردم تا آنکه مدرسه تعطیل شد.
در آن روزها ناظم مدرسه شخصی بود به نام آقای جهانبخش، او پس از تعطیلی مدارس جهت تقویت وضعیت درسی بچهها در یک طبقه فوقانی در بازار درب دلاکان (حافظ فعلی) کلاسهای تابستانی تشکیل داد و قرار شد بنده نیز در آن کلاس شرکت نمایم، که چند روزی که مقدار آن دقیق یادم نیست، در کلاس مزبور شرکت کردم. بهیاد دارم در آن دوره حضور در کلاس، رفتن به مدرسه و خواندن درس در کام من بسیار شیرین و لذتبخش بود، ولی از آنجا که دنیا هرگز دوام و ثباتی ندارد و به فرموده مولی امیرالمؤمنین علیه السلام: دار بالبلاء محفوفه و بالغدر معروفه لا تدوم احوالها(1)
ناگهان در 22
1) . ترجمه عبارت: (دنیا خانهای است که به بلا پیچیده شده و به بیوفایی و مکر فریب شناخته شده که احوالش تداوم ندارد). علامه ملا محمد باقر مجلسی (ره)، بحارالانوار، ج 73، ص 82.
شعبان 1326ش. که مصادف با تیرماه بود، حوالی عصر پدرم با یک سکته قلبی دار فانی را وداع فرمودند و همه برنامهها به هم ریخت و شیرینیها و لذتهای یاد شده به تلخی و غم و اندوه مبدل گردید، به خصوص برای من که آن همه به او علاقه داشتم.(1)
آیتاﷲ طاهری پیرامون تحصیلات شش ساله خود در مدارس جدید میفرماید:
یکی از مشکلات دوره دبستان این بود که من اصرار داشتم با لباس روحانی به مدرسه بروم و فامیلهای ما هم همین انتظار را داشتند، ولی رئیس فرهنگ و بعضی از آموزگاران جدیدی که میآمدند و برای آنها این موضوع تازگی داشت، شدیداً مخالفت مینمودند، در این میان عمویم رحمة الله در مقابل آنها میایستاد و گاهی مجبور میشد خودش به مدرسه بیاید و با فردی که در این موضوع اصرار داشت، مقابله کند، یا به اداره فرهنگ برود و با رئیس فرهنگ مذاکره نماید.
تنها مرحوم آقا حسن کشمیری رحمة الله مدیر مدرسه و بعضی دیگر از آموزگارانی که دارای روحیه مذهبی بوده و به روحانیت و لباس آن علاقه داشتند، یا از سوابق ما و مرحوم ابوی رحمة الله آگاه و اهل خرمآباد بودند، کاملاً طرفداری و کمک میکردند.
در طول پنج سال تحصیل؛ یعنی تا پایان کلاس ششم این درگیری و کشمکش با تعویض رئیس فرهنگ، یا وارد شدن آموزگاران جدید و ناآشنا وجود داشت، ولی عملا در این مسأله پیروزی با ما بود و تمام کارنامهها و تصدیق کلاس ششم اینجانب نیز با عکس روحانی است و در کنار بعضی از کارنامهها هم مرحوم کشمیری رحمة الله تقدیرنامهای انضباط و اخلاق اینجانب نگاشته است.
از خاطرات دیگر دوره دبستان این است که گاهی مناظره و مباحثهای بین من و بعضی دیگر ترتیب میدادند، مثلاً من به طرفداری از علم با دیگری به طرفداری از مال مناظره
1) . خاطرات آیت اﷲ طاهری خرمآبادی، ج 1، ص 32.
مینمودیم و گاهی نماز جماعت ترتیب داده میشد و من امام جماعت میشدم و در مواردی هم مقالههایی در مسائل اخلاقی مینوشتم و در مقابل صفوف شاگردان دبستان میخواندم.
البته این مسائل در سالهایی بود که هنوز رژیم محمد رضا، جان نگرفته بود و مسلط نشده بود و امکان این نوع فعالیتها در مدارس وجود داشت، ولی بعد از سلطه رژیم پهلوی، امکان چنین اموری وجود نداشت و اوضاع طور دیگری شد که قهراً دوره تحصیل ابتدایی بنده نیز خاتمهیافته بود.(1)
آیتاﷲ سید حسن طاهری خرمآبادی رحمة الله در 14 سالگی در 1331ش. وارد حوزه علمیه کمالیه خرمآباد شد و دروس مقدماتی را در طی دو سال فراگرفت. ریاست حوزه علمیه کمالیه در آن وقت به عهده مرحوم آیتاﷲ حاج آقا روح اﷲ کمالوند خرمآبادی رحمة الله بود.
ایشان در این باره بیان میدارد:
پس از گذشت دوره تحصیل ابتدایی و دو سال تحصیل در مدرسه علمیه خرمآباد، مرحوم عمویم رحمة الله ترتیب عزیمت مرا برای ادامه تحصیل به قم دادند و همراه مادرم به قم رفتم و چون سرپرستی و تکفل همه امورم با عمویم بود، ایشان خودش همراه ما به قم آمد و دو اتاق در منزلی جهت اسکان ما اجاره نمود و وسایل مختصری هم تهیه کرد.
از خاطرههای شیرین روز اولی که به قم وارد شدم، این بود که پس از ورود به قم و جای دادن بار سفر در انبار گاراژ، جهت خواندن نماز و زیارت، وارد صحن مطهر حضرت معصومه علیها السلام شدیم و من در حالی که در کنار حوض صحن بزرگ، مشغول وضو گرفتن
1) . خاطرات آیت اﷲ طاهری خرمآبادی، ج 1، ص 34.
بودم، قیافه جذاب یکی روحانی بزرگواری توجه مرا به خودش جلب نمود که در حال بازگشت از حرم بود و با یک دنیا طمأنینه و وقار از صحن خارج میشد.
بیاختیار از یکی از آقایان طلاب در کنار حوض پرسیدم: این آقا کیست؟، جواب گفت: حاج آقا روحاﷲ خمینی است.
از همان دیدار نخست شیفته او شدم و علاقه و محبت او در دلم قرار گرفت، ولی خودم هم نمیدانستم چرا به این آقا علاقه پیدا کردم.
البته قبلاً نام او را از عمویم رحمة الله شنیده بودم، ولی تا آن روز او را تطبیق نمیکردم و به این نام نمیشناختم. بعدها یادم آمد که در سفرهای زیارتی، مکرر این روحانی را در مدرسه فیضیه دیده بودم، ولی نمیدانستم کیست.
از همان روزهای نخست هنگامی که در حرم، یا در مجالس، آقای حاج آقا روح اﷲ خمینی رحمة الله آن روز و امام رحمة الله امروز را میدیدم به قیافه او خیره میشدم و نزدیک او میرفتم و خیلی علاقه داشتم که از نزدیک با او آشنایی پیدا کنم، ولی فاصله خیلی زیاد بود، من یک بچه طلبه غریب تازه واردی که مغنی و سیوطی میخواندم و او مدرس برجسته خارج و از فضلای بزرگ حوزه، چگونه میشد بتوانم با او سخن بگویم و به او نزدیک شوم و اصلاً چیزی که به فکرم نمیرسید این بود که او روزی به من توجهی نماید و از من احوالی بپرسد.
ولی طولی نکشید که موجباتی برای این امر فراهم گردید و آن این بود که وفات مرحوم آقا مغیث رحمة الله، فرزند مرحوم حاج آقا جواد جزائری رحمة الله که در قم بود، پیش آمد و چون فرزند دیگر ایشان مرحوم حاج آقا عماد رحمة الله و نیز دیگر فضلای خرمآبادی در قم بودند، قهراً امام رحمة الله هم در مجلس ترحیم آن مرحوم، شرکت کرد و در بازدیدی که مرحوم جزائری رحمة الله از حضرت امام رحمة الله نمود، من هم به واسطه علاقهای که به امام رحمة الله پیدا کرده بودم، شرکت نمودم، در آن بازدید طوری شد که به امام رحمة الله با عنوان مرحوم پدرم معرفی شدم، امام مرحوم پدرم را کاملاً میشناخت و فرمود: ایشان از رفقای ما بود! و برای پدرم طلب رحمت نمود و از من احوالپرسی کرد و از درس خواندنم سؤال نمود.
از آن تاریخ، هرگاه با ایشان برخورد داشتم، توقف میفرمود و احوالپرسی میکرد و در روزهای عید و ایام فاطمیه هم که مراسم روضه داشتند، به منزل ایشان میرفتم و به هر بهانهای که پیش میآمد سعی داشتم با او دیدار نمایم.
از سال دوم حضورم در قم در ماه مبارک رمضان، شب میلاد حضرت امام مجتبی علیه السلام در منزل جشن مختصری میگرفتم و دوستان و رفقا را مطلع مینمودیم و از بزرگان هم گاهی دعوت به عمل میآمد و بعضی مانند مرحوم آیتاﷲ داماد رحمة الله هم شرکت مینمودند، تا وقتی که ماه رمضانها در قم بودم و هنوز برای سفر تبلیغی نرفته بودم، این جشن ادامه داشت. از امام رحمة الله هم دعوت میشد و ایشان هم با توجه به لطف خاصی که به اینجانب داشتند، تشریف فرما میشدند و در جشن مختصر و خصوصی ما شرکت مینمودند.(1)
آیتاﷲ سید حسن طاهری خرمآبادی رحمة الله، ادامه دروس مقدمات و سطح خود را نزد برخی علما و بزرگان حوزه علمیه قم به ترتیب ذیل فرا گرفتند:
شیخ علی اکبر هاشمی رفسنجانی، (حاشیه ملا عبداﷲ رحمة الله).
سید حسین جزائری خرمآبادی رحمة الله،(2)(شرح لمعه، جلد اول).
شیخ باقر کنی رحمة الله، (شرح لمعه، جلد اول).
شیخ محمد تقی ستوده اراکی رحمة الله، (شرح لمعه، جلد دوم).
حسین شبزندهدار رحمة الله، (معالم، مطول و شرح لمعه، جلد دوم و قوانین و بحث تعادل و تراجیع از کتاب رسائل).
ایشان پیرامون این استاد خود میفرماید:
آنچه
در مورد ویژگیهای اخلاقی اساتیدمان میتوانم بگویم این است که اکثر آنها الگو بودند، اما در میان اساتید سطح از کسانی که شیفته اخلاق،
رفتار، برخورد و فریفته درسش بودیم، آقای شبزندهدار بود، ایشان خیلی برای ما جذابیت داشت.(1)
آیتاﷲ ناصر مکارم شیرازی (مدظله)، (بحث قطع و ظن و برائت از کتاب رسائل و بحث خیارات)؛
آیتاﷲ میرزا علی مشکینی رحمة الله، (قسمتی بحث استصحاب)؛
آیتاﷲ شیخ جعفر سبحانی (مدظله)، (قسمتی از بحث استصحاب و قسمتی از مکاسب محرمه)؛
آیتاﷲ سید محمد محقق داماد (مدظله)، (قسمتی از مکاسب محرمه)؛
آیتاﷲ شیخ ابوالقاسم خزعلی بروجردی (مدظله)، (بیع مکاسب)؛
آیتاﷲ شیخ عبدالجواد جبل عاملی اصفهانی رحمة الله، (کفایة الاصول، جلد اول)؛
آیتاﷲ شیخ حسینعلی منتظری نجف آبادی رحمة الله، (کفایة الاصول، جلد اول)؛
آیتاﷲ سید محمد باقر سلطانی طباطبایی بروجردی رحمة الله، (کفایةالاصول، جلد دوم).
استاد سید حسن طاهری خرمآبادی رحمة الله پس از اتمام دروس سطح خود دروس خارج را شروع نموده و از محضر بزرگان علمای وقت استفاده نمودند که از جمله آنها، بزرگان ذیل هستند:
آیتاﷲ العظمی امام خمینی رحمة الله. (خارج فقه و اصول)؛
آیتاﷲ العظمی حاج آقا حسین طباطبایی بروجردی رحمة الله، (خارج فقه)؛
حاج شیخ مرتضی حائری یزدی رحمة الله، (خارج فقه)؛ ایشان پیرامون این استاد خود میگوید:
از اساتید درس خارج به غیر از امام رحمة الله که در سطح بسیار بالایی به ایشان
1) . خاطرات آیت اﷲ طاهری خرمآبادی، ج 1، ص 41.
ارادت داشتم و از حضورشان کسب فیض میکردم، دو بزرگواری که خیلی مورد علاقه بنده بود: یکی مرحوم آقای داماد رحمة الله بود که خیلی بیتکلف و عاری از تمام تشریفات بود و دیگری هم مرحوم آقای حائری رحمة الله که هم به دلیل وضع زندگی و هم از نظر تقوا و سایر خصوصیاتی که در مرحوم حائری رحمة الله بود، ما به ایشان علاقهمند
بودیم.(1)
ایشان پیرامون نوع آشنایی خود به این استاد بیان میدارد:
از همان سالهای
اول ورودم به قم با مرحوم آیتاﷲ
العظمی گلپایگانی رحمة الله که مدتی در همان محله یزدیها در بازار و در نزدیکی محل ایشان سکونت داشتم، آشنا شدم گاهی صبحها که برای خواندن نماز به حرم میرفتم و ایشان نیز جهت اقامه نماز صبح به حرم حضرت معصومه علیها السلام مشرف میشد، همراه ایشان میرفتم و از محضرشان استفاده میکردم.(2)
در بین این اساتید، اساتید درس خارج من در درجه اول حضرت امام رحمة الله و بعد از ایشان مرحوم آقای داماد رحمة الله و مرحوم آقای حائری رحمة الله بودند و الباقی را کمتر استفاده نمودم.(3)
ایشان پیرامون این استاد خود میگوید:
از محضر مرحوم آقای حاج آقا حسن فرید اراکی رحمة الله که از فحول و اعلام و شاگردان خوب مرحوم حاج شیخ رحمة الله بود، زیاد بهره بردم و استفاده نمودم، ارتباط خصوصی با ایشان داشتم و گاهی هم به درس ایشان میرفتم، ایشان
بسیار اهل بحث و مشوق اینجانب به بحث و درس بود و هیچ جلسهای را بدون مذاکره علمی برگزار نمیکرد.(1)
آیتاﷲ سید حسن طاهری خرمآبادی رحمة الله در کنار دروس منقول خود از دروس معقول نیز غافل نبوده و از محضر بزرگان استفادههای شایانی نمودهاند از جمله:
آیتاﷲ شهید حاج آقا مصطفی خمینی رحمة الله، (قسمتی از حکمت منظومه)؛
آیتاﷲ شیخ محمد ابراهیم امینی نجفآبادی، (قسمتی از حکمت منظومه)؛
آیتاﷲ علامه شیخ عبداﷲ جوادی آملی (مدظله)، (اشارات و الهیات شفا)؛
آیتاﷲ علامه سید محمد حسین طباطبایی رحمة الله، (اسفار)؛
آیتاﷲ شهید مرتضی مطهری رحمة الله، (بحث حرکت اسفار و فلسفه هگل و مباحثی در مارکسیسم).
هممباحثهایهای دروس سطح و خارج آیتاﷲ سید حسن طاهری خرمآبادی رحمة الله بزرگان و علمای ذیل هستند:
حجتالاسلام و المسلمین سید احمد مرعشی رفسنجانی، (مباحثه در ادبیات، معالم، قوانین)؛
آیتاﷲ سید علی محقق داماد یزدی (مدظله)، (مباحثه در کفایه الاصول)؛
آیتاﷲ شیخ احمد مطهری ساوجی، (مباحثه در رسائل)؛
آیتاﷲ عمید زنجانی رحمة الله، (مباحثه در مکاسب)؛
آیتاﷲ شیخ محمد مؤمن قمی (مدظله)، (خارج فقه و اصول)؛
شهید سید نورالدین رحیمی خرمآبادی رحمة الله؛
1) . خاطرات آیت اﷲ طاهری خرمآبادی، ج 1، ص 40.
شهید آیتاﷲ ربانی املشی رحمة الله؛
آیتاﷲ حسینی کاشانی؛
آیتاﷲ شیخ حسن تهرانی رحمة الله.
ایشان در مورد مباحثه درس خارج خود میفرمایند:
در درس خارج ابتدا با شهید رحیمی رحمة الله مباحثه میکردیم،
و بعد برخورد با جناب آقای مؤمن. ایشان را از قبل میشناختم و سلام علیکی با هم داشتیم، ایشان با افراد دیگری مباحثه میکردند که ما هم داخل آن جمع شدیم اما آن افراد کمکم تحلیل رفتند، برخی از آنها به نجف عزیمت کردند، بعضی دیگر در تهران اقامت نمودند و نهایت فقط من و آقای مؤمن ماندیم و تا آخر نیز با یکدیگر هم بحث بودیم.
سالهای زیادی مرحوم آقای ربانی املشی رحمة الله و مدتی نیز آقای حسینی کاشانی (از فضلای قم و عضو اولین دوره مجلس خبرگان رهبری) و آقای حاج حسن آقای تهرانی در این مباحثه شرکت میکردند، تا اینکه خودمان بحث اصول و فقه مستقلی شروع کردیم که بحث فقه تا 1371ش. که آقای مؤمن گرفتار مدیریت حوزه و کارهای مربوط به آن شده، ادامه داشت و بعد از آن دیگر تعطیل شد و بحث اصول تا اواخر مباحث الفاظ ادامه دادیم، ولی مباحث اصول عملی تعطیل شد.
به هر حال، عمده هم بحثهای بنده در بحث خارج که از آن استفاده زیادی میکردم و استفادهاش، اگر بیشتر از درسهایی که میرفتم نباشد، کمتر هم نبوده است، همین مباحثهای بود که با آقای مؤمن داشتم.(1)
آیتاﷲ سید حسن طاهری خرمآبادی رحمة الله از همان ابتدا به تألیف و تصنیف کتابهای متعدد مشغول بود که اسامی آنها از قرار ذیل است:
1) . خاطرات آیت اﷲ طاهری خرمآبادی، ج 1، ص 41.
ایشان در مورد این کتاب میفرمایند:
مورد دیگری که در زمینه تألیف وجود داشت، این بود که در آن زمان سؤالاتی در مورد صله رحم از مرحوم آقای حائری رحمة الله شده بود، به فرموده آقای حائری رحمة الله، این موضوع را با دوستان هم بحث جناب آقای حسینی کاشانی و حاج حسن آقای تهرانی مورد بحث و بررسی قرار دادیم و من مثل همیشه مقید بودم که این بحثها را بنویسم، مرحوم آقای حائری رحمة الله هم مطالعه روی آن نوشته را انجام دادند.
در جریان مسائل انقلاب و مبارزات، این نوشتهها به فراموشی سپرده شد، تا اینکه بعد از پیروزی انقلاب و بعد از بازگشت از پاکستان این کتاب بالاخره چاپ شد، مرحوم آقای حائری رحمة الله، آقای مؤمن و آقای حسینی کاشانی نیز حاشیههایی بر آن زدهاند.(1)
ایشان در مورد این اثر بیان میدارند:
به مناسبت برگزاری کنگره شیخ مفید رحمة الله، رسالهای
درباره تحدید مقدار مهر تألیف کردم به عنوان رسالة فی مقدار المهر که بحثی است فقهی و به عربی به چاپ رسیده است.(2)
ایشان در مورد این اثر میفرمایند:
مسأله ولایة الفقیه فی کلام الشیخ الانصاری رحمة الله، رساله دیگری است که به مناسبت برگزاری کنگره شیخ انصاری رحمة الله پیرامون نظریه شیخ رحمة الله در مسأله ولایت فقیه تدوین یافته که به عربی به طبع رسیده است.(3)
ایشان در مورد این اثر میگوید:
در نشریه سالانه معارف جعفری من هر سال یک مقاله مینوشتم. بعداً این مقالات به انضمام دو بحث دیگر که با جو زمان تناسب داشت، تحت عنوان اسلام و مسائل اجتماعی به چاپ رسید.(1)
گزارش استاد درباره این اثر چنین است:
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی اولین جزوهای که منتشر کردم درباره ولایت فقیه و در واقع پاسخ به ایرادهای مطرح شده در این باب بود.
ولایت فقیه با این بهانه که با حاکمیت ملت تنافی دارد، مورد اشکال و ایراد ملیگراها
و لیبرالها قرار گرفته بود، من جزوههایی نوشتم در رد این اشکال و توضیح دادم که ولایت فقیه هیچ تنافی با حاکمیت ملت ندارد و بلکه متکی به رأی مردم است.
بعداً در کلاسی که برای عدهای از دانشجویان گذاشته بودند، مسأله ولایت فقیه را به طور گستردهتر مورد بحث قرار دادم. نوار این جلسات پیاده شد و ضمن بازنگری مجدد، آن جزوه اولی هم که در رد اشکال لیبرالها بود، به آن اضافه شد و تحت عنوان ولایت فقیه و حاکمیت ملت منتشر گشت که این کتاب چندین بار منتشر شد.(2)
در مورد این اثر بیان میدارد:
مورد دیگری که به خاطر میآورم این است که نزدیکیهای
پیروزی انقلاب اسلامی که بحث جهاد و مبارزات چریکی مطرح بود، ماه رمضانی بود که من برای منبر به کرمانشاه دعوت شدم، از بنده درخواست شد که بعد از منبر
برای جوانها
یک بحث تفسیر داشته باشم، ما در این بحث به مناسبت روحیه انقلابی جوانها آیات جهاد را مطرح میکردیم.
البته این را هم بگویم که من تا اندازهای سابقه مطرح کردن آیات جهاد را داشتم؛ یعنی در جلسات هیأت انصار تهران که متشکل از مبارزین برجسته و اقشار مختلف مردم علاقهمند به انقلاب بود، یک دهه بحث آیات جهاد را مطرح کرده بودم، بعدها این مباحث جهاد و آیات آن در مجله پاسدار اسلام چاپ شد.
در جریان جنگ تحمیلی به درخواست یکی از سازمانهای وابسته به وزارت و فرهنگ ارشاد اسلامی، مطالبی را به این مباحث اضافه کردم که این مجموعه تحت عنوان جهاد در قرآن منتشر شد.(1)
رساله فی عموم حجیة البینه؛
رساله فی ذبایح اهل الکتاب؛
ایشان در مورد این کتاب میفرمایند:
قبل از انقلاب، آقای هاشمی رفسنجانی که در آخرین سفرشان در خارج از کشور با سؤالات زیادی از سوی دانشجویان مسلمان درباره ذبایح غیر مسلمانان مواجه شده بودند، به بنده پیشنهاد کردند که در قم مباحثهای ترتیب دهید و مسأله را بحث کنید و ببینید میتوانید کاری کنید که این دانشجویان از این مشکل رهایی پیدا کنند؟
ما این مسأله را با آقایان حسینی کاشانی و حاج حسن آقای تهرانی مورد بحث قرار دادیم، به آقای مؤمن هم که در تویسرکان تبعید بود، گفتم که شما هم مستقلاً بحث را بنویسید، من اکنون آن نوشتهها را که نتیجه مباحثاتمان است، دارم.(2)
الجهاد؛
الحکومه الاسلامیه و ولایه الفقیه؛
بحث الفاظ. این کتاب شامل از اول مبحث صحیح و اعم تا مباحثی از مطلق و مقید است؛
بحث خمس؛
بحث صوم؛
تقریرات بحث خارج بیع امام خمینی رحمة الله؛
تقریرات کتاب صلاه آیتاﷲ سید محمد محقق داماد رحمة الله؛
تقریرات کتاب طهارت آیتاﷲ شیخ مرتضی حائری یزدی رحمة الله؛
تقریرات درس خارج اصول آیتاﷲ شیخ مرتضی حائری یزدی رحمة الله؛
تقریرات درس خارج اصول امام خمینی رحمة الله؛
مباحثی در طلاق؛
ایشان در مورد این کتاب میگوید:
جناب آقای مکارم شیرازی جلسهای تشکیل داده بود و بنده و سایر دوستان نیز در آن جلسه شرکت میکردیم، اساس کار آن جلسه این بود که آقای مکارم شیرازی موضوعاتی را مطرح میکرد
و ما خودمان روی آن موضوعات مطالعه مینمودیم
و بعد مینوشتیم، این نوشتهها به نوبت در جلسه مطرح میشد و بعد از نقد، بررسی و توضیحات تکمیلی منتشر میشد، من یاد دارم بحثی که در آنجا مطرح کردم، مسأله طلاق زن بود که در واقع پاسخی بود به اشکالهایی که در این زمینه مطرح میشد.(1)
ایشان در مورد این کتاب میفرمایند:
آقای مکارم شبهای
پنج شنبه درس عقائد میگفت
و ما نیز آن را مینوشتیم،
1) . خاطرات آیت اﷲ طاهری خرمآبادی، ج 1، ص43.
قسمتی از این بحثها توسط آقایان: عمید زنجانی، حجتی کرمانی و بنده، به صورت کتاب و به طور مکرر چاپ شده و پاورقیهایی
از نویسندگان داشت.(1)
ایشان پیرامون این نوشته خود میفرمایند:
بعدها به صورت خیلی وسیعتر و گستردهتر
در این زمینه، مقالاتی را در مجله نور علم که توسط جامعه مدرسین حوزه علمیه قم منتشر میشد، نوشتم که متأسفانه تا آخر ادامه پیدا نکرد و قطع شد.(2)
تفسیر سوره جمعه؛
تفسیر سوره مسد؛
تفسیر سوره نصر؛
تفسیر سوره کافرون؛
تفسیر سوره نصر؛
توحید و زیارت؛
عدم تحریف قرآن؛
دعا و توسل؛
تبرک و زیارت قبور؛
شفاعت؛
ساخت بنا بر قبور؛
شرک در عبادت و مسائل کلی امامت.
آیتاﷲ سید حسن طاهری خرمآبادی رحمة الله از همان اوایل طلبگی به تدریس نیز علاقهمند
بود متونی که ایشان تدریس میکرد از قرار ذیل است:
حاشیه ملا عبداﷲ؛
سیوطی؛
معالم؛
شرح لمعه؛
رسائل؛
مکاسب؛
کفایة الاصول؛
یک دوره کامل خارج فقه؛
یک دوره کامل خارج اصول.
این مجتهد عالیقدر و خدوم از مراجع و بزرگان ذیل اجازه امور حسبیه داشت:
آیتاﷲ العظمی امام خمینی رحمة الله؛
آیتاﷲ العظمی سید محمد رضا گلپایگانی رحمة الله؛
آیتاﷲ العظمی شیخ محمد علی اراکی رحمة الله؛
آیتاﷲ العظمی سید علی خامنهای (مدظله العالی).
ایشان در مورد اجازات خود میفرماید:
درباره اجازات باید بگویم که بنده از تنها مرجعی که درخواست اجازه کردم حضرت امام رحمة الله بود. همان سال اول رحلت مرحوم آقای بروجردی رحمة الله و قبل از مسائل انقلاب، من از امام درخواست اجازه کردم و ایشان هم با دست خودشان اجازه در امور حسبیه و سهم سادات را مرقوم فرمودند، البته من خیلی هم در معرض دریافت وجوهات نبودم، ولی در عین حال دلم میخواست در تصرفاتی که پیش میآید یک اجازهای از حضرت امام رحمة الله
داشته باشم.
بعد هم که خواستم به پاکستان بروم، وکالتی به بنده دادند که بالاتر از اجازه بود، تعبیر حضرت امام رحمة الله در این اجازه این بود که: همه شئونی که ولی فقیه دارد در آن مجاز هستم، بعد از سفر پاکستان از ایشان پرسیدم که: آیا اجازه شما مخصوص پاکستان است؟ ایشان فرمودند: شما در همه جا مجاز هستید و وکالت دارید.
بعد از ارتحال حضرت امام رحمة الله آقای خامنهای (مدظله) رهبر معظم انقلاب اسلامی در خصوص مسأله پاکستان حکمی دادند که در ضمن اجازه هم بود.
البته بعد از انقلاب و هنگام رفتن به پاکستان از آقای گلپایگانی رحمة الله هم برای تصرف در وجوهات اجازه گرفتم و همینطور از آقای اراکی رحمة الله به طور شفاهی اجازه گرفتم.(1)
بسم اﷲ الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و الصلوة و السلام علی محمد و اله الطاهرین و لعنة اﷲ علی اعدائهم اجمعین.
و بعد: جناب مستطاب سید العلماء العلام و ثقه الاسلام آقای آقا سید حسن طاهری خرمآبادی دامت تأییداته که مدتی عمر شریف را در تحصیل علوم شرعیه صرف نمودهاند و به صلاح و سداد موصوف میباشند، از قبل حقیر مجازند در تصدی امور حسبیه که تصدی آن از مختصات فقیه جامع الشرایط است در عصر غیبت ولی امر عجل الله تعالی فرجه الشریف فله التصدی المبارک مع مراعات الاحتیاط.
و نیز مجازند در اخذ سهمین مبارک و صرف ثلث آن در اعاشه خودشان به نحو اقتصاد و ایصال سهم سادات را به مقرران آن و دو ثلث دیگر را نزد حقیر برای صرف در حوزه مبارکه علمیه.
1) . خاطرات آیت اﷲ طاهری خرمآبادی، ج 1، ص 47.
و اوصیه ایده اﷲ تعالی بما اوصی به السلف الصالح من ملازمه التقوی و التجنب من الهوی و التمسک بعروه الاحتیاط و ارجو منه ان لاینسانی من صالح دعواته و السلام علیه و علی اخواننا المؤمنین و رحمة اﷲ و برکاته.
به تاریخ 18 شهر ذی الحجه الحرام 1380ق..
روح اﷲ الموسوی الخمینی
بسم اﷲ الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و الصلوة و السلام علی محمد و اله الطاهرین و لعنة اﷲ علی اعدائهم اجمعین.
و بعد: جناب مستطاب سید الاعلماء العلام و حجتالاسلام آقای حاج سید حسن طاهری خرمآبادی دامت افاضاته که مدت زیادی از عمر شریف خود را در حوزه مقدسه علمیه قم در تحصیل علوم دینیه و تدریس صرف نمودهاند، اکنون به منظور رسیدگی به امور مذهبی اهالی محترم کشور پاکستان عازم آن منطقهاند و اینجانب بدین وسیله ایشان را به سمت نمایندگی از طرف خود منصوب مینمایم تا ان شاءاﷲ تعالی ضمن تصدی در آنچه مربوط به ولی فقیه است در رفع مشکلات حوزههای مقدسه علمیه و سرپرستی از طلاب و محصلین محترم نیز اقدام نمایند و اگر جایی نیاز به تأسیس حوزه علمیه جدیدی داشت، تأسیس کنند و در احیاء مدارس علوم دینیه و تربیت طلاب سعی کافی مبذول دارند و برای تأمین بودجههای لازم مجازند در اخذ وجوه شرعیه از قبیل سهم مبارک امام علیه السلام و سهم سادات عظام و زکوات و کفارات و سایر وجوه و صرف آن در موارد منطبقه.
امید است علمای اعلام منطقه، مبلغین، اقشار محترم دیگر و مسئولان جمهوری اسلامی ایران در کشور پاکستان همکاریهای لازمه را در پیشرفت کارها با جناب ایشان داشته باشند و از رهنمودهای ایشان بهرهمند گردند و از مشورت با ایشان در کارها دریغ نورزند.
و اوصیه ایده اﷲ تعالی بما اوصیه به السلف الصالح من ملازمه التقوی و التجنب عن الهوی و التمسک بعروه الاحتیاط و ان لا ینسانی من صالح دعواته کما ننساه ان شاء اﷲ تعالی و السلام علیه و علی اخواننا المؤمنین و رحمة اﷲ و برکاته.
به تاریخ پانزدهم ذی الحجه الحرام 1402ق.).
روح اﷲ الموسوی الخمینی
بسم اﷲ الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و الصلوة و السلام علی محمد و اله الطاهرین و لعنة اﷲ علی اعدائهم اجمعین.
و بعد: جناب حجتالاسلام و المسلمین آقای حاج سید حسن طاهری خرمآبادی دامت افاضاته را بدین وسیله به سمت نمایندگی خود در کشور پاکستان منصوب مینمایم، تا ضمن رسیدگی به امور مذهبی و رفع مشکلات مذهبی و احیاء حوزههای علمیه و سایر اموری که در حکم حضرت امام خمینی (رضوان اﷲ تعالی علیه) مذکور گردیده است و اعلام کلمه طیبه اسلام در آن منطقه سعی کافی مبذول دارند.
و جناب ایشان مجازند جهت انجام وظایف محوله در اخذ سهمین مبارکین و سایر وجوه شرعیه از قبیل: زکوات، کفارات، مطالم عباد و صرف آنها در موارد مقرره شرعیه و ترویج شریعت مقدسه.
همچنین مجازند در تصدی امور حسبیه که در زمان غیبت حضرت ولی عصر عجل اﷲ تعالی فرجه الشریف منوط است به نظر فقیه جامع الشرایط.
بدیهی است مؤمنین محترم فرصت را غنیمت دانسته، از وجود ایشان و فیوضات و ارشادات و راهنماییهای ایشان کمال بهره را خواهند برد.
اوصیه ایدهاﷲ تعالی بما اوصی به السلف الصالح من ملازمه التقوی و التجنب عن الهوی و التمسک بعروه الاحتیاط فی امور الدین و الدنیا و السلام علیه و علی اخواننا
المؤمنین و رحمة اﷲ.
12/1/69، سید علی خامنهای
آیتاﷲ سید حسن طاهری خرمآبادی بعد از انقلاب مسئولیتهای فراوانی را بر عهده گرفتند که از قرار ذیل است:
نمایندگی مجلس خبرگان قانون اساسی از استان لرستان به همراه مرحوم آیتاﷲ سید محمد باقر سلطانی طباطبایی بروجردی رحمة الله.
این دو عالم بزرگوار در این انتخابات از سوی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و جامعه روحانیت مبارز تهران و حزب جمهوری اسلامی کاندیداتور و مورد حمایت قرار گرفتند.
انتخاب ایشان و حضرات آیات: سید عبدالحمید ایروانی رحمة الله، سید علی هاشمی گلپایگانی رحمة الله، شیخ محمد رضا توسلی رحمة الله و شیخ حیدر علی جلالی از طرف امام خمینی رحمة الله به عنوان نماینده امام در امور حج و زائران بیت اﷲ الحرام.
متن حکم حضرت امام از قرار ذیل است:
بسم اﷲ الرحمن الرحیم
حضرات آقایان حجج اسلام: آقای حاج سید عبدالحمید ایروانی، آقای سید علی هاشمی گلپایگانی، آقای شیخ محمد رضا توسلی، آقای شیخ حیدر علی جلالی و آقای حاج سید حسن طاهری خرمآبادی دامت افاضاتهم.
از آنجا که مسأله حج و انجام این فریضه بزرگ الهی از مسائل مهم اسلامی و اجتماعات بزرگ سیاسی مذهبی جامعه مسلمانان است و باید در انجام هر چه باشکوهتر و بهرهبرداری هرچه بیشتر از این اجتماع عظیم دینی سعی کافی مبذول شود، بدینوسیله حضرات آیات معظم را برای رسیدگی بر کار حجاج و زائرین بیت اﷲ الحرام در این سال
تعیین و منصوب مینمایم، تا با همفکری و مشورت یکدیگر در رفع نیازمندیهای آنان بکوشند، از راهنماییهای لازم در موسم حج دریغ ننمایند، آنان را با حساسیت زمان و موقعیت خطیر کنونی متوجه سازند و این حقیقت را به همگان گوشزد کنند که دشمنان اسلام با تمام قوا سعی در ایجاد تفرقه و اختلاف در میان جوامع اسلامی دارند و به هر نام و وسیلهای که شد میکوشند تا با درگیری میان مسلمانان، زمینه را برای تسلط کامل و مجدد خود برای همه کشورهای اسلامی و چپاول و غارتگری خود مساعد سازند و به همین جهت لازم است از هر گونه عمل تفرقهانگیز خودداری کنند، که این یک وظیفه شرعی و الهی است.
ضمناً متصدیان گوناگون که به هر مناسبت کارشان با حج ارتباط پیدا میکند موظفند برای هماهنگی در کارهای خود با صلاحدید جدید و تصویب آقایان محترم کارها را انجام دهند، از خدای تعالی موفقیت همگان را مسألت دارم.
والسلام علیکم و رحمة اﷲ و برکاته به تاریخ پنجم شعبان المعظم 1401ق..
روح اﷲ الموسوی الخمینی
ایشان در سال 1360ش. از طرف امام خمینی رحمة الله به عنوان نماینده امام در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی منصوب شدند که بعد از این مفصلا توضیح داده خواهد شد.
سرپرستی حوزه علمیه پاکستان؛
عضویت در شورای بازنگری قانون اساسی از طرف امام رحمة الله؛
عضویت در هیئت رئیسه مجلس خبرگان؛
امام جمعه موقت تهران؛
عضو تشخیص مصلحت نظام؛
تدریس خارج فقه و اصول در حوزه علمیه قم؛
عضویت در جامعه مدرسین حوزه علمیه قم؛
آیتاﷲ سید حسن طاهری خرمآبادی رحمة الله پیرامون نمایندگی خود از طرف امام رحمة الله در
سپاه و در پاکستان بیان میدارد:
مسئولیت بعدی بنده نمایندگی حضرت امام رحمة الله در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود که در 1360ش. حضرت امام رحمة الله حکم نمایندگی در سپاه را به من دادند.
در 1361ش. مسأله پاکستان پیش آمد و حضرت امام رحمة الله برای پاکستان تقاضای نماینده کردند. قبلاً هم از ایشان در نجف چنین تقاضایی شده بود، عدهای از طلاب پاکستان هم آمده بودند سراغ ما و در مجموع حضرت امام رحمة الله به این نتیجه رسیدند که من به طور موقت به پاکستان بروم.
در جلسهای که به اتفاق مرحوم علامه صفدر حسین نجفی که از پاکستان آمده بود و منشأ بردن ما به پاکستان شد و آقای رضایی، فرمانده وقت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در خدمت امام رحمة الله بودیم و آقای رضایی اصرار داشت که من در سپاه بمانم و به پاکستان نروم و دلایلی هم برای حضرت امام رحمة الله برشمردند.
امام رحمة الله به آقای رضایی فرمودند: اینهایی که شما میگویید درست است، ولی ایشان یک سال به پاکستان میروند و بعد از آن به سپاه برمی گردند، خوب آقای رضایی هم چارهای نداشت و نمیتوانست قبول نکند. من با حکم بسیار مفصلی از حضرت امام رحمة الله، به مدت سه ماه به پاکستان رفتیم و ترتیبی داده شد تا در غیاب بنده آقای فاکر با حکم حضرت امام رحمة الله کارهای سپاه را بکنند.
هنگام رفتن دوم، پاکستان عذر خواست و به وزارت خارجه پیغام داد ما نمیتوانیم شما را به عنوان نماینده امام بپذیریم. گفتند: یک دولت دو نماینده ندارد، شما سفیر دارید، گفته شد: مسأله مرجعیت با مسائل دیگر فرق دارد با اصرار وزارت امور خارجه، پاکستان به طور موقت یک ماه به ما اجازه ورود داد. اقامت من در پاکستان نزدیک به سه ماه طول کشید و دولت پاکستان هم به روی خودش نیاورد، من دیگر مطمئن شدم اقامت طولانیتر مسألهای به وجود نخواهد آورد، به ایران برگشتم تا هم به طور خصوصی مسائل را با حضرت امام رحمة الله و برخی مسئولین مطرح کنم و هم خانوادهام را با خود به پاکستان ببرم.
گذرنامه را به سفارت پاکستان جهت اخذ ویزا بردند، ولی آنها از دادن ویزا خودداری کردند و گفتند: از پاکستان سؤال کردیم و منتظر جواب هستیم، از این برخورد فهمیدیم که نمیخواهند ویزا بدهند.
در همین روزها بود که حضرت امام یک حکم مفصلتری نوشته و دوباره بنده را به نمایندگی خود در سپاه منصوب نمودند، در حکم حضرت امام رحمة الله قید شده بود که جناب آقای فاکر و مرحوم شهید محلاتی رحمة الله هم کمک کنند، هرچند آقای محلاتی رحمة الله در سپاه ماند، ولی آقای فاکر دیگر تشریف نیاوردند.
بعد از چند ماه متوجه شدیم که برای رفتن به پاکستان با داشتن گذرنامه سیاسی، اصلا نیاز به ویزای پاکستان ندارد و درگذشتهام که برای گرفتن ویزا اقدام کرده بودیم، اشتباه بوده است.
بنده به پاکستان رفتم و یکی دو ماه ماندم، که دولت پاکستان متوجه حضور من در آن کشور شد و این بار خود ضیاء الحق، رئیس جمهور وقت پاکستان رسماً اعلام کرد که نباید در پاکستان بمانید و ظرف مدت ده روز باید پاکستان را ترک کنید.
در غیاب من امام رحمة الله آقای محلاتی رحمة الله را در سپاه منصوب فرموده بود. من قبلا به مرحوم حاج احمد آقا رحمة الله گفته بودم آقای محلاتی رحمة الله به گونهای منصوب شوند، که دوباره مجبور نشوم به سپاه بیایم. دیگر به کارهای اجرایی علاقهای نداشتم و واقعا مایل بودم که به حوزه برگردم و به کارهای علمی مشغول شوم، این بود که بعد از انتصاب آقای محلاتی رحمة الله و بازگشت من از پاکستان آزاد شدم و به قم برگشتم.
البته انتخابات دور بعدی خبرگان رهبری قبل از رفتن من با پاکستان انجام شده بود که به اتفاق حضرت آقای طباطبایی سلطانی رحمة الله به عنوان نماینده لرستان انتخاب شدیم. مجلس خبرگان اگرچه کار با اهمیتی است، اما از نظر اجرایی کاری ندارد.
مسأله پاکستان همچنان ادامه دارد و تا الان هم نمایندگی مقام رهبری را دارم، منتها کارهای سیاسی به عهده رهبران نهضت فقه جعفری است که در حال حاضر آقا سید ساجد نقوی عهدهدار این مسئولیت هستند، قبل از آن هم مرحوم شهید سید عارف حسینی رحمة الله بود.
بنده هم از همان ابتدا در ارتباط با حوزههای علمیه بودم و برای کارهای سیاسی نرفته بودم، خلاصه کلام اینکه فعالیتهای دفتر نمایندگی ولی فقیه در پاکستان، فعالیتهای حوزوی است.(1)
یکی از فعالیتهای آیتاﷲ سید حسن طاهری خرمآبادی رحمة الله، نمایندگی امام رحمة الله در سپاه بود که به توضیحی که در قبل داده شد امام دو حکم برای ایشان صادر نمودند، متن این حکمها از قرار ذیل است:
بسم اﷲ الرحمن الرحیم
جناب حجتالاسلام آقای حاج سید حسن طاهری از آنجا که جناب مستطاب حجتالاسلام و المسلمین آقای حاج شیخ حسینعلی منتظری رحمة الله شما را برای رسیدگی به وضع سپاه معرفی نمودند، جنابعالی را بدین سمت منصوب مینمایم، تا با کمال دقت در تطبیق قوانین و تصمیمات شورای سپاه پاسداران با احکام اسلام کوشش نمایید.
و همچنین بر خط فکری و اعتقادی در سپاه در سراسر ایران نظارت دقیق نموده و از انحرافات و تخلفات با کمال قاطعیت جلوگیری نمایند.
با تاریخ 23 آذرماه1360.
روح اﷲ الموسوی الخمینی
بسم اﷲ الرحمن الرحیم
جناب حجتالاسلام آقای حاج سید حسن طاهری (دامت افاضاته)
پیرو سفری که برای جنابعالی پیش آمد، جناب حجتالاسلام فاکر (ایداﷲ تعالی)
1) . خاطرات آیت اﷲ طاهری خرمآبادی، ج 1، ص 48.
برای رسیدگی به وضع سپاه پاسداران منصوب شدند، ضمن تشکر از جناب آقای فاکر در تحمل زحمات در غیاب شما، جنابعالی را به سمت سابق منصوب مینمایم که با کمال دقت و ظرافت به آنچه در اساسنامه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی برای نمایندگی آن جناب آمده است، عمل نمایید، امید است با یاری و صمیمیت جناب حجتالاسلام آقای فاکر، جناب حجتالاسلام آقای محلاتی، جناب آقای وزیر محترم سپاه و جناب آقای محسن رضایی که مورد علاقه و تأیید اینجانب است هرچه بهتر به وضع سپاه رسیدگی نمایید.
لازم است جناب آقای وزیر سپاه و فرمانده محترم سپاه و دیگر فرماندهان و کسانی که در سپاه سمتی دارند، بدانند جناب آقای طاهری نماینده اینجانباند تأیید و در مسائلی که مربوط به ایشان است از ایشان تبعیت نمایند، تا ان شاء اﷲ تعالی امور سپاه که بازوی توانای جمهوری اسلامی است بر طبق مقررات شرعی و قانونی و مصالح عالی کشور و جمهوری اسلامی تثبیت یابد.
لازم به ذکر است که تبعیت از جناب آقای محسن رضایی، فرمانده کل سپاه و از فرماندهان دیگر به حسب سلسله مراتب و مقررات سپاه در جمهوری اسلامی ایران یک وظیفه شرعی الهی است، که تخلف از آن علاوه بر تعقیب قانونی مسئولیت شرعی دارد.
از خداوند تعالی توفیق همگان را در خدمت به اسلام و کشور اسلامی خواستار است!
8 تیر ماه 1362/17 رمضان المبارک 1403.
روح اﷲ الموسوی الخمینی
آیتاﷲ سید حسن طاهری خرمآبادی رحمة الله پیرامون خاطرات خود از سپاه خاطرنشان میسازد:
نکتهای را که از زمان نمایندگی حضرت امام رحمة الله در سپاه بهیاد دارم این است که حضرت امام رحمة الله خیلی مقید بود که سپاه و به طور کلی نیروهای مسلح در مسائل حزبی و گروهی به هیچ وجه دخالت نکنند. به این دلیل که اولا: روحیه حضرت امام رحمة الله با حزب و
گروه موافق نبود، البته نه اینکه با تشکل مخالف باشند، اما با عنوان حزب مخالف بودند. من خودم قبل از انقلاب به نجف رفتم و خدمت ایشان عرض کردم که دوستان علاقهمند هستند کهیک حزبی تشکیل بدهند، ایشان فرمودند: کار که حزبی و گروهی نیست، کار ما همان کار فقاهتی است که با عنوان فقیه با مردم در ارتباطیم.
بعد از انقلاب هم اگرچه امام رحمة الله به مقتضای جو و شور انقلابی، با تشکیل حزب جمهوری اسلامی موافقت کردند، ولی باز بعداً ایشان هم دستور دادند که فعالیتهای این حزب هم متوقف شود؛ چون معتقد بودند که همه مردم باید در صحنه باشند.
البته اینگونه نباید تصور شود که حضرت امام رحمة الله با برنامهریزی و تشکل مخالف بود، ایشان ضمن تأیید تشکلهایی چون جامعه مدرسین، جامعه روحانیت و مجمع روحانیون با حزب و گروه موافق نبودند، ثانیا: نیروهای مسلح اگر قرار باشد که وارد حزب و گروه شوند، ممکن است فردا آنها رو در روی یکدیگر بایستند، چون هر حزبی میخواهد خط خودش را حاکم کند.
اصولاً نیروهای مسلح در تمام دنیا باید از گروهبندیهای سیاسی برکنار باشند. البته گروهگرایی با تحلیل و آشنایی با مسائل سیاسی تفاوت دارد.
حضرت امام رحمة الله روی این مسأله بسیار حساس بودند و ما هم این مورد را به طور جدی دنبال کرده و آییننامههایی هم تنظیم کردیم که با موافقت حضرت امام رحمة الله آن را اجرا کردیم.(1)
این عالم سیاستمدار و خبیر در جریانات انقلاب و در مباحث علمی خود با بسیاری از علمای خرمآباد، قم، تهران و... ارتباط حضوری و نامهنگاری داشتهاند که در ذیل متن چندی از نامههای بزرگان را که خطاب به ایشان، یا برای ایشان نگاشته شده است، نقل مینماییم:
1) . خاطرات آیت اﷲ طاهری خرمآبادی، ج 1، ص 50.
بسمه تعالی
به عرض میرساند: نامه شریف رویت گردید از لطف جنابعالی ممنون و متشکرم، موفقیت حضرتعالی را در خدمت به دین مقدس از خداوند متعال مسألت دارم.
راجع به موضوع انجمنهای ایالتی متأسف هستم و تلگرافهای دیگری به مقامات و همچنین آیات قم شده و همچنین در بخش کوهدشت، الشتر، پل دختر و نورآباد از طرف عشایر تقریباً تلگرافاتی مفصل شد.
همانطور که لطف گردید مجدداً به آقایان عظام: حضرت آیتاﷲ گلپایگانی، حضرت آیتاﷲ خمینی و حضرت آیتاﷲ شریعتمداری از طرف بنده اطلاع و سلام نمایید و عرض کنید که هر نوع اقدامی لازم باشد اهالی لرستان آماده هستند، دستور فرمایید تا عمل شود.
موفقیت آیات عظام در پیشرفت امور دینی و تشیید مبانی اسلامی را از خداوند عالم مسألت دارم.
3 جمادی الاولی 82 روح اﷲ کمالوند
بسمه تعالی
به عرض میرساند: مرقومه شریف که به وسیله آقای عبدالرحمن قاضی ارسال فرمودید، رؤیت گردید از الطاف عالیه متشکرم.
موضوعی که مرقوم فرموده بودید موجب ناراحتی و نگرانی گردیده بود، بنده انتظار قم را داشتم آنکه از طرف حضرت آقای خمینی مرقوم داشته بودند، اقدام شود، اقدام کردم و تلگراف مفصلی از طرف اهالی و لرستانیها به شاه و نخست وزیر و آیتاﷲ بهبهانی مخابره شد و همینطور از طرف روحانیین هم تلگرافات مفصلی به مقامات گردید و از طرف اهالی به آیات قم تلگراف شد و جواب حضرت آقای خمینی عرض کردم، اگر اقدامات دیگری هم احتیاج است عمل شود. خدمت جناب ثقةالاسلام آقای آقا محمد صالح سلام برسانید.
در خاتمه باز از لطف جناب عالی متشکرم.
والسلام علیکم و رحمة اﷲ و برکاته.
