ghaemiyeh.com
عنوان قراردادی : فرهنگ کوثر (مجله)
عنوان و نام پدیدآور : ستارگان حرم: اختران حریم معصومه (س) / تالیف گروهی از نویسندگان ماهنامه کوثر.
مشخصات نشر : قم: آستانه مقدسه قم، انتشارات زائر، ۱۳۷۷ -
مشخصات ظاهری : ج.: مصور، نمونه، عکس.
شابک : دوره 964-6401-01-5 : ؛ ۵۰۰۰ ریال (ج. ۱) ؛ ۶۰۰۰ ریال : ج.۲ 964-6401-10-6 : ؛ ۵۵۰۰۰ ریال : ج.۳ 964-6401-11-2 : ؛ ۶۰۰۰ ریال : ج.۴ : 964-6401-14-7 ؛ ۵۵۰۰ ریال : ج. ۵ : 964-6401-15-5 ؛ ۶۵۰۰۰ ریال : ج.۶ : 964-6401-20-1 ؛ ۸۵۰۰ ریال (ج. ۱۱) ؛ ۸۰۰۰ ریال (ج. ۱۲) ؛ ۱۲۰۰۰ ریال : ج. ۱۵ : 964-6409-87-2 ؛ ۱۲۰۰۰ ریال : ج. ۱۷ : 964-8567-08-5 ؛ ۱۷۰۰۰ ریال : ج.۲۰ : 964-8567-90-5 ؛ ۱۶۰۰۰ ریال : ج. ۲۱ : 964-8567-95-6 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال : ج.۲۶ : 978-964-180-122-1 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال (ج.۲۷) ؛ ج.۲۸ 978-964-180-235-8 : ؛ ج.۲۹: 978-964-180-417-8 ؛ ج.۳۰978-964-180-444-4 :
وضعیت فهرست نویسی : برونسپاری (فاپا)
یادداشت : ج.۲ و ۳ (چاپ اول: ۱۳۷۷).
یادداشت : ج.۴ (چاپ اول: ۱۳۷۸).
یادداشت : ج. ۵ (چاپ اول: بهار ۱۳۷۸).
یادداشت : ج. ۶ (چاپ اول: پائیز ۱۳۷۸).
یادداشت : ج. ۸ (چاپ اول: زمستان ۱۳۷۹).
یادداشت : ج. ۱۱ (چاپ اول: ۱۳۸۱).
یادداشت : ج. ۱۲ و ۱۵ (چاپ اول: ۱۳۸۲).
یادداشت : ج. ۱۷ (چاپ اول: ۱۳۸۵).
یادداشت : ج.۲۰ و ۲۱ (چاپ اول: ۱۳۸۶).
یادداشت : ج.۲۶ و ۲۷ (چاپ اول: ۱۳۸۹).
یادداشت : ج.۲۸ (چاپ اول: ۱۳۹۱) (فیپا).
یادداشت : ج.۲۹ (چاپ اول: ۱۳۹۳) (فیپا).
یادداشت : ج.۳۰ (چاپ اول: ۱۳۹۶) (فیپا).
یادداشت : کتابنامه.
موضوع : مجتهدان و علما -- ایران -- سرگذشتنامه
موضوع : قم -- سرگذشتنامه
شناسه افزوده : آستانه مقدسه قم. انتشارات زائر
رده بندی کنگره : BP۵۵/۲/س۲۵ ۱۳۷۷
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۹۶
شماره کتابشناسی ملی : م۷۸-۸۷۸۷
ستارگان حرم
(دفتر بیست و چهارم)
گروهی از نویسندگان فرهنگ کوثر
بسم الله الرحمن الرحیم
حسن بن محمد قمی (تاریخ نگار قم) محمد اصغرینژاد 9
شیخ عزیزالله علیمرادیان (شمع فروزان) مسیب کیانی نهاوندی 31
شیخ علی قاضی زاهدی (دانشور پرتلاش) غلامرضا گلی زواره 51
شیخ یوسف نجفی جیلانی (قامت غیرت) محمدتقی ادهمنژاد 77
سید محمد تقی رودباری (زلال پارسایی) محمدتقی ادهمنژاد 99
حاج شیخ غلامحسین شرعی (شیدای خدمت) حبیب الله سلمانی آرانی 117
میرزا علی محدثزاده (حدیث اخلاق) محمدتقی ادهمنژاد 147
سید احمد حسینی طالقانی (فروغ شجاعت) غلامرضا گلی زواره 171
حاج میرزا مهدی بروجردی (کارگزار زاهد) علیرضا پناهی تلخشانی197
سید ریحان اللّه کشفی بروجردی (عطر شهود) علی احمدیخواه221
حسین بن احمد بن ادریس اشعری قمی (مبلّغ قرآن و عترت) حسن شاکر آرانی 245
شیخ منصور انصاری (دانشور بصیر) مهدی سلطانی رنانی 259
قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله و سلم: «عند ذکر الصّالحین ینزل الرّحمة»
آنجا که از صالحان یاد شود رحمت الهی فرو میریزد.
با انتشار چند دفتر از مجموعه ستارگان حرم، بزرگانی در حوزه علمیه قم و دیگر شهرستانها، بارها با لطف و محبّت از این کار یاد کردند و یاران همراه رابه ادامه تلاش، تشویق و ترغیب نمودند و شبکه پیام در سیمای قم، آن را در دیدرس بینندگان گرامی قرار داد.
نگارش زندگینامه صالحان، و تدوین موفقیّتها، خدمات، مشکلات و راه و رسم ابرار و ستارگان از کارهای ارزشمندی است که برای همه مفید و کار ساز است و عامل پیوند نسلها محسوب میشود.
همه میخواهند، بدانند چهرههای برجسته تاریخ، چه میکردند؟ چگونه میاندیشیدند؟ چه میگفتند و چگونه زیستند؟
همان گونه که انسان دوست دارد، بداند در آینده چه خواهد شد، علاقمند است، بداند در گذشته چه اتفاقی افتاده است.
زندگینامهها دریچهای به تاریخ است؛ و شناخت تاریخ، آفاق زندگی انسان را فراختر و برد دید او را بیشتر میسازد.
تاریخ، انسانها را میسازد، و انسانها تاریخ را. گاهی روشن و گاهی تاریک. گاهی دلنشین و گاهی غمانگیز، زندگینامه ابرار، بخشهای پرفروغ تاریخ است. مطالعه زندگینامه ستارگانی که آفاق جهان و اعماق
تاریخ را فروغ میبخشند، شناخت وظیفه را آسان و فضای جامعه را روشن و از بسیاری مشکلات پیشگیری میکند.
زیستن با بزرگان، آشنایی با اندیشهها و یادگیری تجربهها، بررسی موفقیتها و ناکامیها توجه به خدمات و مشکلات چهرههای برجسته تاریخ از مفیدترین آگاهیها برای نسلهای امروز و آینده است.
این ادّعا هرگز به معنای آن نیست که تمام راه را نسلهای قبلی رفتهاند و دیگر تکامل و پیشرفتی در ابزارها و روشها پدید نخواهد آمد. اندیشیدن به آینده و راههای جدید ضروری است ولی هیچ اندیشمندی خود را از دانشها، اندیشهها، تجارب، اخلاق و آداب گذشتگان بینیاز نمیداند، همه میدانیم کاروان بشری از سوی خدا آمده و به سوی او در حرکت است. دانشها، حاصل ساماندهی اطلاعات گسترده بشر در طول تاریخ و پهنای زمین است. صنایع جدید هم همیشه از تجارب قبلی مایه میگیرد. و به قول معروف بشر همیشه از گذشته الهام میگیرد و به امروز میرسد و به آینده میاندیشد.
حفظ تجربههای خود و دیگران و بهرهگیری از آن راز و رمز پیروزی مردان بزرگ است.
آشنایی با ستارگان بیش از آنکه به سود ستارگان باشد، به سود ستاره شناسان است. این کاروانیان هستند که از فروغ ابرار نور و نیرو میگیرند و با کمک ستارگان راه را پیدا میکنند.
بوستان پرگل «ستارگان حرم» که در ساحل نشریه «فرهنگ کوثر» روئید و با زلال اندیشه نویسندگانی از حوزه مقدس قم آبیاری شد، مدیون و مرهون الطاف الهی و عنایات بانوی با کرامت قم فاطمه
معصومه علیها السلام است. بانویی که شوره زار قم را گلستان کرد و در باغ قدسی بارگاهش هزاران بلبل بهشتی پرورش یافت.
یاران همراه در این کاروان فرهنگی عبارتند از: آقایان:
حسن ابراهیمزاده،
عبدالرّحیم اباذری،
احمد محیطی اردکانی،
سید محمد سجّادی،
محمود مهدیپور،
تمام امیدمان این است که با ابرار و نیکان در دنیا و آخرت محشور شویم، و نسل امروز و فردا را با صالحان و ستارگان آسمان تشیّع آشنا سازیم.
دفتر «ستارگان حرم» به حول و قوه الهی و با حمایت تولیت محترم آستانه حضرت معصومه علیها السلام هم اکنون هفده دفتر از زندگینامه ستارگان را تکمیل کرده است. امید دارد در سال جاری 1385 ش. حدّ اقل سه دفتر دیگر را به خوانندگان گرامی تقدیم کند.
خدای را بر این نعمت سپاس میگوییم و برای برادران گرامی آقایان محمد ابراهیم احمدی،سیدعلینقی میرحسینی و حبیب الله سلمانی آرانی که در ویرایش و حروف نگاری و تصحیح این مجموعه ما را یاری کردند، از خدای بزرگ توفیق خدمت بیشتر و عزّت افزونتر خواهانیم.
قم - فرهنگ کوثر
دفتر ستارگان حرم
در میان عالمان اسلام، برخی علاوه بر احراز مقامات علمی، از تألیف و تصنیف هم برخوردار بوده، به جهان علم و دانش خدمات ارزندهای نموده، یافتههایشان با رحلتشان نابود نشده است. عالم برجسته شیعی، شیخ حسن بن محمد بن حسن قمی از زمره همین عالمان است که متأسفانه از چگونگی زندگی وی در ابعاد گوناگون فرهنگی، سیاسی و اقتصادی اطلاّعی در دست نیست. حتی از بستگان درجه اوّل او هم چیزی نمیدانیم جز آنکه وی در قم برادری بهنام ابوالقاسم علی بن محمد بن حسن کاتب داشته که از کارگزاران مهمّ حکومت عصر خویش به شمار میرفته و ظاهراً وزیر حاکم قم به حساب میآمده است.
از زمان ولادت و وفات شیخ حسن هم اطلاعی در دست نیست، جز اینکه وی از عالمان قرن چهارم هجری و در زمره شاگردان شیخ صدوق بوده است.(1)
بیشترین اطلاعات ما درباره افکار و اندیشههای او مطالبی است که از کتاب برجای مانده از وی استخراج میشود.
1) گلشن ابرار، ج 1، ص 34.
به دلیل اهمیت زیادی که این کتاب از نظر تاریخی، جغرافیای، سیاسی، اقتصادی و روایی دارد، آن را به طور مختصر بررسی کرده، به روایتهای آن در چند باب نظر میافکنیم. در ضمن، نقد این کتاب و نویسندهاش را از دیدگاه اندیشمندان و پژوهشگران به نظاره مینشینیم.
در کتاب تاریخ قم و به تعبیر صحیحتر کتاب قم(1)اطلاعات فراوانی درباره تاریخ و جغرافیای قم، حدود و ثغور، مزارع و منابع اقتصادی، رخدادهای مهمّ آن، تاریخ مختصر ائمه اطهار علیهم السلام و سرگذشت تعدادی از عالمان شهر قم وجود دارد. نیز در این کتاب، تاریخ پارهای از مهاجرتها، تاریخ انبیا، سلاطین و ملوک عرب و عجم تا سال تألیف کتاب سخن به میان آمده است. به همین دلیل، این کتاب یکی از منابع گرانسنگ سده چهارم هجری به شمار میرود. این اثر در سال 378 ق. به رشته تحریر در آمد و در سال 865 ق. توسط حسن بن علی بن حسن بن عبدالمطلب قمی به فارسی ترجمه شد.
نویسنده این کتاب حسن بن محمد بن حسن قمی است که از وی با عنوانهای «ابوعلی حسن بن محمد بن حسن بن سائب بن مالک اشعری قمی»(2)، «حسن بن محمد بن حسن بن سائب قمی»(3)، «ابوعلی
حسن قمی از عالمان شیعه در قرن چهارم بوده است. علاّمه مجلسی(3)درباره کتابش میگوید:
«کتاب تاریخ بلدة قم للشیخ الجلیل حسن بن محمد بن الحسن القمی(4)کتاب تاریخ شهر قم متعلق به شیخ جلیل القدر، حسن بن محمد بن حسن قمی است.»
علامه در جایی دیگر درباره ارزش این کتاب آورده است:
«و تاریخ بلدة قم کتاب معتبر لکن لم یتیسرلنا اصل الکتاب و انّما وصل الینا ترجمته و قد اخرجنا بعض اخباره فیکتاب السّماء والعالم»(5)تاریخ شهر قم، کتاب معتبری است؛ امّا اصل عربی کتاب در دسترس ما قرار نگرفت؛ بلکه به ترجمه آن دست یافتیم و پارهای از اخبارش را در کتاب السّماء والعالم منعکس نمودیم.
شیخ آقا بزرگ تهرانی(6)نسبت به مؤلف مزبور تعبیر «شیخ الاستاذ» را مطرح کرده گویای مرتبه والای ایشان میباشد.(7)
1) اعیان الشیعه، علامه محسن امین، ج 5، ص 264.
2) گنجینه دانشمندان، رازی، ج 1، ص 75؛ ریاض العلماء، ج 1، ص 319.
3) علامه مجلسی (متوفای 1111 ق)، از عالمان تراز اول شیعه در علم حدیث و روایت و فقیهی بسیار بزرگ به شمار میرود و دارای آثار بسیار ارزندهای چون بحارالانوار است.
4) بحارالانوار، ج 1، ص 23.
5) بحارالانوار، ج 1، ص 42.
6) وی از محققان و کتابشناسان بینظیر و یا کمنظیر جهان اسلام بود.
7) الذریعه، ج 3، ص 277.
حمد اللّه مستوفی(1)درباره ارزش و اعتبار کتاب قم و چند اثر دیگر و نویسندگان آنها میگوید:
«این جماعت مورّخان از ائمه تفسیر و حدیث بودهاند و اعتبار روایات ایشان از حدّ تعریف و حدّ توصیف بیرون است.»(2)
میرزا عبداللّه افندی(3)چنین آورده است:
«شیخ جلیل القدر حسن بن محمد بن حسن قمی از اکابر قدمای عالمان شیعه(4)و از معاصران شیخ صدوق بوده که از شیخ حسین بن علی بن بابویه (برادر شیخ صدوق) بلکه خود شیخ صدوق هم روایت میکند. وی دارای کتاب تاریخ شهر قم است که استاد اسناد(5).
علاّمه مجلسی در بحار به آن اعتماد کرده است. من نسخهای از این تاریخ را که به فارسی بوده، در شهر قم دیدهام. آن کتاب پرحجم و پرفایده و دارای چند جلد و مشتمل بر بیست باب است.»
میرزا حسین نوری(6)از مؤلف این کتاب به عنوان «شیخ فاضل» یاد کرده است.(7)
1) احمد بن ابیبکر قزوینی (متوفای 750 ق.) از تاریخنگاران مشهور سده هشتم هجری و دارای آثاری چون تاریخ گزیده است.
2) نزهة القلوب، ص 258.
3) میرزا عبداللّه بن عیسی اصفهانی مشهور به افندی (متوفای 1130 ق.) از شاگردان ویژه علامه مجلسی بود. وی دارای آثاری چون صحیفه ثالثه سجادیه است.
4) عبارت وی چنین است: «من اکابر قدماء علماء الاصحاب»، (ریاض العلماء، ج 1، ص 318).
5) یعنی کسیکه مورد اعتماد و تکیه گاه دیگران در امور علمی است.
6) حاج میرزا حسین نوری، عالمی بزرگ که در سال 1320 ق. در نجف اشرف از دنیا رفت. وی دارای آثار مهمی چون مستدرک الوسائل و نجم الثاقب است.
7) نجم الثاقب، ص 212، ذیل باب هفتم، حکایت اول.
شیخ عباس قمی(1)نیز از مؤلف به عنوان «شیخ فاضل» سخن گفته است.(2)
یکی از مستشرقان میگوید:
«هرچند فقط پنج فصل اوّل - از 20 فصل... - به جای مانده است؛ ولی خود همین فصول در جنب تاریخ بنا و توصیف شهر و فهرستی از خاندان پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم و طبقه اعیان، شامل مهمترین مجموعه مدارک و اسنادی است که ما تا به حال برای تاریخ اقتصادی ایران در قرن دهم هجری میشناسیم و حتی همین مطلب که ما لااقل نسبت به این امور اطلاّعاتی داریم، قبل از همه چیز و در درجه اوّل مدیون وجود این کتاب میباشد.»(3)
یکی از نویسندگان درباره تاریخ قم چنین آورده است: «از قرن چهارم هجری کتابی در دست است که در آن مهاجرت اعراب به قم و اصفهان و سرگذشت آنها در ناحیه مرکزی ایران بویژه در قم به صورتی بیان شده که میتوان از آن اطلاعات جامعی در این زمینهها به دست آورد و آن کتاب تاریخ قم است...»(4)
پژوهشگر دیگری در این زمینه میگوید:
«تاریخ قم... از نفایس کتابهای تاریخی است و دارای آگاهیهای ارزندهای درباره تاریخ ایران، به ویژه قم است... این کتاب گذشته از آن
1) محدث و تاریخ نگار بزرگ شیخ عباس قمی (متوفای 1359 ق.) از زهاد و عالمان معروف سده چهارده هجری و دارای آثار ارجمندی چون: سفینةالبحار، منتهی الآمال و مفاتیح الجنان است.
2) تتمةالمنتهی، ص 658، نشر دلیل ما.
3) تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، برتولداشیولر، ترجمه جواد فلاطوری، ج 1، ص 35.
4) تاریخ و فرهنگ ایران، محمد ملایری، ج 3، ص 318.
که اطلاعات درباره تاریخ بنیاد شهر قم، توصیف آن، فهرستی از طالبیان و اعیان شهر بویژه اشعریان به دست میدهد، مهمترین مجموعه اسنادی است که تاکنون درباره تاریخ اقتصادی ایران در قرن چهارم هجری شناخته شده است.»(1)
سید جلال الدّین طهرانی (مصحح کتاب تاریخ قم) میگوید:
«این کتاب از نفایس کتب تاریخی است که مشتمل بر فواید بسیاری میباشد.»(2)
آیةاللّه نمازی چنین میگوید:
«عالمان رجال از شرح حال حسن بن محمد بن حسن قمی یاد نکردهاند. او مؤلف کتاب تاریخ قم است. از سخن علامه نوری در مستدرک الوسائل مشخص میگردد که شیخ جلیل القدر حسن بن محمد بن حسن قمی از بزرگان علمای پیشین و معاصر شیخ صدوق و از قمیهای عظیمالشأن بوده و اعتبار و صحت اعتماد بر وی به اثبات رسیّده است.(3)
آقای فقیهی(4)میگوید:
کتاب تاریخ قم یکی از قدیمیترین، معتبرترین و پرارزشترین کتابهایی است که درباره یکی از شهرهای قدیمی ایران تألیف شده است. در این کتاب، گذشته از اطلاعات مفصّل و دقیق که در خصوص
شهر قم آمده، مطالبی یافت میشود که در کمتر کتابی میتوان یافت. ظاهراً کتابی به قدمت تاریخ قم و به دقّت و توجه نویسنده آن به تمام جزئیات مربوط به یک شهر، در هیچ یک از شهرهای ایران در دست نیست.(1)
درست است که کتاب قم از ارزش و مکانت ویژه و والایی برخوردار است؛ ولی این به معنای صحت تمامی یافتههای آن نیست. حسن قمی - نویسنده کتاب قم - هم، چنین ادّعایی نکرده، بلکه در آن احتمال اشتباه داده است. او در این باره میگوید:
«تصنیف هر مبتدیی و تألیف هر مخترعی از سخن لاغر و فربه و خلل و حشو و زیاده و نقصان، خالی و صافی نباشد... مع هذا من معترفم بدانکه مبلغ و مقدار علم و فهم من این است... و آنچ (آنچه) درین کتاب اتفاق افتاده است از افراط و تفریط در لفظ و فعل، من از آن بریام؛ چه سخن دیگریست و منسوبست با صاحبش.»(2)
مؤلف محترم، بسیاری از مطالب کتاب خویش را از مآخذی که در دسترس بوده، تأمین کرده است. وی در این باره میگوید:
«من بیشتر از آنچ درین کتاب مسطور است از کتابهای بلدان و بنیان و تواریخ خلفا و از کسانی که ایشانرا معرفتی و خبری و دانشی بوده، بدان یاد گرفتم و از صحف و دفاتر موجود به نزدیک ایشان بیرون آوردم. و غرض من درین سخن آنست که چون منکری
بداند و ببیند که من این کتاب و اخبار از این کتابها بیرون کردهام و کتابی ساخته انکار نکند و نگوید که سخن دیگران جمع کرده است و نسبت آن به خود کرده. نیست مرا درین کتاب بغیر از جمع و ترتیب مگر آن اخبار که خاصاند بقم و اهل قم که من در جمع آن زحمت کشیدم. و آنچ جز آنست، از تواریخ و دیگر کتب است که من آنرا درین کتاب ایراد کردهام.»(1)
بنابراین میزان اشتباه و خطا در این کتاب بیشتر خواهد شد؛ زیرا اگر منابع استفاده در تاریخ قم قابل نقد باشد، این اشکال عیناً به این کتاب وارد خواهد بود. لذا نبایستی مطالب این کتاب را به طور صدر در صد درست تلقی به قبول کرد و آن را پیراسته از خلل و نقصان دانست. برخی از پژوهشگران هم به این موضوع اشاره کردهاند.(2)از جمله جناب حجةالاسلام عباسعلی قضایی(3)میگوید:
«با آنکه کتاب تاریخ قم و ترجمهاش، دو اثر از دو شخص توانمند است - چون خود کتاب گویای این معنا میباشد - پس چرا علماء رجال و فقهاء از قدما و متأخرین از هم عصر حسن بن محمد بن حسن شیبانی قمی... و متأخرین از او مانند شیخ طوسی، نجاشی، کشّی، علاّمه و... (او را) توثیق یا مدح ننمودهاند؟ و تعبیر بالاتر از توثیق توسط مرحوم صاحب ریاض العلماء و مرحوم صاحب الذریعه که
1) تاریخ مذهبی قم، ص 13 و 14.
2) ر.ک: تاریخ و فرهنگ ایران، ج 3، ص 319.
3) این محقق بزرگوار با کمال محبت نوشته دستنویس خویش را که حاکی از تحقیق و تأمل زیاد ایشان پیرامون نویسنده تاریخ قم است، در اختیار بنده قرار دادند. فرآیند این تحقیق ارزنده در همایشی که به مناسبت بزرگداشت حضرت معصومه(س) در سال 1384 ش. برگزار شد، گویا ذیل تصحیح و تحقیق جدید کتاب تاریخ قم به چاپ رسیّد.
از متأخریناند نیز مستند نیست. و از قدما و از شاگردان مرحوم صدوق و برادرش بودن (نیز) دلیل بر توثیق و اعتبار در گفتار نیست...»
در کتاب قم موضوعات و مسائل متنوعی پیرامون وضعیت اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی شهر قم و تاریخ آن سامان و تاریخ اسلام و تاریخ مهاجرت سادات به قم و هنگامه ظهور اسلام در آنجا و اسامی قاضیان این شهر و تاریخ یهودیان و زرتشتیان و مسیحیان قم و جز آن تحریر یافته که در نوع خود ظاهراً کمنظیر یا بینظیر است.(1)
شیخ حسن قمی در نگارش کتاب خویش از منابع زیادی استفاده کرده و به علاوه تحقیقات میدانی دامنهداری داشته و با بسیاری از مردم عصر خود و بزرگان و فرهیختگان عصر خود گفت وگو نموده و دستمایه آن را در اثر بینظیر خود به ودیعت نهاده است. شماری از منابع، افراد و گروههایی که شیخ حسن از آنها بهره برده عبارتند از:
کتاب بنیان، اثر احمد بن ابیعبداللّه برقی؛
کتاب همدان؛ اثر ابوعلی عبدالرحمن بن عیسی بن حماد همدانی.
کتاب بلدان، اثر ابوعبداللّه احمد بن اسحاق همدانی فقیه.
بعضی از اهل قم؛
بعضی از فرزندان علی بن ابراهیم بن علی اشعری و محمد بن عبیداللّه بن محمد عیّاف؛
1) ر.ک: مقدمه تاریخ قم، ص 15 - 19.
بعضی از ثقات؛
علی بن موسی اوسته؛
محمد بن ابیحسین بن ابی خطاب؛
ابوالقاسم ابراهیم بن ابیالحسن علوی آوی.
باتوجه به نحوه جمعآوری مطالب، مشخص میشود مؤلف، فردی خوش برخورد و متین و مردم پسند بوده، و از جایگاه اجتماعی خاصی در میان اقشار گوناگون جامعه برخوردار بوده است. برای همین موشکافیهای فراوانی در دادههای وی و اطلاعاتی که ارائه نموده و به چشم میخورد نیز با مطالعه تاریخ قم متوجه میشود که مؤلف آن، فردی جامع نگر بوده است. زیرا مطالب متنوعی در زمینه حدیث، فقه، لغت و وضعیت اقتصادی عصر خود و تاریخ اسلام و مسائل دیگر به دست خواننده میدهد.
در برخی از بابهای کتاب تاریخ قم، روایتهای گوناگونی در مسائل فقه، تاریخ و سیره ائمه و فضائل امامزادگان و سادات و اشعریان و مسائل دیگر آن به طور مسند، مرسل، مرفوع از شیعه یا سنی نقل شده که در ذیل به آنها میپردازیم:
شخصی از امیرمؤمنان علی علیه السلام پرسیّد: سالمترین شهرها و بهترین مکانها به هنگام آشکار شدن فتنهها و محنتها و هرج و مرج کجاست؟
امام علیه السلام فرمود: سالمترین موضع قم است. از آنجا یاران کسی که بهترین پدر و مادر و جدّ، جدّه، عمو و عمه دارد، پدیدار میشوند. به قم زهرا گویند.(1)
شخصی به محضر امام صادق علیه السلام شرفیاب شد و گفت: ای پسر دختر رسول اللّه! مسئلهای میخواهم بپرسم که کسی پیش از من آن را مطرح نکرده و بعد از من نیز مطرح نخواهد کرد!؟
امام علیه السلام فرمود: از محل برانگیختن مردم از قبرها و زنده شدنشان و حشر و نشر میخواهی سؤال کنی؟
او گفت: آری.
امام علیه السلام فرمود: حشر و نشر همه مردم از بیت المقدس است؛ مگر ناحیهای در زمین جبل که به آن قم گویند که به حساب ساکنانش از همانجا رسیّدگی میکنند و آنها از قبرهایشان به بهشت محشور میشوند. سپس فرمود: اهل قم مورد مغفرت الهی و آمرزش او قرار گرفتهاند.
راوی پرسیّد: آیا این فضیلت مخصوص مردم قم است؟
امام علیه السلام فرمود: آری، ویژه قمیان و کسانی است که همسو با عقاید آنان باشند. سپس امام علیه السلام فرمود: آیا تمایل داری فضیلت بیشتری درباره اهل قم بازگو کنم؟
راوی گفت: آری.
امام علیه السلام فرمود:
پدرم امام محمد باقر علیه السلام از پدرش امام زین العابدین از جدّش رسول خدا - صلوات اللّه و سلامه علیهم اجمعین - روایت فرموده که آن
1) ر.ک: مقدمه تاریخ قم، ص 90 (با تصرف).
حضرت فرمود: در شب معراج نظرم به سرزمینی در ناحیه «جبل» افتاد که بسیار سرسبز و خرّم بود. از جبرئیل پرسیّدم: دوست من! این کدام سرزمین و منزلگاه کدام قوم است؟
جبرئیل عرض کرد: این سرزمین را قم گویند. در اینجا شیعیان جانشین و پسر عموی تو علی بن ابیطالب علیه السلام هستند.(1)
امام صادق علیه السلام فرمود: خاک قم، پاکیزه و مقدّس است. اهل قم از ما و ما از ایشان هستیم. هرگاه یکی از اهل قم مضطر شود و به بلا مبتلا گردد، اگر خدای سبحان را فرابخواند، حتماً مورد اجابت قرار میگیرد. این فضیلت برای هیچ کس قبل از آنان نبوده است. هیچ جبّار و سرکشی به اهل قم سوء قصد نمیکند؛ مگر آنکه خدای سبحان او را به آتش جهنم میسوزاند.(2)
حضرت صادق علیه السلام در روایتی فرمود: شهر قم شهر ما و شهر شیعه ماست. شهری است پاک و مقدس که ولایت ما را پذیرفته است. اهل قم، یاران قائم ما و رعایت کنندگان حقوق ما هستند.
امام علیه السلام در دعا برای اهل قم فرمود: اللّهمّ اعصمهم من کل فتنة و نجّهم من کلّ هلکة؛ خدایا! آنان را از هر فتنهای مصون بدار و از هر هلاکتی نجات ده!(3)
حضرت صادق علیه السلام فرمود: قم معدن اهلبیت رسول اللّه6 است.(1)
امام صادق علیه السلام میفرماید: زمانی فرا میرسد که خداوند به واسطه قم و اهل آن بر مردم دیگر، حجّتش را تمام میکند و این در زمان غیبت قائم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم است. قم و اهل قم قائم مقام حجّت تا وقت ظهور قائم صلی الله علیه و آله و سلم هستند. اگر خداوند قم و اهل آن را از زمان شروع غیبت تا ظهورش، قائم مقام حجّت نمیکرد، زمین اهل خود را فرو میبرد. همواره فرشتگان بلا را از قم و اهل قم دفع میکنند.(2)
امام صادق علیه السلام فرمود: به زودی کوفه از مؤمنان و علم و دانش تهی و علم و دانش در شهری که آن را قم میگویند، ظاهر و آنجا معدن علم و فضل میگردد. دیگر به روی زمین هیچ مستضعفی و سست دینی باقی نمیماند تا جایی که زنان پرده نشین هم به علم امامت و ولایت آگاه میگردند و این نزدیک ظهور حجّت است. علم و دانش از قم به دیگر شهرها جوشش میکند و منتشر میشود تا به مشرق و مغرب عالم میرسد. وقتی چنین شود، حجّت خدا بر خلق مؤکد میگردد. و در روی زمین احدی نمیماند که از قم به او این علم نرسیّده باشد. در نزدیک آن دوران، حجّت خدا ظاهر میگردد، یعنی قائم آل محمد و بر تمامی مردم لازم است از او اطاعت کنند.(3)
در حدیثی از حضرت صادق علیه السلام آمده است که: وقتی همه شهرها پر از فتنه و بلا شوند و آشوب و اضطراب همهگیر گردد، بر شما باد به قم و نواحی آن؛ چرا که بلا از قم برداشته شده است.(1)
از امام صادق علیه السلام نقل شده است که: هر بلایی به شما رسیّد، در قم وطن کنید که مأوای فاطمیان و مکان راحتی برای مؤمنان است.(2)
امام رضا علیه السلام فرمود: بهشت، هشت در دارد که یکی از آنها مربوط به اهل قم است. آنگاه فرمود: فطوبی لهم، ثمّ طوبی لهم ثمّ طوبی لهم.(3)
از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمود: این شهر را به این دلیل قم نامیدهاند که اهل آن با قائم آل محمد علیه السلام جمع میشوند و با او قائم و مستقیماند و او را یاری و نصرت مینمایند.(4)
امام صادق علیه السلام از امام باقر علیه السلام و آن حضرت از امام سجاد علیه السلام نقل فرموده است که: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: هرگاه فرزندم جعفر بن محمد
بن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب متولد شد، او را جعفر نام گذارید. از فرزندان او کسی به وجود میآید که نامش جعفر است و دعوی امامت کند، او در این ادّعا دروغگوست.(1)البته برخی از محقّقان باتوجه به توقیع شریفی که از حضرت حجّت علیه السلام در مورد وی صادر شده، معتقدند که او از ادّعای خویش بازگشت و توبه کرد.(2)
در این توقیع شریف که در پاسخ به چند مسأله ایراد شده، از سوی جناب محمد بن عثمان عمری که خدمت آن حضرت بوده، آمده است: «... و اما سبیل عمی جعفر و ولده فسبیل اخوة یوسف علیه السلام »(3)
از دومین نایب خاص امام عصر علیه السلام محمد بن عثمان عمری حکایت شده که امام حسن عسکری علیه السلام روزی از روزها فرزند خود محمد مهدی علیه السلام را به ما - که چهل نفر بودیم - نشان داده، فرمود: این فرزند، پس از من امام و پیشوای شماست و او خلیفه از طرف من برشماست. از او اطاعت کنید و بعد از من دچار تفرقه و پراکندگی نشوید که هلاک میگردید. به حقیقت که دیگر بعد از امروز محمد مهدی را نخواهید دید.(4)
رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: هیچ امّت و قومی ملاک نشوند، مگر آنکه به اهل بیت پیامبر خود اهانت کرده، فرزندان و عترت او را خوار و حقیر نمایند. در این صورت مسلّماً هلاک گردند.(5)
رسول مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: خداوند را به سبب نعمتهایی که به شما ارزانی داشته دوست داشته باشید و مرا برای خدا، و خویشان و عترتم را برای من!(1)
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: هرکس من و فرزندانم را دوست داشته باشد، خدای سبحان در قیامت حیا میکند او را به سبب کارهای زشتش سرزنش و توبیخ مینماید و دستور میدهد: او را به برکت محبّت به من و فرزندانم، به سرای محبت که بهشت است، وارد کنند. هرکس نیز به من دشمنی بورزد، خدای سبحان قیامت از نیکی و بدی او پرسش نکرده، او را به آتش جهنم میسوزاند.(2)
در کتاب مونس الحزین فیمعرفة الحقّ والیقین شیخ صدوق آمده است: حسن بن مثله جمکرانی که شخصیتی محترم و صالح بود، گوید: من در شب سه شنبه هفدهم ماه رمضان سال 273 ق. در منزل خوابیده بودم. نیمی از شب گذشته بود که با سر و صدای مردم از خواب بیدار شدم. به من گفتند: بلند شو و دعوت امام مهدی (صلوات اللّه علیه) را پاسخ ده که تو را به نزد خود فراخوانده است. وقتی از منزل خارج شدم، عدهای از بزرگان را مشاهده کردم. به آنان سلام کردم و جواب گرفتم. آنان به من آفرین و مرحباً گفتند و مرا تا جایی که اکنون مسجد جمکران قرار دارد، آوردند. در آنجا مشاهده
کردم جوانی سی ساله روی تختی نشسته و به بالش تکیه زده است. پیرمردی هم در کنارش نشسته و برای او کتاب میخواند. او حضرت خضر علیه السلام بود.
امام علیه السلام مرا به نام فراخواند و دستور داد نزد حسن مسلم رفته از او بخواهم از کشاورزی در زمینی که قرار است مسجد شود، دست بردارد و تمام درآمدی را که از آن به دست آورده، بابت ساخت مسجد هزینه کند. نیز دستور فرمود: از سید ابوالحسن بخواهم حسن بن مسلم را احضار کرده، منافع زمین مزبور را از او بگیرد و مابقی هزینه ساخت مسجد را از جایی که به نام «رهق» واقع در «اردهال» که ملک آن حضرت بوده، تأمین کند. همچنین به حسن بن مثله فرمود: به مردم اعلام کند به موضعی که مسجد در آن واقع میشود، راغب شده، در آن چهار رکعت نماز (دو رکعت به نیت تحیت مسجد و دو رکعت به نیت نماز صاحب الزمان بخوانند.
امام علیه السلام فرمود: هرکس آن دو رکعت را به جا آورد، گویی در کعبه نماز خوانده است. سرانجام با مساعدتسیدابوالحسن رضا و دیگران و تلاشهای حسن بن مثله این مسجد شیریف تأسیس شد.(1)این مکان مقدّس و منوّر از آن زمان تاکنون مکانی برای ارتباط عمیق و عاشقانه شیعه با امام عصر علیه السلام و محلی برای عرض ارادت مخلصان و دوستداران واقعی حجة بن الحسن است. دلدادگان مهدی فاطمه علیه السلام هرگاه در امواج سهمین حوادث دچار سستی میشوند و در آستانه شکست قرار میگیرند، به کوی دوست بار سفر بسته، با نجوای یا «یوسف زهرا» جانی دوباره گرفته، گویی روحی تازه در کالبدشان دمیده میشود.
1) نجم الثاقب، ص 215 - 212.
حسن قمی میگوید: از بعضی نقل شده است که: ما از حسن بن علی علیه السلام از صاحب زنج سؤال کردیم. امام فرمود: صاحب زنج از مانیست.(1)
مؤلف در ادامه آورده است: ابوالحسین عیسی بن علوی ادّعا کرده که محمد بن حسن بن احمد ولید فقیه روایت کرده که صاحب زنج علوی است؛ ولی علویان و شیعیان خود را از روی تقیه از او دور میدارند.(2)
صاحب زنج (متوفای 270 ق.) مدّعی بود که از نوادگان حضرت زید است؛ ولی تاریخ نگاران، علوی بودنش را انکار کردهاند. در بسیاری از منابع، صاحب زنج از خوارج ارزقی به شمار آمده است. از جمله اندیشههای انحرافی که به او نسبت داده شده، ادّعای مهدویت است. گویند که او دریافته بود علویان در شداید در انتظار مهدی موعود علیه السلام هستند، نامش را بر سکه ضرب کرد و خود را مهدی علی بن محمد رهایی بخش خواند.(3)
حسن بن محمد قمی میگوید: روایت است که وقتی امیرمؤمنان علی علیه السلام به ظاهر از این جهان رخت بر میبست(4)، به امام حسن و امام حسین علیهما السلام وصیت فرمود: برادر خود محمد حنفیه را نیک بدارید و خیرخواه او باشید.
حسن بن محمد قمی آورده است: محمد بن حنفیه در سال 17 و به روایتی در سال 19 ق. در مدینه به دنیا آمد و امیرمؤمنان علی علیه السلام نام او را
محمد نامید و کنیهاش را ابوالقاسم انتخاب نمود. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به ایشان چنین اجازهای داده، فرموده بود: ای علی! اگر پس از من دارای پسری شدی، او را به نام و کنیه من اسم گذاری کن!(1)
سوده(2)دختر عمّار میگوید: روزی به محضر امیرمؤمنان علی علیه السلام مشرّف شدم، در آن زمان امام علیه السلام در نماز بود. وقتی از نماز فارغ شد، محترمانه و مهربانان فرمود: آیا حاجتی داری؟ به ایشان از عامل صدقه و زکات در ناحیه خود شکایت کردم که او حیوانات فربه و بهتر را به عنوان زکات بر میدارد.(3)
امام علیه السلام گریست و پس فرمود: «اللّهم انّی لم آمرهم برآک حقّک و لا بظلم خلقک؛ خدایا! من به آنها نگفتم حقّ را ترک و به خلق تو ستم نمایند!» سپس امام علیه السلام پارهای پوست از جیب خودشان درآورده، نوشتند:
«بسم اللّه الرّحمن الرّحیم، قد جائتکم بینّة من ربّکم فَأوفوا الکیل والمیزان (بالسط و لاتبخسوا النّاس اشیائهم و لا تعثوا فیالارض مفسدین) بقیةاللّه خیرلکم ان کنتم مؤمنین و ما أنا علیکم بحفیظ. «اذا قرأت کتابی هذا فاحفظ ما فییدک یُرَدُّ علیک من یقبضه منک».
و بدین وسیله امام عامل خود را از آن مسئولیّت عزل فرمود.(4)
شهرستان نهاوند در استان همدان و از شهرهای باستانی است. این شهر دروازه ورود اسلام به ایران در زمان یزدگرد سوم و پایتخت تابستانی وی بوده است. مادر گرامی امام سجاد علیه السلام شهربانو در نهاوند به اسارت درآمد و سپس با امام حسین علیه السلام ازدواج نمود و پیوند ایرانیها را با ائمه علیهم السلام به وجود آورد.
از این شهرستان عالمان برجستهای پا به عرصه وجود نهادهاند که شیخ عبدالرحیم نهاوندی، فرید نهاوندی، محمد نهاوندی، شیخ علیاکبر نهاوندی، شهید علی قدوسی و شهید علی حیدری از آن جملهاند.
رهبر معظم انقلاب اسلامی، آیةالله خامنهای در سفر 1383 ش. به استان همدان، در جمع مردم و عالمان همدان به اهمیت و افتخارات این شهرستان چنین اشاره میکند:
در دوران انقلاب، شهدای نامداری از این خطه برخاستهاند که شهید قدوسی، شهید حیدری و... از جمله شهدای این شهرستانند.
ایشان همچنین به عالمان برجسته نهاوند اشاره میکند که مرحوم شیخ محمد نهاوندی، شیخ عبدالرحیم نهاوندی، شیخ علیاکبر نهاوندی و آخوند ملاعلی نهاوندی صاحب تشریع الاصول از جمله آنان هستند.(1)
یکی از عالمان برجسته عصر حاضر شهرستان نهاوند شیخ عزیزالله علیمرادیان است که در این مقاله شرح حال ایشان تقدیم میشود.
عزیزالله در سال 1286 ش. در خانوادهای مذهبی و اصیل در نهاوند چشم به جهان گشود. پدر وی حاج کریم علیمرادیان از افزاد متدین شهرستان و مادر وی حاجیه خانم خدیجه از بانوان پرهیزگار و از اهالی منطقه چهار باغ نهاوند بودند.
وی دو برادر به نامهای ماشاءالله و کربلایی رحیم و یک خواهر به نام صدیقه داشت که همه از افراد متدین و خدمتگزار بودند.
عزیزالله در شهرستان قم با دختر مرحوم استاد علی یخچالی به نام ربابه که زنی وارسته و با تقوا بود ازدواج نمود. ثمره این پیوند چند فرزند بود که به شرح حال آن به اختصار پرداخته میشود.
شیخ عزیزالله تحصیل را در مکتب خانههای قدیم نهاوند شروع کرد و پس از آن به فراگیری مقدمات علوم حوزوی پرداخت. وی در هجده
1) در سایه سار آفتاب (مجموعه بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار با مردم همدان)، چاپ و نشر بین الملل، 1383، ص 11 و 29.
سالگی برای ادامه تحصیل، به قم مهاجرت نمود و همگام با تحصیلات حوزوی، دروس جدید را نیز تا سال ششم قدیم پشت سرگذاشت. وی تا 37 سالگی در قم به تحصیل پرداخت. به اخذ درجه اجتهاد نائل گردید. او پس از دستیابی به مقام اجتهاد، برای انتقال علوم و اندوختههای خود، به نهاوند مهاجرت نمود و در آنجا مدرسه علمیهای تأسیس کرد و رونق خاصی به حوزه علمیه نهاوند بخشید. شاگردان زیادی در این مدرسه پرورش داد و هم اکنون نیز این مدرسه از مدرسههای علمیه فعال نهاوند است و حدود یکصد طلبه در آنجا مشغول به تحصیلاند.
استادان طراز اول شیخ عزیزالله را در قم میتوان چنین نام برد:
وی از عالمان جلیل القدر نهاوند بود که در سال 1331 ق. در نهاوند وفات نمود. آقا هادی و آقا باقر از فرزندان عالم سید میرزا بودند که قائم مقام او شده و به تبلیغ دین پرداختند. آقامیرزا اسدالله برادرزاده حاج آقا نهاوندی از احفاد میر بزرگ مدفون در همدان بود.(1)
وی معروف به آخوند و در 1244 ش. در نهاوند به دنیا آمده است. وی پدر شهید آیةالله علی قدوسی نهاوندی و از عالمان برجسته نهاوند است که در سال 1333 ق. به دیار باقی شتافت.
1) گنجینه دانشمندان، ج 7، ص 324.
آقا احمد آل آقا فرزند آقا کاظم نهاوندی و از شاگردان آیات بزرگ حاج میرزا حسین نایینی، سید ابوالحسن اصفهانی و آقا ضیاءالدین عراقی بود و از آنها اجازه اجتهاد داشت. وی پس از تحصیل در نجف اشرف به شهر نهاوند بازگشته و سالها به امامت جماعت و هدایت مردم و رسیدگی به امور آنها همت گماشت. در سال 1326 ش. که برای زیارت به قم آمده بود رحلت نمود. آیةالله بروجردی داییزادهاش حوزه علمیه قم را به احترام درگذشت وی تعطیل و برجنازه وی نمازگزارد. پیکر او پس از تشییع، در درگاه مقبره خانوادگی آل آقا، در صحن بزرگ حضرت معصومه علیها السلام دفن شد.
دختر اول آیةالله آل آقا، مرحومه نجفی خانم از بانوان اندیشمند و با فضیلت خاندان وحید بهبهانی است. حجةالاسلام علی دوانی کتابچهای به نام بانویی نمونه از خاندانی بزرگ درباره وی نوشته و منتشر کرده است.
دختر دوم وی همسر مورخ شهیر علی دوانی است، که هم اکنون در تهران زندگی میکند.(1)
وی فرزند میرزا محمد تقی حکیمباشی، معروف به ادیب تهرانی، از عالمان و مدرسان ادبیات و سطح حوزه علمیه در سال 1302 ق. در تهران چشم به جهان گشود و در بیست سالگی نزد میرزا آقا کوچک و آقا بزرگ ساوجی به تحصیل علوم ادبی پرداخت. وی از محضر درسی مرحوم شیخ عبدالحسین رشتی استفاده برد و در اراک و قم از آیةالله حائری بهرهمند شد. او در حوزه علمیه قم به تدریس مطول، فقه و اصول
1) مفاخر اسلام، ج 8، علی دوانی، تهرانی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1375، ص 648.
پرداخت و در سال 1364 ق. به تهران بازگشت و به تبلیغ پرداخت. وی در سال 1369 ق. به دیار باقی شتافت. از آثار او کتاب صرف موسوم به صرف الصرف و حاشیه بر مغنی است.(1)
وی از عالمان و مجتهدانی است که تمام تحصیلاتشان در قم بوده؛ ولی به واسطه کثرت ممارست و شدت مداومت و مطالعات، از فحول رجال علم گردید و در فقه، اصول و ادبیات مقام عالی یافت. وی زندگی سختی داشت و بسیار با تنگدستی دست و پنجه نرم کرد. او در هشتاد سالگی به درود حیات گفت و از شاگردان وی شیخ محمد حسن نادی و مرحوم حاج سید صادقاند.(2)
وی فرزند سید ریحان الله کشفی و از عالمان عصر حاضر بود و از محضر استادان بزرگی چون: سید ابوالحسن رفیعی قزوینی و میرزا علی اکبر حکمی یزدی بهره برد. از فرزندان وی سید محمد رضا کشفی است که در تهران به دنیا آمد او از عالمان بزرگ است که در باغ بهشت قم به خاک سپرده شده است. سید مهدی کشفی نیز در قم مدفون است.(3)
حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی؛
شیخ محمدعلی اراکی؛
شیخ محمدعلی حائری قمی؛
سید محمد رضا گلپایگانی؛
سید محمدتقی خوانساری؛
سید محمد حجّت؛
صدرالدین صدر؛
میرزا عبدالهادی شیرازی؛
محمد فیض قمی؛
سید احمد خوانساری.(1)
مرحوم شیخ عزیزالله علیمردان اجازههایی در اجتهاد و روایت و امور حسبیه دریافت نموده است. مراجع و عالمانی که وی از آنها اجازه دریافت کرده عبارتند از:
سید ابوالحسن اصفهانی؛
سید محمد حسینی کوهکمرهای؛
سید عبدالهادی حسینی شیرازی؛
سید محمدتقی موسوی خوانساری؛
سید محمدرضا موسوی گلپایگانی؛
سید احمد موسوی خوانساری؛
سید حسین بروجردی طباطبایی؛
سید محمد حجّت؛
سید شهاب الدین مرعشی نجفی.(2)
شیخ عزیزالله علیمرادیان پس از سالها تحصیل در نهاوند و قم در زمره عالمان برجسته استان همدان قرار گرفت و از نظر علم و کمال در منطقه مشهور گردید. در این راستا پویندگان دانش و جویندگان فضل و کمال به وی روی آوردند و پروانهوار گرد شمع وجود او جمع شدند و از نور فقه و نظریات علمی آن استاد ارجمند استفاده نمودند. امروزه بسیاری از شاگردان وی به خدمت در مراکز علمی مشغولند. عدهای از شاگردان وی عبارتند از:
وی در سال 1302 ش. به دنیا آمد و هم اکنون مسئول حوزه علمیه نهاوند و از استادان برجسته این خطّه است.
حجةالاسلام احمدوند در سال 1342 ش. وارد حوزه علمیه نهاوند شد و فعالیتهای گستردهای در نهضت امام خمینی رحمة الله در شهرستان نهاوند داشت. اولین مجسمه محمدرضا پهلوی در نهاوند پس از سخنرانی ایشان پایین کشیده شد. وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، مسئولیت در دادگستری و نمایندگی ولی فقیه در سپاه چند استان را بر عهده داشت. او اکنون در شهرستان قم مشغول به فعالیتهای تحقیقاتی است. کتاب حرکتهای معکوس در زمینه جرم سیاسی بغات از آثار وی در قم منتشر شده است.
حجةالاسلام زمانیان متولد 1318 ش. و در روستای جهان آباد نهاوند به دنیا آمده است. وی قبل از انقلاب دستگیر و به چابهار تبعید شد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی او چهار دوره نمایندگی مجلس شورای اسلامی را در نهاوند بر عهده داشت.
حجةالاسلام یونسی از روحانیان برجسته نهاوند است که قبل از انقلاب فعالیتهای سیاسی گسترده بر عهده داشت. وی توسط حکومت پهلوی دستگیر شده است. سخنرانیهای انقلابی وی در زمان طاغوت مشهور است. وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی در قوه قضائیه مشغول به کار شد و در سمَت دادستان تهران، رئیس سازمان قضایی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی و وزیر اطلاعات به خدمت پرداخت. وی هم اکنون نیز مشاور عالی امنیتی رئیس قوه قضائیه است.
وی از روحانیان نهاوند و از قضّات دیوان عالی کشور است که حکم قضاوت خود را از دست مبارک حضرت امام خمینی رحمة الله دریافت نموده است.(1)
حجةالاسلام محمد اسلامی هم اکنون از مدرسان حوزه علمیه نهاوند و در بین طلاب نهاوند به تقوا و تدیّن مشهور است.
حجةالاسلام شهبازی داماد شیخ عزیزالله علیمرادیان و یکی از قضّات دادگستری قم است.
علی (یزدان) علی بخشی، از قضات مشغول در دادگستری.
محمد رحیم علی بخشی، وی امام جمعه ملارد شهرستان کرج است.
محمد محسنی رجائی، وی داماد مرحوم آیةالله محمد ولی حیدری است.
1) فرهنگان، ش 20 و 21، ص 186.
علی زمانیان که هم اکنون در حوزه علمیه قم مشغول به تحصیل است.
جلیل بحیرایی؛
سید محمدعلی وفایی که به تحصیل خارج فقه و اصول در حوزه علمیه قم مشغول است و امامت جمعه موقت نهاوند را نیز بر عهده دارد.
