ghaemiyeh.com
سرشناسه : انصاری زنجانی خوئینی، محمد، 1354 -
عنوان و نام پديدآور : دائرة المعارف غدير: جامع ترين دائرة المعارف موضوعى غدير جلد 16/ محمد انصارى زنجانى خوئینی.
فصل سوم: اعتقادات غدير (5)
مشخصات نشر دیجیتالی: اصفهان: محمد انصارى زنجانى، 1405 -
مشخصات ظاهری : ج16.
عنوان دیگر : جامع ترین دائرة المعارف موضوعى غدير.
موضوع : علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق -- اثبات خلافت -- دایرهالمعارفها
موضوع : Ali ibn Abi-talib, Imam I, 600-661 -- *Proof of caliphate -- Encyclopedias
موضوع : غدیر خم -- دایرهالمعارفها
Ghadir -- Encyclopedias
رده بندی کنگره : BP223/54
رده بندی دیویی : 297/452
شماره کتابشناسی ملی : 58119110
اطلاعات رکورد کتابشناسی : فیپا
شماره تماس نویسنده: 9124524736 - 0098 - ايران ، قم
Phone no. : 0098 - 9124524736 - IRAN , QOM
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ»
ادامه فصل سوم: اعتقادات غدير، ادامه بخش پنجم: قرآن و غدير:
قسمت هفتم: قرآن و غدير در يك نگاه··· 5 - 389
اول: سورههاى مرتبط با غدير به ترتيب قرآنى··· 7 - 41
دوم: آيات مرتبط با غدير به ترتيب حروف الفبا··· 43 - 389
يكى از معارف بلند غدير، سورهها و آيات فراوانى از قرآن است كه در ماجراى غدير و قبل و بعد آن و به خصوص در خطبه غدير و نيز در ماجراهاى مربوط به غدير نازل شده، و يا مورد استشهاد و استفاده و اشاره قرار گرفته است.
در اين قسمت، اين سورهها و يا آيات مرتبط با غدير به ترتيب الفبا (طبق حرف اول آيه(1)) با توضيحى مختصر آمده است؛ اگر در ماجراهاى غدير بوده با اشاره به آن ماجرا، و اگر در خطبه غدير بوده با همان فراز از خطبه غدير، و اگر در دعاها و زيارت غديريه باشد با همان فراز از دعا و زيارت آورده مىشود.
البته هر كدام از اين سورهها و آيات به طور مفصل در محل خود آمده است. مثلاً:
1) . ذيلاً آيات مرتبط با غدير را به ترتيب حروف الفبا و بر اساس حرف اول آيه يادآور مىشويم. لازم به ذكر است در كلمههاى «الَّذى» و «الَّذينَ» ، حرف «الف» و سپس حرف «ل» به عنوان حرف شروع محاسبه شده است.
آياتى كه در ماجراهاى غدير از ابتداى حركت از مدينه تا مكه و سپس از مكه تا غدير و بازگشت به مدينه نازل شده، هر كدام در بخش خود در فصل اول «تاريخ و ماجراى غدير» آمده است.
يا آياتى كه در خطبه غدير آمده يا در هنگام خطبه نازل شده در فصل دوم «حديث غدير و خطبه غدير» ، بخش دوم «خطبه غدير» ، قسمت هفتم «آيات در خطبه غدير» بيان شده است. همچنين آياتى كه در دعاها و زيارت غديريه آمده در فصل پنجم «مسائل عملى غدير» در بخش مربوط به آن مطرح شده است.
ذيلاً، ابتدا سورههاى مرتبط با غدير به ترتيب قرآنى، و سپس آيات غديرى به ترتيب حروف الفبا بر اساس حرف اول آيه بيان مىشود:
سوره حمد(1)
يكى از جهاتى كه در خطبه غدير به عنوان نتيجهگيرى از جمله «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ ... » تلقى مىشود ائمه اثنىعشر عليهمالسلام به عنوان «صراط مستقيم» است. چنانچه در قرآن و احاديث نيز تأكيد شده كه صراط مستقيم فقط راه امامان عليهمالسلام است. در اين باره دو جمله جامع در خطبه فرموده است:
الف. مَنَم صراط مستقيم خداوند كه به شما دستور پيروىِ آن را داده است و بعد از من على، و سپس فرزندانم از صلب او كه امامان هدايت كننده هستند.
ب. سوره حمد درباره امامان نازل شده است» ، يعنى مسلمانان كه هر روز لااقل ده مرتبه مىگويند: «اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ» ، در واقع از خدا مىخواهند كه آنان را به راه ائمه معصومين عليهمالسلام هدايت كند، و كسانى كه به اين راه هدايت مىشوند «اَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ» هستند، و آنان كه از اين راه منحرف مىشوند «مَغْضُوبٌ عَلَيْهِمْ» و «ضالّين» هستند.
و لذا در آن زمانِ محدود در خطبه بلندِ غدير، سه سوره قرآن به طور كامل مورد تفسير قرار گرفته است: سوره حمد و سوره عصر و سوره هلاتى. اين نشانه اهميت
1) . سخنرانى استثنائى غدير: ص 59 ، 137 - 146، 179 - 186، 201 - 212. اسرار غدير: ص 201. ژرفاى غدير: ص 90. غدير در قرآن: ج 2 ص 33 - 44. واقعه قرآنى غدير: ص 98.
سورههاى مزبور در ارتباط با ولايت است، و از سوى ديگر گوياى حضور گسترده قرآن در غدير است. در اينجا اشارهاى در مورد سوره حمد داريم:
پيامبر صلىاللهعليهوآله در فرازى از بخش هفتم خطبه غدير - كه خطبه از نيمه گذشته بود، حضرت در يك نگاه تبيين كامل درباره ابعاد مسئله ولايت و برخى ناگفتههاى ديگر را آغاز كرد.
در اين بخش سخن، حضرت با اشاره به آيه 153 سوره انعام به صراحت اعلام كرد كه «صراط مستقيم» من و على و امامان بعد از او هستيم، و نيز به آيه 186 سوره اعراف اشاره كرد كه «وَ مِمَّنْ خَلَقْنا اُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ» .
سپس پيامبر صلىاللهعليهوآله بدون هيچ مقدمهاى سوره حمد را به طور كامل قرائت كرد، و مخاطبين بىاختيار متوجه مطلب جديدى شد. از آنجا كه در فراز قبلى آيه «وَ اَنَّ هذا صِراطى مُسْتَقيما فَاتَّبِعُوهُ» تفسير شده بود، اكنون «صراط مستقيم» در سوره حمد نشان داده مىشد كه مسلمانان هر روز حد اقل ده بار در نمازهاى واجب از خدا درخواست هدايت به آن را دارند و اين خواسته را با تفصيل تمام از خدا مىخواهند و مىگويند: «اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ. صِراطَ الَّذينَ اَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لا الضّالّينَ» .
حضرت پس از قرائت سوره حمد قسم ياد كرد كه اين سوره درباره من و امامان بعد از من نازل شده است، و راه راستى كه هر مسلمان در پى آن است جز پيروى از چهارده معصوم عليهمالسلام راه ديگرى نمىتواند باشد.
در نظر گرفتن اين نكته بسيار مهم است كه در آن زمانِ محدود در خطبه بلندِ غدير، سه سوره قرآن به طور كامل مورد تفسير قرار گرفته است: حمد، عصر، هلاتى. اين نشانه اهميت سورههاى مزبور در ارتباط با ولايت است، و از سوى ديگر گوياى حضور گسترده قرآن در غدير است.
پيامبر صلىاللهعليهوآله در چند مورد از خطبه غدير فرمود:
مَعاشِرَ النّاسِ، انَا صِراطُ اللّه الْمُسْتَقيمُ الَّذى امَرَكُمْ بِاتِّباعِهِ، ثُمَّ عَلِىٌّ مِنْ بَعْدى ثُمَّ وُلْدى مِنْ صُلْبِهِ ائِمَّةُ الْهُدى ... - ثُمَّ قَرَأَ: - «بِسْمِ اللّه الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ. الْحَمْدُ للّه رَبِّ الْعالَمِينَ. الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ. مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ. إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ. اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ. صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لا الضَّالِّينَ» ، وَ قالَ: فِىَّ نَزَلَتْ وَ فيهِمْ وَ اللّه نَزَلَتْ وَ لَهُمْ عَمَّتْ وَ ايّاهُمْ خَصَّتْ. ... فيهِمْ نَزَلَتْ وَ فيهِمْ ذُكِرَتْ، لَهُمْ شَمَلَتْ، ايّاهُمْ خَصَّتْ وَ عَمَّتْ ... . فيمَنْ ذُكِرَتْ ؟ ذُكِرَتْ فيهِمْ. وَ اللّه فيهِمْ نَزَلَتْ وَ لَهُمْ وَ اللّه شَمِلَتْ وَ ايّاهُمْ خَصَّتْ وَ عَمَّتْ:
اى مردم، من صراط مستقيم خدايم كه شما را به پيروىِ آن دستور داده، و بعد از من على و سپس فرزندانم از نسل او كه امامان هدايتند ... . سپس سوره حمد را تا آخر خواندند و فرمودند: اين سوره درباره من نازل شده و به خدا قسم درباره ايشان نازل شده و به طور عموم شامل آنان است و به طور خاص درباره آنان است. ... (سوره حمد) درباره امامان نازل شده و درباره آنان در قرآن آمده است. هم شامل آنان است و هم به طور عموم آنان را در بر مىگيرد و هم به خصوص درباره ايشان است. ... سوره حمد درباره چه كسى در قرآن آمده است ؟ درباره امامان است. به خدا قسم درباره آنان نازل شده است. به خدا قسم شامل آنان است، و به طور خاص و عام مربوط به ايشان است.
سوره مائده(1)
سوره مائده سورهاى است كه آيه تبليغ و آيه اكمال و آيه ولايت، هر سه در اين سوره آمده است. غير از اين سه آيه، آيات ديگرى نيز آمده كه مرتبط با غدير و ولايت
1) . از غدير تا الغدير: ص 32 - 52 .
و امامت است. غير از اينها، شالوده اين سوره نيز نكات و ظرائف جالبى دارد كه اشاره با آنها مىتواند بسيار كارگشا باشد:
در مآخذ امر ولايت، در رأس همه قرآن است. در بين آياتى از قرآن كه به عقيده شيعه در موضوع ولايت است، سوره مائده از مهمترينهاست. اين سوره درست همه حوادثى را كه پيامبر صلىاللهعليهوآله از آنها مىترسيده در بردارد. اگر اسامى امتها و ملل مختلف را كنار بگذاريم، درست با جامعه مسلمان بعد از شهادت پيامبر صلىاللهعليهوآله انطباق كامل دارد.
مثلاً داستان يهود و نصارى و پيمان شكنى آنها و تحريف كتابهاى آسمانى را نقل مىكند. اين اسمها را كه برداريم، دقيقا همان اعمالى است كه مسلمين بعد از پيامبر صلىاللهعليهوآله انجام دادند؛ همان پيمان شكنىها و همان تبديل و تحريف احكام خدا. البته الفاظ قرآن محفوظ ماند، ولى معانيش را تحريف كردند و تغيير دادند. همچنين ساير امور.
در اينجا تا آنجا كه حوصله بحث اقتضا دارد اين مسئله را تجزيه و تحليل خواهيم كرد، و بر روى آيات فرعى تكيه نمىكنيم تا از مطلب دور نيفتيم.
روش مزجى قرآن را در اينجا ملاحظه بفرماييد: يك مطلب عقلى - اخلاقى و يك سلسله احكام فرعى و يك برهان علمى و يك عقيده اصولى، پشت سر هم آمده است. در عين حال يك نوع ارتباط بين آنها برقرار است، و با كيفيت خاصى پهلوى هم قرار گرفتهاند كه هر مخاطبى را به تفكر وا مىدارد؛ كه چرا در اينجا قرآن رعايت تناسب موضوع را نكرده و اين مطالب را با هم جمع نكرده، تا هر يك از موضوعات جداگانه مورد بحث قرار گيرد ؟
«يا أيُّهَا الَذينَ آمَنوا أوفوا بِالعُقودِ»(1): «اى كسانى كه ايمان آوردهايد وفا كنيد به عهد و پيمانتان» . يعنى به پيمانهاى فطريتان، به پيمانهايى كه به وسيله وحى انبيا عليهمالسلام از
1) . مائده / 1.
شما گرفته شده و نيز آنچه انبيا عليهمالسلام بر مردم واجب كردهاند، مثل اين است كه از آنها پيمان گرفتهاند و پيمانها كه با خود و خدا و خلق بستهايد. عبده در تفسير «المنار» تا بيست و چهار قسم شمرده است، كه اگر خلاف شرع نباشد واجب الوفاء هستند. و به بيعتهايى كه كرديد وفا كنيد، كلمه «عقود» همه را شامل مىشود.
به دنبال آن مىفرمايد: «أُحِلَّت لَكُم بَهيمَةُ الأنعامِ ... » . آيا اين دو قسمت چه ارتباطى با هم دارند ؟ در اين سوره هدفى در نظر است كه در تمام قسمتهاى آن دنبال مىشود. غرض بيان يك حكم فرعى نبوده، بلكه هدف عالىترى در نظر است. زيرا اين مطلب كه كدام يك از چهارپايان حلال است و كدام حرام است در سورههاى مكى و سورههاى مدنى كه قبل از اين سوره نازل شده بيان شده، و در اينجا فقط تكرار است(1)تا يك قسمت مطالب اصولى را به دنبال آن بيان كند.
سپس مىفرمايد: «لا تَحِلّوا شَعائِرَ اللّهِ» .(2)حدود خدا و رسوم دين را حفظ كنيد و حرمت آنها را نگاه داريد. «وَ لا يَجرِمَنَّكُم شَنَآنُ قَومٍ أن صَدّوكُم عَنِ المَسجِدِ الحَرامِ إن تَعتَدوا» . مردمى كينهتوز نباشيد و لو نسبت به دشمنترين دشمنانتان.
اكنون كه قدرت در دست شما آمده، درباره كسانى كه نسبت به شما ستم كردند كينه نورزيد و ستم نكنيد. مردمى كه شما را از مسجدالحرام راندند و از پشت ديوارهاى مكه برگرداندند، حالا كه قدرت دستتان آمده از آنها - كه چنين بىادبى و گستاخى كردند - انتقام نگيريد و به آنان تعدّى نكنيد.
1) . غافر مكى / 79: «اللّه الذى جعل لكم الأنعم لتركبوا منها و منها تأكلون» : خدا كسى است كه دامها را براى شما خلق كرد تا سوارشان شويد و از آنها مىخوريد. نحل (مكى) / 5 : «و الانعام خلقها لكم فيها دفء و منافع و منها تأكلون» : و دامها را آفريد كه برايتان در آنها پوشاكى است و سودها و از آنها مىخوريد. حج (مدنى، قبل از سوره مائده نازل شده است) / 30: «و اُحلّت لكم الانعام الا ما يتلى عليكم» : و حلال شده بر شما چهارپايان مگر آنچه گفته شود. و آيه 28 و 34: «على ما رزقهم من بهيمة الانعم» : بر آنچه روزيشان كرده است از دامهاى چهارپا.
2) . مائده / 2.
ببينيد اين آيه به كجا اشاره دارد. مىبينيم كينههايى كه قرآن نسبت به خارج جامعه اسلامى از آن جلوگيرى مىكند، در داخل حوزه اسلام چه كرد ؟ گفتند: على كه دشمن دارد نبايد سركار بيايد ! سؤال مىكنيم: مگر دشمنان على عليهالسلام چه افرادى بودند ؟
پاسخ اين است: يك عده بنىاميه ذليل شده و منفور اجتماع مسلمين، كه هنوز نضج نگرفته بودند و پايگاهى مثل شام را در سايه موافقت عمر و عثمان براى خود به وجود نياورده بودند. مسلمين هم هنوز خاطرههاى بدر و احد را فراموش نكرده بودند و سخت با بنىاميه دشمن بودند.
تنها عفو پيامبر صلىاللهعليهوآله و تأكيدات قرآن بود كه تا حدودى از كينه مردم نسبت به آنها كاست. اگر بنىاميه نسبت به على عليهالسلام كينه داشتند، مسلمين هم نسبت به آنها بيش از آن اندازه كينه داشتند. آنها كه تازه تظاهر به اسلام كرده بودند جرأت مخالفت نداشتند. حتى اگر عدهاى اين چنين با على عليهالسلام مخالف باشند چه مىشود ؟
وانگهى، مگر ابوبكر دشمن نداشت و با آنها نجنگيد؟ چنانچه چقدر هم با مخالفت كردند و جنگيدند.
«وَ تَعاوَنوا عَلَى البِرِّ وَ التَقوى»(1): «بر نيكى و تقوى به يكديگر كمك كنيد» . واژه «برّ» را خود قرآن معنى مىكند: «لَيسَ البِرُّ أن تُوَلّوا وُجوهَكُم قِبَلَ المَشرِقِ وَ المَغرِبِ وَ لكِنَّ البِرَّ مَن آمَنَ بِاللّهِ وَ اليَومِ الآخِرِ وَ المَلائِكَةِ وَ الكُتُبِ وَ النَبيّينَ وَ آتَى المالَ عَلى حُبِّهِ ذَوِى القُربى وَ اليَتامى وَ المَساكينَ وَ ابنَالسَبيلِ» .(2)
«برّ» در اصطلاح قرآن عبارت است از ايمان آوردن به خدا و به كتب وحى و به انبيا عليهمالسلام و به فرشتگان و به روز آخرت و انجام فرائض و كمك كردن مردم به فقرا. در اينجا مىگويد: شما به يكديگر كمك كنيد بر برّ؛ يعنى بر اينكه مردم داراى ايمان قوى شوند و وظايف دينيشان را انجام دهند. همكارى كنيد تا به فقرا دستگيرى شود.
همكارى كنيد تا مسلمين در برابر دشمنان و كفار مقاومت كنند، و همكارى كنيد بر تقوى و پرهيزگارى.
«وَ لا تَعاوَنوا عَلَى الإثمُ وَ العُدوانِ»(1): «بر گناه و بر ستم نسبت به كسى همكارى نكنيد» . غصب حق كسى و گرفتن مالش ستم و صدمه به آبرو و به مال و به جانش ستم است، و همه اينها داخل در عدوان است. ولى همه اين مصاديق عدوان به وسيله خود اصحاب پيامبر صلىاللهعليهوآله نسبت به على و همسر بزرگوارش عليهماالسلام انجام گرفت ! صحابه به گونهاى با اميرالمؤمنين عليهالسلام عمل كردند كه با هيچ يك از مسلمانان و حتى با هيچ يك از كفار چنين نشده است !
آيا كدام كافر را در هفتاد هزار منبر لعن كردند و نامش را به بدى ياد كردند و جسارتش كردند ؟ آيا با كدام انسانى اين چنين ظلم و اهانت شده است ؟ قرآن بيم مىدهد، اما آنها كه خودشان را از اصحاب پيامبر صلىاللهعليهوآله مىدانند و خودشان را خليفه پيامبر صلىاللهعليهوآله مىدانند به روى او شمشير كشيدند !
نمونهاى از صحابه زبير است، كه به اصطلاح اهلسنت حوارى پيامبر صلىاللهعليهوآله است.(2)و يا طلحه كه افتخار مىكند براى حفظ جان پيامبر صلىاللهعليهوآله در احد دستش را جلو شمشير دشمن گرفته و انگشتش قطع شده و بريدگى انگشت فضيلتى براى او بود.
اينان آن همه تأكيدات پيامبر صلىاللهعليهوآله را درباره على عليهالسلام دانستند، و دانسته مىخواستند خونش را بريزند و جامعه اسلامى را به خاك و خون كشيدند. جناياتى كه اين دو صحابى با همراهى عايشه در بصره مرتكب شدند قابل وصف نيست. تا بالاخره جنگى را به وجود آوردند كه متجاوز از هجده هزار مسلمان در آن كشته شدند؛ پنج
هزار لشكر على عليهالسلام و بقيه از قشون خودشان.(1)در آيه مذكور بلافاصله مىفرمايد: «وَ اتَقوا اللّهَ» : از خدا بترسيد كه شديد العقاب است.
در اين دو آيه(2)همچنان كه ملاحظه فرموديد، اول يك حقيقت اصولى عقلى و اخلاقى را بيان كرد: «أوفوا بِالعُقودِ» . به دنبالش يك حكم فرعى را به دنبال آن باز يك پايه اساسى را در اجتماع دينى شالوده ريزى كرد، و دوباره برگشت به همان حكم فرعى.
«حُرِّمَت عَلَيكُمُ المَيتَةُ» : «بر شما مردار حرام شده است» ، «وَ الدَمُ» : «و خون» ، «وَ لَحمُ الخِنزيرِ» : «و گوشت خوك» ، «وَ ما أُهِلَّ لِغَيرِ اللّهِ بِهِ» : «و آنچه بانگ بر او براى غير خدا برداشت شده» ؛ يعنى وقتى خواستند ذبح كنند به جاى نام خدا نام بتى را برند.
«وَ المُنخَنِقَةُ» : «و گلوگير شده» يا همان خفه شده، «وَ المَوقوذَةُ» : «و حيوانى كه او را بزنند و بكوبند تا بميرد» ، «وَ المُتَرَدَّيَةُ» : «و پرت شده يا توى چاهى افتاده و مرده» ، «وَ النَطيحَةُ» : «و دو حيوانى كه به هم شاخ زدند و يكى ديگرى را كشته باشد» .
«وَ ما أكَلَ السَبُعُ» : «و آنچه را درندهاى خورده يا همان نيمخورده آن» همه اينها حرام است. «إلاّ ما ذَكَّيتُم» : «مگر هنوز رمقى از حيات داشته باشد و قبل از مرگ آن را ذبح كنند تا حلال شود» ، «وَ ما ذُبِحَ عَلَى النُصُبِ» : «و آنچه كه به عنوان قربانى بتها ذبح مىشود» .
صنم و نَصَب از نظر اصطلاح دو تا هستند و نصب اعم است؛ صنم را به بتهاى شكلدار مىگفتند، ولى اگر از يك سنگ صافى خوششان مىآمد آن را به جايى قرار
مىدادند و مىپرستيدند. اينها را به اين خاطر نَصَب مىگفتند كه در جايى نصب مىكردند و بيشتر به سنگهاى بىشكل مىگفتند. اگر چه بتها را نيز چون در يك جايى نصب مىشد شامل مىشود.
«وَ أن تَستَقسِموا بِالأزلامِ» : «و گوشتهايى را كه با ازلام قسمت كردهايد» ؛ اشاره به رسمى است كه ده تير بود كه آنها را «ازلام» مىناميدند. هفت عدد(1)از آنها هر كدام نصيب معينى داشت، كه هر يك از آنها اگر به اسم كسى در مىآمد، به مقدار آن نيز به وى سهم مىدادند. سه عدد(2)ديگر نصيب نداشت.
ده نفر با هم شترى را به نسيه مىخريدند و مىكشتند، و آن را به بيست و هشت سهم تقسيم مىكردند. سپس به نام هر يك تيرى از جايگاه «ازلام» بيرون مىآوردند، و به مقدار سهم هر تير به آن كس كه به نامش در آمده بود مىدادند، و پول شتر را هم آن سه نفرى مىپرداختند كه تير بدون سهم به نامشان اصابت كرده بود. گاهى هم چند نفر با هم شريك مىشدند و يك تير از ازلام را مىخريدند، كه در صورت اصابت تير بىنصيب، با هم يك سهم از سه سهم قيمت را بپردازند، و يا سهم تير نصيبدار با هم با هم قسمت كنند.
«ذلِكُم فِسقٌ» : «اين (اعمال شما) همه فسق است» ؛ يعنى خروج از قاعده دين و حكم و خداست. اينها در بين عرب جاهلى مرسوم بود. قرآن مىفرمايد كه بايد گوشتتان و جسمتان را از خوردن حرام حفظ كنيد، تا بتوانيد روحتان را نيز از آلودگى به مناهى و محرمات حفظ كنيد.
به تصريح راغب در مفردات كلمه «فسق» در قبل از قرآن به معناى گناه به كار نمىرفته است. عرب به خرماى تازهاى كه از پوست بيرون جسته باشد «فسق» مىگفت؛ يعنى برون جست. بعد از قرآن اين لفظ را در هر گناه و انحرافى، خواه كفر
باشد و خواه گناهى ديگر، استعمال كرده است. چون كافر و گناهكار هم از لباس تقوى و از فطرت دينى و يا از حدود الهى بيرون شده و از شعار انسانيت برهنه گشته است.
تا اينجا، غير از آياتى كه اشارههايى به مطلب اصلى داشت، بقيه مربوط به احكام فرعى است؛ كه از حيوانات كدام حلال است و كدام حرام. البته اين مطلب در سورههاى ديگر قرآن نيز گفته شده، و اينجا تكرار است و حكم تازه تشريعى نيست.
از اينجا به بعد، سوره مائده وارد بحث ولايت مىشود و آيات مربوط به موضوع را در ضمن ساير مطالب با فاصلههاى كم يا زياد مىآورد:
«اليَومُ يَئِسَ الَذينَ كَفَروا مِن دينَكُم» : «امروز نا اميد شدند كسانى كه كافر اند» ؛ يعنى تا امروز در دينتان طمع داشتند، و از امروز ديگر طمعشان قطع شد. «فَلا تَخشَوهُم» : «پس از آنها نترسيد» ؛ ديگر نمىتوانند نسبت به اسلام خرابكارى كنند و زيانى برسانند.
قهرا سؤالى پيش مىآيد كه: از چه كسى بترسيم ؟ مىفرمايد: «وَ اخشونَ اليَومَ» : «و امروز از من بترسيد» ، آيا انسان چه موقع از خدا مىترسد ؟
طبعا وقتى كسى كار خلافى انجام دهد. يعنى اگر مسلمانها ترس از كفار نداشته باشند، ديگر كفار نمىتوانند نسبت به آنها صدمهاى بزنند. اگر اضطراب و دلهره نداشته باشند، آنها قدرتشان از بين رفته و قدرت اسلام بر همه پيروز مىشود. پس از خودشان ترس داشته باشند و عملى را مرتكب نشوند كه مورد خشم و غضب الهى قرار گيرد.
قاعده سخن اين است كه به مسلمين بگويد: شما مجاهدت كرديد، اسلام ريشه دواند و شجره اسلام بارور گشت و عروقش در اعماق دلها فرو ريخت. پس ديگر نترسيد و به حق اميدوار باشيد.
ولى مىفرمايد: از من بترسيد. با اينكه على الظاهر جاى ترس نيست بلكه جاى اميد است. ولى مىخواهد بگويد خطرى كه متوجه اسلام است از داخل اسلام و از خود مسلمين است؛ كه به وسيله اعمالشان موجب تضعيف و تحريف اصل دين و باعث انحراف از هدف اساسى دين مىشوند و مورد خشم خدا قرار مىگيرند. بنا بر اين، بايد از خدا بترسند كه چنين انحرافات و تحريفاتى را روى جاهطلبى و هواپرستى ايجاد نكنند.
«اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم» : «امروز براى شما دينتان را كامل كردم» ، «وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى» : «و نعمتم را بر شما تمام كردم» ، «وَ رَضيتُ لَكُمُ الإسلامَ دينا» : «و راضى شدم و پسنديدم كه اسلام دينتان باشد» و اسلام را براى شما دين انتخاب كردم و برگزيدم.
در قسمتهاى قبل صحبت از محرّمات بود. در قسمتهاى بعد، صحبت اين است كه در وقت مجاعه و گرسنگى چه بايد كرد. «فَمَنِ اضطُرَّ فى مَخمَصَةٍ غَيرَ مُتَجانِفٍ لإثمٍ فَإنَّ اللّهَ غَفورٌ رَحيمٌ» : «پس هر كس در تنگى قرار گيرد بدون اينكه مايل به گناه باشد و بخواهد از محرمات (به قدر سدّ رمق) استفاده كند خدا آمرزنده مهربان است» و مؤاخذهاى نمىكند.
در اين خداوند متعال بين مىفرمايد: «امروز كفار از دين شما مأيوس شدند از آنها نترسيد بلكه از من بترسيد امروز دينتان را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را برايتان پسنديدم كه دين شما باشد» . اين «روز» در آيه شريفه همان روز غدير است.
شگفت اينكه در عين حالى كه مطالب مختلف و موضوعات متنوع و متفاوت در قرآن پشت سر يكديگر آورده مىشود، كه با نظر سطحى و ظاهرى گمان مىشود تناسبى با هم ندارند، ولى پس از دقت و بررسى كامل معلوم مىشود كمال تناسب را با هم دارند.
تناسب ميان آيههاى يك سوره و هم تناسب ميان سورههاى متصل به هم از ظرائف قرآن است كه در محل خود بيان شده است. مثلاً در همين سوره، در آغاز چنين پنداشته مىشود كه جمله اول آن با مطالب بعد تناسبى ندارد، ولى با مختصر دقتى تناسب آنها معلوم مىشود.
زيرا آنچه به وسيله وحى به انبياء عليهمالسلام به مردم گفته مىشود، مثل اين است كه از آنها پيمان گرفته شده و مشمول «أوفوا بِالعُقودِ» مىباشد. اين است كه بسيارى از دانشمندان، حتى مستشرقين آشنا به سبك قرآن گفتهاند: اين سبك و اسلوب اعجازآميز جز سبك و اسلوب خدايى نمىتواند باشد.(1)همچنين است تناسب باقى آياتى كه به نظر اول بىتناسب جلوه مىكند، كه فعلاً مجال شرحش نيست. در اينجا در مورد اين سوره در ضمن چند گفتار گفتگو مىكنيم. سورهاى كه سوره ولايت است و حوادث پس از شهادت و رفتار اصحاب و مسلمانان را در پرده تاريخ گذشتگان بيان فرموده است.
در اينجا نكاتى چند در مورد سوره مائده بيان مىكنيم:
نام اين سوره «مائده» است، كه به معناى طعام يا سفره پر از طعام است. اين نام براى اين سوره، به مناسب داستان مائده آسمانى خواستن حواريون از حضرت عيسى عليهالسلام است كه در آيات 112 به بعد آمده است.
در انجيل «يوحنّا» داستانى آمده است كه عبده در تفسير «المنار» به مناسبت اين آيات، چند فقره از باب ششم انجيل نامبرده را نقل مىكند. خلاصهاش اين است كه ما از انجيل فارسى تلخيص كردهايم:
1) . تفسير نوين: ص 115 مقدمه . دكتر طه حسين در كتاب مرآة الاسلام: ص 149، نظم و اسلوب قرآن را از وجوه اعجاز آن شمرده و مفصل در اين باره بحث كرده است.
عيسى از درياى جليل - درياچه طبريه - گذشته به كوهى بالا رفته، با شاگردانش آنجا مىنشيند. گروه انبوهى از مردم - قريب به پنج هزار نفر - فرا مىرسند، و عيسى با پنج قرص نان جو و دو ماهى همه آنها را اطعام مىكند، و دوازده سبد اضافه مىآيد.
دنباله آن مطالبى مىآيد، تا مىرسد به اينجا كه از حضرت عيسى عليهالسلام مىخواهند همچنان كه براى پدرانشان «مَنّ و سَلوى» نازل مىشد، براى آنان نيز نازل شود. عيسى عليهالسلام مىگويد:
پدران شما كه از «منّ» خوردند همگى مردند. نان حيات كه از آسمان نازل شده من هستم. هر كس به من روى آورد هرگز گرسنه نمىشود، و هر كس به من ايمان آورد هرگز تشنه نخواهد شد. من هستم آن نان زندهاى كه از آسمان نازل شده است. اگر كسى از اين نان بخورد تا به ابد زنده خواهد ماند. و اين جملات در اين باب چندين بار تكرار مىشود.
عبده مىگويد: اول اين داستان اشاره به مائده جسمانى، و آخرش اشاره به مائده روحانى مىباشد. ولى به عقيده ما اگر فرض كنيم داستان مائده قرآن همان داستان باب ششم انجيل يوحنّا مىباشد، مىتوان گفت:
آغاز داستان را قرآن نقل كرده كه حواريون از عيسى عليهالسلام خواستهاند كه از خداوند مائده بخواهد و او هم خواسته است، ولى نصايح عيسى عليهالسلام را - كه خوراك بدنى اهميتى ندارد و شما طالب غذاى روحى باشيد - مسكوت گذاشته است.
ولى آيات ديگر اين سوره به امت اسلام فهمانده است كه آن نعمتى كه شايسته است براى عموم مسلمين - از اولين و آخرين آنها - روز نزول آن را عيد بگيرند و كفرانش موجب عذاب شديدى است كه هيچ يك از جهانيان چنان عذابى نبيند، نعمت ولايت است.
نعمتى كه اكمال دين و اتمام همه نعمتهاى مادى و معنوى به وسيله آن نعمت محسوب است.
اين است كه ائمه اهلالبيت عليهمالسلام در تفسير آيه آخر سوره تكاثر: «ثُمَّ لَتُسئَلُنَّ يَومَئِذٍ عَنِ النَعيمِ»(1)فرمودهاند: آن نعمتى كه در رستاخيز مردم از آن بازخواست مىشوند ولايت است.
جالب اينجاست كه نام ديگر اين سوره «ميثاق» است. اين دو لفظ «نعمت» و «ميثاق» در اين سوره بسيار تكرار شده است. حتى در آغاز سوره فرمان وفاى به پيمان مىدهد، و تناسبش با اعلام خلافت و امامت مولى در غدير - كه پيمان خدايى است - و نيز با پيمان گرفتن از مردم در اين باره كاملاً معلوم و روشن است.
سوره مائده نسبت به سوره نساء مانند آلعمران نسبت به بقره است، و اساسا بحث تناسب سوره متصل به هم بسيار جالب و شنيدنى است كه فعلاً مجال پرداختن به آن نيست.
در اينجا فقط مىخواهيم به اين نكته اشاره كنيم كه دو سوره نخست بيشتر درباره اصول عقايد و ادله اثبات آنها، و نيز در اعجاز قرآن و حكمت و هدايت آن و رد عقايد يهود و نصارى و امثال اين مسائل و مطالب گفتگو مىكند، و سوره نساء به بحث در تشكيلات اسلام و وظايف و تكاليف اجتماعى مسلمين پرداخته است.
در ادامه، چون پايه و اساس جامعه خانواده است، و مدير خانواده تحت سرپرستى مردان بانوان هستند، در حدود سى و پنج آيه از ابتداى سوره راجع به احكام متعلق به خانواده و حقوق مالى و ادبى زنها و حقوق زوجيت و مواريث مىباشد. سوره هم به همين مناسبت «نساء» ناميده شده است.
بعد از مسائل و مباحث ديگرى به آنچه بايد پايه و اساس جامعه اسلامى شناخته شود مىپردازد؛ كه اداى امانت به اهلش و حكم به عدل در ميان مردم بدون امتياز و اختصاص احدى و اطاعت خدا و رسولش صلىاللهعليهوآله در همه تكاليف حكومتى باشد.
1) . تكاثر / 8 .
خلاصه مطلب اينكه در اين سوره سراسر حكمت - كه از حيث احكام و فوائد و ادله و براهين كاملترين سور طوال مىباشد - اصول جامعه اسلامى و مهمترين وظايف و فرايض و احكامش، به ويژه احكام بانوان و خانواده و زوجيت و مواريث به طور كامل و جامع بيان شده است.
همچنين مطالب بسيار ديگر، از جمله اطاعت از اولىالامر در رديف اطاعت از خدا و رسولش صلىاللهعليهوآله قرار گرفته است، و در سوره مائده اولىالامر بدان سان به وضوح و روشنى معرفى و وصف شده كه حجت بر همه تمام شده است. در عين حالى كه نامى از كسى برده نشده است.
سوره مائده به طورى كه گفتيم آخرين سوره از سورههاى طولانى به ترتيب نزول است، كه در حجة الوداع و به قولى در مراجعت در فاصله ميان مكه و مدينه نازل گرديده است. زمانى كه پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله مكرر همگان را از نزديكى شهادت خود خبر داده بود.
حتى در خطبه عرفه يا غدير فرمود: أوشَكُ أن أُدعِىَ فَأُجيبَ(1): نزديك است كه دعوت حق را لبيك گويم و پاسخ دهم. همچنين هنگامى كه آخرين سوره از سور قصار - يعنى سوره النصر - نازل شد، پيامبر صلىاللهعليهوآله آن را خبر مرگ خود تلقى كرد، و برخى اصحاب مثل ابنعباس - و به قول اهلسنت عمر هم - صدايشان به گريه بلند شد.
بنا بر اين، قهرى است كه عموم مسلمين به ويژه اصحاب به فكر جانشين آن بزرگوار بودهاند. از طرفى مكرر در مكرر از پيامبر صلىاللهعليهوآله شنيدهاند كه براى اين منصب والا نام على عليهالسلام را مىبرد، ولى اكثريت مسلمانان آن روز با اين امر مخالف اند، زيرا:
اولاً: بسيارى از اين تظاهر كنندگان به اسلام هنوز بر كفرشان و بر دشمنى پيامبر صلىاللهعليهوآله و على عليهالسلام باقى بودند، و فقط از ترس شمشير و با زبان اسلام را پذيرفته بودند. چنانچه
1) . بحار الانوار: ج 23 ص 108 ح 12.
كه اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمود: ما أسلَموا، وَ لكِن استَسلَموا وَ أسَرّوا الكُفرَ: اسلام نياوردند، بلكه (تظاهر به آن نمودند و) كفر خويش را پنهان داشتند.(1)
ثانيا: بسيارى ديگر حقيقتا مؤمن هستند، ولى از مؤمنان معمولى نه از صديقين و مخلصين، كه شماره آنها در همه ادوار و اعصار بسيار اندك است. ايمان اينگونه مؤمنين معمولى، چه بسا به خير بسيارى وادارشان كند و از شرور بسيارى بازشان دارد، ولى در بعضى موارد هم مغلوب هواى نفس مىشوند و به ارتكاب اعمال بسيار زشت و ترك وظايف و فرايض مهم كشانده مىشوند. به ويژه به وسيله حب جاه كه چه بسيار اهل علم و تقوى را به زانو در آورده است.
طبيعى بود كه در مورد انتخاب حضرت على عليهالسلام - كه جوان تقريبا سى و پنج سالهاى بود - پيرمردهاى معمّر و منتظر الخلافه سخت ناراحت شوند و به او حسد ورزند. قبيله قريش - كه برجستهترين قبايل عرب است - با كينههاى ديرينه، به اجبار و اضطرار سيادت و رياست محمد صلىاللهعليهوآله را پذيرفته بودند.
ديگر خلافت و امامت حضرت على عليهالسلام برايشان قابل تحمل نبود، و به قول عمر: قريش نمىتواند نبوت و خلافت هر دو را در بنىهاشم ببيند و بپذيرد. همچنين ذوالفقار على عليهالسلام با خونهايى كه از اشراف عرب و صناديد قبايل به سود اسلام به زمين ريخته، برايش دشمنان بسيار فراهم كرده است. به خصوص كه نژاد عرب شديد الانتقام است.
امر مهم ديگر اينكه رؤسا مىبينند اگر وصيت پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله را درباره على و خاندانش عليهمالسلام بپذريند، بايد الى الابد دندان طمع خلافت و حكومت را بكنند. فقط عده قليلى از خواص اصحاب و مؤمنان كامل الايمان طرفدار على عليهالسلام هستند، كه آنها هم نفوذ و شخصيت و عنوانى جز ايمان و تقوى ندارند. نه از اشراف زورو زر دارند و نه از سران قبايل و دارندگان حسب و نسب برجسته و ممتاز. كسانى امثال سلمان، عمار، ابوذر، مقداد، سهل بن حنيف، ابنتيهان و معدودى ديگر.
1) . نهج البلاغه: بخش نامهها.
با اين كيفيت، آيا پيامبر صلىاللهعليهوآله حق نداشت كه از اعلام عمومى خلافت و امامت على عليهالسلام بيمناك باشد ؟ اين است كه تفاسير شيعه امثال صافى گفتهاند: پيامبر صلىاللهعليهوآله وقتى از مدينه حركت كرد، مأمور بود دو فريضه ديگر را - كه باقى مانده بود - به مردم بياموزد و بشناساند: يكى اعمال و مناسك حج، و ديگرى معرفى اولى الامر كه قبلاً آيهاش نازل شده بود.
پيامبر صلىاللهعليهوآله مناسك حج را به مردم آموخت، اما در معرفى ولىّامر مىانديشيد و از تمرّد و طغيان مردم و ارتداد آنها از دين وحشت داشت. جبرئيل آيه «يا أيُّهَا الرَسولُ بَلِّغ ما أُنزِلَ إلَيكَ»(1)را در عرفات آورد. ولى چون فوريت نداشت، حضرت بيان نكرد.
باز گفتهاند: جبرئيل در مسجد خيف همان قسمت از آيه را بر آن حضرت خواند، ولى باز هم تأمل داشت. مجددا در «كُراعُ الغَميم» ميان مكه و مدينه آيه را بر او خواند، هنوز پيامبر صلىاللهعليهوآله متفكر بود و متوحش. تا در غدير خم به ضميمه تهديد و تعهد حفظ آن بزرگوار آيه تجديد نزول يافت: «وَ إن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعصِمُكَ مِنَ الناسِ» . پيامبر صلىاللهعليهوآله هم اطاعت نمود.
به راستى خداوند هم حبيبش را حفظ فرمود، و به طور خارقالعاده و اعجازآميز مخالفان را مرعوب ساخت، و همگى «سَمِعنا وَ أطَعنا» گفتند. ولى در خفا توطئهها و تبانىها شروع و نقشهها طرح شد، تا در بيمارى پيامبر صلىاللهعليهوآله رسما دست به كار شدند. حتى در «تفسير صافى» نقل مىكند كه چهارده نفر ميان راه و عقبه «هَرشى» - كه بين جحفه و ابواء است - خواستند پيامبر صلىاللهعليهوآله را به قتل برسانند، كه جبرئيل آن حضرت را متوجه ساخت و آنها را به وى شناساند.
حال با توجه به اين حقايق و مطالب، آيات سوره مائده را از نظر مىگذرانيم و نكاتى را يادآور مىشويم:
1) . مائده / 67 .
يك. آيه اكمال دين و آيه تبليغ و رسالت و آيه ولايت، همه در همين سوره آمده است.
دو. در آغاز سوره، فرمان به وفاى به عهدها و پيمانها و بيعتهاست، كه مناسبتش با موضوع معلوم است.
سه. در آخر آيه دوم مىفرمايد: «بغض و كينههاى ديرينه به تعدّى وادارتان نكند» . كه توضيحاش گذشت.
چهار. در وسط آيه سوم از يأس كفار و اكمال دين و اتمام نعمت سخن مىرود.
پنج. در آيه هفتم مىفرمايد: «نعمت خدا را بر خودتان از ياد نبريد و هم پيمان خدا را كه به وسيله پيامبر به شما پيمان بست آنگاه كه گفتيد شنيديم و فرمان برديم و از خدا بترسيد كه خدا به نيتهاى خوب و بد شما و آنچه در دل داريد (از بغض و حقد و عداوت و حسد) داناست» .
شش. آيه هشتم: «اى مؤمنان براى خدا قيام كننده و به عدل گواهى دهنده باشيد و بغض و عداوت گروهى به جرم عدم عدالت وادارتان نكند داد را پيشه كنيد كه آن به تقوى نزديكتر است و از خدا بترسيد. محققا خدا به آنچه مىكنيد آگاه است» . توجه داشته باشيد كه اين آيات در همان ايام واقعه غدير نازل شده است.
هفت. در دو آيه 12 و 13 داستان پيمان گرفتن از بنىاسرائيل را نقل مىكند و پيمان شكنى آنان را، حتى افراد برجسته امت موسى عليهالسلام و زعماى اسباط جز دو نفر، كه آنها را سزاوار لعن ساخت. همچنين سنگدلى و تحريف تورات را به دنبال آن يادآور مىشود.
هشت. در آيه 14 از پيمان شكنى نصارى ياد مىكند، كه در نتيجه دشمنى و كينهتوزى تا قيامت در ميانشان باقى است. اينهاست اعمالى كه امت اسلام بعد از شهادت رسول اكرم صلىاللهعليهوآله انجام خواهد داد، و قرآن كريم در لباس نقل تاريخ پيشگويى مىكند. چنانكه پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: شما بر روش گذشتگان مىرويد؛ حَذوَ النَعلِ بِالنَعلِ
و مانند برابرى تير با تير.(1)با توجه به اينكه تيرهايى كه براى يك كمان تراشيده مىشوند برابر اند.
نه. در آيه 20 از گفتار موسى عليهالسلام ياد مىكند كه به بنىاسرائيل فرمود: «نعمت خدا را بر خودتان متذكر باشيد كه در ميان شما انبيا قرار داد و به شما آزادى و استقلال يا سر و سامان و بىنيازى بخشيد(2)و آنچه به هيچ يك از جهانيان در اين عصر نداده به شما عنايت فرمود» . مىبينيم همه اين نعمتها را خداوند به اين امت نيز داده است، فقط به جاى انبيا عليهمالسلام، در ميان اينها اوصيا و ائمه عليهمالسلام را قرار داده است.
ده. از آيه 21 تا 26 داستانى را نقل مىفرمايد كه در قرآن مكرر نقل شده است: وقتى بنىاسرائيل از بحر احمر به خشكى رسيدند، در بيابانى بى آب و گياه - كه كسى راه به جايى نمى يافت يا همان «تيه» - قرار گرفته بودند. موسى عليهالسلام مىفرمايد: به سرزمين مقدسى كه خداوند براى شما مقدر كرده، مشروط به انجام وظيفه، در آييد. آنها مىگويند: مردمى نيرومند در آنجا هستند و تا آنها آنجا باشند ما هرگز به آنجا داخل نمىشويم.
دو تن از خدا ترسانى كه خداوند به ايمان و ثبات قدم آن دو را انعام فرموده است، مىگويند: شما با توكل بر خدا به دروازه شهر اريحا با بيتالمقدس وارد شويد كه پيروز خواهيد شد. آنها اطاعت نمىكنند، و در نتيجه چهل سال در آن بيابان ويران سرگردان مىمانند. اين دروازه همان باب «حطّه» است كه بنىاسرائيل موظف بودند با خضوع و آمرزش خواهى داخل آن شوند تا سعادتمند گردند.(3)
1) . اين روايت از احاديث متواتر اسلامى است كه هر دو فريق شيعه: الرسائل العشر: ص 127، و اهلسنت: مسند احمد: ج 4 ص 125 از پيامبر صلىاللهعليهوآله به اسناد مختلف نقل كردهاند.
2) . اين تفسيرى است كه مفسران براى «ملوك» در «و جعلكم ملوكا و آتاكم ما لم يؤت احدا من العالمين» بيان كردهاند.
3) . بقره / 58 : «و ادخلوا الباب سجّدا و قولوا حطّة نغفر لكم خطيكم و سنزيد المحسنين» . و اعراف161، با كمى اختلاف.
پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: مثل اهلبيت من عليهمالسلام براى اين امت مثل «باب حطّه» براى بنىاسرائيل است، كه بايد با فروتنى و خلوص به آنها متمسك شوند، و هر كس از ورود در حصن ولايتشان امتناع ورزد در بيابان گمراهى و سرگردانى گرفتار مىشود.(1)يازده. از آيه 27 به بعد تا 32 داستان دو پسر آدم نقل مىشود؛ كه هر دو قربانى كردند و از يكى قبول شد و از ديگرى نشد. آنكه قربانيش رد شده بود - يعنى قابيل - به برادر ديگر - يعنى هابيل - حسد ورزيد و او را كشت. حسن مطلع داستان قابل دقت است كه مىفرمايد: «بر اين مردم گزارش دو پسر آدم را به درستى فرو خوان» . تا با اطلاع از يك واقعه حقيقى، مفاسد و مضارّ رذيله حسد را دريابند، و توجه كنند كه اين خوى بد چگونه برادرى را به قتل برادر واداشت !
منشأ نخستين معصيتى كه در آسمان و زمين به وقوع پيوست حسد بود. در آسمان حسد ابليس بر آدم عليهالسلام، و در زمين حسد قابيل به هابيل. پيامبر صلىاللهعليهوآله چه كوششها كرد تا جلو حسد اصحاب قريش را نسبت به على عليهالسلام بگيرد، اما افسوس ... . امام باقر عليهالسلام در ذيل آيه «أم يَحسُدونَ الناسَ عَلى ما آتاهُمُ اللّهُ مِن فَضلِهِ»(2)فرمود: سوگند به خدا ماييم مردمى كه مورد حسد مىباشيم. مرحوم سيد شرفالدين از سى مأخذ از اهلسنت نقل كرده كه اين آيه در شأن اهلبيت عليهمالسلام نازل شده است.
در تفسير «صافى» از حضرت صادق عليهالسلام نقل كرده كه فرمود: حضرت آدم عليهالسلام، هابيل را كه كوچكتر بود و لايقتر وصى خود ساخته بود، و قابيل كه بزرگتر بود اعتراض كرد. براى احراز لياقت، قرار بر تقديم قربانى شد كه از هابيل پذيرفته شد.
مطلبى كه بر اين واقعه مترتب شده بىتناسب با موضوع بحث نيست؛ كه: «هر كس يك فرد بىگناه را بكشد مثل اين است كه همه مردم را كشته و هر كس يك شخص را زنده كند مانند كسى است كه همه را زنده كرده است» .
همچنين مرحوم فيض در «صافى» از امام صادق عليهالسلام روايت مىكند كه عالىترين مراتب احياء هدايت، و بالاترين مراتب قتل نفس گمراه ساختن است. به راستى چه گناه عظيمى مرتكب شدند كسانى كه پس از پيامبر صلىاللهعليهوآله امتى را به گمراهى انداختند و اسباب و موجبات جنگهاى داخلى و برادركشى را در ميان مسلمين فراهم نمودند.
دوازده. در آيه 35 مىفرمايد: «اى مؤمنان تقوى پيشه كنيد و به سوى خدا وسيله بجوييد و در راه او جهاد كنيد باشد كه رستگار شويد. «صافى» در تفسير آيه فوق روايت كرده كه يعنى به وسيله امام عليهالسلام به سوى خدا تقرب جوييد. همچنين از نبى اكرم صلىاللهعليهوآله روايت كرده كه ائمه از فرزندان حسين عليهمالسلام وسيله تقرب به خدا هستند، كه هر كس از آنها اطاعت كند از خدا اطاعت كرده، و هر كس نافرمانى آنان كند نافرمانى خدا كرده است. آنان عروة الوثقى (دستگيره محكم) و وسيله به سوى خدا هستند.
سيزده. از آيه 41 به بعد، نخست پيامبر صلىاللهعليهوآله را تسليت و دلگرمى مىدهد كه مبادا اعمال منافقانى كه به زبان اظهار ايمان كرده و قلبا دين را باور ندارند و شتابانه در كفر گام مىزنند تو را اندوهگين سازند، و نيز اعمال يهوديانى كه مىخواهند مطابق ميل و هوسشان حكم كنى.
سپس جنايات يهود را از تبديل احكام و تحريف كتاب و حرامخوارى و رشوهگيرى و دروغبافى و كوشش در گرفتن حكمى از پيامبر صلىاللهعليهوآله برخلاف آنچه خداوند نازل فرموده توضيح مىدهد. خلاصه مطلب اينكه: در پرده تاريخِ قوم يهود و نكوهش و بدىِ آنان، از اعمال نارواى مسلمانان بعد از شهادت رسول اكرم صلىاللهعليهوآله خبر مىدهد.
در ميانه مطالبى كه سراسر مذمت اعمال علماى يهود است مىفرمايد: «ما كتاب تورات را كه نور و هدايت است نازل كرديم و پيامبران بعد از موسى و علماى ربانى (اوصيا و ائمه عليهمالسلام) و روحانيون حقيقى كه خداوند آنها را حافظ احكام تورات قرار داده و آنها گواهان و نگهبانان اند و به تورات حكم مىدهند» .
تفسير «صافى» از امام باقر عليهالسلام نقل مىكند: اين آيه درباره ما نازل شده است. بديهى است كه وقتى تورات بايد حافظانى معصوم چون انبيا و اوصيا عليهمالسلام داشته باشد، قرآن به طريق اولى اين چنين است.
پس از تورات، از انجيل نام مىبرد كه نور و هدايت است و بايد نصارى تا زمانى كه نسخ نشده است به آن عمل كنند. در آخر مىفرمايد: «ما اين كتاب را به حق بر تو فرستاديم كه مصدق كتب وحى و نگهبان و حافظ آنهاست» . بنا بر اين، اگر اين كتاب تحريف شود و تغيير كند اساسا راه انبيا عليهمالسلام مجهول مىماند.
اين است كه در دو آيه 48 و 49 مىفرمايد: «ميان آنها به آنچه خدا نازل كرده حكم كن و پيروى هوسها و اميال آنها مكن» . در آيه اخير چنين مىافزايد: «و از آنها بر حذر باش كه از برخى از آنچه خدا به سويت نازل كرده تو را باز دارند و گمراهت كنند» .
گفتيم سوره مائده در حجة الوداع و به قولى در بازگشت پيامبر صلىاللهعليهوآله، ميان مكه و مدينه نازل شده است. در اين هنگام دشمنان اسلام - يهود و نصارا و ساير مشركان - قدرتى نداشتند. احكام اسلام هم كه از اصول و فروع قبلاً تبليغ و تعليم شده بود و فقط حج و ولايت باقى بود. در اعمال و مناسك حج كه كسى حرفى نداشته و عرب با آنها تا حدى آشنا بوده است.
با فرض اينكه طبق بيان مفسرين در شأن نزول اين آيه، زناى فاميلى هم ميان بنىقريظه و بنىنضير واقع شده بود. عدهاى مىخواستند پيامبر صلىاللهعليهوآله مطابق ميل آنها - كه تورات را تحريف كرده بودند - حكم دهد، نه طبق حكم اصلى تورات.
براى چنين توقع بىجايى - كه قابل اعتنا نيست - اين همه تأكيد و توصيه پيامبر صلىاللهعليهوآله كه به غير ما انزل اللّه حكم ندهد و آنها نمىتوانند ضررى به او برسانند لازم نيست. در فاصله ميان آيات 44 تا 47 سه مرتبه تكرار شده كه هر كس به آنچه خدا نازل كرد حكم ندهد، چنين كسانى به ترتيب كافران، ستمگران و فاسقان اند.
به فرض كه اين آيات قبلاً نازل شده و به دستور پيامبر صلىاللهعليهوآله در اين سوره قرار گرفته باشد، آيا همه مسلمانان و خوانندگان قرآن تا رستاخيز را متوجه نمىكند كه توقع بىجاى ديگرى از پيامبر صلىاللهعليهوآله بوده، آن هم از ناحيه يك جمعيت خطرناك ! آنان كه در قرآن چنين معرفى شدهاند: «مِنَ الَذينَ قالوا آمَنّا بِأفواهِهِم وَ لَم تُؤمِن قُلوبُهُم»(1)، نه از يهود.
اينها بودند كه پيامبر صلىاللهعليهوآله را غمگين و بيمناك ساختهاند، و حضرتش از ضرر و خطر اينها بر اسلام مىترسيد. اگر هم از جنايت و خيانت يهود و تحريف تورات و تبديل احكام آنها سخن مىگويد، روى سخن با همينهاست. و گرنه يهود هر چه كردهاند در گذشته بوده است، نه هنگامى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله از حجة الوداع باز مىگشت.
چهارده. باز هم آيات 54 تا 56 مربوط به مولى است. در آيه اول خطاب به مؤمنان و به نقل تفسير «صافى» به اصحاب پيامبر صلىاللهعليهوآله است كه مىگويد: «هر كدام از شما از دينش مرتد شد خداوند گروهى را خواهد آورد كه دوستشان دارد و آنها او را دوست دارند» . در «صافى» مىآورد كه همگى بر على عليهالسلام و ياران صميمىاش منطبق است.
ارتداد ممكن است از اصل و اساس دين باشد، و ممكن است از احكام باشد. همچنان كه كفر نيز چنين است. مثلاً قرآن كريم تارك حج را كافر خوانده است. ما هم به همين ملاك مىتوانيم به كسانى كه امر عظيم ولايت را نپذيرفته و وصيت پيامبر صلىاللهعليهوآله را رد كردند مرتد بگوييم. حتى اميرالمؤمنين عليهالسلام با برخى از مرتدان مبارزه علمى كرد، و با جمعى مانند ناكثان جمل و قاسطان صفين و مارقان نهروان محاربه با شمشير كرد.
پانزده. بعد از دو آيه فوق - كه راجع به ولايت است - به بحث درباره اهل كتاب مىپردازد، و بر روش قرآن - كه به قول حضرت صادق عليهالسلام به سبك «إيّاكَ عَنّى وَ اسمَعى يا جارَه» نازل شده است - در صورت نكوهش اهل كتاب، مسلمين را از چنان كارها منع و مرتكبان را مذمت مىكند، تا به آيه 67 - يعنى آيه تبليغ - مىرسد.
1) . مائده / 41.
در دو آيه قبل از آيه تبليغ، اهل كتاب را به ايمان و تقوى تحريض و تشويق نموده و مىگويد: «اگر آنها تورات و انجيل را با آنچه بر آنها نازل شده به پا مىداشتند از آسمانها و زمين نعمتها به آنها روى مىآورد و زندگانى خوش و سعادتمندانهاى داشتند اما بسيارى از آنها بدكار اند و بد مىكنند» .
شانزده. بعد از آيه فوق - كه به صورت جمله معترضه آمده - دوباره به نكوهش اهل كتاب و پيمان شكنى آنها باز مىگردد، و در بين بعضى احكام مثل كفاره قسم و حرمت شراب و قمار بيان مىشود. تا آيه 92 كه مىفرمايد: «و خدا را فرمان بريد و پيامبرش را فرمان بريد و از مخالفتشان بر حذر باشيد و اگر پشت كرديد پس بدانيد كه بر پيامبر ما فقط رساندن پيام روشن و آشكار است» .
در تفسير «صافى» از كتاب «كافى» نقل مىكند كه حضرت صادق عليهالسلام در مورد اين آيه فرمود: هان به خدا قسم كه هلاك نشد و نيز هلاك نمىشود هر كس تا قيام قائم ما عليهالسلام مگر به سبب ترك ولايت ما و انكار حق ما، و رسول خدا صلىاللهعليهوآله از دنيا نرفت مگر اينكه حق ما را برگردن اين امت واجب و لازم نمود.
هفده. بعد از اين آيه، باز به بيان احكام فرعى از قبيل انواع صيد مباح و ممنوع در حال احرام و كفاره صيدهاى ممنوع و تجليل از كعبه و ماه حرام مىپردازد. تا مىرسد به آيه 99 و 100، كه اشاراتش به موضوع بحث روشن است: «بر پيامبر جز تبليغ نيست و آنچه را كه آشكار كنيد و آنچه را پنهان داريد خدا مىداند. بگو اى پيامبر پليد و پاكيزه برابر نيست هر چند كثرت پليد تو را خوش آيد پس از خدا بترسيد اى صاحبدلان باشد كه رستگار شويد» .
بديهى است كه اينگونه آيات در اين سوره با موقعيت و جوّ نزول آن معناى خاصى مىدهد، كه در غير اين سوره آن معنى را نمىدهد.
هجده. از اينجا تا آخر سوره، علاوه بر اشارات لطيف و كنايات بليغ نسبت به موضوع بحث ما، دو مطلب ديگر آورده شده؛ كه از لحاظ ارتباط آن دو با مسئله مورد گفتگو قابل دقت و توجه است:
مطلب اول
مسئله وصيت است، كه از اول آيه طولانى 106 تا آخر 108 دربارهاش سخن رفته است، هر چند در سورههاى ديگر قرآن مانند بقره و نساء از آن گفتگو شده و در سوره نساء ظاهرا ده بار از وصيت نام برده شده است، ولى در اين سوره اهميت و عظمت مخصوص به آن داده شده است، و در آغاز به كيفيتى آن را مطرح فرموده كه به قول تفسير «صافى» به همه فهمانده است كه اهمال و سستى در امر وصيت نبايد كرد.
اينكه دو شاهد عادل آن را گواه باشند، و اگر وصيت كننده در سفر است و دسترسى به شاهد مسلمان نيست دو نفر از اهل كتاب شاهد باشند. اگر اهل كتاب نبودند، از آنها كه در حكم اهل كتاب هستند شاهد باشند. مثل مجوس كه با آنها معامله اهل كتاب مىشده است.
دو شاهد را هم تا بعد از نماز عصر نگاه دارند، كه هم وقت شريف و عزيزى است و هم مردم بيشتر جمع هستند. اين دو شاهد را قسم بدهند كه در برابر هيچ بهايى و براى هيچ خويشاوندى شهادت خلاف ندهند، و نيز كتمان شهادت كنند، و مطالب ديگر.
طرح مسئله وصيت در اين سوره به اين صورت و اهميت، به همه مسلمانان كه با قرآن سر و كار دارند به خوبى مىفهماند كه چنين امر عظيم و مهمى را هيچ مسلمان با ايمانى ترك نمىكند، تا چه رسد به پيامبر صلىاللهعليهوآله كه مسئول جامعه اسلامى است و موظف است كه تكليف آنها را معلوم كند و از تفرقه و تشتّت مسلمين جلوگيرى كند. همان طور كه شيخين راضى نشدند امت را بلاتكليف بگذارند و مانند گله بىچوپان رها كنند !
با اينكه زنان پرهيزگار پيامبر صلىاللهعليهوآله مثل امسلمه و اصحاب بزرگوار و ائمه عترت طاهره عليهمالسلام، همگى وصيت را نقل و تصديق كردهاند. اميرالمؤمنين عليهالسلام نيز در «نهجالبلاغه» از وصيت به تكرار ياد كرده و فرموده است كه پيامبر صلىاللهعليهوآله در حالى كه سر مباركش بين سينه و گلوگاه من بود، جان به جان آفرين تسليم نموده است.
عقل و وجدان نيز مؤيد قول به وصيت است، و با عظمت و اهميتى كه سوره مائده به امر وصيت داده، هيچ مسلمانى ترك آن را از پيامبر صلىاللهعليهوآله كه نسبت به كوچكترين دستورات اهمال نمىورزيده و جايز نمىشمارد. بحث مشروح و مفصل راجع به وصيت را با ادله محكم و براهين قاطع در «المراجعات» از مراجعه 67 به بعد ملاحظه فرماييد.
مطلب دوم
داستان مائده است، كه از آغاز آيه 112 تا پايان 115 نقل شده است. قبلاً بايد توجه داشت كه قرآن كتاب هدايت و تهذيب است، نه تاريخ و قصه، بنا بر اين، هر داستانى كه در قرآن نقل مىشود براى تعليم و عبرت گرفتن و سود بردن مسلمين است. آنچه قرآن به اجمال نقل مىكند اين است كه حواريين از عيسى عليهالسلام خواستند كه از خدا مائده بخواهد، و او هم خواست تا براى اولين و آخرين افراد امت وى عيد باشد.
خداوند در پاسخ او فرمود كه من مائده مىفرستم، اما هر كس كفر بورزد يا كفران كند او را چنان عذاب مىكنم كه احدى از جهانيان را بدان سان عذاب ننمايم. اما اينكه بعد از اين تهديد، مائده آمد يا نيامد قرآن ساكت و تفاسير مختلف است.
ما نمىدانيم اين داستان همان است كه در باب ششم انجيل يوحنّا آمده يا نه ؟ و آيا نصيحت عيسى عليهالسلام كه طالب غذاى روحانى باشيد نه جسمانى، بلافاصله بعد از تقاضاى مائده بوده يا بعد از انصراف از آن و به واسطه تهديد به عذاب شديد بوده است ؟
هر چه هست، امروز عيسويان به ياد آن روز - كه مصادف با «عيد فصح» يهود بوده است - عيد مىگيرند و نان و شراب متبرك را به قصد گوشت و خون عيسى عليهالسلام مىخورند كه گفت: نان حيات منم ... .
به عقيده ما قرآن كريم مقدارى از اين داستان را براى مسلمين نقل فرموده، تا به مقتضاى موقعيت سوره مائده و به مناسبت ايامى كه فكر مسلمانان متوجه امر ولايت و خلافت بوده است، به آنان بفهماند و بگويد كه آن نعمتى كه شايسته است روز
نزولش براى اولين و آخرين امت اسلام عيد باشد، همان نعمت ولايت است كه به وسيله آن دين كامل و همه نعمتها تمام مىشود. «و كافر به اين نعمت مستحق عذابى است شديدتر از عذاب ديگر دوزخيان» .
بسيارى از تفاسير اهلسنت گفتهاند: يك نفر يهود يا طايفه يهود و يا به قول عبده و نيز يك نفر از نصارى(1)، به مسلمين گفتهاند كه اگر آيه اكمال دين و اتمام نعمت بر ما نازل مىشد ما آن را عيد مىگرفتيم.
سوره هَل اَتى(2)
يكى از موضوعات مرتبط با غدير، ماجراى ماجراى روزه و صدقه دادن پيامبر صلىاللهعليهوآله و اهلبيت عليهمالسلام و نزول سوره «هل أتى» است. اين سوره و شأن نزول آن در چند مورد از غدير به چشم مىخورد:
پيامبر صلىاللهعليهوآله در فرازى از بخش چهارم خطبه غدير سوره «هَلْ اَتى» را مطرح كرد و نزول اين سوره را درباره على عليهالسلام دانست، و با اشاره به مهمترين فراز اين سوره كه مىفرمايد: «وَ جَزاهُمْ بِما صَبَرُوا جَنَّةً وَ حَريرا» فرمود: «خداوند در اين سوره شهادت به بهشت نداده مگر براى او» ؛ و آيات اين سوره را مدحى بلند براى على عليهالسلام دانسته فرمود: «خدا با اين سوره جز على را مدح نكرده است» .
آن حضرت در دنباله سخن نتيجه گرفت كه خداوند بهترينها را براى شما انتخاب كرده است: «پيامبرتان بهترين پيامبر، و وصى شما بهترين وصى و فرزندان او بهترين اوصياء هستند» و ادامه داد كه ذريه من از نسل على عليهالسلام است.
وَ لا شَهِدَ اللّهُ بِالْجَنَّةِ فى «هَلْ اَتى عَلَى الاِنْسانِ» اِلاّ لَهُ، وَ لا اَنْزَلَها فى سِواهُ وَ لا مَدَحَ بِها غَيْرَهُ:
و خداوند در سوره «هَلْ اَتى عَلَى الاْءِنْسانِ ... » شهادت به بهشت نداده مگر براى او، و اين سوره را درباره غير او نازل نكرده و با اين سوره جز او را مدح نكرده است.
همچنين از جمله مواردى كه در زيارت غديريه به آن اشاره شده، نزول سوره هل اتى درباره اهلبيت عليهمالسلام است:
أنتَ مُطعِمُ الطَعامِ عَلَى حُبِّهِ مِسكينا وَ يَتيما وَ أسيرا لِوَجهِ اللّهِ، لا تُريدُ مِنهُم جَزاءا وَ لا شُكورا:
شما خوراننده غذا به خاطر محبت او به مسكين و يتيم و اسير به خاطر خدا هستى، و هيچ جزا و تشكرى هم نمىخواستى.
در ايام دهه غديريه رخدادهاى متعددى اتفاق افتاده است. يكى از اين رخدادها نزول سوره هلاتى در روز 25 ذيحجة الحرام است. سورهاى كه اينگونه شروع مىشود: «هَل أتى عَلَى الإنسانِ حينٌ مِنَ الدَهرِ» و سوره «انسان» و «دهر» و «ابرار» نيز ناميده مىشود. اين سوره در حق اميرالمؤمنين، حضرت فاطمه، امام حسن و امام حسين عليهمالسلام و فضّه خادمه نازل شده است. اين موضوع در تأليف يا ساير فعاليتهاى فرهنگى غدير نيز بسيار اهميت دارد.
سوره انشراح(1)
در حالى كه سفر حج در پيش بود و پيامبر صلىاللهعليهوآله از پايان عمر خود خبر مىداد و نشانههاى ختمِ نبوّتِ حضرت خاتم ظاهر شده بود، در يك آيه كوتاه دستور العمل
1) . غدير در قرآن: ج 1 ص 46.
ادامه اين سفر داده شد كه پس از فراغت از حج - كه ابلاغ همه احكام الهى كامل مىشود - نوبت اعلان آخرين دستور يعنى ولايت و منصوب كردن اميرالمؤمنين عليهالسلام به خلافت است:
«فَاِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ» : «آنگاه كه فراغت يافتى منصوب كن» .
البته اثبات نزول اين آيه درباره غدير باز مىگردد به تفسير «فَرَغْتَ» و «فَانْصَبْ» در روايات اهلبيت عليهمالسلام، كه در محل در فصل اول «تاريخ و ماجراى غدير» بيان شد.
آنچه در اينجا قابل ذكر است اينكه:
سوره انشراح حاكى از گشايش اساسى در رسالت پيامبر صلىاللهعليهوآله است و خداوند خبر از انشراح سينه و آسودگى قلب آن حضرت مىدهد. در اين سوره از مسئوليت عظيمى ياد شده كه با انجام آن سنگينى از دوش پيامبر صلىاللهعليهوآله برداشته شده و دوران عسر و سختى پشت سر گذاشته مىشود و دوران يُسر و آسايش به استقبال مىآيد.
كليد همه اين گشايشها اميرالمؤمنين على بن ابىطالب عليهالسلام است، كه آرامش نهايى و مطلق با منصوب كردن او به مقام امامت و ولايت و خلافت حاصل مىشود. اين تسلسلِ مراحل اسلام و ارتباط نهايى آن با غدير در كلام امام باقر و امام صادق عليهماالسلام چنين ترسيم شده است:
كلام خداوند «أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ» ، يعنى: آيا به تو نفهمانيديم جانشينت كيست ؟ آيا او را يار تو و خوار كننده دشمن تو قرار نداديم ؟ همان دشمنى كه كمر تو را مىشكست. آيا از نسل على عليهالسلام فرزندان پيامبران عليهمالسلام را قرار نداده كه هدايت يافتهاند ؟
«وَ رَفَعْنا لَكَ ذِكْرَكَ» ، تا آنجا كه هر جا نام من (خدا) برده شود تو هم (اى پيامبر) همراه من نام برده مىشوى ؟ هرگاه از دنياى خود فارغ شدى على را براى ولايت منصوب كن تا به وسيله او از اختلاف هدايت يابند.(1)
1) . مناقب ابن شهرآشوب: ج 2 ص 226.
در حديث فوق فرازهاى سوره انشراح، انسجام مقام نبوت و ولايت را در مسير 23 ساله رسالت نشان داده است. در حديثى ديگر به جزئيات بيشترى از اين ارتباط پرداخته شده است:
«أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ» : «آيا سينه تو را فراخ قرار نداديم» ، فرمود: به وسيله على عليهالسلام كه او را جانشين تو قرار داديم. آنگاه كه مكه را فتح كرد و قريش به اسلام داخل شدند، خداوند سينه پيامبر صلىاللهعليهوآله و باطن او را گشايش عنايت فرمود.
«وَ وَضَعْنا عَنْكَ وِزْرَكَ» : «مشكل تو را از دوشت برداشتيم» ، فرمود: به وسيله على، جنگى را كه كمرت را مىشكست يعنى بار آن بر كمرت سنگينى مىكرد از دوشت برداشتيم.
«وَ رَفَعْنا لَكَ ذِكْرَكَ» : «و ياد تو را بلند آوازه قرار داديم» ، فرمود: هر گاه نام من (خدا) برده شود نام تو هم ذكر مىشود، و اين همان كلام مردم است كه مىگويند: «اشْهَدُ انْ لا الهَ الاَّ اللّه، وَ اشْهَدُ انَّ مُحَمَّدا رَسُولُ اللّه» .
سپس مىفرمايد: «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرا» : «با هر سختى آسانى هست» ، فرمود: مادامى كه در سختى بودى آسانى برايت آمد.
«فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ» : «آنگاه كه فراغت يافتى منصوب كن» ، فرمود: آنگاه كه از حجة الوداع فراغت يافتى اميرالمؤمنين را منصوب كن. «وَ إِلى رَبِّكَ فَارْغَبْ» : «و به سوى پروردگارت رغبت كن» .(1)
سوره نصر(2)
پيامبر صلىاللهعليهوآله در دنباله سخن خود در بخش پنجم خطبه غدير نتيجه گرفت كه خداوند بهترينها را براى شما انتخاب كرده است: «پيامبرتان بهترين پيامبر، و وصى شما
بهترين وصى و فرزندان او بهترين اوصياء هستند» و ادامه دادند كه ذريه من از نسل على عليهالسلام است. سپس تقوى و ايمان و اخلاص را مظهر ولاى على عليهالسلام و شقاوت را از آنِ مبغضين على عليهالسلام دانستند.
در فراز بعد با قرائت سوره عصر قسم ياد كردند كه مصداق «وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ» در آخر اين سوره على بن ابىطالب عليهالسلام است.
توضيح اينكه:
در سفر حجة الوداع، كاروان غدير وارد آخرين روز مناسك حج شده و روز سيزدهم ذى الحجه است. ايام تشريق كه سه روز در مِنا توقف كردهاند پايان يافته و وارد روز چهارم شدهاند. مسجد خيف در مِنا يادگار حضرت ابراهيم خليل عليهالسلام است و اكنون آغازى بر خلافت سلاله او خواهد شد. با پايان مراسم حج، برنامه دوم اين سفر يعنى مراسم غدير آغاز مىشود.
در چنين حال و هواى پر از انتظارى، آخرين سوره كاملى كه در يك نزول جبرئيل فرود آمد(1)، زنگ حركت كاروان غدير را به صدا درآورد و آن سوره نصر بود. به محض نزول اين سوره، پيامبر صلىاللهعليهوآله به طور رسمى نزديكى مرگ خويش را خبر داد و فرمود: نُعِيَتْ الَىَّ نَفْسى بِأَنَّها مَقْبُوضَةٌ فى هذِهِ السَّنَةِ: نفسم به من خبر مىدهد كه در اين سال قبض روح خواهد شد(2)، يعنى اين سالى كه در پيش است.
و اينگونه بود كه سوره نصر بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شد:
«بِسْمِ اللّه الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ. إِذا جاءَ نَصْرُ اللّه وَ الْفَتْحُ. وَ رَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِى دِينِ اللّه أَفْواجا. فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ اسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كانَ تَوَّابا» :
«به نام خداوند بخشنده مهربان. آنگاه كه يارى خدا و پيروزى آمد. و مردم را ديدى كه گروه گروه وارد دين الهى مىشوند. با حمد پروردگارت تسبيح بگو و از او طلب مغفرت كن كه او توبه پذير است» .
با نزول اين سوره سه ماجراى مرتبط به هم به وقوع پيوست كه هموار كننده راه براى مراسم عظيم غدير بود:
اولين مسئلهاى كه پس از نزول سوره نصر و شنيدن خبر رحلت پيامبر صلىاللهعليهوآله به ذهن همه خطور كرد، جانشينى آن حضرت به معناى پر كردن جاى خالى حضرت بود؛ و اين بهترين مقدمه براى آغاز مراسمى بود كه مىتوانست پاسخ چنين سؤالى باشد.
اصحاب پيامبر صلىاللهعليهوآله كه از يك سو از مطرح كردن مسئله رحلت آن حضرت در حضورش خجالت مىكشيدند، سراغ سلمان فارسى رفتند كه با حضرتش خصوصىتر بود. آنها با توجه به تصريح پيامبر صلىاللهعليهوآله درباره رحلتش از سلمان خواستند تا از حضرت بپرسد: امور ما را به كه مىسپارى، و پناه ما چه كسى خواهد بود و محبوبترين افراد نزد او كيست ؟
در پاسخ اين سؤال حضرت تعلّلى نموده و سه بار آن را به تأخير انداخت، كه گويا مردم را نسبت به مسئله حساستر و نسبت به پاسخ آن تشنهتر مىنمود. سپس فرمود: برادر و وزيرم و جانشينم در اهل بيتم و بهترين كسى كه بعد از خود باقى مىگذارم كه دِين مرا ادا مىكند و به وعدههاى من وفا مىنمايد، على بن ابىطالب است» .(1)
دومين پيامد نزول سوره نصر آن بود كه پيامبر صلىاللهعليهوآله اميرالمؤمنين عليهالسلام را فرا خواند و به او چنين فرمود:
1) . تفسير فرات: ص 613 . شرح الاخبار: ج 1 ص 211 ح 183. ترجمة الامام على عليهالسلام من تاريخ دمشق: ج 1 ص 130.
يا على، آنچه بدان وعده داده شده بودم آمد. فتح آمد و مردم گروه گروه در دين خدا داخل شدند. هيچ كس از تو سزاوارتر به قرار گرفتن در مقام من نيست، به خاطر پيشتر بودن تو در اسلام و نزديكى تو با من و دامادى تو نسبت به من و اينكه سيده زنان جهان نزد توست، و قبل از آن حمايتهايى كه پدرت ابوطالب درباره من داشت و گرفتارىهايى كه هنگام نزول قرآن به خاطر من متحمل شد ... .(1)
اين احتمال وجود دارد كه پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله اين سخنان را علنا در حضور مردم به اميرالمؤمنين على عليهالسلام فرموده باشد، تا افكار مردم را نسبت به مسئله خلافت آمادهتر سازد.
سومين عكسالعمل پيامبر صلىاللهعليهوآله به نزول سوره نصر آن بود كه در فرصت باقيمانده از آخرين روز مراسم حج، مردم را در مسجد خيف در مِنا جمع كند و براى آينده خلافت پيش بينىهاى اساسى بنمايد.
با توجه به امامت ابدى دوازده امام عليهمالسلام كه برنامه خلافت اسلام بود و مردم بايد دلسوزانه و از عمق جان از آنان حمايت مىنمودند و با حضور آنان از هر اختلافى پرهيز مىكردند، پيامبر صلىاللهعليهوآله در برابر جمعيت عظيم حاجيان بر فراز منبر مسجد خيف چنين خطابه خواند:
خدا آباد كند زندگى كسى را كه سخن مرا بشنود و آن را به خاطر بسپارد و به كسانى كه نشنيدهاند برساند، كه چه بسا حمل كننده علمى كه خود اهل تفكر نيست، و چه بسا حمل كننده علمى به كسى كه از او فقيهتر و فكر كنندهتر است.
اى مردم، من در ميان شما دو چيز گرانبها باقى گذاشتم كه اگر به آن دو تمسّك كنيد هرگز گمراه نمىشويد و لغزش پيدا نمىكنيد: كتاب خدا و عترت من اهلبيتم.
1) .بحار الانوار: ج 40 ص 85 . شرح نهج البلاغة ابنابىالحديد : ج 9 ص 174. ينابيع المودة: ج 2 ص 495 ح 389.
خداوند لطيف خبير به من خبر داده است كه اين دو از يكديگر جدا نمىشوند تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند، مانند اين دو انگشتِ من - و حضرت دو انگشت سبابه را كنار يكديگر قرار دادند - و نمىگويم: مانند اين دو - و حضرت انگشت سبابه و وسط را كنار هم قرار دادند - كه يكى بر ديگرى فضيلت داشته باشد.(1)
سوره عصر(2)
اندكى پس از آنكه اميرالمؤمنين عليهالسلام بر سر دست پيامبر صلىاللهعليهوآله قرار گرفت و حضرت نزول آيه اكمال دين را با ولايت على عليهالسلام اعلام فرمود، عنان سخن را به سمت مدح على عليهالسلام كشانيد و نزول آيات و سور قرآنى در شأن او را به ميان آورد، و در حالى كه مىفرمود: جز مؤمن مخلص به على ايمان نمىآورد، بلافاصله فرمود: سوره عصر در شأن او نازل شده است، و سپس به تفسير آن پرداخت.
حضرت در فرازى از بخش چهارم خطبه غدير، تقوى و ايمان و اخلاص را مظهر ولاى على عليهالسلام و شقاوت را از آنِ مبغضين على عليهالسلام دانست. در فراز بعد با قرائت سوره عصر قسم ياد كرد كه مصداق «وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ» در آخر اين سوره على بن ابىطالب عليهالسلام است.
اَلا وَ اِنَّهُ لا يُبْغِضُ عَلِيّا اِلاّ شَقِىٌّ، وَ لا يُوالى عَلِيّا اِلاّ تَقِىٌّ، وَ لا يُؤمِنُ بِهِ اِلاّ مُؤمِنٌ مُخْلِصٌ. وَ فى عَلِىٍّ - وَ اللّه - نَزَلَتْ سُورَةُ الْعَصْرِ: «بِسْمِ اللّه الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ. وَ الْعَصْرِ. إِنَّ الاْءِنْسانَ لَفِى خُسْرٍ» الاّ عَلِىٌّ الَّذى آمَنَ وَ رَضِىَ بِالْحَقِّ وَ الصَّبْرِ.
وَ فى عَلِىٍّ نَزَلَتْ «وَ الْعَصْرِ» ، وَ تَفْسيرُها: وَ رَبِّ عَصْرِ الْقِيامَةِ. «إِنَّ الاْءِنْسانَ لَفِى خُسْرٍ» اعْداءُ آلِ مُحَمَّدٍ. «إِلاّ الَّذِينَ آمَنُوا» بِوِلايَتِهِمْ، «وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ» بِمُواساةِ اخْوانِهِمْ، «وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ» فى غَيْبَةِ قائِمِهِمْ:
بدانيد كه با على دشمنى نمىكند مگر شقى و با على دوستى نمىكند مگر با تقوى، و به او ايمان نمىآورد مگر مؤمن مخلص. به خدا قسم سوره عصر درباره على نازل شده است: «بسم اللّه الرحمن الرحيم. قسم به عصر. انسان در زيان است» ، مگر على كه ايمان آورد و به حق و صبر راضى شد.
سوره والعصر درباره على نازل شده است و تفسير آن چنين است: «قسم به پروردگارِ روز قيامت. انسان در زيان است» يعنى دشمنان آل محمد. «مگر آنان كه ايمان آوردند» يعنى با پذيرفتن ولايت، «و عمل صالح انجام دادند» يعنى با هميارى و مواسات با برادران دينىشان، «و به صبر سفارش نمودند» در غيبت غائبشان.
سوره توحيد(1)
يكى از مسائل توحيدى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله در اولين فراز از بخش اول خطبه غدير بيان فرمود اينكه همه بندگان در پناه خداوند هستند. آن حضرت در جملاتى با گنجانيدن سوره توحيد در كلام خود وحدانيت خدا را ياد كرد كه نه شبيهى دارد و نه ضدّى، و نه مىزايد و نه زاييده شده است «وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفْوا اَحَدٌ» .
لَمْ يَكُنْ لَهُ ضِدٌّ وَ لا مَعَهُ نِدٌّ. اَحَدٌ صَمَدٌ «لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْيَكُنْ لَهُ كُفْوا اَحَدٌ» :
براى او ضدّى و همراه او معارضى نبوده است. يكتا و بىنياز است. «زاييده نشده و نمىزايد و براى او هيچ همتايى نيست» .
1) . سخنرانى استثنائى غدير: ص 137 - 146.
چنانكه در ابتداى اين قسمت گفته شد، در اينجا تمام آيات مرتبط با غدير به طور خلاصه و اشاره بيان شده، و هر كدام از آيات در محل مربوط به خود در اين دائرة المعارف مفصلاً آمده است. ضمنا ابتداى هر آيه به جاى شماره آمده است.
يكى از مسائل توحيدى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله در پايانِ اولين بخش از خطبه غدير بيان فرمود، شكر و سپاسگزارى خداوند در آخرين فراز از بخش اول خطبه غدير بود، كه حضرت آن را با اين آيه آميخت:
«آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللّه وَ مَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَكَ رَبَّنا وَ إِلَيْكَ الْمَصِيرُ» :
«پيامبر ايمان آورد به آنچه از پروردگارش بر او نازل شده و همه مؤمنين ايمان آوردهاند به خدا و ملائكه و كتابها و پيامبرانش، بين احدى از پيامبرانش فرقى قائل نمىشويم و گفتند شنيديم و اطاعت كرديم پروردگارا مغفرت تو را مىخواهيم و بازگشت به سوى توست» .
1) . بقره / 285. واقعه قرآنى غدير: ص 80 . غدير در قرآن: ج 2 ص 223 - 224. سخنرانى استثنائى غدير: ص 140.
اَحْمَدُهُ كَثيرا وَ اَشْكُرُهُ دائِما عَلَى السَّرّاءِ وَ الضَّرّاءِ وَ الشِّدَّةِ وَ الرَّخاءِ، وَ اُومِنُ بِهِ وَ بِمَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ. اَسْمَعُ لاَمْرِهِ وَ اُطيعُ وَ اُبادِرُ اِلى كُلِّ ما يَرْضاهُ وَ اَسْتَسْلِمُ لِما قَضاهُ، رَغْبَةً فى طاعَتِهِ وَ خَوْفا مِنْ عُقُوبَتِهِ، لاَنَّهُ اللّهُ الَّذى لا يُؤْمَنُ مَكْرُهُ وَ لا يُخافُ جَوْرُهُ:
بسيار مىگويم و دائما شكر مىنمايم، چه در آسايش و چه در گرفتارى، چه در حال شدت و چه در حال آرامش. و به او و ملائكهاش و كتابها و پيامبرانش ايمان مىآورم. دستور او را گوش مىدهم و اطاعت مىنمايم و به آنچه او را راضى مىكند مبادرت مىورزم و در مقابل مقدرات او تسليم مىشوم به عنوان رغبت در اطاعت او و ترس از عقوبت او، چرا كه اوست خدايى كه نمىتوان از مكر او در امان بود و به عنوان ظلم از او ترسيده نمىشود (يعنى ظلم نمىكند) .
همچنين در بخش يازدهم خطبه غدير، اين آيه به عنوان پشتيبانِ اوامر غديرى مورد استشهاد قرار گرفته است:
مَعاشِرَ النّاسِ، قُولُوا الَّذى قُلْتُ لَكُمْ وَ سَلِّمُوا عَلى عَلِىٍّ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنينَ، وَ قُولُوا: «سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَكَ رَبَّنا وَ إِلَيْكَ الْمَصِيرُ» :
اى مردم، آنچه به شما گفتم بگوييد (تكرار كنيد) ، و به على به عنوان «اميرالمؤمنين» سلام كنيد و بگوييد: «شنيديم و اطاعت كرديم، پروردگارا مغفرت تو را مىخواهيم و بازگشت به سوى توست» .
اين اقرار با عبارات مختلف از مردم خواسته شده كه آغاز آن چنين است: إنّا سامِعُونَ مُطيعُونَ راضُونَ مُنْقادُونَ ... . سپس با اين جمله مؤكّد شده است: نُبايِعُكَ عَلى ذلِكَ بِقُلُوبِنا وَ أنْفُسِنا وَ ألْسِنَتِنا وَ أيْدينا. آنگاه با اين جمله محكم كارى بيشترى پيرامون آن صورت گرفته است: وَ لا نُغَيِّرُ وَ لا نُبَدِّلُ، وَ لا نَشُكُّ وَ لا نَجْحَدُ وَ لا نَرْتابُ، وَ لا نَرْجِعُ عَنِ الْعَهْدِ وَ لا نَنْقُضُ الْميثاقَ.
در فراز بعدى كلمات دقيقترى درباره اين اقرار به ميان آمده است: فَالْعَهْدُ وَ الْميثاقُ لَهُمْ مَأْخُوذٌ مِنّا، مِنْ قُلُوبِنا وَ انْفُسِنا وَ الْسِنَتِنا وَ ضَمائِرِنا وَ ايْدينا.
سپس در پى آن با اين جمله آن را مضبوطتر كرده است: وَ لا نَبْتَغى بِذلِكَ بَدَلاً وَ لا يَرَى اللّه مِنْ انْفُسِنا حِوَلاً. آخرين اقرار شاهد گرفتن خدا و رسول است كه: نُشْهِدُ اللّه بِذلِكَ ... ، وَ انْتَ عَلَيْنا بِهِ شَهيدٌ.
پس از اين همه تأكيد آيه قرآن به ميان مىآيد و اينگونه است كه كلمه «سَمِعْنا وَ أَطَعْنا» در آن باز مىگردد به سمع و طاعت در ولايت و صاحب اختيارى دوازده امام معصوم پس از پيامبر صلىاللهعليهوآله به عنوان دستورى كه از جانب خداوند براى مردم و «ما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ» است.
آيه «اتَّخَذُوا أَيْمانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللّهِ فَلَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ»(1)= آيه «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْما غَضِبَ اللّهُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ ... »
آيه «اتَّقُوا اللّهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ اِلاّ وَ اَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»(2)= آيه «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّه حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ إِلا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»
از جمله آياتى كه پس از حجة الوداع و در پايان مراسم حج در اوائل روز سيزدهم ذى الحجه در مكه نازل شد، آيات ابتدايى سوره عنكبوت بود؛ زمانى كه كاروان غدير به مكه بازگشتند و قرار شد روز چهاردهم قافله حجة الوداع به سوى غدير حركت كند.
«بِسْمِ اللّه الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ . الم . أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ . وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللّه الَّذِينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبِينَ . أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ أَنْ يَسْبِقُونا ساءَ ما يَحْكُمُونَ» :
«به نام خداوند بخشنده مهربان. الف لام ميم. آيا مردم گمان كردهاند كه رها مىشوند با همين كه بگويند ايمان آورديم بدون آنكه امتحان شوند. ما كسانى را كه قبل از آنان بودند امتحان كرديم زيرا خدا بايد بداند كسانى را كه راست مىگويند و كسانى را كه دروغ مىگويند. و يا كسانى كه كارهاى زشت را انجام مىدهند گمان كردهاند كه از دست ما پيشى مىگيرند چه بد حكم مىكنند» .
آيه «ادْخُلُوا الْجَنَّةَ لا خَوْفٌ عَلَيْكُمْ وَ لا اَنْتُمْ تَحْزَنُونَ»(1)= آيه «أَ هؤُلاءِ الَّذِينَ أَقْسَمْتُمْ لا يَنالُهُمُ اللّه بِرَحْمَةٍ . ادْخُلُوا الْجَنَّةَ لا خَوْفٌ عَلَيْكُمْ ... »
آيه «اُدْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنينَ»(2)= آيه «إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِى جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ . ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنِينَ»
آيه «إِذا أُلْقُوا فِيها سَمِعُوا لَها شَهِيقا وَ هِىَ تَفُورُ»(3)= آيه «وَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ عَذابُ جَهَنَّمَ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ ... »
در روز آخر سفر حجة الوداع يعنى 12 ذى الحجه، پيامبر صلىاللهعليهوآله به مسجد خيف در مِنا آمد، كه يادگار جدش حضرت ابراهيم عليهالسلام بود. در آنجا بار ديگر دستور ابلاغ ولايت بر
پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شد، ولى هنوز حفظ از شر دشمنان نيامده بود. با توجه به فورى نبودن اين دستور، بار ديگر حضرت اعلام آن را براى فرصتى مناسب در نظر گرفت.(1)
در چنين موقعيتى كه مراسم حج به ساعات پايانى خود نزديك مىشد، بار ديگر وحى الهى تجلى كرد و آخرين سوره كاملى - كه در يك نزول جبرئيل فرود آمد - بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شد و آن سوره نصر بود:
«بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ . اِذا جاءَ نَصْرُ اللّهِ وَ الْفَتْحِ . وَ رَأَيْتَ النّاسَ يَدْخُلُونَ فى دينِ اللّهِ اَفْواجا . فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ اسْتَغْفِرْهُ اِنَّهُ كانَ تَوّابا» :
«به نام خداى بخشنده مهربان. وقتى يارى خدا و پيروزى آمد. و مردم را ديدى كه گروه گروه در دين خدا داخل مىشوند. با حمد پروردگارت تسبيح كن و از او طلب مغفرت نما كه او توبه پذير است» .
به محض نزول اين سوره، پيامبر صلىاللهعليهوآله به طور رسمى نزديكى مرگ خويش را خبر داد و فرمود: نَفْسم به من خبر مىدهد كه در اين سال قبض روح خواهم شد؛ يعنى اين سالى كه در پيش است.(2)
آيه «اِذا رَأَتْهُمْ مِنْ مَكانٍ بَعيدٍ سَمِعُوا لَها تَغَيُّظا وَ زَفيرا»(3)= آيه «وَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ عَذابُ جَهَنَّمَ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ ... »
آيه «إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِينَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا وَ رَأَوُا الْعَذابَ وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبابُ»(4)= آيه «وَ قالَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ ... »
آيه «إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِينَ أَ لَنْ يَكْفِيَكُمْ أَنْ يُمِدَّكُمْ رَبُّكُمْ بِثَلاثَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُنْزَلِينَ»(1)= آيه «وَ لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّه بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اللّه لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ... »
آيه «إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَ تَقُولُونَ بِأَفْواهِكُمْ ما لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ تَحْسَبُونَهُ هَيِّنا ... »(2)= آيه «سَيَقُولُ لَكَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرابِ شَغَلَتْنا أَمْوالُنا وَ أَهْلُونا ... »
آيه «اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللّهِ أُولئِكَ حِزْبُ الشَّيْطانِ ... »(3)= آيه «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْما غَضِبَ اللّهُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ ... »
آيه «أَطِيعُوا اللّه وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَيْهِ ما حُمِّلَ وَ عَلَيْكُمْ ... »(4)= آيه «قُلْ أَطِيعُوا اللّه وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَيْهِ ما حُمِّلَ وَ عَلَيْكُمْ ... »
آيه «أعَدَّ اللّهُ لَهُم عَذابا شَديدا إنَّهُم ساءَ ما كانوا يَعمَلونَ»(5)= آيه «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْما غَضِبَ اللّهُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ ... »
آيه «أَ فَبِعَذابِنا يَسْتَعْجِلُونَ»(6)= آيه «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ . لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ ... »
آيه «أَ فَغَيْرَ دِينِ اللّه يَبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعا وَ كَرْها وَ إِلَيْهِ يُرْجَعُونَ»(1)= آيه «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّه الاْءِسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلاّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ ... »
آيه «أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها»(2)= آيه «فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِى الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ ... »
در غدير، ارتباط اعتقاد و عمل چنين به ما تفهيم شده كه احكام الهى در كنار ولايت اهلبيت عليهمالسلام نه تنها مورد تأكيد است، كه تا ابد دو حلقه ناگسستنى خواهند بود. در اين راستا، اواخر خطبه غدير شاهد تأكيدات پيامبر صلىاللهعليهوآله بر بعضى احكام و تقوى و سخن از مرگ و معاد به ميان آمده است، و اينكه درباره جزئيات آنها بايد به امامان عليهمالسلام مراجعه شود.
در اواسط بخش سوم خطبه غدير و پس از بيان توازن مقام نبوت و امامت، پيامبر صلىاللهعليهوآله امر به تدبّر در قرآن و به دنبال متشابه آن نبودن را مطرح كرد و آيه 82 سوره نساء و آيه 7 سوره آل عمران را با كلام خود آميخت و مردم را آماده معرفى «راسخان در علم» نمود:
«أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللّه لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافا كَثِيرا» :
«آيا قرآن را تدبر نمىكنند، و اگر از نزد غير خدا بود در آن اختلاف بسيارى مىيافتند» .
«هُوَ الَّذِى أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِى قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْوِيلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلا اللّه وَ الرَّاسِخُونَ فِى الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ إِلا أُولُوا الْأَلْبابِ»(1):
«او خدايى است كه كتاب را بر تو نازل كرد كه از جمله آن آيات محكمات است كه آنها امّ الكتاب هستند و آياتى ديگر متشابهات هستند كسانى كه در قلوب آنان انحراف است به خاطر فتنهگرى و به دست آوردن تأويل آن از متشابهات پيروى مىكنند ولى تأويل آن را جز خدا و راسخان در علم نمىدانند مىگويند به آن ايمان آورديم همه از سوى پروردگار ماست و جز صاحبان عقل متذكر نمىشوند» .
سپس قسم ياد كرد كه باطن و تفسير قرآن را بيان نمىكند مگر اين كسى كه مىخواهم دست او را بگيرم و او را بالا ببرم و بازوى او را بگيرم و با دستانم او را بلند كنم و به شما بفهمانم كه هر كس من صاحب اختيار او بودهام اين على صاحب اختيار اوست، و ولايت او از طرف خدا نازل شده است.
مَعاشِرَ النّاسِ، تَدَبَّرُوا القُرْآنَ وَ افْهَمُوا آياتِهِ، وَ انْظُرُوا الى مُحْكَماتِهِ وَ لا تَتَّبِعُوا مُتَشابِهَهُ، فَوَاللّه لَنْ يُبَيِّنَ لَكُمْ زَواجِرَهُ وَ لَنْ يُوضِحَ لَكُمْ تَفْسيرَهُ الا الَّذى انَا آخِذٌ بِيَدِهِ وَ مُصْعِدُهُ الَىَّ وَ شائِلٌ بِعَضُدِهِ وَ رافِعُهُ بِيَدَىَّ وَ مُعْلِمُكُمْ: انَّ مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ، وَ هُوَ عَلِىُّ بْنُ اَبيطالِبٍ اَخى وَ وَصِيّى، وَ مُوالاتُهُ مِنَ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ اَنْزَلَها عَلَىَّ:
اى مردم، در قرآن تدبر نماييد و آيات آن را بفهميد و در محكمات آن نظر كنيد و به دنبال متشابه آن نرويد، كه به خدا قسم باطن آن را براى شما بيان نمىكند و تفسير آن را برايتان روشن نمىكند مگر اين شخصى كه دست او را مىگيرم و او را به سوى خود
1) . آل عمران / 7.
بالا مىبرم و بازوى او را مىگيرم و با دو دست او را بلند مىكنم و به شما مىفهمانم كه هر كس من صاحب اختيار اويم اين على صاحب اختيار اوست، و او على بن ابىطالب برادر و جانشين من است، و ولايتِ او از جانب خداوندِ عز و جل است كه بر من نازل كرده است.
زيارت غديريه زيارتى زيبا و جامع است. يكى از آياتى كه در اين زيارت به آن اشاره شده نزول اين آيه «أ فَمَن كانَ مُؤمِنا كَمَن كانَ فاسِقا لا يَستَوونَ» : «آيا كسى كه مؤمن است همانند كسى است كه فاسق است مساوى نيستند» درباره على عليهالسلام است:
وَ اللّهُ تَعالى أخبَرَ عَمّا أولاكَ مِن فَضلِهِ بِقَولِهِ: «أ فَمن كانَ مُؤمِنا ... » :
و خداوند متعال از آنچه از فضل خود تو را برترى داده خبر داده است، آنجا كه مىفرمايد: «آيا كسى كه مؤمن است ... » .
