ghaemiyeh.com
سرشناسه : رضوانفر، احمد، ۱۳۴۳ -
عنوان و نام پدیدآور : فرهنگ اخلاقی معصومین علیهمالسلام/ احمد رضوانفر ؛ تهیهکننده مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما.
مشخصات نشر : قم: صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، مرکز پژوهشهای اسلامی، ۱۳۸۴ -
مشخصات ظاهری : ج.
فروست : مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما؛ ۸۹۷، ۸۹۸، ۱۲۸۹، ۱۷۲۴، ۱۹۰۳
شابک : ۱۴۰۰ ریال: ج. ۲. ق. ۱ 964-8606-99-4 : ؛ ۱۵۰۰۰ریال: ج.۲. ق.۲964-8606-53-6 : ؛ ۲۵۰۰۰ ریال: ج.۴978-600-5563-03-0 : ؛ ۵۵۰۰۰ ریال : ج.۵ : 978-964-2761-18-0 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال : ج.۶ : 978-964-514-232-0 ؛ ۱۴۲۰۰۰ ریال: ج.۷978-964-514-283-2 : ؛ ج.۸ 978-964-514-283-2 :
یادداشت : ج.؟ (چاپ اول: ۱۳۸۸).
یادداشت : ج.۵ (چاپ اول :۱۳۸۷).
یادداشت : ج.۶ (چاپ اول : ۱۳۹۰).
یادداشت : ج.۷؟ (چاپ اول: ۱۳۹۲).
یادداشت : ج.۸ (چاپ اول: ۱۳۹۲) (فیپا).
یادداشت : ناشر جلد چهارم دفتر عقل است.
یادداشت : کتابنامه.
مندرجات : ج.۱. حرف آج. ۲. ق. ۱. حرف الف.-ج.۲.ق.۲.حرف الف.-ج.۳.حرف ب.-ج.۴. حرف پ.-ج.۵.حرف ت.-ج.۶ حرف ث-ج / سیدهمعصومه اسماعیلپور.- ج.۷. (حروف د - ذ).- ج.۸ (حرف ر).-ج.؟ . حرف س / محمدهادی فلاح.
موضوع : اخلاق اسلامی
موضوع : احادیث اخلاقی
موضوع : چهارده معصوم -- اخلاق
شناسه افزوده : صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران. مرکز پژوهشهای اسلامی
رده بندی کنگره : BP۲۴۷/۸/ر۶۶ف۴ ۱۳۸۴
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۶۱
شماره کتابشناسی ملی : ۱۱۵۳۲۶۴
فرهنگ اخلاقی معصومین علیهم السلام «ب»
کد: 988
نویسنده: احمد رضوان فر
ناشر و تهیه کننده: مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما
لیتوگرافی: سروش مهر
چاپ: برهان
نوبت چاپ: اول / 1384
شمارگان: 1550
بها: 1400 تومان
حق چاپ برای ناشر محفوظ است
نشانی: قم، بلوار امین، مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما
پست الکترونیکی: Email: IRC@IRIB.ir
تلفن: 2919670-0251 نمابر: 2915510
شابک: 4-040-514-964ISBN: 964-514-040-4
آفریدگار جهان، آفریده خود را بر اساس عقل و فطرت آفریده و سراپای وجود او را با محبت سرشته و شریفترین مظهر خود را نماینده خویش در روی زمین قرار داده است. دو یادگار پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله؛ یعنی قرآن و سنت، آموزههای شیرینی در بر دارند که دریچه رستگاری را به روی انسان میگشایند و آدمیان را به کمال مطلوب میرسانند. در سراسر متون ارزشمند دینی، برای تربیت این آفریده، برنامههایی ارائه شده است، تا بدانجا که پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله، غایت بعثت خود را به کمال رساندن انسان معرفی فرمود: «اِنَّما بُعِثْتُ لِاُتَمِّمَ مَکارِمَ الأَخْلاقِ». پس سپاس خدایی را سزاست که فراخنای گیتی را چشم انداز انسان ساخت و وی را به زیور خرد آراست و هر آنچه را در زمین و آسمان است، رام او کرد تا وی به کاوش در این حقایق بپردازد و با دو بال عقل و دین، بر فراز گیتی، به جان جهان بنگرد و از بزرگ آموزگاران دین، عالیترین سطح دانش و بینش را فرا گیرد.
این مجموعه، برگ سبزی است پیشکش به بوستان دانش و ادب تا دانشپژوهان با صرفهجویی در زمان، به دانستنیهای دین دست یازند و از دریای بیکران قرآن و حدیث و کردار بزرگان دین، گوهرها بیابند. نگارنده محترم، جناب حجتالاسلاموالمسلمین _احمد رضوان فر _با قلم شیوای خود، مجموعه الفبایی فرهنگ اخلاقی معصومین علیهمالسلام را با نظارت و ارزیابی جناب حجتالاسلام والمسلمین محمد حسین درافشان، تحفه پژوهشگران ساخته است.
پس از بیان مقدمهای درباره عنوان هر یک از موضوعها و بررسی اهمیت و ضرورت آن، «گلبانگ حدیث»، با احادیثی درباره موضوع یاد شده آمده است. از آنجا که مسائل اخلاقی تنها در قالب ارائه نمونههای رفتاری بسیار زیبا، تأثیر بهسزایی بر خواننده خواهد داشت، نمونههای رفتاری نیز آورده شده است. افزون بر آن، شیرازه هر موضوع با اشارهای به پیآمدها و آموزههای مورد نظر تکمیل گشته است تا خواننده به نتیجه مطلوب برسد.
اکنون خرسندیم که جلد چهارم از فرهنگ اخلاقی معصومین علیهمالسلام(بخش اول حرف ب) را به حضور شما خوبان که اهل اندیشه و ایمان و انتخابید، پیشکش میکنیم. امید است رهاورد این اثر، گشایش افقهای تازهای در چشمانداز زندگی همه باشد. آری، اگر میخواهیم زندگیمان معنادار و هدفمند و حرکتمان جهتدار باشد، باید از فرهنگ اخلاقی و تربیتی پیشوایان معصوم خویش الگو بگیریم و تنها از آنها پیروی کنیم.
در اینجا شایسته است از جناب آقای _محمد صادق دهقان _نیز سپاسگزاری کنیم که از نخستین مجموعه تاکنون، ویرایش اثر را بر عهده داشتهاند. از همکاران ارجمندمان در بخش نمونهخوانی و رایانه نیز سپاسگزاریم.
در پایان، از همه خوانندگان محترم خواهانیم تا هرگونه کاستی در این
مجموعه را به آگاهی ما برسانند تا در جلدهای بعدی، از کاستیهای احتمالی، پیشگیری و در پرتو بهکار بستن نظرهای ارزشمند اهل قلم بر غنای مجموعه افزوده شود.
انّه ولیّ التوفیق
اداره کل پژوهش
مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
انّی تارِکٌ فِیکُمُ الثِّقْلَیْن ما إنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِما لَنْ تَضِلُّوا بَعْدیِ کِتابَ اللّه ِ وَ عِتْرتِی اَهلَ بَیتی وَ إنَّهُما لَنْ یَفْتَرِقا حتّی یَرِدا عَلَیَّ الْحَوْضَ فَانْظُرُوا کیْفَ تَخْلُفُونیِ فِیهِما ...(1)
به درستی که من دو چیز گرانمایه میان شما میگذارم که هر گاه به آن تمسک جویید، پس از من گمراه نمیشوید. (آن دو عبارتند از:) کتاب خدا (قرآن مجید) و عترتم، اهل بیتم. همانا آن دو هرگز از هم جدا نمیشوند تا در حوض (بهشت) بر من وارد شوند پس بنگرید پس از من در مورد این دو چگونه رفتار میکنید.
قرآن و اهل بیت پیامبر، سفارش خدا و رسول اوست.
و این سفارش عظیم بیحکمت نیست.
قرآن تنها نوشتهای است که سزاوار است او را کتاب نامید. قرآن را قرآن نامیدهاند زیرا در حقیقت این کتاب «خواندنی» است.
کتاب است که «تردید» در آن راه ندارد و مایه «هدایت» است.
کتابی است که باید در برار او فقط «گوش» بود، باید حرف او را شنید (فَاسْتَمِعوُا لَهُ، اعراف: 204)، آن مبین است و عظیم حکیم است و مجید (حجر، 87 و 91، یس، 2، ق 1) او به محکمترین راه هدایت میکند (إِنَّ هذا الْقُرآنَ یَهْدی
1) [1] . محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 2، باب 14، من یجوز اخذ العلم منه، ص 99.
لِلَّتِی هِیَ اَقْوَمُ، إسراء، 9)، آن مایه شفا و رحمت است (ما هُوَ شِفاءٌ و رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنینَ اسراء، 82) و آن...
امّا با همه این عظمت، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله که «وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی النجم، 3) فرمود هر گاه به قرآن و اهل بیت من تمسک جویید، پس از من گمراه نمیشوید بنابراین میبایست در کنار قرآن، بدون شک به در خانه اهل بیت علیهمالسلام رفت این تمسک با شناخت آن بزرگواران و شنیدن کلام آنان و عمل نمودن و توسل جستن به آنها میسور است، بنابراین به عنوان یک مسلمان همانگونه که قرآن میخوانیم میبایست با سخنان آن بزرگواران آشنا باشیم. این مجموعه با همه نقص و کوتاهی خود، مفتخر است که مزیّن به کلام اهل بیت علیهمالسلام است. امید است، اوراق این کتاب پنجرهای کوچک برای آشنایی بیشتر دوستداران اهلبیت علیهمالسلام به سخنان آن بزرگواران باشد.
امام صادق علیهالسلام فرمود:
دَعْ اِبْنَکَ یَلْعَبُ سَبْعَ سِنینَ... .(1)
فرزند خود را تا هفت سالگی برای بازی کردن آزاد بگذار... .
اسلام دربردارنده آخرین برنامههای هدایت و پرورش انسان است. ازاینرو، به تمام جنبههای زندگی انسان توجه دارد و پیروان خود را برای رسیدن به کمال حقیقی راهنمایی میکند.
هر مسلمانی اگر خود اهل فن باشد؛ یعنی مجتهد باشد، با مراجعه به قرآن و سنت، وظیفه خود را در اجرای احکام تشخیص میدهد، ولی اگر این توانایی را نداشته باشد؛ یعنی مجتهد نباشد، به مجتهد جامعالشرایط مراجعه میکند.
بازی از جمله کارهای روزانه آدمیان است. یک مسلمان حق دارد بپرسد که از نظر اسلام، بازی چه حکمی دارد؟ آیا اسلام، بازی را برای کودکان سودمند میداند یا خیر؟ برای جوانان و بزرگسالان چه طور؟ آیا اسلام در این زمینه نظری دارد؟
در فرهنگهای فارسی، بازی را چنین معنا کردهاند: بازی یعنی سرگرمی، مشغولیت، تفریح، لعب. بازی کردن؛ یعنی مشغول شدن به چیزی، سرگرم شدن
1) [1] . الکافی، ج6، ص46، باب تأدیب الولد.
به چیزی برای گذراندن وقت.(1)در زبان عربی، «لعب» معادل واژه «بازی» است که در قرآن کریم و روایات، بارها به کار رفته است. «لعب» در زبان عربی با «بازی» در زبان فارسی کمی تفاوت دارد.
برای روشن شدن معنای «لعب» و مقایسه آن با واژه «بازی» باید به فرهنگهای لغت عرب مراجعه کرد. در فرهنگ لغت لسان العرب چنین آمده است:
لَعِبْ و لَعْب ضدُّ الجِدّ... یُقال لِکُلِّ مَنْ عَمِلَ عَمَلاً لا یُجْدی عَلَیْهِ نَفْعاً: اِنَّما اَنْتَ لاعبٌ.(2)
لَعِب و لَعْب ضد جدّ است؛ (یعنی کار غیر جدی را لَعْب و لَعِب مینامند) و به کسی که کاری را انجام دهد که هیچ گونه سودی برای او دربرندارد، میگویند: تو بازی کننده هستی.
در _مفردات الفاظ قرآن _درباره «لعب» چنین آمده است: اصل و ریشه این کلمه، واژه «لُعاب» است و «لعاب»، بزاق دهان است که روان باشد. «لَعِبَ فلانٌ»، هنگامی گفته میشود که شخصی یک کار را بدون هیچگونه غرض و هدف صحیحی انجام داده باشد.(3)
مجمع البحرین در جایی اشاره میکند که واژه لِعْب در عرف، واژه شناخته شدهای است و مردم، مفهوم لعب را به خوبی میشناسند و به تعریف و توضیح نیاز ندارد.
به طور کلی، «لعب» در معانی زیر به کار میرود:
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
الْمُؤمِنُ دَعِبٌ لَعِبٌ وَ المُنافِقُ قَطِبٌ وَ غَضِبٌ.(1)
مؤمن، شوخ طبع و اهل مزاح است و منافق، عبوس و خشمناک است.
در حدیث آمده است:
لا یَأْخُذَنَّ اَحَدُکُمْ مَتاعَ اَخیهِ لاعِباً جادّاً.(2)
هیچ کس وسایل برادر دینی خود را به شوخی و جدّی برندارد.
به شوخی برندارد؛ یعنی قصد سرقت ندارد، ولی جدّی است، به این معنا که با این عمل جداً میخواهد برادر دینی خود را ناراحت کند. بنابراین، فرموده است: «لاعبا جادّاً»؛ وسایل برادر دینی خود را برندارید.
واژه لعب در کاربرد قرآن کریم، به این معنا نزدیکتر است:
اَوَ اَمِنَ اَهلُ الْقُری اَنْ یَأْتِیَهُمْ بَأْسُنا ضُحیً وَ هُمْ یَلْعَبُونَ. (اعراف: 98)
و آیا ساکنان شهرها ایمن شدهاند از اینکه عذاب ما نیم روز ـ در حالی که به بازی سرگرمند ـ به ایشان در رسد؟
«لعب» به معنای بازی و تفریح فقط در یک جای قرآن کریم آمده است. آنگاه که داستان حضرت یوسف و برادرانش را نقل میکند، میفرماید: برادران یوسف علیهالسلام به پدر خویش، حضرت یعقوب، عرضه داشتند: پدر جان، ما خیرخواه یوسف هستیم. فردا او را با ما بفرست تا (در چمن) بگردد و بازی کند و ما به خوبی نگهبان او خواهیم بود. (یوسف: 120)
در این نوشتار، «لعب» به همین معنای (بازی و تفریح) است.
گاهی در روایات، واژه دیگری هم به معنای بازی و تفریح آمده که همان
«لهو» است.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
أَحَبُّ اللَّهْوِ اِلیَ اللّه ِ تَعالی اِجراءُ الْخَیْلِ وَ الرَّمْیِ.(1)
محبوبترین سرگرمی (بندگان) نزد خدای متعال، اسب سواری و تیراندازی است.
همچنین فرمود:
عَلَیْکُم بِالرَّمیِ فَإِنَّهُ مِن خَیرِ لَهوِکُم.(2)
بر شما باد به تیراندازی که آن یکی از بهترین سرگرمیهای شماست.
انسان به طور طبیعی از کودکی به بازی تمایل دارد. اسلام نیز که دینی سازگار با فطرت و نهاد آدمی است، بازی را مباح و جایز میداند. اسلام، تفریح و بازی را برای بزرگسالان نیز مناسب و خوب میداند و در مواردی، به صراحت به پیروانش دستور داده است که حتماً تفریح را در برنامه زندگی خود بگنجانند. البته در مواردی با بعضی بازیها مخالفت کرده است.
بازی با توجه به متعلق خود، احکام متفاوتی دارد. هر چند اصل بازی، مباح و جایز است، ممکن است یک بازی از نظر اسلام، حرام یا مکروه یا حتی واجب و مستحب باشد. برای نمونه، اسلام، آن بازی را که قمار و برد و باخت در آن باشد، حرام میداند و یا آن بازی را که با وسایل قماربازی صورت گیرد، هر چند برد و باخت در آن نباشد، حرام میشمارد.
بازی در دو صورت حرام است:
اگر در بازی، وسایل قمار به کار رود، هر چند برد و باخت در آن مطرح نباشد.
اگر در بازی، برد و باخت مطرح باشد.(1)
باید دانست بیان ظرافتهای فقهی یک مسئله بر عهده فقیه است. بنابراین، مکلفان در موارد جزئی باید به مجتهد خویش مراجعه کنند.
در این مقام، به چند نمونه از فتواهای امام خمینی رحمهالله اشاره میکنیم.
_پرسش _ـ بازیهای سرگرم کننده، ولی بدون شرط بندی مانند شطرنج و تخته نرد و غیره چگونه است؟
_پاسخ _ـ بازی با آلات قمار مطلقاً حرام است.(2)
نکته: بازی شطرنج بحث جداگانهای دارد که اشاره خواهد شد.
پرسش ـ در خیابانها و جلو مغازهها که جوانها و بچهها فوتبال دستی بازی میکنند و یک نوشابه یا یک بستنی میبرند، چه حکمی دارد، آیا قمار محسوب میشود یا نه؟
_پاسخ _ـ در فرض مسئله، جایز نیست و قمار محسوب است.(3)
### بازی مکروه
ممکن است یک بازی حرام نباشد، ولی اگر آن بازی صورت نگیرد، بهتر است و به عبارت دیگر، حکم آن، کراهت باشد.
1) [1] . این معیار در فتاوای فقیهان نیز دیده میشود. از حضرت امام خمینی رحمهاللهپرسیده بودند: آیا بازی کردن با بعضی وسایلی که هم اکنون در مغازهها به فروش میرسد و در بازی با آنها برد و باخت هم هست، جایز است یا نه؟ ایشان در پاسخ فرمود: اگر قرار برد و باخت چیزی هست، حرام است و همچنین اگر از آلات قمار باشد. استفتائات، ج2، ص11، پرسش24.
2) [2] . استفتائات، امام خمینی رحمهالله، ج2، ص9، پرسش 18.
3) [3] . همان، ص16.
به استفتای زیر توجه کنید:
_پرسش _ـ آیا این پاسورهایی که چاپ شده و در دسترس بچهها قرار گرفته است و نام اینها را پاسور اسلامی گذاشتهاند که بعضیها میگویند این پاسورها خوب است و بعضی میگویند این همان پاسورهای سابق است که با شکل و ظاهر ناپسند بود ولی شکل آن را عوض کردهاند، بازی کردن با اینها چه حکمی دارد؟
_پاسخ _ـ اگر با پول، برد و باخت شود، حرام است و اگر بدون پول است و محرز نیست که از آلات قمار است، مانع ندارد؛ اگر چه احتیاط مطلوب است.(1)
آیا ممکن است بازی از نظر اسلام مستحب یا واجب باشد؟
در پاسخ باید گفت اسلام به انجام بعضی بازیها سفارش فراوان کرده است و از همین سفارشها درمییابیم که این بازیها مطلوب اسلام است و میپسندد که یک مسلمان در این زمینه به تفریح بپردازد، مثل: اسب دوانی، شنا و تیراندازی.
ممکن است در مواردی، یک بازی از نظر شرع اسلام، حکم وجوب به خود بگیرد، مثلاً اگر فرض شود که یک بازی جنبه ورزش دارد و پزشک آن بازی را برای سلامتی فرد لازم و ضروری میداند، اسلام نیز به وجوب آن بازی حکم میکند.
از نظر اسلام، بازی برای کودکان، ضروری است. بر همین اساس،
1) [1] . همان، ص 10، پرسش 22.
پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآله و ائمه اطهار علیهمالسلام به پیروان خود دستور دادهاند که کودکان خود را تا هفت سالگی برای بازی کردن آزاد بگذارید. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهبا کودکان به ویژه با دو کودک امام علی علیهالسلام؛ یعنی حسن و حسین بازی میکرد. حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلامنیز با کودکانی که پدرانشان در جهاد به شهادت رسیده بودند، همبازی میشد. تأکید ائمه اطهار علیهمالسلامبر آزاد گذاشتن فرزندان تا هفت سالگی برای بازی کردن، نقش بازی را در رشد شخصیتی کودکان گوشزد میکند.
بازی در دوران کودکی میتواند زمینه ساز شکلگیری شخصیت کودک باشد و سلامت جسم و روان او را تضمین کند. کودک با بازی کردن میتواند همکاری، گذشت، خیرخواهی، تلاش، اراده، شجاعت و چالاکی را تجربه کند. در بعضی روایات اشاره شده است که بازیگوشی در کودکی میتواند آثار مطلوبی در آینده کودک داشته باشد. بنابراین، بازی کردن، حق کودک است و پدر و مادر نه تنها حق ندارند فرزندان خود را از بازی کردن محروم کنند، بلکه باید بکوشند زمینه بازیهای مختلف و سالم را برای فرزندان خود مهیا سازند.
خانه وسیع که در روایتها از آن به عنوان نعمت یاد شده، زمینهای است برای تربیت فرزندان؛ زیرا آنان در چنین خانهای میتوانند دوران کودکی خود را با بازیهای کودکانه به بهترین صورت سپری کنند.
حلیمه، مادر رضاعی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در مورد آن حضرت چنین میگوید:
محمد صلیاللهعلیهوآله ... تا نه سالگی با کودکان بازی میکرد و در ده سالگی از من خواست که برای چراندن گوسفندان به صحرا برود.(1)
1) [1] . بحارالانوار، ج15، ص333، باب 4، ح3.
بازی برای کودک مثل غذا خوردن و نفس کشیدن ضروری است. بر همین اساس پدر و مادر، جامعه و مدرسه حق ندارند این حق را از کودک بگیرند. محروم ساختن کودک از بازی؛ یعنی محروم کردن او از زندگی که پیآمدهای جبرانناپذیری خواهد داشت.
اسلام به کوچکترین مسائل تربیتی انسان توجه دارد و این، نشاندهنده حقانیت این دین مبین است. در نظر گرفتن حق بازی برای کودک و همچنین سفارش به والدین برای آزاد گذاردن فرزندان در بازی کردن تا هفت سالگی از احکام تربیتی اسلام است.
جالب است که بدانیم اسلام قرن ها پیش به چنین مسئله ای توجه کرده بود، ولی غربی ها در اوایل قرن نوزدهم به اهمیت این مسئله پی بردند. آنان با بررسی بازی از دیدگاه تربیتی، درباره آن نظریه هایی آفریدند که اشاره به بعضی از آنها سودمند است.
نظریه های اولیه بازی(1)
در قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم، دو فیلسوف معروف تعلیم وتربیت غرب به نامهای هنریک پستالوزی (1746 ـ 1828)(2)و _فردریک فروبل _(1782 ـ 1852)(3)بازی را به عنوان عاملی ضروری وارد تعلیم و تربیت کردند.
پستالوزی معتقد بود که بازی به مجموعه رفتارهای بچهها کمک میکند و به ویژه از طریق درگیریها و سرگرمیهای رقابتی، به انسجام روح و جسم
میانجامد. همچنین به باور _فروبل _آلمانی، بازی نه تنها مایه اختلال رشد بچهها نیست بلکه یکی از مهمترین عوامل برای رشد آزاد طفل است و امکان میدهد تا بچهها از نظر جسمانی، احساسی و فکری رشد هماهنگی داشته باشند.
در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، شش نظریه معروف بازی وجود داشت که آنها را برمیشماریم:
هربرت اسپنسر،(1)فیلسوف معروف انگلیسی، در کتاب _اصول و مبانی روان شناسی_که در میانههای قرن نوزدهم نگاشته، در نظریهای که مطرح کرد، انگیزه اولیه بازی را احتیاج به سوختن و مصرف شدن انرژی اضافی موجود در بدن دانست. او معتقد بود که بازی کودکان، نمایشی از فعالیتهای بزرگسالان است و ورزشهای پسران، مانند: دنبال کردن، کشتی گرفتن و زندانی گرفتن همدیگر به غریزه «شکار و غارتگری» آمیخته است. حتی بازیهای مهارتی که بزرگسالان انجام میدهند، به همین غریزه آمیخته است که ارضای آن از احساس برتری بر حریف به دست میآید. او مینویسد:
این عشق به پیروزی در همه موجودات وجود دارد و لازمه موفقیت آنها در تنازع بقا است. ارضای این غریزه را میتوان به جای کسب پیروزی از راه خشونت، از طریق بازیهای آرام به دست آورد.
یکی دیگر از نظریههای اولیه بازی را موریتس لازاروس،(2)استاد فلسفه دانشگاهبرلین، مطرح کرد که به نظریه مخالف نظریه شیلر ـ اسپنسر، معروف بود. به باور او، بازی به جای اینکه انرژی اضافی را از بین ببرد، سبب ذخیره و
انباشته شدن آن میشود. به عبارت دیگر، هر وقت کسی به طور عادی خسته میشود (به دلیل از بین رفتن انرژی بر اثر کار)، بازی، انرژی او را برای آغاز کردن دوباره کار فراهم میآورد.
توجه اساسی این نظریه به بزرگسالان معطوف است که نیازمند تفریح و سرگرمیاند تا به این وسیله برای کار دوباره انرژی ذخیره داشته باشند. لازاروس چنین تصور میکرد که بیشتر بچهها وقتی به بازی تمایل پیدا میکنند که بین قوای دماغی و جسمانی آنها، بیاعتدالی یا اضافه انرژی به وجود آید. به همین دلیل، آنها به این جنبه از بازی که بزرگسالان برای کار دوباره به آن احتیاج دارند، نیاز کمتری دارند.
این نظریه را که گاهی نظریه «تمرین مهارتها» خوانده میشود و تعریف کاملتری از بازی ارائه میدهد، کارل گروس،(1)استاد فلسفه عنوان کرده است. ویدو کتاب به نام بازی حیوانات و بازی انسان دارد که آنها را به ترتیب در سالهای 1896 و 1899 نگاشته است. نظریه گروس تا اندازه زیادی بر اساس نظریه «انتخاب طبیعی» _داروین _استوار است. او حدس میزد که بازی به تنازع بقای حیوانات کمک میکند؛ زیرا تمرین و کامل کردن مهارتهایی که مورد نیاز دوران بزرگسالی است، از طریق بازیها انجام میگیرد.
گروس در کتاب بازی انسان، بازی را به چهار دسته مهم درجه بندی میکند:
الف) بازیهای جنگی که شامل مسابقات، شکار کردن و رقابتهای فکری
1) [1] . Karl Groos .
و جسمانی است.
ب) بازیهای مهرورزی و عاطفی و احساسی که از طریق هنر بیان میگردد.
ج) بازیهای تقلیدی و نمایشی.
د) بازیهای اجتماعی.
نکته اساسی نظریه گروس در این است که می کوشد تا برای فعالیت ها و بازی ها که از نظر شیلر ـ اسپنسر بی هدف بودند، هدف های جدی بیولوژیکی بیافریند.
شاید بزرگترین کمک گروس، طرح این اندیشه باشد که بازی، مهمترین فنی را ارائه میدهد که به وسیله آن، جوانان جامعههای گوناگون یاد میگیرند که وظایف و رفتارهای بزرگسالان را انجام دهند.
بر اساس این نظریه، فعالیت های بازی، به ویژه بازی های رقابتی و پرتحرک، همانند دریچه اطمینانی برای خالی کردن احساسات سرکوفته و انباشته شده به کار می رود.
در اوایل قرن بیستم، گروهی از صاحب نظران این نظریه را گسترش دادند. کار،(1)روان شناس امریکایی، میگوید:
مراد از تزکیه و پالایش، مصرف و خالی کردن نیرویی است که امکان انجام کارهای ضد جامعه در آن میرود.
ارزش فوتبال و دیگر رقابتهای جسمانی در تخفیف دادن تمایلات ستیزهگری و جنگجویی پسر بچهها از چیزهایی است که به سهولت میتوان برای نمونه به آنها اشاره کرد.
اگر انواع متعدد بازیهای سازمانیافته خوب در جامعه نبود تا بدان وسیله انرژی انباشته و خطرناک جوانان خالی و مصرف شود، کار معلمان و والدین واقعاً
1) [1] . Carr .
وحشتناک میشد.
#### 5. نظریه تکرار سیر تکاملی
یکی دیگر از نظریههای بازی که در آغاز قرن بیستم مورد بحث قرار گرفت، نظریه «تکرار سیر تکاملی» بود که استانلی هال(1)بیان کرد. بر اساس این نظریه،بازی پیش از آنکه تمرین برای آینده باشد، عملی است غریزی که گذشته انسان را بازگو و تکرار میکند.
این نظریه را ـ که پیشتر به طور مختصر به آن اشاره شد ـ روان شناس امریکایی، _جی تی پاتریک _تکامل بخشید. به باور او، بازی و پی آمدهای مفید آن برای سلامت و تندرستی «انسان جامعه مدرن» ضروری است. البته او میان بازی بچهها و بازی بزرگسالان تفاوت قائل شد. او متوجه شد که بازی بچهها حالت و جنبه استراحت ندارد، ولی عامل بسیار مهم رشد اجتماعی و تخلیه خواستههای غریزی است. در عوض، بازی بزرگترها در قالب استراحت و برای جبران فشارهای زندگی مدرن اهمیت زیادی دارد.
تعریف پاتریک، از بازی در زندگی مدرن چنین است:
اصطلاح بازی را میتوان به تمام فعالیتهای آزاد و دلخواه که صرفاً بهخاطر خودشان انجام میگیرند، اطلاق کرد. سود آنها در «خود پرورشی» است و پرداختن به آن و ادامه دادن آن تحت فشار هیچ یک از عوامل اجباری درونی و بیرونی نیست.
او بازی را از کار که هدف و منظور خارجی داشته و الزاماً کوششهای عضلانی را به همراه دارد، جدا کرده است.
کارشناسان «جنبش توسعه تفریحات سالم» این تقسیم بندی قاطع میان کار
1) [1] . Stanley Hall .
و بازی را پذیرفتند و در پی آن به حمایت از نیاز انسان به بازی پرداختند و گفتند که انسان با بازی میتواند از آثار زیان آور خستگی ناشی از کار جلوگیری کند و خود را برای کار کردن دوباره آماده سازد.
به طور کلی، از جمعبندی این نظریهها به این نتیجه میرسیم:
بازی، عامل ضروری در تعلیم و تربیت است.
بازی، عامل رشد هماهنگ و آزاد کودک است.
بازی، وسیلهای برای مصرف انرژی اضافی انسان است.
بازی، در زدودن خستگی و تجدید نیرو نقش بهسزایی دارد.
بازی، جنبه تمرین و کسب مهارت دارد.
بازی، برای کنترل بعضی احساسات زیانبار، مؤثر است.
بازی، در سلامتی جسم و جان آدمی نقش مؤثری دارد.
الف) بازیهای تفریحی
ب) بازیهای آموزشی (جنبه تعلیم و تربیت در آن باشد)
ج) بازیهای ورزشی
د) بازیهای رقابتی و مسابقهای
الف) فردی
ب) گروهی
توجه به بازیهای گروهی از دیدگاه تربیتی اهمیت بهسزایی دارد.
الف) بازیهای دختران و زنان
ب) بازیهای پسران و مردان
ج) بازیهای هر دو جنس (زن و مرد)
الف) بازیهای پیش از دوران دبستان
ب) بازیهای دوران دبستان
ج) بازیهای مناسب دوران نوجوانی و جوانی
د) بازیهای متناسب دوران بزرگسالی و کهنسالی
ممکن است بازی را از جنبههای دیگری هم تقسیم کنیم مثلاً بازیهای جسمی ـ فکری، ولی باید دانست که کدام یک از این تقسیم بندیها در مسائل پژوهشی سودمند خواهد بود.
امام صادق علیهالسلامفرمود:
اَلغُلامُ یَلعَبُ سَبعَ سِنینَ وَ یَتَعَلَّمُ الْکِتابَ سَبعَ سِنینَ وَ یَتَعَلَّمُ الْحَلالَ وَ الْحَرامَ سَبعَ سِنینَ.(1)
کودک(2)هفت سال بازی میکند و هفت سال کتاب خدا (قرآن کریم) را میآموزد و هفت سال حلال و حرام الهی را یاد میگیرد.
امام صادق علیهالسلام فرمود:
دَعْ اِبنَکَ یَلعَبُ سَبعَ سِنینَ وَ اَلزِمهُ نَفسَکَ سَبْعاً فَاِنْ اَفْلَحَ وَ اِلاّ فَاِنَّهُ مِمَّنْ لا خَیْرَ فیهِ.(1)
فرزند خود را تا هفت سالگی برای بازی آزاد بگذار و هفت سال دیگر او را همراه خود ساز. (با توجه به این دو دستور که چهارده سال تحت مراقبت مستقیم بوده است) اگر فرزند رستگار شد، (خوشا به حال شما) و اگر راه رستگاری را نپیمود، بهدرستی که آن فرزند از کسانی است که خیری در او دیده نمیشود.
رسول الله صلیاللهعلیهوآله فرمود:
عَلِّمُوا اَوْلادَکُمُ السِّباحَةَ وَ الرِّمایَةَ.(2)
شنا و تیراندازی را به فرزندانتان بیاموزید.
در این روایات از لفظ «اولاد» استفاده شده است.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
مَن کانَ لَهُ وَلَدٌ صَبَا.(3)
کسی که فرزندی دارد، با او کودکی کند.
در روایت دیگری، امام صادق علیهالسلام به نقل از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهفرمود:
مَنْ کانَ عِنْدَهُ صَبِیُّ فَلْیَتَصابَ لَهُ.(4)
کسی که نزدش کودکی هست باید با او رفتار کودکانه داشته باشد.
امام موسی بن جعفر علیهالسلام فرمود:
تُستَحَبُّ عَرامَةُ الصَّبِیَّ فی صِغَرِهِ لِیَکُونَ حَلیماً فی کِبَرِهِ (ثُمَّ قالَ:) ما یَنبغی اَنْ یَکونَ اِلاّ هکَذا.(1)
بازیگوشی و شیطنت کودک در خردسالی چیز خوبی است (امر شایستهای است) تا در بزرگسالی، انسانی بردبار گردد. سپس حضرت فرمود: کودک شایسته نیست، جز اینکه همین طور باشد.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
اِلهُوا وَ الْعَبُوا؛ فَاِنّی اَکرَهُ اَنْ یُری فِی دینِکُم غِلْظَةٌ.(2)
تفریح و بازی کنید؛ زیرا من خوش ندارم که در دین شما، سختی و خشونت دیده شود.
امام باقر علیهالسلام فرمود:
لَهوُ المُؤمِنِ فی ثَلاثَةِ اَشیاءَ: اَالتَّمَتُّعُ بِالنِّساءِ وَ مُفاکَهَةُ الاِخوانِ وِ الصَّلاةُ بِاللَّیلِ.(3)
سرگرمی مؤمن در سه چیز است: لذت و شوخی با همسر، بذله گویی با برادران و نماز شب.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
کُلُّ شَی ءٍ مِن ذِکرِ اللّه ِ لَهوٌ وَ لَعِبٌ، اِلاّ اَن یَکونَ اَربَعَةً: مُلاعَبَةُ الرَّجُلِ امرَأَتَهُ، وَ تَأدیبُ الرَّجُلِ فَرَسَهُ وَ مَشیُ الرَّجُلِ بَینَ الغَرضَینِ وَ تَعلیمُ الرَّجُلِ السِّباحَةَ.(4)
هر چیزی که در شمار یاد خدا نباشد، سرگرمی و بازی است، مگر چهار کار: بازی و شوخی مرد با
همسرش؛ تربیت کردن انسان، اسبش را؛ قدم زدن مرد میان دو هدف (تیراندازی) و آموزش دادن شنا.
حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
أَبْعَدُ النّاسِ مِنَ النَّجاحِ المُستَهتَرُ بِاللَّهوِ وَ المِزاحِ.(1)
دورترین مردم از کامیابی کسی است که شیفته سرگرمی و شوخی است.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
لِلمُؤمِنِ ثَلاثُ ساعاتٍ: فَساعَةٌ یُناجِی رَبَّهُ وَ ساعَةٌ یَزُمُّ معاشَهُ و ساعَةٌ یُخَلِیّ بَینَ نَفسِهِ وَ بَینَ لَذَّتِها فیما یَحِلُّ وَ یَجْمُلُ. وَ لَیْسَ لِلْعاقِلِ أَنْ یَکُونَ شاخِصاً اِلاّ فِی ثَلاثٍ: مَرَمَّةٍ أَوْ خُطْوَةٍ فی مَعادٍ أو لَذَّةٍ فی غَیرِ مُحَرَّمٍ.(2)
مؤمن باید شبانهروز خود را به سه دوره زمانی تقسیم کند: زمانی برای نیایش و عبادت پروردگار؛ زمانی برای تأمین هزینه زندگی و زمانی برای واداشتن نفس به لذتهایی که حلال و مایه زیبایی است. خردمند را نشاید جز آنکه در پی سه چیز حرکت کند: کسب حلال برای تأمین زندگی یا گام نهادن در راه آخرت یا به دست آوردن لذتهای حلال.
روایاتی که درباره اصلاح مال و تقدیر معیشت آمده است، به قسمت سوم توجه دارند؛ یعنی ساعتی برای خود داشتن و لذت بردن از تفریح سالم و حلال. نکته قابل توجه در بعضی روایات آن است که پس از عبارت «وَ سَاعَةٌ یُخَلِّی بَینَ نَفسِهِ وَ بَینَ لَذَّتِها فی غَیرِ مُحَرَّمٍ»، یک جمله اضافه دارد که کاملاً اهمیت و جایگاه تفریح سالم لذتهای حلال و بازیهای سالم را تبیین میکند. آن جمله گویا چنین است: «فَاِنَّها عَوْنُ عَلی تِلکَ السّاعَتَینِ»؛ یعنی داشتن برنامه منظم برای لذتهای حلال که اعم از تفریح و بازیهای سالم تا رابطه با همسر است. این
برنامه سوم، «عون» و یاور و کمک بسیار خوبی است برای آن دو ساعت و دو برنامه دیگر.
به عبارت دیگر، کسانی در زندگی و برنامه ریزی موفق هستند که تفریح سالم و منظمی در زندگی دارند. اگر کسی میخواهد در معاش و کار و عبادت و مناجات موفق باشد، باید از تفریح سالم و لذتهای حلال خوب استفاده کند. در کنار این، آن برنامهها هم نتیجه مطلوب خواهد داد.
عامری، از اصحاب پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله، گوید:
برای میهمانی که دعوت شده بودیم، به سمت خانه یکی از اصحاب حرکت کردیم. امام حسین علیهالسلامرا که کودکی خردسال بود، دیدیم که با همسن و سالهای خود مشغول بازی است. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله همین که چشمش به حسینش افتاد، جلوی همراهان حرکت کرد. سپس دو دستش را گشود که امام حسین علیهالسلام را بگیرد. حسین علیهالسلام به ا ین طرف و آن طرف فرار میکرد و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله با او میخندید. حسین علیهالسلام هم شاد و خوشحال میخندید. سرانجام پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآله موفق شد او را بگیرد. سپس یک دست مبارکش را زیر چانه حسین علیهالسلام قرار داد و دست دیگرش را پشت سر او گذاشت. آنگاه لب مبارکش را بر لب امام حسین علیهالسلام قرار داد و آن لبهای کوچک و مبارک را بوسید.(1)
جوانان مسلمان، سرگرم زورآزمایی و مسابقه وزنهبرداری بودند. سنگ
1) [1] . مستدرک الوسائل، ج15، ص171، باب استحباب التصابی مع الولد، ح 17899 ـ 1.
بزرگی آنجا بود که مقیاس قوت و مردانگی جوانان به شمار میرفت و هر کس آن را به قدر توانایی خود حرکت میداد. در این هنگام، رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهرسید و پرسید: چه میکنید؟ پاسخ دادند داریم زورآزمایی میکنیم. میخواهیم ببینیم کدام یک از ما قویتر و زورمندتر است.
ـ میل دارید من بگویم چه کسی از همه نیرومندتر است؟
ـ البته، چه از این بهتر که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، داور مسابقه باشد و نشان افتخار را او بدهد.
افراد جمعیت همه منتظر بودند که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله کدام یک را به عنوان قهرمان معرفی خواهد کرد. عدهای بودند که هر یک پیش خود فکر میکردند اکنون رسول خدا صلیاللهعلیهوآله دست او را خواهد گرفت و به عنوان قهرمان مسابقه معرفی خواهد کرد.
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود:
آن کس از همه نیرومندتر است که اگر از چیزی خوشش آمد و مجذوب آن شد، علاقه به آن چیز، او را از مدار حق و انسانیت خارج نسازد و به زشتی آلوده نکند. اگر هم در موردی عصبانی شد و موجی از خشم در روحش پدید آمد، تسلط بر خویشتن را حفظ کند، جز حقیقت نگوید و کلمهای دروغ یا دشنام بر زبان نیاورد. اگر صاحب قدرت و نفوذ گشت و مانعها از جلویش برداشته شد، زیاده از میزانی که استحقاق دارد، دست درازی نکند.(1)
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله بر جمعی از اصحاب گذر کرد و دید دو گروه با هم تیراندازی میکنند. برای تشویق آنان، خودش به گروهی که پسر _اورع _در میانشان بود، وارد شد تا تیراندازی کند. گروه دیگر دست از تیراندازی کشیدند
1) [1] . داستان راستان، مرتضی مطهری، ج1، چ30، ص22، داستان 27، وزنهبرداران.
و گفتند: با دستهای که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در میان آنها است، مسابقه تیراندازی نمیدهیم. پیامبر فرمود: تیراندازی کنید. من با شما نیز تیراندازی میکنم. آنگاه آن حضرت با هر دو دسته تیراندازی کرد. هیچ یک از آن دو دسته بر دیگری سبقت نگرفت و مدتی بیوقفه به تیراندازی ادامه دادند.(1)
مسلمانان به مسابقات اسبدوانی و شتردوانی و تیراندازی و امثال اینها خیلی علاقه نشان میدادند؛ زیرا اسلام، تمرین کارهایی را که دانستن و مهارت داشتن در آنها برای سربازان ضرورت دارد، سنت دانسته است.
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله که رهبر جامعه اسلامی بود، در اینگونه مسابقات شرکت میکرد و این کار ایشان، بهترین تشویق برای مسلمانان، به ویژه جوانان، برای یادگرفتن فنون سربازی بود. تا وقتی که این سنت معمول بود و پیشوایان اسلام، مسلمانان را در این امور تشویق میکردند، روح شهامت و شجاعت و سربازی در جامعه اسلام محفوظ بود.
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله گاهی اسب و گاهی شتر سوار میشد و با دیگران مسابقه میداد. ایشان شتری داشت که به دوندگی معروف بود و با هر شتری که مسابقه میداد، برنده میشد. کم کم این فکر در ذهن برخی ساده لوحان پیدا شد که شاید این شتر از آن جهت که به رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهتعلق دارد، از همه جلو میزند. بنابراین، ممکن نیست در دنیا شتری پیدا شود که با این شتر برابری کند.
روزی اعرابی بادیه نشینی با شترش به مدینه آمد و مدعی شد که حاضرم
1) [1] . محمد محمدی اشتهاردی، داستانها و پندها، ج9، ص17.
با شتر پیامبر مسابقه بدهم. اصحاب با اطمینان کامل برای تماشای این مسابقه جالب از شهر بیرون رفتند. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و اعرابی نیز روانه شدند و از نقطهای که قرار بود مسابقه از آنجا شروع شود، شتران را به طرف تماشاچیان به حرکت درآوردند. هیجان زیادی تماشاچیان را فراگرفته بود، ولی بر خلاف انتظار مردم، شتر اعرابی، شتر پیامبر را پشت سر گذاشت.
آن دسته از مسلمانان که درباره شتر پیامبر عقاید خاصی پیدا کرده بودند، از این پیشامد بسیار ناراحت شدند؛ چون خلاف انتظارشان بود. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به آنها فرمود:
اینکه ناراحتی ندارد. شتر من چون از همه شتران جلو میافتد، به خود بالید و مغرور شد و پیش خود گفت: من بالا دست ندارم، ولی سنت الهی است که روی هر دستی، دستی دیگر پیدا شود و پس از هر فرازی، نشیبی برسد و هر غروری درهم شکسته شود.(1)
الف) بازی و تفریح، نیاز همه مراحل زندگی است.
ب) جداسازی بازی و تفریح از کار و عبادت یک ضرورت است؛ چون ماهیت اولیه تفریح و بازی با کار و عبادت متفاوت است. بنابراین، باید برای بازی و تفریح، وقت جداگانهای پیشبینی کرد. البته از دیدگاه اسلام، حتی بازی و تفریح هم میتواند انسان را به خداوند نزدیک کند.
ج) توجه به بازی در دوران کودکی اهمیت خاصی دارد و کودک، دست کم
1) [1] . داستان راستان، ج2، ص100.
تا هفت سالگی باید در بازی کردن آزاد باشد. این دوره از زندگی در آینده فرد اثر فراوان دارد و میتواند شخصیت متعادل آدمی را در آینده شکل دهد.
اسلام در کنار بازی کودک به تعلیم و تربیت او نیز توجه دارد. هر چند اسلام، آموزش رسمی را از هفت سالگی تجویز میکند، این به آن معنا نیست که کودک تا هفت سالگی از هرگونه تعلیم و تربیت دور باشد. با توجه به دو مسئله بازی و تعلیم و تربیت، میتوان به نظریه ترکیبی درباره کودک رسید و آن اینکه تا هفت سالگی، تعلیم و تربیت باید در قالب بازی باشد و باید از آموزش صرف دوری جست. به همین دلیل، کارشناسان تعلیم و تربیت باید انواع بازیهای کودکانه را اختراع کنند تا کودک با بازی کردن و لذت بردن از آنها با مفاهیم دینی و اجتماعی آشنا شود.
د) بازی و تفریح در بزرگسالی از اهمیت فراوان برخوردار است و باید به صورت برنامهریزی شده در زندگی هر مسلمان قرار گیرد.
بر همین اساس، در روایات میخوانیم که فرد عاقل، مسلمان و مؤمن، وقت خود را به سه بخش تقسیم میکند: ساعتی را برای کار و معاش، زمانی را برای عبادت و مناجات و لحظههایی را برای لذتهای حلال و تفریح و بازی اختصاص میدهد.
کسانی که در زندگی خود تفریح و بازی و لذت حلال دارند، در دو زمینه دیگر؛ یعنی کار و عبادت کامیابتر هستند.
ه) اسلام، سرگرمی ها و بازی ها را مباح می داند و بدان سفارش می کند. البته اسلام بعضی سرگرمی ها و بازی ها را نمی پسندد و از آنها نهی می کند و بعضی را حرام می داند.
اینگونه بازیها معیارهای خاصی دارد که به شماری از آنها اشاره میشود:
یک ـ بازی که جنبه قمار و برد و باخت داشته باشد.
دو ـ بازی با وسایل قمار.
سه ـ بازیهایی که خشنودی شیطان را به دنبال دارد.
چهار ـ بازیهایی که قرآن را از یاد میبرد و سبب میشود قرآن در جامعه محجور شود.
پنج ـ بازیهایی که انسان را دچار غفلت از خدا و قیامت میسازد.
شش ـ شیفتگی و غرق بازی شدن.
و) والدین در برابر بازی کودکان مسئول هستند. جامعه و حکومت هم در برابر بازی کودکان مسئولیت دارد و هر کدام باید زمینههای بازی را برای کودکان و زمینه تفریح سالم را برای بزرگسالان فراهم کنند.
نکته جالبی که از تنها آیه بازی در قرآن کریم به دست میآید، این است که برادران یوسف همیشه از پدر میخواستند یوسف را با آنان بیرون بفرستد، ولی پدر هیچگاه موافقت نمیکرد. برادران به فکر فرو میروند و از راهی وارد میشوند که پدر پاسخ منفی ندهد. آنان میگویند: پدر! یوسف را برای تفریح و بازی با ما بفرست و ما هم از او مواظبت میکنیم: «اَرْسِلْهُ مَعَنا غَداً یَرتَعْ وَ یَلْعَبَ وَ اِنّا لَهُ لَحافِظُونَ» (یوسف: 12) وقتی سخن از بازی کودکانه به میان میآید، پدر میداند که بازی حق کودک است. بنابراین، موافقت میکند و فرزند خود را برای بازی با برادرانش به صحرا میفرستد.
ز) بعضی بازیها باید به گونهای باشد تا مهارتهایی را که کودک در آینده نیاز دارد، از آنها یاد بگیرد، مثل: شنا، تیراندازی، اسب سواری، موتور سواری و ماشین سواری.
ح) نگرانیهای والدین نباید عامل بازدارنده کودک از بازی کردن باشد. حضرت یعقوب علیهالسلام با اینکه نگران یوسف علیهالسلام بود، ولی مانع بازی او نشد.
بنابراین، با کوچکترین احتمال خطری نباید کودک را محدود کرد.
ط) در مواردی شایسته است که والدین با کودکان بازی کنند و اساساً با کودک باید کودکانه رفتار کرد.
مشهور بین فقیهان شیعه آن است که بازی کردن با وسایل قمار، حرام است، هر چند پولی به عنوان برد و باخت رد و بدل نشود. نکته مهم درباره وسایل قمار این است که وسیله قمار بودن باید محرز شود؛ یعنی باید یقین و اطمینان پیدا کنیم که آن وسیله جزو وسایل قمار است. اگر وسیلهای پیشتر جزو آلات قمار بوده است، بیرون رفتن آن از حالت وسیله قمار دوباره باید احراز شود و این احراز کردن کار مکلف و عرف است.
بر همین اساس، وقتی از امام خمینی رحمهالله در مورد بازی بیلیارد پرسیدند، ایشان تشخیص وسیله قمار بودن را به عرف واگذار کرد.
_پرسش _ـ وضع بازی بیلیارد از لحاظ شرعی چگونه است؟
_پاسخ _ـ هر چه از آلات قمار مسحوب شود، بازی با آن حرام است.(1)
با توجه به این مقدمه، استفتائات انجام شده در مورد شطرنج را نقل میکنیم:
_پرسش _ـ آیا در اسلام، شطرنج حرام است؟
_پاسخ _ـ حرام است.
_پرسش _ـ اگر شطرنج بدون پول باشد، آیا باز هم حرام است؟
_پاسخ _ـ حرام است.(2)
_پرسش _ـ اگر شطرنج، آلت قمار بودن خود را به کلی از دست داده باشد و چون امروزه تنها به عنوان یک ورزش فکری از آن استفاده گردد، بازی با آن چه صورتی دارد؟
_پاسخ _ـ بر فرض مذکور، اگر برد و باختی در بین نباشد، اشکال ندارد.(1)
اگر دو معیار عمده حرام بودن بازی منتفی شد، حکم حرمت منتفی میشود. پرسش یاد شده در مورد شطرنج، فرض را بر این قرار داده است که از حالت وسیله قمار بودن به طور کلی خارج شود و برد و باختی هم در کار نباشد. بنابراین، حضرت امام خمینی رحمهالله میفرماید: بر فرض مذکور، اگر برد و باختی در بین نباشد، اشکال ندارد.
فیلسوفان اسلامی وقتی در بحث علت و معلول از علت غایی سخن میگویند، به این نکته اشاره میکنند که برخی میپندارند بسیاری از کارهای اختیاری انسان هدف و غایت ندارد، ولی باید بدانیم این فقط در حد گمان است. همه آن کارهایی که گمان میکنند غایت و هدفی ندارند، مثل بازی کردن کودکان، اشتباه محض است؛ چون همه این کارها غایت و هدف دارد.(2)
شهید مطهری رحمهالله برای تبیین تفاوت بازی با باطل مینویسد:
لعب با باطل این تفاوت را دارد: کار بچه را که به آن بازی میگوییم، هم حق است و هم باطل. لعب است از نظر اصل کار. یعنی اگر ما نظر به آن کاری که بچه میکند، بیندازیم، مثلاً اگر آن عمل توپ بازی را مورد نظر قرار دهیم، چه اثری بر این توپ بازی بار است؟ هیچ. عملش بیهوده است. ولی برای بچه
بیهوده نیست؛ چون نفس بازی کردن برای او خوب است. مایه رشد روحی و جسمی اوست و میگویند در واقع، در عالم هم هیچ کار باطلی وجود ندارد. همه کارهای لغو و باطلی که ما در دنیا میگوییم، لغو و باطلهای نسبی است و این حقیقتی است.
بعضی از افراد عادت دارند با تسبیح بازی کنند. اگر از خود آنها بپرسید: شما چرا این تسبیح را میگردانید، فایده این کار چیست؟ میگویند: هیچ. این راست است، ولی آن طور هم که خودشان میگویند، بیفایده نیست؛ یعنی اگر بگوییم آیا شما بر اساس منطق این کار را میکنید، از نظر اینکه شما مرد صاحب عقل و منطقی هستید، فکری کردهاید و اثری بر این کار فرض میکنید؟ میگویند: نه. پس این کار بیهوده است. امّا این کار را که عقل و منطق آنها نمیکند، عادتی در دستشان هست و آسایش آنها به این است که این کار را بکنند. از نظر آن قوهای که آسایشش در این کار تأمین میشود، این کار لغو نیست. از نظر آن قوهای لغو است که فعالیتی در اینجا نداشته است.(1)
آذر، رسول، بازی و اهمیت آن، تبریز، احرار، 1373.
احسایی، ابن ابی جمهور، عوالی اللآلی، قم، انتشارات سیدالشهداء، 1405ه . ق، ج1، فصل 7، ص 122، فصل 9، ص243، فصل 10، ص260.
ات، ارنست، از بازی تا یادگیری، بیجا، انجمن ملی اولیا و مربیان ایران، 1354.
بی، استفان گریوز... (و دیگران)، بازی و رشد، برگردان: مهدی قراچه داغی، تهران، پیک بهار، 1378.
بهشتی، احمد، اسلام و بازی کودکان، تهران، وزارت آموزش و پرورش، اداره کل تربیت بدنی، 1366.
کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیة، سال 1365، ج 6 ، باب
1) [1] . مرتضی مطهری، معاد، انتشارات صدرا، چ 1، ص 68.
تأدیب الولد، ص47، باب النرد و الشطرنج، ص436.
7. خدایی خیاوی، سیامک، روانشناسی بازی (مفاهیم، نظریهها، بازی درمانی و...)، تبریز، احرار، 1380.
رویرجینیام. اکسلین، بازی درمانی، ترجمه: احمد حجاران، تهران، مؤسسه کیهان، 1365.
شریدان و مری داروتی، بازی در اوان کودکی (از تولد تا شش سالگی)، ترجمه: علی رشیدی، مهناز حاجی مهدیان و عفت طاهرنیا، تهران، مؤسسه فرهنگی انتشاراتی شاهد ایثارگران، 1381.
مارزولو، جین، و جین لوید، آموزش از راه بازی برای مربیان و اولیای کودکان قبل از دبستان، ترجمه و تلخیص: لیلی انگجی، تهران، سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی، انتشارات مدرسه، 1374.
نوری، حسین بن محمد تقی، مستدرک الوسائل، قم، مؤسسه آل البیت، 1408ه . ق، ج 13، بابهای 81 ، 82 و 83 .
هارلوک، الیزابت، بازی، ترجمه: وحید روان دوست، تهران، نشر یوش، 1364.
یا جواد یا الله
حضرت حق تبارک و تعالی اولین جواد و بخشنده
جواد یکی از اسمای الهی است و در دعاهای معصومین علیهمالسلام، خداوند را به این اسم میخوانیم:
یا جَوادُ یا اللّه یا اللّه یا اللّه لَکَ الأَسْماءُ الحُسنی.(1)
جواد مطلق آن خدایی است که اهل بخشش و سخاوت است بدون هیچ بخلی.
اَنتَ جوادٌ لا تَبخَلُ، اَنتَ جَوادٌ کَریم.
او که خود جواد مطلق است، این صفت را در بندگان خویش میپسندد:
اِنَّ اللّه َ عَزَّوَجَلَّ جَوادٌ یُحِبُّ الْجُودَ.(2)
در قرآن کریم، کلمه «جواد» یا «سخی» نیامده است.
فقط یک کلمه به نام «جیاد» از ماده «جود» در قرآن کریم آمده که به معنای اصیل است.(3)تعبیرهایی وجود دارد که از سخاوتمندی و جُودِ حضرت حق حکایت میکند. هر چند جواد بودن حضرت حق مثل خود او روشن و بینیاز از بیان است، ولی سخن در این است که آیا این لفظ جواد که در روایات و دعاها آمده، در قرآن کریم هم مذکر شده است یا خیر؟ پاسخ این پرسش، منفی
است، ولی تعبیرهایی وجود دارد که بیانگر سخاوتمندی مطلق حضرت حق است.
وَ قالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَیْدیهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ یَداهُ مَبْسُوطَتانِ یُنْفِقُ کَیْفَ یَشاءُ ... . (مائده:64)
و یهود گفتند: «دست خدا بسته است». دستهای خودشان بسته باد و به (سزای) آنچه گفتند، از رحمت خدا دور شوند، بلکه هر دو دست او گشاده است، هر گونه بخواهد میبخشد.
«یداه مبسوطتان»، کنایه از سخاوتمندی است. تعبیر «دو دست او باز است»، نشان دهنده سخاوتمندی زیاد است؛ زیرا افرادی که بسیار سخاوتمند باشند، انگار با هر دو دست میبخشند.
اساساً این تعبیر؛ یعنی بسته بودن دست (مغلولة) و باز بودن دست (مبسوطة) به دو صفت متضاد هم اشاره دارد: یکی، صفت بخل و امساک و دیگری، صفت جود و بخشش.
شاهد این سخن، آیه دیگری از قرآن کریم است که میفرماید:
وَ لا تَجْعَل یَدَکَ مَغْلُولَةً اِلی عُنُقِکَ وَ لا تَبْسُطْها کُلَّ البَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً. (اسراء: 29)
و دستت را به گردنت زنجیر مکن و بسیار (هم) گشاده دستی مکن تا ملامتشده و حسرتزده بر جای مانی.
بخشندگی از صفات برجسته اهل ایمان
یکی از صفات مهم اهل ایمان، سخاوت و بخشندگی است و در روایات به این صفت توجه شده است و فرمودهاند که مؤمن در راه حق اهل سخاوت است: «سخاءٌ فی حق».(1)
1) [1] . در این نوشتار واژه جواد و سخا را مترادف میدانیم. ابوهلال العسکری در کتاب معجم الفروق اللغویه ص274 بین سخاء و جود، فرقی قائل است، ولی در پایان مینویسد: یظهر من کلام بعضهم الترادف؛ یعنی از سخنان بعضی چنین استفادهمیشود که ایندو کلمه مترادفند.نک: معجمالفروقاللغویه، جامعه مدرسین قم، چ1، ص274.
جود و سخاوت آن است که آدمی به دیگران از سر لطف، بخشش کند و در این کار چیزی جز رضای حق نطلبد. حتی انتظار شکر و ستایش هم در سر نپروراند. نقطه مقابل این صفت و اخلاق پسندیده، صفت بخل است. بعضی علمای اخلاق، سخاوت را ثمره زهد میدانند.
ملا احمد نراقی در کتاب معراج السعادة مینویسد:
ضد صفت بخل، سخاوت است و آن از ثمره زهد و بیمبالاتی به دنیا و مشهورترین صفات پیغمبران خدا و معروفترین اخلاق اصفیا و اولیا است. ازمعالی اخلاق و صاحب آن پسندیده اهل آفاق است. چنانکه حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلامفرمود: مَنْ جادَ سادَ؛یعنی هر که جود ورزید، بزرگ گردید.(1)
به فرموده امام باقر علیهالسلام:
لا سِیادَةَ لِمَن لا سَخاءَ لَهُ.(2)
کسی که سخاوت ندارد، به آقایی نمیرسد.
سخاوت، ضلعی از اضلاع وجودی جوانمردی است؛ زیرا در تعریف جوانمردی گفتهاند:
الفُتُوَّةُ بَذلُ النَّدی وَ کَفُّ الاَذی وَ تَرکُ الشَّکْوی.(3)
جوانمردی؛ یعنی بخشش و سخاوت، خودداری کردن از آزار دیگران و ترک شکایت از حوادث و مشکلات.
در بعضی روایات اشاره شده که اگر کسی دارای دو صفت نباشد، مرگ برایش بهتر از زندگی است که یکی از آن صفات، بخشندگی و سخاوت است:
مَن لَمْ یَکُن لَهُ سَخاءُ وَ لا حَیاءٌ (حباء) فَالمَوتُ خَیرٌ لَهُ مِنَ الْحَیاةِ.(1)
هر کس اهل بخشش و حیا نباشد، پس مرگ برایش بهتر از زندگی است.
دو نوع روحیه سخاوت داریم:
سَخاءُ النَّفسِ عَمّا فِی اَیدِی النّاس (چشم نداشتن به مال و منال مردم).
سَخاءُ البَذلِ (بخشش مال خود).
البته سخاوت نوع اول بهتر و مهمتر است:
اِنَّ سَخاءَ النَّفسِ عَمّا فی اَیدِی النّاسِ لَاَفضَلُ مِن سَخاءِ البَذلِ.(2)
چشم نداشتن به مال و منال مردم بهتر از بخشش مال خود است.
سخاوت و بخشندگی یا عدالت؟
از امام علی علیهالسلام پرسیدند: عدل یا بخشش، کدام یک برتر است؟ فرمود:
اَلْعَدلُ یَضَعُ الاُمُورَ مَوَاضِعَها وَ الجُودُ یُخْرِجُها مِنْ جَهَتِها وَ العَدلُ سائِسٌ عامٌ وَ الجُودُ عارِضُ خاصٌّ فَالْعَدلُ أشْرَفُهُما وَ أَفْضَلُهُما.(3)
عدالت، هر چیزی را در جای خود مینهد، در حالی که بخشش، آن را از جای خود خارج میسازد. عدالت، تدبیر عمومی مردم است، در حالی که بخشش، گروه خاصی را شامل میشود. پس عدالت شریفتر و برتر است.
«فرد باهوش و نکته سنجی از امیرالمؤمنین علی علیهالسلام سؤال میکند: آیا عدالت شریفتر و بالاتر است یا بخشندگی؟
مورد سؤال، دو خصیصه انسانی است. بشر همواره از ستم گریزان بوده است و همواره احسان و نیکی دیگری را که بدون چشمداشت پاداش انجام میداده، مورد تحسین و ستایش قرار داده است.
پاسخ پرسش بالا خیلی آسان به نظر می رسد. جود و بخشندگی از عدالت بالاتر است؛ زیرا عدالت، رعایت حقوق دیگران و تجاوز نکردن به حدود و حقوق آنهاست، ولی جود این است که آدمی با دست خود، حقوق مسلّم خود را نثار غیر می کند.
آنکه عدالت میکند، به حقوق دیگران تجاوز نمیکند و یا حافظ حقوق دیگران است از تجاوز و متجاوزان و اما آنکه جود میکند، فداکاری مینماید و حق مسلّم خود را به دیگری تفویض میکند. پس جود بالاتر است.
واقعاً هم اگر تنها با معیارهای اخلاقی و فردی بسنجیم، مطلب از این قرار است؛ یعنی جود بیش از عدالت، معرّف و نشانه کمال نفس و رقاء روح انسان است... .
علی علیهالسلام بر عکس بالا جواب میدهد. ایشان به دو دلیل میگوید عدل از جود بالاتر است. یکی اینکه: «اَلعَدلُ یَضَعُ الاُمورَ مَواضِعَها وَ الجُودُ یُخرِجُها مِن جَهَتِها؛ عدل جریانها را در مجرای طبیعی خود قرار میدهد، اما جود، جریانها را از مجرای طبیعی خود خارج میسازد».
زیرا مفهوم عدالت این است که استحقاقهای طبیعی و واقعی در نظر گرفته شود و به هر کس مطابق آنچه به حسب کار و استعداد لیاقت دارد، داده شود. (در این صورت،) اجتماع حکم ماشینی را پیدا میکند که هر جزء آن در جای خودش قرار گرفته است. درست است که جود از نظر شخص جود کننده ـ که دارایی مشروع خویش را به دیگری میبخشد ـ فوق العاده با ارزش است، اما باید توجه داشت که یک جریان غیرطبیعی است. مانند بدنی است که عضوی از آن بدن بیمار است و دیگر اعضا موقتاً برای اینکه آن عضو را نجات دهند، فعالیت خویش را متوجه اصلاح وضع او میکنند. از نظر اجتماعی چه بهتر که اجتماع چنین اعضای بیماری را نداشته باشد تا توجه اعضای اجتماع به جای اینکه به طرف اصلاح و کمک به یک عضو خاصی معطوف شود، به
سوی تکامل عمومی اجتماع معطوف گردد.
دیگر اینکه: «اَلعَدلُ سائِسٌ عامٌّ وَ الجُودُ عارِضٌ خاصٌّ.» عدالت، قانونی است عام و مدیر و مدبری است کلی و شامل که همه اجتماع را دربرمیگیرد و بزرگراهی است که همه باید از آن بروند، ولی جود و بخشش یک حالت استثنایی و غیر کلی است که نمیشود رویش حساب کرد.
اساساً جود اگر جنبه قانونی و عمومی پیدا کند و کلیت یابد، دیگر جود نیست. علی علیهالسلامآنگاه نتیجه گرفت: «فَالعَدلُ اَشرَفُهُما وَ اَفضَلُهُما.» پس از میان عدالت و جود، آنکه اشرف و افضل است، عدالت است. ...از نظر علی علیهالسلام آن اصلی که میتواند تعادل اجتماع را حفظ کند و همه را راضی نگه دارد و به پیکر اجتماع سلامت و به روح اجتماع آرامش بدهد، عدالت است».(1)
_ملا احمد نراقی _رحمهالله در کتاب _معراج السعادة _اشارتی به این معنا دارد:
«سخاوت... حد وسط و میانه بخل و اسراف است و آن عبارت است از صرف کردن مال در مصرفی که واجب یا مستحسن باشد.(2)سخی آن است که هر چیز سزاوار باشد خواه به حسب شرع و خواه به حسب مروت و عادت، مضایقه نکند».(3)
عطاهای واجبه چند چیز است:
[اول ـ] زکات و آن از همه عطاها اهم و بر جمیع صدقات مقدم است... .
آیات و اخبار بیپایان در مدح دهنده زکات و ذم تارک آن وارد شده است.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود:
چون مردم زکات خود را منع کنند زمین نیز برکات خود را منع کند.(1)
[دوم ـ] از عطاهای واجبه خمس است... .(2)
[سوم ـ] از عطاهای واجبه، نفقه اهل و عیال است. آن نیز به طریقی که در کتب فقه مسطور است، از جمله واجبات و ثواب آن بیحد و احصا است.
حضرت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود:
کسی که سعی کند در نفقه عیالش، مثل کسی است که در راه خدا جهاد کند.(3)
و فرمود:
پارهای از گناهان است که هیچ چیز کفاره آن نمیشود مگر اهتمام در طلب معاش.
عطاهای مستحبه چند نوع است:
اول ـ صدقات مستحبه است
از حضرت امام محمد باقر علیهالسلام (روایت) است که:
نیکویی و صدقه برطرف میسازد فقر را و میافزاید در عمر و دفع میکند از صاحب خود هفتاد قسم مردن بد را.(4)
دوم ـ هدیه است و آن چیزی است که آدمی به جهت برادر مؤمن خود عطا کند یا ارسال نماید خواه فقیر باشد خواه غنی، به جهت اظهار محبت و تأکّد دوستی و این امری است مستحسن و مطلوب و در شرع پسندیده و مندوب.