25 جمادی الاول 83 روح اﷲ کمالوند.
بسم اﷲ تعالی شانه
تسلیم و تحنیت وافر تقدیم داشته با انواع دعوات یادآورم، مرقوم شریف زیارت شد، عاطفه مبذوله و به تشکرگویی رسانید.
به اطلاع از سلامتی عالی خوشوقت و امیدوارم به یمن توجهات مقدسه بقیة اﷲ ارواحنافداه پیوسته در کمال صحت و عافیت و قرین موجبات آرامش روحی و جسمی بوده و به انجام وظایف مذهبی و روحانی توفیق بیشتر حاصل فرمایید.
سلام و تحیت حقیر را حضور جناب آقای مروارید و سایر اصدقاء کرام (دامت ایامهم الشریفه) ابلاغ و مترقب آنکه برای عافیت امور دنیا و آخرتم دعا فرمایید.
والسلام علیکم.
محمدهادی الحسینی المیلانی.
بسم اﷲ الرحمن الرحیم
به عرض محترم عالی میرساند ان شاء اﷲ که عافیت بوده و مشمول الطاف خاصه باشید.
تلگراف آیات عظام (دامت ظلالهم) و جواب آنها ملاحظه و مطالعه شد، حقیر هم حسب الوظیفه اقدامی نموده، امید است که مؤثر باشد. الی اﷲ الشکوی و هو المستعان، و السلام علیکم و رحمة اﷲ و برکاته.
علی محمد بروجردی نجفی
6 جمادی الثانی 82
فهرست چندی از پیامهایی که آیتاﷲ سید حسن طاهری خرمآبادی رحمة الله در مسائل انقلاب و امام رحمة الله آنها را امضا نمودند از قرار ذیل است:
نامه فضلاء و محصلین حوزه علمیه قم به امام رحمة الله در پی انتقال ایشان از ترکیه به نجف اشرف؛(1)
نامه جمعی از علما و فضلای حوزه علمیه قم به امیر عباس هویدا -نخست وزیر- درخصوص تبعید امام رحمة الله؛(2)
نامه فضلا و محصلان حوزه علمیه قم به مراجع عظام ایران و عراق در مورد بازداشت جمعی از فضلای حوزه علمیه قم؛(3)
تلگرام اساتید حوزه علمیه قم به حضرات آیات: شیخ حسینعلی منتظری رحمة الله، شیخ عبدالرحیم ربانی شیرازی رحمة الله، شیخ احمد آذری قمی رحمة الله در پی بازداشت آنها؛(4)
تلگرام روحانیان تهران در پی ارتحال آیتاﷲ العظمی حکیم رحمة الله؛(5)
تلگرام تسلیت علما و مدرسین حوزه علمیه قم به امام رحمة الله در پی شهادت آیتاﷲ حاج سید مصطفی خمینی رحمة الله؛(6)
اعلامیه اساتید و فضلای حوزه علمیه قم درباره فاجعه خونین 19 دی قم؛(7)
اعلامیه جمعی از فضلای حوزه علمیه قم درخصوص فاجعه 29 بهمن تبریز؛(8)
نامه جمعی از علما و اساتید حوزه علمیه قم به شهید آیتاﷲ صدوقی رحمة الله درباره فجایع شهر یزد؛(9)
1) . اسناد انقلاب اسلامی، ج 3، ص 173.
2) . اسناد انقلاب اسلامی، ج 3، ص 175.
3) . اسناد انقلاب اسلامی، ج 3، ص 195.
4) . اسناد انقلاب اسلامی، ج 3، ص 199.
5) . اسناد انقلاب اسلامی، ج 3، ص 223.
6) . اسناد انقلاب اسلامی، ج 3، ص 229.
7) . اسناد انقلاب اسلامی، ج 3، ص 238.
8) . اسناد انقلاب اسلامی، ج 3، ص 248.
9) . اسناد انقلاب اسلامی، ج 3، ص 267.
نامه جمعی از علما و استادان حوزه علمیه قم درباره حمله مزدوران رژیم شاه به منازل برخی از مراجع قم؛(1)
اعلامیه جمعی از علما و استادان حوزه علمیه قم به مناسبت فرا رسیدن نیمه شعبان سال 1398ق؛(2)
اعلامیه جمعی از علما و روحانیان حوزه علمیه قم در مورد حمله مزدوران رژیم شاه به مردم مشهد و سایر شهرها؛(3)
اعلامیه جمعی از علمای حوزه علمیه قم درباره حوادث سیاسی ایران و چهلمین روز شهادت 17 شهریور؛(4)
اعلامیه جمعی از روحانیان تهران در تکذیب یک اعلامیه جعلی؛(5)
متن اعلامیه جمعی از علما و روحانیان تهران درباره توطئه رژیم شاه برای ایجاد تفرقه در میان ملت مسلمان ایران؛(6)
متن اعلامیه جمعی از اساتید حوزه علمیه قم درخصوص تشکیل دولت نظامی غلامرضا ازهاری در 14 آبان 1357 و اوضاع ایران؛(7)
پیام جمعی از فضلا و استادان حوزه علمیه قم به کارکنان شرکت نفت؛(8)
متن تلگراف جمعی از اساتید و فضلای حوزه علمیه قم به علمای مشهد درباره حمله مزدوران رژیم شاه به حرم مطهر امام رضا علیه السلام؛(9)
اعلامیه جمعی از اساتید و فضلای حوزه علمیه قم درخصوص پشتیبانی از
1) . اسناد انقلاب اسلامی، ج 3، ص 291.
2) . اسناد انقلاب اسلامی، ج 3، ص 319.
3) . اسناد انقلاب اسلامی، ج 3، ص 329.
4) . اسناد انقلاب اسلامی، ج 3، ص 319.
5) . اسناد انقلاب اسلامی، ج 3، ص 417.
6) . اسناد انقلاب اسلامی، ج 3، ص 418.
7) . اسناد انقلاب اسلامی، ج 3، ص 425.
8) . اسناد انقلاب اسلامی، ج 3، ص 433.
9) . اسناد انقلاب اسلامی، ج 3، ص 438.
اعتصاب کارکنان صنعت نفت؛(1)
اعلامیه جمعی از استادان حوزه علمیه قم درباره توطئههای رژیم شاه؛(2)
اعلامیه اساتید و فضلای حوزه علمیه قم در مورد کشتار وحشیانه رژیم شاه در تهران و سایر شهرها در اول محرم 1399ق؛(3)
اعلامیه جمعی از روحانیان تهران درباره فراخوانی مردم برای شرکت در راهپیمایی روزهای تاسوعا و عاشورا؛(4)
نامه جمعی از علما و اساتید حوزه علمیه قم به آیتاﷲ العظمی سید ابوالقاسم خویی رحمة الله در مورد ملاقات ایشان با فرح دیبا؛(5)
نامه دیگری از جمعی از علما و اساتید حوزه علمیه قم به آیتاﷲ العظمی سید ابوالقاسم خویی رحمة الله درخصوص ملاقات ایشان با فرح دیبا؛(6)
تلگرام جمعی از فضلا و استادان حوزه علمیه قم به رئیس جمهور فرانسه؛(7)
اعلامیه جمعی از اساتید و فضلای حوزه علمیه قم درباره برگزاری مجلس بزرگداشت شهدای گلگون کفن حوادث ایران؛(8)
اعلامیه جمعی از علما و مدرسین حوزه علمیه قم در سالگرد کشتار وحشیانه مردم قم؛(9)
نامه جمعی از علمای حوزه علمیه قم به استادان دانشگاههای ایران و اعلام پشتیبانی از آنان؛(10)
1) . اسناد انقلاب اسلامی، ج 3، ص 447.
2) . اسناد انقلاب اسلامی، ج 3، ص 451.
3) . اسناد انقلاب اسلامی، ج 3، ص 459.
4) . اسناد انقلاب اسلامی، ج 3، ص 467.
5) . اسناد انقلاب اسلامی، ج 3، ص 471.
6) . اسناد انقلاب اسلامی، ج 3، ص 474.
7) . اسناد انقلاب اسلامی، ج 3، ص 479.
8) . اسناد انقلاب اسلامی، ج 3، ص 497.
9) . اسناد انقلاب اسلامی، ج 3، ص 518.
10) . اسناد انقلاب اسلامی، ج 3، ص 522.
اعلامیه جمعی از علمای حوزه علمیه قم درباره روی کار آمدن دولت بختیار و اعلام عزای عمومی؛(1)
اعلامیه جمعی از روحانیان حوزه علمیه قم درخصوص جنایات ننگین عمال شاه در شهرهای مختلف و فراخوانی مردم به راهپیمایی؛(2)
تلگراف جمعی از علما و استادان حوزه علمیه قم به رئیس جمهور فرانسه در پی هجرت امام به این کشور؛(3)
اعلامیه اساتید و فضلای حوزه علمیه قم درباره خلع محمد رضا شاه از مقام سلطنت؛(4)
اعلامیه علما و مدرسین حوزه علمیه قم در مورد بازگشایی موقت مغازهها در 30 آذرماه 1357ش؛(5)
اعلامیه جمعی از اساتید و فضلای حوزه علمیه قم درباره راهپیمایی سراسری مردم ایران در تاسوعا و عاشورا؛(6)
اعلامیه جمعی از اساتید و فضلای حوزه علمیه قم درخصوص مجلس بزرگداشت شهدای محرم 1399ق؛(7)
اعلامیه مدرسین و فضلای حوزه علمیه قم درباره راهپیمایی تاسوعا و عاشورا در آذر 1357ش؛(8)
اعلامیه جمعی از اساتید حوزه علمیه قم در مورد حمله مزدوران رژیم شاه به حرم مطهر امام رضا علیه السلام در آذر 1357ش؛(9)
1) . اسناد انقلاب اسلامی، ج 3، ص 532.
2) . اسناد انقلاب اسلامی، ج 3، ص 528.
3) . اسناد انقلاب اسلامی، ج 3، ص 525.
4) . اسناد انقلاب اسلامی، ج 3، ص 506.
5) . اسناد انقلاب اسلامی، ج 3، ص 505.
6) . اسناد انقلاب اسلامی، ج 3، ص 488.
7) . اسناد انقلاب اسلامی، ج 3، ص 481.
8) . اسناد انقلاب اسلامی، ج 3، ص 477.
9) . اسناد انقلاب اسلامی، ج 3، ص 441.
مرحوم آیتاﷲ سید حسن طاهری خرمآبادی رحمة الله دارای سه فرزند پسر و یک دختر بدین شرح بودند.
مرحوم حجتالاسلام و المسلمین سید مهدی طاهری خرمآبادی رحمة الله؛
جناب حجتالاسلام والمسلمین سید علی طاهری خرمآبادی (دام توفیقاته)؛
جناب آقای سید حسین طاهری خرمآبادی؛
یک دختر که همسر جناب آیتاﷲ سید مجتبی طاهری خرمآبادی (مدظله) است.
عاقبت این عالم متقی و پرهیزکار در صبح شبنه 16 شهریور 1392ش. برابر با اول ذی القعده 1432ق. در قم دار فانی را وداع نمود، به مناسبت ارتحال ایشان سه روز عزای عمومی در استان لرستان اعلام شد.
پیکر این عالم روحانی در روز بعد، از مسجد امام حسن عسکری علیه السلام تا حرم مطهر حضرت معصومه علیها السلام توسط علما و مراجع و بزرگان و عموم مردم تشییع و در آن حرم مطهر آرام گرفت.
در پی ارتحال ایشان پیامهای تسلیتی از علما و مراجع و مسئولین دولتی صادر شد که
متن بعضی از آنها از قرار ذیل است:
بسم اﷲ الرحمن الرحیم
خبر درگذشت عالم مجاهد آیتاﷲ حاج سید حسن طاهری خرمآبادی رحمة الله را که پس از دوران طولانی بیماری رنجبار اتفاق افتاده است، با تأسف و تأثر دریافت کردم.
این عالم بزرگوار که از آغاز نهضت امام بزرگوار در صفوف مبارزه قرار داشت، در دوران پس از پیروزی نیز همواره دارای نقش اثرگذار بوده و در عرصههای گوناگون فکری و سیاسی و جهادی، وفادارانه نقشآفرینی میکرد و تقوا و اخلاص همواره با هوشمندی و متانت از شاخصههای برجسته این روحانی مجاهد و مبارز بود. اینجانب تسلیت صمیمانه خود را به فرزندان و بازماندگان مکرم و همه ارادتمندان و دوستان ایشان تقدیم میدارم و علو درجات ایشان را از خداوند متعال مسألت مینمایم.
16 شهریور 1392، سید علی خامنهای
بسم اﷲ الرحمن الرحیم
انا لله و انا الیه راجعون
خبر ارتحال حضرت آیتاﷲ حاج سید حسن طاهری خرمآبادی موجب تأسف و تأثر گردید، ایشان از فقهای وارسته و شاگردان مبارز حضرت امام رحمة الله بود که عمر خود را در راه نشر معارف اهلبیت علیه السلام سپری نمود و همواره تلاش و کوشش فراوان در تربیت طلاب و فضلای حوزههای علمیه داشت. زندگی عالمان مجاهد در عصر ما همواره با مبارزه رژیم منحوط پهلوی همراه بود.
آیتاﷲ طاهری خرمآبادی رحمة الله نیز چون دیگر عالمان عصر خویش و نیز مانند پیر و مراد و مقتدای خویش، حضرت امام خمینی رحمة الله، حکومت ننگین پهلوی و سکوت در مقابل ستمهای آنان را برنمیتابید و به طور مدام با سخنرانیها، نامهها، اعلامیهها و به زندان
رفتنها، نقش مهمی را در پیش برد انقلاب و پیروزی آن ایفا کرد. ایشان در سال 1341 درخصوص لوایح ششگانه اصلاحات رژیم پهلوی از طرف حضرت امام خمینی رحمة الله مأمور به روشنگری مردم و علمای خرمآباد شد که نقش مهمی را در این مسأله ایفا نمود.
وی پس از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی همواره مدافع نظام و رهبری بود و در مسئولیتهای گوناگون از جمله عضویت در مجلس خبرگان قانون اساسی و هیأت رئیسه آن، نمایندگی حضرت امام رحمة الله در امور حج و زائران بیتاﷲ الحرام، نمایندگی حضرت امام رحمة الله در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، امامت موقت جمعه تهران، و عضویت در شورای نگهبان ایفای نقش نمود.
جامعه مدرسین حوزه علمیه قم رحلت این عالم برجسته که خود از اعضای مؤثر و پرسابقه جامعه مدرسین بود را به حضرت بقیةاﷲ الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف مقام معظم رهبری، مراجع عظام تقلید (دامت برکاتهم) حوزههای علمیه، بیت شریف ایشان و بهویژه مردم شریف استان لرستان تسلیت عرض نموده، علو درجات را برای آن فقید و اجر فراوان برای بازماندگان آن مرحوم خواستارم.
و السلام علیکم و رحمة اﷲ و برکاته
محمد یزدی شورای عالی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم
پدر: میرزا محمد
ولادت: 1321 ق.
وفات: 1402 ق.
مدفن: قم،حرم مطهر.
تألیف:
کریم آدینه
سید محمد حسین طباطبایی مشهور به علامه طباطبایی، مفسر بزرگ قران کریم فیلسوف شهیر، معلم اخلاقی اصولی، فقیه، عارف و اسلام شناس قرن14 قمری از عالمان تأثیرگذار شیعه در فضای فکری و مذهبی ایران در این قرن بود.
وی نویسنده تفسیر بینظیر المیزان بوده و در حوزه علمیه قم به جای اشتغال به فقه و اصول، درس تفسیر قرآن و فلسفه برقرار کرد. این کار او موجب رونق دانش تفسیر در حوزه قم شد.
علامه طباطبایی رحمة الله چشمه جوشانی بود که در صحنه روحانیت شیعه جاری شد و تشنگان حقیقت را سیراب کرد.
او آفتاب درخشانی بود که در آسمان اسلام طلوع کرد و تیرگیهای شبهات و اوهام را
برطرف کرد و به حق باید ایشان را پس از امام خمینی قدس سره بزرگترین افتخار حوزه علمیه قم، بلکه بزرگترین شخصیت علمی جهان اسلام در این عصر شمرد که در احیای تفکر اسلامی صحیح و مبارزه با انحرافات و بدعتها و شناساندن اسلام راستین که در مکتب اهل بیت علیهم السلام تبلور یافته است، تاثیر فوقالعاده داشت. همین بس که اغلب رجال سیاسی ،علمی و روحانی امروز کشور و گردانندگان چرخ انقلاب اسلامی از شاگردان بیواسطهیا باواسطه اویند.
اهمیت وی به جهت زنده کردن حکمت و فلسفه و تفمسیر در حوزههای تشیع بعد از دوره صفویه بوده است. بهویژه اینکه وی به باز گوبی بر شرح حکمت صدرایی بسنده نکرده، به تأسیس معرفتشناسی در این مکتب میپردازد. همچنین با انتشار کتب فراوان و تربیت شاگردان برجسته در در دوران مواجهه با اندیشههای غربی نظیر مارکسیسم به اندیشه دینی حیاتی دوباره بخشیده. شاهکار بزرگ علامه تفسیر شریف المیزان می باشد که بیشتر ایشان را از تفسیرش میشناسند.
ایشان در 23 اسفند سال ۱۲۸۱ش. مطابق با ۲۹ ذی الحجه سال ۱۳۲۱ق. در تبریز در یک خانواده روحانی چشم به جهان گشود.
پدر ایشان مرحوم حاج میرزا محمد آقاطباطبایی (متوفی ۱۲۹۰ش) که روحانی و از ملاک بوده است. اجداد علامه همگی تا چهارده پشت از علماء اعلام بودهاند و نسب ششم ایشان که آقا میرزامحمد علی قاضی بوده ، قاضیالقضاة منطقه آذربایجان بوده و تمام آن نواحی در تحت نفوذ علمی و فقهی و قضایی ایشان بوده است، و به همین جهت به قاضی ملقب شده اند.(1)نسب ایشان به ابراهیم بن اسماعیل دیباج نهایتاً به امام حسن
1) . مهرتابان ص35.
مجتبی علیه السلام میرسد. علامه ۹ سال بیشتر نداشست که پدرش را از دست داد.
مرحومه سیده ربابه خانم (متوفی1286) دختر سید غلامعلی یحیوی مادر علامه از اشراف تبریز بودهاند و نسبشان به امام حسین علیه السلام میرسد، فلذا علامه در آخر بعضی از کتابهایش نویسنده را بنام سید محمد حسین حسنی حسینی طباطبایی نام برده و خاتمه داده است. ایشان در ۵ سالگی مادر خود را از دست میدهد.
پس از فوت پدر، وصی او آقای حاج میرزا باقر قاضی پدر شهید محراب قاضی طباطبایی ایشان را برای تحصیل به مکتب فرستاد. پس از آموزش قرآن که در روش درسی آن روزها قبل از هر چیز تدریس میشد. آثاری چون گلستان و بوستان سعدی، اخلاق مصور تاریخ معجم، ارشاد الحسنات مرحوم فیوضات نصابالصبیان، انوار سهیلی منشأت امیر نظام را در مکاتب و مدارس آن زمان فراگرفت. علاوه بر آموختن ادبیات، زیر نظر میرزا علی نقی خطاط بهیادگیری فنون خوشنویسی پرداخت، این علوم را از سال ۱۲۹۰ تا سال 1296 فرا گرفت و بعد به مدت هشت سال (۱۲۹۷ تا 1304) به مدرسه طالبیه تبریز وارد شد و به فراگیری ادبیات عرب در علم صرف که شامل امثله و صرف میر و تصریف میباشد، و علم نحو شامل کتابهای عوامل،انموزج، صمدیه، سیوطی، جامی، مغنی و در علم معانی و بیان و بدیع کتاب مطول و در علم فقه کتابهای شرح لمعه و مکاسب و در علم اصول کتابهای معالم، قوانین، رسائل و کفایه و در علم منطق رساله کبری حاشیه ملاعبداﷲ، شرح شمسیه و در فلسفه شرح اشارات و در علم کلام کشفالمراد را خواند و فرا گرفت. خود درباره دوران تحصیلش نوشته است: در اوایل تحصیل که به صرف و نحو اشتغال داشتم، علاقه زیادی به ادامه تحصیل نداشتم و از اینرو هر چه میخواندم، نمیفهمیدم و چهار سال به همین نحو گذراندم. پس از آن یکباره عنایت خدایی دامنگیرم شده عوضم کرد و در خود یک نوع شیفتگی و بیتابی نسبت به تحصیل کمال، حس نمودم. به طوری که از همان روز تا پایان ایام تحصیل که تفریباً هفده سال طول کشید، هرگز نسبت به تعلیم
و تفکر درک خستگی و دلسردی نکردم و زشت و زیبای جهان را فراموش نموده و تلخ و شیرین حوادث، برابر میپنداشتم، بساط معاشرت غیر اهل علم را به کلی برچیدم. در خورد و خواب و لوازم دیگر زندگی، به حداقل ضروری قناعت نموده باقی را به مطالعه میگذراندم و همیشه درس فردا را شب پیش مطالعه میکردم واگر اشکالی پیش میآمد با هر خودکشی بود حل مینمودم.(1)
در سال 1304 علامه طباطبایی، برای گذراندن مراتب عالی دروس حوزوی، به همراه همسر(2)و فرزند نورسیدهاش محمد عازم نجف اشرف شدند و منزل محقری اجاره کردند. غربت نامأنوس بودن با محیط و گرمای هوا، شرایط ناگواری برای این خانواده کوچک بهوجود آورد. تنگی منزل و نبود آب خود مزید بر مشکلات بود. در این اوضاع تنها دلخوشی علامه و همسرش محمد کوچک بود. ولی ناگهان بیمار شد و بساط شادمانی خانواده را به یکباره برچید. نبود پزشکان متخصص و لوازم پزشکی مورد نیاز، باعث وخیم شدن حال محمد کوچک و مرگ او شد. فقدان آن کودک در دیار غربت، علامه و همسرمهربانش را در سوگ و ماتم نشاند. مرحوم علامه بار سنگین غم را در دل خود پنهان میکرد و همسرش را تسکین میداد.
مدتی بعد خداوند فرزند دیگری به آنها عنایت فرمود، ولی این شکوفه نورسته هم پس از یک سال سر به تیره تراب گذاشت و غم این خانواده جوان را تازه کرد. فرزند سوم هم به سرنوشت برادران خود دچار شد و این وضع خاطر لطیف همسر مهربان علامه را آزرده میساخت. علامه طباطبایی به پیشگاه خداوند زاری میکرد تا از چنین وضع پریشانی
1) . مرزبان وحی و خرد ص :41.
2) . قمرالسادات مهدوی دختر مرحوم آیت اﷲ حاج میرزا مهدی مهدوی طباطبایی تبریزی ،همسر اول علامه،از بستگان علامه واز خانواده متدین وپاک طینت طباطبایی،زنی بود که در سیر تکاملی وسلوک علامه نقش موثرداشت.خانمی که همه عمررا درطبق اخلاص گذاشت ودرراه این عارف والا مقام تقدیم کرد.دشوارترین مشقت ها را درغربت شهرهای نجف وقم تحمل کرد وحتی یک بار هم گلایه نکرد.این بانوی مکرمه در سال 1343شمسی دار فانی را وداع گفت.(یادنامه ص41).
رهایی یابند. روزی آیتاﷲ قاضی طباطبایی که استاد علامه، و از بستگان همسرش بود، به منزل ایشان آمدند، و از آنها دلجویی فرمودند. هنگام رفتن به همسر مرحوم علامه فرمودند این بار فرزندتان پسر است و باقی میماند. نامش را عبدالباقی بگذار تا انشاءاﷲ برایتان بماند. علامه که تا آن زمان از باردار بودن همسرش خبر نداشت متحیر ماند اما سرانجام پیشبینی این عارف وارسته درست درآمد و خداوند فرزندی به آنها عنایت فرمود که باقی ماند.
علامه طباطبایی بعد از تحصیل در مدرسه طالبیه تبریز همراه برادرشان به نجف به میروند و ده سال تمام در نجف به تحصیل علوم دینی و کمالات اخلاقی و معنوی مشغول میشوند.
علامه طباطبایی علوم ریاضی را در نجف اشرف نزد سید ابوالقاسم خوانساری که از ریاضیدانان مشهور ان زمان بود فراگرفت. او دروس فقه و اصول را نزد استادانی چول آیات عظام محمد حسین نائینی و محمد حسین غروی اصفهانی و رجال را نزد مرحوم حجت کوهکمری خواندند.
استاد او در فلسفه حکیم متأله، مسید حسین بادکوبهای بود که سالیان دراز در نجف اشرف در معیت برادرش سید محمدحسن الهی طباطبایی، نزد او به درس و بحث مشغول بودند.
خود علامه از ایام تحصیل در نجف چنین سخن میگوید:
برای تکمیل درسهای اسلامی خود به نجف اشرف مشرف شدم و در درس استاد آیتاﷲ شیخ محمد حسین اصفهانی حضور پیدا کردم. همچنین به مدت شش سال متوالی خارج اصول فقه را خواندم، در طی این مدت درسهای عالی فقه شیعی را نزد استادمان آیتاﷲ نائینی تحصیل کردم و نزد آن بزرگوار دوره کامل خارج اصول فقه را نیز به مدت هشت سال نزد آن بزرگوار به پایان
بردم، و در کلیات علم رجال نزد مرحوم آیتاﷲ حجت کوهکمری درس خواندم.
استاد من در فلسفه اسلامی، حکیم اسلامی سیدحسین بادکوبهای بود که نزد آن حضرات کتابهای منظومه سبزواری، اسفار و مشاعر ملاصدرا، شفاء ابن سینا، کتاب اثولجیای ارسطو، تمهید القواعد ابن ترکه و اخلاق ابن مسکویه را خواندم.
استاد بادکوبهای
ضمن ابراز علاقه وافر به بنده خود بر درسهایم اشراف کامل داشت و سعی مینمود که ریشههای
تربیت را در اعماق وجود من مستحکم سازد و همواره مرا به مدارج اندیشه و راههای استدلال راهنمایی میفرمود. تا اینکه
در طرز تفکرخود بر آن روش خو گرفتم سپس به من فرمود تا در درس استاد هیئت و نجوم سید ابوالقاسم خوانساری حاضر شوم. من نیز نزد او دوره کامل ریاضیات عالی و علم هندسه در هر دو بخش: هندسه فضائی و هندسه مسطحه و جبر استدلالی (جبر گزاره) را خواندم.(1)
علامه در مدتی که در نجف مشغول تحصیل بود به علت تنگی معیشت و نرسیدن مقرری که از ملک زراعیشان در تبریز بدست میآمد(2)مجبور به مراجعت به ایران میشود و مدت ده سال در قریه شادآباد تبریز به زراعت و کشاورزی مشغول میشوند. فرزند ایشان مهندس سید عبدالباقی طباطبائی میگوید: خوب به یاد دارم که، پدرم دائماً و در تمام طول سال مشغول فعالیت بود و کار کردن ایشان در فصل سرما در حین ریزش باران و برفهای موسمی در حالی که، چتر به دست گرفته یا پوستین بدوش داشتند امری عادی تلقی میگردید، در مدت ده سال بعد از مراجعت علامه از نجف به روستای شادآباد و به دنبال فعالیتهای مستمر ایشان قناتها لایروبی و باغهای مخروبه تجدید خاک و اصلاح
درخت شده و در عین حال چند باغ جدید احداث گردید و یک ساختمان ییلاقی هم در داخل روستا جهت سکونت تابستانی خانواده ساخته شد و در محل زیرزمین خانه حمامی به سبک امروزی بنا نمود.(1)
بعد از ده سال اوضاع زندگی علامه تا حدودی سامان میگیرد و همین امر موجب میشود تا ایشان تصمیم بگیرد به قم مهاجرت کنند، این هجرت در سال ۱۳۲۵ش.اتفاق افتاده است.
ایشان تفألی به قرآن میزند این آیه میآید:(هنالک الولایه لله الحق هو خیر ثوابا وخیر عقبا)(2)در آنجا ولایت و یاری به خدای حق تعلق دارد اوست بهترین پاداش و فرجام.
علامه به همراه خانواده در شب آخر اسفند به تهران میرسند و نوروز را در تهران در منزل یکی از علما منزل میکنند و پس از آن به قم میآیند.
مرحوم علامه از همان آغاز خلأیی در حوزه احساس نمودند. خود ایشان میگوید:
هنگامی که از تبریز به قم آمدم، مطالعهای در نیازهای جامعه اسلامی و اوضاع حوزه قم کردم، پس از سنجیدن آنها
به این نتیجه رسیدم که این حوزه نیاز شدیدی به تفسیر قرآن دارد تا مفاهیم والای اصیل ترین متن اسلامی و عظیمترین
امانت الهی را بهتر بشناساند. از سوی دیگر چون شبهات مادی رواج یافته بود، نیاز شدیدی به بحثهای عقلی و فلسفی وجود داشت، تاحوزه بتواند مبانی فردی و عقیدتی اسلام را با براهین عقلی اثبات و از موضع حق خود دفاع نماید، از اینرو
وظیفه شرعی خود دانستم که بهیاری
خدای متعال، در رفع این دو نیاز ضروری کوشش نمایم.(3)
این تشخیص نیاز و تکلیفشناسی سبب گردید تا مرحوم علامه از همان آغاز رویکردی
جدی به مباحث قرآنی و عقلی بیابد. ایشان از: سال ۱۳۲۵(شمسی) درس تفسیر خود را در قم آغاز کرد و آنچه را که در آن جلسات میفرمود، مکتوب میساخت تا اینکه نخستین جلد المیزان در سال 1334منتشر شد. و نگارش این تفسیر شگرف حدود ۱۷ سال به طول انجامید.
تفسیر قرآن برای علامه طباطبایی نهیک کار علمی بلکه ایفای وظیفه و ادای تکلیف بود و این مفسر عارف چه حالات عرفانی و تأثرات قلبی که در هنگام مطالعه بر روی قرآن عظیم پیدا نکرده است.
آقای موسوی همدانی مترجم محترم تفسیر المیزان که برای مقابله و اطمینان از صحت ترجمه خدمت استاد علامه طباطبایی میرسید میگوید: در تفسیر قرآن، وقتی به آیات رحمت و یا غضب و توبه بر میخوردیم ایشان دگرگون میشد و در مواقعی نیز اشک از دیدگانش جاری میشد در این حالت که به شدت منقلب به نظر میرسید میکوشید من متوجه حالتش نشوم.
در یکی از روزهای زمستانی که زیر کرسی نشسته بودیم من تفسیر فارسی میخواندم و ایشان تفسیر عربی، که بحث رحمت پروردگار و آموزش گناهان بود، ناگهان معظمله به قدری متأثر شد که نتوانست به گریستن بیصدا اکتفا کند و باصدای بلند شروع به اشک ریختن کرد.
اسامی استادان علامه از آغاز تا پایان تحصیل بدین شرح است:
استاد میرزاعلی نقی خطاط، استاد خط علامه در تبریز؛
شیخ محمد علی سرابی، استاد صرف ونحو ومعانی وبیان در تبریز، (متوفی1384ق)؛
آیتاﷲ حاج میرزاعلی ایروانی، (مولف کتاب حاشیه بر مکاسب)، (متوفی1354ق)؛
آیتاﷲ حاج میرزا علی اصغر ملکی؛
حکیم و فیلسوف مرحوم آقا سید حسین بادکوبهای، (متوفی1358ق)؛
آیتاﷲ سید ابوالقاسم خوانساری، (متوفی1380ق)؛
آیتاﷲ حجت کوهکمرهای، (متوفی 1372ق)؛
آیتاﷲ سید ابو الحسن اصفهانی، (1365ق)؛
آیتاﷲ حاج میرزا علی آقا قاضی، (متوفی 1366ق)؛
آیتاﷲ محمد حسین اصفهانی (کمپانی)، (متوفی 1361ق)؛
آیتاﷲ محمد حسین نائینی، (متوفی 1355ق)؛
آیتاﷲ مرتضی طالقانی، (متوفی 1363ق)؛
آیتاﷲ شیخ ضیاءالدین عراقی، (متوفی 1361ق).
علامه شاگردان زیادی را تربیت کرده است نام برخی از آنها را در اینجا یادآور میشویم. آیات عظام وحجج اسلام، دکترها آقایان:
شهید مرتضی مطهری؛
حسین شبزندهدار جهرمی؛
شهید محمد جواد باهنر؛
محمد واعظزاده خراسانی؛
سید مرتضی جزایری؛
محمدتقی مصباح یزدی؛
امام موسی صدر؛
اسداﷲ ایمانی کازرونی؛
عبداﷲ جوادی آملی؛
شهید سید محمد حسینی بهشتی؛
حسن حسنزاده آملی؛
محمود امجد؛
سید عبداﷲ فاطمی نیا؛
عزیزاﷲ خوشوقت؛
غلامحسین ابراهیمی دینانی؛
سید عزالدین حسینی زنجانی؛
محمدرضا نکونام؛
محمد محمدی گیلانی؛
محمد صادقی تهرانی؛
سید جلالالدین آشتیانی؛
شهید علی قدوسی؛
شهید محمد مفتح؛
محمد اسماعیل صائنی زنجانی؛
ابراهیم امینی؛
دکتر جواد مناقبی؛
یحیی انصاری؛
سید عبدالکریم موسوی اردبیلی؛
سید محمد علی موحد ابطحی؛
حسین علی منتظری؛
سید محمدحسین حسینی طهرانی؛
علی سعادتپرور پهلوانی تهرانی؛
ناصر مکارم شیرازی؛
حسین نوری همدانی؛
سید علی خامنهای؛
سید محمد خامنهای؛
سید حسین نصر؛
حسین مظاهری؛
علی اصغر کرباسچیان؛
محمدرضا مهدوی کنی؛
محمد کریم پارسا؛
محسن مجتهد شبستری؛
عباس محفوظی؛
سید صابر جباری؛
سید محمد شاهچراغی؛
سید محمد ضیاءآبادی؛
مجتبی تهرانی؛
علی الهامی کلوانق.
همچنین بسیاری از روشنفکران در جلسات مباحثه از ایشان بهره گرفتند. از آن جمله میتوان به جلسات مباحثه با هانری کربن اشاره کرد، که دکتر سید حسین نصر و بسیاری دیگر در آن حضور داشتند یا جلساتی که در تهران برگزار میشد و افرادی نظیر داریوش شایگان در آن حاضر بودند.
مرحوم علامه تألیفات زیادی دارند، بعضی را در نجف، برخی را در تبریز، و بیشتر آنها را در قم برشته تحریر درآوردهاند، در اینجا به برخی اشاره میشود.
تفسیر المیزان
این تفسیر در ۲۰جلد و طی حدود ۲۰ سال به زبان عربی تألیف شده است. در این تفسیر، از روش تفسیر قرآن به قرآن استفاده شده است، و علاوه بر تفسیر آیات و بحثهای
لغوی در بخشهایی جداگانه با توجه به موضوع آیات مباحث روایی، تاریخی، کلامی، فلسفی و اجتماعی نیز دارد. این اثر به دو شکل منتشر شدهاست: نخست در چهل جلد، و سپس، در ۲۰ جلد. این اثر توسط سیدمحمد باقر موسوی همدانی به زبان فارسی ترجمه شدهاست.
اصول فلسفه و روش رئالیسم
این کتاب شامل ۱۴ مقالهٔ فلسفی در 5جلد است، که طی دهههای 1320 و 1330شمسی تألیف شده و توسط شهید مرتضی مطهری و با رویکرد فلسفهی تطبیقی شرح داده شده است. این کتاب نخستین، و یکی از مهمترین کتابهایی است که به بررسی مباحث فلسفی، با توجه به رویکردهای حکمت فلسفی اسلامی و فلسفهی جدید غربی پرداختهاست.
آغاز فلسفه، مترجم محمدعلی گرامی؛
سنن النبی صلی الله علیه و آله و سلم، مترجم محمد هادی فقهی؛
(درباره سیره و خلق و خوی پیامبر اسلام در بخشهای مختلف زندگی فردی و اجتماعی ایشان است.)
روابط اجتماعی در اسلام، مترجم محمد جواد حجتی کرمانی؛
انسان و اجتماع و رشد اجتماعی او؛
پایه زندگی اجتماعی، آزادی در اسلام و... مباحثی است که در این کتاب بدانها پرداخته شده است.
محاکمات بین دو مذاکرات؛
نظرات علامه پیرامون مجموعه مکاتبات عارف فرزانه سید احمد کربلایی حکیم نامدار و مرحوم محمد حسین کمپانی غروی.
بررسی های اسلامی (3 جلد)؛
مجموعهای است زرّین از مقالات استاد که بسان دائرة المعارفی از معارف ناب اسلامی توسط استاد سید هادی خسروشاهی جمع آوری شده است.
تعالیم اسلام؛
رسالت تشیع در دنیای امروز؛
رساله لب اللباب به ضمیمه مصاحبات، تقریر، آیتاﷲ سید محمد حسین حسینی تهرانی؛
شیعه، مجموعه مذاکرات با پروفسورهانری کربن فرانسوی؛
گلچینی از معارف تشیع، تنظیم، دکتر ویلیام چیتیگ ،ترجمه، سید محمد ثقفی؛
مجموعه رسائل:3جلد؛
نسب نامه خاندان طباطبائی
نهایت فلسفه،مترجم مهدی تدین؛
رسائل توحیدی، مترجم دکتر علی شیروانی؛
شیعه در اسلام؛
دورهای کامل از اعتقادات و معارف شیعه در این اثر نفیس به چشم میخورد؛ این کتاب گرانبها به زبانهای مختلف دنیا ترجمه و بارها چاپ شده است.
کتاب توحید؛
که شامل 3 رساله است: رساله در توحید، رساله در اسماء اﷲ، رساله در افعال اﷲ
انسان از آغاز تا انجام،
ترجمه آیتاﷲ صادق لاریجانی، که شامل 3 رساله است: رساله انسان قبل از دنیا، در دنیا و بعد از دنیا، این کتاب مباحثی مفید از عوالم سهگانه ماده، مثال و عقل مطرح کرده و پیرامون شبهات و دغدغه خاطر جوانان مطالبی بسیار مفید و لازم ارائه کرده است.
رساله وسائط؛
که البته همگی این رسالهها در یک مجلد جمعآوری شده و به نام هفت رساله معروف است.
رسالة الولایه؛
رساله النبوة و الامامه؛
قرآن در اسلام؛
(به بحث درباره مباحث قرآنی از جمله نزول قرآن، آیات محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ و ... پرداخته است.)
وحی یا شعور مرموز؛
اسلام و انسان معاصر؛
بدایة الحکمة؛
نهایة الحکمة؛
(این دو کتاب از متون درسی فلسفی بسیار مهم حوزه و دانشگاه محسوب میشود.)
علی و فلسفه الهی؛
رساله در حکومت اسلامی؛
حاشیه بر کفایه؛
کتابی در علم اصول فقه که پیرامون قوانین استنباط احکام به بحث میپردازد.
خلاصه تعالیم اسلام؛
این کتاب خلاصهای از آنچه یک مسلمان متعهد باید از آن آگاهی داشته و خود را بدان زینت دهد، بیان کرده است.
آموزش دین؛ کتابی با قلم روان و مطالبی لازم و ضروری است که برای دانش آموزان نوشته شده و آقای سید مهدی آیتاللهی منتشر کرده است.
رسالههایی گوناگون درباره قوه و فعل، صفات، افعال اﷲ، وسائط، نحو، صرف،... این مجموعه 26 رساله است که بنا به ضرورت و نیاز جامعه توسط علامه نگاشته شده و استاد محقق سید هادی خسروشاهی بسیاری از آثار علامه طباطبایی را چاپ و منتشر کرده است.
دیوان شعر فارسی؛ مجموعهای از اشعار چشمگیر و عمیق علامه که طی سالیان متمادی سروده شده است.
لُبّ اللباب؛
مجموعه درسهای اخلاق استاد که از سالهای 1368 تا 1369ق. برای برخی از فضلای حوزه قم بیان فرمودهاند.
حاشیه بر اسفار؛
نظرات استاد فرزانه علامه طباطبایی بر اسفار در این کتاب جمعآوری شده است.
تفسیر البیان فی الموافقه بین الحدیث و القرآن؛
این تفسیر در تبریز نوشته شد لکن ناتمام ماند و فقط یازده جزءاول قرآن، تاپایان سورهیونس ادامه داشت. این کتاب بعد از رحلت علامه به چاپ رسید.
تعلیقه بر بحار الانوار،
که فقط تاجلد هفتم ادامه پیدا کرد و مابقی انجام نپذیرفت.
ایشان عمامهای بسیار کوچک از کرباسی آبی رنگ و دکمههای باز قبا و بدون جوراب با لباس کمتر از معمول، در کوچههای قم تردد داشت و در ضمن خانه بسیار محقر و سادهای داشت.(1)
آیتاﷲ سیدمحمد حسین حسینی طهرانی در وصف تواضع استاد خود، علامه طباطبایی میگوید: از زمان طلبگی، ما در قم به منزل ایشان رفت و آمد داشتیم و هیچگاه نشد با ایشان به جماعت نماز بخوانیم و این غصه در دل ما مانده بود که جماعت ایشان را درک نکردهایم، سالی در ماه شعبان به مشهد مقدس مشرف شدند و مهمان ما بودند. موقع نماز مغرب سجادهای برای ایشان و یکی از همراهان پهن کردم و از اطاق خارج شدم؛ به امید اینکه استاد به نماز مشغول شوند و سپس من داخل شوم و نماز را به امامت حضرت علامه بخوانم. قریب یک ربع ساعت از مغرب گذشت، آن رفیق همراه، مرا صدا زد و گفت: ایشان همینطور نشسته و منتظر شماست. آمدم محضر آستاد عرض کردم: چهل سال است از شما تفاضا کردهام کهیک نماز با شما بخوانم ولی تا به حال نشده است قبول بفرمایید ما به شما اقتدا کنیم. با تبسم ملیحی فرمودند: یک سال دیگر هم روی آن چهل سال؛ سرانجام بنده را مجبور به امامت جماعت کردند.(2)
شهید مطهری نقل می کند که ایشان در 76سالگی به دنبال خانه اجارهای بوده خداوند
متعال این مرد الهی را برگزیده بود و به ایشان عنایت ویژه داشت.
دختر ایشان درباره تواضع علامه نقل میکند: روزی ایشان در منزل نبودند. وقتی آمدند من عرضی کردم یکی از شاگردان با شما کاری داشته، ایشان فرمود: بگویید یکی از رفقا؛ اینها رفیقان من هستند.
آیتاﷲ سیدمحمدحسین طهرانی در وصف تفسیر گران سنگ مرحوم علامه طباطبایی، المیزان، میگوید: روزی به حضرت استاد عرض کردم: هنوز حوزههای علمیه به ارزش واقعی تفسیر شریف المیزان پی نبردهاند و اگر حوزه علمیه به تدریس و تحقیق این کتاب با ارزش مشغول شود و پیوسته این کار را ادامه دهد، پس از دویست سال ارزش این کتاب معلوم خواهد شد و باز عرض کردم. وقتی به مطالعه این کتاب مشغول میشوم در بعضی از اوقات که آیات را به هم ربط میدهید و از راه موازنه و تطبیق آیات معنی را بیرون میکشید، جز آنکه بگویم در آن هنگام قلم وحی و الهام الهی آنرا بر زبان شما جاری ساخته است؛ تعبیر دیگری ندارم. ایشان سری تکان دادند و فرمودند: این فقط حسن نظر شما است. ما کاری نکرده ایم.(1)
آیتاﷲ حجت تصمیم به توسعه مدرسه حجتیه قم گرفت. زمینهایی را خرید و در پی این بود که نقشه مناسبی برای مدرسه تهیه کند تا طرح جامعاش را اجرا کند. مهندسان نقشههای متعددی کشیدند ولی ایشان نپسندید. سرانجام شنیدیم سیدی از تبریز آمده و نقشهای رسم کرده که مورد پسند آیتاﷲ حجت واقع شده است. همچنین شنیدیم این سید در ریاضیات و فلسفه استاد است و درس فلسفهای شروع کرده است. بسیار مشتاق زیارت ایشان بودیم تا اینکه روزی یکی از دوستان آمد و گفت آقای قاضی از زیارت مشهد برگشته، بیاید به دیدنش برویم. چون به منزلشان وارد شدیم، متوجه شدیم آن مرد معروف و آن فیلسوف و ریاضیدان همان سیدی است که ماهر روز او را در کوچه میدیدیم و از
1) . مهر تابان، ص85.
بس سادهزیست و بیآلایش بود، حتی احتمال نمیدادیم اهل علم باشد، چه رسد به اینکه فیلسوف و دانشمند باشد.(1)
در برخورد با شاگردانش تواضع خاصی داشت. یکی از شاگردان میگوید: در طول حدود سی سال که با او انس داشتم میدیدم وی نسبت به همه کسانی که علاقه به تحصیل داشتند، فوقالعاده فروتنی میکرد و نسبت به همه طلبهها آنچنان صمیمی و یکرنگ بود، که هر کسی میپنداشت تنها او دوست خصوصی علامه است.
علامه همواره نسبت به احترام دیگران تاکید داشت مخصوصا با شاگردان خود بسیار با محبت رفتار میکرد.
سید عبدالباقی میگوید: مرحوم علامه اگر با کسی معاشرت یا مسافرت میکرد و ماهها این معاشرت یا مسافرت به طول میانجامید. او نمیفهمید که علامه چه چیزی بلد است و چگونه عالمی است. هیچ وقت زبان باز نمیکرد که چیزی بگوید مگر اینکه چیزی از او میپرسیدند.
از ویژگیهای علامه طباطبایی دقتی بود که در صرفهجویی وقت داشت. ایشان تفسیرالمیزان را که مینوشت، چکنویس نداشت. ابتدا بینقطه مینوشت بعد که مرور میکرد مجدداً آن را نقطهگذاری میکرد ،سوال شده بود؛ آقا چرا اول بینقطه مینویسید؟ فرمرده بود: من حساب کردهام اول که بینقطه مینویسم و بعد در مرور نقطه میگذارم، چند درصد در وقتم صرفهجویی میشود.
علامه طباطبایی عقیده داشت که اگر انسانی به عجز خود واقف شود و از صمیم قلب هدایت خویش را خواستار گردد. بدیهی است خداوند متعال هرگز بندهای را که جویای
1) . به نقل از آیتاﷲ سید محمد حسین طهرانی از شاگردان علامه ، مهر تابان، ص80.
حق و پویای حقیقت است رها نخواهد نمود، چنانچه در قرآن آمده است: (و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا)(1)
سپس این داستان را نقل کردند: بهیاد دارم هنگامی که در نجف اشرف در تحت تربیت اخلاقی و عرفانی مرحوم حاج میرزا علی قاضی رحمة الله بودیم، سحرگاهی بر بالای بام بر سجاده عبادت نشسته بودم. در این موقع نعاسی (خواب سبک) به من دست داد و مشاهده کردم دو نفر در مقابل من نشستهاند یکی از آنها حضرت ادریس علیه السلام بود و دیگری برادر عزیز و ارجمند خودم آقای حاج سید محمد حسن الهی طباطبایی که فعلاً در تبریز سکونت دارند. حضرت ادریس علیه السلام با من به مذاکره و سخن مشغول شدند ولی طوری بود که ایشان القای کلام مینمودند و تکلم و صحبت میکردند ولی سخنان ایشان به واسطه کلام آقای اخوی استماع میشد... و این اولین انتقالی بود که عالم طبیعت را برای من به جهان ماوراء طبیعت پیوسته و رشته ارتباط ما از اینجا شروع شد.
جناب حجتالاسلام شیخ غلامرضا علیپورحکایت کردهاند که: مرحوم عالم ربانی حضرت آیتاﷲ وجدانی فخر نقل فرمودند: در یکی از سالها بعد از ظهر عاشورا، به قبرستان نو قم برای قرائت فاتحه رفتم. بعد از قرائت فاتحه متوجه حضورحضرت علامه طباطبایی در گوشهای از گورستان شدم. لذا حضور معظمله شرفیاب شده و عرض ادب نمودم، آن بزرگوارچند بار با سوز و گداز به من فرمودند: آقای وجدانی امروز چه روزی است؟ عرض کرد روز عاشورا میباشد. فرمودند؛ آیا میبینی که تمام موجودات چون آسمان و زمین و جمادات همه در حال گریستن به سیدالشهدا علیه السلام هستند؟ من از این گفتهاش تعجب نموده و مبهوت ماندم و فهمیدم که او خبر از حقایق هستی میدهد. در همین حال آن بزرگوار خم شد و سنگی را از روی زمین برداشت و آن را با دست مانند سیب از وسط شکافت و میانش را به من نشان داد. ناگهان با این چشمان خودم خون را در
1) . عنکبوت/69.
میان سنگ دیدم و تا ساعتی با بهت و حیرت غرق در تماشای آن بودم وقتی به خود آمدم متوجه شدم که حضرت علامه از قبرستان رفته بودند و من در تنهائی به نظاره آن سنگ خونآلود مشغولم.
استاد علامه طباطبایی میفرمودند:
روزی من در مسجد کوفه نشسته بوده و مشغول ذکر بودم و در آن بین یک حوریه بهشتی از طرف راست من آمد و یک جام شراب بهشتی در دست داشت و برای من آورده بود و خود را به من ارائه مینمود.
همین که خواستم به او توجهی کنم ناگهان بهیاد حرف استادم افتادم که فرموده بودند:در وقت توجه به خدا به هیچ چیزی جز خدا توجه نکنید و لذا چشم پوشیده، توجهی نکردم. آن حوریه برخاست و از طرف چپ من آمد و آن جام را تعارف کرد. باز من توجهی نکردم و روی خود را برگرداندم، آن حوریه رنجیده شد و رفت و من تا به حال هر وقت آن منظره یادم میافتد
از رنجش آن حوریه متاثر میشوم.(1)
آقای بهشتی در حال پرواز است:
استاد حسن زاده آملی نقل می کنند:
روزی مرحوم علامه به من فرمودند: هرروز که مراقبتم قویتر است مشاهداتم در شب زلالتر است. هر روز که توجهم بیشتر است مکاشفاتم در شب صافتر است.