از جمله آياتى كه براى بيان بيشتر شئون امامت و خلافتِ الهى در برابر رياستهاى شيطانىِ سقيفه به صورت استشهاد و اشاره و اقتباس در غدير ديده مىشود، كه به صورت تفسيرگونهاى در كلام پيامبر صلىاللهعليهوآله تركيب شده و آيه مستقلاً ذكر نشده، آيه 62 سوره يونس است.
پيامبر صلىاللهعليهوآله در فرازى از بخش هفتم خطبه غدير، آيه 62 سوره يونس: «ألا إنَّ أولياءَ اللّهِ لا خَوفٌ عَلَيهِم وَ لا هُم يَحزَنُونَ» : «ايشان دوستان خدايند كه ترسى بر آنان نيست
و محزون نمىشوند» را كنار آيه 56 سوره مائده: «فَإنَّ حِزبَ اللّهِ هُمُ الغالِبُونَ» : «بدانيد كه حزب خداوند غالب هستند» قرار داد، و از امامان معصوم عليهمالسلام به عنوان و با تعبير «اولياء اللّه» و «حزب اللّه» ياد كرد.
مَعاشِرَ النّاسِ، انَا صِراطُ اللّه الْمُسْتَقيمُ الَّذى امَرَكُمْ بِاتِّباعِهِ، ثُمَّ عَلِىٌّ مِنْ بَعْدى ثُمَّ وُلْدى مِنْ صُلْبِهِ ائِمَّةُ الْهُدى ... . اولئِكَ اوْلِياءُ اللّه الَّذينَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ:
اى مردم، من صراط مستقيم خدايم كه به شما دستور پيروى از آن را داده است، و بعد از من على و سپس فرزندانم از صلب او كه امامان هدايتند ... . آنان اولياى خدايند كه ترسى بر آنان نيست و محزون نمىشوند.
آيه «أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لكِنْ لا يَشْعُرُونَ»(1)= آيه «فى قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللّهُ مَرَضا ... » و آيه «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللّه وَ بِالْيَوْمِ الاْخِرِ وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنِينَ ... »
آيه «الَّذِى أَحَلَّنا دارَ الْمُقامَةِ مِنْ فَضْلِهِ لا يَمَسُّنا فِيها نَصَبٌ وَ لا يَمَسُّنا فِيها لُغُوبٌ»(2)= آيه «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا . فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ ... »
پيامبر صلىاللهعليهوآله در فرازى از بخش چهارم خطبه غدير بيش از 90 مورد خطاب «يا اَيُّهَا الّذينَ آمَنُوا» را كه در قرآن آمده مطرح كرد و على عليهالسلام را سر دسته ايمان آورندگان و امير مؤمنان دانست.
وَ لا خاطَبَ اللّهُ الَّذينَ آمَنُوا اِلاّ بَدَأَ بِهِ:
و هيچ گاه خداوند مؤمنين را مورد خطاب قرار نداده مگر آنكه ابتدا او مخاطب بوده است.
يكى از آياتى كه در خطبه غدير به صراحت تفسير شده، آيه 82 سوره انعام است:
«الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إِيمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ» :
«كسانى كه ايمان آوردهاند و ايمانشان را با ظلم نپوشاندهاند آناناند كه برايشان امن است و آنان هدايت يافتگانند» .
الا انَّ اوْلِيائَهُمُ الَّذينَ وَصَفَهُمُ اللّه عَزَّ وَ جَلَّ فَقالَ: «الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إِيمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ» :
بدانيد كه دوستان اهلبيت كسانىاند كه خداوند آنان را توصيف نموده و فرموده است: «كسانى كه ايمان آوردهاند و ايمانشان را با ظلم نپوشاندهاند، آناناند كه برايشان امن است و آنان هدايت يافتگانند» .
آخرين بخش از خطبه غدير فضائل على عليهالسلام بود. از جمله حضرت با اشاره به آيه 20 و 21 سوره توبه، به سبقت گيرندگان در امر مهم ولايت نشان بهشت عنايت كرد:
«الَّذينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فى سَبيلِ اللّهِ بِاَمْوالِهِمْ وَ اَنْفُسِهِمْ اَعْظَمُ دَرَجَةْ عِنْدَ اللّهِ وَ اُولئِكَ هُمُ الْفائِزونَ. يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَ رِضْوانٍ وَ جَنّاتٍ فيها نَعيمٌ مُقيمٌ» :
«كسانى كه ايمان آورده و هجرت كنند و با اموال و جانهايشان در راه خدا جهاد كنند مقام آنان نزد خداوند عظيمتر است و آنان رستگارانند. پروردگارشان با رحمت و رضوان خود به آنان بشارت مىدهد و بهشتى كه برايشان در آن نعمتهاى پابرجاست» .
مَعاشِرَ النّاسِ، السّابِقُونَ الى مُبايَعَتِهِ وَ مُوالاتِهِ وَ التَّسْليمِ عَلَيْهِ بِامْرَةِ الْمُؤْمِنينَ، اولئِكَ هُمُ الْفائِزُونَ فى جَنّاتِ النَّعيمِ:
اى مردم، كسانى كه براى بيعت با او و قبول ولايتش و سلام بر او به عنوان «اميرالمؤمنين» سبقت بگيرند رستگارانند و در باغهاى نعمت خواهند بود.
پيامبر صلىاللهعليهوآله در خطبه غدير، تأكيدات بر حلال و حرام را به طور كلى مطرح فرمود، و اينكه درباره جزئيات آنها بايد به امامان عليهمالسلام مراجعه شود، و در اين باره به آياتى اشاره نمود. از جمله اين آيات، آيه 43 سوره بقره و آيه 41 سوره حج است:
«وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ ارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ» :
«نماز را بپا داريد و زكات را بپردازيد و با ركوع كنندگان ركوع نماييد» .
«الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِى الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ للّه عاقِبَةُ الْأُمُورِ»(2):
«كسانى كه اگر آنان را در زمين امكانات دهيم نماز را بپا مىدارند و زكات را مىپردازند و امر به معروف و نهى از منكر مىنمايند و عاقبت امور متعلق به خداوند است» .
پيامبر صلىاللهعليهوآله در بخش دهم خطبه غدير فرمود:
مَعاشِرَ النّاسِ، أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ كَما امَرَكُمُ اللّه عَزَّ وَ جَلَّ، فَإِنْ طالَ عَلَيْكُمُ الامَدُ فَقَصَّرْتُمْ اوْ نَسيتُمْ فَعَلِىٌّ وَلِيُّكُمْ وَ مُبَيِّنٌ لَكُمْ؛ الَّذى نَصَبَهُ اللّه عزَّ وَ جَلَّ لَكُمْ بَعْدى امينَ خَلْقِهِ. انَّهُ مِنّى وَ انَا مِنْهُ، وَ هُوَ وَ مَنْ يَخْلُفُ مِنْ ذُرِّيَّتى يُخْبِرُونَكُمْ بِما تَسْالُونَ عَنْهُ وَ يُبَيِّنُونَ لَكُمْ ما لا تَعْلَمُونَ ... . الا وَ انّى اجَدِّدُ الْقَوْلَ: الا فَاقيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ أْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ:
اى مردم، نماز را بپا داريد و زكات را بپردازيد همان گونه كه خداى عزوجل به شما دستور داده است. اگر زمان طويلى بر شما گذشت و كوتاهى نموديد يا فراموش كرديد، على صاحب اختيار شماست و براى شما بيان مىكند، همو كه خداوند عزوجل او را بعد از من به عنوان امين بر خلقش منصوب نموده است. او از من است و من از اويم. او و آنان كه از نسل من به خلافت مىرسند از آنچه سؤال كنيد به شما خبر مىدهند و آنچه را نمىدانيد برايتان بيان مىكنند. بدانيد كه من سخن خود را تكرار مىكنم: آگاه باشيد كه نماز را بپا داريد و زكات را بپردازيد و به نيكى امر كنيد و از منكر نهى نماييد.
1) . اعراف / 157.
آيه «الَّذينَ يَجعَلونَ مَعَ اللّهِ إلها آخَرَ فَسَوفَ يَعلَمونَ»(1)= آيه «فَوَ رَبِّكَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ ... »
آيه «الَّذِينَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللّه وَ يَبْغُونَها عِوَجا وَ هُمْ بِالاْخِرَةِ هُمْ كافِرُونَ»(2)= آيه «فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى إِلَيْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَنْ يَقُولُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ ... »
آيه «الَّذِينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ»(3)= آيه «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْما غَضِبَ اللّهُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ ... »
آيه «الَّذِى هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ»(4)= آيه «عَمَّ يَتَسائلونَ . عَنِ النَّبَأ العَظيمِ . الَّذى هُم فيهِ مُختَلِفونَ ... » و آيه «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِى آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ ... »
آيه «الَّذى يُوَسْوِسُ فى صُدُورِ النّاسِ»(5)= آيه «مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنّاسِ . الَّذى يُوَسْوِسُ فى صُدُورِ النّاسِ»
آيه «اللّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ يَمُدُّهُمْ فى طُغْيانِهِمْ ... »(6)= آيه «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللّه وَ بِالْيَوْمِ الاْخِرِ وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنِينَ ... »
يكى از مواردى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله در خطبه غدير به آنها اشاره دارد آيه لعنتِ طرفداران جبت و طاغوت است:
«أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيبا مِنَ الْكِتابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ وَ يَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا هؤُلاءِ أَهْدى مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا سَبِيلاً أُولئِكَ لَعَنَهُمُ اللّه وَ مَنْ يَلْعَنِ اللّه فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِيرا» :
«نظر نمىكنى به آنان كه نصيبى از كتاب دارند و به جبت و طاغوت ايمان مىآورند و درباره كسانى كه كافر شدند مىگويند راه اينان هدايت يافتهتر از كسانى است كه ايمان آوردند اينانند كه خدا لعنتشان كرده و هر كس كه خدا او را لعنت كند براى او ياورى نخواهد بود» .
پيامبر صلىاللهعليهوآله در مورد دوست و دشمن اهلبيت عليهمالسلام در قرآن در خطبه غدير مىفرمايد:
مَعاشِرَ النّاسِ، عَدُوُّنا مَنْ ذَمَّهُ اللّه وَ لَعَنَهُ، وَ وَلِيُّنا كُلُّ مَنْ مَدَحَهُ اللّه وَ احَبَّهُ:
اى مردم، دشمن ما كسى است كه خداوند او را مورد مذمت و لعن قرار داده، و دوست ما هر كسى است كه خداوند او را مدح نموده و دوست بدارد.
همچنين اميرالمؤمنين عليهالسلام در دعاى قنوت در مورد جبت و طاغوت مىفرمايد: اللهمَّ العَن صَنَمَى قُرَيشَ وَ جِبتَيها وَ طاغُوتَيها ... . و همانان بودند كه دشمنان پيامبر صلىاللهعليهوآله
و منافقين را بر سلمان و ابوذر و مقداد و عمار مقدم داشتند و مؤمنين حقيقى را كنار زدند، و لعنت ابدى خداوند را تا روزى كه بدعتشان پابرجاست، بر خود خريدند.
از جمله آياتى كه در دعاى بعد از نماز روز غدير آمده، اين آيات است:
«أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْما غَضِبَ اللّهُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ وَ يَحْلِفُونَ عَلَى اللّه الْكَذِبِ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ. أعَدَّ اللّهُ لَهُم عَذابا شَديدا إنَّهُم ساءَ ما كانوا يَعمَلونَ . اتَّخَذُوا أَيْمانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللّهِ فَلَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ . لَنْ تُغْنِىَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ مِنَ اللّهِ شَيْئا أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ . يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ اللّهُ جَمِيعا فَيَحْلِفُونَ لَهُ كَما يَحْلِفُونَ لَكُمْ وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ عَلى شَىْءٍ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْكاذِبُونَ . اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللّهِ أُولئِكَ حِزْبُ الشَّيْطانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ» :
«آيا نگاه نمىكنى به كسانى كه پذيرفتند ولايت قومى را كه خداوند بر آنان غضب كرده كه آنان نه از شمايند و نه از آنان و به خدا قسمِ دروغ ياد مىكنند در حالى كه خود مىدانند. خداوند عذابى شديد براى آنان مهيا كرده و آنها چه بد عمل مىكنند. آنان قسمهاى خود را سپر قرار دادهاند و بدين وسيله مانع راه خدا شدهاند و براى آنان عذاب خوار كنندهاى است. اموال و اولادشان هيچ فايدهاى براى آنان نخواهد داشت آنان اصحاب آتشاند كه در آن دائمى خواهند بود. روزى كه خدا همه آنان را مبعوث مىفرمايد آنان براى خدا هم قسم ياد مىكنند همان گونه كه براى شما قسم ياد مىكنند، و گمان مىكنند بر پايهاى استوارند ولى آگاه باشيد كه آنان دروغگويانند. شيطان بال خود را بر آنان گسترده و ياد خدا را از خاطر آنان برده است اينان حزب شيطانند و آگاه باشيد كه حزب شيطان زيانكارانند» .
1) . مجادله / 14 - 19. غدير در قرآن: ج 3 ص 414 - 424.
«الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا»(1):
«امروز دين شما را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» .
«إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ»(2):
«تو ترسانندهاى و براى هر قومى هدايت كنندهاى است» .
«إِنْ يَدْعُونَ إِلاّ شَيْطانا مَرِيدا. لَعَنَهُ اللّهُ وَ قالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبادِكَ نَصِيبا مَفْرُوضا. وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّيَنَّهُمْ وَ لاَمُرَنَّهُمْ فَلَيُبَتِكُنَّ آذانَ الأنعامِ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللّهِ وَ مَنْ يَتَّخِذِ الشَّيْطانَ وَلِيّا مِنْ دُونِ اللّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرانا مُبِينا. يَعِدُهُمْ وَ يُمَنِّيهِمْ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلاّ غُرُورا»(3):
«جز شيطانِ عصيانگرى را صدا نمىزنند. خدا او را لعنت كند كه گفت حتما از بندگان تو نصيب معينى خواهم گرفت. و آنان را گمراه نموده و اميدوار خواهم كرد و به آنان دستور خواهم داد تا گوش چهار پايان را به علامت جاهليت براى بتها بِبُرند و به آنان دستور خواهم داد كه خلق خدا را تغيير دهند و هر كس شيطان را ولى خود حساب كند و خدا را كنار بگذارد خسارت روشنى كرده است. شيطان به آنان وعده مىدهد و آنان را اميدوار مىكند ولى شيطان جز مغرور كردن چيزى به آنان وعده نمىدهد» .
«وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ. الَّذِينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ»(4):
«واى در آن روز بر تكذيب كنندگان. آنان كه روز قيامت را تكذيب مىكنند» .
فَاشْهَدُ يا الهى انَّ الامامَ الْهادِى الْمُرْشِدَ الرَّشيدَ عَلِىَّ بْنَ ابىطالِبٍ اميرَالْمُؤْمِنينَ الَّذى ... ، جَعَلْتَ الاقْرارَ بِوِلايَتِهِ تَمامَ تَوْحيدِكَ وَ الاخْلاصَ لَكَ بِوَحْدانِيَّتِكَ وَ اكْمالَ دينِكَ وَ تَمامَ نِعْمَتِكَ عَلى جَميعِ خَلْقِكَ، فَقُلْتَ وَ قَوْلُكَ الْحَقُّ: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» .
فَلَكَ الْحَمْدُ عَلى ما مَنَنْتَ بِهِ عَلَيْنا مِنَ الاخْلاصِ لَكَ بِوَحْدانِيَّتِكَ، وَ جُدْتَ عَلَيْنا بِمُوالاةِ وَلِيِّكَ الْهادى مِنْ بَعْدِ نَبِيِّكَ النَّذيرِ الْمُنْذِرِ، وَ رَضيتَ لَنَا الاسْلامَ دينا بِمَوْلانا، وَ اتْمَمْتَ عَلَيْنا نِعْمَتَكَ بِالَّذى جَدَّدْتَ لَنا عَهْدَكَ وَ ميثاقَكَ، وَ ذَكَّرْتَنا ذلِكَ وَ جَعَلْتَنا مِنْ اهْلِ الاخْلاصِ وَ التَّصْديقِ لِعَهْدِكَ وَ ميثاقِكَ وَ مِنْ اهْلِ الْوَفاءِ بِذلِكَ، وَ لَمْ تَجْعَلْنا مِنَ النّاكِثينَ وَ الْمُكَذِّبينَ الَّذينَ يُكَذِّبُونَ، الْجاحِدينَ بِيَوْمِ الدّينِ، وَ لَمْ تَجْعَلْنا مِنَ الْمُغَيِّرينَ وَ الْمُبَدِّلينَ وَ الْمُحَرِّفينَ وَ الْمُبَتِّكينَ آذانَ الانْعامَ، وَ الْمُغَيِّرينَ خَلْقَ اللّهِ، وَ مِنَ الَّذينَ اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللّهِ، وَ صَدَّهُمْ عَنِ السّبيلِ وَ الصِّراطِ الْمُسْتَقيمِ ... .
اللَّهُمَّ الْعَنِ الْجاحِدينَ وَ النّاكِثينَ وَ الْمُغَيِّرينَ وَ الْمُبَدِّلينَ وَ الْمُكَذِّبينَ الَّذينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ الدّينِ مِنَ الْأَوَّلينَ وَ الاْخِرينَ(1):
الهى، من شهادت مىدهم كه امام هدايت كننده ارشاد كننده هدايت شده على بن ابىطالب اميرالمؤمنين است، كه اقرار به ولايت او را كامل بودن توحيدت و اخلاص در يگانگىات و كامل شدن دينت و تمام نعمتت بر همه خلقت قرار دادى و فرمودى - و كلام تو حق است - : «امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» .
پس تو را شكر بر آنچه بر ما منت نهادهاى از اخلاص به توحيدت و بر آنچه بر ما كرم كردهاى، با پذيرفتن ولايت ولىّ هدايت كنندهات بعد از پيامبر ترساننده منذرت،
1) . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 216، 217. الاقبال: ص 475.
و با مولايمان اسلام را به عنوان دين ما راضى شدى، و نعمتت را با تجديد عهد و ميثاقت بر ما تمام كردى و آن پيمان را به ياد ما آوردى، و ما را از اهل اخلاص و تصديق نسبت به عهد و ميثاقت و از اهل وفا به آن قرار دادى، و ما را از عهدشكنان و تكذيب كنندگان قرار ندادى كه روز قيامت را تكذيب مىكنند، و ما را از تغيير دهندگان و تبديل كنندگان و تحريف كنندگان و زنده كنندگان اعمال جاهليت و تغيير دهندگان خلق خدا قرار ندادى، و از كسانى كه شيطان بال خود را بر آنان گسترانده و ياد خدا را از خاطر آنان برده و از راه راست مانع شده، قرار ندادى.
خدايا، لعنت كن انكار كنندگان و پيمان شكنان و تغيير دهندگان و تبديل كنندگان و تكذيب كنندگانى كه روز قيامت را تكذيب مىكنند، از اولين و آخرين.
از جمله آياتى كه در حجة الوداع و پس از اتمام مراسم حج در مكه بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شد، در مورد نجواىِ شيطانى اصحاب صحيفه آيه 7 و 10 سوره مجادله بود(2):
«اَ لَمْ تَرَ اَنَّ اللّهَ يَعْلَمُ ما فِى السَّماواتِ وَ ما فِى الاَرْضِ ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى ثَلاثَةٍ اِلاّ هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ اِلاّ هُوَ سادِسُهُمْ وَ لا اَدْنى مِنْ ذلِكَ وَ لا اَكْثَرَ اِلاّ هُوَ مَعَهُمْ اَيْنَما كانُوا ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِما عَمِلُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ اِنَّ اللّهَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَليمٌ» :
«آيا نمىبينى كه خداوند آنچه در آسمانها و زمين است مىداند هيچ نجواى سه نفرى نمىشود مگر آنكه خدا چهارمى آنان است و هيچ نجواى پنج نفرى نمىشود مگر آنكه خدا ششمى آنان است و كمتر و بيشتر از اين عدد نجوايى اتفاق نمىافتد مگر آنها هر كجا باشند خدا همراه آنان است سپس روز قيامت آنان را به آنچه انجام دادهاند خبر مىدهد خداوند به هر چيزى عالم است» .
«إِنَّمَا النَّجْوى مِنَ الشَّيْطانِ لِيَحْزُنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَيْسَ بِضارِّهِمْ شَيْئا إِلاَّ بِإِذْنِ اللّه وَ عَلَى اللّه فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ» :
«نجوى از شيطان است تا ايمان آورندگان را محزون نمايد و به آنان ضررى نمىرساند مگر با اجازه خداوند پس توكل كنندگان بر خدا توكل نمايند» .
منافقين پس از شكست در توطئه قتل پيامبر صلىاللهعليهوآله در كوه هَرشى آرام ننشستند. آنان بار ديگر مجلس سِرّى تشكيل دادند و اين بار براى از ميان برداشتن امام منصوب از طرف خدا و رسول، درباره نقشه قتل على عليهالسلام به مشورت پرداختند كه بايد قبل از رسيدن به مدينه انجام مىشد.
براى آنكه فرار و گريز ماجراى قبل تكرار نشود، آنان معاهده نامهاى درباره قتل آن حضرت امضا كردند و آن را به ابوعبيده جراح به عنوان امين خود سپردند؛ و رفتند تا براى آماده كردن مقدمات اين نقشه دست به كار شوند.
جبرئيل اين خبر را به پيامبر صلىاللهعليهوآله داد. حضرت فورا ابوعبيده را احضار كرد و آن صحيفه را از او طلب كرد. اين بار ابوعبيده نتوانست انكار كند، و فورا آن نوشته را به پيامبر صلىاللهعليهوآله تحويل داد.
اينجا بود كه آيه 7 سوره مجادله بار ديگر درباره آنان مطرح شد: «ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى ثَلاثَةٍ اِلاّ هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ اِلاّ هُوَ سادِسُهُمْ» : «هيچ نجواى سه نفرى نيست مگر آنكه خدا چهارمى آنان است، و هيچ نجواى پنج نفرى نيست مگر آنكه خدا ششمى آنان است» .
پيامبر صلىاللهعليهوآله باز هم افشاگرى را صلاح ندانست و فقط به آنان فرمود: «اَكَفَرْتُمْ بَعْدَ اِسْلامِكُمْ» : «آيا بعد از اسلامتان كافر شديد» ؟(1)
1) . الصراط المستقيم: ج 1 ص 296. بحار الانوار: ج 28 ص 102.
يكى از آياتى كه در غدير به صراحت تفسير شده و پيامبر صلىاللهعليهوآله متن آيه را جداگانه در خطبه بيان فرموده، آيات 16 - 19 سوره مرسلات است، كه در فرازى از بخش ششم خطبه غدير، پيامبر صلىاللهعليهوآله مسئله غصب خلافت را با اين آيات به طور صريح مطرح فرمود.
سپس غاصبين را لعنت كردند و پس از اشاره به آيات 31 و 35 سوره الرحمن و آيه 179 سوره آل عمران و آيه 58 سوره اسراء، هشدار بعدى گول نخوردن از گرايش اكثريت بود.
پيامبر صلىاللهعليهوآله ابتدا آيه 71 سوره صافات را قرائت كرد: «قَدْ ضَلَّ قَبْلَكُمْ اَكْثَرُ الاَوَّلينَ» ، و سپس هلاكت آنان در اثر مخالفت با انبياءشان را يادآور شد، و اينكه نسلهاى آينده نيز در اثر نگاه به اكثريت به هلاكت مىافتند. آنگاه آيات 16 تا 19 سوره مرسلات را تلاوت كرد كه مىفرمايد:
«اَلَمْ نُهْلِكِ الاَوَّلينَ. ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الاْخِرينَ. كَذلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمينَ. وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبينَ» :
«آيا ما پيشينيان را هلاك نكرديم. آيا در پى آنان گروه ديگرى را نفرستاديم. ما با مجرمان چنين مىكنيم. واى در آن روز بر تكذيب كنندگان» .
مَعاشِرَ النّاسِ، قَدْ ضَلَّ قَبْلَكُمْ اكْثَرُ الاوَّلينَ، وَ اللّه لَقَدْ اهْلَكَ الاوَّلينَ، وَ هُوَ مُهْلِكُ الاْخِرينَ. قالَ اللّه تَعالى: «أَ لَمْ نُهْلِكِ الْأَوَّلِينَ، ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الاْخِرِينَ، كَذلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِينَ، وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ» :
1) . مرسلات / 16 - 19. غدير در قرآن: ج 2 ص 73 - 78. واقعه قرآنى غدير: ص 97. سخنرانى استثنائى غدير: ص 179 - 186.
اى مردم، قبل از شما اكثر پيشينيان هلاك شدند، و خداوند آنان را (به خاطر مخالفت با پيامبرانشان) هلاك نمود، و اوست كه آيندگان را هلاك خواهد كرد. خداى تعالى مىفرمايد: «آيا ما پيشينيان را هلاك نكرديم ؟ آيا در پى آنان گروه ديگرى را نفرستاديم ؟ ما با مجرمان چنين مىكنيم ! واى در آن روز بر تكذيب كنندگان».
از جمله آياتى كه پس از غدير و در راه بازگشت به مدينه در ماجراى توطئه ترور پيامبر صلىاللهعليهوآله توسط منافقين در غدير نازل شد، و توطئهاشان خنثى شد و پيامبر صلىاللهعليهوآله همه را براى حذيفه معرفى فرمود، اين آيات است:
«أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطَ كانُوا هُودا أَوْ نَصارى قُلْ أَنْتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اللّه وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَتَمَ شَهادَةً عِنْدَهُ مِنَ اللّه وَ مَا اللّه بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ» :
«يا مىگوييد ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و نوادگانِ او يهودى يا نصرانى بودهاند بگو شما آگاهتريد يا خداوند و چه كسى ظالمتر است از كسى كه شهادتى از خداوند نزد او كتمان شود خداوند از آنچه انجام مىدهيد غافل نيست» .
«نُمَتِّعُهُمْ قَلِيلاً ثُمَّ نَضْطَرُّهُمْ إِلى عَذابٍ غَلِيظٍ»(3):
«آنان را زمان اندكى از نعمتها برخوردار مىسازيم و سپس به عذاب غليظى دچار مىنماييم» .
«إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ»(1):
«پروردگار تو در كمين است» .
برنامه سه روزه غدير پايان يافته و غروب بيستم ذى الحجه كاروان پيامبر صلىاللهعليهوآله از غدير خم راهى مدينه شده است. گروه چهارده نفرى از منافقين نقشه قتل پيامبر صلىاللهعليهوآله را براى اجراى آن در عقبه هَرشى در پيش دارند.
قبل از رسيدن قافله به كوه هَرشى، 14 نفر خود را به قُلّه رساندند و در دو سوى آن كمين كردند. با رسيدن شتر پيامبر صلىاللهعليهوآله - كه پيشاپيش قافله در حركت بود و حذيفه و عمار راهنماى آن بودند - منافقين حمله كردند و پس از درگيرىهاى مفصل، منافقين فرارى شدند.
حذيفه از پيامبر صلىاللهعليهوآله پرسيد: اين افراد كيانند ؟ حضرت فرمود: منافقين در دنيا و آخرت. حذيفه پيشنهاد كرد عدهاى را سراغشان بفرستد تا آنان را به قتل برسانند. حضرت فرمود: خدا به من دستور داده از آنان اعراض كنم.
سپس علت اين سرپوشى و افشا نكردن را چنين بيان فرمود: دوست ندارم مردم درباره من بگويند:
او عدهاى از قوم و اصحابش را به دين خود دعوت كرد و آنان پذيرفتند. سپس با كمك آنان جنگيد تا هنگامى كه بر دشمنش پيروز شد، و آنگاه رو در رويشان قرار گرفت و آنان را به قتل رسانيد.
آنگاه با اشاره به آيه 14 سوره فجر «اِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرصادِ» فرمود: «اى حذيفه، اينان را به حال خود واگذار كه خدا در كمينشان است» .
1) . فجر / 14.
سپس با اشاره به آيه 24 سوره لقمان «نُمَتِّعُهُمْ قَليلاً ثُمَّ نَضْطَرُّهُمْ اِلى عَذابٍ غَليظٍ»فرمود: «خدا به آنان مهلت مىدهد و سپس به عذاب شديد دچار مىنمايد» ... .(1)
در واقع حضرت با اشاره به دو آيه به او فهماند كه فعلاً مأمور به صبر هستم؛ و اين دو آيه چنين است:
يكى «إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ» است، ولى در كلام حضرت به اين صورت اقتباس شده آمده است: «انَّ اللّه لَهُمْ بِالْمِرْصادِ» .
آيه دوم در سوره لقمان است، كه در كلام حضرت از صيغه متكلم به غايب تغيير يافته و به جاى «نُمَتِّعهُم» كلمه «سَيُمْهِلُهُمُ» به كار رفته؛ و حضرت فرموده است:وَ سَيُمْهِلُهُمْ قَليلاً ثُمَّ يَضْطَرُّهُمْ الى عَذابٍ غَليظٍ.
پس از ترور نافرجام پيامبر صلىاللهعليهوآله توسط منافقين در عقبه هَرشى، كاروان به منزل بعدى رسيد و نماز صبح را به پا داشتند. روز بعد كه قافله براى استراحت توقف كرد بار ديگر آن گروه با يكديگر به نجوى پرداختند در حالى كه حضرت همه را از سخن سرى گفتن منع كرده بود.
با اينكه حضرت در طول سه روزه مراسم غدير تمام حركات منافقين را تحمل مىكرد تا آسيبى به برنامه اعلام ولايت و بيعت وارد نشود، ولى بعد از حركت از غدير به قدرى ارتباطات توطئهآميز آنان شدت يافت كه احساس خطرى علنى و فتنهاى مخرب مشهود بود. لذا حضرت دستور دادند تا منادى ندا كند: لا تَجْتَمِعْ ثَلاثَةُ نَفَرٍ مِنَ النّاسِ يَتَناجُونَ فيما بَيْنَهُمْ بِسِرٍّ: هيچ سه نفرى حق ندارند بر سر سخنان سِرّى با هم اجتماع كنند !
1) . بحار الانوار: ج 7 ص 209 و ج 28 ص 97 ، 99 ، 100 ، 101 ، 111 و ج 31 ص 632 ، 635 ، و ج 37 ص 115، 116، 135. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 165، 166، 304. تفسير القمى: ص 159. ارشاد القلوب: ج 2 ص 112 135. اقبال الاعمال: ص 458. مثالب النواصب ابن شهرآشوب، نسخه خطى : ص 93، 96. اثبات الهداة: ج 3 ص 553 . درباره نقشه قتل حضرت در تبوك: بحار الانوار: ج 21 ص 185 - 252.
هنگام حركت پيامبر صلىاللهعليهوآله آنان را فراخواند و مورد مؤاخذه قرار داد و پرسيد: در چه بارهاى نجوى مىكرديد ؟ گفتند: ما اصلاً سخن سرّى نداشتهايم ! ! پيامبر صلىاللهعليهوآله با تضمين بخش دوم آيه 140 از سوره بقره در كلام خود و فقط با حذف همزه استفهام قبل از كلمه «أَ أَنْتُمْ» پاسخ آنان را داد و فرمود:
«أَنْتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اللّه وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَتَمَ شَهادَةً عِنْدَهُ مِنَ اللّه وَ مَا اللّه بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ» : «آيا شما آگاهتريد يا خدا چه كسى ظالمتر است از كسى كه شهادتى نزد خود را از خدا كتمان مىكند و خداوند از آنچه شما انجام مىدهيد غافل نيست» .
منظور حضرت دقيقا جلوگيرى از بروز آشوب و درگيرى بود كه ضربه به غدير مىزد. اين امرِ حضرت توطئههاى مهمى را خنثى كرد و اجتماعات فتنه آميز لغو شد، و تا ورود به مدينه دشمنان ولايت نتوانستند تماس اساسى با يكديگر داشته باشند، جز چند مورد كه در يكى از آنها ابوبكر و عمر و سالم نجوى مىكردند.
آيه «أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ أَنْ يَسْبِقُونا ساءَ ما يَحْكُمُونَ»(1)= آيه «أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ ... »
آيه «أَمْ يَحْسَبُونَ أَنَّا لا نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُمْ بَلى وَ رُسُلُنا لَدَيْهِمْ يَكْتُبُونَ»(2)= آيه «إِنَّ الْمُجْرِمِينَ فِى عَذابِ جَهَنَّمَ خالِدُونَ . لا يُفَتَّرُ عَنْهُمْ ... »
آيه «اَمْ يَقُولُونَ افْتَريهُ . قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَياتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ اِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ»(3)= آيه «فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى إِلَيْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَنْ يَقُولُوا ... »
نكته اساسى در خطابه غدير كه دست دشمنان را به كلى بسته است تعيين خط امامت تا روز قيامت و انحصار آن در دوازده امام از نسل پيامبر صلىاللهعليهوآله است. در برابر چنين اقدام دقيقى كه خدا و رسول فرمودهاند، يكى از ترفندهايى كه در صحيفه ملعونه دوم - كه پس از غدير در مدينه و در خانه ابوبكر توسط رؤساى منافقين نوشته شد و به امضاى 34 نفر رسيد - به كار گرفته شد استفاده از اين آيه از قرآن به عنوان دليل غصب خلافت بود:
«اِنَّ اَكْرَمُكُمْ عِنْدَ اللّهِ اَتْقيكُمْ» :
«همانا با كرامتترين شما نزد خدا پرهيزگارترين شماست» !
يكى از شاخصهاى زندگى معصومين عليهمالسلام تبليغ غدير به شكلهاى مختلف است. از جمله تبليغ غدير با آيه «ازدادوا كفرا» درباره غاصبين حق غدير است كه ذيلاً به بيان آن مىپردازيم:
امام صادق عليهالسلام درباره آيه «اِنَّ الَّذينَ آمَنوا ثُمَّ كَفَروا ثُمَّ آمَنوا ثُمَّ كَفَروا ثُمَّ ازدادوا كُفرا ... » : «كسانى كه ايمان آوردند و سپس كافر شدند بعد از آن ايمان آوردند و دوباره كافر شدند و سپس بر كفر خود افزودند ... » ، آن را به اولين غاصبين حق غدير تفسير كرده چنين فرمود:
اين آيه درباره ابوبكر و عمر و عثمان است. اينان ابتدا (در ظاهر) به دين پيامبر صلىاللهعليهوآله گرويدند، ولى آنگاه كه ولايت بر آنان عرضه شد و پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ، كافر شدند. سپس به ولايت اميرالمؤمنين عليهالسلام (در ظاهر) اقرار كردند، ولى آنگاه كه پيامبر صلىاللهعليهوآله از دنيا رفت كافر شدند و بر بيعت خود ثابت نماندند. سپس كفر خود را بالاتر بردند و از آنان كه با على عليهالسلام بيعت كرده بودند براى خود بيعت گرفتند ! ! اينان كسانىاند كه از ايمان براى آنان هيچ نمانده است.(1)
پس از انجام اعمال حج در سفر حجة الوداع، پيامبر صلىاللهعليهوآله از هر فرصتى براى آماده سازى مردم نسبت به اعلان ولايت استفاده مىكرد. آن حضرت كنار كعبه ايستاده بود و جابر بن عبداللّه انصارى هم كنار حضرت بود. در اين حال على عليهالسلام به طرف حضرت آمد. پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: برادرم نزد شما آمد. آنگاه توجهى به كعبه كرد و با دست بر آن زد و فرمود:
«قسم به آنكه جانم به دست اوست، اين (على) و شيعيانش روز قيامت رستگارانند. او اوّلِ شما در ايمان به من است، و وفادارترين شما به عهد خدا و قيام كنندهترين شما به امر خدا و عادلترين شما بين مردم و قسمت كننده به تساوى و بلند مرتبهترين شما نزد خداست.
اينجا بود كه سايه سنگين وحى بر كعبه افتاد و آيه 7 سوره بيّنه نازل شد: «اِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ اُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ» : «كسانى كه ايمان آورده و عمل صالح انجام دادهاند بهترين مردم هستند» . پيامبر صلىاللهعليهوآله در حضور اصحاب فورا آيه را تفسير كرد و با اشاره به اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمود: خَيرُ البَريَّة آمد.(3)
آيه «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا ... »(1)= آيه «فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى إِلَيْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَنْ يَقُولُوا ... »
آيه «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ جَنَّاتُ النَّعِيمِ»(2)= آيه «الَّذِينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فِى سَبِيلِ اللّه بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللّه ... »
آيه «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ أَخْبَتُوا إِلى رَبِّهِمْ أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيها خالِدُونَ»(3)= آيه «فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى إِلَيْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَنْ يَقُولُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ ... »
آيه «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ يَهْدِيهِمْ رَبُّهُمْ بِإِيمانِهِمْ ... »(4)= آيه «الَّذِينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فِى سَبِيلِ اللّه بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللّه ... »
آيه «اِنَّ الَّذينَ ارْتَدّوا عَلى اَدْبارِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدى ... »(5)= آيه «فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِى الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ ... »
آيه «إِنَّ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ اسْتَكْبَرُوا عَنْها لا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوابُ السَّماءِ وَ لا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ ... »(6)= آيه «قالَ ادْخُلُوا فِى أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الاْءِنْسِ فِى النَّارِ ... »
يكى از مواردى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله به آنها اشاره دارد آيه لعنتِ كافران است:
«إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ ماتُوا وَ هُمْ كُفَّارٌ أُولئِكَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللّه وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ» :
«كسانى كه كافر شدند و با كفرشان از دنيا رفتند لعنت خدا و ملائكه و همه مردم بر آنان باد» .
پيامبر صلىاللهعليهوآله در خطبه غدير، در مورد دوست و دشمن اهلبيت عليهمالسلام در قرآن مىفرمايد:
مَعاشِرَ النّاسِ، عَدُوُّنا مَنْ ذَمَّهُ اللّه وَ لَعَنَهُ، وَ وَلِيُّنا كُلُّ مَنْ مَدَحَهُ اللّه وَ احَبَّهُ:
اى مردم، دشمن ما كسى است كه خداوند او را مورد مذمت و لعن قرار داده، و دوست ما هر كسى است كه خداوند او را مدح نموده و دوست بدارد.
در اواخر خطبه غدير، مردم با مسئله جديدى رو به رو شدند؛ و آن مطرح شدن بيعت و پيش بينى آن براى بعد از خطابه بود.
از آنجا كه پس از منبر همه بايد براى بيعت مىآمدند، لذا پيامبر صلىاللهعليهوآله بار ديگر آيه 10 سوره فتح: «اِنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَكَ اِنَّما يُبايِعُونَ اللّهَ» ، و آيه 28 سوره زخرف: «وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فى عَقِبِهِ» را با اشاره به جزئيات اين بيعت تكرار كرده، آن را از يك سو بيعت با خدا دانسته و از سوى ديگر بيعت با همه امامان دانست، و امامت آنان را در دنيا و آخرت مطرح كرد. سپس ثمره اين بيعت را به نفع خود مردم اعلام فرمود.
در اين فراز پيامبر صلىاللهعليهوآله در كوتاهترين جملات عمق بيعت غدير را با استناد به قرآن معنى كرد. ابتدا نوع بيعت را تعيين كردند كه اول با من به عنوان بيعت با على عليهالسلام و اقرار به مقامش دست خواهيد داد و سپس با خود او بيعت خواهيد كرد.
سپس نقطه تمايز اين بيعت را خاطر نشان كرد و فرمود: «من با خدا بيعت كردهام و على با من بيعت كرده است، و من از جانب خدا براى او از شما بيعت مىگيرم» . آنگاه حضرت به آيه 10 سوره فتح استناد كرده آن را قرائت كرد:
«إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللّه يَدُ اللّه فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفى بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللّه فَسَيُؤْتِيهِ أَجْرا عَظِيما»:
«كسانى كه با تو بيعت مىكنند در واقع با خدا بيعت مىكنند دست خداوند بر روى دست آنان است پس هر كس بيعت را بشكند اين شكستن بر ضرر خود اوست و هر كس به آنچه با خدا عهد بسته وفادار باشد خداوند به او اجر عظيمى عنايت خواهد كرد» .
الا وَ انّى عِنْدَ انْقِضاءِ خُطْبَتى ادْعُوكُمْ الى مُصافَقَتى عَلى بَيْعَتِهِ وَ اْلاِقْرارِ بِهِ، ثُمَّ مُصافَقَتِهِ بَعْدى. الا وَ انّى قَدْ بايَعْتُ اللّه وَ عَلِىٌّ قَدْ بايَعَنى، وَ انَا آخِذُكُمْ بِالْبَيْعَةِ لَهُ عَنِ اللّه عَزَّ وَجَلَّ: «إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللّه يَدُ اللّه فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفى بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللّه فَسَيُؤْتِيهِ أَجْرا عَظِيما» .
... مَعاشِرَ النّاسِ، ما تَقُولُونَ ؟ فَإِنَّ اللّه يَعْلَمُ كُلَّ صَوْتٍ وَ خافِيَةَ كُلِّ نَفْسٍ ... ، وَ مَنْ بايَعَ فَإِنَّما يُبايِعُ اللّه، «يَدُ اللّه فَوْقَ أَيْدِيهِمْ» .
مَعاشِرَ النّاسِ، فَبايِعُوا اللّه وَ بايِعُونى وَ بايِعُوا عَلِيّا اميرَالْمُؤْمِنينَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ وَ الائِمَّةَ مِنْهُمْ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ كَلِمَةً باقِيَةً؛ يُهْلِكُ اللّه مَنْ غَدَرَ وَ يَرْحَمُ مَنْ وَفى. «فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفى بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللّه فَسَيُؤْتِيهِ أَجْرا عَظِيما» :
بدانيد كه من پس از پايان خطابهام شما را به دست دادن با من به عنوان بيعت با او و اقرار به او، و بعد از من به دست دادن با خود او فرا مىخوانم. بدانيد كه من با خدا بيعت كردهام و على با من بيعت كرده است، و من از جانب خداوند براى او از شما بيعت مىگيرم. (خداوند مىفرمايد:)(1)«كسانى كه با تو بيعت مىكنند در واقع با خدا بيعت مىكنند دست خداوند بر روى دست آنان است پس هر كس بيعت را بشكند اين شكستن بر ضرر خود اوست و هر كس به آنچه با خدا عهد بسته وفادار باشد خداوند به او اجر عظيمى عنايت خواهد كرد» .
اى مردم چه مىگوييد ؟ خداوند هر صدايى و پنهانىهاى هر كسى را مىداند ... ، و هر كس بيعت كند در حقيقت با خدا بيعت مىنمايد، در اين بيعت دست خدا بالاى دست بيعت كنندگان است.
اى مردم، با خدا بيعت كنيد و با من بيعت نماييد و با على اميرالمؤمنين و حسن و حسين و امامان از نسل آنان در دنيا و آخرت به عنوان امامتى كه در نسل ايشان باقى است بيعت كنيد. خداوند بيعت شكنان را هلاك مىنمايد و وفاداران را مورد رحمت قرار مىدهد. «هر كس بيعت را بشكند به ضرر خويش شكسته است و هر كس وفا كند به آنچه با خدا عهد بسته خداوند به او اجر عظيمى عنايت مىفرمايد» .
آياتى كه در خطابه غدير به صورت اقتباس و تضمين آمده 6 آيه است، كه يكى از آنها آيه 12 سوره ملك، در شأن پذيرندگان ولايت اميرالمؤمنين عليهالسلام و مقامات و شئون آنان است:
«إِنَّ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ كَبِيرٌ» :
«كسانى كه از پروردگارشان مىترسند (بدون آنكه او را ببينند) به خاطر ايمانى كه به غيب دارند براى آنان مغفرت و اجر بزرگ است» .
الا انَّ اوْلِيائَهُمُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ كَبِيرٌ. مَعاشِرَ النّاسِ، شَتّانَ ما بَيْنَ السَّعيرِ وَ الاجْرِ الْكَبيرِ:
بدانيد كه اولياء و دوستان آنان (امامان معصوم عليهمالسلام) كسانى هستند كه از پروردگارشان مىترسند (بدون آنكه او را ببينند) به خاطر ايمانى كه به غيب دارند. براى آنان مغفرت و اجر بزرگ است. اى مردم، چقدر فاصله است بين شعلههاى آتش و اجر بزرگ ! !
يكى از مواردى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله به آنها اشاره دارد آيه لعنتِ كتمان كنندگان است:
«إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَيِّناتِ وَ الْهُدى مِنْ بَعْدِ ما بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِى الْكِتابِ أُولئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللّه وَ يَلْعَنُهُمُ اللاّعِنُونَ» :
«كسانى كه كتمان مىكنند آنچه از دليلهاى محكم و هدايت نازل كرديم بعد از آنكه آنها را براى مردم در قرآن تبيين نموديم اينان كسانىاند كه خدا آنان را لعنت مىكند و لعنت كنندگان لعنتشان مىنمايند» .
و ما خوب مىدانيم كه اهل سقيفه و اتباعشان چگونه در كتمان معارف قرآن و به خصوص موارد مربوط به ولايت و امامت و مناقب اهلبيت عليهمالسلام تلاش كردند.
1) . بقره / 159. غدير در قرآن: ج 2 ص 27.
پيامبر صلىاللهعليهوآله در مورد دوست و دشمن اهلبيت عليهمالسلام در قرآن، در خطبه غدير مىفرمايد:
مَعاشِرَ النّاسِ، عَدُوُّنا مَن ذَمَّهُ اللّه وَ لَعَنَهُ، وَ وَليُّنا كُلُّ مَن مَدَحَهُ اللّه وَ أحَبَّهُ:
اى مردم، دشمن ما كسى است كه خداوند او را مورد مذمت و لعن قرار داده، و دوست ما هر كسى است كه خداوند او را مدح نموده و دوست بدارد.
آيه «اِنَّ الَّذينَ يَكْفُرُونَ بِاللّهِ وَ رُسُلِهِ وَ يُريدُونَ اَنْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ اللّهِ وَ رُسُلِهِ ... »(1)= آيه «فَإِذا نَزَلَ بِساحَتِهِمْ فَساءَ صَباحُ الْمُنْذَرِينَ»
آيه «إِنَّ اللّه رَبِّى وَ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ»(2)= آيه «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّه الاْءِسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلاّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ ... »
آيه «اِنّا لَنَعْلَمُ اَنَّ مِنْكُمْ مُكَذِّبينَ»(3)= آيه «تَنْزيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمينَ. وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الاَقاويلِ»
آيه «اِنْ اَنَا اِلاّ نَذيرٌ وَ بَشيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ»(4)= آيه «قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسِى نَفْعا وَ لا ضَرّا إِلاّ ما شاءَ اللّه وَ لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ ... »
يكى از 18 آيهاى كه در غدير به صراحت تفسير شده و پيامبر صلىاللهعليهوآله متن آيه را جداگانه در خطبه بيان فرموده و قبل يا بعد از آن به تفسيرش پرداخته، آيه 12 سوره يس است:
«إِنَّا نَحْنُ نُحْىِ الْمَوْتى وَ نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ كُلَّ شَىْءٍ أَحْصَيْناهُ فِى إِمامٍ مُبِينٍ» :
«ما مردگان را زنده مىكنيم و آنچه پيش فرستادهاند و بر جاى گذاشتهاند را مىنويسيم و هر چيزى را در امام مبين جمع كردهايم» .
پيامبر صلىاللهعليهوآله در فرازى از بخش سوم خطبه غدير كه سخن از علم امامان به ميان آمد، با اشاره به آيه 12 سوره يس درياى بيكران علم مقام عصمت را ترسيم كرد، كه خدا هر علمى را به آنان داده است؛ و اين به معناى احاطه مقام ختم نبوت به تمام علوم است.
پيرو آن انتقال علم به جانشينان آن حضرت بيان گرديد، و على بن ابىطالب عليهالسلام امام مُبين شد كه خداوند در سوره يس مىفرمايد: «وَ كُلَّ شَىْءٍ اَحْصَيْناهُ فى اِمامٍ مُبينٍ» ، و احاطه مقام امامت به همه دانستنىها را به مردم مىفهماند:
مَعاشِرَ النّاسِ، فَضِّلُوهُ. ما مِنْ عِلْمٍ اِلاّ وَ قَدْ اَحْصاهُ اللّهُ فِىَّ، وَ كُلُّ عِلْمٍ عُلِّمْتُ فَقَدْ اَحْصَيْتُهُ فى اِمامِ الْمُتَّقينَ، وَ ما مِنْ عِلْمٍ اِلاّ وَ قَدْ عَلَّمْتُهُ عَلِيّا، وَ هُوَ الاِمامُ الْمُبينُ الَّذى ذَكَرَهُ اللّهُ فى سُورَةِ يس : «و كُلَّ شَىْءٍ اَحْصَيْناهُ فى اِمامٍ مُبينٍ» :
اى مردم، على را فضيلت دهيد. هيچ علمى نيست مگر آنكه خداوند آن را در من جمع كرده است و هر علمى را كه آموختهام در امام المتقين جمع نمودهام، و هيچ علمى نيست مگر آنكه آن را به على آموختهام. اوست امامِ مُبين كه خداوند در سوره يس ذكر كرده است: «وَ كُلَّ شَيْىءٍ اَحْصَيْناهُ فى اِمامٍ مُبينٍ» : «و هر چيزى را در امام مبين جمع كرديم» .
1) . تحريم / 4.
پيامبر صلىاللهعليهوآله در فرازى از بخش سوم خطبه غدير و پس از معرفى على بن ابىطالب عليهالسلام به عنوان دوم شخص عالم وجود بود، براى آنكه با تشويق انگيزه بيشترى در مردم ايجاد كند آنان را از روز حسرت بر حذر داشت. اين هشدار را با معرفى مقام بلند على عليهالسلام به عنوان «جنب اللّه» بر زبان آورد و آيه 56 سوره زمر را درباره آن قرائت كرد:
«اَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتا عَلى ما فَرَّطْتُ فى جَنْبِ اللّهِ وَ إِنْ كُنْتُ لَمِنَ السَّاخِرِينَ» :
«اينكه نفسى بگويد اى حسرت بر آنچه درباره جنب خدا تفريط و كوتاهى كردم اگر چه از مسخره كنندگان بودم» .
اين آيه از چهار بُعد قابل بررسى است:
مَعاشِرَ النّاسِ، انَّهُ جَنْبُ اللّه الَّذى ذَكَرَ فى كِتابِهِ الْعَزيزِ، فَقالَ تَعالى مُخْبرا عَمَّنْ يُخالِفُهُ: «أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِى جَنْبِ اللّه» :
اى مردم، على جنباللّه است كه خدا در كتاب عزيزش ذكر كرده و درباره كسى كه با او مخالفت كند فرموده: «حسرت بر آنچه درباره جنب خدا تفريط و كوتاهى كردم» .
آيه «اِنْ تَكْفُرُوا اَنْتُمْ وَ مَنْ فِى الاَرْضِ جَميعا فَاِنَّ اللّهَ لَغَنِىٌّ حَميدٌ»(2)= آيه «وَ قالَ مُوسى إِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِى الْأَرْضِ جَمِيعا فَإِنَّ اللّه لَغَنِىٌّ حَمِيدٌ»
آيه «اَنْتُمْ اَعْلَمُ اَمِ اللّهُ . وَ مَنْ اَظْلَمُ مِمَّنْ كَتَمَ شَهادَةً ... »(3)= آيه «أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطَ كانُوا هُودا ... »
پيامبر صلىاللهعليهوآله در فرازى از بخش چهارم خطبه غدير و پس از بيان حديث غدير و نزول آيه اكمال، براى اينكه ثابت كند دينى جز با ولايت على عليهالسلام پذيرفته نيست.
همچنين دو آيه ديگر از قرآن را شاهد گرفت: يكى آيه 19 سوره آل عمران و ديگرى آيه 85 سوره آل عمران:
«إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّه الاْءِسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلاّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيا بَيْنَهُمْ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِآياتِ اللّه فَإِنَّ اللّه سَرِيعُ الْحِسابِ » .
«دين نزد خداوند اسلام است، و كسانى كه كتاب به آنان داده شده اختلاف نكردند مگر بعد از آنكه علم برايشان آمد و آنان از روى برترى جويى اختلاف كردند، و هر كس به آيات خدا كفر ورزد خداوند سريع الحساب است» .
«وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاْءِسْلامِ دِينا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِى الاْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ»(2):
«هر كس دينى غير از اسلام طلب كند هرگز از او قبول نمىشود و در آخرت از زيانكاران است» .
انضمام اين دو آيه به آيه اكمال بدان معنى بود كه دين فقط اسلام است و غير اسلام مورد قبول خدا نيست، و آن دينى كه خدا به نام اسلام پذيرفته، آن است كه غدير و ولايت در آن است و جانشينان پيامبرش تا روز قيامت دوازده امام عليهمالسلام هستند.
اينجا بود كه پيامبر صلىاللهعليهوآله نفس راحتى كشيد و خطاب به خداوند عرضه داشت: خدايا تو را شاهد مىگيرم كه من ابلاغ نمودم.
اللّهمَّ انَّكَ انْزَلْتَ الاْيَةَ فى عَلِىٍّ وَلِيِّكَ عِنْدَ تَبْيينِ ذلِكَ وَ نَصْبِكَ ايّاهُ لِهذَا الْيَوْمِ: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا»(1)، وَ قُلْتَ: «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّه الاْءِسْلامُ» ، وَ قُلْتَ: «وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاْءِسْلامِ دِينا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِى الاْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ» . اللّهُمَّ اِنّى اُشْهِدُكَ اَنّى قَدْ بَلَّغْتُ.
اللّهمَّ انَّكَ انْزَلْتَ عَلَىَّ انَّ الامامَةَ لِعَلِىٍّ، وَ انَّكَ عِنْدَ بَيانى ذلِكَ وَ نَصْبى ايّاهُ - لِما اكْمَلْتَ لَهُمْ دينَهُمْ وَ اتْمَمْتَ عَلَيْهِمْ نِعْمَتَكَ وَ رَضِيتَ لَهُمُ الْاسْلامَ دينا - قُلْتَ: «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّه الاْءِسْلامُ» وَ قُلْتَ: «وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاْءِسْلامِ دِينا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِىالاْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ» :
پروردگارا، تو هنگام روشن شدن اين مطلب و منصوب نمودن على در اين روز (يعنى روز غدير) اين آيه را درباره او نازل كردى: «امروز دين شما را برايتان كامل نمودم و نعمت خود را بر شما تمام كردم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» ، و فرمودى: «هر كس دينى غير از اسلام انتخاب كند هرگز از او قبول نخواهد شد و او در آخرت از زيانكاران خواهد بود» . پروردگارا، تو را شاهد مىگيرم كه من ابلاغ نمودم.
خدايا، تو بر من اين مطلب را نازل فرمودى كه امامت براى على است. و هنگامى كه اين مطلب را بيان كردم و او را منصوب نمودم، آنگاه كه دين آنان را كامل نمودى و نعمت خود را بر آنان تمام كردى و اسلام را به عنوان دين آنان راضى شدى، فرمودى: «دين نزد خدا فقط اسلام است» و فرمودى: «هر كس دينى غير از اسلام طلب كند هرگز از او قبول نمىشود و در آخرت از زيانكاران است» .
1) . مائده / 3.
در فرازى از بخش ششم خطبه غدير، پيامبر صلىاللهعليهوآله لازم ديد كه مردم بدانند در معرض خطراتى عظيم قرار دارند كه در چند جهت جلوهگر خواهد شد:
يكى خطر غرور مسلمانى و منت گذاشتن مسلمانان بر خدا و پيامبر صلىاللهعليهوآله براى پذيرش دين بود كه گوشزد كرد. ديگرى بازگشت از اسلام و ديگرى احساس غرور از مسلمانى و سومى امامان ضلالت.
پيامبر صلىاللهعليهوآله براى هشدار از اين خصلت شيطانى چهار آيه قرآن را ادغام كرد:
«يَمُنّونَ عَلَيْكَ اَنْ اَسْلَمُوا قُلْ لاتَمُنُّوا عَلَىَّ اِسْلامَكُمْ بَلِ اللّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ اَنْ هَداكُمْ لِلايمانِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ»(2):
«بر تومنت مىگذارند كه اسلام آوردهاند بگو با اسلام آوردن خورد بر من منت مگذاريد بلكه خداوند با هدايت شما به ايمان بر شما منت دارد اگر راست مىگوييد» .
«ذلِكَ بِاَنَّهُمُ اتَّبَعُوا ما اَسْخَطَ اللّهُ وَ كَرِهُوا رِضْوانَهُ فَاَحْبَطَ اَعْمالَهُمْ»(3):
«و اين به آن خاطر است كه از آنچه خداوند را به خشم مىآورد پيروى كردهاند و رضايت او را خوش ندارند خداوند هم اعمال آنان را فرو مىريزد» .
«يُرْسِلُ عَلَيْكُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٌ فَلا تَنْتَصِرانِ»(4):
«شعلههايى از آتش بىدود و دودهاى متراكم بر شما فرستاده مىشود و نمىتوانيد از كسى يارى بطلبيد» .
«فَصَبَّ عَلَيهِم رَبُّكَ سَوطَ عَذابٍ. اِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرصادِ»(1):
« (خداوند) تازيانه عذاب را بر آنان فرو ريخت. بر سر آنها همانا پروردگار تو در كمينگاه است» .
مَعاشِرَ النّاسِ، لا تَمُنُّوا عَلَىَّ بِاِسْلامِكُمْ، بَلْ لا تَمُنُّوا عَلَى اللّهِ فَيُحْبِطَ عَمَلَكُمْ وَ يَسْخَطَ عَلَيْكُمْ وَ يَبْتَلِيَكُمْ بِشُواظٍ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٍ، اِنَّ رَبَّكُمْ لَبِالْمِرْصادِ:
اى مردم، با اسلامتان بر من منت مگذاريد، بلكه بر خدا منت نگذاريد، كه اعمالتان را نابود مىنمايد و بر شما غضب مىكند و شما را به شعلهاى از آتش و مس گداخته مبتلا مىكند. پروردگار شما در كمين است.
همچنين در ماجراى توطئه ترور پيامبر صلىاللهعليهوآله توسط منافقين در ماجراى غدير و در عقبه هَرشى نيز آيه «اِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرصادِ» نازل شد.
در اواخر خطبه غدير، پيامبر صلىاللهعليهوآله حلال و حرام را به طور كلى مطرح مىكند، و اينكه
درباره جزئيات آنها بايد به امامان عليهمالسلام مراجعه شود. در همين رابطه حضرت به آيه 158 سوره بقره اشاره كرده است:
«إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللّه فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَيْرا فَإِنَّ اللّه شاكِرٌ عَلِيمٌ» :
«صفا و مروه از شعائر الهى هستند، هر كس به عنوان حج يا عمره به خانه خدا بيايد براى او اشكالى نيست كه بر صفا و مروه بسيار طواف كند و هر كس كار نيك افزون بر واجب انجام دهد خداوند تشكر كننده داناست» .
مَعاشِرَ النّاسِ، انَّ الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ مِنْ شَعائِرِ اللّه، «فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَيْرا فَإِنَّ اللّه شاكِرٌ عَلِيمٌ» :
اى مردم، حج و عمره از شعائر الهى هستند، «هر كس به عنوان حج يا عمره به خانه خدا بيايد براى او اشكالى نيست كه بر صفا و مروه بسيار طواف كند» .
آياتى كه در ضمن خطبه غدير و به صورت اشاره آمده و منظور از آنها بيان شده 18 آيه است، كه يكى از آنها آيه 30 سوره زمر است:
«إِنَّكَ مَيِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَيِّتُونَ» :
«تو از دنيا رفتنى هستى و آنان از دنيا رفتنى هستند» .
انَّهُ قَدْ نَبَّأَنِىَ اللَّطيفُ الْخَبيرُ انّى مَيِّتٌ وَ انَّكُمْ مَيِّتُونَ، وَ كَأَنّى دُعيتُ فَأُجِبْتُ ... . فَما انْتُمْ قائِلُونَ لِرَبِّكُمْ:
خداوند لطيف و خبير به من خبر داده است كه من از دنيا رفتنى هستم و شما هم از دنيا رفتنى هستيد، و مىبينم كه گويا مرا فراخوانده و من اجابت نمودهام ... . در پاسخ
پروردگار خود چه خواهيد گفت ؟
پيامبر صلىاللهعليهوآله در فراز پايانى بخش هفتم خطبه غدير نسبت خود را با على عليهالسلام در چند جمله بيان فرمود. از جمله با اشاره به آيه 7 سوره رعد:
«اِنَّما اَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» :
«تو ترساننده هستى و براى هر قومى هدايت كنندهاى است» .
متن خطبه غدير
مَعاشِرَ النّاسِ، اَلا و اِنّى مُنْذِرٌ وَ عَلِىٌّ هادٍ:
اى مردم، بدانيد كه من مُنذر و بر حذر دارندهام و على هدايت كننده است.
در ادامه نيز، اين آيه مورد استشهاد قيس بن سعد قرار گرفته است:
ابان از سليم و عمر بن ابىسلمه نقل مىكند: معاويه در زمان حكومت خود بعد از آنكه اميرالمؤمنين عليهالسلام شهيد شد و او با امام حسن عليهالسلام صلح كرد به عنوان سفر حج وارد مدينه شد. در آنجا بين معاويه و قيس بن سعد بن عباده گفتگويى در گرفت. قيس - كه
1) . رعد / 7. اولين ميراث مكتوب درباره غدير: ص 40. چهارده قرن با غدير: ص 89 . اسرار غدير: ص 287. غدير در قرآن: ج 3 ص 359 - 361، 402 - 406. سخنرانى استثنائى غدير: ص 201 - 212.
بزرگ انصار و پسر بزرگ آنان يعنى سعد بن عباده بود - پاسخ او را داد و فضائل اميرالمؤمنين عليهالسلام را بر شمرد. از جمله گفت:
و (اميرالمؤمنين عليهالسلام) كسى است كه خداوند درباره او مىگويد: «اِنَمّا اَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ»(1): «تو ترساننده هستى و هر قومى هدايت كنندهاى دارد» ، به خدا قسم اين طور نازل شد كه «على هدايت كننده هر قومى است» و شما اين را حذف كرديد؛ و آن كسى است كه پيامبر صلىاللهعليهوآله او را در غدير خم نصب كرد و فرمود: هر كس كه من نسبت به او از خودش بيشتر اختيار دارم على هم نسبت به او از خودش بيشتر اختيار دارد. و پيامبر به او در جنگ تبوك فرمود: تو نسبت به من همچون هارون نسبت به موسى هستى مگر آنكه پيامبرى بعد از من نيست.(2)
همچنين در دعاى ندبه و دعاى بعد از نماز روز غدير، به سه آيه اشاره شده است:
«إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» :
«تو ترساننده هستى و هر قومى هدايت كنندهاى دارد» .
«الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» (3):
«امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» .
«وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ»(4):
«و چنين بوديم كه روز قيامت را تكذيب مىكرديم» .
در دعاى ندبه، درباره مسير رسالت نبوى به اين فراز مىرسيم:
فَلَمَّا انْقَضَتْ ايّامُهُ اقامَ وَلِيَّهُ عَلِىَّ بْنَ ابىطالِبٍ صَلَواتُكَ عَلَيْهِما وَ آلِهِما هادِيا اذْ كانَ هُوَ المُنْذِرُ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ، فَقالَ وَ الْمَلأُ أمامَهُ: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ، اللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداه وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ(1):
آنگاه كه دوران رسالت پيامبر صلىاللهعليهوآله سرآمد ولىّ خود على بن ابىطالب عليهالسلام را به عنوان هدايتگر مردم منصوب نمود، چرا كه او ترساننده مردم بود و هر قومى هدايتگرى مىخواهد. لذا در حالى كه مردم در برابر او بودند فرمود: هر كس من صاحب اختيار او هستم على صاحب اختيار اوست. خدايا، دوست بدار هر كس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد و يارى كن هر كس او را يارى كند و خوار كن هر كس او را خوار كند.
همچنين در دعايى كه بعد از نماز روز عيد غدير مىخوانيم چنين آمده است:
اللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ عَلى نِعْمَتِكَ عَلَيْنا بِالَّذى هَدَيْتَنا الى مُوالاةِ وُلاةِ امْرِكَ مِنْ بَعْدِ نَبِيِّكَ، وَ الائِمَّةِ الْهادينَ الَّذينَ جَعَلْتَهُمْ ارْكانا لِتَوْحيدِكَ، وَ اعْلامَ الْهُدى وَ مَنارَ التُّقى وَ الْعُرْوَةَ الْوُثْقى وَ كَمالَ دينِكَ وَ تَمامَ نِعْمَتِكَ، وَ مَنْ بِهِمْ وَ بِمُوالاتِهِمْ رَضيتَ لَنا الاسْلامَ دينا، رَبَّنا فَلَكَ الْحَمْدُ، آمَنّا بِكَ، وَ صَدَّقْنا نَبِيَّكَ الرَّسُولَ النَّذيرَ الْمُنْذِرَ، وَ اتَّبَعَنَا الْهادى مِنْ بَعْدِ النَّذيرَ الْمُنْذِرَ، وَ والَيْنا وَلِيَّهُمْ، وَ عادَيْنا عَدُوَّهُمْ، وَ بَرِئْنا مِنَ الْجاحِدينَ وَ النّاكِثينَ وَ الْمُكَذِّبينَ بِيَوْمِ الدّينِ(2):
خدايا تو را شكر بر نعمتت بر ما كه ما را هدايت كردى به پذيرش ولايت واليان امرت بعد از پيامبرت، و امامان هدايت كنندهاى كه آنان را اركان توحيدت
و علامتهاى هدايت و منارههاى تقوى و ريسمان محكم و كمال دينت و تمام نعمتت قرار دادى. آنان را كسانى قرار دادى كه با آنان و ولايتشان اسلام را به عنوان دين ما راضى شدى.
پروردگارا، تو را شكر ! به تو ايمان آورديم و پيامبرِ ترساننده انذار كننده را تصديق نموديم، و از هدايت كننده بعد از نذيرِ منذر پيروى كرديم، و دوستان آنان را دوست داشتيم و با دشمنانشان دشمنى كرديم، و از منكرين و پيمان شكنان و تكذيب كنندگان روز قيامت بيزارى جستيم.
پس از نزول سوره نصر در منى و سخنان پيامبر صلىاللهعليهوآله در آن مورد در سفر حجة الوداع، حضرت آيه 10 سوره حجرات را قرائت كرده فرمود: اى مردم، «اِنِّمَا الْمُؤْمِنُونَ اِخْوَةٌ» : «مؤمنين با يكديگر برادرند» . براى هيچ مؤمنى اموال برادر مؤمنش جز با رضايت قلبى او حلال نيست. آيا ابلاغ كردم ؟ خدايا شاهد باش ... .(3)
سپس آيه 13 سوره حجرات را خواند و فرمود: خداى عز و جل مىفرمايد: «يا أيُّهَا النّاسُ إنّا خَلَقناكُم مِن ذَكَرٍ وَ اُنثى وَ جَعَلناكُم شُعُوبا وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إنَّ أكرَمَكُم عِندَ اللّهِ أتقاكُم» : «اى مردم ما شما را از مذكر و مؤنث خلق كرديم و شما را گروهها و قبائلى قرار داديم تا بين يكديگر بدانيد كه محترمترين شما با تقواترين شماست» :
اى مردم، خداى شما يكى است و پدرتان يكى است. آگاه باشيد كه هيچ عربى بر هيچ عجمى فضيلت ندارد و هيچ عجمى بر عربى فضيلت ندارد. هيچ سرخ پوستى بر سياه پوستى فضيلت ندارد و هيچ سياه پوستى بر سرخ پوستى فضيلت ندارد مگر با تقوا. آيا ابلاغ كردم ؟
مردم صدا زدند: آرى. فرمود: پس حاضر به غايب برساند. آنگاه حضرت امر به دورى از دنيا نموده با سلام و رحمت الهى كلام خود را به پايان برد.(1)
يكى از آياتى كه در خطابه غدير تضمين شده، آيه 15 سوره حجرات است:
«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللّه وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِى سَبِيلِ اللّه أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ» :
«مؤمنين كسانى هستند كه به خدا و رسولش ايمان آوردهاند و بعد از آن به شك نيفتادهاند و در راه خدا با اموال و جانشان جهاد كردهاند اينان صادقين هستند» .
الا انَّ اوْلِيائَهُمُ الَّذينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَرْتابُوا:
بدانيد كه اولياء امامان معصوم عليهمالسلام كسانىاند كه ايمان آورده و به شك نيفتادهاند.
در ايام دهه غديريه رخدادهاى متعددى اتفاق افتاده است. يكى از اين رخدادها نزول آيه ولايت است. در روز 24 ذيحجة الحرام و همزمان با خاتم بخشى اميرالمؤمنين عليهالسلام، پيك وحى بر قلب شريف پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شد و اين آيه را فرود آورد:
«إنَّما وَليُّكُمُ اللّهَ وَ رَسولَهُ وَ الَذينَ آمَنوا الَذينَ يُقيمونَ الصَلاةَ وَ يُؤتونَ الزَكاةَ وَ هُم راكِعونَ» :
«صاحب اختيار شما خدا و رسول و كسانى هستند كه ايمان آورده نماز را بپا مىدارند و در حال ركوع زكات مىپردازند» .
در غدير منافقين سؤالى مطرح كردند كه نشان مىداد هدف آن قرار دادن آياتى از قرآن در برابر آيات غدير است ! آنان سه آيه «اَطيعُوا اللّهَ وَ اَطيعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِى الأَمْرِ مِنْكُمْ»(2)و «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ»(3)و «اَمْ حَسِبْتُمْ اَنْ تُتْرَكُوا وَ لَمّا يَعْلَمِ اللّهُ الَّذينَ جاهَدُوا مِنْكُمْ وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّهِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لا الْمُؤْمِنينَ وَليجَةً»(4)را مطرح كردند.
هر سه آيه ظاهرى كلى داشت و سه كلمه «اولى الامر» در آيه اول و «زكات در حال ركوع» در آيه دوم و «مؤمنين» در آيه سوم قابليت انطباق بر مصاديق مختلفى داشت. اما پيامبر صلىاللهعليهوآله درباره هر سه آيه بارها فرموده بود كه منظور از اين موارد فقط على بن ابىطالب عليهالسلام است.
1) . مائده / 55 . سخنرانى استثنائى غدير: ص 81 ، 147 - 155. ژرفاى غدير: ص 195. غدير از زبان مولى: ص 26. غدير در قرآن: ج 1 ص 30 - 34، 38 - 40 و ج 2 ص 51 ، 52 ، 116 - 119. واقعه قرآنى غدير: ص 12، 115. اولين ميراث مكتوب درباره غدير: ص 35. چهارده قرن با غدير: ص 51 . اسرار غدير: 263 - 272، 281. تبليغ غدير در سيره معصومين عليهمالسلام: ص 28، 29، 59 ، 60 ، 196، 197. غدير در آئينه كتاب: ص 31. زيارت غديريه: ص 4 - 9. غدير در گذر زمان مهدىپور : ص 62 - 65 ، 75 - 119.
2) . نساء / 59 .
3) . مائده / 55 .
4) . توبه / 16.
پيامبر صلىاللهعليهوآله فرصت را بسيار مناسب براى بستن راه هر شبههاى ديد و با سؤال كنندگان وارد گفتگو شد تا با ذكر تفصيلى درباره آيات مزبور به تكميل مفاهيم خطبه غدير بپردازد. آن حضرت ابتدا در پاسخ آنان يازده امام را به على عليهالسلام اضافه كرد و فرمود: «آرى، اين آيات درباره على و جانشينان من تا روز قيامت است» !
منافقين گفتند: يا رسول اللّه، آنان را براى ما بيان فرما. حضرت كه منتظر چنين سؤالى بود پاسخ داد:
على برادرم و وزيرم و وارثم و وصيم و خليفهام در امتم و صاحب اختيار هر مؤمنى بعد از من، سپس پسرم حسن، و سپس حسين، و بعد از او نُه نفر از فرزندان پسرم حسين، يكى پس از ديگرى كه قرآن با آنان است و آنان با قرآنند. از آن جدا نمىشوند و قرآن از آنان جدا نمىشود تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند.
با معرفى دوازده امام عليهمالسلام اكنون جاى آن بود كه دست و پاى نفاق بسته شود و با نشان دادن گستره ولايتِ امامان، همسان بودن و صاحب اختيارى آنان با صاحب اختيارى خود اعلام گردد.
براى اين منظور پيامبر صلىاللهعليهوآله در پيشگاه مردم رو به على عليهالسلام كرد و فرمود: هر كس تو را اطاعت كند مرا اطاعت كرده، و هر كس مرا اطاعت كند خدا را اطاعت كرده است؛ و هر كس از تو سرپيچى كند از خداى تعالى سرپيچى كرده است.(1)
همچنين در غدير 18 آيه قرآن به صراحت تفسير شده است؛ به اين معنى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله متن آيه را جداگانه در خطبه بيان فرموده و قبل يا بعد از آن به تفسيرش پرداخته است. يكى از اين آيات، آيه 55 سوره مائده است: «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ... » :
1) . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 133، 234.
پيامبر صلىاللهعليهوآله در فرازى از بخش دوم خطبه غدير و پس از بيان وحى خاص براى ابلاغ ولايت، اين مسئله را مطرح كرد كه خداوند درباره ولايت على عليهالسلام آيه خاصى بر من نازل كرده، و سپس آيه 55 سوره مائده را قرائت كرد: «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ» و سپس آن را به على عليهالسلام تفسير كرد:
وَ هُوَ وَلِيُّكُمْ بَعْدَ اللّه وَ رَسُولِهِ. وَ قَدْ انْزَلَ اللّه تَبارَكَ وَ تَعالى عَلَىَّ بِذلِكَ آيَةً مِنْ كِتابِهِ هِىَ: «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ» ، وَ عَلِىُّ بْنُ ابىطالِبٍ الَّذى اقامَ الصَّلاةَ وَ آتَى الزَّكاةَ وَ هُوَ راكِعٌ يُريدُ اللّه عَزَّ وَ جَلَّ فى كُلِّ حالٍ:
او (على) صاحب اختيار شما بعد از خدا و رسولش است، و خداوند در اين باره آيهاى از كتابش بر من نازل كرده: «صاحب اختيار شما خدا و رسولش هستند و كسانى كه ايمان آورده و نماز را بپا داشته و در حال ركوع زكات مىدهند» ، و على بن ابىطالب است كه نماز را بپا داشته و در حال ركوع زكات داده و در هر حال خداوند عز و جل را قصد مىكند.
اميرالمؤمنين عليهالسلام در اتمام حجتهاى خود در زمان عثمان در مسجد پيامبر صلىاللهعليهوآله و در حضور حاضرين غدير در مسجد پيامبر صلىاللهعليهوآله، در حالى كه مردم را قسم مىداد در اين باره فرمود:
شما را به خدا قسم مىدهم درباره قول خداوند: «يا أيُّهَا الَذينَ آمَنوا أطيعوا اللّهَ وَ ... » و آيه «إنَّما وَليُّكُمُ اللّهَ ... » كه به پيامبر صلىاللهعليهوآله دستور داد تا به مردم بفهاند اين آيات درباره چه كسانى نازل شده و ولايت را براى آنان تفسير كند.
آن حضرت هم مرا در غدير خم منصوب كرد ... ، و فرمود: اى مردم، خداوند صاحب اختيارِ من، و من صاحب اختيارِ مؤمنين هستم و اختيارم بر مؤمنين از خودشان بيشتر است. أَلا فَمَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ.(1)
در ادامه نيز، پس از رد و بدل شدن نامه بين اميرالمؤمنين عليهالسلام و معاويه در جنگ صفين، حضرت در ميان لشكرش بر فراز منبر قرار گرفت و مردم را و هر كس از اهل آن منطقه و مهاجرين و انصار را كه حاضر بودند جمع كرد و حمد و ثناى الهى به جا آورد و سپس فرمود:
اى مردم، مناقب من بيشتر از آن است كه احصا گردد و شمرده شود. من با ذكر آنچه خداوند در كتابش نازل كرده و پيامبر صلىاللهعليهوآله دربارهام فرموده از ذكر ساير مناقب و فضائلم صرف نظر مىكنم.
شما را به خدا قسم مىدهم درباره قول خداوند: «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اَطيعُوا اللّهَ وَ اَطيعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِى الاَمْرِ مِنْكُمْ»(2): «اى كسانى كه ايمان آوردهايد از خدا و رسول و اولى الامر خود اطاعت كنيد» ، و قول خداوند: «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ»(3): «صاحب اختيار شما خدا و رسولش و كسانى هستند كه ايمان آورده نماز را به پا مىدارند و در حال ركوع زكات مىدهند» ، و نيز مىفرمايد: «وَ لَمْ يَتَّخِذْ مِنْ دُونِ اللّهِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لاَ الْمُؤْمِنينَ وَليجَةً»(4): «غير از خدا و رسولش و مؤمنين براى خود محل اعتمادى بر نمىگزيند» .
مردم پرسيدند: يا رسول اللّه، آيا اين مخصوص بعضى از مؤمنين است يا شامل همه آنان است ؟ اينجا بود كه خداوند عزوجل دستور داد تا به مردم بفهماند كه آيات درباره چه كسى نازل شده است و ولايت را براى آنان تفسير كند همانطور كه نماز و روزه و زكات و حجّشان را بيان كرده است.
آن حضرت هم مرا در غدير خم منصوب كرد و فرمود: خداوند رسالتى را به من سپرده كه به خاطر آن سينهام به تنگ آمده است و چنين گمان بردهام كه مردم مرا تكذيب مىكنند، ولى خداوند مرا ترسانده كه بايد ابلاغ كنم و گرنه مرا عذاب خواهد كرد. اى على، بپا خيز !
سپس نداى نماز جماعت داد و نماز ظهر را با مردم خواند و سپس فرمود: اى مردم، خداوند صاحب اختيار من و من صاحب اختيار مؤمنين هستم و اختيارم بر آنان از خودشان بيشتر است. بدانيد كه هر كس من صاحب اختيار او بودهام على صاحب اختيار اوست. پروردگارا، دوست بدار هر كس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد. يارى كن هر كس او را يارى كند و خوار گردان هر كس او را خوار كند.
پس از اين سخنانِ اميرالمؤمنين عليهالسلام، دوازده نفر از كسانى كه از شركت كنندگان در جنگ بدر بودند و در صفين همراه حضرت حضور داشتند برخاستند و به گفتار حضرت شهادت دادند. سپس هفتاد نفر ديگر از صحابه پيامبر صلىاللهعليهوآله برخاستند و شهادت دادند. بعد از آن چهار نفر از اهل بدر برخاستند و تفصيل ماجرا و آنچه در غدير ديده بودند بازگو كردند.(1)
پيداست كه اين منظره فوقالعاده تبليغى در حال جنگ آن هم در برابر لشكر معاويه، اثرى به ياد ماندنى از غدير در ذهنها باقى گذاشت كه تا امروز در كتب غير شيعه هم نقل شده است.
1) . كتاب سليم: حديث 25.
اهل اهواز نامهاى به امام هادى عليهالسلام نوشتند و سؤالاتى را مطرح كردند. حضرت در پاسخ آنان نامهاى نوشتند و جواب سؤالاتشان را دادند و از جمله فرمودند:
ما اين آيه را در قرآن مىيابيم كه «إنَّما وَليُّكُمُ اللّهُ وَ رَسولُهُ وَ الَذينَ آمَنوا ... » ،
روايات متفق است كه اين آيه درباره اميرالمؤمنين عليهالسلام است. بعد مىبينيم كه پيامبر صلىاللهعليهوآله على بن ابىطالب عليهالسلام را از بين اصحابش جدا كرد و اين عبارت را بكار برد: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ. از اين ارتباط مىفهميم كه قرآن به درستى اين اخبار و حقانيت اين شواهد گواهى مىدهد.(1)
همچنين يكى از مطالبى كه در زيارت غديريه به آن اشاره شده، تصدّق اميرالمؤمنين عليهالسلام در حال نماز و آيه «إنَّما وليُّكُمُ اللّهَ وَ رَسولَهُ وَ الَذينَ...» است:
فَمَا آمَنَ بِمَا أَنْزَلَ اللّهُ فِيكَ عَلَى نَبِيِّهِ إِلاّ قَلِيلٌ، وَ لا زَادَ أَكْثَرَهُمْ غَيْرَ تَخْسِيرٍ. وَ لَقَدْ أَنْزَلَ اللّهُ تَعَالَى فِيكَ مِنْ قَبْلُ وَ هُمْ كَارِهُونَ: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِى اللّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِى سَبِيلِ اللّهِ وَ لا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ وَ اللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ. إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَ هُمْ رَاكِعُونَ. وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ» (2):
پس به آنچه خدا درباره تو بر پيامبرش نازل كرد ايمان نياورد جز عدهاى اندك، و اكثرشان را نيفزود جز زيانكارى. پيش از آن نيز خدا در حق تو اين آيه را نازل كرد
در حالى كه آنان دوست نداشتند: «اى كسانى كه ايمان آوردهايد هر كه از شما از دينش برگردد خدا به زودى قومى را بياورد كه آنها را دوست دارد و آنها هم خدا را دوست دارند بر مؤمنان نرمند و بر كافران سخت در راه خدا جهاد كنند از سرزنش سرزنش كنندگان نمى ترسند اين است فضل خدا به هر كه بخواهد عنايت مىكند خدا گسترانده و داناست. جز اين نيست كه شما ولىّ خدا و رسول او و همه آنانى هستند كه ايمان آورند و آنانى كه نماز را بر پا مىدارند و زكات مىدهند در حالى كه ركوع كنندهاند. و هر كه با خدا و رسولش و كسانى كه ايمان آوردند دوستى كند پس حزب خدا حزب پيروز است» .
در ايام دهه غديريه رخدادهاى متعددى اتفاق افتاده است. يكى از اين رخدادها نزول آيه تطهير است. محدث قمى مىنويسد:
روز 24 ذيحجة الحرام بنا بر اشهر روزى است كه پيامبر صلىاللهعليهوآله با نصاراى نجران
مباهله كرد. پيش از آنكه مباهله كند، عبا بر دوش مبارك گرفت و حضرت على و فاطمه، امام حسن و امام حسين عليهمالسلام را در زير عبا داخل نمود و فرمود: پروردگارا، هر پيامبرى را اهلبيتى بوده است كه مخصوصترين خلق خدا بودهاند به او. خداوندا ! اينها اهلبيت من هستند. هر گونه شك و پليدى را از آنها بر طرف كن، و آنها را پاكيزه
گردان. در اين هنگام جبرئيل نازل شد و آيه تطهير را در شأن ايشان آورد.(3)
يكى از آياتى كه در زيارت غديريه به آن اشاره شده، نزول آيه تطهير در حق اهلبيت عليهمالسلام است:
وَ قَد أعلَى اللّهُ تَعالى عَلَى الأُمَّةِ دَرَجَتَكُم، وَ رَفَعَ مَنزِلَتَكُم، وَ أبانَ فَضلَكُم وَ شَرَفَكُم عَلَى العالَمينَ؛ فَأذهَبَ عَنكُمُ الرِجسَ وَ طَهَّرَكُم تَطهيرا:
و خداوند درجه شما را از همه امت بلند مرتبهتر قرار داده است، و جايگاه شما را بالا برده است، و فضيلت و شرافت شما را بر همه عوالم آشكار نموده است؛ پس هر گونه پليدى را از شما دور كرده، و شما را چنان كه شايسته است پاك گردانيده است.
از جمله آياتى كه در خطبه غدير به صورت اقتباس و تضمين آمده و در شأن پذيرندگان ولايت على عليهالسلام است، آيه 45 و 46 سوره حجر و آيه 73 سوره زمر است:
«إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِى جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ. ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنِينَ» :
«متقين در بهشتها و چشمه سارها هستند. با سلام و امنيت داخل آن شويد» .
«وَ سِيقَ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَرا حَتَّى إِذا جاؤُها وَ فُتِحَتْ أَبْوابُها قالَ لَهُمْ خَزَنَتُها سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدِينَ»(2):
«كسانى كه تقوا پيشه كردند گروه گروه به سوى بهشت برده مىشوند تا هنگامى كه به آن مىرسند و درهاى آن باز مىشود خزانه دارانش به آنها مىگويند سلام بر شما پاكيزه شديد پس براى هميشه داخل آن شويد» .
پيامبر صلىاللهعليهوآله در فرازى از بخش هفتم خطبه غدير، با ادغام آيه 46 سوره حجر: «اُدْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنينَ» ، و آيه 73 سوره زمر: «حَتّى اِذا جاؤُوها وَ فُتِحَتْ اَبْوابُها قالَ لَهُمْ خَزَنَتُها سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدينَ» وعده بهشت براى دوستان اهلبيت عليهمالسلام را بيان نمود:
الا انَّ اوْلِيائَهُمُ الَّذينَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ بِسَلامٍ آمِنِينَ تَتَلَقَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ بِالتَّسْليمِ، يَقُولُونَ «سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدِينَ» :
بدانيد اولياء و دوستان امامان كسانى هستند كه با سلامتى و در حال امن وارد بهشت مىشوند و ملائكه با سلام به ملاقات آنان مىآيند و مىگويند: «سلام بر شما پاكيزه شديد پس براى هميشه داخل بهشت شويد» .
خدا و رسول صلىاللهعليهوآله صحيفه ملعونه را به عنوان نقطه اصلى ظلمت معرفى كردهاند كه همه تاريكىها از آن نشأت گرفته، و از همين جاست كه آيات متعددى درباره آن نازل شده است. از جمله آياتى كه در سفر حجة الوداع و پيش از اتمام مراسم حج در مورد صحيفه ملعونه اول بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شد اين آيات بود:
«إِنَّ الْمُجْرِمِينَ فِى عَذابِ جَهَنَّمَ خالِدُونَ. لا يُفَتَّرُ عَنْهُمْ وَ هُمْ فِيهِ مُبْلِسُونَ. وَ ما ظَلَمْناهُمْ وَ لكِنْ كانُوا هُمُ الظَّالِمِينَ. وَ نادَوْا يا مالِكُ لِيَقْضِ عَلَيْنا رَبُّكَ قالَ إِنَّكُمْ ماكِثُونَ. لَقَدْ جِئْناكُمْ بِالْحَقِّ وَ لكِنَّ أَكْثَرَكُمْ لِلْحَقِّ كارِهُونَ. أَمْ أَبْرَمُوا أَمْرا فَإِنَّا مُبْرِمُونَ. أَمْ يَحْسَبُونَ أَنَّا لا نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُمْ بَلى وَ رُسُلُنا لَدَيْهِمْ يَكْتُبُونَ» :
«مجرمين در عذاب جهنم دائمى خواهند بود. از آنها تخفيف نمىيابد و آنان در آن نا اميد از نجات هستند. ما به آنان ظلم نكرديم ولى خود آنان ظالم بودند. ندا مىكنند
1) . زخرف / 74 - 80 . غدير در قرآن: ج 1 ص 257 - 265.
اى مالك پروردگارت ما را بميراند و نابود كند مالك مىگويد شما ماندنى هستيد. براى شما حق را آورديم ولى اكثر شما نسبت به حق كراهت داشتيد. آيا مسئلهاى را محكم مىكنند پس ما نيز محكمتر مىنماييم. يا گمان مىكنند كه ما سر و نجواى آنان را نمىدانيم بلى فرستادگان ما نزد آنان مىنويسند» .
درباره نزول اين آيه در مورد صحيفه ملعونه سه دسته روايت وارد شده است؛ يك دسته فقط مسئله صحيفه را مطرح كرده است. دسته دوم مسئله منع خمس توسط آنان در آينده غصب خلافت را نيز ذكر نموده، و دسته سوم تمام آيات هفتگانه از «إِنَّ الْمُجْرِمِينَ فِى عَذابِ ... » تا « ... وَ رُسُلُنا لَدَيْهِمْ يَكْتُبُونَ» را بيان كرده است.
در فرازى از بخش ششم خطبه غدير، پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله لازم ديد كه مردم بدانند در معرض خطراتى عظيم قرار دارند كه در چند جهت جلوهگر خواهد شد: يكى بازگشت از اسلام، و ديگرى احساس غرور از مسلمانى و عُجب، و سومى امامان ضلالت بود.
خطر سوم رهبران ضلالت و گمراهى بود. پيامبر صلىاللهعليهوآله آيه 41 سوره قصص را شاهد قرار داد كه مىفرمايد: «وَ جَعَلْناهُمْ اَئَمَّةً يَدْعُونَ اِلَى النّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لايُنْصَرُونَ» .
سپس بيزارى خود و خدا را از آنان اعلام كرد و پايينترين درجه جهنم را به آنان وعده داد. حضرت اين مطلب را با استناد به دو آيه قرآن بيان كرد:
يكى آيه 145 سوره نساء: «إِنَّ الْمُنافِقِينَ فِى الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَ لَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِيرا» :
«منافقين در درجه پايينتر آتش هستند و براى آنان يارى نخواهى يافت» .
1) . نحل / 29. غدير در قرآن: ج 2 ص 137 - 146. واقعه قرآنى غدير: ص 96. سخنرانى استثنائى غدير: ص 179 - 186.
ديگر آيه 29 سوره نحل: «فَادْخُلُوا اَبْوابَ جَهَنَّمَ خالِدينَ فيها فَلِبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرينَ» :
«از درهاى جهنم وارد شويد در حالى كه در آن دائمى خواهيد بود و بد جايى براى متكبران است» .
مَعاشِرَ النّاسِ، اِنَّهُ سَيَكُونُ مِنْ بَعْدى اَئِمَّةٌ يَدْعُونَ اِلَى النّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ. مَعاشِرَ النّاسِ، اِنَّ اللّهَ وَ اَنَا بَريئانِ مِنْهُمْ. مَعاشِرَ النّاسِ، اِنَّهُمْ وَ اَنْصارَهُمْ وَ اَتْباعَهُمْ وَ اَشْياعَهُمْ فِى الدَّرْكِ الاَسْفَلِ مِنَ النّارِ وَ لَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرينَ:
اى مردم، بعد از من امامانى خواهند بود كه به آتش دعوت مىكنند و روز قيامت كمك نمىشوند. اى مردم، خداوند و من از آنان بيزار هستيم. اى مردم، آنان و يارانشان و تابعينشان و پيروانشان در پايينترين درجه آتشاند و چه بد است جاى متكبران.
آيه «إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ»(1)= آيه «تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ. وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ ... »
آيه «إِنْ هُوَ إِلاّ عَبْدٌ أَنْعَمْنا عَلَيْهِ وَ جَعَلْناهُ مَثَلاً لِبَنِىإِسْرائِيلَ»(2)= آيه «رَبَّنا
إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِيا يُنادِى لِلاْءِيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا» و آيه «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ . لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ ... » و آيه «وَ لَمّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْيَمَ مَثَلاً اِذا قَوْمُكَ مِنْهُ يَصُدُّونَ»
يكى از مسائل توحيدى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله در فرازى از بخش اول خطبه غدير بيان فرمود، ياد عظمت خداوند بود با اشاره به علوّ و يگانگى و جلالت و احاطه و غلبه پروردگار بود. آنگاه پيامبر صلىاللهعليهوآله با اشاره به آيه 13 سوره بروج از «اِنَّهُ هُوَ يُبْدِئُ وَ يُعيدُ» : «همانا اوست كه (آفرينش را) آغاز مىكند و باز مىگرداند» ياد كرد.
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ. الْحَمْدُ للّه الَّذى عَلا فى تَوَحُّدِهِ وَ دَنا فى تَفَرُّدِهِ وَ جَلَّ فى سُلْطانِهِ وَ عَظُمَ فى اَرْكانِهِ، وَ اَحاطَ بِكُلِّ شَىْءٍ عِلْما وَ هُوَ فى مَكانِهِ، وَ قَهَرَ جَميعَ الْخَلْقِ بِقُدْرَتِهِ وَ بُرْهانِهِ، حَميدا لَمْيَزَلْ، مَحْمُودا لا يَزالُ وَ مَجيدا لا يَزُولُ، وَ مُبْدِئا وَ مُعيدا وَ كُلُّ اَمْرٍ اِلَيْهِ يَعُودُ:
بسم اللّه الرحمن الرحيم. حمد و سپاس خدايى را كه در يگانگى خود بلند مرتبه، و در تنهايى و فرد بودنش نزديك است. در قدرت و سلطه خود با جلالت و در اركان خود عظيم است. علم او به همه چيز احاطه دارد در حالى كه در جاى خود است، و همه مخلوقات را با قدرت و برهان خود تحت سيطره دارد. هميشه مورد سپاس بوده و همچنان مورد ستايش خواهد بود. صاحب عظمتى كه از بين رفتنى نيست. ابتدا كننده و بازگرداننده اوست و هر كارى به سوى او باز مىگردد.
آيه «أَوْ تَقُولَ حِينَ تَرَى الْعَذابَ لَوْ أَنَّ لِى كَرَّةً فَأَكُونَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ»(1)= آيه «أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِى جَنْبِ اللّه وَ إِنْ كُنْتُ لَمِنَ السَّاخِرِينَ»
آيه «أَوْ تَقُولَ لَوْ أَنَّ اللّه هَدانِى لَكُنْتُ مِنَ الْمُتَّقِينَ»(2)= آيه «أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِى جَنْبِ اللّه وَ إِنْ كُنْتُ لَمِنَ السَّاخِرِينَ»
آيه «اُولئِكَ الَّذينَ خَسِرُوا اَنْفُسَهُمْ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ ... »(3)= آيه «فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى اِلَيْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرَكَ ... »
آيه «أُولئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللّه فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمى أَبْصارَهُمْ»(4)= آيه «فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِى الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ ... »
آيه «أُولئِكَ الَّذِينَ لَيْسَ لَهُمْ فِى الاْخِرَةِ إِلاَّ النَّارُ وَ حَبِطَ ما صَنَعُوا فِيها وَ باطِلٌ ما كانُوا يَعْمَلُونَ»(5)= آيه «فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى إِلَيْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَنْ يَقُولُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ ... »
آيه «أُولئِكَ جَزاؤُهُمْ أَنَّ عَلَيْهِمْ لَعْنَةَ اللّه وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ»(6)= آيه «كَيْفَ يَهْدِى اللّه قَوْما كَفَرُوا بَعْدَ إِيمانِهِمْ وَ شَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَ جاءَهُمُ الْبَيِّناتُ ... » و آيه «يَسْئَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرامِ قِتالٍ فِيهِ قُلْ قِتالٌ فِيهِ كَبِيرٌ وَ صَدٌّ عَنْ سَبِيلِ اللّه وَ كُفْرٌ بِهِ ... »
آيه «أُولئِكَ لَمْ يَكُونُوا مُعْجِزِينَ فِى الْأَرْضِ وَ ما كانَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللّه مِنْ أَوْلِياءَ ... »(1)= آيه «فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى إِلَيْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَنْ يَقُولُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ ... »
آيه «أَوْلى لَكَ فَأَوْلى»(2)= آيه «فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلَّى. وَ لكِنْ كَذَّبَ وَ تَوَلَّى ... »
آيه «أَوْ نُرِيَنَّكَ الَّذِى وَعَدْناهُمْ فَإِنَّا عَلَيْهِمْ مُقْتَدِرُونَ»(3)= آيه «فَإِمَّا نَذْهَبَنَّ بِكَ فَإِنَّا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ ... »
براى پاسخ به اين سؤال كه صراط مستقيم كدام است و «اَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ» كيانند، و منظور از «مَغْضُوب عَلَيْهِمْ» و «ضالّين» چه كسانى هستند، پيامبر صلىاللهعليهوآله در خطبه غدير با اشاره به سوره حمد همه را متوجه كرد كه اگر روزانه ده بار از خداوند هدايت به راه راست را التماس مىكنيد، اين صراط مستقيم منم و پس از من امامان هستند.
پيامبر عليهالسلام پس از قرائت كامل سوره حمد فرمود:
فِىَّ نَزَلَتْ وَ فيهِمْ وَ اللّهِ نَزَلَتْ، وَ لَهُمْ عَمَّتْ، وَ اِيّاهُمْ خَصَّتْ:
اين سوره درباره من نازل شده، و به خدا قسم درباره امامان نازل شده است. به طور عموم شامل آنان است و به طور خاص درباره آنان است.
يكى از آياتى كه در ماجراى حارث فهرى به صورت اشاره آمده، آيه 49 سوره اعراف و آيه 72 سوره توبه و آيه 23 و 24 سوره رعد و آيه 71 سوره زخرف است.
حضرت در سخنانش به آيه 49 سوره اعراف «ادخُلُوا الجَنَّةَ لا خَوفٌ عَلَيكُم وَ لا أنتُم تَحزَنُونَ» اشاره كرده فرمود: «ترسى بر آنان نيست و محزون نمىشوند» . سپس به آيه 72 سوره توبه «وَ رِضوانٌ مِنَ اللّهِ أكبَرُ ذلِكَ هُوَ الفَوزُ العظيمُ» اشاره كرده فرمود: «آنان با رضايت بزرگ خدا تأييد شدهاند و اين رستگارى بزرگ است، تا هنگامى كه در مقام قدس در محضر رب العالمين ساكن شوند» .
سپس آيه 24 سوره رعد را قرائت فرمود: «سَلامٌ عَلَيْكُم بِما صَبَرتُم فَنِعمَ عُقبَى الدّارِ» ، و سپس فرمود: ملائكه به آنان مىگويند: «سلام بر شما به خاطر صبرى كه كرديد و اين عاقبت نيكويى است» . حضرت در ادامه سخنانش آيه 71 سوره زخرف را قرائت فرمود: «فيها ما تَشتَهيهِ الأنفُسُ وَ تَلَذُّ الأعيُنُ» اشاره كرده فرمود: «بهشتى كه آنچه دل طلب كند و چشم لذت ببرد در آن آماده است» و در آنجا هميشگى خواهند بود» .(2)
آيات از اين قرار است:
«أَ هؤُلاءِ الَّذِينَ أَقْسَمْتُمْ لا يَنالُهُمُ اللّه بِرَحْمَةٍ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ لا خَوْفٌ عَلَيْكُمْ وَ لا أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ» :
«آيا اينان هستند كه قسم ياد كرديد خدا رحمتى به آنان نمىرساند داخل بهشت شويد كه ترسى بر شما نيست و محزون نمىشويد» .