حضرت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود:
با هم دوستی کنید و هدیه به یکدیگر بفرستید که آن کینهها را برطرف
میکند.(1)
سوم ـ مهمانی کردن: و از برای آن ثواب جزیل و اجر جمیل در شریعت مقدس وارد شده است. از حضرت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله (روایت) است که:
کسی که مهمانی نمیکند، هیچ خیری در او نیست. چون مهمانی بر تو وارد شود، روزی با او از آسمان نازل میشود و چون چیزی میخورد، خدا، گناهان آن قوم را میآمرزد... .(2)
چهارم ـ حق معلوم(3)و حق حصاد: (حق معلوم) عبارت است از آنچه آدمی بر خود قرار بدهد که هر روز یا هر هفته یا هر ماه و یا هر سال از مال خود به فقرا بدهد یا صله رحم به جا آورد غیر از آنچه واجب است.
حق حصاد [نیز] عبارت است از پشتهای از خرمن یا دستهای از زرع یا کفی از گندم یا خرما یا میوه یا (دیگر) محصولات که در وقت درو یا ضبط محصولات، آدمی به خوشهچینان و فقرایی که در آنجا حاضر میشوند، بدهد... .(4)
پنجم ـ قرض دادن است و آن از ثمرات سخاوت و فضل و ثواب آن بی نهایت است.
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود:
هر که قرض بدهد به مردی تا زمانی که قدرت بر ادای آن داشته باشد، مال او در زکات است و خود او با ملائکه در نماز است تا آن را بگیرد.
از حضرت امام صادق علیهالسلام (روایت) است:
بر در بهشت نوشته است که ثواب صدقه را ده مقابل میدهند و ثواب قرض را هجده مقابل... .(5)
ششم ـ مهلت دادن قرضداری است که نداشته باشد یا بِحِل کردن او.(1)
این عمل نیز فضیلت بسیار دارد، بلکه از جمله واجبات است.
حضرت صادق علیهالسلام میفرماید:
هر که خواهد خدا سایه خود را بر سر او بیندازد در روزی که هیچ سایه نباشد، مهلت دهد ناداری را یا از حق خود بگذرد.(2)
هفتم ـ اعانت مسلمین نمودن است. در غیر آنچه که مذکور شد، مثل: پوشاندن ایشان یا سکنا دادن و سوار کردن و عاریه دادن و امثال اینها.
همه اینها را ثواب بینهایت و فضیلت بیغایت است.(3)
هشتم ـ آنچه را آدمی به جهت حفظ آبرو و مراعات حرمت خود و دفع شر اشرار و منع ظلم ظالمین از خود میدهد. این نیز از ثمره سخاوت است و بسا بخیلان که به واسطه بخل به انواع مذلت و خواری رسیده و آبروی خود را بر باد دادهاند. در بعضی اخبار وارد شده است که بذل مال به جهت حفظ آبروی خود، حکم صدقه دارد.(4)
نهم ـ ساختن مسجد و مدرسه و پل و رباط و اجرای قنوات و نشاندن درختان و امثال اینهاست از چیزهایی که اثر آن در روزگار باقی میماند تا قیامت و نفع آن روز به روز عاید صاحب آن میگردد. از حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام (روایت است):
شش چیز است که فیض و ثواب آن پس از وفات به مؤمن میرسد:
اول ـ فرزندی که از برای او طلب آمرزش نماید.
دوم ـ مصحفی که بعد از خود بگذارد.
سوم ـ درختی که بنشاند.
چهارم ـ چاه آبی که حفر کند.
پنجم ـ صدقه جاری که مستمر سازد و خود بعد از آن منتفع شود، مثل: ساختن پل و مدرسه ورباط و وقف کردن مزارع و امثال آنها.
ششم ـ طریقهای که بعد از او به آن عمل نمایند.(1)
از پیآمدهای بخشندگی آن است که عیبها و نقصها در جامعه پوشیده میماند؛ محبت و صفا و صمیمیت در جامعه افزایش مییابد؛ از گناهان کاسته میشود؛ اقتصاد جامعه رو به بهبود میرود و بر رزق و روزی افزوده میشود.
این صفت، انسان را از عذاب الهی، دور و به رحمت و بهشت الهی نزدیک میکند.
حضرت علی علیهالسلام فرمود:
السَّخاءُ سِتْرُ الْعُیُوبِ.(2)
بخشندگی، پوشاننده عیبهاست.
بخشندگی، بذر و تخم محبت میفشاند و ثمرهاش، صفا و صمیمیت است.
امام علی علیهالسلام فرمود:
السَّخاءُ یَزْرَعُ الْمَحَبَّةَ.(3)
بخشندگی، بذر دوستی میافشاند.
حضرت علی علیهالسلام در سخن دیگری فرمود:
اَلسَّخاءُ یُثمِرُ الصَّفاءَ.(1)
میوه بخشندگی، صمیمیت است.
امام علی علیهالسلام فرمود:
اَلسَّخاءُ یُکسِبُ المَحَبَّةَ وَ یُزَیِّنُ الاخلاقَ.(2)
بخشندگی، دوستی میآورد و زینت بخش اخلاق است.
علی علیهالسلامدر مورد آثار پاک کنندگی بخشش نسبت به گناهان فرمود:
اَلسَّخاءُ یُمَحِّصُ الذُّنوبَ وَ یَجلُبُ مَحَبَّةَ القُلوُبِ.(3)
بخشندگی، گناهان را پاک و محبت دلها را جلب میکند.
همچنین امام علی علیهالسلام فرمود:
بر شما باد بخشندگی و خوشخویی که این دو خصلت، روزی را زیاد میکند و موجب دوستی میشود.(4)
یکی از آثار بخشندگی در صحنه زندگی اجتماعی، آن است که دشمنیها را کم میکند و دشمنان را به آشتی میکشاند. امیرالمؤمنین علی علیهالسلام فرمود:
کَثرَةُ السَّخاءِ تُکثِرُ الاَولِیاءَ وَ تَستَصلِحُ الاَعداءَ.(5)
بخشندگی زیاد، بر شمار دوستان میافزاید و دشمنان را به آشتی میکشاند.
امام حسین علیهالسلامفرمود:
مَن جادَ سادَ.(1)
هر که بخشنده باشد، آقایی کند.
حضرت علی علیهالسلام میفرماید:
لا سیادةَ لِمَن لا سخاءَ لَه.(2)
کسی که بخشندگی و سخاوت ندارد، آقایی و بزرگی ندارد.
امام علی علیهالسلام فرمود:
الجوُدُ حارِسُ الاَعْراضِ.(3)
بخشندگی نگهبان آبروهاست.
حضرت امام علی علیهالسلامفرمود:
الجُودُ عِزٌّ مَوْجُودٌ.(4)
بخشندگی، عزّتی است نقد.
حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
السَّخاءُ قُرْبَةٌ.(5)
بخشندگی موجب نزدیکی (به خدا و مردم) است.
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
السّخاءُ خُلْقُ اللّه ِ الاَعْظَمُ.(1)
بخشندگی، بزرگترین خوی خداوند است.
امام صادق علیهالسلام فرمود:
السّخَاءُ مِنْ أَخلاقِ الاَنبیاءِ وَ هُو عِمادُ الایمانِ، وَ لا یَکونُ مؤمِنٌ الاّ سَخیّا و لا یکونُ سَخیّا الاّ ذو یَقینٍ وَ هِمَّةٍ عالِیَةٍ، لاَِنَّ السَّخاءَ شُعاعُ نورِ الْیَقین و مَنْ عَرَفَ ما قَصَدَ، هانَ عَلیهِ ما بَذَلَ.(2)
بخشندگی از اخلاق پیامبران و ستون ایماناست. هیچ مؤمنینیست مگر آنکه بخشنده است و تنها آن کس بخشنده است که از یقین و همت والا برخوردار باشد؛ زیرا بخشندگی، پرتو نور یقین است. هر که هدف را بشناسد، بخشش بر او آسان شود.
امام صادق علیهالسلام فرمود:
خِیارُکُم سُمَحاؤُکُم و شِرارُکُم بُخَلاؤُکُمْ.(3)
بهترین افراد شما، بخشندگان شمایند و بدترینتان، بخیلانتان.
حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
السَّخاءُ و الشَّجاعَةُ غَرائِزٌ شَریعَةٌ یَضَعُهَا اللّه ُ سُبحانَهُ فِیمَن أَحَبَّهُ وَامْتَحَنَهُ.(4)
بخشندگی و شجاعت دو خصلت ارجمندند که خداوند سبحان، آنها را در وجود هر که دوستش بدارد و او را بیازماید، قرار میدهد.
حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
أکْرَمُ الاَخلاقِ السَّخاءُ و أَعَمُّها نَفْعا الْعَدْلُ.(1)
گرامیترین خویها، بخشندگی است و خویی که فایدهاش فراگیرتر باشد، عدالت است.
امام حسن عسکری علیهالسلام فرمود:
انَّ لِلسَّخاءِ مِقْدارا فَاِنْ زادَ عَلَیْهِ فَهُوَ سَرَفٌ.(2)
بخشندگی، اندازهای دارد که اگر از آن فراتر رود، اسراف است.
در روایتی از امام صادق علیهالسلام، از اندازه و مرز بخشندگی پرسیدند. حضرت در پاسخ فرمود:
(مرز بخشندگی آن است که) حقوقی را که خداوند بر اموال تو واجب کرده است، خارج کنی و آن را در جای خودش قرار دهی.(3)
خداوند در قرآن کریم میفرماید:
وَ لا تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلی عُنُقِکَ وَ لا تَبْسُطْها کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَحْسُورًا. (اسراء: 29)
و دستت را به گردنت زنجیر مکن و بسیار (هم) گشاده دستی مکن تا ملامت شده و حسرت زده بر جای مانی.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در این باره میفرماید:
بخشنده کسی است که در اموال خود و برای رضای خدا بخشندگی داشته
باشد. کسی که در راه معصیت خدا دست و دل باز باشد، بارکِش خشم و ناخشنودی خداست. چنین کسی بخیلترین مردمان نسبت به خود است؛ چه رسد به دیگران.(1)
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
السّخیُّ قَرِیبٌ مِنَ اللّه ، قَرِیبٌ مِنَ النّاسِ، قَرِیبٌ مِنَ الْجَنَّةِ.(2)
شخص بخشنده به خدا، مردم و بهشت نزدیک است.
حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
ثَلاثٌ مِنْ أَبْوابِ البِرِّ، سَخاءُ النَّفْسِ و طِیبُ الْکَلامِ وَ الصَّبْرُ عَلَی الاَذی.(3)
سه چیز از درهای نیکی و نیکوکاری است: بخشش؛ زیبایی سخن؛ پایداری بر آزار.
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
شابٌّ سَخِیٌّ حَسَنُ الْخُلْقِ أَحَبُّ اِلَی اللّه ِ تَعالی مِنْ شَیْخٍ بَخیلٍ عابِدٍ سَیِّی ءِ الْخُلُقِ.(4)
جوان بخشنده و خوش اخلاق، نزد خدای تعالی از پیرمردِ بخیلِ عابدِ بد اخلاق محبوبتر است.
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
تَحافوْا عَنْ ذَنْبِ السَّخِیِّ فَإِنَّ اللّه َ آخِذٌ بِیَدِهِ کُلَّما عَثَرَ.(5)
از خطای بخشنده در گذرید؛ زیرا هر بار بلغزد، خداوند، دست او را بگیرد.
اسیرانی را نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آوردند. آن حضرت به امیرمؤمنان علی علیهالسلام دستور داد گردنشان را بزند و سپس فرمود: یک نفر از آنان را جدا کند و او را نکشد. آن مرد گفت: چرا مرا از دوستانم جدا کردی، در حالی که گناه همه ما یکسان است؟ پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: خدای عزّوجلّ به من وحی فرمود که تو بخشنده قوم خود هستی و تو را نکشم. مرد گفت: پس من نیز گواهی میدهم که خدایی جز اللّه نیست و تو رسول خدا هستی.(1)
این صفت چنان مورد توجه خداوند سبحان است که در بعضی روایات آمده است، خداوند درباره سامری که عامل انحراف قوم حضرت موسی بود، به حضرت موسی علیهالسلام وحی کرد:
سامری را نکش؛ زیرا او بخشنده است.(2)
در روایت دیگری، پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله به فرزند حاتم طایی، یعنی _عدی بن حاتم طایی _فرمود:
عذاب سخت از پدر تو دفع شد؛ چون بخشنده بود.(3)
جمعی از اهل یمن بر حضرت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله وارد شدند. در میان ایشان مردی بود که بسیار سخنور بود و مبالغه او در مباحثه با حضرت و حجت گرفتن بر ایشان از همه بیشتر بود. وی به اندازهای مبالغه کرد که آن حضرت خشمناک گردید و رنگ مبارکش متغیر شد و چشم بر زمین انداخت.
در این میان، جبرئیل آمد و گفت: خدایت سلام میرساند که این مرد از اهل سخاوت و نان ده است. پس خشم آن حضرت فرو نشست و سر بالا کرد و فرمود: اگر نه این بود که مرا جبرئیل خبر داد که تو سخی و نان دهی، تو را از خود میراندم و عبرت دیگران میکردم. آن مرد گفت: خدای تو سخا را دوست دارد. فرمود: بلی.
آن مرد گفت: أَشْهَدُ أَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللّه ُ وَ أَشْهَدُ اَنَّکَ رَسُولُ اللّه ِ. به خدایی که تو را به حق برانگیخته است، هرگز کسی را از مال خود محروم برنگردانیدم.(1)
یکی از حاجیان در مسیر مکه، ناگهان دید همیانش که هزار دینار درون آن بود، گم شده است. در آن نزدیکی، امام صادق علیهالسلام را دید، ولی چون آن حضرت را نمیشناخت، خیال کرد او برداشته است. نزد آن حضرت آمد و گفت: همیانم را تو برداشتهای که هزار دینار پول داشت. امام صادق علیهالسلام او را به خانه برد و هزار دینار به او داد.
حاجی وقتی به خانه خود برگشت، دریافت که همیانش را آنجا فراموش کرده بود. پس بسیار شرمنده شد. به حضور امام صادق علیهالسلام آمد و با عذرخواهی و شرمندگی بسیار، پول آن حضرت را به او پس داد. آن بزرگوار، پول را از او نگرفت و فرمود:
شَی ءٌ خَرَجَ مِنْ یَدِی لایَعُدُّ اِلَیَّ.
چیزی که از دستم خارج شد، دیگر به من باز نمیگردد.(2)
بخشندگی که آن را سخاوتمندی و جود مینامند، از صفات برجسته انسانی است و در هر شخصی این صفت دیده شود، قابل تقدیر است، ولی چه خوب است این صفت در رفتار و کردار مسلمان جلوهگر شود.
اساسا بخشندگی از صفات برجسته یک مسلمان واقعی است و اگر دیده شود که مسلمانی چنین نیست، باید او در کردار خویش تجدیدنظر کند.
بخشندگی باید بدون خواهش کسی صورت گیرد؛ یعنی انسان بخشنده همانند چشمهای است که آب از آن میجوشد و از این جوشش خود، بیمنت، دیگران را سیراب میکند.
در مقابل، چاه اگرچه آب دارد و دیگران هم از آن استفاده میکنند، ولی همانند چشمه جاری نمیشود، بلکه باید از چاه آب طلبید تا آبی به انسان برساند. امام صادق علیهالسلام فرمود:
السَّخاءُ ما کانَ اِبْتِداءً فَاَمَّا ما کانَ مِنْ مَسْأَلَةٍ فَحَیاءٌ وَ تَذَمُّمٌ.(1)
بخشندگی آن است که بدون خواهش کسی صورت گیرد. آن بخشندگی که در مقابل درخواست انجام گیرد، ناشی از شرمندگی و برای فرار از نکوهش است.
این نوع بخشش و احسان در مورد خانواده، به ویژه پدر و مادر، بیشتر سفارش شده است.
در تفسیر عیاشی از _ابی ولاّد _روایت کرده است که گفت: از امام صادق علیهالسلام معنای آیه «وَ بِالوَالِدَیْنِ اِحْساناً» را پرسیدم. فرمود: با پدر و مادر نیکو معاشرت
1) [1] . میزانالحکمة با ترجمه فارسی، ج 5، ص 2432، ح 8393 .
کنی و وادارشان مکنی که مجبور شوند در نیازهایشان از تو چیزی بخواهند، (بلکه پیشتر برایشان فراهم کنی) هرچند که خود از آن بینیاز باشند. مگر نشنیدی که خدای تعالی فرمود:
لَنْ تَنالُوا البِرَّ حَتّی تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ. (آل عمران: 92)
به خیر و احسان نمیرسید مگر زمانی که از آنچه دوست میدارید، انفاق کنید.(1)
بخشندگی و سخاوتمندی، آنگاه ارزشمند است که در راه حق و برای رضای خدای کریم باشد، ولی اگر کسی در راه معصیت و گناه، دست و دل بازی کند، نمیتوان او را سخاوتمند و بخشنده نامید.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در اینباره میفرماید:
بخشنده کسی است که در اموال خود و برای رضای خدا بخشندگی داشته باشد. کسی که در راه معصیت خدا دست و دل باز باشد، بارکِش خشم و ناخشنودی خداست. چنین کسی بخیلترین مردمان نسبت به خود است؛ چه رسد به دیگران.(2)
در همین راستا، پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله، بخشندهترین مردم را کسی معرفی میکند که زکات مال خود را بپردازد.(3)
#### 3. زمانی که بخشندگی فایده ندارد
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
خداوند از کسی که در زمان حیات خود بخیل باشد و هنگام فرا رسیدن
مرگش، بخشنده شود، نفرت دارد.(1)
بنابراین، زمان، در بخشندگی مؤثر است.
اگر مسئولان حکومت اسلامی از بیت المال بخشش کنند، ستمکاری و خیانت در امانت است.
حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام در این باره میفرماید:
جُودُ الْوُلاةِ بِفَی ءِ الْمُسْلِمینَ جَوْرٌ وَ خَتَرٌ.(2)
بخشش زمامداران از اموال مسلمانان، ستم و خیانت است.
بخشندگی در امور مالی و اقتصادی منحصر نیست، بلکه در جنبههای گوناگونی از زندگی میتواند نمودار شود. انسان بخشنده همانند چراغی است که همه میتوانند از شمع وجودش استفاده کنند. روزی پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله به اصحاب و یاران خویش فرمود:
آیا شما را از بخشندهترین بخشندگان خبر ندهم؟ خداوند بخشندهترین بخشندگان است و من بخشندهترین فرزندان آدم هستم و بخشندهترین آنها پس از من، مردی است که دانشی را فراگیرد و دانشش را بگستراند. چنین کسی در روز قیامت، یک امت مبعوث میشود و مردی که خویشتن را در راه خدا جانفشانی کند تا کشته شود.(3)
بابا زاده، علی اکبر، سیمای حکومت علی علیهالسلام، قم، انصاریان، 1378.
جمپوسکی، جرالد، بخشش بزرگترین شفا بخش هستی، ترجمه: احمد موسوی، تهران، 1382.
شرفخانی، احمد، رفتارشناسی علی علیهالسلام، قم، پارسایان، 1379.
علیدوست خراسانی، نور اللّه، منابع مالی اهل بیت علیهمالسلام، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی (بیتا).
فضل اللّه، محمد جواد، تحلیلی از زندگانی امام رضا علیهالسلام، ترجمه: سید محمد صادق عارف، مشهد، آستان قدس رضوی، 1378.
معتمد نیا، اسداللّه، عفو و بخشش خداوند مهربان در قرآن کریم، تهران، علوم علوی، 1382.
هیأت تحریریه بنیاد نهج البلاغه، مسائل جامعهشناسی از دیدگاه امام علی علیهالسلام، بیجا، مدرسه مکاتباتی، 1373.
امام علی علیهالسلام فرمود:
البُخْلُ عارٌ.(1)
بخل ننگ است.
بخل «عبارت است از امساک کردن در مقامی که باید بذل و بخشش کرد و ندادن آنچه را باید داد و آن طرف تفریط (صفت جود و سخا) است و افراط آن اسراف است که عبارت است از خرج کردن آنچه نباید خرج کرد و این دو طرف مذموم است و وسط آنهاکه صفت جود و سخا بوده باشد، پسندیده و محمود است. صفت بخل نتیجه محبت دنیا و ثمره آن است و این از جمله صفات خبیثه و اخلاق رذیله است و خدای تعالی می فرماید:
وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذینَ یَبْخَلُونَ بِما اتیهُمُ اللّه ُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَیْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَیُطَوَّقُونَ مَا بَخِلُوا بِهِ یَوْمَ القِیامَةِ. (آل عمران: 180)
و کسانی که به آنچه خدا از فضل خود به آنان عطا کرده است، بخل میورزند، هرگز تصور نکنند که آن (بخل) برای آنان خوب است، بلکه برایشان بد است. به زودی آنچه به آن بخل ورزیدهاند، روز قیامت طوق گردنشان میشود. میراث آسمانها و زمین از آن خداست و خدا به آنچه میکنند، آگاه است.(2)
افراد جامعه به دو دسته تقسیم میشوند: غنی و فقیر. غنا و فقر در دو ساحت دیده میشود. یکی در ساحت علم و دیگری در ساحت مال. در هر جامعهای، افراد ثروتمندی داریم که این ثروت آنان میتواند ثروت علمی باشد یا ثروت مالی یا هر دو. از سوی دیگر افرادی نیز داریم که از جهت علمی یا ثروت یا هر دو فقیر هستند.
آیا این افراد ثروتمند در قبال جامعه خویش و افراد فقیر مسئولیتی دارند یا ندارند؟
در دیدگاه مادی، ممکن است گفته شود افراد ثروتمند چون با کوشش خود به این موقعیت رسیدهاند، چرا سرمایه خود را برای دیگران خرج کنند. افراد فقیر نیز با تلاش بیشتر میتوانند ثروتمند شوند.
از دیدگاه اسلام، در ثروت و دارایی که به دست کسی رسیده است، عوامل متعددی نقش داشته که از حدود اختیار انسان فراتر است. پس همه ثروتمندان در قبال جامعه مسئولیت دارند و اگر به مسئولیت خویش عمل نکنند، همین جامعهای که در آن زندگی میکنند، شرایط سختی برای آنها به وجود میآورد.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام در کلامی زیبا و رسا در این باره میفرماید:
استحکام دین (و جامعه دینی) به چهار چیز است: دانشمندی که دانش خویش را میپراکند و به آن عمل میکند؛ ثروتمندی که از بخشش در راه درست خودداری نمیورزد؛ فقیری که آخرت خویش را به دنیای خود نمیفروشد، نادانی که از طلب کردن دانش تکبر نمیورزد.(1)
علی علیهالسلام، افراد جامعه را به چهار گروه عالم و جاهل، ثروتمند و فقیر تقسیم کرده است و با ظرافت خاصی به وظیفه هر یک اشاره دارد. ثروتمند باید اهل بخشش باشد و درباره فقیران احساس مسئولیت کند. فقیر باید دقت کند به خاطر فقر، دست از دین خود برندارد، بلکه باید اهل تلاش و صبر و مقاومت باشد. انسان عالم باید درصدد از بین بردن نادانی باشد و انسان نادان در پی کسب دانش.
در این مقام، این پرسش مطرح میشود که اگر هر یک از این افراد جامعه به وظیفه خود عمل نکنند، چه بلایی به سر جامعه میآید؟
1) [1] . شیخ صدوق، الخصال، قم، انتشارات جامعه مدرسین 1403 ه . ق، ج 1، ص 197.
علی علیهالسلام در ادامه آن حدیث به این پرسش مهم نیز پاسخ میدهد:
هر گاه دانشمندان جامعه، دانش خود را پنهان کنند و حاضر نشوند آن را همانند نور در جامعه بپراکنند و از طرف دیگر، ثروتمندان جامعه از بخشش مال خود بخل بورزند و فقیران نیز آخرت خویش را به دنیای خود بفروشند و انسان جاهل هم اهل تکبر شود و در طلب دانش حالت استکبار به خود بگیرد، دنیا به جای اینکه به سوی آبادی حرکت کند و حرکت رو به جلو داشته باشد، با حرکت قهقرایی به سوی تاریکی و بیچارگی خواهد رفت. در چنین زمانی، فراوانی مساجد و فراوانی اقوام مختلف و فرهنگهای مختلف، شما را فریب ندهد.
شخصی از حضرت علی علیهالسلاممیپرسد: در چنان زمانی و چنان جامعهای چگونه باید زیست؟ حضرت میفرماید:
با مردم جامعه باید ارتباط داشت (و چارهای از ارتباط با افراد جامعه نیست)، ولی باید این ارتباط، ظاهری باشد. در باطن باید با چنین جامعهای مخالف بود و به مخالفت پرداخت. آنچه برای انسان باقی میماند، همان چیزهایی است که کسب کرده است و انسان در آخرت همراه کسی است که او را دوست داشته است. پس (ای مؤمنان) در چنان زمانی منتظر فرج و گشایش از ناحیه حضرت حق عزّوجلّ باشید.(1)
در کتاب الدعوات،(2)در پایان حدیث آمدهاست که حضرت علی علیهالسلام به جابر میفرماید:
مَنْ کَثُرَتْ نِعَمُ اللّه عَلَیْهِ کَثُرَتْ حَوائِجَ النّاسِ اِلَیْهِ فَاِنْ قامَ بِما یَجِبُ اللّه ُ عَلَیْهِ عَرَّضَهَا لِلدَّوَامِ وَ البِقاءِ وَ اِنْ لَمْ یَقُمْ فِیها عَرَّضَهَا لِلزَّوالِ وَ الْفَناءِ.(3)
هر گاه نعمتهای الهی بر کسی زیاد شود، نیازهای مردم و توجه مردم به این
شخص بیشتر میشود. پس هر گاه این شخص آنچه را خدا بر او واجب کرده است، انجام دهد، در حقیقت، این انجام وظیفه سبب دوام و بقای آن نعمتها میشود و اگر چنین نکند، آن نعمتهای الهی در معرض زوال و فنا قرار میگیرد.
حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام درباره بخل فرموده است: «اَلْبُخْلُ عارٌ». «عار» در لغت به معنای عیب است و این جمله نشان میدهد بخل نوعی نقصان و بیماری در روح آدمی است. اگر این عیب در افراد جامعه زیاد شود، آن جامعه دچار عیب بزرگی شده است. بنابراین، باید با این نوع صفتها که در روابط اجتماعی تأثیر فراوان دارد، برخورد علمی و عاقلانه شود و درصدد درمان این عیبها برآییم. البته بخل ممکن است در مراحلی نسبت به خود انسان باشد؛ یعنی انسان بر خودش هم بخل بورزد و در مرحلهای نسبت به دیگران بخل بورزد.
امیرالمؤمنین علی علیهالسلام درباره بخیل میفرماید: «بخیل، خودش را گم کرده است.» آدمی که پول و ثروت برای او اصالت پیدا میکند و هدف میشود، به تعبیر روانشناسی امروز، در پول، تثبیت و تحکیم میشود؛ یعنی در پول غرق میشود. «منِ» واقعی چنین آدمی، پول شده و غیر از پول، «من» دیگری ندارد؛ چون «من» اصلی را گم کرده و از دستش رفته است. نتیجه این است که خودش را برای پول میخواهد، نه پول را برای خویش؛ یعنی از جان، حیات، سلامت و عمر خودش برای پول مایه میگذارد، ولی حاضر نیست از پول، برای سلامت، سعادت و حتی عمر خودش مایه بگذارد. آن حضرت میفرماید:
عَجِبْتُ لِلْبَخیلِ یَسْتَعْجِلُ الْفَقْرَ الَّذی مِنْهُ هَرَبَ وَ یَفُوتُهُ الْغَنِی الَّذی اِیّاهُ طَلَبَ.(1)
1) [1] . نهج البلاغه دشتی، حکمت 126.
تعجب میکنم از آدم بخیل که در حالی که دنبال ثروت و بینیازی است و از فقر فرار میکنم، در عمل، به همان فقر گرفتار است و از غنا دور میشود.
توضیح بیشتر مطلب در نهج البلاغه است که حضرت میفرماید:
فَیَعِیشُ فِی الدُّنْیا عَیْشَ الْفُقَراءِ وَ یُحاسِبُ فِی الْاخِرَةِ حِسابَ الاَغْنِیاءِ.(1)
در دنیا مثل یک آدم فقیر و بدبخت و مفلوک زندگی میکند؛ چون خودش را صرف پول میکند و حاضر نیست پول را صرف خودش بکند.(2)
بخل و مشتقات آن دوازده بار در شش سوره قرآن کریم به کار رفته است: آلعمران (180)، نساء (37)، توبه (76)، محمد (37و38)، حدید (24) و لیل (8).
کسانی که بخل میورزند و آنچه را خدا از فضل خویش به آنان داده است، انفاق نمیکنند، گمان نکنند این کار به سود آنهاست، بلکه برای آنها شرّ است. به زودی در روز قیامت، آنچه را نسبت به آن بخل ورزیدند، همانند طوقی به گردنشان میافکنند. میراث آسمانها و زمین، از آن خداست و خداوند از آنچه انجام میدهید، آگاه است.(آل عمران: 180)
خدا را بپرستید و هیچ چیز را همتای او قرار ندهید و به پدر و مادر نیکی کنید؛ همچنین به خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و همسایه نزدیک و همسایه دور و دوست و همنشین و واماندگان در سفر و بردگانی که مالک آنها هستید؛ زیرا خداوند، کسی را که فخرفروش است (و از ادای حقوق دیگران سرباز میزند)، دوست ندارد.
آنها کسانی هستند که بخل میورزند و مردم را به بخل فرا میخوانند و آنچه را خداوند از فضل و (رحمت) خود به آنها داده است، کتمان میکنند و ما برای کافران، عذاب خوارکننده آماده کردهایم. (نساء: 36 و 37)
آری، شما همان گروهی هستید که برای انفاق در راه خدا دعوت میشوید. بعضی از شما بخل میورزند و هر کس بخل ورزد، نسبت به خود بخل کرده است. خداوند بینیاز است و شما همه نیازمندید و هرگاه سرپیچی کنید، خداوند، گروه دیگری را جای شما میآورد. پس آنها مانند شما نخواهند بود. (و سخاوتمندانه در راه خدا انفاق میکنند). (محمد: 38)
امام صادق علیهالسلام فرمود:
مَنْ بَخِلَ بِمَعُونَةِ أَخیهِ المُسْلِمِ وَ القِیامِ لَهُ فی حاجَتِهِ اِبْتَلی بِمَعُونَةِ مَنْ یَأثِمَ عَلَیْهِ وَ لا یُوَجَرُ.(1)
هر کس در یاری کردن برادر مسلمان خود بخل بورزد یا از تلاش برای رفع نیازش کوتاهی کند، گرفتار مخارج شخصی میشود که آن شخص بر او ستم میکند و در مقابل این یاری کردن ثوابی هم نصیبش نمیشود.
نکته نهفته در این روایت، آن است که انسان گاهی اوقات، خود، بدون واسطه میتواند کسی را یاری کند، ولی چنین نمیکند. این شخص را بخیل مینامیم. گاهی اوقات هم خودش مستقیم نمیتواند؛ یعنی ثروتی ندارد که دست کسی را بگیرد، ولی میتواند به پا خیزد و پیگیری کند تا مشکل مسلمانی حل شود، ولی این کار را نمیکند. چنین شخصی هم بخیل است. جزای این افراد در دنیا آن است که گرفتار انسانهای ستمگر میشوند که از
1) [1] . بحارالانوار، ج 72، ص 18. در کتاب بحار الانوار، ذیل این حدیث توضیحی درباره این حدیثآمده است.
روی ناچاری به آنان کمک میکنند و هیچ ثوابی هم عایدشان نمیشود.
در روایات دیگر، به طور صریح به آثار بخل ورزیدن اشاره شده است که اکنون برمیشماریم:
حضرت امام علی علیهالسلام فرمود:
اَلْبُخْلُ جِلْبابُ الْمَسْکَنَةِ.(1)
بخل، ردای بینوایی است.
امام رضا علیهالسلام فرمود:
اَلْبُخْلُ یُمَزِّقُ الْعِرْضَ.(2)
بخل، آبرو را بر باد میدهد.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام میفرماید:
بِالْبُخْلِ تَکْثُرُ الْمَسَبَّةُ.(3)
بخل ورزیدن مایه دشنام بسیار میشود.
بخل ورزیدن؛ یعنی از مال خود خرج نکردن که این معنای اولیه بخل است. در روایات به نوعی بخل ورزیدن اشاره شده است که میتواند نیکو شمرده شود و آن، از دین خود خرج نکردن و از دین برای دنیا مایه نگذاشتن است.
در روایتی از امیرمؤمنان علی علیهالسلام آمده است:
هر کس در مال خود بخل ورزد، خوار و سبک شود و هرکس در دین خود
بخل ورزد، سربلند و بزرگ گردد.(4)
بخل سبب میشود انسان دوست پیدا نکند و خویشاوندان آدمی از انسان گریزان شوند.
حضرت علی علیهالسلام میفرماید:
لَیْسَ لِبَخیلٍ حَبیبٌ.(1)
بخیل هیچ دوستی ندارد.
امام صادق علیهالسلام میفرماید:
انسان بخیل نباید طمع داشته باشد که فامیل با او ارتباط برقرار کنند.(2)
حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
اَلْبُخْلُ جامِعٌ لِمُساوِئِ الْعُیُوبِ وَ هُوَ زِمامٌ یُقادُ بِهِ اِلی کُلِّ سُوءٍ.(3)
بخل دربردارنده بدیهای هر عیبی است و افساری است که (بخیل) به وسیله آن به سوی هر بدی کشانده میشود.
امام علی علیهالسلام فرمود:
اَلْبَخِیلُ خازِنٌ لِوَرَثَتِهِ.(4)
آدم بخیل، خزانه دار وارثان خود است.
حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
اَلْبَخیلُ یَسْمَحُ مِنْ عِرْضِهِ بِأَکْثَرَ مِمَّا أَمْسَکَ مِنْ عِرْضِهِ.(1)
بخیل بیشتر از آنکه آبروی خود را حفظ کند، از بین میبرد.
حضرت علی علیهالسلام فرمود:
اَلنَّظَرُ اِلَی الْبَخِیلِ یُقْسِی الْقَلْبِ.(2)
نگاه کردن به بخیل، دل را سخت میکند.
از حضرت علی علیهالسلام روایت شده است:
لَیْسَ لِبَخیلٍ حَبِیبٌ.(3)
بخیل هیچ دوستی ندارد.
امام صادق علیهالسلام فرمود:
اِنَّ الْبَخیلَ مَنْ کَسَبَ مالاً مِنْ غَیرِ حِلِّهِ وَ أَنْفَقَةُ مِنْ غَیْرِ حَقِّهِ.(4)
بخیل کسی است که مالی را به ناروا به دست آورد و آن را بیجا خرج کند.
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
اِنَّما الْبَخِیلُ حَقُّ الْبَخیِلِ الَّذی یَمْنَعُ الزَّکاةَ الْمَفْرُوضَةَ فی مالِهِ وَ یَمْنَعُ البائِنَةَ فی قَوْمِهِ وَ هُوَ فیما سِوی ذلِکَ یُبَذِّرُوا.(5)
بخیل واقعی کسی است که از پرداخت زکات واجب مال خود سر باز میزند و از بخشش به خویشان خود دریغ میروزد و در غیر این موارد تبذیر میکند.
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
اَلْبَخیلُ حَقّاً مَنْ ذُکِرْتُ عِنْدَهُ فَلَمْ یُصَلِّ عَلَیَّ.(6)
بخیل واقعی کسی است که نام من نزد او برده شود و بر من درود نفرستد.
امام صادق علیهالسلام فرمود:
اَلْبَخیلُ مَنْ بَخِلَ بِالسَّلامِ.(1)
بخیل کسی است که از سلام کردن بخل ورزد.
امام صادق علیهالسلامفرمود:
اَلْمُؤمِنُ حَلیمٌ لا یَجْهَلُ وَ اِنْ جُهِلَ عَلَیْهِ یَحْلُمُ وَ لا یَظْلِمُ وَ اِنْ ظُلِمَ غَفَرَ وَ لا یَبْخَلُ وَ اِنْ بُخِلَ عَلَیهِ صَبَرَ.(2)
مؤمن، بردبار است و نادانی نمیکند (کار غیرعاقلانه از او سر نمیزند) و اگر دیگران با او نادانی کنند، او بردباری پیشه میکند. مؤمن ستم نمیکند و اگر مورد ستم واقع شد، میبخشد و عفو میکند. مؤمن بخل نمیورزد و اگر دیگران بر او بخل ورزند، او صبر پیشه میکند.
از امام صادق علیهالسلام روایت شده است اگر کسی خانهای داشته باشد و مؤمنی به سکونت در آن خانه نیاز پیدا کند و صاحبخانه، خانهاش را در اختیار آن مؤمن نیازمند قرار ندهد، خداوند عزوجل خطاب به فرشتگان خود میفرماید:
یا مَلائِکَتی أَبَخِلَ عَبْدی عَلی عَبْدِی بِسُکْنَی الدَّارِ الدُّنْیا وَ عِزَّتی وَ جَلالِی لا یَسْکُنُ جِنانِی اَبَداً.(3)
ای فرشتگان من، آیا بنده من نسبت به بنده دیگر درباره سکونت در خانه دنیا بخل ورزیده است؟ به عزت و جلالم سوگند، او را هرگز در بهشت خود ساکن نسازم.
حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
اِنَّ اللّه َ فَرَضَ فی أَمْوالِ الاَغْنیاءِ أَقْواتُ الفُقَراءِ وَ قالَ اللّه ُ تَعالی الْمالُ مالِی وَ
الفُقَراءُ عِیالِی وَ الاَغْنِیاءُ وُکَلائی فَمَنْ بَخِلَ بِمالِی عَلی عِیالِی أَدْخُلُهُ النَّارُ وَ لا اُبالِی.(1)
خداوند، قوت و نیاز فقیران را در اموال ثروتمندان قرار داده و فرموده است: مال و ثروت از آنِ من است و نیازمندان و فقیران، عیال من هستند (یعنی خرج و مخارج آنها به عهده من است) و ثروتمندان، وکیلان من هستند (یعنی وکیل من هستند در رساندن آن مال و ثروت به فقیران). حال اگر کسی (از وکیلان من) از مال من بر عیالهای من بخل ورزد، او را داخل آتش سازم و از این کار ابایی ندارم.
از امام صادق علیهالسلام روایت شده است که امیرمؤمنان علی علیهالسلام پنج بار شتر خرما برای مردی فرستاد... . مردی به امیرالمؤمنین عرض کرد: به خدا قسم، فلانی از تو چیزی نخواسته است، یک بار از پنج بار برای او کافی است. حضرت فرمود:
لا کَثَّرَ اللّه ُ فی الْمُؤمِنینَ ضَرْبَکَ! اُعْطِیَ اَنَا وَ تَبْخَلُ اَنْتَ؟
خدا، امثال تو را در میان مؤمنان زیاد نکند. من میبخشم و تو بخل میورزی؟(2)
این حدیث در اصول کافی(3)با تفصیل بیشتری بیان شده که نکتههای مهم آن بدین قرار است:
بیان و دست نیاز به سوی کسی دراز کند.
مؤمن باید جامعه و افراد خود را بشناسد و به وظیفه خود عمل کند و در کمک کردن به دیگران دریغ نورزد و تنگ نظر نباشد. وجود انسانهای تنگنظر، بهویژه در مدیریتهای کلان جامعه خطر بزرگی است؛ چون این تنگنظریها میتواند مشکلات فراوانی بر سر راه پیشرفت جامعه ایجاد کند.
در حدیث اصول کافی، پس از جمله علی علیهالسلام که فرمود: «خدا امثال تو را در میان اهل ایمان زیاد نکند، من میبخشم و تو بخل میورزی؟» آمده است که حضرت فرمود:
اگر کسی امید به من بسته باشد و من به او بخشش و عطا نکنم (تا زمانی که او از من درخواست کند و سپس به او چیزی ببخشم)، در واقع، ارزش چیزی را که از او گرفتم، به او ندادهام.
به دیگر سخن، من با این رفتار و کوتاهی سبب شدم که او صورت و آبروی خویش را برای درخواست از من خرج کند؛ آن صورتی که برای پروردگار من و پروردگار خود روی خاک مالید، آن زمانی که خدایش را عبادت می کرد و از او نیازهایش را طلب می کرد.
پس بدان، هر کس با برادر مسلمان خود چنین کند،(1)در حالی که میداند او استحقاق چنین بخشش و رسیدگیای را دارد، چنین شخصی در مناجات و دعا با خدایش راستگو نیست؛ زیرا آنجا که با زبان خویش برای مسلمانان طلب بهشت میکند، در عمل، از بخشیدن مال بیارزش دنیا دریغ میورزد. این نوعی صداقت نداشتن و دروغگویی است. مگر نه این است که بنده در دعاهایش چنین میگوید: «اَلّلهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤمِنینَ وَ المُؤمِناتِ.» بر هر کس که طلب مغفرت برای
1) [1] . یعنی پیشدستی نورزد و به عبارتی بخل بورزد تا آن مرد مسلمان ناچار شود و درخواست کند، سپس این شخص اجابتش کند.
اهل ایمان میکند؛ یعنی طلب بهشت برای آنان دارد. چنین شخصی که اینگونه با زبان دعا میکند، ولی با عمل، آن را اثبات نمیکند، از انصاف به دور است.
#### 2. یک دعا از اول شب تا پایان آن
ابوقرّه گوید: شبی امام صادق علیهالسلام را دیدم مشغول طواف خانه خدا است و مکرر به خدا عرض میکرد:
اَللَّهُمَّ شُحَّ نَفْسِی.
خداوندا، مرا از بخل و حرص نفسم نگهدار.
پرسیدم شما از آغاز شب تا پایان، غیر از این دعا را نخواندی. حضرت فرمود:
چه چیزی بدتر از بخل و حرص نفس که خداوند میفرماید:
وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ. (حشر: 9 و تغابن: 16)(1)
هر کس که از بخل نفس خویش نگه داشته شود، پس آنها از رستگارانند.
استادی به شاگردش گفت:... چه چیزی بدترین چیزهاست؟ شاگرد در پاسخ گفت: فقر و احتیاج. استاد گفت: درست است که فقر و تهیدستی موجب پریشانی است، ولی بخل بدتر از فقر است؛ زیرا اگر به فقیر، مالی برسد، پریشانیاش برطرف شود، ولی اگر مال و ثروت به بخیل برسد، پریشانیاش برطرف نمیگردد.(2)
بخل ممکن است به صورتهای ضعیف در آدمی وجود داشته باشد. بنابراین، انسان باید در کردار خویش دقت کند تا بتواند ریشه این صفت زشت را در درونش بخشکاند.
با توجه به روایات، خودداری ورزیدن از ادای یک حق میتواند مرتبهای از بخل باشد. اگر آدمی زیبایی عمل را بداند، ولی آن را در مکان خودش به جای نیاورد، نوعی بخل ورزیدن است. نشانه این سخن، همان است که در روایات، صلوات نفرستادن بر پیامبر یا سلام نکردن بر دیگران از مصداقهای بخل شمرده شده است.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود:
أَبْخَلُ النَّاسِ مَنْ بَخِلَ بِما افْتَرَضَ اللّه ُ عَلَیهِ.(1)
بخیلترین مردم کسی است که در پرداخت آنچه خدا بر او واجب گردانیده است، بخل ورزد.
شاید کسی از خود بپرسد چگونه میتوانم به این مسئله پی ببرم که آیا نشانههای بخل در من وجود دارد یا نه. انسان چون در اجتماع زندگی میکند و با مردم همکاری و تعامل دارد، برای یافتن پاسخ این پرسش، باید در رفتارهای اجتماعی خود دقت کند.
گاهی انسان به چیزی احتیاج دارد یا برای کاری به دیگران مراجعه میکند
1) [1] . میزانالحکمة با ترجمه فارسی، ج 1، ص 446، ح1615.
و دوست دارد به او پاسخ مثبت بدهند و کار او را به سرانجام برسانند. همین انسان وقتی دیگران به او روی میآورند، ممکن است به راحتی نتواند با آنان همکاری کند. پس ناخودآگاه به عذر و بهانه روی میآورد. اگر چنین حالتی در انسان باشد، نشانه وجود رگههایی از بخل در نهاد آدمی است. پس بهتر است از همین ابتدا، ریشه این بیماری را بخشکاند. حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام در این باره فرمود:
کَثْرَةُ الْعِلَلِ آیَةُ الْبُخْلِ.(1)
بهانهتراشی زیاد نشانه بخل است.
اَلْبَخیلُ مُتَحَجِّجٌ بِالْمَعاذِیرِ وَ التَّعالِیلِ.(2)
انسان بخیل، عذر و بهانه میآورد.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام از مشورت کردن با بخیل نهی فرموده است.
اهمیت کلام حضرت، آنگاه قابل درک است که ببینیم حضرت این مطلب را با چه بیانی و به چه کسی و در چه موقعیتی فرموده است. حضرت میفرماید:
وَ لا تُدْخِلَنَّ فی مَشْوَرَتِکَ بَخیلاً یَعْدِلُ عَنِ الفَضْلِ وَ یَعِدُکَ الْفَقْرِ.(3)
آن حضرت، این پیام را با تأکید دو چندان بیان میکند. نون مشدّد در «لا تُدْخِلَنَّ» برای تأکید آمده است. در اصطلاح زبان عرب، هرگاه بخواهند کلامی را مؤکد کنند، از نون مشدّد استفاده میکنند. بنابراین، حضرت با عنایت خاصی میفرماید: با بخیل مشورت نکن.
توجه به مسئله دوم، اهمیت این دستور حضرت را بیشتر مشخص میکند. حضرت، این دستور را زمانی که _مالک اشتر _به عنوان حاکم اسلامی روانه مصر میشد، خطاب به وی نوشت. آن حضرت در ادامه سخن به حکمت اینکه چرا با بخیل نباید مشورت کرد، اشاره دارد و میفرماید: انسان بخیل، انسان را از نیکوکاری باز میدارد و از تنگدستی میترساند.
#### 4. زن باید بخیل باشد، یعنی چه؟
امیرمؤمنان علی علیهالسلام میفرماید:
برخی از نیکوترین خلق و خوی زنان، زشتترین اخلاق مردان است، مانند: تکبّر، ترس و بخل. هرگاه زنی متکبّر باشد، بیگانه را به حریم خود راه نمیدهد. اگر بخیل باشد، اموال خود و شوهرش را حفظ میکند و چون ترسان باشد، از هر چیزی که به آبروی او زیان رساند، فاصله میگیرد.(1)
شهید مطهری رحمهالله درباره این کلام حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلاممینویسد: «...تکبر در این موارد؛ یعنی رفتار متکبرانه. اینجا هم در مورد زن، به قرینه اینکه میگوید: «لم تمکن من نفسها»، نمیگوید زن خوب است متکبر باشد مطلقا، حتی با زنان دیگر. زن با زنان دیگر نباید متکبر باشد. با محارم خودش چطور؟... بدیهی است که با اینها نیز نباید متکبر باشد... . این حدیث میگوید (رفتار) زن در مقابل مرد نامحرم (باید) متکبرانه باشد. البته «زهو» که اینجا آمده با کلمه تکبر کمی فرق دارد؛ یعنی رفتارش بزرگمنشانه باشد... . این تکبر مربوط به رفتار شد، نه مربوط به خُلق... .
مفهوم «جبن» در این حدیث نیز اینجا ناظر به مسئله عفاف زن است، نه مسئله جبن و شجاعت. مطلقا شجاعت به عنوان خلق روحی که به اصطلاح
1) [1] . همان، ص 679 ، حکمت 234.
معروف، یعنی قوت قلب داشتن و نترس بودن و خود را نباختن در مقابل دیگران و برای مرد ممدوح است، برای زن هم ممدوح است... . آن چیزی که برای زن گفتهاند نسبت به آن باید جبان باشد ؛ یعنی عملش جبانانه و محتاطانه باشد، در مورد ترس از جان یا ترس از مال و ثروت نیست، (بلکه) در مورد ترس از عفاف است. آدم شجاع نمیترسد، میگوید: میروم، حداکثر کشته میشوم، کشته هم شدم با افتخار است. زن در مورد کشته شدن همین جور باید باشد، ولی در موردی که عفتش در مقام خطر است... جای شجاعت نیست،... . عفت یک امری است که تو امانتدار آن هستی... . زن به عنوان صاحب عفت، حامل امانت بزرگ انسانی است... . این حدیث که فقط زن را توصیه میکند که رفتارش جبانانه باشد، نمیگوید زن در مقابل زن، زن در مقابل شوهر، زن در مقابل محرم خودش، بلکه میگوید زن در مقابل مرد بیگانه و در مسئله خاص مربوط به عفت... . مفهوم بخل در این حدیث همین جور است. قرآن میگوید:
«وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ... .»(حشر:9 و تغابن: 16)
حالتی را قرآن «شُحَّ نفس» مینامد؛ یعنی گرفتگی روح و پولپرستی. اینکه انسان حالتی داشته باشد که اگر بخواهد یک ریال از او بگیرند، گویی بخشی از جانش را میخواهند از او جدا کنند. اسلامی که شامل این توحید است، اسلامی که میخواهد تعلقات انسان را از بین ببرد و نمیخواهد انسان اعم از زن و مرد به غیر خدا وابسته باشد، آیا چنین احتمالی هست که مثلاً به حضرت زهرا علیهاالسلام توصیه کند که شما خوب است خیلی پول پرست باشید... . مقصود از بخل در این حدیث، بخل در مال فردی و شخصی نیست (این سخن که) زن امانتدار مال شوهر است، مخصوصا تعبیر دارد: «حفظت مالها و مال بعلها» که به
نظر من؛ یعنی مال مشترکی که مال دو نفرشان هست... .
پس بخل نیز در اینجا نه بخل به معنای آن صفت نفسانی است که خُلق است، بلکه به معنای رفتار ممسکانه است، نه از مال خود، بلکه از مال شوهر و این اختصاص به زن ندارد، در غیر زن هم هست.
امیرالمؤمنین علیهالسلام اول جواد و اول ممسک بود. تاریخ این را نشان میدهد. اول جواد و بخشنده بود از مال خودش، اول ممسک بود در حالی که امانتدار آن بود؛ یعنی بیت المال...».(1)
_ابابصیر _از امام باقر علیهالسلام روایت میکند که از آن حضرت پرسیدم: آیا رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از بخل به خداوند پناه میبرد؟ امام علیهالسلام فرمود: «بله، یا ابامحمد. در هر صبح و شام، از بخل و امساک به خداوند پناه میبرد».(2)
بطحایی گلپایگانی، هاشم، اخلاق تحلیلی اسلام، تهران، دانشگاه تهران، 1377.
راغب اصفهانی، ابوالفضل، کرانه سعادت، ترجمه: سید مهدی شمس الدین، قم، نورنگار، 1376.
صابری یزدی، علیرضا، محمدرضا انصاری محلاتی، الحکم الزاهره عن النبی و عترته الطاهرة علیهم السلام، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، 1375.
مشکینی، علی، درسهای اخلاق، قم، علیرضا فیض، 1376.
مظاهری، حسین، اخلاق در خانه، قم، اخلاق، 1377.
نورانی اردبیلی، مصطفی، اخلاق به ضمیمه اخلاق خانواده، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، 1371.
نوری، یحیی، سجاده پرواز، تهران، پیام آزادی، 1375.
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
مِن عَلاماتِ الشَّقاءِ: جُمُودُ الْعَینِ وَ قَسوَةُ الْقَلبِ وَ شِدَّةُ الحِرصِ فیِ طَلَبِ الرِّزْقِ وَ الاِصرارُ عَلیَ الذَّنبِ.(1)
از نشانههای بدبختی، خشکی چشم و سختی دل و حرص زدن زیاد در طلب روزی و پایداری بر گناه است.
بخت و سرنوشت از مسائلی است که در حوزه انسان و جامعه انسانی مطرح میشود. این مسئله از دیدگاه عقل و نیز کتاب و سنت قابل بررسی است.
دیدگاه عقل، همان منظر فلسفی مسئله است که به دنبال تبیین عقلانی آن می رود و به پاسخ این پرسش توجه می کند که آیا در سلسله علل فاعلی، چیزی به نام بخت و سرنوشت وجود دارد تا کارهای بشر و جوامع بشری را به آن نسبت دهیم؟ با اینکه در جهان هستی چیزی به نام بخت و سرنوشت نداریم که بتواند به عنوان یک علت فاعلی در سرنوشت فرد و یا جامعه کارساز باشد. بنابراین، اعتقاد به بخت و سرنوشت به عنوان یک علت که بتواند سبب ایجاد خوبی یا بدی شود، موهوم و بی پایه خواهد بود. البته ممکن است بین بخت و سرنوشت فرق بگذاریم و بگوییم بخت بیشتر به کلمه اتفاق و شانس نزدیک است و سرنوشت نزدیک و معادل واژه قضا و قدر است.
به هر حال، این مسئله با این دیدگاه از گذشته دور مورد توجه متفکران و
1) [1] . میزانالحکمة با ترجمه فارسی، ج 6 ، ح 9563.
فیلسوفان بوده و مورد بحث قرار گرفته است. شهید مطهری در اینباره مینویسد:
قدما در امر بخت و اتفاق اختلاف کردهاند. گروهی منکر شدهاند که بخت و اتفاق از اسباب و علل باشند، بلکه اصلاً منکر شدهاند که بخت و اتفاق در وجود معنا داشته باشد و گفتهاند چه جهت دارد که ما اسباب موجود اشیا را ببینیم و بیابیم و از آنها گذشته و علت بودن آنها را منکر شویم و دنبال علتهای مجهولی مانند بخت و اتفاق برویم؟ (مثلاً) کسی چاهی کند و گنجی یافت، میگویند از خوشبختی او بوده یا اگر در آن چاه افتاد و پایش شکست، میگویند: بدبخت بود و حال آنکه این امور ربطی به بخت ندارد؛ (زیرا) هر کس چاهی حفر کند که در آن گنجی باشد، به آن میرسد و هر کس به جای لغزنده میل کند، در آن میافتد... . در مقابل، گروه دیگری (هستند) که امر بخت را بسیار بزرگ گرفتهاند و آنها هم چند فرقه بودهاند. بعضی گفتهاند بخت، سببی است الهی و مستور و برتر از ادراک عقول است. حتی جماعتی با نظر به این عقیده، بخت را چنان دانستند که با عبادت باید به او یا به خدا تقرب جست... .
فرقه دیگر، بخت را بر علل و اسباب طبیعی مقدم شمردند و وجود عالم را به بخت دانستند.(1)
مسئله بخت نه تنها در میان فیلسوفان و حکما مطرح شده، بلکه در میان عامه مردم و حتی در شعر و ادبیات هم مورد توجه قرار گرفته است.
بدبخت اگر مسجد و آدینه بسازد
یا سقف فرو آید و یا قبله کج آید
و یا گفتهاند:
1) [1] . مرتضی مطهری، الهیات شفا، ج 1، صص 159 و 160.
گلیم بخت کسی را که بافتند سیاه
به آب زمزم و کوثر، سفید نتوان کرد
مسئله دیگری به نام سرنوشت و قضا و قدر داریم که شبیه بحث بخت است و از گذشته در میان مسلمانان، جایگاه ویژهای هم دارد. این جایگاه ویژه متأثر از عوامل مختلفی بوده است. از جمله توجه قرآن و سنت به مسئله سرنوشت و قضا و قدر، سبب مهمی بوده است که مسلمانان به این مسئله توجه کنند. البته بعدها بعضی مسایل اجتماعی و سیاسی هم در طرح و پر رنگ شدن این مسئله و حتی به انحراف کشاندن آن مؤثر بوده است. علت این کار را هم باید در اغراض سیاسی و اجتماعی بعضی حکومتها مثل حکومت امویان و عباسیان جستوجو کرد؛ زیرا بسیاری از کارها و جنایتها به وسیله انسانها و حکومتهای ستمگر انجام میگرفت. آنگاه به مسئله سرنوشت و قضا و قدر متمسک میشدند و میگفتند این خواست خدا بوده است. قضا و قدر الهی چنین بوده است، سرنوشت جامعه چنین بوده و چارهای هم وجود ندارد. این طرز تفکر نوعی خمودی و بیحرکتی به جامعه تزریق میکرد.»(1)
واژه «قدر» به معنای حد و اندازه هر چیزی است و واژه «قضا» به معنای حکم و فیصله دادن آمده است. در مقام روشن شدن اصطلاح قضا و قدر، معمولاً آن را به قضا و قدر علمی و عینی تقسیم میکنند.
مقصود از تقدیر علمی آن است که حضرت حق تبارک و تعالی پیش از آفرینش هر چیز، حد و اندازه آن را می داند و به آن علم دارد. مقصود از قضای علمی نیز آن است که خداوند متعال از ضرورت وجود اشیاء در ظرف وجودی آنان آگاه است.
1) [1] . مسئله «جبر» که در قرن اول هجری قمری در میان مسلمانان به تدریج رواج پیدا کرد و حکومتهای خودکامه آن را ترویج میکردند، بیتأثیر از مسئله قضا و قدر نبوده است.
با این توضیح، میتوان نتیجه گرفت که قضا و قدر علمی در حقیقت به صفت علم الهی بازگشت میکند.
مقصود از قدر عینی، آن است که خداوند آن اندازه و حدود اشیاء را معین میکند و سپس بر اساس قضای عینی به آن حد و اندازهها ضرورت وجود میبخشد. به این ترتیب، قضا و قدر عینی الهی را میتوان از شئون خالقیت حضرت حق تبارک و تعالی دانست.
در کنار این مسئله، اختیار از مهمترین مسائلی است که به انسان و قضا و قدر مربوط میشود. بعضی افراد به خاطر سوء برداشت از مسئله قضا و قدر یا به خاطر اغراض دنیوی، سیاسی و اجتماعی، مسئله اختیار انسان را انکار کرده و به سوی جبر و جبرگرایی کشیده شدهاند. البته قضا و قدر علمی و عینی حضرت حق تبارک و تعالی، هیچ منافاتی با اختیار انسان ندارد و نمیتواند به عنوان عامل خوشبختی یا بدبختی انسان مطرح شود؛ زیرا قضا و قدر علمی خداوند در مورد انسان و کارهای او، با قید اختیاری بودن تعلّق گرفته است. به دیگر سخن، خداوند از ازل میدانسته که انسان با اختیار خود راه سعادت یا شقاوت را میپیماید.
این علم به معلوم تعلق گرفته است و هیچگاه معلوم تابع علم نمیشود. از ناحیه قضا و قدر عینی هم پاسخ مشابه میتوان مطرح کرد و آن این است که قضا و قدر عینی حضرت حق در مورد کارهای انسان به صورت مستقیم نبوده و نیست، بلکه این تأثیر از راه اسباب و علل بوده است که در جهان، آن را به عنوان قانون علیّت میشناسیم. بنابراین، انسان، وجود، قدرت و اختیارش را از حضرت حق میگیرد و هر لحظه این وجود به خدا نیازمند است. البته همین وجودی که از ناحیه حق افاضه شده، با اختیاری که حضرت حق به او داده
است، به عنوان عامل، کارها را انجام میدهد و اراده و قدرت و اختیار انسان در طول اراده و قدرت الهی عمل میکند. این همان مسئلهای است که ائمه اطهار علیهمالسلام به عنوان «لا جَبْرَ وَ لا تَفوِیض بَلْ اَمْرٌ بَیْنَ الاَمْرَینِ» مطرح کردهاند.
بنابراین، طرح قضا و قدر سرنوشت و سپس ربط دادن آن به انسان و گفتن این سخن که بدبخت بودن یا خوشبخت بودن یک فرد یا یک جامعه از پیش نوشته شده است و کسی قادر به تغییر آن نیست، نوعی مغالطه و ایجاد انحراف در اصل مسئله قضا و قدر و سرنوشت است.
قرآن کریم، انسانها را به دو دسته بدبخت و شقی و خوشبخت و سعید تقسیم میکند. بدبخت را میتوان ترجمه واژه «شقی» دانست و در نتیجه، بدبختی همان شقاوت میشود. این واژه با مشتقات آن، دوازده بار در هفت سوره قرآن مجید آمده است: هود (105 و 106)، مریم (4، 32و 48)، طه (2، 117 و 123)، مؤمنون (106)، اعلی(11)، شمس (12) و لیل (15).
مفهوم بدبخت و بدبختی را می توان در ذیل بعضی واژه های دیگر قرآن مجید هم یافت، مانند: «کافران» و «منافقان»؛ زیرا از دیدگاه قرآن، این گروه ها انسان های بدبخت و شقی هستند. همچنین واژه هایی مانند: «خزی»، «خسر»، «خاب» و «ظالمین» می تواند ما را به دیدگاه قرآن مجید در این زمینه نزدیک کند. بدبختی یا خوشبختی، صفتی است که در درجه اول به افراد نسبت داده می شود و سپس به جامعه و مردم. بنابراین، می توان گفت انسان بدبخت یا خوش بخت داریم و جامعه بدبخت یا خوش بخت.
انسان در حرکت و زندگی فردی و اجتماعی خود میتواند دو راه را در پیش بگیرد؛ پیمودن راه سعادت و خوشبختی یا پیمودن راه شقاوت و بدبختی.
در قرآن مجید میخوانیم:
یَوْمَ یَأتِ لا تَکَلُّمَ نَفْسٌ اِلاّ بِاِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِیٌ وَ سَعِیدٌ، فَاَمَّا الَّذینَ شَقُوا فَفِی النَّارِ لَهُمْ فِیها زَفیرٌ وَ شَهیقٌ. خالِدینَ فِیها مادامَتِ السَّمواتُ وَالاَرْضُ اِلاّ ما شاءَ رَبُّکَ اِنَّ رَبَّکَ فَعّالٌ لَما یُریدُ. (هود: 105 ـ 107)
آن روز که (قیامت و زمان مجازات) فرا رسد، هیچ کس جز به اجازه او سخن نمیگوید. گروهی بدبختند و گروهی خوشبخت. آنها که بدبخت شدند، در آتشند و برای آنان در آنجا «زفیر» و «شهیق» (نالههای طولانی دم و بازدم) است.
قرآن کریم به انسان های سعادتمند و خوش بخت نیز اشاره می کند و می فرماید:
آنها که خوشبخت و سعادتمند شدند، جاودانه در بهشت خواهند ماند، تا آسمانها و زمین برپاست، مگر آنچه پروردگارت بخواهد، بخششی است قطع نشدنی. (هود: 108)
از این آیات درمییابیم انسانهایی که سرانجام آنان آتش و دوزخ است، انسانهایی شقی، بدبخت و محروم از رحمت واسعه الهی هستند و شقاوت حقیقی، دوزخی شدن است. در مقابل، آنان که به بهشت بار یابند، انسان هایی سعادتمند و خوشبخت هستند. بنابراین، انبیا و اولیای الهی و همچنین همه انسانهای مؤمن که راه و رسم پیامبران الهی را میپیمایند؛ یعنی بندگی خدا میکنند و دستورهای الهی را در زندگی دنیا ملاک و معیار قرار میدهند، به ریسمان سعادت و خوشبختی واقعی چنگ زدهاند. این افراد از رحمت گسترده الهی بهرههای فراوانی میبرند؛ در زندگی دنیوی، راحت و آسوده هستند و در آخرت به سعادت حقیقی میرسند.
بر این اساس، پیامبران الهی با صراحت اعلام می کنند که آنان اهل شقاوت و بدبختی نیستند، بلکه از رحمت خداوند در دنیا و آخرت به طور کامل بهره مندند و این بهره مندی در کنار ایمان و انجام دادن دستورهای الهی برای آنان امکان پذیر شده است.
حضرت زکریا علیهالسلام در دوران پیری و کهنسالی خود و همسرش، از
خداوند تقاضای فرزند کرد و با اطمینان و آرامش گفت: پروردگارا، استخوانم سست شده و شعله پیری تمام سرم را فراگرفته است و من هرگز در دعای تو، از اجابت محروم نبودهام:
وَ لَمْ أَکُنْ بِدُعائِکَ رَبِّ شَقِیًّا.(مریم: 4)
در جای دیگر چنین میفرماید:
قالَ إِنّی عَبْدُ اللّهِ آتانِیَ الْکِتابَ وَ جَعَلَنی نَبِیًّا وَ جَعَلَنی مُبارَکًا أَیْنَ ما کُنْتُ وَ أَوْصانی بِالصَّلاةِ وَ الزَّکاةِ ما دُمْتُ حَیًّا وَ بَرًّا بِوالِدَتی وَ لَمْ یَجْعَلْنی جَبّارًا شَقِیًّا. (مریم: 30 - 32)
من بنده خدایم، او کتاب (آسمانی) به من داد و مرا پیامبر قرار داده است. و مرا هر جا که باشم، وجودی پر برکت قرار داده است و تا زمانی که زندهام، مرا به نماز و زکات سفارش کرده است و مرا نسبت به مادرم نیکوکار قرار داده است و جبّار و شقی قرار نداده است.
از این آیات به اعتبار «تُعْرَفُ الاَشْیاءُ بِأَضْدادِها» میتوان مسیر سعادت و خوشبختی را از مسیر شقاوت و بدبختی باز شناخت.
معیارهای سعادت و خوشبختی عبارتند از:
بندگی خدا؛
برکت آفرین بودن برای بندگان خدا؛
پیمودن راه نماز و زکات (یعنی ارتباط همیشگی با خدا و بندگان او داشتن)؛
نیکوکاری نسبت به پدر و مادر.
رفتار ضد این معیارها نیز میتواند زمینهساز بدبختی انسان باشد.
خداوند هنگام بیان داستان حضرت آدم علیهالسلام، به راه سعادت و شقاوت اشاره میکند و در سوره طه چنین میفرماید:
(خداوند) فرمود: هر دو از آن (بهشت) فرود آیید، در حالی که دشمن یکدیگر خواهید بود، ولی هر گاه هدایت من به سراغ شما آید، هر کس از هدایت من پیروی کند، نه گمراه میشود و نه بدبخت میگردد (و نه در رنج خواهد بود). (طه: 123)
گمراه و بدبخت نشدن در گرو این است که انسان، هدایت الهی را که همانا فرمان بردن از فرمانهای اوست، با جان و دل پذیرا باشد. گمراهی و شقاوت نیز نقطه مقابل آن است که با نپذیرفتن هدایت الهی همراه است. خداوند در سوره اعلی، افرادی را که از قرآن و سخنان پیامبر اکرم دوری میکنند، بدبخت معرفی میکند:
وَ یَتَجَنَّبُهَا الاَْشْقی. (اعلی: 11)
بدبختترین افراد از آن دوری میگزینند.
خداوند در سوره اعلی، بخلورزی و انکار پاداش الهی را مسیر بدبختی و شقاوت معرفی میکند و میفرماید:
و من شما را از آتشی که زبانه میکشد، بیم میدهم. کسی جز بدبختترین مردم وارد آن نمیشود. (بدبختترین مردم) همان کسی است که (آیات خدا را) تکذیب و به آن پشت کرد. (اعلی: 14 و 15)
تکذیب آیات الهی و پشت کردن به نشانهها و دستورهای الهی، بیتوجهی به ندای فطرت و راهی است که انسان را به شقاوت و بدبختی ابدی میکشاند.