پس از واقعه هفتم تیر نزدیکان ایشان نمیخواستند شهادت مظلومانه آیتاﷲ بهشتی را به علت کسالت علامه، به ایشان خبر بدهند، در همین احوال یکی از اطرافیان حضرت استاد به اتاقی که ایشان در آنجا بود میرود و علامه به او چنین میگوید:چه به من بگویید
1) . مهر تابان، ص31.
و نگویید من آقای بهشتی را میبینم که در حال صعود و پرواز است.
از مرحوم علامه چهار فرزند باقی ماند، دو پسر و دو دختر؛
مهندس سید عبدالباقی طباطبایی فرزند ارشد ایشان؛
حجتالاسلام سید نور الدین طباطبایی؛
نجمه سادات طباطبایی همسرشهید آیتاﷲ قدوسی؛
بدرالسادات طباطبایی همسر حجه الاسلام مناقبی.
در روزهایی که علامه در سوگ همسرش محزون و متاثر بود و اشک فراوانی از دیدگان بر گونهها جاری میساخت، یکی از، شاگردانش سبب این همه آشفتگی و ناراحتی علامه را از این بابت جویا شده بود، استاد به این شاگرد پاسخ داده بود: مرگ حق است، همه باید بمیریم، من برای مرگ همسرم گریه نمیکنم، گریه من از صفا و کدبانوگری و محبتهای خانم است، من زندگی پر فراز و نشیبی داشتهام، در نجف اشرف با سختیهایی مواجه میشدم، من از حوائج زندگی و چگونگی اداره آن بیاطلاع بودم، اداره زندگی به عهده خانم بود. در طول مدت زندگی ما هیچگاه نشد که خانم کاری بکند که من حداقل در دلم بگویم، کاش این کار را نمیکرد یا کاری را ترک کند که من بگویم کاش این عمل را انجام داده بود. در تمام دوران زندگی هیچگاه به من نگفت چرا فلان عمل را انجام دادی؟ یا چرا ترک کردی؟ مثلا شما میدانید کار من در منزل است و همیشه مشغول نوشتن یا مطالعه هستم، معلوم است خسته میشوم و احتیاج به استراحت و تجدید نیرو دارم، خانم به این موضوع توجه داشت، سماور ما همیشه روشن بود و هر ساعت یک فنجان چای برای من میآورد بدون اینکه حرفی بزند بیرون میرفت.(1)
1) . مرزبان وحی وخرد:ص69.
علامه حتی تا چند سال پس از فوت همسرشان ،هر روز سر قبر او میرفت و پس از آن نیز که فرصت کمتری داشت، به طور مرتب، دو روز در هفته، یعنی دوشنبهها و پنجشنبهها بر سر مزارش حاضر میشد و ممکن نبود این برنامه را ترک کند، ایشان همواره می گفتند: بنده خدا باید حقشناس باشد. اگر آدمی نتواند حق مردم را ادا کند، حق خدا را نیز نمیتواند ادا کند.(1)
مرحوم علامه بعد از گذشت حدود دو سال از درگذشت همسر اولشان با اصرار فرزندان و دیگران با خانم منصوره روزبه خواهر استاد رضا روزبه(2)ازدواج میکند، لکن از این همسرش فرزندی ندارد.
حالات مرحوم علامه در اواخر عمر، دگرگون شده و مراقبه ایشان شدید شده بود و کمتر چیزی تناول میکردند، و مانند استاد خود، مرحوم آیتاﷲ قاضی این بیت حافظ را میخواندند و یک ساعت میگریستند:
کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در
پیش
کی روی ره ز که
پرسی چه کنی چون باشی
همان روزهای آخر، کسی از ایشان پرسید: در چه مقامی هستید؟
فرموده بودند:مقام تکلم سائل ادامه داد: با چه کسی؟ فرموده بود: باحق.(3)
مهندس عبدالباقی نقل میکند: هفت، هشت روز مانده به رحلت علامه، ایشان هیچ جوابی نمیگفت، فقط زیر لب زمزمه میکرد: لا اله الا اﷲ !
استاد روزی نخست خوابیده بود و چند روزی بود که چشمانش را باز نکرده بود، یکی
از شاگردانش گوشه اتاق ایستاده بود و به ایشان نگاه می کرد و زار زار میگریست، ناگهان علامه چشمانش را باز کرد و با شادی و نشاط خاصی رو به شاگردش لبخند زد. شاگرد اشکهایش را پاک و به او سلام کرد. بعد برای این که بیشتر با آقا صحبت کرده باشد، پرسید: حضرت آقا! شرط حضور قلب در نماز چیست؟ و با خودش گفت: چهقدر خوب میشود اگر آقا به این سوال من برای یادگاری جواب بدهد ،حیف که ایشان...اما ناگهان علامه لبهای لرزانش را حرکت داد. و آهسته گفت: توجه و مراقبه، توجه و مراقبه، توجه و مراقبه.
باورش نمیشد انگار دنیا را به او داده بودند، یک بار دیگر گفت: آقا! از اشعار حافظ چیزی در نظر ندارید؟ علامه سرش را تکان داد و زیرلب خواند:
صلاح کار کجا و من خراب کجا...
بقیهاش را بخوان!
...بین تفاوت ره از کجا تا به کجا
علامه تکرار کردند. تا به کجا! و باز چشم خود را بستند و دیگر سخنی به میان نیامد.(1)
مرحوم علامه آخرین باری که حالشان بد شد و راهی بیمارستان شده بودند، به همسر خود گفتند: من دیگر بر نمیگردم.
مرحوم علامه طباطبایی سر انجام بعد از یک عمر تلاش و کوشش در آبان ماه سال 1360 مطابق با ۱۸ محرم سال 1402 ساعت حدود ۹ صبح روز یکشبه به ملکوت اعلاءپیوست، و جهان تشیع را در سوگ خود نشاند. با درگذشت علامه این مفسر و ارسته و حکیم عارف، دلهای پاک اندیشمندان و بزرگان عرصه علم و ادب غرق اندوه شد. سرسلسله بیداردلان، حضرت امام خمینی با اظهار همدردی و برپایی مجلس ختم برای ایشان ،این ضایعه اسفناک را به جهان تشیع تسلیت گفتند.
1) . یاد نامه، ص50، یادها ویادگارها،به نقل از آیتاﷲ ابراهیم امینی.
مراسم تشییع این عالم ربانی در فردای آن روز بر روی دستان شاگردان، فرزندان و مردم قدرشناس، و علاقهمند آن مفسر بزرگ برگذار شد. مرجع عالیقدر آیتاﷲ گلپایگانی بر ایشان نماز خواندند، و در بالاسر قبرمطهر حضرت فاطمه معصومه علیها السلام در نزدیک قبر آیتاﷲ حائری یزدی دفن گردید.روحش شاد و یادش گرامی باد.
۱. آیتاﷲ بروجردی؛ در جلسه ای که آقای آرشه تونک دبیرکل سازمان بینالمللی مبارزه با الکل شرکت داشت و درخواست رسالهای درباره نظر اسلام پیرامون مواد الکلی داشت تا در کنگره مبارزه با مواد الکلی که در آن سال در آنکارا منعقد میشد قرائت گردد. مرحوم بروجردی به علامه اشاره میکند و میفرماید: جناب حاج سید محمد حسین طباطبایی تبریزی از علمای اسلاماند، تفسیر ارزندهای دارند ایشان در این مورد رسالهای بنویسند و در اختیار آقایان بگذارند و نظریه اسلام را به نحو احسن در آن تشریح خواهند کرد.
۳. شهید مطهری؛ حضرت آقای طباطبایی از نظر کمالات روحی به حد تجرد برزخی رسیدهاند و میتوانند صور غیبی را که افراد عادی از مشاهده آن ناتوان است مشاهده کند.
1) . نحل 120.
پدر: میر سید محمدعلی
ولادت: 1190 ق.
وفات: 1225 ق.
مدفن: قم، حرم مطهر.
تألیف:
غلامرضا گلی زواره
سید حسین طباطبایی در زمرهی روحانیون فاضل، ادیب و سخنوری است که نسبتش به شرح ذیل به امام دوم شیعیان میرسد:
سید حسین، فرزند میر سید محمد علی، فرزند رفیعالدین محمد، فرزند محمد مهدی، فرزند ابوالحسن بهاءالدین محمد، فرزند رفیعالدین محمد مشهور به میرزا رفیعای نائینی، فرزند سید حیدر، فرزند زین الدین علی، فرزند حیدر، فرزند علی، فرزند سید بهاء الدین حیدر ملّعت به ابوالفتوح، فرزند کمال الدین حسن، فرزند شهاب الدین علی نقیب، فرزند فتوح الدین مکنی به ابوالمجد، فرزند شهاب الدین علی، فرزند حمزه، فرزند اسحاق، فرزند طاهر، فرزند علی (ابوالحسن شهاب الدین)، فرزند محمد مکنی به ابوجعفر و ملقب به شهاب الدین، فرزند اسماعیل دیباج اکبر، فرزند ابراهیم ملقب به غمر (به دلیل
کثرت جود و سخاوت)، فرزند حسن مثنی، فرزند امام حسن مجتبی علیه السلام.(1)
نیای اعلای این سخنور پارسا حسن مثنی است که در حماسه کربلا در رکاب عموی خویش، حضرت امام حسین علیه السلام حضور داشت و در این قیام جانباز گردید و سرانجام توسط ولید بن عبدالملک در سی و پنج سالگی مسموم و به شهادت رسید.(2)اسماعیل دیباج، فرزند حسن مثنی که از زندان هاشمی عراق رهایی یافته بود و در قیام فخ حضوری فعال داشت،(3)صاحب فرزندی گردید که به ابراهیم طباطبا موسوم است که سر سلسله سادات طباطبا به شمار میرود، از آنجا که وی در ایام خلافت مهدی عباسی در بینالنهرین زندگی میکرد نبطیان آن نواحی، صلابت عقیده و پارسایی ابراهیم را ستودند.(4)محیط طباطبایی میگوید این واژه نبطی و به معنای سید سادات است.(5)وی متذکر میگردد چون ابراهیم در کردار و رفتار خود مردی سنجیده و در خور احترام بود، با این عنوان معروف شد.(6)
در جایی دیگر این لقب را به معنای خواجه خواجگان معنا کرده است.(7)
سادات طباطبا که مجمر از ذریه آنان است، از احفاد احمد رئیس، فرزند ابراهیم طباطبا هستند.(8)احمد بن محمد بن رستم مطیار قرشی، عامل اصفهان، شهابالدین علی، فرزند محمد، ابوالحسن شاعر را به دامادی خود پذیرفت و رقباتی را در این قلمرو بر این خانواده وقف کرد و چون زواره از جمله موقوفات مذکور محسوب میشد، ساداتی که از نسل شهابالدین علی و نواده دختری ابوعلی رستمی حکمران اصفهان بودند به این دیار مهاجرت کردند.(9)
1) . میرزا محمد علی حبیب آبادی، مکارم الآثار، ج 1، ص 29؛ سید عبدالحجه بلاغی، تاریخ نائین، صص 93-94؛ میرزا ابوالحسن جلوه حکیم فروتن، ص 20؛ آتشکده اردستان، بخش سوم، ص 438.
2) . ابن عنبد، عمدة الطالب، صص 90-92.
3) . ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطابیین، ص 29؛ ابی نصر بخاری، سرّ السلسله العلویه، ص 15.
4) . ابن حجر عقلانی، لسان المیزان، ج 1، صرل 3؛ ابوالحسن عمری، المجدی، ص 72؛ مقاتل الطابیین، ص 135؛ جرعههای جانبخش، صص 29-30.
5) . سید محمد محیط طباطبایی، مقاله طباطبا و معنای آن، نشریه پیک ایران، سال 16، ش 1610.
6) . مجلهیغما، دوره هیجدهم، ص 42.
7) . دیوان محمد، مقدمه محیط طباطبایی.
8) . جلال الدین همایی، تاریخ اصفهان، صص 59-60؛ ابوالاسماعیل ابراهیم بن ناصرین طباطبا، مهاجران آل ابوطالب، ترجمه محمد رضا عطایی، صص 90-91.
9) . آتشکده اردستان (تاریخ و جغرافیای اردستان و توابع)، بخش اول، ص 173؛ سید جلال الدین همایی، تاریخ اصفهان، ص 61؛ یادداشتهای دستنویس استاد مرتضی شفیعی اردستانی درباره موقوفات ابو علی رستمی.
نسب سید حسین طباطبایی به شاخهای از سادات طباطبایی که در زواره ساکن بودهاند، میرسد که به طایفهی میرزا رفیعا موسومند، سرسلسله آنان سید رفیعالدین نائینی زواری است که از حکما، متکلمان و فقهای عصر صفویه به شمار میرود.(1)
میر محمد علی آقا بابا، فرزند رفیعالدین محمد، فرزند مهدی، فرزند ابوالحسن بهاءالدین محمد، فرزند میرزا رفیعای مذکور، دارای سه پسر به اسامی سید حسین (مجمر)، سید محمد بحری و سیدهادی بود.(2)
طایفه میر آقا بابا که مجمر به آنان تعلق دارد، غالباً اهل علم، ادب، تعلیم و تربیت، خوشنویسی و خطاطی بودند.(3)حکیم جلوه (1238-1314ق) از فلاسفه عصر قاجار در زمره حکمای اربعه تهران با مجمر خویشاوندی دارد، چنان که در مقدمهای که بر دیوانش نگاشتند بر این موضوع اشاره کرده است.(4)خانوادهی میر آقا بابا در آستانه روی کار آمدن صفویه به زواره آمدند، ولی خاندان حکیم جلوه به دنبال سقوط صفویه به این شهر مهاجرت کردهاند.(5)
میر محمد رفیع طباطبایی، نواده میرزا رفیعا دو فرزند به نامهای میر محمد حسین اول و میر سید محمد علی طباطبایی داشت، محمد حسین اول از علمای برجستهی اواخر دوره صفویه بهشمار میرود و چون امام جمعه و جماعت و شیخالاسلام اصفهان بود، به شیخالاسلام معروف شد، او در سال 1117هجری به سرای باقی کوچ کرد و پیکرش در محله آببخشان اصفهان دفن گردید، این شخصیت عموی سید حسین طباطبایی مجمر است، سید محمد مظهر طباطبایی فرزند اوست که در طبابت، ادبیات و تاریخ تبحر
1) . درباره این شخصیت بنگرید به مقاله نگارنده، مندرج در گلشن ابرار، ج 4، صص 56-68.
2) . آتشکده اردستان، بخش اول، صص 186-187؛ مجله ارمغان، سال دوازدهم، ش 7، ص 476؛ مکارم الاگاهر، ج 1، صص 29-32 و ج 3، ص 797.
3) . دیوان مجمر، مقدمه محیط طباطبایی، ص ز.
4) . نگار شده، گلشن جلوه، ص 234؛ میرزا ابو الحسن جلوه حکیم فروتن، ص 39.
5) . مقدمه دیوان مجمر، ص ز؛ گلشن جلوه، ص 241.
داشت، فرزند دیگرش میر محمد حسین دوم، علاوه بر تبحر در فقه، حدیث و حکمت، خط را نیکو مینوشت، وی در زهد و تقوا نیر به کمالاتی دست یافت.(1)
میر سید محمد علی طباطبایی، فرزند سید محمد رفیع طباطبایی زوارهای در اصفهان اقامت داشت، ولی با اقوام و انساب خویش در زواره، در ارتباط بود. وی از علمای برجسته عصر خویش به شمار میآمده و در فقه، حدیث، کلام و تفسیر صاحب نظر بوده است، رسالهای در حرمت تراشیدن ریش، کتابی در نماز جمعه و اثری درباره رجعت، در زمره آثار او به شمار میرود. میر سید علی به تفسیر بیضاوی نیز حواشی ارزنده و مفیدی نوشته است. ابوالقاسم رفیعی مهرآبادی میگوید تاریخ رحلت این عالم سخنور مشخص نمیباشد ولی اضافه میکند که میر سید محمد علی در سال 1161هجری وقفنامهای را که به موجب آن حاجی میر محمد حسین طباطبایی زوارهای طبق آن مقداری از املاک آبادی موغار (از توابع اردستان) را به سادات سید روح اﷲ اردستانی وقف کرده، امضاء نموده است،(2)اما میرزا محمد علی حبیب آبادی در کتاب مکارم الآثار در ذیل علمایی که در 1195ق / 1159ش. فوت کردهاند، نوشته که مرحوم میر سید محمد علی از علما و فقهای عصر خود بوده و در نجوم طب و ریاضیات تسلط داشته و شعر هم میگفته، نزد پدر خود درس خوانده و چندین کتاب تألیف کرده است، او در دهم محرم الحرام این سال (1195 هجری) وفات کرد، چنان که خود آن را بر روی سنگ قبرش دیدم، مرقد این میر سید محمد علی در امامزاده ستی فاطمه اصفهان است.(3)سید محسن امین ذیل میر سید علی، فرزند محمد رفیع طباطبایی نوشته:
1) . تذکرة القیور، سید مصلح الدین مهدوی، ص 323؛ سید ابوالقاسم رفیعی مهرآبادی، تاریخ استان، به اهتمام استاد مرتضی شفیعی اردستانی، ج 1، ص 188؛ فرهنگ نائین، ص 95؛ محمد باقر کتابی، رجال اصفهان، ج 1، ص 294؛ گفتگوی نگارنده با فاضل گرانمایه، مرحوم سید ولی اﷲ حقایق (از احفاد میر محمد حسین اول)، سید مصلح الدین مهدوی، بیان المفاخر، ج 1، ص 269؛ کشمیری، نجوم السماء، ص 128.
2) . آتشکده اردستانی، بخش دوم، ص 285.
3) . مکارم الآثار، ج 1 و 2، صص 35-36.
وی از احفاد میرزا رفیعای نائینی معروف است که از بزرگان علما، حکما، متکلمان و فقیهان عصر خویش به شمار میآمده است، رحلتش به سال 1195هجری در اصفهان روی داد و پیکرش در مقبره ستی فاطمه به خاک سپرده شد، همانجا
که عدهای از اقارب و بنی اعمام ایشان دفن گردیدهاند. سید محسن امین میافزاید این دانشور تألیفات متعددی داشته(1)و سید مصلحالدین مهدوی از او به عنوان عالم اهل فضل، ادیب شاعر یاد کرده است.(2)
دکتر محمد باقر کتابی او را به عنوان میر سید علی نائینی طباطبایی معرفی کرده و خاطرنشان ساخته است: میر سید علی از دانشمندان و فقیهان عصر خود بوده و در نجوم، طب و ریاضیات نیز تسلط داشته و گاهی نیز بر حسب اقتضای حال، شعر میسروده، پدرش میرزا رفیع الدین، فرزند محمد مهدی نیز از فضلای آن زمان بوده و اولین استاد میر سید علی است، وی در ادامه به معرفی آثار این شخصیت پرداخته.(3)مؤلف تاریخ نائین نیز او را عالمی اهل قلم و دارای تألیفات متعدد برشمرده و مرقدش را در انتهای صحن دوم بقعه ستی فاطمه در اصفهان نوشته است.(4)
سید محمد که در سرودههای خود بحری تخلص میکرد، برادر بزرگتر مجمر است که سید حسین طباطبایی (مجمر) به دلیل آوازهای که در اصفهان و تهران به دست آورد، وی را تحتالشعاع شهرت خود قرار داد، آنچه مسلم است بحری در زواره و اصفهان به تحصیلات علوم دینی اشتیاق نشان داد، همچنین در حوزه علمیه اصفهان از محضر مدرسان فاضل و دانشور بهره برد و خود در زمره مشاهیر علم و ادب به شمار میآمد.(5)
بحری به دلیل آن که از سادات طباطبا، نواده میرزا رفیعا بوده و خود از کمالات علمی و اخلاقی بهرههایی داشت، مورد توجه سید محمد باقر شفتی قرار گرفت.
میرزا محمد علی وفا در تذکره خود، او را این گونه وصف کرده است:
از اشراف سادات عالی درجه طباطبایی مدنیة السادات زواره و برادر مهتد آقا سید حسین مجمر است که اعجوبه ایام و نادره اعوام بود. آن مرحوم مغفور از آن مشهورتر است که اوصافش در این صحیفه نگارم، یا شرحی از اشعارش در قلم آرم. متون تذکرهاش شارح حال است و دواوین قصاید و غزلیاتش مبین این مقال. سیدی پسندیده احوال و سر حلقه اهل کمال است ندیمی است خوشخو و ظریفی است نادرهگو، معاشران را به ظرایف طبع لطیف، مشعوف و مصاحبان را از هجوم و غموم روزگار مصروف دارد. صاحب طبع لطیف و سلیقه مستقیم است و علاوه بر مرحله کمالات رسمیه [تحصیلات علوم دینی] و مرتبه فضایل متعارفه، گاهی به نظم اشعار لطیفه و ابیات ظریفه، خرسندی بخش خاطر مستعمان میگردد، در انواع شعر، ماهر است و در بدیههگویی قادر [است]، همواره مورد عنایات سرکار شرایع مدار، قدوةالایام و مقتدای انام [سید شفتی] است.(1)
بحری اگرچه به لحاظ سن بزرگتر از مجمر بود، ولی چندین سال بعد از وی، رحلت کرد و احتمال میرود در نیمه قرن سیزدهم هجری در گذشته باشد.
زواره شهری است در 135 کیلومتری شمال شرقی اصفهان و 15 کیلومتری اردستان که در کرانه کویر مرکزی ایران قرار گرفته، قرائن و شواهد مستند و متعدد حاکی از آن است که این دیار حداقل از قرن چهارم هجری کانون تشیع به شمار میرفته است، از اوایل این قرن که عامل خراج اصفهان و فارس، زواره را بر گروهی از سادات طباطبایی ساکن اصفهان،
1) . میرزا محمد علی وفا زوارهای، تذکره مآثر الباقریه، ص 70.
وقف نمود، این منطقه به عنوان محل سکونت عدهای از سادات طباطبایی قلمداد گردید که با وی پیوند سببی برقرار کرده بودند، این مهاجرت قابل توجه و سرنوشتساز، فرهنگ تشیع را در زواره گسترش داد و پیوستگی این آبادی را با خاندان عترت و طهارت تقویت نمود.(1)
در اواخر فرمانروایی کریم خان زند (1163-1193هجری) و به سال 1190هجری، سید محمد علی طباطبایی صاحب فرزندی گردید که او را حسین نامید. سید حسین در خانوادهای به شکوفایی رسید که جویبار فضل و ادب در آن جاری بود و از همان سنین کودکی شوق زایدالوصفی برای آموختن از خود بروز داد، والدینش وی را با مبانی مقدماتی زبان و ادبیات عرب و اصول ابتدایی معارف اعتقادی و شرعی، آشنا ساختند و او را برای پیمودن گامهای بعدی در طریق تحصیلات علوم اسلامی یاری کردند.
دوران کودکی و نوجوانی سید حسین طباطبایی (مجمر) با فضای سیاسی اجتماعی ملتهبی توأم بود؛ زیرا از یک طرف آقا محمدخان قاجار برای به دستآوردن قدرت و برانداختن آخرین بقایای سلسله زندیه آشفتگیهایی را به جامعه ایرانی تحمیل کرده بود، از سوی دیگر امیر اسماعیل خان عرب عامری و محمد حسین خان عرب عامری، اولاد امیر رفیع خان عامری که در عمر شاه سلطان حسین صفوی مسئول نگهبانی راههای مناطق شمال شرقی و مرکزی ایران بود، در مناطق شرقی زواره برای خود دستگاه مستقلی فراهم آورده بودند و در برابر آقا محمد خان قاجار مقاومت میکردند و مدعی اقتدار سیاسی در بخشهایی از مرکز ایران بودند، آنان از کاشان تا یزد را زیر سلطه خود درآورده و در برابر آقا محمد خان قاجار و جعفر خان زند سر تسلیم فرود نیاوردند و در این قلمرو حکومت مستقلی تشکیل دادند. محمد حسین عرب عامری برای این که نفوذ خود را در منطقه
1) . سخنرانی محیط طباطبایی در روز دوشنبه 26/2/1349 ش، در برنامه مرزهای دانش رادیو ایران که نوار آن به صورت متن مکتوب در آمده است.
ریشهدار سازد، با سادات طباطبایی زواره وصلت کرد و دختر خود را به ازدواج سید کاظم طباطبایی، فرزند ارشد میرزا علی آقا زوارهای درآورد، همچنین زمینهای فراهم آورد تا یکی از طوایف خویشاوند خود را که در ناحیه ترشیز ساکن بودند، به این منطقه کوچ کنند، به همین دلیل لطفعلی خان عامری ترشیزی که با طایفه اعراب عامری بلوک سفلای زواره ارتباط خانوادگی و با سادات طباطبایی زواره هم انتساب سببی داشت با ایل و حشم و خدم خود از ترشیز نقل مکان کرد و در شهراب کنار صحرای کویر رخت اقامت افکند، با همه این تدابیر محمد حسینخان که در شهراب، قلعهای وسیع و محکم بنا نهاده و بدان پناه برده بود توسط عوامل آقا محمد خان قاجار گرفتار گردید و به قتل رسید.(1)
پس از پدر، نخستین معلم و مربی سید حسین طباطبایی، در زواره، ملا عبدالعظیم بیدگلی است، در محضر این عالم نامور مجمر با دو شاگرد دیگر به نامهای سید محمد مظهر (پدر جلوه) و میرزا محمد علی وفا که بعدها در زمره ادبا و سخنوران و اهل فضل به شمار آمدند، همدرس گردید. حاج ملا عبدالعظیم فرزند محمد تقی از مردم آران و بیدگل، از توابع کاشان است که در 1170هجری به دنیا آمد و بعد از تحصیلات مقدماتی در زادگاه خویش، از محفل پر فیض ملا احمد نراقی در کاشان بهره برد و در مباحث کلامی، فقهی و اخلاقی از این استاد وارسته نکتهها آموخت؛ در خاتمه به دریافت اجازه روایی و فقهی از وی نایل آمد، آنگاه به قم رفت و از درس میرزای قمی استفاده کرد، در همین حوزه پربار با سید شفتی مأنوس و مألوف گردید، ملا عبدالعظیم بعد از طی مراتب تحصیلی و رسیدن به درجه اجتهاد، عازم ارض قدس رضوی گشت و در آنجا نزد اساتید وقت معارفی را در کلام، حدیث و رجال فرا گرفت.
وقتی ملا عبدالعظیم از مشهد مقدس بازگشت، اهالی زواره او را دعوت به اقامه جماعت، منبر، موعظه و تدریس کردند، او هم پذیرفت و در مسجد کرسی زواره، بر فراز
1) . عامری نامه، صص 244-245.
منبر میرفت و با بیانات آموزنده خود، مستعمین را موعظه میکرد، در حوزه درسی ملا عبدالعظیم اغلب فضلای محل حاضر میگردیدند، در همین ایام که حاج ملا عبدالعظیم مورد توجه اقشار گوناگون قرار گرفت و در منطقه اردستان و زواره شهرتی به دست آورد، لطفعلی خان ترشیزی، تولیت مدرسهای را که برای طلاب در زواره ساخته بود، به این عالم عامل واگذار کرد. ملای مذکور علاوه بر مقامات علمی، در زهد و ورع و پارسایی به کمالاتی دست یافت، بارها به سفر حج و زیارت عتبات عالیات عراق مشرف گردید و اوقاتش به امور خیر و رفع گرفتاریهای مردم صرف میگردید. او از خطی خوش برخوردار بود و آن را در مسیری قرآنی به کار گرفت و قرآن را به خط نسخ زیبا نوشت و وقف نمود. وی بعد از هشتاد سال عمر با برکت در 1250هجری درگذشت و پیکرش در نجف اشرف به خاک سپرده شد، از او پنج پسر باقی مانده که همگی اهل فضل و دانشاند. خاندان عظیمی از نسل ملا عبدالعظیم بیدگلی باقی مانده است.(1)
سید حسین مجمر در آغاز جوانی نزد این دانشور زاهد، دروس مقدماتی حوزه را آموخت و هم زمان با تحصیلات علوم دینی به اعتبار ذوق و استعداد خویش، در ادبیات و فنون سخنوری نیز ترقی کرد و در این خصوص تواناییهای ارزشمندی از خود بروز داد.(2)
مجمر پس از تعلیمات متداول در زواره، بعد از 1209هجری، زادگاه خود را ترک کرد و برای ادامه تحصیلات علوم حوزوی و آموختن علم و ادب به اصفهان عزیمت کرد، در مدرسه کاسهگران این شهر حجرهای انتخاب نمود و در آن اقامت گزید.(3)این مدرسه را مرحوم حکیم الملک اردستانی به سال 1096هجری در حوالی میدان کهنه احداث کرد،
1) . آتشکده اردستان، بخش اول، ص 122، بخش دوم. ص 286؛ سید مصلح الدین مهدوی، تذکره التیوی یا دانشمندان و بزرگان اصفهان، ص 314؛ مجله کانون سردفتران، آبان 1345، ص 14؛ مرتضی شفیعی اردستانی، آشنایی با احوال و آثار خوشنویسان و خطاطان اردستان، دست نویس، ص 43.
2) . مقدمه ایوان مجمر، ص ی؛ تذکره اثرالباقریه، ص 14.
3) . مجله ارمغان، سال دوازدهم، ش 7، ص 477.
گویا در آن مکان مدرسهای مخروبه به نام شهید وجود داشته، ولی دیگر قابل استفاده نبوده است که حکیم الملک در جایش این مدرسه را که موسوم به حکیمیه بود، در دو طبقه بنا نهاد، ولی اهالی آن را به نام محلهای که این مکان آموزشی در آن واقع بوده، کاسهگران خواندهاند.(1)
محیط طباطبایی مینویسد:
مجمر برای ادامه تحصیل از زواره به اصفهان رفت و مانند طلاب دیگر همولایتیهایش در مدرسه کاسهگران از موقوفات حکیم الملک اردستانی، رحل اقامت افکند، از قضا حجرهای که مجمر تا 1219هجری در آن به سر میبرد و بعدها مرحوم جلوه در آن پیوسته داشت، متولی اردستانی در سال 1300، به من سپرد و گفت: قدر آن را بدان که در این حجره مجمر و جلوه درس خواندهاند.(2)
مجمر هنگام اقامت در این مدرسه، سخنوری توانا به شمار میرفت، هنوز ملا حسین رفیق شاطر و آخرین یادگاران انجمن ادبی عصر: مشتاق، عاشق، هاتف، آذر و نیازی در قید حیات بودند و حجرهاش محل اجتماع ادیبان و شعر شناسان به شمار میآمد، با وجود این اشتهار علمی و ادبی، مجمر ناگزیر برای امرار معاش به تذهیب ورّاقی و جلدسازی کتابها میپرداخت و از این راه درآمدی مختصر به دست میآورد، ضمن این که هنرمندی خود را در این رشته نیز آشکار ساخت. او همان طور که در علوم، فضایل و معارف متداول دینی مدارجی را طی میکرد. در این رشته آن چنان پیشرفت کرد که در ردیف اهل علم در آمد، در شعر و شاعری هم به سرعت خود را شکوفا ساخت، اما گویا به دلیل استقلال اراده و استعنای طبع برای او قدر و منزلتی قائل نبودند.
تذکرهنویسان نیز به اوراق مذهب مجمر همراه با اخلاق مهذبش اشاره کردهاند. مؤلف تذکره انجمن خاقان فاضل خان گروسی مینویسد:
مجمر، اسم شریفش سید حسین، از سادات طباطبایی زواره و مشاهیر اهل صناعت اصفهان است که در 1218هجری جهت انجام خدمتی از خدمات دیوان مأمور به اصفهان آمدم، در مجلس جناب صاحب کافی معتمد الدوله که مرجع افاضل و مهبط معارف است این سید عزیز را ملاقات نمود، به همان مجلس عقد الفت، چنان استحکام یافت که نه گسستن پذیرد و نه با سختیهای زمانه سستی گیرد، به کرات در حجره مدرسه کاسهگران که منزل سید بود، دریافت فیض صحبت او کرده، از اخلاق مهذب و اوراق مهذب ایشان، دل و دیده را حسرت میداد،
الحق سیدی خلیق و انیسی شفیق، ظریف و بشاش بود.(1)
عبدالرزاق بیک هم در تذکره نگارستان نوشته است:
از مشاهیر اهل صناعت دارالسلطنه اصفهان و از دسترنج تذهیب و جدول کشی وجه کفافی به زحمت حاصل میکرد
و حجرهای در مدرسه کاسهگران اصفهان داشته است، بعضی از موزونان درگاه به حدت ذهن، سلامت طبع و سلاست بیان مجمر رشکآور
بودند، اگر اندکی مهلتی یافتی دست فحول استادان نظم برتافتی.(2)
فتنه افغانها سبب گردید تا شیرازه مجمع علمی و دارالعلم اصفهان از هم گسیخته شود؛ از آن همه عالم، فقیه و دانشمند که در اصفهان ساکن بودند، عده کمی باقی ماندند که آنان هم در گوشه انزوا و عزلت به سر میبرند، در دوران افشارها توجهی به امور طلاب و اهل علم نمیشد. در زمان کریم خان زند آرامشی نسبی و امنیتی که در اصفهان به وجود آمد، سبب گردید این کاروان کوچک علمی به تدریس و تألیف بپردازند، علمای معروف این دوره تا اوایل قرن سیزدهم هجری همان خاندانهای علمی سابق؛ یعنی سادات امام
جمعه و خاتون آبادی، خلیفه سلطانی و احفاد ملا محمد تقی مجلسی بودند، در اوایل قرن سیزدهم هجری چندین نفر از بزرگان فقها و مجتهدین به اصفهان مهاجرت کردند و بر رونق حوزه اصفهان افزودند، سید حسین طباطبایی (مجمر) موفق گردید در این بوستانی که طراوت خود را بازیافته، بود به تفرج بپردازد و از صفای این فضای معطر بهرهها ببرد، این شخصیتها عبارتند از: حاج محمد ابراهیم کرباسی (1180-1261هجری) سید محمد باقر شفتی معروف به حجتالاسلام (1175-136ق)، آقا سید صدرالدین عاملی (1194-1263ق)، آقا سید محمد مجاهد طباطبایی کربلایی (متوفی 1242هجری)، ملا علی بن جمشید نوری (متوفی 1246ق)، آقا شیخ محمد تقی بن محمد رحیم رازی (متوفی 1248ق).
وجود این ستارگان فروزان آسمان فقاهت و معرفت و دیگر علمای اصفهان موجب گردید تا طالبین علم از اطراف و اکناف به اصفهان بیایند و از فیوضات علمی و معنوی این بزرگان بهره ببرند، همین اشتیاق فراگیر سبب رونق و رواج دوباره حوزه علمیه اصفهان گردید، ملکات نفسانی، فضایل روحانی و همدردی استادان مذکور با شاگردان و دقت فوقالعاده در رسیدگی به امور آموزشی، تربیتی و معیشتی طلاب، نهضت علمی حوزه اصفهان را حیاتی دوباره بخشید، مجمر این سعادت را به دست آورد تا از این جویبارهای جاوید، جرعهها بنوشد و در معقول و منقول، اصول و فروع و معارف قرآنی و روایی به کمالاتی دست یابد.
سید حسین طباطبایی که همراه شاعرو ادیب معروف نشاط در نوزدهم ربیع الثانی 1219ق. به تهران رفت، در این ایام دولت مرکزی ایران در شمال غربی مشغول ستیز با روسهای مهاجم بود، خاقان قاجار نیز برای جلوگیری از تجاوز روسها به چمن سلطانیه رفت و از آنجا به آذربایجان عزیمت نمود، در تهران حضور نداشت، مجمر همراه نشاط که قصد پیوستن به رزمندگان ایران و اردوی جنگی قاجارها را داشت تا کنار ارس رفت و چون از مسافرت خود در ملک بردع (در قفقاز) گزارشی دارد، مشخص میگردد که به همراه قوای مسلح ایران از قراباغ تا ایروان رفته و شاهد ورود فرماندهان ایران به مرکز
ارمنستان و عقبنشینی روسها بوده است. مجمر در قطعات منثور و برخی سرودهها به این صحنههای رزمی و نبرد مذکور اشاراتی دارد:
وقتی اردوی دولت قاجار به مرکز حکومت، تهران، بازگشت، مجمر نیز این سلحشوران را همراهی میکرده است، این سفر در نگاه مجمر جلوهای از فتح و نصرت سپاهیان ایران به روسهای مهاجم وانمود گردید و این موضوع را در ترکیب بند و قصیده غرّایی ترسیم نمود، مجمر در تهران تحت حمایت حسنعلی میرزا، پسر خاقان قاجار و حاکم تهران قرار گرفت. شاهزادهای هنرور و مشتاق سخنوری که نسبت به مجمر از بذل هرگونه مساعدتی دریغ نداشت، این حاکم قاجار علیرغم مناصب سیاسی و اداری شعر میسرود، طبعی لطیف داشت و در شعر شکسته تخلص میکرد، او در تربیت سه شاعر معروف: مجمر، فروغی و قاآنی اهتمام فراوان داشت و از این رهگذر شهرت فراوانی کسب نمود. مجمر در تهران هم با کسوت روحانیت و لباس اهل علم زندگی میکرد، شرایط معیشتی وی متحول گشت؛ زیرا از حجرهنشینی در مدرسه کاسهگران اصفهان و نشست و برخاست و معاشرت با همدرسان حوزه اصفهان به سکونت در سرای حضرت والا و همنشینی با بزرگان دستگاه حکومت، تغییر یافت،(1)اما او تلاش کرد روحیه استقلال فکری، همت والا و استغنای طبع خویش را در شرایط جدید حفظ کند و تحت تأثیر تشریفات دولتمردان و رفاهزدگی شاهزادگان واقع نگردد، دلیل هجرت او به تهران، رسیدن به امکانات رفاهی و تجملات و امثال آن نبود، گرچه به لحاظ تأمین معاش با مشکلاتی رو به رو بود، بلکه دعوت نشاط را پذیرفت تا با هدایت و راهنمای او در محافل ادبی و فرهنگی تهران بیش از گذشته بتواند جنبههای ذوقی و سخنوری خویش را شکوفا سازد، اگر چه حوادث نگرانکنندهای موجبات آزردگی افرادی میگردید، اما مجمر خوشبین، خشنود و خرم بود و لیاقتها، رشادتها و دلاوریها را میستود، رویدادهای آینده نشان داد که اگرچه
1) . مقدمه دیوان مجمر، ص یح و یط.
این سلحشورهای مورد ستایش مجمر، نصرتهایی را به همراه آورد، اما برخی جنایتها، خیانتها، نارواییها و عیاشیهای حاکمان وقت و غفلت از واقعیتهایی که در پیرامون آنان میگذرد، صحنههای تلخ و وحشتناکی را رقم زد، حوادثی که نتایج نامطلوبی در سیاست خارجی و دفاع ایران بر جای گذاشت و مقدمه شکستها، عقب نشینیها و تن دادن به معاهدههای ننگین را فراهم میکرد، مجمر رفته رفته از این خوشبینیهای آمیخته به شوق شاعرانه و نیک نفسی فاصله گرفت و حقایق دردآور و رنجآلودی را لمس کرد، ارادههای ضعیفی را مشاهده نمود که روز به روز رخنهای تازه در دیوار امنیت و آرامش ایران به وجود میآوردند، اسفبارتر آن بود که متولیان امور و کسانی که باید از وقوع این ناگواریها جلوگیری میکردند، قدرت درک حقایق و تصمیمگیریهای استراتژیک را نداشتند.
وقتی مجمر در قراباغ، قصیدهای در وصف رزم آفرینان ایران در دفع تجاوز روسها سرود سیما و جامهاش به علما روحانیان شباهت داشت تا شعرا و سخنوران و لذا خاقان قاجار گفته بود او هم مجتهد است و هم شعر میگوید، بعد از رحلت سید محمد سحاب، فرزند سید احمد هاتف اصفهانی که لقب مجتهد الشعرایی داشت، در 1222هجری این لقب به مجمر داده شد تا تواناییهای او در ادبیات و فنون شعری و کمالاتش در دانشهای دینی مسجل گردد، مرحوم نشاط که خود در ترویج و تشویق مجمر پیش قدم بود، نوشتن فرمان لقب را تعهد کرد و آن را به نگارش در آورد که از حیث فصاحت و بلاغت از آثار برگزیده و معروف این عالم سخنور به شمار میرود، در بخشی از این فرمان آمده است:
فکرت صائب ما را با فطرت همایون قراری رفته است که هر بنده مخلص که از صهبای دانش جامی دارد و در ساغر خود مدامی، او را به لفظی بدیع و نامی رفیع مسرور سازیم. جناب فردوسی مشرب، سعدی کوکب، انوری ضمیر، نظیری نظیر، کلیم کلامی، قدسی خصالی سید حسین صفاهامی متخلص به مجمر که سیدی نجیب و ادیب از کمال ظاهری و باطنی با نصیب، با نسبتی طاهر و فضلی ظاهر و خلقی طیب و ذوقی سلیم و لسانی فصیح و بیانی بلیغ،
با هر حریف، غالب و در هر کلامی قادر است، در گلشن این دولت همایون طایر خاطرش را با هر صفیری ثنایی و عندلیب فکرش را شکری با هر نوایی است. عنوان حالش را به آیت مجتهد الشعرایی و نامش را به نشان عالمی جاهی، زینتی گرامی عنایت و از دیوان همایون وجهی بدین قرار به اسم او ثابت داشتیم.(1)
ویژگیهای اخلاقی، کمالات علمی و تواناییهای فوقالعاده مجمر در ذوق و سخنوری و فنون ادبی باعث شد اطرافیان به دیده تکریم به او بنگرند و مدحها و ستایشهایش را نشانه تصدیق کفایت و لیاقت خویش تلقی کنند. مجمر اگرچه گاهی برخی حاکمان و شخصیتهای دیوانی و دولتی را مدح میگفت، ولی این شیوه را وسیلهای برای تقرب نزد این افراد به کار نمیگرفت، آنان هم اینگونه مدیحه سراییها را هدیهای دوستانه تلقی میکردند، بزرگان مذکور به مجمر به عنوان شاعری که با پسند این و ناپسندی آن، دگرگون میشود، نگاه نمیکردند.
او در اشعارش از رشک ورزان و تنگ نظران شکایت دارد و از این که مشتی تملقگوی حریص سفله و غالباً فاقد حیثیت انسانی با موج ابتذال و انحطاط ره میسپردند رنج میبرد، هجوگوییهای او در واقع مذمت این گونه اشخاص است، چنین روحیهای برای عدهای کوتاه فکر و محروم از معرفت و فضیلت قابل تحمل نبود و سرانجام اغوای مصاحبان ناجنس و افرادی که در باتلاق هواهای نفسانی غوطهور بودند، رابطه این شاعر با نشاط را تیره و تار ساختند و بین این ناخرسندیهایی بوجود آوردند که موجب رنجش نشاط از مجمر گردید، سید احمد دیوان بیگی مینویسد:
مرحوم مبرور میرزا عبدالواهاب نشاط، چون از مراتب هوش و استعداد مجمر مطلع شد، همت به تربیتش گماشت و او هم از خدمت استاد و مربی خود غفلت نمینمود. اغوای مصاحبان ناجنس او را بر آن داشت که با نشاط مخالفتی ورزد، مرحوم معتمدالدوله از وی برنجید، همان حاسدان مجمر را از
1) . مقدمه دیوان مجمر، ص کب و کج.
آزردگی نشاط با خبر کردند، متوجه گردید که رفتار خوبی نداشته است و از در عذرخواهی برآمد.
البته تمامی ارکان دستگاه قاجار عمرشان در عیاشی، به بطالت و فساد نمیگذشت، بعضی از آنها اهل علم و عرفان بودند و به شعر و ادب علاقه نشان میدادند، علما و خواص نیز به ادبیات روی میآوردند و مربیان اخلاق و مجتهدان ممارست در شعر قدما و مطالعه دیوانهای آنها را مایه کسرشان تلقی نمیکردند، چنان که ملا احمد نراقی (متوفی 1244هجری) فقیه اخلاقی عصر، با تخلص صفایی شعر میسرود، حکیم سبزواری متخلص به اسرار صاحب دیوان شعر بود، همچنین میرزا حبیب خراسانی (متوفی 1327هجری) از عرفا و مجتهدان، با وجود تدریس علوم شرعی، به شعر و شاعری توجهی خاص نشان میداد.(1)
از پایان عهد صفوی تحولی در شعر فارسی به وجود آمد و عدهای از صاحبان ذوق، ناخشنودی خود را از سبک هندی اعلام کردند و خاطرنشان ساختند سبک مذکور خلاف فصاحت و به دور از بلاغت است، باید آن را ترک گفت و به شیوه مقبول سخنشناسان و ناقدان بازگشت، اگرچه مسرور اصفهانی، میر سید علی مشتاق، میرزا نصیر اصفهانی، سید احمد هاتف اصفهانی، لطفعلی بیک آذر بیگدلی، میرزا محمد صادق نامی اصفهانی و... از کسانی هستند که در این تحول جدید پیش قدم بودند،(2)اما شاعرانی چون مجمر زوارهای هرچند دنباله سبک شاعران مذکور را گرفتند، در عین پیروی از شعرای قرون ششم، هفتم و هشتم هجری به شاعران قرون چهارم و پنجم هجری هم نظر داشتند و در حقیقت در دوره جدید که مجمر از پایههای اساسی آن به شمار میرود، ثمرات آثار بازگشت ادبی به طور کامل به دست آمد، روشی که در دوره مشروطیت ادامهیافت و در
عصر حاضر میان برخی از شاعران سخن سنج معمول و متداول است. موضوعاتی که این شاعر و معاصرانش در دوره بازگشت به آنها توجه داشتند غالباً توصیفها، مدح، وعظ، اندرز، مدایح و مراثی معصومین، ماجراهای حماسی، تاریخی، دینی، قصههای بزمی و غزل بود. دکتر محمد جعفر یاحقی مجمر را در ردیف معروفترین این گویندگان معرفی میکند و میافزاید این روحانی شاعر در میان ادیبان دوره بازگشت مقام ارجمندی را به خود اختصاص داد، در غزل از شیخ مصلح الدین سعدی استقبالهای موفقیتآمیزی داشت، کلامی با فصاحت، ادیبانه و استادانه دارد.(1)
در عصر مجمر مهمترین تغییر جغرافیایی در حوزه شعر و ادب، انتقال کانون ادبی از اصفهان و شیراز به مرکز حکومت جدید قاجارها؛ یعنی تهران بود، آقا محمد خان قاجار به سخنوری و ادبیات شیعه و ایران اعتنایی نشان نمیداد، اما فتحعلی شاه قاجار که خود شاعر بود و دیوانش تنظیم گردیده و چندین بار به طبع رسیده است، با تشویق شاعران و ادبا، گویی تجدید شکوه عصر امپراتوری غزنویان را در سر داشت، حلقهای از سخنوران در تهران تشکیل شد و سرایندگانی چون صبا، مجمر، نشاط و سجاب از مشاهیر این محفل ادبی به شمار میآمدند. بر روی هم میتوان گفت بعد از عصر اقتدار سلجوقیان، در هیچ دورهای به اندازه عصر صبا و مجمر مجال، یا امکان پرداختن به شعر و شاعری به شیوه قدیم را به دست نیاوردند و یا نخواستند پیدا کنند؛ حجم سرودهها نسبت به دورههای قبل فزونی گرفت و استحکام سرودهها هم با بازگشت به اصول پذیرفته شده ادب، به ویژه سبک عصر عنصری، فردوسی و انوری مبنای سخنسرایی و مهارت در فنون شعر محسوب میشد و نسبت به دوره هاتف و صائب قابل توجه گردید.
اهمیت این نهضت ادبی که مجمر از طلاییهداران آن است، از آن جهت بوده که زمینه را برای پیشرفت ادبیات در دوره بعد فراهم آورد و اذهان سخن سنجان و صاحبان ذوق را در پیروی از استادان قدیم، مستعد و آماده نمود، بر اثر این حرکت، روح تازهای در قالب
1) . تاریخ ادبیات ایران، صص 68-69.
شعر فارسی دمیده شد.(1)
دکتر ذبیحاﷲ صفا تأکید مینماید: نشاط، سحاب، صبا و مجمر در غزل غالباً به سعدی و حافظ اقتدا کردند و در میان این شاعران موفقترین افراد در اقتضا به سعدی، مجمر است؛ آنان در مثنویهای حماسی از فردوسی تبعیت کردند و در مثنویهای بزمی از نظامی الهام گرفتند، در قصاید، مسمطها و قطعات، شیوههای شاعران قرون چهارم تا ششم هجری، خصوصاً عنصری، فرخی، منوچهری، مسعود سعد سلمان، سنایی، انوری و خاقانی را مورد توجه قرار دادند. توجه به آرایش سخن و رعایت جانب فصاحت الفاظ در میان این سخنوران متداول بوده است.(2)
مجمر از سخنوران نامی عصر قاجار و از بزرگترین شاعران عصر خود به شمار میرفته است.(3)اسلوب سخن این روحانی شاعر، قبل از شهرت قاآنی مرغوب و مطلوب ادبای معاصرش بوده و غالب شاعران به اقتضای او در سخن گام برمیداشتهاند، حیدرقلی میرزا متخلص به خاور نسخهای از دیوان این شاعر را جهت تربیت ذوق و تقویت طبع پسرش، اماناﷲ میرزا در 1252هجری به خط خود نوشت و در آخر آن متذکر گردید: جهت یادگاری فرزند عزیزمان قلمی شد انشاءاﷲ از مطالعهاش طبع او را در شاعری قوتی و قدرتی حاصل شود.(4)
اصولاً مجمر به دلیل تبحر در فنون شاعری و توانایی در سرودن اشعار در قالبهای گوناگون به مجتهد الشعراء موسوم گشت و با این لقب در بین اقران خود سرافراز گردید.(5)صدور فرمان مجتهد الشعرایی از سوی فرمانروایی شعرشناس و دیرآگاه که به مراتب و مدارج سخنوری مسلط بوده و خود، شاعری فاضل و نامور است، بهترین دلیل ارتقای
1) . تاریخ ادبیات ایران، ص 58؛ تاریخ ادبیات در ایران و جهان، صص 80-81.
2) . ذبیح اﷲ صفا، تاریخ علوم و ادبیات ایرانی، ص 195.