«وَعَدَ اللّه الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْرِى مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً فِى جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللّه أَكْبَرُ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ»(1):
«خداوند به مردان و زنان مؤمن وعده كرده بهشتهايى را كه در آن نهرهايى جارى است و در آن هميشگى خواهند بود و مسكنهاى پاكيزهاى كه در بهشتهاى عدن است و رضايتى از سوى پروردگار كه بالاتر است اين است رستگارى عظيم» .
«جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّيَّاتِهِمْ وَ الْمَلائِكَةُ يَدْخُلُونَ عَلَيْهِمْ مِنْ كُلِّ بابٍ. سَلامٌ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ»(2):
«بهشتهاى عدن كه آنان و هركس از پدران و همسران و فرزندانشان كه صلاحيت داشته باشند داخل آن مىگردند و ملائكه از هر درى بر آنان وارد مىشوند. سلام بر شما به خاطر آنچه صبر كرديد و خانه عاقبت خوبى است» .
«يُطافُ عَلَيْهِمْ بِصِحافٍ مِنْ ذَهَبٍ وَ أَكْوابٍ وَ فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ وَ أَنْتُمْ فِيها خالِدُونَ»(3):
«كاسههايى از طلا و ظرفهايى بر آنان گردانده مىشود كه در آنهاست آنچه دلها بخواهد و چشمها لذت ببرد و شما در آن هميشگى خواهيد بود» .
لَمَّا اعْتَرَضَ الْحارِثُ الْفِهْرىُّ وَ طَلِبَ الْعَذابَ مِنَ اللّه انْ كانَ مُحَمَّدٌ صادِقا وَ قُتِلَ بِعَذابٍ مِنَ السَّماءِ وَ نَزَلَتْ «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ ... » .(4)
قالَ النَّبِىُّ صلىاللهعليهوآله لاصْحابِهِ: رَأَيْتُمْ ؟ قالُوا: نَعَمْ. قالَ: وَ سَمِعْتُمْ ؟ قالُوا: نَعَمْ.
قالَ: طوبى لِمَنْ والاهُ وَ الْوَيْلُ لِمَنْ عاداهُ. كَأَنّى انْظُرُ الى عَلِىٍّ وَ شيعَتِهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ يُزَفُّونَ عَلى نُوقٍ مِنْ رياضِ الْجَنَّةِ شَبابٌ مُتَوَّجُونَ مُكَحَّلُونَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ قَدْ ايِّدُوا بِرِضْوانٍ مِنَ اللّه اكْبَرُ، ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ. حَتّى سَكَنُوا حَظيرَةَ الْقُدْسِ مِنْ جِوارِ رَبِّ الْعالَمينَ، لَهُمْ فيها ما تَشْتَهِى الانْفُسُ وَ تَلَذُّ الاعْيُنُ وَ هُمْ فيها خالِدُونَ؛ وَ يَقُولُ لَهُمُ الْمَلائِكَةُ: سَلامٌ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ:
آنگاه كه حارث فهرى اعتراض كرد و گفت: اگر محمد راست مىگويد عذاب بر من نازل شود. همانجا عذاب نازل شد و او را كشت، و آيه «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ»نازل شد.
پيامبر صلىاللهعليهوآله به اصحابش فرمود: آيا با چشم خود ديديد ؟ گفتند: آرى. فرمود: آيا با گوش خود شنيديد ؟ گفتند: آرى.
فرمود: خوشا به حال كسى كه ولايت او را بپذيرد و واى بر كسى كه با او دشمنى كند. گويا على و شيعيانش را مىبينم كه روز قيامت سوار بر شترها بين باغهاى بهشت با جلالت برده مىشوند در حالى كه جوان سال و خوش سيما هستند و تاج بر سر با چشمان سرمه كشيدهاند. نه ترسى بر آنان است و نه محزون مىشوند، و با رضايت پروردگار كه مهمتر و بزرگتر است تأييد مىشوند و آن است رستگارى عظيم، تا آنكه در پناهگاه قدس از جوار پروردگار عالم ساكن شوند كه در آنجا آنچه دل بخواهد و ديده لذت ببرد برايشان آماده است و در آن دائمى خواهند بود. ملائكه به آنان مىگويند: «سلام بر شما به خاطر صبرى كه نموديد، و خوب خانه نهايى براى خود به دست آورديد» .
1) . قلم / 6 .
آيه «بَلِ اللّه فَاعْبُدْ وَ كُنْ مِنَ الشَّاكِرِينَ»(1)= آيه «وَ لَقَدْ أُوحِىَ إِلَيْكَ وَ إِلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ ... »
آيه «بَلى إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ يَأْتُوكُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ ... »(2)= آيه «وَ لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اللّه لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ... »
آيه «بَلى قَدْ جاءَتْكَ آياتِى فَكَذَّبْتَ بِها وَ اسْتَكْبَرْتَ وَ كُنْتَ مِنَ الْكافِرِينَ»(3)= آيه «أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِى جَنْبِ اللّه وَ إِنْ كُنْتُ لَمِنَ السَّاخِرِينَ»
آيه «تَحْسَبُونَهُ هَيِّنا وَ هُوَ عِنْدَ اللّهِ عَظيمٌ»(4)= آيه «سَيَقُولُ لَكَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرابِ شَغَلَتْنا أَمْوالُنا وَ أَهْلُونا ... »
آيه «تَرْمِيهِمْ بِحِجارَةٍ مِنْ سِجِّيلٍ»(5)= آيه «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ. لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ ... »
از جمله آياتى كه در خطبه غدير به صراحت تفسير شده آيه 8 - 11 سوره ملك است:
«تَكادُ تَمَيَّزُ مِنَ الْغَيْظِ كُلَّما أُلْقِىَ فِيها فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُها أَ لَمْ يَأْتِكُمْ نَذِيرٌ. قالُوا بَلى قَدْ جاءَنا نَذِيرٌ فَكَذَّبْنا وَ قُلْنا ما نَزَّلَ اللّه مِنْ شَىْءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلاّ فِى ضَلالٍ كَبِيرٍ. وَ قالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا فِى أَصْحابِ السَّعِيرِ. فَاعْتَرَفُوا بِذَنْبِهِمْ فَسُحْقا لِأَصْحابِ السَّعِيرِ» :
«نزديك است كه از شدت غيظ از يكديگر جدا شود هر بار كه گروهى به جهنم انداخته مىشوند خزانه دارانش از آنان مىپرسند آيا ترسانندهاى نزد شما نيامد. آنان در پاسخ مىگويند بلى ترساننده سراغ ما آمد ولى ما او را تكذيب كرديم و گفتيم خدا چيزى نازل نكرده و شما در گمراهى بزرگ هستيد. همچنين در پاسخ خزانه داران جهنم مىگويند اگر ما گوش فرا مىداديم يا درك مىكرديم در اصحاب آتش شعلهور نبوديم. و اينگونه به گناه خود اعتراف كردند پس خوارى باد بر اصحاب آتش» .
الا انَّ اعْداءَهُمُ الَّذينَ قالَ اللّه عَزَّ وَ جَلَّ: «كُلَّما أُلْقِىَ فِيها فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُها أَ لَمْ يَأْتِكُمْ نَذِيرٌ. قالُوا بَلى قَدْ جاءَنا نَذِيرٌ فَكَذَّبْنا وَ قُلْنا ما نَزَّلَ اللّه مِنْ شَىْءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلاّ فِى ضَلالٍ كَبِيرٍ. وَ قالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا فِى أَصْحابِ السَّعِيرِ. فَاعْتَرَفُوا بِذَنْبِهِمْ فَسُحْقا لِأَصْحابِ السَّعِيرِ» :
بدانيد كه دشمنان اهلبيت كسانى هستند كه خداوند عزوجل مىفرمايد: «هر بار كه گروهى به جهنم انداخته مىشوند خزانه دارانش از آنان مىپرسند آيا ترسانندهاى نزد شما نيامد. آنان در پاسخ مىگويند بلى ترساننده سراغ ما آمد ولى ما او را تكذيب كرديم و گفتيم خدا چيزى نازل نكرده و شما در گمراهى بزرگ هستيد. همچنين در پاسخ خزانه داران جهنم مىگويند اگر ما گوش فرا مىداديم يا درك مىكرديم در اصحاب آتش شعلهور نبوديم. و اينگونه به گناه خود اعتراف كردند پس خوارى باد بر اصحاب آتش».
پس از اتمام خطبه غدير و بيعت همگانى با اميرالمؤمنين عليهالسلام، سومين روش در شبهه اندازى نسبتِ ساختگى بودن مراسم غدير از سوى پيامبر صلىاللهعليهوآله و نسبت غير حقيقى آن به خدا بود. در همين رابطه آيات 43 تا 52 سوره حاقه در مورد منافقين و به خصوص ابوبكر و عمر بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شد:
«تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ . وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ . لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمِينِ . ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِينَ . فَما مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حاجِزِينَ . وَ إِنَّهُ لَتَذْكِرَةٌ لِلْمُتَّقِينَ . وَ إِنَّا لَنَعْلَمُ أَنَّ مِنْكُمْ مُكَذِّبِينَ . وَ إِنَّهُ لَحَسْرَةٌ عَلَى الْكافِرِينَ . وَ إِنَّهُ لَحَقُّ الْيَقِينِ . فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ» :
«آن نازل شده از طرف پروردگار جهان است. اگر گفتههايى به ما افترا زده بود. ما دست راست او را مىگرفتيم. و سپس رگ گردن او را قطع مىكرديم. و هيچ كس نمىتوانست مانع ما باشد. و آن يادآورى براى مؤمنين است. ما مىدانيم كه در ميان شما تكذيب كنندگان هستند. و آن حسرتى براى كافران است. و آن يقين حقيقى است. پس به نام پروردگار عظيمت تسبيح بگو» .
از آياتى كه در دعاى بعد از نماز روز غدير آمده، آيه 32 تا 35 سوره فاطر است:
«ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَيْراتِ بِإِذْنِ اللّهِ ذلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ . جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها يُحَلَّوْنَ فِيها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤا وَ لِباسُهُمْ فِيها حَرِيرٌ . وَ قالُوا الْحَمْدُ للّهِ الَّذِى أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا غفور شَكُورٌ . الَّذِى أَحَلَّنا دارَ الْمُقامَةِ مِنْ فَضْلِهِ لا يَمَسُّنا فِيها نَصَبٌ وَ لا يَمَسُّنا فِيها لُغُوبٌ» :
«سپس كتاب را به كسانى از بندگانمان كه برگزيديم به ارث رسانديم عدهاى از آنان ظالم به نفس خويش بودند و عدهاى ميانه رو و عدهاى پيشتاز به سوى خيرات با اجازه خدا كه اين فضيلت بزرگ است. بهشت عدن كه وارد آن مىشوند كه در آن با دستبندهايى از طلا و نيز با مرواريد مزين مىشوند و لباسشان در آنجا حرير است. آنان مىگويند خدا را شكر كه اندوه را از ما برد پروردگار ما آمرزنده و سپاسگزار است. خدايى كه با فضل خود ما را به خانه اقامت آورد كه در آن به ما رنج و خستگى نمىرسد» .
در نمازى كه از امام صادق عليهالسلام در اعمال روز غدير وارد شده، دعايى بعد از نماز خوانده مىشود كه فرازى از آن چنين است:
وَ اجْعَلْ مَحْيانا خَيْرَ الْمَحْيا وَ مَماتَنا خَيْرَ الْمَماتِ وَ مُنْقَلَبَنا خَيْرَ الْمُنْقَلَبِ عَلى مُوالاةِ اوْلِيائِكَ وَ الْبَرائَةِ مِنْ اعْدائِكَ، حَتّى تَتَوَفّانا وَ انْتَ عَنّا راضٍ قَدْ اوْجَبْتَ لَنَا الْخُلُودَ فى جَنَّتِكَ بِرَحْمَتِكَ وَ الْمَثْوى فى جِوارِكَ وَ الانابَةَ الى دارِ الْمُقامَةِ مِنْ فَضْلِكَ، لا يَمَسُّنا فِيها نَصَبٌ وَ لا يَمَسُّنا فِيها لُغُوبٌ(1):
خدايا، زندگى ما را بهترين زندگى و مرگ ما را بهترين مردن و محل بازگشت ما را بهترين مكان قرار ده با ولايت اوليائت و بيزارى از دشمنانت، تا آنكه ما را از دنيا ببرى
1) . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 219. الاقبال: ص 475.
در حالى كه از ما راضى هستى، و با رحمت و فضل خويش دائمى بودن در بهشت و سكونت در جوارت و بازگشت به محل دائمى اقامت را بر ما واجب فرمايى؛ آنجايى كه در آن رنج و خستگى به ما نمىرسد.
آيه «ثُمَّ أَوْلى لَكَ فَأَوْلى»(1)= آيه «فَلا صَدَّقَ وَلا صَلَّى. وَ لكِنْ كَذَّبَ وَتَوَلَّى ... »
آيه«ثُمَذَهَبَإِلىأَهْلِهِيَتَمَطَّى»(2)= آيه«فَلا صَدَّقَوَلاصَلَّى.وَلكِنْ كَذَّبَ وَتَوَلَّى ... »
آيه «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ»(3)= آيه «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِى آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ ... »
آيه «ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِينَ»(4)= آيه «تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ. وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ ... »
آيه «ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الاْخِرِينَ»(5)= آيه «أَ لَمْ نُهْلِكِ الْأَوَّلِينَ . ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الاْخِرِينَ . كَذلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِينَ . وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ»
آيه «جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّيَّاتِهِمْ وَ الْمَلائِكَةُ ... »(6)= آيه «أَهؤُلاءِ الَّذِينَ أَقْسَمْتُمْ لا يَنالُهُمُ اللّه بِرَحْمَةٍ . ادْخُلُوا الْجَنَّةَ لا خَوْفٌ عَلَيْكُمْ ... » و آيه «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا . فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ ... »
آيه «حَتّى اِذا جاؤُوها وَ فُتِحَتْ اَبْوابُها قالَ لَهُمْ خَزَنَتُها ... »(1)= آيه «إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِى جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ . ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنِينَ»
آيه «حُرِّمَت عَلَيكُم المَيتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحمُ الخِنزيرِ وَ ما اُحِلَّ لِغَيرِ اللّهِ بِهِ وَ ... »(2)= آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا»
آيه «الْحَمْدُ للّه الَّذى هَدانا لِهذا وَ ما كُنّا لِنَهْتَدِىَ لَوْ لا اَنْ هَدانَا اللّهُ»(3)= آيه «وَ نَزَعْنا ما فِى صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ تَجْرِى مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهارُ وَ قالُوا الْحَمْدُ للّه ... »
آيه «خالِدِينَ فِيها لا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ يُنْظَرُونَ»(4)= آيه «يَسْئَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرامِ قِتالٍ فِيهِ قُلْ قِتالٌ فِيهِ كَبِيرٌ وَ صَدٌّ عَنْ سَبِيلِ اللّه وَ كُفْرٌ بِهِ ... »
آيه «ذلِكَ بِاَنَّهُمُ اتَّبَعُوا ما اَسْخَطَ اللّهُ وَ كَرِهُوا رِضْوانَهُ ... »(5)= آيه «فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِى الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ ... »
آيه «ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا لِلَّذِينَ كَرِهُوا ما نَزَّلَ اللّه سَنُطِيعُكُمْ فِى بَعْضِ الْأَمْرِ وَ اللّه يَعْلَمُ إِسْرارَهُمْ»(6)= آيه «فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِى الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ ... »
در آياتى كه با «الَّذى» يا «الَّذينَ» شروع مىشود، حرف «الف» و سپس «لام» به عنوان حرف شروع محاسبه شده است. همچنين اگر اين دو كلمه در بين آيه آمده باشد.
از جمله آياتى كه در دعاى بعد از نماز روز غدير آمده اين آيه است:
«رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَ هَيِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَدا» :
«پروردگارا از پيشگاه خود به ما رحمتى عنايت كن و در كارمان براى ما اسباب هدايت را فراهم كن» .
فَاسْأَلُكَ يا رَبِّ تَمامَ ما انْعَمْتَ عَلَيْنا ... ، وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً(3):
پروردگارا، از تو كامل شدن نعمتى كه به ما دادى مىخواهم ... ، و براى ما از نزد خويش رحمتى عنايت فرما.
از جمله آياتى كه در دعاى بعد از نماز روز غدير آمده اين آيه است:
«رَبَّنا آمَنَّا بِما أَنْزَلْتَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدِينَ» :
«پروردگارا ما به آنچه نازل كردى ايمان آورديم و پيرو پيامبر شديم پس ما را هم از شاهدان بنويس» .
رَبَّنا آمَنّا بِكَ وَ وَفَيْنا بِعَهْدِكَ وَ صَدَّقْنا بِرَسُولِكَ وَ اتَّبَعْنا وُلاةَ الامْرِ مِنْ بَعْدِ رُسُلِكِ وَ والَيْنا اوْلِيائَكَ وَ عادَيْنا اعْدائَكَ فَاكْتُبْنا مَعَ الشّاهِدينَ(2):
پروردگارا، به تو ايمان آورديم و به عهد تو وفا كرديم و پيامبرت را تصديق نموديم و از واليان امر بعد از پيامبرانت پيروى كرديم، و ولايت دوستانت را پذيرفتيم و با دشمنانت دشمنى كرديم، پس ما را از شاهدان بنويس.
از جمله آياتى كه در دعاى بعد از نماز روز غدير آمده اين آيات است:
«رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِيا يُنادِى لِلاْءِيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ كَفِّرْ عَنَّا سَيِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرارِ. رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى رُسُلِكَ وَ لا تُخْزِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْمِيعادَ» :
«پروردگارا ما شنيديم كه منادى براى ايمان ندا مىكند كه به پروردگارتان ايمان بياوريد و ما هم ايمان آورديم پروردگارا گناهان ما را ببخش و بدىهايمان را از ما
بزداى و ما را با نيكان از دنيا ببر. پروردگارا به ما عنايت كن آنچه به دست فرستادگانت به ما وعده دادهاى و روز قيامت ما را خوار مكن كه تو وعدهات را خلاف نمىكنى» .
«يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ»(1):
«اى پيامبر برسان آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده و اگر نرسانى رسالت او را ابلاغ نكردهاى، و خدا تو را از شر مردم حفظ مىكند» .
«إِنْ هُوَ إِلاّ عَبْدٌ أَنْعَمْنا عَلَيْهِ وَ جَعَلْناهُ مَثَلاً لِبَنِىإِسْرائِيلَ»(2):
«او نيست مگر بندهاى كه به او نعمت دادهايم و او را نمونهاى براى بنىاسرائيل قرار دادهايم» .
«وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّهِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لا الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً»(3):
«و براى دل خود محبوبى جز خدا و رسول و مؤمنين قرار ندادند» .
«قُلْ هذِهِ سَبِيلِى أَدْعُوا إِلَى اللّهِ عَلى بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِى وَ سُبْحانَ اللّهِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ»(4):
«بگو اين راه من است كه با بصيرت به سوى خدا دعوت مىكنم من و آنان كه پيروان مناند خدا منزه است و من از مشركين نيستم» .
«فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحابُ الصِّراطِ السَّوِىِّ وَ مَنِ اهْتَدى»(5):
«به زودى خواهيد دانست كه اصحاب راه درست كيانند و آن كس كه هدايت شده كدام است» .
رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِيا يُنادِى لِلاْءِيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا، رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ كَفِّرْ عَنَّا سَيِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرارِ، رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى رُسُلِكَ وَ لا تُخْزِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْمِيعادَ.
رَبَّنا انَّنا سَمِعْنَا النِّداءَ، وَ صَدَّقْنَا الْمُنادى رَسُولَكَ صلىاللهعليهوآله اذْ نادى نِداءً عَنْكَ بِالَّذى امَرْتَهُ انْ يُبَلِّغَ عَنْكَ ما انْزَلْتَ الَيْهِ مِنْ مُوالاةِ وَلِىِّ الْمُؤْمِنينَ، وَ حَذَّرْتَهُ وَ انْذَرْتَهُ انْ لَمْ يُبَلِّغْ انْ تَسْخَطَ عَلَيْهِ، وَ انَّهُ اذا بَلَّغَ رِسالاتِكَ عَصَمْتَهُ مِنَ النّاسِ.
فَنادى مُبَلِّغا وَحْيَكَ وَ رِسالاتِكَ: الا مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ، وَ مَنْ كُنْتُ وَلِيَّهُ فَعَلِىٌّ وَلِيُّهُ، وَ مَنْ كُنْتُ نَبِيَّهُ فَعَلِىٌّ اميرُهُ.
رَبَّنا قَدْ اجَبْنا داعِيَكَ النَّذيرَ الْمُنْذِرَ مُحَمَّدا عَبْدَكَ الَّذى انْعَمْتَ عَلَيْهِ وَ جَعَلْتَهُ مَثَلاً لِبَنىاسْرائيلَ.
رَبَّنا آمَنّا وَ اتَّبَعْنا مَوْلانا وَ وَلِيَّنا وَ هاديَنا وَ داعِيَنا وَ داعِىَ الانامِ، وَ صِراطَكَ السَّوِىَّ الْمُسْتَقيمَ وَ مَحَجَّتَكَ الْبَيْضاءَ، وَ سَبيلَكَ الدّاعِىَ الَيْكَ عَلى بَصيرَةٍ هُوَ وَ مَنِ اتَّبَعَهُ، وَ سُبْحانَ اللّهِ عَمّا يُشْرِكُونَ بِوِلايَتِهِ وَ بِامْرِ رَبِّهِمْ وَ بِاتِّخاذِ الْوَلائِجِ مِنْ دُونِهِ(1):
پروردگارا، ما شنيديم كه منادى براى ايمان ندا مىكند كه به پروردگارتان ايمان بياوريد، و ما هم ايمان آورديم. پروردگارا، گناهان ما را ببخش و بدىهايمان را از ما بزداى و ما را با نيكان بميران.
1) . الاقبال: ص 475. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 216، 217.
پروردگارا، آنچه توسط فرستادگانت به ما وعده دادهاى به ما عنايت كن و روز قيامت ما را خوار مكن، كه تو وعدهات را خلاف نمىكنى.
پروردگارا، ما ندا را شنيديم و ندا كننده را كه پيامبرت بود تصديق كرديم، آنگاه كه از سوى تو ندا كرد به آنچه دستور داده بودى و بر او نازل كرده بودى كه از طرف تو درباره ولايت صاحب اختيار مؤمنان ابلاغ كند. و او را بر حذر داشتى و ترساندى كه اگر ابلاغ نكند بر او غضب خواهى كرد، و اگر رسالتهاى تو را ابلاغ كند او را از شر مردم حفظ خواهى كرد.
آنجا بود كه پيامبر صلىاللهعليهوآله به قصد ابلاغ وحى و رسالت تو چنين ندا كرد: بدانيد كه هر كس من مولى و صاحب اختيار او هستم على صاحب اختيار اوست، و هر كس من ولىّ اويم على ولىّ اوست، و هر كس من پيامبر او بودهام على امير اوست.
پروردگارا، ما دعوت كننده تو را اجابت كرديم، همان ترساننده منذر، يعنى محمد صلىاللهعليهوآله بنده تو كه بر او انعام فرمودى و او را نمونهاى براى بنىاسرائيل قرار دادى.
پروردگارا، ما ايمان آورديم و از صاحب اختيار و ولىّ و هدايت كننده و دعوت كننده ما و مردم پيروى نموديم، همان راه درست و مستقيم تو، و جايگاه حجتِ واضح تو، و راه تو كه او و پيروانش با بصيرت به سوى تو دعوت مىكنند، و خدا منزه است از آنچه در ولايت على عليهالسلام شرك مىورزند و درباره امر پروردگارشان كسى را شريك مىكنند، و كسانى را جز او محبوب دل خود قرار مىدهند.
همچنين در فرازى از دعاى روز غدير آمده است:
اللّهُمَّ صَدَّقْنا وَ أَجَبْنا داعِىَ اللّه وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فى مُوالاةِ مَوْلانا وَ مَوْلَى الْمُؤْمِنينَ أَميْرِالْمُؤمِنينَ عَلِىِّ بْنِ أَبىطالِبٍ ... . اللهم رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِيا يُنادى لِلايمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا:
خدايا ما تصديق كرديم و اجابت نموديم دعوت كننده تو را و پيرو پيامبر صلىاللهعليهوآله شديم درباره ولايت مولايمان و مولاى مؤمنان اميرالمؤمنين على بن ابىطالب ... . خدايا، پروردگارا، ما شنيديم مناديى براى ايمان ندا مىكند كه به پروردگارتان ايمان بياوريد. ما نيز ايمان آورديم ... .
از جمله آياتى كه در دعاى بعد از نماز روز غدير و نيز در زيارت غديريه آمده، اين آيه است:
«رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ» :
«پروردگارا بعد از آنكه ما را هدايت كردى قلوب ما را منحرف مگردان و از پيشگاه خود به ما رحمتى عنايت كن، كه تو بخشاينده هستى» .
رَبَّنا سَمِعْنا وَ اطَعْنا ... ، وَ لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ(2):
خدايا، شنيديم و اطاعت مىكنيم ... ، بعد از آنكه ما را هدايت كردى قلوب ما را منحرف مگردان و از پيشگاه خود به ما رحمتى عنايت كن، كه تو بخشاينده هستى.
در فرازى از زيارت اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز غدير مىخوانيم: اللَّهُمَّ انّى اسأَلُكَ ... ، انْ تَجْعَلَنى فى هذَا الْيَوْمِ الَّذى عَقَّدْتَ فيهِ لِوَلِيِّكَ الْعَهْدَ فى اعْناقِ خَلْقِكَ وَ اكْمَلْتَ لَهُمُ
الدّينَ، مِنَ الْعارِفينَ بِحُرْمَتِهِ وَ الْمُقِرّينَ بِفَضْلِهِ ... . اللَّهُمَّ فَكَما جَعَلْتَهُ عيدَكَ الاكْبَرَ وَ سَمَّيْتَهَ فِى السَّماءِ يَوْمَ الْعَهْدِ الْمَعْهُودِ وَ فِى الارْضِ يَوْمَ الْميثاقَ الْمأخُوذَ وَ الْجَمْعِ الْمَسْؤُولِ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اقْرِرْ بِهِ عُيُونَنا وَ اجْمِعْ بِهِ شَمْلَنا وَ لا تُضِلَّنا بَعْدَ اذْ هَدَيْتَنا وَ اجْعَلْنا لِانْعُمِكَ مِنَ الشّاكِرينَ يا ارْحَمَ الرّاحِمينَ(1):
خدايا از تو مىخواهم مرا در اين روزى كه براى وليت عهدى بر گردن خلقت بستهاى و دين را برايشان كامل كردهاى، مرا از عارفين به حرمت آن و اقرار كنندگان به فضيلت آن قرار دهى ... . خدايا همان گونه كه آن را عيد بزرگ خود قرار دادهاى و در آسمان روز عهد معهود و در زمين روز پيمان گرفته شده و اجتماع سؤال شونده نامگذارى كردهاى، بر محمد و آل محمد درود فرست و چشم ما را بدان روشن فرما و كارهاى ما را به بركت آن منظم فرما و بعد از هدايت ما را گمراه مفرما و ما را نسبت به نعمت هايت از شاكران قرار ده، اى رحم كنندهترين رحم كنندگان.
از جمله آياتى كه در دعاى بعد از نماز روز غدير آمده اين آيه است:
«رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى رُسُلِكَ وَ لا تُخْزِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْمِيعادَ» :
«پروردگارا آنچه به فرستادگانت وعده دادهاى به ما عنايت كن و در روز قيامت ما را خوار مفرما كه تو وعدهات را خلاف نمىكنى» .
رَبَّنا فَكَما كانَ مِنْ شَأْنِكَ انْ جَعَلْتَنا مِنْ اهْلِ الْوَفاءِ بِعَهْدِكَ بِمَنِّكَ عَلَيْنا وَ لُطْفِكَ لَنا، فَلْيَكُنْ مِنْ شَأْنِكَ انْ تَغْفِرَ لَنا ذُنُوبَنا ... . رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى رُسُلِكَ وَ لا تُخْزِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْمِيعادَ(3):
پروردگارا، همچنان كه از شأن توست كه ما را با منت و لطف خود از اهل وفا به عهدت قرار دادى، همچنين گناهان ما را ببخش ... ، و آنچه به پيامبرانت وعده دادهاى به ما عنايت كن، و در روز قيامت ما را خوار مكن، كه تو وعده خود را خلاف نمىكنى.
از جمله آياتى كه در غدير و پس از اتمام مراسم غدير بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شده اين آيات است:
«سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ. لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ. مِنَ اللّه ذِى الْمَعارِجِ» :
«درخواست كرد درخواست كنندهاى عذاب واقع را. كه كافران قدرت دفع آن را ندارند. و اين از طرف خداوند صاحب عروجها بود» .
«وَ لَمّا ضُرِبَ ابن مَريَمَ مَثلاً اذا قومُكَ مِنهُ يَصُدُّونَ. وَ قالوا أ آلِهَتُنا خَيرٌ أم هُوَ ما ضَرَبوهُ لَكَ إلاّ جَدَلاً بَل هُم قَومٌ خَصمونَ. إن هُوَ إلاّ عَبدٌ أنعَمنا عَلَيهِ وَ جَعَلناهُ مَثَلاً لِبَنى إسرائيل. وَ لَو نَشاءُ لَجَعَلنا مِنكُم مَلائكَة فى الأرضِ يَخلفونَ. وَ إنَّه لَعِلم لِلساعَةِ فَلا تَمتَرن بِها وَ اتبِعون هذا صِراطٌ مُستَقيم»(2):
«هنگامى كه عيسى بن مريم مثال زده مىشود قوم تو از آن رويگردان مىشوند. و مىگويند آيا اين بهتر است يا خدايان ما اين سخن را جز از روى جدل بر زبان جارى نمىكنند چرا كه اينان گروهى مخاصمهگر هستند. او نيست جز بندهاى كه بر او تفضّل كردهايم و او را مثالى براى بنى اسرائيل قرار دادهايم. اگر مىخواستيم از شما ملائكهاى را قرار مىداديم كه در زمين جانشين مىشدند. اين علمى براى آن زمان است پس درباره آن شك نداشته باشيد و از من پيروى كنيد كه اين راه راست است» .
«وَ إِذْ قالُوا اللهمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ أَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ أَلِيمٍ. وَ ما كانَ اللّه لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ وَ ما كانَ اللّه مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ»(1):
«آنگاه كه گفتند خدايا اگر اين حقى از طرف توست بر ما سنگى از آسمان ببار يا عذاب دردناكى بر ما بفرست. خدا آنان را عذاب نمىكند در حالى كه تو در ميان آنان باشى و خدا آنان را عذاب نمىكند در حالى كه استغفار كنند» .
«وَ لَوْ يُعَجِّلُ اللّه لِلنَّاسِ الشَّرَّ اسْتِعْجالَهُمْ بِالْخَيْرِ لَقُضِىَ إِلَيْهِمْ أَجَلُهُمْ فَنَذَرُ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا فِى طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ»(2):
«اگر خداوند براى مردم شرّ را فورا مىفرستاد - همان گونه كه خير را فورا مىفرستد - اجل آنان را مقدر مىفرمود ما رها مىكنيم كسانى را كه اميد ملاقات ما را ندارند تا در طغيان خود متحيّر بمانند» .
«لا يُؤْمِنُونَ بِهِ حَتَّى يَرَوُا الْعَذابَ الْأَلِيمَ. فَيَأْتِيَهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ. فَيَقُولُوا هَلْ نَحْنُ مُنْظَرُونَ. أَ فَبِعَذابِنا يَسْتَعْجِلُونَ»(3):
«به آن ايمان نمىآورند تا عذاب دردناك را ببينند. ناگهان به سراغ آنان مىآيد و آنان متوجه نمىشوند. مىگويند آيا ما مهلت داده شده بوديم. آيا به عذاب ما عجله مىكنند» .
«وَ اسْتَفْتَحُوا وَ خابَ كُلُّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ. مِنْ وَرائِهِ جَهَنَّمُ وَ يُسْقى مِنْ ماءٍ صَدِيدٍ. يَتَجَرَّعُهُ وَ لا يَكادُ يُسِيغُهُ وَ يَأْتِيهِ الْمَوْتُ مِنْ كُلِّ مَكانٍ وَ ما هُوَ بِمَيِّتٍ وَ مِنْ وَرائِهِ عَذابٌ غَلِيظٌ»(4):
«ابتدا خودشان درخواست كردند، و اينگونه هر جبار معاندى ضرر كرد و به هدف خود نرسيد. در پى او جهنم است و از آب چركين به او نوشانده مىشود. آن را جرعه جرعه مىآشامد و گواراى او نخواهد بود و مرگ از هر سو سراغ او مىآيد ولى او نمىميرد و پشت سر او عذاب سختى است» .
خلاصه ماجراى حارث فهرى و سنگ آسمانى از اين قرار است:
در آخرين ساعات روز سوم، حارث فهرى به همراه دوازده نفر از اصحابش نزد پيامبر صلىاللهعليهوآله آمدند و او از طرف بقيه گفت:
اى محمد سه سؤال از تو دارم: شهادت به يگانگى خداوند و پيامبرى خود را از جانب پروردگارت آوردهاى يا از پيش خود گفتى ؟ آيا نماز و زكات و حج و جهاد را از جانب پروردگار آوردهاى يا از پيش خود گفتى ؟ آيا اين على بن ابىطالب كه گفتى: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ ... ، از جانب پروردگار گفتى يا از پيش خود گفتى ؟
حضرت در جواب هر سه سؤال فرمودند: خداوند به من وحى كرده است، و واسطه بين من و خدا جبرئيل است، و من اعلان كننده پيام خدا هستم و بدون اجازه پروردگارم خبرى را اعلان نمىكنم.
حارث گفت: خدايا، اگر آنچه محمد مىگويد حق و از جانب توست سنگى از آسمان بر ما ببار يا عذاب دردناكى بر ما بفرست. و به روايتى: خدايا، اگر محمد در آنچه مىگويد صادق و راستگو است شعلهاى از آتش بر ما بفرست ! !
همين كه سخن حارث تمام شد و به راه افتاد، خداوند سنگى از آسمان بر او فرستاد كه از مغزش وارد شد و از دُبُرش خارج گرديد و همانجا او را هلاك كرد. در روايت ديگر: ابر غليظى ظاهر شد و رعد و برقى به وجود آمد و صاعقهاى رخ داد و آتشى فرود آمد و همه آن دوازده نفر را سوزانيد.
بعد از اين ماجرا، آيه نازل شد: «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ، لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ ... » : «درخواست كنندهاى عذاب واقع شدنى را درخواست كرد كه كسى نتواند آن را دفع كند» . پيامبر صلىاللهعليهوآله به اصحابش فرمود: آيا ديديد و شنيديد ؟ گفتند: آرى.
با اين معجزه، بر همگان مسلم شد كه «غدير» از منبع وحى سرچشمه گرفته و يك فرمان الهى است.(1)
در اينجا ماجراى حارث فهرى را با جمع بندى چند نقل تاريخى مىآوريم:
نزديك غروب روز بيستم ذى الحجه سال دهم هجرت آخرين لحظات برنامه سه روزه غدير است. در طول اين سه روز پيامبر صلىاللهعليهوآله در هر مناسبتى فضائل و مناقب اميرالمؤمنين و اهلبيتش را براى مردم بيان مىفرمايد. در آن لحظات عدهاى از اصحاب خدمت حضرت جمع بودند كه ابوبكر و عمر و مغيره و عدهاى ديگر از منافقين نيز در ميان آنان بودند.
حارث فهرى از ميان آنها آمادگى بيشترى براى جسارت داشت و در واقع زبان منافقين به حساب مىآمد. در اين حال پيامبر صلىاللهعليهوآله خطاب به اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمود:
انَّ فيكَ شِبْها مِنْ عيسَى بْنِ مَرْيَمَ. لَوْ لا انْ تَقُولَ فيكَ طَوائُفٌ مِنْ امِّتى ما قالَتِ النَّصارى فى عيسَى بْنِ مَرْيَمَ لَقُلْتُ فيكَ قَوْلاً لا تَمُرُّ بِمَلَأٍ مِنَ النّاسِ الاّ اخَذُوا التُّرابَ مِنْ تَحْتِ قَدَمَيْكَ يَلْتَمِسُونَ بِذلِكَ الْبَرَكَةَ:
در تو شباهتى به عيسى بن مريم وجود دارد. اگر نبود كه گروههايى از امتم درباره تو سخنى را بگويند كه مسيحيان درباره عيسى گفتند، درباره تو سخنى مىگفتم كه از كنار هر دسته از مردم مىگذشتى خاك پاى تو را بر مىداشتند و بدان تبرك مىجستند.
1) . الكافى: ج 1 ص 422 ح 47 و ج 8 روضه ص 57 ح 18. تفسير القمى: ص 695 . الفضائل (شاذان) : ص 84 . تفسير فرات: ص 190، 505 ح 663 . مناقب ابن شهرآشوب: ص 3 ح 40. اربعين منتجبالدين: ص 83 . العمدة (ابن بطريق) : ص 101. الاقبال: ص 453 - 459. حلية الابرار: ج 2 ص 125. مدينة المعاجز: ج 2 ص 267 - 276. بحار الانوار: ج 8 ص 6 ح 10 و ج 15 ص 6 ح 6 و ج 35 ص 320 - 323 ح 22 و ج 37 ص 136، 162، 166، 167، 173، 176 و ج 42 ص 40 - 42 ح 14 و ج 94 ص 13 ح 22. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 56 ح 22 و ص 57 و ص 68 ح 45 و ص 129، 130 ح 185 و ص 144، 306. تفسير ثعالبى: ج 3 ص 239. تفسير القرطبى: ج 8 ص 315، 316 و ج 10 ص 225. زاد المسير (ابن جوزى) : ج 4 ص 10. الغدير: ج 1 ص 193.
شنيدن اين منقبت بر منافقين گران آمد و مسخره كنان در بين خود گفتند: ببينيد چگونه او را مِثل عيسى بن مريم قرار داد ! چطور چنين چيزى ممكن است ؟ !
ابوبكر و عمر نيز غضب كردند و گفتند: براى پسر عمويش به هيچ مثالى راضى نشد جز عيسى بن مريم !
در اين ميان حارث فهرى رو به اصحاب خود كرد و گفت: محمد براى پسر عمويش مَثَلى جز عيسى بن مريم پيدا نكرد. نزديك است كه او را بعد از خود پيامبر قرار دهد. خدايانمان كه مىپرستيديم بهتر از اين است !
در پى اين حركات منافقين، آيات سوره زخرف نازل شد:
«وَ لَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْيَمَ مَثَلاً إِذا قَوْمُكَ مِنْهُ يَصِدُّونَ. وَ قالُوا أَ آلِهَتُنا خَيْرٌ أَمْ هُوَ ما ضَرَبُوهُ لَكَ إِلاَّ جَدَلاً بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ. إِنْ هُوَ إِلاَّ عَبْدٌ أَنْعَمْنا عَلَيْهِ وَ جَعَلْناهُ مَثَلاً لِبَنِى إِسْرائِيلَ. وَ لَوْ نَشاءُ لَجَعَلْنا مِنْكُمْ مَلائِكَةً فِى الْأَرْضِ يَخْلُفُونَ. وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَةِ فَلا تَمْتَرُنَّ بِها وَ اتَّبِعُونِ هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ» :
«هنگامى كه عيسى بن مريم مثال زده مىشود قوم تو از آن رويگردان مىشوند. و مىگويند آيا اين بهتر است يا خدايان ما اين سخن را جز از روى جدل بر زبان جارى نمىكنند چرا كه اينان گروهى مخاصمهگر هستند. او نيست جز بندهاى كه بر او تفضّل كردهايم و او را مثالى براى بنى اسرائيل قرار دادهايم. اگر مىخواستيم از شما ملائكهاى را قرار مىداديم كه در زمين جانشين مىشدند. اين علمى براى آن زمان است پس درباره آن شك نداشته باشيد و از من پيروى كنيد كه اين صراط مستقيم است» .
يكى از منافقين گفت: محمد در مدح خود و برادرش على زيادهروى كرد و اين سخنانى كه گفت از طرف خدا نبود، بلكه چون مىداند سخنش را مىپذيرند مىخواهد رياست خود و على را بر ما محكم نمايد !
از طرف خدا پاسخ آمد: اى محمد ! به اينان بگو: كجاى اين فضايل قابل انكار بود ؟ خداوند عظيم و كريم و حكيم است. بندگانى را برگزيده و اطاعت نيكو و انقياد آنان را در برابر اوامرش ديده و آنان را به كراماتى اختصاص داده و امور بندگانش را به آنان سپرده و سياست خلقش را به تدبير حكيمانهاى كه آنان را بدان موفق نموده به ايشان سپرده است.
آيا پادشاهان زمين را نمىبينيد كه وقتى پادشاهى خدمتگزارى يكى از كارگزارانش را مىپسندد و در آنچه از امور مملكتش به او مىسپارد اطاعت درست از او مىبيند، چنين كسى را براى آنچه بيرون كاخ است برمىگزيند و در سياست لشكر و رعيت خود بر او اعتماد مىكند.
محمد نيز در تدبيرى كه پروردگارش براى او قرار داده چنين است و نيز على بعد از او كه او را وصى و جانشين خود در اهلبيتش و ادا كننده قرض هايش، و برآورنده وعدههايش و يارى دهنده دوستانش و مقابله كننده با دشمنانش قرار داده است.
منافقين با شنيدن اين فرمايشات پيامبر صلىاللهعليهوآله گفتند: آنچه براى على بن ابىطالب در نظر گرفته مسئله كوچكى نيست. اينها حاكم شدن درباره خون مردم و زنان و فرزندان و اموال و حقوق آنان و انساب و دنيا و آخرتشان است. بايد در اين باره آيت و نشانهاى بياورد كه مناسب اين ولايت باشد.
پيامبر صلىاللهعليهوآله نمونههايى از آيات و معجزات ظهور يافته درباره اميرالمؤمنين عليهالسلام را باز شمرد و فرمود:
آيا شما را كفايت نكرد نور على كه در آن شب ظلمانى هنگام خروج از خانه پيامبر ظاهر شد ؟ !
آيا شما را كفايت نكرد كه على در مسير راهش با چند ديوار رو به رو شد و آن ديوارها شكافته شدند و او از آنها عبور كرد و دوباره شكاف ديوارها به هم آمد ؟ !
آيا شما را كفايت نكرد همين روز غدير خم ؟ آنگاه كه رسول اللّه او را به ولايت منصوب نمود، درهاى آسمان را ديديد كه باز شده و ملائكه از آنجا بر شما مشرف گرديده و ندا مىكنند: هذا وَلِىُّ اللّه فَاتَّبِعُوهُ وَ الاّ حَلَّ بِكُمُ عَذابُ اللّه فَاحْذَرُوهُ : اين ولى خداست، پيرو او باشيد، و گرنه عذاب خدا بر شما نازل مىشود، پس از آن بر حذر باشيد.
آيا شما را كفايت نكرد آنگاه كه ديديد على بن ابىطالب راهى را مىرفت كه در برابر او كوههايى بودند. براى آنكه او از مسير خود به راست و چپ نرود كوهها پيشاپيش او به حركت در آمدند و مسير او را باز كردند، و پس از عبور على بار ديگر به جاى خود باز گشتند ؟ !
آنگاه پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: خدايا باز هم براى اينان آيات و نشانههايى ظاهر كن - كه براى تو آسان است - تا حجتت را بر اينان تمام كنى ... .
اينجا بود كه حارث فهرى برخاست و با لسانى تند و با جسارت در برابر پيامبر صلىاللهعليهوآله قرار گرفت و گفت: وقتى قرار شد تو رسول اللّه باشى و على جانشين بعد از تو باشد و فاطمه دخترت سيده زنان عالم و حسن و حسين سيد جوانان اهل بهشت باشند، پس براى ساير قريش چيزى باقى نگذاشتهاى ؟ !
پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: من اين مقامات را تعيين نكردهام، بلكه خدا معين فرموده است.
حارث سخن را به نقطه اصلى اعتقاد بازگرداند و گفت: اى محمد ! ما را دعوت كردى كه «لا إلهَ إلاّ اللّه» را قبول كنيم و ما هم پذيرفتيم. سپس دعوتمان كردى كه پيامبرى تو را بپذيريم و ما پذيرفتيم در حالى كه قلبمان رضايت نمىداد ! ! سپس دستور نماز و بعد از آن روزه را دادى و ما انجام داديم. بعد از آن دستور حج و خمس و زكات را دادى و ما انجام داديم. به همه اينها اكتفا نكردى تا امروز كه پسر عمويت را منصوب نمودى و گفتى: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ. اللهمَّ والِ ... ، آيا واقعا همه اينها از طرف خدا بود ؟
پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: از طرف خدا به من وحى مىشود و جبرئيل سفير و واسطه الهى است و من به مردم خبر مىدهم، و جز آنچه خدا دستور دهد چيزى را اعلام نمىكنم.
حارث دوباره گفت: تو را به خدايى كه خدايى جز او نيست، آيا اين حتما از طرف خداست و از طرف خودت نيست ؟ ! حضرت فرمود: به خدايى كه جز او خدايى نيست اين از طرف خداست نه از پيش خودم. و اين را سه بار تكرار فرمود.
حارث گفت: تو ما را به حبّ على بن ابىطالب دستور مىدهى و گمان دارى كه او نسبت به تو همچون هارون نسبت به موسى است و شيعيان او سوار بر شتران نورانى به محشر مىآيند و در عرصه قيامت بر ديگران فخر مىكنند تا آنكه كنار حوض كوثر آيند و از آن بنوشند، و اين در حالى است كه بقيه امت در يك گروه جداگانه محشور مىشوند. آيا همه اينها از آسمان نازل شده يا از پيش خود مىگويى ؟
پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: آرى، از آسمان نازل شده و سپس من ابلاغ كردهام. خداوند ما را نورى در زير عرش خلق كرد.
حارث گفت: اكنون فهميدم كه تو ساحر كذّاب هستى ! اى محمد، مگر شما هم از فرزندان آدم نيستيد ؟
حضرت فرمود: آرى، ولى خداوند ما را نورى در زير عرش خلق فرمود دوازده هزار سال قبل آنكه آدم را خلق كند. سپس آن نور را در صلب آدم قرار داد. آن نور از صلبى به صلب ديگر منتقل شد تا آنكه در صلب عبد اللّه و ابوطالب از يكديگر جدا شديم. بنابراين خداوند ما را از آن نور خلق كرده و فرق من و على در اين است كه پيامبرى بعد از من نيست.
آنگاه پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: اى حارث ! از خدا بترس و از آنچه درباره دشمنى على بن ابىطالب بر زبان آوردى توبه كن.
حارث سر به سوى آسمان بلند كرد و گفت: خدايا ! اگر محمد در آنچه مىگويد صادق و راستگوست سنگى از آسمان بر ما ببار يا عذابى بر ما نازل كن كه انتقامى در
اولينِ ما (منكرين ولايت) و نشانهاى براى آيندگان ما باشد؛ و اگر آنچه محمد مىگويد دروغ است عذابت را بر او نازل كن.
خداوند فورا سخن حارث را با اين آيه براى پيامبر صلىاللهعليهوآله فرستاد:
«وَ إِذْ قالُوا اللهمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ أَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ أَلِيمٍ» : «آنگاه كه گفتند خدايا اگر اين حقى از طرف توست بر ما سنگى از آسمان ببار يا عذاب دردناكى بر ما بفرست» .
به دنبال اين آيه وحى چنين آمد: «وَ لَوْ يُعَجِّلُ اللّه لِلنَّاسِ الشَّرَّ اسْتِعْجالَهُمْ بِالْخَيْرِ لَقُضِىَ إِلَيْهِمْ أَجَلُهُمْ فَنَذَرُ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا فِى طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ» :
«اگر خداوند براى مردم شرّ را فورا مىفرستاد همان گونه كه خير را فورا مىفرستد اجل آنان را مقدر مىفرمود ما رها مىكنيم كسانى را كه اميد ملاقات ما را ندارند تا در طغيان خود متحيّر بمانند» .
آنگاه آيه ديگرى نازل شد: «وَ ما كانَ اللّه لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ وَ ما كانَ اللّه مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ» : «خدا آنان را عذاب نمىكند در حالى كه تو در ميان آنان باشى، و خدا آنان را عذاب نمىكند در حالى كه استغفار كنند» .
با اين آيه در حضور پيامبر صلىاللهعليهوآله عذابى نازل نمىشد و در صورتى درخواست حارث عملى مىشد كه از حضور حضرت خارج شود. راه ديگر توبه بود كه حارث از سخن خود باز گردد. لذا پيامبر صلىاللهعليهوآله به او فرمود: اى حارث ! يا توبه كن و يا از پيش ما برو !
حارث گفت: اى محمد ! راه ديگر اين است كه براى قريش هم نصيبى از آنچه در اختيار دارى قرار دهى، چرا كه با اين برنامه تو بنىهاشم همه مناقب عرب و عجم را به خود اختصاص دادند !
حضرت فرمود: اين مسئله در اختيار من نيست، بلكه مربوط به خداوند تبارك و تعالى است.
حارث گفت: اگر اينگونه است اعلام مىكنم كه قلبم توبه را نمىپذيرد، ولى از حضور تو مىروم ! آنگاه برخاست و به سرعت به طرف شترش رفت و سوار شد و حركت كرد.
اكنون دو عذاب الهى با هم نازل شد در حالى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله و اصحابش از فاصلهاى او را مىديدند. خداوند پرندهاى را از آسمان فرستاد كه در منقار او ريگى به اندازه عدس بود. او آن ريگ را بر سر حارث رها كرد و از سر او وارد شد و از دُبُر او خارج گرديد. حارث بر زمين افتاد در حالى كه پاهايش را بر زمين مىكوبيد. در همين حال ابر سياهى ظاهر شد و رعد و برقى زد و صاعقهاى پديد آورد كه بر بدن حارث خورد و او را سوزانيد.
در آن لحظه جبرئيل نازل شد و اين آيات را آورد: «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ. لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ. مِنَ اللّه ذِى الْمَعارِجِ» : «درخواست كنندهاى عذاب واقع را درخواست كرد. كه كافران قدرت دفع آن را ندارند. و اين از طرف خداوند صاحب عروجها بود» .
پيامبر صلىاللهعليهوآله به اصحابش فرمود: اكنون به طرف او برويد كه آنچه از خدا خواست بر او رسيد، چنانكه خداوند عزوجل مىفرمايد: «وَ اسْتَفْتَحُوا وَ خابَ كُلُّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ» : «ابتدا خودشان درخواست كردند و اينگونه هر جبار معاندى ضرر كرد و به هدف خود نرسيد» .
آنگاه اين آيه نازل شد: «أَ فَبِعَذابِنا يَسْتَعْجِلُونَ» : «آيا به عذاب ما عجله مىكنند» ؟ !
سپس حضرت فرمود: آيا با چشم خود ديديد ؟ گفتند: آرى. فرمود: آيا با گوش خود شنيديد ؟ گفتند: آرى.
فرمود: خوشا به حال كسى كه على را دوست بدارد، و واى به حال كسى كه با او دشمنى كند. گويا على و شيعيانش را مىبينيم كه در روز قيامت سوار بر شترانى به
طرف باغهاى بهشت برده مىشوند، در حالى كه چهره هايشان جوان و تاج بر سر و سرمه كشيدهاند. ترسى بر آنان نيست و محزون نمىشوند. آنان با رضايت بزرگِ خدا تأييد شدهاند، و اين رستگارى بزرگ است. تا هنگامى كه در مقام قدس از محضر ربّ العالمين ساكن شوند، كه در آنجا آنچه دل طلب كند و چشم لذت ببرد آماده است و در آنجا هميشگى خواهند بود و ملائكه به آنان مىگويند: «سَلامٌ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ» : «سلام بر شما به خاطر صبرى كه كرديد و اين عاقب نيكويى است» .
اين بود ماجراى مفصل حارث فهرى و سنگ آسمانى كه در آخرين ساعات مراسم سه روزه غدير اتفاق افتاد و مُهر تأييد الهى را بر سطر نهايى آن زد.
علماى شيعه بحثهاى مفصلى مطرح كردهاند؛ از ابحاث مفصل سندى و رجالى گرفته، تا وجوه دلالت اين آيه بر وعناى مولى و امامت اميرالمؤمنين عليهالسلام، و نيز تحليل و واكاوى آيه «سَألَ سائِلٌ ... » و ماجراى حارث فهرى و پاسخ به شبهات و اشكالات در مورد اين آيه و ماجرا.
با تمام زحماتى كه در موضوع ماجراى حارث فهرى و آيه «سَألَ سائِلٌ ... » انجام شده، ولى باز هم جا دارد مورد تحقيق و تأليف قرار گيرد.
آيه «سَتُكْتَبُ شَهادَتُهُمْ وَ يُسْأَلُونَ»(1)= آيه «وَ جَعَلُوا الْمَلائِكَةَ الَّذِينَ هُمْ عِبادُ الرَّحْمنِ إِناثا أَ شَهِدُوا خَلْقَهُمْ ... »
آيه «سَلامٌ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدّارِ»(2)= آيه «أَ هؤُلاءِ الَّذِينَ أَقْسَمْتُمْ لا يَنالُهُمُ اللّه بِرَحْمَةٍ . ادْخُلُوا الْجَنَّةَ لا خَوْفٌ عَلَيْكُمْ ... »
پيامبر صلىاللهعليهوآله در فرازى از بخش دوم خطبه غدير و پس از بيان لزوم ابلاغ وحى و آيه تبليغ، به علت نزول آيه پرداخته فرمود: «من از جبرئيل درخواست كردم كه از خدا بخواهد تا مرا از ابلاغ اين مسئله به شما معاف نمايد، چرا كه از كمى متقين و زيادى منافقين آگاهم» . آنگاه اوصاف منافقين را با اشاره به آيه 11 سوره فتح: «يَقوُلُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَيْسَ فى قُلُوبِهِمْ» و آيه 15 سوره نور: «تَحْسَبُونَهُ هَيِّنا وَ هُوَ عِنْدَ اللّهِ عَظيمٌ» بيان كرد، و سپس اذيتهاى پى در پى منافقين را نسبت به حضرتش يادآور شد.
«سَيَقُولُ لَكَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرابِ شَغَلَتْنا أَمْوالُنا وَ أَهْلُونا يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَيْسَ فِى قُلُوبِهِمْ قُلْ فَمَنْ يَمْلِكُ لَكُمْ مِنَ اللّه شَيْئا إِنْ أَرادَ بِكُمْ نَفْعا بَلْ كانَ اللّه بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرا» :
«به زودى بر جاى ماندگان از اعراب خواهند گفت اموال و خانواده ما مشغولمان كرده است آنان در زبانشان چيزى را مىگويند كه در قلبشان نيست بگو پس چه كسى در برابر خدا به نفع شما اختيارى دارد اگر او نفعى را براى شما بخواهد بلكه خداوند به آنچه انجام مىدهيد آگاه است» .
«إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَ تَقُولُونَ بِأَفْواهِكُمْ ما لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ تَحْسَبُونَهُ هَيِّنا وَ هُوَ عِنْدَ اللّه عَظِيمٌ»(3):
«آن هنگام كه با زبانتان با او ملاقات مىكنيد و با دهانتان مىگوييد آنچه بدان آگاهى نداريد، و اين كار را سهل مىانگاريد در حالى كه نزد خداوند عظيم است» .
وَ سَالْتُ جَبْرَئيلَ انْ يَسْتَعْفِىَ لِىَ السَّلامَ عَنْ تَبْليغِ ذلِكَ الَيْكُمْ - ايُّهَا النّاسُ - لِعِلْمى بِقِلَّةِ الْمُتَّقينَ وَ كَثْرَةِ الْمُنافِقينَ وَ ادْغالِ اللاّئِمينَ وَ حِيَلِ الْمُسْتَهْزِئينَ بِالاسْلامِ، الَّذينَ وَصَفَهُمُ اللّه فى كِتابِهِ بِانَّهُمْ يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَيْسَ فِى قُلُوبِهِمْ وَ يَحْسَبُونَهُ هَيِّنا وَ هُوَ عِنْدَ اللّه عَظِيمٌ:
از جبرئيل خواستم كه از خداوند بخواهد تا مرا از ابلاغ اين مطلب به شما معاف بدارد، زيرا از كمى متقين و زيادى منافقين و افساد ملامت كنندگان و حيلههاى مسخره كنندگان اسلام اطلاع دارم، كسانى كه خداوند در كتابش آنان را چنين توصيف فرموده كه با زبانشان مىگويند آنچه در قلبهايشان نيست و اين كار را سهل مىشمارند در حالى كه نزد خداوند عظيم است.
با اقداماتى كه عايشه و حفصه در سفر حجة الوداع و در مكه انجام دادند و اسرار پيامبر صلىاللهعليهوآله درباره برنامه ولايت را به پدرانشان خبر دادند، آن حضرت پس از بازگشت به مدينه ديگر به خانه عايشه و حفصه نرفت و آنان را به حضور نپذيرفت و انزجار خود را نسبت به آن دو به همه نشان داد.
آن دو اين مسئله را نزد پدرانشان مطرح كردند. آنان گفتند: ما مىدانيم چرا اينگونه رفتار كرده است و علت آن چيست. شما نزد او برويد و با محبت درِ گفتگو را با او باز
كنيد و او را نسبت به خود متمايل نماييد، كه او را با حيا و كريم خواهيد يافت. شايد اينگونه بتوانيد آنچه در قلب اوست بيرون آوريد و غيظ او را آرام كنيد.
پيرو اين تصميم، عايشه به تنهايى نزد پيامبر صلىاللهعليهوآله آمد و آن حضرت را در خانه امسلمه يافت در حالى كه على عليهالسلام نيز نزد آن حضرت بود. پيامبر صلىاللهعليهوآله پرسيد: براى چه آمدهاى ؟ ! گفت: يا رسول اللّه، برايم غير عادى بود كه پس از بازگشت از اين سفر به خانه خود نيامدى، و من از نارضايتى تو به خدا پناه مىبرم. حضرت فرمود: اگر اينگونه است كه مىگويى نبايد سِرّى را كه سفارش كتمان آن را به تو نمودم افشا مىكردى. با اين كار هم خود را هلاك نمودى و هم گروهى از مردم را به هلاكت انداختى.
اينجا بود كه خداوند در ادامه آيات سوره تحريم - كه درباره خيانت عايشه و حفصه در افشاى سِرّ پيامبر صلىاللهعليهوآله در مكه نازل شده بود - در آيه 10 اين سوره خيانت كارى آنان را به مرحله صراحت رساند و آن دو را به دو همسر خيانتكار حضرت نوح و حضرت هود عليهماالسلام تشبيه كرد و چنين نازل كرد:
«ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ كَفَرُوا امْرَأَةَ نُوحٍ وَ امْرَأَةَ لُوطٍ كانَتا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَيْنِ فَخانَتاهُما فَلَمْ يُغْنِيا مِنَ اللّهِ شَيْئا وَ قيلَ ادْخُلا النّارَ مَعَ الدّاخِلينَ» :
«خداوند براى كسانى كه كافر شدند همسر نوح و همسر لوط را مثال مىزند كه همسر دو بنده صالح ما بودند ولى به آنان خيانت كردند در نتيجه نزد خداوند همسر پيامبر بودن براى آنان هيچ فايدهاى برايشان نداشت و به آنان گفته شد كه با داخل شوندگان داخل آتش شويد» .(1)
اميرالمؤمنين عليهالسلام عنوان نبأ عظيم را همراه با غدير در جنگ صفين يادآور شد.
در روز جنگ صفين مردى از لشكر معاويه به ميدان آمد در حالى كه از يك سو غرق اسلحه بود و از سوى ديگر قرآنى را جلوى اسلحهاش گرفته بود و اين آيه را مىخواند: «عَمَّ يَتَسائلونَ. عَنِ النَّبَأ العَظيمِ. الَّذى هُم فيهِ مُختَلِفونَ ... » !(3)
علقمه مىگويد: من خواستم به مبارزه او بروم ولى اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمود: بر سر جايت باش ! و خود حضرت به جنگ او رفتند.
ابتدا به او فرمودند: آيا مىشناسى نبأ عظيم را كه مردم بر سر آن اختلاف دارند ؟ آن مرد گفت: نه ! حضرت فرمود:
به خدا قسم مَنَم نبأ عظيم كه بر سر آن «اختلاف» دارند. بر سر «ولايت من» نزاع كرديد و از ولايت من بازگشتيد پس از آنكه آن را پذيرفتيد، و پس از آنكه به شمشير من نجات يافتيد با ظلم خود هلاك شديد. در روز غدير دانستيد و روز قيامت خواهيد دانست كه چه كرديد. سپس حضرت شمشير كشيده سر از تنش جدا كردند.(4)
همچنين اميرالمؤمنين عليهالسلام در مورد نبأ عظيم اينگونه مىفرمايد:
من آن نعمت خداى تعالى هستم كه بر خلقش عنايت فرموده است. منم آن كسى كه خداوند تعالى در حق من فرموده: «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ أتمَمتُ عَلَيكُم
نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الإسلامَ دينا» .(1)پس هر كس مرا دوست بدارد مسلمان مؤمن است و دينش كامل است ... . من نبأ عظيمى هستم كه خداوند در روز غدير خم دين را با او كامل نمود. منم آنكه پيامبر صلىاللهعليهوآله دربارهام فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلىٌّ مَولاهُ.(2)
آيه «عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ»(3)= آيه «عَمَّ يَتَسائلونَ . عَنِ النَّبَأ العَظيمِ . الَّذى هُم فيهِ مُختَلِفونَ ... » و آيه «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِى آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ ... »
آيه «فَآتاهُمُ اللّهُ ثَوابَ الدُّنْيا وَ حُسْنَ ثَوابِ الاْخِرَةِ وَ اللّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ»(4)= آيه «وَ ما كانَ قَوْلَهُمْ إِلاّ أَنْ قالُوا: رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ إِسْرافَنا فِى أَمْرِنا وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا ... »
بخش ششم سخنان پيامبر صلىاللهعليهوآله در خطبه غدير منافقين را نشانه مىرفت. ولى حضرت به عنوان پيشينه و پيش درآمد مطلب، مقام نورانيت خود و اهلبيتش - كه فراتر از مقام نبوت و امامت است - را بيان فرمود. خلقت نورانى چهارده معصوم عليهمالسلام قبل از خلقت همه عالم بايد از فراز منبر غدير در خاطرهها مىماند تا بدانند چرا خداوند امامت هيچ كس را به جاى آنان نمىپذيرد.
جالبتر اينكه پيامبر صلىاللهعليهوآله خلقت نورانى را از متن قرآن استخراج كرد و با انضمام دو آيه آن را بيان فرمود:
«فَآمِنُوا بِاللّه وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِى أَنْزَلْنا وَ اللّه بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ» :
«به خدا و رسولش و نورى كه نازل كرديم ايمان آوريد و خداوند به آنچه انجام مىدهيد آگاه است» .
«الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ النَّبِىَّ الْأُمِّىَّ الَّذِى يَجِدُونَهُ مَكْتُوبا عِنْدَهُمْ فِى التَّوْراةِ وَ الاْءِنْجِيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِى كانَتْ عَلَيْهِمْ، فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِى أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»(1):
«آنان كه پيروى مىكنند از پيامبر امّى كه ذكر او را در تورات و انجيل نوشته شده مىيابند او كه آنان را به معروف امر مىكند و از منكر نهى مىنمايد و طيبات را بر آنان حلال مىكند و بار سنگين و زنجيرهايى كه بر گردنشان است از آنان بر مىدارد پس آنان كه به او ايمان آورند و تعظيمش نمايند و ياريش كنند و از نورى كه همراه او نازل شده پيروى نمايند رستگارند» .
مَعاشِرَ النّاسِ ، «آمِنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذى اُنْزِلَ مَعَهُ مِنْ قَبْلِ اَنْ نَطْمِسَ وُجُوها فَنَرُدَّها عَلى اَدْبارِها اَوْ نَلْعَنَهُمْ كَما لَعَنّا اَصْحابَ السَّبْتِ» . بِاللّهِ ما عَنى بِهذِهِ الاْيَةِ اِلاّ قَوْما مِنْ اَصْحابى اَعْرِفُهُمْ بِاَسْمائِهِمْ وَ اَنْسابِهِمْ، وَ قَدْ اُمِرْتُ بِالصَّفْحِ عَنْهُمْ. فَلْيَعْمَلْ كُلُّ امْرِئٍ عَلى ما يَجِدُ لِعَلِىٍّ فى قَلْبِهِ مِنَ الْحُبِّ وَ الْبُغْضِ.
مَعاشِرَ النّاسِ، النُّورُ مِنَ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَسْلُوكٌ فِىَّ، ثُمَّ فى عَلِىِّ بْنِ اَبيطالِبٍ، ثُمَّ فِى النَّسْلِ مِنْهُ اِلَى الْقائِمِ الْمَهْدِىِّ الَّذى يَأْخُذُ بِحَقِّ اللّهِ وَ بِكُلِّ حَقٍّ هُوَ لَنا، لاَنَّ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ
1) . اعراف / 157.
جَعَلَنا حُجَّةً عَلَى الْمُقَصِّرينَ وَ الْمُعانِدينَ وَ الْمُخالِفينَ وَ الْخائِنينَ وَ الاْثِمينَ وَ الظّالِمينَ وَ الْغاصِبينَ مِنْ جَميعِ الْعالَمينَ:
اى مردم، «ايمان آوريد به خدا و رسولش و به نورى كه همراه او نازل شده است قبل از آنكه هلاك كنيم وجوهى را و آن صورتها را به پشت برگردانيم يا آنان را مانند اصحاب سبت لعنت كنيم» . به خدا قسم، از اين آيه قصد نشده است مگر قومى از اصحابم كه آنان را به اسم و نسبشان مىشناسم، ولى مأمورم بر آنان پرده پوشى كنم. پس هر كس عمل كند مطابق آنچه در قلبش از حب يا بغض نسبت به على مىيابد.
اى مردم، نور از جانب خداوند عز و جل در من نهاده شده و سپس در على بن ابىطالب و بعد در نسل او تا مهدى قائم، كه حق خداوند و هر حقى كه براى ما باشد مىگيرد، چرا كه خداوند عز و جل ما را بر كوتاهى كنندگان و بر معاندان و مخالفان و خائنان و گناهكاران و ظالمان و غاصبان از همه عالميان حجت قرار داده است.
در فرازى از بخش ششم خطبه غدير، پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله لازم ديد كه مردم بدانند در معرض خطراتى عظيم قرار دارند كه در چند جهت جلوهگر خواهد شد:
يكى بازگشت از اسلام، و ديگرى احساس غرور از مسلمانى و عُجب، و سومى امامان ضلالت بود.
خطر سوم رهبران ضلالت و گمراهى بود. پيامبر صلىاللهعليهوآله آيه 41 سوره قصص را شاهد قرار داد كه مىفرمايد: «وَ جَعَلْناهُمْ اَئَمَّةً يَدْعُونَ اِلَى النّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لايُنْصَرُونَ» .
سپس بيزارى خود و خدا را از آنان اعلام كرد و پايينترين درجه جهنم را به آنان وعده داد. حضرت اين مطلب را با استناد به دو آيه قرآن بيان كرد:
1) . نحل / 29. واقعه قرآنى غدير: ص 96. سخنرانى استثنائى غدير: ص 179 - 186.
«إِنَّ الْمُنافِقِينَ فِى الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَ لَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِيرا»(1):
«همانا منافقين در دَرَك پايينترين از آتش هستند و هيچ ياورى براى آنان نمىيابى» .
«فَادْخُلُوا اَبْوابَ جَهَنَّمَ خالِدينَ فيها فَلِبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرينَ» :
«پس به درهاى دوزخ وارد شويد كه هميشه در آن خواهيد بود و بد جايگاهى براى متكبران خواهد بود» .
مَعاشِرَ النّاسِ، اِنَّهُ سَيَكُونُ مِنْ بَعْدى اَئِمَّةٌ يَدْعُونَ اِلَى النّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ. مَعاشِرَ النّاسِ، اِنَّ اللّهَ وَ اَنَا بَريئانِ مِنْهُمْ. مَعاشِرَ النّاسِ، اِنَّهُمْ وَ اَنْصارَهُمْ وَ اَتْباعَهُمْ وَ اَشْياعَهُمْ فِى الدَّرْكِ الاَسْفَلِ مِنَ النّارِ وَ لَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرينَ:
اى مردم، بعد از من امامانى خواهند بود كه به آتش دعوت مىكنند و روز قيامت كمك نمىشوند. اى مردم، خداوند و من از آنان بيزار هستيم. اى مردم، آنان و يارانشان و تابعينشان و پيروانشان در پايينترين درجه آتشاند و چه بد است جاى متكبران.
مقارن با شروع اعمال حج در حجة الوداع، با دو آيه قرآنى از سوى خداوند به پيامبر صلىاللهعليهوآله اعلام شد كه با پايان اين آخرين واجب الهى، برنامه اعلان ولايت و منصوب نمودن على عليهالسلام آغاز مىشود. اين دستور با آيه 7 و 8 سوره انشراح نازل شد:
«فَاِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ. وَ اِلى رَبِّكَ فَارْغَبْ» :
«وقتى فراغت يافتى منصوب كن. و به سوى پروردگارت رغبت نما» .
البته درباره قرائت كلمه «فانصَِب» در اين آيه شريفه با كسره يا فتحه در قرائتها اختلاف است، و بحث مفصلى در كتب تفسير و قرآن وجود دارد. آنچه در روايات اهلبيت عليهمالسلام به ما رسيده معناى فوق را تأكيد مىكند. در اين باره به تفاسير مراجعه شود.(1)
و چنين تفسير شد كه «هر گاه از بيان همه واجبات - كه آخرين آنها حج است فراغت يافتى على عليهالسلام را منصوب كن و براى حركت به سوى پروردگارت آماده باش» .(2)
درباره متعلق «فَانْصَبْ» بايد توجه داشت كه فعل «نَصَبَ» به معناى منصوب كردن دو مفعول مىخواهد كه يكى منصوب شونده و ديگرى منصبى است كه بدان منصوب مىگردد:
مفعول اول در شش حديث با ذكر نام اميرالمؤمنين عليهالسلام به صورت «عَلِيّا» آمده است، و در يك مورد «اميرالمؤمنين» آمده است، و در مورد ديگرى هم «عَلَمَكَ» ذكر شده است.
مفعول دوم هم در يك مورد «وَصِيّا» آمده، و در يك مورد «اماما» ذكر شده، و در دو مورد «عَلَما» مطرح شده، و در دو حديث ديگر با حرف جر با كلمه «لِلوِلايَة» آمده است، كه مجموع عبارات از اين قرار است:
فَانْصِبْ اميرَالْمُؤْمِنينَ.(1)
فَانْصِبْ عَلِيّا.(2)
فَانْصِبْ عَلِيّا اماما.(3)
فَانْصِبْ عَلِيّا لِلْوِلايَةِ.(4)
فَانْصِبْ عَلِيّا وَصِيّا.(5)
فَانْصِبْ عَلِيّا عَلَما لِلنّاسِ.(6)
فَانْصِبْ عَلَمَكَ وَ اعْلِنْ وَصِيَّكَ.(7)
هر يك از اين كلمات يادآور بُعدى مهم و عميق از ولايت مطلقه اميرالمؤمنين عليهالسلام است. امامت به معناى پيشوايى و رهبرى مردم، وصايت از بُعد جانشينى پيامبر صلىاللهعليهوآله، عَلَم بودن به معناى انحصار و تنها نشانِ هدايت بودن على بن ابىطالب عليهالسلام است.
همچنين يكى از شاخصهاى زندگى معصومين عليهمالسلام تبليغ غدير به شكلهاى مختلف است. از جمله تبليغ غدير با آيه «فَاِذا فَرَغتَ فَانصَب وَ اِلى رَبِّكَ فَارغَب» به عنوان آخرين دستور قرآنى غدير است كه ذيلاً به بيان آن مىپردازيم:
امام صادق عليهالسلام بين دستور و اجراى غدير دو مرحله را طبق آيات قرآن بيان مىفرمايد، كه نشان از دقيق بودن مسئله غدير در مقدّر الهى دارد. مرحله اول دستور اصلى نصب امام است كه در سوره انشراح آمده و حضرت در تفسير آن چنين فرمود:
1) . بحار الانوار: ج 36 ص 133.
2) . شرح الاخبار: ج 1 ص 245 ح 270.
3) . مناقب ابن شهرآشوب: ج 2 ص 226.
4) . مناقب ابن شهرآشوب: ج 2 ص 226. شواهد التنزيل: ج 2 ص 451 ح 1116.
5) . تأويل الآيات: ج 2 ص 811 ، 812 . بحار الانوار: ج 36 ص 133 ح 87 .
6) . بحار الانوار: ج 36 ص 135 ح 91.
7) . بحار الانوار: ج 38 ص 142 ح 105.
خداوند عزوجل به پيامبرش فرمود: «فَاِذا فَرَغتَ فَانصَب وَ اِلى رَبِّكَ فَارغَب»(1): «وقتى فراغت يافتى منصوب كن و به سوى پروردگارت رغبت نما» ، تفسيرش اين است: آنگاه كه فراغت يافتى عَلَم و علامت خود را نصب كن و وصيَّت را معرفى نما و فضيلت او علنا بيان كن.
مرحله دوم دستور اجراى آن بود كه در نزديكى غدير خم نازل شد و واقعه غدير بر اساس آن شكل گرفت. امام صادق عليهالسلام در اين باره مىفرمايد:
تا آنگاه كه از حجة الوداع باز مىگشت آيه «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ ... »(2)نازل شد. حضرت مردم را ندا داد تا جمع شوند و فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ.(3)
از جمله آياتى كه پس از غدير و در ماجراى عقبه هَرشى و ترور پيامبر صلىاللهعليهوآله بر آن حضرت نازل شده اين آيات است:
«لَقَدِ ابْتَغَوُا الْفِتْنَةَ مِنْ قَبْلُ وَ قَلَّبُوا لَكَ الْأُمُورَ حَتَّى جاءَ الْحَقُّ وَ ظَهَرَ أَمْرُ اللّه وَ هُمْ كارِهُونَ»(5):
«آنان از قبل به دنبال فتنه بودند و امور را براى تو دگرگون كردند تا آنكه حق آمد و امر الهى ظاهر شد در حالى كه آنان كراهت داشتند» .
«يَحْذَرُ الْمُنافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَيْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِما فِى قُلُوبِهِمْ قُلِ اسْتَهْزِؤُا إِنَّ اللّه مُخْرِجٌ ما كنتم تَحْذَرُونَ»(1):
«منافقين حذر مىكنند از اينكه سورهاى بر آنان نازل شود كه به آنان از آنچه در قلوبشان است خبر دهد بگو مسخره كنيد كه خداوند ظاهر مىكند همان چيزى را كه از آن حذر مىكنيد» .
«يَحْلِفُونَ بِاللّه ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ بَعْدَ إِسْلامِهِمْ وَ هَمُّوا بِما لَمْ يَنالُوا وَ ما نَقَمُوا إِلاَّ أَنْ أَغْناهُمُ اللّه مِنْ فَضْلِهِ فَإِنْ يَتُوبُوا يَكُ خَيْرا لَهُمْ وَ إِنْ يَتَوَلَّوْا يُعَذِّبْهُمُ اللّه عَذابا أَلِيما فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ وَ ما لَهُمْ فِى الْأَرْضِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصِيرٍ»(2):
«آنان قسم ياد مىكنند كه چنين نگفتهاند در حالى كه سخن كفر را بعد از اسلامشان گفتهاند و قصد كردهاند آنچه را كه بدان دست نيافتهاند و ناراحت نشدند مگر آنكه خدا و رسولش آنان را از فضل خود مستغنى ساختند اگر توبه كنند براى آنان بهتر است، و اگر روى گردان شوند خداوند آنان را در دنيا و آخرت عذاب دردناكى مىنمايد، و آنان در زمين سرپرست و ياورى نخواهند يافت» .
«وَ لَقَدْ كانُوا عاهَدُوا اللّه مِنْ قَبْلُ لا يُوَلُّونَ الْأَدْبارَ وَ كانَ عَهْدُ اللّه مَسْؤُلاً»(3):
«آنان از قبل با خدا پيمان بستند كه به دشمن پشت نكنند و پيمان خداوند هميشه مورد سؤال است» .
«إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِاللّه وَ رُسُلِهِ وَ يُرِيدُونَ أَنْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ اللّه وَ رُسُلِهِ وَ يَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَ يُرِيدُونَ أَنْ يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذلِكَ سَبِيلاً»(4):
«كسانى كه به خدا و رسولش كفر مىورزند، و مىخواهند بين خدا و رسولانش جدايى بيندازند و مىگويند به بعضى از آن ايمان مىآوريم و به بعضى ديگر كفر مىورزيم و مىخواهند راهى بين اينها در پيش بگيرند» .
«فَإِذا نَزَلَ بِساحَتِهِمْ فَساءَ صَباحُ الْمُنْذَرِينَ» :
«آنگاه كه بر در خانه آنان در آيد بَدا به حال انذار شدگان» .
به دنبال توطئه عظيم قتل پيامبر صلىاللهعليهوآله توسط چهارده نفر از منافقين در عقبه هَرشى و خنثى شدن آن، چند آيه از قرآن درباره اين اقدام آن منافقين سركش نازل شد، تا براى هميشه معرّف آنان باشد.
در اين باره روايتى وارد شده كه مىفرمايد(1): اين آيات درباره اصحاب عقبه نازل شده است كه عمار و حذيفه در آن حضور داشتند. منظور از عقبه همان «گردنه هَرشى» است كه عمار و حذيفه شتر پيامبر صلىاللهعليهوآله را راهنمايى مىكردند(2)، و اصحاب عقبه چهارده نفرى هستند كه در آن شب قصد به شهادت رساندن پيامبر صلىاللهعليهوآله را داشتند كه عبارت بودند از:
ابوبكر، عمر، عثمان، معاويه، عمروعاص، طلحه، سعد بن ابىوقاص، عبدالرحمن بن عوف، ابوعبيده جراح، ابوموسى اشعرى، ابوهريره، مغيرة بن شعبه، معاذ بن جبل، سالم مولى ابىحذيفه.
و اما آيات عبارتند از شش موردى كه در بالا بيان شد.
آيه «فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرْ وَ اَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكينَ»(1)= آيه «فَوَرَبِّكَ لَنَسألَنَّهُم اَجْمَعينَ ... »
آيه «فَاعْتَرَفُوا بِذَنْبِهِمْ فَسُحْقا لِأَصْحابِ السَّعِيرِ»(2)= آيه «تَكادُ تَمَيَّزُ مِنَ الْغَيْظِ كُلَّما أُلْقِىَ فِيها فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُها أَ لَمْ يَأْتِكُمْ نَذِيرٌ ... »
آيه «فَإِلَّمْ يَسْتَجِيبُوا لَكُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّما أُنْزِلَ بِعِلْمِ اللّه وَ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»(3)= آيه «فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى إِلَيْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَنْ يَقُولُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ ... »
منافقين پس از شكست در توطئه قتل پيامبر صلىاللهعليهوآله در كوه هَرشى در بازگشت سفر حجة الوداع آرام ننشستند. آنان بار ديگر مجلس سِرّى تشكيل دادند و اين بار براى از ميان برداشتن امام منصوب از طرف خدا و رسول، درباره نقشه قتل على عليهالسلام به مشورت پرداختند كه بايد قبل از رسيدن به مدينه انجام مىشد.
براى آنكه فرار و گريز ماجراى قبل تكرار نشود، آنان معاهده نامهاى درباره قتل آن حضرت امضا كردند و آن را به ابوعبيده جراح به عنوان امين خود سپردند؛ و رفتند تا براى آماده كردن مقدمات اين نقشه دست به كار شوند.
جبرئيل اين خبر را به پيامبر صلىاللهعليهوآله داد. حضرت فورا ابوعبيده را احضار كرد و آن صحيفه را از او طلب كرد. اين بار ابوعبيده نتوانست انكار كند، و فورا آن نوشته را به پيامبر صلىاللهعليهوآله تحويل داد. اينجا بود كه آيه 7 سوره مجادله بار ديگر درباره آنان مطرح شد:
«ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى ثَلاثَةٍ اِلاّ هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ اِلاّ هُوَ سادِسُهُمْ» : «هيچ نجواى سه نفرى نيست مگر آنكه خدا چهارمى آنان است و هيچ نجواى پنج نفرى نيست مگر آنكه خدا ششمى آنان است» .
پيامبر صلىاللهعليهوآله باز هم افشاگرى را صلاح ندانست و فقط به آنان فرمود: «اَكَفَرْتُمْ بَعْدَ اِسْلامِكُمْ» : «آيا بعد از اسلامتان كافر شديد» ؟ و اين عبارت اشاره به آيه 106 سوره آلعمران بود كه مىفرمايد: «فَاَمَّا الَّذينَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ اَكَفَرْتُمْ بَعْدَ ايمانِكُمْ فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ» : «اما كسانى كه رو سياه شدند آيا بعد از ايمانتان كافر شديد پس عذاب را بچشيد به خاطر كفرى كه ورزيدهايد» .(1)
بعد از خطابه پيامبر صلىاللهعليهوآله در مسجد خيف واقع در منى در سفر حجة الوداع، هفت آيه قرآن يكى پس از ديگرى نازل شد كه هر يك پشتوانه يكى از ثقلين بود. ابتدا آيات 41 و 42 سوره زخرف على عليهالسلام را معرفى مىكرد.
ماجرا چنين است كه در سفر حجة الوداع، قافله غدير تا مِنا آمده بود و بايد آماده تمام عيار براى اعلان ولايت مىشد. پيش از حركت، نزول شش آيه پى در پى پس از يك سخنرانى كوتاه درباره مقام على بن ابىطالب عليهالسلام، بيدار باشِ جدى از سوى خداوند متعال بود تا مردم شكوه غدير را در بالاترين قله فكر خود ترسيم كنند و در انتظارش لحظه شمارى كنند:
«فَإِمَّا نَذْهَبَنَّ بِكَ فَإِنَّا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ. أَوْ نُرِيَنَّكَ الَّذِى وَعَدْناهُمْ فَإِنَّا عَلَيْهِمْ مُقْتَدِرُونَ. فَاسْتَمْسِكْ بِالَّذِى أُوحِىَ إِلَيْكَ إِنَّكَ عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ. وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ» :
«اگر تو را از دنيا ببريم از آنان انتقام خواهيم گرفت. يا به تو نشان مىدهيم آنچه به آنان وعده داديم و ما بر آنان تسلط داريم. به آنچه به تو وحى شده تمسك نما كه تو بر راه راست هستى. آن يادآورى براى تو و قومت است و به زودى مورد سؤال قرار خواهيد گرفت» .
«وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَةِ فَلا تَمْتَرُنَّ بِها وَ اتَّبِعُونِ هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ»(1):
«آن علمى براى ساعتِ معهود است پس درباره آن شك نكنيد و از من پيروى كنيد كه اين راه راست است» .
«قُلْ رَبِّ إِمَّا تُرِيَنِّى ما يُوعَدُونَ. رَبِّ فَلا تَجْعَلْنِى فِى الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ»(2):
«بگو پروردگارا اگر به من نشان دادى آنچه وعده داده شدهاند مرا در قوم ظالمين قرار مده» .
در واقع با نزول اين آيات و ابلاغ آن، پيامبر صلىاللهعليهوآله بر فراز منبر مِنا مردم را از ارتداد و اختلاف بر حذر مىدارد و به آنان هشدار مىدهد كه اگر چنين كنيد به جنگ شما خواهم آمد، و اگر من نباشم على به جنگتان مىآيد.
اين اعلان خطر، تلويحا جانشينى على عليهالسلام را يادآورى مىكند و خبر از آيندهاى مىدهد كه در آن على عليهالسلام عين محمد صلىاللهعليهوآله خواهد بود. جابر بن عبد اللّه انصارى اين مقطع مقدماتى غدير را چنين بيان مىكند:
پيامبر صلىاللهعليهوآله در مِنا - در حجة الوداع - در حالى كه من از همه به آن حضرت نزديكتر بودم فرمود: الا لا الْفِيَنَّكُمْ تَرْجِعُونَ بَعْدى كُفّارا يَضْرِبُ بَعْضُكُمْ رِقابَ بَعْضٍ. وَ ايْمُ اللّه لَئِنْ فَعَلْتُمُوها لَتَعْرِفُنّى فِى الْكَتيبَةِ الَّتى تُضارِبُكُمْ:
آگاه باشيد، مبادا شما را بعد از خود چنين بيابم كه از دين بازگشته كافر شدهايد و گردن يكديگر را مىزنيد. بخدا قسم اگر چنين كنيد مرا در آن لشكرى خواهيد يافت كه به جنگ شما آمده است.
سپس حضرت نگاهى به پشت سر خود كرد و سه مرتبه فرمود: و يا اينكه على به جنگتان مىآيد. ما پنداشتيم كه جبرئيل از پشت سر حضرت اين مطلب را به او گفت.
بعد از اين قضيه خداوند چنين نازل كرد: «فَإِمَّا نَذْهَبَنَّ بِكَ فَإِنَّا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ» بِعَلِىِّ بْنِ ابىطالِبٍ: «و اگر تو را از اين جهان ببريم باز از آنان انتقام خواهيم گرفت» به وسيله على بن ابىطالب، «أَوْ نُرِيَنَّكَ الَّذِى وَعَدْناهُمْ فَإِنَّا عَلَيْهِمْ مُقْتَدِرُونَ» : «يا به تو نشان مىدهيم آنچه به آنان وعده كرديم كه ما بر آنان اقتدار و تسلط داريم» .
سپس اين آيه نازل شد: «قُلْ رَبِّ إِمَّا تُرِيَنِّى ما يُوعَدُونَ. رَبِّ فَلا تَجْعَلْنِى فِى الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ» : «بگو پروردگارا اگر آنچه آنان وعده داده مىشوند به من نشان دادى. خدايا مرا در بين قوم ظالمين قرار مده» .
در پى آن چنين نازل شد: «فَاسْتَمْسِكْ بِالَّذِى أُوحِىَ إِلَيْكَ (فى امْرِ عَلِىٍّ) إِنَّكَ عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ» : «تمسك نما به آنچه (درباره على) بر تو وحى شد كه تو بر راه راست هستى» ؛ و اين آيه نازل شد كه على نشانه روز قيامت است، و نيز نازل شد: «وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ» عن على بن ابىطالب عليهالسلام: «و او يادآورى براى تو و قومت است و بزودى (درباره على عليهالسلام) مورد سؤال قرار خواهيد گرفت» .(1)
1) . بحار الانوار: ج 32 ص 193 ح 141، ص 291 ح 244 و ج 36 ص 23 و ج 37 ص 183. الطرائف: ص 142 ح 217. شواهد التنزيل: ج 1 ص 526 . تأويل الآيات: ج 2 ص 561 . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 69 ح 46.
آيه «فَإِنْ حَاجُّوكَ فَقُلْ: أَسْلَمْتُ وَجْهِىَ للّه وَ مَنِ اتَّبَعَنِ ... »(1)= آيه «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّه الاْءِسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلاّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ ... »
آيه «فَاِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغالِبُونَ»(2)= آيه «وَ مَنْ يَتَوَلَّى اللّه وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللّه هُمُ الْغالِبُونَ»
آيه «فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ مَكْرِهِمْ أَنَّا دَمَّرْناهُمْ وَ قَوْمَهُمْ أَجْمَعِينَ»(3)= آيه «وَ مَكَرُوا مَكْرا وَ مَكَرْنا مَكْرا وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ ... »
آيه «فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِى وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرِينَ»(4)= آيه «وَ كَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّها وَ رُسُلِهِ فَحاسَبْناها حِسابا شَدِيدا وَ عَذَّبْناها عَذابا نُكْرا»
آيه «فَاِنْ لَمْ يَسْتَجيبُوا لَكُمْ فَاعْلَمُوا اَنَّما اُنْزِلَ بِعِلْمِ اللّهِ وَ اَنْ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ فَهَلْ اَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»(5)= آيه «فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى اِلَيْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرَكَ ... »
آيه «فَإِنَّما يَسَّرْناهُ بِلِسانِكَ لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقِينَ وَ تُنْذِرَ بِهِ قَوْما لُدًّا»(6)= آيه «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا ... »
آيه «فَاُولئِكَ الَّذينَ حَبِطَتْ اَعْمالُهُمْ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ ... »(1)= آيه «يَسْئَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرامِ قِتالٍ فِيهِ قُلْ قِتالٌ فِيهِ كَبِيرٌ وَ صَدٌّ عَنْ سَبِيلِ اللّه وَ ... »
آيه «فَاُولئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فيها بِغَيْرِ حِسابٍ»(2)= آيه «مَنْ عَمِلَ سَيِّئَةً فَلا يُجْزى إِلاّ مِثْلَها وَ مَنْ عَمِلَ صالِحا مِنْ ذَكَرٍ و أُنْثى ... »
آيه «فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها»(3)= آيه «وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللّه إِذا عاهَدْتُمْ وَ لا تَنْقُضُوا الْأَيْمانَ بَعْدَ تَوْكِيدِها ... »
آيه «فَتِلْكَ بُيُوتُهُمْ خاوِيَةً بِما ظَلَمُوا إِنَّ فِى ذلِكَ لاَيَةً لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ»(4)= آيه «وَ مَكَرُوا مَكْرا وَ مَكَرْنا مَكْرا وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ ... »
آيه «فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ»(5)= آيه «تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ. وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ ... »
آيه «فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ اسْتَغْفِرْهُ اِنَّهُ كانَ تَوّابا»(6)= آيه «اِذا جاءَ نَصْرُ اللّهِ وَ الْفَتْحِ ... »
آيه «فَسَبِّح بِحَمدِ رَبِّكَ وَ كُن مِنَ الساجِدينَ»(7)= آيه «فَوَ رَبِّكَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ ... »
از جمله آياتى كه در دعاى بعد از نماز روز غدير آمده اين آيه است:
«فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحابُ الصِّراطِ السَّوِىِّ وَ مَنِ اهْتَدى» :
«به زودى خواهيد دانست كه اصحاب راه درست كيانند و آن كس كه هدايت شده كدام است» .
در دعايى كه بعد از نماز روز عيد غدير مىخوانيم چنين مىگوييم:
رَبَّنا آمَنّا وَ اتَّبَعْنا مَوْلانا وَ وَلِيَّنا وَ هاديَنا وَ داعِيَنا وَ داعِىَ الانامِ، وَ صِراطَكَ السَّوِىَّ الْمُسْتَقيمَ وَ مَحَجَّتَكَ الْبَيْضاءَ، وَ سَبيلَكَ الدّاعِىَ الَيْكَ عَلى بَصيرَةٍ هُوَ وَ مَنِ اتَّبَعَهُ، وَ سُبْحانَ اللّهِ عَمّا يُشْرِكُونَ بِوِلايَتِهِ وَ بِامْرِ رَبِّهِمْ وَ بِاتِّخاذِ الْوَلائِجِ مِنْ دُونِهِ(3):
پروردگارا، ما ايمان آورديم و از صاحب اختيار و ولىّ و هدايت كننده و دعوت كننده ما و مردم پيروى نموديم، همان راه درست و مستقيم تو، و جايگاه حجتِ واضح تو، و راه تو كه او و پيروانش با بصيرت به سوى تو دعوت مىكنند، و خدا منزه است از آنچه در ولايت على عليهالسلام شرك مىورزند و درباره امر پروردگارشان كسى را شريك مىكنند، و كسانى را جز او محبوب دل خود قرار مىدهند.
پيامبر صلىاللهعليهوآله در خطبه غدير شرايط امتحان امت را براى مردم تبيين فرمود تا با آمادگى كامل به استقبال آن بروند. اين آينده تلخِ امتحان را حضرتش در غدير به اشارت و صراحت پيش بينى فرمود و مراحل چنين امتحان بزرگى را با استشهاد به 11 آيه تضمين شده در خطبه غدير بيان فرمود. از جمله اين آيات آيه 45 سوره حج است:
«فَكَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها وَ هِىَ ظالِمَةٌ فَهِىَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها وَ بِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ وَ قَصْرٍ مَشِيدٍ» :
«چه بسا آبادى كه آن را هلاك كرديم در حالى كه ظالم بود پس خانههايشان بر سقفها فرو ريخته و چاههاى متروك شده و كاخهاى مرتفع محكم بر جاى مانده است» .
مَعاشِرَ النّاسِ، انَّهُ ما مِنْ قَرْيَةٍ الاّ وَ اللّه مُهْلِكُها بِتَكْذيبِها وَ كَذلِكَ يُهْلِكُ الْقُرى وَ هِىَ ظالِمَةٌ كَما ذَكَرَ اللّه تَعالى وَ هذا عَلِىٌّ امامُكُمْ وَ وَلِيُّكُمْ وَ هُوَ مَواعيدُ اللّه، وَاللّه يُصَدِّقُ ما وَعَدَهُ:
اى مردم، هيچ سرزمين آبادى نيست مگر آنكه خداوند آن را به خاطر تكذيب فرستادگان الهى هلاك مىكند، و اينگونه خداوند آبادىها را از بين مىبرد در حالى كه ظالم هستند - همان گونه كه خداى تعالى ذكر فرموده است - و اين على امام شما و وليِّتان است و او وعده الهى است و خدا آنچه وعده داده را به ظهور مىرساند.
آيه «فَكَيْفَ إِذا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلائِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ»(1)= آيه «فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِى الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ ... »
آيه «فَلا أُقْسِمُ بِما تُبْصِرُونَ»(2)= آيه «تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ . وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ ... »
آيه «فَلا تُطِع المُكَذِّبين»(3)= آيه «وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ ... »
از جمله آياتى كه در غدير و در مورد سران منافقين بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شده اين آيات است:
«فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلَّى . وَ لكِنْ كَذَّبَ وَ تَوَلَّى . ثُمَّ ذَهَبَ إِلى أَهْلِهِ يَتَمَطَّى . أَوْلى لَكَ فَأَوْلى. ثُمَّ أَوْلى لَكَ فَأَوْلى» :
«نه تصديق كرد و نه سر تسليم فرود آورد. ولى تكذيب نمود و روى گردانيد. و سپس با تكبر به سوى دوستانش رفت. عذاب بر تو سزاوار و سزاوارتر است. بار ديگر عذاب بر تو سزاوار و سزاوارتر است» .
«لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ»(5):
«درباره او زبانت را به سخنى باز مكن كه درباره او عجله كرده باشى» .
پس از اتمام خطبه غدير و مراسم بيعت همگانى به دستور پيامبر صلىاللهعليهوآله، وقتى معاويه و مغيرة بن شعبه و ابوموسى اشعرى از خيمه بيعت فاصله گرفتند، شعلههاى كينه زبانه كشيد. آنها به يكديگر كلماتى گفتند و آيات 16 و 31 - 35 سوره قيامت در موردشان نازل شد.
توضيح ماجرا اينگونه است كه با حضور صد و بيست هزار مخاطب در برابر منبر غدير، بزرگترين ابلاغ الهى به انجام رسيد و پيامبر صلىاللهعليهوآله با بلند كردن اميرالمؤمنين عليهالسلام بر فراز دستان خويش، نداى جهانى «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ ... » را به گوش جهانيان رسانيد.
لحظاتى از اين مرحله خطابه غدير نگذشته بود كه ابوبكر و عمر و معاويه از شدت غيظ به جنب و جوش افتادند و سخنانى در انكار ولايت و تكذيب پيامبر صلىاللهعليهوآله بر زبانشان جارى شد؛ اما در اثناء خطابه قدرت عكس العملى بيش از اين نداشتند.
اين بود كه بعد از منبر و پس از بيعت، اين انكار درونى خود را در كنار آن دو خيمه بر پا شده در غدير بيرون ريختند و با برخوردى خاص آن را اظهار كردند، به گونهاى كه افراد غير جمع خودشان هم آن منظره را ديدند و اين جسارت علنى در حضور عموم مردم انجام گرفت.
معاويه با تكيه بر ابوموسى اشعرى و مغيره به راه افتاد و صدايش را بلند كرد كه هرگز سخن او نمىپذيريم و به ولايت على اقرار نمىكنيم.
اين حركت به قدرى كفرآميز و بىادبانه بود كه فورا چند آيه قرآن درباره آن نازل شد، و پيامبر صلىاللهعليهوآله تصميم بر مقابله جدى با آن گرفت. ولى بار ديگر آيهاى نازل شد، و طبق مهلتى كه خدا به همه ظالمان داده اين بار نيز قرار شد اقدامى صورت نگيرد.
اين ماجرا در روايات متعددى وارد شده، كه توضيح اجمالى آن چنين است:
روز غدير و هنگامى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله اميرالمؤمنين عليهالسلام را منصوب نمود و فرمود: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ. اللهمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ، ابوبكر به عمر گفت: از اين كه مقام او را بالا ببرد، هيچ كوتاهى نمىكند.
عمر گفت: هر چه مىتواند بازوى پسر عمويش را بالا مىبرد. ابوبكر به او گفت: به خدا قسم اين عظمت واقعى است ! عمر با غضب و اخم پاسخ داد: نه به خدا قسم، هرگز سخن او را گوش نمىدهم و از او اطاعت نمىكنم.
پس از خطبه مراسم بيعت انجام شد. از خيمه بيعت كه بيرون آمدند، معاويه با تكبر و تبختر و غضب آلود، در حالى كه دست راستش را بر دوش ابوموسى عبداللّه بن قيس اشعرى و دست چپ را بر دوش مغيرة بن شعبه گذاشته بود به راه افتاد، و اين گفته را در آن حال تكرار مىكرد: هرگز محمد را بر گفتهاش تصديق نمىكنيم و به ولايت على اقرار نخواهيم كرد.