قرآن کریم، گروهی از انسانها را زیانکار معرفی میکند که اینان انسانهای شقی و بدبختی شمرده میشوند. زیانکاران عبارتند از:
است، میگسلند و در زمین فساد میکنند. (بقره: 12)
در جای دیگر، کسانی که منکر کتابهای آسمانی میشوند و به آن کفر میورزند، زیان کار معرفی میشوند. (بقره: 12)
افرادی که به سبب کردار خود، از هدایت الهی بهرهمند نمیشوند. (اعراف: 178)
منافقان و دورویان. (توبه: 69)
افرادی که به باطل میگروند و خدا و آیات او را انکار میکنند. (عنکبوت:52؛ زمر: 63)
کسانی که شیطان بر آنان چیره گردد و یاد خدا از دلشان بیرون شود و در حزب شیطان در آیند. اینان هم از جمله زیانکاران هستند. حتی انسانهای مؤمن که اسیر دنیا شوند و خدا را فراموش کنند و از یاد او غافل شوند، زیان کارند. (منافقون: 9)
هر که جز اسلام، دینی دیگر جوید، هرگز از وی پذیرفته نشود و در آخرت از زیانکاران است. (آل عمران: 85)
منکران پیامبران الهی، زیانکارانند. (اعراف: 92)
بدبخت و خوش بخت از دیدگاه فلسفی
علامه طباطبایی رحمهالله در ابتدا، انسان و نفوس آدمی را به سه دسته تقسیم میکند:
نفوس کامله؛
نفوس ناقصه؛
نفوسی که امید به امر الهی بستهاند.
سپس نفوس کامله را در دو جهت مخالف و مقابل هم فرض میکند و میگوید انسان کامل داریم، ولی انسان کامل در جهت سعادت و خوشبختی و
انسان کامل در جهت شقاوت و بدبختی. نفوس ناقصه هم دو نوع هستند: یکی نفوسی که ذاتا سعید و خوشبختند، ولی اکنون در مقام کار و عمل، شقی و بدبخت هستند و دیگر نفوسی که ذاتا شقی و بدبختند، ولی در مقام کار و عمل، سعید و خوشبختند.
علامه طباطبایی رحمهالله در توضیح این مطلب مینویسد: «انسان از همان ابتدای امر، هر کاری که انجام میدهد، از آن کار، هیئتی و حالی از سعادت و شقاوت در نفسش پدید میآید که البته میدانید مراد از سعادت، آن وضع و آن چیزی است که برای انسان از آن جهت که انسان است، خیر است و مراد از شقاوت، هر چیزی است که برای او از این جهت که انسان است، مضر است... . نفس سعید به آن آثار انسانی که از خود بروز میدهد، بدان جهت که نفس انسانی است، بالفعل لذت میبرد.
نفس شقی (و بدبخت) هم هرچند که آثارش ملایم خودش است، چون آثار، آثار اوست و لکن بدان جهت که انسان است، از آن آثار متألم میشود.
این مطلب مربوط به نفوس کامله است (در دو طرف سعادت و شقاوت) ؛ یعنی انسانی که هم ذاتش صالح و سعید است و هم عملش صالح است و انسانی که هم ذاتش شقی است و هم عملش فاسد است. اما نسبت به نفوس ناقص که در سعادت و شقاوتش ناقص است، باید گفت اینگونه نفوس دو جور هستند: یکی نفسی است که ذاتا سعید است، ولی فعلاً شقی است و دوم آن نفسی که ذاتا شقی است، ولی از نظر فعل سعید است.
اما قسم اول، نفسی است که ذاتش دارای صورتی سعید است؛ یعنی عقاید حقّه را که از ثابتات است، دارد. چیزی که هست، هیئتهای شقی و پست در اثر گناهان و زشتیهایی که مرتکب شده، به تدریج از روزی که در شکم مادر
به این بدن متعلّق شده و در دنیایی که اختیار در آن وجود دارد، قرار گرفته، در او پیدا شده و چون این صورتها با ذات او سازگاری ندارد، ماندنش در نفسش قسری و غیرطبیعی است. برهان عقلی، این معنا را اثبات کرده که قسر و غیرطبیعی دوام نمیآورد. پس چنین نفسی یا در دنیا و یا در برزخ و یا در قیامت، طهارت ذاتی خود را باز مییابد و همچنین نفس شقی که ذاتا شقی است، ولی به طور عاریتی، هیئتهای خوبی در اثر اعمال صالحه به خود گرفته... (و اما) باقی میماند آن نفسی که در زندگی دنیا، هیچ فعلیتی، نه از سعادت و نه از شقاوت به خود نگرفته و همچنان ناقص و ضعیف از دنیا رفته، اینگونه نفوس مصداق «مُرْجَونَ لِأَمْرِ اللّه ِ» (توبه: 106) هستند تا خدا با آنها چه معامله کند».(1)
هر جامعهای میتواند راه تکامل و پیشرفتهای مادی و معنوی را در پیش گیرد و خود را به سرمنزل سعادت و خوشبختی برساند یا اینکه راه تنزل و رکود را در پیش گیرد و خود را در ورطه نکبت و بدبختی فرو برد.
بسیاری از فیلسوفان کوشیدهاند تصویری صحیح و حقیقی از این دو نوع جامعه ترسیم کنند. طرح مسئله «مدینه فاضله» که در آثار بعضی بزرگان چون _فارابی _آمده، مؤید این مدّعا است. مدینه فاضله، همان جامعه سعادتمند و خوشبختی است که باید معیارها و ملاکهای آن را شناخت. به حکم «تُعَرفُ أشیاءِ بِأَضْدادِها»؛ هر چیزی به وسیله ضد و نقطه مقابل خودش شناخته میشود،
1) [1] . ترجمه المیزان، ج 8 ، ص 277.
میتوان جامعه بدبخت و شقاوتمند را نیز شناخت.
شناخت، مقدمه حرکت است. بنابراین، خوب است انسان، معیارهای هر دو جامعه را بشناسد و سپس برای تحقق جامعه سعادتمند و خوشبخت و دوری از جامعه بدبخت و شقاوتمند، به دنبال معیارهای مثبت و خوب حرکت کند و از الگوهای نادرست دوری جوید.
فارابی، جامعهای را سعادتمند و خوشبخت میداند که همانند بدن انسان سالم باشد؛ یعنی دارای قلبی سالم باشد که بر همه اعضا ریاست دارد و توازن و عدالت را درسرزمین تن آدمی برقرار میسازد. در این سرزمین، همه اعضا به کاری مشغول هستند و همه به وظایف خود عمل میکنند. مدینه فاضله فارابی، کشوری است که رهبری حکیم و دانشمند دارد. وی در عین دانشمند بودن، عادل و پرهیزکار است و با خدای جهان هستی نزدیکترین ارتباط را دارد. در مدینه فاضله فارابی، همه مردم به کاری مشغول هستند و اهل فضیلتند. جامعهای که دارای چنان رهبری باشد و قانون جامعه، قانون الهی باشد، به سوی سعادت و خوشبختی در حرکت است.
در مقابل مدینه فاضله، مدینه جاهله وجود دارد که در مسیر شقاوت و بدبختی در حرکت است. در این جامعه، رهبری عادل وجود ندارد و مردم نیز در فکر سعادت و خوشبختی نیستند. در جامعه جاهله، لذتهای جسمی مطرح است و ملاک سعادت و خوشبختی را رسیدن به آن لذتها میدانند. به تعبیر دیگر، جامعه جاهله، جامعهای است که تا حد و اندازه یک زندگی حیوانی تنزل یافته است.(1)
1) [1] . برای آگاهی از آراء حکیم ابونصر محمد فارابی میتوان به کتابهای او مراجعه کرد، از جمله: آراء اهل مدینه فاضله، سیاسات مدینه و رساله تحصیل السعادة.
بدبختی، ترجمه واژه «شقاوة» است که نقطه مقابل آن خوشبختی و «سعادة» است. در بعضی از کتابهای روایی، بابی به همین عنوان آمده است. برای نمونه، در بحارالانوار، جلد پنجم، باب ششم به این موضوع اختصاص دارد و آیات و روایات این موضوع در آن جمعآوری شده است.
در روایات، این نکتهها به چشم میخورد:
امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
السَّعیدُ مَنْ وُعِظَ بِغَیْرِهِ وِ الشَّقیُّ مَنِ انْخَدَعَ لِهَواهُ وَ غُرُورِهِ.(1)
سعادتمند و خوشبخت کسی است که از زندگی دیگران عبرت آموزد و شقاوتمند و بدبخت کسی است که فریفته هوا و هوس خود گردد.
همچنین فرمود:
فَإِنَّ الشَّقِیَّ مَنْ حُرِمَ نَفْعَ ما أُوتِیَ مِنَ العَقْلِ وَ التَّجْرِبَةِ.(2)
همانا تیره روز و بدبخت کسی است که از عقل و تجربه خود محروم ماند و از آن بهره نگیرد.
از نشانههای بدبختی، دغل کاری با دوست است.(1)از نشانههای شقاوت و بدبختی، بدی کردن به نیکان است.(2)
3. دسته سوم از روایات، عوامل شقاوت و بدبختی را بر میشمرند. پیام اصلی این دسته از روایات آن است که شقاوت و بدبختی معلول و نتیجه اندیشه و رفتار آدمی است؛ چون انسان با سوء اختیار خود، راه شقاوت و بدبختی را میپیماید.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام در ابتدای نامه مشهور خود به مالک اشتر، راه سعادت و خوشبختی یا شقاوت و بدبختی را گوشزد میفرماید که مایه عبرت همه مسلمانان، به ویژه مسئولان مملکتی خواهد بود. حضرت، نامه را چنین آغاز میفرماید:
به نام خداوند بخشنده مهربان. این فرمان از بنده خدا، علی، امیرمؤمنان، به مالک اشتر پسر حارث است. در عهدی که با او دارد، هنگامی که او را به فرمانداری مصر برمیگزیند تا خراج آن دیار را جمع آورد، و با دشمنانش نبرد کند، کار مردم را اصلاح و شهرهای مصر را آباد سازد. او را به پرهیزکاری و پارسایی فرمان میدهد و اینکه اطاعت خدا را بر دیگر کارها مقدّم دارد و آنچه را در کتاب خدا آمده، از واجبات و مستحبات، پیروی کند؛ فرمانهایی که جز با پیروی آن، سعادتمند و خوشبخت نخواهد شد و جز با انکار و ضایع کردن آن، شقی و بدبخت نخواهد گردید.(3)
امیرمؤمنان علی علیهالسلام، راه سعادت و خوشبختی را تنها در اطاعت خدا و انجام دادن فرمانهای او میداند و شقی و بدبخت کسی است که این راه را نپیماید.
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله در روایتی میفرماید:
خوشبخت از همان شکم مادر خود، خوشبخت است و بدبخت از همان شکم مادر خود، بدبخت است.(1)
از امام رضا علیهالسلام روایت شده است:
چون چهار ماه بر نطفه بگذرد، خدای تبارک و تعالی دو فرشته آفریننده به سوی آن بفرستد تا بدان شکل و صورت دهند و روزی و مدت عمر و بدبختی یا خوشبختی او را رقم زنند.(2)
این روایات ممکن است انسان را متوجه عقیده جبرگرایان کند، ولی باید دانست پاسخ این شبهه همان است که در بحث قضا و قدر به آن اشاره شد و ائمه اطهار علیهمالسلام هم به روشنی، به این شبهه پاسخ دادهاند.
حضرت علی علیهالسلام فرمود:
الشَّقِیُّ مَنِ انْخَدَعَ لِهَواهُ وَ غُرُورِهِ.(3)
بدبخت کسی است که از هوا و هوس و نادرستیهای خویش فریب بخورد.
حضرت علی علیهالسلام فرمود:
اِنَّ الشَّقِیَّ مَنْ حُرِمَ نَفْعَ ما اُوتِیَ مِنَ الْعَقْلِ وَ التَّجْرِبَةَ.(1)
بدبخت کسی است که از عقل و تجربه خود بهره نگیرد.
حضرت علی علیهالسلام فرمود:
تَوَقُّوا المَعاصِیَ وَ احْبِسُوا اَنْفُسَکُمْ عَنْها؛ فَاِنَّ الشَّقِیَّ مَنْ أَطلَقَ فِیها عِنانَهُ.(2)
از گناهان باز ایستید و نفسهای خود را از آنها باز دارید؛ زیرا بدبخت کسی است که عنان خود را در عرصه گناهان رها سازد.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود:
اِنَّ الشَّقِیَّ مَنْ حُرِمَ غُفْرانَ اللّه ِ فی هَذاَ الشَّهرِ الْعَظِیمِ.(3)
بدبخت کسی است که در این ماه بزرگ (رمضان) از آمرزش خدا محروم ماند.
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله خطاب به حضرت علی علیهالسلام فرمود:
یا علیُّ، اَرْبَعُ خِصالٍ مِنَ الشَّقاء: جُمُودُ الْعَیْنِ وَ قَساوَةُ الْقَلْبِ وَ بُعْدُ الاَْمَلِ وَ حُبُّ الْبِقاءِ.(4)
ای علی، چهار چیز نشانه بدبختی است: خشکی چشم و قساوت قلب و آرزوی دراز و عشق به زنده ماندن.
حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
مِنْ عَلامَةِ الشَّقاءِ غِشُّ الصَّدِیقِ.(5)
از نشانههای بدبختی، دغلکاری با دوست است.
امام علی علیهالسلام فرمود:
مِنْ عَلاماتِ الشَّقاءِ الاِْساءَةُ اِلَی الاَْخْیارِ.(1)
از نشانههای شقاوت، بدی کردن به نیکان است.
حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
مِنَ الشَّقاءِ اِفْسادُ الْمَعادِ.(2)
تباه کردن معاد از بدبختی است.
حضرت علی علیهالسلام فرمود:
مِنَ الشَّقاءِ اَنْ یَصُونَ الْمَرْءُ دُنیاهُ بِدینِهِ.(3)
از بدبختی است که انسان، دین خود را وسیله حفظ دنیایش قرار دهد.
امام رضا علیهالسلام فرمود:
جَفَّ الْقَلَمُ بِحَقیقَةِ الْکِتابِ مِنَ اللّه ِ بِالسَّعادَةِ لِمَنْ آمَنَ وَ اتَّقی. و الشَّقاوَةُ مِنَ اللّه ِ تَبارَکَ وَ تَعالی لِمَنْ کَذَّبَ وَ عَصی.(4)
قلم تقدیر خداوند بر خوشبختی کسی که ایمان آورد و تقوا داشته باشد و بر بدبختی کسی که ایمان نیاورد و نافرمانی ورزد، رقم خورده است.
امام حسین علیهالسلام در دعای عرفه میفرماید:
اَللَّهُمَ اجْعَلنی أَخْشاکَ کَأَنّی أَراکَ وَ أَسْعِدْنی بِتَقْواکَ وَ لا تُشِقْنی بَمَعْصِیَتِکَ.(5)
خدایا، کاری کن از تو چنان بترسم که گویی میبینمت و با تقوا و ترس از خودت، خوشبختم گردان و با معصیت و نافرمانیات، شوربختم مکن.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
مَنْ کَثُرَ حِرْصُهُ کَثُرَ شَقاؤُهُ.(6)
کسی که آزمندیاش زیاد باشد، بدبختیاش بسیار است.
حضرت علی علیهالسلام فرمود:
سَبَبُ الشَّقاءِ حُبُّ الدُّنیا.(1)
دنیا دوستی، مایه بدبختی است.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام میفرماید:
اَلْحِرصُ وَ الشَّرَهُ یُکْسِبانِ الشَّقاءِ و الذَّلَّةَ.(2)
آزمندی و سیری ناپذیری، بدبختی و خواری میآورند.
امام صادق علیهالسلام فرمود:
عُقُوقُ الْوالِدَینِ مِنَ الْکَبائِرِ لِأَنَّ اللّه َ جَعَلَ الْعاقَّ عَصِیَّاً شَقِیّاً.(3)
نافرمانی و عقوق پدر و مادر از گناهان بزرگ است؛ زیرا خداوند، کسی را که نافرمانی پدر و مادر کند، نافرمان و بدبخت خوانده است.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام در پاسخ این پرسش که بدبختترین مردم کیست، فرمود:
مَنْ باعَ دینُهُ بِدُنیا غَیْرِهِ.(4)
کسی که دین خود را به دنیای دیگری بفروشد.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود:
اَشْقَی الاَْشْقِیاءُ مَنِ اجْتَمَعَ عَلَیْهِ فَقْرُ الدُّنیا وَ عَذابُ الاْخِرَةِ.(5)
بدبختترین بدبختها کسی است که فقر دنیا و عذاب آخرت در او جمع شود.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
مِنْ اَعْظَمِ الشَّقاوَةِ القَساوَةُ.(1)
یکی از بزرگترین بدبختیها، سنگدلی است.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
السَّعیدُ مَنْ وُعِظَ بِغَیْرِهِ فَاِتَّعَظَ.(2)
خوشبخت آن کسی است که از دیگری پند گیرد و به کار بندد.
حضرت علی علیهالسلام فرمود:
اِنَّما السَّعیدُ مَنْ خافَ الْعِقابَ فَأَمِنَ وَ رَجا الثَّوابَ فَاَحْسَنَ وَ اشْتِقاقَ اِلَی الجَنَّةِ فَأَدْلَجَ.(3)
خوشبخت کسی است که از کیفر خدا ترسید. پس ایمن گردید و به پاداش امید بست و نیکوکاری پیشه کرد و شوق بهشت در دلش جای گرفت و شبانه راه پیمود.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود:
خوشبخت کسی است که سرای باقی را که نعمتش پایدار است، بر سرای فانی که عذابش بیپایان است، برگزیند و از آنچه در اختیار دارد، به سرایی که بدانجا رود، پیش فرستد. پیش از آنکه آنها را برای کسی گذارد که وی با انفاق آن خوشبخت میشود، ولی خود او با گردآوردن آن (داراییها اکنون) بدبخت شده است.(4)
امام صادق علیهالسلام فرمود:
السَّعیدُ مَنْ وَجَدَ فی نَفْسِهِ خَلْوَةً یَشْغَلُ بِها.(5)
خوشبخت کسی است که در نفس خود فراغتی یابد و به کار اصلاح آن پردازد.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام میفرماید:
السَّعیدُ مَنْ أَخْلَصَ الطَّاعَةَ.(1)
خوشبخت کسی است که در طاعت (خدا) اخلاص داشته باشد.
و همچنین فرمود:
السَّعیدُ مَنِ اسْتَهانَ بِالْمَفْقُودِ.(2)
خوشبخت کسی است که به آنچه از دست رفته است، بیاعتنا باشد.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
اِنَّ السَّعِیدَ حَقَّ السَّعیدِ مَنْ أَحَبَّکَ وَ أَطاعَکَ.(3)
خوشبخت حقیقی کسی است که تو را دوست بدارد و اطاعتت کند.
امام صادق علیهالسلام فرمود:
لا یَنْبَغِی لِمَنْ لَمْ یَکُنْ عالِماً اَنْ یُعَدَّ سَعیداً.(4)
کسی که عالم نباشد، سزاوار نیست که خوشبخت شمرده شود.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
اِعْمَلُوا بِالعِلْمِ تَسْعَدُوا.(5)
به علم عمل کنید تا خوشبخت شوید.
جالِسِ الْعُلَماءَ تَسْعَد.(6)
با دانشمندان همنشینی کن تا خوشبخت شوی.
بِالاِیمانِ یُرْتَقی اِلی ذِرْوَةِ السَّعادَةِ وَ نِهایَةِ الحُبُورِ.(1)
به وسیله ایمان میتوان از قله خوشبختی و اوج شادمانی بالا رفت.
فِی لُزُومِ الحَقِّ تَکُونُ السَّعادَةُ.(2)
خوشبختی، در پایبندی به حق است.
مَنْ حاسَبَ نَفْسَهُ سَعِدَ.(3)
هر کس نفس خود را محاسبه کند خوشبخت شود.
ثَلاثٌ مَنْ حافَظَ عَلَیْها سَعِدَ:
اِذا ظَهَرَتْ عَلَیْکَ نِعْمَةٌ فَاحْمَدِ اللّه َ وَ اذا أَبْطَأَ عَنْکَ الرِّزْقُ فَاسْتَغْفِرِ اللّه َ وَ اِذا أَصابَتْکَ شِدَّةٌ فَاَکْثِرْ مِنْ قَوْلِ: لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّه ِ.(4)
سه چیز است که هر کس رعایت کند، خوشبخت شود: هر گاه نعمتی به تو رسید، خدا را سپاس گوی؛ هر گاه روزیات دیر رسید، از خدا آمرزش بخواه و هرگاه سختی به تو رسید، جمله «لا حول و لا قوة الا باللّه » را زیاد بگو.(5)
بینوا و بدبخت حقیقی
روزی رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به اصحاب خود فرمود: فقیر و بینوا کیست؟ اصحاب پاسخ دادند: کسی که درهم و دینار نداشته باشد و دستش از مال دنیا تهی باشد. حضرت فرمود: آنکه شما میگویید، فقیر نیست. بینوا کسی است که در قیامت بیاید و حق اشخاصی به گردن او باشد. به این طریق که یک نفر را
زده و دیگری را ناسزا گفته، حق شخص دیگری را ضایع یا غصب کرده است. اگر کار خوبی داشته باشد، در قبال حقوق مردم از او میگیرند و به صاحبان حقوق میدهند و اگر حسناتی نداشته باشد، از گناهان کسانی که به این شخص حقی دارند، برداشته میشود و آن گناهان را بر او بار میکنند. بینوا و فقیر چنین کسی است. همین موضوع، مقصود خداوند تبارک و تعالی در این آیه شریفه است. «وَ لَیَحْمِلُنَّ اَثْقالَهُمْ وَ اَثْقالاً مَعَ اَثْقالِهِمْ». (عنکبوت: 13)(1)
بدبختی و شقاوت، محصول پندار و کردار آدمی است و همانند همه چیزهای دنیایی به تدریج حاصل میشود. بنابراین، پیام بعضی از آیات و روایات این است که باید این نشانهها را شناخت و در رفع آن کوشید.
قساوت قلب، خشکی چشم آدمی، شدت حرس و طمع و اصرار بر گناه، نشانه های بدبختی وشقاوت یک فرد است. بی عدالتی، بی کاری، ضعف اقتصادی، نداشتن ارتباط با خدا، نداشتن تفریح سالم و مناسب نیز نشانه های یک جامعه بدبخت است.
در هر دو صورت، انسان باید به مبارزه با این ریشهها و آفتها بپردازد. در بُعد فردی، انسان باید به خودسازی خود توجه کند و در بُعد اجتماعی، رهبران جامعه باید این نشانهها را جدّی بگیرند و درصدد اصلاح جامعه برآیند.
انسان زمانی از بدبختی دور میشود و در جاده سعادت و خوشبختی قرار میگیرد که توفیق بندگی خدا و خدمت به مردم را پیدا کند و همه خوبیها را
1) [1] . مصطفی زمانی وجدانی، داستانها و پندها، ج 1، ص 58.
از ناحیه خدا ببیند. حضرت عیسی علیهالسلام که خود را بنده خدا معرفی میکرد، همه خوبیها، حتی قرار نگرفتن در راه بدبختی را به خدا نسبت میداد. قرآن کریم از زبان حضرت عیسی علیهالسلامچنین نقل میکند:
منم بنده خدا، او کتاب به من عطا فرمود. او مرا پیامبر قرار داد. او مرا مایه برکت قرار داد (هر جا که باشم) و او مرا به نماز و زکات سفارش کرد (تا زمانی که زندهام) و او مرا ستمکار و بدبخت قرار نداد. (مریم: 30 ـ 32)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و ائمه اطهار علیهمالسلام برای افزایش معرفت مسلمانان، نشانههای شقاوت و بدبختی را در دو بُعد فردی و اجتماعی تبیین کردهاند.
الف) نشانه های شقاوت و بدبختی فردی
1. پیروی از هوا و هوس
بهره نگرفتن از عقل و تجربه
سنگدلی و از بین رفتن عاطفه
حرصورزی و آزمندی
پافشاری بر گناه
داشتن آرزوهای دور و دراز و عشق ورزیدن به زنده ماندن
داشتن نیتهای بد
خشکی چشم و حذف گریه از زندگی فردی
ب) نشانه های شقاوت و بدبختی در جامعه و اجتماع
فقر
بیعدالتی و ستم
غشّ و دغلکاری
بدی کردن به پدر و مادر
بدی کردن افراد جامعه به یکدیگر
فراموشی عملی معاد و آخرت در زندگی مردم
زیاد شدن گناه و معصیت
تصدّی مسئولیتهای اجتماعی از سوی انسانهای ناشایست
عامل بدبختی و خوشبختی
اگر بخواهیم عامل بدبختی یا عامل خوشبختی را در یک کلمه خلاصه کنیم، باید گفت عامل خوشبختی آن است که انسان بندگی خدا کند و عامل بدبختی آن است که انسان بنده غیرخدا باشد.
وَ اَنِ اعْبُدُونی هَذا صِراطٌ مُسْتَقیمٌ. (یس: 61)
و اینکه مرا بپرستید، این است راه راست.
تفصیل این سخن همان کلام امیرمؤمنان علی علیهالسلام به مالک اشتر است که فرمود:
این فرمان بنده خدا، علی، امیرمؤمنان به مالک اشتر پسر حارث است... . او را به پرهیزکاری و پارسایی فرمان میدهد و اینکه اطاعت خدا را بر دیگر کارها مقدّم دارد و آنچه را در کتاب خدا آمده است، از واجبات و مستحبات پیروی کند؛ فرمانهایی که جز با پیروی آن سعادتمند و خوشبخت نخواهد شد و جز با انکار و ضایع کردن آن، شقی و بدبخت نخواهد گردید.(1)
بنابراین عوامل و اسباب خوشبختی حقیقی در موارد زیر خلاصه میشود:
ایمان به خدا و قیامت؛
پرهیزکاری و پارسایی؛
اطاعت و بندگی خدا کردن؛
1) [1] . نهج البلاغه دشتی، نامه 53.
حضرت حق تبارک و تعالی در سوره عصر، چهار معیار را برای نجات از بدبختی و زیان حقیقی بیان میفرماید که عبارت است از: ایمان به خدا، عمل صالح، سفارش به حق و سفارش به صبر و ایستادگی.
وَالعَصْرِ إنَّ الإنسَانَ لَفِی خُسْرٍ. إلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ. (سوره عصر)
بحث جامعه خوشبخت و جامعه بدبخت و به تعبیر دیگر، مدینه فاضله و مدینه غیر فاضله با بحث و عوامل انحطاط یا ترقی جامعه فرهنگی ارتباط مستقیم دارد. عواملی را که موجب اعتلا و ترقی یک جامعه شود، عوامل خوشبختی و سعادت جامعه مینامند. و عواملی را که موجب انحطاط و عقب ماندگی جامعه میشود، میتوان از جمله عوامل بدبختی و شقاوت جامعه برشمرد.
شهید مطهری رحمهالله درباره این بحث مینویسد: «در قرآن مجموعا به چهار عامل مؤثر در اعتلاها و انحطاطها برمیخوریم:
الف) عدالت و بی عدالتی
قرآن این مطلب را در آیات بسیاری منعکس کرده است. از آن جمله است چهارمین آیه از سوره قصص:
إنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِی الأرْضِ وَجَعَلَ أهْلَهَا شِیَعا یَسْتَضْعِفُ طَائِفَةً مِنْهُمْ یُذَبِّحُ أبْنَاءَهُمْ وَیَسْتَحْیِی نِسَاءَهُمْ إنَّهُ کَانَ مِنَ المُفْسِدِینَ
در این آیه کریمه، پس از آنکه از برتریجویی فرعون که ادعای ربوبیت اعلی داشت و دیگران را به منزله بندگان خود میدانست و از تفرقهافکنی میان
مردم که به عناوین گوناگون میان آنها تبعیض قائل میشد و آنها را در برابر یکدیگر قرار میداد و از ذلیل ساختن گروه خاصی از مردم کشور خود و کشتن پسران آنها و نگهداشتن زنانشان یاد میکند، او را به عنوان یکی از تباهگران نام میبرد. بدیهی است که جمله «إنَّهُ کَانَ مِنَ المُفْسِدِینَ» اشاره است به اینکه اینگونه مظالم اجتماعی، جامعه را از بیخ و بن بر میکند.
ب) اتحاد و تفرق
در سوره آل عمران، آیه 103 دستور صریح میدهد که بر مبنای ایمان و گرایش به ریسمان الهی متحد و متفق باشید و از تفرق و تشتت بپرهیزید... .
در سوره انفال آیه 41 میفرماید:
وَلا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِیحُکُمْ.
با یکدیگر نزاع نکنید که نزاع داخلی، سستی میآورد و سستی، شما را زایل میکند.
ج) اجرا یا ترک امر به معروف و نهی از منکر
قرآن درباره ضرورت امر به معروف و نهی از منکر بسیار سخن گفته است. از یکی از آیات، صریحا استنباط میشود که ترک این فریضه بزرگ در هلاکت و انهدام یک قوم مؤثر است و آن آیه 79 از سوره مائده است که یکی از علل دور افتادن کافران بنی اسرائیل از رحمت خدا را باز نداشتن یکدیگر از منکرات؛ یعنی ترک نهی از منکر ذکر کرده است.
د) فسق و فجور و فساد
در این زمینه نیز آیات بسیاری هست... .(1)
1) [1] . مرتضی مطهری، مقدمهای بر جهانبینی اسلامی 5، جامعه و تاریخ، ص 235.
توبهپذیر بودن خداوند و قبول توبه بندگان و در مواردی جبران کردن گذشته، کمبودها و نقصانها، راهی است که خداوند مهربان برای خروج از بدبختی قرار داده است. این راه به روی همه انسانها باز است.
از دیدگاه اسلام، انسان تا زمانی که زنده است، میتواند، از راه بدبختی برگردد و حق ناامید شدن را ندارد؛ که ناامیدی از رحمت گسترده الهی، گناه کبیره شمرده شده است. بر همین اساس، حضرت حق درباره کافران و منافقان که در مسیر بدبختی و شقاوت گام بر میدارند، به طور صریح و روشن به پیامبر خود میفرماید: به کافران بگو اگر باز ایستند و این راه را ادامه ندهند و حرف حق را بپذیرند، خداوند، گذشته را میآمرزد. این؛ یعنی خروج از بدبختی و شقاوت:
قُلْ لِلَّذینَ کَفَرُوا إِنْ یَنْتَهُوا یُغْفَرْ لَهُمْ ما قَدْ سَلَفَ وَ إِنْ یَعُودُوا فَقَدْ مَضَتْ سُنَّتُ اْلأَوَّلینَ. (انفال: 38)
به کسانی که کفر ورزیدهاند بگو: اگر باز ایستند (و نهیپذیر گردند و ایمان آورند) آنچه گذشته است، برایشان آمرزیده میشود و اگر به کارهای گذشته باز گردند، سنّت خداوند در گذشتگان، در باره آنها جاری میشود (و حکم نابودی آنها صادر میگردد).
باید دانست که راه جلوگیری از بدبختی حقیقی، همان آخرین سفارش پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله؛ یعنی چنگ زدن به قرآن و عترت است.
اعتقاد به قرآن و روی آوردن به آن؛ یعنی روی آوردن به خدا و قیامت، یعنی اعتقاد به نبوت و وحی و چنگ زدن به عترت، یعنی اعتقاد به ولایت و امامت، یعنی چنگ زدن به دامن مفسران حقیقی قرآن کریم. اگر این سلسله ادامه یابد، هیچگاه جامعه انسانی دچار بدبختی و گمراهی نمیشود.
لَنْ تَضِلُّوا اَبَداً.
هرگز گمراه و بدبخت نمیشوید.
منابع دیگر
ابن مسکویه، احمد بن محمد، اخلاق و راه سعادت، تهران، نهضت زنان مسلمان، 1369.
اکبری، علی اکبر، بررسی چند مسئله اجتماعی، تهران، سپهر، 1356.
امامی، مهدی، بخت و اتفاق از نظر فلاسفه، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی.
دهقان، احمد، راه سعادت از دیدگاه معصومین علیهمالسلام، قم، نهاوندی، 1375.
ذوالفقاری، غلامحسین، رهنمون، تهران، سخن، 1371.
کارنگی، دیل، آیین زندگی یا راز و رمز خوشبختی، ترجمه: علیرضا نعمتی، تهران، افشار، 1369.
لقمانی، احمد، خوشبختی چیست؟، قم، پارسایان، 1379.
موسوی لاری، سید مجتبی، بررسی مشکلات اخلاقی و روانی، قم، جامعه مدرسین، بیتا.
9. نجفی، علی، راهنمای سعادت، تهران، برهان، 1364.
إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللّهِ الَّذینَ کَفَرُوا فَهُمْ لا یُؤمِنُونَ. (انفال: 55)
بیتردید، بدترین جنبندگان پیش خدا کسانی هستند که کفر ورزیدند و ایمان نمیآورند.
خداوند سبحان، خرد و فهم به انسان خاکی ارزانی داشت و انسان در پناه این نعمت خدادادی توانست بار مسئولیت خلیفة اللهی را بر دوش کشد و آزادانه راه تکامل خویش را انتخاب کند. بنابراین، انسان از آن جهت که عاقل است و دانا، میتواند حقایق جهان و جامعه را دریابد و نسبت به آنان حکم کند.
انسان، زشت و زیبا را مییابد و بر اساس آن تصمیم میگیرد. او نسبت به بعضی چیزها حکم به بدی میکند و نسبت به بعضی حکم به خوبی و این همه در پناه نعمت عقل و خرد او ممکن است. انسان از آن جهت که عاقل است، از حقایق جامعه و رفتارهای آدمی، دو نوع برداشت دارد. بعضیها را خوب میشمرد و بعضی را بد. بعضی را زیبا میداند و بعضی را زشت و نازیبا.
شاید بتوان گفت همه خوبیها به یک جمله و یک قضیه برمیگردد و آن این جمله است که: «عدالت، خوب و زیبا است.» همه بدیها و زشتیها هم به یک جمله و یک قضیه برگشت میکند و آن، اینکه: «ستم، زشت و نازیبا است.» پس میتوان ادعا کرد که انسان در نهان وجود خویش، عدالت و ستم را میشناسد.
بنابراین، انسان هم عدالت و هم ستم را میفهمد و هم حکم آن را در مییابد. البته در مقام تربیت، این اجمال کارساز نیست، بلکه از جهت تعلیم و
تربیت، جستوجو کردن مصداقهای عدالت و ستم، اهمیت بهسزایی دارد؛ زیرا تربیت، روش عملی برای رساندن انسان به کمال مطلوب است و این مهم در پناه بازشناسی مصداقهای بد و بدی میتواند تحقق یابد. توجه به این مسئله، راهنمای خوبی برای رهپویان حقیقت و مربیان تعلیم و تربیت است.
قرآن کریم و سنت معصومین علیهمالسلام به این مصداقها توجه کرده و انسان را از نزدیک شدن به مصداقهای ستم و بدی برحذر داشتهاند. قرآن و سنت با بیان مصداقهای بدی، معرفت آدمی را افزایش میدهند و تصویر روشنی از رفتار و کردار خوب و ناپسند ارائه میدهند. به عبارتی، به ما چگونه بودن و چگونه زیستن را میآموزند.
بنابراین، سخن گفتن از بد و بدی، سبب روشنی و علم و معرفت است و از جهت تربیتی می تواند مصداق این جمله باشد: «ادب از که آموختی؟ گفت: از بی ادبان.»
بد و بدی، ترجمه کلمه «شر» و «سوء» عربی است.(1)
قرآن کریم میگوید: ممکن است انسان در خیال خود، بعضی چیزها را خوب بداند، ولی در واقع، آن چیزها میتواند مصداق شرّ و بدی باشد.
جهاد در راه خدا، بر شما مقرر شد، در حالی که برایتان ناخوشایند است. چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید، حال آنکه خیر و خوبی شما در آن است و یا چیزی را دوست داشته باشید، حال آنکه شرّ و بدی شما در آن است و خدا میداند و شما نمیدانید. (بقره: 216)
1) [1] . الشَّر: السَّوء؛ کتاب العین، ج 6، ص 216، نک: همان، ج 7، ص 327، ذیل کلمه سوء.
در مورد بخل ورزیدن و خودداری از انفاق و بخشش میفرماید:
کسانی که بخل میورزند و آنچه را خدا از فضل خویش به آنان داده است، انفاق نمیکنند، گمان نکنند این کار به سود آنهاست، بلکه برای آنها شرّ و بد است. به زودی در روز قیامت، آنچه را نسبت به آن بخل میورزیدند، همانند طوقی بر گردنشان میافکنند. (آل عمران: 180)
إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذینَ لا یَعْقِلُونَ. (انفال: 22)
بدترین جنبندگان نزد خدا، افراد کر و لالی هستند که اندیشه نمیکنند.
إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللّهِ الَّذینَ کَفَرُوا فَهُمْ لا یُؤمِنُونَ. (انفال: 55)
به یقین، بدترین جنبندگان نزد خدا، کسانی هستند که کافر شدند و ایمان نمیآورند.
کسانی که اهل اندیشه نیستند و گوش خود را برای شنیدن حقایق میبندند و زبان خویش را از بیان حق باز میدارند، نتیجهای جز کفر ندارند. این رفتار آنان سبب میشود که مصداق بدترین انسانها، بلکه بدترین جنبندگان روی زمین بشوند.
گاهی اوقات شتابزدگی سبب میشود انسان، بدی را بخواهد.
وَ یَدْعُ اْلإِنْسانُ بِالشَّرِّ دُعاءَهُ بِالْخَیْرِ وَ کانَ اْلإِنْسانُ عَجُولاً. (اسراء: 11)
انسان (بر اثر شتابزدگی)، بدیها را طلب میکند، آنگونه که نیکیها و خوبیها را میطلبد و انسان همیشه شتابزده بوده است.
هنگامی که به انسان نعمت میبخشیم، از حق روی میگرداند و متکبرانه دور میشود و هنگامی که (کمترین) بدی به او میرسد، (از همه چیز) نا امید میگردد.(اسراء: 83)
هنگامی که بدی به او رسد، بیتابی میکند.(معارج: 20)
وَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرّا یَـرَه. (زلزله: 8)
و هر کس هموزن ذرهای کار بد کرده است، آن را میبیند.
هر که کاری شایسته کند، به سود خود اوست و هر که بدی کند، به زیانش باشد. سپس به سوی پروردگارتان برگردانیده میشوید. (جاثیه: 15)
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ وَ مِنْ شَرِّ غاسِقٍ إِذا وَقَبَ وَ مِنْ شَرِّ النَّفّاثاتِ فِی الْعُقَدِ وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ. (فلق: 1 - 7)
بگو: پناه میبرم به پروردگار سپیده صبح، از شر و بدی آنچه آفریده است و از شرّ و بدی هر موجود شرور و بد، هنگامی که شبانه وارد میشود و از شرّ و بدی آنها که با افسون در گرهها میدمند (و هر تصمیمی را سست میکنند) و از شرّ و بدی هر حسودی هنگامی که حسد میورزد.
در سوره ناس چنین میخوانیم:
به نام خداوند بخشنده مهربان. بگو: پناه میبرم به پروردگار مردم، به مالک و حاکم مردم، به (خدا و) معبود مردم، از شرّ و بدی وسوسه گر پنهانکار که در درون سینه انسانها، وسوسه میکند، خواه از جنّ باشد یا از انسان.
قرآن کریم میفرماید:
سپس سرانجام کسانی که کردار بد مرتکب شدند، به جایی رسید که آیات خدا را تکذیب کردند و آن را به مسخره گرفتند. (روم: 10)
بدی کردن اگر هیچ اثری نداشت، جز همین یک اثر، انسان عاقل باید از انجام بدی بپرهیزد، بلکه وحشت داشته باشد؛ زیرا گناه و بدی میتواند چشم و گوش دل آدمی را کور کند و نشانههای خدا را نبیند، بلکه آن را تکذیب کند.
پذیرش توبه از سوی خدا، تنها برای کسانی است که کار بدی را از روی
نادانی انجام می دهند، سپس زود توبه می کنند. خداوند چنین اشخاصی را می پذیرد و خدا دانا و حیکم است. (نساء: 17)
أَنْجَیْنَا الَّذینَ یَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ. (اعراف: 165)
کسانی را که از (کار) بد باز میداشتند، نجات دادیم.
حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
شَرُّ النّاسِ مَنْ یَری أَنَّهُ خَیْرُهُمْ.(1)
بدترین مردم کسی است که خود را بهترین آنان پندارد.
از امیرمؤمنان علی علیهالسلام روایت شده است:
شَرُّ النّاسِ مَنْ یَبْتَغِی الغَوائِلُ لِلنّاسِ.(2)
بدترین مردم کسی است که بدخواه مردم باشد.
امام علی علیهالسلام فرمود:
اِنَّ شَرَّ النّاسِ عِنْدَ اللّه ِ اِمامٌ جائِرٌ ضَلَّ وَ ضُلَّ بِهِ.(3)
بدترین مردم نزد خدا، پیشوای منحرفی است که خود، گمراه است و موجب گمراهی (دیگران) میشود.
امام علی علیهالسلام فرمود:
شَرُّ النَّاسِ مَنْ یَتَّقِیهِ النّاسُ مَخافَةَ شَرِّهِ.(1)
بدترین مردم کسی است که مردم از ترس شرارت او از وی پرهیز کنند.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
شَرُّ النّاسِ الطَّویلُ الْأَمَلِ السَّیِ ءُ الْعَمَلِ.(2)
بدترین مردم کسی است که آرزویش، دراز و کردارش بد باشد.
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
شَرُّ النّاسِ مَنْ باعَ آخِرَتَهُ بِدُنیاهُ وَ شَرٌّ مِنْ ذلِکَ مَنْ باعَ آخِرَتَهُ بِدُنیا غَیْرِهِ.(3)
بدترین مردم کسی است که آخرتش را به دنیایش بفروشد و بدتر از او کسی است که آخرت خود را برای دنیای دیگران بفروشد.
از امیرمؤمنان علی علیهالسلام روایت شده است:
شَرُّ النَّاسِ مَنْ یَخْشَی النَّاسَ فِی رَبِّهِ وَ لا یَخْشَی رَبَّهُ فِی النَّاسِ.(4)
بدترین مردم کسی است که در کار پروردگارش از مردم بترسد و در کار مردم از پروردگارش نترسد.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
شَرُّ النَّاسِ مَنْ کَانَ مُتَتَبِّعاً لِعُیُوبِ النّاسِ عَمِیَّاً لِمَعایِبِهِ.(5)
بدترین مردم کسی است که عیبجوی دیگران باشد و عیبهای خویش را
نبیند.
از حضرت علی علیهالسلام روایت شده است:
مِنْ شَرِّ النَّاسِ عِنْدَ اللّه ِ عَزَّوَجَلَّ یَوْمَ الْقِیامَةِ ذُو الْوَجْهَیْنِ.(1)
در روز قیامت، یکی از بدترین مردمان نزد خدای عزّوجلّ، آدم دوروست.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهفرمود:
شَرُّ الرِّجالِ مَنْ کانَ سَریعَ الْغَضَبِ بَطِی ءَ الرِّضاءِ.(2)
بدترین مردان کسی است که زود به خشم میآید و دیر خشنود میشود.
#### بدی ها از نظر اخلاق اجتماعی
انسان به حکم اینکه یک موجود اجتماعی است، در اجتماع و با اجتماع زندگی میکند و بر این اساس، با دیگران تعامل دارد. هر گاه این برخوردهای اجتماعی بر اساس عدل باشد، زیبا و خوب، و هر گاه بر اساس عدل نباشد، زشت و بد شمرده میشود.
در بعضی از روایات اشاره شده است:
بدترین مردم کسی است که مردم از ترس او از وی کنارهگیری کنند.(3)
ترس مردم به خاطر شرارت شخصی، ممکن است به جایی برسد که نه تنها از او دوری گزینند، بلکه برای در امان ماندن از ستم او و گزند دست و زبانش او را مورد احترام قرار دهند. مسلمان کسی است که دیگران از دست و زبان او در آسایش باشند. اگر کردار آدمی به جایی رسید که مردم از ترس به آدمی
احترام گذاشتند، چنین شخصی نزد خداوند، بدترین مردم به شمار میرود.
از حضرت امیر علیهالسلام روایت شده است:
شَرُّ النَّاسِ عِنْدَ اللّه ِ یَومَ القِیامَةِ الَّذینَ یُکْرَمُونَ إتّقاءَ شَرِّهِم.(1)
روز قیامت، بدترین مردم در پیشگاه خدا کسانی هستند که مردم از ترس گزندشان به آنها احترام بگذارند.
##### 2. پاداش خوبی را به بدی دادن
امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
شَرُّ النَّاسِ مَنْ کافی عَلَی الجَمیلِ بِالقَبیحِ.(2)
بدترین مردم کسی است که پاداش خوبی را به بدی بدهد.
از حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام روایت شده است:
شَرُّ النَّاسِ مَنْ یَظْلِمُ النَّاسَ.(3)
بدترین مردم کسی است که به مردم ستم کند.
شَرُّ النَّاسِ مَنْ یَغُشُّ النَّاسَ.(4)
بدترین مردم کسی است که با مردم دغلی و خیانت کند.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
اِنَّ شَرَّ النّاسِ عِنْدَ اللّه ِ عَزَّوَجَلَّ یَوْمَ القِیامَةِ عالِمٌ لا یُنْتَفَعُ بِعِلْمِهِ.(5)
روز قیامت، بدترین مردم در پیشگاه خدای عزّوجلّ، عالمی است که از علم خود سودی نبرد.
وَ لا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَ لا السَّیِّئَةُ اِدْفَعْ بِالَّتی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذا الَّذی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَدَاوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِّیٌ حَمیمٌ.(فصلت: 24)
هرگز نیکی و بدی یکسان نیستند. بدی را با نیکی دفع کن. ناگاه (خواهی دید) همان کس که میان تو و او دشمنی است، گویی دوست گرم و صمیمی است.
مردی درشت استخوان و بلند قامت که اندامی ورزیده و چهرهای آفتاب خورده داشت و زد و خوردهای میدان جنگ، یادگاری بر چهرهاش گذاشته و گوشه چشمش را دریده بود، با قدمهای مطمئن و محکم از بازار کوفه میگذشت. از طرف دیگر، مردی بازاری در دکانش نشسته بود. مرد بازاری برای آنکه موجب خنده دوستانش را فراهم کند، مشتی زباله به طرف آن مرد پرت کرد. مرد عابر بدون اینکه خم به ابرو بیاورد و التفاتی بکند، همانگونه با قدمهای محکم و مطمئن به راه خود ادامه داد. همین که دور شد، یکی از دوستان مرد بازاری به او گفت: هیچ شناختی این مرد عابر که تو به او اهانت کردی، که بود؟
ـ نه نشناختم! عابری بود مثل هزارها عابر دیگر که هر روز از جلوی چشم ما عبور میکنند، مگر این شخص که بود؟...
ـ مالک اشتر نخعی... .
ـ ای وای به حال من!...
پس به دنبال مالک اشتر روان شد. دید او راه خود را به طرف مسجد کج کرد. او نیز به دنبالش به مسجد رفت. دید مالک به نماز ایستاد. منتظر شد تا
نمازش را سلام داد. رفت و با تضرع خود را معرفی کرد و گفت: من همان کس هستم که نادانی کردم و به تو جسارت کردم.
مالک گفت: به خدا قسم، به مسجد نیامدم مگر به خاطر تو؛ زیرا فهمیدم تو خیلی نادان و گمراهی و بیجهت به مردم آزار میرسانی. دلم به حالت سوخت. آمدم درباره تو دعا کنم و از خداوند، هدایت تو را به راه راست بخواهم. من آن طور قصدی که تو گمان کردهای، درباره تو نداشتم.(1)
#### 2. بدترین مردان
روزی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله رو به مردم کرد و فرمود: آیا شما را از بدترین مردانتان خبر ندهم؟ عرض کردیم: آری، رسول خدا. فرمود:
از بدترین مردان شما کسانی هستند که به مردم پیوسته تهمت میزنند، گستاخند، بد زبانند، تنها خورند، دستِ دهنده ندارند، بنده خود را میزنند و کاری میکنند که عایلهشان (برای تأمین مخارج خود) به دیگری پناه میبرند.(2)
اسلام از مسلمانان میخواهد اهل بدی نباشند و اگر هم بدی دیدند، در
مرحله اول درصدد انتقام گرفتن و بدی کردن برنیایند، بلکه از راه خوبی وارد شوند؛ که پاسخ بدی را با خوبی دادن، کار انسانهای بزرگوار و کریم است.
همانگونه که قرآن کریم میفرماید:
اِدْفَعْ بِالَّتی هِیَ أَحْسَنُ السَیِّئَةَ.(مؤمنون: 96)
بدی را به بهترین راه و روش دفع کن (و پاسخ بدی را به نیکی بده).
البته اسلام، حق قصاص و مقابله به مثل را برای انسان در همه احوال محفوظ میداند:
فَمَنِ اعْتَدی عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ ما اعْتَدی عَلَیْکُمْ وَ اتَّقُوا اللّه َ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّه َ مَعَ الْمُتَّقینَ. (بقره: 194)
پس هر کس به شما تجاوز کرد، همانند آن بر او تعدّی کنید و از خدا بپرهیزید (و زیاده روی نکنید) و بدانید خدا با پرهیزکاران است.
خدا ابتدا ما را به سوی عدالت راهنمایی میکند و تذکر میدهد که بدی دیگران نباید ما را از جاده اعتدال خارج سازد:
ای کسانی که ایمان آوردهاید، همواره برای خدا قیام کنید و از روی عدالت، گواهی دهید! دشمنی با جمعیّتی، شما را به گناه و ترک عدالت نکشاند! عدالت کنید؛ که به پرهیزکاری نزدیکتر است و تقوای الهی را پیشه کنید؛ که خداوند به آنچه انجام میدهید، آگاه است. (مائده: 8)
در مرحله بعدی به عفو و خوبی کردن سفارش میکند.(1)
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
خَصْلَتانِ لَیْسَ فَوْقَهُما مِنَ الْبِرِّ شَی ءٌ اَلاْءیمانُ بِاللّه ِ وَ النَّفْعُ لِعِبادِاللّه ِ، وَ خَصْلَتانِ لَیْسَ فَوْقَهُما مِنَ الشَرِّ شَیْ ءٌ: الشِّرْکُ بِاللّه ِ وَ الضُّرُّ لِعِبادِ اللّه ِ.(2)
دو کار است که هیچ خوبی بالاتر از آن دو نیست: ایمان به خدا و سود رساندن به بندگان خدا. دو کار است که بالاتر از آن دو بدی وجود ندارد: شرک ورزیدن به خدا و زیان رساندن به بندگان خدا.
3. نمونه ای دیگر از بدی ها از دیدگاه رسول اکرم صلی الله علیه و آله
بدترین روایت، روایت دروغ است و بدترین امور، بدعتگذاری و بدترین کوری، کوری دل و بدترین پشیمانی، پشیمانی روز رستاخیز... و بدترین درآمد، ربا و بدترین خوراک، به ناحق خوردن مال یتیم است.(1)
چه عواملی میتواند زمینهساز لغزش انسان به سوی بدیها باشد که انسان با توجه به آن ریشهها، میتواند از خود و جامعه خود بیشتر مواظبت کند.
الف) بعضی از این ریشهها و سببها در خود انسان وجود دارد. در روایتی از رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهآمده است:
مَنْ وُقِیَ شَرَّ ثَلاثٍ فَقَدْ وُقِیَ الشَّرَّ کُلَّهُ: لَقْلَقَهُ وَ قَبْقَبَهُ وَ ذَبْذَبَهُ: فَلَقْلَقُهُ لِسانُهُ وَ قَبْقَبُهُ بَطْنُهُ وَ ذَبْذَبُهُ فَرْجُهُ.(2)
هر کس خود را از شر سه چیز حفظ کند، خویشتن را از هر شری حفظ کرده است: زبان و شکم و شهوت.
ب) بعضی از زمینههای بدی میتواند در نوع رفتار آدمی باشد، مثل: عصبانیت و خشم، لجاجت و... .
از حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام روایت شده است:
جِماعُ الشَّرِّ الّلِجاجُ وَ کَثْرَةُ الْمُماراةِ.(3)
لجاجت و بحث و جدل زیاد، مجمع بدیها است.
در روایتی از امام صادق علیهالسلام میخوانیم:
الْغَضَبُ مِفْتاحُ کُلِّ شَرٍّ.(1)
خشم، کلید همه بدیها است.
دروغ، بخل، ستم و نادانی نیز از نمونههای بدی هستند. ولی اینها میتوانند زمینهساز انواع بدیها شوند. بر همین اساس، در روایتی از امام علی علیهالسلام میخوانیم:
خصلتهای بدیزا عبارتند از: دروغ، بخل، ستم و نادانی.(2)
ج) بعضی از زمینهها و اسباب بدیها میتواند از ناحیه چیزهایی باشد که از دست انسان و نوع رفتارهای او خارج است. حال این عوامل گاهی از نوع اشیا است و گاهی از نوع آدمی؛ یعنی اموری مثل: شراب، جنس مخالف و ثروت زیاد میتواند زمینهساز شر و بدی باشد یا دوستان. در روایتی از امام باقر علیهالسلام میخوانیم:
خدای عزّوجل برای بدی، قفلهایی نهاده و کلید همه این قفلها را شراب قرار داده و دروغ بدتر از شراب است.(3)
سیدالشهدا حسین بن علی علیهالسلام میفرماید:
مُجالَسَةُ الدَّناءَةِ شَرُّ.(4)
همنشینی با فرومایگان، بدی است.
ابن بابویه (شیخ صدوق)، محمد بن علی، خصلت شمار: شماری از خصلتهای نیک و بد به ترتیب اعداد، به اهتمام: علی لباف، تهران، مؤسسه تحقیقاتی فرهنگی جلیلی، 1377.
امینی، ابراهیم، اسلام و تعلیم و تربیت، تهران، انجمن اولیاء و مربیان ایران، 1376.
سبحانی، جعفر، حسن و قبح عقلی یا پایههای اخلاق جاویدان، تهران، پژوهشکده علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1377.
4. شفیعی مازندرانی، سید محمد، پرورش روح، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1377.
غرویان، محسن، فلسفه اخلاق از دیدگاه اسلام، قم، مؤسسه فرهنگی یاسین، 1377.
غفاری، محسن، ارکان اسلام شامل آیات، روایات، قصص و حکایات، تهران، پیام آزادی، 1379.
فرزام نیا (حسینی)، حسن، آیا انسان زشت و نازیباست، بیجا، بینا، 1370.
فروم، اریش، دل آدمی و گرایش به خیر و شر، ترجمه:گیتی خوشدل،تهران،نشرنو،1370.
کریمی، رضا، جوان از منظر دین، قم، مؤلف، 1377.
نیچه، فریدریش ویلهم، تبارشناسی اخلاق، ترجمه: داریوش آشوری، تهران، آگاه، 1377.
إنَّمَا المُؤْمِنُونَ إخْوَةٌ. (حجرات: 10)
فرهنگ برادری، فرهنگ خدایی است که در اسلام، جلوهای خاص پیدا کرده است. اگر این فرهنگ، خوب درک و بدان عمل شود، جامعهای ساخته میشود که نمونه دیگری نخواهد داشت؛ جامعهای که میتواند الگوی بشر در روابط انسانی گردد.
انسان با توجه به ویژگیهای روحی و روانی خود خواهان آن است که با دیگران روابط خوبی داشته باشد، ولی باید دید این روابط بر اساس چه مبنایی میتواند صحیح و پایدار باشد.
انسان با در نظر گرفتن همان ویژگیهای فردی دارای انواع پیوندها است. او در یک سطح، با محیطی که در آن متولد شده است و زندگی میکند، پیوند احساس میکند که در اصطلاح آن را «وطن» مینامند. هر انسانی وطن و زادگاه خود را که در آن زندگی کرده است، دوست دارد. رابطه دیگری بین انسانها وجود دارد که «رابطه نسبی» گویند. با توجه به وجود پدر و مادر، انسان با دیگران نسبت خویشاوندی پیدا میکند که انسانها به آن ارج مینهند و در تمام فرهنگها به آن توجه شده است. رابطه سومی را که در اثر ازدواج بین زن و مرد پدید میآید، «رابطه سببی» مینامند. روابط دیگری مثل همسایه بودن، همکار بودن و... نیز وجود دارد. اسلام به همه این پیوندها توجه دارد.
رابطهای بالاتر و والاتر نیز بین انسانها وجود دارد که از ویژگیهای انسان به شمار میرود. او با توجه به قوه تعقل خود میتواند مفاهیم خاصی را درک
کند و در ناحیه گرایشها میتواند ایمان را تجربه کند. این ایمان، گرایش به سوی خوبیها است که در سایه اعتقاد به خدا و نبوت و در درجه بعد، امامت حاصل میشود. انسانها با توجه به هر یک از روابط نام برده شده، ممکن است دارای نوعی وحدت باشند و در حوزه و محدوده خود هم میتواند صحیح باشد. اسلام، وحدت جامعه اسلامی را بر اساس ایمان طرح ریزی کرده و رابطه اهل ایمان را رابطه «برادری» نامیده است. در همین راستا امام صادق علیهالسلامفرمود:
مؤمن برادر مؤمن است، همچون یک پیکر که هرگاه عضوی از آن به درد آید، دیگر اندامها آن درد را حس میکنند. ارواح آنها از یک روح است.(1)
اسلام، آن وحدتی را پایدار میداند و میپسندد که بر اساس ایمان به خدا و قیامت و نبوت پایهریزی شده باشد. هرچند به نظر میرسد که فرهنگ برادری بر اساس ایمان، در درجه اول، فرهنگی دینی است، ولی تبلور کامل آن و تکامل نهایی آن در سایه اسلام، خود را نشان داده است.
آیه «إنَّمَا المُؤْمِنُونَ إخْوَةٌ» از نورانیترین آیات الهی است که بر تارک قرآن کریم و جامعه اسلامی میدرخشد. مسلمانان در سایه حرکت زیر پرچم این آیه قرآنی میتوانند در جهان کنونی و آینده سربلند باشند و عزت خود را حفظ کنند. زیربنای بحث وحدت اسلامی، همین اصل قرآنی است، ولی وحدت جامعه مسلمانان، بحث جداگانهای است که مقصود اصلی این نوشتار نیست.
إنَّمَا المُؤْمِنُونَ إخْوَةٌ فَأصْلِحُوا بَـیْنَ أخَوَیْکُمْ وَا تَّـقُوا اللّه َ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ. (حجرات: 10)
1) [1] . میزانالحکمة با ترجمه فارسی، ج 1، ص 64 ، ح 149.
در حقیقت، مؤمنان با هم برادرند. پس میان برادرانتان را سازش دهید و از خدا پروا بدارید.
علامه طباطبایی رحمهالله امید که مورد رحمت قرار گیرید. ذیل آیه شریفه در معنای اخوت مینویسد:
«باید دانست که جمله «إنَّمَا المُؤْمِنُونَ إخْوَةٌ» قانونی را در بین مسلمانان مؤمن تشریع میکند و نسبتی را برقرار میسازد که قبلاً برقرار نبود و آن، نسبت برادری است که آثاری شرعی و حقوقی قانونی نیز دارد... . نسبتها دو قسمند: یکی حقیقی و طبیعی که عبارت از این است که دو فرد از بشر یا بدون واسطه یا با یک یا چند واسطه بالاخره منتهی به یک پدر و یا یک مادر و یا منتهی به هر دو شوند.
یکی هم نسبتهای اعتباری و قراردادی است، برای اینکه آثاری خاص بر آنها مترتب شود، مثلاً از یکدیگر ارث ببرند یا نفقه یکی بر دیگر واجب باشد یا اینکه ازدواج آن دو بر یکدیگر حرام باشد یا احکامی دیگر.
... البته گاهی میشود که هر دو با هم جمع میشوند، مثل قرابتی که بین دو برادر و یا یک زن و شوهر مشروع هست که قرابتشان هم طبیعی است و هم اینکه قانون و اعتبار، این قرابت را قرابت میداند و آثاری بر آن مترتب میکند.
گاهی طبیعی هست، ولی اعتباری نیست، مانند فرزند متولد شده از زنا که از نظر طبیعت، این فرزند، فرزند پدر و مادر زناکار خود است و اما از نظر قانون و اعتبار هیچ ارتباطی با آن دو ندارد، نه از آن دو ارث میبرد و نه آن دو از وی ارث میبرند. گاه هم میشود قرابت اعتباری هست، ولی طبیعی نیست، مانند: پسرخوانده که در بعضی از قوانین (مانند قانون جاهلیت عرب) پسر شمرده میشد، ولی پسر طبیعی نبود. معتبر شمردن امور اعتباری به منظور این
است که آثار حقیقی بر آن امر اعتباری مترتب کنیم».(1)
هدف قرآن کریم از آیه برادری دینی میان مسلمانان، برقراری سلسله حقوقی برای مسلمانان بوده است. در روایات چنین میخوانیم: مؤمن، برادر مؤمن است، چشم اوست، راهنمای اوست، به او خیانت نمیکند، ستم بر او روا نمیدارد و او را فریب نمیدهد و اگر وعدهای به او داد، خلف وعده نمیکند.
«جمله «إنَّمَا المُؤْمِنُونَ إخْوَةٌ» یکی از شعارهای اساسی و ریشهدار اسلامی است. اسلام سطح پیوند علایق دوستی مسلمانان را به قدری بالا برده که به صورت نزدیکترین پیوند دو انسان با یکدیگر، آن هم پیوندی بر اساس مساوات و برابری، مطرح میکند. در منابع حدیثی، روایات زیادی در زمینه حق مؤمن بر برادر مسلمانش وارد شده است. یکی از جامعترین روایات در این زمینه، روایتی است که از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل شده است. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: مسلمان بر برادر مسلمانش سی حق دارد که برائت ذمه از آن حاصل نمیکند مگر به ادای این حقوق یا عفو کردن برادر مسلمان او. (آن حقوق عبارتند از:) لغزشهای او را ببخشد. در ناراحتیها نسبت به او مهربان باشد. اسرار او را پنهان دارد. اشتباههای او را جبران کند. عذر او را بپذیرد. در برابر بدگویان از او دفاع کند. همواره خیرخواه او باشد. دوستی او را پاسداری کند. پیمان او را رعایت کند. در حال بیماری از او عیادت کند. پس از مرگ به تشییع او حاضر شود. دعوت او را اجابت کند. هدیه او را بپذیرد. عطای او را جزا دهد. نعمت او را شکر گوید. در یاری او بکوشد. ناموس او را حفظ کند.
1) [1] . المیزان، ج 18، ص 471.
حاجت او را برآورد. برای خواستهاش شفاعت کند. عطسهاش را تهیت گوید. گمشدهاش را راهنمایی کند. سلامش را جواب دهد. گفته او را نیکو شمرد. انعام او را خوب قرار دهد. سوگندهایش را تصدیق کند. دوستش را دوست دارد و با او دشمنی نکند. در یاری او بکوشد؛ خواه ظالم یا مظلوم، ولی یاری او در حالی که ظالم باشد، به این است که او را از ظلمش باز دارد و در حالی که مظلوم است، به این است که او را در گرفتن حقش کمک کند. او را در برابر حوادث تنها نگذارد، آنچه را از نیکیها برای خود دوست دارد، برای او دوست بدارد و آنچه از بدیها برای خود نمیخواهد، برای او نخواهد».(1)
حقوق برادر دینی از دیدگاه قرآن
قرآن کریم با آوردن فرهنگ برادری، مسئولیتهایی را هم بر عهده مسلمانان گذاشته است و مؤمنان واقعی از نظر قرآن کریم، اشخاصی هستند که بتوانند این مسئولیتها را ادا کنند. فرهنگ برادری در لفظ تمام نمیشود. از نظر قرآن کریم، این یک فرهنگ و مسئولیت اجتماعی است. مؤمنان با پذیرش اسلام و ایمان و پذیرش اصل برادری در زمینههای مختلف فردی، خانوادگی و اجتماعی، احساس مسئولیت میکنند و سپس در صحنه عمل حاضر میشوند.
بعضی از مؤمنان، مدیریت و سرپرستی عده دیگر را بر عهده میگیرند و بر اساس همین ولایت و احساس مسئولیت، امر به معروف و نهی از منکر میکنند و نسبت به سرنوشت برادران دینی خود سکوت اختیار نمیکنند. نماز را برپا میدارند و زکات را میپردازند؛ زیرا با نماز خواندن، رابطه خود و خدا را زنده
1) [1] . نک: تفسیر نمونه، ج 22، صص 172 ـ 176.
نگه میدارند تا رابطه جامعه با اللّه فراموش نشود. در کنار این رابطه زیربنایی، از مرم نیز غافل نیستند؛ چون پرداخت زکات، رمز احساس مسئولیت مؤمنان نسبت به افراد ضعیف جامعه است.
در کنار این چهار عمل مهم؛ یعنی امر به معروف، نهی از منکر، اقامه نماز و ادای زکات، مؤمنان، مطیع خدا و رسول او نیز هستند. هر چه را خدا و پیامبرش بگویند، با جان و دل میپذیرند و پیروی میکنند. احساس مسئولیت در مقابل خدا و پیامبرش که خلیفه خدا بر روی زمین است، بالاترین عمل است.
چنین افرادی باید منتظر رحمت و عنایت الهی باشند. هرچند با چنین ویژگیهایی در رحمت الهی غوطهورند. عنایات خاص الهی همچنان در انتظار این مؤمنان حقیقی است.
وَالمُؤْمِنُونَ وَالمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أوْلِیَاءُ بَعْضٍ یَأمُرُونَ بِالمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ المُنکَرِ وَیُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَیُطِیعُونَ اللّه َ وَرَسُولَهُ اُوْلَئِکَ سَیَرْحَمُهُمُ اللّه ُ إنَّ اللّه َ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (توبه:71)
در آیه دیگر، به نکات دیگری اشاره شده است. مثل اینکه مؤمنان، اهل مسخره کردن مسلمانان دیگر نیستند و دیگران را مورد طعن و عیبجویی قرار نمیدهند. با القاب زشت یکدیگر را یاد نمیکنند. بسیاری از گمانهای بد را در مورد برادران خود روا نمیدارند. در کارهای خصوصی برادر دینی خود تجسس نمیکنند و غیبت همدیگر را جایز نمیدانند.(1)
یکی از دستورهای خداوند به اهل ایمان در زمینه رعایت فرهنگ برادری،
1) [1] . نک: حجرات: 10 - 12.
دوری از نزاع و کشمکش است. مسلمان مؤمن نباید با برادر مؤمن خود به نزاع و جنگ بپردازد؛ زیرا چنین اختلافی موجب تضعیف برادری میشود و مسلمانان را دچار سستی و شکست میگرداند و زمینهساز حاکمیت غیرمسلمان بر مسلمان خواهد شد.
قرآن کریم میفرماید:
و از (فرمان) خدا و پیامبرش اطاعت کنید و نزاع (و کشمکش) نکنید تا سست نشوید و قدرت و شوکت شما از میان نرود و صبر و استقامت کنید؛ که خداوند با استقامت کنندگان است.
حال اگر دو دسته از اهل ایمان به نزاع و جنگ و کشمکش پرداختند، مسئولیت از مسلمانان برداشته نمیشود. تازه مسئولیت دیگری به میان میآید و آن این است که باید در رفع این اختلاف بکوشند و ریشه جنگ را بخشکانند و به تعبیر قرآن «اصلاح» کنند. اساسا آیه «اِنَّمَا المُؤمِنُونَ اِخْوَةٌ.» پس از بیان همین دستور الهی نازل شده است:
و هر گاه دو گروه از مؤمنان با هم به نزاع و جنگ پردازند، آنها را آشتی دهید و اگر یکی از آن دو بر دیگری تجاوز کند، با گروه متجاوز پیکار کنید تا به فرمان خدا باز گردد و هرگاه بازگشت (و زمینه صلح فراهم شد) در میان آن دو به عدالت صلح برقرار سازید و عدالت پیشه کنید؛ که خداوند، عدالتپیشگان را دوست دارد. (حجرات:9)
سپس آن شعار با عظمت الهی را با بیان رسا بیان میکند:
إنَّمَا المُؤْمِنُونَ إخْوَةٌ فَأصْلِحُوا بَـیْنَ أخَوَیْکُمْ وَا تَّـقُوا اللّه َ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ. (حجرات: 10)
در حقیقت مؤمنان با هم برادرند. پس میان برادرانتان را سازش دهید و از خدا پروا بدارید. امید که مورد رحمت قرار گیرید.