علی کرمعلی که در قم مشعول به تحصیل است.
عبدالله سیفی؛
علی احمد حمیدی؛
شیخ ابراهیم کفراشی؛
شیخ محمد یوسف مولوی؛
شیخ صحبت زمانیان.
شیخ عزیزالله علیمرادیان صاحب سه فرزند پسر و پنج فرزند دختر شد. فرزندان پسر وی عبارتند از:
وی در سال 1307 ش. در نهاوند به دنیا آمد و در سال 1376 به دیار باقی شتافت و در کنار مقبره امامزاده محمد نهاوند دفن گردید.
وی در سال 1324 در نهاوند متولد شد. تولیت بیمارستان آیةالله علیمرادیان و نظارت بر مجتمع فرهنگی ورزشی آیةالله علیمرادیان بر عهده اوست.
وی در سال 1321 ش. و در نهاوند به دنیا آمده است. وی تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در نهاوند گذراند و برای ادامه تحصیل به آلمان رفت و
موفق به دریافت مدرک مهندسی برق در آلمان گردید. وی مراکز فرهنگی خدماتی، ورزشی، بهداشتی و... را در نهاوند ایجاد نموده است. قسمتی از خدمات وی عبارت است از:
بازسازی مسجد و حوزه علمیه سرخیابان نهاوند.
تکمیل مسجد محمدیه نهاوند.
تکمیل گرمابه علیمرادیان؛
احداث سالن اختصاصی کشتی علیمرادیان؛
کمک به خرید ساختمان دانشگاه پیام نور نهاوند؛
احداث دانشکده تربیت بدنی و علوم ورزشی نهاوند؛
کمک به ساخت مدرسه شبانه روزی کوهانی؛
کمک به تعریض و تکمیل بلوار ورودی شهر نهاوند؛
وی مؤسسه فرهنگی علیمرادیان را در تهران تأسیس نمود که تاکنون چند جلد کتاب منتشر نموده است. همچنین فصلنامه فرهنگان که تاکنون 21 شماره از آن منتشر شده توسط وی تأسیس شده است.(1)
آیةالله علیمرادیان به علت نفوذی که در مردم نهاوند داشت به کمک آنان آثار زیادی ار خود به یادگار گذاشت. تعدادی از این آثار بدین شرح است:
این مدرسه در سال 1326 ش. در شهرستان نهاوند و با کمک حضرت آیةالله محمد ولی حیدری پدر شهید آیةالله علی حیدری احداث شد و تاکنون منشأ برکات زیادی در نهاوند بود، تنها مدرسه علمیه
1) فرهنگان، ش 20 - 21، ص 45.
شهرستان نهاوند است. تعداد زیادی از طلاب نهاوندی در این مدرسه مشغول به تحصیل بودهاند که عدهای از آنها از مسئولان روحانی کشورند. و نیز عده زیادی از طلاب در این مکان علمی مشغول به تحصیل و مسئولیت مدرسه نیز با حجةالاسلام محمدی است.
احداث مسجد محمدیه؛
بازسازی مسجد درب سرداب؛
بازسازی فاطمیه؛
مرمت مسجد حاج خدارحم؛
مرمت مسجد جامع امام حسین علیه السلام؛
مرمت مسجد امامزاده محمد نهاوند؛
بازسازی مسجد گلشن نهاوند؛
همکاری در خرید ساختمان مهدیه؛
ساخت پل غسالخانه؛
احداث گرمایه علیمرادیان؛
ساخت غسالخانه قدیم و جدید؛
اهدای زمین برای احداث مدرسه راهنمایی ادب؛
ساخت جاده قدیم زرامین؛
احداث جاده آورزمان با کمک مردم نهاوند.
شیخ عزیزالله در منطقه نهاوند و روستاهای آن، نمایندگانی داشت که امور شرعی و مذهبی و حل و فصل اختلافات مردم را به عهده داشتند. این افراد مورد احترام، مردم منطقههای خود بودند که به تعدادی از آنها اشاره میشود:
این روستا در قدیم بزرگترین روستای نهاند بوده و هم اکنون تبدیل به شهر شده است. نماینده آیةالله علیمرادیان در این منطقه شیخ مرتضی کیانی، معروف به آخوند بود که منزل وی مکانی برای تجمع روحانیان به حساب میآمد. وی بانی و سازنده مسجد نبیاکرم صلی الله علیه و آله و سلم در این روستا بوده و پس از رحلت شیخ مرتضی، برادرزاده وی، حاج علی محمد کیانی به عنوان میزبان روحانیان در کیان به حساب میآمد. وی از فعالان سیاسی نهاوند بود و قبل از پیروزی انقلاب اسلامی همراه شهید علی حیدری نهاوندی دستگیر و با شروع نخست وزیری شریف امامی و انحلال سازمان امنیت از زندان آزاد گردید.
نماینده آیةالله مرادیان در این روستا مرحوم مشهدی شنبه بود. وی پیرمردی حدود 85 ساله بود که با کوله باری از معنویت و عرفان که مدت چهل سال، نماز شب وی ترک نشد و هر ساله ماههای رجب، شعبان و رمضان را پیوسته روزه میگرفت.
شیخ محمدولی و شیخ لطیف دو برادر و از افراد متدین منطقه زرین نیز در این روستا مسئولیت نمایندگی را بر عهده داشتند.
در این روستا مشهدی جمعه از پیرمردان متدین و مذهبی روستا، نمایندگی شیخ عزیزالله را بر عهده داشت.
ملاعباس که از افراد متدین است و هم اکنون در قم زندگی میکند در این روستا عهدهدار نمایندگی بود. وی پدر همسر حجةالاسلام علی یونسی نهاوندی است.
نماینده شیخ عزیزالله در این روستا شیخ محمد رضا بوده است.
مرحوم ولی دارایی که از روحانیان نهاوند بود، این مسئولیت را بر عهده داشت. وی پس از پیروزی انقلاب فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ساوه بود. وی در حین مأموریت در اثر حادثه تصادف به دیار باقی شتافت و در اوائل انقلاب اسلامی فرماندهی کمیته انقلاب اسلامی نهاوند را نیز به عهده داشت.
شیخ عزیزالله علیمرادیان در نهاوند در حمایت از حضرت امام خمینی مواضع مثبتی داشت و شخصاً در تظاهراتی که علیه رژیم پهلوی برگزار میشد، شرکت مینمود. وی همچنین پیامهایی در حمایت از نهضت امام خمینی صادر نمود که متن پیام وی به پاریس برای امام به شرح ذیل است:
پاریس - حضرت آیةالله العظمی خمینی
عزیمت آن رهبر عظیم الشأن را از جوار مولای متقیان به پاریس،... در راه احقاق حق ملت مسلمان ایران [میدانیم] و از درگاه خداوند متعال و ساحت مقدس ولیعصر علیه السلام موفقیت آن حضرت را
خواهانیم. از طرف علما و مردم نهاوند، حاج شیخ عزیزالله علیمرادیان(1)
آیةالله علیمرادیان در پیامی به مردم شریف آن منطقه در زمینه همبستگی با قیام امام خمینی چنین آورده است:
بسمه تعالی
در این موقع از زمان که ملت ایران به پیروی از نهضت سرور آزادگان حسین بن علی علیه السلام و پیروان راه حق در تکرار انقلاب اسلامی با رهایی از زیر یوغ استعمار به رهبری زعیم مجاهد مرجع عالیقدر جهان تشیّع نایب الامام خمینی برای فرور ریختن کاخ ظلم و ستم با نثار جان خود حاضرند این وظیفه شرعی را به انجام برسانند. اینجانب از طرف جامعه روحانیت و مردم غیور و مبارز نهاوند بار دیگر همبستگی خود را به این جنبش اسلامی اعلام داشته، ضمن محکم کردن کلیه نظامات طاغوتی پشتیبانی خود را از مرجع عالیقدر در راه برقراری حکومت اسلامی ابراز میدارم. ضمناً در این موقع حساس که نهضت اصیل اسلامی در آستانه پیروزی است توجه عموم اهالی را به دو نکته جلب میکنم:
1) روزنامه اطلاعات، 10/8/1357 ش.
والسلام علی من اتّبع الهدی
اقل الحاج شیخ عزیزالله 30 / صفر 1399 ق، 1357 ش.
در سال 1357 ش. در حمله گارد شاهنشاهی به مردم نهاوند و به آتش کشیدن شهرستان و مجروح کردن عدهای از مردم بیگناه و مبارز نهاوند آیةالله علیمرادیان فرستادهای برای تشریح وضعیت به خدمت حضرت آیدالله گلپایگانی فرستاد و ایشان ضمن فرستادن کمکهای دارویی، پیامی به شیخ عزیزالله علیمرادیان ارسال نمود که متن آن چنین است:
جناب مستطاب حجةالاسلام والمسلمین آقای حاج شیخ عزیزالله علیمرادیان دامت برکاته. بعد از سلام و تحیت، فرستاده اعزامی جناب عالی شرح جنایات و مظالم مأموران مسلح و عمّال رژیم فاسد و محتضر را اطلاع دادند. قبلاً هم مطلع بودم. این جنایات شاید در رژیمهای مغولی و ملل وحشی سابقه نداشته باشد. انصافاً نظام فعلی ماهیت رژیم منحط به اصطلاح شاهنشاهی 2500 ساله را به دنیا نشان داد و پرده از چهره زشت و کریه اجتماعی خود برداشت. با تقبیح شدید این اعمال وحشیانه و تجاوز به اموال و قتل و جرح اطفال و تخریب اماکن و مغازهها، امیدواریم به حول و قوه الهی هرچه زودتر رژیم دیکتاتوری فعلی، که در امواج جنبش اسلامی ملت غرق شده، الی الابد نیست و نابود گردد و به برکت اجرای احکام اسلام،
جامعه به آزادی و امنیت واقعی و عدالت اجتماعی و استقلال حقیقی برسد و دست استعمار و غارتگران اموال بیت المال قطع شود. سلام و تحیت حقیر را به حضرات آقایان علما و اهالی محترم نهاوند و حومه به خصوص کسانی که در این حوادث داغدار شدهاند و خسارتهای جانی و مالی دیدهاند، ابلاغ نمایید. از خداوند متعال برای همه اجر جزیل و صبر جمیل مسئلت دارد. در خاتمه در معیت حضرات آقایان علما که برای تسلیت حضوری تشریف میآورند. یک هئیت پزشکی و دارو از بیمارستان این جانب جهت معالجه مجروحین و در صورت لزوم انتقال آنها به قم اعزام شد.(1)
آیةالله حسین نوری همدانی درباره عزیزالله علیمرادیان میگوید:
حاج شیخ صاحب اخلاق و بزرگواریهای فراوانی بود از جمله:
به کسانی که بر او وارد میشدند و غریبه بودند، چه طلاب و چه دیگران، بسیار احترام میکرد. این خصلت نیکو برای امثال ما طلبهها واقعاً خیلی آموزنده بود. البته اول من خیال میکردم که فقط با امثال ما، مبلغان اعزامی این گونه رفتار میکند؛ ولی بعد دریافتم که ایشان با همه مردم و مراجعه کنندگان این چنین مهربان و بزرگوار است.
ایشان روحیه هم دلی و اتحاد با سایر روحانیان را داشت و این وحدت را رمز پیشرفت اسلام میدانست. در آن زمان غیر از ایشان جناب آقای محمد ولی حیدری هم در نهاوند تشریف داشت. اتفاقاً پسر ایشان
1) روزنامه اطلاعات، سه شنبه، 26 دی ماه، 1357 ش.
(شهید محمدعلی حیدری) مدتی نزد من درس میخواند و بعداً هم در فاجعه هفتم تیر به شهادت رسید...
آیةالله سبحانی آورده است:
خطّه نهاوند و سرزمین سرسبز آن، شخصیتهای عظیمی را در دامن خود پرورش داده که هریک میتوانند الگویی برای آیندگان باشند. در این میان دانشمند معظّم حجةالاسلام مرحوم آیةالله حاج شیخ عزیزالله علیمرادیان از چهرههای درخشان این مرز و بوم است...
اجازات معظم له از شخصیتهای علمی نشانه بارزی از فضل و تقوای این فقید راحل است... در دوران دوستی خود با این مرد بزرگ، جز عاطفه و مهر، اخلاص و پاکی، رأفت و محبت چیزی ندیدم.(2)
شیخ علی افتخاری گلپایگانی میگوید:
یکی از نمونههای روشن (بندگان صالح خدا و مخلص و با صفا)، حضرت آیةالله حاج شیخ عزیزالله علیمرادیان نهاوندی است. او مرد علم و عمل بود. او مردی مخلص و با صفا بود. او در عمل معلم اخلاق و تربیت بود. وی برپاکننده مجالس امام حسین علیه السلام و برقراری جلسات دعای ندبه در روزهای جمعه بود.(3)
آیةالله احمد صابری همدانی درباره شیخ عزیزالله علیمرادیان میفرماید:
یکی از شخصیتهای قابل و لایق ستایش و تمجید آیةالله حاج شیخ عزیزالله علیمرادیان است که در این اواخر شمع فروزان علم و تقوا در نهاوند و منشأ خیر و برکات در این شهر بود. او عالمی وارسته فقیهی به زیور دانش و تقوا آراسته و حسن رفتار و اخلاق و کردارش افراد را جذب میکرد و در گفتارش هیچگاه از متانت خارج نمیشد.(1)
حجةالاسلام محمد طاهر احمدوند از شاگردان شیخ عزیزالله نیز میگوید:
مرحوم حاج شیخ عزیزالله - رضوان الله علیه - از نوادر عصر خود بود. وی عالمی عالیقدر و شیفته خاندان عصمت و طهارت بود. ایشان در دوره خدمتگزاری خود، منشأ برکات فراوانی شد و شهرستان نهاوند و حومه از ایشان بهرهها بردند.(2)
سرانجام آیةالله عزیزالله علیمرادیان پس از عمری تلاش و کوشش و به جا گذاشتن آثار فراوان، هفتم اردیبهشت سال 1361 ش. مطابق سوم رجب سال 1402 ق. در 75 سالگی به دعوت حق لبیک گفت و به دیار باقی شتافت. در مراسم تشیّع وی علما و بزرگان زیادی در قم شرکت نمودند که از جمله آنها آیات عظام: مرعشی نجفی و سید محمد رضا موسوی گلپایگانی بودند. نماز بر پیکر وی به امامت آیةالله گلپایگانی خوانده شد و در مقبرهای در حرم مطهر حضرت معصومه علیها السلام در کنار قبر شهید آیةالله محمد مفتح به خاک سپرده شد.
طولی له و حسن مآب
گلپایگان یکی از شهرهای استان اصفهان است که اطراف آن را کوههای نسبتاً مرتفعی محصور نموده است و بلندترین آنها قلّه صالح پیامبر نام دارد که منطقهای زیارتی هم میباشد. این شهر از شمال به خمین، از جنوب به خوانسار و فریدن از مشرق به میمه اصفهان و از مغرب به الیگودرز محدود است. گلپایگان یکی از نقاط کهن در مرکز ایران است و پیوسته مهد علم و گاهوارهی دانشوران علوم گوناگون اسلامی بوده است و در کتب جغرافیایی قدیمی «جرفاذقان» نام داشته است. اماکنی چون مسجد جامع از بناهای قرن پنجم و ششم هجری، مقبره امامزاده هفدهتن، بقعه سید السّادات از
فرزندان امام کاظم علیه السلام و نیز مقابر مشاهیر و معاریف تشیع سیمای مذهبی و ارزشی این شهر را ترسیم میکند.(1)
سرسلسله خاندان قاضی زاهدی در زمان صفویه فردی است به نام ملاّ علی قاضی زاهدی که انسانی بزرگوار، فقیهی پرهیزگار و از نامداران این عصر به شمار میرفته است. او از سوی حکمرانان صفوی به مقام شیخ الاسلامی و در این سمت به دعاوی حقوقی و مدنی بر مبنای فقه تشیّع حکم میداد، وظایفی چون امر به معروف، نهی از منکر، اخذ خمس، زکات، تقسیم مواریث و ترکات، ایقاع عقود و مناکحات، رفع منازعات و دعواها بین زنان و مردان مسلمان، سرپرستی اموال یتیمان و محجورین را نیز وی بر عهده داشت.
البته او در حوزهی منطقه گلپایگان ضمن پرداختن به قضاوت شرعی این امور رانیز مورد رسیّدگی قرار میداد و چون در زهد و وارستگی به مرتبهای اعلی رسیّده به قاضی زاهد مشهور گردیده و خاندانش چنین پسوندی را برای خویش برگزیدهاند.(2)پُل و مقبره قاضی زاهد از آثار وی در گلپایگان است. قبرستان مزبور، بزرگترین گورستان این شهر میباشد. مشهور است که شیخ ملاّ علی قاضیزاهدی جدّ اعلای این خاندان در سفرهایی که به عتبات عراق داشته مقداری از خاک اعتاب مقدّسه کربلا، نجف، کاظمین و سامرّا را با خود به این مکان آورده و داخل زمین این قبرستان نموده است. تنی چند
از مشاهیر گلپایگان از جمله میرزا محمد خالصی گلپایگانی، ملاّ جواد گلپایگانی، منیرالدّین احمدی، صدرالدین احمدی، شهاب الدین لاهوتی، شهیدی گلپایگانی، صدرالواعظین، محمد شفیع و حاج ملاّ علی در این قبرستان دفن گردیدهاند که مزارشان مورد توجه و احترام مردم میباشد.(1)
آیةاللّه آخوند ملاّ علی فرزند شیخ عبّاس، نواده ملاّ علی قاضی زاهدی، فقیهی فرزانه و دانشمندی نامدار بوده که تحصیلات خود را در اصفهان به پایان رسانیده و برای تکمیل بحثها به درس ملاّ زینالعابدین گلپایگانی حاضر گردیده(2)و مورد توجه و عنایت وی بوده است. ملاّ علی قاضی زاهدی دارای چهار فرزند به شرح ذیل میباشد:
حاج میرزا محمد مهدی: که بعد از رحلت والدش در مسجد قاضی زاهدی اقامه جماعت مینمود. وی عالمی جلیل و مرجع امور شرعی بوده است. سرانجام در هفتم محرّم الحرام سال 1334 ق. دارفانی را وداع گفت و در بقعه امامزاده هفدهتن دفن گردید. ایشان بزرگترین اولاد ملاّ علی میباشد.
حاج میرزا عباسعلی مجتهد: که دوّمین فرزند ملاّ علی است. متصدی امور شرعی در گلپایگان بوده و در نجف هممباحثه آیةاللّه آخوند ملاّ محمد مهدی فاضل خوانساری بوده و در این شهر حالت مکاشفهای هم برایش رخ داده است.(3)سرانجام او در شب جمعه اوّل ماه مبارک رمضان سال 1346 ق. (1324 ش.) بدرود حیات گفت و در یکی از حجرههای شرقی امامزاده هفدهتن به خاک سپرده شد.(4)
آقا میرزا محمد هادی؛
آقا میرزا محمود؛
این دو روحانی بزرگوار هرکدام در سنگر وعظ و خطابه انجام وظیفه مینمودهاند و مورد احترام مردم گلپایگان بودهاند.
از جمله رجال برجستهی گلپایگان مرحوم حاج میرزا ابوالقاسم قاضی زاهدی است که فرزند عالم بزرگوار مرحوم شیخ عباس فرزند ملاّ علی و برادر عالم معروف آیةاللّه ملاّ علی و داماد آیةاللّه ملاّ زینالعابدین گلپایگانی میباشد. ایشان دانشمندی پرتلاش واعظی وارسته و مقبول خاص و عام بود و در خطابه و سخنرانی صوتی جذاب و دلنشین داشت و عمر طولانی خویش را در راه ترویج مکتب تشیّع و گسترش فضیلت و مکارم اخلاقی در بین مردم صرف کرد. سرانجام این مرد بزرگ که اشتیاقی ویژه به خاندان عترت و طهارت داشت و این ویژگی را در زندگی فردی و اجتماعی و فعالیت تبلیغی و فرهنگی بروز داد در 13 شوّال سال 1347 ق. رخ در نقاب خاک کشید و در طرف شرقی امامزاده هفدهتن گلپایگان مدفون گرددی.(1)
آیةاللّه آقا رضا قاضی زاهد فرزند حاج میرزا ابوالقاسم، عالمی وارسته و دانشوری بزرگوار و در تقوا نادره دوران و ابوذر زمان بود. او سبط آیةاللّه مرحوم آخوند ملاّزین العابدین معروف به حجةالاسلام میباشد. بخشی از
1) جزوه معرفی خاندان قاضی، ص 7؛ دانشمندان گلپایگان، ج 1، ص 374، ج 2، ص 23؛ سیری در تاریخ و جغرافیای گلپایگان، ص 196 و 301.
تحصیلات وی در زادگاهش شهر گلپایگان صورت گرفت و طی آن از محضر علمایی چون: آخوند ملاّ زین العابدین نخعی و آیةاللّه ملاّ علی عمید استفاده نمود و پس از سالها تلاش علمی و فکری و تدریس، از این دیار به اصفهان مهاجرت نمود و در آنجا از اساتید معروف وقت استفاده کرد و پس از اخذ اجازه از آنان در فقه و نقل حدیث؛ به وطن مألوف بازگشت و به تربیت شاگردان فاضل، ترویج دین، اقامه جماعت و اصلاح روابط مردم پرداخت و کوشید به دعاوی و نزاعهای محلّی رسیّدگی کند و تا حدّ امکان آنها را بر طرف نماید. افرادی که محضرش را درک کرده و آنها که در مجالس و محافل مذهبی با وی انس داشتهاند، گواهی دادهاند که انسانی دارای زهد و تقوای فوق العاده بود و به دنیا و مظاهر آن اعتنایی نداشت. در استخاره زبانزد همه بود و از آیات قرآن به نیّت اشخاص پی میبرد و مقاصد آنان را از این راه بیان میکرد. در زمان مرحوم آقا رضا قاضی، منطقه گلپایگان به دلیل کمی نزولات جوّی، دچار خشک سالی گردید، مردم نگران و ناراحت به ایشان مراجعه مینمایند تا در این باره، اقدامی بنماید.
وی زمانی را برای انجام نماز باران معین میکند و توصیه مینماید افرادی که میخواهند در این برنامه عبادی حضور یابند باید سه روز قبل از اقامه آن روزه بگیرند. صحرایی به نام «شاه بدریان» جهت اجرای این مراسم مشخص شد و ایشان بدانجا آمدند و اشاره کردند کودکان و نوزادان از مادرانشان جدا شوند و اجازه دهند اطفال هم به درگاه خداوند متعال ناله و زاری کنند. سپس حاضران به امامت این عالم وارسته مشغول نماز شدند. هنوز مراسم مزبور خاتمه نیافته بود که آثار رحمت و لطف الهی در آسمان آشکار گشت و ابرها یکی پس از دیگری نمایان گردیدند و بهم پیوستند و لحظاتی بعد بارانی تند، باریدن گرفت.
ایشان با مرحوم آیةاللّه حاج میرزا حبیب اللّه گلپایگانی که مقیم مشهد بود و در مسجدگوهرشاد نماز میخواند و از عرفا و فقهای نامدار بود، همبحث و هم مشرب بود و هنگام رحلت این عالم ربّانی به مشهد عزیمت نمود و در مراسم تشییع جنازه او و نیز مجالس ختمش شرکت نمود که در همانجا دچار کسالت گردید و مرگ خود را پیش بینی کرد و گفت: مرا به گلپایگان انتقال دهید که زمان کوچ ابدیم فرا رسیّده است و چند روز پس از رسیّدن به گلپایگان دار فانی را وداع گفت. تاریخ رحلت او را 7 رجب سال 1384 ق. مطابق 1342 ش. نوشتهاند. مدت یک هفته به مناسبت درگذشت او، در گلپایگان تعطیل عمومی اعلام گردید.(1)
در برخی جراید آمده بود: آیةاللّه آقا رضا قاضی زاهدی پس از بازگشت از مشهد مقدّس در سن 90 سالگی دارفانی را وداع گفت و با فقدان این دانشمند قلب تمام طبقات مردم جریحه دار شد. هنگامی که خبر فوتش در گلپایگان منتشر گردید، بازار و دکاکین تعطیل گشت و زن و مرد گریان و نالان به جانب منزل آن مرحوم رهسپار گردیدند و چند هزار نفر با پرچمهای عزا بر سر و سینه زنان در مراسم تشییع جنازه وی شرکت داشتند. از صبح روز جمعه مجالس ترحیم آن عالم ربّانی شروع شد و در هر مجلس ترحیم هزاران نفر از طبقات مختلف شرکت داشتند و هیأتهایی به رسم سوگواری در این مجالس حضور بهم رسانیدند.(2)
فرزندش مرحوم آیةاللّه شیخ علیقاضی زاهدی به مناسبت رحلت پدر اشعاری سرود که بخشی از آن چنین است:
ای که در علم و عمل مشهور در دوران شدی
از چه رو از دیده احباب خود پنهان شدی
بر دل هر مرد و زن از مرگ خود آذر زدی
چون روان جانا شتابان، بر سوی جانان شدی
قطرههای اشک از چشمان اهل معرفت
از غم هجرت چکان چون قطره باران شدی
بهر تاریخ وفاتت این سروش آمد به گوش
غشمج شمسی قرین خور و هم غلمان شدی
سال غشفد ماه رجب یوم الخمیس
در شب جمعه مکانت روضه رضوان شدی(1)
مرقد حاج آقا رضا زاهدی در سمت شرقی صحن امامزاده هفدهتن قرار دارد که زیارتگاه مردم است و بر لوح قبرش این عبارت به چشم میخورد: کلّ من علیها فان، هذا المرقد الشریف یکون اللعالم الکامل الزّاهد، حجةالاسلام والمسلمین المرحوم المغفور المبرور آقای آقا رضا زاهدی اعلیاللّه مقامه الشریف.(2)
در سال 1346 ق. (1306 ش.) در منزل عالم ربّانی آقا رضا زاهدی کودکی دیده به جهان گشود که پدر، او را علی نامید. وی پس از گذرانیدن ایام صباوت ابتدا به تحصیل علوم جدید اقبال نشان داد و سپس برای تحصیل علوم دینی مهیّا گردید. مقدّمات و مبادی علوم
اسلامی و نیز بخشی از سطح را نزد والد ماجد خویش و برخی دیگر از استادان گلپایگان فراگرفت. سپس به قم مقدّس مهاجرت نمود و دنباله دروس سطح را نزد آیةاللّه سید محمدرضا گلپایگانی و آیةاللّه مرعشی نجفی به پاپان رسانید.
قسمتی از کفایةالاصول را نزد آیةاللّه حاج سید احمد خوانساری آموخت که وی در منزل خویش درس میگفت. بعد از آن به درس خارج آیات ثلاث یعنی سید محمد حجّت کوه کمری، سید محمدتقی خوانساری و حاج سید صدرالدّین صدر رفت و در ضمن از پرتو علمی حاج شیخ عباسعلی شاهرودی نیز استفاده نمود. با ورود آیةاللّه بروجردی به قم، به طور منظم به درس فقه و اصول آن مرجع تقلید رفت و تقریرات درس آن مرجع برزگ را به دو زبان فارسی و عربی در حدّ توان نگاشت که هم اکنون دست نویس آنها موجود میباشد.
همچنین وی موفق گردید محضر درس مفسّر قرآن کریم علاّمه طباطبایی را درک کند و از حوزهی پرفیض امام خمینی بهرهها گیرد.
آیةاللّه قاضی زاهدی در سال 1378 ق. به اصرار و استدعای اهالی گلپایگان به سوی وطن خویش بازگشت و به خدمات دینی از اقامه نماز جماعت و اصلاح امور مسلمین تا ترویج و تبلیغ اشتغال ورزید و در ضمن به تدریس هم روی آورد و برخی از شاگردانش در قم و گلپایگان به درجات و کمالات عالی رسیّدهاند و هرکدام بر حسب توانایی درونی و استعدادی که از خویش شکوفا نمودهاند، به وظایف فرهنگی، مذهبی و اجتماعی مشغولند.
با وجود کثرت مشاغل و کسالتهای متعدد که سلامتی ایشان را تهدید مینموده، همیشه تمایل داشته است که از طریق منبر به تبلیغ و نشر اسلام و بیان احکام دینی بپردازد و در این زمینه دارای حُسن سلیقه و بیانی شیرین و جذّاب بوده و منابر پر کشش وی چنان در میان اقشار گوناگون نافذ و تأثیرگذار بوده که تحسین و تشویق علما و بزرگان منطقه را برانگیخته است. برخی از دانشوران و اهل فضل که شیفته منبر او بودهاند به طور کتبی و شفاهی این برنامه را مورد تأیید و حمایت خود قرار دادهاند. عدّهای از مشاهیر این ویژگی او را مصداق (ذلک فضل اللّه یؤتیه من یشاء) دانسته و افزودهاند: در مواردی از شما نکاتی را میشنویم که در کمال صحّت، متانت و درستی است ولی در کمتر مآخذی دیدهایم و این چیزی نمیباشد جز لطف و فضل پروردگار متعال. یکی از دانشوران و فضلای گلپایگان که خود از سخنوران، ادیبان، و خطبای این منطقه است و طبعی روان داشت، چنین سروده است.(1)
از دُر افشانی به میدان سخن
کن به پا در قلب مردم رستخیز
«کاملا»(2)در مدح او کردی قصور
لاجرم باید نگویی هیچ چیز
و در ذیل نامه اضافه میکند:
بالاتر از آنی که ستایم چه ترا من
امّا چه کنم نیست مرا چاره از این فن؟(3)
آن روحانی پرتلاش تا پایان عمر با برکتش به تألیف، تدریس، اقامه جماعت و راهنمایی مردمان علاقهمند به دیانت پرداخت. از ویژگیهای مهمّ وی، علاوه بر تبلیغ از راه وعظ و منبر، تفسیر قرآن پس از نمازهای جماعت خویش بود و از این رهگذر موفق گردید سه بار به طور کامل از آغاز تا پایان قرآن را تفسیر کند و در ضمن مباحث تفسیری حقایقی را برای حاضران و مشتاقان بیان نماید که بسیار مؤثر واقع شد. مجلس وی پرجاذبه بود و با حافظهای قوی و احاطه بر منابع تفسیری و روایی، ادبیات عرب و فارسی، خزانهی آگاهیهای علمی و فکری وی در سطح بالایی بود، در ضمن این معارف بلند نکات ارزشمند دینی و اخلاقی را با بیان ساده و رسا و در خور فهم عموم طبقات بیان میکرد و از سوی دیگر متقضیات زمان و موقعیت اجتماعی و سیاسی را در نظر داشت و میکوشید مباحث و مسایلی را مطرح نماید که هر کدام از مستمعین بدون استفاده و بهرهبرداری از مجلس وی بیرون نروند.
یکی از شاگردانش که همواره درس تفسیر این عالم بزرگوار را درک کرده و شرح حالش را به نگارش درآورده است، مینویسد: آنگاه که به هدایت الهی پایم به جلسه تفسیر این دانشمند گرانمایه باز شد و از چشمه زلال معارف قرآن به بیان شیوای معظم له نوشیدم. مقام علم و دانش او را درک نمودم. این استاد عزیز کتابخانهای است ناطق و دریایی است موّاج از علوم گوناگون که حقیر پس از سالها مجالست و غور در آن به کرانههایش دست نیافتهام. خداوند ایشان را طول عمر و سلامت
عنایت فرماید و ما و سایر مؤمنین را از افادات کافیه و شافیه ایشان بیش از پیش بهرهمند فرماید.(1)
ایشان در آغاز ایّام جوانی و نخستین سالی که ازدواج نمود به مرض حصبه سیاه مبتلا گردید و متأسفانه پزشکان بیماری او را درست تشخیص ندادند و تصور نمودند او مرض مالاریا دارد و در نتیجه برایش دارویی تجویز میکنند که نه تنها برای بیماری واقعی او مفید نبود بلکه سلامتی وی را به شدّت تهدید میکند. لذا به حالت احتضار در میآید و شرایط به جایی میرسد که اطرافیان از حیاتش ناامید میگردند ولی خود به پیشگاه حضرت مهدی علیه السلام توسّل نمود و به محضر آن ذخیره الهی و خاتم اوصیا تشرّف یافت و به عنایت امام دوازدهم شفا گرفت.(2)
همچنین بعد از جرّاحی کلیّه وقتی به فاصله کمی به گلپایگان آمد دوباره بیماری ایشان شدّت یافت و به قم و تهران بازگشت، یکی از افراد متدین در رؤیایی راستین حقایقی را مشاهده نمود که از عنایت امام زمان علیه السلام نسبت به وی حکایت داشت.
جلسات ختم آن بزرگوار زبانزد خاص و عام بود و با کیفیت خاصی انجام پذیرفت. علاقه او به ساحت مقدّس خاندان عصمت و طهارت: به نحوی بود که در ایّامی که جلسات تفسیری منعقد مینمود. پس از پایان مطالب لازم میدانست که به اهلبیت علیهم السلام توسّل پیدا کند و حتماً روضه بخواند و خود نیز در مصائب خاندان عترت اشک میریخت.
زبانش، زبان قال نبود و آنچه بر لسانش جاری میگشت از چشمههای معنوی اندرونش سرچشمه میگرفت، او در برخوردها و ملاقاتها و دیدارها برای مراجعین احترام ویژهای قایل بود و با فروتنی و ساده زیستی که از زندگی فردی و اجتماعی او کاملاً هویدا بود، مطالب مطروح در بحثهای تفسیری را شکلی عملی و کاربردی داده بود. یعنی آنچه را میگفت قبلاً خود بدان عمل میکرد و بین رفتار و اقوالش فاصله و تضادی مشاهده نمیگردید. آیات قرآن و روایات اهلبیت علیهم السلام در افعال واخلاقش جاری بود.
به دلیل وارستگی و معنویت ویژهای که داشت، دعاهایش به اجابت میرسیّد و این خصلت وی در بیان طبقات گوناگون مردم، معروف گردیده بود، همچنین مرحوم قاضی زاهدی علاوه بر تبحّر در علوم حوزوی و اجازات روایتی از علمای بزرگ نجف و قم و نیز کسب اجازههای متعدد در امور حسبیّه، در علوم غریبه نیز آگاهیهای ارزندهای به دست آورد و علم جفر، اعداد و طلسمات را بهخوبی آموخته و آنها را در جهت مفید به کار میگرفت.
ایشان آثار خیری هم در گلپایگان و حومه از خود باقی نهاده است که از جمله آنان مرمّت و تجدید بنای چند مسجد در گلپایگان و نواحی اطراف آن است. مسجدی را که خود در آن نماز میخواند؛ با اسلوبی جدید و جنبههای هنری، بازسازی کرد و در جنب آن کتابخانهای تأسیس نمود.(1)
1) دانشمندان گلپایگان، ج 1، ص 390 - 389؛ ج 2، ص 298.
استخارههای این عالم فاضل از دقّت و شگفتی ویژهای برخوردار بود. زیرا نیّت مراجعه کننده برای این منظور را تشخیص میداد و با استناد به آیه مورد نظر به بیان آن میپرداخت و این موضوع زبانزد اهالی گلپایگان است و نه تنها مردم این دیار به استخارههای وی اعتقاد داشتند بلکه از سایر شهرها در این مورد به وی مراجعه مینمودند. حاج عماد کربلایی نقل کرده است که روزی به محضر آیةاللّه قاضی زاهدی رسیّدم و تقاضای استخاره کردم. بعد از انجام آن، خاطر نشان ساخت: میخواهید وسیله نقلیه (ماشین) بخرید؟ با تعجب عرض کردم: بلی! جواب داد: تهیه چنین وسیلهای اصلاً به صلاح شما نمیباشد و خطر جانی به همراه دارد. وی میافزاید: من که علاقهمند به خرید آن داشتم به خصوص با شرایط مناسبی که فروشنده برایم گذاشته بود، از این بابت بسیار ناراحت شدم ولی چون به استخارههای آن عالم بزرگ ایمان داشتم از امتناع آن منصرف شدم ولی مایل بودم بدانم چه کسی ماشین مورد نظر را میخرد و آیا برای وی حادثهای رخ میدهد یا خیر؟ تا این که فردی که او را میشناختم این وسیله را خرید و قریب یک سال در اختیارش بود امّا در طول این مدّت بارها از آن گلایه مینمود و میگفت: مدام خراب است و هزینههای زیادی بر دوشم نهاده است. یک روز خبری ناراحت کننده مرا آزرده کرد. زیرا ماشین مزبور در مسیر اراک، گلپایگان، دچار سانحه گردید و دو نفر از سرنشینان آن کشته و دو نفر دیگر مجروح شدند.
شخص دیگر متذکر گردیده است:
در تابستان یکی از سالها از سوی برخی بستگان پیشنهاد شد که به مشهد مقدّس برای زیارت بارگاه حضرت امام رضا علیه السلام برویم. به محضر آیةاللّه قاضی زاهدی برای استخاره رفتم، ایشان بعد از گشودن قرآن فرمود: زیارت رفتن مانعی ندارد و خوب است ولی مراقب باش در این سفر به تو تهمتی زده میشود، چون اصل استخاره مثبت بود تصمیم گرفتم که به این سفر زیارتی بروم ولی از موضوع اتّهام نگران بودم. بعد از چند روز اقامت در مشهد، یادم آمد که مادرم انگشتری طلا با عیاری نسبتاً معمولی به من داده بود و من آن را با خود آورده بودم. به فکرم رسیّد آن را به بازار ببرم و بفروشم. شخصی طالب آن شد و خواست به بهایی بالاتر آن را بخرد ولی میگفت: باید بگویی آن را از کجا آوردهای؟ هرچه میگفتم: به مادرم تعلّق دارد باور نمیکرد. تا این که مقرر شد به منزل ما، در مشهد بیاید و از اهل خانه واقعیت امر را جویا گردد و در غیر این صورت مرا تحویل نیروی انتظامی دهد. همراهان و فامیلها ادعایم را تأیید کردند و او هم باور نمود ولی انگشتر را به بهایی کمتر خرید که البته شگرد او چنین بود که تهدید کند و بعد بهاء را پایین آورد و من که از این اتهام نجات یافته بودم دیگر اعتراضی نکردم و بعدها صحت آن استخاره را متوجه شدم.
فرد دیگری نقل کرده است:
میخواستم ازدواج کنم و برای استخاره به منزل آیةاللّه حاج آقا علی زاهدی رفتم و منظور خود را مطرح کردم. استخارهای کرد و گفت: آن چه در نظر داری موقّت و زودگذر است و نفعش در مدتی اندک به پایان میرسد، به حقیقت موضوع توجه نکردم. زیرا ظاهر موضوع مرا خیلی جلب کرده بود و در هر حال ازدواج کردم. یکی دو ماه که گذشت مشخص گردید همسرم به بیماری سرطان مبتلاست و یک سال از پیوند
ما سپری نشده بود که وی بر اثر این کسالت دارفانی را وداع گفت و امر استخاره روشن گردید.(1)
اگرچه در منابع رجالی آیةاللّه علی قاضیزاهد به عنوان شاعری برجسته معرفی نشده است ولی او به موازات تلاشهای علمی و فرهنگی و اهتمام تبلیغی، با سرودن اشعار ذوق خود را آشکار کرد و با وجود آن که در فقه، حدیث و تفسیر پایگاهی رفیع و بسزا داشت معرفت و فضیلت را با ذوقی لطیف پیوند داد و از زبان نظم بخشی از علایق و گرایشهای معنوی خود را مشخص ساخت. اشعاری ساده و روان، گرم و دلپذیر دارد. ارادت به خاندان طهارت، مدح و منقبت معصومان علیهم السلام مرثیه ائمه هدی بخصوص حضرت اباعبداللّه الحسین علیه السلام در اشعارش موج میزند. ترکیبی از بنیانهای خردمندانه، اندرزهای آموزنده، حکمتهای عملی و نیز شور و شوق و هیجان را میتوان در سرودههای وی مشاهده کرد. معارف قرآنی، احادیث مستند و حکمتهای عالی را با یکدیگر آشنایی داده و از آنها نتایج سودمند اخلاقی میگیرد و خواننده را هشدار میدهد که از خواب غفلت بیدار شود و جان و خرد خویش را که دفن گردیده، احیاء کند. بنابراین، او به شعر روی آورد نه برای تفنّن و رهایی از ملال و نه آن که بخواهد در این عرصه آرایش قالبهای ادبی را در خود آزمایش کند و به دیگران این توانایی را نشان دهد. بلکه تکاپویش در این راستا برای این بود تا از رکاب شعر بر توسن معانی عمیق سوار گردد و حقایق را برای
1) دانشمندان گلپایگان، ج 1، ص 389.
علاقهمندان مطرح کند. اینک نمونهای از سرودههای وی را که در منقبت حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میباشد میخوانید:
بیا تا میتوانی کن دلا صبر و شکیبائی
که از تعجیل و بیصبری نیابی غیر رسوایی
جمال روح ایمانی که از مهر است زیباتر
نکوتر گردد آن ساعت که با صبرش بیارایی
اگر خواهی ز هر رنج و بلاد اندر امان باشی
طلب کن با تانّی هرچه را خواهان و جویایی
خلاف طبع و نفس شوم سرکش راهرو زیرا
حجاب و تیره عقلت بود این طبع سودایی
بیا رهجوی و ره بنمای براین جمع گمراهان
که بهتر از آن نمیبینم سپاس و شکر بینایی
نصیحت از نبی و آل او بپذیر و از عالم
اگر داری تو عقل و بینش و هم گوش شنوایی
به مدح مصطفی دم زن بهر صبح و مسا «زاهد»
اگر داری تو طبع و ذوق و هم نطق توانایی
شفیع المذنبین احمد رسول خالق امجد
که نبود همچو او اسعد به زیر طاق مینایی
خداوندی که بر علّیتش لولاک شاهد باشد
برای هرچه ممکن گشت او شد علّت غایی
سفیر حضرت داور حبیب خالق اکبر
که باشد شافع محشر بهر ذاهب به هر جایی
محمد شهرهاندر ارض احمد در سما آمد
برای این دو نام خوش به جز او کی مسمّایی
خدیو کشور ایجاد غیر از او نمیدانم
خداوندش عطا فرموده است این جاه و والایی
وزیرش ابن عمّ او امیرالمؤمنین حیدر
بحقّ از حقّ به جمع اولیا او یافت مولایی
به غیر از آن درخت بارور در عالم هستی
درختی را کجا هرگز ثمر باشد چو زهرایی
نه تنها عاجزم من تاکنم مدح و ثنای او
که عاجز از مدیح اوست هر دانا و گویایی
ز قرآنش کنم توصیف و از آیات شیوایش
که اندر هر زمان و هر مکان دارد تجّلایی(1)
آثار علمی و ادبی آیةاللّه قاضی زاهدی که در موضوعات متعدد معارف و تاریخ اسلام میباشد در ذیل به معرفی آنها میپردازیم:
این کتاب نه تنها برای عموم مردم قابل استفاده بوده بلکه برخی از مؤلفین و اهل قلم به آن استناد کردهاند، حتّی مرحوم آیةاللّه آخوند ملاّعلی معصومی همدانی وقتی در همدان مشغول تفسیر قرآن بود از این اثر بهره میبرد.
1) دیوان قاضی زاهدی، ص 16 - 15؛ ضمناً محمد شریف رازی بخشی از اشعار فارسی و عربی وی را در جلد ششم گنجینه دانشمندان آورده است.
این اثر یک بار در دو مجلّد و بار دیگر در 6 جلد به زیور طبع آراسته گردیده است.
این دیوان که سه جلدی است و تحت عنوان بدر و هلال دو جلد آن چاپ شده و جلد سوم به صورت مخطوط مانده است.
این اثر بدیع و دارای مطالب ادبی و واژهشناسی است.
کتاب ریاض یا مجموعه دلفریب که از نظر موضوع کشکول مانند است و انتشارات اسلامیه در تهران به طبع آن اقدام نموده است.
راهنمای متوسلّین و مستشفعین (چاپ شده است.)
زبدةالتّفاسیر، این اثر سودمند در 6 جلد تألیف گردیده که تاکنون یک جلد آن به طبع رسیّده است.
تفسیر سوره لقمان و سجده (در یک جلد) شده است).
آثار فوق نشر یافتهاند امّا آثار غیر مطبوع ایشان عبارتند از:
تلخیص الکلام فیالتفسیر سورة الانعام؛
تقریرات درس فقه آیةاللة بروجردی؛
تقریرات آیةاللّه بروجردی در علم اصول؛
ارجوزه یا جنگ زاهد؛
الهدایة الی تواریخ الهداة السّادة (زندگی چهارده معصوم به نظم، عربی).
هزار مسأله در علوم ریاضی؛
تفسیر سوره انعام به زبان عربی؛
تفسیر سوره مائده به زبان عربی؛
تفسیر سوره اعراف به زبان عربی؛
ایشان چهار فرزند پسر به یادگار نهادهاند که سه نفر از آنان شغل خود را در کسوت روحانیت پیگرفتهاند. نفر چهارم در شغل آزاد، فعالیت میکند و اینک اشاره به زندگی آنان:
وی به سال 1328 ش. در گلپایگان دیده به جهان گشود. بخشی از مقدّمات و معارف ابتدایی را خدمت والدش خواند و سپس به قم مهاجرت نمود و در مدرسه آیةاللّه گلپایگانی به تحصیل روی آورد. سطوح عالی را در محضر آیات گرام سلطانی طباطبایی، جعفر سبحانی، علوی گرگانی و دیگر اساتید حوزه به پایان رسانید و سپس به درس خارج آیات عظام سید محمدرضا گلپایگانی و مرعشی نجفی رفت و از این دو مرجع عالیقدر بهرههای علمی و عملی کسب نمود. فعالیتهای تبلیغی ایشان درشهرهایی چون تهران، کازرون، قوچان، شیروان، ملایر، قم و برخی شهرهای دیگر، صورت گرفته است. و چند سال است که در مسجد نبیاکرم صلی الله علیه و آله و سلم واقع در خیابان طالقانی (آذر) قم امام جماعت میباشد و هر شب بعد از نماز مغرب و عشاء برنامههای فرهنگی و تبلیغی دارد. مدّت چندین سال است که وی در همین مکان جلسات تفسیر قرآن منعقد مینماید.
1) آینه پژوهش، سال هفتم، شماره مسلسل 41، آذر و دی 1375؛ سیری در تاریخ و جغرافیای گلپایگان، ص 195 - 194؛ دانشمندان گلپایگان، ج 1، ص 385 - 384؛ گنجینه دانشمندان، ج 6.
همچنین وی در مدرسه آیةاللّه گلپایگانی به تدریس برای طلاّب مشغول بوده و در مکتب الزینب، برای خواهران طلبه درس تفسیر قرآن و نهج البلاغه دارد.
شیفتگان حضرت مهدی علیه السلام در سه جلد که در شرح حال امام عصر علیه السلام و افرادی که به محضر آن حضرت مشرّف شدهاند، میباشد و مکرر به چاپ رسیّده است.
کشکول که مجموعهای دو جلدی حاوی علوم و معارف گوناگون میباشد.
جهاد و شهادت در اسلام؛
دستورات طبی و بهداشتی؛
شناختی از قرآن؛
آشنایی با سورههای قرآن؛
اسئلة النّاس و أجوبة الصادق علیه السلام؛ که تحت عنوان گنجینه نور چاپ شده است.
اسئلةالنّاس و اجوبة الباقر علیه السلام، که بدون ترجمه فارسی و به زبان عربی به طبع رسیّده است.
اسئلةالناس و اجوبة المعصومین که هنوز به زیور طبع آراسته نگردیده است.
مجموعه مقالات که در مجله اندیشه و قلم درج گردیده است.(1)
1) شرح حال ایان به قلم خودشان که در جلد دوم دانشمندان گلپایگان، ص 276 - 274 آمده است.
این روحانی کوشا در سال 1333 ش. به دنیا آمد و تحت تربیت والدش پرورش یافت و پس از خواندن دروس ابتدایی در گلپایگان برای کسب تحصیلات علوم دینی به قم هجرت نمود و مقدمات و سطوح وسطی را در مدرسه آیةاللّه گلپایگانی نزد اساتید وقت خواند، سطوح نهایی فقه و اصول را در مدرسه خان (مدرسه آیةاللّه بروجردی) نزد آیات ارجمند شیخ محمدتقی ستوده، صلواتی، فاضل لنکرانی، میرزا حسین نوری، مکارم شیرازی و سبحانی تکمیل نمود و سپس در دروس خارج آیات عالیقدر گلپایگانی، مرعشی نجفی، و حاج شیخ مرتضی حائری شرکت نمود و چند سالی نیز محضر آیةاللّه وحید خراسانی را درک کرد. ایشان تقریرات برخی از آیات فوق الذکر را به رشته تحریر در آورده و از غالب نامبردگان اجازه روایی و مانند آن اخذ کرده است. چند سالی در یکی از حجرههای حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه علیها السلام لمعه و مکاسب تدریس مینمود که به دلیل کثرت فعالیتهای تبلیغی در شهرستانهای کاشان، یزد، کرمان، تهران، قم، مشهد و... نتوانست این برنامه را ادامه دهد. آثارش به شرح ذیل است:
تقریرات فقه و اصول به زبان فارسی و عربی شامل کتابهای صلاة، صوم، حج، قضا، شهادات، حدود و دیات.
رسالهای در حجاب؛
رسالهای در ازدواج؛
رسالهای در تربیت فرزند؛
بحثی در قیامت؛
ده منبر در توحید؛
ده منبر در تقوا و صیانت نفس؛
نمیاز یم در فضایل امیرالمؤمنین علیه السلام؛
بحثی در ولایت و امامت.
حاج شیخ مرتضی زاهدی که خطبای معاصر است.
محمود قاضی زاهدی که شغل آزاد دارد.
چندین روز قبل از آن که زمان ارتحالش فرا برسد از مرگ خویش خبر داد و چون برخی از آشنایان درتهران به ملاقاتش آمدند و در برخورد اوّلیه گفتند: انشاءاللّه حالتان خوب است و به زودی سلامتی را به دست میآورید، ولی او با قاطعیت خاصّی در جوابشان گفت: من دیگر خوب نمیشوم. چهار روز قبل از فوتش، فرزندان آن روحانی زاهد حال شگفتی را در وی مشاهده کردند و احساس نمودند او خیلی آشفته و مضطرب است و میخواهد مطالبی را بیان کند، آنان نزدیک تخت وی میروند و میپرسند آیا چیزی میخواهید؟ پاسخ میدهد شما که متوجّه نشدید چه خبر است؟
سؤال کردند: کجا، آیةاللّه قاضیزاهدی گفت: در همین حال که هستم از خدا تقاضا نمودم که بهشت و جهنم و نعمت و عذابش را مشاهده کنم و خداوند هم به من نشان داد آنچه را که باید میدیدم دیدم ولی امان از عذاب الهی و خدا نکند کسی دچار مجازات خداوند گردد و سپس دست به دعا بلند کرد و مطالبی را زیر لب با پروردگار خود گفت که فرزندانش متوجه نشدند.
چند روز آخر عمر خویش را کمتر با افراد سخن میگفت و مدام به نماز و ذکر و دعا و عبادت میپرداخت. حتی آقای صالحی که نماینده مردم گلپایگان در مجلس شورای اسلامی بود خاطر نشان ساخت: وقتی خدمت ایشان در بیمارستان رسیّدم، سلام کردم، جواب دادند ولی دیگر
هرچه میپرسیّدم: چیزی نمیگفت. یعنی مرا به حال خود واگذارید. زیرا موالیان خود را میبینم و با آنان انس یافتهام. آن قدر به نماز اهمیت میداد که در هنگامی که از شدّت درد و ناراحتی برخود میپیچید وقت اقامه نماز که فرا میرسیّد میگفت: مهر بیاورید و روی تخت بیمارستان نماز خود را به همان حال ایّام سلامتی میخواند.