خبر اين كار معاويه فورا به پيامبر صلىاللهعليهوآله رسيد، به خصوص آنكه ابوذر و حذيفه نيز شاهد آن بودند. همزمان آياتى نيز در اين باره نازل شد: «فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلَّى. وَ لكِنْ كَذَّبَ وَ تَوَلَّى. ثُمَّ ذَهَبَ إِلى أَهْلِهِ يَتَمَطَّى» : «نه تصديق كرد و نه سر تسليم فرود آورد. ولى تكذيب نمود و روى گردانيد. و سپس با تكبر به سوى دوستانش رفت» .
به دنبال آن دو آيه ديگر نازل شد كه تهديد و وعده عذاب به او مىداد: «أَوْلى لَكَ فَأَوْلى. ثُمَّ أَوْلى لَكَ فَأَوْلى» : «عذاب بر تو سزاوار و سزاوارتر است. بار ديگر عذاب بر تو سزاوار و سزاوارتر است» !
اين گستاخى به حدى بود كه پيامبر صلىاللهعليهوآله درباره معاويه سه تصميم در نظر گرفت:
يكى اينكه بر فراز منبر رود و باطن او را به مردم معرفى كند و خباثت او را به همه بشناساند.
دوم اينكه بر فراز منبر برائت و بيزارى خود را از معاويه اعلام فرمايد.
سوم اينكه دستور قتل او را صادر نمايد.
اما همزمان با اين تصميم بار ديگر وحى الهى به خاطر مهلتى كه به او داده شده نازل شد: «لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ» : «درباره او زبانت را به سخنى باز مكن كه
درباره او عجله كرده باشى» ، حكايت از آنكه هنوز از مهلت او مانده است. اين بود كه پيامبر صلىاللهعليهوآله سكوت كرد و در معرفى او چيزى نفرمود.(1)
در همين باره، ابان مىگويد: سليم گفت: در مسجد پيامبر صلىاللهعليهوآله به عدهاى كه گِرد هم نشسته بودند برخوردم كه در ميان آنان - جز سلمان و ابوذر و مقداد و محمد بن ابىبكر و عمر بن ابىسلمه و قيس بن سعد بن عباده - كسى غير از بنىهاشم نبود.
اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمود: تعجب است از محبت اين مرد (عمر) و رفيقش قبل از او (ابوبكر) كه در قلوب اين امت جاى گرفته و تسليم آنان در برابر او در هر چيزى كه بدعت گذاشته است.
سليم مىگويد: سپس اميرالمؤمنين عليهالسلام رو به عباس و اطرافيانش كرد و مواردى از كارهاى آن دو نفر را ذكر كرد، و از جمله فرمود: عمر بود كه در روز غدير خم وقتى پيامبر صلىاللهعليهوآله مرا براى ولايت منصوب كرد، او و رفيقش (ابوبكر) با هم گفتگو كردند. او گفت: «در اينكه كار پسر عمويش را بالا ببرد هيچ كوتاهى نمىكند» . و ديگرى گفت: «در اينكه بازوى پسر عمويش را بلند كند هيچ كوتاهى نمىكند» .
همچنين در حالى كه من منصوب شده بودم به رفيقش (ابوبكر) گفت: «اين واقعا كرامت و بزرگى است» . رفيقش با تندى به او نگاه كرد و گفت: «نه به خدا قسم، ابدا اين سخن او را گوش نمىدهم و از او اطاعت نمىكنم» .
سپس به او تكيه داد و با تكبر به راه افتادند و رفتند. خداوند هم به عنوان وعيد و منع او دربارهاش چنين نازل كرد: «فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلّى. وَ لكِنْ كَذَّبَ وَ تَوَلّى. ثُمَّ
1) . كتاب سليم: ص 240. تفسير فرات: ص 517 . المسترشد: ص 586 ح 257. شواهد التنزيل: ج 2 ص 390 ح 104. مناقب ابن شهرآشوب: ج 2 ص 239. تفسير القمى: ج 2 ص 397. تأويل الآيات: ج 2 ص 74. تفسير البرهان: ج 4 ص 406. الصراط المستقيم: ج 1 ص 314. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 97، 277. بحار الانوار: ج 30 ص 315 و ج 33 ص 163 ح 428 و ج 37 ص 161، 194.
ذَهَبَ اِلى اَهْلِهِ يَتَمَطّى. اَوْلى لَكَ فَاَوْلى. ثُمَّ اَوْلى لَكَ فَاَوْلى» : «نه تصديق كرد و نه نماز خواند. بلكه تكذيب كرد و پشت نمود. سپس با حال تبختر نزد اهل خود رفت. دورى از خير دنيا براى تو باد. دورى از خير آخرت براى تو باد» !(1)
پس از اتمام مراسم حجة الوداع، يك روزى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله در مكه توقف داشت (يعنى روز چهاردهم ماه ذى الحجه) روز پرماجرايى بود. در كنار اعلام حركت براى صبح روز بعد و سپردن ودايع امامت به على عليهالسلام، دستور خاصى درباره سلام كردن اصحاب به على عليهالسلام به عنوان «اميرالمؤمنين» نازل شد:
«فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِيثِ أَسَفا» :
«گويى تو مىخواهى در اثر اعمال آنان خود را از تأسف و غم و اندوه هلاك كنى اگر به اين گفتار ايمان نياورند» .
در روايات تأكيد شده كه نزول اين آيه قبل از آيه «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ... »(3)بوده، و آيه «بَلِّغْ» چند روز بعد نازل شده است. اينجا بود كه آيه «فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى آثارِهِمْ ... » نازل شد.
جبرئيل نازل شد و لقب «اميرالمؤمنين» را به عنوان اختصاص به على بن ابىطالب آورد و خود نيز به آن حضرت با همين لقب سلام كرد و عرض كرد: السَلامُ عَلَيكَ يا أميرَالمُؤمِنينَ» . على عليهالسلام كه متوجه سلام جبرئيل با اين لقب بود درباره آن پرسيد. حضرت پاسخ داد: اين جبرئيل است كه از سوى خداوند تحقق آنچه به من وعده داده را آورده است.
اكنون دستور الهى آمد كه بايد بزرگان اصحاب نزد على عليهالسلام حضور يابند و به عنوان «اميرالمؤمنين» بر آن حضرت سلام كنند و السَلامُ عَلَيكَ يا أميرَالمُؤمِنين بگويند.
پيامبر صلىاللهعليهوآله كه از منصوب كردن اميرالمؤمنين عليهالسلام در غدير ترس آن داشت كه او را تكذيب كنند و سخن او را نپذيرند، درباره سلام كردن آنان به عنوان «اميرالمؤمنين» ترس بيشترى داشت، و اين اطمينان الهى بود كه اجراى اين دستور را با نزول آيه 6 سوره كهف در چنين موقعيتى مؤكد نمود:
«فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى آثارِهِمْ اِنْ لَمْيُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَديثِ اَسَفا» : «گويى تو مىخواهى در اثر اعمال آنان خود را از تأسف و غم و اندوه هلاك كنى اگر به اين گفتار ايمان نياورند» . اين بدان معنى بود كه پيامبر صلىاللهعليهوآله وظيفه الهى خود را به انجام مىرساند اگر چه مردم سرپيچى كنند.
پيرو آن پيامبر صلىاللهعليهوآله به بزرگان اصحاب دستور داد تا نزد على عليهالسلام بروند و خطاب به آن حضرت السَلامُ عَلَيكَ يا أميرَالمُؤمِنين بگويند، تا بدين وسيله در زمان حيات خود از آنان اقرار بر امير بودن علىعليه السلام بگيرد.
سرشناسان اصحاب خدمت على عليهالسلام آمدند و با عنوان «اميرالمؤمنين» به آن حضرت سلام كردند و «السَّلامُ عَلَيْكَ يا اميرَالْمُؤْمِنينَ» گفتند. در بين آنها فقط ابوبكر و عمر به عنوان اعتراض به پيامبر صلىاللهعليهوآله گفتند: آيا اين حقى از طرف خدا و رسولش است ؟ حضرت غضبناك شده فرمود: آرى، حقى از طرف خدا و رسولش است. خداوند اين دستور را به من داده است.(1)
در راه بازگشت از مكه و پيش از رسيدن به غدير، با نزول كاروان در قُدَيد و فرا
رسيدن هنگام نماز، صفها آماده شد. پيامبر صلىاللهعليهوآله بعد از نماز صداى خود را بلند كرد به گونهاى كه همه بشنوند: اللهمَّ هَبْ لِعَلِىٍّ الْمَوَدَّةَ فِى صُدُورِ الْمُؤْمِنينَ وَ الْهَيْبَةَ وَ الْعَظَمَةَ فى صُدُورِ الْمُنافِقينَ : خدايا، به على محبت در سينه مؤمنين و هيبت و عظمت در سينه منافقين عنايت فرما» .(1)
آنگاه على عليهالسلام را فرا خواند و در حضور مردم فرمود: يا على، دستان خويش را به سوى آسمان بلند كن و دعا كن تا من آمين بگويم. يا على، بگو:
اللهمَّ اجْعَلْ لى عِنْدَكَ عَهْدا وَ اجْعَلْ لى عِنْدَكَ وُدّا وَ اجْعَلْ لى فى قُلُوبِ الْمُؤْمِنينَ مَوَدَّةً: خدايا، براى من نزد خود عهد و پيمانى قرار ده، و براى من در پيشگاه خود دوستى و مودت قرار ده، و براى من در قلب مؤمنين محبتى قرار ده.
اميرالمؤمنين عليهالسلام هم اين دعا را تكرار كرد و پيامبر صلىاللهعليهوآله آمين گفت.(2)
همچنين پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: يا على، هر دعايى براى خود دوست دارى بنما تا آمين بگويم. اميرالمؤمنين عليهالسلام هم سه بار اين دعا را تكرار كرد: اللهمَّ ثَبِّتْ مَوَدَّتى فى قُلُوبِ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ الى يَوْمِ الْقِيامَةِ: خدايا، مودت و محبت مرا تا روز قيامت در قلوب مردان و زنان مؤمن ثابت و پايدار فرما. و پيامبر صلىاللهعليهوآله آمين گفت.(3)
پس از دعاى اميرالمؤمنين عليهالسلام و آمين پيامبر صلىاللهعليهوآله در حضور مردم، اين دو آيه از سوره مريم نازل شد:
«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا. فَإِنَّما يَسَّرْناهُ بِلِسانِكَ لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقِينَ وَ تُنْذِرَ بِهِ قَوْما لُدًّا»(4):
«كسانى كه ايمان آورده عمل صالح انجام مىدهند به زودى خداوند براى آنان مودّت قرار مىدهد. ما آن را بر زبان تو آسان نموديم تا متقين را بشارت دهى و قومى را كه در خصومت شديد هستند بترسانى» .
نزول اين آيات به معناى استجابت دعاى پيامبر صلىاللهعليهوآله و اميرالمؤمنين عليهالسلام بود، كه مردم از سرعت استجابت اين دعا تعجب كردند.(1)پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: يا على، خداوند آيهاى از كتابش درباره تو نازل كرده و براى تو در قلب هر مؤمنى محبت قرار داده است.(2)
سپس فرمود: الْحَمْدُ للّه الَّذى جَعَلَ قُلُوبَ الْمُؤْمِنينَ تَتُوقُ الَيْكَ بِالْمَوَدَّةِ: شكر خدايى را كه قلوب مؤمنين را با محبت مشتاق تو قرار داد.(3)و آنگاه فرمود: هيچ مؤمنى را نمىبينى مگر آنكه در قلب او محبت على بن ابىطالب است.(4)
امام صادق عليهالسلام درباره آيه دوم مىفرمايد: خداوند اين ولايت و مودت را بر لسان پيامبرش به آسانى جارى كرد آنگاه كه اميرالمؤمنين عليهالسلام را به عنوان عَلَم و نشانه هدايت منصوب كرد و مؤمنين را بدان بشارت داد و كافران را با آن انذار فرمود.(5)
در همين موقعيت پيامبر صلىاللهعليهوآله به اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمود: انّى سَأَلْتُ رَبّى انْ يُوالِىَ بَيْنى وَ بَيْنَكَ فَفَعَلَ، وَ سَأَلْتُ رَبّى انْ يُواخِىَ بَيْنى وَ بَيْنَكَ فَفَعَلَ، وَ سَأَلْتُ رَبّى أَنْ يَجْعَلَكَ وَصِيّى فَفَعَلَ:
من از پروردگارم خواستم كه بين من و تو ولايت قرار دهد، و خدا پذيرفت؛ و از او خواستم بين من و تو برادرى قرار دهد، و او پذيرفت؛ و از او خواستم تو را جانشين من قرار دهد، و او پذيرفت.(6)
براى شكستن اين عظمت، بىپروايىاى لازم بود كه خسَّت و حسادت خود را به نمايش بگذارد. از ميان آن جمعيت كه ناظر ماجرا بودند، ابوبكر و عمر به كنايه گفتند:
به خدا قسم ! يك پيمانه خرما در مشكى پوسيده نزد ما محبوبتر است از آنچه محمد از پروردگارش خواسته است. چه مىشد اگر از پروردگارش درخواست ملائكهاى مىكرد كه او را در برابر دشمنانش كمك كنند، يا گنجى كه فقر او را جبران كند ! به خدا قسم، على را به هر كارى دعوت مىكند او هم مىپذيرد ! !(1)
اين حركت تخريب كننده كه با هدف كاستن از اهميت غدير و ولايت انجام مىشد و فرهنگ دنياپرستى را در دل مردم زنده مىكرد و ارزشهاى معنوى را از قلوب مردم ساقط مىنمود، بر قلب مبارك پيامبر صلىاللهعليهوآله سنگينى مىكرد، و حقا از كسانى كه به عنوان اصحابش گِرد او را گرفته بودند چنين انتظارى نداشت.(2)
در حضور مردمى كه تازه از جاهليت رها شده و هنوز تعصبات بىاساس آن در دل هايشان ريشه داشت، اينگونه جسورانه سخن گفتن و رسول الهى را به مسخره گرفتن، همه مسايلى بودند كه چون كوهى بر سر راه غدير خود نمايى مىكردند و ظاهر قضايا اجراى برنامه آن را محال مىنمود.
لذا پيامبر صلىاللهعليهوآله به جبرئيل فرمود: «خدايم مىداند كه من از قريش چه كشيدهام، آن هنگام كه نبوت مرا نپذيرفتند تا به من دستور جهاد با آنان را داد، و لشكريانى از آسمان به كمك من فرستاد كه مرا يارى كردند. پس چگونه بعد از من اقرار خواهند كرد ؟» .(3)
اينجا بود كه آيه 12 تا 24 از سوره هود نازل شد. امام صادق عليهالسلام نزول اين آيات را با تفسير برخى فرازهاى آن چنين بيان فرموده است(4):
1) . تفسير العياشى: ج 2 ص 142. بحار الانوار: ج 36 ص 147 ح 119.
2) . تفسير فرات: ص 186 ح 236. شواهدالتنزيل: ج 1 ص 358.
3) . بحار الانوار: ج 37 ص 151 ح 37. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 51 . تفسير العياشى: ج 2 ص 97 ح 89 .
4) . بحار الانوار: ج 9 ص 104 و ج 36 ص 147 و ج 40 ص 72. تفسير فرات: ص 186 ح 236. تفسيرالعياشى: ج 2 ص 141 ح 11. شواهد التنزيل: ج 1 ص 257، 358. تأويل الآيات: ج 1 ص 158. امالى المفيد: ص 279. البرهان: ج 2 ص 210. امالى الصدوق: 290 ح 1. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 39.
«فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى اِلَيْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرَكَ اَنْ يَقُولُوا لَوْ لا اُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ اَوْ جاءَ مَعَهُ مَلَكٌ اِنَّما اَنْتَ نَذيرٌ وَ اللّهُ عَلى كُلِّ شَىْءٍ وَكيلٌ. اَمْ يَقُولُونَ افْتَريهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَياتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ اِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ. فَاِنْ لَمْ يَسْتَجيبُوا لَكُمْ فَاعْلَمُوا اَنَّما اُنْزِلَ بِعِلْمِ اللّهِ وَ اَنْ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ فَهَلْ اَنْتُمْ مُسْلِمُونَ. مَنْ كانَ يُريدُ الْحَياةَ الدُّنْيا وَ زينَتَها نُوَفَّ اِلَيْهِمْ اَعْمالَهُمْ فيها وَ هُمْ فيها لايُبْخَسُونَ. اُولئِكَ الَّذينَ لَيْسَ لَهُمْ فِى الاْخِرَةِ اِلاَّ النّارُ وَ حَبِطَ ما صَنَعُوا فيها وَ باطِلٌ ما كانُوا يَعْمَلُونَ. اَفَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسى اِماما وَ رَحْمَةً اُولئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِهِ مِنَ الاَحْزابِ فَالنّارُ مَوْعِدُهُ فَلا تَكُ فى مِرْيَةٍ مِنْهُ اِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ وَ لكِنَّ اَكْثَرَ النّاسِ لا يُؤْمِنُونَ. وَ مَنْ اَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللّهِ كَذِبا، اُولئِكَ يُعْرَضُونَ عَلى رَبِّهِمْ وَ يَقُولُ الاَشْهادُ هؤُلاءِ الَّذينَ كَذَبُوا عَلى رَبِّهِمْ، اَلا لَعْنَةُ اللّهِ عَلَى الظّالِمينَ. الَّذينَ يَصُدَّونَ عَنْ سَبيلِ اللّهِ وَ يَبْغُونَها عِوَجا وَ هُمْ بِالاْخِرَةِ هُمْ كافِرُونَ. اُولئِكَ لَمْ يَكُونُوا مُعْجِزينَ فِى الاَرْضِ وَ ما كانَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ مِنْ اَوْلِياء يُضاعَفُ لَهُمُ الْعَذابُ ما كانُوا يَسْتَطيعُونَ السَّمْعَ وَ ما كانُوا يُبْصِرُونَ. اُولئِكَ الَّذينَ خَسِرُوا اَنْفُسَهُمْ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ. لا جَرَمَ اَنَّهُمْ فِى الاْخِرَةِ هُمُ الاَخْسَرُونَ. اِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ اَخْبَتُوا اِلى رَبِّهِمْ اُولئِكَ اَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فيها خالِدُونَ. مَثَلُ الْفَريقَيْنِ كَالاَعْمى وَ الاَصَمِّ وَ الْبَصيرِ وَ السَّميعِ هَلْ يَسْتَوِيانِ مَثَلاً اَفَلا تَذَكَّرُونَ» :
«شايد تو ترك كنى بعضى از آنچه به تو وحى شده و سينهات را به خاطر آن به تنگ اندازى از اين جهت كه بگويند اى كاش گنجى بر او نازل شود يا ملائكهاى همراه او بيايد تو فقط ترساننده مردم هستى و خداوند عهدهدار همه چيز است. يا مىگويند (ولايت على عليهالسلام را) به دروغ به خدا نسبت مىدهد بگو ده سوره مانند آن را (اگر چه افترا بسته شده باشد) بياوريد و هر كس را غير از خدا مىخواهيد بخوانيد اگر راست
مىگوييد. اگر اين پيشنهاد را (درباره ولايت على عليهالسلام) از شما نپذيرفتند بدانيد كه به علم خدا نازل شده و خدايى جز او نيست پس آيا شما (ولايت را براى على عليهالسلام) تسليم مىشويد و مىپذيريد. هر كس كه طالب زندگى دنيا و زينت آن است (يعنى ابوبكر و عمر) اعمالشان را در دنيا به آنان واگذار مىكنيم و در دنيا ضرر نمىكنند. آنان كسانى هستند كه در آخرت جز آتش نصيبشان نيست و آنچه در دنيا انجام دادهاند نابود مىشود و آنچه انجام مىدهند باطل است. كسى كه دليلى از پروردگارش همراه اوست (يعنى پيامبر صلىاللهعليهوآله) و شاهدى از جانب او پشت سرش مىآيد (يعنى على عليهالسلام) و قبل از او كتاب موسى راهبر و رحمت بود (يعنى ولايت على عليهالسلام در كتاب حضرت موسى عليهالسلام بود) آنان بدان ايمان مىآورند هر كس از احزاب كه به او كافر شود آتش وعدهگاه اوست پس درباره (ولايت على عليهالسلام) بحث و جدل مكن كه آن حقى از پروردگارت است ولى اكثر مردم ايمان نمىآورند. چه كسى ظالمتر است از آنكه بر خدا دروغ مىبندد آنان كسانى هستند كه بر پروردگارشان عرضه مىشوند و شاهدان (يعنى امامان عليهمالسلام) مىگويند اينان كسانىاند كه بر پروردگار خود دروغ بستند آگاه باشيد كه لعنت خدا بر ظالمين باد. آنان كه بر سر راه خدا مانع ايجاد مىكنند و آن را به كجى وا مىدارند و به آخرت كافر هستند. آنان در زمين عاجز كننده نيستند و جز خدا سرپرستى ندارند عذابشان چند برابر مىشود اينان قدرت شنيدن نداشتند و نمىديدند. آنان كسانى هستند كه به ضرر خود عمل كردهاند و آنچه افترا مىبستند نيز از يادشان رفته است. چارهاى جز اين نيست كه در آخرت هم زيانكارترين خواهند بود. كسانى كه ايمان آورده عمل صالح انجام مىدهند و در برابر پروردگارشان سر تعظيم فرود مىآورند اينان اهل بهشتند و در آن هميشگى خواهند بود. مَثَل اين دو گروه مانند كور و كر در برابر بينا و شنواست آيا اينها در مثال برابرند آيا متذكر نمىشويد» .
اين آيات از يك سو دلگرمى براى پيامبر صلىاللهعليهوآله بود كه به خاطر حركات منافقين رنجيده خاطر نشود و مسئله اعلان ولايت ترك نشود، و از سوى ديگر عين گفتار مسخره آميز ابوبكر و عمر در آيه آمده بود.
اينگونه بود كه يك منزل قبل از غدير، سيل آيات الهى جارى شد و بيدار باش عظيم را براى مردم اعلام كرد، تا فرداى آن روز با چشم و گوش باز به استقبال غدير بروند، همان گونه كه تسلاى قلب پيامبر صلىاللهعليهوآله در برابر حركات فتنه انگيز منافقين بود(1)، و عزم راسخ آن حضرت را براى اعلان ولايت در آيندهاى به فاصله كمتر از 24 ساعت به همه نشان مىداد.(2)
آيه «فَلَمّا اَحَسَّ عيسى مِنهُمُ الكُفرَ قالَ مَنْ أَنْصارِى إِلَى اللّه قالَ الحَواريّون نَحْنُ أَنْصارُ اللّه ... »(3)= آيه «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّه الاْءِسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلاّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ ... »
آيه «فَما مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حاجِزِينَ»(4)= آيه «تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ. وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ ... »
آيه «فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللّه كَذِبا أَوْ كَذَّبَ بِآياتِهِ أُولئِكَ يَنالُهُمْ نَصِيبُهُمْ ... »(5)= آيه «قالَ ادْخُلُوا فِى أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الاْءِنْسِ فِى النَّارِ ... »
آيه «فَمَنِ اهْتَدى فَإِنَّما يَهْتَدِى لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها»(6)= آيه «مَنِ اهْتَدى فَإِنَّما يَهْتَدِى لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى ... »
پيامبر صلىاللهعليهوآله در فرازى از بخش يازدهم و آخرين بخش از خطبه غدير، بيعت در غدير را بيعت با خداوند معرفى نمود و به عنوان كسى كه گفتنىها را گفته و پيمان را هم گرفته، گويا از مردم مىپرسيد:
بعد از اين همه لطف الهى كه بهترين راه و بهترين امامان را براى شما برگزيده و به شما اجازه نداده با فكر خود پيش برويد و مشكل آفرينى كنيد، آيا قدر اين همه نعمت را مىدانيد ؟
اين برخورد را پيامبر صلىاللهعليهوآله با يك سؤال آغاز كرد و فرمود: مَعاشِرَ النّاسِ، ما تَقُولُونَ ؟ ... : اى مردم چه مىگوييد ؟ خدا از هر صدايى و مخفىهاى هر نفسى اطلاع دارد.
آنگاه با لسان نصيحت گونهاى آيه 15 سوره اسراء را خواند: «فَمَنِ اهْتَدى فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها» : «هر كس هدايت يابد به نفع خويش عمل كرده و هر كس گمراه شود بر ضرر خود گمراه شده است» .
از آنجا كه پس از منبر همه بايد براى بيعت مىآمدند، لذا پيامبر صلىاللهعليهوآله بار ديگر آيه 10 سوره فتح «اِنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَكَ اِنَّما يُبايِعُونَ اللّهَ» و آيه 28 سوره زخرف «وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فى عَقِبِهِ» را با اشاره به جزئيات اين بيعت تكرار كرده، آن را از يك سو بيعت با خدا دانسته و از سوى ديگر بيعت با همه امامان دانست، و امامت آنان را در دنيا و آخرت مطرح كرد:
مَعاشِرَ النّاسِ، ما تَقُولُونَ ؟ فَإِنَّ اللّهَ يَعْلَمُ كُلَّ صَوْتٍ وَ خافِيَةَ كُلِّ نَفْسٍ، «فَمَنِ اهْتَدى فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها» ، وَ مَنْ بايَعَ فَإِنَّما يُبايِعُ اللّهَ، «يَدُ اللّهِ فَوْقَ اَيْديهِمْ» :
1) . اسراء / 15. غدير در قرآن: ج 2 ص 227، 228. واقعه قرآنى غدير: ص 107. سخنرانى استثنائى غدير: ص 233 - 242.
اى مردم، چه مىگوييد ؟ خداوند هر صدايى را و پنهانىهاى هر كسى را مىداند. «پس هر كس هدايت يافت به نفع خودش است و هر كس گمراه شد به ضرر خودش گمراه شده است» ، و هر كس بيعت كند با خداوند بيعت مىكند. «دست خداوند بر روى دست آنان (بيعت كنندگان) است» .
از جمله آياتى كه در سفر حجة الوداع پس از اتمام اعمال حج و در مسير مكه تا غدير بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شد، آيه 92 تا 99 سوره حجر بود:
«فَوَ رَبِّكَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ. عَمَّا كانُوا يَعْمَلُونَ. فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ. إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ» :
«قسم به پروردگارت از همه آنان سؤال خواهيم كرد. درباره آنچه انجام مىدهند. پس با صداى بلند آنچه بدان مأمورى ابلاغ كن و از مشركين اعراض نما. و ما تو را از شرّ مسخره كنندگان حفظ مىكنيم» .
بلال در روز سيزدهم ذى الحجة، در مكه از طرف پيامبر صلىاللهعليهوآله اعلان عمومى داد: فردا هيچ كس - جز معلولان - نبايد بماند، و همه بايد حركت كنند تا پس از طى مسافت چهار روزه، بتوانند روز پنجم را در غدير حاضر باشند.(3)
با اين اعلان همه مردم آماده شدند، و پس از يك روز توقف صبح روز چهاردهم قافله عظيم حجاج كه عدهاى از اهل مكه و اهل يمن نيز آنان را همراهى مىكردند به
سوى غدير به حركت در آمد. در بين راه نيز وحى الهى همچنان نازل مىشد و غدير را پشتيبانى مىكرد.
حذيفه يمانى كه گزارش لحظه به لحظه از اين سفر تاريخى ارائه داده، مرحله بعدى نزول آيات را در روز سوم حركت چنين ترسيم مىكند:
پيامبر صلىاللهعليهوآله دو روز و دو شب راه پيمود. روز سوم كه شد جبرئيل آيات آخر سوره حجر را آورد و گفت: بخوان: «قسم به پروردگارت از همه آنان سؤال خواهيم كرد درباره آنچه انجام مىدهند. پس با صداى بلند آنچه بدان مأمورى ابلاغ كن و از مشركين اعراض نما. و ما تو را از شرّ مسخره كنندگان حفظ مىكنيم» .
اينجا بود كه پيامبر صلىاللهعليهوآله از آنجا حركت كرد و سرعت سير را زيادتر نمود تا على عليهالسلام را به عنوان عَلَم و علامتى براى مردم منصوب نمايد.(1)
نكته ديگرى كه در متن حديث جلب توجه مىكند عبارت: «أتاهُ جِبْرَئيلُ بِآخَرِ سُورَةِ الْحِجْرِ» است. از اين جمله مىتوان استفاده كرد كه آيات نازل شده در اين مورد همه آيات آخر سوره حجر است و اختصاص به چند آيه ذكر شده ندارد. دنباله آيات از آيه 96 تا 99 در توصيف استهزاكنندگان و آزار آنان نسبت به ساحت مقدس پيامبر صلىاللهعليهوآله چنين است:
«الَّذِينَ يَجْعَلُونَ مَعَ اللّه إِلها آخَرَ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ. وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِما يَقُولُونَ. فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ كُنْ مِنَ السَّاجِدِينَ. وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ» :
«كسانى كه خداى ديگرى در كنار خدا قرار مىدهند كه به زودى خواهند دانست. ما خوب مىدانيم كه از آنچه مىگويند سينهات به تنگ مىآيد. پس با حمد پروردگارت تسبيح بگو و از سجده كنندگان باش. و پروردگارت را عبادت كن تا برايت يقين حاصل شود» .
1) . بحار الانوار: ج 28 ص 98. ارشاد القلوب: ج 2 ص 112 - 135. كشف اليقين: ص 137.
پس از بازگشت از غدير به مدينه و اجتماع 34 نفر از رؤساى منافقين در خانه ابوبكر، متن صحيفه ملعونه دوم به عنوان اساسنامه - و به عبارت ديگر قانون اساسىِ سقيفه تصويب شد. سپس صحيفه را به ابوعبيده دادند كه آن را به مكه ببرد و در كعبه كنار صحيفه اول دفن كند. سپس آن عده از خانه ابوبكر برخاستند و رفتند.
پيامبر صلىاللهعليهوآله پس از نماز صبح رو به ابوعبيده جراح كرده فرمود: خوشا به حال تو كه امين اين امت شدهاى ! سپس اين آيات را تلاوت فرمود: «فَوَيلٌ لِلَّذينَ يَكتُبُونَ الكِتابَ بِأيديهِم ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِن عِندِ اللّهِ لِيَشتَرُوا بِهِ ثَمَنا قَليلاً فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمّا كَتَبَت أيديهِم وَ وَيلٌ لَهُم مِمّا يَكْسِبُونَ» : «واى بر كسانى كه نوشتهاى را به دست خويش مىنويسند و سپس مىگويند اين از سوى خداست تا با آن مبلغ كمى به دست آورند واى بر آنان از آنچه دستهايشان مىنويسد و واى بر آنان از آنچه كسب مىكنند» .
آنگاه فرمود: كسانى كه در اين امت چنين صحيفهاى را نوشتهاند شباهت دارند به آنان كه خدا مىفرمايد: «يَستَخفُونَ مِنَ الناسِ وَ لا يَستَخفُونَ مِنَ اللّهِ وَ هُوَ مَعَهُم اِذ يُبَيِّتُونَ ما لا يَرضى مِنَ القَولِ وَ كانَ اللّهُ بِما يَعمَلُونَ مُحيطا» (2): «از مردم مخفى مىكنند اما از خدا مخفى نمىكنند و خدا ناظر آنان است هنگامى كه شب را سحر مىكنند در سخنى كه خدا راضى نيست و خدا به آنچه انجام مىدهند احاطه دارد» .
سپس فرمود: امروز گروهى در امت من تشكيل يافتهاند كه در صحيفه نوشتنشان مانند سردمداران زمان جاهليت شدهاند، كه صحيفهاى بر عليه ما نوشتند و در كعبه آويزان نمودند. خداوند به آن عده امكانات مىدهد تا آنها و كسانى را كه بعد از آنان مىآيند امتحان كند و انسانهاى خبيث و پاك را از هم جدا سازد. اگر نبود كه خداوند به من دستور داده از آنها اعراض نمايم براى مقدّرى كه مىخواهد به انجام رساند، هم اكنون آنان را پيش آورده گردنشان را مىزدم !
لرزه بر اندام امضاكنندگان صحيفه افتاده و اختيار از كف داده بودند، به طورى كه بر حاضران در مجلس مخفى نماند كه حضرت با سخن خويش آن عده را قصد كرده و اين آيههاى قرآنى را درباره آنان مىخواند.
مىبينيم كه پيامبر صلىاللهعليهوآله كار آنان را در تدوين صحيفه ملعونه با ماجراى قريش در مكه مشابه دانسته، كه وقتى قريشيان انواع مبارزه و مقابله با پيامبر صلىاللهعليهوآله را تجربه كردند و به نتيجهاى نرسيدند در مكانى به نام «دار النَدوة» جمع شدند و پيماننامهاى بر ضد پيامبر صلىاللهعليهوآله و خاندانش نوشتند و آن را در كعبه آويزان نمودند.(1)
از سوى ديگر امضا كنندگان صحيفه ملعونه طبق فرموده صريح پيامبر صلىاللهعليهوآله بايد گردن زده مىشدند و آن جنايت بزرگ مستحق چنين جزايى بود، ولى موقعيت خاص غدير اين اجازه را نمىداد، چرا كه برنامههاى انجام شده به خطر مىافتاد.
از جمله آياتى كه در سفر حجة الوداع و در مورد صحيفه ملعونه نازل شده اين آيات است:
«فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِى الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ. أُولئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللّه فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمى أَبْصارَهُمْ. أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها. إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلى أَدْبارِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّيْطانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَ أَمْلى لَهُمْ. ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا لِلَّذِينَ كَرِهُوا ما نَزَّلَ اللّه سَنُطِيعُكُمْ فِى بَعْضِ الْأَمْرِ وَ اللّه يَعْلَمُ إِسْرارَهُمْ. فَكَيْفَ إِذا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلائِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ. ذلِكَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا ما أَسْخَطَ اللّه وَ كَرِهُوا رِضْوانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ» .
«آيا انتظار مىرود كه اگر رويگردان شديد در زمين فساد كنيد و قطع رحم نماييد. اينان كسانىاند كه خدا ايشان را كَر نموده و چشمانشان را كور كرده است. آيا قرآن را مورد تدبّر قرار نمىدهند يا بر قلب هايشان قفل زده شده است. آنان كه به عقب باز مىگردند بعد از آنكه هدايت برايشان روشن شده است شيطان باطل را برايشان آراسته و آنان را بدان سو سوق داده است. اين بدان جهت است كه اينان به كسانى كه آنچه خدا نازل كرده را كراهت داشتند گفتند ما در بعضى از مسئله پيرو شما مىشويم خداوند پنهان كارى آنان را مىداند. پس چگونه خواهند بود آنگاه كه ملائكه آنان را بميرانند و بر صورت و پشت آنان بزنند. اين بدان جهت است كه آنان پيرو چيزى شدند كه خدا رضايت ندارد و رضوان او را خوش نداشتند خدا هم اعمال آنان را نابود ساخت» .
در روز چهاردهم ذى الحجه در سفر حجة الوداع، ماجراهاى پيچيدهاى و عجيبى اتفاق افتاد. از جمله آن وقائع اين بود كه اصحاب صحيفه - كه پيمان نامهاى بر عليه اهلبيت عليهمالسلام نوشته و آن را در كعبه امضا كرده بودند - بلافاصله وارد عمل و فتنهانگيزى شدند.
اولين كسانى كه از نظر آنان در غصب خلافت همكارى خوبى مىتوانستند داشته باشند بنىاميه بودند. اين بود كه رؤساى آنان را به پيمان خود دعوت كردند. در اين مرحله مسئله اقتصادى را هم به مسائل مورد نظر خود افزودند و آن منع خمس از اهلبيت عليهمالسلام بود؛ و گمانشان اين بود كه اگر خمس در اختيار آنان باشد از آن در راه غصب خلافت استفاده خواهند كرد.
اينجا بود كه خداوند به پيامبرش صلىاللهعليهوآله پيمان دوم را هم خبر داد و آيه 79 و 80 سوره زخرف را نازل كرد: «اَمْ اَبْرَمُوا اَمْرا فَاِنّا مُبْرِمُونَ. اَمْ يَحْسَبُونَ اِنّا لا نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُمْ بَلى وَ رُسُلُنا لَدَيْهِمْ يَكْتُبُونَ» .
به دنبال آن آيات 24 و 25 سوره محمد صلىاللهعليهوآله نازل شد كه خبر از پذيرفتن نيمى از پيشنهاد اصحاب صحيفه توسط بنىاميه مىداد: «اِنَّ الَّذينَ ارْتَدّوا عَلى اَدْبارِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدى الشَّيْطانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَ اَمْلى لَهُمْ. ذلِكَ بِاَنَّهُمْ قالُوا لِلَّذينَ كَرِهُوا ما نَزَّلَ اللّهُ سَنُطيعُكُمْ فى بَعْضِ الاَمْرِ وَ اللّهُ يَعْلَمُ اِسْرارَهُمْ» .
در اينجا روايات در اين باره را مرور مىكنيم:
1 - در روايتى كه اهلسنت هم نقل كردهاند آمده است: لَمّا تَعاقَدُوا عَلَيْها نَزَلَتْ: «إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلى أَدْبارِهِمْ ... » : آنگاه كه بر صحيفه ملعونه همپيمان شدند اين آيه نازل شد: «كسانى كه از دين خدا رو به عقب باز مىگردند بعد از آنكه هدايت براى آنان روشن شده، شيطان كار آنان را برايشان زيبا جلوه داده و آنان را بدان سو تشويق كرده است» . اين روايت را ابواسحاق در كتابش و احمد بن حنبل در مسندش و حافظ ابونعيم در حلية الابرار و زمخشرى در كتاب فائق نقل كردهاند.(1)
2 - امام صادق عليهالسلام نيز در حديثى نزول همه آيات مذكور (از آيه 22 تا 26) را در مورد پيمان اهل صحيفه ذكر مىكند و مىفرمايد: خداوند در غدير خم آنان را بر خودشان شاهد قرار داد، در حالى كه مىگفتند: «اگر محمد از دنيا رفت خلافت را به آل محمد باز نمىگردانيم و خمس را به آنان نمىدهيم» .
خداوند اين آيات را نازل كرد: «فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ ... » تا آيه «سَوَّلَ لَهُمْ وَ أَمْلى لَهُمْ» : «آيا اگر پشت كرديد چنين خواهيد بود كه در زمين فساد كنيد و از ارحام خود قطع كنيد. چنين كسانىاند كه خدا آنان را لعنت كرده و آنان را كَر نموده و چشمانشان را كور كرده است. آيا قرآن را تدبر نمىكنند يا بر قلب هايشان قفل زده شده است. كسانى كه مرتد شدند و راه بازگشت پيش گرفتند بعد از آنكه هدايت برايشان روشن شد. شيطان كار آنان را نيك جلوه داده و آنان را بدان سو سوق داده است» .(2)
3 - در روايت ديگرى آمده است: آن گروه در كعبه با يكديگر اتفاق كردند كه اگر محمد از دنيا رفت هيچ يك از خاندانش خلافت را به دست نگيرد. در واقع آنان پشتيبان بنىاميه بودند در آنچه انجام دادند.
بنواميه به آنان گفتند: به خدا قسم دستورات شما را اطاعت نمىكنيم مگر آنكه چيزى از خمس به آنان نرسد، چرا كه گمان مىكردند خمس براى آنان است !
خداوند در اينجا آيه نازل كرد: «إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلى أَدْبارِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى ... » . بنابراين آيه درباره بنى اميه و ابوبكر و عمر و ابوعبيده نازل شده است. بعد از آن آيه بعدى نازل شد: «فَكَيْفَ إِذا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلائِكَةُ ... » .(1)
4 - در روايت ديگرى شيطنت عمر مطرح شده كه گرداننده اصلى برنامه صحيفه و سقيفه بود. از يك سو زمينه را آماده مىكرد و از سوى ديگر فكر آنان را به اين جهت سوق مىداد كه بر هم زدن سخن و برنامه پيامبر صلىاللهعليهوآله كار آسانى است.
اين دو نكته در اين حديث به خوبى بيان شده است:
«إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلى أَدْبارِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى» درباره كسانى نازل شده كه عهد اميرالمؤمنين عليهالسلام را شكستند. «الشَّيْطانُ سَوَّلَ لَهُمْ» ، يعنى شيطان كار را براى آنان سهل و آماده مىكرد، و او عمر بود. «وَ أَمْلى لَهُمْ» يعنى براى آنان جلوه مىداد كه از آنچه محمد مىگويد هيچ كدام عملى نخواهد شد. «ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا لِلَّذِينَ كَرِهُوا ما نَزَّلَ اللّه» يعنى آنچه خدا درباره اميرالمؤمنين عليهالسلام نازل كرده خوش نداشتند.
«سَنُطِيعُكُمْ فِى بَعْضِ الْأَمْرِ» ، بنىاميه را به پيمان خود دعوت كردند كه خلافت را بعد از پيامبر صلىاللهعليهوآله براى ما نگذارند و چيزى از خمس به ما ندهند، و گفتند: اگر خمس را به آنان بدهيم غنيمتى براى آنان خواهد بود.
1) . مثالب النواصب ابن شهرآشوب نسخه خطى: ص 93.
«سَنُطِيعُكُمْ فِى بَعْضِ الْأَمْرِ» ، يعنى خمس را به بنىهاشم ندهيد. «وَ اللّه يَعْلَمُ إِسْرارَهُمْ» خدا اين كارهاى پنهانى آنان را مىداند.(1)
5 - امام باقر عليهالسلام به بيان مفهوم ارتداد در آنان پرداخته و برنامههاى عملى آنان در اين باره را تشريح نموده است. آن حضرت در اين باره مىفرمايد: «إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلى أَدْبارِهِمْ ... » ، ابوبكر و اصحابش هستند هنگامى كه هدايت را انكار كردند؛ و هدايت راه على بن ابىطالب عليهالسلام بود.
«الشَّيْطانُ سَوَّلَ لَهُمْ ... » منظور عمر است. «ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا لِلَّذِينَ كَرِهُوا ما نَزَّلَ اللّه سَنُطِيعُكُمْ فِى بَعْضِ الْأَمْرِ ... » ، ابوبكر و عمر و ابوعبيده هستند كه با يكديگر توافق كردند كه اگر پيامبر صلىاللهعليهوآله از دنيا رفت خلافت به آل محمد عليهمالسلام باز نگردد. آنان گروهى از بنىاميه را به يارى خود در اين باره فرا خواندند، و آنان هم پاسخ مثبت دادند به شرط آنكه چيزى از خمس به آل محمد عليهمالسلام ندهند.
سپس بنىاميه از آنان پرسيدند: خلافت را بعد از او براى چه كسى در نظر گرفتهايد ؟ عمر گفت: براى ابوبكر. بنىاميه گفتند: ولى در اين باره از شما اطاعت نمىكنيم، اما درباره خمس با شما هستيم. در واقع آنان درباره آل محمد عليهمالسلام از اين جهت كه خمس به آنان نرسد اطاعت آنان را كردند، ولى در اينكه خلافت به ابوبكر برسد با آنان موافق نبودند.
بنابراين كسانى كه «كَرِهُوا ما نَزَّلَ اللّه» ابوبكر و عمر بودند، و كسانى كه آنان را يارى دادند ابوعبيده و عبدالرحمن و سالم مولى ابىحذيفه بودند. آنان در بين خود نوشتهاى نوشتند و كسى كه آن را نوشت ابوعبيده بود.
خداوند عز و جل پيامبرش را بر آنچه در بين خود نوشته بودند مطلع ساخت و اين آيه را نازل كرد: «أَمْ أَبْرَمُوا أَمْرا فَإِنَّا مُبْرِمُونَ ... » .
1) . بحار الانوار: ج 30 ص 163. تفسير القمى: ج 2 ص 308.
در ادامه اين روايت نقل شده كه آنان پيمان بستند كه خلافت را بعد از پيامبر صلىاللهعليهوآله به هيچ يك از بنىهاشم نسپارند، و اينكه همسران آن حضرت را بعد از او به ازدواج خود درآورند. اينجا بود كه آيه نازل شد: «وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِى كِتابِ اللّه» .
همچنين وقتى آيه نازل شد و آنان انكار كردند و بر اين انكار خود قسم ياد كردند خداوند آنان را توبيخ فرمود و اين آيه را نازل كرد: «يَحْلِفُونَ بِاللّه ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ ... » .(1)
6 - در حديث ديگرى از امام صادق عليهالسلام تفاصيل بيشترى درباره شأن نزول اين آيات وارد شده است، آنجا كه مىفرمايد:
كلام خداوند «إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلى أَدْبارِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى» ، منظور ابوبكر و عمر و ابوعبيده است كه با ترك ولايت اميرالمؤمنين عليهالسلام از ايمان مرتد شدند.
قول خداوند: «ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا لِلَّذِينَ كَرِهُوا ما نَزَّلَ اللّه سَنُطِيعُكُمْ فِى بَعْضِ الْأَمْرِ» : به خدا قسم درباره ابوبكر و عمر و پيروانشان نازل شده است. اين كلام خداست كه جبرئيل بر محمد صلىاللهعليهوآله نازل كرده است: «ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا لِلَّذِينَ كَرِهُوا ما نَزَّلَ اللّه (فى عَلىٍّ) » : «اين به خاطر آن است كه آنان گفتند به كسانى كه خوش نداشتند آنچه خدا (درباره على عليهالسلام) نازل كرده بود» .
«سَنُطِيعُكُمْ فِى بَعْضِ الْأَمْرِ» : «در بعضى از آن امر مطيع شما مىشويم» ، ماجرا از اين قرار بود كه بنىاميه را به پيمان خود درباره خلافت دعوت كردند كه نگذارند خلافت بعد از پيامبر صلىاللهعليهوآله در ما خاندان قرار بگيرد، و چيزى از خمس به ما ندهند. آنان به بنىاميه گفتند: اگر خمس را به اهلبيت بدهيم نياز به چيزى پيدا نمىكنند، و برايشان مهم نخواهد بود كه خلافت در آنان نباشد !
1) . مثالب النواصب ابن شهرآشوب نسخه خطى: ص 94. غدير در قرآن: ج 1 ص 230، 231.
بنىاميه در پاسخ گفتند: سَنُطِيعُكُمْ فِى بَعْضِ الْأَمْرِ: ما از شما اطاعت مىكنيم در بخشى از مسئلهاى كه ما را بدان دعوت كرديد، و آن خمس است كه چيزى از آن به اهلبيت ندهيم.
قول خداوند كه مىفرمايد: «كَرِهُوا ما نَزَّلَ اللّه» : «آنچه خدا فرستاده بود را مكروه داشتند» ، منظور از آنچه خدا نازل كرده بود، ولايت اميرالمؤمنين عليهالسلام است كه بر خلقش واجب كرده بود. در اين داخل شدن بنىاميه به پيمان نامه اصحاب صحيفه، ابوعبيده نيز همراهشان بود و نويسنده آنان بود.(1)
همچنين در فرازى از بخش ششم خطبه غدير، پيامبر صلىاللهعليهوآله لازم ديد كه مردم بدانند در معرض خطراتى عظيم قرار دارند كه در چند جهت جلوهگر خواهد شد: يكى بازگشت از اسلام و ديگرى احساس غرور از مسلمانى و سومى امامان ضلالت.
خطر دوم غرور مسلمانى و منت گذاشتن مسلمانان بر خدا و پيامبر صلىاللهعليهوآله براى پذيرش دين بود. پيامبر صلىاللهعليهوآله براى هشدار از اين خصلت شيطانى چهار آيه قرآن را ادغام كرد:
يكى آيه 17 سوره حجرات: «يَمُنّونَ عَلَيْكَ اَنْ اَسْلَمُوا قُلْ لاتَمُنُّوا عَلَىَّ اِسْلامَكُمْ بَلِ اللّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ اَنْ هَداكُمْ لِلايمانِ» . دوم آيه 28 سوره محمد صلىاللهعليهوآله: «ذلِكَ بِاَنَّهُمُ اتَّبَعُوا ما اَسْخَطَ اللّهُ وَ كَرِهُوا رِضْوانَهُ فَاَحْبَطَ اَعْمالَهُمْ» . سوم آيه 35 سوره الرحمن: «يُرْسِلُ عَلَيْكُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٌ فَلا تَنْتَصِرانِ» . چهارم آيه 14 سوره فجر «اِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرصادِ» .
پيامبر صلىاللهعليهوآله اين چهار آيه را در يك جمله بلند گنجانده، و در خطبه غدير فرمود:
1) . بحار الانوار: ج 30 ص 263 ح 128. الكافى: ج 1 ص 348 ح 43.
مَعاشِرَ النّاسِ، لا تَمُنُّوا عَلَىَّ بِاِسْلامِكُمْ، بَلْ لا تَمُنُّوا عَلَى اللّهِ فَيُحْبِطَ عَمَلَكُمْ وَ يَسْخَطَ عَلَيْكُمْ وَ يَبْتَلِيَكُمْ بِشُواظٍ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٍ، اِنَّ رَبَّكُمْ لَبِالْمِرْصادِ:
اى مردم، با اسلامتان بر من منت مگذاريد، بلكه بر خدا منت نگذاريد، كه اعمالتان را نابود مىنمايد و بر شما غضب مىكند و شما را به شعلهاى از آتش و مس گداخته مبتلا مىكند. پروردگار شما در كمين است.
آيه «فَيَأْتِيَهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ»(1)= آيه «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ . لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ ... »
آيه «فى قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللّهُ مَرَضا ... »(2)= آيه «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللّه وَ بِالْيَوْمِ الاْخِرِ وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنِينَ ... »
آيه «فَيَقُولُوا هَلْ نَحْنُ مُنْظَرُونَ»(3)= آيه «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ. لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ ... »
از جمله مسائلى كه در روايات به آن اشاره شده، شدت عذاب عمر در قيامت و اينكه عذاب او از ابليس شديدتر است مىباشد. توضيح اين مطلب چنين است:
شيطان در برابر غدير با تمام توان و قدرت ايستاد چرا كه آن برنامه را خنثى كننده تلاشهاى خود براى گمراهى مردم مىدانست. اما بدون شك فريادهايى كه در آن روز مىكشيد به خاطر احساس عجزى بود كه در برابر غدير داشت.
اينجاست كه بايد بدانيم آنان كه از غدير سقيفه را پىريزى كردند نه تنها ياران راهگشاى ابليس بودند، بلكه شيطان به آنان آفرين گفت كه راهى را كه از آن عاجز بود توسط آنان گشوده شد و توانست دريچه اميدى به روى شيطان باز كند.
در اين باره سه جمله از ابليس نقل شده كه در غدير به شياطين گفت:
انَّ اصْحابَهُ لا يَفُونَ بِما عَقَدَ عَلَيْهِمْ: اصحاب او به آنچه بر آنان پيمان بسته وفا نمىكنند.
انَّ اصْحابَهُ قَدْ وَعَدُونى انْ لا يَقِرُّوا لَهُ بِشَىْءٍ مِمّا قالَ: اصحاب او به من وعده دادهاند كه به چيزى از آنچه گفت اقرار نكنند.
انَّ الَّذينَ حَوْلَهُ قَدْ وَعَدُونى فيهِ عِدَةً وَ لَنْ يَخْلُفُونى فيها: آنان كه اطراف او هستند به من درباره او وعدهاى دادهاند كه هرگز در آن برخلاف وعده عمل نمىكنند.
اينجاست كه وقتى اميرالمؤمنين عليهالسلام را براى بيعت اجبارى بردند، سلمان خطاب به عمر گفت: شهادت مىدهم كه از پيامبر صلىاللهعليهوآله درباره اين آيه پرسيدم: «فَيَوْمَئِذٍ لا يُعَذِّبُ عَذابَهُ أَحَدٌ. وَ لا يُوثِقُ وَثاقَهُ أَحَدٌ»(1): «در آن روز هيچ كس مانند او عذاب نمىشود. و هيچ كس مانند او به بند كشيده نمىشود» ؛ پيامبر صلىاللهعليهوآله به من خبر داد كه منظور از اين آيه تو هستى.(2)
و نيز امام باقر عليهالسلام در بيان اين آيه فرمود: ذاكَ الثّانى، لا يُعَذِّبُ اللّه يَوْمَ الْقِيامَةِ عَذابَهُ احَدا: منظور از اين كسى كه عذابش از همه بالاتر است عمر است، كه خداوند در روز قيامت احدى را مانند او عذاب نمىكند.(3)
بلكه به صريح روايات عذاب او از عذاب ابليس هم بالاتر است، چنانكه امام صادق عليهالسلام در اين باره مىفرمايد: روز قيامت ابليس را در هفتاد غُل و زنجير و دومى را
در صد و بيست غل و زنجير مىآورند. ابليس نگاهى به او مىكند و مىگويد: اين كيست كه خداوند عذاب او را بيش از من قرار داده در حالى كه من تمام مردم را گمراه كردهام ؟ ! به او گفته مىشود: اين دومى است. ابليس مىپرسد: براى چه مستحق چنين عذابى شده است ؟ به او گفته مىشود: به خاطر ظلم او به على.
او به دومى مىگويد: واى بر تو ! آيا خبر نداشتى كه خداوند به من دستور سجده بر آدم داد ولى من سرپيچى كردم. آنگاه از او خواستم براى من سلطه بر محمد و اهلبيت او و شيعيانش قرار دهد، ولى خداوند اجازه نداد و گفت: «إنَّ عِبادى لَيسَ لَكَ عَلَيهِم سُلطانٌ إلاّ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الغاوينَ» . با اين همه خواسته نفس خود را عملى كردى و اكنون در پيشگاه خلايق از تو پرسيده مىشود: اين چه برنامهاى بود كه از تو و پيروانت در مخالفت على عليهالسلام صورت گرفت ؟
دومى در پاسخ ابليس مىگويد: تو به من چنين دستورى دادى. ابليس مىگويد: چرا از پروردگارت سرپيچى كردى و از من اطاعت نمودى ؟ عمر در پاسخ آيه قرآن را به ياد مىآورد كه خداوند از قول ابليس آورده: «إنَّ اللّه وَعَدَكُم وَعدَ الحَقِّ وَ وَعَدتُكُم فَأخلَفتُكُم وَ ما كانَ لى عَلَيكُم مِن سُلطانٍ» : «خدا به شما وعده حق داد ولى من به شما وعده دادم و خلاف وعده نمودم و مرا بر شما قدرتى نيست» !
در حديثى امام كاظم عليهالسلام توطئههاى منافقين در غدير را بيان كردند و اشاره به جزاى اين رفتار آنان در روز قيامت نمودند. قسمتى از اين حديث چنين است:
آنگاه كه پيامبر صلىاللهعليهوآله على عليهالسلام را در روز غدير خم منصوب كرد و به بزرگان مهاجرين و انصار دستور داد تا با او بيعت كنند، آنان در ظاهر بيعت كردند ولى بين خود توطئه كردند كه دو كار انجام دهند: يكى امر خلافت را پس از پيامبر صلىاللهعليهوآله از على عليهالسلام بگيرند
1) . مطفّفين / 34 - 36. غدير در قرآن: ج 1 ص 296. چهارده قرن با غدير: ص 74. اسرار غدير: ص 279.
و ديگر اينكه در صورت امكان هر دو بزرگوار را به قتل برسانند. خداوند به پيامبرش خبر داد كه اينان حيلهگرند و شما را مسخره مىكنند.
در آخرت هم خداوند آنان را به استهزاء خواهد گرفت، به جزاى استهزايى كه در اين دنيا كردند و خدا در دنيا به آنان مهلت داد. روز قيامت كه مىشود از جهنم مقامات شيعيان اميرالمؤمنين عليهالسلام را در بهشت مىبينند. مؤمنين آن منافقين را به اسم صدا مىزنند و به آنان مىگويند: چرا در آن عذاب و خوارى معطل ماندهايد، نزد ما بياييد تا درهاى بهشت را به روى شما باز كنيم و از آتش جهنم نجات يابيد.
آنان در جهنم خود را به سوى بهشت مىكشانند و در همان حال مأمورين عذاب خود را به آنان مىرسانند و با عمودها و تازيانههاى خود بر آنان مىزنند. وقتى نزديك درهاى بهشت مىرسند مىبينند درها به روى آنان بسته شده است.
اينجاست كه بار ديگر به اعماق جهنم كشيده مىشوند، و مؤمنين از ديدن اين منظره مىخندند و آنان را مسخره مىكنند كه خداوند هم در قرآن فرموده: «فَاليَومَ الَذينَ آمَنوا مِنَ الكُفّارِ يَضحَكونَ. عَلَى الأرائِكِ يَنظُرونَ» : «امروز كسانى كه ايمان آوردند به كفار مىخندند. در حالى كه از روى تختها تماشا مىكنند» .(1)
همچنين امام سجاد عليهالسلام منظره حسرت ابوبكر و عمر در قيامت را ترسيم فزموده، و اينكه شيعيان آن را از بهشت مىبينند و از حسرت آنان لذت مىبرند. حضرت با اشاره به آيات 34 تا 36 سوره مطفّفين چنين توصيف فرموده است:
در روز قيامت دو تخت از بهشت بيرون آورده مُشرف بر جهنم قرار داده مىشود. سپس على عليهالسلام مىآيد و بر روى آن مىنشيند. آنگاه كه مىنشيند خندهاى مىنمايد و از خنده او جهنم زير و رو مىشود و طبقه پايين آن بالا مىآيد ! سپس ابوبكر و عمر را از جهنم بيرون مىآورند و در مقابل آن حضرت نگاه مىدارند. آن دو مىگويند: يا اميرالمؤمنين ! اى وصى رسول اللّه ! آيا به ما رحم نمىكنى ؟ آيا نزد پروردگارت شفاعت ما را نمىنمايى ؟
1) . بحار الانوار: ج 6 ص 53 .
اميرالمؤمنين عليهالسلام (از روى استهزا) به آنان مىخندد و (بدون پاسخ به آنان) برمىخيزد و وارد بهشت مىشود، و آن دو تخت را بر مىدارند و به جاى خود باز مىگردانند.
و اين است معناى كلام خداوند عز و جل: «فَاليَومَ الَّذينَ آمَنُوا مِنَ الكُفَّارِ يَضحَكُونَ . عَلَى الأرائِكِ يَنظُرُونَ . هَل ثُوِّبَ الكُفّارُ ما كانُوا يَفعَلُونَ» : «امروز كسانى كه ايمان آوردند به كفار مىخندند. در حالى كه از روى تختها تماشا مىكنند. آيا پاداشى كه به كافران مىدهند جز نتيجه اعمال زشت آنان است» ؟ !(1)
در بخش هفتم خطبه غدير و پس از آن كه صراط مستقيم روشن شد، سخنرانى پيامبر صلىاللهعليهوآله در معرفى دو گروه دوست و دشمن آنان ادامه يافت. حضرت يازده جمله در اين باره فرمود كه شش جمله آن در توصيف اولياى اهلبيت عليهمالسلام و پنج جمله در وصف اعداء بود.
حضرت در جمله نهم وصف قرآنى دشمنان اهلبيت عليهمالسلام را ادامه داده و لعن دشمنان ولايت در جهنم را بيان فرمود و با قرائت كامل آيه 38 سوره اعراف ادامه يافت، كه مفهوم آن لعنت دشمنان اهلبيت عليهمالسلام به يكديگر و مضاعف شدن عذاب آنان بود.
از آياتى كه در خطبه غدير به صراحت تقسير شده، آيه 38 سوره اعراف است:
«قالَ ادْخُلُوا فِى أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الاْءِنْسِ فِى النَّارِ كُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها حَتَّى إِذَا ادَّارَكُوا فِيها جَمِيعا قالَتْ أُخْراهُمْ لِأُولاهُمْ رَبَّنا هؤُلاءِ أَضَلُّونا فَآتِهِمْ عَذابا ضِعْفا مِنَ النَّارِ قالَ لِكُلٍّ ضِعْفٌ وَ لكِنْ لا تَعْلَمُونَ» :
«گفت همراه امتهايى از جن و انس كه قبل از شما بودهاند داخل آتش شويد كه هر گروهى داخل آتش جهنم مىشوند همتاى خود را لعنت مىكنند تا هنگامى كه همه كنار يكديگر خود را در آتش مىيابند آخرين آنها به اولينشان مىگويد پروردگارا اينان ما را گمراه كردند پس عذاب چند برابرى از آتش به آنان بده خداوند در پاسخ مىفرمايد براى همه عذاب چند برابر است ولى شما نمىدانيد» .
الا انَّ اعْداءَهُمُ الَّذينَ قالَ اللّه فيهِمْ: «كُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها حَتَّى إِذَا ادَّارَكُوا فِيها جَمِيعا قالَتْ أُخْراهُمْ لِأُولاهُمْ رَبَّنا هؤُلاءِ أَضَلُّونا فَآتِهِمْ عَذابا ضِعْفا مِنَ النَّارِ قالَ لِكُلٍّ ضِعْفٌ وَ لكِنْ لا تَعْلَمُونَ» :
بدانيد دشمنان اهلبيت كسانى هستند كه خدا درباره آنان فرموده: «هر گروهى كه داخل آتش جهنم مىشوند همتاى خود را لعنت مىكنند تا هنگامى كه همه كنار يكديگر خود را در آتش مىيابند آخرين آنها به اولينشان مىگويد پروردگارا اينان ما را گمراه كردند پس عذاب چند برابرى از آتش به آنان بده خداوند در پاسخ مىفرمايد براى همه عذاب چند برابر است ولى شما نمىدانيد» .
1) . اعراف / 13.
آيه «قالوا بَلْ أَنْتُمْ لا مَرْحَبا بِكُمْ أَنْتُمْ قَدَّمْتُمُوهُ لَنا فَبِئْسَ الْقَرارُ»(1)= آيه «هذا وَ إِنَّ لِلطَّاغِينَ لَشَرَّ مَآبٍ»
آيه «قالُوا بَلى قَدْ جاءَنا نَذيرٌ فَكَذَّبْنا وَ قُلْنا ما نَزَّلَ اللّهُ مِنْ شَىْءٍ . اِنْ اَنْتُمْ اِلاّ فى ضَلالٍ كَبيرٍ»(2)= آيه «تَكادُ تَمَيَّزُ مِنَ الْغَيْظِ كُلَّما اُلْقِىَ فيها فَوْجٌ ... »
آيه «قالوا ربنا من قدم لنا هذه فزده عذابا ضعفا من النار»(3)= آيه «هذا وَ إِنَّ لِلطَّاغِينَ لَشَرَّ مَآبٍ»
آيه «قالَ يا إِبْلِيسُ ما مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِيَدَيَّ . أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْعالِينَ»(4)= آيه «إِنَّ الْمُنافِقِينَ فِى الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَ لَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِيرا»
آيه «قَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ اَكْثَرُ الاَوَّلينَ»(5)= آيه «وَ لَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ اَكْثَرُ الاَوَّلينَ»
آيه «قُلْ آمَنَّا بِاللّه وَ ما أُنْزِلَ عَلَيْنا وَ ما أُنْزِلَ عَلى إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ ... »(6)= آيه «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّه الاْءِسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلاّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ ... »
از جمله آياتى كه در ضمن خطبه غدير آمده و منظور از آنها بيان شده، آيه 54 سوره نور و آيه 18 سوره عنكبوت است:
«قُلْ أَطِيعُوا اللّه وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَيْهِ ما حُمِّلَ وَ عَلَيْكُمْ ما حُمِّلْتُمْ وَ إِنْ تُطِيعُوهُ تَهْتَدُوا وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاّ الْبَلاغُ الْمُبِينُ» :
«بگو خدا و رسول را اطاعت نماييد اگر روى گرداندند بر اوست آنچه مكلف شده و بر شماست آنچه بر آن تكليف شدهايد و اگر از او اطاعت كنيد هدايت مىشويد و بر عهده رسول جز ابلاغ آشكار نيست» .
«وَ إِنْ تُكَذِّبُوا فَقَدْ كَذَّبَ أُمَمٌ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاّ الْبَلاغُ الْمُبِينُ»(2):
«اگر تكذيب كنند امتهايى قبل از شما تكذيب شدهاند و بر عهده رسول جز ابلاغ آشكار نيست» .
مَعاشِرَ النّاسِ، قَدِ اسْتَشْهَدْتُ اللّه وَ بَلَّغْتُكُمْ رِسالَتى، وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاّ الْبَلاغُ الْمُبِينُ:
اى مردم، من خدا را شاهد گرفتم و رسالت خويش را به شما رساندم، و بر عهده رسول جز بلاغ مبين نيست.
همچنين در غدير منافقين سؤالى مطرح كردند كه نشان مىداد هدف آن قرار دادن آياتى از قرآن در برابر آيات غدير است ! آنان سه آيه «اَطيعُوا اللّهَ وَ اَطيعُوا الرَّسُولَ
وَ اُولِى الأَمْرِ مِنْكُمْ»(1)و «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ»(2)و «اَمْ حَسِبْتُمْ اَنْ تُتْرَكُوا وَ لَمّا يَعْلَمِ اللّهُ الَّذينَ جاهَدُوا مِنْكُمْ وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّهِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لا الْمُؤْمِنينَ وَليجَةً»(3)را مطرح كردند.
هر سه آيه ظاهرى كلى داشت و سه كلمه «اولى الامر» در آيه اول و «زكات در حال ركوع» در آيه دوم و «مؤمنين» در آيه سوم قابليت انطباق بر مصاديق مختلفى داشت. اما پيامبر صلىاللهعليهوآله درباره هر سه آيه بارها فرموده بود كه منظور از اين موارد فقط على بن ابىطالب عليهالسلام است.
پيامبر صلىاللهعليهوآله فرصت را بسيار مناسب براى بستن راه هر شبههاى ديد و با سؤال كنندگان وارد گفتگو شد تا با ذكر تفصيلى درباره آيات مزبور به تكميل مفاهيم خطبه غدير بپردازد. آن حضرت ابتدا در پاسخ آنان يازده امام را به على عليهالسلام اضافه كرد و فرمود: «آرى، اين آيات درباره على و جانشينان من تا روز قيامت است» !
منافقين گفتند: يا رسول اللّه، آنان را براى ما بيان فرما. حضرت كه منتظر چنين سؤالى بود پاسخ داد:
على برادرم و وزيرم و وارثم و وصيم و خليفهام در امتم و صاحب اختيار هر مؤمنى بعد از من، سپس پسرم حسن، و سپس حسين، و بعد از او نُه نفر از فرزندان پسرم حسين، يكى پس از ديگرى كه قرآن با آنان است و آنان با قرآنند. از آن جدا نمىشوند و قرآن از آنان جدا نمىشود تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند.
با معرفى دوازده امام عليهمالسلام اكنون جاى آن بود كه دست و پاى نفاق بسته شود و با نشان دادن گستره ولايتِ امامان، همسان بودن و صاحب اختيارى آنان با صاحب اختيارى خود اعلام گردد.
براى اين منظور پيامبر صلىاللهعليهوآله در پيشگاه مردم رو به على عليهالسلام كرد و فرمود: هر كس تو را اطاعت كند مرا اطاعت كرده، و هر كس مرا اطاعت كند خدا را اطاعت كرده است، و هر كس از تو سرپيچى كند از خداى تعالى سرپيچى كرده است.(1)
همچنين در دعايى كه بعد از نماز روز غدير مىخوانيم به آياتى اشاره شده، كه از جمله اين دو آيه است: «اَطيعُوا اللّهَ وَ اَطيعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِى الاَْمْرِ مِنْكُمْ» ، و «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصّادِقينَ» .(2)
رَبَّنا اِنَّكَ اَمَرْتَنا بِطاعَةِ وُلاةِ اَمْرِكَ وَ اَمَرْتَنا اَنْ نَكُونَ مَعَ الصّادِقينَ فَقُلْتَ: «اَطيعُوا اللّهَ وَ اَطيعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِى الاَْمْرِ مِنْكُمْ» وَ قُلْتَ: «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصّادِقينَ». رَبَّنا سَمِعْنا وَ اَطَعْنا.(3)
پروردگارا، تو به ما دستور اطاعت از واليان امرت دادهاى و نيز دستور دادهاى كه با صادقين باشيم و فرمودهاى: «اطاعت كنيد از خدا و رسول و از اولى الامرتان» و نيز فرمودهاى: «اى كسانى كه ايمان آوردهايد تقواى خدا پيشه كنيد و با صادقين باشيد» . پروردگارا، ما شنيديم و اطاعت كرديم.
از جمله آياتى كه در سفر حجة الوداع و پس از اتمام مراسم حج بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شده اين آيه است:
«قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا للّه مَثْنى وَ فُرادى ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا ما بِصاحِبِكُمْ مِنْ جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلاَّ نَذِيرٌ لَكُمْ بَيْنَ يَدَىْ عَذابٍ شَدِيدٍ» :
«بگو من شما را فقط به يك چيز سفارش مىكنم كه به خاطر خدا دو نفرى و به تنهايى قيام كنيد سپس تفكر كنيد كه جنونى در رفيق شما (يعنى پيامبر صلىاللهعليهوآله) نيست او نيست مگر ترسانندهاى برايتان پيشاپيش عذابى شديد» .
با پايان حج و آغاز سفر غدير و احساس نزديكى شهادت پيامبر صلىاللهعليهوآله، مردم مىخواستند بدانند كه از احكام اسلام چه چيزهاى ديگرى باقى مانده است ؟ در اين ميان منافقين با استفاده از اين موقعيت فكرى مردم، مىخواستند نتيجه معكوسى بگيرند و چنين وانمود كنند كه با انجام اعمال حج همه احكام الهى پايان يافته و ديگر چيزى باقى نمانده است، و منظورشان محو كردن اهميت ولايت بود كه انتظار مىرفت پيامبر صلىاللهعليهوآله وعده غدير را براى آن گذاشته باشد.
اين بود كه به عنوان فتنهانگيزى مطرح مىكردند كه تا كى بايد منتظر حكمى بعد از حكم ديگرى باشيم ! و همين سؤال را با ظاهرى زيبا نزد پيامبر صلىاللهعليهوآله مطرح مىكردند كه آيا حكم ديگرى هم بعد از حج باقى مانده است ؟ ! در پاسخ آنان آيه فوق نازل شد و معنايش اين بود كه فقط يك حكم ديگر باقى مانده و آن هم ولايت است.
امام باقر عليهالسلام آيه «قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ ... » را در اين مرحله غدير چنين مىفرمايد:
خداى عزوجل به پيامبرش محمد صلىاللهعليهوآله وحى فرمود و او را به نماز و زكات و روزه و حج و جهاد دستور داد. اينها را كه انجام دادند و بپا داشتند كه آخرين آنها حج به همراه آن حضرت در حجة الوداع بود، پيامبر صلىاللهعليهوآله در بين آنان براى ولايت على عليهالسلام قيام كرد.
عدهاى گفتند: تا كِى محمد اين واجبات را يكى پس از ديگرى بر ما واجب مىكند ؟ اينجا بود كه خداوند تعالى اين آيه را نازل كرد: «قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ» : «بگو من شما را فقط به يك چيز سفارش مىكنم» ، يعنى ولايت اميرالمؤمنين عليهالسلام.(1)
1) . شرح الاخبار: ج 1 ص 236.
اميرالمؤمنين عليهالسلام سؤال منافقين از پيامبر صلىاللهعليهوآله را چنين مطرح فرموده است: خداوند احكام مهم شريعت و آيات مربوط به واجبات را در اوقات مختلفى نازل كرد ... ، و اولين چيزى كه مردم را بدان مقيّد ساخت اقرار به يگانگى و ربوبيت خود و شهادت «لا اله الا اللّه» بود.
وقتى به اينها اقرار كردند، اقرار به نبوت پيامبرش و رسالت او را مطرح كرد. و آنگاه كه آن را پذيرفتند نماز را بر آنان واجب كرد و سپس روزه و حج و جهاد و زكات و صدقات و آنچه در اين زمينه است از مال غنائم واجب كرد.
منافقين گفتند: بعد اين احكامى كه بر ما واجب كردى، آيا براى پروردگارت چيز ديگرى هم باقى مانده كه آن را بر ما واجب كند ؟ آن را هم ذكر كن تا دلمان آرام گيرد كه چيز ديگرى باقى نمانده است !
خداوند در اين باره چنين نازل كرد: «قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ» : «بگو من شما را فقط به يك چيز سفارش مىكنم» ، يعنى ولايت. اينجا بود كه خداوند عزوجل فرمود: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» .(1)
در سفر حجة الوداع، قافله غدير تا مِنا آمده بود و بايد آماده تمام عيار براى اعلان ولايت مىشد. پيش از حركت و بعد از خطابه پيامبر صلىاللهعليهوآله در مسجد خيف واقع در منى، نزول شش آيه پى در پى پس از يك سخنرانى كوتاه درباره مقام على بن ابىطالب عليهالسلام، - كه هر يك پشتوانه يكى از ثقلين بود - بيدار باشِ جدى از سوى خداوند متعال بود تا مردم شكوه غدير را در بالاترين قله فكر خود ترسيم كنند و در انتظارش لحظه شمارى كنند.
آيه سوم و چهارم طبق خطابه پيامبر صلىاللهعليهوآله تفسير شد كه: فَاِنّا مُنْتَقِمُونَ بِعَلِىِّ بْنِ اَبىطالِبٍ؛ يعنى اگر تو را از اين جهان ببريم به وسيله على بن ابىطالب عليهالسلام انتقام مىگيريم.(1)
و اما آيات نازل شده از اين قرار است:
«قُلْ رَبِّ إِمَّا تُرِيَنِّى ما يُوعَدُونَ. رَبِّ فَلا تَجْعَلْنِى فِى الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ» :
«بگو پروردگارا اگر به من نشان دادى آنچه وعده داده شدهاند. پروردگارا مرا در قوم ظالمين قرار مده» .
«فَإِمَّا نَذْهَبَنَّ بِكَ فَإِنَّا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ . أَوْ نُرِيَنَّكَ الَّذِى وَعَدْناهُمْ فَإِنَّا عَلَيْهِمْ مُقْتَدِرُونَ . فَاسْتَمْسِكْ بِالَّذِى أُوحِىَ إِلَيْكَ إِنَّكَ عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ . وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ»(2):
«اگر تو را از دنيا ببريم از آنان انتقام خواهيم گرفت. يا به تو نشان مىدهيم آنچه به آنان وعده داديم و ما بر آنان تسلط داريم. به آنچه به تو وحى شده تمسك نما كه تو بر راه راست هستى. آن يادآورى براى تو و قومت است و به زودى مورد سؤال قرار خواهيد گرفت» .
«وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَةِ فَلا تَمْتَرُنَّ بِها وَ اتَّبِعُونِ هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ»(3):
«آن علمى براى ساعتِ معهود است پس درباره آن شك نكنيد و از من پيروى كنيد كه اين راه راست است» .
در واقع با نزول اين آيات و ابلاغ آن، پيامبر صلىاللهعليهوآله بر فراز منبر مِنا مردم را از ارتداد و اختلاف بر حذر مىدارد و به آنان هشدار مىدهد كه اگر چنين كنيد به جنگ شما خواهم آمد، و اگر من نباشم على به جنگتان مىآيد.
اين اعلان خطر، تلويحا جانشينى على عليهالسلام را يادآورى مىكند و خبر از آيندهاى مىدهد كه در آن على عليهالسلام عين محمد صلىاللهعليهوآله خواهد بود. جابر بن عبد اللّه انصارى اين مقطع مقدماتى غدير را چنين بيان مىكند:
پيامبر صلىاللهعليهوآله در مِنا - در حجة الوداع - در حالى كه من از همه به آن حضرت نزديكتر بودم فرمود:
الا لا ألْفِيَنَّكُمْ تَرْجِعُونَ بَعْدى كُفّارا يَضْرِبُ بَعْضُكُمْ رِقابَ بَعْضٍ، وَ ايْمُ اللّه لَئِنْ فَعَلْتُمُوها لَتَعْرِفُنّى فِى الْكَتيبَةِ الَّتى تُضارِبُكُمْ:
آگاه باشيد، مبادا شما را بعد از خود چنين بيابم كه از دين بازگشته كافر شدهايد و گردن يكديگر را مىزنيد. بخدا قسم اگر چنين كنيد مرا در آن لشكرى خواهيد يافت كه به جنگ شما آمده است.
سپس حضرت نگاهى به پشت سر خود كرد و سه مرتبه فرمود: و يا اينكه على به جنگتان مىآيد. و ما پنداشتيم كه جبرئيل از پشت سر حضرت اين را به او گفت.
بعد از اين قضيه خداوند چنين نازل كرد: «فَإِمَّا نَذْهَبَنَّ بِكَ فَإِنَّا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ» بِعَلِىِّ بْنِ ابىطالِبٍ: «و اگر تو را از اين جهان ببريم باز از آنان انتقام خواهيم گرفت» به وسيله على بن ابىطالب، «أَوْ نُرِيَنَّكَ الَّذِى وَعَدْناهُمْ فَإِنَّا عَلَيْهِمْ مُقْتَدِرُونَ» : «يا به تو نشان مىدهيم آنچه به آنان وعده كرديم كه ما بر آنان اقتدار و تسلط داريم» .
سپس اين آيه نازل شد: «قُل رَبِّ إمّا تُريَنّى ما يُوعَدُونَ. رَبِّ فَلا تَجعَلنى فِى القَومِ الظالِمينَ» : «بگو پروردگارا اگر آنچه آنان وعده داده مىشوند به من نشان دادى. پروردگارا مرا در بين قوم ظالمين قرار مده» .
در پى آن چنين نازل شد: «فَاسْتَمْسِكْ بِالَّذِى أُوحِىَ إِلَيْكَ (فى امْرِ عَلِىٍّ عليهالسلام) إِنَّكَ عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ» : «تمسك نما به آنچه (درباره على عليهالسلام) بر تو وحى شد كه تو بر راه راست هستى» ؛ و اين آيه نازل شد كه على نشانه روز قيامت است.
همچنين اين آيه نازل شد: «وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ» عَن عَلىِّ بنِ أبىطالِبٍ عليهالسلام: «و او يادآورى براى تو و قومت است و بزودى (درباره على عليهالسلام) مورد سؤال قرار خواهيد گرفت» .(1)
ص 142 ح 217. شواهد التنزيل: ج 1 ص 526 . تأويل الآيات: ج 2 ص 561 . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 69 ح 46.
پيامبر صلىاللهعليهوآله در فراز اول از يازدهمين و آخرين بخش از خطبه غدير مسئله بيعت را مطرح كرده و متن آن را به مردم آموخت، و در جمله آخرِ اين تعهّد آيه 96 سوره اسراء:
«قُلْ كَفى بِاللّهِ شَهيدا بَيْنى وَ بَيْنَكُمْ» :
«بگو براى شاهد بين من و شما خداوند كافى است» را آورد و خدا را بر اين بيعت لسانى شاهد گرفت.
فَالْعَهْدُ وَ الْميثاقُ لَهُمْ مَأْخُوذٌ مِنّا، مِنْ قُلُوبِنا وَ اَنْفُسِنا وَ اَلْسِنَتِنا وَ ضَمائِرِنا وَ اَيْدينا. مَنْ اَدْرَكَها بِيَدِهِ وَ اِلاّ فَقَدْ اَقَرَّ بِلِسانِهِ، وَ لا نَبْتَغى بِذلِكَ بَدَلاً وَ لا يَرَى اللّهُ مِنْ اَنْفُسِنا حِوَلاً. نَحْنُ نُؤَدّى ذلِكَ عَنْكَ الدّانى وَ الْقاصى مِنْ اَوْلادِنا وَ اَهالينا، وَ نُشْهِدُ اللّهَ بِذلِكَ وَ كَفى بِاللّهِ شَهيدا وَ اَنْتَ عَلَيْنا بِهِ شَهيدٌ:
پس براى آنان عهد و پيمان از ما گرفته شد، از قلبهايمان و جانهايمان و زبانهايمان و ضمائرمان و دستهايمان. هر كس توانست با دست بيعت مىنمايد و گرنه با زبانش اقرار مىكند. هرگز در پى تغيير اين عهد نيستيم و خداوند (در اين باره) از نفسهايمان دگرگونى نبيند. ما اين مطالب را از قول تو به نزديك و دور از فرزندانمان و فاميلمان مىرسانيم، و خدا را بر آن شاهد مىگيريم. خداوند در شاهد بودن كفايت مىكند و تو نيز بر اين اقرار ما شاهد هستى.
از جمله آياتى كه براى بيان بيشتر شئون امامت و خلافتِ الهى در برابر رياستهاى شيطانىِ سقيفه به صورت استشهاد و اشاره و اقتباس در خطبه غدير ديده مىشود، آيه 188 سوره اعراف است.
پيامبر صلىاللهعليهوآله در فراز پايانى بخش هفتم خطبه غدير، نسبت خود را با على عليهالسلام در چند جمله بيان فرمود. در شروع و به عنوان ابتدا اين آيه اشاره نمود:
«قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسِى نَفْعا وَ لا ضَرّا إِلاّ ما شاءَ اللّه وَ لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَ ما مَسَّنِىَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلاّ نَذِيرٌ وَ بَشِيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ» .
«بگو براى خود مالك منفعت و ضررى نيستم مگر آنچه خدا بخواهد و اگر غيب مىدانستم خير بسيارى انجام مىدادم و بدى به من نمىرسيد من نيستم جز ترساننده و بشارت دهنده براى قومى كه ايمان مىآورند» .
مَعاشِرَ النّاسِ، الا وَ انّى انَا النّذيرُ وَ عَلِىٌّ الْبَشيرُ:
اى مردم، بدانيد كه من ترسانندهام و على بشارت دهنده است.
1) . اعراف / 188. غدير در قرآن: ج 2 ص 175 - 180. سخنرانى استثنائى غدير: ص 201 - 212.
از آياتى كه در دعاى بعد از نماز روز غدير آمده، آيه 108 سوره يوسف است:
«قُلْ هذِهِ سَبِيلِى أَدْعُوا إِلَى اللّهِ عَلى بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِى وَ سُبْحانَ اللّهِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ» : «بگو براى خود مالك منفعت و ضررى نيستم مگر آنچه خدا بخواهد و اگر غيب مىدانستم خير بسيارى انجام مىدادم و بدى به من نمىرسيد من نيستم جز ترساننده و بشارت دهنده براى قومى كه ايمان مىآورند» .
رَبَّنا آمَنّا وَ اتَّبَعْنا مَوْلانا وَ وَلِيَّنا وَ هاديَنا وَ داعِيَنا وَ داعِىَ الانامِ، وَ صِراطَكَ السَّوِىَّ الْمُسْتَقيمَ وَ مَحَجَّتَكَ الْبَيْضاءَ، وَ سَبيلَكَ الدّاعِىَ الَيْكَ عَلى بَصيرَةٍ هُوَ وَ مَنِ اتَّبَعَهُ، وَ سُبْحانَ اللّهِ عَمّا يُشْرِكُونَ بِوِلايَتِهِ وَ بِامْرِ رَبِّهِمْ وَ بِاتِّخاذِ الْوَلائِجِ مِنْ دُونِهِ(2):
پروردگارا، ما ايمان آورديم و از صاحب اختيار و ولىّ و هدايت كننده و دعوت كننده ما و مردم پيروى نموديم، همان راه درست و مستقيم تو، و جايگاه حجتِ واضح تو، و راه تو كه او و پيروانش با بصيرت به سوى تو دعوت مىكنند، و خدا منزه است از آنچه در ولايت على عليهالسلام شرك مىورزند و درباره امر پروردگارشان كسى را شريك مىكنند، و كسانى را جز او محبوب دل خود قرار مىدهند.
يكى از مسائل توحيدى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله در فرازى از بخش اول خطبه غدير بيان فرمود اينكه همه بندگان در پناه خداوند هستند. آن حضرت در جملاتى با گنجانيدن سوره توحيد در كلام خود وحدانيت خدا را ياد كرد:
لَمْ يَكُنْ لَهُ ضِدٌّ وَ لا مَعَهُ نِدٌّ، اَحَدٌ صَمَدٌ لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْيَكُنْ لَهُ كُفْوا اَحَدٌ:
براى او ضدّى و همراه او معارضى نبوده است. يكتا و بىنياز است. زاييده نشده و نمىزايد، و براى او هيچ همتايى نيست.
آيه «قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِيمٌ أَنْتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ»(1)= آيه «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِى آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ ... »
آيه «قُل يا اَهلَ الكِتابِ تَعالَوا اِلى كَلِمَةٍ سَواءٍ بَينَنا ... فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ»(2)= آيه «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّه الاْءِسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلاّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ ... »
آيه «كَذلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِينَ»(3)= آيه «أَ لَمْ نُهْلِكِ الْأَوَّلِينَ . ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الاْخِرِينَ . كَذلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِينَ . وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ»
آيه «كُلَّما اُلْقِىَ فيها فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُها اَلَمْ يَأْتِكُمْ نَذيرٌ»(4)= آيه «تَكادُ تَمَيَّزُ مِنَ الْغَيْظِ كُلَّما اُلْقِىَ فيها فَوْجٌ ... »
آيه «كُلَّما دَخَلَتْ اُمَّةٌ لَعَنَتْ اُخْتَها حَتّى اِذا ادّارَكُوا فيها جَميعا ... »(5)= آيه «قالَ ادْخُلُوا فِى أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الاْءِنْسِ فِى النَّارِ ... »
يكى از مواردى كه پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله در خطبه غدير به آنها اشاره دارد، آيه 86 و 87 سوره آل عمران در مورد لعنتِ كافران است:
«كَيْفَ يَهْدِى اللّه قَوْما كَفَرُوا بَعْدَ إِيمانِهِمْ وَ شَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَ جاءَهُمُ الْبَيِّناتُ وَ اللّه لا يَهْدِى الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ. أُولئِكَ جَزاؤُهُمْ أَنَّ عَلَيْهِمْ لَعْنَةَ اللّه وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ» :
«چگونه خداوند هدايت مىكند قومى را كه بعد از ايمانشان كافر شدند و شهادت دادند كه پيامبر بر حق است و دليلهاى محكم براى آنان آمد و خدا قوم ظالم را هدايت نمىكند. آنانند كسانى كه لعنت خدا و ملائكه و همه مردم بر آنان است» .
به راستى چه كسانى بودند كه بعد از پيامبر صلىاللهعليهوآله كافر شدند بعد از آنكه مسلمان بودند ؟ چه كسانى فرامين الهى را يكى پس از ديگرى زير پا گذاشتند ؟ چه كسانى بدعتها را به جاى سنتها قرار دادند ؟ اهل سقيفه بودند كه با كفرِ مطلق مردم را تا جاهليت باز گرداندند، و خود را مستحق لعنت خدا و ملائكه و همه مردم نمودند.
مَعاشِرَ النّاسِ، عَدُوُّنا مَنْ ذَمَّهُ اللّه وَ لَعَنَهُ، وَ وَلِيُّنا كُلُّ مَنْ مَدَحَهُ اللّه وَ احَبَّهُ:
اى مردم، دشمن ما كسى است كه خداوند او را مورد مذمت و لعن قرار داده، و دوست ما هر كسى است كه خداوند او را مدح نموده و دوست بدارد.
در بخش هفتم خطبه غدير و پس از آنكه صراط مستقيم روشن شد، سخنرانى پيامبر صلىاللهعليهوآله در معرفى دو گروه دوست و دشمن آنان ادامه يافت.
حضرت يازده جمله در اين باره فرمود كه شش جمله آن در توصيف اولياى اهلبيت عليهمالسلام و پنج جمله در وصف اعداء بود.
حضرت در اين فراز از خطبه غدير، مستقيما آيه 22 سوره مجادله را در وصف آنان قرائت كرد كه مىفرمايد: «لا تَجِدُ قَوْما يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْيَوْمِ الاْخِرِ ... » و مفهوم آن چنين بود كه دوستى خدا با دوستى دشمنان خدا جمع نمىشود.
حضرت با اين آيه شرط برائت از دشمنان را براى قبول ولايت قرار داد، و متقابلاً پاداش و نشان بزرگترى را به اولياى اهلبيت عليهمالسلام عطا فرمود:
اَلا اِنَّ اَوْلِياءَهُمُ الَّذينَ ذَكَرَهُمُ اللّهُ فى كِتابِهِ، فَقالَ عَزَّ وَ جَلَّ: «لا تَجِدُ قَوْما يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْيَومِ الاْخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حادَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كانُوا آبائَهُمْ اَوْ اَبْنائَهُمْ اَوْ اِخْوانَهُمْ اَوْ عَشيرَتَهُمْ اوُلئِكَ كَتَبَ فى قُلُوبِهِمُ الايمانَ وَ اَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ يُدْخِلُهُمْ جَنّاتٍ تَجْرى مِنْ تَحْتِهَا الاَنْهارُ خالِدينَ فيها رَضِىَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ اوُلئِكَ حِزْبُ اللّهِ اَلا اِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» :
بدانيد كه دوستان اهلبيت كسانىاند كه خداوند در كتابش آنان را ياد كرده و فرموده است: «لا تَجِدُ قَوْما يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْيَوْمِ الاْخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حادَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ ... » : «نمىيابى قومى را كه به خدا و روز قيامت ايمان آورده باشند و در عين حال با كسانى كه با خدا و رسولش ضدّيت دارند روى دوستى داشته باشند اگر چه پدرانشان يا فرزندانشان يا برادرانشان يا فاميلشان باشند آناناند كه ايمان در قلوبشان نوشته شده و خداوند آنان را با روحى از خود تأييد فرموده و ايشان را به بهشتى وارد مىكند كه از پايين آن نهرها جارى است و در آن دائمى خواهند بود خدا از آنان راضى است و آنان از خدا راضى هستند آنان حزب خداوند هستند بدانيد كه حزب خدا رستگارند» .
آيه «لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ»(1)= آيه «فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلّى . وَ لكِنْ كَذَّبَ وَ تَوَلّى ... »
آيه «لا تَعْتَذِرُوا قَدْ كَفَرْتُمْ بَعْدِ ايمانِكُمْ»(2)= آيه «وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَيَقُولُنَّ اِنَّما كُنّا نَخُوضُ وَ نَلْعَبُ ... »
آيه «لا تُفْسِدُوا فِى الاَرْضِ قالُوا اِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ»(3)= آيه «فى قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللّهُ مَرَضا ... »
آيه «لا جَرَمَ أَنَّهُمْ فِى الاْخِرَةِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ»(4)= آيه «فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى إِلَيْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَنْ يَقُولُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ ... »
آيه «لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمِينِ»(5)= آيه «تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ . وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ ... »
آيه «لا يُؤْمِنُونَ بِهِ حَتَّى يَرَوُا الْعَذابَ الْأَلِيمَ»(6)= آيه «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ . لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ ... »
پس از اتمام بخش چهارم خطبه غدير و بيان حديث غدير و آيه اكمال، و پس از
اهانت منافقين بين كلام پيامبر صلىاللهعليهوآله در اين فراز، حضرت بدون كوچكترين وقفهاى سخنش را ادامه داد و وارد بخش پنجم خطبه شد و به تبيين بيشتر آيه اكمال پرداخت.
آن حضرت از يك سو كمال دين را با امامت دوازده امام عليهمالسلام اعلام فرمود، و از سوى ديگر هر گونه انكار امامت آنان را مساوى با سقوط اعمال و خلود در آتش اعلام كرد.
همچنين راه هر تخفيفى را در عذاب چنين كسانى منتفى دانست و در اين باره آيه 217 سوره بقره و آيه 86 - 88 سوره آل عمران را در ضمن كلام خود آورد، و منكرين امامت را مستحق چنين عذابى دانست:
«يَسْئَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرامِ قِتالٍ فِيهِ قُلْ قِتالٌ فِيهِ كَبِيرٌ وَ صَدٌّ عَنْ سَبِيلِ اللّه وَ كُفْرٌ بِهِ وَ إِخْراجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَكْبَرُ عِنْدَ اللّه وَ الْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ وَ لا يَزالُونَ يُقاتِلُونَكُمْ حَتَّى يَرُدُّوكُمْ عَنْ دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطاعُوا وَ مَنْ يَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَيَمُتْ وَ هُوَ كافِرٌ فَأُولئِكَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ وَ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ» :
«از تو درباره ماه حرام و جنگ در آن سؤال مىكنند بگو جنگ در آن كار بزرگى است و ايجاد مانع بر سر راه خدا و كفر به اوست و خارج كردن اهلش از آن نزد خدا بالاتر است و فتنه از قتل هم بالاتر است آنان همچنان با شما جنگ مىكنند تا اگر بتوانند شما را از دينتان باز گردانند هر كس از شما از دين خود باز گردد و در حالى بميرد كه كافر باشد چنين كسانى همانانى هستند كه اعمالشان در دنيا و آخرت سقوط مىكند و آنان اصحاب آتش هستند كه براى هميشه در آنند» .
«كَيْفَ يَهْدِى اللّه قَوْما كَفَرُوا بَعْدَ إِيمانِهِمْ وَ شَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَ جاءَهُمُ الْبَيِّناتُ وَ اللّه لا يَهْدِى الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ. أُولئِكَ جَزاؤُهُمْ أَنَّ عَلَيْهِمْ لَعْنَةَ اللّه وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ. خالِدِينَ فِيها لا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ يُنْظَرُونَ» .(1)
1) . آل عمران / 86 - 88 .
«چگونه خداوند هدايت مىكند قومى را كه بعد از ايمانشان كافر شدند و شهادت دادند كه پيامبر بر حق است و دليلهاى محكم براى آنان آمد و خدا قوم ظالم را هدايت نمىكند. آنانند كسانى كه لعنت خدا و ملائكه و همه مردم بر آنان است. هميشه در آن (آتش) هستند و عذاب از آنان كم نمىشود و به آنان مهلت داده نمىشود» .
مَعاشِرَ النّاسِ، اِنَّما اَكْمَلَ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ دينَكُمْ بِاِمامَتِهِ. فَمَنْ لَمْ يَأْتَمَّ بِهِ وَ بِمَنْ يَقُومُ مَقامَهُ مِنْ وُلْدى مِنْ صُلْبِهِ اِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ وَ الْعَرْضِ عَلَى اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَاوُلئِكَ الَّذينَ حَبِطَتْ اَعْمالُهُمْ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ وَ فِى النّارِ هُمْ خالِدُونَ، «لا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ يُنْظَرُونَ» :
اى مردم، خدا دين شما را با امامت او كامل نمود، پس هر كس اقتدا نكند به او و به كسانى كه جانشين او از فرزندان من و از نسل او هستند تا روز قيامت و روز رفتن به پيشگاه خداى عزوجل، چنين كسانى اعمالشان در دنيا و آخرت از بين رفته و در آتش دائمى خواهند بود. «عذاب از آنان تخفيف نمىيابد و به آنها مهلت داده نمىشود» .
از جمله آيات مربوط به ولايت اين آيه است:
«لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ» :
«آنگاه در مورد نعمت مورد سؤال قرار مىگيرند» .
ارتباط اين آيه با آيه «اليَومَ أكمَلتُ لَكُمْ دينَكُم وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الإسلامَ دِينا»(1)و اشارهاى كه در هر دو آيه به نعمت شده جالب توجه است.
اين كلام امام عليهالسلام كه متعلق نعمت را مخلوقات قرار مىدهد نشانگر ارتباط مستقيم ولايت اهلبيت عليهمالسلام با همه موجودات است، و انسان را به ياد فرمايش اميرالمؤمنين عليهالسلام در غوغاى سقيفه مىاندازد كه فرمود:
اگر اين امت از زمانى كه خداوند پيامبرش را قبض روح كرده تابع من مىشدند و مرا اطاعت مىكردند، از بالاى سرشان و از زير پايشان تا روز قيامت - با خوشى و وسعت - از نعمتهاى الهى استفاده مىكردند.(2)
يعنى اين نعمت تأمين كننده دين و دنيا و آخرت و همه جوانب زندگى است و رشته ناگسستنى نعمت است كه سر رشته آن ذات الهى است. امام صادق عليهالسلام درباره منزلت اين نعمت يادآور مىشود كه روز قيامت اين نعمت مورد سؤال قرار خواهد گرفت:
نَحْنُ اهْلُ الْبَيْتِ النَّعيمُ الَّذى انْعَمَ اللّه بِنا عَلَى الْعِبادِ ... ، وَ هُوَ النِّعْمَةُ الَّتى لا تَنْقَطِعُ، وَ اللّه سائِلُهُمْ عَنِ حَقِّ النَّعيمِ الَّذى انْعَمَ بِهِ عَلَيْهِمْ: ما اهلبيت آن نعمت خدا هستيم كه خداوند آن را بر بندگانش نعمت حساب كرد ... ، و آن نعمتى ناگسستنى است كه قطع نمىشود، و خداوند درباره اداى حق اين نعمتى كه به آنان عطا فرموده بازخواست خواهد كرد.(3)
اكنون معلوم شد كه خداوند در فراز دوم آيه اكمال كه مىفرمايد: «أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى» ، از يك سو ولايت دوازده امام عليهمالسلام را بزرگترين نعمت خويش بر مردم اعلام مىكند، و از سوى ديگر به آنان هشدار مىدهد كه اگر بناى قدردانى و سپاسگزارى
لسانى و عملى از خداست در رأس همه بايد قدردان نعمت «ولايت» باشيم، و بايد با اطاعت كامل و انقياد مطلق در برابر مقام عصمت عملاً تشكر خود را از اين نعمت عظماى الهى اعلام كنيم.
از همين جاست كه بايد خود را آماده روز سؤال نماييم كه خداوند فرموده: «لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ»(1): «در آن روز از نعمتها سؤال مىشويد» . امام رضا عليهالسلام در بيان اين آيه و نعمتى كه مورد سؤال قرار مىگيرد، فرمود: نعيم محبت و ولايت ما اهلبيت است، كه خداوند بعد از توحيد و نبوت درباره آن از مردم سؤال مىكند.(2)
به تعبير ديگر، نعمت ولايت آن قدر عظيم است كه به مقدار لياقت و آمادگى هر انسانى، خداوند از اين نعمت به او بيشتر عنايت مىكند، چنانكه فرموده است: ولايت على نعمتى است كه به هر كدام از بندگانم كه دوست دارم عنايت كردهام. هر كس از بندگانم را كه دوست بدارم ولايت و معرفتش را به او عنايت مىكنم، و هر كس را مبغوض بدارم به خاطر فاصله او از معرفت و ولايت على مبغوضش مىدارم.(3)
در آياتى كه با «الَّذى» يا «الَّذينَ» شروع مىشود، حرف «الف» و سپس «لام» به عنوان حرف شروع محاسبه شده است. همچنين اگر اين دو كلمه در بين آيه آمده باشد.