شهید مطهری رحمهالله با توجه به یک مبنای فلسفی که به نظر میرسد بعضی از آیات و روایات هم آن مبنا را تأیید میکند، سخن سعدی را به نقد میکشد.
بنی آدم اعضای یک پیکرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بیغمی
نشاید که نامت نهند آدمی
خودآگاهی انسانی؛ یعنی آگاهی به خود در رابطه با همه انسانها. خودآگاهی انسانی بر این اصل و فلسفه استوار است که انسانها مجموعا یک واحد واقعی به شمار میروند و از یک وجدان مشترک انسانی بهرهمندند. احساس انسان دوستی و انسانگرایی در همه افراد انسان موجود است، به قول سعدی:
بنی آدم اعضای یک پیکرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
اومانیسم، انسان را در ماورای طبقات، ملیتها، فرهنگها، مذهبها، رنگها، نژادها، خونها، به صورت یک واحد میبیند و هرگونه تبعیض و تفاوتی را نفی میکند. اعلامیههایی که به نام حقوق بشر در جهان منتشر شده است، بر این فلسفه تکیه دارد و مبلّغ این نوع خودآگاهی در جهان است. اگر این نوع خودآگاهی در فردی پیدا شود، دردش، درد انسان [و] آرزوهایش، آرزوهای انسان میشود...، ولی این خودآگاهی با اینکه بیش از همه صورت
منطقی دارد و سر و صدای فراوان راه انداخته، کمتر از همه واقعیت یافته است. چرا؟
راز مطلب در نحوه وجود و واقعیت انسان نهفته است. انسان در نحوه وجود و واقعیتش با همه موجودات دیگر، اعم از جماد و نبات و حیوان متفاوت است. از این نظر که هر موجودی که پا به جهان میگذارد و آفریده میشود، همان است که آفریده شده است؛ یعنی ماهیت و واقعیت و چگونگیهایش همان است که به دست عوامل خلقت ساخته میشود، اما پس از آفرینش انسان، تازه مرحله اینکه چه باشد و چگونه باشد، آغاز میشود. انسان آن چیزی نیست که آفریده شده است، بلکه آن چیزی است که خودش بخواهد باشد. آن چیزی است که مجموع عوامل تربیتی و از آن جمله اراده و انتخاب خودش او را بسازد... .
(در مورد) هر موجودی غیر از انسان، تصور جدایی (میان خودش و ماهیتش) غیر ممکن است، مثلاً میان سنگ و سنگی، میان درخت و درختی... انسان تنها موجودی است که میان خودش و ماهیتش، جدایی و فاصله (است)؛ یعنی میان انسان و انسانیت. ای بسا انسانها که به انسانیت نرسیده و در مرحله حیوانیت باقی ماندهاند... و بسا انسانها که مسخ شده و به ضد انسان تبدیل شدهاند، مانند اکثر متمدن نماها.
... انسان یک موجود بیماهیت است و خود با انتخاب راه خود، به خود ماهیت میبخشد. توجیه صحیح فلسفیاش همین است. فلاسفه اسلامی، بهخصوص صدرالمتألهین، تکیه فراوان بر همین مطلب دارد و از همین رو میگوید: انسان نوع نیست، انواع است، بلکه هر فرد احیانا هر روز نوعی است غیر روز دیگر. از اینجا روشن میشود که انسان زیستشناسی، انسان
بیولوژیکی، ملاک انسانیت نیست. انسان زیستشناسی تنها زمینه انسان واقعی است و به تعبیر فلاسفه، حامل استعداد انسانیت است، نه خود انسانیت... .
اکنون که این مقدمه را دانستیم، میتوانیم مفهوم خودآگاهی انسانی را دقیقتر درک کنیم. گفتیم خودآگاهی انسانی بر این اصل استوار است که انسانها مجموعه یک واحد واقعی به شمار میروند و از یک وجدان مشترک انسانی بهرهمندند. اکنون میگوییم این مطلب نیازمند به توضیح است که چه انسانهایی مجموعا یک خود دارند و روح واحد بر آنها حکمفرماست.
خودآگاهی انسانی در میان چه انسانهایی رشد مییابد و در آنها همدردی و همپیکری ایجاد میکند؟ آیا تنها میان انسانهایی به انسانیت رسیده... یا انسانهایی که در حد بالقوه بودن باقی ماندهاند یا انسانهای مسخ شده و تغییر ماهیت داده و تبدیل به بدترین جانوران شده؟ کدامیک؟ آیا همه اینها با هم؟
بدیهی است آنجا که سخن از دردمندی متقابل است، سخن در این است که همه اعضای یک پیکرند و از درد یکدیگر بیقرارند (،ولی) همه اینها نمیتوانند چنین باشند.
انسان بدوی وحشی که در حد طفولیت باقی ماند و فطرت انسانیاش هنوز خواب است و تحریک نشده است، کی چنین احساس دردمندی دارد؟ کسی که چنین روح مشترکی بر او حاکم است؟ تکلیف انسان مسخ شده که کاملاً روشن است.
پس تنها انسانهای به انسانیت رسیده، انسانهای ماهیت انسانی یافته، انسانهایی هستند که واقعا اعضای یک پیکرند، روح واحد بر آنها حکمفرماست و چون عضوی به درد آورد روزگار، دگر عضوها را نماند قرار. چنین انسانهایی که همه ارزشهای فطری در آنها روییده است، همان
انسانهای مؤمن هستند؛ زیرا ایمان در رأس فطریات و ارزشهای اصیل انسانی واقع است. پس آنچه واقعا انسانها را به صورت ما در میآورد، روح واحد در آنها میدمد. آنچه این چنین معجزه اخلاقی و انسانی از او سر میزند، هم ایمانی است، نه هم گوهری و همریشهای و هم زایشی که در سخن سعدی آمده است.
آنچه سعدی گفته، ایدئال است، نه واقعیت، بلکه ایدئال هم نیست. چه جهتی دارد که موسی همپیکر فرعون و ابوذر، همدرد معاویه باشد؟
آنچه هم واقعیت دارد و هم ایدئال، وحدت انسانهای بالفعل، یعنی انسانهای به انسانیت رسیده و ارزش یافته است. این است که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در سخن خود که سعدی آن را اقتباس کرده و با تعمیم غلط، خرابش کرده است، به جای آنکه بگوید: «بنی آدم اعضای یک پیکرند»؛ فرمود: مؤمنان اعضای یک اندام هستند. هر گاه عضوی به درد آید، با تب و بیخوابی با او همدردی میکنند».(1)
امام صادق علیهالسلام فرمود:
اِنَّمَا المُؤمِنُونَ اِخْوَةٌ بَنُو أَبِ وَ اُمِّ وَ اِذا ضَرَبَ عَلی رَجُلٍ مِنْهُمْ عِرْقٌ سَهِرَ لَهُ الاْخَرُونَ.(2)
همانا مؤمنان، برادران یکدیگرند و فرزندان یک پدر و مادرند و اگر رگی از
یکی بجنبد (و ناراحت باشد)، دیگران به خاطر او، شب را نمیخوابند.
امام صادق علیهالسلام فرمود:
اَلْمُؤمِنُ اَخُوا الْمُؤمِنِ، عَیْنُهُ وَ دَلیلُهُ لا یَخُونُهُ وَ لا یَظْلِمُهُ وَ لا یَغُشُّهُ وَ لا یَعِدُّهُ عِدَةً فَیَخْلِفَهُ.(1)
مؤمن، برادر مؤمن است. چشم او و راهنمای اوست، به او خیانت و ستم نمیکند، فریبش نمیدهد و وعدهای نمیدهد که به آن عمل نکند.
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
مَا استَفادَ امْرَؤٌ مُسلِمٌ فائِدَةً بَعدَ فَائِدَةِ الْاِسْلامِ مثلَ أَخٍ یَسْتَفیدُهُ فِی اللّه ِ.(2)
انسان مسلمان پس از به دست آوردن سود اسلام، سودی همچون برادری که برای خدا به دست میآورد، کسب نکرده است.
امام صادق علیهالسلام فرمود:
لِکُلِّ شَی ءٍ شَی ءٌ یَسْتَریحُ اِلَیهِ وَ إِنَّ المُؤمِنَ یَسْتَریحُ إلی أَخیهِ المُؤمِن کَما یَسْتَریحُ الطَّیرُ إلی شِکْلِهِ.(3)
هر چیزی به چیزی آرام میگیرد و مؤمن به برادر مؤمن خود آرامش مییابد چنانکه پرنده به همجنس خود آرام میگیرد.
کبوتر با کبوتر، باز با باز
کند همجنس با همجنس پرواز
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
اِنَّ الْمُؤْمِنَ لَیَسْکُنُ اِلَی الْمَؤْمِنِ کَما یَسْکُنُ قَلْبُ الظَّمْآنِ اِلَی ألْماءِ الْبارِدِ.(4)
مؤمن به مؤمن آرام میگیرد چنان که جگر تشنه به آب سرد.
ائمه اطهار علیهمالسلام سفارش میکردند که در دنیا، دوستان خوب را برگزینید و بر تعداد آنها بیفزایید؛ چون مؤمن، اهل صفا و الفت و ارتباط و برادری است.
داشتن دوستان و برادران دینی خوب و درستکار از دیدگاه ائمه اطهار علیهمالسلام آثار دنیوی و اخروی دارد. مؤمن در دنیا، در کنار مؤمن احساس آرامش، امنیت و پشتگرمی میکند و در آخرت، مؤمن میتواند شفیع مؤمن باشد. به تعبیر دیگر، مؤمن، یار و یاور مؤمن است هم در دنیا و هم در آخرت.
حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
عَلَیْکَ بِإِخْوانِ الصِّدْقِ فَأَکْثِرْ مِنْ إِکْتِسابِهِمْ فَإِنَّهُمْ عُدَّةٌ عِندَ الرَّخاءِ وَ جُنَّةٌ عِنْدَ الْبَلاءِ.(1)
برادران و یاران راستین را مراقب باش و بر شمارشان بیفزای که ذخیره دوران آسایش و سپر روزگار بلایند.
امام صادق علیهالسلام فرمود:
مَنْ لَمْ یَرْغَبْ فِی الاِسْتِکْثارِ مِنَ الاِخْوانِ اُبْتُلِیَ بِالخُسْرانِ.(2)
هر که خواهان افزودن بر شمار برادران و یاران نباشد، به زیان گرفتار آید.
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
مَنْ جَدَّد أَخاً فی الْاِسْلامِ بَنَی اللّه ُ لَهُ بُرْجاً فِی الجَنَّةِ.(3)
هر کس برادر مسلمان جدیدی برگزیند، خداوند در بهشت برای او برجی بنا نهد.
بر شمار برادران بیفزایید، زیرا در قیامت، هر مؤمنی شفاعتی میکند.(4)
دوست داشتن و مهرورزی، رکن اولیه برادری است و اگر چنین نشد، برادری به معنای واقعی تحقق نیافته است. بر همین اساس، مولای متقیان، حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلامخطاب به کمیل میفرماید:
ای کمیل، اگر برادرت را دوست نداشته باشی، برادر تو نیست.(1)
حضرت علی علیهالسلام میفرماید:
برادرت در دوستیاش نسبت به تو از تو قویتر نباشد.(2)
یعنی هر مؤمنی باید تلاش کند در دوستی و ابراز محبت از دیگری سبقت گیرد.
رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله فرمود:
أَلا وَ اِنَّ وُدَّ الْمُؤْمِنِ مِن اَعْظَمِ سَبَبِ الاِْیمانِ.(3)
بدانید که دوست داشتن مؤمن یکی از بزرگترین رشتههای ایمان است.
حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام در این راستا فرمود:
أَحْبِبِ الاِخوانَ عَلی قَدرِ التَّقوی.(4)
برادران را به اندازه پرهیزکاری آنان دوست بدار.
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
إِذا اَحَبَّ اَحَدُکُمْ صاحِبَهُ أَوْ أَخاهُ فَلْیعْلِمُهُ.(5)
هر گاه یکی از شما، دوست یا برادر خود را دوست داشته باشد، آن را به او
اظهار کند.
حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
بِالتَّواخی فِی اللّه ِ تُثْمِرُ الاُْخُوَّةُ.(1)
با برادری ورزیدن در راه خدا، برادری به بار مینشیند.
امام باقر علیهالسلام نیز میفرماید:
هر کس برای جلب رضای خدا، بر پایه ایمان به او و وفاداری به برادری، برادری خدایی و دینی به دست آورد، پرتویی از نور خدا به دست آورده است.(2)
النَّظَرُ إِلیَ الأَخ تَوَدُّهُ فِی اللّه ِ عَزَّوَجَلَّ عِبادَةٌ.(3)
نگاه کردن به برادر و دوستی کردن با او به خاطر خداوند بزرگ، عبادت است.
از کسی که دوستی اش برای خدا نباشد، بپرهیز؛ زیرا دوستی او پستی و همنشینی با او شوم و بیبرکت (است).(4)
هر دوستی که بنای غیر خدایی داشته باشد، گمراهی است و تکیه کردن بر آن نشاید.(5)
حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
لِکُلِّ إِخاءٍ مُنْقَطَعٌ إلاّ إخاءً کانَ عَلی غَیرِ الطَّمَعِ.(6)
بی گمان، همه برادریها از هم میگسلد مگر آن برادری که بر پایه طمع استوار نباشد.
##### د) پیوند با برادران
حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
أَطِعْ أَخاکَ وَ إِنْ عَصاکَ وَصِلْهُ و إِنْ جَفاکَ.(1)
از برادرت فرمان ببر، هر چند او تو را نافرمانی کند و با او پیوند برقرار کن، هر چند جفا و بیمهری ورزد.
چون برادرت از تو ببُرد، خود را به پیوند با او وادار... و چون بخل ورزد، از بخشش دریغ مدار... مبادا این نیکی را آنجا کنی که نباید یا درباره آن کس که نشاید.(2)
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
إِنَّ اللّه َ تَعالی یُحِبُّ حِفْظَ الوُدِّ القَدیمِ.(3)
خداوند تعالی، حفظ دوستی قدیمی را دوست میدارد.
حضرت داوود علیهالسلام به فرزندش سلیمان علیهالسلام فرمود:
هیچگاه برادری را که به دست آوردهای، جایگزین برادر قدیمی خود نکن، هرچند آن برادر جدید بر وفق میل و مراد تو باشد.(4)
حضرت علی علیهالسلام فرمود:
اِنَّ اَخاکَ حَقّاً مَنْ غَفَرَ زِلَّتَکَ وَ سَدَّ خَلَّتَکَ وَ قَبِلَ عُذرَکَ وَ سَتَرَ عَوْرَتَکَ وَ نَفَی وَجَلَکَ وَ حَقَّقَ اَمَلَکَ.(5)
برادر حقیقی تو آن است که از لغزشت در گذرد، نیازت را برآورد، پوزش تو را بپذیرد، عیبت را بپوشاند، ترس را از تو دور کند و آرزویت را برآورد.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در توصیف مؤمن فرمود:
لطیفٌ عَلی اَخیهِ بِزَلَّتِهِ وَ یَرْعی ما مَضی مِنْ قَدیمِ صُحْبَتِهِ.(1)
با وجود لغزش برادر خود، با او به مهربانی رفتار میکند و حرمت دوستی دیرینه او را نگه میدارد.
حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام در این زمینه فرمود:
برادرت را با همه آنچه دارد، تحمل کن و زیاد سرزنشش مکن؛ که کینه میآورد و از کسی که امید رضایتش را داری، طلب خشنودی کن.(2)
همچنین فرمود:
ألاِحْتِمالُ یُجِلُّ الْقَدْرَ.(3)
بردباری و تحمل لغزشها، قدر و منزلت را بالا میبرد.
در وصف خردمند نیز فرمود:
اِنَّ العاقِلَ نِصْفُهُ اِحْتِمالٌ وَ نِصْفُهُ تَغافُلٌ.(4)
انسان خردمند، نیمش بردباری است و نیم دیگرش چشمپوشی.
امام صادق علیهالسلام فرمود:
هر که برادر خود را گرفتار امر ناخوشایند بیند و بتواند آن را از او برطرف سازد و چنین نکند، بیگمان، به او خیانت ورزیده است.(5)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در این زمینه فرمود:
المُؤمِنُ مِرْآةٌ لِأَخِیهِ الْمُؤمِنِ یَنْصَحُهُ اِذا غابَ عَنْه وَ یُمیطُ عَنْهُ ما یَکْرَهُ إذا شَهِدَ.(6)
مؤمن، آینه برادر مؤمن خویش است. در غیابش خیرخواهی او میکند و در حضورش، امور ناخوشایند را از او دور میگرداند.
امام صادق علیهالسلام فرمود:
أتاهُ اخوهُ المُسْلمُ فَأَکْرَمَهُ فَاِنَّما اَکْرَمَ اللّه َ عَزّوَجَلَّ.(1)
کسی که برادر مسلمانش بر او وارد شود و وی گرامیاش بدارد، در حقیقت، خدای بزرگ را گرامی داشته است.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
لا یُکَلِّفُ اَحَدُکُم أَخاهُ الطَّلَبَ اِذا عَرَفَ حاجَتَهُ.(2)
هر گاه یکی از شما بداند که برادرش نیازمند است، زحمت خواهش را از دوش او بردارد.
امام صادق علیهالسلام در این زمینه فرمود:
اللّه ُ فِی عَونِ المُؤمِنِ ما کانَ المْؤمِنُ فی عَوْنِ اَخِیهِ.(3)
خداوند، یار مؤمن است تا آنگاه که او یار و مددکار برادر خود باشد.
امام کاظم علیهالسلام فرمود:
کسی که برادرش برای رفع گرفتاری یا حاجتی به او پناه ببرد و او بتواند پناهش دهد، ولی چنین نکند، بیگمان، پیوند ولایت خدای تبارک و تعالی را بریده است.(4)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود:
أَلْقِ أَخاکَ بِوَجْهِ مُنْبَسِطٍ.(5)
با برادرت گشادهرو برخورد کن.
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
هر گاه یکی از شما با کسی طرح برادری افکند، از او نام و نام پدر و قبیله و محل سکونتش را بپرسد؛ که این کار از حقوق لازم و مایه صفا و خلوص برادری است. در غیر این صورت، این دوستی، دوستی نابخردانهای است.(1)
حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله هر گاه یکی از برادران خود را سه روز نمیدید، جویای حالش میشد. اگر در شهر نبود، برایش دعا میکرد و اگر بود، به دیدنش میرفت و اگر بیمار بود، عیادتش میکرد.(2)
امام باقر علیهالسلام و امام صادق علیهالسلام در مسجد نشسته بودند. مردی از آنجا گذشت. یکی از حاضران عرض کرد: به خدا، من این مرد را دوست دارم. امام باقر علیهالسلامفرمود: پس به او اظهار کن؛ زیرا اظهار محبت، دوستی را پایدارتر و انس و الفت را بیشتر میکند.(3)
عبدالاعلی، پسر أعین، از کوفه عازم مدینه بود. دوستان و پیروان امام صادق علیهالسلامدر کوفه، فرصت را مغتنم شمردند. مسائل زیادی را که مورد احتیاج بود، نوشتند و به عبدالاعلی دادند که پاسخ آنها را از امام بگیرد و با خود بیاورد. از
وی درخواست کردند، درباره حقوقی که یک مسلمان بر دیگر مسلمانان دارد، شفاهی از امام بپرسد و پاسخ بگیرد. عبدالاعلی وارد مدینه شد و به محضر امام رفت. پرسشهای کتبی را تسلیم کرد و پرسش شفاهی را پرسید. برخلاف انتظار او، امام به همه پرسشها پاسخ داد مگر درباره حقوق مسلمان بر مسلمان.
عبدالاعلی آن روز چیزی نگفت و بیرون رفت. امام روزهای دیگر هم یک کلمه درباره این موضوع سخن نگفت. عبدالاعلی میخواست از مدینه بازگردد. پس برای خداحافظی به محضر امام رفت. وی با خود اندیشید دوباره پرسش خود را طرح کند،ولی عرض کرد: یابن رسول اللّه! پرسش آن روز من بیپاسخ ماند. حضرت علیهالسلامپاسخ داد: من عمدا پاسخ ندادم. عرض کرد: چرا؟ امام علیهالسلام فرمود: زیرا میترسم حقیقت را بگویم و شما عمل نکنید و از دین خارج گردید. آنگاه امام به سخن خود ادامه داد:
همانا از جمله سختترین تکالیف الهی درباره بندگان سه چیز است: یکی رعایت عدل و انصاف میان خود و دیگران، آن اندازه که با برادر مسلمان خود چنان رفتار کند که دوست دارد او با خودش چنان کند. دیگر اینکه مال خود را از برادران مسلمان دریغ نکند و با آنها به مساوات رفتار کند. سوم، یاد کردن خداست در همه حال. مقصودم از یاد کردن خدا این نیست که پیوسته سبحان اللّه و الحمدللّه بگوید. مقصودم این است که شخص آن چنان باشد که تا با کار حرامی رویارو شد، یاد خدا که همواره در دلش هست، جلوی او را بگیرد.(1)
از جمله حقوق مؤمن بر مؤمن دیگر، این است که گاه گاهی به دیدار برادر
1) [1] . داستان راستان، ج 2، ص 238.
مؤمنش برود. این کار به ظاهر ساده و کوچک به اندازهای نزد خدا ارزشمند است که قابل تصور نیست. در روایتی از امام باقر علیهالسلاممیخوانیم:
هنگامی که مؤمنی برای زیارت و دیدار برادر مؤمنش از خانه بیرون میرود، خدای عزّوجلّ، فرشتهای را مأمور میکند که پر و بالی روی زمین پهن کند و بال و پری دیگر بر آسمان تا سایه بر سر او بیفکند و تا رسیدن به خانه برادر مؤمن، چنین است. هنگامی که داخل خانه برادر مؤمنش میشود، خداوند جبار(1)تبارک و تعالی صدا میزند: ای بنده بزرگ، سوگند به حق خودم، بر من واجب است که تو را بزرگ شمارم. از من بخواه، میدهمت. صدایم کن، اجابتت کنم. ساکت باشی، خودم شروع کنم (و عطا میکنم).
آنگاه که زیارت و دیدار به پایان میرسد و قصد برگشت دارد، آن فرشته الهی، او را همراهی میکند و دوباره بال و پرش بر سر او سایه میافکند تا این مؤمن به خانه خود برگردد. در این هنگام، حضرت حق تبارک و تعالی ندا سر میدهد: ای بنده بزرگ، به حق خودم سوگند، بر من واجب است تو را گرامی دارم و بهشت خود را برتو واجب کنم و خودم شفاعتت را در میان بندگانم برعهده میگیرم.(2)
این روایت به هیچ توضیح و تفسیری نیاز ندارد، جز اینکه آن را دوباره بخوانیم.
امام صادق علیهالسلام فرمود:
خداوند عزّوجلّ به داوود پیامبر وحی کرد: ای داوود، هرگاه بندهای از بندگانم برایم خوبی و نیکویی بفرستد، من بهشت خود را بر او مباح و حلال میگردانم. حضرت داوود عرض کرد: ای پروردگار من، آن خوبی چیست که سبب میشود بهشت تو بر بنده حلال گردد. خداوند تبارک و تعالی فرمود: آن
خوبی، شاد کردن بنده مؤمن است، اگر چه با یک دانه خرما باشد.
حضرت داوود علیهالسلام عرض کرد:
ای پروردگار من، بر کسی که تو را شناخت، حق است که امیدش را از تو قطع نسازد.(1)
قرآن کریم با طرح اصل «اِنَّما اَلْمُؤْمِنُونَ اِخْوَةٌ» مبنای روابط اجتماعی اسلام را تبیین کرده است. دیدگاه قرآن مجید، دیدگاهی جهانی است که هیچ مرزی نمیشناسد و نژاد، رنگ و قبیله را ملاک قرار نمیدهد، بلکه تنها ایمان ملاک است. قرآن مجید، انسانهای مؤمن را هر جای دنیا با هر ملیتی که باشند، برادر اعلام کرده و برای هیچ کس هیچگونه برتری قائل نشده است، بلکه برتری مؤمنان را در تقوا، جهاد و دانش میداند. البته این مبنای روابط اجتماعی، با دو بحث دیگر رابطه نزدیک دارد که مکمل بحث برادری به شمار میآید: وحدت و دوستی.
امیرمؤمنان حضرت علی علیهالسلام فرمود:
أعْجَزُ النّاسِ مَنْ عَجَزَ عَنْ اِکْتِسابِ الْأِخْوانِ وَ أعْجَزُ مِنْهُ مَنْ ضَیَّعَ مَنْ ظَفِرَ بِهِ مِنْهُمْ.(2)
ناتوانترین مردم کسی است که از بهدست آوردن برادران دینی ناتوان باشد و ناتوانتر از او کسی است که برادران به دست آورده را از دست بدهد.
از نظر اسلام، آنچه به عنوان اکسیر حقیقی عمل میکند و به کارها و نیتهای آدمی ارزش میدهد، خدایی بودن و اخلاص است.
این اصل اساسی در مورد برادری هم خود را نشان میدهد. اسلام، برادری و رابطهای را میپسندد که برای خدا باشد. بنابراین، رابطهای که برای دنیا و منافع دنیوی باشد، از نظر اسلام، مطرود، شوم و پست است. چنین ارتباطی، سود حقیقی ندارد، بلکه حرمان و محرومیت به دنبال دارد.
یکی از نکتههایی که در روایات به آن اشاره شده، این است که چگونه از محبت حقیقی دیگران آگاه شویم. این پرسش ممکن است در سطح خانواده، بین زن و شوهر و در سطح جامعه، میان همکاران و مؤمنان مطرح باشد. پاسخ این پرسش را از زبان امام صادق علیهالسلاممیشنویم.
فردی از امام صادق علیهالسلامپرسید: کسی میگوید من تو را دوست دارم. چگونه بدانم که (واقعا) دوستم دارد؟ حضرت فرمود:
دل خود را بیازمای. اگر تو او را دوست داشتی او نیز تو را دوست دارد.(1)
حضرت در کلامی دیگر فرمود:
به دلت بنگر. اگر دوستت را ناخوش داشت، بدان که یکی از شما دو نفر کاری کرده است.(2)
بنابراین، پس از برقراری محبت و برادری، باید در حفظ آن کوشید و از آزردن برادر دینی خود و گمان بد به او بردن پرهیز کرد. امام هادی علیهالسلام
فرمود:
از کسی که آزردهاش کردهای، صفا و یکرنگی مجوی و از کسی که تیر بدگمانیات را به او نشانه رفتهای، خیرخواهی و صداقت مطلب؛ زیرا دل دیگران به تو همچون دل توست با دیگران.(1)
امام صادق علیهالسلام فرمود:
برادران سه دستهاند: یکی چون خوراک است که همیشه بدان نیاز است و آن خردمند است. دومی چون درد است و آن نابخرد است. سومی، چون دارو است و آن صاحبدل است.(2)
رابطه جامعه اسلامی بر اساس اخوت است، ولی سطح روابط اجتماعی، متفاوت است. بنابراین، ممکن است برای بعضی از سطوح روابط، شرایط خاص هم مطرح باشد. بر همین اساس، در روایات به یک نکته ظریف اشاره شده است. یافتن برادر مورد اعتماد، کار مشکلی است.
در روایتی از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میخوانیم:
کمیابترین چیز در آخرالزمان، برادر مورد اعتماد یا درهم حلال است.(3)
اگر انسان چنین برادر دینی را پیدا کرد، سزاوار است او را گرامی دارد و در حفظ این برادری بکوشد. امیرمؤمنان علی علیهالسلام در این باره میفرماید:
اگر به برادرت اعتماد داشتی، مال و جسم خود را نثار او کن. با دوستانش، دوست و با دشمنانش، دشمن باش. رازدار و عیب پوش او باش و خوبیهایش را فاش ساز. بدان این گروه از برادران، از کبریت احمر کمیابترند.(4)
در عالم ماده، هیچ چیزی کاستی نمیتوان یافت. خاصیت دنیا آن است که موجودات از حالت قوّه به فعلیت برسند. بر این اساس، حتی مؤمن هم نمیتواند بدون کاستی باشد و این نکته باید در برادری و دوستی کردن به عنوان اصل مهم در ذهن آدمی نقش بندد. از این اصل، دو آموزه مهم به دست میآید:
الف) امام صادق علیهالسلام میفرماید:
مَنْ لَمْ یُؤاخِ إلاّ مَنْ لا عَیْبَ فِیهِ قَلَّ صَدِیقُهُ.(1)
اگر کسی دنبال برادر بیعیب بگردد و مبنایش این باشد که برادری برقرار نسازد مگر با افرادی که بیعیب هستند، دوستان چنین کسی کم خواهند بود.
پس کسی که دنبال دوست و برادر بیعیب باشد، بیدوست و برادر میماند.
ب) برای حفظ برادری، باید از خطاهای احتمالی برادر خود درگذریم و به محض دیدن یک خطا و اشتباه، رشته برادری را پاره نکنیم. امیرمؤمنان علی علیهالسلام میفرماید: هرکس برای هر خطایی از برادران کنارهگیری کند، دوستانش کاهش مییابند.(2)
بنابراین، تحمل لغزشهای دیگران، به ویژه برادران دینی، اصل مهمی در زندگی اجتماعی است. انسان اگر میخواهد در دنیا تنها نماند، بلکه دوست دارد به سروری و آقایی برسد، باید اهل تحمل باشد. تحمل لغزشهای اطرافیان از عوامل موفقیت در زندگی اجتماعی است.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام در این باره فرمود:
کسی که لغزشهای دوست را تحمل نکند، تنها میمیرد.(1)
همچنین فرمود:
کسی که برادران خود را تحمل نکند، به سروری نمیرسد.(2)
حضرت علی علیهالسلام میفرماید:
بهترین برادر تو آن است که تو را راهنمایی کند و تو را به پرهیزکاری برساند و از پیروی خواهشهای نفسانی باز دارد.(3)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در اینباره فرمود:
بهترین برادر آن است که در کارهای آخرت یاری رساند.(4)
حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
بهترین برادر تو آن است که در راه حق، بر تو زیاد خشم گیرد.(5)
در جهت مقابل، بدترین برادران چه کسانی خواهند بود؟
حضرت علی علیهالسلام فرموده است:
آنکه معصیت خدا را در نظرت زیبا جلوه دهد.(6)
اگر انسان میخواهد روابط نزدیک با شخصی داشته باشد، سفارش شده است اول او را بیازماید.
در این مقام دو پرسش مطرح است:
الف) چگونه و به چه چیزی آزمایش کنیم؟
ب) اگر چنین کاری نکنیم؛ یعنی بدون آزمودن، ارتباط و دوستی نزدیک برقرار کنیم، چه آثاری دارد؟
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود:
اگر سه خصلت در برادر خود دیدی، به او امید ببند: حیا، امانتداری و راستی. اگر این سه را ندیدی، به او امید مبند.(1)
امام صادق علیهالسلام نیز فرمود:
برادران خود را به دو خصلت بیازمایید. اگر آن دو خصلت را داشتند، با آنها دوستی کن وگرنه از ایشان دوری کن، دوری کن، دوری کن. (حضرت، این جمله را سه بار تکرار کرد و آن دو خصلت عبارتند از): پایبندی به خواندن نماز در وقت خود و نیکی کردن به برادران در روزگار سختی و آسایش.(2)
در پاسخ پرسش دوم که به تعبیر دیگر میتواند بیانگر فلسفه و حکمت آزمودن برادر دینی و دوست باشد، امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرموده است:
هر کس پس از آزمایش درست، برادری را انتخاب کند، رفاقتش بپاید و دوستیاش استوار گردد. هر کس بدون آزمایش، برادری انتخاب کند، به ناچار، به همنشینی با بدان دچار خواهد شد.(3)
میدانیم تقاضا کردن از مردم، حتی در زمان سختی و گرفتاری چیز خوبی نیست و در بسیاری از روایات از آن نهی شده است و این نهی دلالت بر کراهت دارد؛ یعنی چنین درخواستی نامطلوب است. ائمه اطهار علیهمالسلام این مسئله را در مورد برادر دینی خوب، استثنا کرده و گفتهاند تقاضا کردن از انسان مؤمن، کریم و بزرگوار، آن زشتی و بدی را ندارد.
در روایتی از امام صادق علیهالسلام میخوانیم:
هر گاه یکی از شما تنگدست و گرفتار شد، به برادر خود بگوید و خویشتن را آزار ندهد.(1)
چه خوب است در روابط دینی که بر اساس اخوت است، این سخن مولای متقیان حضرت علی علیهالسلامآویزه گوش هر انسان مؤمنی باشد:
هرگاه یکی از شما بداند که برادرش نیازمند است، زحمت خواهش را از دوش او بردارد.(2)
حسن ختام این نوشته را سخنی از امام حسن مجتبی علیهالسلام قرار میدهیم که یکی از جالبترین و کاملترین سخنان در بحث برادری است. آن حضرت فرمود:
ای مردم، من یکی از برادران خود را به شما معرفی میکنم که به نظر من از بزرگترین انسانها بود. مهمترین چیزی که او را در نظرم بزرگ کرده بود، خُردی و بیارزشی دنیا در نگاه او بود و از حاکمیت شکم خود آزاد بود. بنابراین، آنچه را نداشت، نمیخواست و هرگاه به آن دست مییافت، زیاده روی نمیکرد. محکوم شهوت خود نبود و خرد و اندیشهای سست نداشت. از حاکمیت نادانی به دور بود. از این رو، دستش را به سوی چیزی دراز نمیکرد، مگر با اطمینان به اینکه فایدهای در بر دارد. نه خواهش و آرزویی داشت، نه به خشم میآمد و نه دلتنگ و آزرده میشد. بیشتر عمرش را خاموش بود، ولی چون لب به سخن میگشود، بر گویندگان چیره میشد.
در هیچ مجادله و دعوایی، خود را وارد نمیکرد و تا در حضور یک قاضی نبود، برهان و دلیل نمیآورد. از برادران خود غافل نبود و چیزی را به خود اختصاص نمیداد و آنها را از آن محروم نمیکرد. ناتوان بود و دیگران نیز او را ناتوان مییافتند، ولی به گاه کار و کوشش، شیر ژیان بود. هیچ کس را برای کاری که میتوان بر آن عذری آورد، سرزنش نمیکرد، تا عذرخواهی
میدید، به آنچه میگفت و نمیگفت، عمل میکرد. هرگاه دو کار برایش پیش میآمد و نمیدانست کدام یک بهتر است، مینگریست که کدام یک به خواهش نفسانی نزدیکتر است، پس خلاف آن عمل میکرد. از دردی شکایت نمیکرد، مگر نزد کسی که امید داشت او را بهبود بخشد و جز با کسی که امید خیرخواهی از او داشت، مشورت نمیکرد. دلتنگ و آزرده نمیشد، به خشم نمیآمد، لب به گله و شکایت نمیگشود و به هوس چیزی نمیافتاد. انتقام نمیکشید و از دشمن غافل نبود.
بر شما باد به چنین خویهای پسندیدهای، اگر توان آنها را دارید. و اگر تاب همه آنها را ندارید، فرا چنگ آوردن اندک بهتر است از فروگذاشتن بسیار.(1)
اخلاق و راه سعادت، اقتباس و ترجمه از «طهارة الاعراق» ابن مسکویه، گفتار پنجم، در انواع محبت، ص 245؛ بانو اصفهانی، نهضت زنان مسلمان، 1360.
البیهقی، الکلیدری، قطب الدین، إصباح الشیعه مصباح الشریعة (من اعلام القرن السادس)، تحقیق: ابراهیم البهادری، قم، مؤسسه الامام الصادق علیهالسلام، 1416 ه .ق.
پتکی، هادی، نقش اخلاق اسلامی در ایجاد وحدت و اخوت اسلامی، تهران، مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، معاونت تبلیغات اسلامی، 1415 ه .ق. (این کتاب یکی از مقالات هفتمین کنفرانس بینالمللی وحدت اسلامی در سال 1373 است).
پی ریزی اخوت اسلامی در مدینه، قم، مؤسسه در راه حق، 1376.
ثقة الاسلام کلینی، الکافی، ج 2،باب حق المؤمن علی أخیه، ص 169، تهران، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1365.
صحفی، محمد، آیین معاشرت و برادری در اسلام، (Principles of Soclety and Fraterhity in Islam) مترجم انگلیسی: مهدی امام حسینی، قم، اهلبیت علیهمالسلام، 1376.
صدیقی، اسماعیل، آیین دوستی و برادری، قم، روح، 1380.
1) [1] . همان، ح 279، به نقل از: کافی، ج 2، ص 237.
قرشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن، حرف الف، ماده أخ.
گلستان سعدی، باب هشتم، آداب صحبت.
مجلسی، علامه محمدباقر، بحار الانوار، ج 71، ص 221، باب 15؛ حقوق الاخوان، بیروت ـ لبنان، مؤسسه الوفاء، 1404 ه .ق.
مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 9، ص 158؛ ج 7، ص 309؛ ج 8 ، ص 36؛ ج 27، ص 300 و ج 15، ص 280.
نهج البلاغه، ترجمه: محمد دشتی، خطبه 141، ص 260 و خطبه 121، ص 230.
امام صادق علیهالسلام فرمود:
المُؤمِنُ حلیمٌ.(1)
مؤمن بردبار است.
ایمان، گرانقدرترین هدیه الهی به انسان خاکی است که در سایه این هدیه الهی، میوههای فراوانی در سرزمین دل آدمی میروید. یکی از شیرینترین آن میوهها، میوه بردباری است. بردباری از درجات بالای ایمان سرچشمه میگیرد، ولی هنگامی که در دل آدمی بشکفد، برکات فراوانی برای انسان به ارمغان میآورد. به همین دلیل میبینیم که بر زبان مبارک امام صادق علیهالسلام این جمله زیبا جاری میشود: «مؤمن، بردبار است».
بردباری در سرزمین ایمان به بار مینشیند. خوشا به حال اهل ایمان و خوشا به حال بردباران: «طوبی لهم.» طوبی یا همان بهشت برین از آن مؤمنان و از آن بردباران است.
بردباری، صفت خداوند
حلیم (بردبار) از صفات مهم الهی است که خداوند، خود را به این صفت ستوده است:
وَ اللّه ُ غَفُورٌ حَلیمٌ. (بقره: 225)
خدا، آمرزنده و بردبار است.
وَ اللّه ُ غَنیٌّ حَلیمٌ.(بقره: 263)
خدا، بینیاز و بردبار است.
1) [1] . الکافی، ج 2، ص 235، باب المؤمن و علاماته و صفاته.
وَ اللّه ُ عَلیمٌ حَلیمٌ.(نساء: 12)
خدا، دانا و بردبار است.
وَ اللّه ُ شَکُورٌ حَلیمٌ.(تغابن: 17)
خدا، سپاسپذیر بردبار است.
این صفت، همراه چهار صفت مهم الهی؛ یعنی غنی و علیم و غفور و شکور به کار رفته است. به نظر میرسد بردباری با همه این چهار صفت تناسب دارد؛ زیرا مفسران، بردبار را چنین معنا کردهاند: بردبار آن کس است که به دیگران مهلت میدهد و در عقوبت عجله نمیکند. خداوند از سر غفران و بخشش، اهل بردبای است. خداوند همراه غنای ذاتی خود، بردبار است و او با همه دانش خود، اهل حلْم است. او چون سپاسپذیر است، نسبت به بندگان خویش بردبار است.
به عبارت دیگر، همراهی این چهار صفت با صفت «حلم» (بردبار بودن)، نسبت و اشاره دارد به اینکه ریشه بردبار به غفران، غنا، علم و شکور بودن برمیگردد. او چون علیم است و به تمام جنبههای کارها آگاهی دارد، عجله نمیورزد و کار بدون حکمت انجام نمیدهد. چون غنی مطلق است، به عجله در عقوبت نیازی ندارد. او چون اهل غفران است، در عقوبت شتاب نمیورزد و چون سپاسپذیر است، چرا عجله در عقوبت بندگان داشته باشد؟ او با بردباری خویش، بندگان را به ساحت شکر میکشاند. اگر مؤمن میخواهد به مرحله حلم برسد، باید به این ریشهها توجه کند.
هر گاه انسان به علم خود بیفزاید، به حلم نزدیکتر شده است. البته علم به معنای اخص، یعنی یقین داشتنی که در آن احتمال خلاف راه ندارد. مؤمن به حکمت و رحمت حضرت حق یقین دارد. پس میتواند در سرزمین بردباری قدم نهد. همچنین اگر انسان میخواهد به زیور بردباری آراسته شود، باید اهل
عفو و گذشت باشد. انسان اهل عفو و گذشت در برخورد با سختیهایی که از ناحیه دیگران برایش رخ میدهد، عجله نمیکند و کار سفیهانه از او سر نمیزند و انتقام نمیگیرد. چنین انسانی شایستگی بردباری دارد. اگر انسان سپاسپذیر گردد (شکور)، میتواند خود را در وادی بردباری ببیند. برخورد نابرادرانه در فقر و نیاز آدمی ریشه دارد. بنابراین، اگر انسان به غنا برسد، میتواند اهل بردباری شود. حضرت حق چون غنی مطلق است و فقر در آن ساحت راه ندارد، حلیم مطلق است.
حال اگر آدمی به غنای الهی برسد، او هم به راحتی میتواند بردبار شود. غنی شدن انسان به این است که به غنی مطلق وصل گردد. در زندگی این دنیا، بینیازی در کنار پول و ثروت و قدرت به دست نمیآید، بلکه بینیازی انسان در کنار زهد قابل دسترسی است. انسان اگر دل به دنیا نبست و حالت تکاثر به خود نگرفت، زاهد میشود و زهد؛ یعنی بینیازی و بینیازی، حلمآور است.
صفت بردباری در مورد دو پیامبر بزرگ الهی؛ یعنی حضرت ابراهیم علیهالسلام و حضرت شعیب علیهالسلام در قرآن کریم به کار رفته است. خداوند کریم در قرآن مجید نسبت به حضرت ابراهیم علیهالسلام میفرماید:
إنَّ إبْرَاهِیمَ لأوَّاهٌ حَلِیمٌ. (توبه: 114)
راستی، ابراهیم، دل سوزی بردبار بود.
حضرت ابراهیم در مورد پدر خویش دو کار انجام داد:
2. برایش آمرزش طلبید.
تحمل جفای پدر در بردباری حضرت ابراهیم علیهالسلام ریشه داشت. طلب مغفرتش نیز از اوّاه بودن او برمیخاست. اوّاه؛ یعنی کسی که بسیار اهل گریه و
آه و ناله و توبه است.
خداوند میفرماید:
إنَّکَ لَأَنْتَ الحَلیمٌ الرَّشیدُ. (هود: 87)
کتاب شریف مجمع البحرین، همین آیه را ذیل ماده «حلم» ذکر میکند و مینویسد:
الْحَلِیم، الَّذِی لَمْ یُعاجِلْ بِالْعُقُوبَةِ.
بردبار کسی است که در عقوبت عجله نمیکند.
و سپس مینویسد:
این جمله (إنَّکَ لَأَنْتَ الحَلِیمُ الرَّشیدُ) سخن قوم حضرت شعیب است که از سر استهزا به پیامبر خویش میگفتند. این جمله کنایه از سفاهت و جهالت است.(1)
در کلام عرب، هرگاه بخواهند به کسی زخم زبان بزنند، به او حلیم خطاب میکنند. مقابل حلم، سفاهت و جهالت و سبک سری است. انسان بردبار، کسی است که در شرایط سخت، کار سفیهانه و جهالت گونه از او سر نمیزند.
یکی از معانی که به نظر می رسد به کلمه بردباری نزدیک باشد، کلمه صبر و صابر است. کلمه صبر با مشتقاتش، 103 بار در 45 سوره قرآن کریم، آمده است. جالب این است که در قرآن کریم، کلمه صبر و صابر به عنوان صفت الهی به کار نرفته است. حضرت حق در موارد گوناگونی از صبر و صابران در قرآن کریم سخن به میان آورده و آن را ستوده است، ولی در هیچ کدام، خود را به عنوان صابر یا صبور و یا صبّار نستوده است.
1) [1] . مجمع البحرین، ج 6، ص 48.
صبر یعنی چه؟ «صبر» را مقابل «جزع» معنا کردهاند.(1)جزع به معنای بیتابی است. کتاب لسان العرب، صبور را از اسمای الهی میداند و چنین معنا میکند:
صبور کسی است که در انتقام گرفتن از نافرمانان عجله نمیورزد. کلمه صبور از صیغههای مبالغه (یعنی بسیار صبرکننده) به شمار میرود. و معنای آن به معنای حلیم نزدیک است. فرق بین صبور و حلیم آن است که انسان گناهکار در سایه صفت صبر الهی ایمن از مجازات نیست، ولی در سایه صفت حلم در امان و سلامتی است.(2)
کتاب لسان العرب ذیل ماده «صبر» از _جوهری _نقل میکند:
الصبر حبس النفس عند الجزع. نگه داشتن نفس هنگام جزع (بیتابی) را صبر گویند. بنابراین، در معنای صبر، نوعی حبس و نگهداشتن نفس وجود دارد. روزه را هم «صبر» نامیدهاند؛ زیرا در آن، نفس از خوردن و آشامیدن و نکاح حبس میشود.
کتاب مجمع البحرین، صبر را «حبس النفس عن اظهار الجزع» معنا میکند.(3)
«صبر» یکی از صفات مهم شیعیان برشمرده شده است. در روایتی از امام صادق علیهالسلامآمده است:
ما اهل صبر هستیم، ولی شیعیان ما از ما صابرترند؛ زیراما بر آنچه میدانیم، صبر میکنیم، ولی شیعیان ما بر آنچه نمیدانند، صبر میکنند.(4)
در کتاب مفردات الفاظ القرآن، صبر به معنای حبس کردن نفس از آنچه مقتضای عقل و شرع باشد، آمده است.
1) [1] . الصبر: نقیض الجَزَع. کتاب العین، ج 7، ص 115.
2) [2] . لسان العرب، ج 4، ص437. در کتاب مجمع البحرین، ج 3، ص 361 هم صبور را از اسمای الهی معرفی میکند و تفاوت بین صبور و حلیم را همان مطلبی بیان میکند که از لسان العرب نقل کردیم.
3) [3] . مجمع البحرین، ج 3، ص 357.
4) [4] . همان، ذیل ماده «صبر». عن الصادق علیهالسلام: نَحْنُ صُبَّر وَ شِیعَتُنا أَصُبَرُ مِنّا، وَ ذلِکَ أنّا صَبَرْنا عَلی ما نَعْلَمَ وَ صَبَروا عَلی ما لا یَعْلَمُونْ.
کلمه صبّار به عنوان یکی از اسمای حضرت حق در ضمن دعا آمده است:(1)
اَللّهمَّ اِنّی اَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ یَا سَتّارُ یا غَفَّارُ یا قَهّارُ یا جَبّار یا صَبّارُ یا بارُّ یا مُخْتارُ یا فَتّاحُ.
در دعای جوشن کبیر هم صبّار ذکر شده است. در کتاب المقام الاسنی(2)چنین آمده است:
«اللّهمَّ اِنّی اَسْأَلکَ بِاسْمِکَ یا صَبّارُ یا صابِرُ یا صَبُورُ... .»
ابتدا اسمای الهی را بر شمرده و هر کدام را معنا کرده است. سپس بر اساس حروف الفبا، دعاهایی را ذکر میکند که در آنها، اسمهای الهی با توجه به همان حرف بیان شده است.(3)
این کتاب هم صبور را نزدیک حلیم میداند و فرق این دو را در این میبیند که عاصیان و نافرمانان در سایه صفت صبور از عقوبت ایمن نیستند، ولی در سایه صفت «حلم» از عقوبت الهی در امان و سلامت هستند.(4)
در روایات و سنت اهل بیت علیهمالسلام، ابعاد گوناگون این صفت که در حقیقت نوعی رفتار اجتماعی انسان خودساخته است، بررسی شده است تا شیعیان بتوانند خود را به این صفت مهم بیارایند. بردباری، صفت حضرت حق است و در مرحله بعد در رفتار ائمه اطهار علیهمالسلام تجلی یافته است.
کَظْمِ الغَیْظِ وَ مِلْکُ النَّفْس.(1)
(بردباری) فروخوردن خشم و خویشتنداری است.
لَیْسَ الْحَلیمُ مَنْ عَجَزَ فَهَجَمَ وَ إذا قَدَرَ اِنْتَقَمَ. إنَّمَا الْحَلیمُ مَنْ إذا قَدَرَ عَفا، وَکانَ الْحِلْمُ غالِبا علی کُلِّ أَمْرِهِ.(2)
کسی که چون ناتوان شود، هجوم برد و چون قدرت یابد، انتقام کشد، بردبار نیست. بردبار کسی است که قدرت داشته باشد، ولی گذشت کند و بردباری بر تمام امور او چیره باشد.
حضرت علی علیهالسلام در جای دیگر میفرماید:
لا حِلْمَ کَالصَّبْرِ وَ الصَّمْتِ.(3)
هیچ بردباریای چون صبر (و شکیبایی) و خاموشی نیست.
از امام صادق علیهالسلام روایت است:
المُؤمِنُ حَلیمٌ لا یَجْهَلُ وَ اِنْ جُهِلَ عَلَیْهِ یَحْلُمْ و لا یَظْلِمُ و إنْ ظُلِمَ غَفَرَ وَ لا یَبْخَلُ وَ إنْ بُخِلَ عَلَیْهِ صَبَرَ.(4)
مؤمن بردبار است، نادانی نمیکند، اگر با او نادانی کنند، بردباری کند. ستم نمیکند و اگر بر او ستم کنند، میبخشد. بخل نمیورزد و اگر مورد بخل قرار گیرد، صبر میکند.
از مجموعه این روایات، به معیارهای شخص بردبار میرسیم:
الف) اولین ویژگی بردبار، مؤمن بودن اوست. بردباری واقعی در سایه
ایمان تحقق مییابد.
ب) بردبار، اهل هجوم سفیهانه نیست.
ج) اهل انتقام نیست.
د) در حلم، صبر و مقاومت و خودنگهداری نهفته است.
ه) در حلم، سکوت معنادار وجود دارد.
ز) بردبار، اهل رفتار جاهلانه نیست.
ح) انسان بردبار، اهل ستم نیست.
ط) بردبار، اهل بخل و امساک نیست.
ی) بردبار، اهل بخشش و گذشت است.
از مجموعه این ویژگیها در مییابیم که صفت بردباری در زندگی اجتماعی معنا پیدا میکند. افزون بر آن، انسان بردبار همیشه در صف حق قرار دارد و با او برخورد ناحق میشود. با این حال، این رفتار سبب نمیشود او از مسیر و روش درست خارج شود، بلکه همیشه با بزرگواری و تحمل، رفتارهای عاقلانه و خداپسندانه از او سر میزند.
بردبار در جامعه زندگی میکند و ممکن است با او برخورد سفیهانه کنند. با این حال، وی در مقابل رفتارهای سفیهانه، آرامش خود را از دست نمیدهد. در مقابل ستم دیگران، اهل بخشش است و در مقابل بخل دیگران، اهل صبر و مقاومت و مبارزه. بر همین اساس، امام صادق علیهالسلام در روایتی، مواردی را که شخص بردبار در جامعه با آن روبرو میشود، ولی از راه به در نمیشود و از سیاست علوی و الهی خود دست بر نمیدارد، با بیان روشن مشخص میکند.
اگر انسانی عزیز و ارجمند باشد، درستکار و دعوت کننده به حق باشد، اهل گناه نباشد و در عین حال، افرادی با او بد برخورد کنند و او مثل کوه، آرام
و محکم به کار خود بپردازد، بردباری به تمام معنا تحقق یافته است. این درجه والای ایمان نصیب هر کس نمیشود و اگر کسی این ویژگیها را در خود یافت، باید خداوند سبحان و رحمان را به خاطر این نعمت شاکر باشد. امام صادق علیهالسلام فرمود:
بردباری، چراغ خداست... . بردباری پنج صورت دارد: کسی که عزیز و ارجمند باشد، خوار و تحقیر شود. یا درستکار باشد و به او تهمت زده شود. یا به حق دعوت کند، ولی به سبب آن خوار و خفیف گردد. یا بدون آنکه گناهی کرده باشد، آزار بیند. یا خواهان حق شود، ولی مردم با او مخالفت ورزند.
هر گاه حق هر یک از این پنج مورد را ادا کردی، بردبار هستی.(1)
ممکن است شخصی ذاتا تا حدودی بردبار باشد؛ یعنی از نظر روحی و خانوادگی یا ژنتیکی، انسانی سلیمالنفس باشد. با این حال، چون انسان موجودی اجتماعی است که در زندگی اجتماعی با انواع دشواریها روبهرو میشود، باید بردباری را در عمل بیاموزد و در صحنه زندگی اجرا کند.
انسان، موجودی مختار و آزاد است و بر اساس این اختیار میتواند گزینههای مختلفی را در روابط اجتماعی برگزیند. رفتار و سیره عملی معصومین علیهمالسلام، الگوی مناسبی برای انتخاب گزینههای مختلف در برابر حوادث است و گفتار و رفتار آن بزرگواران به عنوان انسانهای کامل، بهترین راه و روش رسیدن به کمال انسانی به شمار میرود. از روایتها درمییابیم که بردباری، آموختنی است و انسانی که خود را به صفت ایمان زینت میبخشد،
1) [1] . میزانالحکمة با ترجمه فارسی، ج 3، ص 1292، ح 4352.
برای حفظ شخصیت ایمانی خود باید اهل بردباری شود. حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام در این باره میفرماید:
تُعَلِّمُوا الْحِلْمَ فَإنَّ الْحِلْمَ خَلیلُ الْمُؤْمِنِ وَ وَزِیرُهُ.(1)
بردباری فراگیرید؛ که بردباری، دوست و دستیار مؤمن است.
در جای دیگر میفرماید:
اگر بردبار نیستی، خویشتن را بردبار جلوه ده؛ زیرا کمتر کسی است که خود را شبیه گروهی کند و به زودی یکی از آنان نشود.(2)
تنها راه رسیدن به بردباری، تمرین نفسانی است. بر همین اساس است که امام صادق علیهالسلامبه شیعیان خود میفرماید:
اِنْ لَمْ تَکُنْ حَلیما فَتَحَلَّم.(3)
اگر بردبار نیستی، خود را به بردباری وادار.
تَحَلُّمْ؛ یعنی خود را به بردباری زدن، نوعی بردباری است.
حضرت علی علیهالسلام میفرماید:
خَیْرُ الْحِلْمِ التَّحَلُّمُ.(4)
بهترین بردباری، واداشتن خود به بردباری است.
مَنْ تَحَلَّمَ حَلُمَ.(5)
هر کس که تمرین بردباری کند، بردبار شود.
بردبار شدن، به جز تمرین بردباری، به دانش، بلند همتی و خردمندی نیز نیاز دارد. انسانهایی که مدارجی از دانش را میپیمایند و دارای همتهای عالی هستند، به چنان شخصیتی دست مییابند که از هر نوع کار و عمل سبک
و سخیف خودداری میکنند. بردباری؛ یعنی اینکه انسان در مقابل انواع بردباریها، واکنش سفیهانه نشان ندهد. امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرموده است:
بِوُفُورِ الْعَقْلِ یَتَوَفَّرُ الْحِلْمُ.(1)
با زیاد شدن عقل، بردباری زیاد میشود.
عَلَیْکَ بِالْحِلْمِ؛ فَاِنَّهُ ثَمَرَةُ الْعِلْمِ.(2)
بر تو باد به بردباری که آن ثمره دانش است.
بردباری و وقار دو همزادند که مولود و ثمره بلند همتی هستند.(3)
از زبان حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام روایات فراوانی در مورد جایگاه بردباری نقل شده است که به برخی اشاره میشود:
الْحِلْمُ رأسُ الرِّئاسَةِ.(4)
بردباری، رأس ریاست و سروری است.
الْحِلْمُ تَمامُ الْعَقْلِ.(5)
بردباری، کمال خرد است.
الْحِلْمُ نِظامُ أَمْرِ الْمُؤمِنِ.(6)
بردباری، مایه سامان یافتن کار مؤمن است.
إنَّکَ مُقَوَّمٌ بِأَدَبِکَ فَزَیِّنْهُ بِالْحِلْمِ.(7)
شخصیت تو به ادب توست. پس آن را به بردباری بیارای.
هر که با زشتیِ سبکسری، تو را خشمگین کرد، تو با زیباییِ بردباری، او را به خشم آور.(1)
سیادت و آقایی، صلح و آشتی، صفا و صمیمیت، پیروزی و کامیابی، زیاد شدن دوستان، عزیز شدن، آرامش و امیدواری، رغبت به خوبیها، در امان ماندن از دشمنی و خشم ناجوانمردان و از همه مهمتر، نزدیک شدن به خدا و پیامبر، از دستاوردهای مهم بردباری است. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
کادَ الْحَلِیمُ أنْ یَکُونَ نَبِیّا.(2)
آدم بردبار به پیامبری نزدیک است.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
مَنْ حَلُمَ سادَ.(3)
هر کس بردبار باشد، آقایی کند.
علی علیهالسلام فرمود:
السِّلْمُ ثَمَرةُ الْحِلْمِ.(4)
آشتی، میوه بردباری است.
مولای متقیان علیهالسلام فرمود:
مَنْ حَلُمَ عَنْ عَدُوِّهِ ظَفِرَ بِهِ.(5)
آن کس که در برابر دشمنش بردباری نشان دهد، بر او پیروز میشود.
حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
إنّ اَوَّلَ عِوَضِ الْحَلیم مِنْ خَصْلَتِهِ أنَّ النّاسَ أعْوانُهُ عَلَی الْجاهِل.(1)
نخستین عوضی که بردبار از این خصلت خود میگیرد، این است که مردم در برابر نادان به یاری او بر میخیزند.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود:
بعضی از دستاوردهای بردباری عبارتند از: آراسته شدن به خوبیها، همنشینی با نیکان، ارجمند شدن، عزیز شدن، رغبت به نیکی، نزدیک شدن بردبار به درجات عالی، گذشت، آرامش و تأنّی، احسان و خاموشی. اینها ثمره حلم و بردباری خردمند است.(2)
#### 3. پیوند بردباری و دانش
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
وَ الَّذی نَفْسِی بِیَدِه، ما جُمِعَ شَیْ ءٌ إلی شی ءٍ أفْضَلَ مِنْ حِلْمٍ إلی عِلْمٍ.(3)
سوگند به آنکه جانم در دست اوست، چیزی با چیزی جمع نشد که بهتر از بردباری و دانش باشد.
حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
لَنْ یُثمِرَ الْعِلْمُ حتّی یُقارِنَهُ الْحِلْمُ .(4)
دانش تا با بردباری همراه نشود، هرگز به بار نمینشیند.
دانش، ریشه بردباری است و بردباری، زیور دانش.(5)
بردباری، برخورد عاقلانه آدمی در روابط اجتماعی است که از مصداقهای مهم آن، هنگام غضب و خشم است. انسان بردبار با حلم خود، آتش خشم را خاموش میکند؛ زیرا بردباری همانند آب سردی است که بر روی آتش خشم
فرود میآید. امام علی علیهالسلامفرمود:
الحِلْمُ یُطْفِیُ ء نارَ الْغَضَبِ وَ الْحِدَّةُ تُؤَجِّجُ إحْراقَهُ.(1)
بردباری، آتش خشم را خاموش میکند و تندی، آتش آن را برمیافروزد.
هر آن کس اهل خشم و غضب نباشد، بردبارترین انسانها است.(2)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
لا تَصْلُحُ الإمامَةُ اِلاّ لِرَجُلٍ فِیه ثَلاثُ خِصالٍ؛ وَرَعٌ یَحْجُزُهُ عن مَعَاصِی اللّه ِ وَ حِلْمٌ یَمْلِکُ بِهِ غَضَبَهُ وَ حُسْنُ الْوِلایَةِ عَلی مَنْ یَلیِ حَتّی یَکُونَ لَهُمْ کَالوالِدِ الرَّحیمِ.(3)
امامت و ریاست برای شخص درست نمیشود مگر در فردی که سه خصلت داشته باشد: تقوایی که او را از گناه و نافرمانی خدا باز دارد؛ بردباری که به واسطه آن بر غضب خود حاکم شود؛ سرپرستی خود نسبت به زیردستان تا جایی که برای آنان همانند پدری مهربان باشد.
حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
لا شَیْ ءَ أَحْسَنُ مِنْ عَقْلٍ مَعَ عِلْمٍ وَ عِلْمٍ مَعَ حِلْمٍ وَ حِلْمٍ مَعَ قُدْرَةٍ.(4)
چیزی زیباتر از عقل همراه دانش و دانش همراه بردباری و بردباری با قدرت نیست.
بنابراین، زیباترین پدیدهها سه چیز است:
عقل همراه با دانش؛
دانش همراه با بردباری؛
بردباری همراه با قدرت.
سکوت و تغافل نیز از مصداقهای بردباری هستند. حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلامفرمود:
لا حِلْمَ کَالصَّمْتِ.(1)
هیچ بردباری مثل سکوت نیست.
لا حِلْمَ کَالتَّغافُل.(2)
هیچ بردباری مثل تغافل (خود را به ندانستن زدن) نیست.
امام صادق علیه السلامو بردباری
امام صادق علیهالسلام در یکی از سفرهایش از شهر _حیره _رهسپار _سالحین _شد که در چهار فرسخی غربی _بغداد _قرار داشت. دو نفر از اصحابش به نامهای _مرازم _و _مصادف _همراهش بودند. آنان در آغاز شب به کنار دروازه شهر سالحین رسیدند، ولی دروازه بان شهر مانع ورود آنها به شهر شد. امام صادق علیهالسلامخیلی اصرار کرد که اجازه ورود بدهد، ولی او اجازه نداد.
در این هنگام، مصادف عصبانی شد و به امام عرض کرد: این شخص (اشاره به نگهبان) سگی است که تو را رنجانید و ترس آن است که تو را از اینجا رد کند و مانع ورود شود. اکنون ما همراه تو و با تو هستیم و از ناحیه منصور دوانیقی نیز خاطری آسوده داریم (که به ما آزار نرساند). آیا به ما اجازه میدهی گردن این نگهبان را بزنیم و سپس جنازهاش را در میان رود بیندازیم؟ امام صادق علیهالسلام به مصادف فرمود: «خویشتنداری کن و چنین برخورد مکن».
مصادف همچنان بر سخن خود پافشاری میکرد و مرازم نیز با او همعقیده بود. بخشی از شب گذشته بود که نگهبان اجازه داد آنها وارد شهر شوند. در این هنگام، امام صادق علیهالسلام به مرازم و مصادف فرمود: این روش (رفق و مدارا) بهتر است یا آنکه شما گفتید (که او را بکشیم)؟ مرازم گفت: «این روش بهتر است».
امام صادق علیهالسلام فرمود:
إِنَّ الرَّجُلَ یَخْرُجُ مِنَ الذُّلِ الصَّغیرِ فَیُدْخِلْهُ ذلک فِی الذُّلِ الْکَبیرِ.(1)
همانا انسان (گاهی) از ذلت کوچک خارج میگردد، ولی همین کار او را در ذلت بزرگ میاندازد.
همچنین گفتهاند یکی از بستگان امام صادق علیهالسلام به خاطر موضوعی در غیاب آن حضرت، از آن بزرگوار نزد مردم بدگویی میکرد. امام صادق علیهالسلام به وسیله شخصی از بدگویی او باخبر شد. همین که این خبر را شنید، بیآنکه واکنش شدیدی نشان دهد، با کمال نرمش و آرامش برخاست، وضو گرفت و مشغول نماز شد. یکی از حاضران به نام _حمّاد لحّام _میگوید: من گمان کردم آن حضرت میخواهد برای آن شخص ناسزاگو نفرین کند، ولی بر خلاف تصور، دیدم آن بزرگوار پس از نمازش چنین دعا کرد: «خدایا من حقم را به او بخشیدم. تو از من بزرگوارتر و سخیتر هستی، او را به من ببخش و کیفرش نکن».(2)
از این صفت و اسم الهی میتوان به این نکته اخلاقی و اجتماعی رهنمون شد که هر گاه مؤمن در مسند قدرت و حکومت قرار گرفت، باید اهل عفو و گذشت باشد. مدیران جامعه باید از تنها مدیر جهان هستی؛ یعنی حضرت حق درس بردباری بیاموزند که با بردباریاش کارها سامان میگیرد و بدانند که مدیریت بدون بردباری، نازیبا است.
انسان مؤمن به عنوان عضو جامعه مدنی، با افراد متفاوت در ارتباط است که در این ارتباط ممکن است برخوردهای زیبا و نازیبا صورت بگیرد. در این میان، واکنش انسانها در مورد برخوردهای نازیبا اهمیت دارد. انسانهای ضعیف در مقابل برخوردهای نازیبا، برخورد نازیبا میکنند، ولی مؤمن چون حلیم است؛ در مقابل جهل جاهلان و سفاهت سفیهان، برخورد زیبا و عالمانه از خود نشان میدهد. او در برابر سختیهای اجتماعی، بردبار است و عاقلانه حرکت میکند. حوادث نامطلوب نمیتواند در فکر و ذهن او چنان اثر بگذارد که او را از راه حق به در کند یا سبب شود بر اساس هوای نفس عمل کند. در بعضی از روایات که صفات الهی را بیان میکنند، تصریح شده است که خداوند
حلیم است و ضد حلم عجله و جهل است: «ضِدُّ الحِلْمِ العَجَلَةُ وَ الجَهْلُ...».(1)
بهشتی، احمد، اسلام و تربیت کودک، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، 1372.
بهشتی، احمد، قهرمان علقمه، تهران، اطلاعات، 1374.
راغب اصفهانی، ابوالفضل، کرانه سعادت (بحثی مبسوط در ارکان اخلاق اسلامی)، ترجمه: سید مهدی شمس الدین، قم، نورنگار، 1376.
شجاعی، محمد، مقالات (طریق عملی تزکیه)، تهران، سروش، 1378.
عزیزی، عباس، اخلاق امام علی علیهالسلام، قم، اخلاق، 1379.
فاطمی، سید احمد، شرحی بر حدیث معراج، کمال انسانی، قم، امابیها، 1379.
قائمی، علی، در مکتب اسوه صلابت و مقاومت حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام، تهران، امیری، 1378.
مظاهری، حسین، اخلاق در اداره، قم، فرمانداری قم، 1370.
مقرم، عبدالرزاق، زندگانی امام زین العابدین علیهالسلام، ترجمه: حبیب روحانی، مشهد، آستان قدس رضوی، 1374.
موسوی خمینی رحمهالله، سید روح اللّه، شرح حدیث جنود عقل و جهل، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام رحمهالله، 1377.
1) [1] . اصول کافی، ج 1، ص 111.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
بِالْعَدْلِ تَتَضاعَفُ الْبَرَکاتُ.(1)
با دادگری، برکتها دو چندان میشود.