ماه رجب فرا رسیّد امّا این ایّام برای حاج شیخ علی قاضی زاهد جلوهای دیگر داشت. گویا خود را برای مهاجرتی بزرگ از دنیای فانی به سوی دار عقبی مهیّا میکرد، آثار ضعف در جسم خستهاش بعد از عمل جراحی به خوبی مشهود بود. تا سرانجام در غروب روز پنج شنبه 16 ماه رجب المرجب سال 1417 ق. مطابق 19 آذر سال 1375 ش. در شب جمعه در بیمارستان خاتم الانبیای تهران خورشید این روحانی وارسته از جهانی فانی غروب کرد تا در عالم برزخی طلوعی دیگر را آغاز کند. وقتی خبر ارتحال وی به گلپایگان رسیّد، از بلندگوهای مساجد این شهر صدای قرآن به گوش مردم میرسیّد. آنان به سوی منزل ایشان روانه شدند و شهر یکپارچه حالت عزا و سوگ به خود گرفت و مدّاحان به نوحه سرایی پرداختند و همان شب پیکر ایشان را از تهران به گلپایگان انتقال دادند و در غسالخانه قبرستان قاضی زاهدی غسل و کفن نمودند و هنگام طلوع فجر به خانه آوردند و سپس به سوی امامزاده هفدهتن حرکت دادند در حالی که تشییع کنندگان اعم از زن و مرد بر سر و سینه میزدند و پرچمهای عزا با خود حمل میکردند از آنجا جسد ایشان را به مسجد مرحوم امیرمحمد کاظم که عمری را در آنجا به تفسیر قرآن اشتغال داشت، بردند.
حوالی این مکان مقدّس جنازه را بر زمین نهادند و در حالی که ریاست محترم دفتر مقام معظم رهبری، نماینده مردم گلپایگان در مجلس شورای اسلامی (صالحی) امام جمعه و رؤسای ادارات و نهادهای این دیار حضور داشنتد، صالحی خوانساری از روی ماشینی که بلندگو بر آن نصب شده بود مطالبی را درباره این مفسّر قرآن بیان کرد که ناگهان ضجّه و ناله مردم بلند شد و پس از خواندن ذکر مصیبت حضرت فاطمه زهراء علیها السلام پیکر ایشان به سمت فلکه 17 شهریور یعنی جایی که ماشینها برای حرکت به سوی قم منتظر بودند، انتقال داده شد. جنازه در داخل آمبولانسی نهاده شد و ماشینهای متعدد حامل جمعیت عزادار رهسپار قم گردید. پس از آن عصر روز جمعه 20 آذر 1375 ش. از مسجد امام حسن عسکری علیه السلام با حضور علماء، مراجع عظام، مدرّسین حوزه علمیه قم، طلاّب علوم دینی، هیأتهای مذهبی قم و گلپایگان و سایر اقشار مردم پیکر این مرد خدا به سوی حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه علیها السلام تشییع گردید و در آنجا حضرت آیةاللّه لطف اللّه صافی گلپایگانی بر بدن ایشان نماز میت اقامه نمود. از آن پس پیکر وی بعد از طواف، در قبرستان شیخان جایی که علمای بزرگ، راویان حدیث و اصحاب ائمه، شهداء و سایر مؤمنین دفن هستند، به خاک سپرده شد. به مناسبت ارتحال وی در گلپایگان سه روز عزای عمومی اعلام گردید و شهر در ماتمی سخت فرو رفت.(1)
1) آیینه پژوهش، شماره 41، ص 118 و نیر روزنامههای رسالت و اطلاعات، شنبه 21 آذر 1375.
شهر فومن در 16 کیلومتری غرب رشت، به علّت وجود مجسمههای فراوان و قشنگ سنگی، به شهر مجسمههای سنگی شهرت دارد و علاوه بر آن دارای مواهب طبیعی فراوان و نعمتهای خدادادی کمنظیری مانند: رودخانههای متعدد، جنگلهای انبوه و ییلاقات خوش آب و هوا با مناظر زیباست.(1)از این سامان، عالمان و فقیهان بیشماری برخاستهاند که برخی از آنان همانند میرزا ابوالقاسم بن ملاّحسن گیلانی فومنی مشهور به میرزای قمی و یا صاحب قوانین (متوفای 1231 ق.)، سید محمدباقر شفتی فومنی گیلانی (متوفای 1260 ق.)، عالم مبارز شیخ محمد جواد فومنی حائری و فقیه عصر ما حضرت آیةاللّه بهجت(2)از عالمان متّقی و مشهور و مبارزاین دیارند.
یکی از عالمان مبارز، شجاع و با بصیرت دوران معاصر که از این دیار عالمپرور برخاسته آیةاللّه حاج شیخ یوسف جیلانی، مؤلف کتاب ارزشمند «طومار عفّت» است. وی شخصیت برجسته و مبارزی است که در مقاطع مختلف به خصوص در دوران خفقان رضاخانی با قیام شجاعانه خود به ستیز با دشمن پرداخت.
مرحوم آیةاللّه حاج یوسف نجفی جیلانی(1)
الذریعه، ج 4، ص 49 و ج 7، ص 72؛ تاریخ علماء و شعرای گیلان، ص 109 - 111؛ کتاب گیلان، ج 2، ص 698؛ مقدمه دیوان فانی و مقدمه طورمار عفت به قلم فرزندش آقاحسن جیلانی؛ فهرست کتابخانه آستان قدس رضوی، ج 5، ص 248 و ج 6، ص 555؛ مؤلفین کتب چاپی، ج 6، ص 910؛ دانشوران گیل و دیلم، ص 142 و تربت پاکان، قم، ج 4، ص 2172.
در سال 1291 ق. مطابق با 1245 ش. در نجف اشرف و در جوار مرقد ملکوتی مولی الموالی حضرت علی علیه السلام و در میان خانوادهای متدیّن و روحانی دیده به جهان گشود. پدرش ملاّ محمد گیلانی از روحانیان گیلانی ساکن در نجف اشرف و از شاگردان مرحوم شیخ انصاری و میرزا حبیب اللّه رشتی و سایر بزرگان حوزه نجف بود. جدّش میرزا یوسف فومنی گیلانی از عالمان معروف غرب گیلان به شمار میرود که او نیز از شاگردان مرحوم صاحب جواهر و شیخ انصاری بوده است.آیةاللّه جیلانی پس از پشت سرگذاشتن دوران کودکی، با تربیت پدر والامقامش به فراگیری قرآن و ادبیات علوم اسلامی همّت گماشت و در نزد پدر بزرگوارش که اوّلین استاد و مربّی او نیز به شمار میرود، اقدام به
1) شرح حال وی در کتب ذیل آمده است:
فراگیری مقدّمات علوم اسلامی نمود و پس از آن دروس سطوح را در نزد برخی از اعلام و بزرگان آن روزگار نجف به خوبی به اتمام رسانید. مهمترین استادان دوران سطح وی در حوزه نجف اشرف عبارتند از آیات:
میرزا محمدعلی مدرّس چهاردهی گیلانی؛
حاج شیخ شعبان دیوشلی گیلانی؛
حاج شیخ عبداللّه مازندرانی؛
حاج شیخ عبدالحسین رشتی، که وی را عالمی بزرگ و فقیهی جلیل و فیلسوفی ماهر دانستهاند.
آیةاللّه جیلانی پس از اتمام سطوح علوم اسلامی زمان کوتاهی در سامّرا در درس آیةاللّه میرزا محمدحسن شیرازی (متوفای 1312 ق.) شرکت نمود سپس در نجف در حلقه درس پرخیر و برکت آیةاللّه میرزا حبیب اللّه رشتی (متوفای 1312 ق.) حاضر گردید. برای مدّت کوتاهی از محضر درس این دو استاد عالمپرور بهرهمند گشت. عمدهترین استادان وی در نجف اشرف عبارتند از آیات:
آخوند خراسانی؛
شیخ محمد حسن مامقانی؛
شیخ فتح اللّه شریعت اصفهانی (شیخ الشّریعه اصفهانی)؛
ملا عبداللّه مازندرانی؛
شیخ شعبان دیوشلی گیلانی؛
سید محمد کاظم یزدی (صاحب عروة الوثقی)؛
آیةاللّه جیلانی چهل سال در نجف اشرف مشغول تحصیل، تدریس و کسب فیض و کمالات بود و موفق گردید از اعلام مذکور اجازات کمنظیری در اجتهاد دریافت نماید. وی در سال 1331 ق. به ایران
بازگشت و خطّه گیلان، زادگاه پدری را برای سکونت انتخاب نمود. وی در رشت اقامت گزید و به ارشاد و هدایت مردم و تألیف و تدریس پرداخت و امام جماعت «تازه مسجد» رشت واقع در محله «گرف آباد» گردید.
آیةاللّه جیلانی از عالمان محقّق و نویسندگان توانا به شمار میرود. او علاقه وافری به تحقیق و تألیف در موضوعات دینی و اسلامی از خود نشان میداد و به امر عفّت عمومی و آداب شرعی توجه خاصی داشت. این عالم پر تلاش و نویسنده چیره دست و پرکار، در طول سالهای متمادی سکونت خویش در گیلان، دائماً در مقام پژوهش و تألیف و کتاب و رساله بود. از آنجا که وی کتابخانهای مجهز و غنی داشت و به زبان و متون عربی مسلّط بود. و نیز ذوق و سلیقه و حوصله فوقالعادهای از خود به خرج میداد، موفق گردید بالغ بر سی و هفت جلد کتاب و رساله(1)را به زبانهای عربی و فارسی از خود به یادگار بگذارد و اغلب این آثار را در زمان حیات خویش چاپ و منتشر سازد. اسامی تألیفات وی بدین شرح است:
طومار عفت یا وسیلة العفاف؛
اصول العقائد الدّینیة؛
اصول عقاید و تقویم شرعی؛
الآیات البیّنات؛
1) مقدمه کتاب طومار عفت، به قلم فرزند معظم له.
ربیع الابرار؛
بحرالاسرار در ختوم و طلاسم؛
برهان ارجوان در اثبات جان؛
تذکرة الصّالحین در سیر و سلوک عارفین؛
تذکرة المؤمنین فیفضائل العالمین؛
حاشیة علیالحاشیة فیالمنطق (ملاّعبداللّه)؛
حال العقود فیشرح حساب الجمل المعهود؛
خیّام کیست؟
دیوان اشعار فانی؛
رساله در ادعیه مخصوص؛
رساله در ارث؛
رساله در اصول فقه؛
رساله در بیان؛
حسن المحاسن در حرمت ریش تراشی؛
رساله در حرمت شطرنج؛
رساله در صلاة؛
رساله در طهارت؛
رساله در علم صرف؛
رساله در علم کیمیا؛
رساله در منطق؛
رساله در نحو؛
رساله در هندسه؛
رساله فیحرمة نقل الموتی؛
زبدة المواعظ؛
علم الجواهر؛
کار در اسلام؛
کشکول در 3 جلد؛
لایحه ملّیه اسلامیه در ردّ بهائیت؛
مختصر الجمل فیحساب الجمل؛
نزهة الابرار فیما یضحک الاخیار؛
هدایة المجتاز فیالمعمّیات و الألغاز.(1)
در میان تألیفات متعدد این عالم مبارز، کتاب «طومار عفت» دارای شهرت بسزایی است و شاید مشهورترین و معروفترین اثر ماندگار آن بزرگوار است که وی با رنج و مشقّت فراوان به تألیف آن پرداخت. او در چاپ و انتشار این کتاب نیز نقش اساسی ایفاد نمود و نیز به خاطر تألیف این اثر رنج شکنجهها، اهانتها، شلاّق و تبعید را به جان خرید. تألیف چنین کتابی در عصر حیات آن بزرگوار که ارتباطات و رسانههای گوناگون تبلیغی دنیا همانند امروز نبود، خود بیشتر به معجزه و کرامت شباهت دارد. این کتاب دو جلدی که متأسفانه جلد دوم آن به هیچ وجه به چاپ نرسیّد، حاوی اطلاّعات دینی، اجتماعی، سیاسی و انتقادی گستردهای است که به طور اختصار برخی از ویژگیهای آن را متذکر میشویم:
1) تربت پاکان قم، شرح حال مدفونین در سرزمین قم، ج 4، ص 2176.
تألیف این اثر در زمان رضاخان و حکومت ظالمانه، صورت پذیرفته است. چاپ و نشر چنین اثری که با صراحت در راستای تبلیغ علیه برنامههای ضدّ دینی حکومت وی به شمار میرفت، نشاندهنده شجاعت، شهامت و تعصّب دینی مؤلف است. در عصری که ترویج بیحجابی توسط ایادی استعمار در ایران در سرلوحه امور قرار داشت و بسیاری از زنان و دختران مسلمان و متعهّد این سرزمین در خانهها محبوس بودند. مرحوم آیةاللّه جیلانی با همّت بلند و بینش و آگاهی عمیق و اطلاّعات گسترده دینی و اجتماعی اقدام به تألیف این کتاب نمود. بدین جهت مجرم شناخته شد و توسط عامل رضاخان در گیلان (ژنرال فضل اللّه زاهدی) دستگیر و زندانی و محکوم به شلاّق گردید. این عامل مزدور پس از تراشیدن ریش، او را به طرز بیشرمانهای در یکی از روستاهای فاقد امکانات آن روز، یعنی ماسوله تبعید کرد. ایشان با تحمّل محدودیتها و رنجهای فراوانی این تبعید را سپری نمود.(1)
ناگفته نماند که این مجاهد نستوه علاوه بر تألیف و تبلیغ این کتاب، عملاً در منابر و مجامع با خطابههای آتشین خود، عوامل و ایادی جنایتکار استعمار، بویژه رضاخان را مورد حمله شدید خویش قرار میداد
1) برای آگاهی بیشتر از اقدامات جنایتکارانه زاهدی؛ بویژه در زمان صدارت خود در گیلان و چگونگی ماجرای آیةاللّه شیخ یوسف جیلانی و اعلامیه جبهه مرکزی گیلانیان به کتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، حسین فردوست، ج 2، ص 253 رجوع نمایید.
و مردم آن سامان را به قیام در برابر اقدامات ضد دینی و اسلامی حاکم ظالم دعوت مینمود.
محتوای این کتاب نشان میدهد که مؤلّف مجاهد آن دارای تحقیقات عمیق و گستردهای بوده؛ چرا که موضوعات آن کتاب فقط به تفسیر قرآن و روایات و سنن اسلامی اختصاص داده نشده؛ بلکه مؤلف، مسئله حجاب را در بعد جهانی بررسی کرده و آن را از دیدگاه سایر ادیان الهی و مادّی جهان مورد ارزیابی قرار داده است. وی با استناد به نظرات دانشمندان غربی و شرقی و مطالعه و استخراج منابع علمی آنان در بعد حجاب و حریم زنان اثبات نموده است که در جهان به رغم تبلیغات مغرضانه و ظالمانه، قوانین و معیارهایی درباره بانوان و حفظ کرامت و شخصیت آنان وجود داشته و اسلام قوانین کاملتری را برای زنان وضع نموده است.
صفحه اوّل کتاب با این رباعی آغاز شده است:
ارکان فلک فتاده از چشم ملوک
رذلان همه حاکمند در شهر و بلوک
گفتم بفلک که رذل پرور شدهای؟
خندید که النّاس علی دین ملوک
آنگاه مؤلف به بررسی مقام و منزلت زن در ادوار گذشته در کشورهای یونان، فرانسه، هند، چین، اعراب و... پرداخته و دیدگاههای
مختلفی را در مقایسه زنان و مردان در برخی از موضوعات مانند: هویت و صفات زنان، حقوق آنان و مقایسه آن با حقوق مردان، ارث و فلسفه تعیین نصف ارث برای زن در اسلام، شهادت زنان، تعدد زوجات، حجاب و فواید و آثار اجتماعی و طبیعی آن و ابراز داشته است.
بسیاری از موضوعات آن که شاید شبهات ذهنی افراد تحصیل کرده جامعه کنونی است به تفصیل بیان گردیده است. مؤلف دیدگاه راستین اسلام و دیدگاه سایر ادیان و مکاتب را که به بررسی آنان پرداخته بطور عالمانه و محققانه حقّ مطالب را ادا نموده است. برای نمونه در اینجا فقط به چند نکته از این کتاب ارزشمند بسنده میشود:
مؤلف ضمن بر شمردن حقوق زنان در اسلام مینویسد:
«علم و عقل و جمیع علماء بشر و بزرگترین فیلسوفان اروپا اعتراف و اذعان به منصوصات شرعیه اسلامیه مینمایند و میگویند: اقتدا به مقرراتی که از تعلیمات مقدّس اسلامی است میکنیم تا در پیشگاه خالق و خلق از ملامت نجات یابیم، کسانی که اسلام را عاملی از عوامل انحطاط و قهقراء میدانند، این از روی جهل به نظامات و احکام اسلام است و اعتراضاتشان برای کاستن دیانت است. اگر منصفین به یک نظر دقت به احکام مقدّس اسلام نگاه کنند تصدیق خواهند نمود که دین اسلام برای رفاهیّت عموم و آسایش جمیع و تسهیل زندگانی نوع بشر تا چه اندازه پیشبینی کرده و در حدود عدل و آزادی و رفع ظلم را ملاحظه فرموده است و... پس آنانی که امروزه به اسم زنان چیزهایی را که منافی وظیفه ایشان است درخواست میکنند نه فقط در افساد خصایص زنان میکوشند بلکه ایشان را از حظوظ اسلامیت بیبهره مینمایند.»(1)
1) طومار عفت، ص 69.
مؤلف ضمن تشریح فلسفه و ضرورت حجاب پس از پنجاه صفحه مینویسد:
«بیست سال پیش از امروز میگفتند زمان استبداد است. متدینین از امر به معروف و نهی از منکر خودداری کنند؛ یعنی ظلاّم (ستمکاران» مانع از پیشرفت اسلامیتاند. اولیاء امور و زمامداران علاقهای به دیانت ندارند. علاوه بر شهوتپرستی جامعه را همهرزه و ولگرد کردهاند. اگر مشروطه شود جماعتی از علماء و اعیان و تجار و اخیار کاردان که علاقهمند به اسلامند در مجلسی جمع میشوند معروف را معروف و منکر را منکر خواهند دانست و ناموس مملکت را حایز خواهند شد. زانی و زانیه را حدّ و فواحش مرتفع خواهد گردید انشاءاللّه. مردم بیست سالها پیش، امروز زنده نیستند که وضعیات کنونی را به چشم ببینند و الاّ صد رحمت به اولیها میفرستند مثلی است معروف که گفتهاند: اخوک ملعون و انت ملعون ابن ملعون.»(1)
«... اگر آخوندها در ادای وظایف خود قصوری کرده و نتوانستهاند در رفع مصایب و سیاه روزگاری هموطنان خود مساعی جمیله به کار برند به واسطه این است که همیشه در گلستان ایران خارجیها مغیلانی نظیر شماها (نویسنده مقاله مذکور) روئیده و مانع از فداکاری و جانبازی آنان شده است. و... در این مملکت ویرانه هنوز چهارباب مدارس صحیح را
1) طومار عفت، ص 131.
دارا نیستیم. هنوز ده نفر معلّم تحصیل کرده جامع الشرایطی نداریم، هنوز دیپلمههای دارالفنون و یا دارالجنون ایران بدون امتحان در مدارس ثانویه ممالک خارجه پذیرفته نمیشوند. اینها چه قضایایی است؟ آیا میتوانید منکر شده باز هم آخوند را مسئول قلمداد کنید. در حالی که در بحرانهایی که وزارت معارف ایران به آن دچار میشده همیشه تدبیر و کاردانی معلّمین که دو ثلث آنها را همین آخوندهای بدبخت تشکیل دادهاند از انحلال قطعی نجات داده است. اگر امروز همین آخوندها از بین بروند و مدارس قدیمیه را نیز تعطیل نمایند، تکلیف معارف نیمه جان و مدارس جدیده ایران چه خواهد بود؟ آیا فارغ التحصیلهای ممالک خارجه از قبیل آلمان، فرانسه، انگلستان هم حاضر میشوند وظیفه مقدس معلّمی را بدوش کشیده جای آخوندهای بیسواد را اشغال نمایند؟ با کمال شرمساری خیر! پس غرض شما از این نگارشات چیست؟ شما دشمن سعادت ایران هستید، شما خار راه ترقی و مانع پیشرفت و ترقیات ایران میباشید...(1)
این کتاب درباره اوصاف دینی زنان، جواب قاطعانه و دندان شکنی به ایادی و عوامل استکبار یعنی رضاخان و حامیان استعماری او داده است. کنایات و تعریضات فراوانی در پایان هر موضوعی با توجه به اوضاع آن عصر علیه رضا شاه و ایادی او به طرز ماهرانهای به چشم میخورد. با دقّت در متن و پاورقیهای این کتاب اسامی مجلاّت، روزنامهها و کتابهای متعدد با ذکر شماره صفحات و تاریخ انتشار که تقریباً متعلق به هشتاد سال پیش است و دسترسی این عالم بزرگوار به آن منابع و
1) طومار عفت، ص 216 - 220.
اطلاّعات و احاطه گسترده علمی وی بر موضوع تحسین خواننده را بر میانگیزد.
این اثر در سال 1306 ش. در رشت به چاپ رسیّد. چون دولت وقت، آن را جمعآوری نمود، نایاب گردید؛ ولی در سال 1334 ش. به همّت عالمان گیلانی مقیم حوزه علمیه قم؛ بویژه حجج اسلام: حاج شیخ محمد مهدی تاج لنگرودی واعظ و حاج شیخ ابراهیم رضاییراد لنگرودی مجدداً چاپ شد. چاپهای بعدی آن سالها پس از رحلت مؤلف و در نظام مقدّس جمهوری اسلامی در سال 1372 ش. تجدید چاپ شد.
دانشمند محترم و واعظ شهیر آقای محمد مهدی تاج لنگرودی میگوید:
«من زمان حیات آیةاللّه جیلانی را دیده بودم. او برادری داشت که در لاهیجان فوت کرده بود و من او را در لاهیجان زیارت کرده بودم. تا در سال 1344 ش. که چاپ دوّم کتاب طومار عفّت در قم انجام میشد علمای گیلانی مسئولّیت چاپ و غلطگیری آن را به من محول کرده بودند و من هم با دقّت زیادی در مقام تصحیح اوراق مربوطه برآمدم. چندی نگذشت که مرحوم مؤلف را در عالم رؤیا دیدم و پس از تعارفهای معمولی گفتند:
خسته نباشید از غلطگیری و تصحیح شما که نسبت به کتاب طومار عفّت انجام دادید متشکرم و آنگاه پیشانی مرا بوسیّدند.»(1)
حاج حسن جیلانی قاضی بازنشسته، فرزند ایشان مینویسد:
1) مصاحبه نگارنده با حجةالاسلام والمسلمین آقای تاج لنگرودی واعظ.
«به نظر اینجانب که در دوران طلبگی خدمت والد معظم بودم، نامبرده در این کتاب عقیده قلبی خود را بر روی کاغذ آورده و چون از دل بر آمده لاجرم بر دل نشسته است. او خود نیز اوّل عامل نسبت به حکم حجاب بوده، به نحوی که قریب هفت سال عائله وی از خانه خارج نشده بود.»(1)
آیةاللّه جیلانی اشعار بسیار زیبایی به فارسی و عربی سروده و تخلّص وی در شعر «فانی» بوده است. اشعار مذهبی وی بیشت درباره اهلبیت علیهم السلام بویژه نسبت به ساحت مقدّسسیدالشهداء علیه السلام است. نیز در اشعار سیاسی خود، اوضاع کشور را سخت مورد انتقاد قرار میدهد و به همین خاطر مدّتی از عمرش را در زندان سپری میکند. دیوان اشعارش در سال 1363 ش. به طبع رسیّد. مؤلف در مقدّمه این اثر به تحلیل شعر از دیدگاه قرآن و اسلام میپردازد و با نقل اقوال عالمان فقه و صاحبان تفسیر و کتب معتبر و آرای دانشمندان اسلام شناس بیگانه، به آیات قرآن مجید و احادیث شریف استناد مینماید و نیز روایاتی را به تناسب مقام نقل میکند. او اشعارش را در قالبهای: قصیده، غزل، مخمس، قطعه، رباعی و دوبیتی سروده است و اشعار عربیاش سلیس و روان است.
نمونهای از نظم آن عالم و سخنور را که درباره «فلسفه» شهادت امام حسین علیه السلام سروده میخوانید است:
1) مقدمه آقای حسن جیلانی بر کتاب طومار عفت، ص 9.
باز مستم از می عذب الزّلال
تاچشیدم باده سحرالحلال
مست اگر با شور و با سوداستی
کشف هر سرّی از او پیداستی
هامنم در حین مستی هوشیار
نیست اندر سرّ من جز عشق یار
لاجرم آمد برم یار عزیز
چون مرا پنداستی اهل تمیز
یعنی آن نظم غلامی را چو من
دیدم و گفتم به پاسخ این سخن
به به از این گفتههای پربها
بخ بخ از این سفتههای درّها
تا گرامی نامه آورد آن بشیر
گشته روشن چشم این یعقوب پیر
چون بخواندم داد آن مضمون او
جان به یوسف پیر و و مفتون او...
یعنی اسرار شهادت را بیان
سازم و عنوان نمایم سرّ آن
سرّ این مطلب نباشد سرسری
تاکنم تشریح و در آرم سری
مختصر گویم برایت ای ادیب
چون مطوّل نیست مطلوب لبیب
نهی «لاتلقوا بایدکم» در او
امرهایی هست نازکتر ز مو
هر عمومی را بود تخصیص ژرف
بر اصولی سرّ این معنی است کشف
تهلکه نبود بر حقّ خواه خاص
فلسفه خواهی بجوهان از خواص...(1)
آیةاللّه جیلانی باتوجه به رسالت دینی و شغل شریف روحانیت، سکوت و سازش با مخالفان دین اسلام را خیانت میدانست، و مبارزه و جهاد در راه اعتلای اسلام را واجب و لازم میشمرد. وی از زمانی که رضاخان مقدّمات دیکتاتوری خویش را فراهم میآورد، تا سال 1327 ش. به طور مستقیم و غیر مستقیم با آن دیکتاتور قلدر و پسرش محمدرضا درگیر بود. او در مقابل اقدامات رضاخانی، در خصوص کشف حجاب، مسئله اتّحاد شکل و گذاشتن کلاه پهلوی (شاپو) و در بند افکندن و تبعید برخی از روحانیان روشنفکر و متعهد همانند سایر روحانیان متعهّد و مبارز با بیان و قلم در مقام دفاع از حریم اسلام برآمد. او همراه دوست دانشمندش آیةاللّه حاج شیخ محمدباقر رسولی، با شجاعت و شهامت کامل در مجامع عمومی علیه رضاخان و ایادی او در گیلان سخن گفت، و به دنبال سخنرانیها و امر به معروف و نهی از منکرها تبعید و زندانی شد.
1) تربت پاکان قم، ج 4، ص 2175.
آیةاللّه احسانبخش در این باره مینویسد:
«شیخ یوسف جیلانی عالمی عامل و فاضل و محقق و نویسندهای توانا و مجاهدی نترس بود. وی در تألیف کتاب «طومار عفت» دچار مشکلات شد و چون در آن زمان ژنرال زاهدی معروف در عصر رضاخان استاندار گیلان بود و حکومت از برچیدن حجاب طرفداری میکرد، ایشان و مرحوم شیخ محمدباقر رسولی از مخالفین رضاشاه با بیپروایی بعضی از مظالم رضاخان و استاندارش را در گیلان آنروز میگفتند. به دستور زاهدی این دو عالم وارسته و مبارز را دستگیر و ریش هردو را تراشیدند و به ماسوله تبعید کردند و در آنجا زندانی شدند و شکنجهها و اهانتهای فراوانی را در حقّ آنان روا داشتند که تراشیدن ریش و شلاق را میتوان کمترین آنها به شمار آورد و به هر حال آن دو سخت در برابر ژریم سفاک پهلوی مقاومت نمودند.»(1)
حجةالاسلام حاج شیخ محمد مهدی تاج لنگرودی واعظ درباره آیةاللّه جیلانی مینویسد:
«بیحجابی بلایی بود که رضاخان بنیانگزار و معمار آن بود و چون بیحجابی زنها یک امر اجباری و الزامی بود لذا بسیاری از زنان و دختران متعهّد در حریم منزل خود محبوس و زندانی بودند و از درون منزل به بیرون قدم نگذاشتند. زیرا مأمورین دولت مستبد آن زمان چادر از سر زنها بر میداشتند و پاره میکردند و اگر زنی از خود و حجابش دفاع میکرد او را به نظمیّه «شهربانی» میبردند و شکنجه
1) دانشوران گیل و دیلم، صادق احسانبخش، ص 142 و تاریخ علماء و شعرای گیلان، ص 110.
میدادند و مسئله بیحیایی و بیبند وباری در حدّی بود که بعضیها مقیّد بودند پسران خود را هم از رفتن به خارج خانه منع کنند.»
استاد بزرگوار ما حضرت آیةاللّه آقای حاج شیخ محمد لاکانی(1)در جلسات تدریس مکاسب در قم به مناسبتی میفرمود: «مرحوم والدم آیةاللّه حاج شیخ مهدی لاکانی پسرهای خود را هم از خروج منزل منع میکرد. زیرا جوّ حکومت رضاشاه طوری بود که زن و مرد، دختر و پسر همه در خطر بودند.
در چنین شرایطی بعضی از علماء همانند آیةاللّه جیلانی که فارغ التّحصیل حوزه علمیه نجف و ساکن رشت بود، بدون هرگونه خوف و ترس به مبارزه برخاستند و بهر نحو ممکن مردم را توجیه کردند و برنامههای قرآن و عترت را به مردم گوشزد نمودند و در ضمن دچار انواع گرفتاریها و شکنجهها شدند و هیچگونه سستی و رخوت از خود نشان ندادند و پیوسته پیگیر مبارزه بودند. آن مرحوم گرچه اهل منبر نبود ولی به هرطریق ممکن در سخنرانیهای خود جنایات رضاشاه را افشاء کرد و وظیفه مردم را نیز بیان فرمود و از طریق قلم تألیف کتاب طومار عفت که در نوع خود بینظیر است و در ادّعای خودم گزافگوئی نکردم، زیرا اکثر اوقات عمرم در مطالعه و نوشتن میگذرد و من تاکنون کتابی این گونه جامع و دلنشین در رابطه با حجاب ندیدم. گرچه گفتهاند: عدم الوجدان لا یدلُّ علی عدم الوجود.
1) این عالم بزرگ و موجّه شهرستان رشت، در سال 1379 ش. به رحمت ایزدی پیوست. شرح حال معظمله رجوع شود به گنجینه دانشمندان، ج 5، ص 189.
آن مرحوم تنها به نوشتن این کتاب اکتفاء نکرد بلکه به چاپ آن مبادرت ورزید. در حالی که چاپ کتاب در آن روزگار مشکلات زیادی به همراه داشت. بعد از چاپ نشر آن را نیز به عهده گرفت و علیرغم همه ممنوعیتها آنها را به شهرها فرستاد و آنچه لازمه رساندن و ابلاغ بود انجام داد. ولی دستگاه حاکم به جمعآوری کتاب نامبرده پرداختند و مؤلف کتاب را دستگیر و زندانی نموده و شنکنجهاش داد. یکی از شکنجهها این بود: ریش آیةاللّه را که در راه تحصیل علوم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم و ترویج احکام و حقایق اسلامی سفید کرده بود تراشیدند و بعد از مدتی آزاد کردند. رضاخان در شهریور 1320 ش. از این کشور متواری شد و یک روز هم در جزیره موریس مرد ولی آیةاللّه جیلانی عزّت بیشتری پیدا کرد. شایان ذکر است که عائله مرحوم آیةاللّه جیلانی برای حفظ حجاب مدّت هفت سال از خانه خارج نشدند و این هم بدان جهت بود که میباید با ستم شاهی مبارزه کنند اگرچه در منزل زندانی شوند.»(1)
آیةاللّه جیلانی از آنجا که از صفای باطن و دیدگان بابصیرتی برخوردار بود، همواره از آینده انقلاب اسلامی و نابودی حکومت ظالمانه، به دست روحانیت به فرزندانش بشارت میداد. آقای تاج لنگرودی در این باره به نقل از فرزند معظمله مینویسد:
1) دین ما و علمای ما، محمد مهدی تاج لنگرودی واعظ، ص 115 با تلخیص.
«حجةالاسلام آقای حسن جیلانی یادگار آیةاللّه حاج شیخ یوسف جیلانی میفرمود: مرحوم پدرم دیوانی دارد که در آخر دیوان خود آورده که یک روزی یکی از هم لباسیهای ما (یک فرد روحانی) میآید و انتقام ما را از خاندان جبّار پهلوی میگیرد و مکرر به فرزندان خود و خانوادهاش میگفت به انتظار آن روز باشید.»(1)
آری پانزده سال پس از وفات آن بزرگوار، کمکم سر و صدای انقلاب به رهبریّت امامخمینی طنین انداز شد. خفتهها بیدار شدند و بیدارها به جوش و خروش در آمدند. درست سی سال پس از ارتحال آن عالم ربّانی انقلاب پیروز شد و صاحبان ایمان، قدرت دیگری یافتند و آن چنان شد که از خاندان پهلوی اثری در این کشور باقی نماند.
روز 12 فروردین 1358 ش. که همه پرسی آغاز گردید و مردم به جمهوری اسلامی رأی مثبت میدادند، همسر مکرّمه مرحوم حاج شیخ یوسف جیلانی در آن موقع در قید حیات بود و حدود نود سال از عمرش میگذشت. وی به فرزندان خود دستور داد به هر نحو ممکن مرا پای صندوق رأی ببرید که من به شکرانه تحقق یافتن سخنان همسرم مرحوم آیةاللّه جیلانی به جمهوری اسلامی رأی بدهم، دستورش به اجرا در آمد و به آرزوی خود رسیّد.(2)
از این عالم مبارز، فرزندان شایستهای به یادگار مانده است که برخی در قید حیات و بعضی نیز وفات نمودهاند:
حجةالاسلام حسن جیلانی؛
حجةالاسلام شیخ محمد جیلانی؛
علی جیلانی؛
صبیه ایشان که همسر حجةالاسلام آقای شیخ حسن شمس گیلانی مؤلف تاریخ علما و شعرای گیلان است.
آیةاللّه جیلانی آن عالم ربّانی و فاضل صمدانی پس از عمری خدمت و مجاهدت در راه اعتلای دین اسلام و عظمت قرآن در 78 سالگی در سال 1368 ق. مطابق با سال 1327 ش. در رشت دعوت حق را اجابت کرد. بنابر اظهارات آیةاللّه حاج شیخ محمد لاکانی که از عالمان موجه ساکن رشت بود، جنازه مطهّر آن عالم ربّانی را پس از تشییع به قم انتقال دادند و در قبرستان شیخان و در جوار کریمه اهلبیت علیهم السلام به خاک سپردند.(1)
1) تربت پاکان قم، عبدالحسین جواهرالکلام، ج 4، ص 2178؛ ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، حسین فردوست، ج 2، ص 253، ضمن تشریح جنایات فضل اللّه زاهدی در ضمن معرفی اسناد، به نقل از اعلامیه جبهه مرکزی گیلانیان، مهرماه سال 1331 ش.
رودبار، جنوبیترین شهرستان استان گیلان است که به علّت وجود درختان فراوان زیتون، به رودبار زیتون شهرت دارد. این شهر ناحیهای است کوهستانی که رودخانه خروشان سفیدرود(1)از وسط آن از جنوب به شمال جاری است و جاده اصلی تهران - رشت از کنارههای این رود خانه خروشان میگذرد. مسافران شمال کشور با دیدن این مناظر جذّاب و بیبدیل، بسیار لذّت میبرند،
آثار و اشیای قدیمی و تاریخی باقی مانده در نواحی مختلف رودبار، حکایت از وجود تمدّنی کهن در این ناحیه دارد که تاریخ آن تا اوایل هزاره اوّل قبل از میلاد تخمین زده شده است. آثار کشف شده در این منطقه را میتوان در موزه ایران باستان و برخی از موزههای اروپا و امریکا دید.(2)
شهرستان رودبار در طول تاریخ از دانشمندان و عالمان فراوانی برخوردار بوده، که خاندان آیةاللّه رودباری از برجستهترین و اصیلترین خاندانهای علمی دو قرن اخیر در منطقهاند.
آیةاللّه حاج سید محمدتقی رودباری از عالمان متّقی و با فضیلت شهرستان رودبار و بلکه استان گیلان است که در سال 1286 ق. در روستای «دوگاهه»، از توابع رودبار و در خاندانی از سادات اهل علم و پرهیزگار دیده به جهان گشود. دوگاهه زادگاه آن عالم بزرگوار و از روستاهای قدیمی شهرستان رودبار، به سبب برخورداری از شرایط مساعد اقلیمی و مناطق ییلاقی و قشلاقی نزدیک به یکدیگر، اقامت گاه مناسبی برای مردم روزگاران کهن بوده است. درکاوشهای باستانی و حفاریهای انجام شده از گورستانهای قدیمی این روستا و اطراف، آثار مختلف سنگی از عهد ساسانیان و پیش از آن به دست آمده است.(1)
پدر و اجداد سید محمدتقی همگی از عابدان، زاهدان و عالمان برجسته زمان خویش بودهاند و سلسله انساب آنان به امام همام حضرت موسیالکاظم علیه السلام میرسد و از سادات موسوی به شمار میروند. سید هاشم رودباری پدر گرامی سید محمدتقی در سال 1268 ق. در حوزه علمیه قزوین موفق به کسب کمالات علمی و معنوی گردید. نیز وی در نجف اشرف از شیخ محمد حسن نجفی، مشهور به صاحب جواهر و شیخ مرتضی انصاری بهرهها برده است. وی پس از نیل به کمالات علمی و فضایل اخلاقی به موطن خویش بازگشت و به تبلیغ دین پرداخت.
1) نامها و نامورهای گیلان، جهانگیر سرتیپپور، ص 211.
سید یوسف، جد گرامی سید محمدتقی، همراه برادرش، سید علی (عموی پدر سید تقی) نیز از عالمان پرآوازه این دیار بودهاند؛ به گونهای که سید یوسف در پایان شرح شرایع با قلم خود در سال 1249 ق. این چنین مینویسد:
اینجانب اغلب تحصیلات خود را در حوزه علمیه قزوین به پایان بردم و در مدرسه علمیه سردار سکونت اختیار نموده و از محضر استادان کمنظیری مانند: آقا سید علی قزوینی صاحب ریاض المسائل و آقا سید عبدالوهاب ملقب به بهشتی بهرهها بردم و پس از دریافت اجازات به موطن خویش بازگشتم.
مرقد شریف این بزرگوار، که عالمی صاحب کرامت بوده، در زادگاهش دارای بقعه و زیارتگاه اهالی آن سامان است. کتابها و اسناد و مدارک علمی وی نیز نزد آیةاللّه رودباری موجود است.(1)
سید محمدتقی عضو خانوادهای که همه افراد آن بویژه پدر و اجداد گرامی وی از عالمان متقّی و از نیکان منطقه به شمار میرفتند و مادرش نیز از زنان صالحه و پاکدامن بود.
وی در کودکی باتربیت پدر و جدّ گرامیاش رشد یافت. پس از فراگیری قرآن و فرائض دینی، مشغول تحصیل مقدّمات علوم الهی گردید. از آنجا که اغلب افراد خاندانش اهل معرفت و بصیرت بودند، بسیار خرسند بود و همین عامل باعث گردید تا با انگیزه بیشتری ادامه دهنده راه پدر و اجداد گرامیاش باشد.
1) مصاحبه نگارنده با حضرت آیةاللّه حاج سید مجتبی رودباری.
او در سال 1313 ق. به حوزه علمیه قزوین - که در آن عصر دارای مرکزیت خاص علمی بود - عزیمت نمود. پس از مدّتی اقامت برای تحصیل، با توصیه پدر بزرگوارش برای کسب کمالات علمی و معنوی رهسپار عتبات عالیات گردید و در شهر مقدّس نجف اشرف رحل اقامت افکند. وی در این حوزه کهنسال با نظارت یکی از پسرعموهایش، به نام آیةاللّه حاج سید حسن رودباری - از عالمان زاهد و متّقی نجف اشرف - به تحصیل علوم اسلامی پرداخت.
استادان نامدار وی در این حوزه عبارت بودند از:
مرحوم شیخ محمدعلی مدرس چهاردهی از مدرّسان معروف نجف اشرف بود. وی به علت نذر شرعی تا آخر عمرش به تدریس متون کتب درسی حوزههای علمیه اشتغال داشت و به همین دلیل به مدرّس شهرت یافت. به فرموده شیخ آقا بزرگ تهرانی، پرجمعیّتترین و شلوغترین محفل درس نجف اشرف متعلّق به مرحوم میرزای چهاردهی بود و او توانست شاگردان فراوانی را از علوم و دانش بیکرانش بهرهمند سازد.
سید محمدتقی مانند اکثر دانشمندان معاصر خود، اغلب کتب متداول آن عصر را نزد این استاد برجسته به اتمام رسانید و موفق شد از وی اجازه روایت دریافت نمایند.
این دوبزرگوار از رهبران بلند مرتبه حوزه نجف اشرف بودند که رهبری انقلاب مشروطیت را نیز به عهده داشتند. شرح وقایع انقلاب مشروطه و نقش مراجع نجف؛ بویژه آیات: خراسانی و مازندرانی در کتب تاریخ مشروطیت به تفصیل آمده است.
خاندان حسینی اشکوری از خاندانهای علمی و معنوی شیعه هستند که اسامی بسیاری از رجال نامدار این خاندان در کتب تراجم و رجال به ثبت رسیّده است. این سادات گرامی از نوادگان میرقوام الدّین مرعشی، معروف به میر بزرگ (متوفای 781 ق.) پایهگذار دولت سادات مرعشی مازندران به شمار میروند.
سید اسداللّه حسینی اشکوری در سال 1276 ق. در اشکورِ رودسر متولد و علوم مقدّماتی حوزه را در گیلان و قزوین فراگرفت و در حدود سال 1303 ق. به نجف اشرف عزیمت نمود. وی از محضر درس استادان بزرگی چون: میرزا حبیب اللّه رشتی (متوفای 1312 ق.) بهرهمند شد، و تقریرات درس استادش را در یازده جلد که برخی از آنان دارای عناوین جداگانهای هستند نوشت. وی این نکته را متذکر شده که میرزای رشتی در اثناء تدریس بحث خیار تدلیس از دنیا رفته است.
مرحوم اشکوری بعد از وفات میرزا، در قسمت بالاسر حرم شریف حضرت علی علیه السلام به اقامه نماز جماعت پرداخت و از آنجا که وی مورد وثوق و اطمینان مردم نجف بود، صفوف نمازگزاران آن قدر زیاد میشد که عبور عابرین در خیابانهای اطراف مقدور نبود. مرحوم اشکوری در سال 1333 ق. در نجف اشرف رحلت کرد و در یکی از حجرات صحن علوی مدفون گردید.(1)
اعیان الشیعه، ج 2، ص 416؛ الذریعه، ج 3، ص 133؛ ریحانةالادب، ج 1، ص 135 و طبقات اعلام الشیعه، ص 76.
1) شرح حال این عالم بزرگوار در منابع ذیل آمده است:
آیةاللّه سید محمد تقی رودباری پس از نیل به مقامات عالی علمی و معنوی، موفق به اخذ اجازات اجتهاد از استادانش گردید. او از باب تیمّن و تبرّک، هنگام بازگشت به ایران، از برخی بزرگان علمی حوزه نجف اشرف چون: آیات عظام: شیخ محمدعلی مدرّسی چهاردهی گیلانی، شیخ شعبان دیوشلی گیلانی (متوفای 1348 ق.)، سید حسین حسینی اشکوری (متوفای 1349 ق.) برادر سید اسداللّه اشکوری، آقا ضیاءالدّین عراقی (متوفای 1361 ق.) و شیخ محمد حسین نایینی (متوفای 1355 ق.) اجازات اجتهاد و نقل حدیث دریافت نمود.(1)
ضمناً اسامی خاندان رودباری و شرح حال آنان در کتاب دانشوران گیل و دیلم آمده است.
آیةاللّه رودباری پس از 15 سال سکونت در نجف اشرف در سال 1328 ق. به ایران بازگشت و در شهرستان رشت رحل اقامت افکند.
او به علّت دارا بودند موقعیت والای علمی و کمالات معنوی و نیز به سبب وصلت با خاندانی علمی و ذی نفوذ در شهرستان رشت، یعنی با بیت
1) کپی اجازات آیةاللّه رودباری نزد اینجانب موجود است و ضمناً شرح حال آیةاللّه سید محمدتقی رودباری علاوه بر مصاحبه نگارنده بانوه آن مرحوم آیةاللّه سید مجتبی رودباری در منابع ذیل ذکر شده است: تاریخ علماء و شعرای گیلان، حسن شمس گیلانی، ص 125؛ گیلان (سه جلدی)، ج 2، ص 704، گروهی از پژوهشگران؛ رجال الفکر و الادب فیالنجف، ج 2، ص 121؛ تراجم الرجال، سید احمد حسینی اشکوری، ص 32 و دانشوران گیل و دیلم، احسانبخش، ص 313.
آیةاللّه شیخ هاشم انصاری رشتی، مورد توجه علما و مردم قرار گرفت. و در مسجد قدیمی «صفی»(1)به اقامه نماز جماعت پرداخت.(2)
آیةاللّه رودباری پس از اقامت در رشت تا پایان عمر شریفش علاوه بر ارشاد و هدایت مردم، به خدمات مختلف علمی و اجتماعی دیگری اقدام نمود که عبارتند از:
وی همچون زمان اقامت خود در نجف اشرف، در رشت هم به تدریس علوم دینی همّت گماشت و اکثر ساعات عمرش را به تدریس و تربیت طلاب فاضل اختصاص داد. بیان روان و تسلّط او در تدریس بر متون و کتب درسی باعث گردید که اکثر فضلای گیلانی از محضر این دانشمند فرزانه بهرهمند شوند و مدارس متروک رشت رونق ویژهای به خود گیرد.
وی در محلّه قدیمی صفی رشت، سکونت داشت و در مسجد آن محلّه که توسط شیخ صفیالدّین اردبیلی، سرسلسله پادشاهان صفوی بنیان نهاده شده بود، به اقامه نماز جماعت ارشاد و موعظه مردم پرداخت.
نماز جماعت ایشان مورد استقبال بینظیر مردم رشت واقع شد، به گونهای که اغلب زهاد و پرهیزگاران به ایشان اقتدا میکردند. وی به
واسطه شدّت زهد و تقوا، مواظبت بر آداب دینی و دقّت نظر در مسایل علمی و اعراض از مظاهر دنیوی، در میان علما و فضلا به سلمان عصر اشتهار داشت.
آیةاللّه رودباری در سال 1344 ق. بنای مسجد صفی رشت را و با همکاری عدّهای از مردم مؤمن به شکل آبرومندی بازسازی و تجدید بنا نمود. نیز در سال 1341 ق. وی بایاری و همکاری دو تن از عالمان دین: مرحوم حاج شیخ محمد زاهدی (متوفای 1380 ق.) و مرحوم حاج شیخ مهدی لاکانی (متوفای 1361 ق.) به بازسازی و تجدید بنای مدرسه علمیه، مسجد و تکیه مستوفی - که از آثار جاویدان مرحوم حاج میرزا طاهر مستوفی (متوفای 1242 ق.) است - پرداخت.
این مکان هم اکنون از بناهای آبرومند مذهبی در شهر رشت به شمار میرود.(1)
آیةاللّه رودباری در میان تودههای مردم رشت محبوبیت بسیاری داشت و اغلب مردم در کارهای اجتماعی به ایشان مراجعه میکردند. تصدّی برخی امور، حلّ و فصل دعاوی و مرافعات، ازدواج، طلاق، ثبت موقوفات و امور خیّریه، معاملات و... از جمله اقدامات اجتماعی وی به شمار میرود. نگارنده چندین دفتر قطور را که مربوط به امور اجتماعی یاد شده و فعالیّتهای مذهبی آن بزرگوار بود و با خط خوش نستعلیق نگاشته
1) از آستارا تا استرآباد، منوچهر ستوده، ج 1، ص 264 و 286.
بود، در کتابخانه آیةاللّه سید مجتبی رودباری مشاهده نمودم. هریک از دفاتر مخصوص یکسال و در آن به ذکر همه مشخصّات اشخاص و تاریخ دقیق قمری ثبت گردیده بود. این امر نشان دهنده کثرت مراجعات مردمی به ایشان بوده است. البته پس از روی کار آمدن رضاخان و تشکیل محاضر رسمی، وی از تصدی و قبول محاضر رسمی خودداری ورزید و حاضر نشد در دستگاه ظلمه وارد شود. به رغم تشکیل آن محاضر، بازهم مردم برای امور ملکی به وی مراجعه میکردند و از دستوراتی از طرف او صادر میشد، پیروی مینمودند.
آیةاللّه سید مجتبی رودباری در این باره میگوید:
جدّ بزرگوار ما مرحوم آیةاللّه سید محمدتقی رودباری حقیقتاً از استوانههای کمنظیر علمی و معنوی گیلان؛ بویژه شهر رشت بود. وی مدّت 12 سال از محضر برجستهترین استادان علمی نجف اشرف بهره برد و اجازات کمنظیری از آنان دریافت نمود. پس از ورود به رشت امام جماعت مسجد صفی گردید و تدریس و تربیت طلاّب علوم دینی را سر لوحه کار خود قرار داد. آن بزرگوار یگانه مرجع مرافعات، فصل خصومات و رفع دعاوی بود و تمام عقود و اسناد به مهر و امضای او میرسیّد و ذکاوت عجیبی در امر قضاوت و حلّ و فصل منازعات داشت. بعد از تشکیل محاضر رسمی دولتی، از تصدی محضر رسمی امتناع ورزید و حاضر نشد در دستگاه ظلمه وارد شود. از ویژگیهای دیگر ایشان، نظم و ترتیب در زندگی بود. با اینکه مراجعات به وی در امور شرعی و عادی بسیار بود؛ باز از اموری مانند: تدریس، مطالعه و عبادت و شرکت در مجالس و محافل مذهبی غافل نبود. عشق به کار و حلّ مشکلات مردم از ویژگیهای بارز آن مرحوم بود. از خدمات اجتماعی وی میتوان از تجدید بنای مسجد صفی رشت که از قدیمیترین مساجد رشت است - و نیز مسجد و تکیه و حوزه علمیه مستوفی را که همراه برخی از اعلام رشت تجدید بنا نمود، نام برد. وی
در زهد، و پرهیزگاری در تمام صفحات گیلان؛ به ویژه در شهرستان رشت، ضرب المثل بود و محبوبیّت تام داشت. خطی خوش داشت و همه تقریرات و آثار باقیمانده از ایشان نیز با خط نستعلیق نگاشته شده است.(1)
استاد شیخ حسن شمس گیلانی (متوفای 1424 ق.) درباره وی مینویسد:
«مولانا به فضایل صوری و معنوی معروف و از برجستگان زمان خود و سلمان عصر بود. به غایت به زهد و تقوی نزدیک بود و تا آخر عمر مشغول به ترویج احکام الهی بود و با نهایت آرامش و سکون زندگی مینمود و در بین خواص و عوام به نیکی عمل و پاکی قلب معروف و مورد وثوق اهالی گیلان بود.»(2)
آیةاللّه احسانبخش مینویسد:
... وی عالمی نامدار و پرهیزگار بود که در نزد مردم رشت بسیار محترم و در ارشاد و هدایت خلایق و حلّ مشکلات گرفتاران و اعانت بر مستمندان و دفع ظلم ظالمان و احیاء آثار دینیّه موفقیت عجیبی داشت.(3)
در اجازاتی که از سوی استادان و فرزانگان نامدار نجف اشرف برای آیةاللّه سید محمدتقی رودباری صادر شده القاب و الفاظی به چشم میخورد که از موقعیت علمی و معنوی و جایگاه رفیع وی در نزدآنان حکایت دارد. برخی از این عبارات چنین است:
آیةاللّه ملاّ محمد کاظم خراسانی:
جناب مستطاب قدوة العلماء الاعلام و اجلّة الفقهاء الکرام شریعتمدار الثّقه الوّفی حاجی سید تقی دامعزّه...