آيه «لَقَدِ ابْتَغَوُا الْفِتْنَةَ مِنْ قَبْلُ وَ قَلَّبُوا لَكَ الْأُمُورَ حَتَّى جاءَ الْحَقُّ ... »(1)= آيه «فَإِذا نَزَلَ بِساحَتِهِمْ فَساءَ صَباحُ الْمُنْذَرِينَ»
آيه «لَقَدْ أَضَلَّنِى عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَنِى وَ كانَ الشَّيْطانُ لِلاْءِنْسانِ خَذُولاً»(2)= آيه«ويَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى يَدَيْهِ يَقُولُ يا لَيْتَنِىاتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلاً ... »
آيه «لَقَدْ جِئْناكُمْ بِالْحَقِّ وَ لكِنَّ أَكْثَرَكُمْ لِلْحَقِّ كارِهُونَ»(3)= آيه «إِنَّ الْمُجْرِمِينَ فِى عَذابِ جَهَنَّمَ خالِدُونَ . لا يُفَتَّرُ عَنْهُمْ ... »
آيه «لَقَدْ رَأى مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى»(4)= آيه «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِى آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ ... »
در صحيفه ملعونه دوم - كه پس از غدير در مدينه و در خانه ابوبكر توسط رؤساى منافقين نوشته شد - رسما غدير انكار شده است ! جالب اينكه در اينجا بار ديگر استناد به آيه قرآن را براى اثبات ادعاى باطل به كار گرفتند و آن را دليل بر پيروى مردم از مرام سقيفه قرار دادند.
آيا پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير خلافت را بر عهده مسلمين گذاشت ؟
آيا حتى يك مورد وجود دارد كه پيامبر صلىاللهعليهوآله چنين مطلبى فرموده باشد تا مردم هم در اين جهت پيرو آن حضرت باشند ؟ !
اين استناد به قرآن با اين تعبير در صحيفه منعكس شد و اين آيه در متن صحيفه ملعونه دوم كه پس از غدير در خانه ابوبكر به امضاى 34 نفر رسيد آمده است. متن اين صحيفه چنين بود:
... پيامبر صلىاللهعليهوآله اختيار خلافت را بر عهده مسلمين گذاشت تا هر كس كه به فكر او و دلسوز بودنش اطمينان دارند براى خود انتخاب كنند. مسلمانان بايد به خوبى از پيامبر صلىاللهعليهوآله پيروى كنند، همان طور كه خداوند فرموده است: «لَقَدْ كانَ لَكُمْ فى رَسُولِ اللّهِ اُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُو اللّهَ وَ الْيَوْمَ الاْخِرِ» : «براى شما نسبت به پيامبر پيروىِ نيكو لازم است براى كسانى كه به خدا و روز قيامت اميدوارند» .(1)
آيه «لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ»(2)= آيه «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ ... »
آيه «لَنْ تُغْنِىَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ مِنَ اللّهِ شَيْئا أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ»(3)= آيه «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْما غَضِبَ اللّهُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ ... »
آيه «لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْيَوْمَ إِذْ ظَلَمْتُمْ أَنَّكُمْ فِى الْعَذابِ مُشْتَرِكُونَ»(4)= آيه «حَتَّى إِذا جاءَنا قالَ يا لَيْتَ بَيْنِى وَ بَيْنَكَ بُعْدَ الْمَشْرِقَيْنِ ... »
يكى از مسائل توحيدى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله در فرازى از بخش اول خطبه غدير بيان
فرمود اينكه حيات و مرگ و فقر و غنا، و خنده و گريه، و منع و عطا همه در يدِ قدرت اوست؛ و اين عبارات را با اشاره به آيه اول سوره مُلك به پايان برد:
«لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَىْءٍ قَديرٌ» :
«پادشاهى براى اوست و ستايش از آن اوست و او بر هر چيزى تواناست» .
لَمْ يَكُنْ لَهُ ضِدٌّ وَ لا مَعَهُ نِدٌّ، اَحَدٌ صَمَدٌ «لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْيَكُنْ لَهُ كُفْوا اَحَدٌ» . اِلهٌ واحِدٌ وَ رَبٌّ ماجِدٌ، يَشاءُ فَيُمْضى، وَ يُريدُ فَيَقْضى، وَ يَعْلَمُ فَيُحْصى، وَ يُميتُ وَ يُحْيى، وَ يُفْقِرُ وَ يُغْنى، وَ يُضْحِكُ وَ يُبْكى، وَ يُدْنى وَ يُقْصى، وَ يَمْنَعُ وَ يُعْطى، «لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ» بِيَدِهِ الْخَيْرُ «وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَىْءٍ قَديرٌ» :
براى او ضدّى و همراه او معارضى نبوده است. يكتا و بىنياز است. «زاييده نشده و نمىزايد و براى او همتايى نيست» . خداى يگانه و پروردگار با عظمت. مىخواهد پس به انجام مىرساند، و اراده مىكند پس مقدّر مىنمايد، و مىداند پس به شماره مىآورد. مىميراند و زنده مىكند، فقير مىكند و غنى مىنمايد، مىخنداند و مىگرياند، نزديك مىكند و دور مىنمايد، منع مىكند و عطا مىنمايد. «پادشاهى از آن او و حمد و سپاس براى اوست» . خير به دست اوست «و او بر هر چيز تواناست» .
آيه «لَهُمْ مِنْ جَهَنَّمَ مِهادٌ وَ مِنْ فَوْقِهِمْ غَواشٍ وَ كَذلِكَ نَجْزِى الظَّالِمِينَ»(1)= آيه «قالَ ادْخُلُوا فِى أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الاْءِنْسِ فِى النَّارِ ... »
آيه «لِيَذَرَ الْمُؤْمِنينَ عَلى ما اَنْتُمْ عَلَيْهِ ... »(2)= آيه «ما كانَ اللّه لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ ... »
از جمله آياتى كه در زيارت غديريه آمده اين آيات است:
«ما آمَنَ مَعَهُ إِلاّ قَلِيلٌ» :
«همراه او جز گروه اندكى ايمان نياوردند» .
«يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ»(2):
«اى پيامبر ابلاغ كن آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده كه اگر انجام ندهى رسالت او را ابلاغ نكردهاى و خدا تو را از مردم حفظ مىكند» .
«النَّبِىُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ»(3):
«پيامبر نسبت به مردم از خودشان صاحب اختيارتر است» .
«فَمَنْ يَنْصُرُنِى مِنَ اللّهِ إِنْ عَصَيْتُهُ فَما تَزِيدُونَنِى غَيْرَ تَخْسِيرٍ»(4):
«چه كسى مرا در برابر خدا كمك خواهد كرد اگر او را عصيان نمايم پس شما جز ضرر به من چيزى اضافه نمىكنيد» .
انَّ اللّهَ تَعالَى اسْتَجابَ لِنَبِيِّهِ صلَّى اللّه عليه و آله فيكَ دَعْوَتَهُ، ثُمَّ امَرَهُ بِاظْهارِ ما اوْلاكَ لأُمَّتِهِ اعْلاءً لِشَأْنِكَ وَ اعْلانا لِبُرْهانِكَ وَ دَحْضا لِلاباطيلِ وَ قَطْعا لِلْمَعاذيرِ. فَلَمّا اشْفَقَ مِنْ فِتْنَةِ الْفاسِقينَ وَ اتَّقى فيكَ الْمُنافِقينَ اوْحى الَيْهِ رَبُّ الْعالَمينَ: «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» .
فَوَضَعَ عَلى نَفْسِهِ اوْزارَ الْمَسيرِ وَ نَهَضَ فى رَمْضاءِ الْهَجيرِ فَخَطَبَ وَ اسْمَعَ وَ نادى فَابْلَغَ، ثُمَّ سَأَلَهُمْ اجْمَعَ فَقالَ: هَلْ بَلَّغْتُ ؟ فَقالُوا: اللّهُمَّ بَلى فَقالَ: اللَّهُمَّ اشْهَدْ. ثُمَّ قالَ: الَسْتُ اوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ انْفُسِهِمْ ؟ فَقالُوا: بَلى فَأَخَذَ بِيَدِكَ وَ قالَ: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ، اللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ. فَما آمَنَ بِما انْزَلَ اللّهُ فيكَ عَلى نَبِيِّهِ الاّ قَليلٌ وَ لا زادَ اكْثَرَهُمْ غَيْرَ تَخْسيرٍ(1):
خداوند تعالى دعاى پيامبرش صلىاللهعليهوآله را درباره تو مستجاب كرد، و به او دستور داد تا ولايت تو را بر امت اظهار كند تا مقام تو را بلند مرتبه و دليل تو را اعلام كرده باشد، و سخنان باطل را كوبيده و عذرهاى بيجا را ريشه كن كرده باشد.
آنگاه كه از فتنه فاسقان احساس خطر كرد و از منافقين درباره تو ترسيد، پروردگار جهان به او چنين وحى كرد: «اى پيامبر برسان آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده و اگر نرسانى رسالت او را نرساندهاى و خداوند تو را از شر مردم حفظ مىكند» . پيامبر صلىاللهعليهوآله سختىِ سفر را متحمل شد و در شدت حرارت ظهر بپاخاست و خطبهاى ايراد كرد و شنوانيد و ندا كرد و رسانيد. سپس از همه آنها پرسيد: آيا رسانيدم ؟ گفتند:
آرى به خدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش.
سپس پرسيد: آيا من نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر نبودهام ؟ گفتند: آرى. پس دست على عليهالسلام را گرفت و فرمود: هر كس من صاحب اختيار او بودهام اين على صاحب اختيار اوست. خدايا دوست بدار هر كس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد، و يارى كن هر كس او را يارى كند و خوار كن هر كس او را خوار كند.
ولى به آنچه خداوند درباره تو بر پيامبرش نازل كرد جز عده كمى ايمان نياوردند و اكثرشان جز زيان كارى براى خود زياد نكردند.
1) . الاقبال: ص 475. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 217.
آيه «ما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ»(1)= آيه « ... وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ ... »
آيه «ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى»(2)= آيه «وَ النَّجْمِ إِذا هَوى . ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى ... »
آيه «ما كانَ إِبْراهِيمُ يَهُودِيّا وَ لا نَصْرانِيّا وَ لكِنْ كانَ حَنِيفا مُسْلِما وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ»(3)= آيه «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّه الاْءِسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلاّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ ... »
پيامبر صلىاللهعليهوآله در فرازى از بخش ششم خطبه غدير، مسئله غصب خلافت را به طور صريح مطرح كرد. حضرت شرايط امتحان امت را براى مردم تبيين فرمود، تا با آمادگى كامل به استقبال آن بروند. اين آينده تلخِ امتحان را حضرتش در غدير به اشارت و صراحت پيشبينى فرمود، و مراحل چنين امتحان بزرگى را با استشهاد به 11 آيه تضمين شده در خطبه بيان فرمود.
سپس غاصبين را لعنت كردند و پس از اشاره به آيات 31 و 35 سوره الرحمن، آيه 179 سوره آل عمران را در كلام خود تضمين كرد:
«ما كانَ اللّه لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَ ما كانَ اللّه لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَ لكِنَّ اللّه يَجْتَبِى مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشاءُ فَآمِنُوا بِاللّه وَ رُسُلِهِ وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا فَلَكُمْ أَجْرٌ عَظِيمٌ» :
«خداوند مؤمنين را به حال خود رها نخواهد كرد تا آنكه خبيث را از پاكيزه جدا كند و خداوند شما را بر غيب مطلع نمىكند ولى خدا از پيامبرانش هر كس را بخواهد انتخاب مىكند پس به خدا و پيامبرانش ايمان آوريد و اگر ايمان آوريد و تقوى پيشه كنيد براى شما اجر عظيمى خواهد بود» .
مَعاشِرَ النّاسِ، انَّ اللّه عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ يَكُنْ لِيَذَرَكُمْ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ، وَ ما كانَ اللّه لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ:
اى مردم، خداوند عز و جل شما را به حال خود رها نخواهد كرد تا آنكه خبيث را از پاكيزه جدا كند، و خداوند شما را بر غيب مطلع نمىكند.
يكى از شاخصهاى زندگى معصومين عليهمالسلام تبليغ غدير به شكلهاى مختلف است. از جمله استناد امام رضا عليهالسلام در حديث معروف امامت به آيه «ما كانَ لِمُؤمِنٍ وَ لا مُؤمِنَةٍ اِذا قَضَى اللّهُ وَ رَسولُهُ اَمرا اَن يَكونَ لَهُمُ الخِيَرَةُ مِن اَمرِهِم» : «وقتى خدا و رسولش در مسئلهاى حكم كنند براى هيچ زن و مرد مسلمانى حق اختيار نمىماند» ، درباره الهى بودن امامت غدير است؛ كه ذيلاً به بيان آن مىپردازيم:
آنگاه كه نوبت به نشر معارف غدير و مقايسه آن با دنياى سراسر جهلِ سقيفه مىرسد، پشتيبانى آيات قرآن از غدير عظمت آن را به رخ دشمن مىكشد.
يكى از اين موارد روزهاى اول ورود امام رضا عليهالسلام به شهر مرو در خراسان بود. آن روز مردم در مسجد جامع شهر درباره مسئله امامت و اختلافاتى كه درباره آن مطرح است سخن مىگفتند. مردى بحثهاى مسجد را به حضرت گزارش داد. حضرت تبسمى كرده فرمود:
1) . احزاب / 36. تبليغ غدير در سيره معصومين عليهمالسلام: ص 65 ، 66 .
خداوند تبارك و تعالى پيامبرش را از اين جهان نبُرد مگر بعد از آنكه دين را برايش كامل فرمود. از يك سو قرآن را بر او نازل كرد ... ، و از سوى ديگر در حجة الوداع كه آخر عمر او بود اين آيه را فرستاد كه «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُمْ وَ اَتْمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسلامَ دينا» .(1)
مسئله امامت كمال دين است. پيامبر صلىاللهعليهوآله از اين جهان نرفت مگر آنكه براى امتش معارف دينشان را روشن ساخت و راهشان را مشخص فرمود و آنان را به قول حق سپرد و على عليهالسلام را عَلَم و امام براى آنان منصوب فرمود، و هر چه امت بدان نياز دارند بيان فرمود. هر كس گمان كند كه خداوند دينش را كامل نكرده كتاب خدا را رد نموده و به آن كافر است ... .
آيا ارزش مقام امامت و موقعيت آن را در امت مىدانند كه حق انتخاب امام را داشته باشند ؟ امامت منزلتى بالاتر و شأنى با عظمتتر و مكانتى رفيعتر و حدودى دقيقتر و درونى عميقتر از آن دارد كه مردم با عقلهاى خود بدان برسند يا با نظريات خود بدان دست يابند يا بخواهند با انتخاب خود امامى براى خويش بپادارند ... .
انتخاب خدا و پيامبر و اهلبيتش را كنار گذارده و به انتخاب خود روى آوردهاند، در حالى كه قرآن به آنان ندا داده است: «وَ رَبُّكَ يَخلُقُ ما يَشاءُ وَ يَختارُ ما كان لَهُمُ الخِيَرَةُ»(2): «پروردگارت آنچه بخواهد خلق مىكند و انتخاب مىنمايد براى مردم حق انتخاب و اختيارى نيست» .
و نيز فرموده: «ما كانَ لِمُؤمِنٍ وَ لا مُؤمِنَةٍ اِذا قَضَى اللّهُ وَ رَسولُهُ اَمرا اَن يَكونَ لَهُمُ الخِيَرَةُ مِن اَمرِهِم» : «وقتى خدا و رسولش در مسئلهاى حكم كنند براى هيچ زن و مرد مسلمانى حق اختيار نمىماند» ... (3)
از جمله آياتى كه در ضمن خطبه غدير آمده، آيه 29 سوره ق است:
«ما يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَىَّ وَ ما أَنَا بِظَلاّمٍ لِلْعَبِيدِ» :
«نزد من سخن تغيير يافتنى نيست و من به بندگان ظلم كننده نيستم» .
پيامبر صلىاللهعليهوآله در فرازى از بخش چهارم خطبه غدير، پس از بيان حديث غدير با قرائت آيه 29 سوره ق، اشاره به مقام تغيير نيافتنى على عليهالسلام نمود و بار ديگر جملهاى را كه هنگام بلند كردن اميرالمؤمنين عليهالسلام فرموده بود تكرار كرد. اما جالب بود كه قبل از ذكر آن يادآور شد: خدايا به امر تو مىگويم:
يَقُولُ اللّه: «ما يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَىَّ» ، بِامْرِكَ يا رَبِّ اقُولُ: اللّهمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ وَ الْعَنْ مَنْ انْكَرَهُ وَ اغْضِبْ عَلى مَنْ جَحَدَ حَقَّهُ:
خداوند مىفرمايد: «نزد من سخن تغييريافتنى نيست» ، اى پروردگار من، به امر تو مىگويم: خدايا دوست بدار هركس ولايت على را بپذيرد و دشمن بدار هر كس با او دشمنى كند و يارى كن هر كس او را يارى كند و خوار كن هر كس او را خوار كند و لعنت كن هر كس او را نشناسد و غضب فرما بر هركس كه حق او را انكار نمايد.
آيه «مَثَلُ الْفَرِيقَيْنِ كَالْأَعْمى وَ الْأَصَمِّ وَ الْبَصِيرِ وَ السَّمِيعِ هَلْ يَسْتَوِيانِ مَثَلاً أَ فَلا تَذَكَّرُونَ»(1)= آيه «فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى إِلَيْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَنْ يَقُولُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ ... »
آيه «مِنَ اللّهِ ذِى الْمِعارِجِ»(2)= آيه «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ ... »
آيه «مَنِ اهْتَدى فَإِنَّما يَهْتَدِى لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ ... »(3)= آيه «فَمَنِ اهْتَدى فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها»
پيامبر صلىاللهعليهوآله در خطبه غدير، آياتى را به شكل اقتباس يا تضمين در مورد دشمنان ائمه عليهمالسلام آورده است. از جمله اين آيات آيه 4 و 5 سوره ناس است، كه در روايت به آن اشاره شده است:
«مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ. الَّذِى يُوَسْوِسُ فِى صُدُورِ النَّاسِ» :
« (به خدا پناه مىبرم) از شر وسوسه كننده منقبض شونده از ذكر خدا. كه در سينههاى مردم وسوسه مىكند» .
«مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ. الَّذِى يُوَسْوِسُ فِى صُدُورِ النَّاسِ» يَوْمَ الْغَديرِ لَمّا اقامَ اميرَالْمُؤْمِنينَ عليهالسلام النَّبِىُّ صلىاللهعليهوآله لِلنّاسِ، وَ كانَ (عُمَرُ) اذا خَلا قالَ لِلنّاسِ: ما يَأْلُو انْ يُذِلَّ قُرَيْشَ لابْنِ ابىطالِبٍ وَ وُلْدِهِ(5):
آيه «از شرّ وسواس خنّاس ... » درباره روز غدير است، كه پيامبر صلىاللهعليهوآله اميرالمؤمنين عليهالسلام را براى مردم منصوب فرمود. در آنجا عمر در خلوت به مردم مىگفت: از اينكه قريش را براى پسر ابوطالب و فرزندانش ذليل كند هيچ كوتاهى نمىكند.
پيامبر در فرازى از بخش هفتم خطبه غدير ورود بىحساب به بهشت را مژده داد و آيه 28 سوره زخرف را مورد استناد قرار داد:
«مَنْ عَمِلَ سَيِّئَةً فَلا يُجْزى إِلاّ مِثْلَها وَ مَنْ عَمِلَ صالِحا مِنْ ذَكَرٍ و أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فِيها بِغَيْرِ حِسابٍ» .
«هر كس گناهى انجام دهد جز به اندازه همان جزا داده نمىشود و هر كس از مرد و زن عمل صالحى انجام دهد و مؤمن باشد چنين كسانى وارد بهشت مىشوند و در آن بدون حساب روزى داده مىشوند» .
الا انَّ اوْلِيائَهُمُ الَّذينَ قالَ اللّه عَزَّ وَ جَلَّ: «يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ بِغَيْرِ حِسابٍ» . الا انَّ اوْلِيائَهُمْ، لَهُمُ الْجَنَّةُ يُرْزَقُونَ فِيها بِغَيْرِ حِسابٍ:
بدانيد كه دوستان آنها (اهلبيت عليهمالسلام) كسانىاند كه خداوند عز و جل مىفرمايد: «بدون حساب وارد بهشت مىشوند» . بدانيد دوستان آنها (اهلبيت عليهمالسلام) كسانىاند كه بهشت براى آنان است و بدون حساب در آن روزى داده مىشوند.
آيه «مَنْ كانَ يُرِيدُ الْحَياةَ الدُّنْيا وَ زِينَتَها نُوَفِّ إِلَيْهِمْ أَعْمالَهُمْ فِيها وَ هُمْ فِيها لا يُبْخَسُونَ»(1)= آيه «فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى إِلَيْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَنْ يَقُولُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ ... »
آيه «مِنْ وَرائِهِ جَهَنَّمُ وَ يُسْقى مِنْ ماءٍ صَدِيدٍ»(2)= آيه «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ . لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ ... »
اولين آيهاى كه در مدينه و پيش درآمد سفر حجة الوداع و غدير نازل شد اين بود:
«النَّبِىُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِى كِتابِ اللّه مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُهاجِرِينَ إِلاَّ أَنْ تَفْعَلُوا إِلى أَوْلِيائِكُمْ مَعْرُوفا كانَ ذلِكَ فِى الْكِتابِ مَسْطُورا» :
«پيامبر بر مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر است و همسران او مادران آنان هستند و خويشان برخى بر بعض ديگر در كتاب خدا تقدم دارند مگر آنكه نسبت به اولياء آنان كار خيرى انجام داده باشند كه اين در كتاب پنهان است» .
ماه ذىالقعدة سال دهم هجرى، مدينه غافل از مراسم عظيمى بود كه در آيندهاى نزديك در مكه و غدير به وقوع مىپيوست. هنوز سفر حج از سوى خدا و رسول اعلام نشده بود كه آمادهسازى فكرى مردم براى پذيرش و درك مفاهيم بلند ولايت و امامت با نام قرآن آغاز شد.
اين شروع با نزول آيه بسيار مهمى از قرآن درباره مقام با عظمت پيامبر صلىاللهعليهوآله بود كه بعد از آن محور غدير قرار گرفت. آيه ششم سوره احزاب «النَّبِىُّ اَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ اَنْفُسِهِمْ ... » : «پيامبر بر مردم از خودشان صاحب اختيارتراست ... » در آن روزها در مدينه بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شد، كه صاحب اختيارى آن حضرت را بيان مىكرد و مقدمهاى بود براى كلمه «مولى» در «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ» كه در غدير اعلام شد.
كلمه «اَولى به نَفْس» كه تركيب پر معنايى بود در اذهان همه جرقههايى ايجاد كرد و انگيزهاى براى فهم دقيقتر آن شد. لذا از پيامبر صلىاللهعليهوآله پرسيدند: يا رسول اللّه، اين ولايت چيست كه به وسيله آن شما بر ما از خودمان بيشتر اختيار داريد ؟ حضرت فرمود: پذيرفتن و اطاعت در آنچه دوست بداريد و آنچه بر شما خوش نيايد و دوست نداشته باشيد. مردم با شنيدن اين محتواى بلند گفتند: پذيرفتيم و اطاعت مىكنيم.
پس از اين بود كه به عنوان حجة الوداع به سوى مكه حركت كرديم و جبرئيل نازل شد و گفت: اى محمد ! خدايت سلام رسانده مىگويد: على را به عنوان عَلَمى براى مردم منصوب كن.(1)
مردم با اين خاطره از «ولايت نبوى» از مدينه حركت كردند كه «النَّبِىُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» ، و با رسيدن به مكه سراغ اعمال حج رفتند و پس از اتمام حج راهى غدير شدند؛ تا ساعتى كه در برابر منبر غدير نشستند. آن روز روزى بود كه بايد شأن نزول اين آيه كامل مىشد و ارتباط غدير با اين فراز قرآن تبيين مىگرديد.
پيامبر صلىاللهعليهوآله در خطبه غدير، با يادآورى آيه مزبور درباره ولايت خود از مردم اقرار گرفت، و سپس ضمن معنى كردن اين ولايت، ادامه اين صاحب اختيارى را درباره اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين عليهمالسلام با ظرافت كامل بيان فرمود، به گونهاى كه ولايت آنان استمرار ولايت نبوى به شمار آيد و از متن قرآن استخراج شود.
1) . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 296، 297. الاقبال: ص 453، 459.
در ادامه در مورد اين آيه اميرالمؤمنين عليهالسلام در احتجاج خود در رحبه كوفه به آن اشاره كرده است. از مواردى كه اميرالمؤمنين عليهالسلام مردم را در ميدان كوفه قسم داد اين بود كه:
قسم مىدهم هر كس را كه از پيامبر صلىاللهعليهوآله در روز غدير خم شنيده كه فرمود: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ، كه برخيزد. در اينجا دوازده نفر از شركت كنندگان در جنگ بدر برخاستند و گفتند: ما شهادت مىدهيم كه در روز غدير خم از پيامبر صلىاللهعليهوآله شنيديم كه مىفرمود: آيا من نسبت به شما از خودتان صاحب اختيارتر نيستم ؟ مردم گفتند: بلى يا رسول اللّه. پس دست على عليهالسلام را گرفت و فرمود: هر كس من صاحب اختيار اويم اين على صاحب اختيار اوست. خدايا هركس ولايت او را بپذيرد دوست بدار و با هر كس كه با او دشمنى كند دشمنى كن.(1)
آيه «النَّبِىُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» و آيه «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ ... »(2)در زيارت غديريه نيز آمده است.
در فرازى از زيارت غديريه خطاب به اميرالمؤمنين عليهالسلام چنين مىخوانيم:
السَّلامُ عَلَيكَ يا مَولاىَ وَ مَولَى المُؤمِنينَ. السَّلامُ عَلَيكَ يا دينَ اللّهِ القَويمَ وَ صِراطَهُ المُستَقيمَ. اشْهَدُ انَّكَ اخُو رَسُولِ اللّهِ صلَّى اللّه عليه و آله ... ، و انَّهُ قَدْ بَلَّغَ عَنِ اللّهِ ما انْزَلَهُ فيكَ، فَصَدَعَ بِأَمْرِهِ وَ اوْجَبَ عَلى امَّتِهِ فَرْضَ طاعَتِكَ وَ وِلايَتِكَ وَ عَقَدَ عَلَيْهِمُ الْبَيْعَةَ لَكَ
وَ جَعَلَكَ اوْلى بِالُمؤْمِنينَ مِنْ انْفُسِهِمْ كَما جَعَلَهُ اللّهُ كَذلِكَ. ثُمَّ اشْهَدَ اللّهَ تَعالى عَلَيْهِمْ فَقالَ: الَسْتُ قَدْ بَلَّغْتُ ؟ فَقالُوا: اللَّهُمَّ بَلى فَقالَ اللَّهُمَّ اشْهَدْ وَ كَفى بِكَ شَهيدا و حاكِما بَيْنَ الْعِبادِ. فَلَعَنَ اللّهُ جاحِدَ وِلايَتِكَ بَعْدَ الاقْرارِ وَ ناكِثَ عَهْدِكَ بَعْدَ الْميثاقِ(1):
سلام بر تواى صاحب اختيار من و صاحب اختيار مؤمنين. سلام بر تواى دين محكم خداوند و راه مستقيم او. شهادت مىدهم كه تو برادر پيامبر صلىاللهعليهوآله هستى ... ، و آن حضرت از طرف خداوند آنچه درباره تو نازل كرده بود رسانيد و دستور خدا را به اجرا درآورد و وجوب اطاعت تو و ولايتت را بر مردم واجب كرد، و براى تو از آنان بيعت گرفت و تو را نسبت به مؤمنين صاحب اختيارتر از خودشان قرار داد همانطور كه خداوند به آن حضرت چنين مقامى داده بود.
سپس خداى تعالى را بر آنان شاهد گرفت و فرمود: آيا من به شما رساندم ؟ گفتند: آرى بخدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش و تو به عنوان شاهد و حاكم بين بندگان كفايت مىكنى. خداوند منكرِ ولايت تو را بعد از اقرار و شكننده عهد تو را بعد از پيمان لعنت كند.
آيه «نُمَتِّعُهُمْ قَليلاً ثُمَّ نَضْطَرُّهُمْ اِلى عَذابٍ غَليظٍ»(2)= آيه «أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطَ كانُوا هُودا ... »
آيه «ن . وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ ... »(3)= آيه « ... وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ ... »
آيه «وَ أَتْبَعْناهُمْ فِى هذِهِ الدُّنْيا لَعْنَةً وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ هُمْ مِنَ الْمَقْبُوحِينَ»(4)= آيه «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ»
آيه «وَ اتَّبِعُوا أَحْسَنَ ما أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ الْعَذابُ بَغْتَةً وَ أَنْتُمْ لا تَشْعُرُونَ»(1)= آيه «أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِى جَنْبِ اللّه وَ إِنْ كُنْتُ لَمِنَ السَّاخِرِينَ»
آيه «وَ اتَّبِعُوا النُّورَ الَّذى اُنْزِلَ مَعَهُ»(2)= آيه «فَآمِنُوا بِاللّه وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِى أَنْزَلْنا وَ اللّه بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ»
آيه «وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِينَ إِماما»(3)= آيه «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ»
از جمله آياتى كه در غدير و پس از خطبه در مورد منافقين و طرح جايگزينى شخص ديگرى براى خلافت به جاى اميرالمؤمنين عليهالسلام بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شده آيه 15 سوره يونس است:
«وَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ قالَ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هذا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ ما يَكُونُ لِى أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسِى إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ ما يُوحى إِلَيَّ إِنِّى أَخافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّى عَذابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ» :
«و هنگامى كه آيات روشن ما بر آنان تلاوت مىشود كسانى كه اميد ملاقات ما را ندارند مىگويند قرآنى غير از اين براى ما بياور يا آن را تبديل كن بگو براى من چنين حقى نيست كه آن را از پيش خود تبديل كنم من جز آنچه بر من وحى مىشود تابع چيز ديگرى نيستم من اگر سرپيچى از امر پروردگارم نمايم از عذاب روزى بزرگ مىترسم».
پس از اتمام خطبه غدير و بيعت همگانى با اميرالمؤمنين عليهالسلام، چهارمين روشى كه منافقين براى شبههاندازى در پيش گرفتند و به عنوان شگردى تازه آن را به ميان آوردند مسئله تبديل على عليهالسلام به شخص ديگرى بود. آنان ابتدا اين مطلب را در بين خود مطرح كردند و گفتند:
اى كاش امام ديگرى غير از على براى ما قرار مىداد و به جاى او ديگرى را جايگزين مىكرد. قلبهاى ما هرگز طاقت ولايت على همراه با اطاعت او را ندارد. از پيامبر صلىاللهعليهوآله بخواهيم كه او را براى ما به ديگرى تبديل كند. اى كاش على را امام قرار نمىداد و ما را امام قرار مىداد، يا اكنون كه او را امام قرار داده تغيير مىداد و ما را به جاى او قرار مىداد.
آنگاه نزد پيامبر صلىاللهعليهوآله آمدند و با گستاخى تمام اين درخواست را نزد آن حضرت مطرح كردند و سخنگوى آنان معاذ بن جبل يكى از امضا كنندگان صحيفه بود. جالبتر اينكه ابوبكر و عمر را به عنوان كسى كه جايگزين على عليهالسلام شود نام بردند ! ! و اينگونه پرده از منشأ توطئهها برداشته شد.
آنان گفتند: يا رسول اللّه، مردم تازه مسلمان شدهاند و راضى نمىشوند كه نبوت در شما و امامت در پسر عمويتان باشد. اگر آن را به غير او منتقل نماييد بهتر خواهد بود.
پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: من اين كار را با رأى خود انجام ندادهام كه درباره آن اختيارى داشته باشم. اين خداوند است كه به من دستور داده و آن را بر من واجب كرده است.
خداوند نيز بىدرنگ پاسخ آنان را با آيه 15 سوره يونس داد و آن را بر پيامبر صلىاللهعليهوآله چنين نازل كرد:
«وَ اِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتِنا بَيِّناتٍ قالَ الَّذينَ لا يَرْجُونَ لِقائَنا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هذا اَوْ بَدِّلْهُ قُلْ ما يَكُونُ لى اَنْ اُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسى اِنْ اَتَّبِعُ اِلاّ ما يُوحى اِلَىَّ اِنّى اَخافُ اِنْ عَصَيْتُ رَبّى عَذابَ يَوْمٍ عَظيمٍ» :
«هنگامى كه آيات روشن ما بر آنان تلاوت مىشود كسانى كه اميد ملاقات ما را ندارند مىگويند قرآنى غير از اين براى ما بياور يا آن را تبديل كن بگو براى من چنين حقى نيست كه آن را از پيش خود تبديل نمايم جز آنچه بر من وحى مىشود تابع چيز ديگرى نيستم من اگر عصيان پروردگارم را نمايم از عذاب روزى عظيم مىترسم» .
بدين گونه پيامبر صلىاللهعليهوآله به آنان اعلان كرد كه من حق چنين تغييرى را ندارم، چرا كه از پيش خود انجام ندادهام بلكه كاملاً پيرو وحى هستم، و در كوچكترين سرپيچى در اعلان ولايت على عليهالسلام از عذاب الهى ترس دارم.(1)
از جمله آياتى كه در دعاى بعد از نماز روز غدير آمده اين آيات است:
«وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِى آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا» :
«آنگاه كه پروردگار تو از بنى آدم از صلب آنان نسل آنان را گرفت و آنان را بر خودشان شاهد قرار داد كه آيا من پروردگار شما نيستم گفتند آرى شهادت داديم» .
«ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ»(3):
«سپس در آن روز درباره نعمتها مورد سؤال قرار خواهيد گرفت» .
«الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا»(4):
«امروز دين شما را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» .
«وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ»(1):
«آنان را متوقف كنيد كه بايد مورد سؤال قرار گيرند» .
«وَ إِنَّهُ فِى أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِىٌّ حَكِيمٌ»(2):
«و او در امّ الكتاب نزد ما على حكيم است» .
«إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» .(3)
«تو ترساننده هستى و هر قومى هدايت كنندهاى دارد» .
«لَقَدْ رَأى مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى»(4):
«از آيات بزرگ پروردگارش ديد» .
«عَمَّ يَتَساءَلُونَ. عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ. الَّذِى هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ»(5):
«از چه چيزى سؤال مىكنند. از آن خبر بزرگ. همان كه در آن اختلاف دارند» .
«قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِيمٌ أَنْتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ»(6):
«بگو او خبر عظيم است كه شما از آن اعراض مىكنيد» .
در دعايى كه بعد از نماز روز عيد غدير از امام صادق عليهالسلام وارد شده چنين مىخوانيم:
اللَّهُمَّ فَكَما كانَ مِنْ شَأْنِكَ، يا صادِقَ الْوَعْدِ، يا مَنْ لا يُخْلِفُ الْميعادَ، يا مَنْ هُوَ فى كُلِّ يَوْمٍ فى شَأْنٍ، انْ اتْمَمْتَ عَلَيْنا نِعْمَتَكَ بِمُوالاةِ اوْلِيائِكَ الْمَسْؤُولِ عَنْهُمْ عِبادَكَ، فَانَّكَ قُلْتَ: «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ» ، وَ قُلْتَ: «وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ» ، وَ مَنَنْتَ عَلَيْنا بِشَهادَةِ الاخْلاصِ لَكَ بِوِلايَةِ اوْلِيائِكَ، الْهُداةِ مِنْ بَعْدِ النَّذيرِ الْمُنْذِرِ السِّراجِ الْمُنيرِ وَ اكْمَلْتَ لَنَا الدّينَ بِمُوالاتِهِمْ وَ الْبَراءَةِ مِنْ عَدُوِّهِمْ، وَ اتْمَمْتَ عَلَيْنَا النِّعَمَ بِالَّذى جَدَّدْتَ لَنا عَهْدَكَ، وَ ذَكَّرْتَنا ميثاقَكَ الْمَأْخُوذَ مِنّا فى مُبْتَدَءِ خَلْقِكَ ايّانا وَ جَعَلْتَنا مِنْ اهْلِ الاجابَةِ، وَ ذَكَّرْتَنَا الْعَهْدَ وَ الْميثاقَ وَ لَمْ تُنْسِنا ذِكْرَكَ، فَانَّكَ قُلْتَ: «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِى آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا» .
بِمَنِّكَ بِانَّكَ انْتَ اللّهُ لا الهَ الاّ انْتَ رَبُّنا، وَ انَّ مُحَمَّدا عَبْدُكَ وَ رَسُولُكَ نَبِيَّنا، وَ انَّ عَلِيّا اميرَالْمُؤْمِنينَ وَلِيُّنا وَ مَوْلانا، وَ شَهِدْنا بِالْوِلايَةِ لِوَلِيِّنا وَ مَوْلانا مِنْ ذُرِّيَّةِ نَبِيِّكَ مِنْ صُلْبِ وَلِيِّنا وَ مَوْلانا عَلِىِّ بْنِ ابىطالِبٍ اميرِالْمُؤْمِنينَ، عَبْدُكَ الَّذى انْعَمْتَ عَلَيْهِ وَ جَعَلْتَهُ فى امِّ الْكِتابِ لَدَيْكَ عَلِيّا حَكيما، وَ جَعَلْتَهُ آيَةً لِنَبِيِّكَ، وَ آيَةً مِنْ آياتِكَ الْكُبْرى وَ النَّبَأَ الْعَظيمَ الَّذى هُمْ فيهِ مُخْتَلِفُونَ، وَ النَّبَأَ الْعَظيمَ الَّذى هُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ وَ عَنْهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ مَسْؤُولُونَ، وَ تَمامَ نِعْمَتِكَ الَّتى عَنْها يُسْأَلُ عِبادُكَ اذْ هُمْ مَوْقُوفُونَ وَ عَنِ النَّعيمِ مَسْؤُولُونَ(1):
خدايا، اى صادق الوعد، اى خدايى كه در وعدهات تخلفى نمىكنى، اى خدايى كه هر روزى در شأنى هستى، همان گونه كه نعمتت را بر ما ارزانى داشتى با پذيرش ولايت اوليائت كه درباره آنان از بندگانت سؤال خواهد شد، چنان كه فرمودهاى: «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ» ، و فرمودهاى «وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ» ، و با شهادت اخلاص براى تو بر ما منت گذاشتهاى با ولايت اوليائت، هدايتگران بعد از پيامبر ترساننده منذر كه چراغ تابان است، و دين ما را با ولايت آنان و بيزارى از دشمنانشان
1) . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 217، 218. الاقبال: ص 475.
كامل كردهاى، و نعمتت را بر ما تمام كردى با پيمانى كه با ما تجديد نمودى و به ما يادآور شدى ميثاقى را كه در ابتداى خلقتت از ما گرفتهاى، و ما را از اهل اجابت قرار دادى و عهد و پيمان را به يادمان آوردى و آن را از خاطر ما به فراموشى نسپردى چنان كه فرمودهاى: «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِى آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا» .
بلى، خدايا به لطف تو شهادت مىدهيم كه تو خدايى و جز تواى پروردگار ما خدايى نيست، و محمد بنده و پيامبر تو و نبى ماست، و على اميرالمؤمنين ولى و صاحب اختيار ماست؛ و شهادت مىدهيم به ولايت آنان كه ولى و صاحب اختيار ما از نسل پيامبرت از صلب ولى و مولاى ما على بن ابىطالب هستند. همان بنده تو كه بر او عنايت فرمودى و او را درام الكتاب «عَلِىٌّ حَكِيمٌ» قرار دادى، و او را آيتى براى پيامبرت و آيتى از آيات كبراى خويش و خبر عظيمى قرار دادى كه درباره آن اختلاف دارند و نبأ عظيمى كه از آن اعراض مىكنند و روز قيامت درباره او مورد سؤال قرار مىگيرند. همان كسى كه تمام نعمت توست كه بندگانت درباره او مورد سؤال قرار مىگيرند، آنگاه كه همه متوقف شوند و درباره نعمتها مورد سؤال قرار گيرند.
از جمله آياتى كه در سفر حجة الوداع و پس از اتمام مراسم حج در شهر مكه بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شده اين آيات است:
«وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِىُّ إِلى بَعْضِ أَزْواجِهِ حَدِيثا فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَ أَظْهَرَهُ اللّه عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَها بِهِ قالَتْ مَنْ أَنْبَأَكَ هذا قالَ نَبَّأَنِىَ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ . إِنْ تَتُوبا إِلَى اللّه فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما وَ إِنْ تَظاهَرا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللّه هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْرِيلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمَلائِكَةُ بَعْدَ ذلِكَ ظَهِيرٌ» :
1) . تحريم / 3، 4. غدير در قرآن: ج 1 ص 428 - 440. واقعه قرآنى غدير: ص 47.
«هنگامى كه پيامبر گفتارى پنهانى به بعضى از همسرانش سپرد آن گاه كه آن زن راز پيامبر را افشا كرد و خدا پيامبرش را از اين مسئله با خبر نمود آن حضرت قسمتى از كارشان را براى آنان بازگو كرد و از گفتن قسمتى ديگر اعراض نمود آن زن از پيامبر پرسيد چه كسى راز افشا كردن مرا به تو خبر داد حضرت فرمود خداى عليم آگاه به من خبر داد. اگر شما دو نفر نزد خدا توبه هم كنيد ولى قلب هايتان از حق منحرف شده است و اگر بر ضد او اقدام نماييد بدانيد كه خدا صاحب اختيار اوست و جبرئيل و صالحِ مؤمنين و ملائكه بعد از خدا كمك اويند» .
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ كَفَرُوا لا تَعْتَذِرُوا الْيَوْمَ إِنَّما تُجْزَوْنَ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»(1):
«اى كسانى كه كافر شديد، امروز عذر نياوريد كه طبق آنچه عمل كرديد جزا داده مىشود» .
پس از اتمام اعمال حجة الوداع و در راه بازگشت از مكه به سوى غدير خم در روز چهاردهم ذى الحجه، از بين همسران پيامبر صلىاللهعليهوآله نوبت عايشه بود كه حضرت طبق قاعده نزد او مىماند. اما حضور على عليهالسلام براى تحويل ودايع مانع از اين مسئله شد.
عايشه گفت: بايد نزد على بروم و به او چيزى بگويم كه نمىگذارد من نزد پيامبر باشم ! او آمد و خطاب به اميرالمؤمنين عليهالسلام گفت: اى پسر ابىطالب، امروز پيامبر را از اينكه نزد من باشد محبوس كردهاى ! !
پيامبر صلىاللهعليهوآله پاسخ او را داد و فرمود: اى عايشه، بين من و على فاصله مشو، كه او در راه من از هيچ كس نمىترسد. قسم به آنكه جانم به دست اوست او را هيچ مؤمنى دشمن نمىدارد و هيچ كافرى دوست نمىدارد. بدان كه حق بعد از من با على است و به همان سو مىرود كه على برود. از يكديگر جدا نمىشوند تا بر سر حوض كوثر نزد من وارد شوند.
1) . تحريم / 7.
عايشه گفت: يا رسول اللّه ! از آغاز امروز مجلس خصوصى شما با على طول كشيده است ! پيامبر صلىاللهعليهوآله از او روى گرداند، ولى عايشه گفت: يا رسول اللّه، چرا آن مسئله خصوصى را از من پنهان مىكنى ؟ شايد براى من هم صلاح باشد ! !
حضرت فرمود: درست است. قسم به خدا اين مسئله صلاح است براى كسى كه خداوند او را به قبول آن و ايمان به آن سعادتمند نمايد، و من مأمورم همه مردم را بدان دعوت نمايم؛ و به زودى از اين مسئله اطلاع خواهى يافت وقتى آن را به طور عمومى اعلام كنم.
عايشه گفت: يا رسول اللّه، چرا الآن آن را به من خبر نمىدهى تا جلوتر عمل به آن را آغاز كنم و آنچه صلاح است شروع نمايم ! !
فرمود: به زودى به تو خبر خواهم داد، ولى آن را پنهان كن تا به من دستور داده شود كه آن را به صورت عمومى اعلام كنم. اگر آن را پنهان نمايى خداوند در دنيا و آخرت به تو اجر خواهد داد، و براى تو فضيلتى خواهد بود كه در ايمان به خدا و رسولش سبقت گرفته و سرعت نمودهاى، ولى اگر اين راز را فاش كنى و مراعات حفظ آنچه به تو سپرده مىشود را ترك كنى به پروردگارت كافر شدهاى و اجر تو از بين مىرود، و دست امن خدا و رسول را از خود برداشتهاى، و از زيانكاران خواهى بود؛ و اين به خدا و رسول ضررى نخواهد زد و لعنت خدا و ملائكه و همه مردم بر تو خواهد بود.
عايشه قول داد كه آن سِرّ را پنهان كند و بدان ايمان آورد، و آن را مراعات نمايد. پيامبر صلىاللهعليهوآله هم آن راز را به او چنين خبر داد: خداوند تعالى به من خبر داده كه عمر من پايان يافته، و به من دستور داده كه على را به عنوان علامتى در بين مردم منصوب نمايم، و او را امام آنان قرار دهم و جانشين خود نمايم همان گونه كه پيامبران قبل از من جانشينان خود را تعيين كردهاند. من به سوى خدا مىروم و خلافت او را اعلام خواهم كرد. اين مسئله را پشت پرده قلبت حفظ كن تا خدا اجازه اعلام آن را دهد.
عايشه بار ديگر قول داد اين راز را به كسى نگويد؛ اما خداوند به پيامبرش خبر داد كه او و رفيقش حفصه و پدرانشان در اين باره چه خواهند كرد.
جالب اينكه عايشه در همان روز به حفصه خبر داد و هر يك از آن دو به پدرانشان خبر دادند. ابوبكر و عمر جلسه تشكيل دادند و سراغ منافقين فرستادند و مسئله را به آنان هم خبر دادند.
آنان با يكديگر به مشورت پرداختند و گفتند: «محمد مىخواهد امر خلافت را مانند كسرى و قيصر تا آخر روزگار در خاندان خود قرار دهد. نه به خدا قسم ! اگر خلافت به على بن ابىطالب برسد براى شما از زندگى نصيبى نخواهد بود، چرا كه محمد طبق ظاهرتان با شما رفتار مىكند، اما على طبق آنچه در دل نسبت به شما دارد عمل مىكند. پس درباره خود و چنين مسئلهاى نيك نظر كنيد و هر چه در نظر داريد اعلام كنيد» .
اينگونه بود كه سرّ پيامبر صلىاللهعليهوآله به دست عايشه و حفصه افشا شد، و پيرو آن خداوند آيات اول تا سوم سوره تحريم را نازل كرد كه خبر از كار آن دو زن مىداد، آنجا كه فرمود: «وَ اِذْ اَسَرَّ النَّبِىُّ اَلى بَعْضِ اَزْواجِهِ حِديثا...» .
سپس خداوند با آيه چهارم سوره تحريم به پيامبرش خبر داد كه اگر اظهار توبه هم نمايند قلوبشان منحرف است، و اگر بخواهند بر ضد پيامبر صلىاللهعليهوآله اقدامى كنند ياور آن حضرت خدا و جبرئيل و ملائكه و اميرالمؤمنين عليهالسلام هستند.
آيه چنين است: «اِنْ تَتُوبا اِلَى اللّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما وَ اِنْ تَظاهَرا عَلَيْهِ فَاِنَّ اللّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْريلُ وَ صالِحُ الْمُؤمِنينَ وَ الْمَلائِكَةُ بَعْدَ ذلِكَ ظَهيرٌ» : «اگر شما دو نفر نزد خدا توبه كنيد اما قلبهايتان از حق منحرف شده است و اگر بر ضد او اقدم نماييد بدانيد كه خدا صاحب اختيار اوست و جبرئيل و صالح مؤمنين و ملائكه بعد از خدا كمك اويند» .
وقتى خداوند خبير خبر اين توطئه را به رسول اللّه صلىاللهعليهوآله داد، حضرت آن عايشه و حفصه را احضار كرد و مسئله افشاى سِرّ خود را از آنان پرسيد و به توطئه منافقين اشارهاى نكرد. ولى آنان قسم ياد كردند كه چنين كارى نكردهاند و راز حضرت را فاش ننمودهاند.
اينجا بود كه آيه هفتم سوره تحريم در تكذيب آنان نازل شد:
«يا اَيُّهَا الَّذينَ كَفَرُوا لا تَعْتَذِرُوا الْيَوْمَ اِنَّما تُجْزَوْنَ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» : «اى كسانى كه كافر شديد امروز عذر نياوريد كه طبق آنچه عمل كرديد جزا داده مىشويد» .(1)
آيه «وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ آمَنُوا كَما آمَنَ النّاسُ قالُوا اَنُؤْمِنُ كَما آمَنَ السُّفَهاءُ . اَلا اِنَّهُمْ هُمُ السَّفَهاءُ وَ لكِنْ لا يَعْلَمُونَ»(2)= آيه «فى قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللّهُ مَرَضا ... » و آيه «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللّه وَ بِالْيَوْمِ الاْخِرِ وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنِينَ ... »
آيه «وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِى الْأَرْضِ قالُوا إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ»(3)= آيه «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللّه وَ بِالْيَوْمِ الاْخِرِ وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنِينَ ... »
1) . ارشاد القلوب: ج 2 ص 112 - 135. تفسير فرات: ص 185. مجمع البيان: ج 1 ص 56 . نور الثقلين: ج 5 ص 370 ح 8 . مناقب اميرالمؤمنين عليهالسلام: ج 2 ص 346. تأويل الآيات: ج 2 ص 697 . الصراط المستقيم: ج 3 ص 168. تفسير القمى: ج 2 ص 376. امالى الطوسى: ص 302. بحار الانوار: ج 22 ص 232، 239 ح 4، ص 243 ح 9، ص 246 ح 17 و ج 27 ص 246 ح 17 و ج 28 ص 95 - 97، ص 106، 107 و ج 30 ص 383 و ج 31 ص 640 ح 157. صحيح البخارى: ج 7 ص 17 و ج 8 ص 449. صحيح مسلم: ج 7 ص 24. السيرة النبوية ابن كثير : ج 4 ص 449. فتح القدير شوكانى: ج 5 ص 250. مجمع الزوائد (هيثمى) : ج 7 ص 126. تفسير قرطبى: ج 18 ص 187. زاد المسير (ابن جوزى) : ج 8 ص 51 . مسند احمد: ج 1 ص 33 و ج 6 ص 52 .
2) . بقره / 13.
3) . بقره / 11.
پس از ماجراى غدير، وقتى حارث فهرى مقابل پيامبر صلىاللهعليهوآله آمد و اعتراض خود را اعلام كرد، حضرت فرمود: اى حارث، از خدا بترس و از آنچه درباره دشمنى على بن ابىطالب بر زبان آوردى توبه كن.
حارث سر به سوى آسمان بلند كرد و گفت: خدايا، اگر محمد در آنچه مىگويد صادق و راستگوست سنگى از آسمان بر ما ببار يا عذابى بر ما نازل كن كه انتقامى در اولينِ ما (منكرين ولايت) و نشانهاى براى آيندگان ما باشد؛ و اگر آنچه محمد مىگويد دروغ است عذابى بر او نازل كن.
خداوند فورا سخن حارث را با آيه 33 سوره انفال براى پيامبر صلىاللهعليهوآله فرستاد: «وَ اِذْ قالُوا اللَّهُمَّ اِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِكَ فَاَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ اَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ اَليمٍ» : «خدايا اگر اين حقى از طرف توست بر ما سنگى از آسمان ببار يا عذاب دردناكى بر ما بفرست» . اينجا بود كه غدير وارد مباهله شد، و اين سخن حارث به معناى درخواست پاسخ الهى براى نشان دادن حق و باطل بود، و بايد معجزهاى رخ مىداد تا ثابت شود غدير «هُوَ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِكَ» است.
به دنبال آن آيه 12 سوره يونس وحى شد: «وَ لَوْ يَجْعَلُ اللّهُ لِلنّاسِ الشَّرَ اسْتِعْجالَهُمْ بِالْخَيْرِ لَقُضِىَ اِلَيْهِمْ اَجَلَهُمْ فَنَذَرُ الَّذينَ لا يَرْجُونَ لِقائَنا فى طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ» : «اگر خداوند براى مردم شر را فورا مىفرستاد همان گونه كه خير را فورا مىفرستد
اجل آنان را مقدر مىفرمود ما رها مىكنيم كسانى را كه اميد ملاقات ما را ندارند تا در طغيان خود متحير بمانند» .(1)
براى توضيح بيشتر مراجعه شود به آيه «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ . لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ ... » و آيه «وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَىَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ» .
از آياتى كه در مدينه و پيش از سفر حجة الوداع بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شد اين آيه بود:
«وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّه عَلَيْكُمْ وَ مِيثاقَهُ الَّذِى واثَقَكُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ اتَّقُوا اللّه إِنَّ اللّه عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ» :
«به ياد آوريد نعمت خدا را بر شما و پيمانى كه از شما گرفت آنگاه كه گفتيد شنيديم و اطاعت كرديم و تقواى خدا را پيشه كنيد كه خدا به آنچه در سينههاست آگاه است» .
پس از نزول آيه «النَّبِىُّ اَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ ... » در مسير پيامبر صلىاللهعليهوآله به سوى غدير و با اين اقرار كه مردم در برابر مقام «اولى به نفس بودن پيامبر صلىاللهعليهوآله» نمودند، آيهاى ديگر به عنوان سند و شاهدى از اين اعتراف نازل شد: «وَ اذكُرُوا نِعمَةَ اللّهِ عَلَيكُم وَ ميثاقَهُ الَّذى
واثَقَكُم بِهِ إذ قُلتُم سَمِعنا وَ أطَعنا وَ اتَّقُوا اللّهِ إنَّ اللّهَ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ» : «نعمت خدا بر شما و پيمان او را به ياد آوريد كه با شما ميثاق بست آنگاه كه گفتيد شنيديم و اطاعت كرديم و تقواى خدا را پيشه كنيد كه خداوند به باطن قلبها آگاه است» .
توضيح اينكه:
در پىِ نزول آيه «النَّبِىُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» در مدينه و سؤال مردم از معناى آن و پاسخ پيامبر صلىاللهعليهوآله كه «سمع و طاعت مطلق» است، مردم بر اين ولايت اقرار كردند و پيمان بستند كه وفادار بمانند، و اين عهد را با جمله «سَمِعْنا وَ أَطَعْنا» اعلان كردند. متعاقب اين پيمان آيه نازل شد كه اين عهد و پيمان را به ياد داشته باشيد، چرا كه زمينههاى مختلفى براى شكستن آن در پيش بود.
حذيفه يمانى پس از آنكه نزول آيه «النَّبِىُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ ... » را در مدينه به عنوان مقدمهاى بر سفر غدير ذكر مىكند، در دنباله ماجرا با ذكر ارتباط محتواى آيه با غدير تصريح به نزول آن در آغاز اين داستان پر ماجرا مىنمايد:
گفتند: يا رسول اللّه ! اين كدام ولايت است كه شما در آن بر ما از خودمان سزاوارتريد ؟ حضرت فرمود: سمع و طاعت در آنچه دوست بداريد يا خوش نداريد. ما هم گفتيم: «سَمِعْنا وَ اطَعْنا» . اينجا بود كه خداوند اين آيه را نازل كرد: «وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّه عَلَيْكُمْ وَ مِيثاقَهُ الَّذِى واثَقَكُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنا وَ أَطَعْنا» : «بياد آوريد نعمت خدا را بر شما و پيمانى كه با شما بست آنگاه كه گفتيد شنيديم و اطاعت كرديم» .(1)
در روايات ديگرى نزولِ اين آيه پس از نزولِ آيه «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ ... »(2)در بازگشت از مكه به غدير ذكر شده است. عبارت چنين است: فَاَنْزَلَ:
«يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ... » ثُمَّ اَنْزَلَ: «اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّه عَلَيْكُمْ ... »(1)كه به هر حال اصل نزول آيه در موسم غدير مسلّم است.
نزول اين آيه در چنين موقعيتى، با هدفِ خاطر نشان ساختن پيمانهاى بعدى بر سر همين مسئله ولايت صورت گرفت؛ چرا كه در حديثى امام محمد باقر عليهالسلام درباره همين آيه شريفه مىفرمايد: ميثاق و پيمان (كه در آيه ذكر شده) آن چيزى است كه خداوند در حجة الوداع بيان كرد ... ، كه نصب اميرالمؤمنين عليهالسلام به عنوان امام همه خلق است.(2)
در حديث ديگرى در تفسير همين آيه شريفه مىفرمايد: آنگاه كه پيامبر صلىاللهعليهوآله پيمان ولايت را از مردم گرفت گفتند: «سَمِعْنا وَ اطَعْنا» ، ولى سپس پيمان خداوند را شكستند.(3)
در عرفات در سفر حجة الوداع، جبرئيل نازل شد و با اشاره به آيه 7 سوره مائده «وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَ ميثاقَهُ الَّذى واثَقَكُمْ بِهِ» - كه در مدينه قبل از سفر نازل شده بود - اين پيام را آورد:
اى محمد، خداوند عز و جل به تو سلام مىرساند و مىفرمايد: اجل تو نزديك شده و مدت تو پايان يافته است؛ و من تو را به سوى آنچه چارهاى و فرارى از آن نيست (يعنى مرگ) خواهم برد. اكنون عهد خويش را بسپار و وصيت خود را پيش بينى نما؛ و آنچه از علم و ميراث علوم انبياى قبل از توست واسلحه و تابوت و همه آنچه از نشانههاى پيامبران نزد توست به وصى و خليفه بعد از خود تحويل ده، كه او حجت تمام عيار من بر خلقم على بن ابىطالب است.
او را به عنوان علامت براى مردم به پا دار و عهد و پيمان و بيعت او را تجديد كن، و به آنان ياد آورى كن آنچه از آنان تعهد گرفتهام از بيعتم و پيمانى كه با آنان محكم كردهام، و عهدى كه با آنان داشتهام درباره ولايت وليم و صاحب اختيار آنان و هر مرد و زن مؤمنى، يعنى على بن ابىطالب.
آنگاه خداوند با اشاره به آيه 3 سوره مائده «اليَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ» - كه هنوز نازل نشده بود - ارتباط كمال دين را با ولايت على عليهالسلام بيان كرد ... .(1)
هنگامى كه نماز صبح دوشنبه هجدهم ذى الحجه در مسير بازگشت از حجة الوداع به سوى غدير خم خوانده شد و كاروان به حركت خود به سمت غدير ادامه داد و حدود پنج ساعت ديگر از راه باقى مانده بود، پيامبر صلىاللهعليهوآله اميرالمؤمنين عليهالسلام را فرا خواند و نزول آيه تبليغ را خبر داد.
بقيه مسير با سرعت بيشترى طى شد و پيامبر صلىاللهعليهوآله براى اجراى فرمان الهى عجله نشان داد. همزمان آيه 7 سوره مائده كه در مدينه قبل از سفر حج نازل شده بود تكرار شد: «وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَ ميثاقَهُ الَّذى واثَقَكُمْ بِهِ اِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنا وَ اَطَعْنا» : «به ياد آوريد نعمت خدا را بر شما و پيمانى را كه با شما محكم نمود آنگاه كه گفتيد پذيرفتيم و اطاعت مىكنيم» .
اين پيمان اشاره به «سَمِعْنا وَ اَطَعْنا» بود كه مردم قبل از حركت به سوى مكه در مدينه درباره آيه «النَّبِىُّ اَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ ... » گفتند، و اكنون نتايج آن را در غدير با مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ مىگرفتند.(2)
از جمله آياتى كه در ذكر ملاقات دو مؤمن در روز غدير آمده اين دو آيه است:
«وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَ مِيثاقَهُ الَّذِى واثَقَكُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ. يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ للّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى أَلاّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ»
«وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ» .(1)
امام صادق عليهالسلام درباره ملاقات دو مؤمن با ولايت در غدير، دستور دادهاند كه وقتى به يكديگر مىرسند چنين بگويند:
الْحَمْدُ للّهِ الَّذى اكْرَمَنا بِهذَا الْيَوْمِ وَ جَعَلَنا مِنَ الْمُؤْمِنينَ وَ جَعَلَنا مِنَ الْمُوفينَ بِعَهْدِهِ الَّذى عَهِدَهُ الَيْنا وَ ميثاقِهِ الَّذى واثَقَنا بِهِ مِنْ وِلايَةِ وُلاةِ امْرِهِ وَ الْقُوّامِ بِقِسْطِهِ وَ لَمْ يَجْعَلْنا مِنَ الْجاحِدينَ وَ الْمُكَذِّبينَ بِيَوْمِ الّدينِ:
سپاس خدايى را كه ما را به اين روز اكرام فرموده و ما را از مؤمنين و وفا كنندگان به پيمانش - كه با ما عهد بسته و ميثاقى كه با ما پيمان بسته - قرار داده، كه آن پيمان صاحب اختيارى واليان امرش و قائمين به عدلش است، و خدا را شكر كه ما را از منكرين و تكذيب كنندگان به روز قيامت قرار نداده است.(2)
در مورد آيه ميثاق كتابى ارزشمند و جامع تأليف شده، كه حاوى نكات و دقائق ارزشمندى است. لازم است در اينجا اين كتاب گرانسنگ معرفى شود:
آيه ميثاق غدير، غلامرضا صادقىفرد، فارسى، چاپى، تاسوعا، مشهد، چاپ اول، سال 1393 ش، وزيرى، 998 ص. در اين كتاب طى نوزده فصل، مفصل در مورد آيه ميثاق: «وَ اذكُروا نِعمَةَ اللّهِ عَلَيكُم وَ ميثاقَهُ الَذى واثَقَكُم بِهِ ... » و از جهات مختلف در مورد اين آيه شريفه سخن گفته است.
يكى از رخدادهاى مهم پيش از غدير، نزول آيات حج و سفر حجة الوداع است:
«وَ اَذِّنْ فِى النّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالاً وَ عَلى كُلِّ ضامِرٍ يَأْتينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَميقٍ» :
«بين مردم براى حج اعلان عمومى كن كه پياده و بر هر مركب لاغرى و از هر گردنه دور دستى نزد تو مىآيند» .
با نزول اين آيات برنامه حج و اعلام ولايت همزمان و با پشتيبانى آيات قرآن آغاز شد. با اين دستور پيامبر صلىاللهعليهوآله درباره حج اعلان عمومى داد. از يك سو مناديانى را در مدينه و اطراف آن فرستاد تا تصميم حضرت براى اين سفر را به اطلاع همه برسانند، و اعلان كنند كه هر كس بخواهد مىتواند همراه حضرت باشد.
از سوى ديگر به مناطق دوردست از قلمرو اسلام و كسانى كه امكان نامه فرستادن به آنان بود نامهاى نوشت كه: «پيامبر صلىاللهعليهوآله قصد حج دارد، و براى هر كس امكان دارد خود را براى حضور در اين سفر آماده كند» .
با اين روش، خبر اين سفر تا اقصى نقاط قلمرو اسلام در آن روز رسيد. مردم آماده سفر شدند، و از اطراف دور و نزديك مدينه خلق كثيرى براى همراهى حضرت در اين سفر وارد مدينه شدند، تا اعمال حج را از نزديك ببينند و از حضرت بياموزند.(2)
يكى از مفاهيم عميق در زيارت غديريه، رابطه آيات قرآن با ولايت على عليهالسلام است. يكى از آياتى كه در زيارت غديريه به آن استشهاد شده آيه 7 سوره انفال است:
«وَ إذ يَعِدُكُم اللّهُ إحدَى الطائفَتَين أنَّها لَكُم وَ تَوَدّونَ أنَّ غَيرَ ذاتِ الشَوكَةِ تَكونُ لَكُم وَ يُريدُ أن يُحِقِّ الحَقَّ بِكَلِماتِهِ وَ يَقَطَعَ دابِرَ الكافِرينَ» :
«و هنگامى كه خداوند به شما وعده داد كه يكى از دو گروه نصيب شما خواهد بود و شما دوست مىداشتيد كه كاروان براى شما باشد ولى خداوند مىخواهد حق را با كلمات خود تقويت و ريشه كافران را قطع كند» .
امام هادى عليهالسلام در زيارت غديريه، در ضمن بيان مواقف مشهور و روزهاى زبانزد زندگى پرافتخار على عليهالسلام به روز خيبر مىرسد:
وَ يَومَ خَيبَر إذ أظهَرَ اللّهُ خَورَ المُنافِقينَ وَ قَطَعَ دابِرَ الكافِرينَ وَ الحَمدُ للّهِ رَبِّ العالَمين:
و روز خيبر، كه خداوند سستى منافقين را ظاهر ساخت وريشه كافران را قطع كرد. سپاس خداى راست، پروردگار جهانيان.
فتح خيبر رويدادى مهم بود؛ از جهت رشادت و دلاورى مولى الموالى عليهالسلام از يك سو، و جبن و فرار مدعيان از سوى ديگر. اما مهمتر از آن، ظهور و بروز حديث نبوى بود كه حضرتش در جنگ خيبر فرمود:
فردا رايت را به دست كسى خواهم داد كه خدا و رسولش را دوست دارد، و خدا و رسولش هم او را دوست دارند. پيشروى است كه فرّار نيست. باز نمىگردد تا آنگاه كه خدا فتح را به دست او عملى سازد.(2)
فردايش افرادى خود را نامزد كردند، غافل از اينكه اين امر امر الهى است و پيامبر صلىاللهعليهوآله نيز مجرى فرمان. معناى اين حديث آن است كه تنها كسى كه به تمام و كمال محبّ و محبوب خدا و رسول صلىاللهعليهوآله است هجوم برنده و غير فرّار است، و او جز حضرت اسداللّه الغالب عليهالسلام كسى نيست. به تعبير علامه شيخ محمدحسن مظفر: «أ فَمَن كانَ مُؤمِنا كَمَن كانَ فاسِقا ... »(1)؟
به روايت مفسران، روزى وليد بن عقبه بر على عليهالسلام افتخار مىكرد و مىگفت: من خوش زبانتر از تو هستم، و شمشيرم از تو برندهتر است. حضرت فرمود: ساكت باش كه فاسقى. آيه شريفه نازل شد، و على عليهالسلام را مؤمن و وليد را فاسق معرفى كرد.(2)
پس از اعتراض حارث فهرى در غدير و نزول سنگ آسمانى بر او، پيامبر صلىاللهعليهوآله به اصحابش فرمود:
اكنون به طرف او برويد كه آنچه از خدا خواست بر او رسيد. آنگاه حضرت آيه 19 سوره ابراهيم عليهالسلام را شاهد آورده فرمود: چنانكه خداوند عز و جل مىفرمايد: «وَ اسْتَفْتَحُوا وَ خابَ كُلُّ جَبّارٍ عَنيدٍ» : «ابتدا خودشان درخواست كردند و اينگونه هر جبار معاندى ضرر كرد و به هدف خود نرسيد» .(5)
براى توضيح بيشتر مراجعه شود به آيه «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ . لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ ... » .
پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله در خطبه غدير، تأكيدات بر حلال و حرام را به طور كلى مطرح فرمود، و اينكه درباره جزئيات آنها بايد به امامان معصوم عليهمالسلام مراجعه شود، و در اين باره به آياتى اشاره نمود. از جمله اين آيات، آيه 43 سوره بقره و آيه 41 سوره حج است:
«وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ ارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ» :
«نماز را بپا داريد و زكات را بپردازيد و با ركوع كنندگان ركوع نماييد» .
«الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِى الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ للّه عاقِبَةُ الْأُمُورِ»(3):
«كسانى كه اگر آنان را در زمين امكانات دهيم نماز را بپا مىدارند و زكات را مىپردازند و امر به معروف و نهى از منكر مىنمايند و عاقبت امور متعلق به خداوند است» .
پيامبر صلىاللهعليهوآله در بخش دهم خطبه غدير فرمود:
مَعاشِرَ النّاسِ، أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ كَما امَرَكُمُ اللّه عَزَّ وَ جَلَّ، فَإِنْ طالَ عَلَيْكُمُ الامَدُ فَقَصَّرْتُمْ اوْ نَسيتُمْ فَعَلِىٌّ وَلِيُّكُمْ وَ مُبَيِّنٌ لَكُمْ؛ الَّذى نَصَبَهُ اللّه عزَّ وَ جَلَّ لَكُمْ بَعْدى امينَ خَلْقِهِ. انَّهُ مِنّى وَ انَا مِنْهُ، وَ هُوَ وَ مَنْ يَخْلُفُ مِنْ ذُرِّيَّتى يُخْبِرُونَكُمْ بِما تَسْالُونَ عَنْهُ وَ يُبَيِّنُونَ لَكُمْ ما لا تَعْلَمُونَ ... . الا وَ انّى اجَدِّدُ الْقَوْلَ: الا فَاقيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ أْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ:
اى مردم، نماز را بپا داريد و زكات را بپردازيد همان گونه كه خداى عزوجل به شما دستور داده است. اگر زمان طويلى بر شما گذشت و كوتاهى نموديد يا فراموش كرديد، على صاحب اختيار شماست و براى شما بيان مىكند، همو كه خداوند عزوجل او را بعد از من به عنوان امين بر خلقش منصوب نموده است. او از من است و من از اويم. او و آنان كه از نسل من به خلافت مىرسند از آنچه سؤال كنيد به شما خبر مىدهند و آنچه را نمىدانيد برايتان بيان مىكنند. بدانيد كه من سخن خود را تكرار مىكنم: آگاه باشيد كه نماز را بپا داريد و زكات را بپردازيد و به نيكى امر كنيد و از منكر نهى نماييد.
يكى از مواردى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله در خطبه غدير به آنها اشاره دارد، آيه لعنتِ مفسدين فى الارض است:
«وَ الَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللّه مِنْ بَعْدِ مِيثاقِهِ وَ يَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللّه بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فِى الْأَرْضِ أُولئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّارِ» :
«كسانى كه بعد از پيمان الهى عهد شكنى مىكنند و آنچه را خداوند دستور به وصلش داده قطع مىكنند و در زمين فساد مىنمايند براى چنين كسانى لعنت خواهد بود و در آخرت بد منزلى براى آنان خواهد بود» .
مَعاشِرَ النّاسِ، عَدُوُّنا مَنْ ذَمَّهُ اللّه وَ لَعَنَهُ، وَ وَلِيُّنا كُلُّ مَنْ مَدَحَهُ اللّه وَ احَبَّهُ:
اى مردم، دشمن ما كسى است كه خداوند او را مورد مذمت و لعن قرار داده، و دوست ما هر كسى است كه خداوند او را مدح نموده و دوست بدارد.
از جمله آياتى كه در فرازى از بخش هفتم خطبه غدير به آت اشاره شده و مربوط به دشمنان ائمه عليهمالسلام است، آيه 10 تا 12 سوره انشقاق است:
«وَ أَمَّا مَنْ أُوتِىَ كِتابَهُ وَراءَ ظَهْرِهِ . فَسَوْفَ يَدْعُوا ثُبُورا . وَ يَصْلى سَعِيرا» :
«و اما كسى كه نامه اعمالش از پشت سر به او داده مىشود. به زودى با فرياد مرگ خود را خواهد طلبيد. و به آتش بر افروخته وارد مىشود» .
الا انَّ اعْداءَهُمُ الَّذينَ يَصْلَوْنَ سَعيرا:
بدانيد دشمنان ائمه كسانىاند كه شعلههاى آتش را بر تن خود خواهند يافت.
آيه «وَ إِنَّا لَنَعْلَمُ أَنَّ مِنْكُمْ مُكَذِّبِينَ»(1)= آيه «تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ . وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ ... »
آيه «وَ إِنْ تُكَذِّبُوا فَقَدْ كَذَّبَ أُمَمٌ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاّ الْبَلاغُ الْمُبِينُ»(2)= آيه «قُلْ أَطِيعُوا اللّه وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَيْهِ ما حُمِّلَ وَ عَلَيْكُمْ ... »
آيه «وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ»(3)= آيه « ... وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ ... »
يكى از آياتى كه در ماجراى غدير و پس از اعلان ولايت در غدير بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شد آيه 3 سوره قلم بود:
«وَ إِنَّ لَكَ لَأَجْرا غَيْرَ مَمْنُونٍ» :
«براى تو اجر بىمنّتى است» .
پس از اتمام خطبه غدير و در حالى كه هنوز مراسم غدير پايان نيافته بود، تشكر الهى از انجام چنين وظيفه خطير اعلام شد، كه اين به معناى تحقق اهداف از پيش تعيين شده غدير بود. در روايت مربوط به اين فراز غدير چنين آمده است:
هنگامى كه دستور اعلان ولايت على عليهالسلام نازل شد، پيامبر صلىاللهعليهوآله آن حضرت را معرفى كرد و ولايت او را اعلام نمود و فرمود: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ. در آن لحظات
خداى محمد صلىاللهعليهوآله سپاسى بلند براى آن مبلِّغ اعظم غدير فرستاد و از آن همه تلاش و فداكارى و تسليم محض او در برابر فرمانش تشكر كرد.
جبرئيل نازل شد و آيه 3 سوره قلم را به عنوان رضايت خداوند از كيفيت عمل به آيه «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ»(1)براى پيامبر صلىاللهعليهوآله آورد، آنجا كه مىفرمايد: «وَ اِنَّ لَكَ لاَجْرا غَيْرَ مَمْنُونٍ» : «براى تو اجرى بىمنت خواهد بود»(2)و منظور خدا آن بود كه اين اجر به خاطر تبليغى است كه درباره على عليهالسلام به انجام رساندى.
اجتماع عظيم انسانى در صحراى غدير براى رفع هر ابهامى در مسئله ولايت و امامت و خلافت اميرالمؤمنين عليهالسلام بوده، و اگر بنا باشد همان مجلس آغاز ابهامى بزرگ در مسئله باشد، آن هم با به كار بردن يك كلمه عجيب كه اين همه پيچيدگى دارد، در اين صورت بايد گفت: اگر چنين مجلسى نبود مسئله ولايت بسيار واضحتر بود ! ! !
اينجاست كه آيه قرآن «وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ»(4): «و اگر انجام ندهى رسالت پروردگار را انجان ندادهاى» محقق مىشود. يعنى اگر ابلاغ پيامى به اين صورت تحقق يابد كه مفهوم آن با گذشت چهارده قرن روشن نيست، پس در واقع ابلاغى نشده است ! !
براى توضيح بيشتر مراجعه شود به آيه «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ ... » .
پيامبر صلىاللهعليهوآله در خطبه غدير، شرايط امتحان را براى مردم تبيين فرمود تا با آمادگى كامل به استقبال آن بروند. اين آينده تلخِ امتحان را حضرتش در غدير به اشارت و صراحت پيشبينى فرمود و مراحل چنين امتحان بزرگى را با استشهاد به 11 آيه تضمين شده در خطبه غدير بيان فرمود. از جمله اين آيات آيه 58 سوره اسراء است:
«وَ إِنْ مِنْ قَرْيَةٍ إِلاّ نَحْنُ مُهْلِكُوها قَبْلَ يَوْمِ الْقِيامَةِ أَوْ مُعَذِّبُوها عَذابا شَدِيدا كانَ ذلِكَ فِى الْكِتابِ مَسْطُورا» :
«هيچ آبادى نيست مگر آنكه ما هلاك كننده آن قبل از روز قيامت يا عذاب كننده آنها به عذاب شديدى هستيم اين مطلب در كتاب نوشته شده است» .
مَعاشِرَ النّاسِ، انَّهُ ما مِنْ قَرْيَةٍ الاّ وَ اللّه مُهْلِكُها بِتَكْذيبِها قَبْلَ يَوْمِ الْقِيامَةِ، وَ مُمَلِّكُهَا اْلامامَ الْمَهْدِىَّ وَ اللّه مُصَدِّقٌ وَعْدَهُ:
اى مردم، هيچ سرزمين آبادى نيست مگر آنكه خداوند به خاطر تكذيبشان آن را قبل از روز قيامت هلاك مىكند و حضرت مهدى را مالك آن قرار مىدهد، و خداوند وعده خود را عملى مىنمايد.
از جمله آياتى كه به صورت تفسير گونهاى در خطبه غدير تركيب شده، آيه 153 سوره انعام و آيه 181 سوره اعراف است:
«وَ أَنَّ هذا صِراطِى مُسْتَقِيما فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ» .
«اين راه مستقيم من است از آن پيروى كنيد و از راههاى ديگر پيروى نكنيد كه از راه خدا شما را متفرق كند شما را به اين مطلب وصيت مىكند تا شايد تقوى پيشه كنيد» .
«وَ مِمَّنْ خَلَقْنا أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ»(1):
«از كسانى كه خلق كرديم امتى هستند كه به حق هدايت مىكنند و طبق آن به عدالت رفتار مىكنند» .
پيامبر صلىاللهعليهوآله در فراز پايانىِ بخش ششم خطبه غدير علم امر و نهى الهى را مختص اميرالمؤمنين عليهالسلام دانست و به دنبال آن همه را به اطاعت از آن حضرت امر كرد. حضرت در آخر با اشاره به آيه 153 سوره انعام: «وَ اَنَّ هذا صِراطى مُسْتَقيما فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبيلِهِ» همگان را هشدار داد كه از مسير اميرالمؤمنين عليهالسلام دور نشوند.
همچنين پيامبر صلىاللهعليهوآله در ابتداى بخش هفتم خطبه غدير، با اشاره به آيه 153 سوره انعام فرمود: «وَ اَنَّ هذا صِراطى مُسْتَقيما فَاتَّبِعُوهُ وَ لاتَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبيلِهِ» ، كه صراط مستقيم را در برابر همه راههاى ديگر قرار مىداد و بايد راه راست دقيقا معرفى مىشد.
به همين منظور حضرت با يادآورى اينكه علم امر و نهى نزد على عليهالسلام است به مردم دستور داد درباره اوامر و نواهى على عليهالسلام سر تسليم فرود آورند و فرمود: «مواظب باشيد كه راههاى ديگر شما را از راه او منحرف نكند» . آنگاه به صراحت اعلام كرد كه
1) . اعراف / 181.
«صراط مستقيم» من و على و امامان بعد از او هستيم، و به آيه 186 سوره اعراف اشاره كرد كه «وَ مِمَّن خَلَقنا اُمَّةٌ يَهدُونَ بِالحَقِّ وَ بِهِ يَعدِلُونَ» :
مَعاشِرَ النّاسِ، اِنَّ اللّهَ قَدْ اَمَرَنى وَ نَهانى، وَ قَدْ اَمَرْتُ عَلِيّا وَ نَهَيْتُهُ بِاَمْرِهِ. فَعِلْمُ الاَمْرِ وَ النَّهْىِ لَدَيْهِ، فَاسْمَعُوا لاَمْرِهِ تَسْلِمُوا وَ اَطيعُوهُ تَهْتَدُوا وَ انْتَهُوا لِنَهْيِهِ تَرْشُدُوا، وَ صيرُوا اِلى مُرادِهِ وَ لا تَتَفَرَّقْ بِكُمُ السُّبُلُ عَنْ سَبيلِهِ.
مَعاشِرَ النّاسِ، اَنَا صِراطُ اللّهِ الْمُسْتَقيمُ الَّذى اَمَرَكُمْ بِاتِّباعِهِ، ثُمَّ عَلِىٌّ مِنْ بَعْدى، ثُمَّ وُلْدى مِنْ صُلْبِهِ اَئِمَّةُ الْهُدى، يَهْدُونَ اِلَى الْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ:
اى مردم، خداوند مرا امر و نهى نموده است، و من هم به امر الهى على را امر و نهى نمودهام، و علم امر و نهى نزد اوست. پس امر او را گوش دهيد تا سلامت بمانيد، و او را اطاعت كنيد تا هدايت شويد و نهى او را قبول كنيد تا در راه درست باشيد، و به سوى مقصد و مراد او برويد، و راههاى بيگانه شما را از راه او منحرف نكند.
اى مردم، من راه مستقيم خداوند هستم كه شما را به پيروى آن امر نموده، و سپس على بعد از من، و سپس فرزندانم از نسل او كه امامان هدايتاند، به حق هدايت مىكنند و به يارى حق به عدالت رفتار مىكنند.
در زيارت غديريه نيز به آيه 153 سوره انعام اشاره شده است:
وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ الْمَعْنِىُّ بِقَوْلِ الْعَزِيزِ الرَّحِيمِ: «وَ أَنَّ هَذَا صِرَاطِى مُسْتَقِيما فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ» .(1)ضَلَّ وَ اللّهِ وَ أَضَلَّ مَنِ اتَّبَعَ سِوَاكَ وَ عَنَدَ عَنِ الْحَقِّ مَنْ عَادَاكَ. اللَّهُمَّ سَمِعْنَا لِأَمْرِكَ وَ أَطَعْنَا وَ اتَّبَعْنَا صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ، فَاهْدِنَا رَبَّنَا وَ لا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا إِلَى طَاعَتِكَ وَ اجْعَلْنَا مِنَ الشَّاكِرِينَ لِأَنْعُمِكَ.
1) . انعام / 153.
و گواهى مىدهم كه در اين گفته خداى عزيز رحيم، مقصود تويى: «به حقيقت اين است راه راست من از آن پيروى كنيد و راههاى ديگر را پيروى ننماييد كه شما را از راه او پراكنده كند» .
به خدا سوگند گمراه شد، و گمراه كرد كسى كه از غير تو پيروى نمود، و كسى كه تو را دشمن داشت، ستيزه ورزان از حق روى گرداند. خدايا، امرت را شنيديم و اطاعت كرديم و راه راست تو را پيروى نموديم. پروردگارا ما را هدايت كن، و بعد از اينكه ما را به طاعتت هدايت كردى دلهايمان را منحرف مساز و ما را از سپاسگزاران نعمتهايت قرار ده.
آيه «وَ إِنَّهُ فِى أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِىٌّ حَكِيمٌ»(1)= آيه «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِى آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ ... »
آيه «وَ إِنَّهُ لَتَذْكِرَةٌ لِلْمُتَّقِينَ»(2)= آيه «تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ . وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ ... »
آيه «وَ إِنَّهُ لَحَسْرَةٌ عَلَى الْكافِرِينَ»(3)= آيه «تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ . وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ ... »
آيه «وَ إِنَّهُ لَحَقُّ الْيَقِينِ»(4)= آيه «تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ . وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ ... »
بعد از خطابه پيامبر صلىاللهعليهوآله در مسجد خيف واقع در منى در سفر حجة الوداع، هفت آيه قرآن يكى پس از ديگرى نازل شد، كه هر يك پشتوانه يكى از ثقلين بود. آيه هفتم، آيه 44 سوره زخرف به عنوان مسئوليت مردم درباره ولايت على عليهالسلام نازل شد، و تفسير شد كه درباره على عليهالسلام مورد سؤال قرار خواهيد گرفت(2):
«وَ اِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ لَسَوْفَ تُسْاَلُونَ» :
«و آن ذكرى براى تو و قومت است و به زودى سؤال خواهيد شد» .
در سفر حجة الوداع، قافله غدير تا مِنا آمده بود و بايد آماده تمام عيار براى اعلان ولايت مىشد. بعد از خطابه پيامبر صلىاللهعليهوآله در مسجد خيف واقع در منى و پيش از حركت، نزول شش آيه پى در پى پس از يك سخنرانى كوتاه درباره مقام على بن ابىطالب عليهالسلام، بيدار باشِ جدى از سوى خداوند بود كه هر يك پشتوانه يكى از ثقلين بود، و نيز براى اينكه مردم شكوه غدير را در بالاترين قله فكر خود ترسيم كنند و در انتظارش لحظه شمارى كنند:
«فَإِمَّا نَذْهَبَنَّ بِكَ فَإِنَّا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ. أَوْ نُرِيَنَّكَ الَّذِى وَعَدْناهُمْ فَإِنَّا عَلَيْهِمْ مُقْتَدِرُونَ . فَاسْتَمْسِكْ بِالَّذِى أُوحِىَ إِلَيْكَ إِنَّكَ عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ . وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ»(4):
1) . زخرف / 44. واقعه قرآنى غدير: ص 30.
2) . بحار الانوار: ج 32 ص 193 ح 141، ص 291 ح 244 و ج 36 ص 23 و ج 37 ص 183. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 69 ، 169 - 171. الطرائف: ص 142 ح 217. شواهد التنزيل: ج 1 ص 526 . تأويل الآيات: ص 352. سنن الترمذى: ج 2 ص 90.
3) . زخرف / 61 . غدير در قرآن: ج 1 ص 50 - 53 . واقعه قرآنى غدير: ص 149.
4) . زخرف / 41 - 44.
«اگر تو را از دنيا ببريم از آنان انتقام خواهيم گرفت. يا به تو نشان مىدهيم آنچه به آنان وعده داديم و ما بر آنان تسلط داريم. به آنچه به تو وحى شده تمسك نما كه تو بر راه راست هستى. آن يادآورى براى تو و قومت است و به زودى مورد سؤال قرار خواهيد گرفت» .
«وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَةِ فَلا تَمْتَرُنَّ بِها وَ اتَّبِعُونِ هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ» :
«آن علمى براى ساعتِ معهود است پس درباره آن شك نكنيد و از من پيروى كنيد كه اين راه راست است» .
«قُلْ رَبِّ إِمَّا تُرِيَنِّى ما يُوعَدُونَ. رَبِّ فَلا تَجْعَلْنِى فِى الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ»(1):
«بگو پروردگارا اگر به من نشان دادى آنچه وعده داده شدهاند. پروردگارا مرا در قوم ستمكاران قرار مده» .
آيه ششم به عنوان معرفى على عليهالسلام به عنوان تنها راه نجات، آيه 61 سوره زخرف بود: «وَ اِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسّاعَةِ» : «و او نشانه و علمى براى قيامت است» و تفسير شد كه منظور از اين آيه على بن ابىطالب عليهالسلام است.(2)
در واقع با نزول اين آيات و ابلاغ آن، پيامبر صلىاللهعليهوآله بر فراز منبر مِنا مردم را از ارتداد و اختلاف بر حذر مىدارد و به آنان هشدار مىدهد كه اگر چنين كنيد به جنگ شما خواهم آمد، و اگر من نباشم على به جنگتان مىآيد.
اين اعلان خطر، تلويحا جانشينى على عليهالسلام را يادآورى مىكند و خبر از آيندهاى مىدهد كه در آن على عليهالسلام عين محمد صلىاللهعليهوآله خواهد بود.
جابر بن عبد اللّه انصارى اين مقطع مقدماتى غدير را چنين بيان مىكند:
پيامبر صلىاللهعليهوآله در مِنا - در حجة الوداع - در حالى كه من از همه به آن حضرت نزديكتر بودم فرمود:
ألا لا ألْفِيَنَّكُمْ تَرْجِعُونَ بَعْدى كُفّارا يَضْرِبُ بَعْضُكُمْ رِقابَ بَعْضٍ، وَ ايْمُ اللّه لَئِنْ فَعَلْتُمُوها لَتَعْرِفُنّى فِى الْكَتيبَةِ الَّتى تُضارِبُكُمْ:
آگاه باشيد، مبادا شما را بعد از خود چنين بيابم كه از دين بازگشته كافر شدهايد و گردن يكديگر را مىزنيد. بخدا قسم اگر چنين كنيد مرا در آن لشكرى خواهيد يافت كه به جنگ شما آمده است.
سپس حضرت نگاهى به پشت سر خود كرد و سه مرتبه فرمود: و يا اينكه على به جنگتان مىآيد، و ما چنين پنداشتيم كه جبرئيل از پشت سر حضرت اين مطلب را به او گفت.
بعد از اين قضيه خداوند چنين نازل كرد:
«فَإِمَّا نَذْهَبَنَّ بِكَ فَإِنَّا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ» بِعَلِىِّ بْنِ ابىطالِبٍ: «و اگر تو را از اين جهان ببريم باز از آنان انتقام خواهيم گرفت» به وسيله على بن ابىطالب، «أَوْ نُرِيَنَّكَ الَّذِى وَعَدْناهُمْ فَإِنَّا عَلَيْهِمْ مُقْتَدِرُونَ» : «يا به تو نشان مىدهيم آنچه به آنان وعده كرديم كه ما بر آنان اقتدار و تسلط داريم» .
سپس اين آيه نازل شد: «قُلْ رَبِّ إِمَّا تُرِيَنِّى ما يُوعَدُونَ . رَبِّ فَلا تَجْعَلْنِى فِى الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ» : «بگو پروردگارا اگر آنچه آنان وعده داده مىشوند به من نشان دادى مرا در بين قوم ظالمين قرار مده» .
در پى آن چنين نازل شد: «فَاسْتَمْسِكْ بِالَّذِى أُوحِىَ إِلَيْكَ (فى امْرِ عَلِىٍّ) إِنَّكَ عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ» : «تمسك نما به آنچه (درباره على عليهالسلام) بر تو وحى شد، كه تو بر راه
راست هستى» ؛ و اين آيه نازل شد كه على نشانه روز قيامت است، و نيز نازل شد: «وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ» عن على بن ابىطالب عليهالسلام: «و او يادآورى براى تو و قومت است و بزودى مورد سؤال قرار خواهيد گرفت» درباره على بن ابىطالب عليهالسلام.(1)
آيه «وَ إِنَّهُمْ لَيَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِيلِ وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ»(2)= آيه «وَ مَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطانا ... »
آيه «وَ أَنِيبُوا إِلى رَبِّكُمْ وَ أَسْلِمُوا لَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ الْعَذابُ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ»(3)= آيه «أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِى جَنْبِ اللّه وَ إِنْ كُنْتُ لَمِنَ السَّاخِرِينَ»
از جمله آياتى كه در غدير در مورد منافقين نازل شده اين آيات است:
«وَ إِنْ يَكادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَ يَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ . وَ ما هُوَ إِلاَّ ذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ» :
«كسانى كه كافر شدند آنگاه كه ذكر را مىشنوند از روى غضب نگاههاى تندى به تو مىكنند و مىگويند او ديوانه است. ولى آن جز ذكرى براى جهانيان نيست» .
يكى از سخنان جسارتآميز منافقين كه هنگام معرفى اميرالمؤمنين عليهالسلام در غدير از شدت غيظ و غضب بر زبان آوردهاند نسبت جنون به ساحت قدس پيامبر صلىاللهعليهوآله است. در پاسخ به اين گفته آنان يكى آيات اول سوره قلم نازل شد كه قبلاً ذكر شد، و ديگرى آيات آخر اين سوره است، كه حتى حركات نامناسب آنان را در برابر منبر غدير ذكر كرده است.
امام صادق عليهالسلام شخصا در بيابان غدير حاضر شده و جاى جاى وقايع آن روز را نشان داده، و علت نزول اين آيات را بيان فرموده است. حضرت با نگاهى به سمت چپ مسجد غدير (كه در زمان امام صادق عليهالسلام وجود داشته) فرمود:
آنجا جاى پاى پيامبر صلىاللهعليهوآله است، آنگاه كه فرمود: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ.
سپس نگاهى به سمت ديگر نموده فرمود: آنجا محل استقرار ابوبكر و عمر و سالم مولى ابىحذيفه و ابوعبيده جرّاح است. آنگاه كه ديدند حضرت دست على عليهالسلام را بالا برد به يكديگر گفتند: چشمانش را بنگريد كه چگونه مىگردد گويا چشمان ديوانه است !
جبرئيل هم اين آيه را نازل كرد: «وَ إِنْ يَكادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَ يَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ. وَ ما هُوَ إِلاَّ ذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ» : «كسانى كه كافر شدند آنگاه كه ذكر را مىشنوند از روى غضب نگاههاى تندى به تو مىكنند و مىگويند او ديوانه است. ولى آن جز ذكرى براى جهانيان نيست» ، و منظور از ذكر على است.(1)
در اين مورد نيز ردّ پاى اصحاب صحيفه و به خصوص ابوبكر و عمر به خوبى نمايان است، و آيه قرآن حتى تيز نگاه كردن آنان را در برابر منبر غدير ترسيم كرده و عين گفتارشان را آورده است.
1) . بحار الانوار: ج 37 ص 160، 172، 221. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 141 ح 149، 208، 222. الكافى: ج 4 ص 566 ح 2. اثبات الهداة: ج 3 ص 314 ح 67 . مناقب ابن شهرآشوب: ج 2 ص 238 ح 40.
در حديث ديگرى به اين نكته اشاره شده كه منظور منافقين از «مجنون» على بن ابىطالب عليهالسلام بوده است، كه خدا اين نسبت را رد كرده و او را ياد و يادگارى براى جهانيان معرفى كرده است.
حضرت درباره آيه «وَ إِنْ يَكادُ ... » فرمود: هنگامى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله فضيلت و مقام اميرالمؤمنين عليهالسلام را به آنان خبر داد گفتند: او ديوانه است ! خداوند سبحان فرمود: او - يعنى اميرالمؤمنين عليهالسلام - ديوانه نيست. او نيست مگر ذكرى براى جهانيان.(1)
تفصيل ماجرا چنين است:
برنامه بيعت همگانى در غدير بعد از خطبه تا غروب ادامه يافت، و پس از اداى نماز تا پاسى از شب طول كشيد و ادامه آن به روز بعد ماند.
در فرصتى كه براى پيامبر صلىاللهعليهوآله پيش آمد لازم دانست رفتارهاى منافقين در اثناء خطبه را به آنان گوشزد فرمايد، چه آنكه تمام گفتههايشان را جبرئيل به حضرت خبر داده بود، همان گونه كه عدهاى از مؤمنين سخنان آنان را هنگام خطبه غدير شنيده و به پيامبر صلىاللهعليهوآله گزارش داده بودند.(2)
حضرت كسى را فرستاد و ابوبكر و عمر و دار و دسته آنان را فرا خواند و گفتههاى جسارتآميز آنان را برايشان يادآور شد و در اين باره از آنان سؤال فرمود. آنان به شدت انكار كردند و جالبتر اينكه بر انكار خود قسم ياد كردند كه هيچ سخن ناروايى نگفتهاند.
در اين باره پيامبر صلىاللهعليهوآله آيه 74 سوره توبه را قرائت فرمود: «يَحْلِفُونَ بِاللّهِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ بَعْدَ اِسْلامِهِمْ ... » : «به خدا قسم ياد مىكنند كه چنين سخنى نگفتهاند در حالى كه كلمه كفر را بعد از اسلامشان گفتهاند ... » ، و اينگونه حضرت دروغ شان را بر آنان ثابت كرد.(3)
آنگاه پيامبر صلىاللهعليهوآله سخن اصحاب صحيفه يعنى ابوبكر و عمر و سالم و ابوعبيده را يادآور شد؛ كه هنگام بالا بردن اميرالمؤمنين عليهالسلام به يكديگر گفته بودند: چشمانش را بنگريد كه چگونه مىگردد، گويا چشمان ديوانه است.
سپس حضرت نزول آيات 51 و 52 سوره قلم را درباره آنان يادآور شد كه مىفرمايد:
«وَ اِنْ يَكادُ الَّذينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِاَبْصارِهِمْ لَمّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَ يَقُولُونَ اِنَّهُ لَمَجْنُونٌ. وَ ما هُوَ اِلاّ ذِكْرٌ لِلْعالَمينَ» :
«كسانى كه كافر شدهاند آنگاه كه ذكر را مىشنوند از روى غضب نگاههاى تندى به تو مىكنند و مىگويند او ديوانه است. ولى آن جز ذكرى براى جهانيان نيست» .(1)
از جمله آيات تضمين شده در خطبه غدير، آيه 137 سوره اعراف است:
«وَ أَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِينَ كانُوا يُسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغارِبَهَا الَّتِى بارَكْنا فِيها وَ تَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ الْحُسْنى عَلى بَنِىإِسْرائِيلَ بِما صَبَرُوا وَ دَمَّرْنا ما كانَ يَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَ قَوْمُهُ وَ ما كانُوا يَعْرِشُونَ» :
«قومى را كه ضعيف شمرده مىشدند وارث مشرق و مغرب زمين نموديم كه آن را مبارك گردانيديم و وعده نيك خدا براى بنىاسرائيل به انجام رسيد به خاطر صبرى كه كردند و آنچه فرعون و قومش ساخته بودند و بناهايى را كه بالا برده بودند در هم كوبيديم» .
فَأَنْزَلَ اللّه عَلى نَبِيِّهِ يَوْمَ الدَّوْحِ ما بَيَّنَ عَنْ ارادَتِهِ فى خُلَصائِهِ وَ ذَوِى اجْتِبائِهِ وَ امَرَهُ بِالْبَلاغِ ... . فَكَمَّلَ اللّه دينَهُ وَ اقَرَّ عَيْنَ نَبِيِّهِ وَ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُتابِعينَ وَ كانَ ما قَدْ شَهِدَهُ بَعْضُكُمْ وَ بَلَغَ بَعْضُكُمْ وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ اللّه الْحُسْنى عَلَى الصّابِرينَ وَ دَمَّرَ اللّه ما صَنَعَ فِرْعَوْنُ وَ هامانُ وَ قارُونُ وَ جُنُودُهُ وَ ما كانُوا يَعْرِشُونَ:
خداوند در روز غدير بر پيامبرش نازل كرد آنچه از ارادهاش درباره بندگان خالص و انتخاب شدگانش پرده برداشت و به او دستور ابلاغ داد ... . پس خداوند دين خود را كامل كرد و چشم پيامبرش و مؤمنين و تابعين را روشن نمود، (واقعه غدير) اتفاق افتاد كه بعضى از شما در آن حاضر بوديد و براى بعضى از شما خبر آن رسيد، و وعده نيك خدا براى صابران به انجام رسيد؛ و آنچه فرعون و هامان و قارون و لشكريانش ساخته بودند و بناهايى را كه بالا برده بودند درهم كوبيد.(1)
در فرازى از فرازهاى مرحله سوم از خطبه غدير، پيامبر صلىاللهعليهوآله حضرت على بن ابىطالب عليهالسلام را به عنوان دوم شخص عالم وجود معرفى نمود، و با قيود مختلف اين انحصار را بيان كرده فرمود: فَاِنَّهُ اَفْضَلُ النّاسِ بَعْدى مِنْ ذَكَرٍ وَ اُنْثى ما اَنْزَلَ اللّهُ الرِّزْقَ وَ بَقِىَ الْخَلْقُ. و لعنت و غضب الهى را بر منكر چنين مقامى نثار كرد.