خداوند که خیر و برکت محض است، از سر عشق و لطف، جهان را آفرید. سپس در این طبیعت زیبا، انسان را آفرید و این آفرینش را به خود تبریک گفت:
فَتَبارَکَ اللّه ُ اَحْسَنُ الْخالِقینَ. (مؤمنون: 14)
آنگاه خطاب به انسان فرمود: آنچه را در زمین است، برای تو آفریدهام. تو را ای خلاصه جهان هستی! برای خودم و عبادتم آفریدم؛(2)عبادتی که تو را به یقین، رهنمون سازد(3)تا در کنار آن یقین، فقط مرا ببینی و در کنار دریافت این حقیقت، تمام خیر و برکت را دریابی.
در نگاه انسان اندیشمند، جهان، جلوهای از آن وجود پر خیر و برکت است و انسان برای بهره مندی از این همه لطفها آفریده شده و همه اینها در پناه عشق الهی تحقق یافته است. انسان در پناه این نعمت بزرگ الهی، مختار و آزاد آفریده شد تا از این فرصت استثنایی استفاده کند و ابدیت و خیر و برکت
همیشگی به دست آورد.
بر همین اساس است که فرمودهاند:
ارزش انسان، بهشت است. پس انسان نباید خود را به کمتر از آن بفروشد.(1)
مؤمن میخواهد از همه این نعمتها و فرصتها کمال استفاده را ببرد. تا به برکت عنایت حضرت حق، به خیر ابدی برسد. بحث برکت، نگاهی به چگونگی استفاده از این نعمتها و فرصتها است؛ زیرا برکت یعنی فراوانی نعمت و افزایش خوبیها.
انسان به حکم فطرت و خرد خویش دوست دارد از چیزهای خوب و رشد یافته استفاده کند و به رشد و کمال مطلوب و پایدار در همه جنبهها برسد. برکت و خیر و فراوانی چنان ارزشمند است که گفتهاند آن را از خدا برای همدیگر بخواهید.
تبریک گفتن که کار پسندیدهای است، نمونه روشن این رهنمود است؛ زیرا تبریک؛ یعنی درخواست و دعای خیر و خوبی و فراوانی آن برای دیگران. اگر شب قدر را شب مبارک نامیدهاند، به همین مناسبت است؛ زیرا شب قدر، شبی است که به گفته قرآن مجید از هزار ماه بهتر است. «لَیْلَةُ القَدْرِ خَـیْرٌ مِنْ أ لْفِ شَهْرٍ». هزار ماه ؛ یعنی چیزی حدود 80 سال و این؛ یعنی عمر آدمی.
بنابراین، فهم معنای برکت و شناخت مصداق آن و عوامل برکت زا برای یک انسان مؤمن و حسابگر بسیار مهم است. وقتی انسان، عوامل برکت زا را بشناسد و بداند چه چیزی میتواند خیر وخوبی را در نهاد فرد، خانواده و جامعه ایجاد کند، برای فراهم آوردن بستر مناسب جهت تحقق آنها میکوشد.
1) [1] . نهج البلاغه دشتی، حکمت 456، انّه لَیْسَ لِأنفُسِکم ثَمَنٌ اِلاّ الجَنَّةَ فَلا تَبیعوُها اِلاّ بِها، همانا بهایی برای جان شما جز بهشت نیست، پس به کمتر از آن نفروشید.
البته ممکن است یک انسان ظاهربین و کوتهنظر منکر «برکت» شود و بگوید چه معنا دارد که مثلاً پولی عامل رشد بیشتری شود یا خانهای خیر و خوبی بیشتری داشته باشد؟
پرسش اساسی همین است که چگونه میتوان تصور کرد شخصی مثلاً 70 تا 80 سال عمر میکند، ولی همین مدت زندگی او سبب خیر فراوانی برای خود، خانواده و جامعه و بشریت شود؟ زندگی پیامبران و اولیای الهی، نمونه روشن این حالت است. در عصر ما، زندگی امام خمینی رحمهالله، نمونه دیگری از این برکت است که بر ملت ایران و مسلمانان جهان جاری شد.
به هر حال، دیده میشود گاهی اوقات، پول، خانه و فرزندان شخص یا افرادی نسبت به دیگران اثر بیشتری به جای میگذارند، همانند امیرمؤمنان علی علیهالسلام و خانواده آن بزرگوار که سراسر خیر و برکت بودند.
هرگاه انسان مؤمن در مسیر اطاعت خدا حرکت کند، خداوند مهربان به زندگی و کار او رشد خاصی میبخشد. در روایات و سخنان معصومین علیهمالسلام از این مسئله به نام برکت یاد شده است.
_راغب اصفهانی _در مفردات الفاظ القرآن درباره برکت مینویسد:
«برکت» از کلمه «بَرْک» گرفته شده است و «برک» به معنای «سینه شتر» است، هر چند در غیر این معنا هم به کار رفته است. عرب وقتی میگوید: «برک البعیر»، مقصودش این است که شتر، سینه خود را به زمین زد و این حالت شتر همراه با قرار گرفتن و ثابت شدن شتر بر روی زمین است. پس این واژه معنای ثبوت، لزوم و پایداری را هم میرساند. بر این اساس، وقتی
میگویند: «ایترکوا فی الحرب» به این معناست که در جنگ و جدال ثابت قدم و محکم ماندند و تزلزلی به خود راه ندادند. به همین مناسبت، مکانی را که مردان دلیر جنگی در آن موضع میگیرند، «برکاء» و «بُرکاؤُ الحرب» مینامند.
با توجه به کاربردهای واژه برکت و واژههای همخانواده آن، ثبوت و ماندگاری خیر و خوبی در هر چیزی را برکت مینامند.
حضرت حق تبارک و تعالی فرموده است:
لَفَتَحْنَا عَلَیْهِمْ بَرَکَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالأرْضِ. (اعراف: 96)
به یقین، برکاتی از آسمان و زمین بر ایشان میگشودیم.
اگر برکات را به آسمان و زمین نسبت داده، به دلیل آن است که خیر و خوبی در آسمان و زمین مستقر است، همانند آبی که در برکه استقرار یافته است. بنابراین، مبارک چیزی است که در آن خیر و خوبی ثابت شده باشد. خداوند، قرآن مجید را کتابی مبارک و ذکری مبارک معرفی میکند:
وَهَذَا کِتَابٌ أنزَلْنَاهُ مُبَارَکٌ فَاتَّبِعُوهُ وَاتَّقُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ . (انعام: 155)
و این، خجسته (و مبارک) کتابی است که ما آن را نازل کردیم. پس از آن پیروی کنید و پرهیزکار باشید. باشد که مورد رحمت قرار گیرید.
از آنجا که خیرات الهی به شکلی صادر میشود که ممکن است قابل درک حسی نباشد؛ یعنی قابل شمارش و اندازهگیری نباشد، هرچیزی که نوعی افزایش غیرمحسوس در آن آشکار شود، میگویند این چیز مبارک و پرخیری است. آن روایتی که میفرماید: «لا یَنْقُصُ مالٌ مِنْ صَدَقَةٍ» اشاره به همین معنا دارد، نه کاهش ظاهری و محسوس. بعضی از افراد نادان و زیان کار میگفتند: «اگر با صدقه دادن مال به کاستی نمیگراید، حاکم بین ما و شما ترازو باشد؛ یعنی بروید ترازو بیاورید و مالی را که مقداری از آن صدقه داده شده است، وزن کنیم تا بنگریم حق با کیست؟ آیا با صدقه از وزن مال کاسته نمیشود. اینگونه افراد انسانهای کوردلی هستند که میخواهند معانی و حقایق را
همانند سنگ و کلوخ با ترازوی ظاهری بسنجند».(1)
پس برکت به معنای خوبی و خیری است که در چیزی مستقر گشته است و معمولاً از آن جدا نمیشود. برکت، آن ویژگی است که میتواند در هر چیزی آشکار گردد. ممکن است این صفت در جماد یا گیاه یا حیوانی بروز کند یا غذا و خوراکی به این صفت متصف گردد. عمر و وقت آدمی، نسل و فرزندان آدمی ممکن است پر برکت شوند. کار، عبادت، ذکر، گفتوگو، جلسه و نشست، میهمانی، ازدواج و مانند آن میتوانند با برکت شوند.
علامه طباطبایی در تفسیر المیزان، سخنان راغب اصفهانی را نقل میکند و در ادامه مینویسد: «برکت به معنای خیری است که در چیزی مستقر گشته و لازمه آن شده باشد، مانند برکت در نسل که به معنای فراوانی اعقاب یا بقای نام و دودمان است و برکت در غذا که به معنای سیر کردن مردم بیشتری است و برکت در وقت که به معنای گنجایش داشتن برای انجام کاری است که آن مقدار وقت، معمولاً گنجایش انجام چنین کاری را ندارد.
چیزی که هست، از آنجا که غرض از دین تنها و تنها سعادت معنوی یا حسی منتهی به معنوی است، مقصود از برکت در زبان دین، آن چیزی است که در آن خیر معنوی یا خیر مادی منتهی به معنوی باشد؛ مانند آن دعایی که ملائکه در حق ابراهیم علیهالسلام کرده و گفتند: «رحمةُ اللّه ِ وَ برکاتُهُ عَلَیْکُم اَهْلَ البَیْتِ» که مراد از آن، برکت معنوی مانند دین و قرب خدا و دیگر خیرات گوناگون معنوی و نیز برکت حسی مانند مال و کثرت و بقای نسل و دودمان و دیگر خیرات مادی است که برگشت آن به معنویات باشد... . البته نباید پنداشت که
1) [1] . نک: مفردات الفاظ القرآن، ذیل ماده «برک».
در نزول برکت الهی بر چیزی منافات با عمل دیگر عوامل دارد؛ زیرا... معنای اینکه خداوند اراده کرده که فلان چیز دارای برکت و خیر کثیر باشد، این نیست که اثر اسباب و علل مقتضی را ابطال کند؛ برای اینکه اراده خداوند، سببی است در طول دیگر علل و اسباب نه در عرض آن. مثلاً اگر میگوییم: خداوند فلان طعام را برکت داده، معنایش این نیست که علل و اسبابی را که در آن طعام و در مزاج خورنده آن است، همه را ابطال کرده و اثر شفا یا نورانیت را از پیش خود در آن قرار داده، بلکه معنایش این است که اسباب مختلفی را که در این میان است، طوری ردیف کرده و ترتیب داده که همان اسباب، نتیجه مطلوب را از خوردن آن غذا به دست میدهند. یا باعث میشود که فلان مال ضایع نگردد یا دزد آن را به سرقت نمیبرد».
لفظ برکت از الفاظی است که در زبان دین، بسیار (به کار رفته) است. از آن جمله در آیات قرآنی و همچنین در موارد بسیاری در اخبار و احادیث و نیز در تورات و انجیل در مواردی که عطیههای الهی را به انبیا و همچنین عطیه کهنه را به دیگران نقل میکند. حتی در تورات، برکت را مانند سنتی جاری گرفته است.
از آنچه گذشت، بطلان رأی منکرین برکت به خوبی روشن گردید. ادعای آنان این بود که اثری که اسباب طبیعی در اشیا باقی میگذارند، جایی برای اثر کردن هیچ سبب دیگر نمیگذارد و خلاصه چیزی به نام برکت یا هر اسم دیگری نیست که اثر اسباب طبیعی را در اشیا باطل و خود در آن اثر کند. غافل از اینکه سببیت خدای تعالی و برکت او در طول دیگر اسباب است، نه در
عرض آن تا کار تأثیر آن به مزاحمت با دیگر اسباب و ابطال آثار آنها بکشد».(1)
در قرآن و سنت، پدیدهایی به برکت یاد شدهاند. توجه به این پدیدههای مبارک و تأمل در خیر و برکت آنان عبرتانگیز است. نمونههایی از آنها عبارتند از:
زمین، موجود پر خیر و برکتی است که منشأ موجودات است. گیاهان، حیوانات و انسان از زمین نشئت میگیرند و زمین با تمام سخاوت به همه موجودات جای میدهد و نیازمندیهای آن را تأمین میکند. انگار زمین همانند سفره گشودهای است که همه موجودات بر سر این سفره نشسته و از خوان نعمت آن بهرهمند میشوند.
خداوند متعال، زمین را مبارک معرفی میکند و میفرماید:
او در زمین کوههای استوار قرار داد و برکاتی در آن آفرید و مواد غذایی آن را مقدر فرمود؛ یعنی مواد خوراکی آن را در چهار روز اندازهگیری کرد که برای خواهندگان، درست و متناسب با نیازهایشان است. (فصلت: 10)
در آیه یاد شده، جمله «وَ جَعَلَ فِیها رَواسِیَ مِنْ فَوْقِها وَ بارَکَ فِیها» آمده است. مفسران گفتهاند مقصود از «بارک فیها» اشاره به معادن و منابع زیرزمینی و روی زمینی، درختان، نهرها، منابع آب و غیره است که همه اینها مایه برکت و مورد استفاده همه موجودات زمین است.(2)
#### 2. مکان وحی
قرآن مجید، بعضی مکانها را دارای خیر زیاد معرفی میکند و به عبارت دیگر، آنها را مبارک مینامد. حضرت حق تبارک و تعالی، مکانی را که به حضرت موسی علیهالسلاموحی شده است، مبارک میداند. جایگاهی که در آن انسان به پیامبری برگزیده میشود، نقطه شروع حرکتی سازنده است. بنابراین، جایگاه پربرکتی است. خداوند در جایگاه پربرکت، خود را چنین معرفی میکند:
ای موسی! منم، من؛ خداوند، پروردگار جهانیان. (قصص: 30)
قرآن؛ معجزه جاویدان پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و دلیل حقانیت اسلام، کتاب پربرکتی است؛ چون دربردارنده خوبیهای فراوان و مایه هدایت بشر در تمام زمانها و مکانها است.
خداوند میفرماید:
وَ هذا کِتابٌ اَنْزَلْناهُ مُبارَکٌ. (انعام: 92)
و این خجسته کتابی است که ما آن را فرو فرستادیم.
البته کسانی از این برکت بهرهمند میشوند که وارد این گلستان شوند و در آیات آن بیندیشند:
لِیَدَّبَّروا آیاتِهِ و لِیَتَذَکرَّ أُولوُ الاَْلبابِ. (ص: 29)
تا در[باره] آیات آن بیندیشند و خردمندان پند گیرند.
فَاتَّبِعُوهُ. (انعام: 155)
پس، از آن پیروی کنید.
کعبه، خانه مردم و خانه خدا و عامل هدایت انسانها است. عامل اجتماع و حل مشکلات مسلمانان و بشریت و عامل وحدت مسلمانان معرفی میشود. کعبه، خانه توحید، خانه اجتماع و خانه هدایت است و همه اینها نشان از
برکت و خیرات است.
حضرت عیسی علیهالسلام میفرماید:
وَ جَعَلَنِی مُبارَکا اَیْنَ ما کُنْتُ... .(مریم: 31)
و هر جا که باشم، مرا با برکت ساخته است.
پیامبران و رسولان الهی، مایه خیر و برکت برای جوامع بشری بودند و هستند و تا قیام قیامت، وجود پیامبران، به ویژه حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله، همانند چراغی فروزان، بشریت را به سوی خوبیها و سعادتها رهنمون میسازد و این؛ یعنی خیر ثابت و همیشگی و خوبی و زیبایی.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و ائمه اطهار علیهمالسلام به عنوان راهنمایان بشر، دوست دارند بشر از دنیا، عمر و جوانی خود استفاده کند. به همین دلیل، مصداقهای برکت را به انسان معرفی کرده و عواملی را که میتواند سبب برکت بیشر یا کاهش آن شود، به انسان نشان دادهاند.
بنابراین، هم مقتضی برکت را معرفی کرده و هم موانع آن را تا انسان در پناه این شناخت و معرفت، به دنبال اسباب خیر و برکت حرکت کند و موانع برکت را از سر راه بردارد.
### پدیده های مبارک در روایات
بعضی از زمانها از نظر قرآن و اهلبیت علیهمالسلام از جایگاه ویژهای برخوردارند. واژه «ایاماللّه» میتواند رهنمودی به همین معنا باشد. از دیدگاه
عقل، امروز با فردا هیچ تفاوتی ندارد. شنبه با جمعه فرقی ندارد و همین طور رمضان با شوال. از دیدگاه روایات، بعضی ساعتها و روزها و ماهها با دیگر ساعتها و روزها و ماهها تفاوت دارند. برای نمونه، سحرها، پیش از طلوع آفتاب، مابین الطلوعین و اوقات نماز، زمانهایی هستند که برکت و خیر خاصی دارند.
امام باقر علیهالسلام در روایتی میفرماید:
به درستی که خدای عزّوجلّ از بندگان مؤمنش، هر بنده بسیار دعا کننده را دوست میدارد. پس بر شما باد در سحرها تا طلوع خورشید دعا کنید؛ زیرا این وقت، ساعتی است که در آن درهای آسمان باز میشود و روزیها در آن ساعت تقسیم میگردد و خواستههای بزرگ در آن ساعت برآورده میشود.(1)
از میان روزها و شبهای هفته، از روز و شب جمعه به نیکی یاد شده است. در روایت دیگری از امام صادق علیهالسلام میخوانیم:
خداوند تبارک و تعالی در هر شب جمعه از اول شب تا آخر آن ندا میکند: آیا بنده مؤمنی نیست که مرا به خاطر آخرت و دنیایش، پیش از طلوع فجر بخواند تا من اجابتش کنم. آیا بنده مؤمنی نیست که پیش از طلوع فجر به سوی من بازگردد و از گناهانش توبه کند و من اجابتش کنم و توبه او را بپذیرم. آیا بنده مؤمنی نیست که رزقش بر او سخت شده باشد. آنگاه پیش از طلوع فجر از من درخواست زیادی کند. سپس من روزی او را برایش وسعت بخشم... .(2)
بعضی از روزهای سال برای بشریت و مسلمانان مایه برکت است، مثل: روز مبعث که از پربرکتترین روزهای دنیا است؛ چون خداوند در این روز، انسان کاملی را با برنامهای کامل برای هدایت بشریت برانگیخت.
از میان روزها، روز عید فطر، عید قربان، عید غدیرخم و از میان ماههای سال، ماه مبارک رمضان نیز سرشار از خیر و برکت است. در روایتی که به «خطبه شعبانیه» معروف است، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله درباره ماه رمضان میفرماید:
ای مردم، ماه خدا، رمضان با برکت و رحمت و آمرزش به سوی شما آمده است. رمضان نزد خدا از بهترین ماههاست. روزهایش از برترین روزها و شبهایش از برترین شبها و ساعتهای آن از بهترین ساعتهاست. ماهی است که در آن به میهمانی خدا فراخوانده شدهاید و از اهل کرامت الهی قرار داده شدهاید. نفسهای شما تسبیح و خواب شما در این ماه عبادت است و کارهای شما مقبول درگاه الهی است و دعاهای شما مستجاب است.(1)
به جز مکانهای وحی و کعبه، مکانهای دیگری مثل: سرزمین مکه، مدینة الرسول، مشاهد شریفه: مثل حرم امام حسین علیهالسلام، حرم حضرت ابوالفضل علیهالسلام، حرم حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلامو... نیز مکانهای پر برکت هستند.
در روایات به مسجد به عنوان مکان پر برکت، توجه خاصی شده و نام بعضی مسجدها هم به صراحت آمده است. در روایتی از رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله میخوانیم:
نماز در مسجدالحرام برابر با یک میلیون نماز است و نماز در مسجد مدینه برابری میکند با صد هزار نماز و نماز در مسجد بیت المقدس مساوی با صد هزار نماز است و نماز در مسجد اعظم صد نماز به شمار میرود. و نماز در مسجد قبیله برابر است با بیست و پنج نماز و نماز در مسجد بازار مساوی است با دوازده نماز و نماز آدمی در خانه خودش که به تنهایی میخواند، یک نماز شمرده میشود.(2)
مسجد از چنان جایگاهی برخوردار است که گاهی در روایات در کنار عالم و حتی قرآن کریم ذکر شده است. در روایت مشهوری از امام صادق علیهالسلام میخوانیم:
سه کس هستند که به خداوند عزوجل شکایت میکنند: مسجد خرابی که اهلش در آن نماز نمیخوانند و دانشمندی که میان نادانان است و قرآنی که غبار آن را گرفته است و خوانده نمیشود.(1)
حدیث بسیار زیبایی از امیرمؤمنان علی علیهالسلام درباره برکتهای مسجد وارد شده است:
هر کس با مسجد ارتباط داشته باشد و در آن حضور یابد و آمد و شد داشته باشد، یکی از هشت چیز به او میرسد:
دوستی که در راه خداوند عزوجلّ سودمند است؛
دانش سودمند و فراگیر؛
نشانه و آیهای محکم (اعتقادات محکم)؛
4. رحمت مورد نظر؛
سخنی که او را از پستی و زبونی برگرداند؛
شنیدن سخنی که او را به سوی هدایت راهنمایی کند؛
ترک گناه از روی خشیت و احترام خداوند؛
ترک گناه از روی حیا و آزرم.(2)
الف) شیعه
در روایات از انسانهای مؤمن و معتقد به ولایت امیرمؤمنان علی علیهالسلام به عنوان انسانهای با برکت نام برده شده است.
در روایتی، امیرمؤمنان علی علیهالسلام از شیعه خود تعریف میکند، از جمله میفرماید:
شیعه مایه برکت برای همه افرادی است که در کنار او زندگی میکنند.(1)
و در روایت دیگری از امام باقر علیهالسلام آمده است:
مؤمن برای مؤمن، برکت است.(2)
ب) دختر
دختر، پیش از اسلام، جایگاه مناسبی نداشت. اسلام با ظهور خود، به دختر و زن، هویت الهی بخشید و زن به عنوان آیه الهی معرفی شد:
وَ مِنْ آیاتِهِ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ اَنْفُسِکُمْ اَزْواجاً. (روم: 21)
از نشانههای او اینکه از [نوع] خودتان همسرانی برای شما آفرید.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرموده است:
هیچ خانهای نیست که در آن دخترانی باشند مگر آنکه در هر روز، دوازده خیر و برکت از آسمان به آن خانه نازل شود و زیارت فرشتگان الهی از آن خانه قطع نمیشود و برای پدر آن دختران، هر شبانه روز، عبادت یک سال نوشته میشود.(3)
گل و گیاه، پرنده و چرنده، همه خیر هستند و زیبا، ولی در روایات به بعضی حیوانات اشاره خاص شده است، مثل: خروس، گوسفند، میش و گاو.
در روایتی آمده است که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به عمه خود فرمود: چرا برای خانه خود برکت تهیه نمیکنی؟ او به حضرت عرض کرد: ای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله برکت چیست؟ حضرت فرمود:
گوسفندی شیرده. پس هر کس در خانهاش گوسفندی شیرده داشته باشد یا میش و یا گاوی که دوشیده شوند و شیر بدهند، پس همه اینها برکت هستند.(1)
بعضی درختان مانند: زیتون؛ بعضی غذاها مانند: نان، شیر، گوشت و شیر مادر؛ بعضی آیات قرآن کریم مانند: آیة الکرسی؛ بعضی رفتارهای اجتماعی مثل: دوری از تفرقه، جمع شدن بر گرد حق و حقیقت، قناعت پیشه کردن، رفاقت و مدارا با مردم، مایه برکت معرفی شده است.
### جلوه هایی از برکت
از نکتههای عمیق و بلندی که قرآن کریم به آن اشاره دارد و مخصوص این کتاب آسمانی است، بیان رابطه اعمال انسان و طبیعت اطراف او است.
از دیدگاه این کتاب آسمانی، کردار آدمی در عملکرد زمین و زمان میتواند مؤثر باشد.
خداوند در قرآن کریم میفرماید:
و اگر مردم شهرها ایمان آورده و به تقوا گراییده بودند، به یقین، برکاتی از آسمان و زمین بر ایشان میگشودیم، ولی تکذیب کردند. پس به (کیفر) دستاوردشان (گریبان) آنان را گرفتیم. (اعراف: 96)
قرآن مجید با صراحت کامل میفرماید: هر امتی از امتهای گذشته اگر دچار بدبختی و هلاکت شدهاند، نتیجه کردار خودشان بوده است. اگر خیر و برکت از جامعه آنها رخت بر بسته است، به خاطر گناه و زشتی رفتار خودشان بوده است.
1) [1] . الکافی، ج 6 ، ص 545، ح 7.
بنابراین، میفرماید: اگر امتهای گذشته که به واسطه عناد و انکار خود هلاک شدند، ایمان میآوردند و پیامبران را تصدیق میکردند و تقوای الهی را پیشه میکردند و از شرک و گناه دوری میجستند، هر آینه، ما برکت و خیرات آسمان و زمین را بر روی آنها میگشودیم.
مفسران مینویسند مقصود از برکتهای آسمانی، همان نزول باران است و مقصود از برکتهای زمینی، رشد گیاهان و میوهها است. هر چند بعضی گفتهاند مقصود از برکتهای آسمانی، اجابت دعاها و مقصود از برکتهای زمینی، دستیابی آسان به خواستهها است.(1)
به هر حال، بعضی از امتهای گذشته، وحی و نبوت را تکذیب کردند و به مخالفت با رسولان الهی پرداختند که خداوند میفرماید ما گریبان این نوع امتها را میگیریم.
گسترش عدالت در جامعه، یکی از اهداف اجتماعی فرستادگان الهی است. امیرمؤمنان علی علیهالسلام میفرماید:
با دادگری، برکتها دو چندان میشود.(2)
عدالت سبب میشود انسانهای شایسته در جایگاه واقعی خود قرار گیرند، ثروتها به تناسب تقسیم گردد، استعدادها شکوفا شود، امنیت و آرامش برپاگردد، حکومتها تداوم یابد و مهر و محبت فراگیر شود.
حضرت ابراهیم علیه السلام و برکت
حضرت ابراهیم علیهالسلام در جامعه بشری، اثر پربرکتی داشت. از جمله برکتهای وجود ابراهیم علیهالسلام، آیین یکتاپرستی است که در هر نقطهای از زمین و نزد هر کسی باشد، منشأ آن به ابراهیم علیهالسلامبرمیگردد. مثلاً دین امروزی یهود که به توحید متصف است، به موسی بن عمران منسوب است و نسبت موسی به اسرائیل (یعنی یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم) میرسد. دین نصرانیت نیز به مسیح، عیسی بن مریم علیهالسلاممیرسد و آن حضرت از نسل ابراهیم علیهالسلام است. نسبت محمد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نیز به اسماعیل ذبیح، فرزند ابراهیم خلیل علیهالسلاممیرسد. بنابراین، آیین یکتاپرستی در دنیا، اثر خجسته و پربرکت آن جناب است.(1)
مهمان، برکت خانه است. انسانها در برخورد با مهمان دو دسته هستند: بعضی از مهمان گریزانند و برخی مهمان دوستند.
روزی حضرت علی علیهالسلام را اندوهگین دیدند. پرسیدند: یا علی! سبب اندوه شما چیست؟ فرمود: «یک هفته است که مهمانی برای من نیامده است.»(2)باید دانست که برکت خانه در آمد و شد مهمان است. مهمان، رحمت الهی است و پذیرایی از مهمان، توفیقی ارجمند است که نصیب هر کس نمیشود. مهمان، حبیب خداست. در ضربالمثلهای ایرانی است که: «مهمان، روزی خود را میآورد».(3)
البته این ضرب المثل، از احادیث اسلامی گرفته شده و ریشهای دینی دارد.
از حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله روایت است که:
الظَّیْفُ یَنْزِلُ بِرِزْقِهِ.(1)
مهمان، روزی خود را نازل میکند.
افزون بر آن، گناهان صاحب خانه و میزبان را می زداید و این برکتی شگفت است.
امام صادق علیهالسلام به یکی از یارانش به نام «حسین بن نعیم» فرمود: آیا برادران دینیات را دوست داری؟
ـ آری.
ـ آیا به تهی دستان آنان سود میرسانی؟
ـ آری.
ـ سزاوار است که دوستداران خدا را دوست بداری. به خدا سوگند، سود تو به هیچ یک از آنان نمیرسد، مگر آنکه دوستشان بداری. راستی، آیا آنان را به خانه خودت دعوت میکنی؟
ـ آری، هرگز غذا نمیخورم مگر آنکه پیش من دو سه نفر یا کمتر و بیشتر از برادران هستند.
ـ آگاه باش که فضیلت آنان بر تو، بیش از برتری تو بر آنان است.
راوی که با شنیدن این سخن به تعجب آمده بود، پرسید: فدایت شوم، من به آنان طعام می دهم، مرکب خویش را در اختیارشان می گذارم، با این حال آنان برتر از منند؟
ـ آری. چون وقتی آنان به خانه تو وارد میشوند، آمرزش تو و خانوادهات را همراه میآورند و چون میروند، گناهان تو و خانوادهات را با خویش
1) [1] . میزانالحکمة با ترجمه فارسی، ج 5، ص 520؛ وسائل الشیعه، ج 16، ص 459.
حوزهای به برکت و جاودانگی حوزه علمیه آیت الله العظمی حائری یزدی کمتر یافت میشود. این حوزه با محدود بودن تعداد طلاب (در حد 600 نفر) و با شدت دشمنی دشمنان و کثرت مشکلات، برکتهای فراوانی برای جامعه و تربیتیافتگان برازندهای داشته است.(3)
خداوند، ربا را ناچیز میگرداند و صدقات را فزونی میدهد و خدا هیچ کفرانکننده گنهکاری را دوست ندارد. (بقره: 276)
به امام صادق علیهالسلام عرض شد: گاه میبینیم که مردی ربا میخورد و مال و ثروتش هم زیاد میشود. حضرت فرمود:
خداوند، دین او را میبرد، اگر چه مال و ثروتش زیاد میشود.(4)
مردی از امام صادق علیهالسلام درباره آیه «خداوند، ربا را ناچیز میگرداند و صدقات را فزونی میبخشد.» پرسید و گفت: گاه فردی را میبینم که ربا میخورد و با این حال مال و ثروتش زیاد میشود؟ حضرت فرمود:
کدام نابودی و بیبرکتی بدتر از اینکه یک درهم ربا، دین را نابود کند. اگر توبه کند، ثروتش از دست میرود و فقیر میشود.(5)
الف) بندگی خدا
حضرت رضا علیهالسلام فرمود:
أَوْحَی اللّه ُ عَزَّوَجَلَّ إلَی نَبِیٍّ مِنَ الْاَنبیاءِ: إذا اُطِعْتُ رَضِیتُ، وَ اِذا رَضِیْتُ بارَکْتُ وَ لَیْسَ لِبَرَکَتِی نِهایَةٌ.(1)
خداوند عزّوجلّ به یکی از پیامبران وحی فرمود: هرگاه پیروی شوم، خشنود گردم و هرگاه خشنود شوم، برکت دهم، در حالی که برای خیر و برکت من پایانی نیست.
ب) دادگری
امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
بِالْعَدْلِ تَتَضاعَفُ الْبَرَکاتُ.(2)
با دادگری، برکتها دو چندان میشود.
ج) وزن کردن هنگام معامله
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
کِیلُوا طَعامَکُمْ، فَإِنَّ الْبَرَکَةَ فِی الطَّعامِ الْمَکِیلِ.(3)
خوراکیهای خود را وزن و پیمانه کنید؛ که برکت در خوراک وزن شده است.
د، ه ، و) فروش مدت دار، وام دادن و گندم را با جو مصرف کردن
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود:
ثلاثٌ فِیهنَّ الْبَرَکَةُ: الْبَیْعُ إِلی أَجَلٍ وَ الْمُقارَضَةُ وَ إِخْلاطُ الْبُرِّ بِالشَّعیرِ لِلْبَیْتِ لاَ الْبَیْعِ.(4)
در سه چیز برکت است: فروش مدتدار، وام دادن به یکدیگر و مخلوط کردن گندم با جو برای مصرف خانه، نه برای فروش.
ز) تجارت
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
الْبَرَکَةُ عَشَرَةُ أَجْزاءٍ: تِسْعَةُ أَعْشارِها فی التِّجارَةِ وَ الْعُشْرُ الْباقِی فِی الْجُلُودِ.(1)
برکت ده قسمت است: نه دهم آن در بازرگانی و یک دهم دیگر در پوستها.
ح) مدارا و رفاقت
از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل شده است که فرمود:
اِءنَّ فِی الرِّفْقِ الزِّیادَةَ وَ الْبَرَکَةَ وَ مَنْ یُحْرَمُ الرِّفقَ یُحْرَمُ الْخَیرَ.(2)
در مدارا کردن و رفاقت، خیر و برکت است و هر کس از مدارا کردن و رفاقت محروم بماند، از خیر و برکت محروم میشود.
ط) صدقه
امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
بَرَکَةُ الْمالِ فِی الصَّدَقَةِ.(3)
خیر و برکت مال در صدقه و انفاق است.
ی) پرهیزکاری
امیرمؤمنان علی علیهالسلام میفرماید:
کسی که تقوا را انتخاب کند، سختیها از او دور گردند. تلخیها شیرین و فشار مشکلات و ناراحتیها برطرف خواهند شد و مشکلات پیاپی و خسته کننده، آسان میشود. بزرگی از دست رفته چون قطرههای باران بر او فرو میبارند. رحمت بازداشته حق باز میگردد و نعمتهای الهی پس از فرو نشستن به جوشش میآیند و برکتهای کاهش یافته، فزونی میگیرند.(4)
الف، ب، ج، د) خیانت، دزدی، شراب خواری، زنا
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
اَرْبَعٌ لا تَدْخُلُ بَیْتاً واحِدَةٌ مِنْهُنَّ إلاّ خَرِبَ وَ لَمْ یَعْمُرْ بِالْبَرَکَةِ: الخِیانَةُ وَ السَّرقَةُ وَ شُرْبُ الخَمْرِ وَ الزِّنا.(1)
چهار چیز است که اگر یکی از آنها به خانهای درآید، آن را ویران کند و از برکت آبادان نشود: خیانت، دزدی، شرابخواری و زنا.
ه) مال حرام
حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام به _داود صَرْمی _فرمود:
یا داود! اِنَّ الْحَرامَ لا یَنْمِی وَ إِنْ نَمی لا یُبارَکُ لَهُ فِیهِ وَ ما أَنْفَقَهُ لَمْ یُؤجَرْ عَلَیْهِ وَ ما خَلَّفَهُ کانَ زادَهُ إلَی النّارِ.(2)
ای داوود! مال حرام رشد نمیکند و اگر هم رشد کند، برای صاحبش برکتی ندارد و اگر از آن چیزی انفاق کند، پاداشی نخواهد دید و آنچه پس از خود بر جای گذارد، رهتوشه او به سوی دوزخ است.
و) گناه علنی
امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
إِذا ظَهَرَتِ الْجِنایاتُ اِرْتَفَعَتِ الْبَرَکاتُ.(3)
هرگاه جنایتها آشکار شود، برکتها از میان برود.
ز) غش در معامله
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود:
وَ مَنْ غَشَّ أَخاهُ الْمُسْلِمَ نَزَعَ اللّه ُ بَرَکَةَ رِزْقهٍ وَ أفْسَدَ عَلَیْهِ مَعیشَتَهُ وَ وَکَّلَهُ اِلی نَفْسِهِ... .(4)
هر کس با برادر مسلمانش غش و خیانت کند، خداوند، برکت را از روزی او برمیدارد و زندگی او را تباه میسازد و او را به خودش واگذار میکند.
خیانت و غش در معامله، چنان زشت شمرده شده است که در ابتدای همین روایت از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل شده است:
هر کس در خرید و فروش به مسلمانی خیانت کند و غش در معامله کند، از ما نیست و روز قیامت با یهود محشور میشود؛ زیرا هر کس به مردم خیانت کند، مسلمان حقیقی نیست.(1)
ح) سوگند خوردن
از امیرمؤمنان علی علیهالسلام روایت شده است:
اِیّاکُمْ وَالْحَلْفَ فَإِنَّهُ یُنْفِقُ السَّلْعَةَ وَ یَمْحَقُ الْبَرَکَةَ.(2)
از سوگند خوردن دوری کنید؛ زیرا سرمایه را بر باد میدهد و برکت را از بین میبرد.
ط) اسراف
امام صادق علیهالسلام فرمود:
اِءنَّ مَعَ الاِْسْرافِ قِلَّةُ الْبَرَکَةِ.(3)
با اسراف و زیاده روی، برکت کم میشود.
ی) فحاشی و ناسزاگویی
در روایات اشاره شده است:
کسی که به برادر دینی و مسلمان خود ناسزا بگوید، خداوند، برکت را از روزی او برمیدارد و او را به خودش واگذار میکند و زندگی و معیشتش را خراب میکند.(4)
الف) سحری
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
السَّحورُ بَرَکَةٌ. لا تَدَعُ اُمَّتِی السَّحُورَ.(1)
سحری خوردن، برکت است. امت من سحری را ترک نمیکند.
ب) مُحارَف
امام صادق علیهالسلام میفرماید:
لا تَشْتَرِ مِنْ مُحارَفٍ فَإِنَّ صَفْقَتَهُ لا بَرَکَةَ فِیها.(2)
از انسان غیر مبارک و بیخیر چیزی نخر؛ زیرا کالای او بیبرکت است.
ج) شیر مادر
امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
ما مِنْ لَبَنٍ یُرْضَعُ بِهِ الصَّبِیُّ اَعْظَمَ بَرَکَةً علیه مِنْ لَبَنِ اُمِّهِ.(3)
هیچ شیری نیست که نوزاد به وسیله آن شیر داده شود که با برکتتر از شیر مادرش باشد.
د) برکت زن
امام صادق علیهالسلام میفرماید:
مِنْ بَرَکَةِ الْمَرْأَةِ خِفَّةُ مَئُونَتِها.(4)
از خیر و برکت زن آن است که خرجش سبک باشد.
در روایات همچنین اشاره شده است که مهریه کم، نشانه برکت زن است و زیادی مهریه نشانه بدی و شومی و نامبارکی زن است.(5)
ه) ازدواج
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به یکی از اصحاب خود به نام _زید بن ثابت _فرمود:
تَزَوَّجْ فَإِنَّ فِی التَّزْویجِ بَرَکَةٌ... .(1)
ازدواج کن؛ زیرا برکت خاصی در ازدواج وجود دارد... .
و) غذای با برکت
امیرمؤمنان علی علیهالسلام میفرماید:
برکت آن غذایی بیشتر است که افراد بیشتری از آن استفاده کنند.(2)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
غذای یک نفر برای دو نفر کافی است و غذای دو نفر برای چهار نفر کفایت میکند.(3)
ز) برکت غذا
امیرمؤمنان علی علیهالسلام میفرماید:
بَرَکَةُ الطَّعام الوضوءُ قَبْلَهُ وَ بَعدَهُ.(4)
برکت غذا، وضو گرفتن (شستن) پیش و پس از غذا است.
ح) غذای بی برکت
امام صادق علیهالسلام فرمود:
الطَّعامُ الْحارُّ غَیرُ ذِی بَرَکَةٍ.(5)
غذا و خوراکی داغ، بیبرکت است.
ط) حرام خواری، نابود کننده برکت
در روایات آمده است:
مَنْ حَبِسَ عَنْ أَخِیهِ الْمُسْلِم شَیْئاً مِنْ حَقِّهِ حَرَّمَ اللّه ُ عَلَیْهِ بَرَکَةَ الرِّزقِ اِلاّ أَنْ یَتُوبَ.(6)
هر کس چیزی از حق برادر مسلمانش را نگه دارد و به او ندهد، خداوند او را از خیر و برکت روزی محروم گرداند مگر اینکه توبه کند.
ی) نان را احترام کنید
در روایات از نان به عنوان یک پدیده پرخیر و برکت نام برده شده است و فرمودند که احترام نان را نگه دارید. احترامش به این است که وقتی سر سفره نان آورده شد، انسان منتظر چیز دیگر نباشد، بلکه به سفره بیاید و از نان استفاده کند. همچنین آمده است نان را نبرید و روی آن پا نگذارید.(1)
علی بن ابیطالب از طرف پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله مأمور شد به بازار برود و پیراهنی برای ایشان بخرد. وی رفت و پیراهنی به دوازده درهم خرید و آورد.رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله پرسید: این را به چه مبلغ خریدی؟ امیرمؤمنان علی علیهالسلامفرمود: به دوازده درهم. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: این را چندان دوست ندارم. پیراهنی ارزانتر از این میخواهم. آیا فروشنده حاضر است آن را پس بگیرد؟ علی علیهالسلامفرمود: نمیدانم یا رسول الله صلیاللهعلیهوآله. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به ایشان فرمود: برو ببین حاضر میشود پس بگیرد؟ علی پیراهن را با خود برداشت و به بازار برگشت، به فروشنده فرمود: پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهپیراهنی ارزانتر از این میخواهد. آیا حاضری پول ما را بدهی و این پیراهن را پس بگیری؟ فروشنده قبول کرد و علی پول را گرفت و نزد پیامبر آورد.
آنگاه رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام با هم به طرف بازار راه افتادند. در
1) [1] . نک: مستدرک الوسائل، ج16، ح19956ـ1 و 19959ـ3.
میانه راه، چشم پیامبر به کنیزکی افتاد که گریه میکرد. حضرت نزدیک رفت و از کنیزک پرسید: چرا گریه میکنی؟ کنیزک پاسخ داد: اهل خانه به من چهار درهم دادند و مرا برای خرید به بازار فرستادند. ناگهان پولها گم شد. اکنون جرئت نمیکنم به خانه برگردم. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله چهار درهم از آن دوازده درهم را به کنیزک داد و فرمود: هر چه میخواستی بخری، بخر و به خانه برگرد. سپس به طرف بازار رفت و جامهای به چهار درهم خرید و پوشید.
در بازگشت، برهنهای را دید، جامه را از تن کند و به او داد. دو مرتبه به بازار رفت و جامهای دیگر به چهار درهم خرید و پوشید و به طرف خانه به راه افتاد. در میانه راه باز همان کنیزک را دید که حیران و نگران و اندوهناک نشسته است. فرمود: چرا به خانه نرفتی؟ کنیزک عرض کرد: یا رسول الله! خیلی دیر شده است. میترسم مرا بزنند که چرا این قدر دیر کردی. حضرت فرمود: بیا با هم برویم. خانهتان را به من نشان بده. من وساطت میکنم که مزاحم تو نشوند.
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به اتفاق کنیزک راه افتاد. همین که به پشت در خانه رسیدند، کنیزک گفت: همین خانه است. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله از پشت در با آواز بلند گفت: ای اهل خانه سلام علیکم. پاسخی شنیده نشد. بار دوم سلام کرد. پاسخی نیامد. سومین بار سلام کرد که پاسخ دادند: السَّلامُ عَلَیْکَ یا رَسُولَ اللّه ِ وَ رَحْمَةُ اللّه ِ وَ بَرَکاتُهُ. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله پرسید: چرا اول جواب ندادید؟ آیا صدای مرا نمیشنیدید؟ پاسخ گفتند: چرا همان اول شنیدیم و تشخیص دادیم که شمایید. حضرت فرمود: پس علت تأخیر چه بود؟ پاسخ دادند: یا رسول الله صلیاللهعلیهوآلهخوشمان میآمد سلام شما را مکرر بشنویم. سلام شما برای خانه ما فیض و برکت و سلامت است.
حضرت فرمود: این کنیزک شما دیر کرده است. من اینجا آمدم تا از شما خواهش کنم او را بازخواست نکنید. اهل خانه عرض کردند: یا رسول الله! به خاطر مقدم گرامی شما این کنیز از همین ساعت آزاد است.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: خدا را شکر، چه دوازده درهم پربرکتی بود؛ دو برهنه را پوشانید و یک برده را آزاد کرد.(1)
امام کاظم علیهالسلام میفرمود: هرگاه برای امام صادق علیهالسلام غذایی میآوردند، حضرت میفرمود:
بِسمِ اللّه ِ وَ بِاللّه ِ وَ هذا مِنْ فَضْلِ اللّه ِ وَ بَرِکَةِ رَسُولِ اللّه ِ صلیاللهعلیهوآله و آلِ رَسُولِ اللّهِ علیهمالسلام. اَللَّهُمَّ کَما أَشْبَعْتَنَا فَأَشبِعْ کُلَّ مُؤمِنٍ و مُؤمِنَةٍ وَ بارِکْ لَنا فِی طَعامِنَا وَ شَرابِنَا وَ اَجْسادِنَا و أَمْوالِنا.(2)
به نام خدا و به (حول و قوه) خدا، این از فضل و رحمت خدا و برکت رسول خدا و آل او است. بارالها، همانگونه که ما را سیر کردی، هر مرد و زن مؤمنی را سیر کن و برای ما در خوراک و نوشیدنیها و بدنها و اموالمان، خیر و برکت قرار ده.
شخصی با هیجان و اضطراب به حضور امام صادق علیهالسلام آمد و گفت: درباره من دعایی بفرمایید تا خداوند به من وسعت رزقی بدهد که خیلی فقیر و تنگدستم. امام فرمود: هرگز دعا نمیکنم. آن شخص گفت: چرا دعا نمیکنید؟
امام پاسخ داد: برای اینکه خداوند راهی برای این کار معین کرده است. خداوند دستور داده است روزی را بجویید. تو میخواهی در خانه خود بنشینی
و با دعا، روزی را به خانه خود بکشانی.(1)
پ
_جابربن عبدالله انصاری _میگوید: روزی پس از نماز عصر، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهبا اصحاب خود نشسته بود. در این هنگام، پیرمردی با لباسهای کهنه در حالی که معلوم بود راه دوری را با گرسنگی پیموده است، وارد شد. عرض کرد: من مردی پریشان حالم. مرا از گرسنگی و برهنگی و گرفتاری نجات ده.
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: اکنون چیزی ندارم، ولی تو را به کسی راهنمایی میکنم که نیازهایت را برآورد و راهنمای به نیکی، همانند کسی است که آن را انجام دهد. برو در خانه کسی که محبوب خدا و رسول است و او نیز دوستدار آنهاست. پس به بلال دستور داد پیرمرد را به در خانه فاطمه راهنمایی کند.
وقتی پیرمرد به در خانه علی علیهالسلامرسید، گفت: السلام علیکم یا اهل بیت النبوة؛ سلام بر شما ای خاندان نبوت. پرسیدند: تو کیستی؟ گفت: مرد عربی هستم که به خدمت پیامبر آمدم و تقاضای کمک کردم. ایشان مرا به در خانه شما راهنمایی کرد. دختر پیامبر چون چیزی نمییافت، همان پوست گوسفندی را که فرزندانش حسن و حسین علیهماالسلام را بر روی آن میخوابانید، به مرد عرب داد و فرمود: امید است خداوند تو را گشایشی عنایت کند. پیرمرد گفت: دختر پیامبر، من از گرسنگی بیتابم، شما پوست گوسفند به من میدهی؟ فاطمه علیهاالسلامچون این سخن را شنید، گردنبندی را که دختر عبدالمطلب به او هدیه داده بود، به مرد عرب داد.
1) [1] . داستان راستان، ج1، ص33.
پیرمرد گردنبند را گرفت و به مسجد آورد و خطاب به پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله عرض کرد: یا رسول الله صلیاللهعلیهوآله، این گردنبند را دخترت به من داده و فرموده است آن را بفروشم. شاید خداوند گشایشی دهد. حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله گریان شد و فرمود: چگونه خدا گشایش نمیدهد با اینکه بهترین زنان پیشینیان و آیندگان، گردنبند خود را به تو داده است؟
_عمار یاسر _عرض کرد: اجازه میفرمایی این گردنبند را بخرم. حضرت فرمود: خداوند خریدار این گردنبند را عذاب نمیکند. عمار به عرب گفت: به چند میفروشی؟ پیرمرد گفت: به سیر شدن از غذایی و یک بُرد یمانی جهت پوشاک و دیناری که صرف مخارج بازگشت خود کنم. عمار گفت: من به بهای این گردنبند دویست درهم میدهم و تو را از نان و گوشت سیر میکنم و لباسی هم برای پوشاک میدهم و با شتر خود، تو را به خانوادهات میرسانم.
عمار از غنایم خیبر هنوز مقداری داشت. پیرمرد را به خانه برد و به وعده خویش وفا کرد. سپس گردنبند را خوشبو کرد و با یک بُرد یمانی به غلامی که _سهم _نام داشت، داد و گفت: خدمت پیامبر ببر، تو را هم به ایشان بخشیدم.
حضرت، آن غلام را نزد فاطمه علیهاالسلام فرستاد. فاطمه علیهاالسلام گردنبند را گرفت و غلام را آزاد کرد. غلام خندید. فاطمه زهرا علیهاالسلاماز سبب خندهاش پرسید. او گفت: از برکت این گردنبند میخندم که گرسنهای را سیر و مستمندی را بینیاز کرد و برهنهای را پوشاند و بندهای را آزاد کرد و به دست صاحب خود بازگشت.(1)
1) [1] . داستانها و پندها، ج1، ص102.
پدید آمدن برکت یا خیر و خوبی فراوان و استقرار یافته، عوامل مادی و معنوی دارد که با بیش از سی عامل از آنها آشنا شدیم. مجموعه این عوامل را میتوان در دستههای زیر تقسیم بندی کرد:
الف) مجموع عواملی که می توان عوامل معنوی نامید (عوامل معنوی)
یک ـ ایمان به خدا و قیامت و پیامبران و رسولان الهی؛
دو ـ تقوا و پارسایی؛
سه ـ اطاعت خدا و بندگی او را کردن؛
چهار ـ دادگری؛
پنج ـ پیروی از قرآن و اهل بیت علیهمالسلام؛
شش ـ اهل ذکر و یاد خدا بودن و وضو گرفتن.
ب) انجام رفتارهای شایسته
کار و تلاش؛
تجارت؛
قرض دادن به مردم؛
فروش مدتدار؛
قناعت کردن و کم خرج بودن؛
برنامه داشتن در زندگی و رعایت سادگی در مصرف خانگی؛
شرکت دادن مردم بیشتری در استفاده از نعمتها و فرصتها؛
ازدواج و رواج آن در جامعه؛
به نظم درآوردن بازار و وزن کردن کالا.
ج) دوری از رفتارهای ناشایست
ترک گناه؛
نداشتن روابط نامشروع؛
غِشّ نکردن در معامله؛
شراب نخوردن؛
دزدی و خیانت نکردن؛
دوری از اسراف و تبذیر؛
نخوردن مال یتیم و مال حرام؛
8. دوری از گناهان زبان: مانند ناسزاگویی و سوگند ناحق یاد کردن.
د) توجه به زمان و مکان های با برکت
اوقات نماز؛
پیش از اذان صبح و بین الطلوعین؛
شب جمعه و روز آن؛
عیدهای اسلامی و ایام الله؛
توجه به ماههای رجب، شعبان و به ویژه ماه مبارک رمضان؛
توجه به مکانهای شریفی چون: آرامگاه ائمه اطهار علیهمالسلام و مسجدها و رفت و آمد به مسجد.
ه) راهنمایان حقیقی برکت
قرآن؛
اهل بیت علیهمالسلام.
و) پدیده های با برکت
نان
گندم و جو
گوشت
گاو و گوسفند
درخت
شیر مادر
پیام های عملی
اولین پیام آن است که جامعه انسانی، به ویژه جامعه اسلامی، باید در فکر بهینهسازی و استفاده از نعمتها و فرصتها باشد. این مهم با اندیشه، کوشش، برنامهریزی و توکل به خداوند مهربان به دست میآید. پیام برکت را در موارد زیر میتوان خلاصه کرد:
2. برنامهریزی کنید.
به فکر فرهنگ، تربیت و اخلاق جامعه باشید.
به دامداری توجه کنید.
به کشاورزی، به ویژه گندم و نان توجه کنید.
به رفتارهای فردی و اجتماعی جامعه حساسیت نشان دهید.
زمینههای بندگی را فراهم سازید.
گناه را در جامعه کم کنید.
امنیت را در جامعه مستقر کنید.
عدالت را گسترش دهید.
به سلامت جامعه، به ویژه نوزادان و کودکان که سرمایههای اصلی جامعه هستند، توجه کنید.
به کار و تجارت بپردازید.
با مردم مدارا و به آنان توجه کنید.
به آب به عنوان یکی از مهمترین عوامل برکت توجه کنید.
به زمین و منابع آن روی آورید و از زمین حفاظت کنید.
بکوشید افراد بیشتری از منابع و نعمت بهرهمند شوند.
به تمام ابعاد عبادت توجه شود. عبادتهای مالی، مانند: خمس و زکات از عوامل برکتزا شمرده میشوند.
به قرآن توجه کنید.
از ربا و حرامخواری در جامعه جلوگیری کنید.
به بازار و نظم آن توجه شود.
به تقوای فردی توجه کنید و مراقب پندار و گفتار و کردار خویش باشید.
خدا را فراموش نکنید.
3. برکت در دست انسان است
برکت را میتوان از یک دیدگاه به دو دسته کلی تقسیم کرد:
الف) برکت تکوینی؛
ب) برکت غیرتکوینی و اختیاری.
برکت تکوینی، آن دسته از خوبیها و خیرها است که خداوند در ذات اشیا قرار داده است، مانند: برکتی که در چهارپایانی چون گاو و گوسفند قرار داده یا برکتی که در گندم و جو قرار داده است.
نکته دقیق و قابل توجه که از آیات قرآنی و روایات به دست میآید، آن است که کارهای اختیاری انسان در ایجاد برکت تأثیر فراوان دارد. نکته مهمی که قرآن و اهل بیت علیهمالسلام میخواهند به انسان یادآوری کنند، این است که در
طبیعت، قانون و سنت الهی به نام علیت وجود دارد که جهان بر اساس آن برپاست. البته این اسباب و مسببات به همین امور ظاهری ختم نمیشود، بلکه دامنه و وسعت آن خیلی زیاد است، تا جایی که رفتار آدمی هم در این دایره قرار میگیرد.
قرآن مجید و اهل بیت علیهمالسلام میخواهند به انسان بفهمانند که کردارش در جهان طبیعت اثرگذار است. پیروی از خوبیها و حقیقت پیامهای پیامبران و قرآن، کار و تلاش، ایمان و تقوا و همسویی با جهان هستی است که نتیجه این همسویی و هماهنگی، نزول خیر و برکت از زمین و آسمان میشود.
بشر باید به مرحلهای از معرفت برسد که یقین کند کفر و نفاق، ستم، جنایت و گناه، رحمت و برکت را از جامعه دور میسازد. او باید به یقین برسد که ایجاد برکت و خیر و خوبی فراوان و ثابت در دست اوست.
او میتواند با بندگی خدا و انتخاب راه درست، خیر و برکت همیشگی را برای خود و جامعه انسانی به دست آورد. این کار مشکلی نیست؛ زیرا با قدرت خرد و هماهنگی با فطرت الهی میتوان در راه ایمان به خدا و قیامت حرکت کرد. سپس در کنار این ایمان، به کار و تلاش پرداخت و از بدیها دوری جست و با مهر و محبت، به طبیعت و مردم توجه کرد. به دنبال آن، خداوند و جهان، برکت خود را به جامعه بشری ارزانی میدارد. در مقابل، اگر آدمی به دنبال انکار حقیقت هستی برود و به فسق و فجور، خیانت و گناه و ستم بپردازد، آسمان و زمین، برکات خود را از او دریغ میکند و جامعه دچار بیبرکتی میشود:
وَ ما أَصابَکَ مِن سَیِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِکَ. (نساء: 79)
و آنچه از بدی به تو میرسد، از خود توست.
انصاریان، حسین، عرفان اسلامی، ج5، تهران، محراب، 1363.
دستغیب، شهید سید عبدالحسین، بهشت جاویدان، شیراز، کانون تربیت شیراز، 1365.
شفیعی، سید محمد، پرورش روح، ج2، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1370.
عزیزی، عباس، آثار و برکات نماز در دنیا و برزخ و قیامت، قم، نبوغ، 1375.
مجتبوی، مجتبی، قرآن در قرآن، قم، جامعه مدرسین، 1367.
نجفی علمی، محمد جعفر، برداشتی از جامعه و سنن اجتماعی در قرآن، تهران، فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1371.
«کریم» از اسمای الهی است و در مطلع کلام به آن اسم مبارک توسل میجوییم و از درگاهش چنین میخواهیم:
اَللَّهُمَّ إِنّی أَسْأَلُکَ بِاِسْمِکَ... .یا کَریمُ... اَنْ تُصَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ افْعَلْ وَ بِجَمیعِ الْمُؤْمِنینَ ما اَنْتَ اَهْلُهُ یا أَرْحَمَ الرَّاحِمینَ.(1)
بار الها، کریما! به اسم تو از تو درخواست میکنم (که) بر محمد و آلش درود فرستی و با من و همه مؤمنان آن چنان رفتار کنی که خود سزاوار آنی، ای مهربانترین مهربانان.
بزرگوار و کریم حقیقی تنها اوست و دیگران باید به این اسم او (کریم بودن) توسل جویند. انسان مؤمن در پی آن است که کریم و بزرگوار شود.
کریم از صفات و اسمای الهی و به معنای کسی است که خیر و خوبی فراوانی از او صادر میشود. او جواد و بخشندهای است که بخشش وی تمام شدنی نیست. او کریم و بزرگوار مطلق (و یگانه) است.(2)کریم (در مقام انسانی)، کسی است که دربردارنده انواع خوبی و بزرگی و فضیلتها باشد.(3)
باید دانست که کرم و بزرگواری حقیقی از آنِ خداست و سپس هرکس به آن کریم واقعی ایمان داشته و تسلیم او باشد، کریم است.
در کریم بودن، نوعی احسان و انعام و سودرسانی به دیگران وجود دارد، ولی در آن، کثرت و فراوانی هم نهفته است.
در _مفردات الفاظ القرآن _آمده است:
کَرَم مثل حریت و آزاد منشی است و تفاوت این دو در آن است که حریت به خوبیهای کوچک و بزرگ گفته میشود. در خوبیهای بزرگ فقط کَرَم گفته میشود، مانند کسی که مال فراوانی را برای مجهز کردن لشکری در راه خدا ببخشد.(1)
امام صادق علیهالسلام فرمود:
ثَلاثَةٌ تَدُلُّ عَلی کَرَمِ الْمَرْءِ: حُسْنُ الْخُلْقِ وَ کَظْمُ الْغَیْظِ وَ غَضُّ الطَّرْفِ.(2)
سه چیز نشانگر بزرگواری آدمی است: خوشخویی، فرو خوردن خشم و فروهشتن چشم.
حضرت امام علی علیهالسلام فرمود:
الْکَرَمُ حُسْنُ الْاِصْطِبارِ.
بزرگواری، نیکو شکیبایی کردن است.(3)
اِنَّما الْکَرَمُ التَّنَزُّهُ عَنِ الْمَعاصِی.(4)
بزرگواری، در حقیقت دوری کردن از گناهان است.
حضرت علی علیهالسلام نیز فرمود:
بزرگواری، داشتن منش نیکو و دوری کردن از پستی است.(5)
کرامت و بزرگواری، حقیقتی است که آثارش در رفتار و گفتار آدمی ظاهر میشود. بیان رفتارهای جزئی در شناختن کریم و بزرگوار مؤثر است. با شناخت ملاک، انسان میتواند خود یا دیگران را با آن ملاکها بسنجد و تلاش کند که خود را به آن ملاکها و معیارها نزدیک سازد. معصومین علیهمالسلام این معیارها را برای مسلمانان بیان کردهاند. این ملاکها در دو زمینه مطرح شدهاند:
الف) معیارهای وجودی؛ یعنی صفات خوبی که در انسان کریم وجود دارد.
ب) معیارهای عدمی؛ یعنی رفتارهای زشت و نازیبا که ساحت کرامت کریمان از آن به دور است.
الف) صفات خوب انسان کریم
یک ـ انسان بزرگوار، مهربان و سپاس گزار است
امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
شخص بزرگوار چنین است که هرگاه با او درشتی شود، خشن میشود و هرگاه با ملایمت و محبت با او رفتار شود، نرم و مهربان میشود.(1)بزرگوار از اندک (احسان) سپاسگزاری میکند و فرومایه از بسیار (هم) ناسپاسی میکند.(2)
دو ـ کریم، اهل گذشت است
حضرت علی علیهالسلام میفرماید:
بزرگوار، هرگاه قدرت (بر انتقام) پیدا کند، گذشت میکند و هرگاه مالی به دست آورد، بخشش میکند و هرگاه چیزی از او خواسته شود، برآورده میسازد.(3)
در بعضی روایات اشاره شده است که انسان بزرگوار در بخشش و عفو نسبت به دیگران سبقت میگیرد.(1)
سه ـ بزرگوار، عدالت پیشه است
از حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام روایت است:
بزرگوار، در زمان قدرتمندی، گذشت میکند و به هنگام حکومت، عدالت پیشه میکند و از بدی کردن باز میایستد و احسان خود را نثار میکند.(2)
چهار ـ بزرگوار، اهل وفا است
امیرالمؤمنین علی علیهالسلام فرمود:
بزرگوار، هرگاه وعده دهد، به کار بندد و هرگاه وعید و بیم دهد، درگذرد.(3)
وعده بزرگوار، نقد و بیدرنگ است.(4)
پنج ـ کریم حقیقی، اهل تقوا است
حضرت علی علیهالسلام فرمود:
مَنِ اتَّقی رَبَّهُ کانَ کَریماً.(5)
کسی که از پروردگارش پروا دارد، بزرگوار است.
شش ـ بزرگوار، خیرخواه است
حضرت علی علیهالسلام فرمود:
النَّصیحَةُ مِنْ أَخْلاقِ الْکِرامِ، الغِشُّ مِنْ أخْلاقِ اللِّئامِ.(6)
خیرخواهی از اخلاق بزرگواران و خیانت، خوی فرومایگان است.
ب) صفت های عدمی (که در انسان بزرگوار وجود ندارد)
حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
الْکَریمُ یَأْبَی الْعارَ و یُکْرِمُ الْجارَ.(1)
بزرگوار ننگ را نمیپذیرد و همسایه (یا پناهنده) را گرامی میدارد.
از حضرت علی علیهالسلام روایت شده است که:
بزرگوار، نیکوکاریهای خود را دِیْنی به گردن خود میداند که باید بپردازد و فرومایه، احسانهای گذشته خود را دِیْنی به گردن دیگران میداند که باید پس بگیرد.(2)
امام علی علیهالسلام فرمود:
الْکِذْبُ وَ الْخِیانَةُ لَیْسا مِنْ أَخْلاقِ الْکِرامِ.(3)
دروغ و خیانت از اخلاق بزرگواران نیست.
4. کینه توز نیست
امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
لا یَکُونُ الکَریمُ حَقُوداً.(4)
بزرگوار، کینه توز نیست.
واژه «کریم» به صورت مکرر در قرآن کریم آمده است، مثل:
هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْکَریمِ. (مؤمنون: 116)
اوست پروردگار عرش گران مایه.
زَوْجٍ کَریمٍ.(شعراء: 58)
جفتهای زیبا.
مَقامٍ کَریمٍ.(دخان: 26)
جایگاههای پر ناز و نعمت.
اَجْرٍ کَریمٍ.(یس:11)
پاداشی پر ارزش.
رَسُولٍ کَریمٍ.(الحاقه:40؛ تکویر: 19)
فرستادهای بزرگوار.
البته به عنوان صفت یا اسم الهی تنها در دو آیه قرآن کریم به آن اشاره شده است:(1)
یا اَیُّهَا الاْءِنسانُ ما غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَرِیمِ. (انفطار:6)
ای انسان، چه چیز تو را درباره پروردگار بزرگوارت مغرور ساخته است؟
فَاِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ کَرِیمٌ. (نمل: 40)
بی گمان، پروردگارم، بینیاز و کریم است.
این سخن از زبان حضرت سلیمان علیهالسلام در قرآن کریم نقل شده است. زمانی که حضرت سلیمان خواست تخت ملکه سبا را حاضر کند، یکی از کسانی که در خدمت حضرت بود، عرضه داشت: «من آن را پیش از آنکه چشم خود را برهمزنی، برایت میآورم.» قرآن کریم در ادامه میفرماید:
پس چون سلیمان، آن (تخت) را نزد خود مستقر دید، گفت: این از فضل پروردگار من است تا مرا بیازماید که آیا سپاسگزارم یا ناسپاسی میکنم. هر کس سپاسگزارد، تنها به سود خویش سپاس میگزارد و هر کس ناسپاسی کند، بیگمان، پروردگارم، بینیاز و کریم است.
کتاب المقام الأسنی که اسمای الهی را شرح میدهد، درباره «کریم» آورده است:
عرب، شیئی را که سودش همیشگی و دسترسی به آن آسان باشد، کریم
1) [1] . البته در یک آیه، خداوند، خود را کریمترین کریمان مینامد: «إِقْرَأ وَ رَبُّکَ اْلأَکْرَمُ.» علق:3.
مینامد. از کرم و بزرگواری حضرت حق تبارک و تعالی این است که ابتدا شروع میکند به نعمت دادن بدون اینکه استحقاقی در کار باشد و گناهان را میبخشد و از انسان خطاکار در میگذرد.(1)
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
کَرَمُ الرَّجُلِ دِینُهُ.(2)
بزرگواری مرد، دین اوست.
هنگامی که از امام حسن علیهالسلام پرسیدند: بزرگواری چیست؟ حضرت پاسخ داد:
دَهِش پیش از خواهش و اطعام کردن در قحطی.(3)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
إِذا أَتاکُمْ کَرِیمُ قَوْمٍ فَأَکْرِمُوه.(4)
هرگاه کریم قومی نزد شما آمد، او را گرامی بدارید.
در همین راستا، برخورد امیرمؤمنان علی علیهالسلام با عمربنخطاب در مورد اسیران ایران جالب است. گویند هنگامی که اسیران ایرانی وارد مدینه شدند و عمر بن خطاب خواست زنان را بفروشد و مردان را به بندگی گیرد، علی علیهالسلام
به او فرمود:
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: بزرگوار هر قومی را گرامی بدارید.(1)
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
هیچ مسلمانی نیست که برادر مسلمانش بر او وارد شود و او به احترام وی برایش پشتی بگذارد مگر اینکه خداوند او را بیامرزد.(2)
انسان باید به احترام دیگران احترام بگذارد و رد کردن آن درست نیست. از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل شده است: از پذیرفتن عزت و احترام خودداری نکند مگر دراز گوش.(3)
بنابراین، اگر در مجلسی برای انسان جا باز کردند و تعارف کردند یا عطر و هدیهای را پیش کش کردند، رد این احترام و عزتها شایسته نیست.
انسان کریم، اهل عفو و گذشت و بخشش و انفاق است و هر کاری از دستش برآید برای دیگران انجام میدهد. چنانکه حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلامفرمود:
الْکَریمُ اِذا قَدَرَ صَفَحَ وَ اِذا مَلَکَ سَمَحَ و إذ سُئِلَ أَنْجَحَ.(4)
انسان بزرگوار، هر گاه قدرت (بر انتقام) پیدا کند، گذشت میکند و هرگاه مالی به دست آورد، بخشش میکند و هر گاه چیزی از او خواسته شود،
برآورده میسازد.
ائمه اطهار علیهمالسلام، کرامت و بزرگواری را در گفتار و رفتار خود به تصویر کشیدهاند تا همه انسانهای آزاده را هدایت کنند. نمونه زیر، جلوهای از بزرگواری امام حسین علیهالسلاماست:
حربن یزید ریاحی، نخستین فرماندهی بود که همراه هزار نفر سپاه خود، سر راه امام حسین علیهالسلام را در راه حرکت به سوی کوفه گرفت و گستاخانه به امام حسین علیهالسلام گفت: از شما جدا نمیشوم تا آنگاه که شما را در کوفه به ابن زیاد تسلیم کنم.