3) . سید احسان اﷲ هاشمی اردستانی، شهر تاریخی اردستان، سالنامه نور دانش، نشریه سالیانه انجمن تبلیغات اسلامی، سال 1334، ص 197.
4) . مقدمه دیوان مجمر، ص لج.
5) . مکارم الآثار، ج 3، ص 797؛ ریاض العارفین، رضا قلی خان هدایت، ص 643.
مجمر در سنین جوانی به مدارج و معارج عالی سخنوری بود، علاوه بر آن که کاتب این فرمان، یعنی نشاط اصفهانی ملتزم بوده که مفاهیم ویژهای از تخلص شعر یا سابق و لاحق را در متن فرمان لحاظ کند و انسان سخنشناس بعد از وقوف بر اسلوبهای کلام و روش اساتید عظام در این فنی، متوجه تواناییهای مجمر در سرودن اشعار به سبک شاعران متقدم گردد.
صرفنظر از جنبههای ذوقی و ادبی، مجمر از فضل و فضیلت هم برخوردار بود؛ تذکرهنویسان و شرححال نگاران به ویژگیهای علمی و کمالات اخلاقی این روحانی سخنور و سید شاعر اشاره داشتهاند:
رضا قلی خان هدایت مینویسد:
زبده الفصحاء المعاصرین، آقا سید حسین، سیدی عزیز القدر و عالمی منشرح الصدر از اهل اصفهان، بهشت نشان بود و مراتب علمی را در خدمت علمای معاصرین اکتساب نمود. از آغاز شباب پا در دایره اهل سخن نهاد و قفل بیان از در گنجینه زبان گشاد، قصاید فصیحه و غزلیات ملیحه از مخزن خاطر شریف بیرون آورد. غرض سیدی عالیگهر و شاعری ستوده سیر، به حسن خلق و حسن صورت محبوبالقلوب
خواص و عوام بود و در طرز سخن فنی، مرغوب تتبع نمود، قصایدش مطبوع اهل آفاق و غزلیاتش نقل مجلس عشاق گردید...(1)
هو سید حسین اصل آن جناب از طبقه سادات طباطبایی است که در مدینه السادات زواره ساکن میباشند.
جوانی خجسته خصال و شاعری شیرین مقال، از علوم رسمی استحضاری وافی دارد و از رسوم سخنوری استبصاری کافی، اوایل حال به جهت امور معیشت، مذهب بود و در این ضمن تحصیل مراتب علمی مینمود. در نظم و نثر هر دو مهارت تمام و قدرت والا کلام داشت، خاصه در قصیده سرایی سیاق بسیار خوش و طرز دلکشی دارد.(2)
محمد باقر خان مریخ در تذکره فلک المریخ آورده است: در شاعری تا بدان مرتبه رسید که بعد از ملک الشعرا (صبا) گوی فصاحت از ارباب بلاغت ربود، لیکن در حین ترقی به عالم دیگر منزل نمود.(1)
میرزا علی رضا شهر در تذکره بستان العشاق که به سال 1247هجری تألیف کرده درباره مجمر نوشته است: شاعری بلند پایه و سخنرانی پرمایه در غزل سرایی بود، با وجود آن که بیست و پنج سال داشت از شعرای معاصر خود، گوی فصاحت ربوده و اگر تا به حال میبود به اعتقاد فقیر، اگر مثل شیخ اجل (سعدی) غزل نمیگفت کم هم نبود.(2)
دکتر عبدالحسین زرین کوب متذکر میگردد: در دوره بعد از فترت بر خلاف دوره صفویه شعر و ادبیات در بین علما مورد توجه واقع گردید و از جانب بعضی فقها و حکما در این دوره به شعر و شاعری گرایش نشان دادند، از کسانی که در این دوره شاعری را پیش گرفتند باید از صبای کاشانی وصال، سحاب، مجمر، قاآنی و فروغی بسطامی یاد کرد که در تحول و حرکت شعر این مقطع تاریخی تأثیر قابل ملاحظهای داشتند و نمیتوان نقش آنان را نادیده گرفت، در بین قدمای شاعران این عصر، سحاب و مجمر هر دو عنوان مجتهد الشعرایی داشتهاند، سید محمد سحاب (متوفی 1222ق) در طب و شاعری از پدرش هاتف ارث برده بود، مجمر که از سادات طباطبایی زواره بود، در اصفهان با محافل ادبی نشاط ارتباط و آن گونه که از اشعارش پیداست با فنون و معلومات متداول عصر آشنایی داشت، وقتی به خاقان قاجار معرفی شد بر سبیل امتحان از وی خواسته شد تا بعضی قصاید انوری و بعضی غزلیات شیخ سعدی را پاسخ گوید و چون آنچه وی در آن زمینه نظم کرد، مورد تحسین خاقان واقع شد و تمامی شعرا پسندیدند و اذعان کردند که خوب از عهده برآمده است، در شعر و شاعری مسلم شناخته شد، با آن که نشاط موجب ترقی او شد، ظاهراً بعدها بین آنان ناخرسندیهایی پدید آمد. مجمر قصاید و غزلیات
لطیف در شیوه قدما داشت.(1)
یحیی آرین پور نگاشته است سید حسین طباطبایی متخلص به مجمر، فرزند سید علی بعد از تعلم در محل (زواره) به اصفهان آمد و در آنجا به تحصیل علوم ادبی پرداخت و به گروه سخنورانی که در پیرامون نشاط انجمن کرده بودند پیوست، از سرودههایش در دوره اقامت در اصفهان چیزی در دسترس نیست، ولی چند تن از ارباب تذکره که او را در اصفهان ملاقات کردهاند و شهرت و معروفیت او را در آن شهر گواهی دادهاند، قصاید و قطعات، ترکیببند و اشعاری در هجو و یک مثنوی به سبک تحفة العراقین خاقانی و قطعات منثوری به سبک گلستان سعدی از او باقی است.(2)
در غزلیات مجمر نکات آموزندهای در زمینههای اخلاقی و معنوی نیز دیده میشود.
ازمجمر آثار علمی، ادبی زیبایی بهیادگار مانده که فهرستوار اشاره میشود:
قطعات منثور حاوی نظم و نثر، حکایت و پند و اندرز به سبک گلستان سعدی؛
تحفه الملوک حاوی غزلیات قدیم و جدید؛
قصاید؛ شامل 36 قصیده؛
مثنویهایی به سبک تحفر العراقین خاقانی؛
مقطعات؛
ترجیحبندها و ترکیببندها؛
رباعیات و فردیات.
دیوان اشعار مجمر که در عصر خودش و با نظارت این سخنور فراهم گردید، گرچه به صورت نسخههای خطی تدوین گردیده بود، ولی بین اهل ادب و فرهنگ دست به دست میگردید.(3)
این دیوان اولین بار به کوشش و خط نستعلیق میرزا محمدرضا صفای محلاتی
و با مقدمه حکیم جلوه، به سال 1312ق. در تهران به طبع سنگی رسید. در سال 1345ش. طبع تازهای از دیوان مجمر به سعی و اهتمام بیژن ترقی و با مقدمه محیط طباطبایی، توسط انتشارات دهخدا در تهران انتشار یافت.
مجمر با سیمایی جذاب، سیرتی عالی، خوشخویی، فضل و کمالات علمی و تواناییهای ادبی و ذوقی، آن هم در سنین جوانی برای سخنسرایان درباری و برخی کارگزاران فرو خفته در فساد و ابتذال، قابل تحمل نبود و برای این که فریاد این سخنور را در حلقومش خفه سازند، او را پنهانی مسموم کردند.(1)
مجمر مدتها در بستر بیماری قرار گرفته و مشغول درمان خویش بود تا آن که کسالت وی بر اثر تأثیر مواد سمی، شدت یافت و او را در 1225ق. از پای درآورد. پیکرش با شکوه خاصی از تهران به شهر مقدس قم انتقال یافت و در روضه حضرت فاطمه معصومه علیها السلام دفن گردید. در گذشت او به قدری ناراحت کننده و نابههنگام بود که آتش حسرت در دل دوستان و همگنان مجمر افکند و هر یک از معاصرینش شرحی در تألیف از کوچ ابدی این فاضل سخنور و روحانی ادیب اظهار داشتهاند. مؤلف انجمن خاقان میگوید وقتی مجمر از این سرای فانی به عالم بقا پر کشید داغ حسرت بر دل یاران خود نهاد.(2)
پدر: کربلایی علی
ولادت: 1317 ق.
وفات: 1409 ق.
مدفن: قم،قبرستان باغ بهشت.
تألیف:
محمدالوانساز خویی
بی شک یکی از علمای بزرگ و تأثیرگذار در شهرستان خوی در دورهی پهلوی دوم، فقیه و خطیب شجاع، آیتاﷲ حاج شیخ صادق فراحیخویی است. اکنون که بیش از دو دهه از وفات معظمله می گذرد باز مردم متدین آن شهر که در پای منبر او جمع می شدند و سخنرانیهای ایشان را گوش میکردند، فراموش نکردهاند که چطور به مسؤولین ستمگر شهر پرخاش میکرد و در جهت احیای حق مردم و جلوگیری از بیبندوباری و فساد در شهر برآنان نهیب میزد.
آیتاﷲ آقای حاج شیخ صادق فراحیخویی فرزند کربلایی علی خویی در سال
1317ق. در خویی دیده به جهان گشود. پس از سپری نمودن دروس جدید وارد حوزهی علمیهی خوی گردید و دروس مقدماتی را به مدت سه سال در زادگاهش به پایان رساند.
در حدود سال 1345ق. راهی شهر مقدس قم گردید و سطوح عالی را محضر آیتاﷲ میرزا محمد همدانی به پایان رساند و بعد در مجالس خارج فقه و اصول آیتاﷲ سیدمحمد حجت کوهکمری حاضر گردید و نزدیک به 20 سال از دروس معظمله استفاده نمود و به دریافت اجازهی اجتهاد از استادش نائل آمد.
آیتاﷲ فراحیخویی در کنار حضور در دروس خارج مرحوم آیتاﷲ حجت کوهکمری به تدریس دروس حوزه نظیر کتابهای رسائل، مکاسب، و کفایةالاصول پرداخت که عدهای از طلاب آذری زبان و فارسی زبان در آن شرکت میکردند. آیتاﷲ سید ابوالحسن مولانا از شاگردان معظمله؛ مقام علم و فضل و تسلط ایشان بر علوم دینی بهویژه احاطهی ایشان بر نظرات آیتاﷲ حجت را میستود و از ایشان به نیکی یاد میکرد.
تدریس ایشان مختص به حوزهی علمیهی قم نبود بلکه پس از مراجعت به زادگاهش نیز تدریس ایشان ادامه داشته و گروهی از طلاب حوزهی علمیهی خوی در آن شرکت میکردند. اسامی برخی از شاگردان ایشان در شهر مقدس قم و خوی به ترتیب حورف الفباء به قرار زیر است:
1.شیخ حسن بصیری، 2. شیخ باقر حائری فیروقی، 3. سیدجواد خطیبی، 4. سید ابراهیم سید حاتمی، 5. سید حسن فتاحی، 6. شیخ اسماعیل فلاحی، 7. شیخ حبیب قراجهای، 8. شیخ زینالعابدین قربانی زنجانی، 9. شیخ ذبیحاﷲ متولی (داماد معظمله)، 10. شیخ عباس محمدی، 11. میرزا محمد باقر مدرس بستان آبادی، 12. سید جعفر مرقاقی خویی، 13. شیخ ابراهیم خلیل معصومی، 14. شیخ جلیل هنرور.
تألیفات و نوشتههای مرحوم فراحیخویی در موضوعات فقهی، اصولی و ادبی و رجالی بوده که همهی آنها به صورت خطی و دستنوشت میباشد. بخش اعظم آثار ایشان مربوط به تقریرات استادش، مرحوم آیتاﷲ سید محمد حجت کوهکمری و بخش قلیلی از آنها نیز با توجه با نظرات علمی ایشان به رشته تحریر درآمده است. تعدادی از آثار ایشان در اختیار آیتاﷲ حاج شیخ علی محسنی خویی و بخش دیگر در اختیار امام جمعهی محترم خوی حاج سید رضی شکوری است. فهرست آثار ایشان بدین ترتیب است:
تقریرات دو دوره کامل اصول؛
تقریرات بحث طهارت؛
تقریرات بحث الصلاة؛
تقریرات بحث لباس مشکوک؛
تقریرات بحث صوم؛
تقریرات بحث خمس؛
تقریرات بحث بیع؛
قاعدهی لاضرر؛
تقریرات مکاسب؛
رسالة فی القول فی العدالة؛
تعلیقة فی علم الرجال و الدرایة؛
استنساخ قاعدهی لاضرر آیتاﷲ اصفهانی (اتمام شب سه شنبه 9جمادی الاولی 1345ق)؛
استنساخ دعای حرز یمانی از روی نسخه استادش آیتاﷲ حجت کوهکمری؛
تاریخ ادبیات عرب از آغاز اسلام تا عصر اموی؛
ایشان پس از 23 سال اقامت در حوزهی علمیهی قم بنا به تقاضای مردم و امر استادش آیتاﷲ حجت کوهکمری به خوی مراجعت نمود و به خدماتی چون تبلغ، منبر، تدریس و اقامه جماعت در مسجد سیدالشهداء علیه السلام موفق گردید. بی شک حاج شیخ صادق خویی یکی از روحانیون بسیار موفق و صاحب نفوذ در خوی بوده که نقش خوبی در رسیدگی به وضع طلاب و محرومین منطقه داشت.فعالیتهای معظمله در خوی عبارت بود از:
موقعیت برجسته علمی، نفوذ اجتماعی در بین طبقات مختلف مردم و رسیدگی به مشکلات مردم سبب گردید که ایشان در کنار سایر خدمات و فعالیتهای خود سرپرستی طلاب مدرسهی نمازی خوی را برعهده گیرد و در جهت تأمین معیشت و شهریه آنها اقدامات لازم را انجام دهد. ایشان چونان پدری مهربان به مشکلات طلاب رسیدگی میکرد و نیازهای آنها را برطرف مینمود. اگر طلبهای با مشکلی روبرو میشد با ایشان در میان میگذاشت و معظمله در حلّ آن سعی و تلاش میکرد. آقای محسنی خویی میگوید:
نسبت به وضعیت ظاهری طلبهها مزید بر روحیات معنوی آنان بسیار حساس بود و همانگونه که گفته شد در حمایت جدّی و بیبدیل از روحانیت و طلاب در هر شرایطی بدون در نظر گرفتن اختلاف نظر و سلیقه پیش قدم بود، که به یک
نمونه که خود شاهد آن بودم اشاره میشود:
ایام ارتحال مرجع بزرگ شیعه مرحوم حضرت آیتاﷲ العظمی آقای حکیم در سال 1349شمسی بود، آقای... که آدم خوب و مؤدبی است، و دفتر ازدواج و طلاق داشت، به علت عقد دختری که به سن قانونی نرسیده بود، بازداشت و در زندان شهربانی به سر میبرد. ایشان از بازداشتگاه به عموی عزیز مرحوم حاج شیخ حسین آقا محسنی که از علمای بسیار محترم و با نفوذ بود و در پیش رؤسای دوایر دولتی نیز جایگاه ویژهای
داشت، سفارش داده بود که چنین و چنان شده و در بازداشتگاه شهربانی به سر میبرد، ایشان اقدام کند و وی را از
زندان نجات دهد. روز پنجشنبه بود و من در مدرسهی نمازی بودم که مرحوم آقای محسنی به مدرسه آمد و جریان را برایم تعریف کرد و فرمود: هرچه زودتر به منزل حاج شیخ صادق آقا برو و سلام مرا برسان و قضیه را برایشان تعریف کن و بگو لطفا اقدامی بکنید.
من با سرعت تمام به منزل حاج شیخ رفتم. طرفهای ظهر بود، فرمودند حاج شیخ تازه از منزل خارج شد و به مسجد رفت. من با سرعت برگشتم و در خیابان ماکو جلوی سینما آسیا به خدمت ایشان رسیدم. سلام عرض کرده، جریان را به وی اطلاع دادم، خیلی عصبانی شد و فرمود: چشم به آقای محسنی سلام برسان و بگو بعد از نماز اقدام میکنم. فردا جمعه بود و از طرف روحانیت محترم خوی که در رأس آن حاج شیخ صادق آقا قرار داشت و وکیل علی اطلاق مرحوم آیتاﷲ حکیم بود، مجلس ختمی پیش از ظهر در مسجد ملا حسن برقرار بود و قرار بر آن بود که مرحوم حاج شیخ جابر آقا فاضلی که یکی از وکلای مرحوم حضرت آیتاﷲ العظمی آقای خویی بود، به منبر برود. روز جمعه مسجد ملاحسن پر از جمعیت بود و بسیار ازدحام، همهی علمای شهر و اطراف آن حضور داشتند و مرحوم حاج شیخ صادق آقا نیز در مسجد به عنوان صاحب عزا حضور داشت. در این هنگاه رئیس شهربانی وقت آقای سروان رحیمی که خود از اهالی خوی بود، وارد مجلس شد و در کنار حاج شیخ نشست و پس از قرائت فاتحه با حاج شیخ صادق آقا و دیگران خوش و بش کرد و تسلیت گفت. من و عدهای دیگر از طلبههای جوان ایستاده بودیم و به اصطلاح به عنوان صاحب مجلس پذیرایی میکردیم. آقای رحیمی تازه نشسته بود و هنوز چایی که در جلویش بود، میل نکرده بود. حاج شیخ از ایشان پرسید: دیروز حاج شیخ... را آزاد کردید، معلوم شد حاج شیخ دیروز با وی تماس گرفته و از وی خواسته هرچه زودتر حاج شیخ.... را آزاد کنند، و ایشان نیز قول داده که ایشان را ترخیص کند. رئیس شهربانی گفت: نه حاج شیخ، غفلت شده پس از مجلس دستور میدهم آزاد کنند.
مرحوم حاج شیخ آقا به نظر میآمد عصبانی شده، فرمود: نه آقای رحیمی، آقا شیخ.... باید الآن آزاد شود.
آقای رحیمی گفت: چشم حاج شیخ آقا. سپس اجازه گرفت و بلند شد و بدون این که حتی چای خود را میل کند، رفت. پس از نیم ساعت مجددا به مجلس آمد و آقا شیخ .... را نیز با خود آورد. مرحوم حاج شیخ خیلی از ایشان تشکر کرد.
وی تدریس بخشی از طلاب خوی را برعهده داشت و در راستای تشویق و ترغیب آنها به تدریس اهتمام خاصی مبذول می نمود. بد نیست در اینجا دربارهی تشویق معظمله در خصوص دکتر عباس زریاب خویی نیز اشارهای داشته باشیم که نشان دوستی و کمکرسانی به طلاب علوم دینی است:
سال 1316 یکی از طلاب فاضل شهرستان ما که در قم درس میخواند برای استفاده از تعطیلات به خوی آمد و روزی مرا در حضور مرحوم حاج شیخ عبدالحسین اعلمی به هنگام خواندن کتاب معالم دید. از نحوهی پرسشهای من در درس خوشش آمد و چون مرحوم اعلمی از من تمجید زیادی کرد مرا به رفتن قم تشویق کرد و مرحوم اعلمی نیز او را سخت تأیید کرد... به همین جهت پیشنهاد آن طلبهی فاضل که شیخ صادق فراحی نام داشت و بعدها روحانی طراز اول شهر ما گردید سخت به یاری من آمد و من امید خود را در رهایی و نجات از این بحران در پذیرفتن پیشنهاد او یافتم و با کمال میل قبول کردم و با اصرار تمام مرحوم پدرم را وادار ساختم که اجازه دهد تا به قم بروم...(1)
آیتاﷲ فراحی خویی پس از ورود به خوی به اقامهی جماعت مسجد مطلب خان و سپس در مسجد شاه (مسجد سیدالشهداء علیه السلام فعلی) پرداخت و به علت موقعیت برجسته و واقع شدن در مرکز شهر از مساجد شلوغ و پرجمعیت خوی و رفت و آمد مردم به آن مسجد زیاد بوده است.
به گفتهی شاهدان عینی مسجد در اوقات نماز تمامی صفوف نماز پر از جمعیت میشد و در روزهای شهادت و ولادت ائمه علیهم السلام و هنگام سخنرانی ایشان مردم نقطه نقطه
1) . مجلهی بخارا، ش 104، بهمن – اسفند 1393، ص 102.
شهر در مسجد حاضر میشدند و به سخنرانی وی گوش میدادند. سخنرانیهای ایشان همراه با لطایف، آیات، احادیث بود و با شگردهای خاصی به بیان مشکلات اجتماعی میپرداخت. نابسامانیهای جامعه را گوشزد میکرد و با هشدارهایی که به مسؤولین شهر میداد آنها را به رعایت حقوق مردم دعوت میکرد و از آنها میخواست کارهای مردم را راه بیندازند. یکی از محورهای اساسی منبر ایشان امر به معورف و نهی از منکر بود و در این باره کوتاه نمیآمد و در جهت احیای این سنت تلاش وافری از خود نشان میداد.
بخش دیگری از فعالیتهای مرحوم فراحی در خوی رسیدگی به وضع معیشتی افراد مستمند و کم درآمد و سادات و طلاب بود. مسجد ایشان یکی از مراکزی بود که به این امر مهم رسیدگی میکرد و چند نفر از افراد مطمئن و قابل اعتماد در این کار به ایشان کمک میکردند. آقای محسنی خویی دربارهی رسیدگی معظمله به افراد نیازمند مینویسد:
مرحوم حاج شیخ در خدمت به دین و مذهب حقه و مردم بسیار جدی بود و رسیدگی به معاش سادات و سرپرستی مالی طلاب یعنی شهریهی طلاب مدرسهی
نمازی، هزینه آب و برق و مخارج هیزم و نفت بخاریهای هیزم سوز مدرسهی
نمازی در زمستان و تعمیرات آن و دستگیری از فقراء و مستمندان و....
آیتاﷲ فراحی خویی علاقهی بسیار شدید به مرحوم آیتاﷲ حجت کوهکمری داشت و از اصحاب خاص آن حضرت بود. علاقه و احترام ایشان به استادش در بین علمای آن دوره معروف بود و ایشان غرق در کمالات و مقامات علمی و معنوی آیتاﷲ حجت بود. مرحوم آیتاﷲ مولانا برای نگارنده نقل کرد: او به قدری به آقا حجت علاقه داشت که کسی جرأت نمیکرد در پیش ایشان علیه آن بزرگوار چیزی بگوید و از ایشان بدگویی کند. مرحوم آیتاﷲ حجت نیز در اجازهی اجتهادی که به تاریخ 13 ربیع الثانی 1356ق. در 39
سالگی به ایشان اعطاء نمود، اجتهاد مطلق شاگردش را تأیید نموده است. آیتاﷲ حجت در این اجازه که در حقیقت یکی از اجازات بسیار عالی است که از آقای حجت صادر شده، مراتب اعلی علمی و معنوی وی را ستوده است. ایشان مینویسد:
.... وبعد فانّ الجناب العالم العامل و الفاضل الکامل، زبدةالفضلاء الفخام، عمدة العلماء العظام، نخبة الاتقیاء الکرام، مروج الاحکام، صاحب القریحة القویمة و السلیقة المستقیمة، المؤید المسدد، الشیخ محمّد صادق الخویی -دامت برکاته- ممّن صرف مدة من عمره فی تحصیل العلوم الشرعیة و تکمیل المعارف الدینیة، کدّ و جدّ حتی بلغ مناه و نال مبتغاه و سار فی مدارک الحلال و الحرام و غار فی طرق استنباط الاحکام و صار خبیراً بمهمات المسائل الفقهیة و الاصولیة و جمع بین المکارم الصوریة و المعنویة و نال الفضل و المکال و فاز اشرف مراتب العلم و الافضال، فهنیئا له ما اعطاه...
آیتاﷲ فراحی خویی شخصیتی ممتاز در بین مردم و علمای منطقه بود و دارای خصوصیاتی منحصر به فرد اجتماعی، علمی و فرهنگی بود. آقای محسنی خویی که از علاقهمندان وی بود از فضائل علمی و موقعیت اجتماعی وی اطلاع کاملی داشت، در مورد ایشان مینویسد:
... مرحوم حاج شیخ عالمی برجسته، فقیهی توانا، خطیبی زبردست، مردی غیور، انسانی حرّ و آزاد بود و در میان مردم کل منطقه از عزّت، حرمت، اعتبار، نفوذ کلام و قدرت اجتماعی بسیار بالایی برخوردار بود و با توجه به مقام رفیع علمی و مرتبت بلند معنوی و موقعیت ممتاز اجتماعی در پیش مقامات کشوری و لشکری و رؤسای دوایر مختلف دولتی جایگاه ویژهای داشت و همه بدون استثناء از ایشان حساب میبردند و در نشر احکام الهی و امر به معروف و نهی از منکر و برخوردار با افراد شرور و بی مبالات و اشخاص مزدور با کسی تعارف نداشت و دوست و فامیل نمیشناخت و حقا وجود
ایشان برای منطقه نعمت بزرگی بود و همگان به این نعمت بزرگ واقف بودند و در رابطه با وی مراقب حرکات و رفتارهای خود بودند و احدی قادر به مقابله با ایشان نبود.... در خوی هیچ صاحب منصبی جرأت نمیکرد با وی درافتد و یا درخواست ایشان را رد کند، انصافاً وجودش برای همه مغتنم بود و برای منطقه خیر و برکت و آرامش ثبات به همراه داشت...
آیتاﷲ فراحی خویی به غیر از اینکه دارای مقام علمی والایی بود، برحسب تشخیص خود، مرحوم آیتاﷲ حاج سید محسن حکیم را برای تقلید مردم معرفی مینمود و خود نمایندگی تامالاختیار آن بزرگوار را در منطقه برعهده داشت. آقای محسنی خویی دربارهی وکالت از آیتاﷲ حکیم و برخی از کارهای ایشان در جهت حساب پس دادن به مردم میگوید:
مرحوم حاج شیخ وکیل تامالاختیار مرحوم آیتاﷲ
حکیم بود و از هر حیث مورد احترام و اعتماد کامل ایشان بود و حتی نصب و عزل وکلای دیگر آقای حکیم در مناطق مختلف به عهده وی بود که این معنی صریحاً در اجازات امور حسبیه که از طرف آقای حکیم ارسال شده، آمده است. لذا حاج شیخ بسط ید کامل داشت و اجازه داشت هرطور که مصلحت میداند
از وجوه شرعیه مصرف نماید، روی همین اصل حاج شیخ به عنوان عالم برجسته و طراز اول خوی به همه، شهریه رسمی میداد
و مخارج مدرسهی نمازی را در طول سال تأمین مینمود، البته بعدها مرحوم آقای حاج جعفر مرقاتی نیز به نام بزرگ مرجع جهان تشیع، حضرت آیتاﷲ العظمی آقای خویی به طلاب شهریه پرداخت مینمود. مخفی نماند یکی از فرازهای بسیار برجستهی حیات با معنویت مرحوم حاج شیخ که در هیچ عالمی در هیچ جای عالم دیده یا شنیده نشده است، آن بود که هر سال دوبار یعنی هر شش ماه یک بار در بالای منبر مسجد مذکور شهر یعنی مسجد سیدالشهداء علیه السلام در یک روز معین
که مسجد پر از جمعیت بود، از روی دفتر وجوه شرعیه که تنظیم کرده بود، به مردم متدین خوی حساب پس میداد و جزء به جزء هر چه در طول آن مدت به دست ایشان رسیده و در هر کجا مصرف شده را مشروحاً بیان نمود و میفرمود:
ای مردم! در این مدت شش ماه فلان مبلغ پول خمس(سهم امام علیه السلام و سهم سادات و فلان مبلغ از وجوه شرعیه دیگر به دستم رسیده است، بعد شروع میکرد
به ذکر همهی موارد مصرفی. لذا یکی از مراجع عظام تقلید میفرمود:
عالمی با این خصوصیات دیده نشده و هیچ جای عالم پیدا نمیشود.
در جریان نهضت انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی، مردم شهرستان خوی به همراه دیگر شهرهای آذربایجان و ایران در این نهضت عظیم شرکت نمود. رهبری و هدایت مردم خوی در جریان انقلاب اسلامی تعدادی از علمای شهر برعهده داشتند. یکی از آنها مرحوم آیتاﷲ فراحی خویی بود که همواره مردم را به تعقل و تفکر و دوری ازخیانت به یکدیگر و رعایت حقوق انسانی و اسلامی دعوت میکرد. در بحبوحهی راهپیماییها و تظاهرات مردم عدهای از شاه دوستان خوی و حومه به منظور دفاع از شاه و تاج و تخت او، به خوی حمله میکردند و دست به غارت و چپاول مغازهها و منازل مینمودند. مرحوم فراحی خویی به منظور دعوت مردم به سکوت و رعایت عدالت اسلامی و دوری از توهین و... به یکدیگر نمایندگانی را همراه نامهای به سوی آنها فرستاد و آنها را به آرامش دعوت نمود. ولی متاسفانه عدهای دست به شورش زده و نمایندههای آنها را به کتک گرفتند و مرحوم شیخ محمد حسن خضرلو را به شهادت رساندند. آقای محسنی خویی در این باره مینویسد:
مرحوم حاج شیخ مردی با کیاست و باتدبر بود و در مسائل سیاسی نیز صاحب نظر بود، با شروع حرکت انقلابی مردم مسلمان ایران زمین و گسترش آن به شهرهای مختلف کشور، خوی و حوالی آن نیز تحت تأثیر این حرکت بزرگ
مردمی قرار گرفت و اکثر علمای شهر و در رأس آنان مرحوم حاج سید جعفر مرقانی که مؤثرترین نقش را در این حرکت انقلابی به عهده داشت، دست به کار شدند و با حمایت اکثریت جوانان غیور و انقلابی این نهضت اوج گرفت و مردم متدین خوی همگام با سایر تودههای مردم کشور دست به اعتراض زده در تظاهرات خیابانی وسیعی مشارکت نمودند، که در این میان دو عنصر بسیار فعّال که در توجیه مردم و گسترش انقلاب کلیدی داشتند با تمام توان در روشنگری مردم خصوصا جوانان غیور نقش آفرینی نمودند، یکی مرحوم حاج سید جعفر آقا مرقانی که عالمی شجاع و روشن ضمیر و انقلابی با سابقه طولانی در روشنگری، و دیگری مرحوم آقا شیخ محمد وفائی که پرشورترین سخنرانیها
را در ترغیب و تشویق جوانان بهعهده
داشت، از سوی دیگر عناصر شاه دوست و ضد انقلاب که از طرف نیروهای اطلاعاتی کشور و ارتش و ژاندارمری وقت حمایت میشدند،
جبهه وسیعی را در بخشهای
مختلف شهر از آن میان در محلهی
امامزاده و ربط و شهانق و تازهکندی و روستاهای همجواری چون بدل آباد و فیروقی و... تشکیل داده هر روز به شهر حمله کرده و مغازهها را آتش زده به غارت میبردند
و شهر کاملا در محاصرهی
آنان بود، خصوصاً همکاری شاه دوستان داخل شهر با مهاجمین بیرون شهر کار را بر انقلابیون شهری به شدت سخت کرده و شرایط بسیار بحرانی را به وجود آورده بود.
مرحوم حاج شیخ صادق آقا با وجود شرایط بسیار سخت و سرنوشت ساز وارد عرصهی انقلاب نشد و در حرکت انقلابی ضد حکومتی مشارکت ننمود و با علمای شهر همکاری نکرد و نظرش بر آن بود که خوی در منطقه مرزی قرارگرفته و امکان دارد شوروی از آشفتگی کشور سوء استفاده کرده و از آب گل آلود ماهی بگیرد و منطقه را تهدید کند، وقتی من با ایشان در این رابطه صحبت میکردم، فرمود: آقای محسنی به خدا قسم من از شاه خوشم نمیآید و حتی خود شاه هم میداند که من از او خوشم نمیآید، اما چه کنم نسبت به امنیت منطقه نگرانم و از آینده کشور بیمناکم، نمیدانم چه شرایطی پیش خواهد آمد.
در ادامهی همین اقدامات بود که ایشان برای آرام کردن مردم بدلآباد نامهای نوشت و توسط داماد محترم خود آقای متولی به بدلآباد فرستاد. آقای متولی هم با آقای سید حسن حسینی کوهکمری و آقای شیخ محمد حسن خضرلو مواجه میشود. آقا سید حسن میگوید: خانم من از اهالی بدلآباد است و ما را میشناسند و آقای محمد حسن هم میگوید: من رفقای زیادی در بدلآباد دارم و ما را احترام میکنند ماهم با شما میآییم. پس با هم به بدلآباد میروند تا نامهی حاج شیخ را برای اهالی بدلآباد قرائت کنند و سفارش حاج شیخ مبنی بر ترک تهاجم به شهر و حفظ آرامش به آنان برسانند.
من پیش از این واقعه با آقا میرزا جعفر صادقی بدلآبادی صحبت کردم که با هم به بدلآباد برویم و از آنها بخواهیم دست از این کارهای زشت بردارند. مرحوم شهید والا مقام آقای خضرلو گفت: من هم با شما میآیم. آقای صادقی نپذیرفت و گفت حرف ما را نمیپذیرند و ممکن است به ما صدمه بزنند.
من گفتم: با وجود این همه فامیل ما نمیتوانند آسیبی به ما برسانند، ولی ایشان ترسید و نرفت و در نتیجه رفتن ماهم منتفی شد.
من در سیه چشمه(چالدران) بودم که خبر شهادت آقا محمد حسن را در بدلآباد دریافت کردم و بلافاصله به خوی برگشتم تا ببینم چه اتفاقی افتاده است. معلوم شد مرحوم حاج شیخ صادق آقا نامهای به اهالی بدلآباد نوشته و آقای متولی و حاج سید حسن حسینی کوهکمری و آقا شیخ محمد حسن حامل همان نامه بودهاند که مع الاسف به محض آن که بدلآباد میرسند مردم با مشاهدهی این سه روحانی دور اینها را میگیرند و در حالی که میخواستند از ماشین پیاده شوند، به تحریک یکی از اهالی که از اشرار روزگار بود، مردم به آنان حمله میکنند و هرکس هرچه در دست داشته، آنان را میزنند. آنها به مغازهای که درش باز بوده پناه میبرند و کرکرهاش را پایین میکشند. یکی از مأمورین شهربانی که در زنجان خدمت میکرده و مرتکب جنایات متعدد در آن شهر شده بود و در آنجا حضور و گاز اشکآور در اختیار داشت، گاز اشکآور را به داخل مغازه پرتاب میکند و این سه نفر مجبور میشوند از مغازه بیرون بیایند و مردم به جانشان میافتند و به شدت از هر سو آنان را
با قمه و تبر و بیل و... میزنند. مرحوم محمد حسن به منزل کدخدای سابق آقای مشهدی آقا پناهلو که با او رفیق بود، پناه میبرد و آقا سید حسن به منزل برادر زنش فرار میکند. مردم میریزند و محمد حسن را در منزل کدخدای سابق بدلآباد با قمه و سایر آلات قتّاله قطعهقطعه میکنند و جنازهی قطعهقطعه شدهی ایشان را داخل گونی میگذارند و ابتداء در قبرستان عمومی روستا میآورند و در یک جای نامعلومی دفن میکنند. آقا سید حسن را در بیرون منزل برادر زنش و در داخل منزل تا آنجایی که میتوانند، خصوصاً زنان عفریته میزنند تا این که اخویهای اینجانب مطلع میشوند و جلوی در را میگیرند و همه را بیرون میکنند و اجازه نمیدهند کسی وارد شود، خصوصا اخوی جناب سرهنگ آقا رضا که در آن ایام درجهدار جوانی بود و محل خود را ترک کرده و در بدلآباد بود، با شنیدن این حادثه آقا سید حسن را نجات میدهد، ولی نمیدانند در آن طرف چه اتفاقی افتاده و به سر محمدحسن چه آمده است، زیرا از آمدن آنان بی خبر بودند. آقای مشهدی مجید برادر مشهدی عباس حسینیپور، رئیس شاه دوستان، آقای متولی را که با ضربات قمه به شدت زخمی شده بود، از دست مردم نجات میدهد و به منزل مشهدی عباس میبرد و جان ایشان را این صورت میرهاند. در آن روز مشهدی عباس در بدلآباد نبوده، وقتی میآید و از جریان اطلاع پیدا میکند، بسیار عصبانی میشود و میگوید: با این عمل بدلآباد را به خرابی تبدیل کردید.
آقای متولی خودشان میفرمود: من خودم صدای مشهدی عباس را شنیدم که به همه فحش میداد و میگفت: این چه کاری بود که کردید.
معظمله پس از پیروزی انقلاب اسلامی به تهران منتقل گردید و در آن شهر و به دور از وطن زندگی مینمود و سرانجام در روز 17 محرمالحرام 1409ق. در تهران دارفانی را وداع گفت و پیکر پاکش منتقل به شهر مقدس قم گردید و در قبرستان باغ بهشت در جوار مرقد ملکوتی حضرت فاطمه معصومه علیها السلام به خاک سپرده شد.
دامادش حاج شیخ ذبیحاﷲ متولی از شاگردان آیات عظام سید ابوالقاسم خویی و سید محمد روحانی در نجف اشرف بوده و هم اینک در کانادا مشغول تبلیغ معارف اسلامی است.(1)
1) . آثار الحجه، ج 2، ص 294؛ گنجینه دانشمندان، ج 5، ص 95؛ آینهی دانشوران، ص 420؛ تربت پاکان قم، ج 2، ص 813؛ فهرست کتابخانهی آیتاﷲ حجت کوهکمری، ص 35. به دلیل اینکه زندگی نامهی معظمله برای اولین بار در کتاب آثارالحجه و به قلم مرحوم فراحی خویی درج گردیده و منابع پس از آن نیز مطالب آن کتاب را تکرار کرده و مطالب جدیدی ارائه ننمودهاند، از ارجاع دهی به آنها صرف نظر کرده و فقط به اطلاعات شخصی و مطالب استاد محسنی خویی که به درخواست نگارنده نوشته شده است، اکتفا گردیده است.
پدر: سید جمال
ولادت: 1318 ش.
وفات: 1344 ش.
مدفن: قم، قبرستان ابوحسین.
تألیف:
سید مهدی سلطانی رنانی
مجاهد شهید سید محمد کاظم قریشی خمینی فرزند حجتالاسلام سید جمال قریشی از مبارزان علیه رژیم ستمشاهی بود که به صلابت نفس و استواری شهرت داشته است. پدر بزرگوارش مرحوم سید جمال قریشی خمینی کشاورزی بسیار ساده زیست، مردمی و از علمای متدین و متعهد شهر خمین به شمار میآمده است.(1)
سید محمد کاظم قریشی خمینی در سال 1318ش. در شهر خمین زادگاه معمار کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی رحمة الله در خانوادهای روحانی و اهل علم و تقوا چشم
1) . خلاصه نامه نوشته شده از زندگی شهید محمد کاظم قریشی خمینی، سید مهدی قریشی(برادر زاده شهید)، ص 1، تحویل داده شده به نگارنده در تاریخ 20/2/1394 ش.
به جهان گشود.(1)
پدر وی سید جمال قریشی در آن زمان مردی باوقار و مشهور به زهد و خوشخلقی بود و به تربیت دینی و علمی فرزندان خویش بسیار اهمیت میداد، تا آنکه سید محمد کاظم در دامان پر مهر و محبت معنوی وی نشو و نما یافت و به خوبی مقدمات دینی و قرآن کریم را از او گرفت. مادر این شهید وارسته نیز سیده و بسیار فاضله بود که آقا سید محمد کاظم در دامان او پرورش یافت و تحت تربیت دینی وی رشد نمود.(2)
دوران تحصیل شهید محمد کاظم قریش را می توان به دو بخش عمده تقسیم کرد.
تحصیلات ابتدایی؛ در شهر خمین و مدارس آن. این بخش شامل تحصیلات تحت نظارت آموزش و پرورش انجام گرفت و سپری شد.(3)
تحصیلات حوزوی؛ پس از تحصیلات ابتدایی و کلاسیک، در 15سالگی در شهر خمین آغاز گردید. سید محمد کاظم در همان سالهای نوجوانی و ابتدای تحصیلات دینی وارد حوزه علمیه قم شد و حضور او در حوزه 11 سال به طول انجامید.(4)
وی در این مدت با اخلاص، جدیت و عشق برخاسته از حقیقت به دانش و کسب علم پرداخت و تا آنجا که در مورد او گفتهاند: روحانی خوشذوق، جدی دارای استعدادی عالی بود. وی در حوزه علمیه قم در درس حضرت امام خمینی رحمة الله و آیتاﷲ علی اکبر مسعودی خمینی شرکت مینمود و اعتقاد داشت که حضرت امام از بقیه علما داناتر و قویتر است و احاطه ایشان بر فقه نسبت به سایرین فزونتر است.(5)
محمد کاظم قریشی، اخلاقی متعالی و روحیهای الهی و سرشار از معنویت داشت. از
1) . اسناد بنیاد شهید انقلاب اسلامی شهرستان خمین، به شماره 9/44/1 و تاریخ 21/11/1376ش.
2) . گفت و گوی تلفنی نگارنده با برادر زاده شهید، سید مهدی قریشی، 20/4/1394.
3) . اسناد موجود در بنیاد شهید انقلاب اسلامی شهرستان خمین، خلاصه زندگی نامه شهید، به شماره 26716/11.
4) . اسناد موجود در بنیاد شهید انقلاب اسلامی شهرستان خمین ؛ گفت و گوی تلفنی نگارنده با برادر زاده شهید، سید مهدی قریشی، 20/4/1394.
5) . ر.ک: تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی از مرجعیت امام خمینی رحمة الله تا تبعید، به کوشش عبدالوهاب فراتی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1379 ش، صص 27 -26.
مهمترین ویژگیهای معنوی و اخلاقی او میتوان به موارد ذیل اشاره نمود:
این شهید عالیمقام، اهتمام جدی به تهجّد و نماز شب داشت و بسیار به نماز اول وقت و اقامه آن به جماعت اهمیت میداد. وی در نماز اول وقت آن قدر دقیق و جدی بود که مردم خمین، وقت را با برپایی نماز جماعت و حضور او در مسجد تنظیم میکردند.(1)
در طول زندگیاش هیچ نقطه منفی در اخلاقش مشاهده نشد؛ حتی کوچکترین بیحرمتی به کسی نمیکرد. حضور او در خانه، زندگی را برای همسرش دوستداشتنی و با نشاط مینمود.(2)
وی از صداقت خاصی برخوردار بود؛ به طوری که دوستان و همدرسیها و همراهان مبارزاتیاش آن شهید وارسته را الگوی عملی خود در این خصیصه قرار دادهاند.(3)
او در عین تواضع، عطوفت و مهربانی، انسانی دلیر، و شجاع و نترس بود. روحیهی عالی مبارزاتی علیه رژیم ستمشاهی گواه این مدعا است.(4)
نظم در رفتار، کردار و نیز درس و بحث و برنامهها و عملکردهای مبارزاتی از دیگر برجستگیها و ویژگیهای بارز این شهید بود. درباره نظم او چنین گفتهاند: در نظم به درس چه در خمین و چه در قم به حدی نمونه بود که هم به درسهای خود میرسید و هم به کار مشغول بود و اهتمام به کار هیچ خللی در درس طلبگی و پیشرفت علمی و دینی او ایجاد نمیکرد؛ مثلاً هر روز زودتر و منظمتر از دیگران به درس میرفت و در کلاسهای علمی و دروس حوزوی شرکت میکرد و به هم درسیهای خود نیز در فراگیری مطالب و توضیح منظم دروس کمک میکرد.(5)
سید محمد کاظم قریشی از جمله روحانیون بود که به روابط دوستانه و هدفمند با دیگران علاقهمند بود و بسیار اهمیت میداد؛ با قشرهای مختلف جامعه ارتباط داشت. وی
1) . گفت و گوی تلفتی نگارنده با برادر زاده شهید، سید مهدی قریشی، 15/8/1394.
2) . گفت و گوی تلفتی نگارنده با برادر زاده شهید، سید مهدی قریشی، 15/8/1394.
3) . خلاصه نامه نوشته شده از زندگی شهید، سید مهدی قریشی، ص 3.
4) . خاطرات منتشر نشده سید محمود دعایی، متن تایپی، تهران مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمة الله، ص 31.
5) . خاطرات 15 خرداد، دفترپنجم، حوزه هنری، تهران، 1376، ص 142.
بهویژه با آگاهی به شرایط سیاسی و اجتماعی و نیز مبارزاتی علیه طاغوت رابطه تنگاتنگ داشت.برخی از دوستان نزدیک او را میتوان چنین نام برد.
حضرت آیتاﷲ سید علی خامنهای (رهبر معظم انقلاب اسلامیمدظله العالی)؛ ایشان هم حجرهایهای شهید در مدرسه آیتاﷲ بروجردی (خان) و از همرزمان و دوستان مبارزاتی او به شمار میآمدند. حضرت آقا همیشه از ایشان به عنوان فردی شجاع، خوش خلق و شهیدی متعهد و وارستهیاد میکرده و او را از استوانههای نهضت انقلاب اسلامی که با وجودشان درخت تنومند انقلاب آبیاری گردیده، میدانند و میشناسند.(1)
آیتاﷲ سید محمد خامنهای (برادر مقام معظم رهبری)؛
سید محمود دعایی؛ وی از همحجرهایهای شهید قریشی در مدرسه خان در قم بود و درباره شهید میگوید: آقای قریشی انسانی خوش سیرت و برخوردار از اخلاقی متعالی بود. وی یکی از افراد شاخص مبارزاتی علیه رژیم ستم شاهی محسوب میگردید؛ به طوریکه به دلیل فعالیتهای مبارزاتیاش در سیر و سفر بود وتلاشها و مجاهدتهای بسیاری در این عرصه داشت.(2)
سید محمد تقی درچهای؛ وی نیز در مدرسه آیتاﷲ بروجردی قم از همبحثیها و دوستان نزدیک این شهید والا مقام بود. به تصریح او: سید محمد کاظم قریشی در فعالیتهای مبارزاتی الحق و الانصاف نقش عمده و برجسته داشت و صداقت خاص و معاشرت هدفمند و مطلوبش زبانزد خاص و عام بود.(3)
دانشور خدوم محمد حسن رحیمیان؛ وی از دوستان مبارزاتی شهید قریشی بود و همیشه از حجره او در مدرسه آیتاﷲ بروجردی (خان) به عنوان ستاد تهیه و توزیع تراکت و اعلامیههای انقلابی یاد میکرد. به گفته وی، سید کاظم قریشی در مبارزات علیه طاغوت نقش اساسی و فعالی داشت و به همت او در نوروز 1343ش. به همراه دیگر
هم حجرهایها و هم مبارزاتیاش صدها هزار نسخه کارت تبریک مزین به عکس امام خمینی رحمة الله علاوه بر قم در همه ایران پخش و توزیع گردید.(1)
آیات و حجج اسلام؛ مهدی کروبی؛ شهید محمد منتظری؛ یوسف صانعی؛ کاظم نور مفیدی؛ کیان ارثی؛ علی اکبر مسعودی خمینی.(2)از دیگر دوستان شهید، سید کاظم قریشی بودند.
حجتالاسلام سید کاظم قریشی فردی بسیار متواضع و فروتن بود. او انسانی مظلوم و در عین حال استوار در برابر ظلم بود. وی بسیار مؤدب، پرتلاش در امور طلبگی و انجام امور مردم بود. ایشان در جوانی با تلاش و زحمت خود مسجدی در یک از روستاهای شهر خمین ساخت که شاهدان این کار میگفتند ایشان در امر ساخت مسجد به شخصه لباس طلبگی را در آوردند و خود مثل یک کارگر از صبح تا غروب مشغول به کار بودند که به شهید گفته میشود نیازی به کارکردن شما نیست ولی ایشان دستبردار نبودند.(3)
رفتار وی جلوهای از مظاهر حسن خلق و به شیوهای مؤدبانه و جاذبهدار بود. با کسی به تندی و رویترش و خشمآلود سخن نمیگفت. گشادگی و نشاط چهره از شایستگیهای رفتاری او بود.(4)
شهید سید محمد کاظم قریشی در عرصه مبارزات سیاسی و طاغوت ستیزی بسیار جدی و فعال بود و از چهرههای شاخص و مشهور مبارزه شناخته میشد و کمتر مبارزی است که در سالهای 42 تا 44 نام او را نشنیده بود، چنان که سید محمد کاظم بجنوردی، مؤسس حزب ملل اسلامی، که در آن ایام برای شناسایی و بر قراری ارتباط با روحانیون
مبارز به قم رفته بود از دوستانش میخواهد که طلبههای انقلابی را به او معرفی کنند و سید محمد کاظم قریشی نخستین آنان بود.(1)
هرکس در آن سالها در حوزه علمیه قصد مبارزه علیه رژیم پهلوی را داشت، میدانست که باید به حجره سید محمد کاظم قریشی برود، چون آنجا کانون مبارزه با شاه و رژیم فاسد او بود. سید محمد کاظم نترس بود. در آن روزگار خفقان که همه از ساواک میترسیدند و حتی مبارزین انقلابی در امر مبارزه بسیار احتیاط میکردند، سید کاظم بدون کوچکترین ترسی در منبرهایش علیه پهلوی سخنرانی میکرد و کسانی که پای منبر او مینشستند از صحبتهای ایشان به لرزه میافتادند و مسجد را ترک میکردند و بارها به وی تذکر دادند که سید با این حرفها سر خود را به باد میدهی ولی آن شهید مجاهد اصلاً توجه نمیکرد.(2)
سید کاظم قریشی یکی از فعالترین چهرههای مبارزه علیه رژیم ستمشاه در امضا کردن، تهیه و تنظیم اعلامیهها و بیانیههای انقلابی و پخش و توزیع آنها بود. از جمله این بیانیه و نامهها یکی مربوط به 19/5/1342 و دیگری تلگرافی به زندان قصر در تاریخ 11/10/1342 بود. اولی با عنوان محضر مقدس مرجع عالیقدر عالم تشیع حضرت آیتاﷲ العظمی آقای خمینی اطال اﷲ ظلّه العالی و دومی برای حضرت آیتاﷲ طالقانی بود. در نامه اول عید سعید میلاد حضرت ختمی مرتبت را به امام تبریک گفته و تصریح شده است که برای چندین بار پشتیبانی و اطاعت خود را از آن مرجع عالیقدر مذهب جعفری و موفقیت نهایی تمام آیات عظام را خواسته عموم مسلمین است از خداوند قادر متعالی خواستاریم. ذیل این نامه که در ایام اقامت اجباری امام در تهران برای ایشان ارسال شده است علاوه بر امضای سید محمد کاظم قریشی، نام و امضای نه تن دیگر از روحانیون خمین هم دیده میشود.