پس از معرفى على بن ابىطالب عليهالسلام به عنوان دوم شخص عالم وجود بود، با تأكيد بر نزول جبرئيل در اين باره از قول خداوند فرمود: هر كس با على دشمنى كند و ولايت او را نپذيرد لعنت و غضبم بر او باد.
سپس با ادغام دو آيه قرآن يكى آيه 18 سوره حشر و ديگرى آيه 94 سوره نحل هشدار داد كه همه در معرض سقوط قرار دارند و بايد مواظب خود باشند كه فرداى قيامت پاسخگو باشند. اين دو آيه را با اين عبارت بيان كرد: «وَ لتَنظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَت لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللّهَ أن تُخالِفُوهُ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعدَ ثُبُوتِها إنَّ اللّهَ خَبيرٌ بِما تَعْمَلُونَ» .
مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ، مَغْضُوبٌ مَغْضُوبٌ مَنْ رَدَّ عَلَىَّ قَوْلى هذا وَ لَمْ يُوافِقْهُ. اَلا اِنَّ جَبْرَئيلَ خَبَّرَنى عَنِ اللّهِ تَعالى بِذلِكَ وَ يَقُولُ: مَنْ عادى عَلِيّا وَ لَمْ يَتَوَلَّهُ فَعَلَيْهِ لَعْنَتى وَ غَضَبى. «وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللّهَ اَنْ تُخالِفُوهُ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها اِنَّ اللّهَ خَبيرٌ بِما تَعْمَلُونَ» :
ملعون است ملعون است، مورد غضب است مورد غضب است كسى كه اين گفتار مرا ردّ كند و با آن موافق نباشد. بدانيد كه جبرئيل از جانب خداوند اين خبر را براى من آورده است و مىگويد: هر كس با على دشمنى كند و ولايت او را نپذيرد لعنت و غضب من بر او باد. «هر كس ببيند براى فردا چه پيش فرستاده است از خدا بترسيد كه با على مخالفت كنيد و در نتيجه قدمى بعد از ثابت بودن آن بلغزد خداوند از آنچه انجام مىدهيد آگاه است» .
از جمله آياتى كه در غدير بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شده، آيه 91 تا 94 سوره نحل است:
«وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللّه إِذا عاهَدْتُمْ وَ لا تَنْقُضُوا الْأَيْمانَ بَعْدَ تَوْكِيدِها وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللّه عَلَيْكُمْ كَفِيلاً إِنَّ اللّه يَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ . وَ لا تَكُونُوا كَالَّتِى نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكاثا تَتَّخِذُونَ أَيْمانَكُمْ دَخَلاً بَيْنَكُمْ أَنْ تَكُونَ أُمَّةٌ هِىَ أَرْبى مِنْ أُمَّةٍ إِنَّما يَبْلُوكُمُ اللّه بِهِ وَ لَيُبَيِّنَنَّ لَكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ ما كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ . وَ لَوْ شاءَ اللّه لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لكِنْ يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِى مَنْ يَشاءُ وَ لَتُسْئَلُنَّ عَمَّا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ . وَ لا تَتَّخِذُوا أَيْمانَكُمْ دَخَلاً بَيْنَكُمْ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها وَ تَذُوقُوا السُّوءَ بِما صَدَدْتُمْ عَنْ سَبِيلِ اللّه وَ لَكُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ» :
«به پيمان خدا وفادار باشيد آنگاه كه پيمان مىبنديد و قسمهاى خود را بعد از مؤكد كردنِ آن نشكنيد در حالى كه خدا را بر خود شاهد و ضامن گرفتهايد خدا مىداند شما چه مىكنيد. مانند كسى نباشيد كه رشتههاى خود را بعد از تابيدنِ محكم باز مىكرد كه قسمهايتان را براى فريب يكديگر به كار بريد تا گروهى بر گروه ديگر برترى يابد خدا شما را بدين وسيله امتحان مىكند و براى آن كه در روز قيامت برايتان روشن كند آنچه در آن اختلاف مىكنيد ... » .
خطابه غدير پايان يافته و مراسم بيعت آغاز گشته است. دو خيمه در كنار هم بر پا شده و مردم براى بيعت صف بستهاند. صفى كه يكصد و بيست هزار نفر طى سه روز به نوبت وارد آن خواهند شد، و با حضور در خيمه پيامبر اسلام صلىاللهعليهوآله ابتدا با آن حضرت پيمان خواهند بست، و سپس به خيمه اميرالمؤمنين عليهالسلام مىآيند، و با اقرار به صاحب اختيارى او بر خود با او دست بيعت داده و عبارت «السَّلامُ عَلَيْكَ يا اميرالمؤمنين» خواهند گفت.
در چنين شرايطى پيامبر صلىاللهعليهوآله مقداد را براى بيعت به حضور پذيرفت و بعد از بيعت به او فرمود: برخيز و بر على به عنوان اميرالمؤمنين سلام كن. مقداد به خيمه اميرالمؤمنين صلىاللهعليهوآله آمد و همان گونه بر حضرتش سلام داد و با او بيعت كرد.
سپس سلمان آمد و پيامبر صلىاللهعليهوآله به او هم فرمود: برخيز و بر على به عنوان اميرالمؤمنين سلام كن. او هم اين كار را انجام داد. سپس به ابوذر فرمود: برخيز و بر على به عنوان اميرالمؤمنين سلام كن. او هم بدون هيچ گفتگويى اين كار را انجام داد. سپس به حذيفه و ابنمسعود و عمار و بُرَيده اسلمى همين دستور را داد و آنان برخاستند و بدون هيچ گفتگويى امر آن حضرت را امتثال نمودند.(1)
1) . بحار الانوار: ج 36 ص 148، 126 و ج 37 ص 311 ح 43. اليقين: ص 285. التحصين ابن طاووس : ص 537 .
نوبت به ابوبكر و عمر رسيد، كه براى بيعت وارد خيمه شده بودند. از ميان آن جمعيت انبوه، فقط اين دو نفر معترضانه گفتند: مِنَ اللّه وَ مِنْ رَسُولِهِ : آيا اين بيعت از طرف خدا و رسولش است ؟
حضرت در پاسخ آنان فرمود: نَعَمْ، حَقّا مِنَ اللّه وَ رَسُولِهِ انَّهُ اميرُالْمُؤْمِنينَ وَ امامُ الْمُتَّقينَ وَ قائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلينَ. يَقْعُدُهُ اللّه يَوْمَ الْقِيامَةِ عَلَى الصِّراطِ فَيُدْخِلُ اوْلِياءَهُ الْجَنَّةَ وَ يُدْخِلُ اعْدائَهُ النّارَ:
آرى، حقى از جانب خدا و رسولش است كه او اميرالمؤمنين و امام متقين و رهبر سفيد پيشانيان نشانهدار است. روز قيامت خدا او را بر سر پل صراط مىنشاند و او دوستانش را داخل بهشت مىنمايد و دشمنانش را به آتش جهنم مىفرستد.(1)
وقتى ابوبكر و عمر بيعت كردند و از خيمه بيرون آمدند، با يكديگر چنين مىگفتند: لا نُسَلِّمُ لَهُ ما قالَ ابَدا : درباره آنچه گفت هرگز تسليم او نخواهيم شد ! !
در آنجا خداوند اين آيه را نازل كرد:
«وَ لا تَنقُضُوا الأيمانَ بَعدَ تَوكيدِها وَ قَد جَعَلتُمُ اللّه عَلَيكُم كَفيلاً إنَّ اللّه يَعلَمُ ما تَفعَلُونَ» : «عهد و قسمهاى خود را بعد از مؤكد كردن آن نشكنيد در حالى كه خدا را بر خود شاهد و ضامن گرفتهايد خدا مىداند شما چه مىكنيد» .
همچنين با آيه «وَ اَوْفُوا بِعَهْدِ اللّهِ اِذا عاهَدْتُمْ وَ لا تَنْقُضُوا الاَيْمانَ بَعْدَ تَوْكيدِها ... » و آيه 74 سوره توبه، نفاق و قسم دروغشان را فاش كرد.
منظور از اين شاهد و ضامن گرفتن خداوند همان سؤالى بود كه پرسيدند: مِنَ اللّه وَ رَسُولِهِ ؟ و پاسخى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله داد و از سوى خدا بودن آن را مؤكد فرمود.
1) . بحار الانوار: ج 36 ص 169 ح 157 و ج 37 ص 120 ح 11. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 136. تفسير القمى: ص 364.
اينجا بود كه خدا مَثَلى براى آنان زد و فرمود: «وَ لا تَكُونُوا كَالَّتى نَقَضَت غَزلَها مِن بَعدِ قُوَّةٍ أنكاثا تَتَّخِذُونَ أيمانَكُم دَخَلاً بَينَكُم» : «مانند كسى نباشيد كه رشتههاى خود را بعد از تابيدنِ محكم باز مىكرد كه قسمها را براى فريب يكديگر به كار بريد» .(1)
يكى از آياتى كه دعا بعد از نماز روز غدير آمده، آيه 2 سوره يونس است:
«وَ بَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ» :
«بشارت ده آنان را كه ايمان آوردند كه براى آنان قدم پابرجايى نزد پروردگارشان است» .
امام صادق عليهالسلام در فرازى از دعاى بعد از نماز عيد غدير مىفرمايد:
فَأسْأَلُكَ يا رَبِّ تَمامَ ما انْعَمْتَ عَلَيْنا ... ، وَ اجْعَلْ لَنا قَدَمَ صِدْقٍ مَعَ الْمُتَّقينَ(3):
پروردگارا، از تو كامل شدن آنچه بر ما عنايت فرمودى را مىخواهم ... ، و براى ما قدم پابرجايى با متقين قرار ده.
پيامبر صلىاللهعليهوآله در فرازى از بخش پنجم خطبه غدير، با قرائت سوره عصر قسم ياد كردند كه مصداق «وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ» : «و يكديگر را به حق سفارش كرده و يكديگر را به شكيبايى توصيه نمودهاند» در آخر اين سوره على بن ابىطالب عليهالسلام است.
ألا وَ إنَّهُ لا يُبْغِضُ عَلِيّا إلاّ شَقِىٌّ، وَ لا يُوالى عَلِيّا إلاّ تَقىٌّ، وَ لا يُؤمِنُ بِهِ إلاّ مُؤمِنٌ مُخْلِصٌ. وَ فى عَلِىٍّ - وَاللّهِ - نَزَلَتْ سُورَةُ الْعَصْرِ: «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ. وَ الْعَصْرِ. إنَّ الاْءنْسانَ لَفى خُسْرٍ» إلاّ عَلِىٌّ الَّذى آمَنَ وَ رَضِىَ بِالْحَقِّ وَ الصَّبْرِ:
بدانيد كه با على دشمنى نمىكند مگر شقى و با على دوستى نمىكند مگر با تقوى، و به او ايمان نمىآورد مگر مؤمن مخلص. به خدا قسم سوره عصر درباره على نازل شده است: «به نام خداوند بخشنده مهربان. قسم به عصر. انسان در زيان است» ، مگر على كه ايمان آورد و به حق و صبر راضى شد.
يكى از آياتى كه در خطبه غدير تفسير شده، آيه 41 سوره قصص است:
«وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ. وَ أَتْبَعْناهُمْ فِى هذِهِ الدُّنْيا لَعْنَةً وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ هُمْ مِنَ الْمَقْبُوحِينَ» :
«و آنان را امامانى قرار داديم كه به آتش دعوت مىكنند و در روز قيامت كمك نمىشوند. در اين دنيا لعنتى در پى آنان فرستاديم و روز قيامت از نكوهش شدگان خواهند بود» .
پيامبر صلىاللهعليهوآله در فرازى از بخش ششم خطبه غدير اشاره به رهبران ضلالت و گمراهى داشت. حضرت آيه 41 سوره قصص را شاهد قرار داد. سپس بيزارى خود و خدا را از آنان اعلام كرد و پايينترين درجه جهنم را به آنان وعده داد.
حضرت اين مطلب را با استناد به دو آيه قرآن بيان كرد: يكى آيه 145 سوره نساء: «اِنَّ الْمُنافِقينَ فِى الدَّرْكِ الاَسْفَلِ مِنَ النّارِ» ، و ديگرى آيه 29 سوره نحل: «فَادْخُلُوا اَبْوابَ جَهَنَّمَ خالِدينَ فيها فَلَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرينَ» . حضرت در اين باره فرمود:
مَعاشِرَ النّاسِ، اِنَّهُ سَيَكُونُ مِنْ بَعْدى اَئِمَّةٌ يَدْعُونَ اِلَى النّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ. مَعاشِرَ النّاسِ، اِنَّ اللّهَ وَ اَنَا بَريئانِ مِنْهُمْ. مَعاشِرَ النّاسِ، اِنَّهُمْ وَ اَنْصارَهُمْ وَ اَتْباعَهُمْ وَ اَشْياعَهُمْ فِى الدَّرْكِ الاَسْفَلِ مِنَ النّارِ وَ لَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرينَ ... . ألا انَّهُمْ اصْحابُ الصَّحيفَةِ:
اى مردم، بعد از من امامانى خواهند بود كه به آتش دعوت مىكنند و روز قيامت كمك نمىشوند. اى مردم، خداوند و من از آنان بيزار هستيم. اى مردم، آنان و يارانشان و تابعينشان و پيروانشان در پايينترين درجه آتشاند و چه بد است جاى متكبران. ... بدانيد كه آنان اصحاب صحيفهاند.
يكى از آياتى كه در دعاى بعد از نماز روز غدير آمده، آيه 41 سوره قصص است: «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ. وَ أَتْبَعْناهُمْ فِى هذِهِ الدُّنْيا لَعْنَةً وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ هُمْ مِنَ الْمَقْبُوحِينَ» .
يكى از فرازهاى دعاى بعد از نماز عيد غدير چنين است:
فَأسْأَلُكَ يا رَبِّ تَمامَ ما انْعَمْتَ عَلَيْنا ... ، وَ لا تَجْعَلْنا مِنَ الْمُكَذِّبينَ الدُّعاةِ الَى النّارِ، وَ هُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ اوْلِيائهمْ مِنَ الْمَقْبُوحينَ(1):
پروردگارا، از تو كامل شدن نعمتت را بر ما مىخواهم ... ، و مرا از تكذيب كنندگانِ دعوت كننده به آتش قرار مده؛ آنان كه با اوليائشان در روز قيامت از نكوهش شدگانند.
از جمله آياتى كه در سفر حجة الوداع و پيش از اتمام مراسم حج بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شد اين آيات بود:
«وَ جَعَلُوا الْمَلائِكَةَ الَّذِينَ هُمْ عِبادُ الرَّحْمنِ إِناثا أَ شَهِدُوا خَلْقَهُمْ سَتُكْتَبُ شَهادَتُهُمْ وَ يُسْئَلُونَ» :
«ملائكهاى را كه بندگان خدايند مؤنث مىپندارند آيا در خلقت آنها حاضر بودهاند به زودى شهادت آنان نوشته مىشود و مورد سؤال قرار مىگيرند» .
«وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِى عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ»(3):
«آن را موضوعى باقى در نسل او قرار داد تا شايد باز گردند» .
«وَ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْيَوْمَ إِذْ ظَلَمْتُمْ أَنَّكُمْ فِى الْعَذابِ مُشْتَرِكُونَ»(4):
«اكنون كه ظلم كردهايد هرگز براى شما فايده ندارد شما در عذاب شريك هستيد» .
پس از اتمام مراسم حجة الوداع در روز دوازدهم ذى الحجه، منافقين مخفيانه و به
طور مداوم در تكاپو و گفتگو و توطئه بودند ! در همين راستا ابوبكر و عمر ابتدا ابوعبيده جرّاح را به عنوان امين خود انتخاب كردند، و با پيوستن معاذ بن جبل به اين گروه سه نفره مشكل آنان حل شد.
در ادامه، معاذ هم قول داد با ارتباط با رؤساى اوس و خزرج - يعنى بشير و سعيد - آنان را در پيمان خود داخل كند. سالم مولى ابىحُذَيفه در يكى از مذاكرات سرّى اين چهار نفر متوجه سخنان آنان شد و طى مراحلى او را نيز در پيمان خود داخل نمودند.(1)
آنان تا آنجا پيش رفتند كه پيمان نامهاى براى برنامههاى آينده خود آماده كردند تا براى مقابله با اسلام منسجمتر عمل كنند، ولى هنوز آن را امضا نكرده بودند. خداوند اين اقدام آنان را كه قبل از پايان مراسم حج هنوز عملى نكرده بودند با دو آيه قرآن به پيامبرش خبر داد.
يكى آيه 19 سوره زخرف كه فرمود: «سَتُكْتَبُ شَهادَتُهُمْ وَ يُسْأَلُونَ» : «به زودى شهادت آنان نوشته مىشود و مورد سؤال قرار مىگيرند» . ديگرى آيه 39 همين سوره كه فرمود: «وَ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْيَوْمَ اِذْ ظَلَمْتُمْ اَنَّكُمْ فِى الْعَذابِ مُشْتَرِكُونَ» : «بيزاى شما از يكديگر در روز قيامت فايدهاى به حالتان ندارد چرا كه ظلم كردهايد و در نتيجه در عذاب مشترك خواهيد بود» ، و اينگونه بود كه در كنار اتمام حجت عظيم غدير توطئههاى اساسى دشمنان ولايت نيز پىريزى مىشد و مرحله به مرحله پيش مىرفت.
امام باقر عليهالسلام ماجراى پيماننامه اصحاب صحيفه را بيان فرمود كه آن را در بين خود نوشتند و در كعبه بر سر آن همپيمان شدند و يكديگر را شاهد گرفتند و مُهر خود را به
1) . كتاب سليم: ص 154. تفسير القمى: ص 159. الاقبال: ص 453. بحار الانوار: ج 17 ص 29، ج 28 ص 85 ، 97، 102 - 101، 274، ج 37 ص 113، 114، 135، 201، ج 30 ص 128، عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 164. تفسير برهان: ج 4 ص 83 . مثالب النواصب ابن شهرآشوب، نسخه خطى : ص 93.
عنوان امضا بر آن زدند. سپس فرمود: خداوند عزوجل قبل از آنكه آنان پيماننامه را بنويسند پيامبرش را از كار آنان باخبر كرد و درباره آن آياتى از قرآن نازل كرد.
راوى با تعجب از حضرت پرسيد: واقعا خداوند درباره اقدامات آنان آيه نازل كرد ؟ ! حضرت فرمود: كلام خداوند تعالى را نمىشنوى كه مىفرمايد: «سَتُكْتَبُ شَهادَتُهُمْ وَ يُسْئَلُونَ» : «به زودى شهادت و گواهى آنان نوشته مىشود و آنان مورد سؤال قرار خواهند گرفت» ، و كلام خداوند تعالى كه مىفرمايد: «وَ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْيَوْمَ إِذْ ظَلَمْتُمْ أَنَّكُمْ فِى الْعَذابِ مُشْتَرِكُونَ» : «بيزارى شما از يكديگر امروز (قيامت) فايدهاى به حالتان ندارد چرا كه ظلم كردهايد و در نتيجه در عذاب مشترك خواهيد بود» .(1)
در روايت ديگرى امام باقر عليهالسلام به جاى اين آيه، آيه ديگرى را فرمود: «وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِى عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ» : «و آن (امامت) را مسئلهاى باقى در نسل او قرار داد كه شايد باز گردند» .(2)
از جمله آياتى كه در سفر حجة الوداع و پيش از اتمام مراسم حج در مورد منافقين و اصحاب صحيفه ملعونه بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شد آيه 28 سوره زخرف بود، كه توضيح آن در آيه قبلى گذشت:
«وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِى عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ» :
«آن را موضوعى باقى در نسل او قرار داد تا شايد باز گردند» .
همچنين اين آيه در خطبه غدير نيز آمده است:
در فرازى از بخش دهم خطبه غدير، پيامبر صلىاللهعليهوآله دو نكته بسيار مهم درباره امر به معروف و نهى از منكر يادآور شد كه اگر حضرت نفرموده بود به ذهن كسى خطور نمىكرد:
الف. بالاترين امر به معروف رساندن مسئله امامت امامان و نهى از مخالفت با ايشان است.
ب. امر به معروف و نهى از منكر بايد طبق دستور مقام عصمت باشد، و گرنه معروف و منكر شناخته نمىشود تا كسى بخواهد امر و نهى كند:
مَعاشِرَ النّاسِ، الْقُرْآنُ يُعَرِّفُكُمْ اَنَّ الاَئِمَّةَ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ، وَ عَرَّفْتُكُمْ اَنَّهُمْ مِنّى وَ مِنْهُ، حَيْثُ يَقُولُ اللّهُ فى كِتابِهِ: «وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فى عَقِبِهِ» (خ ل: فَانَّها كَلِمَةٌ باقِيَةٌ يَهْلِكُ بِها مَنْ غَدَرَ وَ يَرْحَمُ اللّه مَنْ وَفى) ، و قُلْتُ: لَنْ تَضِلُّوا ما اِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِما:
اى مردم، قرآن به شما مىشناساند كه امامان بعد از على فرزندان او هستند و من هم به شما شناساندم كه آنان از نسل من و از نسل اويند. آنجا كه خداوند در كتابش مىفرمايد: «وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فى عَقِبِهِ» : «آن امامت را به عنوان كلمه باقى در نسل او قرار داد» ، و من نيز به شما گفتم: اگر به آن دو (قرآن و اهل بيت) تمسك كنيد هرگز گمراه نمىشويد.
در ادامه، پيامبر صلىاللهعليهوآله در فرازى از يازدهمين و آخرين بخش از خطبه غدير و پس از بيان مسئله بيعت، آمادگى براى بيعت بعد از خطابه را مطرح كرد.
از آنجا كه پس از منبر همه بايد براى بيعت مىآمدند، لذا پيامبر صلىاللهعليهوآله بار ديگر آيه 10 سوره فتح: «اِنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَكَ اِنَّما يُبايِعُونَ اللّهَ» ، و آيه 28 سوره زخرف: «وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فى عَقِبِهِ» را با اشاره به جزئيات اين بيعت تكرار كرده، آن را از يك سو بيعت با خدا دانسته و از سوى ديگر بيعت با همه امامان دانست، و امامت آنان را در دنيا و آخرت مطرح كرد. سپس ثمره اين بيعت را به نفع خود مردم اعلام فرمود:
مَعاشِرَ النّاسِ، فَبايِعُوا اللّهَ وَ بايِعُونى وَ بايِعُوا عَلِيّا اَميرَالْمُؤْمِنينَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ وَ الاَْئِمَّةَ مِنْهُمْ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ كَلِمَةً باقِيَةً؛ يُهْلِكُ اللّهُ مَنْ غَدَرَ وَ يَرْحَمُ مَنْ وَفى. «فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ وَ مَنْ اَوْفى بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللّهَ فَسَيُؤْتيهِ اَجْرا عَظيما» :
اى مردم، با خدا بيعت كنيد و با من بيعت نماييد و با على اميرالمؤمنين و حسن و حسين و امامان از ايشان در دنيا و آخرت، به عنوان امامتى كه در نسل ايشان باقى است بيعت كنيد. خداوند بيعت شكنان را هلاك و وفاداران را مورد رحمت قرار مىدهد. «و هر كس بيعت را بشكند به ضرر خويش شكسته است و هر كس به آنچه با خدا پيمان بسته وفا كند خداوند به او اجر عظيمى عنايت مىفرمايد» .
يكى از شاخصهاى زندگى معصومين عليهمالسلام تبليغ غدير به شكلهاى مختلف است. از جمله استناد امام على بن موسى الرضا عليهالسلام به آيه «وَ رَبُّكَ يَخلُقُ ما يَشاءُ وَ يَختارُ ما كان لَهُمُ الخِيَرَةُ» : «پروردگارت آنچه بخواهد خلق مىكند و انتخاب مىنمايد براى مردم حق انتخاب و اختيارى نيست» درباره الهى بودن امامت غدير است، كه ذيلاً به بيان آن مىپردازيم:
يكى از اين موارد روزهاى اول ورود امام رضا عليهالسلام به شهر مرو در خراسان بود. آن روز مردم در مسجد جامع شهر درباره مسئله امامت و اختلافاتى كه درباره آن مطرح است سخن مىگفتند. مردى بحثهاى مسجد را به حضرت گزارش داد. حضرت تبسمى كرده فرمود:
خداوند تبارك و تعالى پيامبرش را از اين جهان نبُرد مگر بعد از آنكه دين را برايش كامل فرمود. از يك سو قرآن را بر او نازل كرد ... ، و از سوى ديگر در حجة الوداع كه آخر عمر او بود اين آيه را فرستاد كه «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الإسلامَ دينا» .(1)
مسئله امامت كمال دين است. پيامبر صلىاللهعليهوآله از اين جهان نرفت مگر آنكه براى امتش معارف دينشان را روشن ساخت و راهشان را مشخص فرمود و آنان را به قول حق سپرد و على عليهالسلام را عَلَم و امام براى آنان منصوب فرمود، و هر چه امت بدان نياز دارند بيان فرمود. هر كس گمان كند كه خداوند دينش را كامل نكرده كتاب خدا را رد نموده و به آن كافر است ... .
ارزش مقام و موقعيت امامت در امت را مىدانند تا حق انتخاب را داشته باشند ؟
امامت منزلتى بالاتر و شأنى با عظمتتر و مكانتى رفيعتر و حدودى دقيقتر و درونى عميقتر از آن دارد كه مردم با عقلهاى خود بدان برسند يا با نظريات خود بدان دست يابند يا بخواهند با انتخاب خود امامى براى خويش بپادارند ... .
انتخاب خدا و پيامبر و اهلبيتش را كنار گذارده و به انتخاب خود روى آوردهاند، در حالى كه قرآن به آنان ندا داده است: «وَ رَبُّكَ يَخلُقُ ما يَشاءُ وَ يَختارُ ما كان لَهُمُ الخِيَرَةُ»(2): «پروردگارت آنچه بخواهد خلق مىكند و انتخاب مىنمايد، براى مردم حق انتخاب و اختيارى نيست ... » .
همچنين فرموده است: «ما كانَ لِمُؤمِنٍ وَ لا مُؤمِنَةٍ اِذا قَضَى اللّهُ وَ رَسولُهُ اَمرا اَن يَكونَ لَهُمُ الخِيَرَةُ مِن اَمرِهِم»(3): «وقتى خدا و رسولش در مسئلهاى حكم كنند براى هيچ زن و مرد مسلمانى حق اختيار نمىماند ... » .(4)
در فرازى از فرازهاى سومين مرحله از خطبه غدير، پيامبر صلىاللهعليهوآله وارد اعلان عمومى شد و با خطاب «إعلَموا مَعاشِرَ الناسِ» وارد بخش سوم سخنان خود شد، و به بيان مطلب اصلى پرداخت و قبل از هر چيزى امامت على عليهالسلام و وجوب اطاعت از او را مطرح كرد. عموميت خطاب را نيز بيان كرد و گستره آن را به دقت نشان داد.
ابتدا با اقتباس از آيه 100 سوره توبه «وَ السابِقونَ الاَوَّلونَ مِنَ الْمُهاجِرينَ وَ الاَنْصارِ وَ الَّذينَ اتَّبَعوهُم بِاِحْسانٍ ... » : «و پيشگامان نحستين از مهاجر و انصار و كسانى كه به نيكى از آنها پيروى كردند ... » ، مهاجرين و انصار و تابعين را داخل اين عموم اعلان كرده فرمود: «وَ اعْلَمُوا اَنَّ اللّهَ قَدْ نَصَبَهُ لَكُمْ وَلِيّا وَ اِماما فَرَضَ طاعَتَهُ عَلَى الْمُهاجِرينَ وَ الاَنْصارِ وَ عَلَى التّابِعينَ لَهُمْ بِاِحْسانٍ» ، و سپس بقيه اين عموم را با ذكر روستايى و شهرى، عجمى و عربى، آزاد و بنده، صغير و كبير، سياه و سفيد بيان كرد، و با يك كلمه همه اين گروهها را يك جا ذكر كرده فرمود: «وَ عَلى كُلِّ مُوَحِّدٍ ماضٍ حُكْمُهُ ... » . در اينجا از وجوب اطاعت على عليهالسلام نتيجه گيرى كرد كه حكم او نافذ است و هر كس با او مخالفت كند ملعون است.
فَاعْلَمُوا مَعاشِرَ النّاسِ ذلِكَ فيهِ وَ افْهَمُوهُ، وَ اعْلَمُوا اَنَّ اللّهَ قَدْ نَصَبَهُ لَكُمْ وَلِيّا وَ اِماما فَرَضَ طاعَتَهُ عَلَى الْمُهاجِرينَ وَ الاَنْصارِ وَ عَلَى التّابِعينَ لَهُمْ بِاِحْسانٍ، وَ عَلَى الْبادى وَ الْحاضِرِ، وَ عَلَى الْعَجَمِىِّ وَ الْعَرَبِىِّ، وَ الْحُرِّ وَ الْمَمْلُوكِ وَ الصَّغيرِ وَ الْكَبيرِ، وَ عَلَى
الاَبْيَضِ وَ الاَسْوَدِ، وَ عَلى كُلِّ مُوَحِّدٍ ماضٍ حُكْمُهُ، جازٍ قَوْلُهُ، نافِذٌ اَمْرُهُ، مَلْعُونٌ مَنْ خالَفَهُ، مَرْحُومٌ مَنْ تَبِعَهُ وَ صَدَّقَهُ، فَقَدْ غَفَرَ اللّهُ لَهُ وَ لِمَنْ سَمِعَ مِنْهُ وَ اَطاعَ لَهُ:
اى مردم، اين مطلب را درباره او بدانيد و بفهميد، و بدانيد كه خداوند او را براى شما صاحب اختيار و امامى قرار داده كه اطاعتش را واجب نموده است بر مهاجرين و انصار و بر تابعين آنان به نيكى، و بر روستايى و شهرى، و بر عجمى و عربى، و بر آزاد و بنده، و بر بزرگ و كوچك، و بر سفيد و سياه. بر هر يكتا پرستى حكم او اجرا شونده و كلام او مورد عمل و امر او نافذ است. هر كس با او مخالفت كند ملعون است، و هر كس تابع او باشد و او را تصديق نمايد مورد رحمت الهى است. خداوند او را و هر كس را كه از او بشنود و او را اطاعت كند آمرزيده است.
از جمله آياتى كه در زيارت غديريه آمده اين آيات است:
«وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَىَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ» :
«و به زودى خواهند دانست آنان كه ظلم كردند كه به كجا باز خواهند گشت» .
«وَ إِذْ قالُوا اللَّهُمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ أَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ أَلِيمٍ»(2):
«و آنگاه كه گفتند خدايا اگر اين حقى از جانب توست از آسمان سنگى بر ما ببار يا عذاب دردناكى بر ما فرست» .
در فرازى از زيارت اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز غدير چنين مىخوانيم:
اللَّهُمَّ إِنَّا نَعْلَمُ أَنَّ هذا هُوَ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِكَ، فَالْعَنْ مَنْ عارَضَهُ وَاسْتَكْبَرَ وَكَذَّبَ بِهِ وَ كَفَرَ وَ سَيَعْلَمُ الَّذينَ ظَلَمُوا أَىَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ.
لَعْنَةُ اللّهِ وَ لَعْنَةُ مَلائِكَتِهِ وَ رُسُلِهِ أَجْمَعينَ عَلى مَنْ سَلَّ سَيْفَهُ عَلَيْكَ وَ سَلَلْتَ سَيْفَكَ عَلَيْهِ - يا أَميرَالْمُؤْمِنينَ - مِنَ الْمُشْرِكينَ وَ الْمُنافِقينَ إِلى يَوْمِ الدّينِ. وَ عَلى مَنْ رَضِىَ بِما ساءَكَ وَ لَمْ يُكْرِهْهُ وَ أَغْمَضَ عَيْنَهُ وَ لَمْ يُنْكِرْ أَوْ أَعانَ عَلَيْكَ بِيَدٍ أَوْ لِسانٍ أَوْ قَعَدَ عَنْ نَصْرِكَ أَوْ خَذَلَ عَنِ الْجِهادِ مَعَكَ أَوْ غَمَطَ فَضْلَكَ وَ جَحَدَ حَقَّكَ أَوْ عَدَلَ بِكَ مَنْ جَعَلَكَ اللّهُ أَوْلى بِهِ مِنْ نَفْسِهِ(1):
خدايا، ما مىدانيم كه اين حقى از جانب توست. پس لعنت كن هر كس با آن معارضه كند و در مقابل آن سر تعظيم فرود نياورد و آن را تكذيب كند و كافر شود. و بزودى آنان كه ظلم كردند خواهند دانست كه به كجا باز خواهند گشت.
يا اميرالمؤمنين، لعنت خدا و لعنت همه ملائكه و انبيائش بر كسى كه تو بر او شمشير كشيدى و كسى كه بر تو شمشير كشيد از مشركان و منافقان تا روز قيامت، و بر كسى كه به آنچه تو را ناراحت مىكند راضى باشد و او را ناراحت نكند، و بر كسى كه چشم خود را بسته و انكار نمى كند، و بر كسى كه عليه تو با دست يا زبان كمك كرده يا از يارى تو خوددارى كرده يا از جهاد همراه تو ديگران را منع كرده يا فضيلت تو را كوچك شمرده و حق تو را انكار نموده يا كسى را كه خداوند تو را صاحب اختيار بر او قرار داده با تو برابر بداند.
يكى از مواردى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله به آنها اشاره دارد آيه لعنتِ منافقان است:
«وَعَدَ اللّه الْمُنافِقِينَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْكُفَّارَ نارَ جَهَنَّمَ خالِدِينَ فِيها هِىَ حَسْبُهُمْ وَ لَعَنَهُمُ اللّه وَ لَهُمْ عَذابٌ مُقِيمٌ» (3):
«خداوند به مردان و زنان منافق و كافران آتش جهنم را وعده داده كه در آن دائمى خواهند بود و آن برايشان كافى است و خدا آنان را لعنت نموده و برايشان عذاب پابرجايى است» .
«وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللّه كَذِبا أُولئِكَ يُعْرَضُونَ عَلى رَبِّهِمْ وَ يَقُولُ الْأَشْهادُ هؤُلاءِ الَّذِينَ كَذَبُوا عَلى رَبِّهِمْ. أَلا لَعْنَةُ اللّه عَلَى الظَّالِمِينَ»(4):
«چه كسى ظالمتر است از كسى كه بر خدا دروغ مىبندد اينان كسانىاند كه بر پروردگار خود عرضه مىشوند و شاهدان گواهى مىدهند كه اينان بر پروردگار خود دروغ بستند. آگاه باشيد كه لعنت خدا بر ظالمين است» .
پيامبر صلىاللهعليهوآله در مورد دوست و دشمن اهلبيت عليهمالسلام در قرآن در خطبه غدير مىفرمايد:
مَعاشِرَ النّاسِ، عَدُوُّنا مَنْ ذَمَّهُ اللّه وَ لَعَنَهُ، وَ وَلِيُّنا كُلُّ مَنْ مَدَحَهُ اللّه وَ احَبَّهُ:
اى مردم، دشمن ما كسى است كه خداوند او را مورد مذمت و لعن قرار داده، و دوست ما هر كسى است كه خداوند او را مدح نموده و دوست بدارد.
با اين توضيح كه دروغ بستن بر پيامبر صلىاللهعليهوآله دروغ بستن بر خداست:
آيا اهل سقيفه نگفتند: پيامبر گفته: نبوت و خلافت در يك خاندان جمع نمىشود ؟
آيا نگفتند: پيامبر گفته: پيامبران ارث نمىگذارند ؟
آيا دهها دروغ را به حضرتش نسبت ندادند تا خواستههاى خود را عملى كنند ؟
آيا ظالمتر از اينان كسى هست كه خداوند در قرآن لعنتشان كرده است ؟
از جمله آياتى كه در سفر حجة الوداع و پس از اتمام مراسم حج و پيش از غدير در مورد صحيفه ملعونه اول بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شده اين آيه است:
«وَ قالَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ كَما تَبَرَّؤُا مِنَّا كَذلِكَ يُرِيهِمُ اللّه أَعْمالَهُمْ حَسَراتٍ عَلَيْهِمْ وَ ما هُمْ بِخارِجِينَ مِنَ النَّارِ» :
«كسانى كه پيرو شده بودند گفتند اى كاش براى ما بازگشتى بود تا از آنان بيزارى مىجستيم همان گونه كه از ما بيزارى جستند اينگونه خداوند اعمال آنان را نشانشان مىدهد تا بر ايشان حسرت باشد و آنان از آتش خارج شدنى نيستند» .
يكى از اقدامات ننگين منافقين در سال آخر عمر پيامبر صلىاللهعليهوآله ماجراى صحيفه ملعونه است. ماجرا اينگونه بود كه پس از حجة الوداع و پيش از غدير، ابوبكر و عمر و معاذ بن جبل و سالم مولى ابىحذيفه و ابوعبيده جراح صحيفهاى نوشتند كه نگذارند خلافت به اهلبيت عليهمالسلام برسد.
در آن لحظات عظيمترين پيمان نامه بر ضد دين الهى در تاريخ بشريت به امضا رسيد كه آينده تلخ و تاريكى را براى انسانها در نظر گرفته بود.
خداوند با نزول 9 آيه پى در پى جوانب مختلف اين توطئه را مورد نكوهش قرار داد و آن را در متن قرآن ثبت كرد.
خداوند در آيه هشتم پشيمانى آنان در قيامت و عذاب ابدى آنان را بيان كرد و نابودى دنيا و آخرتشان را اعلام نمود. آيه 167 سوره بقره كه مىفرمايد: «وَ قالَ الَّذينَ اتَّبَعُوا لَوْ اَنَّ لَنا كَرَّةً فَنَتَبَرَّءَ مِنْهُمْ كَما تَبَرَّءُوا مِنّا كَذلِكَ يُريهِمُ اللّهُ اَعْمالَهُمْ حَسَراتٍ عَلَيْهِمْ وَ ما هُمْ بِخارِجينَ مِنَ النارِ» : «كسانى كه از آنان پيروى شده بود گفتند اى كاش براى ما بازگشتى بود تا از آنان بيزارى مىجستيم همانگونه كه از ما بيزارى جستند اينگونه است كه خداوند اعمال آنان را به عنوان حسرتى بر آنان مىنماياند، و آنان از آتش خارج شدنى نيستند» .
امام باقر عليهالسلام نزول اين آيه را درباره اصحاب صحيفه چنين بيان مىفرمايد: «كَذلِكَ يُرِيهِمُ اللّه أَعْمالَهُمْ حَسَراتٍ عَلَيْهِمْ» : «اينگونه خداوند اعمال آنان را نشانشان مىدهد تا بر آنان حسرت باشد» ، هنگام مرگ است كه با چشم خود آنچه از عذاب برايشان آماده شده ببينند، و اينان اصحاب صحيفهاى هستند كه درباره مخالفت با على عليهالسلام نوشتند. «وَ ما هُمْ بِخارِجِينَ مِنَ النَّارِ» : «و آنان از آتش خارج شدنى نيستند» .(1)
1) . بحار الانوار: ج 28 ص 116 و ج 31 ص 637 . مناقب ابن شهرآشوب: ج 3 ص 212.
نيمه اول آيه و نيز آيه قبل اين پشيمانى را به خوبى ترسيم كرده است، آنجا كه مىفرمايد:
«إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِينَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا وَ رَأَوُا الْعَذابَ وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبابُ. وَ قالَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ كَما تَبَرَّؤُا مِنَّا» :
«آنگاه كه تابع شدگان از تابع شوندگان بيزارى مىجويند و عذاب را مىبينند و راهها بر آنان بسته مىشود. و كسانى كه تابع شدند مىگويند اى كاش براى ما بازگشتى بود تا از آنان بيزاى بجوييم همان گونه كه از ما بيزار شدند» .
با توجه به اينكه قسمت اخير آيه (كَذلِكَ يُرِيهِمُ اللّه ... ) طبق حديث مربوط به اصحاب صحيفه است قسمت اول آن و نيز آيه قبلى به آن مربوط خواهد بود، چرا كه ضماير در «يُرِيهِمُ» و «أَعْمالَهُمْ» و «عَلَيْهِمْ» به «الَّذِينَ اتَّبَعُوا» و «الَّذِينَ اتَّبَعُوا» باز مىگردد، و كلمه «كَذلِكَ» اين ارتباط را قطعى مىنمايد.
در آخرين بخش از خطبه غدير، پيامبر صلىاللهعليهوآله با اشاره به آيه 71 سوره احزاب و آيه 20 و 21 سوره توبه، فضائل على بن ابىطالب عليهالسلام را بيان كرد و دستور پذيرفتن آنها داد.
سپس با اشاره به آيه قرآن به مردم گوشزد كرد كه رضاى الهى را در نظر بگيرند، چرا كه اگر همه اهل زمين كافر شوند ضررى به خداوند نمىرسد. حضرت در اين باره به دو آيه اشاره كرد:
«وَ قالَ مُوسى إِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِى الْأَرْضِ جَمِيعا فَإِنَّ اللّه لَغَنِىٌّ حَمِيدٌ» :
«موسى گفت اگر شما و همه كسانى كه در زمين هستند كافر شوند خداوند مستغنى و سپاس شده است» .
«وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللّه شَيْئا وَ سَيَجْزِى اللّه الشَّاكِرِينَ»(1):
«محمد نيست مگر رسولى كه قبل از او پيامبرانى بودهاند آيا اگر بميرد يا كشته شود به گذشته باز مىگرديد ولى به خدا ضررى نمىرساند و خدا شاكرين را جزا مىدهد» .
مَعاشِرَ النّاسِ، قُولُوا ما يَرْضَى اللّه بِهِ عَنْكُمْ مِنَ الْقَوْلِ، فَانْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِىالْأَرْضِ جَمِيعا فَلَنْ يَضُرَّ اللّه شَيْئا. (خ ل: فَإِنَّ اللّه لَغَنِىٌّ حَمِيدٌ) :
اى مردم، سخنى بگوييد كه به خاطر آن خدا را از شما راضى شود، و اگر شما و همه كسانى كه در زمين هستند كافر شوند به خدا ضررى نمىرسانند (خ ل: خداوند مستغنى و سپاس شده است) .
آيه «وَ قالُوا الْحَمْدُ للّهِ الَّذِى أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا غفور شَكُورٌ ... »(1)= آيه «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا . فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ ... »
آيه «وَ قالُوا رَبَّنا إِنَّا أَطَعْنا سادَتَنا وَ كُبَراءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلا»(2)= آيه «يَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِى النَّارِ يَقُولُونَ يا لَيْتَنا أَطَعْنَا اللّه وَ أَطَعْنَا الرَّسُولاَ ... »
پيامبر صلىاللهعليهوآله در بخش يازدهم و پايانى خطبه غدير و پس از بيعت گرفتن زبانى از حاضرين، ثمره آن را به نفع خود مردم اعلام كردند. آنگاه آيه 285 سوره بقره: «وَ قالُوا سَمِعْنا وَ اَطَعْنا غُفْرانَكَ رَبَّنا وَ اِلَيْكَ الْمَصيرُ» : «و گفتند شنيديم و اطاعت كرديم آمرزش تو را مىطلبيم اى پروردگار ما و بازگشت به سوى توست» را به عنوان كلمه سمع و طاعت در كلام خود آورد:
مَعاشِرَ النّاسِ، قُولُوا الَّذى قُلْتُ لَكُمْ وَ سَلِّمُوا عَلى عَلِىٍّ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنينَ، وَ قُولُوا: «سَمِعْنا وَ اَطَعْنا غُفْرانَكَ رَبَّنا وَ اِلَيْكَ الْمَصيرُ» :
اى مردم، آنچه به شما گفتم بگوييد، و به على به عنوان «اميرالمؤمنين» سلام كنيد و بگوييد: «شنيديم و اطاعت كرديم پروردگارا مغفرت تو را مىخواهيم و بازگشت به سوى توست» .
از جمله آياتى كه در سفر حجة الوداع و در غدير در مورد منافقين بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شده اين آيات است:
«ن . وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ . ما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ . وَ إِنَّ لَكَ لَأَجْرا غَيْرَ مَمْنُونٍ . وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ . فَسَتُبْصِرُ وَ يُبْصِرُونَ . بِأَيِّكُمُ الْمَفْتُونُ . إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ» :
«ن. قسم به قلم و آنچه مىنگارند. تو به بركت نعمت پروردگارت ديوانه نيستى. و براى تو اجرى بىمنت است. و تو صاحب اخلاقى عظيم هستى. به زودى مىبينى و آنان هم مىبينند. كه كداميك از شما مغرور شدهايد. پروردگار تو به كسانى كه از راه او منحرف شدهاند و به هدايت شدگان آگاهتر است.
در لحظاتى كه خطابه پيامبر صلىاللهعليهوآله به اوج خود رسيد و حضرت جمله معروف «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ» را بر زبان جارى فرمود، منافقين و به خصوص اصحاب صحيفه طاقتشان تمام شد و از همان مقابل منبر سخنانى بين خود رد و بدل كردند.
با توجه به حساس بودن موقعيت و مقاصدى كه از گفتارشان داشتند، خداوند فورا آياتى در ردّ آنان نازل كرد و حتى عين الفاظ آنان را در متن آنها مطرح كرد تا هر گونه شك و شبهه و تخريب اذهان از ساحت غدير و ولايت به دور باشد.
از جمله سخنان آنان اين بود كه گفتند: او را نمىبينيد كه چشمانش چگونه مىگردد ؟ گويا ديوانه است ! !
سخن ديگرشان اين بود كه گفتند: قَدِ افْتَتَنَ بِابْنِ عَمِّهِ: به پسر عمويش مغرور شده است. منظورشان نسبت دادن جنون به حضرت بود كه در آغاز بعثت نيز كفار جاهليت چنين نسبتى به حضرت مىدادند؛ و هدف ديگرشان بازگرداندن امر الهى ولايت به تعصبات جاهلى بود.
خداوند متعال با فرستادن آيات اول سوره قلم كه مقرون به قسم است، اين نسبتها را فورا رد كرد و ساحت مقدس پيامبر صلىاللهعليهوآله را از آن برى اعلام كرد. امام صادق عليهالسلام درباره نزول اين آيات در چنان موقعيتى مىفرمايد: هنگامى كه دستور ولايت على عليهالسلام نازل شد پيامبر صلىاللهعليهوآله او را به اين مقام منصوب كرد و فرمود: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ. در آن لحظه يك نفر گفت: لَقَدْ فَتَنَ بِهذَا الْغُلامِ: به اين جوان مغرور شده است !
خداوند تعالى اين آيات را نازل كرد: «ن . وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ . ما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ . وَ إِنَّ لَكَ لَأَجْرا غَيْرَ مَمْنُونٍ . وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ . فَسَتُبْصِرُ وَ يُبْصِرُونَ . بِأَيِّكُمُ الْمَفْتُونُ» :
«ن. قسم به قلم و آنچه مىنگارند. تو به بركت نعمت پروردگارت ديوانه نيستى. و براى تو اجرى بىمنت است. و تو صاحب اخلاقى عظيم هستى. به زودى مىبينى و آنان هم مىبينند كه كداميك از شما مغرور شدهايد» .(1)
1) . تفسير فرات: ص 495 ح 648 .
در حديث ديگرى آن لحظه با دقت بيشترى مشخص شده و مىفرمايد: هنگامى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله دست على بن ابىطالب عليهالسلام را گرفت و بلند كرد و فرمود: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ، يك نفر از ميان مردم گفت: به پسر عمويش مغرور شده است. در آن هنگام اين آيه نازل شد: «فَسَتُبصِرُ وَ يُبصِرُونَ. بِأيِّكُمُ المَفتُونُ» .(1)
امام باقر عليهالسلام ضمن توضيح آيات، جزئيات بيشترى از اين ماجرا را بيان مىفرمايد:
هنگامى كه آيه «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دِينَكُم ... »(2)نازل شد، يكى از منافقين با اشاره به پيامبر صلىاللهعليهوآله به ديگرى گفت:
ما تَرَونَ عَيناهُ تَدورانِ كَأنَّهُ مَجنُونٌ وَ قَدِ افتَتَنَ بِابنِ عَمِّهِ ! ما بالُهُ رَفَعَ بِضِبعِهِ، وَ لَو قَدَرَ أن يَجعَلَهُ مِثلَ كَسرى وَ قَيصَرَ لَفَعَلَ:
چشمانش را نمىبينيد كه در گردش است ؟ گويا ديوانه است، و او به پسر عمويش مغرور شده است ! چه خبر است كه بازوى او را بلند مىكند ؟ ! و اگر بتواند او را مثل كسرى و قيصر قرار دهد اين كار را مىكند.
در اينجا پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: «بِسمِ اللّه الرَّحمنِ الرَّحيمِ» ، و مردم متوجه شدند كه قرآن بر آن حضرت نازل شده است. لذا ساكت شدند و حضرت چنين قرائت فرمود: «ن. وَ القَلَمِ وَ ما يَسطُرُونَ. ما أنتَ بِنِعمَةِ رَبِّكَ بِمَجنُونٍ» ؛ كه منظور گفته منافقى بود كه نسبت جنون به حضرت داد. «وَ إنَّ لَكَ لأجرا غَيرَ مَمنُونٍ» : «براى تو اجرى بىمنت است» به خاطر آنچه درباره على عليهالسلام تبليغ نمودى. «وَ إنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظيمٍ. فَسَتُبصِرُ وَ يُبصِرُونَ» .(3)
در اين روايت زمان وقوع اين رفتار منافقين مقارن نزول آيه اكمال ذكر شده، و قبلاً بيان شد كه نزول اين آيه مقارن با اعلان ولايت و پس از بلند كردن و معرفى اميرالمؤمنين عليهالسلام و جمله «مَن كُنتُ مَولاهُ ... » بوده است.(1)
در حديثى ديگر نكات بيشترى به ضميمه تفسير آيه هشتم سوره قلم به چشم مىخورد:
هنگامى كه قريش اعلام تقدُّم و عظمت على عليهالسلام از جانب پيامبر صلىاللهعليهوآله را ديدند سخن ناروا درباره على عليهالسلام بر زبان آورده چنين گفتند: محمد به على مغرور شده است ! ! خداوند تعالى چنين نازل كرد: «ن. وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ» كه اينها قسمى است كه خداوند بدانها سوگند ياد كرده است. اى محمد «ما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ ... » .
تا آنجا كه مىفرمايد: «إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ» : «پروردگار تو آگاهتر است به كسانى كه از راه او گمراه شدند» ، و آنان كسانى بودند كه سخن ناروا را گفتند، «وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ» : «و او به هدايت يافتگان داناتر است» ، يعنى على بن ابىطالب عليهالسلام.(2)
نكتهاى كه خداوند نخواسته مخفى بماند معرفى منافقينى است كه آن نسبتهاى ناروا را به پيامبر صلىاللهعليهوآله دادند. آنان كسى جز ابوبكر و عمر نبودند، و تيرى كه با نزول آن آيات بر قلب آنان اصابت كرد چنان در خاطرشان ماند كه امام صادق عليهالسلام مىفرمايد:
روزى عمر به اميرالمؤمنين عليهالسلام برخورد و از آن حضرت پرسيد: يا على، از تو به من خبر رسيده كه آيه «فَسَتُبْصِرُ وَ يُبْصِرُونَ. بِأَيِّكُمُ الْمَفْتُونُ» را به من و رفيقم تأويل مىكنى ؟ !(3)
پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله در فرازى از بخش سوم خطبه غدير و پس از بيان فضائل و مناقب اميرالمؤمنين عليهالسلام، با لحنى شديد منكرين ولايت على عليهالسلام را هدف قرار داده، پذيرفته نشدن ابدى آنان را به درگاه الهى و عذاب دائمى آنان را يادآور شد و آنان را با كافران برابر دانست، و در اين باره سه آيه را در كلام خود تضمين فرمود:
«وَ كَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّها وَ رُسُلِهِ فَحاسَبْناها حِسابا شَدِيدا وَ عَذَّبْناها عَذابا نُكْرا» :
«و چه بسا آبادى كه از امر پروردگارش و پيامبرانش سرپيچى كرده و ما آنان را مورد حسابرسى شديد قرار داديم و آنان را عذاب سختى نموديم» .
«فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِى وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرِينَ»(2):
«اگر چنين نكنند و ابدا نخواهند كرد پس بپرهيزيد از آتشى كه هيزم آن مردم و سنگها هستند و براى كافران آماده شده است» .
«فَاَمّا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ عَذابا نُكْرا»(3):
«و اما كسى كه ستم كند پس در آينده او را عذابى شديد خواهيم كرد» .
مَعاشِرَ النّاسِ، انَّهُ امامٌ مِنَ اللّه (خ ل: انَّهُ امامُكُمْ بِامْرِ اللّه) ، وَ لَنْ يَتُوبَ اللّه عَلى احَدٍ انْكَرَ وِلايَتَهُ وَ لَنْ يَغْفِرَ لَهُ، حَتْما عَلَى اللّه انْ يَفْعَلَ ذلِكَ بِمَنْ خالَفَ امْرَهُ وَ انْ يُعَذِّبَهُ عَذابا
نُكْرا ابَدَ الاْبادِ وَ دَهْرَ الدُّهُورِ. فَاحْذَرُوا انْ تُخالِفُوهُ فَتَصْلُوا نارا وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرِينَ:
اى مردم، او از طرف خدا امام است (خ ل: او به امر خدا امام شماست) ، و هر كس ولايت او را انكار كند خداوند هرگز توبهاش را نمىپذيرد و او را نمىبخشد. حتمى است بر خداوند كه با كسى كه با او مخالفت نمايد چنين كند و او را به عذابى شديد تا ابديت و تا آخر روزگار معذب نمايد. پس بپرهيزيد از اينكه با او مخالفت كنيد و گرفتار آتشى شويد كه هيزم آن مردم و سنگها هستند و براى كافران آماده شده است.
پس از اتمام اعمال حج در سفر حجة الوداع، كاروان پيامبر صلىاللهعليهوآله خود را براى وداع با مكه و كعبه آماده مىكرد. هنگام سحر همه كاروانها آماده حركت بودند. برنامه اين بود كه براى طواف وداع از «ابطح» در بالاى مكه داخل شهر شوند و تا مسجدالحرام بيايند و از آنجا از پايين مكه خارج شوند.(2)
ساعتى به اذان صبح مانده پيامبر صلىاللهعليهوآله دستور حركت داد. حضرت تا كنار بيتاللّه آمد و وارد مسجدالحرام شد و پس از طوافِ وداع نماز طواف را به جا آورد.
آنگاه با خانه خدا وداع نمود و از مسجدالحرام بيرون آمد و نگاهى به كعبه كرد و اشك از ديدگانش جارى شد. در آنجا براى دلجويى از پيامبر صلىاللهعليهوآله آيه 13 سوره محمد صلىاللهعليهوآله نازل شد: «وَ كَأيِّن مِن قَريَةٍ هِىَ أشَدُّ قُوَةً مِن قَريَتِكَ الَّتى أخرَجَتكَ أهلَكناهُم فَلا ناصِرَ لَهُم» : «و چه بسيار آبادى كه از آبادى تو كه تو را از آن بيرون كردند قوىتر بود و ما آنها را هلاك كرديم و هيچ كمكى نيافتند» .(3)
از جمله آياتى كه در خطبه غدير تضمين شده، آيه 112 سوره انعام در فرازى از بخش هفتم خطبه است:
«وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِىٍّ عَدُوّا شَياطِينَ الاْءِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحِى بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورا وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ ما فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ ما يَفْتَرُونَ» :
«اينگونه است كه براى هر پيامبرى دشمنى از انس و جن قرار مىدهيم كه به يكديگر سخنان زينت شده را از روى غرور الهام مىكنند و اگر پروردگار تو بخواهد نمىتوانند آن را انجام دهند پس آنان را با افترائشان به حال خود واگذار» .
الا انَّ اعْدائَهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ الْغاوُونَ اخْوانُ الشَّياطينَ، يُوحِى بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورا:
بدانيد كه دشمنان ايشان سُفهاى گمراه و برادران شياطيناند، كه سخنان باطل ظاهر فريب را از روى غرور به يكديگر مىرسانند.
از جمله آياتى كه در دعاى بعد از نماز روز غدير آمده اين آيات است:
«الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» (1):
«امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» .
«وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ»(2):
«و چنين بوديم كه روز قيامت را تكذيب مىكرديم» .
يكى از فرازهاى دعاى بعد از نماز عيد غدير چنين است:
اللّهُمَّ وَ كَما كانَ مِنْ شَأْنِكَ ما انْعَمْتَ عَلَيْنا بِالْهِدايَةِ الى مَعْرِفَتِهِمْ، فَلْيَكُنْ مِنْ شَأْنِكَ انْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ انْ تُبارِكَ لَنا فى يَوْمِنا هذَا الَّذى ذَكَّرْتَنا فيهِ عَهْدَكَ وَ ميثاقَكَ، وَ اكْمَلْتَ لَنا دينَنا، وَ اتْمَمْتَ عَلَيْنا نِعْمَتَكَ، وَ جَعَلْتَنا بِنِعْمَتِكَ مِنْ اهْلِ الاجابَةِ وَ الاخْلاصِ بِوَحْدانِيَّتِكَ، وَ مِنْ اهْلِ الايمانِ وَ التَّصْديقِ بِوِلايَةِ اوْلِيائِكَ، وَ الْبَراءَةِ مِنْ اعْدائِكَ وَ اعْداءِ اوْلِيائِكَ الْجاحِدينَ الْمُكَذِّبينَ بِيَوْمِ الدّينِ(3):
خدايا، همان گونه كه شأن تو بوده كه بر ما انعام كنى با هدايت به معرفتشان، بر محمد و آل محمد صلوات فرست، و چنين روزى را بر ما مبارك گردان كه در آن عهد و پيمانت را به ما يادآور شدى و دينمان را برايمان كامل كردى و نعمتت را بر ما تمام نمودى و ما را با نعمتت از اهل اجابت و اخلاص به يگانگى خويش و از اهل ايمان و تصديق به ولايت اوليائت و بيزارى از دشمنانت و دشمنان اوليائت قرار دادى كه منكر و تكذيب كننده روز جزا هستند.
يكى از مطالبى كه در زيارت غديريه به آن اشاره شده، نزول آيه «وَ كونوا مَعَ الصادِقينَ» : «و همراه با راستگويان باشيد» در حق اميرالمؤمنين على عليهالسلام است:
وَ قَد أمَرَ اللّهُ تَعالى باتباعِك، وَ نَدَبَ المُؤمِنينَ إلى نَصرِك؛ وَ قالَ عَزَّ وَ جَلَّ: «يا أيُّها الَذينَ آمَنوا اتَقوا اللّهَ وَ كونوا مَعَ الصادِقينَ» :
در حالى كه خدا به پيروى از تو امر كرد، و مؤمنان را به يارى تو فرا خواند، و فرمود خداى عزوجل: «اى كسانى كه ايمان آوردهايد ازخدا پروا كنيد وبا راستگويان باشيد» .
آيه «وَ لا تَتَّخِذُوا أَيْمانَكُمْ دَخَلاً بَيْنَكُمْ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها ... »(2)= آيه «وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللّه إِذا عاهَدْتُمْ وَ لا تَنْقُضُوا الْأَيْمانَ بَعْدَ تَوْكِيدِها ... » و آيه «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّه وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللّه إِنَّ اللّه خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ»
آيه «وَ لا تَكُونُوا كَالَّتِى نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكاثا تَتَّخِذُونَ أَيْمانَكُمْ دَخَلاً بَيْنَكُمْ ... »(3)= آيه «وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللّه إِذا عاهَدْتُمْ وَ لا تَنْقُضُوا الْأَيْمانَ بَعْدَ تَوْكِيدِها ... »
آيه «وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّيَنَّهُمْ وَ لاَمُرَنَّهُمْ فليبتكن آذان الانعام فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللّهِ ... »(4)= آيه «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْما غَضِبَ اللّهُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ ... »
منافقين پس از شكست در توطئه قتل پيامبر صلىاللهعليهوآله در كوه هَرشى پس ار غدير آرام ننشستند. آنان بار ديگر مجلس سِرّى تشكيل دادند و اين بار براى از ميان برداشتن امام منصوب از طرف خدا و رسول، درباره نقشه قتل على عليهالسلام به مشورت پرداختند كه بايد قبل از رسيدن به مدينه انجام مىشد.
براى آنكه فرار و گريز ماجراى قبل تكرار نشود، آنان معاهده نامهاى درباره قتل آن حضرت امضا كردند و آن را به ابوعبيده جراح به عنوان امين خود سپردند؛ و رفتند تا براى آماده كردن مقدمات اين نقشه دست به كار شوند.
جبرئيل اين خبر را به پيامبر صلىاللهعليهوآله داد. حضرت فورا ابوعبيده را احضار كرد و آن صحيفه را از او طلب كرد. اين بار ابوعبيده نتوانست انكار كند، و فورا آن نوشته را به پيامبر صلىاللهعليهوآله تحويل داد.
اينجا بود كه آيه 7 سوره مجادله بار ديگر درباره آنان مطرح شد: «ما يَكُونُ مِن نَجوى ثَلاثَةٍ إلاّ هُوَ رابِعُهُم وَ لا خَمسَةٍ إلاّ هُوَ سادِسُهُم» : «هيچ نجواى سه نفرى نيست مگر آنكه خدا چهارمى آنان است و هيچ نجواى پنج نفرى نيست مگر آنكه خدا ششمى آنان است» .
پيامبر صلىاللهعليهوآله باز هم افشاگرى را صلاح ندانست و فقط به آنان فرمود: أكَفَرتُم بَعدَ إسلامِكُم: آيا بعد از اسلامتان كافر شديد. اين عبارت اشاره به آيه 106 سوره آلعمران، و نيز اشاره به آيه 65 و 66 سوره توبه بود كه مىفرمايد: «وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَيَقُولُنَّ اِنَّما كُنّا نَخُوضُ وَ نَلْعَبُ قُلْ اَبِاللّهِ وَ آياتِهِ وَ رَسُولِهِ كُنْتُمْ تَسْتَهْزِؤُونَ . لا تَعْتَذِرُوا قَدْ كَفَرْتُمْ بَعْدِ ايمانِكُمْ» : «اگر از آنان سؤال كنى مىگويند ما درباره مطلبى گفتگو مىكرديم و به بازى گرفته بوديم. بگو آيا خدا و آيات الهى و رسولش را به استهزاء گرفتهايد عذر نياوريد كه بعد از ايمانتان كافر شدهايد» .(2)
آيه «وَ لا يُوثِقُ وَثاقَهُ أَحَدٌ»(1)= آيه «فَيَوْمَئِذٍ لا يُعَذِّبُ عَذابَهُ أَحَدٌ . وَ لا يُوثِقُ وَثاقَهُ أَحَدٌ»
آيه «وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللّهَ ... »(2)= آيه «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّه وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللّه ... »
از جمله آياتى كه در سفر حجة الوداع و پس از اتمام مراسم حج بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شده اين آيات است:
«وَ لَقَدْ أُوحِىَ إِلَيْكَ وَ إِلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ . بَلِ اللّه فَاعْبُدْ وَ كُنْ مِنَ الشَّاكِرِينَ» :
«به تو وحى شده و به آنان كه قبل از تو بودند كه اگر شريك نمايى عمل تو ساقط مىشود و از زيانكاران خواهى بود. بلكه خدا را عبادت كن و از شكر گزاران باش» .
پس از اتمام خطبه غدير و بيعت همگانى با اميرالمؤمنين عليهالسلام و با شكست چندين توطئه، منافقين باز هم آرام ننشستند و در جستجوى راه ديگرى براى باز پس گرفتن اعلام ولايت على عليهالسلام در غدير بودند.
پنجمين مسئلهاى كه منافقين در كورسوى ذهنشان بدان دست يافتند مسئله شركت ديگران با على عليهالسلام در خلافت بود كه قبل از خطابه غدير نيز اين درخواست را نزد پيامبر صلىاللهعليهوآله مطرح كرده بودند.
اجراى اين توطئه را به صورت حساب شدهترى آغاز كردند. ابتدا گروهى از منافقينِ قريش به عنوان درخواست مشاركت قريش اين پيشنهاد را به صورت دلسوزى مطرح كردند و گفتند:
اگر از ترس مخالفت با پروردگارت نمىتوانى ديگرى را جايگزين على عليهالسلام نمايى، پس مردى از قريش را با او در خلافت شريك نما تا مردم با حضور او آرام گيرند و اين كار شما به نتيجه برسد و مردم با شما مخالفت نكنند.
پيرو آن معاذ بن جبل - كه يكى از پنج نفر امضاء كنندگان صحيفه بود - با گروه ديگرى از منافقين نزد پيامبر صلىاللهعليهوآله آمدند و اين بار معاذ نام كسى را كه به عنوان قريش پيشنهاد جانشينىاش را داشتند به ميان آورده گفت:
يا رسول اللّه، اگر ابوبكر و عمر را با على در خلافت شريك نمايى تا مردم در اين باره آرام گيرند، آنچه صلاح آنان است به انجام مىرسد ! پس آنان را در ولايت على شريك نما تا براى پذيرفتن سخن تو آمادگى پيدا كنند و سخن تو را بپذيرند.
بعد از اين مرحله عدهاى از منافقين قريش به همراه خود عمر نزد پيامبر صلىاللهعليهوآله آمدند و اين بار عمر به عنوان سخنگوى آنان گفت: يا رسول اللّه، ما پرستش بتها را رها كرديم و پيرو تو شديم ! پس ما را در ولايت او شركت ده تا شريك او باشيم ! !
اين توطئه با همه فرضهاى ممكن انجام گرفت و پيشنهاد شركت در خلافت علنا در حضور پيامبر صلىاللهعليهوآله مطرح شد، در حالى كه پس از آن مراسم مفصل جاى چنين پيشنهادى نبود، و اين مصلحت سنجىها در برابر امر خداوند حكيم بر ولايت على عليهالسلام مسخرهاى بيش نمىتوانست باشد.
با آنكه پيامبر صلىاللهعليهوآله پاسخ آنان را داد و فرمود كه اين يك امر الهى است و من اختيارى ندارم، ولى همان گونه كه در همه مراحل غدير پاسخ مستقيم الهى با نزول پيك وحى به هر توطئهگرى داده مىشد، در اينجا هم فورا آيات 65 و 66 سوره زمر نازل شد كه خطاب آن به پيامبر صلىاللهعليهوآله بود، ولى در واقع پيشنهاد كنندگان را هدف گرفته بود:
«وَ لَقَدْ اُوحِىَ اِلَيْكَ وَ اِلَى الَّذينَ مِنْ قَبْلِكَ لَئِنْ اَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرينَ . بَلِ اللّهَ فَاعْبُدْ وَ كُنْ مِنَ الشّاكِرينَ» : «به تو و به آنان كه قبل از تو بودند وحى شده كه اگر شريك نمايى عمل تو ساقط مىشود و از زيانكاران خواهى بود. بلكه خدا را عبادت كن و از شكرگزاران باش» .
عمر كه اين آيه را همچون پتكى بر سر خود احساس كرده بود همراهان خود را نزد پيامبر صلىاللهعليهوآله رها كرد و با عجله بيرون آمد.
نزول اين آيه فقط پاسخ منفى به پيشنهاد شركت ديگران در خلافت نبود، بلكه تهديد و نمودار كننده غضب الهى از چنين پيشنهادى بود. بايد هم چنين پاسخ قاطعى در مقابل چنين پيشنهادى در متن قرآن جاى مىگرفت تا سند ابدى در برابر مطرح كنندگان آن باشد.(1)
از جمله آياتى كه در غدير و در مورد ابليس و دار و دستهاش بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شد اين آيات است:
«وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلاَّ فَرِيقا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ» :
«ابليس گمان خود را به باور آنان رسانيد و جز گروهى از مؤمنين پيرو او شدند» .
«إِنَّ عِبادِى لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغاوِينَ»(3):
«تو را بر بندگان واقعى من راهى نيست مگر گروهى از گمراهان كه پيرو تو باشند» .
پس از اتمام خطبه غدير و بيعت همگانى با اميرالمؤمنين عليهالسلام و با شكست چندين توطئه منافقين، اكنون جا دارد سرى به پشت پرده غدير بزنيم و نيم نگاهى داشته باشيم به آنجا كه جز پيامبر و على عليهماالسلام نديدند. شياطين و در رأس آنان ابليس ايام غدير را در غوغايى به سر مىبردند و خوب مىفهميدند كه در آن موقعيت عظيم چه راه هدايت و نجاتى براى بنىآدم تا آخرين روز دنيا پيش بينى شده است.
آنان پيش از همه در غدير حاضر شده بودند و نتايج اين مراسم عظيم را بررسى مىكردند. از سوى ديگر عكسالعمل گروههاى مردم را زير نظر داشتند. در واقع آنان آينده بلند مدتى را مىديدند كه در آن زيباترين گونه هدايت انسان پيشبينى شده بود.
اين بود كه آن روز را هولناكترين مقطع براى خود به حساب آوردند كه اگر فرامين آن روز به مرحله عمل مىرسيد همه راههاى انحراف تا ابد بر انسانها بسته مىشد. اين را بزرگ شياطين يعنى ابليس - كه از روز اول كمر به گمراهى مردم بسته بود - بهتر از اصحابش مىفهميد.
و لذا همين كه پيامبر صلىاللهعليهوآله بر فراز منبر غدير اميرالمؤمنين عليهالسلام را بر سر دست بلند كرد و فرمود: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ ... ، ابليس فريادى كشيد و همه لشكريانش را فراخواند. همه شياطين در هر جا كه بودند نزد او جمع شدند و ابليس گفتگوهايى با آنان داشت.
اينجا بود كه آيه 20 سوره سبأ نازل شد: «وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ اِبْليسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ اِلاّ فَريقا مِنَ الْمُؤْمِنينَ» .
با نزول اين آيه بار ديگر ابليس فريادى زد، و آنان بازگشتند و گفتند: اى آقاى ما، اين فرياد دوم چه بود ؟ ! او گفت: واى بر شما، به خدا قسم خداوند سخن مرا در آيهاى از قرآن نقل كرد و اين آيه را نازل كرد: «وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ اِبْليسُ ظَنَّهُ ... » . بعد از اين خبر باز هم شياطين متفرق شدند.
ابليس به دقت ناظر حركات منافقين بود. وقتى با منصوب شدن اميرالمؤمنين عليهالسلام گروهى از آنان گفتند: از روى هواى نفس سخن مىگويد. همچنين عمر به ابوبكر گفت: آيا چشمانش را نمىبينى كه در سرش مانند ديوانگان مىچرخد.
ابليس از خوشحالى فرياد ديگرى زد و بار ديگر دار و دستهاش را جمع كرد و به آنان گفت: مىدانيد كه من قبلاً گمراه كننده آدم بودهام ؟ گفتند: آرى. گفت: آدم پيمان را شكست ولى به خدا كافر نشد، اما اينان هم پيمان را شكستند و هم به پيامبر كافر شدند !
ابليس كه از نقل سخن خود در آيهاى از قرآن خرسند بود، با شنيدن «اِلاّ فَريقا مِنَ الْمُؤْمِنينَ» سخت برآشفت و سر به سوى آسمان بلند كرد و خطاب به خداوند گفت: قسم به عزت و جلالت، اين گروه مؤمن را هم به بقيه ملحق خواهم كرد !
در اينجا آيه 42 سوره حجر نازل شد و پيامبر صلىاللهعليهوآله كه شاهد گفتگوى ابليس با لشكريانش بود، اين آيه را خطاب به ابليس تلاوت فرمود: «اِنَّ عِبادى لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ ... » .
پس از اين ماجراها دار و دسته ابليس متفرق شدند، اما او بار ديگر فريادى زد و آنان بازگشتند و گفتند: اى آقاى ما، اين فرياد سوم چه بود ؟ ! او گفت: به خدا قسم، به خاطر اصحاب على !
آنگاه ابليس در حضور شياطين خطاب به خداوند گفت: يا رب، قسم به عزت و جلالت، چنان معاصى و گناهان را براى آنان زيبا جلوه دهم كه مرتكب آن شوند، و اينگونه آنان را نزد تو مبغوض نمايم.
ابليس كه همچنان در منظر پيامبر صلىاللهعليهوآله قرار داشت، و رفتار او زير نگاههاى پيامبر صلىاللهعليهوآله بود، براى آنكه مردم او را ديده و سخن او را شنيده باشند به صورت پيرمردى نزد پيامبر صلىاللهعليهوآله آمد و به طعنه گفت: اى محمد، چقدر كم هستند آنان كه با تو بر سر آنچه درباره پسرعمويت گفتى بيعت مىكنند !
و اين اشارهاى بود به آنچه بسيارى از آن جمعيت در دل داشتند و از اظهار آن خوددارى مىكردند.(1)
پيامبر صلىاللهعليهوآله در فرازى از بخش ششم خطبه غدير، مسئله غصب خلافت را به طور صريح مطرح كرد و فرمود: «به زودى بعد از من امامت را به عنوان پادشاهى و غاصبانه قرار مىدهند» .
سپس غاصبين را لعنت كردند و پس از اشاره به آيات 31 و 35 سوره الرحمن و آيه 179 سوره آل عمران و آيه 58 سوره اسراء، هشدار بعدى گول نخوردن از گرايش اكثريت بود. پيامبر صلىاللهعليهوآله ابتدا آيه 71 سوره صافات را قرائت كرد: «و لقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ اَكْثَرُ الاَوَّلينَ» : «قبل از آنان اكثر پيشينيان گمراه شدند» ، و سپس هلاكت آنان در اثر مخالفت با انبياءشان را يادآور شد، و اينكه نسلهاى آينده نيز در اثر نگاه به اكثريت به هلاكت مىافتند.
آنگاه آيات 16 تا 19 سوره مرسلات را تلاوت كرد كه مىفرمايد: «اَلَمْ نُهْلِكِ الاَوَّلينَ . ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الاْخِرينَ . كَذلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمينَ . وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبينَ» .
مَعاشِرَ النّاسِ، قَدْ ضَلَّ قَبْلَكُمْ اَكْثَرُ الاَوَّلينَ، وَ اللّهُ لَقَدْ اَهْلَكَ الاَوَّلينَ، وَ هُوَ مُهْلِكُ الاْخِرينَ. قالَ اللّهُ تَعالى: «اَلَمْ نُهْلِكِ الاَوَّلينَ. ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الاْخِرينَ. كَذلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمينَ. وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبينَ» :
1) . كتاب سليم: ص 145. الكافى: ج 8 ص 345. تفسير القمى: ج 2 ص 201. تأويل الآيات: ج 2 ص 473، 474 ح 5 ، 6 . تفسير العياشى: ج 2 ص 301 ح 111. الاقبال: ج 2 ص 249. شرح الاخبار: ج 2 ص 236. مدينة المعاجز: ج 2 ص 243. بحار الانوار: ج 28 ص 256 ح 40 و ج 31 ص 637 ح 147 و ج 37 ص 119، 135، 164، 168 و ج 63 ص 256. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 125، 135، 141، 303.
2) . صافّات / 71. غدير در قرآن: ج 2 ص 287 - 338. واقعه قرآنى غدير: ص 97. سخنرانى استثنائى غدير: ص 179 - 186.
اى مردم، قبل از شما اكثر پيشينيان هلاك شدند، و خداوند آنها را هلاك نمود و اوست كه آيندگان را هلاك خواهد كرد. خداى تعالى مىفرمايد: «اَلَمْنُهْلِكِ الاَوَّلينَ ... » : «آيا ما پيشينيان را هلاك نكرديم. آيا در پى آنان ديگران را نفرستاديم. ما با مجرمان چنين مىكنيم. واى بر مكذبين در آن روز» .
آيه «وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللّه الَّذِينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبِينَ»(1)= آيه «أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ ... »
آيه «وَ لَقَدْ كانُوا عاهَدُوا اللّه مِنْ قَبْلُ لا يُوَلُّونَ الْأَدْبارَ وَ كانَ عَهْدُ اللّه مَسْؤُلاً»(2)= آيه «فَإِذا نَزَلَ بِساحَتِهِمْ فَساءَ صَباحُ الْمُنْذَرِينَ»
اولين برنامه از مراسم غدير بستن عمامه بر سر اميرالمؤمنين عليهالسلام بود. چنين كارى براى حاضرين غدير دو مفهوم مهم داشت: يكى اعلام رياست و ولايت على عليهالسلام بر مردم و ديگرى نشانه اعتماد كامل پيامبر صلىاللهعليهوآله بر او در همه امور. سپس به عنوان اشاره به ارزش معنوى عمامه فرمود: عمامه ملائكه اينگونه است. سپس براى اشاره به مفهوم اجتماعى عمامه فرمود: عمامه تاج عرب است.(4)و به آيه 123 تا 125 سوره آلعمران و آيه 25 و 26 سوره توبه اشاره فرمود:
«وَ لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّه بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ. فَاتَّقُوا اللّه لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِينَ أَ لَنْ يَكْفِيَكُمْ أَنْ يُمِدَّكُمْ رَبُّكُمْ بِثَلاثَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُنْزَلِينَ. بَلى إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ يَأْتُوكُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ بِخَمْسَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُسَوِّمِينَ»(5):
«خداوند در جنگ بدر شما را كمك كرد در حالى كه ذليل بوديد پس تقواى خدا مراعات نماييد تا شايد شكر كرده باشيد آن گاه كه به مؤمنين گفتى آيا شما را كفايت نكرد كه پروردگارتان شما را با سه هزار ملائكه نازل شده كمك كرد. آرى اگر صبر كنيد و تقوى داشته باشيد و آنان با اين خروش نزد شما آيند خداوند شما را با پنج هزار ملائكه نشاندار يارى مىكند» .
«و لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّه فِى مَواطِنَ كَثِيرَةٍ وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئا وَ ضاقَتْ عَلَيْكُمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرِينَ. ثُمَّ أَنْزَلَ اللّه سَكِينَتَهُ عَلى رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ أَنْزَلَ جُنُودا لَمْ تَرَوْها وَ عَذَّبَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ ذلِكَ جَزاءُ الْكافِرِينَ»(1):
«خدا شما را در موارد بسيارى كمك نمود و در روز حنين كه بسيارىِ تعدادتان شما را خوش آمد، اما برايتان فايدهاى نداشت و زمين با همه وسعتش بر شما تنگ شد، سپس پشت كرده فرار نموديد. آن گاه خداوند آرامش را بر پيامبرش و بر مؤمنين نازل كرد و لشكرهايى نازل كرد كه شما آنها را نمىديد و عذاب كرد كسانى را كه كافر شدند و اين است جزاى كافران» .
عَنْ عَلِىٍّ عليهالسلام قالَ: عَمَّمَنى رَسُولُ اللّه صلىاللهعليهوآله يَوْمَ غَديرِ خُمٍّ بِعَمامَةٍ فَسَدَلَ طَرَفَها عَلى مِنْكَبى وَ قالَ: «انَّ اللّه ايَّدَنى يَوْمَ بَدْرٍ وَ حُنَيْنٍ بِمَلائِكَةٍ مُعْتَمّينَ بِهذِهِ الْعَمَّةِ» :
اميرالمؤمنين عليهالسلام مىفرمايد: پيامبر صلىاللهعليهوآله در روز غدير خم عمامهاى بر سر من بست و آخر آن را روى شانهام انداخت و فرمود: «خدا در روز بدر و حنين مرا با ملائكهاى تأييد و كمك نمود كه چنين عمامهاى بر سر داشتند» .(2)
آيه «وَ لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّهُ فى مَواطِنَ كَثيرَةٍ وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ ... »(1)= آيه «وَ لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اللّه لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ... »
آيه «وَ لَقَد نَعلَمُ أنَّكَ يَضيقُ صَدرَكَ بِما يَقولونَ»(2)= آيه «فَوَ رَبِّكَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ ... »
آيه «وَ لكِنْ كَذَّبَ وَ تَوَلّى»(3)= آيه «فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلّى . وَ لكِنْ كَذَّبَ وَ تَوَلّى ... »
از جمله آياتى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله در خطبه غدير در مورد دشمنان ائمه عليهمالسلام بيان فرمود، آيه 6 و 7 سوره ملك و آيه 12 سوره فرقان است:
«وَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ عَذابُ جَهَنَّمَ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ. إِذا أُلْقُوا فِيها سَمِعُوا لَها شَهِيقا وَ هِىَ تَفُورُ» :
«براى كسانى كه به پروردگار خود كافر شدند عذاب جهنم است و بد جاى بازگشتى است. آنگاه كه در آن انداخته شوند صداى وحشتناكى از آن مىشنوند در حالى كه مىجوشد» .
«إِذا رَأَتْهُمْ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ سَمِعُوا لَها تَغَيُّظا وَ زَفِيرا»(5):
«هر گاه جهنم آنان را از فاصله دورى ببيند صداى در هم پيچيدن و شعله كشيدن آن را مىشنوند» .
در بخش هفتم خطبه غدير و پس از آن كه صراط مستقيم روشن شد، سخنرانى پيامبر صلىاللهعليهوآله در معرفى دو گروه دوست و دشمن آنان ادامه يافت و وحشت از جهنم براى دشمنان ولايت بيان شد. حضرت يازده جمله در اين باره فرمود كه شش جمله آن در توصيف اولياى اهلبيت عليهمالسلام و پنج جمله در وصف اعداء بود.
جمله هشتم درباره دشمنان بود كه آيه 7 سوره ملك «اِذا اُلْقُوا فيها سَمِعُوا لَها شَهيقا وَ هِىَ تَفُورُ» و آيه 12 سوره فرقان: «اِذا رَأَتْهُمْ مِنْ مَكانٍ بَعيدٍ سَمِعُوا لَها تَغَيُّظا وَ زَفيرا» كنار هم قرار داده شد و حضرت فرمود: بدانيد كه دشمنان ايشان كسانىاند از جهنم در حالى كه مىجوشد صداى وحشتناكى مىشنوند و شعله كشيدن آن را مىبينند. پيامبر صلىاللهعليهوآله اينگونه فرمود:
الا انَّ اعْداءَهُمُ الَّذينَ يَسْمَعُونَ لِجَهَنَّمَ شَهِيقا وَ هِىَ تَفُورُ وَ يَرَوْنَ لَها زَفيرا:
بدانيد كه دشمنان ائمه كسانى هستند كه از جهنم در حالى كه مىجوشد صداى وحشتناكى مىشنوند و شعله كشيدن آن را مىبينند.
پس از پايان خطبه غدير، عصر روز بيستم ذى الحجه روز سوم غدير و ساعات پايانى برنامه سه روزه بود. پيامبر صلىاللهعليهوآله فضيلت بلندى از مناقب على عليهالسلام بر زبان جارى فرمود و همين جرقهاى بر دل منافقين شد كه كينه توزانه سخنانى بر زبان جارى كنند.
در اين حال پيامبر صلىاللهعليهوآله خطاب به اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمود: اِنَّ فيكَ شِبْها مِنْ عيسَى بْنِ مَرْيَمَ. لَوْ لا اَنْ تَقُولَ فيكَ طَوائُفٌ مِنْ اُمِّتى ما قالَتِ النَّصارى فى عيسَى بْنِ مَرْيَمَ لَقُلْتُ
1) . زخرف / 57 - 61 . واقعه قرآنى غدير: ص 149.
فيكَ قَوْلاً لا تَمُرُّ بِمَلَأٍ مِنَ النّاسِ اَلاّ اَخَذُوا التُّرابَ مِنْ تَحْتِ قَدَمَيْكَ يَلْتَمِسُونَ بِذلِكَ الْبَرَكَةَ:
در تو شباهتى به عيسى بن مريم وجود دارد. اگر نبود كه گروههايى از امتم درباره تو سخنى را بگويند كه مسيحيان درباره عيسى گفتند، درباره تو سخنى مىگفتم كه از كنار هر دسته از مردم مىگذشتى خاك پاى تو را بر مىداشتند و بدان تبرك مىجستند.
شنيدن اين منقبت بر منافقين گران آمد و مسخره كنان در بين خود گفتند: ببينيد چگونه او را مثل عيسى بن مريم قرار داد ! چطور چنين چيزى ممكن است ؟ ! ابوبكر و عمر نيز غضب كردند و گفتند: براى پسر عمويش به هيچ مثالى راضى نشد جز عيسى بن مريم ! در اين ميان حارث فهرى رو به اصحاب خود كرد و گفت: محمد براى پسر عمويش مَثَلى جز عيسى بن مريم پيدا نكرد. نزديك است كه او را بعد از خود پيامبر قرار دهد. خدايانمان كه مىپرستيديم بهتر از اين است !
در پى اين حركات منافقين آيات 57 تا 61 سوره زخرف نازل شد: «وَ لَمّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْيَمَ مَثَلاً اِذا قَوْمُكَ مِنْهُ يَصُدُّونَ. وَ قالُوا ءَآلِهَتُنا خَيْرٌ اَمٌ هُوَ ما ضَرَبُوهُ لَكَ اِلاّ جَدَلاً بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ. اِنْ هُوَ اِلاّ عَبْدٌ اَنْعَمْنا عَلَيْهِ وَ جَعَلْناهُ مَثَلاً لِبَنى اِسْرائيلَ. وَ لَوْ نَشاءُ لَجَعَلْنا مِنْكُمْ مَلائِكَةً فِى الاَرْضِ يَخْلُفُونَ. وَ اِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسّاعَةِ فَلا تَمْتَرُنَّ بِها وَ اتَّبِعُونِ هذا صِراطٌ مُسْتَقيمٌ» :
«هنگامى كه عيسى بن مريم مثال زده مىشود قوم تو از آن رويگردان مىشوند. و مىگويند آيا اين بهتر است يا خدايان ما اين سخن را جز از روى جدل بر زبان جارى نمىكنند چرا كه اينان گروهى مخاصمهگر هستند. او نيست جز بندهاى كه بر او تفضّل كردهايم و او را مثالى براى بنىاسرائيل قرار دادهايم. اگر مىخواستيم از شما ملائكهاى را قرار مىداديم كه در زمين جانشين مىشدند. اين علمى براى آن زمان است پس درباره آن شك نداشته باشيد و از من پيروى كنيد كه اين صراط مستقيم است».
يكى از منافقين گفت: محمد در مدح خود و برادرش على زياده روى كرد و اين سخنانى كه گفت از طرف خدا نبود، بلكه چون مىداند سخنش را مىپذيرند مىخواهد رياست خود و على را بر ما محكم نمايد !
از طرف خدا پاسخ آمد:
اى محمد، به اينان بگو: كجاى اين فضايل قابل انكار بود ؟ خداوند عظيم و كريم و حكيم است. بندگانى را برگزيده و اطاعت نيكو و انقياد آنان را در برابر اوامرش ديده و آنان را به كراماتى اختصاص داده و امور بندگانش را به آنان سپرده و سياست خلقش را با تدبير حكيمانهاى كه آنان را بدان موفق نموده به ايشان سپرده است.
آيا پادشاهان زمين را نمىبينيد كه وقتى پادشاهى خدمتگزارىِ يكى از كارگزارانش را مىپسندد و در آنچه از امور مملكتش به او مىسپارد اطاعت درست از او مىبيند، چنين كسى را براى آنچه بيرون كاخ اوست بر مىگزيند و در سياست لشكر و رعيت خود بر او اعتماد مىكند. محمد نيز در تدبيرى كه پروردگارش براى او قرار داده چنين است؛ و بعد از خود على را وصى و جانشين خود در اهلبيتش و قضا كننده قرضهايش، و برآورنده وعدههايش و يارى دهنده دوستانش و مقابله كننده با دشمنانش قرار داده است.
منافقين با شنيدن اين فرمايشات پيامبر صلىاللهعليهوآله گفتند: آنچه براى على بن ابىطالب عليهالسلام در نظر گرفته مسئله كوچكى نيست. اينها حاكم شدن درباره خون مردم و زنان و فرزندان و اموال و حقوق آنان و انساب و دنيا و آخرتشان است. بايد در اين باره آيت و نشانهاى آورد كه مناسب اين ولايت باشد !
سپس پيامبر صلىاللهعليهوآله نمونههايى از آيات و معجزات ظهور يافته درباره اميرالمؤمنين عليهالسلام را باز شمرد و فرمود: خدايا باز هم براى اينان آيات و نشانههايى ظاهر كن - كه براى تو آسان است - تا حجت را بر آنها تمام كنى.
براى توضيح بيشتر مراجعه شود به آيه «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ ... » .
پس از رد و بدل شدن نامه بين اميرالمؤمنين عليهالسلام و معاويه در جنگ صفين، حضرت در ميان لشكرش بر فراز منبر قرار گرفت و مردم را و هر كس از اهل آن منطقه و مهاجرين و انصار را كه حاضر بودند جمع كرد و حمد و ثناى الهى به جا آورد و سپس فرمود:
اى مردم، مناقب من بيشتر از آن است كه احصا گردد و شمرده شود. من با ذكر آنچه خداوند در كتابش نازل كرده و پيامبر صلىاللهعليهوآله دربارهام فرموده از ذكر ساير مناقب و فضايلم صرف نظر مىكنم.
شما را به خدا قسم مىدهم درباره قول خداوند: «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اَطيعُوا اللّهَ وَ اَطيعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِى الاَمْرِ مِنْكُمْ»(2): «اى كسانى كه ايمان آوردهايد از خدا و رسول و اولى الامر خود اطاعت كنيد» ، و قول خداوند: «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ»(3): «صاحب اختيار شما خدا و رسولش و كسانى هستند كه ايمان آورده نماز را به پا مىدارند و در حال ركوع زكات مىدهند» ، و نيز مىفرمايد: «وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّهِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لاَ الْمُؤْمِنينَ وَليجَةً»(4): «غير از خدا و رسولش و مؤمنين براى خود محل اعتمادى بر نمىگزيند» .
مردم پرسيدند: يا رسول اللّه، آيا اين مخصوص بعضى از مؤمنين است يا شامل همه آنان است ؟ اينجا بود كه خداوند عزوجل دستور داد تا به مردم بفهماند كه آيات درباره چه كسى نازل شده است و ولايت را براى آنان تفسير كند همانطور كه نماز و روزه و زكات و حجّشان را بيان كرده است.
آن حضرت هم مرا در غدير خم منصوب كرد و فرمود: خداوند رسالتى را به من سپرده كه به خاطر آن سينهام به تنگ آمده است و چنين گمان بردهام كه مردم مرا تكذيب مىكنند، ولى خداوند مرا ترسانده كه بايد ابلاغ كنم و گرنه مرا عذاب خواهد كرد. اى على، بپا خيز !
سپس پيامبر صلىاللهعليهوآله نداى نماز جماعت داد. حضرت نماز ظهر را با مردم خواند و سپس فرمود:
اى مردم، خداوند صاحب اختيار من و من صاحب اختيار مؤمنين هستم و اختيارم بر آنان از خودشان بيشتر است. بدانيد كه هر كس من صاحب اختيار او بودهام على صاحب اختيار اوست. پروردگارا، دوست بدار هر كس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد. يارى كن هر كس او را يارى كند و خوار گردان هر كس او را خوار كند.(1)
آيه «وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّهِ وَ ... » در دعاى بعد از نماز روز غدير آمده است:
در دعايى كه بعد از نماز روز عيد غدير مىخوانيم چنين مىگوييم:
رَبَّنا آمَنّا وَ اتَّبَعْنا مَوْلانا وَ وَلِيَّنا وَ هاديَنا وَ داعِيَنا وَ داعِىَ الانامِ، وَ صِراطَكَ السَّوِىَّ الْمُسْتَقيمَ وَ مَحَجَّتَكَ الْبَيْضاءَ، وَ سَبيلَكَ الدّاعِىَ الَيْكَ عَلى بَصيرَةٍ هُوَ وَ مَنِ اتَّبَعَهُ، وَ سُبْحانَ اللّهِ عَمّا يُشْرِكُونَ بِوِلايَتِهِ وَ بِامْرِ رَبِّهِمْ وَ بِاتِّخاذِ الْوَلائِجِ مِنْ دُونِهِ(2):
پروردگارا، ما ايمان آورديم و از صاحب اختيار و ولىّ و هدايت كننده و دعوت كننده ما و مردم پيروى نموديم، همان راه درست و مستقيم تو، و جايگاه حجتِ
واضح تو، و راه تو كه او و پيروانش با بصيرت به سوى تو دعوت مىكنند، و خدا منزه است از آنچه در ولايت على عليهالسلام شرك مىورزند و درباره امر پروردگارشان كسى را شريك مىكنند، و كسانى را جز او محبوب دل خود قرار مىدهند.
از جمله آياتى كه در سفر حجة الوداع و پيش از اتمام مراسم حج بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شد اين آيات بود:
«وَ جَعَلُوا الْمَلائِكَةَ الَّذِينَ هُمْ عِبادُ الرَّحْمنِ إِناثا أَ شَهِدُوا خَلْقَهُمْ سَتُكْتَبُ شَهادَتُهُمْ وَ يُسْئَلُونَ»(3):
«ملائكهاى را كه بندگان خدايند مؤنث مىپندارند آيا در خلقت آنها حاضر بودهاند به زودى شهادت آنان نوشته مىشود و مورد سؤال قرار مىگيرند» .
«وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِى عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ»(4):
«آن را موضوعى باقى در نسل او قرار داد تا شايد باز گردند» .
«وَ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْيَوْمَ إِذْ ظَلَمْتُمْ أَنَّكُمْ فِى الْعَذابِ مُشْتَرِكُونَ» :
«اكنون كه ظلم كردهايد هرگز براى شما فايده ندارد شما در عذاب شريك هستيد» .
پس از اتمام مراسم حجة الوداع در روز دوازدهم ذى الحجه، منافقين مخفيانه و به طور مداوم در تكاپو و گفتگو و توطئه بودند ! در همين راستا ابوبكر و عمر ابتدا ابوعبيده جرّاح را به عنوان امين خود انتخاب كردند، و با پيوستن معاذ بن جبل به اين گروه سه نفره مشكل آنان حل شد.
در ادامه معاذ هم قول داد با ارتباط با رؤساى اوس و خزرج - يعنى بشير و سعيد - آنان را در پيمان خود داخل كند. سالم مولى ابىحُذَيفه در يكى از مذاكرات سرّى اين چهار نفر متوجه سخنان آنان شد و طى مراحلى او را نيز در پيمان خود داخل نمودند.(1)
آنان تا آنجا پيش رفتند كه پيمان نامهاى براى برنامههاى آينده خود آماده كردند تا براى مقابله با اسلام منسجمتر عمل كنند، ولى هنوز آن را امضا نكرده بودند. خداوند اين اقدام آنان را كه قبل از پايان مراسم حج هنوز عملى نكرده بودند با دو آيه قرآن به پيامبرش خبر داد.
يكى آيه 19 سوره زخرف كه فرمود: «سَتُكتَبُ شَهادَتُهُم وَ يُسألُونَ» : «به زودى شهادت آنان نوشته مىشود و مورد سؤال قرار مىگيرند» . ديگرى آيه 39 همين سوره كه فرمود: «وَ لَن يَنفَعَكُمُ اليَومَ اِذ ظَلَمتُمْ أنَّكُم فِى العَذابِ مُشتَرِكُونَ» : «بيزاى شما از يكديگر در روز قيامت فايدهاى به حالتان ندارد چرا كه ظلم كردهايد و در نتيجه در عذاب مشترك خواهيد بود» ، و اينگونه بود كه در كنار اتمام حجت عظيم غدير توطئههاى اساسى دشمنان ولايت نيز پىريزى مىشد و مرحله به مرحله پيش مىرفت.
امام باقر عليهالسلام ماجراى پيماننامه اصحاب صحيفه را بيان فرمود كه آن را در بين خود نوشتند و در كعبه بر سر آن همپيمان شدند و يكديگر را شاهد گرفتند و مُهر خود را به
1) . كتاب سليم: ص 154. تفسير القمى: ص 159. الاقبال: ص 453. بحار الانوار: ج 17 ص 29، ج 28 ص 85 ، 97، 102 - 101، 274، ج 37 ص 113، 114، 135، 201، ج 30 ص 128، عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 164. تفسير برهان: ج 4 ص 83 . مثالب النواصب ابن شهرآشوب، نسخه خطى : ص 93.
عنوان امضا بر آن زدند. سپس فرمود: خداوند عزوجل قبل از آنكه آنان پيماننامه را بنويسند پيامبرش را از كار آنان باخبر كرد و درباره آن آياتى از قرآن نازل كرد.
راوى حديث با تعجب از حضرت پرسيد: واقعا خداوند درباره اقدامات آنان آيه نازل كرد ؟ !
حضرت فرمود: كلام خداوند تعالى را نمىشنوى كه مىفرمايد: «سَتُكْتَبُ شَهادَتُهُمْ وَ يُسْئَلُونَ» : «به زودى شهادت و گواهى آنان نوشته مىشود و آنان مورد سؤال قرار خواهند گرفت» . و كلام خداوند تعالى كه مىفرمايد: «وَ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْيَوْمَ إِذْ ظَلَمْتُمْ أَنَّكُمْ فِى الْعَذابِ مُشْتَرِكُونَ» : «بيزارى شما از يكديگر امروز (قيامت) فايدهاى به حالتان ندارد چرا كه ظلم كردهايد و در نتيجه در عذاب مشترك خواهيد بود» .(1)
در روايت ديگرى امام باقر عليهالسلام به جاى اين آيه، آيه ديگرى را فرمود: «وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِى عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ» : «و آن (امامت) را مسئلهاى باقى در نسل او قرار داد كه شايد باز گردند» .(2)
آيه «وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ»(3)= آيه «تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ. وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ ... »
آيه «وَ لَوْ شاءَ اللّه لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لكِنْ يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِى مَنْ يَشاءُ ... »(4)= آيه «وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللّه إِذا عاهَدْتُمْ وَ لا تَنْقُضُوا الْأَيْمانَ بَعْدَ تَوْكِيدِها ... »
آيه «وَ لَوْ نَشاءُ لَجَعَلْنا مِنْكُمْ مَلائِكَةً فِى الاَرْضِ يَخْلُفُونَ»(1)= آيه «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ . لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ ... » و آيه «وَ لَمّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْيَمَ مَثَلاً اِذا قَوْمُكَ مِنْهُ يَصُدُّونَ»
آيه «وَ لَوْ يُعَجِّلُ اللّه لِلنَّاسِ الشَّرَّ اسْتِعْجالَهُمْ بِالْخَيْرِ لَقُضِىَ إِلَيْهِمْ أَجَلُهُمْ ... »(2)= آيه «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ . لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ ... »
پيامبر صلىاللهعليهوآله در خطبه غدير، در مورد دوست و دشمن اهلبيت عليهمالسلام در قرآن به آيه شجره ملعونه اشاره فرمود:
«وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِى أَرَيْناكَ إِلاّ فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِى الْقُرْآنِ» :
«قرار نداديم رؤيايى كه نشانت داديم مگر براى امتحان مردم و به عنوان ياد شجره ملعونه در قرآن» .