امام حسین علیهالسلام برخاست تا با یاران خود بازگردد، ولی حر سر راه آن حضرت را گرفت و مانع بازگشت او شد. در اینجا نیز حر با کمال جسارت به امام حسین علیهالسلام گفت: من مأمورم تا شما را به کوفه نزد امیر ابن زیاد ببرم. امام حسین علیهالسلام فرمود: سوگند به خدا همراه تو نخواهم آمد. حر در پاسخ گفت: در این صورت، سوگند به خدا، من دست از تو برندارم و تو را آزاد نمیگذارم.
در عین حال میبینیم همین حر هنگامی که در روز عاشورا به حضور امام حسین علیهالسلام میآید و اظهار پشیمانی میکند و میگوید: آیا توبه من پذیرفته است؟ امام حسین علیهالسلام بیدرنگ بیآنکه کمترین کینهای از او در دل داشته باشد، با کمال صمیمیت، در پاسخ حر میفرماید: آری، خداوند توبه را میپذیرد. بفرما از اسب فرود آی.(1)
عصر خلافت _ولیدبن عبدالملک، _ششمین طاغوت اموی بود. او دژخیم خشنی
1) [1] . محمد محمدی اشتهاردی، فرازهای برجسته از سیره امامان شیعه، 1375، چ3، ح2، ص152؛ ترجمه ارشاد مفید، ج2، صص 81 و 82 .
به نام هشام بن اسماعیل را فرماندار مدینه کرده بود. این دژخیم به خاندان نبوّت، به ویژه امام سجاد علیهالسلام بسیار آزار میرسانید تا اینکه ولید، وی را از فرمانداری برکنار کرد. آنگاه دستور داد هر کسی که از هشام بدی دیده است، برود و انتقام خود را از او بگیرد. مردم از اطراف نزد او آمدند و هر کسی به طریقی از او انتقام میگرفت. در این مدت، او را نزدیک خانه مروان نگه داشته بودند و از هر سو او را سرزنش میکردند. وقتی امام سجاد علیهالسلام از آنجا گذر کرد، با کمال بزرگواری نزد او آمد و به او سلام کرد. به خویشان و نزدیکان خود نیز سفارش کرد که کاری به او نداشته باشند. هشام بن اسماعیل وقتی آن همه محبت و بزرگواری را از امام سجاد علیهالسلامدید، این آیه را خواند:
اللّه ُ اَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ. (انعام:124)
خداوند، خود بهتر میداند که رسالتش را در چه مقامی قرار دهد.
در روایت دیگری آمده است که امام سجاد علیهالسلام برای هشام چنین پیام فرستاد: «به امور مالی خود رسیدگی کن. اگر دیدی به مردم (به عنوان مجازات یا جریمه و...) بدهکار هستی، ما میتوانیم آن را بپردازیم. تو از ناحیه ما و دوستانمان، آزادی و آرامش خاطر داشته باش».(1)
در روایت است که مردی خدمت حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله رسید و عرض کرد: من عیالوار هستم، قرض بر عهده دارم و حال و روزگارم سخت و شدید شده است. (ای پیامبر،) دعایی به من بیاموز که هرگاه آن دعا را بخوانم، خداوند پرداخت قرضهای مرا روزی من سازد و به وسیله آن دعا بتوانم به
1) [1] . همان، ص154؛ نک: تاریخ طبری، ج8، ص61.
خانوادهام یاری رسانم.
حضرت فرمود: ای بنده خدا، وضو بگیر، سپس دو رکعت نماز بخوان (نمازی) با رکوع و سجود تمام و کامل. سپس چنین بگو:
یا ماجِدُ یا وَاحِدُ یا کَرِیمُ أتَوَجَّهُ إِلَیْکَ بِمُحَمَّدٍ نَبِیِّکَ نَبِیِّ الرَّحْمَةِ یا مُحَمَّدُ یا رَسُولَ اللّه ِ إنِّی أَتَوَجَّهُ بِکَ إِلَی اللّه ِ رَبِّکَ وَ رَبیّ و ربِّ کُلّ شی ءٍ أنْ تُصَلِّی عَلی مُحَمَّدٍ وَ عَلی اَهْلِ بَیْتِهِ وَ أَسْأَلُکَ نَفْحَةً کَریمَةً مِنْ نَفَحاتِکَ وَ فَتْحاً یَسیراً وَ رِزْقاً واسِعاً أَلُمُّ بِهِ شَعْثی وَ أَقْضِی بِهِ دَیْنِی وَ أَسْتَعِینُ بِهِ عَلَی عِیالِی.(1)
مقابل انسان کریم و بزرگوار، انسان پست و فرومایه وجود دارد. اگر از باب «تعرف الاشیاء بأضدادها»، به روحیه و ویژگیهای انسانهای لئیم و فرومایه توجه شود، نقطه مقابل آن، ویژگیهای انسانهای کریم و بزرگوار شناخته میشود.
امام زین العابدین علیهالسلام فرمود:
اِنَّ الْکَرِیمَ یَبْتَهِجُ بِفَضْلِهِ وَ اللَّئِیمُ یَفْتَخِرُ بِمُلْکِهِ.(2)
انسان بزرگوار از فضل خود شادمانمیشود و آدم پست بهملک و دارایی خویشمینازد.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
اَلْکَریمُ یَلِینُ إذا اسْتُعْطِفَ وَ اللَّئیمُ یَقْسُوا إذا اُلْطِفَ.(1)
هرگاه به شخصی بزرگوار مهربانی و محبت شود، نرم میشود و هرگاه به فرومایه به نرمی رفتار شود، سخت میشود.
حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
اَلْکَریمُ أَبْلَجُ اللَّئیمُ مُلَهْوَجٌ.(2)
شخص بزرگوار، گشادهرو و فرومایه، خام و ناپخته است.
از حضرت علی علیهالسلام روایت شده است:
بزرگوار از اندک (احسان) سپاسگزاری میکند و فرومایه کسی است که از بسیار (هم) ناسپاسی میکند.(3)
«کثیرُ الامتنان؛ یعنی بسیار منت گذارنده است.»(4)
فرومایه هنگام نیازمندی انسان به او، آدمی را به رنج و زحمت می اندازد.(5)
فرومایه، اهل انتقام است و در این کار عجله دارد.(6)
احترام و کرامت کردن یکی از راه های تربیتی است
از حضرت علی علیهالسلام روایت شده است:
کسی که عزت و احترام ادبش نکند، اهانت و بیحرمتی، او را ادب کند.(7)
احترام نهادن به همان اندازه که برای شخص بزرگوار، سازنده است، برای انسان فرومایه، تباه کننده است.(1)
حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام میفرماید:
اگر به کسی احترام بگذاری، در حقیقت، به خودت احترام نهادهای و حیثیت خویش را با آن آراستهای. بنابراین، به خاطر خوبی و احترامی که به خودت کردهای، از دیگری انتظار سپاسگزاری نداشته باش.(2)
بزرگواری، معادل و ترجمه کلمه «کریم» است. یک مفهوم اخلاقی دیگر داریم به نام بزرگی که معادل کلمه «شرف» است. در سخنان ائمه اطهار علیهمالسلام، ملاکهای بزرگی و شرف بیان شده است که عبارتند از:
الف) عقل و ادب
حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
إِنَّما الشَّرَفُ بِالْعَقْلِ وَ الْأَدَبَ لا بِالْمالِ وَ الْحَسَبِ.(3)
بزرگی به خرد و ادب است، نه به مال و خاندان.
ب) رسیدگی به عشیره و قوم
امام علی علیهالسلام فرمود:
الشَّرَفُ اِصْطِناعُ الْعَشیرَةِ.(4)
بزرگی، نیکی کردن به عشیره است.
از حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام روایت شده است:
انسان بزرگ به هر مقامی هر چند بزرگ برسد، سرمست نمیشود، مانند کوهی
که هیچ بادی آن را به لرزه درنمیآورد. آدم فرومایه با دست یافتن به کمترین مقام، سرمست میشود، همانند بوته علفی که وزش نسیمی، آن را میجنباند.(1)
ج) دانش
یکی از عوامل بزرگی، «دانش» است. حضرت علی علیهالسلام فرمود:
لا شَرَفَ کَالْعِلْمِ.(2)
هیچ بزرگی چون دانش نیست.
د) فروتنی
علی علیهالسلام فرمود:
تَمامُ الشَّرَفِ التَّواضُع.(3)
کمال بزرگی، فروتنی است.
و) جود و سخاوت
یکی دیگر از عوامل بزرگی انسان، اهل جود و بخشش بودن است. حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام در این باره میفرماید:
لا یَکمُلُ الشَّرَفُ إلاّ بالسَّخاءِ وَ التَّواضع.(4)
بزرگی جز با سخاوت و فروتنی، کامل نمیشود.
بنابراین، انسان با برخورداری از معیارها، دارای شخصیت اجتماعی کامل میشود. در پناه اسلام و ایمان،(5)به همراه دانش و فروتنی و سپس ادب و جود و بخشش میتوان به بزرگی رسید.
بزرگی خاصی هم وجود دارد که مخصوص مؤمنان است. مؤمنان علاوه بر اینکه اهل دانش و ادب و فروتنی و جود هستند، ویژگی خاص دیگری نیز
دارند که بدان وسیله بزرگی خاصی نزد خدا پیدا میکنند و به معنای واقعی کلمه، بزرگ به شمار میروند. بزرگی واقعی به این است که انسان نزد خدا بزرگ باشد. البته با توجه به معیارهایی که در روایات بیان شده، اگر شخصی آنها را در خود جمع کند، نزد خلق خدا هم عزیز و بزرگ خواهد بود.
از امام صادق علیهالسلام روایت شده است که:
شَرَفُ الْمُؤْمِنِ صَلاتُهُ بِاللَّیلِ وَ عِزُّهُ کَفُّ الْأَذی عَنِ النّاسِ.(1)
بزرگی مؤمن، نماز شب اوست و عزت او خودداری از آزار رسانی.
در سخن دیگری فرمود:
بزرگی مؤمن به شب زندهداری اوست و عزتش به بینیازی از مردم.(2)
بنابراین، ایمان، قیام در شب و اهل نماز و دعا بودن از عوامل بزرگی است و انسانهای مؤمن به وسیله این نشانهها، شرافت خاصی نزد خدا و فرشتگان الهی پیدا میکنند.
بزرگی در پرتو سه عامل مهم و کلی دستیافتنی است:
ایمان به خدا، با او ارتباط حقیقی داشتن، اهل عبادت و توبه و ناله بودن؛
به دست آوردن دانش، ادب و فروتنی؛
در بُعد عملی، رسیدگی به جامعه، دوری از اسراف و تبذیر، آزار نرساندن به مردم و دور بودن از پستیها و خواهشهای حقیر.
و پژوهشی امام خمینی رحمهالله، 1377.
انصاریان، حسین، نظام خانواده در اسلام، قم، ام ابیها، 1379.
باهنر، محمد جواد، انسان و خودسازی، تهران، بینا، 1377.
بیاتی، جعفر، گذشت، عالیترین نشانه کرامت انسانی، ترجمه: حبیب روحانی، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1378.
جعفری تبریزی، محمدتقی، پیام خرد، تهران، کرامت، 1377.
جوادی آملی، عبدالله، کرامت در قرآن، تهران، مرکز نشر فرهنگی رجاء، 1366.
حقیقی، محمود، از خاک تا افلاک کریم، قم، حضور، 1378.
دیلمی، احمد و مسعود آذربایجانی، اخلاق اسلامی، قم، معارف، 1379.
رضایی، علی، مبانی عزت در قرآن، قم، ثقلین، 1382.
10. شکوهی یکتا، محسن، تعلیم و تربیت اسلامی، تهران، شرکت چاپ و نشر کتابهای درسی، 1378.
صانعی پور، محمود، سنجش کرامت انسان، تهران، اسرار دانش، 1378.
صفایی حایری، علی، از معرفت دینی تا حکومت دینی، تهران، اطلاعات، 1379.
مصباح یزدی، محمدتقی، پیش نیازهای مدیریت اسلامی، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمهالله، 1376.
ملازاده، محمدهانی، عزت و کرامت نفس حسینی، تهران، دانشگاه علوم پزشکی، 1381.
منصوری، خلیل، آیات عزت در سیمای حسینی، قم، عصر رسانه، 1381.
نصری، عبدالله، مبانی انسانشناسی در قرآن، تهران، دانش و اندیشه معاصر، 1379.
نوری، علامه یحیی، وصول به کرامت انسانی یا اخلاق و خودسازی شامل انسان از دیدگاه ادیان و مکاتب فلسفی، تهران، نوید نور، 1378.
حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
قُبْلَةُ الْوَلَدِ رَحَمْةٌ.(1)
بوسیدن فرزند مهر و محبت است.
بوسیدن، یکی از راههای اظهار محبت به دیگران به شمار میرود و اسلام این کار را تأیید کرده است. البته بوسیدن میتواند مصداقهای متفاوتی داشته باشد که هر کدام در جای خود نیکو است. بوسیدن فرزند، بوسیدن پدر و مادر، بوسیدن برادر دینی، بوسیدن امام و پیامبر، بوسیدن همسر و... .
در سنت معصومین علیهمالسلام هم به مصداقهای بوسیدن و هم کیفیت بوسیدن توجه شده است.
درباره تربیت فرزند، دو نوع روش کلی میتوان تصور کرد:
تربیت بر اساس محبت؛
تربیت بر اساس غیر محبت.
اسلام، تربیت بر اساس محبت را میپسندد و تربیت بر اساس غیر محبت مورد تأیید اسلام نیست.
راسل، تربیت بر اساس غیر محبت مثل تربیت بر اساس ترس را تربیت «خرس مآبانه» نامیده است.
1) [1] . همان، ج 10، ص 4762، ح 16280.
شهید مطهری در این باره مینویسد: «راسل، تربیتهای مبنی بر ترس را تربیت خرسمآبانه (میداند)... .(1)و میگوید: گاهی خرسها را که میخواهند رقص بیاموزند، از این راه میآموزند. (این حیوان که نمیفهمد رقص چیست و چگونه باید برقصد و عشق و شوقی هم به این کار ندارد). او را روی یک صفحه فلزی قرار میدهند، بعد این صفحه را تدریجاً گرم میکنند، او مجبور میشود اول دستش را بلند کند. بعد پایش را بلند کند. همین طور کم کم این صفحه داغ او را مجبور میکند دست و پایش را به یک ترتیب مخصوصی بلند کند. این میشود رقص خرس...».(2)
این نوع تربیت، آثار مخربی بر روح و روان کودک و در آینده بر روی افراد جامعه میگذارد و از نظر اسلام مردود است. اسلام، تربیت بر اساس محبت را میپسندد و تبلیغ میکند.
حال که اسلام، تربیت بر اساس محبت را تجویز میکند، این اظهار محبت میتواند راههایی داشته باشد که عبارتند از:
روش مستقیم؛
روش غیرمستقیم.
مقصود از اظهار محبت به روش مستقیم، آن است که انسان با سخن خود، دیگران را از محبت خویش نسبت به آنان آگاه کند. این روش از نظر اسلام پسندیده است و بر آن تأکید شده است. در مواردی بیان شده است که شوهر به همسر خود اعلام کند که او را دوست دارد؛ چون چنین کلام شیرینی هیچ گاه از دل همسر بیرون نمی رود.
اظهار محبت به روش غیرمستقیم، به ویژه در تربیت فرزند، کارآمدی
بیشتری دارد. مثل این روش آن است که پرنده شکاری، جوجه خویش را برای آموزش پرواز به آسمان بالا میبرد و سپس او را رها میسازد تا خود تجربه کند. این پرنده، محبت خویش را از جوجهاش دریغ نمیورزد، بلکه جوجه را از دور زیر نظر دارد و به موقع، از سقوط بچه جلوگیری میکند و فرزندش را نجات میدهد. دوباره عمل را تکرار میکند تا جایی که جوجه، خود، راه و رسم پرواز را بیاموزد. انسان هم اگر در تربیت فرزند از این روش استفاده کند، آثار مثبتی برای شخصیت فردی و اجتماعی فرزند خواهد داشت. مراقبت غیرمستقیم و کمک کردن به موقع، نوعی اظهار محبت و نوعی پشتگرمی برای فرزند است. هدیه دادن، در آغوش گرفتن، بوسیدن و بازی کردن میتواند مصداق اظهار محبت به صورت غیرمستقیم باشد که فطرت پاک فرزند، این نوع محبت عملی را بهتر میفهمد و قبول میکند.
در این میان، بوسیدن، رفتاری است که اثر شفابخشی دارد و کودک با تمام وجودش آن را میفهمد. بوسیدن فرزند، پیام و زبانی است که نیاز به ترجمه ندارد و معنایی است که نیاز به لفظ ندارد. مادر با قرار دادن لبهای خویش بر لبهای کودک، تمام احساس و گرمی مادری را بدون واسطه به کودکش منتقل میکند و او هم این معنا را خوب دریافت میکند. بوسه زدن بر گونههای کودک خردسال، آرامشی به کودک میدهد که هیچ رفتار دیگری نمیتواند جایش را پُر کند.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و ائمهاطهار علیهمالسلام در تربیت فرزندان خویش به این نکتهها دقیق توجه داشتهاند که نمونه زیر شاهدی بر این مدعا است: «مردی از اشراف جاهلیت خدمت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله آمد و دید که ایشان امام حسن و امام حسین علیهماالسلام را که کودکانی خردسال بودند، میبوسد و میبوید. وی به
پیامبر رو کرد و گفت: من ده تا بچه دارم و هنوز در عمرم هیچ کدامشان را یک بار هم نبوسیدهام.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از این حرف چنان ناراحت و عصبانی شد که صورت مبارکش قرمز شد. در یکی از روایاتی که در این زمینه آمده، نوشتهاند: «فَالْتَمَعَ وَجْهُ رَسُولِ اللّه ِ.» سپس فرمود: «مَن لا یَرْحَمْ لا یُرْحَمْ؛ آنکه نسبت به دیگری رحم نداشته باشد، خدا هم به او رحم نخواهد کرد.»(1)بنابر نقل دیگری فرمود: «اگر خدا، رحم را از دل تو کندهاست، من چه کنم؟».(2)
حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
قُبْلَةُ الْوالِدَیْنِ عِبادَةٌ.(3)
بوسیدن پدر و مادر، عبادت است.
خداوند کریم در مورد محبت کردن به پدر و مادر میفرماید:
و (به یاد آورید) زمانی را که از بنیاسرائیل پیمان گرفتیم که جز خداوند یگانه را پرستش نکنید و به پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و بینوایان نیکی کنید. (بقره: 83)
و خدا را بپرستید و چیزی را با او شریک مگردانید و به پدر و مادر احسان کنید. (نساء: 36)
چیزی را با او شریک قرار مدهید و به پدر و مادر احسان کنید. (انعام: 151)
و پروردگار تو مقرر کرد که جز او را مپرستید و به پدر و مادر خود احسان کنید. اگر یکی از آن دو یا هر دو، در کنار تو به سالخوردگی رسیدند، به آنها
(حتی) «اوف» مگو و به آنان پرخاش مکن و با آنها سخنی شایسته بگوی. (اسراء: 23)
محبت کردن به والدین برای کسب رضای آنها چنان ارزشمند است که خشنودی خداوند کریم به خشنودی پدر و مادر بستگی دارد.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله خطاب به حضرت علی علیهالسلام فرمود:
یا عَلیُّ رِضَا اللّه ِ کُلُّهُ فِی رِضَا الْوالِدَینِ وَ سَخَطَ اللّه ِ فِی سَخَطِهِما.(1)
علی جان، رضایت خدا در رضایت پدر و مادر نهفته است و خشم الهی در خشم و ناراحتی پدر و مادر است.
خداوند خطاب به شخصی که عاق والدین شده میگوید: «(در حقیقت و در عالم معنا) هر چه میخواهی انجام بده، من تو را نمیبخشایم»، ولی به انسانی که به پدر و مادر نیکی میکند، خطاب میشود: «هر چه دلت میخواهد، انجام ده؛ که به زودی تو را میبخشایم».(2)
در روایتی دیگر، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله خطاب به حضرت علی علیهالسلاممیفرماید:
یا عَلیُّ رَأَیْتُ عَلی بابِ الجَنَّةِ مَکْتُوباً اَنتِ مُحَرَّمَةٌ عَلی کُلِّ بَخیلٍ وَ مُراءٍ و عاقٍّ وَ نَمّامٍ.(3)
ای علی دیدم بر در بهشت نوشته شده است که تو (بهشت) بر هر انسان بخیل و (بحثکننده و ستیزهجو)(4)و عاق والدین و همچنین سخنچینی حرام شدهای.
حال آیا به دست آوردن رضایت پدر و مادر مشکل است؟ گاهی با یک تلفن یا نامه یا هدیه دادن یا گفتن یک کلمه «ببخشید» این رضایت حاصل
1) [1] . تاج الدین شعیری، جامع الاخبار، قم، انتشارات رضی، سال 1363، ص84 .
2) [2] . همان، ص83 .
3) [3] . همان، ص84 .
4) [4] . مراء و جدال عبارت است از: اعتراض کردن به سخن غیر و اظهار نقص و خلل آن در لفظ یا در معنی به قصد پست کردن و اهانت به آن شخص. معراج السعادة، ص398، صفت چهاردهم، مراء و جدال و خصومت.
میشود و برای دفع کدورتهای احتمالی کافی است. برای اظهار محبت و عشق به پدر و مادر حتی یک بوسه زدن بر دست مادر یا پدر کفایت میکند. این بوسه، بوسه عبادت است؛ همانگونه که حضرت علی علیهالسلامفرمود.
بوسیدن پدر و مادر در فرهنگ خدایی ریشه دارد. پیامبران بزرگ الهی در برابر پدر و مادر خود فروتنی میکردند و با بوسیدن آنان این پیام را به همه میرساندند که من به عنوان پیامبر، خود را موظف به بوسیدن پدر و مادر میدانم و این تواضعی است که خداوند آن را دوست دارد.
خداوند، احسان و نیکی به پدر و مادر را در قرآن کریم بارها سفارش کرده و آن را در کنار یکتاپرستی قرار داده است.
بوسیدن دست چه حکمی دارد؟ آیا بوسیدن دست پیامبر صلیاللهعلیهوآله و ائمه اطهار علیهمالسلامدر تاریخ اسلام و در روایات نقل شده است؟ بوسیدن دست خود و دیگران چطور؟
در سیره متشرعه شیعه، بوسیدن دست دیده میشود. بوسیدن دست پدر و مادر، بوسیدن دست استاد، بوسیدن دست کودک و حتی در بعضی مناطق ایران، بوسیدن دست از سنتهای رایج میان مردم است. در بعضی مناطق استان بوشهر، وقتی دو مؤمن به هم میرسند، دست میدهند و همراه با دست دادن، دست همدیگر را میبوسند. دیده شده است وقتی دو هاشمی (سید) به همدیگر میرسند، اول آنکه سنش کمتر است، دست برادر دینی خود را میبوسد و سپس دیگری، دست او را میبوسد. اگر یکی سید و دیگری غیر سید بود، معمولاً غیر سید، دست سید را میبوسد. این بوسه، بوسه رحمت و
مهربانی و سلامتی است. در این بوسیدن، هیچ یک احساس حقارت و کوچکی نمیکنند، بلکه با طیب نفس و از سر اخلاص، دست همدیگر را میبوسند.
بوسیدن دست با آموزههای اسلام تناقض ندارد، بلکه با اصول کلی اسلام، مانند: احترام گذاشتن به برادر مؤمن و تواضع کردن، هماهنگی هم دارد. علاوه بر این، در روایات، نمونههایی از بوسیدن دست مطرح شده است.
از امام صادق علیهالسلام روایت شده است:
لا تُقَبَّلُ رَأْسُ اَحَدٍ وَ لا یَدَهُ اِلاّ یَدُ رَسُولِ اللّه ِ صلیاللهعلیهوآله اَوْ مَنْ اُریدَ به رسولُ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله.(1)
سر و دست کسی بوسیده نمیشود، مگر دست رسول خدا صلیاللهعلیهوآله یا کسی که مقصود از آن رسول خدا صلیاللهعلیهوآله است.
به نظر میرسد بوسیدن اگر از محبت سرچشمه بگیرد و رنگ الهی داشته باشد، نه تنها روا است، بلکه مطلوب هم هست. چنین بوسهای با فطرت و خرد آدمی هماهنگ است و انسان به چنین بوسهزدنی افتخار میکند و این نشاندهنده ادب و تواضع آدمی است. بوسیدن دست پدر و مادر، دست استاد، دست رهبر معصوم یا عادل و... نمونههایی از بوسه محبت و الهی است.
در روایتی میخوانیم: امام سجاد علیهالسلام هرگاه به فقیر چیزی میداد، دست او را میبوسید. از حضرت پرسیدند: چرا چنین میکنی؟ حضرت فرمود: زیرا آن پیش از اینکه در دست بنده قرار گیرد، در دست خدا جای میگیرد.(2)البته روایت دیگری هم در کتابهای روایی آمده است که حضرت امام سجاد علیهالسلامهنگام صدقه، دست خود را میبوسید. وقتی از حضرت علت آن را
پرسیدند، همان پاسخ را فرمود.(1)
با توجه به معیار گفته شده، اگر بوسه برای اکرام و تکریم باشد و یاد خدا را در دل زنده کند، بوسهای روا و مطلوب و مستحب است. بر این اساس، میبینیم که در روایات، حتی بوسیدن گل و سنبل و میوه تازه سفارش شده است.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام میفرماید:
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله هرگاه میوه تازهای میدید، آن را میبوسید و بین دو چشم مبارک و دهانش قرار میداد و سپس میفرمود:
بارالها، همانگونه که اولش را در عافیت و سلامت نمودار فرمودی، آخرش را همچنین قرار ده.(2)
_مالک جُهَنِیّ _میگوید: گیاهی خوشبو به امام صادق علیهالسلام دادم. حضرت آن را از من گرفت. بویید و بین چشمان خود قرار داد. سپس فرمود:
هر کس گیاهی خوشبو را بخورد، اول آن را ببوید و بین دو چشمان خود قرار دهد و سپس بگوید: «اللهم صل علی محمد و آل محمد» زنده نمیماند مگر اینکه بخشیده شود.(3)
حضرت علی علیهالسلام میفرماید:
قُبْلَةُ المَرْأَةِ شَهْوَةٌ.(4)
بوسیدن زن و همسر، شهوت (و کام بردن) است.
اسلام در صدد است زندگی زن و شوهر را بر اساس محبت پایه گذاری کند. خداوند در سوره روم میفرماید:
و از نشانههای او اینکه از (نوع) خودتان همسرانی برای شما آفرید تا بدانها آرام گیرید و میانتان دوستی و رحمت نهاد. آری، در این واژه برای مردمی که میاندیشند، نشانههایی است. (روم: 21)
زن و مرد در کنار پیمان زناشویی، نزدیکترین روابط انسانی را با هم دارند و موظف شدهاند که به همدیگر مهر بورزند. حضرت علی علیهالسلام انواع بوسیدن را چنین برمیشمارد: بوسیدن فرزند، بوسیدن پدر و مادر، بوسیدن همسر، بوسیدن برادر دینی. آنجا که انسان، فرزند، پدر و مادر یا برادر دینی خود را میبوسد، از سر رحمت است و این عبادت است و آنجا که زن و شوهر برای نشان دادن عشق و علاقه، همدیگر را میبوسند، بوسه کام جویی است، ولی آن هم عین عبادت است. امام علی علیهالسلاممیفرماید:
بوسیدن فرزند، مهر و محبت است و بوسیدن همسر، شهوت و کام بردن است و بوسیدن پدر و مادر، عبادت و بوسیدن مرد، برادر خود را دین است.(1)
امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
قُبلَةُ الْوَلَدِ رَحْمَةٌ و قُبلَةُ الْمَرأَةِ شَهْوَةٌ و قُبلَةُ الْوالِدَینِ عِبادَةٌ و قَبْلَةُ الرَّجُلِ أَخاهُ دینٌ وَ زادَ عَنْهُ الحسن البصری و قُبْلَةُ الاْءِمامِ الْعادِلِ طاعَةٌ.(2)
بوسیدن فرزند، رحمت و مهربانی است و بوسیدن همسر، شهوت و میل است و بوسیدن پدر و مادر، عبادت است و بوسیدن مرد برادر خود را دین است.
_حسن بصری _یک مورد اضافه کرد و گفت: بوسیدن امام عادل، اطاعت است.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود:
اَلْوَلَدُ الصَّالِحُ رَیْحانَةٌ مِنْ رَیاحینِ الْجَنَّةِ.(1)
فرزند صالح، گلی از گلهای بهشت است.
پدر و مادر باید فرزند خود را بر اساس رحمت و مهربانی پرورش دهند. از نظر عاطفی، بوسیدن فرزند، حق و نیاز اوست. این بوسیدن نباید به دوره کودکی فرزند خلاصه شود. فرزند آدمی اگرچه بزرگ و رشید شده باشد، فرزند آدمی است و نباید بوسه محبت را از او دریغ کرد.
درباره بوسیدن کودک به نکاتی اشاره شده است که آنها را با بیان احادیث مطرح میکنیم.
الف) اصل بوسیدن
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
قَبِّلُوا اَوْلادَکُم فَإِنَّ لَکُم بِکُلِّ قُبْلَةٍ دَرَجَةٌ فِی الجَنَّةٍ ما بَیْنَ کُلِّ دَرَجَتَیْنِ خَمْسُ مِأئةِ عامٍ.(2)
فرزندان خود را ببوسید؛ که به هر بوسه، یک درجه در بهشت برای شما است که بین هر دو درجه، پانصد سال فاصله است.
ب) تساوی در بوسیدن فرزندان
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله مردی را دید که دو پسر داشت. آن مرد، یکی از پسران خود را بوسید و دیگری را نبوسید. حضرت فرمود: چرا بین آن دو مساوات را
رعایت نکردی.(1)
ج) بوسه بر لب
امام صادق علیهالسلام فرمود:
لَیْسَ القُبْلَةُ عَلَی الْفَمِ اِلاّ لِلزَّوْجَةِ أَوِ الْوَلَدِ الصَّغیرِ.(2)
بوسه بر لب روا نیست مگر بر لب و دهان همسر یا فرزند کوچک.
همچنین آن حضرت فرمود:
از پدران ما به ما رسیده است که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، دهان سرور زنان دو عالم؛ یعنی فاطمه زهرا علیهاالسلام را بسیار میبوسید. البته هنگامی که از علّت این کار میپرسیدند، حضرت میفرمود: من هرگاه مشتاق بهشت میشوم، فاطمه را میبوسم.
در روایات داریم که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله، گونه و حتی میان دو سینه فاطمه زهرا علیهاالسلام را میبوسید.
د) زیاد بوسیدن
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود:
اَکْثِرُوا مِنْ قُبْلَةِ أَوْلادِکُم.(3)
فرزندان خود را بسیار ببوسید.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
و قُبْلَةُ الْمرأةِ شَهْوَةٌ.(4)
بوسیدن همسر، بوسه میل و شهوت است.
زن و شوهر میتوانند هرگونه ارتباطی با هم داشته باشند و هیچ محدودیتی وجود ندارد مگر در زمان خاص، مثل ایام حیض که شرع مقدس اسلام بر اساس حکمت، محدودیتی را قائل شده است. بوسیدن نیز که نوعی اظهار محبت و نوعی لذت جنسی و کام بردن است، در رابطه زن و شوهر آزاد است. حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرموده است:
فَإِنَّ الْمَرْأَةَ رَیْحانَةٌ.(1)
به درستی که زن، ریحانه و گلی خوشبو است.
بوییدن و بوسیدن گل خوشبو طبیعی است. بر همین اساس، وقتی از پیامبر در مورد بوسیدن زن، در حالی که مرد روزه دار است، پرسیدند، حضرت فرمود:
مگر نه این است که زن، گلی خوشبو است که مرد، او را میبوید.(2)
بوسیدن متقابل زن و شوهر، رفتار جایز و موافق طبع آدمی است و هیچگونه محدودیتی در آن وجود ندارد.(3)در روایتی از امام صادق علیهالسلام میخوانیم:
بوسه بر لب و دهان روا نیست مگر در زن یا فرزند کوچک.(4)
حتی _ابابصیر _در روایتی میگوید: خدمت امام صادق علیهالسلام عرض کردم. آیا مرد روزه دار میتواند همسرش را ببوسد؟ حضرت فرمود: بله.(5)
#### 3. بوسه عبادت
1) [1] . الکافی، ج5، ص510، باب اکرام الزوجة، ح3.
2) [2] . و قد سُئِلَ النَّبی صلیاللهعلیهوآله عَنِ الرَّجُلِ یُقَبِّلُ إمرَأتَهُ وَ هُوَ صائِمٌ. قال: هَلْ هِیَ الاّ رَیحانَةٌ یَشَمُّها. من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 113، باب آداب الصائم، ح 1874.
3) [3] . الکافی، ج5، ص497، باب النوادر، ح4.
4) [4] . همان، ج2، ص186، باب التقبیل، ح6.
5) [5] . وسائل الشیعه، ج10، ص102، ح12961.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام، بوسیدن پدر و مادر از روی رحمت و مهربانی را بوسه عبادت نامید.(1)
انسان به عنوان موجود اجتماعی در اطراف خود افرادی را میبیند و با آنها ارتباط دارد. پدر و مادر، همسر و فرزندان، اولین اشخاصی هستند که با آنها روبهرو میشویم. اسلام به مسلمانان سفارش میکند که با هم مهربان باشند و این مهربانی و محبت را اظهار کنند. یکی از راههای اظهار محبت، بوسیدن دیگران است که ماهیت بوسه با توجه به گوناگونی افراد، متفاوت است. امیرمؤمنان علی علیهالسلام، بوسه بر فرزند را نشانه رحمت و شفقت دانست و بوسه بر همسر را بوسه عشق و شهوت و میل برشمرد و بوسه بر پدر و مادر را عبادت دانست.
بوسیدن دیگران چه حکمی دارد؟ اگر رابطه زن و مرد نامحرم را کنار بگذاریم، میتوان گفت بوسیدن دیگران از روی مهر و محبت اشکالی ندارد و در مواردی سفارش شده است. منتهی در بوسیدن دیگران، بوسیدن باید از روی مهر و محبت باشد و ادب هم رعایت شود.
برای نمونه، در روایات، بوسیدن برادر دینی و حتی بوسیدن امام معصوم علیهالسلام مطرح شده است که البته موضع بوسه را نیز بیان کردهاند و آن بوسه بر پیشانی و صورت است.
الف) بوسیدن برادر دینی
امام صادق علیهالسلام فرمود:
1) [1] . مکارم الاخلاق، ص220. درباره این بوسه توضیح داده شد.
اِنَّ لَکُمْ لَنُوراً تُعْرَفُونَ بِهِ فِی الدُّنیا حَتّی أَنَّ اَحَدَکُمْ إِذا لَقِیَ أَخاهُ قَبَّلَهُ فِی مَوْضِعِ النّوُرِ مِنْ جَبهَتِهِ.(1)
به درستی که برای شما نوری است که در دنیا به آن شناخته میشوید. (بنابراین، هرگاه) یکی از شما برادرش را دیدار کرد، محل آن نور را در پیشانی او ببوسد.
ب) بوسیدن محارم
بوسیدن محارم از روی محبت جایز است، ولی در اینجا هم رعایت ادب مناسب است.
از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت شده است:
اِذا قَبَّلَ أَحَدُکُمْ ذاتَ مَحْرَمٍ قَدْ حاضَتْ أُخْتَهُ، أَو عَمَّتَهُ اَوْ خالَتَهُ، فَلْیُقَبِّلْ بَینَ عَیْنَیْها وَ رَأْسَها وَ لْیَکُفَّ عَنْ خَدِّها وَ عَنْ فِیها.(2)
هرگاه یکی از شما میخواهد زن مَحرمی را ببوسد که قاعده شده است؛ (حال) خواهرش یا عمهاش یا خالهاش را، باید بین دو چشمان او، یا سرش را ببوسد و از بوسیدن گونه و دهان او خودداری کند.
ج) بوسیدن زایر خانه خدا
از حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام روایت است:
هرگاه برادرت از مکه آمد، بین دو چشم و دهانش را ببوس؛ آن دهانی که حجرالاسودی را بوسه زده است که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آن را بوسیده و همچنین چشمش را که با آن به خانه خدا نظر افکنده، ببوس.(3)
_ابن عمر _میگوید: وقتی در یکی از سریهها،(1)مردم پا به فرار گذاشتند، من نیز در میان فراریان بودم. با خود گفتیم چه کنیم و این چه کار بود که کردیم و خود را دچار غضب پروردگار کردیم؟ آنگاه به نظرمان رسید به مدینه برویم و شب را در آنجا به سر ببریم. دوباره گفتیم چطور است حال خود را مستقیم به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله عرضه کنیم. اگر این گناه، توبهپذیر بود، توبه کنیم و گرنه به میدان جنگ برگردیم. همین طور هم کردیم و پیش از نماز صبح شرفیاب حضورش شدیم.
حضرت بیرون آمد و فرمود: شما از فراریانید؟ عرض کردیم: آری، از جنگ فرار کردهایم. فرمود: بلکه شما آمدهاید که برگردید و حمله سنگینتری کنید، من فئه شما و فئه مسلمانانم.(2)شما مشمول جمله «اَوْ مُتَحَیِّزاً اِلی فِئَةٍ» هستید. وقتی این را شنیدم، نزدیک شدم و دست آن حضرت را بوسیدم.
در بعضی از روایات میخوانیم که افرادی حتی پای رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهرا بوسیدند. روزی رسول الله صلیاللهعلیهوآله ناراحت شد و در همان حال به خطبه ایستاد و فرمود: تا میتوانید از من پرسش کنید؛ زیرا هیچ پرسشی از شما نیست مگر اینکه من شما را به پاسخش خبر میدهم، مردی از قریش از قبیله _بنی سهم _به نام عبدالله بن خدامه که مردم در اینکه پدرش کیست، حرفهایی داشتند، برخاست و عرض کرد: یارسول الله! پدر من کیست؟ حضرت فرمود: پدرت فلانی است. (و همان پدر معروفش را نام برد). عمر برخاست و پای رسول الله صلیاللهعلیهوآله را بوسید و عرض کرد: یا رسول الله! از پروردگاری خدا و رسالت تو
و پیشوایی قرآن خشنود شدیم.(1)
موسی علیهالسلام در میان امت و جامعهای متولد شد که فرعون و فرعونیان همه کمر به قتل او بسته بودند. با این حال، خداوند میخواست این ذخیره الهی زنده بماند تا برای نجات امتش با دشمنان خدا بجنگد. از این رو، وی بسیار نگران و مضطرب بود. منجمان فرعون از سرنگونی فرعون به دست فرزندی از بنیاسرائیل خبر داده بودند. وقتی فرعون چاره کار را از منجمان پرسید، آنها گفتند تنها راه نجات این است که نطفه این فرزند بسته نشود. آنان به فرعون خبر دادند که نطفه این فرزند در فلان شب بسته میشود. فرعون از این خبر خوشحال شد و به پندار خویش چاره کار را یافت. او گفت: دستور میدهم همه زن و مردها در آن شب از هم جدا باشند تا آن شب بگذرد. بنابراین، نطفه چنان موسایی بسته نخواهد شد. او نقشه خود را عملی کرد، ولی نمیدانست که بوسه یک زن میتواند تمام نقشههای او و منجمانش را باطل کند. اراده الهی در تولد موسی علیهالسلامبه وسیله بوسه زدن لبان یک زن بر لبان همسرش تحقق یافت و نقشه دشمنان خدا را نقش بر آب ساخت.
مولوی بلخی این داستان را با بیانی روشنتر تعریف میکند:
بازگشتن فرعون از میدان شهر، شاد به تفریق بنی اسرائیل از زنانشان در شب حمل(2)
شه شبانگه باز آمد شادمان
کامشبان حمل است و دُورند از زنان
خازنش، عمران هم اندر خدمتش
هم به شهر آمد قرین صحبتش
گفت: ای عمران، بر این در خسب تو
هین مرو سوی زن و صحبت مجو
گفت: خسبم هم بر این درگاهِ تو
هیچ نندیشم به جز دلخواه تو
بود عمران هم ز اسرائیلیان
لیک مَر فرعون را دل بود و جان
کی گمان بُردی که او عصیان کند
آنکه خوفِ جان فرعون، آن کند
جمع آمدن عمران با مادر موسی و حامله شدن مادر موسی علیه السلام
شب برفت و او بر آن درگاه خُفت
نیمشب آمد پی دیدنْش جفت
زن بر او افتاد و بوسید آن لَبَش
بر جهانیدنش ز خواب اندر شَبَشْ
گشت بیدار او و زن را دید خَوش(1)
بوسه باران کرده از لب بر لَبش
گفت عمران: این زمان چون آمدی؟
گفت: از شوق و قضای ایزدی
درکشیدش در کنار از مِهر، مَرد
1) [1] . خَشْ خوانده شود.
بر نیامد با خود آن دم در نبرد
جفت شد با او، امانت را سپرد
پس بگفت: ای زن، نه این کاری است خُرد
آهنی بر سنگ زد، زاد آتشی
آتشی از شاه و مُلکش کین کشی
من چون ابرم، تو زمین، موسی نبات
حق، شهِ شطرنج و ما ماتیم، مات
مات و بُرد از شاه میدان ای عروس
آن مدان از ما، مکن بر ما فُسُوس
آن چه این فرعون میترسد از او
هست شد این دم که گشتم جفت او
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و جابر به هم رسیدند. جابر به حضرت سلام کرد و با پیامبر دست داد. پیامبر دست جابر را فشرد و فرمود:
غَمْزُ الرَّجُلِ یَدَ أَخِیهِ قُبْلَتُهُ.(1)
فشردن مرد دست برادرش را، (به منزله) بوسه اوست.
آموزه ها
1) [1] . میزانالحکمة، ج10، ص4762، ح16283.
فقط بتواند زمان و مکان و موقعیت اینگونه سخنها را تصور کند، به ارزش آنها پی میبرد.
حدود 1400 سال پیش، بر زبان راندن چنین سخنانی جای تعجب و تأمل داشت. شاید از بهترین راهها برای اثبات حقانیت اسلام این است که ما مردم دنیا را با معارف قرآن و اهل بیت علیهمالسلام آشنا کنیم. آنها خود طبیعتاً حقانیت اسلام و اهل بیت علیهمالسلام را درمییابند.
در فرهنگ اسلامی، مؤمنان به عنوان «برادر» خطاب شدهاند: «اِنَّمَا المُؤمِنُونَ اِخْوَةٌ». (حجرات: 10) که معاشرت آنها بر اساس محبت و دوستی حقیقی است.
سلام کردن، تقدّم در سلام، بیان صریح محبت، دست دادن، در آغوش گرفتن و بوسیدن نشان میدهد که اسلام، دینی اجتماعی است و به همه زوایای فردی و اجتماعی عاطفی و روحی و روانی انسان توجه دارد.
بوسه واجب: فرض کنید کسی پدر و مادر خود را آزرده است و میداند فقط با بوسیدن آنها میتواند رضایت آنها را جلب کند. اینجا بوسیدن پدر و مادر واجب میشود.
بوسه مستحب: بوسههای مستحب فراوانند. بوسیدن فرزند، بوسیدن گل و گیاه خوشبو، بوسیدن همسر،... مصداق بوسههای مطلوب شرع است که آن را مستحب میشمرد.
بوسه حرام: بوسه ممکن است حرام هم بشود. بوسیدن نامحرم یا بوسیدن شهوانی مردی، مرد دیگر را یا بوسیدن شهوانی زنی، زن دیگری را مصداق بوسههای حرام است.
بوسه مکروه: بعضی از بوسه های انسان روزه دار، مصداق بوسه های مکروه است.
بوسه مباح: دیگر بوسهها مصداق بوسههای مباح است.(1)
2. بهشتی، محمد، نقش آزادی در تربیت کودکان، تهران، بقعه، 1380.
پاک نژاد، سید رضا، ازدواج، مکتب انسان سازی، قم، اخلاق، 1376.
حسینی، حسین، معجزه محبت، مشهد، راهیان سبز، 1377.
حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج11، ص445، باب 55.
ـــــــــــــــــــــــ ، وسائل الشیعه، ج9، ص433، باب استحباب تقبیل الانسان یده و... .
1) [1] . تفصیل احکام بوسه را میتوان از مجتهد و مرجع تقلید استفتاء کرد.
ـــــــــــــــــــــــ ، وسائل الشیعه، ج2، ص170، باب استحباب تقبیل الورد و... .
ـــــــــــــــــــــــ ، وسائل الشیعه، ج3، ص289، باب جواز تقبیل المیّت قبل الغسل و بعده.
ـــــــــــــــــــــــ ، وسائل الشیعه، ج12، ص228، بابهای 129 و 133.
طبسی، محمد جواد و محمد هادی معرفت، حقوق فرزندان در مکتب اهل بیت علیهمالسلام، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1376.
محمدیان، بهرام، نگاهی دیگر به حقوق فرزندان از دیدگاه اسلام، تهران، انجمن اولیاء و مربیان ایران، 1377.
مشکینی، علی و صادق احسان بخش، نقش دین در خانواده، رشت، مؤلف، 1374.
مطهری، احمد، رابطه دوستی و محبت، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1367.
مطهری، مرتضی، انسان کامل، تهران، صدرا، 1377.
مظاهری، حسین، اخلاق در خانه، قم، اخلاق، 1377.
هادیزاده کاشانی، محمدرضا، بوسه بر حورالعین، جایگاه و مقام پدر و مادر در اسلام، قم، دارالفکر، 1377.
وَ الَّذینَ یُؤذُونَ الْمُؤمِنینَ وَ الْمُؤمِناتِ بِغَیْرِ مَا اکْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتانًا وَ إِثْمًا مُبینًا. (احزاب: 58)
و کسانی که مردان و زنان مؤمن را بیآنکه مرتکب (کار زشتی) شده باشند، آزار میرسانند، به یقین، تهمت و گناهی آشکار بر گردن گرفتهاند.
جامعه اسلامی بر اساس صفا و صمیمیت، صداقت و راستی برپا میشود و افراد جامعه همه خیرخواه همدیگرند. در چنین جامعهای، نسبت به ویژگیهای اخلاقی و رفتارهای فردی و اجتماعی که میتواند سلامتی جامعه را به خطر بیندازد، همه احساس مسئولیت میکنند.
در همین راستا، خداوند کریم در قرآن میگوید که مردم دچار بعضی لغزشها نشوند؛ زیرا این لغزشها میتواند سلامت و امنیت روانی جامعه را بر هم بزند:
مؤمنان با هم برادرند... . ای کسانی که ایمان آوردهاید، نباید قومی، قوم دیگر را ریشخند کند. شاید آنها از اینها بهتر باشند و نباید زنانی، زنان (دیگر) را (ریشخند کنند). شاید آنها از اینها بهتر باشند. و از یکدیگر عیب مگیرید و به همدیگر لقبهای زشت مدهید، چه ناپسندیده است نام زشت پس از ایمان و هر که توبه نکرد، آنان، خود، ستمکارند. ای کسانی که ایمان آوردهاید، از بسیاری گمانها، بپرهیزید که پارهای از گمانها گناه است و تجسس مکنید و بعضی از شما غیبت بعضی نکند. (حجرات: 10 ـ 12)
در این آیات، خداوند به زبان و گفتار آدمی توجه کرده و مؤمنان را از بعضی گناهان زبانی که برای جامعه زیانبار است، بر حذر داشته است. زبان، نعمتی است که خداوند به انسان ارزانی داشته تا در پناه قدرت نطق بتواند با
دیگران ارتباط پیدا کند. این زبان میتواند انسان را به بهشت رهنمود سازد یا راهی دوزخ کند.
یکی از رفتارهای نامناسب اجتماعی که میتواند آرامش افراد و در نتیجه آرامش خانواده و جامعه را بر هم زند و به زبان آدمی مربوط است، بهتان زدن است که گناهی نابخشودنی به شمار میرود. بهتان زدن به حق الناس ربط پیدا میکند و زیانهای آن به یک نفر یا خانواده محدود نمیشود. این سنت و روش ناپسند اگر در جامعهای رواج یابد، آن جامعه را به تباهی میکشاند؛ زیرا هیچ کس نمیتواند به دیگری اعتماد کند و زندگی عادی دچار مشکل میشود.
خداوند در قرآن کریم هنگام طرح مسئله بهتان و افک (همان افترا و نسبت زشت و دروغ دادن به دیگران)، مرتکبان آنها را نکوهش میکند.
«بُهت» همخانواده کلمه بهتان، است. بهُت به معنای متحیر ماندن است. انسان بُهتزده، کسی است که از حادثهای متحیر شده باشد. در قرآن کریم آنجا که داستان ابراهیم علیهالسلام را نقل میکند، کلمه «بُهت» را به کار میبرد. حضرت ابراهیم علیهالسلام به پادشاهی چنین میگوید:
«پروردگار من همان کسی است که زنده میکند و میمیراند.» (آن پادشاه) گفت: من هم زنده میکنم و هم میمیرانم. ابراهیم گفت: خدای من، خورشید را از خاور برمیآورد. تو آن را از باختر برآور.
«فَبُهِتَ الَّذی کَفَرَ؛ پس آن کس که کفر ورزیده بود، مبهوت ماند.» و خداوند قوم ستم کار
را هدایت نمیکند. (بقره: 258)(1)
کلمه بهتان با کلمه بهت بیتناسب نیست؛ زیرا بهتان؛ یعنی دروغی که شنونده به خاطر زشتی آن مبهوت میماند.(2)بهتان، دروغ بستن به دیگران و گفتن چیزی است که در دیگران وجود ندارد.
_علامه طباطبایی _رحمهالله مینویسد: «کلمه بهتان به معنای هر سخنی و هر عملی است که شنونده و بیننده را مبهوت و متحیر کند و بیشتر در مورد دروغ زبانی استعمال میشود».(3)
در این مقام، به آیاتی اشاره میکنیم که مسئله بهتان در آنها مطرح شده است:
وَ إِنْ أَرَدْتُمُ اسْتِبْدالَ زَوْجٍ مَکانَ زَوْجٍ وَ آتَیْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطارًا فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَیْئًا أَ تَأْخُذُونَهُ بُهْتانًا وَ إِثْمًا مُبینًا. (نساء: 20)
و اگر خواستید همسری (دیگر) به جای همسر (پیشین خود) ستانید و به یکی از آنان مال فراوانی داده باشید، چیزی از آن را پس مگیرید، آیا میخواهید آن (مال) را به بهتان و گناه آشکار بگیرید؟
در شأن نزول آیه گفتهاند: پیش از اسلام، رسم بر این بود که اگر میخواستند همسر سابق را طلاق گویند و دوباره ازدواج کنند، برای فرار از پرداخت مهر، همسر خود را به اعمال منافی عفت متهم میکردند و بر او سخت میگرفتند، تا حاضر شود مهر خویش را که معمولاً قبلاً دریافت
میشد، بپردازد و طلاق گیرد. بعد همان مهر را برای همسر دوم قرار میدادند. این آیه به شدت از این کار زشت جلوگیری کرد و آن را نکوهید.(1)
وَ مَنْ یَکْسِبْ خَطیئَةً أَوْ إِثْمًا ثُمَّ یَرْمِ بِهِ بَریئًا فَقَدِ احْتَمَلَ بُهْتانًا وَ إِثْمًا مُبینًا. (نساء: 112)
هر کس خطا یا گناهی مرتکب شود، سپس آن را به بیگناهی نسبت دهد، به یقین، بهتان و گناه آشکاری بر دوش کشیده است.
در این آیه، گناهانی که انسان مرتکب میشود و به گردن دیگری میافکند، به دو قسم تقسیم شده است: «خطیئه» و «اثم». خطیئه معنای وسیعی دارد که گناه عمدی و غیر عمدی را شامل میشود، ولی اثم معمولاً به گناهان عمدی و اختیاری گفته میشود. اثم، چیزی است که انسان را از کاری باز میدارد و از آنجا که گناهان، آدمی را از خیرات باز میدارند، به آنها اثم گفته شده است.
در این آیه تعبیر لطیفی برای تهمت به کار برده شده و آن اینکه گناه را به منزله تیر شمرده و انتساب آن را به دیگری به منزله پرتاب به سوی هدف خوانده است. همانگونه که تیراندازی به سوی دیگری ممکن است باعث از بین رفتن او شود، پرتاب تیر گناه هم به کسی که مرتکب نشده، ممکن است آبروی او را که به منزله خون اوست، از بین ببرد. بدیهی است وزر و وبال این کار همیشه بر دوش فردی که تهمت زده است، باقی خواهد ماند. تعبیر اِحْتَمَلَ (بر دوش میگیرد) نیز اشاره به سنگینی و دوام این مسئولیت است.(2)
إِنَّ الَّذینَ یُؤذُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللّهُ فِی الدُّنْیا وَ اْلآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذابًا مُهینًا وَ الَّذینَ یُؤذُونَ الْمُؤمِنینَ وَ الْمُؤمِناتِ بِغَیْرِ مَا اکْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتانًا وَ إِثْمًا مُبینًا. (احزاب: 57 و 58)
بیگمان، کسانی که خدا و پیامبر او را آزار میرسانند، خدا، آنان را در دنیا و آخرت لعنت کرده و برایشان عذابی خفتآور آماده ساخته است. کسانی که مردان و زنان مؤمن را بیآنکه مرتکب (عمل زشتی) شده باشند، آزار میرسانند، به یقین، تهمت و گناهی آشکار به گردن گرفتهاند.
در این آیه شریفه، بهتان بر «اثماً مبیناً» مقدّم شده است. این به آن دلیل است که تهمت، بزرگترین آزارهاست و شاید این آزار روحی که در واقع، نوعی بازی کردن با آبرو و حیثیت افراد است، از آزار جسمی سختتر باشد؛ یعنی آثار منفی آن در روح و روان آدمی بیشتر است. به همین دلیل گفتهاند:
جراحاتُ الِسّنانِ لَها الْتِیامٌ وَلا یَلْتامُ ما جَرَحَ اللِّسانُ.(1)
زخمهای نیزه روزی خوب میشود، ولی آن زخمی که به وسیله زبان زده میشود، قابل خوب شدن نیست.
در حدیثی از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آمده است:
هر کس مؤمنی را آزار دهد، مرا آزرده و کسی که مرا بیازارد، خدا را آزرده است و کسی که خدا را بیازارد، پس او در تورات و انجیل و زبور و قرآن لعن شده است.(2)
نکته قابل توجه در آیه این است که تهمت زدن یکی از مصداقهای آزار مؤمنان است و دشمنان اسلام از این حربه برای آزار رساندن به رسول خدا
صلیاللهعلیهوآله و اهل ایمان استفاده میکردند.
بهتان را از جهت کسی که مورد تهمت و بهتان قرار میگیرد، میتوان چنین دستهبندی کرد:
بهتان و تهمت و افترا به خدا به این معنا است که کسی سخن دروغی را به خدا نسبت دهد و بگوید این حکم و گفته خدا است، در حالی که چنین چیزی حقیقت نداشته باشد.
تهمت و افترا به پیامبران و ائمه اطهار علیهمالسلام به دو شکل صورت میگرفت:
الف) به آنان نسبتهای ناروایی چون ساحر، دروغ گو و مجنون میدادند تا به این وسیله مردم را نسبت به این بزرگان بدبین کنند.
وَ قالَ الْکافِرُونَ هذا ساحِرٌ کَذّابٌ. (ص: 4)
و کافران میگویند: این ساحری دروغ گو و شیاد است.
وَ یَقُولُونَ أَ إِنّا لَتارِکُوا آلِهَتِنا لِشاعِرٍ مَجْنُونٍ. (صافات: 36)
و میگفتند: آیا ما برای شاعری دیوانه از خدایانمان دست برداریم؟
کَذلِکَ ما أَتَی الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاّ قالُوا ساحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ. (ذاریات:52)
بدین سان بر کسانی که پیش از آنها بودند، هیچ پیامبری نیامد جز اینکه گفتند: ساحر یا دیوانهای است.
ب) سخن یا حکم ساختگی به پیامبر و ائمه اطهار علیهمالسلام نسبت میدادند. این نوع تهمت و بهتان زدن را برای ایجاد انحراف در دین پیامبران الهی مطرح
میکردند. اینگونه بهتان زدن، گاهی به صورت احادیث جعلی و اسرائیلیات و گاهی به صورت بدعت، خود را نشان میداد. این نوع بهتان برمیگردد به همان بهتان و نسبت ناروا به خدا.
جالب است بدانید دشمنان که از شیوه بهتان و افترا استفاده میکردند تا حق و حقجویان را از صحنه خارج کنند، گاهی اوقات میگفتند: پیامبر اهل افترا و بهتان است و چیزهایی را از خود میسازد و به خدا نسبت میدهد.
خداوند در قرآن کریم برای باطل کردن این سخن کافران و مخالفان دین به یاری پیامبر برمیخیزد و میفرماید:
آیا میگویند آن را به دروغ ساخته است؟ بگو: اگر راست میگویید، سورهای مانند آن را بیاورید و هر که را جز خدا میتوانید فرا خوانید. (یونس: 38)
آیا میگویند: آن را بافته است؟ (نه چنین است)، بلکه آن حق و از جانب پروردگار توست تا مردمی را که پیش از تو بیمدهندهای برای آنان نیامده است، هشدار دهی، امید که راه یابند. (سجده: 3)
بهتان زدن به دیگران یکی دیگر از انواع بهتان است که میتواند در حسادت، بخل و بدبینی یا انتقامجویی ریشه داشته باشد.
بهتان، کاری ناپسندیده و زشت است. زشتی آن وقتی بیشتر میشود که انسان کاری را انجام دهد و سپس همان کار را به دیگری نسبت دهد. برای نمونه، _زلیخا _که نیت بدی در سر میپروراند و میخواست به شوهر خود خیانت کند، در پی حضرت _یوسف _علیهالسلام بود، ولی این کار زشت خود را به حضرت یوسف علیهالسلام نسبت داد.
قرآن کریم به این نوع بهتان اشاره دارد و میفرماید:
وَ مَنْ یَکْسِبْ خَطیئَةً أَوْ إِثْمًا ثُمَّ یَرْمِ بِهِ بَریئًا فَقَدِ احْتَمَلَ بُهْتانًا وَ إِثْمًا مُبینًا. (نساء:
هر کس خطا یا گناهی را مرتکب شود، سپس آن را به بیگناهی نسبت دهد، به یقین، بهتان و گناه آشکاری را بر دوش کشیده است.
بهتان زدن به مسلمان، زشت و ناپسند است. زشتی این عمل فقط نسبت به مسلمان نیست، بلکه بهتان و تهمت زدن نسبت به هر انسانی ناپسند است. اساساً نمیتوان به کسی چون دشمن ما است و مسلمان نیست، بهتان زد. خداوند کسانی را که از این روش استفاده میکنند، خیانتکار میشمرد و به پیامبر دستور میدهد که از چنین افرادی پشتیبانی نکند.(1)
برای بررسی حکم شرعی بهتان، میتوان به سه منبع اصلی فقه؛ یعنی عقل و کتاب و سنت مراجعه کرد.
بهتان، عبارت است از نسبت دادن سخن یا کاری به شخصی یا گروهی در حالی که آن شخص یا گروه از آن سخن یا کار پاک هستند که این کار، ستم در حق دیگران به شمار خواهد رفت. هیچ عاقلی، بهتان را از آن جهت که نسبت ناروا به دیگران است، پسندیده نمیداند، بلکه آن را کاری زشت و نازیبا میبیند. بنابراین، میتوان ادعا کرد که بهتان، مصداق ستم است و عقل حکم میکند که ستم، زشت است.
1) [1] . نساء: 105 و 106. در بحث نمونههای رفتاری به آن اشاره خواهد شد.
علمای اصول میگویند چیزی را که عقل مستقلاً زشتی و قبیح بودن آن را درک میکند، شرع هم آن را قبیح و زشت میشمارد و زشتی و قبح از نظر شرعی، همان مصداق حرمت است. البته از راه دیگری هم میتوان حرمت بهتان را به دست آورد. ما میدانیم که غیبت کردن جزو گناهان کبیره و حرام است. غیبت؛ یعنی بیان آن چیزی که در دیگران هست، ولی او راضی نیست کسی آن را اظهار کند. وقتی غیبت به این معنا حرام است، پس بهتان به طریق اولی حرام خواهد بود؛ زیرا بهتان، اظهار چیزی است که در دیگران وجود ندارد. این نوع استدلال را اصطلاحاً «مفهوم موافق» گویند که همه این نوع مفهوم را و حکم مستفاد از آن را صحیح میدانند.
قرآن کریم، افترا زننده و بهتان زننده را ستم کار معرفی میکند و در بعضی آیات، چنین فردی را غیر مؤمن و دروغ گو میشمارد. که حرمت بهتان را از این آیات میتوان فهمید:
و کیست ستم کارتر از آن کس که بر خدا دروغ میبندد یا میگوید به من وحی شده است، در حالی که چیزی به او وحی نشده باشد و آن کس که میگوید به زودی نظیر آنچه را خدا نازل کرده است، نازل میکنم و کاش ستمکاران را در گردابهای مرگ میدیدی که فرشتگان به سوی آنان دستهایشان را گشودهاند و نهیب میزنند جانهایتان را بیرون دهید، امروز بهسزای آنچه به ناحق به خدا دروغ میبستید و در برابر آیات او تکبر میکردید به عذاب خوار کننده کیفر مییابید.(انعام: 93)
إِنَّما یَفْتَرِی الْکَذِبَ الَّذینَ لا یُؤمِنُونَ بِ آیاتِ اللّهِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْکاذِبُونَ. (نحل:105)
تنها کسانی افترای دروغ میبندند که به آیات خدا ایمان نیاوردهاند و آنان همان دروغگویانند.
امام کاظم علیهالسلام فرمود:
مَلْعُونٌ مَنِ اتَّهَمَ اَخاهُ.(1)
هر کس به برادرش تهمت بزند ملعون است.
از امام صادق علیهالسلام روایت شده است:
الْغِیبَةُ کُفْرٌ وَالْمُسْتَمِعُ لَها وَ الرَّاضِی بِها مُشْرِکٌ.(2)
غیبت کردن، کفر است و کسی که غیبت را بشنود و کسی که راضی به غیبت باشد، مشرک است.
راوی میگوید: عرض کردم اگر درباره کسی چیزی بگوید که در او نیست (این، را چه گویند)؟ حضرت فرمود: آن بُهتان است.
_عبدالله بن سِنان _میگوید: امام صادق علیهالسلام فرمود:
اَلْغِیبَةُ أَنْ تَقُولَ فِی أَخِیکَ ما قَدْ سَتَرَهُ اللّه ُ عَلَیْهِ فَأَمَّا إذا قُلْتَ ما لَیْسَ فِیه فَذلِکَ قَوْلُ اللّه ِ عَزّوجَلَّ فَقَدِ احْتَمَلَ بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبیناً. (نساء: 112)(3)
غیبت آن است که درباره برادرت (برادر دینی) آن چیزی را که خداوند آن را برایش پوشیده داشته است، بگویی، ولی اگر چیزی را که در او نیست، بگویی، پس این، مصداق این سخن خداوند است که فرمود: همانا بهتان و گناه آشکاری بر دوش کشیده است.
حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
لا قِحَةَ کَالبُهْتِ.(1)
هیچ بیشرمی و وقاحتی چون بهتان زدن نیست.
امام سجاد علیهالسلام فرمود:
مَنْ رَمَی النّاسَ بِما فِیهِم، رَمَوْهُ بِما لَیْسَ فِیهِ.(2)
هر کس، عیبی را که در مردم است، بیان و افشا کند، مردم او را به عیبی که ندارد، متهم میکنند.
بنابراین، بهتر است آدمی از بیان عیبها و زشتیهای دیگران دم فرو بندد.
کس چه میداند ز تو جز اندکی
از هزاران جرم و بد فعلی، یکی
نیک میدانی تو و ستار تو
جرمها و زشتی کردار تو
هر چه کردی، جمله ناکرده گرفت
طاعت ناکرده، آورده گرفت(3)
حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
اَلْبُهْتانُ عَلَی الْبَریءِ أعْظَمُ مِنَ السَّماءِ.(4)
بهتان زدن به آدم بیگناه، بزرگتر از آسمان است.
اِنَّ الَّذینَ جَآءُو بِالاْءفْکِ عُصْبَةٌ مِنْکُم لا تَحْسَبُوهُ شَّراً لَکُمْ بَل هُوَ خَیرٌ لَکُمْ لِکُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اکْتَسَبَ مِنَ الاْءِثْمٍ وَ الَّذی تَوَلّی کِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذابٌ عَظیمٌ. (نور: 11)
در حقیقت، کسانی که آن بُهتان (داستان افک) را (در میان) آوردند، دستهای از شما بودند، آن (تهمت) را شرّی برای خود تصور مکنید، بلکه برای شما در آن مصلحتی (بوده) است. برای هر مردی از آنان (که در این کار دست داشته) همان گناهی است که مرتکب شده است و آن کس از ایشان که قسمت اصلی آن را بر گردن گرفته است، عذابی سخت خواهد داشت.
لَوْلا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَیْراً وَ قالُوا هذا إفْکٌ(1)مُبینٌ. (نور: 12)
چرا هنگامی که آن (بهتان) را شنیدید، مردان و زنان مؤمن گمان نیک به خود نبردند و نگفتند این بهتانی آشکار است.
شهید مطهری در سلسله بحثهای خود با عنوان «آشنایی با قرآن» بیشتر از جنبه اجتماعی به این آیه نگریسته و نوشته است: «آیات به اصطلاح آیات «إفک» است. إفک، دروغ بزرگی (تهمتی) است که برای بردن آبروی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بعضی از منافقین برای همسر رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهجعل کردند... . اکنون آیات را میخوانیم و نکاتی که از این آیات استفاده میشود که نکات تربیتی و اجتماعی بسیار حساسی است و حتی مورد ابتلای زمان خودمان است، بیان میکنیم.
آیه میفرماید: «اِءنَّ الَّذینَ جاؤُ بِالإفْکِ عُصْبَةٌ مِنْکُم.» آنان که افک را ساختند و
1) [1] . إفک در لغت به معنای کذب و دروغ است.
خلق کردند، بدانید یک دسته متشکل و یک عده افراد به هم وابسته از خود شما هستند.
قرآن به این وسیله، مؤمنین و مسلمین را بیدار میکند که توجه داشته باشید در داخل خود شما، از متظاهران به اسلام، افراد و دستهجاتی هستند که دنبال مقصدها و هدفهای خطرناک میباشند؛ یعنی قرآن میخواهد بگوید قصه ساختن این (افک) از طرف کسانی که ساختند، روی غفلت و بیتوجهی و ولنگاری نبود، روی منظور و هدف بود، هدف هم بیآبرو ساختن پیغمبر و از اعتبار انداختن پیغمبر بوده که به هدفشان نرسیدند.