در تلگراف دوم نیز ضمن تبریک عید خجسته میلاد بزرگ مصلح جهان بشریت و بنیانگذار حکومت حق و عدل و ویران کننده کاخ بیداد و ستمگری، حضرت بقیةاﷲ صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به آیتاﷲ طالقانی، آن مجاهد عالیقدر، توفیقات ایشان در راه مجاهدات دینی و ملی از خدای قاهر و قادر خواسته شده است. ذیل این تلگراف ابتدا نام سید محمد کاظم قریشی و سپس اسامی سی تن از روحانیون حوزه علمیه قم دیده میشود.(1)
آیتاﷲ علی اکبر مسعودی خمینی از شهید قریشی با تعبیر همچون جوان نترس یاد میکند و از زبان شیخ صادق خلخالی نقل کرده است که آقا کاظم سرنترسی دارد و میافزاید: خلخالی رادیدم پرسیدم: در چه کاری هستی گفت: اطلاعیهای از امام در اختیار دارم که میخواهم برای چاپ ببرم. بعد از من پرسید: آقا سید کاظم را ندیدی؟ گفتم: نه. در این حال دیدم که آقای قریشی به همراه بچهای پیدا شد. گفت:عازم تهران هستم. گفتم: بچه را کجا میبری. گفت: وقتی بازگشتم جزئیات را میگویم. رفت، مأموریتش را انجام را انجام داد و بازگشت. بعدگفت: اعلامیه امام را در جیب آن بچه گذاشته بودم که به من مظنون نشوند. انصافاً آقا سید کاظم مجاهد نستوه و واسطه خوبی بین قم و تهران در مبارزات بود و تأثیر به سزایی در نهضت داشت.(2)
سید محمد کاظم قریشی با ورود امام خمینی رحمة الله به عرصه مبارزات علیه رژیم ستم شاهی، وارد فعالیتهای مبارزاتی گردید. او در هر شرایط، نفرت و انزجار خویش را از نظام طاغوتی و ستمگر پهلوی از یاد نمیبرد و همیشه سعی میکرد به هر شیوه و با استفاده از هر ابزار ممکن برای براندازی آن نظام تلاش نماید. او تنها در قم و دوران تحصیل در این حوزه، به این فکر نیفتاد؛ بلکه طاغوت ستیزی از همان دوران زندگی در
زادگاهش شهر خمین در فکر و ذهن او بود. وی در زمره مجاهدان راستین و از یاران و مریدان امام خمینی رحمة الله بود و همیشه به اطاعت از امام مقّید بود و نادیده گرفتن رهنمودهای دینی و سیاسی ایشان را روا نمیدانست. در دوران تبعید امام رحمة الله مبارزاتش علیه طاغوت و رژیم طاغوتی پهلوی جدی تر و شدیدتر بود.(1)او در مبارزات، پل ارتباطی حوزه علمیه قم و روحانیون خمین بود و تحولات حوزه و امواج انقلاب نوپای اسلامی را به خمین انتقال داد. روحانیون وارسته و انقلابی را به خمین دعوت میکرد، اعلامیهها و نوارهای سخنرانی امام را به میان مردم خمین میبرد و خلاصه، تنور انقلاب را در این شهر گرم نگه میداشت. او به جرم حمایت از امام دوبار دستگیر شد. دفعه اول در اولین سالگرد حادثه 15 خرداد1342 بود که پس از تحمل شکنجههای فراوان پس از حدود 2 ماه آزاد شد. علی رغم ناتوانی جسمی که بر او عارض شده بود فعالیتهای انقلابی و مبارزاتی خود را تعطیل نکرد.(2)بار دوم در ماه رمضان سال 1384ق. مصادف با بهمن ماه 1343ش.بود که مجددا بازداشت شد و روانه زندان گردید. این بار جرم او مخالفت با تبعید امام خمینی به ترکیه و سخنرانی علیه کاپیتولاسیون بود. خبر دستگیری او در مرتبه دوم چنین منعکس گردید: ماه مبارک رمضان علی رغم فشار و اختناق شدید دستگاه با بهترین وجه برگزار گردید. در تهران و شهرستانها صدای اعتراض وعاظ محترم به قانونشکنیهای دستگاه حاکمه بلند بود. وعاظ با اتحاد کلمه از مقام منیع مرجع شیعیان حضرت امام خمینی تجلیل فراوان کردند. ولی دستگاه هم در این میان آرام ننشت وعده زیادی از ائمه جماعات و وعاظ دانشمند و غیور را دستگیر کرد و به زندان روانه ساخت. اسامی کسانی که در ماه مبارک رمضان دستگیر و تاکنون در سیاهچالهای زندان استبداد به سر میبرند به قرار ذیل است:
از تهران: ...........
از شمیران: ..............
از خمین: آقای سید محمد کاظم قریشی و حاج سید مهدی امام جمارانی. آقای قریشی مدتی در قزل قلعه و چندی در قصر زندانی بود. (1)دادگاه فرمایشی او در خرداد ماه 1344 تشکیل شد و اندکی بعد از زندان رها شد.
رژیم پهلوی در گیرودار رویارویی با روحانیت، برای فرونشاندن موج مبارزه و ترساندن طلاب، معافیت آنان از سربازی را لغو کرد و از بیستم فروردین 1342 از میان طلبههای حوزه علمیه قم اقدام به گرفتن سرباز نمود. سید کاظم قریشی نیز در همین ایام دستگیر و به عنوان سرباز راهی پادگان در تهران گردید.(2)به همین دلیل در قیام 15 خرداد حضور نداشت و یکیدو ماه پس از آن حادثه خونین از خدمت سربازی مرخص شد و به قم بازگشت. دوره کوتاه سربازی هیچ تاثیر منفی بر فعالیتهای مبارزاتی وی نداشت و او بار دیگر تلاشهای خستگی ناپذیرش را از سرگرفت. شهید قریشی در اولین سالگرد قیام 15خرداد که به دلیل تلاقی با ماه محرم و نیز فرارسیدن فصل تابستان، حوزههای علمیه تعطیل بود، با حضور در خمین و ایراد سخنرانیهای انقلابی کوشید تا یاد و نام آن قیام و شهیدانش را زنده نگه دارد؛ حرکتی که از نظر مأموران اطلاعات شهربانی خمین دور نماند و از حساسیت ویژهای برخوردار بود. تا آن جا که با جلوگیری از ادامه سخنرانیهایش، او را ممنوعالمنبر کردند. در پی اجرای این حکم، کلیه وعاظ و اهل منبر شهر خمین ساعت 10 صبح روز 30 خرداد 1343 به دعوت آیتاﷲ سید مرتضی پسندیده (برادر امام خمینی) در خانه او جمع شده و به مذاکره و رایزنی درباره چگونگی مقابله با این تصمیم شهربانی خمین پرداختند. آنان تصمیم گرفتند تا روشن شدن تکلیف، تمامی مجالس روضهخوانی تعطیل شود و هیچ واعظی به منبر نرود. این تصمیم بعد از ظهر همان روز توسط شیخ
علی اکبر مسعودی، سید محمد کاظم قریشی و شیخ صادق آل طاهر در جلسات مختلف روضهخوانی به مردم ابلاغ و مجالس تعطیل شد.(1)
با این حال پس از مدتی رأی علمای خمین مبنی بر تعطیلی مجالس روضهخوانی در اواخر ماه صفر مورد تجدید نظر قرار گرفت و مقرر گشت که در روزهای باقیمانده ماه صفر بار دیگر از سلاح منبر در مبارزه علیه رژیم پهلوی استفاده شود. از این رو واعظ به خمین دعوت شده، منبرها دوباره احیا گردید. سوگواری 28صفر که نقطه اوج عزاداریهای این ماه محسوب می گردد، فرصت مناسب و مطلوبی برای انتقال نیّات روحانیت به جمعیتی انبوه بود. ساعت 8 صبح روز 18تیرماه 1343 (مصادف با 28صفر) مسجد جامع خمین مالامال از جمعیتی بود که از شهرها و روستاهای اطراف به آن جا سرازیر شده بودند. ابتدا شیخ مصطفی زمانی پس از بیان مقدماتی درباره اوضاع مملکت گفت: ما طلابی که عمامه به سر میگذاریم، عمامه به منزله کفن ماست که با اشخاص مخالف مرجع تقلید و قرآن مبارزه نماییم. زمانی پس از بر شمردن برخی اعمال ضد دینی رژیم پهلوی به سخنان خود خاتمه داد و منبر را به سید کاظم قریشی سپرد. قریشی با آن که ممنوعالمنبر بود در سخنان خود ضمن تأیید گفتههای زمانی اظهار داشت: استعمار کاملاً بر ما حکومت میکند و اجناس صادراتی ما از قبیل لوبیا، کتیرا و نفت با قیمت نازل صادر میشود ولی اجناسی که ما ملت در درجه اول به آن احتیاج داریم را به قیمت گزاف به ما عرضه میکند و دولت بازهم میگوید کشور ما مملکتی صنعتی و کشاورزی است در صورتی که از سوزن گرفته به بالا بایستی از خارج وارد کشور شود. وی با انتقاد از انجام کارهای عمرانی و خدماتی به دست متخصصان خارجی (از جمله آسفالت خیابانهای خمین) افزود: اگر کسی بخواهد این حقایق را بگوید او را از رفتن به منبر منع مینمایند. قریشی در پایان با دعا به جان امام خمینی از منبر پایین آمد.(2)
سخنرانیهای تند و آتشین سید محمد کاظم قریشی سرانجام به دستگیری و بازداشت
او منجر شد. مأموران خمین ساعت هفت بعد از ظهر روز 28/4/1343 وی را در خانه خود دستگیر و پس از جلب به شهربانی، در نیمههای شب او را از خمین خارج کردند. سرهنگ مولوی رئیس ساواک تهران در نامهای بدون تاریخ و به شماره 20/9150 الف خبر دستگیری سید محمد کاظم قریشی را به مدیر کل اداره سوم ساواک منعکس کرد: موضوع: سید محمد کاظم قریشی برابر گزارش ساواک قم، نامبرده بالا که در خمین به تحریک و تبلیغ علیه مقامات دولتی و مأموران انتظامی، بوسیله شهربانی آن شهرستان دستگیر گردیده با بیست برگ پرونده متشکله جهت اطلاع و هرگونه اقدام مقتضی اعلام و معرفی میگردد.(1)ساواک در گزارشی پس از دستگیری و بازداشت سید محمد کاظم قریشی درباره او چنین اظهار نظر نمود: سید محمد کاظم قریشی از واعظین تندرو و محرک بود که ضمن موعظه، بر خلاف مصالح عالیه کشور سخنان سیاسی و تحریکآمیز ایراد و چندین بار از طریق شهربانی ضمن تشکیل پرونده به ساواک قم و اراک اعزام و مدتی زندانی گردید تا این که در سال 1344 فوت نمود. (2)
پس از دستگیری سید محمد کاظم تلاش خانواده، دوستان و همفکرانش برای آزادی او به شکلی گسترده آغاز شد. در گام اول برای آزادی، تلگرافی با امضای مادرش خطاب به سرلشکر پاکروان رئیس ساواک مخابره گردید. در این تلگراف ضمن اشاره به جلب شبانه قریشی و اعزام او به خارج از خمین در وضعیتی نامساعد تصریح شده بود که وی قربانی گزارشهای خلاف واقع شهربانی شده است.(3)تهیه طوماری مبنی بر بیگناهی سید محمد کاظم قریشی و درج دهها امضا در ذیل آن گام دوم و حرکت دیگری در این جهت
1) . بایگانی مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، پرونده انفرادی سید کاظم قریشی.
2) . اسناد ساواک به روایت تاریخ، سند شماره 28، بند 1 از گزارش شهربانی خمین به فرمانداران این شهر درباره سیدمحمد کاظم قریشی؛ رخدادهای انقلاب اسلامی در خمین، ص 85.
3) . بایگانی مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، پرونده انفردای سید کاظم قریشی؛ اسناد موجود در بنیاد شهید خمین، شماره 279893/خ/11.
بود که با همکاری خانواده، همفکران و نیز برادر امام خمینی شکل گرفت. در این طومار که امضای افراد معتبر و شناخته شده از بازار، دستگاههای دولتی وسایر اقشار خمین را در بر میگرفت همگان اذعان کرده بودند که قریشی بر منبر نرفته و ایستاده سخن گفته است و سخنانش نیز سیاسی نبوده و جنبه مذهبی داشته است(1)(2)
اقدامات مزبور به علاوه تلاشها و رایزنیهای احتمالی دیگر بر سرزبانها و تعریف خاطرات بوده و درجایی نوشته و ثبت نشده و نیز پرونده سبک متهم و همچنین سیاست برخورد نه چندان جدی رژیم در آن وقت با مخالفین (با توجه به آزادی امام خمینی و عادی بودن نسبی شرایط جامعه) سرانجام به آزادی سید کاظم قریشی انجامید و او پس از تحمل دو هفته بازداشت با این قرار که از حوزه قضایی تهران خارج نشود آزاد گردید؛ قراری که بعدا به درخواست خود او لغو گردید و او راهی خمین شد.(3)
سید کاظم پس از موافقت رئیس ساواک با خروجش از حوزه قضایی تهران، ظهر روز 17/5/1343 در میان استقبال جمع زیادی از همشهریانش که تا روستای شهابیه در 15 کلیومتری شهر به پیشوازش شنافته بودند به خمین بازگشت.مأموران اطلاعات شهربانی مشاهدات خویش را از مراسم استقبال وی ثبت و در پروندهاش جای دادند. بر اساس گزارش رئیس شهربانی خمین، مستقبلین که عدهای از بازاریها، اهالی شهر و روحانیون بودند به دستور سید مرتضی پسندیده، با سه دستگاه اتوبوس که با هزینه تعدادی از بازاریان کرایه شده بود در مراسم استقبال حضور یافتند و حجتالاسلام قریشی در میان ذکر صلوات و دعا برای امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف تا مقابل منزل همراهی شد.(4)
1) . اسناد ساواک به روایت تاریخ، سند شماره 6؛ زندگی نامه شهید قریشی به قلم برادر زاده شهید (سید مهدی قریشی)، متن تایپی، ص 4.
2) . حجتالاسلام سید مرتضی پسندیده (برادر امام خمینی رحمة الله) به عنوان سر دفتر دفترخانه شماره 7 خمین صحت امضای صاحبان آنها در این تلگراف و طومار تأیید کرده است.
3) . اسناد موجود در بیناد شهید شهرستان خمین، شماره 279839/خ/11؛ دلدادگان آزادی (معرفی زندانیان سیاسی قبل از انقلاب)، ویژه نامه ندای ابوذر، به اهتمام: مانون زندانیان سیاسی قبل از انقلاب، 1368 ش، تهران، ص 224.
4) . اسناد ساواک به روایت تاریخ، سند شماره 7.
شش ماه از آزادی سید محمد کاظم قریشی نگذشته بود که او بار دیگر توسط مأموران شهربانی بازداشت و تحویل ساواک گردید. این بار اتهام او، سخنرانی روی منبر بر خلاف مصالح کشور و اعتراض به قوانین مجلس شورای ملی (مصونیت مستشاران آمریکایی) بود. بنا به گزارش رئیس ساواک استان مرکزی، وی یک روز پس از ایراد سخنرانیهای تحریکآمیز و وادار نمودن مردم به دعا به خمینی در تاریخ 6/11/1343 به شهربانی خمین احضار ولی به دلیل تظاهرات گروهی مردم در مقابل شهربانی و درخواست آزادی وی، سید کاظم موقتاً آزاد و به فاصله اندکی دوباره بازداشت گردید. وی پس از انتقال به تهران و بازپرسی در اداره دادرسی ارتش، طبق قرار صادره از سوی بازپرس شعبه 7 آن اداره به زندان شهربانی منتقل گردید. برابر اوراق بازجویی او، وی با شجاعت از اعتقادات خویش در حضور بازجویان ساواک دفاع کرده است. بنابر محتویات پرونده متهم در بازجوییهای انجام شده اظهار میدارد که اینجانب از قانون مصونیت مستشاران آمریکایی (کاپیتولاسیون) و تبعید آقای خمینی تنقید نموده و برای آقای خمینی دعا کرده ام و این تنقید را وظیفه اجتماعی خود میدانم. طبق نظریه مسؤول پرونده مزبور در ساواک متهم از جمله واعظینی است که همیشه در سخنان خود ضمن اشاره به جریانات کشور، بیانات تحریکآمیزی ایراد و روح یأس و بدبینی و حتی عصیان در مستمعین ایجاد میکند. مشارالیه توجهی به تعهدات خود نداشته و در صورت آزادی از زندان رویه قبلی خود را تکرار خواهد نمود.(1)
سید محمد کاظم قریشی از زمان انتقال به تهران در بازداشتگاه مخوف شهربانی (زندان مخوف کمیته مشترک بعدی) با همان قرار صادره از سوی اداره، محاکمه و صدور حکم روزها را سپری میکرد. بر اساس اوراق پرونده قریشی، وی هیچگاه محاکمه نشد و حکمی نیز برایش صادر نگردید و صرفا (دادگاه شماره یک اداره دادرسی ارتش، قرار
1) . اسناد ساواک به روایت تاریخ ، سندهای شماره 8 و 9؛ بایگانی مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، پرونده انفرادی سید کاظم قریشی.
بازداشت موقت صادره از سوی شعبه 7 همان اداره را تأیید نمود. از لابهلای خاطرات برخی همرزمان قریشی میتوان دریافت که او پس از تحمل مدتی بازداشت در زندان شهربانی به زندان قزل قلعه انتقال یافته، در آن جا در شماره آخرین نفرات مخالفین تبعید امام و تصویب کاپیتولاسیون قرار داشت؛ سپس از زندان آزاد میشود، اما با تنی رنجور و بیمار، از سلول زندان مستقیم به تخت بیمارستان منتقل گشته است. بر اساس گفته این زندانیان در آن روزها زندان قزل قلعه در آرامش به سر میبرد و شکنجهای در کار نبود. اما از مقطعی خاص؛ یعنی پس از ترور حسنعلی منصور و دستگیری متهمان قتل وی، وضعیت عوض شد و سختگیری و شکنجه جایگزین سکوت و آرامش قزل قلعه گردید. بنابراین آنان که تا قبل از این مقطع آزاد شدند چون دوران شکنجه را درک نکردند وجود و اعمال آن را نیز انکار کردهاند، اما آنان که در زندان ماندند، به کارگیری خشونت را تأیید کردهاند. سید کاظم نیز از جمله زندانیانی بود که شکنجه و آزار را تحمل کرده است. آیتاﷲ سید حسن طاهری خرم آبادی از افراد دسته اول بوده است. او در خاطرات خود میگوید: مرحوم آقا سید کاظم قریشی از طلاب خوب و انقلابی خمین بود و ما در قم ایشان را میشناختیم و کم و بیش با یکدیگر ارتباط داشتیم ولی ارتباط ما زمانی بیشتر و گستردهتر شد که هم من و هم ایشان را در رمضان 1343 دستگیر و به تهران منتقل کردند... چند ماهی در زندان در کنار هم بودیم... البته مسأله خاصی مثل شکنجه و آزار جسمی برای ما و اشخاصی که در فعالیتهای سیاسی صرفاً به جنبه تبلیغی میپرداختند وجود نداشت. آزادی مرحوم قریشی هم از زندان کمی دیرتر از ما صورت گرفت، شاید یک ماهی دیرتر از ما آزاد شد.(1)
شهید شیخ فضلاﷲ محلاتی درباره آن مقطع گفته است: من هم مدتی زندان بودم آن وقت وضع زندان مقداری خوب بود. بیست، سی نفر از روحانیون بودیم. ما در آن جا میگفتیم از بیرون هرچه که میخواستیم برای ما میخریدند. یک مقدار رفاه و آسایش بود و محیط تا حدی خوب بود. تا این که وقتی منصور را میکشند، نصیری به جای پاکروان
1) . خاطرات آیتاﷲ طاهری خرم آبادی، تدوین محمد رضا احمدی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران، 1384 ش، صص 51 -50.
روی کار آمد و رئیس ساواک شد. از روزی که نصیری آمد شکنجه شروع شد.... یادم هست همان شب دو نفر را بردند، که از چپیها بودند. بازوهایشان را از قفل و بند بیرون میآوردند و میشکستند که از آنان اقرار بگیرند. بعد دو مرتبه میآمدند و بازوهای آنها را جا میانداختند. جنایات عجیبی کردند، برای این که میخواستند شکنجه بدهند. یک عده روحانی را که در آن جا بودند به زندان شهربانی منتقل کردند. آقای جعفری، همدانی، آقای ربانی املشی، آقای طاهری خرم آبادی، مرحوم شهید فاری، آقای امام جمارانی، مرحوم سید کاظم قریشی و... حدود 36 نفر در یک اتاق بودیم. خیلی به ما در آن جا سخت گذشت. تا این که منجر شد به دادگاه و بعد از یکی دوماه همه را آزاد کردند. اما ما سیزده، چهارده نفر ماندیم و ما را برای محاکمه به دادگاه نظامی میبردند.(1)
آیتاﷲ هاشمی رفسنجانی نیز که همان ایام به قزل قلعه منتقل شده بود میگوید: در قزل قلعه آقای سید کاظم قریشی را دیدم که او را با امام جمارانی از خمین گرفته و آورده بودند. جریان بازجویی به صورت عادی پیش رفت... ناگهان مسائل دیگری مطرح شد و بازجو با صراحت مسأله ترور منصور را مطرح کرد و سؤالات را به آن سمت میبرد... محل بازجویی تغییر کرد... سرهنگ مولوی رئیس سازمان امنیت تهران آمد... آمد جلو، مرا گرفت زیر مشت و لگد و بعد گفت این قدر بزنیدش که همه [اتهامات] را قبول کند... یک سؤال میکردند پس از جواب من شروع میکردند به زدن، گاهی میخواباندند روی تخت و پاها را میبستند به تخت و شلاق میزدند... شلاق و شکنجه همراه بود با فحاشی و اهانت... گاهی مرا به دیوار میچسباندند و چاقو را میگذاشتند زیر گلو و میگفتند سر میبریم. زیر گلویم زخم شده بود... شلاق گوشتها را برده بود و به استخوان رسیده بود. قسمتی از استخوان هم شکسته بود.(2)
بدین ترتیب، در همان ایام و در همان زندان، شکنجه هم وجود داشته است، حتی برای
افرادی که جز منبر و فعالیتهای تبلیغی کار دیگری نکرده بودند. سید تقی درچهای و علی اکبر مسعودی خمینی نیز بر این موضوع تصریح و تأکید کرده اند. درچهای گفته است: آقای قریشی در زندان زیاد شکنجه شده بود و با بیماری از زندان آزاد شد. مسعودی خمینی نیز یاد آور گشته که شکنجههای زندان بنیه او را تحلیل برد و دچار بیماری شد. به نوشته او وقتی برخی از افراد با قریشی در زندان ملاقات کردند حال عمومی او را بد دانستند. به همین دلیل جلسه ختم سوره انعام برای سلامتیاش در خانه مسعودی خمینی بر پاشد.(1)
از اقدامات و عملکردهای ارزشمند مبارزین انقلاب اسلامی، یاری رساندن به خانوادهی مجاهدان به هنگام گرفتاری و بروز مصایب و مشکلات بود. در دوران مبارزات انقلابی علیه رژیم پهلوی، هرگاه مبارزی مجبور به زندگی در خفا شده یا گرفتار زندان میگردید دوستان و همرزمانش میکوشیدند تا با یاری رساندن به خانوادهاش از وارد آمدن فشار مضاعف بر آنان پیشگیری کنند.
هنگامی که سید محمد کاظم قریشی در 1343 به زندان افتاد، نام او در شمار زندانیان قرار گرفت که میبایست از خانوادهاش حمایت میشد. هرچند او مجرد بود اما مادری داشت که تحت تکفل وی زندگی میکرد. از قضا کمک رسانی به خانواده قریشی در شمار اتهامات اکبر هاشمی رفسنجانی جای گرفت و کفه جرایمش را نزد ساواک سنگینتر کرد. بر اساس برگه باز جویی وی، مبلغ هفتصد تومان آیتاﷲ سید محمد حسینی بهشتی رحمة الله در اوایل اسفند ماه 1343 از طرف آیتاﷲ میلانی به هاشمی رفسنجانی داده، او نیز دویست تومان آن را به مادر سید کاظم قریشی پرداخت کرد.(2)هاشمی
رفسنجانی در پاسخ به این پرسش بازجو که شما با خانواده قریشی از کجا آشنایی دارید و چه طور شد که آقای بهشتی شما را برای این کار مأمور نمود، نوشته است: آقای قریشی در تهران زندانی بود و والده
ایشان در خمین هستند و من توسط طلبهای به نام محمد حسین آل طاهر پول را به خمین فرستادم. علت این که ایشان به من پول دادند آن بود که اطمینان داشتن میرسانم.(1)وی درجایی دیگر تصریح نموده است که البته تصمیمات در درجه اول به اطلاع آقای خمینی میرسید.(2)
شایان ذکر این که شهید قریشی به دلیل اشتغال به فعالیتهای سیاسی و مبارزاتی علیه رژیم پهلوی و مجاهدت در طاغوت ستیزی فرزند نداشته و تألیفات و آثار قلمی نیز از او بهیادگار نمانده است، با این حال که سالهای متمادی با تلاش مستمر به عنوان طلبه فاضل مطرح بوده است، اما وقتی به درجه اجتهاد و سطح عالی آن در حوزه علمیه قم نزدیک میشود، وارد عرصه مبارزاتی میگردد و بیشتر عمر خویش را در این عرصه سپری میکند.(3)
مجاهد نستوه و شهید عالی مقام حجتالاسلام سید محمد کاظم قریشی خمینی سرانجام در روز پنجشنبه 7 مرداد 1343 در بیمارستان میثاقیه تهران به هنگام عمل جراحی جان به جان آفرین تسلیم کرد و شربت شهادت نوشید.(4)
آقای محمد حسین سرمدی که نسبتی سببی با شهید عالی مقام قریشی دارد درباره چگونگی آزادی او از زندان و نحوهی شهادتش میگوید: یک روز تهران به آقای حاج رضا عبدی پدر خانم سید محمد کاظم تلفن زدند که دامادت در بیمارستان هزار تختخواب بستری است. به اتفاق حاج رضا به تهران آمدیم و به بیمارستان رفتیم. آقا سید محمد کاظم قریشی خیلی نحیف و لاغر شده و از بین رفته بود. وقتی با او دست دادیم، دستش جانی نداشت. چشمانش گود افتاده بود و به زحمت ما را میدید. به زحمت فقط سرش
را تکان میداد.(1)
حجتالاسلام سید محمد تقی درچهای درباره آزادی و شهادت آقای قریشی میگوید: آقای سید محمد کاظم قریشی را که از دوستان خیلی صمیمی من بود شکنجه کردند و بعد به همراه آقا سید مهدی امام جمارانی آزاد شدند. او به دلیل شکنجه شدن در زندان به حالت مریضی آزاد شد و به بیمارستان انتقال یافت و در آن جا شهید شد.(2)
پیکر مطهر آن شهید وارسته، پس از شهادت ابتدا به پزشکی و سپس به مسجد اراک تهران منتقل شد. به گزارش مأموران ساواک، جمعیتی بالغ بر دو هزار نفر پیکر او را از آن مسجد حرکت داده، قصد داشتند از طریق بازار به سوی جنوب تهران و از آنجا به قم حمل نمایند و در همین حال جمعیت شعارهایی علیه تبعید امام خمینی رحمة الله سر دادند و مراسم تشییع، تبدیل به تظاهرات سیاسی بر ضد رژیم در چند قدیمی کاخ گلستان شد. مأموران کلانتری 13 مانع ورود تظاهر کنندگان به بازار شدند. از این رو جمعیت راه خود را به سمت سبزه میدان – بوذر جمهری شرقی –سه راه سیروس– مولوی و قبرستان قبر آقا تغییر داد و هر لحظه بر کثرت جمعیت افزوده میشد و شعارهایی به نفع آیتاﷲ خمینی و علیه دولت میدادند... لذا در اوایل میدان امین السلطان و قبل از آن که جنازه به حدود قبرستان قبر آقا برسد مأموران کلانتریها 13 و 16 دخالت نموده و با استفاده از باتوم جمعیت را وادار میسازند که جنازه را به وسیله آمبولانس حمل نمایند و تظاهر کنندگان را نیز متفرق کنند. در این وقایع یک یا دو نفر از محرکین به وسیله مأمورین پلیس دستگیر میکردند.(3)
علی اکبر ناطق نوری از فعالان برپایی مراسم تشییع جنازه شهید قریشی، که برای دقایقی نیز توسط مأموران پلیس دستگیر و سپس موفق به فرار شد آن حادثه را چنین به حافظه سپرده و نقل نموده است: مرحوم قریشی از رفقای حزب و مبارز ما بود... وقتی
ایشان را دستگیر کردند و به زندان بردند زیر شکنجه شهید شد. همراه دوستان تصمیم گرفتیم از این حادثه نهایت استفاده را به نفع مبارزه بکنیم. یکی از دوستان به نام حسین تهرانی که بازاری بود، در جریان فوق کمک زیادی کرد. با هماهنگی ایشان قرار گذاشته شد که جنازه مرحوم قریشی را از مدرسه مروی(1)تشییع کنیم. جمعیت عظیمی آمده بود. جنازه را از مدرسه مروی تا مسجد شاه و از آن جا به سمت خیابان سیروس حمل کردیم. در این میان رئیس کلانتری بازار دستور داد جنازه را در آمبولانس قرار دهند. وی جلوی مرا گرفت. گفت: آ شیخ بگو جنازه را در آمبولانس قرار دهند. من در جواب گفتم کارهای نیستم. تا این حرف را زدم دو نفر دستم را گرفتند که پس از آن فهمیدم دستگیر شدهام، اما به روی خود نیاوردم که دستگیر شدهام. همین طور مسیر خیابان را ادامه دادیم. نزدیک چهارراه مولوی بودیم که با اشاره به آقای حاج اصغر رخصفت(2)فهماندم دستگیر شدهام. دوستان نیز با فهمیدن این موضوع، با گفتن لا إله الا اﷲ میان من و مأمورین ریختند و به این ترتیب دست من از مأمورین جدا شد و فرار کردم. آقای معزّی ادامه مراسم تشییع جنازه را هدایت کرد تا این که در قبرستان قبر آقا مأمورین با کتک زدن، مردم را متفرق کردند و جنازه مرحوم قریشی را نیز در آمبولانس گذاشتند و بردند.(3)
سید محمد تقی درچهای درباره تشییع جنازه می گوید: دوستان و آشنایان و گروهی از مبارزین، جنازه را از بیمارستان آوردند و تشییع بسیار مفصلی کردند. در یکی از خیابانهای دور و بر بازار بین نیروهای دولتی و مردم زد و خورد صورت گرفت و خیلی هم مفصل بود. با این تشییع جنازه، تهران تقریبا حالت تشنج به خود گرفت و موضوع به سرعت در همه جا منتشر شد و مسأله روز گردید.(4)
آقای محمد حسین سرمدی نیز میگوید: جنازه را از بیمارستان به پزشک قانونی بردیم
1) . رخدادهای انقلاب اسلامی در خمین، محمد جواد مرادی نیا، ص 86؛ نیز خاطرات بیان شده حجتالاسلام سید محمد تقی درچه ای از شهید سید محمد کاظم قریشی رحمة الله.
2) . اسناد ساواک به روایت تاریخ، سند شماره 10.
3) . در گزارش ساواک نامی از مدرسه مروی به میان آمده و محل شروع تشییع جنازه مسجد ارک ذکر شده است.
4) . وی از بازاریان متدین و انقلابی و از متدین و انقلابی و از مبارزین متعهد بود، که در مبارزات علیه رژیم شاهی از همراهان و دوستان شهید محمد کاظم قریشی و حجتالاسلام علی اکبر ناطق نوری به شمار میآمد.
از آنجا جمعیت زیادی جنازه را به سوی بازار تشییع کردند. جمعیت فقط شعار لا اله الا اﷲ میداد. همین که داخل بازار رسیدیم پلیس به مردم حمله کرد.(1)
آقای محمد علی شهبازی نیز از تشییع جنازه در تهران چنین برداشته است: بازار تهران کاملاً تعطیل شد، مردم جنازه را به میدان سید اسماعیل و قبرستان آقا که در جوار میدان بار فروشان تهران قرار داشت رساندند تا به قم حمل کنند. در آنجا ساواکیها ریختند و جنازه را از مردم گرفتند. چون دیدند شلوغ شد، جنازه را بردند توی قبرستان قبر آقا و آنجا نگه داشتند تا جمعیت را متفرق کردند. آن وقت نفهمیدم جنازه را چطور به قم آوردند.(2)
آیتاﷲ محمد علی گرامی نیز با شهادت گونه خواندن مرگ سید محمد کاظم قریشی به استفاده سیاسی مبارزین از مراسم تشییع و ختم او اشاره نموده است.(3)
خطیب انقلابی جعفر شجونی هم که مدتی با قریشی همبند بود و در تشییع جنازه وی نیز حضور داشت خاطره خود را از چگونگی فوت و تشییع پیکر او چنین بازگو میکند: نوعی دیگر از شکنجه این بود که اگر گاهی اوقات دوستان ما در زندان مریض شدند (مثل مرحوم سید محمد کاظم قریشی) او را به آسانی نزد دکتر نمیفرستادند. وقتی هم میبردند، یکی دوتا قرص گچی به او میدادند؛ تا این که بیماری حادی پیدا میکرد. بعد از این که از زندان آزاد شدم، گفتند: آقای قریشی مرحوم شده است. من هم بچهها را جمع کردم... جنازه را از مدرسه مروی تشییع کردیم. از آنجا گزارشی -که بعد رئیس کلانتری سیزده برای من خواند– تهیه کرده بودند که مثلا شجونی با چه کسی پچپچ میکرده؛ نزدیک که رفته و از چه کسی فاصله گرفته است. خلاصه، تمام قسمتهای این تشییع جنازه را از مدرسه مروی تا سر قبر آقا کنترل کرده بودند. وقتی جنازه سر چهار راه مولوی آوردند، مأموران بگیربگیر میکردند. یک عده را هم خواستند بگیرند. عدهای از مأموران هم
1) . خاطرات حجتالاسلام علی اکبر ناطق نوری، تدوین مرتضی میردار، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1382ش، صص 105 – 104.
2) . خاطرات حجتالاسلام سید محمد تقی درچهای رخدادهای انقلاب اسلامی در خمین، ص 86.
3) . خمینی در انقلاب، ص 86؛ زندگینامه خلاصه از شهید قریشی، به قلم سید مهدی قریشی (برادر زاده شهید)، ص 1-2، تحویل داده شده به نگارنده در تاریخ 20/2/1394ش.
بیخود شلوغ میکردند. من آن مأموران را میشناختم. خلاصه، بیخود شلوغ میکردند تا مأموران دیگر بیایند و فرد مورد نظرشان را بگیرند. بعد، در این شلوغی، جنازه را زمین زدند. به رئیس کلانتری سرهنگ مصطفوی اعتراض کردم که چرا جنازه را زمین زدید گفت: تو زمین زدی؛ شماها زمین زدید؛ شماها سید را زمین زدید؛ گفتم شما زدید. گفت: نه. فریاد زد به مأمورین که بیایید این را بگیرید. آمدند و مراهم گرفتند. وقتی در پیاده رو ایستاده بودم که مرا ببرند، دیدم مبارزان آمدند و یکی از آنها گفت: آقای شجونی، چیه؟ گفتم: آقای سرهنگ مرا گرفته. سرهنگ که دید اوضاع خراب است، گفت: من فردا صبح، کلانتری سیزده منتظر هستم. بفرما برو. من هم فردا، قبل از ساعت هشت صبح با آقای مروارید تهران را به طرف اراک ترک کردیم. مدتی آن جا در کوه و دره و دهات بودیم. بعد هم که آمدیم، ما را گرفتند و به کلانتری بردند که تو این حرفها را زدی و این کار را کردی و جنازه قریشی را به زمین زدی. آن مرحوم (شهید قریشی)، قبل از فوت، اوضاع آنقدر بد بود که چشمش باز نمیشد و نصف بدنش هم فلج شده بود؛ ضمن این که اختیار ادرار خودش را هم نداشت. دکتر افتخارزاده هم که آنجا بود، میگفت سکته کرده است. ما اینقدر به در زندان زدیم و گفتیم بابا، این سید افتاده، در حال موت است؛ که بعد از مدتی آمدند چند تا قرص سفید به او دادند. بعد ما رفتیم ناهار بخوریم و بیاییم که دیدیم سید نیست گفتند او را بیرون بردند. من رفتم از لای درز در آهنی هشتی زندان شماره دو قصر نگاه کردم. دیدم که سید در پتویی پیچیدهاند و یک عده پاسبان هم دور او راه میروند، متلک میگویند، مسخره میکنند و میخندند. بعدها یک پاسبان از آن پاسبانهای خوب و حلالزاده به نام امینی –که اخبار را برای ما میآورد– به من گفت: این سید را به طرف درمانگاه بردند، ولی چون سریع به دکتر نرساندند، با این که اکسیژن هم وصل کردند، تمام کرده بود.(1)
1) . خاطرات آقای محمد علی شهبازی از مراسم تشییع جنازه شهید قریشی در تهران؛ رخدادهای انقلاب اسلامی در خمین، ص 87.
جنازه شهید وارسته سید محمد کاظم قریشی خمینی پس از تشییع در تهران به قم انتقال داده شد و در قم با حضور جمعی از مردم خمین که برای شرکت در مراسم به این شهر مقدس آمده بودند با شکوه کامل تشییع گردید و در قبرستان ابوحسین قم دفن شد و تا مدتها فاتحه خواندن بر قبر او ممنوع بود. یک پسر ده دوازده ساله را گذاشته بودند که روزها آن جا بود و هرکس میرفت به ساواک گزارش میداد.(1)
پس از شهادت سید محمد کاظم قریشی، مجالس مختلفی در خمین، خوانسار، اصفهان، قم و تهران در بزرگداشت او برپا شد.
نخستین مجلس ترحیم در خمین و از سوی بستگان و برادران شهید قریشی در روز 12 مرداد 1344 و از ساعت 8 الی 12 در مسجد جامع این شهر برگزار شد، که جمعیت زیادی از طبقات مختلف مردم این دیار و نیز عدهای از طلاب و روحانیون حوزه علمیه قم شرکت داشتند و سید مهدی امام جمارانی به ایراد سخنرانی پرداخت. وی در خلال سخنان خود ضمن پیش کشیدن موضوع دستگیری و زندان قریشی اظهار داشت: در زندان که با هم بودیم، یک شب شهید قریشی از دلدرد ناله میکرد ولی کسی به فریاد او توجه نمیکرد. پس از او شیخ علی اصغر مروارید که از قم آمده بود به منبر رفت و بعد از تأیید گفتههای امام جمارانی بیانی داشت: من نیز درزندان بودم و با مرحوم قریشی تماس داشتم. جوانی بود که در راه خدا شهید شد. او را به دکتر بردیم. گفت: اگر چهار ماه پیش میآوردید معالجه میشد. گفتم چهار ماه پیش در زندان بود... مردم خمین شما باید از جان گذشته و با ایمان باشید و آقایانی که متموّل هستند به منزل آقای خمینی در قم پول
1) . خاطرات آیتاﷲ محمد علی گرامی، تدوین محمد رضا احمدی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1381 ش، صص 317- 316.
داده و کمک کنند، زیرا ایشان از نظر مادی در مضیقه میباشند.(1)در تایخ 21/10/1344 نیز مجلس بزرگداشتی برای آن مجاهد شهید در خمین برگزار شد و حجتالاسلام بنیادی برای سخنرانی دعوت شد. شهربانی مجلس را برهم زد و جلوی سخنرانی را گرفت. در گزارش رئیس شهربانی خمین به فرمانداری درباره این موضوع آمده است: در تاریخ 21/10/1344 عدهای از روحانیون شهر به پشتیبانی از شیخ بزرگ بنیادی که به علت ایراد سخنرانی سیاسی و تحریک آمیز از موعظهاش به وسیله این شهربانی جلوگیری شده بود به اداره پست و تلگراف رفته و علیه اینجانب و رئیس کلانتری شکایت تلگرافی را امضا نمودند.(2)
در تاریخ 15/5/1344 مجلس ختم و بزرگداشتی بهیاد این شهید وارسته در مدرسه علمیه خوانسار برگزار شد. در آن مجلس که از طرف طلاب فریدن برپا شده بود حدود هشتاد نفر از طلاب حوزه علمیه قم نیز که در تاریخ 13/5/1344 به وسیله دو دستگاه اتوبوس به خوانسار آمده بودند حضور داشتند. ابتدا حجتالاسلام هادی دوست محمدی منبر رفت و در آغاز سخنرانی خویش اعلام کرد: برای سلامتی و پیروزی نخست وزیر امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف آیتاﷲ خمینی صلوات بلند بفرستید.
پس از او حجتالاسلام انصاری شیرازی که از شاگردان خوب امام بود منبر بسیار جالبی رفت و سخنان قاطعی را در حمایت از امام بیان داشت. او دولت را بخاطر تبعید مرجع تقلید شیعیان نکوهش کرد و خواستار آزادی امام شد. در آخر طلبهای به نام حاج ابوالقاسم طی سخنانی گفت: همه میدانید که آیتاﷲ خمینی در ترکیه تبعید است. رژیم نمیگذارد تلگراف و نامه ما به دست ایشان برسد. رژیم باید بداند ما برای مبارزه آمادهایم و سینه خود را برای سر نیزه آماده کردهایم. ولی در پایان در یک حرکت نمادین از حضار در
خواست کرد تا صلواتی بفرستند که صدای آن تا شهر بورسا محل تبعید امام در ترکیه برود. پس از ختم مجلس مجتبی بنی هاشم کارمند بانک ملی خوانسار طلاب و روضهخوانهای قم را به منزل خود برد و شب از آنها پذیرایی مینماید(1)(2)
به گزارش ساواک قم، بعد از ظهر روز 12 مرداد 1344 و صبح روز 13/5/1344 نیز مجلس ختم و بزرگداشتی برای شهید قریشی در مسجد امام قم و مدرسه بروجردی آن شهر از طرف طلاب برگزار شد و آقایان سعید اشراقی و مرتضی برقعی به منبر رفته، مطالبی درباره آن مرحوم بیان داشتند. در این مراسم آیتاﷲ پسندیده و جمعی از اهالی خمین که با سه دستگاه اتوبوس به قم آمده بودند نیز حضور داشتند.(3)
مسجد نو در تهران واقع در خیابان خراسان وعدهگاهی دیگر برای مبارزینی بود که جهت برپایی مجلس ختم و بزرگداشت، قصد روشن نگه داشتن مشعل نهضت و قیام را داشتند و بر آن بودند تا نگذارند یاد آن مرجع تقلید تبعید شده از دلها بیرون رفته و نامش فراموش شود. طبق گزارشهای برجامانده از ساواک به مناسبت فوت سید کاظم قریشی مجلس ختم و بزرگداشت در روز 15 مرداد 1344 از طرف طلاب تهران در مسجد نو، واقع در خیابان خراسان برگزار شد. بر اساس این گزارش بعد از خواندن نماز مغرب و عشا در حدود چهار صد نفر در مسجد باقی ماندند. در ساعت 20 که مجلس آغاز گردید حاضر در مسجد زیاد شد از طرف مأمورین کلانتری14 که در محل بودند از ورود اشخاص به مسجد جلوگیری به عمل آمد و یکی از افسران کلانتری مزبور خطاب به جمعیت حاضر در خارج از مسجد گفت: چون مسجد جا ندارد دیگر اجازه ورود به
1) . زندگینامه شهید قریشی به قم برادر زاده شهید، متن تایپی، ص 7؛ سند شماره 11(موجود در مرکز اسناد انقلاب اسلامی).
2) . بند 2 از سند شماره28 (موجود در مرکز اسناد انقلاب اسلامی).
3) . مرادی نیا، محمد جواد، خمین در انقلاب، صص 88-87؛ خاطرات 15 خرداد ف دفتر نهم، ص 24، بایگانی مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، پرونده انفرادی سید کاظم قریشی.
هیچکس داده نخواهد شد و واعظی هم حق رفتن به منبر را ندارد. در این هنگام یکی از روحانیون از جای خود برخاست و گفت مأمورین کلانتری اجازه نمیدهند واعظی به منبر برود. بنابراین روضه میخوانیم و دعا میکنیم و مجلس را ختم مینماییم. این شخص گویا پدر داماد شیخ فومنی بود شروع به خواندن دعا نمود و جمعیت هم تکرار کردند. چون صدا خارج از مسجد رسید دو نفر افسر و چند پاسبان به داخل مسجد آمدند و یک نفر از آنها با صدای بلند خطاب به شخصی که دعا میخواند گفت برو سرجایت بنشین، لازم نیست صحبت بنمایی. در این هنگام یک نفر از طلاب مردم را به سکوت دعوت کرد ولی حاضرین مرتب اعتراض مینمودند و به مأموران میگفتند بروید بیرون گورتان را گم کنید؛ اینجا خانه خداست. پس از قرائت قرآن و خواندن دعا مجلس در ساعت 21 خاتمهیافت و حاضرین با عدم رضایت مجلس را ترک نمودند.(1)مقامات ساواک خبر این حادثه را در بولتن سرّی آن سازمان منعکس کردند و طبق دستور مدیر کل اداره سوم ساواک مقرر گردید بررسی شود چه اشخاصی در آن شب قصد تظاهرات داشتهاند و واعظی که قصد منبر رفتن داشت چه شخصی بوده است. بر این اساس ساواک جنوب شرق گزارش داد: چون تظاهرات مخالفی در مجلس ختم سید کاظم قریشی انجام نشد، از این جهت، موفق به شناختن اشخاصی که قصد اخلال داشتهاند نگردیده و در این مورد نیز اطلاعاتی واصل نشده است. ضمنا قرار بود در این جلسه سید عبدالرضا حجازی واعظ یا مروارید به منبر بروند.(2)
بر اساس اسناد ساواک، سید محمد کاظم قریشی نیز به هنگام مرگ روی تخت بیمارستان نیز کماکان در شمار مجروحان بوده، که در صورت بهبود میبایست به زندان باز میگشت. چرا که اداره دادرسی ارتش صرفا نزدیک بهیک ماه پس از فوت وی بود که
در پاسخ به نامه رئیس سازمان اطلاعات و امنیت کشور اعلام کرد: دادستان ارتش در تایخ 2/6/1344 با قرار مورخه 31/5/1344 صاداره از دادگاه تجدید نظر شماره 1 اداره دادرسی ارتش مبنی بر موقوفیت تعقیب متهم بالا به علت فوت موافقت شده که بدین وسیله قطعیت آن اعلام میگردد.(1)
مبارزین راه آزادی پس از مرگ نیز مورد توجه سازمان امنیت قرار داشتند و مزار آنان هم زیر نظر ساواک بود. آنان تأکید و اصرار داشتند که هیچ نشانهای از مخالفت و اعتراض با رژیم در سطح جامعه وجود نداشته باشد و چشم نیاید حتی اگر آن نشانه، سنگی بود بر قبر شهید. ماجرای سنگ قبر سید کاظم قریشی نمونهای است بارز از این رفتار و برخورد. ماجرا از آنجا آغاز شد که متن نوشته شده وری سنگ قبر آن شهید از سوی رئیس ساواک استان مرکزی رسما به اداره کل سوم آن سازمان گزارش گردید. متن سنگ چنین بود:
القهار – المنتقم
آرامگاه دانشمند مجاهد، ثقةالاسلام سیدکاظم قریشی خمینی، که به جرم پشتیبانی از قرآن چند مرتبه به زندان رفت و سرانجام در همین راه جان سپرد. تشییع جنازهاش که باز صحنهای
از مبارزات به شمار میرفت
جلوه ای از روح با شهامت وی بود. چراغ جوانی 26 سالهاش در رق احساسات مذهبی بود خاموش و حوزه علمیه قم و بستگان خود را برای همیشه داغدار کرد. وفات 28 ع 154 سال 1385 قمری(28 ربیع الاول).
با وصول این گزارش، مدیر کل اداره سوم از رئیس ساواک استان مرکزی خواست تا به وسیله منابع مربوطه نسبت به شناسایی عاملین و محرکین اصلی این جریان تحقیق و نتیجه را به این اداره کل اعلام دارند.(2)رئیس ساواک قم حدود یک ماه ونیم بعد به مدیر کل اداره سوم گزارش داد که به درخواست این ساواک سنگ قبر مذکور تعویض شده است. اما
مدیر کل اداره سوم به این امر رضایت نداد و بار دیگر بر اجرای دستور قبلی اصرار ورزیده، خواستار اعلام نتیجه اقدامات نسبت به شناسایی عاملین و محرکین اصلی واقع شد.(1)رئیس ساواک قم در 20 فروردین 1345 به اداره سوم گزارش داد: ضمن تحقیقات لازم تاکنون عاملین اصلی نصب سنگ قبر سید کاظم قریشی شناسایی نشدند. ضمنا متصدی قبرستان ابوحسین نیز از شناسایی مسببین اصلی اظهار بیاطلاعی نمود، ولی به نظر میرسد سنگ قبر مزبور توسط برادرش سید محمد علی قریشی روی قبر نصب شده است. در پایان نیز تأکید شده که تحقیقات در این مورد ادامه دارد. اما در گزارشهای ساواک نتیجه قطعی تحقیقات دیده نمیشود. حجتالاسلام سید محمد نقی درچهای بعد از انقلاب فاش کرد که متن سنگ نوشته و تهیه سنگ ونصب آن کار وی و دوستانش بوده است.(2)
سالگرد شهادت سید کاظم با حساسیت ویژه نیروهای انقلابی از یک سو و ساواک از سوی دیگر در شهرهای خمین، قم، اصفهان، تهران برگزار شد، نخستین آن در خمین بود.