مَعاشِرَ النّاسِ، عَدُوُّنا مَنْ ذَمَّهُ اللّه وَ لَعَنَهُ، وَ وَلِيُّنا كُلُّ مَنْ مَدَحَهُ اللّه وَ احَبَّهُ:
اى مردم، دشمن ما كسى است كه خداوند او را مورد مذمت و لعن قرار داده، و دوست ما هر كسى است كه خداوند او را مدح نموده و دوست بدارد.
بنىاميه كه شاخههاى شجره ملعونه تيم و عدى از سقيفه بودند، در خواب به پيامبر صلىاللهعليهوآله نشان داده شدند. آن حضرت در تفسير اين آيه فرمود: من دوازده نفر از امامان ضلالت را در خواب ديدم كه از منبرم بالا و پايين مىروند، و امّتم را به صورت
عقبگرد به گذشته خود باز مىگردانند. دو نفر از آنان (ابوبكر و عمر) از دو قبيله مختلف قريش تيم و عدى و سه نفر (عثمان و معاويه و يزيد) از بنىاميه و هفت نفر (عبدالملك، وليد، هشام، يزيد، سليمان، عمر بن عبدالعزيز و مروان) از اولاد حكم بن ابىالعاص هستند.
پيامبر صلىاللهعليهوآله در پايان بخش چهارم خطبه غدير، بار ديگر احساسى سرشار از رضايت از دو لب مبارك پيامبر صلىاللهعليهوآله شنيده شد و آن حضرت با آوردن آيه 54 سوره نور در ضمن كلام خود اطمينان از ابلاغ فرمان الهى را يادآور شد:
«وَ ما عَلَى الرَّسُولِ اِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبينِ» :
«و بر پيامبر نيست مگر پيام رساندن آشكار» .
مَعاشِرَ النّاسِ، قَدِ اسْتَشْهَدْتُ اللّهَ وَ بَلَّغْتُكُمْ رِسالَتى وَ ما عَلَى الرَّسُولِ اِلاّ الْبَلاغُ الْمُبينُ:
اى مردم، من خدا را شاهد گرفتم و رسالتم را به شما ابلاغ نمودم، و بر عهده رسول جز ابلاغ روشن چيزى نيست.
پس از اعتراض حارث فهرى در غدير، آيه 34 سوره انفال نازل شد:
«وَ ما كانَ اللّهُ لَيُعَذِّبَهُمْ وَ اَنْتَ فيهِمْ وَ ما كانَ اللّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ» :
«خدا آنان را عذاب نمىكند در حالى كه تو در ميان آنان باشى و خدا آنان را عذاب نمىكند در حالى كه استغفار كنند» .
با اين آيه در حضور پيامبر صلىاللهعليهوآله عذابى نازل نمىشد، و در صورتى درخواست حارث عملى مىشد كه از حضور آن حضرت خارج شود. راه ديگر توبه بود كه حارث از سخن خود باز گردد.
لذا پيامبر صلىاللهعليهوآله به او فرمود: اى حارث، يا توبه كن و يا از پيش ما برو ! حارث گفت: اى محمد، راه ديگر اين است كه براى قريش هم نصيبى از آنچه در اختيار دارى قرار دهى، چرا كه با اين برنامه تو بنىهاشم همه مناقب عرب و عجم را به خود اختصاص دادند ! حضرت فرمود: اين مسئله در اختيار من نيست، بلكه مربوط به خداوند تبارك و تعالى است.
حارث گفت: اگر اينگونه است اعلام مىكنم كه قلبم توبه را نمىپذيرد، ولى از حضور تو مىروم ! آنگاه برخاست و به سرعت به طرف شترش رفت و سوار شد و حركت كرد.
معجزه عظيم پيش چشمان آن جمعيت انبوه كه براى پايان ماجرا گردن كشيده بودند به وقوع پيوست. خاطرهاى كه از اصحاب فيل در ذهنها مانده بود، اينك با تمام شدن سخن حارث و فاصله گرفتن او از مجلس پيامبر صلىاللهعليهوآله تكرار شد.
دو عذاب الهى با هم بر حارث نازل شد در حالى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله و اصحابش از فاصلهاى او را مىديدند:
خداوند پرندهاى از آسمان فرستاد كه در منقار او ريگى به اندازه عدس بود و آن را بر سر حارث رها كرد. سنگريزه از سر او وارد شد و طول قامت او را در نورديد و او را نقش زمين ساخت، در حالى كه پاهايش را بر زمين مىكوبيد. در همين حال ابر سياهى ظاهر شد و برقى زد و صاعقهاى پديد آورد كه بر بدن حارث خورد و او را سوزانيد.
با اين معجزه، بر همگان مسلم شد كه «غدير» از منبع وحى سرچشمه گرفته و يك فرمان الهى است.(1)
براى توضيح بيشتر مراجعه شود به آيه «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ . لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ ... » .
يكى از آياتى كه در دعاى بعد از نماز روز غدير آمده، آيه 147 و 148 سوره آلعمران است:
«وَ ما كانَ قَوْلَهُمْ إِلاّ أَنْ قالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ إِسْرافَنا فِى أَمْرِنا وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرِينَ. فَآتاهُمُ اللّهُ ثَوابَ الدُّنْيا وَ حُسْنَ ثَوابِ الاْخِرَةِ وَ اللّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ» :
«سخن آنان نبود مگر اينكه گفتند پروردگارا گناهان ما و زيادهروى در كارهايمان را ببخش و گامهاى ما را ثابت بدار و ما را در برابر قوم كافر يارى فرما. خدا هم به آنان ثواب دنيا و نيز ثواب نيكوى آخرت را عنايت كرد و خدا محسنين را دوست دارد» .
در فرازى ديگر از دعا بعد از نماز عيد غدير مىخوانيم:
رَبَّنا سَمِعْنا وَ اطَعْنا. رَبَّنا ثَبِّتْ اقْدامَنا وَ انْصُرْنا(3):
پروردگارا، شنيديم و اطاعت كرديم. پروردگارا، گامهاى ما را ثابت بدار و ما را يارى فرما.
پيامبر صلىاللهعليهوآله در فرازى از بخش ششم خطبه غدير، شرايط امتحان را براى مردم تبيين فرمود تا با آمادگى كامل به استقبال آن بروند. اين آينده تلخِ امتحان را حضرتش در غدير به اشارت و صراحت پيشبينى فرمود و مراحل چنين امتحان بزرگى را با استشهاد به 11 آيه تضمين شده در خطبه غدير بيان فرمود. از جمله اين آيات آيه 144 سوره آل عمران است:
«وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللّه شَيْئا وَ سَيَجْزِى اللّه الشَّاكِرِينَ» :
«و محمد نيست جز رسولى كه قبل از او پيامبران بودهاند آيا اگر بميرد يا كشته شود به عقب باز مىگرديد و هركس به عقب باز گردد به خدا هيچ ضررى نمىرساند و به زودى خدا شاكرين را جزا مىدهد» .
مَعاشِرَ النّاسِ، انْذِرُكُمْ انّى رَسُولُ اللّه قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِىَ الرُّسُلُ، افَإِنْ مِتُّ اوْ قُتِلْتُ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللّه شَيْئا وَ سَيَجْزِى اللّه الشَّاكِرِينَ الصّابِرينَ. الا وَ انَّ عَلِيّا هُوَ الْمَوْصُوفُ بِالصَّبْرِ وَ الشُّكْرِ، ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدى مِنْ صُلْبِهِ:
اى مردم، من شما را مىترسانم و انذار مىنمايم كه من رسول خدا هستم و قبل از من پيامبران بودهاند، آيا اگر من بميرم يا كشته شوم شما عقبگرد مىنماييد ؟ هر كس به
عقب باز گردد به خدا ضررى نمىرساند؛ و خداوند به زودى شاكرين و صابرين را پاداش مىدهد. بدانيد كه على است توصيف شده به صبر و شكر و بعد از او فرزندانم از نسل او چنيناند.
آيه «وَ ما هُوَ إِلاَّ ذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ»(1)= آيه «وَ إِنْ يَكادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصارِهِمْ ... »
آيه «وَ ما هُوَ بِقَوْلِ شاعِرٍ قَلِيلاً ما تُؤمِنونَ»(2)= آيه «تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ. وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ ... »
آيه «وَ ما هُوَ بِقَوْلِ كاهِنٍ قَلِيلاً ما تَذَكَّرونَ»(3)= آيه «تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ . وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ ... »
از جمله آياتى كه در سفر حجة الوداع و پس اتمام مراسم حج و پيش از غدير در مورد صحيفه ملعونه اول بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شد، آيه 50 تا 52 سوره نمل بود.
«وَ مَكَرُوا مَكَرا وَ مَكَرْنا مَكْرا وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ. فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ مَكْرِهِمْ اَنّا دَمَّرْناهُمْ وَ قَوْمَهُمْ اَجْمَعينَ. فَتِلْكَ بُيُوتُهُمْ خاوِيَةً بِما ظَلَمُوا اِنَّ فى ذلِكَ لاَياتٍ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ» :
«آنان حيلهاى به كار بستند و ما هم مكرى به كار گرفتيم در حالى كه آنان نمىفهميدند. بنگر كه عاقبت مكر آنان چگونه شد كه ما آنان و قومشان را همگى نابود
كرديم. اين است خانههاى آنان كه به خاطر ظلمشان خالى مانده است و اين نشانهاى بر كسانى است كه مىدانند» .
يكى از اقدامات ننگين منافقين در سال آخر عمر پيامبر صلىاللهعليهوآله ماجراى صحيفه ملعونه است. ماجرا اينگونه بود كه پس از حجة الوداع و پيش از غدير، ابوبكر و عمر و معاذ بن جبل و سالم مولى ابىحذيفه و ابوعبيده جراح صحيفهاى نوشتند كه نگذارند خلافت به اهلبيت عليهمالسلام برسد. در آن لحظات عظيمترين پيمان نامه بر ضد دين الهى در تاريخ بشريت به امضا رسيد كه آينده تلخ و تاريكى را براى انسانها در نظر گرفته بود.
خداوند با نزول 9 آيه پى در پى جوانب مختلف اين توطئه را مورد نكوهش قرار داد و آن را در متن قرآن ثبت كرد. آيه چهارم و پنجم و ششم در بُعدى از اين ماجرا نازل شد كه ديگر خداوند اعلام داشت كه در برابر مكر و حيله آنان دستگاه الهى هم برنامه دارد و بايد عاقبت را ديد و نتايج را بر شمرد. آيه 50 - 52 سوره نمل در اين باره نازل شد: «وَ مَكَرُوا مَكَرا وَ مَكَرْنا مَكْرا...» .
متن روايتى كه نزول آيات فوق را در مسئله صحيفه ملعونه دانسته چنين است: هنگامى كه بر صحيفه ملعونه پيمان بستند اين آيه نازل شد: «آنان مكرى به كار بستند و ما هم مكرى نموديم در حالى كه آنان متوجه نبودند بنگر عاقبت مكر آنان چه شد كه ما آنان و قومشان را همگى نابود كرديم» .(1)
حديث ديگرى كه نزول آيات فوق را در مسئله صحيفه ملعونه با تفصيل بيشترى بيان فرموده از ابوذر است كه چنين مىگويد:
گروهى گرد هم آمدند و گفتند: ما دائما از پيامبر ياد على و ذكر فضائلش را مىشنويم، و پيداست كه قصد دارد اين حكومت از اهلبيتش خارج نشود. بياييد در برابر اين مسئله با يكديگر هم پيمان شويم. آنگاه آنان همپيمان شدند.
1) . بحار الانوار: ج 28 ص 122 و ج 31 ص 634 . الصراط المستقيم: ج 3 ص 153.
در اينجا بود كه اين آيه نازل شد: «وَ مَكَرُوا مَكْرا وَ مَكَرْنا مَكْرا ... » : «آنان حيلهاى به كار بستند و ما هم حيلهاى به كار بستيم در حالى كه آنان نمىفهميدند. بنگر عاقبت مكر آنان چه شد كه ما آنان و قومشان را همگى نابود كرديم. اين است خانههاى آنان كه به خاطر ظلمشان خالى مانده است» .
راوى از ابوذر مىپرسد: آنان كه پيمان بستند چه كسانى بودند ؟ او در پاسخ گفت: ابوبكر، عمر، ابوعبيدة، فعلة، فعيل، عبدالرحمن، سعد بن ابىوقاص، عمرو بن عاص، مغيره، كه نام دو نفر را رمزى با كلمه «فَعلَة و فَعيل» ذكر كرد.
سپس ابوذر گفت: خداوند خاندان آنان را از خلافت و حكومت خالى نمود به خاطر ظلمى كه در پيمان خود نمودند. خانواده آنان خالى ماند از حكومتى كه در طلب آن بودند و حرص و طمع آن را داشتند، و هرگز به خاندان آنان باز نخواهد گشت. آنگاه ابوذر قسم ياد كرد كه اين آيات درباره آنان نازل شده است.(1)
در بخش هفتم از خطبه غدير، پيامبر صلىاللهعليهوآله در يك نگاه تبيين كامل درباره ابعاد مسئله ولايت و برخى ناگفتههاى ديگر را آغاز كرد. در اين بخش سخن، حضرت با اشاره به آيه 153 سوره انعام و اينكه علم امر و نهى نزد على عليهالسلام است به مردم دستور داد درباره اوامر و نواهى على عليهالسلام سر تسليم فرود آورند. سپس به صراحت اعلام كرد كه «صراط مستقيم» من و على و امامان بعد از او هستيم، و به آيه 181 سوره اعراف اشاره كرد:
«وَ مِمَّنْ خَلَقْنا اُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ» :
«و از كسانى كه آفريديم گروهى به حق هدايت مىكنند و به حق اجراى عدالت ميكنند» .
پيامبر صلىاللهعليهوآله با اشاره به آيه 153 سوره انعام فرمود: «وَ أنَّ هذا صِراطى مُستَقيما فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُم عَن سَبيلِهِ» ، كه صراط مستقيم را در برابر همه راههاى ديگر قرار مىداد و بايد راه راست دقيقا معرفى مىشد.
به همين منظور حضرت با يادآورى اينكه علم امر و نهى فقط نزد على عليهالسلام است، به مردم دستور داد درباره اوامر و نواهى على عليهالسلام سر تسليم فرود آورند. حضرتش فرمود: مواظب باشيد كه راههاى ديگر شما را از راه او منحرف نكند.
آنگاه به صراحت اعلام كرد كه «صراط مستقيم» من و على و امامان بعد از او هستيم، و به آيه 186 سوره اعراف اشاره كرد كه «وَ مِمَّنْ خَلَقْنا اُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ» .
مَعاشِرَ النّاسِ، اَنَا صِراطُ اللّهِ الْمُسْتَقيمُ الَّذى اَمَرَكُمْ بِاتِّباعِهِ، ثُمَّ عَلِىٌّ مِنْ بَعْدى، ثُمَّ وُلْدى مِنْ صُلْبِهِ اَئِمَّةُ الْهُدى، يَهْدُونَ اِلَى الْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ:
اى مردم، من راه مستقيم خداوند هستم كه شما را به پيروى آن امر نموده، و سپس على بعد از من، و سپس فرزندانم از نسل او كه امامان هدايتاند، به حق هدايت مىكنند و به يارى حق به عدالت رفتار مىكنند.
از آياتى كه در غدير در مورد منافقين نازل شد، آيه 8 تا 15 سوره بقره است:
«وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللّه وَ بِالْيَوْمِ الاْخِرِ وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنِينَ . يُخادِعُونَ اللّه وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ ما يَخْدَعُونَ إِلاَّ أَنْفُسَهُمْ وَ ما يَشْعُرُونَ . فِى قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللّه مَرَضا وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ . وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِى الْأَرْضِ قالُوا إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ . أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لكِنْ لا يَشْعُرُونَ . وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ آمِنُوا كَما آمَنَ النَّاسُ قالُوا أَ نُؤْمِنُ كَما آمَنَ السُّفَهاءُ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ وَ لكِنْ لا يَعْلَمُونَ . وَ إِذا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا إِلى شَياطِينِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ . اللّه يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ يَمُدُّهُمْ فِى طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ» :
«از مردم كسانى هستند كه مىگويند ما ايمان آورديم به خداوند ولى آنان ايمان ندارند. با خدا مكر و حيله مىكنند و با آنان كه ايمان آوردند حيله مىكنند ولى جز خودشان كسى را گول نمىزنند اما خودشان درك نمىكنند. در قلوب آنان مرض است خداوند هم اين مرض را بيشتر كرده و براى آنان عذاب دردناكى است به خاطر آنچه دروغ مىگويند. آن گاه كه به آنان گفته مىشود در زمين فساد نكنيد مىگويند ما اصلاح كنندگانيم. بدانيد كه آنان فساد كننده هستند ولى خودشان نمىفهمند. هنگامى كه به آنان گفته مىشود شما هم مانند بقيه مردم ايمان آوريد مىگويند آيا مانند سفيهان ايمان بياوريم بدانيد كه آنان سفيهانند ولى خودشان نمىدانند. هنگامى كه ايمان آورندگان را ملاقات كنند مىگويند ايمان آورديم ولى وقتى با شياطينشان خلوت كنند مىگويند ما با شماييم و ما مؤمنين را استهزاء مىكرديم. خداوند آنان را به مسخره مىگيرد و به آنان مهلت مىدهد كه در طغيان خود متحير بمانند» .
پس از بازگشت از غدير، منافقين ورود به مدينه را آغازى براى زمينه سازى اهداف خود مىدانستند. كسانى كه صحيفه ملعونه را امضا كرده بودند و نقشههاى پى در پى كشيده بودند و بسيارى از نقشههاى خود را به اجرا در آورده بودند، با برخوردهاى دوگانه و ظاهرسازىهاى فريبكارانه نقشههاى جدى بر ضد غدير را به مرحله عمل نزديك مىكردند.
پيامبر صلىاللهعليهوآله در صدد اين بود كه به آنان بفهماند هم از نفاق آنان آگاه است و هم از نقشههاى آنان خبر دارد و هم قادر بر خنثى كردن تمام توطئههاى آنان در چشم بر هم زدنى است و در برابر آنان عاجز نيست. همچنين مىخواست به آنان بفهماند آنچه از مدارا و آزاد گذاشتن آنان به چشم مىخورد فقط براى امتحان مردم و مقدرى است كه پروردگار امر فرموده است.
اين اظهارات دو رويانه منافقين از يك سو و آن مقابله جدى و عميق پيامبر صلىاللهعليهوآله از سوى ديگر، ماجرايى را به وجود آورد كه هشت آيه قرآن درباره آن نازل شد؛ و اتمام حجتى بىنظير بر منافقين آن روز و پيروان آنان تا روز قيامت انجام گرفت.
منافقين تحركات خود را با دورويى آغاز كردند تا كسى از توطئههاى آنان بويى نبرد. آنان نزد پيامبر صلىاللهعليهوآله مىآمدند و منافقانه اظهار مىكردند: «تو محبوبترين خلق خدا نزد خدا و خود و نزد ما را بر ما منصوب نمودى، و بدين وسيله ما را از شر ظالمين بر ما و متجاوزين در سياستمان آسوده ساختى» .
اين در حالى بود كه خداوند از قلوب آنان خلاف اين ادعا را مىدانست و اينكه با يكديگر توطئه كردهاند كه بر دشمنى اهلبيت عليهمالسلام ثابت قدم باشند، و در راه دور كردن خلافت از كسى كه مستحق آن است از هيچ اقدامى فرو گذار نكنند.
اينجا بود كه خداوند عز و جل آيات 8 تا 15 سوره بقره را نازل كرد: «وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنّا بِاللّهِ وَ بِالْيَوْمِ الاْخِرِ وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنينَ ... » . در اين موقعيت، پيامبر صلىاللهعليهوآلهتفسير اين آيات درباره آنان را چنين خبر داد:
اى محمد، «وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنّا بِاللّهِ» : «از مردم كسانى هستند كه مىگويند: ما ايمان آورديم به خداوند» كه به تو دستور داده على را امامت و سياست گذار امتت و مدبّر امور آنان منصوب نمايى. «وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنينَ» : «ولى آنان ايمان ندارند» به سخنى كه بر زبان مىآورند، بلكه براى به هلاكت رساندن تو و على توطئه مىكنند و خود را براى سرپيچى از اوامر على آماده مىكنند اگر اتفاقى براى تو رخ دهد.
در كنار وحى الهى، اخبارى نيز از توطئههاى منافقين و گفتههاى آنان درباره على عليهالسلام و سوء قصدى كه نسبت به او داشتند، به پيامبر صلىاللهعليهوآله رسيد. حضرت آنان را فرا خواند و مورد سرزنش و عتاب قرار داد. آنان در انكارِ آن گزارشها قسمهاى غليظ ياد نمودند و آن نسبتها را ردّ كردند.
ابوبكر گفت: يا رسول اللّه، به خدا قسم، به هيچ چيز اهميت ندادهام به اندازهاى كه به اين بيعت اهميت مىدهم ! من اميدوارم كه خداوند با اين بيعت در قصرهاى بهشت براى من جاى وسيعى در نظر بگيرد، و مرا از بهترين وارد شوندگان و ساكنين آن قرار دهد ! !
عمر گفت: پدر و مادرم به قربان تو يا رسول اللّه، من به دخول بهشت و نجات از آتش اطمينان خاطر نيافتم مگر با اين بيعت ! به خدا قسم بعد از اين عهد و پيمانى كه بر آن تعهد بستم، هرگز شكستن اين پيمان و مخالفت با آن مورد رضاى من نخواهد بود اگر چه از زمين تا عرش مرواريدهاى تازه و جواهرات گرانقيمت پر باشد و براى نقض اين بيعت به من بدهند ! !
سومى گفت: به خدا قسم يا رسول اللّه، من از اين بيعت چنان شادمان شدم و آرزوى جايى وسيع در بهشت رضوان خدا نمودم، كه يقين پيدا كردم اگر گناه همه مردم زمين بر من باشد با اين بيعت از نامه اعمالم پاك مىشود ! سپس بار ديگر بر گفته خود قسم ياد كرد، و لعنت فرستاد بر كسى كه بر خلاف اين ادعا به پيامبر صلىاللهعليهوآله خبرى را رسانده است ! !
بعد از اين سه نفر، عدهاى ديگر از همان سركشان متمرد نظير اين عذرها را آوردند، ولى خداوند عز و جل در تفسير آياتى كه از سوره بقره نازل شده بود به پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: «يُخادِعُونَ اللّهَ» : «با خدا مكر و حيله مىكنند» يعنى با پيامبر خدا با قسمهاى باطلشان خدعه مىكنند؛ «وَ الَّذينَ آمَنُوا» : «و با آنان كه ايمان آوردند حيله مىكنند» ، يعنى با ياران پيامبر صلىاللهعليهوآله كه سيد آنان و برترشان على بن ابىطالب عليهالسلام است.
«وَ ما يَخْدَعُونَ اِلاّ اَنْفُسَهُمْ» : «ولى جز خودشان كسى را گول نمىزنند» و با اين خدعه جز به خودشان ضرر نمىرسانند، زيرا خداوند از آنان و يارىشان مستغنى است؛ و اگر نبود كه خداوند به آنان مهلت داده، بر خلاف و طغيانى كه به آن دست يازيدهاند قدرت نمىيافتند.
«وَ ما يَشْعُرُونَ» : «ولى آنان درك نمىكنند» كه مسئله چنين است و خداوند پيامبرش را از دورويى و دروغ و كفر آنان آگاه ساخته و او را به لعن آنان در كنار لعنت ظالمين و عهد شكنان امر فرموده است. اين لعنتى كه از آنان جدا نمىشود: در دنيا بندگان خوب خدا آنان را لعنت مىكنند، و در آخرت به عذابهاى شديد الهى گرفتار مىشوند.(1)
در همين باره، حضرت موسى بن جعفر عليهماالسلام مىفرمايد: هنگامى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله در روز غدير اميرالمؤمنين عليهالسلام را در آن موقعيت مشهور و معروف به همه شناسانيد عدهاى از متمردين و سركشان منافقين در بين خود توطئه كردند ... . خداوند هم اين توطئه را از سوى آنان خبر داشت و درباره آنان به پيامبرش محمد صلىاللهعليهوآله خبر داد و فرمود ... .(2)در اينجا حضرت آيات اول سوره بقره را قرائت فرموده، شأن نزول آنها را در اين باره بيان مىفرمايد.
به بيان ديگر:
با ديدن معجزات اميرالمؤمنين عليهالسلام پس از غدير و در مدينه، قلوب منافقين مرض بيشترى يافت، گذشته از مرض حسدى كه نسبت به پيامبر و على عليهماالسلام داشتند. در اين
1) . بحار الانوار: ج 6 ص 30 و ج 30 ص 223 - 266 و ج 37 ص 142 - 148. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 154 - 161.
2) . تفسير الامام العسكرى عليهالسلام: ص 111 - 123. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 154 - 161. بحار الانوار: ج 30 ص 223 - 226 و ج 37 ص 142 - 148. مدينة المعاجز: ج 1 ص 438. تأويل الآيات: ج 1 ص 40 ح 11. تفسير البرهان: ج 1 ص 59 ح 1. اثبات الهداة: ج 3 ص 573 .
باره خداوند در آيات 10 الى 15 سوره بقره چنين فرمود: «فى قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» : «در قلب آنان مرض است» ، يعنى در قلوب اين متمردين شك كننده بيعتشكن از بيعتى كه براى على بن ابىطالب گرفتى مرضى ايجاد شد.
«فَزادَهُمُ اللّهُ مَرَضا» : «خداوند هم اين مرض را بيشتر كرد» به گونهاى كه با ديدن اين نشانهها و معجزات قلوب آنان متحيّر گرديد، «وَ لَهُمْ عَذابٌ اَليمٌ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ» : «و براى آنان عذاب دردناكى است به خاطر آنچه دروغ مىپندارند» كه پيامبر صلىاللهعليهوآله را تكذيب مىكنند؛ و در اين سخنشان كه مىگويند «ما بر بيعت و پيمان خود ثابت هستيم» دروغ مىگويند.
آنگاه كه به اين شكنندگان بيعتِ غدير گفته مىشود: «لا تُفْسِدُوا فِى الاَرْضِ» : «در زمين فساد نكنيد» با اظهار بيعتشكنى در برابر بندگان مستضعف خدا كه دين آنان را در دلشان مشوّش مىكنيد و آنان را در اعتقادشان متحير مىنماييد، «قالُوا اِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ» : «مىگويند ما اصلاح كنندگانيم» ، زيرا ما نه به دين محمد و نه غير محمد اعتقادى نداريم و در مسئله دين متحيريم. ما در ظاهر رضايت خود به محمد را با اظهار قبول دين او نشان مىدهيم، ولى در باطن طبق خواستههاى خود عمل مىكنيم.
از امكانات زندگى و رفاه آن استفاده مىكنيم و نفس خود را از رِقيَّت محمد آزاد مىنماييم و از اطاعت پسر عمويش على خود را رها مىسازيم به گونهاى كه اگر در دنيا پيروزى يافت ما نزد او مورد توجه باشيم، و اگر امر او به نابودى كشيده شد از اسير شدن به دست دشمنانش سالم بمانيم !
خداوند عزوجل مىفرمايد: «اَلا اِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ» : «بدانيد كه آنان فساد كننده هستند» ، با اين مطالبى كه درباره امور خود مىگويند، چرا كه خداوند نفاق آنان را به پيامبرش شناسانده و او آنان را لعنت مىنمايد و به مؤمنين دستور لعن آنان را مىدهد.
دشمنان مؤمنين نيز ديگر به آنان اطمينان ندارند، چرا كه مىپندارند با آنان نيز منافقانه رفتار مىكنند، همان گونه كه با اصحاب پيامبر صلىاللهعليهوآله با نفاق رفتار مىكنند.
از اينجاست كه هيچ منزلتى برايشان نزد آنان وجود ندارد، و به عنوان افرادى موثق در دل آنان جاى ندارند.
اين كلام خداوند كه مىفرمايد: «وَ إذا قيلَ لَهُم آمَنُوا كَما آمَنَ النّاسُ قالُوا أنُؤمِنُ كَما آمَنَ السُّفَهاءُ ألا إنَّهُم هُمُ السَّفَهاءُ وَ لكِن لا يَعلَمُونَ» : «و هنگامى كه به آنان گفته مىشود شما هم مانند بقيه مردم ايمان آوريد مىگويند آيا مانند سفيهان ايمان بياوريم بدانيد كه آنان سفيهانند ولى خودشان نمىدانند» .
اين آيه درباره اين است كه وقتى برگزيدگان مؤمنين مانند سلمان و مقداد و ابوذر و عمار به اين بيعت شكنان مىگويند: ايمان آوريد به پيامبر و به على كه او را جاى خود قرار داده و مقام خود را به او داده و در همه مصالح دين و دنيا او را ضابطه قرار داده است. شما هم مانند ساير مردم ايمان به اين پيامبر آوريد و در ظاهر و باطن تسليم اين امام شويد.
آنان به اين مؤمنين پاسخى نمىدهند زيرا جرأت ندارند جواب واقعى را به آنان بگويند، ولى به منافقينى كه نزد آنان مىآيند و مورد اعتمادشان هستند و همچنين به مؤمنين مستضعفى كه از كتمان آن مطمئن هستند مىگويند: «أ نُؤْمِنُ كَما آمَنَ السُّفَهاءُ» : «آيا ما هم مانند سفيهان ايمان بياوريم» ، و منظورشان از سفيهان سلمان و اصحاب او هستند كه در پيشگاه على عليهالسلام محبت خالصانه و اطاعت محض را تقديم نمودهاند، و ولايت دوستان على و دشمنى با او را علنى ساختهاند.
اينان را از آن جهت «سفهاء» مىدانند كه در برابر دشمنان محمد روش تندى دارند، و هنگامى كه امر او مضمحل شود دشمنانش آنان را نابود مىكنند، و ساير سردمداران و مخالفين محمد نيز آنان را هلاك مىنمايند.
«اَلا اِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ» : «بدانيد كه خودشان سفيهانند» و عقل و نظرشان پست است، چرا كه در مسئله پيامبر صلىاللهعليهوآله آنگونه كه بايد توجه نكردهاند تا به نبوت او معرفت پيدا كنند و صحت ضابطه قرار دادن على عليهالسلام را در امر دين و دنيا دريابند.
اينان با دقت نكردن اتمام حجتهاى خدا جاهل ماندهاند، و از پيامبر صلىاللهعليهوآله و يارانش و همچنين از مخالفينشان مىترسند، چرا كه در امان نيستند كه كدامشان غالب مىشود و مىترسند كه مبادا همراه آنان هلاك شوند. بنابراين آنان سفيهند به دليل اينكه با نفاقشان نه محبت پيامبر صلىاللهعليهوآله و مؤمنين و نه محبت يهود و ساير كافرين براى آنان قابل تحقق است ! !
اينان با نفاقشان در برابر پيامبر صلىاللهعليهوآله اظهار ولايت آن حضرت و برادرش على عليهالسلام و دشمنى با يهود و نصارى و ناصبيان مىنمايند، همان گونه كه در برابر اين دشمنان اظهار دشمنى با پيامبر و على عليهماالسلام و ولايت دشمنان ايشان مىنمايند. با اين روش دشمنان پيامبر صلىاللهعليهوآله هم مىپندارند كه نفاق اينان در برابر آنان همانند نفاقشان با محمد صلىاللهعليهوآله و على عليهالسلام است.
«وَ لكِنْ لا يَعْلَمُونَ» : «ولى خود منافقين متوجه اين حقيقت نيستند» ، و خداوند پيامبرش را از اسرار آنان آگاه مىفرمايد، و آنان را خوار مىنمايد و مورد لعنت قرار مىدهد و بىارزش تلقى مىنمايد.
كلام خداوند كه مىفرمايد: «وَ اِذا لَقُوا الَّذينَ آمَنُوا قالُوا آمَنّا وَ اِذا خَلَوا اِلى شَياطينِهِمْ قالُوا اِنّا مَعَكُمْ اِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُونَ. اللّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ يَمُدُّهُمْ فى طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ» : «و هنگامى كه ايمان آورندگان را ملاقات كنند مىگويند ايمان آورديم ولى وقتى با شياطينشان خلوت كنند مىگويند ما با شماييم و ما مؤمنين را استهزاء مىكرديم. خدا آنان را به مسخره مىگيرد و به آنان مهلت مىدهد كه در طغيان خود متحير بمانند» .
اين آيه درباره آن است كه اين بيعتشكنان كه بر مخالفت با على عليهالسلام و مانع شدن خلافت از او همپيمان شده بودند، وقتى با مؤمنين رو به رو مىشدند مىگفتند: ما هم مانند ايمان شما ايمان آوردهايم.(1)
1) . بحار الانوار: ج 6 ص 30 و ج 30 ص 223 - 266 و ج 37 ص 142 - 148. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 154 - 161.
يكى از آياتى كه در خطبه غدير به آنها اشاره شده، آيه 61 سوره توبه است:
«وَ مِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِىَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ يُؤْمِنُ بِاللّه وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ رَحْمَةٌ لِلَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذِينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ اللّه لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ» .
«از آنان كسانى هستند كه پيامبر را اذيت مىكنند و مىگويند او گوش است بگو گوش است بر ضد كسانى كه گمان مىكنند او اُذُن است و براى شما خير است به خدا ايمان مىآورد و در مقابل مؤمنين تواضع و احترام مىنمايد و براى كسانى از شما كه ايمان آوردهاند رحمت است و براى كسانى كه پيامبر را اذيت مىكنند عذاب دردناك است» .
پيامبر صلىاللهعليهوآله در فرازى از بخش دوم خطبه غدير وحى خاص براى ابلاغ ولايت را بيان فرمود. در ضمن آزار و اذيتهاى پى در پى منافقين را نسبت به حضرتش يادآور شد، تا آنجا كه نسبتهاى مسخرهآميز به حضرت دادند و كلمه «اُذُن» به معناى «گوش» را درباره حضرت به كار بردند، كه منظورشان «سراپا گوش» بودن اميرالمؤمنين و پيامبر صلىاللهعليهوآله و توجه متقابل آنان نسبت به يكديگر بود.
آنگاه آيه 61 سوره توبه را قرائت كرد كه درباره نسبت دهندگان اين كلمه از منافقين نازل شده بود:
وَ سَالْتُ جَبْرَئيلَ انْ يَسْتَعْفِىَ لِىَ السَّلامَ عَنْ تَبْليغِ ذلِكَ الَيْكُمْ - ايُّهَا النّاسُ - لِعِلْمى بِقِلَّةِ الْمُتَّقينَ وَ كَثْرَةِ الْمُنافِقينَ وَ ادْغالِ اللاّئِمينَ وَ حِيَلِ الْمُسْتَهْزِئينَ بِالاسْلامِ، الَّذينَ وَصَفَهُمُ اللّه فى كِتابِهِ بِانَّهُمْ يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَيْسَ فِى قُلُوبِهِمْ وَ يَحْسَبُونَهُ هَيِّنا وَ هُوَ
1) . توبه / 61 . غدير در قرآن: ج 2 ص 79 - 85 . واقعه قرآنى غدير: ص 82 . سخنرانى استثنائى غدير: ص 147 - 155.
عِنْدَ اللّه عَظِيمٌ وَ كَثْرَةِ اذاهُمْ لى غَيْرَ مَرَّةٍ، حَتّى سَمُّونى اذُنا وَ زَعَمُوا انّى كَذلِكَ لِكَثْرَةِ مُلازَمَتِهِ ايّاىَ وَ اقْبالى عَلَيْهِ وَ هَواهُ وَ قَبُولِهِ مِنّى، حَتّى انْزَلَ اللّه عَزَّ وَ جَلَّ فى ذلِكَ: «وَ مِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِىَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ، قُلْ أُذُنُ عَلَى الَّذينَ يَزْعَمُونَ انَّهُ اذُنٌ - خَيْرٍ لَكُمْ يُؤْمِنُ بِاللّه وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ رَحْمَةٌ لِلَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذِينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ اللّه لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ» .
وَ لَوْ شِئْتُ انْ اسَمِّىَ الْقائِلينَ بِذلِكَ بِاسْمائِهِمْ لَسَمَّيْتُ، وَ انْ اومِئَ الَيْهِمْ بِاعْيانِهِمْ لاَوْمَأْتُ، وَ انْ ادُلَّ عَلَيْهِمْ لَدَلَلْتُ، وَ لكِنّى وَ اللّه فى امُورِهِمْ قَدْ تَكَرَّمْتُ:
اى مردم، من از جبرئيل درخواست كردم كه از خدا بخواهد تا مرا از ابلاغ اين مهم معاف بدارد، زيرا از كمى متقين و زيادى منافقين و افساد ملامت كنندگان و حيلههاى مسخره كنندگان اسلام اطلاع دارم، كسانى كه خداوند در كتابش آنان را چنين توصيف كرده است كه با زبانشان مىگويند آنچه در قلبهايشان نيست و اين كار را سهل مىشمارند در حالى كه نزد خداوند عظيم است.
همچنين به خاطر اين است كه منافقين بارها مرا اذيت كردهاند تا آنجا كه مرا «اذُن» (گوش فرا دهنده) ناميدند، و گمان كردند كه من چنين هستم به خاطر ملازمت بسيار او (على) با من و توجه من به او و تمايل او به من و قبولش از من، تا آنجا كه خداوند عزوجل در اين باره چنين نازل كرد:
«و از آنان كسانى هستند كه پيامبر را اذيت مىكنند و مىگويند او «اذن» (گوش فرا دهنده) است بگو گوش است بر ضد كسانى كه گمان مىكنند او اُذُن است و براى شما خير است به خدا ايمان مىآورد و در مقابل مؤمنين تواضع و احترام مىنمايد و براى كسانى از شما كه ايمان آوردهاند رحمت است و براى كسانى كه پيامبر را اذيت مىكنند عذاب دردناك است» .
و اگر بخواهم گويندگان چنين نسبتى را معرفى كنم و به آنان اشاره نمايم و آنان را نشان دهم مىتوانم، ولى درباره آنان با بزرگوارى رفتار كردهام.
آيه «وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاْءِسْلامِ دِينا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِى الاْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ»(1)= آيه «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّه الاْءِسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلاّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ ... »
آيه «وَ مَنْ يَتَوَلَّى اللّه وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللّه هُمُ الْغالِبُونَ»(2)
از جمله آياتى كه براى بيان بيشتر شئون امامت و خلافتِ الهى در برابر رياستهاى شيطانىِ سقيفه به صورت استشهاد و اشاره و اقتباس در غدير ديده مىشود، كه به صورت تفسيرگونهاى در كلام پيامبر صلىاللهعليهوآله تركيب شده و آيه مستقلاً ذكر نشده، آيه 62 سوره يونس است.
پيامبر صلىاللهعليهوآله در فرازى از بخش هفتم خطبه غدير، آيه 62 سوره يونس: «اَلا اِنَّ اَوْلِياءَ اللّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ» را كنار آيه 56 سوره مائده: «فَاِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغالِبُونَ» قرار داد، و از امامان عليهمالسلام به عنوان و با تعبير «اولياء اللّه» و «حزب اللّه» ياد كرد:
«وَ مَنْ يتولى اللّه وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللّه هُمُ الْغالِبُونَ» :
«هر كس ولايت خدا و رسولش و ايمان آورندگان را بپذيرد پس حزباللّه هستند كه غالب اند» .
اوُلئِكَ اَوْلِياءُ اللّهِ الَّذينَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ. اَلا اِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغالِبُونَ:
ايشان دوستان خدايند كه ترسى بر آنان نيست و محزون نمىشوند، بدانيد كه حزب خداوند غالب هستند.
از جمله آياتى كه در سفر حجة الوداع و پس از اتمام مراسم حج در مورد صحيفه ملعونه اول بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شده، آيه 25 سوره حج است:
«وَ مَنْ يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ» :
«هر كس در مسجد الحرام به سبب الحاد و كفرش ظلمى را اراده كند عذاب دردناك را به او مىچشانيم» .
يكى از اقدامات ننگين منافقين در سال آخر عمر پيامبر صلىاللهعليهوآله ماجراى صحيفه ملعونه است. ماجرا اينگونه بود كه پس از حجة الوداع و پيش از غدير، ابوبكر و عمر و معاذ بن جبل و سالم مولى ابىحذيفه و ابوعبيده جراح صحيفهاى نوشتند كه نگذارند خلافت به اهلبيت عليهمالسلام برسد. در آن لحظات عظيمترين پيمان نامه بر ضد دين الهى در تاريخ بشريت به امضا رسيد كه آينده تلخ و تاريكى را براى انسانها در نظر گرفته بود.
خداوند با نزول 9 آيه پى در پى جوانب مختلف اين توطئه را مورد نكوهش قرار داد و آن را در متن قرآن ثبت كرد.
چون اين صحيفه در كعبه امضا شد و كُفرى در بيت الهى بود، آيه 25 سوره حج نازل شد و از اين بُعد آن را معرفى كرد: «وَ مَنْ يُرِدْ فيهِ بِاِلْحادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذابٍ اَليمٍ» : «هر كس با الحاد و كفر وارد خانه خدا شود او را عذاب دردناكى مىچشانيم» .(2)
انتخاب كعبه از سوى اصحاب صحيفه براى اقدام بر ضد خداى كعبه از شنيدنىهاى تاريخ است. از آن جالبتر قسم ياد كردن و هم قسم شدن در خانه پروردگار براى پايدارى در تخريب دين خالق بشر است، كه اگر اين قسم به خدا بوده موضوع آن بر ضد خدا بوده، و اگر بر بتها و لات و عُزّى بوده چرا در خانه خدا بر
بت قسم ياد كردهاند ؟ ! از آن هم جالبتر سپردن و پنهان كردن صحيفه داخل كعبه است، كه پيمان نامه ضد خدا را نزد خدا به امانت سپردند ! !
اينگونه اقدام ضد خدا در خانه خدا يك بار ديگر سابقه داشته، آنگاه كه قريش قبل از هجرت پيامبر صلىاللهعليهوآله براى تحت فشار قرار دادن آن حضرت در دار الندوة پيمانى بستند كه آن حضرت و يارانش و بنىهاشم را در شِعب ابىطالب زندانى كنند و با آنان مجالست و معامله نكنند، و اين صحيفه را در كعبه آويزان كردند.(1)
پيامبر صلىاللهعليهوآله نيز درباره صحيفه اهل سقيفه فرمود: در اين امت گروهى پيدا شدهاند كه در نوشتن صحيفه بر ضد ما شباهت به آنانى پيدا كردهاند كه در جاهليت بر ضد ما صحيفه نوشتند و آن را در كعبه آويختند.(2)
از جمله آياتى كه در سفر حجة الوداع و پيش از اتمام مراسم حج در مورد صحيفه ملعونه اول و اِخبار خداوند متعال از آن بر پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله نازل شد، آيه 36 تا 38 سوره زخرف بود:
«وَ مَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطانا فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ. وَ إِنَّهُمْ لَيَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِيلِ وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ. حَتَّى إِذا جاءَنا قالَ يا لَيْتَ بَيْنِى وَ بَيْنَكَ بُعْدَ الْمَشْرِقَيْنِ فَبِئْسَ الْقَرِينُ» :
«هر كس از ذكر خداوند رحمان غافل شود شيطانى را براى او بر مىانگيزيم كه قرين او خواهد بود. و چنين كسانى آنان را از راه راست مانع مىشوند و گمان مىكنند كه هدايت يافتهاند. تا هنگامى كه نزد ما مىآيد خواهد گفت اى كاش بين من و تو فاصله مشرق و مغرب بود و چه بد قرينى بودى» .
اين آيه نازل شد تا شايد منافقين و اصحاب صحيفه از تصميم خود باز گردند. اين آيه هشدار نسبت به روزى است كه پشيمانى فايده ندارد و هر كس به آنان كمكى كرده باشد با آنان در عذابشان مشترك خواهد بود.
امام باقر عليهالسلام در بيان اين آيات، ارتباط آن با آيه بعد را مطرح مىفرمايد و مجموع آيات را جمله به جمله تفسير مىفرمايد:
«وَ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْيَوْمَ إِذْ ظَلَمْتُمْ» : «امروز ديگر هيچ فايدهاى برايتان ندارد چرا كه ظلم كردهايد» به آلمحمد عليهمالسلام درباره حق آنان، «أَنَّكُمْ فِى الْعَذابِ مُشْتَرِكُونَ» : «شما در عذاب شريك خواهيد بود» .
اين آيه جواب و دنباله مطلب درباره كسانى است كه قبل از اين ذكر شدهاند، و آن كلام خداوند عزوجل است كه مىفرمايد:
«وَ مَن يَعشُ عَن ذِكرِ الرَّحمنِ نُقَيِّض لَهُ شَيطانا فَهُوَ لَهُ قَرينٌ. وَ إنَّهُم لَيَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبيلِ وَ يَحسَبُونَ أنَّهُم مُهتَدُونَ. حَتّى إذا جاءنا قالَ يا لَيتَ بَينى وَ بَينَكَ بُعدَ المَشرِقَينِ فَبِئسَ القَرينُ»(1):
«هر كس از ذكر خداوند رحمان غافل شود شيطانى را براى او بر مىانگيزيم كه قرين او خواهد بود. و چنين كسانى آنان را از راه راست مانع مىشوند و گمان مىكنند كه هدايت يافتهاند. تا هنگامى كه نزد ما مىآيد خواهد گفت اى كاش بين من و تو فاصله مشرق و مغرب بود، و چه بد قرينى بودى» .
1) . زخرف / 36 - 38.
پشت سر اين كلام به آنان گفته خواهد شد: «وَ لَن يَنفَعَكُمُ اليَومَ» : «امروز براى شما هيچ نفعى ندارد» يعنى اين روزى كه صحيفه را امضا كرديد، «إِذْ ظَلَمتُم» : «چرا كه ظلم كرديد» به حق آل محمد عليهمالسلام، «أنَّكُم فِى العَذابِ مُشتَرِكُونَ» : «شما در عذاب شريك هستيد» ، يعنى كسانى كه تابع اصحاب صحيفه شدند، و خود اصحاب صحيفه كه متبوع ديگران قرار گرفتند، آنان كه اصل ظلم بودند و كسانى كه فرع ظلم شدند.(1)
ضمنا اين آيه اصحاب صحيفه و اهل سقيفه را مىگويد كه در برابر صراط مستقيم خداوند راهى را اختراع كردند، و سعى كردند ديگران را به اين باور برسانند كه راهى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله از طرف خدا به عنوان ولايت امامان دوازده گانه عليهمالسلام آورده صحيح نيست ! و اگر واقعا راه هدايت را مىخواهيد به آنچه ما ساخته و بافتهايم عمل كنيد !
براى اجراى اين باور رواياتى جعل كردند و بهانههايى از قبيل قتل بزرگان قريش به دست على عليهالسلام و سنّ او و تعصّبات عربى در نپذيرفتن خلافت و نبوت در يك خاندان را مطرح كردند. معناى اين اقدامات همان است كه خدا مىفرمايد: «آنان بر سر راه مستقيم مانع ايجاد مىكنند و نزد خود گمان مىكنند كه فكر درست نزد آنان است» .
سپس خداوند مىفرمايد: «وَ إنَّهُم لَيَصُدُّونَهُم عَنِ السَّبيلِ وَ يَحسَبُونَ أنَّهُم مُهتَدُونَ. حَتَّى إذا جاءَنا قالَ يا لَيتَ بَينِى وَ بَينَكَ بُعدَ المَشرِقَينِ فَبِئسَ القَرينُ» : «و چنين كسانى آنان را از راه راست مانع مىشوند و گمان مىكنند كه هدايت يافتهاند. تا هنگامى كه نزد ما مىآيد خواهد گفت اى كاش بين من و تو فاصله مشرق و مغرب بود و چه بد قرينى بودى» .
به فرموده امام باقر عليهالسلام منظور ابوبكر و عمر است(2)كه در دنيا آنچه خواستند كردند و در آخرت كه نتيجه طولانى اعمال خود را مىبينند از يكديگر بيزارى مىجويند. آن دو كه در دنيا نزديكترين افراد نسبت به يكديگر بودند و اساس صحيفه را به يارى
هم بنيان گذاشتند، آن روز آرزوى فاصله مشرق تا مغرب نسبت به يكديگر خواهند داشت و با كلمه «بِئسَ الْقَرِينُ» هر يك ديگرى را از خود مىراند.
و در آخر مىفرمايد: «أَنَّكُمْ فِى الْعَذابِ مُشْتَرِكُونَ» ، در حديث امام باقر عليهالسلام است كه تابع و متبوع و اصول و فروعِ ظلم در عذاب مشترك خواهند بود، اگر چه هر كس به درجهاى كه اعمالش اقتضا كند سزاى آن را خواهد ديد.(1)
پيامبر صلىاللهعليهوآله درباره حج و عمره چهار جنبه مهم را در خطبه غدير مورد تأكيد قرار دادند. از جمله فرمودند كه حج و عمره از شعائر الهى است؛ كه «وَ مَن يُعَظِّم شَعائِرَ اللّهِ فَإنَّها مِن تَقوَى القُلُوبِ» : «و هر كس شعائر الهى را بزرگ داد اين كار نشانه تقواى دل هاست» ، و احياى آن احياى دين خداست.
در آخرين بخش از خطبه غدير، پيامبر صلىاللهعليهوآله با اشاره به آيه 71 سوره احزاب و آيه 20 و 21 سوره توبه، فضائل على بن ابىطالب عليهالسلام را بيان كرد و دستور پذيرفتن آنها داد. سپس با اشاره به آيه قرآن به مردم گوشزد كرد كه رضاى الهى را در نظر بگيرند، چرا كه اگر همه اهل زمين كافر شوند ضررى به خداوند نمىرسد.
حضرت در اين باره به آيه 8 سوره ابراهيم و آيه 144 سوره آل عمران اشاره كرد:
«وَ قالَ مُوسى إِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِى الْأَرْضِ جَمِيعا فَإِنَّ اللّه لَغَنِىٌّ حَمِيدٌ»(4):
«موسى گفت اگر شما و همه كسانى كه در زمين هستند كافر شوند خداوند مستغنى و سپاس شده است» .
«وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللّه شَيْئا وَ سَيَجْزِى اللّه الشَّاكِرِينَ» :
«محمد نيست مگر رسولى كه قبل از او پيامبرانى بودهاند آيا اگر بميرد يا كشته شود به گذشته باز مىگرديد ولى به خدا ضررى نمىرساند و خداوند سپاسگزاران را جزا مىدهد» .
مَعاشِرَ النّاسِ، قُولُوا ما يَرْضَى اللّه بِهِ عَنْكُمْ مِنَ الْقَوْلِ. فَانْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِى الْأَرْضِ جَمِيعا فَلَنْ يَضُرَّ اللّه شَيْئا. (خ ل: فَإِنَّ اللّه لَغَنِىٌّ حَمِيدٌ) :
اى مردم، سخنى بگوييد كه به خاطر آن خدا را از شما راضى شود، و اگر شما و همه كسانى كه در زمين هستند كافر شوند به خدا ضررى نمىرسانند (خ ل: خداوند مستغنى و سپاس شده است) .
از جمله آياتى كه پس از ايراد خطبه غدير و به احتمال قوى در ايام سه روزه اقامت در غدير نازل شده آيات 1 - 4 سوره نجم است:
«بِسْمِ اللّه الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ . وَ النَّجْمِ إِذا هَوى . ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى . وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى . إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْىٌ يُوحى» .
«به نام خداى بخشنده مهربان. قسم به ستاره آنگاه كه پايين مىآيد. هم صحبت شما (يعنى پيامبر صلىاللهعليهوآله) گمراه نشده و راه نايافته نيست. و از روى هواى نفس سخن نمىگويد. آنچه مىگويد نيست جز وحيى كه بر او نازل مىشود» .
پس از سخنرانى غدير در فرصت مناسبى پيامبر صلىاللهعليهوآله سند مكتوبى براى غدير آماده كردند. براى اين كار دستور دادند بلال ندا دهد: «الصَلاةُ جامِعَةً» تا همه جمع شوند.
وقتى مهاجرين و انصار جمع شدند حضرت فرمود: اى قريش ! امروز شرف از آن شماست، صفهاى خود را مرتب كنيد. سپس فرمود: اى عرب ! امروز شرف از آن شماست، صفهاى خود را مرتب كنيد. سپس فرمود: اى موالى و همپيمانان ! امروز شرف از آن شماست، صفهاى خود را مرتب كنيد.
حضرت با اين كلمات همه گروهها را فراخواند و همه را مخاطب قرار داد. سپس دوات و كاغذى طلب كرد و دستور داد كاتب آنچه حضرت مىگويد و مردم اقرار مىكنند بنويسد و آن را ثبت كند. نوشته به دستور حضرت چنين آغاز شد:
بِسْمِ اللّه الرَّحْمنِ الرَّحيمِ، لا الهَ الاَّ اللّه، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّه. سپس پرسيد: آيا به اين مطالب شهادت مىدهيد ؟ گفتند: آرى. فرمود: آيا مىدانيد كه خداوند مولى و صاحب اختيار شماست ؟ گفتند: آرى، به خدا قسم. فرمود: آيا مىدانيد كه من مولى و صاحب اختيار شما هستم ؟ گفتند: آرى، به خدا قسم.
در اينجا حضرت بازوى على عليهالسلام را گرفت و آن را بلند كرد به حدى كه سفيدى زير بازوى حضرت ظاهر شد و در آن حال فرمود: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ، و سپس فرمود: اللهمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ.
همه اين گفتگوها طبق دستور حضرت در آن ورقه ثبت شد؛ و اينجا بود كه خداوند اين آيات را نازل كرد: «وَ النَّجْمِ إِذا هَوى. ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى. وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى. إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْىٌ يُوحى» : «قسم به ستاره هنگامى كه پايين مىآيد.
صاحب شما (يعنى پيامبر صلىاللهعليهوآله) گمراه نشده و راه نايافته نيست. و از روى هواى نفس سخن نمىگويد. آنچه مىگويد نيست مگر وحيى كه نازل مىشود» .(1)
اينجاست كه جا دارد كسى بگويد: اينكه ابوبكر و عمر و حارث فهرى و چند نفر ديگر پس از خطبه غدير پرسيدند: «آيا اين مسئله از جانب خداست يا از جانب خودت است ؟ » به خاطر همين بود كه معناى بسيار سنگينى را از كلمه «مولى» دريافتند كه همان صاحب اختيارى بود و براى زير سؤال بردن آن حاضر به اين جسارت نسبت به ساحت مقدس آن حضرت شدند، وگرنه همه مىدانند كه تمام گفتههاى پيامبر صلىاللهعليهوآله طبق آيه «وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى»(2)چيزى جز وحى و كلام خداوند نيست.
پيامبر صلىاللهعليهوآله در فرازى از يازدهمين و آخرين بخش از خطبه غدير و پس از بيعت گرفتن زبانى از حاضرين، قدردانى از نعمت عظماى غدير و ولايت را به مردم آموخت و ثمره اين بيعت را به نفع خود مردم اعلام كردند و در مورد ولايت و امامت از همه اقرار گرفتند. به همين خاطر آيه 43 سوره اعراف را شاهد آورد:
«وَ نَزَعْنا ما فِى صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ تَجْرِى مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهارُ وَ قالُوا الْحَمْدُ للّه الَّذِى هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِىَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللّه لَقَدْ جاءَتْ رُسُلُ رَبِّنا بِالْحَقِّ وَ نُودُوا أَنْ تِلْكُمُ الْجَنَّةُ أُورِثْتُمُوها بِما كُنْتُمْ تعلمون» :
«آنچه ناخالصى در سينههاى آنان بود از ميان برداشتيم و نهرها از زير پاى آنان جارى مىشود و مىگويند سپاس خدايى را كه ما را به اين هدايت فرمود و اگر خدا
هدايت نمىكرد ما هدايت نمىشديم فرستادگان پروردگارت بر حق آمدند و ندا كردند كه اين بهشت را طبق آنچه انجام داديد به ارث برديد» .
مَعاشِرَ النّاسِ، قُولُوا الَّذى قُلْتُ لَكُمْ وَ سَلِّمُوا عَلى عَلِىٍّ بِامْرَةِ الْمُؤْمِنينَ ... ، وَ قُولُوا: «الْحَمْدُ للّه الَّذِى هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِىَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللّه» :
اى مردم، بگوييد آنچه به شما گفتم و بر على به عنوان اميرالمؤمنين سلام كنيد ... ، و بگوييد: «سپاس خدايى را كه ما را به اين هدايت فرمود و اگر خدا هدايت نمىكرد ما هدايت نمىشديم» .
يكى از آياتى كه در دعاى بعد از نماز روز غدير آمده، آيه 98 سوره انعام و آيه 7 سوره مائده است:
«وَ هُوَ الَّذِى أَنْشَأَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ قَدْ فَصَّلْنَا الاْياتِ لِقَوْمٍ يَفْقَهُونَ» :
«اوست كه شما را از يك نفر به وجود آورده يا مستقر خواهد بود يا به امانت سپرده شده ما آيات را براى كسانى كه فهم را به كار مىبندند تفصيل داديم» .
«وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَ مِيثاقَهُ الَّذِى واثَقَكُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ»(2):
«به ياد آوريد نعمت خدا را بر شما و پيمانى كه از شما گرفته آن گاه كه گفتيد شنيديم و اطاعت كرديم و تقوى را به كار بنديد كه خداوند به راز سينهها آگاه است» .
در بخشى ديگر از دعاى بعد از نماز روز غدير چنين آمده است:
اللّهُمَّ انّى اسْأَلُكَ بِالْحَقِّ الَّذى جَعَلْتَهُ عِنَدَهُمْ وَ بِالَّذى فَضَّلْتَهُمْ عَلَى الْعالَمينَ جَميعا، انْ تُبارِكَ لَنا فى يَوْمِنا هذا الَّذى اكْرَمْتَنا فيهِ بِالْوَفاءِ لِعَهْدِكَ الَّذى عَهِدْتَ الَيْنا وَ الْميثاقِ الَّذى واثَقْتَنا بِهِ مِنْ مُوالاةِ اوْلِيائِكَ وَ الْبرائَةِ مِنْ اعْدائِكَ، وَ تَمُنَّ عَلَيْنا بِنِعْمَتِكَ وَ تَجْعَلَهُ عِنْدَنا مُسْتَقَرّا ثابِتا وَ لا تَسْلُبَناهُ ابَدا؛ وَ لا تَجْعَلَهُ عِنْدَنا مُسْتَوْدَعا فَانَّكَ قُلْتَ: «فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ» ، فَاجْعَلْهُ مُسْتَقَرّا ثابِتا(1):
خدايا، از تو مىخواهم به خاطر حقى كه نزد آنان قرار دادهاى و به فضيلتى كه آنان را بر همه جهانيان دادهاى، كه چنين روزى را بر ما مبارك گردانى. اين روزى كه در آن بر ما اكرام نمودى با وفا به عهدت كه با ما پيمان بسته بودى و ميثاقى كه از ما درباره ولايت اوليائت و بيزارى از دشمنانت گرفته بودى. از تو مىخواهيم كه با نعمتت بر ما منت گذارى و آن را نزد ما مستقر ثابت قرار دهى و هرگز آن را از ما نگيرى، و آن را به صورت امانتى موقت نزد ما قرار ندهى، چرا كه خود فرمودهاى: «ايمان مستقر و وديعهاى است» . پس خدايا آن را مستقر و پابرجا قرار ده.
يكى از مسائل توحيدى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله در فرازى از بخش اول خطبه غدير بيان فرمود قداست خداوند بود كه با ذكر آيه 103 سوره انعام: «وَ هُوَ يُدْرِكُ الاَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطيفُ الْخَبيرُ» : «و او همه چشمها را مىبيند و او بخشنده و آگاه است» ، عدم دسترسى به كُنه ذات الهى را مطرح كرد؛ كه جز آنچه خداوند در وصف خويش فرموده هيچ كس راهى به معرفت او ندارد.
جَلَّ عَنْ اَنْ تُدْرِكَهُ الاَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الاَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطيفُ الْخَبيرُ. لا يَلْحَقُ اَحَدٌ وَصْفَهُ مِنْ مُعايَنَةٍ، وَ لا يَجِدُ اَحَدٌ كَيْفَ هُوَ مِنْ سِرٍّ وَ عَلانِيَةٍ، اِلاّ بِما دَلَّ عَزَّ وَ جَلَّ عَلى نَفْسِهِ:
بالاتر از آن است كه چشمها او را درك كنند ولى او چشمها را درك مىكند و او لطف كننده و آگاه است. هيچ كس نمىتواند با ديدن به صفت او راه يابد، و كسى به چگونگى او از سرّ و آشكار دست نمىيابد مگر به آنچه خود خداوند عز و جل راهنمايى كرده است.
يكى از مواردى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله در خطبه غدير به آنها اشاره دارد، آيه لعنتِ منافقين و مشركين است:
«وَ يُعَذِّبَ الْمُنافِقِينَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْمُشْرِكِينَ وَ الْمُشْرِكاتِ الظَّانِّينَ بِاللّه ظَنَّ السَّوْءِ عَلَيْهِمْ دائِرَةُ السَّوْءِ وَ غَضِبَ اللّه عَلَيْهِمْ وَ لَعَنَهُمْ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَ ساءَتْ مَصِيرا» .
«تا خداوند عذاب نمايد مردان و زنان منافق و مشرك را كه به خدا بد گمانند بر آنان باد بلاى بد و خدا بر آنان غضب كرده و لعنتشان نموده و برايشان جهنم را آماده ساخته و بد پايانى خواهد بود» .
مَعاشِرَ النّاسِ، عَدُوُّنا مَنْ ذَمَّهُ اللّه وَ لَعَنَهُ، وَ وَلِيُّنا كُلُّ مَنْ مَدَحَهُ اللّه وَ احَبَّهُ:
اى مردم، دشمن ما كسى است كه خداوند او را مورد مذمت و لعن قرار داده، و دوست ما هر كسى است كه خداوند او را مدح نموده و دوست بدارد.
آيا منافقين غير از آن دورويانى بودند كه آنچه پيامبر صلىاللهعليهوآله از آنان خواست پذيرفتند، ولى تا آن حضرت چشم از جهان فرو بست همه را زير پا گذاشتند و علنا و بىمحابا فرامين حضرتش را نقض كردند و بناى سقيفه را چيدند ؟ اگر خداوند اينان را لعنت نكرده و جهنم را برايشان آماده ننموده، پس براى چه كسى آماده فرموده است ؟ !
اصحاب صحيفه در حجة الوداع پيماننامه خود را امضا كردند و كار خود را آغاز نمودند. اين وِزر و بال عظيم كه در نامه اعمال خود گذاشتند براى ابوبكر كمتر از سه سال و براى عمر كمتر از پانزده سال روز شمار لذت دنيا داشت، و با پايان آن حسرت و ندامت آغاز شد.
اين حسرت و ندامت دامنگير تمام پيروان آنان نيز هست هنگامى كه مرگ به سراغ آنان آيد. در اين باره خداوند مىفرمايد:
«وَ قالَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ كَما تَبَرَّؤُا مِنَّا كَذلِكَ يُرِيهِمُ اللّه أَعْمالَهُمْ حَسَراتٍ عَلَيْهِمْ وَ ما هُمْ بِخارِجِينَ مِنَ النَّارِ»(3):
«كسانى كه پيرو شده بودند گفتند اى كاش براى ما بازگشتى بود تا از آنان بيزارى مىجستيم همان گونه كه از ما بيزارى جستند اينگونه خداوند اعمال آنان را نشانشان مىدهد تا بر ايشان حسرت باشد و آنان از آتش خارج شدنى نيستند» .
از ارتباط اين آيات با اصحاب صحيفه ملعونه سه نكته مهم استفاده مىشود كه روايات مفصلى هم درباره آنها وارد شده است: بيزارى اصحاب صحيفه از يكديگر هنگام مرگ و در قيامت و حسرتشان بر گذشته سياه خود. و اما بيزارى اصحاب صحيفه از يكديگر در قيامت:
خداوند در روز قيامت صحنههاى تكان دهندهاى از بانيان انحراف در اسلام به نمايش مىگذارد تا اصحاب صحيفه و عمق جنايتشان بر همه روشن شود.
همان آيهاى كه ابوبكر هنگام مرگ بر زبان آورد و بر خود تطبيق كرد كه «لَقَدْ أَضَلَّنِى عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَنِى ... »(1)در كلام امام باقر عليهالسلام به طور كامل تفسير شده است:
«يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى يَدَيْهِ» : «روزى كه ظالم كف دستانش را به دندان مىگَزَد» ، ظالم يعنى ابوبكر. «يَقُولُ يا لَيْتَنِى اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلاً» : «مىگويد اى كاش راهى همراه پيامبر پيش گرفته بودم» ؛ يعنى اى كاش على عليهالسلام را با پيامبر صلىاللهعليهوآله پذيرفته بودم.
«يا لَيتَنى لَم أتَّخِذ فُلانا خَليلاً» : «اى كاش فلانى را به دوستى خود نپذيرفته بودم» ، فلانى يعنى عمر. «لَقَدْ أَضَلَّنِى عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَنِى» : «مرا از ذكر گمراه كرد بعد از آنكه برايم آمده بود» ، ذكر يعنى ولايت. «وَ كانَ الشَّيْطانُ لِلاْءِنْسانِ خَذُولاً» : «و شيطان خوار كننده انسان بوده است» ، شيطان يعنى دومى.(2)
در آياتى از قرآن كريم رو در رويى ابوبكر و عمر در روز قيامت مطرح شده، كه تمامى خلق جهان بيزارى آنان از يكديگر را به تماشا خواهند نشست، و آن روزى
است كه ما به على مىنازيم. امام باقر عليهالسلام آيات 38 و 39 سوره زخرف را در اين رابطه چنين تفسير فرمود:
«حَتَّى إِذا جاءَنا» : «تا هنگامى كه نزد ما آيند» يعنى ابوبكر و عمر، آنگاه كه يكديگر را مىبينند يكى به ديگرى خواهد گفت: «يا لَيْتَ بَيْنِى وَ بَيْنَكَ بُعْدَ الْمَشْرِقَيْنِ فَبِئْسَ الْقَرِينُ» : «اى كاش بين من و تو فاصله مشرق و مغرب باشد كه بد رفيقى بودى» !
آنجاست كه خدا به پيامبرش مىفرمايد: به ابوبكر و عمر و پيروانشان بگو: «لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْيَوْمَ إِذْ ظَلَمْتُمْ أَنَّكُمْ فِى الْعَذابِ مُشْتَرِكُونَ» : «اكنون كه ظلم كردهايد امروز ديگر براى شما هيچ فايدهاى نخواهد داشت در اينكه در عذاب شريك خواهيد بود» ؛ يعنى اكنون كه در حق آل محمد عليهمالسلام ظلم كردهايد.(1)
در فرازى از بخش پنجم خطبه غدير، پيامبر صلىاللهعليهوآله كتاب آسمانى را يك پارچه به اميرالمؤمنين عليهالسلام مرتبط ساخت و اين مهم را در چهار مرحله بيان فرمود.
ابتدا على عليهالسلام عزيزترين و نزديكترين شخص را نزد خود معرفى كرد و اينكه آيات رضايت خدا و نيز موارد «يا اَيُّهَا الّذينَ آمَنُوا» در قرآن درباره على عليهالسلام دانست. در مرحله سوم همه گونه ستايش خدايى از بندگانش را كه در قرآن آمده متعلق به على عليهالسلام دانست.
در مرحله چهارم سوره «هَلْ اَتى» را مطرح كرد و نزول اين سوره را درباره على عليهالسلام دانست، و با اشاره به مهمترين فراز اين سوره كه مىفرمايد: «وَ جَزاهُمْ بِما صَبَرُوا جَنَّةً
وَ حَريرا» فرمود: خداوند در اين سوره شهادت به بهشت نداده مگر براى او؛ و آيات اين سوره را مدحى بلند براى على عليهالسلام دانسته فرمود: خدا با اين سوره جز على را مدح نكرده است.
آن حضرت در دنباله سخن نتيجه گرفت كه خداوند بهترينها را براى شما انتخاب كرده است: پيامبرتان بهترين پيامبر، و وصى شما بهترين وصى و فرزندان او بهترين اوصياء هستند. و ادامه داد كه ذريه من از نسل على عليهالسلام است.
وَ لا شَهِدَ اللّهُ بِالْجَنَّةِ فى «هَلْ اَتى عَلَى الاِنْسانِ» اِلاّ لَهُ، وَ لا اَنْزَلَها فى سِواهُ وَ لا مَدَحَ بِها غَيْرَهُ:
و خداوند در سوره «هَلْ اَتى عَلَى الاْءِنْسانِ ... » شهادت به بهشت نداده مگر براى او، و اين سوره را درباره غير او نازل نكرده و با اين سوره جز او را مدح نكرده است.
در غدير، ارتباط اعتقاد و عمل چنين به ما تفهيم شده كه احكام الهى در كنار ولايت اهلبيت عليهمالسلام نه تنها مورد تأكيد است، كه تا ابد دو حلقه ناگسستنى خواهند بود. در اين راستا، اواخر خطبه غدير شاهد تأكيدات پيامبر صلىاللهعليهوآله بر بعضى احكام و تقوى و سخن از مرگ و معاد به ميان آمده است، و اينكه درباره جزئيات آنها بايد به امامان عليهمالسلام مراجعه شود.
در اواسط بخش سوم خطبه غدير و پس از بيان توازن مقام نبوت و امامت، پيامبر صلىاللهعليهوآله امر به تدبّر در قرآن و به دنبال متشابه آن نبودن را مطرح كرد آيه 7 سوره آل عمران و آيه 82 سوره نساء را با كلام خود آميخت و مردم را آماده معرفى «راسخان در علم» نمود.
«أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللّه لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافا كَثِيرا»(1):
«آيا در قرآن تدبر نمىكنند و اگر از نزد غير خدا بود در آن اختلاف بسيارى مىيافتند» .
«هُوَ الَّذِى أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِى قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْوِيلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلا اللّه وَ الرَّاسِخُونَ فِى الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ إِلا أُولُوا الْأَلْبابِ» :
«او خدايى است كه كتاب را بر تو نازل كرد كه از جمله آن آيات محكمات است كه آنها امّ الكتاب هستند و آياتى ديگر متشابهات هستند كسانى كه در قلوب آنان انحراف است به خاطر فتنهگرى و به دست آوردن تأويل آن از متشابهات پيروى مىكنند ولى تأويل آن را جز خدا و راسخان در علم نمىدانند مىگويند به آن ايمان آورديم همه از سوى پروردگار ماست و جز صاحبان عقل متذكر نمىشوند» .
سپس قسم ياد كرد كه باطن و تفسير قرآن را بيان نمىكند مگر اين كسى كه مىخواهم دست او را بگيرم و او را بالا ببرم و بازوى او را بگيرم و با دستانم او را بلند كنم و به شما بفهمانم كه هر كس من صاحب اختيار او بودهام اين على صاحب اختيار اوست، و ولايت او از طرف خدا نازل شده است.
1) . نساء / 82 .
مَعاشِرَ النّاسِ، تَدَبَّرُوا القُرْآنَ وَ افْهَمُوا آياتِهِ، وَ انْظُرُوا الى مُحْكَماتِهِ وَ لا تَتَّبِعُوا مُتَشابِهَهُ، فَوَاللّه لَنْ يُبَيِّنَ لَكُمْ زَواجِرَهُ وَ لَنْ يُوضِحَ لَكُمْ تَفْسيرَهُ الا الَّذى انَا آخِذٌ بِيَدِهِ وَ مُصْعِدُهُ الَىَّ وَ شائِلٌ بِعَضُدِهِ وَ رافِعُهُ بِيَدَىَّ وَ مُعْلِمُكُمْ: انَّ مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ، وَ هُوَ عَلِىُّ بْنُ اَبيطالِبٍ اَخى وَ وَصِيّى، وَ مُوالاتُهُ مِنَ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ اَنْزَلَها عَلَىَّ:
اى مردم، در قرآن تدبر نماييد و آيات آن را بفهميد و در محكمات آن نظر كنيد و به دنبال متشابه آن نرويد، كه به خدا قسم باطن آن را براى شما بيان نمىكند و تفسير آن را برايتان روشن نمىكند مگر اين شخصى كه دست او را مىگيرم و او را به سوى خود بالا مىبرم و بازوى او را مىگيرم و با دو دست او را بلند مىكنم و به شما مىفهمانم كه هر كس من صاحب اختيار اويم اين على صاحب اختيار اوست، و او على بن ابىطالب برادر و جانشين من است، و ولايتِ او از جانب خداوندِ عز و جل است كه بر من نازل كرده است.
در فرازى از بخش پنجم خطبه غدير، پيامبر صلىاللهعليهوآله مدح قرآنى بسيار بلندى درباره مولاى منصوب در غدير بر زبان آورد، كه كتاب آسمانى را يك پارچه به اميرالمؤمنين عليهالسلام مرتبط ساخت و اين مهم را در چهار مرحله بيان فرمود.
ابتدا على عليهالسلام عزيزترين و نزديكترين شخص را نزد خود معرفى كرد و سپس به صراحت فرمود: خداى عز و جل و من از او راضى هستيم. آنگاه حضرت همه موارد آيات رضايت در قرآن را درباره على عليهالسلام دانست و فرمود: «هيچ آيه رضايتى در قرآن نازل نشده مگر درباره او» ، و اينگونه به مردم فهمانيد كه جانشين من كسى است كه رضايت خدا و من از او ضمانت شده است.
1) . بيش از 90 مورد در قرآن. واقعه قرآنى غدير: ص 92.
در مرحله بعد بيش از 90 مورد خطاب «يا اَيُّهَا الّذينَ آمَنُوا» در قرآن را مطرح كرد و على عليهالسلام را سر دسته ايمان آورندگان و اميرالمؤمنين دانست و فرمود: خداوند در قرآن «الَّذينَ آمَنُوا» را مورد خطاب قرار نداده مگر آنكه با او آغاز كرده است.
در غدير، ارتباط اعتقاد و عمل چنين به ما تفهيم شده كه احكام الهى در كنار ولايت اهلبيت عليهمالسلام نه تنها مورد تأكيد است، كه تا ابد دو حلقه ناگسستنى خواهند بود. در اين راستا، اواخر خطبه غدير شاهد تأكيدات پيامبر صلىاللهعليهوآله بر واجبات و محرمات و تقوى است، و در پى آن سخن از مرگ و معاد و حساب روز قيامت و ثواب و عقاب به ميان آمده است، كما اينكه در اوائل خطبه امر به تدبر در قرآن به چشم مىخورد.
در بين اين تأكيدات، پيامبر صلىاللهعليهوآله حلال و حرام را به طور كلى مطرح مىكند، و اينكه درباره جزئيات آنها بايد به امامان عليهمالسلام مراجعه شود. اين آيات تضمين شده در كلام پيامبر صلىاللهعليهوآله 7 آيه است، كه از جمله اين آيات آيه 102 سوره آلعمران است:
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّه حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ إِلا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ» :
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد آنگونه كه سزاوار پروردگار است تقوا پيشه كنيد و مبادا بميريد مگر اينكه مسلمان باشيد» .
در پايان مرحله پنجم از خطبه غدير، بار ديگر پيامبر صلىاللهعليهوآله اشاره به تقوى نمود و آيه 102 سوره آل عمران را به عنوان خطاب قرائت كرد و فرمود:
مَعاشِرَ النّاسِ، «اتَّقُوا اللّه حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ إِلا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ» :
اى مردم، «از خدا بترسيد آنگونه كه حق تقوى است و از دنيا نرويد مگر آنكه مسلمان باشيد» .
1) . آل عمران / 102. غدير در قرآن: ج 2 ص 446 - 448. واقعه قرآنى غدير: ص 93. سخنرانى استثنائى غدير: ص 179 - 186.
اين به نوعى نتيجه گيرى از «رَضيتُ لَكُمُ الاِسْلامَ دينا» و «اِنَّ الدّينَ عِنْدَ اللّهِ الاِسْلامُ» و «وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاِسْلامِ دينا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ» بود، كه اگر خدا جز اسلام را نمىپذيرد منظور از آن اسلامى است كه ولايت دوازده امام عليهمالسلام در آن باشد.
پيامبر صلىاللهعليهوآله فصلى از مراسم غدير و خطابه آن را به دشمنان ائمه عليهمالسلام اختصاص داده، تا مردود شوندگان از امتحان علوى بدانند چه آيندهاى در انتظار آنان است. اقتباس از چند آيه و تضمين آياتى ديگر براى اين منظور، روى هم 15 آيه را عنوان اين بخش قرار داده است. از جمله اين آيات آيه 18 سوره حشر و آيه 94 سوره نحل است:
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّه وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللّه إِنَّ اللّه خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ» :
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد تقوا پيشه كنيد و هر نفسى ببيند كه براى فردا چه پيش فرستاده است تقواى خدا را پيشه كنيد كه خداوند به آنچه انجام مىدهيد آگاه است» .
«وَ لا تَتَّخِذُوا أَيْمانَكُمْ دَخَلاً بَيْنَكُمْ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها وَ تَذُوقُوا السُّوءَ بِما صَدَدْتُمْ عَنْ سَبِيلِ اللّه وَ لَكُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ»(3):
«قسمهايتان را بين خود دستاويز فساد قرار ندهيد تا مبادا قدمى پس از ثابت بودن آن بلغزد و بدى را به سزاى مانع شدن از راه خدا بچشيد و براى شما عذاب عظيمى خواهد بود» .
پيامبر صلىاللهعليهوآله در فرازى از بخش سوم خطبه غدير، حضرت على بن ابىطالب عليهالسلام را به عنوان دوم شخص عالم وجود معرفى نمود، و با قيود مختلف اين انحصار را بيان كرده فرمود: «فَاِنَّهُ اَفْضَلُ النّاسِ بَعْدى مِنْ ذَكَرٍ وَ اُنْثى ما اَنْزَلَ اللّهُ الرِّزْقَ وَ بَقِىَ الْخَلْقُ» و لعنت و غضب الهى را بر منكر چنين مقامى نثار كرد.
همچنين با تأكيد بر نزول جبرئيل در اين باره از قول خداوند فرمود: هر كس با على دشمنى كند و ولايت او را نپذيرد لعنت و غضبم بر او باد.
سپس با ادغام دو آيه قرآن يكى آيه 18 سوره حشر و ديگرى آيه 94 سوره نحل هشدار داد كه همه در معرض سقوط قرار دارند و بايد مواظب خود باشند كه فرداى قيامت پاسخگو باشند. اين دو آيه را با اين عبارت بيان كرد: «وَ لتَنظُرْ نَفسٌ ما قَدَّمَت لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللّهَ أن تُخالِفُوهُ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعدَ ثُبُوتِها إنَّ اللّهَ خَبيرٌ بِما تَعمَلُونَ» .
مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ، مَغْضُوبٌ مَغْضُوبٌ مَنْ رَدَّ عَلَىَّ قَوْلى هذا وَ لَمْ يُوافِقْهُ. ألا إنَّ جَبْرَئيلَ خَبَّرَنى عَنِ اللّه تَعالى بِذلِكَ وَ يَقُولُ: «مَنْ عادى عَلِيّا وَ لَمْ يَتَوَلَّهُ فَعَلَيْهِ لَعْنَتى وَ غَضَبى» ، «وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللّه» انْ تُخالِفُوهُ «فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها إِنَّ اللّه خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ» :
ملعون است ملعون است، مورد غضب است مورد غضب است كسى كه اين گفتار مرا ردّ كند و با آن موافق نباشد. بدانيد كه جبرئيل از جانب خداوند اين خبر را براى من آورده و مىگويد: هر كس با على دشمنى كند و ولايت او را نپذيرد لعنت و غضب من بر او باد. «هر كس ببيند براى فردا چه پيش فرستاده است از خدا بترسيد» كه با على مخالفت كنيد «و در نتيجه قدمى بعد از ثابت بودن آن بلغزد خداوند از آنچه انجام مىدهيد آگاه است» .
پيش از سفر حجة الوداع و واقعه غدير سه آيه از قرآن در مدينه نازل شد كه يكى از آنها عبارت است از: «يا أيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أطيعُوا اللّهَ وَ أطيعُوا الرَّسُولَ وَ أولِى الأمرِ مِنكُم فَإن تَنازَعتُم فى شَىءٍ فَرُدُّوهُ اِلَى اللّهِ وَ الرَّسُولِ إن كُنتُم تُؤمِنُونَ بِاللّهِ وَ اليَومِ الآخِرِ ...» : «اى كسانى كه ايمان آوردهايد خدا و پيامبر و صاحب اختيار خود را اطاعت كنيد اگر در چيزى نزاع كرديد آن را به خدا و رسول ارائه كنيد اگر به خدا و روز قيامت ايمان آوردهايد ...» .
با نزول اين آيه دو آيه ديگر (آيه إنَّما وَليُّكُم اللّهُ و آيه أم حَسِبتُم أن تُترَكوا) مردم پرسيدند: يا رسول اللّه، آيا اين سه آيه و عناوين اصلى آنها يعنى «اولو الامر» و «مُؤتى الزكاة فى الركوع» و «المؤمنين» درباره گروه خاصى از مؤمنين است يا شامل همه آنان مىشود ؟
در پاسخ خداوند به پيامبرش دستور داد واليان امر مردم را به آنان بشناساند، و ولايت را براى آنان تفسير و بيان كند همان گونه كه نماز و زكات را برايشان بيان كرده است؛ و از همين جا بود كه برنامه غدير تدارك ديده شد تا در آن مراسم عظيم مفهوم و شئون ولايت در شكوهمندترين شكل خود براى مردم بيان شود.
در مراسم غدير نيز، پس از خطابه مردم به ياد آوردند كه در مدينه درباره همين سه آيه سؤال كردند و امروز روز پاسخ آن است. اين بود كه درباره همين سه آيه بار ديگر سؤال كردند.
1) . نساء / 59 . ژرفاى غدير: ص 195. غدير از زبان مولى: ص 26. اولين ميراث مكتوب درباره غدير: ص 14، 35. سخنرانى استثنائى غدير: ص 81 . غدير در قرآن: ج 1 ص 30 - 34 و ج 3 ص 381، 382. واقعه قرآنى غدير: ص 12، 67 ، 115. چهارده قرن با غدير: ص 51 . اسرار غدير: 263 - 272، 275. تبليغ غدير در سيره معصومين عليهمالسلام: ص 28، 29، 59 ، 60 - 62 ، 196، 197.
با اين مقدمات كه مردم را براى مسئله ولايت به كنجكاوى وادار كرده بود، جبرئيل بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شد و با اشاره به آيه اكمال دين - كه بعدا به عنوان آيه 67 سوره مائده نازل شد - چنين پيام آورد:
يا محمد، خداوند - جل اسمه - به تو سلام مىرساند و مىفرمايد: من پيامبرى از پيامبرانم و رسولى از فرستادگانم را از دنيا نبردم مگر بعد از كمال دينم و مؤكد نمودن حجتم. اكنون دو مسئله از واجبات باقى مانده كه بايد آن را به قومت ابلاغ نمايى: يكى حج و ديگرى ولايت و خلافت بعد از خودت، چرا كه من زمينم را از حجتم خالى نگذاشتهام و تا ابد خالى نمىگذارم.(1)
توضيح اينكه: پس از پايان خطبه غدير و مراسم عمامهگذارى اميرالمؤمنين عليهالسلام و تبريك و تهنيت، چند سؤال كه از سوى مؤمنين و نيز منافقين از پيامبر صلىاللهعليهوآله پرسيده شد، بر روشنگرى غدير افزود.
پس از سؤال سلمان و شخصى ديگر، ابوبكر و عمر سه آيه «اُولِى الاَمْرِ» و «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه» و «وَليجَة» را كه هنگام حركت از مدينه نيز سؤال شده بود مطرح كردند و پرسيدند: يا رسول اللّه، آيا اين سه آيه مخصوص على است ؟
در واقع منافقين سؤالى مطرح كردند كه نشان مىداد هدف آن قرار دادن آياتى از قرآن در برابر آيات غدير است ! آنان سه آيه «اَطيعُوا اللّهَ وَ اَطيعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِى الأَمْرِ مِنْكُمْ»(2)و «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ»(3)و «اَمْ حَسِبْتُمْ اَنْ تُتْرَكُوا وَ لَمّا يَعْلَمِ اللّهُ الَّذينَ جاهَدُوا مِنْكُمْ وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّهِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لا الْمُؤْمِنينَ وَليجَةً»(4)را مطرح كردند.
هر سه آيه ظاهرى كلى داشت و سه كلمه «اولى الامر» در آيه اول و «زكات در حال ركوع» در آيه دوم و «مؤمنين» در آيه سوم قابليت انطباق بر مصاديق مختلفى داشت. اما پيامبر صلىاللهعليهوآله درباره هر سه آيه بارها فرموده بود كه منظور از اين موارد فقط على بن ابىطالب عليهالسلام است.
اكنون منافقين با پيش كشيدن اين سه آيه، تفسير هميشگى پيامبر صلىاللهعليهوآله را درباره آنها زير سؤال بردند و گفتند: «آيا اين سه آيه مخصوص على عليهالسلام است» ؟
پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله فرصت را بسيار مناسب براى بستن راه هر شبههاى ديد؛ و با سؤال كنندگان وارد گفتگو شد، تا با ذكر تفصيلى درباره آيات مزبور به تكميل مفاهيم خطبه غدير بپردازد. آن حضرت ابتدا در پاسخ آنان يازده امام را به على عليهالسلام اضافه كرد و فرمود: آرى، اين آيات درباره على و جانشينان من تا روز قيامت است !
منافقين گفتند: يا رسول اللّه، آنان را براى ما بيان فرما. حضرت كه منتظر چنين سؤالى بود پاسخ داد:
على برادرم و وزيرم و وارثم و وصيم و خليفهام در امتم و صاحب اختيار هر مؤمنى بعد از من، سپس پسرم حسن، و سپس حسين، و بعد از او نُه نفر از فرزندان پسرم حسين، يكى پس از ديگرى كه قرآن با آنان است و آنان با قرآنند. از آن جدا نمىشوند و قرآن از آنان جدا نمىشود تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند.
با معرفى دوازده امام عليهمالسلام اكنون جاى آن بود كه دست و پاى نفاق بسته شود و با نشان دادن گستره ولايتِ امامان، همسان بودن و صاحب اختيارى آنان با صاحب اختيارى خود اعلام گردد.
براى اين منظور آنگاه پيامبر صلىاللهعليهوآله در پيشگاه مردم رو به على عليهالسلام كرد و فرمود: مَنْ اَطاعَكَ فَقَدْ اَطاعَنى، وَ مَنْ اَطاعَنى فَقَدْ اَطاعَ اللّهُ، وَ مَنْ عَصاكَ فَقَدْ عَصانى، وَ مَنْ عَصانى فَقَدْ عَصَى اللّهُ تَعالى: هر كس تو را اطاعت كند مرا اطاعت كرده، و هر كس مرا
اطاعت كند خدا را اطاعت كرده است، و هر كس از تو سرپيچى كند از من سرپيچى كرده، و هر كس از من سرپيچى كند از خداى تعالى سرپيچى كرده است.(1)
در ادامه، اميرالمؤمنين عليهالسلام در اتمام حجتهاى خود در زمان عثمان در مسجد پيامبر صلىاللهعليهوآله و در حضور حاضرين غدير در مسجد پيامبر صلىاللهعليهوآله، بر نازل شدن اين آيات در آغاز سفر غدير تصريح نموده و فرمود:
وقتى آيه «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللّه ... » : «اى كسانى كه ايمان آوردهايد از خدا و پيامبر و صاحبان امر خود اطاعت كنيد» نازل شد، و آنگاه كه آيه «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه ... » : «فقط صاحب اختيار شما خدا و رسولش و كسانى هستند كه نماز را بپا مىدارند و در حال ركوع زكات مىپردازند» نازل شد، و هنگامى كه آيه «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَكُوا ... » : «گمان كردهايد كه رها مىشويد ... » در حالى كه هنوز خدا بايد جهاد كنندگان شما را ببيند، كسانى كه جز خدا و پيامبرش و مؤمنين را محل اعتماد خود قرار نمىدهند» ، اين سه آيه كه نازل شد مردم گفتند: يا رسول اللّه ! آيا مخصوص بعضى از مؤمنين است يا شامل همه مىشود ؟
خداوند عزوجل به پيامبرش دستور داد واليانِ امر مردم را به آنان معرفى كند، و ولايت را برايشان تفسير كند همان گونه كه نماز و زكات و حجّشان را تفسير كرده است و مرا در غدير خم منصوب نمايد.
(در غدير) پيامبر صلىاللهعليهوآله مردم را مورد خطاب قرار داد و فرمود: اى مردم ! خداوند مرا براى رسالتى فرستاده كه سينهام از آن به تنگ آمد و گمان كردم كه مردم مرا تكذيب مىكنند، ولى خدا مرا تهديد كرده كه يا آن رسالت را ابلاغ كنم و يا مرا عذاب خواهد كرد ! سپس پيامبر صلىاللهعليهوآله دستور داد تا براى جمع شدن مردم ندا كنند.
1) . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 133، 231، 234. منابع سؤال هنگام حركت از مدينه: عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 233. كتاب سليم: ص 198. فرائد السمطين: ج 1 ص 312 ح 25.
آنگاه خطبهاى ايراد كرد و فرمود: اى مردم، آيا مىدانيد كه خداى عزوجل صاحب اختيار من است و من صاحب اختيار مؤمنينم و نسبت به آنان از خودشان بيشتر اختيار دارم ؟ گفتند: بله يا رسول اللّه. فرمود: يا على، بپاخيز. من هم بپا خاستم و حضرت فرمود: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ. اللهمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ.
سلمان برخاست و گفت: يا رسول اللّه، اين ولايت چگونه ولايتى است ؟ فرمود: ولايتى همچون ولايت من، هركس من نسبت به او از خودش بيشتر اختيار داشتهام على هم نسبت به او از خودش بيشتر اختيار دارد. اينجا بود كه خداوند تعالى آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ ... »(1)را نازل كرد و پيامبر صلىاللهعليهوآله با تكبير چنين فرمود: اللّه اكْبَر، كمال نبوت من و تكميل دين خدا ولايت على عليهالسلام بعد از من است.
ابوبكر و عمر برخاستند و گفتند: يا رسول اللّه، اين آيات مخصوص على عليهالسلام است ؟ حضرت فرمود: آرى، درباره او و جانشينانم تا روز قيامت است. گفتند: يا رسول اللّه، آنان را براى ما روشن فرما. فرمود: برادرم على و وزيرم و وارثم و وصيّم و جانشينم در امتم و صاحب اختيار هر مؤمنى بعد از من. سپس پسرم حسن و بعد حسين و آنگاه نُه نفر از فرزندان پسرم حسين كه يكى پس از ديگرى خواهند بود. قرآن با آنان است و آنان با قرآنند. از آن جدا نمىشوند و قرآن هم از آنان جدا نمىشود تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند.(2)
در ماجرايى ديگر، ابان بن ابىعيّاش از سليم بن قيس نقل مىكند كه گفت: از على بن ابىطالب عليهالسلام شنيدم در حالى كه مردى از آن حضرت درباره ايمان سؤال كرد و گفت: يا اميرالمؤمنين عليهالسلام، مرا از ايمان خبر ده به طورى كه از غير تو و بعد از تو از كسى در اين باره سؤال نكنم.
حضرت پايههاى ايمان را بيان كرد و سپس فرمود: كمترين چيزى كه شخص با آن گمراه مىشود آن است كه حجت خدا در زمين و شاهد او بر خلقش را كه امر به اطاعت او نموده و ولايتش را واجب كرده، نشناسد.
آن مرد عرض كرد: يا اميرالمؤمنين، آنان را برايم نام ببر. فرمود: كسانى كه خداوند ايشان را با خود و پيامبرش قرين نموده و فرموده است: «اَطيعُوا اللّهَ وَ اَطيعُوا الرَّسوُلَ وَ اُولِى الاَمْرِ مِنْكُمْ»(1): «از خدا و پيامبر و اولى الامرتان پيروى كنيد» ... .(2)
آيه اولى الامر در صفين نيز مورد استشهاد قرار گرفت. پس از ردّ و بدل شدن نامه بين اميرالمؤمنين عليهالسلام و معاويه در جنگ صفين، حضرت در ميان لشكرش بر فراز منبر قرار گرفت و مردم را و هر كس از اهل آن منطقه و مهاجرين و انصار را كه حاضر بودند جمع كرد، و حمد و ثناى الهى به جا آورد، و سپس فرمود:
اى مردم، مناقب من بيشتر از آن است كه احصا گردد و شمرده شود. من با ذكر آنچه خداوند در كتابش نازل كرده و پيامبر صلىاللهعليهوآله دربارهام فرموده از ذكر ساير مناقب و فضايلم صرف نظر مىكنم.
شما را به خدا قسم مىدهم درباره قول خداوند: «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اَطيعُوا اللّهَ وَ اَطيعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِى الاَمْرِ مِنْكُمْ»(3): «اى كسانى كه ايمان آوردهايد از خدا و رسول و اولى الامر خود اطاعت كنيد» ، و قول خداوند: «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ»(4): «صاحب اختيار شما خدا و رسولش و كسانى هستند كه ايمان آورده نماز را به پا مىدارند و در حال ركوع زكات
مىدهند» ، و نيز مىفرمايد: «وَ لَمْ يَتَّخِذْ مِنْ دُونِ اللّهِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لاَ الْمُؤْمِنينَ وَليجَةً»(1): «غير از خدا و رسولش و مؤمنين براى خود محل اعتمادى بر نمىگزيند» .
مردم پرسيدند: يا رسول اللّه، آيا اين مخصوص بعضى از مؤمنين است يا شامل همه آنان است ؟ اينجا بود كه خداوند عزوجل دستور داد تا به مردم بفهماند كه آيات درباره چه كسى نازل شده است و ولايت را براى آنان تفسير كند همانطور كه نماز و روزه و زكات و حجّشان را بيان كرده است.
آن حضرت هم مرا در غدير خم منصوب كرد و فرمود: «خداوند رسالتى را به من سپرده كه به خاطر آن سينهام به تنگ آمده است و چنين گمان بردهام كه مردم مرا تكذيب مىكنند، ولى خداوند مرا ترسانده كه بايد ابلاغ كنم و گرنه مرا عذاب خواهد كرد. اى على، بپا خيز» !
سپس نداى نماز جماعت داد و نماز ظهر را با مردم خواند و سپس فرمود: اى مردم، خداوند صاحب اختيار من و من صاحب اختيار مؤمنين هستم و اختيارم بر آنان از خودشان بيشتر است. بدانيد كه هر كس من صاحب اختيار او بودهام على صاحب اختيار اوست. پروردگارا، دوست بدار هر كس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد. يارى كن هر كس او را يارى كند و خوار گردان هر كس او را خوار كند.
پس از اين سخنانِ اميرالمؤمنين عليهالسلام، دوازده نفر از كسانى كه از شركت كنندگان در جنگ بدر بودند و در صفين همراه حضرت حضور داشتند برخاستند و به گفتار حضرت شهادت دادند. سپس هفتاد نفر ديگر از صحابه پيامبر صلىاللهعليهوآله برخاستند و شهادت دادند. بعد از آن چهار نفر از اهل بدر برخاستند و تفصيل ماجرا و آنچه در غدير ديده بودند بازگو كردند.(2)
همچنين امام باقر عليهالسلام در مورد اين آيه به ابوبصير فرمود: آيه «أطيعوا اللّهَ وَ أطيعوا الرَسولَ وَ أولِى الأمرِ مِنكُم» درباره على بن ابىطالب عليهالسلام نازل شده است.
ابوبصير عرض كرد: مردم به ما مىگويند: چرا خداوند نام على و اهلبيتش را در كتابش ذكر نكرده است ؟
حضرت فرمود: به مردم بگوييد: خداوند نماز را بر پيامبرش نازل كرده و سه و چهار ركعت بودن آن را ذكر نكرده تا آنكه پيامبر صلىاللهعليهوآله آن را براى مردم تفسير نموده است. (و همچنين زكات و حج را) ، و نيز نازل كرده «أطيعوا اللّهَ وَ أطيعوا الرَسولَ و أولِى الأمرِ مِنكُم» كه درباره على و حسن و حسين عليهمالسلام است.