قرآن میگوید آنها یک دسته به هم وابسته از میان خود شما بودند و بعد میگوید این شرّی بود که نتیجهاش خیر بود، و در واقع، این شرّ نبود: «لا تَحْسَبُوهُ شَرّاً لَکُمْ بَلْ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ.» گمان نکنید که این یک حادثه سوئی بود و شکستی برای شما مسلمانان بود، خیر. این داستان با همه تلخی به سود جامعه اسلامی بود. حال چرا قرآن این داستان را خیر میداند، نه شر و حال آنکه داستان بسیار تلخی بود؟ داستانی برای مفتضح کردن پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله ساخته بودند و روزهای متوالی حدود چهل روز گذشت تا اینکه وحی نازل شد و [به تدریج] اوضاع روشن گردید. خدا میداند در این مدت بر پیغمبر اکرم و نزدیکان آن حضرت چه گذشت؟
این را به دو دلیل قرآن میگوید خیر است: یک دلیل اینکه این گروه منافق شناخته شدند. در هر جامعهای یکی از بزرگترین خطرها این است که صفوف مشخص نباشد. افراد مؤمن و افراد منافق همه در یک صف باشند. تا وقتی که اوضاع آرام است، خطری ندارد. یک تکان که به اجتماع بخورد، اجتماع از ناحیه منافقین بزرگترین صدمهها را میبیند... . آن منافقینی که این داستان را
جعل کرده بودند، آنچه برایشان به تعبیر قرآن ماند، «اثم» بود. اثم؛ یعنی داغ گناه. تا زنده بودند، دیگر اعتبار پیدا نکردند.
دلیل دوم این داستان این بود که اشتباهی که مسلمین کردند، مشخص شد. یعنی حرفی را که یک عصبه، یک جمعیت و یک دسته به هم وابسته (حزب) جعل کردند، ساده لوحانه و ناآگاهانه از آنها شنیدند و بعد که به هم رسیدند، گفتند: چنین حرفی شنیدیم، آن یکی گفت: من هم شنیدم و... .
این داستان (افک) که پیدا شد، بیدار باش عجیبی بود. همه چشمها را به هم مالیدند. از یک طرف آنها را شناختیم و از طرف دیگر خودمان را شناختیم. ما چرا چنین اشتباه بزرگی را مرتکب شدیم، چرا ابزار دست اینها شدیم؟...
اینکه قرآن میگوید: «لا تَحْسَبُوهُ شَراً لَکُم بَلْ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ»، در واقع، میخواهد بگوید اینها درس است برایتان. مسلمین، قرآنتان را بخوانید و تفسیر کنید که از اینها پند گیرید و دیگر ناآگاهانه بلند گوی شایعاتی که دشمنان شما برای شما جعل میکنند، قرار نگیرید.
[نکته مهم این است که] قرآن کریم میگوید: «لَوْ لا اِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤمِنُونَ وَ المُؤمِناتِ بِاَنْفُسِهِم خَیْراً...»؛ یعنی چرا به خودتان گمان بردید؟ یعنی توجه داشته باشید، شما یک پیکرید، شما به قول مولوی، نفس واحد هستید... .همه مسلمانها و مؤمنین باید این طور حساب کنند که اعضای یک پیکرند. اگر تهمتی به یک مؤمن زده میشود، آن را به خودشان تلقی کنند. این یک نکته که به جای اینکه بگویند چرا به برادران مؤمن گمان خیر نبردید، میگوید چرا به خودتان گمان خیر نبردید؛ یعنی مسلمان، من و او نباید داشته باشد. مسلمان باید بداند عِرض برادر مسلمان عِرض اوست. آبروی برادر مسلمان، آبروی خودش است.
نکته دیگر اینکه باز نمیگوید چرا شما به خودتان گمان خوب نبردید؟ میگوید: چرا مؤمنین و مؤمنات به خودشان گمان خوب نبردند؟
اولاً زن و مرد را با هم ذکر میکند؛ یعنی زن و مرد ندارد و ثانیاً کلمه ایمان را دخالت میدهد. میخواهد بگوید ایمان ملاک وحدت و اتحاد است و... در واقع، میخواهد بگوید: ای مردان مؤمن و ای زنان مؤمن، آیا اگر به شما چنین تهمتی زده بودند، حاضر بودید تهمتی را که به خودتان زدهاند، بازگو کنید و هر جا بنشینید، بگویید به من چنین تهمتی زدهاند... .
(پس) حرف بدی را که مردم برای شما جعل کردهاند، دیگر خودتان اشاعه نمیدهید... آن وقتی که شنیدید، چرا مؤمنین گمان خوب درباره خودشان نبردند؟ چرا همان جا که شنیدند، نگفتند این یک دروغ بزرگ است؟ پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله یک ماه یا بیشتر سکوت کرد. مسلمانان غافل به جای اینکه روز اول بگویند: «هذا اِفْکٌ مُبینٌ»، این واقعه دروغ است، واقعه جعل شده را بازگو کردند. نشستند و گفتند: شنیدیم و آن را نقل مجالسشان کردند. قرآن میگوید: شما روز اول باید میگفتید: «هذا اِفْکٌ مُبینٌ». پس بعد از این آگاه باشید این افکها که در میان شما جعل میشود، فوری بگویید: «هذا اِفْکٌ مُبینٌ».
بزرگترین موعظه الهی در مسائل اجتماعی و حکومتی این است که «یَعِظُکُمُ اللّه ُ اَنْ تَعُودوا لِمِثلِهِ اَبَداً»؛ خدا موعظه میکند شما مسلمانها را که مبادا دیگر به مانند این قضیه برگردید و تکرار کنید. تا دامنه قیامت متوجه باشید که دیگر ابزار دست یک جمعیت نشوید. دروغهای دشمنان را علیه خودتان اشاعه ندهید».(1)
#### 2. از خیانت کاران و بهتان زنندگان پشتیبانی مکن
1) [1] . مرتضی مطهری، آشنایی با قرآن، ج 4 سوره نور، چ 1، صص 38 ـ 42.
إِنّا أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَیْنَ النّاسِ بِما أَراکَ اللّهُ وَ لا تَکُنْ لِلْخائِنینَ خَصیمًا . (نساء: 105)
ما این کتاب را به حق بر تو نازل کردیم، تا میان مردم به (موجب) آنچه خدا به تو آموخته است، داوری کنی و زنهار جانبدارِ خیانتکاران مباش.
در تفسیر قمی آمده که سبب نزول این آیه شریفه: «اِنّا اَنْزَلْنا اِلَیکَ الکِتابَ» این بوده که دستهای از انصار از قبیله _بنی ابیرق _که سه برادر به نام _بشیر _و _بشر _و _مبشر _که منافق بودند، با سوراخ کردن دیوار خانه عموی قتادة بن نعمان، مقداری طعام را که او برای زن و بچه خود تهیه کرده بود، با یک شمشیر و زره بردند. قتاده از رزمندگان جنگ بدر بود.
وی نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله عرضه داشت: یا رسول الله، چند نفر خانه عموی مرا نقب زدهاند و طعامی را که او برای عیال خود تهیه کرده بود، با یک شمشیر و یک زره بردند... .
بنی ابیرق که خانوادهای شرور بودند، در پاسخ قتاده (که از نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله برگشته بود) گفتند: این سرقت کار _لبید بن سهل _است (لبید مرد مؤمنی بوده است).
چون این خبر به لبید رسید، شمشیر خود را برداشت و به سوی بنی ابیرق شتافت و گفت: که آیا نسبت دزدی به من میدهید با اینکه خود شما سزاوارتر از من به اینگونه اعمالید و با اینکه منافق هستید؟ و (بارها خودم شنیدم که) رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را هجو میکردید و در هجو آن جناب اشعاری میسرودید و آنگاه اشعار خود را به قریش نسبت میدادید. یا باید این مسئله روشن و این سارق معلوم شود یا آنکه شمشیرم را از خون شما سیراب خواهم کرد. خانواده بنی ابیرق از در مدارا و ملایمت درآمدند و به او گفتند: خدا رحمتت کند. تو
برگرد که از این گناه مبرایی.
آنگاه بنی ابیرق نزد مردی از قبیله خود که نامش _اسید بن عروة _و مردی زبانآور بود، رفتند و جریان را با او در میان گذاشتند و او را نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرستادند. اسید به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله عرضه داشت: یا رسول الله! قتاده بن نعمان به نزد خاندانی از ما که اهل شرف و حسب و نسبند رفته و آنان را به دزدی متهم کرده است، با اینکه اهل آن خانواده این کاره نیستند. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از شنیدن این سخن اندوهناک شد (که چرا قتاده مرتکب تهمت شده است) و به عنوان گلایه به او فرمود: آیا به سر وقت خاندانی شریف و آبرومند و دارای حسب و نسب میروی و آنان را متهم به سرقت میکنی؟ و او را به سختی عتاب فرمود. قتاده از این بابت سخت در اندوه شد و به سوی عمویش برگشت و گفت: ای کاش، مرده بودم و ماجرای تو را نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نبرده بودم و این طور مورد عتاب آن جناب قرار نمیگرفتم.
عمویش در پاسخ گفت: «اللّه ُ الْمُسْتَعانُ»؛ تنها کسی که باید از او یاری خواست، خدای تعالی است.
چیزی نگذشت که آیه شریفه بر پیامبر نازل شد. (... بُشر از اسلام دست کشید و کافر شد و به مکه نزد کفار رفت).(1)
الف) بهتان زننده (کسی که به دیگران نسبت دروغ روا میدارد)؛
1) [1] . ترجمه المیزان، ج 5، ص 146.
ب) کسی که مورد بهتان قرار میگیرد؛
ج) جامعهای که این رفتار نامناسب در آن رواج یافته است.
الف) آثار بهتان از جهت بهتان زننده
یک ـ از بین رفتن سلامت روانی
سلامت روانی شخص بهتان زننده از بین میرود. چنین شخصی گرفتار گرداب دروغ میشود و ممکن است برای سرپوش گذاشتن بر اشتباههای خود دچار دروغهای دیگری شود که همین امر میتواند او را نسبت به آینده مضطرب سازد. حقیقت همانند خورشید است که هیچ گاه پشت ابر نمیماند. احتمال افشا شدن حقیقت، افترا زننده را دچار اضطراب میکند.
از طرف دیگر، چون بهتان زدن به دیگران علتی دارد، آن علتها در جان بهتان زننده شعلهورتر میشود و او را بیشتر دچار ناراحتی میسازد. بهتان میتواند از حسادت سرچشمه بگیرد یا از کینهتوزی. شخصی با پناه بردن به این کار زشت، آتش حسادت و کینه را در دل خود شعله ورتر میسازد که جز تخریب روح و روان و سپس جسمش هیچ اثر مثبتی بر آن مترتب نمیشود.
دو ـ بهتان، ایمان را از دل می زداید
بهتان زننده اگر مسلمان است، باید دریابد که کارش گناه بزرگی است که زشتی آن از غیبت کردن هم بیشتر است. وی باید از پیآمدهای معنوی آن بترسد؛ زیرا بعضی از گناهان میتواند ایمان را از دل انسان بزداید. در روایات به این نکته ظریف اشاره شده است که انسان هنگام گناه از ایمان تهی است. محال است انسان در حال ایمان، دچار گناه شود.
علامه طباطبایی رحمهالله در _المیزان _مینویسد: «در _الدر المنثور _است که _ابن ابی حاتم _از _قتاده _و او از _حسن _روایت کرده که در ذیل آیه «وَلا تَقْرَبُوا الزِّنی اِنَّهُ کانَ فاحِشَةً»
گفته است: رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهبارها میفرمود: بنده خدا در زمانی که زنا میکند، ایمان به خدا ندارد و در زمانی که بهتان میزند، ایمان ندارد و در زمانی که دزدی میکند، ایمان به خدا ندارد و در زمانی که خیانت میکند، ایمان به خدا ندارد.
پرسیدند: یا رسول الله، به خدا سوگند، ما خیال میکردیم این کارها با ایمان سازگار است. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: اگر یکی از این کارها از آدمی سر بزند، ایمان از قلبش بیرون میرود و اگر توبه کند، توبهاش قبول میشود...».(1)
از امام صادق علیهالسلام روایت شده است:
اِذَا اتَّهَمَ الْمُؤمِنُ اَخاهُ إنْماثَ الْاِیمانُ مِنْ قَلبِهِ کَما یَنْماثُ الْمِلْحُ فِی الْماءِ.(2)
هرگاه مؤمن به برادر خود تهمت زد، ایمان از دلش خارج میشود، چنان که نمک در آب حل میشود.
سه ـ حسنات و ثواب کارهای خیر به دیگران منتقل می شود
در کتاب و سنت اشاره شده است که بعضی از کارهای خوب میتواند اثر بعضی از گناهان را از بین ببرد:
إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ.
برای نمونه، نمازهای واجب و انجام دادن حج و ازدواج کردن این اثر را دارد.
درباره نماز داریم:
وَ اَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَیِ النَّهارَ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّیْلِ إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِئاتِ. (هود: 114)
و در دو طرف روز [اول و آخر آن] و نخستین ساعات شب نماز را برپا دار؛ زیرا خوبیها، بدیها را از بین میبرد.
درباره حج در قرآن کریم آمده است:
فَمَنْ تَعَجَّلَ فِی یَوْمَیْنِ فَلا اِثْمَ عَلَیْهِ وَ مَنْ تَأَخَّرَ فَلا اِثْمَ عَلَیهِ. (بقره:203)
پس هر کس شتاب کند و [اعمال را] در دو روز [انجام دهد]، گناهی بر او نیست و هر که تأخیر کند، گناهی بر او نیست.
از طرف دیگر، کارهای زشت هم از این نظر میتواند آثار منفی داشته باشد؛ یعنی در کارهای خیر آدمی اثر منفی بگذارد و سبب شود آنها از بین بروند، همانند آتشی که به خرمن گندم میافتد، همه را بسوزاند. همان که در آیات و روایات به عنوان «حبط اعمال» از آن نام برده شده است.
علامه طباطبایی رحمهالله در این باره مینویسد: «بعضی از گناهان است که حسنات صاحبش را به دیگران منتقل میکند، مانند قتل که خدای تعالی دربارهاش فرموده است: «اِنِّی اُریدُ اَنْ تَبُوأَ بِإِثْمِی وَ إثْمِکَ؛ من میخواهم تو با گناه من و گناه خودت [به سوی خدا] باز گردی». (مائده: 29)
این معنا درباره غیبت و بهتان و گناهان دیگر در روایات وارده از رسول خدا و ائمه اهل بیت علیهمالسلام نقل شده و همچنین بعضی از طاعتهاست که گناهان صاحبش را به غیر منتقل میسازد.
نیز بعضی از گناهان است که مثل سیئات غیر را به انسان منتقل میکند، نه عین آن را، مانند گمراه کردن مردم که به حکم آیه: «لِیَحْمِلُوا اَوْزارَهُمْ کَامِلَةً یَوْمَ القِیامِةِ؛ تا روز قیامت بار گناهان خود را تمام بردارند».(1)
چهار ـ بهتان و تهمت، لعن و نفرین الهی را به دنبال دارد
إِنَّ الَّذینَ یَرْمُونَ المُحْصَناتِ الغافِلاتِ المُؤمِناتِ لُعِنُوا فِی الدُّنیا وَ الآخِرَةِ. (نور: 23)
بی گمان، کسانی که به زنان پاکدامن بیخبر [از همه جا] مؤمن تهمت میزنند،
1) [1] . ترجمه المیزان، ج 2، ص 260.
در دنیا و آخرت لعنت میشوند.
ب) آثار بهتان در کسی که مورد بهتان قرار گرفته است
آبروی شخص در جامعه از بین میرود؛
شخص ممکن است دچار ناراحتی های مختلف روحی روانی گردد؛
بعضی بهتانها ممکن است بنیان خانواده را از هم بپاشد یا سبب شود شخص کار خود را از دست بدهد و این ممکن است آینده افراد خانواده اعم از پدر و مادر و به ویژه فرزندان را به خطر اندازد.
ج) آثار بهتان در جامعه
آرامش روانی جامعه به هم میخورد؛
اعتمادها به بیاعتمادی تبدیل میشود؛
بیتفاوتیها در جامعه افزایش مییابد؛
ایمان مردم متزلزل میشود؛
اگر فضای بیاعتمادی و بیتفاوتی در جامعهای دامن بگستراند و باورهای مردم را به چالش بکشاند، چنین جامعهای ممکن است در مقابله با بسیاری از مشکلات نتواند واکنش مناسبی از خود نشان دهد.
فرض کنید دشمن یا دوستان نادان با بهتانزدن، اعتماد مردم را نسبت به مسئولان کشور کم کنند که در این صورت، آثار منفی برای همه جامعه خواهد داشت.
3. بهتان چرا؟
الف) ممکن است انسانی به خاطر ضعف شخصیتی و حسادت نسبت به
دیگران در مورد شغل، مال، خانواده، موقعیت اجتماعی و... برای از بین بردن طرف مقابل یا دستیابی به آرامش پوشالی، به چنین کار زشتی دست زند.
ب) گاهی اوقات از این روش به عنوان حربه تبلیغاتی استفاده میشود تا انسانهای خوب از میدان خارج شوند و زمینه سلطه انسانهای ناباب فراهم آید.
البته بهتان زنندگان با این کارشان ممکن است اهداف زیر را دنبال کنند: حاکم شدن بر مقدّرات سیاسی مردم، چپاول اموال و منابع جامعه و فراهم کردن زمینه برای تسلط بر شئون.
وقتی به آیات قرآن کریم مراجعه میکنیم، میبینیم دشمنان پیامبران الهی از تهمتها و بهتانهای متفاوتی استفاده میکردند. گاهی پیامبران را به سحر و جادو متهم میکردند و گاهی به آنان تهمت جنون و دیوانگی میزدند. همه اینها به خاطر این بوده است که توجه مردم را از پیامبران برگردانند؛ چون اساساً حضور پیامبران و شریعت آنان را با منافع شخصی و گروهی خود در تضاد میدیدند.
این نه تنها داستان پیامبران و دشمنان آنان، بلکه داستان هر جامعهای است. مردم باید بدانند که دشمنان استقلال آنها ممکن است در هر زمانی از این حربه استفاده کنند.
ج) گاهی افراد برای سرپوش گذاشتن بر ضعفها و خطاهای خود از بهتان بهره میگیرند. زلیخا برای سرپوش گذاشتن بر خطاهای خود به حضرت یوسف علیهالسلامتهمتهای ناروا زد. قرآن کریم در این باره میفرماید:
و آن دو به سوی در، بر یکدیگر سبقت گرفتند و (آن زن)، پیراهن یوسف علیهالسلام را از پشت بدرید و در آستانه در، آقای آن زن را یافتند. زن گفت:
کیفر کسی که قصد بد به خانواده تو کرده چیست؟ جز اینکه زندانی یا (دچار) عذابی دردناک شود. (یوسف: 25)
باقری بیدهندی، تهمت؛ شایعترین بلای عصر ما، قم، دارالکتاب، 1362.
بروجردی، محمد حسین، زبان و گفتار در اسلام (تهمت)، خوانسار، نور، 1368.
تهرانی، جواد، آیین زندگی و درسهای اخلاق اسلامی، قم، در راه حق، 1359.
حجازی قمشه، عبدالرضا، جنایات تهمت، قم، مصطفوی، 1334.
خالصی، محمد، آیین جاویدان، ترجمه: حیدر قلی قلمداران، قم، بینا، 1337.
دستغیب، سید عبدالحسین، گناهان کبیره، تهران، جهان، 1399ه . ق.
سبحانی، زهرا، غیبت و تهمت در اسلام، تهران، مؤلف، 1381.
شیخ الاسلامی، سید حسین، مناظره زبان و اندامها، قم، اسلامیه، بیتا.
شیخ صدوق، جامع الاخبار، ترجمه: شرف الدین خویدکی، تهران، اسلامیه، 1378.
کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1365.
عبدالحسیب، میر محمد، مناهج الشارعین، تهران، ارمغان، 1402ه . ق.
فقیه ایمانی، مهدی، نقش زبان در سرنوشت انسانها یا زبان، قم، اسماعیلیان، 1369.
متقی الهندی، کنزالعمال، بیروت، مؤسسة الرساله، 1409ه . ق.
14. مجلسی، علامه محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسة الوفاء، 1403 ه . ق.
ــــــــــــــــــــــــ ، عین الحیاة، تهران، اسلامیه، بیتا.
نراقی، ملا مهدی، علم اخلاق اسلامی، ترجمه: سید جلال الدین مجتبوی، تهران، حکمت، 1366.
نورانی، مصطفی، محرمات و کیفر آنها از نظر اسلام، قم، مکتب اهل بیت علیهمالسلام، بیتا.
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
مَنِ اشْتاقَ إِلَی الجَنَّةِ سارَعَ فِی الخَیْراتِ.(1)
هر کس مشتاق بهشت باشد، در انجام کارهای خوب بکوشد.
زنده کردن امید به آیندهای روشن در دل انسانها، هنری است که از هر مکتب و هر شخصی بر نمیآید، به ویژه امیدی که حقیقی و واقعی باشد.
قرآن کریم که سخن حضرت حق است، انسان را به آیندهای روشن امیدوار میکند که در سایه ایمان و عمل صالح دست یافتنی است. طرح بهشت در معارف دینی، یکی از آموزههای مهم برای تربیت فردی و اجتماعی انسانها است که با تأکید فراوان آیات و روایات بدان، آن چنان که شایسته جایگاه بهشت است، این مسئله در زندگی مردم نقشی ندارد.
1) [1] . میزانالحکمة با ترجمه فارسی، ج 2، ص 792، ح 2520.
مگر نه این است که بهشت حق است و مگر نه این است که انسان روزی از این دنیای مادی رخت برمیبندد و مگر نه این است که انسان یک وجود باقی است. اگر انسان برای بقا و برای بهشت آفریده شده است، پس چرا نباید بحث بهشت در جامعه زنده بماند؟ چرا نباید هم و غم مردم، پیر و جوان، زن و مرد، بهشت باشد، مگر بهشت، هدف کوچکی است؟
مردم میدانند که بهشت حق است، ولی این باور باید چنان در زندگی حضور یابد که منشأ آثار پربرکتی شود. هرگاه بهشت را به عنوان یک هدف دست یافتنی باور کردیم، آن هم باوری از ژرفای جان، آنگاه میتوان تصور کرد که چه حرکت و جنب و جوشی در افراد جامعه به وجود میآید. باید باور کرد که بهشت؛ یعنی سعادت انسان. اگر آدمی طالب قدرت و رفاه و لذت پایدار هست ـ که هست ـ پس باید در جهت رسیدن به بهشت حرکت کند. اگر او طالب خوبیها و راحتیها است، باید بداند که تنها در بهشت به آنها میرسد و اساساً پرتویی از آن لذتهای عالی و متعالی است که در دنیا تابیده و بشر را این چنین حیران و مبهوت گردانیده است. قطرهای از بهشت الهی در دنیا جلوهگر شده و سایهای از آن نعمتها در دنیا نمود پیدا کرده است که چنین غوغایی در عالم آفریده است.
لذت دنیا، خود، نشانهای از لذت بهشت است. اگر خوردن و آشامیدن لذتی دارد، بنگر در بهشت چه لذتی دارد. اگر ازدواج و نکاح لذتی دارد، باید نگریست در بهشت چه میگذرد. اگر انس و الفت با حضرت حق، علم و معرفت، شهود خلقت، لذتی دارد، پس بنگر این حقایق در بهشت چه جلوههایی دارند. حقیقت آن است که یاد بهشت، آن گونه که شایسته است، در دل پیر و جوان و زن و مرد جوانه نزده است. مگر میشود کسی بهشت را
بشناسد و بفهمد، ولی به سویش حرکت نکند؟ اگر پیر و جوان، دختر و پسر، زن و مرد، بهشت و جایگاه آن را بشناسند و اعتقاد حقیقی پیدا کنند، شور و حالی در فرد فرد جامعه نمایان میشود که وصف ناشدنی است. افزون بر آن، گناه و خلافکاری در جامعه به حداقل ممکن میرسد.
مولای متقیان علی علیهالسلام فرمود:
إِنَّهُ لَیْسَ لِأَنفُسِکُم ثَمَنٌ إِلاّ الجَنَّةُ فَلا تَبِیعُوها إلاّ بِها.(1)
بهای جان شما جز بهشت چیزی نیست. پس آن را جز به بهشت مفروشید.
بنابراین، انسان باید ارزش خود را دریابد. هرگاه انسان به این معرفت و شناخت رسید، به بلوغی میرسد که آن را بلوغ و رشادت بهشتی مینامیم.
هر کس به این رشد رسید، او رشید است و ارزش خود را میداند و خود را به کمتر از بهشت نمیفروشد. اگر انسان به این بلوغ و معرفت نرسد، میتوان گفت در مرحلهای از سفاهت به سر میبرد که ممکن است خود را خیلی ارزان به پُست و مقامی یا مال و منالی یا نگاه و لبخندی بفروشد. پس باید خود و افراد جامعه را به ساحت بلوغ بهشتی و انسانی برسانیم. آنگاه هر جا بلوغ باشد، آثار خود را نشان میدهد. مهمترین اثر این بلوغ حرکت به سوی خوبیها است:
فَاسْتَبِقُوا الخَیْراتِ. (مائده: 48)
پس در کارهای نیک بر یکدیگر سبقت گیرید.
وَ سارِعُوا إِلی مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ اْلأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقینَ. (آل عمران: 133)
و برای رسیدن به آمرزشی از پروردگار خود و بهشتی که پهنایش [به قدر]
1) [1] . همان، ص 794، حدیث 2530.
آسمانها و زمین است [و] برای پرهیزکاران آماده شده است، بشتابید.
حیات، حقیقتی است که انسان آن را با تمام وجود درک میکند. با توجه به دیدگاه اسلام، انسانی که به مرحله وجود رسید، هیچ گاه نابودی برای او مقصود نیست و او به حیات الهی، همیشه زنده است. هر چند حیات او در دنیا به گونهای و در بهشت و آخرت به گونه دیگری است، در اصل حیات مشترکند.
شهید مطهری در بیان تفاوتهای زندگی در دنیا و زندگی در بهشت، این موارد را برمیشمارد:(1)
«در این جهان، حرکت و تغییر هست. کودک، جوان میگردد، کامل میشود، به پیری میرسد و سپس... در این جهان، نوها، کهنه میشوند،... ولی در جهان آخرت، پیری و کهنگی وجود ندارد. مرگی هم در کار نیست. آنجا جهان بقا است و اینجا جهان فنا. آنجا خانه ثبات و قرار است».
«دومین تفاوت این است که در این جهان، موت و حیات، مرگ و زندگی با هم آمیخته است، ولی آن جهان سراپا زندگی است... . آنجا یکپارچه حیات است... . قرآن کریم میفرماید:
وَ اِنَّ الدَّارَ الاْخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوان. (عنکبوت: 64)
1) [1] . در نوشتن این فراز از کتاب عدال الهی از شهید مطهری استفاده شده است با تصرف و اضافات، صص194ـ199.
همانا خانه آخرت، خانهای است که زنده است.
در بهشت، جاودانگی حکم فرماست».
«سومین تفاوت دنیا و آخرت، این است که اینجا خانه کشت کردن و تخم پاشیدن است و آنجا خانه بهره برداری و درو کردن. بهشت نتیجه پندار و کردار آدمی در دنیا است.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
إِنَّ الیَومَ عَمَلٌ وَ لا حِسابَ وَ غَدَاً حِسابٌ وَ لا عَمَلَ.(1)
امروز، روز کار است و حساب و بازخواستی ندارد و فردا (قیامت) روز حساب و بازخواست است و هنگامه کار نیست.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نیز فرمود: «الدُّنیا مَزْرَعَةُ الآخِرَةِ».(2)
با وجود این تفاوتها و تفاوت دیگر، شکی وجود ندارد که بین دنیا و آخرت و دنیا و بهشت ارتباط وجود دارد. این ارتباط مانند دو بخش از یک عمر و دو فصل از یک سال است. از همین حدیث «الدُّنیا مَزْرَعَةُ الآخِرَةِ» میتوان دریافت که دستیابی به بهشت و دوزخ به خود آدمی بستگی دارد».
إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ کانَتْ لَهُمْ جَنّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلاً. (کهف: 107 و 108)
بی گمان، کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، باغهای بهشت برین محل پذیرایی آنان خواهد بود. جاودانه در آن خواهند ماند و درخواست
نقل مکان از آنجا نمیکنند.
بهشت و نعمتهای آن برای انسان دلزدگی ندارد. انسان، هیچگاه از بهشت خسته نمیشود و اساساً یکی از بهترین لذتهای آدمی آن است که به او ندا میکنند که شما در بهشت همیشگی هستید. شنیدن این پیام و ندا، از بهترین نداها و بهترین لذتهای بهشت است. «لا یَبْغُونَ عَنْها حِوَلاً»؛ انسان در آنجا آرزوی تحول را در دل نمیپروراند.
حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام درباره بهشت میفرماید:
بهشتی که خدای تعالی به مؤمنان وعده داده است، چشم بینندگان را خیره میکند. در آن درجاتی است یکی برتر از دیگری و منازلی است یکی بالاتر از دیگری. نعمتش از بین نمیرود و شادیاش به پایان نمیرسد. اقامت کننده در آن کوچ نمیکند و جاویدان در آن پیر نمیشود و ساکن آن آسیبی نمیبیند. اهل آن از مرگ در امانند و هراسی به دل راه نمیدهند. زندگی به کام آنهاست و نعمت برایشان پایدار است. در جویهایی از آبهای تغییرناپذیر و نهرهایی از شیر که طعمش دگرگون نمیشود و نهرهایی از شراب که آشامندگان از آن لذت میبرند.(1)لذت و خوشیهای بهشت، دل را نمیزند. انجمن آن از هم نمیپاشد. ساکنانش در پناه خدای رحمانند و در برابر آنها غلامانی با طَبَقهای زرین پر از میوه و سبزیهای خوشبو ایستادهاند.(2)
بهشت برترین هدف است.
اَلْجَنَّةُ مَآلُ الْفائِزِ.(1)
بهشت سرانجام رستگاران است.
اَلْجَنَّةُ دارُ الْأمانِ.(2)
بهشت سرای امنیت و آسایش است.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود:
اَعْدَدْتُ لِعِبادِیَ الصَّالِحینَ ما لا عَیْنٌ رَأَتْ وَ لا أُذُنٌ سَمِعَتْ وَ لا خَطَرَ عَلی قَلْبِ بَشَرٍ.(3)
خدای تعالی فرموده است: برای بندگان نیک کردار خود چیزهایی فراهم آوردهام که نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده است و به ذهن هیچ بشری نرسیده است.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود:
مَنِ اشْتاقَ اِلیَ الْجَنَّةِ سارَعَ فِی الْخَیراتِ.(4)
هر که مشتاق بهشت باشد، در انجام کارهای خوب بکوشد.
حضرت زین العابدین علیهالسلام فرمود:
اِعلَمُوا أَنَّهُ مَنِ اشْتاقَ اِلَی الْجَنَّةِ سارَعَ إِلیَ الْحَسَناتِ وَ سَلاعَنِ الشَّهَواتِ و مَنْ أَشْفَقَ مِنَ النَّارِ بادَرَ بِالتَّوبَةِ إِلیَ اللّه ِ مِنْ ذُنُوبِهِ وَ راجَعَ عَنِ الْمَحارِمِ.(5)
بدانید که هر کس مشتاق بهشت باشد، به سوی خوبیها بشتابد و از خواهشهای نفس کناره گیرد و هر که از آتش بترسد، از گناهان خود به درگاه خداوند زود توبه برد و از حرامها باز ایستد.
حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
إِنَّهُ لَیْسَ لِأَنْفُسِکُمْ ثَمَنٌ إِلاّ الْجَنَّةُ فَلا تَبیعُوها إِلاّ بِها.(1)
بهای جان شما جز بهشت نیست. پس آن را جز به بهشت مفروشید.
مَنْ باعَ نَفْسَهُ بِغَیْرِ نَعیمِ الْجَنَّةِ فَقَدْ ظَلَمَها.(2)
هر کس جان خود را به چیزی جز نعمتهای بهشت بفروشد، به آن ستم کرده است.
بهشت، یکی از حقایق جهان هستی است. بهشتی که انسان در آنجا تا ابد زندگی میکند و در آن هیچ درد و رنجی نمیبیند. آنجا سعادت و راحتی محض و خالص حکمفرماست و بنده شایسته، متنعّم در نعمتهای مادی و معنوی به سر میبرد.
این بهشت برین نتیجه چه چیزی است؟ در معارف دینی تأکید شده است که این حقیقت هستی با پندار و رفتار انسان گره خورده است. بهشت از آنِ آدمی است، ولی با پندار و کردار آدمی ارتباط دارد.
عوامل بهشتی شدن را در دو جنبه برمیشمریم:
الف) عوامل اعتقادی (که به اندیشه و باور آدمی مربوط است)
یک ـ اعتقاد داشتن به خدای یگانه
امام صادق علیهالسلام فرمود:
قَوْلُ «لا اِلهَ إِلاّ اللّه ُ» ثَمَنُ الْجَنَّةِ.(3)
جمله «لا اله الا الله» بهای بهشت است.
از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت شده است:
ما جَزاءُ مَنْ أَنْعَمَ اللّه ُ عَزَّوَ جَلَّ عَلَیهِ بِالتَّوحیدِ إِلاّ الْجَنَّةُ.(1)
پاداش کسی که خداوند نعمت یکتاپرستی را به او عطا کرده است، چیزی جز بهشت نیست.
دو ـ اعتقاد به رهبران حقیقی (پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام)
اعتقاد به امامت، یکی از شرایط لازم بهشتی شدن است و رسیدن به مراحل بالای بهشت در گروِ این اعتقاد است. میتوان گفت کسانی که از روی تقصیر و کوتاهی عمدی به این مسئله توجه نکنند، سزاوار بهشت نخواهند بود. حدیث _سلسلة الذهب _که از زبان امام رضا علیهالسلامجاری شده، مؤیّد این معنا است. روایتهای دیگر هم این سخن را تأیید میکنند.
مردی خدمت امام باقر علیهالسلام رسید و از این حدیث پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهپرسید که فرموده است: هر کس بگوید: «لا اله الا الله» وارد بهشت میشود. امام باقر علیهالسلام فرمود: «الْخَبَرُ حَقُّ» این حدیث و این خبر درست است. آن مرد بیرون رفت.
امام باقر علیهالسلام دستور داد او را برگردانند. چون برگشت، امام به او فرمود: ای مرد! «لا اله الا الله» شروطی دارد و آگاه باش که من یکی از شروط آن هستم.(2)
میدانیم که امامت، فرع نبوت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله است. بر همین اساس، در روایت دیگری از امام باقر علیهالسلامآمده است:
گواهی دادن به پیامبری حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله از عوامل بهشتی شدن
است.(1)
ب) عوامل رفتاری
جملهای مشهور از شهید بهشتی در فرهنگ انقلاب اسلامی ایران در اذهان مردم جای گرفته است که: «بهشت را به بها دهند، نه به بهانه.» این حقیقتی است که قرآن و سنت به روشنی آن را بیان میکند:
وَ مَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصّالِحاتِ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی وَ هُوَ مُؤمِنٌ فَأُولئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَ لا یُظْلَمُونَ نَقیرًا. (نساء: 124)
و کسانی که کارهای شایسته کنند ـ چه مرد باشند یا زن ـ در حالی که مؤمن باشند، آنان وارد بهشت میشوند و به قدر گودی پشت هسته خرمایی مورد ستم قرار نمیگیرند.
تِلْکَ الْجَنَّةُ الَّتی نُورِثُ مِنْ عِبادِنا مَنْ کانَ تَقِیًّا. (مریم: 63)
این همان بهشتی است که به هر یک از بندگان ما که پرهیزکار باشند، به میراث میدهیم.
یک ـ پرهیزکاری و خوش خویی
رسول الله صلیاللهعلیهوآله فرمود:
اَکْثَرُ ما تَلِجُ بِهِ اُمَّتِی الْجَنَّةَ: تَقْوَی اللّه ِ وَ حُسْنُ الْخُلْقِ.(2)
امت من بیشتر به سبب دو چیز وارد بهشت میشوند: خداپروایی (تقوا) و خوشخویی.
دو ـ خشم نورزیدن و انصاف داشتن در عمل
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در پاسخ به پرسش از کاری که چیزی میان آن و بهشت مانع نشود، فرمود:
خشمگین مشو. چیزی از مردم مخواه و بر مردم آن پسند که بر خودت
میپسندی.(1)
گاهی به صورت کلی، اشاراتی در روایات وجود دارد. مثلاً فرمودهاند (امام علی علیهالسلامفرمود): «ثَمَنُ الْجَنَّةِ الْعَمَلُ الصَّالِحُ» یا: «ثَمَنُ الْجَنَّةِ الزُّهدُ فِی الدُّنیا»؛ یعنی: بهای بهشت، کار شایسته است. بهای بهشت، زهد و دل برکندن از دنیاست.(2)
سه ـ ترس و حیا از خدا در همه حال
حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
سه چیز است که هر کس با آنها خدای عزّوجلّ را دیدار کند، از هر دری که بخواهد وارد بهشت شود: کسی که خوشخو باشد و در آشکار و نهان از خدا بترسد و بحث و ستیزه را رها کند، اگر چه حق با او باشد.(3)
چهار ـ برقراری ارتباط صحیح با خدا و احساس مسئولیت در برابر افراد جامعه
امام باقر علیهالسلام، کارهایی را که سبب بهشتی شدن میشود، به صورت جزئیتر بیان میکند:
ده چیز است که هر کس با آنها خدای عزوجل را دیدار کند، به بهشت در آید:
گواهی دادن به یگانگی خدا؛
گواهی دادن به پیامبری محمد صلیاللهعلیهوآله؛
اقرار به آنچه خدا فرستاده است؛
برپا داشتن نماز؛
پرداختن زکات؛
روزه ماه مبارک رمضان؛
زیارت خانه خدا؛
دوستی با دوستان خدا؛
9. بیزاری از دشمنان خدا؛
پنج ـ کوتاهی آرزو و یاد مرگ
روزی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به ابوذر فرمود: آیا دوست داری به بهشت روی؟ (ابوذر گوید:) عرض کردم: آری، پدرم فدایت باد. فرمود:
پس آرزو را کوتاه کن و مرگ را فرا چشم خود دار (نصب العین خود کن) و از خدا چنان که شایسته است، شرم دار.(2)
شش ـ نیکی به پدر و مادر
مردی از حضرت مسیح علیهالسلام پرسید: ای آموزگار خوبی! مرا به کاری راهنمایی کن که به سبب آن به بهشت دست یابم. فرمود:
در نهان و آشکارت از خدا بترس و به پدر و مادرت خوبی کن.(3)
هفت ـ حفظ زبان و شهوت
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
مَنْ ضَمِنَ لی ما بَینَ لِحْیَیْهِ وَ ما بَینَ رِجْلَیْهِ ضَمِنْتُ لَهُ الْجَنَّةَ.(4)
هر کس به من تضمین دهد که زبان و شهوت خویش را حفظ کند، بهشت را برای او ضمانت میکنم.
همچنین آن حضرت فرموده است:
شش چیز را برای من به عهده گیرید، من برای شما بهشت را به عهده میگیرم: هر گاه سخن گفتید، دروغ مگویید. هرگاه وعده دادید، خلف وعده نکنید. هرگاه امینتان دانستند، خیانت نورزید. چشمانتان را (از حرام) فرو بندید. شهوت خویش را حفظ کنید و دست و زبان خود را نگه دارید.(5)
_ربیعة بن کعب _میگوید: روزی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به من فرمود: هفت سال خدمت من کردی، حال هر نیازی داری، از من بخواه. گفتم: به من فرصت بدهید تا فکر کنم. فردای آن روز به حضور پیامبر شرفیاب شدم. فرمود: نیازت چیست؟ گفتم: از خدا بخواه مرا همراه شما به بهشت ببرد. فرمود: چه کسی این سخن را به تو آموخت؟ گفتم: هیچ کس به من نیاموخت، بلکه خودم پیش خود فکر کردم که اگر ثروت بخواهم، ناگزیر پایان مییابد و اگر عمر طولانی و فرزندانی بخواهم، سرانجام میمیرم.
پیامبر لحظهای سرش را پایین انداخت. سپس فرمود: خواستهات را از خدا میخواهم و مرا بر بسیار سجده کردن کمک کن.
ربیعه میگوید: از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله شنیدم: هر بندهای اگر هر روز هفت بار بگوید: «اَسْئَلُ اللّه َ الْجَنَّةَ وَ اَعُوذُ بِهِ مِنَ النَّارِ» حتماً آتش گوید: پروردگارا، او را در مورد من، پناه بده.(1)
عمار یاسر، از یاران برجسته علی علیهالسلام، نود و یک سال داشت. هنگامی که جنگ صفین آغاز شد، عمار، از سرداران لشکر علی علیهالسلام در برابر سپاه معاویه بود. روز نهم جنگ بود که عمار یاسر به میدان دشمن شتافت و در حال رفتن به میدان، آسمان را نگاه کرد و چنین گفت: «خدایا، اگر بدانم رضای تو در آن
1) [1] . داستانها و پندها، ج3، ص33، به نقل از بحارالانوار، ج15 و سفینة البحار، ج1، ص506.
است که خود را به آب فرات بیفکنم و غرق شوم، این کار را خواهم کرد. خدایا، اگر بدانم رضای تو در آن است که شمشیر در شکمم فرو کشم تا از پشتم بیرون آید، این کار را خواهم کرد. خدایا، من اکنون هیچ کاری را به رضای تو نزدیکتر از جنگ با این قوم (سپاه معاویه) نمیدانم.» او با این خلوص رفت و همانند شیر جنگید تا به شهادت رسید و محاسن سفیدش به خون پاکش رنگین شد.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام بر بالین عمار آمد و اشعاری در مورد مرگ خواند و سپس فرمود: «اِنَّا لِلّهِ وَ اِنَّا اِلَیهِ راجِعُونَ.» در ادامه گفت:
بهشت نه یک بار بر عمار واجب شد، بلکه بارها سزاوار موهبت بهشت گردید. بهشت عدن بر او مهیا و گوارا باد.(1)
امام صادق علیهالسلام فرمود:
وقتی روز قیامت میشود، جمعی از مردم به پا میخیزند تا کنار در بهشت میآیند. به آنها گفته میشود: شما کیستید؟ در پاسخ گویند: بر عبادت صبر کردیم و در برابر گناه ایستادگی کردیم. خداوند میفرماید: راست میگویند، آنها را وارد بهشت کنید و این است سخن خداوند در قرآن مجید:
«إِنَّما یُوَفَّی الصّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسابٍ؛ بیتردید، شکیبایان، پاداش خود را بیحساب [و] به تمام خواهند یافت.» (زمر: 10)(2)
آموزه ها
1. همانگونه که بعضی از ویژگیهای فردی و اجتماعی میتواند عامل
بهشتی شدن انسان شود، بعضی خُلق و خویهای فردی و رفتارهای اجتماعی میتواند انسان را از بهشت محروم سازد.
در آیات و روایات، درباره موانع بهشتی شدن به مواردی اشاره شده است که برمیشماریم:
یک ـ شرک
اِنَّهُ مَنْ یُشْرِکْ بِاللّه ِ فَقَدْ حَرَّمَ اللّهَ عَلَیْهِ الْجَنَّةَ وَ مَأْوَاهُ النَّارُ. (مائده:72)
هر کس به خدا شرک ورزد، خداوند، بهشت را بر او حرام میکند و جایگاهش آتش باشد.
دو ـ سخن چینی، می گساری و بی غیرتی مرد
امام کاظم علیهالسلام فرمود:
حُرِّمَت الْجَنَّةُ عَلی ثَلاثَةٍ: النَّمامُ وَ مُدْمِنُ الْخَمْرِ وَ الدَّیُّوثُ وَ هُوَ الْفَاجِرُ.(1)
بهشت بر سه کس حرام شده است: سخن چین، میگسار و مرد بیغیرت (فاسق).
سه ـ در بعضی روایات، به ویژگیهای دیگری نیز اشاره شده است: مثل منت گذاردن بر خدا، بخل ورزیدن، قطع صله رحم، فتنه انگیزی، حیله گری، خیانت کاری، زورگویی و بدرفتاری.(2)
در قرآن کریم میخوانیم:
اُنْظُرْ کَیفَ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلی بَعضٍ وَ لَلْآخِرَةُ اَکْبَرُ دَرَجاتٍ وَ اَکْبَرُ تَفْضیلاً. (اسراء: 21)
بنگر که چگونه بعضی از آنها را بر بعضی دیگر برتری نهادهایم و در آخرت،
درجات و برتریها، برتر و بالاتر است.
درجات بالای بهشت در برابر چه چیزی داده میشود و به عبارت دیگر، چگونه میتوان به درجات بالاتر بهشت رسید؟
در روایتی از پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله نقل شده است که فرمود:
در بهشت، درجه روی درجه است، چنان که میان آسمان و زمین. بنده نگاهش را به بالا میدوزد و نوری خیره کننده بر او میدرخشد، چندان که نزدیک است دیدگانش را کور کند. او شادمان میشود و میپرسد: این چیست؟ گفته میشود: این نور برادر مؤمن توست. میگوید: او برادر من فلانی است. ما در دنیا پا به پای هم کار میکردیم، حال اینکهچنین بر من برتری داده شده است؟ گفته میشود: او از تو در عمل برتر بود. سپس موجبات خشنودی دل او (بنده مخاطب) چندان فراهم میآید تا آنکه سرانجام خشنود میشود.(1)
در فرهنگ اسلامی، نجات و رستگاری در پناه پیمودن راه راست تحقق می یابد. راه راست، ایمان داشتن به خدا، انجام کارهای صالح، پایداری در راه حق و توجه به افراد جامعه است. شعار مؤمن، کار خوب است (عمل صالح) که بدان وسیله، بهشت و درجات آن قابل دسترسی خواهد بود. هر چقدر کار خوب و زیبا بیشتر باشد، درجات بیشتر است.
نکته دیگر این است که روایات، بعضی مصداقهای عمل صالح را بیان کردهاند که در افزایش درجات اخروی تأثیر فراوان دارند، از جمله:
الف) همراهی با قرآن، قرائت، تفکر و تدبر و عمل به قرآن.
در روایتی از امام سجاد علیهالسلام میخوانیم:
عَلَیْکَ بِالْقُرآنِ فَاِنَّ اللّه َ خَلَقَ الْجَنَّةَ... وَ جَعَلَ دَرَجاتِها عَلی قَدْرِ آیاتِ الْقُرآنِ فَمَنْ قَرَأَ الْقُرآنَ قالَ له: إقْرَأْ وَرْقَ... .(2)
بر تو باد به قرآن؛ زیرا خداوند بهشت را آفرید... و درجات آن را به اندازه
آیات قرآن قرار داد. پس هر که قرآن بخواند، قرآن به او گوید: بخوان و بالا رو... .
ب) روزه گرفتن.
ج) اهل قیام و عبادت بودن در آن هنگامی که چشمهای عادی خواب است.
د) تحمل سختیهای دنیا و فریب نخوردن به زرق و برق دنیا.
بر همین اساس، وقتی در روز قیامت پرسیده میشود: چرا بعضی در درجات بالای بهشت قرار دارند، با اینکه آنان برادران دینی ما بودند و ما با آنها در دنیا بودیم و نشست و برخاست داشتیم، در پاسخ گفته میشود:
هیهات، زمانی که شما سیر بودید، آنان گرسنه بودند. زمانی که شما سیراب بودید، آنان تشنه بودند. زمانی که شما میخوابیدید، آنها (به عبادت) بیدار بودند و آنگاه که شما زندگی خوش و آسودهای داشتید، آنان در سختی و ناراحتی به سر میبردند.(1)
ه) دوست داشتن و دید و بازدید از یکدیگر، یکی دیگر از کارهای خوب است که در قیامت، تجلی ویژهای دارد. اگر این کار برای خدا باشد، سبب میشود انسان به درجات خاصی از بهشت برسد.
با توجه به متون اسلامی میفهمیم که رابطه نزدیکی میان کردار در دنیا و ظهور آنها در آخرت وجود دارد. به مصداق آن کلام و حدیث مشهور که: «الدُّنیا مَزرَعَةُ الاْخِرَةِ» یا به دلالت آیه کریمه «فَمَنَ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْرا یَرَهُ وَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَـرّا یَرَهُ». (زلزله: 7 ـ 8) انسان در قیامت، نتیجه کردار خویش را میبیند؛ چه خیر باشد یا شرّ.
در اینجا پرسش آن است که کدام عمل، سنگینی و تجلی بیشتری دارد یا به
1) [1] . همان، ح 2605.
دیگر سخن، خداوند برای کدام کار ارزش بیشتری قائل است؟
رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله میفرماید:
اِنَّ فِی الْجَنَّةِ قَصْراً لا یَدْخُلُهُ إلاّ صُوّامُ رَجَبٍ.(1)
در بهشت کاخی است، بر آن وارد نمیشوند مگر روزهگیران رجب.
یا در جای دیگری میفرماید:
إِنَّ فِی الْجَنَّةِ دَرَجَةً لا یَنالُها إِلاّ إمامٌ عادلٌ اَوْ ذُو رَحِمٍ وَصُولٍ، اَوْ ذو عِیالٍ صَبُورٍ.(2)
در بهشت، درجه و مقامی است که به آن دست نیابد مگر پیشوای دادگر یا خویشاوندی که زیاد صله رحم به جا آورد یا عیالوار صبور.
انسان میفهمد که روزه، عدالت، صله رحم، صبر و مقاومت از جمله کارهایی هستند که حقیقت آنها در جهان آخرت از جایگاه ویژهای برخوردار است. بنابراین، بر انسان مؤمن زیرک است که به این نوع کارها بیشتر توجه کند.
در حدیث معراج آمده است:
ای احمد، همانا در بهشت کاخی است... ویژه خواص. روزی هفتاد بار به آنها مینگرم و با ایشان سخن میگویم. آنگاه که بهشتیان از خوراک و نوشیدنی لذت میبرند، آنان از یاد و سخن و گفته من بهرهمند میشوند.
پیامبر پرسید: پروردگارا، نشانه آنها چیست؟
حضرت حق فرمود:
آنان زندانیانند. زبانهای خود را از زیاده گویی و شکمهایشان را از زیاده خوری باز داشتهاند.(3)
این فراز را با دعایی از قرآن کریم به پایان میرسانیم:
رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنیا حَسَنةً وَ فِی الاْخِرَةِ حَسَنَةً. (بقره: 201)
حقیقت ذکر، یاد خداوند است؛ یعنی اینکه انسان در هر حالی عالَم را محضر خدا بداند و ببیند. با همه این احوال، ذکر زبانی نباید فراموش شود؛ زیرا روش تربیتی مؤثری است.
در سیره زندگی بعضی امامان علیهمالسلام دیده شده است که فرزندان خود را به گفتن ذکر عادت میدادند. برای نمونه، امام صادق علیهالسلام وقتی از روش زندگی پدر بزرگوار خود، امام باقر علیهالسلامسخن میگوید، بیان میدارد:
پدرم کثیرالذکر بود، به حدی ذکر میگفت که گاهی که با او راه میرفتیم، میدیدم ذکر خدا میکند. با او طعام میخوردیم و او ذکر خدا میکرد و با مردم سخن میگفت و ذکر میکرد. پیوسته میدیدم زبان مبارکش به کام شریفش چسبیده است و میگفت: «لا اِله اِلاَّ اللّهُ.» آنگاه ما را نزد خود جمع میکرد و میفرمود که ذکر گوییم تا طلوع آفتاب و پیوسته امر میفرمود به قرائت قرآن و آنهایی را که قرائت نمیدانستند، به ذکر گفتن امر میکرد.(1)
از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل شده است:
آن شب که به آسمان برده شدم، به بهشت درآمدم. در آنجا فرشتگانی را دیدم که خشتی از طلا و خشتی از نقره بر هم میگذارند و گاه از کار دست میکشند. از آنان پرسیدم: چرا گاه میسازید و گاه از کار باز میایستید؟ گفتند: تا هزینه به ما برسد. پرسیدم: هزینه شما چیست؟ گفتند: این سخن مؤمن در دنیا: «سُبْحانَ اللّه ِ و الْحَمْدُلِلهِ وَ لا اِلهَ اِلاَّ اللّه ُ و اللّه ُ اَکْبَرُ».(2)
امام و هدایتگر انسانها، حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام از این عامل تربیتی؛ یعنی بهشت و یاد آن، بسیار سود میجست. حضرت میکوشید یاد و ذکر بهشت در دل افراد جامعه زنده بماند و برای ر سیدن به آنها تلاش کنند.
در سخنان حضرت درباره بهشت دو فراز مهم میتوان یافت:
الف) اوصاف بهشت
گاهی حضرت با بیان خوبیها و زیباییهای بهشت، شوق انسانها را نسبت به بهشت افزایش میداد.
ب) شرایط راه یافتن به بهشت
حضرت در سخنان خویش، عواملی را که سبب بهشتی شدن میشد، بیان میکرد که از جمله آن عوامل، میتوان به این موارد اشاره کرد: استفاده درست از دنیا، هواستیزی، استقامت در راه حق، پیروی کردن از رهبران حق، دوری جستن از گناه و انجام واجبات الهی و در یک کلمه، تقوا را سر لوحه زندگی خویش قرار دادن.
حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام در پایان خطبه 165 درباره اوصاف بهشت در نهج البلاغه میفرماید:
اگر با چشم دل به آنچه از بهشت برای تو وصف کردهاند، بنگری، از آنچه در دنیاست، دل میکنی، هر چند شگفتیآور و زیبا باشد و از خواهشهای نفسانی و خوشیهای زندگانی و منظرههای آراسته و زیبای آن کناره میگیری و اگر فکرت را به درختان بهشتی مشغول داری که شاخههایشان همواره به هم میخورند و ریشههای آن در تودههای مشک پنهان و در ساحل جویباران بهشت قرار گرفته، آبیاری میگردند و خوشههایی از لؤلؤ آبدار به شاخههای کوچک و بزرگ درختان آویخته و میوههای گوناگونی که از درون غلافها
و پوششها سر بیرون کردهاند، سرگردان و حیرتزده میگردی. شاخههای پر میوه بهشت که بدون زحمتی خم شده و در دسترس قرار گیرند تا چیننده آن هرگاه که خواهد برچیند، مهمانداران بهشت گرد ساکنان آن و پیرامون کاخهایشان درگردشند و آنان را با عسلهای پاکیزه و شرابهای گوارا پذیرایی میکنند.(1)
حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام در جای دیگر که انسانها را به دو گروه بهشتی و غیر بهشتی تقسیم میکند، میفرماید:
فرمانبرداران؛ آنان که اهل طاعت هستند، خداوند، آنها را در جوار رحمت خود جای دهد و در بهشت جاویدان قرار دهد. خانهای که مسکن گزیدگان آن هرگز کوچ نکنند و حالتهای زندگی آنان تغییر نپذیرد. در آنجا دچار ترس و وحشت نشوند و بیماریها در آنها نفوذ نخواهد کرد. خطری دامنگیرشان نمیشود و سفری در پیش ندارند تا از منزلی به منزل دیگر کوچ کنند.(2)
در بهشت، درجاتی از یکدیگر برتر و جایگاههایی گوناگون و متفاوت وجود دارد که نعمت هایش پایان ندارد و ساکنان آن هرگز خارج نگردند. ساکنان بهشتِ جاوید هرگز پیر و فرسوده نگردند و گرفتار سختیها نخواهند شد.(3)
الف) استفاده درست از نعمت های دنیا
همانا دنیا، سرای راستی برای راست گویان و خانه تندرستی برای دنیاشناسان و خانه بینیازی برای توشهگیران و خانه پند برای پندآموزان است. دنیا، سجده گاه دوستان خدا، نماز گاه فرشتگان الهی، فرودگاه وحی خدا و جایگاه تجارت دوستان خداست که در آن رحمت خدا را به دست آورند و بهشت را
سود برند.(1)
ب) پیروی از دستورهای الهی
مردم! از آنچه خداوند بیان داشته است، بهره گیرید و از پند و اندرزهای خدا پند پذیرید و نصیحتهای او را قبول کنید؛ زیرا خداوند با دلیلهای روشن، راه عذر را بر روی شما بسته و حجت را بر شما تمام کرده است و کرداری که دوست دارد، بیان فرموده و از آنچه کراهت دارد، معرفی کرده است تا از خوبیها، پیروی و از بدیها دوری گزینید. همانا رسول خدا صلیاللهعلیهوآلههمواره میفرمود:«اِنَّ الجَنَّةَ حُفَّتْ (حجبت) بِالْمَکارِهِ وَ إِنَّ النَّارَ حُفَّتْ بِالشَّهَواتِ؛ گرداگرد بهشت را دشواریها و گرداگرد آتش دوزخ را هوسها و شهوات گرفته است».(2)
ج) پرهیزکاری
ای بندگان خدا! شما را به پرهیزکاری سفارش میکنم که حق خداوند بر شماست و نیز موجب حق شما بر پروردگار است.
از خدا برای پرهیزکاری یاری بخواهید و برای انجام دستورهای خدا از تقوا یاری جویید؛ زیرا تقوا، امروز، سپر بلا و فردا، راه رسیدن به بهشت است.(3)
د) پیروی از ائمه اطهار علیهم السلام
همانا امامان از طرف خدا، تدبیرکنندگان امور مردم و کارگزاران آگاه بندگانند. کسی به بهشت نمیرود جز آنکه آنان را شناخته و آنان او را بشناسند و کسی در دوزخ سرنگون نگردد جز آنکه منکر آنان باشد و امامان هم وی را نپذیرند.(4)
آل هاشم، سید تقی، آثار الاسلام، تهران، ایران، 1358.
جوادی آملی، عبدالله، رساله نظام احسن در جهان هستی، تهران، آوج،تا.
ــــــــــــــــــــــ ، مبدأ و معاد، تهران، الزهراء، 1366.
حبیبیان، احمد، تصویری از بهشت و جهنم، تهران، سازمان تبلیغات، 1373.
حسینی تهرانی، سید محمد حسین، معادشناسی، تهران، حکمت، 1366.
دستغیب، سید عبدالحسین، بهشت جاویدان، شیراز، کانون تربیت شیراز، 1365.
7. ــــــــــــــــــــــ ، سرای دیگر، شیراز، کانون تربیت، 1362.
سبزواری، اسماعیل، کتاب جنت و نار، تهران، اسلامیه، 1353.
سبزی خراسانی، عباسعلی، آیین حق پرستی، مشهد، چاپ خراسان، 1348.
شمس الدین، سید مهدی، آموزش دین و اخلاق برای همه، قم، قدس، بیتا.
طوسی، خواجه نصیرالدین، آغاز و انجام، تهران، وزارت فرهنگ و آموزش عالی، 1366.
عطایی، ع، بهشت جاودان، تهران، کتابخانه صدر، بیتا.
علوی خویی، سید ابراهیم، آیینه پرهیزکاران، تهران، کتاب خانه صدوق، 1382.
قربانی، زین العابدین، به سوی جهان ابدی، قم، شفق، 1363.
قرنی گلپایگانی، علی، اسرار معراج پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله، تهران، اسلامیه، 1358.
مجلسی، محمد باقر، اعتقادات دین اسلام، تهران، بینا، 1362.
ــــــــــــــــــــــ ، حق الیقین، تهران، رشیدی، 1363.
محمدی اشتهاردی، محمد، آیات قرآن در نهج البلاغه، قم، جامعه مدرسین، 1374.
مکارم شیرازی، ناصر، معاد و جهان پس از مرگ، قم، هدف، 1369.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
اَلْجَزَعُ هَلاکٌ.(1)
ناشکیبایی و بیتابی کردن هلاکتبار است.
بیتابی، حالتی است که بسیاری آن را تجربه کردهاند و میشناسند. بیتابی از جنس حزن و اندوه است. حزن و اندوهی که انسان را میشکند و طاقت او را طاق میکند. انگار همانند تبری، صبر و حوصله آدمی را خرد میکند و شکیبایی او را درهم میشکند.(2)
به نظر میرسد جزع یا بیتابی نقطه مقابل صبر و شکیبایی باشد. انسان
بیتاب، آرامش و ثبات و ایستادگی ندارد و ممکن است کارهایی از او سر زند که از نظر انسانهای خردمند، بسیار سخیف و پست است.
بیتابی، حالت روحی است که آثار آن در گفتار و رفتار آدمی نمایان میشود. آدم بیتاب، سنجیده سخن نمیگوید، اهل ناله و شکایت است و در کارها شتابزده است. او همانند خسی میماند که در تلاطم معمولی آب دریا، مضطرب و به هر سو روان میشود.
چنین حالتی از نظر قرآن کریم و اهل بیت علیهمالسلام ناپسند است؛ زیرا بیتابی، ضعف و بیماری روحی است و مؤمن از ضعف و ناتوانی به دور است. مؤمن از کوه استوارتر است و حوادث کوچک و بزرگ دنیا نمیتواند او را به وادی بیتابی بکشاند. بیتابی نشان دهنده ضعف شخصیت آدمی است و این ضعف از بُعد معرفت و اخلاق قابل بررسی است.
حقیقت بیتابی را باید در ضعف و کمبود معرفت انسان جستوجو کرد. انسان بیتاب، حقیقت دنیا را نشناخته است و با سنتهای الهی آشنا نیست. افزون بر آن، چنین فردی، حقیقت توحید و توکل را درنیافته است.
بنابراین، اگر کسی از جهت معرفتی و دریافت حقیقی، کُنه دنیا را بشناسد و آن را باور کند، خود و جایگاهش را دریابد و همچنین با سنتهای الهی آشنا باشد و در پایان، حقیقت توحید و توکل را دریابد، هرگز اهل جزع و فزع نخواهد بود.
ممکن است کسی بپرسد: مقصود شما از حقیقت دنیا چیست؟ علم به سنتهای الهی با بیتابی چه ربطی دارد و بیتابی و توحید چه رابطهای با هم دارند؟
الف) حقیقت دنیا و آدمی
سخن مشهوری به حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام نسبت میدهند، هر چند این سخن را در مجموعههای روایی نیافتیم، ولی اصل سخن، درست است. در آن کلام آمده است: «رَحِمَ اللّه ُ امْرَءً عَلِمَ مِنْ اَیْنَ وَ فِی اَیْنَ وَ إَلی أَیْنَ؛ رحمت خدا بر انسانی باد که بداند از کجاست، در کجاست و به سوی کجا روان است». از کجاست و به سوی کجاست، مورد نظر ما نیست، ولی مهم این است که «در کجاست»؛ زیرا دانستن این مطلب بسیار کارساز است. انسان وقتی میتواند به سوی هدف خود درست حرکت کند که جایگاهش را کاملاً بشناسد و نسبت این جایگاه را با هدف خود مشخص کند. چنین انسانی میتواند درست حرکت کند.
فرض کنید شخصی میخواهد به سوی منطقهای حرکت کند و به طور دقیق و مشخص، طول و عرض جغرافیایی آن را هم میداند، ولی نمیداند که خودش در کدام نقطه و با چه مختصاتی قرار دارد. چنین شخصی هرگز نمیتواند نسبت خود را با هدف به درستی محاسبه کند. انسان در دنیا چنین وضعیتی دارد. اگر آدمی توفیق یابد که بفهمد «در دنیا بودن یعنی چه»، بسیاری از مشکلات فرا رویش حل خواهد شد.
میگویند حقیقت دنیا همانند مزرعه است. دنیا کاروانسرایی، بیش نیست. اگر آدمی معنای همین دو جمله کوتاه را بفهمد و باور کند، میتواند زندگی درستی داشته باشد. هر گاه آدمی دنیا را مزرعه آخرت خود بداند، او اهل کوشش میشود؛ زیرا در مزرعه بودن؛ یعنی اهل کار و تلاش بودن و اهل کاشت و برداشت بودن. کشاورز در وقت کشاورزی باید کار کند تا به وقت مناسب، آنچه را کاشته است، درو کند. او میداند هر چه را اکنون بکارد، در فصل درو، برداشت خواهد کرد.
از طرف دیگر، اگر آدمی، دنیا را همانند کاروانسرا ببیند، دل به دنیا نمیبندد؛ زیرا کاروانسرا، محل سکونت و ماندن همیشگی نیست. کاروانها در مسیر حرکت خود گاهی برای استراحت و تجدید قوا به سرایی موقت میآیند، ولی هیچ گاه قصد ماندن همیشگی ندارند؛ چون میدانند قرارگاه حقیقی جای دیگری است. بنابراین، کاروانسرا، گذر راه، محل تجدید قوا و وسیله تکامل و مقدمه حرکتی جدید است و حقیقت دنیا همین است.
دنیا جای ماندگاری و آسایش و آرامش حقیقی نیست. باید باور کرد که دنیا؛ یعنی کاستی و کمبود؛ مرگ و زندگی؛ آمدن و رفتن و محل آزمایش و بلا.
اگر حقیقت دنیا این است، پس بیتابی چرا؟ اگر انسان به این معرفت برسد، جزع و فزع نمیکند؛ چون میداند اینها گذرا هستند.
انسان بیتاب باید در دریافت و معرفت خویش تجدید نظر کند و بکوشد حقیقت دنیا را بشناسد و باور کند. چنین شناخت و باوری، او را نیرومند میکند و از وادی بیتابی نجات میدهد.
ب) آشنایی با سنت های الهی
خداوند سنتهایی دارد که آشنایی با آنها از دیدگاه معرفتی کارساز است. از جمله سنتهای الهی، سنت اسباب و مسببّات است؛ یعنی خداوند، جهان هستی را بر اساس قانونی قرار داده است که در دنیا هر چیزی سبب خاصی دارد. انسان باید این حقیقت را بشناسد و باور کند.
بر این اساس، اگر کسی میخواهد ثروت حلال به دست آورد، باید دنبال کار و تجارت برود و اگر میخواهد عالم شود باید اهل کوشش باشد. حال اگر کسی این سنت الهی را نشناسد یا به آن توجه نکند، در زندگی دچار شکست میشود. این شکست میتواند او را دچار حزن و اندوه کند و سپس سر از
بیتابی و شکایت درآورد. آگاهی از سنتهای الهی، درمان خوبی برای بیتابی است.
باید بدانیم یکی از سنتهای الهی، سنت آزمایش است.(1)انسان باید بداند که خداوند در این دنیا، او را با حوادث گوناگون میآزماید.
قرآن مجید میفرماید:
وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ اْلأَمْوالِ وَ اْلأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصّابِرینَ. (بقره: 155)
و به یقین، شما را به چیزی مانند ترس و گرسنگی و کاستن اموال و جانها و محصولات میآزماییم و مژده ده شکیبایان را.
الَّذی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ هُوَ الْعَزیزُ الْغَفُورُ. (ملک:2)
همانا مرگ و زندگی را پدید آورد تا شما را بیازماید که کدامتان نیکوکارترید و اوست ارجمند آمرزنده.
آیا میشود کسی این سنت الهی را بشناسد و باور داشته باشد، آنگاه سر از وادی بیتابی درآورد؟
در همین راستا، آشنا شدن با سنت دیگری از سنتهای الهی میتواند انسان را از وادی بیتابی به وادی رضا که وادی امن و آرامش است، رهنمون سازد. یکی دیگر از سنتهای مهم حضرت حق، ابتلای خوبان است. «هر که در این راه مقربتر است، جام بلا بیشترش میدهند.» انسان مؤمن باید توجه کند که او در معرض سختیهای بیشتری است. این فرض کاملاً غلط و اشتباه است که گمان کند اگر مؤمن است، پس در دنیا به دور از غم و اندوه، بلا و مصیبت
1) [1] . نک: حرف آ، بحث آزمایش.
خواهد بود.