جهت برگزاری این مراسم، چند روز قبل از آن اعلامیهای از سوی خانواده شهید منتشر شد که حساسیت ساواک را برانگیخت. در تاریخ 5/5/1345 آقای سید محمد علی قریشی(3)، در حالی که مشغول پخش اعلامیه سالگرد برادر شهیدش سید کاظم بود توسط مأموران شهربانی توقیف و به شهربانی برده شد(4)در آن جا به وی اعلام شد که
1) . بایگانی مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، پرونده انفرادی سید کاظم قریشی.
2) . بایگانی مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، پرونده انفرادی سید کاظم قریشی.
3) . بایگانی مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، پرونده انفرادی سید کاظم قریشی. ؛ خاطرات حجتالاسلام سید محمدتقی درچهای از مبارز و همرزم شهیدش سید محمدکاظم قریشی؛ زندگینامه شهید قریشی، متن تایپی، ص 9.
4) . حجتالاسلام و المسلمین سید محمد علی قریشی برادر شهیدش سید محمد کاظم قریشی است. وی همانند اخوی شهیدش نگذاشت پرچم مبارزه با رژیم ستم شاهی بر زمین بیفتد و با ادامه راه آن شهید بزرگوار در کسوت روحانیت به مبارزه ادامه داد. او نیز دوبار دستگیر و روانه زندان شد. در سالهای 1344 و 1345 به مدت 5 سال در تبعید و زندان رژیم ستم شاهی به سر برد و تحت شدیدترین شکنجههای ساواک (که به صورت تخصصی آموزش دیده بودند) قرار گرفت. او از آزادگان و جانبازان سر افراز انقلاب اسلامی است. آیتاﷲ جنتی – جلالی خمینی و رضوانی او را به خوبی می شناسند و بعد از انقلاب سه دوره نماینده مردم خمین در مجلس شورای اسلامی بوده و مسؤلیتهای چون رئیس جهاد سازندگی و بنیاد شهید شهر خمین را در کارنامه زندگی خود دارد. او اکنون بازنشسته شده است.(خلاصه نامه نوشته شده از زندگی شهید سید محمد کاظم قریشی، سید مهدی قریشی (برادر زاده شهید و فرزند سید محمد علی قریشی)، ص 2، تحویل داده شده به نگارنده در تاریخ 20/12/1394ش)
پخش اعلامیه مورد نظر باید با اطلاع و اجازه شهربانی باشد. او نیز همانجا با اشاره مأموران تقاضانامهای تنظیم کرد و ارائه داد.(1)
رئیس شهربانی در حاشیه همان نامه به تاریخ 5/5/1345 به شعبه اطلاعات شهربانی دستور داد: در صورتی که سه سطر شعری که بالای تصویر است را از اعلامیه جدا نمودند و دقیقا مورد بازرسی آن شعبه قرار گرفت، انتشارش بلامانع است، لکن نظر به این که سید متوفی سابقهدار بوده لازم است احتیاطات مقتضی معمول شود. شعری که در اعلامیه درج شده بود و مطابق نظر شهربانی از بالای آن سانسور شد چنین بود:(2)
زان دم که جام عمر کاظمم شکست
مینای اشک در صدف دیدهها ش---کست
بودی در انتظار خمینی عزیزم-----ا
افسوس زان قدت که فلک از جفا شکست
طبق دستور شهربانی خمین بالاخره اعلامیه برگزاری سالگرد پس از سانسور اشعار فوق منتشر شد.(3)اما از طرف دیگر رئیس شهربانی به طور محرمانه دستور جمع آوری اعلامیههای سانسور شده را نیز صادر کرد.گزارش کتبی مأموران شهربانی حکایت میکند که: هرچه مقدور شد جمع آوری گردید، که 28 برگ میباشد.(4)
جمعآوری 27 برگ از 700 برگ مقدار ناچیزی بسیار ناچیزی است و تنها توجیهی که بر این مطلب میباشد و میتواند صادق باشد، شانه خالی کردن مأموران شهربانی بهویژه سرپاسبان سید محمد رضا میرغضنفری(5)از زیر بار دستورات آقای رئیس است.(6)
1) . اسناد ساواک به روایت تاریخ، سند شماره 30.
2) . اسناد ساواک به روایت تاریخ، سند شماره 31.
3) . اسناد ساواک به روایت تاریخ ، سند شماره 32
4) . اسناد ساواک به روایت تاریخ ، سند شماره 33
5) . اسناد ساواک به روایت تاریخ ، سند شماره34.
6) . وی مردی دین دار و با وجدان بود از جمله مأمورین متدین شهربانی به شمار می آمد که پس از حوادث دهه 40 و تبعید امام خمینی رحمة الله تقاضای بازنشستگی کرد و از خدمت رژیم ستم شاهی پهلوی شانه خالی کرد. او در سال 1357 با موج کوبنده انقلاب همراه شد. وی سرانجام در اولین روزهای فروردین 1376 ش دار فانی را وداع گفت.
آقای سید محمد علی قریشی تعدادی از اعلامیههای سالگرد شهادت سید محمد کاظم قریشی را به آقای غلامرضا محمدی سپرد تا در شهرستان محلات به آقای مهدیزاده (برادر شهید شیخ فضلاﷲ محلاتی) برای توزیع تحویل نماید. اعلامیهها در محلات به آقای احسان سروش داده شد و او نیز با همکاری دو محصل دیگر اعلامیهها را بین مردم پخش کردند. در این بین شهربانی محلات از موضوع آگاه شد و اقدام به بازداشت عاملین توزیع اعلامیه در آن شهرستان نمود.
گزارش رئیس شهربانی محلات به ریاست اداره اطلاعات شهربانی کل ماجرا را اینگونه توصیف میکند: ... ساعت 16 روز 6/5/1345 مأموران مربوطه در شهر متوجه میشوند چند برگ اعلامیه انعقاد مجلس تذکر سالگرد در گذشت سید کاظم قریشی در خمین و قم در حال پخش است که با توجه به بند اول شعر سوم (بیت سوم از شعر اول) از پخش آن جلوگیری شد. در تحقیقات معموله از غلامرضا محمدی اهل و ساکن خمین که اعلامیهها را از خمین به محلات آورده و اظهار میدارد من به طرف محلات میآمدم برادر مرحوم سید کاظم قریشی چند برگ از این اعلامیهها را که در کاغذی پیچیده شده بود و تعداد آنرا نمیدانم به من داد که به محلات آورده و در بازار به مهدیزاده نامی بدهیم. من همچون در محلات آشنا نبودم به احسان سروش دادم که پخش نماید. از احسان سروش محصل 16 ساله اهل و ساکن محلات بازجویی شد. اظهارات غلامرضا تأیید و اضافه مینماید اعلامیهها را به دو نفر بچه دادم که پخش نماید. اینک 2 برگ از اعلامیههای مزبور جهت استحضار به پیوست تقدیم و مراتب گزارشات عرض شد. رئیس شهربانی محلات سرگرد شادروان.(1)
1) . انقلاب در خمین، صص 90-89.
بالاخره مجلس مورد نظر از ساعت 7 تا 10 صبح روز پنجشنبه نهم ربیع الثانی برابر با ششم مرداد 1345 در مسجد جامع شهرستان خمین برگزار شد. مأموران شهربانی از برگزاری آن جلسه چنین گزارش دادهاند: گزارش -تاریخ 6/5/1345- محترماً به عرض میرساند: ساعت 7 صبح روز جاری برحسب سالروز فوت سید کاظم قریشی مجلس ختمیدر مسجد جامع بود. جهت انتظامات و استماع سخنان واعظ اینجانبان به مسجد اعزام شدیم. چون مشاهده گردید بلند گوی مسجد خارج از داخله نصب و صدای او بیش از حد معمول و تحریک آمیز بود. چندین مرتبه به متصدی بلندگو ابلاغ گردید که صدای بلندگو را کم کند، توجهی ننمود حتی صدای آن را اضافه کردند. مراتب به عرض ریاست محترم شهربانی رسید، دستور فرمود بلندگو را قطع نمایند که از برق بلندگو جلوگیری و در ساعت 10 صبح مجلس ختم خاتمهیافت و ضمناً موقع مراجعه به برادر سید کاظم مرحوم به نام محمد علی در مورد کم کردن صدای بلندگو اظهار داشت: من چند روز قبل تهران بودم دیدم صدای بلندگو به اندازه میآید. چرا در خمین از صدای بلند گو جلوگیری می کنید؟ در حین نصیحت اظهار داشت خدا برادر ریاست شهربانی و شماها را بکشد تا از درد من آگاه شوید.مراتب استحضاراً به عرض میرسد متصدی شعبه آگاهی: استوار مقدسی –سرپاسبان میر غضنفری– سرپاسبان محمد علی وکیلی –پاسبان حسن شجاعی– پاسبان درجه 3 علی شمسی –سرپاسبان 3 عسگری–. پیرو دستورات قبلی نامیرده به مراجع صلاحیتدار اعلام شود.(1)
طبق برنامه عدهای از مردم خمین به همراه روحانیون شهر در تاریخ جمعه 7/5/1345 برای شرکت در مراسم سالگرد شهید قریشی عازم قم شدند. گزارش مأمور شهربانی در اینباره چنین است: گزارش –7/5/1345– محترما به عرض میرساند مورخ 7/5/1345
1) . انقلاب در خمین، صص 90-91؛ اسناد به روایت تاریخ، سند شماره 35.
ساعت 8 صبح عده ای به سرپرستی آقایان: حاج آقا پسندیده، حاج آق حسین آل طاهر –شیخ محمد حبیب الهی، ذاکری، حاج آقا مهدی غضنفری، شیخ عبداﷲ اسلامی، به اتفاق برادران قریشی محمد علی و آقا حسن به جهت سالروز فوت مرحوم قریشی به وسیله اتوبوس شماره 3299–ط32 شرکت ایران بنز به طرف قم رفتند. مراتب جهت اطلاع گزارشات عرض شد. سرپاسبان تیم سید رضا میر غضنفری – استوار یکم محمدی.(1)
سروان فرتاش رئیس شهربانی خمین نیز موضوع عزیمت و مراجعت روحانیون و کسبه شهر خمین را طی گزارشی محرمانه به شماره 325/5 مورخ 8/5/1345 بهاطلاع ریاست اداره اطلاعات شهربانی کل رساند.(2)
از سوی دیگر رئیس ساواک قم طی تلگرافی در 6 مرداد ماه 1345 به اداره کل سوم ساواک خبر داد که از ساعت 17 الی 19 روز جمعه جاری مراسم سالگرد فوت سید محمد کاظم قریشی خمینی در مسجد امام برقرار خواهد بود. ساواک مراقبت لازم معمول میدارد و نتیجه متعاقبا به عرض خواهد رسید(3). وی دو روز بعد خبر برپایی مراسم مزبور را برای همان مرجع چنین گزارش کرد: ...از ساعت 17 روز 7/5/1345 مراسم سالگرد در گذشت سید محمدکاظم قریشی خمینی در مسجد امام قم برگزار شد. شیخ حسین شاهرودی واعظ به منبر رفت و مطالب خلافی ایراد ننمود. آیتاﷲ نجفی مرعشی و آقای پسندیده برادر امام خمینی در مجلس حضور داشتند. در ساعت 19 تعدادی در حدود صد نفر به سرقبر قریشی واقع در ابوحسین رفتند و مراسم ساعت 19:45 خاتمهیافت و اتفاق قابل عرضی روی نداد. مشروح جریان با پیک ارسال خواهد شد.(4)
همان سال مراسم سالگرد شهید قریشی در اصفهان نیر برپا شد. بانیان این مراسم
دوستان و همفکران اصفهانی شهید مانند شهید محمد منتظری و حجتالاسلام سید محمد تقی درچهای و افراد دیگر چون مرحوم آیتاﷲ حاج سید احمد فقیه امامی بودند. مرحوم آیتاﷲ سید حسین خادمی نیز از حامیان و تلاشگران در برگزاری این مراسم بود. حجتالاسلام سید محمد تقی درچهای شرح آن را چنین گفته است: برای سالگرد ایشان به همراه بعضی از دوستان نظیر شهید محمد منتظری و بعضی دیگر که ساکن اصفهان و اهل مبارزه بودند مجلسی ترتیب دادیم. رهبری و هدایت جریان هم با حاج احمد آقای امامی بود. ایشان صلاح دید که اعلامیهای نیز به این منظور چاپ شود و به ما گفت اگر بتوانید امضای آیتاﷲ حاج آقا حسین خادمی را هم بگیرید خیلی بهتر است. من و دوسه نفر دیگر به منزل ایشان رفتیم. گفتیم سالگرد مرحوم آقا کاظم قریشی است و مامیخواهیم اعلامیهای را چاپ کنیم. نظرمان بر این است که اگر ممکن است زیر اعلامیه را شما امضا کنید. ایشان فرمودند: باشد حرفی ندارم. رفتند تجدید وضو کردند و برای قبول حرف ما استخاره کردند که بد آمد. ما گفتیم: پس در اعلامیه مینویسیم مجلس با حضور آیتاﷲ خادمی. گفتند عیبی ندارد. گفتیم: شما باید از اول جلسه باشید، چون ممکن است پلیس به مسجد حمله کند و برای ما مشکلی پیش بیاید ولی شما که باشید، پلیس حساب میبرد و این کار را نمیکند. ایشان به همین شکل پذیرفت. اوایل جلسه آمدند و دم در مجلس به عنوان صاحب عزا نشستند. در آن جلسه صدای قرائت قرآن سید کاظم قریشی را که روی نواز قبل از شهادتش ضبط کرده بودیم از بلندگو پخش کردیم. از آن مراسم بهرهبرداری خوبی شد.(1)
شهید آیتاﷲ سید محمد رضا سعیدی نیز مجلس سالگردی برای سیدکاظم قریشی در مسجد موسی بن جعفر علیه السلام واقع در خیابان غیاثی برگزار کرد. او به همین مناسبت اعلامیهای نیز منتشر نمود. اما در همان ایام بازداشت و روانه زندان گردید. وی در پاسخ
1) . همان، زندگی نامه شهید قریشی، متن تایپی، ص 10.
به سوالات بازجویی خود پس از آن که درباره اعلامیههایی که در تنظیم و چاپ آنها مشارکت و دخالت داشته توضیح داد، در جواب سوال خود شما شخصاً اعلامیه به چاپ نرسانیدهاید؟ نوشته است: سید کاظم قریشی از علما بود و سال گذشته فوت شده بود، امسال من ختمی برای او در مسجد گذاشتم و به عنوان سالگرد فوت او اعلامیهای دادم و به جز این، اعلامیه دیگری به چاپ نرسانیدهام.(1)
چراغ پرفروغ زندگی سیدمحمدکاظم قریشی در مرداد ماه 1344 غروب کرد و پیکر بیجانش در گوشهای از قبرستان ابوحسین قم آرام گرفت. ولی یاد و نام او در دل دوستان و دوستدارانش هرگز فراموش نشد. آنان نام قریشی را در کنار نام صدها و هزاران شهید راه آزادی به خاطر سپردند تا در مسیر پر فراز و نشیب مبارزه راهنمایشان بوده و یادشان هموار کنندهای راه سنگلاخ و پرمخاطره باشد.
به عنوان نمونه، جامعه روحانیت مبارزه در اعلامیه خود هنگام شهادت آیتاﷲ غفاری نوشت: هنوز جامعه روحانیت سوگ شهادت رجال پاک و مجاهدی نظیر حجج اسلام سید یونس رودباری، سید محمد کاظم قریشی خمینی، سبحانی دزفولی و آیتاﷲ سعیدی را فراموش نکرده بود کهیکی دیگر از علمای مجاهد تهران به جرم حمایت از قرآن و اعتراض به غارتهای بی پایان این ملت، توسط شاه و عمّالش به درجه رسید...(2)
مردم خمین نیز نام و یاد اولین شهید نهضت امام خمینی رحمة الله را در این شهرستان را هیچ وقت فراموش نکردند به گونهای که در سال 1357 او به هنگام شعله ور شدن دوباره آتش انقلاب اسلامی نام و یاد سیدمحمد کاظم قریشی در هر مجلس و محفل انقلابی زنده بود و تصویر وی در هر تجمع و تظاهراتی بر دستان مردم خودنمایی میکرد. آری! به
حق شخصیت شجاع و معنوی الگو مدارانه و اندیشه بصیرتمند آن شهید واراسته همیشه پایدار و زنده خواهد ماند. روحش شاد، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.
پدر: محمد جعفر
ولادت: 1307 ش.
وفات: 1393 ش.
مدفن: قم، حرم مطهر.
تألیف:
محمدتقی ادهم نژاد
حکیم و فقیه فرزانه، عالم مجاهد، حضرت آیتاﷲ حاج شیخ محمد محمدی گیلانی از مفاخر و مدرسین برجسته حوزههای علمیه همچنین از شخصیتها و مسئولان مقتدر و با صلابت قضایی، از پیشگامان نهضت مقدس اسلامی و از شاگردان فاضل و فدائیان حضرت امام خمینی؛ در سال 1307ش. در روستای دعویسرا، در 7کیلومتری شرق شهرستان رودسر، در میان خانوادهای متدین و دوستدار خاندان پاک پیامبر، پا به عرصه گیتی نهاد.
پدرش آقا محمد جعفر از مردان نیک بود که در همان روستا زندگی میکرد و از راه کشاورزی روزگار میگذرانید؛ پدر که دغدغه تربیت و تحصیل فرزند داشت در 6سالگی ایشان را به مکتبخانه سپرد تا در آنجا قرآن مجید و کتابهای معمول فارسی را فرا گرفت،
سپس با تأسیس دبستان دولتی در سال 1315 به دبستان رفت و در کلاس سوم پذیرفته شد.
با پایان بردن دوره دبستان و شروع جنگ جهانی دوم در سال 1320ش. مجبور به ترک مدرسه شد، پس به خدمت پدر رفت و چند سال به کشاورزی مشغول بود، اما شوق آموختن و عطش دانشاندوزی همچنان در نهاد او شعله میکشید و گویی ماندن در روستا و پرداختن به کار کشاورزی نمیتوانست پاسخگوی این شوق پایانناپذیر باشد؛ از این رو بار دیگر در 1323ش. راهی شهرستان رودسر میشود تا به تحصیل علوم الهی بپردازد.(1)
در همان سالها مدرسه علمیه روحانیه در شهرستان رودسر، به دست با کفایت یکی از شاگردان فاضل مؤسس حوزه، آیتاﷲ حاج شیخ عبدالکریم حائری، به نام حجتالاسلام و المسلمین حاج سیدهادی روحانی تأسیس گردیده بود.(2)آقا محمد به سفارش و تشویق والدین خویش جهت کسب علم وارد این حوزه مبارک گردید و به مدت دو سال اقامت موفق به فراگیری جامع المقدمات شد. علاوه بر تحصیل، به تدریس نیز همت گماشت. حضرت آیتاﷲ محفوظی که از دوستان و همرزمان آیتاﷲ گیلانی به شمار میرود از اوضاع آن مدرسه چنین میگوید:
در زمان رضاخان که مدارس علوم دینی تعطیل بود، جمعی از طلاب و مشتاقان علوم دینی به صورت مخفیانه در روستایی به نام چاف جیر؛ محلهای نزدیک شهر رودسر که دور از چشم مأموران حکومتی بود، در نزد مرحوم آقا شیخ شعبان جیردهی که از عالمان به نام منطقه بود، درس میخواندند. بعد از سقوط رضاخان، آقا سید محمدهادی روحانی، مدرسه علمیهای را در
1) . در سایه آن سرو بلند زندگی و مبارزات حکیم متأله و فقیه فرزانه، حضرت آیت اﷲ محمد محمدی گیلانی با مقدمه آیت اﷲ زینالعابدین قربانی تألیف جعفر سعیدی. این کتاب به مناسبت همایش نکوداشت و بزرگداشت مقام علمی و معنوی آیت اﷲ گیلانی که در استان گیلان برگزار گردید. در سال 1390 توسط اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی گیلان چاپ و منتشر شد.
2) . شرح حال آیت اﷲ سید محمد هادی روحانی و چگونگی تأسیس این حوزه در مقالهای تدوین و در مجله پیام حوزه نشریه شورای عالی حوزه علمیه قم، ش 19، سال 1377 به چاپ رسیده است و ضمناً شرح حال آن روحانی بزرگوار در کتب قم در گنجینه دانشمندان، ج 5، ص 212؛ تألیف محمد شریف رازی، آثار الحجت، ج 2، ص 305، و نیز محمد حائری سمامی، بزرگان رامسر، ص 195 آمده است.
رودسر و با کمک مرد خیّری به نام حاج حسن حیدرپور بنا نهاد. این مدرسه 12 حجره داشت و مرحوم روحانی تا شرح لمعه تدریس میکردند. من و آیتاﷲ محمدی گیلانی جزو اولین کسانی بودیم که در این مدرسه و نزد آیتاﷲ روحانی تحصیل و سطوح پایینتر را تدریس میکردیم. این مدرسه بعد از رحلت آن بزرگوار و هجرت طلاب به شهرهای بزرگ، متروک شد و بعدها ویران گردید.(1)
آیتاﷲ محمدی گیلانی بعد از 2 سال اقامت در حوزه رودسر در 1325ش. به همراه آیتاﷲ حاج شیخ عباس محفوظی و شهید بزرگوار حجتالاسلام شیخ عبدالحسین رضایی راهی حوزه قم گردید و در محضر اساتید نامدار و بزرگی مشغول تحصیل علم و کسب دانش و تهذیب نفس شد. اساتید دوران مقدمات و سطوح متوسطه و عالیهی وی عبارتند از حجج الاسلام و آیات بزرگوار:
حاج شیخ علیرضا ممجّد لنگرودی (شمسیه و منطق ملا عبداﷲ)؛
سید محمد تقی درچهای اصفهانی (شرح لمعه)؛
حاج میرزا علی مشکینی (شرح لمعه)؛
حاج سید عبدالوهاب بتولی گیلانی (قوانین)؛
شهید محراب محمد صدوقی (قوانین)؛
شیخ مرتضی حائری یزدی (مکاسب)؛
شیخ محمد تقی بهجت (مکاسب)؛
شیخ عبدالجواد سدهی اصفهانی (رسائل)؛
شیخ حسینعلی منتظری (رسایل و شرح تجرید و منظومه سبزواری)؛
1) . گلشن ابرار، ج 7، ص 509.
آیتاﷲ محمدی گیلانی بعد از اتمام دوره سطح، جهت عمق بخشیدن به معلومات خویش به مکتب علمی اساتید نامدار رفت و از خرمن دانش بیکران آنان بهرهمند گردید، اساتید علمی معظمله در دوره خارج فقه و اصول عبارتند از:
آیتاﷲ سید حسین بروجردی که آیتاﷲ محمدی گیلانی به مدت 12 سال از محضر این فقیه گرانمایه بهرهمند گردید.
حضرت امام خمینی؛ آیتاﷲ گیلانی از خواص شاگردان ایشان بهشمار میرفت همزمان با درس فقه به درس خارج اصول حضرت امام شرکت جست و از درس عالمانه و پرفایده آن بزرگوار بهرههای فراوانی برد.
آیتاﷲ محمدی علاوه بر کسب علم و دانش از جمله شخصیتهای مورد اعتماد و وثوق و احترام در نزد امام راحل به شمار میآمد و از بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به دستور و حکم امام مسئولیتهای سنگین قضایی و اجرایی را پذیرفت که احکام با صلابت و شجاعانه قضایی و برخورد قاطعانه وی با معاندین و ضدانقلاب هیچگاه در تاریخ انقلاب اسلامی و از حافظه ملت شریف و شهیدپرور فراموش نخواهد شد. همچنین آیتاﷲ محمدی گیلانی قبل از پیروزی انقلاب اسلامی نماینده و وکیل تامالاختیار امام راحل در امور شرعیه در شمال کشور بهشمار میآمد و اجارات امور حسبیه برخی از فضلای حوزه قم و علمای با معرفی و توصیه ایشان از سوی امام خمینی صادر گردیده که در صحیفه نور موارد آن به ثبت رسیده است.(2)
آیتاﷲ سید محمد محقق داماد (فقه، اصول)؛
آیتاﷲ میرزاهاشم آملی (اصول)؛
آیتاﷲ سید مرتضی حسینی لنگرودی (اصول)؛
آیتاﷲ گیلانی به مدت 7 سال از وجود پر خیر و برکت علامه طباطبایی بهرهمند گردید. وی بعد از امام، بیشترین استفادههای علمی و معنوی را از این استاد بزرگوار حوزه برد. او علاوه بر شرکت و حضور در جلسات درس فلسفه، حکمت و تفسیر علامه بزرگوار در جلسات خصوصی آن حضرت که در شبهای پنج شنبه و جمعه که به صورت سیار در منازل افراد جلسه و برای جمعی از خواص شاگردانش منعقد میشد، شرکت داشت و در زمره شاگردان خاص و مورد علاقه آن عبد صالح قرار گرفت بهطوری که وقتی که علامه خبردار گردید که محمدی قصد ترک حوزه قم و سکونت دائمی در یکی از شهرهای شمالی را دارد، ایشان را از این کار بر حذر داشت و فرمودند: من وجود شما را برای رونق بخشیدن به توان علمی حوزه مفید و مؤثر میدانم و بدین وسیله موفق شد ایشان را از ترک حوزه منصرف سازد.(1)
آیتاﷲ گیلانی به موازات تحصیل، تدریس و تربیت شاگردان، به خودسازی و تهذیب نفس پرداخت و از دروس اخلاق برخی از بزرگانی اخلاق همانند آیت حاج آقا حسین فاطمی، بهرهمند گردید.
گیلانی با قلم شیوای خویش دوران تحصیلیاش را در چند سطر بدین شکل خلاصه کرده و نوشته است:
در سال 1325ش. به قم عزیمت کردم و ادبیات حوزه را فرا گرفتم و دروس سطوح را به پایان بردم و از اول کتاب اذان تا آخر احکام نماز جماعت، در درس آیتاﷲ العظمی بروجردی، شرکت کردم و در طول این مدت، بخش حکمت، شرح منظومه حکیم سبزواری را خدمت بعضی از بزرگان خواندم. در درس اسفار حضرت صالح المتألهین، علامه طباطبایی به مدت 7سال؛ یعنی تا آخر سفر نفس، شرکت کردم و در این مدت خودم درس معقول و منقول نیز تدریس میکردم.(2)
آیتاﷲ محمدی گیلانی در بدو ورود به حوزه، همانند سیره اغلب بزرگان و زبدگان ممتاز حوزه، همزمان با تحصیل و کسب دانش از محضر بزرگان، به تدریس سطوح پایین پرداخت و موفق شد بارها کتابهای متداول حوزه، در مباحث فقه، اصول و حکمت را تدریس نماید و شاگردان برجستهای را در مکتب علمی خویش تربیت و پرورش و آنان را تحویل جامعه علمی و دینی دهد. انس و علاقه شدید ایشان به تدریس چنان بود که حتی در زمان تصدی مسئولیت سنگین قضایی و اجرایی در برخی از مدارس تهران، مثل مدرسه مروی و نیز برای قضاوت و روحانیون شاغل در قوه قضائیه، درس خارج فقه، اصول، حکمت و اخلاق بیان میفرمود و تشنگان معرفت و علم را از زلال علم خویش سیراب میساخت. هم اکنون جمعی از شاگردان ایشان در مناصب مختلف نظام مقدس اسلامی مشغول خدمت هستند.
مدرسه علمیه حقانی با برنامه آموزشی متفاوت در سال 1343ش. با مدیریت آیتاﷲ شهید قدوسی جهت رفع برخی از نواقص آموزشی حوزه، آغاز به کار کرد، آیتاﷲ گیلانی که از اساتید ممتاز و مسلط به علوم عقلی و نقلی بود توسط آیتاﷲ قدوسی جهت تدریس و تربیت طلاب کارآمد به این مدرسه دعوت شد. گیلانی درباره چگونگی حضورش در این مدرسه میگوید: مرحوم آقای قدوسی که در جهت مدیریت حوزه معروفیت داشت روی آن جنبه مدیریت، قاطعیت و تقوا و علمیت که از ایشان مشهور بود مدرسه منتظریه قم (حقانی) در اختیار ایشان قرار گرفت و برنامه آنرا با دوستانی مثل مرحوم آقای بهشتی طراحی میکردند، حتی ایشان از ما هم تقاضا کرد که در تدریس آنجا شرکت کنیم. ما هم برای تدریس آنجا شرکت میکردیم و ثمره فعالیت آقای قدوسی در این مدرسه، این شد که امروز اکثریت افرادی که در آن مدرسه تربیت شدهاند کسانی هستند زبده که دادگاهها و
دادسراهای انقلاب بسیاری از شهرها را اداره میکنند.(1)
آیتاﷲ گیلانی در سال 1346 به تدریس فقه (لمعتین) در مدرسه پرداختند که بسیاری از دانشآموختگان ایشان در آن مدرسه پس از انقلاب، متصدی امور قضایی در دادگاههای انقلاب بودند.
آیتاﷲ گیلانی از معدود شخصیتهای بزرگوار و فقیهان عالی مقامی بودند که تسلط فوقالعادهای بر علوم عقلی شامل فلسفه و کلام داشتند و سالیان متمادی به امر و دستور حضرت امام به تدریس این رشته تخصصی در قم همت گماشتند. از آنجایی که تحصیل و تدریس علوم عقلی در آن روزگار در حوزههای علمیه رونق چندانی نداشت، حکیمان و فیلسوفان اسلامی همواره در تنگنا و از سوی برخی از مقدسین متحجر مورد هجمه قرار میگرفتند که این خود داستانی مفصل دارد.
آیتاﷲ گرامی ضمن اشاره به تدریس علوم عقلی توسط حضرت امام و علاقه ایشان به حکمت که از علوم کار آمد و به روز است و نیز اشاره به بیمهریهایی که حضرت امام از بابت تدریس علوم عقلی دچار شدند، میگوید: از آنجایی که حضرت امام علاقه به رونق داشتن این علوم در حوزههای علمیه داشت، در جلسهای به آیتاﷲ گیلانی توصیه و سفارش فرمودند که ایشان به تدریس فلسفه و حکمت بپردازند، ایشان به امر و دستور امام، کار تدریس علوم عقلی را در حوزه علمیه آغاز کردند.(2)
آیتاﷲ محمدی از شخصیتهای وارسته، زاهد، عارف، مهذّب و در شمار عالمان معنوی بودند که همه عمر شریف خود را به تهذیب نفس و خودسازی و کسب کمالات پرداخت و در عرصههای علمی و سیاسی و در امتحانات و ابتلائات، کارنامه درخشانی داشت.
او به کسب کمالات والای معنوی و صفات عالی انسانی اهتمام ویژه داشت و عالمی بود خودساخته که علم را با عمل و تقوی و زهد را با تعهد و تخصص با هم در آمیخته بود و به معنای واقعی از سالکان طریق الی اﷲ و از عارفان الهی بهشمار میرفت. گفتار و مواعظ آن بزرگوار که از عمق جانش نشأت میگرفت لاجرم بر اعماق قلوب مشتاقان و طالبان علوم الهی و معنوی مینشست. آیتاﷲ گیلانی از مدرسین ممتاز در رشته اخلاق بود که در عصر ما علاوه بر مقام شامخ علمی از جهت تقوا، تعهد، محاسن اخلاقی، کرائم نفسانی، اخلاص و حسن معاشرت با مردم، ممتاز و مصداق کامل و واقعی کلام معصوم بود که فرمود عالمی ربانی کسی است که دیدارش و رفتارش انسان را بهیاد خدا و عالم آخرت انداخته و انسان را به سوی معنویات ترغیب نماید.
آیتاﷲ حاج شیخ صادق احسان بخش مؤلف اثر نفیس آثار الصادقین درباره فضائل معنوی آیتاﷲ گیلانی مینویسد:
آیتاﷲ
محمدی گیلانی در حوزه قم به دنبال کسب کمالات معنوی بود. وی در جلسات طلاب شرکت نمیکرد، بلکه مشغول خودسازی بود تا جایی که در ایام جوانی در حوزه، جلسات اخلاقی داشت و برای نصحیت طلاب منبر میرفت و منابرش مشتاق فراوان داشت و به تدریج از حیث فضل، تقوی و اخلاق بر سر زبانها افتاد و نسلی از طلاب به ایشان روی آوردند. وی از برجستگان درس اصول امام خمینی به شمار میرفت؛
معمولاً درسی که خیلی شلوغ باشد، مدرسین کمتر شاگردان خود را به نام میشناسند، لکن آیتاﷲ محمدی در همان وقت که خدمت امام تلمذ مینمود از چهرههای شناخته شده و مورد وثوق و اطمینان امام بود و حضرت امام ایشان را به فضل و تقوی میشناخت. آقای محمدی همان اندازه که در فقه و اصول شهرت داشت در فلسفه و کلام در نزد اهل فن از جایگاه رفیعی برخوردار بود.(1)
جلسات دروس اخلاق آیتاﷲ گیلانی همواره طالبان و مشتاقان فراوانی داشت. برخی
1) . صادق احسان بخش، دانشوران و دولت مردان گیل و دیلم، ص 568.
از نوارهای آن در سالهای 62-63 در صدا جمهوری اسلامی (رادیو) پخش گردید و قسمتی نیز در برخی از مجلات بهویژه مجله وزین مکتب انقلاب نشر یافت و نیز کتابی تحت عنوان درسهای اخلاق اسلامی شامل 35 جلسه به کوشش فاضل ارجمند جعفر سعیدی (پژوم) به زیور چاپ آراسته شد.
بیان شیوا و جذاب، نفوذ کلام و گیرایی سخن، تیزهوشی، پرهیز از جدال و مخاصمه توکل و تسلیم سخن حق بودن، حسن معاشرت و گشادهرویی و فروتنی، حلم و بردباری، احترام به شخصیتها و افراد و حفظ آبروی آنان، رعایت تقوا در گفتار و عمل، دفاع از عدالت و خدمت خالصانه در راه استقرار عدل علوی در نظام اسلامی از جمله ویژگیهای اخلاقی آن بزرگوار به شمار میرود.
پژوهشگر معاصر شیخ جعفر سعیدی (پژوم) که کتابی پیرامون فقیه عالیمقام، آیتاﷲ گیلانی تدوین نموده است و سالیان متمادی با آن بزرگوار محشور بوده، به برخی از ویژگیهای آن بزرگوار اشاره کرده که اجمال آن بدین شرح است:
یکی از مهمترین
ویژگیهای ایشان که از تجربههای عمیق و تسلط بر مبانی فقهی و علمی ناشی میشود، مشی میانه و معتدل او است که در سالهای اولیه انقلاب که اکثر جریانات و گروهها به دام تندروی و کندروی افتاده بودند از اهمیت فراوانی برخوردار بود. ایشان در حکمی که در مطبوعات آن زمان مندرج است، فرمودند که هیچکس حق صدور حکم شلاق را ندارد، مگر حاکم شرع. در آن سالها گویا این چنین شده بود که عدهای خودسرانه اقدام به اجرای حدود در گوشه و کنار خیابان میکردند که با این موضعگیری بهجا و بهموقع ایشان جلوی بسیاری از اعمال خلاف قانون و شرع این افراد گرفته شد. رعایت اخلاق و ادب در بحثها، مناظرهها و تسلط فراوان در این زمینه نیز از سجایای اخلاقی این مرد بزرگ است در نامهها و مباحثاتی کهیادگار روزهای اولیه انقلاب بوده این منش و روش به خوبی از ایشان آشکار
میگردد،
چنان که حتی در برخورد با مخالفان و منتقدان، کاملاً این حدود را رعایت میکردند و این خود سبب گرایش نسل جوان و علاقهمند به مباحث، به سوی ایشان میشد... از دیگر ویژگیهای بارز آیتاﷲ
گیلانی اهتمام زاید الوصف ایشان به مسایل و مشکلات جوانان بود و هست که در آن سالها همواره مطرح میشد. سخنرانیها
و صحبتهای ایشان با جوانان در سمینارها و دانشگاههای مختلف، خود گویای این دغدغه همیشگی این مرد بزرگ است؛ گویی ایشان به فراست، اهمیت این امر را درک کرده بودند که برآورده کردن نیازهای فکری و عقیدتی این نسل آیندهساز از مهمترین و بزرگترین
اولویتهاست، به همین دلیل بار دیگر رهبر کبیر انقلاب ایشان را شایسته امری دیگر دیدند و به سمت مسئول نظارت بر خط فکری و عقیدتی دانشگاهها منصوب فرمودند.(1)
گیلانی با اینکه حکیم و فقیه بود، اما متعبدانه و خالصانه برای ارشاد مردم منبر میرفت و با بیانی گرم آیات و روایات را به گونهای مطرح میفرمود که همگان را تحت تأثیر قرار میداد. از جوانی، عشق و علاقه وافری به روضهخوانی داشت و بعد از پایان سخنان خود حتماً ذکر توسلی میکرد و افتخارش این بود که روضهخوان اهلبیت علیهم السلام باشد. زیارت مراقد شریف و نورانی ائمه علیهم السلام، خصوصاً زیارت حضرت معصومه علیها السلام را با وجود همه مشاغل، در سرلوحه کار داشت. او طبق سنت حسنهای که از پدر و نیاکانش بهیادگار مانده است در زادگاهش اقدام به برپایی عزاداری میکرد و خود نیز در آن حضور مییافت، مردم آن سامان در این فرصت به حضور وی میرسیدند و مشکلات و معضلات خود را حل میکردند. از خدمات اجتماعی و مذهبی وی میتوان به احداث مسجدی با عظمت در زادگاهش و استقرار یک روحانی با امکانات رفاهی جهت برپایی نمازهای جماعت و
1) . در سایه آن سرو بلند، صص 46-48.
برقراری مجالس هفتگی در آن محل اشاره کرد.
آیتاﷲ گیلانی در کنار تحصیل و تدریس، تألیفات و آثار علمی ارزندهای را از خود بهیادگار گذاشته که عبارت است از:
المعاد فی الکتاب و السنه (عربی)؛
قضا و قضاوت در اسلام؛
استاد حسین انصاریان که ضمن نوشتن مقدمه طولانی بر این کتاب مینویسد در میان قضاتی که برای دادگاههای انقلاب انتخاب شدند، چهرههایی دیده میشوند که به حق مصداق قاضی اسلامی هستند و هیچ قدرت و نیرویی نتوانسته آنان را از اجرای عدل باز دارد. در میان قضات عالیقدر شرع به فقیهان و مجتهدان واجد شرایطی برمیخوریم که اگر آنان نبودند انقلاب اسلامی در برابر آن همه دشمن، نمیتوانست مقاومت کند و اجرای عدالت به وسیله آنان ضامن حفظ انقلاب از دستبرد دست پروردگان استعمار بود. او در رأس قضات واجد شرایط و دستپروردگان حوزه علمیه و از تربیت شدگان عملی و علمی مرجع بیدار، حضرت امام خمینی و از مدرسین بزرگ حوزه علمیه قم بود. کسانی که با این شخصیت والا برخورد کردهاند، یا دادگاههای سراسر پیچیده به عدالت ایشان را دیدهاند میدانند که او مثل اعلای قاضی به تمام معنا، اسلامی است. حضرت آیتاﷲ محمدی علاوه بر مسئولیت سنگینی که برعهده داشت، دست به کاری مهم و برنامهای که سخت مورد نیاز دستگاه قضایی کشور بود، زد و آن تدوین رسالهای مفصل در مسأله قضا، شهادات و محاکمات اسلامی در همه ابعادش بود. این رساله در سرعت بخشیدن به کار دادگاههای اسلامی مفید بود و راهنمایی ارزندهای برای قضاوت اسلامی در سراسر کشور گردید.(1)
قرآن و سنن الهی در اجتماع بشر؛
حقوق کیفری اسلام؛
قصص المنافقین فی القرآن؛
1) . آیت اﷲ محمد محمدی گیلانی، قضا و قضاوت در اسلام، مقدمه و پاورقی حسین انصاریان، صص 26-27.
در سایه حکمت (شرح کلمات قصار نهج البلاغه)؛
الامامه و الولایه فی القرآن الکریم (با همکاری آیات یزدی، مصباح یزدی و مظاهری)؛
تکمله الشوارق (شرح بر شوارق الالهام فیاض لاهیجی)؛
عصمت الانبیاء؛
درسهای اخلاق اسلامی؛
شرح دعای افتتاح؛
تفسیر مناجات شعبانیه؛
تفسیر زیارت امیناﷲ؛ این دو اثر با مقدمه و پاورقی استاد زینالعابدین قربانی به طبع رسیده است.
سروش قلم (مجموعه مقالات)؛
امام راحل و فقه سنتی؛ که در 172 صفحه توسط مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی به چاپ رسیده است.
شرح و تفسیر اسم مستأثر الهی در وصیتنامه الهی سیاسی امام راحل؛ توسط مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام به طبع رسید.
ترجمه و تفسیر الهیات شفای بو علی سینا؛
شرح زیارت وارث، با مقدمه جامع و وزین استاد زین العابدین قربانی؛
الوجیزات المهمه؛ پیرامون حدیث طلب و اراده که کتابی است تخصصی به صورت فلسفی و کلامی.
تمام آثار یاد شده توسط انتشارات سایه به چاپ رسیده است؛ ضمناً مقالات فراوانی به صورت عربی و فارسی در موضوعات فقهی و فلسفی در مجلات گوناگون همانند: نور علم، فقه اهلبیت علیهم السلام و... منتشر شده است و نیز کتب و مقالات فراوانی از جمله شرح بر کفایه، رسایل، مکاسب دارند که چاپ نشده است.(1)
1) . در سایه آن سرو بلند، صص 71-150، گزیدهای از آثار علمی آیت اﷲ گیلانی آمده است.
آیتاﷲ گیلانی سابقه درخشانی در مبارزات بیامان حضرت امام علیه رژیم طاغوت داشت و از پیشگامان، فعالان و نقشآفرینان عرصه سیاسی نهضت مقدس اسلامی به شمار میرود. اسناد فراوانی که از آن دوران سیاه برجای مانده، گواه این مدعاست. فعالیتهای سیاسی و مبارزاتی ایشان در قالب شرکت جستن در بیانیهها و اعتراضات علما و طلاب به جو تاریک آن دوره در تاریخ این مرز و بوم ثبت و ضبط شده که همکاری با جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و بزرگان و مبارزین آن زمان نیز از این جمله است؛ امضاء و نام آیتاﷲ گیلانی بیش از 50 مورد در کتب اسناد انقلاب اسلامی و نهضت روحانیون ایران به ثبت رسیده است.(1)
ساواک در گزارشات خود ایشان را طرفدار آیتاﷲ خمینی و نماینده تامالاختیار آن حضرت نامید و رفتار، منابر و سایر فعالیتهای ایشان را به شدت تحت کنترل داشت. آیتاﷲ گیلانی در شهرهای مختلف نوشهر، چالوس، تنکابن، رودسر، لنگرود، رفسنجان و... به مناسبتهای مختلف از حضرت امام با تعبیر آیتاﷲ غایب ایران تجلیل و تمجید کرد و به همین دلیل بارها به ساواک احضار گردید که مجموعه برخی از اسناد آن دوره در کتاب در سایه آن سرو بلند جمعآوری و به چاپ رسیده و ضمناً خاطرات فراوانی از مبارزات ایشان از زبان دوستان و همرزمانش بیان گردیده است.(2)
آیتاﷲ گیلانی در طول حیات خویش همواره مطیع اوامر و نواهی الهی بود و به عنوان یک مسلمان متعبد، پایبند به دستورات و مبانی شرعی و الهی، و معیار زندگی شخصی و انقلابی، و در طول مبارزات پیش از پیروزی انقلاب و در انجام مسئولیتهای سنگین
1) . ن.ک: علی دوانی، نهضت روحانیون ایران (10 جلدی)؛ اسناد انقلاب اسلامی (5 جلدی)؛ جامعه مدرسین از آغاز تا اکنون (8 جلدی) در جلدهای 1 و 2 و 3؛ اسناد مربوطه در کتاب در سایه آن سرو بلند، صص 197-288.
2) . ن.ک: خاطرات آیات محمد یزدی، طاهری خرمآبادی، محمد علی گرامی، محمدی ری شهری، مسعودی خمینی که از سوی مرکز اسناد انقلاب اسلامی چاپ شده است.
قضایی و اجرایی و فرهنگی خویش همواره رضای الهی را مدنظر داشت و براساس موازین شرعی و الهی گام برمیداشت. آن بزرگوار از جمله مردان کارآمدی بود که پایش در مقابل فرزند ناخلف نلرزید، مسأله آقازادگان، اعم از روحانی و غیر روحانی، که امروزه یکی از بزرگترین مشکلات کشور و انقلاب اسلامی به شمار میآید و از حاشیه امن پدر برخوردارند. آیتاﷲ گیلانی با دو فرزند ناخلف خویش که در جریان بلوای منافقین در سال 60 به همراه عدهای از منافقین دستگیر شده بودند، برخورد قاطعانه و عدالت محور داشت و آنان گرفتار تیغ عدالت پدر شدند. محمد مهدی مفتح، داماد آن بزرگوار ضمن بیان جزییات این واقعه میگویند: آیتاﷲ گیلانی حتی خانهای که در هنگام تحصیل فرزندان خود در دانشگاه تهران خریده بودند بعد از گرایش فرزندان به منافقین طبق قوانین مصوب، به نفع انقلاب مصادر کرد و طی حکمی در اختیار نهادهای انقلابی قرار دادند.(1)
آیتاﷲ یزدی که سالهای متمادی با آیتاﷲ گیلانی حشر و نشر داشتند درباره ایشان بیان میدارد:
آیتاﷲ
گیلانی پس از انقلاب نیز در سنگر قضا به تکلیف انقلابی خود عمل نمود که حتی در این راه با صدور احکام درباره افراد نزدیک خود نیز در اجرای احکام الهی و شرعی دریغ نکردند.
همچنین حجتالاسلام و المسلمین پورمحمدی میگوید:
انصاف، قاطعیت و عدالت از جمله ویژگیهای ممتاز آیتاﷲ
گیلانی بود. او با هیچکس،
حتی فرزندان و بستگان خود مماشات نمیکرد
و تفاوتی قائل نبود و مظهر عدالت، انصاف، قاطعیت و ترحم محسوب میشد. آیتاﷲ گیلانی آنهایی را که شایستگی داشتند مورد عفو قرار میداد و درباره کسانی که باید نسبت به آنها اجرا حکم میشد
بدون کم گذاشتن، مضایقه، عفو بیجا،
خوشبینانه و سادهانگارانه رفتار مینمود.
او با قاطعیت عمل میکرد
و به نوعی از ارکان ثبات نظام به حساب میآمد.
1) . برگرفته از سایت پیک بامدادان با تلخیص و تصرف.
شاید به پاس تجلیل از خدمات فداکارانه و عدالت محور آن بزرگوار، در مراسمی، «نشان عدالت» توسط رئیس جمهور وقت، دکتر احمدی نژاد به ایشان اعطا گردید. وی در مصاحبهای گفت: آیتاﷲ گیلانی عدالت را ابتدا درباره خود و بعد درباره دیگران اجراء کرد.(1)
آیتاﷲ گیلانی پس از پیروزی انقلاب تا پایان حیات خویش دارای مسئولیتها و مناصب مهم قضایی و حکومتی بودند که عبارتند از:
آیتاﷲ گیلانی با درایت انقلابی با صدور حکمی، استاد شیخ حسین انصاریان، واعظ معروف تهران را به عنوان مسئول دایره مبارزه با منکرات انتصاب کرد و در برچیدن کانونهای فساد و فحشاء تهران، نقش محوری ایفا کرد که شرح جزییات آن آمده است.(3)
عضویت در شورای عالی قضات از سوی امام خمینی در سال 1359؛
مسئول رسیدگی به مشکلات شرعی شهرداریها از سوی امام خمینی در سال 1361؛
عضو و دبیر شورای نگهبان؛
آیتاﷲ گیلانی به مدت ده سال از سوی امام خمینی به عنوان عضو فقهای شورای نگهبان منصوب و نیز از سوی مقام معظم رهبری در این سمت مهم ابقاء شدند. وی مدتی را به عنوان دبیر شورای نگهبان ایفای نقش کرد، در این سمت نیز چنان گذشته، با اندوختههای عظیم علمی و تجربههای فراوان اجرایی به ایفای نقش پرداخت و زیر بار این مسئولیت و خدمت چون دیگر مسئولیتهای دیگر کمر خم نکرد و استوار و پابرجا ادای وظیفه نمود.
عضو هیأت بررسی متمم قانون اساسی؛ وی به همراه حضرات آیات: خامنهای، مشکینی، موسوی اردبیلی در سالهای پایانی عمر شریف امام خمینی به سمت عضو هیأت بررسی متمم قانون اساسی منصوب شدند.
عضویت در مجمع تشخیص مصلحت نظام؛
نماینده ولی فقیه در دانشگاههای کشور در سال 1368؛
ریاست دیوان عالی کشور به مدت 15 سال؛
عضو مجلس خبرگان رهبری از تهران در 3 دوره متوالی.
مشی مدبرانه و معتدل آیتاﷲ گیلانی باعث شد تا مورد اعتماد همه جریانها و گروههای گوناگون قرار گیرند. قول و فعل ایشان بارها در موارد اختلاف و مشکلات میان جریانها و جناحهای سیاسی مورد مراجعه و عمل قرار گرفت؛ در جریان انتخاب حساس و مهم در سال 1385 مشاهده میشود که نام ایشان در همه فهرستهای انتخاباتی جریانها و گروههای فعال در انتخابات به چشم میخورد و عاقبت با کسب آرای فراوان از سوی مردم تهران، به عنوان نماینده خبرگان رهبری انتخاب شد، همچنین آیتاﷲ گیلانی بعد از کنارهگیری از مسئولیت ریاست دیوان عالی کشور بار دیگر به عنوان مشاور عالی ریاست قوه قضائیه در سال 1385 منصوب شدند.
آیتاﷲ گیلانی از شخصیتهای انقلابی، عارف، فقیه و حکیم، همواره مورد احترام، تمجید و ستایش بزرگان بودهاند، بعد از رحلت ایشان شخصیتهای فراوانی به بیان سجایای اخلاقی و کمالات والای انسانی ایشان پرداختند که در اینجا به چند نمونه اشاره میشود.