آیةاللّه ملاّ عبداللّه مازندرانی:
... العالم العامل والفاضل الکامل ذوالمفاخر الوفیرة والمناقب الکثیرة صاحب المراتب والمقامات العالیه والهمّة الباهرة المتعالیه اجلّة العلماء الاعلام و قدوة الفقهاء الکرام المسدّد الصّفی و المویّد الورع النّقی جناب السیّد الحاج سید تقی دام فضله و...
آیةاللّه شیخ محمدحسین نائینی:
فانّ جناب السیّد العالم المؤیّد والفاضل الکامل المسدّد و عماد الاعلام و ثقة الاسلام جناب الآغا الحاج السیّد تقی الجیلانی الرودباری دام تأییده...
جناب العالم الفاضل العدل الورع الصّفی النّقی اللوّذعی الالّمعی عمدة المحققّین و زبدة المدقّقین فخر الاخیار و زین الابرار السیّد الجلیل النّبیل الحاج السیّد التّقی الرّشتی الرودیاری...
نیز استادان گران قدری چون آیات عظام: آقاضیاءالدّین عراقی، شیخ شعبان گیلانی، سید اسداللّه حسینی اشکوری و سید حسین حسینی اشکوری در وصف وی جملات مشابهی نوشتهاند.
آثار ذیل از آیةاللّه حاج سید تقی رودباری به یادگار مانده است:
اصول الفقه؛
تقریرات درس استادانش، در چند جلد؛
حاشیه بر مکاسب؛
فرزندان آیةاللّه سید محمدتقی رودباری عبارتند از:
آیةاللّه سید حسین رودباری؛
آقا سید رضا؛
آقا سید صادق؛
آقا سید یوسف؛
آقا سید محمدعلی؛
آقا سید محمود؛
آیةاللّه سید حسین رودباری، فرزند ارشد آن عالم ربّانی، در سال 1322 ق. در نجف اشرف دیده به جهان گشود. وی در سه سالگی همراه پدر بزرگوارش به ایران مهاجرت کرد و در شهرستان رشت اقامه گزید. او قرآن و خواندن و نوشتن و مقداری از مقدّمات علوم دینی را نزد والد بزرگوارش و سایر استادان نامدار گیلان فراگرفت و آنگاه به دستور پدرش عازم تهران گردید. سال ورود وی به تهران را 1344 ق. ذکر کردهاند. وی در تهران مقداری از دروس سطح را نزد آیةاللّه سید محمدکاظم عصّار تلمّذ کرد و در این مدّت نیز از سایر آیات و بزرگان مقیم تهران، همچون آقایان: سید محمد تنکابنی و میرزا محمود کرمانشاهی بهرهها برد.
وی در سال 1346 ق. عازم نجف اشرف گردید و ادامه سطوح متوسطه و عالیه (قوانین، رسائل، مکاسب، کفایةالاصول و...) را نزد استادان برجسته و مبرز حوزه نجف اشرف حضرات اعلام: آقا میرزا محمد باقر زنجانی، آقا سید علی مازندرانی و شیخ عبدالحسین رشتی تلمّذ کرد. پس از آن در محضر حضرات آیات و استوانههای کمنظیر علمی نجف به
تحصیل پرداخت و از دانش فراوان آن استادان نامدار بهرهمند گردید. استادان دوره خارج فقه و اصول آن بزرگوار عبارتند از آیات:
سید ابوالحسن موسوی اصفهانی؛
آقا ضیاء الدّین عراقی؛
محمد حسین نایینی؛
محمد جواد بلاغی؛
سید حسین اشکوری.
آیةاللّه سید حسین رودباری پس از نیل به کمالات علمی و معنوی در سال 1359 ق. به ایران بازگشت و در رشت اقامت گزید. در همین سال بود که پدر بزرگوارش رحلت نمود و وی جانشین او در انجام وظایف دینی، اجتماعی و علمی گردید. او در مسجد صفی به اقامه جماعت پرداخت و نیز در مدرسه مهدویه رشت - که از مدارس آباد و پررونق گیلان به شمار میرفت - مشغول تدریس گردید و موفق شد دهها روحانی فاضل و تحصیل کرده را از دانش و معرفت خود بهرهمند سازد. آیةاللّه سید حسین رودباری مانند پدر بزرگوارش در بسیاری از کارهای خیر و عام المنفعه شرکت داشت و منزل وی پناهگاه مردم فقیر و مستمند بود. نیز وی در جریان مبارزات مردم گیلان از سال 1342 ش. همراه سایر مردم و روحانیان نقش ارزشمندی در بیداری و آگاهی مردم ایفا نمود. او به حمایت از انقلاب اسلامی و امام خمینی به تشویق مردم برای حضور در میدانهای گوناگون و مقابله با عناصر ضد انقلاب از هیچ
تلاش و کوششی دریغ نورزید. آیةاللّه رودباری از عالمان متّقی گیلان بود که در میان مردم محبوبیت خاصی داشت.(1)
آیةاللّه صادق احسانبخش درباره این بزرگوار مینویسد:
حضرت آیةاللّه سید حسین رودباری به علم و تقوا و زهد مشهور و محبوب عندالکل است؛ چون از فضول کلام و حطام اجتناب داشت. او عالمی آرام و متین و با وقار بود و کمتر کسی به یاد دارد در جلسهای او را عصبانی دیده باشد و یا به هنگام گفتار، بلند سخن بگوید. او دستی گشاده داشت و آغوشی باز. مجالس روضه او در رشت ضرب المثل بود و هرکس سعی داشت اقلاً خود را در هفته یک روز به روضهشان برساند؛ زیرا مجلس روضه با حالی داشت. او خودش اهل حال بود و همواره با حال خوش از افراد پذیرایی میکرد.(2)
آیةاللّه سید حسین رودباری در سال 1361 ش. رحلت نمود و در جوار مسجد صفی مدفون گردید. از باقیات و صالحات آن بزرگوار میتوان به خلف صالحش آیةاللّه سید مجتبی رودباری که از عالمان فعّال و موجّه استان گیلان است، اشاره کرد.
حضرت آیةاللّه سید مجتبی رودباری در سال 1307 ش. در شهرستان رشت دیده به جهان گشود. و پس از طی مراحل تحصیلی در زادگاهش، عازم قم گردید و در این حوزه مبارکه از محضر آیات: بروجردی، امام خمینی، شیخ مهدی مازندرانی و شیخ عبدالحسین فقیهی رشتی بهرهمند گردید. سپس به نجف اشرف هجرت نمود و از محضر آیات عظام حوزه
نجف آقایان: سید ابوالقاسم خویی، سید محمود شاهرودی، سید عبدالهادی شیرازی و سید محسن حکیم بهرهمند گردید و موفق شد از آنان اجازه اجتهاد دریافت نماید. وی از سال 1351 ش. در رشت سکونت گزید و اکنون به وظایف دینی و اجتماعی و علمی اشتغال دارد. وی امام جماعت مسجد صفی و مدیر و مدرّس مدرسه علمیه مهدویه رشت است. و نزد مردم متدیّن گیلان از وجاهت و جایگاه خوبی برخوردار میباشد.
آیةاللّه حاج سید محمدتقی رودباری پس از عمری خستگیناپذیر در راه ترویج و تبلیغ دین اسلام، سرانجام در روز شنبه 20 ذیحجه 1359 ق.، در 73 سالگی در رشت رحلت نمود. پیکر این عالم فرزانه با احترام و تجلیل فراوان تشییع و پس از آن به قم منتقل گردید و در اوّلین حجره سمت چپ قبرستان نو (حاج شیخ) به خاک سپرده شد.(1)
1) مصاحبه با آیةاللّه رودباری و کتاب تربت پاکان قم، ج 3، ص 1464.
شهر داراب از مناطق گرمسیر استان فارس است و در 275 کیلومتری جنوب شرقی شیراز و در همان منطقه «دارابگرد» یا «دارابجرد» که در گذشته، مرکز «کرره» پنجم فارس بوده، واقع است.
قدمت این خطه آباد از فارس چند هزار سال است و بدین خاطر در دورههای مختلف تاریخ، بویژه پس از برآمدن خورشید اسلام، پیوسته مورد توجّه حکام و مطمع نظر امیران و فرمانروایان محلی و غیر محلّی بوده است.
مردمان این منطقه در دوران اسلامی همواره علاقه بسیاری به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اهلبیت علیهم السلام و ذراری آن حضرت داشته و در اطاعت از فرمانها و دستورات آنان کوشیدهاند. آنان در مقابل فشارها و سختگیریهای حکام
و جانشینان خاندان بنیامیّه، بنیعبّاس و بد رفتاریهای عوامل و دست نشاندههای آنان تحمّل و ایستادگی نمودهاند.
در کتابهای رجال و تراجم و دائرةالمعارفهای موجود؛ با نام شخصیّتهای معروفی از داراب برخورد میکنیم که در آسمان علم و معرفت درخشش ویژهای داشتهاند. از جمله این افتخار آفرینان که در کاروان دانش و فرهنگ دینی، در گذشته و حال برای نسل حاضر و آینده به مثابه الگو بوده و هستند میتوان چنین نام برد:
ابوعلی حسن فرزند محمد دارابگردی، سید یعقوب (ابواسحاق) (متوفای 1198 ق.) و فرزندش سید جعفر موسوی دارابی کشفی (متوفای 1267 ق.)، ملاّ صادق دارابی (متوفای 1298 ق.)، میرزا عبّاس حکیم دارابی (متوفای 1300 ق.) معروف به واحد العین، شهید شیخ ذکریا انصاری «نصیرالاسلام» (متوفای 1331 ق.)، سید محمدعلی نسّابه، شیخ ابوالحسن مقدّسی دارابی(1)(متوفای 1421 ق.) شیخ محمد جواد آیت اللّهی، شیخ یحیی انصاری و...(2)
آیةاللّه حاج شیخ غلامحسین شرعی نیز از زمره همین عالمان است. همو که عمری را در کسب علوم دینی صرف نمود و پس از آن خدمات ارزندهای در امور دینی، فرهنگی و اجتماعی ارائه کرد و از خود نامی نیک به یادگار گذاشت.
غلامحسین تنها پسر لطف علی، در سال 1279 ش. برابر با سال 1319 ق. در محله پایین بازار شهر داراب به دنیا آمد.
لطف عل از کاسبان سرشناس و مورد اعتماد بازاریان شهر بود. این اعتماد و خوش نامی به دلیل آشنایی با مسائل و احکام شرعی و انصاف و امانتداری او در داد و ستدهایش با روستاییان کارگر، بویژه کشاورزان اطراف شهر داراب بود.
لطف علی از نیکوکاران و در شمار مردانی بود که قدرت بدنی فوق العادهای داشت و از این بابت، مشتریان و مراجعهکنندگان روستایی خود را در جابهجایی کالاها و بارهای سنگین یاری میکرد. مادر غلامحسین از بانوان مؤمنهای بود که در محله سکونت موقعیّت شایستهای داشت و زنان هممحلّی دربارهای از امور به او مراجعه مینمودند.(1)
غلامحسین با سپری کردن دوران کودکی، در خانوادهای متدیّن و مقیّد به آداب و اخلاق شرعی، با تشویق و توصیه پدر و مادر، خواندن قرآن و نوشتن فارسی را آموخت و پس از آن، تحصیلات ابتدایی را گذراند. وی سیزده ساله بود که پدرش را از دست داد و با آنکه از هوش و استعداد سرشاری برخوردار بود، از ادامه تحصیل محروم گشت. برای امرار معاش و
1) حجج اسلام حاج شیخ محمدعلی و حاج شیخ عبدالکریم شرعی و دستنوشتههای آقای حاج شیخ عبدالکریم شرعی در 74 صفحه.
گذراندن امور زندگی، به کسب و کار روی آورد و سالها با رنج و زحمت مخارج روزمره خود، مادر و خواهرش را تأمین کرد. از آنجا که پدر در دوران کودکی و نوجوانی غلامحسین با تربیت دینی خود زمرمه تحصیل علوم اهلبیت علیهم السلام را در او به وجود آورده بود. برای تحقّق بخشیدن به سفارش پدر به تحصیل علوم دینی روی آورد.
از آنجا که در داراب، حوزه علمیه فعّال وجود نداشت، به شهر لار هجرت نمود. این شهر در آن سالها مدرسه علمیه منظمی داشت که توسط آیةاللّه آقا سید عبدالحسین لاری(1)(متوفای 1342 ق.) دائر شده بود. وی پس از ورود به لار در حوزه علمیه این شهر سکونت گزید و مقدّمات دروس حوزوی را نزد مدرّسان و استادان آن دیار آموخت و پس از مدّتی مجدداً بااجازه مادر در سال 1344 ق. برای ادامه تحصیل عازم نجف اشرف گردید. او در یکی از مدارس همجوار حرم مقدّس علوی حجره گرفت و با نشاط و جدّیت تمام به تحصیل سطح عالی حوزوی مشغول شد. در مدّت پنج سال از محضر استادان بزرگ حوزه نجف - که در آن زمان مرکز تجمع و حضور استوانههای علم و دانش و اخلاق و عرفان بود - بهرههای علمی و عملی فراوان برد و سپس به وطن بازگشت.
آقای شرعی در حالی که سی بهار از عمرش را پشت سرگذاشته بود، در سفری که به ایران داشت، با مشورت مادر، با دختر عمویش ازدواج کرد و پس از چندی برای تکمیل تحصیلات و سکونت دائمی به اتّفاق همسر و مادر
1) گلشن ابرار، ج 2، ص 529.
در سال 1350 ق. به قم مهاجرت نمود. او برای سکونت همسر و مادر در یکی از خانههای محلّه آذر (طالقانی) و نزدیک بازار کهنه اطاقی اجاره کرد و برای مطالعه و مباحثه و تدریس، در مدرسه رضویه حجره گرفت و مشغول تحصیل گردید. وی که سطوح عالی را تمام کرده بود، نخست در دروس خارج فقه و اصول بینانگذار حوزه آیةاللّه حاج شیخ عبدالکریم (متوفای 1355 ق.) شرکت نمود. بهرهها برد. پس از رحلت آیةاللّه حائری در حلقه درس خارج فقه و اصول آیات عظام: آقا سید محمدتقی خوانساری (متوفای 1371 ق.)، آقا صدر الدّین صدر (1373 ق.) و... حاضر شد و با کسب نظرات فقهی و اصولی از آنان، اجازه اجتهاد و نقل روایت دریافت کرد. با ورود آیةاللّه حاج آقا حسین بروجردی (متوفای 1380 ق.) به قم، آقای شرعی به طور مرتب در مباحث فقهی و اصولی ایشان حاضر شد و به خاطر شایستگیهای علمی در شمار شاگردان برجسته ایشان قرار گرفت. تا زمانی که آیةاللّه بروجردی در قید حیات بود و تدریس میکرد او در درس دیگری حاضر نشد. وی از آیةاللّه بروجردی نیز اجازه اجتهاد دریافت نمود و در زمره فضلا واستادان برجسته در آمد.
آقای شرعی از آغاز ورود به قم، برنامههایش را طوری تنظیم کرد که نیمی از روز را صرف حضور در دروس خارج فقه و اصول اساتید و مراجع بزرگ مینمود و نیم دیگر را به تدریس سطوح (به طور عمومی و خصوصی) میپرداخت. روش او در تدریس و انتخاب شاگرد این بود که هرکس هر متن و یا کتابی را میخواست نزد او بخواند قبول میکرد و به تعداد و به سن و سال شاگردان هم توجّه نداشت. هرکس و هر گروه که
زودتر به او مراجعه میکردند، درخواست آنان را میپذیرفت. غالباً طلاّب فارس و کسانی که سنّی از آنها گذشته بود و یا به عللی نمیتوانستند در دروس عمومی شرکت کنند، از محضر وی بهره میبردند.
آقای شرعی از نخستین کتاب درسی حوزه، یعنی «شرح امثله» گرفته تا کتاب «کفایة الاصول» و نیز سایر متون متداول و رایج حوزه را بارها تدریس نمود و بسیاری از طلاّب جوان و مسنّ را از علم، دانش و فضایل اخلاقی خود بهرهمند ساخت. او مدّتی را که در داراب بود، ضمن فعالیتهای دینی در مدرسه علمیه آنجا به تدریس پرداخت و با تشکیل جلسات علمی علما و مدرّسان شهر را گردهم آورد.
حجةالاسلام حاج شیخ محمدعلی شرعی فرزند آیةاللّه شرعی میگوید:
«من مقداری از دروس مقدّمات و سطح را نزد پدر خواندم... هرکس زودتر نزد پدرم میآمد و هر درسی را درخواست میکرد، او قبول مینمود و مقیّد به کتاب و متن خاصی نبود... مادرم سواد نداشت. پدرم قرآن را به او آموخت و احکام شرعی را به او یاد داد...
از شاگردان پدرم که در خاطر دارم، آقایان محیالدّین فاضل هرندی، شیخ منیرحدیدی، سید حسن کچوئی و... قابل ذکرند.»
آیةاللّه حاج شیخ علی کریمی جهرمی نقل میکند:
«مرحوم آقای شرعی متن کتاب مکاسب را با کیفیّت مطلوب و بالایی برای عدّهای از آقایان در مدرسه رضویه تدریس میکرد، سالها با او ارتباط داشتم و از محضر او بهرههای فراوان بردم...»
حجةالاسلام آقای حاج شیخ محمد جعفر امامی شیرازی میگوید:
«من شرح تجرید و مکاسب را نزد آقای شرعی خواندم. او به خوبی درس میگفت و در تدریس به کم یا زیاد بودن شاگردان توجّهی نمیکرد.»
آیةاللّه شرعی علاوه بر اینکه از علما و فضلای بنام بود و نزد مراجع وقت و اساتید برزگ حوزه از جایگاه علمی خاصّی برخوردار بود، خصوصیاتی داشت. توکل، عزّت نفس، سعی در برآوردن حاجت نیازمندان، عشق و علاقه به اهلبیت علیهم السلام و سادات، امر به معروف و نهی از منکر از صفات بارز این عالم بزرگوار بود.
آیةاللّه شرعی در برخوردهایش با بزرگ و کوچک از هر قشر و صنف، در نهایت احترام و ادب عمل میکرد. در ادای سلام بر همه سبقت میگرفت. وارد هر مجلسی که میشد هر جا که خالی بود در آنجا مینشست. چنانچه با کسی بر سر مسئله دینی یا کاری تندی میکرد پس از لحظاتی با مهربانی و ملاطفت ناراحتی را از دل خود و مخاطبش بیرون مینمود. وی برای دلجویی کسانی که دچار مصیبت یا گرفتاری میشدند، به مجالس و یا منازل آنها میرفت. او تازه واردین و مهمان را بسیار دوست میداشت و رسم او این بود که سه روز برای مهمان تشریفاتی اضافهتر از معمول انجام میداد و پس از آن از مدّت میگفت:
مهمان اهل منزل است و هرچه خودمان میخوریم او هم باید بخورد. اهل خانه نیز از ورود مهمان خوشحال میشدند.
آیةاللّه شرعی، برای مادرش احترام بسیاری قائل بود و با آنکه همسر و فرزند داشت برای رفتن به مهمانی و پاسخ به دعوتها و سفر برای تبلیغ از مادر اجازه میگرفت.
حاج شیخ عبدالکریم شرعی از قول پدر نقل میکند:
«یکسال در نیمه ماه مبارک رمضان در مدرسه بودم. مردی از روستا آمد تا مبلّغی به همراه خود ببرد. کسی را نیافت. نزد من آمد و گفت: مردم روستای ما نسبت به امور دینی کم همّت هستند و حاضر نیستند هزینهای در این راه صرف کنند. الان که نیمی از ماه رمضان گذشته ما روحانی و مبلّغ نداریم. آیا شما حاضرید دعوت مرا بپذیرید؟ حاج شیخ در جواب مرد روستایی گفت: اگر مادرم اجازه بدهند، حاضرم. وقتی مادر قصّه را شنید، اجازه داد. آقای شرعی به اتّفاق مرد روستایی عازم روستای اطراف قم شدند... از برکت وجود و اخلاص حاج شیخ تحوّلی در اهالی به وجود آمد و آنان به قدری به امور دینی علاقمند شدند که تا آخر عمر با آقای شرعی در ارتباط بودند. هر از چندگاه حاج شیخ و ما و بستگان برای تبلیغ و دیدار اهالی روستا به آنجا میرفتیم و آنها هم وقتی به قم میآمدند به دیدن ما میآمدند. پس از فوت پدر هنوز هم این رابطه بر قرار است و اهل آنجا و از حالات خوب و روحیههای پدر به نیکی یاد میکنند.»
از روحیات بلند آیةاللّه شرعی توکل و اعتماد او به خدای متعال بود. او از جوانی با قرآن مأنوس بود و زیاد آن را تلاوت مینمود. ساعاتی از شب را به دعا و اذکار مختلف، نافله شب و مناجات میپرداخت. وی به هنگام خروج از منزل یا سفر دعاهای مربوطه را میخواند.
آقای شرعی برای تحصیل مال و جلب مرید تملّق نگفت و بدین منظور برای کسی هم تواضع نکرد. در خوشیها و ناملایمات خدا را فراموش نمیکرد و او را حلاّل مشکلات خود و دیگران میدانست. و نیز میگفت: با اعتماد و توکل به خدا و صبر و تحمّل نیازها رفع و گرفتاریها برطرف میشود و این روحیه اعتماد و عزّت و بینیازی از غیر خدا را در همسر و فرزندان ایجاد کرده بود.
آیةاللّه شرعی برای فرزندان خود نقل میکند که:
«در دوران زعامت آیةاللّه حاج شیخ عبدالکریم حائری فشارهای همه جانبه رضاخان و عوامل او بر طلاّب و حوزهها بسیار بود و وضع معیشتی طلاّب قم به سختی اداره میشد. من گاهی آنقدر از کاسبهای محلّ جنس قرض و نسیه میگرفتم که خجالت میکشیدم از جلوی مغازه آنان عبور کنم. لذا راهم را تغییر داده و از کوچههای دیگر به منزل میرفتم. روزی مقداری آذوقه تهیه کرده بودم. با آنکه عبور از سایه بازار مطلوب بود از کوچههای فرعی عرق ریزان به منزل میرفتم. بین راه با خدا درد دل میکردم و با خود میگفتم: خدایا! اگر پدری داشتم که تمکن مالی داشت و میدانست که من به خاطر بدهکاری این قدر به
زحمت افتادهام قرضم را میداد. امّا توکه از همه مهربانتر و ثروتمندتر و قدرتمندتری اگر مصلحت میدانی از کار ما گره بگشای... همینطور با خود زمزمه میکردم تا به مدرسه رسیّدم وارد مدرسه شدم. در آنجا شخصی به من گفت: پیشکار آقای حاج شیخ به شما کار داشت. سؤال کردم کجارفت؟ گفت: الآن از مدرسه بیرون رفت. به سراغش رفتم. بین راه او را دیدم که جلوی مغازهای نشسته و منتظر من است. سلامش کردم جواب داد. سپس مبلغی را به من پرداخت و اظهار نمود: آقای حاج شیخ این مبلغ را دادهاند. با آن پول قرضهایم را ادا کرده و از گرفتاری نجات یافتم.»
از دیگر ویژگیهای اخلاقی آیةاللّه شرعی کمک به نیازمندان بود. چه نیازمندانی که به او مراجعه میکردند، و چه مستمندانی که در خانههایشان زمین گیر بودند.
وی سائلان و گدایان معمولی را هم دست خالی ردّ نمیکرد. برای فقرایی که به امیّد کمک در مسجدش حاضر میشدند، بین نماز رو به نمازگزاران مینمود و سفارش میکرد تا کمک شایستهای به او بنمایند.
بعضی اوقات آیةاللّه شرعی در مسجد حسین آباد به جای آیةاللّه گلپایگانی نماز میخواند. در یکی از شبها سائلی به مسجد آمد و بین نماز تقاضای کمک نمود. آقای شرعی سفارش کرد تا به او کمک کنند. پس از آن یکی از نمازگزاران به آیةاللّه شرعی گفت: بعضی از فقرا دروغ
میگویند و عادت به گدایی دارند. آقای شرعی در پاسخ گفت: اگر سائل راست بگوید ما برابر خدا چه جوابی داریم؟(1)
یکی از ارادتمندان آیةاللّه شرعی نقل میکند که حاج شیخ فرمود: «... در نجف که بودم یک روز، در مسجد، موقع نماز ظهر سائلی کمک خداست و از تنگدستی خود و خانوادهاش گفت. کسی به او کمک نکرد و نماز تمام شد. دیدم سائل نا امید ایستاده است. همه نمازگزاران از مسجد خارج شدند. من فقط معادل یک ریال پول عراقی در جیب داشتم که میخواستم نهار تهیه کنم. فکر کردم اگر این فقیر راست بگوید و واقعاً تنگدست باشد و زن و بچهاش بدون غذا باشند، من چه جوابی نزد خدا دارم؟! با خود گفتم: فکر میکنم امروز را روزهام و گرسنگی را تحمّل میکنم. پولم را به فقیر داده، از مسجد خارج و به سمت مدرسه روانه شدم. جلوی نانوایی رسیّدم، شیطان وسوسهام کرد که اگر پولت را به فقیر نداده بودی، الآن نان تازه تهیه میکردی و نهاری داشتی. پیش خود به شیطان گفتم: ای ملعون! دست از سرما بردار! من پولم را در راه خدا دادم و پشیمان نیستم. به درب مغازه میوه فروشی رسیّدم دوباره شیطان مرا وسوسه کرد. باز او را لعنت کردم تا به مدرسه رسیّدم. با گرسنگی وارد حجره شدم و مطالعه را شروع کردم. دیدم آمادگی ندارم چون گرسنهام. خوابم نمیبرد. ساعتی نگذشت که
1) آقای کاظمینان عضو مؤسسه الزهراء قم.
کسی درِ حجره را به صدا درآورد. آقا شیخ غلامحسین! آقا شیخ غلامحسین! بلند شدم در حجره را بازکردم. دیدم شخصی یک سینی که رویش پوشیده است در دست دارد و میگوید: این هدیه است، بگیرید! سینی را گرفتم. پارچه روی آن را برداشتم. یک پیراهن بود و مقداری خرمای بیهسته و زیر بشقاب خرما 5 تومان پول! خوشحال شدم و با دل و زبانم شیطان را لعنت فرستادم! خطاب به او کرده گفتم: ای ملعون! چقدر مرا وسوسه کردی که پیشمانم کنی؛ امّا بحمداللّه موفق نشدی! من با یک ریال نمیتوانستم این خوراک و پیراهنی را که به آن نیاز داشتم تهیه کنم و خداوند برابر یک قران در دنیا 50 قران داد، پس در آخرت چه خواهد کرد؟»(1)
آیةاللّه شرعی علاوه بر کمک به نیازمندان، دربرآوردن درخواستها و رفع مشکلات طلاّب و مراجعه کنندگان اهتمام ویژه داشت. زمانی که در مدرسه رضویه حجره داشت و بعد از آن وقتی از سوی آیةاللّه بروجردی برخی از امور مدرسه را عهده دار گردید، مساعدتها و کمکهای مادّی فراوانی به طلاّب مدرسه و منطقه فارس و غیر آنان مینمود. و طلاّبی را که تازه وارد حوزه شده بودند و شهریه و در آمدی نداشتند، به دفاتر مراجع معرفی میکرد و آنان با وساطت او شهریه میگرفتند. چنانچه احساس میکرد طلبهای نیازمند است، به وضع او میرسیّد و به روی خود نمیآورد و گاه او را میهمان خود میکرد.
1) آقای میرزا محمد غلامی از متدینینمحل و دوستان آیةاللّه شرعی.
منزل آقای شرعی محل آرامش و دلجویی و همچون خانه پدر برای طلاّب فارس و خانواده آنان بود. وقتی برای دیدار به خانه طلاّب تازه داماد میرفت، وسیل مورد نیازشان را تهیّه و به عنوان چشم روشنی به آنان هدیه میداد.
چنانچه طلاب مدرسه مریض میشدند با داروهای گیاهی که هم از خواصّ آنها اطلاع داشت و هم تجربه کرده بود، مداوا میکرد. گاهی غذای مناسب حال مریض را در خانه طبخ و برای بیمار به مدرسه میبرد. اگر طلبهای به دلیل بیماری زمینگیر میشد، قسمتی از اوقات خود را در مدرسه یا خانهاش صرف پرستاری، مراقبت، درمان و خدماتی که از دوستش بر میآمد، مینمود تا بیمار سلامت کامل را به دست میآورد.(1)
در اختلافات جزئی و یا کلّی بین طلاب و خانوادههایشان و یا با دیگران و سایر مشکلات و اختلافاتی که بین اهالی محلّ در هر امری پیش میآمد، بانفوذ کلامی که داشت با وساطت، گفت وگو، نصیحت و موعظه به حلّ آن میپرداخت و قضیه را با رضایت دو طرف پایان میبخشید.
از دیگر عنایات آقای شرعی به طلاب مدرسه این بود که برای تمرین منبر، جلسه تشکیل میداد و خود در جلسه شرکت میکرد و تذکرات لازم و مفید را برای تبلیغ بهتر گوشزد مینمود.
1) نقل از حجج اسلام آقایان: حاج شیخ محمدعلی و شیخ عبدالکریم شرعی و محمد حسن امامی.
آیةاللّه شرعی ارادت خاصی به اهلبیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، ائمه معصومین: و سادات داشت. او میگفت:
«عقیده من درباره امامت همان اوصاف و بیاناتی است که در متن زیارت جامعه کبیره آمده است.»
با ذکر نام و یاد معصومین شوق و ذوقی در سیمایش نایان میگشت. برای دو عید بزرگ غدیرخم و نیمه شعبان احترام ویژه قائل بود. و در این دو روز بزرگ در خانه مینشست و به دید و بازدید میپرداخت. به همه کسانی که به دیدنش میآمدند به عنوان تبرّک عیدی میداد. مدّاحان و سادات را دو برابر دیگران و نیز در این دو روز - علاوه بر هر پنجشنبه که صله ارحام مینمود - همه ارحام و خویشان را به مهمانی و ناهار دعوت میکرد و به همه عیدی میداد.
وی در روزهای 9 و 17 ربیع الاوّل جشن و سرور ویژهای بر پا میکرد و توصیه مینمود که پس از مرگش این مراسم ادامه یابد. در شبهای ولادت ائمه، در منزلش به عنوان چراغانی چند چراغ نفتی روشن میکرد و روی کرسی میگذاشت. مقداری نُقل تهیه مینمود و در ظرفی کنار چراغها قرار میداد. پس از صحبتی کوتاه به مناسبت و لادت، برای اهل خانه نقلها را به ترتیب از بزرگترها که اوّلین آنها مادرش بود توزیع مینمود...
در رابطه با شهادت ثالثه (اشهد ان علیّاً ولی اللَّه) میگفت:
هرچند که این جمله جزء اذان نیست ولی روح اذان است.(1)
وی با بیان مصائب و ذکر شهادت امامان معصوم علیهم السلام بویژه واقعه کربلا و شهادت امام حسین علیه السلام و یارانش بسیار متأثّر میشد و اشکش جاری میگشت. او از نام امام حسین علیه السلام تعبیر به «آقاجان» میکرد و به اسمش که غلامحسین بود افتخار مینمود. وی هنگامی که جلد دهم بحارالانوار (چاپ قدیم) را که مطالعه میکرد، اشک میریخت و قطرات اشکش در صفحات کتاب نقش میبست. گاهی در عالم خواب گریه میکرد و وقتی از او سؤال میشد، میگفت: در عالم رؤیا روضه میخواندم.(2)
همه ساله وی در ایّام فاطمیه (روز سوّم جمادی الثّانی) در منزلش جلسه سوگواری برقرار میکرد و بعضی اوقات خودش هم روضه میخواند.(3)آقای شرعی در ایّام دیگر و شبهای شهادت و وفیات ائمه علیهم السلام در منزل منبر میرفت. و به مناسبتها، برای اهل خانه روضه میخواند و در برخی اوقات مادرش به ذکر مصیبت میپرداخت.
او به سادات در هر سن و سالی که بودند، احترام میگذاشت و در ورود و خروج به مجالس و محافل و نشست و برخاستها سادات را بر خود مقدّم میداشت. در مجالس درس و بحث سادات را در بالای مجلس مینشاند و خودش در کنار در یا پایینتر مینشست.
وی نیم خورده آب و غذای سادات را برای تیمن و تبرّک میخورد.
آیةاللّه شرعی اهل توسّل و ارتباط با اهلبیت علیهم السلام و حجج الهی بود و آنان را بهترین وسیله تقرّب در پیشگاه حقّ میدانست. او در نقل خاطرات خود برای فرزندان و دوستان از عنایاتی که از سوی امامان معصوم علیهم السلام به وی شده چنین اظهار میکند:
«... به هنگام تحصیل در نجف به بیماری سختی مبتلا شدم. برای معالجه هرچه پول داشتم خرج کردم. حتّی بعضی از وسایل قابل فروش را فروختم و پول آن را صرف مداوا نمودم.
رفقایم وقتی متوجّه شدند که دیگر چیزی در بساط ندارم به من کمک کردند تابهبودی یافتم. پس از آن روزی وضو گرفتم و برای عرض حاجت به حرم علوی مشرّف شدم. حال و حوصله دعا و زیارت نامه خواندن نداشتم. سلامی عرض کردم و پیش خود گفتم: آقا! میدانید من چه حالی دارم و برای چه به حرم آمدهام...؟!
وقتی به مدرسه بازگشتم، دوستان مدرسه به من خبر دادند که کسی به سراغ شما آمده بود. چون در مدرسه نبودید، بازگشت. گفتم: اگر کسی بامن کاری داشته باشد دوباره باز خواهد گشت. طولی نکشید شخصی که به سراغم آمده بود، وارد مدرسه شد. او همان واسطه بین من و مادرم بود که برایم پول میآورد. وی مبلغ همیشگی را به من داد و رفت. چند روز بعد نیز دوباره آمد و به مقدار دفعه قبل پول داد. این کار برایم تعجّب آور بود که پس از توسّل در مدّت کوتاه دو نوبت پول برایم حواله شده است. در نامهای که برای مادر فرستادم علّت
ارسال پول را در این فاصله کم سؤال کردم. پس از آن معلوم شد که آن پول حوالهای از سوی صاحب حرم بوده است.»
حجةالاسلام آقای محمدعلی شرعی میگوید:
«... پدرم علاقه شدیدی به مسجد جمکران و توسّل در آن مکان را داشت. گاه چهل شب چهارشنبه با برخی از دوستان و رفقایش برای نماز و دعا و توسّلات به آنجا میرفت و آرزوی افاضات و تشرف محضر حضرت ولیعصر علیه السلام را میکرد که به احتمال قوی برایش حاصل شد. شبی از شبهای سرد زمستان برف میبارید و تقریباً به چهل شب رسیّده بود آقای شرعی به تنهایی از راه میانبُر که از خیابان فعلی چهارمردان میگذشت راهی مسجد گردید. به هنگام عبور از قبرستان و زیارتگاه علی بن جعفر علیه السلام (گلزاز شهدای فعلی) دچار وهم و دلهره شد. با قرائت حمد و سوره خود را دلداری میداد. ناگهان در کنار باغ کرباسی متوجه شخصی شد که مشغول آبیاری است. آقای شرعی نزد او رفت و پس از سلام با او هم صحبت شد و تا نزدیکی مسجد او را همراهی کرد. مطالبی بین آن دو ردّ و بدل شد و آن شخص نزدیک مسجد خدا حافظی کرد و رفت. آیةاللّه شرعی یک مرتبه به خود آمده که در این موقع شب و سال، آن شخص چه کسی بود که با آمدن و همراهی کردنش قوّت قلب پیدا کردم. با این رویداد احساس نمود که مورد توجّه و عنایت حضرت حجّت(عجّ) قرار گرفته است.»
خطیب مشهور قم حجةالاسلام آقای حاج سید محمد آل طه که از دوستان و پدرش از میزبانان و رفقای خاص آیةاللّه شرعی بود از آقای سید محمد ورامینی نقل کرد که:
«شبی وارد مسجد جمکران شدم. کسی در مسجد نبود؛ ولی صدایی حزنانگیزی و با حال تضرّع و زمزمه به گوشم میخورد و مدّتی طولانی ادامه داشت. وقتی صبح شد، دیدم که آیةاللّه شرعی است.»
آیةاللّه شرعی که عالمی دین شناس و مقیّد و عامل به آداب و دستورات شرعی بود، در انجام دو وظیفه مهمّ امر به معروف و نهی از منکر از هیچ کوششی فروگذار نمیکرد. او هر وقت فرصت مناسبی برایش پیش میآمد، ضمن رعایت مراتب و موقعیتها، حقایق و معارف نورانی دین و منکرات و خلاف شرعها را با بیانی مناسب ابلاغ میکرد و مخاطبش را از هر قشر و صنفی که بود، تحت تأثیر قرار میداد.
«شبی در شیراز مهمان بود و از طبقات بالای مهمان خانه صدای ساز و آواز مبتذل رادیو بلند بود و ایجاد مزاحمت میکرد. آقای شرعی از پلّههای ساختمان بالا رفت و برای ساکنان آن طبقه با ملایمت و نرمی صحبت کرد و توضیح داد که این سر و صداها حرمت شرعی
دارد. ابهت و اخلاص و نرمخویی ایشان سبب شد که مخاطبان عذرخواهی کرده و رادیو را خاموش کردند.»(1)
مغازه نانوایی محلّی، ملک چند یتیم بود و نانوا حقوق آنان را نمیداد. حاج شیخ در ابتدا نانوا را نصیحت کرد و از او خواست تا حقوق یتیمان را بپردازد. از آنجا که نانوا با مسؤلان دولتی ارتباط دشت، به نصحیتهای آقای شرعی توجّهی نکرد. آقای شرعی وارد مرحله دیگر شد. در مسجد اعلام کرد: نان خریدن از نانوایی غاصب حرام است. پس از این اعلام یکی دو روز نانهای نانوا بدون مشتری ماند و اهالی از کار نانوا با خبر شده از او اظهار تنفّر هم کردند. پس از آن نانوا به دست و پای آقای شرعی افتاد و از کار خود اظهار پیشمانی کرد و حقوق یتیمان را پرداخت سپس به کار خود ادامه داد...».
یکی از مریدان آقای شرعی که از نظر مالی وضع مطلوبی داشت و مستطیع بود از رفتن به حج کوتاهی میکرد و در جواب سفارشهای ایشان میگفت: شیطان نمیگذارد دل از اموال و ثروتم بردارم و مرا از فقر میترساند. آقای شرعی گفت: اگر به سفر حج نروی به منزل ما هم نباید بیایی! آن شخص پس از مدّتی برای دیدار آقای شرعی به شهر میآید و راهی منزل ایشان میشود. آقای شرعی او را نمیپذیرد. این طرد و نپذیرفتن آقای شرعی باعث میشود که وی مقداری از اموال و داراییاش را بفروشد و به حج برود. پس ازبازگشت از سفر حج به منزل آقای شرعی میرود. هنگامی که در خانه را میکوبد سؤال میکنند که
1) حاج شیخ عبدالکریم شرعی.
کیستی؟ میگوید: فلانی و از سفر حج بازگشتهام. آقای شرعی خودشان برای استقبال به در خانه میآیند حاجی را در آغوش گرفته میبوسد و به خانه میبرد. از برکت این سفر وضع کسب و کار او بهتر از گذشته و در آمدش بیشتر میشود. همه این برکات را از اثر ارشاد و ترغیب به انجام فرائض از سوی آقای شرعی میداند. از این نمونه اشخاص که آیةاللّه شرعی در آنها نقش تأثیرگذاری ایفا نموده بسیار است.
آیةاللّه شرعی از مصادیق بارز و نمونههای عینی کلام مولا امیرمؤمنان علی علیه السلام بود که در وصایایش میفرمود:
«و نظم امر کم...؛ از نشانههای تقواپیشهگان نظم در همه امور و کارهای آنهاست.»
وی در کارهای شخصی، خانه، مدرسه، مسجد و ارتباطات، بسیار منظم بود. کارهای خانه را بین خود و همسرش تقسیم کرده بود. امور خارج از منزل از قبیل خرید را بر عهده داشت. چیزهایی را که میخرید تا منزل حمل میکرد و اجازه نمیداد کسی او را کمک یا حمل کند. کارهایی مثل تعمیر کفش و لباس، گلکاری درباغچه و نظافت حیاط منزل را انجام میداد. نیز نظارت و آموزش و تربیّت طلاّب را از سوی آیةاللّه بروجردی بر عهده داشت.
وی به طور مرتب در اوقات سهگانه برای اقامه نماز جماعت در مسجد بازار کهنه (مسجد مدرسه) حاضر و در فرصتهای مناسب احکام و مسائل شرعی را برای مأمومین میگفت.
هر پنجشنبه صله ارحام به جای میآورد و برای رسیّدگی به مراجعان از همشهریها و غیره وقت خاصی را در طول هفته معین کرده بود.
او نسبت به تربیت فرزندان، تشویق آنان به کسب کمالات، آشنا نمودن به وظایف و تکالیف واجب شرعی، آموختن آداب و رسوم پسندیده و رسیّدگی به وضع تحصیل و درس آنان سعی بسیار مینمود.
حجةالاسلام والمسلمین آقای حاج شیخ محمدعلی شرعی میگوید:
«پدر به من و دیگر بچهها سفارش میکرد که اشعار «نصاب الصّبیان» ابوالفراهی، «الفیه ابن مالک» و... را حفظ کنیم تا جایزه بگیریم. وقتی نوجوان بودیم جمعهها ما را به همراه خود به زیارت قبور امامزادگان، علما و مادرش میبرد پس از قرأت حمد و سوره صاحبان قبر را معرفی میکرد و خدمات و آثار آنان را ذکر مینمود. وقتی بر سر قبر مادرش حاضر میشدیم میگفت: من دعا میکنم شما آمین بگویید؛ زیرا یکی از جاهای استجابت دعا اینجا است: نیز پدرم از باب تربیت و آشنا نمودن ما به مسائل، برخی از اوقات هنگام خرید لباس یا چیزهای دیگر ما را به همراه خود میبرد و در تعیین رنگ و جنس و نوع لباس از ما نظر میخواست. او انواع خوراکیهای خوب و متوسط، میوههای رسیّده و نارس را با ذکر علائم آنان به ما یاد میداد.
در مصرف سهم امام بسیار محتاط و با دقّت بود و خود از آن کم مصرف میکرد. در دریافت و نگهداری سهم سادات به شدّت محتاط بود و همچون وکیلی امین از حقوق آنها و فقرا حمایت و حفاظت میکرد. گاهی اشخاص برای دادن وجوهات شرعی نزد او میآمدند و
پس از محاسبه از او میخواستند تا مقداری از بدهیها را ببخشد. او قبول نمیکرد و میگفت: من وکیل صاحبان حقّم و نمیتوانم حقوق دیگران را ببخشم...
وی در مجالس روضه یا سخنرانیها شرکت میکرد: به سخنان گوینده به دقّت گوش فرا میداد و چنانچه اشتباه یا سهوی در گفتار یا نقل میشنید به گوینده آن گوشزد مینمود.»
از جمله فعالیّتهای آیةاللّه شرعی این بود که قبل از ورود آیةاللّه حاج شیخ عبدالکریم حائری حجرات مدرسه رضویه را که انبار کالاهای برخی بازاریان قم شده بود باز پس گرفت. آیةاللّه شرعی با ورود آیةاللّه بروجردی به سبب ارتباطی که با ایشان داشت از موقعیت و مقبولیت خود نزد ایشان استفاده کرد و اقدام به تعمیرات اساسی ساختمان مدرسه نمود. و امورات وقفی مدرسه و تولیت آن را فعّال کرد به طوری که این مدرسه از مدارس معروف و مشهور و مرکز تربیت علما و فضلای بسیاری گردید. نیز وی در قم به احیای مساجدی که در محلّها غریب و یا نماز جماعت در آن اقامه نمیشد همّت گماشت. افراد خیّر را برای تعمیر و تهیه امکانات مساجد تشویق کرده و برای مساجد امام جماعت تعیین و منصوب مینمود.
سالی که وی برای دیدار بستگانش به داراب سفر کرد، اقوام و اهالی داراب از او خواستند که به طور دائم در آنجا بماند. ایشان قبول نکرد. اهالی در خواستشان را نزد آیةاللّه بروجردی ارسال نمودند تا آقای شرعی را برای
اقامت متقاعد کند. پس از آن آقای شرعی به امر آیةالله بروجردی یک سال و اندی در داراب ماند و از لحاظ فرهنگی و اجتماعی خدماتی شایسته نمود. مسجد سروی داراب را که مرکزیّت داشت، برای اقامه نماز جماعت خود در وقت مغرب و عشا انتخاب کرد و ظهرها و صبحها در دیگر مساجد شهر نماز را اقامه مینمود. وی در مساجد به تبلیغ و ارشاد مردم میپرداخت و آنان را به حضور در مساجد و احیای آن تشویق مینمود.
وی در مدرسه علمیه آن شهر دروس سطح و اخلاق را تدریس میکرد و با راه اندازی مجالس و محافل علمی، دیگر عالمان و روحانیان شهر را گرد هم جمع مینمود و به تقویت بنیه علمی آنان میپرداخت.
وجوهات و نذوراتی را که به دستش میرسیّد، به جا مصرف میکرد مراجعات فراوانی داشت کسبه و بازاریان، مسؤلان و طبقات مختلف به ایشان احترام فوق العاده میگذاشتند و وی محور فعالیّتهای دینی به شمار میرفت. از امتیازات حضور پربرکت و مردمی او در داراب این بود که مردم آن سامان نسبت به مسائل اجتماعی و دینی بیتفاوت نبودند.
از جمله فعالیّتهای انقلابی وی در داراب، پیشگامی در مبارزه با تبلیغات تودهایها و دیگر گروهها و فرقههای منحرف در منطقه شیراز بود. آیةاللّه شرعی با سخنرانیهای روشنگرانه آگاهیهای لازم را به مردم میداد. و به نقد و تحلیل افکار و اندیشههای مخالفان میپرداخت. با دلیل، تبلیغاتشان را خنثی میکرد و در این راه هیچ هراس به دل راه نمیداد.
تودهایهای منطقه شیراز وجود آقای شرعی را به منزله سدّی محکم و مانعی بزرگ در پیشرفت تبلیغات سوء خود میدانستند و تا ایشان در منطقه بود، آنان کاری از پیش نبردند.
آقای امامی نقل میکند:
تودهایها مکرّر آقای شرعی را تهدید میکردند. او نیز در جواب میگفت: اگر جرأت داند با من مواجه شوند. با همین عصایم به آنها حمله میکنم و میزنم و من مطمئنّم عصایم کار خود را میکند. در جلسهای عمومی یکی از مسئولان فرهنگی سخنرانی کرد و در بین سخنانش مطلبی را به اشتباه گفت: پس از وی یکی از خطبای معروف شیراز منبر رفت. آقای شرعی برای آنکه سخنان اشتباه گوینده قبلی اثر منفی بر شنوندگان نگذارد تا جلسه بهم نخورده بود از جای خود برخاست و با اجازه خطیب، مطلب اشتباهی سخنران را پاسخ و توضیحات لازم را داد. سپس در جای خود نشست و این حرکت نشان دهنده روحیه شجاعت و غیرت و تعصب دینی ایشان بود.
از نمونههای فعالیت سیاسی و انقلابی آیةاللّه شرعی میتوان حمایت و دفاع او از آیةاللّه کاشانی و روحانیت را در جریان ملّی شدن صنعت نفت یاد کرد. نیز از آغاز نهضت امام خمینی، وی از یاران امام بود. و در جلساتی که برای رفع گرفتاریهای امام و یاران ایشان تشکیل میشد، حضور مییافت و با بیان و قلم حمایت میکرد.
هنگامی که فرزندش حجةالاسلام محمدعلی شرعی در آغاز نهضت در حوالی مشهد اردهال کاشان به خاطر سخنرانی و حمایت از امام دستگیر و بازداشت شد، اجازه نداد کسی برای آزادی او وساطت یا
توصیه کند. او میگفت: خون فرزند من از دیگران رنگینتر نیست و نباید به ظلمه متوسل شد.
ترغیب به فعالیّتهای کشاورزی و تشویق به احداث قنات از دیگر فعالیتهای تبلیغی آقای شرعی به شمار میآید. آیةاللّه شرعی در چند سفر تبلیغی به روستای «داغون» وی متوجه شد که مردم روستا از لحاظ آب در مضیقهاند، پیشنهاد داد: چون زمینهای روستا برای حفر قنات مناسب است، همّت کنید و قنات احداث نمایید! مردم به دلائلی تعلّل ورزیدند و اعتنایی به گفته ایشان نکردند. او وقتی متوجّه این امر شد در یک سخنرانی خطاب به مردم روستا گفت: در سفر آینده باید در روستای شما قنات حفر شده را ببینم و با آب و آن وضو بسازم و نماز جماعت بخوانم. اگر کوتاهی کنید از این پس برای تبلیغ به روستای شما نخواهم آمد. اهالی روستا که شیفته پاکی و صداقت و اخلاص آقای شرعی بودند، تحت تأثیر گفتههایش، قرار گرفتند و قنات را حفر کردند، پس از رسیّدن به آب از حاج شیخ دعوت نمودند. آقای شرعی با خوشحالی دعوت آنها را پذیرفت و به روستا رفت، با آب قنات وضو گرفت و نماز جماعت اقامه کرد. پس از آن تا زنده بود با اهالی روستا ارتباط داشت و برای تبلیغ به آنجا میرفت.
