ghaemiyeh.com
سرشناسه : امینی، عبدالحسین، ۱۲۸۱ - ۱۳۴۹ .
عنوان و نام پدیدآور : فاطمه زهرا سلام الله علیها/ علامه امینی؛ مقدمه و پاورقی و تعلیقات از محمد امینی نجفی .
مشخصات نشر : تهران: استقلال، ۱۳۷۶.
مشخصات ظاهری : 543 ص.: نمونه، عکس .
موضوع : فاطمه زهرا(س) ، ۸؟ قبل از هجرت - ۱۱ق .
شناسه افزوده : امینی نجفی، محمد، ۱۳۴۱-
رده بندی کنگره : BP۲۷/۲/الف۸۵ف۲۳
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۷۳
شماره کتابشناسی ملی : م۷۷-۲۸۵۲
در مدح و ثنایی که ما از افراد میکنیم دو ضعف عمده وجود دارد: یکی اینکه ما تنها بر مبنای ظاهر افراد قضاوت میکنیم، و دوم اینکه معمولا آنگاه که معرف را به صفتی از مکارم و فضایل معنوی متصف مینماییم نقص ما نسبت به آن فضیلت بیش از معرف است.
قضاوتهای بشری پیوسته با اشتباه و لغزش توام است. در قضاوتهای انسان، مبنای احکام صادره ظاهر افراد است. هیچکس را از باطن افراد آگاهی نیست؛ تنها خداوند متعال است که از اسرار مطلع است و تنها اوست که علم ظاهر و باطن تمامی امور نزد او میباشد. همین عدم اطلاع ما از حقیقت افراد است که در بسیاری از موارد شناخت ما را با اشتباه مواجه میسازد. ما در زندگی روزمرهی خود نظرمان دربارهی افراد همواره در حال تغییر و تغیر است. ما که روزی فردی را صالح میپنداشتیم پس از چندی درمییابیم که فردی بدطینت است. روزی میگفتیم فلان شخص فرد ریاکاری است و امروز دربارهی همان فرد میگوییم: او شخص بسیار زاهدی است. این تغییر نظرها و این دیدگاههای متعارض یکی از خصوصیتهای اصلی قضاوتهای ماست و دلیل عمدهی آن نیز علم ناقص و محدود ما میباشد.
از طرف دیگر قاعدهی منطقی همواره بر این بوده و هست که: «معرف باید از معرف اجلی و اوضح باشد». مادامی که ما در فضیلتی از معرف خود رتبهای پایینتر داشته باشیم به قضاوتهای اشتباه مبادرت مینماییم. به عنوان مثال ما آنگاه که نسبت به زبانی (نظیر زبان عربی) آگاهی نداریم فکر میکنیم اگر کسی کلماتی را به عربی ایراد نماید عالم به این زبان است و لذا او را به عنوان فردی که مسلط بر زبان عربی است معرفی مینماییم؛ ولی پس از چندی که اطلاع ما از زبان و ادبیات عرب فزونی گرفت درمییابیم که فرد مزبور در زبان عربی بسیار ناآگاه است و چیز زیادی از این زبان نمیداند. علت اصلی اینکه ما در نخستین قضاوت خود اشتباه کردهایم این است که دانش ما نسبت به زبان عربی- در زمان اولین قضاوت- از علم معرف کمتر بوده است.
با توجه به دو موضوعی که بیان شد علمای مذهبی در معرفی انبیا و فرستادگان الهی معمولا قضاوتهای شخصی خود را مطرح نمیکنند بلکه همیشه به نصوصی استناد میکنند که متعلق به ناحیهی وحی میباشد.
مهمترین منصب الهی مقام شامخ ولایت است. ولایتی که به معنی اولویت به انفس بوده و بر تمامی مخلوقات جاری و ساری است. چه کسی میتواند صاحب این مقام عظیم الهی را بدون نصوص الهی بشناسد؟ و کدام خردمندی آنگاه که نصوص الهی در معرفی وی صادر شد از طاعتش سربپیچد؟ ما آنگاه که از طریق آیات قرآنی و روایات پیامبران اکرم صلی الله علیه و آله و سلم دریابیم که فرد خاصی صاحب مقام ولایت است مسئولیت عظیمی در قبال آن ولی الهی متوجه ما میگردد. صاحب مقام ولایت بودن مستلزم معصوم بودن از هر گناه و لغزش است و بر تمامی احاد بشر واجب است که تا حد توان در شناخت ولی پروردگار که این مقام عصمت را حائز است تلاش نمایند.
یکی از صاحبان مقام شامخ ولایت، سیدهی نساء عالمین حضرت فاطمه
زهرا علیهاالسلام میباشد. بانویی که مناقبش چنان محیر العقول است که شناخت و ایمان به آن- اگر از طریق وحی نبود- هرگز قابل تصور و تصدیق نبود. اینکه نور آن وجود مقدس قبل از آفرینش حضرت آدم زینت بخش دائره امکان بوده است؛ اینکه جهان به طفیل وجود او و دیگر چهارده معصوم به دائرهی وجود قدم نهادهاند؛ اینکه نام او را پروردگار برگزیده و از اسم خود نام وی را مشتق نموده است؛ اینکه انبیا به نام او متوسل بودهاند؛ اینکه حضرتش از تمامی ملائکه افضل و اشرف میباشد؛ اینکه ولایت او چون امانتی الهی به بشر عرضه گردیده است؛ اینکه توسل به او موجب استجابت دعا در بارگاه ملکوت میگردد؛ اینکه در تاریخ بشر او را جز علی کفو و همتایی پیدا نمیشود؛ اینکه او بانوی بانوان دو جهان میباشد؛ اینکه در زمان حیات او، فرشتگان افتخار مصاحبت با وی را داشتهاند؛ اینکه علم او «علم به ما کان و ما یکون» است؛ اینکه خداوند دوستی او را شرط ایمان و دشمنی با او را نشانهی کفر میداند؛ اینکه محبت و مودت نسبت به او و خاندانش تنها اجر عظیم رسالت است؛ اینکه جمع کثیری در روز قیامت به شفاعت او از دوزخ رهایی مییابند؛ اینکه حضرتش اولین میهمان بهشت است؛ اینکه رفیعترین مقام جنت از آن او و خاندان اوست،... و عاقبت اینکه تنها اوست که بگونهی مطلق «ولیه الله» جهان خلقت است؛ هگی مناقبی است که هر بشری را- در مقابل آن وجود مقدس- به حیرت و تحسین و خضوع وامیدارد. اثبات هز یک از این مناقب بتنهایی کافی است تا انسان در تعدیل و جرح تمامی بشر، مبنا را حب و یا بغض نسبت به چنین فردی قرار دهد. چنین است که حب و بغض نسبت به فاطمه سلاماللهعلیها سنگ محکی برای شناخت مومن از کافر میباشد. او محبوبه بارگاه کبریایی پروردگار احدیت است.
کتاب حاضر- که از تقریرات فرزانهی عالم تحقیق و عاشق دلباختهی خاندان عصمت و طهارت و مجتهد مکتب ولایت مرحوم علامه امینی (قدس سره الشریف) میباشد- به اجمال دربارهی مناقب حضرت صدیقه طاهره علیهاالسلام علیهاالسلام بحث نموده است. در این کتاب مناقب فاطمهی زهرا علیهاالسلام- براساس آیات قرآنی و احادیث و روایات- مورد بررسی قرار گرفته و دربارهی هر منقبت توضیحات بسیار مفید توسط آن مرحوم ایراد گردیده است.
خوانندگان نباید گمان برند که مطالبی که دربارهی حضرت زهرا و ولایت او بیان گردیده است تنها یک موضوع مذهبی و شیعی است. مناقبی که در این کتاب به آنها اشاره شده است عمدتا با استناد و ارجاح به مصادر و منابع علمای اهل تسنن بیان گردیده و لذا باید اذعان داشت که این مناقب مورد تایید کلیهی فرق اسلامی بوده و متفق علیه تمامی مسلمانان میباشد.
تذکر این نکته نیز ضروری است که مطالبی را که ما در پاورقیها بعنوان توثیق علمای عامه- با استناد به اقوال علمای رجال اهل تسنن- آوردهایم صرفا به منظور احتجاج با طرف مقابل است و به این معنا نیست که نظر ما دربارهی آنان قابل تطبیق با این اقوال مطروحه میباشد.
نسب مرحوم علامه شیخ عبدالحسین امینی نجفی تا جد چهارمش چنین است: عبدالحسین بن شیخ احمد بن شیخ نجفقلی بن شیخ عبدالله (سرمست) بن حاج محمد بن الله یار. نام این خاندان از لقب جد علامه (مرحوم شیخ نجفقلی) گرفته شده است چون لقب وی «امین الشرع» بوده و در روزگار خود از علما و فضلای تبریز بشمار میرفته است.
مرحوم امین الشرع در سال 1257 هجری قمری (1)بدنیا آمد و مدتی از زندگی خود را در سردها (یکی از توابع تبریز) گذرانید و سپس به تبریز مهاجرت نمود و برای همیشه در آنجا مقیم گشت. وی فردی عالم و صاحب و متقی بود و حیات خویش را مصروف کسب علوم دینی نمود و در شعر و ادب و مکارم اخلاقی به حظی وافر دست یافت. امین الشرع شعر نیز میسرود و قصائدی در مدح ائمهی اطهار علیهمالسلام دارد که هم اکنون در دست است. او در شعر خود
1) 1. خوانندگان عنایت داشته باشند که پس از این به جهت اختصار بجای «هجری قمری» به ذکر لفظ «هجری» اکتفا میکنیم؛ لذا هر کجا که لفظ هجری را بطور مطلق دیدید منظور هجری قمری است.
به «واثق» تخلص میکرد و نقش مهر او- آنطوری که در پشت بعضی از رسائلش مشهود است- «الواثق بالله الغنی عبده نجفقلی» بوده است.
وی در سن 83 سالگی در شب جمعه هفتم جمادی الاولی سال 1340 هجری یک ساعت پیش از اذان صبح- دیده از جهان فروبست و بصورت امانت در محل وفات خود (تبریز) دفن گردید. علامه امینی میفرمودند: 12 سال پس از فوت مرحوم جدم (نجفقلی) وقتی که او را از قبرش بیرون آوردیم تا به نجف اشرف منتقل نماییم با نهایت تعجب و شگفتی دیدیم کوچکترین تغییری در جنازهی این مرد بزرگوار بوجود نیامده است، و حتی مویی از محاسن شریفش نریخته است.
مرحوم امین الشرع پس از انتقال به نجف اشرف در جوار مولای متقیان امیرمومنان- در وادی السلام- بخاک سپرده شد.
شیخ احمد که پدر مرحوم علامه امینی میباشد در سال 1287 هجری در «سردها» بدنیا آمد و در سال 1304 هجری به تبریز مهاجرت نمود. وی از فقها و فضلا و مجتهدین مسلم زمان خویش و در زهد و تقوی زبانزد خاص و عام بود. بقدری سلیم النفس و خلیق بود که کسی او را در طول عمرش- جز در مسائل مذهبی- خشمگین ندیده بود. چنان به آداب اخلاقی متخلق بود که اطرافیان را به اعجاب وا میداشت. با آنکه از مقام علمی شایستهای برخوردار بود همواره از شهرت و معروفیت دوری میجست و از هرگونه تظاهر و ریا پرهیز میکرد. آیه الله سید میرزا ابوالحسن انگجی تبریزی (متوفای 1357 هجری) که از مراجع عظام زمان خویش بود؛ همواره در مجالس و محافل خود
میگفت: «شیخ میرزا احمد امینی از کسانی است که در زهد و تقوایش شکی نیست و بدون تردید فردی مجتهد است منتها از خوف تظاهر به ریا و از ترس شهرت طلبی همیشه فضائل خویش را مخفی مینماید».
شیخ احمد مقدمات علوم دینی را نزد پدر بزرگوارش در تبریز کسب نمود و سپس از دیگر اساتید موجود در تبریز استفاده کرد و نزد افاضل تبریز نظیر علامه میرزا اسد الله بن حاج محسن تبریزی- که از نوادر فقها و از عالمان جامع معقول و منقول زمان خود بود- به تلمذ پرداخت.
از تالیفات وی- که مرحوم شیخ آقا بزرگ در کتاب نقباء البشر و همچنین عمر رضا کحاله در معجم المولفین نیز به آن اشاره نمودهاند- کتاب تعلیق او بر مکاسب شیخ مرتضی انصاری است. نوشتههای دیگری چون تعلیق بر لمعه و رسالهای در فقه نیز از آثار علمی اوست. از جمله علمایی که به او اجازهی روایت اعطا نمودهاند آیات زیر میباشند:
1- مرحوم آیهالله سید میرزا علی شیرازی (متوفای 1355 هجری).
2- مرحوم آیهالله سید ابوالحسن موسوی اصفهانی (متوفای 1365 هجری).
3- مرحوم آیهالله شیخ محمد حسین غروی اصفهانی (متوفای 1361 هجری).
4- مرحوم آیهالله سید حسین طباطبائی بروجردی (متوفای 1380 هجری مطابق با 1340 هجری شمسی).
5- مرحوم آیهالله شیخ میرزا علی ایروانی (متوفای 1354 هجری).
6- مرحوم آیهالله شیخ میرزا رضی بن محمد حسن زنوزی تبریزی (متوفای 1360 هجری).
7- مرحوم آیهالله شیخ میرزا احمد مجتهد تبریزی قراچه داغی.
8- مرحوم آیهالله شیخ میرزا فتاح شهیدی (متوفای 1372 هجری).
9- مرحوم آیهالله شیخ میرزا خلیل آقا مجتهد بن میرزا حسن (متوفای 1368 هجری). (1).
مرحوم شیخ احمد- مانند پدرش امین الشرع- در سن 83 سالگی در بیست و نهم ربیع الاول سال 1370 هجری (مطابق با هفدهم دیماه 1329 هجری شمسی) در تهران وفات یافت و در شهر قم در «قبرستان نو» بخاک سپرده شد.
علامه بزرگوار ما مرحوم شیخ عبدالحسین امینی نجفی به سال 1320 هجری قمری در شهر تبریز دیده به جهان گشود. وی تحصیلات مقدماتی و دورهی سطح علوم دینی را نزد افاضل تبریز از جمله پدر بزرگوارش فراگرفت. او در این دوره از حیات خود با حضور در مدرسهی دینی «طالبیه» و همچنین حضور در مجالس علمی دیگر آن زمان موفق به کسب فیض ازم حضر آیات و حججی گردید که نام بعضی از آنان از این قرار است:
1- مرجع تقلید مرحوم آیهالله سید محمد بن عبدالکریم موسوی مشهور به
1) 2. خوانندگان که مایل به کسب آگاهی از حیات این آیات و همچنین کسب اطلاع از حیات اساتید دیگری که پس از این به نام آنها اشاره خواهد شد میباشند؛ به مقدمه کتاب الغدیر (چاپ 1396 ه / 1976 م تهران) که به قلم استاد گرانمایه حضرت حجه الاسلام و المسلمین شیخ رضا امینی نجفی نگارش یافته مراجعه فرمایند.
مولانا (متوفای 1363 هجری). 2- مرحوم آیهالله سید مرتضی بن احمد حسینی خسروشاهی (متوفای 1376 هجری). 3- مرحوم آیهالله شیخ حسین بن عبد علی توتونچی (متوفای 1360 هجری). 4- مرحوم علامه شیخ میرزا علی اصغر ملکی.
علامه پس از آنکه دورهی سطح علوم دینی را در تبریز بپایان رسانید در عنفوان جوان به نجف اشرف عزیمت نمود تا در جوار مرقد ملکوتی مولی الموحدین امیرمومنان علیهالسلام در درس خارج فقهای بزرگوار آن سرزمین مقدس حاضر گردد و به کسب معارف الهی از اکابر و بزرگان شیعهی آن روز نجف بپردازد. آیاتی که در این دوره از حیات علامه به پرورش علمی او همت گماشتند عبارتند از:
1- مرحوم آیهالله سید محمد بن محمد باقر حسینی فیروزآبادی (متوفای 1345 هجری).
2- مرحوم آیهالله سید ابوتراب ابوالقاسم خونساری (متوفای 1346 هجری).
3- مرحوم آیهالله میرزا علی بن عبدالحسین ایروانی (متوفای 1354 هجری).
4- مرحوم آیهالله میرزا ابوالحسن بن عبدالحسین مشکینی (متوفای 1358 هجری).
علامه پس از سالها تحصیل در نجف اشرف به تبریز بازگشت و مدتی را به
تدریس و تحقیق پرداخت ولی دیری نپایید که جذبه دیار ملکوتی نجف اشرف دیگر بار او را به آن سامان کشانید.
علامه به نجف رفت و برای همیشه در آن سرزمین مقدس رحل اقامت افکند. این بار او افتخار تحصیل علوم دینی در محضر نوابغ مذهب شیعه را یافت و در مجالس درسی نخبگان دین و مراجع تقلید آن روز باستمرار حاضر گشت.
اساتید مهم علامه در این دورهی عالی تحصیلی وی- که آخرین دوره تلمذ او بود- عبارتند از:
1- مرحوم آیهالله سید میرزا علی بن مجدد شیرازی (متوفای 1355 هجری).
2- مرحوم آیهالله شیخ میرزا حسین نائینی نجفی (متوفای 1355 هجری).
3- مرحوم آیهالله سید ابوالحسن بن سید محمد موسوی اصفهانی (متوفای 1365 هجری).
4- مرحوم آیهالله شیخ محمد حسین بن محمد حسن اصفهانی غروی (متوفای 1361 هجری).
5- مرحوم آیهالله شیخ محمد حسین بن علی آلکاشف الغطاء (متوفای 1373 هجری).
جدیت و تلاش خستگیناپذیر علامه- به مدد توفیقات الهی- خیلی زود او را به مقام والای اجتهاد رسانید. علامه تیمنا برای پیوستن به جرگهی حاملان
احادیث پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و خاندان او علیهمالسلام و جهت متبرک شدن مرویاتش به اتصال سند و جهت صیانت آنها از قطع و ارسال، مبادرت به اخذ اجازه روایت از بعضی از بزرگان آن روزگار نمود که نام بعضی از آنها بقرار ذیل میباشد:
1- اجازه روایت از مرحوم آیهالله سید ابوالحسن موسوی اصفهانی (متوفای 1365 هجری).
2- اجازه روایت از مرحوم آیهالله سید میرزا علی حسینی شیرازی (متوفای 1355 هجری).
3- اجازه روایت از مرحوم آیهالله شیخ میرزا علی اصغر ملکی تبریزی.
4- اجازه روایت از مرحوم آیهالله حاج آقا حسین قمی طباطبائی (متوفای 1366 هجری).
5- اجازه روایت از مرحوم علامه شیخ علی بن ابراهیم قمی (متوفای 1373 هجری).
6- اجازه روایت از مرحوم علامه شیخ محمد علی غروی اردوبادی (متوفای 1380 هجری).
7- اجازه روایت از مرحوم علامه شیخ آقابزرگ (محمد محسن) تهرانی (متوفای 1389 هجری).
8- اجازه روایت از مرحوم علامه شیخ میرزا یحیی بن اسدالله خویی (متوفای 1364 هجری).
علامه پس از آنکه به مرتبهی رفیع اجتهاد رسید امر تحقیقات شبانهروزی و تالیفات گسترده تمامی اوقات حیات آن مرحوم را به خود اختصاص دارد. از جمله تالیف وی عبارتند از:
1- تفسیر فاتحهالکتاب
این کتاب در دو بخش است: بخش اول به تفسیر سورهی حمد و بخش دوم به تحلیل آن از نظر مباحث توحید و قضاء و قدر و جبر و تفویض اختصاص دارد.
تمامی مباحث براساس روایات ماثوره طرح گردیده است. این کتاب در سال 1395 هجری در تهران بچاپ رسیده است.
2- شهداء الفضیله
این کتاب ابتکاری و تاریخی حاوی شرح زندگی علمای شیعه از قرن چهارم تا قرن گذشته است که در دفاع از حریم اهلبیت و تشیع به درجهی رفیع شهادت نائل شدهاند. این کتاب در سال 1355 هجری در نجف اشرف بطبع رسیده است.
3- تصحیح کامل الزیاره
این کتاب اثر فقیه طائفهی امامیه ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولویه (متوفای 367 هجری) است که در سال 1356 هجری با تصحیح مرحوم علامه در نجف اشرف بچاپ رسیده است.
4- ادب الزائر
این کتاب رسالهی موجزی است که در آن به آدابی که شایسته است زائر بقعهی حضرت سید الشهداء علیهالسلام آنها را رعایت کند اشاره شده است.
5- سیرتنا و سنتنا سیره نبینا و سنته
این کتاب شرح گفتگوی مرحوم علامه دربارهی اقامهی مجالس عزای حسینی و سجده بر تربت امام حسین علیهالسلام و... است که در شهر حلب انجام شده و توسط علامه گزارش گردیده است. این کتاب در سال 1362 هجری در نجف بچاپ رسیده است.
6- تعالیق بر رسائل شیخ انصاری (مخطوط)
7- تعالیق بر مکاسب شیخ انصاری (مخطوط)
8- المقاصد العلیه فی المطالب السنیه (مخطوط)
این کتاب، تفسیر چهار آیه از آیات قرآنی است.
آیهی اول: (قالوا ربنا امتنا اثنتین و احییتنا اثنتین فاعترفنا بذنوبنا فهل الی خروج من سبیل). (1).
آیهی دوم: (و لله الاسماء الحسنی فادعوه بها و ذروا الذین یلحدون فی اسمائه سیجزون ما کانوا یعملون). (2).
آیهی سوم: (و اذا اخذ ربک من بنی آدم من ظهورهم ذریتهم و اشهدهم علی انفسهم است بربکم قالوا بلی شهدنا ان تقولوا یوم القیامه انا کنا عن هذا غافلین). (1).
آیهی چهارم: (و کنتم ازواجا ثلاثه- فاصحاب المیمنه ما اصحاب المیمنه- و اصحاب المشئمه ما اصحاب المشئمه- و السابقون السابقون- اولئک المقربون). (2).
9- ریاض الانس (مخطوط)
این کتاب در دو جلد است. جلد اول 700 صفحه و جلد دوم 1012 صفحه دارد و در آن گزیدههای کتب تفسیری و حدیث و تاریخ و کلام بصورت کشکول نوشته شده است.
10- رجال آذربایجان (مخطوط)
در این کتاب که مانند دیگر کتب علامه به زبان عربی است شرح زندگانی 234 نفر از علما و ادبای آذربایجان بترتیب حروف الفبا آمده است و با نام «ابراهیم بن ابیالفتح زنجانی» شروع میشود و با نام «عزالدین یوسف بن حسن تبریزی حلاوی» خاتمه مییابد.
11- ثمرات الاسفار (مخطوط)
این کتاب در دو جلد است و حاوی یادداشتهای علامه امینی از کتب خطی هند و سوریه میباشد.
12- العتره الطاهره فی الکتاب العزیز (یا: الایات النازله فی العتره الطاهره) (مخطوط)
این کتاب حاوی آیاتی میباشد که دربارهی اهلبیت پیامبر نازل گردیده است. در این کتاب به نصوص علمای تفسیر و حدیث و کلام پیرامون این آیات اشاره شده است. این کتاب در بقیهی مجلدات الغدیر- که تاکنون بچاپ نرسیده- تلفیق شده و در بحث «مسند المناقب و مرسلها» مطرح گردیده است.
13- الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب
این کتاب کارنامه حیات علامه و محصول تمامی تلاشهای علمی اوست. این کتاب نشانگر میزان زحمات علامه و حاکی از مقدار دلباختگی او به خاندان عمصت و طهارت است.
«غدیر» ی کرد بیهمتا، چنانچون بیکران دریا
لبالب از رحیق حق، جهان را زو مشامی خوش
از این دریا دل آماده، «غدیری» ایزدی باده
خوش آن رندی کزین مشرب کند شرب مدامی خوش (1).
1) 11. الغدیر ج 3/ صفحات ر، ز، ه، ج 8/ صفحه ب، فهرس ملحقات احقاق الحق صفحه 7.
علامه برای تالیف کتاب الغدیر، منابع مورد نیاز موجود در کتابخانههای عمومی و خصوصی نجف اشرف را بدقت بررسی نمود و سپس برای تکمیل تحقیقات خویش به ایران، هند، سوریه و ترکیه سفر کرد و مصادر مربوطهی موجود در کتابخانهها را با تلاشی تحسینبرانگیز و در عین حال حیرتآور مطالعه و احیانا استنساخ نمود. حدود چهل سال است که از تاریخ تالیف این کتاب میگذرد و کسی نیست که در دنیای تحقیقات اسلامی با نام کتاب الغدیر بیگانه باشد. الغدیر در 20 جلد به زبان عربی- با نثری بسیار پخته و ادبی- نگارش یافته که تاکنون 11 جلد آن به حلیه طبع آراسته شده است. آیهالله سید محسن حکیم و آیهالله سید حسین حمامی دربارهی این کتاب گفتهاند: «(لا یاتیه الباطل من بین یدیه) (1)» (2)و آیاتی چون سید عبدالهادی شیرازی و شیخ محمدرضا آلیاسین و علامه اردوبادی گفتهاند: «لاریب فیه هدی للمتقین) (3)». (4).
علامه خود میفرمود: «من برای نوشتن الغدیر، 10 هزار کتاب را (که ممکن است هر کتاب در چندین مجلد باشد) از بای بسمالله تا تای تمت خواندهام و به 100 هزار کتاب مراجعات مکرر داشتهام». مصادر و منابعی که در کتاب الغدیر مورد استناد قرار گرفته همگی از منابع علمای اهل سنت است و این بدین معنا نیست که کتب اهل سنت در نظر علامه امینی دارای اعتبار، و یا
کتب علمای مذهب شیعه غیر قابل اعتماد است. یکی از قواعد اساسی منطقی در جدل، احتجاج از طرییق ارائهی مسلمات طرف مقابل است. مرحوم علامه یا عنایت به همین قاعدهی منطقی، مطالب الغدیر را با استناد به اقوال و آراء اهل سنت استوار ساختهاند و خود میفرمایند: «مطالبی که ما در الغدیر گفتهایم مذهبی نیست بلکه اسلامی است»، یعنی مسائلی نیست که فقط مذهب شیعه بدان معتقد باشد بلکه مطالبی است که در میان جمیع مذاهب اسلامی متفق علیه است.
بعضی از افراد تصور باطلی از الغدیر دارند و میپندارند الغدیر باعث تفرقه و جدایی مذهب اسلامی از یکدیگر میگردد. کسانی که این تصور را دارند نه تنها الغدیر را مطالعه نکردهاند بلکه از تاثیر الغدیر در ممالک اسلامی بیاطلاع هستند. اولا هر کس که الغدیر را بخواند درمییابد که مولف کتاب از حسن نیت کاملی برخوردار است و منظور وی از تدوین این کتاب تنها اظهار حقایق تاریخ اسلام میباشد. ثانیا مطالب الغدیر چیزی نیست که نظرات شخصی مرحوم امینی باشد و کثرت منابعی که در الغدیر بدانها اشاره شده است شاهد این مدعاست. تقریبا میتوان گفت جملهای بدون دلیل و بدون ماخذ در الغدیر نوشته نشده است. لذا اگر کسی بخواهد ادعا کند که کتاب مورد بحث دارای تاثیر تفرقهی کلمه میباشد، باید بپذیرد تمامی کتابهایی که در الغدیر به آنها ارجاع شده است ریشههای اصلی این تاثیر است و ما میدانیم که ماخذ الغدیر عبارت است از امهات کتب اسلامی غیر شیعی از جمله صحاح سته. ثالثا پس از انتشار الغدیر، مقالات متعددی در مجلات فرهنگی مصر و سوریه و عراق و سایر بلاد اسلامی در تجلیل از این کتاب درج گردید و سیل نامههای تقدیر از سراسر ممالک اسلامی جاری شد. اکثر نویسندگان این نامهها از علمای بزرگ اهل سنت هستند. از ملوک و وزرای کشورهای اسلامی گرفته تا ائمهی جمعه و جماعات و
اساتید دانشگاهها برای الغدیر تقریظ نوشتند و به قدردانی از زحمات مولف آن پرداختند. از میان این نامهها و این تقاریظ، نزدیک به 50 نمونه در مقدمه مجلدات الغدیر درج گردیده است. این نامهها و این مقالات همگی بیانگر این مطلب است که الغدیر کتابی است که کلیهی فرق اسلامی بر مطالب مستند آن اتفاق نظر دارند.
«امیر» مرگ چنین شهسوار عرصهی علم
نه مرگ یک تن، بل مرگ یک جماعت بود
چنین مصیبت عظمی، نبود دانش را
اگر دریغ و اسف بود، اگر مصیبت بود
ز فیض بحر ولایت غریق رحمت باد
که خود ز بحر ولایت، «غدیر» رحمت بود (1).
مجاهد بزرگوار و دلآگاه ما که در آخرین سالهای حیات خود- از فرط مطالعات بی وقفه و پیگیر- اسیر بستر بیماری گریده بود، در روز جمعه 28 ربیع الثانی 1390 هجری قمری (مطابق با 12 تیرماه 1349 شمسی) در تهران دار فانی را وداع نمود. او قبل از آنکه به سفر ابدی خویش رود از لحظهی انتقال خود به محضر دوست آگاه بود؛ از همین روی ابتدا با آبی که با تربت کربلای امام
1) 12. از قصیدهی سید کریم امیری فیروزکوهی که در رثای علامهی امینی سروده شده است.
حسین علیهالسلام مخلوط شده بود لبهایش را مرطوب نمود و از فرزند خویش (1)خواست تا برای او دعای عدیله را قرائت نماید. پس از اینکه دعای عدیله را خواند از فرزندش خواست تا از «مناجات خمس عشرهی» امام سجاد علیهالسلام دعای «مناجات المتوسلین» (2)
الهی لیس لی وسیله الیک عواطف رافتک، و لا لی ذریعه الیک الا عوارف رحمتک و شفاعه نبیک نبی الرحمه و منقذ الامه من الغمه، فاجعلهما لی سببا الی نیل غفرانک، و صیرهما لی وصله الی الفوز برضوانک، و قد حل رجائی بحرم کرمک، و حط طمعی بفناء جودک، فحقق فیک املی و اختم بالخیر عملی، و اجعلنی من صفوتک الذین احللتهم بحبوحه جنتک منازل الصدق فی جوارک، یا من لایفد الوافدون علی اکرم منه، و لایجد القاصدون ارحم منه، یا خیر من خلا به وحید، و یا اعطف من آوی الیه طرید الی سعه عفوک، مددت یدی و بذیل کرمک اعلقت کفی، فلاتولنی الحرمان و لاتبلنی بالخیبه و الخسران، یا سمیع الدعاء یا ارحم الراحمین. (بحارالانوار ج 91/ 149).
و «مناجات المعتصمین» (3)اللهم یا ملاذ اللائذین، و یا معاذ العائذین، و یا منجی الهالکین، و یا عاصم البائسین، و یا راحم المساکین، و یا مجیب المضطرین، و یا کنز المفتقرین، و یا جابر المنکسرین، و یا ماوی المنقطعین، و یا ناصر المستضعفین، و یا مجیر الخائفین، و یا مغیث المکروبین، و یا حصن اللاجین، ان لم اعذ بعزتک فبمن اعوذ، و ان لم الذ بقدرتک فبمن الوذ، و قد الجاتنی الذنوب الی التشبث باذیال عفوک، و احوجتنی الخطایا الی استفتاح ابواب صفحک و دعتنی الاسائه الی الاناخه بفناء عزک، و حملتنی المخافه من نقمتک علی التمسک بعروه عطفک، و ما حق من اعتصم بحبلک ان یخذل، و لایلیق بمن استجار بعزک ان یسلم او یهمل، الهی فلاتخلنا من حمایتک، و لاتعرنا من رعایتک، و ذدنا عن موارد الهلکه، فانا بعینک و فی کنفک و لک، اسئلک باهل خاصتک من ملائکتک و الصالحین من بریتک ان تجعل علینا واقیه تنجینا من الهلکات، و تجنبنا من الافات، و تکننا من دواهی المصیبات، و ان تنزل علینا من سکینتک، و ان تغشی وجوهنا بانوار محبتک، و ان تووینا الی شدید رکنک، و ان تحوینا فی اکناف عصمتک، برافتک و رحمتک یا ارحم الراحمین. (بحارالانوار ج 91/ 152. دعای خمس عشره را در مفاتیح الجنان نیز میتوانید بیابید).
برایش خوانده شود. علامه با صدایی1) 13. منظورم استاد گرانمایه محقق ارجمند حضرت حجه الاسلام و المسلمین حاج آقا رضا امینی نجفی است. ایشان زندگینامهی مرحوم علامه امینی را بصورت مستوفی در مقدمهی کتاب الغدیر (چاپ 1396 ه / 1976 م تهران) مرقوم فرمودهاند.
2) 14. «مناجات المتوسلین» دهمین دعای خمس عشرهی امام زین العابدین علیهالسلام است که متن آن را ذیلا میخوانید:
3) 15. «مناجات المعتصمین چهاردهمین دعای خمس عشرهی امام سجاد علیهالسلام است که عبارات آن چنین است:
محزون این دعاها را پس از فرزندش تکرار میکرد و آرام آرام از دیده اشک فرومیریخت. نزدیک اذان ظهر که شد با دست اشاره نمود که دیگر چیزی برایش خوانده نشود. آنگاه خود بتنهایی- زیر لب- مشغول راز و نیاز با خداوند خویش گشت و آخرین عباراتی که بر لب راند این جملات بود: «اللهم ان هذه سکرات الموت قد حلت فاقبل الی بوجهک الکریم، و اعنی علی نفسی بما تعین به الصالحین علی انفسهم...».
پس از پنجاه سال سعی و تلاش، دریای پرتلاطم علم و ادب و تحقیق آرام گرفت و از فعالیتهای شبانه روزی و بیوقفهی خویش باز ایستاد. شمع فروزان وجود او خاموش گشت ولی تا ابد هماره بعنوان اسوهای خستگیناپذیر نامش بر صفحهی تاریخ دین و دانش ماندگار خواهد بود.
جنازهی شریف علامه پس از انتقال به نجف اشرف در کتابخانهی عمومی امیرالمومنین- که در حقیقت بوستان معرفتی بود که اساس آن را خود آن مرحوم پی ریخته بود- بخاک سپرده شد. (رحمه الله علیه رحمه واسعه).
مرحوم علامه امینی معمولا تابستانها از نجف اشرف به تهران میآمدند و هنگام اقامت ایشان در تهران، منزلشان مجمع اساتید و پژوهشگرانی بود که به منظور تلمذ و کسب فیض از آن عالم ربانی به دور شمع فروزانش گرد میآمدند. ایشان نیز با تقریراتی که بیان میفرمود عطش این تشنگان معارف الهی را تا حد بسیاری فرومینشاند. در همان ایام از ایشان خواسته شد مطالبی را در خصوص مناقب و ولایت حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام بیان فرمایند.
ایشان نیز برای طرح این موضوع مطالبی را یادداشت نمودند و بصورت منسجم و مرتب در پنج جلسه به ایراد سخن دربارهی مناقب حضرت فاطمه علیهاالسلام پرداختند. این تقریرات بر نوار ضبط گردید و عاقبت برای اولین بار در سال 1362 هجری شمسی توسط انتشارات امیرکبیر- بدون کسب اجازه از خانوادهی آن مرحوم- با هیئتی بسیار نامطلوب بچاپ رسید.
1- مقابلهی متن تقریرات با دستنویسهای مربوطهای که توسط مرحوم علامه امینی نگارش یافته است.
2- ارجاع به منابع روایات و اقوالی که در کتاب به آنها اشاره شده است.
3- معرفی و توثیق و احیانا جرح رجالی که نام آنها در کتاب ذکر گردیده است.
4- هفت تعلیق در پایان کتاب که در ارتباط با موضوعات کتاب میباشد.
5- تهیهی فهارس و قرار دادن عناوین سر فصلها برای تسهیل در مراجعه به کتاب.
در خاتمه آرزو دارم این صفحات که عرض ارادتی خالصانه به پیشگاه حضرت صدیقهی طاهره علیهاالسلام است مورد رضای خداوند متعال واقع شود و ذخر آخرت آیهالله والد، مرحوم علامهی امینی گردد.
امیدوار بودم این کتاب را پس از طبع به نظر مبارک مربی والامقامم، علویهی جلیله، والدهی بزرگوارم برسانم و از دعاهای پر خیر و برکتشان بهرهمند گردم؛ ولی (انا لله و انا الیه راجعون). در آخرین روزهایی که کتاب آمدهی چاپ میشد ارتحال غیر منتظرهی ایشان موجب تاثر عمیق خاندان گردید. رجاء واثق دارم که وجود شریفشان مورد رحمت و غفران پروردگار قرار گرفته است و روح پاک و بزرگشان همچنان دعاگوی این بندهی کمترین خواهد بود.
اللهم صل علی محمد و آل محمد واغفر لی و لوالدی جمیعا و ارحمهما کما ربیانی صغیرا و اجزهما عنی خیرا اللهم اجزهما بالاحسان احسانا و بالسیئات غفرانا
محمد امینی نجفی
13 صفر 1418
29 خرداد 1376
اعتقاد اکثر مردم بر این است و معمولا چنین میپندارند که مناقب و فضائل حضرت صدیقهی زهرا علیهاالسلام فقط به این جهت میباشد که دختر حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بوده است، و حال آنکه چنین نیست؛ و این مطلب، موضوع بسیار مهم و گرانبهائی است که شایسته است دربارهی آن مفصلا بحث و گفتگو بعمل آید.
باید معتقد بود که حضرت فاطمه علیهاالسلام صاحب ولایت کبری است، یعنی همانطور که باید به ولایت رسول اکرم، امیرالمؤمنین و حسنین علیهمالسلام ایمان داشت،میبایست به ولایت حضرت صدیقهی زهرا علیهاالسلام نیز بهمانگونه اعتراف کرد و معتقد بود.
برای اثبات این موضوع، میتوان مطالب را از دو نظر تحقیق و بررسی کرد و در دو بخش آنها را خلاصه نمود:
1- بخش اول: فاطمه علیهاالسلام از دیدگاه قرآن، و بررسی آیاتی که مربوط به آن حضرت است.
2- بخش دوم: فاطمه علیهاالسلام از دیدگاه روایات، و بررسی احادیثی
که در مناقب و فضائل آن حضرت وارد شده است. مناقبی که همردیف مناقبی است که در شأن پیامبر اکرم وامیرالمؤمنین علیهاالسلام و اولاد معصوم علیهمالسلام اوست.
(انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا) (1).
«خدا چنین میخواهد که رجس (ناپاکی و گناه) (2)
حافظ حسین بن مسعود بغوی در توضیح این کلمه میگوید: «رجس عبارت است از عملی که انسان را دچار عذاب مینماید». (شرحالسنه ج 7/ 203).
ابن عباس میگوید پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «... جعل (الله) القبائل بیوتا فجعلنی فی خیرها بیتا و ذلک قوله عز و جل: (انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا)، فانا و اهل بیتی مطهرون من الذنوب». (البدایه و النهایه ج 2/ 316، در المنثور ج 5/ 199).
«یعنی: خداوند قبیلهها را بصورت بیوتی قرار داد و مرا در بهترین بیت جای نهاد و از این است که میفرماید: (انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا)؛ پس من و اهلبیت من از گناه مطهر (و معصوم) میباشیم».
امیرالمومنین علیهالسلام نیز آیهی تطهیر را تلاوت کردند و فرمودند: خداوند ما را از پلیدیها و بدیهای ظاهری و باطنی پاک نموده است و لذا ما بر طریق حق هستیم. بحارالانوار ج 25/ 213، 214 (به نقل از کنزالفوائد).
را از شما خاندان نبوت ببرد و شما را پاک و منزه گرداند».برخی را عقیده بر این است که چون این آیهی شریفه بین دو آیهای واقع شده که آن آیات دربارهی زوجات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نازل گردیده است، بنابراین به همان نسق، این آیه هم باید در شان زوجات آن حضرت باشد، و ما لازم میدانیم که از پنج طریق به این آیه نظر کنیم:
1- اول بررسی اینکه بعد از نزول این آیه، ازرسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم دربارهی آن نصی (کلام صریحی) هست که آیهی تطهیر در شان چه کسی نازل شده است؟
2- دوم اینکه در این موضوع، از خود زنهای پیامبر اکرم کلام معتبر و صریحی وجود دارد که دلالت کند این آیه دربارهی کیست؟ آیا یکی از آنان ادعا کرده است که آیهی تطهیر در شان ما زنان
پیامبر نازل شده است؟ و یا اینکه عکس این مطلب را اظهار نموده است؟
3- سوم اینکه آیا علی علیهالسلام و یا اولاد امیرالمؤمنین علیهمالسلام با این آیه احتجاج و مناشده کردهاند؟ آیا ادعا کردهاند که این آیه در شان ما اهلبیت است و شامل کسی غیر از ما نمیگردد؟ و آیا در مقام احتجاج از صحابه چه شنیدهاند؟
4- چهارم اینکه آیا از خود صحابه کلام معتبر و صریحی در این باره موجود است که آیهی تطهیر دربارهی چه کسی نازل شده است؟
5- پنجم اینکه رجال تفسیر و حدیث در این مورد چه میگویند؟ آیا با نظر آن کسانی که میگویند آیهی تطهیر (مانند دو آیهی قبل و بعد آن) مربوط به زوجات پیامبر است همرأی و موافق هستند؟ یا اینکه میگویند نخیر، چون دربارهی شان نزول این آیه، نص (و کلام معتبر و صریحی از پیامبر) وجود دارد، لذا باید تابع آن نص شد.
بنابراین آنچه دربارهی آیهی تطهیر بیان میشود از این پنج طریق که گفته شد بیرون نیست.
اما آنچه نفس قضیه است این است که: در شأن نزول این آیه روایات متواتری در دست است که حاکی است آیهی تطهیر در خانهی امسلمه (1)نازل شده است و در آن هنگام رسول اکرم، حضرت
1) 35. ابوبرزهی نضله بن عبید بن عابد اسلمی متوفای سال 65 هجری. اقوال دیگری نیز در نسب ابوبرزه نقل شده است.
صدیقه، امیرالمؤمنین، و حسنین صلواتاللهعلیهم حضور داشتهاند، جناب امسلمه خودش از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم تقاضا میکند که من نیز به جمع شما داخل بشوم و تحت کساء (1)نزد شما خاندان رسالت قرار گیرم؟ حضرت او را نهی کرد و فرمود: نه، تو داخل نشو (و انت الی خیر) (2)
لازم به ذکر است از آنجائیکه مبنای عامه بر این است که تمامی صحابهی پیامبر عادل میباشند دیگر نیازی به توثیق یک یک صحابه نیست و ما نیز به همین ذکر نام آنان بسنده مینماییم ولی در تعلیق شمارهی 1 هنگامی که نام تابعین و علمای عامه را آوردهایم ابتدا بر اساس کتب رجالی عامه به تعدیل یکایک آنان پرداخته و سپس مصدر مربوط به آیهی تطهیر را درج نمودهایم.
چون این آیه مخصوص است به ما پنج تن. (3).1) 36. مقداد بن عمرو کندی حضرمی معروف به مقداد بن اسود متوفای 33 هجری.
2) 37. علمای عامه در کتب خویش شأن نزول آیهی تطهیر را از این صحابه نقل نمودهاند و ما در تعلیق شمارهی 1 منابعی را که این علما احادیث مربوطه را در آن روایت نمودهاند بتفصیل درج نمودهایم.
3) 38. اسناد شأن نزول آیهی تطهیر در مجلدات دوازدهم به بعد الغدیر آمده و متاسفانه تاکنون طبع نگردیده است. حقیر تا این زمان موفق به زیارت مجلدات مذکور نگردیدهام، ولی آنچه که مسلم است این است که: با توجه به کتبی که پس از فوت مرحوم علامه امینی بطبع رسیده، مدارک بیشتری در خصوص شأن نزول آیهی تطهیر در دسترس میباشد. ما نام 300 نفر از رواتی را که شأن نزول آیهی تطهیر را نقل نمودهاند (و شامل تابعین و علمای عامه میباشند) در تعلیق شمارهی 1 آوردهایم، هرچند که یقیا آنچه که در این تعلیق ذکر کردهایم بهیچ وجه ما را از مطالبی که در این باره در الغدیر آمده است بینیاز نخواهد ساخت. باشد که بزودی چشم شیعیان به بقیهی مجلدات الغدیر نیز روشن گردد. تنها اشاراتی که در مجلدات مطبوع الغدیر به آیهی تطهیر شده مطالبی است که در مجلدات ج 1/ 50، ج 3/ 24، 196، ج 5/ 416، ج 6/ 170، ج 7/ 236، ج 9/ 348 درج است و همگی بصورت اشاره بوده و در نهایت اختصار میباشد.
نام جماعتی از صحابه که شأن نزول این آیه را در خصوص پنج تن نقل کردهاند و روایات آنها متواتر است به این شرح میباشد:
1- سعدبن ابیوقاص (1)2- انس بن مالک (2)
(1)- امیرالمومنین علیهالسلام: ینابیعالموده ص 174.
(2)- انس بن مالک: معجم کبیر طبرانی ج 3/ 56، ج 22/ 402، مسند احمد ج 3/ 259، 285، مسند طیالسی ص 274/ ح 2059، مشکلالاثار ج 1/ 338، شواهدالتنزیل ج 2/ ح 637- 639، 644، 773.
(3)- ابوالحمراء هلال: معجم کبیر طبرانی ج 3/ 56، 22/ 200، شواهدالتنزیل ج 2/ ح 695، 696.
3- ابن عباس (3)(1)- انس بن مالک: شواهدالتنزیل ج 2/ ح 640- 642، ینابیعالموده ص 108، 174.
(2)- ابوالحمراء هلال: مشکلالاثار ج 1/ 338، کفایهالطالب ص 232، شواهدالتنزیل ج 2/ ح 702.
(3)- ابوسعید خدری: شواهدالتنزیل ج 2/ ح 668، مناقب خوارزمی ص 23.
4- ابوسعید خدری (4)5- عمر بن ابیسلمه (5)6-واثلة بن اسقع (6)7- عبدالله بن جعفر (7)8- ابوحمراء هلال (8)9- امسلمه 10- عایشه (9)11- ابوهریره (10)12- معقل بن یسار (11)13-ابوالطفیل (12)14- جابر بن عبدالله (13)15- ابوبرزهی اسلمی (14).1) 39. ابوسعید خدری میگوید پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: نزلت هذه الایه فی خمسه: فی و فی علی و حسن و حسین و فاطمه (انما یرید الله) الایه. (تفسیر طبری ج 22/ 5، شواهدالتنزیل ج 2/ ح 769، فرائدالسمطین ج 2/ 10/ ح 356، الصواعقالمحرقه ص 221، تفسیر ابن کثیر ج 3/ 485، مختصر تاریخ دمشق ج 7/ 13، مجمعالزوائد ج 9/ 67، درالمنثور ج 5/ 198، ینابیع الموده ص 294). «یعنی: این آیه (انما یرید الله) در شان پنج نفر نازل شده است: من و علی و حسن و حسین و فاطمه».
2) 40. صحابهای که از ایشان وقوع این عمل پیامبر بمدت 6 ماه گزارش شده است عبارتند از:
3) 41. صحابهای که از ایشان وقوع این عمل پیامبر بمدت 9 ماه گزارش شده است عبارتند از:
4) 25. ابوسعید سعدبن مالک بن سنان انصاری خدری متوفای سال 74 هجری.
5) 26. عمربن ابیسلمه بن عبدالاسد مخزومی متوفای سال 83 هجری.
6) 27. واثله بن اسقع بن عبدالعزی لیثی کنانی متوفای سال 83 و یا 85 هجری.
7) 28. عبدالله بن جعفر بی ابیطالب هاشمی متوفای سال 80 هجری.
8) 29. ابوحمراء هلال بن حارث (و یا ابن ظفر).
9) 30. عایشه بنت ابیبکر بن ابی قحافه- از همسران پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم- متوفای سال 58 هجری میباشد.
10) 31. ابوهریره دوسی یمانی متوفای 57 یا 58 و یا 59 هجری.
11) 32. معقل بن یسار بن عبدالله مزنی متوفای حدود 65 هجری.
12) 33. ابوالطفیل عامربن واثله لیثی متوفای 100 یا 102 یا 108 و یا 110 هجری.
13) 34. جابر بن عبدالله انصاری متوفای 73 یا 74 و یا 78 هجری.
14) 35. ابوبرزهی نضله بن عبید بن عابد اسلمی متوفای سال 65 هجری. اقوال دیگری نیز در نسب ابوبرزه نقل شده است.
لازم به ذکر است از آنجائیکه مبنای عامه بر این است که تمامی صحابهی پیامبر عادل میباشند دیگر نیازی به توثیق یک یک صحابه نیست و ما نیز به همین ذکر نام آنان بسنده مینماییم ولی در تعلیق شمارهی 1 هنگامی که نام تابعین و علمای عامه را آوردهایم ابتدا بر اساس کتب رجالی عامه به تعدیل یکایک آنان پرداخته و سپس مصدر مربوط به آیهی تطهیر را درج نمودهایم.
.روایاتی که صحابهی مذکور نقل کردهاند، در این موضوع همرأی و همسخن هستند که آیهی شریفهی تطهیر در خانهی امسلمه نازل شده، و فقط در شأن پنج تن بوده است و هیچیک از زنان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم داخل این قضیه نیست، و این مطلب از مسلمات است. غیر از حضرات صحابه، تقریبا 300 نفر دیگر این روایت را نقل کردهاند که در اکثر آنها تصریح شده است که محل نزول آیه خانهی «امسلمه» بوده است. و ما مشخصات این 300 نفر را که در قرون مختلفه میزیستهاند
بطور تفصیل در کتاب «الغدیر» شرح دادهایم. (1).
بعد از نزول آیهی تطهیر از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم پرسیده شد که این آیهی شریفه در شأن کیست؟ حضرت فرمود: «در شان من، علی، فاطمه، حسنین». (2).
1) 38. اسناد شأن نزول آیهی تطهیر در مجلدات دوازدهم به بعد الغدیر آمده و متاسفانه تاکنون طبع نگردیده است. حقیر تا این زمان موفق به زیارت مجلدات مذکور نگردیدهام، ولی آنچه که مسلم است این است که: با توجه به کتبی که پس از فوت مرحوم علامه امینی بطبع رسیده، مدارک بیشتری در خصوص شأن نزول آیهی تطهیر در دسترس میباشد. ما نام 300 نفر از رواتی را که شأن نزول آیهی تطهیر را نقل نمودهاند (و شامل تابعین و علمای عامه میباشند) در تعلیق شمارهی 1 آوردهایم، هرچند که یقیا آنچه که در این تعلیق ذکر کردهایم بهیچ وجه ما را از مطالبی که در این باره در الغدیر آمده است بینیاز نخواهد ساخت. باشد که بزودی چشم شیعیان به بقیهی مجلدات الغدیر نیز روشن گردد. تنها اشاراتی که در مجلدات مطبوع الغدیر به آیهی تطهیر شده مطالبی است که در مجلدات ج 1/ 50، ج 3/ 24، 196، ج 5/ 416، ج 6/ 170، ج 7/ 236، ج 9/ 348 درج است و همگی بصورت اشاره بوده و در نهایت اختصار میباشد.
2) 39. ابوسعید خدری میگوید پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: نزلت هذه الایه فی خمسه: فی و فی علی و حسن و حسین و فاطمه (انما یرید الله) الایه. (تفسیر طبری ج 22/ 5، شواهدالتنزیل ج 2/ ح 769، فرائدالسمطین ج 2/ 10/ ح 356، الصواعقالمحرقه ص 221، تفسیر ابن کثیر ج 3/ 485، مختصر تاریخ دمشق ج 7/ 13، مجمعالزوائد ج 9/ 67، درالمنثور ج 5/ 198، ینابیع الموده ص 294). «یعنی: این آیه (انما یرید الله) در شان پنج نفر نازل شده است: من و علی و حسن و حسین و فاطمه».
پس با توجه به مطالب فوق، جای هیچگونه تردیدی نیست که حضرت صدیقه زهرا علیهاالسلام نیز مشمول آیه تطهیر است و در کلمه «اهل البیت» او نیز مراد میباشد. گذشته از اینها، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، برای اثبات و روشن شدن حقیقت امر کار بسیار جالبی کرده است که 9 نفر از صحابه آنرا نقل کردهاند، به این شرح که بعد از نزول این آیه، حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم، هر روز (تا زمان وفاتش تقریبا)، هنگام خروج ازمنزل که برای اقامهی نماز صبح به مسجد تشریف میبرد، قبل از نماز صبح به در خانهی حضرت صدیقه علیهاالسلام میآمد و میفرمود:
«السلام علیکم یا اهل البیت، (انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا)».
«سلام بر شما ای اهل البیت، بدرستیکه خدا اراده فرموده است که هر ناپاکی را از شما خاندان نبوت دور گرداند و شما را پاک و منزه نماید».
راوی میگوید: من شش ماه در مدینه بودم و این جریان را هر روز مشاهده کردم. (1)
(1)- امیرالمومنین علیهالسلام: ینابیعالموده ص 174.
(2)- انس بن مالک: معجم کبیر طبرانی ج 3/ 56، ج 22/ 402، مسند احمد ج 3/ 259، 285، مسند طیالسی ص 274/ ح 2059، مشکلالاثار ج 1/ 338، شواهدالتنزیل ج 2/ ح 637- 639، 644، 773.
(3)- ابوالحمراء هلال: معجم کبیر طبرانی ج 3/ 56، 22/ 200، شواهدالتنزیل ج 2/ ح 695، 696.
.1) 40. صحابهای که از ایشان وقوع این عمل پیامبر بمدت 6 ماه گزارش شده است عبارتند از:
در روایات دیگری راوی نقل میکند: من نه ماه در مدینه توقف کردم و هر روز ناظر این صحنه بودم. (1)
(1)- انس بن مالک: شواهدالتنزیل ج 2/ ح 640- 642، ینابیعالموده ص 108، 174.
(2)- ابوالحمراء هلال: مشکلالاثار ج 1/ 338، کفایهالطالب ص 232، شواهدالتنزیل ج 2/ ح 702.
(3)- ابوسعید خدری: شواهدالتنزیل ج 2/ ح 668، مناقب خوارزمی ص 23.
.در روایت دیگری راوی اظهار میدارد: من 12 ماه در مدینه ساکن بودم و هر روز شاهد این روش پیامبر بودم و این جریان تا آخرین روز زندگانی رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ادامه داشته است.
پس با توجه به مطالب مذکور کاملا روشن است که آیهی تطهیر مخصوص بوده است به خانهی صدیقه علیهاالسلام، و آن اشخاصی که در آنجا ساکن بودهاند. حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم که به این روش، به این استمرار، به این استقرار و در این مدت متوالی، هر روز بر در خانهی زهرا علیهاالسلام میآمد، منظورش این بوده است که اگر کسی سخنان آموزنده و تعیین کنندهی او را نشنیده است امروز
1) 41. صحابهای که از ایشان وقوع این عمل پیامبر بمدت 9 ماه گزارش شده است عبارتند از:
بشنود، و اگر امروز نشد فردا، و اگر فردا نشد، روزهای دیگر. همهی صحابه، چه آنانکه در مدینه حضور داشتند، و چه مسافرینی که وارد شهر میشدند، از این روش رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آگاه شدند که آیهی تطهیر فقط و فقط در شأن خاندان پیامبر (پنج تن علیهمالسلام) نازل شده است.
اینک بررسی اینکه آیا از همسران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم کسی در مورد آیهی تطهیر ادعائی کرده است یا نه؟ در این مورد شیعیان روایاتی از زنان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از جمله امسلمه نقل کردهاند که آن احادیث را حضرات عامه نیز صحیح و معتبر شمردهاند. یکی از آن روایات که مورد قبول فریقین (شیعه و سنی) میباشد، این است که جناب امسلمه میفرماید: من از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پرسیدم که این آیه در شأن کیست؟ حضرت فرمود: دربارهی من، علی، فاطمه و حسنین است و تو هم مشمول این آیه نیستی. (1)
«یعنی: آیهی (انما یرید الله) در منزل من نازل گردید و در خانه فقط هفت نفر بودند: جبرئیل و میکائیل و رسول خدا و علی و فاطمه و حسن و حسین. من نیز کنار در خانه (ایستاده) بودم. به پیامبر گفتم: ای رسول خدا، آیا من نیز از اهلبیت میباشم؟ پیامبر به من فرمودند عاقت تو بخیر خواهد شد و تو از همسران پیامبری، و حضرت به من نفرمود که تو از اهلبیت هستی».
امسلمه در روایت دیگری میگوید: «نزلت هذه الایه (انما یرید الله) فی رسولالله و علی و فاطمه والحسن والحسین». (معجم اوسط طبرانی ج 4/ 271، 272، مناقب ابن مغازلی ص 302، شواهدالتنزیل ج 2/ ح 756، تاریخ ابن عساکر (ترجمهالحسین ع) ص 67).
«یعنی: این آیه (انما یرید الله) در شأن رسول خدا و علی و فاطمه و حسن و حسین نازل شده است».
.1) 42. امسلمه میگوید: «نزلت هذه الایه فی بیی: (انما یرید الله)، و فی البیت سبعه: جبرئیل و میکائیل و رسولالله و علی و فاطمه والحسن والحسین، و انا علی باب البیت، فقلت: یا رسولالله، الست من اهل البیت؟ فقال: انک الی خیر، انک من ازواج النبی، و ما قال انک من اهل البیت». (شواهدالتنزیل ج 2/ 82/ 757).
امسلمه- که پس از خدیجه- سرآمد زنان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است خودش آشکارا اعلام و اقرار میکند که من مشمول این آیه نیستم؛ (1)ما همسران نبی، مورد خطاب این قضیه نیستیم، و کاملا واضح است که اگر آیهی شریفه تطهیر دربارهی زنان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود، جناب عایشه آنرا بر پیشانی جمل مینوشت و غوغائی بر پا میکرد، در صورتیکه هیچیک از همسران رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هرگز چنین ادعائی نکردهاند که این آیه درشأن آنان بوده است. (2)
مسلم به سند خویش روایت میکند که پیامبر به علی فرمودند: «ای علی، تو را دوست نمیدارد مگر فرد مومن؛ و تو را دشمن نمیدارد مگر فرد منافق. (لایحبک الا مومن و لایبغضک الا منافق)». (صحیح مسلم- کتاب الایمان، باب 33- ج 1/ 86/ 131).
با توجه به روایت فوق و با عنایت به اینکه جنگیدن یک انسان با شخض دیگر بیانگر نهایت درجهی دشمنی و عناد اوست لذا براحتی میتوانیم نتیجه بگیریم که عایشه- و یا بهتر بگوییم پرچمدار جنگ جمل- از چهرههای شاخص نفاق در تاریخ اسلام است.
.1) 43. امسلمه در روایتی میگوید: بعد از نزول آیه من به پیامبر عرض کردم: «و انا»؟ یعنی آیا من هم میتوانم از اصحاب کساء باشم و مشمول آیهی تطهیر گردم؟ امسلمه میگوید: من این سوال را از پیامبر نمودم و به خدا سوگند که حضرت پاسخ مثبت ندادند بلکه گفتند: تو «عاقبت بخیر» خواهی شد. «فقلت: یا رسولالله، و انا؟ قالت: فوالله ما انعم و قال: انک الی خیر». (تفسیر ابن کثیر ج 3/ 484).
2) 44. علاوه بر اینکه چنین ادعایی را هیچیک از همسران پیامبر اظهار نداشتهاند عنایت به این نکته نیز ضرورت دارد که بعضی از زنان رسول خدا- که از جمله آنان عایشه میباشد- چنان در معاصی و عصیان بر پروردگار غرق بودهاند که باید آنان را در حقیقت تمثالی از گناه و معصیت دانست و نه نمونهای از انسان معصوم. اگر بخواهیم دربارهی سیرهی عایشه و حفصه- که هر دو از همسران پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بودند- در اینجا سخن بگوییم و از صدماتی که این دو نفر به پیکرهی اسلام وارد نمودهاند بحث نماییم، بیتردید نیازمند به سیاه کردن هفتاد من کاغذ خواهیم بود. فقط جا دارد توجه خوانندگان را به یکی از روایات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم که در صحیح مسلم آمده است جلب کنیم و عایشه را با همین یک روایت به سوی محکمهی عدالت روانه سازیم.
امیرالمؤمنین، حضرت صدیقه، حسن بن علی، حسین بن علی، حضرت سجاد، حضرت باقر، و حضرت صادق علیهمالسلام همگی در هنگام منقبتشماری به این آیه استناد و احتجاج کرده و برهان سخن خویش قرار دادهاند. (1).
1) 45. مستدرک حاکم ج 3/ 172، کفایهالطالب ص 32، مناقب ابن مغازلی ص 302، ینابیعالموده ص 108، تفسیر طبری ج 22/ 7، مقتلالحسین ج 2/ 61، شواهدالتنزیل ج 2/ ح 649- 652، 704،672، العمده ابن بطریق ص 38، 51، 52، (به نقل از تفسیر ثعلبی)، مناقب خوارزمی ص 224.
امیرالمؤمنین علیهالسلام در یومالشوری برای اثبات گفتار خود به این آیه احتجاج و استنشاد نموده است که آیا آیهی تطهیر در مورد ما نیست؟ و تمامی صحابهای که در آنجا حضور داشتند ضمن قبول اظهارات آن حضرت عرض کردهاند: بلی، این آیه در شأن شماست؛ (1)و این مطلب از مسلمات است.
همانطوریکه در قسمت اول این بخش اشاره شد، تمام صحابه و تابعین در این مطلب همرای و همسخن هستند که آیهی تطهیر در شأن پنج تن است و از آنان کسی که مخالف این عقیده است، فقط و فقط عکرمه (2)
آنچه که در اینجا لازم به ذکر است این است که بسیار مضحک میباشد که در مقابل انبوه روایاتی که در خصوص نزول آیه در شأن پنج تن نقل شده است، قول فرد معلومالحالی مانند عکرمه طرح گردد.
خوانندگان سخنان عکرمه را بعنوان یک نظر تفسیری نگاه نکنند بلکه از این گفتار عکرمه دریابند که وی تا چه حد در دروغ و افترا و معاندت با اهلبیت پیامبر اکرم صلواتاللهعلیهم جسور و بیپرواست. جای دریغ و درد است که علمای عامه در این مورد (و یا موارد دیگر) اراجیف عکرمه را در د یک نظر تفسیری مطرح میکنند. ابن جریر طبری در تفسیر خود میگوید: بعضی معتقدند که آیهی تطهیر دربارهی پنج تن نازل شده است و بعضی هم معتقدند که دربارهی زنان پیامبر است. طبری سپس برای طرح عقیدهی گروه اول به 16 روایت محکم و صحیح استناد میکند که آن روایتها همگی از صحابهی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میبشد، یعنی 16 روای از صحابه نقل میکند که آیهی تطهیر در شأن پنج تن نازل شده است، بعد برای طرح نظر گروه دوم بدون اینکه رایی از صحابه نقل نماید میگوید عکرمه معتقد بوده که این آیه دربارهی زنان پیامبر است. (تفسیر طبری ج 22/ 5- 8. اگر واقعا بر این نوع استدلال بتوان تفسیر روایی آیات قرآنی نام نهاد، و مراد از وجوه تفسیری یک آیه، امثال همین نقل قولها باشد، باید قبول کنیم که هر فردی در هر دورهای میتواند مطالبی از خود بربافد و بعنوان تفسیر به بازار حراج بدهد چنانکه در زمان خلافت بنیالعباس نیز گفتند: بنیالعباس نیز مشمول این آیه میباشند. (مراجعه بفرمایید به الصواعقالمحرقه ص 223، 224).
طرح شان نزول آیهی تطهیر در خصوص بنیالعباس، پیامد طرح نظر امثال عکرمه در تفاسیر است. اگر سخن افرادی چون عکرمه- تحت عنوان وجوه تفسیری آیه- نقل نمیشد دیگر افراد جرات این را بخود نمیدادند که امثال هارونالرشید و متوکل را نیز مشمول آیهی تطهیر نمایند. اگر قرار باشد این تافهات و خزعبلات را بعنوان تفسیر قرآن تلقی نماییم و آنها را حقایق دینی بپنداریم واقعا دیگر چه چیزی از دین باقی خواهد ماند؟!
میباشد که داستان «سیاق» از او نقل شده است. (3).1) 46. مناقب خوارزمی ص 224. متن کامل این مناشده را در تعلیق شمارهی 2 آوردهایم.
2) 47. ابوعبدالله عکرمه بربری (متوفای 105 هجری) فردی است که بتصریح علمای عامه از خوارج بوده و کذاب است. وی به دشمنی با خاندان پیامبر اشتهار داشته است. ما در قسمت پایانی این کتاب در تعلیق شمارهی 3 دربارهی عکرمه بتفصیل سخن خواهیم گفت.
3) 48. منظور از داستان سیاق این است که عکرمه مدعی است که چون آیات قبل از آیهی تطهیر و همچنین آیهی بعد آن مربوط به زوجات پیامبر است پس بهمان سیاق آیهی تطهیر هم دربارهی همسران پیامبر است. پاسخ این است که آیات قبل از آیهی تطهیر و یا آیهی بعد از آیه تطهیر که دربارهی زوجات پیامبر است همگی دارای ضمائر مونث میباشد و حال آنکه دو ضمیر موجود در آیهی تطهیر مذکر است و لذا از نظر ظاهر کلام امکان ندارد آیه دربارهی زنان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم باشد و این موضوعی است که علمای عامه نیز آن را پذیرفتهاند.
علما و رجال تفسیر و حدیث پس از بررسی روایات مذکور، همگی متفقالقول و همعقیدهاند که سخن عکرمه اعتبار ندارد، و این استدلال سیاق او برهان صحیحی نیست، بملاحظهی اینکه ضمایر آیهی شریفهی تطهیر همه مذکر است و ضمائر دو آیهی قبل و بعد آن مؤنث میباشد. بنابراین، سیاق آیهی تطهیر- که در وسط آن دو آیه است- عوض شده و تغییر کرده، در نتیجه امکان ندارد که آیه مربوط به همسران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بوده باشد؛ (1)
ابوالجارود از زید بن علی بن حسین نقل میکند که فرمود: بعضی از مردم جاهل میپندارند که خداوند در آیهی تطهیر، همسران پیامبر را قصد نموده است. اینان دروغ میگویند، بخدا سوگند که اگر مراد همسران پیامبر بود خدا میفرمود:«لیذهب عنکن الرجس و یطهرکن تطهیرا» و عبارت بصورت تانیث بیان میشد نظیر عبارت دیگر که فرمودده است: (و اذکرن ما یتلی فی بیوتکن)، (و لاتبرجن) و (لستن کاحد من النساء). (تفسیر قمی ج 2/ 168، بحارالانوار ج 35/ 207).
و اگر جز آیهی تطهیر منقبت دیگری در شأن زهرای1) 49. ابن حجر هیتمی میگوید: «اکثر مفسرین معتقدند که آیهی تطهیر در شأن علی و فاطمه و حسن و حسین نازل شده است بدلیل اینکه ضمیر در (عنکم) و همچنین در (یطهرکم) مذکر است». (الصواعقالمحرقه ص 220).
اطهر علیهاالسلام نبود، همین یک آیه برهانی است کافی و نشانگر اینکه حضرت صدیقه سلاماللهعلیها معصومه است، (1)
«یعنی این آیه منبع فضائل اهلبیت نبوی است برای اینکه حاوی درخشانترین مناقب ایشان و شامل توجه به شأن (رفیع) آنان است چرا که با لفظ (انما) آغاز میگردد، و (انما) افادهی حصر ارادهی خدای تعالی را در امر منزه نمودن آنان از رجس مینماید، و رجس نیز همان گناه و یا شک به آنچیزهایی است که ایمان به آنها واجب است. این آیه همچنین بیانگر ارادهی خداوند در تطهیر اهلبیت از جمیع خصوصیات اخلاق و احوال مذموم است؛ و اینکه- در بعضی از طرق روایات که نقل خواهد شد آمده که- آتش و جهنم بر آنان حرام است همانا فائدهی این تطهیر میباشد».
و عصمت از جمله شئون و مناصب ولایت است؛ و ما، غیر «ولی» که معصوم باشد سراغ نداریم (2)از ابتدای خلقت، از آدم تا آخر، هر کسی1) 50. ابن حجر هیتمی میگوید: «ثم هذه الایه منبع فضائل اهل البیت النبوی لاشتمالها علی غرر من ماثرهم و الاعتناء بشانهم حیث ابتدئت ب(انما) المفیده لحصر ارادته تعالی فی امرهم علی اذهاب الرجس الذی هو الاثم او الشک فیما یجب الایمان به عنهم، و تطهیرهم من سائر الاخلاق و الاحوال المذمومه. و سیاتی فی بعض الطرق تحریمهم علی النار، و هو فائده ذلک التطهیر». (الصواعقالمحرقه ص 223).
2) 51. یعنی هم «ولی» باید معصوم باشد و هم معصوم الزاما «ولی» است.
که معصوم است «ولی» است، یا پیامبر است، یا امام است، و یا صدیق (1)میباشد که صدیقه سلاماللهعلیها نیز یکی از آنان است.
1) 52. مرحوم علامهی مجلسی دربارهی اینکه حضرت زهرا علیهاالسلام صدیقه میباشند میگوید: «معنی صدیقه (که بر وزن فعیله میباشد) مبالغهی در صدق و تصدیق است. و مراد آن است که فاطمه سلاماللهعلیها به آنچه که پدرشان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از جانب پروردگار میآوردند کثیرالتصدیق بودهاند. حضرت صدیقه سلاماللهعلیها همچنین در اقوالشان نیز صادق بودهاند و با کردار خویش، اقوال خود را تصدیق مینمودند و این دقیقا به معنی عصمت است...». (مرآهالعقول ج 5/ 315).
(فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله علی الکاذبین) (1).
«پس بگو (ای پیامبر) بیایید ما و شما با فرزندان و زنان خود با هم به مباهله برخیزیم (یعنی در حق یکدیگر نفرین کنیم) تا دروغگویان را به لعن و عذاب خدا
1) 53. سورهی آلعمران، آیه 61.
گرفتارسازیم».
این آیه بطور صریح و آشکار ندا میکند بر اینکه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هنگامی که با نصارای نجران مباهله فرمود، (1)
گروهی از نصارای نجران که در میانشان اسقف آنان، و عاقب، و ابوحبش، و سید، و قیس، و عبدالمسیح، و فرزند خردسال عبدالمسیح به نام حارث بودند به مدینه آمدند و ابتدا به بیتالمدارس یهود (جایی که یهودیان در آن کتب خویش را میخواندند) رفتند و خطاب به آنان گفتند: چطور یک نفر توانسته بر شما غلبه کند؛ عالمان خویش را حاضر کنید تا فردا برای امتحان محمد نزد او برویم. فردای آن روز همگی نزد پیامبر رفتند، ابتدا اسقف نجرانیان آغاز به سخن نمود و گفت: ای ابوالقاسم، پدر موسی کیست؟ حضرت فرمود: عمران. اسقف گفت: پدر یوسف کیست؟ حضرت فرمود: یعقوب. اسقف گفت: پدر تو کیست؟ حضرت فرمود: پدر من عبدالله بن عبدالمطلب است. اسقف گفت: حال بگو پدر عیسی کیست؟ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تاملی فرمود، در این زمان بود که جبرئیل نازل شد و وحی آورد (ان مثل عیسی عندالله کمثل آدم خلقه من تراب (آلعمران/ 59).
پیامبر آیه را برای اسقف نجرانیان تلاوت نمودند. اسقف گفت: تو فکر میکنی خدا به تو وحی کرده که عیسی (مانند آدم) از خاک خلق شده است و حال آنکه نه بر تو و نه بر ما و نه بر قوم یهود چنین چیزی وحی نگردیده است....
(از آن جهت که نجرانیان از لجاجت خویش دست برنداشتند) خداوند این آیه را نازل نمود (فمن حاجک فیه من بعد ما جاءک من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله علی الکاذبین (آلعمران/ 61)).
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آیه را برای آنان تلاوت نمودند و به آنان گفتند برای آنکه مشخص گردد حق با کیست (من بهمراه فرزندان و زنان و افرادی که به مانند نفس و وجود من هستند بنفرین شما خواهم پرداخت و شما نیز چنین کنید و از خداوند بخواهید که ما را دچار عذاب نماید، هر کدام از طرفین که دچار عذاب الهی شد حقانیت طرف مقابل ثابت میگردد). اسقف نجرانیان گفت: ای منصفانه است. پیامبر فرمودند: فردا با یکدیگر مباهله خواهیم نمود.
یهودیان از مباهله منصرف شدند و در میان خود گفتند: (بگذارید نصارا و محمد در حق یکدیگر نفرین کنند) به ما چه مربوط است که خدا نصارا را از بین خواهد برد یا مسلمانان را.
مسیحیان نیز وقتی به منازل خود رسیدند به یکدیگر گفتند: ما که میدانیم محمد پیامبر خداست اگر با او مباهله کنیم هلاک خواهیم شد بهتر است دیگر کاری بکار او نداشته باشیم تا او هم کاری با ما نداشته باشد. فردای آن روز- پس از اذان صبح- پیامبر اکرم برای مباهله عازم گردید. پیامبر فقط علی و فاطمه و حسن و حسین را برای مباهله با خود برد. نجرانیان آنگاه که او را با خاندانش دیدند به پیامبر گفتند که از مباهلهی با او منصرف شدهاند و از حضرت خواستند که در حق آنان نفرین ننماید. (الاغانی 12/ 6- 10).
حاکم حسکانی در روایتی نقل میکند که: «عاقب» و «سید» هر دو اسقف نجرانیان بودند. عاقب به سید گفت اگر محمد با اصحابش بخواهد با ما مباهله کند یقینا پیامبر نیست ولی اگر با خانوادهاش به مباهلهی با ما مبادرت کند تحقیقا پیامبر است. زمانیکه پیامبر برای مباهله آماده شد علی را در سمت راست خود، و حسن را در سمت چپ خویش، و حسین را در سمت راست علی، و فاطمه را در عقب سر خود قرار داد.
عاقب وقتی چنین دید به سید گفت: با محمد مباهله نکن چون اگر اینکار را انجام بدهی نه ما نجات مییابیم و نه اعقاب ما.... (شواهدالتنزیل ج 1/ ح 174).
همچنین مراجعه بفرمایید به فرائدالسمطین ح 2/ 23، 24/ ح 365.
حضرت1) 54. ابوالفرج اصفهانی ماجرای آمدن نجرانیان را به مدینه- با سند خویش بطرق متعددی- تفصیلا نقل نموده که خلاصهی آن چنین است:
صدیقه سلاماللهعلیها نیز در این مورد شرکت داشت، و او وجود
مقدسی است که میان چهار معصوم دیگر در آیهی مباهله قرار گرفته است، دو معصوم (ابنائنا) حسنین، و دو معصوم (انفسنا) پیامبر و علی، و یک معصومهی ما بین آنان، که از نساء منحصر است به این وجود مقدس. (1)
حاکم نیسابوری میگوید: «در تفاسیر اخبار متواتری از ابن عباس و غیر او نقل شده که پیامبر در روز مباهله دست علی و حسن و حسین را گرفت و فاطمه نیز در پشت سر آنان قرار داشت و سپس فرمود: اینان فرزندان و همتایان (انفسنا) و زنان ما میباشند، شما نیز همتایان و فرزندان و زنان خود را بیاورید تا در حق یکدیگر نفرین کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم». (معرفه علوم الحدیث- نوع 17- ص 63).
تذکر این نکته ضروری است که در این آیه از وجود مقدس امیرالمومنین علیهالسلام با تعبیر (انفسنا) یعنی عین وجود و نفس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم یاد شده است؛ و این خود مقام و منزلتی است که اختصاص به امیرالمومنین دارد و اگر چنانچه ما این کلمه را به همتا ترجمه نمودیم از باب تسامح در ترجمه بوده است.
و با توجه به این مطلب که مباهله (ابتهال و1) 55. بعضی از مصادر شأن نزول این آیه عبارت است از: صحیح مسلم- کتاب فضائلالصحابه، باب من فضائل علی بن ابیطالب، ح 32/ ج 4/ 1871، صحیح مسلم (بشرح نووی) ج 15/ 176، مسند احمد بن حنبل ج 1/ 185 (چاپ احمد محمد شاکر ج 3/ 97، 98)، سنن ترمذی- کتاب المناقب، باب فی مناقب علی بن ابیطالب- ج 5/ 638/ ح 3724، تفسیر طبری ج 3/ 299- 301، السنن الکبری (بیهقی) ج 7/ 63، الاغانی ج 12/ 9، 10، معرفه علوم الحدیث (تالیف حاکم نیسابوری)- نوع 17- ص 63، مستدرک حاکم ج 3/ 150، شواهدالتنزیل ج 1/ 120- 129/ ح 168- 176، الفصول المهمه (ابن صباغ) ص 120، مناقب ابن مغازلی ص 263، کفایه الطالب ص 28- 29، 55، 56، الاصابه ج 2/ 509، فرائدالسمطین ج 1/ 377، 378/ ح 307، ج 2/ 23، 24/ح 365، تحفهالاشراف ج 3/ 291، سیر اعلامالنبلاء ج 3/ 387، تفسیر ابن کثیر ج 1/ 371، الصواعقالمحرقه ص 178، 224، 229، 238، ذخائرالعقبی ص 25، تذکرهالخواص ص 14، مناقب خوارزمی ص 60، 97، شرح نهجالبلاغه ج 16/ 291، اسدالغابه ج 4/ 26، درالمنثور ج 4/ 38، المواهب اللدنیه ج 4/ 43، ینابیعالموده ص 9، 44، 51، 232، 281، 295، الاتحاف ص 5، درالسحابه ص 267.
نفرین کردن) با نصارای نجران یک کار عادی نیست، و با زن و مرد عادی نمیتوان اقدام به مباهله کرد و طرف مقابل را مغلوب و رسوا نمود، بلکه صلاحیت اقدام به چنین امر خطیری را افراد مقدس و شایستهای دارا هستند که مورد نظر مرحمت حضرت حق تبارک و تعالی بوده باشند، و حضرت صدیقه سلاماللهعلیها نیز یکی از آن شخصیتهائی است که مشمول این آیهی شریفه است و این از مسلمات است.
سورهی البقره، آیهی 37.
«پس حضرت آدم از حضرت حق تبارک و تعالی کلمات را فراگرفت (و آن کلمات را وسیلهی قبول توبهی خویش قرار داد) و خداوند توبهی او را پذیرفت».
دربارهی این آیه احادیثی نقل شده است که بسیار فوقالعاده است؛ و با توجه به آیهی مذکور و این روایات، انسان میتواند بخوبی درک نماید که حضرت صدیقه سلاماللهعلیها یکی از علل خلقت است و یکی از اسباب آفرینش جهان میباشد؛ یعنی همانطور که
رسول اکرم، امیرالمؤمنین و حسنین علیهمالسلام سبب خلقتند، حضرت صدیقه سلاماللهعلیها نیز یکی از علل آفرینش است، و معقول نیست کسی علت خلقت باشد و ولایت نداشته باشد.
در این باره دو روایت نقل میکنیم که یکی از جناب امیرالمؤمنین سلاماللهعلیه و دیگری از جناب ابن عباس. روایتی که از وجود مقدس امیرالمؤمنین علیهالسلام است و جمعی از حفاظ عامه آن را ذکر کردهاند چنین است:
«سالت النبی صلی الله علیه و آله و سلم عن قول الله: (فتلقی آدم من ربه کلمات فتاب علیه)، فقال: ان الله اهبط آدم بالهند، و حواء بجدة... حتی بعث الله الیه جبریل، و قال: یا آدم الم اخلقک بیدی؟ الم انفخ فیک من روحی؟ الم اسجد لک ملائکتی؟ الم ازوجک حواء امتی؟ قال بلی. قال: فما هذا البکاء؟ قال: و ما یمنعنی من البکاء؟ و قد اخرجت من جوار الرحمان. قال: فعلیک بهولاء الکلمات، فان الله قابل توبتک و غافر ذنبک؛ قل: «اللهم انی اسالک بحق محمد و آلمحمد، سبحانک لا اله الا انت، عملت سوءا و ظلمت نفسی فاغفرلی، انک انت الغفور الرحیم». فهولاء الکلمات التی تلقی آدم». (1).
«امیرالمؤمنین سلاماللهعلیه میفرماید: از پیامبر اکرم معنای آیهی
1) 56. فردوسالاخبار ج 3/ 163/ ح 4288، الدرالمنثور ج 1/ 60، کنزالعمال ج 2/ 358/ ح 4237، منتخب کنزالعمال ج 1/ 419.
شریفهی (فتلقی آدم من ربه کلمات فتاب علیه) را سؤال کردم؛ حضرت فرمود: هنگامی که خدای تعالی، آدم را در هند و حوا را در جده فرود آورد. (بر حضرت آدم مدتها گذشت که اشک غم بر چهره میریخت) تا اینکه خدای تعالی جبرئیل را بر او نازل کرد و فرمود: یا آدم، آیا من ترا به دست (قدرت) خود نیافریدم؟ آیا از روح خود بر تو ندمیدم؟ و ملائک را به سجده کردن بر تو فرمان ندادم؟ و آیا حوا کنیز خودم را به تو تزویج نکردم؟ حضرت آدم عرض کرد: بلی، خطاب آمد: پس این گریهی مداوم تو از چیست؟ عرض کرد: خدایا، چرا گریه نکنم، که از جوار رحمت تو رانده شدهام. خدای تعالی فرمود: اینک فراگیر این کلمات را که به وسیلهی آن، خدا توبهی تو را قبول میکند و گناهت را میبخشد؛ بگو یا آدم: «پاک و منزهی تو؛ نیست خدائی جز تو؛ بد کردم و بخود ستم روا داشتم؛ پس به حق محمد و آلمحمد، مرا ببخش، بدرستیکه این توئی بسیار بخشنده و مهربان هستی».(پیامبر اکرم در پایان سخن فرمود): این است آن کلماتی که خدای تعالی به حضرت آدم آموخته است».
گویی خدای تعالی حضرت آدم را با این کلمات گرانقدر تسلی داده است که: اگر از جوار رحمت من دور شدهای، اینک ارزش فراگرفتن این کلمات گرانقدر، عوض، همسنگ و برابر جوار رحمان و همطراز فردوس و جنان است، و جبران آن نعمتی است که از آن محروم شدهای.
روایت دیگری در همین موضوع جناب ابن عباس از پیامبر
اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل میکند که آن حضرت فرمود:
«لما خلق الله تعالی آدم و نفخ فیه من روحه عطس، فالهمه الله: «الحمدلله ربالعالمین». فقال له ربه: یرحمک ربک. فلما اسجد له الملائکه تداخله العجب،فقال: یا رب خلقت خلقا احب الیک منی؟! فلم یجب. ثم قال الثانیه فلم یجب. ثم قال الثالثة فلم یجب. ثم قال الله عز و جل له: نعم، و لولاهم ما خلقتک. فقال: یا رب فارنیهم، فاوحی الله تعالی الی ملائکة الحجب، ان ارفعوا الحجب، فلما رفعت، اذا آدم بخمسة اشباح قدام العرش؛ فقال: یا رب من هولاء؟ قال: یا آدم هذا محمد نبیی، و هذا علی امیرالمؤمنین ابن عم نبیی و وصیه، و هذه فاطمة ابنة نبیی، و هذان الحسن والحسین ابنا علی و ولدا نبیی، ثم قال: یا آدم، هم ولدک، ففرح بذلک. فلما اقترف الخطیئه، قال: یا رب، اسالک بحق محمد و علی و فاطمة والحسن والحسین لما غفرت لی فغفرالله له بهذا، فهذا الذی قال الله عز و جل: (فتلقی آدم من ربه کلمات فتاب علیه) فلما هبط الی الارض، صاغ خاتما، فنقش علیه «محمد رسولالله و علی امیرالمؤمنین» و یکنی آدم بابی محمد». (1)
در کتاب بحار نیز این روایت را میتوانید ببینید. (بحارالانوار ج 11/ 175).
.1) 57. ابوالفتح محمد بن علی نطنزی (متولد 480 هجری) در کتاب الخصائص العلویه حدیث مذکور را نقل کرده است. این روایت- با ارجاع به الخصائص العلویه- در کتاب ارجح المطالب ص 320 و الغدیر ج 7/ 301 ذکر گردیده است.
«بعد از آنکه خدای تعالی آدم را آفرید، حضرت آدم عطسه کرد و با الهام خدائی «الحمدلله رب العالمین» گفت. خدای تعالی در جواب او فرمود: «یرحمک ربک» رحمت خدا بر تو باد. (خوشا آن بشری که جواب عطسهاش خطاب الهی باشد).
هنگامی که فرشتگان بر حضرت آدم سجده کردند، عجب (و خودپسندی) به او راه یافت و در حالیکه به خود میبالید عرض کرد: پروردگارا، آیا مخلوقی که نزد تو محبوبتر از من باشد، آفریدهای؟ و این سؤال را سه بار تکرار کرد و هر سه بار بیجواب ماند.
سپس از جانب پروردگار خطاب آمد: بلی یا آدم، مخلوقاتی از تو محبوبتر دارم که اگر آنان نبودند ترا نیز نمیآفریدم. عرض کرد: پروردگارا آنان را به من نشان بده.
در آن هنگام خدای تعالی به فرشتگان حاجب درگاه الهی وحی شد: پردهها را کنار بزنید. (بلی، آفرینندهی جهان در پشت پردهی غیب موجوداتی دارد که سبب تربیت آدم و اولاد آدمند). چون حجابها برداشته شد، از پشت پردهی غیب، پنج شبح ظاهر شدند که در پیشگاه عرش ایستاده بودند.
حضرت عرض کرد: پروردگارا اینان کیستند؟
خطاب آمد: این پیامبر من، این علی امیرالمؤمنین پسر عم او، این فاطمه دخترش و این دو، حسن و حسین پسران علی و فرزندان پیامبر من هستند. و پس از معرفی نامهای آنها، خدای تعالی فرمود: یا آدم، اینان مقام اول را دارا هستند و درجاتشان بسیار عالی و مرتبهی تو تالی مقام والای اینان میباشد. و بعدها وقتی که حضرت آدم مرتکب و مبتلای آن ترک اولی شد، عرض کرد: پروردگارا، از تو مسئلت دارم که به حق محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین از خطای من درگذری. پس دعایش مستجاب شد و مشمول عفو و آمرزش خدای تعالی قرار گرفت و این است معنای آیهی شریفه که خدا میفرماید: پس آدم کلماتی از پروردگارش فراگرفت که به وسیلهی آن کلمات توبهی او مورد قبول واقع گردید.
(ابن عباس، سپس روایت را چنین ادامه میدهد که پیامبر فرمود):
هنگامیکه آدم بر زمین فرود آمد، انگشتری برای خود ساخت که نقش آن عبارت مبارک «محمد رسولالله و علی امیرالمومنین» بود؛ و «ابومحمد» (پدر محمد) کنیهی او شد.
حافظ ابن نجار (1)
تمامی علمای رجال عامه به تجلیل از مقام علمی وی پرداختهاند و ذهبی و ابن العماد حنبلی وی را توثیق نمودهاند. وی دارای تالیف بسیاری است که «اریخ بغداد» را میتوان از میان آنها نام برد. این کتاب ذیل «تاریخ بغداد» تالیف خطیب بغدادی است و در 16 جلد میباشد که تاکنون بچاپ نرسیده است. وی شافعی مذهب میباشد و استماع حدیث را از سن 10 سالگی آغاز نموده و برای کسب علم مسافرتهای بسیاری از جمله به اصفهان و خراسان و شام و مصر و حجاز داشته است.
مراجعه بفرمایید به: تذکرهالحفاظ ج 4/ 1428، الوافی بالوفیات ج 5/ 9، سیر اعلامالنبلاء ج 23/ 131، طبقاتالشافعیه (سبکی) ج 8/ 98، شذراتالذهب ج 5/ 226، دولالاسلام ص 352.
که یکی از بزرگان عامه (سنی) است به سند1) 58. حافظ کبیر ابوعبدالله محمد بن محمود بن (حسن بن) هبه الله معروف به محبالدین ابن نجار در سال 578 هجری در بغداد زاده شده و در سال 643 هجری در همانجا فوت گردیده است.
خودش از ابن عباس روایت میکند:
«سالت رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم عن الکلمات التی تلقیها آدم من ربه فتاب علیه. قال: سال بحق محمد و علی و فاطمة والحسن والحسین الا تبت علی فتاب علیه». (1).
«از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله سوال کردم: آیا آن (کلماتی) که حضرت آدم از پروردگار خود فراگرفت و به وسیلهی آن توبهی او مورد قبول واقع شد، چیست؟ حضرت فرمود: آدم با این کلمات از خدا درخواست کرد که توبهی او را بپذیرد: «به حق محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین، توبهی مرا قبول فرما». پس خدای تبارک و تعالی توبهی او را
1) 59. سیوطی این حدیث را از حافظ ابن نجار نقل نموده است. (الدرالمنثور ج 1/ 60، 61). همچنین مراجعه بفرمایید به: مناقب ابن مغازلی ص 63، ینابیعالموده ص 97، 238، 239.
پذیرفت».
این روایت را سیوطی (1)
او را از آن جهت سیوطی خواندهاند که از اهالی اسیوط (شهری در کنارهی غربی رود نیل در مصر) بوده است. وی از مفسران و حفاظ معروف عامه میباشد که تالیفات بسیاری تدوین نموده است. بعضی شمار تالیفات وی را به 600 عنوان رسانیدهاند. شعرانی میگوید: «سیوطی در زمان خویش به علم حدیث و فنون رجال و غریب حدیث و متن و سند روایات و همچنین استنباط احکام، از تمامی معاصران خود اعلم بوده است». عبدالحی کتانی دربارهی سیوطی میگوید: «این مرد در قرون اخیر- در حفظ و اطلاع و کثرت تالیف- نادرهای از نوادر اسلام است». ابن العماد حنبلی در کتاب شذرات- پس از تجلیل از سیوطی و پس از ذکر نام کتب وی - میگوید: «سیوطی هفتاد و چند بار پیامبر را در بیداری درک نموده و طی الارض نیز میکرده است»!
برای اطلاع از مقام و رتبهی علمی وی نزد عامه مراجعه بفرمایید به: الطبقات الصغری (شعرانی) ص 17- 36، شذرات الذهب ج 1/ 51- 55، فهرس الفهارس ج 2/ 1010- 1022، الاعلام (زرکلی) ج 3/ 301، معجم المولفین ج 2/ 82، الغدیر ج 1/ 133.
در «درالمنثور»، بدخشانی (2)برای اطلاع بیشتر از شرح احوال بدخشی مراجعه بفرمایید به مقدمهی کتاب «نزل الابرار بما صح من مناقب اهل البیت الاطهار».
- از1) 60. جلالالدین عبدالرحمن بن کمالالدین مصری شافعی متوفای سال 911 هجری معروف به سیوطی.
2) 61. میرزا محمد بن معتمد خان بدخشی (بدخشانی) مولف کتاب «مفتاحالنجا فی مناقب آلالعبا» و کتاب «نزل الابرار بما صح من مناقب اهل البی الاطهار» میباشد. این دو کتاب بیانگر وسعت اطلاع مولف از علم حدیث و مهارت وی در شناخت اسناد احادیث است. (الغدیر ج 1/ 143).
حافظ کبیر دارقطنی (1)
بعضی از مصادر دیگر شرح زندگانی وی عبارتند از: سیر اعلام النبلاء ج 16/ 449، وفیات الاعیان ج 3/ 297، البدایه و النهایه ج 11/ 362، النجوم الزاهره ج 4/ 372، طبقات الشافعیه (سبکی) ج 3/ 463، تذکره الحفاظ ج 3/ 991، الارشاد ص 193، شذرات الذهب ج 3/ 116، العبر ج 2/ 167.
و از ابن نجار-، و ابن مغازلی (2)همچنین مراجعه بفرمایید به: تاریخ الاسلام ذهبی- حوادث و وفیات 480 الی 490 هجری- ص 113.
در «مناقب» با ذکر سند نقل کردهاند.و با توجه به مطالبی که گفته شد از این آیه هم استفاده میشود که وجود مقدس حضرت صدیقه علیهاالسلام سبب خلقت عالم و ولیةالله بوده است.
1) 62. حافظ علی بن احمد بن عمر دارقطنی متوفای 385 هجری. شرح زندگانی وی را میتوان در بسیاری از کتب تراجم و تاریخ یافت. خطیب بغدادی در تاریخ بغداد ج 12/ 34 میگوید: «وی نادرهی زمانه و عصر خویش، و فردی بینظیر، و از پیشوایان علمی زمان خود بوده است. علم به آثار گذشتگان و شناخت موارد ضعف حدیث و شناسایی اسامی رجال و آگاهی از احوال روات به او منتهی میشود. وی در تمامی این علوم، فردی صادق و امین و فقیه و عادل است. شهادت او مورد قبول، اعتقادش متی و مقبول، و مذهبش بر نهج سلامت بوده، و در علوم غیر حدیث نیز تسلط داشته است». (الغدیر ج 1/ 106).
2) 63. ابوالحسن علی بن محمد بن محمد بن طیب واسطی جلابی مغازلی شافعی معروف به ابن جلابی و ابن مغازلی متوفای 483 هجری. کتاب «المناقب» که نوشتهی اوست بخوبی نشانگر تسلط و تضلع وی در علم حدیث و فنون آن است. (الغدیر ج 1/ 112).
سورهی البقره، آیهی 124.
«هنگامی که پروردگار حضرت ابراهیم را با کلماتی امتحان فرمود و آن کلمات را تمام کرد».
همانطوریکه در آیهی قبل گفته شد که مقصود از «کلمات» چیست، در این آیه نیز مراد از «کلمات» عبارتند از: رسول اکرم، امیرالمؤمنین، حضرت صدیقه و حسنین علیهمالسلام.
در این باره مفضل بن عمر (1)
مراجعه بفرمایید به: رجال الطوسی ص 314، 360، کتاب الغیبه (شیخ طوسی) ص 210، اعیان الشیعه ج 10/ 132، معجم رجال الحدیث ج 18/ 292، جامع الرواه ج 2/ 258، سفینهالبحار ج 2/ 371، معجمالثقات ص 361، مناقب ابن شهر آشوب ج 4/ 281.
یکی از بزرگان صحابهی حضرت1) 64. ابوعبدالله (یا ابومحمد) مفضل بن عمر جعفی. دربارهی وی اقوال مختلفی از سوی علمای رجال شیعه مطرح گردیده است که قول غالب و متین حاکی از وثاقت و مقام رفیع او میباشد. وی از اصحاب و خواص امام جعفر صادق علیهالسلام بوده است. شیخ طوسی وی را از اصحاب امام صادق و امام کاظم علیهماالسلام برشمرده است. ابن قولویه و شیخ مفید او را توثیق نمودهاند و شیخ طوسی وی را از جملهی وکلای ممدوح ذکر نموده است. شیخ مفید میگوید: «وی از شیوخ اصحاب امام صادق علیهالسلام و از خواص و نزدیکان حضرت بوده و از ثقات فقهای صالح میباشد. مرحوم آیهالله خوئی میفرمایند: «در جلالت مفضل همین کافی است که امام صادق علیهالسلام تنها وی را برای کتابت کتاب معروفش (توحید مفضل) مشخص نموده است، و این همان کتابی است که نجاشی از آن با نام «کتاب فکر» یاد کرده، و این موضوع آشکارا دلالت بر این دارد که مفضل از خواص اصحاب امام صادق علیهالسلام و مورد عنایت حضرت بوده است». مرحوم آیه الله خوئی در ادامه میفرمایند: «اینکه نجاشی دربارهی مفضل گفته است که وی «فاسد المذهب و مضطرب الروایه» بوده است قابل اعتنا نیست... چون اینکه میگوید «فاسد المذهب است» با کلام شیخ مفید معارضت دارد... و روایات، کلام شیخ مفید را تقویت مینماید؛ و اما اینکه نجاشی گفته است «وی مضطرب الروایه» میباشد باید بگوییم اگر این کلام حتی درست هم باشد کاشف از عدم وثاقت مفضل نیست... بلکه حاکی از این است که (بعضی از) مصنفات مفضل معلوم نیست که از آن او باشد... و به این معناست که طریقی که به کتب او منتهی میگردد ضعیف است. نتیجه اینکه: مفضل بن عمر فردی جلیل و ثقه میباشد».
صادق علیهالسلام که حکیم و فقیهی فوقالعاده است، روایتی از آن
حضرت نقل میکند و میگوید:
«سالته عن قول الله عز و جل (و اذ ابتلی ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن) ما هذه الکلمات؟ قال: هی الکلمات التی تلقیها آدم من ربه فتاب علیه، و هو انه قال: «اسالک بحق محمد و علی و فاطمه والحسن والحسین الا تبت علی»، فتاب الله علیه،انه هو التواب الرحیم. قلت له: یابن رسولالله فما یعنی عز و جل بقوله: «فاتمهن»؟ قال: یعنی اتمهن الی القائم اثنی عشر اماما، تسعة من ولد الحسین علیهمالسلام». (1).
«از حضرت صادق علیهالسلام معنی آیهی شریفهی و اذ ابتلی ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن) را پرسیدم که مقصود خدای تعالی از این کلمات چیست؟ فرمود:این کلمات، همان کلماتی است که حضرت آدم، از خدای تعالی فراگرفت و چنین عرض کرد: «پروردگارا، به حق محمد، علی، فاطمه، حسن، و حسین از تو درخواست مینمایم که توبهی مرا بپذیری»؛ پس توبهاش مورد قبول واقع گردید، بدرستیکه خدا، بسیار توبهپذیر و مهربان است.
(مفضل بن عمر میگوید): سپس از حضرت صادق علیهالسلام پرسیدم مقصود خدای تعالی از (اتمهن) در این آیه
1) 65. این روایت را از علمای عامه قندوزی در کتاب ینابیعالموده ص 97 نقل نموده است. از میان کتب علمای شیعه نیز میتوان به این کتب مراجعه نمود: معانیالاخبار ص 126، بحارالانوار ج 11/ 176.
چیست؟ فرمود: یعنی نام نه امام دیگر از اولاد حسین بن علی تا قائم آلمحمد علیهمالسلام را به پنج تن ملحق نمود».
لذا کلماتی که حضرت ابراهیم به وسیلهی آنها آزموده شد، جامعتر، بالاتر، عالیتر، از کلماتی است که حضرت آدم فراگرفت. این کلمات همان است که حضرت امام هادی سلاماللهعلیه، در روایتی میفرماید: «نحنالکلمات» (1)
یحیی بن اکثم از امام هادی علیهالسلام دربارهی این آیه سوال نمود و پرسید منظور از «کلمات» چیست؟ امام جواب فرمودند: «نحن الکلمات التی لاتدرک فضائلنا و لاتستقصی». «یعنی: ماییم کلمات، (چون) فضائل ما (بطور کامل) قابل درک نیست و به فهم کنه آن راهی نمیباشد». (مناقب ابن شهر آشوب ج 4/ 404، تحفالعقول ص 479، احتجاج طبرسی ص 454، بحار ج 4/ 151، ج 24/ 174، ج 50/ 166).
در کتاب «در بحر المناقب» که تالیف ابن جمالالدین محمد بن احمد موصلی حنفی مشهور به ابن حسنویه (متوفای 680 هجری) میباشد، مولف در قسمتی از یک روایت مفصل از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم چنین نقل میکند:
«... و ان آدم لما رای اسمی و اسم اخی علی و اسم فاطمه والحسن و الحسین علیهمالسلام مکتوبا علی ساق العرش بالنور، قال: الهی خلقت خلقا و هو اکرم منی؟ قال: یا آدم لولا هذه الاسماء لما خلقت سماء مبنیه و لا ارضا مدحیه و لا ملکا مقربا و لا نبیا مرسلا و لا خلقتک یا آدم. فقال: الهی و سیدی فبحقهم علیک الا غفرت لی خطیئتی.