خدمات این عالم بزرگوار در قوه قضائیه و حضور در مسئولیتهای مهمی همچون: شورای نگهبان، مجلس خبرگان و مجمع تشخیص، بر همگان آشکار و پیش از آن نیز همراهی و وفاداری نسبت به امام بزرگوار از آغازین روزهای نهضت و پایداری صمیمانه در کنار ایشان از خصوصیت فراموش نشدنی این روحانی فاضل و برجسته است.
این فقیه بزرگوار قبل از انقلاب در سنگر تعلیم و تربیت و تدریس در حوزه علمیه قم یکی از اساتید ممتاز فقه و فلسفه بودند و از آغاز انقلاب همواره در همه صحنهها حضور پررنگ داشتند، پس از به ثمره نشستن انقلاب نیز در پستهای
مهم به عنوان یک فقیه معتمد و خدمتگزار
در انجام وظایف علمی و سیاسی، همیشه کوشا و تا پایان عمر پربرکتشان در فکر نظام اسلام ولایی بودند؛ طوبی له و حسن مئاب.
آیتاﷲ
محمدی گیلانی فقیهی صمدانی و حکیمی ربانی بودند که عمر شریف خود را در خدمت اسلام و انقلاب اسلامی سپری نمودند، از آغاز نهضت امام راحل عظیمالشأن در صف یاران مجاهد آن عزیز قرار داشتند، اینجانب در طی 60 سال دوستی و مراودت صمیمانه با آن عالیمقام،
جز صدق و صفا، خلوص و تقوا، مجاهدت و مرارت و رنج در راه اسلام از ایشان مشاهده نکردم.
آیتاﷲ
محمدی گیلانی بر حوزههای علمیه و دستگاه قضایی منت بزرگی دارند، در فقه، اصول، اخلاق و عرفان به خوبی کار کردند و از این نظر بر حوزههای علمیه حق دارند و از سوی دیگر با لبیکگویی به ندای امام خمینی و حضور در دستگاه قضایی ایثار نمودند و این دستگاه را رهین الطاف خود قرار دادند.(1)
آیتاﷲ محمدی گیلانی پس از 86 سال که اغلب عمر شریفش صرف خدمت صادقانه به اسلام و انقلاب اسلامی و اجرای احکام نورانی الهی گردید؛ بعد از طی یک بیماری طولانی در روز چهارشنبه 18 تیرماه دار فانی را وداع گفت و روحش در جوار رحمت الهی به آرامش ابدی رسید. پیکر پاکش در روز پنجشنبه از مدرسه عالی شهید مطهری با حضور مسئولان کشوری و لشکری، خیل انبوه مردم انقلابی و حزباﷲ تشییع و به قم منتقل گردید و عصر همان روز مجدداً از مسجد امام حسن عسگری علیه السلام با حضور علماء، مراجع، طلاب و طبقات مختلف مردم به سمت حرم مطهر حضرت معصومه علیها السلام انتقال یافت و بعد از اقامه نماز توسط حضرت آیتاﷲ سبحانی دامت برکاته، در مسجد بالاسر به خاک سپرده شد.
به مناسبت ارتحال آن عالم جلیلالقدر پیامهای تسلیتی از سوی مقام معظم رهبری،مراجع عالیقدر تقلید، روسای قوای سهگانه، نهادها، سازمانهای مختلف صادر شد و مجالس فراوانی در تجلیل از خدمات این روحانی فاضل برپا گردید. عاش سعیدا و مات سعیدا.
1) . برگرفته از سایتهای مختلف.
پدر: کربلایی عباس
ولادت: 1341 ق.
وفات: 1412 ق.
مدفن: قم، باغ بهشت.
تألیف:
محمدعلی نجفی کرمانشاهی
میرزا علی مقبل از عالمان و روحانیان مشهور علامرودشت بود که تحصیلات خویش را در نجف اشرف و شهر مقدس قم نزد بزرگانی چون امام راحل رحمة الله طی نمود و دهها سال از زندگی خویش را در راه تبلیغ، تحقیق و تألیف صرف و آثار متعدد و ارزندهای همچون الخصال، ولایت فقیه، فضیلة العلم، اسرار الرسالة و الامامة، جامع الانوار و البشارات (کشکول مقبل) و... از خود بر جای نهاد. این عالم محقق به سال 1412ق. در 71 سالگی در قم دیده از جهان فروبست و در قبرستان باغ بهشت قم و در جوار مزار شهدای عالی مقام، رخ در نقاب خاک کشید.
علامرودشت جزو شهرستان لامرد در نواحی جنوبی استان فارس است که از سمت شرق به لارستان و از غرب به اسیر که دو ناحیه عالمپرور در استان فارس بهشمار میروند محصور است. علامرودشت که نباید آن را با مرودشت که در شمال شیراز قرار دارد یکی دانست، طبق یک قول صورت تغییر یافته اعلامرودشت است. در هر صورت این ناحیه که سابقهای کهن دارد و حداقل پیشینهی تشیع در آن به هزار سال می رسد، در سال 1375ش. تبدیل به شهر شده و از جهات متعددی رشد و توسعه پیدا می کند.
علامرودشت ناحیهای است که عالمان و بزرگان بسیاری از آن برخاستهاند که از همه معروفتر در روزگار معاصر علامه شیخ محمد باقر محمودی علامرودشتی را باید نام برد که صاحب اثر نفیس و ارزندهی مستدرک نهجالبلاغه بوده و از محققان برجسته جهان تشیع به شمار میرفت.(1)همچنین فرزند ایشان شیخ محمد کاظم محمودی و برادرزادهشان شیخ محمدجواد محمودی، به مانند شیخ عبداﷲ محمدی و نیز محقق گرانمایه علی رفیعی علامرودشتی از مشاهیر این خطه به شمار میروند.(2)مرحوم مغفور حجتالاسلام و المسلمین میرزا علی مقبل علامرودشتی نیز از روحانیون شهیر و نویسندگان مطرح منسوب به این ناحیه بود که سالیان سال در راه ترویج مکتب نورانی اهلبیت علیهم السلام تلاش نمود و در این مقاله شرح حالی از وی را خواهیم خواند.
کربلایی عباس مرودشتی شیرازی(3)از انسانهای نیک نفس روزگار خویش بود که خداوند متعال در سال 1341قمری (برابر با سال 1301 یا 1302ش) فرزندی به وی عطا
1) برای آگاهی از شرح حال ایشان ر.ک: عشق و ایثار نوشته محمدجواد محمودی و نیز گلشن ابرار، ج6، صص344 تا 365 .
2) درباره تاریخ و جغرافیا و نیز اطلاع از احوال دسته ای از مشاهیر و بزرگان علامرودشت ر.ک: علامرودشت دیار محبان اهلبیت علیهم السلام، تألیف محمد میر، نشر حبیب، ۱۳۹۰، جغرافیای علامرودشت، تألیف هادی کریمی، انتشارات ایراهستان، ۱۳۹۱، و تاریخ و جغرافیا و بزرگان منطقه علامرودشت، علی رفیعی علامرودشتی، انتشارات صبح صادق، ۱۳۸۴.
3) نام پدر مرحوم مقبل به همین صورت در اجازه نامه آیت اﷲ سید محمد جواد طباطبایی تبریزی به میرزا علی مقبل آمده است. کشکول مقبل، ص17.
کرد و او نامش را علی نهاد. از این رو که مادر علی در زمره سادات قرار داشت او را میرزا علی میگفتند و طبق شهرت شناسنامهای وی را میرزا علی مقبل خوانده و با اینکه از بخش چاه عینی علامرودشت بود، ولی ایشان بعدها به شیخ علی مقبل و نیز میرزا علی مقبل علامرودشتی معروف شدند. علی دوران کودکی خود را و سپس تحصیلات ابتدایی و متوسطه را گذراند تا اینکه به خدمت سربازی فرستاده شد. ولی در آنجا مشاهده کرد که کارهای خلاف شرعی چون شرابخواری به صورت علنی انجام گرفته و اجازه نماز خواندن به سرباز داده نمیشود. از اینرو با حیلهای خاص از پادگان فرار کرد و مدتی مخفی شده و سپس راهی عراق شد. احتمالا این واقعه در حوالی سال 1320ش. روی داده است.
با اینکه مزار مطهر و مرقد منور حضرت علی علیه السلام از قرن دوم شاهد حضور عالمان و راویان و دانشمندان بزرگ شیعه بوده است، ولی حوزه علمیه ریشهدار نجف اشرف در سال 449ق. با هجرت شیخ طوسی از بغداد به این شهر مقدس بنیان نهاده میشود و از همان زمان به بعد این حوزه از حوزههای معتبر شیعه به شمار میرفته است. بهویژه از انتهای قرن دوازدهم به بعد و با ظهور طبقه اول شاگردان وحید بهبهانی و سپس با مرکزیت یافتن حضور مراجع شیعه در عتبات بهویژه در نجف بر اعتبار و شهرت این حوزه علمیه افزوده میگردد و این امر تا اواخر قرن چهاردهم که با خباثتهای برخی مزدوران بعثی حوزه نجف به حال احتضار افتاد ادامه داشت. زمانی که میرزا علی مقبل به نجف اشرف هجرت نمود حوزه نجف کماکان بالندگی بسیاری داشت و نسل مراجع طراز اول آن از زمرهی شاگردان آخوند خراسانی به شمار میرفتند. با اینکه در این روزگار-یعنی روزگار آیات ثلاث قم- حوزه مقدسه قم نیز مشحون از بزرگان و دانشمندان بود ولی مرحوم مقبل به علت جو نامساعد ایران و مسئله فرار از سربازی راهی عراق گشته و وارد نجف میگردد. با هجرت به عراق عشق تحصیل علوم دینی در دل میرزا علی شکوفا شده و وی
با راهنمایی مرحوم حجتالاسلام سید ابوالحسن راغب فالی به تحصیل در حوزه مقدسه نجف پرداخته و آموختن دروس دینی را شروع میکند.(1)وی طی سالیانی چند مقدمات و سطوح و سپس دروس خارج را در حوزه علمیه نجف اشرف و نزد عالمان برجسته حوزه طی کرده و با اینکه از اساتید دوران مقدماتی و سطوح ایشان اطلاع خاصی به دست نیاوردیم، اما برخی اساتید مرحوم مقبل را میشناسیم و مختصری از شرح حال آنان را بیان خواهیم کرد.
خارج به دورهای تحصیلی از مراتب علمی حوزه علمیه اطلاق میشود که درس استاد بر مبنای یک متن خاص نبوده و محتوای درس خارج از متن کتابی خاص نیست و از اینرو آنرا درس خارج میگویند. طبیعتا! در این مقطع تدریسی بیشتر نظریات گوناگون علما از کتب متعدد جمعآوری شده و مطرح گشته و سپس قضاوت و رأی نهایی استاد بیان میگردد. این شیوه عالیترین رده تدریسی حوزههای شیعه است و در بارور کردن قوه اجتهاد و تحقیق و پژوهش طلاب مفید میباشد. مرحوم مقبل در حوزه مقدسه نجف اشرف از محضر اساتید بزرگی بهره برده است که برخی از آنان عبارتند از: حضرات آیات سید محسن حکیم، سید محمود شاهرودی، سید عبدالهادی شیرازی، سید ابوالقاسم خویی و نهایتاً مرجع کبیر جهان تشیع مجاهد یگانه مرحوم امام خمینی(قدس اﷲ اسرارهم).
الف. آیتاﷲ سید محسن حکیم؛ این دانشمند و عالم وارسته از خاندان مشهور حکیم برخاسته است که دارای اصالتی(اصفهانی) بوده و جد اعلای آنان در عصر صفویه به عتبات رفته و در نجف ساکن میشود. خاندان حکیم از مشهورترین خاندانهای علمی و سیاسی عراق به شمار میرود و از اشخاص سرشناس این خاندان باید از آیتاﷲ سید محسن حکیم و پدرش سید محمود نام برد. سید محسن از خداوند میخواهد که ده پسر به وی عطا کند و همگی در راه حق شهید شوند و دعای وی مستجاب شده و پسران
1) کشکول مقبل، مقدمه، ص6.
دهگانه وی همگی-علنی یا مخفی- به شهادت میرسند که در میان آنان بیش از همه شهید سید محمدباقر حکیم معروف میباشد. سید محسن که در فقه و اصول اساتید برجستهای چون آخوند خراسانی و میرزای نائینی را دارا بوده، صاحب کتاب معروف مستمسک العروةالوثقی می باشد و قاعدتاً بایستی میرزا علی مقبل نزد وی درس فقه خوانده باشد.
ب. سید محمود شاهرودی؛ این دانشمند و فقیه برجسته که از شاگردان دوره آخر درس آخوند خراسانی می باشد، در کنار بزرگانی چون آیتاﷲ حکیم، اصطهباناتی، خویی، عبدالهادی شیرازی و بجنوردی از علمای طراز اول عصر خویش در نجف بهشمار میرفت. مرحوم شاهرودی از دوستان امام راحل نیز بود و مرحوم مقبل مدتی از محضر وی دروس دینی را آموخته است.
ج. سید عبدالهادی شیرازی؛ فقیه وارسته و مرجع روشناندیش آیتاﷲ سید عبدالهادی شیرازی که از خاندان میرزای بزرگ شیرازی است، از دیگر اساتید میرزا علی مقبل علامرودشتی میباشد که وی مدتی در دروس ایشان -احتمالا در درس فقه- حضور یافته و بهره علمی و اخلاقی برده است.
د. سید ابوالقاسم خویی؛ این مرجع بزرگ جهان تشیع از مدرسین کمنظیر شیعه در قرن چهاردهم میباشد که صدها مجتهد و عالم عالیمقام از محضر وی بهرههای علمی بردهاند. با اینکه مرحوم خویی دارای حوزه درس فقه پر رونقی بود ولی بیشتر به عنوان یک اصولی معروف است و پس از دوران آیات اصولی ثلاثه بعد از آخوند خراسانی(که عبارتند از میرزای نائینی، آقا ضیاء عراقی و شیخ محمدحسین غروی اصفهانی) باید آیتاﷲ خویی را از اصولیان برجسته شیعه دانست. احتمالاً مرحوم میرزا علی مقبل در درس اصول ایشان شرکت جسته است.
ه-. امام خمینی؛ امام راحل که در پی رحلت آیتاﷲ بروجردی، اعتراضات خود به نظام طاغوتی پهلوی را علنی ساخت، به ترکیه و سپس عراق تبعید شد. امام راحل در ضمن راهبری مبارزات سیاسی داخل ایران از راه دور، تدریس خویش را در نجف اشرف آغازید و مدتی که در مسجد ترکها در نجف به تدریس پرداخت مرحوم میرزا علی مقبل
در درس ایشان شرکت جسته و از دانش وافر امام خوشهها برچید و تقریرات دروس امام خمینی را نیز به رشته تحریر در آورد.
مرحوم مقبل علاوه بر اساتید معظم فوقالذکر از محضر دستهای دیگر از علمای عتبات بهرههای علمی و اخلاقی برده و با تحمل مرارتهای تحصیل، بر عیار علمی خویش میافزاید و در کنار تحصیل، به تحقیق و پژوهش و تألیف آثار علمی نیز دست میزند.(1)
رژیم بعث عراق و برخی حکام قبل از روی کارآمدن حکومت طاغوتی صدام، نسبت به ایرانیان سختگیری های فراوانی إعمال مینمود و در برخی مواقع دست به اخراج ایرانیان ساکن عراق اعم از عالم و غیر عالم میزد. در سال 1352ش. نیز با اخراج خیل عظیمی از عالمان و فضلای ایرانی ساکن عراق روبهرو میشویم که مرحوم مقبل نیز در بین آنان قرار دارد. ایشان پس از تبعید از عراق راهی قم شده و در این شهر مقدس ساکن گشته و به تحقیق در منابع علوم اسلامی و آیات و روایات پرداخته و در عین حال برخی دروس حوزه علمیه قم را برای خویش مفید دیده و در برخی دروس حاضر میگردد. اما عمده فعالیت ایشان علاوه بر ارشاد مردم و برگزاری نماز جماعت در یکی از مساجد قم و احتمال تدریس برخی دروس دینی، به تحقیق و تألیف اختصاص مییابد.
با اینکه میرزا علی مقبل کار تألیف و نگارش آثار علمی را در نجف آغاز کرده بوده، ولی اکثر حجم فعالیتهای علمی و تحقیقی ایشان در قم بوده و بیشتر آثار ایشان در این شهر مقدس و به برکت حضرت معصومه علیها السلام تحقق مییابد. تألیفات ایشان در زمینههای متنوعی چون لغت، کلام، منطق، علوم غریبه، فقه، اصول، حدیث، تاریخ و... میباشد،
1) کشکول مقبل، ص6. به تصریح دختر مرحوم مقبل، ایشان دروس معقول را نیز دیده است، ولی از اسامی اساتید ایشان در کلام و منطق و فلسفه اطلاعی نداریم.
ولی بیشترین تعداد تألیفات ایشان در زمینه مناقب و فضایل اهلبیت علیهم السلام عصمت و طهارت است. فهرست تألیفات ایشان بدین شرح است:
الحکم و الآثار(2 جلد)؛
اخبار در کیفیت خلقت انوار خمسه طیبه علیهم السلام؛
اخبار پیرامون خلقت آسمان و زمین و حرکت کواکب؛
در بیان حروف جفر؛
درباره روح؛
القطره فی مناقب العتره علیهم السلام؛
الجهاد؛
فضیلة العلم؛
الخصال (2 جلد)؛
اسرار الرساله و الامامه؛
الاضداد؛
بصائر الدرجات الکبری (فضایل اهلالبیت علیهم السلام)؛
الرؤیا؛
البشارات؛
کتاب فی المنطق؛
کتاب فی التاریخ(کشکول تاریخی)؛
مطالب متفرقه در زمینه ولایت فقیه، خصائص زنان، و...(1)
تقریرات فقه و اصول اساتید؛
جامع الانوار و البشارات ( با نام کشکول مقبل چاپ شده است).
نکتهای که در زندگی علمی و عملی مرحوم مقبل حائز اهمیت و عبرتانگیز میباشد اهمیت بسیار ایشان به احادیث اهلبیت عصمت و طهارت علیهم السلام است. از ائمه هدی علیهم السلامنقل
1) کشکول مقبل، صص 10 و 11.
شده است که اگر محاسن و نیکیهای کلام ما را مردم میدانستند، از ما تبعیت میکردند.(1)بدیهی است برای ایجاد سبک زندگی الهی، ضروریترین امر انتشار احادیث اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام می باشد و مرحوم مقبل در حد توان خویش در این راه کوشا بود.
در این بخش برخی از احادیث نورانی را که مرحوم مقبل در کشکول خویش ذکر نموده است، برای معطر نموده این اوراق ذکر میکنیم:
الف) الامام الصادق علیه السلام: ثلاثة هن فخر المومن و زینته فی الدنیا و الاخرة؛ الصلاة فی اخر اللیل، و یاسه مما فی ایدی الناس و ولایه الامام من آل محمد صلوات اﷲ علیهم اجمعین.(2)
ب) قال الخضر علیه السلام: انا من شیعه علی بن ابی طالب علیه السلام.(3)
ج)رسول اﷲ صلی الله علیه و آله و سلم: من احب علیا فقد احبنی و من ابغض علیا فقد ابغضنی.(4)
د)الامام علی علیه السلام: المومن علی ای حال مات و ای ساعه قبض فهو شهید.(5)
ه-)الامام الباقر علیه السلام: المومن اخ المومن لابیه و امه، لان اﷲ خلق المومنین من طینه الجنه و اجری فی صورهم من ریح الجنه فلذلک هم اخوه لاب و ام.(6)
میرزا علی مقبل به واسطه کوشش بسیار و سعی فراوان در راه فراگیری دروس دینی مورد تمجید اساتید خویش قرار گرفت و اجازات متعددی از آنان در زمینه امور حسبیه دریافت داشت که در آن اجازات مراجع تقلید معظم شیعه وی را ستوده و به عنوان وکیل
1) لو علم الناس محاسن کلامنا لاتبعونا.
2) کشکول مقبل، ص257، به نقل از اثبات الهداه، ج1، ص530.
3) کشکول مقبل، ص130، به نقل از سفینه البحار، ج1، ص391.
4) کشکول مقبل، ص70، به نقل از کشف الیقین علامه حلی، ص226.
5) کشکول مقبل، ص43، به نقل از سفینه البحار، ج2، ص555.
6) کشکول مقبل، ص245؛ به نقل از تفسیر صافی، ج5، ص51.
خود در اخذ وجوه شرعی معرفی کردهاند. مرحوم مقبل از حضرات آیات سید محمود شاهرودی، سید عبدالهادی شیرازی، سید محمد جواد طباطبایی تبریزی، سید ابوالقاسم خویی، سید محسن حکیم، شیخ محمدعلی اراکی(عراقی)، سید محمدرضا گلپایگانی، سید محمد شیرازی و سید عبدالاعلی سبزواری اجازه دریافت کرده است (از برخی چون مرحوم عبدالهادی شیرازی یا عبدالاعلی سبزواری دو اجازه گرفته است) و جالب است بدانیم که تاریخ یکی از این اجازات سال 1366ق. بوده، یعنی زمانی که مرحوم مقبل در25 سالگی در حوزه نجف حضور داشته است.(1)
میرزا علی مقبل دارای خصال پسندیده بسیاری بود و بر اثر انس با معارف قرآنی و حدیثی همواره سعی در اصلاح نفس خود و مزین شدن به اخلاق نیک داشت. وی انسانی زاهد و به دور از زخارف دنیوی بود. اسراف و تبذیر را دشمن داشته و زهد و قناعت را پیشه خود ساخته بود. به نماز اول وقت، نماز جماعت و نماز شب-حتی در حین بیماری- اهمیت بسیار میداد. ادعیه بسیاری از حفظ بود و به دعا و ذکر اعتنای تام داشت. به زبان خود مسلط بود و همواره دیگران را از بیان سخنانی که ممکن است موجب رنجش مردم شود نهی میکرد. خود شخصی مودب، تمیز، خوش برخورد و متین بود. شخصی پاکدل و مهربان و بشاش و به دور از نفاق و تملق بود. در مسائل تعبدی بسیار کوشا بوده و بستگانش سعی میکردند ایشان را در این زمینه الگوی خود قرار دهند.(2)
میرزا علی مقبل عاقبت پس از سالها خدمت به دین مبین و شریعت مطهر اسلام در شب جمعه 18 ماه رجب سال 1412ق. در 71 سالگی دار فانی را وداع گفت و بدون هیچ
نشانی از مرگ در یک دم جان به جان آفرین تقدیم نموده و به دیدار محبوب شتافت. مدفن ایشان در مقبرهای در باغ بهشت قم در جوار شهدای جنگ تحمیلی قرار دارد. روحش شاد و یادش ماندگار.
پدر: میرزا شفیع
ولادت: 1341 ق.
وفات: 1434 ق.
مدفن: قم، قبرستان شیخان.
تألیف:
عبدالکریم پاکنیا
تبریزی
تبریز از زمانهای گذشته، مهد علم و فقه و عرفان بوده و در آغوش خود عالمان، فقیهان و عارفان بسیاری را تربیت کرده و به جامعه اسلامی تحویل داده است. فرهنگ غنی و آبروی هزار ساله تبریز، عمدتاً به واسطه روحانیان عارف و ایثارگرش بوده است که بر تارک کشورهای اسلامی میدرخشد و زوایای تاریک تاریخش را روشن میکند.
میرزا صادق آقا دینوری، ملا محمد فاضل شربیانی، سید ابوالحسن انگجی، شیخ غلامحسین عبدخدایی تبریزی، سید محمد حجت کوهکمرهای، میرزا فتاح شهیدی، علامه سید محمدحسین طباطبایی، علامه شیخ عبدالحسین امینی، استاد محمدتقی جعفری، شهید سید محمدعلی قاضی طباطبایی، میرزا محمدحسن مامقانی، سید حسین ترک کوهکمرهای، میزا محمود دوزدوزانی، شهید سید اسداﷲ مدنی، شهید حسین غفاری،
سید علی آقا قاضی عارف نامدار و میرزا جواد آقا ملکی تبریزی، برخی از این افتخارآفرینان عرصه علم و اجتهاد و عرفان و شهادتند که همچون ستارگان تابناکی در آسمان تبریز میدرخشند. در این فرصت به معرفی یکی از این ستارگان پرفروع میپردازیم.
میرزا جواد آقا از خانوادههای متمول و اعیانی تبریز بود و به دلیل نسبتش با خانواده ملکالتجاز تبریزی به ملکی معروف شد. پدر ایشان به نام میرزا شفیع، در ابتدا یکی از کارگزاران مهم دستگاه حکومتی ناصرالدین شاه بود و از ثروتمندان بزرگ شهر تبریز به شمار میآمد، ولی با تأثیرپذیری از عالمی وارسته به مقامات معنوی بلندی دست یافت و فرزندی شایسته، چون میرزا جواد آقا را تربیت کرد.
میرزا جواد آقا تحصیلات ابتدایی خود را در زادگاهش تبریز فراگرفت. وی سپس در سال 1295ق. برای خوشهچینی و کسب معرفت و تهذیب نفس از محضر علما و اساتید بزرگ، عازم شهر امیرالمؤمنین علیه السلام شد و به فضای ملکوتی و علمی نجف اشرف وارد گردید.
وی از آیات عظام میرزا حسین نوری صاحب مستدرکالوسائل در علم حدیث، آیتاﷲ حاج آقا رضا همدانی صاحب مصباحالفقیه در فقه و ملا محمدکاظم خراسانی صاحب کفایةالاصول در علم اصول بهرهها برد و به مقام اجتهاد نائل آمد. همچنین او در زمینه اخلاق و عرفان از بهترین شاگردان مکتب آخوند ملا حسینقلی همدانی بود. میرزا جواد آقا ملکی تبریزی در چند جا از آثار خود، به بهرهگیریاش از آخوند ملا حسینقلی همدانی اشاره کرده و مراتب حقشناسی خود را به استاد بهجا آورده است.
آیتاﷲ ملکی تبریزی بعد از طی مراحل تحصیل و تهذیب که 26 سال به طول انجامید، در حدود سال 1321ق. به ایران آمد و در زادگاه و موطن اصلیاش تبریز به ترویج علوم دینی و تهذیب نفوس مستعده پرداخت. در آن ایام در حلقه جلسات آن بزرگوار، حدود چهارصد نفر گرد میآمدند و از برکات انفاس قدسی ایشان بهره میبردند.
ایشان در اوایل مشروطه، یعنی سال 1329ق. به خاطر نامساعد بودن اوضاع تبریز و ورود نظامیان روس به آذربایجان، به قم هجرت کرد و یازده سال قبل از تأسیس حوزه علمیه قم به تربیت مشتاقان اخلاق و عرفان مشغول شد.
در زمانی که در سال 1340ق. آیتاﷲ شیخ عبدالکریم حائری به قم آمد و حوزه علمیه قم را تأسیس کرد، آقا میرزا جواد مکتب اخلاقی خود را گسترش داد و شاگردان زیادی زیر نظرش تربیت شدند. درس اخلاق او بر دو قسم بود: درسی که در منزل تشکیل میشد و برای تعدادی از شاگردان خاصش بود و درسی که در مدرسه فیضیه برای عموم مردم میگفت. لازم به ذکر است که محور درس فقه ایشان کتاب مفاتیحالشرایع(1)ملا محسن فیض کاشانی بود.
میرزا جواد آقا پس از تلاش فراوان به محضر استاد بزرگ اخلاق و عرفان، ملاحسین قلی همدانی راهیافت و به مدت چهارده سال همراه ایشان گردید. شدت تأثیر تعلیمات مرحوم همدانی در این شاگرد جوان به حدی بود که از وی عارفی پارسا و مجتهدی وارسته ساخت. در ادامه به ذکر دو حکایت که به دوران شاگردی ایشان در محضر استادش مرحوم همدانی بازمیگردد اشاره میکنیم:
1) . این کتاب یکی از آثار گرانقدر فقه شیعه است که مورد توجه شدید فقهای عظام قرار گرفته و برایش قریب به سی حاشیه و شرح نوشته شده است. از عالم بزرگوار ملا محمدصالح خاتونآبادی (داماد علامه مجلسی) نقل شده که ایشان در عالم رؤیا به محضر حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف شرفیاب میشود و از امام در مورد کتابی در عمل به مسائل دینی سؤال میکند؛ امام همین کتاب مفاتیح را سفارش مینماید.
مرحوم حاج میرزا جواد آقا ملکی پس از دو سال شاگردی مرحوم آخوند همدانی رحمة الله، یک روز در خدمت استاد عرض میکند: من در سیر و سلوک خود به جایی نرسیدهام. آقا در جواب او از اسم و رسمش سؤال میکند. او تعجب کرده میگوید: مرا نمیشناسید؟ من جواد ملکی تبریزی هستم.
ایشان میگوید: شما با فلان ملکی بستگی دارید؟ میرزا جواد آقا چون آن شخص را فردی خوب و شایسته نمیدانسته، از آنان انتقاد میکند. آخوند ملا حسینقلی در جواب میفرماید: هروقت توانستی کفش آنها را که بد میدانی پیش پایشان جفت کنی، من خود به سراغ تو خواهم آمد.
آقا میرزا جواد آقا فردا که به درس میرود، با فشار روحی فراوانی که برایش داشته،(1)سعی میکند در محلی پایینتر از بقیه شاگردان بنشیند و رفتهرفته، نسبت به طلبههایی که از آن فامیل در نجف بودند و ایشان آنها را خوب نمیدانسته، اظهار محبت میکند تا جایی که کفششان را پیش پای آنها جفت میکند. چون این خبر به آن طایفه میرسد که در تبریز ساکن بودند، رفع کدورت فامیلی میشود. بعد مرحوم آخوند همدانی او را ملاقات میکند، میفرماید: دستور تازهای نیست، تو باید حالت اصلاح شود! تا از همین دستورات شرعی بهرهمند شوی! ضمناً یادآوری میکند که کتاب مفتاحالفلاح شیخ بهائی رحمة الله برای عمل کردن خوب است.(2)
میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز
رسول خدا (ص) فرمود:
مَنْ أَحَبَ أَنْ یَتَمَثَّلَ لَهُ الرِّجَالُ قِیَاماً فَلْیَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ؛(1)
ای اباذر هرکس دوست دارد که مردم در برابر او سرپا بایستند و به احترام او از جای خود بلند شوند، پس جایگاه خود را از آتش دوزخ فراهم کرده است.
آقا میرزا جواد ملکی در خاطرات خود میفرماید:
در مجلس استادم جناب آخوند ملاحسینقلی همدانی مذاکره حب جاه شد؛ من عرض کردم: بحمدلله من حب جاه ندارم. [استادم] روکرد به مرحوم حاج شیخ کاظم و فرمود: ببین میرزا جواد چه میگوید؟!
این مطلب گذشت تا موقعی که عدهای
از ملکیهای تبریز به زیارت کربلا آمدند [در آن حال] بر من ظاهر شد که معاشرتم با آنها همه ناشی از حب جاه است.
دوستان عیب من بیدل حیران نکنید
گوهری دارم و صاحبنظری میجویم
دانشآموختگان محضر ملکی تبریزی، هرکدام چون چراغی فروزان، در آسمان علم و معرفت درخشیدند و با عمل به دستورات استاد، توشههای فراوانی اندوختند. از مهمترین مصاحبان و شاگردان ایشان میتوان از حضرت امام خمینی رحمة الله ، آیتاﷲ خوئی، آیتاﷲ مرعشی، آخوند ملاعلی معصومی همدانی، حاج شیخ عباس تهرانی، حاج سید حسین فاطمی، سید محمود مدرسی یزدی، حاج میرزا عبداﷲ شالچی تبریزی، حاج سید مهدی کشفی، حاج شیخ محمدحسین غروی، حاج سید جعفر شاهرودی، شیخ اسماعیل تائب تبریزی و میرزا خلیل کمرهای (رحمة اﷲ علیهم) نام برد.
1) . أمالی، شیخ طوسی، نشر دارالثقافه، ص 538.
آیتاﷲ سید حسین فاطمی قمی از شاگردان برجسته میرزا جواد آقا میگوید:
من در ایوان مدرسه فیضیه پس از نماز ظهر و عصر و خاتمه فرمایشهای ایشان به عادت همه روزه در ایوان مدرسه فیضیه، ذکر مصیبت میکردم.
روزی قبل از ذکر مصیبت خاطرهای
از تفریح اهل علم نقل کرده، گفتم: چرا باید اهل علم در ماه رمضان که ماه عبادت است به تفریح بروند و از جلالت این ماه به سایرین تذکر ندهند؟ آن روز گذشت. صبح روز دیگر در مسجد بالاسر، پس از نماز خواستم از ایشان سؤالی بکنم، تا چشم شریفش به من افتاد، مرا در معرض عتاب قرار دارد و فرمود: دیدی روز قبل در حضور اشخاص مختلف از عوام و غیره چه کردی؟! چرا باید به این نحو اسم اهل علم و علما را ببری؛ مگر تفریح غیرمشروع است.؟
سرم به زیر افتاد و عرض کردم: خطا رفتم، اکنون بفرمایید چه باید کرد؟ فرمود: برو منبر و بگو من خطا کردم!
ولی برای من مشکل بود که خطای خود را اظهار کنم، گرچه در ذهنم بود. یک روز آقا شیخ ابراهیم تُرک زیر بغل مرا گرفت و گفت: تو امروز باید به جای من منبر بروی و به سختی مرا بلند کرد. وقتی منبر رفتم، فرمایش آن مرحوم بهیادم آمد و گفتم: من در آن روز که گفتم چرا باید اهل علم در ماه رمضان به تفریح بروند خطا کردم! چیزی از اهل علم ندیدم. سپس ذکر مصیبت کرده، فرود آمدم.
افتادگی آموز اگر طالب فیضی
هرگز نخورد آب
زمینی که بلند است
حضرت آیتاﷲ حاج سید جعفر شاهرودی اعلیاﷲ مقامه میگوید:
شبی در شاهرود خواب دیدم که در صحرایی حضرت صاحبالأمر عجل الله تعالی فرجه الشریف با جماعتی تشریف دارند و گویا به نماز جماعت ایستادهاند. جلو رفتم که جمالش را زیارت کنم و دستش را بوسه زنم. چون نزدیک شدم، شیخ بزرگواری را دیدم که متصل به آن حضرت ایستاده. و آثار جمال و وقار و بزرگواری از سیمایش پیدا بود. چون بیدار شدم، در اطراف آن شیخ فکر کردم که کیست که تا این حد به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نزدیک است. برای یافتن او به مشهد رفتم، اما او را نیافتم. سپس به تهران آمدم، ولی ایشان را ندیدم. وقتی به قم مشرف شدم، او را در حجرهای از حجرات مدرسه فیضیه که مشغول به تدریس بود، دیدم. پرسیدم: این عالم کیست؟ گفتند: عالم ربانی حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی است. خدمتش مشرف شدم. تفقد بسیاری کردند و فرمود: کی آمدی؟ گویا مرا دیده و شناخته و از قضیه آگاهاند. پس ملازمتش را اختیار نمودم و او را چنان یافتم که دیده بودم و میخواستم.
آثار مکتوب ایشان عبارتند از:
اسرارالصلاة؛
المراقبات یا اعمال السنه؛
رساله لقاء اﷲ یا سیر إلی اﷲ؛
کتابی در فقه؛
رسالهای در حج؛
حاشیه فارسی بر غایة القصوی؛
رسالهای در اصول؛
ویژگیهای اخلاقی؛
قدرت روحی و آرامش.
آیتاﷲ فهری نقل میکنند:
میرزا جواد آقا ملکی تبریزی پسری داشت که شمع فروزان خانواده بود. در روز عید غدیر که ایشان در منزل جلوس کرده بودند و قشرهای مختلف به زیارتشان میآمدند، خادمه منزل به کنار حوض خانه میآید و ناگاه چشمش بر پیکر بیجان پسر که بر روی آب بوده میافتد. از این رو بیاختیار فریاد میزند.
اهل خانه که از اندرون به صدای خادمه بیرون میآیند و با این منظره دلخراشی
مواجه میشوند، بیاختیار همه فریاد میکشند. مرحوم ملکی متوجه میشود
که صدای شیون، خانه را پر کرده، پس از اطاق خود بیرون میآید و میبیند که جنازه پسرش در کنار حوض گذاشته شده است. رو به زنها
کرده، خطاب میکند: ساکت! آنان سکوت میکنند و همین سکوت ادامه مییابد تا آنکه مرحوم ملکی از همه میهمانان پذیرایی میکند و طبق معمول سنوات، عدهای
از آنان ناهار را در منزل ایشان صرف میکنند. پس از پایان غذا که عازم رفتن میشوند، مرحوم ملکی به چند نفر از خواص مهمانان میفرماید که شما اندکی تأمل کنید که با شما کاری دارم. چون بقیه مهمانان بیرون میروند، واقعه را برای آنان بازگو میکند که جنازهای بر زمین مانده اگر موافقید آن را تشییع کنیم. در ادامه معلوم میشود
که فرزند ایشان از دنیا رفته است، اما آن بزرگ مرد چنین صبری و قدرت و عظمتی دارند که از آنان برای مراسم تجهیز فرزند از دست رفته خود کمک میگیرند.
این داستان، گذشته از آنکه حاکی از اعلا درجه مقام رضا و تسلیم آن بزرگوار است، نشانگر قدرت روحی و نیروی تصرف در نفوس دیگران نیز هست.
در مورد تأثیر نفس ایشان مینویسند که وقتی در مجلسی مینشست میفرمود:
ای مردم! یکی از نامهای خدا غفار است! همین را که میگفت، چند نفر غش میکردند
و آنان را از مجلس بیرون میبردند!
آیتاﷲ شیخ علی پناه اشتهاردی هم فرمود:
میرزا جواد آقا تبریزی در مدرسه فیضیه درس اخلاق داشت و آنچنان بر دلها تأثیر آتشین میگذاشت
که در درسش از اثر صحبت ایشان، غش میکردند
و بیهوش میشدند. روزی به میرزا جواد آقا عرض کردند که تأثیر صحبت شما چنان است که یکی از تجار که در این جلسه حضور داشته بیهوش بر زمین افتاده است! فرموده بودند: اینکه چیزی نیست به مولایمان امیرالمؤمنین همیشه از خوف خدا چنین حالتی دست میداد!(1)
حاج میرزا عبداﷲ شالچی تبریزی از شاگردان ایشان میگوید:
یک وقت که بنده خدمت آقا رفته بودم، ایشان آمدند روبهروی من نشستند؛ به طوری که زانوهای من به زانوهای ایشان چسبید و نگاههای
ممتدی به من کرد. من فهمیدم مطلب چیست، من هم شروع کردم به ایشان نگاه کردن؛ چون بعضی از بزرگان با نگاه کردن معارفی را منتقل و القا میکنند؛ بعد هم میرزا جواد آقا فرمودند: بلند شو برو! چرا تکلیف را انجام ندادی؟!(2)
حاج میرزا عبداﷲ شالچی تبریزی در خاطره دیگری نقل میکند:
روزی در درس حاج میرزا جواد آقا شرکت کردم. پس از درس، دستوری را به من فرمودند تا انجام دهم. من با اینکه تصمیم به انجام آن دستور در نیمههای شب داشتم، به علت کار زیاد موفق به بیتوته و انجام دستور استاد در سحرگاه نشدم. فردا چون به درس استاد رفتم هنگام بازگشت هنگامی که برخاستم بیایم استاد فرمود: شما تشریف داشته باشید! آنگاه که شاگردان رفتند، فرمود: چرا
تکالیف تعیین شده را دیشب انجام ندادی؟! من به یکباره در حیرت شدم که من این حال را به کسی نگفتم و کسی جز خدا از این واقعه خبردار نبود. پس از ایشان عذر تقصیر خواستم. این بیتوفیقی در شب بعد نیز رخ داد و باز استاد به من خاطرنشان کرد که دستورش را انجام ندادهام. پس از آن با تلاش و همت دو چندان موفق به انجام دستور استاد شدم و از آن بهرهمند گشتم.(1)
ساقی بیا کهیار ز رخ پرده برگرفت
کار چراغ خلوتیان باز درگرفت
آقای شالچی تبریزی در جای دیگری میگوید: صبح یکی از روزها پس از نماز برای شرکت در جلسه اخلاق میرزا جواد آقا به فیضیه رفتم. استاد به من فرمودند: میرزا عبداﷲ چه میبینی؟! این صحبت استاد گویا خود تصرفی بود که آن بزرگوار در جان من کرد و حجاب ملکوت از برابر چهرهام برداشته شد. اشخاصی را که در فیضیه بودند دیدم؛ در ظاهر، آنان را میدیدم، اما باطن آنان را نیز مشاهده میکردم به صورتهای گوناگوناند! بار دیگر فرمودند: فلانی چه میبینی؟ من چون توجه کردم دریافتم ارواح مؤمنین روی صحن مدرسه فیضیه دور هم نشستهاند و با هم مذاکره میکنند!
پس از آن استاد به من فرمودند: میرزا عبداﷲ فکر نکنی اینها مقاماتی است و به جایی رسیدهای؟! اینها در برابر آنچه در سیر و سلوک و تقرب الیاﷲ به سالک میدهند هیچ است.(2)
سرهنگ محمود مجتهدی که محضر ایشان را درک کرده بود و نیز از انفاس او بهرهای داشت، میگفت: روزی پس از پایان درس، عازم حجره یکی از طلبهها که در مدرسه
دارالشفاء بود، گردید و من نیز در خدمتش بودم. به حجره آن طلبه وارد شد و مراسم احترام معمول گردید و پس از اندکی جلوس، برخاسته، حجره را ترک گفتند. چون منظور از این دیدار را پرسیدم، فرمود: شب گذشته به هنگام سحر، فیوضاتی بر من افاضه شد که فهمیدم از ناحیه خودم نیست و چون توجه کردم دیدم که این آقای طلبه به تهجد برخاسته و در نماز شبش به من دعا میکند و این فیوضات اثر دعای اوست. این بود که به عنوان سپاسگزاری از عنایتش به دیدار او رفتم!(1)
جواد بن شفیع
خنده و گریه عشاق ز جایی دگر است
میسرایم به شب و وقت سحر میمویم
ایشان راز و نیاز شورانگیز و اعجابآوری داشت که اهل دل را به تفکر و انقلاب روحی وامیداشت. ایشان در یکی از مناجاتها چنین میسوزد و میگوید:
ای خدای ارحم الراحمین، به من رحم کن؛ هنگامی که از میان شعلههای سوزناک جهنم فریادی برخیزد که جواد بن شفیع کجاست؟! همان کسی که با آرزوهای طولانیاش و امروز و فردا نمودن، وقتگذرانی
کرد و با پرداختن به کارهای زشت، عمرش را ضایع نمود. پس از این [ندای هولناک] مأموران ویژه جهنم با عمودهای آهنین با سرعت تمام به سراغ من میآیند و مرا کشانکشان به سوی عذاب سخت و شدید میبرند و به قعر جهنم سرنگونم میکنند؛ در حالی که میگویند:
بِچش که تو به پندار خود بسیار قدرتمند و محترم بودی و مرا در جایی مسکن میدهند که به اسارت گرفته شده برای همیشه در آنجا اسیر است و آتش آن شعلهور و نوشابه من بسیار داغ و اقامتگاهم جهنم است که با شعلههای برافروخته مرا از جا برکند؛ در حالی که قعر دوزخ، مرا به کام خود میکشد. [در چنین وضعیتی، نهایت] آرزوی من
1) . طبیب دلها، صادق حسنزاده، ص.
این است که هلاک شوم و بمیرم، ولی در آنجا از مرگ خبری نیست و امکان جدایی از آن وجود ندارد. پاها به پیشانی بسته شده و چهره از ظلمت گناهان، سیاه گشته است. [در چنین حالتی] از هر طرف فریاد میکشیم و از هر سو، صیحه میزنیم که: ای مالک! وعدههای عذاب در مورد ما محقق شد؛ ای مالک! سنگینی زنجیرهای آهنین ما را ناتوان ساخت؛ ای مالک! پوستهای تن بریان گردید؛ ای مالک! ما را از جهنم سوزان و طاقتفرسا بیرون بیاور که ما هرگز به کارهای زشت وگناهان بازنخواهیم گشت. جواب میشنویم: هرگز! اینک وقت امانخواهی نیست و امکان خروج از آتش سوزان برای شما وجود ندارد. دور شوید و با من سخن مگویید؛ [به فرض محال که] شما از آتش دوزخ خارج شوید و نجات پیدا کنید باز هم به آن گناهانی که از آن نهی شدهاید، بازخواهید گشت! (1)
این عارف واصل در کتاب المراقبات نجوای صادقانه را با امام حسین علیه السلام به عاشقان حضرت اینگونه میآموزد:
یا سیدی! ای کاش من در تمام این بلایا و کلیه این رزایا فدای تو میشدم؛ و ای کاش اهل و اولاد من به جای اهل و اولاد تو کشته و اسیر میگشتند؛ و ای کاش تیر حرمله به گلوی شیرخوار من میرسید؛ و ای کاش پسرم علی، به جای پسرت علی علیه السلام قطعهقطعه میشد...؛ و ای کاش از الم این جراحات؛ جان من در عوض جان تو قربان میگشت؛ و ای کاش آن تیر، محل نحر مرا میدرید و ای کاش آن تیر، دل مرا میشکافت؛ و ای کاش حرم من و خواهران و دختران من به ذلت اسیری گرفتار میشدند و در شهرها و بازار بردهفروشان آنها را میگردانیدند و این خواری و دربهدری برای اهل و عیال تو نبود.(2)
رهبر انقلاب اسلامی در دیدار متولیان کنگرهاش فرمود:
من سالها
پیش در مجمعی(1)گفتم که مرحوم آقا میرزا جواد آقا در نماز شب، حالا چه نماز شبی، با چه کیفیاتی، چه حالاتی، سه ساعت مانده به اذان صبح بلند میشود
تا برود وضو بگیرد. نقل میکردند
که به آسمان نگاه میکرد
و اشک میریخت؛ به آب نگاه میکرد اشک میریخت؛ صورتش را میشست،
اشک میریخت؛ یعنی خشوع کامل؛ تضرع کامل و دائم. ایشان چنین شخصیتی بود. در قنوت نماز شب، همانطور که دعا میکردند و ذکر میگفتند، این شعر را میخواندند:(2)
صبح است ساقیا قدحی پر شراب کن
دور فلک درنگ ندارد شتاب کن
زان پیشتر که عالم فانی شود خراب
ما را ز جام باده گلگون خراب کن
خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد
گر برگ عیش میطلبی ترک خواب کن
روزی که چرخ از گِل ما کوزهها کند
زنهار کاسهی سر ما پرشراب کن
ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیم
با ما به جام باده صافی خطاب کن
کار صواب، باده پرست است حافظا
برخیز و عزم جزم به کار صواب کن
طامات، به معنای ادعای کذب کرامت و سخنان پریشان صوفیان است. حافظ گوید:
یکی از عقل میلافد، یکی طامات میبافد بیا کاین داوریها را به پیشداور اندازیم!
زان پیشتر که عالم فانی شود خراب
ما را ز جام باده گلگون خراب کن
این حال، حالاتی است که ما فقط میشنویم. شاید تصورش هم برای ما آسان نباشد. این چه حالی است که مرد فقیه بزرگواری در قنوت نماز شبش شعر حافظ را اینطور باحال میخواند.(3)
امام خمینی در بیست سالگی(1)
یکی از مصاحبان و معاشران این عارف کامل بوده و سه سال(2)ایشان را در قم درک کرده است. امام راحل شرکت در نماز ایشان را جزء برنامههایش قرار داده بود. امام خمینی آنچنان به میرزا جواد آقا ملکی ارادت میورزید که هنگام بازگشت از پاریس به قم، در اوج عزت و احترامی که مردم ایران نسبت به ایشان داشتند حقشناسی و ارادت خود را به این استاد فقه و اخلاق و عرفان نشان داد. از این رو ابتدا به قبرستان شیخان رفت و با کمال تواضع با تحتالحنک عمامه خویش –با آنکه همیشه دستمال همراه داشت- غبار سنگ قبر استاد را زدود و به قرائت فاتحه و تلاوت قرآن پرداخت.(3)
استاد محمدحسینی طهرانی مینویسد:
مرحوم صدیق ارجمند آیتاﷲ شیخ مرتضی مطهری رحمة الله به حقیر گفت: من خودم از رهبر انقلاب، آیتاﷲ خمینی –اعلیاﷲ
تعالی مقامه– شنیدم که میفرمود:
در قبرستان قم یک مرد خوابیده و او حاج میرزا جواد آقای تبریزی است!(4)
امام خمینی با آن عظمت روحی و تهذیب نفس بینظیر خود، باز هم در آرزوی نفس قدسی میرزا جواد آقا تأسف میخورد و شوق درسهای اخلاق ایشان را بعد از دهها سال پنهان نمیکرد.
حضرت آیتاﷲ خامنهای میفرماید:
من از امام رحمة الله پرسیدم: شما مرحوم آقا میرزا جواد آقا را درک کردید؟ ایشان
1) . تولد امام در روز بیستم جمادیالثانی 1320ق. مطابق با 30 شهریور 1281ش. (21 سپتامبر 1902 میلادی) در شهرستان خمین بوده است.
2) . از سال 1340 ق سال تأسیس حوزه قم تا سال 1343 ق. سال وفات ایشان.
3) . گلشن ابرار، جمعی از نویسندگان، ج 3، ص 164؛ نشر معروف، پایگاه اینترنتی مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمة الله.
4) . روح مجرد، سید محمد حسینی طهرانی، ص 285، نشر علامه طباطبایی.
با اظهار تأسف گفتند: افسوس، نه! نشد که من درس ایشان و جلسات ایشان را به طور کامل درک کنم. فرمودند: آقای شیخ محمدتقی اراکی آمدند و به من گفتند که چنین جلساتی هست و شما هم بیایید. من هم یکی، دو جلسه رفتم. منتها آن وقت (مضمون فرمایششان این بود) ذهن ما پر بود از مفاهیم عرفانی، عرفان نظری که مرحوم آقای شاهآبادی تدریس میکردند. مرحوم شاهآبادی عرفان نظری تدریس میکردند.