آیةاللّه شرعی از ذوق لطیف و طبعی روان بهره داشت. او از آغاز جوانی طبع خود را با سرودن اشعار گوناگون به زبانهای فارسی و عربی آزمود و تخلّص «راجی» را برای خود برگزید. از میان اشعارش پندنامه فارسی زیر را که خطاب به فرزند بزرگش سروده، چنین میخوانید:
شنو پندم ای نور چشم پدر
که بهتر برایت ز هر سیم و زر
تو گردیدی از سال نزدک هفت
مرا بین که سی سال از عمر رفت
به از علم و دانش ندیدم هنر
بدی از جهالت ندیدم بدتر
مبادا که جاهل بمانی به دهر
نگیری ز بحر هنر خطّ و بهر
به کسب فضایل تو اقبال کن
بیارای جان را و اکمال کن
به علم و عمل کوش تا زندهای
که نبود به مثل تو دارندهای
گرامیتری نیست نزد خدا
از آن کس که اتقی است بعد هدا
گرت علم بود و نبودت عمل
خجالت، ندامت بود ماحصل
نباشد تو را عذر روز حساب
که با او رهی از عتاب و عقاب
ندارم امید نجاتی عیان
به جز عفو و فضل خدای جهان
بگو «راجیا» چشم امید من
بود هر کجا حبّ این پنج تن
محمد، علی، فاطمه، پس حسن
حسین آن شهید جدا سر زتن
سپس حبّ نُة نور از آن شهید
به این چارده نور دارم امید
که از مرحمت دستگیرم شوند
در اینجا و آنجا شفیعم شوند
اشعاری که او در مدح امیرمؤمنان علی علیه السلام سروده؛ چنین آغاز میشود:
کی توان مدح کسی گفتن که مدّاحش خداست
یا کسی کو در همه افلاک چون قطب رحاست
و با این بیت به پایان میرسد:
کی بود حاجت که گوید «راجی» افسرده حال
حاجت خود نزد حق مکشوف هر سرّ و خفاست
و در باره امام عصر علیه السلام سرودهای به زبان عربی دارد که مطلع و ختام آن دو بیت زیر است:
یا امام العصر یا بدر الدّجی
یا ولی الامر یا غوث الوری
لیت «راجی» کان ممّن اقدموا
بنفوس فی فداه اهتدی
آیةاللّه شرعی در اثر سانحه تصادف با دو چرخه از ناحیه سر، دچار آسیب شدید مغزی گردید. وی به سرعت به بیمارستان انتقال داده شد؛ امّا شدّت
آسیب به حدّی بود که تلاش پزشکان بیاثر ماند. و سرانجام وی در 24 صفر سال 1391 ق، برابر با 31/1/1349 ش. در بیمارستان نکویی قم به دیار باقی شتافت. با انتشار خبر وفات وی، شهر قم به صورت نیمه تعطیل در آمد.
پیکر پاکش توسط اقشار مختلف مردم قم، طلاّب، فضلا و علمایی که با چهره نورانی این عالم ربّانی انس گرفته بودند، با شکوه، تشییع و پس از اقامه نماز توسط حضرت آیةاللّه سید محمدرضا گلپایگانی و طواف در حرم مطهرحضرت معصومه علیها السلام در ضلع جنوبی قبرستان شیخان به خاک سپرده شد مجالس و محافل که از سوی علما و بزرگان حوزه به مناسبت یاد بود او تشکیل گردید، سخنرانان از فضایل و کمالات و خدمات فرهنگی و دینی ارزنده آن عالم وارسته یاد کردند. و اهالی محل سکونت آیةاللّه شرعی و برخی از خانوادهها تا چهلمین روز درگذشت وی عزادار بودند.
از آیةاللّه شرعی آثار مکتوبی نیز به جای مانده است. دفاتر و مجموعههای اشعار فارسی و عربی در مدایح و مراثی اهلبیت علیهم السلام، مواعظ و نصایح، ادعیه مجرّب، احادیث منتخب، طبّ و بهداشت، کشکول، تقریرات دروس خارج، و حاشیه بر برخی از ابواب کتاب فقهی «عروةالوثقی» از جمله این آثار است.
آیةاللّه شرعی دو فرزند روحانی به نامهای حاج شیخ محمدعلی و حاج شیخ عبدالکریم و 4 دختر به یادگار مانده است. دختران وی
همسران حجج اسلام: آقا سید نجف رضوی، آقای حاج شیخ حسین منتظری و حاج شیخ نقی وحیدی و آیةاللّه شبزندهدار میباشند. اغلب نوادگان وی از طلاّب علوم دینی هستند.
فرزندم!
عقاید من همان است که در متن زیارت جامعه آمده است.
شما به خدا اعتماد داشته باشید! خدای کریم نیاز شما را رفع و حاجت و خواسته شما را بر آورده میکند، نباید عجله کنید!
در سختیها، گرفتاریها، اضطراب و دلهرهها خود را به خدا بسپارید!
از خدا استمداد بطلبید! اذکار وارده را بسیار بگویید و بر آن مداومت داشته باشید!
برای سخنرانی و منبر از قبل خود را آماده کنید و با مطالعه حرف بزنید! کلمات را صحیح، اعراب آیات قرآن و احادیث را با دقت و درست بخوانید!
کارهایتان را به درستی و خوب انجام دهید، خدا کارش را انجام میدهد.
طلاّب و اهل علم باید در رفتار، گفتار، کردار خود به احکام و آداب اسلامی مقیّد باشند و این تقیّد به احکام در روحانی باید به صورت ملکه و عادت در آمده باشد.
حجةالاسلام حاج میرزا علی محدّثزاده فرزند ارشد محدّث نامدار حاج شیخ عباس قمی - از عالمان وارسته و جلیل القدر ساکن تهران بود که در سال 1338 ق. در شهر مذهبی قم پا به عرصه گیتی نهاد. پدرش حاج شیخ عباس قمی(1)از محقّقان و محدّثان نامدار شیعه و مادرش بیبیسکینه دختر عالم جلیل القدر آیةاللّه حاج سید احمد طباطبایی قمی که به گفته محدّثزاده عمده توفیقات پدرش مرهون صبر و بردباری و زحمات این بانوی پارسا بوده است.
جالب اینکه حاج شیخ قبل از ازدواج اوّل که بعدها به عللی منجر به طلاق گردید، خواهان این خانم بوده است و از آنجا که پدرش حاج آقا احمد که استاد وی بوده به منزلش رفت و آمد داشته رسماً هم از
1) شرح حال مرحوم محدّث قمی در ستارگان حرم دفتر 4، ص 183 - 159 و گلشن ابرار، ج 2، ص 571 آمده است.
دخترش خواستگاری میکند؛ ولی دختر رضایت نمیدهد. بعدها این خانم با وساطت عموی بزرگوارش حاج آقا حسین طباطبایی قمی از مراجع تقلید وقت به همسری وی در میآید که ثمره این وصلت میمون و مبارک دو پسر و سه دختر است که فرزند ارشد این خانواده مرحوم میرزا علی محدّثزاده است و هم اینک شمّهای از حالات و زندگانی آن روحانی جلیل القدر تقدیم خوانندگان عزیز میشود:
میرزا علی محدثّزاده یک سال بعد از تولد به همراه والدین به مشهد مقدّس مهاجرت کرده و در جوار حریم اقدس رضوی توطن اختیار نمود و در آن شهر دوران کودکی را پشت سرگذاشت. منزل حاج شیخ عباس در جوار منزل آیةاللّه سید صدرالدّین صدر - از مراجع تقلید شیعه، قرار داشت و از آنجایی که همسران محدّث قمی و آیةالله صدر دختر عموی همدیگر بودند مایه خوشحالی و مسرّت حاج شیخ گردید. حاج شیخ عباس برای تحقیقات و تبلیغات اغلب اوقات سال در مسافرت بود. همجواری و سکونت در کنار بیت آیةاللّه صدر مایه آرامش حاج شیخ و خوشحالی و مسرّت خانوادهاش را در پیداشت.
آقای محدّثزاده میگوید:
«خانه ما در مشهد با خانه آیةاللّه صدر به هم راه داشت. چون پدر ما مرحوم حاج شیخ عباس در دوره سال تقریباً شش ماه در مسافرت بود. در واقع مرحوم آیةاللّه صدر ما را بزرگ کرد. آن مرحوم ما را مثل فرزندان
خود میدانست. موقع تقسیم میوه اوّل به ما لطف میکرد و بعد به بچههای خودش میداد.»(1)
میرزاعلی محدّثزاده دوره مقدّمات و مقداری از سطح را در حوزه علمیه مشهد مقدّس نزد اساتید نامدار و مشهور آنجا فراگرفت که عبارتند از:
آیةاللّه میرزا علیاکبر نوقانی؛
آیةاللّه شیخ عبدالجواد ادیب نیشابوری ادیب نامدار خراسان؛
آیةاللّه میرزا هاشم قزوینی؛
آیةاللّه میرزا مهدی اصفهانی.
وی بعد از واقعه خونین مسجد گوهرشاد و تبعید حاج آقا حسین قمی، به ناچار در سال 1354 ق. به نجف اشرف مهاجرت کرد و تا پایان عمر گرانقدر پدر بزرگوارش در نجف اشرف مشغول تحصیل و تکمیل معلومات گردید اسامی اساتید فرزانه و مشهور وی در حوزه نجف اشرف عبارتند از آیات عظام آقایان:
میرزا باقر زنجانی؛
شیخ عبدالحسین رشتی؛
میرزا ابوالحسن مشکینی؛
شیخ علی محمد بروجردی؛
1) مفاخر اسلام، ج 11، ص 61، ضمناً شرح حال و سخنان مرحوم محدثزاده به صورت پراکنده و نا منظم در این کتاب آمده است و این مقاله برگرفته از آن کتاب است. به عنوان مثال درباره مرحوم محدثزاده به صفحات 22، 23، 39، 44، 54، 70، 74، 102، 108، 110، 167، 176، 242، 282، 325، 327، 332، 391، 400، 473، 600 و... که در صورت جمعآوری اوراق خود کتاب مستقلی میشود.
سید ابوالحسن اصفهانی؛
آقا ضیاءالدین عراقی.
محدثّزاده بعد از رحلت والد ارجمندش عتبات عالیات را ترک کرده و به ایران مراجعت نمود و در شهر مذهبی قم اقامت گزید. او چند سالی را در حوزه مبارکه قم ماند و دروس خارج فقه و اصول را از محضر اساتید فرزانه آن حوزه بهرههای فراوان کسب کرد. اساتید ایشان در حوزه قم عبارتند از آیات عظام آقایان:
سید رضا بهاءالدینی (خارج کفایه)؛
سید حسین طباطبایی بروجردی (فقه)؛
سید صدر الدین صدر؛
سید محمدرضا گلپایگانی؛
امام خمینی.
وی بعد از مدّتی اقامت در قم و کسب معارف و نیل به مقامات والای علمی و معنوی، به تهران رفت و تا پایان عمر گرانقدرش در آن شهر ساکن گردید. او علاوه بر کارهای علمی و فرهنگی از محضر علمی و درسی اساتید بزرگوار تهران بهرهمند گردید. استادان وی در تهران عبارتند از آیات عظام آقایان:
سید ابوالحسن رفیعی قزوینی؛
میرزا ابوالحسن شعرانی؛
شیخ محمدرضا تنکابنی؛
سید احمد خوانساری(1).
1) شرح حال بسیاری از این شخصیتها در دو مجموعه «ستارگان حرم» و «گلشنابرار» آمده است.
محدّثزاده به طور کلی از چهار حوزه بزرگ در طول عمر پربرکتش بهرهمند گردیده است که عبارتند از حوزههای علمیه: مشهد مقدس، نجف اشرف، قم، تهران، که به نام اساتید وی نیز اشاره شد.
میرزا علی محدّثزاده همواره از انفاس قدسیّه پدر دانشمند و محقّق عالی مقامش بهرهمند بوده است به گونهای که در همان اوان جوانی در کار تحقیق، مقابله، تصحیح و مقدمات چاپ و نشر تألیفات سودمند پدر بزرگوارش با وی مساعدت و همکاری داشته است و از آن جمله بعد از رحلت پدر اغلب کتب و آثار ارزشمند وی را به زیور طبع آراسته گردانید. وقتی نقش آفرینی و همّت والا و جدّیت فوق العادهاش در آن زمان به حدّی بود که تلاش علمی وی سخت مورد توجه محقق عالیمقدار علامه آقا بزرگ تهرانی قرار میگیرد. به گونهای که برای تشویق، کتاب «المشیخه» خود را به وی اهداء نموده و نیز به پاس قدردانی از تلاش این جوان پژوهشگر اجازه روایتی برای وی صادر میکند. این در حالی بود که وی 19 سال بیشتر نداشت. و او را با القابی ارزشمند «فاضل بارع میرزا علی بن مولانا المحدّث الحاج شیخ عباس قمی دامت برکاتهما...» یاد نموده است.(1)
صدور چنین اجازه ارزشمندی از سوی یک شخصیّت برجسته علمی مانند علاّمه تهرانی، افتخاری بس بزرگ در حیات این فاضل جوان به شمار میآمد و در تقویت روحیه علمی او تأثیر بسزایی داشت. همین عامل باعث گردید تا در کنار تحصیل، مابقی اوقات خود را صرف
1) نقل از مفاخر اسلام، ج 11، ص 445.
همکاری با والد ارجمندش در امور علمی نماید. او در بازنویسی و مقابله کتاب نفیس سفینةالبحار از خود نبوغ و خلاقیّت نشان داد به گونهای زحمات خالصانه وی باعث شد تا دوّمین اجازه روایی از سوی پدرش صادر گردد. افراد و شخصیتهای خاص و معدودی موفق به اخذ اجازه روایی از محدّث قمی شدهاند. صدور اجازه روایی محدّث قمی برای جوان 20 سالهاش حاکی از رضایت وی از جنبه علمی، نشانگر شناخت عمیق به استعداد ذاتی و نیز تجلیل و قدردانی از زحمات وی به شمار میآید. چنانچه این شیوه عملی محدّث قمی همانند سایر بزرگان دینی از طلاب پژوهشگر موجب تکامل و ترقّی سریع در پیمودن قلههای رفیع علم و کمال آنان بوده است.
شخصیتهای بسیاری از قول میرزا علی محدّثزاده پیرامون اوصاف و کمالات پدرش محدّث قمی مطالب نقل نمودهاند امّا ذکر و نقل دو خاطره از آخرین لحظات حیات پدر از زبان وی بسیار آموزنده و عبرتآموز است.
است که نتوانستهام حدیث بخوانم و بنویسم و آنگاه به شدّت گریست. مرحوم روحانی به من فرمود: کتابی بیاورید. من جلد 17 بحارالانوار علاّمه مجلسی را آوردم. و او هم چند حدیث از آن کتاب برایش خواند و ایشان انبساطی پیدا کردند.(1)
فرمود: برای آنکه من درباره کتاب تتمةالمنتهی خیلی زحمت کشیدم تا نوشتن آن تمام شود. بعد آن را صحّافی کردم و اکنون آماده چاپ است و خیلی دوستش دارم. میترسم هنگام مردن، دوستی و علاقه به این کتاب باعث شود که من دیرتر در مقابل خدا تسلیم گردم. لذا گفتم: کتاب را بردار که من کاملاً سبکبار و آماده باشم.(2)
استاد علی دوانی درباره عظمت علمی محدّث قمی و نقش فرزند ارشد معظم له در تدوین کتاب «حاج شیخ عباس قمی مرد تقوی و فضیلت» مینویسد:
قسمت عمده نکات مربوط به زندگی خصوصی محدّث قمی از فرزند ارشد آن روحانی جلیل القدر، حجةالاسلام والمسلمین حاج میرزا علی محدّثزاده اخذ شده است که در این خصوص منبع مطلع و موثق بود. با کمال تأسّف اندکی پس از تهیه و تنظیم مطالب آن کتاب، آن مرد خدا نا به هنگام ندای حق را لبیک گفت و به رحمت ایزدی پیوست. گوئی منتظر بود آنچه از پدر بزرگوارش میدانست برای ثبت در تاریخ به ما بگوید و رهسپار عالم بقا شود و واقعاً باید این موضوع را از تصادفات عجیب، بلکه از کرامات حاج شیخ عباس قمی دانست. زیرا سالها از رحلت آن مرحوم میگذشت و کسی به این تفصیل شرحی از زندگانی او را ننوشته بود. من نیز نمیدانستم چرا با همه گرفتاری و نداشتن فرصت کافی، کارهای دیگر را رها کردهام و به جمع آوری شرح حال حاج شیخ عباس قمی، آن هم با تماس پی در پی با فرزند ارشدش مرحوم محدثزاده پرداختهام؟! اگر آن نوشته تدوین نمیگردید و حاج میرزا علی محدثزاده وفات مییافت. شرح حال جامع و کامل محدّث قمی بدین گونه که ملاحظه میفرمایید برای همیشه مکتوم میماند!(1)
خدمات فرهنگی و دینی مرحوم محدّثزاده را میتوان به دوبخش کلّی تقسیم کرد:
منابر و سخنرانیها؛
تحقیقات و تألیفات؛
1) مفاخر اسلام، ج 11، ص 444.
میرزا علی آقای محدّثزاده از روحانیان محترم و از وعّاظ سرشناس تهران بود. لحنی گرم و سخنانی نافذ و بیانی دلنشین داشت. شیوه خطابه و سخنان او به همان سبک و روش والدش بود. وی با تکیه به روایات و احادیث موضوعات اخلاقی، اجتماعی را توضیح و تشریح میکرد. آنانی که منابر سودمند و پرفایده محدّث قمی را دیده بودند اذعان و اعتراف میکردند که بیانات این فرزند برومند به همان روش و سبک و سیاق و شیوه پدر بزرگوارش است. منابر روایی، نکات دقیق و عمیق برگرفته از سخنان ائمه اطهار علیهم السلام و موشکافی عالمانه موضوعات از سوی وی، همواره مشتاقان فراوانی داشت به گونهای که در مجالس و محافلی که او سخنرانی میکرد از پرجمعیتترین محافل تهران به شمار میرفت. معلومات گسترده، آشنایی کامل با احادیث اهلبیت علیهم السلام درستی عمل، صدق گفتار، نیت خالص وی را در میان مردم محبوب ساخته بود. وی خاطرات زیادی از منابر خویش نقل نموده است که به برخی از آنها اشاره میشود:
وی میگوید: روزی بدون مطالعه به منبر رفتم. شب در عالم خواب، مرحوم پدرم به من فرمود: اگر انسان ضامن مالی مردم مثلاً بقّال و عطّار باشد، میتواند از عهده بر آید و دین خود را اداء نماید. ولی افرادی که پای منبر مینشینند و عمر خود را در اختیار گوینده میگذارند. او ضامن عمر آنها است اگر بی مطالعه منبر برود چگونه میتواند از عهده بر آید؟(1)
1) مفاخر اسلام، ج 11، ص 395.
نیز از او نقل شده که گفت: در منبر مطلبی را از علاّمه مجلسی نقل کردم و نسبت به فرمایش ایشان انتقاد کردم. در عالم رؤیا مرحوم پدرم به من فرمود: پسرک! به تو نیامده که در منبر از فرمایشات علاّمه مجلسی انتقاد کنی. گفتم: شما در بعضی از نوشتههایتان به گفتار ایشان ایراد نمودهاید. فرمودند: اولاً نوشتن غیر از گفتن روی منبر است. ثانیاً بحث علمی غیر از انتقاد میباشد. بدان که مجلسی بار انداز اهلبیت علیهم السلام است. هرکس میخواهد به امام صادق علیه السلام جسارت نماید و جرأت نمیکند، به مرحوم مجلسی جسارت میکند.
آیةاللّه بهاءالدّینی فرمود: «مرحوم آقای حاج میرزا علی محدّثزاده یک روز در تهران منبر رفت و در آن منبر حدیثی را بیان نمود. وقتی پایین آمد شخصی از ایشان پرسیّد: این حدیث شریف در کجاست؟ او هرچه فکر میکند مدرک و آدرس را به یاد نمیآورد و چون قبل از منبر منبع حدیث را ندیده بود. لذا حضور ذهنی راجع به سندش نداشت و در جواب سائل ماند. همان شب مرحوم حاج شیخ عباس را در خواب دید که به وی فرمود: این حدیث در فلان کتاب و فلان صفحه است. امّا چرا بیمطالعه منبر میروی؟ همیشه اول مطالعه کن و بعد منبر برو! ملاحظه میکنید که شیخ حتّی بعد از وفات هم تا فرزندش خطا میکند در خواب به دادش میرسد و سند حدیث را به وی نشان میدهد و یادآوری میکند که منبر احترام دارد.
آنچه عرض کردم از قطعیّات است و تا چیزی قطعی نباشد، عرض نمیکنم.»(1)
آیةاللّه حاج شیخ حسن سعید تهرانی امامت جماعت مسجد جامع تهران و مسئول مدرسه و کتابخانهآن سید جامع مینویسد:
«من راجع به خود حاج میرزا علی محدّثزاده مطالبی دارم که چگونه بر وجوهی که از بابت منبر میگرفت مواظبت داشت و حساب شرعی خود را نگه میداشت و با چه ادبی به منبر میرفت و چگونه حدود منبر را حفظ مینمود و به خویشاوندان دور و نزدیک و ارحام فقیر خود رسیّدگی میکرد و چه تلاشها مینمود؟»(2)
سخنان متین و وزین او از آن جایی که خالصانه بیان میشد و از دل پاک وی بر میخاست لاجرم بر دلها مینشست و در میان مردم خصوصاً در میان علماء و بزرگان مشتاق فراوان داشت و در منزل و بیوت بسیاری از عالمان بزرگ و مراجع عظام تقلید همانند آقایان: بروجردی، مرعشی نجفی، گلپایگانی، بهاءالدّینی، شیخ مرتضی حائری، سید احمد خوانساری، سید ابوالقاسم کاشانی و... منبر میرفت و چون سبک منبرش به همان سبک پدرش بود از حریم اخبار و روایات اهلبیت علیهم السلام خارج نمیشد، با بیانی ملیح نشر معارف اسلامی مینمود و همگان را به سوی اهلبیت رسالت هدایت میکرد.(3)
منابر محدّثزاده مورد عنایت و توجه حضرات ائمه علیهم السلام نیز قرار داشت. به گونهای که درباره توسّل وی به امام حسین علیه السلام و عنایت آن بزرگوار چنین فرموده است:
«مدّتی به گرفتگی حنجره مبتلا شدم. بعد از معالجه زیاد، بالاخره از حنجرهام عکس برداری کردند و گفتند: باید برای همیشه از منبر دست بکشی، مدّتی گذشت نزدیک محرّم شد. دلم شکست گریه کردم و گفتم: یا اباعبداللّه! من یک عمری نوکری شما را داشتم. راضی نشوید از نوکری در خانه شما محروم شوم. صدای مرا به من برگردانید. همان شب در عالم رؤیا دیدم در محضر مولایم امام حسین علیه السلام هستم و یک سید روضهخوان هم خدمت امام بود. آقا به من فرمود: شیخ علی! به این سید بگو روضه دخترم رقیه را بخواند. روضه حضرت را خواند گریهکردم. وقتی از خواب بیدار شدم دیدم به راحتی حرف میزنم. همان روز به دکتر مراجعه کردم. معاینه کرد و با کمال تعجب گفت: هیچ مشکلی در حنجرهات وجود ندارد.(1)
آری، آقای محدّثزاده مانند پدر بزرگوارش رشته وعظ و خطابه را برگزید و مدت 25 سال در تهران و دیگر نقاط مملکت از این راه خدمات ارزندهای به عالم تشیع نمود. او هرگز در منبر از حریم احادیث و اخبار اهلبیت عصمت و طهارت: تجاوز نکرد. با قلبی رؤف و بیانی ساده و گرم و نرم و دور از تکلّف و تصنع و خودنمایی موعظه مینمود. سخنش از دل بر
1) کتاب «آوای مجمع»، ج 2، ص 135، انتشارات جمهوری تهران.
میخاست و بردل مینشست. به طوری که عموم شنوندگان را تحت تأثیر قرار میداد. مانند پدر از معاشرت با خلق پرهیز داشت و به کار خود مشغول بود. از تظاهر و شهرتطلبی بر کنار بود. وقتی وارد مجلسی میشد، به گوشهای میرفت و در جائی خالی مینشست. نه مزاحم کسی بود و نه انتظار داشت برایش از جابر خیزند و ادای احترام کنند.
بسیاری از کتابهای ارزشمند محدّث قمی با بازبینی، اصلاح، نظارت و رنج و تلاش فراوان این بزرگوار به همراه مقدّمهای ارزشمند به چاپ رسیّده است که به عنوان نمونه به مقدّمه چند کتاب که با قلم توانای آنان محدثزاده به چاپ رسیّده است، ذیلاً میآوریم:
آقای محدّثزاده ابتدا میخواسته این کتاب ارزشمند را به ضمیمه جلد دوم فوائد الرضویه بیاورد ولی بعدها این رساله را مجزا چاپ و در خاتمه آن چنین مینویسد:
در خاتمه خدای را شکر میکنیم که به ما توفیق عنایت این کتاب شریف را که از مؤلّفات مرحوم والد است و نسخه اصلش نیز به خط آن مرحوم میباشد، بعد از رنج فراوان که در استنساخ آن به عمل آمد برای چاپ مهیّا ساختیم و در دسترس خوانندگان قرار دادیم امید آنکه این مختصر خدمت مشمول توجّهات خاصّه حضرت ولیعصر (ارواحنا فداه) بگردد. علیمحدّثزاده 17 ربیع الاول 1369.
وی مقدمهای بسیار شیوا و به زبان عربی بر کتاب کحلالبصر پدرش که شرح حال رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است نگاشته، به جهت شیوا بودن و مستدّل بودن ترجمهاش را ذیلاً میآوریم:
جالبترین، پاکترین، ارجمندترین دفتر در تاریخ اسلام، بلکه در همه تاریخ بشر دفتری است که تاریخ زندگی انسان کامل، پیغمبر ما، رسول بزرگ که تکمیل کننده ارزشهای اخلاقی انسانی است در آن نوشته شده باشد. تاریخی که تبلور درخشان شرافت و شکوه در پیشانی همه تاریخ بشر است. و گوهرهای تابان در محور فضایل و نظام ارزشی بوده و جبهههای نور و روشنی در شئون نفسانی و ارزشهای عالی انسانی میباشد. تاریخی که مشحون از مواعظ و نکات عبرتانگیز و آموزنده برای جستجوگران و طالبان حقایق است محتوی درسهای بسیار سودمند در طریق کمالات و ویژگیهای بلند انسانی است... تاریخی که زیباترین ارمغانها برای هوشمندان روشندل بوده و درخشانترین گوهر گرانبها برای کاوشگران است. دانشمندان و سیره نویسان، کتابهای قطور و مشروحی پیرامون زندگی پیامبراسلام صلی الله علیه و آله و سلم نوشتهاند و در این راستا خدمتهای شایانی به فرهنگ اسلام و جامعه اسلامی نمودهاند. و با این کار نیک خود پایههای انسانیت را استوار ساختهاند. که از جمله بهترین آنها که به آن دست یافتهایم کتابی است که به قلم علاّمه بحاثه، شیخ الحدیث، امین معتمد مرحوم حاج شیخ عباس قمی(طابثراه) نگاشته شده است. پدر بزرگوار ما دارای تألیفات نفیس و سودمند و پرارزشی است...
به راستی این کتاب با این که به اختصار نگارش یافته همچون سرمه چشم روشنیبخش دیدگان میباشد. این کتاب در حقیقت، فهرستی جامع از زندگانی پیامبر بزرگ اسلام صلی الله علیه و آله و سلم است که حاوی کاوشهای عمیق و مطالب زیبا و جالب و سودمند است.
طهران. علیمحدثزاده قمی
یکی از آثار ارزشمند والد ارجمندش کتاب «بیت الاحزان فیمصائبسیدة النسوان» است که در مقدمه وی به خط مرحوم محدثزاده این گونه آمده است:
بسمه تعالی، این نسخه شریفه را حقیر: علی بن عباس قمی با بیان و قلم سادهای ترجمه نمودهام. امیدوارم خدا توفیق عنایت فرماید و به طبع برسد اسئل اللّه ان یجعل عاقبتی خیراً. 7 جمادی الاولی 1364 هجری. علی محدثزاده.(1)
به گفته مؤلف «مفاخر اسلام» اغلب تألیفات که تعداد آنان بیش از 80 جلد میرسد از مجموع آثار حاج شیخ عباس قمی اعم از کتاب و رساله با همّت بلند و قلم توانای این روحانی جلیل القدر به اتمام و به چاپ رسیّده است. در پایان این بخش جهت ارج گذاری به خدمات علمی
1) چندین نمونه از دست خط مرحوم محدثزاده در مفاخر اسلام آمده است. جهت اطلاع بیشتر به آنجا رجوع شود.
آن بزرگوار سخنی را از یکی از اساتید و محققان دانشگاه به عنوان ختام مسک میآوریم:
«این فرزند برومند بالحقیقه ثمری است از آن شجره و بحمداللّه از جهات عمل و فضل و تقوی بر همان خط پدر ثابت و مستمر است. امید است که به خواست خدا چنان کند که امروز همّت گماشته و آثار چاپ نشده پدر بزرگوار خود را تصحیح میکند و به چاپ میرساند و به خصوص در چاپ این کتاب «فوائد الرّضویه» زحمت فراوان و رنج برده، روزی هم برسد که آثار شخصی این جوان دانشمند مورد استفاده اهل علم واقع گردد.
مرحوم محدثزاده علاوه بر احیای آثار علمی، و تألیفی پدرش، خود نیز سالها سرگرم تحقیق و تتبّع در پیرامون موضوعات دینی و تاریخی بوده است که ثمره این تحقیقات ارزشمند عبارتند از:
زندگانی امام صادق علیه السلام (4 جلد) شامل مباحث ارزندهای از زندگانی امام صادق علیه السلام، خلفای معاصر، فقها و معاصران علمی معاصر حضرت، جریانهای فکری و نحوه برخورد حضرت با آنان، علوم و فنون اسلامی که از حضرت سرچشمه گرفته است، امام صادق علیه السلام از دیدگاه فقهای عامه و شاگردان نامدار، یاران و خویشاوندان آن حضرت و... عمدهترین مباحث این کتاب را تشکیل میدهد. این کار ارزشمند در نوع خود اثری بسیار نفیس است که یک جلد آن تحت عنوان «اصحاب امام صادق علیه السلام» به حسب حروف تهجی به چاپ رسید
و در سال 1375 ش. در سیزدهمین دوره کتاب سال جمهوری اسلامی برنده جایزه و به عنوان کتاب برگزیده سال معرفی شد.
استاد علی دوانی درباره این کتاب مینویسد:
«در سال 1352 روزی که برای مصاحبه با آقای محدّثزاده پیرامون شخصیت عالی قدر پدر بزرگوارش به خانه او رفته بودم. اوراق زیادی را که شامل چند جلد کتاب میشد آورد و نشان داد و گفت: مدّتهاست که مشغول بودهام و هم اکنون مشغول و قصد دارم درباره حضرت امام صادق علیه السلام کاری در خور شأن حضرت ولو اندک و ناچیز انجام دهم سپس افزود: در زبان فارسی ندیدهام که شرح احوال آن حضرت و اصحاب و معاصرین و خویشان ایشان را به تفصیل در چند جلد نوشته باشند. اگر خدا بخواهد و توفیق دهد من این کار پر زحمت را انجام دادهام و شاید آن را در چهار جلد در آورم و به طبع برسانم. من نگاهی به بعضی از اوراق کردم و دیدم که زحمت زیادی متحمّل شده و اگر آنچه او نوشته به صورت کتاب در آید کتابی گران قدر و ارزنده خواهد بود.»(1)
کلام الملوک (سخنان ائمّه اطهار علیهم السلام)؛
تتمة المنتهی (با مقدمه، تصحیح و تحشیه معظم له)؛
فوائد الرّضویه(2)(با مقدمه، تصحیح و تحشیه و تجدید نظر در چاپهای متعدد)؛
فرزند برومندش (حسین محدثزاده) میگوید: «بزرگواران زیادی با پدرم رفت و آمد داشتند که از جمله آنان شهید مطهری و شهید هاشمینژاد بودند. شهید مطهری با پدرم روابط دوستانهای داشت بسیار به خانه ما میآمد و چندین ساعت در اتاق با هم گفتگو میکردند. آن بزرگوار در تشیّع جنازه پدرم به من فرمود:
«من الان داشتم به آقای مولایی میگفتم که این جمعیت فقط از علاقمندان و آشنایان مرحوم پدر شما نیستند اینها همچون من از ارادتمندان به او هستند.»(1)
او میگوید: «شهید هاشمینژاد پس از وفات مرحوم پدرم گفت: من قبل از رفتن به زندان با پدرت آشنا شدم و او را میشناختم. روابط ما در حدّ آشنایی بود، امّا بعد از زندان از ارادتمندان به او شده بودم و به او تا آخر عمرش ارادت میورزیدم. از وقتی در زندان با او همنشین شدم و از نزدیک معاشرت داشتم شیفته سجایای اخلاقی او شدم.»(2)
علاّمه شعرانی در پایان ترجمه نفس المهموم پس از مقدمهای مینویسد:
«بهر حال از فرزند برومند آن مرحوم (محدث قمی) حضرت ثقةالاسلام عماد الاعلام آقای حاجی میرزا علی محدّثزاده نفع اللّه المسلمین بوجوده، خواستم به قلم شریف خود مختصر شرح حالی به
طریقت اهل رجال از والد خویش مرقوم دارد که اهلالبیت ادری بما فیه. از غایت لطفی که با حقیر داشتند، این تمنا را پذیرفتند.(1)
استاد دوانی میگوید: نویسنده این سطور از دیرزمان با مرحوم محدثزاده دوستی و آشنایی داشتم. فراموش نمیکنم اولین سالی که منبر میرفتم در کرمانشاه با آن مرحوم آشنا شدم و در همان برخورد اول ارادتی خاص به وی پیدا کردم. در آن ایام او مشغول چاپ کتاب «تحفةالاحباب» پدرش بود. قسمتی را ایشان از رونویس خود میخواند و من با نوشته نسخه اصلی به خط محدث قمی نگاه میکردم و مقابله مینمودیم. از آن تاریخ به بعد اخلاص من به او و محبت او نسبت به من فزونی یافت. بارها اظهار میداشت: وقتی مجله مکتب اسلام میرسد. من قبل از هرچیز مقاله شما را در شرح حال علمای شیعه و مفاخر اسلام میخوانم. ولی با کمال تأسف دیگر من نمیدانستم که روزی باید از خود وی هم به عنوان خادمان در گذشته شیعه نام ببرم و از ایام حیات وی یاد کنم.»(2)
آقای محدّثزاده در جریان نهضت مقدّس اسلامی حضور فعّالی داشت. بعد از تصویب قوانین ضدّ اسلامی رژیم شاه و قیام علما و روحانیان به ویژه حضرت امام خمینی، وی نیز به همراه جامعه وعاظ و خطباء تهران علیه دولت وقت موضعگیری نموده که فهرست اسامی در کتاب نهضت روحانیون ایران آمده است. در قسمتی از اعلامیه جامعه
وعاظ تهران که وی به همراه بیست نفر آن را امضاء نمودهاند آمده است: «جامعه وعاظ تهران تصمیم دارند که در این مبارزه دوشادوش تمام طبقات علیه تجاوزات هر حکومتی که مخالف قوانین اسلامی و قانون اساسی باشد قیام و اقدام کنند. در خاتمه اعلامیه باید متذکر شویم که عموم ملت ایران و مقامات عالیه مملکتی اطلاع کامل دارند و در مواقع حساس که خطرات مصالح دینی و ملّی و استقلال کشور ما را تهدید مینمود. جامعه وعاظ در پرتو تعلیمات اسلام با کمال شهامت و شجاعت نهایت فداکاری را نمودهاند.»(1)
یکی از سلاحهای برنده علیه رژیم شاه، دعای دستهجمعی در مساجد بود که مبارزه منفی با طاغوت محسوب میشد. با طرح تصویب انتخابات انجمنهای ایالتی و ولایتی از ناحیه اسداللّه علم (نخست وزیر وقت شاه) و موضعگیری علماء و روحانیون به ویژه مراجع بزرگ تهران آیات عظام شیخ محمدتقی آملی، شیخ محمدرضا تکابنی، سید احمد خوانساری، سید محمد بهبهانی با این طرح و صدور اعلامیه مبنی بر اجتماع مردم در مسجد سید عزیزاللّه و اجرای مراسم دعا در ماه رجب سال 1341 شمسی است.(2)
ولی قبل از برگزاری این مجلس، مجلس با عظمتی در مسجد ارگ تهران با حضور گسترده مردم برگزار گردید و حضرات حجج اسلام میرزاعلی محدّثزاده و آقای فلسفی به تفصیل سخن گفتند و مردم را برای شرکت در این مراسم دعوت نمودند. عظمت مجلس و سخنان انقلابی این دو سخنران انقلابی توسط خبرنگاران خارجی که در محل حضور داشتند به جهان مخابره گردید.(1)
آقای محدّثزاده بعد از واقعه 15 خرداد سال 1342 ش. و دستگیری حضرت امام خمینی از ایام سوگواری محرّم نهایت استفاده را نمود و مردم را با ایراد سخنان روشنگرانه و گرم خویش نسبت به جنایات رژیم آگاهی میبخشید. وعاظ دست جمعی در منابر، دولت را به باد انتقاد گرفتند و عمل رژیم را در سرکوبی طلاّب علوم دینی در مدرسه فیضیه، و اعمال ضدّ بشری آنها را تقبیح نموده و قشرهای مردم را در جریان امر گذاردند از حضرت امام خمینی پشتیبانی نمودند. این معنی موجب شد که شب و روز یازدهم محرّم از طرف شهربانی بیش از پنجاه تن از وعاظ معروف و گویندگان شهیر تهران من جمله آقایان محدّثزاده و فلسفی دستگیر و
1) اسناد انقلاب اسلامی، ج 3، ص 52.
زندانی شدند که البته با دخالت علمای بزرگ مخصوصاً آیةاللّه حاج سید احمد خوانساری برخی از آنها بعد از چند روزی آزاد شدند.(1)
مرحوم محدّثزاده بعد از مراجعت از نجف اشرف و هنگام اقامت در قم با دختر حضرت آیةاللّه حاج شیخ ابوالقاسم تنکابنی (عموی آقای فلسفی واعظ) وصلت نمود. ثمره این ازدواج فرزندان شایسته و برومندی است که هیچ کدام از آنان در کسوت روحانیت نیستند. فرزند ارشد وی آقای حسین محدثزاده همانند والد بزرگوارش در احیای آثار جدّش محدّث قمی نقش بسزایی دارند.
آقای محدّثزاده بعد از عمری تلاش خالصانه علمی و فرهنگی سرانجام در شب 12 محرّم سال 1396 ق. مطابق با 24 دی ماه 1354 ش. پس از آن که از مجالس سخنرانی به خانه باز میگردد و مشغول تنظیم فهرست کتاب زندگانی امام صادق علیه السلام میشود و فهرست را هم تمام میکند همان جا، جان به جان آفرین تسلیم میکند. وقتی خانوادهاش میآیند میبینند وفات کرده و اوراق فهرست کتاب در اطرافش پراکنده است. جنازه وی از حسینیه فاطمیون تهران بعد از نماز مرحوم آیةاللّه حاج سید احمد خوانساری تا سه راه امین حضور با تجلیل تشییع گردید. پس
1) نام میرزا علی محدثزاده در پای اعلامیههای نهضت اسلامی در منابع ذیل آمده است. اسناد انقلاب اسلامی، ج 3، ص 51، 55، 113، نهضت روحانیون ایران، ج 4، ص 59، 138 و 354 آمده است.
از آن به قم انتقال یافت با ورود جنازه به قم بازار شهر قم تعطیل شد و تشییع بسیار مفصّل و باشکوهی به عمل آمد پس از آن جنازه در قبرستان شیخان در مقبره جدّهاش، مادر مرحوم محدّث قمی به خاک سپرده شد. مرگ پسر بزرگ مرحوم محدّث قمی که خود عالمی وارسته و با فضیلت و مورد احترام عموم بود انعکاس وسیعی داشت. وعاظ در منبر گفته بودند که بعد از تشییع جنازه آیةاللّه بروجردی، چنان تشییعی سابقه نداشته است. مجلس ختم او که از طرف وعاظ تهران در مسجد ارگ با حضور بسیاری از علمای اعلام و وعاظ برگزار گردید. از مهمّترین مجالس مشابه خود بود. در آن مجلس مرحوم حاج آقا کمال مرتضوی از علمای اعلام تهران که علاقه زیادی به آقای محدّثزاده داشت منبر رفت و پیرامون حدیث و محدّث قمی و مرحوم محدّثزاده به تفصیل سخن گفت. خود این معنی که عالمی معتبر و سالخورده در ختم فرزند ارشد حاج شیخ عباس قمی منبر برود بسیار مهمّ و قابل ملاحظه بود رحمةاللّه علیه و علی ابیه رحمةً و اسعة و جزاهمااللّه عن الاسلام خیراً.
نسبت سید احمد با 30 واسطه به حضرت امام محمد باقر علیه السلام میرسد.(1)
امامزادهسیدناصرالدّین یا نصرالدّین که در این نامه آمده است مرقدش در تهران، در ضلع غربی خیابان خیّام، بین خیابان امام خمینی و میدان بزرگ محله محمدیه واقع است و کتیبهای به خط ثلث، وی را
1) احمد فرزند محمدتقی فرزند احمد فرزند محمد فرزند احمد، فرزند یوسف فرزند احمد فرزند مقصود علی فرزند علاءالدّین فرزند جلال الدّین فرزند معزالدّین فرزند محمد فرزند علی فرزند محمدتقی فرزند نظام فرزند حسین فرزند علی فرزند محمد فرزند احمد فرزند جعفر فرزند فضل الحق فرزند علاءالدّین فرزند زین الدّین فرزند بهاء الدین فرزندشمس الدّین فرزند حسین فرزند قاسم فرزند یوسف فرزند عزّالدین فرزند ناصرالدین فرزند علی فرزند امام همام حضرت محمدباقرعلیه السلام فرزند امام زین العابدینعلیه السلام. (این شجرهنامه به خط سید احمد طالقانی نوشته شده و متن آن در صفحه 18 کتاب اورزان به قلم جلال آل احمد آمده است.)
فرزند امام سجّاد علیه السلام معرفی میکند؛ اما برخی از مورّخان معاصر به نقل از کتاب بدایع الانساب نسبش را این گونه نوشتهاند: ناصر فرزند عبدالمطلب فرزند مرتضی فرزند حسین فرزند حسن فرزند محمد فرزند عبیداللّه فرزند محمد فرزند حسن فرزند حسین اصغر فرزند امام زین العابدین علیه السلام.(1)
طبق روایت محلّی، در مقبره معصومزاده روستای اورازان، امامزاده سید علاءالدّین و سید شرف الدّین آرمیدهاند که نسبت آنان به امامزاده ناصرالدّین میرسد و سادات آین آبادی از نسل اویند.(2)
اورازان دهکدهای است در منتهای شرقی ارتفاعات طالقان و در شمال شرقی تهران؛ روستایی سنگلاخی که آب شیرین آن از کوهپایهها تغذیه میشود و به همین دلیل به اورازان موسوم گردیده است.(3)این آبادی محل ولادت و نشو و نمای نیاکان سید احمد طالقانی است که به نیکی، خوش خویی و اصالت نسب شهرت داشتهاند.
پدر سید احمد یعنی سید محمدتقی در سال 1250 ق. و در ایّام روی کارآمدن محمد شاه قاجار در اورازان به دنیا آمد. وی پس از سپری کردن دوران کودکی و هنگامی که چهارده بهار از عمرش را سپری کرده بود، از روستا مهاجرت نمود و در تهران اقامت گزید. در آن زمان محلاّت
چهارگانه تهران ارک حکومتی را از سه سمت شرق، غرب و جنوب پوشش داده بودند. عودلاجان (در شمال شرق)، چاله میدان (جنوب غربی)، سنگلج در سراسر غرب ارک و محله بازار در جنوب. سید محمدتقی در پاچنار ساکن شد که بخشی از محله بازار تهران است. این ناحیه از فعّالترین محلاّت شهر تهران به شمار میرفته و دو امامزاده به نامهای سید ناصرالدّین و امامزاده زید به آن هویت معنوی داده است. علّت مسافرت این نوجوان به تهران، این بود که اهالی روستا دوست داشتند فردی در آبادیشان به تبلیغ و رسیّدگی به امور شرعی بپردازد.
سید محمدتقی از تهران عازم قم میشود و پس از تحصیل مقدمات و سطح در حوزه این شهر، برای تحصیلات عالی حوزوی به عتبات عراق میرود و در نجف اشرف از محضر استادان برجستهای چون: شیخ انصاری، سید حسین کوهکمری، فاضل ایروانی، شیخ زین العابدین مازندرانی استفاده مینماید. و در سال 1256 ق. از فضل و دانش سید علی مؤلف برهان و برادرش سید حسین طباطبایی بهرهمند میشود.
وی از استادان معاصر و فاضل یعنی: ایروانی و سید محمد قزوینی اجازه اجتهاد گرفت و برای انجام وظایف و تکالیف شرعی و مسئولیتهای اجتماعی به تهران بازگشت.
شیخ آقا بزرگ تهرانی نقل کرده است، این اجازهها را که فرزندش سید احمد طالقانی نگهداری مینموده مشاهده کرده است. سید محمدتقی آثاری چون «المظاهر العقلیه» را که شامل یک مقدمه و سه مقصد در اصول دین بوده و نیز رسالهای در اجتهاد و تقلید در فروع فقهی، مجلّدی
در طهارت و کتابی در نماز و اثری در قضا تألیف کرده است.(1)این نوشتههای ارزشمند خطی را فرزند وی به علاّمه حاج شیخ عبدالحسین امینی تقدیم کرده است.(2)
سید محمدتقی به دلیل برخی مشکلات و نیز احساس نیاز به خدمت در تهران، دیگر به زادگاه خود یعنی اورازان باز نگشت و نزدیک به سی سال در تهران به تبلیغ پرداخت. تا آنکه در 13 محرم 1325 ق. مطابق 25 بهمن 1285 ش. در هشتاد سالگی (یک سال پس از صدور فرمان مشروطیت توسط مظفرالدّین شاه) دار فانی را وداع گفت و در جوار مرقد امامزاده ماشاءاللّه، در حوالی مزار شیخ صدوق (ابن بابویه) به خاک سپرده شد.(3)
در شب یک شنبه چهارم شعبان ماه سال 1303 ق. سید محمد تقی صاحب فرزندی گردید که به منظور حفظ نام و یاد پدرش او را سید احمد نامید.
سید احمد ایام کودکی را با پرورشهای اخلاقی پدری پارسا، گذرانید و به گونهای استعدادهایش شکوفا گردید که به تحصیل علوم اهلبیت علیهم السلام راغب گشت. او مقدّمات و سطح را نزد پدر آموخت و پس از آن در برخی مراکز علوم حوزوی تهران مانند: مدرسه مروی به پیگیری و
تکمیل معارف دینی روی آورد. یکی از شخصیّتهایی که به وی کمک کرد تا مدارج علمی را به خوبی طی کند، مرحوم علاّمه سید هادی، فرزند سید فرج اللّه طالقانی است که از پسرعموهای سید احمد است. این دانشمند وارسته و گمنام در مدرسه مروی حجرهای داشت و در نهایت قناعت، ساده زیستی و پارسایی میزیست.(1)وی تا اواخر اشغال ایران توسط متّفقین در جنگ جهانی دوم، در این مکان اقامت داشت. سید احمد تا زمانی که استادش در قید حیات بود، خود را موظّف به پرستاری از وی میدید و بخشی از امکانات شخصی را در راستای حفظ سلامتی وی صرف نمود.(2)
سید احمد که مشغول تحصیلات بود، زمینههای هجرت به سوی نجف را فراهم ساخت تا به تکمیل معلوماتش بپردازد؛ ولی ضایعه فوت پدر، در مسیر زندگی علمی او تحوّلاتی پدید آورد. سید محمدتقی، دیر تشکیل خانواده داد و به همین علّت، هنگام مرگ چندین فرزند دختر و پسر را که 13 - 15 ساله بودند به یادگار گذاشت. این نوباوگان و نوجوانان نیاز به سرپرستی دلسوز داشتند. از این روی سید احمد تصمیم گرفت سرپرستی آنان را به عهده گیرد. وی در 22 سالگی مسئولیت سنگین حضانت آنان را پذیرفت و طبیعی است که چنین وضعیتی او را از ادامه تحصیل باز میداشت. به علاوه او میبایست
مسئولیتهای شرعی پدر را هم به دوش میکشید و از آنجا که فرزند ارشد خانواده بود در این امور جانشین پدر گرامیاش بود.(1)
محلّ اقامت سید احمد در پاچنار در مجاورت مرقد جدّ پاکش، امامزاده سید نصرالدّین بود، تا آنکه از سال 1312 ش. در اثر احداث خیابان خیّام، این محله قدیمی که هویت فرهنگی و مذهبی تهران را به نمایش میگذاشت، تخریب گردید. با بهم ریختن این منطقه، سید احمد به گذر قلی انتقال یافت که بین گذر مستوفی و سید نصرالدّین، بازارچه معیر و پاچنار محصور بود. این خانه هنوز باقی است و در اختیار نواده دختری سید احمد طالقانی یعنی مهدی آل احمد است.(2)
اداره دو مسجد پاچنار و مسجد لباسچی پس از فوت پدر به سید احمد محول گردید و نیز محضر شرعی پدرش به وی منتقل شد. سید احمد از سال 1285 ش. (1325 ق.) تا سال 1310 ش. - که سال سلطه ثبت اسناد حکومتی رضا شاه است.) به مدت 25 سال مورد وثوق اهل محل بود. انواع عقود، معاملات و مرافعات در این محضر حلّ و فصل میشد.
دو دفتر در ثبت دقایق امور انواع عقود از وی باقی است که کمالات علمی وی و تسلّط او بر منابع شرعی، دقّت در موازین مذهبی و هنر خوشنویسی و ذوق ادبی همراه با نثر استوار و پخته وی را نشان میدهد.
در اواخر سال 1310 ش. سید احمد دیگر حاضر نشد زورگوییهای حکومت رضاخان را بپذیرد و دستورات ظالمانه حکومت وی را در محکمه خود اعمال نماید. بنابراین محضر را به داییاش، سید محمد آل محمد سپرد و به اقامه نماز جماعت در دو مسجد پاچنار و لباسچی اکتفا کرد. تعطیل محضر شرعی و خانهنشینی، عکس العمل سید احمد در مقابل جفاهای رضاخان به جامعه روحانیت و ارزشهای شیعه است.(1)
البته این انزوا و عزلت او به معنای خاموشی او در برابر مسایل سیاسی و اجتماعی نبود؛ بلکه نسبت به کارگزاران ستم، رفتاری تحکمآمیز در پیش میگیرد. او از فراز منبر مسجدی که در آنجا نماز جماعت اقامه میکرد، ضمن بیان مباحث دینی در خطابههایی آتشین، با استفاده از آیات قرآن، حدیث، تفسیر و معارف علوی جهتگیریهای سیاسی خویش را بروز داد و حقایقی را مطرح کرد و به جنبههای ارشادی صبغهای سیاسی بخشید. خانه سید احمد به سبک منازل سنتی قدیم، دو بخش اندرونی و بیرونی داشت که وی در بخش بیرونی به امور مردم رسیّدگی مینمود واز مراجعه کنندگان به بهترین نحو پذیرایی میکرد. وی در ضمن گشودن گرههای شرعی، حقوقی و اجتماعی آنان چهره استبداد حاکمیت ستم را افشا میساخت.
از سال 1310 ش. که رضاخان اداره ثبت احوال را تأسیس کرد و دادگستری را بنیان نهاد، به تمام محاکم شرع فشار آورد که پرسشنامهای را تکمیل و نام و نشانی محل کار و جای سکونت خود را مشخص نمایند و به
1) گنجینه دانشمندان، محمدشریف رازی، ج 4، ص 505 و نقباءالبشر، ج 1، ص 92.