فنحن الکلمات التی قال الله تعالی: (فتلقی آدم من ربه کلمات فتاب علیه)...». (احقاقالحق ج 5/ 11).
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند: «آنگاه که آدم مشاهده نمود نام من و نام برادرم علی و نام فاطمه و حسن و حسین بر ساق عرش با نور نگاشته شده است، گفت: خداوندا، آیا تو کسی را قبل از من آفریدهای که گرامیتر از من باشد؟ خداوند فرمود: ای آدم اگر این اسماء نبودند من هیچ آسمان استواری را و هیچ زمین گستردهای را و هیچ فرشتهی مقربی را و هیچ پیامبر مرسلی را خلق نمیکردم و ترا نیز ای آدم نمیآفریدم. آدم گفت: خداوندا، پس به حقی که اینان بر تو دارند از گناه من درگذر. (پیامبر در ادامه فرمود): ماییم آن کلماتی که خداوند دربارهی آن میگوید: (فتلقی آدم من ربه کلمات فتاب علیه)».
یعنی ماییم آن کلماتی که1) 66. خداوند در قرآن میفرماید: (و لو انما فی الارض من شجره اقلام و البحر یمده من بعده سبعه ابحر ما نفدت کلمات الله (لقمان 27)). «یعنی: اگر هر درختی که در زمین است قلم شود و آب دریا بهمراه هفت دریای دیگر آن را مرکب (مداد) گردند باز کلمات الهی بپایان نمیرسد و نگارش آن ناتمام میماند».
خدا در قرآن به آن اشاره میفرماید. چهارده معصوم علیهمالسلام را از این جهت «کلمه» نامیدهاند که نامهای آنها در عرش نوشته شده است و همچنین به ملاحظهی آن کلمهای است که دوبار بر شانهی آنان نقش بسته است؛ یکبار در رحم مادر، و بار دوم بعد از ولادت.
هنگامی که نطفهی امام علیهالسلام منعقد میشود- بعد از دمیده شدن روح- بر دوش او نوشته میشود: (و تمت کلمة ربک صدقا و عدلا، لا مبدل لکماته). (1).
وقتیکه امام سلاماللهعلیه از مادر متولد میشود، آنگاه نیز بر شانهی راستش آیهی مذکور نقش میبندد. (2)
(1)- در بعضی از روایات که از امام صادق علیهالسلام نقل شده آمده است که: چار ماه پس از انعقاد نطفهی امام این کلمات بر بازو (عضد) امام نقش میبندد. (بصائرالدرجات ص 432- 434، 439- 441، بحارالانوار ج 25/ 39، 41- 43، ج 48/ 3، ج 57/ 359).
(2)- در بعضی روایات از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام نقل شده که این کلمات پس از ولادت امام بر بازوی راست (عضد ایمن) امام نقش میبندد. (تفسیر عیاشی ج 1/ 374، محاسن برقی ج 2/ 314، 315، بصائرالدرجات ص 431- 436، 439- 440، بحارالانوار ج 24/ 178، ج 25/ 38- 42، 26/ 132- 134، 136).
(3)- روایتی از امام ششم علیهالسلام نقل است که حضرت فرمود این کلمات در بطن مادر بر بازوی راست (عضد ایمن) امام نوشته میشود. (تفسیر قمی ج 1/ 221، بحارالانوار ج 25/ 36).
(4)- روایاتی از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام نقل شدده که این کلمات پس از تولد امام بین دو چشم امام نوشته میشود. (بصائرالدرجات ص 432، 435، 436، بحارالانوار ج 25/ 37، 40، 44، ج 26/ 133).
(5)- در بعضی روایات از امام صادق علیهالسلام نقل شده که این کلمات پس از ولادت امام بر بازو (عضد) امام نقش میبندد. (بصائرالدرجات ص 432، بحارالانوار ج 25/ 40).
(6)- روایاتی از امام ششم علیهالسلام نقل است که حضرت فرمود: این کلمات پس از تولد امام، بین دو شانهی امام (بین کتفیه) نوشته میشود. (بصائرالدرجات ص 138، بحارالانوار ج 25/ 43، 44، ج 26/ 134).
(7)- در بعضی از روایات که از امام صادق علیهالسلام نقل شده آمده است که این کلمات پس از ولادت امام بر شانهی حضرت (علی منکبه) نقش میبندد. (بصائرالدرجات ص 437، 438، بحارالانوار ج 26/ 133).
(8)- روایاتی از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام نقل شده که این کلمات پس از تولد امام بر شانهی راست امام (علی منکبه الایمن) نوشته میشود. (بصائرالدرجات ص 442، بحارالانوار ج 26/ 135).
(9)- روایتی از امام ششم علیهالسلام نقل است که حضرت فرمود: این کلمات پس از ولادت بر هر دو بازوی امام (علی منکبیه) نوشته میشود. (بصادرالدرجات ص 436، بحارالانوار ج 25/ 41).
علامهی مجلسی میفرمایند: این اخبار با یکدیگر منافات ندارد،زیرا احتمال دارد که کتابت (این کلمات) در تمامی مواضع مذکور و در تمامی اوقاتی که ذکر شد صورت گرفته باشد حال این (کتابت) چه حقیقی باشد و چه مجازی، بهر حال کنایه از این است که (این شخص امام است که) قابلیت امامت و خلافت را دارد و اوست که محل افاضهی علوم ربانی است و از حرکات و سکنات اوست که هر علم و حکمتی سرچشمه میگیرد.... (بحارالانوار ج 25/ 40).
.1) 67. سورهی الانعام، آیهی 115. «از روی راستی و عدالت کلمهی پروردگارت به اتمام رسید، تبدیل و تغییر در کلمات خداوند راهی ندارد».
2) 68. در خصوص اینکه چه زمانی این کلمات بر شانه (یا بر بازو، و یا بین دو چشم امام) نوشته میشود روایات مختلفی نقل گردیده که میتوان آنها را به نه دسته تقسیم نمود. ما ابتدا بصورت گذرا به مضمون این روایات اشاره میکنیم و سپس نظر مرحوم علامه مجلسی را- دربارهی اختلاف این روایات- نقل مینماییم:
دربارهی این کلمات است که حضرت ولی عصر سلاماللهعلیه
در دعای رجبیهاش میفرماید:
«لا فرق بینک و بینها الا انهم عبادک و خلقک، فتقها و رتقها بیدک، بدوها منک و عودها الیک، اعضاد و اشهاد، و مناة و ازواد و حفظة و رواد». (1)
عبارات فوق قسمتی از دعای رجبیهی حضرت ولی عصر علیهالسلام است که صاحب اقبال الاعمال آن را به سند خویش از ابوجعفر محمد بن عثمان بن سعید نقل مینماید. (اقبالالاعمال ص 646، بحارالانوار ج 95/ 393).
همچنین مرحوم شیخ عباس قمی نیز دعای فوق را در کتاب مفاتیحالجنان در قسمت ادعیهی ماه رجب آورده است.
.1) 69. یعنی: «خداوندا، تفاوتی میان تو و آنان نیست جز آنکه آنان بندگان ومخلوقات تو هستند و فتق و رتق (و انجام) امور آنان بدست توست. آغاز ایشان از تو و بازگشتشان به سوی تو میباشد. آنان کمک کاران و شاهدان و میزانها و مدافعان و نگاهبانان و بازرسان تو هستند».
هرگز امکان ندارد اشخاصی که در منطق وحی «کلمات الهی» نامیده شوند، و انبیاء به آنان متوسل شده باشند، ولی خودشان عاری از ولایت باشند. و حضرت صدیقه سلاماللهعلیها نیز داخل این کلمات و جزء این کلمات است؛ کلماتی که معرفت آنها را به حضرت آدم، به حضرت موسی و به حضرت عیسی آموختهاند، و همهی انبیاء به آنان متوسل شدهاند؛ و باز تکرار میکنیم: هرگز معقول نیست که کسی «کلمة الله» باشد، و انبیا به او توسل کنند، ولی مقام ولایت نداشته باشد. لذا این آیه هم از آیاتی است که میتوان از آن در اثبات مقام ولایت حضرت صدیقه سلاماللهعلیها استفاده کرد.
(قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی) (1).
«بگو (ای پیامبر) من برای انجام رسالتم پاداشی از شما نمیخواهم، مگر مودت با خویشان نزدیکم».
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم اجر رسالت خودش را از طرف حضرت حق تبارک و تعالی، مودت نزدیکان خویش اعلام میدارد. یعنی فقط مودت خویشان حضرت رسول اکرم را میتوان اجر و مزد رسالت عظمای احمدی دانست. (2)
آنگاه امام رضا علیهالسلام فرمودند: «حضرت امام حسین علیهالسلام فرمودهاند: (یکبار که) مهاجرین و نصار نزد پیامبر گرد آمده بودند به رسول خدا گفتند: شما برای هزینهی زندگی خود و هزینهی کسانی که نزد شما میآیند مخارجی دارید. این اموال ما و خونهای ماست به نیکی در آنها حکم کنید که ماجورید؛ هرچقدر خواستید ببخشید و هرچقدر خواستید بی تکلف آن را برای خویش نگاه دارید. پیامبر فرمود: خداوند روحالامین را فرستاده و وی میگوید: ای محمد (قل لااسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی) یعنی اینکه پس از من اقربای مرا دوست بدارید. (آنگاه که) مهاجرین و انصار از نزد پیامبر خارج شدند، منافقانشان گفتند: رسول خدا آنچه را که ما به او عرضه کردیم فقط به این نیت رد کرد که ما را به دوستی با خاندانش- در بعد از (مرگش)- ترغیب نماید، او در این نشست (به خدا) افترا زده است (و این فرمان خدا نیست). این گفتهی منافقان چنان (گناهی) عظیم بود که خداوند این آیه را نازل نمود: (ام یقولون افتراه قل ان افتریته فلاتملکون لی من الله شیئا هو اعلم بما تفیضون فیه کفی به شهیدا بینی و بینکم و هو الغفور الرحیم (سورهی الاحقاف، آیهی 8)).
پیامبر آنان را طلبیدند و از ایشان سوال کردند: آیا (میان شما) چیزی روی داده است؟ گفتند: بخدا سوگند آری؛ عدهای از ما سخنان تندی گفتهاند که ما آن سخنان را ناپسند داشتیم. آنگاه پیامبر آیهای را که بر او نازل شده بود بر آنان خواند. آنان گریستند و گریهی ایشان شدت گرفت، خداوند این آیه را نازل فرمود که: (و هو الذی یقبل التوبه عن عباده و یعفو عن السیئات و یعلم ما تفعلون (سورهی الشوری، آیهی 25))». (امالی صدوق ص 424- 426، عیونالاخبار ج 1/ 183- 185، تحفالعقول ص 431- 433، بحارالانوار ج 25/ 225- 228).
.1) 70. سورهی الشوری، آیهی 23.
2) 71. حضرت رضا علیهالسلام دربارهی این آیه میفرمایند: «خداوند مودت اهلبیت را واجب نفرمود مگر بعد از آنکه دانست ایشان هیچگاه از دین خدا روی بر نمیتابند و هیچگاه به ضلالت و گمراهی بازنمیگردند».... حضرت رضا علیهالسلام سپس فرمودند: «کسی که مودت اهلبیت را داشته باشد و رسول خدا و خاندان او را دوست بدارد، پیامبر خدا دیگر قادر نیست او را دوست نداشته باشد؛ و کسی که مودت اهلبیت را ترک نماید و با آنان دشمنی ورزد، بر رسول خدا واجب است که آن فرد را دشمن بدارد، زیرا آن شخص ترک فریضهای از واجبات الهی را نموده است.... آنگاه که خداوند آیهی (قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی) را بر پیامبر خود نازل فرمود، رسول خدا در میان اصحاب خویش برخاست و پس از حمد و ثنای پروردگار فرمود: ای مردم خداوند دربارهی من وظیفهای را واجب نموده است، آیا شما آن وظیفه را ادا مینمایید؟ هیچکس پاسخ پیامبر را نداد. پیامبر فرمود: ای مردم، آن وظیفه این نیست که شما طلا و نقره و خوردنی و نوشیدنی به من بدهید. مردم پرسیدند حال که چنین است بگو که وظیفهی ما در مقابل تو چیست؟ پیامبر این آیه را (آیهی مودت را) تلاوت فرمود. مردم گفتند: اگر وظیفهی ما در مقابل تو تنها همین است آن را میپذیریم». امام رضا علیهالسلام میفرماید: «مردم چنین گفتند و اکثر آنان به این عهد خود وفا ننمودند. خداوند بر تمامی پیامبرانی که مبعوث نمود وحی کرد که مبادا از قومشان اجری درخواست نمایند، زیرا این خدای متعال است که اجر انبیا را خواهد داد، ولی خداوند مودت اقربای محمد صلی الله علیه و آله و سلم را بر مسلمانان واجب نمود و به پیامبر امر کرد که اجر رسالت خویش را دوستی اقربای خویش قرار دهد... پس گروهی به میثاق خویش با خداوند وفا کردند و به (دوستی) آنان متمسک شدند و از طرف دیگر آنانکه اهل اختلاف و نفاق بودند با اقربای پیامبر معاندت و دشمنی نمودند و از آنان روی گردانیدند و از حدودی که خداوند آن را مشخص نموده بود سر برتافتند و گفتند: منظور از اقربای پیامبر تمامی عرب و تمامی کسانی هستند که به دعوت پیامبر پاسخ مثبت دادهاند. (حتی اگر این گفتهی آنان نیز درست باشد) در هر دو صورت مودت و دوستی اقربای پیامبر واجب است و آنانکه به پیامبر نزدیکترند در این امر اولویت دارند و هرقدر قرابت به او نزدیکتر باشد مودت نیز بر همان اساس باید بیشتر باشد.... گرچه در اخبار این مطلب ثابت و مسلم است که «اهلبیت» کسانی هستند که مودت آنان لازم است و همانان هستند که خداوند دوستی ایشان را واجب نموده است هرچند که کسی به آنان وفا ننمود. این دوستی، مودتی است که اگر کسی آن را دارا باشد و مومن و مخلص نیز باشد خداوند بهش را بر او واجب میگرداند زیرا خداوند فرموده است: (و الذین آمنوا و عملوا الصالحات فی روضات الجنات لهم ما یشاوون عند ربهم ذلک هو الفضل الکبیر- ذلک الذی یبشر الله عباده الذین آمنوا و عملوا الصالحات قل لااسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی (سورهی الشوری، آیهی 22، 23))».
دربارهی این آیه باید بطور تفصیل بحث و بررسی کرد تا روشن
شود که آیا این آیهی شریفه در شان کیست. و این مودت ارزنده
مودت چه کسانی است و مقدار و اندازهی آن چگونهاست؟ مودتی که همسنگ، همکفه، و هموزن اجر رسالت محمدی است. به اجماع فریقین (شیعه و سنی) و جمیع مسلمین، این آیه در شان اهلبیت عصمت و قداست نازل شده است یعنی علی، فاطمه، حسن و حسین سلاماللهعلیهم.
احمد بن حنبل (1)
نامبرده امام حنبلیان است و شرح زندگانی وی را در بسیاری از مصادر از جمله کتب ذیل میتوان یافت: سیر اعلامالنبلاء ج 11/ 177، طبقات الحنابله ج 1/ 4، حلیهالاولیاء ج 9/ 161، وفیاتالاعیان ج 1/ 63، تاریخ بغداد ج 4/ 412، ثقات ابن حبان ج 8/ 18، تهذیبالتهذیب ج 1/ 72، النعت الاکمل ص 31، موسوعه رجال الکتب التسعه ج 1/ 38.
در مناقب، حافظ ابن منذر، (2)مراجعه بفرمایید به: تذکرهالحفاظ ج 3/ 782، سیر اعلامالنبلاء ج 14/ 490، تهذیبالاسماء و اللغات ج 2/ 196، وفیاتالاعیان ج 4/ 207، شذراتالذهب ج 2/ 280، طبقات الشافعیه (سبکی) ج 3/ 102، الوافی بالوفیات ج 1/ 336.
حافظ ابن1) 72. ابوعبدالله احمد بن محمد بن حنبل بن هلال شیبانی مروزی بغدادی متوفای 241 هجری.
2) 73. حافظ ابوبکر محمد بن ابراهیم بن منذر نیسابوری متوفای 318 هجری از حفاظ و فقهای بزرگ عامه میباشد. ذهبی در تذکرهالحفاظ میگوید: «ابن منذر کتابهایی نوشته است که نظیر ندارد». وی کتابهای مهمی چون «المبسوط» و «اختلاف القرآن» و «تفسیرالقرآن» از خود به جای گذارده است.
ابیحاتم، (1)
لازم به ذکر است که وی از حفاظ برجسته و علمای جرح و تعدیل میباشد و کتاب «الجرح و التعدیل» از آن اوست. علاوه بر ابوالولید باجی، افراد دیگری نیز او را توثیق نمودهاند. شرح زندگانی وی را در کتب ذیل نیز میتوانید ببیند: طبقات ابن قاضی شهبه ج 1/ 111، طبقات الشافعیه (سبکی) ج 3/ 324، سیر اعلام النبلاء ج 13/ 263، النجوم الزاهره ج 3/ 265، شذراتالذهب ج 2/ 308.
حافظ طبرانی، (2)در کتابهای زیر نیز پیرامون شرح حال طبرانی سخن رفته است: تهذیب تاریخ ابن عساکر ج 6/ 240، سیر اعلامالنبلاء ج 16/ 119، النجومالزاهره ج 4/ 59، وفیاتالاعیان ج 2/ 407، طبقات الشافعیه (سبکی) ج 3/ 324، شذراتالذهب ج 2/ 308.
حافظ ابن مردویه، (3)در این کتابها نیز میتوانید شرح زندگانی وی را بیابید: سیر اعلامالنبلاء ج 17/ 308، شذراتالذهب ج 3/ 190، الوافی بالوفیات ج 8/ 201، النجومالزاهره ج 4/ 245.
واحدی1) 74. حافظ ابومحمد عبدالرحمن بن محمد بن ادریس بن منذر بن داود بن مهران حنظلی غطفانی رازی معروف به ابن ابیحاتم متوفای 327 هجری. ذهبی شرح زندگانی وی را در تذکره الحفاظ ج 3/ 48 (طبع دار احیاء التراث العربی ج 3/ 829) آورده و از وی با عنوان امام و حافظ و ناقد یاد نموده و از قول ابوالولید خلیلی میگوید: «ابن ابیحاتم فردی زاهد و شریف بود». (الغدیر ج 1/ 101، 102).
2) 75. حافظ ابوالقاسم سلیمان بن احمد بن ایوب بن مطیر لخمی طبرانی شامی متوفای 360 هجری. ذهبی شرح زندگانی وی را در کتاب تذکرهالحفاظ ج 3/ 126- 131 (طبع دار احیاء التراث العربی ج 3/ 912) نقل نموده است. ذهبی میگوید: «طبرانی امام و علامه و حجت و محدث (صاحب اسناد) دنیا است. از هزار استاد و یا بیشتر حدیث نقل نموده است، او با صداقت و امانتداری از زبدگان امر روایت بوده است». ابوالعباس شیرازی نیز میگوید: «وی فردی موثق است». (الغدیر) ج 1/ 105).
3) 76. حافظ ابوبکر احمد بن موسی بن مردویه اصبهانی متوفای 416 هجری. ذهبی در تذکرهالحفاظ ج 3/ 252 (طبع دار احیاء التراث العربی ج 3/ 1050) از وی یاد نموده و میگوید: او حافظی دقیق و فردی علامه بود. وی به حدیث آشنا و به علم رجال آگاهی داشت و تحقیقاتی انبوه و تصنیفاتی جذاب و مفید دارد. (الغدیر ج 1/ 108).
مفسر، (1)
در کتب ذیل نیز شرح حال وی آمده است: النجومالزاهره ج 5/ 104، طبقات الشافعیه (سبکی) ج 3/ 289، دمیهالقصر ج 2/ 1017، وفیاتالاعیان ج 3/ 303، طبقات ابن قاضی شهبه ج 1/ 256، سیر اعلامالنبلاء ج 18/ 339، شذراتالذهب ج 3/ 330.
ثعلبی مفسر، (2)در کتابهای زیر نیز شرح زندگانی وی آمده است: تذکرهالحفاظ ج 3/ 1090، وفیاتالاعیان ج 1/ 79، الوافی بالوفیات ج 7/ 307. سیر اعلامالنبلاء ج 17/ 435، طبقات الشافعیه (سبکی) ج 4/ 58، طبقات اسنوی ج 1/ 159، معجمالادباء ج 5/ 36، النجومالزاهره ج 4/ 283.
حافظ ابونعیم، (3)در کتب ذیل نیز شرح حال او آمده است: طبقاتالشافعیه (سبکی) ج 4/ 18، شذراتالذهب ج 3/ 245، طبقات ابن قاضی شهبه ج 1/ 202، الوافی بالوفیات ج 7/ 81، سیر اعلامالنبلاء ج 17/ 453.
بغوی مفسر (4)و فقیه ابن1) 77. مفسر کبیر ابوالحسن علی بن احمد بن محمد بن علی بن متویه واحدی نیسابوری متوفای 468 هجری. ابن خلکان در وفیاتالاعیان ج 1/ 361 (طبع احسان عباس ج 3/ 303) میگوید: «واحدی در علم نحو و تفسیر استاد زمان خویش، و در تصانیف خود موفق بوده است و تمامی مردم بر مفید بودن کتب وی اتفاق دارند و مدرسین در درسهای خود از آنها یاد مینمایند. از جمله تالیفات وی: «الوسیط»، «البسیط» و «الوجیز» میباشد که هر سه تفسیر قرآن است. کتاب اسبابالنزول نیز از آن اوست». (الغدیر ج 1/ 111).
2) 78. ابواسحاق احمد بن محمد بن ابراهیم ثعلبی نیسابوری، مفسر مشهور متوفای 427 و یا 437 هجری. ابن خلکان در وفیاتالاعیان ج 1/ 22 (ط احسان عباس ج 1/ 79) شرح حال وی را نوشته است و میگوید: «وی در علم تفسیر نادرهی روزگار خویش بوده است و تفسیر کبیری را نوشته است که بر سایر تفاسیر برتری دارد». «فارسی» نیز در «تاریخ نیسابور» از وی یاد کرده و میگوید: «ثعلبی نقلهایش صحیح و قابل اعتماد است. وی از ابوطاهر بن خزیمه و امام ابوبکر بن مهران مقری روایت نقل میکند و شمارهی احادیث و مشایخ حدیثش بسیار است». (الغدیر ج 1/ 109).
3) 79. حافظ ابونعیم احمد بن عبدالله بن احمد بن اسحاق بن موسی بن مهران اصبهانی مهرانی متولد 336 و متوفای 430 هجری. شرح حال و ستایش از او در بسیاری از کتب تراجم و تاریخ ثبت شده است. ابن خلکان در وفیاتالاعیان ج 1/ 27 (طبع احسان عباس ج 1/ 92) میگوید: «ابونعیم از برجستگان محدثین و بزرگان حفاظ موثق میباشد. او حدیث را از فضلا فراگرفته و دیگران نیز از او حدیث را اخذ کرده و منتفع گشتهاند. کتاب «حلیهالاولیاء» که نوشتهی اوست از بهترین کتب میباشد». ذهبی نیز در تذکرهالحفاظ ج 3/ 292 (طبع دار احیاءالتراث العربی ج 3/ 1092) از قول ابن مردویه میگوید: «ابونعیم کسی بوده که طالبان حدیث برای درک مجلس وی بار سفر میبستند و به سی او میشتافتند و در زیر آسمان احدی در قوهی حفظ و سندیت کلام مانند او نبوده است. وی حافظ دنیا بود، همه در نزد او گرد میآمدند و هر روز یکی از حاضرین احادیثی را که مایل بود تا نزدیک ظهر برای ابونعیم میخواند». (الغدیر ج 1/ 109).
4) 80. حافظ ابومحمد حسین بن مسعود بن محمد بن فراء بغوی شافعی متوفای 510 و یا 516 هجری. ذهبی شرح حال وی ر در تذکرهالحفاظ آورده و از وی با عناوینی چون «امام» و «حافظ» و «محیی سنت» یاد نموده است. کتاب «شرحالسنه» و تفسیر قرآن وی- به نام «معالمالتنزیل»- بسیار معروف است و مورد استناد و استشهاد علمای پس از او قرار گرفته است. تالیفات بسیار مهم دیگری نیز دارد که از جملهی آنهاست: «المصابیح» و «التهذیب» و «الجمع بین الصحیحین» و «الاربعین حدیثا». علمای عامه وی را به زهد و دیانت و صلاح توصیف نمودهاند. (الغدیر ج 1/ 113، سیر اعلامالنبلاء ج 19/ 439، طبقاتالسبکی ج 7/ 75).
مغازلی از ابن عباس روایت میکنند که میفرماید:
«لما نزلت هذه الایه، قیل: یا رسولالله من قرابتک، هولاء الذین وجبت علینا مودتهم؟ فقال: علی و فاطمه و ابناهما». (1).
1) 81. معجم کبیر طبرانی ج 11/ 351/ ح 12259، شواهدالتنزیل ج 2/ ح 822- 829، ذخائر العقبی ص 25، کفایه الطالب ص 31، تفسیر البحر المحیط ج 7/ 516، مناقب ابن مغازلی ص 309، فرائدالسمطین ج 2/ 13/ ح 359، الفصولالمهمه (ابن صباغ) ص 27، شرح المواهب اللدنیه ج 3/ 7، 21، مجمعالزوائد ج 9/ 168، الصواعقالمحرقه ص 259، 340، احیاءالمیت ص 239، نورالابصار ص 112، اسعافالراغبین ص 105، و....
«بعد از نزول این آیه از پیامبر اکرم سؤال شد: خویشاوندان نزدیک تو که مودت آنان بر ما واجب است چه کسانی هستند؟ حضرت در جواب فرمود: علی، فاطمه، و دو فرزند آنان (حسن و حسین)».
محبالدین طبری (1)
در کتب ذیل نیز از وی سخن رفته است: شذراتالذهب ج 5/ 425، النجومالزاهره ج 8/ 74، ذیلالتقیید ج 2/ 26، معجم المولفین ج 1/ 185.
در ذخائر، زمخشری (2)ابن خلکان در وفیاتالاعیان ج 2/ 197 (طبع احسان عباس ج 5/ 168) شرح حال وی را آورده است و میگوید: «زمخشری در تفسیر و حدیث و نحو و علم بیان امام کبیر است. او پیشوای بلامعارض زمان خود بوده و مردم برای استفاده از علم او بار سفر میبستند و به سوی وی میشتافتند. یافعی در مرآهالجنان میگوید: وی در تفسیر و حدیث و نحو و لغت و بیان دارای اتقان نظر بوده و در این فنون پیشوای زمان خود است. او تالیفات برجسته و بینظیری دارد که همگی مورد ستایش قرار گرفته است». سیوطی نیز در کتاب بغیهالوعاه ص 388 از او یاد نموده میگوید: «وی دائرهی علمش گسترده بود و فضل بسیاری دشت. غایتی بود در ذکاوت، فردی بود خوش قریحه، و در هر علمی استوار، حنفی و معتزلی بود و در مذهب اعتزال قوی و توانا بود و آن را با صراحت بیان میداشت». سیوطی سپس مشایخ و تالیفات زمخشری را ذکر میکند. شرح حال زمخشری را در کتاب الفوائدالبهیه ص 209 نیز میتوان یافت. در آنجا از زمخشری ستایش شده و تالیفاتش ذکر گردیده است. ابن کثیر نیز در البدایه و النهایه ج 12/ 219 از وی یاد کرده است. (الغدیر ج 1/ 114).
در کتابهای زیر نیز شرح زندگانی وی آمده است: معجمالادباء ج 19/ 126، تاریخالاسلام ذهبی- حوادث و وفیات 521 هجری الی 540 هجری- ص 486، سیر اعلامالانبلاء ج 20/ 151، النجومالزاهره ج 5/ 274، طبقاتالمفسرین ج 2/ 314، شذراتالذهب ج 4/ 118.
در کشاف،1) 82. ابوالعباس احمد بن عبدالله بن محمد طبری محبالدین متوفای 694 هجری. سبکی در طبقاتالشافعیه ج 5/ 9 شرح حال وی را آورده و او را ستوده است. ابن کثیر نیز در تاریخ خود ج 13/ 340 از او یاد نموده است. همچنین ذهبی در تذکرهالحفاظ ج 4/ 264 (طبع دار احیاءالتراث العربی ج 4/ 1474) محبالدین طبری را از حفاظ دانست و میگوید: «وی در فقه تسلط داشت و تدریس میکرد و فتوا میداد و کتاب مینوشت و او شیخ شافعیه و محدیث حجاز و امامی صالح و زاهد و عالیقدر بود». (الغدیر ج 1/ 122).
2) 83. جارالله ابوالقاسم محمود بن عمر بن محمد زمخشری خوارزمی صاحب کتاب «الکشاف» متوفای 538 هجری.
حموینی (1)
در کتب ذیل نیز شرح زندگانی وی آمده است: معجم شیوخ ذهبی ص 125، النجومالزاهره ج 10/ 98، بغیهالوعاه ص 186، معجمالمولفین ج 1/ 59.
در فرائد، نیسابوری (2)در تفسیرش، ابن طلحهی شافعی (3).1) 84. شیخالاسلام ابواسحاق ابراهیم بن سعدالدین محمد بن الموید حمویه خراسانی جوینی در سن 78 سالگی در 722 هجری فوت شده است. ذهبی در تذکرهالحفاظ ج 4/ 298، (طبع دار احیاء التراث العربی ج 4/ 1505) با عباراتی چون: «امام محدث و یگانهی اکمل» وی را مورد ستایش قرار داده و دربارهی او میگوید: «جوینی به روایت و فراگیری آن توجه زیادی داشت و سلطان غازان توسط او مسلمان شد». ابن حجر نیز شرح حال حموینی را در الدرر الکامنه ج 1/ 67 آورده و وی را ستوده است. (الغدیر ج 1/ 123).
2) 85. نظامالدین حسن بن محمد بن حسین قمی نیسابوری. وی صاحب تفسیر کبیری است به نام «غرائبالقرآن» که در سال 828 آن را نوشته است. این کتاب چندین بار در مصر و ایران بچاپ رسیده است. (الغدیر ج 1/ 124).
3) 86. ابوسالم کمالالدین محمد بن طلحه بن محمد قرشی عدوی نصیبینی شافعی متوفای 652. وی یکی از ائمهی فقه شافعی است و در نقل حدیث یکی از بزرگان عامه میباشد. تجلیل و مدح علمای عامه را در خصوص وی میتوانید در الغدیر ج 5/ 413- 417 بیابید.
در مطالب السوول، رازی (1)
شرح حال وی را در کتب ذیل نیز میتوانید بیابید: سیر اعلامالنبلاء ج 21/ 500، الوافی بالوفیات ج 4/ 248.
در تفسیرش، ابوالسعود (2)وی مولف کتاب معروف «تفسیر ابیالسعود» است. او در یکی از روستاهای نزدیک به شهر قسطنطنیه در سال 898 هجری بدنیا آمد و برای تحصیل علم به بلاد متعددی سفر نمود. ابن العماد در کتاب شذرات خویش از او با عناوینی چون امام و علامه یاد میکند. ابوالسعود از فقهایی است که مدتی از زندگانی خویش را به قضاوت پرداخته و آوردهاند که وی بارها در ظرف یک روز تعاد 1000 استفتای فقهی را جواب داده است. (شذراتالذهب ج 8/ 398- 400، الاعلام ج 7/ 59).
در تفسیرش،1) 87. ابوعبدالله محمد بن عمر بن حسن فخرالدین رازی شافعی متوفای 606 هجری صاحب تفسیر کبیر و مشهور. ابن خلکان در وفیاتالاعیان ج 2/ 48 (طبع احسان عباس ج 4/ 248) شرح حال او را ثبت نموده است و میگوید: «وی نادرهی زمان خود و فردی بینظیر است. او در علم کلام و معقول و علم اوائل بر دانشمندان عصر خویش پیشی جسته است». ابن خلکان سپس تالیفات وی را برمیشمرد. این اثیر نیز دربارهی رازی میگوید: «وی در زمان خود امام دنیا بوده است». بن کثیر نیز در البدایه و النهایه ج 13/ 55 از او یاد نموده است. همچنین سبکی در طبقاتالشافعیه ج 5/ 33- 40 شرح حال مفصلی از وی ارائه داده است و او را ستوده و بر ذهبی به دلیل اینکه در کتاب میزانالاعتدال علیه رازی سخنانی گفته شدیدا تاخته است. (الغدیر ج 1/ 118).
2) 88. مولی ابوالسعود محمد بن محمد بن مصطفی عمادی حنفی متوفای 982 هجری.
ابوحیان (1)درتفسیرش،» نسفی (2)در تفسیرش، حافظ هیثمی (3)
شرح زندگانی وی را سخاوی در کتاب الضوءاللامع ج 5/ 200 آورده و مشایخ و تالیفاتش را برشمرده است. سخاوی ضمن تجلیل فراوان از هیثمی میگوید: «ازتقی فاسی چنین نقل است که گفته: هیثمی بخوبی بسیاری از متون و آثار را حفظ کرده و فردی صالح و نیک بود. همچنین اقفهسی (محمد بن محمد شافعی متوفای 843) میگوید: هیثمی فردی بود امام، عالم، حافظ، زاهد، متواضع و نسبت به مردم با محبت». سخاوی سپس میگوید: «تدین و زهد و پارسایی و سایر خصوصیات او بسیار قابل ستایش است و این مطلب مورد قبول همگان است». عبدالحی حنبل نیز در شذرات الذهب ج 7/ 70 وی را ستوده و مشایخ او را به همراه تالیفات وی برشمرده است. (الغدیر ج 1/ 128).
در1) 89. ابوعبدالله اثیرالدین محمد بن یوسف بن علی بن یوسف بن حیان اندلسی غرناطی نفزی جیانی ابوحیان نحوی شافعی متوفای 745 هجری. وی از ادبا مفسرین و محدثین معروف عامه است و کتاب تفسیر «البحرالمحیط» از آن اوست. ذهبی از وی با عناوینی چون «ذوفنون» و «حجت عرب» و «عالم دیار مصر» یاد مینماید. اسنوی او را در نحو و لغت امام میداند و میگوید وی به قرائات سبع و احادیث آشنا بود. (طبقات اسنوی ج 1/ 518، الدرالکامنه ج 4/ 302).
2) 90. حافظ الدین ابوالبرکات عبدالله بن احمد بن محمود نسفی متوفای 701 یا 710 هجری از مفسرین مشهور و فقهای معروف حنفی مذهب است. وی کتب بسیاری تالیف نموده است که از جملهی آنها کنزالدقائق، المنار، مدارکالتنزیل، و کشفالاسرار میباشد. ابن حجر از وی با عنوان «علامهی دنیا» و «زاهد» یاد نموده است. (رجوع بفرمایید به الدرر الکامنه ج 2/ 247، الاعلام ج 4/ 67، معجمالمولفین ج 2/ 228).
3) 91. حافظ علی بن بیبکر بن سلیمان ابوالحسن هیثمی قاهری شافعی متولد سال 735 و متوفای سال 807 هجری.
مجمع، ابن صباغ مالکی (1)
سخاوی از وی- با اجازه- روایت نقل میکند و شرح حال او را در کتاب الضوءاللامع آورده است. در این شرح حال، مشایخ ابن صباغ در فقه و علوم دیگر یاد شده است. سخاوی میگوید: «ابن صباغ تالیفاتی دارد که از جملهی آنهاست کتاب الفصولالمهمه لمعرفهالائمه (که منظور از ائمه، دوازده امام است)، و دیگری کتاب العبر فیمن شفهالنظر». صفوری در کتاب نزههالمجالس و شیخ احمد بن عبدالقادر شافعی در کتاب ذخیرهالمال و همچنین شبلنجی در کتاب نورالابصار از کتاب فصولالمهمهی ابن صباغ روایت نقل میکنند. (الغدیر ج 1/ 131).
در فصول و حافظ کنجی (2)در کفایةالطالب و زرقانی (3)وی آخرین محدث دیار مصربوده و در انواع علوم تسلط داشته است. مرادی در کتاب سلکالدرر ج 4/ 32 شرح حال وی را آورده است و مشیخ و تالیفات گرانقدر وی را برشمرده است که از جملهی آنها میتوان کتاب «المواهباللدنیه» و «شرح الموطا» را نام برد. چلبی نیز در کشفالظنون وی را با عنوان «مولای علامه و خاتم محدثین» ستوده است. (الغدیر ج 1/ 142).
همچنین مراجعه بفرمایید به کتاب فهرسالفهارس ج 1/ 456.
در شرحالمواهب، ابن حجر هیتمی (4)همچنین مراجعه بفرمایید به کتاب فهرسالفهارس ج 1/ 377- 340.
در1) 92. نورالدین علی بن محمد بن احمد (غزیالاصل) مکی مالکی، معروف به این صباغ متولد 874 و متوفای 855 هجری.
2) 93. حافظ ابوعبدالله محمد بن یوسف کنجی شافعی متوفای 658 هجری صاحب کتاب کفایهالطالب.... این کتاب به تنهایی نشانگر تسلط مولف آن در امر حدیث بوده و از علم و فضل گستردهی وی و همچنین از عنایت و توجه او به امر حدیث و فنون آن خبر میدهد. ابن صباغ مالکی در الفصولالمهمه از کنجی روایت نقل میکند از او با عبارت امام و حافظ یاد مینماید. (الغدیر ج 1/ 121).
3) 94. ابوعبدالله محمد بن عبدالباقی بن یوسف زرقانی مصری مکی در سال 1055 هجری در مصر زاده شد و در سال 1122 هجری وفات یافت.
4) 95. حافظ شهابالدین احمد بن محمد بن علی بن حجر هیتمی سعدی انصاری شافعی متولد 909 و متوفای 974 هجری در مکهی مکرمه. ابن عیدروس در النورالسافر ص 287- 292 به تفصیل شرح حال ابن حجر را آورده است و میگوید: «وی شیخ و امام و شیخالاسلام و خاتمهی اهل فتوا و تدریس است. او در علم فقه و تحقیق مسائل فقهی دریایی بود که کسی با دلو نمیتواند منزلت آن دریا را دریابد. وی همانطوری که دانشمندان متفقند، امام الحرمین است و فضائلش در میان مردم آشکار و مشهور است. او امامی بود که امامان دیگر به او اقتدا میکردند، بزرگی بود که مردم سرزمین حجاز رو به سوی او میآوردند. نوشتههای ابن حجر آیتی است که معاصران وی از نوشتن نظیر آنها عاجزند». ابن عیدروس سپس مشایخ و تالیفات ابن حجر را برمیشمرد و به ستایش از آنها میپردازد. شرح حال ابن حجر را در کتاب البدرالطالع ج 1/ 109 نیز میتوان یافت. (الغدیر ج 1/ 134، 135).
صواعق، سیوطی در احیاءالمیت (مطبوع در حاشیهی اتحاف)، شبلنجی (1)در نورالابصار، و صبان (2)
همچنین مراجعه بفرمایید به کتاب فهرسالفهارس ج 2/ 705.
در اسعافالراغبین روایت1) 96. سید مومن بن حسن بن مومن شبلنجی شرح حال خود را در آغاز کتاب نورالابصار آورده است و در آنجا به ذکر نام مشایخ خویش در علوم مختلفه پرداخته و برخی از نوشتههای خود را نیز برشمرده است. شبلنجی در سال هزار و دویست و پنجاه و اندی چشم به جهان گشوده است (و پس از سال 1308 از دنیا رفته است).... (الغدیر ج 1/ 148).
2) 97. ابوالعرفان شیخ محمد بن علی صبان شافعی متوفای 1206 هجری. وی درمصر بدنیا آمد و در آن دیار بزرگ شد. صبان زیر نظر علمای مصر در علوم عقلی و نقلی به استادی رسید و در تحقیق و دقت نظر مشهور گردید و نامش در مصر و شام پرآوازه گشت. وی نوشتههای زیاد و سودمندی دارد که بیش از ده عنوان از آنها بچاپ رسیده است... (الغدیر ج 1/ 145).
مذکور را نقل کردهاند.
قسطلانی (1)
الحافظ المسند ذی الاتقان- احمد المعروف بالقسطلانی
مراجعه بفرمایید به: الغدیر ج 1/ 134، طبقات شعرانی ص 56، شذراتالذهب ج 8/ 121، فهرسالفهارس ج 2/ 967، معجمالمولفین ج 1/ 254.
در المواهباللدنیه میفرماید: «الزم الله مودة قرباة کافة و بریته و فرض محبة جمله اهل بیته المعظم و ذریته، فقال تعالی: (قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی)». (2).«خدای تعالی مودت خویشان نزدیک پیامبر را بر همگان واجب کرده است و دربارهی وجوب محبت اهلبیت معظم حضرت رسول او ذریهی اوست که خدا میفرماید:بگو ای پیامبر، در مقابل انجام
1) 98. حافظ شهابالدین احمد بن محمد قسطلانی مصری شافعی متوفای 923 هجری. ابن العماد از وی با عنوان حافظ یاد مینماید. قسطلانی شارح معروف کتاب صحیح بخاری است و کتاب «ارشادالساری» از اوست. شعرانی در طبقات خویش از وی بسیار تجلیل نموده و میگوید: «او در دنیا زاهدترین مردم بود... و قرآن را به 14 قرائت روایت میکرد. بدرالدین غزی (متوفای 984) دربارهی او میگوید:
2) 99. رجوع بفرمایید به: شرح المواهب اللدنیه ج 3/ 7، 21.
رسالتم از شما مزدی نمیخواهم به جز مودت خویشان نزدیکم».
در این موضوع روایت دیگری «ملاء» (1)در سیرهاش نقل کرده است که میفرماید:
«ان رسولالله قال: ان الله جعل اجری علیکم المودة فی اهل بیتی و انی سائلکم غدا عنهم». (2).
«رسول خدا فرمود: بدرستیکه خدای تعالی مزد رسالتم را که بر عهدهی شماست مودت خویشان نزدیکم قرار داده است، و من در روز قیامت نسبت به این مودت از شما بازخواست خواهم کرد»، یعنی آنچه در روز قیامت همه در مقابل آن مسئول هستند، عبارت از ولایت چهارده معصوم علیهمالسلام میباشد که از جمله ولایت حضرت صدیقه علیهاالسلام است.
روایت دیگری از جابر بن عبدالله نقل شده است که میفرماید: «جاء اعرابی الی النبی صلی الله علیه و آله و سلم و قال: یا محمد اعرض علی الاسلام. فقال: تشهد ان الا اله الا الله وحده لا شریک له و ان محمدا عبده و رسوله. قال: تسالنی علیه اجرا؟ قال: لا، الا المودة فی القربی، قال: قرابتی او قرابتک؟قال قرابتی. قال: هات، ابایعک، فعلی من لا یحبک و لا یحب قرابتک لعنة الله، فقال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: آمین». (3).
1) 100. ابوحفص معینالدین عمر بن محمد بن خضر اردبیلی موصلی معروف به ملاء (به فتح میم) متوفای 570 هجری. وی از مشایخ موصل بوده و کتاب «وسیلهالمعبدین فی سیره سید المرسلین» از آن اوست. در کتب عامه به مراتب زهد و صلاح، و همچنین به مراتب علمی وی اشاره شده است. (کشفالظنون ج 2/ 2010، ایضاحالمکنون ج 2/ 708، هدیهالعارفین ج 1/ 784، الاعلام ج 5/ 60، معجم المولفین ج 2/ 573، الغدیر ج 1/ 116).
2) 101. محبالدین طبری در ذخائرالعقبی ص 25، 26 و ابن حجر در الصواعقالمحرقه ص 261 و قندوزی در ینابیعالموده ص 194 این روایت را از ملاء نقل کردهاند.
3) 102. کفایهالطالب 31.
«یک عرب بادیهنشین آمد حضور پیامبر اکرم و عرض کرد: یا محمد اسلام را به من عرضه بدار، فرمود: شهادت بده به یکتائی خدای تعالی و اینکه محمد بنده و فرستادهی اوست. اعرابی عرض کرد: یا رسولالله در مقابل این رسالت که مرا هدایت فرمودید آیا از من مزدی هم میخواهید؟ پیامبر فرمود: نه، بجز مودت خویشان نزدیک که اجر رسالت من است. اعرابی گفت: خویشان نزدیک خودم را دوست بدارم یا خویشان تو را یا رسولالله؟ پیامبر فرمود: خویشان نزدیک مرا. اعرابی عرض کرد: یا رسولالله اینک دستت را بدست من بده، تا برای دوستی تو و نزدیکانت با تو بیعت کنم، خدا لعنت کند کسی را که تو را و خویشان تو را دوست ندارد. پیامبر اکرم به این دعای او آمین فرمود».
پس هر کس ایمان و اعتقاد به ولایت و مودت حضرت صدیقه سلاماللهعلیها نداشته باشد نفرین شده است به زبان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم.
در روایت دیگری طبری و ابن عساکر (1)
کتب ذیل نیز شرح حال ابن عساکر را آوردهاند: سیر اعلامالنبلاء ج 20/ 554، طبقات الشافعیه ج 4/ 273، العبر ج 3/ 60، 61، معجمالادباء ج 13/ 73، المنتظم ج 10/ 261، الکامل فی التاریخ ج 12/ 357.
وحاکم حسکانی (2)ذهبی در تاریخالاسلام میگوید: «وی همواره در حال استماع حدیث و نقل حدیث و افاده بود». ذهبی همچنین در توصیف او میگوید: «شیخ متقن، ذو عنایه تامه بالحدیث و السماع». سیر اعلامالنبلاء ج 18/ 268، تاریخالاسلام ذهبی- حوادث و وفیات 471 الی 480 هجر- ص 305، تذکرهالحفاظ ج 3/ 1200.
.1) 103. حافظ ابوالقاسم علی بن حسن بن هبهالله دمشقی شافعی ملقب به ثقلهالدین، معروف به ابن عساکر متوفای 571 هجری صاحب کتاب مشهور تاریخ دمشق. ابن خلکان در وفیاتالاعیان ج 1/ 363 (طبع احسان عباس ج 1/ 309) شرح حال وی را آورده است. ابن اثیر نیز در کتاب الکامل فی التاریخ ج 11/ 177 و همچنین ابن کثیر در البدایه و النهایه ج 12/ 294 وی را ستودهاند. ابن کثیر میگوید: «وی یکی از بزرگان حفاظ حدیث است و کسی است که به جهت استماع حدیث و گردآوری و تصنیف آن، و همچنین اطلاع و قوهی حفظی که در ارتباط با سند و متون حدیث و اتقان اسلوب و فنون آن دارد مورد توجه است. این عساکر کتابی دارد به نام تاریخ شام که در هشتاد مجلد است...». (الغدیر ج 1/ 116).
2) 104. حافظ ابوالقاسم عبیدالله بن عبدالله بن احمد بن محمد بن احمد بن محمد بن حسکان حاکم نیسابوری حنفی معروف به ابن حذاء حسکانی متوفای بعد از 470 هجری. ذهبی در تذکرهالحفاظ ج 3/ 390 (طبع دار احیاءالتراث العربی ج 3/ 1200) شرح حال وی را آورده است و میگوید: «حسکانی شیخی بسیار دقیق بود و توجه کاملی به علم حدیث داشت... وی فرد مسنی بود که سند احادیثش عالی (و با واسطههای کمتری) بود، او احادیث را گردآوری و تدوین نموده است. سال وفات وی سالهای بعد از 490 هجری میباشد». (الغدیر ج 1/ 112).
در شواهدالتنزیل به چند طریق از ابیامامه باهلی (1)نقل کردهاند که حضرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
«ان الله خلق الانبیاء من اشجار شتی و خلقنی و علیا من
1) 105. ابوامامه صدی بن عجلان بن وهب متوفای سال 81 هجری آخرین صحابی پیامبر است که در شام فوت گردیده است.
شجرة واحدة، فانا اصلها، و علی فرعها، و فاطمة لقاحها، والحسن والحسین ثمرها، فمن تعلق بغصن من اغصانها نجی و من زاغ عنها هوی. و لو ان عبدا عبدالله بین الصفا و المروة الف عام، ثم الف عام، ثم الف عام، ثم لم یدرک صحبتنا، اکبه الله علی منخریه فی النار. ثم تلا: (قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی)». (1)
یکی از معانی «صحبت» انقیاد و پیروی است (ر. لسانالعرب ج 7/ 287) و در اینجا نیز- با فرض عدم تصحیف- به همین معناست؛ یعنی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند: هر کس که متابعت از ما پنج تن ننماید خداوند او را به رو در آتش میافکند.
.«بدرستیکه خدای تعالی نهال وجود پیامبران را متفاوت و متفرق آفرید، ولی درخت وجود من و علی را جداگانه، واحد، و منحصر بفرد خلق فرمود. (من خود استقلال دارم، کسی در اصالت وجود من شریک من نیست)؛ مناصل آن درختم، علی ساقهی آن، فاطمه لقاح (مایهی باروری) آن، و حسن و حسین میوههای درخت وجود من هستند. هر کس شاخهای از شاخههای آن درخت را دستاویز خود کند نجات یافته است و هر کس از آن دور شود به گمراهی افتد؛ و اگر بندهای از بندگان خدا سه هزار سال بین صفا و مروه خدا
1) 106. کفایهالطالب ص 178، شواهدالتنزیل ج 2/ ح 837. لفظ «صحبتنا» که در کفایهالطالب آمده است در شواهدالتنزیل بصورت «محبتنا» روایت گردیده است.
را عبادت کند ولی از ما پیروی ننماید (1)
یکی از معانی «صحبت» انقیاد و پیروی است (ر. لسانالعرب ج 7/ 287) و در اینجا نیز- با فرض عدم تصحیف- به همین معناست؛ یعنی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند: هر کس که متابعت از ما پنج تن ننماید خداوند او را به رو در آتش میافکند.
خدای تعالی او را به رو در آتش افکند. سپس پیامبر اکرم این آیه را تلاوت فرمود: (قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی)».بنابراین، اگر بشری، بندهی خدایی، موحدی، مسلمانی، مقدسی که به خدا و پیامبر او معتقد باشد، و خدا را عبادت کند- نه اینکه بتپرستی نماید-؟؛ کجا عبادت کند؟ بین صفا و مروه- نه در مکان گناهآلودهای-؛ چه مدت عبادت کند؟ سه هزار سال، لیکن به ولایت پنج تن و در نتیجه به ولایت حضرت صدیقه سلاماللهعلیها ایمان نداشته باشد، عبادت او بحساب نخواهد آمد و مورد قبول واقع نخواهد شد و جای او در آتش دوزخ است. این مودت، همان است که در آیهی شریفه به نام «حسنه» عنوان شده است که خدا میفرماید:
(و من یقترف حسنه نزد له حسنا). (2).
«هر کس حسنهای را بدست آورد، ما عاقبتبخیری را برای او میافزاییم»،
که مراد از حسنه در اینجا مودت است. چنانکه احمد بن حنبل و ابوحاتم (3)
وی در ری بدنیا آمده و به عراق و شام و مصر سفر کرده و عاقبت در بغداد فوت نموده است. ابوحاتم از مفسرین و از ائمهی برجستهی جرح و تعدیل عامه است. خطیب بغدادی میگوید: «ابوحاتم یکی از امامان حافظ و موثق است که به علم مشهور و به فضل معروف است». ذهبی نیز دربارهی او میگوید: «وی از دریاهای علم است. به سرزمینهای مختلفی سفر کرده و در شناخت متن و سند احادیث به مهارت کامل رسیده است». خطیب بغدادی و نسائی و لالکائی از جمله کسانی هستند که او را توثیق نمودهاند. در بسیاری از کتب تراجم عامه مدح و تجلیل از وی را میتوان یافت.
مراجعه بفرمایید به: الجرح و التعدیل ج 1/ 349- 372، تاریخ بغداد ج 2/ 73، طبقاتالحنابله (ابن ابییعلی) ج 1/ 384- 386، سیر اعلامالنبلاء ج 13/ 247، تذکرهالحفاظ ج 2/ 567، تهذیبالکمال ج 24/ 381، تهذیبالتهذیب ج 9/ 31، طبقات سبکی 2/ 207، شذراتالذهب ج 2/ 171.
از ابن عباس روایت میکنند که مراد از «حسنه» در آیهی1) 107. کفایهالطالب ص 178، شواهدالتنزیل ج 2/ ح 837. لفظ «صحبتنا» که در کفایهالطالب آمده است در شواهدالتنزیل بصورت «محبتنا» روایت گردیده است.
2) 108. سورهی الشوری، آیهی 23: (قل لااسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی و من یقترف حسنه نزد له فیها حسنا).
3) 109. حافظ ابوحاتم محمد بن ادریس بن منذر بن داود رازی متولد 195 و متوفای 277 هجری.
مذکور مودت آلمحمد است. (1).
حافظ ابوالشیخ ابن حیان (2)
وی از حفاظ بسیار معروفی است که علمای عامه از جمله ابن مردویه و خطیب بغدادی و ابوالقاسم سوذرجانی وی را توثیق نمودهاند. سیر اعلامالانبلاء ج 16/ 276، تذکرهالحفاظ ج 3/ 945، اخبار اصبهان ج 2/ 51.
در کتاب الثواب از واحدی روایتی از1) 110. تصریح به اینکه مراد از «حسنه» در (و من یقترف حسنه) مودت آلبیت پیامبر است در این مصادر موجود میباشد: مناقب این مغازلی ص 316، الصواعقالمحرقه ص 259 (به نقل از احمد بن حنبل)، 341، الدرالمنثور ج 6/ 7 (به نقل از ابن ابیحاتم)، احیاء المیت ص 239، رشفه الصادی ص 23.
2) 111. حافظ ابومحمد عبدالله بن محمد بن جعفر بن حیان اصبهانی معروف به ابوالشیخ متوفای 369 هجری.
امیرالمؤمنین سلاماللهعلیه نقل میکند که آن حضرت فرمود:
«فینا آل حم آیه لا یحفظ مودتنا الا کل مومن، ثم قرا: (قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی)». (1).
«در قرآن آیهای است که (تنها) در شان ما آل حم است، و مودت ما را نگهداری نمیکند، مگر کسی که مؤمن است. (یعنی هر کس مودت ما آلمحمد را محافظت نکند مؤمن نیست، و از او سلب ایمان میشود)؛ و سپس امیرالمؤمنین سلاماللهعلیه آیهی: (قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی) را قرائت فرمود».
در نتیجه هر کس به ولایت فاطمه سلاماللهعلیها ایمان نداشته باشد مؤمن به اعتقادات اسلامی نیست.
در آن روز که امیرالمؤمنین علیهالسلام شهید شد، حسن بن علی علیهماالسلام خطبهای ایراد نمود و در آن خطبه فضایل امیرالمؤمنین را برشمرد، و از جمله فرمود:
«ایها الناس، لقد فارقکم رجل ما سبقه الاولون و لایدرکه الاخرون، لقد کان رسولالله یعطیه الرایه فیقاتل جبرئیل عن یمینه و میکائیل عن یساره فما یرجع حتی یفتح الله علیه، و لقد قبضه الله فی اللیله التی قبض فیها وصی موسی و عرج بروحه فی اللیلة التی عرج فیها
1) 112. ابن حجر این روایت را از ابوالشیخ نقل میکند. (الصواعقالمحرقه ص 259).
بروح عیسی بن مریم...- الی ان قال- (1)
«... عیسی بن مریم و التی توفی فیها یوشع بن نون، و ما خلف صفراء و لابیضاء الا سبعمائه درهم من عطائه اراد ان یبتاع بها خادما لاهله؛ ثم خنقته العبره فبکی و بکی الناس معه؛ ثم قال ایها الناس: من عرفنی...».
من عرفنی فقد عرفنی و من لم یعرفنی فانا الحسن بن محمد. ثم تلا هذه الایه قول یوسف: (و اتبعت ملة آبائی ابراهیم و اسحاق و یعقوب). (2)ثم اخذ فی کتاب الله، ثم قال: انا ابن البشیر، و انا ابن النذیر، انا ابن النبی، انا ابن الداعی الی الله باذنه، و انا ابن السراج المنیر، و انا ابن الذی ارسل رحمة للعالمین و انا من اهل البیت الذین اذهب الله عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا، و انا من اهل البیت الذین افترض الله عز و جل مودتهم و ولایتهم؛ فقال فیما انزل علی محمد: (قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی)». (3).«ای مردم امروز مردی را از دست دادهاید که به تحقیق کسی از اولین و آخرین به مرتبهی او نرسیده و از او پیشی نگرفته است. هم او بود که پیامبر اکرم پرچمش رابه دست او میداد، و در هنگام جنگ جبرئیل از طرف راست، و میکائیل از جانب چپ همرزم و
همیار او بودند، و هرگز از میدان نبردی مراجعت نمیکرد مگراینکه خدا به دست او پیکار را پیروزمندانه پایان داده بود. خدا او را در همان شبی که وصی موسی جان سپرد و عیسی بن مریم به آسمان عروج کرد قبض روح فرمود... ای مردم هر کس مرا میشناسد که شناخته است، و اگر نمیشناسد اینک بداند من حسن فرزند محمدم، سپس این آیه را خواند: (و اتبعت مله آبائی ابراهیم و اسحاق و یعقوب). (1)آنگاه فرمود: منم فرزند پیامبری که بشارتدهنده به رحمت و ترساننده از عذاب الهی بود. او مردم را به اذن خدا بسوی خدا دعوت میکرد. منم فرزند چراغ نورافشان، منم فرزند آن کسی که رحمت خدا در دو جهان است. منم از خاندانی که خدا پلیدیها را از آنان دور گردانیده و منزه و پاکشان گردانیده است. منم از آن خانوادهای که خدای تبارک و تعالی مودت و ولایت آنان را بر همگان واجب فرموده است، و در شان ما اهلبیت است که خدا بر پیامبرش این آیه رانازل فرموده است: (قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی)».
روایت مذکور را حافظ بزار، (2)
همچنین مراجعه شود به: سیر اعلامالنبلاء ج 13/ 554، شذراتالذهب ج 2/ 209، میزانالاعتدال ج 1/ 59.
حافظ طبرانی در معجم،1) 116. سورهی یوسف،آیهی 38. این عبارت قرآنی کلام حضرت یوسف است که میگوید: «و من از آئین پدران خود ابراهیم و اسحاق و یعقوب پیروی نمودم».
2) 117. حافظ احمد بن عمرو بن عبدالخالق ابوبکر بزار مصری متوفای 292 هجری صاحب مسند معلل. خطیب بغدادی در کتاب تاریخ بکغداد ج 4/ 334 دربارهی او میگوید: «وی فردی موثق و حافظ بود، کتاب مسند را نوشت و دربارهی احادیث نظر داده، موارد ضعف آنها را روشن نمود». ذهبی نیز در کتاب تذکرهالحفاظ ج 2/ 228 (طبع دار احیاءالتراث العربی ج 2/ 653) شرح حال وی را آورده و وثاقت وی را از قول دارقطنی نقل نموده است. (الغدیر ج 1/ 98).
ابوالفرج (1)در مقاتلالطالبین، ابن ابیالحدید (2)
همچنین مراجعه شود به: سیر اعلامالنبلاء ج 23/ 372، البدایه و النهایه ج 13/ 199، وفیاتالاعیان- ذیل نام ابن اثیر- ج 2/ 158 (ط احسان عباس ج 5/ 392)، فواتالوفیات ج 1/ 248.
در شرح نهج، هیثمی در مجمع، ابن صباغ در فصول، حافظ کنجی در کفایه، حافظ نسائی (3)وی هنگام وفات 88 سال داشت. ذهبی در کتاب تذکرهالحفاظ ج 2/ 268 (طبع دار احیاءالتراث العربی ج 2/ 698) از قول دارقطنی میگوید: «نسائی در زمان خود افقه مشایخ مصر و اعلم آنها به حدیث بود. ذهبی همچنین از قول ابوعلی نیسابوری میگوید: «نسائی امام بلامعارض است». سبکی در طبقاتالشافیه ج 2/ 84 از ابوجعفر طحاوی نقل میکند که نسائی امامی است از ائمهی مسلمین، و ابن کثیر در البدایه و النهایه ج 11/ 123 از قول ابن یونس میگوید: «نسائی در حدیث امام است و فردی است موثق، دقی و حافظ». (الغدیر ج 1/ 99).
برای اطلاع بیشتر از زندگی نسائی مراجعه بفرمایید به: سیر اعلامالنبلاء ج 14/ 125، العبر ج 2/ 123، وفیاتالاعیان (ط احسان عباس ج 1/ 77)، شذراتالذهب ج 2/ 239، تذکره ج 2/ 698، تهذیبالتهذیب ج 1/ 36، طبقاتالشافعیه (ابن قضی شهبه) ج 1/ 88، موسوعه رجال الکتب السته ج 1/ 27.
از هبیره، (4)هبیره را احمد بن حنبل و نسائی توثیق نمودهاند و ابن حبان نیز نام وی را در کتاب ثقات خویش آورده است. (مراجعه بفرمایید به: ثقات ابن حبان ج 15/ 511، تهذیبالکمال ج 30/ 150، تهذیبالتهذیب ج 11/ 23).
ابن حجر در صواعق، صفوری (5)در نزهه1) 118. ابوالفرج علی بن حسین بن محمد قرشی اموی اصفهانی متوفای 356 هجری. وی مولف کتاب مشهور «الاغانی» است. ابوالحسن بتی میگوید: «ز ابوالفرج اصفهانی کسی موثقتر نبوده است». ذهبی نیز او را توثیق نموده است و میگوید: «وی در نقل مطالب ادبی دریایی بود... و در خصوص انساب و ایام عرب فردی بود بصیر». ابوعلی تنوخی دربارهی او میگوید: «ابوالفرج از شعر و اخبار و اغانی و مسندات و انساب چیزهایی حفظ کرده بود که من هرگز کسی را ندیدم که بمانند او این حفظیات را داشته باشد». (سیر اعلامالنبلاء ج 16/ 201، وفیاتالاعیان ج 3/ 307، الوافیبالوفیات ج 21/ 20، مرآهالجنان ج 3/ 93، تاریخ بغداد ج 11/ 398، شذراتالذهب ج 3/ 19، النجومالزاهره ج 4/ 15).
2) 119. عزالدین عبدالحمید بن هبهالله مدائنی مشهور به ابن ابیالحدید معتزلی متوفای 655 هجری. وی مولف «شرح نهجالبلاغهی» مشهور است و این کتاب به تنهایی بیانگر تسلط وی بر حدیث و کلام و تاریخ و ادب میباشد. ابن ابیالحدید شرح حال خود را در همین کتاب ج 4/ 575 (ط قدیم مصر) آورده است. (الغدیر ج 1/ 120).
3) 120. حافظ ابوعبدالرحمن احمد بن شعیب نسائی صاحب سنن متوفای 303 هجری.
4) 121. ابوالحارث هبیره بن یریم شیبانی کوفی از تابعینی است که در صحیح بخاری و صحیح مسلم نیز روایاتی از وی نقل گردیده است. این حدیث را علاوه بر نسائی، طبرانی نیز به چند طریق- به اختصار- از هبیره نقل مینماید. (معجم کبیر طبرانی ج 3/ 79- 81/ ح 21717- 2725).
5) 122. عبدالرحمن بن عبدالسلام بن عبدالرحمن صفوری شافعی متوفای 894 هجری. وی از مورخین سدهی نهم میباشد و صاحب تالیفاتی است که عنوان یکی از آنها، «نزهه المجالس و منتخبالنفایس عن اخبار الصالحین» میباشد. (ایضاح المکنون ج 2/ 70، هدیهالعارفین ج 1/ 533، معجمالمولفین ج 2/ 93).
المجالس، و حضرمی (1)
وی در حضرموت یمن بدنیا آمده و پس از تلمذ در محضر مشایخ یمن به حجاز و قسطنطنیه و بلاد هند سفر کرد و در هند فوت شد. کتانی در کتاب خویش «فهرسالفهارس» از وی بسیار تجلیل نموده و از او با عناوینی چون (امام) و (علامه) و (مورخ) و (مسند) و (محقق اصولی) و (فیلسوف) یاد مینماید و به بعضی از شیوخ روایی و همچنین کتب وی اشاره میکند. (فهرسالفهارس ج 1/ 146).
در رشفهالصادی ذکر کردهاند.1) 123. ابوبکر بن عبدالرحمن بن محمد بن علی بن عبدالله بن عیدروس بن علی بن محمد بن شیخ شهابالدین علوی حسینی حضرمی شافعی متولد 1262 و متوفای 1342 هجری.
«این روایت را حاکم زرندی (1)نیز نقل کرده است و چنین ادامه میدهد که حضرت حسن علیهالسلام فرمود:
«انا من اهل البیت الذین کان جبریل علیهالسلام ینزل فینا و یصعد من عندنا، و انا من اهل البیت الذین افترض الله تعالی علی کل مسلم و انزل الله فیهم: (قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی و من یقترف حسنه نزد له فیها حسنا)، (2)و اقتراف الحسنه مودتنا اهل البیت». (3).
1) 124. جمالالدین محمد بن یوسف بن حسن بن محمد زرندی مدنی حنفی شمسالدین متوفای هفتصد و پنجاه و اندی. «سلامی» که معاصر وی میباشد- بطوریکه در کتاب منتخبالمختار ص 210 مذکور است- شرح حال وی را آورده و مشایخ او را برشمرده و ملاقات خود را با زرندی بیان داشته است. زرندی را ابن حجر در کتاب «الدرر الکامنه ج 4/ 295 یاد نموده است و دربارهی وی میگوید: «زرندی کتاب دررالسمطین را تالیف کرد و ریاست مدینه را بعد از پدرش در دست گرفت و کتابهای متعددی نوشت و به تدریس فقه و حدیث مشغول شد. سپس به شیراز رفت و در آنجا به قضاوت پرداخت تا آنکه در سال 747 یا 748 درگذشت...». ابن صباغ مالکی در الفصول المهمه از او بعنوان شیخ، امام، علامه و محدث حرم شریف نبوی یاد مینماید. (الغدیر ج 1/ 125).
2) 125. سورهی الشوری، آیهی 23.
3) 126. نظم دررالسمطین ص 24.
«من از خاندانی هستم که جبرئیل بر ما نازل میشد و سپس از نزد ما به آسمان صعود میکرد، من از خانوادهای هستم که خدای تعالی مودت آنان را بر همهی مسلمانان واجب کرده است (یعنی هر کس ادعای مسلمانی کند، باید دارای مودت اهلبیت پیامبر باشد و فردی از افراد مسلمین در این مورد استثناء نشده است)؛ و در شان آنان است که خدا میفرماید: «بگو ای پیامبر، من برای انجام رسالتم مزدی از شما نمیخواهم، بجز مودت خویشان نزدیکم». ما همان خاندانیم که آیهی (و من یقترف حسنه نزد له فیها حسنا) در شان ما نازل شده است، و کسب حسنه عبارت است از بدست آوردن مودت ما اهلبیت».
حضرت علی بن الحسین علیهالسلام در سفرش به دمشق به آیهی مودت استدلال کرد و خطاب به یکی از شامیان چنین فرمود:
«... اقرات القرآن؟ فقال: نعم. قال: فقرات آلحم؟ قال: قرات القرآن و لم اقرا آلحم؟!
قال: ا ما قرات (قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی)؟ قال: و انکم لانتم هم؟ قال: نعم». (1).
«آیا قرآن خواندهای؟ عرض کرد: بلی. حضرت فرمود: آلحم را خواندهای؟ عرض کرد: چگونه میشود قرآن را قرائت
1) 127. تفسیر طبری ج 24/ 16، شرح المواهب اللدنیه ج 7/ 20، تفسیر البحر المحیط ج 7/ 516، الصواعقالمحرقه ص 259، الدرالمنثور ج 6/ 7.
کرده باشم و آلحم را نخوانده باشم. حضرت فرمود: آیا آیهی «بگو ای پیامبر من برای رسالتم پاداشی از شما نمیخواهم مگر مودت نسبت به خویشان نزدیکم» را نخواندهای؟ عرض کرد: براستی شما همان خانواده هستید؟ حضرت در جواب فرمود: بلی».
روایت مذکور را ثعلبی در تفسیرش، ابوحیان در تفسیرش، سیوطی در درالمنثور، ابن حجر در صواعق، و زرقانی در شرحالمواهب ذکر کردهاند.
طبری (1)
هرچند که بعضی از علمای عامه طبری را تضعیف نمودهاند ولی ابن حجر در لسانالمیزان به تمامی ایرادات و تضعیفهایی که دربارهی او مطرح شده است بصورت مفصل پاسخ داده و به مدح وی پرداخته است.
زندگینامهی طبری را در مصادر ذیل نیز میتوان یافت: تاریخ بغداد ج 2/ 162، سیر اعلامالنبلاء ج 14/ 267، طبقات ابن قاضی شهبه ج 1/ 100، لسانالمیزان ج 5/ 100، سیر اعلامالنبلاء ج 14/ 267، وفیاتالاعیان (ط احسان عباس) ج 4/ 191، شذراتالذهب ج 2/ 260، معجمالادباء ج 18/ 40، طبقاتالشافعیه ج 2/ 135، طبقاتالمفسرین ج 2/ 110.
در تفسیرش مینویسد که سعید بن جبیر (2)و عمروببن1) 128. حافظ ابوجعفر محمد بن جریر بن یزید بن کثیر طبری متوفای 310 هجری. شرح حال وی را خطیب بغدادی در تاریخ بغداد آورده و میگوید: «طبری یکی از علمایی است که براساس گفتههای وی حکم میکنند و به دلیل فضل و دانشش از وی نظرخواهی مینمایند». خطیب بغدادی نیز هنگام شرح حال طبری، وی را بسیار مورد ستایش قرار داده است. ذهبی نیز در تذکرهالحفاظ ج 1/ 277- 283 از او یاد نموده و وی را بعنوان امام و زاهد و تارک دنیا ستوده است. (الغدیر ج 1/ 100).
2) 129. حافظ سعید بن جبیر بن هشام ابومحمد (و یا ابوعبدالله) اسدی و البی کوفی متوفای 95 هجری. ابن حبان و عجلی وی را توثیق نمودهاند، و ابوالقاسم طبری دربارهی وی میگوید: «ثقه امام حجه علی المسلمین»، و ابن حبان تصریح مینماید که وی از عباد مکه و فقهای کوفه بود که بدست حجاج بن یوسف در سن 45 سالگی کشته شد. (مراجعه بفرمایید به: الغدیر ج 1/ 65، ثقات ابن حبان ج 4/ 275، ثقات عجلی ص 181، ثقات ابن شاهین ص 145، طبقاتالفقهاء ص 82، مشاهیر علماء الامصار ص 82، الجمع بین رجال الصحیحین ص 164، اسعاف المبطا (مطبوع در ذیل موطا) ج 2/ 320، تقریبالتهذیب ج 1/ 349، سیر اعلامالنبلاء ج 4/ 321، تهذیبالکمال ج 10/ 358، تهذیبالتهذیب ج 4/ 11، الطبقاتالکبری (شعرانی) ج 1/ 42).
شعیب (1)
عجلی و نسائی او را توثیق نمودهاند و یحیی قطان دربارهی وی میگوید: اگر افراد موثق از عمرو بن شعیب روایتی را نقل نمایند آن حدیث درست و حجت میباشد. (مراجعه بفرمایید به: ثقات عجلی ص 365، سیر اعلامالنبلاء ج 5/ 165، تهذیبالتهذیب ج 8/ 48، تهذیبالکمال ج 22/ 64، اسعاف المبطا (مطبوع در ذیل موطا) ج 2/ 344).
گفتهاند: «مراد این آیه، نزدیکان رسول خداست». همین مطلب را ابوحیان در تفسیر خود و سیوطی در درالمنثور- از سعید بن جبیر و عمرو بن شیب و سدی (2)روایات وی در صحیح مسلم و سنن اربعه موجود است و بخاری نیز در کتاب تاریخ خود از وی به نیکی یاد مینماید. احمد بن حنبل و ابن حبان و عجلی نیز وی را توثیق نمودهاند. (مراجعه بفرمایید به: ثقات عجلی ص 66، ثقات ابن حبان ج 4/ 20، الجامع فی الجرح و التعدیل ج 1/ 75، تاریخ کبیر بخاری ج 1/ 361، تاریخ صغیر بخاری ج 1/ 348، سیر اعلامالنبلاء ج 5/ 264، تهذیبالکمال ج 3/ 132، تهذیبالتهذیب ج 1/ 313).
- نقل کردهاند. (3).فخر رازی در تفسیرش مینویسد:
«و انا اقول: آلمحمد صلی الله علیه و آله و سلم، هم الذین یوول امرهم الیه فکل من کان امرهم الیه اشد و اکمل کانوا هم الال، و لا شک ان فاطمه و علیا والحسن والحسین، کان التعلق بینهم و بین رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم اشد التعلقات و هذا کالمعلوم بالنقل المتواتر وجب ان یکونوا هم الال». (1)
فخر رازی میگوید: نظر من این است که آلمحمد کسانی هستند که امور و (مسئلهی) آنان به (میزان پیوندشان با) پیامبر بازمیگردد و (به او واگذار میشود)، لذا آن کسانی که پیوندشان با پیامبر بیشتر و کاملتر باشد آنان آل او خواهند بود، و تردیدی نیست که ارتباط موجود بین فاطمه و علی و حسن و حسین با رسول خدا بیش از هر کس و هر چیزی بوده است، و این مطلبی است که همچون معلوم (و بدیهی) به نقل متواتر (محرز و مسلم) است، لذا واجب است که اینها «آل» باشند.
.خلاصهی کلام اینکه مسلما علی، فاطمه و حسنین آلپیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میباشند و قطعا حب فاطمه علیهاالسلام ضمیمه اجر نبوت و نشاندهندهی ولایت اوست.
1) 133. تفسیر فخر رازی ج 7/ 390.
(و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و اسیرا- انما نطعمکم لوجه الله لا نرید منکم جزاء و لا شکورا) (1).
«آنان در راه دوستی خدا طعام خود را به فقیر و یتیم و اسیر میدهند و میگویند ما فقط برای رضای خدا به شما طعام میدهیم و از شما هیچ پاداشی و سپاسی هم نمیطلبیم».
از این آیه هم در منقبت حضرت صدیقه زهرا سلاماللهعلیها
1) 134. سورهی الانسان، آیهی 8، 9.
میتوان استفاده کرد. این موضوع هم از مسلمات فریقین شیعه و سنی است که یقینا حضرت صدیقه علیهاالسلام از جمله اشخاصی است که سورهی «هل اتی» در شان آنان نازل شده است و هیچکس در این مطلب که این سوره در فضائل اهلبیت است- و حضرت صدیقه علیهاالسلام نیز یکی از آنان میباشد- هیچگونه اشکالی را عنوان نکرده است.
ما ابتدا حدیثی را که ابن عباس راوی آن است، نقل میکنیم و بعد به بررسی سند روایت و ذکر نام راویان حدیث میپردازیم.
«قال ابن عباس رضیاللهعنه: ان الحسن والحسین مرضا، فعادهما رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم فی ناس معه، فقالوا: یا اباالحسن، لو نذرت علی ولدک. فنذر علی و فاطمة و فضة جاریة لهما، ان برئا مما بهما ان یصوموا ثلاثه ایام. فشفیا و ما معهم شیء فاستقرض علی من شمعون الخیبری الیهودی ثلاث اصواع من شعیر فطحنت فاطمة صاعا و اختبزت خمسة اقراص علی عددهم فوضعوها بین ایدیهم لیفطروا، فوقف علیهم سائل، فقال: السلام علیکم اهلبیت محمد، مسکین من مساکین المسلمین. اطعمونی اطعمکم الله من موائد الجنة. فاثروه و باتوا لم یذوقوا الا الماء و اصبحوا صیاما، فلما امسوا و وضعوا الطعام بین ایدیهم وقف علیهم یتیم، فاثروه، و وقف علیهم اسیر فی الثالثة، ففعلوا مثل ذلک، فلما اصبحوا اخذ علی- رضیاللهعنه بیدالحسن والحسین واقبلوا
الی رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم فلما ابصرهم و هم یرتعشون کالفراخ من شدة الجوع، قال: ما اشد ما یسوءنی ما اری بکم. و قام، فانطلق معهم، فرای فاطمة فی محرابها قد التصق ظهرها ببطنها، و غارت عیناها، فساء ذلک، فنزل جبریل و قال: خذها یا محمد؟ هناک الله فی اهل بیتک فاقراه السورة». (1).
«ابن عباس میفرماید: حسنین بیمار شدند، پیامبر با جمعی از مردم به عیادت آنان آمدند. بعضی از افراد پیشنهاد کردند: یا اباالحسن چه خوب است برای شفای فرزندانت نذری بنمایی، آنگاه علی و فاطمه و فضه- که جاریهی آنان بود - نذر کردند که اگر حسنین شفا یافتند سه روز روزه بگیرند. هنگامیکه حسنین سلامتی خود را بازیافتند در خانهی علی چیزی برای افطار موجود نبود، لذا امیرالمومنین علیهالسلام از شمعون یهودی خیبری سه صاع جو وام گرفت و فاطمه علیهاالسلام از یک صاع آن پنج قرص نان پخت و در سفرهی افطار نهاد، هنگامی که آمادهی افطار شدند ندای سائلی برخاست: سلام بر شما ای خاندان
1) 135. شواهدالتنزیل ج 2/ ح 1047، 1048، 1051، 1053- 1056، 1057، 1059، 1061، الکشاف ج 4/ 169، مناقب خوارزمی ص 188- 194، کفایهالطالب ص 201، تفسیر فخر رازی ج 8/ 276، تذکرهالخواص ص 312- 317، شرح نهجالبلاغه (ط قدیم) ج 3/ 257، مناقب ابن مغازلی ص 272، اسدالغابه ج 5/ 530، غررالتبیان ص 525، الدرالمنثور ج 6/ 299، ذخائرالعقبی ص 88، 102، الاصابه ج 4/ 387، ینابیعالموده ص 107، فرائدالسمطین ج 2/ 53- 56/ ح 383، نورالابصار ص 12- 14.
محمد، مسکینی از مساکین مسلمین بر در خانهی شما آمده است اطعام کنید، خدا از مائدههای بهشتی شما را روزی فرماید. خاندان وحی نان افطار خود را ایثار کردند، و فضه نیز تبعیت از آنان نمود و همگی شب را بدون غذا صبح کردند و جز آب چیز دیگری به کامشان نرسید... فردای آن شب را نیز روزه گرفتند و چون شب فرارسید و نان افطارشان در سفره نهاده شد، یتیمی بر در خانه آمد و باز به همان ترتیب همگی غذای خود را به آن یتیم ایثار کردند. روز سوم اسیری از راه رسید و مطالبهی اطعام کرد، بار سوم نیز آنچه در سفره بود قبل از افطار از طرف خاندان پیامبر ایثار شد. صبح روز چهارم علی سلاماللهعلیه دست حسنین را گرفت و به سوی رسول خدا روان گردید، پیامبر اکرم هنگامیکه چشمش به حسنین افتاد- که همانند مرغکان از شدت گرسنگی میلرزیدند، فرمود: چه سخت است برای من که شما را به این حال میبینم، رسول خدا فورا از جای برخاست و همران آنان به خانهی حضرت زهرا آمد و او را در محراب عبادتش مشاهده فرمود، (اما چه مشاهدهای) از شدت گرسنگی بطن مبارکش به پشت چسبیده و چشمهایش در گودی نشسته بود. از این منظره پیامبر اکرم بسیار افسردهخاطر گردید، در آن هنگام جبرئیل فرود آمد و چنین گفت: بگیر یا محمد، مبارک باد بر تو این خاندان تو، و سپس سورهی «هل اتی» را قرائت نمود».
روایتی که نقل شد مورد تائید و تصدیق پیشوایان علمی حضرات سنی و شیعه و عموم مسلمین میباشد، و اینک نام دانشمندانی از اهل
سنت که این روایت را (با الفاظ مختلف) نقل کردهاند:
«ابو جعفر اسکافی متوفای 240 هجری، (1)حکیم ترمذی متوفای بعد از 285 هجری، (2)
همچنین مراجعه بفرمایید به: سیر اعلامالنبلاء ج 13/ 439، حلیهالاولیاء ج 10/ 233، صفهالصفوه ج 4/ 141، طبقات شعرانی ج 1/ 106.
محمد بن جریر متوفای 310 هجری، ابن عبد ربه متوفای 328 هجری، (3)شرح زندگانی ابن عبدربه را در مصادر ذیل نیز میتوانید بیابید: سیر اعلامالنبلاء ج 15/ 283، معجمالادباء ج 4/ 211، البدایه و النهایه ج 11/ 193، وفیاتالاعیان ج 1/ 110.
حاکم ابوعبدالله نیسابوری متوفای1) 136. ابوجعفر محمد بن عبدالله سمرقندی اسکافی بغدادی معتزلی متوفای 240 هجری. وی از بزرگان معتزله است و فرقهی اسکافیه از پیروان اویند. ذهبی دربارهی او میگوید: «وی اعجوبهای در تیزهوشی و وسعت اطلاعات بود و فردی بود متدی و پاکدامن و پارسا». این یزداذ نیز میگوید: «اسکافی عالم و فاضل بود و هفتاد کتاب در کلام نوشته است». (سیر اعلامالنبلاء ج 10/ 550، طبقاتالمعتزله ص 78، الاعلام ج 6/ 221).
2) 137. حافظ محمد بن علی بن حسن بن بشر ترمذی صوفی شافعی. وی آنطور که در آغاز کتاب خود (نوادرالاصول) نوشته است در سال 285 هجری از یکی از مشایخ خود روایت نقل میکند. حافظ ابونعیم- در کتاب «حلیهالاولیاء» - ترمذی را ستوده است و سبکی در طبقاتالشافعیه ج 2/ 20 شرح حال وی را آورده است. (الغدیر ج 1/ 101).
3) 138. ابوعمر احمد بن عبدربه قرطبی متوفای 328 هجری. ابن خلکان در وفیاتالاعیان ج 1/ 34 شرح حال وی را ثبت نموده است و میگوید: «ابن عبدربه یکی از علمایی است که احادیث زیادی در حفظ داشت و بر اخبار بسیاری از افراد مطلع بود، وی کتاب عقدالفرید را- که کتابی سودمند میباشد- تالیف نموده است». (الغدیر ج 1/ 102).
405 هجری، (1)
همچنین مراجعه بفرمایید به: سیر اعلامالنبلاء ج 17/ 162، طبقاتالشافعیه ج 4/ 155، وفیاتالاعیان ج 4/ 280، الوافی بالوفیات ج 3/ 320، تذکرهالحفاظ ج 3/ 1039.
حافظ ابن مردویه متوفای 416 هجری، ابواسحاق ثعلبی مفسر کبیر متوفای 427 هجری، ابوالحسن واحدی مفسر کبیر متوفای 468 هجری، حافظ ابوعبدالله اندلسی حمیدی متوفای 488 هجری، (2)ابوالقاسم زمخشری در کشاف متوفای 538 هجری در «کشاف»، اخطب خوارزمی متوفای 567 هجری، (3)حافظ ابوموسی متوفای 581 هجری، (4)جهت اطلاع از شرح زندگانی وی میتوانید به کتب ذیل مراجعه بفرمایید: الغدیر ج 1/ 116، سیر اعلامالنبلاء ج 21/ 152، وفیاتالاعیان ج 1/ 486 (ط احسان عباس ج 4/ 286)، تذکرهالحفاظ ج 4/ 1334، العبر ج 4/ 264، شذراتالذهب ج 4/ 273.
ابوعبدالله رازی متوفای 606 هجری، شرخانی1) 139. حافظ ابوعبدالله محمد بن عبدالله بن محمد بن حمدویه بن نعیم بن حکم ضبی حاکم نیسابوری ابن بیع طهمانی شافعی متوفای 405 هجری. وی مولف کتاب مشهور «المستدرک علی الصحیحین» میباشد. حاکم در سال 321 هجری بدنیا آمد و از آغاز کودکی به فراگیری حدیث پرداخت. وی در سال 330 (یعنی هنگامی که نه سال بیشتر نداشت) به استماع حدیث پرداخت. خطیب بغدادی و ذهبی و ابن کثیر (در تاریخ بغداد ج 5/ 473، تذکرهالحفاظ ج 3/ 242 و البدایه و النهایه ج 11/ 355) وی را توثیق نمودهاند. (الغدیر ج 1/ 107).
2) 140. حافظ عبدالله محمد بن ابینصر فتوح بن عبدالله بن فتوح بن حمید بن یصل ازدی حمیدی اندلسی میورقی متوفای 488 هجری. وی از اصحاب و شاگردان ابن حزم اندلسی میباشد. ذهبی از او با عناوینی چون «امام» و «متقن» و «حافظ» و «شیخ المحدثین» یاد مینماید و میگوید: وی- در علم و عمل و در عقد و انقیاد- از بقایای اصحاب حدیث بود. تجلیل از ابوعبدالله حمیدی را در بسیاری از کتب رجالی عامه میتوان یافت. (رجوع بفرمایید به: تذکرهالحفاظ ج 4/ 1218، سیر اعلامالنبلاء ج 19/ 120، النجومالزاهره ج 5/ 156، شذراتالذهب ج 3/ 392).
3) 141. حافظ ابوالموید و ابومحمد موفق بن احمد بن ابیسعید اسحاق بن موید مکی حنفی معروف به اخطب خوارزم متوفای 567 هجری. وی از فقهای برجستهی حنفی مذهب است و در نقل روایت از حفاظ بشمار میرود. خوارزمی در سیره و تاریخ و شعر و ادب نیز دست داشت. از آنجائیکه وی یکی از غدیریه سرایان قرن ششم میباشد شرح حالش- بصورت نسبتا مبسوط- در کتاب الغدیر ج 4/ 398- 407 درج گردیده است.
4) 142. حافظ ابوموسی محمد بن ابیبکر عمر بن ابیعیسی احمد بن موسی مدینی اصبهانی شافعی متولد سال 501 و متوفای 581 هجری. وی از محدثین برجستهای است که حفاظ پس از او به تجلیل از وی پرداخته و از او بعنوان حافظ یاد نمودهاند.
متوفای 643 هجری، (1)محمد بن طلحهی شافعی متوفای 652 هجری، ابوالمظفر سبط ابن جوزی متوفای 654 هجری، (2)
وی سبط حافظ ابن جوزی حنبلی است و نام مادر وی رابعه (دختر ابن جوزی) میباشد. یافعی در مرآهالجنان ج 4/ 136 شرح حال وی را آورده است. ابن کثیر نیز در البدایه و النهایه ج 13/ 194 زندگینامهی وی را آورده و علم و فضل و حسن خطابهی او را ستوده است. ابوالحسنات نیز در الفوائدالبهیه ص 230 از او یاد نموده است و میگوید: «سبط بن جوزی تفقه نمود و در فقه مسلط گردید، او عالم و فقیه و واعظ خوش معاشرتی بود». ابوالمعالی سلامی نیز در منتخبالاخبار ص 234 میگوید: وی استادی است صالح و به تفسیر و حدیث و فقه عالم است. او تفسیر مفصلی تدوین نموده که در 29 جلد است». سلامی سپس در کتاب خود مشایخ و تالیفات ابن جوزی را برمیشمرد. (الغدیر ج 1/ 120).
در کتب ذیل نیز از سبط بن جوزی یاد شده است: سیر اعلامالنبلاء ج 23/ 296، النجومالزاهره ج 7/ 66، شذراتالذهب ج 5/ 286.
عزالدین عبدالحمید1) 143. حافظ تقیالدین ابوعمرو عثمان بن (صلاحالدین) عبدالرحمن بن عثمان بن موسی کردی شهرزوری موصلی شافعی شرخانی متوفای 643 هجری. وی از اکابر محدثین عامه است و کتاب «علومالحدیث» او از مشهورترین کتبی است که دربارهی علم الحدیث نوشته شده است. در بسیاری از کتب رجالی عامه که پس از عصر وی تالیف شده است میتوان شرح حال او را یافت. ذهبی از ابن الصلاح با عناوینی چون «امام» و «علامه» و «شیخالاسلام» یاد میکند. (سیر اعلامالنبلاء ج 23/ 140، تذکرهالحفاظ ج 4/ 1430، طبقات اسنوی ج 2/ 41، طبقات ابن شهبه ج 2/ 112، طبقات سبکی ج 8/ 326).
2) 144. ابوالمظفر شمسالدین یوسف بن قزاوغلی بن عبدالله ترکی عونی هبیری بغدادی حنفی معروف به سبط بن جوزی متوفای 654 هجری.
متوفای 655 هجری، حافظ ابوعبدالله کنجی شافعی متوفای 658 هجری، قاضی ناصرالدین بیضاوی متوفای 685 هجری، (1)
همچنین مراجعه شود به: طبقات سبکی ج 8/ 157، شذراتالذهب ج 5/ 392، الاعلام ج 4/ 110، معجمالمولفین ج 2/ 266.
حافظ محبالدین طبری متوفای 694 هجری، حافظ ابومحمد بن ابیجمرهی ازدی اندلسی متوفای 699 هجری، (2)حافظالدین نسفی متوفای 701 یا 710 هجری شیخالاسلام حموئی متوفای 722 هجری، نظامالدین قمی نیشابوری مفسر معروف متوفای قرن هشتم هجری، علاءالدین علی بن محمد خازن بغدادی متوفای 741 هجری، (3)قاضی عضدالدین ایجی متوفای 756 هجری، (4)حافظ ابن حجر متوفای1) 145. قاضی ابوالخیر ناصرالدین عبدالله بن عمر بیضاوی شافعی متوفای 685 هجری. وی در زمینهی اصول دین کتابهای «الطوالع» و «المصباح»، در فقه کتاب «غایهالقصوی»، در تفسیر کتاب «مختصرالکشاف»، و در حدیث کتاب «شرحالمصابیح» را تدوین نموده است. سبکی در کتاب طبقاتالشافعیه ج 5/ 59 میگوید: «بیضاوی امامی مبرز، صاحبنظری صالح و عابدی زاهد بود. در شیراز به تصدی مقام قضاوت پرداخت و به تبریز رفت». ابن کثیر در البدایه و النهایه ج 13/ 309 وی را ستوده است و میگوید: «بیضاوی در تبریز فوت شده است». (الغدیر ج 1/ 122).
2) 146. حافظ ابومحمد عبدالله بن سعد بن سعید بن ابیجمرهی ازدی اندلسی متوفای 695 و یا 699 هجری. وی از اکابر محدثین مالکیه است و کتابهای «جمعالنهایه»، «بهجهالنفوس» و «المرائیالحسان» از جمله آثار اوست. اصل او از اندلس میباشد و در مصر وفات نموده است. ابن کثیر دربارهی او میگوید: و کان قوالا بالحق، امارا بالمعروف و نهاءا عن المنکر. (مراجعه بفرمایید به: البدایه و النهایه ج 13/ 408، الاعلام ج 4/ 89، معجمالمولفین ج 2/ 234).
3) 147. ابوالحسن علاءالدین علی بن محمد بن ابراهیم بن عمر بن خلیل شیحی بغدادی معروف به خازن متوفای 741 هجری. وی از علمای تفسیر و تاریخ و حدیث و فقه عامه میباشد و آثار متعددی را تدوین نموده است. (الدررالکامنه ج 3/ 97، شذراتالذهب ج 6/ 131).
4) 148. قاضی عبدالرحمن بن احمد ایجی شافعی متوفای 756. سبکی در طبقات الشافعیه ج 6/ 108 میگوید: «وی در معقولات امام بود و با قرآن و سنت و معانی و بیان و نحو آشنایی داشت. ایجی در فقه نیز دست داشت و در علم کلام کتابی دارد به نام المواقف». ابن حجر نیز در الدرر الکامنه ج 2/ 322 از ایجی یاد نموده و تالیفات او را برشمرده و وی را مورد ستایش قرار داده است. (الغدیر ج 1/ 126).
852 هجری، (1)
وی صاحب کتاب «الاصابه» و «تهذیبالتهذیب» است. سخاوی در کتاب الضوءاللامع ج 2/ 36- 40 بتفصیل دربارهی او و مشایخ و تالیفات وی سخن گفته و به تجلیل از وی پرداخته است. سخاوی میگوید: ابن حجر امام امامان است، قدماء به حفظ و وثاقت و امانت و اطلاعات وافی و ذهن وقاد و تیزهوشی و معلومات گستردهی وی در تمامی فنون شهادت دادهاند و شیخ او (عراقی) دربارهی وی شهادت داده است که اعلم اصحاب او در حدیث، ابن حجر است. سخاوی سپس میگوید: تقی فاسی و برهان حلبی دربارهی ابن حجر گفتهاند: ما مثل ابن حجر را ندیدهایم. عبدالحی نیز در کتاب شذراتالذهب ج 7/ 270- 273 میگوید: ابن حجر در فقه و عربیت تبحر یافت و «حافظالاسلام» گردید؛ عبدالحی سپس در کتاب خویش به ستایش بسیار از ابن حجر میپردازد و تالیفات وی را- با تمجید از آنها- برمیشمارد. (الغدیر ج 1/ 130).
شرح زندگانی و بررسی تالیف ابن حجر بتفصیل در کتاب «بغیهالعلماء و الرواه» ص 75، فهرسالفهارس ج 1/ 321، ذیلالتقیید ج 1/ 352، تعجیلالمنفعه (مقدمه) ص 7 آمده است.
حافظ جلالالدین سیوطی متوفای 911 هجری، ابوالسعود عمادی حنفی متوفای 982 هجری، شیخ اسماعیل بروسوی متوفای 1137 هجری، (2)شوکانی متوفای 1173 هجری، (3)همچنین مراجعه بفرمایید به کتاب فهرسالفهارس ج 2/ 1082- 1088 که حاوی مطالب نسبتا مبسوطی دربارهی شوکانی است.
محمد1) 149. حافظ ابوالفضل احمد بن علی بن محمد عسقلانی مصری شافعی معروف به ابن حجر متولد سال 773 و متوفای سال 852 هجری.
2) 150. ابوالفداء اسماعیل بن حقی بن مصطفی استانبولی حنفی خلوتی بروسوی متوفای 1127 و یا 1137 هجری. وی از مفسران و متصوفان کثیرالتالیف عامه است. تفسیر ده جلدی وی به نام «روحالبیان» ازتفاسیر مشهور عامه در قرون اخیر میباشد که به نام «تفسیر حقی» نیز معروف است. از جمله آثار دیگر او کتابهای «تسهیل طریقالاصول لتیسیرالوصول»، «کتابالتوحید»، «کتابالنجاه» و «شرحالاربعین» است. (مراجعه بفرمایید به: الاعلام ج 1/ 313، معجمالمولفین ج 1/ 362).
3) 151. قاضی محمد بن علی بن محمد شوکانی صنعانی. وی در مقدمهی کتاب بدرالطالع به نقل از پدرش نوشته است که در سال 1173 بدنیا آمده است. تاریخ وفات او را نیز 1250 ثبت کردهاند. فقیهی است مسلط، بر علوم دیگر نیز احاطه دارد و به فضائل آراسته است. او صاحب تالیفات بسیار و مفیدی است. شرح حال کامل او به قلم خودش در مقدمهی کتاب بدرالطالع ج 2/ 214- 215 ثبت است. وی در آنجا مشایخ و اساتید خود را در حکمت و کلام و فقه و اصول و حدیث و معانی و بیان و علوم عربیت برمیشمرد و کتابها و رسالاتی را که نوشته است- و بالغ بر یکصد عنوان میشود- نام میبرد. تاکنون بسیاری از نوشتههای وی چاپ شده است و همگی آنها حاکی از این است که وی به فنون و علوم شریعت- اعم از قرآن و سنت و آنچه که وابستهی به این علم از معرفت مشایخ و مسانید است- تسلط دارد. حسین بن محسن سبعی نیز شرح حال وی را در مقدمهی یکی از کتابهای شوکانی به نام نیلالاوطار (جلد 8 ط بولاق) نوشته است. (الغدیر ج 1/ 146، 147).
سلیمان محفوظ از علمای قرن دوازدهم، و علاوه بر آنان جماعتی دیگر از علمای عامه این حدیث شریف را در ذیل آیهی مذکور آوردهاند.
(انا عرضنا الامانه علی السموات و الارض والجبال فابین ان یحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان انه کان ظلوما جهولا) (1).
آیهی مذکور نیز از آیاتی است که در اثبات ولایت حضرت صدیقه سلاماللهعلیها میتوان از آن استفاده کرد. امانتی که خدای تعالی به آسمانها و زمین و کوهها عرضه کرده است و از آنها خواسته تا آن را بپذیرند، و این امانت همان ولایت پیامبر اکرم و امیرالمؤمنین
1) 152. سورهی الاحزاب، آیهی 72.
و فاطمه و حسنین و ائمه علیهمالسلام بعد از آنان میباشد.
مفضل بن عمر میگوید حضرت صادق سلاماللهعلیه فرمود:
«ان الله تبارک و تعالی خلق الارواح قبل الاجساد بالفی عام فجعل اعلاها و اشرفها ارواح محمد و علی و فاطمة والحسن والحسین والائمه بعدهم صلواتاللهعلیهم فعرضها علی السموات و الارض والجبال، فغشیها نورهم، فقال الله تبارک و تعالی للسماوات و الارض و الجبال: هولاء احبائی و اولیائی و حججی علی خلقی و ائمة بریتی، ما خلقت خلقا احب الی منهم، و لمن تولاهم خلقت جنتی، و لمن خالفهم و عاداهم خلقت ناری...- الی ان قال- فولایتهم امانة عند خلقی، فایکم یحملها باثقالها و یدعیها لنفسه دون خیرتی؟ فابت السماوات و الارض و الجبال ان یحملنها و اشفقن من ادعاء منزلتها و تمنی محلها من عظمة ربها. فلما اسکن الله آدم و زوجته الجنة قال لهما: «کلا منها رغدا حیث شئتما ولا تقربا هذه الشجرة) یعنی شجره الحنطه (فتکونا من الظالمین) (1)فنظرا الی منزلة محمد و علی و فاطمة والحسن والحسین والائمة بعدهم فوجداها اشرف منازل اهل الجنة، فقالا: یا ربنا لمن هذه المنزلة؟ فقال الله جل جلاله: ارفعا رؤوسکما
1) 153. سورهی البقره، آیهی 35.
الی ساق عرشی، فرفعا رؤوسهما فوجدا اسم محمد و علی و فاطمة والحسن والحسین والائمة صلواتاللهعلیهم مکتوبة علی ساقالعرش بنور من نور الجبار جل جلاله، فقالا: یا ربنا ما اکرم اهل هذه المنزلة علیک! و ما احبهم الیک! و ما اشرفهم لدیک! فقال الله جل جلاله: لولاهم ما خلقتکما، هولاء خزنة علمی و امنائی علی سری...- الی ان قال الصادق علیهالسلام-: فلما اراد الله عز و جل ان یتوب علیهما جاءهما جبرئیل فقال لهما: انکما ظلمتما انفسکما بتمنی منزله من فضل علیکما، فجزاءکما ما قد عوقبتما به من الهبوط من جوار الله عز و جل الی ارضه، فسلا ربکما بحق الاسماء التی رایتموها علی ساق العرش حتی یتوب علیکما، فقالا: اللهم انا نسالک بحق الاکرمین علیک: محمد و علی و فاطمه والحسن والحسین والائمه الا تبت علینا و رحمتنا. فتاب الله علیهما، انه هو التواب الرحیم. فلم تزل انبیاء الله بعد ذلک یحفظون هذه الامانه و یخبرون بها اوصیاءهم و المخلصین من اممهم...- الی ان قال-: و ذلک قول الله عز و جل: (انا عرضنا الامانه علی السموات و الارض و الجبال فابین ان یحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان انه کان ظلوما جهولا)». (1)
از آنجائیکه مرحوم علامه این روایت را باختصار نقل فرمودهاند لذا بعضی از قسمتهای حدیث را که ما با علامت نقطهچین مشخص نمودهایم ذکر نکردهاند. متن چنین بطور کامل در تعلیق شمارهی 4 آمده است. همچنین در تعلیق 4 پس از نقل حدیث مفضل بن عمر از امام صادق علیهالسلام، به بررسی معانی و دلالت آیهی مذکور پرداخته شده است.