عرفان نظری برای آن کسانی که وارد این راه میشوند، یک عالم برّاق و پرطمطراق شیوایی است و دل را جذب میکند. مرحوم آقای میرزا جواد آقا سلیقهشان این نبود و به عرفان نظری خیلی نمیپرداختند؛ بلکه تربیت اخلاقی و تربیت سلوکی میکردند و انسانها را پرورش میدادند.
اگر مراجعه کنید به المراقبات ایشان یا لقاءاﷲ میبینید، مطالب مطالبی است که برای تربیت مخاطب از قلم ایشان صادر شده و آن طمطراق و اصطلاحات عرفان نظری را ندارد.
امام خمینی رحمة الله فرمود:
ما چون ذهنمان پر بود از مطالب آقای شاهآبادی، خیلی ما را جذب نکرد و من نرفتم. وقتی من آن مطلب را از امام پرسیدم شاید بیش از 60 سال بعد از آن زمانی بود که امام ذکر میکردند (اواخر عمر مبارک امام بود) حالا امام رحمة الله تأسف میخوردند که نشد شرکت کنم؛ در حالی که ایشان در آن زمان در خلأ که زندگی نمیکردند، [بلکه] به درس آقای شاهآبادی میرفتند، ولی [از نرفتن به درس آقای آقا میرزا جواد آقا] افسوس میخوردند. این نشاندهنده مرتبه و مقام آقا میرزا جواد آقاست.(1)
ایشان میرزا جواد آقا را اینگونه توصیف میکند:
مرحوم حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی از بزرگان اهل معرفت زمان ماست و
1) . سایت رهپویان عدالت، گفتاری از مقام معظم رهبری در دیدار با برگزارکنندگان کنگره بزرگداشت میرزا جواد آقای ملکی تبریزی.
من هر وقت به قم مشرف میشوم آرزو دارم قبر این مرد بزرگ را زیارت کنم. در یکی از نوشتههایشان درباره استاد بزرگوارشان مرحوم آخوند ملّا حسینقلی همدانی که از اعاجیب اهل معنا بوده مینویسد کهیک آقایی آمد پیش مرحوم آخوند و مرحوم آخوند او را توبه داد. چهل و هشت ساعت بعد وقتی آمد، ما او را نشناختیم. آنچنان از نظر چهره و قیافه عوض شده بود که ما باور نمیکردیم
که این همان آدم چهل و هشت ساعت پیش است.(1)
استاد مطهری در جای دیگر مینویسد:
حاج میرزا جواد آقای ملکی تبریزی از مجتهدین بزرگ و از تحصیلکردههای نجف است که آخر عمر در قم مقیم بوده و در سال 1343ق. یعنی پنجاه سال پیش از دنیا رفته است و کتابهایی
از ایشان در دست است. ایشان وقتی مسئله خودآگاهی خودش را با مقدماتی شرح میدهد، به آن مرحله خودآگاهی عرفانی –که نفس خود را درک میکند و میشناسد– میرسد و میگوید: من کسی را میشناسم که اولین بار در عالم رؤیا این خودآگاهی برایش پیدا شد و در بیداری برای او ادامه پیدا کرد. بعد با یک وضعی در کتاب خودش این مطلب را شرح میدهد. این آگاهی به خود به معنی واقعی و شناخت نفس به معنی واقعی، فرع بر خدا آگاهی است و جز از راه عبادت واقعی پیدا نمیشود.(2)
آیتاﷲ خامنهای در مورد مقام علمی ایشان میفرماید:
آیتاﷲ
حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی از نظر فقهی هم برجسته بودند. ایشان شاگرد حاج آقا رضا همدانی بودند. حاج آقا رضا همدانی جزء فقهای بسیار پخته و قوی است. کتابهای فقهی حاج آقا رضا الآن در حوزههای
علمیه مرجع است. ایشان شاگرد آن مرد بزرگ بودند، اما مطلقاً به عنوان فقاهت، ایشان نمیخواستند
خودشان را معرفی کنند و درس فقهی و بساط فقهی دائر کنند. بحثشان تربیت سلوکی طلاب و حوزههای علمیه بود. مرحوم حاج شیخ رضوان اﷲ تعالی علیه (آیتاﷲ عبدالکریم حائری) در آن سالهایی که ایشان (آقا میرزا جواد آقا) در قم بودند، [دو سه سال بعد از ورود حاج شیخ به قم، ایشان فوت کردند] خیلی ایشان را تجلیل و احترام میکردند.(1)
مرحوم آقای آقا میرزا جواد آقا، جزء برجستهترین فقهای سالک و عارف، در دوره متأخر به حساب میآیند که نظیر ایشان در نجف و بقیه شهرهایی که در این دوره اخیر چند نفری از این قبیل بودهاند، معدود است. اینها شاگردان برجسته مرحوم آخوند ملا حسینقلی همدانی هستند که آن بزرگوار، خود داستانی است از عظمت مرحوم آخوند ملا حسینقلی و شاگردانی که ایشان تربیت کرده [همین بس که] یکی مرحوم میرزا جواد آقا ملکی تبریزی است.
مرحوم آقا میرزا جواد آقا، ملکی است؛ یعنی از خانواده اعیان؛ ملکالتجار و خانواده ایشان از اعیان هستند. این مرد از آن منشأ اجتماعی بلند میشود. میآید نجف و سالهای متمادی در آنجا اقامت میکند و همتش هم فقط این نیست که درس بخواند و فقیه بشود یا حتی یک فقیه متقی بشود. بالاتر از اینها، ایشان همت میکند حجابهایی که در مسیر انسان وجود دارد و در مسیر تکامل انسان مانع حرکت هستند را از مقابل خودش بردارد؛ مجاهدت میکند واقعاً، لذا به مقامات خیلی عالی عرفانی هم میرسد.(2)
حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی در رساله لقاءاﷲ دستوری را برای سیر و سلوک بیان میکند که برای رسیدن به هدف، مناسب است. ایشان نخست، لقاءاﷲ را عنوان مقصد
اعلای سیر و سلوک معرفی میکند و از آیات مختلف قرآن بهره میگیرد و شواهد زیادی از روایات برای آن میآورد و صریحاً به این اشاره میکند که منظور از لقاءاﷲ، مشاهده با چشم نیست؛ چرا که خداوند منزّه از کیفیتی است که موجب رؤیت است. همچنین، منظور از لقاءاﷲ، ملاقات ثواب و نعمت او در قیامت نیست؛ بلکه منظور نوعی شهود و ملاقات قلبی و روحی و مشاهده با چشم دل است.
سپس برای پیمودن این راه طولانی و پرفراز و نشیب، برنامهای را پیشنهاد میکند که در جهات زیر خلاصه میشود:
تصمیم و نیّت برای پیمودن این راه است.
توبه صحیح از گذشته؛ توبهای که در اعمال و اعماق انسان نفوذ کند و او را دگرگون سازد و آثار گناه را از جسم و جان و روح او بشوید.
برگرفتن توشه راه است که برای آن چند برنامه ذکر کرده است:
مشارطه، مراقبه، محاسبه
الف) در صبح، مشارطه (با خود شرط کند که جز راه حق نپوید)؛ در روز، مراقبه (توجه به اینکه از راه منحرف نگردد)؛ در شامگاهان، محاسبه (توجه به اینکه در روز گذشته چه انجام داده است).
ب) توجه به اوراد و اذکار و توجه به وظایف بیداری و هنگام خواب.
ج) توجه به نماز شب و خلوت با خداوند و شبزندهداری و ریاضت درباره خواب و خوراک که از حدّ لازم تجاوز نکند.
بهرهگیری از تازیانه سلوک، و آن عبارت است از مؤاخذه کردن خویشتن به خاطر توجه به دنیا و قصور و کوتاهی در برابر حق، و پوزش خواستن از پروردگار و سرزنش خویشتن به خاطر بیوفاییها و اطاعت از شیطان در حضور پروردگار و سعی و تلاش در طریق اخلاص.
در آستانه تحول؛ در این مرحله باید قبل از هر چیز، به پایان زندگی و مرگ بیندیشد
که فکر مرگ برای سوزاندن حب دنیا و اصلاح بیشتر صفات زشت داروی مؤثری است. سپس به عظمت پروردگار و اسماء و صفات او بیندیشد و بهیاد اولیای حق باشد و بکوشد خود را به صفات آنان نزدیک سازد.
در آستانه سرمنزل مقصود؛ در این بخش، به این معنا اشاره میکند که انسان دارای سه عالم است: 1. عالم حسّ و طبیعت؛ 2. عالم خیال و مثال؛ 3. عالم عقل و حقیقت.
عالم حس و طبیعت، یکپارچه ظلمت است و تا از آن نگذرد به عالم مثال که عبارت از عالمی است که حقایق آن دارای صورت و عاری از مادهاند نمیرسد و تا از عالم مثال نگذرد به عالم عقل نمیرسد. منظور از عالم عقل، عالمی است که حقیقت و نفس انسان در آن عالم، نه ماده دارد، نه صورت و هنگامی که به عالم عقل رسید و نفس خویش را خالی از ماده و صورت شناخت، به معرفت پروردگار دست مییابد؛ و مصداق من عرف نفسه فقد عرف ربه میشود.(1)
ملکی تبریزی دو پسر داشت که یکی را به نام استاد خود حسینقلی همدانی، حسینقلی نامیده بود و پسر دومش علی نام داشت که این عارف نامدار آرزو میکرد ای کاش بهجای علی بن الحسین علیه السلام قربانی راه آن بزرگوار میشد.
تربیتیافتگان این فقیه عارف و شاگردان محفل اخلاقی او بهترین یادگار این اسوه عارفان هستند.
مرحوم حاج آقا حسین فاطمی قمی فرمود:
از مسجد جمکران بازگشتم. در منزل به من گفتند که آقای حاج میرزا جواد
1) . اخلاق در قرآن، ناصر مکارم شیرازی، انتشارات امام علی بن ابیطالب علیه السلام، ج 1، ص 139، توضیح بیشتر را در رساله لقاءاﷲ مرحوم ملکی تبریزی مطالعه فرمائید.
جویای حال تو شده است. [آقای فاطمی] فرمود: من با سابقه کسالتی که از ایشان داشتم با عجله به خدمتش رفتم (و به گمانم فرمود: عصر جمعه بود) دیدم ایشان استحمام کرده، خضاب بسته و پاک و پاکیزه در بستر بیماری افتاده و آماده ادای نماز ظهر و عصر است.
در میان بستر شروع به گفتن اذان و اقامه کرد و دعای تکبیرات افتتاحیه را خواند و همین که به تکبیرةالاحرام رسید و گفت: اﷲ اکبر! روح مقدسش از بدن اقدسش به عالم قدس پرواز کرد.(1)
میرزا جواد ملکی تبریزی روز یازدهم ذیحجه سال 1343ق. درگذشت. آرامگاه ایشان در قبرستان شیخان شهر قم قرار دارد.
1) . طبیب دلها، صادق حسنزاده، نشر مطهری.
پدر: ملا عباس
ولادت: 1259 ق.
وفات: 1327 ق.
مدفن: قم، حرم مطهر.
تألیف:
عبدالکریم پاکنیا
تبریزی
آیتاﷲ شیخ فضلاﷲ نوری ستاره درخشان عرصه فقاهت و اجتهاد، مرد میدان ایثار و شهادت، عالم آگاه، مجتهد بصیر و مبارزی بیگانهستیز بود. با اینکه موافقان و مخالفانش مطالب زیادی درباره او نوشتهاند، اما هنوز هم این شخصیت وارسته عالم اسلام، همچنان ناشناخته و مظلوم مانده است؛ گرچه دوست و دشمن در مراتب تقوا و غیرت دینی و علم و دانش وی اجماع دارند.(1)
ایشان در روز دوم ذیالحجه سال 1259ق. در روستای له شک در منطقه کجور
1) . من کبار العلماء الایرانیین، بل أجمع الناس، حتی خصومه، علی أنه کان أعلم و أتقی علماء زمانه فی إیران... انعقاد إجماع الناس، حتی خصومه، إلی یومنا هذا علی تفوقه العلمی و ورعه و تقواه و غیرته علی الإسلام. (مستدرکات أعیان الشیعه، ج 4، ص 139 و 140) احمد کسروی از مخالفان سرسخت روحانیت هم مینویسد: حاجی شیخ فضلاﷲ نوری از مجتهدان بنام و باشکوه تهران شمرده میشد. (تاریخ مشروطه ایران، احمد کسروی، ص 31).
مازندران چشم به جهان گشود. پدرش ملا عباس کجوری از روحانیان صالح و مورد اعتماد منطقه کجور مازندران بود. پدر همسرش، عالم برجسته و محدث بینظیر، علامه میرزا حسین نوری صاحب مستدرک الوسائل است.
وی پس از طی مراحل ابتدایی تحصیل، برای تکمیل دروس خود در اوایل جوانی به نجف اشرف رفت و در سال 1292ق. با مهاجرت به سامرا در زمره شاگردان درجه اول میرزای شیرازی، بزرگ قهرمان مبارزه با استعمار انگلستان درآمد و از محضر وی استفادههای فراوان برد. شیخ فضل اﷲ سرانجام در سال 1300ق. در چهل و یک سالگی، جهت تبلیغ معارف اسلامی عازم ایران شد و به عنوان نماینده تامالاختیار میرزای شیرازی و مجتهد درجه اول کشور، 27 سال در تهران اقامت گزید.
ادوارد براون، محقق و تاریخنویس نامدار مینویسد: شیخ فضلاﷲ از لحاظ علم و آراستگی به کمال، معروف و فقیه جامع و کامل... مجتهد سرشناس و عالمی متبحّر ... و از لحاظ اجتهاد برتر از دیگران بود... (1)
او علاوه بر علوم اسلامی از دانشهای دیگر روز مطلع و به مسائل جامعه و مقتضیات زمان آگاه بود. شیخ بر این باور بود که: ملای امروز باید عالم به مقتضیات وقت باشد، باید مناسبات دول را نیز بداند.(2)
شیخ شهید، علاوه بر فعالیتهای اجتماعی و سیاسی و تدریس و تبلیغ، دارای آثار علمی ارزندهای است. برخی از این آثار عبارتند از:
رساله منظوم فقهی الدرّ النظیم؛
رساله فقهی فی قاعدة ضمان الید؛(3)
رساله فی المشتق؛
صحیفه قائمیه (الصحیفه المهدویه)؛
رساله حرمت مشروطه؛(1)
حاشیه بر کتاب شواهد الربوبیه ملاصدرا؛
حاشیه بر کتاب فرائد الاصول شیخ انصاری؛
ضمایمی بر کتاب تحفه الزائر از علامه مجلسی؛
رساله تحریم استطراق حاجیان از راه جبل به مکه معظمه؛
لوایح آقا شیخ فضلاﷲ؛
شرح و توضیحات شیخ شهید بر اقبال سید بن طاووس؛
رساله سؤال و پاسخ، حاوی 236 پرسش از میرزای شیرازی (در سال 1305 در تهران منتشر شد)؛
رساله فی المشتق.(2)
شیخ فضلاﷲ نوری از مجتهدان نامآوری است که نهتنها در سنگر مبارزه با روشنفکران غربزده و منحرفان، بلندقامت و استوار قد علم کرده بود، بلکه در عرصه تعلیم و تربیت و تدریس نیز موقعیت والایی داشت. از مهمترین تربیتیافتگان مکتب وی میتوان به حاج شیخ عبدالکریم حائری مؤسس حوزه علمیه قم(3)، حاج آقا حسین قمی، آقا سید محمود مرعشی (پدر آیتاﷲ سید شهابالدین مرعشی)، سید اسماعیل مرعشی، ملاعلی مدرس، میرزا ابوالقاسم قمی، شیخ حسن تهرانی و علامه محمد قزوینی اشاره کرد.
1) .. کتاب حرمت مشروطه که علت موافقت اولیه و مخالفت ثانویه ایشان با مشروطیت را بیان میکند و در تاریخ 1326 ق. در تهران انتشار یافت.
2) . این اثر، تقریرات درس میرزای شیرازی است و در تهران به تاریخ 1305 منتشر شد.
3) . مؤسس حوزه علمیه قم (متولد 1280 ق. 1242 ش)، سطوح عالیه حوزه را در سامراء و در محضر شهید آیتاﷲ شیخ فضلاﷲ نوری و میرزا ابراهیم محلاتی قرارگرفت. یادنامه مؤسس حوزه جمعی از نویسندگان، ص 38). شیخ مؤسس از شیخ شهید، 20 سال کوچکتر بوده است.
شیخ فضلاﷲ نوری چنان در عرصه علم و فقاهت و دیانت درخشید که شخصیتهای عالیقدر جهان اسلام همانند میرزای شیرازی و علامه محقق میرزا حبیباﷲ رشتی، بزرگمرد عرصه علم و فقاهت و معنویت، به این شاگرد ممتاز خویش افتخار میکردند.
میرزای رشتی که در اعطای اجازه اجتهاد به دیگران، عمدتاً اکراه داشته؛ در تقریظ خود بر رساله قاعدة ضمان الید مقام علمی و تحقیقی شیخ را به نحوی شگفت و کمنظیر ستوده است. او مینویسد:
هان ای کسی که این اوراق را دریافته و بر آنها وقوف مییابی، چنانچه در اعماق دریاها فرو روی و سوار بر اشتر، بیابانهای
خشک و لم یزرع را شتابان درنوردی، همانا از حیث تحقیق و تدقیق، بهتر از آنچه که در این دفتر آمده، نخواهی یافت. ضروری است که در مجالس عمومی، به فضل و کمال صاحب این رساله، ندا در دهند و سوارگان دیار به سوی او تشویق گردند. من در این رساله، نظر افکنده و آن را زیبا و دلنشین یافتهام. چه بسیار دُرهای گرانبها و مرواریدهای بدیع و دستناخورده که در آنها به امانت نهاده شده است. سزاوار است که مضامین آن را نه با خامه بر صحیفه اوراق، که با ذرّات طلا بر مردم دیدگان بنگارند. آفرین خدای بر مؤلف آن باد و اوست عالم پرسوز و گداز، فروغ دیده و نور چشمم شیخ فضلاﷲ،... همانا او در تحصیل قواعد علمی و اصول اجتهادی که مدار اجتهاد و ملاک صحت اعمال عباد بر آنها
و وابسته بدانهاست، خود را به رنج افکنده و روزگاری دراز و به قدر کفایت را نزد من و اساتید عظام حاضر شده است تا بحمدﷲ به آرزوی خود دست یافته و عالمی ربانی و رهنمایی راستین و حقانی و مجتهدی متبحرّ و کامل و جامع و معقول و منقول گردیده است. رواست که بندگان مؤمن خدا وی را در امور دینی مرجع خود قرار دهند...(1)
1) . تقریظ کتاب قاعدة ضمان الید، نسخه خطی، کتابخانه آستان قدس رضوی، شماره 9632.
از این گذشته، شیخ شهید در فقه و اصول، پرورشیافته میرزای شیرازی بود و از خواص اصحاب او بهشمار میرفت. زمانی کهیکی از اهالی تهران برای حل مسائل شرعی به میرزای شیرازی رجوع کرد، میرزا از او گلایه کرد که: مگر شیخ فضلاﷲ در تهران نیست که به من مراجعه میکنید؟(1)همچنین مرحوم میرزا در دیگر ملاقاتهای مردم تهران با ایشان میفرمودند شیخ نوری ما را چگونه نگهداری مینمایید؟!(2)
در نهضت تنباکو نیز میرزای شیرازی به گزارشهای شیخ فضلاﷲ اعتماد و از طریق ایشان اخبار را پیگیری میکرد. حتی میرزای شیرازی شیخ را به منزله نفس خویش میشمرد و معروف است در پاسخ این سؤال که آیا اجازه میدهید به عنوان ارجاع احتیاطات فتوا به غیر، به شیخ رجوع کنیم؟ فرموده بود: میان من و شیخ فضلاﷲ ، غیریتی نیست؛ او خود من و نفس من است.(3)
ایشان برای اجرای احکام اسلام از هیچ کوششی دریغ نمیکرد؛ چرا که اعتقادات اسلام، برنامههای جامع و کاملی برای اداره زندگی فردی و اجتماعی و سیاسی انسان دارد. اصول و اندیشههای شیخ شهید، استقرار حاکمیت دین مبین اسلام، استعمارستیزی، استقلالطلبی، خودباوری و دوری از خودباختگی در مقابل بیگانگان بود که نمونهاش را در حماسهآفرینی ایشان در نهضت تنباکو و مشروطه میبینیم.
شیخ شهید در نهضت تنباکو که نخستین قیام فراگیر به رهبری روحانیت بود، نقش فعالی داشت. او نخستین عالمی بود که به حمایت از میرزای آشتیانی برخاست. وی به عنوان نماینده میرزای شیرازی در تهران مورد توجه مردم و روحانیان بود؛ به طوری که پس
از لغو قرارداد، تا وقتی که میرزای شیرازی از طریق شیخ فضلاﷲ از لغو قرارداد اطمینان حاصل نکرد، حکم حرمت استعمال توتون و تنباکو را لغو ننمود.(1)
علاوه بر این، شیخ فضل اﷲ به آگاه کردن جامعه و حمایت از میرزای آشتیانی همت گماشت. هنگامی که شاه تصمیم به تبعید میرزای آشتیانی گرفت، شیخ فضلاﷲ اولین عالمی بود که به حمایت از آشتیانی به منزل ایشان رفت. شیخ، مبلغ روح دینی نهضت و حافظ آن از ورود جریانها و تفکرات انحرافی بود و همین مطلب، دولت انگلیس را به شدت عصبانی کرده بود.
هنگامی که میرزای شیرازی فتوای تحریم تنباکو را صادر کرد، یک نسخه از آن را برای نماینده خویش شیخ فضلاﷲ فرستاد و زمانی که درباریان قصد داشتند در اعتبار فتوا خدشه وارد کنند و با زیر سؤال بردن اصل فتوا خود را از این مهلکه برهانند شیخ فضلاﷲ آن فتوا را به عنوان سندی روشن ارائه داد. بدین ترتیب با هوشیاری میرزا و مساعدت شیخ، توطئه آنان به شکست انجامید و شاه مجبور شد امتیاز قرارداد تالبوت را لغو کند.(2)
شیخ فضلاﷲ نوری از علمای بزرگ تهران و از رهبران جنبش تنباکو بود. وی در ابتدای نهضت مشروطیت از پیشگامان حرکت بود و در مهاجرت علما به قم حضوریافت و خود، بخشی از هزینه شکلگیری نهضت را پرداخت، اما با آشکار شدن ماهیت غربی آن و مشاهده رفتار مشروطهخواهان وابسته و دخالت بیگانگان و جدایی نهضت از احکام اسلامی، خواستار تطبیق نهضت با اسلام شد.
ایشان در پاسخ افرادی که وی را استبدادگر میخواندند گفت:
ایها الناس، من به هیج وجه منکر مجلس شورای ملی نیستم، بلکه مدخلیت خود را در تأسیس این اساس، بیش از همه کس می دانم؛ زیرا که علمای
بزرگ ما که مجاور عتبات عالیات و سایر ممالک هستند هیچیک همراه نبودند و همه را با اقامه دلایل و براهین، من همراه کردم. از خود آن آیات عظام می توانید این مطلب را جویا شوید. الان هم من همان هستم که بودم؛ تغییری در مقصد و تجددی در رأی من به هم نرسیده است. صریحاً میگویم همه بشنوید وبه غایبین هم برسانید که من آن مجلس شورای ملی را میخواهم که عموم مسلمانان آن را میخواهند؛ به این معنا که البته عموم مسلمانان، مجلسی میخواهند که اساسش بر اسلامیت باشد وبر خلاف قرآن و بر خلاف شریعت محمدی و بر خلاف مذهب مقدس جعفری، قانونی نگذارد؛ من همچنین مجلسی میخواهم. پس من و عموم مسلمین بر یک رأی هستیم. اختلاف بین ما و لامذهبهاست که منکر اسلامیت و دشمن دین حنیف هستند. چه بابیه مزدکی مذهب وچه طبیعیه فرنگی مشرب، طرف من و کافه مسلمین، اینها واقع شدهاند.(1)
رهبر معظم انقلاب هم در مورد ایشان فرمود:
در تاریخ خودمان در نهضت مشروطیت دیدیم که روحانیون آمدند یک حادثه بزرگ (نظام مشروطیت) را در کشور ایجاد کردند و پایان دوره استبداد را تدارک دیدند. بعد همین مشروطیت، پایگاهی برای ضدیت با دین و روحانیت شد و هنوز ابتدای کار بود که روزنامههای
صدر مشروطیت، به نام آزادی، شروع به کوبیدن دین کردند تا جایی که یکی از شخصیتهای روحانی آن زمان -مرحوم آقا شیخ فضلاﷲ نوری- که جزء پیشروان مشروطیت بود، در مقابل آن مجلس و مشروطیت ایستاد و سرانجام هم به شهادت رسید.(2)
اگر خویشتن را نمیسوخت شمع
پراکندگان را نمیکرد جمع
اگر امروزه کشور جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک حکومت قدرتمند منطقه مطرح است وتمام قدرتمندان عالم نمیتوانند آن را نادیده بگیرند وبه برکت آن، مسلمانان جهان و آزادمردان عالم، متحد و قوی علیه دشمنان اسلام میخروشند و مقاومت میکنند؛ به برکت بزرگ مردانی است که در عرصه کفر و ایمان از هستی خود گذشتهاند و جان و مال و آبروی خود را هزینه کردهاند تا کاروان مقاومت، هچنان استوار به راه خویش ادامه دهد و یقیناً نه ما اولین نفر ونه آخرین سرباز این کاروان خواهیم بود. شجاعت و مقاومت مردان مؤمن و عالمان ربانی در طول تاریخ، پرچم اسلام را زنده نگه داشته است.
شیخ فضلاﷲ نوری از جمله عالمان شجاع و مجتهدین مجاهدی است که تمام هستیاش را فدا کرد تا راه پر سنگلاخ مقاومت را برای نسلهای بعدی هموار نماید. میتوان گفت که در نظام جمهوری اسلامی ایران، نهاد نظارت استصوابی شورای نگهبان بر پایه اندیشههای شیخ فضلاﷲ نوری پیشبینی شده است.
امام خمینی رحمة الله در سخنرانیهای بسیاری از آیتاﷲ شهید، شیخ فضلاﷲ نوری نام برده و از او بهعنوان نماد مبارزه علیه استعمار یاد کرده است. ایشان در جمع مردم قم فرمود:
لکن راجع به همین مشروطه و اینکه مرحوم شیخ فضلاﷲ رحمة الله ایستاد که مشروطه باید مشروعه باشد؛ باید قوانین موافق اسلام باشد. در همان وقت که ایشان این امر را فرمود و متمم قانون اساسی هم از کوشش ایشان بود، مخالفین و خارجیهایی که قدرتی را در روحانیت میدیدند کاری کردند که برای شیخ فضلاﷲ مجاهد مجتهد و دارای مقامات عالیه یک دادگاه درست کردند و یک نفر منحرف روحانینما، او را محاکمه کرد و در میدان توپخانه شیخ فضلاﷲ را در حضور جمعیت بهدار کشیدند.(1)
1) . صحیفه نور، ج 18، ص 175؛ صحیفه امام خمینی، ج 13، ص 358.
امتناع شیخ از پناهندگی به سفارتخانههای اروپایی و نرفتن به زیر بیرق کفر، نشانگر اوج غیرت اسلامی شیخ نوری است. میرزا جواد سعدالدوله به شیخ چنین پیشنهاد کرد:
بیرق هلند را [که کشور بیطرفی است] بر بالای خانهتان بزنید، دیگر حتی لازم نیست به سفارت هلند تشریف بیاورید. زمانی هم که مشروطهخواهان تهران را گرفته بودند، اینطور نبود که جرئت داشته باشند به سفارت خارجی تعرض کنند و میترسیدند. شیخ در پاسخ به این پیشنهاد، خندید و گفت: آقای سعدالدوله، باید بیرق ما را بر روی سفارت اجنبی بزنند. چطور ممکن است که صاحب شریعت که من یکی از مبلغین احکام آن هستم، اجازه فرماید به خارج از شریعت آن پناهنده شوم؟! آنگاه آیه شریفه ((و لن یجعل اﷲ للکافرین علی المومنین سبیلا)) (1)و چند آیه دیگر را خواند و سپس ادامه داد: من حاضرم صد مرتبه زنده شوم و ایرانیان و مسلمین مرا مثله کنند و بسوزانند، ولی به اجنبی پناهنده نشوم.(2)
مشروطهخواهان پس از برقراری حکومت به تسویه حساب با مخالفان مشروطه پرداختند. طرفداران استبداد، یعنی شاه و درباریان، هر کدام وحشتزده به جایی پناه بردند، اما طرفداران مشروطه مشروعه به رهبری شیخ فضلاﷲ ، چون کوه، مقاوم و استوار بودند. پیشنهادهای مختلفی به شیخ فضلاﷲ رسید تا به جایی پناهنده شود؛ بعضی از رجال بانفوذ برای او پیام فرستادند که به سفارت انگلیس پناهنده شود تا از خطر محفوظ باشد. یاران شیخ فضلاﷲ خوشحال شدند، اما شیخ در مقابل این پیام، تنها لا حول و لا قوّة الّا باﷲ میگفت. آن گرامی از زمانی که حبس شد (24 ساعت قبل از شهادت) تا موقعی که اعدام گشت، تمام ساعات را با بردباری وخونسردی و متانت و آرامش کامل گذراند و هرگز ضعف نفس از خود نشان نداد.(3)
غربت و مظلومیت، همواره با اهل ایمان همراه بوده است. علی علیه السلام در مورد مظلومیت و غربت خویش فرمود:
من بارها از مردم یاری خواستم، اما به غیر از چهار نفر؛ زبیر، سلمان، ابوذر و مقداد، کسی جواب مثبت به من نداد. سپس افزود: وَ لَوْ کُنْتُ وَجَدْتُ یَوْمَ بُویِعَ أَخُو تَیْمٍ أَرْبَعِینَ رَجُلًا مُطِیعِینَ لَجَاهَدْتُهُمْ؛(1)اگر من در روز بیعت، چهل یاور گوش به فرمان [و راستین] داشتم، با آنان مقابله و مجاهده میکردم.
شیخ شهید هم همانند مولای خویش درغربت و مظلومیت بود. تبلیغات مشروطهطلبان، چنان قوی و گمراهکننده بود که جوّ سیاسی و اجتماعی به طور کامل، موافق مشروطهخواهان و علیه شیخ شهید بود و همین موجب شد تا جمعی، خواهان تبعید شیخ شوند و گروهی حمله به منزل او را طرحریزی کنند. حتی نامههایی را هم از طرف مراجع نجف علیه شیخ شهید جعل کردند و انتشار دادند.
شیخ فضلاﷲ نیز برای اینکه پیام خود را بهتر به مردم برساند با همراهان خویش به حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام هجرت کرد و در آنجا متحصن شد. او در یکی از سخنرانیهای خویش خطاب به مردم حاضر در حرم فرمود:
بارها این را گفتهام و باز به شما میگویم
که من در موضوع مشروطیت و محدود بودن سلطنت، هیچ حرفی ندارم و هیچ کس نمیتواند این موضوع را انکار کند؛ بلکه برای اصلاح امور مملکت و محدودیت سلطنت و تعیین حقوق و وظایف دولت، قانون و دستورالعمل لازم است. اما میخواهم بدانم در مملکت اسلامی که دارای مجلس شورای ملی است، قوانین آن مجلس باید مطابق قوانین اسلام و قرآن باشد یا مخالف قرآن و کتاب آسمانی؟! وی در ادامه، قرآن کوچک خود را از جیب بیرون آورد و قسم یاد کرد که من مخالف اساس مشروطیت و مجلس نیستم، بلکه اول کسی که طالب این اساس بود من
1) . مستدرک الوسائل، ج 11، ص 74.
بودم و فعلاً هم مخالفتی ندارم، اما مشروطه به همان شرایطی که گفتم که باید قانون اساسی و قوانین داخلی مملکت مطابق با شرع باشد.(1)
مشروطهخواهان چنان تبلیغی علیه شیخ شهید به راه انداختند که در روز اعدام، تمام میدان توپخانه پر از جمعیت بود و مردم هلهلهکنان و شادیکنان به تماشا آمدند. در همان روز، مشروطهخواهان حتی اشعاری را علیه ایشان ساختند و انتشار میداد.
امام خمینی در این زمینه میفرمایند:
آنها
جو سازی کردند؛ به طوری که مثل مرحوم آقا شیخ فضلاﷲ را که آن وقت یک آدم شاخص و مورد قبول بود همچون جوسازی کردند که در میدان، علنی ایشان را بهدار زدند و پای آن هم کف زدند و این نقشهای بود برای اینکه
اسلام را منعزل کنند و کردند و از آن به بعد مشروطه دیگر نتوانست یک مشروطهای باشد که علمای نجف میخواستند. قضیه مرحوم آقا شیخ فضلاﷲ را در نجف هم یک جور بدی منعکس کردند که آنجا هم صدایی از آن در نیامد. این جوّی که در ایران ساختند و سایر جاها این جو، اسباب این شد که مرحوم آقا شیخ فضلاﷲ را با دست بعضی از روحانیون خود ایران محکوم کردند و بعد او را آوردند و بهدار کشیدند و پای آن هم کف زدند و شکست دادند اسلام را در آن وقت و مردم غفلت داشتند از این عمل، حتی علما هم غفلت داشتند.
حضرت امام حسین علیه السلام شهادت را برترین نوع مرگ می دانست و می فرمود:
و ان تکن الابدان للموت انشأت فقتل امرءٍ بالسّیف فی اﷲ افضل(2)
اگر بدنها برای مرگ آفریده شدهاند، پس کشته شدن یک انسان با شمشیر در راه خداوند برترین نوع مرگ است.
شیخ شهید، عشق به شهادت را از مکتب پرمایه عاشورا آموخته بود.
بعد از ظهر سیزده رجب، شیخ را برای محاکمه به عمارت گلستان بردند و در تالار آن، روحانی نمایی به نام ابراهیم زنجانی شروع به بازجویی کرد. وقتی بازجویی و محاکمه صوری صورت میگرفت، عوامل غربزده مشروطه غربزده، در بیرون، مشغول آمادهسازی جایگاه اعدام وی بودند. هنگامی که میخواستند او را برای اعدام ببرند، اجازه خواندن نماز عصر را به وی ندادند و ایشان را به سوی جایگاه اعدام راهنمایی کردند.
هنگامی که شیخ به طرف میدان توپخانه میرفت، به جمعیت خوشحال نگریست و رو به آسمان کرد و گفت: ((فَسَتَذْکُرُونَ مَا أَقُولُ لَکُمْ وَأُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَی اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِیرٌ بِالْعِبَادِ))(1)
میدان توپخانه از جمعیت موج میزد. نیروهای دولتی مردم را کنار میزدند تا راه باز شود. در این لحظه، شیخ به عقب برگشت و در میان جمعیت، خادم با وفایش را دید و گفت: نادعلی! او هم بلافاصله خود را به آقا رساند.
مردم همه سراپا گوش بودند. میخواستند بدانند که او در لحظه آخر چه کاری دارد. در این وقت، آقا دست در جیب کرد و کیسهای بیرون آورد و به نادعلی داد و گفت: این مهرها را خرد کن. او در این لحظه حساس هم دوراندیش و تیزهوش بود و برای اینکه پس از مرگش مشروطهطلبان سندسازی نکنند و از مهرها سوءاستفاده نکنند، دستور خرد کردن آنها را داد.
حدود یک ساعت و نیم به غروب روز سیزده رجب 1327ق. بود. وقتی به پایه دار نزدیک شد، عصا و عبایش را به میان جمعیت انداخت و روی چهارپایه رفت و قریب ده دقیقه برای مردم صحبت کرد و فرمود:
خدایا، تو خودت شاهد باش که من آنچه را که باید بگویم به این مردم گفتم. خدایا تو خودت شاهد باش که من برای این مردم به قرآن تو قسم یاد کردم؛ گفتند قوطی سیگارش بود.
1) . سوره غافر، آیه 44.
خدایا تو خودت شاهد باش که در این دم آخر باز هم به این مردم میگویم که مؤسس این اساس، لامذهبین هستند که مردم را فریب دادهاند؛ این اساس، مخالف اسلام است. محاکمه من و شما مردم بماند پیش پیغمبر محمد بن عبداﷲ صلی الله علیه و آله و سلم آنگاه عمامه را از سر برداشته، فرمود: از سر من این عمامه را برداشتند، از سر همه برخواهند داشت.
او با وجود ضعف و پیری و بیماری، آخرین سخنان خویش را با شجاعت و شهامت کمنظیری بیان کرد. آری، تنها ایمان و عشق بهیک هدف مقدس است که موجب میشود شخصی، این چنین در مقابل مرگ و شهادت ایستادگی کند. او در پای دار چنان شجاع بود که گویی دار از هیبت و عظمت او میلرزید.
شیخ در پای دار این شعر را زمزمه میکرد:
با مسجد و منبر نشود دعوی توحید
منزلگه مردان موحد سر دار است
خداوند میفرماید:
((یا ایها الذین امنوا ان من ازواجکم و اولادکم عدوا لکم فاحذروهم و ان تعفوا و تصفحوا و تغفروا فان اﷲ غفور رحیم))(1)
(ای اهل ایمان! به راستی برخی از همسران و فرزندانتان [به علت بازداشتن شما از اجرای فرمانها
خدا و پیامبر] دشمن شمایند...)
میرزا مهدی نوری(2)
فرزند ارشد شیخ فضلاﷲ نوری (قدس سره) در قضیه مشروطه با شیوه پدر بزرگوارش مخالفت کرد و راه و روش روشنفکران غربزده را میپیمود. هنگامی که مشروطهخواهان، شیخ فضلاﷲ (قدس سره) را برای اعدام به میدان توپخانه آوردند، میرزا مهدی، همنوا با دشمنان دین و روحانیت، در زیر پای دار پدر کف زده، از
همه بیشتر اظهار شادی و خرسندی مینمود.(1)
حضرت علی علیه السلام در مورد تأثیر شیر مادر در حالات روحی کودک، فرمود: در انتخاب دایه برای فرزندان، کوشش و دقت کنید؛ همچنان که در انتخاب همسر دقت میکنید زیرا شیر مادر طبیعت کودک را تغییر میدهد. (وسائلالشیعه، ج 21، ص 468).
فرخ دین پارسا یکی از صاحبمنصبان ژاندارمری که در میدان توپخانه جهت انتظامات حضور داشته، در این مورد میگوید:
طناب دار، آرامآرام، شیخ فضلاﷲ
را بالا برد و او در بالای دار قرار گرفت، او در همان لحظه آخر از بالای دار نگاه تند و سرزنشآمیزی به پسرش انداخت، سپس گردش طناب شیخ را به طرف قبله چرخانیده، او با مختصر حرکتی جان داد.
پسر ناخلف با همین نگاه، منقلب شد و همان دم آثار پشیمانی و پریشانی در چهره میرزا مهدی ظاهر شد؛ او سرگردان و حیران به اطراف مینگریست. از آن میان، سید یعقوب، توجهش را جلب کرد و به طرف او رفت و خواست به او سخنی بگوید؛ اما سید یعقوب به او اعتنا نکرد و از نزد او دور شد. وجدان خفته این پسر نادان بر اثر فشار روحی و غلبه عواطف و احساسات بیدار شد،(2)اما چه فایده که کار از کار، گذشته و پدر مهربان و دلسوز با دلی پر از غم از دستش رفته بود. به قول شهریار تبریزی:
نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا؟
قبل از اینکه ریسمان دار را به گردن شیخ بیندازند، یکی از مشروطهخواهان برای او پیغام آورد که شما مشروطه را امضا کنید و خود را از کشتن رها سازید!
1) . در این زمینه مینویسند: هنگامی که در آخرین روزهای زندگی علامه بزرگوار شهید، شیخ فضلاﷲ نوری از وی در مورد افکار و تلاشهای ضد دینی فرزندش شیخ مهدی، سؤال کردند، وی علت این امر را اینگونه بیان داشت: این پسر وقتی که در نجف به دنیا آمد، مادرش شیر نداشت، از این رو مجبور شدیم که برای شیر دادن او دایهای پیدا کنیم. پس از مدت کوتاهی که این پسر از شیر آن دایه تغذیه نموده، ناگهان متوجه شدیم که آن دایه، زنی بیمبالات و بیعفت بوده و کینه دیرینهای از امیر مؤمنان علی علیه السلام به دل دارد. از همان وقت دریافتیم که سعادتمند شدن این پسر، آسان نخواهد بود. (پدر، مادر شما را دوست دارم، ص 82)
2) . پدر، مادر شما را دوست دارم، ص 234.
شیخ فضلاﷲ گفت: من دیشب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را در خواب دیدم و به من فرمود که فردا شب مهمان من هستی و من چنین امضایی نخواهم کرد.
مرگ اگر مرد است گو نزد من آی
تا در آغوشم بگیرم تنگتنگ
من از او جانی ستانم جاودان
او ز من جسمی ستاند رنگرنگ
بعد از چند لحظه، طناب دار را به گردنش انداختند و چهار پایه را از زیر پای وی عقب راندند و طناب را بالا کشیدند. دسته موزیک شروع به نواختن کرد و مردم از جمله پسر شیخ کف میزدند و شادی میکردند و چه بیاحترامیهایی که به جنازه شیخ نکردند.
پس از اینکه آقا، جانبهجان آفرین تسلیم کرد، دسته موزیک نظمیه، پای دار آمد و همانجا وسط حلقه، شروع کرد به زدن. در این حال، مجاهدین با تفنگهایشان میرقصیدند.کسی از بالای ایوان نظمیه، فریاد کشید و به مردم گفت: چنان دست بزنید که صدایش درسفارت به گوشش برسد؛ یعنی به گوش محمد علی شاه.
پس از اعدام، جسد شیخ شهید را به حیاط شهربانی منتقل کردندو در وسط حیاط بر روی یک نیمکت قرار دادند. مشروطهطلبان و دیگر افرادی که نسبت به دین، کینه و عداوت داشتند به جسد نیز حمله کردند. نیروهای مسلح با قنداق تفنگ و دیگران با لگد؛ به طوری که خونابه از جسد سرازیر شد. ابتدا از تحویل جسد به خانواده شیخ جلوگیری کردند و بعد از مدتی جسد را تحویل خانواده وی دادند. آنان نیز جسد را در خانه مخفی کرده، پس از حدود هیجده ماه آن را به قم بردند و در یکی از اتاقهای صحن مطّهر حرم حضرت معصومه علیها السلام به خاک سپردند.
اعدام شیخ شهید، نقاب از چهره مدعیان دروغین آزادی و عدالت برداشت و مردم فهمیدند که مشروطیت، سرابی بیش نبوده است. کمکم، روحانیون دیگر نیز از مجلس و دولت کنار گذاشته شدند و زمینه جدایی دین از سیاست فراهم شد. آیات عظام نایینی، آخوند خراسانی، طباطبایی، بهبهانی و طباطبایی یزدی همگی از شهادت شیخ فضلاﷲ
متأثر شدند و دریافتند که واقعیتهای تلخی در پشت ظواهر فریبنده پنهان بوده است.(1)
از مهمترین صفات امامان معصوم اهلبیت علیهم السلام و از ویژگیهای مدافعان جبهه حق و دلاورمردان خدایی، شهامت در راه خداست؛ به گونهای که با تمام وجود در راه احیای حق مقاومت میکنند. خداوند متعال مؤمنین جهادگر در راه خدا را ستوده، و میفرماید:
((یجاهدون فی سبیلاﷲ و لایخافون لومة لائم ذلک فضلاﷲ یوتیه من یشاء و اﷲ واسع علیم))(2)
آنان در راه خدا جهاد میکنند
و از سرزنش هیچ ملامتگری
نمیترسند و این [روحیه شجاعانه] فضل خداست و به هر کس که بخواهد عطا میکند
و خداوند وسعتدهنده تواناست.
شیخ هادی نوری پسر دیگر شیخ به همراه خانواده وی، جنازه شیخ را مخفیانه به منزل بردند و در حالی که غسل و کفن شده بود در اتاقی گذاشتند و آن را تیغه کردند و برای اینکه کسی بویی نبرد مراسمی ظاهری گرفتند و جنازهای غیر واقعی را در قبرستان دفن کردند و صورت قبری برای آن ساختند. پس از هیجده ماه که مردم، کمکم باخبر شده بودند و میآمدند و پشت دیوار فاتحه میخواندند و میرفتند، احتمال خطر از هر سو میرفت. دختر شیخ شهید میگوید:
دیشب مرحوم آقا را خواب دیدم که خیلی خوش و خندان بود، ولی من در همان عالم خواب گریه میکردم.
آقا به من گفت: گریه نکن، همان بلاهایی را که سر سیدالشهدا آورند، سر من هم آوردند. اینها میخواهند نعش مرا دربیاورند تا درنیاوردهاند زود آن را به قم بفرست. از این رو جنازه مطهر شیخ را بعد از 18 ماه، در حالی که تغییری نیافته بود، مخفیانه به قم انتقال دادند و در حرم مطهر حضرت معصومه علیها السلام به خاک سپردند.(3)
او با اشاره به آقا فضلاﷲ، از میرزا پرسید: ایشان کیست؟ میرزا گفت: ایشان آقا شیخ فضلاﷲ نوری است و او را کاملاً معرفی کرد. پیرمرد روشنضمیر گفت: چند سال بعد شیخ فضلاﷲ نامی را در تهران بر دار میکشند، او تو نباشی؟! ... آنگاه برخاست و میرزا محمدتقی شیرازی کفش پیش پای او نهاد و او را بدرقه کرد و برگشت و از من عصبانی شد که چرا نسبت به او بیاعتنایی کردم و توضیح داد که او آخوند ملا فتحعلی سلطانآبادی است. (خاطرات ماندگار از خوبان روزگار، ص 144).
1) . خاطرات ماندگار از خوبان روزگار، فرهنگ اهل بیت علیهم السلام، قم، چاپ: ششم، 1391 ش.
2) . سوره مائده، آیه 54.
3) . البته عارفان روشن ضمیر شهادت شیخ را قبلاً پیشبینی کرده بودند. آقا شیخ عبدالکریم حائری یزدی از شاگردان شیخ شهید میگوید: به هنگام جوانی، روزی در جلسهای با حضور عدهای از علما که در میان آنان آقا میرزا محمدتقی شیرازی و آقا شیخ فضلاﷲ نوری نیز دیده میشد، نشسته بودیم. در آن هنگام پیرمردی ژولیده و لاغراندام که دستمال مانندی به سر بسته و عبایی وصلهدار بر دوش انداخته بود، در نهایت سادگی به آن جلسه داخل شد. میرزا محمدتقی شیرازی فوراً بلند شده و با احترام تمام، آن پیرمرد را به حضور جمع آورده و نزد خویش بنشاند.
آری، آیتاﷲ شیخ فضلاﷲ نوری زنده است و همه شهدای راه حق زندهاند؛ در دنیا با تداوم راه و فکرشان و در آخرت در کنار اولیا و انبیای الهی در بهشت برین جای دارند؛ چرا که خون آنان موجب استحکام ارزشهای الهی و انسانی گردیده است.
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است در جریده عالم دوام ما
رهبر معظم انقلاب در مورد سکوت خواص و گناه عوام در داستان شهادت ایشان میفرماید:
یک ملت، گاهی سالهای متمادی در مقابل منکر و ظلمی سکوت میکند و هیچ عکسالعملی
از خود نشان نمیدهد؛ این هم یک گناه است. شاید گناه دشوارتری هم باشد؛ این همان ((ان اﷲ لا یغیر ما حتی یغیروا ما بانفسهم))(1)
است؛ این همان گناهی است که نعمتهای
بزرگ را زایل میکند؛ این همان گناهی است که بلاهای سخت را بر جماعتها
و ملتهای گنهکار مسلط میکند.
ملتی که در شهر تهران ایستادند و تماشا کردند که مجتهد بزرگی مثل شیخ فضلاﷲ نوری را بالای دار بکشند و دم نزدند؛ دیدند که او را با اینکه جزو بانیان و بنیانگذاران و رهبران مشروطه بود، به جرم اینکه با جریان انگلیسی و غربگرای
مشروطیت همراهی نکرد، ضد مشروطه قلمداد کردند-که هنوز هم یک عده قلمزنها و گویندهها
و نویسندههای ما همین حرف دروغ بیمبنای بیمنطق را نشخوار و تکرار میکنند-
پنجاه سال بعد
1) . سوره رعد، آیه 11.
چوبش را خوردند.
علامه امینی، صاحب کتاب معروف الغدیر شیخ نوری را در کتاب شهداء الفضیله یکی از شهدای راه فضیلت به شمار آورده، مینویسد:
او از رهبران برجسته اسلام و مسلمین و پرچمدار علم و دین و بزرگ رهبر جهان اسلام است که فدای بزرگداشت شعائر الهی شد. او معارف دین را منتشر و حق را اعلام و کلمه حقیقت را ابراز نمود و در نهایت به دست ظالمان و ستمگران عصر خود به شهادت رسید. در حقیقت، شیخ مجتهد، قربانی دعوت به سوی خدا و قربانی دین و نهی از منکر شد.(1)
محدث قمی هم مینویسد:
در زمان ما شهید شیخ فضلاﷲ در روز سیزده ماه رجب -که از ماههای حرام است- به شهادت رسید. البته مصیبت او در قلوب مؤمنین خیلی سنگین بود، اما برای او که در راه دفاع از دین و اطاعت از رب العالمین و حرکت بر روش اولیای غیرتمند خود، مشی کرده بود مصیبت محسوب نمیشود؛ بلکه مصیبت برای کسانی است که کم بصیرت بودند.(2)
جلال آل احمد در کتاب در خدمت و خیانت روشنفکران مینویسد:
از آن روز بود که نقش غربزدگی را همچون داغی بر پیشانی ما زدند و من نعش آن بزرگوار را بر دار همچون
پرچمی میدانم که به علامت استیلای غربزدگی پس از دویست سال کشمکش بر بام سرای این مملکت افراشته شد.(3)