ائمه اطهار علیهمالسلام این حقیقت را با تعبیرهای گوناگون به شیعیان خود گوشزد کردهاند. در روایتی میخوانیم:
کُلَّمَا إِزْدادَ الْعَبْدُ اِیمانا إزْدادَ ضیقا فِی مَعِیشَتِه.(1)
هر اندازه، ایمان بندهای بیشتر باشد، سختی در زندگی او بیشتر است.
به تعبیری، باید به قرینه آن ضربالمثل فارسی که میگوید: «هر که بامش بیش برفش بیشتر»، بگوییم: «هر که ایمانش بیش، بلاش بیشتر».
راوی میگوید: نزد امام صادق علیهالسلام بودیم که سخن از بلا و مؤمن شد. حضرت فرمود: از رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهپرسیدند: در دنیا چه کسانی بیشتر و سختتر به بلا و مصیبت دچار میشوند؟ حضرت فرمود:
پیامبران [بیشتر به بلا دچار میشوند. ]سپس کسانی که شبیه پیامبرانند و همین طور هرکسکه شبیهتر به آنان باشد و انسان مؤمن به اندازه ایمان و خوبی کارهایش به بلا دچار میشود. پسهرکه ایمانش درست باشد و کارش خوب و نیکو، بلایش شدیدتر و هرکه ایمانش، کمتر و کارش ضعیفتر، بلایش کمتر است.(2)
بر همین اساس، امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
بَلاءُ الرَّجُلِ عَلی قَدْرِ اِیمانِهِ وَ دِینِهِ.(3)
بلای انسان به اندازه ایمان و دینش است.
لا یُنْعَمُ بِنَعیمِ الاْخِرَةِ اِلاّ مَنْ صَبَرَ عَلَی بَلاءِ الدُّنیا.(4)
کسی از نعمتهای آخرت برخوردار نمیشود مگر آن کس که بر بلاهای دنیا
صبر کند.
بهشتی شدن و رسیدن انسان به سعادت حقیقی در گرو صبر بر مشکلات است؛ مشکلات و بلاها سریعتر از هر چیزی به سوی انسان مؤمن در حرکت است.(1)دنیا محل فرود بلا بر سر مؤمنان است و همه اینها به نوعی، نعمت و مایه تکامل انسان مؤمن است.
بنابراین، هر گاه کسی این سنتهای الهی را بشناسد و با رمز و رازهای آن آشنا باشد و آنها را باور کند، وارد سرزمین امن صبر و شکیبایی میشود و از وادی و صحرای جزع و فزع میرهد. چنین انسانی، آرام و بدون هیچ گونه شکوهای در دنیا زندگی میکند و به دور از بیتابی به هدف اصلی خود میرسد.
در بحث بلا و آزمایش، توجه به همه جنبههای آن ضرورت دارد؛ زیرا بلا و آزمایش چند وجهی است.
حضرت امیرمؤمنان علیهالسلام میفرماید:
بلا برای ستمگر، تادیب؛ برای مؤمن، آزمایش و برای پیامبران، مقام و درجه است.(2)
ج) توحید و بی تابی
در کنار شناخت حقیقت دنیا و آشنا شدن با سنتهای الهی، شناخت و معرفت توحیدی نیز در خشکاندن ریشه بیتابی مؤثر است. در معارف اسلامی آمده است که: «لا مُؤَثِّرَ فِی الْوُجوُدِ إلاَّ اللّه ُ؛ در عالم وجود هیچ مؤثر مستقل و حقیقی وجود ندارد مگر خدا».
اگر انسان بداند و باور کند که مؤثر حقیقی در جهان فقط خداست، در برابر همه مشکلات استوار و محکم میایستد و هیچ گاه در گرداب بیتابی گرفتار نمیشود. او میداند خداوند، ناظر و نگهبان اوست و عادل، مهربان و حکیم نیز هست. افزون بر آن، همه چیز از اوست، از درد و شفا و آسانی و سختی گرفته تا غم و شادی. در کنار همه اینها، خدا بیحکمت کار نمیکند. از جمع بندی اینها به خیالی آسوده میتوان دست یافت و دیگر شکوه و شکایت و بیتابی و ناشکیبایی معنا نخواهد داشت.
انسان مؤمن، انسان مخلص و یکتاپرستی است که در همه احوال میگوید:
اِیّاکَ نَعْبُدُ و ِاِیّاکَ نَسْتَعِینُ.
خدایا، تو را میپرستم و بس. از تو یاری میجویم و بس.
او همانند مولای خویش ابا عبدالله الحسین علیهالسلام میگوید:
رِضاً بِرِضاکَ لا مَعْبُودَ سِواکَ.
راضی به رضای تواَم و معبودی جز تو ندارم.
چنین انسانی در همه احوال میگوید:
الحَمْدُ للّه ِ عَلی کُلِّ حالٍ.
بیتابی با خلق و خوی آدمی ارتباط مستقیم دارد؛ یعنی ریشه بیتابی را میتوان در روحیات اخلاقی آدمی جستوجو کرد. قرآن کریم به این بُعد توجه دارد و میفرماید:
اذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعا. (معارج: 20)
هر گاه بدی به انسان رسد، او بیتابی میکند و به عجز و لابه میپردازد.
در این میان، پرسش اساسی این است که چرا بعضی انسانها هنگام برخورد با مشکلات، بیتاب میشوند؟
ریشه بیتابی در «هَلوع» بودن انسان است. «هَلوع»، واژهای است که خداوند حکیم درباره انسان به کار برده است:
إِنَّ الاَِنسانَ خُلِقَ هَلوُعا. (معارج: 19)
به یقین، انسان، هَلوع (آزمند و کمطاقت) آفریده شده است.
مفسران و اهل لغت، «هلوع» را به معنای حریص و آزمند میدانند. صاحب تفسیر مجمع البیان در تفسیر خود، از قول اهل بیان ذکر میکند که تفسیر و بیان هَلوع در دو آیه بعد آمده است و بر همین اساس، خداوند فرمود:
اِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعا وَ اِذا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنوُعا.
[اگر میخواهید انسان هَلوع را بشناسید، ملاک و معیارش این است که ]هرگاه بدی به او رسد، بیتابی میکند و هر گاه خوبی به او میرسد، بخل میورزد.
انسان حریص، همیشه برای به دست آوردن موقعیتهای بیشتر حرص میورزد. البته از آنجا که در دنیا آدمی هرگز به طور کامل به خواستهها و آرزوهای خود نمیرسد، همین ناکامی مایه بیتابی انسان آزمند میشود.
صاحب تفسیر مجمع البیان رحمهالله مینویسد: «انسان هر گاه دچار فقر و بیچارگی میشود، صبر و شکیبایی پیشه نمیکند، بلکه بیتابی میکند و هر گاه دارا و غنی میشود، از نیکوکاری دریغ میورزد».(1)
_علامه طباطبایی _رحمهالله ذیل همین آیات مینویسد: «کلمه «هلوع» صفتی است که از مصدر هلع ـ به فتح ها و لام ـ به معنای شدت حرص، اشتقاق یافته است. گفتهاند این کلمه به وسیله دو آیه بعد قرآن کریم تفسیر میشود: «اِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعا وَ اِذا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنوُعا.» به نظر میرسد این سخن بسیار توضیح خوبی است
1) [1] . مجمع البیان، ج 10، ص 535.
و سیاق آیه هم با آن مناسب است؛ چون از سیاق دو جمله و دو آیه پیدا است که میخواهد هلوع را معنا کند.
از نظر اعتبار عقلی هم هلوع چنین کسی است؛ چون آن حرصی که در خلقت آدمی نهاده شده است، حرص بر هر چیزی نیست؛ چه خیر باشد و چه شر، چه سودمند و چه زیان آور... . (این صفت حرص) از فروع حب ذات است و به خودی خود از رذایل اخلاقی نیست. چطور میتواند صفت مذموم باشد، با اینکه تنها وسیلهای است که انسان را دعوت میکند به اینکه خود را به سعادت و کمال وجودش برساند. پس حرص به خودی خود بد نیست، وقتی بد میشود که انسان آن را بد کند و درست تدبیر نکند و در هر جا که پیش آمد، مصرف کند؛ چه سزاوار باشد و چه نباشد، چه حق باشد و چه غیر حق... .
هر انسانی در همان آغاز تولدش و در عهد کودکی و قبل از رشد و بلوغش، حرص شدید دارد و این حرص شدید بر خیر، صفتی کمالی است که اگر نبود، به دنبال کمال و جلب خیر و دفع شر از خود بر نمیآمد، همچنان که قرآن فرمود: «وَ اِنَّهُ لَحُبِّ الْخَیْرِ لَشَدِید». (عادیات: 8)
چون به حد بلوغ و رشد رسید، به دستگاه دیگری مجهز میشود و آن عبارت است از عقل که با آن، حقایق امور را آن طور که هست، درک میکند و اعتقاد حق و عمل خیر را تشخیص میدهد. آن وقت است که حرص شدید در ایام کودکیاش که او را هنگام برخورد با شر و بدی به جزع درمیآورد و هنگام رسیدن به خیر و خوبی از بذل و بخشش خیر جلوگیری میکرد، مبدل به حرص دیگر میشود و آن حرص شدید به خیر واقعی و فزع شدید از شر اخروی است. با در نظر گرفتن اینکه خیر واقعی عبارت است از مسابقه به
سوی مغفرت پروردگار و شر واقعی عبارت است از نافرمانی خدای تعالی، در نتیجه چنین کسی از کار خیر سیر نمیشود و پیرامون گناه نمیگردد. نسبت به شرّ و خیر دنیوی نیز حرص نمیورزد و از حدودی که خدای تعالی برایش معلوم کرده است، تجاوز نمیکند. در هنگام برخورد با گناه، حرص خود را با فضیلت صبر کنترل میکند و نیز در برابر اطاعت پروردگار، حرص خود را به جمع مال و اشتغال به دنیا را با فضیلت صبر کنترل میکند. همچنین هنگام برخورد با مصیبت، جزع و بیتابی خود را با فضیلت صبر ضبط میکند و همین حرص به منافع واقعی برای چنین انسانی صفت کمال میشود.
اگر انسان از آنچه عقلش درک میکند و فطرتش به آن اعتراف مینماید، روی بگرداند و همچنان (مانند دوران کودکی) پای بند هوای نفس خود باشد، و همواره آن را پیروی کند، مشتاق باطل و متجاوز از حق باشد... خدای تعالی، نعمتش را مبدل به نقمت میسازد... و این معنا، همان است که در آیات متعرض آن شده است».(1)
بنابراین، بیتابی در صفت ناپسند حرص ریشه دارد. انسان نادان و حریص، هر گاه به بدی، کوتاهی و نارسایی برخورد میکند، چون حرص کودکانه در او وجود دارد، طاقت نمیآورد و مضطرب میگردد. البته همین انسان هر گاه به خیر و نعمت میرسد، از دیگران دریغ میورزد.
اگر روحیه بیتابی در انسان باشد، هر مسئلهای ممکن است بهانهای شود
1) [1] . ترجمه المیزان، ج20، صص18ـ20.
تا انسان به اضطراب دچار گردد. برآورده نشدن بعضی از خواستهها و انتظارها، امری طبیعی است؛ زیرا بسیاری از رخدادها موافق میل و طبع آدمی نیست. همه این موارد برای بسیاری از افراد ممکن است زمینه شکایت و بیتابی را فراهم آورد، ولی در مواردی، بیتابی انسانها بیشتر نمایان میشود که مصیبتها و بلاهای طبیعی چون زلزله و سیل، بیماری و فقر پدید میآیند.
انسانها در برخورد با این مشکلات دو دسته میشوند. دسته نخست، صبر و شکیبایی پیشه میکنند و با کار و تلاش و برخورد خردمندانه، بر مشکلات پیروز میشوند. دسته دوم، زبان به گلایه و شکایت میگشایند و از خود بیتابی نشان میدهند که این رفتارشان نه تنها از مشکلات نمیکاهد، بلکه تنها ارمغان آن، وارد آمدن فشارهای عصبی بر روح و روان آدمی است.
به جز آن، بیتابی کردن، شخصیت فرد را کوچک میکند و افراد جامعه درباره چنین انسانی داوری خوبی نخواهند داشت. چون انسانهای بیتاب دچار اضطراب میشوند و تصمیمهای نابخردانه و شتابزده میگیرند، مشکلات فراوانی پدید خواهد آمد.
بعضی از زمینههای بیتابی ممکن است از خود انسان سرچشمه بگیرد، مثل انسانی که در کار سست و تنبل است یا خودپسند و لجوج است. زمینههای بیتابی دو دسته است: دسته اول، مواردی است که از اختیار انسان خارج است و دسته دوم، مواردی است که در اختیار انسان است.
قرآن کریم میفرماید:
به یقین، همه شما را با چیزی از ترس، گرسنگی و کاهش در مالها و جانها و میوهها آزمایش میکنیم و بشارت ده به استقامت کنندگان. (بقره: 155)
بعضی زمینههای بیتابی را میتوان چنین برشمرد:
مصیبت (مثل از دست دادن نزدیکان و خویشاوندان)؛
ناامنی و ترس؛
بیماری؛
گرسنگی، فقر و نداری؛
بلاهای طبیعی (مثل سیل و زلزله)؛
مسئولیت؛
7. روبهرو شدن با انسانهای نادان و لجوج؛
بیتابی علاوه بر اینکه از ضعف اخلاقی و فکری آدمی خبر میدهد، میتواند نشان از ضعف ایمان یا نداشتن ایمان واقعی باشد.
در روایتی از امام صادق علیهالسلام میخوانیم:
صبر و بلا به سوی مؤمن سبقت میگیرند. پس بلا به مؤمن میرسد، ولی او صبر و شکیبایی پیشه میکند. (در مقابل)، بیتابی و بلا به سوی کافر سبقت میگیرند. پس بلا به او میرسد و او بیتابی در پیش میگیرد.(1)
صبر و شکیبایی، خبر از باطن انسانها میدهد؛ باطنی که پر از نور و صفاست. در مقابل، جزع و بیتابی هم نشان از باطن آدمیان میدهد، ولی باطنی که پر از ظلمت و تاریکی، وحشت و تنهایی است.(2)
حال چگونه باید این مشکل را حل کرد؟
چاره کار در اندیشه، مطالعه و تدبر و دقت و بالا بردن سطح معرفت و تقویت ایمان است. در کنار همه اینها، دعا، نماز، راز و نیاز با حضرت حق نیز
باید به صورت جدّی در زندگی انسان تجلی یابد. انسان باید معرفت خود درباره خدا و دنیا را افزایش دهد و از حرص و آزمندی دوری جوید که این در کنار دانش آموختن، عمل کردن به دانستهها، اندیشیدن، دعا و عمل صالح تحقق مییابد.
جالب است هنگامی که قرآن کریم در سوره معارج میفرماید: «إِنَّ الاِْنسانَ خُلِقَ هَلوُعا اِذا مَسَّهُ الشَّرُ جَزُوعا وَ اِذا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنوُعا»، بیدرنگ میافزاید: «اِلاَّ المُصَلِّینَ». (معارج: 19 ـ 22) پس نمازگزاران حقیقی، اهل بیتابی نیستند و بُخل نیز ندارند. قرآن کریم، ویژگیهای نمازگزاران حقیقی را چنین بیان میکند:
الَّذِینَ هُمْ عَلَی صَلاتِهِمْ دَائِمُونَ. (معارج: 23)
وَالَّذِینَ فِی أمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ لِلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ. (معارج: 24 و 25)
وَالَّذِینَ یُصَدِّ قُونَ بِیَوْمِ الدِّینِ. (معارج: 26)
وَالَّذِینَ هُمْ مِنْ عَذَابِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ. (معارج: 27)
وَالَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ. (معارج: 29)
6 . وَ الَّذینَ هُمْ ِلأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ. (معارج: 32)
8 . وَالَّذِینَ هُمْ عَلَی صَلاتِهِمْ یُحَافِظُونَ. (معارج: 34)
بنابراین، تنها انسانی از بیتابی به دور است که اهل نماز باشد و نماز؛ یعنی اعتقاد به خدا داشتن، تکیه کردن بر او، گفتن و اعتقاد به «إیَّاکَ نَعْبُدُ وَإیَّاکَ نَسْتَعِینُ» و در مسیر مستقیم بودن.
نمازگزار حقیقی، اهل زکات، اهل رسیدگی به فقیران و ضعیفان است. او روز جزا و قیامت را راست میشمرد و تصدیق میکند. او پاکدامن، امانتدار و وفادار است. او در نماز کوتاهی نمیکند و حافظ نماز است، همانگونه که
نماز، نگهبان اوست.
حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
إِیّاکَ وَ الْجَزَعَ، فَإِنَّهُ یَقْطَعُ الْأَمَل وَ یُضْعِفُ الْعَمَلَ وَ یُورِثُ الْهَمَّ. وَ اعْلَمْ أَنَّ الْمَخْرَجَ فِی اَمْرَیْن: ما کانَتْ فِیهِ حِیلَةٌ فَالاِْحْتِیالُ،وَ ما لَمْ تکُنْ فِیِهِ حِیلَةٌ فَالاِْصْطِبارُ.(1)
از بیتابی کردن بپرهیز که قطع امید میکند و کار را به ضعف میکشاند و اندوه به بار میآورد. بدان که دو راه نجات بیشتر نیست. مشکل چاره دارد که باید چاره اندیشی کرد و یا چاره ندارد که در آن صورت باید شکیبایی ورزید.
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
مَنْ یَعرِفِ الْبَلاءَ یَصْبِرْ عَلَیهِ وَ مَنْ لا یَعْرِفْهُ یُنْکِرْهُ.(2)
آنکه بلا و گرفتاری را میشناسد، در برابر آن شکیبایی میورزد و آنکه نمیشناسد، آن را ناخوش میدارد.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
اَلْجَزَعُ أتْعَبُ مِنَ الصَّبْرِ .(3)
بیتابی از شکیبایی کردن رنج آورتر است.
الْجَزَعُ عِنْدَ الْمُصِیبَةِ یَزِیدُها و الصَّبْرُ عَلَیها یُبیدُها.(4)
بیتابی در مصیبت، مصیبت را زیاد میکند و شکیبایی کردن آن را از بین میبرد.
الْمُصِیَبَةُ واحِدَةٌ وَ إِنْ جَزِعْتَ صارَتْ اِثْنَتَیْنِ.(1)
مصیبت، یکی است و چون بیتابی کنی، دوتا میشود.
امام علی علیهالسلام فرمود:
الْجَزَعُ لا یَدْفَعُ الْقَدَرَ، وَلکِن یُحْبِطُ الْأَجْرَ.(2)
بیتابی کردن، تقدیر الهی را دفع نمیکند، بلکه پاداش را تباه میسازد.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
مَنْ جَزِعَ فَنَفْسَهُ عَذَّبَ، وَ أمْرَ اللّه ِ سُبْحانَهُ أضاعَ وَ ثَوابَهُ باعَ.(3)
هر که بیتابی کند، خودش را عذاب داده و فرمان خدای پاک را تباه کرده و ثوابش را فروخته است.
امام باقر علیهالسلام فرمود:
بدترین نوع بیتابی، سر دادن فغان و شیون و زدن بر سر و سینه و کندن موهاست. کسی که نوحه گری به راه اندازد، شکیبایی را ترک کرده است.(4)
_سَدیر صَیْرَفی _گوید: خدمت امام صادق علیهالسلام عرض کردم، فدایت شوم، ای فرزند رسول خدا! آیا انسان مؤمن هنگام گرفته شدن روح ناراحتی میکند؟ حضرت فرمود:
به خدا سوگند، به درستی که وقتی فرشته مرگ برای قبض روح مؤمن میآید، ابتدا مؤمن در آن هنگام بیتابی میکند. فرشته مرگ به او میگوید: ای دوست خدا، بیتابی مکن. سوگند به آن خدایی که حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله را
به پیامبری برگزید، من نسبت به تو نیکوکارتر و مهربانتر از یک پدر مهربان هستم. چشمهایت را باز کن و ببین. سپس رسول خدا و امیرمؤمنان و فاطمه و امام حسن و امام حسین و ائمه اطهار علیهمالسلام جلوی چشم مؤمن حاضر میشوند و فرشته مرگ آنها را معرفی میکند و میگوید: اینها همه دوستان تو هستند. پس چشم هایت را باز کن و بنگر.(1)
امام صادق علیهالسلام فرمود:
إِنَّ الْبُکاءَ وَ الْجَزَعَ مَکْرُوهٌ لِلْعَبْد فی کُلِّ ما جُزِعَ ما خَلاَ البُکاءَ علی الْحُسین بن علیٍّ علیهالسلام فَاِنَّهُ فیهِ مَأْجُورٌ.(2)
گریه و بیتابی کردن برای بنده خدا در هر چیزی که بیتابی شود، کراهت دارد، مگر در مورد حسین بن علی علیهالسلام. پس (اگر بندهای از بندگان خدا بر حسین بن علی علیهالسلامگریه و بیتابی کند) به او پاداش داده میشود.
امام صادق علیهالسلام فرمود:
إِنَّ الصَّبْرَ وَ البَلاءَ یَسْتَبِقانِ إلی الْمُؤْمِنِ فَیَأْتِیهِ الْبَلاءُ و هُوَ صَبُورٌ وَ إِنَّ الْجَزَعَ وَ الْبَلاءَ یَستَبِقانِ إلی الْکافِرِ فَیَأتِیهِ الْبَلاءُ وَ هُوَ جَزُوعٌ.(3)
صبر و بلا به سوی مؤمن سبقت میگیرند. پس بلا به مؤمن میرسد، در حالی که او صبر و شکیبایی پیشه میکند و بیتابی و بلا به سوی کافر سبقت میگیرند. پس بلا به او میرسد، در حالی که او بیتابی و ناشکیبایی میکند.
وقتی برادر _اشعث بن قیس _از دنیا رفت، امیرمؤمنان علی علیهالسلام به دیدار اشعث رفت و فرمود:
اگر (در این حادثه) بیتابی و جزع کنی (حداکثر میتوان گفت) حق رحم و خانوادگی را ادا کردی، (ولی) اگر شکیبایی پیشه کنی، حق الهی را ادا کردی. علاوه بر آن، اگر صبر و شکیبایی کنی، قضا و حکم الهی بر تو جاری شده است، در حالی که نزد خدا پسندیده هستی و اگر بیتابی کنی، در این حالت هم قضا و حکم الهی بر تو جاری شده است، در حالی که نکوهیده هستی.
در این هنگام، اشعث گفت: «اِنّا لِلَّه وَ اِنّا اِلَیْه رَاجِعُونَ.» حضرت فرمود: (ای اشعث!) آیا تأویل و معنای این آیه را میدانی؟ اشعث عرض کرد: خیر. شما پایان و انتهای دانش هستی. حضرت فرمود: انّا لله، اقرار بر مُلْک است و انا الیه راجعون، اقرار بر هلاکت. (و برگشت به سوی خدا).(1)
وقتی _ابوسَلمه _از دنیا رفت، امّسلمه بیتابی میکرد. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهبه ام السلمه فرمود: ای امّسلمه! چنین بگوی:
اَللَّهُمَّ أعْظِمْ أَجْرِی فِی مُصِیبَتیِ وَ عَوِّضْنِی خَیْرا مِنْهُ.
پروردگارا، پاداش مرا در مصیبتم عظیم گردان و بهتر از او به من عوض بده.
ام سلمه عرض کرد: یا رسول اللّه، کجا برای من مثل ابوسلمه پیدا میشود؟
حضرت همان دعا و سخن را تکرار کرد. ام سلمه هم سخن خود را تکرار کرد. رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله برای نوبت سوم سخن خود را تکرار کرد. امسلمه پیش خود فکر کرد: آیا برای سومین دفعه، سخن را به رسول اللّه برگرداند؟
در پایان روایت اشاره شده است که خداوند بهتر از ابوسلمه که حضرت
1) [1] . همان، ص 261، باب النوادر، ح 40.
رسول صلیاللهعلیهوآله باشد، به ام سلمه داد.(1)
شخصی خدمت امام صادق علیهالسلام رسید و چیزی پرسید. حضرت پاسخ او را داد. در این هنگام، شخص دیگری آمد و همان مسئله را پرسید. امام صادق علیهالسلام پاسخ دیگری به او داد. سپس مرد سومی آمد و همان مسئله را از حضرت پرسید و امام صادق علیهالسلامپاسخ دیگری به او داد.
شخص اول که _موسی بن اشیم _نام داشت، میگوید: بیتاب شدم و برایم خیلی گران تمام شد. هنگامی که مردم از خدمت حضرت مرخص شدند، حضرت به من نگاه کرد و فرمود: ای پسر أشیم، انگار بیتاب شدی؟ عرض کردم: خدا مرا فدای شما کند، بیتابی من از سه سخن است که درباره یک مسئله شنیدم.
حضرت فرمود:
ای ابن أشیم، خداوند اختیار مُلک و حکومت خویش را در اختیار حضرت سلیمان پسر داوود نبی قرار داد و فرمود: «هَذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أوْ أَمْسِک بِغَیْر حِسابٍ.» (ص: 39) و اختیار دین خود را به حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله بخشیده است و فرمود: «وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا.» (حشر:7)
پس خداوند تبارک و تعالی اختیار دینش را به امامان از خاندان ما تفویض کرد و هر چه را به حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآله تفویض کرده بود، به ما تفویض کرد. بنابراین (ای پسر أشیم) بیتابی و جزع مکن!(2)
در توضیح این مطلب باید گفت ائمه اطهار علیهمالسلام گاهی برای حفظ شیعه از روش تقیه استفاده میکردند.
وقتی فرزند نوزاد پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به نام ابراهیم از دنیا رفت، وی در سوگش چنان گریست که اشکهای مبارکش بر محاسنش جاری شد. به حضرت گفتند: ای فرستاده خدا، شما ما را از گریه کردن نهی میکردید، در حالی که اکنون میگریید. حضرت فرمود: این گریه نیست،(1)این رحمت است و هر کس رحمت و مهربانی نورزد، به او هم رحمت و مهربانی نمیورزند.(2)
هر حرکت و سخنی از دیگران در هنگام مشکلات و مصیبتها را نباید حمل بر بیتابی آنان کرد. ممکن است شخصی از شدت درد جسمانی به طور طبیعی واکنش نشان دهد و آه و ناله و عزاداری کند. در روایات میخوانیم امام صادق علیهالسلام، هنگام نزدیکی وفات پسرش اسماعیل بیتابی میکرد، ولی پس از فوت وی، پسر دلبندش را کفن کرد و به خاک سپرد. سپس به کار و تلاش روزانه روی آورد. بعضی که امام علیهالسلامرا خوب نمیشناختند، از حالت ناراحتی و غم و غصه پیش از مرگ فرزند و آرامش پس از آن پرسیدند. حضرت فرمود:
انّا اهلُ بَیتٍ نَجْزَعُ ما لَمْ تَنْزِلِ الْمُصِیبَةُ وَ إذا نَزَلَتْ صَبَرْنا.(3)
ما اهل بیتی هستیم که تا زمانی که مصیبت و بلا نازل نشده است، اظهار تأثر و ناراحتی میکنیم، ولی هر گاه مصیبت نازل شد، شکیبایی پیشه میکنیم.
باید دقت کرد که انسان بی تاب کسی است که آرامش و صبر و مقاومت و ثبات ندارد و با کوچک ترین حادثه ای، آرامش و شکیبایی خود را از دست می دهد و گرنه هر نوع اظهار تأثر و ناراحتی را نمی توان بی تابی نامید. انسان مؤمن، اهل بی تابی نیست، ولی از دردها و رنج ها ناراحت می شود. با این حال، همیشه راضی به رضای الهی است.
امام صادق علیهالسلام فرمود:
اِتَّقوُا اللّه َ وَ اصْبِرُوا فَاِنَّه مَنْ لَمْ یَصْبِرْ أهْلَکَهُ الْجَزَعُ و اَمّا هَلاکُهُ فِی الْجَزَعِ اَنَّهُ اذا جَزِعَ لَمْ یُؤجَرْ.(1)
پارسایی پیشه کنید و خدا را در نظر بگیرید و شکیبا باشید. پس به درستی که هر کس صبر و شکیبایی نکند، بیتابی او را هلاک میکند و هلاکش در بیتابی این است که هر گاه او بیتابی کند، پاداشی به او داده نمیشود.
در روایتی از امام صادق علیهالسلام میخوانیم که حضرت نوح علیهالسلام پس از آن بلای آسمانی وقتی استخوانهای مردهها را دید، بیتابی کرد (جَزِعَ جَزَعا شدیدا) و اندوهناک شد. خداوند حکیم به او وحی کرد: (ای نوح،) این کار خودِ تو است. تو برای آنها نفرین کردی. حضرت نوح علیهالسلام عرض کرد: ای پروردگار، من از تو استغفار میکنم و به سوی تو باز میگردم. امام صادق علیهالسلام میفرماید: خداوند عزوجلّ به حضرت نوح علیهالسلاموحی میکند که انگور سیاه بخور تا همّ و غمّ تو از بین برود.(2)بنابراین، ممکن است بعضی غذاها و کارها
در آرامش بخشی انسان مؤثر باشد.
راهکار دیگر، پناه بردن به خدا، نماز و دعا است. راوی میگوید: من به بیماری شدیدی مبتلا شده بودم که همه از بهبود یافتن من ناامید شده بودند. امام صادق علیهالسلام به خانه ما آمد. وقتی بیتابی مادرم را دید، فرمود:
وضو بگیر و دو رکعت نماز بخوان و در سجدهات بگو: اَللّهم اَنْتَ وَهَبْتَهُ لی و لَمْ یَکُ شَیْئا فَهَبْهُ لِی هِبَةً جدیدةً ؛ ... بار الها، تو این فرزند را به من بخشیدی و بس، در حالی که من چیزی نبودم. پس دوباره او را به من ببخش.(1)
توجه به اطرافیان، خانواده و فرزندان یک وظیفه است، ولی زیادهروی در آن میتواند زمینهساز حزن و اندوه و گاهی موجب بیتابی گردد. امیرمؤمنان علی علیهالسلام با بیان منطقی قوی، روش برخورد با دیگران و خانواده را چنین بیان میکند:
بیشترین اوقات زندگی را به زن و فرزندت اختصاص مده؛ زیرا اگر زن و فرزندت از دوستان خدا باشند، خدا، آنها را تباه نخواهد کرد و اگر دشمنان خدایند، چرا غم دشمنان خدا را میخوری؟(2)
اشتاین، کرون، پیتر، پیروزی بر دلهره، ترجمه: حسین بنی احمد، تهران، ققنوس، 1376.
تمیمی آمدی، عبد الواحد بن محمد، غرر الحکم و درر الکلم، قم، انتشارات دفتر تبلیغات، 1366، ص 262، الجزع.
حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، قم، مؤسسه آل البیت، 1409 ه .ق، ج 15،
ص 216، باب استحباب الصبر فی جمیع الامور.
4. حق جو، محمد حسین، روانشناسی ترس و دلهره، قم، انصار المهدی(عج)، 1375.
محمد بن یعقوب، کلینی، الکافی، تهران، دار الکتب الاسلامیّه، 1365، ج 2، ص 87 ، باب الصبر.
نوری، حسین بن محمدتقی، مستدرک الوسائل، قم، مؤسسه آل البیت، 1408 ه .ق، ج 2، ص 446، باب عدم جواز الجزع عند المصیبة.
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
اَلْمَریضُ تَحاتُّ خَطایاهُ کَما یَتَحاتُّ وَرَقُ الشَّجَرِ.(1)
گناهان بیمار همچون برگ درخت میریزد.
انسان با همه تواناییهایش، از ناتوانترین موجودات کره خاکی به شمار میآید. او وقتی قدم به این دنیا میگذارد، برخلاف بسیاری از حیوانات، توان حرکت و حفاظت از خود را ندارد. به همین دلیل، سالها نیازمند مراقبت و سرپرستی است. او حتی در برابر کوچکترین حشرهها هم نمیتواند از خود دفاع کند. حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام میفرماید:
بیچاره آدمیزاد. اجلش بر او پوشیده است و بیماریهایش پنهان و کردارش محفوظ. پشهای او را دردمند میکند؛ جرعهای گلوگیر، میکُشدش و قطره عرقی، او را بدبو میسازد.(2)
انسان از دوران اولیه زندگی با بیماریها روبهرو شده و با آن به مبارزه
برخاسته است. او تلاش میکرد علت بیماریها را کشف و آن را ریشهکن کند، ولی هنوز از بیماری اول رهایی نیافته، با بیماری دیگری روبهرو میشد. البته این داستان همچنان ادامه دارد. به تعبیر امیر سخن، حضرت علی علیهالسلام:
لَیْسَ لِلاَجسامِ نَجاةٌ مِنَ الاَْسْقامِ.(1)
بدنها را از ناخوشی رهایی نیست.
با این حال، انسان چون از قدرت اندیشه برخوردار است، توانسته بسیاری از بیماریها را بشناسد و برای هر کدام درمانی بیابد که از رهگذر این تلاش انسانی، دانش پزشکی پدیدار شده است.
بیماری، حالت ناخوشایندی برای آدمی است که از آن گریزی نیست. در روایات اهل بیت علیهمالسلام به اصل بیماری و جنبه تربیتی آن توجه شده است.
بیماری از دیدگاه اولیه نوعی مصیبت و سختی برای انسان است که از این جهت، آن را مشکل، گرفتاری و نوعی زندان میشمرند. مولای متقیان در سخنان گهربار خود به این جنبه بیماری اشاره کرده است:
اَلْمَرَضُ حَبْسُ الْبَدَن.(2)
بیماری، زندان تن است.
بیماری، بدن آدمی را به زندان میکشاند؛ یعنی رنج و مشقت را بر او وارد میآورد.
حضرت علی علیهالسلام فرمود:
لا رَزِیَّةَ اَعْظَمُ مِنْ دَوامِ سُقْمِ الْجَسَدِ.(1)
مصیبتی بزرگتر از ادامه یافتن بیماری نیست.
بیماری، زندگی عادی انسان را دچار خلل میکند، به گونهای که ممکن است شکیبایی و طاقت را از کف بدهد. کمترین بیماری هم بسیار است:
اَلْمَرَضُ، الْقَلیلُ مِنْهُ کثیرٌ.(2)
بیماری، اندکش هم بسیار است.
همین بیماری که پدیده بدی معرفی میشود، از جهت دیگر میتواند امر مبارکی باشد. بیماری گاهی جنبه یادآوری دارد و میتواند انسان را از خواب غفلت بیدار سازد. اگر بیماری سبب معرفت و بیداری انسان شود، نعمت است. در روایتی از امام باقر علیهالسلام میخوانیم:
جسم اگر بیمار نشود، سرمست میشود و در بدنی که به بیماری دچار نشود و سرمست شود، خیری نیست.(3)
پس اگر بیماری، انسان را متوجه خدا سازد، خوب است و اگر سلامتی، انسان را از خدا غافل سازد و او را از راه راست خارج کند، بد است.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام در مناجاتی چنین میفرماید:
اللّهُمَّ اِنّیِ اَعُوذُبِکَ... مِنْ سُقْمٍ یَشْغَلُنِی وَ مِنْ صِحَّةٍ تُلهِیَنیِ.(4)
بار خدایا، من به تو پناه میبرم... از بیماری که مرا گرفتار سازد و از تندرستی و سلامتی که مرا سرگرم و غافل گرداند.
امام سجاد علیهالسلام هنگام بیماری چنین دعا میفرمود:
بار خدایا، تو را سپاس به تندرستیام که پیوسته در آن به سر میبرم. تو را سپاس بر بیماری که در بدنم پدید آوردهای؛ زیرا نمیدانم ای خدای من، کدام یک از این دو حالت (تندرستی یا بیماری) به سپاسگزاری تو شایستهتر و کدام یک از این دو زمان بر ستایش تو سزاوارتر است: آیا زمان تندرستی... یا زمان بیماری که مرا به وسیله آن از گناهان پاک کردی؟(1)
در روایات، بحثهایی مثل: جایگاه بیمار نزد پروردگار، وظیفه بیمار، وظیفه دیگران در برخورد با بیمار و احکام مربوط به بیمار مطرح است.
الف) جایگاه بیمار
بیمار به سبب سختی و درد بیماری، از رحمت پروردگار بهرهمند میشود، گناهانش آمرزیده میشود و اگر شبی را با درد بیماری به صبح رساند، به او پاداش یک سال عبادت را میدهند.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید:
هیچ مرد و زن مؤمن یا مرد و زن مسلمانی بیمار نمیشود، مگر اینکه خداوند به سبب آن بیماری، گناه او را پاک میکند.(2)
امام کاظم علیهالسلام نیز فرمود:
هر گاه مؤمن بیمار شود، خدای عزوجل به فرشته دست چپ او میفرماید: برای بندهام، تا زمانی که در زندان و بند من است، گناه منویس. به فرشته دست راست او نیز میفرماید: همان خوبیهایی را که در زمان سلامتی بندهام مینوشتی، برایش بنویس.(3)
ب) وظیفه بیمار
هر انسانی ممکن است روزی دچار بیماری شود. پس برخورد یک مسلمان
با این مسئله باید چگونه باشد؟
یک ـ مراجعه به پزشک
در روایات به نکاتی اشاره شده است که مواردی از آنها را عقل هم درک میکند؛ از جمله اینکه بیمار باید به متخصص (پزشک) مراجعه کند و اگر چنین نکند، از نظر عقل و شرع، کار نادرستی انجام داده است. امیرمؤمنان علی علیهالسلاممیفرماید:
کسی که بیماری خود را از پزشکان پوشیده بدارد، به بدن خود خیانت کرده است.(1)
میگویند پیامبری از پیامبران الهی بیمار شد. او گفت: من بیماری خود را مداوا نمیکنم تا همان کس که مرا بیمار کرده است، شفا بدهد. خداوند به او وحی فرمود: تو را شفا نمیدهم تا به مداوای خود بپردازی. پس به درستی که شفا از من است.(2)
یکی از سنتهای الهی این است که خداوند، دنیا را بر اساس اسباب و مسببات بنا نهاده است. بر این اساس، یک مسلمان میداند که شفا در دست خداست: «هو الشافی.» البته او این را هم میداند که خدا میخواهد ما خود را به وسیله متخصص درمان، مداوا کنیم؛ چون خدا، شفای خود را در همین درمان قرار داده است. در این مسیر، دعا و توسل هم بیتأثیر نیست.
دو ـ پنهان داشتن بیماری
ائمه اطهار علیهمالسلام سفارش کردهاند که از بیماری شکایت نکنید و نزد هر کس از درد خود سخن به میان نیاورید. شخصی که بیماری و مشکل انسان را
میشنود، از چند حالت خارج نیست؛ یا دوست آدمی است یا دشمن یا هیچکدام. اگر دوست باشد، از ناراحتی و مشکل انسان دردمند میشود. انسان، به ویژه در مواردی که کاری از دوستان برنمیآید، نباید بیماری یا مشکل خویش را نزد آنان آشکار سازد. اگر دشمن است، پس او از مشکل و بیماری انسان، خوشحال میشود. بنابراین، نزد او از بیماری خود سخن گفتن فایدهای ندارد. اگر هم آن شخص، انسان بیاعتنایی است، آشکار کردن مشکل و بیماری نزد او سودی ندارد. امام صادق علیهالسلام میفرماید:
کسی که یک شب بیمار شود و آن را قبول کند و پذیرای بیماری باشد، خداوند عزوجل، عبادت شصت سال را برای او منظور میفرماید.(1)
راوی میگوید از امام پرسیدم: مقصود و معنای پذیرای بیماری شدن چیست؟ حضرت فرمود:
یعنی نزد کسی شکایت نکند.
در روایت دیگری، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود:
هر کس یک شبانه روز مریض شود و نزد عیادت کنندگان شکایت نکند، خداوند در روز قیامت، او را با خلیل خود؛ یعنی حضرت ابراهیم خلیل الرحمن محشور میسازد تا از پل صراط مثل برق عبور کند.(2)
در روایتی دیگر از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میخوانیم:
چهار چیز از گنجهای بهشت است: پنهان داشتن ناداری، پنهان داشتن صدقه، پنهان داشتن مصیبت و پنهان داشتن درد.(3)
پنهان داشتن بیماری، گنجی از گنجهای الهی است.(4)
گنج را هم باید پنهان نگه داشت و سزاوار نیست آشکار شود.
خداوند حکیم به عُزَیر علیهالسلام وحی فرمود:
هر گاه بلایی به تو رسید، نزد آفریدگانم شِکوه مکن، همانگونه که من وقتی بدیها و رسواییهایت فراز میآید، از تو پیش فرشتگانم شکوه نمیکنم.(1)
پنهان داشتن درد از مردم و شکوه و شکایت نکردن، علاوه بر آنکه فضیلت به شمار میرود، آثار خوبی دارد، از جمله اینکه گناهان پاک میشود و ممکن است خداوند، انسان را زودتر شفا بخشد. در روایتی از حضرت علی علیهالسلام میخوانیم:
هر کس دردی را که به او رسیده است، سه روز از مردم پنهان بدارد و به خدا شکایت کند، بر خداست که او را از آن درد بهبود بخشد.(2)
بیمار در زندان خداست و تا زمانی که نزد عیادت کنندگان خود شکوه نکند، گناهانش پاک شود.(3)
سه ـ رعایت دستورهای پزشک
یک بیمار برای رسیدن به بهبود باید تمام چیزهایی را که برای بیماری او زیان دارد، ترک کند. بیتوجهی در امر درمان و رعایت نکردن دستورهای پزشک، کار ناپسندی است. برخورد ائمه اطهار علیهمالسلام با بیماری، درس بزرگی برای بندگان خدا به شمار میآید. امام صادق علیهالسلام میفرماید:
راه رفتن بیمار (در دوران نقاهت) مایه بازگشت بیماری میشود. پدرم وقتی بیمار میشد، او را روی پارچهای میگذاشتند و برای انجام کارش؛ یعنی وضو حمل میکردند و این برای آن بود که میفرمود: راه رفتن بیمار مایه بازگشت بیماری میشود.(4)
چهار ـ روی آوردن به اخلاص و توبه
اسلام در همه زمینهها، همیشه یک پله بالاتر قرار دارد. انسان غیرمسلمان هنگامی که بیمار میشود، اطرافیانش به او میگویند نزد پزشک برو و دستورهای او را عمل کن و بهداشت را رعایت کن. در مقابل، اسلام، زندگی انسان را همیشه با دید آخرتی مینگرد و به بیمار سفارش میکند حال که نعمت سلامتی را بهتر درک کردی، به سوی اخلاص روی آور و از گناهان و اشتباههای گذشته توبه کن و از خدا سلامتی بخواه تا بتوانی کار خوب بیشتری انجام دهی. حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام میفرماید:
(مؤمن) هر گاه بیمار شود، به اخلاص و توبه روی میآورد.(1)
پنج ـ دعا کردن
دعا کردن در هر حالی خوب است، ولی زیباتر است که بیمار، خدایش را بخواند؛ چون بیمار به خدا نزدیکتر است. پس چرا با او سخن نگوید. زمانی فرزند امام صادق علیهالسلام بیمار شد. حضرت به او فرمود:
(پسرم) ده بار «یا ربّ، یا ربّ» بگوی؛ زیرا هر گاه آدمی، خدایش را ده بار ندا زد، خداوند فرماید: لبیک، نیاز و حاجتت چیست؟ (بگو).(2)
هنگامی که حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام بیمار شد، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهبه حضرت فرمود: چنین دعا کن:
اَللّهُمَّ اِنِّی اَسْأَلُکَ تَعْجِیلَ عافِیَتِکَ وَ صَبْرا عَلی بَلِیَّتِکَ وَ خُرُوجا اِلی رَحْمَتِکَ.(3)
شش ـ اجازه بدهید به عیادت شما بیایند
در روایات اشاره شده است که به اهل ایمان اجازه دهید به عیادت شما بیایند و این، رمز و رازی دارد.
امام علی علیهالسلام میفرماید:
هر گاه یکی از شما بیمار شد، اجازه دهد که مردم به عیادت او آیند؛ زیرا هر کس (هر عیادت کنندهای) یک دعای مستجاب دارد.(1)
ج) وظیفه دیگران در برخورد با بیمار
در روایات به دو نکته اشاره شده است:
عیادت بیمار؛
امیدوار کردن بیمار.
انسان بیمار، ممکن است از نظر روحی دچار ضعف شده باشد. پس بهترین دارو و درمان برای او، امیدواری و برخورداری از روحیه قوی است. بنابراین، خوب است اطرافیان و عیادت کنندگان، او را به بهبود یافتنش امیدوار کنند و از رحمت و عنایت حضرت حق سخن بگویند:
سزاوار است در حالت بیماری، به ویژه بیماریای که (ممکن است به مرگ بیانجامد) امید، نسبت به خَوف و ترس بیشتر شود.(2)
امید به رحمت الهی و امید به زندگی همانند داروی شفابخش عمل میکند.
در بعضی روایات، به حکمت و آداب عیادت اشاره شده است. دیدار کردن از بیمار، آثار خوبی برای دیدارکننده دارد. هر چند بیمار از نظر روحی خوشحال و امیدوار میشود، عیادت کننده هم مورد توجه حضرت حق قرار میگیرد. پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
عایدُ الْمَریضِ یَخوُضُ فِی الرَّحْمَةِ.(3)
عیادت کننده از بیمار، در رحمت (خدا) غوطهور میشود.
همچنین حضرت فرمود:
عیادت کننده از بیمار، در نخلستان بهشت، میوه میچیند و هرگاه نزد بیمار بنشیند، رحمت (خدا) او را فرا میگیرد.
عیادت کننده، مورد توجه فرشتگان الهی است و فرشتگان الهی برای چنین شخصی استغفار میکنند. امام صادق علیهالسلام در این زمینه فرمود:
هر کس به عیادت بیماری برود، هفتاد هزار فرشته، او را مشایعت میکنند و برایش آمرزش میطلبند تا آنگاه که به خانه خود برگردد.(1)
عیادت از بیمار چنان با ارزش است که انگار عیادت از خدا است. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهمیفرماید:
خدای عزوجل در روز قیامت میفرماید: ای پسر آدم! من بیمار شدم، ولی عیادتم نکردی؟ عرض میکند: پروردگارا، چگونه تو را عیادت کنم، حال آنکه تو پرورگار جهانیانی؟ میفرماید: مگر ندانستی که فلان بندهام بیمار شد و عیادتش نکردی. مگر نمیدانستی که اگر به عیادتش روی، مرا نزد او مییابی؟(2)
### آداب عیادت
خوب است عیادت از بیمار سبک و کوتاه باشد. نشستن زیاد نزد بیمار ممکن است بیمار را ناراحت کند. بنابراین، اولین ادب در عیادت و دیدار از بیمار، کوتاه بودن دیدار و عیادت است. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود:
خَیْرُ الْعِیادَةِ أخَفُّها .(3)
بهترین عیادت، آن است که سبکتر برگزار شود.
أعْظَمُ الْعِیادَةِ اَجْرا أخَفُّها(1)
پر اجرترین عیادت، سبکترین آن است.
شخصی میگوید: یک نفر از یاران امام صادق علیهالسلام بیمار شد و ما برای عیادت او بیرون رفتیم. در راه به حضرت امام صادق علیهالسلام برخوردیم. از ما پرسید: کجا میروید؟ عرض کردیم: به عیادت فلانی میرویم. فرمود: بایستید. ما ایستادیم. حضرت فرمود: آیا سیبی، بهی، تُرنجی، کمی عطر یا ترکهای خوشبو همراه یکی از شما هست؟ عرض کردیم: از این چیزها با خود نداریم. حضرت فرمود: «مگر نمیدانید که بیمار از اینکه چیزی برایش ببرند، آرامش مییابد».(2)
عیادت و دیدار از بیمار عامل تذکر است. انسان، هنگامی که در نعمت سلامتی به سر میبرد، ارزش آن را نمیداند و گاهی دچار غفلت میشود. هر چیزی که این حالت غفلت را از انسان دور کند، ارزشمند است. اگر انسان بیمار شود، همین بیماری عامل بیداری انسان میشود و اگر به عیادت بیماری رود، این عیادت عامل یادآوری است.
انسان با عیادت بیمار، نعمتهای الهی را یاد میکند؛ به ناتوانی خود پیمیبرد؛ از بیارزشی دنیا آگاه میشود و به یاد آخرت میافتد. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود:
عُودُوا الْمَریضَ و اتْبَعُوا الْجَنازةَ یُذَکِّرْکُمُ الاْخِرةَ.(1)
به عیادت بیمار بروید و در تشییع جنازه شرکت کنید؛ که شما را به یاد آخرت میاندازد.
بیماری از نیروی جسمی و روحی آدمی میکاهد. بر همین اساس، اگر بیماری شخص به گونهای باشد که روزه گرفتن برای او زیان دارد، وجوب روزه از عهده مکلف برداشته میشود. اگر شخص بیمار نتواند ایستاده نماز بخواند، به او اجازه داده شده است به هر حالتی که برایش ممکن است، نماز را اقامه کند. حتی اگر استفاده از آب زیانبار باشد، موظف است تیمم کند. در قرآن میخوانیم:
و آن کس که بیمار یا در سفر است، روزهای دیگری را به جای ماه رمضان روزه بگیرد. خداوند راحتی شما را میخواهد، نه زحمت شما را... .(بقره: 185)
اگر بیمارید یا مسافر یا قضای حاجت کردهاید یا با زنان آمیزش جنسی داشتهاید و در این حال، آب (برای وضو یا غسل) نیافتید، با خاک پاکی تیمّم کنید. (به این طریق که) صورتها و دستهایتان را با آن مسح کنید.(نساء: 43)
همچنین در آیه ششم سوره مائده که کیفیت وضو گرفتن را بیان میکند، میگوید انسان بیمار میتواند به جای وضو تیمم کند. در سوره توبه نیز بیماران را از جهاد کردن معاف میکند:
بر ضعیفان و بیماران... ایرادی نیست (که در میدان جنگ شرکت نجویند،) هرگاه برای خدا و رسولش خیرخواهی کنند. (توبه:91)
1) [1] . همان، ح 18815.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
أَلا وَ إِنَّ مِنَ الْبَلاءِ الْفاقَةَ وَ اَشَدُّ مِنَ الْفاقَةِ مَرَضُ الْبَدَن وَ أشَدُّ مِنْ مَرَضِ الْبَدَن مَرَضُ الْقَلبِ أَلا وَ إِنَّ مِنْ صِحَّةِ الْبَدَنِ تَقْوَی الْقَلْبِ.(1)
بدانید که یکی از بلاها، تنگ دستی است و سختتر از تنگدستی، بیماری تن است و سختتر از بیماری تن، بیماری دل است.
به امام علی علیهالسلام عرض شد: چگونه هستی ای امیرمؤمنان؟ حضرت فرمود:
چگونه است حال کسی که با هستی خود، نیست میشود و با تندرستی خود بیمار میشود و در پناهگاه امنش، مرگ به سراغش میرود.(2)
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
هیچ مرد و زن مؤمن یا مرد و زن مسلمانی بیمار نمیشود، مگر اینکه خداوند به سبب آن بیماری، گناه او را پاک میکند.(3)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود:
از مؤمن و بیتابی او از بیماری تعجب میکنم. اگر میدانست که چه ثوابی در بیماری هست، بیگمان، دوست میداشت پیوسته بیمار باشد تا آنگاه که پروردگار عزّوجلّ خود را دیدار کند.(4)
حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام به یکی از اصحاب خود که بیمار شده بود، فرمود:
خداوند، بیماری تو را وسیله کاهش گناهانت گرداند. چه آنکه بیماری اجر ندارد، ولی گناهان را میکاهد و مانند برگهای درخت، آنها را فرو میریزد.(1)
_سید رضی _رحمهالله میگوید: «حضرت که فرمود بیماری اجر ندارد، راست است؛ چون بیماری از جمله اموری است که سزاوار عوض است، نه مزد؛ زیرا استحقاق عوض در مقابل کردار خدای بزرگ یا بنده است مانند دردها و بیماریها و امثال آن. پس میان عوض و مزد تفاوتی است که حضرت به اقتضای دانش عمیق و رأی ثاقب خویش آن را بیان فرموده است».(2)
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
خدای عزّوجلّ فرمود: هر که سه روز بیمار شود [و] از آن به هیچ یک از عیادتکنندگانش شکوه نکند، گوشت و خونی بهتر از آن گوشت و خونی که دارد، جایگزینش کنم. پس اگر او را عافیت بخشم، عافیتی بدون گناهش دهم و اگر جانش را بستانم، او را به جوار رحمت خود برم.(3)
امام صادق علیهالسلام فرمود:
شکایت از بیماری این نیست که آدمی بگوید: دیشب بیمار شدم، یا دیشب دردمند و ناخوش بودم، بلکه شکایت این است که بگوید: به چنان دردی گرفتار شدهام که هیچ کس گرفتار آن نشده است.(4)
از امام صادق علیهالسلام روایت است:
مَنْ عادَ مَرِیضا شَیَّعَهُ سَبْعُونَ اَلْفَ مَلَکٍ یَسْتَغْفِرُونَ لَهُ حَتی یَرْجِعَ إلَی مَنْزِلِهِ.(5)
هر که بیماری را عیادت کند، هفتاد هزار فرشته او را مشایعت کنند و برای او تا زمانی که به خانهاش برگردد، استغفار میکنند.
امام صادق علیهالسلام فرمود:
اَیُّ مؤْمنٍ عادَ مُؤْمِنا فی اللّه عَزَّ و جَلَّ فِی مَرَضِهَ و کَّلَ اللّه ُ بِهِ مَلَکا مِنَ العُوَّادِ یَعُودُهُ فی قَبْرِه و یَسْتَغْفِرُ لَهُ إلی یَوْمِ الْقِیامَةِ.(1)
هر مؤمنی، مؤمن دیگر را برای خدا در حال بیماریاش عیادت کند، خداوند، فرشتهای از عیادت کنندگان را موکل میسازد. آن فرشته، او را در قبرش عیادت و تا روز قیامت برای او استغفار میکند.
امام صادق علیهالسلام میفرمود:
ثَلاثَةٌ دَعْوَتُهُمْ مُسْتَجابَةٌ اَلْحاجُّ و الْغازِی و الْمَریضُ فَلا تُغِیظوُهُ وَ لا تُضْجِرُوهُ.(2)
سه نفر دعایشان مستجاب است حاجی، جنگ جوی در راه خدا و بیمار. پس او را به خشم در نیاورید و آزارش ندهید.
عُودُوا مَرْضاکُمْ وَ سَلُوهُمُ الدُّعاءَ فَإنَّهُ یَعْدِلُ دُعاءَ الْمَلائِکَةِ.(3)
به عیادت بیمارانتان بروید و از آنان درخواست دعای خیر کنید. به یقین، دعای آنان همتراز دعای فرشتگان الهی است.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله هنگام عیادت از امّ العَلاء فرمود:
ای امّ العلاء، بشارت بادا تو را؛ زیرا خداوند به واسطه بیماری مسلمان، گناهان او را میبرد،
همچنان که آتش، ناخالصی آهن و نقره را میزداید.(1)
مسلمانان دیدند پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله سر به آسمان برداشت و لبخندی زد. علتش را پرسیدند. فرمود:
آری، از دو فرشتهای تعجب کردم که از آسمان به زمین فرود آمدند و به سراغ بنده مؤمن درستکاری در مصلایش که در آن نماز میخواند، رفتند تا عمل روز و شب او را بنویسند. وی را در نماز گاهش نیافتند. پس به آسمان رفتند و عرض کردند: ای پروردگار ما، به سراغ فلان بنده مؤمنت در مصلایش رفتیم تا عمل شبانه روز او را بنویسیم، ولی پیدایش نکردیم، بلکه او را در دام بیماری تو یافتیم. خدای عزّوجلّ فرمود: برای بنده من، تا زمانی که در دامن من است، مانند خیر و ثوابی را بنویسید که در زمان سلامتیاش شب و روز انجام میداد؛ زیرا بر من است که وقتی سلامتی را از او بازمیگیرم پاداش کاری را که در زمان تندرستیاش میکرد، برایش بنویسم.(2)
#### 3. لطف و مهربانی امام حسین علیه السلام به بیمار
_اسامة بن زید _که از مسلمانان شجاع و کاردان صدر اسلام بود، بیمار شد. امام حسین علیهالسلام به عیادت او رفت و پس از احوالپرسی، او را غمگین دید. به او فرمود: چرا غمگین هستی؟ عرض کرد: به اندازه شصت هزار درهم بدهکاری دارم. امام حسین علیهالسلام فرمود: ادای آن با من. عرض کرد: میترسم پیش از ادای قرض، بمیرم. امام فرمود: نمیمیری تا آن را ادا میکنم و همانگونه که فرموده بود، آن حضرت پیش از مرگ اسامه، قرض او را ادا کرد.(3)
امام صادق علیهالسلام فرمود: امیرمؤمنان علی علیهالسلام بیمار شد. عدهای به عیادتش رفتند و به حضرت عرض کردند: یا امیرمؤمنان، چگونه صبح کردید؟ حضرت فرمود: همراه با شر و بدی. عرض کردند: سبحان اللّه. (آیا) این سخن مثل شماست؟ حضرت فرمود:
خداوند متعال میفرماید: «خیر و خوبی همان صحت و سلامتی و غنا و دارایی است و شر و بدی همان بیماری و فقر و نداری است که همه اینها برای آزمایش است».(1)
بیمار مورد توجه خداست و خداوند با نظر رحمت به بنده مؤمن بیمار خود مینگرد و میپسندد دیگران به عیادت او بروند؛ چون عیادت بیمار، حق برادر مسلمان است.(2)البته در روایات آمده است که از شرابخوار عیادت نکنید؛ چون این عزّت و احترام در مورد وی بیمعنا است.
از رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله روایت شده است:
شاربُ الْخَمْرِ إنْ مَرِضَ فَلا تَعُودُهُ.(3)
شراب خوار اگر بیمار شد، عیادتش نکن.
هر پدر و مادری از بیماری کودکش ناراحت میشود. در روایات اشاره شده که بیماری کودک، کفاره پدر و مادر اوست. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود:
اذا مَرِضَ الصّبِیُّ کانَ مَرَضُهُ کفّارَةً لِوَالِدَیْهِ.(4)
هر گاه کودک بیمار شود، بیماری او کفارهای برای پدر و مادرش به شمار میرود.
یکی از نکتههایی که در روایات به آن اشاره شده، رابطه تغذیه با سلامتی یا بیماری بدن است:
هر کس غذایش اندک باشد، بدنش سالم و قلبش صفا پیدا میکند و هر کس پرخوری کند، بدنش ناخوش و بیمار شود و قلبش قساوت پیدا میکند.(1)
غم و غصه و ناراحتیهای روحی در جسم انسان اثر بد میگذارد و او را بیمار میکند. امام صادق علیهالسلام میفرماید:
حضرت مسیح علیهالسلام همیشه میگفت: هر کس همّ و غمش زیاد شود، بدنش ناخوش و بیمار میگردد.(2)
بهترین راه از بین بردن همّ و غم، کار و کوشش، همراهی و مدارا با مردم، حضور در جمع، ورزش، دعا و گریه است و حتی تغذیه مناسب هم میتواند مؤثر باشد. در کنار همه اینها، افزایش معرفت نسبت به دنیا و آخرت در حالت زهد و آرامش انسان تأثیر فراوان دارد.
قرآن کریم به حقیقت آدمی که روح و روان اوست، توجه خاص دارد. همانگونه که جسم آدمی بیمار میشود، روح او ممکن است دچار بیماری شود که بیماری روح مهمتر و گاهی خطرناکتر از بیماری جسم است.
قرآن کریم در آیات زیادی، مسئله «قلب» آدمی را مطرح کرده است. البته مقصود، این قلب صنوبری که در سینه انسان قرار داده نیست، بلکه مقصود از قلب، روح آدمی یا مرکز فهم و درک و توجه آدمی است. از نظر قرآن، این قلب، انسان دچار بیماری میشود و همین بیماری میتواند سبب شقاوت انسان گردد.
قرآن کریم وقتی از منافقان و کارهای آنان سخن میگوید، میفرماید:
فی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ. (بقره: 10)
در قلبهای آنان، بیماری است.
بنابراین، انسان عاقل وقتی به حکم عقل خود درصدد درمان بیماری جسم خود برمیآید، باید به بیماریهای روح و روان خود هم توجه کند. چه بسیار انسانهایی که از بیماریهای نادانی، حسادت و کینه رنج میبرند، ولی از درمان آن کوتاهی میکنند.
آتش خانه، مریم، حقوق بیمار، شیراز، سازمان تأمین اجتماعی فارس، مدیریت درمان، 1380.
اصفهانی، محمد مهدی، همدم بیمار، تهران، دانشگاه علوم پزشکی، 1381.
رضایی، مهدی، زیارت خدا (پژوهشی پیرامون عیادت در اسلام)، تنظیم و نگارش: علی اکبر مظاهری، قم، بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامی، مرکز تحقیقات جانبازان، 1375.
زعفرانی، عدنان، عیادت، تهران، نشر ریحان، 1378.
شیخ عبد القادر، آداب عیادت از بیماران، ترجمه: عبد العزیز سلیمی، تهران، احسان، 1382.
عطایی خراسانی، علی اصغر، آخرین فرودگاه انسان (ادب مریض، آداب عیادت،
احکام اموات)، مشهد، 1375.
قرآن
نهج البلاغه
آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ترجمه: سید هاشم رسولی محلاتی تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1377.
ابن بابویه، محمدبن علی، من لایحضره الفقیه، قم، جامعه مدرسین، 1363.
ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، قم، نشر ادب حوزه 1363.
اصفهانی، راغب، مفردات الفاظ القرآن، قم، سعیدبن جبیر 1376.
حر عاملی، محمدبن حسن، وسائل الشیعه، کتابفروشی اسلامیه، 1363.
خمینی رحمهالله، سید روح الله، استفتائات امام خمینی رحمهالله، قم، جامعه مدرسین، 1380.
دهخدا، علی اکبر، امثال و حکم، تهران، امیر کبیر، 1338ق.
راسل برتراند، زناشویی و اخلاق، تهران، کاویان، 1362.
راوندی، سید فضل الله، النوادر، قم، موسسه دارالکتاب، 1367.
زمانی وجدانی، مصطفی، داستان ها و پندها، تهران، پیام عدالت، 1377.
شعیری، تاج الدین، جامع الاخبار، قم انتشارات رضی، 1363.
صدوق، الخصال، قم، انتشارات جامعه مدرسین، 1403ق.
طباطبایی، محمد حسین، بدایة الحکمة، قم، جامعه مدرسین، 1364.
ــــــــــــــــــــ ، تفسیر المیزان، ترجمه: محمد باقر موسوی همدانی، قم، دفترانتشارات اسلامی، 1374.
طبرسی، حسن بن فضل، مجمع البیان، بیجا، بیتا، 1061ق.
ــــــــــــــــــــ ، مکارم الاخلاق، قم، انتشارات رضی، 1412.
طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، تهران اساطیر، 1362.
طریحی، فخرالدین بن محمد، مجمع البحرین، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1367.
عاملی کفعمی، ابراهیم بن علی، المقام الاسنی، قم، موسسه قائم آل محمد صلیاللهعلیهوآله، 1412 ق.
عقیقی بخشایشی، عبدالرحیم، فقهای نامدار شیعه، قم، دفتر نشر نوید اسلام، 1372.
عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر عیاشی، تهران، العلمیة الاسلامیة، 1363.
فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، قم، دارلهجره، 1368.
23. قمی، عباس، سفینه البحار،تهران، سازمان اوقاف و امور خیریه، 1372.
ــــــــــــــــــــ ، منتهی الامال، قم، هجرت، 1368.
کلینی، محمدبن یعقوب، اصول کافی، ترجمه: سید جواد مصطفوی تهران، دفتر نشرفرهنگ اهل بیت، قم [بی تا].
مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، دارالرضا، 1370.
محدثی، جواد، اخلاق معاشرت ،قم، دفتر تبلیغات اسلامی.
محمدی اشتهاردی، محمد، فرازهایی برجسته از سیره امامان شیعه، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1372.
محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمه، دارالحدیث، قم، 1374.
مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن، تهران، صدرا، 1372.
ــــــــــــــــــــ ، داستان راستان ،تهران، صدرا، 1368.
ــــــــــــــــــــ ، درسهای الهیات شفا، تهران، حکمت، 1369.
ــــــــــــــــــــ ، سیری در نهج البلاغه، انتشارات صدرا، 1372.
ــــــــــــــــــــ ، عدل الهی، تهران، صدرا، 1375.
ــــــــــــــــــــ ، فلسفه اخلاق، تهران، صدرا، 1366.
ــــــــــــــــــــ ، معاد، قم، صدرا، 1373.
ــــــــــــــــــــ ، مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی، تهران، صدرا، 1372.
معین، محمد، فرهنگ فارسی معین، تهران، ورشان، 1382.
مکارم شیرازی، ناصر،تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1373.
مولوی بلخی، جلال الدین محمد بن محمد، مثنوی معنوی، تهران، امیر کبیر، 1363.
نراقی، احمد، معراج السعاده، تهران، انتشارات جاوید، 1374.
نوری، حسین بن محمد تقی، مستدرک وسائل الشیعه، قم، موسسه آل البیت علیهمالسلام، 1365. 9
طریحی، فخرالدین بن محمد، مجمع البحرین، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1367.
عاملی کفعمی، ابراهیم بن علی، المقام الاسنی، قم، موسسه قائم آل محمد صلیاللهعلیهوآله، 1412 ق.
عقیقی بخشایشی، عبدالرحیم، فقهای نامدار شیعه، قم، دفتر نشر نوید اسلام، 1372.
عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر عیاشی، تهران، العلمیة الاسلامیة، 1363.
فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، قم، دارلهجره، 1368.
23. قمی، عباس، سفینه البحار،تهران، سازمان اوقاف و امور خیریه، 1372.
ــــــــــــــــــــ ، منتهی الامال، قم، هجرت، 1368.
کلینی، محمدبن یعقوب، اصول کافی، ترجمه: سید جواد مصطفوی تهران، دفتر نشرفرهنگ اهل بیت، قم [بی تا].
مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، دارالرضا، 1370.
محدثی، جواد، اخلاق معاشرت ،قم، دفتر تبلیغات اسلامی.
محمدی اشتهاردی، محمد، فرازهایی برجسته از سیره امامان شیعه، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1372.
محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمه، دارالحدیث، قم، 1374.
مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن، تهران، صدرا، 1372.
ــــــــــــــــــــ ، داستان راستان ،تهران، صدرا، 1368.
ــــــــــــــــــــ ، درسهای الهیات شفا، تهران، حکمت، 1369.
ــــــــــــــــــــ ، سیری در نهج البلاغه، انتشارات صدرا، 1372.
ــــــــــــــــــــ ، عدل الهی، تهران، صدرا، 1375.
ــــــــــــــــــــ ، فلسفه اخلاق، تهران، صدرا، 1366.
ــــــــــــــــــــ ، معاد، قم، صدرا، 1373.
ــــــــــــــــــــ ، مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی، تهران، صدرا، 1372.
معین، محمد، فرهنگ فارسی معین، تهران، ورشان، 1382.
مکارم شیرازی، ناصر،تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1373.
مولوی بلخی، جلال الدین محمد بن محمد، مثنوی معنوی، تهران، امیر کبیر، 1363.
نراقی، احمد، معراج السعاده، تهران، انتشارات جاوید، 1374.
نوری، حسین بن محمد تقی، مستدرک وسائل الشیعه، قم، موسسه آل البیت علیهمالسلام، 1365. 9