خوانندگانی که مایل به کسب آگاهی بیشتر از وجوه تفسیری در این آیه در روایات اهلبیت هستند میتوانند به بحار ج 57/ 278 مراجعه بفرمایند.
.1) 154. مراجعه بفرمایید به: معانیالاخبار ص 108- 110، البرهان ج 3/ 340، غایهالمرام ص 396، 397، بحارالانوار ج 11/ 172- 174.
«خدای تعالی ارواح را دو هزار سال قبل از خلقت بدنها آفرید، و- (از اولین و آخرین، از آدم ابوالبشر تا روز قیامت)-، شریفترین و برترین روحها را، ارواح محمد علی فاطمه و حسنین و ائمه نهگانه از نسل حسین بن علی (یعنی چهارده معصوم) قرار داد و آنان را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کرد، نور چهارده معصوم همه جا را فراگرفت و جهانگیر شد، آنگاه از جانب حق تبارک و تعالی به آسمانها و زمین خطاب آمد که: اینانند دوستان و اولیاء من، و اینان هستند حجتهای من بر همهی مخلوقاتم. (لذا حضرت صدیقه سلاماللهعلیها حجت و ولیة الله است به نص خود حضرت احدیت جلت عظمته). هیچیک از آفریدگانم نزد من محبوبتر از آنان نیست؛ بهشتم را برای دوستان آنان، و آتش دوزخم را برای مخالفین و اذیتکنندگان آنانآفریدهام؛ پس ولایتشان امانت من است در نزد مخلوقاتم. بجز این برگزیدگان من،آیا کیست که بتواند این بار امانت را با تمام سنگینیاش بر دوش کشد و یا مدعی این مقامباشد؟ هنگامی که
خدای عز و جل آدم و همسرش حوا را در بهشت ساکن گردانید و آنان به مکان و منزلت چهارده معصوم صلواتاللهعلیهم نظر افکندند و مشاهده کردند که مقامات آنان اشرف منازل اهل بهشت است، عرض کردند: پروردگارا، این مقام والای چه کسانی است؟ خطاب آمد که سربلند کنید و به ساق عرش من نظر افکنید. آدم و حوا، هنگامی که سر به سوی عرش الهی بلند کردند و مشاهده کردند که نام محمد، علی، فاطمه، حسن، و حسین و ائمهی بعد از آنان با خط نور از جانب خدای جبار بر ساق عرش نوشته شده است؛ عرض کردند:
پروردگارا، این چه کرامتی است که به این چهارده تن دادهای، و این مقام و منزلتی است که به آنان عطا فرمودهای؟ خدایا، سبب چیست که این موجودات در نزد تو شریفترین و محبوبترین مخلوقاتند؟ خدای عز و جل فرمود: یا آدم اگر این چهارده تن نبودند، تو و همسرت را نمیآفریدم؛ اینان خزانهداران علم من و امینان اسرار من هستند».
(بنابراین حضرت صدیقه زهرا علیهاالسلام یکی از گنجوران دانش و امانتداران اسرار خدائی است. در ادامهی روایت شریفه پس از اینکه حضرت صادق علیهالسلام (موضوع ارتکاب ترک اولای آدم و حوا را شرح میدهد چنین میفرماید:
«هنگامی که خدای عز و جل اراده فرمود توبهی آدم و حوا را قبول کند، جبرئیل نازل شد و خطاب به آنان چنین گفت: شما بر نفس خود ستم روا داشتید، اینک از پروردگار خود بخواهید که به
حق آن نامهایی که بر ساق عرش الهی مشاهده کردید توبهی شما را قبول فرماید. آنگاه آدم و حوا چنین معروض داشتند: پروردگارا، از تو درخواست می کنیم به حق محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین و ائمه علیهمالسلام که نزد تو از همه گرامیترند، توبهی ما را بپذیری و ما را مشمول رحمت خود قرار دهی؛ و بعد از آنکه آدم و حوا این دعا را خواندند و این توسل بجای آوردند، خدای تعالی توبهی آنان را قبول فرمود؛- بدرستیکه اوست بسیار توبهپذیر و مهربان-».
در ادامهی حدیث، حضرت صادق علیهالسلام می فرماید:
«بعد از این جریان، فرستادگان الهی (در سایهی ولایت چهارده معصوم علیهمالسلام) نگهدارندهی این امانت و معرف آن بودهاند، و به اوصیاء خود و مخلصین امت خویش نیز این موضوع را بیان میکردند...».
در نتیجه حضرت صدیقهی زهرا علیهاالسلام نیز ولیهی انبیا بوده است چنانکه پیامبر اعظم و علی و یازده امام دیگر علیهمالسلام ولی آنان بودهاند، یعنی همهی انبیا به خضوع و فروتنی در مقابل این چهارده وجود مقدس ایمان و اعتقاد داشتهاند، چنانکه در بعضی از احادیث آمده است که از جملهی اعمال حضرت موسی و حضرت عیسی در زمان نبوت آن دو پیامبر، ذکر صلوات بر محمد و آلمحمد بوده است، و این خود نشاندهندهی اعتراف به ولایت چهارده معصوم میباشد... و سپس اضافه مینماید که این ولایت همان است که خدا میفرماید: (انا عرضنا الامانه علی السموات و الارض و الجبال فابین ان یحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان انه کان ظلوما
جهولا).
از امام سلاماللهعلیه سؤال می کنند که منظور از صلوات چیست؟ حضرت میفرماید: «صلوات اعتراف به ولایت محمد و آلمحمد است». (1).
این بود هفت آیهای که برای شناسایی مقام والای حضرت صدیقه سلاماللهعلیها میتوان از آنها استفاده کرد.
1) 155. علی بن ابراهیم قمی روایت میکند که حضرت آیهی (ان الله و ملائکته یصلون علی النبی یا ایها الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما) را تلاوت کردند و سپس فرمودند:«صلوات الله علیه تزکیه له و التصدیق و الاقرار بفضله، و قوله: (و سلموا تسلیما) یعنی سلموا له بالولایه و بما جاء به». (تفسیر قمی ج 2/ 170، بحارالانوار ج 17/ 27).
چنانکه گفته شد، اخبار و احادیث مردود اطمینان که از فریقین شیعه و سنی در منقبت حضرت صدیقه علیهاالسلام وارد شده است، به دو بخش تقسیم میشود:
بخش اول: احادیثی که در ذیل آیات شریفه نقل شده است و ما آنها را تحت عنوان «فاطمه علیهاالسلام از دیدگاه روایات» بررسی و تشریح کرد. این احادیث دو دسته است: یک دسته اشتراکی است، یعنی روایاتی در منقبت حضرت رسول اکرم، امیرالمؤمنین و حسنین علیهمالسلام میباشد که حضرت زهرا علیهاالسلام نیز در آن مناقب اشتراک دارد.
دستهی دوم احادیث اختصاصی است، یعنی روایاتی که مخصوص است به مدایح و فضایل حضرت صدیقه علیهاالسلام، و ما اخبار دستهی اول را در پانزده موضوع ردهبندی و مورد بحث و بررسی قرار میدهیم.
در این موضوع اخبار بسیاری از فریقین شیعه و سنی روایت شده است که به موجب آنها ثابت میشود حضرت صدیقه علیهاالسلام سبب آفرینش عالم بوده است، همانگونه که پدر بزرگوارش، امیرالمؤمنین و حسنین علیهمالسلام علت خلقت بودهاند. ما برخی از اخبار مربوط به این موضوع را در بخش اول در ذیل آیات شریفه ذکر کردیم و اینک حدیثی در اثبات این مطلب که راوی آن ابوهریره است:
«قال رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم: لما خلق الله تعالی آدم اباالبشر و نفخ فیه من روحه، التفت آدم یمنه العرش فاذا فی النور خمسة اشباح سجدا و رکعا. قال آدم: هل خلقت احدا من طین قبلی؟ قال: لا یا آدم.
قال: فمن هولاء الخمسه الاشباح الذین اراهم فی
هیئتی و صورتی؟ قال: هولاء خمسة من ولدک، لولا هم ما خلقتک، هولاء خمسه شققت لهم خمسة اسماء من اسمائی، لولا هم ما خلقت الجنة و النار، و لا العرش، ولا الکرسی، ولا السماء و لا الارض و لا الملائکة، و لا الانس، و لا الجن.فانا المحمود و هذا محمد، و اناالعالی و هذا علی، و انا الفاطر و هذه فاطمة، و انا الاحسان و هذالحسن، و اناالمحسن و هذالحسین.
آلیت بعزتی ان لا یاتینی احد بمثقال ذرة من خردل من بغض احدهم الا ادخله ناری، و لا ابالی یا آدم. هولاء صفوتی بهم انجیهم و بهم اهلکهم فاذا کان لک الی حاجة فبهولاء توسل. فقال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: نحن سفینه النجاه، من تعلق بها نجی و من حاد عنها هلک، (1)
حدیث سفینه را در مصادر ذیل میتوانید ببینید:
معجم کبیر طبرانی ج 3/ 45، 46/ ح 2637، عیون الاخبار (ابن قتیبه) ج 1/ 211، مستدرک حاکم ج 3/ 151، تاریخ بغداد ج 12/ 91، المعارف (ابن قتیبه) ص 252، حلیه الاولیاء ج 4/ 306، کنزالعمال ج 12/ 98 ح 34169، 34170، منتخب کنزالعمال ج 5/ 92، نظم درر السمطین 235، فرائدالسمطین ج 1/ 37 36/ ح 1، ذخائر العقبی ص 20، مناقب ابن مغازلی ص 132، کفایه الطالب ص 234، شرح نهجالبلاغه ابن ابیالحدید ج 1/ 218، مجمع الزوائد ج 9/ 168، احیاء المیت ص 113، الصواعق المحرقه ص 282، رشفه الصادی ص 79، درالسحابه ص 268، ینابیع الموده 27.
لازم به ذکر است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم دیگر امامان معصوم را نیز به «کشتی نوح» تشبیه فرمودهاند.
در روایتی به نقل از ابن عباس آمده است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به علی علیهالسلام فرمودند: «مثلک و مثل الائمه من ولدک بعدی مثل سفینه نوح، من رکب فیها نجا، و من تخلف عنها غرق». (فرائدالسمطین ج 1/ 244/ ح 517).
یعنی: «ای علی مثل تو و مثل ائمهی پس از من که فرزندان تو هستند مثل «کشتی نوح» است، هر کس که بر آن کشتی سوار گردد نجات مییابد و هر کس که از آن تخلف ورزد غرق میشود».
فمن1) 156. مضمون «نحن سفینه النجاه، من تعلق بها نجی و من ححاد عنها هلک» در بسیاری از روایات با الفاظ مختلف ضبط گردیده است، که از جمله آنها حدیث معروف: «مثل اهل بیتی فیکم مثل سفینه نوح، من رکبها نجی و من تخلف عنها غرق (او هلک)» میباشد.
کان له الی الله حاجه، فلیسال بنا اهل البیت». (1).
«رسول خدا فرمود: هنگامی که خدای تعالی حضرت آدم ابوالبشر را آفرید و از روح خود در او بدمید، آدم به جانب راست عرش نظر افکند، آنجا پنج شبح غرقه در نور به حال سجده و رکوع مشاهده کرد، عرض کرد: خدایا قبل از آفریدن من، کسی را از خاک خلق کردهای؟ خطاب آمد: نه، نیافریدهام. عرض کرد: پس این پنج شبح که آنها را در هیئت و صورت همانند خود میبینم چه کسانی هستند؟
خدای تعالی فرمود: این پنج تن از نسل تو هستند، اگر آنها نبودند، ترا نمیآفریدم، نامهای آنان را از اسامی
1) 157. فرائدالسمطین ج 1/ 37 36/ ح 1، ارجح المطالب ص 461، الغدیر ج 2/ 300، 301.
خود مشتق کردهام (و من خود آنان را نامگذاری کردهام)، اگر این پنج تن نبودند، نه بهشت و دوزخ را میآفریدم و نه عرش و کرسی را، نه آسمان و زمین را خلق میکردم و نه فرشتگان و انس و جن را.
منم محمود و این محمد است، منم عالی و این علی است، منم فاطر و این فاطمه است، منم احسان و این حسن است، و منم محسن و این حسین است. به عزتم سوگند، هر بشری اگر به مقدار ذرهی بسیار کوچکی کینه و دشمنی هر یک از آنان را در دل داشته باشد، او را در آتش دوزخ میافکنم... یا آدم، این پنج تن، برگزیدگان من هستند و نجات و هلاک هر کس وابسته به حب و بغضی است که نسبت به آنان دارد. یا آدم، هر وقت از من حاجتی میخواهی، به آنان توسل کن.
ابوهریره میگوید، پیامبر اکرم در ادامهی سخن فرمود: ما پنج تن کشتی نجاتیم، هر کس با ما باشد، نجات یابد، و هر کس که از ما روگردان شود هلاک گردد. پس هر کس حاجتی از خدا میخواهد پس به وسیلهی ما اهلبیت از حضرت حق تبارک و تعالی مسئلت نماید».
این روایت را شیخ الاسلام حموینی در فرائد حافظ خوارزمی در مناقب و چند تن دیگر از دانشمندان اهل سنت نقل کردهاند. همچنین دانشمندان بزرگ شیعه این حدیث شریف را روایت نمودهاند، (1)و با بررسی آن بطور خلاصه، میتوان به شش مطلب و یا شش منقبت
1) 158. مراجعه بفرمایید به: بحارالانوار ج 27/ 5.
پی برد، که هر یک از پنج تن در آن مناقب و فضائل بطور یکنواخت و همردیف، مشترک هستند.
مطلب اول: خلقت پنج تن و انوار آنان قبل از آفرینش آدم بوده است و غیر از روایت مذکور احادیث بسیاری نیز از فریقین شیعه و سنی در این باره وارد شده است. از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نسبت به مدت زمانی که پنج تن قبل از آدم بوجود آمدهاند روایاتی منقول است که در برخی دو هزار سال و در بعضی به طور مختلف ذکر گردیده است که گمان میرود این ارقام تقریبی است نه قطعی (و یا اینکه به اعتبارات مختلف است).
مطلب دوم: پنج تن سبب و علت آفرینش بودهاند.
مطلب سوم: اسامی آنان از نام خدای تعالی مشتق شده است.
مطلب چهارم: جزای دشمنی و کینهتوزی نسبت به آنان سوختن در آتش قهر الهی است.
مطلب پنجم: پنج تن برگزیدگان حضرت حق تبارک و تعالی هستند و هلاک و نجات هر بشری، وابسته به حب و بغضی است که نسبت به آنان دارد.
مطلب ششم: هنگام حاجت خواستن از خدای تعالی باید آنان را وسیله استجابت دعا قرار داد و به آنان متوسل شد.
با توجه به این شش مطلب که بیان شد اگر اشخاصی واجد این شش منقبت بوده باشند میتوان معتقد بود و یقین کرد که آنان یک بشر عادی نیستند، افرادی که خدای تعالی از همان ابتدای خلقت به
آدم ابوالبشر معرفی و نشان داده است که علت خلقت تو و اولاد تو اینان هستند، اگر حاجتی داری باید به در خانهی اینان بروی، اینان برگزیدگان من هستند، من خود اینان را نامگذاری کردهام. بنا بر آنچه گفته شد، پنج تن در شش منقبت مذکور هیچ فرقی با یکدیگر ندارند و در این مورد هیچ تفاوتی میان پیامبر اکرم، علی و حسنین علیهمالسلام با حضرت صدیقه علیهاالسلام وجود ندارد. همه در این مناقب همرتبه و یکنواخت و همدرجه هستند، اگر چه از جهات و اعتبارات دیگر ممکن است قائل به فضلیت و برتری برخی بر بعضی باشیم. مثلا پیامبر اکرم منصبی دارد که دیگران ندارند.
اگر در شان پنج تن بجز این شش منقبت نبود، همردیف بودن آنان در این مناقب نشان میدهد که: هر یک از پنج تن، از همهی پیامبران، از همهی صدیقین، از آدم تا خاتم خلاصه از جمیع مخلوقات خدای تبارک و تعالی افضل و برترند. زیرا اگر آنها آفریده نمیشدند، این خوان رحمت، و این سفرهی خلقت گسترده نمیشد. هر کس که به عالم هستی پا نهاده است، یعنی هر بزرگی، هر شریفی، هر نبیی، هر وصیی، هر خلیفهای، هر امامی، هر عالمی که به وجود آمده است، در حقیقت کنار سفرهی رحمت آنها نشسته و از وجودشان برخوردار گشته، و نانخور و پرورشیافته و عائلهی رحمت و برکت وجود پنج تن بوده است. از این جهت است که حضرت سجاد علیهالسلام در یکی از ادعیهی شریفهاش که ائمه را معرفی می کند میفرماید:
«نحن رحمة من استرحمک، و غوث من استغاث بک».
«مائیم رحمتی که مردم از تو میطلبند، ماییم غوث و پناه کسی که از تو پناه میجوید».
آری آنان در پیشامدها پناه، و در طلب حوائج ملجا همهی مردم هستند. انبیا- از آدم تا خاتم- در هنگام مشکلات و طلب حاجت به آنان متوسل شدهاند و از آبرومندی آنان در نزد خدا حاجت روا گشتهاند. آنها محترمند، معظمند، معززند، علت خلقتند، برگزیدگان خدا هستند، و با توجه به اینکه پنج تن در مناقب گفته شده، همدرجه و همردیف هستند، حضرت صدیقه علیهاالسلام نیز در این مورد کوچکترین فرقی با پدر بزرگوارش نداشته است.
موضوع دوم از فضائل مشترک این است که نام پنج تن بر ساق عرش و بر در بهشت نوشته شده است و آن موجودات مقدس بر همهی فرشتگان معرفی شدهاند و ملائک آنان را دیده و شناختهاند.
ابن عباس از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل میکند که حضرت فرمود: «لیلة عرج بی الی السماء رایت علی باب الجنة مکتوبا: لا اله الا الله، محمد رسولالله، علی حبیب الله، الحسن والحسین صفوة الله، فاطمة خیرة الله، علی مبغضیهم لعنة الله». (1)
از میان مصادر شیعی که این روایت را- با تفاوت اندکی- نقل کردهاند میتوان به امالی طوسی ج 1/ 366، کشفالغمه اربلی ج 1/ 94 و بحارالانوار ج 27/ 4 اشاره نمود.
.1) 159. تاریخ بغداد ج 1/ 259، مناقب خوارزمی ص 214، کفایه الطالب ص 274، تاریخ مدینه دمشق (ط دار الفکر) ج 14/ 170، تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 130، مسند الفردوس (ج 3/ 118 مخطوط، به نقل از احقاق الحق ج 24/ 432).
«در شب معراجم به سوی آسمان، این کلمات را دیدم که بر در بشهت نوشته شده بود: نیست خدائی جز خدای بیهمتا، محمد پیامبر خداست، علی محبوب خداست، و فاطمه و حسن و حسین برگزیدگان خدا هستند، لعنت خدا بر کسانیکه کینه و دشمنی آنان را دارند».
این روایت را جمعی از علمای شیعه، و از رجال عامه: خطیب بغدادی (1)
برای اطلاع بیشتر از زندگانی خطیب بغدادی میتوانید به کتب ذیل نیز مراجعه بفرمایید: سیر اعلام النبلاء ج 18/ 270، معجم الادباء ج 1/ 247 (4/ 13)، المنتظم ج 8/ 265، وفیات الاعیان ج 1/ 27 (ط احسان عباس ج 1/ 92)، شذرات الذهب ج 3/ 313، العبر ج 5/ 253، تذکره الحفاظ ج 3/ 1135، طبقات ابن قاضی شهبه ج 1/ 240.
درتاریخش، ابن عساکر در تاریخش، حافظ کنجی در1) 160. حافظ احمد بن علی بن ثابت ابوبکر خطیب بغدادی متوفای 463 هجری. این اثیر در الکامل فی التاریخ ج 10/ 26 میگوید: «خطیب بغدادی در عصر خود امام دنیا بود». سبکی در طبقات الشافعیه شرح زندگانی وی را آورده و او را مورد ستایش بسیار قرار داده است و از قول ابن ماکولا میگوید: «از کسانی که ما از حیث معرفت و حفظ و اتقان و ضبط حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و تسلط در تشخیص ضعف حدیث و سندهای آن و تشخیص احادیث صحیح و غریب و فرد و منکر و مطروح مشاهده نمودیم ابوبکر (خطیب بغدادی) آخرین شخصیت بود و در میان اهالی بغداد بعد از دارقطنی کسی مانند وی یافت نمیشد». (الغدیر ج 1/ 111).
کتاب کفایهاش، حافظ خوارزمی در کتاب مناقبش، بدخشانی در مفتاح النجاتش، و جماعتی دیگر از دانشمندان نقل کردهاند.
دربارهی «فاطمه خیرة الله» حدیث دیگری حافظ عاصمی (1)در کتاب زین الفتی (2)آورده است که پیامبر اکرم خطاب به امیرالمؤمنین فرمود:
«ان الله عز و جل اشرف علی الدنیا فاختارنی منها علی رجال العالمین، ثم اطلع الثانیة فاختارک علی رجال العالمین بعدی، ثم اطلع الثالثة فاختار الائمة من ولدک علی رجال العالمین، ثم اطلع الرابعة فاختار فاطمه علی نساءالعالمین». (3).
«خدای تبارک و تعالی به دنیا (یعنی جمیع بشر) نظری افکند و از همهی مردان عالم مرا انتخاب کرد، آنگاه بار دوم نظر فرمود و از جمیع مردان جهان تو را برگزید، و بار سوم ائمهای که از فرزندان تو هستند انتخاب فرمود، سپس بار چهارم از جمیع زنهای عالم، فاطمه
1) 161. ابومحمد احمد بن محمد بن علی عاصمی یکی از بزرگان قرن پنجم هجری. وی صاحب کتاب «زین الفتی فی شرح سوره هل اتی» میباشد. این کتاب حاکی از تسلط او بر تفسیر و حدیث و ادب است، هر چند که گریز شدید وی از تشیع را نیز نشان میدهد. (الغدیر ج 1/ 112).
2) 162. این کتاب هنوز به طبع نرسیده است. یک نسخهی خطی از این کتاب در اختیار مرحوم علامه بوده است.
3) 163. ینابیع الموده ص 247. همچنین در روایتی که خوارزمی نقل نموده است قریب به مضامین این روایت را میتوان یافت. (مقتل الحسین خوارزمی ج 1/ 67).
را برگزید». (1)
بخاری در صحیح خود روایت میکند که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به فاطمه علیهاالسلام فرمودند:
«یا فاطمه اما ترضین ان تکونی سیده نساء اهل الجنه او نساء المومنین». (صحیح بخاری- کتاب المناقب، باب علامات النبوه فی الاسلام- ج 5/ 92/ ح 210، الصواعق المحرقه ص 289).
مسلم در صحیح خود نقل میکند که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به فاطمه علیهاالسلام فرمودند:
«یا فاطمه اما ترضین ان تکونی سیده نساء المومنین او سیده نساء هذه الامه». (صحیح مسلم- کتاب فضائل الصحابه، باب فضائل فاطمه بنت النبی علیها الصلاه و السلام، ح 97، 99- ج 4/ 1904، الصواعق المحرقه ص 289).
ابونعیم اصفهانی روایت خود را چنین نقل میکند: پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به فاطمه علیهاالسلام فرمودند:
«یا فاطمه اما ترضین ان تکونی سیده نساءالعالمین- او نساء هذه الامه-». (حلیه الاولیاء ج 2/ 42).
و در روایت دیگری پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دربارهی فاطمه علیهاالسلام میفرماید: «اما انها سیده نساء القیامه»، (حلیه الاولیاء ج 2/ 42).
روات بسیاری هم روایت کردهاند که پیامبر اکرم فرمود: «فاطمه سیده نساء اهل الجنه». (الصواعق المحرقه ص 290).
روایات سیادت فاطمه علیهاالسلام بر زنان عالم را در مصادر ذیل نیز میتوانید بخوانید: مسند طیالسی ص 196، 197/ ح 1373، خصائص امیرالمومنین ص 116- 120، طبقات ابن سعد ج 8/ 26، 27، المستدرک ج 3/ 156، حلیه الاولیاء ج 2/ 39، مقتل الحسین ج 1/ 54، 79، مشکل الاثار ج 1/ 48، ذخائر العقبی ص 42، الاصابه ج 4/ 378، اسدالغابه ج 5/ 522، منتخب کنز العمال ج 5/ 97، ینابیع الموده ص 260.
.1) 164. دربارهی اینکه حضرت فاطمه سلاماللهعلیها سیدهی بانوان جهان میباشند روایات بسیاری توسط عامه نقل است که بعضی از آنها را ذیلا میخوانید:
«به طرق متعدد از حضرت صادق سلاماللهعلیه دربارهی این روایت سؤال شده است که آیا مراد از جملهی «علی نساءالعالمین» چیست؟ حضرت فرمود: یعنی فاطمه بانوی بانوان جهان از اولین و آخرین میباشد. راوی گوید که سؤال شد: آیا در زمان خودش؟ حضرت فرمود: بانوی بانوان در عصر خودش حضرت مریم بود، ولی فاطمه سیدهی زنان جهان، و مهین بانوی عالم است از اولین و آخرین. (1).
در نتیجه، حدیث مذکور به ما میآموزد که چهارده معصوم برگزیدگان خدا هستند و دراین مقام، همدرجه و یکسان میباشند.
روایت دیگری از حضرت رسول اکرم نقل شده است که میفرماید:
«لما خلق الله تعالی آدم و عطس، فاستوی جالسا، قالت الملائکه: یرحمک الله یاابامحمد. فرفع راسه
1) 165. «عن المفضل بن عمر، قال: قلت لابی عبدالله علیهالسلام: اخبرنی عن قول رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم فی فاطمه: (انها سیده نساءالعالمین)، ا هی سیده نساء عالمها؟ فقال: ذاک لمریم کانت سیده نساء عالمها، و فاطمه سیده نساءالعالمین من الاولین و الاخرین». (معانی الاخبار ص 107). همچنین مراجعه بفرمایید به علل الشرایع ص 182، العمده (ابن بطریق) ص 388، بحارالانوار ج 14/ 206، ج 37/ 68، 85، ج 43/ 26، 78.
فاذا هو مکتوب علی ساق العرش: لا اله الا الله، محمد رسولالله، علی حب الله، والحسن والحسین صفوة الله، فاطمة خیرة الله». (1).
«هنگامی که خدای تعالی آدم را آفرید، حضرت آدم عطسه کرد و نشست، فرشتگان به او گفتند: رحمت خدا بر تو باد ای «پدر محمد». هنگامی که حضرت آدم سر مبارکش را بلند کرد، این کلمات را مشاهده کرد که بر ساق عرش نوشته شده است:
نیست خدایی جز خدای بیهمتا، محمد پیامبر خداست، علی محبوب خداست، حسن و حسین و فاطمه برگزیدگان خدا هستند».
به این ترتیب به آدم آموخته شد که این پنج تن انتخاب شده از جانب خدا هستند، و فرشتگان نیز به هر سوی که مینگریستند، نام مبارک پنج تن را مشاهده میکردند. این هم منقبتی است که هر یک از پنج تن به طور یکسان در این رتبه مشترکند.
1) 166. زین الفتی فی شرح سوره هل اتی (تالیف عاصمی) (ارجاع به این ماخذ به نقل از دستنویسهای مرحوم علامه امینی است که برای این گفتار تهیه شده است).
سومین منقبتی که حضرت صدیقه سلاماللهعلیها با پدر و فرزندانش اشتراک دارد منور بودن بهشت است با تصویر او.
انس از حضرت رسول اکرم روایت میکند که آن حضرت فرمود:
«ان آدم صلواتاللهعلیه نظر فی الجنة فلم یر صوره مثل صورته فقال: الهی لیس فی الجنة صورة مثل صورتی؟ فاخبره الله تعالی و اشار الی جنة الفردوس، فرای قصرا من یاقوته بیضاء فدخلها فرای خمس صور مکتوب علی کل صورة اسمها: انا محمود و هذا احمد، انا الاعلی و هذا علی، انا الفاطر و هذه فاطمه، انا المحسن و هذا حسن، انا ذوالاحسان و هذا حسین». (1).
«حضرت آدم چون در بهشت به هر سو نگریست و صورتی را
1) 167. زین الفتی فی شرح سوره هل اتی (تالیف عاصمی).
بهشکل و قیافهی خود نیافت، عرض کرد: خدایا، صورتی نظیر چهرهی من نیافریدهای؟ خدای متعال او را متوجه بهشت فردوس کرد و حضرت آدم در آنجا قصری از یاقوت سفید دید و هنگامی که وارد آن قصر شد، پنج تصویر مشاهده کرد که اسامی هر یک از آنان به این شرح نوشته شده بود: من محمودم و این احمد است، من اعلی هستم و این علی است، من فاطرم و این فاطمه است، من محسنم و این حسن است، من ذوالاحسانم و این حسین است».
حدیث دیگری در همین موضوع شیخ عبدالرحمان صفوری در نزههالمجالس، و مولی محمد مبین در معارج النبوة، از حضرت صادق سلاماللهعلیه روایت می کنند که آن حضرت فرمود:
«کان آدم و حواء جالسین فجائهما جبرئیل و اتی بهما الی قصر من ذهب و فیه سریر من یاقوت حمراء و علی السریر قبة من نور فیها صورة، علی راسها تاج، و فی اذنها قرطان من لولو، و فی عنقها طوق من نور، فتعجب من نورها حتی ان آدم نسی حسن حواء فقال: ما هذه الصورة؟ قال (جبرئیل): فاطمه، و التاج ابوها، و الطوق زوجها، و القرطان الحسن والحسین. فرفع آدم راسه الی القبة فوجد خمسة اسماء مکتوبة من نور: انا المحمود و هذا محمد، و انا الاعلی و هذا علی، و ان الفاطر و هذه فاطمة، و انا المحسن
و هذا الحسن، و منی الاحسان و هذا الحسین. فقال جبرئیل: یا آدم احفظ هذه الاسماء فانک تحتاج الیها، فلما هبط آدم بکی ثلاثمائة عام ثم دعا بهذه الاسماء و قال: یا رب بحق محمد و علی و فاطمة والحسن والحسین، یا محمود، یا اعلی، یا محسن،یا فاطر اغفر لی و تقبل توبتی، فاوحی الله الیه یا آدم لوسئلتنی فی جمیع ذریتک لغفرت لهم». (1).
«آدم و حوا در کنار هم نشسته بودند که جبرئیل به نزدشان آمد و آنان را همراه خود به داخل قصری از طلا برد، در آنجا تختی از یاقوت قرمز بود و بالای آن تخت قبهای بود نورافشان، و در میان آن قبه چهرهای غرقه در نور، که تاجی بر سر نهاده و دو گوشوار از لولو در گوشش، و گردنبندی از نور بر گردنش آویخته بود. هر دو از نورانیت حیرتانگیز آن تمثال در شگفت شدند به حدی که حضرت آدم زیبائی همسرش حوا را فراموش نمود (زیرا شاهد یک زیبائی بیسابقه و حسن بینظیری بود)، لذا روی به جبرئیل کرد و پرسید این صورت کیست؟ جبرئیل گفت: این فاطمه است، و آن تاجش احمدنما، گردنبندش حیدرنما و دو گوشوارش نشانگر حسن و حسین اوست. آنگاه حضرت آدم سر خویش را به سوی قبه نور بلند کرد، و در آنجا این پنج اسم را با خط نور نوشته دید: من محمودم و این محمد است، من اعلی هستم و این علی است، من فاطرم و
1) 168. نزهه المجالس ج 2/ 230.
این فاطمه است، من محسنم و این حسن است، و احسان از من است و این حسین است.
پس از قرائت این نامها جبرئیل گفت: یا آدم، این نامها را بخاطر بسپار که بعدها یقینا به آنها نیازمند میشوی، و آن اسماء مشکل گشای تو خواهند بود.بعد از آنکه حضرت آدم مرتکب آن ترک اولی شد و در نتیجه بر زمین فرود آمد، بعد از300 سال اشک ریختن (بیاد آن نامهای مقدس افتاد) و با آن اسماء مبارک دعائی ترتیب داد و به پیشگاه خدای متعال چنین معروض داشت:
پروردگارا به حق محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین، یا محمود، یا اعلی، و یا محسن، یافاطر از خطای من درگذر و توبه مرا قبول فرما. در آن هنگام از جانب خدای تعالی خطاب آمد که یا آدم اگر (در آن حال دعا) در خواست میکردی که گناهان همهی فرزندانت را بیامرزم هر آینه همهی آنان را میبخشیدم».
آری برای خدای متعال هرگز سنگینی ندارد که از برکت این دعا جمیع گناهان ما را نیز ببخشد، لذا جا دارد که ما نیز بگوئیم:
«یا رب بحق محمد، و علی، و فاطمه، والحسن والحسین، یا محمود یا اعلی یا فاطر یا محسن اغفر لنا و تقبل توبتنا».
حدیث مفصل دیگری جناب سلمان نقل میکند که حضرت رسول اکرم فرمود:
«اشتق الله لنا من اسمائه اسماء، والله محمود و انا محمد، و الله الاعلی و اخی علی، و الله فاطر و ابنتی فاطمه،
و الله محسن و ابنای الحسن والحسین». (1)
لازم به یادآوری است: روایت اشتقاق اسامی پنج تن که ابوهریره نقل نموده بود در ذیل موضوع اول: (زهرا علیهاالسلام یکی از علل آفریش) ذکر گردید.
.«خدای تعالی از اسامی خودش نامهای ما را مشتق فرموده است: خدا محمود است و من محمدم، خدا اعلی است و نام برادرم علی است، خدا فاطر است و اسم دخترم فاطمه است، خدا محسن است و نام دو فرزندم حسن و حسین است».
روایت فوق را نطنزی (2)
سمعانی دربارهی او میگوید: «وی در لغت و ادب و شعر از تمامی اهل خراسان و عراق فاضلتر است. او در سال 521 هجری به مرو آمد و من مقدار قابل توجهی از ادبیات را نزد وی خواندم و از او و دریای علمش استفادهی بسیار نمودم. بعدها او را در همدان دیدم، چندین بار هم در طول اقامتم در بغداد نزد ما آمد و من هر بار که او را دیدم تقریرات وی را نوشتم و از ا و بهره بردم... در مرو نیز از او استماع حدیث کردهام». (مراجعه بفرمایید به: الانساب سمعانی ج 5/ 505، الغدیر ج 1/ 115).
در الخصائص العلویه، و عدهای دیگر از دانشمندان بزرگ شیعه و سنی نقل فرمودهاند، و اگر بجز این روایت، حدیث دیگری در دست ما نباشد از همین خبر، مطالبمهمی را میتوان استفاده کرد؛ و با توجه به این که بعد از سیصد سال اشک ریختن،- در هنگام درماندگی و احتیاج- این نامهای مقدس مشکل گشا و نجاتبخش آدم ابوالبشر بودهاند، کاملا واضح است که تمام فرزندان آدم در سختیها نیازمند آنان بوده و در طلب حاجت و رفع گرفتاریها با توسل به این اسماء مبارک کامروا خواهند بود. (1)
«.. عن معمر بن راشد، قال: سمعت اباعبدالله الصادق علیهالسلام یقول: اتی یهودی النبی صلی الله علیه و آله و سلم فقام بین یحد النظر الیه، فقال: یا یهودی ما حاجتک؟ قال: انت افضل ام موسی بن عمران بن عمران النبی الذی کلمه الله و انزل علیه التوراه و العصا و فلق له البحر و اظله بالغام؟
فقال له النبی صلی الله علیه و آله و سلم انه یکره للعبد ان یزکی نفسه ولکنی اقول: ان آدم علیهالسلام لما اصاب الخطیئه کانت توبته ان قال: اللهم انی اسالک بحق محمد و آلمحمد لما غفرت لی، فغفرها الله له.
و ان نوحا لما رکب فی السفینه و خاف الغرق، قال: اللهم انی اسالک بحق محمد و آلمحمد لما انجیتنی من الغرق، فنجاه الله عنه.
و ان ابراهیم علیهالسلام لما القی فی النار، قال: اللهم انی اسالک بحق محمد و آلمحمد لما انجیتنی منها، فجعلها الله علی بردا و سلاما.
و ان موسی لما القی صاه و اوجس فی نفسه خیفه قال: اللهم انی اسالک بحق محمد و آلمحمد لما آمنتنی، فقال الله جلاله: لاتخف انک انت الاعلی.
یا یهودی ان موسی لو ادرکنی ثم لم یومن بی و بنبوتی ما نفعه ایمانه شیئا و لانفعته النبوه. یا یهودی و من ذریتی المهدی اذا خرج نزل عیسی بن مریم علیهالسلام لنصرته فقدمه و صلی خلفه». (بحارالانوار ج 26/ 319، 320). خلاصهی روایت فوق این است که امام صادق علیهالسلام میفرمایند که روزی یک یهودی از پیامبر سوال کرد که آیا شما افضل هستید یا موسی؟ پیامبر فرمودند: آنگاه که آدم مرتکب خطا گردید با این جملات توبه نمود: «خدایا، به حق محمد و آلمحمد از تو میخواهم که مرا بیامرزی»، و خدا نیز او را آمرزید. نوح نیز آنگاه که بر کشتی نشست و از غرق شدن ترسید، به خدا عرض کرد: «خداوندا، من از تو میخواهم که به حق محمد و آلمحمد مرا از غرق شدن نجات دهی»، خدا هم او را نجات داد. ابراهیم نیز آنگاه که در آتش انداخته شد چنین گفت: «خداوندا، به حق محمد و آلمحمد از تو میخواهم که مرا از این آتش نجات دهی»، و خداوند نیز آتش را برای او سرد و بیضرر قرار داد. موسی نیز زمانیکه عصای خویش را انداخت ترس قلب او را فراگرفت و در آن حال گفت: «خداوندا، به حق محمد و آلمحمد مرا (از این اژدها) در امان دار». خدا نیز به موسی فرمود: نترس تو بر آن مسلط خواهی بود و به من و به نبوت من ایمان نمیآورد ایمانش و نبوتش هیچ نفعی برای او نداشت. ای یهودی، مهدی از ذریه من است و آنگاه که خروج نماید عیسی بن مریم برای نصرت او خواهد آمد و مهدی را مقدم خواهد داشت و پشت مهدی نماز خواهند گزارد».
همچنین در روایی از امام صادق علیهالسلام نقل شده است زمانیکه یوسف توسط برادرانش در چاه انداته شد، جبرئیل نزد او آمد و به وی گفت که خداوند امر نموده که (برای نجات از چاه) این جملات را بگویی: «اللهم انی اسئلک، فان لک الحمد کله، لا اله الا انت، الحنان المنان، بدیع السماوات و الارض، ذوالجلال و الاکرام، و صل علی محمد و آلمحمد، و اجعل لی من امری فرجا و مخرجا، و ارزقنی من حیث احتسب و من حیث لااحتسب، فدعا ربه فجعل الله له من الجب فرجا، و من کید المراه مخرجا، و آتاه ملک مصر من حیث لایحتسب». (تفسیر قمی ج 1/ 355، بحارالانوار ج 12/ 247، 248).
.1) 171. در این باره نظر خوانندگان را ب روایت شریفهای از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم جلب مینماییم.
چهارمین منقبتی که وجود مقدس حضرت زهرا سلاماللهعلیها با پدر و همسر و فرزندانش مشترک است، در اهتدا و اقتدا و تمسک است، یعنی هدایت یافتن و پیروی کردن مردم از آنان و در موقع نیاز، متوسل شدن به آنان.
انس بن مالک روایت میکند:
«صلی بنا رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم صلوة الفجر، فلماانفتل من الصلوة اقبل علینا بوجهه الکریم، فقال: معاشر المسلمین، من افتقد الشمس فلیستمسک بالقمر، و من افتقد القمر فلیستمسک بالزهرة، و من افتقد الزهرة، فلیستمسک بالفرقدین. فقیل: یا رسولالله، ما الشمس و القمر، و ما الزهره و ما الفرقدین؟ فقال: انا الشمس و علی القمر و فاطمه الزهره و الحسن و الحسین الفرقدان،
و کتاب الله لا یفترقان حتی یردا علی الحوض». (1)
در معانیالاخبار شیخ صدوق این حدیث به دو طریق بصورتهای زیر آمده است:
(1)- احمد بن ابیجعفر البیهقی، عن علی بن جعفر المدینی، عن ابیجعفر المحاربی، عن ظهیر بن صالح العمری، عن یحیی بن تمیم، عن المعتمر بن سلیمان، عن ابیه، عن یزید الرقاشی، عن انس بن مالک، قال: «صلی بنا رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم صلاه الفجر، فلما انفتل من صلاته اقبل علینا بوجهه الکریم، فقال: معاشر الناس، من افتقد الشمس فلیتمسک بالقمر، و من افتقد القمر فلیتمسک بالزهره، و من افتقد الزهره، فلیتمسک بالفرقدین. قیل: یا رسولالله، مالشمس و القمر و الزهره و الفرقدان؟ فقال: انا الشمس و علی القمر و فاطمه الزهره و الحسن و الحسین الفرقدان، و کتاب الله لایفترقان حتی یردا علی الحوض».
(2)- محمد بن عمر (و) بن علی البصری، عن عبدالله بن علی الکرخی، عن محمد بن عبدالله، عن ابیه، عن عبدالرزاق الصنعانی، عن معمر، عن الزهری، عن انس، قال: «صلی بنا رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم صلاه الفجر، فلما انفتل من الصلاه اقبل علینا بوجهه الکریم علی الله عز و جل، ثم قال: معاشر الناس، من افتقد الشمس فلیتمسک بالقمر، و من افتقد القمر فلیتمسک بالزهره، و من افتقد الزهره، فلیتمسک بالفرقدین. ثم قال رسولالله: انا الشمس، و علی القمر و فاطمه الزهره و الحسن و الحسین الفرقدان، و کتاب الله لایفترقان حتی یردا علی الحوض». (معانیالاخبار ص 114- 115).
.«روزی پیامبر اکرم با ما نماز صبح بجای آورد، و پس از فراغت از نماز روی مبارکش را به سوی ما گردانید: و فرمود: ای جماعت مسلمانان، هر کس که آفتاب را از دست بدهد، پس باید به ماه تمسک جوید، و در فقدان ماه دست به دامان زهره شود، و اگر
1) 172. العرائس (مخطوط). (رجوع بفرمایید به حقاق الحق ج 24/ 250).
زهره را نیابد به دو ستارهی فرقدان پناه آورد. از پیامبر اکرم سؤال شد که یا رسولالله مقصود از آفتاب و ماه و زهره و فرقدان (دو ستاره نورافشان چیست؟ فرمود: من آفتابم، علی ماه، و فاطمه زهره است و دو ستاره حسنین هستند. آنان با کتاب خدا دو دستاویز بشرند و همواره بهم پیوستهاند و هرگز از یکدیگر جدا نمیشوند تا در کنار حوض کوثر به من ملحق شوند».
روایت فوق را ابو اسحاق ثعلبی در عرائس نقل کرده است.
نطنزی نیز در الخصائص العلویه این روایت را بدینگونه نقل مینماید که حضرت رسول فرمود:
«اطلبوا الشمس، فاذا غابت، فاطلبوا القمر، و اذا غاب القمر فاطلبوا الزهره، و اذا غابت الزهره، فاطلبوا الفرقدین. قلنا: یا رسولالله، من الشمس؟ قال: انا. و من القمر؟ قال: علی. فمن الزهره؟ قال فاطمه. قلنا: فمن الفرقدان؟ قال: الحسن والحسین». (1).
«آفتاب را بیابید، و اگر آفتاب غروب کرد، ماه را طلب کنید. در صورتیکه ماه از نظرها پنهان شد، زهره را بطلبید، و اگر زهره ناپدید شد دو ستارهی فرقدین رابجویید.سؤال شد یا رسولالله مقصود از شمس و قمر و زهره فرقدین چه کسانی هستند؟ فرمود: من آفتابم، علی ماه، و فاطمه زهره است، و حسن و حسین دو ستاره فرقدان».
1) 173. الخصائص العلویه، فرائدالسمطین ج 2/ 16/ ح 361، شواهد التنزیل ج 2/ ح 922.
2) 174. کتاب «روضه الصفاء» تالیف محمد بن خاوندشاه بن محمود معروف به میرخواند متوفای 903 یا 904 هجری میباشد.
3) 175. کتاب «تاریخ حبیب السیر فی اخبار افراد بشر» تالیف غیاثالدین بن همامالدین شیرازی معروف به خواندمیر متوفای 941 هجری است.
عبارات دیگر از جابربنعبدالله نقل کردهاند که حضرت رسول فرمود:
«اهتدوا بالشمس، فاذا غابت الشمس فاهتدوا بالقمر، و اذا غاب القمر فاهتدوا بالزهره، و اذا غابت فاهتدوا بالفرقدین. فقیل: یا رسولالله من الشمس؟ قال: انا. من القمر؟ علی بن ابیطالب، من الزهرة؟ الزهراء سلاماللهعلیها. و الفرقدان؟ هما الحسنان». (1)
ترجمهی فارسی این روایت چنین است: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «راه راست را با خورشید بیابید؛ آنگاه که خورشید پنهان گردید راه راست را با ما بیابید؛ و آنگاه که ماه پنهان گردید راه راست را با ستارهی زهره بیابید؛ و آنگاه که ستارهی زهره پنهان شد راه راست را با ستارهی زهره بیابید؛ و آنگاه که ستارهی زهره پنهان شد راه راست را با دو ستارهی فرقدین بیابید. به رسول خدا عرض شد که: یا رسولالله منظور از خورشید چیست؟ فرمود: منظور من هستم. ماه کیست؟ فرمود: علی بن ابیطالب. زهره کیست؟ فرمود: زهرا، و فرقدین نیز حسنین میباشند».
.روایت مورد بحث را جمعی از دانشمندان شیعه نیز از جابر بن عبدالله نقل کردهاند. (2)
شیخ طوسی در امالی روایت جابر را با عباراتی آورده است که نظر به اهمیتی که دارد ما آن را در اینجا عینا نقل میکنیم:
«جماعه، عن ابیالمفضل، عن الحسن بن علی بن زکریا، عن محمد بن صدقه، عن موسی بن جعفر، عن ابیه، عن جده، عن جابرالانصاری، قال: صلی بنا رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم صلاه الفجر، ثم انفتل و اقبل علینا یحدثنا، ثم قال: ایها الناس، من فقد الشمس فلیتمسک بالقمر، و من فقد القمر فلیتمسک بالفرقدین. قال: فقمت انا و ابوایوب الانصاری و معنا انس بن مالک، فقلنا: یا رسول الله من الشمس؟ قال: انا. فاذا هو صلی الله علیه و آله و سلم قد ضرب لنا مثلا، فقال: ان الله تعالی خلقنا، فجعلنا بمنزله نجوم السماء کلما غاب نجم طلع نجم، فانا الشمس، فاذا ذهب بی فتمسکوا بالقمر. قلنا. فمن القمر؟ قال: اخی و وصیی و وزیری و قاضی دینی و ابوولدی و خلیفتی فی اهلی علی بن ابیطالب. قلنا: فمن الفرقدان؟ قال: الحسن والحسین. ثم مکث ملیا، فقال: هولاء و فاطمه و هی الزهره عترتی و اهل بیتی، هم مع القرآن، لایفترقان حتی یردا علی الحوض». (امالی طوسی ج 2/ 130، 131).
یعنی: جابر روایت میکند که «رسول خدا نماز صبح را با ما خواند و پس از اتمام نماز رو به ما نمود و با ما سخن گفت. حضرت فرمود: ای مردم، هرکس که خورشید را از دست دهد باید به ماه تمسک جوید، و هرکس ماه را از دست دهد باید به فرقدان متمسک شود.
جابر میگوید: من و ابوایوب انصاری برخاستیم- انس بن مالک نیز بود- به پیامبر عرض کردیم: ای رسول خدا منظور از خورشید چیست؟ فرمود: خورشید، من هستم؛ آنگاه پیامبر برای ما مثالی زد، فرمود: خدای تعالی ما را خلق نمود؛ آنگاه ما را بمنزلهی ستارگاه آسمان قرار داد، هرگاه ستارهای پنهان گردد ستارهی دیگری طلوع مینماید؛ پس (بدانید که) من خورشیدم و آنگاه که من رفتم به ماه متمسک گردید. گفتیم: منظور از ماه کیست؟ پیامبر فرمود: ماه، برادر و وصی و وزیر و پرداختکنندهی دیون من و پدر فرزندان من و جانشین من در میان خاندانم یعنی علی بن ابیطالب میباشد. گفتیم: منظور از فرقدان چیست؟ فرمود: منظور حسن و حسین هستند. آنگاه پیامبر لحظهای درنگ نمود و سپس فرمود: آنان و فاطمه- که زهره میباشد- خاندان و اهلبیت من هستند؛ آنان با قرآنند، و قرآن و اهلبیت من تا (روز قیامت که) بر من در کنار حوض (کوثر) وارد میگردند از یکدیگر جدا نمیشوند.
شیخ صدوق رحمهاللهعلیه نیز در معانیالاخباراین حدیث را ذکرنموده است با این تفاوت که بجای کلمهی «اهتدوا»
کلمهی «اقتدوا» آورده است. (1)در اکثر این روایات که از شیعه و سنی منقول است گفتار پیامبر با این جمله خاتمه مییابد: «کتاب خدا و عترت من بهم پیوسته است و هرگز از یکدیگر جدا نمیشوند تا در کنار حوض کوثر به من ملحق شوند» (2)و خود این مطلب موضوع بسیار فوقالعاده و مهمی است. (3)
«حدثنا محمد بن عبدالله بن المطلب و ابوعبدالله محمد بن احمد بن عبدالله بن الحسن بن عباس الجوهری، جمیعا قالا: حدثنا (محمد بن) لاحق الیمانی عن ادریس بن زیاد، قال: حدثنا اسرائیل بن یونس بن ابیاسحاق السبیعی، عن جعفر بن الزبیر، عن القاسم (بن سلیمان)، عن سلمان الفارسی رضیاللهعنه قال: خطبنا رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم فقال: معاشر الناس، انی راحل عنکم عن قریب و منطلق الی المغیب، اوصیکم فی عترتی خیرا، و ایاکم والبدع، فان کل بدعه ضلاله و کل ضلاله و اهلها فی النار. معاشر الناس، من افتقد الشمس فلیتمسک بالقمر، و من افتقد القمر فلیتمسک بالفرقدین، و من افتقد الفرقدین فلیتمسک بالنجوم الزاهره بعدی، اقول قولی و استغفر الله لی و لکم. قال: فلما نزل عن المنبر صلی الله علیه و آله و سلم تبعته حتی دخل بیت عائشه، فدخلت علیه قلت: بابی انت و امی یا رسولالله، سمعتک تقول: اذا افتقدتم الشمس فتمسکوا بالقمر، و اذا افتقدتم القمر فتمسکوا بالفرقدین، و اذا افتقدتم الفرقدین فتمسکوا به بعدی و اما الفرقدان فالحسن و الحسین، فاذا افتقدتم القمر فتمسکوا بهما، و اما النجوم الزاهره فالائمه التسعه من صلب الحسین علیهالسلام و التاسع مهدیهم. ثم قال: انهم هم الاوصیاء و الخلفاء بعدی، ائمه ابرار، عدد اسباط یعقب و حواری عیسی. قلت: فسمهم لی یا رسولالله، قال: اولهم و سیدهم علی بن ابیطالب، و سبطی، و بعدهما زینالعابدین علی بن الحسین، و بعده محمد بن علی باقر علم النبیین، و جعفر الصادق ابن محمد، و ابنه الکاظم سمی موسی بن عمران، والذی یقتل بارض خراسان علی ابنه، ثم ابنه محمد، و الصادقان علی و الحسن، و الحجه القائم المنتظر فی غیبته، فانهم عترتی من دمی و لحمی، علمهم علمی، و حکمهم حکمی، من آذانی فیهم فلا اناله الله تعالی شفاعتی». (کفایه الاثر ص 40- 42).
یعنی: «سلمان فارسی میگوید: روزی رسول خدا برای ما سخنرانی نمود و در آن فرمود: ای مردم، من بزودی از میان شما بسوی (عالم) غیب خواهم رفت، به شما وصیت میکنم که با خاندان من بخوبی رفتار نمایید، از بدعتها بپرهیزید که هر بدعتی، گمراهی و ضلالت است و اهل هر ضلالتی جایگاهش آتش است. ای مردم، هرکس خورشید را از دست داد باید به ماه متمسک شود، و هر کس که ماه را از دست داد باید به فرقدان تمسک نماید، و هرگاه که فرقدان را از دست داد باید به ستارگان درخشان بعد ازم ن متمسک گردد. سخنم را میگویم و از خداوند برای خودم و شما طلب مغفرت مینمایم.
سلمان میگوید: آنگاه که پیامبر از منبر پایین آمدند به دنبال حضرت رفتم تا به منزل عایشه داخل گردید، من نیز داخل گردیدم و به پیامبر عرض کردم: ای رسول خدا پدر و مادرم بفدایت باد، شنیدم که فرمودی: «هر کس که خورشید را از دست داد باید به ماه متمسک شود، و هر کس که ماه را از دست داد باید به فرقدان تمسک نماید، و هرگاه که فرقدان را از دست داد باید به ستارگاه درخشان بعد از من متمسک گردد»، منظور شما از خورشید و ماه و فرقدان و ستارگان درخشان چیست؟ پیامبر فرمودند: خورشید، من هستم و ماه، علی است؛ آنگاه که مرا از دست دادید پس از من به او متمسک گردید. فرقدان نیز حسن و حسین هستند، آنگاه که ماه را از دست دادید به آن دو متمسک شوید؛ ستارگاه درخشان نیز نه امامی هستند که از فرزندان حسین میباشند و نهمین آنان مهدی ایشان است. پیامبر سپس فرمودند: آنان اوصیا و خلفای بعد از من میباشند؛ آنان امامانی نیک به تعداد فرزندان یعقوب و حواری عیسی هستند. سلمان میگوید: عرض کردم: یا رسولالله نام آنان را ذکر بفرمایید. حضرت نیز نام آنان را برای من ذکر فرمودند و گفتند: اولین آنان که آقا و سرور آنان میباشد علی بن ابیطالب است، سپس دو نوهی من (حسن و حسین)، و پس از آن دو زینالعابدین علی بن حسین، و بعد از او محمد بن علی باقر علم انبیا، و جعفر صادق فرزند محمد، و فرزندش کاظم که به نام موسی بن عمران نامیده میشود، و فرزندش علی که در سرزمین خراسان به قتل خواهد رسید، و پس از او فرزندش محمد، و سپس، آن دو (امام) صادق یعنی علی و حسن، و بعد از آنان حجت قائم که در غیبتش به انتظار او مینشینند؛ اینان عتر (و خاندان) من هستند و از خون و گوشت من میباشند؛ علم آنان بمانند علم من، و حکم آنان بمانند حکم من است، کسی که مرا- با آزار آنان اذیت مینماید- خداوند با شفاعت من یاریش نفرماید.
.1) 178. معانیالاخبار ص 114- 115.
2) 179. العرائس (مخطوط)، امالی طوسی ج 2/ 130، 131، معانیالاخبار ص 114- 115، بحارالانوار ج 24/ 74- 76.
3) 180. علاوه بر روایات فوق که ب نقل از انس بن مالک و جابر بن عبدالله انصاری بود روایتی نیز به همی مضمون از جناب سلمان نقل است که صاحب کفایهالاثر آن را بدینگونه نقل مینماید:
از روایات مذکور کاملا روشن است که حضرت صدیقه
سلاماللهعلیها در مراتب و مناقب گفته شده، همردیف رسول
اکرم، امیرالمؤمنین و حسنین علیهمالسلام است و در مقام تمسک،اهتدا و اقتدا همانند آنان میباشد، و اگر در ولایت عصمت نظیر پیامبر اکرم، علی، و حسنین نبود، امر هدایت یافتن، و پیروی مردم از او، و توسل هر بشری در مشکلات به او، کاری بیهوده و گزاف میبود. حضرت زهرا علیهاالسلام یکیاز ذخائری است که حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بعد از خود باقی گذاشته است و در این باره میفرماید:
«انی مخلف فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی». (1)
صحیح مسلم- کتاب فضائل الصحابه، باب من فضائل علی بن ابیطالب- ج 4/ 1873/ ح 2408، صحیح ترمذی- کتاب المناقب، باب الکبری ج 2/ 194، مسند احمد بن حنبل ج 4/ 366، 367، سنن دارمی- کتاب فضائل القرآن، باب فضل من قرا القرآن- ج 2/ 431، 432، المستدرک ج 3/ 109، 148، 533، نظم دررالسمطین ص 232، شرح السنه ج 7/ 205، 206، تفسیر ابن کثیر ج 4/ 113، ذخائرالعقبی ص 16، مناقب ابن مغازلی ص 234، 235، مقتل الحسین ج 1/ 104، فرائدالسمطین ج 2/ 272- 275/ ح 538، 539، اسد الغابه ج 2/ 12، شرح العقیده الطحاویه ج 2/ 737، 738، احیاء المیت ص 114، الصواعق المحرق ص 224، 229، 230، مجمع الزوائد ج 9/ 163، الدرالمنثور ج 2/ 60، ج 6/ 7، 306، ینابیع الموده ص 30، 38، 41، 370، 183.
.«من در میان شما دو وزنهی سنگین باقی میگذارم، کتاب خدا و
1) 181. این روایت که به حدیث «ثقلین» مشهور است با عبارات مختلفی بیان گردیده است و در تواتر آن هیچ تردیدی نمیتوان نمود. ما ذیلا به بعضی از مصادر این روایت از کتب عامه اشاره مینماییم:
خاندان من».
و حضرت صدیقه سلاماللهعلیها یک تن از عترت پیامبر، و زهرهای است که در مدار عصمت و ولایت، با شمس و قمر و فرقدین همرتبه و همدرجه است، اگر چه نور شمس و قمر بر نور زهره غلبه دارد و با وجود خورشید و ماه نمیتوان نور زهره را مشاهده کرد، و گوئی پیامبر اکرم با تقدم و تاخر اسامی پنج تن در همهی روایات و با ترتیب مشخص و معین میخواهد بیان فرماید که امیرالمؤمنین علیهالسلام از زهرا علیهاالسلام افضل است، و مقام زهرا تالی و بلافاصله بعد از امیرالمومنین است و اگر چنین نبود، شایسته بود که اول نام حضرت زهرا ذکر شود.
ترتیب اسماء پنج تن، در آسمانها، در عرش، در کرسی، در جنت و در سایر مواقف که نوشته شده و یا مورد خطاب خدایی بودهاند به همین سبک و نسق بوده است. رسول خدا در هر جا که سخن از پنج تن است، ابتدا نام خودش را ذکر میکند، بعد امیرالمؤمنین و سپس حضرت صدیقه را، و در تمام اخبار و احادیث این ترتیب اسماء مراعات شده است، لذا معلوم میشود که مقام حضرت زهراء علیهاالسلام تالی و بلافاصله بعد از امیرالمؤمنین است، اگر چه، پنج تن در مناقب و فضائل و مطالبی که گفته شد، همردیف، همدرجه و یکسانند، با وجود این مقام آنان در مراتب و مدراج دیگر ممکن است با هم اختلاف داشته باشد، ولی آنچه محققا از ترتیب اسامی آنها در کلام پیامبر می توان استفاده کرد، این است که رسول اکرم دارای عالیترین مقام، و امیرالمؤمنین پس از
پیامبر، و حضرت زهرا سلاماللهعلیها بعد از او، حسنین پس از فاطمه، صاحب والاترین مقام در جهان آفرینش هستند.
و ما این مطلب را نیز ثابت خواهیم کرد که حضرت زهرا علیهاالسلام از یازده امام دیگرافضلتر و برتر میباشد، و اگر جز این یک منقبت، فضیلت دیگری در شان او نبود، همین برای اثبات مقام ولایت آن حضرت کافی بود. پیامبر اکرم برای امت خود، نمونهها و یادگاریهای پایندهای بعد از خودش بر جای نهاده است: یادگاریهای پایندهای بعد از خودش بر جای نهاده است: یادگاریهایی که در هر زمان و مکان، در زمینههای علمی، عملی، تمسکی، اقتدایی، و اهتدایی و... جوابگوی جمیع نیازهای بشری باشند.
حضرت صدیقه سلاماللهعلیها در تمام شئون مذکور سهیم و مشترک است، به عبارت دیگر چنان که علی بن ابیطالب مقتدای ما، هادی ما، رهنمای ما، و ولی ماست، عینا حضرت زهرا سلاماللهعلیها نیز همانگونه است، نه تنها برای ما مسلمانان، بلکه برای جمیع بشر از اولین و آخرین.
موضوع پنجم که از موضوعهای دیگر مهمتر است، عبارت از این است که حضرت زهرا سلاماللهعلیها، در مقام ولایت شریک امیرالمؤمنین و حسنین علیهمالسلام است، و «جنگ و یا صلح با فاطمه و دوستی و دشمنی نسبت به او» عینا همانند «حرب و یا سلم با علی و حسنین، و حب و با بغض نسبت به آنان» است. (روایاتی که در
این خصوص نقل گردیده است به شرح زیر است):
1- زید بن ارقم از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم چنین روایت میکند: «قال رسولالله لعلی و فاطمة والحسن والحسین: انا حرب لمن حاربکم و سلم لمن سالمکم».
«پیامبر اکرم خطاب به علی، فاطمه، حسن و حسین فرمود: من، با هر کسی که با شما در جنگ باشد، در جنگم، و هر کسی که با شما از در صلح و آشتی درآید، من نیز با او در صلح و صفا خواهم بود».
این روایت با عبارات مختلف نقل شده است؛ گاه آن حضرت میفرمود:
«انا حرب لمن حاربهم و سلم لمن سالمهم»،
در موقع دیگر چنین فرماید:
«انا سلم لمن سالمتم و حرب لمن حاربتم»،
و در جای دیگر میفرماید:
«انا حرب لمن حاربتم و سلم لمن سالمتم»،
یا اینکه میفرماید:
«انا حرب لمن حاربکم و سلم لمن سالمکم».
این حدیث شریف را حاکم در مستدرک، بغوی در مصابیح، خطیب تبریزی (1)در مشکاه المصابیح، جصاص در احکام القرآن،
1) 182. ابوعبدالله ولی الدین محمد بن عبدالله عمری معروف به خطیب تبریزی متوفای بعد از 737 هجری. وی از علمای حدیث است و از تحریر کتاب معروف «مشکاه المصابیح» خود در سال 737 هجری فارغ گردیده است. زرکلی تاریخ وفات وی را سال 741 هجری ثبت نموده است. (الاعلام ج 6/ 234، معجم المولفین ج 3/ 437).
ابن کثیر (1)در البدایه و النهایه، محب الدین طبری در ذخائر العقبی، ابن اثیر (2)در اسد الغابه، ترمذی (3)
کتاب سنن وی یکی از کتب صحاح سته میباشد و علمای عامه در وثاقت او اتفاق نظر دارند. (ثقات ابن حبان ج 9/ 153، سیر اعلام النبلاء ج 13/ 270، تهذیب الکمال ج 26/ 250، تهذیب التهذیب ج 9/ 387، البدایه و النهایه ج 11/ 77).
در جامع صحیح، ابن عساکر در1) 183. حافظ عمادالدین اسماعیل بن عمر بن کثیر شافعی قیسی دمشقی متوفای 774 هجری. ابن حجر عسقلانی در کتاب الدرر الکامه و همچنین در کتاب انباء الغمر از او تجلیل فراوان نموده و ذهبی از وی بعنوان محدثی صاحب فتوا یاد کرده است. ابن حبیب دربارهی او میگوید: «ریاست در علم تاریخ و حدیث و تفسیر به او منتهی میگردد». کتاب معروف البدایه و النهایه از جمله آثار معروف اوست. (الغدیر ج 1/ 126، الدرر الکامنه 1/ 373، انباء الغمر ج 1/ 45).
2) 184. حافظ عز الدین ابوالحسن علی بن محمد بن محمد بن عبدالکریم شیبانی معروف به ابن اثیر جزری متوفای 630 هجری. وی مولف کتاب معروف «الکامل فی التاریخ» و «اسد الغابه» میباشد. ذهبی از وی با عناوینی چون «امام» و «علامه» و «اخباری» و «ادیب» یاد مینماید و میگوید: «منزل ابن اثیر ماوای طالبان علم بود». ابن خلکان دربارهی او میگوید: «ابن اثیر در حفظ حدیث و شناخت مطالب مربوط به آن، امام بوده و در خصوص تاریخ قدما و متاخرین حافظ میباشد». (الغدیر ج 1/ 119، سیر اعلام النبلاء ج 22/ 353، تذکره الحفاظ ج 4/ 1399).
3) 185. حافظ محمد بن عیسی بن سوره بن موسی بن ضحاک سلمی ترمذی ابوعیسی متوفای 279 هجری.
تاریخ شام، ابن ماجه (1)
وی نویسندهی کتاب «السنن» است که یکی از صحاح سته محسوب میشود. ابن ماجه در تفسیر و تاریخ نیز تالیف دارد. وی به عراقین (بصره و کوفه) و بغداد و مکه و شام و مصر و ری مسافرت نموده و محضر مشایخ حدیث را در این بلاد درک کرده است. ابویعلی دربارهی او میگوید: «ابن ماجه موثقی بزرگ است و توثیق او مورد اتفاق همگان میباشد، او کسی است که به وی (و روایاتش) میتوان احتجاج نمود». (سیر اعلام النبلاء ج 13/ 277، تذکره الحفاظ ج 2/ 636، تهذیب الکمال ج 27/ 40، تهذیب التهذیب ج 9/ 530، شذرات الذهب ج 2/ 64).
در سنن، ابن صباغ در فصول، طبرانی در معجم، و جمعی دیگر از علمای شیعه و سنی نقل کردهاند. (2)از جمله مصادر شیعی نیز میتوان به کتابهای امالی طوسی ج 1/ 345، کشف الغمه ص 28، 158، بشاره المصطفی ص 178، بحارالانوار 37/ 43، 78، 79، 82، 43/ 306 مراجعه نمود.
.1) 186. حافظ ابوعبدالله محمد بن یزید ربعی معروف به ابن ماجه قزوینی متوفای 273 هجری.
2) 187. معجم کبیر طبرانی ج 3/ 40/ ح 2619، 2620، معجم اوسط طبرانی ج 3/ 407- 408/ ح 2875، ج 6/ 8- 9/ ح 5011، ج 8/ 128/ ح 7255، سنن ابن ماجه ج 52/2، مستدرک حاکم ج 3/ 149، البدایه و النهایه ج 8/ 40، ذخائر العقبی ص 23، اسد الغابه 3/ 11، 5/ 523، سنن ترمذی- کتاب المناقب، باب فضل فاطمه بنت محمد- ج 5/ 699، الاصابه ج 3/ 175، 176، تاریخ بغداد ج 7/ 137، تلخیص المستدرک 3/ 149، تاریخ مدینه دمشق (ط دارالفکر) ج 13/ 218، ج 14/ 157، 158، الریاض النضره ج 3/ 154، الصواعق المحرقه ص 282، فرائد السمطین ج 2/ 38/ ح 372، کفایه الطالب ص 188، 189، کنز العمال ج 12/ 96/ ح 34159، منتخب کنز العمال ج 5/ 92، مقتل الحسین خوارزمی ج 1/ 61، 99، مناقب خوارزمی ص 91، الفصول المهمه ص 26، در السحابه ص 269، ینابیع الموده ص 35، 165، 172، 194، 229، 230، 261، 294، 309، 307.
2- زید بن ارقم در روایت دیگری میگوید:
«کنا مع رسولالله و هو فی الحجرة، یوحی الیه و نحن ننتظره حتی اشتد الحر فجاء علی بن ابیطالب، و معه فاطمة والحسن والحسین علیهماالسلام، فقعدوا فی ظل حائط ینتظرون رسولالله، فلما خرج رسولالله صلی الله علیه و آله رآهم فاتاهم، و وقفنا نحن مکاننا، ثم جاء الینا و هو یظلهم بثوبه ممسکا بطرف الثوب و علی ممسک بطرفه الاخر، و هو یقول: اللهم انی احبهم فاحبهم، اللهم انی سلم لمن سالمهم، و حرب لمن حاربهم، فقال ذلک ثلاث مرات». (1).
«روزی همراه پیامبر اکرم بودیم که وحی نازل شد، و ما منتظر اتمام وحی بودیم تا آن حضرت از اتاق خارج شود، هوا بشدت گرم شده بود، در آن هنگام علی بن ابیطالب و همراه او فاطمه، حسن و حسین سلاماللهعلیهم از راه رسیدند و در سایهی دیواری بحال انتظار
1) 188. شرح نهجالبلاغه ج 3/ 207، 208.
نشستند، تا نزول وحی به پایان رسد و حضرت رسول از حجره بیرون آید. وقتیکه پیامبر اکرم از اطاق خارج گردید، نظر مبارکش بر علی و فاطمه و حسنین عیلهمالسلام افتاد، حضرت به نزد آنان رفتند و ما در حالی که بجای خود ایستاده بودیم، دیدیم که حضرت رسول لباس (عبای) خودش را بر بالای سر آنان سابیان کرد، با دست مبارکش از یکطرف عبا گرفته بود، و طرف دیگرش در دست علی بود که در زیر عبا جای داشت. آنگاه پیامبر چنین فرمود:
خدایا، من اینان را دوست میدارم پس تو نیز دوستشان بدار، بارالها، با هر کس که با اینان در صلح و صفا باشد، من در صلح و آشتی هستم و هر کس که با این چهار تن بجنگد من نیز با او در جنگ خواهم بود، و این کلمات را سه بار تکرار نمود».
3- روایت دیگری به این شرح از ابوبکر نقل شده است که میگوید:
«رایت رسولالله ختم خیمه و هو متکیء علی قوس عربیه و فی الخیمه علی و فاطمه والحسن والحسین، فقال: معشر المسلمین، انا سلم لمن سالم اهل الخیمه، حرب لمن حاربهم، ولی لمن والاهم، لایحبهم الا سعید الجد طیب المولد، و لایبغضهم الا شقی الحد ردیء الولاده». (1).
1) 189. الریاض النضره ج 3/ 154، فرائد السمطین ج 2/ 40/ ح 373، مناقب خوارزمی ص 211.
«روزی پیامبر اکرم را دیدم که خیمهای برپا کرد و بر یک کمان عربی تکیه نمود. در آن خیمه، علی و فاطمه و حسن و حسین حضور داشتند. آن حضرت رو به حاضرین فرمود و گفت: ای مسلمانان بدانید، هرکسی که با اینان در صلح و صفا باشد من نیز با او در سلم و آشتی هستم؛ و هر کس با اینان به جنگ خیزد، من هم با او در جنگ خواهم بود؛ من دوستدار کسی هستم که اینان را دوست بدارد، دوست نمیداردشان مگر آن خوشبخت و سعادتمندی که از دامانی پاکیزه بوجود آمده است؛ و دشمن نمیداردشان مگر آن شخص بدبختی که از آلوده دامنی زاییده شده باشد».
این روایت را حافظ طبری نیز در ریاض النضره ذکر کرده است.
4- صبیح (1)میگوید:
«کنت بباب النبی صلی الله علیه و آله و سلم فجاء علی و فاطمة والحسن والحسین، فجلسوا ناحیة، فخرج رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم الینا فقال: انکم علی خیر، و علیه کساء خیبری، فجللهم به و قال: انا حرب لمن حاربکم، سلم لمن سالمکم». (2)
طبرانی این حدیث را- به همین گونه که از صبیح در متن آمده- در معجم اوسط نقل کرده و سپس میگوید: سدی این روایت را از قول صبیح به زید بن ارقم نسبت داده است. (روایت سدی را که طبرانی به آن اشاره مینماید در این مصادر میتوانید ببینید: سنن ابن ماجه- باب 11- ج 1/ 52، اسد الغابه 3/ 11، 5/ 523، کفایه الطالب ص 188).
.«روزی در انتظار پیامبر اکرم بر در خانهی آن حضرت بودم که علی، فاطمه،حسن و حسین از راه رسیدند و در کناری نشستند. وقتی که رسول خدا از خانه خارج گردید خطاب به آنان فرمود: شما پیوسته در خیر هستید؛ و سپس عبای خیبری خودش را بر سر آنان سایبان کرد و فرمود: من، با هر کسی با شما بجنگد، در جنگ هستم، و با هر کسی که با شما در صلح و صفا باشد من نیز در سلم و آشتی میباشم».
روایت فوق را طبرانی در المعجم الاوسط، جصاص در احکام القرآن، هیثمی در مجمع، ابن اثیر در اسد الغابه، ابن حجر در اصابه و عدهای دیگر از دانشمندان نقل کردهاند.
5- ابوهریره میگوید:
«نظر النبی الی علی و فاطمه والحسن والحسین، فقال: انا حرب لمن حاربکم و سلم لمن سالمکم». (1).
1) 192. معجم کبیر طبرانی ج 3/ 4/ ح 2621، البدایه و النهایه ج 8/ 40، 223،تاریخ بغداد 7/ 137، تلخیص المستدرک 3/ 149، مستدرک حاکم ج 3/ 149، سنن ترمذی- کتاب المناقب، باب فضل فاطمه بنت محمد- ج 5/ 699، سنن ابن ماجه 1/ 52، کفایه الطالب ص 189، مجمع الزوائد ج 9/ 169، مسند احمد بن حنیل ج 2/ 442، مناقب مغازلی ص 64، تاریخ مدینه دمشق (ط دار الفکر) ج 13/ 218، مقتل الحسین خوارزمی ج 1/ 61، 99، مناقب خوارزمی ص 90، 91، کنز العمال ج 12/ 97/ ح 34164، منتخب کنز العمال ج 5/ 92، 6/ 216، ینابیع الموده ص 261.
«پیامبر اکرم نظر به سوی علی، فاطمه، حسن و حسین افکند و سپس فرمود: من، با هر کسی که با شما بجنگد در ستیزم؛ و با هر کسی که با شما در سلم و آشتی باشد من نیز در صلح و صفا هستم».
این حدیث شریف را حاکم در مستدرک، خطیب در تاریخ بغداد، امام حنابله در مسند، هیثمی در مجمع، ابن عساکر در تاریخ دمشق، و طبرانی در معجم آوردهاند. همچنین عدهای از دانشمندان شیعه آن را روایت نمودهاند. (1).
روایاتی که تحت عنوان موضوع پنجم ذکر شد بسیار جای تامل، دقت و بررسی دارد، و باید توجه داشت: بشری که در حال غضبش، در هنگام انبساط و فرحش، در موقع رنج و گرفتاریش، در زمان سرور و نشاطش و خلاصه در جمیع اطوار و حالاتش صاحب اختیار، مطاع و مقتدای همهی مردم باشد؛ و تمام افراد بشر موظف به خضوع و تسلیم در برابر او باشند؛ و محبت به او دوستی با پیامبر، و دشمنی با او خصومت با رسول خدا، و اطاعت از او اطاعت از پیامبر، و صلح با او، سلم و آشتی با رسول خدا باشد؛ تحقیقا اگر در صفات، همردیف پیامبر نباشد، هرگز این احکام دربارهی او
1) 193. از میان کتب شیعه میتوان به: العمده ص 51، و بحارالانوار 22/ 141 اشاره نمود.
جاری نمیشود، و به عبارت دیگر فردی که در ملکات انسانی، در فضائل و مکارم اخلاقی، در صفات نفسانی، و خلاصه در جمیع حالات و شئون بشری طوری باشد که هرگز کوچکترین خلافی از او سر نزند، و همهی مردم به فرمان خدا و رسولش مامور به اطاعت و خضوع و تسلیم در برابر او باشند، معقول نیست که در صفات همردیف و همتای پیامبر اکرم نباشد.
بلی، آن انسانی که هرگز کلمهای، حرفی، حرکتی- در هیچ مورد- جز به فرمان و اجازهی خدا از ا و صادر نشود، و جز در راه محبت و رضای پروردگار قدمی برندارد، و پیوسته در گفتار و کردار و در تمام حالاتش، محدود و متعهد و مقید به امر خدا باشد تنها او شایسته است که پیامبر اکرم صلح با او را، سلم و آشتی با خودش بداند و جنگ با او را ستیز با خودش بحساب آورد؛ و کاملا روشن است که فاطمهی زهرا سلاماللهعلیها صاحب آن نفس پاک انسانی، و آنهمه صفات ربانی، یقینا باید در شئون ولایت همردیف و هم درجه و یکسان با پیامبر اکرم، علی و حسنین علیهمالسلام باشد.
موضوع ششم از مناقب مشترک حضرت زهرا با پیامبر اکرم و امیرالمومنین و حسنین علیهمالسلام، تقریبا نظیر آن فضائلی است که در موضوع پنجم بیان شد.
ابن عباس روایت میکند:
«ان رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم کان جالسا ذات یوم، و عنده علی و فاطمة والحسن والحسین، فقال: اللهم انک تعلم ان هولاء اهل بیتی، و اکرم الناس علی، فاحبب من احبهم، و ابغض من ابغضهم، و وال من والاهم، و عاد
من عاداهم و اعن من اعانهم و اجعلهم مطهرین من کل دنس، معصومین من کل ذنب، و ایدهم بروح القدس منک، ثم قال: یا علی، انت امام امتی و خلیفتی علیها بعدی، و انت قائد المومنین الی الجنة، و کانی انظر الی ابنتی فاطمة قد اقبلت یوم القیامة علی نجیب من نور، عن یمینها سبعون الف ملک، و بین یدیها سبعون الف ملک، و عن یسارها سبعون الف ملک، و عن خلفها سبعون الف ملک، تقود مومنات امتی الی الجنة...- الی ان قال:- (1)
«... فایما امراه صلت فی الیوم و اللیله خمس صلوات، و صامت شهر رمضان و حجت بیت الله الحرام، و زکت مالها، و اطاعت زوجها، و والت علیا بعدی دخلت الجنه بشفاعه ابنتی فاطمه، و انها...».
و انها السیدة نساءالعالمین. فقیل یا رسولالله: اهی سیدة نساء عالمها؟ فقال صلی الله علیه و آله و سلم: ذاک مریم بنت عمران، فاما ابنتی فاطمة فهی سیدة نساءالعالمین من الاولین و الاخرین، و انها لتقوم فی محرابها فیسلم علیها سبعون الف ملک من الملائکة المقربین، و ینادونها- بما نادت به الملائکة مریم- فیقولون: یا فاطمة، ان اله اصطفاک و طهرک و اصطفاک علی نساءالعالمین. ثم التفت الی علی علیهالسلام فقال: یا علی ان فاطمة بضعة منی، و هی نور عینی، و ثمرة فوادی، یسوونی ما اساءها و یسرنی ما سرها، و انها اول من1) 194. عباراتی که از این قسمت روایت ذکر نگردیده چنین است:
یلحقنی من اهل بیتی، فاحسن الیها بعدی...- الی ان قال:- (1)
«... و اما الحسن و الحسین فهما ابنای و ریحانتای و هما سیدا شباب اهل الجنه فلیکرما علیک کسمعک و بصرک. ثم رفع صلی الله علیه و آله و سلم یده الی السماء، فقال: اللهم...».
اللهم انی اشهدک انی محب لمن احبهم، و مبغض لمن الغضهم، و سلم لمن سالمهم، و حرب لمن حاربهم و عدو لمن عاداهم، و ولی لمن والاهم». (2).«روزی پیامبر اکرم نشسته بودند و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلام نیز حضور داشتند، دعای آن حضرت در میان آن جمع چنین بود: بارالها، تو خوب میدانی که اینان خاندان من، و عزیزترین مردم نزد من هستند، پس محبان و دوستانشان را دوست بدار و با دشمنانشان دشمنی فرما، و یارانشان را اعانت بنما، اینان را از جمیع ناپاکیها پاک و مبرا بدار، از جمیع گناهان بر کنار و مصون و محفوظ نگاهدار، و از جانب خود به روحالقدس تاییدشان فرما...
(روایات بسیار از ائمهی اطهار سلام الله علیهم در موارد مختلف نقل شده است که میفرماید: معصومین روحی دارند غیر از روح عموم بشر، که هیچ انسانی در داشتن این روح- که در جمیع اخبار آن را روحالقدس مینامند- با آنان همردیف نیست.
روحالقدس همان روحی است که در سایهی آن پیامبر اکرم صاحب ولایت است. این همان روح قدسی است که با داشتن آن علی سلاماللهعلیه، حضرت امام حسن و امام حسین و امامان دیگر از اولاد حسین علیهمالسلام بر همهی مردم ولایت دارند. این همان روح است که به تایید پیامبر اکرم، حضرت صدیقه سلاماللهعلیها نیز دارندهی آن است و با داشتن این روح، آن حضرت هم ولیةالله میباشد).
ابن عباس روایت را از قول پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم چنین ادامه میدهد:
یا علی، بعد از من، جانشین من و امام و رهبر امت من هستی. تو پیشقدم و پیشرو اهل ایمان به سوی بهشتی؛ و گوئی اکنون در نظرم مجسم است و میبینم که دخترم فاطمه در روز قیامت سوار بر ناقهای از نور است، در حالیکه هفتاد هزار ملک از جانب راست، هفتاد هزار از طرف چپ او، هفتاد هزار از پیش روی و هفتاد هزار از پشت سر او همراهیش میکنند. او پیشگام زنهای مؤمن است که همراهش به سوی بهشت میروند.
... یا علی، تو پیشوای مردان مؤمن امت من میباشی، و دخترم فاطمه سالار زنان باایمان امت من و رهبر آنان به سوی بهشت است، بدرستیکه او بانوی بانوان جهان است. عرض شد: یا رسولالله، آیا بانوی بانوان در زمان خودش؟ پیامبر فرمود: سیدهی زنان در زمان خودش مریم بنت عمران بود، ولی دخترم فاطمه بانوی بانوان جهان و سرور زنان عالم از اولین و آخرین است.
این فاطمه است که آنگاه که در محراب عبادت میایستد، هفتاد هزار فرشتهی مقرب بر او سلام و درود میفرستند و- همانگونه که مریم را مخاطب قرار دادند- ندا میکنند: یا فاطمه، خدای تعالی تو را از میان جمیع زنان عالم انتخاب کرد، و تو را از همهی آلودگیها پاک و منزه گردانید. آنگاه رسول اکرم رو به سوی علی کرد و فرمود: یا علی، بدرستیکه فاطمه پارهی تن و جان من است؛ اوست نور چشم من و میوهی قلب من؛ آنچه زهرا را ناپسند آید، مرا نیز ناپسند است؛ و آنچه او را مسرور کند، مرا هم شاد و خرسند مینماید. او نخستین کسی است که از خاندانم به من خواهد پیوست. یا علی بعد از من، تا توانی به او نیکی کن... سپس پیامبر اکرم این چنین دعا نمودند: بارالها، من تو را گواه میگیرم، که دوست میدارم آن کسی را که اینان را دوست بدارد و دشمن میدارم شخصی را که با اینان دشمنی کند؛ هر فردی با اینان از در صلح و آشتی درآید، من هم با او در سلم و صفا خواهم بود؛ و هر کس که با این چهار تن در جنگ باشد من نیز با او در ستیزم؛ من دشمن کسانی هستم که با اینان دشمنی کند، و دوست کسانی هستم که آنان را دوست بدارد».
بار دیگر تکرار میکنیم، با در نظر گرفتن روایت شریفهی مذکور، حضرت صدیقه سلاماللهعلیها بطور یقین صاحب ولایت کبری است زیرا هرگز معقول نیست که دشمنی و یا دوستی با او همانند عدوات و یا محبت نسبت به پیامبر باشد و آنچه فاطمه را غمگین و یا مسرور میگرداند، حضرترسول را نیز محزون و یا شاد نماید، ولی او صاحب مقام ولایت نباشد.
و اگر حضرت صدیقه سلاماللهعلیها در ولایت، در عصمت، و در جمیع حالاتش ردیف پدر و همسر و دو فرزندش نمیبود هرگز پیامبر اکرم مطالب مذکور را بیان نمیکرد. رسول خدا که سخن بیحساب و گزاف و بیهوده نمیگوید، تمامگفتارش (ما ینطق عن الهوی- ان هو الا وحی یوحی) (1)است، آنچه میگوید وحی الهی است، آنهم در مقامی که خدا را شاهد سخنان خود قرار میدهد.
گویی پیامبر اکرم از جانب خدا مامور به ابلاغ این مراتب و فضائل است، که خدا را در گفتار خویش گواه میگیرد، چنانکه در انجام نبوت و ابلاغ رسالتش، در مواقف متعدد شاهد قرار داده است؛ و از مردم نیز اقرار و اعتراف میخواهد، و میپرسد و خواستار جواب صریح آنان میباشد: «... هل بلغت؟... بلی بلغت». سؤال میفرماید آیا رسالت خودم را انجام دادم؟ و سپس جواب میشنود: بلی ابلاغ کردی. همانگونه که در غدیر خم هنگام ابلاغ ولایت امیرالمؤمنین علی سلاماللهعلیه خدا را شاهد میگیرد و از مردم اعتراف و اقرار میخواهد... اللهم اشهد... بارالها شاهد باش... (2)چنین بنظر میرسد که وجود مقدس پیامبر پیوسته خود را مسئول و مامور ابلاغ ولایت فاطمه علیهاسلام نیز میداند، و گوئی احساس میکند که همواره مورد سؤال و بازخواست حضرت حق تبارک و تعالی
است که آیا ولایت زهرا علیهاالسلام را ابلاغ کردی یا نه، لذا آن حضرت بطور مکرر، در گفتار خویش ضمن برشمردن فضائل فاطمه سلاماللهعلیها و تشریح شئون ولایتی او، بارها خدا را گواه میگیرد که بارالها شاهد باش: آیا ولایت زهرا را ابلاغ کردم؟ آیا پیغام را رساندم؟ حق مطلب را بخوبی ادا کردم؟
نتیجهی دیگری که می توان از روایت مذکور گرفت این است که حضرت رسول در قسمتی از سخنانش خطاب به علی چنین میفرماید:
«انها اول من یلحقنی من اهل بیتی (1)
صحیح بخاری- کتاب المناقب، باب علامات النبوه فی الاسلام، و باب مناقب قرابه رسولالله و منقبه فاطمه علیهاالسلام- ج 5/ 55، 92/ ح 126، 210، صحیح مسلم- کتاب فضائل الصحابه، باب فضائل فاطمه بنت النبی حنبل ج 6/ 77، 240، 282، طبقات الکبری ج 2/ 247، مشکل الاثار ج 1/ 48، ذخائر العقبی ص 39، فرائدالسمطین ج 2/ 35، 86/ ح 371، 403، کنز العمال ج 12/ 108/ ح 3421، در السحابه ص 274، و....
... فاحسن الیها...».«یعنی یا علی، اولین کسی که از خاندان من به من ملحق خواهد شد. دخترم فاطمه است، پس تا توانی به او نیکی بنما» و این ودیعهی رسالت را نگهداری کن، لذا میبینیم قصد امیرالمؤمنین سلاماللهعلیها
1) 199. این اخبار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در خصوص اینکه اولین فردی که پس از وی به او ملحق خواهد شد فاطمه میباشد در مصادر بسیاری درج گردیده است که از جملهی آنهاست:
همیشه و در تمام حالاتش برآوردن خواهش پیامبر اکرم و در نتیجه تحصیل رضایت و آسایش خاطر زهرای اطهر است؛ البته نه تنها از این جهت که همسر والامقام او دختر گرامی رسول خدا است، بلکه بیشتر از این نظر که فاطمه سلاماللهعلیها ولیةالله است و علی خود را نسبت به او موظف و مسئول و متعهد میداند و متقابلا حضرت زهرا نیز نسبت به امیرالمؤمنین که ولیالله است عینا همین احساس وظیفه و مسئولیت را به حد اعلی دارا میباشد و این دو وجود مقدس، هر یک در حفظ و نگهداری و مراعات شخصیت آن دیگری کمال سعی و کوشش را به کار بردهاند. لیکن اگر این مطلب به دقت مورد بررسی و مطالعه قرار گیرد، روشن میشود که حالات دفاع و مجاهدت زهرا سلاماللهعلیها در حفظ و صیانت امیرالمؤمنین سلاماللهعلیه بینظیر و بسیار فوقالعاده بوده است؛ و تحقیقا اگر پیامبر اکرم نگاهداری و دفاع از حریم ولایت امیرالمؤمنین را مؤکدا به زهرا علیهاالسلام سفارش می کرد- که سفارش فرموده است-، هرگز رفتاری بهتر و برتر از روش فاطمه علیهاالسلام امکانپذیر نبود.
از خود گذشتگی، و فداکاری و ایثار او در مراقبت و نگهداری شئون ولی الله الاعظم امیرالمؤمنین بینظیر بود. زهرا سلاماللهعلیها در این راه وجود خود را کاملا فراموش کرده بود و همواره همت والای او مصروف حفظ حرمت علی علیهالسلام، و پیوسته در فکر کمال مراقبت و حسن انجام تعهد اسلامی خود در برابر مقام منیع ولایت بود؛ و همین توجه بینظیر و بصیرت و معرفت کامل فاطمه نسبت به شئون ولایت همسر عالیمقامش نشانگر مرتبهی عالی ولیةاللهی خود آن حضرت میباشد.
موضوع هفتم مشترک بودن فاطمه سلاماللهعلیها است بارسول اکرم در مقام رکن بودن نسبت به علی بن ابیطالب سلاماللهعلیه.
جابر بن عبدالله چنین روایت میکندکه پیامبر اکرم به علی فرمود:
«سلام علیک ابا الریحانتین، اوصیک بریحانتی من الدنیا من قبل ان ینهد رکناک، و الله خلیفتی علیک. فلما مات النبی صلی الله علیه و آله و سلم قال (علی): هذا احد الرکنین الذین قال رسولالله. فلما ماتت فاطمة قال: هذا الرکن الثانی
الذی قال رسولالله». (1)
محبالدین طبری قبل از نقل این روایت میگوید: «رسول خدا کنیهی «ابوالریحانتین» را (هم) بر علی گذارده بود». (الریاض النضره ج 3/ 104).
.«سلام بر تو، ای پدر دو ریحانهی من، یا علی محافظت آن دو را به تو سفارش میکنم قبل از آنکه هر دو رکن تو از بین برود، تو را به خدا میسپارم که او نگهدارندهی توست.
(جابر بن عبدالله روایت را چنین ادامه میدهد):
پس از رحلت پیامبر اکرم، امیرالمؤمنین فرمود: این بود یکی از دو رکن من که رسول خدا میفرمود، و اینک منهدم گردید؛ و هنگامی که فاطمه سلاماللهعلیها چشم از جهان فروبست، علی فرمود: این بود همان رکن دومی که به قول پیامبر اکرم، امروز از دست دادم».
این حدیث را عدهای از علما به این شرح نقل کردهاند:
حافظ ابونعیم در حلیة الاولیاء، حافظ ابن عساکر در تاریخ
1) 200. حلیه الاولیاء ج 3/ 201، مقتل الحسین خوارزمی ج 1/ 62، ذخائر العقبی ص 56، فرائدالسمطین ج 1/ 382، 383/ ح 314، نظم درر السمطین ص 98، الریاض النضره ج 3/ 105، کفایه الطالب ص 93، 94، تاریخ مدینه دمشق (ط دار الفکر) ج 14/ 166، 167، تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 120، کنز العمال ج 11/ 625/ ح 33044، منتخب کنز العمال ج 5/ 35.
شام، حافظ محبالدین طبری در ریاض و ذخائر، امام احمد بن حنبل (امام حنابله)، حافظ کنجی شافعی در کفایه، ابوالمظفر سبط بن جوزی در تذکره، حافظ سیوطی در جامع کبیر و جمعی دیگر از دانشمندان و محققین.
در اینجا لازم است رکن بودن به علی علیهالسلام را دقیقا بررسی کنیم که آیا مراد از این «رکنیت» چیست؟ و حقیقت این رتبهی معنوی که مقام بسیار والا و بزرگی است چگونه میباشد. آنچه مسلم است این است که در این مقام، هر معنایی که در شان پیامبر اکرم تصور شود عینا بهمانگونه و بهمان ترتیب در شان حضرت صدیقه سلاماللهعلیها وارد است، و به عبارت دیگر، حضرت زهرا علیهاالسلام در مقام رکنیت مثل و همانند پیامبر اکرم، و در این منقبت همتا و شریک و برابر با رسول خدا میباشد.
یقینا مقصد از رکن علی بودن، این نیست که فاطمه علیهاالسلام ادارهکنندهی امور خانواده و کدبانوی خانه و کاشانهی علی، و گردانندهی چرخ زندگانی و آسایش بخش او و خاندان اوست، زیرا که اینها از وظایف حتمی هر زن مسلمان است. مهم این است و رمز عظمت زهرای اطهر آنجاست که با وجود آیهی (الرجال قوامون علی النساء) (1)که موضع کلی مردان و زنان را نسبت به یکدیگر تعیین مینماید، پیامبر اکرم در یک مورد استثنائی، حضرت صدیقه را رکن علی میخواند، بهمانگونه که خودش را. رسول خدا به هر معنی و مفاد،
1) 201. سورهی النساء، آیهی 34.
و به هر نحو و کیفیتی که رکن علی محسوب میشود، فاطمه سلاماللهعلیها نیز به همان ترتیب، به همان نسق، و به همان وضع، رکن مساوی و همتای دیگر در این منقبت است.
در اینجا میتوان گفت که این رکن بودن به علی از مقام شامخ ولایت سرچشمه میگیرد، و از شئون ولایت است که هر یک از آن سه وجود مقدس، رکن دو نفر دیگر میباشد، و این موضوع امکانپذیر نیست مگر اینکه فاطمه سلاماللهعلیها نیز در مقام ولایت همتا و همانند و برابر با پیامبر اکرم و علی بوده باشد، یعنی چنان که رسول خدا رکن ولایت، اساس اسلام، و اصل مودتی است که خدا آن را اجر نبوت قرار داده است، حضرت زهرا علیهاالسلام نیز در این شئون شریک، برابر، و همتای او است و به همین مناسبت است که پیامبر اکرم میفرماید:
«لو لم یخلق الله علی بن ابیطالب، ما کان لفاطمة کفو». (1).
«اگر خدا علی ابن ابیطالب را نمیآفرید فاطمه شبیه و نظیری در عالمنداشت».
در روایت دیگری آن حضرت خطاب به علی میفرماید:
«لولاک یا علی لما کان لفاطمه کفو علی وجه
1) 202. این روایت به همین لفظ در ینابیع الموده ص 237 موجود است. همچنین در فردوس الاخبار ج 3/ 418/ ح 5170 (به لفظ: لو لم یخلق علی ما کان لفاطمه کفو)، و در مقتل الحسین خوارزمی ج 1/ 66 (به لفظ: لو لم یکن علی ما کان لفاطمه کفو) آمده است.
الارض». (1)
«عوتب النبی صلی الله علیه و آله و سلم فی امر فاطمه، فقال: لو لم یخلق الله علی بن ابیطالب ما کان لفاطمه کفو، و فی خبر: لولاک لما کان لها کفو علی وجه الارض». بحارالانوار ج 43/ 107.
.«یا علی اگر تو نبودی، فاطمه را بر روی زمین همانند و نظیری نبود».
مقصود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از کفو که در این روایات و احادیث دیگر در شان حضرت زهرا بکار برده است، چیست؟ آیا منظور آن حضرت، کفو در مال، همانند در فقر و غنا، و یا همتایی در خلقت ظاهری است؟ بطور یقین نه؛ بلکه مقصود کفو و همانند در مقام ولایت و صفات و فضائل است. بلی، فاطمه علیهاالسلام در شئون ولایت همتای علی است، همانگونه که خود پیامبر اکرم چنین است. چنانکه رسول خدا رکن ایمان، رکن اسلام، رکن توحید، رکن منطق و بیان، و رکن حقیقت و شرف انسان است، و به همان معنی و مفهوم، حضرت زهرا و ائمهی اطهار نیز رکن و اساس و اصل و پایه و بنیادند.
در زیارت مبعث، (2)علی علیهالسلام را بعنوان رکن بودن چنین خطاب میکنیم:
«... و صل علی عبدک و امینک الاوفی... و رکن الاولیاء و عماد الاصفیاء...». (1).
که رکن و پایه و ستون و تکیهگاه جمیع اولیا و اصفیا میباشد، رکن و تکیهگاهش بفرمایش پیامبر حضرت صدیقه سلاماللهعلیها است.
در یکی از زیارات مطلقه نیز حضرت امیرالمومنین «سید الاوصیاء و رکن الاولیاء» نامیده شده است، (2)و در زیارت وارث حضرت اباعبدالله الحسین چنین عرضه میداریم:
«اشهد انک من دعائم الدین و ارکان المومنین»؛ (3).
1) 205. این قسمت از زیارت امیرالمومنین علیهالسلام که مخصوص روز مبعث میباشد چنین است: «... اللهم صل علی محمد و آلمحمد، و صل علی عبدک و امینک الاوفی، و عروتک الوثقی، و یدک العلیا، و کلمتک الحسنی، و حجتک علی الوری، و صدیقک الاکبر، سید الاوصیاء و رکن الاولیاء، و عماد الاصفیاء، امیرالمومنین، و یعسوب الدین، و قدوه الصدیقین، و امام الصالحین...». (مصباح الزائر ص 95- 96، مزار الشهید ص 32، بحارالانوار ج 97/ 379).
2) 206. قسمتی از این زیارت مطلقهی امیرالمومنین که از امام صادق علیهالسلام روایت شده و مرحوم شیخ مفید آن را نقل نموده است چنین است: «... اللهم صل علی محمد و آلمحمد، و صل علی امیرالمومنین عبدک المرتضی، و امینک الاوفی، و عروتک الوثقی، و یدک العلیا، و جنبک الاعلی، و کلمتک الحسنی، و حجتک علی الوری، و صدیقک الاکبر، و سید الاوصیاء، و رکن الاولیاء، و عماد الاصفیاء، امیرالمومنین، و یعسوب الدین، و قدوه الصالحین، و امام المخلصین...». (مصباح الزائر ص 78- 79، بحارالانوار ج 97/ 307).
3) 207. مصباح المتهجد ص 664، بحارالانوار ج 98/ 200.
و در زیارت عید فطر و قربان (1)و همچنین در زیارت اربعین حسین علیهالسلام (2):
«اشهد انک من دعائم الدین و ارکان المسلمین، و معقل المؤمنین»؛
و در زیارت جامعهی کبیره:
«... و ساسة العباد، و ارکان البلاد، و ابواب الایمان». (3)
همچنین در یکی از زیارتهای حضرت امیرالمومنین علیهالسلام میخوانیم:
«... اشهد انک و الائمه من ولدک سفینه النجاه، و دعائم الاوتاد، و ارکان البلاد، و ساسه العباد...». (المزار الکبیر ص 76، 77، بحارالانوار ج 97/ 342، 148)؛
و در یکی از دعاهای روز عید غدیر میخوانیم:
«... اللهم صل علی محمد و آلمحمد، الائمه القاده، و الدعاه الساده، و النجوم الزاهره، و الاعلام الباهره، و ساسه العباد، و ارکان البلاد...». (اقبال الاعمال ص 492، بحارالانوار ج 95/ 320)؛
و در توقی شریف حضرت که برای استشفاع به محمد و آلمحمد علیهمالسلام است میخوانیم:
«... قد اتاکم الله یا آلیاسین خلافته و علم مجاری امره فیما امره فیما قضاه و دبره و رتبه و اراده فی ملکوته، فکشف لکم الغطاء، و انتم خزنته و شهداوه و علماوه و امناوه، ساسه العباد و ارکان البلاد و قضاه الاحکام...». (بحارالانوار ج 91/ 37. همچنین مراجعه کنید به مصباح الزائر ص 223، 224، بحارالانوار ج 99/ 93).