گونهای تشکیلات جابرانه را بپذیرند. سید احمد زیربار این زورگویی نرفت و چنین کاری را حقّ حکومت ستم ندانست. چون وی امکان مبارزه علنی سیاسی با نظام رانداشت، ناگزیر گردید به طور کامل ارتباطش را با چنین تشکیلاتی قطع کند و محضرداری را ترک گوید. حکومت پهلوی چنان فشاری به قصد انهدام روحانیت شیعه وارد نمود که چندین سال متوالی خانواده سید احمد موفق نشدند از خانه خارج شوند و در واقع منزل این روحانی مقاوم به منزله زندانی برای اهل آن گردید. کار به جایی کشید که نه تنها چادر از سر زنان بلکه عمامه را از سر روحانیان بر میداشتند. سید احمد از این که عدهای تغییر لباس داده و همراه همسرشان با وضع دلخواه حکومت در مراسم هفدهم دی ماه در مراسم آزادی زنان شرکت کرده بودند، بیشتر دلگیر شد و بیش از پیش منزوی گردید. حتّی جلسات هفتگی وی با دوستانش نیز به تعطیلی کشید. چرا که برخی از لباس روحانیّتها در آمده در ادارات دادگستری و ثبت، به قضا و امور اداری سرگرم بودند و سید احمد با این خودباختگان ترک دوستی گفته بود. برخی از آنان که کسوت خود را حفظ کرده بودند از بیم آبروریزیهای آژانهای حکومتی از خانه خویش بیرون نمیآمدند. سالهایی بر علما گذشت که فقط کسانی میتوانستند با عبا و عمامه در جامعه ظاهر شوند که از حکومت جواز عمامه داشته باشند. سید احمد در برابر بیطاقتیهای همسرش جز با سکوت، خویشتنداری و لعنت فرستادن بر شیطان عکس العملی نشان نمیداد و تمام سنگینی این مشقّات را در سکوت و تنهاییاش تحمّل میکرد.
سفرهای بسیارش به عتبات عالیات و تشرّف مکررش به مکه و نیز مسافرت به هند و شامات، گریزهایی بود از سر اضطرار و حتی همسر دومی که اختیار کرد نیز از همین مقوله بود.(1)
در یادداشتهایی که از سید احمد طالقانی به یادگار مانده و در اختیار جلال آل احمد بود، اوراقی وجود دارد که نشان میدهد این روحانی، در تهران، در مرکز یکی از هستههای مقاومت به فعّالیت میپرداخته است. متن میثاق نامهای به خط اوست که سوگندنامهای با چهار چوب محکم یک اساسنامه تشکیلاتی را دارد که در شب 21 رجب سال 1346 ق. مطابق 27 دی ماه 1306 ش. یعنی یک سال پس از تاجگذاری رضاخان نوشته شده و از طرف دوستان مورد وثوق سید احمد در جمع، به خط و مهر خودشان تأیید و مُهر گردیده است. در این میثاقنامه هرکدام از اعضاء، متعّهد شدهاند ماهانه مبلغی به عنوان حقّ عضویت برای تأمین مخارج ضروری هیأت بپردازند. قسمتی از متن میثاق نامه چنین است: ما امضاءکنندگان ذیل ملتزم و متعهد گردیدهایم که در حفظ دین مبین اسلام و ادای حقوق برادران ایمانی معاهدین به قدر طاقت و قوّت ساعی و جاهد باشیم و عملاً مخالفت، ننماییم، این میثاق نامه را هشت تن از عالمان تهران در یک نشست شبانه نوشته و امضا کردهاند. چهارتن دیگر دو هفته بعد، آن را تأیید نمودند.
1) از چشم برادر، ص 177 - 174.
امضا کنندگان علاوه بر سید احمد عبارتند از: آیةاللّه میرزامحمدعلی شاهآبادی (استاد عرفان امام خمینی)، سید محمد بحرالعلوم قزوینی، حاج شیخ روح اللّه قزوینی، سید احمد آقایزدی، میرزا ابوطالب قزوینی، میرزا موسی تهرانی، میرزا احمد تهرانی، شیخ علی آقای کنی و حاج احمد آقا کرمانشاهی.
سید احمد هفتهای یک شب (جمعه شبها) جلسات دورهای دوستانه داشت که معمولاً پس از اقامه نماز جماعت مغرب و عشاء آغاز میگردید و تا نیمههای شب ادامه مییافت. اعضای دوره، حدود دوازده نفر بودند که به مباحث و مسایل تشکیلاتی میرسیّدند.(1)در این محافل و مجالس دورهای، حاضران در خصوص صیانت از ارزشهای دینی، مقاومت در برابر تهاجم فرهنگی رضاخان و فعالیّتهای ارشادی - تبلیغی تبادل نظر مینمودند، آنان غرق در مسایل اجتماعی بودند و میکوشیدند جامعه را از صدمات فرهنگی و توفان استبداد، محافظت نمایند.
سید احمد طالقانی با امام خمینی در ارتباط بود. شمس آل احمد در دیدار روز 26 اردیبهشت 1359 ش. با امام به ایشان فرموده بود: من با خانواده شما... با مرحوم پدر شما آقای حاج سید احمد آقا... با مرحوم آقا سید محمدتقی (فرزند سید احمد) خدا رحمتش کند که در خدمت اسلام فوت شد سوابق دارم.(2)
سید احمد یک عصای آبنوسی داشت که وقتی آن را به دست میگرفت، هیبتش مضاعف میگردید. وی با این عصا برخی کارگزاران رژیم ستمشاهی را تنبیه مینمود. برای نمونه در ایام اشغال ایران توسط قوای متّفقین او میخواست همراه خانواده با قطار جایی برود. وقتی آنان میخواستند سوار شوند یک سرهنگ شهربانی راهشان را سدّ نمود و نوبت این خانواده را به چند نظامی انگلیسی که قصد سوار شدن داشتند، داد. سید احمد به شدّت برافروخته شد و به این حرکت اعتراض نمود؛ ولی آن سرهنگ اعتنایی نکرد و همچنان مشغول خوش خدمتی و تعارف با انگلیسیها بود. سید احمد که میدید این نظامی نمیخواهد با زبان و تذکر متوجه خطایش شود، عصای آبنوسی را بلند کرد و محکم بر آن سرهنگ حقیر بیگانه دوست کوبید، نظامی مزبور بر اثر آن ضربه بر زمین خورد، در این حال نظامیان انگلیسی با هراس و دلهره کنار رفتند و با حالتی از احترام ایستادند تا سید احمد و خانوادهاش سوار قطار شوند.(1)
کریم بوذر جمهری که از سینه چاکان رضاخانی بود، در سال 1312 ش. شهردار تهران گردید، امّا آنقدر معرور بود که نمیتوانست به این مقام اکتفا کند و در امور دیگر هم دخالت میکرد. از جمله این دخالتها این بود که جواز عمامه صادر میکرد و مسایل اجتماعی و فرهنگی را هم زیر نظر داشت و میکوشید از این راه حقارت و کمبود روحیاش را جبران نماید و نیز خوش خدمتی خود را نسبت به رژیم پهلوی به اثبات برساند. از برنامههای ضدّ فرهنگی وی این بود که محلاّت با هویت مذهبی را خراب میکرد و
1) گفتگو با شمس آل احمد، جواد محقق، مجله رشد معلم، سال 12، مهر 1372، ص 6.
بدون اینکه به ساختمانهای وابستگان شاه و عدّهای از خواص حکومتی خللی وارد آید، خیابان احداث مینمود. او در ماجرای احداث این خیابان، خانه سید احمد را تخریب نمود و محلّهای را که این خانواده در آن احساس هویت میکردند، از بین برد. سید احمد این بار نیز با عصای آبنوسی خود این مرد طغیانگر را مجازات کرد.
حاج سید احمد لاجوردی میگوید: یک روز تازه از بازار آمده بودم خانه که رئیس کلانتری آشفته حال به منزل ما آمد و مرا به بیرون کشانید و گفت: حاج آقا! بیا کمک! رفتم جلوی خانه سید احمد. جماعتی آنجا جمع شده بودند و حاج سید احمد آقا در میان آنها میغرّید و میخروشید. متوجه شدم کریم بوذر جمهری که به قصّاب آذربایجان معروف بود و وزارت رضاخان را عهده دار بود از دست او عصا نوش جان کرده و سرافکنده بین گروهی از نظامیان حکومتی کناری ایستاده، نمیداند چه کند، من رفتم جلو و به ایشان اصرار کردم بروند داخل منزل و اجازه دهند. من شخصاً ماجرا را خاتمه دهم. میدانستم موضوع چیست. میخواستند برای تهران مثل کشورهای فرهنگی مانند صلیب خیابان بکشند. از طرف دولت آمده بودند روی خانهها پرچم قرمز کوبیده بودند. آقا سید احمد مقاومت میکرد؛ چون اوّلاً روی خوشی با رژیم پهلوی نداشت، ثانیاً این برنامه را تخریب میراثهای ماندگار میدانست. ثالثاً خانهاش دیوار به دیدار حیاط بارگاه امامزاده سید ناصرالدین (جدش) بود و نمیخواست این عُلقه را قطع کند، از کریم بوذر جمهری خواستند چند هفته فرصت دهد. و در این مدّت سید احمد را به نجف اشرف فرستادند و در غیابش خانهای در گذر قلی برایش خریدند و اسباب لوازم منزلش را به مکان جدید
انتقال دادند و چون سید احمد از مسافرت آمد و این وضع را دید خشم خود را با تنبیه کریم بوذر جمهری بروز داد و بدین وسیله موفق شد بخشی از نفرتهای خویش را نسبت حاکمان جور و ستم نشان دهد.(1)
سید احمد حسینی طالقانی قامت رشید و اندام استواری داشت. وی همچون اجداد پاکش با مردم مأنوس بود. چهرهای مصمّم داشت و نگاهش نافذ و کلامش پرطنین مینمود.
آیةاللّه سید محمود طالقانی در یادداشتی سید احمد را پسر عموی خویش معرفی میکند و میافزاید: وی از پیشنمازان خوشبیان و متعبّد بود و با دعا انسی ویژه داشت.(2)
عبادت و ذکر، سید احمد را به صورت انسانی خود ساخته درآورده بود که به دلیل توجّه به ساحت قدس پروردگار از دنیا و امور فناپذیر اعراض نموده و در برابر دشمنان ترسی به دل نداشت. قلب و زبانش به ذکر الهی مشغول بود؛ وی کوشید در عمل نیز این توجه و حضور در اعضا و جوارحش تبلور یابد و برای رسیّدن به این مقام به نوافل، ادعیه، عبادات ویژه، مناجات و تصرّع به جانب پروردگار روی آورد.
او با آرامشی که داشت از قدرت دستگاه ستم، هراسی به دل راه نداد. مصممّ و استوار در مقابل اختناق رژیم پهلوی مقاومت کرد. وی نسبت به اهل خانه، دوستان و استادان، انسان وظیفهشناسی بود و
میکوشید زحمات افراد را به بهترین وجه پاسخ گوید. اگرچه سید احمد مردی خوش اخلاق، رئوف و مردمدار بود و از میهمانان به نحو جالبی پذیرایی میکرد؛ ولی خانهنشینی او در اثر جور حکومت رضاخانی قدری بر رفتارش اثر گذاشته بود. وی اطرافیانش را نسبت به رعایت مسایل شرعی آگاه میساخت و آنان نیز خود را موظف میدیدند. شئونات مذهبی را رعایت کنند.(1)
فرزندانش با تأکیدهای مکرّر پدر چند سالی به تحصیلات حوزوی پرداختند؛ ولی مجاز نبودند به دبیرستانهای آشفته آن روز که ابتذال و فساد در آنها موج میزد بروند. البته جلال و شمس پنهان از چشم پدر و برای ارضای حس کنجکاوی، در مؤسسات جدید نیز تحصیل نمودند. در آن ایّام اطرافیان و برخی بستگان با شرایطی که رضاخان پدید آورده بود لباسهای سنتی را از تن بدر آورده کنار گذاشته بودند و کت و شلوار میپوشیدند ولی فرزندان سید احمد برای ایستادگی در مقابل دستگاه ستم و اثبات خویش از برنامههای ضدّ ارزشی رضاخان، لبّاده بر تن میکردند.(2)خانواده سید احمد (همسر و دختران) نیز ناگزیر بودند خانه نشین باشند، زیرا از کشف حجاب رضاخانی منزجر بودند و تحت تربیتهای سید احمد، باورهای دینی را صیانت مینمودند.(3)
سید احمد اندکی پس از رحلت پدرش با آمینه بیگم اسلامبولچی (خواهر زاده شیخ آقا بزرگ تهرانی) ازدواج کرد. اگرچه این بانو سواد رسمی نداشت؛ امّا معلّم قرآن بود و خانوادهها دخترانشان را - یک سال تا شش ماه - به دست او میسپردند تا ضمن فراگیری قرآن برخی مسایل شرعی و ضروری را از وی را یاد بگیرند.(1)
حاصل این ازدواج 12 فرزند به شرح زیر است.
سید محمدتقی، ملّقب به کمال الدّین.
آمنه بیگم
وی متولد سال 1288 ش. است و به عقد شیخ حسن دانایی فرزند ارشد حاج شیخ روح اللّه قزوینی درآمد، شیخ روح اللّه از دوستان سید احمد و در زمره مدرّسان حوزه علمیه قم و مورد اعتماد آیةاللّه مرعشی بود. او در سال 1343 ش. در اثر بیماری قلبی در بیمارستان مهر تهران درگذشت.
وی متولد 1290 ش. و همسر حاج سید جواد آل احمد (پسر عموی پدرش) است. وی صاحب سه فرزند پسر و دو فرزند دختر گردید.
1) یاد ماندگار، ص 15.
وی متولد 1296 ش. است و به عقد مدیرزاده که کارمند اداره دارایی بود در آمد. این بانو که به رعایت مسایل شرعی و حفظ عفاف بسیار مصّر بود، در سال 1330 ش. به علت ابتلا به سرطان فوت کرد.
او متولد 1300 ش. و دو سال از جلال آل احمد بزرگتر بود. وی همسر مرحوم جلال الدّین محدّث ارموی شد و صاحب شش فرزند (چهار پسر دو دو دختر) گردید. دو پسر و یک دخترش را در جریان انقلاب اسلامی از دست داد. ایمان، اعتقادات محکم و شجاعت این زن زبانزد اطرافیان بود.
جلال آل احمد؛
راضیه؛
وی متولد 1306 ش. و همسر احمد راسخ بود.
چهار فرزند دیگر سید احمد در سنین کودکی از دنیا رفتند.(1)
یکی از فرزندان سید احمد طالقانی سید محمدتقی است که در سال 1280 ش. دیده به جهان گشود. او چون چند ماه پس از مرگ پدر بزرگ سید محمدتقی به دنیا آمد و به نام او نامیده شد. وی مقدّمات علوم حوزوی را نزد پدر و دیگر استادان حوزه علمیه تهران آموخت و در اوایل
1) از چشم برادر، ص 194 - 197.
بلوغ به کسوت روحانیت ملبّس گردید. وی به قصد تکمیل تحصیلات، عازم حوزه نجف اشرف گشت و به زودی در آن حوزه شهرتی بسزا به دست آورد. علاّمه محمد تقی جعفری گفته است: با سید محمدتقی هم درس و هم مباحثه بوده؛ و از آن مرحوم و استاد مشترکشان خاطراتی بس دلنشین و آموزنده به یاد دارد.
سید محمدتقی در دوران بیست ساله خفقان رضاخانی دور از وطن، به تحصیل میپرداخت و سید احمد دلش به این خوش بود که فقط به هنگام اقامت در شهرهای مقدّس عراق در جوار فرزندش بسر خواهد برد و با او دیداری تازه خواهد کرد. از همان روزها سید احمد با یک بصیرت درونی احساس میکرد برای جانشینی وی در مسجد و محراب تهران، نباید چشم به پسر بزرگ بدوزد. تصورّ پدر زمانی در این باره قوّت یافت که سید محمدتقی از سوی مراجع وقت مانند آیات: سید ابوالحسن اصفهانی و سید حسین بروجردی در حجاز مسئوولیت ارشاد و هدایت شیعیان (نخاله) مدینه را که - اقلیّتی در فشار اکثریت وهّابیها بودند - به عهده گرفت.
سرانجام سید محمدتقی به طرز مشکوکی توسط فرقه منحرف وهابیّت به شهادت رسیّد. همسرش دختر آیةاللّه عاملی، امام جماعت مسجد مجد تهران و فرزندش سید محمدعلی نقل کردهاند. سید محمدتقی در ساعت سه بعد از ظهر روز هفتم اردیبهشت 1332 ش. به کاخ بیضا دعوت شد تا با ملک ابن سعود دیدار کند. در آن مجلس استکانی حاوی قهوه مسموم به وی داده شد که پس از بازگشت به خانه دچار سرگیجه، تهوع و استفراغ خون شده و درگذشت و در راهی مقدّس به شهادت رسیّد.
سید محمد آرزو داشت قبرستان بقیع بازسازی شود و در صدد بود بقعهای در خور ائمه هدی در این مکان بسازد. از سوی دیگر وی میکوشید شیعیان نجف را به سوی حقایق مکتب اهلبیت هدایت کند و این اقدام از نظر وهّابیها بدعت بود و به همین دلیل وجودش را تحمّل نکردند.
وی به سبب برخورداری از صفات حمیدهای چون: حُسن خلق، علوّ طبع، متانت، و... در مدت کوتاهی توانست توجه شیعیان مدینه را به سوی خود جلب کند و جنب و جوش قابل توجّهی در آنها به وجود آورد. همین رفتار و گفتار و صفات برگزیده وی و نیز مقام والا و محبوبیت فوق العادهاش موجب گردید که حادثه شهادت او چون صاعقهای برسر دوستان و علاقهمندانش فرود آید و شگفتی و تأثرّ برهمگی مستولی گردید.
پس از شهادت به درخواست خانواده آن مرحوم، مراسم غسل و تکفین وی انجام شد و با شکوه بسیار مراسم تشییع صورت گرفت و این روحانی مظلوم و مسموم، در قبرستان بقیع و در مقابل قبور مطهر و مقدّس چهار امام: تقریباً به فاصله سیمتری دفن گردید.
پس از این فاجعه از سوی شیعیان مدینه تلگرافهای تسلیّت متعددی به محضر آیةاللّه سید ابوالحسن اصفهانی و عالمان اعلام و حجج اسلام در ایران و عراق مخابره گردید. مردان و زنان شیعه مدینه برای عرض تسلیت و همدردی به دیدن خانواده آن مرحوم میشتافتند و شش شب پی در پی از طرف شیعیان این شهر برای شادی روح آن مرحوم مراسم اطعام، برپا کردند. هنوز هم نام نیک سید محمدتقی در میان مجالس و خانوادههای شیعه مدینه جاری است.
وقتی خبر وفات، شهادت گونه سید محمدتقی وقتی به ایران رسیّد، سید احمد با صدای بلند ذکر لا اله الاّ اللّه را بر زبان جاری ساخت و دیگر هیچ نگفت و حتی نگریست؛ اما مدام این ذکر را تکرار میکرد. هر تازه واردی که برای عرض تسلیت خدمتش میرسیّد یا اهلخانه وقتی چای برایش میبردند به جای هر سخن و جواب دیگر فقط همین ذکر را میشنیدند.
تنها فرزند پسر سید محمدتقی، حجةالاسلام سید محمدعلی آل احمد است که دو تن از فرزندانش در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران به شهادت رسیّدند.
جلال آل احمد در سال 1302 ش. در محلّه پاچنار تهران دیده به جهان گشود. او در خانوادهای روحانی به رشد و شکوفایی رسیّد. خودش در این باره مینویسد: در خانوادهای روحانی، مسلمان و شیعه، بر آمدهام. پدر و برادر بزرگ و یکی از شوهر خواهرهایم در مسند روحانیت (بودهاند) و حالا یک برادرزاده و یک شوهر خواهر دیگرم روحانیاند و این تازه اول عشق است که الباقی خانواده همه مذهبیاند.(1)
سید احمد سالها قبل از شهادت سید محمدتقی احساس تنهایی مینمود و به همین دلیل عزم خود را جزم کرد تا از جلال جانشینی برای خود بسازد. او به همین دلیل رضایت نمیداد که وی پس از پایان دوره دبستان، تحصیل در دبیرستان را آغاز کند و پیش بینی میکرد که
1) یک چاه و دو چاله، جلال آل احمد، ص 46.
آموزش و پرورش این مدارس به بیدینی میانجامد. او به همین علت تمام امکانات مادّی و معنوی خویش را به کار گرفت تا جلال آل احمد پس از گذرانیدن دوران مقدّماتی دروس حوزوی، رهسپار نجف اشرف گردد. جلال میگوید: دبستان را که تمام کردم (پدرم) نگذاشت درس بخوانم که برو بازار کار کن تا بعد از من جانشینی بسازد و من بازار رفتم امّا دارالفنون هم کلاسهای شبانه باز کرده بود که پنهان از (چشم) پدر اسم نوشتم.(1)
او در جای دیگر مینویسد: «از راه خرمشهر به بصره و نجف رفتم... امّا در نجف ماندگار شدم، میهمان سفره برادرم.»(2)
وی پس از مدّتی کوتاه به ایران بازگشت و تحصیلات دانشگاهی خود را در دانشسرای عالی پیگرفت. رشتهاش ادبیات فارسی بود و پایاننامهاش درباره سوره یوسف، به نام «احسنالقصص». او دوران دانشسرای عالی را سه ساله تمام کرد (1322 - 1325) و در سال 1326 ش. به استخدام وزارت فرهنگ (آموزش و پرورش کنونی) درآمد و در واقع به معلّمی روی آورد و تا پایان عمر در این کسوت باقی ماند. در ضمن، وی مدّتی مشاور کتابهای درسی هم بود و همکاری با مطبوعات را به طور جدّی پی میگرفت. او نویسندگی را از هفده سالگی آغاز کرد و آثار آموزندهای در ادبیات، مباحث اجتماعی و سیاسی از خود به یادگار نهاد.(3)
جلال در آرزوی به دست آوردن صداقت جمعی، از گروهی به گروه دیگر سفر کرد و از جمعی به جمع دیگر پیوست. دانشگاه هاروارد جلال را دعوت کرد در حالی که دوستان نگران بودند که او هم مثل برخی روشنفکران وابسته، پس از بازگشت به ایران، در خدمت طاغوت زمان در آید؛ اما جلال در این مدت شش ماه مدارک لازم را جمعآوری کرد تا کارنامهای بسازد و از این طریق جامعه منحط امریکایی را به مردم ایران معرفی نماید. جلال مسافری نبود که سر در آخور داشته و از حرکت باز ایستد. روسها هم از جلال دعوت کردند به این امید که ضربه انشعاب از حزب توده را جبران کند و سوسیالیسم شوروی او را جذب نماید؛ ولی جلال در بازگشت از روسیه، آنان را نیز ناامید کرد و آندره ژید دیگری شد که سوسیالیسم استالینی را به تازیانه کلام نواخت. او از هر مکتب غیر خودی جز فریب، استثمار و استعمار ندید و بازگشت به خویشتن اصیل و ارزشی را تنها راه نجات یافت. جلال کسی بود که وقتی خود واقعی را کشف نمود و به فطرت ملکوتی خویش بازگشت، دیگر استبداد نتوانست او را تحمّل کند.(1)
مأموران ساواک به جلال گفته بودند: فکر نکن تو را خواهیم کشت تا شهید شوی و یا زندانیات کنیم تا مشهور شوی! میبینی در حالی که مشغول قدم زدن در پیاده رو هستی کامیونی که ترمزش بریده وارد
1) جلال این سید غریب، دکتر حکمت اللّه ملا صالحی، روزنامه کیهان، 19 شهریور، 1359، شماره 11087.
پیاده رو میگردد و تو را زیر میگیرد و اولین کسی که با خبر میشود هویداست و جنازهات را هم در آرامگاه رضاشاه دفن میکنیم.(1)جلال در 18 شهریور 1348 ش. با توطئه ساواک در اسالم گیلان به قتل رسیّد و چنین وانمود کردند که او به مرگ طبیعی مرده است و اجازه ندادند که برایش مراسم ختم و تجلیل برگزار شود.(2)و این بدان خاطر بود که جلال در دوران دیکتاتوری رژیم پهلوی، مردانه به میدان آمد و در کنار مبارزات سیاسی و تلاشهای اجتماعی، قلم به دست گرفت و با خلق آثاری ارزنده به بیداری و رشد فکری و گسترش آگاهی و افزایش ظلمستیزی نسل جوان همت گماشت.
او با تلاش بسیار، فکر و عقیدهاش را تعالی بخشید و در هنر و ادب مقامی والا به دست آورد. او رسالت نویسندگی را در قبال دین و مردم مسلمان و نسل جوان به خوبی انجام داد. او در هیچ شرایطی از نوشتن باز نایستاد و حتی پس از کودتای 28 مرداد 1332 ش. پرشورتر و پر صلابتتر و مردانهتر در میدان سیاست و ادبیات مقاومت استوار ماند.(3)
او در مقدّمه یکی از آثارش مینویسد: طرح اوّل این دفتر در دیماه 1342 ریخته شد. به انگیزه خونی که در 15 خرداد 1342 ش. از مردم تهران ریخته شد و روشنفکران در مقابلش دستهای خود را به بیاعتنایی شستند.(4)
جلال آل احمد هنگامی که به تو خالی بودن حزبها و گروههایی که داعیه دلسوزی خلق را دارند، پی میبرد و در مقابل آنها میرزای شیرازی و به تعبیر خودش امام خمینیها و شهید نوری را دید، انتخاب برایش آسان شد و چنان مرید روحانیت گردید. در زمانی که هرکس را دور و برآیةاللّه طالقانی میدیدند چه بلاها که برسرش نمیآوردند، جلال شخصاً به خانهاش میرفت و از محضرش استفاده مینمود. کمنیست مواردی که وی به اصالتهای روحانیت در آثار خود اشاره میکند:
وقتی میرزای شیرازی بایک فتوا به تحریم تنباکو امر میدهد به اتفاق رأی همه نویسندگان کمر یک کمپانی خارجی را میشکند و در عین حال آبروی روشنفکران زمان خود را میبرد. وقتی با چنین فتوا دهندهای طرفیم نمیتوانیم گمان کنیم که آخوندی است و قدمی از سر تعصّب برداشته... یا در مورد بهبهانی و طباطبایی و... یا کاشانی... یا این مورد اخیر که 1342 ش. و تبعید روحانی وقت (امام) در تمام این موارد پیشوایی است روحانی که گردن از اطاعت حکومت... باز زده و قدمی برداشته به سوی عدالت و استقرار حقوق اجتماعی پا به سوی ایجاد مزاحمت برای حکومتهای وقت.(1)
جلال آل احمد پس از ملاقات با امام خمینی میگوید:
1) مرغ حق (زندگی و اندیشه جلال آل احمد)، به کوشش قاسم میرآخوری و حیدر شجاعی، ص 122 و 123.
باید این سید را کمک کرد، خیلی مرد است، شاخ در بار (شاه) را این سید خواهد شکست.(1)
امام درباره جلال میگوید:
آقای جلال آل احمد را جز یک ربع ساعت بیشتر ندیدهام. در اوایل نهضت یک روز دیدم که آقایی در اتاق نشستهاند و کتاب ایشان، غربزدگی در جلو من بود، به من گفتند: چطور این چرت و پرتها پیش شما آمده است؟ یک همچو تعبیری و فهمیدم که ایشان هستند. مع الوصف دیگر او را ندیدم، خداوند ایشان را رحمت کند!(2)
مقام معظم رهبری:
با تشکر از انتشارات رواق به خاطر احیاء نام جلال آل احمد و از غربت درآوردن کسی که روزی جریان روشنفکری اصیل و مردمی را از غربت درآورد و ثانیاً به خاطر نظر خواهی از من که بهترین سالهای جوانیام با محبّت و ارادت به آن جلال آل قلم گذشته است.(3)
آیةاللّه سید محمود طالقانی او را چنین معرفی میکند:
«جلال به برداشتهای عمیق و تعابیر جالبی درباره مسایل اسلامی رسیّده بود. بخصوص، این اواخر، هرچه میگذشت درباره
اسلام و تشیّع به بصیرت و بینش بهتری میرسیّد. در بعضی جلسات تفسیری که داشتم شرکت میکرد و گاه اظهاراتی هم داشت.(1)
استاد شمس الدّین آل احمد، آخرین فرزند سید احمد طالقانی و برادر کوچکتر جلال آل احمد در سال 1308 ش. در تهران دیده به جهان گشود. وی دروس دبستان را در مدرسه ثریا و دوره متوسطه را در دبیرستان مروی و دارالفنون به پایان برد. وی به تبعیت از جلال، مدّتی به مسائل سیاسی و حزبی پرداخت و سپس به تحصیل، امور فرهنگی و آموزشی روی آورد. وی در پیفعالیتهای مبارزاتی در دوران خفقان رژیم پهلوی چهار بار دستگیر و زندانی شد. وی کارشناس ادبیات و فوق لیسانس فلسفه و علوم تربیتی است. او مدّتی نیز به قصد ادامه تحصیل در مقطع دکترای فلسفه به آلمان رفت؛ امّا به دلایلی ادامه نداد و از سال 1336 ش. به استخدام وزارت فرهنگ در آمد و به تدریس ادبیات، فلسفه و علوم تربیتی در دبیرستانها و دانشکدههای مختلف پرداخت. وی از سال 1329 ش. به نوشتن روی آورد و علاوه بر تصحیح «طوطینامه» که اثری از قرن هشتم هجری است، دو داستان به نامهای «عقیقه» و «گاهواره» منتشر کرد. او پس از پیروزی انقلاب دو کتاب حدیث انقلاب و استقلال را تألیف کرد. «کتاب سیر و
1) روزنامه کیهان، 20 شهریور، 1359.
سلوک» سفرنامه او به آلمان و اسپانیاست و در کتاب از «چشم برادر» به شرح زندگی جلال آل احمد پرداخت. او پس از پیروزی انقلاب اسلامی درباره مسایل گوناگون فرهنگی، سخنرانیها و مصاحبههای متعددی در مجامع گوناگون داشته است. شمس آل احمد علاوه بر عضویت در شورای عالی انقلاب فرهنگی، مدّتی نیز مسئولیت روزنامه اطلاعات را بر عهده داشت.(1)
امام خمینی قبل از ظهر روز 26 اردیبهشت سال 1359 ش. شمس آل احمد را به عنوان سردبیر روزنامه اطلاعات به حضور پذیرفت و خطاب به ایشان از روابط خانوادگی با پدرش و نیز سابقه با جلال آل احمد سخن گفت. امام در فرازی از بیانات خود فرمود:
«بحمداللّه شما این طور که من تا حالا دیدهام و حرفهای شما را شنیدهام از روی میزان حرف میزنید... شما قدرتش را دارید و به شما کسی نمیتواند بگوید مرتجع هستید... با قدرت عمل کنید و این عناصری که بر ضد نهضت و انقلاب و مصالح کشورند (از روزنامه اطلاعات) تصفیه و پاکسازی کنید.»(2)
سید احمد حسینی در ساعت شش بعد از ظهر روز 18 رجب سال 1381 ق. مطابق 5 دیماه 1340 ش. به سرای باقی شتافت و پیکرش در تهران و قم با حضور عالمان، طلاّب و دیگر اقشار مردم تشییع
گردید و در قبرستان نو، در مقبرهای خانوادگی و در جوار بارگاه حضرت فاطمه معصومه علیها السلام دفن شد.
با وجود اینکه فقط چند ماه از رحلت آیةاللّه بروجردی گذشته بود و مراجع و آیات عظام قم در سوگ و ماتم به سر میبردند، چهار تن از آنان برای سید احمد طالقانی مجلس ترحیم و بزرگداشت برگزار کردند که پرشکوهترین آن مجالس، مجلس ختم امام خمینی بود که روز جمعه هشتم دی ماه 1340 ش. در قم منعقد گردید. جلال آل احمد، شمس آل احمد و شیخ حسن دانایی (داماد سید احمد طالقانی) چند ساعت دوشادوش صاحب مجلس، یعنی امام خمینی ایستادند. پس از مراسم ختم، بازماندگان آل آحمد با امام دیدار نمودند و امام از جلال آل احمد به دلیل نگارش کتاب غربزدگی تشکر کرد و افزود: این حرفها را ما باید میزدیم، ولی حالا که شما زدهاید، کار خوبی کردهاید و بعد پاکتی به جلال تحویل دادند و فرمودند: این هم جایزهاش، که مبلغی قابل توجه بود.(1)
1) از چشم برادر، ص 198 - 197؛ پایه پای آفتاب، امیر رضا ستوده، ج 3، ص 200؛ مجله حضور، شماره 5 و 6، گفتگو با شمس آل احمد، آشنایی با مشاهیر طالقان، ص 62 و کیهان فرهنگی، شماره 222،ص7و15.
میرزا مهدی بروجردی، در سال 1300 ق. (1259 ش.) در بروجرد و در خانواده مذهبی حاج میرزا محمود به دنیا آمد.(1)
پدر میرزا مهدی بروجردی، حاج میرزا محمود از اشراف ناحیه بروجرد بود(2)که به تجارت و بازرگانی اشتغال داشت.(3)
تذکر: در این مقاله، آنچه که از حاج آقا باقر و حاج آقا جواد گلپایگانی نقل میشود، نقل شفاهی استکه در خلال تماس حضوری با آنها به دست آمده است. بنابراین، از این به بعد، اختصار میشود به «به نقل از حاج آقا باقر یا حاج آقا جواد گلپایگانی».
1) گنجینه دانشمندان، ج 2، ص 86؛ تربت پاکان قم، عبدالحسین جواهر کلام، ج 4، ص 141، انصاریان، قم، چ اول، 1383؛ معجم المؤلفین کتب چاپی فارسی و عربی، خانبابا مُشار، ج 6، ص 435؛ آیینه دانشوران، ص 20، چ 54 و ص 51، چاپ کتابخانه آقای نجفی و دائرةالمعارف الشّیعیّة العامّة، ج 17، ص 565.
2) گنجینه دانشمندان، محمد شریف رازی، ج 2، ص 86 - تاریخ بروجرد، شیخ غلامرضا مولانا، ج 2، ص 571؛ آئینه دانشوران، سید علیرضا ریحان یزدی، ص 20، چ 1354، ص 52 - 51 (تنها مأخذی که عکس میرزا مهدی را چاپ کرده است)، چاپ کتابخانه آیةاللّه نجفی، قم و دائرةالمعارف الشیعیة العامة، علامه محمد حسین اعلمی حائری، ج 17، ص 565.
3) به نقل شفاهی از حاج آقا باقر گلپایگانی.
وی تحصیلات ابتدایی حوزوی را در بروجرد گذراند و در دروس سطح و خارج استادان آن حوزه شرکت کرد.(1)
نام استادان دروس مقدّماتی میرزا مهدی بروجردی در بروجرد معلوم نیست؛ امّا وی مدتی دروس سطح و خارج حوزوی را نزد دو استاد(2)بزرگوار، یعنی: شیخ محمدحسین مجتهد غروی بروجردی و ملاّ عبدالعظیم بروجردی تحصیل نموده است.
این فقیه وارسته در سال 1275 ق. در بروجرد(3)به دنیا آمد و پس از تحصیل دروس مقدماتی، رهسپار عراق شد. و در محضر آیات:
سید محمد فشارکی اصفهانی، میرزا محمد حسن شیرازی، میرزا محمدتقی شیرازی، سید محمد کاظم خراسانی و سید محمد کاظم یزدی به کسب دانش پرداخت؛ امّا پس از مدتی به علت بیماری، به تهران و سپس به مشهد سفر کرد و سرانجام در بروجرد اقامت گزید.
1) گنجینه دانشمندان، ج 2، ص 86؛ آیینه دانشوران، ص 20، چ 54، ص 51، چ آقای نجفی؛ معجم المولّفین، همان؛ تربت پاکان، همان و گلشن ابرار، ج 3، ص 308، ش. ر. 7 (ضمن شرح حال آقا نورالدین اراکی (عراقی).)
2) گنجینه دانشمندان، ج 2، ص 86؛ معجم المؤلفین، ج 6، ص 435؛ تربت پاکان قم، ج 4، ص 141 و آیینه دانشوران، ص 20، چ 54، ص 51، چ کتابخانه آقای نجفی.
3) سیمای بروجرد، یداللّه گودرزی، ص 125 و 126، با تصرّف. برای شرح حال مفصل وی ر.ک: تاریخ بروجرد، ج 2، ص 561 - 576.
نتیجه 28 سال زعامت وی در بروجرد، علاوه بر ارشاد مردم، پرورش شاگردانی برجسته است. او در سال 1354 ق. وفات یافت.
در منابع، شرح حال وی به دست نیامد؛ فقط در جلد دوم تاریخ بروجرد(1)به شرح حال مختصر دانشمندی به نام سید عبدالعظیم بروجردی اشاره شده است که ممکن است او باشد:
سید عبدالعظیم بروجردی، از فضلاء و ادباء قرن سیزدهم هجری است. وی در انواع علوم ادبیّه مخصوصاً فصاحت و بلاغت، اطلاّعات عمیقه داشته و از آثار علمیّه او، رسالهای است در علم معانی و بیان. نسخهای از این رساله، مورّخ بیست و یکم ربیع الثّانی سال 1234 که به قلم شیخ اسماعیل بن علی بن عبداللّه ماحوزی نوشته شده، اکنون در کتابخانه مدرسه آیةاللّه بروجردی در نجف اشرف موجود است.(2)
ملاّ عبدالعظیم به خاطر تهاجم گروهی از اراذل و اوباش منطقه لرستان(3)به بروجرد و اطراف آن، به اراک مهاجرت کرده و در آنجا
1) همان، ص 256، ش. مسلسل 69.
2) آثارالحجّه، شیخ محمد شریف رازی، ج 1، ص 88، ش.ر 70 و ج 2، پایان بخش یکم، ص 77 و 78.
3) گروهی از اراذیل و اوباش منطقه کردستان، پس از ترور ناصر الدین شاه و روی کار آمدن مظفرالدین شاه و آغاز نهضت مشروطه و بعد از آن، شروع به حمله و قتل و غارت در منطقه لرستان، بویژه بروجرد و ناحیه سر بند اراک کردند. این کار تا زمان رضاشاه ادامه داشت. و او با لشکر کشی توانست آنها را سرکوب نماید. (نقل شفاهی از استاد محمدکریم مروّجی، نماینده سابق بروجرد در مجلس شورای اسلامی، ر.ک: خاطرات زندگانی آیةاللّه بروجردی، تألیف سید محمدحسین علوی طباطبایی، ص 50 - 41.
وی فرزند مرحوم آقا محمد جعفر مهرجردی یزدی است. استاد که در 1276 ق. در قصبه مهرجرد از روستاهای بخش میبد یزد به دنیا آمد. و در سال 1355 ق. در شهر قم وفات یافت و در مسجد بالاسر حرم حضرت معصومه علیها السلام مدفون گردید.(3)
یکی از شاگردان میرزا مهدی بروجردی، حاج شیخ هادی نیّری میانجی است. وی در سال 1282 ش.(4)در خانوادهای روحانی در شهرستان میانه به دنیا آمد. خواندن و نوشتن را نزد پدرش مرحوم حاج میرزا محمد معروف به «افتخارالعلماء» فراگرفت. در ایّام نوجوانی و پس از مرگ پدر و استاد گرانقدرش، بخش مهمّی از علوم مقدّماتی را در محضر فقیه مجاهد، حاج میرزا محمد حجّتی و بخش دیگر آن را نزد ملا قنبر واعظ، معروف به «عماد العلماء» آموخت. وی در 20 سالگی هم زمان با دوران سلطنت رضاخان قلدر، برای تکمیل آموختههایش به قم رفت و دوره سطح را در محضر حضرات آیات: سید محمدتقی خوانساری، سید
صدرالدین صدر و میرزا مهدی بروجردی سپری نمود. پس از اتمام دروس خارج فقه و اصول آیةاللّه حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی را درک نمود. مرحوم نیّری دروس سطح حوزوی را نزد میرزا مهدی بروجردی تحصیل کرده است.(1)
در مآخذ و منابع نامی از شاگردان دیگر وی ذکر نشده است.
از این دانشور پر تلاش، آثار ارزشمندی به یادگار مانده است که برخی از آنها عبارتند از:
بیان حقیقت (در ردّ کتاب سنجش حقیقت)؛
درد بیدرمان(2)یا بدبختیهای اجتماع (2 جلد)
اسلام و مستمندان؛
برهان روشن (در عدم تحریف قرآن)؛
تیره بخت؛
اسرار مقبره سبز؛
اسرار نامه زرد؛
پایان سرنوشت در دریا؛
دوشیزه قهرمان؛
عشقهای سلطان عبدالحمید؛
1) ستارگان حرم، ج 13، ص 97.
2) مرحوم آقا بزرگ تهرانی در کتاب الذریعه، ج 8، ص 61، ش 201، این کتاب را ذکر کرده و میگوید: دو جلد از آن چاپ شده و به قلم حاج میرزا محمود بروجردی نزیل قم است...؛ اما این عبارت ناقص است و صحیحش حاج میرزا مهدی بروجردی فزند حاج میرزا محمود است. (پاورقی ص 70 کتاب خورشید آسمان فقاهت و مرجعیّت) با تصرّف.
در منابع دیگر، فقط نام چهارکتاب ردیف 1 تا 4 ذکر شده است. این کتابها در ردیف 1 تا 4 در کتابخانه مسجد اعظم قم موجودند.
خدمات و ویژگیهای میرزا مهدی بروجردی را چنین میتوان برشمرد:
حاج شیخ علیرضا پیریایی بروجردی که محضر میرزا مهدی بروجردی را درک کرده است، میگوید:
1) فهرست چهارده گانه فوق به نقل از کتاب تربت پاکان قم، ج 4، ص 141 و 142 است. ظاهراً همه این کتابها چاپ شدهاند؛ اما اینجانب فقط به کتابهای ردیف 1 تا 4 و ردیف 15 دسترسی پیدا کردهام.
2) در هیچ مأخذی نام این کتاب، جزء آثار میرزا مهدی بروجردی ذکر نشده است. انتساب این کتاب به وی، از طریق آقای دکتر مصطفی بروجردی (نوه دختری حاج شیخ محمد حسین بروجردی) در نیمه دوم سال 56 و حاج آقا باقرگلپایگانی در اواخر سال 83 برای اینجانب نقل شده است. این کتاب بانام مستعار (م. ح. د.ی) به وسیله کتابفروشی اسلامیه، تهران، بدون ذکر تاریخ نشر چاپ شده است،(ع.پ)
کتاب محشر خر، در کتابخانههای مسجداعظم و فیضیّه و آیةاللّه نجفی قم موجود است.
زمانی که مرحوم آیةاللّه حاج شیخ علی محمد نجفی بروجردی به مشهد مشرّف شد و در آنجا قصد اقامت داشت، میرزا مهدی بروجردی پدر بزرگ عروسش یعنی همسر حاج آقا مجتبی بروجردی را به عنوان سرپرست حوزه علمیه بروجرد انتخاب و منتصب کرد، میرزا مهدی مدتی با فراست و کاردانی بینظیر، امور حوزه علمیه بروجرد را به خوبی اداره نمود. وی به خاطر آشنایی و دوستی با بازرگانان و تاجرهای بروجرد، از نظر مادّی حوزه آنجا را تأمین کرد؛ امّا عدّهای از دوستان نادان و دشمنان دانا، با کارشکنی و ایجاد اخلال در کارهای وی، مانع ادامه کار او در بروجرد شدند!
وی ملازم، مشاور مخصوص، و همه کاره مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حایری یزدی بود. او منشی زبردست و نویسنده پاسخ استفتائات و نامههای مؤسّس حوزه بود و با بهرهمندی از کیاست و فراست خارق العاده، علاوه بر داشتن اطلاّعات وسیع از معارف و مسائل فقهی و...؛ تحقیقات و تألیفات بسیاری نیز داشت.
زهد و پارسایی، انزوا و گوشهگیری پی از رحلت مرحوم حائری و پرداختن به تحقیق و تألیف.
حاج آقا باقر گلپایگانی در جواب سؤال و اشکال بنده نسبت به انزوا و گوشهگیری میرزا مهدی پس از رحلت مرحوم حائری و شرکت نداشتن وی در امور سیاسی و حوزوی اواسط دهه 1310 و در طول دهههای 1320 تا 1340 (یعنی در دوران سیاه و شوم رضاخانی و محمدرضاخانی)، به طوری که در کتابها و اسناد مربوط به این دوران ظلمانی، نامی از میرزا مهدی بروجردی در هیچ حادثه و در پای هیچ اعلامیه و طومار و تلگراف دستجمعی و... صادره از طرف فقها و علما دیده نمیشود، فرمود: «نباید فکر شود که علّت انزوای میرزا مهدی بروجردی بعد از رحلت مرحوم
آقای حائری، بیاعتنایی مسئولان حوزه نسبت به وی و دعوت نکردن از او برای همکاری بوده است؛ بلکه با وجود دعوت مراجع سهگانه (آیةاللّه سید صدرالدّین صدر، آیةاللّه سید محمد حجّت کوهکمری و مرحوم آیةاللّه سید محمدتقی خوانساری) و سپس دعوت مرحوم آیةاللّه بروجردی از وی برای مشارکت در امور حوزه، او از پذیرش این دعوت خودداری کرد. و علتش این بود که او میدانست آن برنامه و انضباطی را که موردنظر وی است، آقایان مذکور قبول ندارند و یا در مقام عمل، اجرا نخواهند کرد.
با وجود این دورادور به آیةاللّه بروجردی خیلی علاقه و ارادت(1)داشت و پس از رحلت او، وقتی که به منزل آیةاللّه بروجردی رفت و دید که هنوز بدنش را غسل ندادهاند و متنظر غَسّال هستند، با اعتراض به اطرافیان آن مرحوم، گفت:
عمری از وجوهات وی ارتزاق کردهاید، حالا منتظر آمدن غسّال هستید؟
و بعد آستینهایش را بالا زد و مشغول تغسیل و تکفین آن مرحوم گردید!
حاج آقا باقر گلپایگانی آورده است:
1) میرزا مهدی بروجردی با آیةالله بروجردی نسبت سببی هم پیدا کرد؛ زیرا نوه دختری وی (شهید حاج آقا مهدی گلپایگانی) بانوه دختری آیةالله بروجردی، یعنی دختر سید جعفر احمدی طباطبایی (داماد و خواهرزاده آیةالله بروجردی) ازدواج کرد،(ع.پ).
2) به نقل از حاج آقا جواد و حاج آقا باقر گلپایگانی.
3) گنجینه دانشمندان، ج 2، ص 86.
میرزا مهدی بروجردی هر نیمه شب پس از تهجّد و ادای نماز شب، برای انجام زیارت و شرکت در نماز جماعت صبح در حرم مطهر، از منزلش در کوی سعادت آباد (کوچه جنب میدان نو، منتهی به بیمارستان آیةاللّه گلپایگانی) حرکت میکرد. از منزل تا حرم و برعکس، چندین سگ که در آن زمانها زیاد بودند، وی را همراهی میکردند و بعد از بازگشت، او ته مانده غذاهای موجود در خانهاش را جلوی آنها میریخت. یک شب که این کار را کرد، آنها از خوردن آنها امتناع کردند. وی ابتدا فکر کرد که آن ته ماندهها و غذاها مسموم هستند که سگها از خوردشان خودداری میکنند، امّا با اندکی فکر کردن، فهمید که آن شب، شب عاشوراست و سگها به یاد گرسنه و تشنه بودن امام حسین علیه السلام و یاران و خاندان با وفایش، غذا نمیخورند!
(توجه: نیازی به ذکر چنین مطالبی برای علما نیست، این مطلب چه مطلبی را برای این عالم ثابت میکند؟!!!)
1) الف) به نقل از شبکه اینترنت، در ضمن شرح حال میرزا مهدی بروجردی، زمستان 83.
ب) تربت پاکان قم، ج 4، ص 141 و 142.
2) به نقل از حاج آقا باقر گلپایگانی. وی میگوید: میرزا مهدی بروجردی و آیةاللّه گلپایگانی بنیانگزار مراسم اعتکاف در قم بودند، ولی میرزا مهدی به خاطر عدم اشتغال به کارهای اجرایی پس از مرحوم حائری، فرصت بیشتری در انجام این امور داشت.
3) نقل شفاهی از حاج شیخ علی رضا پیریایی.
میرزا مهدی بروجردی در سال 1340 ق. همراه حاج شیخ عبدالکریم حائری از اراک به قم مهاجرت کرد و به سِمَت نویسندگی (منشی) آن مرحوم اشتغال داشت...(1)
... میرزا مهدی بروجردی رسماً یار صدیق و معاون شفیق مؤسّس حوزه علمیه قم گردید.
آیةاللّه حائری چون حسن عمل، دیانت و کاردانی وی را مشاهده کرد، اداره امور حوزه را به وی واگذار کرد و بدون مشورت او کاری انجام نمیداد...
مرحوم مبرور، حجةالاسلام و عماد الاعلام، آقای میرزا مهدی بروجردی، از عالمان حوزه علمیه قم بود و حقّ عظیمی بر این دارالعلم دارد. وی دارای کیاست و فراست عجیبی بود و با عقل و فطانت مخصوص به خود، آیةاللّه حائری را اداره میکرد... او پس از مرحوم حائری از اجتماع کناره گرفته و فقط برای نماز و زیارت به حرم مشرف میشد و غالباً نمازش را به امامت آیةاللّه نجفی مرعشی میخواند و درمنزل به تألیف اشتغال داشت...
... میرزا مهدی بروجردی بنیانگزار مراسم اعتکاف در قم در ایّام البیض رجب المرجّب است...(1)
میرزا مهدی بروجردی... از بنیانگزاران حوزه علمیه قم... نقش بزرگی در شکلگیری حوزه ایفا نموده است. وی در کنار امور اجرایی حوزه، به نگارش کتابهایی چند در زمینههای گوناگون دینی، اجتماعی و اخلاقی اقدام نموده است.(3)
... عالم بزرگوار، حجةالاسلام والمسلمین حاج میرزا مهدی بروجردی... از افرادی بود که نسبت به اداره حوزه علمیه سهم وافری داشت...(4)
او همواره مورد احترام همه زعمای حوزه علمیه، به ویژه حضرت آیةاللّه گلپایگانی بودند. وی نیز نسبت به دامادش (آیةاللّه گلپایگانی) کمال اعتقاد و علاقه را نشان میداد. و بارها مشاهده شده بود که راه دوری را از منزلش طی میکرد تا در نماز جماعت مرجع بزرگ (آیةاللّه گلپایگانی) در مسجد حسین آباد بازار قم شرکت کند...(5)
1) تربت پاکان قم، ج 4، ص 142 - 141.
2) نوه دختری شیخ محمدحسین بروجردی و فرزند حاج آقا مجتبی بروجردی.
3) دانشنامه قرآن و قرآن پژوهشی، ج 1، ص 372، با تصرّف.
4) نوری از ملکوت (زندگانی آیةاللّه گلپایگانی) مهدی لطفی، ص 79 - 78، دفتر نشر برگزیده، قم و تهران، چ اول، 1380 ش.
5) همان، به نقل از خورشید آسمان فقاهت و مرجعیت، ص 67 و 69، دارالقرآن الکریم، چ اول، قم، 1373 ش.