(در بيان كلمه «اولى الامر» ) پيامبر صلىاللهعليهوآله درباره على عليهالسلام فرموده است: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلىٌّ مَولاهُ. و نيز فرموده است: شمارا به كتاب خدا و اهلبيتم وصيت مىكنم ... . اگر پيامبر صلىاللهعليهوآله سكوت مىكرد و اهل آيه «اولى الامر» را معرفى نمىكرد آل عباس و آل عقيل و ديگران آن را ادعا مىكردند ! ! ... وقتى پيامبر صلىاللهعليهوآله از دنيا رفت، على عليهالسلام صاحب اختيار مردم بود ... . چون پيامبر صلىاللهعليهوآله ولايت او را به مردم ابلاغ و او را منصوب نموده بود.(1)
در حديثى ديگر امام باقر عليهالسلام درباره تفسير قرآنى غدير فرموده است:
چرا خدا در قرآن نام اهلبيت عليهمالسلام را به صراحت نياورده است ؟ براى آنكه عترت قرآن را تفسير كند و ثقلين در كنار يكديگر معنى دهد، همان دوازده امامى كه در غدير معرفى شدند. اين سؤال را ابوبصير از امام باقر عليهالسلام پرسيد و حضرت فرمود:
خداوند نماز را بر پيامبرش نازل كرده و سه و چهار ركعت بودن آن را ذكر نكرده تا آنكه پيامبر صلىاللهعليهوآله آن را براى مردم تفسير نموده است؛ (و همچنين زكات و حج را) ، و نيز نازل كرده «اَطيعوا اللّهَ وَ اَطيعوا الرَّسولَ وَ اولِى الاَمرِ مِنكُم»(2)كه درباره على و حسن
و حسين عليهمالسلام است. (در بيان كلمه «اولى الامر» ) پيامبر صلىاللهعليهوآله درباره على عليهالسلام فرموده است: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ، و نيز فرموده: شما را به كتاب خدا و اهلبيتم وصيت مىكنم ... .(1)
آيه اولى الامر و « ... وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ»(2)در دعاى بعد از نماز روز غدير نيز آمده است:
در دعاى بعد از نماز روز غدير چنين مىگوييم:
رَبَّنا انَّكَ امَرْتَنا بِطاعَةِ وُلاةِ امْرِكَ وَ امَرْتَنا انْ نَكُونَ مَعَ الصّادِقينَ فَقُلْتَ: «أَطِيعُوا اللّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِى الْأَمْرِ مِنْكُمْ» وَ قُلْتَ: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ» . رَبَّنا سَمِعْنا وَ اطَعْنا(3):
پروردگارا، تو به ما دستور اطاعت از واليان امرت دادهاى و نيز دستور دادهاى كه با صادقين باشيم و فرمودهاى: «اطاعت كنيد از خدا و رسول و از اولى الامرتان» و نيز فرمودهاى: «اى كسانى كه ايمان آوردهايد تقواى خدا پيشه كنيد و با صادقين باشيد» . پروردگارا، ما شنيديم و اطاعت كرديم.
از جمله آياتى كه در سفر حجة الوداع و پس از اتمام مراسم حج و در مورد اصحاب صحيفه بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شده، آيه 118 سوره آل عمران است:
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ لا يَأْلُونَكُمْ خَبالاً وَدُّوا ما عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفِى صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الاْياتِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ» :
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد صاحب سرّ خود قرار ندهيد كسانى را كه از شما نيستند و از هيچ فسادى در كار شما كوتاهى نمىكنند و دوست دارند آنچه شما را به سختى مىاندازد دشمنى و كينه از دهان آنان ظاهر شده و آنچه سينههاى آنان در خود مخفى كرده بزرگتر است ما آيات را براى شما بيان كرديم اگر تعقل نماييد» .
يكى از اقدامات ننگين منافقين در سال آخر عمر پيامبر صلىاللهعليهوآله ماجراى صحيفه ملعونه است. ماجرا اينگونه بود كه پس از حجة الوداع و پيش از غدير، ابوبكر و عمر و معاذ بن جبل و سالم مولى ابىحذيفه و ابوعبيده جراح صحيفهاى نوشتند كه نگذارند خلافت به اهلبيت عليهمالسلام برسد.
در آن لحظات عظيمترين پيمان نامه بر ضد دين الهى در تاريخ بشريت به امضا رسيد كه آينده تلخ و تاريكى را براى انسانها در نظر گرفته بود.
خداوند با نزول 9 آيه پى در پى جوانب مختلف اين توطئه را مورد نكوهش قرار داد و آن را در متن قرآن ثبت كرد. آيه هفتم براى آگاهى مؤمنين بود كه از آنان فاصله بگيرند و اسرار خود را در اختيار آنان قرار ندهند، چرا كه دشمنى را علنى كرده و در اين راه هيچ كوتاهى نمىكنند.
1) . آل عمران / 118. غدير در قرآن: ج 1 ص 280 - 283. واقعه قرآنى غدير: ص 52 .
آيه 118 سوره آل عمران براى اعلام اين مطلب چنين نازل شد: «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لاتَتَّخِذُوا بِطانَةً... » .
در شأن نزول آيه فوق امام باقر عليهالسلام نيز فرموده است: آنان اصحاب صحيفه هستند، و خدا مؤمنين را از مقاصد سوئى كه در قلوبشان بود آگاه ساخت.(1)
يكى از مفاهيم عميق در زيارت غديريه، رابطه آيات قرآن با ولايت و امامت و اميرالمؤمنين عليهالسلام است. يكى از آياتى كه در زيارت غديريه به آن استشهاد شده آيات 54 تا 56 سوره مائده است:
امام هادى عليهالسلام به واقعه غدير اشاره نموده و مىفرمايد: وَ لَقَد أنزَلَ اللّهُ تَعالى فيكَ مِن قَبل وَ هُم كارِهونَ: «يا أيُّهَا الَذينَ آمَنوا مَن يَرتَدَّ مِنكُم ... هُمُ الغالِبونَ» : و خداى تعالى پيش از آن نيز درباره تو نازل فرموده بود در حالى كه آنان كراهت داشتند: «اى كسانى كه ايمان آوردهايد هر كس از شما از دين باز گردد ... آنان كراهت دارندگان هستند» .
«يا أيُّهَا الَذينَ آمَنوا ... » در سه آيه سوره مائده كه امام هادى عليهالسلام به آنها اشاره دارد، مطالبى در شأن حضرت اميرالمؤمنين عليهالسلام ذكر شده است، از جمله:
على عليهالسلام سردسته گروهى است كه خدا را دوست دارند و خدا آنان را دوست دارد. در برابر مؤمنان فروتن و نسبت به كافران سخت گيرند، در راه خدا جهاد مىكنند و از ملامت سرزنش كنندگان نمىهراسند.
على عليهالسلام پس از خدا و رسول، ولى مومنان است.
پيروان حضرتش «حزب اللّه» اند كه پيروزمندان اند.
كراهت ديگران از نزول اين آيات در شأن اميرالمؤمنين عليهالسلام هنوز هم بارز و آشكار است. جنگهاى صدر اسلام را «جنگ ردّه» و طرفهاى جنگ را «مرتدّين» ناميدند. تا آيه اول «من يرتدّ منكم عن دينه» را درباره دوستان خود بدانند.(1)
بسيار دست و پا زدند تا آيه ولايت را - كه در حين تصدّق على عليهالسلام به سائل در حال ركوع نازل شد - در شأن حضرتش ندانند، كه كتب تفسيرى آنها گواه اين مدّعاست.
و براى «حزب اللّه» معانى مختلفى پيش آوردند كه در همان كتب و تفاسير موجود است و همه آن معانى جزئى از مصداق حزب اللّه هستند، اما هيچ كدام جامعيت و شمول ندارد. تنها معنى جامع و مانع همان است كه امام هادى عليهالسلام بيان نموده است.
يكى از آياتى كه به صورت تضمين در خطبه آمده، آيه 47 سوره نساء است:
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ آمِنُوا بِما نَزَّلْنا مُصَدِّقا لِما مَعَكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوها فَنَرُدَّها عَلى أَدْبارِها أَوْ نَلْعَنَهُمْ كَما لَعَنَّا أَصْحابَ السَّبْتِ» :
«اى كسانى كه كتاب به آنان داده شده ايمان آوريد به آنچه نازل كرديم كه تأييد مىكند آنچه همراه شماست قبل از آنكه هلاك نماييم صورتهايى را و آنها را به پشت برگردانيم يا آنان را مانند اصحاب سبت لعنت كنيم» .
پيامبر صلىاللهعليهوآله در فرازى از بخش ششم خطبه غدير، با آمادگى كه براى ذكر منكرين ولايت ايجاد شده بود، آنان را دشمنان نور معرفى كرد تا به عنوان ظلمتى كه با نورانيت در ستيزند شناخته شوند.
پيامبر صلىاللهعليهوآله آيه 47 سوره نساء را به دنبال آيه نورانيت و به صورت آميخته با آن قرائت كرد، به گونهاى كه نتيجهگيرى از اين چينشِ آيات، عذاب و لعنت صريح براى دشمنان ولايت بود آنجا كه فرمود:
ايمان آوريد «مِنْ قَبْلِ اَنْ نَطْمِسَ وُجُوها فَنَرُدَّها عَلى اَدْبارِها اَوْ نَلْعَنَهُمْ كَما لَعَنّا اَصْحابَ السَّبْتِ» : «قبل از آنكه صورتهايى را هلاك نماييم و آنها را به پشت برگردانيم يا آنان را مورد لعنت قرار دهيم همان گونه كه اصحاب سبت را لعنت كرديم» .
اين تشبيه دقيقا اشاره به مسلمانانى بود كه نام مسلمانى را حفظ مىكنند اما با هزاران حيله فرامين الهى را زير پا مىگذارند.
مَعاشِرَ النّاسِ، «آمِنُوا بِاللّه وَ رَسُولِهِ و النور الذى انزل معه مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوها فَنَرُدَّها عَلى أَدْبارِها أَوْ نَلْعَنَهُمْ كَما لَعَنَّا أَصْحابَ السَّبْتِ» . بِاللّه ما عَنى بِهذِهِ الاْيَةِ الاّ قَوْما مِنْ اصْحابى اعْرِفُهُمْ بِاسْمائِهِمْ وَ انْسابِهِمْ، وَ قَدْ امِرْتُ بِالصَّفْحِ عَنْهُمْ:
اى مردم، ايمان آوريد به خدا و رسولش و نورى كه همراه او نازل شده است قبل از آنكه هلاك نماييم صورتهايى را و آنها را به پشت برگردانيم يا آنان را مانند اصحاب سبت لعنت كنيم. به خدا قسم از اين آيه قصد نشده مگر قومى از اصحابم كه آنان را به اسم و نسبشان مىشناسم، ولى مأمورم از آنان پرده پوشى كنم.
از جمله آياتى كه در سفر حجة الوداع و پس از اتمام مراسم حج در شهر مكه بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شده اين آيات است:
1) . تحريم / 7. غدير در قرآن: ج 1 ص 428 - 440. واقعه قرآنى غدير: ص 47.
«وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِىُّ إِلى بَعْضِ أَزْواجِهِ حَدِيثا فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَ أَظْهَرَهُ اللّه عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَها بِهِ قالَتْ مَنْ أَنْبَأَكَ هذا قالَ نَبَّأَنِىَ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ . إِنْ تَتُوبا إِلَى اللّه فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما وَ إِنْ تَظاهَرا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللّه هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْرِيلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمَلائِكَةُ بَعْدَ ذلِكَ ظَهِيرٌ»(1):
«هنگامى كه پيامبر گفتارى پنهانى به بعضى از همسرانش سپرد آن گاه كه آن زن راز پيامبر را افشا كرد و خدا پيامبرش را از اين مسئله باخبر نمود آن حضرت قسمتى از كارشان را براى آنان بازگو كرد و از گفتن قسمتى ديگر اعراض نمود آن زن (عايشه) از پيامبر پرسيد چه كسى افشا كردن مرا به تو خبر داد فرمود خداى عليم آگاه به من خبر داد. اگر شما دو نفر نزد خدا توبه كنيد اما قلبهايتان از حق منحرف شده است و اگر بر ضد او اقدم نماييد بدانيد كه خدا صاحب اختيار اوست و جبرئيل و صالح مؤمنين و ملائكه بعد از خدا كمك اويند» .
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ كَفَرُوا لا تَعْتَذِرُوا الْيَوْمَ إِنَّما تُجْزَوْنَ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» :
«اى كسانى كه كافر شديد امروز عذر نياوريد كه طبق آنچه عمل كرديد جزا داده مىشويد» .
پس از اتمام اعمال حجة الوداع و در راه بازگشت از مكه به سوى غدير خم در روز چهاردهم ذى الحجه، از بين همسران پيامبر صلىاللهعليهوآله نوبت عايشه بود كه حضرت طبق قاعده نزد او مىماند. اما حضور على عليهالسلام براى تحويل ودايع مانع از اين مسئله شد.
عايشه گفت: بايد نزد على بروم و به او چيزى بگويم كه نمىگذارد من نزد پيامبر باشم ! او آمد و خطاب به اميرالمؤمنين عليهالسلام گفت: اى پسر ابىطالب، امروز پيامبر را از اينكه نزد من باشد محبوس كردهاى ! !
1) . تحريم / 4 و 5 .
پيامبر صلىاللهعليهوآله پاسخ او را داد و فرمود: اى عايشه، بين من و على فاصله مشو، كه او در راه من از هيچ كس نمىترسد. قسم به آنكه جانم به دست اوست او را هيچ مؤمنى دشمن نمىدارد و هيچ كافرى دوست نمىدارد. بدان كه حق بعد از من با على است و به همان سو مىرود كه على برود. از يكديگر جدا نمىشوند تا بر سر حوض كوثر نزد من وارد شوند.
عايشه گفت: يا رسول اللّه ! از آغاز امروز مجلس خصوصى شما با على طول كشيده است ! پيامبر صلىاللهعليهوآله از او روى گرداند، ولى عايشه گفت: يا رسول اللّه، چرا آن مسئله خصوصى را از من پنهان مىكنى ؟ شايد براى من هم صلاح باشد ! !
حضرت فرمود: درست است. قسم به خدا اين مسئله صلاح است براى كسى كه خداوند او را به قبول آن و ايمان به آن سعادتمند نمايد، و من مأمورم همه مردم را بدان دعوت نمايم؛ و به زودى از اين مسئله اطلاع خواهى يافت وقتى آن را به طور عمومى اعلام كنم.
عايشه گفت: يا رسول اللّه، چرا الآن آن را به من خبر نمىدهى تا جلوتر عمل به آن را آغاز كنم و آنچه صلاح است شروع نمايم ! !
فرمود: به زودى به تو خبر خواهم داد، ولى آن را پنهان كن تا به من دستور داده شود كه آن را به صورت عمومى اعلام كنم. اگر آن را پنهان نمايى خداوند در دنيا و آخرت به تو اجر خواهد داد، و براى تو فضيلتى خواهد بود كه در ايمان به خدا و رسولش سبقت گرفته و سرعت نمودهاى. ولى اگر اين راز را فاش كنى و مراعات حفظ آنچه به تو سپرده مىشود را ترك كنى، به پروردگارت كافر شدهاى و اجر تو از بين مىرود، و دست امن خدا و رسول را از خود برداشتهاى، و از زيانكاران خواهى بود. و اين به خدا و رسول ضررى نخواهد زد، و لعنت خدا و ملائكه و همه مردم بر تو خواهد بود.
عايشه قول داد كه آن سِرّ را پنهان كند و بدان ايمان آورد، و آن را مراعات نمايد. پيامبر صلىاللهعليهوآله هم آن راز را به او چنين خبر داد:
خداوند تعالى به من خبر داده كه عمر من پايان يافته، و به من دستور داده كه على را به عنوان علامتى در بين مردم منصوب نمايم، و او را امام آنان قرار دهم و جانشين خود نمايم همان گونه كه پيامبران قبل از من جانشينان خود را تعيين كردهاند. من به سوى خدا مىروم و خلافت او را اعلام خواهم كرد. اين مسئله را پشت پرده قلبت حفظ كن تا خدا اجازه اعلام آن را دهد.
عايشه بار ديگر قول داد اين راز را به كسى نگويد. اما خداوند به پيامبرش خبر داد كه او و رفيقش حفصه و پدرانشان در اين باره چه خواهند كرد.
جالب اينكه عايشه در همان روز به حفصه خبر داد و هر يك از آن دو به پدرانشان خبر دادند. ابوبكر و عمر جلسه تشكيل دادند و سراغ منافقين فرستادند و مسئله را به آنان هم خبر دادند.
آنان با يكديگر به مشورت پرداختند و گفتند:
محمد مىخواهد امر خلافت را مانند كسرى و قيصر تا آخر روزگار در خاندان خود قرار دهد. نه به خدا قسم ! اگر خلافت به على بن ابىطالب برسد براى شما از زندگى نصيبى نخواهد بود، چرا كه محمد طبق ظاهرتان با شما رفتار مىكند، اما على طبق آنچه در دل نسبت به شما دارد عمل مىكند. پس درباره خود و چنين مسئلهاى نيك نظر كنيد و هر چه در نظر داريد اعلام كنيد.
اينگونه بود كه سرّ پيامبر صلىاللهعليهوآله به دست عايشه و حفصه افشا شد، و پيرو آن خداوند آيات اول تا سوم سوره تحريم را نازل كرد كه خبر از كار آن دو زن مىداد، آنجا كه فرمود: «وَ اِذْ اَسَرَّ النَّبِىُّ اَلى بَعْضِ اَزْواجِهِ حِديثا فَلَمّا نَبَّأَتْ بِهِ وَ اَظْهَرَهُ اللّهُ عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ اَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ. فَلَمّا نَبَّأَها بِهِ قالَتْ مَنْ اَنْبَأَكَ هذا قالَ نَبَّأَنِىَ الْعَليمُ الْخَبيرُ» .
«هنگامى كه پيامبر گفتارى پنهانى به بعضى از همسرانش سپرد آنگاه كه آن زن راز پيامبر را افشا كرد، و خدا پيامبرش را از اين مسئله باخبر نمود آن حضرت قسمتى از كارشان را براى آنان بازگو كرد و از گفتن قسمتى ديگر اعراض نمود. آن زن (عايشه) از پيامبر پرسيد چه كسى افشا كردن مرا به تو خبر داد حضرت فرمود خداى عليم آگاه به من خبر داد» .
سپس خداوند با آيه چهارم سوره تحريم به پيامبرش خبر داد كه اگر اظهار توبه هم نمايند قلوبشان منحرف است، و اگر بخواهند بر ضد پيامبر صلىاللهعليهوآله اقدامى كنند ياور آن حضرت خدا و جبرئيل و ملائكه و اميرالمؤمنين عليهالسلام هستند.
آيه چنين است: «اِنْ تَتُوبا اِلَى اللّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما وَ اِنْ تَظاهَرا عَلَيْهِ فَاِنَّ اللّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْريلُ وَ صالِحُ الْمُؤمِنينَ وَ الْمَلائِكَةُ بَعْدَ ذلِكَ ظَهيرٌ» :
«اگر شما دو نفر نزد خدا توبه كنيد اما قلبهايتان از حق منحرف شده است و اگر بر ضد او اقدم نماييد بدانيد كه خدا صاحب اختيار اوست و جبرئيل و صالح مؤمنين و ملائكه بعد از خدا كمك اويند» .
وقتى خداوند اين خبر را به پيامبرش داد حضرت آنان را احضار كرد و مسئله افشاى سِرّ خود را از آنان پرسيد و به توطئه منافقين اشارهاى نكرد. آنان قسم ياد كردند كه چنين كارى نكردهاند و راز حضرت را فاش ننمودهاند.
اينجا بود كه آيه هفتم سوره تحريم در تكذيب آنان نازل شد: «يا اَيُّهَا الَّذينَ كَفَرُوا لا تَعْتَذِرُوا الْيَوْمَ اِنَّما تُجْزَوْنَ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» : «اى كسانى كه كافر شديد امروز عذر نياوريد كه طبق آنچه عمل كرديد جزا داده مىشويد» .(1)
1) . ارشاد القلوب: ج 2 ص 112 - 135. تفسير فرات: ص 185. مجمع البيان: ج 1 ص 56 . نور الثقلين: ج 5 ص 370 ح 8 . مناقب اميرالمؤمنين عليهالسلام: ج 2 ص 346. تأويل الآيات: ج 2 ص 697 . الصراط المستقيم: ج 3 ص 168. تفسير القمى: ج 2 ص 376. امالى الطوسى: ص 302. بحار الانوار: ج 22 ص 232، 239 ح 4، ص 243 ح 9، ص 246 ح 17 و ج 27 ص 246 ح 17 و ج 28 ص 95 - 97، ص 106، 107 و ج 30 ص 383 و ج 31 ص 640 ح 157. صحيح البخارى: ج 7 ص 17 و ج 8 ص 449. صحيح مسلم: ج 7 ص 24. السيرة النبوية ابن كثير : ج 4 ص 449. فتح القدير شوكانى: ج 5 ص 250. مجمع الزوائد (هيثمى) : ج 7 ص 126. تفسير قرطبى: ج 18 ص 187. زاد المسير (ابن جوزى) : ج 8 ص 51 . مسند احمد: ج 1 ص 33 و ج 6 ص 52 .
از جمله آيات اصلى و مشهور در غدير آيه 67 سوره مائده مشهور به آيه تبليغ است: كه همان آيه است:
«يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ واِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعصِمُكَ مِنَ الناس» :
«اى پيامبر آنچه (در حق على عليهالسلام) از پروردگارت بر تو نازل شده برسان و اگر انجام ندهى رسالت او را نرساندهاى و خداوند تو را از مردم حفظ مىكند» .
پس از اتمام حجة الوداع و در راه بازگشت به مدينه، در شب هجدهم ماه ذى الحجه رسيده بود و كاروان مسير شبانه خود را به سوى غدير مىپيمود. غدير خم
1) . مائده / 67 . ژرفاى غدير: ص 42، 71، 93. غدير كجاست ؟ : ص 12 - 25. واقعه قرآنى غدير: ص 67 ، 82 . سخنرانى استثنائى غدير: ص 51 ، 140، 137 - 146، 147 - 155. اولين ميراث مكتوب درباره غدير: ص 33، 34. چهارده قرن با غدير: ص 50 ، 67 ، 71، 77، 153 - 157، 201 - 209. اسرار غدير: ص 115، 117، 252، 253، 263 - 272، 275، 277، 281، 353 - 363. تبليغ غدير در سيره معصومين عليهمالسلام: ص 61 ، 63 ، 64 ، 82 ، 83 ، 202، 203 - 205. غدير در قرآن: ج 1 ص 35، 84 - 150 و ج 3 ص 425 - 433، 507 ، 508 . چكيده عبقات الانوار حديث غدير : ص 444 - 461. بر ساحل غدير: ص 57 - 68 . نگاهى بر زيارت غديريّه (صفاخواه، طالعى) : ص 111 - 150. غدير چشمه زلال ولايت (شيرازى) : ص 24 - 26. نقش غدير در كمال انسانها (محمد اسدى گرمارودى) : 61 - 150. ستيز با آفتاب: 19 - 31. مائده غدير (جعفرپور) : ص 42 - 55 . غدير مظهر وحدت (وزنه) : ص 9 - 23. آيات ولايت (مرتضوى) : ج 2 ص 26 - 29، 79 - 97، 207 - 249. جايگاه غدير (دشتى) : ص 139 - 144. از غدير تا الغدير: ص 53 - 60 . شرح و تفسير خطبه پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله در غدير خم (نقوى - جعفرى) : ص 141 - 143. ترجمه الغدير (امينى - واحدى) : ص 394 - 403. نگرشى نو به غدير (رضوانى) : ص 28 - 39. از غدير تا الغدير: ص 91 - 103. غدير در آئينه قرآن (كورانى - شمسايى) : ص 223 - 288. وقائع بيعات الامير عليهالسلاممن يوم الدار الى يوم الغدير (حسينى) : ص 59 - 79.
نيز با بركه آبش و چشمهسار و پنج درخت كهنسالش در انتظار كاروان عظيم حجاج بود. مقصدى كه از مكه تعيين شد و مردم از وعدهگاهشان و برنامهاى كه در انتظارشان بود به خوبى خبر داشتند.
قلب رسولاللّه صلىاللهعليهوآله در چگونگى تحقق امر الهى و اعلام ولايت مطلقه جانشينان معصوم خود مىتپيد. پيك وحى نيز در تكاپو براى تدارك برنامه فردا بود.
همزمان تحركات مُخرِّب منافقين وارد مرحله جدى شده و اوضاع نشان مىداد كه با حضور آن اكثريت مغشوش با افكار جاهلى، اجراى برنامه از پيش تعيين شده غدير غير ممكن است. از يك سو مردم ظاهربين فورا دهان به حسادت باز خواهند كرد كه پسر عمويش و خاندان خود را بر ما مسلط مىكند.
از سوى ديگر منافقين آشوب به پا خواهند كرد و مجلس سخنرانى را بر هم خواهند ريخت و حتى ممكن است قصد جان پيامبر و اميرالمؤمنين عليهماالسلام را نمايند.
هم خداوند علم به بحرانى بودن موقعيت داشت و هم پيامبر صلىاللهعليهوآله به عنوان مجرى امر خدا به شدت نگران آن بود، و هم مؤمنين از اعلام ولايت در چنان شرايطى واهمه داشتند، و هم منافقين جو حاكم را زير نظر گرفته بودند و صدها توطئه در سر مىپروراندند. در چنين شرايطى، پروردگار جهان مىخواست با يَدِ قدرت خود نشان دهد كه اگر او اراده كند همه مقهور اويند.
اواخر شب هجدهم كه كاروان به درختان و بركه غدير كاملاً نزديك شده بود آيهاى از قرآن نازل شد كه در عين اختصار همه جوانب غدير را در بر داشت، و تابلوى درخشنده غدير در متن قرآن شد. اين آيه همه نگرانىها را بر طرف كرد و خبر قطعى از اراده پروردگار و ضمانت حفظ از هر خطر و توطئهاى را آورد.
در آن لحظات حساس كه پيامبر صلىاللهعليهوآله به شدت در انتظار وحى بود، جبرئيل نازل شد و آيه 67 سوره مائده را نازل كرد و عرضه داشت: يا رسول اللّه، خداوند به تو سلام مىرساند و مىفرمايد:
«يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ، اِنَّ اللّهَ لا يَهْدِى الْقَوْمَ الْكافِرينَ» :
«اى پيامبر ابلاغ كن آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده و اگر انجام ندهى رسالت خدا را نرساندهاى و خدا تو را از شر مردم حفظ مىكند خداوند قوم كافر را هدايت نمىكند» .(1)
نزول اين آيه همه آن چيزى بود كه پيامبر صلىاللهعليهوآله انتظارش را مىكشيد و انعكاس آن مىتوانست اينگونه باشد:
«يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ» ؛ اى صاحب رسالت، آنچه از پروردگارت درباره امامت و خلافت و ولايت نازل شده ابلاغ كن و به مردم برسان.
«وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ» ؛ اين مسئله آن قدر قطعى و مهم و مورد تأكيد است كه اگر نشود گويا در رسالت و نبوت خويش هيچ گامى برنداشتهاى و رسالتى كه بر دوشت نهاده شده به انجام نرسانده بر زمين نهادهاى.
«وَ اللّه يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ» ؛ از جهت توطئههايى كه از آن هراس دارى مطمئن باش كه خداوند حفظ تو را از شر مردمان توطئهگر ضمانت نموده است.
«اِنَّ اللّه لا يَهْدِى الْقَوْمَ الْكافِرينَ» ؛ هدف اصلى، ابلاغ اين پيام و اتمام حجت است و شكى نيست كه گروهى از مردم ولايت را نمىپذيرند و بدان ايمان نمىآورند و كفر مىورزند.
با نزول اين آيه، پيامبر صلىاللهعليهوآله همه آنچه درباره توطئهها از مردم مخفى مىكرد بىواهمه با آنان در ميان گذاشت و فرمود:
اين آيه تهديد بعد از وعيد است. حتما امر خداوند را به انجام خواهم رساند چرا كه اگر مردم هم مرا متهم كنند و تكذيب نمايند براى من آسانتر از عقوبت الهى در دنيا
1) . بحار الانوار: ج 28 ص 98. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 143، 177.
و آخرت است، و خدا بدون انجام اين وظيفه از من راضى نمىشود. اكنون كه خدا ضامن حفظ من است از هيچكس نمىهراسم.(1)
در ادامه و در مورد اشاره به آيه تبليغ در غدير بايد گفت:
همه سخنرانىهاى پيامبر صلىاللهعليهوآله براى ابلاغ دستورات پروردگار بود، اما در هيچ كدام خداوند دستور خاصى براى ابلاغ نداده بود. وقتى حكمى مانند نماز و امثال آن بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل مىشد به معناى آن بود كه آن را به مردم برساند، و نياز نبود كه امر خاصى هم بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شود كه امر نماز را به مردم ابلاغ كن.
اما در مسئله ولايت، گذشته از اصل مسئله كه بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شده بود، براى ابلاغ آن امر خاص ديگرى نازل شد و آن آيه 67 سوره مائده بود: «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ... » .
پيامبر صلىاللهعليهوآله با توجه به همين امر خاص، مراسم غدير را ترتيب داد، تا ابلاغ اين حكم به شكل خاصى انجام پذيرد. اقدام بديعى كه در سخنرانى غدير انجام گرفت آن بود كه در همان آغاز خطبه غدير و در فرازى از بخش دوم سخن و پس از حمد و ثنا، پيامبر صلىاللهعليهوآله به صراحت اعلام كرد كه اين سخنرانى به خاطر نزول آن دستور است، آنجا كه فرمود:
أُؤَدّى ما أَوْحى بِهِ اِلَىَّ: من اكنون در حال اداى وظيفه نسبت به مطلبى هستم كه خدا بر من وحى فرموده است.
آنگاه به توضيح آن تبليغ پرداخت و در پايان فرمود: فَاَوْحى اِلَىَّ: بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ... » : خدا بر من وحى كرده كه «اى رسول ابلاغ كن آنچه از پروردگار بر تو نازل شده ... » . و تصريح كرد كه موضوع اين ابلاغ ولايت على عليهالسلام است.
1) . بحار الانوار: ج 37 ص 122. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 39.
به همين خاطر در همان آغاز خطبه غدير - در حالى كه پس از اعلان نزول آيه، مردم منتظر ورود به اصل مطلب بودند، با كمال تعجب متوجه شدند كه پيامبر صلىاللهعليهوآله مسئله تعطيل اين سخنرانى را مطرح مىكند ! ! حضرت به صراحت فرمود: از جبرئيل خواستم كه از خدا بخواهد كه مرا از ابلاغ اين پيام معاف بدارد !
اين مطلب در ذهن مخاطبان دو سؤال به ميان آورد: يكى آنكه بدانند چرا حضرت چنين درخواستى را نموده است، و ديگر اينكه اگر چنين خواستهاى در ميان بوده، پس چگونه اكنون سخنرانى در حال انجام است ؟
در دنباله سخن، پيامبر صلىاللهعليهوآله پاسخ هر دو سؤال را داد. علت درخواست معاف شدن از ابلاغ پيام را حضور منافقين و فتنهگران، و علت تعطيل نشدن سخنرانى را حكم قاطع الهى در ابلاغ پيام اعلام كرد، و اينكه خداوند بدون اين ابلاغ از من راضى نمىشود. سپس با اشاره به منافقين و شيطنتهايشان، از يك سو علت لحن شديد آيه نسبت به پيامبر صلىاللهعليهوآله براى مؤمنين روشن گرديد، و از سوى ديگر ضمانت «وَ اللّهُ يَعْصِمُكَ» بر منافقين گوشزد شد.
وَ اُقِرُّ لَهُ عَلى نَفْسى بِالْعُبُودِيَّةِ، وَ اَشْهَدُ لَهُ بِالرُّبُوبِيَّةِ، وَ اُؤَدّى ما اَوْحى بِهِ اِلَىَّ، حَذَرا مِنْ اَنْ لا اَفْعَلَ فَتَحِلَّ بى مِنْهُ قارِعَةٌ لا يَدْفَعُها عَنّى اَحَدٌ وَ اِنْ عَظُمَتْ حيلَتُهُ وَ صَفَتْ خُلَّتُهُ؛ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ.
لاَنَّهُ قَدْ اَعْلَمَنى اَنّى اِنْ لَمْ اُبَلِّغْ ما اَنْزَلَ اِلَىَّ فى حَقِّ عَلِىٍّ فَما بَلَّغْتُ رِسالَتَهُ، وَ قَدْ ضَمِنَ لى تَبارَكَ وَ تَعالَى الْعِصْمَةَ مِنَ النّاسِ وَ هُوَ اللّهُ الْكافِى الْكَريمُ.
فَاَوْحى اِلَىَّ: «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ، يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ فى عَلِىٍّ، يَعْنى فِى الْخِلافَةِ لِعَلِىِّ بْنِ اَبىطالِبٍ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ» ... . وَ كُلُّ ذلِكَ لا يَرْضَى اللّهُ مِنّى اِلاّ اَنْ اُبَلِّغَ ما اَنْزَلَ اللّهُ اِلَىَّ فى حَقِّ
عَلِىٍّ، «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ فى حَقِّ عَلِىٍّ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ» :
براى خدا بر نفس خود به عنوان بندگى او اقرار مىكنم، و شهادت مىدهم براى او به خداوندى، و آنچه به من وحى نموده ادا مىنمايم از ترس آنكه مبادا اگر انجام ندهم عذابى از او بر من فرود آيد كه هيچ كس نتواند آن را دفع كند، هر چند كه حيله عظيمى به كار بندد و دوستى او خالص باشد نيست خدايى جز او زيرا خداوند به من اعلام فرموده كه اگر آنچه در حق على بر من نازل نموده ابلاغ نكنم رسالت او را نرساندهام،
و براى من حفظ از شر مردم را ضمانت نموده و خدا كفايت كننده و كريم است.
خداوند به من چنين وحى كرده است: بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ ... » : «اى پيامبر ابلاغ كن آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده» درباره على عليهالسلام؛ يعنى خلافت على بن ابىطالب عليهالسلام «و اگر انجام ندهى رسالت او را نرساندهاى و خداوند تو را از مردم حفظ مىكند» ... .
بعد از همه اينها، خداوند از من راضى نمىشود مگر آنچه در حق على عليهالسلام بر من نازل كرده ابلاغ نمايم. «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ ... » : «اى پيامبر برسان آنچه (در حق على عليهالسلام) از پروردگارت بر تو نازل شده و اگر انجام ندهى رسالت او را نرساندهاى و خداوند تو را از مردم حفظ مىكند» .
در غديريه حسّان بن ثابت نيز به آيه تبليغ اشاره شده است:
اَلَمْ تَعْلَمُوا اَنَّ النَبِىَّ مُحَمَّدا ***لَدى دَوْحِ خُمٍّ حينَ قامَ مُنادِيا
وَ قَد جاءَهُ جِبْريلُ مِنْ عِنْدِ رَبِّهِ ***بِأَنَّكَ مَعْصُومٌ فَلا تَكُ وانِيا
وَ بَلِّغْهُمُ ما اَنْزَلَ اللّهُ رَبُّهُمْ ***وَ اِنْ اَنْتَ لَمْ تَفْعَلْ وَ حاذَرْتَ باغِيا
عَلَيْكَ فَما بَلَّغْتَهُمْ عَنْ اِلهِهِمْ ***رِسالَتَهُ اِنْ كُنْتَ تَخْشَى الاَعادِيا
آيا نمىدانيد كه محمد پيامبر خدا صلىاللهعليهوآله كنار درختان غدير خم به حالت ندا ايستاد.
و اين در حالى بود كه جبرئيل از طرف خداوند پيام آورده بود كه در اين امر سستى مكن كه تو محفوظ خواهى بود.
و آنچه از طرف خدا بر تو نازل شده به مردم برسان و اگر نرسانى و از ظالم بترسى.
و از دشمنان حذر كنى رسالت پروردگارشان را نرساندهاى.
سليم نقل مىكند كه معاويه پيامى براى اميرالمؤمنين عليهالسلام فرستاد و فضائل حضرت و من جمله آيه تبليغ در مورد حضرت را انكار كرد. آنحضرت در جوابش فرمود:
اگر خداوند عزوجل است كه بايد اختيار كند و حق انتخاب با اوست، خداوند مرا براى امت انتخاب كرده است و به عنوان خليفه براى آنان قرار داده است و آنان را در كتاب مُنزَل خود و در سنت پيامبرش مأمور به اطاعت و يارى من نموده است، و اين حجت مرا قوىتر و حق مرا واجبتر مىنمايد.(1)
همچنين در مجلس امام باقر عليهالسلام آيات غدير مطرح شد و سكوتى كه حسن بصرى درباره آنها به خرج مىدهد. مردى به نام اعشى عرض كرد: حسن بصرى آيه «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ ... » را مىخواند و مىگويد درباره مردى نازل شده و نام او را نمىگويد !
امام باقر عليهالسلام با شنيدن اين خبر حضرت موقعيت را مغتنم شمرده و از همين فرصت تبليغ غدير را نشانه رفت و فرمود: او را چه شده است ! خدا نمازش را قبول نكند. اگر مىخواست خبر مىداد درباره چه كسى نازل شده است. جبرئيل بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شد و عرض كرد: خداوند به شما امر مىكند امتت را راهنمايى كنى كه وليّشان كيست
1) . كتاب سليم: حديث 25.
و اين آيه را نازل كرد. پيامبر صلىاللهعليهوآله هم قيام كرد و دست على بن ابىطالب عليهالسلام را گرفت و بلند كرد و فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ.(1)
امام صادق عليهالسلام نيز در دو مورد آيه تبليغ را مطرح فرموده است:
امام صادق عليهالسلام در اين باره فرمود: هر كس دينش را از كتاب خداوند بياموزد كوهها از جا كنده مىشوند قبل از اينكه او تكانى بخورد.
راوى پرسيد: در قرآن كدام آيه است ؟ حضرت نمونههايى را ذكر كردند تا آنكه درباره مستند قرآنىِ غدير چنين فرمود: از جمله قول خداوند عزوجل است كه مىفرمايد: «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعصِمُكَ مِنَ النّاسِ» . از همين جاست قول پيامبر صلىاللهعليهوآله كه به على عليهالسلام فرمود: اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ ... .(2)
در موردى ديگر امام صادق عليهالسلام فرمود: خداوند عزوجل به پيامبرش فرمود: «فَاِذا فَرَغتَ فَانصَب وَ اِلى رَبِّكَ فَارغَب»(3)تفسيرش اين است: «آنگاه كه فراغت يافتى عَلَم و علامت خود را نصب كن و وصيَّت را معرفى نما و فضيلت او علنا بيان كن» .
در مورد مرحله دوم دستور اجراى آن بود كه در نزديكى غدير خم نازل شد و واقعه غدير بر اساس آن شكل گرفت. امام صادق عليهالسلام در اين باره مىفرمايد: تا آنگاه كه از حجة الوداع باز مىگشت آيه «يا أيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ إلَيكَ مِن رَبِّكَ ... » نازل شد. حضرت مردم را ندا داد تا جمع شوند و فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ.(4)
آيه تبليغ در دعاى بعد از نماز روز غدير نيز آمده است:
در دعايى كه بعد از نماز روز عيد غدير مىخوانيم چنين مىگوييم:
رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِيا يُنادِى لِلاْءِيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا، رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ كَفِّرْ عَنَّا سَيِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرارِ، رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى رُسُلِكَ وَ لا تُخْزِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْمِيعادَ.
رَبَّنا انَّنا سَمِعْنَا النِّداءَ، وَ صَدَّقْنَا الْمُنادى رَسُولَكَ صلىاللهعليهوآله اذْ نادى نِداءً عَنْكَ بِالَّذى امَرْتَهُ انْ يُبَلِّغَ عَنْكَ ما انْزَلْتَ الَيْهِ مِنْ مُوالاةِ وَلِىِّ الْمُؤْمِنينَ، وَ حَذَّرْتَهُ وَ انْذَرْتَهُ انْ لَمْ يُبَلِّغْ انْ تَسْخَطَ عَلَيْهِ، وَ انَّهُ اذا بَلَّغَ رِسالاتِكَ عَصَمْتَهُ مِنَ النّاسِ.
فَنادى مُبَلِّغا وَحْيَكَ وَ رِسالاتِكَ: «الا مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ، وَ مَنْ كُنْتُ وَلِيَّهُ فَعَلِىٌّ وَلِيُّهُ، وَ مَنْ كُنْتُ نَبِيَّهُ فَعَلِىٌّ اميرُهُ» .
رَبَّنا قَدْ اجَبْنا داعِيَكَ النَّذيرَ الْمُنْذِرَ مُحَمَّدا عَبْدَكَ الَّذى انْعَمْتَ عَلَيْهِ وَ جَعَلْتَهُ مَثَلاً لِبَنىاسْرائيلَ.
رَبَّنا آمَنّا وَ اتَّبَعْنا مَوْلانا وَ وَلِيَّنا وَ هاديَنا وَ داعِيَنا وَ داعِىَ الانامِ، وَ صِراطَكَ السَّوِىَّ الْمُسْتَقيمَ وَ مَحَجَّتَكَ الْبَيْضاءَ، وَ سَبيلَكَ الدّاعِىَ الَيْكَ عَلى بَصيرَةٍ هُوَ وَ مَنِ اتَّبَعَهُ، وَ سُبْحانَ اللّهِ عَمّا يُشْرِكُونَ بِوِلايَتِهِ وَ بِامْرِ رَبِّهِمْ وَ بِاتِّخاذِ الْوَلائِجِ مِنْ دُونِهِ(1):
پروردگارا، ما شنيديم كه منادى براى ايمان ندا مىكند كه به پروردگارتان ايمان بياوريد، و ما هم ايمان آورديم. پروردگارا، گناهان ما را ببخش و بدىهايمان را از ما بزداى و ما را با نيكان بميران.
1) . الاقبال: ص 475. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 216، 217.
پروردگارا، آنچه توسط فرستادگانت به ما وعده دادهاى به ما عنايت كن و روز قيامت ما را خوار مكن، كه تو وعدهات را خلاف نمىكنى.
پروردگارا، ما ندا را شنيديم و ندا كننده را كه پيامبرت بود تصديق كرديم، آنگاه كه از سوى تو ندا كرد به آنچه دستور داده بودى و بر او نازل كرده بودى كه از طرف تو درباره ولايت صاحب اختيار مؤمنان ابلاغ كند. و او را بر حذر داشتى و ترساندى كه اگر ابلاغ نكند بر او غضب خواهى كرد، و اگر رسالتهاى تو را ابلاغ كند او را از شر مردم حفظ خواهى كرد.
آنجا بود كه پيامبر صلىاللهعليهوآله به قصد ابلاغ وحى و رسالت تو چنين ندا كرد: بدانيد كه هر كس من مولى و صاحب اختيار او هستم على صاحب اختيار اوست، و هر كس من ولىّ اويم على ولىّ اوست، و هر كس من پيامبر او بودهام على امير اوست.
پروردگارا، ما دعوت كننده تو را اجابت كرديم، همان ترساننده منذر، يعنى محمد صلىاللهعليهوآله بنده تو كه بر او انعام فرمودى و او را نمونهاى براى بنىاسرائيل قرار دادى.
پروردگارا، ما ايمان آورديم و از صاحب اختيار و ولىّ و هدايت كننده و دعوت كننده ما و مردم پيروى نموديم، همان راه درست و مستقيم تو، و جايگاه حجتِ واضح تو، و راه تو كه او و پيروانش با بصيرت به سوى تو دعوت مىكنند، و خدا منزه است از آنچه در ولايت على عليهالسلام شرك مىورزند و درباره امر پروردگارشان كسى را شريك مىكنند، و كسانى را جز او محبوب دل خود قرار مىدهند.
امام على بن محمد الهادى عليهالسلام در زيارت اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز غدير(1)، به آيه تبليغ اشاره فرموده است:
1) . بحار الانوار: ج 97 ص 360.
إِنَّ اللّهَ تَعالى اسْتَجابَ لِنَبِيِّهِ صلى اللّه عليه و آله فيكَ دَعْوَتَهُ، ثُمَّ أَمَرَهُ بِإِظْهارِ ما أَوْلاكَ لِأُمَّتِهِ إِعْلاءً لِشَأْنِكَ وَإِعْلانا لِبُرْهانِكَ وَ دَحْضا لِلْأَباطِيلِ وَ قَطْعا لِلْمَعاذِيرِ. فَلَمَّا أَشْفَقَ مِنْ فِتْنَةِ الْفاسِقينَ وَاتَّقى فيكَ الْمُنافِقينَ أَوْحى إِلَيْهِ رَبُّ الْعالَمينَ: «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» . فَوَضَعَ عَلى نَفْسِهِ أَوْزارَ الْمَسيرِ وَ نَهَضَ فى رَمْضاءِ الْهَجيرِ فَخَطَبَ وَأَسْمَعَ وَ نادى فَأَبْلَغَ، ثُمَّ سَأَلَهُمْ أَجْمَعَ فَقالَ: هَلْ بَلَّغْتُ ؟ فَقالُوا: اللَّهُمَّ بَلى. فَقالَ: اللّهُمَّ اشْهَدْ. ثُمَّ قالَ: أَلَسْتُ أَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ؟ فَقالُوا: بَلى. فَأَخَذَ بِيَدِكَ وَ قالَ: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ، اللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ» . فَما آمَنَ بِما أَنْزَلَ اللّهُ فيكَ عَلى نَبِيِّهِ إِلاَّ قَليلٌ وَلا زادَ أَكْثَرَهُمْ غَيْرَ تَخْسيرٍ:
خداوند تعالى دعاى پيامبرش صلى اللّه عليه و آله را درباره تو مستجاب كرد، و به او دستور داد تا ولايت تو را بر امت اظهار كند تا مقام تو را بلندمرتبه و دليل تو را اعلام كرده باشد و سخنان باطل را كوبيده و عذرهاى بىجا را ريشه كن كرده باشد. آنگاه كه از فتنه فاسقان احساس خطر كرد و از منافقان درباره تو ترسيد، پروردگار جهان به او چنين وحى كرد: «اى پيامبر برسان آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده و اگر نرسانى رسالت او را نرساندهاى و خداوند تو را از شر مردم حفظ مىكند» . پيامبر صلىاللهعليهوآله سختى سفر را متحمل شد و در شدت حرارت ظهر بپا خاست و خطبهاى ايراد كرد و شنوانيد و ندا كرد و رسانيد. سپس از همه آنها پرسيد: آيا رسانيدم ؟ گفتند: آرى به خدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش. سپس پرسيد: آيا من نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر نبودهام ؟ گفتند: آرى. پس دست تو (اميرالمؤمنين عليهالسلام) را گرفت و فرمود: هر كس من صاحب اختيار او بودهام اين على صاحب اختيار اوست. خدايا دوست بدار هر كس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد، و يارى كن هر كس او را يارى كند و خوار كن هر كس او را خوار كند. ولى به آنچه خداوند درباره تو بر پيامبرش نازل كرد جز عده كمى ايمان نياوردند و اكثرشان جز زيانكارى براى خود زياد نكردند.
اختصاص آيه تبليغ به غدير هم نزد شيعه و غير شيعه از مسلمات است، و بين مفسرين و محدثين اهلسنت مشهور است، اگر چه بعضى از آنان در صدد انحراف شأن نزول آيه بودهاند.(1)
همچنين در روايت بسيارى به اين آيه شريفه و زمان و مكان نزول آن، و نيز تبيين محتواى آن - كه شامل مسايل مهمى در مسئله ولايت است - اشاره شده، كه نقش به سزايى در مباحث غديرى و مسئله امامت و ولايت دارد و منحصر به فرد بودن آن را بين آيات غدير روشن مىسازد.
از اصحاب پيامبر صلىاللهعليهوآله و اهلبيت عليهمالسلام نيز توضيحات و احتجاجاتى در مورد اين آيه نقل شده، و در ادامه علماى شيعه مباحثى مفصل درباره آيه تبليغ داشته، و حتى كتاب مستقل در مورد آن تأليف كردهاند؛ از نظر نقل اسناد، استدلال به آيه، شأن نزول آيه تبليغ، ردّ شبهات و بيان نكات و ظرايف آيه، تحليل آيه تبليغ و بررسى تك تك واژهها و فقرات و فرازهاى اين آيه و بررسى اوضاع سياسى و اجتماعى در حجة الوداع و زمان نزول آيه تبليغ.
از جمله، يكى از وجوه دلالت حديث غدير و كلمه مولى بر امامت و ولايت آيه تبليغ است كه مورد بررسى قرار گرفته است. به خصوص مرحوم ميرحامد حسين در كتاب «عبقات الانوار» ؛ كه آيه تبليغ را از نظر سند و نقل و دلالت به طور مفصل مورد بررسى قرار داده است.
با توجه به اينكه آيه «بَلِّغْ» به عنوان آغاز غدير، و اين آيه «إكمال» به عنوان پايان غدير است، مهمترين آيات مربوط به آن محسوب مىشوند. لذا همان گونه كه آيه «بَلِّغْ» مفصلاً مورد بررسى قرار گرفته، آيه «اكمال» نيز در جهات مختلف واكاوى و تحقيق شده، كه از جمله چهار مطلب است:
1) . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 403، 404. نفحات الازهار: ج 8 ص 195 - 257.
زمان و مكان نزول آيه اكمال
جزئيات ماجراى نزول آيه اكمال
تفسير آيه اكمال
تحليلى بر آيه اكمال
در مورد آيه اكمال و آيه تبليغ كتابى ارزشمند و جامع تأليف شده، كه حاوى نكات و دقائق ارزشمندى است. لازم است در اينجا اين كتاب گرانسنگ معرفى شود:
آيه تبليغ، آيه اكمال، غلامرضا صادقىفرد، فارسى، چاپى، تاسوعا، مشهد، چاپ اول، سال 1393 ش، وزيرى، 975 ص. در اين كتاب طى بيست و پنج فصل، مفصل در مورد آيه تبليغ و آيه اكمال سخن گفته، و تحقيق جامع و از جهات مختلف در مورد اين دو آيه شريفه است.
پيامبر صلىاللهعليهوآله در آخرين فراز از بخش دهم خطبه غدير سفارش به تقوى كرد و آيه اول سوره حج را براى ترساندن مردم از روز قيامت قرائت كرد:
«اِنَّ زَلْزَلَةَ السّاعَةِ شَىْءٌ عَظيمٌ» :
«همانا زمين لزره قيامت رخدادى بس بزرگ است» .
مَعاشِرَ النّاسِ، التَّقْوى، التَّقْوى، وَ احْذَرُوا السّاعَةَ كَما قالَ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: «اِنَّ زَلْزَلَةَ
1) . حج / 1. غدير در قرآن: ج 2 ص 449، 450. سخنرانى استثنائى غدير: ص 223 - 231. واقعه قرآنى غدير: ص 106.
السّاعَةِ شَىْءٌ عَظيمٌ» . اُذْكُرُوا الْمَماتَ وَ الْمَعادَ وَ الْحِسابَ وَ الْمَوازينَ وَ الْمُحاسَبَةَ بَيْنَ يَدَىْ رَبِّ الْعالَمينَ وَ الثَّوابَ وَ الْعِقابَ. فَمَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ اُثيبَ عَلَيْها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلَيْسَ لَهُ فِى الْجِنانِ نَصيبٌ:
اى مردم، تقوى را، تقوى را. از قيامت بر حذر باشيد همانگونه كه خداى عز و جل فرموده: «اِنَّ زَلْزَلَةَ السّاعَةِ شَيْىءٌ عَظيمٌ» : «زلزله قيامت چيز بس بزرگى است» . مرگ و معاد و حساب و ترازوهاى الهى و حسابرسى در پيشگاه رب العالمين و ثواب و عقاب را به ياد آوريد. هر كس حسنه با خود بياورد طبق آن ثواب داده مىشود، و هر كس گناه بياورد در بهشت او را نصيبى نخواهد بود.
آيه «يا اَيُّهَا النّاسُ اِنّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ اُنْثى ... »(1)= آيه «اِنِّمَا الْمُؤْمِنُونَ اِخْوَةٌ»
آيه «يا وَيلَتا لَيتَنى لَم اَتَّخِذ فُلانا خَليلاً»(2)= آيه «و يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى يَدَيْهِ يَقُولُ يا لَيْتَنِى اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلاً ... »
آيه «يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَ رِضْوانٍ وَ جَنَّاتٍ لَهُمْ فِيها نَعِيمٌ مُقِيمٌ»(3)= آيه «الَّذِينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فِى سَبِيلِ اللّه بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللّه ... »
آيه «يَتَجَرَّعُهُ وَ لا يَكادُ يُسِيغُهُ وَ يَأْتِيهِ الْمَوْتُ مِنْ كُلِّ مَكانٍ ... »(4)= آيه «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ . لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ ... »
در فرازى از فرازهاى مرحله سوم از خطبه غدير، پيامبر صلىاللهعليهوآله با بيان علم امامان عليهمالسلام مناط قرار دادن حق و باطل و معرفى مدافع تمام عيار آن، به آيه 54 سوره مائده اشاره داشتند:
«يُجاهِدُونَ فى سَبيلِ اللّهِ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ» :
«در راه خدا جهاد مىكنند و از سرزنش سرزنش كننده نمىهراسند» .
مَعاشِرَ النّاسِ، لا تَضِلُّوا عَنْهُ وَ لا تَنْفِرُوا مِنْهُ، وَ لا تَسْتَنْكِفُوا عَنْ وِلايَتِهِ، فَهُوَ الَّذى يَهْدى اِلَى الْحَقِّ وَ يَعْمَلُ بِهِ، وَ يُزْهِقُ الْباطِلَ وَ يَنْهى عَنْهُ، وَ لا تَأْخُذُهُ فِى اللّهِ لَوْمَةُ لائِمٍ:
اى مردم، از على به سوى ديگرى گمراه نشويد، و از او روى برمگردانيد و از ولايت او سرباز نزنيد. اوست كه به حق هدايت نموده و به آن عمل مىكند، و باطل را ابطال نموده و از آن نهى مىنمايد، و در راه خدا سرزنش ملامت كنندهاى او را مانع نمىشود.
از جمله آياتى كه در ماجراى غدير و در ارتباط با منافقين بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شد، آيه 74 سوره توبه بود:
«يَحْلِفُونَ بِاللّه ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ بَعْدَ إِسْلامِهِمْ وَ هَمُّوا بِما لَمْ يَنالُوا وَ ما نَقَمُوا إِلاَّ أَنْ أَغْناهُمُ اللّه وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ فَإِنْ يَتُوبُوا يَكُ خَيْرا لَهُمْ وَ إِنْ يَتَوَلَّوْا يُعَذِّبْهُمُ اللّه عَذابا أَلِيما فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ وَ ما لَهُمْ فِى الْأَرْضِ مِنْ وَلِىٍّ وَ لا نَصِيرٍ» :
«به خدا قسم ياد مىكنند كه چنين سخنى نگفتهاند در حالى كه كلمه كفر را بعد از اسلامشان گفتهاند و هدفى را قصد كردهاند كه بدان دست نيافتهاند و از چيزى ناراحت نشدند مگر براى اينكه خدا و رسولش آنان را از فضل خويش مستغنى ساختند اگر توبه كنند براى آنان بهتر خواهد بود و اگر روى گردانند خداوند آنان را به عذاب دردناك در دنيا و آخرت معذب مىنمايد و در آخرت هم سرپرست و ياورى نخواهند داشت» .
در طول سفر يك ماهه غدير، منافقين با يقين به نزديكى شهادت پيامبر صلىاللهعليهوآله و تصميم حضرت درباره اعلان رسمى ولايت، با شدت تمام و به صورت همه جانبهاى دست به كار توطئهها و نقشههاى گوناگون براى مقابله با اقدامات آن حضرت بودند.
يكى از اقدامات منافقين در سال آخر عمر پيامبر صلىاللهعليهوآله ماجراى صحيفه ملعونه است. ماجرا اينگونه بود كه پس از حجة الوداع و پيش از غدير، ابوبكر و عمر و معاذ بن جبل و سالم مولى ابىحذيفه و ابوعبيده جراح صحيفهاى نوشتند كه نگذارند خلافت به اهلبيت عليهمالسلام برسد. در آن لحظات عظيمترين پيمان نامه بر ضد دين الهى در تاريخ بشريت به امضا رسيد كه آينده تلخ و تاريكى را براى انسانها در نظر گرفته بود.
خداوند با نزول 9 آيه پى در پى جوانب مختلف اين توطئه را مورد نكوهش قرار داد و آن را در متن قرآن ثبت كرد.
آنان سعى در كتمان برنامههاى خود داشتند، ولى از يك سو خداوند از غيب پيامبرش را آگاه مىساخت و از سوى ديگر اصحاب باوفاى آن حضرت همچون
سلمان و ابوذر و مقداد و حذيفه و عمار با مجالس مخفى آنان برخورد مىكردند و به حضرتش گزارش مىدادند.
تنها حربهاى كه منافقين در برابر اين افشاگرىها داشتند قسم دروغ بود، به اين صورت كه وقتى پيامبر صلىاللهعليهوآله آنان را احضار مىكرد و گفتار يا كردار يا نقشه آنان را بر ملا مىساخت قسم ياد مىكردند كه چنين سخنى را نگفته و چنان كارى را انجام ندادهاند.
قسم دروغ از كسانى كه در باطن كافرند فقط با پرده بردارى خداى كاشف الاسرار و علاّم الغيوب مىشكند و باطن كثيف قسم ياد كنندگان را نشان مىدهد كه هم بر ضد خدا توطئه مىكنند و هم به خدا قسم دروغ ياد مىكنند. اين افشاگرى خداوند با آخرين عكس العمل پيامبر صلىاللهعليهوآله صورت گرفت و آنان را رسوا كرد.(1)
همچنين در روز نوزدهم ذى الحجه سال دهم هجرى و پس از خطبه غدير مراسم سه روزه بيعت همگانى همچنان ادامه داشت، و هر گروه از مردم كه بيعت مىكردند به خيمههاى خود باز مىگشتند.
منافقين نيز در خيمههاى خود جمع شده بودند و از آن همه سربلندى غدير كه خط نفاق را خرد مىكرد و پيش مىرفت، اظهار تأسف و نگرانى مىكردند و اسرار دل خود را براى يكديگر بازگو مىكردند. آنها كلمات كفرآميزى در اين باره به يكديگر گفتند كه حذيفه از خيمه مجاور شنيد و براى پيامبر صلىاللهعليهوآله بازگو كرد. در اين باره و براى بار ديگر جبرئيل اين آيه را نازل كرد.
پيامبر صلىاللهعليهوآله حضرت كسى را فرستاد و ابوبكر و عمر و دار و دسته آنان را فرا خواند و همه اقدامات و گفتههاى جسارت آميز آنان را برايشان يادآور شد و در اين باره و آنان را مورد مؤاخذه قرار داد. آنان در نهايت جسارت و بىپروايى هر گونه اقدامى را انكار كردند و قسم ياد كردند كه چنين قصدى نداشته و چنين سخنى نگفتهاند ! ! ولى در ردّ آنان نهمين آيه هم نازل شد كه آيه 74 سوره توبه بود و پيامبر صلىاللهعليهوآله آيه را بر آنان تلاوت فرمود:
1) . بحار الانوار: ج 7 ص 209 و ج 22 ص 96 ح 49 و ج 28 ص 122 و ج 31 ص 633 ، 635 .
«يَحْلِفُونَ بِاللّهِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ بَعْدَ اِسْلامِهِمْ وَ هَمُّوا بِما لَمْيَنالُوا ... » : «به خدا قسم ياد مىكنند كه چنين سخنى نگفتهاند در حالى كه كلمه كفر را بعد از اسلامشان گفتهاند و هدفى را قصد كردهاند كه بدان دست نيافتهاند ... » .
اين اقدام پيامبر صلىاللهعليهوآله پس از برنامه بيعت همگانى در غدير بعد از خطبه بود. در اواخر شب و در فرصتى كه براى پيامبر صلىاللهعليهوآله پيش آمد، حضرت لازم دانست رفتارهاى منافقين در اثناء خطبه را به آنان گوشزد فرمايد، چه آنكه تمام گفتههايشان را جبرئيل به حضرت خبر داده بود، همان گونه كه عدهاى از مؤمنين سخنان آنان را هنگام خطبه شنيده و به پيامبر صلىاللهعليهوآله گزارش داده بودند.(1)
همچنين با طلوع آفتاب روز بيستم مراسم بيعت ادامه يافت و آخرين گروههاى مردم براى بيعت با پيامبر و اميرالمؤمنين عليهاالسلام به خيمههاى آن دو بزرگوار مىآمدند.
در نقطهاى ديگر از غدير خم مقداد از كنار گروهى از منافقين عبور مىكرد كه شنيد يكى از آنان به بقيه مىگويد: اصحاب كسرى و قيصر در لباسهاى خَز و نقش دار و حرير و بافته زندگى مىكنند در حالى كه ما همراه او در دو چيز خشن زندگى مىكنيم: هم غذاى خشن مىخوريم و هم لباس خشن مىپوشيم ! اكنون هم كه مرگش نزديك شده و روزگارش به پايان رسيده و اجلش فرا رسيده مىخواهد خلافت را بعد از خود به دست على دهد. بدانيد به خدا قسم كه خواهد دانست ... ! !
مقداد از كنار آنان رد شد و نزد پيامبر صلىاللهعليهوآله آمد و به آن حضرت خبر داد. پيامبر صلىاللهعليهوآله دستور داد ندا دهند: «الصلاة جامعة» ، و اين بدان معنى بود كه همه جمع شوند. منافقين گفتند: مقداد كار ما را گزارش داده است ! ! اكنون برخيزيم كه بر ضد گزارش او قسم ياد كنيم ! آنان آمدند تا در مقابل پيامبر صلىاللهعليهوآله نشستند و گفتند: پدران و مادرانمان به قربانت يا رسول اللّه ! قسم به آن كه تو را به حق مبعوث كرده و به پيامبرى كرامت داده و تو را از همه بشر برگزيده ! آنچه به تو خبر رسيده ما نگفتهايم !
1) . بحار الانوار: ج 7 ص 209 و ج 22 ص 96 ح 49 و ج 28 ص 122 و ج 31 ص 633 ، 635 و ج 37 ص 119، 151، 154. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 52 ، 53 ، 134، 140. اثبات الهداة: ج 3 ص 546 .
در اينجا بار ديگر پيامبر صلىاللهعليهوآله آيه 74 سوره توبه را تلاوت فرمود: بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ «يَحْلِفُونَ بِاللّهِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ بَعْدَ اِسْلامِهِمْ ... » : «به خدا قسم ياد مىكنند كه نگفتهاند در حالى كه سخن كفر را بعد از اسلامشان گفتهاند ... » .(1)
در ادامه، منافقين در خلوت همچنان اقرار به شكست خود و عظمت ماجراى غدير مىنمودند. اين شكست آتش كينه آنان را شعلهور مىكرد، ولى چون خود را از هر تلاشى عاجز مىديدند براى خالى كردن غيظ خود دست به كارهاى احمقانهاى مىزدند و در دنياى كفرآميز خود به استهزاء مىپرداختند.
در حالى كه عدهاى از آنان كنار يكديگر جمع شده بودند و از آنچه اتفاق افتاده بود تأسف مىخوردند، سوسمارى از كنار آنان عبور كرد. يكى از آنان گفت: اى كاش محمد اين سوسمار را به جاى على امير ما قرار مىداد ! ابوذر سخن آنان را شنيد و براى پيامبر صلىاللهعليهوآله نقل كرد. حضرت سراغ آنان فرستاد و آنان را حاضر نمود و خبر ابوذر را برايشان بازگو كرد.
سپس پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: آسمان سايه نينداخته و زمين بر خود حمل نكرده راستگوتر از ابوذر، و بعد از آن فرمود: جبرئيل برايم خبر آورده كه روز قيامت قومى را مىآورند كه امام آنان سوسمار است ! مواظب باشيد كه شما نباشيد ! ! آنگاه آيه 71 سوره اسراء را شاهد آورده فرمود: خداوند تعالى مىفرمايد: «يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ اُناسٍ بِاِمامِهِمْ» : «روزى كه هر گروهى از مردم را با امامشان فرا مىخوانيم» .(2)
آنان در حالى كه ابوذر را در برابر خود مىديدند انكار كردند و بر اين انكار خود قسم ياد كردند ! ولى از طرف خداوند بار ديگر آيه 74 سوره توبه در ردّ آنان آمد: «يَحْلِفُونَ بِاللّهِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ بَعْدَ اِسْلامِهِمْ» : «به خدا قسم ياد مىكنند كه نگفتهاند در حالى كه سخن كفر را بعد از اسلامشان بر زبان آوردهاند» .
پس از ماجراى ترور نافرجام پيامبر صلىاللهعليهوآله توسط منافقين در بازگشت از غدير در عقبه هَرشى نيز، هنگامى كه حضرت به پايين كوه رسيد فجر طلوع كرده بود. حضرت پياده شدند و وضو گرفتند و منتظر اصحاب ماندند تا همه آمدند و نماز جماعت بر پا شد. اين چهارده نفر نيز همراه مردم پشت سر حضرت به نماز ايستادند ! حضرت پس از نماز فرمود: چه شده است كه عدهاى در كعبه هم قسم شدهاند كه اگر خدا محمد را بميراند يا كشته شود امر خلافت را به اهلبيتش باز نگردانند ؟ !
از ميان آن جمعيت همين چهارده نفر نزد پيامبر صلىاللهعليهوآله آمدند و قسم خوردند كه در اين باره چيزى نگفته و چنين قصدى نكرده و نسبت به پيامبر صلىاللهعليهوآله قصد سوئى نداشتهاند. خداوند آيه نازل كرد كه: «يَحلِفونَ بِاللّهِ ما قالوا وَ لَقَد قالوا كَلِمَةَ الكُفرِ بَعدَ إسلامِهِم وَ هَمُّوا بِما لَم يَنالوا» : «اينان قسم ياد مىكنند كه آن سخن را نگفتهاند ولى بعد از اسلامشان سخن كفر را گفتهاند و قصد سوئى كردهاند كه بدان دست نيافتهاند ... » .(1)
آيه «يُخادِعُونَ اللّهَ وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ ما يَخْدَعُونَ اِلاّ اَنْفُسَهُمْ»(2)= آيه «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللّه وَ بِالْيَوْمِ الاْخِرِ وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنِينَ ... »
آيه « ... يَدُ اللّه فَوْقَ أَيْدِيهِمْ ... »(3)= آيه «إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللّه . يَدُ اللّه فَوْقَ أَيْدِيهِمْ ... »
در فرازى از بخش ششم خطبه غدير، پيامبر صلىاللهعليهوآله لازم ديد كه مردم بدانند در معرض
خطراتى عظيم قرار دارند كه در چند جهت جلوهگر خواهد شد: يكى بازگشت از اسلام و ديگرى احساس غرور از مسلمانى و سومى امامان ضلالت.
حضرت در مورد خطر غرور مسلمانى و منت گذاشتن مسلمانان بر خدا و پيامبر صلىاللهعليهوآله براى پذيرش دين و براى هشدار از اين خصلت شيطانى چهار آيه قرآن را ادغام كرد:
«يَمُنّونَ عَلَيْكَ اَنْ اَسْلَمُوا قُلْ لاتَمُنُّوا عَلَىَّ اِسْلامَكُمْ بَلِ اللّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ اَنْ هَداكُمْ لِلايمانِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ»(1):
«بر تومنت مىگذارند كه اسلام آوردهاند بگو با اسلام آوردن خورد بر من منت مگذاريد بلكه خداوند با هدايت شما به ايمان بر شما منت دارد اگر راست مىگوييد» .
«ذلِكَ بِاَنَّهُمُ اتَّبَعُوا ما اَسْخَطَ اللّهُ وَ كَرِهُوا رِضْوانَهُ فَاَحْبَطَ اَعْمالَهُمْ»(2):
«و اين به آن خاطر است كه از آنچه خداوند را به خشم مىآورد پيروى كردهاند و رضايت او را خوش ندارند خداوند هم اعمال آنان را فرو مىريزد» .
«يُرْسِلُ عَلَيْكُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٌ فَلا تَنْتَصِرانِ»(3):
«شعلههايى از آتش بىدود و دودهاى متراكم بر شما فرستاده مىشود و نمىتوانيد از كسى يارى بطلبيد» .
«فَصَبَّ عَلَيهِم رَبُّكَ سَوطَ عَذابٍ. اِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرصادِ»(4):
« (خداوند) تازيانه عذاب را بر آنان فرو ريخت. بر سر آنها همانا پروردگار تو در كمينگاه است» .
مَعاشِرَ النّاسِ، لا تَمُنُّوا عَلَىَّ بِاِسْلامِكُمْ، بَلْ لا تَمُنُّوا عَلَى اللّهِ فَيُحْبِطَ عَمَلَكُمْ وَ يَسْخَطَ عَلَيْكُمْ وَ يَبْتَلِيَكُمْ بِشُواظٍ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٍ، اِنَّ رَبَّكُمْ لَبِالْمِرْصادِ:
اى مردم، با اسلامتان بر من منت مگذاريد، بلكه بر خدا منت نگذاريد، كه اعمالتان را نابود مىنمايد و بر شما غضب مىكند و شما را به شعلهاى از آتش و مس گداخته مبتلا مىكند. پروردگار شما در كمين است.
در فرازى ديگر از بخش ششم خطبه غدير، مسئله غصب خلافت را به طور صريح مطرح كرد و فرمود: به زودى بعد از من امامت را به عنوان پادشاهى غصب مىكنند. سپس حضرت غاصبين را لعنت كرد.
آنگاه با اشاره به آيات 31 و 35 سوره الرحمن، شومى امامان ضلالت و مسئله غصب خلافت را به طور صريح مطرح كرد و فرمود: در آن هنگام است اى جن و انس كه مىريزد بر شما آنكه بايد بريزد و مىفرستد بر شما شعلهاى از آتش و مس گداخته و نمىتوانيد آن را از خود دفع كنيد.
وَ سَيَجْعَلُونَ اْلاِمامَةَ بَعْدى مُلْكا وَ اغْتِصابا، اَلا لَعَنَ اللّهُ الْغاصِبينَ الْمُغْتَصِبينَ، وَ عِنْدَها سَيَفْرُغُ لَكُمْ اَيُّهَا الثَّقَلانِ مَنْ يَفْرُغُ، «وَ يُرْسَلُ عَلَيْكُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٌ فَلا تَنْتَصِرانِ» :
و به زودى امامت را بعد از من به عنوان پادشاهى و با ظلم و زور مىگيرند. خداوند غاصبين و تعدى كنندگان را لعنت كند. و در آن هنگام است اى جن و انس كه مىريزد براى شما آنكه بايد بريزد «و مىفرستد بر شما شعلهاى از آتش و مس گداخته و نمىتوانيد آن را از خود دفع كنيد» .
پس از اتمام بخش چهارم خطبه غدير و بيان حديث غدير و آيه اكمال دين، و پس از اهانت منافقين بين اين كلام پيامبر صلىاللهعليهوآله، حضرت بدون كوچكترين وقفهاى سخنان خود را ادامه داده وارد بخش پنجم خطابه شد و به تبيين بيشتر آيه اكمال پرداخت.
آن حضرت از يك سو كمال دين را با امامت همه دوازده امام عليهمالسلام اعلام فرمود، و از سوى ديگر هر گونه انكار امامت آنان را مساوى با سقوط اعمال و خلود در آتش اعلام كرد.
همچنين راه هر تخفيفى را در عذاب چنين كسانى منتفى دانست و در اين باره آيه 217 سوره بقره و آيه 88 سوره آل عمران را در ضمن كلام خود آورد، و منكرين امامت را مستحق چنين عذابى دانست:
«يَسْئَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرامِ قِتالٍ فِيهِ قُلْ قِتالٌ فِيهِ كَبِيرٌ وَ صَدٌّ عَنْ سَبِيلِ اللّه وَ كُفْرٌ بِهِ وَ إِخْراجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَكْبَرُ عِنْدَ اللّه وَ الْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ وَ لا يَزالُونَ يُقاتِلُونَكُمْ حَتَّى يَرُدُّوكُمْ عَنْ دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطاعُوا وَ مَنْ يَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَيَمُتْ وَ هُوَ كافِرٌ فَأُولئِكَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ وَ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ» :
«از تو درباره ماه حرام و جنگ در آن سؤال مىكنند بگو جنگ در آن كار بزرگى است و ايجاد مانع بر سر راه خدا و كفر به اوست و خارج كردن اهلش از آن نزد خدا بالاتر است و فتنه از قتل هم بالاتر است آنان همچنان با شما جنگ مىكنند تا اگر بتوانند شما را از دينتان باز گردانند هر كس از شما از دين خود باز گردد و در حالى بميرد كه كافر باشد چنين كسانى همانانى هستند كه اعمالشان در دنيا و آخرت سقوط مىكند و آنان اصحاب آتش هستند كه براى هميشه در آنند» .
1) . بقره / 217. غدير در قرآن: ج 2 ص 382 - 387. سخنرانى استثنائى غدير: ص 179 - 186. واقعه قرآنى غدير: ص 91.
«كَيْفَ يَهْدِى اللّه قَوْما كَفَرُوا بَعْدَ إِيمانِهِمْ وَ شَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَ جاءَهُمُ الْبَيِّناتُ وَ اللّه لا يَهْدِى الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ. أُولئِكَ جَزاؤُهُمْ أَنَّ عَلَيْهِمْ لَعْنَةَ اللّه وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ. خالِدِينَ فِيها لا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ يُنْظَرُونَ»(1):
«چگونه خدا هدايت مىكند قومى را كه بعد از ايمانشان كافر شدند و شهادت دادند كه پيامبر بر حق است و براى آنان بينات آمد و خداوند قوم ظالم را هدايت نمىكند. آنان كسانى هستند كه جزايشان اين است كه بر آنان لعنت خدا و ملائكه و همه مردم است. و براى هميشه در آن خواهند بود و عذاب آنان تخفيف داده نمىشود و مهلت داده نمىشوند» .
مَعاشِرَ النّاسِ، انَّما اكْمَلَ اللّه عَزَّ وَ جَلَّ دينَكُمْ بِامامَتِهِ. فَمَنْ لَمْ يَأْتَمَّ بِهِ وَ بِمَنْ يَقُومُ مَقامَهُ مِنْ وُلْدى مِنْ صُلْبِهِ الى يَوْمِ الْقِيامَةِ وَ الْعَرْضِ عَلَى اللّه عَزَّ وَ جَلَّ فَاولئِكَ الَّذينَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ وَ فِى النَّارِ هُمْ خالِدُونَ «لا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ يُنْظَرُونَ» :
اى مردم، خداوند دين شما را با امامت او كامل نمود. پس هر كس اقتدا نكند به او و كسانى كه جانشين او از فرزندان من از نسل او هستند تا روز قيامت و روز رفتن به پيشگاه خداوند عز و جل، چنين كسانى اعمالشان در دنيا و آخرت از بين رفته و در آتش دائمى خواهند بود. عذاب آنان تخفيف نمىيابد و به آنان مهلت داده نمىشود.
پيامبر صلىاللهعليهوآله در فرازى از يازدهمين و آخرين بخش از خطبه غدير، بعد از امر به
پذيرفتن ولايت و بيعت در غدير و بيان فضائل على بن ابىطالب عليهالسلام، بار ديگر با اشاره به آيه 71 سوره احزاب «وَ مَنْ يُطِعِ اللّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فازَ فَوْزا عَظيما» بر اطاعت و ولايت پذيرى و تسليم در برابر خدا و رسول و على و امامان بعد از او تأكيد كردند.
سپس با اشاره به آيه 20 و 21 سوره توبه «الَّذينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فى سَبيلِ اللّهِ بِاَمْوالِهِمْ وَ اَنْفُسِهِمْ اَعْظَمُ دَرَجَةْ عِنْدَ اللّهِ وَ اُولئِكَ هُمُ الْفائِزونَ يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَ رِضْوانٍ وَ جَنّاتٍ فيها نَعيمٌ مُقيمٌ» ، به سبقت گيرندگان در امر مهم ولايت نشان بهشت عنايت كرد:
مَعاشِرَ النّاسِ، مَنْ يُطِعِ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ عَلِيّا وَ الاَئِمَّةَ الَّذينَ ذَكَرْتُهُمْ فَقَدْ فازَ فَوْزا عَظيما.
مَعاشِرَ النّاسِ، السّابِقُونَ اِلى مُبايَعَتِهِ وَ مُوالاتِهِ وَ التَّسْليمِ عَلَيْهِ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنينَ اوُلئِكَ هُمُ الْفائِزُونَ فى جَنّاتِ النَّعيمِ:
اى مردم، هر كس خدا و رسولش و على و امامانى را كه ذكر كردم اطاعت كند به رستگارى بزرگ دست يافته است.
اى مردم، كسانى كه براى بيعت با او و قبول ولايت او و سلام كردن به عنوان «اميرالمؤمنين» با او، سبقت بگيرند آنان رستگارانند و در باغهاى نعمت خواهند بود.
1) . زخرف / 71.
از جمله آياتى كه در مورد غدير مطرح شده، آيه 83 سوره نحل است:
«يَعْرِفُوْنَ نِعْمَةَ اللّهَ ثُمَّ يُنْكِرُونَها» :
«نعمت خدا را مىشناسند و سپس آن را انكار مىكنند» .
امام صادق عليهالسلام داستان غدير خم را بيان كردند كه پيامبر صلىاللهعليهوآله در روز غدير فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ ... ، و اصحاب آن حضرت ولايت را به او تبريك گفتند ... . سپس حضرت امام صادق عليهالسلام درباره آيه «يعرفون نعمة اللّه ثم ينكرونها» ، يعنى: «نعمت خدا را مىشناسند و سپس آن را انكار مىكنند» ، فرمود: در روز غدير آن را مىشناسند و در روز سقيفه انكار مىكنند.(3)
يكى از مسائل توحيدى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله در فرازى از بخش اول غدير بيان فرمود، تسليم همه مخلوقات در برابر ذات الهى بود كه با عباراتى بلند و زيبا يادآور شد. پس از آن با اشاره به آيه 54 سوره اعراف: «يُغْشِى اللَّيْلَ النَّهارَ يَطْلُبُهُ حَثيثا» : «شب را در حالى كه همواره با شتاب روز را مىجويد بر روز مىپوشاند» اشاره به چرخش خاضعانه افلاك نمود:
وَ اَشْهَدُ اَنَّهُ اللّهُ الَّذى تَواضَعَ كُلُّ شَىْءٍ لِعَظَمَتِهِ، وَ ذَلَّ كُلُّ شَىْءٍ لِعِزَّتِهِ، وَ اسْتَسْلَمَ كُلُّ شَىْءٍ لِقُدْرَتِهِ، وَ خَضَعَ كُلُّ شَىْءٍ لِهَيْبَتِهِ. مَلِكُ الاَمْلاكِ وَ مُفَلِّكُ الاَفْلاكِ وَ مُسَخِّرُ الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ، كُلٌّ يَجْرى لاَجَلٍ مُسَمّى، يُكَوِّرُ اللَّيْلَ عَلَى النَّهارِ وَ يُكَوِّرُ النَّهارَ عَلَى اللَّيْلِ يَطْلُبُهُ حَثيثا. قاصِمُ كُلِّ جَبّارٍ عَنيدٍ، وَ مُهْلِكُ كُلِّ شَيْطانٍ مَريدٍ:
شهادت مىدهم اوست خدايى كه همه چيز در مقابل عظمت او تواضع كرده و همه چيز در مقابل عزّت او ذليل شده و همه چيز در برابر قدرت او سر تسليم فرود آورده و همه چيز در برابر هيبت او خاضع شدهاند. پادشاهِ پادشاهان و گرداننده افلاك و مسخّر كننده آفتاب و ماه، كه همه با زمانِ تعيين شده در حركت هستند. شب را بر روى روز و روز را بر روى شب مىگرداند، كه به سرعت در پى آن مىرود. در هم شكننده هر زورگوى با عناد، و هلاك كننده هر شيطان سر پيچ و متمرّد.
پيامبر صلىاللهعليهوآله در خطبه غدير، شرايط امتحان را براى مردم تبيين فرمود، تا با آمادگى كامل به استقبال آن بروند. آيه تضمين شده در خطبه غدير بيان فرمود، و در اين باره به آياتى استشهاد فرمود:
«يَمُنّونَ عَلَيْكَ اَنْ اَسْلَمُوا قُلْ لاتَمُنُّوا عَلَىَّ اِسْلامَكُمْ بَلِ اللّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ اَنْ هَداكُمْ لِلايمانِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ»(3):
«بر تومنت مىگذارند كه اسلام آوردهاند بگو با اسلام آوردن خورد بر من منت مگذاريد بلكه خداوند با هدايت شما به ايمان بر شما منت دارد اگر راست مىگوييد» .
«ذلِكَ بِاَنَّهُمُ اتَّبَعُوا ما اَسْخَطَ اللّهُ وَ كَرِهُوا رِضْوانَهُ فَاَحْبَطَ اَعْمالَهُمْ»(1):
«و اين به آن خاطر است كه از آنچه خداوند را به خشم مىآورد پيروى كردهاند و رضايت او را خوش ندارند خداوند هم اعمال آنان را فرو مىريزد» .
«يُرْسِلُ عَلَيْكُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٌ فَلا تَنْتَصِرانِ»(2):
«شعلههايى از آتش بىدود و دودهاى متراكم بر شما فرستاده مىشود و نمىتوانيد از كسى يارى بطلبيد» .
«فَصَبَّ عَلَيهِم رَبُّكَ سَوطَ عَذابٍ. اِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرصادِ»(3):
« (خداوند) تازيانه عذاب را بر آنان فرو ريخت. بر سر آنها همانا پروردگار تو در كمينگاه است» .
مَعاشِرَ النّاسِ، لا تَمُنُّوا عَلَىَّ بِاسْلامِكُمْ، بَلْ لا تَمُنُّوا عَلَى اللّه فَيُحْبِطَ عَمَلَكُمْ وَ يَسْخَطَ عَلَيْكُمْ وَ يَبْتَلِيَكُمْ بِشُواظٍ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٍ، انَّ رَبَّكُمْ لَبِالْمِرْصادِ:
اى مردم، با اسلامتان بر من منت مگذاريد، بلكه بر خدا هم منت نگذاريد، كه عملتان را نابود مىنمايد و بر شما غضب مىكند و شما را به شعلهاى از آتش و مس گداخته مبتلا مىنمايد. پروردگار شما در كمين است.
از جمله مهمترين و مشهورترين آيات غدير كه در اثناء خطبه غدير بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شد، آيه 3 سوره مائده، مشهور به آيه اكمال است:
«الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» :
«امروز كافران از تخريب دين شما نا اميد شدند ديگر از آنان نترسيد و از من بترسيد امروز دين شما را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» .
در اوج حساسترين مقطع مراسم غدير، كه على بن ابىطالب عليهالسلام بر فراز دست پيامبر صلىاللهعليهوآله قرار داشت و آن حضرت از بالاى منبر غدير على عليهالسلام را به جهانيان نشان مىداد و معرفى مىكرد، اين آيه نازل شد.
1) . مائده / 3. ژرفاى غدير: ص 90، 190، 192، 194، 197. اسرار غدير: ص 118، 199، 201، 263 - 272، 280، 282، 300، 363 - 365. چهارده قرن با غدير: ص 40، 59 ، 75، 79، 89 ، 113، 153 - 157، 225 - 231. اولين ميراث مكتوب درباره غدير: ص 18، 36، 48. غدير از زبان مولى: ص 25. واقعه قرآنى غدير: ص 89 ، 114. سخنرانى استثنائى غدير: ص 55 ، 171 - 178. تبليغ غدير در سيره معصومين عليهمالسلام: ص 46، 47، 57 - 59 ، 65 ، 66 - 68 ، 97، 98، 172. غدير در قرآن: ج 1 ص 151 - 199 و ج 3 ص 362، 363، 380، 507 ، 508 . چكيده عبقات الانوار حديث غدير : ص 462 - 475. ابلاغ ولايت، اكمال رسالت، پندارها و پاسخها (جلائيان) : ص 54 - 61 . ياد امامعصر عليهالسلام در عيد غدير: ص 6154 . بر ساحل غدير: ص 99 - 122. نگاهى بر زيارت غديريّه (صفاخواه، طالعى) : ص 111 - 150. نگرشى بر غدير خم (انتصارى) : ص 52 - 56 . نقش غدير در كمال انسانها (محمد اسدى گرمارودى) : 61 - 150. اكمال دين در غدير، حقيقتى انكارناپذير (يثربى، خليلى) : ص 20 - 40، 61 - 64 . غدير چشمه زلال ولايت (شيرازى) : ص 23 - 24. نگرشى بر غدير خم (انتصارى) : ص 42 - 56 . قبسى از غدير: ص 14 - 19. مائده غدير (جعفرپور) : ص 66 - 82 و 87 - 98. حديث غدير و مسئله امامت: ص 59 - 86 . آيات ولايت (مرتضوى) : ج 3 ص ص 21 - 55 . زيارت غديريه: ص 4 - 9. جايگاه غدير (دشتى) : ص 139 - 144. نگرشى نو به غدير (رضوانى) : ص 44 - 54 . مكتب قرآن (نشريه) : ص 22. از غدير تا الغدير: ص 97 - 103. غدير در آئينه قرآن (كورانىشمسايى) : ص 223 - 366.
پيامبر صلىاللهعليهوآله مىفرمود: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ. اللهمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ؛ و هنوز على عليهالسلام را از فراز دست خويش بر زمين فرود نياورده بود كه خبر كامل شدن دين و تكميل نعمتها بر آن حضرت نازل شد و خداوند رضايت خويش را از اسلامى كه آخرين خبرش ولايت دوازده امام عليهمالسلام باشد اعلام كرد. امين وحى هم به امر الهى اين خبر خوش را آورد و آن را در قرآن به عنوان سندى ابدى به ثبت رساند:
«الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» : «امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تكميل نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» .
پيامبر صلىاللهعليهوآله اميرالمؤمنين عليهالسلام را از فراز دست بر زمين گذاشت و نزول آيه را به مردم چنين خبر داد: خدايا ! تو هنگام بيان ولايت على و منصوب نمودنت على را در اين روز، اين آيه را درباره او نازل كردى: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» ، «و هر كس غير از اسلام در پى دين ديگرى باشد هرگز از او قبول نخواهد شد و در آخرت از زيانكاران است» .
با نزول اين آيه، پيامبر صلىاللهعليهوآله سه مرتبه تكبير گفت و فرمود: اللّه اكبر، كمال نبوت من و تكميل دين خدا ولايت على بعد از من است.
آيه اكمال در زيارت غديريه(1)
از جمله آياتى كه در زيارت غديريه آمده آيه اكمال است:
اشْهَدُ يا اميرَالمُؤْمِنينَ انَّ الشّاكَّ فيكَ ما آمَنَ بِالرَّسُولِ الْأَمينِ وَ انَّ العادِلَ بِكَ غَيْرَكَ عانَدَ عَنِ الدِّينِ الْقَويمِ الّذِى ارْتَضاهُ لَنا رَبُّ الْعالَمينَ وَ اكْمَلَهُ بِوِلايَتِكَ يَوْمَ الْغَديرِ:
1) . بحار الانوار: ج 97 ص 360 - 368.
يا اميرالمؤمنين، شهادت مىدهم كه شك كننده درباره تو به پيامبر امين ايمان نياورده، و كسى كه تو را با غير تو مساوى قرار دهد از دين محكمى كه رب العالمين براى ما پسنديده و با ولايت تو در روز غدير آن را كامل كرده، دشمنى كرده است.
و در فرازى ديگر آمده است:
اللَّهُمَّ ... الْعَنْ مَنْ غَصَبَ وَلِيَّكَ حَقَّهُ وَ أَنْكَرَ عَهْدَهُ وَ جَحَدَهُ بَعْدَ الْيَقينِ وَالاْءِقْرارِ بِالْوِلايَةِ لَهُ يَوْمَ أَكْمَلْتَ لَهُ الدّينَ:
خدايا ... لعنت كن كسانى را كه حق وليّت را غصب كردند و پيمان او را انكار نمودند و بعد از يقين و اقرار به ولايت او در روزى كه دين را برايش كامل كردى، آن را انكار كردند.
آيه اكمال در ذكر روز غدير نيز آمده است؛ از پيامبر صلىاللهعليهوآله نقل شده كه مؤمن در روز غدير صد بار اين ذكر را بگويد:
الْحَمْدُ للّهِ الَّذى جَعَلَ كَمالَ دينِهِ وَ تَمامَ نِعْمَتِهِ بِوِلايَةِ اميرِالْمُؤْمُنينَ عَلِىِّ بْنِ ابىطالِبٍ عليهالسلام:
سپاس خدايى را كه كمال دينش و تمام نعمتش را با ولايت اميرالمؤمنين على بن ابىطالب عليهالسلام قرار داد.(1)
اختصاص آيه تبليغ به غدير هم نزد شيعه و غير شيعه از مسلمات است، و بين مفسرين و محدثين اهلسنت مشهور است، اگر چه بعضى از آنان در صدد انحراف شأن نزول آيه بودهاند.(2)
همچنين در روايت بسيارى به اين آيه شريفه و زمان و مكان نزول آن، و نيز تبيين محتواى آن - كه شامل مسايل مهمى در مسئله ولايت است - اشاره شده، كه نقش به سزايى در مباحث غديرى و مسئله امامت و ولايت دارد و منحصر به فرد بودن آن را بين آيات غدير روشن مىسازد.
از اصحاب پيامبر صلىاللهعليهوآله و اهلبيت عليهمالسلام نيز توضيحات و احتجاجاتى در مورد اين آيه نقل شده، و در ادامه علماى شيعه مباحثى مفصل درباره آيه تبليغ داشته، و حتى كتاب مستقل در مورد آن تأليف كردهاند؛ از نظر نقل اسناد، استدلال به آيه، شأن نزول آيه تبليغ، ردّ شبهات و بيان نكات و ظرايف آيه، تحليل آيه تبليغ و بررسى تك تك واژهها و فقرات و فرازهاى اين آيه و بررسى اوضاع سياسى و اجتماعى در حجة الوداع و زمان نزول آيه تبليغ.
از جمله، يكى از وجوه دلالت حديث غدير و كلمه مولى بر امامت و ولايت آيه تبليغ است كه مورد بررسى قرار گرفته است. به خصوص مرحوم ميرحامد حسين در كتاب «عبقات الانوار» ؛ كه آيه تبليغ را از نظر سند و نقل و دلالت به طور مفصل مورد بررسى قرار داده است.
با توجه به اينكه آيه «بَلِّغْ» به عنوان آغاز غدير، و اين آيه «إكمال» به عنوان پايان غدير است، مهمترين آيات مربوط به آن محسوب مىشوند. لذا همان گونه كه آيه «بَلِّغْ» مفصلاً مورد بررسى قرار گرفته، آيه «اكمال» نيز در جهات مختلف واكاوى و تحقيق شده، كه از جمله چهار مطلب است:
زمان و مكان نزول آيه اكمال
جزئيات ماجراى نزول آيه اكمال
تفسير آيه اكمال
تحليلى بر آيه اكمال
در مورد آيه اكمال و آيه تبليغ كتابى ارزشمند و جامع تأليف شده، كه حاوى نكات و دقائق ارزشمندى است. لازم است در اينجا اين كتاب گرانسنگ معرفى شود:
آيه تبليغ، آيه اكمال، غلامرضا صادقىفرد، فارسى، چاپى، تاسوعا، مشهد، چاپ اول، سال 1393 ش، وزيرى، 975 ص. در اين كتاب طى بيست و پنج فصل، مفصل در مورد آيه تبليغ و آيه اكمال سخن گفته، و تحقيق جامع و از جهات مختلف در مورد اين دو آيه شريفه است.
اصحاب صحيفه در حجة الوداع پيمان نامه خود را امضا كردند و كار خود را آغاز نمودند. اين وِزر و بال عظيم كه در نامه اعمال خود گذاشتند براى ابوبكر كمتر از سه سال و براى عمر كمتر از پانزده سال روز شمار لذت دنيا داشت، و با پايان آن حسرت و ندامت آغاز شد.
اين حسرت و ندامت دامنگير تمام پيروان آنان نيز هست هنگامى كه مرگ به سراغ آنان آيد. در اين باره خداوند مىفرمايد: «وَ قالَ الَّذينَ اتَّبَعُوا لَو أنَّ لَنا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأ مِنهُم كَما تَبَرَّؤوا مِنَّا كَذلِكَ يُريهِمُ اللّه أعمالَهُم حَسَراتٍ عَلَيهِم وَ ما هُم بِخارِجينَ مِنَ النَّارِ»(2): «كسانى كه پيرو شده بودند گفتند اى كاش براى ما بازگشتى بود تا از آنان بيزارى مىجستيم همان گونه كه از ما بيزارى جستند اينگونه خداوند اعمال آنان را نشانشان مىدهد تا بر ايشان حسرت باشد و آنان از آتش خارج شدنى نيستند» .
از ارتباط اين آيات با اصحاب صحيفه ملعونه سه نكته مهم استفاده مىشود كه روايات مفصلى هم درباره آن آمده است: بيزارى اصحاب صحيفه از يكديگر هنگام مرگ و در قيامت و حسرتشان بر گذشته سياه خود.
اما حسرت اصحاب صحيفه و پيروانشان: در ميان شعلههاى جهنم كه مزه تلخ غصب خلافت و ظلم به مقام ولايت را به اصحاب صحيفه و اهل سقيفه و پيروانشان خواهد چشاند، روزى است كه حسرت و ندامتشان به نقطه اوج مىرسد.
آيات 66 تا 68 سوره احزاب در اين باره است: «يَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِى النَّارِ. يَقُولُونَ يا لَيْتَنا أَطَعْنَا اللّه وَ أَطَعْنَا الرَّسُولاَ. وَ قالُوا رَبَّنا إِنَّا أَطَعْنا سادَتَنا وَ كُبَراءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلا. رَبَّنا آتِهِمْ ضِعْفَيْنِ مِنَ الْعَذابِ وَ الْعَنْهُمْ لَعْنا كَبِيرا» :
«روزى كه صورتهاى آنان در آتش زير و رو مىشود. مىگويند اى كاش از خدا و رسول اطاعت مىكرديم. و مىگويند پروردگارا ما از سروران و بزرگان خود اطاعت كرديم و آنان ما را از راه درست به گمراهى انداختند. خدايا آنان را دو برابر عذاب نما ولعن بزرگى نثارشان فرما» .(1)
پس از غدير، منافقين در خلوت همچنان اقرار به شكست خود و عظمت ماجراى غدير مىنمودند. اين شكست آتش كينه آنان را شعلهور مىكرد، ولى چون خود را از هر تلاشى عاجز مىديدند براى خالى كردن غيظ خود دست به كارهاى احمقانهاى مىزدند و در دنياى كفر آميز خود به استهزاء مىپرداختند.
در حالى كه عدهاى از آنان كنار يكديگر جمع شده بودند و از آنچه اتفاق افتاده بود تأسف مىخوردند، سوسمارى از كنار آنان عبور كرد. يكى از آنان گفت: اى كاش محمد اين سوسمار را به جاى على امير ما قرار مىداد ! ابوذر سخن آنان را شنيد و براى پيامبر صلىاللهعليهوآله نقل كرد. حضرت سراغ آنان فرستاد و آنان را حاضر نمود و خبر ابوذر را برايشان بازگو كرد.
آنان در حالى كه ابوذر را در برابر خود مىديدند انكار كردند و بر اين انكار خود قسم ياد كردند ! ولى از طرف خداوند بار ديگر آيه 74 سوره توبه در ردّ آنان آمد: «يَحْلِفُونَ بِاللّهِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ بَعْدَ اِسْلامِهِمْ» : «به خدا قسم ياد مىكنند كه نگفتهاند در حالى كه سخن كفر را بعد از اسلامشان بر زبان آوردهاند».
سپس پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: آسمان سايه نينداخته و زمين بر خود حمل نكرده راستگوتر از ابوذر. سپس فرمود: جبرئيل برايم خبر آورده كه روز قيامت قومى را مىآورند كه امام آنان سوسمار است ! مواظب باشيد كه شما نباشيد ! ! آنگاه آيه 71 سوره اسراء را شاهد آورده فرمود: خداوند تعالى مىفرمايد: «يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ اُناسٍ بِاِمامِهِمْ» : «روزى كه هر گروهى از مردم را با امامشان فرا مىخوانيم» .(1)
يكى از آياتى كه در دعاى بعد از نماز روز غدير آمده اين دو آيه است:
«يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ» :
«روزى كه هر گروه از مردم را با امامشان صدا مىزنيم» .
«وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِينَ إِماما»(2):
«و ما را براى متقين امام و پيشوا قرار ده» .
در فرازى از دعا بعد از نماز روز عيد غدير چنين است:
فَاسْأَلُكَ يا رَبِّ تَمامَ ما انْعَمْتَ عَلَيْنا ... ، وَ اجْعَلْ لَنا مِنَ الْمُتَّقينَ اماما الى يَوْمِ الّدينِ، يَوْمَ يُدْعى كُلَّ اناسٍ بِامامِهِمْ(3):
پروردگارا، از تو مىخواهم نعمتت را بر ما كامل كنى ... ، و براى ما از متقين امامى تا روز قيامت قرار دهى، همان روزى كه هر گروه از مردم با امامشان صدا زده مىشوند.
از جمله آياتى كه در غدير بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شده اين آيه است:
«الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» :
«امروز كسانى كه كافر شدند از تخريب دين شما نااميد شدند پس از آنان نترسيد و از خدا بترسيد امروز دين شما را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» .
پايان سخنرانى غدير و استقرار كامل مسئله امامت، مقطعى بود كه توانست همه خيالهاى منافقين و نقشههاى آنان را خنثى نمايد. وحشت شياطين و منافقين از همين اعلان رسمى بود و به صور مختلف در برابر آن سنگ اندازى مىكردند.
اكنون كه «ولايت» اعلام شد، گرد نااميدى هم بر چهره آنان نمودار گشت و آب سردى بر دستانشان ريخته شد. در چنين موقعيتى بود كه خدا هم يأس آنان را اعلام كرد. متن حديثى كه اين شكست منافقين و نزول آيه را بيان مىكند چنين است:
پيامبر صلىاللهعليهوآله از مدتى قبل وفات خود را خبر مىداد و مىفرمود: نزديك شده كه از ميان شما غروب كنم. منافقين با شنيدن اين خبر مىگفتند: اگر محمد بميرد دين او را خراب مىكنيم. هنگامى كه برنامه غدير انجام گرفت گفتند: نقشه و حيله ما باطل شد !
1) . مائده / 3. غدير در قرآن: ج 1 ص 341 - 348. تجلّى غدير در عصر ظهور: ص 287 - 297. واقعه قرآنى غدير: ص 118.
اينجا بود كه اين آيه نازل شد: «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ ... » : «امروز كسانى كه كافر شدند از تخريب دين شما نااميد شدند ... » .(1)
ابوسعيد خدرى كه از حاضرين واقعه غدير بوده، ضمن نقل وقايع آن روز مىگويد: فَلَمْ نَنْصَرِفْ حَتّى نَزَلَتْ: «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ ... » : از برنامه غدير فراغت نيافته بوديم كه اين آيه نازل شد.(2)
براى توضيح بيشتر مراجعه شود به آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» .
THE QADIR ENCYCLOPAEDIA
The most comprehensive encyclopaedia of Qadir
16
BY :
Mohammad Ansari Zanjani