.آری چهارده معصوم علیهمالسلام همگی ارکان توحید و ایمان و اسلام هستند، و هر یک از آنان رکن است برای سایر معصومین. حضرت صدیقه سلاماللهعلیها در این مقام- نظیر و همانند و همتای رسول اکرم- رکن است برای امیرالمؤمنین سلاماللهعلیه.
حضرتصادق علیهالسلام در این زمینه بیان روشن و واضحی فرمودهاند:
«لولا ان الله عز و جل خلق امیرالمؤمنین، لم یکن لفاطمة کفو علی وجه الارض، آدم فمن دونه». (1).
«اگر خدای عز و جل امیرالمؤمنین را نمیآفرید،- از اولین و آخرین- فاطمه را بر روی زمین نظیر و همتائی وجود نداشت».
علی و فاطمه هر دو صاحب ولایت، هر دو دارای مقام عصمت و طهارت و هر دو از ارکان توحید و ایمانند.
امام ششم به عبارت دیگری میفرماید:
«لو لا ان امیرالمؤمنین تزوجها، لما کان لها کفو الی یوم القیامه علی وجه الارض، آدم فمن دونه». (2)
«این امکان وجود دارد که بتوان به این روایت استدلال کرد و گفت که علی و فاطمه علیهماالسلام اشرف از تمامی انبیاء اولوالعزم- بجز پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم- هستند». (بحارالانوار ج 43/ 10، 11).
اعتقاد مرحوم علامه امینی نیز همین بوده است چنانکه در منقبت سی و دوم از مناقب چهل گانهی حضرت زهرا علیهاالسلام که پس از این خواهید خواند میگویند: «اگر بجز این فرمایش از جانب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم تصریحی در این مورد در دسترس ما نبود (با اینکه وجود دارد)، همین حدیث شریف برای اثبات برتری حضرت صدیقه زهرا علیهاالسلام بر جمیع انبیا (جز پدر بزرگوارش) کافی بود.
.تشخیص «رکن بودن» و یا «کفو و همتا بودن» بشری با بشر دیگر، مطلبی است که فهم انسان از درک آن عاجز و ناتوان است، و تنها خدای تعالی (والله یعلم ما خلق) که از ضمائر مخلوقات خویش آگاه است میداند و میتواند معین کند چه کسی کفو و نظیر و همانند کیست، و همتای هر موجودی در عالم کدامست.
لذا اختیار فاطمه علیهاالسلام برای همسری علی علیهالسلام، یک انتخاب الهی است، خدای تعالی خود برای زهرا علیهاالسلام زوجی را که کفو و همتای اوست برمیگزیند و در این عقد آسمانی خود خطبه میخواند، و شهود این ازدواج مقدس، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم جبرئیل و فرشتگان هستند؛ و باید اینچنین باشد، زیرا جز خدای خالق یکتا چه کسی میداند کفو و همانند زهرا علیهاالسلام کیست، زهرائی که همتا ندارد و هیچ بشری جز علی شبیه و نظیر او نیست، و در نتیجه همین جهل و نادانی و ناتوانی بشر در شناخت مقام شامخ زهرا علیهاالسلام است
که میبینیم ابوبکر و عمر نیز خواستار ازدواج با فاطمه علیهاسلام میشوند، و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در جواب آنان چنین میفرماید: فاطمه از آن خداست و من در این مورد هیچگونه اختیاری ندارم (الله یعلم ما خلق)، و تنها خدا که خالق زهراست میداند کفو و همسر و زوج شایستهی او کیست، و من و دخترم اگرچه صاحب مقام ولایتیم، ولی خدای تعالی بر من و او ولایت دارد و انتخاب و تعیین همسر فاطمه علیهاالسلام امری است خدائی.
موضوع هشتم اشتراک حضرت صدیقه سلاماللهعلیهاست با پدر و همسر و فرزندانش سلاماللهعلیهم در مجاز بودن استثنائی آنان به ورود و توقف در مسجد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در جمیع حالاتشان.
مسجد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نسبت به تمام مساجد امتیازی خاص دارد، به این معنی که هر شخص جنب و نفساء و حائض میتواند به هر مسجدی وارد شود و بدون توقف از آنجا عبور کند، ولی هرگز کسی مجاز نیست در حال جنابت و حیض و نفاس از مسجدالنبی عبور نماید و این حکم، علی و فاطمه و حسنین علیهمالسلاممستثنی هستند. آنان میتوانند در هر حالتی که باشند از مسجد الرسول عبور کنند؛ و نه تنها میتوانند از آنجا عبور کنند، بلکه میتواند در آن ازدواج نمایند و یا در حال جنابت در آنجا توقف کنند، و حتی حضرت
زهرا علیهاالسلام مجاز است که فرزندانش را در آن مکان مقدس و مطهر بدنیا آورد؛ و این امتیاز مطلب بسیار مهم و فوقالعادهای است و شایان دقت و بررسی است. (ما ابتدا به ذکر چند روایت از علمای عامه میپردازیم و پس از نقل آنها پیرامون این منقبت زهرا علیهاالسلام سخن خواهیم گفت):
1- حافظ نسائی از ابن عباس روایتی نقل کرده است که سیوطی آن را از قول وی بدین صورت ذکر مینماید:
«قال رسولالله صلی الله علیه و آلهو سلم لعلی: ان موسی سال ربه ان یطهر مسجده لهارون و ذریته و انی سالت الله ان یطهر لک و لذریتک من بعدک...». (1)
«... ثم ارسل الی ابیبکر ان سد بابک فاسترجع، و قال: سمعا و طاعه، فسد بابه. ثم الی عمر ذلک. ثم صعد المنبر، فقال: ما انا سددت ابوابکم و لافتحت باب علی ولکن الله سد ابوابکم و فتح باب علی». (اللئالی المصنوعه ج 1/ 347).
سیوطی در اللئالی، حسن (و یا حسین) بن عبیدالله ابزاری (متوفای 295 هجری) را متهم به وضع این حدیث نموده است که در جواب باید بگوییم:
اولا: کسانی که ابزاری را جرح نمودهاند مستند اقوالشان طعنی میباشد که احمد بن کامل در خصوص ابزاری کرده است. آنچه که از کتب رجالی برمیآید این است که قاضی کوفه احمد بن کامل بن شجرهی بغدادی (متوفای 350 هجری) به بسیاری از علماء بیهوده جسارت و توهین مینموده و این خود به دلیل تکبر و خودپسندی وی بوده است. دار قطنی دربارهی احمد بن کامل میگوید: «اهلکه العجب»، یعنی: این کامل را کبر و غرور از بین برد. (تاریخ بغداد ج 4/ 358، لسان المیزان ج 1/ 249). دار قطنی در جای دیگر میگوید: احمد بن کامل برای هیچیک از فقهای زمان خویش ارزشی قائل نبود. (سیر اعلام النبلاء 15/ 546، تاریخ الاسلام ذهبی- حوادث و وفیات 331 الی 350- ص 435).
ثانیا: چنین مینماید که بعضی از علمای رجال عامه از آنجائیکه «ابزاری» بیشتر به ذکر مناقب اهلبیت میپرداخته، طعن وی را که توسط احمد بن کامل صورت گرفته است بعنوان مستمسکی جهت جرح کامل «ابزاری» اتخاذ نمودهاند و از این طریق هر روایتی را که وی دربارهی مناقب اهلبیت نقل کرده است از موضوعات «ابزاری» قلمداد کردهاند که از جملهی آنها همین حدیث مورد بحث یعنی «حدیث سد الابواب» میباشد که سیوطی آن را از جعلیات «ابزاری» برشمره است، و حال آنکه نقل این حدیث اختصاصی به «ابزاری» ندارد.
لازم به ذکر است که روایت دیگری با این عبارت از ابن عباس نقل است: «ان النبی صلی الله علیه و آله و سلم امر (بسد) الابواب کلها، فسدت الا باب علی رضیاللهعنه». (الدره الثمینه ص 161).
یعنی: «پیامبر امر به بستن درهای (منازل افراد که به مسجد منتهی میشد) نمودند، لذا تمامی درها بسته شده بجز در (منزل) علی».
.1) 213. این حدیث از روایاتی است که توسط نسائی نقل گردیده است. ادامهی روایت چنین است:
«حضرت رسول به امیرالمؤمنین فرمود: موسی از پروردگار خویش درخواست کرد که مسجدش را برای هارون و ذریهی او پاک و مطهر گرداند و من نیز این مطلب را برای تو و فرزندانت از خدا خواستار شدم...».
2- روایت دیگری به همین مضمون از امیرالمؤمنین نقل شده است که آن حضرت فرمود:
«اخذ رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم بیدی فقال: ان موسی سال ربه ان یطهر مسجده بهارون و انی سالت ربی ان یطهر مسجدی بک و بذریتک...». (1).
این روایت را حافظ بزار، حافظ هیثمی، حافظ سیوطی و حلبی (2)در السیره الحلبیه نقل کردهاند.
3- حافظ بیهقی (3)
وی مولف کتاب معروف «السنن الکبری» میباشد. کتابی که ذهبی دربارهاش میگوید: «کسی به مانند آن را ننوشته است». بیهقی کتب بسیاری تدوین نموده که نام بعضی از آنها را در سیر اعلام النبلاء میتوانید بیابید. سبکی دربارهی او میگوید: «بیهقی یکی از ائمهی مسلمین است». (الغدیر ج 1/ 110، تذکره الحفاظ ج 3/ 1132، سیر اعلام النبلاء ج 18/ 163، طبقات سبکی ج 4/ 8، طبقات الحفاظ ص 432).
در سنن کبری از پیامبر اکرم چنین روایت میکند که آن حضرت فرمود:«الا ان مسجدی حرام علی کل حائض من النساء و کل جنب من الرجال، الا لرسولالله و اهل بیته: علی و
1) 214. مجمع الزوائد ج 9/ 114، 115، السیره الحلبیه ج 3/ 374، کنز العمال ج 13/ 175، ح 36521. ادامهی روایت چنین است: «... ثم ارسل الی ابیبکر ان سد بابک فاسترجع، ثم قال: سمعا و طاعه، فسد ببه. ثم ارسل الی عمر، ثم ارسل الی العباس بمثل ذلک. ثم قال رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم: ما انا سددت ابوابکم و فتحت باب علی ولکن الله فتح باب علی و سد ابوابکم».
2) 215. ابوالفرج نورالدین علی بن ابراهیم بن احمد حلبی متوفای 1044 هجری. وی صاحب کتاب معروف «السیره النبویه» میباشد. او از ادبا و مورخین مشهور عصور متاخر عامه است و تالیفات بسیاری دارد. وی در حلب زاده شد و در مصر فوت نمود. (الاعلام ج 4/ 251، معجم المولفین ج 2/ 436).
3) 216. حافظ ابوبکر احمد بن حسین بن علی بن موسی خسروجردی خراسانی بیهقی متوفای ج 458 هجری.
فاطمة والحسن والحسین». (1).
«آگاه باشید، بدرستیکه ورود به مسجد من برای زنان حائض و مردان جنب حرام است مگر برای من و خانوادهام علی، فاطمه، حسن و حسین».
و این روایت را جمعی دیگر از علما نیزنقل کردهاند.
4- بخاری در تاریخ کبیرش حدیثی از عایشه نقل میکند که پیامبر اکرم فرمود:
«لا احل المسجد لحائض و لا لجنب الا لمحمد و آلمحمد». (2).
«ورود به این مسجد به زنان حائض و مردان جنب حلال نیست مگر به محمد و آلمحمد».
5- در روایت دیگری که جامعتر از احادیث قبلی است حافظ بیهقی مینویسد که حضرت رسول فرمود:
«الا لا یحل هذا المسجد لجنب و لا لحائض الا لرسولالله و علی و فاطمه والحسن والحسین، الا قد بینت لکم الاسماء ان لاتضلوا». (3).
«ای مردم آگاه باشید که ورود به این مسجد برای اشخاص
جنب و حائض حلال نیست مگر به رسول خدا و علی و فاطمه و حسن و حسین؛ آگاه باشید که من اکنون یک یک اسامی آنان را ذکر کردم، تا دچار اشتباه و گمراهی نشوید».
در اینجا نکتهی مهم این است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم با تعیین اسامی و مشخص نمودن افراد منظور، و گفتن نام پنج تن بطور وضوح، میخواهند برای همگان کاملا روشن شود که در این مورد، مقصود از آلمحمد چه کسانی هستند تا همانند شان نزول آیهی تطهیر عدهای مغرضانه نگویند- چنانکه جمعی از علمای اهل سنت گفتهاند- مراد از آلمحمد زنان پیامبرند، و یا مقصود ازآل هر مردی، خانوادهی اوست که در خانهاش با هم زندگی میکنند؛ و با این منطق و استدلال نادرست بخواهند برای افرادی یک منقبت از خود بتراشند و فضائل مسلم آلمحمد را نادیده انگارند.
«قد بینت لکم الاسماء ان لاتضلوا»؛
یعنی ای مردم خوب توجه کنید، فقط این اشخاص که من نام بردم مشمول این فضلیت هستند و در این مورد فریقین (شیعه و سنی) همرای و همعقیدهاند. (1)
امال صدوق ص 273، 274، عیون الاخبار ج 1/ 182، علل الشرائع ص 201، 202، البرهان ج 2/ 193، تفسیر الامام العسکری ص 17- 20، مناقب آلابیطالب ج 2/ 194، 373، کشف الغمه ص 98، 331، 332، الطرائف ص 60- 63، العمده ص 175- 185، بحارالانوار 39/ 19- 35.
.1) 220. قبلا به مصادر عامه اشاره گردید. از جملهی مصادر شیعی نیز که حدیث سد الابواب را نقل کردهاند منابع زیر میباشد:
یک دسته ازعلمای عامه ضمن اینکه تصدیق میکنند در حکم مسجد النبی فقط پنج تن علیهمالسلام استثناء شدهاند، ولی میگویند: چون علی در خانهاش به مسجد پیامبر باز میشد، لذا در هر حالتی اجازهی عبور از آن مسجد را داشته است. جواب مسئله این است که اولا «حق اجتیاز»، عبور از مسجد را جایز میداند، آن هم نه برای مسجدالنبی، و نه ساکن شدن و یا جنب شدن در آنجا را.
ثانیا در خانهی عدهای از اصحاب پیامبر همانند خانهی علی به مسجد النبی باز میشد و اگر استدلال مذکور درست میبود بایستی به آنها هم حق اجتیاز (عبور) از مسجد داده میشد؛ درصورتیکه میبینیم، پیامبر اکرم دستور فرمود تمام درهایی که به مسجد باز میشود باید مسدود گردد و ورود و خروج همهی افراد به خانهها، باید خارج از محوطهی مسجد انجام پذیرد، مگر علی و اولاد علی علیهمالسلام. پس از ابلاغ این فرمان الهی غوغایی برپا شد و عدهای بخدمت رسول خدا آمدند و تقاضا میکردند راهی به سوی مسجد داشته باشند. حتی جناب عباس عموی پیامبر به آن حضرت عرض کرد: من حاضرم در خانهام را ببندم، ولی خواهش میکنم اجازه بدهید دریچهای به سوی مسجد داشته باشم؛ ولی رسول اکرم فرمود: اختیار بسته یا باز بودن در خانهها به سوی مسجد، به دست من نیست؛ و من از جانب خدا مامور ابلاغ این حکم هستم و هرگز اجازه نمیدهم که حتی یک دریچه به جانب مسجد باز باشد و این فضیلت مخصوص است به
علی و خانوادهی او. (1)
معجم کبیر طبرانی ج 2/ 246/ ح 2031، مستدرک حاکم ج 3/ 117، السیره الحلبیه ج 3/ 374، نزل الابرار ص 35، فتح الباری ج 7/ 14، 15، مجمع الزوائد ج 9/ 115.
.جمعی از دانشمندان اهل سنت که قائل به این خصوصیت هستند چنین اظهار نظر میکنند: علت اینکه علی و خانوادهی او مجازند از مسجد النبی در هر حالتی عبور، توقف و یاسکونت کنند و از سایر مردم استثناء شدهاند، این است که شرایط اجرای حکم در آنان موجود نیست؛ زیرا آنان پاک و مطهرند، نه جنب میشوند و نه حائض و نفساء و از این جهت است که فاطمه سلاماللهعلیها را طاهرهی مطهره نامیدهاند، و این مطلب را از احادیثی که از پیامبر اکرم وارد شده استنباط کردهاند. (از جملهی این احادیث، روایات زیر است):
1- قرمانی (2)در اخبارالدول از عایشه چنین روایت میکند: «اذا اقبلت فاطمه کانت مشیتها مشیة رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم، و کانت لا تحیض قط، لانها خلقت من تفاحة الجنة، و لقد وضعت الحسن بعد العصر وطهرت من نفاسها فاغتسلت و صلت المغرب، و لذلک سمیت الزهراء».
«راه رفتن فاطمه همانند مشی رسول خدا بود، او هیچگاه مثل زنان
1) 221. در خصوص این تقاضای عباس بن عبدالمطلب و پاسخی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به وی دادهاند به مصادر ذیل مراجعه بفرمایید:
2) 222. ابوالعباس احمد بن یوسف بن احمد دمشقی قرمانی متوفای 1019 هجری. وی از مورخین نیمهی دوم سدهی دهم هجری دمشق است و کتاب معروف اخبار الدول و آثار الاول از آن اوست. (کشف الظنون ج 1/ 26، هدیه العارفین ج 1/ 159، معجم المطبوعات العربیه ج 2/ 1505، معجم المولفین ج 1/ 327).
دیگر ناپاکی ماهانه نداشت، و این پاکیزگی از سیبی است بهشتی که مایهی خلقت زهرا بوده است...».
این همان سیب بهشتی است که خدای تعالی در شب معراج به حضرت محمد هدیه فرمود، و از آن نطفهی مطهر فاطمه منعقد گردید. (1)
یعنی: «ای عایشه، شبی که من به آسمان (معراج) رفتم جبرئیل علیهالسلام مرا به بهشت وارد نمود و سیبی به من داد؛ من آن سیب را گرفتم و خوردم. آن سیب نطفه و نوری در صلب من شد؛ آنگاه که (از آسمان) فرود آمدم با خدیجه نزدیکی نمودم؛ و فاطمه از همان سیب بهشتی است. ای عایشه، من هرگاه که مشتاق بهشت میگردم فاطمه را میبوسم. او حوریهی بهشتی زنان عالم است».
مصادر دیگری نیز از عامه موجود است که خوانندگان میتوانید بعضی از آنها را در کتاب احقاق الحق ج 25/ 4- 7 بیابند.
در بحارالانوار ج 43/ 42 این روایت از کتاب شرف المصطفی (تالیف خرکوشی) نقل گردیده است. همچنین مراجعه بفرمایید به: تفسیر فرات- ذیل آیهی (و یومئذ یفرح المومنون- بنصر الله (الروم/ 4، 5)- ص 321/ ح 435، علل الشرائع ص 184.
پیامبر اکرم همواره سینه و دست و چهرهی زهرا را میبوسید و میبوئید، و میفرمود: یا فاطمه هرگاه من مشتاق بهشت میشوم، از تو بوی بهشت را استشمام میکنم، و عطر سیب بهشتی از تو به1) 223. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به عایشه میفرمایند: «یا عائشه لیله اسری بی الی السماء فادخلنی جبرئیل علیهالسلام الجنه ناولنی تفاحه فاخذتها فاکلتها فصارت نطفه و نورا فی صلبی فنزلت فواقعت خدیجه، ففاطمه منها. فکلما اشتقت الی الجنه قبلتها یا عائشه، فاطمه حوراء انسیه. (فرائد السمطین ج 2/ 50، 51/ ح 381).
مشامم میرسد. (1)
«فانا اذا اشتقت الی الجنه، ادنیتها فشممت ریح الجنه»، یا
«فکلما اشتقت رائحه الجنه، شممت رائحه ابنتی فاطمه»، یا
«انا اشم منها (ای فاطمه) رائحه الجنه»، یا
«فما قبلتها (ای فاطمه) الا وجدت رائحه شجره طوبی منها» و عبارات دیگری که به همین مضمون است. مراجعه بفرمایید به:
معجم کبیر طبرانی ج 22/ 400- ح 1000، مستدرک حاکم ج 3/ 153- 154، مجمع الزوائد ج 9/ 202.
این روایت در کتب بسیاری از علمای شیعه نیز موجود است، که از جملهی آنهاست: علل الشرائع ص 183، 184، تفسیر فرات ص 76، 211/ ح 49، 286، عیون الاخبار ج 1/ 94، 95، توحید صدوق ص 118، احتجاج طبرسی ص 409، کشف الغمه ص 137، 138، بحارالانوار ج 8/ 119، 151، 189، 190، ج 43/ 4- 6.
.عایشه که خود این فرمایشات حضرت را شنیده است چنین استنباط و اجتهاد مینماید که مطهر بودن فاطمه علیهاالسلام از ناپاکیهای ماهانهی زنانه، به سبب آن سیب بهشتی است که خمیر مایهی خلقت اوست، و از حق نمیتوان گذشت که اجتهاد آن مخدره دراینجا صحیح بوده است!
عایشه سخنش را چنین ادامه میدهد:
«... هنگامی که حسن بن علی از فاطمه تولد یافت، در همان
1) 224. این جملات با عبارات مختلفی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل گردیده است که از جملهی آنهاست:
ساعت زهرا از نفاس پاک شد غسل کرد و نماز مغربش را بجا آورد، و بدین جهت است که او را زهرا نامیدهاند».
بلی، هرگز معقول نیست که همانند زنان دیگر، ناپاکی حیض و نفاس فاطمه علیهاالسلام را از عبادت باز دارد، او محبوبهی خداست، و باید همیشه در حال حضور بوده، و درگاه الهی، حتی یک ساعت از وجود زهرا نباید خالی باشد.
2- امسلمة میفرماید:
«ولدت فاطمة بالحسن فلم ارلها دما، فقلت یا رسولالله انی لم ار لها دما فی حیض و لا نفاس، فقال صلی الله علیه و آله و سلم: اما علمت ان ابنتی طاهرة مطهره لا یری لها دم فی طمث ولا ولادة». (1).
«بعد از اینکه حسن از فاطمه (سلاماللهعلیها) متولد گردید، هیچ گونه آثار حیض و نفاس در او مشاهده نکردم، و موضوع را از پیامبر اکرم سوال نمودم، آن حضرت فرمود: مگر نمیدانی که دخترم فاطمه پاک و پاکیزه است، و ناپاکی حیض و نفاس از او دور است».
حدیث فوق را حافظ محبالدین طبری در ذخائر العقبی روایت کرده است.
3- انس بن مالک از مادرش (2)چنین نقل میکند.
«ما رات فاطمه دما فی حیض و لا نفاس». (1).
«فاطمه علیهاالسلام هرگز ناپاکی حیض و نفاس معمول زنانه را مشاهده ننمود».
4- امیرالمؤمنین سلاماللهعلیه میفرماید:
«سئل رسولالله: ما البتول؟ فانا سمعناک یا رسولالله تقول ان مریم بتول و فاطمه بتول. فقال صلی الله علیه و آله و سلم: البتول، التی لم تر حمره قط، ای لم تحض، و ان الحیض مکروه فی بنات الانبیاء». (2).
«از پیامبر اکرم سؤال شد معنای بتول چیست؟ ما از شما شنیدهایم که فرمودید مریم و فاطمه بتول بودهاند؟ رسول خدا در جواب فرمود: بتول آن زنی را میگویند که هرگز آثار حیض و نفاس معمول زنانه در او مشاهده نشود؛ همانا حالت حیض شدن در دختر پیامبران مکروه میباشد».
لغت بتل در زبان عرب معنی انقطاع را میدهد، و در وجه تسمیهی حضرت صدیقه سلاماللهعلیها به نام بتول علمای عامه احادیث مختلف یا مطالب گوناگونی نقل کردهاند، از جمله:
(1)- ابن اثیر (3)
وی مولف کتاب معروف «النهایه فی غریب الحدیث و الاثر» و «جامع الاصول» میباشد. برادر وی که صاحب کتاب «الکامل» است شرح حال وی را در کتاب خویش آورده است و میگوید: «برادرم مجدالدین ابوالسعادات در چند علم از جمله فقه و اصولین و نحو حدیث و لغت عالمی برجسته بود و تصانیفی مشهور در تفسیر و حدیث و نحو و حساب و غریب الحدیث دارد، همچنین رسالههایی را تدوین نموده است. او نویسندهی بسیار حاذق و موفقی بود بطوریکه در میان مردم ضربالمثل شد. فردی بود متدین و متین، و ملازم راه و طریق مستقیم، خدایش رحمت کند و از او راضی باشد. او تحقیقا از نیکان زمان بود. شاید کسی که در روزگار ما هستند و او را شناختهاند میدانند که من در تجلیل از او کوتاهی نمودم». (الغدیر ج 1/ 118، سیر اعلام النبلاء ج 21/ 488، شذرات الذهب ج 5/ 22، البدایه و النهایه ج 13/ 65، الکامل فی التاریخ ج 12/ 288، طبقات سبکی ج 5/ 366).
میگوید:«سمیت فاطمه بالبتول لانقطاعها نساء زمانها فضلا و دینا و حسبا». (1).
«فاطمه را به سبب انقطاع از زنان دیگر بتول گفتهاند، مقام او در فضل و شرف و حسب و نسب و عوالم دینی از جملهی بانوان عالم جدا و متمایز است».
(2)- ابن اثیر وجه تسمیهی فاطمه علیهاالسلام به بتول را چنین ذکر میکند:
«لانقطاعها عن الدنیا ای الله». (2).
«فاطمه، بتول نامیده شده است چون دل از دنیا گسسته و به خدا دلبسته است».
(3)- عایشه میگوید پیامبر به من فرمودند:
«... یا حمیراء، ان فاطمه لیست کنساء الادمیین لاتعتل کما یعتلون». (1)
«حدثنا عبدالله بن سعید بن یحیی الرقی، ثنا احمد بن ابیشیبه الرهاوی، ثنا ابوقتاده الحرانی، ثنا سفیان الثوری، عن هشام بن عروه، عن ابیه، عن عائشه، قالت: کنت اری رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم یقبل فاطمه، فقلت: یا رسولالله، انی اراک تفعل شیئا ما کنت تفعله من قبل. فقال: یا حمیراء انه لما کان لیله اسری بی الی السماء ادخلت الجنه، فوقعت علی شجره من شجر الجنه ام ار فی الجنه شجره هی احسن منها حسنا، و لا ابیض منها ورقه، و لا اطیب منها ثمره، فتناولت ثمره من ثمرتها فاکلتها، فصارت نطفه فی صلبی، فلما هبطت الارض واقعت خدیجه، فحملت بفاطمه، فاذا انا اشتقت الی الجنه شممت ریح فاطمه، یا حمیراء ان فاطمه لیست کنساء الادمیین لاتعتل کما یعتلون». (معجم کبیر طبرانی ج 22/ 400- 401/ ح 1000، مجمع الزوائد ج 9/ 202. همچنین مراجعه بفرمایید به فرائدالسمطین ج 2/ 61/ ح 386).
.«... ای عایشه، بدرستیکه فاطمه همانند سایر زنان نیست و هرگز آثار حیض و نفاس در او ظاهر نمیشود».
(4)- ابوعبید هروی (2)در کتاب الغریبین مینویسد:
1) 232. این روایت را طبرانی در معجم کبیر خود آورده است و متن کامل آن چنین است:
2) 233. ابوعبید احمد بن محمد بن محمد بن عبدالرحمن هروی شافعی متوفای 401 هجری. وی از علمای برجستهی لغت میباشد و کتاب «الغریبین» او که در خصوص غریب القرآن و غریب الحدیث میباشد بسیار معروف است. ذهبی از او با عنوان «علامه» یاد میکند و ابن خلکان دربارهی «الغریبین» وی میگوید: «این کتاب در تمامی عالم منتشر شده و از کتب سودمند میباشد». (وفیات الاعیان ج 1/ 95، سیر اعلام النبلاء ج 17/ 146، طبقات سبکی ج 4/ 84، النجوم الزاهره ج 4/ 228).
«سمیت فاطمة بتولا لانها بتلت عن النظیر».
«فاطمه را از این جهت بتول میگویند که منقطع النظیر است، بیمثل و مانند، و بیهمتاست».
5- حضرت باقر سلاماللهعلیه میفرماید:
«انما سمیت فاطمه بنت محمد الطاهرة لطهارتها من کل دنس و طهارتها من کل رفث، و ما رات قط یوما حمرة ولا نفاسا». (1).
«به این جهت فاطمه دختر پیامبر اکرم به طاهره موسوم شده است که خدا او را از جمیع ناپاکیها و آلودگیها پاک و منزه گردانیده است و حتی یک روز آثار حیض و نفاس در او دیده نشده است».
جمعی از دانشمندان از مطالب فوق چنین نتیجه گرفتهاند که همین پاک و منزه بودن فاطمه علیهاالسلام علت مجاز بودن اوست در همه حالات (در نشستن و برخاستن، خوابیدن و سکونت کردن) در مسجد النبی.
جصاص فقیه بسیار معروفی که یکی از بزرگان علمای حنفی در قرن سوم است در کتاب احکام القرآن خودش مطالبی میگوید که مضمون و حاصل آن چنین است: مجاز بودن پیامبر اکرم، علی ابن ابیطالب، فاطمه و حسنین در جمیع حالاتشان به ورود، نشستن، خوابیدن و سکونت داشتن در مسجد النبی به سبب آیهی تطهیر است که
1) 234. بحارالانوار ج 43/ 19.
در شان آنان نازل شده است، و در نتیجه نه تنها آغوش مسجد النبی بلکه تمام مساجد، همیشه و در هر حال، به روی آن موجودات مقدس باز است. (1)
«انما تطهیر مسجد رسولالله لعلی و فاطمه و ابنیها نتیجه آیه التطهیر، فمن طهره الجلیل فهو طاهر مطهر یحل له ان یحل کل موضع قدس و کرامه و شرف و عز».
.پنج تن علیهمالسلام که از جمیع آلودگیها و ناپاکیها منزه و پاکیزهاند مساجد همانند خانههای آنهاست؛ و خدای تعالی وجود مقدسشان را در احکام مسجد استثناء کرده است و به پیامبرش دستور داده است که این موضوع را به اطلاع امتش برساند و اسامی یکیک آنان را اعلام نماید؛ و هرگز کسی به هیچ بهانهای نمیتواند در این مورد به جمع آنان ملحق گردد.
1) 235. اصل عبارت جصاص چنین است:
منتقب نهم اشتراک حضرت صدیقه سلاماللهعلیهاست با امیرالمؤمنین و یازده فرزند معصومش، در محدث بودن (یعنی شنیدن حدیث فرشتگان).
منصبهای الهی سه قسم است: نبوت، رسالت، و امامت.
علمای عامه در کتب خود نقل کردهاند که عبدالله بن عباس آیهی (و ما ارسلنا من قبلک من رسول و لا نبی) (1)را بدینگونه قرائت میکرده است: «و ما ارسلنا من قبلک من رسول و لا
1) 236. (و ما ارسلنا من قبلک من رسول و لا نبی الا اذا تمنی القی الشیطان فی امنیته فینسخ الله ما یلقی الشیطان ثم یحکم الله آیاته و الله علیم حکیم) سورهی الحج، آیهی 52.
نبی و لا محدث». (1).
دانشمندان شیعه و سنی همگی قائل به وجود محدث در اسلام میباشند و معتقدند که بعد از پیامبر اکرم یقینا بشری محدث (الهام گیرنده و گوش فرادهنده به حدیث فرشتگان) باید وجود داشته باشد؛ انسانی که تمام گفتار و کردارش مطابق فرامین الهی و مورد تصدیق و تصویب خدائی است.
همصحبت و همراز چنین فردی، آن فرشتهای است که واسطهی فیض از جانب خداست و شخص محدث آنچه دستور میگیرد با کمال فرمانپذیری به آنها عمل میکند.
اعتقاد ما شیعیان این است که ائمهی اطهار همگی محدث میباشند. (2).
دانشمندان سنی نیز قائلند بر این که بعد از پیامبر اکرم بشری
1) 237. صحیح بخاری- کتاب المناقب، باب مناقب عمر بن الخطاب- ج 5/ 78- 79، تفسیر قرطبی ج 12/ 79، الدرالمنثور- ذیل آیهی 52 از سورهی الحج- ج 4/ 366.
2) 238. اصول کافی ج 1/ 176، 243، الاختصاص 328، 329، بصائر الدرجات ص 318، 319، 372، کنز الفوائد ص 176، خصال صدوق ج 2/ 474، 106، معانی الاخبار ص 102، عیون الاخبار ج 1/ 169، الغیبه (نعمانی) ص 60، الغیبه (طوسی) ص 92، 93، 97، بحارالانوار ج 25/ 77، 116، ج 26/ 66، 72، 74، 75، 77، 79، 81، ج 36/ 272، ج 36/ 282، 383، 393، 395، 399، 39/ 152....
محدث باید وجود داشته باشد تا فرشتگان به او حدیث گویند، و از جانب خدای تعالی راههای حق و باطل را به او نشان دهند. علمای عامه میگویند، کسی را که- بعد از رسول خدا- همصحبت فرشتگان است خود پیامبر اکرم معین فرموده است و آن شخص، عمر است! (1).
لیکن ما شیعیان معتقدیم که آن شخص محدث بعد از پیامبر وجود مقدس علی سلاماللهعلیه است. (2).
در اینجا چند روایت از کتب اهل سنت- که در آنها به کلمهی محدث اشاره شده است- ذکر میکنیم:
بخاری در صحیحش در مناقب عمر بن خطاب میگوید:
«قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: لقد کان فیمن کان قبلکم من بنیاسرائیل رجال یکلمون من غیر ان یکونوا انبیاء فان یکن (3)من امتی منهم احد فعمر». (4).
1) 239. صحیح بخاری- کتاب المناقب، باب مناقب عمر بن الخطاب- ج 5/ 78- 79، صحیح مسلم- کتاب فضائل الصحابه، باب (2) من فضائل عمر، ح 23- ج 4/ 1864/ ح 2398، مشکل الاثار ج 2/ 257، الریاض النضره ج 2/ 287، اعلام الموقعین ج 4/ 182، الدرالمنثور- ذیل آیهی 52 از سورهی الحج- ج 4/ 366 و بسیاری از مصادر دیگر.
2) 240. الاختصاص ص 275، 286، 287، 329، کنز الفوائد ص 176، 177، بصائر الدرجات ص 321- 324، 366، 367، اختیار معرفه الرجال ص 118، بحارالانوار ج 26/ 67- 70، 79، 80، 81، ج 38/ 216، ج 39/ 152، 40/ 141- 142، 47/ 75.
3) 241. علمای عامه دربارهی عبارت «فان یکن» میگویند: این عبارت به معنای تردید و شک در محدث بودن عمر نیست بلکه به معنای تاکید و اختصاص است، و مانند این است که شما بگویید «ان کان لی صدیق فهو زید» یعنی اگر من دوستی داشته باشم همانا زید است. در اینجا منظور این است که گوینده دربارهی دوستی زید تردید و شک دارد بلکه میخواهد از مقولهی مبالغه خصوصیت دوستی زید را نشان دهد». (مراجعه بفرمایید به: الجامع الصغیر ج 4/ 507، الغدیر ج 5/ 44، 45).
4) 242. صحیح بخاری-کتاب المناقب، باب مناقب عمر بن الخطاب- ج 5/ 78- 79.
پیامبر اکرم فرمود: در دوران قبل از اسلام مردانی از بنیاسرائیل محدث بودهاند، بدون اینکه از انبیا باشند، و از امت من عمر محدث میباشد».
مسلم (1)
وی صاحب کتاب معروف «صحیح» میباشد.
در صحیحش در فضائل عمر تقریبا با همین مفهوم، از رسول خدا روایت میکند:«قد کان فی الامم قبلکم محدثون، فان یکن فی امتی منهم احد فان عمر بن الخطاب منهم». (2).
موضوع محدث بودن یک مسئلهی اسلامی است نه مذهبی، زیرا فریقین (شیعه و سنی) در این مطلب همرای و همسخن هستند، و
طبق روایاتی که ذکر شد، و احادیث دیگر به وجود شخص محدث از طرف علما سنی نیز کاملا تصریح شده است، ولی آنچه بسیار شایان توجه و دقت میباشد، این است که در پایان تمام این روایات، راویان سنی، نام عمر بن خطاب را ملحق و اضافه نمودهاند. تشخیص اینکه آیا عمر محدث بوده است یا علی، کار بسیار سهل و آسانی است، زیرا نمونهی گفتار هر یک از آنان که در تاریخ ضبط است روشنگر این مسئله میباشد.
کسی که در بستر احتضار پیامبر به رسول خدا میگوید:
«ان الرجل لیهجر» (1)
«و لما مات رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم قال قبل وفاته بیسیر: ائتونی بدواه و بیاض لاکتب لکم لاتختلفوا فیه بعدی. فقال عمر: دعوا الرجل فانه لیهجر» (یعنی: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم کمی پیشتر از وفاتش فرمود: برای من دوات و کاغذ بیاورید تا برای شما چیزی بنویسم که بعد از من با یکدیگر اختلاف نکنید. عمر گفت: این مرد را رها کنید او هذیان میگوید). (سر العالمین و کشف ما فی الدارین ص 21 (ط النعمان)، تذکره الخواص ص 62).
جسارتی که عمر به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نموده بقدری شیطانی و فضاحت بار است که محدثین عامه- بدون آنکه منکر اصل واقعه گردند- به انحاء گوناگون سعی در کتمان عبارت وی نمودهاند و معمولا میگویند: «عمر چیزی به پیامبر گفت که معنایش این بود که درد بر پیامبر غلبه نموده است». (شرح نهجالبلاغه ابن ابیالحدید ج 6/ 51، (ط قدیم: ج 2/ 20)).
ابن ابیالحدید پس از نقل این ماجرا میگوید: این حدیث را بخاری و مسلم در صحیحهای خود نقل کردهاند و محدثین همگی بر صحت آن اتفاق نظر دارند.
مسلم در صحیح و احمد بن حنبل در مسند خود بدون اینکه به نام عمر اشاره کنند میگویند: در پاسخ پیامبر گفتند: «ان رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم یهجر» (رسول خدا هذیان میگوید). (صحیح مسلم- کتاب الوصیه، باب ترک الوصیه، حدیث 21- ج 3/ 1259/ ح 1637، مسند احمد بن حنبل ج 1/ 355).
بخاری آنگاه که میخواهد کلام عمر را نقل کند میگوید: عمر گفت: «غلب علیه الوجع» درد بر پیامبر غلبه نموده است (به عبارت دیگر یعنی سخنانی که پیامبر میگوید از شدت درد است و گفتارش تحت کنترل عقل او نیست). بخاری این روایت را در سه موضع از کتاب خود نقل میکند:
(1)- صحیح بخاری- کتاب الاعتصام...، باب کراهیه الخلاف- ج 9/ 200.
(2)- صحیح بخاری- کتاب المغازی، باب مرض النبی وفاته- ج 6/ 29.
(3)- صحیح بخاری- کتاب المرضی و الطب، باب قول المریض«قوموا عنی»- ج 7/ 219.
مسلم این عبارت عمر را به سه گونه نقل میکند:
(1)- در نخستین روایت میگوید: افراد پس از دستور پیامبر گفتند: «ما شانه؟ ا هجر»؟ (او را چه شده است؟ آیا هذیان میگوید؟).
(2)- در روایت دوم می گوید: افراد گفتند: «ان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یهجر» (رسول خدا هذیان می گوید).
(3)- مسلم در روایت سوم عاقبت نام همر را میآورد ولی از طرف دیگر عبارت او را بخیال خود چنین تعدیل شده نقل میکند: عمر گفت: «ان رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم قد غلب علیه الوجع» (درود بر پیامبر غلبه نموده است). (صحیح مسلم- کتاب الوصیه، باب ترک الوصیه، احادیث 20، 21، 22- ج 3/ 1257 الی 1259/ ح 1637).
ماجرایی که به آن اشاره شد چهار روز قبل از فوت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در روز پنجشنبه اتفاق افتاده است. حفاظ عامه بطرق مختلف روایت کردهاند که ابن عباس میگریست و از این ماجرا با عبارت «رزیه یوم الخمیس» (مصیبت روز پنجشنبه) یاد مینمود.
بعضی از علمای عامه بقدری جاهلانه در توجیه این گفتههای عمر برآمدهاند که باید نام آن توجیهات را عذرهای بدتر از گناه گذارد. محمد فواد عبدالباقی در حاشیهی صحیح مسلم میگوید: «علمایی که دربارهی این حدیث سخن گفتهاند عبارت عمر را (یعنی جسارت وی به پیامبر را) نشانهی علم و فضیلت و دقت نظر عمر میدانند، چون عمر ترسید از اینکه پیامبر مطالبی بنویسد که ای بسا آنان از انجام آن عاجز باشند و لذا مستحق عقوبت گردند، چون اگر پیامبر مینوشت، آن اوامر نص میشد و دیگر در مقابل آنها نمیشد اجتهاد کرد»! (صحیح مسلم- کتاب الوصیه، باب ترک الوصیه، ذیل حدیث 20- ج 3/ 1257/ ح 1637).
.1) 245. ابوحامد غزالی و سبط بن جوزی حنفی چنین روایت میکنند:
«یعنی این مرد (مقصود پیامبر است) هذیان میگوید»، گفتارش
بخوبی نشان میدهد که آیا استاد او فرشته است یا شیطان.
کلینی رحمةاللهعلیه در کتاب کافی مسئله را چنین عنوان میکند که فرق میان رسول و نبی و محدث چیست، و سپس روایاتی را که روشنگر و مشخصکنندهی این سه منصب الهی است ذکر مینماید. حضرت امام باقر سلاماللهعلیه در ذیل این آیه چنین میفرماید: «و ما ارسلنا من قبلک من رسول و لانبی) (1)و
1) 246. سورهی الحج، آیهی 52.
لا محدث». (1)
روایت امام زینالعابدین در اصول کافی ج 1/ 270، کنز الدرجات ص 176، 177 و بحارالانوار ج 26/ 81، 82 درج است (همچنین مراجعه بفرمایید به بصائر الدرجات ص 369).
روایت امام باقر علیهالسلام در اصول کافی ج 1/ 176، 175، بصائر الدرجات ص 324، 368- 370، الاختصاص ص 328، اختیار معرفه الرجال ص 118 و بحارالانوار ج 11/ 41، ج 26/ 69، 70، 74، 77- 80، ج 40/ 142 موجود است.
روایت امام صادق علیهالسلام را نیز در اصول کافی ج 1/ 177، بصائر الدرجات ص 370، 371، الاختصاص ص 329 و بحارالانوار ج 26/ 78 میتوان یافت.
رسول کسی است که فرشتهی واسطهی نزول وحی الهی با او سخن میگوید، و او ملک را میبیند و میشناسد و با فرشته گفتگو میکند. و این رتبه بسیار عالی است. محدث کسی است که هنگام گفتگو فرشتگان آنها را نمیبیند، و در این مورد روایات بسیار از حضرت باقر و حضرت صادق سلاماللهعلیهما نقل شده است که چند حدیث برای نمونه ذکر میشود:«ان اوصیاء محمد محدثون»، (2)
همچنین امام باقر علیهالسلام در روایتی میفرمایند: «... ان الاوصیاء محدثون». (رجال الکشی ص 178/ ح 308، بحارالانوار ج 26/ 81)؛ و در روایت دیگری میفرمایند: «ان اوصیاء علی محدثون». (بصائر الدرجات ص 321، بحارالانوار ج 26/ 72).
امیرالمومنین علیهالسلام نیز میفرمایند: «انی و اوصیائی من ولدی مهدیون کلنا محدثون». (بصائر الدرجات ص 372، بحارالانوار ج 26/ 79).
شیخ مفید آخرین روایت را بدینگونه از امیرالمومنین علیهالسلام نقل نموده است: «انی و اوصیائی من ولدی ائمه مهتدون کلنا محدثون». (الاختصاص ص 329).
همچنین روایتی از امیرالمومنین نقل است که حضرت فرمودند: «انا و احد عشر من صلبی ائمه محدثون». (الغیبه (طوسی) ص 93).
.«بدرستیکه اوصیاء محمد همگی محدث بودهاند».
«الائمه علماء صادقون، مفهمون، محدثون»، (1)
این روایت از فرمایشات امام رضا علیهالسلام میباشد و به این صورت نیز نقل شده است: «الائمه علماء، حلماء، صادقون، مفهمون، محدثون». (بحارالانوار ج 26/ 66: به نقل از امالی طوسی).
همچنین روایتی از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل است که حضرت فرمودند: «من اهل بیتی اثنا عشر نقیبا محدثون مفهمون، منهم القائم بالحق، یملاالارض عدلا کما ملئت ظلما و جورا». (مناقب آل ابیطالب ج 1/ 300، بحارالانوار ج 36/ 271).
.«ائمه همگی دانشمند، راستگو، دارای فهم بسیار خداداد، و محدث میباشند».
«المحدث یسمع الصوت و لا یری شیئا»، (2)
این عبارت بصورتهای مختلفی در روایات نقل شده است که ما بعضی از آنها را ذیلا ذکر مینماییم:
«المحدث الذی یسمع الصوت و لا یری شیئا».
«المحدث الذی یسمع الصوت و لا یری الصوره».
«المحدث الذی یسمع الصوت و لا یری شیئا».
«المحدث فهو الذی یسمع کلام الملک و لا یری و لا یاتیه فی المنام».
«المحدث الذی یسمع کلام الملائکه و حدیثهم و لا یری شیئا بل ینقر فی اذنه و ینکت فی قلبه».
«المحدث فهو الذی یسمع و لایعاین و لا یوتی فی المنام».
«(الامام) یسمع الصوت و لا یری و لا یعاین الملک».
«الامام هو الذی یسمع الکلام و لا یری الشخص».
«انهم (ای الاوصیاء) لایرون ما کان رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم یری، لانه کان نبیا و هم محدثون».
«المحدث فهو الذی یحدث فیسمع و لا یعاین و لا یری فی منامه».
«(الامام) یسمع الصوت و لا یری و لا یعاین».
مراجعه بفرمایید به: اصول کافی ص 1/ 176، 177، 243، بصائر الدرجات ص 322، 368- 374، الاختصاص ص 328، 329، کنز الفوائد ص 177، بحارالانوار ج 11/ 41، ج 26/ 74- 82.
.«محدث آن کسی است که صدای فرشته را میشنود، ولی چیزی را نمیبیند».
«کان علی علیهالسلام محدثا»، (1).
1) 251. مراجعه بفرمایید به: اصول کافی ج 1/ 270، 271، امالی طوسی ج 2/ 21، 22، الاختصاص ص 286، 287، 329، کنز الفوائد ص 176، 177، بصائر الدرجات ص 321- 323، 366، 372، اختیار معرفه الرجال ص 118، بحارالانوار ج 26/ 67- 70، 79، 80، 81، ج 38/ 216، ج 39/ 152، 40/ 141- 142، 47/ 75.
«علی علیهالسلام محدث بوده است».
از حضرت صادق سؤال میشود، مقصود از محدث چیست؟ آن حضرت فرمود:
«یاتیه ملک فینکت فی قلبه کیت کیت». (1).
«محدث کسی است که فرشته بر او نازل میشود و نکات وحی را بر قلب او عرضه میدارد (بدون اینکه ملک را مشاهده کند)».
روایاتی که ذکر شد از جمله احادیث مسلم و قطعی است که از ائمه اطهارعلیهمالسلام وارد شده است و مقصود ما از نقل آنها، اثبات این مطلب است که روشن شود در این منصب، در این منقبت، حضرت صدیقه سلاماللهعلیها با علی و اولاد معصومین او شریک است و او نیز محدثه بوده، چنان که امامان دوازدهگانه محدث بودهاند.
حضرت صادق میفرماید:
«فاطمه بنت رسولالله صلی الله علیه و آله کانت محدثه و لم تکن نبیة، انما سمیت فاطمة محدثة، لان الملائکة کانت تهبط من السماء فتنادیها- کما تنادی مریم بنت عمران-: یا فاطمة (ان الله اصطفاک و طهرک و اصطفاک علی نساءالعالمین)، یا فاطمه (اقنتی لربک واسجدی وارکعی مع الراکعین) (2)فتحدثهم
و یحدثونها، فقالت لهم ذات لیله: الیست المفضله علی نساءالعالمین مریم بنت عمران؟ فقالوا: لا، ان مریم کانت سیده نساء عالمها و ان الله عز و جل جعلک سیده نساء عالمک و عالمها و سیده نساءالاولین و الاخرین». (1).
«فاطمه دختر رسول خدا محدثه بود نه پیامبر. فاطمه را از این جهت محدثه نامیدهاند که فرشتگان از آسمان بر او نازل میشدند و با او- همانگونه که با مریم بنت عمران گفتگو داشتند- این چنین سخن میگفتند: یا فاطمه بدرستیکه خدای تعالی ترا پاک و منزه گردانید و از تمام زنان عالم ترا برگزید.
(حضرت صادق به سخن چنین ادامه میدهند): شبی حضرت صدیقه سلاماللهعلیها به فرشتگان همصحبت خویش فرمود: آیا آن زن که از جمیع زنان عالم برتر است مریم بنت عمران نیست؟ جواب دادند: نه، زیرا مریم فقط سیدهی زنان عالم در زمان خودش بود، ولی خدای تعالی تو را- هم در زمان مریم، و هم در بین زنان دیگر از اولین و آخرین، در تمام زمانها- بانوی بانوان جهان قرار داده است».
1) 254. علل الشرائع ج 182، بحارالانوار ج 14/ 206، ج 43/ 78، 79. همچنین مراجعه بفرمایید به: بصائر الدرجات ص 372، الاختصاص ص 329، بحارالانوار ج 26/ 79.
این روایت را عدهای از دانشمندان نقل کردهاند. در برخی از احادیث تصریح شده است به اینکه: جبرئیل همصحبت حضرت صدیقه سلاماللهعلیها بوده است. روایات وارده در این موضوع صریحا حاکی از این است که بعد از رحلت پیامبر اکرم از خداوند متعال برای تسلی خاطر حضرت زهرا علیهاالسلام، فرشتگان را همصحبت و مانوس او گردانید، و در این مورد حضرت صادق میفرماید:
«... ان فاطمه مکثت بعد رسولالله خمسة و سبعین یوما و قد کان دخلها حزن شدید علی ابیها، و کان جبرئیل یاتیها فیحسن عزاها علی ابیها، و یطیب نفسها، و یخبرها عن ابیها و مکانه و یخبرها بما یکون بعدها فی ذریتها، و کان علی یکتب ذلک فهذا مصحف فاطمة». (1).
«فاطمه بعد از رحلت پیامبر اکرم بیش از 75 روز زنده نماند، و غم جانسوز داغ پدر قلب او را لبریز کرده بود، به این جهت جبرئیل پی در پی به حضورش میآمد و او را در عزای پدر سلامت باد میگفت، و تسلیبخش خاطر غمین زهرا بود؛ و گاه از مقام و منزلت پدر بزرگوارش سخن میگفت، و گاه از حوادثی که بعد از رحلت او بر ذریهاش وارد میگردید خبر میداد؛ و امیرالمؤمنین سلاماللهعلیه نیز آنچه جبرئیل املاء میکرد همه را به رشتهی تحریر در
1) 255. اصول کافی ج 1/ 241، بصائر الدرجات ص 153، 154، بحارالانوار ج 22/ 546، ج 26/ 41، ج 43/ 79، 80، 156، 194.
میآورد، و مجموعهی این سخنان است که به مصحف فاطمه موسوم گردید».
روایت دیگری در کتاب کافی، از حضرت صادق سلاماللهعلیه به این شرح نقل شده است:
«ان الله تبارک و تعالی لما قبض نبیه دخل علی فاطمة من وفاته من الحزن ما لا یعلمه الا الله عز و جل، فارسل الیها ملکا یسلی منها غمها و یحدثها؛ فاخبرت بذلک امیرالمؤمنین فقال لها: اذا احسست بذلک و سمعت الصوت، قولی لی، فاعلمته فجعل یکتب کل ما سمعت حتی اثبت من ذلک مصحفا، قال: ثم قال: اما انه لیس من الحلال والحرام، ولکن فیه علم ما یکون». (1).
«هنگامی که خدای تعالی پیامبرش را قبض روح فرمود، از غمهای گرانباری که قلب زهرا را در مصیبت پدرش فراگرفت، جز خدای عز و جل کسی آگاه نبود. به این جهت حق تعالی فرشتهای را مونس زهرا سلاماللهعلیها فرمود که تسلیبخش غمهای او و همصحبت او در تنهائی او باشد. فاطمه سلاماللهعلیها این مطلب را به علی علیهالسلام بازگو نمود؛ و حضرت فرمود هرگاه احساس کردی که فرشته به حضورت آمد، و صدای او را شنیدی مرا خبردار کن. از املاء جبرئیل و فرشتگان دیگر که امیرالمؤمنین کاتب آنها بود، مصحف فاطمه فراهم آمد، که علی دربارهی آنها فرمود: در
1) 256. اصول کافی 1/ 240، بحارالانوار ج 22/ 545، ج 43/ 80.
این مصحف مسائل شرعی از حلال و حرام مطرح نیست بلکه دانشی است از آنچه که (واقع شده و یا) بوقوع خواهد پیوست».
محدثه بودن فاطمه سلاماللهعلیها از مسلمات است، بطوریکه در زیارت آن حضرت نیز وارد شده است:
«السلام علیک ایتها التقیة النقیه، السلام علیک ایتها المحدثة العلیمة». (1).
در نتیجه، حضرت صدیقه سلاماللهعلیها در مقام محدثه بودن (هم صحبت فرشتگان بودن) با امیرالمؤمنین و یازده معصوم دیگر علیهمالسلام شریک میباشد، و احراز این مقام جز برای آن کس که «ولی» است امکانپذیر نیست، و چون فاطمه سلاماللهعلیها ولیةالله است، در سایهی مقام ولایتش، فرشتگان با او سخن میگویند. پیامبر اکرم و امیرالمؤمنین، مقام ولایت را توام با محدث بودن، بیان کردهاند، هر نبی بعد از خودش یک ولی را جانشین قرار داده است، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نیز امیرالمومنین، فاطمه، و حسن و حسین و اولاد معصومین علیهمالسلام او را اولیاء پس از خویش قرار داده است، و دارا بودن این مرتبهی والای محدث بودن در امت رسول خدا جز برای این سیزده معصوم برای هیچ یک از افراد امت معقول نیست، و تمام حرکات، اطوار، گفتار و کردار حضرت صدیقه سلاماللهعلیها نمایانگر مقام محدثه بودن آن حضرت است.
1) 257. اقبال الاعمال ص 624، بحارالانوار ج 97/ 195، 199.
چنانکه رسول اکرم به شیعیان امیرالمؤمنین و فرزندان معصومش بشارت بهشت را داده است و در منقبت و عظمت مقام آنان مطالبی بیان داشتهاند، نسبت به شیعیان زهرا علیهاالسلام نیز عینا با ذکر همان مناقب مژدهی بهشت دادهاند. شیعه یعنی تابع و پیرو و اقتداکننده. شیعهی علی کسی است که از علی علیهالسلام هدایت مییابد و همراه او و متمسک و دست به دامان اوست. شیعهی فاطمه علیهاالسلام در اخبار عینا در ردیف شیعیان علی است. گاه پیامبر اکرم در مدح شیعیان امیرالمؤمنین سخن میگوید، و گاه در منقبت شیعیان فاطمه سلاماللهعلیها و همین روش رسول خدا نشانگر این است که حضرت
زهرا علیهاالسلام خود استقلال دارد و دارای کرامات و مقام والا و صاحب ولایت کبری میباشد.
اینک حدیثی از پیامبر اکرم در شان آن حضرت:
«عن جابر بن عبدالله مرفوعالا اذا کان یوم القیامة تقبل ابنتی فاطمة علی ناقة من نوق الجنة...، خطامها من لولو رطب، قوائمها من الزمرد الاخضر، ذنبها من المسک الاذفر، عیناها یاقوتتان حمراوان، علیها قبة من نور، یری ظاهرها من باطنها، و باطنها من ظاهرها، داخلها عفو الله، خارجها رحمةالله، علی راسها تاج من نور، للتاج سبعون رکنا، کل رکن مرصع بالدر و الیاقوت. یضیء کما یضیء الکوکب الدری فی افق السماء علی یمینها سبعون الف ملک، و عن شمالها سبعون الف ملک، و جبرئیل آخذ بخطام الناقة، ینادی باعلی صوته:
غضوا ابصارکم حتی تجوز فاطمهبنت محمد؛ فلا یبقی یومئذ نبی و لا رسول و لا صدیق و لا شهید الا غضوا ابصارهم حتی تجوز فاطمة فتسیر حتی تحاذی عرش ربها جل جلاله...، فاذا النداء من قبل الله جل جلاله: یا حبیبتی و ابنة حبیبی، سلینی تعطی، واشفعی تشفعی.... فتقول: الهی و سیدی ذریتی و شیعتی، و شیعة ذریتی و محبی، و محبی ذریتی. فاذا النداء من قبل الله جل جلاله: این ذریة فاطمة و شیعتها و محبوها
و محبو ذریتها، فیقبلون و قد احاط بهم ملائکة الرحمة، فتقدمهم فاطمة، حتی تدخلهم الجنة». (1).
جابر بن عبدالله از رسول خدا روایت میکند که فرمود:
«هنگامی که روز قیامت فرارسد، دخترم فاطمه سوار بر ناقهای از ناقههای بهشتی وارد عرصه محشر میشود، که مهار آن ناقه از مروارید درخشان و چهارپای آن از زمرد سبز، دنبالهاش از مشک بهشتی، چشمانش از یاقوت سرخ، و بر فراز آن، قبهای (خیمهای) از نور، که بیرون آن از درونش و درون آن از بیرونش نمایان است. فضای داخل آن قبه، انوار عفو الهی و خارج آن خیمه، پرتو رحمت خدایی است. و بر فرازش تاجی از نور که دارای هفتاد پایه است از در و یاقوت که همانند ستارگان درخشان در افق آسمان نورافشانند. از جانب راست آن مرکب هفتاد هزار ملک، و از طرف چپ آن هفتاد هزار فرشته است- و جبرئیل در حالی که مهار ناقه را گرفته است- با صدای بلندی ندا میکند: نگاه خود را فراسوی خویش گیرید، و نظرها به پایین افکنید، این فاطمه دختر محمد است که عبور میکند. در آن هنگام، حتی انبیا و صدیقین و شهدا همگی از ادب، دیده فرومیگیرند؛ تا اینکه فاطمه عبور میکند و در مقابل عرش پروردگارش قرار میگیرد، آنگاه از جانب خدا جل جلاله ندا میشود: ای محبوبهی من، و ای دختر حبیب من، بخواه از من آنچه میخواهی؛ تا عطایت کنم و شفاعت کن
1) 258. امالی صدوق ص 25، بحارالانوار ج 43/ 219، 220.
هر که را مایلی تا قبول فرمایم.
در جواب عرضه میدارد: ای خدای من، و ای مولای من، دریاب ذریهی مرا، شیعیان مرا، پیروان مرا، و دوستان ذریهی مرا. بار دیگر از جانب حق خطاب میرسد: کجا هستند ذریه فاطمه و پیروان او؟ کجایند دوستدارانش، و دوستداران ذریهی او؟ در آن هنگام جماعتی به پیش میآیند و فرشتگان رحمت آنان را از هر سوی در میان میگیرند. و فاطمه علیهاالسلام در حالی که پیشگام آنهاست همگی را همراه خود به بهشت وارد میفرماید».
حضرت صدیقه سلاماللهعلیها در روز قیامت سوار بر مرکبهای متفاوت به تناسب مواقف متعدد است؛ و اینکه در احادیث وارده، مرکبهای آن حضرت، متفاوت ذکر شده است، و به نظر بعضیها نوع مرکب مورد اختلاف بوده است صحیح نیست. زیرا هر مرکبی که بیان شده است با مشخصات معین در موقف معین بوده و همهاش درست جای اختلاف نیست؛ و علت اختلاف در مشخصات مرکب، از این جهت است که هنگامی که فاطمه علیهاالسلام به سوی عرش الهی سیر میکند مرکب خاصی دارد، وقتیکه از مقابل عرش به جانب بهشت روان است یک مرکب مخصوص دیگر؛ و همچنین هنگام ورود بهبهشت و جولان و طیران در فضای رحمت الهی- همانند جعفر طیار- دارای مرکبهای خاص و گوناگون میباشد. در روایتی که ذکر شد، و مشخصات یکی از مرکبهای آن حضرت بیان گردید و گفته شد که جبرئیل مهار ناقهی بهشتی زهرا سلاماللهعلیها را در روز محشر میگیرد. میتوان گفت که جبرئیل،
نمایندهی خاص خدای لامکان، در هر مکان و موقفی است و در برخی از آیات و روایات که جملهی «خدا آمد» بکار رفته است، دانشمندان همه را حمل بر آمدن جبرئیل نمایندهی حق تبارک و تعالی نمودهاند؛ لذا هنگام ورود فاطمه علیهاالسلام به عرصهی محشر، آن یکتا کنیز برگزیدهی خدا و بانوی بانوان عالم از اولین و آخرین، همین شایستهی اوست که مهار مرکبش را جبریل امین بگیرد و با افتخار ندا کند:
«غضوا ابصارکم حتی تجوز فاطمة بنت محمد». (1)
«غضوا ابصارکم حتی تجوز فاطمه الصدیقه بنت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و من معها».
«غضوا ابصارکم کم لتجوز فاطمه بنت محمد صلی الله علیه و آله و سلم سیده نساءالعالمین علی الصراط».
«غضوا ابصارکم و نکسوا روسکم».
«غضوا ابصارکم تمر فاطمه بنت رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم».
«غضوا ابصارکم حتی تعبر فاطمه بنت محمد صلی الله علیه و آله و سلم».
«غضوا ابصارکم حتی تمر فاطمه بنت حبیب الله صلی الله علیه و آله و سلم».
«غضوا الابصار فان هذه فاطمه تسیر».
«غضوا ابصارکم فهذه فاطمه بنت محمد رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم تمر علی الصراط».
«نکسوا روسکم و غضوا ابصارکم حتی تجوز فاطمه علی الصراط».
«طاطاوا الروس و غضوا الابصار، فان هذه فاطمه تسیر الی الجنه».
حاکم نیسابوری دربارهی روایت فوق میگوید: «این حدیث- علی شرط الشیخین (یعتی بر مبنای شرط بخاری و مسلم)- صحیح است». (مستدرک حاکم ج 3/ 153).
ابن ابیالحدید در شرح نهجالبلاغه ج 9/ 193 پس از نقل این روایت چنین میگوید: «و هذا من الاحادیث الصحیحه،.و لیس من الاخبار المستضعفه». یعنی این روایت از احادیث صحیحه میباشد و از جمله احادیث ضعیف نیست.
بعضی از مصادر این روایت در کتب عامه از این قرار است: معجم کبیر طبرانی ج 1/ 108/ ح 180، مستدرک حاکم ج 3/ 153، 161، اسد الغابه ج 5/ 523، تلخیص المستدرک ج 3/ 153، فرائد السمطین ج 2/ 49/ ح 380، الصواعق المحرقه ص 289، کنز العمال ج 12/ ص 105، 106/ ح 34209- 34211، ص 108/ ح 34219، ص 109، 110/ ح 34229، ینابیع الموده ص 182، الاتحاف ص 46.
این روایت در کتب شیعه نیز موجود است که از جمله میتوان به مصادر ذیل مراجعه نمود: تفسیر الامام العسکری- ذیل تفسیر سورهی البقره، آیهی 93- ص 434، کنز الفوائد ص 253، 254، 355، 356، تفسیر فرات ص 437، 438/ ح 578. کسانی که مایل به بررسی بیشتر روایات شیعی در این باره هستند مراجعه بفرمایند به: بحارالانوار ج 7/ 336، ج 32/ 610، ج 37/ 70، ج 43/ 52، 53، 62، 64، 219، 220، 221، 223، 224، ج 68/ 59.
**صفحه=244
در یک روایت دیگر از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم چنین نقل شده است که فرمود:
«... ینادی مناد من بطنان العرش، یا اهل القیامه غضوا ابصارکم، هذه فاطمه بنت محمد، تمر علی الصراط، فتمر فاطمه علیها و تمر شیعتها علی الصراط کالبرق
1) 259. یعنی: (چشمان خود فرودبندید تا فاطمه عبور نماید). این جمله در روایات متعدد با عبارات مختلفی ایراد گردیده است، که از آن قبیل است:
الخاطف...». (1).
«روز قیامت منادی از میان عرش الهی ندا میکند: ای اهل محشر چشمان خود فروگیرید، این فاطمه دختر محمد است که از صراط عبور میکند، آنگاه فاطمه با شیعیان بسرعت برق از صراط میگذرند».
در حدیث دیگری از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم منقول است که فرمود:
«... ثم یقول جبرئیل: یا فاطمه سلی حاجتک. فتقولین: یا رب شیعتی. فیقول الله عز و جل: قد غفرت لهم. فتقولین: یا رب شیعه ولدی. فیقول الله: قد غفرت لهم. فتقولین: یا رب شیعه شیعتی. فیقول الله: انطلقی فمن اعتصم بک فهو معک فی الجنه. فعند ذلک یود الخلائق انهم کانوا فاطمیین، فتسیرین و معک شیعتک و شیعه ولدک و شیعه امیرالمومنین آمنه روعاتهم...». (2).
«پس آنگاه جبرئیل عرض میکند: ای فاطمه، هر چه میخواهی از خدای خویش طلب کن. فاطمه عرض
1) 260. بحارالانوار ج 43/ 223.
2) 261. تفسیر فرات ص 444- 447/ ح 587، بحارالانوار ج 8/ 54، 43/ 227. این حدیث که توسط امیرالمومنین از پیامبر اکرم نقل گردیده است نسبتا طویل است و در آن به بعضی از مناقب حضرت زهرا علیهاالسلام- خصوصا به موقف و مقام حضرت صدیقه در محشر- اشاره گردیده که ما بدلیل اهمیت آن، متن کامل روایت را در تعلیق شمارهی 5 آوردهایم.
میکند: خدایا، شیعیان مرا دریاب. خطاب میرسد: همهی شیعیان تو را آمرزیدم. عرضه میدارد: پروردگارا، شیعهی فرزندانم را نیز نجات بده. ندا میآید: همهی آنان را بخشیدم؛ یا فاطمه، اینک در میان اهل محشر برو و هر کسی که به تو پناهنده شود، همراه تو به بهشت وارد خواهد شد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم سپس به سخنان چنین ادامه داد: در آن هنگام همهی مردم آرزو میکنند که ای کاش ما نیز فاطمی بودیم. یا فاطمه، در چنین روزی است که شیعیان تو، پیروان اولاد تو، و شیعیان امیرالمومنین در پی تو به سلامت وارد بهشت میشوند».
جناب جابر در یک حدیث مفصل از حضرت باقر سلاماللهعلیه نقل میکند که فرمود:
«... والله یا جابر انها ذلک الیوم لتلتقط شیعتها و محبیها کما یلتقط الطیر الحب الجید من الحب الردیء، فاذا سار شیعتها معها عند باب الجنه، یلقی الله فی قلوبهم ان یلتفتوا، فاذا التفتوا فیقول الله عز و جل: یا احبائی ما التفاتکم؟ فقد شفعت فیکم فاطمه بنت حبیبی. فیقولون: یا رب احببنا ان یعرف قدرنا فی مثل هذا الیوم. فیقول الله: یا احبائی ارجعوا و انظروا من احبکم لحب فاطمه، انظروا من اطعمکم لحب فاطمه، انظروا من کساکم لحب فاطمه، انظروا من سقاکم شربه فی حب فاطمه، انظروا من رد عنکم غیبه فی حب فاطمه، خذوا بیده و ادخلوه الجنه. قال ابوجعفر: والله لا یبقی فی
الناس الا شاک او کافر او منافق...». (1).
«به خدا قسم یا جابر، این است همان روزی که مادرم زهرا شیعیان خود را از میان اهل محشر جدا میکند چنان مرغی که دانههای خوب را از بد جدا میسازد. و چون همراه فاطمه شیعیانش به در بهشت میرسند، خدا در قلب آنان چنین القاء میفرماید که به پشت سر خویش نگاه کنند؛ آنگاه که به عقب سر خود نظر افکنند، از جانب خدای تعالی خطاب میشود: سبب چیست که شما به پشت سرتان نگاه میکنید؟ من که شفاعت فاطمه دخترم حبیبم محمد را دربارهی شما پذیرفتم. عرض میکنند: پروردگارا دوست میداریم قدر و منزلت ما شیعیان فاطمه در چنین روزی شناخته شود. پس، از جانب خدای تعالی خطاب میشود: ای دوستان من برگردید، برگردید (به صحنهی محشر)، نظر افکنید (در میان آن جماعت و) هر کس را که برای دوستی فاطمه شما را دوست داشته است هر کس را که به خاطر زهرا به شما دوستداران فاطمه اطعام کرده؛ نیکی نموده، و با جرعهی آبی سیرابتان کرده، و یا از غیبت افراد دربارهی شما مانع شده است: دست او را بگیرید و به بهشت واردش کنید، سپس حضرت ابوجعفر (امام باقر) علیهالسلام اضافه فرمود: به خدا سوگند از برکت محبت جدهام زهرا کسی بر جای نمیماند جز آنکسی که نسبت به مقام والای آلمحمد تردید داشته و یا کافر و یا منافق باشد».
1) 262. تفسیر فرات ص 299/ ح 403، بحارالانوار 8/ 52، 43/ 65. متن کامل این روایت در تعلیق شمارهی 6 آمده است.
در «تفسیر فرات بن ابراهیم» روایتی از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم منقول است که آن حضرت فرمود:
«... تدخل فاطمة ابنتی الجنة و ذریتها و شیعتها...، و ذلک قوله تعالی: (لا یحزنهم الفزع الاکبر) (1).
... (و هم فی ما اشتهت انفسهم خالدون) (2)؛ هی والله فاطمة و ذریتها و شیعتها...». (3).
«دخترم فاطمه با ذریه و شیعیانش وارد بهشت میشوند، و در این مورد است که خدای تعالی میفرماید: هرگز فزع اکبر (هول و هراس بزرگ روز قیامت) آنها را غمگین نمیسازد... و با هر چه که بدان تمایل دارند برای همیشه متنعمند...».
آری، فاطمه و ذریه و شیعیان او در پناه رحمت خدا، از وحشت روز محشر در امن و امان هستند و از اینجا معلوم میشود که حضرت زهرا دارای شیعهی مخصوص به خود و صاحب استقلال شخصیت میباشد.
عاصمی در کتاب زین الفتی- در بخش «الشراط الساعة»- از سلمان چنین روایت میکند که پیامبر اکرم فرمود:
«یا سلمان و الذی بعثنی بالنبوة لاخذن یوم القیامة بحجزة
جبرئیل، و علی اخذ بحجزتی، و فاطمة آخذه بحجزته، والحسن آخذ بحجزة فاطمة،والحسین آخذ بحجزة الحسن، و شیعتهم اخذه بحجزتهم.فاین تری الله ذاهبا برسولالله؟ و این تری رسولالله ذاهبا باخیه؟ و ان تری اخا رسولالله ذاهبا بزوجته؟ و این تری فاطمة ذاهبة بولدها؟ این تری ولد رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم ذاهبین بشیعتهم؟ الی الجنة و رب الکعبه یا سلمان، الی الجنة و رب الکعبة یاسلمان، الی الجنة و رب الکعبه یا سلمان، عهد عهد به جبرئیل من عند رب العالمین». (1).
«ای سلمان، قسم به وجود مقدسی که مرا به پیامبری مبعوث فرموده است، در روز قیامت، من دامان جبرئیل (نمایندهی خدای عز و جل را میگیرم، و علی دامان مرا، و فاطمه دامان علی را، و حسن دامان فاطمه را، و حسین دامان حسن را، و شیعیانشان دست به دامان آنها هستند. یا سلمان، آیا گمان میکنی، خدای تعالی پیامبرش را (پناهندهی خود را) کجا میبرد؟ و پیامبر، برادرش علی را؟ و علی همسرش زهرا را؟ و فاطمه دو فرزندش را؟ و آنها شیعیانشان را کجا خواهند برد؟ سپس پیامبر اکرم سه بار تکرار فرمودند: ای سلمان قسم به خدای کعبه به سوی بهشت میبرند؛ و این پیمانی است
1) 266. زین الفتی فی شرح سوره هل اتی (نسخهی مخطوط این کتاب در نجف اشرف در اختیار مرحوم علامه امینی بوده است).
که جبرئیل از جانب پروردگار جهانیان وعده داده است».
اعتراف و ایقان به ولایت حضرت صدیقه سلاماللهعلیها، و اظهار تشیع و دوستی نسبت به او، در زیارت مخصوص آن حضرت نیز با این جملات بیان شده است: «خدایا شاهد باش که من از شیعیان زهرا و از دوستان اویم و معتقد به ولایت آن حضرت هستم».
با توجه به اینکه حضرت فاطمه صدیقه سلاماللهعلیها در والاترین مناقب و برترین مقامات با پدر و همسر و فرزندانش مشترک است و با در نظر گرفتن مطالبی که نسبت به مراتب عالی آن حضرت در روز قیامت بیان شد، و بشارتهائی که دربارهی شیعیانش از پیامبر اکرم نقل شده است، هرگز معقول نیست که صاحب این مقامات عالیه ولیةالله نباشد.
مطالبی را که بیان شد، از اخباری که در علت نامگذاری حضرت صدیقه سلاماللهعلیها به اسامی «فاطمه» و «بتول» وارد شده است میتوان استفاده کرد. فاطمه اسمی است که از اسماء حق تبارک و تعالی مشتق گردیده، و بر عرش و جنت چنین نوشته شده است: «انا الفاطر و هذه فاطمه».
در کتاب ذخائر العقبی میخوانیم:
«قال رسولالله صل الله علیه و اله و سلم لفاطمة: یا فاطمه تدرین لم سمیت فاطمة؟ قال علی: یا رسولالله لم سمیت فاطمة؟ قال: ان الله عز و جل قد فطمها و ذریتها عن النار یوم
القیامة». (1)
نسائی و خطیب بغدادی روایت میکنند که پیامبر فرمود: «ان ابنتی فاطمه حوراء آدمیه، لم تحض و لم تطمث، انما سماها فاطمه لان الله فطمها و محبیها عن النار». (الصواعق المحرقه ص 245، کنز العمال ج 12/ 109/ ح 34226).
.«پیامبر اکرم به فاطمه فرمود: آیا می دانی چرا اسم ترا فاطمه نهادهاند؟ علی عرض کرد،: یا رسولالله خودتان بفرمایید سبب این تسمیه چیست. پیامبر اکرم فرمود: سبب این است که خدای تعالی فاطمه و شیعیان او را از آتش روز قیامت منقطع و دور نگهداشته است».
روایت مذکور را محبالدین طبری در ذخائر العقبی از ابن عساکر نقل کرده است و اضافه میکند که این حدیث را امام علی بن موسی الرضا علیهماالسلام نیز در مسند خود ذکر کرده است. محبالدین طبری میگوید حضرت رضا در کتاب مسندش چنین میفرماید:
«ان رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم قال: ان عز و جل فطم ابنتی فاطمه و ولدها و من احبهم من النار فلذلک سمیت فاطمه». (2).
«پیامبر اکرم فرمود: بدرستیکه خدای تبارک و تعالی دخترم فاطمه و فرزندانش را و هر کسی را که آنان را دوست بدارد از آتش منقطع و دور گردانیده است و از این جهت است که او را فاطمه
نامیدهاند».
علاوه بر دانشمندانی که نامشان برده شد، جمعی دیگر از علماء نیز این روایت را در کتابهای خود آوردهاند، از جمله عبیدی مالکی (1)در عمدة التحقیق این مطلب را ذکر کرده است. (2)قسطلانی که یکی از دانشمندان بزرگ عامه است در مواهب اللدنیه چنین نقل میکند:
«روی النسائی و الخطیب مرفوعا: (انما سمیت فاطمه لان الله فطمها و محبیها عن النار). (3)و (سمیت بتولا لانقطاعها عن نساء زمانها فضلا و دینا و حسبا. و قیل لانقطاعها عن الدنیا الی الله تبارک و تعالی) قاله ابن الاثیر». (4).
«نسائی و خطیب بغدادی از پیامبر روایت کردهاند که
1) 269. ابراهیم بن عامر علی عبیدی مصری مالکی متوفای 1091 هجری. وی دارای تالیفات متعددی است که یکی از آنها کتاب «عمده التحقیق فی بشائر آلالصدیق» میباشد. (ایضاح المکنون ج 1/ 52، هدیه العارفین ج 1/ 33، معجم المولفین ج 1/ 33).
2) 270. عبیدی این روایت را عینا از کتاب ذخائر العقبی نقل مینماید. (عمده التحقیق ص 15، ذخائر العقبی ص 26). همچنین دیلمی نقل میکند که پیامبر فرمود: «انما سمیت ابنتی فاطمه لان الله فطمها و محبیها عن النار». (فردوس الاخبار ج 1/ 426/ 1395، الصواعق المحرقه ص 235).
3) 271. المواهب اللدنیه ج 1/ 394. همچنین مراجعه بفرمایید به: الصواعق المحرقه ص 245، فرائد السمطین ج 2/ 48، 57، 58/ ح 379، 384، کنز العمال ج 12/ 109/ ح 34226.
4) 272. المواهب اللدنیه ج 1/ 394، 395. همچنین مراجعه بفرمایید به النهایه- ذیل کلمهی «بتل»- ج 1/ 94.
فرمود: (فاطمه به این دلیل فاطمه نامیده شده که خدای تبارک و تعالی او را و دوستانش را از آتش منقطع و دور گردانیده است)؛ و ابن اثیر میگوید: (او را بتول نامیدهاند، زیرا از نظر تدین و فضیلت و اصالت از تمام زنان عصر خویش جدا و ممتاز بوده است؛ همچنین گفته شده که تسمیهی او به بتول به این دلیل است: که فاطمه دل از دنیا گسسته و به خدای خویش پیوسته است)».
هر یک از نامهای حضرت فاطمه سلاماللهعلیها رمزی و سری دارد که در اخبار وارد است، چرا فاطمهاش نامیدهاند؟ چرا او را بتول گفتهاند، و چرا اسمش را عذرا نهادهاند؟
چنانکه گفته شد «فاطمه» و «بتول» در حقیقت هر دو یک معنی دارند که به فرمایش پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم حاکی از این است که حضرت فاطمه و فرزندش و شیعیان او در روز قیامت از آتش منقطع و دورند. خدا ما را نیز از شیعیان فاطمه سلاماللهعلیها قرار بدهد، انشاءالله.
منقبت دیگر، اشتراک خاتون محشر فاطمهی اطهر علیهاالسلام با رسول اکرم و امیرالمؤمنین و سایر ائمهی معصومین علیهمالسلام در مبدا خلقت بودن، در خوی و سرشت، و در شئون دیگر آفرینش است. مزیتی که محمد و آلمحمد علیهمالسلام در کیفیت خلقت نسبت به عموم بشر دارند مقام ولایت آنان را ثابت میکند، زیرا بدون داشتن آن مقام شامخ دارا بودن این امتیاز مخصوص در آفرینش امکان ندارد، و از این مطلب، افضلیت آنان بر جمیع مخلوقات استفاده میشود.
رسول اکرم و ائمهی اطهار صلواتاللهعلیهم این موضوع را مبنای استدلال برتری خودشان بر تمام انبیا و فرشتگان قرار دادهاند؛ و با در نظر گرفتن اینکه حضرت صدیقه سلاماللهعلیها در این فضیلت،
همردیف و همشان پیامبر اکرم میباشد، و با بررسی اخبار وارده در این موضوع، کاملا واضح و ثابت می شود کهحضرت فاطمه سلاماللهعلیها- همانند معصومین دیگر- از جمیع انبیا و ملائک افضل است؛ و اگر نسبت به این مطلب در اخبار تصریحی نداشته باشیم (که تصریح داریم)، کیفیت آفرینش ممتاز و شئون خلقت آن حضرت حاکی از مقام ولایت و برتری رتبهی آن وجود مقدس بر کافهی مخلوقات خداوند تبارک و تعالی (از انس و جن و ملک) میباشد و در این باره ما به بررسی چند روایت میپردازیم:
روایت اول حدیثی است از مفضل بن عمر، که از حضرت صادق سلاماللهعلیه سؤال میکند که ولادت حضرت فاطمه سلاماللهعلیها چگونه بوده است. آن حضرت در ابتدای کلام میفرماید: «نعم...». گفتن کلمهی نعم (بلی، آری) در شروع سخن نشانگر عظمت موضوع و موید این است که طرح این سؤال بسیار ارزنده و قابل بحث و گفتگو است و این مطلبی است گفتنی و داستانی است شنیدنی. نعم، بلی چه ولادتی، چه مولودی... چه داستان عجیبی...
«نعم، ان خدیجه لما تروج بها رسولالله صلی الله علیه و اله و سلم هجرتها نسوة مکه؛ فکن لا یدخلن علیها و لا یسلمن علیها و لا یترکن امراة تدخل علیها. فاستوحشت خدیجة لذالک و کان جزعها و غمها حذرا علیه. فلما حملت بفاطمة کانت فاطمة تحدثها من بطنها و تصبرها؛ و کانت تکتم ذلک من رسولالله.
فدخل رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم یوما فسمع خدیجه تحدث فاطمة، فقال لها یا خدیجه من تحدثین؟ قالت: الجنین الذی فی بطنی یحدثنی و یونسنی. قال یا خدیجه، هذا جبرئیل یخبرنی انها انثی، و انها النسله الطاهرة المیمونه؛ و ان الله تبارک و تعالی سیجعل نسلی منها و سیجعل من نسلها ائمة و یجعلهم خلفاء فی ارضه بعد انقضاء وحیه. فلم تزل خدیجه علی ذلک الی ان حضرت ولادتها فوجهت الی نساء قریش و بنیهاشم ان تعالین لتلین منی ما تلی النساء من النساء.
فارسلن الیها: انت عصیتنا ولم تقبلی قولنا؛ تزوجت محمدا یتیم آلابیطالب فقیرا لا مال له. فلسنا نجیء و لا نلی من امرک شیئا. فاعتمت خدیجه لذلک فبینا هی کذلک اذ دخل علیها اربع نسوة سمر طوال کانهن من نساء بنیهاشم، ففزعت منهن لما راتهن. فقالت احدیهن: لا تحزنی یا خدیجه، فانا رسل ربک الیک و نحن اخواتک، انا ساره، و هذه آسیة بنت مزاحم، و هی رفیقتک فی الجنة-، و هذه مریم بنت عمران، و هذه کلثوم اخت موسی بن عمران، بعثنا الله الیک لنلی منک ما تلی النساء من النساء، فجلست واحدة عن یمینها، و اخری عن یسارها، و الثالثه بین یدیها، و الرابعه من خلفها، فوضعت فاطمة طاهرة مطهرة.
فلما سقطت الی الارض، اشرق منها النور و دخل
عشر من الحور العین، کل واحدة معها طست من الجنة، و ابریق من الجنة، و فی الابریق ماء من الکوثر فتناولتها المراة التی کانت بین یدیها فغسلتها بماء الکوثر؛ و اخرجت خرقتین بیضاوین اشد بیاضا من اللبن، و اطیب ریحا من المسک و العنبر؛ فلفتها بواحدة و قنعتها بالثانیه، ثم استنطقتها، فنطقت فاطمة بالشهادتین، و قالت: اشهد ان لا اله الا الله، و ان ابی رسولالله سید الانبیاء، و ان بعلی سید الاوصیاء و ولدی سادة الاسباط؛ ثم سلمت علیهن، و سمت کل واحدة منهن باسمها، و اقبلن یضحکن الیها و تباشرت الحورالعین؛ و بشر اهل السماء بعضهم بعضا بولادة فاطمه و حدث فی السماء نور زاهر لم تره الملائکه قبل ذلک، و قالت النسوه: خذیها یا خدیجه، طاهرة مطهرة زکیة میمونه بورک فیها و فی نسلها، فتناولتها فرحة مستبشرة، و القمتها ثدیها فدر علیها...». (1)
همچنین مراجعه بفرمایید به مناقب ابن شهر آشوب ج 3/ 340.
.«بعد از آنکه خدیجه با پیامبر اکرم ازدواج کرد، زنهای مکه از او دوری جسته و دیگر به خانهی او نمیآمدند و در هنگام ملاقات با خدیجه از سلام کردن به او خودداری میکردند و از ورود زنان به خانهی او جلوگیری مینمودند، به این جهت قلب خدیجه را غم و
1) 273. امالی صدوق 475، 476، بحارالانوار ج 16/ 80، 81، ج 43/ 2- 4.
وحشت فراگرفت، (البته نه از ترس جان خودش بلکه) برای خطری که جان پیامبر را تهدید میکرد.
هنگامیکه خدیجه به فاطمه علیهاالسلام باردار شد، حضرت فاطمه در بطن او مونس و همصحبت مادر بود و با او سخن میگفت و خدیجه را به صبر و بردباری دعوت میکرد. جناب خدیجه این موضوع را از پیامبر اکرم مخفی داشت، تا اینکه یک روز غفلتا رسول خدا وارد خانه شد و سخن گفتن فاطمه را با خدیجه بشنید، از خدیجه سوال فرمود: با چه کسی سخن میگفتی؟ عرض کرد: این کودکی که در بطن من است، همصحبت من و مونس تنهائی من است. پیامبر اکرم فرمود: ای خدیجه، اینک جبرئیل به من خبر میدهد که این کودک، دختر است. بدرستیکه اوست اصل و ریشهی نسب مبارک و پاکیزهی من، که خدای تبارک و تعالی سلسلهی اولاد مرا از او قرار داده است، و از نسل اوست ائمهی طاهرین و خلفای روی زمین، بعد از انقضاء دوران وحی من.
حضرت فاطمه تا هنگام ولادتش با خدیجه سخن میگفت، و مونس و همصحبت مادر بود، وقتیکه میلادش نزدیک شد، خدیجه (همانگونه که بین سایر زنان مرسوم است)به زنان قریش و بنیهاشم پیغام داد که زمان وضع حمل من نزدیک است، به نزد من آیید، و مرا در ولادت نوزادم یاری و مساعدت نمائید. ولی آنان چنین پاسخ دادند:
ای خدیجه، چون تو در امر ازدواجت گفتار ما راقبول نکردی، و از سخنان ما سرپیچی نمودی، و محمد یتیم آلابیطالب را
که فقیری تهیدست است به همسری برگزیدی ما نیز به نزد تو هرگز نمیآییم و در هنگام زادن، یار و پرستارت نخواهیم بود. حضرت خدیجه از جواب رد آنان سخت غمگین و آزرده شد. در آن بین، ناگهان چهار زن، همانند زنان بنیهاشم، به خانهی جناب خدیجه وارد شدند، در حالی که خدیجه از دیدار آنان هراسان شده بود، یکی از آن چهار زن به او گفت: ای خدیجه غم مخور پروردگار تو ما را برای یاری تو فرستاده است. ما خواهران و یاوران تو هستیم، من «ساره» هستم، این «آسیه دختر مزاحم» رفیق بهشتی تو است، این «مریم دختر عمران» است، و این «کلثم (1)خواهر موسی بن عمران» است، خدا ما را برای کمک تو فرستاده است، تا (در این حالت که هر زنی معمولا به کمک زنان دیگر نیازمند است) یار و پرستار تو باشیم. یک نفر از آن چهار زن در سمت راست خدیجه، دومی در طرف چپ او، سومی در پیش رویش، و چهارمی در پشت سر او (به ترتیبی که برای تولد نوزاد مرسوم است) نشستند.
فاطمه علیهاالسلام پاک و پاکیزه تولد یافت؛ و چون آن مولود مقدس بر زمین فرود آمد، نوری از طلعت او ساطع شد که پرتو آن در تمام خانههای مکه وارد گردید، و در شرق و غرب زمین محلی نماند که از آن نور بیبهره باشد. در آن هنگام ده نفر حورالعین، که در دست
1) 274. خوانندگان عنایت داشته باشند که در زبان عربی نام «کلثوم» را فقط برای مردان بکار میبرند و برای نامگذاری زنان زن نامهای: «امکلثوم» و «کلثم» استفاده میشود. (مراجعه بفرمایید به لسان العرب ج 12/ 139، معجم اسماء العرب ج 2/ 1468).
هر یک ابریقی بهشتی، پر از آب کوثر و یک طشت بهشتی بود وارد شدند و به خدمت آن بانوئی که در پیش روی حضرت خدیجه نشسته بود تقدیم کردند، و آن بانو، حضرت فاطمه را (نه با آبهای دنیا بلکه) با آب کوثر شست و شو نمود، و سپس در میان پارچهای که از شیر سپیدتر، و از مشک و عنبر خوشبوتر بود بپیچید و از همان پارچه، مقنعهای برای سر مبارک او ترتیب داد؛ آنگاه حضرت فاطه علیهاالسلام چنین به سخن آغاز فرمود:
شهادت میدهم که خدائی جز الله نیست. و اینکه پدرم فرستادهی خدا و سید و سالار پیامبران است، و اینکه همسرم سید اوصیا، و فرزندانم سید و سالار نوادگان رسول خدا هستند (این کلمات، نخستین سخن حضرت صدیقه سلاماللهعلیها بعد از تولد اوست). و سپس فاطمه به هر یک از آن چهار زن با ذکر نامش سلام فرمود، و آنان شاد و خندان به سلام او پاسخ گفتند.
حوران بهشتی که در آنجا حضور داشتند ولادت حضرت زهرا را به یکدیگر مبارکباد گفتند، و دامنهی این شور و سرور به آسمانها کشیده شد، و اهالی آسمان هر یک در بشارت و تهنیت بر دیگران پیشی میگرفت، نور بسیار درخشانی در میلاد حضرت فاطمه در آسمانها حادث شد. (نوری که قبل از آن هرگز فرشتگان نظیر آن را مشاهده نکرده بودند، (نوری که بشارتدهندهی این مطلب بود: که عالم از طلعت این نوزاد چراغان است و جهان از پرتو رحمت نور باران).
آن چهار بانو نوزاد را به خدمت خدیجه آوردند و گفتند: ای
خدیجه بگیر فرزند خود را؛ که پاکیزه و مطهر و مبارک است و برکات بیپایان الهی در وجود او و نسل اوست. حضرت خدیجه- با کمال سرور و شادمانی- نوزاد را در آغوش گرفت و برای نوشیدن شیر بر سینهاش نهاد...».
آنچه گفته شد، صفات و خصوصیات بشری است که ولی الله باشد، و این کیفیت ولادت، مخصوص اولیاء خداست، و این شئون منحصر است به کسانی که دارای مقام ولایتند و اولی به نفس دیگران میباشند. خلق شدن از نوری که پیامبر اکرم و علی سلاماللهعلیه از آن نور آفریده شدهاند، و به سبب همان نور نیز بر جمیع فرشتگان و جبرئیل برتری یافتهاند.
پیامبر اکرم خود این مطلب را تصریح میفرماید و هنگامی که از او پرسیده شد: «یا رسولالله تو افضلی یا جبرئیل؟ فرمود: من.
ابن عباس (پسر عموی پیامبر) سؤال کرد: چرا یا رسولالله؟ در جواب فرمود: خدای تعالی مرا آفریده است «من نور مخزون مکنون فی علم الله» از نوری که جز خدا کسی از کیفیت آن آگاه نیست. خدای تعالی کلامی فرمود که از آن نوری حاصل شد، و سپس کلام دیگری فرمود که از آن نیز نور دیگری حادث گشت، آنگاه آن دو نور بهم پیوستند، از نور اول ارواح ما و از نور دوم پیکرهای ما بوجود آمدند». (1).
1) 275. روایتی به همین مضمون از امیرالمومنین علیهالسلام نقل شده که در بحارالانوار ج 18/ 345، ج 26/ 335، ج 57/ 303 موجود میباشد.
پیامبر اکرم و امام سلاماللهعلیه در اثر همان نور است که در رحم مادر- بعد از انعقاد نطفه آنان و دمیده شدن روحشان- از همه جا باخبر هستند، بر همه جا احاطه دارند، و همه چیز را میدانند.
حضرت صدیقهی زهرا سلاماللهعلیها نیز عینا چنین است، و مراتب مذکور از خصوصیات نبوت و امامت نیست بلکه از شئون ولایت و اولی به نفس بودن بر جمیع بشر است، و از برکات همان مقام است که حضرت صدیقه زهرا سلاماللهعلیها در هنگام ولادتش، بمحض اینکه بر زمین فرود میآید از همه چیز آگاه است، دیگر تمام و کمالش بهبزرگی و کوچکی سن او وابسته نیست، همانگونه که در ولادت پیامبر اکرم بر شانهی مبارکش کلمات (و تمت کلمة ربک صدقا و عدلا) (1)نقش میبندد، حضرت زهرا نیز در نخستین لحظات میلادش، از نبوت پدر خود خبر میدهد و به یکتایی خدا و رسالت محمد شهادت میدهد؛ علم او در روز ولادتش با دانش او در هنگام شهادتش هیچ فرقی ندارد؛ از همه چیز آگاه است، به اوضاع جهان بیناست، از تمام قضایا خبردار است. اسامی فرشتگان، نامهای حور العین و اهل جنت، اسم دشمنانش، و اسامی تمامی انبیا را میداند؛ از اولین و آخرین، چیزی بر او پوشیده نیست؛ او در بطن مادر و در روز ولادتش دارای همان علم خدادادی بوده است که پدرش و امیرالمؤمنین واجد آن بودهاند؛ در نتیجه جای هیچگونه
1) 276. سورهی الانعام، آیهی 115.
اشکال نیست اگر در میلادش شهادت به رسالت محمد میدهد چنانکه علی بنابیطالب نیز در هنگام ولادتش این شهادت را میدهد (1)
«اشهد ان لا اله الا الله، و ان محمدا رسولالله، و اشهد ان علیا وصی محمد رسولالله، و بمحمد یختم النبوه و بی یتم الوصیه، و انا امیرالمومنین». (روضه الواعظین ج 1/ 79، بحارالانوار 35/ 14).
و قرآن تلاوت میفرماید. (2)در روایت دیگری نیز از پیبامبر اکرم نقل است که امیرالمومنین علیهالسلام پس از ولادت خود قرآن را از ابتدا تا انتها برای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خواندند. (روضه الواعظین ج 1/ 84، بحارالانوار ج 35/ 22).
تمام اینها از شئون ولایت سرچشمه میگیرد، و در اثر آن نور مبارکی است که مایهی آفرینش او بوده است، نوری که «مخزون مکنون فی علم الله» است، و جز خدا کسی از کیفیت آن آگاه نیست. نوری که مانند آئینهای تمامنما، همهی عوالم ملکوت در آن منعکس است.1) 277. در روایت مفصلی از جابر بن عبدالله انصاری آمده است که پیامبر فرمود: هنگامی که علی علیهالسلام بدنیا آمد بر زمین سجده نمود و این جملات را گفت:
2) 278. روایت شده که امیرالمومنین علیهالسلام پس از ولادت- هنگامی که رسول خدا برای اولین بار بر او وارد شدند- این آیات را تلاوت نمود: (بسم الله الرحمن الرحیم- قد افلح المومنون- الذین هم فی صلاتهم خاشعون-...) تا آخر سورهی المومنون. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز سوره را از ابتدا تا (اولئک هم الوارثون- الذین یرثون الفردوس هم فیها خالدون (المومنون 10، 11)) تلاوت فرمودند. آنگاه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به علی علیهالسلام فرمودند: «انت والله امیرهم (امیرالمومنین (، تمیرهم من علومهم فیمتارون، و انت والله دلیلهم و بک یهتدون». (امالی طوسی ج 2/ 319، بحارالانوار 35/ 18، 37، 38).
نوری که در برابر لوح محفوظ و لوح محو و اثباتی- که ملک حامل اوست، و در مقابل اسرافیل و دیگر فرشتگان، و روبروی جمع عوالم خلقت- از ابتدا تا انتها قرار گرفته است و با احاطهی علمی همه چیز را بی کم و کاست در بردارد. نوری که پیامبر اکرم دربارهاش میفرماید: آنگاه که خدای تعالی آن نور را آفرید، به سه بخش تقسیمش فرمود، و از آن سه قسمت: من و علی و فاطمه بوجود آمدیم.
عمار میگوید:
«... شهدت علی بن ابیطالب و قد ولج علی فاطمة، فلماابصرت به نادت: ادن لاحدثک بما کان و بما هو کائن و بما لم یکن الی یوم القیامة حین تقوم الساعه؛ قال عمار: فرایت امیرالمؤمنین علیهالسلام یرجع القهقری، فرجعت برجوعه اذ دخل علی النبی صلی الله علیه و آله و سلم، فقال له: ادن یا اباالحسن، فدنی، فلما اطمان به المجلس، قال له: یا علی تحدثنی ام احدثک؟
قال امیرالمؤمنین سلاماللهعلیه: الحدیث منک احسن یا رسولالله فقال: کانی بک قد دخلت علی فاطمه، و قالت لک کیت و کیت فرجعت. فقال علی علیهالسلام: نور فاطمة من نورنا؟ فقال: او لا تعلم؟ فسجد علی شکرا الله تعالی.
قال عمار: فخرج امیرالمؤمنین و خرجت بخروجه، فولج علی فاطمه و ولجت معه.
فقالت: کانک رجعت الی ابی فاخبرته بما قلته لک؟
قال: کان کذالک یا فاطمة. فقالت: اعلم یا اباالحسن؛ ان الله تعالی خلق نوری و کان یسبح الله جل جلاله، ثم اودعه بشجرة من شجر الجنه، فاضائت، فلما دخل ابی الجنه اوحی الله الیه الهاما ان اقتطف الثمر من تلک الشجرة و ادرها فی لهواتک ففعل، فاودعنی الله سبحانه طلب ابی، ثم اودعنی خدیجه بنت خویلد فوضعتنی، و انا من ذلک النور؛ اعلم ما کان و ما یکون و ما لم یکن؛ یا اباالحسن، المومن ینظر بنورالله». (1).
«امیرالمؤمنین سلاماللهعلیه را دیدم که به منزل صدیقه زهرا علیهاالسلام وارد شد، هنگامی که فاطمه علیهاالسلام آن حضرت را مشاهده نمود، عرض کرد: به نزدیک من آی، تا از آنچه در گذشته بوقوع پیوسته است، و از آنچه تا روز قیامت واقع خواهد شد، و از آنچه هرگز واقع شدنی نیست، با تو سخن گویم. سپس عمار چنین به سخن ادامه میدهد: دیدم امیرالمومنین علیهالسلام بدون اینکه پاسخی به زهرا بگوید، به عقب برگشت، من نیز با او به عقب برگشتم. (این سکوت علی در برابر زهرا، و بازگشتن او، بدون اینکه پاسخی بگوید، نشانگر عظمت موضوع، و نمودار مقام رفیع زهرا، و برای معرفت و آشنایی با شئون والای آن حضرت است، وگرنه چهارده معصوم علیهمالسلام نسبت به مقامات یکدیگر آگاهی کامل
1) 279. بحارالانوار 43/ 8.
دارند).
امیرالمومنین از نزد حضرت زهرا به حضور پیامبر اکرم شتافت و بمحض ورود او، رسول خدا فرمود: یا اباالحسن، نزدیکتر بیا، و چون علی جلوس نمود، پیامبر اکرم به او فرمود: یا علی، من داستان را بازگو کنم، یا که تو خود میگویی؟
امیرالمؤمنین سلاماللهعلیه عرض کرد: اگر شما لب به سخن بگشایید، نیکوتر و زیباتر است. پیامبر اکرم فرمود: گوئی من همراه تو بودم که بر حضرت صدیقه زهرا سلاماللهعلیها وارد شدی، و او چنین و چنان گفت، و تو از آنجا(به نزد من) بازگشتی (و مطلب را با من در میان گذاشتی).