مرحوم حاج میرزا مهدی بروجردی سالها در اداره حوزه از جانب مرحوم حائری نقش داشت و آرای اصلاحی خود را در جزواتی به نام «درد بیدرمان» نشر داده است.(1)
در زمان رضاشاه وقتی به آیةاللّه حائری عرض کردم: عدم اقدام از طرف حضرت عالی، موجب هتک شما در انظار میشود، وی فرمود: واللّه میدانم که مهتوک میشوم؛ ولی تکلیفاً غیر از این چاره ندارم. لذا به همین اقدامها و صبر در امور و از خود گذشتن، به غرض خود نایل شده و جامعه روحانی را حفظ نمود و مصداق آیه مبارکه (لا یخافُ لومة لائم...) گردید.(2)
در 15 اسفند 1307 ش. در زمان حکومت رضاخان، از طرف دولت تصویب شد تنها روحانیان و طلاّبی که در امتحان وزارت معارف شرکت کنند، پس از قبولی و گرفتن جواز طلبگی، اجازه دارند لباس روحانیت
1) یادنامه استاد شهید مرتضی مطهری، ص 341، به نقل از خورشید آسمان فقاهت و مرجعیت، ص 69.
2) درد بیدرمان، ج 1، ص 19؛ و ر.ک: مجموعه دیدار با ابرار، شرح حال حاج شیخ عبدالکریم حائری، ش 46، پاورقی، ص 67 (مجلّد 10، موجود در کتابخانه فیضیه).
3) مجله حوزه، ش 126، ویژه نامهآیةاللّه حائری، مقاله رفتارشناسی، ص 239 - 241.
بپوشند.(1)افزون بر این گروه، کسانی که اجازه اجتهاد یا محدّثی داشتند نیز میتوانستند از این لباس استفاده کنند.(2)
بر اساس این مصوّبه، بسیاری از روحانیان را به شهربانی بردند و لباسهای آنان را کوتاه کردند و عمّامه را از سرشان برداشتند. با تبلیغات بسیار، هدف رژیم را از این کار، بازشناسی روحانیان واقعی، از غیر واقعی وانمود میکردند.
آقای حائری، از آنجا که میدانست طلاّب قم، به خوبی از عهده امتحان بر میآیند، پذیرفت که طلاّب در امتحانی که زیر نظر دولت برگزار میشود، شرکت کنند. هماهنگی لازم انجام گرفت و از طلاب امتحان گرفته شد و به پذیرفته شدگان، اجازه طلبگی و استفاده از لباس داده شد.
تیمورتاش، وقتی موفّقیّت روز افزون طلاّب قم را دید، در نامهای به تاریخ 18 آذر 1308 ش. به جواز دادن آقای حائری به طلاب اعتراض کرد.
رژیم وقتی در این مرحله شکست خورد و دید نمیتواند با حوزه علمیه قم، از این راه به رویارویی برخیزد، طرحی دیگر ریخت و طلاّب موفّق در امتحان را که به طور معمول، طلاّب برجسته و با استعداد بودند، جذب دستگاههای قضایی، معارف (آموزش و پرورش) و... میکرد. بدین ترتیب کسانی که جذب کارهای دولتی میشدند، برای رسیدن به پستهای بالاتر، لباس روحانیت را از تن برون میآوردند و این رویه
آقای حائری را بسیار نگران کرده بود. او از امتحان نگران نبود، نگرانیش از جذب طلاب خوش استعداد به کارهای دولتی بود. میرزا مهدی بروجردی که از نزدیک شاهد این ماجرا بوده، مینویسد:
آقای حائری در پاسخ نوشت: هر آن کس که زیر نظر من اجازه دریافت کرده، با نظارت کامل بوده است.
«در زمان حیات مرحوم آیةاللّه حائری اشخاصی از طلاّب بودند و خوب هم تحصیل مینمودند؛ ولی همان که امتحان نهایی را دادند، رفتند، از لباس روحانیت خارج شدند و شغل دیگر گرفتند و این امر، خیلی موجب نگرانی و افسردگی آن مرد بزرگ بود.»
البته این رویکرد به کارهای دولتی، با همه کششی که برای شماری از طلاّب داشت، فراگیر نشد و طلاّب با همه سختیها ساختند و به فراگیری دانش و کسب معنویت پرداختند.
وی در جای دیگر نویسد:
«ولی باز بحمداللّه تعالی، همان اشخاص که پافشاری نمودند و با کمال ذلّت و فقر، به همان وجه کم طلبگی گذران زندگی کردند، به مقامات عالیه نایل آمدند و هر کدام سرپرست و رئیس روحانی در نوع بلاد ایران شدند.»
از آیةاللّه گلپایگانی نقل شده است:
در زمان مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری (علیه الرّحمه)، چند ماهی شهریه نرسیّد؛ به گونهای که طلاّب مأیوس بودند و پراکنده میشدند. هنگام ظهر هفدهم ماه رمضان در مدرسه فیضیه خوابیده بودم. در خواب دیدم منادی ندا میکند؛ آقا سید محمد رضا به میرزا مهدی بروجردی بگویید که به آقا شیخ عبدالکریم بگویند از گریه امام زمان
وجوه متوجه قم شد. وقتی قضیه را به حاج میرزا مهدی بروجردی گفتم، فردایش حاج شیخ را ملاقات کردم. فرمود: خواب شما رؤیای صادقه بوده است و یک نفر مشهدی تقبّل کرده که هر ماهه تمام شهریه را بدهد...(1)
آیةاللّه شیخ عبدالحسین غروی میگوید:
... در روزهایی که ما تحت فشار حکومت رضاخان پهلوی بودیم، روزی رئیس شهربانی وقت به مدرسه فیضیه آمد. طلبهها دورش جمع شدند و گفتند: از تهران دستور آمده که فقط هفت نفر باید معمّم باشند؛ لذا هم خودتان را راحت کنید و هم مرا.
از شدّت ناراحتی پیام این خبیث، به کنار رودخانه رفتیم. صبح روز بعد که هنوز صبحانه نخورده بودیم، یکی از رفقا تشریف آورده و فرمود: ما شب قبل جلسهای داشتیم و بنا شد که این جریان را به اطلاع حاج شیخ عبدالکریم برسانیم. وی در آن زمان مریض بود و در باغی در سالاریه سکونت داشت. بنده و آقای سید محمود طالقانی و آقای دانش آشتیانی یکی دیگر از رفقا را انتخاب کردند که جریان را به اطلاع حاج شیخ عبدالکریم برسانیم؛ زیرا او رئیس حوزه بود.
قبل از طلوع آفتاب به خیابان ارم آمدیم، چون پس از طلوع آفتاب، امکان خروج از مدرسه نبود. در بین راه، با مرحوم حاج میرزا مهدی بروجردی که در بیت حاج شیخ عبدالکریم بود، برخورد کردیم. آقای طالقانی کمی عصبانی بود؛ به طوری که تا وی را دید، به او حمله کرد و
1) مردان علم در میدان عمل، سید نعمت اللّه حسینی، ج 6، ص 43؛ خورشید آسمان فقاهت و مرجعیت، ص 19 - 20، با تفاوتهایی در نقل خواب و خاطره.
گفت: شما اینجا کیف میکنید و از هوای خوب استفاده میکنید و سورتان براه است و ما را درگیر با مأموران حکومت کردهاید!
حاج میرزا مهدی آهسته به من گفت: اگر وی با این حال با حاج شیخ صحبت کند، او سکته میکند. شما او را اصلاح کنید! من به آقای طالقانی گفتم: آقا! اینجا که حمّام زنانه نیست! باید یک نفر آرام صحبت کند.. قرعه انداختیم که به نام بنده در آمد.
وقتی خدمت مرحوم حاج شیخ رسیّدیم، وی که خیلی زیرک بود پس از صرف صبحانه فرمود: چه عجب که شما از پدر پیرتان یاد کردید! تعجب از این است که به عیادت من آمدهاید!...
ما همگی از خجالت، سرمان را پایین انداختیم؛ چون محکوم بودیم. بعد از چند لحظه عرض کردم: تابستان است و هوا کمکم گرم میشود. آیا اجازه میفرمایید که بعضی از رفقا به وطنشان بروند؟ فرمود: نه، من اجازه نمیدهم! الآن یگانه حوزه اسلامی اینجاست. میخواهید از اینجا هم پراکنده شوید؟
عرض کردم: پس لااقل بفرمایید شهریه را بدهند!
وی به آقای میرزامهدی فرمود: چون هنوز اول تابستان است، فعلاً یک فوق العادهای به آقایان بدهید.
سپس خطاب به ما فرمود: من از اوضاع شما و اوضاع ایران کاملاً مطّلعم؛ اما خدا میداند که کاری از دستم بر نمیآید؛ ولی اگر برای نماز شب بیدار شوم، همه شما را دعا میکنم. الآن سرپرست شما، حضرت ولی عصر علیه السلام است. شما ارتباطتان را با آن حضرت محکمتر کنید؛ و بدانید که دشمن شما میرود و شما میمانید!
ما این سخن تحفه و نغز را به قم آورده و گفتیم: آقا این طور فرمود: واللّه این کلمه معجز آسا بود و سبب شد که ما با همه فشارهای پهلوی
در قم ماندیم و روزی را هم دیدیم که پهلوی با کمال ذلّت از قم به سوی جزیره موریس (تبعید گاهش) روانه شد. چند شبی اوضاع شلوغ شده بود. جلوی مغازه نانوایی ایستاده بودیم که این خبیث در حالی که با دستمال جلوی دهانش را گرفته بود، از کنار ما تنها عبور کرد و رفت.(1)
سید علی رضا ریحان یزدی در آیینه دانشوران آورده است:
فراموش نمیکنم که در سال 1314 ش. اینجانب به وسیله آقای میرزا مهدی بروجردی دعوت شدم تا با فضلایی که به امر آیةاللّه حاج شیخ عبدالکریم، برای تبلیغ در کشورهای بیگانه آماده میشدند، همکاری کنم. ما دوازده نفر بودیم که با فراگرفتن علوم مربوطه، زیر نظر مدرّسان متخصص، برای این امر خطیر مهیّا میشویم؛ که متأسفانه پس از مدت کوتاهی، با اصرار و تقاضای بیشتر محصلان حوزه علمیه برای شرکت در این مؤسسه، حاج شیخ عبدالکریم ناچار شد به کلی این برنامه را تعطیل کند. البته ممکن است که علل دیگری هم در کار بوده که باریکبینان بر آن آگاهند...(2)
محمد شریف رازی از قول آیةاللّه مکارم شیرازی آورده است(3):
1) مردان علم در میدان عمل، ج 6، ص 53 - 55 با تصرف، به نقل از روزنامه جمهوری اسلامی، 16 / 8 / 1373، خاطراتی از آیةاللّه شیخ عبدالحسین غروی.
2) آئینه دانشوران، ص 479، چ کتابخانه آیةاللّه نجفی؛ مجله حوزه، ش 126، ویژهنامه حاج شیخ عبدالکریم حائری، ص 189 و 190.
3) کرامات الصالحین، شریفرازی، ص 367، با تصرّف.
«... جالب اینکه عالم بزرگوار مرحوم حاج میرزا مهدی بروجردی، منشی مخصوص و مشاور معروف مرحوم آیةاللّه العظمی حائری یزدی، مؤسّس حوزه علمیه قم که ما مدتی در همسایگی وی زندگی میکردیم، مشغول تألیف کتابی به نام «برهان روشن» در عدم تحریف قرآن بود و با علاقه عجیبی این مسأله را تعقیب میکرد. سرانجام، این کتاب را که در موضوع خودش کتاب خوبی است، منتشر ساخت. یک روز اطّلاع یافتم که او در صدد تماس نزدیک به کربلایی کاظم است؛ و بعد از یافتن وی، سؤال و جواب زیادی از او میکند. بعد از تحقیق، معلوم شد که میرزا مهدی میخواهد یکی از دلایل عدم تحریف قرآن را - علاوه بر دلایل زیاد دیگر، این موضوع معرفی کند؛ که مسلّماً با قراینی که در دست است، قرآنی را که کربلایی کاظم در حفظ دارد، با امداد غیبی، بلکه افاضه و اشراف و اشراق و اعجاز ولایت، حافظ شده است. و آنچه در حفظ او است، قاعدتاً باید قرآن اصلی باشد؛ چون کمترین تفاوتی در میان آنچه کربلایی کاظم میخواند، با قرآن موجود وجود ندارد و اصالت قرآن روشنتر میشود. و حدّ اقل، این ماجرا تأییدی است بر این مسأله «عدم تحریف قرآن».»
میرزا مهدی بروجردی دارای 4 پسر و یک دختر بود. پسران وی عبارتند از:
وی تنها پسر روحانی میرزا مهدی بوده است. در منابع، فقط در دو مورد اطلاّعات کوتاهی نسبت به وی ذکر شده است.
الف) در آیینه دانشوران میخوانیم:
آقای شیخ محمد حسین بروجردی فرزند آقای حاج میرزا مهدی بروجردی از طلاّب قم هستند و نزد اساتید معروف درس میخوانند.(1)
ب) در دائرةالمعارف الشّیعیة العامّة آمده است:
... و ابنُه المیرزا محمد حسین(2)(البروجردی).
شیخ محمد حسین پس از انقلاب اسلامی و قبل از رحلت امام راحل، خمینی بزرگ وفات یافته است.(3)
یکی از پسران(4)شیخ محمدحسین دکتر محمود بروجردی، داماد حضرت امام خمینی و پدر حجةالاسلام مسیح بروجردی است.
یکی از دختران(5)وی نیز همسر حاج آقا مجتبی بروجردی و مادر دکتر مصطفی بروجردی است.
میرزا محمود کسرایی بروجردی(6)
وی همنام پدر میرزا مهدی است. او خیّاط بود و از بین فرزندان میرزا مهدی، فقط وی ملقّب به کسرایی است. خود میرزا مهدی هم ملقّب به این لقب نبوده است. از نام و شغل دو پسر دیگر میرزا مهدی اطلاعی به دست نیامد.(7)
1) آیینه دانشوران، ص 401، چ کتابخانه آیةاللّه نجفی.
2) دائرةالمعارف الشّیعیة العامّة، ج 17، ص 565.
3) به نقل از حاج آقا باقر گلپایگانی. تذکر: در منابع، فقط به نام شیخ محمد حسین بروجردی ازمیان پسران میرزا مهدی اشاره شده است.
4) به نقل از حاج آقا باقر گلپایگانی.
5) همان.
6) به نقل از حاج آقا جواد گلپایگانی.
7) همان طور که گذشت، در منابع غیر از نام شیخ محمد حسین، نام و شغل پسران دیگر میرزا مهدی بروجردی ذکر نشده است. پرسشاز نام و شغل و فرزندان آنها، جزء سؤالهایی بوده که دوبار خدمت حاج آقا جواد و حاج آقا باقر گلپایگانی ارائه نمودم و سرنوشت آنها در مقدمه ذکر گردید.(ع. پ)
تنها دختر میرزا مهدی هم همسر(1)مرحوم آیةاللّه سید رضا گلپایگانی(2)است. قابل ذکر است که آیةاللّه گلپایگانی پسر منحصربه فرد و یگانه پدر بود. یعنی پدر محترمش، مرحوم آقا سید محمدباقر گلپایگانی با وجود داشتن دختران متعدد، همین یک فرزند پسر را داشت. همسر وی نیز یگانه دختر پدرش بود؛ بنابر این، پسر یگانه خانواده محترمی با دختر یگانه خانواده محترمی، با هم ازدواج کردهاند.(3)
سرانجام، میرزامهدی بروجردی پس از 88 سال تلاش در راه تحصیل، تألیف و زهد و کارگزاری حوزه علمیه قم در جمادی الثانی سال 1388 ق. (شهریور 1347 ش.) درگذشت.
در تشییع پیکرش، دستههای بزرگ روحانی و مردم اهل قم و زوّار دل سوخته حضرت معصومه6 شرکت کردند.
داماد معظم وی، مرحوم آیةاللّه گلپایگانی بر پیکر مطهرش نماز اقامه کرد و مجالس ترحیم متعددی از طرف وی و وابستگان، و سایر مراجع و روحانیون در شهر قم بر پا گردید.
1) دائرةالمعارف الشّیعیة العّامّة، ج 17، ص 565؛ نوری از ملکوت، ص 78 - 80؛ خورشید آسمان فقاهت و مرجعیت، ص 69- 67 و منابع دیگر.
2) اطلاع از برای شرح حال آیةاللّه گلپایگانی، ر.ک: مجموعه دیدار با ابرار، ج 46، ص 89 - 90؛ گلشن ابرار، ج 2 و خورشید آسمان فقاهت و مرجعیت و...
3) خورشید آسمان فقاهت و مرجعیت، ص 69، نوری از ملکوت، ص 8.
میرزامهدی بروجردی، در مسجد بالاسر حضرت معصومه علیها السلام در شهر قم، در ناحیه پیش روی قبر مرحوم حائری، به فاصله سه چهار متر در جنب قبر مرحوم آیةاللّه سید محمدتقی خوانساری و مرحوم آیةاللّه سید ابوالحسن رفیعی قزوینی، کنار دیوار جنوبی مدفون گردید.(1)
ر.ک: دائرةالمعارف الشیعیة المامه، ج 17، ج 565؛ گنجینه دانشمندان، ج 2، ص 86؛ تربت پاکان قم، ج 4، ص 142 - 141 و 142؛ گلشن ابرار، ج 3، ص 308 و 309؛ و منابع دیگر.
در مورد خاک سپاری میرزا مهدی بروجردی در مسجد بالاسر حرم مطهر حضرت معصومه علیها السلام از طرف دستگاه و مأموران طاغوت سختگیری میشد؛ زیرا که کف مسجد بالاسر و حجرههای اطراف حرم را بتون ریزی و سیمان کاری کرده بودند تا اینکه کسی را در آنجادفن نکنند. از طرفی، میرزا مهدی بروجردی از قبل، محل دفن و قبر را برای خود پیش بینی و انتخاب کرده بود.
آیةاللّه گلپایگانی میگوید:
به حضرت فاطمه معصومه علیها السلام عرض کردم: وی (میرزا مهدی) یک عمر به شما پناهنده بود و به این مکان و نقطه رفت و آمد داشت؛ اکنون او را محروم نسازید! و الحمدللّه خداوند اصلاح کرد و پیکرش در آن مرکز مقدس دفن شد.(2)
برای دفن وی، ناچار شدند زمین پشت دیوار قبرش را بکنند و از آنجا جنازه را وارد قبر کنند.(3)
خانواده کشفی، از خانوادههای بزرگ سادات و دانشمندان ایران است. در این خانواده، رجال دینی و فرهنگی بسیاری پرورش یافته و در فارس، بروجرد، قم، یزد، تهران و اصفهان به ایفای نقش در تبلیغ رسالت پرداختند. پدر سید ریحان اللّه، آیةاللّه سید جعفر موسوی دارابی بروجردی، معروف به کشفی (1189 - 1267 ق.) از اجلّه علما، اهل عرفان
و کشف و شهود بود و به همین جهت به «سیّد کشفی» معروف شد. البته فرزندان ایشان را نیز به همین شهرت «کشفی» نیز میشناسند.(1)
به سید جعفر، «دارابی» میگفتند؛ چون ایشان دارابی(2)الاصل بود. وی به بروجردی هم، مشهور بود؛ زیرا وطن خویش را بروجرد قرار داد و ساکن این شهر شد. مزار آن سید صاحب کرامات، در بروجرد، مطاف عاشقان پاک و دل سوختگان سینه چاک است. محققان، وصف پدر ریحان اللّه را در اسناد تاریخی، برای آیندگان به ثبت رساندهاند. اعتماد السّلطنه (وزیر انطباعات دوره ناصری) درباره سید جعفر چنین نوشته است:
«آقا سید جعفر دارابی مشهور به کشفی از اجلّه علماء جامعین ما بین علم ایقان و ذوق عرفان بود. در فن تفسیر نظیر نداشت. تحفةالملوک از تألیفات آن زبده در باب سیر و سلوک به طبع رسیّده و کرامات بسیار از وی مشهور است.»(3)
وی سپس از قول آقا مرتضی، برادرزاده مرحوم کشفی نقل میکند که:
1) معلم میرزا محمد علی حبیب آبادی، مکارم الآثار، ج 5، ص 1855 - 1857 م. جرفادقانی، علمای بزرگ شیعه از کلینی تا خمینی، ص 253 و 254؛ محمد حسن خان اعتماد السلطنه، المآثر و الآثار، ب 10، ص 156 - 257؛ آقا بزرگ تهرانی، نقباءالبشر فیالقرن الرابع عشر، ج 2، (القسم الثانی من جزء الاول)، ص 790، رقم 1285؛ محمد شریف رازی، اختران فروزان ری و طهران یا تذکرةالمقابر فیالاحوال المفاخر، ص 269.
2) داراب، شهری در استان فارس است.
3) المآثر و الآثار، محمد حسن خان اعتماد السلطنه، ب 10، ص 156 - 257 و آقا بزرگ تهرانی، نقباء البشر فیالقرن الرابع عشر، ج 2، ص 790، رقم 1285.
«در اواخر عمر خداوند پسری به مرحوم کشفی عطا فرمودند. طبق عادت همیشگی، برای نامگذاری فرزند قرآن را میگشود؛ این بار، آیه نورانی (فَرَوحٌ و رَیحانٌ و جنَّةُ نَعیم) آمد. سید جعفر فرمود: نام این پسر «روح اللّه» است و حقّ تعالی مرا پسر دیگری نیز عطا خواهد فرمود، نام او «ریحان اللّه» است. و از پی آن پسر [بعد از تولد او] عمر من به سر خواهد شد. و همین طور هم شد.»(1)
نویسنده کتاب علمای بزرگ از کلینی تا خمینی مینویسد:
«سیّد جعفر فرزند یعقوب (ابواسحاق) معروف به آیةاللّه کشفی دارابی از اعلام بزرگ مکتب در قرن سیزدهم هجری بود. آن جناب فقیهی باهر و کامل، نویسندهای ماهر وسیدی جامع بود. در داراب فارس 1189 متولد... و یکی از بزرگترین اعلام و مراجع استان فارس بود. و مراتب علمی او از مجلدات «کفایةالایتام» مشهود... و در حکمت و عرفان، تفسیر و اخلاق، خوف و اشفاق استاد بود. و با معرفت و سیر عرفانی پس از تزکیه به کمالات و کرامات نایل آمد که مورد توجه اولیاء و مردم عصر خویش قرار گرفت. سید حسین بروجردی صاحب «نخبةالمقال» - که از شاگردان اوست - نوشته است: آن مرحوم کثیرالاولاد بود و اکثر فرزندان وی مانند سید ریحان اللّه و سید یحیی از اعلام بزرگ عصر خویش شدند که متأسفانه سید یحیی در فتنه باب و بها، به دست عمّال آنها (آنان) به
1) همان.
شهادت رسیّد(1266). وفات مرحوم کشفی را در بروجرد و در سال 1267 نوشتهاند.»(1)
آیةاللّه کشفی تألیفهای فراوانی دارد؛ از جمله:
اجابةالمضطرّین؛ که به زبان فارسی و در اصول دین است.
البلد الامین؛ در اصول دین و منظوم (بیش از هزار بیت) است.
تحفة الملوک؛ به زبان فارسی و در موضوعات: سیر و سلوک، عقل و جهل، تعدیل قوای عقلانی و جهلانی، به نگارش در آمده است.
میزان الملوک؛ به عدالت سلطان در بین زیردستان پرداخته است.
کفایةالایتام، کتاب فقهی است در سه جلد.
برق و شرق؛ در شرح برخی از احادیث است.
سنابرق؛ شرح دعای ماه رجب است که از ناحیه مقدّسه وارد شده و وی در آن، نسبت خود را نیز ذکر کرده است.
منظومهای در علم کلام.(2)
1) جرفادقانی، علمای بزرگ شیعه از کلینی تا خمینی، ص 252 و 253. برای اطلاع بیشتر ر.ک: ثقةالاسلام تبریزی، مرآة الکتب، ص 418، رقم 118؛ محمد علی مدرّس تبریزی، ریحانةالادب، ج 5، ص 60 و 61؛ رضا قلیخان، هدایت، روضةالصفای ناصری، ج 10، مج 15، ص 8515؛ میرزا محمد علی، معلّم حبیب آبادی، مکارم الآثار، ج 5، ص 1857 و محمد شریف رازی، گنجینه دانشمندان، ج 5، ص 100.
2) محمد شریف رازی، گنجینه دانشمندان، ج 5، ص 99 - 100.
برخی برای مرحوم کشفی دوازده فرزند بدین شرح ذکر کردهاند:
سید اسحاق؛
سید صبغةاللّه؛
سید یعقوب (مادرش اصطهباناتی است)؛
4 و 5. سید سینا و سید عیسی (مادر این دو، اصفهانی است)؛
7، 8 و 9. سید حسن، سید علی و سید یحیی (که مادرشان یزدی است)؛
10، 11 و 12. سید موسی، سید روح اللّه و سید ریحان اللّه (مادر ایشان لرستانی بود و اهل بروجرد).(1)
برخی دیگر برای آن بزرگوار، چهار فرزند پسر ذکر نمودهاند، که به هر حال، مورّخان در ذکر نام این چهار نفر از فرزندان مرحوم کشفی اتفاق نظر دارند و آنان عبارتند از: سید روح اللّه، سید ریحان اللّه، سید یحیی و سید مصطفی.(2)
عدّهای از مورّخان، درباره سید یحیی مطالبی را نقل کردهاند که افراد شاهد و ناظر در صحنه، آن مطالب را قبول ندارند. نویسندگانی مانند: بامداد در شرح حال رجالش، معلّم حبیب آبادی، در مکارم الآثار، مدرّس تبریزی در
ریحانة الادب و رضا قلیخان در روضةالصفا، این گونه سید یحیی را معرفی میکنند: فردی که طریقی بر خلاف پدر، داشت. از سران باب بود. و...؛ امّا سید حسین بروجردی صاحب تخبةالمقال، که از بزرگان و شاگردان مرحوم کشفی است و خود در آن زمان حاضر بوده مینویسد: «سیّد یحیی از اعلام بزرگ عصر خویش بود که متأسفانه در فتنه باب به دست عمّال آنها به شهادت رسیّد».(1)
شاید همین که سید یحیی به دست عمّال باب شهید شده باعث اشتباه مورّخان گشته است. آقای سید اباصالح موسوی کشفی از نوادگان مرحوم سید ریحان اللّه به نگارنده فرمود: سندی در دست دارد که نشان میدهد آن تهمت بابیگری به سید یحیی، نقشه و کار انگلیسیها بوده است.
روشن است که، این مطالب به معنای آن نخواهد بود که صالح بودن پدر، پسر را صالح خواهد نمود: ای بسا پدران صالحی که اخلاقی طالح داشتند.
برای ترسیم سیمای سید ریحان اللّه، به چهار مسئله اشاره میکنیم.
سید ریحان اللّه، در سال 1266 یا 1267 ق.(2)در بروجرد لرستان، به دنیا آمد و در حالی که کوچکترین فرزند پدر بود (در حدود یک سالگی) یتیم
1) محمد شریف رازی، گنجینه دانشمندان، ج 5، ص 100. و م جرفادقانی، علمای بزرگ شیعه از کلینی تا خمینی، ص 252 و 253.
2) آقا بزرگ تهرانی، نقباء البشر فیالقرن الرابع عشر، ج 2، القسم الثانی من جزء الاول، ص 790، رقم 1285؛ محمد علی مدرس تبریزی، ریحانةالادب، ج 5، ص 61 و م. جرفادقانی، علمای بزرگ شیعه از کلینی تا خمینی، ص 252 و 253.
شد. وی تحصیلات دینی را در شهر خویش آغاز کرد و مقدّمات و سطح حوزه را در همین شهر گذراند و برای ادامه تحصیل در مقاطع عالی، روانه اصفهان گشت. او در آن دیار، از محضر برخی بزرگان، بهره برد و پس از آن به نجف اشرف مشرّف شد و در محضر عالمان بزرگ به تحصیل پرداخت، تا به درجه عالی اجتهاد نایل آمد و از آن پس به ایران بازگشت. او بر فقه، اصول، رجال، حدیث و تفسیر احاطه کامل و از ادبیات و شعر نیز بهرهداشت.(1)
از میان همه استادانی که سید ریحان اللّه از آنها کسب فیض نموده، فقط به ذکر نام مقدّس شیخ اعظم مرتضی انصاری اکتفا شده است.(2)
مورّخان نوشتهاند که درس و بحث آیةاللّه ریحان اللّه در حوزه نجف اشرف و تهران به طور مستمر بر قرار و وی مرجع خاص و عام بوده است. از بزرگترین شاگردانی که در مجلس درس آن مرجع عالی مقام شرکت میکردند، میتوان چنین نام برد:
1) آقا بزرگ تهرانی، نقباءالبشر فیالقرن الرابع عشر، ج 1، القسم الثانی من جزء الاول، ص 790، رقم 1285.
2) سید احمد حسینی، تراجم الرجال، ج 1، ص 218 و 219؛ نویسنده: تراجم الرجال مینویسد که: آیةاللّه سید ریحان اللّه بروجردی، هم عصر علمای بزرگی چون: مرحوم میرزای شیرازی (صاحب فتوای تحریم تنباکو)، میرزا حبیب اللّه رشتی و سید حسین کوهکمری بود.
3) سید احمد حسینی، تراجم الرجال، ج 2، ص 49، رقم 77.
آیةاللّه سید ریحان اللّه موسوی بروجردی برای توده خلق مسلمان، ادبا، فقها، عرفا و رجال شناسان، تألیفی مناسب حال آنان نوشته است. از میان آثار آن بزرگوار به اسامی این تألیفات دست یافتیم:
رساله توضیح المسائل؛(2)
فواکه الفقهاء؛ این کتاب یک دوره کامل فقه و عنوان آن نیز، فاکهةالفاکهه است.(3)
ریحانةالقلوب که این تألیف، درباره اخلاق و در قالب سه هزار بیت شعر و به صورت الفبایی، مرتب شده است.(4)
الشّموس الطّالعه، که شرح زیارت جامعه کبیره است و به نظم نوشته شده و حدود پنج هزار بیت شعر است.(5)
ترجمه خلاصةالاذکار مرحوم فیض کاشانی؛(6)
1) سید احمد حسینی، تراجم الرجال، ج 2، ص 626، رقم 1160.
2) آقا بزرگ تهرانی، نقباءالبشر فیالقرن الرابع عشر، ج 2، (القسم الثانی من جزء الاول، ص 791 و ناظم الاسلام کرمانی، تاریخ بیداری ایرانیان، ج 3، ص 476.
3) آقا بزرگ تهرانی، نقباءالبشر فیالقرن الرابع عشر، ج 2، ص 791؛ عبارت الذریعه این است: «فی تمام الفقه مجلد کبیر، عنوانه (فاکهة الفاکهة) لسید ریحان اللّه بن السید جعفر دارابی البروجردی «آقابزرگ تهرانی، الذریعه الی تصانیف الشیعه، ج 16، ص 365، رقم 1704.
4) نقباءالبشر فیالقرن الرابع عشر، ج 2، ص 791 و نیز الذریعه الی تصانیف الشیعه،ج 11، ص 341، رقم 2029.
5) آقابزرگ تهرانی، نقباءالبشر فیالقرن الرابع عشر، ج 2، ص 791 و الذریعه الی تصانیف الشیعه، ج 14، ص 234، رقم 2326. (به فرموده مؤلف الذریعه، نسخه اصلی آن کتاب در نزد سید محمد فرزند مرحوم ریحاناللّه موجود بوده است.)
6) نقباءالبشر فیالقرن الرابع عشر، ج 2، ص 791.
آیةاللّه سید ریحان اللّه بروجردی پس از بازگشت از نجف اشرف، مدّتی در بروجرد و زمانی در همدان به ترویج دین پرداخت. وی در اواسط عمر به تهران آمد و ساکن آن دیار گشت. و جامع فضایل و سجایای نیک بود و بسیار عبادت میکرد. او در اواخر عمر از بزرگان رهبران دینی در تهران بود و مرجع تقلید و صاحب رساله. ایشان در پایتخت، در تدریس، فتوا، امامت و خطابه، مرجع خاص و عام بود و در خطابه، یدِ طولایی داشت؛ به گونهای که مردم و بسیاری از دانشمندان، مشتاق منبرش بودند. کتابخانه سید ریحان اللّه در عصر خود، از بزرگترین کتابخانههای تهران بود که علاوه بر فراوانی کتاب، آثار گرانبهایی، در علوم مختلف، در آن کتابخانه وجود داشت. قیمت این کتابها را در آن زمان، هشتاد هزار دینار عراقی نوشتهاند.(2)
از برخی نوشتههای دست اوّل، چنین بر میآید که مرحوم سید ریحان اللّه، مرجع حلّ و فصل اختلافات مردم نیز بوده است.
سید محمد کمرهای در این باره، در روزنامه خاطرات خود مینویسد:
«سه نسخه مصالحه نامه «به مهر علمای طهران از قبیل آقا سید ریحان اللّه و حاج میرزا ابواطالب و... رسیّده».(1)
علاوه بر محراب و منبر(2)و مجلس افادت و افاضت(3)، خانه سید ریحان اللّه در ایّام سوگواری عاشورای حسینی شاهد برپایی مراسم عزاداری بود و وی حسینیه داشت.(4)او در این ایّام نیز تبلیغ دین خالق میکرد و ارشاد مخلوق.
مؤلّف ریحانةالادب درباره مقام علمی مرحوم ریحان اللّه بروجردی نوشته است:
«سیّد ریحان اللّه... از مشاهیر علمای آنجا [تهران] معدود [به شمار میرفت] و صاحب محراب و منبر تدریس شد. در فقه و اصول و ادبیات و رجال و شرح حال علما خبرتی [تخصصی] بسزا داشت.»(5)
اعتماد السّلطنة نیز در المآثر و الآثار مینویسد:
«آقا سید ریحان اللّه خلف الصدق آقا سید جعفر کشفی دارابی، فقیهی جامع و متتبّعی کامل بود. با احاطه به احوال رجال و تراجم علماء فریقین [شیعه و سنی ]و اتساع دایره حدیث و تفسیر، عزیز
1) سید محمد کمرهای، روزنامه خاطرات، ج 1، ص 483.
2) محمدعلی مدرس تبریزی، ریحانةالادب، ج 5، ص 61 و مهدی بامداد، شرح حال رجال ایران، ج 2، ص 24.
3) محمد حسین خان اعتماد السلطنه، المآثر و الآثار، باب دهم، ص 156 - 157.
4) جعفر شهیدی، تهران قدیم، ص 353 و 374.
5) محمدعلی مدرس تبریزی، ریحانةالادب، ج 5، ص 61.
النظیر میباشد. بر موعظه منبری نیز تسلّطی یافته و به زهد و ورع و تقوی و مواظبت بر تلاوت و مناجات اشتهار دارد.»(1)
وصف ریحان اللّه را در نقباءالبشر این گونه میخوانیم:
سید ریحان اللّه بعد از تحصیلات عالی در بروجرد، اصفهان و نجف اشرف، ساکن تهران شد. در تدریس، فتوا، امامت و خطابه، مرجع خاص و عام بود. فقیهی متبحّر بود و یک اصولی متضلّع (جامع الشرایط). او یک رجالی فوق العاده، محدّثی باتقوا و مفسّری فاضل بود. در تمام این علوم (فقه، اصول، رجال، حدیث و تفسیر) اطلاع وسیعی داشت و تخصصی فوق العاده؛ بخصوص در فقه و رجال و فنون علم حدیث. در خطابه، محشر به پا میکرد؛ به گونهای که عموم مردم، عاشق منبرش بودند و نخبگان آنان نیز هم. در حقیقت، او جامع فضایل بود و زیباییها. مردم ازا و تقلید میکردند و رسالهاش را چاپ مینمودند. وی در اواخر عمرش، از بزرگان مراجع دینی و رهبران عظیم الشأن در تهران بود.(2)
مهدی بامداد هم نتوانسته است به پایگاه اجتماعی ریحان اللّه اعتراف نکند؛ بنابراین مینویسد:
«سیّد ریحان اللّه... از بروجرد به تهران آمد و صاحب محراب و منبر و مجلس ودرس و وعظ و تذکیر گردید و متدرجاً یکی از علمای طراز اول تهران به شمار آمد.»(3)
در گنجینه دانشمندان آمده است:
«آیةاللّه سید ریحان پدر مرحوم حجةالاسلام سید مهدی... در عصر خود، یکی از رؤسای روحانی و علمی طهران بوده است.»(1)
نویسنده کتاب علمای بزرگ شیعه از قول صاحب نخبةالمقال یکی از شاگردان مرحوم کشفی مینویسد:
«اکثر فرزندان سید جعفر کشفی مانند سید ریحان اللّه و سید یحیی، از اعلام بزرگ عصر خویش بودند که متأسفانه در فتنه باب، سید یحیی به دست عمال آنها به شهادت رسیّد.»(2)
محسن صدرالاشراف در خاطراتش، بر خلاف انصاف دیگر مورّخان رفته و نیش مرموزی به سید ریحان اللّه و پدر بزرگ و بزرگوار او زده است. او مینویسد: «سیّد ریحان اللّه بروجردی در طبقه عوام النّاس مرید زیاد داشت. چه صورت ظاهر رویه و زندگی او مطلوب عوام بود... او پسر سید جعفر کشفی است که مرتاض بود...»(3)
شاید آن مذمّت، نسبت به سید جعفر و این اتهام، به ریحان اللّه و پدرش، به دلیل ارادت صدرالاشراف به برخی افراد است که از جهاتی متّهم به انحراف فکریاند. صدرالاشراف در ذیل جسارت به این دو مرجع بزرگوار، از دو فرد به بزرگی یاد میکند و مینویسد:
«یکی دو نفر از علمای درجه اوّل ذکرشان فراموش شد. حاج شیخ هادی نجم آبادی و حاج آقا محمد نجم آبادی است. سبک ویژه حاج شیخ هادی بر خلاف سایر علماء بود.»(1)آری! «گرخصم خطا گفت، نگیریم بر او». این مؤلف، عِرض خود برده و خیال دارد تا به ما نیز زحمت بدهد؛ غافل از اینکه آفتاب را چه گناه که شب پره کور است؟ چه کسی، به غیر از مؤلفِ گفته شده چنین جسارتی را در حقّ این دو بزرگوار مرتکب شده است؟ اگر چنان بود که این نویسنده ناصالح گفت، تاکنون مرقد نورانی مرحوم کشفی مزار و مطاف دل سوختگان عارف و عالمان عاشق و ملجأ و مأوای حاجتمندان - از عام گرفته تا خاص - نبود. اتهام مرتاضی به مرجع روشنتر از آفتاب در وسط آسمان، کلمهای است که تنها صدرالاشراف گوینده آن است: (هِی کلِمَةٌ هُوَ قائِلُها).
بخش دوّم این نوشتار را بر اساس ترتیب وقایع نهضت مشروطه، پیمیگیریم؛ البته حوادثی که مرحوم ریحان اللّه در آن حضور داشته است یا از آن روی گردانیده است.
اوّلین حضور آیةاللّه سید ریحان اللّه را در جمع در خواست کنندگانِ «عدالتخانه»، عالی و موافق نوشتهاند. ناظمالاسلام کرمانی در وقایع جمادی الاوّل 1324 - که علما و مردم در مسجد جامع جمع شده
1) محسن صدر (صدرالاشراف)، خاطرات صدر الاشراف، ص 66.
و درخواست تأسیس «عدالتخانه» و عزل عین الدوله را داشتند،(1)- نوشته است:
«وقتی که مردم در مسجد جامع جمع شده بودند و شیخ و یارانش وسیدین و اطرافیانشان برای درخواست عدالتخانه و عزل عین الدوله. جمعی از مردم رفتند برای آوردن آقا سید ریحان اللّه مجتهد بروجردی. چون آقا ضعیف البنیه و علیل المزاج بود... مردم اصرار نموده آقا را سواره به مسجد رسانیدند. لدی الورود به حالت غشوه افتاد. آقایان گفتند: حال که شما مریض و علیل میباشید، اگر مایل به ماندن نمیباشید، مراجعت فرمائید به خانه. آقا فرمود: بلی میروم ولکن در مقاصد شما حاضرم و مخالفت نمیکنم. پس از یک ساعت توقف به خانه خویش عودت نمود.»(2)
مطابق برخی گزارشها، پس از چند روز از مهاجرت علما به قم - که عدهای به سفارت انگلیس متحصن شده بودند - سید ریحان اللّه، سخت به این تحصن اعتراض داشت. عین السلطنه در خاطراتش، در این باره مینویسد:
«درّ زعفرانی جناب سید ریحان اللّه - که از اجله مجتهدین و سادات جلیل القدر مقدس با اخلاص طهران است - تشریف داشتند.
1) تنها گزارشی که درباره فعالیت سید ریحان اللّه قبل از این زمان بدان دست یافتیم، نقلی است که مهدی مجتهدی در رجال آذربایجان ذکر کرده است: «هنگامی که بین علما و عین الدوله در طهران کشاکش شروع شد (مهاجرت صغری) وی (حسین قلیخان نظام الدوله) در طهران بود. توسط آقا سید ریحان اللّه مجتهد با علمای متحصن در حرم حضرت عبدالعظیم ارتباط داشت. (مهدی مجتهدی، رجال آذربایجان در عصر مشروطیت، ص 266.
2) محمد (ناظم الاسلام) کرمانی، تاریخ بیداری ایرانیان، ج 3، ص 481.
نزدیک چاپارخانه پیاده شدیم. سرورخان را احضار فرموده احوالپرسی کرده بودند. قدری نان و پنیر برای ما فرستادند. من هم [اظهار] ادب کرده آنجا رفتم. خیلی مهربانی و احترام کرده و معلوم شد که آقا از این ترتیبات علما و کسبه طهران رنجش پیدا کرده. چندین روز در شریف آباد طهران ماند و ناچار به سمت مشهد مقدّس راهی شدند. آقا مذمت از رفتن سفارت انگلیس به وسیله تجار و کسبه بسیار کردند که: حقیقت بیشتر رنجش و فرار من از این حرکت تجار و کسبه طهران بود و هرچند نصیحت کردم، ثمر نکرد [= فایده نداشت]. لاعلاج ترک آنها و وطن را کردم. شاه هم دو دستخط مرقوم داشتند، مراجعت کنم [آنها را] باز نکردم. تمام عرایض آنها صحیح، امّا هرگز نمیبایست به سفارت بروند. به جهت آن که دست غیر به میان میآید و ما میدانیم حالت همسایگان ما امروز چه قسم است و اینها بعد از آنکه مسلّط و مقتدر شوند چه به روز ما خواهند آورد.»(1)
از مرحوم ریحان اللّه در مهاجرت صغرا، خبری نیامد؛ امّا وی در مهاجرت کبرا، حضور دارد و مخالف علما نیست؛ بلکه موافق است و هم کلام و هم مرام؛ هر چند که ممکن است روش عملیات و نظر وی با آنان فرق داشته باشد؛ لذا به مشهد مقدّس هجرت نمود، نه به قم. درست است که سفارت نشینی بعد از مهاجرت بوده؛ امّا توگویی که مرحوم ریحان اللّه از آن خبر داشته است؛ چنان که در خاطرات عین السلطنه گذشت. به طور خلاصه میتوان گفت که:
1) عین السلطنه سالور، همان، ج 2، ص 1761 و 1762.
«سیّد ریحان اللّه، اصل ایجاد عدالتخانه و عزل عین الدوله را تأیید میکرد؛ امّا با این شیوههای دستیابی به آنها موافق نبود.»
ناگفته نماند که، در کارنامه مشروطه ریحان اللّه، درباره فعالیتهای او پس از مهاجرت کبرا و عزیمت او به خراسان، چیزی ثبت نشده است. یعنی از جمادی الاولی 1324 تا 5 ذی القعده سال 1326. بیش از دو سال از ریحان اللّه خبری در دست نیست؛ حتی از مکان او در خراسان و کیفیت رجعتش نیز خبری نیامد. ظاهراً موضع ایشان در این مدّت، توقف بوده است. به هر حال، تلگرافی وجود دارد که ایشان همراه شیخ فضل اللّه و امام جمعه تهران به یکی از علما در زمان استبداد صغیر در 5 ذی القعده 1326 ق. فرستاده، و در آن از تجدید «دارالعداله» صحبت به میان آوردهاند:
تلگراف از تهران به مازندران / 5 ذی القعده 1326.
«جناب مستطاب شریعت مدار ملاذالانام آقای آقا شیخ داود و سایر علمای اعلام دامت برکاتهم. چند روز قبل در نتیجه تلگراف اعلام صرافت خاطر مبارک همایونی خلداللّه ملکه(1)از مجلس شورای ملی، بشارت نشر عدالت و بسط معدلت از طرف قرین الشریف ملوکانه دادیم... الیوم که چهارم است بحمداللّه تعالی دارالعداله مبارکه که مظهر نیات مقدّس خسروانه در تشیید شریعت نبوی صلی الله علیه و آله و سلم و ترویج جمله احکام اسلامیه رعایا و برایاست، مرکب از شاهزادگان ذوی الاحتشام و جمعی از وزرای عظام و رجال فخام و تجار محترم عاقل
1) این دعا در اینجا، یعنی خداوند، ایران را پاینده بدارد!
دانشمند خیرخواه دولت و ملّت افتتاح شد... انشاءاللّه من بعد آنچه راجع به قوانین عامه و معدلت تامه است، در این دارالعداله مبارکه مذاکره و اقدام خواهد گردید.
احقرالدّاعی شیخ فضل اللّه نوری، احقر ابوالقاسم الحسینی، احقرالعبد ریحان اللّه الموسوی».(1)
مرحوم سید ریحان اللّه پس از گذشت حدود 3 - 4 ماه از تلگراف گفته شده، در صفر 1327 ق. از حیث نظری و عملی، به حمایت جدّی از مشروطه میپردازد. به رغم تتبع بسیار، علّت این تغییر موضع را در آن فاصله کوتاه به دست نیاوردیم.
فتوای مرحوم سید ریحان اللّه بروجردی در دفاع از مشروطه، شبیه فتاوای دیگر عالمان مشروطه خواه است؛ البته بر اساس معنایی که از مشروطه میکردند، یعنی: تعیین حدود و ثغور امور، بسط عدل و قبض ظلم، تعیین حقوق و حفظ نفوس. فتوای آن بزرگوار هم ناظر به همین خواست عالمان مشروطه خواه است:
«حجةالاسلاما!(2)به شرف عرض مستطاب عالی میرساند: جمعی از ما مردم مقلّد حضرت آقایان حجج اسلام عتبات عالیات هستیم و جمعی
مقلّد حضرت عالی هستیم. در باب مشروطیت مملکت و لزوم تشکیل مجلس شورای ملّی، بعضی فتاوی و دستخطها دیده میشود، مستدعی هستیم حضرتعالی، فتوای خود را در صدر مرقوم فرمائید تا تکلیف ما بیچارگان در این باب معلوم شود. زیاده عرضی ندارم.
جواب، «بسم اللّه الرّحمن الرّحیم: بلی - این مطلب مکرّر سؤال شده است و جوابش همان است. کراراً گفته و نوشتهام که این اوان در ایران برای کیفیت اجراء قوانین اسلام، و نظم مملکت و سد ثغور و تحدید حدود و تعیین حقوق و حفظ نفوس و اموال و اعراض مسلمین، افتتاح مجلس شورای ملی لازم، بلکه از اهم امور است. چنانچه در صدر اسلام شورا برای کیفیت اجراء قوانین اسلامیه مرسوم بوده و گمان ندارم کسی از مطّلعین خبیر بصیر بیغرض، در این مطلب مخالف باشد، واللّه العالم. حرر عن الاحقر، ریحان اللّه موسوی. محل مهر مبارک».(1)
مرحوم ریحان اللّه، در صفر 1327 ق. در اعتراض به عدم برپایی مشروطه، به تحصن نشست. ناظم الاسلام در زمینه تحصن و مقدّمات آن، در ذیل حوادث روز دو شنبه، 22 صفر 1327 چنین مینگارد:
«آقا سید ریحان اللّه امروز علناً حمایت ملّت نموده است و گفته است: من در خانه خود خدمت میکنم. و چون عمر خود را کردهام و به دنیا امید ندارم، پس از کشته شدن بیم و هراسی ندارم و در خانه
1) محمد (ناظم الاسلام) کرمانی، تاریخ بیداری ایرانیان، ج 5، ص 350، ذیل حوادث 10 ربیع الاول 1327 و نیز ر.ک: محمد (ناظم الاسلام) کرمانی، تاریخ بیداری ایرانیان، ج 5، ص 331 و 342.
خود میگویم آنچه باید بگویم و میکنم آنچه را باید بکنم. در این روز حاج شیخ مرتضی آشتیانی هم عازم بر مهاجرت به حضرت عبدالعظیم شده است. گویا ازد م در دروازه او را برگردانیده و ممانعت کردهاند.»(1)
یک هفته بعد، شعار تحصن، لباس عمل میپوشد، کرمانی مینویسد:
«در خانه آقا یحیی مسموع افتاد [= شنیده شد] آقا سید ریحان اللّه دیروز رفته است به حرم حضرت عبدالعظیم و متجاوز [= بیش] از سیصد نفر با ایشان مهاجرت نمودهاند.»(2)
از روی تحقیق میگویم که: مرحوم ریحان اللّه، باطناً مشروطه «مشروعه»ای بود؛ هرچند در ظاهر، دیگران فکر میکردند که وی مشروطه طلب است. او مرامش را بر زبان میآورد و با صراحت تمام بیان میکرد و در صورت نیاز راهش را از همراهان سست عنصر، جدا مینمود.
با تحقیق در زوایای زندگی این عالم فرهیخته چنین به دست میآید که: «سیّد ریحان اللّه یک مشروعه خواه جدّی بود؛ ولی در خط مشروطهخواهان، از یک طرف نباید تنفّر منطقی و مستدلِّ سید ریحان اللّه را از سفارتنشینان و پیش بینی او از نقشههای دشمن پس از تسلّط
1) محمد (ناظم الاسلام) کرمانی، تاریخ بیداری ایرانیان، ج 5، ص 326.
2) محمد (ناظم الاسلام) کرمانی، تاریخ بیداری ایرانیان، ج 5، ص 330؛ البته در اینکه تحصن چه مدتی طول کشید، مطلبی به دست نیامد. و نیز ر.ک: محمد مهدی شریف کاشانی، واقعات اتفاقیه در روزگار، ص 275؛ البتهآقای شریف کاشانی این قصه را در ذیل وقایع ذی القعده 1326 نوشته، در حالی که این تاریخ صحیح نیست. و تحصن در ماه صفر 1327 رخ داده است؛ مگر ریحان اللّه نبود که در پنجم ذیالقعده سال 1326 به همراهی شیخ فضل اللّه نوری و امام جمعه تهران - در دوره استبداد صغیر - در جهت احیای عدالتخانه، حرکتی را آغاز نمودند.
را، فراموش کرد. نیز باید به حرکت او در احیای «عدالتخانه» با همراهی شیخ توجه نمود. از سوی دیگر، موضع مشروطه خواهیاش در زمان استبداد صغیر که عمر فعالیتهای سیاسی آن مرحوم بدان ختم شد، از ایشان چهرهای مدافع آن نظام به یادگار گذارد، این گونه بر جمله این تحقیق، نقطه پایان را مینهیم که: پایان فعالیتهای سیاسی ریحان اللّه در آن نهضت، ختم به مشروطه خواهی شد.