علی علیهالسلام عرض کرد: بلی یا رسولالله، و سپس افزود: آیا نور فاطمه از نور ماست؟ پیامبر اکرم فرمود: مگر این موضوع را نمیدانی؟ آنگاه علی سجدهی شکر بجای آورد. (طرز سوال و جواب، نشان میدهد که این پرسش و پاسخ فقط برای تفهیم موضوع به دیگران است «آیا نور فاطمه از نور ماست؟- آری، مگر تو خود نمیدانی؟» در اینجا ندانستن مطرح نیست، و علی نمیگوید نه نمیدانم، بلکه همانطوریکه گفته شد این گفت و شنود برای تشریح موضوع، جهت آگاهی دیگران است و بس). عمار میگوید: امیرالمؤمنین از حضور پیامبر اکرم به سوی فاطمه روان شد و من نیز همراه او وارد خانهی زهرا علیهاالسلام شدم.
حضرت فاطمه عرض کرد: یا امیرالمؤمنین، از اینجا به حضور پدرم برگشتی و آنچه را که من به تو گفته بودم به آن حضرت
بازگو نمودی.
علی فرمود: بلی، اینچنین بود یا فاطمه.
حضرت زهرا عرض کرد: یا اباالحسن، هنگامی که خدای تعالی، نور وجود مرا آفرید، این نور پیوسته خدا را تسبیح و ستایش میکرد، سپس پروردگار آن را به درختی از درختهای بهشتی امانت داد، و این نور همواره پرتوافکن و روشنائیبخش بود، تا اینکه پدرم به بهشت وارد گردید، و از جانب خدا به او الهام شد، که از میوه آن درخت برگیرد، در آن هنگام، نور مرا خدای سبحان به صلب پدرم، و بعدا به رحم خدیجه بنت خویلد منتقل فرمود، تا اینکه از او متولد شدم، من از همان نورم، و از آنچه در گذشته واقع شده است و یا در آینده واقع خواهد شد، و از آنچه هرگز واقعشدنی نیست باخبرم، یا اباالحسن، مومن با نور خدائی نظاره میکند.
این حدیث که به کیفیت خلقت ائمهی اطهار و حضرت صدیقه زهرا سلاماللهعلیها اشاره نموده است، نشان میدهد که نور چهارده معصوم علیهمالسلام نور واحد است، و دانش خداداد آنان نیز از همین نور سرچشمه میگیرد، نوری که نزد خدای تبارک و تعالی مخزون و مکنون است و جز او کسی از کیفیت آن آگاه نیست، و علم اولین و آخرین در آن نور منعکس است.
روایت دیگری نیز از حضرت رسول اکرم در این زمینه نقل شده است که میفرماید:
«لما خلق الله الجنة، خلقها من نور وجهه ثم اخذ ذلک
النور فقذفه، اصابنی ثلث النور، و اصاب فاطمة ثلث النور، و اصاب علیا و اهل بیته ثلث النور، فمن اصابه ذلک النور، اهتدی الی ولایة آلمحمد و من لم یصبه من ذلک النور، ضل عن ولایة آلمحمد». (1).
«آنگاه که خدای متعال بهشت را از نور جمالش آفرید، آن نور را باز پس گرفت و ثلث آن را بر وجود من افکند، ثلث دیگرش را بر فاطمه، و ثلث آخرین را بر علی و اولاد علی. بر هر کس پرتوی از آن نور افکنده شود به ولایت آلمحمد راه یابد، و هر کس از آن نور بیبهره ماند، دور از ولایت آلمحمد به گمراهی و تباهی افتد».
بر هر یک از شیعیان نیز شعاعی از این نور تابیده است که دربارهی آنان، فرمودهاند: «شیعتنا... خلقوا من فضل طینتنا». (2)
یعنی «شیعیان ما جزیی از ما هستند و از باقیماندهی طینت ما خلق شدهاند. آنچه که ما را غمگین کند آنان را نیز اندوهگین مینماید و آنچه که ما را شادمان کند آنان را نیز مسرور مینماید؛ لذا هر کس که میخواهد به ما رو کند به شیعیان ما رو نماید چرا که آنان وی را به ما میرسانند».
همچنین ابن عباس میگوید: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به علی بن ابیطالب علیهالسلام فرمود: «یا علی شیعتک هم الفائزون یوم القیامه، فمن اهان واحدا منهم فقد اهانک، و من اهانک فقد اهاننی، و من اهاننی ادخله الله نار جهنم خالدا فیها و بئس المصیر. یا علی انت منی و انا منک، روحک من روحی، و طینتک من طینتی، و شیعتک خلقوا من فضل طینتنا؛ فمن احبهم فقد احبنا، و من ابغضهم فقد ابغضنا، و من عاداهم فقد عادانا، و من ودهم فقد ودنا. یا علی ان شیعتک مغفور لهم علی ما کان فیهم من ذنوب و عیوب. یا علی انا الشفیع لشیعتک غدا اذا قمت المقام المحمود، فبشرهم بذلک. یا علی شیعتک شیعه الله، و انصارک انصار الله، و اولیاوک اولیاء الله، و حزبک حزب الله. یا علی سعد من تولاک، وشقی من عاداک. یا علی لک کنز فی الجنه و انت ذو قرنیها». (امالی صدوق ص 23، 24، بشاره المصطفی ص 18، 162، بحارالانوار ج 65، 7).
یعنی: پیامبر به امیرالمومنین فرمودند: «ای علی شیعیان تو در روز قیامت رستگارند. هر کس به یکی از شیعیان تو اهانت نماید به تو اهانت نموده است، و هر کس به تو اهانت نماید به من اهانت کرده است، و هر کس که به من اهانت نماید خداوند او را برای همیشه به جهنم- که جایگاهی بس ناگوار است- خواهد برد. ای علی، تو از من هستی و من از تو میباشم، روح تو روح من است و طینت تو طینت من میباشد و دوست بدارد ما را دوست داشته، و هر کس که با آنان دشمنی ورزد با ما دشمنی نموده است؛ هر کسی که با عداوت نماید با ما عداوت نموده و هر کس که با آنان مودت ورزد با ما مودت نموده است. ای علی، همانا شیعیان تو- حتی با گناهان و عیوبی که دارند- آمرزیده شدهاند. ای علی، من فردای (قیامت) آنگاه که در «مقام محمود» قرار گیرم شفیع شیعیان تو خواهم بود؛ پس، این بشارت را به آنان بده. ای علی، شیعهی تو شیعهی خداست و یاران تو یاران پروردگارند، دوستان تو دوستان خدا و حزب تو حزب خدا است. ای علی هر که دوستی تو را پیشه نمود به نیکبختی
دست یافت و هر کس که با تو دشمنی نمود نگون بخت گردید. ای علی، تو را در بهشت گنجی است؛ و تو ذوالقرنین بهشت میباشی».
از امام باقر نیز حدیث بسیار مفصلی نقل است که در آن به این موضوع «که شیعیان از باقیماندهی طینت ائمه هستند» اشاره شده است. (بحارالانوار ج 64/ 105).
در بصائر الدرجات روایتی در این خصوص نقل شده است که متن آن چنین است:
امام صادق علیهالسلام میفرمایند: «ان الله خلق محمدا من طینه من جوهره تحت العرش، و انه کان لطینته نضح فجبل طینه امیرالمومنین علیهالسلام من نضح طینه رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم، و کان لطینه امیرالمومنین علیهالسلام نضح فجبل طینتنا من فضل طینه امیرالمومنین علیهالسلام، و کانت لطینتنا نضح فجبل طینه شیعتنا من نضح طینتنا، فقلوبهم تحن الینا، و قلوبنا تعطف علیهم تعطف الوالد علی الولد نحن خیر لهم و هم خیر لنا، و رسولالله لنا خیر و نحن له خیر». (بصائر الدرجات ص 14، بحارالانوار 25/ 8).
یعنی: «خداوند محمد را از طینت و سرشتی که از گوهری در زیر عرش بود خلق فرمود، و طینت محمد را تراوشی بود که خداوند طینت امیرالمومنین را از همان تراوش طینت رسول خدا خلق نمود. و طینت امیرالمومنین را نیز تراوشی بود که خداوند طینت ما را از باقیماندهی طینت امیرالمومنین را خلق کرد، و برای طینت ما نیز تراوشی بوده که خداوند شیعیان ما را از همان تراوش طینت ما خلق فرموده است. دلهای شیعیان ما مشتاق ما هستند و دلهای ما نیز- بمانند مهربانی و شفقت پدر به فرزند- به آنان توجه دارد. ما برای شیعیانمان بهترینها هستیم و شیعیان ما برای ما بهترینها هستند؛ رسول خدا نیز برای ما بهترین است و ما هم برای او بهترینها هستیم».
از میان علمای عامه نیز ابن حسنویه در «در بحر المناقب» چنین مینویسد:
«و بالاسناد یرفعها الی عمار بن یاسر رضی الله عنه، قال رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم: لیله اسری بی الی السماء اوحی الله الی: یا محمد علی من تخلی امتک؟ قال: اللهم علیک. قال: صدقت انا خلیفتک علی الناس اجمعین یا محمد. قلت: لبیک و سعدیک یا رب. قال: انی اصطفیتک برسالاتی و انت امینی علی وحیی، ثم خلقت من طینتک الصدیق الاکبر خیر الاوصیاء جعلت له الحسن والحسین، انت یا محمد شجره و علی غصنها و فاطمه ورقها والحسن و الحسین ثمرها، خلقتکم من طین فی علیین، و جعلت شیعتکم من بقیه طینتکم، فلاجل ذلک قلوبهم و اجسادهم تهوی الیکم». (در بحر المناقب ص 65 مخطوط (به نقل از احقاق الحق ج 4/ 341، ج 18/ 429، 430)).
یعنی: «عمار بن یاسر میگوید: رسول خدا چنین فرمودند: شامگاهی که مرا به معراج آسمانها بردند خداوند به من وحی نمود که: ای محمد، امت خویش را به چه کسی میسپاری؟ گفتم: خداوندا به تو میسپارم. خدا گفت: درست گفتی، من جانشین تو بر امت تو میباشم ای محمد. گفتم: پروردگارا، من در طاعت و خدمت تو هستم. خداوند گفت: من تو را برای رسالت از سوی خود برگزیدم و تو امین وحی من میباشی. ای محمد، تو درختی هستی که علی شاخهی آن و فاطمه برگ آن و حسن و حسین میوههای آن میباشد. من شما را از گلی که در «علیین» است خلق نمودم و از باقیماندهی گل شما شیعیان شما را آفریدم؛ از همین روست که شیعیان شما قلبها و جسمهایشان رو سوی شما دارد».
روایت اخیر را با الفاظ دیگر نیز میتوانید در بحارالانوار ج 5/ 225، ج 25/ 8، 10، ج 26/ 130، ج 64/ 77، 129، ببینید.
.«شیعیان ما از تهماندهی خمیرمایهی خلقت ما آفریده شدهاند».
پیامبر اکرم در توصیف نور مذکور، آن را با تعبیرات
مختلف: «نور وجهالله»، «نور عظمهالله»، «نور الجلال»، و «نور الجمال»، و «نور الکمال» نامیده است و سپس چنین به سخن ادامه
میدهد: «نور مخزون مکنون فی علم الله» «نوری است پوشیده و پنهان در علم خدائی».
همانطور که بیان شد این نور به سه قسمت مساوی تقسیم شده است که از یک قسمت آن محمد بنعبدالله، از یک ثلثش فاطمه، و از یک سوم دیگرش علی و اولاد علی آفریده شدهاند، همانند میوهای که بطور مساوی بین سه نفر تقسیم شود، بهرهی هر یک از سه نفر بدون کم و زیاد با دیگران برابر بوده است.
آنچه پیامبر اکرم، به اقتضای خلقتش از آن نور مبارک- در شئون آفرینش، در عالم اظله، در عالم الست، در عالم ارواح، در عالم جنین، در این جهان، در قبر، در برزخ، در حشر، و در جنت- دارد، عینا حضرت صدیقهی زهرا سلاماللهعلیها و امیرالمؤمنین و اولاد معصومش علیهمالسلام دارا میباشند. در تمام عوالمی که آنها سیر کردهاند همه یک نسق، و به یک وضع، و به یک ردیف بوده است. بعنوان مثال: اگر در هنگام ولادت پیامبر اکرم، از نور او جمیع خانههای مکه و تمام عوالم بالا و پائین روشن میشود، و فرشتگان ولادت او را بشارت میدهند، (1)
مسند احمد بن حنبل ج 4/ 127، 128، 5/ 282، تهذیب تاریخ دمشق ج 1/ 283، تاریخ الاسلام ذهبی- قسمت سیرهی نبویه- ص 42، البدایه و النهایه ج 2/ 323، 324، کنز العمال ج 11/ 426، 449، 450. در این خصوص برای اطلاع از روایات منقولهی شیعه نیز مراجعه بفرمایید به کتاب بحارالانوار ج 15/ 254 الی 331.
- بهاقتضای آفرینش از1) 282. بعضی از روایات مربوط به این موضوع را در کتب زیر میتوانید ببینید:
همان نور مقدسی که بیان شد- در میلاد حضرت زهرا سلاماللهعلیها نیز این چنین است. (1)آن نور خدائی، سرچشمهی علم و تقوی، زهد و صفا، رحمت و عظمت، و سیر در عوالم معنوی است.
اینکه در روایات مختلف، خلقت چهارده معصوم علیهمالسلام، دو هزار سال، ده هزار سال، شانزده هزار سال، و یا بیست هزار سال قبل از آفرینش بشر نقل شده است (2)
پیامبر میفرمایند: «کنت اول الناس فی الخلق و آخرهم فی البعث». (تفسیر طبری ج 21/ 79، فردوس الاخبار ج 13/ 331 ح 4883، کنز العمال ج 11/ 409، 452، 453).
در روایت دیگر حضرت میفرمایند: «کنت نبیا و آدم بین الروح و الجسد». (فردوس الاخبار ج 3/ 333 ح 4887، کنز العمال ج 11/ 409، 450. همچنین مراجعه کنید به سنن ترمذی- کتاب المناقب، باب فضل النبی- ج 5/ 585/ ح 3609، حلیه الاولیاء ج 9/ 52، مجمع الزوائد ج 1/ 71).
با توجه به احادیث منقوله در کتب عامه این موضوع نیز که «خلقت پنج تن چندین هزار سال (با اختلافی که در ضبط آنهاست) قبل از خلقت آدم روی داده است» نزد عامه محرز و مسلم میباشد. بعضی از روایات که از طریق فریقین نقل شده بود در قسمتهای قبلی همین کتاب ذیل آیهی سوم (فتلقی آدم من ربه کلمات فتاب علیه) و آیهی چهارم (و اذ ابتلی ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن) و آیهی هفتم (انا عرضنا الامانه علی السموات و الارض و الجبال فابین ان یحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان انه کان ظلوما جهولا) و همچنین در همین بخش (حضرت فاطمه از دیدگاه روایات)، ذیل موضوع اول نقل گردید.
هدف اصلی این مطلب بوده استکه همه بدانند این چهارده تن قبل از خلقت فرشتگان و آدمیان آفریده شدهاند، نه اینکه تعداد دقیق سنوات مذکور اراده شده باشد. آنان نور واحدند، که- همردیف و یکنواخت- تمام عوالم معنوی را با هم سیر کردهاند، و همین یک منقبت و اخبار یاد شده در این موضوع، ایجاب میکند که حضرت صدیقه زهرا سلاماللهعلیها همانند پیامبر اکرم و علی و اولاد معصومش، صاحب ولایت کبری بوده باشد.
موضوع دوازدهم در حقیقت تابع و حاصل موضوع یازدهم است. کیفیت خلقت یکسان چهارده معصوم علیهمالسلام، ایجاب میکند که در تمام شئون ولایت نیز ردیف یکدیگر باشند؛ لذا اثرات بغض و یا محبت، اطاعت و یا عصیان نسبت به هر معصومی برابر و یکسان با آثار و داد و یا عناد، سر پیچی و یا پیروی نسبت به هر یک از معصومین دیگر میباشد. اخبار وارده در این موضوع بسیار زیاد و فوقالعاده است و شیعه و سنی همگی به این روایات معتقد بوده و به صحبت آنها اعتراف دارند. در اینجا چند روایت از این دسته اخبار برای نمونه نقل می شود:
«اخذ الرسول الاکرم صلی الله علیه و آله و سلم بید الحسن والحسین،
فقال: من احبنی و احب هذین و اباهما و امهما کان معی فی درجتی یوم القیامة». (1)
یکی از روات این حدیث نصر بن علی بن نصر جهضمی است. عبدالله بن احمد بن حنبل میگوید: «زمانیکه نصر بن علی این حدیث را نقل نمود متوکل دستور داد او را هزار تازیانه بزنند. جعفر بن عبدالواحد با متوکل صحبت کرد و پیوسته به او گفت: این مرد (یعنی نصر بن علی) از اهل سنت است. جعفر بن عبدالواحد آنقدر این سخن را گفت تا متوکل از او دست برداشت». (تاریخ بغداد ج 13/ 288، تهذیب الکمال ج 29/ 360، تاریخ الاسلام ذهبی- حوادث و وفیات 241 الی 250- ص 508، سیر اعلام النبلاء ج 12/ 135، تهذیب التهذیب ج 10/ 430).
خطیب بغدادی نیز میگوید: «متوکل از آنجائیکه پنداشت نصر بن علی رافضی است دستور زدن او را داد، ولی زمانیکه دانست او از اهل سنت است وی را رها نمود». (تاریخ بغداد ج 13/ 288، سیر اعلام النبلاء ج 12/ 135، تهذیب الکمال ج 29/ 360).
ذهبی پس از نقل ماجرای نصر ب علی با متوکل میگوید: «متوکل سنی بود ولی در او نصب (یعنی دشمنی با علی) نیز بود». ذهبی سپس میگوید: «نصر بن علی از امامان ثابت قدم (و مورد اعتماد) اهل سنت است». (سیر اعلام النبلاء ج 12/ 135).
.1) 285. مسند احمد حنبل ج 1/ 77 (طبع احمد محمد شاکر: ج 2/ 25، 26/ ح 576)، سنن ترمذی- کتاب المناقب، باب 21- ج 5/ 641، 642/ ح 3733، معجم صغیر طبرانی ص 399/ ح 961، معجم کبیر طبرانی ج 3/ 50/ ح 2654، تاریخ بغداد ج 13/ 287، 288، الریاض النضره ج 3/ 189، ذخائر العقبی ص 23، 91، نظم درر السمطین ص 210، تاریخ مدینه دمشق (ط دار الفکر) ج 13/ 196، فرائد السمطین ج 2/ 25، 26/ ح 366، مختصر تاریخ دمشق ج 7/ 11، تهذیب الکمال ج 29/ 359، 360، اسد الغابه ج 4/ 29، سیر اعلام النبلاء ج 12/ 135، تاریخ الاسلام ذهبی - حوادث و وفیات 241 الی 250- ص 508، اسنی المطالب ص 121، 122، تهذیب التهذیب ج 10/ 430، الصواعق المحرقه ص 213، 264، 284، نزهه المجالس 2/ 232، کنز العمال ج 12/ 97/ ح 34161، 103/ ح 34196، ج 13/ 639/ ح 37613، منتخب کنز العمال ج 5/ 92، در السحابه ص 269، رشفه الصادی ص 44.
«رسول خدا دست حسنین را گرفت و فرمود: هر کس مرا، و این دو فرزند مرا، و پدر و مادر این دو را دوست بدارد، روز قیامت با من همدرجه خواهد بود».
همدرجه بودن با پیامبر اکرم مطلبی است که جا دارد بطور تفضیل دربارهی آن بحث و بررسی بعمل آید تا کاملا موضوع بر همگان روشن گردد.
آیا چگونه امکان دارد کسی در روز قیامت با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم همدرجه باشد؟ مگر بشری میتواند به درجهی رفیع و بینظیر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نائل شود؟ آیا چطور ممکن است که انسانی به درجهی والای امیرالمومنین دسترسی پیدا کند؟ در این کلام حضرت رسول یک سر مگو، و یک راز نگفتنی نهفته است و آن عبارت از این است که آن حضرت میخواهد بگوید: هر کس مرا و عترت مرا دوست بدارد به درجهی مؤمنین به ولایت نائل شده است، و با من در ردیف موالیان و در صف معتقدین به ولایت قرار دارد، اگرچه در این صف و در این درجه، هر فردی دارای رتبهی متفاوت و مخصوص به خود میباشد، چنان که موحدان و افراد باایمان را در روز قیامت درجات متفاوت بیشماری است، مؤمنین به ولایت را نیز به تعداد افرادشان درجاتی است ولی در عین حال همهی آنان، در صف موحدین، در صف معتقدین، و در درجهی مومنین به ولایت با محمد
بن عبدالله همصف، همردیف، همدین، و همدرجهاند، و یا به عبارت دیگر، ممکن است عدهای به درجهی شهادت نائل آیند ولی رتبه و مقام معنوی هر یک با دیگری متفاوت بوده، و تنها در مرتبهی شهادت همه- با نسبتهای مختلف- مشترک باشند و با حفظ مراتب و مقامات مخصوص به خود، یکدیگر همصف و همردیف.
باید توجه داشت که درجات معنوی به تعداد افراد بشر متفاوت است، مثلا جمیع موحدین اگر چه به «درجة التوحید» نائل شده و با یکدیگر در این موضوع نزدیک و همدرجهاند، لیکن خود این درجه، انبیا دارد، اوصیا دارد، علما دارد، شهدا دارد، مخلصون دارد، که هر یک را مقام و مرتبهی بسیار متفاوت و مخصوص به خود است، و تنها در موحد بودن با هم مشترکند، و عینا همین گونه است «درجة الولایه» و «درجة المحبه».
روایت مورد بحث را عدهای از علماء سنی در کتابهای خود نقل کردهاند که از جملهی آنان: احمد بن حنبل در مسند احمد، ترمذی در جامع صحیح- که یکی از صحاص ششگانه است-، خطیب بغدادی در تاریخش، ابن عساکر در تاریخش، جزری (1)در اسنی المطالب، ابن اثیر در اسدالغابه، ابوالمظفر در تذکره، محبالدین طبری در «ریاض» و «ذخائر»، ابن حجر عسقلانی در «تهذیب» و
1) 286. شمسالدین محمد بن محمد بن محمد ابوالخیر دمشقی مقری شافعی معروف به این جزری متوفای 833 هجری. شرح حال او را بصورت مبسوط میتوان در کتاب الضوء اللامع ج 9/ 255- 260 یافت. در آنجا صاحب کتاب، مشایخ وی را در فقه و اصول و حدیث و معانی و بیان برشمرده و میگوید: افرادی بودهاند که به او اجازهی افتاء و تدریس و اقراء دادهاند. سپس تصانیف ابن جزری را در علوم مختلف ذکر میکند و از آنها تجلیل مینماید. از جمله کتبی که صاحب الضوء اللامع برای او برمیشمرد کتاب «اسنی المطالب فی مناقب آلابیطالب» میباشد. شرح حال ابن جزری را در کتاب الشقایق النعمانیه ج 1/ 39- 49، و در تعالیق الفوائد البهیه ص 140 نیز میتوان یافت. (الغدیر ج 1/ 129).
ابن حجر هیتمی در «صواعق».
ابن حجر هیتمی در تشریح حدیث مذکور میفرماید:
«لیس المراد بالمعیه هنا المعیه من حیث المقام، بل من جهه رفع الحجاب...». (1).
این دانشمند سنی بسیار نیکو مطلب را درک نموده است که میگوید- در اینجا که پیامبر اکرم میفرماید: هر کس مرا و علی و زهرا و دو فرزندم حسن و حسین را دوست بدارد با من در روز قیامت همدرجه است- مبادا چنین به نظر آید که مقصود هممقام بودن با رسول خداست، بلکه مراد این است که چون هر مسلمان با ایمانی به علی و اولاد علی محبت داشته باشد، خدای تعالی او را به جوار رحمتش نزدیک میفرماید، و در مرکز لطف و احسانش قرار میدهد، و پردهها برداشته میشود، در این مقام رفع حجاب، و بیپرده در محضر حق تبارک و تعالی قرار گرفتن، با پیامبر همصف و همراه است.
ابن حجر آنگاه به سخن چنین ادامه میدهد:
«... نظیر ما فی قوله تعالی: (فاولئک مع الذین انعم الله علیهم من النبیین والصدیقن والشهداء والصالحین، و حسن اولئک رفیقا) (2)». (3).
«چنانکه خدای تعالی میفرماید: مسلمانان مؤمن، با انبیاء و صدیقین و شهدا و صالحین- که خدا نعمتهای خویش را به آنان عطا فرموده است- همگام و همراهند، و چه رفیقان نیکویی؛» و کاملا روشن است که در این آیه یکسان بودن مقامات مطرح نیست بلکه مراد برابر بودن همهی اهل ایمان است در معرض فیض، و در جلوهگاه رحمت، و بیپرده در محضر لطف و مرحمت خدا قرار گرفتن. وگرنه هر یک از انبیا، صدیقین، شهدا، علما، صالحین، ابرار، اخیار، و مخلصون را مقامی خاص و جداگانه، و درجه و مرتبهای مخصوص به خود میباشد. پنج تن آلعبا علیهمالسلام را نیز مرتبه و مقامی است بینظیر و مخصوص به خودشان که هر پنج تن بطور یکسان در آن مشترکند، و هرگز کسی را به آن مقام والا راه نیست.
روایات دیگری در این مورد علمای سنی و شیعه نقل کردهاند که برخی از آنها ذکر میشود:
حضرت رسول اکرم میفرماید:
«من احب هولاء (یعنی الحسن والحسین و فاطمة و علیا) فقد احبنی و من ابغضهم فقد ابغضنی». (1)
«کنت عند رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم جالسا، فمرت فاطمه علیهاالسلام، و هی خارجه من بیتها الی حجره نبی الله صلی الله علیه و آله و سلم و معها ابناها: الحسن و الحسین، و علی فی آثارهم، فنظر الیهم النبی صلی الله علیه و آله و سلم فقال: من احب هولاء فقد احبنی، و من ابغضهم فقد ابغضنی». (تاریخ مدینه دمشق- قسم ترجمه الحسین ع- ص 91، مختصر تاریخ دمشق ج 7/ 120، 121، کنز العمال ج 12/ 103/ ح 34194).
یعنی «من نزد پیامبر اکرم نشسته بودم که فاطمه- در حالیکه حسن و حسین با او بودند و علی نیز در پی آنان روان بود- از خانهی خود به سوی حجرهی پیامبر آمد. رسول خدا فرمود: هر کس که اینها را دوست بدارد مرا دوست دارد و هر کس که با اینان دشمنی ورزد با من دشمنی نموده است».
در اینجا توجه خوانندگان را به قسمتی از یک روایت «سلمان» جلب مینماییم. جناب سلمان از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل میکند که حضرت فرمود: «یا سلمان من احب فاطمه بنتی فهو فی الجنه معی، و من ابغضها فهو فی النار...». (فرائد السمطین ج 2/ 67/ ح 391).
یعنی «ای سلمان هر کس که دخترم فاطمه را دوست بدارد در بهشت با من خواهد بود و هر کس که بغض و دشمنی فاطمه را در دل داشته باشد در آتش جای خواهد گرفت...».
.1) 290. زید بن ارقم میگوید:
«هر کس اینان یعنی حسن و حسین و فاطمه و علی را دوست بدارد، مرا دوست داشته است، و کسی که با اینان دشمنی کند، با من خصومت کرده است».
و دربارهی حضرت صدیقه زهرا علیهاالسلام میفرماید:
«... من آذاها فقد آذانی، و من آذانی فقد آذی الله، (1)
«خرج النبی صلی الله علیه و آله و سلم و هو آخذ بید فاطمه، فقال: من عرف هذه فقد عرفها، و من لم یعرفها فهی فاطمه بنت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، و هی بضعه منی، و هی قلبی و روحی التی بین جنبی، فمن آذاها فقد آذانی، و من آذانی فقد اذی الله». (الفصول المهمه ص 139، نزهه المجالس ج 2/ 228، نور الابصار ص 41).
.1) 291. این قسمت از روایت در کتب عامه نیز موجود است. «مجاهد بن جبر» این حدیث را به این صورت نقل مینماید:
«و ذلک قوله تعالی (ان الذین یوذون الله و رسوله لعنهم الله فی الدنیا و الاخرة...) (1)». (2)
«من آذاها فی حیاتی کمن آذاها بعد موتی، و من آذاها بعد موتی کمن آذاها فی حیاتی، و من آذاها فقد آذانی، و من آذانی فقد آذی الله، و ذلک قول الله (ان الذین یوذون الله و رسوله...) الایه». (تفسیر قمی ج 2/ 170، 171، بحارالانوار ج 43/ 25).
.«هر کس فاطمه را بیازارد مرا آزرده است، و هر مرا اذیت کند گویی خدا را آزرده است، چنانکه خدای تعالی میفرماید: (همانا آن کسانی که خدا و رسول او را بیازارند، خدا آنان را در دنیا و آخرت لعنت کرده و از رحمت خود دور فرموده است)»؛ که با توجه به فرمایش پیامبر اکرم آزار حضرت صدیقه سلاماللهعلیها برابر است با ایذاء نسبت به خدا و رسول او.
روایاتی که نقل شد و احادیثی که از قول پیامبر اکرم در این موضوع بیان میشود، همگی عبارات کتب عامه است که شیعه و سنی در صحت آنها متفقالقول هستند:
«فاطمة بضعة منی، من اغضبها اغضبنی»،
«فاطمه پارهی تن من است، هر کس او را خشمگین کند، مرا به خشم آورده است».
«فاطمة بضعة منی، یوذینی ما آذاها، و یغضبنی ما اغضبها»،
«فاطمه پارهی تن من است، آنچه فاطمه را بیازارد، مرا نیز آزرده میسازد، و آنچه فاطمه را به خشم آورد مرا هم غضبناک میکند».
«فاطمة بضعة منی، یقبضنی ما یقبضها، یبسطنی ما یبسطها»،
«فاطمه پارهی تن من است، آنچه او را دلگیر کند مرا گرفته خاطر میسازد، و آنچه او را مسرور گرداند، مرا شاد مینماید».
«فاطمة بضعه منی، یوذینی ما آذاها، و ینصبنی (1)
«و فی الحدیث: (فاطمه بضعه منی، ینصبنی ما انصبها) ای یتعبنی ما اتعبها، و النصب التعب، و قیل المشقه...». (تاج العروس ج 1/ 485).
ما انصبها»،«فاطمه پارهی تن من است، آنچه او را آزرده کند مرا میآزارد، و آنچه او را به زحمت اندازد مرا دچار مشقت مینماید».
علمای فریقین روایات بسیار دیگری از پیامبر اکرم با مفهومی تقریبا همانند احادیث مذکور- ولی با عبارات مختلف- نقل کردهاند که چند نمونه از آنها را در اینجا یادآور میشویم:
«فاطمة بضعة منی، یسعفنی (2)ما یسعفها»،
«فاطمة شجنة (3)منی، یبسطنی ما یبسطها، و یقبضنی ما
1) 294. زبیدی در توضیح این کلمه چنین میگوید:
2) 295. زبیدی میگوید: «ما روی فی الحدیث: (فاطمه بضعه منی، یسعفنی ما یسعفها) ای ینالنی ما یالها، و یلم بی ما یلم بها». (تاج العروس ج 6/ 139).
3) 296. شجنه: به معنی شاخهی درخت و به معنی هر چیزی است که پاره و شعبهای از کل یک چیز باشد. (تاج العروس ج 9/ 250).
یقبضها»،
«فاطمة مضغة منی، من آذاها فقد آذانی»،
«فاطمة مضغة منی، یقبضنی ما قبضها، و یبسطنی ما بسطها»،
«فاطمة مضغة منی، یسرنی ما یسرها».
هدف و منظور ما از نقل این احادیث شریف در منقبت حضرت صدیقه زهرا سلاماللهعلیها این است که بر همگان ثابت شود موضوع محبت و یاری آن حضرت، و یا بغض و دشمنی واذیت او، عینا همانند محبت و دوستی با پیامبر اکرم و یا عدوات و عناد نسبت به مقام نبوت است؛ و اعتقاد داشتن به این مطلب، هرگز منحصر به یک مذهب خاص نیست، بلکه این موضوع کاملا اسلامی و کلی است، و بدون تردید از معتقدات تمام مسلمین جهان است.
ما در اینجا نام عدهای از دانشمندان سنی که روایت «فاطمه بضعه منی...» را (با اختلاف الفاظی که بیان شد) در طول سیزده قرن در کتابهای خویش ثبت کردهاند نقل میکنیم:
ابن ابی ملیکه متوفای 117 هجری، (1)
وی ازمحدثین برجستهی مورد وثوق عامه است و علمای عامه او را باتفاق توثیق نموده و روایاتش در جمیع کتب صحاح سته موجود میباشد.
مراجعه بفرمایید به: (ثقات عجلی ص 268، ثقات ابن حبان ج 5/ 2، سیر اعلام النبلاء ج 5/ 88، تهذیب التهذیب ج 5/ 306، موسوعه رجال الکتب التسعه ج 2/ 309).
ابن دینار مکی متوفای1) 297. حافظ عبدالله بن عبیدالله بن ابیملیکه زهیر بن عبدالله ابوبکر و ابومحمد قرشی تیمی مکی متوفای 117 هجری.
125 هجری، (1)
علمای عامه در توثیق عمرو بن دینار اتفاق نظر دارند. احادیث وی را در جمیع صحاح سته میتوان یافت. ابن ابینجیح میگوید: «کسی در میان ما از عمرو بن دینار فقیهتر و عالمتر نبود». مسعر نیز میگوید: «قاسم بن عبدالرحمن و عمرو بن دینار متقنترین افراد در نقل حدیث هستند». سفیان بن عیینه میگوید: «عمرو بن دینار موثق است، موثق است، موثق است، و یک حدیث که من از او میشنوم بهتر از استماع 20 حدیث از دیگر اشخاص است». (طبقات ابن سعد ج 5/ 479، ثقات ابن حبان ج 5/ 167، سیر اعلام النبلاء ج 5/ 300، تهذیب الکمال ج 22/ 5، تهذیب التهذیب ج 8/ 28).
لیث بن سعد مصری متوفای 175 هجری، (2)ابومحمد بن عیینه متوفای 198 هجری، (3)ابوالنضر بغدادی متوفای1) 298. ابومحمد عمرو بن دینار مکی اثرم جمحی متوفای 125 و یا 126 هجری.
2) 299. ابوالحارث لیث بن سعد بن عبدالرحمن فهمی مصری متوفای 175 هجری. روایات وی در جمیع صحاح سته موجود است. بسیاری از بزرگان عامه به تجلیل و توثیق وی پرداختهاند. افرادی چون ابن سعد و احمد بن حنبل و نسائی و یحیی بن معین و علی بن مدینی و یعقوب بن شیبه از جمله کسانی هستند که وی را توثیق نمودهاند. (طبقات ابن سعد ج 7/ 517، ثقات ابن حبان ج 7/ 360، سیر اعلام النبلاء ج 8/ 136، تهذیب الکمال ج 24/ 255، تهذیب التهذیب ج 8/ 459، شذرات الذهب ج 1/ 85).
3) 300. حافظ ابومحمد سفیان بن عیینه بن ابیعمران هلالی کوفی متوفای 198 هجری. وی از اکابر محدثین عامه است و روایاتش بوفور در صحاح سته موجود است. ابن خلکان پس از آنکه از وی با عناوینی چون «امام» و «عالم» و «زاهد» یاد میکند میگوید: «صحت احادیث و روایات او مورد قبول همگان است». مدح و تجلیل از سفیان بن عیینه و اشارهی به وثاقت و مراتب علمی وی در بسیاری از کتب رجال عامه درج است. (الغدیر ج 1/ 80، تاریخ بغداد ج 9/ 174، وفیات الاعیان ج 2/ 391، طبقات ابن سعد ج 5/ 497، تذکره الحفاظ ج 1/ 262، تهذیب التهذیب ج 4/ 117، تهذیب الکمال ج 11/ 177، شذرات الذهب ج 1/ 354).
205 هجری، (1)
ذهبی از وی با عناوینی چون «حافظ» و «امام» و «شیخ االمحدثین» یاد مینماید. علمای جرح و تعدیل عامه در وثاقت وی اتفاق نظر دارند و روایاتش در جمیع کتب صحاح سته موجود است. (ثقات عجلی ص 454، سیر اعلام النبلاء ج 9/ 545، تهذیب التهذیب ج 11/ 18).
احمد بن یونس یربوعی متوفای 227 هجری، (2)وی از ائمه و روات بسیار معروف عامه میباشد و احادیثش در کلیهی صحاح سته یافت میشود. احمد بن حنبل از او با عنوان «شیخ الاسلام» یاد میکند. ابوحاتم و نسائی و عثمان بن ابیشیبه و ابن سعد و عجلی و ابن حبان و ابن قانع و ذهبی از جمله کسانی هستند که احمد بن یونس را توثیق نمودهاند. (طبقات ابن سعد ج 7/ 405، سیر اعلام النبلاء ج 10/ 457، تهذیب الکمال ج 1/ 375، تهذیب التهذیب ج 1/ 50، شذرات الذهب ج 2/ 59).
حافظ ابوالولید طیالسی متوفای 227 هجری، (3)ابوالمعمر هذلی متوفای1) 301. حافظ ابوالنضر هاشم بن قاسم لیثی خراسانی بغدادی ملقب به قیصر متوفای 205 و یا 207 هجری.
2) 302. حافظ ابوعبدالله احمد بن عبدالله بن یونس بن عبدالله بن قیس تمیمی کوفی معروف به احمد بن یونس یربوعی متوفای 227 هجری.
3) 303. حافظ ابوالولید هشام بن عبدالملک باهلی بصری طیالسی متوفای 227هجری. ذهبی از وی با عناوین «امام» و «حافظ» و «ناقد» و «شیخالاسلام» یاد مینماید. تمامی صاحبان صحاح سته روایات او را در کتب خویش ذکر کردهاند. ابوزرعه دربارهی وی میگوید: «ابوالولید امام زمان خود بود و در میان مردم فردی بود جلیلالقدر». احمد بن حنبل و ابن سعد و ابن حبان و ابن قانع از جمله کسانی هستند که ابوالولید را توثیق نمودهاند». (طبقات ابن سعد ج 7/ 300، ثقات ابن حبان ج 7/ 571، سیر اعلام النبلاء ج 10/ 341، تهذیب الکمال ج 30/ 226، تهذیب التهذیب ج 11/ 45، شذرات الذهب ج 2/ 62).
236 هجری، (1)
ذهبی از وی با عنوان «حافظ کبیر» و «امام» یاد مینماید. عبید بن شریک بزار میگوید: وی آنچنان در سنی گرد قوی بود که میگفت: «حتی اگر قاطر من به سخن گفتن بپردازد اظهار خواهد داشت که سنی است». ابن سعد و ابن قانع وی را توثیق کردهاند و ابن حبان نیز نام او را در کتاب ثقات خویش ثبت نموده است. روایات ابومعمر در صحیح بخاری و صحیح مسلم موجود است. (طبقات ابن سعد ج 7/ 359، تاریخ بغداد ج 6/ 266، تهذیب التهذیب ج 1/ 273، سیر اعلام النبلاء ج 11/ 69، تهذیب الکمال ج 3/ 19، شذرات الذهب ج 2/ 86).
قتیبه بن سعید ثقفی متوفای 240 هجری، (2)یحیی بن معین و ابوحاتم و نسائی و حاکم نیسابوری او را توثیق نمودهاند و در تمامی صحاح سته روایات وی موجود است. ذهبی از وی با عنوان «روایه الاسلام» یاد مینماید و بتفصیل او را ستوده است. (ثقات ابن حبان ج 9/ 20، سیر اعلام النبلاء ج 11/ 13، معجم البلدان ج 1/ 467، تهذیب الکمال ج 23/ 523، تهذیب التهذیب ج 8/ 358، الغدیر ج 1/ 90).
عیسی بن حماد مصری متوفای 248 هجری، (3)ذهبی از وی با عنوان «امام» و «محدث عمده» یاد مینماید. وی از مشایخ مسلم بن حجاج (صاحب صحیح) است و ابوحاتم و ابوداود و نسائی و دار قطنی او را توثیق نمودهاند و ابن حبان نام وی را در کتاب ثقات خویش ذکر کرده است. (ثقات ابن حبان ج 8/ 494، تهذیب التهذیب ج 8/ 209، تهذیب الکمال ج 22/ 595، سیر اعلام النبلاء ج 11/ 506، شذرات الذهب ج 2/ 118).
احمد- امامحنابله- متوفای 241 هجری، حافظ عبدالله بخاری- صاحب صحیح معروف- متوفای 256 هجری، مسلم در صحیحش که یکی از صحاح سته است- متوفای 261 هجری، حافظ ابوعبدالله ابن ماجه (متوفای 273 هجری) سننش- که یکی از صحاح سته است-، حافظ ابوداود سجستانی (متوفای 275 هجری) (1)
وی صاحب کتاب «سنن» میباشد که یکی از صحاح سته محسوب میشود. ابوداود مورد وثوق تمامی علمای عامه است. (ثقات ابن حبان ج 8/ 282، سیر اعلام النبلاء ج 13/ 203، تهذیب التهذیب ج 1/ 201).
در سننش- که یکی از صحاح سته است-،، حافظ ابوعیسی ترمذی (متوفای 279 هجری) در صحیحش- که یکی از صحاح سته است-، حکیم ابوعبدالله ترمذی متوفای 285 هجری، حافظ ابوعبدالرحمن نسائی (متوفای 303 هجری) که صاحب یکی از صحاح ششگانه است، ابوالفرج اصفهانی متوفای 356هجری، حاکم ابوعبدالله نیسابوری متوفای 405 هجری، حافظ ابونعیم اصفهانی1) 307. حافظ ابوداود سلیمان بن اشعث بن شداد بن عمرو سجستانی ازدی متوفای 275 هجری.
متوفای 430 هجری، حافظ ابوبکر بیهقی متوفای 458 هجری، ابوزکریا خطیب تبریزی متوفای 502 هجری، حافظ ابومحمد بغوی متوفای 510 هجری، قاضی ابوالفضل قاضی عیاض متوفای 544 هجری، (1)
وی از اکابر محدثین زمان خویش بوده و دارای تالیف بسیار است. ذهبی از او با عنوان «حافظ یگانه» و «امام» و «شیخالاسلام» یاد مینماید. (الغدیر ج 1/ 114، تذکره الحفاظ ج 4/ 1304، سیر اعلام النبلاء ج 20/ 212، شذرات الذهب ج 4/ 138).
اخطب خوارزمی متوفای 568 هجری، حافظ ابوالقاسم ابن عساکر متوفای 571 هجری، ابوالقاسم سهیلی متوفای 581 هجری، (2)ذهبی وی را در تسلط بر زبان عربی امام میداند و او را از حفاظ حدیث برمیشمارد. ابوجعفر بن زبیر میگوید: «سهیلی اطلاعات زیادی داشت و فردی بود عالم؛ در نحو سرآمد بود و بر لغت و واژهشناسی تسلط داشت. وی به تفسیر و حدیث عالم بود و به رجال و انساب نیز آشنایی داشت. وی به تفسیر و حدیث عالم بود و به رجال و انساب نیز آشنایی داشت. علم کلام و اصول فقه را میدانست و نسبت به تاریخ پیشینیان و حدیث حافظ بود. فردی بود زیرک و هوشیار با نوآوریها و استنباطات عمیق و عجیب». (تذکره الحفاظ ج 4/ 1348، شذرات الذهب ج 4/ 271، معجم المولفین ج 2/ 94).
ابن ابیالحدید معتزلی متوفای 586 هجری، ابوالفرج ابن جوزی متوفای 597 هجری، (3)شرح زندگانی ابن جوزی در مصادر زیر نیز موجود است: سیر اعلام النبلاء ج 21/ 365، البدایه و النهایه ج 13/ 28، وفیات الاعیان (طبع احسان عباس) ج 3/ 140، الکامل فی التاریخ ج 12/ 171، تذکره الحفاظ ج 4/ 1342، المقصد الارشد ج 2/ 93، شذرات الذهب ج 4/ 329.
ابن اثیر متوفای 630 هجری،1) 308. حافظ قاضی ابوالفضل عیاض بن موسی بن عیاض بن عمرو بن موسی بن عیاض یحصبی اندلسی سبتی مالکی متوفای 544 هجری.
2) 309. حافظ ابوزید عبدالرحمن بن عبدالله بن احمد بن اصبغ خثعمی سهیلی مالقی متوفای 581 هجری.
3) 310. حافظ عبدالرحمن بن علی بن محمد ابوالفرج ابن جوزی بکری بغدادی حنفی متوفای 597 هجری. وی نسبش به ابوبکر (خلیفهی اول) میرسد. ابن خلکان در وفیات الاعیان ج 1/ 301 میگوید: «وی علامهی زمان خود، و در حدیث و فن وعظ، امام روزگار خویش بوده است. ابوالفرج در رشتههای متعددی کتاب نوشته است...». (الغدیر ج 1/ 117).
ابوسالم ابن طلحهی شافعی متوفای 652 هجری، سبط ابن جوزی حنفی متوفای 654 هجری، حافظ کنجی شافعی متوفای 658 هجری، حافظ محبالدین طبری متوفای 694 هجری، حافظ ازدی اندلسی متوفای 699 هجری، حافظ ذهبی شافعی متوفای 748 هجری، (1)
وی از اکابر علمای رجال و حدیث عامه است. ذهبی کتب بسیاری تالیف نموده که همواره مورد استناد علمای پس از او قرار گرفته است. شمار شیوخ ذهبی را به هزار و سیصد نفر رسانیدهاند. ابن کثیر از او با عنوان «حافظ کبیر» و «مورخ اسلام» و «شیخ المحدثین» یاد مینماید. کتانی نیز از وی با عنوان «امام حفاظ» یاد میکند. (الغدیر ج 1/ 124، مقدمهی سیر اعلام النبلاء، طبقات سبکی ج 9/ 100، شذرات الذهب ج 6/ 153، فهرس الفهارس ج 1/ 417).
قاضی ایجی معروف متوفای 756 هجری، جمالالدین زرندی متوفای بعد از 750 هجری،ابوالسعادات یافعی متوفای 768 هجری، (2)اسنوی در طبقات خویش از وی تجلیل فراوان نموده و میگوید: «وی امامی است که توسط علومی که دارا بود مرشد و مقتدا گردید». ذهبی نیز او را امامی مفتی و محدثی توانا و فقیه خوانده است. سبکی که خود در منی وی را ملاقات نموده دربارهی او میگوید: «یافعی مردی صالح بود و مصنفات بسیاری تالیف نموده است». (الغدیر ج 1/ 126، طبقات سبکی ج 10/ 33، طبقات اسنوی ج 2/ 330، شذرات الذهب ج 6/ 210، الدرر الکامنه ج 2/ 247، الاعلام ج 4/ 72، معجم المولفین ج 2/ 229).
زینالدینعراقی متوفای 806 هجری، (1)
وی یکی از بزرگان برجستهی محدثین عامه است و دارای تالیفات بسیاری از جمله در علم الحدیث میباشد و از کسانی است که در قرن هشتم از او با لقب مجدد یاد شده است. ابن حجر عسقلانی که خود یکی از شاگردان عراقی است دربارهی وی میگوید: «او از سال 796 شروع به املاء حدیث کرد و خداوند بوسیلهی او سنت را زنده نمود». بسیاری از علمای عامه به ذکر شرح زندگانی وی پرداخته و به ستایش از او مبادرت نمودهاند. (فهرس الفهارس ج 2/ 814، انباء الغمر ج 5/ 170، الاعلام ج 3/ 344، معجم المولفین ج 2/ 130).
حافظ نورالدین هیثمی متوفای 807 هجری، حافظ ابن حجر عسقلانی متوفای 852 هجری، حافظ جلالالدین سیوطی متوفای 911 هجری، حافظ ابوالعباس قسطلانی متوفای 923 هجری، حافظ قاضی دیار بکری متوفای 966 هجری، (2)ابن حجر هیتمی متوفای 974 هجری، زینالدین مناوی1) 313. حافظ زینالدین ابوالفضل عبدالرحیم بن حسین بن عبدالرحمن بن ابیبکر عراقی متوفای 806 هجری.
2) 314. قاضی حسین بن محمد بن حسن دیار بکری متوفای حدود 966 هجری. وی از علمای تاریخ و فقه عامه بوده و در مکه مدتی به قضاوت اشتغال داشته است، دیار بکری نویسندهی کتاب معروف «تاریخ الخمیس» میباشد. (الاعلام ج 2/ 256، معجم المولفین ج 1/ 634).
متوفای 1031 هجری، (1)
محبی در کتاب خلاصه الاثر ج 2/ 412 به تفصیل شرح حال وی را آورده است و میگوید: «مناوی امام کبیر و حجت و موثق و مقتداست. بدون شک او فرد برتر دانشمندان سرزمین خویش بود و فردی بود امام و فاضل و زاهد و عابد و در مقابل خداوند متواضع و خاشع؛ وجودش نافع بود و با نیکیهایش عزیز شده بود، همواره در حال تسبیح و ذکر پروردگار خود بود و همواره صبر و صداقت میورزید. در شبانه روز بیش از یک وعده غذا نمیخورد و از میان علوم و معارف مختلف و احیانا علومی که با یکدیگر چندان مرتبط نبود به مطالبی آشنا شده بود که کسی از معاصرانش به همانندی او نمیرسید». محبی سپس در کتاب خویش به ذکر مشایخ مناوی در فقه و اصول و تفسیر و حدیث و ادبیات و طریقت و انزوا پرداخته و تالیفات وی را برشمرده و از آنها بسیار تجلیل نموده است. (الغدیر ج 4/ 138).
همچنین مراجعه بفرمایید به: الاعلام 6/ 204، معجم المطبوعات العربیه و المعربه ج 2/ 1798، معجم المولفین ج 3/ 410.
و عدهی کثیری از علمای عامه در قرن 10 و 11 و 12 و 13 و 14 تا به امروز. (2).1) 315. زینالدین محمد عبدالرووف بن تاج العارفین بن علی بن زینالعابدین حدادی شافعی مناوی قاهری متوفای 1031 هجری.
2) 316. مصادر روایات مورد بحث (فاطمه بضعه منی) عبارت است از: مسنداحمد 4/ 5، 323، 324، 328، 332، صحیح بخاری- کتاب المناقب، باب مناقب قرابه رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم و منقبه فاطمه علیهاالسلام- ج 5/ 92/ ح 209، صحیح مسلم- کتاب فضائل الصحابه، باب (15) فضائل فاطمه بنت النبی علیها الصلاه و السلام ح 93، 94- ج 4/ 1902، 1903، سنن ابیداود- کتاب النکاح، باب ما یجمع بینهن من النساء- ج 2/ 226/ ح 2071، سنن ترمذی- کتاب المناقب، باب 61 فضل فاطمه علیهاالسلام- ج 5/ 698، 699/ ح 3867، 3869، معجم کبیر طبرانی ج 20/ 25، 26/ ح 30، ج 22/ 404، 405/ ح 1010- 1014، مستدرک حاکم ج 3/ 154، 158، 159، حلیه الاولیاء ج 2/ 40، 41، السنن الکبری ج 7/ 307، ج 10/ 201، شرح السنه ج 7/ 232، مقتل خوارزمی ج 1/ 53، تهذیب تاریخ ابن عساکر ج 1/ 298، الروض الانف ج 2/ 196، اسد الغابه ج 15/ 521، ذخائر العقبی ص 37، فرائد السمطین ج 2/ 45/ ح 377، سیر اعلام النبلاء ج 2/ 119، 132، 133، مجمع الزوائد ج 9/ 203، تهذیب التهذیب ج 12/ 441، الاصابه ج 4/ 378، الجامع الصغیر ج 4/ 421، الصواعق المحرقه ص 57، 274، 285، 289، تاج العروس ج 1/ 485، 6/ 139، کنز العمال ج 12/ 106- 108/ ح 34212، 34213، 34215، 34222، 34223، در السحابه ص 274- 276، نزهه المجالس ج 2/ 228، ینابیع الموده ص 171، 180، 260، اعلام النساء ج 3/ 1216.
چون این مطلب مورد بحث در نزد علمای عامه نیز بسیار حائز اهمیت است و با این روایات شریفه که ذکر شد بطور صریح استدلال و ثابت کردهاند که هر کس نسبت به حضرت زهرا محبت نداشته، و یا به نحوی از انحاء او را آزرده باشد کافر است، لذا ما این موضوع را عمیقا مورد بررسی قرار میدهیم.
گاهی مطلب را معتقدین به یک مذهب عنوان میکنند، و گاهی موضوعی صد در صد عمومی و اسلامی است و با توجه به مدارک و اسنادی که از دانشمندان فریقین (شیعه و سنی) نقل شده کاملا ثابت میشود که این مطلب اسلامی است: که هر کس حضرت صدیقه زهرا سلاماللهعلیها را آزار اذیت نماید و آن حضرت از او دلآزرده و ناخشنود باشد کافر است.
روایتی است فوقالعاده مهم و حیرتانگیز از پیامبر اکرم که از آن حضرت فرمود:
«ان تبارک و تعالی یغضب لغضب فاطمه، و یرضی لرضاها».
«همانا، خداوند تبارک و تعالی غضب میکند هنگامی که فاطمه بخشم آید، و راضی میشود آنگاه که او راضی و خشنود گردد».
و در روایت دیگر خطاب به فاطمه علیهاالسلام فرمود «ان الله یغضب لغضبک و یرضی لرضاک»
«یا فاطمه، خدا با غضب تو غضب می کند و با رضای تو راضی میگردد».
این دو روایت عجیب را عدهی زیادی از دانشمندان عامه نقل کردهاند که از جملهی آنانند:
ابوموسی ابن مثنی متوفای 252 هجری، (1)
خطیب بغدادی شرح زندگی وی را در تاریخ بغداد ج 3/ 283- 286 درج نموده و میگوید: «وی فردی موثق و مورد اعتماد است و امامان (اهل سنت) به حدیث او اقامهی حجت نمودهاند». وثاقت و ستایش از او را در بسیاری از کتب تراجم میتوان یافت. (الغدیر ج 1/ 92، 93).
همچنین مراجعه بفرمایید به: ثقات ابن شاهین ص 295، ثقات ابن حبان ج 9/ 111، سیر اعلام النبلاء ج 12/ 123، تهذیب التهذیب ج 9/ 425.
ابن ابیعاصم متوفای1) 317. حافظ ابوموسی محمد بن مثنی بن عبید بن قیس بن دینار عنزی بصری متوفای 252 هجری.
287 هجری، (1)
وی از فقهاء و حفاظ برجسته و مورد وثوق عامه میباشد. کتاب «المسند الکبیر» او دارای پنجاه هزار حدیث بوده است. (تذکره الحفاظ ج 2/ 640، سیر اعلام النبلاء ج 13/ 430، الوافی بالوفیات ج 7/ 269، شذرات الذهب ج 2/ 195).
ابویعلی موصلی متوفای 307 هجری، (2)وی مولف کتاب معروف «مسند» است و حافظ عبدالغنی ازدی و حاکم نیسابوری او را توثیق نمودهاند. ذهبی میگوید: «علو در اسناد، به او منتهی میگردد». (مراجعه بفرمایید به: ثقات ابن حبان ج 8/ 55، تذکره الحفاظ ج 2/ 707، سیر اعلام النبلاء ج 14/ 174، الوافی بالوفیات ج 7/ 241).
حافظ ابوالقاسم طبرانی متوفای 360 هجری، حافظ ابوعبدالله حاکم نیسابوری متوفای 405 هجری،حافظ ابوسعد خرکوشی متوفای 407 هجری، (3)حافظ ابونعیم اصفهانی متوفای 430 هجری، حافظ1) 318. حافظ کبیر ابوبکر احمد بن عمرو بن ضحاک بن مخلد شیبانی بصری معروف به ابن ابیعاصم متوفای 287 هجری.
2) 319. حافظ ابویعلی احمد بن علی بن مثنی بن یحیی تمیمی موصلی متوفای 307 هجری.
3) 320. ابوسعد عبدالملک بن ابیعثمان محمد بن ابراهیم نیسابوری مشهور به خرکوشی متوفای 406 یا 407 هجری. وی یکی از مفسرین و محدثین و فقهای مشهور عامه است. حاکم نیسابوری دربارهی او میگوید: «من کسی را به مانند او ندیدم که جامع علم و زهد و تواضع، و همچنین ارشاد بسوی خدا و پرهیزگاری باشد». خطیب بغدادی نیز از او تجلیل نموده و میگوید: «خرکوشی موثق و پرهیزگار و صالح بود». ذهبی با عناوینی چون «امام مقتدا» و «شیخالاسلام» از وی یاد نموده است و سبکی میگوید: «خرکوشی فقیهی بود زاهد از ائمهی دین و اعلام مومنین». (الغدیر ج 1/ 108، تاریخ بغداد ج 10/ 432، سیر اعلام النبلاء ج 17/ 256، معجم البلدان ج 2/ 360، طبقات سبکی ج 5/ 222، شذرات الذهب ج 3/ 184).
ابوالقاسم ابنعساکر متوفای 571 هجری، ابوالمظفر سبط ابن جوزی متوفای 654 هجری، حافظ ابوالعباس طبری متوفای 694 هجری، حافظ ابن حجر عسقلانی متوفای 852 هجری، حافظ شهابالدین ابن حجر هیتمی متوفای 974 هجری، حافظ ابوعبدالله زرقانی مالکی متوفای 1122 هجری، ابوالعرفان صبان متوفای 1206 هجری، بدخشانی- صاحب مفتاح النجاه- متوفای قرن 13 و عدهای دیگر.... (1).
با توجه به اینکه هر بشر حالات مختلفی دارد، و در هر ساعت دستخوش تحولات گوناگون است، معقول نیست که بشری در تمام لحظات زندگانی، با وجود آن همه دگرگونیها، همیشه و همه جا مورد توجه خدا بوده، و رضایتش رضای خدا، غضبش خشمخدا،
1) 321. مصادر این دو روایت «انالله یغضب لغضب فاطمه...» عبارت است از: معجم کبیر طبرانی ج 1/ 108/ ح 182، ج 401 22/ 1 ح 1001، مستدرک حاکم ج 3/ 153، 154، ذخائر العقبی ص 39، مقتل الحسین (خوارزمی) ج 1/ 52، فرائد السمطین ج 2/ 46/ ح 378، میزان الاعتدال ج 2/ 492 (ذیل نام عبدالله بن محمد بن سالم (که ذهبی خود بنحوی در همان موضع، وی را توثیق نموده است)، شرح المواهب اللدنیه ج 3/ 202، مجمع الزوائد ج 9/ 203، اسد الغابه ج 5/ 522، تهذیب التهذیب ج 12/ 443، الاصابه ج 4/ 378، الصواعق المحرقه ص 266، کنز العمال ج 13/ 674/ ح 37725، اسعاف الراغبین ص 171، ینابیع الموده ص 173، 174، 198....
مسرتش خشنودی خدا، محبتش حب خدا، و دشمنی با او دشمنی با خدا باشد، و بر هر کسی به چشم حقارت نگاه کند خدا نیز با نظر حقارت بر او بنگرد، مگر اینکه صاحب مقام ولایت مطلقه بوده باشد؛ و به اعتبار همان مقام که عینا پیامبر اکرم و امیرالمؤمنین نیز دارا هستند، تنها این موضوع امکانپذیر میباشد.
و با عدم توجه به شئون ولایت است که حضرات عامه میگویند پیامبر اکرم نیز همانند سایر مردم دشنام و ناسزا میگوید خشمناک می شود... و بالاخره سخن را تا بجایی میرسانند که در بستر مرگ خطاب به آن حضرت میگویند:
«ان الرجل لیهجر...»؛ (1).
«این مرد هذیان میگوید...».
فاطمه سلاماللهعلیها وجود مقدسی است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم یک عمر او را به تمام امتش معرفی کرده، و مقامات معنویش را بیان فرموده است.
چنانکه گفته شد کاملا روشن و مبرهن است آن بشری که محبتش محبت خدا، اطاعتش اطاعت خدا، رضایتش رضایت خدا، مخالفتش مخالفت خدا، سخطش سخط خدا، غضبش غضب خداست، لازمهاش این است که باید صاحب مقام
1) 322. پیشتر در قسمت موضوع نهم (محدث بودن حضرت فاطمه علیهاالسلام) به مصادر این عبارت که جسارت شیطانی عمر بن خطاب به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است اشاره نمودیم.
شامخ ولایت مطلقه باشد، و در نتیجه، هر کس به صاحب ولایت ایمان نیاورد و محبتش را در دل نداشته باشد کافر است، و این مطلبی است که علمای عامه نیز به آن ایمان و اعتقاد دارند که در اینجا نقل بعضی از عبارات آنان مفید و ضروری است:
ابوالقاسم سهیلی متوفای سال 581 هجری در کتاب الروض الانف در جلد دوم صفحه 196 میفرماید:
«ان ابا لبابه رفاعة بن عبدالمنذر (1)ربط نفسه فی توبه، و ان فاطمه ارادت حله حین نزلت توبته. فقال ابولبابه: قد اقسمت ان لا یحلنی الا رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم،فقال رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم: ان فاطمه مضغة منی، فصلی الله علیه و علی فاطمة، فهذا حدیث یدل علی ان من سبها فقد کفر، و من صلی علیها فقد صلی علی ابیها».
«هنگامی که رفاعه از گناهی که مرتکب شده بود توبه کرد، خودش را به چوب توبه محکم ببست و سوگند خورد هرگز آن بند
1) 323. ابولبابه بن عبدالمنذر انصاری از صحابهی معروف پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است و در نامش اتلاف میباشد. بعضی اسم او را «بشیر» و بعضی «رفاعه» و بعضی «مروان» ذکر نمودهاند. براساس برخی از روایات، در روز فتح مکه رایت بنی عمرو بن عوف به دست او بوده است. در خصوص تاریخ وفات وی نیز اختلاف است، عدهای آن را زمان خلافت عثمان و گروهی در زمان خلافت امیرالمومنین نقل کردهاند؛ حتی عدهای گفتهاند که وی پس از سال 50 هجری وفات یافته است. (رجوع بفرمایید به: الاصابه ج 4/ 168، الاستیعاب ج 4/ 303، اسد الغابه ج 5/ 284، طبقات خلیفه بن خیاط ص 152، تاریخ خلیفه بن خیاط ص 60).
را نگشاید مگر اینکه محمد بن عبدالله به دست خود آنرا باز فرماید، و این را نشان قبول شدن توبهی خود قرار داده بود، تا اینکه آیهی قبول شدن توبهی او از جانب پروردگار نازل شد (1)و در آن هنگام حضرت فاطمه اراده فرمود آن بندها را بگشاید، ولی ابولبابه گفت: کسی جز پیامبر اکرم نباید مرا از بند رها نماید، زیرا من به این امر سوگند یاد کردهام، و چون این سخن به گوش پیامبر اکرم رسید، حضرت فرمود: همانا، فاطمه پارهی تن من است.
درود خدا بر پیامبر و فاطمه. (سپس راوی حدیث چنین نتیجه میگیرد که) این حدیث دلالت دارد بر اینکه هر کس فاطمه را دشنام دهد کافر میشود، و هر کس بر او صلوات فرستد، برابر است با صلوات بر پدرش رسول خدا».
در کیفیت صلوات و سلام بر او و زیارتش اخباری از پیامبر اکرم نقل شده است که همه نشانگر این است که حضرت زهرا علیهاالسلام- همانند رسول خدا- در این مطلب کاملا استقلال داشته و صلوات و زیاراتی مخصوص به خود دارد. این روایت را ابن حجر نیز در شرح کتاب جامع صغیر نقل کرده است، و جالبتر اینکه زینالدین مناوی- صاحب کتاب کنوزالدقائق- ضمن بیان این حدیث میگوید:
1) 324. منظور آیهی (و آخرون اعترفوا بذنوبهم خلطوا عملا صالحا و آخر سیئا عسی الله ان یتوب علیهم ان الله غفور رحیم (سورهی التوبه، آیهی 102)) میباشد.
«ابوالقاسم سهیلی با حدیث شریف (فاطمه بضعه منی...) استدلال میکند که هر کس فاطمه را دشنام دهد کافر است (چون این عمل مشعر بر بغض او نسبت به آن حضرت است و خدا چنین کسی را دشمن میدارد و هر کسی را که خدا دشمن بدارد یقینا کافر است)، سهیلی از همین حدیث نتیجه میگیرد که: فاطمه علیهاالسلام از شیخین (یعنی ابوبکر و عمر) نیز افضل است». (1)
زرقانی نیز پس از نقل حدیث (فاطمه بضعه منی...) میگوید: «استدل به السهیلی علی ان من سبها کفر. و توجیهه انها تغضب ممن سبها، و قد سوی بین غضبها و غضبه و من اغضبه کفر». (شرح المواهب اللدنیه ج 3/ 205).
یعنی: «سهیلی با این حدیث استدلال کرده هر کسی که به فاطمه دشنام دهد کافر است. و دلیل او این است که فاطمه از کسی که به او دشنام دهد به خشم و غضب میآید، و پیامبر نیز خشم و غضب فاطمه را برابر با خشم و غضب خویش دانسته است و هر کس که پیامبر را خشمگین نماید کافر است».
سوالی که در اینجا باید مطرح گردد این است که با توجه به این فتوای علمای عامه در خصوص کفر دشنام دهندگان به زهرا علیهاالسلام، حکم صحابه و تابعینی که به فاطمه علیهاالسلام (و یا علی علیهالسلام) دشنام دادهاند چیست؟ دشنام دهندگانی که در راس آنان نخستین خلیفه (ابوبکر) قرار دارد. (روایت دشام ابوبکر به حضرت فاطمه علیهاالسلام را میتوانید در شرح نهجالبلاغه ابن ابیالحدید ج 16/ 215 ط جدید (ج 4/ 80 ط قدیم) بخوانید).
.شریف سمهودی (2)
وی از علما و فقهای عصر خویش بوده و در مدینه به تدریس و تالیف اشتغال داشته است. سبکی از او با عنوان «امام مقتدا» یاد نموده و در کتاب خویش به ستایش و تجلیل از او پرداخته است. ابن عیدروس در «النور السافر» و شوکانی در «النور الطالع» به ذکر شیوخ وی پرداختهاند و شعرانی نیز در طبقات خویش او را مورد ستایش قرار داده است. ((الغدیر ج 1/ 133، طبقات شعرانی ص 61، شذرات الذهب ج 8/ 50، الاعلام ج 4/ 307).
که یکی از بزرگان عامه است در ادامهیتشریح این حدیث میفرماید:
«و معلوم ان اولادها بضعة منها فیکونون بواسطتها بضعة منه، و من ثم لما رات امالفضل (1)
وی صحابیه است و همسر عباس بن عبدالمطلب (عموی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم) میباشد. او خواهر میمونه (همسر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم) است و در بسیاری از کتب عامه- پس از حضرت خدیجه- از او بعنوان اولین زن مسلمان یاد شده است. امالفضل در زمان حکومت عثمان در گذشته است. (برای اطلاع بیشتر از زندگانی وی مراجعه بفرمایید به: تهذیب الکمال ج 35/ 297، تهذیب التهذیب ج 12/ 449، سیر اعلام النبلاء ج 2/ 314، الاستیعاب ج 4/ 504، الاصابه ج 4/ 483).
فی النوم ان بضعة منه وضعت فی حجرها، اولها رسولالله بان تلد فاطمه غلاما فیوضع فی حجرها، فکل من یشاهد الان من ذریتها، بضعة من تلک البضعة، و ان تعددت الوسائط، و من تامل ذلک انبعث من قلبه داعی الاجلال لهم، و1) 327. لبابه بنت حارث بن حزن بن بجیر بن هزم، امفضل هلالیه.
تجنب بغضهم علی ای حال کانوا علیه». (1).
«و کاملا روشن است که نه تنها فاطمه پارهی تن پیامبر است، بلکه اولاد او چون بضعهی فاطمهاند، آنان نیز به واسطهی زهرا پارهی تن پیامبر محسوب میشوند. از همین روست که وقتی امالفضل در خواب دید که پارهای از تن پیامبر در دامان وی افتاده است رسول خدا خواب وی را اینطور تعبیر نمودند که فاطمه فرزندی خواهد آورد که در دامان امالفضل قرار خواهد گرفت. (2)
«عن سماک بن حرب ان امالفضل قالت: یا رسولالله، رایت ان عضوا من اعصائک فی بیتی. قال: تلد فاطمه غلاما و ترضعینه بلبن قثم، فولدت حسینا...».
«سماک بن حرب میگوید: امالفضل به پیامبر اکرم عرض کرد: ای رسول خدا، من در خواب دیدم که عضوی از اعضای تو در خانهی من است. پیامبر فرمودند: فاطمه پسری بدنیا خواهد آورد و تو از شیر (فرزندت) قثم به او شیر خواهی داد. سپس فاطمه حسین را به دنیا آورد...».
حدیث فوق در الاصابه ج 4/ 484 به نقل از ابن سعد روایت شده است. احمد بن حنبل نیز در مسند خود ج 6/ 339 این روایت را نقل کرده است با این تفاوت که در آنجا میگوید: «فولدت حسنا»، یعنی فاطمه حسن را بدنیا آورد).
اکنون نیز در هر کجا ذریهی پیامبر مشاهده شود، پارهی تن رسول خداست، اگر چه شمار واسطهها بسیار زیاد شده است؛ لذا هر کس این موضوع را بدقتبررسی کند، در قلب خویش نسبت به آلمحمد احساس محبت مینماید، و از دشمنی نسبت به آنان در هر حال دوری میجوید».
ابن حجر میگوید:
«و فیه تحریم اذی من یتاذی المصطفی بتاذیه، فکل من وقع منه فی حق فاطمة شیء فتاذت به، فالنبی یتاذی به بشهادة هذالخبر، و لا شیء اعظم من ادخال الاذی علیها من قبل ولدها، و لهذا عرف بالاستقراء معالجة من تعاطی ذالک بالعقوبة فی الدنیا و لعذاب الاخرة اشد». (1).
«آزار و اذیت فاطمه حرام است، زیرا هر چیزی که او را آزرده خاطر کند،پیامبر را دلآزرده مینماید، و آنچه رسول خدا را بیازارد، در حقیقت خدا را اذیت کردهاست... (ابن حجر در پایان سخن چنین نتیجه میگیرد): آنچه تاریخ گذشته به ما گوشزد میکند این است که جزای آن کس که زهرا را بیازارد، گرفتاری در دنیاست، و البته عذاب او در آخرت شدیدتر خواهد بود».
ناسزا گفتن به حضرت صدیقه سلاماللهعلیها برابر است با دشنام به پیامبر اکرم و امیرالمؤمنین و در نتیجه مساوی است با دشنام به حق تبارک و تعالی، چنان که رسول خدا دربارهی علی میفرماید:
«لا تسبوا علیا، من سب علیا فقد سبنی، و من سبنی فقد سب الله». (2)
ابن عساکر این روایت را بدینگونه نقل کرده است: «من سب علیا فقد سبنی، و من سبنی فقد سب الله، و من سب الله فقد عذبه الله». (مختصر تاریخ دمشق ج 7/ 118).
در ارتباط با این موضوع نظر خوانندگان را به روایت ذیل جلب میکنیم:
«مر ابن عباس- بعد ما حجب بصره- بمجلس من مجالس قریش و هم یسبون علیا علیهالسلام. فقال لقائده: ما سمعت هولاء یقولون؟ قال: سبو علیا علیهالسلام. قال: فردنی الیهم. فرده، فقال: ایکم الساب الله عز و جل؟ قالوا: سبحان الله من سب الله فقد اشرک. قال: فایکم الساب رسولالله عز و جل؟ قالوا: سبحان الله من سب رسولالله فقد کفر. قال: فایکم الساب علی بن ابی طالب؟ قالوا: اما هذا فقد کان. قال: فانا اشهد بالله انی سمعت النبی صلی الله علیه و آله و سلم یقول: من سب علیا فقد سبنی و من سبنی فقد سب الله عز و جل، و من سب الله اکبه الله علی منخریه فی النار...». (الریاض النضره ج 3/ 122، 123، فرائد السمطین ج 1/ 302/ ح 241، الفصول المهمه (ابن صباغ) ص 120، 121، الغدیر ج 2/ 299).
یعنی «ابن عباس- در ایامی که نابینا گردیده بود- روزی از کنار جمعی از قریش که در حال دشنام دادن به علی علیهالسلام بودند گذشت. ابن عباس به کسی که (دست او را گرفته بود و) راهنماییاش میکرد گفت: شنیدی اینها چه میگفتند؟ راهنما گفت: داشتند به علی دشنام میدادند. ابن عباس گفت: مرا نزد آنان ببر. راهنما، این عباس را بازگرداند و نزد آنان برد. ابن عباس به آن جمع گفت: کدامیک از شما به خداوند دشنام میدهید؟ گفتند: سبحان الله هر کس که به خدا دشنام دهد مشرک است. گفت: کدامیک از شما به رسول خدا دشنام میدهید؟ گفتند: هر کس که به رسول خدا دشنام دهد کافر است. ابن عباس گفت: کدامیک از شما به علی بن ابیطالب دشنام میدادید؟ گفتند: آری ما به علی دشنام میدادیم. ابن عباس گفت: خدا را شاهد میگیرم از پیامبر شنیدم که فرمود: هر کس که به علی دشنام دهد به من دشنام داده است، و هر کس که به خدا دشنام دهد خداوند او را با سر (بینی) روانهی جهنم خواهد نمود».
.1) 330. فیض القدیر ج 4/ 421.
2) 331. یا «من سب علیا فقد سبنی، و من سبنی فقد سب الله تعالی». (مستدرک حاکم ج 3/ 121، فردوس الاخبار ج 4/ 189/ ح 6099، مناقب خوارزمی ص 81، 82، الریاض النضره ج 3/ 122، نظم درر السمطین ص 105، منتخب کنز العمال ج 5/ 30، ینابیع الموده ص 247، 205، نور الابصار ص 101، مناقب ابن مغازلی ص 394، در السحابه ص 226، کنز العمال ج 11/ 602/ ح 32903).
«به علی دشنام ندهید، هر کس به او دشنام دهد در حقیقت مرا
ناسزا گفته است؛ و هر کس به من دشنام دهد، همانا به خدا بدزبانی کرده است». (1)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند: «لا تسبوا علیا فانه ممسوس بذات الله»؛ یا «لا تسبوا علیا فانه کان ممسوسا فی ذات الله عز و جل». (معجم کبیر طبرانی ج 19/ 148/ ح 324، حلیه الاولیاء ج 1/ 68، مجمع الزوائد ج 9/ 130، فرائد السمطین ج 1/ 165/ ح 127).
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در روایت دیگری میفرماید: «من سب علیا فقد سبنی، و من سبنی فقد سب الله، و من سب الله ادخله الله نار جهنم و له عذاب عظیم». (فردوس الاخبار ج 4/ 189/ ح 6099).
امسلمه به ابوعبدالله جدلی بجلی میگوید: «سمعت رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم یقول: من سب علیا فقد سبنی». (مسند احمد ج 6/ 323، خصائص امیرالمومنین ص 99 (ط التقدم: مصر ص 24)، مستدرک حاکم 3/ 121، الریاض النضره ج 3/ 123، ذخائر العقبی ص 65، تاریخ الاسلام ذهبی- عهد الخلفاء الراشدین- ص 634- تلخیص المستدرک ج 3/ 121، البدایه و النهایه ج 7/ 391، معجم الزوائد ج 6/ 426).
احمد بن حنبل میگوید: ابودجانه گفت: «لاتسبوا علیا و لا اهل هذا البیت، ان جارا لنا قدم من الکوفه، فقال: الم تروا هذا الفاسق بن الفاسق ان الله قتله (یعنی الحسین)، فرماه الله بکوکبین فی عینیه و طمس الله بصره». (الصواعق المحرقه ص 266، 297).
یعنی: «به علی و اهل این بیت دشنام ندهید، یکی از همسایگان ما از کوفه آمد و گفت: آیا ندیدید که خدا این فاسق فرزند فاسق را کشت (منظورش حسین بن علی بود). خداوند در چشمان او دو نقطهی سفید پدید آورد و او را نابینا نمود».
ابن مغازلی شافعی نیز به سند خویش نقل میکند که هشم بن بشیر واسطی (که در تمامی صحاح سته روایاتش موجود است) گفته است:
«ادرکت خطباء اهل الشام بواسط فی زمن بنی امیه کان اذا مات لهم میت قام خطیبهم فحمد الله و اثنی علیه و ذکر علیا علیهالسلام فسبه، فجاء ثور فوضع قرنیه فی ثدییه و الزقه بالحائط فعصره حتی قتله، ثم رجع یشق الناس یمینا و شمالا لایهیج احدا و لا یوذیه». (مناقب ابن مغازلی ص 391).
یعنی: «من در زمان بنیامیه خطبای اهل شام را در واسط دیدم. یکبار فردی از اهل واسط فوت شد؛ سخنرانشان برخاست و پس از حمد و ثنای خدا از علی یاد نمود و به او دشنام داد. (پس از دشنام خطیب) گاوی آمد و دو شاخ خود را بر سینههای وی گذارد و او را به دیوار چسباند و آنقدر شاخ خو ارا در سینهی سخنران فشرد تا وی را کشت...».
حکایات دیگری نیز در این خصوص نقل شده است که از جملهی آنها چند حکایتی میباشد که در کتاب فرائد السمطین ج 1/ 304- 306 درج است.
.1) 332. علمای عامه روایات و حکایات زیادی دربارهی کسانی که به امیرالمومنین علیهالسلام دشنام میدهند نقل کردهاند که بعضی از آنها را ذیلا میخوانید:
«لا تبغضوا علیا، من اغضب علیا فقد اغضبنی، و من
اغضبنی فقد اغضب الله». (1)
صحابی معروف ابوسعید خدری میگوید: «انا کنا لانعرف المنافقین- نحن معاشر الانصار- الا ببغضهم علی بن ابیطالب». (فرائد السمطین ج 1/ 366).
یعنی «ما (انصار)، منافقین را فقط از کینه و بغضشان نسبت به علی بن ابیطالب میشناختیم».
.«(با علی دشمنی نکنید)؛ که هز کس او را به خشم آورد همانا مرا غضبناک کرده است و هر کس مرا خشمگین کند در حقیقت خدا را به خشم آورده است».
1) 333. و یا: «من اغضب علیا فقد اغضبنی و من اغضبنی فقد اغضب الله». (الاخبار الموفقیات ص 312، ذخائر العقبی ص 65، الریاض النضره ج 3/ 122، مجمع الزوائد ج 9/ 109، کنز العمال ج 11/ 610/ ح 32953، منتخب کنز العمال ج 6/ 154، ینابیع الموده ص 91، 282، مناقب ابن مغازلی ص 230).
2) 334. الاخبار الموفقیات ص 312، الصواعق المحرقه ص 190.
3) 335. در برخی از روایات متن کامل این حدیث چنین است: «من احبه فقد احبنی و من احبنی فقد احب الله، و من ابغضه فقد ابغضنی و من ابغضنی فقد ابغض الله». مراجعه بفرمایید به: معجم کبیر طبرانی ج 1/ 319/ ح 947، ج 23/ 380/ ح 901، مجمع الزوائد ج 9/ 108، 109، مستدرک حاکم ج 3/ 130، منتخب کنز العمال ج 5/ 32، تاریخ بغداد ص 230، ذخائر العقبی ص 65، الریاض النضره ج 3/ 122، در السحابه ص 212، ینابیع الموده ص 91، 237، 282.
«هر کس علی را دوست داشته باشد، در حقیقت به من مهر ورزیده است؛ و هر کس محبت مرا در دل داشته باشد، همانا خدا را دوست داشته است». (1)
(1)- «من احب علیا فقد احبنی، و من ابغض علیا فقد ابغضنی، و من آذی علیا فقد آذانی، و من آذانی فقد آذی الله». (الصواعق المحرقه ص 263).
(2)- «... فانه (یعنی علای) لایحبه الا مومن، و لایبغضه الا منافق، من احبه فقد احبنی، و من ابغضه فقد ابغضنی، و من ابغضنی عذبه الله عز و جل». (مختصر تاریخ دمشق ج 17/ 369).
(3)- در روایتی پیامبر به علی علیهالسلام میفرماید: «انت سید فی الدنیا سید فی الاخره، من احبک فقد احبنی، و حبیبک حبیب الله، و من ابغضک قد ابغ ضنی و بغیضک بغیض الله، و الویل لمن ابغضک من بعدی». (مختر تاریخ دمشق ج 17/ 373، البدایه و النهایه ج 7/ 391، 392).
(4)- پیامبر در روایت دیگری به امیرالمومنین میفرماید: «... الا من احبک فقد احبنی، و من احبنی فقد احب الله، و من احب الله ادخله الجنه، و من ابغضک فقد ابغضنی، و من ابغضنی ابغضه الله، و من ابغضه الله ادخله النار». (مختصر تاریخ دمشق ج 17/ 371).
(5)- «من اطاع علیا فقد اطاعنی، و من عصی علیا فقد عصانی و من عصانی فقد عصی الله، و من احب علیا فقد احبنی و من احبنی فقد احب الله، و من ابغض علیا فقد ابغضنی، و من ابغضنی فقد ابغض الله، لایحبک الا مومن و لایبغضک الا کافر او منافق». (مختصر تاریخ دمشق ج 17/ 367).
(6)- سلمان میگوید یکبار پیامبر به علی چنین فرمود: «محبک محبی و محبی محب الله، و مبغضک مبغضی و مبغضی مبغض الله». (مختصر تاریخ دمشق ج 17/ 367).
(7)- پیامبر به علی میفرمایند: «حبیبک حبیبی و حبیبی حبیب الله، و عدوک عدوی و عدوی عدو الله، و الویل لمن ابغضک بعدی». (مستدرک حاکم ج 3/ 127، 128).
.1) 336. مفهوم این احادیث با الفاظ دیگر هم وارد شده است، نظیر:
این فرمایشات پیامبر اکرم در منقبت حضرت زهرا سلاماللهعلیها، عینا با همین مضامین در کتب معتبر شیعه و سنی نقل شده است که نشان میدهد آن حضرت در جمیع احکام و شئون ولایت با رسول خدا و امیرالمومنین شریک است، لذا علما چنین فتوی میدهند که هر کس به پیامبر اکرم، یا امیرالمومنین، یا فاطمهی زهرا دشنام دهد واجب القتل میشود، و دانشمندان عامه میفرمایند: هم کافر است و هم واجب القتل.
پروردگارا، به حق محمد و آلمحمد، ما را از نظر لطف فاطمهی زهرا سلاماللهعلیها دور مکن، و پرتو ولایت او را در قلب ما جایگزین فرما، و با اعتقاد به این مقام ولایت عمر ما را بپایان برسان.
منقبت دیگر، اشتراک فاطمهی زهرا سلاماللهعلیها با پیامبر اکرم و امیرالمومنین و حسنین علیهمالسلام است در مقامات و درجاتی که مخصوص و منحصر میباشد به پنج تن آلعبا. با دقت در این دسته روایات کاملا روشن میشود که آنان را مقام و مرکزیت خاصی است، و هرگز هیچ بشری را به آن درجات والا راه نیست.
زید بن ارقم از پیامبر اکرم روایت میکند که آن حضرت خطاب به امیرالمومنین فرمود:
«انت معی فی قصری فی الجنه مع فاطمه ابنتی (و انت
«یا علی تو و دخترم فاطمه در بهشت در قصر من همنشین من هستید. سپس پیامبر اکرم این آیه را تلاوت فرمود: (برادرانه بر تختهای بهشتی روبروی هم مینشینید)».
این روایت را محبالدین طبری در کتاب الریاض النضره، ابن مغازلی در مناقب، حموینی در فرائد، ابن باکثیر (3)در وسیله المال، و عاصمی در زین الفتی، احمد بن حنبل در مناقب نقل کردهاند.
حدیث دیگری امیرالمومنین علیهالسلام مرفوعا از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل کردهاند که رسول اکرم فرمود:
«فی الجنه درجه تدعی «الوسیله». فاذا سالتم الله فسلوا لی الوسیله، قالوا: یا رسولالله، من یسکن معک فیها؟
قال: علی و فاطمه والحسن و الحسین». (4).
«دربهشت درجهای است به نام «الوسیله»، هرگاه بخواهید در
1) 337. در بعضی از روایات عبارت داخل پرانتز نیز درج است.
2) 338. سورهی الحجر، آیه 47.
3) 339. احمد بن فضل بن محمد با کثیر مکی شافعی متوفای 1047 هجری. وی از ادبا و شعرای مکه بوده و کتاب «وسیله المال فی عد مناقب الال» را در سال 1027 در مکه تدوین نموده است. (ایضاح المکنون ج 1/ 405، هدیه العارفین ج 1/ 159، الاعلام ج 1/ 195، معجم المولفین ج 1/ 228).
4) 340. مقتل الحسین (خوارزمی) ج 1/ 67، 68، منتخب کنز العمال ج 5/ 94، مناقب ابن مغازلی ص 247، کنز العمال ج 12/ 103/ ح 34195، ج 13/ 639، 640/ ح 37616.
هنگام دعا چیزی برای من از خدا بطلبید، مقام «وسیله» را مسئلت نمایید، گفتند: یا رسولالله چه کسانی در این درجهی مخصوص با شما همنشین هستند؟ فرمود: علی، فاطمه، حسن و حسین». این حدیث از دانشمندان عامه نیز در کتب خود ذکر نمودهاند، از جمله سیوطی در کتاب جامع الکبیر از حافظ ابن مردویه نقل کرده است.
ما شیعیان نیز در زیارت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم چنین عرض میکنیم:
«اللهم اعطه الدرجة الرفیعة، و آته الوسیلة من الجنة». (1)
و یا «اللهم و اعطه الدرجه و الوسیله من الجنه و ابعثه مقاما محمودا یغبطه به الاولون و الاخرون». (کامل الزیارات ص 16).
در اعمال روزعرفه نیز صلواتی بر پیامبر و اهلبیت علیهمالسلامنقل است که عبارات فوق به این صورت در آن آمده است «اللهم اعط محمدا و آله الوسیله و الفضیله و الشرف و الرفعه و الدرجه الکبیره». (متن کامل این صلوات را در مفاتیحالجنان میتوانید ببینید).
.چنانکه گفته شد درجة الوسیله- که والاترین درجات بهشتی است- مخصوص و منحصر است به پنج تن، و هرگز بشری را به آن رتبهی اعلی راه نیست. درجة الوسیله برتر از درجات جمیع انبیا، اوصیا، اولیا، و علماء و مخلصین است. (2).
1) 341. این عبارت در زیارت پیامبر با الفاظ دیگری هم آمده است نظیر: «اللهم اعطه الدرجه العلیا و آته الوسیله الشریفه». (بحارالانوار 97/ 169).
2) 342. در روایتی آمده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «و اسالوا الله لی الدرجه الوسیله من الجنه. قیل: یا رسولالله، و ما الدرجه الوسیله من الجنه؟ قال: هی اعلی درجه من الجنه لاینالها الا نبی ارجو ان اکون انا». (بحارالانوار ج 91/ 65).
امیرالمؤمنین چنین روایت میکند که پیامبر اکرم فرمود:
«انا و فاطمة و علی والحسن والحسین فی مکان واحد یوم القیامة».
«روز قیامت من و فاطمه و علی و حسن و حسین دارای مقام و منزلت واحدی هستیم».
آری اینان در تمام عوالم خلقت مقام و منزلتشان یکی است. در عالم نور، در عالم ذر، درعالم اظله، در محشر، در عوالم سفلی و علوی، ملکی و ملکوتی، در غیب و شهود، خلاصه در تمام مسیر آفرینش، از آغاز تا پایان، همه جا با هم، همردیف و همشان و هممقامند. بعضی ازعلمای عامه (سنی) که حدیث مذکور را نقل کردهاند عبارتند از: احمد بن حنبل در مسند، حافظ محبالدین طبری در الریاض النضره.
روایت دیگری که حضرات عامه نیز نسبت به آن اهمیت بسیار قائل شدهاند عبارت از این است:
روزی رسول اکرم وارد خانه علی شد، و امیرالمؤمنین را در حال استراحت مشاهده کرد؛ و خطاب به حضرت زهرا چنین فرمود:
«انی و ایاک و هذین (یعنی الحسنین) و هذالراقد (او النائم)، یوم القیامه فی مکان واحد». (1).
1) 343. مسند طیالسی ص 26/ ح 190، مسند احمد بن حنبل ج 1/ 101، معجم کبیر طبرانی ج 3/ 40، 41/ ح 2622، ج 22/ 405، 406/ ح 1016، 1017، مستدرک حاکم ج 3/ 137، تلخیص المستدرک ج 3/ 137، الریاض النضره ج 3/ 183، ذخائر العقبی ص 25، فرائد السمطین ج 2/ 28/ ح 367، مقتل الحسین خوارزمی ص 75، 103، اسد الغابه ج 5/ 269، 523، تاریخ مدینه دمشق (ط دار الفکر) ج 13/ 227، 228، ج 14/ 163، 164، تاریخ مدینه دمشق (ترجمه الحسین ع) ص 111، تهذیب الکمال ج 6/ 403، 404، سیر اعلام النبلاء ج 3/ 258، مجمع الزوائد ج 9/ 170، منتخب کنز العمال 5/ 94، کنز العمال ج 12/ 99/ ح 34172، در السحابه ص 270، ینابیع الموده 194.
«همانا، من و تو (یا زهرا) و حسن و حسین، و این شخص که در اینجا آرمیده است (علی)، روز قیامتهمه در یک جا خواهیم بود».
راویان این حدیث عبارتند از: احمد ابن حنبل در مسند، حافظ ابن عساکر، محبالدین طبری، حاکم حسکانی....
حاکم نیسابوری اسناد این روایت را بررسی و آن را تایید نموده است. (1)ما نیز مدارک این حدیث شریف را کاملا رسیدگی کردیم؛ تردیدی در صحت آن نیست، و مسلما از فرمایشات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میباشد.
عبدالله بن قیس از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل میکند که فرمود:
«انا و علی و فاطمة والحسن والحسین یوم القیامة فی قبة تحت العرش». (2).
«جایگاه من و علی و فاطمه و حسن و حسین روز قیامت در
قبهای است که زیر عرش قرار دارد».
از این روایت چنین معلوم میشود که والاترین مقامات که «وسیله» نام دارد، در پایتخت عظمت حضرت حق تبارک و تعالی است؛ و هرگز کسی را به آنجا راه نیست. آری، پایتخت عالم فقط جایگاه پنچ تن است، آنجا که نشانگر عظمت و جلال و جلوهگاه نور جمال و جلال کبریایی است.
چنانکه گفته شد، این انوار پنجگانه، در جمیع منازل خلقت در تمام شئون ولایت همه جا همراه و همگام و همتایند؛ در ابتدا و انتها، در عالم اظله، در عالم ذر، در عالم ارواح و اشباح، در دنیا و برزخ، در حشر و نشر، خلاصه تا روز قیامت، از یکدیگر جدا نبوده، در کنار هم در جمیع مراحل و در تمام ملکات و فضائل بطور یکسان سهیمند.
منقبت چهاردهم، مقام رکوب (سواره بودن) در روز قیامت، در بهشت، و در هنگام سیر در مواقف دیگر است که حضرت زهرا سلاماللهعلیها با پدر بزرگوارش و امیرالمؤمنین و حسنین اشتراک دارد، و هیچ زنی در عالم- از اولین و آخرین- دارای این مقام نیست. فاطمه علیهاالسلام در این رتبه نیز بین بانوان جهان بیهمتاست. از میان بانوان، تنها اوست که سواره وارد عرصهی محشر میشود. فرق او با زنان دیگر، بلکه با جمیع صدیقین، علما، حکما و شهدا تفاوت پیاده و سواره است.
بریده (1)از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم روایت میکند که آن حضرت فرمود:
«یبعث الله ناقة صالح، فیشرب من لبنها هو و من آمن به من قومه. و لی حوض کما بین عدن و عمان، اکوابه عدد نجوم السماء فیستقی الانبیاء. و یبعث الله صالحا علی ناقته. قال معاذ (2): یا رسولالله، و انت علی العضباء؟ قال: لا، انا علی البراق، یخصنی الله به من بین الانبیاء، و فاطمه ابنتی علی العضباء...». (3).
1) 346. بریده بن حصیب بن عبدالله بن حارث بن اعرج اسلمی صحابی. بر اساس منابع عامه وی در نخستین سال هجری، اسلام آورده و در غزوهی خیبر شرکت داشته است. بریده، والی عمر بن خطاب در نوبه سرغ (که در مرز حجاز و شام واقع است) بوده و در سال 62 و یا 63 هجری درگذشته است. (طبقات ابن سعد ج 14/ 241، الاستیعاب ج 1/ 263، سیر اعلام النبلاء ج 2/ 470، تهذیب الکمال ج 4/ 53).
2) 347. ابوعبدالرحمن معاذ بن جبل بن عمرو بن اوس انصاری خزرجی متوفای 18 هجری. وی یکی از صحابهای است که در غزوهی بدر و بسیاری از غزوات دیگر حضور داشته و علمای عامه او را درشمار حفاظ ذکر نمودهاند. بنا به نقل ابن اسحاق، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در مواخاتی که بین صحابه صورت داد معاذ بن جبل را برادر جعفر بن ابیطالب قرار داده است. (الاستیعاب ج 3/ 459، اسد الغابه ج 4/ 376، تهذیب التهذیب ج 10/ 186، تذکره الحفاظ ج 1/ 19، طبقات الحفاظ ص 15).
3) 348. تهذیب تاریخ دمشق ج 3/ 311، 312، کنز العمال ج 11/ 499/ ح 32340. همچنین مراجعه بفرمایید به مختصر تاریخ دمشق ج 5/ 260 و حیاه الحیوان ج 1/ 166.
«خدای تعالی ناقه حضرت صالح را در روز رستاخیز برمیانگیزد، پس حضرت صالح و ایمانآورندگان به او از شیر آن شتر مینوشند و سیراب می شوند؛ لیکن مرا حوضی است به پهنای عدن تا عمان، که تعداد جامهای آن به شمار ستارگان آسمانی است، و انبیا (از من) طلب سقایت مینمایند.
«پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در ادامهی سخن چنین میفرماید): خدای تعالی در روز حشر، صالح را سوار بر ناقهاش برمیانگیزد. معاذ از پیامبر اکرم پرسید یا رسولالله آیا شما نیز سوار بر شتر عضباء به محشر وارد میشوید؟ آن حضرت در جواب فرمود: نه، مرکب اختصاصی من براق است، که خدای تعالی مرا در میان انبیاء به این مرکب مخصوص گردانیده است، و عضباء مرکب مخصوص دخترم فاطمه است».
روایتی را که ذکر شد حافظ ابن عساکر در تاریخش آورده و علمای شیعه نیز آن را نقل نمودهاند.
عضباء نام شتری است که هر وقت علی علیهالسلام از جانب پیامبر اکرم برای تبلیغ اسلام ماموریت داشت بر آن سوار میشد، چنانکه جهت قرائت سورهی برائت (توبه) در برابر کفار نیز علی بر این مرکب مخصوص سوار بود.
کثیر بن مره حضرمی (1)
وی از طبقهی تابعین است و- به گفتهی یزید بن ابیحبیب- 70 صحابهی بدری را درک نموده است. ابن سعد و نسائی و عجلی وی را توثیق کردهاند. ابن حبان نیز نام وی را در کتاب ثقات خویش آورده است و ابن خراش به صداقت وی اذعان نموده است. (رجوع بفرمایید به: طبقات ابن سعد ج 7/ 448، ثقات ابن حبان ج 5/ 332، ثقات عجلی 397، تهذیب الکمال ج 24/ 158، سیر اعلام النبلاء ج 4/ 46، تاریخ الاسلام- حوادث و وفیات 61 الی 80 هجری- ص 514).
روایت میکند که حضرت رسول1) 349. کثیر بن مره حضرمی رهاوی شامی حمصی ابوشجره (و یا ابوالقاسم).
اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
«حوضی اشرب منه یوم القیامة انا و من آمن بی و من استسقانی من الانبیاء. و تبعث ناقة ثمود لصالح، فیحتلبها فیشرب من لبنها هو والذین آمنوا معه من قومه ثم یرکبها من عند قبره، حتی توافی به المحشر،... فقال معاذ: اذا ترکب العضباء یا رسولالله؟ قال: لا، ترکبها ابنتی، انا علی البراق، اختصصت به من دون الانبیاء...». (1).
«در روز قیامت مرا حوضی است که من و هر کس که به من ایمان آورده است از آن سیراب میشویم، و از پیامبران نیز آنکه بخواهد سیراب میگردد، در آن روز ناقهی ثمود برای صالح برانگیخته میشود، صالح و آنان که از قومش به او ایمان آوردهاند از شیر آن شتر مینوشند، سپس صالح در کنار قبرش بر آن ناقه سوار میشود و به صحنهی محشر میآید. معاذ عرض کرد: یا رسولالله آیا در آن هنگام شما هم بر شتر عضباء سوار میشوید؟ فرمود: نه، عضباء
1) 350. کنز العمال ج 14/ 431/- 432/ ح 39179. همچنین مراجعه بفرمایید به: تهذیب تاریخ دمشق ج 3/ 312، مختصر تاریخ دمشق ج 5/ 260.
مرکب دخترم فاطمه است، و مرکب من براق است که در میان انبیا به آن اختصاص یافتهام».
ابوهریره میگوید: شنیدم از پیامبر اکرم که فرمود:
«تبعث الانبیاء یوم القیامة علی الدواب و یبعث صالح علی ناقته، و ابعث علی البراق، و تبعث فاطمة امامی علی العضباء، و یبعث ابنا فاطمه- الحسن والحسین علی ناقتین، و علی بن ابیطالب علی ناقتی». (1).
«در روز قیامت انبیا سوار بر مرکبها هستند، و صالح سوار با ناقهاش مبعوث میشود، و من نیز بر براق و فاطمه در پیشاپیش من بر عضباء و دو فرزند فاطمه، حسن و حسین بر دو ناقهی دیگر، و علی بن ابیطالب بر ناقهی مخصوص من، همگی سواره مبعوث میشویم».
مرکب انبیا- چنانکه را روایات استفاده میشود- از مرکبهای عمومی بهشتی است نه اختصاصی؛ و با توجه به روایت قبلی، که پیامبر میفرماید «در روز قیامت سواره مبعوث شدن بهمراه انبیا، مخصوص امیرالمؤمنین و فاطمه و حسنین سلاماللهعلیهم میباشد» در تمام مواقف، آنجا که از مسیر پنج تن سخن رفته است، ردیف و ترتیب حرکت چنین است: فاطمه از همه جلوتر، و رسول خدا پشت
1) 351. مستدرک حاکم ج 3/ 152 (حاکم نیسابوری پس از نقل این حدیث میگوید: «این حدیث بنابر شرط مسلم صحیح است»)، تلخیص المستدرک ج 3/ 152، مقتل خوارزمی ج 1/ 55، مجمع الزوائد ج 10/ 333.
سر فاطمه، و امیرالمؤمنین بعد از پیامبر اکرم، حسنین پشت سر آنان هستند، حتی ورود پنج تن علیهمالسلام به بهشت نیز به همین ترتیب است.
دانشمندانی که این روایت ابوهریره را نقل کردهاند عبارتند از: محبالدین طبری در ذخائر العقبی، حاکم در مستدرک- که صحت آن را بررسی و تایید کرده است-، ابن عساکر در تاریخش، و خطیب در تاریخش. سیوطی ضمن نقل این حدیث از ابوالشیخ و حاکم و خطیب و ابن عساکر چنین نتیجه میگیرد که این روایت آن احادیثی را که از طریق شیعه دربارهی پیشگام بودن فاطمه در هنگام سیر پنج تن نقل شده است، تایید میکند.
حافظ سیوطی با ذکر اسناد و مدارک در کتاب جمع الجوامع آورده است که حضرت رسول فرمود:
«اول شخص یدخل الجنه فاطمة بنت محمد». (1)
«اول شخص یدخل الجنه فاطمه، مثلها فی هذه الامه مثل مریم بنت عمران». مراجعه بفرمایید به: فردوس الاخبار ج 1/ 69/ ح 83، کنز العمال ج 12/ 110/ ح 34234، ینابیع الموده ص 260، میزان الاعتدال ج 2/ 618، لسان المیزان ج 4/ 16.
در کتاب میزان الاعتدال و لسان المیزان این حدیث به نقل از عبدالسلام بن عجلان نقل گردیده است. ابن حبان در کتاب الثقات وی را تعدیل نموده است (الثقات ج 7/ 127). ظاهرا تنها گناه وی- که موجب طعن او بوسیلهی ذهبی و امثال ذهبی گردیده- نقل همین روایت است.
.«اول کسی که به بهشت وارد میشود فاطمه دختر محمد است».
1) 352. ابوهریره (که نزد عامه از اکابر صحابه است) از پیامبر چنین نقل میکند:
و در حدیث دیگر:
«ان اول من یدخل الجنة: انا و علی و فاطمة والحسن والحسین...». (1).
«ما پنج تن قبل از همه کس به بهشت وارد میشویم...». از این دسته اخبار، و احادیث دیگری که در این موضوع از پیامبر اکرم وارد است، معلوم میشود که فاطمه علیهاالسلام دارای مرکبهایی است مخصوص به خود، که گاهی از نور، گاهی از یاقوت، و گاهی از زمرد است، و یکی از مرکبهای آن حضرت نیز عضباء است.فاطمه سلاماللهعلیها هنگام سیر در مواقف متعدد، مرکبهای مختلفی دارد؛ موقع ورود به محشر، هنگام داخل شدن به بهشت، وقت سیر در جنت، و مراحل دیگر در موقفی سوار بر مرکب مخصوص میباشد، و اینکه در احادیث مرکبهای آن حضرت را متنوع ذکر کردهاند، به سبب همین تعدد مواقف و منازل است. این منقبت فاطمه سلاماللهعلیها- که در میان جمیع زنان، از اولین و آخرین، تنها بانویی است که سوار بر مرکب محشور میشود،و با توجه به اینکه در این فضیلت با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بطور همسان اشتراک دارد-، خود برهان روشن و قاطعی است که آن حضرت دارای مقام شامخ ولایت بوده، و از شئون همین رتبهی والاست که جمیع
1) 353. و در روایتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به امیرالمومنین علیهالسلام میفرمایند: «ان اول من یدخل الجنه: انا و انت و فاطمه والحسن و الحسین. قال علی: فمحبونا؟ قال: من ورائکم». (الصواعق المحرقه ص 311، کنز العمال ج 12/ 98/ ح 34166).
زنان در محشر پیادهاند، و او که «ولیةالله» است، سوار بر مرکب مخصوص به خود میباشد.
دلیل دیگری که «ولیة الله» بودن حضرت صدیقه زهرا سلاماللهعلیها را اثبات میکند، استقلال اوست در موضوع صلوات فرستادن بر آن حضرت و کیفیت زیارتش، که همانند صلوات بر پیامبر اکرم و امیرالمؤمنین و حسنین و زیارات آنان است؛ یعنی همانگونه که به صلوات بر آن چهار وجود مقدس و زیارتشان امر شده است، نسبت به حضرت زهرا نیز در این موارد، همگان مامور و ماجورند. فاطمه علیهالسلام که مشمول آیهی تطهیر و از اهلبیت پیامبر اکرم- یعنی آلمحمد است- کیفیت صلوات بر او را رسول خدا بصراحت چنین بیان داشته است:
«لا تصلوا علی الصلوة البتراء، فقالوا: و ما الصلاه البتراء؟ قال: تقولون اللهم صل علی محمد و تمسکون، بل قولوا: اللهم صل علی محمد و
آلمحمد». (1).
«بر من صلوات بتراء (ناقص، دم بریده و بریده شده) نفرستید. سوال شد: یا رسولالله صلوات بتراء (بریده شده) چیست؟ فرمود: اینکه (بر من صلوات بفرستید و بگویید «اللهم صل علی محمد»، ولی دربارهی آل من (2)
ابن حجر در صواعق میگوید: یقینا لفظ آل، همسران پیامبر را در بر نمیگیرد... (الصواعق المحرقه ص 225).
مامون در محاورهای که بهمراهی علما با امام رضا علیهالسلام داشته است از حضرت پرسید: آیا عترت پیامبر همان آل پیامبر است؟ حضرت فرمودند: بلی. مامون گفت: در احادیث پیامبر آمده است که پیامبر فرمودند: «امت من همان آل من هستند»، و صحابه هم میگویند: «آل محمد، امت او هستند». حضرت رضا علیهالسلام از مامون و حضار پرسیدند: آیا بر آل پیامبر صدقه حرام است؟ گفتند: خیر. امام رضا علیهالسلام فرمودند: تفاوت میان آل پیامبر و امت همین است.... (امالی صدوق ص 422، عیون الاخبار ج 1/ 180، تحف العقول ص 426، بحارالانوار ج 25/ 221).
در همین محاوره حضرت رضا علیهالسلام از مامون عباسی و علما پرسیدند: در آیهی (یس- و القرآن الحکیم- انک لمن المرسلین- علی صراط مستقیم (یس/ 1- 4) منظور خداوند از (یس) کیست؟ علما گفتند: (یس) محمد صلی الله علیه و آله و سلم است و هیچکس در این موضوع شکی ندارد. حضرت رضا علیهالسلام فرمودند: پس خداوند متعال به محمد و آلمحمد صلی الله علیه و آله و سلم فضلی عطا نموده است که کسی به حقیقت آن پی نخواهد برد مگر اینکه آن را (بخوبی) درک نماید، خداوند بر احدی سلام نفرستاده است مگر بر انبیا، چنانکه میفرماید: (سلام علی نوح فی العالمین (الصافات/ 79))، و میفرماید: (سلام علی ابراهیم (الصافات/ 109))، و میفرماید: (سلام علی موسی و هارون (الصافات/ 120)). خداوند در قرآن نفرموده است «سلام علی آل نوح»، و نفرموده است «سلام علی آلابراهیم» و نفرموده است: «سلام علی آل موسی و هارون بلکه فرموده است: (سلام علی آلیاسین (الصافات/ 130)) یعنی سلام بر آلمحمد. (امالی صدوق ص 426، 427، عیون الاخبار ج 1/ 185، تحف العقول ص 433، بحارالانوار ج 79/ 229).
یک تذکر: در خصوص قرائت آیهی (سلام علی آل یاسین) تحریفات بسیاری صورت گرفته است و در آنها سعی شده واژهی «آلیاسین» بگونههای دیگری قرائت شود. نقطهی اوج این تحریفات این است که ابن خالویه در کتاب مختصر فی شواذ القرآن ص 128 میگوید: «قرائت ابن مسعود (سلام علی ادراسین)، و قرائت ابی بن کعب (سلام علی یاسین) بوده است». یعنی در این کتاب ادعا شده که در قرائت ابی اصلا کلمهی «آل» وجود ندارد! این تحریفات حتی در دورههای معاصر نیز ادامه یافته است، بعنوان مثال سیوطی در درالمنثور از کتاب این ابیحاتم و طبرانی و ابن مردویه نقل کرده است که ابن عباس قرائت آیه را بصورت «آلیاسین» خوانده است ولی در کتاب معجم کبیر طبرانی- که در بیروت (دار احیاء التراث العربی) بطبع رسیده است- محقق کتاب (حمدی عبدالمجید سلفی) عبارت ابن عباس را تحریف نموده و آن را بصورت «الیاسین» ضبط کرده است. خوانندگان محترم میتوانند متن درالمنثور ج 5/ 286 را با متن معجم کبیر طبرانی ج 11/ 56 مقابله نمایند و خود قضاوت بفرمایند.
ساکت باشید. شما بایدبگویید اللهم صل علی محمد و آلمحمد».
صلواتی که شامل علی، فاطمه و حسنین علیهمالسلام نباشد، مقطوع و بریده و مورد قبول خدا و رسولش نمیباشد. لذا حضرت صدیقهی زهرا همردیف و برابر افرادی است که جمیع مسلمین باایمان جهان- از شیعه و سنی- هر شبانه روز در تشهد نمازهای پنجگانه بر او درود میفرستند؛ و او در این مقام، همتای محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم، و علی و حسنین علیهمالسلام است؛ و همین لزوم صلوات بر فاطمه علیهاالسلام در هنگام اقامهی نماز یک منقبت و فضیلت ساده نیست، بلکه نشانگر مرتبهی اعلی و منصب والای آن حضرت است که این چنین در جنب صاحبان رسالت و امامت قرار گرفته است. بدون تردید باید فاطمه خود ولیة الله و دارای مقام ولایت بوده باشد، تا همردیف و همتای اولیاء خدا، مورد خضوع و مشمول صلوات و درود جمیع مومنین جهان در هر زمان و مکان باشد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید:
«من صلی علیک یا فاطمة غفر الله له والحقه بی حیث کنت من الجنة». (1).
«یا فاطمه هر کس بر تو صلوات فرستد، خدای تعالی از او درگذرد، و او را در بهشت به من ملحق گرداند».
چنانکه در موضوعهای قبلی مشروحا بیان شد، مقصود از تعبیرات «همدرجه شدن با رسولالله»، یا «ملحق شدن به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در بهشت»، و یا «همسایه بودن با آن حضرت» که در
1) 356. بحارالانوار ج 43/ 55، ج 97/ 194.
روایات مکرر بکار رفته است، جمع شدن مؤمنین در مرتبهی «درجة الایمان» است که جامع تمام آن کسانی است که با عقائد درست، و باایمان به آنچه از رسول خدا به ما رسیده است، از جهان رفتهاند. در آن درجه همهی مؤمنین یکسانند و در کنار هم میباشند؛ ولی جای هیچگونه تردیدی نیست که مراتب و درجات دیگر که شمار آنها برابر تعداد بشر و بسیار متفاوت است، کاملا ملحوظ بوده، و مقام هر کس مخصوص به خود او میباشد.
در روایتی حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم یکی از فضائل حضرت فاطمه را چنین بیان میفرماید:
«... اتانی الروح؛ قال: ان فاطمه اذا قبضت و دفنت یسالها الملکان فی قبرها: من ربک؟ فتقول: الله ربی. فیقولان: فمن نبیک؟ فتقول: ابی. فیقولان: فمن ولیک؟ فتقول: هذا القائم علی شفیر قبری علی بن ابیطالب؛ الا و ازیدکم من فضلها؟! ان الله قد و کل بها رعیلا من الملائکه یحفوظنها من بین یدیها و من خلفها و عن یمینها و عن شمالها و هم معها فی حیاتها، و عند قبرها و عند موتها یکثرون الصلاه علیها و علی ابیها و بعلها و بنیها.
فمن زارنی بعد وفاتی فکانما زارنی فی حیاتی، و من زار فاطمه فکانما زارنی، و من زار علی بن ابیطالب فکانما زار فاطمه، و من زار الحسن والحسین فکانما زار علیا، و من
زار ذریتهما فکانما زارهما...». (1)
این حدیث را جابر بن عبدالله انصاری روایت نموده است و از آنجائیکه اصل روایت نسبتا مفصل است و حاوی مناقب بسیاری از حضرت فاطمهی زهرا علیهاالسلام میباشد لذا ما متن کامل حدیث را با ترجمهی آن در تعلیق شمارهی 7 آوردهایم.
.«... جبرئیل (روح) به نزد من آمد و گفت: هنگامی که فاطمه قبض روح میشود و دفن میگردد، دو ملک در قبر از او سؤال میکنند: پروردگار تو کیست؟ میفرماید: الله پروردگار من است. سپس میپرسند پیامبرت کیست؟ در پاسخ میفرماید: پدرم. آنگاه سؤال میکنند ولی تو کیست؟ در جواب میگوید: علی بن ابیطالب، همین کسی که در کنار قبرم ایستاده است. (سپس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید): آیا باز هم فضائل دیگر زهرا را بیان کنم؟ (شاید پیامبر اکرم میخواهد به این وسیله تذکر دهد که: در این عالم، فاطمه تنها کسی است که پدرش «رسولالله» و همسرش «ولی الله» است. پیامبر اکرم در ادامهی سخن خویش میفرماید):
همانا خدای تعالی یک دسته از فرشتگان را برای محافظت فاطمه گماشته است، تا از چهار طرف نگهبان او باشند؛ و این ملائک در حال حیات، و هنگام مرگ او، و کنار قبرش پیوسته در خدمت او هستند، و کارشان صلوات فرستادن بر فاطمه و پدرش و همسر و فرزندان اوست. (یعنی در منطق ملائک و لسان فرشتگان صلوات بر
1) 357. بشاره المصطفی ص 139، بحارالانوار ج 43/ 58.
پیامبر اکرم و علی و حسنین همواره باید با صلوات بر فاطمه علیهاالسلام توام باشد، و در این منقبت نیز آن حضرت برابر و همردیف آن چهار وجود مقدس دیگر میباشد. سپس پیامبر اکرم چنین به سخن ادامه میدهد):
هر کس مرا بعد از وفاتم زیارت کند، مثل این است که مرا در حال حیات زیارت کرده است؛ و کسی که فاطمه را زیارت کند، گویی مرا زیارت نموده است؛ و هر کس علی را زیارت نماید مثل زیارت کردن حسنین است؛ و آن کسی که زیارت کند ذریة آنان را، همانند زیارت خود آنان است...».
لذا زیارت حضرت عبدالعظیم را در شهر ری، با زیارت حسین بن علی در کربلا همانند دانستهاند، (1)
«حدثنی علی بن الحسین بن موسی بابویه، عن محمد بن یحیی العطار، عن بعض اهل الری، قال: دخلت علی ابی الحسن العسکری، فقال: این کنت؟ فقلت: زرت الحسین بن علی علیهاالسلام. فقال: اما انک لو زرت قبر عبدالعظیم عندکم لکنت کمن زار الحسین علیهالسلام». (کامل الزیارات ص 324).
مرحوم علامه امینی توضیحی دربارهی این حدیث دارند که در حاشیهی کامل الزیارات ص 307 و 324 آمده است.
و این مطلب را (که صلوات بر اهلبیت پیامبر برابر با صلوات بر پیامبر است) علمای عامه هم عنوان کردهاند، مخصوصا موضوع صلوات بر فاطمه سلاماللهعلیها را، چنانکه سهیلی در کتاب الروض الانف در ذیل مطلبی مینویسد:«و من صلی علیها فقد صلی علی ابیها». (2).
«هر کس بر فاطمه صلوات فرستد، در حقیقت بر پدر او صلوات فرستاده است».
از حدیثی که نقل شد نیز ولیه الله بودن حضرت زهرا سلاماللهعلیها استنباط میشود.
مناقب مشترکهی چهلگانهی حضرت زهرا علیهاالسلام
نتیجه و خلاصهی آنچه در پانزده موضوع بیان داشتیم، چهل منقبت و یا چهل مطلب است که بسیاری از آنها از شئون ولایت و از خصوصیات ولی الله است، و اینکه حضرت صدیقه زهرا سلاماللهعلیها در این چهل منقبت با پدر و همسر و فرزندانش سهیم و شریک و همسان و کاملا برابر با آنان میباشد، خود حاکی از مقام والای «ولیة الهی» آن حضرت است.
حاصل گفتار و نتیجهی بحث ما، همین چهل منقبت است که به ترتیب و بطور اختصار یک به یک آنها را ذکر میکنیم.
«خلقتها قبل الناس شان ابیها و بعلها و بنیها، و هم انوار یسبحون الله و یقدسونه و یهللونه و یکبرونه». (1).
آفرینش زهرا علیهاالسلام قبل از خلقت دیگران همانند پدر و همسر و فرزندانش بوده است.
آن انوار مقدسی که- پیش از آفرینش کلیهی عوالم علوی و سفلی و خلقت بشر- در پیشگاه عرش عظمت حق تبارک و تعالی در حال تسبیح و تقدیس و تهلیل و تکبیر خدای یکتا بوده و در عبادت، استاد و آموزگار جبرئیل و سایر فرشتگان بودهاند.
1) 360. مراجعه بفرمایید به: بخش حضرت فاطمه علیهاالسلام از دیدگاه آیات (آیهی سوم) و بخش حضرت فاطمه علیهاالسلام از دیدگاه روایات (موضوع اول).
«خلقها من نور عظمة الله تبارک و تعالی و هی ثلث النور المقسوم بینها و بین ابیها و بعلها». (1).
آفرینش زهرا علیهاالسلام از نور عظمت حضرت حق تبارک و تعالی است. همان نور واحدی که حضرت رسول اکرم و علی ابن ابیطالب نیز از آن آفریدهشدهاند، و مایه خلقت فاطمه یک سوم همان نور بوده است، «و هو نور مخزون مکنون فی علی الله»، نوری نهفته در خزانه علم خدایی، نور قدس، نورجلال، نور کمال و نور کبریائی الهی.
1) 361. مراجعه بفرمایید به: بخش حضرت فاطمه علیهاالسلام از دیدگاه روایات (موضوع یازدهم).
«علیّتها فی خلقه السماء والارض و الجنة النار و العرش و الکرسی والملائکه و الانس و الجن، شان ابیها و بعلها و بنیها». (1).
حضرت فاطمه همتای پدر و همسر و فرزندانش سبب آفرینش آسمانها و زمین، بهشت و دوزخ، عرش و کرسی و فرشتگان و انس و جن بوده است. وجود مقدس زهرا علیهاالسلام، یکی از پنج تن است؛ همان کسانی که علت آفرینش جهان و آدم و آدمیان بودهاند. اگر آنان نبودند انبیا و اولیا، صدیقین و شهدا، ملک و ملکوت، زمینها و آسمانها، نار و نور، بهشت و دوزخ، و سایر مخلوقات جهان بوجود نمیآمدند. اگر حضرت زهرا علیهاالسلام نبود اثری از آدم و اولاد آدم نبود. اگر او نبود موسی و عیسی و نوح و ابراهیم علیهمالسلام آفریده نمیشدند. اگر او نبود از اسلام و خداشناسی و توحید خبری نبود.
1) 362. مراجعه بفرمایید به: بخش حضرت فاطمه علیهاالسلام از دیدگاه روایات (موضوع اول).
«تسمیتها من عند رب العزة، شان ابیها و بعلها و بنیها». (1).
نامگذاری زهرا علیهالسلام است از طرف خداوند متعال میباشد، همانند اسمگذاری محمد صلی الله علیه و آله و سلم، و علی و حسن و حسین علیهمالسلام؛ و همین مطلب دلالت دارد بر اینکه این پنج نفر- در برابر پروردگار- از خود هیچگونه اختیاری ندارند، و تمام امورشان حتی انتخاب نامشان، مربوط به خدای متعال بوده، و به کسی در مورد آنان اجازهی دخالت داده نشده است.
حضرت محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم هرگز مجاز نیست که از جانب خود فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلام را نامگذاری کند. همچنین در اسمگذاری علی بن ابیطالب که مولود کعبه و خانهزاد خداست، پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم و ابوطالب را اختیاری نیست.
1) 363. مراجعه بفرمایید به: بخش حضرت فاطمه علیهاالسلام از دیدگاه روایات (ذیل موضوع اول و سوم).
«اشتقاق اسمها من اسماء الله تبارک و تعالی، شان ابیها و بعلها و بنیها». (1).
«نام فاطمه علیهاالسلام- همانند نام پدر و همسر و فرزندانش- از اسماء خدای تبارک و تعالی مشتق شده است».
1) 364. مراجعه بفرمایید به: بخش فاطمه علیهاالسلام ازدیدگاه روایات (ذیل موضوع اول و سوم).
«توسل الانبیاء بها و باسمائها شان ابیها و بعلها و بنیها». (1).
انبیا به حضرت فاطمه علیهاالسلام و نامهای او توسل کردهاند- همانگونه که به وجود و نام پدر و همسر و فرزندان زهرا علیهاالسلام توسل نمودهاند-؛ و تمسک به اوست که وسیلهی نجات انبیا و اوصیا و سایر افراد بشر از مشکلات بوده است.
«من امن بها فقد نجی و من لم یومن بها فقد هلک». (2).
«هر کس که به او ایمان آورد، همانا رستگار شد، و هر کس به او اعتقاد نداشت به تحقیق هلاک گردید».
«کتابه اسمها علی ساق العرش و ابواب الجنة لدة ابیها و بعلها و بنیها». (1).
نام حضرت فاطمه علیهاالسلام- همردیف پدر و همسر و فرزندانش-، بر ساق عرش و درهای بهشت نوشته شده است.
شگفتا! این چه مقام والایی است که با وجود انبیا، اوصیا مخلصین، و فرشتگاه مقرب، نام هیچ موجودی بر عرش الهی- آن پایتخت عظمت و جلال خدایی- نگاشته نشده است، مگر اسامی مقدس پنج تن، که زینتبخش تمام مراکز معنوی، و عالیترین منازل اخروی است.
1) 367. مراجعه بفرمایید به: بخش حضرت فاطمه علیهاالسلام از دیدگاه آیات (ذیل آیهی هفتم) و بخش حضرت فاطمه علیهاالسلام از دیدگاه (موضوع دوم).
«کونها شبحا عن یمنة العرش و صورة فی الجنه، ردف اشباح ابیها و بعلها و بنیها و صورهم». (1).
«وجود شبح زهرا سلاماللهعلیها در راستای عرش الهی، و تصویرش در بهشت، همردیف اشباح و تصاویر پدر و همسر و فرزندانش».
خدای تعالی، نه تنها اسامی مقدس پنج تن را زینتبخش عوالم بالا قرار داده است بلکه با اشباح و تصاویر نورانی آنان، عرش عظمت خویش و بهشت رحمتش را مزین فرموده، و یمین عرش برین را میمنتی بخشیده است.
لذا آدم علیهالسلام هنگامیکه به عرش نظر میافکند، اشباح پنج تن را میبیند، و چون به بهشت روی میآورد، تصاویر زیبای آنان را مشاهده میکند؛ و به هر جا که مینگرد آثار جلال و جمال آن ارکان خلقت، منظر چشمان اوست.
1) 368. مراجعه بفرمایید به: بخش حضرت فاطمه علیهاالسلام از دیدگاه روایات (ذیل موضوع اول و سوم.
«اشتراکها فی الامر بالاهتداء و الاقتداء و التمسک بها، ردف ابیها و بعلها و بنیها». (1).
هر فرد مسلمان و مومنی که با حضرت محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم بیعت کرده و به او ایمان آورده و رسالت و اطاعتش را پذیرفته، و آن حضرت را پیامآور از جانب خدای خود میداند، و پیشوایانش علی علیهالسلام و اولاد علی علیهمالسلامهستند؛ ناگزیر حضرت زهرا سلاماللهعلیها «ولیهی» او، راهنمای او، مرجع او، و در مشکلات- همانند پدر و همسر و فرزندانش- دستاویز و پناهگاه اوست.
1) 369. مراجعه بفرمایید به: بخش حضرت فاطمه علیهاالسلام از دیدگاه روایات (موضوع چهارم).
«اشتراکها فی العصمة، و دخولها فی آیة التطهیر». (1).
اشتراک حضرت فاطمه علیهاالسلام با پیامبر اکرم و امیرالمؤمنین و حسنین علیهمالسلام در مقام عصمت و طهارت، یکی از مناقب دیگر اوست او نیز عصمه الله و مورد خطاب آیهی تطهیر میباشد.
1) 370. مراجعه بفرمایید به: بخش حضرت فاطمه علیهاالسلام از دیدگاه آیات (آیهی اول).
«کونها من الامانة المعروضة علی السموات و الارض و الجبال». (1).
آن امانتی که از جانب خدای تعالی بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه شد، و آنها زیر بار آن امانت وزین و مسئولیت سنگین نرفته، و از قبولش امتناع نمودند ولی بشر آن را پذیرا شد، همانا ولایت پنج تن علیهمالسلام بوده است؛ و وجود مقدس زهرا سلاماللهعلیها ولیة الله و جزء امانت معروضه میباشد.
1) 371. مراجعه بفرمایید به: بخش حضرت فاطمه علیهاالسلام از دیدگاه آیات (آیهی هفتم).
«اشتراکها مع رسولالله فی الرکنیة لعلی بن ابیطالب». (1).
حضرت فاطمه علیهاالسلام، در مقام رکن بودن نسبت به امیرالمؤمنین علیهالسلام، با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم همسان و همتا بوده است؛ و این منقبت منحصر است به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و صدیقه زهرا علیهاالسلام؛و مقصود از «رکنیت» در ذیل روایات مربوطهاش بطور تفصیل بیان گردید.
1) 372. مراجعه بفرمایید به: بخش حضرت فاطمه علیهاالسلام از دیدگاه روایات (موضوع هفتم).
«اشتراکها فی تطهیر مسجد رسولالله لها، نظیر ابیها و بعلها و بنیها». (1).
اشتراک فاطمه علیهاالسلام با پدر و همسر و فرزندانش در مجاز بودن به ورود به مسجد پیامبر اکرم و پاک بودنش در هر زمان و در هر حال.
1) 373. مراجعه بفرمایید به: بخش حضرت فاطمه علیهاالسلام از دیدگاه روایات (موضوع هشتم).
«کونها محدثة کالائمة، امیرالمؤمنین و اولاده». (1).
محدثه بودن فاطمه علیهاالسلام است، به این معنی که فرشتگان با او سخن میگفتند، و این مقام شئون امیرالمؤمنین و یازده اولاد معصوم اوست، و با وجود اینکه حضرت زهرا منصب امامت نداشت، همصحبت ملائکه بوده است.
1) 374. مراجعه بفرمایید به: بخش حضرت فاطمه علیهاالسلام از دیدگاه روایات (موضوع نهم).
اشتراکها مع امیرالمؤمنین و اولاده فی التبشیر بشیعتها و محبیها». (1).
چنانکه رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به شیعیان و دوستان امیرالمؤمنین و یازده اولادش علیهمالسلام، مژدهی رستگاری داده است، در موارد بسیار به شیعیان و محبان فاطمه علیهاالسلام نیز بشارت نجات و رهایی از عذاب داده است؛ و این خود از شئون مخصوص صاحبان ولایت است.
1) 375. مراجعه بفرمایید به: بخش حضرت فاطمه علیهاالسلام از دیدگاه روایات (موضوع دهم).
«رکوبها یوم القایمة کابیها و بعلها و بنیها». (1).
سواره محشور شدن زهرا علیهاالسلام همانند پدر و همسر و فرزندانش.
1) 376. مراجعه بفرمایید به: بخش حضرت فاطمه علیهاالسلام از دیدگاه روایات (موضوع چهاردهم).
«ان لها حجزه یوم القیامه کحجزه رسولالله یاخذ بها امیرالمومنین». (1).
رسول اکرم میفرماید: در روز قیامت، من دست به دامان جبرئیل میشوم (گویا مقصود پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم این باشد که جبرئیل نمایندهی خدای متعال است و من متمسک به دامان رحمت الهی هستم)؛ سپس در ادامهی سخن چنین میفرماید: دخترم زهرا علیهاالسلام دست به دامان من، و علی بن ابیطالب متمسک به فاطمه علیهاالسلام است، و یازده فرزندش دست به دامان علی علیهالسلام هستند.
1) 377. مراجعه بفرمایید به: بخش حضرت فاطمه علیهاالسلام از دیدگاه روایات (ذیل موضوع دهم).
کانت تحدث امها و هی فی بطنها، و تصبرها». (1).
سخن گفتن فاطمه علیهاالسلام با مادرش، آنگاه که در رحم مادر بود، و او را به شکیبائی دعوت میفرمود، و این خود از نشانههای مقام ولایت میباشد.
1) 378. مراجعه بفرمایید به: بخش حضرت فاطمه علیهاالسلام از دیدگاه روایات (موضوع یازدهم).
«تکلمها بالشهادتین حین الولادة، و بذکر امیرالمؤمنین و اولاده الاسباط کاالائمة علیهمالسلام». (1).
حضرت صدیقه زهراسلاماللهعلیها نیز- همانند امیرالمؤمنین و فرزندان معصومش علیهمالسلام- در هنگام ولادت لب به شهادتین گشوده است؛ و این خود از شئون مخصوص صاحبان ولایت است.
1) 379. مراجعه بفرمایید به: بخش حضرت فاطمه علیهاالسلام از دیدگاه روایات (ذیل موضوع یازدهم).
«اشتراکها مع ابیها و بعلها و بنیها فی العلم بما کان و ما یکون و ما لم یکن الی یوم القیامة». (1).
اشتراک فاطمه علیهاالسلام با پدر و همسر و فرزندانش در علم به آنچه در گذشته واقع شده است و آنچه در آینده بوقوع خواهد پیوست، و آنچه تا روز قیامت واقع شدنی نیست؛ و این دانش نیز مخصوص اولیاء خداست و دارا بودن چنین علمی از نشانههای مقام ولایت می باشد.
1) 380. مراجعه بفرمایید به: بخش حضرت فاطمه علیهاالسلام از دیدگاه روایات (ذیل موضوع یازدهم).
«ولادتها طاهرة مطهرة زکیة میمونة کما یعتقد فی الائمة الاطهار». (1).
فاطمه علیهاالسلام همانند ائمه اطهار علیهمالسلام مبارک و با طهارت و پاک و پاکیزه از مادر تولد یافته است.
1) 381. مراجعه بفرمایید به: بخش حضرت فاطمه علیهاالسلام از دیدگاه روایات (موضوع یازدهم).
«نموها فی الیوم و الشهر مثل ما جاء فی نمو الائمة الاطهار». (1).
رشد حضرت صدیقه زهرا علیهاالسلام همسان با ائمه اطهار در هر روز به قدر یک ماه، و در هر ماه به اندازهی یک سال است.
ممکن است در اینجا مقصود نمو معنوی و روحی باشد نه رشد جسمانی، در هر حال و به هر معنایی که دربارهی ائمه اطهار علیهمالسلام متصور است عینا در فاطمه علیهاالسلام نیز آنچنان است.
1) 382. در روایتی از حضرت امام صادق علیهالسلام میخوانیم:«... فکانت علیهاالسلام تنمی فی الیوم کما ینمی الصبی فی الشهر و تنمی فی الشهر کما ینمی الصبی فی السنه». (بحارالانوار ج 16/ 81، ج 43/ 3: به نقل از امال شیخ صدوق).
«دخول نورها حین ولدت بیوتات مکه کولاده ابیها». (1).
هنگام ولادت فاطمه علیهاالسلام نور او تمام خانههای مکه، شرق و غرب را فراگرفت چنان که در تولد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز تمام جهان از نور مبارکش روشن شد، گوئی با نورافشانی این موجود مقدس، خدای تعالی به اهل آسمان و زمین، به فرشتگان و تمام مخلوقات اعلام میفرماید: اینک تولد یافت آن بشری که نور جهانیان از اوست، و سبب خلقت عالمیان و علت آفرینش تمام مخلوقات بوده است؛ آن وجود مقدسی که باعث شد موجودات از ظلمات عدم به عالم نور ظهور چشم گشایند و به لباس آفرینش مزین گردند.
1) 383. مراجعه بفرمایید به: بخش حضرت فاطمه علیهاالسلام از دیدگاه روایات (ذیل موضوع یازدهم).
«تبشیر اهل السماء بعضهم بعضا کما فی رسولالله و الائمه». (1).
در آن هنگام که حضرت زهرا سلاماللهعلیها از جانب خدیجه علیهاالسلام ولادت یافت، فرشتگان میلاد او را به یکدیگر بشارت میدادند و تهنیت میگفتند، چنانکه در تولد پیامبر اکرم و ائمه اطهار علیهمالسلامنیز ملائکه مقدم مبارکشان را به یکدیگر مژده میدادند؛ و باید این چنین باشد، زیرا فاطمه علیهاالسلام یکی از علل خلقت و یکی از اسباب آفرینش بوده است، و فرشتگان نیز همانند سایر موجودات در سایهی خلقت او و از یمن وجودش آفریده شدهاند.
1) 384. مراجعه بفرمایید به: بخش حضرت فاطمه علیهاالسلام از دیدگاه روایات (ذیل موضوع یازدهم).
«فی وجوب حبها کحب بعلها و بنیها اجرا للرسالة الخاتمه». (1).
حب فاطمه علیهاالسلام همانند حب همسر و فرزندان معصومش (که اجر رسالت خاتم الانبیاء است)، بر همگان واجب است حتی بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید: خدای تعالی مرا به دوستی این چهار نفر فرمان داده است: علی، فاطمه، حسن و حسین علیهمالسلام.
البته وجوب دوستی و محبت آنان نه به این جهت است که آن چهار نفر داماد و دختر و فرزندان پیامبرند بلکه رسول خدا نیز همانند سایر بندگان مؤ من، باید معتقد و معترف به مقام ولایت حضرت فاطمه علیهاالسلام بوده و به این امر شهادت دهد.
1) 385. مراجعه بفرمایید به: بخش حضرت فاطمه علیهاالسلام از دیدگاه روایات (آیهی پنجم).
«اشتراکها مع ابیها و بعلها و بنیها فی درجة الوسیلة فی الجنة». (1).
اشتراک زهرا سلاماللهعلیها و همردیف و همدرجه بودن اوست با پدر و همسر و فرزندانش در قبهالوسیله یا درجةالوسیلهی بهشت.
آنجا که پایتخت عظمت حضرت حق تبارک و تعالی است و جز پنج تن علیهمالسلام از انبیاء و مرسلین و صالحین و فرشتگان مقرب کسی را به آن مقام والا راه نیست.
1) 386. مراجعه بفرمایید به: بخش حضرت فاطمه علیهاالسلام از دیدگاه روایات (ذیل موضوع سیزدهم).
«اشتراکها مع ابیها و بعلها و بنیها یوم القیامة فی قبة تحت العرش». (1).
اشتراک فاطمه علیهاالسلام با پدر و همسر و فرزندانش علیهمالسلام در قبهای از نور که زیر عرش برپا میشود و جز پنج تن علیهمالسلام کسی را به آن رتبهی والا راه نیست، و این مقام غیر از «درجهالوسیه» است که قبلا بیان شد.
1) 387. مراجعه بفرمایید به: بخش حضرت فاطمه علیهاالسلام از دیدگاه روایات (ذیل موضوع سیزدهم).
«فی الدخول الی الجنة قبل الناس مع ابیها و بعلها و بنیها و هی قبل الجمیع». (1).
ورود پنج تن علیهمالسلام به بهشت قبل از همه، در حالی که حضرت فاطمه علیهاالسلام- در پیشاپیش پدر و همسر و فرزندانش علیهمالسلام- نخستین کسی است که وارد بهشت میشود.
1) 388. مراجعه بفرمایید به: بخش حضرت فاطمه علیهاالسلام از دیدگاه روایات (موضوع چهاردهم).
«فی انها من الکمات التی تلقیهاآدم و ابتلی بها ابراهیم ربه». (1).
فاطمه علیهاالسلام یکی از کلماتی است که حضرت آدم علیهالسلام فراگرفت، و حضرت ابراهیم نیز با همان کلمات امتحان شد؛ یعنی با کلمات: محمد، علی، فاطمه، حسن، و حسین علیهمالسلام. (2).
«دخولها فی آیة المباهلة بین ابنائنا و انفسنا». (1).
حضرت فاطمه علیهاالسلام یکی از افرادی است که آیهی مباهله در شان آنها نازل شده است و آن وجود مقدس، بین چهار معصوم قرار گرفته است یعنی بین: محمد و انفسنا (علی) و ابنائنا (حسن و حسین) علیهمالسلام.
1) 391. مراجعه بفرمایید به: بخش حضرت فاطمه علیهاالسلام از دیدگاه آیات (آیهی دوم).
«وحدتها مع رسولالله و علی و بنیه فی حکم الحب و البغض والولاء و العداء و فی حکم السلم و الحرب و فی حکم السب والاذی». (1).
سنی و شیعه در این موضوع متفقالقول و همعقیده هستند که احکامی که در اسلام در مورد محبت و یا عداوت، صلح و یا جنگ، دشنام دادن و اذیت کردن نسبت به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم جاری است، عینا نسبت به زهرا سلاماللهعلیها نیز معتبر و واجبالاجرا است. یعنی اگر کسی نسبت به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دشمنی ورزد و یا آن حضرت را بیازارد و یا دشنام دهد چنانکه مجازاتش حد زدن بر او و یا کشتن او، و یا موجب کفر اوست، عینا در این موارد حضرت زهرا علیهاالسلام با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم یکسان و برابر است.
1) 392. مراجعه بفرمایید به: بخش حضرت فاطمه علیهاالسلام از دیدگاه روایات (موضوع پنجم و ششم).
«فی کفویتها مع علی فی الکلمات و النفسانیات و لو لم یخلق علی لم یکن لها کفو من آدم و من دونه».
«همتا بودن فاطمه علیهاالسلام با علی علیهالسلام در صفات و ارزشهای معنوی».
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید: اگر فاطمه علیهاالسلام آفریده نمیشد، هرگز برای علی همتائی وجود نداشت، همچنین اگر علی علیهالسلام خلق نمیشد، فاطمه را در جهان نظیر و مانند نبود، سپس برای روشن شدن مطلب و رفع این اشتباه احتمالی که مبادا تصور شود مقصود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم این بوده است که: (انحصارا) دیگرانی که خواستار همسری با فاطمه علیهاالسلام شدند، کفو و هم شان او نبودند؛ رسول خدا تصریح میفرمایند: نه تنها فاطمه علیهاالسلام را در زمان حاضر جز علی علیهالسلام نظیر و مانندی نیست، بلکه از آدم و اولاد آدم (یعنی انبیا- جز پیامبر اسلام- اوصیا، اولیا، صدیقین، علما، و
حکما) هرگز کسی همتای زهرا علیهاالسلام نیست، و تنها علی علیهالسلام است که کفو و همانند اوست. علی که چون فاطمه علیهاالسلام بینظیر است و بشری در ملکات فاضله و مقامات عالیه برابر او نیست، و این دو وجود مقدس در این منقبت بطور یکسان شریکند.
اگر بجز این فرمایش از جانب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم تصریحی در این مورد در دسترس ما نبود (با اینکه وجود دارد)، همین حدیث شریف برای اثبات برتری حضرت صدیقه زهرا علیهاالسلام بر جمیع انبیا- جز پدر بزرگوارش صلی الله علیه و آله و سلم- کافی بود.
«کفر من ابغض فاطمه کابیها و بعلها». (1).
علما و و دانشمندان چنین فتوی دادهاند که هر کس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و یا علی علیهالسلام را دشمن بدارد کافر است. فاطمه علیهاالسلام نیز در این مورد با پدر و همسرش شریک است و مشمول این حکم میشود. آیا چگونه ممکن است بشری صاحب مقاوم ولایت نباشد، و دشمنی با او موجب کفر گردد؟
1) 393. مراجعه بفرمایید به: بخش حضرت فاطمه علیهاالسلام از دیدگاه روایات (ذیل موضوع دوازدهم).
«فی الامر بالتوسل الیها کابیها و بعلها و بنیها فی الحوائج و عند کل مسئلة و الامر بحبها والصلاة علیها و زیارتها». (1).
چنانکه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و امیرالمومنین علیهالسلام و فرزندان معصوم او علیهمالسلام ملجا و مرجع توسل جمیع انبیاء بودهاند، بشر از آدم تا خاتم مامور به توسل به حضرت صدیقه زهرا علیهاالسلام بوده است.
از همان وقتی که آدم علیهالسلام آفریده شد و- برای استجابت دعا و رفع مشکلاتش توسل به پنج تن علیهمالسلام و شفیع قرار دادن آنها در پیشگاه پروردگار بیهمتا توسط جبرئیل به او آموخته شد تکلیف بنیآدم روشن گردید.
انسانی که در جهانی پر از شدائد و مشکلات قدم مینهد، دنیایی که دائما در آغوش امواج بلا و گرداب حوادث عظیمه است، رحمت بیکران الهی ایجاب میکند که دستاویزهای محکم و عروةالوثقای ناگسستنی در اختیار این بشر سرگردان قرار دهد تا در مسیر ناهموار زندگانیش، امیدگاهی خداپسند، و پناهگاهی دور از گزند داشته باشد و با توسل و تمسک و چنگ زدن به ریسمان رحمت واسعهی
1) 394. مراجعه بفرمایید به: بخش حضرت فاطمه علیهاالسلام از دیدگاه روایات (ذیل موضوع اول و چهارم).
الهی، فرزندان آدم نیز همانند حضرت آدم علیهالسلام به ساحل نجات دست یابند.
اکنون با قلبی سرشار از خلوص، و امیدوار- همانگونه که خداوند یکتا به پیامبرانش راه نجات را نشان داده است و به آنها طریق دعای خداپسند را آموخته است- ما نیز به درگاه «الله» روی نیاز میآوریم، و وجود مقدس آبرومند زهرا را شفیع و راهگشا و واسطهی فیض خدائی قرار میدهیم و عرضه میداریم: «یا فاطمة اغیثینی، یا فاطمة اغیثینی».
چنانکه به صلوات بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و ائمهی اطهار و زیارت آنان- بعنوان یک فرمان الهی و امر اسلامی- دستور داده شده است، عینا به صلوات بر فاطمه علیهاالسلام و زیارتش تصریح و تاکید گردیده است.
«دخولها فی فضل سورة «هل اتی»، مع بعلها و بنیها». (1).
حضرت فاطمه زهرا سلاماللهعلیها همسان با امیرالمؤمنین و حسنین علیهمالسلام در فضیلت سورهی «هلی اتی» شریک و سهیم است.
1) 395. مراجعه بفرمایید به: بخش حضرت فاطمه علیهاالسلام از دیدگاه آیات (آیهی ششم).
«عرفانها رسل ربها الیها عند ولادتها والتسلیم علیها باسمائها». (1).
حضرت فاطمه علیهاالسلام در هنگام ولادتش حورالعین و بانوان عالی مقامی را که از جانب خدای متعال به نزد آن حضرت ارسال شده بودند که کاملا میشناخت، و قبل از سلام و احوالپرسی- با ذکر نام- یک یک آنان را مخاطب قرار داد:
«یا ساره السلام علیک، یا مریم السلام علیک...».
از این مطلب معلوم میشود که ملاقات و آشنایی حضرت زهرا علیهاالسلام با آنان بیسابقه نبوده، و آن وجود مقدس قبلا عوالمی را طی کرده است که در مسیر ملکوتی خویش آن فرستادگان آسمانی را دیده و شناخته است؛ و باید اینچنین باشد، زیرا مقام شامخ ولایت ایجاب میکند که هر ولی الله یا ولیة الله شیعیان خود را با آگاهی خدادادش یک یک بشناسد. (2).
«اطلاع الله علی الارض و اختیارها علی نساءالعالمین کاطلاعه علی الارض و اختیار ابیها و بعلمها و ولدها الائمة». (1).
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم با کمال صراحت میفرماید: خدای تبارک و تعالی یک بار بر زمین نظر افکند و از اولین و آخرین مرا برگزید، و دفعه دوم علی را، و در سومین نظر اولاد معصوم او را، و در چهارمین بار زهرا علیهاالسلام را از میان جمیع زنان عالم- از اولین و آخرین- انتخاب فرمود.
پس همانگونه که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مصطفی است، و چنانکه که علی مرتضی است، و همانسان که حسن و حسین برگزیده و مختارند، زهرا سلاماللهعلیها نیز- همتای آنان- مصطفاة، مرتضاة، مختاره و برگزیده خداوند تبارک و تعالی است.
1) 398. مراجعه بفرمایید به: بخش حضرت فاطمه علیهاالسلام از دیدگاه روایات (ذیل موضوع دوم).
«کونها شفیعة کبری یوم القیامة لشیعتها و محبیها کابیها و بعلها و بنیها». (1).
بزرگترین مقام شفاعت را در روز قیامت، حضرت صدیقه سلاماللهعلیها- همسان با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و امیرالمؤمنین علیهالسلام حائز میباشد؛ بلکه میتوان گفت آن حضرت را در این رتبه و مقام امتیازاتی است مخصوص بخود و بینظیر.
بزرگداشت تشریف فرمائی او به محشر و پیشگاه عرش الهی بنحوی است که تمام توجهات بسوی آن وجود مقدس معطوف خواهد شد، و امام سلاماللهعلیه در این باره میفرماید: مقام شامخ حضرت صدیقه زهرا علیهاالسلام در روز قیامت چنان است که حتی از نظر یک نفر هم پنهان نمیماند.
1) 399. مراجعه بفرمایید به: بخش حضرت فاطمه علیهاالسلام از دیدگاه روایات (ذیل موضوع دهم).
«یعرف الله قدرها کما یعرف قدر ابیها و بعلها و بنیها یوم القیامة». (1).
در روز قیامت منبری از نور برپا میشود که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بر آن جلوس مینماید، و در حالی که جبرئیل و انبیاء و اولیاء گرد آمدهاند خداوند تبارک و تعالی مقام و منزلت زهرا سلاماللهعلیها و پدر و همسر و فرزندان معصومش را به اهل محشر معرفی میفرماید، و هنگام ورود فاطمه علیهالسلام به صحنهی محشر از جانب حضرت حق تبارک و تعالی ندا میشود:
«یا اهل المحشر غضوا ابصارکم حتی تجوز فاطمه».
«ای اهل محشر نگاهتان را فروافکنید تا فاطمه عبور نماید».
1) 400. مراجعه بفرمایید به: بخش حضرت فاطمه علیهاالسلام از دیدگاه روایات (ذیل موضوع دهم).
فی افضلیتها علی الملائکة والجن و الانس کابیها و بعلها و بنیها». (1).
چنانکه برتری رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بر انبیا و مرسلین و ملائکه، با تفحص و تحقیق در روایات معتبر ثابت شده است، به همان طریق افضلیت زهرا سلاماللهعلیها نیز بر جمیع مخلوقات از انس و جن و ملک منصوص و مسلم است.
این چهل منقبت فاطمه علیهاالسلام علیهاالسلام خلاصهی پانزده موضوع این کتاب است، که با آیات قرآن و روایات معتبر مربوطه و با ذکر اسناد بسیار مدارک اطمینانبخش، آنها را قبلا بطور تفصیل بیان کرده بودیم.
1) 401. مراجعه بفرمایید به: بخش حضرت فاطمه علیهاالسلام از دیدگاه روایات (ذیل موضوع اول و ذیل موضوع یازدهم).
اگر بخواهیم با قلبی حقیقتجو، منصفانه قضاوت نماییم، یقینا درمییابیم که این چهل منقبت از شئون مخصوص صاحبان ولایت، و لازم و ملزوم یکدیگرند. مناقبی که مبنای آنها آیات انکارناپذیر کلام الله و گفتار معصومین دل آگاه است. بشری که خداوند یکتا او را به اقتضای حکمتش از ابتدای خلقت جهان تا برچیده شدن بساط آن، در کنار سفرهی رحمت خویش نشانده، و او را در مراحل مختلف و مواقف بسیار سیر داده است. منزلت والای این بانوی بانوان و خاتون دو جهان، در عالم اظلهاش، در عالم میثاقش، در عالم خلقتش، در عالم علوی و سفلیاش، در عالم رحم مادرش، در ولادت و روز قیامت و محشرش، در ورود به جنتش، همه و همه، حاکی از مقام اعلای «ولیه اللهی» اوست.
هرگز معقول نیست که موجودی دارای مقام ولایت کبری نباشد ولی علت آفرینش بوده و اعتقاد به قدر و مرتبهی خداداد او از شرایط ایمان بشمار آید و وجود مقدسش با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در مناقب چهلگانهی مذکور بطور همسان شریک و
سهیم باشد.
اما قسمت دوم مناقب زهرا سلاماللهعلیها احادیثی است که مربوط و مخصوص است به زندگی آن حضرت؛ دربارهی مکارم اخلاقش، زهدش، عبادتش، ایثارش، پرورش فرزندانش، شوهرداریش، نگاهداری از پدرش، و کمالات و فضایل بیشمار دیگرش، که در کتب شیعه و سنی مسطور است، که در اینجا مورد بحث و بررسی ما نیست.
خداوند تعالی بحق محمد و آلمحمد علیهمالسلام ما را در سایهی ولایت حضرت صدیقه زهرا علیهاالسلام محشور نماید، و دستمان را از دامان ولایت این خاتون دو جهان کوتاه نفرماید و از مؤمنین به رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و اولاد معصومش قرار دهد....
الحمدلله رب العالمین
روات شان نزول آیهی تطهیر در شان پنج تن (1).
تابعین و علمای مورد وثوق عامه که حدیث کساء را نقل کردهاند
1- صفیه بنت شیبه بن عثمان بن ابیطلحه بن عبدالعزی عبدریه.
(توثیقات): بسیاری معتقدند که وی صحابی است. در سنن ابیداود و سنن نسائی و سنن ابن ماجه از صفیه روایاتی نقل شده که وی آنها را بدون واسطه از پیامبر نقل کرده است. بهر حال حتی اگر او را از طبقهی تابعین نیز بدانیم، علمای عامه وی را توثیق نمودهاند و روایاتش در تمامی صحاح سته موجود است. از جمله
1) 402. (مربوط به صفحات 54، 55).
کسانی که او را توثیق کردهاند عجلی میباشد. ابن حبان نیز نام وی را در ثقات خویش ذکر نموده است. (ثقات ابن حبان ج 4/ 386، الاستیعاب ج 4/ 427، تهذیب الکمال ج 35/ 211، تهذیب التهذیب ج 12/ 430).
(مصدر حدیث کساء به نقل از صفیه بنت شیبه): شرح السنه ج 7/ 204.
2- عمرو بن میمون اودی کوفی ابوعبدالله و یا ابویحیی متوفای 74 و یا 75 هجری.
(توثیقات): ابن عبدالبر در کتاب الاستیعاب نام او را در عداد صحابه آورده است ولی بسیاری از عامه وی را از طبقهی تابعین دانستهاند و ادعا میکنند که عمرو بن میمون با اینکه دورهی جاهلیت را درک نموده ولی پیامبر را رویت نکرده است. بهر حال روایات وی در جمیع صحاح سته موجود است. یحیی بن معین و نسائی و عجلی از جمله کسانی هستند که او را توثیق کردهاند. ابن حبان نیز نام وی را در کتاب ثقات خود آورده است. (ثقات ابن حبان ج 5/ 166، الاستیعاب ج 3/ 282، تهذیب الکمال ج 22/ 261، سیر اعلام النبلاء ج 4/ 158، تهذیب الکمال ج 8/ 109، شذرات الذهب ج 1/ 82).
(مصدر حدیث کساء به نقل از عمرو بن میمون): معجم اوسط طبرانی ج 3/ 388، 389/ ح 2836.
3- حافظ سعید بن جبیر بن هشام ابومحمد (و یا ابوعبدالله) اسدی والبی کوفی تابعی متوفای 95 هجری.
(توثیقات): قبلا دربارهی وی در پاورقی صفحهی 120 سخن گفتیم.
(مصدر حدیث کساء به نقل از سعید بن جبیر): شواهد التنزیل ج 2/ 87/ ح 763.
4- ابوعمار شداد بن عبدالله قرشی ابوعمار تابعی.
(توثیقات): ابن حبان نام وی را در کتاب ثقات آورده است و عجلی و دار قطنی و یعقوب بن سفیان نیز او را توثیق نمودهاند. (ثقات عجلی ص 215، تاریخ یحیی بن معین ج 2/ 249، ثقات ابن حبان ج 4/ 357، تقریب التهذیب ج 1/ 413، تهذیب التهذیب ج 4/ 317، ذکر اسماء التابعین ج 2/ 112، موسوعه رجال الکتب التسعه ج 1/ 14).
(مصادر حدیث کساء به نقل از شداد بن عبدالله): مسند احمد ج 4/ 107، تفسیر طبری ج 22/ 6، تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 76- 78، المستدرک ج 2/ 416، تذکره الخواص ص 233، مشکل الاثار ج 1/ 336، 337، فرائد السمطین ج 2/ 22، 23/ ح 364، مناقب ابن مغازلی ص 305/ ح 350، اسد الغابه ج 2/ 12، تفسیر ابن کثیر ج 3/ 483، 484، تلخیص المستدرک ج 3/ 147، شواهد التنزیل ج 2/ 39- 46/ ح 686- 693.
5- ابوتحیی حکیم بن سعد حنفی کوفی تابعی.
(توثیقات): عجلی او را توثیق نموده و ابن حبان نامش را در کتاب ثقات خود آورده است. (تاریخ یحیی بن معین ج 2/ 128، ثقات ابن حبان ج 4/ 182، ثقات عجلی ص 130، تهذیب الکمال ج 7/ 210، تهذیب التهذیب ج 2/ 453).
(مصادر حدیث کساء به نقل از حکیم بن سعد): تفسیر
طبری ج 22/ 7، مشکل الاثار ج 1/ 332.
6- ابوسعید شهر بن حوشب اشعری شامی تابعی متوفای 100 هجری.
(توثیقات): روایات وی در صحیح مسلم و سنن اربعه موجود میباشد و بخاری نیز در کتاب «الادب المفرد» از وی روایت نقل نموده است. احمد بن حنبل و عجلی و یعقوب بن شیبه و یعقوب بن سفیان و یحیی بن معین وی را توثیق نمودهاند. بخاری نیز دربارهی او میگوید: «حسن الحدیث». (ثقات عجلی ص 223، ثقات ابن شاهین ص 164، سوالات ابیداود ص 349، ذکر اسماء التابعین ج 2/ 116، جامع مسانید ابی حنیفه ج 1/ 39، سیر اعلام النبلاء ج 4/ 372، تقریب التهذیب ج 1/ 460، تهذیب الکمال ج 12/ 578، تهذیب التهذیب ج 4/ 369).
(مصادر حدیث کساء به نقل از شهر بن حوشب): روایات وی دربارهی شان نزول آیه در بسیاری از منابع عامه موجود است که از جملهی آنها مسند احمد ج 2/ 298، ج 6/ 292، 298، 304، تفسیر طبری ج 22/ 6 و معجم اوسط طبرانی ج 4/ 479/ ح 3811 میباشد.
7- ابوبلج فزاری واسطی.
(توثیقات): یحیی بن معین و ابن سعد و نسائی و دار قطنی و ابوالفتح ازدی و ابراهیم بن یعقوب جوزجانی وی را توثیق نمودهاند و ابن حبان نام او را در کتاب
ثقات خوش ذکر کرده است. روایات ابوبلج در تمامی سنن اربعه موجود است. (تهذیب الکمال ج 33/ 162، تاریخ الاسلام- حوادث و وفیات 121 هجری الی 140 هجری- ص 320، تهذیب التهذیب ج 12/ 47).
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابوبلج فزاری): معجم اوسط طبرانی ج 3/ 388، 389/ ح 2836.
8- حافظ ابومحمد عطاء بن یسار هلالی مدنی متوفای 97 و یا 103 هجری.
(توثیقات): یحیی بن معین و ابوزرعه و نسائی و ابن سعد او را توثیق نمودهاند و ابن حبان نام وی را در کتاب ثقات خویش ذکر نموده است. ابوحازم میگوید: «کسی را ندیدم که مانند عطاء پیوسته در مسجد النبی حضور داشته باشد». (طبقات ابن سعد ج 5/ 173، ثقات ابن حبان ج 5/ 199، تهذیب الکمال ج 20/ 124، تذکره الحفاظ ج 1/ 90، سیر اعلام النبلاء ج 4/ 448، تهذیب التهذیب ج 7/ 217، شذرات الذهب ج 1/ 125).
(مصدر حدیث کساء به نقل از عطاء بن یسار): شرح السنه ج 7/ 204.
9- عامر بن سعد بن ابیوقاص مدنی متوفای 104 هجری.
(توثیقات): عجلی وی را توثیق نموده است و ابن حبان نیز نام او را در کتاب ثقات خویش آورده است. (ثقات عجلی ص 243، ثقات ابن حبان ج 5/ 186، سیر اعلام النبلاء ج 4/ 349، تهذیب التهذیب ج 5/ 63، اسعاف المبطا (مطبوع در ذیل موطا) ج 2/ 328، التحفه الطیفه ج 2/ 7).
(مصادر حدیث کساء به نقل از عامر بن سعد): تفسیر طبری ج 22/ 7، السنن الکبری ج 7/ 63، خصائص امیرالمومنین ص 48، 49، 81، مشکل الاثار ج 1/ 332، شواهد التنزیل ج 2/ 19- 22/ ح 654- 656، تفسیر ابن کثیر ج 3/ 458، المستدرک ج 3/ 108، 147، تلخیص المستدرک ج 3/ 107، 147.
10- ابوبکر محمد بن سیرین انصاری انسی بصری غلام مالک بن انس متوفای 110 هجری.
(توثیقات): روایات وی در تمامی صحاح سته موجود است و احمد بن حنبل و یحیی بن معین و عجلی او را توثیق نمودهاند. (ثقات عجلی ص 405، ثقات ابن حبان ج 5/ 348، صفه الصفوه ج 3/ 241، سیر اعلام النبلاء ج 4/ 606، بحر الدم ص 138، تهذیب الکمال ج 25/ 344، تهذیب التهذیب ج 9/ 214، اسعاف المبطا (مطبوع در ذیل موطا) ج 2/ 351، طبقات المعتزله ص 17).
(مصادر حدیث کساء به نقل از محمد بن سیرین): تفسیر طبری ج 22/ 6، شواهد التنزیل ج 2/ 69/ ح 734، تفسیر ابن کثیر ج 3/ 484.
11- ابوالحسن عطیه بن سعد بن جناده عوفی جدلی کوفی متوفای 111 هجری.
(توثیقات): ابن سعد وی را توثیق نموده و ابن شاهین نیز نام وی را کتاب ثقات خویش آورده است. (1)(طبقات ابن سعد ج 6/ 304، ثقات ابن
1) 403. ابن سعد در کتاب طبقات خویش میگوید: «حجاج برای محمد بن قاسم نوشت که سب و دشنام علی را به عطیهی عوفی عرضه بدارد و اگر چنانچه وی از دشنام دادن به علی خودداری نمود 400 تازیانه به وی بزند و ریش او را بتراشد. محمد بن قاسم ثقفی نیز به امر حجاج عمل کرد و پس از آنکه عطیه از دشنام دادن به علی خودداری نمود تمامی دستورات حجاج را دربارهی او اجرا کرد. (طبقات ابن سعد ج 6/ 304).
شاهین ص 247، تاریخ یحیی بن معین ج 2/ 406، سیر اعلام النبلاء ج 5/ 325، تهذیب الکمال ج 20/ 145، تهذیب التهذیب ج 7/ 224).
(مصادر حدیث کساء به نقل از عطیهی عوفی): تفسیر طبری ج 22/ 6، 7، مشکل الاثار ج 1/ 334، تاریخ بغداد ج 9/ 126، ج 10/ 278، تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسن ع) ص 68- 70، شواهد التنزیل ج 2/ 55- 60/ ح 706، 707، 709، 710، 716، 718، مناقب ابن مغازلی ص 304/ ح 349، تفسیر ابن کثیر ج 3/ 485، اسد الغابه ج 3/ 413.
12- مصعب بن شیبه بن جبیر بن شیبه بن عثمان بن ابیطلحه قرشی عبدری مکی حجبی.
(توثیقات): یحیی بن معین و عجلی او را توثیق نمودهاند و روایاتش در صحیح مسلم و سنن اربعه موجود است. وی روایت تطهیر را از صفیه بنت شیبه نقل کرده و ناقل از او نیز زکریا بن ابیزائده است. (تهذیب الکمال ج 28/ 31، تهذیب التهذیب ج 10/ 162).
(مصدر حدیث کساء به نقل ازم صعب بن شیبه): شرح السنه ج 7/ 204.
13- ابومحمد عطاء بن ابیرباح اسلم قرشی فهری متوفای 114 هجری.
(توثیقات): علمای عامه باتفاق او را توثیق نمودهاند و روایاتش در جمیع کتب صحاح سته موجود میباشد. وی مفتی اهل مکه در زمان خود بوده است. (ثقات عجلی ص 332، تاریخ یحیی بن معین ج 2/ 402، ثقات ابن حبان ج 5/ 198، سیر اعلام النبلاء ج 5/ 78، تهذیب الکمال ج 20/ 69، تذکره الحفاظ ج 1/ 98، تهذیب التهذیب ج 7/ 199).
(مصادر حدیث کساء به نقل از عطاء بن ابیرباح): مسند احمد بن حنبل ج 4/ 107، تفسیر طبری ج 22/ 7، صحیح ترمذی- کتاب تفسیر القرآن، باب 34- ج 5/ 351/ ح 3205، صحیح ترمذی (بشرح ابن عربی) ج 13/ 200، مشکل الاثار ج 1/ 335، تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 71، شواهد التنزیل ج 2/ 79، 80، 83، 85/ ح 754، 755، 758- 760، تفسیر ابن کثیر ج 3/ 483، اسباب النزول ص 203.
14- حافظ عبدالله بن عبیدالله بن ابیملیکه زهیر بن عبدالله ابوبکر و ابومحمد قرشی تیمی مکی متوفای 117 هجری.
(توثیقات): قبلا دربارهی وی در پاورقی صفحهی 286 سخن گفتیم.
(مصادر حدیث کساء به نقل از عبدالله بن ابیملیکه): شواهد التنزیل ج 2/ 32/ ح 673، 674 فرائد السمطین 2/ 18، 19/ ح 362.
15- عمرو بن شعیب بن محمد بن عبدالله بن عمرو بن عاص ابوابراهیم و ابوعبدالله قرشی سهمی حجازی متوفای 118
هجری.
(توثیقات): قبلا دربارهی وی در پاورقی صفحهی 120 سخن گفتیم.
(مصدر حدیث کساء به نقل از عمرو بن شعیب): تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 72.
16- ابوالجحاف داود بن ابیعوف سوید تمیمی برجمی کوفی.
(توثیقات): سفیان ثوری و احمد بن حنبل و یحیی بن معین وی را توثیق نمودهاند و ابن حبان نیز در کتاب ثقات خود به او اشاره نموده است. (ثقات ابن حبان ج 6/ 280، تهذیب الکمال ج 8/ 434، تهذیب التهذیب ج 3/ 196).
(مصادر حدیث کساء به نقل از ابوالجحاف برجمی): مسند احمد بن حنبل ج 6/ 292، اخبار اصبهان (ط لیدن) ج/ 108، مشکل الاثار ج 1/ 334، تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 64، شواهد التنزیل ج 2/ 70/ ح 736.
17- حافظ ابویحیی سلمه بن کهیل بن حصین حضرمی تنعی کوفی متوفای 121 هجری.
(توثیقات): علمای عامه وی را باتفاق توثیق نمودهاند و روایاتش در جمیع کتب صحاح سته موجود است. عجلی دربارهی وی میگوید: «ثقه ثبت فی الحدیث» و ابن حجر در کتاب الایثار از او چنین یاد مینماید: «ثقه مشهور». (ثقات عجلی ص 197، ثقات ابن حبان ج 4/ 317، سیر اعلام النبلاء ج 5/ 298، تهذیب التهذیب ج 4/ 155، الایثار ص 90).
(مصادر حدیث کساء به نقل از سلمه بن کهیل): مناقب ابن مغازلی ص 303/ ح 347، تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسن ع) ص 65، شواهد التنزیل ج 2/ 71، 72. ح 738، 739.
18- حافظ زبید بن حارث یامی (و یا ایامی) کوفی متوفای 122 هجری.
(توثیقات): وی باتفاق علمای عامه موثق است و روایاتش در جمیع کتب صحاح سته موجود است. (ثقات عجلی ص 163، ثقات ابن حبان ج 6/ 371، سیر اعلام النبلاء ج 5/ 296، صفه الصفوه ج 3/ 98 تهذیب الکمال ج 9/ 289تهذیب التهذیب ج 3/ 310).
(مصادر حدیث کساء به نقل از زبید یامی): مسند احمد بن حنبل ج 6/ 304، صحیح ترمذی (بشرح ابن عربی) ج 13/ 248، 249، معجم اوسط طبرانی ج 4/ 479/ ح 3811، تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 62، 63، 67، 68، شواهد التنزیل ج 2/ 64- 67/ ح 724- 731، اسد الغابه ج 4/ 29.
19- حافظ ابوعبدالله سفیان بن سعید بن مسروق کوفی ثوری متوفای 126 هجری.
(توثیقات): علمای عامه غالبا از وی با عنوان «امیرالمومنین فی الحدیث» یاد میکنند. جمیع رجال جرح و تعدیل عامه وی را توثیق نمودهاند. (ثقات عجلی ص 190، سوالات ابن الجنید لیحیی بن معین ص 50، 81، طبقات ابن سعد ج 6/ 371، مشاهیر علماء الامصار ص 169، تاریخ بغداد ج 9/ 151، سیر
اعلام النبلاء ج 7/ 229، تهذیب الکمال ج 11/ 154).
(مصادر حدیث کساء به نقل از سفیان ثوری): مسند احمد بن حنبل ج 6/ 304، صحیح ترمذی (بشرح ابن عربی) ج 13/ 248، 249، معجم اوسط طبرانی ج 4/ 479/ ح 3811، تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 65، 66، تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 62، 63، 75، شواهد التنزیل ج 2/ 64- 66/ ح 724- 729، اسد الغابه ج 4/ 29.
20- ابومحمد اسماعیل بن عبدالرحمن بن ابیکریمه حجازی کوفی سدی متوفای 127 هجری.
(توثیقات): قبلا توثیق وی را در پاورقی صفحهی 120 آوردیم.
(مصادر حدیث کساء به نقل از اسماعیل سدی): تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسن ع) ص 66، شواهد التنزیل ج 2/ 63، 64/ ح 722، 723.
21- حافظ ابواسحاق عمرو بن عبدالله بن ذی یحمد همدانی کوفی سبیعی متوفای 127 هجری.
(توثیقات): احمد بن حنبل و نسائی و یحیی بن معین و ابوحاتم و عجلی وی را توثیق نمودهاند و تمامی صاحبان صحاح سته روایات وی را در کتب خویش نقل کردهاند. (ثقات عجلی ص 366، ثقات ابن حبان ج 5/ 177، صفه الصفوه ج 3/ 104، سیر اعلام النبلاء ج 5/ 392، تذکره الحفاظ ج 1/ 114، تهذیب الکمال ج 22/ 102، تهذیب التهذیب ج 8/ 63).
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابواسحاق سبیعی): تاریخ ابن
عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 67.
22- حافظ ابوالحسن علی بن زید بن جدعان (عبدالله) بن ابیملیکه تمیمی قرشی بصری متوفای 129 یا 131 هجری.
(توثیقات): در صحیح مسلم و سنن اربعه روایات وی آمده است. یعقوب بن شیبه او را توثیق نموده است و عجلی نام وی را در کتاب ثقات خویش آورده است. (سوالات ابن الجنید لیحیی بن معین ص 148، ثقات عجلی ص 346، سیر اعلام النبلاء ج 5/ 206، تهذیب الکمال ج 20/ 434، تهذیب التهذیب ج 7/ 322).
(مصادر حدیث کساء به نقل از علی بن جدعان): مسند احمد بن حنبل ج 6/ 323، مشکل الاثار ج 1/ 334، تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسن ع) ص 65، شواهد التنزیل ج 2/ 76، 77/ ح 747، 748، 750.
23- ابونصر یحیی بن ابیکثیر طائی یمامی متوفای 129 هجری.
(توثیقات): علمای عامه وی را باتفاق نمودهاند و روایاتش در جمیع کتب صحاح سته موجود است. (ثقات عجلی ص 475، ثقات ابن حبان ج 7/ 591، سیر اعلام النبلاء ج 6/ 27، تهذیب التهذیب ج 11/ 268).
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابونصر یمامی): شواهد التنزیل ج 2/ 43، 44/ ح 689، 690.
24- ابومعاویه عمار بن معاویه بن اسلم بجلی دهنی کوفی متوفای 133 هجری.
(توثیقات): احمد بن حنبل و یحیی بن معین و ابوحاتم و نسائی و ابن حبان و عجلی او را توثیق نمودهاند. (ثقات عجلی ص 353، تاریخ یحیی بن معین ج 2/ 424، ثقات ابن حبان ج 5/ 268، سیر اعلام النبلاء ج 6/ 138، تهذیب الکمال ج 21/ 208، تهذیب التهذیب ج 7/ 406).
(مصادر حدیث کساء به نقل از عمار دهنی): مشکل الاثار ج 1/ 333، تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 68، 69، شواهد التنزیل ج 2/ 82، 86- 88/ ح 757، 762، 764.
25- لیث بن ابیسلیم بن زنیم متوفای 138 یا 143 هجری.
(توثیقات): عثمان بن ابیشیبه و ساجی وی را صدوق دانسته و عجلی نام وی را در کتاب ثقات خویش آورده است. (ثقات عجلی ص 399، سیر اعلام النبلاء ج 6/ 179، تهذیب الکمال ج 24/ 279، تهذیب التهذیب ج 8/ 465).
(مصدر حدیث کساء به نقل از لیث بن ابیسلیم): تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 61.
26- شریک بن عبدالله بن ابینمر مدنی متوفای قبل از 140 هجری.
(توثیقات): ابن سعد و ابوداود و عجلی او را توثیق نمودهاند. (ثقات عجلی ص 217، سوالات ابن الجنید لیحیی بن معین ص 96، تاریخ یحیی بن معین ج 2/ 251، ثقات ابن حبان ج 6/ 444، سیر اعلام النبلاء ج 6/ 159، تهذیب الکمال ج 12/ 475، تهذیب التهذیب ج 4/ 337).
(مصادر حدیث کساء به نقل از شریک بن ابینمر): شرح السنه ج 7/ 204، مناقب خوارزمی ص 22، 23.
27- ابوبکر محمد بن سوقه غنوی کوفی متوفای دههی 140 هجری.
(توثیقات): علمای عامه وی را باتفاق توثیق نمودهاند و روایاتش در جمیع کتب صحاح سته موجود است. (ثقات عجلی ص 405، ثقات ابن حبان ج 7/ 404، ثقات ابن شاهین ص 289، صفه الصفوه ج 3/ 116، سیر اعلام النبلاء ج 6/ 134، تهذیب التهذیب ج 9/ 209).
(مصدر حدیث کساء به نقل از محمد بن سوقه): تاریخ عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 67، 68.
28- عبدالملک بن ابیسلیمان میسره عرزمی ابومحمد یا ابوعبدالله کوفی متوفای 145 هجری.
(توثیقات): یحیی بن معین و احمد بن حنبل و ابن عمار موصلی و یعقوب بن سفیان و نسائی و ترمذی و ابن سعد و عجلی وی را توثیق نمودهاند. (ثقات عجلی ص 309، تاریخ یحیی بن معین ج 2/ 371، ثقات ابن حبان ج 7/ 97، تهذیب الکمال ج 18/ 322، تهذیب التهذیب ج 6/ 396، تذکره الحفاظ ج 1/ 155، موسوعه رجال الکتب التسعه ج 2/ 489).
(مصادر حدیث کساء به نقل از عبدالملک بن ابیسلیمان): مسند احمد ج 6/ 292، مناقب ابن مغازلی ص 304/ ح 348، شواهد التنزیل ج 2/ 70، 71، 83- 85/ ح 737، 758- 760.
29- اسماعیل بن عبدالله بن جعفر بن ابیطالب هاشمی متوفای 145 هجری.
(توثیقات): دارقطنی وی را توثیق نموده و ابن حبان در ثقات خویش نام وی را آورده است. (ثقات ابن حبان ج 4/ 15، الجامع فی الجرح و التعدیل ج 1/ 74، تهذیب الکمال ج 3/ 112، تهذیب التهذیب ج 1/ 306).
(مصادر حدیث کساء به نقل از اسماعیل بن عبدالله بن جعفر هاشمی): المستدرک ج 3/ 147، شواهد التنزیل ج 2/ 32، 33/ ح 673- 675، فرائد السمطین ج 2/ 18، 19/ ح 362، تلخیص المستدرک ج 3/ 147.
30- ابوعبدالله عمرو بن قیس ملائی بزاز کوفی متوفای 146 هجری.
(توثیقات): عجلی نام وی را در کتاب ثقات خویش آورده است. (ثقات عجلی ص 368، ثقات ابن حبان ج 7/ 221، سیر اعلام النبلاء ج 6/ 250، تهذیب الکمال ج 22/ 200، تهذیب التهذیب ج 8/ 92).
(مصادر حدیث کساء به نقل از عمرو بن قیس): معجم اوسط طبرانی ج 4/ 479/ ح 3811، تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 62.
31- حافظ ابوسهل عوف بن ابیجمیله اعرابی بصری متوفای 146 هجری.
(توثیقات): یحیی بن معین و نسائی و ابن سعد وی را توثیق نمودهاند و ابن
حبان نیز نام او را در کتاب ثقات خود آورده است. (ثقات ابن حبان ج 7/ 296، طبقات ابن سعد ج 7/ 258، سیر اعلام النبلاء ج 6/ 383، تهذیب الکمال ج 22/ 437، تهذیب التهذیب ج 8/ 166).
(مصادر حدیث کساء به نقل از عوف بن ابیجمیله): مسند احمد بن حنبل ج 6/ 296، تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 69.
32- حافظ ابومحمد سلیمان بن مهران اسدی کاهلی کوفی اعمش متوفای 147 یا 148 هجری.
(توثیقات): یحیی بن معین و نسائی و عجلی وی را توثیق نمودهاند و روایاتش در جمیع کتب صحاح سته موجود است. (ثقات عجلی ص 204، تاریخ یحیی بن معین ج 2/ 234، ثقات ابن حبان ج 4/ 302، تاریخ بغداد ج 9/ 3، تهذیب الکمال ج 12/ 76، تهذیب التهذیب ج 4/ 222، تذکره الحفاظ ج 1/ 154).
(مصادر حدیث کساء به نقل از سلیمان بن مهران): تفسیر طبری ج 22/ 7، مشکل الاثار ج 1/ 332، مناقب ابن مغازلی ص 331، 332/ ح 345، تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 64، 67، 68، شواهد التنزیل ج 2/ 88/ ح 765.
33- هاشم بن هاشم بن عتبه بن ابیوقاص قرشی زهری متوفای بعد از 147 هجری.
(توثیقات): علمای عامه در توثیق وی اتفاق نظر دارند و روایاتش در جمیع کتب صحاح سته موجود است. (ثقات عجلی ص 455، سیر اعلام النبلاء ج 6/ 206، تهذیب التهذیب ج 11/ 20).
(مصادر حدیث کساء به نقل از هاشم بن هاشم بن عتبه): تفسیر طبری ج 22/ 7، شواهد التنزیل ج 2/ 61، 62/ ح 719.
34- ابوعیسی عوام بن حوشب بن یزید ربعی واسطی متوفای 148 هجری.
(توثیقات): احمد بن حنبل و یحیی بن معین و ابوزرعه و ابن سعد و حاکم نیسابوری و عجلی وی را توثیق نمودهاند و روایاتش در کلیه صحاح سته موجود است. (ثقات عجلی ص 376، ثقات ابن حبان ج 7/ 298، ثقات ابن شاهین ص 256، سیر اعلام النبلاء ج 6/ 354، تهذیب الکمال ج 22/ 427، تهذیب التهذیب ج 8/ 163).
(مصادر حدیث کساء به نقل از عوام بن حوشب): فرائد السمطین ج 1/ 367، 368/ ح 296، شواهد التنزیل ج 2/ 37، 38/ ح 682- 684.
35- ابویحیی زکریاء بن ابیزائده همدانی کوفی متوفای 149 هجری.
(توثیقات): علمای عامه وی را باتفاق توثیق نمودهاند و روایاتش در جمیع کتب صحاح سته موجود میباشد. (ثقات عجلی ص 165، ثقات ابن حبان ج 8/ 253، تاریخ بغداد ج 8/ 455، سیر اعلام النبلاء ج 6/ 202، تهذیب التهذیب ج 3/ 331).
(مصادر حدیث کساء به نقل از ابن ابیزائده): السنن الکبری ج 2/ 149، صحیح مسلم- کتاب فضائل الصحابه، باب 9- ج 4/ 1883/
ح 2424، صحیح مسلم (بشرح نووی) ج 15/ 194، 195، شرح السنه ج 7/ 204، تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسن ع) ص 63، شواهد التنزیل ج 2/ 36، 37/ ح 681، تلخیص المستدرک ج 3/ 147.
36- سعید بن زربی بصری عبادانی ابومعاویه و یا ابوعبیده خزاعی.
(توثیقات): ابن شاهین و ابن حبان در کتاب ثقات خویش به او اشاره نموده و ترمذی در کتاب سنن خویش از وی نقل روایت مینماید. (ثقات ابن شاهین ص 144، ثقات ابن حبان ج 6/ 362، تهذیب الکمال ج 10/ 430، تهذیب التهذیب ج 4/ 28).
(مصادر حدیث کساء به نقل از سعید بن زربی): تفسیر طبری ج 22/ 6، شواهد التنزیل ج 2/ 69/ ح 734.
37- یحیی بن عبید مکی.
(توثیقات): نسائی وی را توثیق نموده و ابن حبان نیز در کتاب ثقات خود به وی اشاره میکند. (ثقات ابن حبان ج 5/ 529، تهذیب الکمال ج 31/ 456، تهذیب التهذیب ج 11/ 254).
(مصادر حدیث کساء به نقل از یحیی بن عبید مکی): صحیح ترمذی- کتاب تفسیر القرآن، باب 34- ج 5/ 351/ ح 3205، صحیح ترمذی (بشرح ابن عربی) ج 13/ 200، تفسیر طبری ج 22/ 7، مشکل الاثار ج 1/ 335، شواهد التنزیل ج 2/ 79، 80/ ح 753- 755.
38- بلال بن مرداس فزاری نصیبی از اتباع تابعین.
(توثیقات): ابن حبان نام وی را در کتاب ثقات خود آورده و ابن خزیمه نیز در کتاب صحیح خویش از او روایت نقل میکند. از صاحبان صحاح سته نیز ابوداود و ترمذی و ابن ماجه در کتاب سنن خود روایاتی از وی نقل نمودهاند. (ثقات ابن حبان ج 6/ 92، تهذیب الکمال ج 4/ 298، تهذیب التهذیب ج 1/ 504).
(مصادر حدیث کساء به نقل از بلال بن مرداس): تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسن ع) ص 66، 67، تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 66، شواهد التنزیل ج 2/ 63، 64/ ح 722، 723.
39- ابومحمد بکیر بن مسمار مدنی قرشی زهری متوفای 153 هجری.
(توثیقات): عجلی او را توثیق کرده و ابن حبان نیز در کتاب ثقات خود به وی اشاره نموده است. (ثقات عجلی ص 86، ثقات ابن حبان ج 6/ 105، تهذیب الکمال ج 4/ 251، تهذیب التهذیب ج 1/ 495، الجامع فی الجرح و التعدیل ج 1/ 110).
(مصادر حدیث کساء به نقل از بکیر بن مسمار): خصائص امیرالمومنین ص 48، 49، تفسیر طبری ج 22/ 7، مشکل الاثار ج 1/ 332، السنن الکبری ج 7/ 63، المستدرک ج 3/ 147، شواهد التنزیل ج 2/ 19- 21/ ح 654، 655، تلخیص المستدرک ج 3/ 147.
40- ابوعمرو عبدالرحمن بن عمرو بن یحمد اوزاعی متوفای
157 هجری.
(توثیقات): عجلی و ابن ابیحاتم و خلیلی وی را توثیق نمودهاند. (ثقات عجلی ص 296، طبقات ابن سعد ج 7/ 488، سوالات ابن الجنید لیحیی بن معین ص 44، تاریخ یحیی بن معین ج 2/ 353، ثقات ابن حبان ج 7/ 62، سیر اعلام النبلاء ج 7/ 107، تهذیب التهذیب ج 6/ 238، تذکره الحفاظ ج 1/ 178).
(مصادر حدیث کساء به نقل از ابوعمرو اوزاعی): مسند احمد بن حنبل ج 4/ 107، مناقب ابن مغازلی ص 305/ ح 350، مشکل الاثار ج 1/ 336، 337، فرائد السمطین ج 2/ 22، 23/ ح 364، تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 78،77، شواهد التنزیل ج 2/ 39- 45/ ح 686- 692، المستدرک ج 2/ 416، تلخیص المستدرک ج 3/ 147.
41- عبدالرحمن بن عبدالله بن دینار قرشی عدوی مدنی متوفای حدود 160 هجری.
(توثیقات): بخاری در کتاب صحیح خود از وی روایت نقل میکند و علی بن مدینی او را بعنوان فردی صدوق معرفی نموده است. (تهذیب الکمال ج 17/ 208، تهذیب التهذیب ج 6/ 206).
(مصدر حدیث کساء به نقل از عبدالرحمن بن عبدالله عدوی): شرح السنه ج 7/ 204.
42- جعفر بن زیاد احمر کوفی ابوعبدالله و یا ابوعبدالرحمن متوفای 165 یا 167 هجری.
(توثیقات): حدیث وی در تمامی کتب صحاح سته موجود میباشد.یحیی بن معین و یعقوب بن سفیان و یعقوب فسوی و عجلی وی را توثیق نمودهاند. (ثقات عجلی ص 97، تاریخ یحیی بن معین ج 2/ 85، تهذیب الکمال ج 5/ 38، تهذیب التهذیب ج 2/ 92).
(مصادر حدیث کساء به نقل از جعفر بن زیاد احمر): مشکل الاثار ج 1/ 333، 334، شواهد التنزیل ج 2/ 62، 63، 70، 71/ ح 721، 737.
43- عقبه بن عبدالله رفاعی عبدی بصری متوفای 166 هجری.
(توثیقات): احمد بن حنبل و احمد بن صالح مصری وی را توثیق نمودهاند و ابن شاهین نام او را در کتاب ثقات خود آورده است. همچنین ابن حجر تصریح میکند که ابن شاهین نیز نام وی را در کتاب ثقات خود آورده است ولی درکتاب ثقات ابن شاهین که به تحقیق قلعجی چاپ شده است نام عقبه بن عبدالله در کتاب وجود ندارد. (1)(ثقات ابن حبان ج 7/ 246، تهذیب
1) 404. با تحریفاتی که از «قلعجی» - در کتبیک ه وی تحقیق نموده است- سراغ داریم هیچ بعید نیست که این سقط و افتادگی تعمدی بوده باشد. از تحریفات مسلم قلعجی در کتاب «ثقات عجلی» این است که عجلی دربارهی عمر بن سعد بن ابیوقاص میگوید: «هو تابعی ثقه و هو الذی قتل الحسین» (تهذیب التهذیب ج 7/ 451)، (یعنی: عمر بن سعد تابعی و ثقه میباشد و او کسی است که حسین را کشته است). آقای قلعجی عبارت «هو تابعی ثقه» را- شاید برای حفظ آبروی عجلی- از کتاب «ثقات عجلی» حذف فرمودهاند، بخیال اینکه برای افرادی چون «عجلی» آبروداری کرده و بر توثیق جنایتکارانی چون «عمر بن سعد» سرپوش گذارد. (مراجعه بفرمایید به: ثقات عجلی: ص 357). در کتاب الجامع فی الجرح و التعدیل ج 2/ 258 به این تحریف تعمدی قلعجی اشاره شده و مولفین آن میگویند: «الظاهر انه حدث حذف متعمد من اصل ثقات العجلی».
الکمال ج 20/ 205، تهذیب التهذیب ج 7/ 244).
(مصادر حدیث کساء به نقل ازعقبه بن عبدالله رفاعی): تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسن ع) ص 66، 67، شواهد التنزیل ج 2/ 77، 78/ ح 751، 752.
44- ابوسلمه حماد بن سلمه بن دینار بصری بزاز خرفی بطائنی متوفای 167 هجری.
(توثیقات): مسلم و صاحبان سنن اربعه در کتب خویش روایات وی را آوردهاند و ابن حبان و نسائی و ساجی و عجلی او را توثیق نمودهاند. (ثقات عجلی ص 131، ثقات ابن حبان ج 6/ 216، تاریخ یحیی بن معین ج 2/ 130، سیر اعلام النبلاء ج 7/ 444، تهذیب الکما ج 7/ 253، تهذیب التهذیب ج 3/ 1).
(مصادر حدیث کساء به نقل از حماد بن سلمه): مسند احمد بن حنبل ج 6/ 323، مشکل الاثار ج 1/ 334، تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسن ع) ص 65، شواهد التنزیل ج 2/ 76، 77/ ح 747- 750.
45- ابواسرائیل اسماعیل بن خلیفه عبسی ملائی کوفی متوفای 169 هجری.
(توثیقات): ابن شاهین وی را در کتاب ثقات خویش توثیق نموده است و
ابن سعد دربارهی او میگوید: «یقولون انه صدوق» (یعنی: میگویند که او فرد صدوقی است). (ثقات ابن شاهین ص 55، تهذیب الکمال ج 3/ 77، تهذیب التهذیب ج 1/ 293).
(مصادر حدیث کساء به نقل از ابواسرائیل ملائی): تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 66، 67، شواهد التنزیل ج 2/ 67/ ح 731.
46- طعمه بن عمرو جعفری عامری کوفی متوفای 169 هجری.
(توثیقات): یحیی بن معین و ابن ابیخیثمه و ابن نمیر و دیگران وی را توثیق نمودهاند. (ثقات ابن حبان ج 6/ 492، تهذیب التهذیب ج 5/ 13).
(مصادر حدیث کساء به نقل از طعمه بن عمرو عامری): اخبار اصبهان (ط لیدن) 1/ 108، تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 64.
47- ابوعبدالرحمن فضیل بن مرزوق اغر رقاشی رواسی کوفی متوفای قبل از 170 هجری.
(توثیقات): عجلی وی را توثیق نموده و ابن حبان نیز نام او را در کتاب ثقات خویش آورده است. (ثقات عجلی ص 384، ثقات ابن حبان ج 7/ 316، سیر اعلام النبلاء ج 7/ 342، تهذیب الکمال ج 23/ 305، تهذیب التهذیب ج 8/ 298).
(مصادر حدیث کساء به نقل از فضیل بن مرزوق): تفسیر طبری ج 22/ 6، 7، مشکل الاثار ج 1/ 334، تاریخ ابن عساکر (ترجمه
الحسن ع) ص 69، 70، شواهد التنزیل ج 2/ 55- 60/ ح 706، 707، 709، 710، 714- 718.
48- عبدالحمید بن بهرام فزاری مدائنی متوفای قبل از 170 هجری.
(توثیقات): احمد بن حنبل و ابن مدینی و ابوداود و ابن حبان و عجلی و ابن شاهین وی را توثیق نمودهاند. (ثقات عجلی ص 286، ثقات ابن حبان، ج 7/ 120، تاریخ یحیی بن معین ج 2/ 341، ثقات ابن شاهین ص 232، سیر اعلام النبلاء ج 7/ 334، تهذیب التهذیب ج 6/ 109).
(مصادر حدیث کساء به نقل از عبدالحمید بن بهرام): مسند احمد ج 6/ 298، تفسیر طبری ج 22/ 6، مشکل الاثار ج 1/ 335، شواهد التنزیل ج 2/ 73- 76/ ح 741- 743، 746.
49- عمرو بن ثابت بن هرمز بکری ابومحمد یا ابوثابت کوفی متوفای 172 هجری.
(توثیقات): ابوداود وی را در نقل حدیث صدوق میداند و از او در سنن خویش روایت نقل کرده است. (تهذیب الکمال ج 21/ 553، تهذیب التهذیب ج 8/ 9).
(مصدر حدیث کساء به نقل از عمرو بن ثابت بکری): شواهد التنزیل ج 2/ 69/ ح 735.
50- ابوعبدالرحمن عبدالله بن لهیعه بن عقبه بن فرعان حضرمی
اعدولی مصری متوفای 174 هجری.
(توثیقات): احمد بن صالح وی را توثیق نموده و ابن شاهین نیز در کتاب ثقات خویش نام او را آورده است. بعضی از روایات وی در صحیح مسلم و سنن ابیداود و سنن ترمذی و سنن ابن ماجه نقل شده است. (ثقات ابن شاهین ص 185، سیر اعلام النبلاء ج 8/ 11، تهذیب الکمال ج 15/ 487، تهذیب التهذیب ج 5/ 373، موسوعه رجال الکتب التسعه ج 2/ 335).
(مصادر حدیث کساء به نقل از عبدالله بن لهیعه): مشکل الاثار ج 1/ 336، شواهد التنزیل ج 2/ 87، 88/ ح 764.
51- حافظ ابوعوانه وضاح بن عبدالله واسطی بزاز یشکری متوفای 176 هجری.
(توثیقات): علمای عامه وی را باتفاق توثیق نمودهاند و روایاتش در جمیع کتب صحاح سته موجود است. (ثقات عجلی ص 464، سیر اعلام النبلاء ج 8/ 217، تهذیب التهذیب ج 11/ 116).
(مصادر حدیث کساء به نقل از ابوعوانه): معجم اوسط طبرانی ج 3/ 388، 389/ ح 2836، خصائص امیرالمومنین ص 61- 64، شواهد التنزیل ج 2/ 30، 31/ ح 670.
52- حافظ ابوالعباس ولید بن مزید بیروتی عذری متوفای 177 هجری.
(توثیقات): دحیم و ابوداود و نسائی و دار قطنی و ابن ماکولا و حاکم
نیسابوری وی را توثیق نمودهاند. (سیر اعلام النبلاء ج 9/ 419، تهذیب الکمال ج 31/ 81، تهذیب التهذیب ج 11/ 150).
(مصادر حدیث کساء به نقل از ولید بن مزید): المستدرک ج 2/ 416، شواهد التنزیل ج 2/ 39، 40/ ح 686.
53- ابوالحسن علی بن هاشم بن برید خزاز عایذی قرشی کوفی متوفای 181 هجری.
(توثیقات): یعقوب بن شیبه و ابن حبان و یحیی بن معین و عجلی او را توثیق نمودهاند. (ثقات عجلی ص 351، تاریخ یحیی بن معین ج 2/ 422، ثقات ابن حبان ج 7/ 213، انساب سمعانی ج 4/ 120، سیر اعلام النبلاء ج 8/ 342).
(مصادر حدیث کساء به نقل از علی بن هاشم عایذی): تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسن ع) ص 65، شواهد التنزیل ج 2/ 72/ ح 739.
54- ابوعلی محمد بن سلیمان بن عبدالله بن اصبهانی کوفی متوفای 181 هجری.
(توثیقات): عجلی وی را توثیق نموده و ابن حبان نیز در کتاب ثقات خود نام او را ذکر کرده است. (ثقات عجلی ص 404، ثقات ابن حبان ج 9/ 52، تهذیب الکمال ج 25/ 308، تهذیب التهذیب ج 9/ 201).
(مصادر حدیث کساء به نقل از محمد بن سلیمان بن عبدالله اصبهانی): تفسیر طبری ج 2/ 7، صحیح ترمذی- کتاب تفسیر القرآن، باب 34- ج 5/ 351/ ح 3205، صحیح ترمذی (بشرح ابن عربی) ج 13/ 200،
مشکل الاثار ج 1/ 335، تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 71، شواهد التنزیل ج 2/ 79، 80/ ح 753- 755.
55- حافظ ابوسعید یحیی بن زکریا بن ابیزائده همدانی و ادعی متوفای 182 یا 183 یا 184 هجری.
(توثیقات): یحیی بن معین و یعقوب بن شیبه و ابن سعد وی را توثیق نمودهاند و تمامی صاحبان صحاح سته از وی روایت نقل کردهاند. (ثقات ابن حبان ج 7/ 615، سیر اعلام النبلاء ج 8/ 337، تهذیب الکمال ج 31/ 305، تهذیب التهذیب ج 11/ 208).
(مصادر حدیث کساء به نقل از یحیی بن زکریا بن ابیزائده): شرح السنه ج 7/ 204، تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسن ع) ص 63، شواهد التنزیل ج 2/ 36، 37/ ح 681.
56- ابوهشام حسان بن ابراهیم بن عبدالله عنزی کوفی کرمانی متوفای 186 هجری.
(توثیقات): بخاری و مسلم در صحیحین، و ابوداود در سن خود از وی روایت نقل کردهاند احمد بن حنبل و یحیی بن معین و ابن المدینی نیز به توثیق او پرداختهاند. (ثقات ابن حبان ج 8/ 207، سیر اعلام النبلاء ج 9/ 40، تهذیب الکمال ج 6/ 9، تهذیب التهذیب ج 2/ 245).
(مصادر حدیث کساء به نقل از حسان بن ابراهیم عنزی): مناقب ابن مغازلی ص 303/ ح 347، شواهد التنزیل ج 2/ 71/ ح 738.
57- ابواسماعیل حاتم بن اسماعیل کوفی ساکن مدینه متوفای 186 یا 187 هجری.
(توثیقات): علمای عامه متفقا وی را توثیق نمودهاند و روایاتش در تمامی کتب صحاح سته موجود است. (ثقات عجلی ص 101، ثقات ابن حبان، ج 8/ 210، تهذیب الکمال ج 5/ 187، تهذیب التهذیب ج 2/ 128).
(مصادر حدیث کساء به نقل از حاتم بن اسماعیل کوفی): خصائص امیرالمومنین ص 48، 49، مشکل الاثار ج 1/ 332، شواهد التنزیل ج 2/ 21، 22/ ح 656.
58- عبدالسلام بن حرب ملائی بصری کوفی متوفای 187 هجری.
(توثیقات): علمای عامه او را باتفاق توثیق نمودهاند و روایاتش در جمیع کتب صحاح سته موجود است. (ثقات عجلی ص 303، ثقات ابن حبان ج 7/ 128، سیر اعلام النبلاء ج 8/ 335، تذکره الحفاظ ج 1/ 271، تهذیب التهذیب ج 6/ 316).
(مصادر حدیث کساء به نقل از عبدالسلام بن حرب): تفسیر طبری ج 22/ 6، شواهد التنزیل ج 2/ 45، 46/ ح 693.
59- حافظ ابوعبدالله جریر بن عبدالحمید بن یزید ضبی کوفی رازی متوفای 188 هجری.
(توثیقات): کلیهی علمای جرح و تعدیل عامه وی را توثیق نمودهاند و
روایاتش نیز در تمامی کتب صحاح سته موجود است. (ثقات عجلی ص 96، تاریخ یحیی بن معین ج 2/ 81، ثقات ابن حبان ج 6/ 145، سیر اعلام النبلاء ج 9/ 9، تذکره الحفاظ ج 1/ 271، تهذیب التهذیب ج 2/ 75).
(مصادر حدیث کساء به نقل از جریر بن عبدالحمید ضبی): مشکل الاثار ج 1/ 332، تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 67، 68، شواهد التنزیل ج 2/ 83، 84/ ح 758، 759.
60- ابوصخر حمید بن زیاد خراط مدنی معروف به ابن ابیالمخارق متوفای 189 یا 192 هجری.
(توثیقات): ابن حبان و عجلی و دار قطنی وی را توثیق نمودهاند. (ثقات عجلی ص 134، ثقات ابن حبان ج 188 6، تاریخ یحیی بن معین ج 2/ 136، تهذیب التهذیب الکمال ج 7/ 366، تهذیب التهذیب ج 3/ 41).
(مصادر حدیث کساء به نقل از ابن ابیالمخارق): مشکل الاثار ج 1/ 336، شواهد التنزیل ج 2/ 78، 88/ ح 763، 764.
61- حافظ ابوعبدالله فضل بن موسی سینانی مروزی متوفای 192 هجری.
(توثیقات): علمای عامه وی را باتفاق توثیق نمودهاند و در تمامی کتب صحاح سته روایاتش موجود است. (ثقات ابن شاهین ص 264، ثقات ابن حبان ج 7/ 319، سیر اعلام النبلاء ج 9/ 103، تهذیب الکمال ج 23/ 254، تهذیب التهذیب ج 8/ 286).
(مصادر حدیث کساء به نقل از ابوعبدالله سینانی): تاریخ بغداد ج 10/ 278، شواهد التنزیل ج 2/ 22- 24/ ح 657، 658.
62- حافظ ابوعبدالله محمد بن جعفر هذلی غندر بصری کرابیسی متوفای 193 هجری.
(توثیقات): علمای عامه در وثاقت وی اتفاق نظردارند و روایتش در جمیع کتب صحاح سته موجود است. (ثقات عجلی ص 402، ثقات ابن حبان ج 9/ 50، سیر اعلام النبلاء ج 9/ 98 و 16/ 214، تهذیب التهذیب ج 9/ 96).
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابوعبدالله غندر): مسند احمد بن حنبل ج 6/ 296.
63- حافظ ابوالعباس ولید بن مسلم دمشقی متوفای 195 هجری.
(توثیقات): روایات وی در جمیع کتب صحاح سته موجود میباشد و وثاقت وی نزد عامه مورد اتفاق است. (ثقات عجلی ص 466، سیر اعلام النبلاء ج 9/ 211، تهذیب التهذیب ج 11/ 151).
(مصدر حدیث کساء به نقل از ولید بن مسلم): شواهد التنزیل ج 2/ 39- 41، 44، 45/ ح 686، 688، 690، 691، 692.
64- حافظ ابومحمد اسحاق بن یوسف بن مرداس قرشی واسطی ازرق متوفای 195 هجری.
(توثیقات): علمای عامه را باتفاق توثیق نمودهاند و روایاتش در جمیع کتب صحاح سته موجود است. (ثقات عجلی ص 62، ثقات ابن حبان ج 6/ 52، الجامع فی الجرح و التعدیل ج 1/ 66، سیر اعلام النبلاء ج 9/ 171، تهذیب التهذیب ج 1/ 257).
(مصدر حدیث کساء به نقل از اسحاق بن یوسف بن مرداس): شواهد التنزیل ج 2/ 85، 86/ ح 761.
65- حافظ ابوسفیان وکیع بن جراح بن ملیح بن عدی بن فرس رواسی کوفی متوفای 196 یا 197 هجری.
(توثیقات): علمای جرح و تعدیل عامه در توثیق وی اتفاق نظر دارند و تمامی صاحبان صحاح سته روایات او را در کتاب خویش نقل کردهاند. (ثقات عجلی ص 464، ثقات ابن حبان ج 7/ 562، سیر اعلام النبلاء ج 9/ 140، صفه الصفوه ج 3/ 170، تهذیب التهذیب ج 11/ 123).
(مصادر حدیث کساء به نقل از وکیع بن جراح): تفسیر طبری ج 22/ 6، شواهد التنزیل ج 2/ 75، 76/ ح 745.
66- حافظ ابوهشام عبدالله بن نمیر همدانی خارفی (1)کوفی متوفای 199 هجری.
(توثیقات): وثاقت وی نزد عامه مورد اتفاق میباشد و روایاتش در
1) 405. خارف نام بطنی از همدان است که در کوفه سکونت داشتند. (الانساب (تالیف سمعانی) ج 2/ 305).
تمامی کتب صحاح سته موجود است. (ثقات عجلی ص 282، ثقات ابن حبان ج 7/ 60، سیر اعلام النبلاء ج 9/ 244، تذکره الحفاظ ج 1/ 327، تهذیب التهذیب ج 6/ 57، الانساب سمعانی ج 2/ 305، موسوعه رجال الکتب التسعه ج 2/ 360).
67- اسباط بن نصر همدانی ابویوسف (یا ابونصر) کوفی متوفای 199 هجری.
(توثیقات): روایات وی در صحیح مسلم و سنن اربعه نقل شده است و این حبان نام وی را در «ثقات» آورده است. (ثقات ابن حبان ج 6/ 85، تهذیب الکمال ج 2/ 357، تهذیب التهذیب ج 1/ 211).