آن مرحوم، سه فرزند پسر داشت که هر سه، اهل علم و فضل بودند:
وی در جمادی الثّانی 1300 ق. در بروجرد لرستان به دنیا آمد و در ششم صفر 1357 ق. دار فانی را وداع گفت. آن مرحوم در مقبره کشفی، واقع در صحن مطهّر امامزاده طاهر در تهران دفن شد.(1)
وی در سال 1316 ق. در تهران به دنیا آمد.(2)و در سال 1362 ق. در گذشت و در شهر مقدس قم، قبرستان نو، سر بر خاک پاک نهاد.(3)
1) محمدشریف رازی، اختران ری و طهران یا تذکرةالمقابر فیاحوال المفاخر، ص 269.
2) ر. ک: محمد شریف رازی، گنجینه دانشمندان، ج 3، ص 532.
3) همان. برخی در اینجا همدم غرض و اشتباه گشتهاند؛ به عبارتی، از یک طرف برای ریحان اللّه دو پسر نوشتهاند - به گونهای مطئمن - از طرف دیگر به دلیل بغض و غرضی حزبی منتهای بیحرمتی را در حق یکی از فرزندان آن مرحوم مرتکب شدهاند. (ر.ک، محمدمهدی شریف کاشانی، واقعات اتفاقیه در روزگار، ص 523). ما تفصیل مطلب را در کتاب «سیمای سهسید» میآوریم. ما با یکی از نوادگان مرحوم ریحان اللّه مصاحبهای داشتیم. او سه فرزند را تأیید کرد؛ به گونهای که در متن گذشت. او پیرمردی است مسن به نام سید محمد کشفی بروجردی که ساکن بروجر، در استان لرستان است.
او در سال 1321 ق. پا به این منزل دنیا نهاد(1)و در سال 1352 ق. به جوار رحمت رحمان، رحلت نمود.(2)
آیةاللّه سید ریحان اللّه موسوی بروجردی در 28 جمادیالثّانی 1328 ق. در حدود 62 سالگی در تهران درگذشت و به رحمت ایزدی پیوست.(3)طبق آنچه که بستگان(4)مرحوم ریحان اللّه به نگارنده فرمودند: آن فقید در حجرهای در صحن آیینه، در حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه علیها السلام به خاک سپرده شده است. البته آن حجره، هم اکنون جزء صحن آیینه شده و محل ورود خواهران به حرم مطهر حضرت معصومه علیها السلام است.
آیةاللّه سید ریحاناللّه موسوی بروجردی رحمة الله (1226 - 1328 ق)، فرزند آیةاللّه سید جعفر موسوی (معروف به کشفی) از عالمان بزرگ عهد مشروطه است. در بخش نخست این تحقیق، دریافتیم که وی، هم فقیه
1) ر.ک: محمد شریف رازی، گنجینه دانشمندان، ج 3، ص 532.
2) محمد شریف رازی، گنجینه دانشمندان، ج 3، ص 532. اختران ری و طهران یا تذکرةالمقابر فیاحوال المفاخر، ص 269.
3) آقا بزرگ تهرانی، نقباءالبشر فیالقرن الرابع عشر، ج 2، ص 791؛ مهدی بامداد، ج 2، ص 44 و محمدعلی مدرس تبریزی، ریحانةالادب، ج 5، ص 61.
4) منظور از ایشان، حضرت حجةالاسلام اباصالح موسوی کشفی و حسن آقا موسوی کشفیاند که در شهر مقدس قم ساکن میباشند.
بود و هم اصولی، هم مفسّر و نیز محدّث و شاعر بود و ادیب نیز هم. در بخش دوم، ریحان اللّه را در نهضت مشروطه دیدیم؛ هرچند در نهضت «عدالتخانه»، هم مقصد علما بود؛ امّا در مهاجرت به قم، آنان را همراهی نکرد. پس از مهاجرت کبرا و موضع قاطعانه وی مقابل سفارتنشینان، حدود دو سال (1324 - 1326 ق.) از حضور در نهضت غایب میشود و ساکت. پس از موضع توقف، احیای «عدالتخانه» را به همراهی شیخ شهید1 پی میگیرد؛ به هر دلیل، پس از حدود چهار ماه، با تغییر موضعِ اساسی (در 22 صفر 1327) به حمایت جدی و صریح از مشروطه برمیخیزد؛ از پشتیبانی نظری و فتوا تا یاری عملی و تحصن (در 27 صفر 1327). به هر حال در آخر نهضت و تا پایان عمر، فعالیتهای ریحان الله ختم به مشروطهخواهی شد و او نیز در صفِ مشروطهخواهان، ماند. او، هرکاری را که به نظرش، خیر میآمد، بیریا انجام میداد. وی از ادامه راه، به دلیل کمی همراه هراسی نداشت. هرگز آگاهانه آبش با مخالفان دین مردم ایران اسلامی، در یک جوی نمیرفت. او از حیلههای دشمنان خارجی با خبر بود و بر حذر و فریب مدعیانِ دوستی را نمیخورد؛ البته با دوستان هم، خیلی اهل مشورت نبود و همین امر باعث شد که برخی مطالب، آن گونه که شایسته بود، به وی نرسد. خلاصه، او مشروعهخواهی جدّی بود؛ هرچند به دلیل اشتباه یا هر چیز دیگر، در اردوگاه مشروطهخواهان دیده میشد.
شهر مقدّس قم از دیرباز مهد علم و دانش بوده و از دامان چنین شهری فرزانگان و فرهیختگان بسیاری پرورش یافتهاند که سبب خیر و برکت در نشر فرهنگ اسلامی بودهاند. ستارگانی که دانش را از منبع الهی فراگرفتند و برای حفظ و نشر آن تلاش فراوان از خود نشان دادند. مردمان این شهر از قدیم عاشق دانش اندوزی بوده و هستند.
از بین آنان، اشعریان، نمونه راویان نور بودهاند. اشعریان که پس از سرکوبی قیام ابن اشعث و سختگیری حجّّاج علیه شیعیان کوفه به قم کوچ کردند، در ترویج مذهب تشیّع کوشش فراوان نمودند، به طوری که
شمار محدّثان اشعری که با امامان معصوم علیهم السلام دیدار کرده و از آن بزرگواران حدیث شنیدهاند، به بیش از یکصد تن میرسد.(1)
تاریخ دقیق ولادت جناب حسین بن احمد معلوم نیست، ولی از مجموع سخنانی که درباره ایشان در کتابهای رجال حدیث(2)هست، چنین برداشت میشود که این بزرگوار در دوره غیبت صغری و اوایل غیب کبری، یعنی در اواخر قرن سوّم تا نیمههای قرن چهارم میزیسته است.
حسین بن احمد در خاندان علم و تقوا در شهر مقدّس قم دیده به جهان گشود. وی پس از بلوغ، به تحصیل علوم دینی مشغول گردید و مدّتی را نزد پدر بزرگوارش، احمد بن ادریس، کسب فیض نمود. همّت بلندش برای کسب معارف، وی را بر آن داشت تا به سوی بصره و بغداد هجرت کند. حسین بن احمد از محضر بزرگان حدیث بهرهمند شد و از اندوختهها و آموزههای علمی آنان استفاده برد. از جمله استادان ارجمند حسین بن احمد، جناب علی بن عثمان است. حسین بن احمد از محضر وی استفاده وافر برد و تمامی عمر گرانمایهاش را صرف شناخت حدیث و ترویج آن نمود.
حسین در دورانی زندگی میکرد که به توفیق الهی با 3 تن از نوّاب خاصِ(1)حضرت ولیعصر علیه السلام معاصر بود. وی از آنان، بدون واسطه احادیث بسیاری برای ما نقل کرده است.(2)
حسین بن احمد که از مشایخ شیخ صدوق(3)است، در سلسله اسناد روایاتی است که شیخ صدوق از عمر بن حنظله، زکریا بن مالک جعفی، داود برقی، بشّار بن یسار، محمد بن علی بن محبوب، عبداللّه بن قاسم، عطاء بن سایب و عبداللّه بن حکم نقل میکند و همه اینها با جلالت، موثق و از اصحاب امامان علیهم السلام بودهاند که از این راه، جلالت، عظمت و اهمیّت راوی گرانقدر معلوم میشود.
احمد بن ادریس اشعری قمی، فقیه نامدار، محدّث عالیقدر و یکی از چهرههای درخشان شهر مقدّس قم است. وی در قرن سوّم هجری میزیست و سرآمد فقیهان و محدّث امین امامیه بود. وی توفیق یافت به محضر پیشوای یازدهم، امام حسن عسکری علیه السلام شرفیاب شود و حضرت نیز از وی با عنوان «معلّم» یاد کرده است. وی دانشهای مختلف را از محضر دانشوران نامدار امامیه عصر خویش، چون: احمد بن اسحاق قمی و احمد بن محمد بن عیسی اشعری قمی فراگرفت.
کلینی و تلعکبری از شاگردان برجسته احمد بن ادریس به شمار میآیند. نام احمد بن ادریس در سند بیش از 280 حدیث به چشم میخورد و معروفترین اثر وی، کتاب نوادر است. وی سرانجام، در سال 306 ق. در منطقه «قرعاء» در راه مکه از مسیر کوفه، دعوت آسمانی را لبیک گفت و روح بلندش به عالم ملکوت پرکشید و عالم تشیّع و فرزندانش را در غم فراق خود سوگوار نمود.(1)
حضرت علی امیرمؤمنان علیه السلام میفرماید: مردم بر سه گروهاند: یا عالماند یا در حال فراگیری علماند و یا عمر خود را به بطلالت میگذرانند.(2)
حسین بن احمد همان طور که خودش از محضر دانشوران و نوّاب خاص، کسب علم؛ بویژه کسب علم حدیث نموده، همیشه سعیش بر این بوده تا آموختههایش را به دیگران نیز منتقل نماید، تا مبادا چراغ این علم با ارزش، روزی خاموش شود. از همین جا میتوان به شخصیت ارجمند این دانشمند حدیثی پیبرد. وی از طریق روایاتی که در زمینه شناساندن قرآن و نشر معارف اهلبیت علیهم السلام نقل کرده و در تربیت شاگردانی چون: شیخ صدوق، در انتقال معارف و فرهنگ غنی اسلام، به نسلهای آینده نقش بسزایی ایفا نمود.
برخی از شاگردان حسین بن احمد عبارتند از:
وی معروف به شیخ صدوق و از بزرگان عالم اسلام و تشیّع است. این بزرگوار به دعای امام زمان علیه السلام متولد شد و مایه فخر عالم بشریت گردید. او مؤلف کتابهای زیادی در فقه و حدیث از جمله: من لایحضره الفقیه، امالی، خصال، معانی الاخبار، عیون الاخبار الرضا و اکمال الدّین و اتمام النّعمة در امالی است.
شیخ صدوق با مسافرتهای بسیار به شهرهای مختلف هم علوم را میآموخت و هم به نشر روایات اهلبیت علیهم السلام میپرداخت.(1)
موسی بن هارون بن تلعکبری از حسین بن احمد اجازه حدیث دریافت نموده است.(2)
وی از بزرگان علم حدیث است که بیش از هزار جلد کتاب شیعه را نزد استادانش قرائت کرده است.(3)
وی پس از شیخ صدوق بیش از دیگران از محضر استاد خود کسب فیض کرده است.(4)
وی از حسین بن احمد اجازه روایی دریافت نموده است.
دوران غیبت صغری از حسّاسترین فرازهای تاریخ اسلام است؛ چرا که اجرای عدالت و عدالتگستری از خواستههای بشریت در طول تاریخ بوده و زمان غیبت صغری، عصر مجری عدالت و مُصلح کل بوده است. بحث ظهور و حضور منجی، جهان را به چالش کشیده است. لذا ستمگران عبّاسی در مقابل چالش ایجاد شده، در صددِ محدود نمودن رابطین امام دوازدهم با وی بودند و هرگونه ارتباط و تماس با نوّاب خاصه آن حضرت را زیر نظر داشتند و سعیشان بر این بود تا حضور و ظهور منجی را منکر شوند. در این مقطع زمانی افرادی میتوانستند با نوّاب، ارتباط بر قرار کنند که از هر جهت مورد اطمینان و وثوق و رازنگهدار باشند. از جمله این افراد، حسین بن احمد بن ادریس بود که مورد اعتماد ابیجعفر محمد بن عثمان عمروی، یعنی نائب دوم بود، تا آنجا که وی هنگام رحلت آن نائب عظیمالشأن، شاهد نیابت نائب سوم، حسین بن روح نیز بود. وی خبر وفات عمروی و نیابت حسین بن روح و همچنین ارتباطش با نائب چهارم علی بن محمد سمری را به شیعیان خاص رساند. محمد سمری نائبی است که خبر وفات پدر شیخ صدوق، علی بن حسین بابویه را از طرف امام زمان علیه السلام به عدّهای از شیعیان و حسین بن احمد بن ادریس، رساند. به همین دلیل، شکلگیری شخصیّت این راوی محترم را میتوان
از دریچه دیگر که همان واقع سیاسی - اجتماعی آن دوره است نیز مورد مطالعه قرار داد.
حسین بن احمد دوران غیبت صغری و کبری را درک کرده است؛ بنابراین برای شناخت بیشتر زوایای شخصیّتی وی لازم است گوشهای از حوادث این دوران را بررسی کنیم.
شرایط اجتماعی و سیاسی حاکم، گاهی زمینه رشد و کمال افراد و شکوفایی استعدادها را فراهم میکند و ویژگیهای سیاسی و فرهنگی هر عصری، در میزان موفقیّت افراد آن عصر مؤثّر است. مبلّغ قرآن و عترت، جناب حسین بن احمد، در دوره غیبت صغری شاهد جریاناتی شد که در شکلگیری شخصیت علمی و معنوی وی تأثیر گذار بوده است. یکی از آن حوادث که زمان بسیاری از آن میگذرد؛ ولی امّت اسلامی؛ بویژه تشیّع همچنان از آن رنج میبرد؛ قطع رابطه ظاهری امّت اسلام با امام معصوم است. حضرت ولی عصر علیه السلام به مصلحت خداوند متعال از نظرها پنهان و جامعه، از مدیریت مستقیم ایشان محروم گردیده است. وقوع این حادثه در سال 260 ق. بوده و حسین بن احمد در این زمان، دوران کودکی را پشت سر میگذاشته است. 69 سال، مردم از طریق نوّاب خاص با حضرت ولی عصر علیه السلام در ارتباط بودند. حسین بن احمد بن ادریس این نوّاب خاص را درک کرده و از محضر آنها مستفیض شده است. وی هنگام وفات محمد بن عثمان بن سعید سمری در سال 305 ق، بالای
سر ایشان حضور داشته است که در همین لحظات محمد بن عثمان، نائب سوم، حضرت شیخ ابوالقاسم حسین بن روح را به جمع حاضر معرفی نمود.
در این زمان، حکومت در دست بنیعباس بود. در قرن چهارم، تحولات سیاسی فراوانی در مرکز خلافت (بغداد و ایران) به وقوع پیوست. در این زمان، قدرت و شوکت عبّاسیان رو به افول گذاشت و فرمانروایان محلّی در ایران، مصر، سوریه و اندلس که از جانب حکومت بغداد منصوب شده بودند، سر به شورش گذاشته، اعلام حکومت مستقل نمودند.
ایران نیز که دیلمیان و آل بویه در آن، قدرت را در دست داشتند، مانند سایر بلاد اسلامی محلّ نزاع و جنگ بود و هیچ یک از ممالک اسلامی تحت نفوذ قدرت مرکزی عبّاسیان قرار نداشت.
آل بویه نسبت به اسلام و علما در روایت حدیث احترام خاصّی قایل میشدند و هدفشان نیز گسترش اسلام و نشر روایات اسلامی بود. برخلاف دیلمیان که با ظواهر اسلام سر جنگ داشته در زنده کردن آیین زرتشتی تلاش مینمودند و به همین خاطر مراسم روشن کردن آتش را در ایام سال در مرکز حکومت و بعضی شهرها، نظیر اصفهان برگزار میکردند.
در این زمان شاگرد گرانقدر و ارجمندِ حسین بن احمد یعنی شیخ صدوق که عالمی سترگ بود و از طرف حکومت آل بویه بسیار محترم شمرده میشد، با چنین پشتوانهای، کتابخانههایی را در شهر ری و نقاط
دیگر ایجاد کرد. وی برای مردم روایت نقل میکرد و از این طریق، اهلبیت علیهم السلام را به مردم میشناساند.(1)
شیخ طوسی، حسین بن احمد را از جمله کسانی میشمارد که مستقیماً از امام روایتی نقل نکردهاند؛ امّا او را بسیار مورد وثوق و اطمینان میداند.(2)
شیخ صدوق در کتابهای امالی، خصال، عیون الاخبار الرّضا و معانی الاخبار بیش از هزار بار برای معظمله طلب رحمت و مغفرت نموده و با لفظ رحمةاللّه علیه و رضیاللّه عنه از ایشان یاد نموده است.
علاّمه مجلسی میگوید: از آنجا که شیخ صدوق بیش از هزار بار برای ایشان طلب رحمت و مغفرت میکند، معلوم میشود، باید راوی موثق و مورد اطمینان باشد.(3)
علاّمه حلّی در کتاب خلاصةالاقوال خود، او را مورد وثوق و اطمینان میداند.(4)
ابن حجر عسقلانی در کتاب لسان المیزان او را چنین میستاید:
حسین بن احمد، امامی مذهب و ثقه است.(5)
اعیان الشّیعه نیز او را با عبارت: راوی مورد وثوق، ستوده است.(1)
آیةاللّه سید ابوالقاسم خویی در معجم رجال الحدیث(2)پس از رفع تشابه اسمی، او را ستوده و راوی موثق و مورد اطمینان میداند.
قاموس الرجال(3)پس از نقد اقوال و رفع تشابه اسمی، او را میستاید.
مجمع الثّقات(4)ابوطالب تجلیل او را ثقه میداند و از طبقه نهم از طبقات روات به شمار میآورد.
صاحب کتاب مستدرک علم رجال، حسین بن احمد را از مشایخ شیخ صدوق و واسطه شیخ با عمر بن حنظله، زکریا بن مالک جعفی، داود برقی، بشّار بن سیّار، محمد بن علی بن محبوب، عبداللّه بن قاسم، عطاء بن سایب، عبداللّه بن حکم میداند که همه اینها از اصحاب ائمه علیهم السلام هستند.(5)
از مجموعه روایات زیادی که بیشتر در کتب شیخ صدوق از حسین بن احمد موجود است، آشکار میشود که گرایشات راوی در زمینه معارف اسلامی، در باب اعتقادات، اخلاقیات، قرآن، عترت و ولایت بوده است.
امام صادق علیه السلام میفرماید: مردم را از روایاتی که از ما نقل میکنند بشناسیّد.(1)از این رو میتوانیم راوی گرانقدر را به راحتی از روایاتی که نقل کرده بشناسیم. پس به گلچینی از آن روایات میپردازیم:
حضرت امام صادق علیه السلام فرموده است: کسانی که حافظ قرآن باشند و به آن عمل نمایند، با فرشتگان و خوبان بهشت خواهند بود.(2)
امام باقر علیه السلام میفرماید: هرکس یک مرتبه آیةالکرسی را بخواند، خداوند متعال هزار سختی و ناراحتی دنیا و آخرت را از او دور میکند که کمترین ناراحتی در دنیا فقر و در آخرت عذاب قبر است.(3)
رسول خدا علیه السلام سه بار فرمود: خدایا! به جانشینان پس از من، رحمت فرست! گفته شد: ای رسول خدا! جانشینان پس از تو، چه کسانی هستند؟ حضرت فرمود: کسانی که حدیث و سنّت مرا تبلیغ میکنند و امّت من به آن احادیث عمل مینمایند.(4)
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: ولایت علی بن ابیطالب علیه السلام ولایت خدا، دوست داشتن او عبادت خدا و پیروی از او فریضه الهی است. دوستی با
علی علیه السلام، دوستی با خدا و دشمنی با او دشمنی با خداست! جنگ با علی علیه السلام جنگ با خدا و سازش با او، سازش با خداست.(1)
امام صادق علیه السلام میفرماید: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: روزی جبرئیل نزد من آمد و گفت: خداوند به تو سلام میرساند و میگوید: برادرت علی را بشارت ده به اینکه هرکس او را دوست داشته باشد، عذاب نخواهم کرد و به کسی که با علی دشمنی کند رحم نخواهم نمود.(2)
امام صادق علیه السلام فرمود: جدّم حسین علیه السلام فرمود: من کشته اشکهایم! هیچ مؤمنی مرا یاد نمیکند؛ مگر آنکه قطره اشکی در چشمان او جمع میشود!(3)
از امام رضا علیه السلام در رابطه با ثواب کسی که قبر امام موسی بن جعفر علیه السلام را زیارت کند سؤال شد. حضرت فرمود: فضیلت و ثواب زیارت قبر پدرم، مانند فضیلت و ثواب زیارت جدّش رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است. راوی میگوید: عرض کردم: میترسم و نمیتوانم داخل حرم پدر بزرگوارت شوم! حضرت فرمود: از پشت پل بغداد، پدرم را سلام بده!(4)
امام صادق علیه السلام به نقل از حضرت علی علیه السلام فرمود: در پنج مورد دعا کردن را غنیمت بشمارید، هنگام قرآن خواندن، هنگام اذان، هنگام باران، هنگامی که در صف رزمندگان با دشمنان آماده جنگ و شهادت هستید و هنگامی که شخص مظلومی خدا را میخواند و بین او و خدا هیچ گونه پردهای جز عرش الهی نیست!(1)
امام رضا علیه السلام فرمود: هرکس با فقیر مسلمانی برخورد کند و سلام به او بدهد؛ اما سلامش با سلامی که به ثروتمندان میکند، فرق کند، در روز قیامت خدا را در حالتی غضبناک ملاقات خواهد کرد!(2)
امام صادق علیه السلام از جدّ گرامیاش رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل میفرماید: کسی که باقی مانده عمرش را به نیکی بگذراند، خداوند او را به خاطر گناهان گذشتهاش مؤاخذه نمیکند؛ چون توبه نموده است و کسی که باقی مانده عمرش را به گناه بگذراند، خداوند متعال او را به خاطر گناهان حال و گذشتهاش مؤاخذه مینماید.(3)
سرانجام فرا رسیّد روزی که حسین بن احمد، مرد علم و فضیلت، راوی و مبلّغ قرآن و عترت همچون سایر مردم، رخ در نقاب خاک کشید و عالَمی را در غم فراق خود سوگوار نمود.
متأسفانه تاریخ دقیق افول این ستاره گرانسنگ در دست نیست؛ اما از بعضی نوشتههای تاریخی و روایی چنین بر میآید که وی تا سال 378 ق. زنده بوده و جریان چگونگی نیابت ابوالقاسم حسین بن روح را برای شاگردانش و سایرین نقل نموده است. بنابرانی این عالم جلیلالقدر تا دو دهه قبل از قرن پنجم در قید حیات بوده است.
شیخ منصور انصاری دزفولی فرزند علامه شیخ محمد و نوه آیةالله شیخ محمد حسن انصاری دزفولی، معروف به سبط الشیخ و از عالمان مشهور دزفول است.(1)
سومین فرزند شیخ محمد انصاری، یعنی شیخ منصور، در جمادی الثانی 1307 ق. و در دزفول متولد شد.(2)
نسب او تا شیخ مرتضی چنین است:
شیخ منصور بن شیخ محمد بن حسن بن الشیخ منصور بن شیخ محمد امین بن شیخ مرتضی انصاری دزفولی.(1)
البته قابل ذکر است که شیخ انصاری رحمة الله فرزند پسر نداشت. بنابراین شیخ محمد امین، سبط الشیخ است.
شیخ جعفر محبوبه، درباره این خاندان (خاندان انصاری) چنین میگوید:
«آل انصاری از خاندانهای علمی و معروف دزفول در نجف اشرف بودند که در اواسط قرن سیزدهم هجری مشهور شدند و شهرت به نام انصاری یافتند که دلیل آن، نسبت یافتن ایشان به جدّ بزرگوارشان جابربن عبدالله انصاری میباشد.»(2)
شیخ منصور با تربیت پدر و جدّ بزرگوارش دوران کودکی را پشت سر نهاد. وی از همن دوران، قرآن کریم را از محضر پدر بزرگوار خود آموخت و با آن بسیار اُنس گرفت. او دروس مقدماتی حوزه را تا 15 سالگی به پایان برد و پس از تکمیل مقدمات، در حوزه درسی جدّ بزرگوارش حاضر شد و تا هنگام وفات جدّش نزد وی به تحصیل پرداخت.(3)
شیخ منصور در 24 سالگی به درجه عالی اجتهاد نایل گشت و به عنوان یکی از ذخایر علمی و مراجع عصر خویش به شمار آمد. وی عالمی موشکاف، فقیهی مدقّق و از محققان بزرگ علم اصول محسوب میگردید. او در همان دوران به عنوان ادیبی عقیده شناس آراسته به زهد و تقوا به شمار میرفت. وی پس از فوت پدر، مورد رجوع طلاب بسیاری قرار گرفت و آنان از این منبع فیض و سرچشمه تقوا بهرههای بسیار بردند.(1)
شیخ منصور انصاری دزفولی از محضر استادان صاحب نامی استفاده نمود و بهرههای بسیار برد. استادان وی در دروس مقدماتی، سطوح عالی و در علوم مختلف دینی عبارت بودند از:
شیخ محمد انصاری (پدرش).
شیخ محمد حسن انصاری (جدّش).
آیةالله شیخ محمد مهدی بیگدلی.
شیخ محمد رضا معزّی دزفولی.
سید محمد کاظم طباطبایی یزدی.
شیخ منصور، مقدمات و سطوح اوّلیه را در محضر پدر بزرگوار و جدّ عزیزش فراگرفت. دروس خارج حوزه را بیشتر در محضر آیةالله شیخ محمد مهدی بیگدلی آموخت.(2)او به طور مداوم در بحثهای علمی جدّش شیخ محمد حسن شرکت مینمود. و دروس عالیه را از محضر این
استاد گرانقدر آموخت تا آنجا که به مقام عالی اجتهاد دست یافت و به مرتبهای بلند در استنباط احکام شرعی رسید. آن عالم فرزانه در دزفول از محضر شیخ محمد رضا معزّی دزفولی و در نجف اشرف از بحثهای علمی و اجتهادی میرزا محمدحسین نائینی و سید محمد کاظم طباطبایی یزدی - که هردو از مراجع و علمای شریف نجف اشرف بودند - بهرههای فراوان برد.(1)
همچنین شیخ منصور دارای اجازاتی از عالمان برجسته فوق و دیگر عالمان متعهّد اسلامی است، آیات بزرگوار: طباطبایی یزدی، میرزا حسین نائینی، معزّی دزفولی، حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی و شیخ محمد مهدی بیگدلی از مشایخ اجازه وی محسوب میشوند.(2)
اینک به شرح حال دو استاد بزرگ شیخ منصور که برای دیگران کمتر شناخته شدهاند، میپردازیم:
او در 27 ذیقعده سال 1288 ق. در دزفول متولد شد. وی فزند آقا محمد علی بن آقا نجفی است. وی مقدمات حوزه را نزد سید حسین بن سید عبدالکریم موسوی دزفولی و شیخ محمد حسین انصاری فراگرفت و سپس به نجف رفت و از محضر آیات: آخوند خراسانی و سید محمد کاظم یزدی استفاده کرد.
وی مدتی پس از فوت شیخ محمد حسن انصاری به مرجعیت رسید. این عالم آگاه در سوم شعبان سال 1370 ق. در اثر سرطان، دار فانی را وداع گفت و در قم مدفون گردید.
حاشیه بر عروةالوثقی، چند رساله علمی به عربی و فارسی و حاشیه بر مکاسب از تألیفات اوست.(1)
وی فرزند شیخ محمد جواد بن عالم فقیه شیخ محسن برادرزاده صاحب مقابیس از اعاظم علمای امامیه، فقیهان بزرگ شیعه و مرجع بسیاری از مردم خوزستان بوده است. وی علاوه بر برخورداری از مراتب علمی، در سیاست نیز یگانه عصر خویش بود. در دزفول مدرسه علمیهای تأسیس نمود و مردانی با تقوا و فضیلت تربیت کرد. وی از محضر عموی گرامیاش آیةالله حاج شیخ محمد طاهر بن شیخ محسن و صاحب کفایه استفاده برد و از آنان اجازه اجتهاد دریافت نمود و خود نیز برای جماعتی از عالمان خوزستان اجازه صادر نمود.
وی در هفتم رجب 1352 ق. در بروجرد از دنیا رفت و در جوار امامزاده ابوالحسن آن شهر مدفون گردید. از تألیفات او حاشیه بر مکاسب با نام فتح الباری و حاشیه بر رسائل است.(2)
بسیاری از طلاب و چهرههای علمی از محضر آقا شیخ منصور انصاری بهرهمند شدهاند؛ ولی به دلیل دور بودن وی از حوزههای علمیه
مهم و به دلیل اینکه بیشتر شاگردانش از مدارس علمیه دزفول بودهاند، نامی از شاگردان آن بزرگوار برده نشده و در کتب علمی نیز که شرح حال ایشان آمده، اشارهای به آنها نگردیده است.(1)
آنچه که در این باره ذکره شده این است که: این عالم ربانی و فقیه صمدانی در سال 1361 ق. به اصرار جمعی از مردم شهرستان العماره عراق - که دائماً از ایشان درخواست سکونت در آن شهر را مینمودند - به آنجا تشریف بردند و فضلای منطقه از نور علم و دانشش بسیار استفاده میبردند؛ ولی به سبب ناسازگاری هوای آنجا با مزاج ایشان، پس از چند سال توقف در آن مکان، ناگزیر به دزفول بازگشت. سال بازگشت این عالم ربّانی به دزفول از عماره عراق 1366 ق. است.(2)
ایشان در همان سال به مشهد مقدس مشرّف گردید و عدهای نیز از او درخواست کردند تا در آنجا توقّف نماید؛ اما به عللی، ماندن را صلاح ندانسته، به شهر خویش بازگشت و به تدریس و تربیت اهل علم و انجام وظایف شرعیه پرداخت و تا آخر عمر در آن دیار ماند.(3)
آقا شیخ منصور انصاری همان طور که هم عصرانش گفتهاند در دوران تحصیل از همه پیشی گرفت به طوری که نقل نمودهاند: شیخ منصور جانشین جدّش شیخ محمد حسن است. او تمامی دروس را به خوبی نزد استادان فراگرفت و با تسلّط کامل، همیشه یک دوره فقه استدلالی در ذهنش حاضر بود. این فقیه بزرگ در علم اصول، استادی زبر دست و در فقه، به عنوان کتابی متحرّک بود. در تدریس، بیانش
محکم و مستدل بود و در مباحثه، با دلائل علمی و منطقی بحث میکرد. همه استادان و شاگردانش از شأن علمی وی به درجه عالی یاد میکردند.(1)
مرحوم آیةالله حاج احمد آقا سبط الشیخ، فرزند برومند ایشان میفرمودند:
ایشان چنان بر مطالب علوم و نقض، ابرام و اشکالات آنها مسلط بود که به محض اینکه یکی از شاگردان در درس یا طرف مقابل بخش شروع به سخن میکرد، ایشان اصل اشکال را متوجه شده و جواب آن را میگفت.(2)
انصاری اخلاقی متعالی و روحیهای بس بزرگ و الهی داشت. از ویژگیهای اخلاقی و معنوی وی میتوان به موارد ذیل اشاره نمود:
تواضع بسیار؛
نرم خویی، آرام و خوش خلقی؛
کم حرفی او جز به ضرورت سخن نمیگفت؛
به خاطر اشتیاق به درس، بحث و تحقیق در امور علمی، از شب نشینی بسیار و ارتباطات گسترده دوری میکرد. (3)
غالباً مطالعات خود را پس از نماز شب و قبل از نماز صبح انجام میداد.
«بابایم میفرمود که من از سن طفولیت نماز شب خواندهام. به طوری که هیچ وقت فوت نشد.»
از مادیات، حب جاه، منصب و تعلّقات دنیوی به دور بود.
همواره به تهذیب نفس، کسب فضایل و کمالات و پرورش روح اشتغال داشت.
به دلیل برخورداری از مشرب عرفانی خاص و کرامات درونی، از برخی محافل و مجالس و همنشینی با هرکسی دوری میجست.(1)
همیشه دلسوز مردم بود و به حل اختلافها مشکلات آنها میپرداخت.
در اقامه نماز جماعت و سفارش به آن و همچنین ترویج مذهب از همتی عالی و وصفناپذیر برخوردار بود.
در زهد و تقوا سرآمد مردم زمان خویش بود و همه را به اصلاح اعمال و درون توصیه میفرمود. او در برقراری همدلی و صمیمیت بین مردم شهر تلاشی پیگیر و جدّی داشت.
مردم در میدان علم و عمل او را ثقه و مورد اعتماد میدانسند و دائماً به ایشان ارادت میورزیدند.
بسیار به اهلبیت علیهم السلام عشق میورزید، تا جایی که در مواعظ خویش به ارتباط دائمی با آستان مقدس ایشان سفارش مینمود.(2)
در مورد کرامات آن عالم فرزانه از ارتباط دائم و ناگسستنی ایشان با حضرت ولی عصر علیه السلام سخنها گفتهاند. از جمله موارد آن میتوان به این داستان از زبان فرزندش آقا شیخ علی اشاره نمود:
مرحوم آیةالله معزّی فوت کرده بود. من به اهل خانه گفتم بابایم مریض است. فعلاً خبر فوت را به ایشان نگویید. بعد از دو ساعت که از تشییع جنازه برگشتم، خدمت بابا رسیدم و متوجه شدم خبر دارد. فرمود: دو نفر پیش من آمدند و احوال پرسی کردند. اول فکر میکردم که برای عیادت آمدهاند؛ ولی بعد متوجه شدم نه. یکی از آن دو به دیگری عرض کرد: یا حجةالله! ایشان را هم با خود ببریم. فرمود: فعلاً نه! متوجه شدم حضرت ولی عصر علیه السلام است. بعد که به خود آمدم، آنها را ندیدم!(1)
آن مرجع عالیقدر و فقیه مجاهد با طاغوت زمان خود یعنی خاندان پهلوی بسیار مخالف بود و مردم را علیه آنان فرا میخواند و در مورد آنها میفرمود:
زیانی که این پدر و پسر و خاندانش به شرافت و دیانت ایرانیان وارد آوردهاند، هیچ پادشاهی نیاورده است. شاهان قاجاریه لااقل ظواهر احکام و دین را رعایت میکردند؛ اما خانواده پهلوی برای خوش خدمتی به ارباب خود، یعنی انگلستان، آبرو و اعتبار ملت را برباد دادند.
1) تاریخ علما و روحانیت دزفول، ج 1، ص 220.
مرحوم آقا ضیاء الدین سبط الشیخ نقل میکند:
در ایامی که رضا شاه مجالس روضهخوانی را ممنوع اعلام کرده بود و مردم مجالس عزاداری خود را در خانهها و پنهانی انجام میدادند، روزی در مدرس و اتاق مشایخ بیگدلی دزفول، روضه خوانی همه ساله برپا گردید. درب ساختمان نیمه باز بود و مردم رفت و آمد میکردند. پاسبانهایی که برای اجرای این ممنوعیت در کوچههای شهر به گشت زنی مشغول بودند، از برپایی این مجالس عزاداری آگاه شدند، بنابراین در را به زور باز کردند و به ضرب و شتم مردم پرداختند. مردم پاسبانها را که دو یا سه نفر بودند گرفتند و به میان مجلس روضهخوانی آوردند. آیةالله آقا شیخ منصور سبط الشیخ از میان عالمانی که در آن مجلس بودند، برخاست و فرمود: این بیدینان اراذل را بزنید و از هیچ کس نترسید! مردم ریختند و پاسبانها را کتک مفصّلی زدند و دست و پای آنها را بستند. رئیس شهربانی دزفول وقتی از این موضوع آگاه شد، از ترس شورش مردم با تواضعی ریاکارانه به آن مجلس آمد و از علما عذر خواست و با خفّت و سرافکندگی تمام، پاسبانها را برد.(1)
آقا شیخ منصور، صاحب قلمی دقیق و برخوردار از همّت و جدّیّتی عالی در تألیف کتاب بود. ایشان دارای آثاری وزین در علوم فقه، اصول، حدیث و احکام عملیه است. آثار قلمی و تألیفات او عبارتند از:
الوجیزه لعمل المقلّدین؛
ذخیرةالآخرة (رساله عملیه)؛
1) تاریخ علما و روحانیت دزفول، ج 1، ص 219.
حاشیه بر توضیح المسائل آیةالله بروجردی رحمة الله؛
حاشیه بر ذخیرة العباد از سید ابوالحسن اصفهانی رحمة الله؛
حاشیه بر مختصر الاحکام از شیخ محمد کبیر قمی؛
حاشیه بر مناسک حجّ.(1)
آیةالله شیخ منصور انصاری دزفولی صاحب دو پسر به نامهای شیخ علی و شیخ احمد است. شیخ علی انصاری، از اعلام بوده و در مشهد مقدس ساکن است و به تدریس اشتغال دارد. مرحوم شیخ احمد هم در اواخر عمر در قم سکونت نمود و به تدریس و تألیف اشتغال داشت. هردوی آنها اهل فضل و از مجتهدان و مراجع عصر به شمار آمدهاند.(2)
این مرجع ربّانی و فقیه صمدانی در روز چهار شنبه 24 ربیع الثانی سال 1392 مطابق با 17 خردادماه 1351 در 85 سالگی، پس از عمری با برکت و مجاهدت در تهذیب نفس و علم و دانش، در تهران درگذشت و به دیدار معبود شتافت. پیکر این عالم گرانقدر به قم انتقال داده شد و پس از تشییع در حرم مطهر حضرت معصومه علیها السلام، در دالان درب شرقی، پشت ایوان صحن مطهر، زیر ساعت آن بارگاه مقدس مدفون گردید. (3)
روحش شاد و راهش پر رهرو باد
حسن بن محمد قمی ..................... ٩
مقدمه ................................................... ١١
تاریخ قم ............................................... ١٢
در نگاه اندیشمندان ............................. ١٣
نقد ....................................... ١٧
موضوعات و مسائل کتاب قم ............... ١٩
منابع کتاب و رویکرد مؤلف .................. ١٩
روایت های کتاب .............................. ٢٠
روایات تاریخی ................................. ٢٠
الف) در فضیلت قم و اطراف آن ........... ٢٠
١. سالم ترین موضع ............................... ٢٠
٢. جایگاه شیعه علی علیه السلام.................... ٢١
٣. خاک پاک و مقدّس قم ..................... ٢٢
٤. شهر یاران قائم علیه السلام........................... ٢٢
٥. معدن اهل بیت علیهم السلام........................... ٢٣
٦. قائم مقام حجت ............................... ٢٣
٧. معدن علم و فضل ............................ ٢٣
٨. بر شما باد به شهر قم ...................... ٢٤
٩. مکان راحت ...................................... ٢٤
١٠ . خوشا به حال مردم قم................... ٢٤
١١ . همراهان قائم آل محمد (ص)........ ٢٤
ب) تاریخ ائمۀ اطهار علیهم السلام و مقام آنان... ٢٤
١. درباره جعفر کذّاب............................ ٢٤
٢. دربارۀ امام زمان(عج)....................... ٢٥
٣. پیامد اهانت به اهل بیت علیهم السلام............. ٢٥
٤. دوستی خدا و اهل بیت علیهم السلام............... ٢٦
٥. پاداش و کیفر................................... ٢٦
٦. درباره بن ای مسجد مقدس جمکران ..... ٢٦
٧. صاحب زنج...................................... ٢٨
٨. توصیه درباره محمد بن حنفیه و نام وی....... ٢٨
٩. دادرسی علی علیه السلام............................... ٢٩
شیخ عزیزالله علیمرادیان .......... ٣١
نهاوند.................................................... ٣٣
ولادت................................................... ٣٤
ازدواج.................................................... ٣٤
تحصیلات ............................................ ٣٤
استادان .................................................. ٣٥
١. آقا سید میرزا اسدالله نهاوندی.......... ٣٥
٢. شیخ احمد قدوسی نهاوندی............. ٣٥
٣. آیةالله آقا احمد آل آقا...................... ٣٦
٤. میرزا محمدعلی ادیب تهرانی .......... ٣٦
٥. حسن فاضل ..................................... ٣٧
٦. سید مهدی کشفی ( ١٣١٤ - ١٣٦٧ ق .)...... ٣٧
اجازه نامه .............................................. ٣٨
شاگردان ................................................ ٣٩
فرزندان................................................. ٤١
١. علی اصغر علمیرادیان ...................... ٤١
٢. علی علیمرادیان ............................... ٤١
٣. حسین علیمرادیان............................ ٤١
اقدامات فرهنگی، خدماتی و عمرانی ................. ٤٢
نمایندگان شیخ عزیزالله........................ ٤٣
١. روستای کیان................................... ٤٤
٢. روستای بروزل................................. ٤٤
٣. روستای زرینی................................. ٤٤
٤. روستای کهریز................................. ٤٤
٥. روستای لیلی یادگار......................... ٤٥
٦. روستای شهرک ............................... ٤٥
٧. روستای لیلان .................................. ٤٥
نهضت امام خمینی رحمة الله........................... ٤٥
پیام همبستگی ...................................... ٤٦
از منظر بزرگان..................................... ٤٨
رحلت .................................................... ٥٠
حاج شیخ علی قاضی زاهدی.... ٥١
زادگاه و محل نشو و نما....................... ٥٣
خاندان.................................................. ٥٤
میرزا ابوالقاسم (جدّ او).......................... ٥٦
آقا رضا زاهدی (پدرش)....................... ٥٦
ولادت و تحصیلات.............................. ٥٩
بر منبر وعظ و خطابه........................... ٦٠
جلسات تفسیر قرآن .............................. ٦٢
خصال معنوی و ملکوتی ....................... ٦٣
استخاره های دقیق و شگفت ................ ٦٥
ذوق ادبی و قریحه شعری.................... ٦٧
آثار........................................................ ٦٩
فرزندان................................................. ٧١
١. حاج شیخ احمد قاضی...................... ٧١
آثار......................................................... ٧٢
٢. شیخ ابراهیم زاهدی ......................... ٧٣
٣. حاج شیخ مرتضی زاهدی ............... ٧٤
٤. آقای محمود قاضی زاهدی ............ ٧٤
در حال احتضار..................................... ٧٤
رحلت .................................................... ٧٥
شیخ یوسف نجفی جیلانی ........ ٧٧
فومن .................................................... ٧٩
در افق نجف.......................................... ٨٠
تحصیل و استادان................................. ٨٠
تألیفات .................................................. ٨٢
طومار عفت ........................................... ٨٤
ویژگی های سیاسی و علمی................. ٨٥
١. ویژگی سیاسی .................................. ٨٥
٢. ویژگی علمی.................................... ٨٦
١. نکته او ل........................................... ٨٧
٢. نکته دوّم ........................................... ٨٨
شیوه اشعار و سروده ها.......................... ٩١
مبارزات .................................................. ٩٣
عالم ژرفنگر.......................................... ٩٦
همسر وفادار.......................................... ٩٧
فرزندان................................................. ٩٨
ارتحال ملکوتی ..................................... ٩٨
سید محمد تقی رودباری ........... ٩٩
رودبار ................................................. ١٠١
زادگاه.................................................. ١٠٢
تولد و تحصیلات ................................ ١٠٣
١. شیخ محمدعلی مدرّس چهارده ی گیلانی
(متوفای ١٣٤٤ ق.)............................ ١٠٤
٢. آخوند ملاّ محمد کاظم خراسا نی
(متوفای ١٣٢٩ ق .)............................ ١٠٤
٣. ملاعبداللّه مازندرانی (متوفای ١٣٣٠ ق.)... ١٠٤
٤. سید اسداللّه حسینی اشکوری (متوفای
٣٣٣ ق.)............................................. ١٠٥
بازگشت به ایران ................................ ١٠٦
اقامت در رشت ................................... ١٠٦
خدمات................................................ ١٠٧
تدریس ................................................ ١٠٧
اقامه نماز جماعت............................... ١٠٧
مساجد و مدارس ................................. ١٠٨
عدم پذیرش محاضر دولتی................ ١٠٨
تألیفات................................................ ١١١
فرزندان............................................... ١١٢
رحلت .................................................. ١١٥
حاج شیخ غلامحسین
شرعی............................................ ١١٧
اشاره................................................... ١١٩
زادگاه.................................................. ١٢١
تحصیلات........................................... ١٢١
تدریس................................................ ١٢٣
ویژگی های اخلاقی............................ ١٢٥
تواضع و فروتنی................................. ١٢٥
توکل و عزت نفس............................. ١٢٧
یار نیازمندان....................................... ١٢٨
عشق به اهل بیت علیهم السلام، احترام به سادات................ ١٣٢
توسّل.................................................. ١٣٤
امر به معروف و نهی از منکر............. ١٣٦
نظم در امور........................................ ١٣٨
فعالیت ها و اقداما ت............................ ١٤٠
کشاروزی .......................................... ١٤٣
شاعری شوریده ................................. ١٤٣
وفات.................................................. ١٤٥
آثار...................................................... ١٤٦
فرزندان.............................................. ١٤٦
وصیت ها............................................. ١٤٧
میرزا علی محدث زاده ............. ١٤٩
تولد..................................................... ١٥١
دوران کودکی ..................................... ١٥٢
خدمات علمی و فرهنگی................... ١٥٥
خاطرات واپسین دیدار پدر................. ١٥٦
ناگفته هایی از حیات پدر..................... ١٥٧
خدمات فرهنگی و دینی.................... ١٥٨
الف) منابر و خطابه ها......................... ١٥٩
واعظ ضامن عمر مردم است ............. ١٥٩
انتقاد از علامه مجلسی ...................... ١٦٠
احترام فوق العاده به منبر................... ١٦٠
واعظی با اخلاص ............................... ١٦١
اوصاف اخلاقی ................................... ١٦٢
خدمات علمی ..................................... ١٦٣
الف) تحفة الاحباب............................ ١٥٣
ب) کحل البصر.................................. ١٦٤
ج) بیت الاحزان................................. ١٦٥
ختام مسک......................................... ١٦٥
آثار علمی........................................... ١٦٦
از دیدگاه دانشوران ............................. ١٦٨
فعالیت سیاسی ................................... ١٦٩
سلاح دعا........................................... ١٧٠
دستگیری و زندانی شدن................... ١٧١
ازدواج................................................. ١٧٢
رحلت .................................................. ١٧٢
سید احمد حسینی طالقانی .... ١٧٥
خاندان............................................... ١٧٧
پدر...................................................... ١٧٨
تحصیلات........................................... ١٨٠
تبلیغ.................................................... ١٨٢
نفرت و مقاومت.................................. ١٨٥
ویژگی ها............................................. ١٨٩
تشکیل خانواده .................................. 191
مهاجر مظلوم ...................................... ١٩٢
جمال جلال ........................................ ١٩٥
فرهنگی فرزانه.................................... ٢٠١
رحلت سید احمد طالقانی.................... ٢٠٢
حاج میرزا مهدی بروجردی ... ٢٠٥
تولد و تحصیلات............................... ٢٠٧
استادان................................................ ٢٠٨
١. حاج شیخ محمد حسین مجتهد غرو ی
بروجردی ............................................. ٢٠٨
٢. ملا عبدالعظیم بروجردی................ ٢٠٩
٣. حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی...... ٢١٠
شاگردان .............................................. ٢١٠
تألیفات ................................................ ٢١١
خدمات و ویژگی ها............................. ٢١٢
از منظر بزرگا ن................................... ٢١٦
خواب ها و خاطره ها............................. ٢١٨
تبلیغات خارج از کشور........................ ٢٢٣
کربلایی کاظم .................................... ٢٢٣
فرزندان............................................... ٢٢٤
١. آقای شیخ محمد حسین بروجرد ی ............. ٢٢٤
٢. میرزا محمود کسرایی بروجردی.......... ٢٢٥
غروب................................................. ٢٢٦
مدفن................................................... ٢٢٧
سید ریحان الله کشفی
بروجردی .................................... ٢٢٩
پدر ریحان اللّه.................................... ٢٣١
برخی از تألیفات .................................. ٢٣٤
فرزندان کشفی ................................... ٢٣٥
شهادت سید یحیی............................. ٢٣٥
سیمای سید ریحان اللّه ...................... ٢٣٦
تولد، تحصیل و تدریس...................... ٢٣٦
شاگردان.............................................. ٢٣٧
تألیفات................................................ ٢٣٨
خدمات اجتماعی فرهنگی............... ٢٣٩
مقام علمی.......................................... ٢٤٠
خطای خصم ....................................... ٢٤٢
نهضت مشروطه ................................. ٢٤٣
١. نهضت عدالتخانه ........................... ٢٤٣
٢. چرا مشهد؟.................................... ٢٤٥
٣. احیای عدالتخانه............................ ٢٤٦
٤. مشروطه دوم ................................. ٢٤٧
حمایت نظری از مشروطه .................. ٢٤٧
استفتا از سید ریحان اللّه مدّظله......... ٢٤٧
حمایت از مشروطه ............................. ٢٤٨
٥. فرجام کار...................................... ٢٤٩
فرزندان.............................................. ٢٥٠
١.سید موسی...................................... ٢٥٠
٢.سید مهدی...................................... ٢٥٠
٣.سید محمدباقر................................. ٢٥١
وفات................................................... ٢٥١
خلاصه سخن ..................................... ٢٥١
حسین بن احمد بن ادریس
اشعری قمی .............................. ٢٥٣
مقدمه ................................................ ٢٥٥
ولادت................................................ ٢٥٦
پدری دانشمند.................................... ٢٥٧
شاگردان ............................................. ٢٥٨
١. شیخ ابوجعفر محمد بن علی بن حسین
بابویه .................................................. ٢٥٩
٢. موسی بن هارون بن تلعکبری....... ٢٥٩
٣. حیدر بن محمد بن نعیم سمرقندی ............ ٢٥٩
٤. محمد بن احمد بن داود................ ٢٥٩
٥. حسین بن علی بن بابو یه (برادر شیخ
صدوق)............................................... ٢٦٠
با نواب خاص..................................... ٢٦٠
غیبت صغرا......................................... ٢٦١
در آیینه دانشمندان ............................. ٢٦٣
گلچین روایات .................................... ٢٦٤
حافظان قرآن ..................................... ٢٦٥
آیة الکرسی ........................................ ٢٦٥
جانشینان رسول خدا (ص).................. ٢٦٥
ولایت علی علیه السلام................................... ٢٦٥
فضلیت علی علیه السلام................................. ٢٦٦
امام حسین علیه السلام................................... ٢٦٦
ثواب زیارت امام کاظم علیه السلام................. ٢٦٦
فرصت طلایی .................................... ٢٦٧
ارزش افراد.......................................... ٢٦٧
عملکرد انسان ها................................. ٢٦٧
غروب ................................................. ٢٦٨
شیخ منصور انصاری دزفولی
........................................................ ٢٦٩
اشاره................................................... ٢٧١
ولادت................................................. ٢٧٢
کودکی و نوجوانی............................... ٢٧٢
ادامه تحصیل ...................................... ٢٧٣
استادان................................................ ٢٧٣
الف) شیخ محمد مهدی بیگدلی........ ٢٧٤
ب) آیةالله حاج شیخ محمدرضا معز ی
دزفولی................................................ ٢٧٥
شاگردان، و فعالیت ها.......................... ٢٧٥
ویژگی های اخلاقی............................. ٢٧٧
کرامات معنوی .................................... ٢٧٩
فعالیت سیاسی.................................... ٢٧٩
تألیفات................................................ ٢٨٠
وفات ................................................... 281