(مصادر حدیث کساء به نقل از اسباط بن نصر): تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسن ع) ص 66، 67، تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 66، شواهد التنزیل ج 2/ 63، 64/ ح 722، 723.
68- ابواسماعیل محمد بن اسماعیل بن مسلم بن ابیفدیک دیلی مدنی متوفای 199 یا 200 هجری.
(توثیقات): ابن شاهین و یحیی بن معین وی را توثیق نمودهاند و ابن حبان نیز در کتاب ثقات خود به او اشاره نموده است. (ثقات ابن شاهین ص 286، ثقات ابن حبان ج 9/ 42، تاریخ یحیی بن معین ج 2/ 505، سیر اعلام النبلاء ج 9/ 486، تهذیب التهذیب ج 9/ 61).
(مصادر حدیث کساء به نقل از ابواسماعیل بن ابیفدیک): المستدرک ج 3/ 147، شواهد التنزیل ج 2/ 32/ ح 673، 674، فرائد السمطین ج 2/ 18، 19/ ح 362.
69- ابوضمره انس بن عیاض لیثی مدنی متوفای 200 هجری.
(توثیقات): وثاقت وی نزد عامه مورد اتفاق است و در جمیع کتب صحاح سته روایات او را میتوان یافت. (ثقات ابن شاهین ص 72، ثقات ابن حبان ج 6/ 76، سیر اعلام النبلاء ج 9/ 86، تذکره الحفاظ ج 1/ 323، تهذیب التهذیب ج 1/ 375).
70- ابوحفص عمر بن یونس یمامی متوفای حدود 200 هجری.
(توثیقات): احمد بن حنبل و ابن معین و ابن شاهین وی را توثیق نمودهاند و ابن حبان نیز در کتاب ثقات خویش به او اشاره مینماید. (ثقات ابن شاهین ص 197، ثقات ابن حبان ج 8/ 445، سیر اعلام النبلاء ج 9/ 422، الجرح و التعدیل ج 6/ 142).
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابوحفص یمامی): شواهد التنزیل ج 2/ 43، 44/ ح 690.
71- ابوالجهم ازرق بن علی بن مسلم حنفی کوفی متوفای حدود
200 هجری.
(توثیقات): حاکم از وی در کتاب المستدرک علی الصحیحین روایت نقل میکند و ابن حبان نیز نام او را درثقات خویش ثبت نموده است. (ثقات ابن حبان ج 8/ 136، تهذیب الکمال ج 2/ 317، تهذیب التهذیب ج 1/ 200).
(مصدر حدیث کساء به نقل از ازرق بن علی): شواهد التنزیل ج 2/ 71/ ح 738.
72- ابومحمد عبید بن سعید بن ابان بن سعید بن عاص بن سعید بن عاص بن امیه اموی کوفی متوفای حدود 200 هجری.
(توثیقات): یحیی بن معین و ابوحاتم و ابوزرعه و احمد بن حنبل و ابن وضاح و دار قطنی وی را توثیق نمودهاند و ابن حبان نیز نام او را در کتاب ثقات خویش ذکر کرده است. (ثقات ابن حبان ج 7/ 157، تهذیب الکمال ج 19/ 209، تهذیب التهذیب ج 7/ 66).
(مصدر حدیث کساء به نقل از عبید بن سعید): معجم اوسط طبرانی ج 4/ 479/ ح 3811.
73- ابوعبدالله حسین بن حسن بن عطیه عوفی کوفی متوفای 201 یا 202 هجری.
(توثیقات): وی در زمان خلافت هارون قاضی بغداد بود. خطیب بغدادی به سند خود از طلحه بن محمد بن جعفر نقل میکند که حسین عوفی مرد بزرگی از اصحاب ابوحنیفه بوده است. (تاریخ بغداد ج 8/ 32).
(مصادر حدیث کساء به نقل از ابوعبدالله عوفی): تاریخ بغداد ج 9/ 126، تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 73.
74- حافظ ابواحمد محمد بن عبدالله بن زبیر بن عمر اسدی زبیری کوفی متوفای 203 هجری.
(توثیقات): روایات وی در تمامی صحاح سته موجود است و توثیق او مورد اتفاق عامه است. (ثقات عجلی ص 406، ثقات ابن شاهین ص 292، ثقات ابن حبان ج 9/ 58، سیر اعلام النبلاء ج 9/ 529، تهذیب الکمال ج 25/ 476، تهذیب التهذیب ج 9/ 254).
(مصادر حدیث کساء به نقل از ابواحمد زبیری): مسند احمد ج 6/ 304، جامع صحیح ترمذی- کتاب المناقب، باب 61- ج 5/ 699/ ح 3871 (و ج 13/ 248، 249، مطبوع با شرح ابن العربی)، تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسن ع) ص 65، 66، تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 62، 63، شواهد التنزیل ج 2/ 65، 66/ ح 725، 728.
75- ابوعبدالله مصعب بن مقدام خثعمی کوفی متوفای 203 هجری.
(توثیقات): عجلی و ابن شاهین و ابن حبان نام وی را در کتب ثقات خویش ذکر کردهاند. (ثقات عجلی ص 430، ثقات ابن شاهین ص 308، ثقات
ابن حبان ج 9/ 175، تهذیب الکمال ج 28/ 43، تهذیب التهذیب ج 10/ 165).
(مصادر حدیث کساء به نقل از مصعب بن مقدام): «السنن الکبری ج 2/ 149، صحیح مسلم- کتاب فضائل الصحابه، باب 9- ج 4/ 1883/ ح 2424، صحیح مسلم (بشرح نووی) ج 15/ 194، 195، تلخیص المستدرک ج 3/ 147، تفسیر طبری ج 22/ 6.
76- حافظ ابوعبدالله محمد بن بشر بن فرافصه بن مختار بن ردیح عبدی کوفی متوفای 203 هجری.
(توثیقات): روایات وی در تمامی صحاح سته موجود، و توثیقش مورد اتفاق علمای عامه است. (ثقات عجلی ص 401، ثقات ابن حبان ج 7/ 441، ثقات ابن شاهین ص 293، سیر اعلام النبلاء ج 9/ 265، تهذیب التهذیب ج 9/ 73).
(مصادر حدیث کساء به نقل از محمد بن بشر عبدی): صحیح مسلم- کتاب فضائل الصحابه، باب 9- ج 4/ 1883/ ح 2424، السنن الکبری ج 2/ 149، صحیح مسلم (بشرح نووی) ج 15/ 194، 195.
77- عبدالکبیر بن عبدالمجید بصری معروف به ابوبکر حنفی متوفای 204 هجری.
(توثیقات): ابن حبان در کتاب ثقات خود از وی نام میبرد و عجلی نیز او را توثیق نموده است. (ثقات عجلی ص 493، تاریخ یحیی بن معین ج 2/ 378، ثقات ابن حبان ج 7/ 132، سیر اعلام النبلاء، ج 9/ 489، تهذیب التهذیب ج 6/ 449).
(مصادر حدیث کساء به نقل از عبدالکبیر بن عبدالمجید): خصائص امیرالمومنین ص 81، تفسیر طبری ج 22/ 7، شواهد التنزیل ج 2/ 19، 20/ ح 654.
78- ابونصر عبدالوهاب بن عطاء بصری خفاف عجلی متوفای 204 یا 206 هجری.
(توثیقات): ابن شاهین وی راتوثیق نموده است و ابن حبان نیزدر کتاب ثقات خود نام او راذکر مینماید. (ثقات ابن شاهین ص 242، تاریخ یحیی بن معین ج 2/ 379، ثقات ابن حبان ج 7/ 133، سیر اعلام النبلاء ج 9/ 451، تهذیب التهذیب ج 6/ 450، موسوعه رجال الکتب التسعه ج 2/ 6).
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابونصر خفاف): تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 69.
79- ابوعبدالله بشر بن بکر تنیسی بجلی دمشقی الاصل متوفای 200 یا 205 هجری.
(توثیقات): دارقطنی و عجلی و عقیلی و ابن حبان و ابوزرعه وی را توثیق نمودهاند. (ثقات عجلی ص 80، ثقات ابن حبان ج 8/ 141، تهذیب الکمال ج 4/ 95، تهذیب التهذیب ج 1/ 443).
(مصادر حدیث کساء به نقل از بشر بن بکر تنیسی): المستدرک ج 3/ 147، مشکل الاثار ج 1/ 336، 337، شواهد التنزیل ج 2/ 40، 41/ ح 687، 688.
80- عبدالرحمن بن عبدالملک بن شیبه حزامی مدنی متوفای
حدود 207 هجری.
(توثیقات): ابن حبان نام وی را در کتاب ثقات خویش آورده و بخاری در کتاب صحیح خود ازاو روایت نقل نموده است. (ثقات ابن حبان ج 8/ 375، تهذیب الکمال ج 17/ 260، تهذیب التهذیب ج 6/ 221، تاریخ الاسلام ذهبی- حوادث و وفیات 221 الی 230 هجری- ص 255، سیر اعلام النبلاء ج 11/ 128).
(مصادر حدیث کساء به نقل از عبدالرحمن حزامی): شواهد التنزیل ج 2/ 32/ ح 673، 674، فرائد السمطین ج 2/ 18، 19، ح 362.
81- حافظ ابوالنضر هاشم بن قاسم لیثی خراسانی بغدادی ملقب به قیصر متوفای 207 هجری.
(توثیقات): پیشتر دربارهی وی در پاورقی صفحهی 288 سخن گفتیم.
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابوالنضر لیثی): مسند احمد بن حنبل ج 6/ 298.
82- حافظ عثمان بن عمر بن فارس بن لقیط بن قیس عبدی بصری متوفای 207 و یا 208 و یا 209 هجری.
(توثیقات): احمد بن حنبل و یحیی بن معین و ابن سعد و عجلی وی را توثیق کردهاند و ابن حبان نام او را در کتاب ثقات خویش درج نموده است. روایات عثمان بن عمر در تمامی صحاح سته موجود میباشد. (ثقات عجلی ص 329، ثقات ابن حبان ج 8/ 451، تاریخ بغداد ج 11/ 280، تهذیب الکمال ج 19/ 461،
سیر اعلام النبلاء ج 9/ 557، تذکره الحفاظ ج 1/ 378، تهذیب التهذیب ج 7/ 142، شذرات الذهب ج 2/ 22).
(مصادر حدیث کساء به نقل از عثمان بن عمر عبدی): اخبار اصبهان ج 2/ 223 (ط لیدن ج 2/ 253)، شرح السنه ج 7/ 204، اسد الغابه ج 5/ 521، 589.
83- محمد بن مصعب بن صدقه قرقسانی ابوعبدالله و یا ابوالحسن بغدادی متوفای 208 هجری.
(توثیقات): احمد بن حنبل در توثیق وی میگوید: «لا باس به»؛ و ابوزرعه او را در حدیث فردی صدوق معرفی نموده است. (تهذیب الکمال ج 26/ 460، تهذیب التهذیب ج 9/ 458، شذرات الذهب ج 2/ 21).
(مصادر حدیث کساء به نقل از محمد بن مصعب قرقسانی): مسند احمد بن حنبل ج 4/ 107، مناقب ابن مغازلی ص 305/ ح 350، تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 77، 78، شواهد التنزیل ج 2/ 41، 42/ ح 688، 689، فرائد السمطین ج 2/ 22، 23/ ح 364.
84- ابوعلی عبیدالله بن عبدالمجید حنفی متوفای 209 هجری.
(توثیقات): وثاقت وی مورد اتفاق علمای جرح و تعدیل عامه میباشد و در تمامی صحاح سته روایاتش موجود است. (ثقات عجلی ص 318، ثقات ابن حبان ج 8/ 404، سیر اعلام النبلاء ج 9/ 487، تهذیب التهذیب ج 7/ 34، موسوعه رجال الکتب التسعه ج 2/ 523).
(مصدر حدیث کساء به نقل از عبیدالله بن عبدالمجید): المستدرک ج 3/ 108.
85- حافظ ابواحمد عبدالله بن صالح بن مسلم بن صالح مقریء عجلی کوفی متوفای 211 هجری.
(توثیقات): یحیی بن معین و ابن خراش و ولید بن بکر اندلسی وی را توثیق نمودهاند و بخاری در کتاب صحیح خود از وی نقل روایت مینماید. (ثقات ابن حبان ج 8/ 352، سیر اعلام النبلاء ج 10/ 403، تذکره الحفاظ ج 1/ 390، تهذیب الکمال ج 15/ 109، تهذیب التهذیب ج 5/ 261).
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابواحمد مقری عجلی): شواهد التنزیل ج 2/ 57/ ح 709.
86- حافظ ابوالهیثم خالد بن مخلد بجلی کوفی قطوانی متوفای 211 یا 215 هجری.
(توثیقات): وی از کبارشیوخ بخاری است و در صحیح مسلم و سنن اربعه نیز- بجز سنن ابیداود- روایاتش موجود است. از کسانی که او را توثیق نمودهاند میتوان به عجلی و ابن شاهین و ابن حبان و صالح جزره و عثمان بن ابیشیبه اشاره نمود. (ثقات عجلی ص 141، ثقات ابن حبان ج 8/ 224، ثقات ابن شاهین ص 116، تهذیب الکمال ج 8/ 163، سیر اعلام النبلاء ج 10/ 217، تهذیب التهذیب ج 3/ 116).
(مصادر حدیث کساء به نقل از خالد قطوانی): تفسیر طبری ج 22/ 7، شواهد التنزیل ج 2/ 61، 62/ ح 719.
87- حافظ ابومحمد عبیدالله بن موسی بن ابیالمختار عبسی کوفی متوفای 212 هجری.
(توثیقات): علمای عامه وی را باتفاق توثیق نمودهاند و در جمیع کتب صحاح سته روایات او را میتوان یافت. (ثقات عجلی ص 319، تاریخ یحیی بن معین ج 2/ 384، ثقات ابن حبان ج 7/ 152، ثقات ابن شاهین ص 239، سیر اعلام النبلاء ج 9/ 553، تهذیب الکمال ج 9/ 553، تهذیب التهذیب ج 7/ 50، تذکره الحفاظ ج 1/ 352).
(مصادر حدیث کساء به نقل از عبیدالله بن موسی عبسی): مناقب ابن مغازلی ص 304/ ح 349، شواهد التنزیل ج 2/ 56، 57، 77، 78، 89، 90/ ح 707، 708، 751، 768.
88- ابوعلی حسن بن عطیه بن نجیح قرشی کوفی بزار متوفای 212 هجری.
(توثیقات): ترمذی در سنن خویش از او روایت نقل مینماید و ابوحاتم وی را فردی صدوق میداند. (تهذیب الکمال ج 6/ 213، تهذیب التهذیب ج 2/ 294).
(مصدر حدیث کساء به نقل از حسن به عطیه کوفی): تفسیر طبری ج 22/ 7.
89- ابوعبدالرحمن عبدالله بن داود بن عامر بن ربیع همدانی شعبی خریبی متوفای 213 هجری.
(توثیقات): بخاری و صاحبان سنن اربعه در کتب خویش روایات وی را نقل نمودهاند و ابوزرعه و یحیی بن معین و ابن سعد و ابن قانع و دار قطنی و نسائی او است. (ثقات ابن حبان ج 7/ 60، طبقات ابن سعد ج 7/ 295، سیر اعلام النبلاء ج 9/ 346، تهذیب الکمال ج 14/ 458، تذکره الحفاظ ج 1/ 337، تهذیب التهذیب ج 5/ 200).
90- حسین بن محمد بن بهرام تمیمی ابواحمد و یا ابوعلی مودب مروزی متوفای 214 هجری.
(توثیقات): ابن سعد و ابن قانع و محمد بن مسعود و عجلی وی را توثیق نمودهاند و تمامی صاحبان صحاح سته- درصحاح خویش- روایاتی از او نقل کردهاند. (ثقات عجلی ص 121، ثقات ابن حبان ج 8/ 185، طبقات ابن سعد ج 7/ 338، تهذیب الکمال ج 6/ 471، تهذیب التهذیب ج 2/ 366، تذکره الحفاظ ج 1/ 406، طبقات ابن قاضی شهبه ج 1/ 244).
(مصادر حدیث کساء به نقل از حسین بن محمد مودب): تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 68، 69، شواهد التنزیل ج 2/ 86، 87/ ح 762.
91- حافظ یحیی بن حماد بن ابیزیاد شیبانی ابومحمد و یا ابوبکر بصری متوفای 215 هجری.
(توثیقات): ابن سعد و ابوحاتم و عجلی وی را توثیق نمودهاند و روایتش
در صحیحین موجود است. (طبقات ابن سعد ج 7/ 306، ثقات ابن حبان ج 9/ 257، سیر اعلام النبلاء ج 10/ 139، تهذیب الکمال ج 31/ 276، تهذیب التهذیب ج 11/ 199).
(مصدر حدیث کساء به نقل از یحیی بن حماد شیبانی): شواهد التنزیل ج 2/ 30، 31/ ح 670.
92- حافظ ابوعبدالرحمن علی بن حسن بن شقیق عبدی مروزی متوفای 215 هجری.
(توثیقات): روایات وی در تمامی صحاح سته موجود است و ابن حبان نیز نام او را در کتاب ثقات خویش ذکر کرده است. (ثقات ابن حبان ج 8/ 460، تذکره الحفاظ ج 1/ 370، تهذیب الکمال ج 20/ 371، تهذیب التهذیب ج 7/ 298).
(مصدر حدیث کساء به نقل از علی بن حسن عبدی): شواهد التنزیل ج 2/ 62، 63/ ح 721.
93- اسماعیل بن صبیح یشکری کوفی متوفای 217 هجری.
(توثیقات): نام وی را ابن حبان درثقات خویش آورده است. (ثقات ابن حبان ج 8/ 97، تهذیب الکمال ج 3/ 110، تهذیب التهذیب ج 1/ 306).
(مصدر حدیث کساء به نقل از اسماعیل بن صبیح): شواهد التنزیل ج 2/ 52/ ح 702.
94- حافظ ابومحمد حجاج بن منهال سلمی انماطی بصری
متوفای 217 هجری.
(توثیقات): روایات وی در جمیع کتب صحاح سته موجود میباشد و علمای عامه او را باتفاق توثیق نمودهاند. (ثقات ابن حبان ج 8/ 202، ثقت عجلی ص 109، ثقات ابن شاهین ص 104، سیر اعلام النبلاء ج 10/ 352، تهذیب التهذیب ج 2/ 206، تذکره الحفاظ ج 1/ 403).
(مصدر حدیث کساء به نقل از حجاج بن منهال): شواهد التنزیل ج 2/ 73- 76/ ح 743، 744، 747.
95- عبدالاعلی بن مسهر بن عبدالاعلی بن مسهر غسانی دمشقی معروف به ابومسهر بن ابیذرامه متوفای 218 هجری.
(توثیقات): وی در مورد وثوق تمامی علمای جرح و تعدیل عامه است و روایاتش در کلیهی کتب صحاح سته موجود میباشد. (ثقات عجلی ص 285، ثقات ابن شاهین ص 245، تاریخ یحیی بن معین ج 2/ 339، ثقات ابن حبان 8/ 408، سیر اعلام النبلاء ج 10/ 228، تهذیب التهذیب ج 6/ 98، تقریب التهذیب ج 1/ 465).
(مصدر حدیث کساء به نقل از عبدالاعلی بن مسهر): شواهد التنزیل ج 2/ 43، 44/ ح 690.
96- حافظ ابوغسان مالک بن اسماعیل بن درهم نهدی کوفی متوفای 219 هجری.
(توثیقات): علمای عامه وی را باتفاق توثیق نمودهاند و روایاتش در تمامی
کتب صحاح سته موجود است. (ثقات عجلی ص 417، ثقات ابن شاهین ص 301، ثقات ابن حبان ج 9/ 164، سیر اعلام النبلاء، ج 10/ 430، تهذیب التهذیب ج 10/ 3).
(مصادر حدیث کساء به نقل از ابوغسان نهدی): مشکل الاثار ج 1/ 333، 334، تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسن ع) ص 70، شواهد التنزیل ج 2/ 57، 58، 62، 63، 70، 71/ ح 710- 712، 721، 737.
97- حافظ ابونعیم فضل بن دکین بن حماد بن زهیر بن درهم ملائی تیمی طلحی قرشی کوفی متوفای 219 هجری.
(توثیقات): وی از اکابر محدثین عامه است. وثاقت او نزد علمای عامه مورد اتفاق میباشد و روایاتش را در تمامی صحاح سته میتوان یافت. (ثقات ابن حبان ج 7/ 319، ثقات عجلی ص 383، ثقات ابن شاهین ص 264، تاریخ یحیی بن معین ج 2/ 473، سیر اعلام النبلاء ج 10/ 142، تهذیب الکمال ج 23/ 197، تهذیب التهذیب ج 8/ 270، تقریب التهذیب ج 2/ 110).
(مصادر حدیث کساء به نقل از فضل بن دکین): تفسیر طبری ج 22/ 6، شواهد التنزیل ج 2/ 45، 46، 55، 68/ ح 693، 706، 733.
98- علی بن ثابت دهان عطار کوفی متوفای 219 هجری.
(توثیقات): ابن حبان در کتاب ثقات خویش نام وی را ذکر نموده و ابن حجر در تقریب التهذیب از او با عنوان «صدوق» یاد مینماید. (ثقات ابن حبان ج 8/ 457، تهذیب الکمال ج 20/ 339، تهذیب التهذیب ج 7/ 289، تقریب
التهذیب ج 2/ 33).
(مصادر حدیث کساء به نقل از علی بن ثابت دهان): تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسن ع) ص 66، 67، شواهد التنزیل ج 2/ 63، 64/ ح 722، 723.
99- حافظ ابوعثمان عفان بن مسلم بن عبدالله صفار بصری متوفای 220 هجری.
(توثیقات): علمای عامه باتفاق وی را توثیق نمودهاند و در جمیع کتب صحاح سته روایاتش موجود است. (ثقات عجلی ص 336، ثقات ابن حبان ج 8/ 522، سیر اعلام النبلاء ج 10/ 242، تذکره الحفاظ ج 1/ 379، تهذیب التهذیب ج 7/ 230).
(مصادر حدیث کساء به نقل از عفان بن مسلم): مسند احمد بن حنبل ج 6/ 323، تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسن ع) ص 65، شواهد التنزیل ج 2/ 77/ ح 748، 750.
100- حافظ ابوعثمان عمرو بن عون بن اوس بن جعد سلمی واسطی بزاز متوفای 225 هجری.
(توثیقات): صاحبان صحاح سته روایات وی را نقل نمودهاند و مورد وثوق تمامی علمای عامه است. (ثقات عجلی ص 368، ثقات ابن شاهین ص 225، ثقات ابن حبان ج 3/ 485، سیر اعلام النبلاء ج 10/ 450، تهذیب التهذیب ج 8/ 86).
(مصدر حدیث کساء به نقل از عمرو بن عون): شواهد التنزیل ج 2/ 37، 38/ ح 682، 683.
101- حافظ ابوعثمان سعید بن کثیر بن عفیر بن مسلم بن یزید مصری متوفای 226 هجری.
(توثیقات): یحیی بن معین وی را توثیق نموده و ابن حبان نام او را در ثقات خویش ذکر نموده است. بخاری و مسلم نیز در صحیحین از وی روایت نقل نمودهاند. (ثقات ابن حبان ج 8/ 266، سیر اعلام النبلاء ج 8/ 266، سیر اعلام النبلاء ج 10/ 583، تذکره الحفاظ ج 2/ 427، تهذیب الکمال ج 11/ 36، تهذیب التهذیب ج 4/ 74).
(مصادر حدیث کساء به نقل از سعید بن کثیر): مشکل الاثار ج 1/ 336، شواهد التنزیل ج 2/ 87، 88/ ح 764.
102- حافظ ابوعبدالله نعیم بن حماد بن معاویه بن حارث بن همام خزاعی مروزی فرضی متوفای 228 هجری.
(توثیقات): احمد بن حنبل و یحیی بن معین و علی بن حسین بن حبان و عجلی او را توثیق نمودهاند و بخاری نیز در کتاب صحیح خود از وی روایت نقل مینماید. (سیر اعلام النبلاء ج 10/ 595، تهذیب التهذیب ج 10/ 458).
(مصدر حدیث کساء به نقل از نعیم بن حماد): شواهد التنزیل ج 2/ 22، 23/ ح 657.
103- حافظ ابوعبدالله محمد بن اسماعیل بن ابیسمینه هاشمی بصری متوفای 230 هجری.
(توثیقات): ابوحاتم و صالح بن محمد او را توثیق نمودهاند و در کتاب صحیح بخاری روایت وی موجود است. (سیر اعلام النبلاء ج 10/ 693، تهذیب التهذیب ج 9/ 59).
(مصادر حدیث کساء به نقل از محمد بن اسماعیل بن ابیسمینه): تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسن ع) ص 69، تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 77، 78.
104- حافظ ابویحیی کامل بن طلحه جحدی بصری متوفای 231 هجری.
(توثیقات): دار قطنی او را توثیق کرده و ابن حبان نیز نام او را در کتاب ثقات خویش ذکر نموده است. (ثقات ابن حبان ج 9/ 28، سیر اعلام النبلاء ج 11/ 107، تهذیب التهذیب ج 8/ 408).
(مصدر حدیث کساء به نقل از کامل بن طلحه): تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسن ع) ص 65.
105- ابوعامر حوثره بن اشرس بن عون بن مشجر بن حجین عدوی بصری متوفای 232 هجری.
(توثیقات): ابن حبان نام او را در کتاب ثقات خویش ذکر کرده است و ذهبی از وی بعنوان فردی صدوق یاد مینماید. (ثقات ابن حبان ج 8/ 215، سیر اعلام النبلاء ج 10/ 668).
(مصادر حدیث کساء به نقل از حوثره بن اشرس): تاریخ ابن
عساکر (ترجمه الحسن ع) ص 66، 67، شواهد التنزیل ج 2/ 78/ ح 752.
106- ابومالک کثیر بن یحیی بن کثیر متوفای 232 هجری.
(توثیقات): عبدالله بن احمد بن حنبل درقسمت «زیادات مسند» از وی روایت نقل میکند. ابن حبان نام او را در کتاب ثقات ذکر نموده و ابوزرعه نیز وی را فردی صدوق معرفی کرده است. (ثقات ابن حبان ج 9/ 26، تاریخ الاسلام- حوادث و وفیات 231 هجری الی 240 هجری- ص 304).
(مصادر حدیث کساء به نقل از کثیر بن یحیی): معجم اوسط طبرانی ج 3/ 388، 389/ ح 2836.
107- حافظ ابوخیثمه زهیر بن حرب بن شداد حرشی نسائی بغدادی متوفای 234 هجری.
(توثیقات): ابن حبان نام وی را در کتاب ثقات خویش آورده است و ذهبی در اعلام النبلاء به صداقت او اذعان مینماید. (ثقات ابن حبان ج 8/ 256، سیر اعلام النبلاء ج 11/ 489، تهذیب التهذیب ج 3/ 342).
(مصادر حدیث کساء به نقل از زهیر بن حرب): اسد الغابه ج 4/ 29، تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسن ع) ص 65، 66، شواهد التنزیل ج 2/ 65، 66/ ح 726.
108- ابوعبدالله محمد بن بکار بن ریان هاشمی بغدادی رصافی متوفای 232 یا 238 هجری.
(توثیقات): یحیی بن معین و دار قطنی وی را توثیق نمودهاند. (ثقات ابن حبان ج 9/ 88، سیر اعلام النبلاء ج 11/ 112، تهذیب الکمال ج 24/ 525، تهذیب التهذیب ج 9/ 75).
(مصدر حدیث کساء به نقل از محمد بن بکار): شواهد التنزیل ج 2/ 74- 76/ ح 742، 745.
109- حافظ ابوعبدالرحمن محمد بن عبدالله بن نمیر همدانی خارفی کوفی متوفای 234 هجری.
(توثیقات): وی مورد وثوق جمیع علمای جرح و تعدیل عامه میباشد و در تمامی کتب صحح سته روایاتش را میتوان یافت. (ثقات ابن شاهین ص 285، ثقات ابن حبان ج 9/ 85، سیر اعلام النبلاء ج 11/ 455، تهذیب التهذیب ج 9/ 282).
(مصادر حدیث کساء به نقل از محمد بن عبدالله بن نمیر): صحیح مسلم- کتاب فضائل الصحابه، باب 9- ج 4/ 1883/ ح 2424، صحیح مسلم (بشرح نووی) ج 15/ 194، 195، شواهد التنزیل ج 2/ 66، 67/ ح 729.
110- حافظ ابوبکر عبدالله بن محمد ابیشیبه ابراهیم بن عثمان بن خواستی عبسی کوفی متوفای 235 هجری.
(توثیقات): روایات وی در تمامی صحاح سته- بجز سنن ترمذی- موجود است. عجلی و ابن خراش و ابوحاتم و ابن قانع نیز او را توثیق نمودهاند. (سیر اعلام النبلاء ج 11/ 122، تذکره الحفاظ ج 2/ 432، تهذیب التهذیب ج 6/ 2).
(مصادر حدیث کساء به نقل از ابوبکر بن ابیشیبه): السنن الکبری ج 2/ 149، صحیح مسلم- کتاب فضائل الصحابه، باب 9- ج 4/ 1883/ ح 2424، صحیح مسلم (بشرح نووی) ج 15/ 194، 195، المستدرک ج 3/ 147، شواهد التنزیل ج 2/ 41، 42/ ح 689.
111- ابومحمد عبدالله بن جراح بن سعید تمیمی قهستانی ساکن نیشابور متوفای 237 هجری.
(توثیقات): نسائی وی را توثیق نموده و ابن حبان در کتاب ثقات خود به نام او اشاره میکند. (ثقات ابن حبان ج 8/ 356، تهذیب الکمال ج 14/ 361، تهذیب التهذیب ج 5/ 169).
(مصادر حدیث کساء به نقل از عبدالله بن جراح بن سعید): شواهد التنزیل ج 2/ 83، 84/ ح 759.
112- حافظ ابویعقوب اسحاق بن ابراهیم بن مخلد بن ابراهیم بن مطر حنظلی مروزی معروف به ابن راهویه متوفای 238 هجری.
(توثیقات): وی یکی از برجستهترین روات عامه است و مورد وثوق تمامی علمای عامه میباشد. (ثقات ابن حبان ج 8/ 115، سیر اعلام النبلاء ج 11/ 358، تذکره الحفاظ ج 2/ 433، تهذیب التهذیب ج 1/ 216).
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابن راهویه): شواهد التنزیل ج 2/ 24/ ح 759.
113- حافظ ابوالحسن عثمان بن محمد بن ابیشیبه ابراهیم بن عثمان خواستی عبسی کوفی متوفای 239 هجری.
(توثیقات): یحیی بن معین و محمد بن عبدالله بن نمیر وی را توثیق نمودهاند و روایاتش در صحیح بخاری و صحیح مسلم موجود است. (سیر اعلام النبلاء ج 11/ 151، تذکره الحفاظ ج 2/ 444، تهذیب التهذیب ج 7/ 149).
(مصادر حدیث کساء به نقل از ابوالحسن بن ابیشیبه): السنن الکبری ج 2/ 149، مشکل الاثار ج 1/ 332، مناقب ابن مغازلی ص 301، 302/ ح 345، تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 67، 68، شواهد التنزیل ج 2/ 35/ ح 679، مقتل الحسین خوارزمی ج 1/ 71- 75.
114- ابورجاء قتیبه بن سعید بن جمیل بن طریف ثقفی بغلانی بلخی متوفای 240 هجری.
(توثیقات): قبلا دربارهی وی در پاورقی صفحهی 289 سخن گفتیم.
(مصادر حدیث کساء به نقل از قتیبه بن سعید): صحیح ترمذی- کتاب تفسیر القرآن، باب 34- ج 5/ 351/ ح 320، صحیح ترمذی (بشرح ابن عربی) ج 13/ 200، خصائص امیرالمومنین ص 48، 49.
115- ابوسعید احمد بن محمد بن یحیی بن سعید قطان بصری متوفای 240 یا 245 هجری یا 249 هجری.
(توثیقات): ابن حبان نام وی را در ثقات خود آورده و ابن ابیحاتم از او با عنوان صدوق یاد نموده است. (ثقات ابن حبان ج 8/ 38، تهذیب
الکمال ج 1/ 483، تهذیب التهذیب ج 1/ 80).
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابوسعید قطان): شواهد التنزیل ج 2/ 36/ ح 680.
116- حافظ ابویوسف یعقوب بن حمید بن کاسب مدنی ساکن مکه متوفای 241 هجری.
(توثیقات): مصعب زبیری وی را توثیق نموده و ابن شاهین و ابن حبان نام او را در کتب ثقات خود آوردهاند. (ثقات ابن شاهین ص 360، ثقات ابن حبان ج 9/ 285، سیر اعلام النبلاء ج 11/ 158، تهذیب التهذیب ج 11/ 383).
(مصدر حدیث کساء به نقل از یعقوب بن حمید): مناقب ابن مغازلی ص 306 ح 351.
117- ابوعبدالله احمد بن محمد بن حنبل بن هلال شیبانی مروزی بغدادی متوفای 241 هجری.
(توثیقات): وی امام حنابله و صاحب کتاب مسند میباشد. در بسیاری از کتب رجالی عامه، به وثاقت و و مقام بالای علمی او اشاره شده است.
(مصادر حدیث کساء به نقل از احمد بن حنبل): مسند احمد بن حنبل ج 4/ 107، ج 6/ 292، 296، 298، 304، 323، مستدرک حاکم ج 3/ 108، 132.
118- حافظ ابوهمام ولید بن ابیبدر شجاع بن ولید بن قیس
سکونی کوفی بغدادی متوفای 243 هجری.
(توثیقات): مسلم و ترمذی و ابوداود در صحاح خویش از وی روایت نقل نمودهاند و ابن شاهین و ابن حبان در کتب ثقات خویش نام او را آوردهاند. (ثقات ابن شاهین ص 338، ثقات ابن حبان ج 9/ 227، تهذیب الکمال ج 31/ 23، سیر اعلام النبلاء ج 12/ 23، تهذیب التهذیب ج 11/ 135).
(مصادر حدیث کساء به نقل از ابوهمام سکونی): شرح السنه ج 7/ 204، تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسن ع) ص 63، شواهد التنزیل ج 2/ 36، 37/ ح 681.
119- ابوعمار حسین بن حریث بن حسن خزاعی مروزی متوفای 244 هجری.
(توثیقات): وی در تمام صحاح سته- بجز سنن ابن ماجه- روایت دارد و نسائی او را توثیق نموده است. (ثقات ابن حبان ج 8/ 187، سیر اعلام النبلاء ج 11/ 400، تهذیب التهذیب ج 2/ 233).
(مصدر حدیث کساء به نقل از حسین بن حریث): شواهد التنزیل ج 2/ 23/ ح 658.
120- اسماعیل بن موسی فزاری ابومحمد و یا ابواسحاق کوفی نسیب سدی متوفای 245 هجری.
(توثیقات): مطین و ابن ابیحاتم و ابوداود از وی با عنوان صدوق یاد نمودهاند و ابن حبان نیز نام وی را در کتاب ثقات آورده است. (ثقات ابن
حبان ج 8/ 104، تهذیب الکمال ج 3/ 210، تذکره الحفاظ ج 2/ 541، تهذیب التهذیب ج 1/ 335).
(مصدر حدیث کساء به نقل از اسماعیل فزاری): شواهد التنزیل ج 2/ 79/ ح 753.
121- حافظ ابوالولید هشام بن عمار بن نصیر بن میسره بن ابان سلمی دمشقی متوفای 245 هجری.
(توثیقات): وی در صحیح بخاری و سنن اربعه روایت دارد. یحیی بن معین و عجلی او را توثیق نموده و ابن حبان نیز نامش را در ثقات آورده است. (ثقات ابن حبان ج 9/ 233، سیر اعلام النبلاء ج 11/ 420، تهذیب الکمال ج 30/ 242، تهذیب التهذیب ج 11/ 51).
(مصادر حدیث کساء به نقل از هشام بن عمار سلمی): خصائص امیرالمومنین ص 48، 49، شواهد التنزیل ج 2/ 21، 22/ ح 656.
122- حافظ ابوعبدالله محمد بن مصفی بن بهلول قرشی حمصی متوفای 246 هجری.
(توثیقات): مسلمه بن قاسم او را توثیق نموده و ابوحاتم نیز به صداقت وی اذعان دارد. (ثقات ابن حبان ج 9/ 100، سیر اعلام النبلاء ج 12/ 94، تهذیب التهذیب ج 9/ 460).
(مصدر حدیث کساء به نقل از محمد بن مصفی): شواهد التنزیل ج 2/ 16، 17/ ح 648.
123- عبدالاعلی بن واصل بن عبدالاعلی بن هلال اسدی کوفی متوفای 247 هجری.
(توثیقات): عمرو بن علی و ابوحاتم وی را فردی صدوق میدانند و این حبان نیز نام او را در کتاب ثقات آورده است. (ثقات ابن حبان ج 8/ 409، طبری ج 22/ 6.
124- حافظ ابواسحاق ابراهیم بن سعید جوهری طبری الاصل بغدادی متوفای 247 هجری.
(توثیقات): نسائی و خطیب بغدادی و دار قطنی و ابن حبان و خلیلی و دیگر علمای عامه وی را توثیق نمودهاند. بعضی از روایات او در صحیحین موجود است. (ثقات ابن حبان ج 8/ 83، الجرح و التعدیل ج 2/ 104، مختصر تاریخ دمشق ج 4/ 52، تاریخ بغداد ج 6/ 93، تهذیب الکمال ج 2/ 95، 98، تهذیب التهذیب ج 1/ 123، خلاصه تذهیب تهذیب الکمال ج 2/ 116، موسوعه رجال الکتب التسعه ج 1/ 57).
(مصادر حدیث کساء به نقل از ابواسحاق جوهری): تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 68، 69، شواهد التنزیل ج 2/ 86، 87/ ح 762.
125- حافظ ابوکریب محمد بن علاء بن کریب همدانی کوفی متوفای 248 هجری.
(توثیقات): نسائی و مسلمه بن قاسم او را توثیق نمودهاند و در جمیع کتب صحاح سته روایات وی موجود است. (سیر اعلام النبلاء ج 11/ 394، تهذیب التهذیب ج 9/ 385).
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابوکریب): تفسیر طبری ج 22/ 6، 7.
126- حافظ کبیر ابوعبدالله محمد بن حمید بن حیان رازی متوفای 248 هجری.
(توثیقات): یحیی بن معین وی را توثیق نموده است و ابن شاهین در کتاب ثقات خود نام او را آورده است. (ثقات ابن شاهین ص 290، سیر اعلام النبلاء ج 11/ 503، تهذیب التهذیب ج 9/ 127، تذکره الحفاظ ج 2/ 490).
(مصدر حدیث کساء به نقل از محمد بن حمید): شواهد التنزیل ج 2/ 83، 84/ ح 759.
127- حافظ ابواحمد محمود بن غیلان عدوی مروزی متوفای 249 هجری.
(توثیقات): وی از رجال صحیحین است و نسائی مسلمه بن قاسم او را توثیق نمودهاند. (ثقات ابن حبان ج 9/ 202، سیر اعلام النبلاء ج 12/ 223، تهذیب التهذیب ج 10/ 64).
(مصادر حدیث کساء به نقل از محمود بن غیلان): جامع صحیح ترمذی- کتاب المناقب، باب 61- ج 5/ 699/ ح 3871 (و ج 13/ 248، 249 مطبوع با شرح ابن العربی).
128- ابوعلی حسن بن صباح بن محمد بزار واسطی بغدادی متوفای 249 هجری.
(توثیقات): وی از رجال روات صحیح بخاری میباشد و احمد بن حنبل او را توثیق نموده است. (ثقات ابن حبان ج 8/ 176، تذکره الحفاظ ج 2/ 476، تهذیب الکمال ج 6/ 191، تهذیب التهذیب ج 2/ 289).
(مصادر حدیث کساء به نقل از حسن بن صباح): مناقب ابن مغازلی ص 305/ ح 350، شواهد التنزیل ج 2/ 41، 42/ ح 689.
129- حافظ ابومحمد عبد بن حمید بن نصر کسی (یا کشی) متوفای 249 هجری.
(توثیقات): وی از رجال روات صحیح مسلم است و ابن حبان نام او را در کتاب ثقات خویش آورده است. (سیر اعلام النبلاء ج 12/ 235، تهذیب التهذیب ج 6/ 455).
(مصدر حدیث کساء به نقل از عبد بن حمید): شواهد التنزیل ج 2/ 57/ ح 708.
130- ابوسعید عباد بن یعقوب اسدی رواجنی کوفی متوفای 250 هجری.
(توثیقات): ابن خزیمه وی را توثیق نموده وابن حبان نام او را در ثقات آورده است. وی در صحیح بخاری روایت دارد. (سیر اعلام
النبلاء ج 11/ 536، تهذیب الکمال ج 14/ 175، تذکره الحفاظ ج 2/ 541، تهذیب التهذیب ج 5/ 109).
(مصادر حدیث کساء به نقل از عباد بن یعقوب): شواهد التنزیل ج 2/ 69، 70، 88/ ح 735، 739، 765، تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسن ع) ص 65، 68، 69.
131- حافظ عمرو بن عثمان بن سعید بن کثیر بن دینار اموی ابوامیه و یا ابوحفص متوفای 250 هجری.
عمرو بن عثمان از حفاظ حدیث است. نسائی و ابوداود وی را توثیق کردهاند و ابن حبان نیز نام او را در عداد ثقات ذکر نموده است. (ثقات ابن حبان ج 8/ 488، تذکره الحفاظ ج 2/ 509، تهذیب الکمال ج 22/ 144، سیر اعلام النبلاء ج 12/ 305، تهذیب التهذیب ج 8/ 76، شذرات الذهب ج 2/ 124).
(مصدر حدیث کساء به نقل از عمرو بن عثمان بن سعید): معجم اوسط طبرانی ج 4/ 479/ ح 3811.
132- حافظ ابوموسی محمد بن مثنی بن عبید بن قیس بن دینار عنزی بصری متوفای 252 هجری.
(توثیقات): قبلا دربارهی وی در پاورقی صفحهی 296 سخن گفتیم.
(مصادر حدیث کساء به نقل از محمد بن مثنی عنزی): خصائص امیرالمومنین ص 81، تفسیر طبری ج 22/ 7، شواهد التنزیل ج 2/ 30، 31/ ح 670.
133- ابویوسف یعقوب بن ابراهیم بن کثیر بن زید بن افلح بن منصور بن مزاحم عبدی قیسی دورقی متوفای 252 هجری.
(توثیقات): نسائی و خطیب بغدادی و مسلمه بن قاسم وی را توثیق نمودهاند و تمامی صاحبان صحاح سته از او روایت نقل کردهاند. (ثقات ابن حبان ج 9/ 286، سیر اعلام النبلاء ج 12/ 141، تهذیب التهذیب ج 11/ 381).
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابویوسف دورقی): شواهد التنزیل ج 2/ 59/ ح 715.
134- ابویعقوب یوسف بن موسی بن راشد کوفی قطان متوفای 253 هجری.
(توثیقات): مسلمه بن قاسم وی را توثیق نموده و خطیب نیز وثاقت او را نقل مینماید. (ثقات ابن حبان ج 9/ 282، سیر اعلام النبلاء ج 12/ 221، تهذیب التهذیب ج 11/ 425، ج 32/ 465.
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابویعقوب قطان): مناقب ابن مغازلی ص 304، 349.
135- حافظ ابوجعفر محمد بن منصور بن داود بن منصور طوسی بغدادی متوفای 254 هجری.
(توثیقات): مسلمه بن قاسم و نسائی وی را توثیق نمودهاند و ابن حبان نام او را در کتاب ثقات خویش آورده است. (ثقات ابن حبان ج 9/ 130، سیر اعلام النبلاء ج 12/ 212، تهذیب التهذیب ج 9/ 472، النجوم
الزاهره ج 2/ 343).
(مصدر حدیث کساء به نقل از محمد بن منصور طوسی): تلخیص المستدرک ج 3/ 107.
136- ابوعبدالله محمد بن اسماعیل بن ابراهیم بن مغیره بخاری متوفای 256 هجری.
(توثیقات): وی مولف کتاب مشهور «صحیح» است و توثیق و تمجید از وی را در بسیاری از منابع رجالی و تاریخی عامه میتوان یافت. (ثقات ابن حبان ج 9/ 113، سیر اعلام النبلاء ج 12/ 391، تهذیب التهذیب ج 9/ 47).
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابوعبدالله بخاری): تاریخ کبیر بخاری ج 2/ 110.
بخاری در تاریخ کبیر خود- ذیل نام بلال بن مرداس فزاری- این روایت را- باختصار- بدینگونه نقل مینماید: و قال محمد ابویحیی: اخبرنا علی بن ثابت الدهان، اخبرنا اسباط، عن السدی، عن بلال بن مرداس، عن شهر بن حوشب، عن امسلمه، قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: هولاء اهل بیتی فاذهب عنهم الرجس. (تاریخ کبیر بخاری ج 2/ 110).
روایت بلال بن مرداس را ابن عساکر و حاکم حسکانی با اسناد خود بدینگونه نقل مینمایند: «... عن امسلمه، قالت: دخل علی رسولالله فاتته فاطمه بخزیره فوضعتها بین یدیه، فقال: ادعی لی زوجک و ابنیک. فدعتهم فطعموا و تحتهم کساء خیبری، فجمع الکساء علیهم ثم قال: اللهم هولاء اهل بیتی و حامتی فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا. فقالت
امسلمه الست من اهل بیتک؟ قال: انک علی خیر و الی خیر». (تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسن ع) ص 66، 67، تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 66، شواهد التنزیل ج 2/ 63، 64/ ح 722، 723.
137- ابوجعفر محمد بن عثمان بن کرامه عجلی کوفی وراق متوفای 256 هجری.
(توثیقات): مسلمه بن خالد وی را توثیق کرده است و ابوحاتم به صداقت او اذعان نموده است. وی در کتاب صحیح بخاری روایت دارد. (ثقات ابن حبان ج 9/ 117، سیر اعلام النبلاء ج 12/ 296، تهذیب التهذیب ج 9/ 338).
(مصدر حدیث کساء به نقل از محمد بن عثمان بن کرامه): شواهد التنزیل ج 2/ 89، 90/ ح 768.
138- حافظ ابوالحسن علی بن خشرم بن عبدالرحمن بن عطاء بن هلال مروزی متوفای 257 هجری.
(توثیقات): نسائی و مروزی وی را توثیق کردهاند و ابن حبان در کتاب ثقات خود نام او را ذکر میکند. وی از رجال صحیح مسلم است. (ثقات ابن حبان ج 8/ 471، سیر اعلام النبلاء ج 11/ 552، تذکره الحفاظ ج 2/ 502، تهذیب التهذیب ج 7/ 316).
(مصدر حدیث کساء به نقل از علی بن خشرم): تاریخ بغداد ج 10/ 278.
139- ابوعلی حسن بن عرفه بن یزید عبدی بغدادی مودب متوفای 257 هجری.
(توثیقات): یحیی بن معین و مسلمه بن قاسم وی را توثیق نمودهاند و ابن ابیحاتم وی را فردی صدوق مینامد. (ثقات ابن حبان ج 8/ 179، سیر اعلام النبلاء ج 11/ 547، تذکره الحفاظ ج 2/ 2502، تهذیب التهذیب ج 2/ 293).
(مصادر حدیث کساء به نقل از حسن بن عرفه): السنن الکبری ج 7/ 63، المستدرک ج 3/ 147، شواهد التنزیل ج 2/ 20، 20/ ح 655، تلخیص المستدرک ج 3/ 147.
140- حافظ ابوخالد یزید بن هارون بن زاذی (و یا زاذان) بن ثابت سلمی واسطی متوفای 260 هجری.
(توثیقات): وی از معاریف محدثین عامه میباشد و روایاتش در تمامی صحاح سته آمده است. علمای عامه در وثاقت و عدالت وی اتفاق نظر دارند. (ثقات ابن شاهین ص 348، ثقات ابن حبان ج 7/ 632، سیر اعلام النبلاء ج 9/ 358، تهذیب الکمال ج 32/ 261، تهذیب التهذیب ج 11/ 366).
(مصادر حدیث کساء به نقل از یزید بن هارون): شواهد التنزیل ج 2/ 38/ ح 684، فرائد السمطین ج 1/ 367، 368/ ح 296.
141- عبدالجبار بن عباس شبامی همدانی کوفی متوفای دههی 260 هجری.
(توثیقات): ابوحاتم و عجلی و ابن شاهین وی را توثیق نمودهاند. (ثقات
عجلی ص 285، ثقات ابن شاهین ص 243، تهذیب الکمال ج 16/ 384، تهذیب التهذیب ج 6/ 102، الجرح و التعدیل ج 6/ 162).
(مصادر حدیث کساء به نقل از عبدالجبار بن عباس شامی): مشکل الاثار ج 1/ 33، تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 68، شواهد التنزیل ج 2/ 82، 86، 87/ ح 757، 762.
142- ابوالحسین مسلم بن حجاج بن مسلم قشیری نیسابوری متوفای 261 هجری.
(توثیقات): وی صاحب کتاب معروف «صحیح» میباشد و در بسیاری از منابع عامه به وثاقت و مراتب بالای علمی وی تصریح گردیده است.
(مصادر حدیث کساء به نقل از مسلم نیسابوری): صحیح مسلم- کتاب فضائل الصحابه، باب 9- ج 4/ 1883/ ح 2424، صحیح مسلم (بشرح نووی) ج 15/ 194، 195.
143- حافظ ابوزرعه عبیدالله بن عبدالکریم بن یزید بن فروخ مخزومی رازی متوفای 264 هجری.
(توثیقات): نسائی وی را ثقه و ابوحاتم او را امام خوانده است. خطیب بغدادی میگوید: «وی امامی ربانی و حافظی با نقل احادیث بسیار و فردی صادق بود». (ثقات ابن حبان ج 8/ 407، تاریخ بغداد ج 10/ 326، سیر اعلام النبلاء ج 13/ 65، تهذیب الکمال ج 19/ 89، تهذیب التهذیب ج 7/ 30).
(مصادر حدیث کساء به نقل از ابوزرعه رازی): شواهد
التنزیل ج 2/ 32/ ح 674، فرائد السمطین ج 2/ 18، 19/ ح 362.
144- ابوشیبه ابراهیم بن عبدالله بن محمد بن ابیشیبه عبسی کوفی متوفای 265 هجری.
(توثیقات): ابویعلی خلیلی و مسلمه بن قاسم اندلسی و ابن حبان وی را توثیق نمودهاند. (سیر اعلام النبلاء ج 11/ 128، تهذیب الکمال ج 2/ 128، تهذیب التهذیب ج 1/ 136، موسوعه رجال الکتب التسعه ج 1/ 62).
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابوشیبه ابراهیم بن ابیشیبه): شواهد التنزیل ج 2/ 63، 64/ ح 722.
145- ابوعبدالله بحر بن نصر خولانی مصری متوفای 267 هجری.
(توثیقات): یونس بن عبدالاعلی و ابن ابیحاتم و ابن خزیمه و مسلمه بن قاسم وی را توثیق نمودهاند. (سیر اعلام النبلاء ج 12/ 502، تذکره الحفاظ ج 2/ 566، تهذیب الکمال ج 4/ 16، تهذیب التهذیب ج 1/ 420).
(مصدر حدیث کساء به نقل از بحر بن نصر): المستدرک ج 3/ 147.
146- حافظ ابوعمر و احمد بن حازم بن محمد بن یونس بن قیس غفاری کوفی مشهور به ابن ابیغرزه متوفای 267 هجری.
(توثیقات): وی «مسند» مفصلی را تالیف نموده و ابن ناصرالدین او را
توثیق کرده است. (ابن حبان نیز از وی در کتاب ثقات خویش نام میبرد. ثقات ابن حبان ج 8/ 44، سیر اعلام النبلاء ج 13/ 239، تذکره الحفاظ ج 2/ 594، الوافی بالوفیات ج 6/ 298، شذرات الذهب ج 2/ 168).
(مصادر حدیث کساء به نقل از احمد بن حازم): شواهد التنزیل ج 2/ 77، 78/ ح 751.
147- ابوبکر اسحاق بن ابراهیم بن عبدالله بن بکیر بن زید نهشلی شاذان فارسی متوفای 267 هجری.
(توثیقات): نسائی وی را توثیق نموده و ابوحاتم به وثاقت او اذعان دارد. (ثقات ابن حبان ج 8/ 120، سیر اعلام النبلاء ج 12/ 382، الوافی بالوفیات ج 8/ 394).
148- ابواسحاق ابراهیم بن مرزوق بن دینار اموی بصری متوفای 270 هجری.
(توثیقات): دارقطنی و ابن یونس و سعید بن عثمان به وثاقت وی اعتراف کرده و ابن حبان نیز نام او را در کتاب ثقات خود آورده است. (ثقات ابن حبان ج 8/ 86، تهذیب الکمال ج 2/ 197، تهذیب التهذیب ج 1/ 163).
(مصادر حدیث کساء به نقل از ابراهیم بن مرزوق): شواهد التنزیل ج 2/ 77/ ح 749.
149- ابومحمد ربیع بن سلیمان بن عبدالجبار مرادی مصری متوفای 270 هجری.
(توثیقات): وی از کبار اصحاب شافعی است و ابن ابیحاتم و خلیلی و مسلمه بن خالد او را توثیق نمودهاند. خلیلی در توثیق او میگوید: «ثقه متفق علیه». (ثقات ابن حبان ج 8/ 240، سیر اعلام النبلاء ج 12/ 587، تذکره الحفاظ ج 2/ 586، طبقات ابن قاضی شهبه ج 1/ 65، تهذیب التهذیب ج 3/ 245).
(مصادر حدیث کساء به نقل از ربیع بن سلیمان مرادی): المستدرک ج 3/ 147، مشکل الاثار ج 1/ 332، 335، تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 63، شواهد التنزیل ج 2/ 40، 41/ح 687، 688.
150- ابومحمد حسن بن علی بن عفان عامری کوفی متوفای 270 هجری.
(توثیقات): دارقطنی و مسلمه بن خالد وی را توثیق نمودهاند و ابوحاتم به صداقت او تصریح نموده است. (ثقات ابن حبان ج 8/ 181، سیر اعلام النبلاء ج 13/ 24، تهذیب التهذیب ج 2/ 301).
(مصدر حدیث کساء به نقل از حسن بن علی بن عفان): شواهد التنزیل ج 2/ 56/ ح 707.
151- حافظ ابوالفضل عباس بن ولید بن مزید بیروتی عذری متوفای 270 یا 271 هجری.
(توثیقات): ابن ابیحاتم و نسائی و مسلمه بن خالد وی را توثیق نمودهاند و ابوحاتم او را فردی صدوق میداند. (ثقات ابن حبان ج 8/ 512، سیر اعلام النبلاء ج 12/ 471، تهذیب الکمال ج 25/ 320، تهذیب التهذیب ج 5/ 131).
(مصادر حدیث کساء به نقل از ابوالفضل بیروتی): المستدرک ج 2/ 416، شواهد التنزیل ج 2/ 39، 40/ ح 686.
152- ابوالحسن محمد بن سنان بن یزید قزاز بصری متوفای 271 هجری.
(توثیقات): مسلمه بن خالد او را توثیق نموده و دارقطنی در تعدیل وی میگوید: «لاباس به». ابن حبان نیز نام او را در کتاب ثقات خود آورده است. (ثقات ابن حبان ج 9/ 133، سیر اعلام النبلاء ج 12/ 554، تهذیب التهذیب ج 9/ 206).
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابوالحسن فزاز): المستدرک ج 3/ 108.
153- حافظ ابوالفضل عباس بن محمد بن حاتم بن واقد دوری بغدادی متوفای 271 هجری.
(توثیقات): نسائی و مسلمه بن خالد وی را توثیق نمودهاند و خلیل میگوید: «عدالت او متفق علیه است هر چند که بخاری و مسلم از او روایت نکردهاند». (ثقات ابن حبان ج 8/ 513، سیر اعلام النبلاء ج 12/ 522، تذکره الحفاظ ج 2/ 579، تهذیب التهذیب ج 5/ 129).
(مصادر حدیث کساء به نقل از عباس بن محمد دوری): تاریخ ابن
عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 62، شواهد التنزیل ج 2/ 61، 68/ ح 716، 733.
154- حافظ ابوجعفر محمد بن علی بن عبدالله بن مهران بغدادی وراق متوفای 272 هجری.
(توثیقات): خطیب بغدادی به حافظ بودن و موثق بودن وی اعتراف دارد و دارقطنی نیز او را توثیق نموده است. (سیر اعلام النبلاء ج 13/ 49، تذکره الحفاظ ج 2/ 590، تاریخ بغداد ج 3/ 61).
(مصدر حدیث کساء به نقل از محمد بن علی وراق): مناقب ابن مغازلی ص 304 ح 349.
155- ابوعلی حسن بن مکرم بن حسان بزار متوفای 274 هجری.
(توثیقات): خطیب بغدادی وی را توثیق نموده و ذهبی نیز به وثاقت او تصریح مینماید. (ثقات ابن حبان ج 8/ 180، تاریخ بغداد ج 7/ 432، سیر اعلام النبلاء ج 13/ 192، العبر ج 2/ 53).
(مصادر حدیث کساء به نقل از حسن بن مکرم): شرح السنه ج 7/ 204، مناقب خوارزمی ص 22، 23، اسد الغابه ج 5/ 521، 589.
156- حافظ ابوداود سلیمان بن اشعث بن شداد بن عمرو سجستانی ازدی متوفای 275 هجری.
(توثیقات): ابوداود صاحب کتاب «سنن» میباشد که یکی از صحاح سته
محسوب میشود. در بسیاری از مابع رجالی عامه به وثاقت و تمجید از وی اشاره شده است.
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابوداود سجستانی): شواهد التنزیل ج 2/ 37، 68/ ح 682، 732.
157- ابوجعفر محمد بن سعد بن محمد بن حسن بن عطیه بن سعد بن جناده عوفی متوفای 276 هجری.
(توثیقات): دارقطنی در توثیق وی میگوید: «هو لاباس به». (الانساب ج 4/ 258، سیر اعلام النبلاء ج 13/ 334).
(مصادر حدیث کساء به نقل از محمد بن سعد عوفی): تاریخ بغداد ج 9/ 126، تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 73.
158- محمد بن عیسی بن سوره بن موسی بن ضحاک سلمی ترمذی ابوعیسی متوفای 279 هجری.
(توثیقات): کتاب سنن او یکی از صحاح سته میباشد و تصریح به وثاقت وی در بسیاری از کتب عامه موجود است.
(مصادر حدیث کساء به نقل از ابوعیسی ترمذی): صحیح ترمذی- کتاب تفسیر القرآن و کتاب المناقب، باب 34 و باب 61- ج 5/ 351، 699، ح 3205، ح 3871، صحیح ترمذی (بشرح ابن عربی) ج 13/ 200، 248، 249.
159- حافظ ابومحمد فضل بن محمد بن مسیب بن موسی بن زهیر شعرانی متوفای 282 هجری.
(توثیقات): وی از فقها و ادبای عامه است و ابن جوزی در المنتظم او را توثیق نموده است. (سیر اعلام النبلاء ج 13/ 317، تذکره الحفاظ ج 2/ 626، المنتظم ج 12/ 351).
(مصدر حدیث کساء به نقل از فضل بن محمد شعرانی): المستدرک ج 3/ 147.
160- حافظ ابوجعفر محمد بن غالب بن حرب ضبی بصری تمار تمتام ساکن بغداد متوفای 283 هجری.
(توثیقات): دارقطنی وی را توثیق کرده و ابن جوزی به صداقت او تصریح نموده است. (تاریخ بغداد ج 3/ 143، الوافی بالوفیات ج 4/ 307، ثقات ابن حبان ج 9/ 151، المنتظم ج 12/ 369، سیر اعلام النبلاء ج 13/ 390، تذکره الحفاظ ج 2/ 615).
(مصدر حدیث کساء به نقل از محمد بن غالب ضبی): شواهد التنزیل ج 2/ 57، 77/ ح 709، 748.
161- حافظ ابویعقوب اسحاق بن حسن بن میمون حربی بغدادی متوفای 284 هجری.
(توثیقات): عبدالله بن احمد بن حنبل و ابراهیم و دارقطنی وی را توثیق نمودهاند. (سیر اعلام النبلاء ج 13/ 410، المنتظم ج 12/ 375).
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابویعقوب حربی): تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسن ع) ص 70.
162- ابراهیم بن احمد بن مروان واسطی متوفای 285هجری.
(توثیقات): وی از محدثین بغداد است و ترجمهی وی در تاریخ بغداد موجود است. (تاریخ بغداد ج 6/ 5، تاریخ الاسلام- حوادث و وفیات 281 هجری الی 290 هجری - ص 100).
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابراهیم بن احمد واسطی): مشکل الاثار ج 1/ 335.
163- حافظ کبیر ابوبکر احمد بن عمرو بن ضحاک بن مخلد شیبانی بصری معروف به ابن ابیعاصم متوفای 287 هجری.
(توثیقات): قبلا دربارهی وی در پاورقی صفحهی 297 سخن گفتیم.
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابن ابیعاصم): شواهد التنزیل ج 2/ 30، 31/ ح 670.
164- ابواسحاق ابراهیم بن احمد بن عمر بن حفص بن جهم بن واقد بن عبدالله وکیعی متوفای 289 هجری.
(توثیقات): دارقطنی وی را توثیق کرده و خطیب بغدادی اقوالی را در تجلیل از مقام علمی او نقل مینماید. (تاریخ بغداد ج 6/ 5، 6).
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابراهیم بن احمد وکیعی): معجم اوسط
طبرانی ج 3/ 388، 389/ ح 2836.
165- حافظ ابوعبدالرحمن عبدالله بن احمد بن محمد بن حنبل شیبانی مروزی بغدادی متوفای 290 هجری.
(توثیقات): وی راوی «مسند» پدرش احمد بن حنبل میباشد و توثیق او مورد اجماع علمای عامه است. (سیر اعلام النبلاء ج 13/ 516، تهذیب التهذیب ج 5/ 141، شذرات الذهب ج 2 / 203، موسوعه رجال الکتب التسعه ج 2/ 250).
(مصادر حدیث کساء به نقل از عبدالله بن احمد بن حنبل): المستدرک ج 3/ 132، فرائد السمطین ج 2/ 22، 23/ ح 364، تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسن ع) ص 64، 66، 67، تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 63، 69، 71، 76، شواهد التنزیل ج 2/ 41، 42/ ح 689.
166- حافظ ابومسلم ابراهیم بن عبدالله بن مسلم بن ماعز بن مهاجر بصری کجی متوفای 292 هجری.
(توثیقات): وی از حافظان حدیث بوده و دارقطنی او را توثیق نموده است. (تذکره الحفاظ ج 2/ 620، تاریخ بغداد ج 6/ 120، سیر اعلام النبلاء ج 13/ 423، شذرات الذهب ج 2/ 210).
(مصادر حدیث کساء به نقل از ابومسلم کجی): تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 65، شواهد التنزیل ج 2/ 74، 75/ ح 743.
167- حافظ ابوجعفر محمد بن عثمان بن ابیشیبه عبسی کوفی
متوفای 297 هجری.
(توثیقات): وی از حفاظ عامه میباشد و صالح جزره او را توثیق نموده است. (ثقات ابن حبان ج 9/ 155، تاریخ بغداد ج 3/ 42، الوافی بالوفیات ج 4/ 82، سیر اعلام النبلاء ج 14/ 21، تذکره الحفاظ ج 2/ 661).
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابوجعفر محمد بن ابیشیبه): السنن الکبری ج 2/ 149.
168- حافظ ابوجعفر محمد بن عبدالله بن سلیمان حضرمی ملقب به مطین متوفای 297 هجری.
(توثیقات): وی از حافظان حدیث بوده و دارقطنی او را توثیق نموده است. (سیر اعلام النبلاء ج 14/ 41، تذکره الحفاظ ج 2/ 662، الوافی بالوفیات ج 3/ 345، شذرات الذهب ج 2/ 228).
(مصدر حدیث کساء به نقل از محمد بن عبدالله مطین) شواهد التنزیل ج 2/ 35، 66، 67/ ح 679، 729.
169- حسن بن فرج غزی متوفای 301 هجری.
(توثیقات): تصریح به صداقت وی در کتاب تاریخ دمشق نقل شده است. (مختصر تاریخ دمشق ج 7/ 59، سیر اعلام النبلاء ج 14/ 55، تهذیب تاریخ ابن عساکر ج 4/ 241).
(مصدر حدیث کساء به نقل از حسن بن فرج غزی): شواهد التنزیل ج 2/ 87، 88/ ح 764.
170- حافظ ابوعبدالرحمن احمد بن شعیب نسائی متوفای 303 هجری.
(توثیقات): کتاب «سنن» او یکی از صحاح سته میباشد.
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابوعبدالرحمن نسائی): خصائص امیرالمومنین علی بن ابیطالب علیهالسلام ص 48، 61- 64، 81.
171- حافظ ابواسحاق ابراهیم بن اسحاق بن یوسف نیسابوری انماطی متوفای 303 هجری.
(توثیقات): وی از حفاظ حدیث است و توثیق او را در بعضی از کتب ذهبی و همچنین در شذرات ابن العماد حنبلی میتوان یافت. (سیر اعلام النبلاء ج 14/ 193، تذکره الحفاظ ج 2/ 701، شذرات الذهب ج 2/ 242).
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابواسحاق انماطی): شواهد التنزیل ج 2/ 83، 84/ ح 759.
172- حافظ ابوالعباس حسن بن سفیان بن عامربن عبدالعزیز بن نعمان شیبانی نسوی خراسانی متوفای 303 هجری.
(توثیقات): وی از ائمه و حفاظ برجستهی حدیث است و عبدالرحمن بن ابیحاتم به صداقت او تصریح نموده و ذهبی نیز وی را توثیق کرده است. (ثقات ابن
حبان ج 8/ 171، سیر اعلام النبلاء ج 14/ 157، تذکره الحفاظ ج 1/ 703، طبقات ابن قاضی شهبه ج 1/ 92، الوافی بالوفیات ج 12/ 32، طبقات الشافعیه (سبکی) ج 3/ 263).
(مصدر حدیث کساء به نقل از حسن بن سفیان شیبانی): شواهد التنزیل ج 2/ 23/ ح 658.
173- حافظ ابویعلی احمد بن علی بن مثنی بن یحیی تمیمی موصلی متوفای 307 هجری.
(توثیقات): قبلا دربارهی وی در پاورقی صفحهی 297 سخن گفتیم.
(مصادر حدیث کساء به نقل از ابویعلی موصلی): تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسن ع) ص 65- 67، 69، شواهد التنزیل ج 2/ 65، 66، 71، 78/ ح 727، 738، 752، اسد الغابه ج 4/ 29، کنز العمال ج 13/ 645، منتخب کنز العمال ج 5/ 96.
174- ابوبکر عبدالله بن محمد بن محمد بن فورک بن عطاء اصبهانی قباب متوفای 307 هجری.
(توثیقات): ذهبی از وی با عنوان «امام کبیر» یاد مینماید. (سیر اعلام النبلاء ج 16/ 257، النجوم الزاهره ج 4/ 139، شذرات الذهب ج 3/ 72).
(مصدر حدیث کساء به نقل از عبدالله بن محمد بن فورک): شواهد التنزیل ج 2/ 30، 31/ ح 670.
175- حافظ ابوجعفر محمد بن جریر بن یزید بن کثیر طبری متوفای 310 هجری.
(توثیقات): قبلا دربارهی وی در پاورقی صفحهی 119 سخن گفتیم.
(مصدر حدیث کساء به نقل از محمد بن جریر طبری): تفسیر طبری ج 22/ 6، 7.
176- حافظ ابوبکر محمد بن اسحاق بن خزیمه بن مغیره سلمی نیسابوری شافعی متوفای 311 هجری.
(توثیقات): وی از حفاظ و ائمهی برجستهی عامه است و توثیقش مورد اتفاق آنان میباشد. (سیر اعلام النبلاء ج 14/ 365، طبقات ابن قاضی شهبه ج 1/ 99، تذکره الحفاظ ج 2/ 720، الوافی بالوفیات ج 2/ 196، طبقات الشافعیه (سبکی) ج 3/ 109).
(مصدر حدیث کساء به نقل از محمد بن اسحاق بن خزیمه): شواهد التنزیل ج 2/ 34، 41/ ح 677، 688.
177- حافظ کبیر ابوبکر محمد بن محمد بن سلیمان بن حارث ازدی واسطی با غندی متوفای 312 هجری.
(توثیقات): ذهبی از وی با عنوان «حافظ کبیر» یاد میکند و- مانند خطیب بغدادی- به مدح وی میپردازد. (تاریخ بغداد ج 3/ 209، سیر اعلام النبلاء ج 14/ 383، الوافی بالوفیات ج 1/ 99).
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابوبکر باغندی): شواهد التنزیل ج 2/ 21، 22/ ح 656.
178- حافظ ابوالحسن علی بن سعید بن بشیر بن مهران رازی
معروف به علیک متوفای 313 هجری.
وی از مشایخ طبرانی است و از حفاظ حدیث میباشد. (تذکره الحفاظ ج 2/ 750، سیر اعلام النبلاء ج 14/ 145).
(مصدرحدیث کساء به نقل از علی بن سعید رازی): معجم اوسط طبرانی ج 4/ 479/ ح 3811.
179- حافظ ابوالقاسم عبدالله بن محمد بن عبدالعزیز بن مرزبان (1)بن سابور بغوی بغدادی متوفای 317 هجری.
(توثیقات): حافظ ابوالقاسم عبدالله بن محمد بن عبدالعزیز بن مرزبان بن سابور بغوی بغدادی متوفای 317 هجری. خطیب بغدادی در تاریخ بغداد ج 10/ 111- 117 شرح حال وی را آورده است و دربارهی او میگوید: «وی موثق، مورد اعتماد، راوی احادیث فراوان و دارای فهم و دانش بسیار بود». خطیب بغدادی همچنین از موسی بن هارون حکایت میکند که: «هرگاه بتوان به انسانی «مافوق ثقه» گفت باید برای ابوالقاسم بغوی گفته شود». (الغدیر ج 1/ 101).
همچنین مراجعه بفرمایید به: سیر اعلام النبلاء ج 14/ 440، تذکره الحفاظ ج 2/ 737، طبقات الحنابله ج 1/ 190، شذرات الذهب ج 2/ 275.
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابوالقاسم بغوی): تاریخ عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 67، 68.
180- حافظ ابومحمد یحیی بن محمد بن صاعد بن کاتب هاشمی بغدادی متوفای 317 یا 318 هجری.
1) 406. ضبط این کلمه به نقل از سمعانی است. (الانساب ج 5/ 256).
(توثیقات): دارقطنی و ابن شاهین وی را توثیق نمودهاند. (تاریخ بغداد 14/ 231، سیر اعلام النبلاء ج 14/ 501).
(مصادر حدیث کساء به نقل از یحیی بن محمد بن صاعد): تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسن ع) ص 63، شواهد التنزیل ج 2/ 41، 42، 77، 78/ ح 689، 751، مناقب ابن مغازلی ص 304، 305/ ح 349، 350.
181- ابوالحسن علی بن حسین بن معدان بن حمشاد فارسی فسوی متوفای 319 هجری.
(توثیقات): ذهبی میگوید من (نقطهی) ضعفی برای (احادیث) وی نمیشناسم. (سیر اعلام النبلاء ج 14/ 520).
(مصدر حدیث کساء به نقل از علی بن حسین بن معدان): شواهد التنزیل ج 2/ 34، 35/ ح 678.
182- حافظ کبیر ابوجعفر احمد بن محمد بن سلامه بن سلمه ازدی حجری مصری طحاوی حنفی متوفای 321 هجری.
(توثیقات): وی از فقهاء و حفاظ مشهور است و ریاست دینی در مصر به او منتهی میگردد. ذهبی پس از توثیق وی میگوید: «بعد از او کسی بمانندش نیامده است». (تذکره الحفاظ ج 3/ 808، سیر اعلام النبلاء ج 15/ 27، الوافی بالوفیات ج 8/ 9).
(مصادر حدیث کساء به نقل از احمد بن محمد بن سلامه): مشکل الاثار ج 1/ 332- 337، شواهد التنزیل ج 2/ 41، 58، 83/ ح 688، 711، 757.
183- حافظ ابوجعفر محمد بن عمرو بن موسی بن حماد عقیلی
حجازی متوفای 322 هجری.
(توثیقات): وی ازحفاظ و علمای برجستهی جرح و تعدیل است و کتاب «الضعفاء الکبیر» از آن اوست. از جمله کسانی که وی را توثیق نموده ابوالحسن بن قطان فاسی است. (سیر اعلام النبلاء ج 15/ 236، تذکره الحفاظ ج 3/ 833، الوافی بالوفیات ج4/ 291).
184- ابوعبدالله محمد بن قاسم بن زکریا محاربی بزار کوفی سودانی متوفای 326 هجری.
وی از مشایخ دارقطنی است. (سیر اعلام النبلاء ج 15/ 73).
(مصادر حدیث کساء به نقل از ابوعبدالله محاربی): تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسن ع) ص 68، 69، شواهدالتنزیل ج 2/ 69، 72، 77/ ح 735، 739، 749.
185- حافظ ابومحمد عبدالرحمن بن محمد بن ادریس بن منذر بن داود بن مهران حنظلی غطفانی رازی معروف به این ابیحاتم متوفای 327 هجری.
(توثیقات): قبلا دربارهی وی در پاورقی صفحهی 95 سخن گفتیم.
(مصادر حدیث کساء به نقل از ابن ابیحاتم): شواهد التنزیل ج 2/ 63، 64/ ح 722، تفسیر ابن کثیر ج 3/ 485.
186- محمد بن احمد بن ابراهیم حکیمی ابوعبدالله متوفای 336 هجری.
(توثیقات): وی از مشایخ دارقطنی است و ابوبکر برقانی او را توثیق نموده است. (تاریخ بغداد ج 1/ 217، طبقات ابن قاضی شهبه ج 1/ 146، الانساب سمعانی ج 2/ 244، تاریخ الاسلام- حوادث 331 هجری الی 350 هجری- ص 140).
(مصادر حدیث کساء به نقل از ابوعبدالله حکیمی): تاریخ بغداد ج 9/ 126، تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 73.
187- حافظ ابوسعید احمد بن زیاد بن بشر بن درهم بصری صوفی معروف به ابوسعید بن اعرابی متوفای 340 هجری.
(توثیقات): وی یکی از حفاظ مشهور و عالی الاسناد است و ذهبی در کتب خود به تفصیل به مدح وی پرداخته است. (سیر اعلام النبلاء ج 15/ 407، تذکره الحفاظ ج 3/ 852).
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابوسعید بن اعرابی): تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 64، 69.
188- ابوعلی اسماعیل بن محمد بن اسماعیل بن صالح بغدادی صفار ملحی متوفای 341 هجری.
(توثیقات): ذهبی میگوید: «علو اسناد به او منتهی میگردد» و دارقطنی وی را توثیق نموده است. (تاریخ بغداد ج 6/ 302، سیر اعلام النبلاء ج 15/ 440، لسان المیزان ج 1/ 432).
(مصادر حدیث کساء به نقل از اسماعیل بن محمد صفار): السنن الکبری ج 7/ 63، شواهد التنزیل ج 2/ 20، 21/ ح 655.
189- حافظ ابوالحسن احمد بن عبید بن اسماعیل بصری صفار متوفای بعد از 341 هجری.
(توثیقات): ذهبی وی را با عناوین امام و حافظ ستوده و توثیق وی را نقل کرده است. (تاریخ بغداد ج 4/ 261، سیر اعلام النبلاء ج 15/ 438، تذکره الحفاظ ج 3/ 876).
(مصدر حدیث کساء به نقل از احمد بن عبید صفار): شواهد التنزیل ج 2/ 44، 45، 74، 75/ ح 691، 743.
190- ابوالقاسم علی بن مومل بن حسن بن عیسی بن ماسرجس نیسابوری ماسرجسی متوفای 345 هجری.
(توثیقات): وی شیخ اهل نیشابور بوده و از شیوخ حاکم نیسابوری میباشد. ذهبی میگوید: «در عقل و پرهیزگاری وی ضرب المثل بود». (المنتظم ج 6/ 397، تاریخ الاسلام- حوادث و وفیات 331 هجری الی 350 هجری- ص 425).
(مصدر حدیث کساء به نقل از علی بن مومل): شواهد
التنزیل ج 2/ 19، 20/ ح 654.
191- ابوالعباس محمد بن یعقوب بن یوسف بن معقل بن سنان معقلی سنانی اموی اصم متوفای 346 هجری.
(توثیقات): وی از محدثین بزرگی است که ابن خزیمه و ابونعیم بن عدی و دیگران او را توثیق نمودهاند. (تاریخ بغداد ج 3/ 405، سیر اعلام النبلاء ج 15/ 452، تذکره الحفاظ ج 1/ 133).
(مصادر حدیث کساء به نقل از ابوالعباس سنانی): المستدرک ج 2/ 416، ج 3/ 108، 147، شواهد التنزیل ج 2/ 39، 40، 61، 62/ ح 686، 687، 719، شرح السنه ج 7/ 204، مناقب خوارزمی ص 22، 23، اسد الغابه ج 5/ 521، 589.
192- ابومحمد اسماعیل بن علی بن اسماعیل بن یحیی خطبی بغدادی متوفای 350 هجری.
(توثیقات): دارقطنی وی را توثیق نموده و ذهبی دربارهی او میگوید: «وی مجموعهی فضائل بود». (تاریخ بغداد ج 6/ 304، المنتظم ج 7/ 3، سیر اعلام النبلاء ج 15/ 522).
(مصدر حدیث کساء به نقل از اسماعیل بن علی خطبی): تاریخ بغداد ج 10/ 278. 193- ابوجعفر محمد بن علی بن دحیم شیبانی کوفی متوفای بعد از 352 هجری.
(توثیقات): وی از محدثین کوفه بود و ذهبی او را توثیق نموده است. (النجوم الزاهره ج 3/ 334، شذرات الذهب ج 3/ 9، سیر اعلام النبلاء ج 16/ 36).
(مصدر حدیث کساء به نقل از محمد بن علی بن دحیم): تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 73.
194- حافظ ابوحاتم محمد بن حبان بن احمد تمیمی بستی متوفای 354 هجری.
(توثیقات): شرح حال وی را ذهبی در تذکره الحفاظ ج 3/ 833 (طبع دار احیاء التراث العربی ج 3/ 920) آورده و میگوید: «وی از علمای دین و ازحافظان آثار است». حاکم میگوید «او از علم فقه و لغت و حدیث و وعظ لبریز بود و از مردان خردمند روزگار محسوب میشد». ابن کثیر نیز در البدایهو النهایه ج 11/ 259 میگوید: «ابوحاتم یکی ازحفاظ بزرگ و نویسندگان و مجتهدین است». (الغدیر ج 1/ 105).
وی از اکابر علمای جرح و تعدیل عامه است و کتاب «الثقات» و «المجروحین» از آن او است. کتاب مشهور «صحیح ابن حبان» نیز از آثار معروف وی میباشد. ابن شاهین در کتاب ثقات خویش وی را توثیق نموده است. (مراجعه بفرماید به: ثقات ابن شاهین ص 296، سیر اعلام النبلاء ج 16/ 92، تذکره الحفاظ ج 3/ 920).
(مصدر حدیث کساء به نقل از محمد بن حبان): شواهد التنزیل ج 2/ 75، 76/ ح 745.
195- ابوعمرو محمد بن جعفر بن محمد بن مطر نیسابوری مزکی متوفای 360 هجری.
(توثیقات): ذهبی وی را با عنوان امام ستوده و او را توثیق مینماید. (سیر اعلام النبلاء ج 16/ 162، النجوم الزاهره ج 4/ 62، شذرات الذهب ج 3/ 31).
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابوعمرو مزکی): شواهد التنزیل ج 2/ 41، 42، 45، 86، 87/ ح 689، 693، 762.
196- حافظ ابوالقاسم سلیمان بن احمد بن ایوب بن مطیر لخمی طبرانی شامی متوفای 360 هجری.
(توثیقات): قبلا دربارهی وی در پاورقی صفحهی 96 سخن گفتیم.
(مصادر حدیث کساء به نقل از ابوالقاسم طبرانی): معجم کبیر طبرانی ج 3/ 52- 56، ج 9/ 26، ج 12/ 77، ج 22/ 65، ج 23/ 294، 286، 333، 337، معجم اوسط طبرانی ج 3/ 388، 389/ ح 2836، ج 4/ 479/ ح 3811، کنز العمال ج 13/ 645، منتخب کنز العمال ج 5/ 96، الصواعق المحرقه ص 221.
197- حافظ ابواحمد عبدالله بن عدی بن عبدالله بن محمد بن مبارک بن قطان جرجانی صاحب «الکامل فی الجرح و التعدیل» متوفای 365 هجری.
(توثیقات): علمای عامه باتفاق حفظ و وثاقت وی را در حدیث قبول
نمودهاند. (سیر اعلام النبلاء ج 16/ 154، طبقات ابن قاضی شهبه ج 1/ 14).
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابن عدی): تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 68.
198- ابوبکر احمد بن جعفر بن حمدان بن مالک قطیعی حنبلی متوفای 368 هجری.
(توثیقات): وی راوی کتاب «مسند احمد بن حنبل» است و دارقطنی و ابن کثیر او را توثیق نمودهاند. (الغدیر ج 1/ 105، سیر اعلام النبلاء ج 16/ 210، البدایه و النهایه ج 11/ 332).
(مصادر حدیث کساء به نقل از ابوبکر قطیعی): علاوه بر مصادر مسند احمد که ذیل نام احمد بن محمد بن حنبل آوردیم مراجعه بفرمایید به: المستدرک ج 3/ 108، اسباب النزول ص 203، تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسن ع) ص 63، 65، 69، 76، و (ترجمه الحسین ع) ص 64، 65، 66، 67، شواهد التنزیل ج 2/ 41، 42، 65، 75- 77/ ح 689، 726، 746، 750، فرائد السمطین ج 2/ 22، 23/ ح 364.
199- حافظ ابومحمد عبدالله بن محمد بن جعفر بن حیان اصبهانی معروف به ابوالشیخ متوفای 369 هجری.
(توثیقات): قبلا دربارهی وی در پاورقی صفحهی 111 سخن گفتیم.
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابوالشیخ): شواهد التنزیل ج 2/ 71، 82/ ح 738، 757.
200- حافظ ابومحمد حسن بن رشیق مصری عسکری متوفای 370 هجری.
(توثیقات): ذهبی وی را توثیق نموده و او را به امامت و صداقت میستاید. (سیر اعلام النبلاء ج 16/ 280، تذکره الحفاظ ج 3/ 959).
(مصدر حدیث کساء به نقل از حسن بن رشیق عسکری): شواهد التنزیل ج 2/ 89/ ح 753.
201- ابوبکر احمد بن علی رازی جصاص حنفی متوفای 370 هجری.
(توثیقات): جصاص یکی از برجستهترین فقهای مذهب حنفی است و در زمان او ریاست حنفیان با وی بوده است. ذهبی از جصاص با عناوینی چون «امام» و «علامه» یاد مینماید و سپس میگوید: «شناخت مذهب ابوحنیفه بهاو منتهی میگردد». (تاریخ بغداد ج 4/ 314، سیر اعلام النبلاء ج 16/ 340، النجوم الزاهره ج 4/ 138، شذرات الذهب ج 3/ 71).
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابوبکر جصاص): احکام القرآن ج 5/ 230.
202- حافظ عبدالله بن محمد بن عثمان ابومحمد بن سقاء واسطی متوفای 371 یا 373 هجری.
(توثیقات): وی از حفاظ و ائمهی معروف عامه است که مسافرتهای
بسیاری برای استماع حدیث نموده است. (تاریخ بغداد ج 10/ 130، سیر اعلام النبلاء ج 16/ 351، تذکره الحفاظ ج 3/ 965).
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابومحمد بن سقاء): مناقب ابن مغازلی ص 301، 302/ ح 345، 346.
203- ابوالحسین عبیدالله بن احمد بن یعقوب مقریء بغدادی متوفای 376 هجری.
(توثیقات): وی از تلامیذ باغندی و ابوالقاسم بغوی است و عبیدالله بن احمد ازهری او را توثیق نموده است. (تاریخ بغدادی ج 10/ 362، سیر اعلام النبلاء ج 16/ 369).
(مصدر حدیث کساء به نقل از عبیداله بن احمد مقریء): تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 61.
204- ابوبکر محمد بن احمد بن محمد بن محمد بن یعقوب جرجرائی مفید متوفای 378 هجری.
(توثیقات): ذهبی وی را با عنوان «شیخ و امام» ستوده و مالینی او را فردی صالح معرفی نموده است. (تاریخ بغداد ج 1/ 346، سیر اعلام النبلاء ج 16/ 269، تذکره الحفاظ ج 3/ 979، شذرات الذهب ج 3/ 92).
(مصدر حدیث کساء به نقل از محمد بن احمد جرجرائی): مناقب ابن مغازلی ص 304/ ح 348.
205- حافظ ابوبکر محمد بن ابراهیم بن علی بن عاصم بن زاذان اصبهانی ابن مقریء متوفای 381 هجری.
(توثیقات): وی از حفاظ بسیار معرفی است که ابن مردویه و ابونعیم او را توثیق نمودهاند. (سیر اعلام النبلاء ج 16/ 398، تذکره الحفاظ ح 3/ 1063).
(مصادر حدیث کساء به نقل از محمد بن ابراهیم اصبهانی): تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسن ع) ص 65- 67، 69، تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 68، 69، 77، 78.
206- ابوعبیدالله محمد بن عمران بن موسی بن عبید مرزبانی بغدادی کاتب متوفای 384 هجری.
(توثیقات): عتیقی او را توثیق نموده است. (تاریخ بغداد ج 3/ 135، سیر اعلام النبلاء ج 16/ 447، الوافی بالوفیات ج 4/ 239).
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابوعبیدالله مرزبانی): شواهد التنزیل ج 2/ 67، 69، 70/ ح 731، 736.
207- محمد بن احمد بن اسماعیل بن سمعون ابوالحسن واعظ متوفای 387 هجری.
(توثیقات): خطیب بغدادی میگوید: «وی یگانهی روزگار خویش بود». (اکمال ابن ماکولا ج 4/ 362، سیر اعلام النبلاء ج 16/ 505، الوافی بالوفیات ج 2/ 52).
(مصدر حدیث کساء به نقل از محمد بن احمد بن اسماعیل
واعظ): تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 66، 67.
208- حافظ ابوبکر محمد بن عبدالله بن محمد بن زکریاء شیبانی خراسانی جوزقی متوفای 388 هجری.
(توثیقات): وی شیخ نیشابور بوده وذهبی مدح او را در کتب خویش آورده است. (تذکره الحفاظ ج 3/ 1013، سیر اعلام النبلاء ج 16/ 493، الوافی بالوفیات ج 3/ 316).
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابوبکر جوزقی): تاریخ عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 60.
209- ابواحمد حسن بن احمد بن محمد بن حسن بن علی بن مخلد بن شیبان مخلدی نیسابوری عدل متوفای 389 هجری.
(توثیقات): وی از ائمهی حدیث است و ذهبی او را فردی صدوق معرفی نموده است. (سیر اعلام النبلاء ج 16/ 539، تذکره الحفاظ ج 3/ 1021، شذرات الذهب ج 3/ 131).
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابواحمد مخلدی): تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 63.
210- ابومحمد عبدالرحمن بن احمد بن محمد بن احمد بن یحیی بن مخلد انصاری هروی معروف به ابن ابیشریح متوفای 392 هجری.
(توثیقات): وی از مشایخ هرات بوده و ذهبی ازوی تمجیدهای فراوانی مینماید. (سیر اعلام النبلاء ج 16/ 526، العبر ج 2/ 183، شذرات الذهب ج 3/ 140).
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابن ابیشریح): تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسن ع) ص 63.
211- ابراهیم بن احمد بن محمد بن رجاء نیسابوری وراق ابزاری ابواسحاق متوفای 394 هجری.
(توثیقات): وی از ائمهی حدیث است و ذهبی به صداقت وی اذعان نموده است. (سیر اعلام النبلاء ج 16/ 152، شذرات الذهب ج 3/ 48).
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابواسحاق ابزاری): شواهد التنزیل ج 2/ 43، 44/ ح 690.
212- ابوالحسین عبدالوهاب بن حسن بن ولید کلابی دمشقی متوفای 396 هجری.
(توثیقات): عبدالعزیز کتانی وی را توثیق نموده و این تعدیل را ذهبی در اعلام النبلاء نقل نموده است. (سیر اعلام النبلاء ج 16/ 557، شذرات الذهب ج 3/ 147، النجوم الزاهره ج 4/ 214).
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابوالحسین کلابی): شواهد التنزیل ج 2/ 92/ ح 774.
213- ابوالحسین محمد بن احمد بن محمد بن احمد بن عبدالرحمن بن یحیی بن جمیع غسانی صیداوی متوفای 403 هجری.
(توثیقات): وی از محدثین است که برای استماع حدیث مسافرتهای بسیاری کرده و خطیب بغدادی و دیگران او را توثیق نمودهاند. (سیر اعلام النبلاء ج 17/ 152، الوافی بالوفیات ج 2/ 60).
(مصدر حدیث کساء به نقل از محمد بن احمد صیداوی): تاریخ عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 67، 68.
214- حافظ ابوعبدالله محمد بن عبدالله بن محمد بن حمدویه بن نعیم بن حکم ضبی حاکم نیسابوری ابن بیع طهمانی شافعی متوفای 405 هجری.
(توثیقات): قبلا دربارهی وی در پاورقی صفحهی 128 سخن گفتیم.
(مصادر حدیث کساء به نقل از حاکم نیسابوری): المستدرک علی الصحیحین ج 2/ 416، ج 3/ 108، 132، 146، 147، شرح السنه ج 7/ 204، اسد الغابه ج 5/ 589.
215- احمد بن محمد بن احمد بن حماد واعظ ابوالحسین بن متبم متوفای 409 هجری.
(توثیقات): وی از محدثین معروفی است که ذهبی به صداقت او اذعان
مینماید. (تاریخ بغداد ج 4/ 370، تاریخ الاسلام- حوادث و وفیات 401 هجری الی 420 هجری- ص 183، سیر اعلام النبلاء ج 17/ 288، الوافی بالوفیات ج 8/ 156).
(مصدر حدیث کساء به نقل از احمد بن محمد بن احمد واعظ): تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 74، 75.
216- ابوعبدالله حسین بن عمر بن برهان غزال بغدادی بزاز متوفای 412 هجری.
(توثیقات): وی از شیوخ ابوبکر بیهقی و خطیب بغدادی است و توسط خطیب توثیق شده است. (تاریخ بغداد ج 8/ 82، سیر اعلام النبلاء ج 17/ 265).
(مصدر حدیث کساء به نقل از حسین بن عمر غزال): السنن الکبری ج 7/ 63.
217- ابوالحسین محمد بن حسین بن محمد بن فضل بغدادی قطان ازرق متوفای 415 هجری.
(توثیقات): بر اساس گفتهی ذهبی در اعلام النبلاء، وی باجماع علماء عامه موثق است. (تاریخ بغداد ج 2/ 249، سیر اعلام النبلاء ج 17/ 331، شذرات الذهب ج 3/ 203).
(مصدر حدیث کساء به نقل از محمد بن حسین ازرق): السنن الکبری ج 2/ 149.
218- ابوصادق محمد بن احمد بن محمد بن احمد بن شاذان نیسابوری صیدلانی متوفای 415 هجری.
(توثیقات): ذهبی از او با عناوینی چون فقیه و امام و ادیب یاد مینماید. وی از شیوخ حافظ ابوبکر بیهقی است. (سیر اعلام النبلاء ج 17/ 401).
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابوصادق صیدلانی): واهد التنزیل ج 2/ 60، 61/ ح 718.
219- ابوالحسن علی بن احمد بن عبدان بن فرج بن سعید بن عبدان شیرازی اهوازی جار متوفای 415 هجری.
(توثیقات): ذهبی دربارهی او میگوید: «ثقه مشهور عالی الاسناد». وی از شیوخ ابوالقاسم قشیری و ابوبکر بیهقی است. (سیر اعلام النبلاء ج 17/ 397).
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابوالحسن اهوازی): شواهد التنزیل ج 2/ 17، 32، 44، 45، 58، 74، 75/ ح 649، 673، 691، 692، 713، 743.
220- ابومحمد عبدالله بن یحیی بن عبدالجبار سکری بغدادی (معروف به ابن وجه العجوز) متوفای 417 هجری.
(توثیقات): خطیب بغدادی به صداقت وی اذعان دارد و ذهبی او را توثیق نموده است. (تاریخ بغداد ج 10/ 199، سیر اعلام النبلاء ج 17/ 386، تذکره الحفاظ ج 3/ 1037، طبقات ابن قاضی شهبه ج 1/ 317).
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابومحمد سکری): شواهد التنزیل ج 2/ 20، 21/ ح 655.
221- ابوسعید محمد بن موسی بن فضل بن شاذان صیرفی ابن ابیعمرو نیسابوری متوفای 421 هجری.
(توثیقات): ذهبی در اعلام النبلاء وی را توثیق نموده است. (سیر اعلام النبلاء ج 17/ 350، شذرات الذهب ج 3/ 220).
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابوسعید صیرفی): شواهد التنزیل ج 2/ 56، 73، 74/ ح 707، 741.
222- ابوبکر احمد بن حسن بن حافظ ابیعمرو احمد بن محمد حرشی حیری متوفای 421 هجری.
(توثیقات): وی قاضی القضات خراسان بوده و ابوبکر محمد بن منصور سمعانی او را توثیق نموده است. عبدالغافر فارسی میگوید: «وی در میان معاصرین خود صحیحترین سماع را داشته و از دیگران دقیقتر و دیانت و اعتقادش از سایرین کاملتر بوده است». حاکم نیز از او بسیار تمجید مینماید. (سیر اعلام النبلاء ج 17/ 356، الوافی بالوفیات ج 6/ 306، طبقات الشافعیه ج 4/ 6).
(مصدر حدیث کساء به نقل از احمد بن حسن حرشی): شواهد التنزیل ج 2/ 60، 61/ ح 718.
223- حافظ ابواسحاق احمد بن محمد بن ابراهیم نیسابوری ثعلبی
متوفای 427 هجری.
(توثیقات): قبلا دربارهی وی در پاورقی صفحهی 97 سخن گفتیم.
(مصادر حدیث کساء به نقل از ابواسحاق ثعلبی): شواهد التنزیل ج 2/ 42،41، 45، 46، 86، 87/ ح 689، 693، 762، فرائد السمطین ج 2/ 18، 19/ ح 362.
224- حافظ ابوالقاسم حمزه بن یوسف بن ابراهیم بن موسی بن ابراهیم بن محمد قرشی سهمی متوفای 428 هجری.
(توثیقات): ذهبی وی را از حفاظ و ائمهی اهل حدیث برمیشمارد و ابن العماد حنبلی او را توثیق میکند. (تهذیب تاریخ دمشق ج 4/ 456،سیر اعلام النبلاء ج 17/ 469، تذکره الحفاظ ج 3/ 1089، شذرات الذهب ج 3/ 231).
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابوالقاسم سهمی): تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 68.
225- حافظ ابوبکر احمد بن علی بن محمد بن ابراهیم بن منجویه یزدی اصبهانی ساکن نیسابور متوفای 428 هجری.
(توثیقات): علمای عامه وی را در نقل حدیث امام و موثق میدانند. (سیر اعلام النبلاء ج 17/ 438، تذکره الحفاظ ج 3/ 1085، شذرات الذهب ج 3/ 323).
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابوبکر احمد بن علی اصبهانی): شواهد التنزیل ج 2/ 63، 64/ ح 722.
226- حافظ ابونعیم احمد بن عبدالله بن احمد بن اسحاق بن موسی بن مهران اصبهانی مهرانی متوفای 430 هجری.
(توثیقات): قبلا دربارهی وی در پاورقی صفحهی 97 سخن گفتیم.
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابونعیم اصبهانی): ذکر اخبار اصبهان ج 1/ 143، ج 2/ 223 (ط لیدن: ج 1/ 108، ج 2/ 253).
227- ابوبکر احمد بن محمد بن احمد بن عبدالله بن حارث تمیمی حارثی متوفای 430 هجری.
وی از تلامیذ ابوالشیخ و دارقطنی میباشد و خود استاد و شیخ روایتی بسیاری از افراد از جمله ابوبکر بیهقی بوده است. ذهبی دربارهی او میگوید: «کان اماما فی العربیه». (تاریخ الاسلام- حوادث و وفیات 421 هجری الی 440 هجری - ص 281، تذکره الحفاظ ج 3/ 1097، شذرات الذهب ج 3/ 245).
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابوبکر تمیمی حارثی): شواهد التنزیل ج 2/ 21، 22، 30، 31، 71/ ح 656، 670، 738.
228- ابوطالب محمد بن محمد بن ابراهیم بن غیلان بن عبدالله بن غیلان بن حکیم همدانی بغدادی بزاز متوفای 440 هجری.
(توثیقات): خطیب بغدادی از وی استماع حدیث نموده و او را توثیق کرده است. ذهبی نیز از وی با عنوان «الشیخ الامین» یاد مینماید. (تاریخ بغداد ج 3/ 234، المنتظم ج 15/ 317، البدایه و النهایه ج 12/ 74، سیر اعلام
النبلاء ج 17/ 598، الوافی بالوفیات ج 1/ 119).
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابن غیلان): تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسن ع) ص 70.
229- ابوعلی حسن بن علی بن محمد بن علی بن احمد بن وهب تمیمی بغدادی واعظ معروف به ابن مذهب متوفای 444 هجری.
(توثیقات): ذهبی از وی با عنوان «امام عالم» و «مسند عراق» یاد مینماید، و ابن کثیر نیز در کتاب خود به تدین او اشاره دارد. وی راوی تمامی مسند احمد بن حنبل از قطیعی است. (تاریخ بغداد ج 7/ 390، سیر اعلام النبلاء ج 17/ 640، البدایه و النهایه ج 12/ 80).
(مصادر حدیث کساء به نقل از ابن مذهب): علاوه بر مصادر «مسند احمد» - که ذیل نام احمد بن محمد بن حنبل آوردیم- مراجعه بفرمایید به: تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسن ع) ص 64، 66، 67، تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 63، 69، فرائد السمطین ج 2/ 22، 23/ ح 364.
230- ابوالحسین محمد بن ابیمحمد عبدالرحمن بن ابینصر عثمان بن قاسم بن معروف تمیمی دمشقی متوفای 446 هجری.
(توثیقات): ذهبی آنگاه که از او سخن میگوید با این عنوان از او یاد مینماید: «العدل الکبیر، المامون المحدث». ذهبی میگوید: «آنگاه که وی از دنیا رفت تمام شهر (دمشق) تعطیل شد». (سیر اعلام النبلاء ج 17/ 648، شذرات الذهب ج 3/ 274).
(مصدر حدیث کساء به نقل از محمدبن ابیمحمد تمیمی): تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 62، 63.
231- ابوطالب محمد بن علی بن فتح حربی عشاری متوفای 451 هجری.
(توثیقات): خطیب بغدادی او را توثیق نموده و ذهبی وی را فردی فقیه و عالم و زاهد معرفی مینماید. (تاریخ بغداد ج 3/ 107، سیر اعلام النبلاء ج 18/ 48، الوافی بالوفیات ج 4/ 130).
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابوطالب عشاری): تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 66، 67.
232- ابوسعد محمد بن عبدالرحمن بن محمد بن احمد بن محمد بن جعفر نیسابوری جنزروذی (یا کنجروذی) متوفای 453 هجری.
(توثیقات): ذهبی با الفاظی چون شیخ فقیه و مسند خراسان از وی یاد میکند و اقوال عبدالغافر بن اسماعیل را در مدح وی نقل مینماید. (سیر اعلام النبلاء ج 18/ 101، الوافی بالوفیات ج 3/ 231).
(مصدر حدیث کساء به نقل از محمد بن عبدالرحمن جنزرودی): تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسن ع) ص 65.
233- ابومحمد حسن بن علی بن محمد بن حسن شیرازی بغدادی جوهری مقنعی متوفای 454 هجری.
(توثیقات): خطیب بغدادی وی را موثق معرفی نموده و ذهبی پس از اذعان نمودن به صداقت وی میگوید: «کان من بحور الروایه». (تاریخ بغداد ج 7/ 393، سیر اعلام النبلاء ج 18/ 68).
(مصادر حدیث کساء به نقل از حسن بن علی جوهری): شواهد التنزیل ج 2/ 67، 70/ ح 731، 736، تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 61، 65.
234- ابوالقاسم ابراهیم بن منصور بن ابراهیم بن محمد سلمی کرانی اصبهانی معروف به «سبط بحرویه» و «کران» متوفای 455 هجری.
(توثیقات): ذهبی او را توثیق کرده و یحیی بن منده وی را فردی صالح معرفی نموده است. (سیر اعلام النبلاء ج 18/ 73، شذرات الذهب ج 3/ 296).
(مصادر حدیث کساء به نقل از ابوالقاسم کرانی): تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسن ع) ص 65، 69، و (ترجمه الحسین ع) ص 77، 78.
235- ابوعثمان سعید بن ابیسعید احمد بن محمد بن نعیم بن اشکاب نیسابوری معروف به عیار متوفای 457 هجری.
عبدالغافر دربارهی وی میگوید: «او شیخی از شیوخ خراسان بود و به نقل حدیث اشتهار داشت». (اکمال ابن ماکولا ج 6/ 287، تهذیب تاریخ ابن عساکر ج 6/ 118، سیر اعلام النبلاء ج 18/ 86).
(مصدر حدیث کساء به نقل از سعید بن ابیسعید عیار): تاریخ ابن
عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 72.
236- حافظ ابوبکر احمد بن حسین بن علی بیهقی متوفای 458 هجری.
(توثیقات): قبلا دربارهی وی در پاورقی صفحهی 210 سخن گفتیم.
(مصادر حدیث کساء به نقل از ابوبکر بیهقی): السنن الکبری ج 2/ 149، ج 7/ 63، مناقب الخوارزمی ص 22، 23.
237- ابوتمام علی بن محمد بن حسین (یا حسن) بن یزداد واسطی متوفای 459 هجری.
(توثیقات): وی در واسط به نقل حدیث و قضاوت اشتغال داشته و خطیب بغدادی صداقت او را مورد تایید قرار داده است. (تاریخ بغداد ج 12/ 103، سیر اعلام النبلاء ج 18/ 212، تاریخ الاسلام- حوادث و وفیات 440 هجری الی 460 هجری- ص 473).
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابوتمام واسطی): مناقب ابن مغازلی ص 304، 305/ ح 349، 350.
238- حافظ ابوعمر یوسف بن عبدالله بن محمد بن عبدالبر نمری قرطبی اندلسی مالکی متوفای 463 هجری.
(توثیقات): وی از بزرگان عامه است و صاحب کتاب الاستیعاب میباشد. ذهبی دربارهی او میگوید: «کان اماما دیا، ثقه، متقنا، علامه،
متبحرا». (وفیات الاعیان ج 7/ 66، تذکره الحفاظ ج 3/ 28، سیر اعلام النبلاء ج 18/ 153).
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابن عبدالبر قرطبی): الاستیعاب- ذیل ترجمهی علی بن ابیطالب ع- ج 3/ 204.
239- ابوحامد احمد بن حسن بن محمد بن حسن بن ازهر ازهری نیسابوری شروطی متوفای 463 هجری.
(توثیقات): ذهبی در سیر اعلام النبلاء به عدالت و صداقت وی تصریح مینماید و ابن العماد حنبلی او را توثیق میکند. (سیر اعلام النبلاء ج 18/ 254، شذرات الذهب ج 3/ 311).
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابوحامد ازهری شروطی): تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 63.
240- حافظ ابوبکر احمد بن علی بن ثابت خطیب بغدادی متوفای 463 هجری.
(توثیقات): قبلا دربارهی وی در پاورقی صفحهی 154 سخن گفتیم.
(مصدر حدیث کساء به نقل از خطیب بغدادی): تاریخ بغداد ج 9/ 126، 10/ 278.
241- امالکرام کریمه بنت احمد بن محمد بن حاتم مروزیه متوفای 463 هجری.
(توثیقات): ابن اهدل وی را از جملهی حفاظ شمرده است. ذهبی میگوید: «هنگامی که روایتی را نقل میکرد با اصل مقابله میکرد و دارای فهم و معرفتی توام با خیر و تعبد بود». (سیر اعلام النبلاء ج 18/ 233، شذرات الذهب ج 3/ 314).
(مصدر حدیث کساء به نقل از کریمه بنت احمد مروزیه): مقتل الحسین خوارزمی ج 1/ 71- 75.
242- علی بن احمد بن محمد بن علی بن متویه ابوالحسن واحدی نیسابوری متوفای 468 هجری.
(توثیقات): قبلا دربارهی وی در پاورقی صفحهی 96 سخن گفتیم.
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابوالحسن واحدی): اسباب النزول واحدی ص 203.
243- حافظ ابوالقاسم عبیدالله بن عبدالله بن احمد بن محمد بن احمد بن محمد بن حسکان حاکم نیسابوری حنفی معروف به ابن حذاء حسکانی متوفای بعد از 470 هجری.
(توثیقات): قبلا دربارهی وی در پاورقی صفحهی 108 سخن گفتیم.
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابوالقاسم حسکانی): شواهد التنزیل ص 16- 92.
244- حافظ ابوصالح احمد بن عبدالملک بن علی بن احمد بن
عبدالصمد بن بکر نیسابوری موذن متوفای 470 هجری.
(توثیقات): خطیب بغدادی و دیگران وی را توثیق نمودهاند. (تاریخ بغداد ج 4/ 267، سیر اعلام النبلاء ج 18/ 419، تذکره الحفاظ ج 3/ 1162، شذرات الذهب ج 3/ 335).
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابوصالح نیسابوری موذن): اسد الغابه ج 5/ 521.
245- ابوالفرج محمد بن احمد بن علان کرجی کوفی متوفای 476 هجری.
(توثیقات): ابوالغنائم نرسی و ذهبی وی را توثیق نمودهاند. (سیر اعلام النبلاء ج 18/ 451).
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابوالفرج کرجی): تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 68، 69.
246- ابوالقاسم اسماعیل بن مسعده بن اسماعیل بن ابیبکر جرجانی نافله اسماعیلی متوفای 477 هجری.
(توثیقات): ذهبی از وی با عنوان «امام مفتی» یاد میکند و سعهی اطلاعات علمی او را میستاید. (سیر اعلام النبلاء ج 18/ 564، شذرات الذهب ج 3/ 354).
(مصادر حدیث کساء به نقل از اسماعیل بن مسعده جرجانی): الوافی بالوفیات ج 9/ 223، تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 68.
247- قاضی ابوسعید محمد بن سعید بن محمد فرخزادی نوقانی طوسی متوفای 477 هجری.
سمعانی دربارهی وی میگوید: «او فردی فاضل و عالم و نیکوسیرت و ناقل روایات بسیار بود». فرخزادی از شاگردان ثعلبی مفسر است و قسمت اعظم تفسیر ثعلبی را نزد ثعلبی استماع نموده است. (تاریخ الاسلام ذهبی- حوادث و وفیات 471 الی 480 هجری- ص 206).
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابوسعید فرخزادی): فرائد السمطین ج 1/ 367، 368/ ح 296، ج 2/ 18، 19/ ح 362.
248- ابوالحسن علی بن محمد بن محمد بن طیب واسطی جلابی مغازلی شافعی معروف به «ابن جلابی» و «ابن مغازلی» متوفای 483 هجری.
(توثیقات): قبلا دربارهی وی در پاورقی صفحهی 81 سخن گفتیم.
(مصادر حدیث کساء به نقل از ابن مغازلی): مناقب ابن مغازلی ص 302- 306، کنز العمال ج 13/ 644- 646، منتخب کنز العمال ج 5/ 96.
249- ابوالحسین عاصم بن حسن بن محمد بن علی بن عاصم بن مهران عاصمی بغدادی کرخی متوفای 483 هجری.
(توثیقات): ابوعلی بن سکره او را توثیق کرده و ذهبی و ابن العماد حنبلی به
درجات علمی وی و همچنین صداقت او اشاره نمودهاند. (سیر اعلام النبلاء ج 18/ 598، شذرات الذهب ج 3/ 368، النجوم الزاهره ج 5/ 128).
(مصادر حدیث کساء به نقل از عاصم بن حسن کرخی): تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسن ع) ص 69، تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 67.
250- ابوالحسن علی بن حسن بن حسین بن محمد موصلی الاصل مصری خلعی شافعی متوفای 492 هجری.
(توثیقات): ابوبکر بن عربی میگوید: «له علو فی الروایه». ابن العماد میگوید: «علو اسناد در مصر به او منتهی میشود». ابن سکره نیز وی را صاحب تصانیف شمرده و میگوید: «خلعی به سمت قضاوت منصوب گردید ولی پس از یک روز استعفا کرد و در قرافه به انزوا پناه برد». (وفیات الاعیان ج 3/ 317، طبقات الشافعیه (سبکی) ج 5/ 253، شذرات الذهب ج 3/ 398، سیر اعلام النبلاء ج 19/ 74).
(مصادر حدیث کساء به نقل از ابوالحسن خلعی): تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 64، 69.
251- ابوالفتح احمد بن محمد بن احمد بن سعید حداد متوفای 500 هجری.
(توثیقات): ابن العماد ورع و تدین وی را ستوده و فقه و فصاحت او را مورد تمجید قرار میدهی. (سیر اعلام النبلاء ج 19/ 216، شذرات
الذهب ج 3/ 410، النجوم الزاهره ج 5/ 195).
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابوالفتح حداد): تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 73.
252- ابوطالب حسین بن محمد بن علی زینبی هاشمی عباسی متوفای 512 هجری.
(توثیقات): وی از اکابر فقهای حنفی مذهب است و علمای عامه فقه و علم و ورع وی را مورد ستایش قرار دادهاند. (تاریخ الاسلام ذهبی- حوادث و وفیات 501 الی 520 هجری- ص 322، تذکره الحفاظ ج 4/ 1249، شذرات الذهب ج 4/ 34).
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابوطالب زینبی): مقتل الحسین خوارزمی ج 1/ 71- 75.
253- حافظ ابومحمد حسین بن مسعود بن محمد بن فراء بغوی شافعی متوفای 510 و یا 516 هجری.
قبلا دربارهی وی در پاورقی صفحهی 180 سخن گفتیم.
(مصادر حدیث کساء به نقل از ابومحمد بغوی): تفسیر بغوی ج 4/ 528، شرح السنه ج 7/ 204.
254- ابوالحسن عبیدالله بن محمد بن احمد بن حسین بن علی بیهقی خسروجردی متوفای 523 هجری.
وی از نوادگان حافظ ابوبکر بیهقی است و از مشایخ ابن عساکر میباشد. (سیر اعلام النبلاء ج 19/ 503، شذرات الذهب ج 4/ 67).
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابوالحسن خسروجردی): تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسن ع) ص 63.
255- ابونصر احمد بن عبدالله بن احمد بن رضوان بن محمد بن رضوان بغدادی مراتبی متوفای 524 هجری.
(توثیقات): ابن نجار وی را صالح و صدوق و کثیر الصلاه و کثیر الصدقه معرفی نموده است. ابن رضوان از مشایخ ابن عساکر میباشد. (سیر اعلام النبلاء ج 19/ 530، تاریخ الاسلام- وفیات 530 هجری- ص 89).
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابونصر مراتبی): تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 65، 67، 68.
256- ابوالقاسم هبه الله بن محمد بن عبدالواحد بن احمد بن عباس بن حصین شیبانی همذانی الاصل بغدادی متوفای 525 هجری.
(توثیقات): ذهبی به صداقت وی اذعان کرده و سمعانی و ابن جوزی او را توثیق نمودهاند. وی از محدثین برجستهی عامه میباشد و تنها کسی است که «مسند احمد بن حنبل» را از ابن مذهب نقل نموده است. (سیر اعلام النبلاء ج 19/ 536، النجوم الزاهره ج 5/ 247، شذرات الذهب ج 4/ 77).
(مصادر حدیث کساء به نقل از هبه الله بن محمد شیبانی): تاریخ ابن
عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 64، فرائد السمطین ج 2/ 22، 23/ ح 364.
257- ابوغالب احمد بن ابیعلی حسن بن احمد بن عبدالله بن بناء بغدادی حنبلی متوفای 527 هجری.
(توثیقات): وی از مشایخ سلفی و ابن عساکر و ابوموسی مدینی و بسیاری از دیگر بزرگان عامه میباشد. ذهبی او را در اعلام النبلاء توثیق نموده است. (سیر اعلام النبلاء ج 19/ 603، شذرات الذهب ج 4/ 79).
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابوغالب بغدادی): تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 65.
258- ابوعبدالله محمد بن فضل بن احمد بن محمد بن ابیالعباس صاعدی فراوی نیسابوری شافعی متوفای 530 هجری.
وی از فقها و محدثین خراسان فقیه و محدث بوده و از اکابر و ائمهی روایی عامه میباشد. (وفیات الاعیان ج 4/ 290، سیر اعلام النبلاء ج 19/ 615، الوافی بالوفیات ج 4/ 423، طبقات الشافعیه (سبکی) ج 6/ 166، شذرات الذهب ج 4/ 96).
(مصادر حدیث کساء به نقل از ابوعبدالله فراوی): تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسن ع) ص 66، 67، 69، تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 66، 67، 77، 78.
259- ابوالقاسم زاهر بن طاهر بن محمد بن محمد بن احمد بن محمد بن یوسف نیسابوری شحامی مستملی شروطی متوفای
533 هجری.
وی از محدثین خراسان است که برای استماع حدیث سفرهای بسیاری نموده و ذهبی و ابن العماد در کتب خویش از او تمجید نمودهاند. (سیر اعلام النبلاء ج 20/ 9، شذرات الذهب ج 4/ 102).
(مصادر حدیث کساء به نقل از زاهر بن طاهر مستملی): تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسن ع) ص 65- 67، تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 63.
260- ابوسعید (یا ابوسعد) ناصر بن سهل بن احمد بغدادی نوقانی متوفای 533 هجری.
(توثیقات): ذهبی دربارهی وی میگوید: «او عالم و فقیه و موثق میباشد». (تاریخ الاسلام ذهبی- وفیات 533 هجری- ص 339).
(مصدر حدیث کساء به نقل از ناصر بن سهل نوقانی): فرائد السمطین ج 1/ 367، 368/ ح 296، ج 2/ 18، 19/ ح 362.
261- امالمجتبی فاطمه بنت ناصر علوی متوفای 533 هجری.
وی اهل اصفهان، و علویهی معمرهای بوده است که استماع حدیث نموده و آنها را نقل کرده است. (سیر اعلام النبلاء ج 20/ پانویس صفحهی 13).
(مصادر حدیث کساء به نقل از امالمجتبی فاطمه علویه): تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسن ع) ص 65- 67، تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 77، 78.
262- ابوبکر محمد بن عبدالباقی بن محمد بن عبدالله بن محمد بن عبدالرحمن فرضی خزرجی سلمی انصاری بغدادی نصری حنبلی بزاز معروف به قاضی مرستان متوفای 535 هجری.
(توثیقات): وی از ائمهی حدیث بوده و در علوم مختلف آگاه و با اطلاع بوده است. مولفین عامه هنگامی که از او سخن میگویند به تجلیل از وی میپردازند. (سیر اعلام النبلاء ج 20/ 23، شذرات الذهب ج 4/ 108، النجوم الزاهره ج 5/ 267).
(مصدر حدیث کساء به نقل از محمد بن عبدالباقی سلمی): تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 61.
263- ابومحمد محمد بم منتصر (بن حفص) بن احمد بن حفص متولی نوقانی متوفای 535 هجری.
وی از مشایخ این سمعانی است. ابن سمعانی دربارهی او میگوید: وی امام و فاضل و فردی عفیف و نیک سیرت بود؛ او زاهدی بود که مذهب را حفظ مینمود و فردی بود صاحب فتوا. (طبقات الشافعیه الکبری ج 6/ 402).
(مصدر حدیث کساء به نقل از محمد بن منتصر نوقانی): فرائد السمطین ج 1/ 367، 368/ ح 296، ج 2/ 18، 19/ ح 362.
264- ابوالقاسم اسماعیل بن احمد بن عمر بن ابیاشعث سمرقندی دمشقی المولد، بغدادی الوطن متوفای 536 هجری.
(توثیقات): وی از مشایخ سلفی و ابن عساکر و سمعانی است. عمر بسطامی دربارهی او میگوید: «ابوالقاسم اسناد خراسان و عراق است». همچنین ابن عساکر نیز وی را توثیق نموده است. (بغیه الطلب ج 4/ 1617، سیر اعلام النبلاء ج 20/ 28، شذرات الذهب ج 4/ 112، النجوم الزاهره ج 5/ 269).
(مصادر حدیث کساء به نقل از اسماعیل بن احمد سمرقندی): تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسن ع) ص 69، تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 67، 68، 71.
265- ابوطالب علی بن عبدالرحمن بن محمد بن عبدالله بن علی بن عیاض بن ابیعقیل صوری دمشقی متوفای 537 هجری.
وی از مشایخ ابن عساکر است و ذهبی او را به تدین متصف نموده است. (سیر اعلام النبلاء ج 20/ 108، النجوم الزاهره ج 5/ 273).
(مصدر حدیث کساء به نقل از علی بن عبدالرحمن صوری): تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 69.
266- جارالله ابوالقاسم محمود بن عمر بن محمد زمخشری خوارزمی صاحب کتاب «الکشاف» متوفای 538 هجری.
(توثیقات): قبلا دربارهی وی در پاورقی صفحهی 99 سخن گفتیم.
(مصدر حدیث کساء به نقل از محمود بن عمر زمخشری): الکشاف ج 1/ 369.
267- امالبهاء فاطمه بنت محمد بن ابیسعد احمد بن حسن بن علی بن بغدادی اصبهانی متوفای 539 هجری.
ذهبی آنگاه که از وی سخن میگوید او را چنین معرفی مینماید: «الشیخه العالمه الواعظه الصالحه المعمره». وی از مشایخ ابن عساکر و سمعانی و ابوموسی مدینی و بعضی از دیگر محدثین است. (سیر اعلام النبلاء ج 20/ 148).
(مصدر حدیث کساء به نقل از امالبهاء اصبهانی): تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 72.
268- حافظ ابوبکر محمد بن عبدالله بن محمد بن عبدالله بن احمد بن محمد بن عبدالله معافری اندلسی اشبیلی معروف به ابن عربی مالکی متوفای 543 هجری.
وی از مشاهیر فقهاء و محدثین است و در اکثر کتب رجالی که پس از او تدوین شده است، شرح حال و تجلیل از وی را میتوان یافت. (سیر اعلام النبلاء ج 20/ 197، تذکره الحفاظ ج 4/ 1293، شذرات الذهب ج 4/ 141، الوافی بالوفیات ج 3/ 330، معجم المولفین ج 3/ 456).
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابن عربی مالکی): صحیح ترمذی بشرح ابن عربی مالکی ج 13/ 200.
269- حافظ ابوطاهر محمد بن ابیبکر محمدبن عبدالله بن ابیسهل سنجی شافعی متوفای 548 هجری.
وی از حفاظ و خطباء و محدثین مرو است و تجلیل از وی را در کتابهای
ذهبی و طبقات سبکی میتوان یافت. (سیر اعلام النبلاء ج 20/ 284، تذکره الحفاظ ج 4/ 1312، طبقات الشافعیه (سبکی) ج 6/ 187).
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابوطاهر سنجی): تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 73.
270- حافظ ابوالفضل محمد بن ناصر بن محمد بن علی بن عمر سلامی بغدادی متوفای 550 هجری.
وی از حافظان حدیث و ادبای عصر خویش بوده است. (سیر اعلام النبلاء ج 20/ 265، تذکره الحفاظ ج 4/ 1289، النجوم الزاهره ج 5/ 320، شذرات الذهب ج 4/ 155، الوافی بالوفیات ج 5/ 104).
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابوالفضل سلامی): اسدالغابه ج 5/ 521.
271- موفق بن احمدبن محمد بکری خطیب خوارزمی متوفای 567 هجری.
(توثیقات): قبلا دربارهی وی در پاورقی صفحهی 128 سخن گفتیم.
(مصادر حدیث کساء به نقل از خطیب خوارزمی): مناقب خوارزمی ص 22- 23، مقتل الحسین خوارزمی ج 1/ 71- 75.
272- ابوالقاسم علی بن حسن بن هبه الله دمشقی شافعی مشهور به ابن عساکر متوفای 571 هجری.
(توثیقات): قبلا دربارهی وی در پاورقی صفحهی 107 سخن گفتیم.
(مصادر حدیث کساء به نقل از ابن عساکر): تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسن ع) ص 63- 70، تاریخ ابن عساکر (ترجمه الحسین ع) ص 60- 78.
273- رضیالدین ابوالخیر احمد بن اسماعیل بن یوسف طالقانی قزوینی شافعی متوفای 590 هجری.
ذهبی از وی با عنوان امام و علامه یاد مینماید و ابن دبیثی دربارهی طالقانی میگوید: «وی در اطلاع از علوم و شناخت حدیث ید طولایی داشت». ابن نجار نیز میگوید: «ابوالخیر طالقانی رئیس اصحاب شافعی بود و درمذهب و اصول و تفسیر و وعظ و زهد امام بود». (التکمله لوفیات النقله ج 1/ 200، سیر اعلام النبلاء ج 21/ 190، طبقات الشافعیه الکبری ج 6/ 7).
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابوالخیر طالقانی): فرائد السمطین ج 1/ 367، 368/ ح 296، ج 2/ 18، 19/ ح 362. ابوالخیر طالقانی بقدری با اهلبیت عناد داشت که در طول زندگانی خود حتی یکبار حاضر به لعن یزید بن معاویه نگردید؛ با این حال او نیز یکی از روات حدیث کساء میباشد.
274- حافظ ابوالفرج عبدالرحمن بن علی بن محمد بکری بغدادی حنفی معروف به ابن جوزی متوفای 597 هجری.
قبلا دربارهی وی در پاورقی صفحهی 292 سخن گفتیم.
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابن جوزی): فرائد السمطین ج 2/ 22، 23/ ح 364.
275- ابوعبدالله محمد بن عمر بن حسین قرشی تیمی ابوعبدالله فخرالدین رازی متوفای 606 هجری.
قبلا دربارهی وی در پاورقی صفحهی 101 سخن گفتیم.
(مصدر حدیث کساء به نقل از فخر رازی): التفسیر الکبیر ج 8/ 85. فخر رازی پس از نقل روایت شان نزول آیهی تطهیر در خصوص اهلبیت علیهمالسلام میگوید: «و اعلم ان هذه الروایه کالمتفق علی صحته بین اهل التفسیر و الحدیث». یعنی: بدانید که این روایت مانند احادیثی است که مفسرین و محدثین بر صحت آن اتفاق نظر دارند.
276- ابوالحسن علی بن محمد بن محمد بن عبدالکریم جزری شیبانی عزالدین ابن اثیر جزری صاحب کتاب «الکامل فی التاریخ» متوفای 630 هجری.
قبلا دربارهی وی در پاورقی صفحهی 181 سخن گفتیم.
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابن اثیر شیبانی): اسد الغابه ج 2/ 12، ج 3/ 413، ج 4/ 29، ج 5/ 521، 589.
277- ابوالمظفر شمسالدین یوسف بن قزاوغلی بن عبدالله ترکی عونی هبیری بغدادی حنفی معروف به سبط بن جوزی متوفای 654 هجری.
قبلا دربارهی وی در پاورقی صفحهی 129 سخن گفتیم.
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابوالمظفر سبط بن جوزی): تذکره الخواص ص 233.
278- حافظ ابوعبدالله محمد بن احمد بن ابیبکر بن فرح اندلسی قرطبی متوفای 671 هجری.
وی از بزرگان مفسرین است و کتاب تفسیر او معروف است. تلمسانی در نفح الطیب و شمسالدین داودی در طبقات المفسرین از وی بسیار تجلیل نموده و ضمن ذکر مقامات علمی وی به زهد و ورع او نیز اشاره کرداند. (نفح الطیب ج 2/ 210، طبقات المفسرین ج 2/ 69، الاعلام ج 5/ 322).
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابوعبدالله قرطبی): الجامع لاحکام القرآن قرطبی ج 14/ 183.
279- ابوالعباس احمد بن عبدالله بن محمد طبری محبالدین متوفای 694 هجری.
قبلا دربارهی وی در پاورقی صفحهی 99 سخن گفتیم.
(مصادر حدیث کساء به نقل از محبالدین طبری): ذخائر العقبی ص 21- 24، 86- 88، الریاض النضره ج 3/ 152، 153.
280- ابوالفضل جمالالدین محمد بن مکرم بن علی انصاری
معروف به ابن منظور متوفای 711 هجری.
وی سرآمد لغت شناسان عرب و یکی از اکابر مورخین و محدثین عصر خویش بوده است. او نویسندهی کتاب معروف «لسان العرب» میباشد. زادگاهش را مصر (و بعضی طرابلس غرب) ذکر کردهاند. ابن منظور در طرابلس صاحب مسند قضاوت بوده و در پایان عمر به مصر بازگشته و در آنجا پس از نابینایی فوت نموده است. نقل است که وی 500 جلد کتاب بخط خویش به یادگار گذارد. (الدرر الکامنه ج 4/ 262، الاعلام ج 7/ 108).
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابن منظور): مختصر تاریخ دمشق ج 7/ 13، 119، 120.
281- ابراهیم بن محمد بن موید بن عبدالله بن علی بن محمد جوینی خراسانی متوفای 722 هجری.
پیشتر در پاورقی صفحهی 100 دربارهی وی سخت گفتیم.
(مصدر حدیث کساء به نقل از شیخ الاسلام جوینی): فرائدالسمطین ج 1/ 367، 368/ ح 296، ج 2/ 18، 19، 22، 23/ ح 362، 364.
282- ابوالحجاج یوسف بن عبدالرحمن بن یوسف بن عبدالملک بن یوسف قضاعی حلبی دمشقی مزی متوفای 742 هجری.
وی از محدثین و علمای برجستهی جرح و تعدیل است. از جمله آثار او
میتوان به کتاب «تهذیب الکمال» و کتاب «تحفه الاشراف» اشاره نمود. (شرح زندگانی وی و مصادر آن بتفصیل در مقدمهی کتاب تهذیب الکمال آمده است. همچنین مراجعه بفرمایید به کتاب اعلام النبلاء (تالیف محمد راغب طباخ) ج 4/ 531- 534).
(مصادر حدیث کساء به نقل از ابوالحجاج مزی): تهذیب الکمال ج 6/ 229، تحفه الاشراف بمعرفه الاطراف ج 8/ 130.
283- ابوعبدالله محمد بن احمد بن عثمان بن قایماز ذهبی شمسالدین متوفای 748 هجری.
قبلا دربارهی وی در پاورقی صفحهی 292 سخن گفتیم.
(مصدر حدیث کساء به نقل از شمسالدین ذهبی): تلخیص المستدرک ج 2/ 416، ج 3/ 107، 132، 146، 147، سیر اعلام النبلاء ج 3/ 385.
284- محمد بن یوسف بن حسن بن محمد بن محمود بن حسن زرندی حنفی جمالالدین مدنی متوفای 750 هجری.
قبلا دربارهی وی در پاورقی صفحهی 117 سخن گفتیم.
(مصدر حدیث کساء به نقل از محمد بن یوسف زرندی): نظم درر السمطین ص 238، 239.
285- ابوالفداء اسماعیل بن عمر بن کثیر عمادالدین شافعی
دمشقی متوفای 774 هجری.
قبلا دربارهی وی در پاورقی صفحهی 181 سخن گفتیم.
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابن کثیر دمشقی): تفسیر ابن کثیر ج 3/ 483- 485.
286- حافظ ابوالحسن علی بن ابیبکر بن سلیمان هیثمی قاهری شافعی متوفای 807 هجری.
قبلا دربارهی وی در پاورقی صفحهی 102 سخن گفتیم.
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابوالحسن هیثمی): مجمع الزوائد ج 9/ 169.
287- احمد بن علی بن حجر عسقلانی شهابالدین ابوالفضل متوفای 852 هجری.
قبلا دربارهی وی در پاورقی صفحهی 131 سخن گفتیم.
(مصادر حدیث کساء به نقل از ابن حجر عسقلانی): الاصابه ج 1/ 330، ج 2/ 509، ج 4/ 378، تهذیب التهذیب ج 2/ 297.
288- علی بن محمد بن احمد نورالدین ابن صباغ مالکی متوفای
855 هجری.
قبلا دربارهی وی در پاورقی صفحهی 103 سخن گفتیم.
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابن صباغ مالکی): الفصول المهمه ص 24.
289- ابوزید عبدالرحمن بن محمد بن مخلوف ثعالبی جزائری متوفای 875 هجری.
وی از مفسرین و فقها و متکلمین برجستهی جزائر بوده و دارای تالیفات معروفی میباشد. (الاعلام ج 3/ 331، معجم المولفین ج 2/ 122).
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابوزید ثعالبی): تفسیر ثعالبی ج 4/ 227.
290- جلالالدین عبدالرحمن بن کمالالدین مصری شافعی سیوطی متوفای 911 هجری.
قبلا دربارهی وی در پاورقی صفحهی 80 سخن گفتیم.
(مصدر حدیث کساء به نقل از جلالالدین سیوطی): تفسیر درالمنثور ج 5/ 198، 199.
291- ابوالعباس احمد بن محمد بن علی بن حجر هیتمی
شهابالدین متوفای 974 هجری.
قبلا دربارهی وی در پاورقی صفحهی 104 سخن گفتیم.
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابن حجر هیتمی): الصواعق المحرقه (ط مکتبه القاهره 1385 ه: ص 143، 144)، (ط بیروت، دار الکتب العلمیه 1414 ه: ص 221، 222).
292- علی بن حسامالدین بن عبدالملک برهانپور متقی هندی متوفای 975 هجری.
وی فقیه و محدث و صاحب کتاب مشهور «کنز العمال» میباشد. شمار کتب او را به حدود یکصد تالیف رسانیدهاند. علامه عبدالقادر بن احمد فاکهی مکی کتابی مستقل دربارهی وی نوشته است که «القول النقی فی مناقب المتقی» نام دارد. (الغدیر ج 1/ 135، شذرات ج 8/ 379، کنز العمال ج 16/ 775- 788).
(مصادر حدیث کساء به نقل از متقی هندی): کنز العمال ج 13/ 644- 646، منتخب کنز العمال ج 5/ 96.
293- خطیب شمسالدین محمد بن احمد شربینی متوفای 977 هجری.
وی از مفسرین و فقهای شافعی مذهب مصری است. شربینی صاحب تالیفاتی در زمینههای تفسیر و فقه و بلاغت میباشد. (الاعلام ج 6/ 6).
(مصدر حدیث کساء به نقل از خطیب شربینی): السراج المنیر ج 3/ 245.
294- ملا علی بن سلطان محمد هروی قاری متوفای 1014 هجری.
وی از اکابر فقهای حنفی مذهب است. علی قاری در هرات بدنیا آمد و به مکه رفت. او در مکه ابتدا به اخذ علم مبادرت کرد و سپس به تحقیق و تالیف پرداخت و کتب بسیاری را تدوین نمود (الغدیر ج 1/ 137، الاعلام ج 5/ 12).
(مصدر حدیث کساء به نقل از ملا علی قاری): مرقاه المفاتیح ج 5/ 589.
295- ابومحمد عبدالله بن محمد بن عامر بن شرفالدین شبراوی شافعی متولد حدود 1092 و متوفای 1171 هجری.
وی فقیهی مصری است و کتب بسیاری تالیف نموده است. زبیدی در تاج العروس از وی با عنوان «خاتمه المسندین» یاد میکند و کتانی او را با القابی چون: «امام»، «فقیه»، «محدث»، «اصولی»، «متکلم»، «شاعر» و «ادیب» میستاید. (تاج العروس- ذیل مادهی شبر- ج 3/ 289، فهرس الفهارس ج 2/ 1065، الاعلام ج 4/ 130).
(مصدر حدیث کساء به نقل از عبدالله شبراوی): الاتحاف بحب
الاشراف ص 18.
296- شیخ ابوالفداء اسماعیل حقی بن مصطفی بروسوی حنفی خلوتی متوفای 1127 یا 1137 هجری.
بروسوی از مفسران و متصوفهی معروف اوایل قرن دوازدهم است. وی ساکن قسطنطنیه بوده و مدتی را در بروسه گذرانیده و در همانجا فوت گردیده است. بروسوی صاحب آثاری در تفسیر و تصوف و حدیث و کلام میباشد. (الاعلام ج 1/ 313، معجم المولفین ج 1/ 362).
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابوالفداء بروسوی): روح البیان ج 2/ 44.
297- قاضی محمد بن علی بن محمد شوکانی صنعانی متولد 1173 و متوفای 1250 هجری.
قبلا دربارهی وی در پاورقی صفحهی 132 سخن گفتیم.
(مصادر حدیث کساء به نقل از محمد بن علی شوکانی): فتح القدیر ج 4/ 279، درالسحابه ص 216، 265- 267.
298- ابوالثناء شهابالدین محمود بن عبدالله آلوسی بغدادی متوفای 1270 هجری.
وی مفسر و محدث و فقیه معروف سدهی سیزدهم هجری است و رسالات و کتب بسیاری تدوین نموده است. (الاعلام ج 7/ 176، معجم المولفین ج 3/ 815).
(مصدر حدیث کساء به نقل از ابوالثناء آلوسی): روح المعانی ج 22/ 14.
299- احمد بن زینی دحلان شافعی مکی متوفای 1304 هجری.
وی فقیه و مورخی مشهور و صاحب کتاب «السیره النبویه» و تالیفات دیگر میباشد. (الاعلام ج 1/ 129، معجم المولفین ج 1/ 143).
(مصدر حدیث کساء به نقل از احمد بن زینی دحلان): السیره النبویه و الاثار المحمدیه ج 3/ 329، 330.
300- شیخ منصور بن علی ناصف متوفای بعد از 1371 هجری.
وی از علمای حدیث در مصر بوده و در جامع زینبی قاهره به تدریس اشتغال داشته است. (الاعلام ج 7/ 301).
(مصدر حدیث کساء به نقل از شیخ منصور بن علی ناصف): التاج الجامع للاصول ج 4/ 207.
مناشدهی امیرالمومنین علیهالسلام در روز شوری (1).
عمر بن خطاب پیش از آنکه بمیرد شش نفر را تعیین کرد تا به اصطلاح با یکدیگر مشورت کنند و از میان خویش خلیفهای انتخاب نمایند. آن شش نفر عبارت بودند از: امیرالمومنین علی علیهالسلام و طلحه و زبیر و عثمان و عبدالرحمن بن عوف و سعد بن ابیوقاص. در یکی از روایاتی که مربوط به ابوالموید خوارزمی به نقل از واثله بن اسقع در کتاب خویش آورده است میخوانیم که حضرت امیرالمومنین علیهالسلام در روز شوری به دیگران چنین فرمودند:
لاحتجن علیکم بما لا یستطیع عربیکم و لاعجمیکم تغییر ذلک. ثم قال انشدکم الله ایها النفر جمیعا افیکم احد وحد الله قبلی؟ قالوا: لا. قال: فانشدکم الله هل منکم احد له اخ مثل جعفر الطیار فی الجنه مع الملائکه؟ قالوا: اللهم لا.
1) 407. (مربوط به صفحهی 61).
قال: انشدکم الله هل فیکم احد له عم کعمی حمزه اسد الله و اسد رسوله سید الشهداء غیری؟ قالوا: اللهم لا. قال: انشدکم بالله هل فیکم احد له زوجه مثل زوجتی فاطمه بنت محمد سیده نساء اهل الجنه غیری؟ قالوا: اللهم لا. قال: انشدکم بالله هل فیکم احد له سبطان مثل سبطی الحسن و الحسین سیدا شباب اهل الجنه غیری؟ قالوا: اللهم لا.
قال: فانشدکم بالله هل فیکم احد ناجی رسولالله عشر مرات قدم بین یدی نجواه صدقه قبلی؟ قالوا: اللهم لا. قال: فانشدکم بالله هل فیکم احد قال له رسولالله من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم و ال من والاه، و عاد من عاداه، و انصر من نصره، لیبلغ الشاهد الغایب غیری؟ قالوا: اللهم لا.
قال: فانشدکم الله هل فیکم احد قال له رسولالله ائتنی باحب خلقک الیک و الی، و اشدهم لک حبا و لی حبا یاکل معی من هذا الطیر، فاتاه و اکل معه غیری؟ قالوا: اللهم لا. قال: فانشدکم الله هل فیکم احد قال له رسولالله لاعطین الرایه غدا رجلا یحب الله و رسوله و یحبه الله و رسوله لایرجع حتی یفتح الله علی یده اذ رجع غیری منهزما غیری؟ قالوا: اللهم لا. قال: فانشدکم الله هل فیکم احد قال فیه رسولالله لوفد بنی ولیعه لتنتهین او لابعثن الیکم رجلا نفسه کنفسی و طاعته کطاعتی ومعصیته کمعصیتی یقتلکم بالسیف غیری؟ قالوا: اللهم لا.
قال: فانشدکم الله هل فیکم احد قال رسولالله کذب من زعم انه یحبنی و یبغض هذا غیری؟ قالوا: اللهم لا. قال: فانشدکم بالله هل فیکم احد سلم علیه فی ساعه واحده ثلاثه آلاف ملک من الملائکه منهم جبرئیل و میکائیل و اسرافیل حیث جئت بالماء الی رسولالله من القلیب غیری؟ قالوا: اللهم لا.
قال: فانشدکم هل فیکم احد قال له جبرئیل هذه هی المواساه، فقال له
رسولالله: انه منی و انا منه، و قال جبرئیل و انا منکما غیری؟ قالوا: اللهم لا. قال: فانشدکم الله هل فیکم احد نودی من السماء لاسیف الا ذوالفقار و لا فتی الا علی غیری؟ قالوا: اللهم لا. قال: فانشدکم بالله هل فیکم احد یقاتل الناکثین و القاسطین و المارقین علی لسان النبی غیری؟ قالوا: اللهم لا.
قال: فانشدکم الله هل فیکم احد قال له رسولالله انی قاتلت علی تنزیل القرآن و تقاتل علی تاویل القرآن غیری؟ اللهم لا. قال فانشدکم الله هل فیکم احد ردت علیه الشمس حتی صلی العصر فی وقتها غیری؟ قالوا: اللهم لا. قال فانشدکم بالله هل فیکم احد امره رسولالله ان یاخذ براءه من ابیبکر، فقال ابوبکر یا رسولالله نزل فی شیء، فقال انه لایودی عنی الا علی غیری؟ قالوا: اللهم لا. قال: فانشدکم بالله هل فیکم احد قال له رسولالله لایحبک الا مومن و لایبغضک الا کافر غیری؟ قالوا: اللهم لا.
قال: فانشدکم بالله اتعلمون انه تعالی امر بسد ابوابکم و فتح بابی، فقلتم فی ذلک، فقال رسولالله ما سددت ابوابکم و لافتحت بابه بل الله سد ابوابکم و فتح بابه غیری؟ قالوا: اللهم نعم. قال: فانشدکم بالله اتعلمون انه ناجانی یوم الطایف دون الناس فاطال ذلک، فقلتم ناجاه دوننا، فقال ما انا انتجیته بل الله انتجاه غیری؟ قالوا: اللهم نعم. قال: فانشدکم الله اتعلمون ان سولالله قال الحق مع علی و علی مع الحق یدور الحق مع علی کیف ما دار؟ قالوا: اللهم نعم. قال: فانشدکم بالله اتعلمون ان رسولالله قال 6 انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی اهل بیتی لن تضلوا ما ان تمسکتم بهما و لن یفترقا حتی یردا عل الحوض. قالوا: الله نعم.
قال: فانشدکم الله هل فیکم احد وقی رسولالله من المشرکین بنفسه و اضطجع فی مضجعه غیری؟ قالوا: اللهم لا. قال: فانشدکم الله هل فیکم احد
بارز عمرو بن عبدود العامری حیث دعاکم الی البراز غیری؟ قالوا: اللهم لا. قال: فانشدکم بالله هل فیکم احد انزل الله فیه آیه التطهیر حیث قال (انما یرید) الخ، غیری؟ قالوا: اللهم لا. قال: فانشدکم الله فیکم احد قال له رسولالله انت سید العرب غیری؟ قالوا: اللهم لا. قال: فانشدکم الله هل فیکم احد قال له رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم ما سالت الله شیئا الا سالت لک غیری؟ قالوا اللهم لا. (مناقب خوارزمی ص 222- 224).
مضون ترجمهی روایت فوق از این قرار است:
امیرالمومنین به آنانکه در شوری حضور داشتند فرمودند: چنان بر شما حجت را تمام کنم که از میان شما عرب و یا غیر عرب نتواند آن را رد نماید. شما را به خدا سوگند میدهم آیا کسی از میان شماهست که قبل از من به یگانگی خدا شهادت داده باشد؟ گفتند: نه نیست.
حضرت علی گفت: شما را به خدا سوگند میدهم آیا کسی از میان شما هست که مانند من در بهشت برادری چون جعفر داشته باشد که همراه ملائکه باشد. گفتند: نه، و خدا شاهد این گفته ماست.
علی فرمود: شما را به خدا سوگند میدهم آیا کسی در میان شما هست که مانند من عمویی چون حمزه داشته باشد که شیر خدا و شیر رسول خدا و سالار شهیدان باشد؟ گفتند: نه، و خدا شاهد این گفته ماست.
علی فرمود: شما را به خدا سوگند میدهم آیا کسی از میان شما هست که همسری مانند همسر من فاطمه دخت رسول خدا و سیدهی زنان اهل بهشت داشته
باشد؟ گفتند: نه، و خدا شاهد این گفته ماست.
علی فرمود: شما را به خدا سوگند میدهم آیا کسی از میان شما هست که بمانند من دو فرزند نظیر حسن و حسین- سرور جوانان بهشت- داشته باشد؟ گفتند: نه، و خدا شاهد این گفته ماست.
علی فرمود: شما را به خدا سوگند میدهم آیا کسی از میان شما هست که مانند من ده مرتبه با پیامبر نجوا کرده باشد و قبل از گفتگویش با پیابر، صدقه داده باشد؟ گفتند: نه، و خدا شاهد این گفته ماست.
علی فرمود: شما را به خدا سوگند میدهم مگر نه اینکه پیامبر (آنگاه که میخواست مرغی را تناول نماید) از خداوند درخواست کرد که «خداوندا محبوبترین مخلوقات خود را که نزد من نیز محبوبترین است، و کسی را که بیش از هر فرد دیگری تو را و مرا دوست دارد نزد من بفرست تا این مرغ را همراه با من تناول نماید». و خداوند نیز (دعای پیامبر را مستجاب کرد) و آن فرد را نزد پیامبر فرستاد. آیا آن فرد کسی جز من بود؟ گفتند: خیر، و خدا شاهد این گفته ماست.
علی فرمود: شما را به خدا سوگند میدهم مگر نه اینکه آنگاه که افراد (در خیبر) فرار کردند پیامبر فرمود «فردا پرچم را به مردی خواهم داد که خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسول خدا نیز او را دوست دارند، او بازنخواهد گشت مگر آنکه خداوند توسط او پیروزی نصیب فرماید»، آیا پیامبر پرچم را بجز من به کس دیگری داد؟ گفتند: نه، و خدا شاهد این گفته ماست.
علی فرمود: شما را به خدا سوگند میدهم مگر نه اینکه پیامبر به هیئت بنوولیعه فرمود «یا (به این اقدامات و تهدیدات خود) پایان دهید و یا اینکه من مردی را بسویتان خواهم فرستاد که بمانند خود من خواهد بود، اطاعت از او مانند اطاعت از من و نافرمانی نسبت به او مانند نافرمانی نسبت به من است، او با شمشیر (با شما نبرد خواهد کرد) و شما را خواهد کشت»، آیا منظور پیامبر کسی جز من بود؟ گفتند: نه، و خدا شاهد این گفته ماست.
علی فرمود: شما را به خدا سوگند میدهم مگر نه اینکه پیامبر دربارهی من فرمود: «کسی که گمان کند مرا دوست دارد ولی با این (علی) دشمنی کند دروغ میگوید»، آیا پیامبر بجز من دربارهی کسی از شما این عبارت را گفته است؟ گفتند: نه، و خدا شاهد این گفته ماست.
علی فرمود: شما را به خدا سوگند میدهم آیا کسی در میان شما هست که مانند من آنگاه که از چاه برای پیامبر آب آورد در یک ساعت سه هزار ملک از ملائکه- که در میانشان جبرئیل و میکائیل و اسرافیل نیز حضور داشتند- بر او سلام و درود فرستاده باشند؟ گفتند: نه، و خدا شاهد این گفته ماست.
علی فرمود: شما را به خدا سوگند میدهم مگر نه اینکه جبرئیل دربارهی من (در غزوهی احد) گفت: این است فداکاری؛ و پیامبر نیز فرمود: علی ازم ن است و من از اویم، و جبرئیل گفت: من نیز از شما دو نفر هستم. آیا از میان
شما کسی هست که دارای چنین منقبتی باشد؟ گفتند: نه، و خدا شاهد این گفته ماست.
علی فرمود: شما را به خدا سوگند میدهم آیا کسی در میان شما هست که مانند من دربارهاش از آسمان چنین ندا آمده باشد «نیست شمشیری جز ذوالفقار، و نیست جوانمردی جز علی»؟ گفتند: نه، و خدا شاهد این گفته ماست.
علی فرمود: شما را به خدا سوگند میدهم آیا کسی غیر از من در میان شما هست که- بنا به فرمایش پیامبر- با ناکثین و قاسطین و مارقین مقاتله نماید؟ گفتند: نه، و خدا شاهد این گفته ماست.
علی فرمود: شما را به خدا سوگند میدهم آیا کسی بجز من در میان شما هست که پیامبر به او گفته باشد «من برای تنزیل قرآن جنگ نمودم و تو برای تاویل (و معنی) قرآن جنگ خواهی نمود»؟ گفتند: نه، و خدا شاهد این گفته ماست.
علی فرمود: شما را به خدا سوگند میدهم آیا در میان شما کسی جز من هست که خورشید برای او بازگشته باشد تا نماز عصرش را بموقع بخواند؟ گفتند: نه، و خدا شاهد این گفته ماست.
علی فرمود: شما را به خدا سوگند میدهم مگر نه اینکه پیامبر مرا بسوی ابوبکر فرستاد تا سورهی برائت (توبه) را از وی بگیرم (و خود آن را ابلاغ نمایم) و آنگاه که ابوبکر (باعتراض) از پیامبر پرسید مگر آیهای (در مذمت او) نازل شده است؛ پیامبر فرمودند: (وظیفهی) ابلاغ (آیات الهی) را از طرف من کسی جز علی انجام نخواهد داد؛ آیا پیامبر جز من دربارهی کسی از شما چنین جملاتی فرموده
است؟ گفتند: نه، و خدا شاهد این گفته ماست.
علی فرمود: شما را به خدا سوگند میدهم آیا در میان شما کسی جز من هست که پیامبر به او فرموده باشد «تو را دوست ندارد مگر فرد مومن، و تو را دشمن نمیدارد مگر فرد منافق». گفتند: نه، و خدا شاهد این گفته ماست.
علی فرمود: شما را به خدا سوگند میدهم مگر نه این است که خداوند تعالی امر کرد که در منازل خود را (که به مسجد باز میشد) مسدود نمایید و دربارهی من امر فرمود که در خانهام (به مسجد) باز باشد. و مگر نه اینکه آن زمانیکه شما در این خصوص (به پیامبر) اعتراض کردید، رسول خدا به شما فرمود «این من نبودم که در منازل شما را بستم و این من نبودم که در منزل علی را بازگشتم بلکه این خداوند بود که در خانههای شما را بست و در خانهی علی را باز گذارد». مگر نه اینکه در میان شما من تنها کسی بودم که در این مورد استثنا گردیدم؟ گفتند: چرا چنین است.
علی فرمود: شما را به خدا سوگند میدهم مگر نه اینکه در روز طایف پیامبر با من برای مدتی طولانی نجوا نمود، و آنگاه که شما گفتید «چرا پیامبر فقط با علی نجوا میکند و با ما سخن نمیگوید»، پیامبر در جواب شما فرمود «این من نبودم که علی را برای نجوای با خود انتخاب کردم بلکه این خدا بود که او را برای نجوا برگزید». آیا چنین نبود؟ گفتند: آری، و خدا شاهد این گفته ماست.
علی فرمود: شما را به خدا سوگند میدهم مگر شما نمیدانید که رسول خدا فرمود «حق با علی است و علی با حق است و حق همواره بر محور علی میچرخد»؟ گفتند: آری، و خدا شاهد این گفته ماست.
علی فرمود: شما را به خدا سوگند میدهم مگر شما نمیدانید که رسول خدا فرمود «من دو شیء گرانبها در میان شما به یادگار میگذارم: کتاب خدا و اهلبیت (و عترت) خودم را؛ اگر به این دو تمسک ورزید هیچگاه به ضلالت نخواهید افتاد و این دو- تا زمانیکه هر دو (در قیامت) در (کنار) حوض بر من وارد گردند- هیچگاه از یکدیگر جدا نمیشوند»؟ گفتند: آری، و خدا شاهد این گفته ماست.
علی فرمود: شما را به خدا سوگند میدهم آیا بجز من در میان شما کسی هست که با جانش از رسول خدا در مقابل مشرکین حفاظت کرده باشد و (در لیله المبیت) در بستر پیامبر جانفشانی نموده باشد؟ گفتند: نه، و خدا شاهد این گفته ماست.
علی فرمود: شما را به خدا سوگند میدهم، آن زمانیکه عمرو بن عبدود عامری مبارز طلبید، آیا در میان شما کسی جز من به نبرد از رفت؟ گفتند: نه، و خدا شاهد این گفته ماست.
علی فرمود: شما را به خدا سوگند میدهم آیا بجز من در میان شما کسی هست که خداوند دربارهی او آیهی تطهیر را نازل کرده باشد چنانکه میفرماید (انما یرید...)؟ گفتند: نه، و خدا شاهد این گفته ماست.
علی فرمود: شما را به خدا سوگند میدهم مگر نه اینکه رسول خدا به من گفت «تو آقای عرب هستی»؟ آیا در میان شما پیامبر این عبارت را جز من به کس دیگری گفت؟ گفتند: نه، و خدا شاهد این گفته ماست.
علی فرمود: شما را به خدا سوگند میدهم مگر نه اینکه رسول خدا به من گفت «چیزی را از خداوند نخواستم مگر آنکه آن چیز را برای تو نیز درخواست
نمودم». آیا در میان شما پیامبر این عبارت را جز به من به کس دیگری گفت؟ گفتند: نه، و خدا شاهد این گفته ماست.
(مربوط به صفحهی 61).
عهد تابعین را باید دورهی نضج و گسترش جعل حدیث در تاریخ اسلام بشمار آورد. حدیث سازان این دوره متاثر از اعتقادات فرقهای خویش آنچنان در ساختن احادیث افراط نمودهاند که در همه زمینهها- از تفسیر و تاریخ گرفته تا اعتقادات و احکام- تاثیرات سوء جعلیاتشان مشهود است.
یکی از خوارج حدیث ساز این دوره ابوعبدالله عکرمه بربری (متولد 25 و متوفای 105 هجری)بوده است. در بسیاری از روایات تصریح به این
موضوع شده است که عکرمه نسبت به آداب اسلامی بیمبالات بوده؛ به عنوان مثال: بطور ناشایستی نماز میخوانده، (1)نرد بازی میکرده، (2)و یا آنکه به غنا گوش میداده است. (3).
در اینکه عکرمه از خوارج بوده و یکی از تبلیغ کنندگان موثر و نامدار این فرقه است تقریبا تمامی اکابر علمای اهل سنت متفق و همرای هستند. (4)وی کسی است که برای اولین بار افکار خوارج را در آفریقا ترویج نمود بطوریکه پیدایش خوارج آفریقا را متاثر از او دانستهاند. (5)تنها اختلاف علمای عامه بر
1) 408. تهذیب التهذیب ج 7/ 271، مختصر تاریخ ابن عساکر ج 17/ 152، تهذیب الکمال ج 20/ 284، میزان الاعتدال ج 3/ 95، تاریخ الاسلام- حوادث و وفیات 101 هجری الی 120 هجری- ص 180، سیر اعلام النبلاء ج 5/ 26، 27.
2) 409. تهذیب الکمال ج 20/ 284، میزان الاعتدال ج 3/ 95، تاریخ الاسلام- حوادث و وفیات 101 هجری الی 120 هجری- ص 180، سیر اعلام النبلاء ج 5/ 27.
3) 410. معجم الادباء ج 12/ 184.
4) 411. رجوع بفرمایید به: الطبقات الکبری ج 5/ 293، المنتخب من تاریخ ذیل المذیل ج 11/ 633، المعارف ص 455، الکامل فی ضعفاء الرجال ج 5/ 1905، 1906، مختصر تاریخ ابن عساکر ج 17/ 144، معجم الادباء ج 12/ 182، 184- 186، تهذیب الکمال ج 20/ 279، 283، 287، 288، 290، المغنی فی الضعفاء ج 2/ 438، دیوان الضعفاء و المتروکین ج 2/ 163، میزان الاعتدال ج 3/ 93، 96، تاریخ الاسلام ذهبی- حوادث سنه خمس و مائه- ص 180، 181، سیر اعلام النبلاء ج 5/ 22، 26، 30، 33، تهذیب التهذیب ج 7/ 26، 270، شذرات الذهب ج 1/ 130، وفیات الاعیان ج 3/ 265.
5) 412. الکامل فی ضعفاء الرجال ج 5/ 1906، مختصر تاریخ ابن عساکر ج 17/ 142، 151، معجم الادباء ج 12/ 184، تهذیب الکمال ج 20/ 277، 278، میزان الاعتدال ج 3/ 96، تاریخ الاسلام- حوادث سنه خمس و مائه- ص 179، سیر اعلام النبلاء ج 5/ 20، 21، 22، تهذیب التهذیب ج 7/ 267.
سر این است که عکرمه به چه فرقهای از خوارج بیشتر گرایش داشته و برای کدامیک بیشتر تبلیغ مینموده است. عدهای او را اباضی مذهب و گروهی وی را صفری و یا حروری و یا بیهسی (1)معرفی نمودهاند.
اباضیه فرقهای از خوارج هستند که از عبدالله بن اباض مقاعسی مری تیمی متوفای سال 86 هجری پیروی میکنند.
عطاء بن ابیرباح (متوفای 114 یا 115 و یا 117) که از اکابر تابعین میباشد و احادیث وی در کلیهی صحاح سته موجود است میگوید: «عکرمه اباضی بوده است». (2)ابن عساکر نیز نقل نموده که بعضی را اعتقاد بر این است که عکرمه اباضی است. (3).
زید بن عبدالله بن ابیاسحاق حضرمی میگوید: «عکرمه (را دیدم که) بر در مسجد ایستاد و گفت تمامی کسانی که در مسجد هستند کافرند».
زید حضرمی سپس میگوید: «عکرمه عقاید اباضیه را داشت». (4).
1) 413. بیهسیه گروهی از خوارج هستند که از ابوبیهس بن هیصم بن جابر تبعیت مینمایند.
2) 414. تهذیب الکمال ج 20/ 278، تاریخ الاسلام- حوادث سنه خمس و مائه- ص 181، سیر اعلام النبلاء ج 5/ 21، تهذیب التهذیب ج 7/ 267.
3) 415. مختصر تاریخ ابن عساکر ج 17/ 151.
4) 416. تهذیب الکمال ج 20/ 278، میزان الاعتدال ج 3/ 96، تاریخ الاسلام ذهبی- حوادث سنه خمس و مائه- ص 180، 181، سیر اعلام النبلاء ج 5/ 21، 22.
صفریه فرقهای از خوارج هستند که پیرو آراء زیاد بن اصفر میباشند. به این فرقه «زیادیه» نیز میگویند.
احمد بن حنبل میگوید: «مذهب عکرمه مذهب خوارج بود و عقاید صفریه را داشت... و مردم آفریقا نیز آراء صفریه را از عکرمه اخذ نمودهاند». (1).
ابراهیم بن یعقوب جوزجانی میگوید از احمد بن حنبل پرسیدم که آیا عکرمه اباضی است؟ احمد بن حنبل گفت: «وی صفری بوده است». (2).
ابن جریر طبری میگوید: «گویند که عکرمه اعتقادات صفریه را- که از خوارج هستند- داشته است و اعتقاد به آراء صفریه را به ابن عباس نیز نسبت میداده که این افترایی است به ابن عباس». (3).
ابوالاسود محمد بن عبدالرحمن بن نوفل (که تمامی صاحبان صحاح سته در صحاح خویش روایات وی را آوردهاند) میگوید: «من بعد از آنکه از مصر به مدینه بازگشتم عکرمه را دیدم. وی از من دربارهی مردم مغرب سوال نمود. من هم به او گفتم که اهالی مغرب تا چه اندازه در بیخبری و غفلت بسر میبرند. همین سخنان من باعث شد که عکرمه به مغرب برود و برای اولین بار افکار
صفریه را در میان آنان رواج بدهد». (1).
یحیی بن معین میگوید: عکرمه تابع آراء صفریه بود و به همین دلیل مالک بن انس (امام مالکیه) حتی نامی از وی نمیبرد. (2)ابن عساکر متوفای 571 هجری میگوید: «هم اکنوندر مغرب گروهی هستند که معتقدند به مذهب اباضیه میباشند و به نام صفریه مشهورند، این عده گمان میکنند که مذهبشان را از عکرمه اخذ نمودهاند». (3).
قلقشندی مینویسد: میگویند که «یزید بن اسود» عکرمه را در آفریقا دید و از او استماع حدیث نمود. مردم بیابانگرد سجلماسه به گرد یزید بن اسود جمع آمدند. اینان همگی به دین صفریه که از خوارج است معتقد بودند. (4).
حروریه فرقهای از خوارج هستند که تابع آراء نجده بن عامر حروری متوفای 69 هجری (5)میباشند. این فرقه به نام «نجدیه» نیز شهرت دارند.
ابن کلبی میگوید: «عکرمه در مغرب به هلاکت رسید، وی آراء حروریهی خوارج را پذیرفت و در مغرب به تبلیغ آن پرداخت». (6)علی بن
1) 420. الکامل فی ضعفاء الرجال ج 5/ 1906، تهذیب الکمال ج 20/ 277، سیر اعلام النبلاء ج 5/ 20، تهذیب التهذیب ج 7/ 267.
2) 421. تهذیب الکمال ج 20/ 278، سیر اعلام النبلاء ج 5/ 21، تهذیب التهذیب ج 7/ 267.
3) 422. مختصر تاریخ ابن عساکر ج 17/ 142.
4) 423. صبح الاعشی ج 5/ 158.
5) 424. در فضیحت عبدالله بن عمر همین کافی است که بدانیم وی در نماز به نجده بن عامر اقتدا مینموده است. (الاعلام ج 8/ 10).
6) 425. معجم الادباء ج 12/ 184.
مدینی نیز میگوید: «عکرمه عقدید نجدهی حروری را داشته است». (1)ابن لهیعه میگوید: «عکرمه موافق با آراء نجدهی حروری حدیث نقل مینموده».
تقریبا میتوان ادعا نمود که احادیث عکرمه- در خصوص تفسیر آیات قرآنی- در تمامی کتب تفسیری روایی عامه بوفور موجود است. این در حالی است که وی توسط صحابه و تابعین و اکابر علمای عامه جرح گردیده وبسیاری او را به اشاعهی اکاذیب متهم نمودهاند.
وی در بسیاری از احکام دینی، اخباری دروغین از خود بربافته و آنها را در میان مسلمانان رواج داده است. از جملهی این احکام «جواز ازدواج فرد محرم» است. وی میگوید: «پیامبر در هنگامی که محرم بوده ازدواج کرده است»، (2)و حال آنکه سایر تابعین صراحتا این قول عکرمه را تکذیب کرده و وی را متهم به وضع آن نمودهاند. (3).
عکرمه میگوید: «ابن عباس خوردن حیوان مذبوحی را که هنگام ذبحش «بسمالله» گفته نشده باشد جایز میداند»، (4)در حالیکه این حکم که به دروغ توسط عکرمه به ابن عباس نسبت داده شده است مخالف نص صریح
1) 426. تهذیب الکمال ج 20/ 277، میزان الاعتدال ج 3/ 96، سیر اعلام النبلاء ج 5/ 21.
2) 427. الضعفاء الکبیر ج 3/ 374، مختصر تاریخ ابن عساکر ج 17/ 150، سیر اعلام النبلاء ج 5/ 23، تهذیب التهذیب ج 7/ 268، تهذیب الکمال ج 20/ 280.
3) 428. الضعفاء الکبیر ج 3/ 374، مختصر تاریخ ابن عساکر ج 17/ 150، سیر اعلام النبلاء ج 5/ 23، تهذیب التهذیب ج 7/ 268، تهذیب الکمال ج 20/ 280.
4) 429. الکامل فی ضعفاء الرجال ج 5/ 1908.
قرآن است. (1).
شمار احکام مجعولی که توسط عکرمه ساخته شده بسیار است و علمای عامه در کتب خود به بعضی از آنها- با تصریح به جعلی بودن آنها- اشاره نمودهاند.
عکرمه برای آنکه اعتقادات خود را- خصوصا در تفسیر آیات قرآنی- بر کرسی اتقان نشاند غالبا آنها را به یکی از صحابه پیامبر و عمدتا به جناب عبدالله بن عباس نسبت داده که اکثر آنها کذب محض است. وی در اظهار اکاذیب خویش تا آنجا بیپروا بوده که حتی ادعا میکند: عبدالله بن عباس نیز از جملهی خوارج بوده است! (2).
آراء باطل عکرمه و اکاذیب وی بقدری است که علمای عامه- از جمله ایوب سختیانی (متوفای 131 هجری)- برای دفاع از او، وی را به سفاهت و بیعقلی توصیف نمودهاند. (3)با تمامی این اوصاف جای افسوس و دریغ است که
1) 430. (فکلوا مما ذکر اسم الله علیه ان کنتم بایاته مومنین- و ما لکم الا تاکلوا مما ذکر اسم علیه و قد فصل لکم ماحرم علیکم الا ما اضطررتم الیه و ان کثیرا لیضلون باهوائهم بغیر علم ان ربک هو اعلم بالمعتدین) سورهی الانعام، آیهی 118- 119، (و لاتاکلوا مما لم یذکر اسم اله علیه و انه لفسق و ان الشیاطین لیوحون الی اولیائهم لیجادلوکم و ان اطعتموهم انکم لمشرکون) سورهی الانعام، آیهی 121.
2) 431. مختصر تاریخ ابن عساکر ج 17/ 144، تهذیب الکمال ج 20/ 279، میزان الاعتدال ج 3/ 96، تاریخ الاسلام ذهبی- حوادث سنه خمس و مائه- ص 180، 181، سیر اعلام النبلاء ج 5/ 22.
3) 432. تهذیب الکمال ج 20/ 277، 284، تاریخ الاسلام- حوادث سنه خمس و مائه- ص 177، سیر اعلام النبلاء 5/ 20، 27، تهذیب التهذیب ج 7/ 267، 269.
بگوییم بخاری (صاحب صحیح)، در کتاب خود از عکرمه و دهها ناصبی دیگر روایت نقل میکند. بخاری دربارهی عکرمه میگوید: «در میان ما (محدثین) کسی را نمیتوان یافت که به (احادیث) عکرمه احتجاج و استناد ننماید». (1).
آنچه که در صفحات بعد خواهید خواند بروشنی عدم صحت این ادعای بخاری را اثبات خواهد نمود. همچنین جای بسی تاسف است که برخی از نویسندگان معاصر مانند زرکلی به تجلیل از عکرمه پرداخته و او را یکی از اسطوانههای تفسیر قرآن معرفی نمودهاند، و حال آنکه مطالبی که عکرمه دربارهی آیات قرآن عنوان نموده است تا آنجا دون و سخیف است که برخی از آنها برهانی قاطع بر الحاد اوست. وی دربارهی آیات متشابه قرآن میگوید: «خداوند آیات متشابه قرآن را بدان جهت نازل کرده است تا وسیلهای برای گمراه کردن دیگران باشد». (2).
ما در اینجا نام بعضی از صحابه و تابعین و علمای عامه را که به جرح عکرمه پرداختهاند- با ارجاع به کتب اهل سنت- نقل مینماییم:
1- ابوالعباس عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب قرشی هاشمی صحابی متوفای 68 هجری.
ابن لهیعه میگوید: «عکرمه موافق با آراء نجدهی حروری حدیث نقل
مینمود. وی یکبار نزد نجده رفت و مدت شش ماه با او بود. عکرمه آنگاه که بازگشت، به نزد عبدالله بن عباس آمد و به او سلام نمود، ابن عباس در پاسخ گفت: قد جاء الخبیث». (1).
ابن حجر عسقلانی در کتاب تهذیب التهذیب جملهی ابن عباس را تحریف نموده و نوشته است: «ابن عباس گفت: قد جاء الحدیث». (2).
2- ابوعبدالرحمن عبدالله بن عمر بن خطاب صحابی متوفای 73 هجری.
پیشتر گفتیم که عبدالله بن عمر از جمله کسانی بود که در نماز به نجده بن عامر حروری- که بنیانگذار یکی از فرق خوارج است- اقتدا میکرد. (3)با این حال در نظر ابن عمر، عکرمه فردی کذاب بود و لذا به غلام خود نافع میگفت: «وای بر تو ای نافع، از خدا بترس، و بمانند عکرمه که به ابن عباس دروغ نسبت میداد، به من دروغ نسبت مده». (4).
1) 435. یعنی: (عکرمه) خبیث آمد. تهذیب الکمال ج 20/ 277، تاریخ الاسلام- حوادث سنه خمس و مائه- ص 177، سیر اعلام النبلاء ج 5/ 20.
2) 436. یعنی: حدیث آمد! تهذیب التهذیب ج 7/ 267. مقابله بفرمایید با مصادر پاورقی پیشین.
3) 437. الاعلام (زرکلی) ج 8/ 10.
4) 438. اتق الله، ویحک یا نافع، و لاتکذب علی کما کذب عکرمه علی ابن عباس. (معجم الادباء ج 12/ 189، 190، الجامع فی العلل و معرفه الرجال ج 2/ 70، 71، مختصر تاریخ ابن عساکر ج 17/ 149، تهذیب الکمال ج 20/ 279، 280، سیر اعلام النبلاء ج 5/ 22، 23، تهذیب التهذیب ج 7/ 267، 268، الضعفاء و المتروکین (ابن جوزی) ج 2/ 182، الوضع فی الحدیث ج 3/ 226).
3- عبدالرحمن بن عبدالله بن مسعود هذلی کوفی متوفای 79 هجری. (1).
عبدالرحمن بن عبدالله بن مسعود میگوید: «یکبار عکرمه برای من حدیثی نقل کرد و گفت من آن را از ابن عباس شنیدم. من به غلام خود گفتم: ای غلام من برای من کاغذ و دوات بیاور. عکرمه از من پرسید: از این (حدیثی که برایت خواندم) تعجب کردی؟ گفتم: بلی. عکرمه پرسید: آیا میخواهی آن را بنویسی؟ گفتم: آری. عکرمه گفت: من رای خودم را گفتم». (2)ناقل این حایت مسلم بن حجاج صاحب کتاب «صحیح» است، و همانطوریکه میبینیم عکرمه در آن به جعل روایت اعتراف نموده است.
4- ابومحمد سعید بن مسیب مدنی متوفای 94 هجری.
به نظر علمای عامه در میان تابعین سعید بن مسیب برجستهترین راوی است بگونهای که بسیاری از علما مرسلات وی را در عداد مسانید محسوب مینمایند.
مالک بن انس و ابن قتیبه و دیگران میگویند: سعید بن مسیب به غلام خود «برد» میگفت: «ای برد تو بمانند عکرمه که به ابن عباس دروغ نسبت میداد، به من دروغ نسبت مده». (3).
1) 439. روایات عبدالرحمن بن عبدالله بن مسعود درکلیهی صحاح سته موجود است. یعقوب بن شیبه و یحیی بن معین و عجلی و ابن سعد و ابوحاتم او را توثیق نمودهاند و ابن حبان نام وی را در کتاب ثقات خویش ذکر کرده است. (طبقات ابن سعد ج 6/ 181، ثقات ابن حبان ج 5/ 76، تهذیب الکمال ج 17/ 239، تهذیب التهذیب ج 6/ 215، شذرات الذهب ج 1/ 87).
2) 440. تهذیب الکمال ج 20/ 286، سیر اعلام النبلاء ج 5/ 29، تهذیب التهذیب ج 7/ 269.
3) 441. لاتکذب علی کما کذب عکرمه علی ابن عباس. (المعارف ص 438، المنتخب من تاریخ ذیل المذیل ج 11/ 633، الجامع فی العلل و معرفه الرجال ج 2/ 70، 71، تهذیب الکمال ج 20/ 280، سیر اعلام النبلاء ج 5/ 22، 23، تهذیب التهذیب ج 7/ 268، الضعفاء و المتروکین (ابن جوزی) ج 2/ 182، معجم الادباء ج 12/ 184، 185، میزان الاعتدال ج 3/ 96، تاریخ الاسلام- حوادث سنه خمس و مائه- ص 178، الوضع فی الحدیث ج 3/ 226).
ذهبی نیز میگوید: «از ابن مسیب نقل شده که وی عکرمه و خصیب بن ناصح را کذاب معرفی نموده است». (1)لازم به ذکر است که سعید بن مسیب در مواقف متعددی به تکذیب عکرمه پرداخته است. (2).
5- ابوعبدالله سعید بن جبیر کوفی متوفای 95 هجری.
عبدالله بن عثمان بن خثیم میگوید: «یکبار با سعید بن جبیر نشسته بودیم که عکرمه را دیدیم که با جماعتی میرود. سعید بن جبیر به ما گفت: برخیزید نزد عکرمه بروید و از او (مسائلی را) سوال کنید و بیاد بسپارید که چه پرسیدید و چه پاسخ شنیدید. ما برخاستیم و نزد عکرمه رفتیم و از وی سوالاتی نمودیم و او نیز به ما پاسخ داد؛ آمدیم و همه را به سعید بن جبیر گفتیم، سعید به ما گفت: عکرمه (به شما) دروغ گفته است». (3).
همچنین از سعید بن جبیر نقل است که میگفت: «اگر عکرمه از گفتارش
دست برمیداشت مرکبها برای رفتن به نزد او آماده میگشت». (1)سعید بن جبیر در مواقف دیگری نیز عکرمه را تضعیف نموده است. (2).
6- ابوحجاج مجاهد بن جبر مخزومی متوفای 104 هجری. (3).
مجاهد نیز از جمله افرادی است که عکرمه را کذاب میداند. (4).
7- ابوعبدالرحمن طاووس بن کیسان حمیری خولانی همدانی یمانی متوفای 106 هجری. (5).
طاووس میگوید: «اگر عکرمه از خدا میترسید و از گفتارش دست برمیداشت مرکبها برای رفتن به سوی او آماده میگشت». (6).
1) 445. الطبقات الکبری ج 2/ 385، تاریخ الاسلام- حوادث سنه خمس و مائه- ص 177.
2) 446. مختصر تاریخ ابن عساکر ج 17/ 149- 151، تهذیب الکمال ج 20/ 281، 282، تهذیب التهذیب ج 7/ 268، الکامل فی ضعفاء الرجال ج 5/ 1909.
3) 447. مجاهد بن جبر از اکابر تابعین است و مورد وثوق تمامی علمای عامه میباشد. احادیث وی بوفور در کلیه صحاح سته موجود است. (تهذیب الکمال ج 27/ 228، تهذیب التهذیب ج 10/ 42، سیر اعلام النبلاء ج 4/ 449).
4) 448. الضعفاء و المتروکین (ابن جوزی) ج 2/ 182، دیوان الضعفاء و المتروکین ج 2/ 163.
5) 449. حافظ طاووس بن کیسان از تابعینی است که روایاتش در کلیهی صحاح سته موجود است. ابن معین و ابوزرعه وی را توثیق نمودهاند وابن حبان میگوید: «طاووس یکی از عباد اهل یمن و یکی از سادات تابعین است». ذهبی نیز از او با عنوان «فقیه مقتدا» و «عالم یمن» یاد مینماید. (طبقات ابن سعد ج 5/ 537، ثقات ابن حبان ج 4/ 391، تهذیب الکمال ج 13/ 357، تذکره الحفاظ ج 1/ 90، سیر اعلام النبلاء ج 5/ 38، تهذیب التهذیب ج 5/ 8، شذرات الذهب ج 1/ 133).
6) 450. الطبقات الکبری ج 2/ 385، ج 5/ 289، 290، الکامل فی ضعفاء الرجال ج 5/ 1905، تهذیب الکمال ج 20/ 287، میزان الاعتدال ج 3/ 94، تاریخ الاسلام- حوادث سنه خمس و مائه فص 177، سیر اعلام النبلاء ج 5/ 30، تذکره الحفاظ ج 1/ 96، تهذیب التهذیب ج 7/ 269.
8- حافظ ابومحمد یا ابوعبدالرحمن قاسم بن محمد بن ابیبکر مدنی متوفای 107 هجری. (1).
یکبار عثمان بن مره حدیثی از عکرمه برای قاس (بن محمد بن ابیبکر) نقل نمود قاسم به او گفت: «عکرمه کذاب است، او هنگام صبح حدیثی را نقل میکند و شب هنگام همان حدیث را بصورت مخالف حدیث صبح روایت مینماید». (2).
9- ابوبکر محمد بن سیرین بصری متوفای 110 هجری.
ابن عدی بن سند خویش نقل میکند که یکبار از محمد بن سیرین دربارهی عکرمه پرسیده شد، وی در پاسخ گفت: «اینکه کذابی از اهل بهشت باشد مرا خوشحال نخواهد نمود». (3)ذهبی عبارت محمد بن سیرین را اینطور نقل کرده که
1) 451. ابن سعد دربارهی او میگوید: «وی فردی است موثق با مقامی رفیع، عالمی است بزرگ، او فقیه و امام و پارسا و از محدثین کثیرالنقل است». یحیی بن سعید نیز دربارهی او میگوید: «ما در مدینه کسی را ندیدیم که بتوانیم او را فاضلتر از قاسم بن محمد بدانیم». (تهذیب الکمال ج 23/ 427، تذکره الحفاظ ج 1/ 96، طبقات الحفاظ ص 44).
2) 452. تهذیب الکمال ج 20/ 286، مختصر تاریخ ابن عساکر ج 17/ 148، 149، معجم الادباء ج 12/ 189، تاریخ الاسلام- حوادث سنه خمس و مائه- ص 178، سیر اعلام النبلاء ج 5/ 28، 29.
3) 453. ما یسرنی (ما یسعنی) انه یکون من اهل الجنه کذاب. (الکامل فی ضعفاء الرجال ج 5/ 1905، تهذیب الکمال ج 20/ 282).
وی گفت: «اگر عکرمه از اهل بهشت باشد موجب ناخشنودی من نخواهد بود ولی عکرمه کذاب است». (1).
ابن جوزی نیز میگوید: محمد بن سیرین، عکرمه را کذاب معرفی نموده است. (2).
صلت بن دینار میگوید: «به محمد بن سیرین گفتم: عکرمه ما را اذیت میکند و چیزهایی برای ما نقل میگوید که ما آنها را ناپسند میداریم. محمد بن سیرین در جواب من سخنی دربارهی عکرمه گفت که از خدا میخواهم که عکرمه را بکشد و ما را از دست او راحت نماید». (3).
احمد بن حنبل نقل میکند که محمد بن سیرین کراهت داشت حتی نام عکرمه را در سلسلهی سند حدیثش نقل نماید و آنگاه که میخواست بگوید فلان حدیث را عکرمه از ابن عباس نقل نموده است (برای اینکه نام عکرمه را که کذاب است نبرده باشد) میگفت: «نبئت عن ابن عباس». (4)ابن کثیر که حقا باید گفت در میان مورخین از چهرههای کریه تحریف حقایق است عبارت «نبئت عن ابن عباس» را به «ثبت عن ابن عباس» (5)تغییر داده است. (6).
1) 454. مایسوونی ان یکون من اهل الجنه ولکنه کذاب. (میزان الاعتدال ج 3/ 94، تاریخ الاسلام ذهبی- حوادث سنه خمس و مائه- ص 179، سیر اعلام النبلاء ج 5/ 25، میزان الاعتدال ج 3/ 94، الوضع فی الحدیث ج 3/ 227).
2) 455. الضعفاء و المتروکین (ابن جوزی) ج 2/ 182.
3) 456. الکامل فی ضعفاء الرجال ج 5/ 1907، سیر اعلام النبلاء ج 5/ 25.
4) 457. الکامل فی ضعفاء الرجال ج 5/ 1905، تهذیب الکمال ج 20/ 287، 288، سیر اعلام النبلاء ج 5/ 30، تهذیب التهذیب ج 7/ 269، 270. «نبئت عن ابن عباس» یعنی: از ابن عباس برای ما نقل شده است.
5) 458. یعنی: (بواسطهی اینکه فلان حدیث را عکرمه از ابن عباس نقل نموده) حدیث ثابت و صحیح است.
6) 459. البدایه و النهایه ج 9/ 273. عبارت این کتاب را با کتابهای: الکامل فی ضعفاء الرجال ج 5/ 1905، تهذی الکمال ج 20/ 287، 288، سیر اعلام النبلاء ج 5/ 30، تهذیب التهذیب ج 7/ 269، 270 تطبیق بفرمایید.
10- عطاء بن ابیرباح متوفای 114 هجری.
فطر بن خلیفه تکذیب شدن عکرمه را توسط عطاء نقل کرده است. (1).
11- ابومحمد علی بن عبدالله بن عباس متوفای 118 هجری. (2).
عبدالله بن حارث میگوید: «یکبار نزد علی بن عبدالله بن عباس رفتم دیدم عکرمه به در طویله بسته شده است. (به علی بن عبدالله بن عباس) گفتم: با غلام خود اینگونه رفتار میکنید؟ وی در پاسخ گفت: او به پدر من دروغ نسبت میدهد». (3).
1) 460. تهذیب الکمال ج 20/ 281، میزان الاعتدال ج 3/ 94، تاریخ الاسلام- حوادث سنه خمس و مائه- ص 179، الکامل فی ضعفاء الرجال 5/ 1905.
2) 461. روایات وی درصحیح مسلم و سنن اربعه موجود است. عجلی و ابوزرعه او را توثیق کرده و ابن حبان نام وی را در کتاب ثقات خویش آورده است. ابوسنان میگوید:«علی بن عبدالله در شام با ما بود... و هر روز هزار رکعت نماز میخواند». (طبقات ابن سعد ج 5/ 312، ثقات ابن حبان ج 5/ 160، تهذیب الکمال ج 21/ 35، تهذیب التهذیب ج 7/ 357، شذرات الذهب ج 1/ 148).
3) 462. المعارف ص 456، وفیات الاعیان ج 3/ 265، معجم الادباء ج 12/ 184، 185، شذرات الذهب ج 1/ 130. در مصادر دیگر آمده است که عکرمه را به «باب الحش» یعنی در باغ بسته بودند. (المنتخب من تاریخ ذیل المذیل ج 11/ 633، مختصر تاریخ ابن عساکر ج 17/ 151، معجم الادباء ج 12/ 190، میزان الاعتدال ج 3/ 94، سیر اعلام النبلاء ج 5/ 23، تهذیب التهذیب ج 7/ 268). عقیلی در کتاب خویش عبارت «باب الحش» را تغییر داده و تبدیل به «باب الحسن» نموده است. البته هیچ بعید نیست که این تحریف کار مصحح کتاب دکتر عبدالمعطی قلعجی باشد، چرا که از اینگونه تحریفات در کتابهایی که او تصحیح نموده است فراوان است. (رجوع بفرمایید به الضعفاء الکبیر ج 3/ 373، 374) و عبارت رابا عبارات موجود در مصادری که فوقا معرفی گردید تطبیق بفرمایید. همچنین مراجعه کنید به: تاری الاسلام- حوادث سنه خمس و مائه- ص 179 و «الوضع فی الحدیث» ج 3/ 226.
12- ابوالخطاب قتاده بن دعامه بن قتاده سدوسی بصری متوفای 118 هجری. (1).
قتاده میگوید: «من تنها چیزی که از عکرمه حفظ کردم فقط یک بیت شعر است. (2).
13- ابوسعید یحیی بن سعید بن قیس انصاری متوفای 143 هجری. (3).
1) 463. احادیث قتاده در تمامی صحاح سته موجود است. ابن مهدی دربارهی او میگوید: «وی در حفظ حدیث از 50 نفر بمانند حمید طویل بهتر است». ابن حبان میگوید: «قتاده در جامعه از علمای قرآن و فقه بوده و از حفاظ زمان خویش شمرده میشود». ابن سعد نیز ضمن توثیق قتاده، از او بعنوان «حجت در حدیث» یاد کرده و ابن حبان نیز نامش را در شمار ثقات ذکر نموده است. (طبقات ابن سعد ج 7/ 229، ثقات ابن حبان ج 8/ 321، شذرات الذهب ج 1/ 153).
2) 464. تهذیب الکمال ج 20/ 284، الکامل فی ضعفاء الرجال ج 5/ 1906.
3) 465. وی قاضی مدینه بوده و از اکابر محدثین است. روایاتش در کلیه صحاح سته موجود است و ابن سعد و ابن مدینی و عجلی و یحیی بن معین و نسائی و احمد بن حنبل و ابوزرعه او را توثیق نمودهاند. تجلیل و توثیق وی را در بسیاری در کتب رجالی عامه میتوان یافت. (ثقات ابن حبان ج 5/ 521، تذکره الحفاظ ج 1/ 137،سیر اعلام النبلاء ج 5/ 468، تهذیب الکمال ج 31/ 346، تهذیب التهذیب ج 11/ 221، شذرات الذهب ج 1/ 212).
وهیب میگوید: یحیی بن سعید انصاری و ایوب را دیدم که دربارهی عکرمه سخن میگویند. یحیی بن سعید بن ایوب گفت: «عکرمه فردی کذاب بود». (1).
همچنین ابن جوزی در کتاب خویش تصریح مینماید که یحیی بن سعدی، عکرمه را کذاب معرفی نموده است. (2).
14- ابوحارث محمد بن عبدالرحمن بن مغیره قرشی معروف به ابن ابیذئب متوفای 158 هجری. (3).
ابن ابیذئب میگوید: «من عکرمه غلام ابن عباس را دیدم، وی فرد غیر
1) 466. الضعفاء الکبیر ج 3/ 373، تهذیب الکمال ج 20/ 282، میزان الاعتدال ج 3/ 94، تاریخ الاسلام- حوادث سنه خمس و مائه- ص 179، 180، سیر اعلام النبلاء ج 5/ 25، تهذیب التهذیب ج 7/ 268.
2) 467. الضعفاء و المتروکین (ابن جوزی) ج 2/ 182. همچنین مراجعه بفرمایید به: الوضع فی الحدیث ج 3/ 227.
3) 468. ابن ابیذئب یکی از اکابر محدثین عامه است و روایاتش در تمامی صحاح سته موجود میباشد. احمد بن حنبل او را مانند سعید بن مسیب میداند و میگوید: «ابن ابیذئب از مالک (امام مالکیه) فاضلتر بود». یحیی بن معین و احمد بن حنبل و یعقوب بن شیبه و نسائی و ابن سعد و خلیلی او را توثیق کردهاند و ابن حبان نیز نام وی را در شمار ثقات ذکر نموده است. (ثقات ابن حبان ح 7/ 390، تاریخ بغداد ج 2/ 296، سیر اعلام النبلاء ج 7/ 459، تهذیب الکمال ج 25/ 630، تهذیب التهذیب ج 9/ 303، شذرات الذهب ج 1/ 245).
قابل اعتماد بود». (1).
15- ابوعبدالله مالک بن انس اصبحی مدنی متوفای 179 هجری. (2)
رجوع بفرمایید به: ثقات ابن حبان ج 7/ 459، حلیه الاولیاء ج 6/ 316، تذکره الحفاظ ج 1/ 207، سیر اعلام النبلاء ج 8/ 43، مرآه الجنان ج 1/ 373، تهذیب الکمال ج 27/ 91، تهذیب التهذیب ج 10/ 5، شذرات الذهب ج 1/ 289.
.یحیی بن معین میگوید: مالک از عکرمه خوشش نمیآمد. (3).
همچنین از یحیی بن معین نقل است که میگفت: مالک از (احادیث) عکرمه یادی نمیکرد چون عکرمه پیرو آراء صفریه بود. (4).
خالد بن ابیعمران میگوید: مالک از عکرمه روایت نقل نمیکرد. (5).
احمد بن حنبل میگوید: مالک نام عکرمه را در سند احادیثش نمیبرد. (6).
1) 469. رایت عکرمه مولی ابن عباس، و کان غیر ثقه. (تهذیب الکمال ج 20/ 282، الضعفاء و المتروکین (ابن جوزی) ج 2/ 182، میزان الاعتدال ج 3/ 94، سیر اعلام النبلاء ج 5/ 25 تهذیب التهذیب ج 7/ 271).
2) 470. مالک بن انس امام فرقهی مالکیه است و توثیق و تجلیل از وی در بسیاری از کتب رجالی و تاریخی عامه موجود است.
3) 471. تاریخ یحیی بن معین ج 2/ 412، الکامل فی ضعفاء الرجال ج 5/ 1908، تهذیب الکمال ج 20/ 283، سیر اعلام النبلاء ج 5/ 26، تهذیب التهذیب ج 7/ 268، 269.
4) 472. المنتخب من کتاب ذیل المذیل ج 11/ 634، تهذیب الکمال ج 20/ 278، سیر اعلام النبلاء ج 5/ 21، تهذیب التهذیب ج 7/ 267.
5) 473. مختصر تاریخ ابن عساکر ج 17/ 152.
6) 474. الکامل فی ضعفاء الرجال ج 5/ 1905، تهذیب الکمال ج 20/ 287، 288، سیر اعلام النبلاء ج 5/ 30، تهذیب التهذیب ج 7/ 269، 270، تاریخ الاسلام- حوادث سنه خمس و مائه- ص 180.
دارقطنی میگوید: «مالک عادت داشت که اسم افراد ضعیفی مانند عکرمه و دیگران را از اسنادش حذف کند». (1).
محمد بن علی مدینی میگوید: مالک از آنجائیکه عکرمه از اعتقادات خوارج پیروی میکرد زمانیکه در کتابهایش میخواست به وی اشاره نماید بجای نام «عکرمه» میگفت:«مردی». (2).
معن بن عیسی و مطرف بن عبدالله مدنی و محمد بن ضحاک حزامی و دیگران نقل کردهاند که مالک، عکرمه را موثق نمیدانست و امر کرده بود که کسی از وی (حدیث) فرا نگیرد. (3).
ابن جوزی و ذهبی میگویند: مالک بن انس، عکرمه را کذاب معرفی کرده است. (4).
شافعی میگوید: مالک بن انس نسبت بن عکرمه نظر بدی داشت. (5).
1) 475. الجامع فی الجرح و التعدیل ج 2/ 220. البته خوانندگان محترم توجه دارند که این عبارت دارقطنی علاوه بر اینکه حاوی جرح عکرمه است طعن مالک بن انس را نیز در بردارد؛ چون این موضوع که مالک نام عکرمه و ضعفای دیگر از اسنادش حذف میکرده نشانی است از تدلیس مالک در سند روایات.
2) 476. تهذیب الکمال ج 20/ 283، سیر اعلام النبلاء ج 5/ 26.
3) 477. تهذیب الکمال ج 20/ 283، تهذیب التهذیب ج 7/ 268، مختصر تاریخ ابن عساکر ج 17/ 151، سیر اعلام النبلاء ج 5/ 26.
4) 478. الضعفاء و المتروکین (ابن جوزی) ج 2/ 182، دیوان الضعفاء و المتروکین ج 2/ 163.
5) 479. تهذی الکمال ج 20/ 283، سیر اعلام النبلاء ج 5/ 26، تهذیب التهذیب ج 7/ 269.
ذهبی میگوید: «مالک از عکرمه رویگردان بود و از او اجتناب میکرد». (1).
ذهبی میگوید از آنجائیکه گفته شده که عکرمه اعتقادات خوارج را داشته است لذا مالک و مسلم از او رویگردان بودهاند. (2).
16- ابوعبدالله محمد بن ادریس شافعی مطلبی متوفای 204 هجری. (3)
مراجعه بفرمایید به: ثقات ابن حبان ج 9/ 30، حلیه الاولیاء ج 9/ 63، تاریخ بغداد ج 2/ 56، تذکره الحفاظ ج 1/ 361، سیر اعلام النبلاء ج 10/ 5، تهذیب الکمال ج 24/ 355، تهذیب التهذیب ج 9/ 25، شذرات الذهب ج 2/ 9، مناقب الشافعی (تالیف بیهقی)، مرآه الجنان ج 2/ 13، النجوم الزاهره 2/ 176، طبقات سبکی (جلد اول).
سبکی نام کسانی را که دربارهی مناقب و شرح حال شافعی کتابی متسقل نوشتهاند چنین برمیشمارد: داود بن علی ظاهری (امام فرقهی ظاهریه)، زکریا بن یحیی ساجی، عبدالرحمن بن ابیحاتم، ابوالحسن آبری، حاکم نیسابوری، ابوعلی حسن بن حسین حمکان، ابوعبدالله قطان، اسماعیل سرخسی، عبدالقاهر بغدادی، ابوبکر بیهقی، خطیب بغدادی، فخر رازی، ابن المقری، ابوالحسن بیهقی معروف به فندق، و ابوالمعالی جوینی. (طبقات سبکی ج 1/ 344، 345).
.امام شافعیان محمد بن ادریس شافعی میگوید: «جایز نمیدانم که کسی حدیث عکرمه را بپذیرد». (4).
1) 480. میزان الاعتدال ج 3/ 93.
2) 481. تذکره الحفاظ ج 1/ 96.
3) 482. وی امام شافعیان است و تجلیل و ستایش از وی را در بسیاری از کتب عامه میتوان یافت.
4) 483. لا اری لاحد ان یقبل حدیث عکرمه. (تاریخ الاسلام- حدیث سنه خمس و مائه- ص 180، تهذیب الکمال ج 20/ 283، سیر اعلام النبلاء ج 5/ 26، تهذیب التهذیب ج 7/ 269).
17- ابوعبدالله محمد بن سعد بن منیع قرشی بصری بغدادی متوفای 230 هجری. (1).
محمد بن سعد صاحب کتاب معروف طبقات میگوید: «به حدیث عکرمه نمیتوان احتجاج (و استناد) نمود، او کسی است که مردم علیه او (بسیار) سخن میگویند». (2).
18- ابوزکریا یحیی بن معین بغدادی متوفای 233 هجری. (3).
1) 484. ابن سعد یکی از برجستهترین حفاظ و معروفترین علمای جرح و تعدیل عامه است که تجلیل از او در بسیاری از کتب رجالی عامه درج است.وی مولف کتاب معروف «الطبقات الکبری» میباشد. (تاریخ بغداد ج 5/ 321، تذکره الحفاظ ج 2/ 425، تهذیب الکمال ج 25/ 255، سیر اعلام النبلاء ج 10/ 664، تهذیب التهذیب ج 9/ 182، النجوم الزاهره ج 2/ 258، شذرات الذهب ج 2/ 69).
2) 485. لیس یحتج بحدیثه و تکلم الناس فیه. (الطبقات الکبری ج 5/ 293، تهذیب الاسماء و اللغات ج 1/ 341، میزان الاعتدال ج 3/ 94، سیر اعلام النبلاء ج 5/ 33).
3) 486. ذهبی از وی با عناوینی چون «امام یگانه» و «سید حفاظ» و «شیخ المحدثین» یاد میکند. احمد بن حنبل دربارهی او میگوید: «در خصوص رجال، یحیی بن معین در میان ما اعلم از همگان است». یحیی بن معین خود ادعا میکند که یک میلیون حدیث نوشته است. در میان کتب جرح و تعدیل عامه، کتابی را نمیتوانیم بیابیم که نظرات رجالی او را مورد استناد قرار نداده باشد. (طبقات ابن سعد ج 7/ 354، ثقات ابن حبان ج 9/ 262، تاریخ بغداد ج 14/ 177، سیر اعلام النبلاء ج 11/ 71، تذکره الحفاظ ج 2/ 429، تهذیب الکمال ج 31/ 543، تهذیب التهذیب ج 11/ 280، شذرات الذهب ج 2/ 79).
ذهبی میگوید: یحیی بن معین، عکرمه را کذاب معرفی کرده است. (1).
19- ابوعبدالله احمد بن محمد حنبل شیبانی بغدادی متوفای 241 هجری.
امام حنابله- احمد بن حنبل- عکرمه را «مضطرب الحدیث» میداند (2)و جروح بسیاری را از دیگران دربارهی عکرمه نقل نموده است، که از جملهی آنها جرح مالک و ابن سیرین است.
احمد بن حنبل میگوید: عکرمه بن خالد مورد اعتمادتر از عکرمه غلام ابن عباس میباشد، (3)و این در حالی است که عکرمه بن خالد فردی است که بخاری دربارهی او میگوید: «وی منکر الحدیث است». (4).
20- ابوالحسین مسلم بن حجاج قشیری نیشابوری (صاحب صحیح) متوفای 261 هجری.
ذهبی میگوید از آنجائیکه گفته شده که عکرمه اعتقادات خوارج را داشته است لذا مالک و مسلم از او رویگردان بودهاند. (5).
21- ابوالحسن علی بن عمر دارقطنی بغدادی متوفای 385
هجری.
همانگونه که اشاره نمودیم دارقطنی میگوید: «مالک عادت داشت که اسم افراد ضعیفی مانند عکرمه و دیگران را از اسنادش حذف کند». (1)دارقطنی در این عبارت خود- با صراحت تمام- عکرمه را تضعیف مینماید.
22- ابوعبدالله یاقوت بن عبدالله رومی حموی متوفای 626 هجری. (2).
یاقوت حموی میگوید: «نقل است که عکرمه به مولای خویش (ابن عباس) دروغ نسبت میداد». (3).
23- ابوعباس شمسالدین احمد بن ابیبکر محمد بن خلکان شافعی متوفای 681 هجری. (4).
ابن خلکان در کتاب خویش میگوید: «مردم علیه عکرمه سخن گفتهاند،
1) 492. الجامع فی الجرح و التعدیل ج 2/ 220.
2) 493. وی از علمای برجستهی تاریخ و ادبیات است، و کتابهای معروف «معجم الادباء» و «معجم البلدان» از اوست. شرح حال و ذکر مراتب علمی او در بسیاری از کتب رجالی پس از وی درج گردیده است. (الغدیر ج 1/ 119، سیر اعلام النبلاء ج 22/ 312، وفیات الاعیان ج 6/ 122، النجوم الزاهره ج 5/ 283، شذرات الذهب ج 5/ 121).
3) 494. معجم الادباء ج 12/ 184.
4) 495. ابن خلکان از بزرگان مورخین و ادبای مشهور است. کتاب وی به نام «وفیات الاعیان و انباء ابناء الزمان» یکی از مشهورترین کتب رجالی و تاریخی است. (مقدمهی وفیات الاعیان به قلم دکتر احسان عباس، النجوم الزاهره ج 7/ 353، الاعلام ج 1/ 220).
زیرا وی آراء خوارج را داشته است». (1).
همانطوریکه پیشتر در متن کتاب خواندید صحابه و تابعین بسیاری اظهار داشتهاند که آیهی شریفهی تطهیر در خصوص پنج تن (پیامبر اکرم و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلام) نازل گردیده است و عکرمه تنها فردی است که اظهار نموده آیهی تطهیر در شان پنج تن نیست و تنها اوست که گفته آیهی مذکور در شان زنان پیامبر نازل شده است. حال که خوانندگان نظر علمای عامه را دربارهی عکرمه دانستند بخوبی درخواهند یافت که استناد به قول فرد معلومالحالی چون عکرمه- که از دروغپردازان و خوارج بوده و از دشمنان اهلبیت پیامبر محسوب میشود- تا چه حدی میتواند بیپایه و اساس و نابخردانه باشد. ولی متاسفانه بعضی از مفسرین عامه- که در بسیاری از موارد بازیچهی دست تبهکاران سیاستهای ضد دینی بودهاند- همواره قول عکرمه را در مقابل تمامی روایات صحیحه، بعنوان یک نظر شاخص تفسیری در کتب خود نقل نمودهاند.
(و کذلک جعلنا لکل نبی عدوا شیاطین الانس و الجن یوحی بعضهم الی بعض زخرف القول غرورا و لو شاء ربک ما فعلوه فذرهم و ما یفترون). (2).
آیهی امانت و روایتی از امام صادق علیهالسلام (1).
متن کامل روایت مفضل بن عمر از امام صادق علیهالسلام چنین است:
«ان الله تبارک و تعالی خلق الارواح قبل الاجساد بالفی عام فجعل اعلاها و اشرفها ارواح محمد و علی و فاطمه والحسن والحسین و الائمه بعدهم صلواتاللهعلیهم فعرضها علی السموات و الارض و الجبال، فغشیها و نورهم، فقال الله تبارک و تعالی للسموات و الارض و الجبال: هولاء احبائی و اولیائی و حججی علی خلقی و ائمه بریتی، ما خلقت خلقا احب الی منهم، و لمن تولاهم خلقت جنتی، و لمن خالفهم و عاداهم خلقت ناری، فمن ادعی منزلتهم منی و محلهم من عظمتی عذبته عذابا لا اعذبه احدا من العالمین، و جعلته و المشرکین فی اسفل درک من ناری، و من اقر بولایتهم و لم یدع منزلتهم منی و مکانهم من عظمتی جعلته معهم فی روضات
1) 498. (مربوط به صفحات 135، 136).
جناتی، و کان لهم فیها ما یشاوون عندی و ابحتهم کرامتی، و احللتهم جواری، و شفعتهم فی المذنبین من عبادی و امائی، فولایتهم امانه عند خلقی، فایکم یحملها باثقالها و یدعیها لنفسه دون خیرتی؟ فابت السماوات و الارض و الجبال ان یحملنها و اشفقن من ادعاء منزلتها و تمنی محلها من عظمه ربها.
فلما اسکن الله عز و جل آدم و زوجته الجنه، قال لهما: (کلا منها رغدا حیث شئتما و لاتقربا هذه الشجره) یعنی شجره الحنطه (فتکونا من الظالمین). فنظرا الی منزله محمد و علی و فاطمه والحسن والحسین و الائمه بعدهم فوجداها اشرف منازل اهل الجنه، فقالا: یا ربنا لمن هذه المنزله؟ فقال الله جل جلاله: ارفعا رووسکما الی ساق عرشی، فرفعا رووسهما فوجدا اسم محمد و علی و فاطمه والحسن و الحسین و الائمه صلوات الله علیهم مکتوبه علی ساق العرش بنور من نور الجبار جل جلاله، فقالا: یا ربنا ما اکرم اهل هذه المنزله علیک! و ما احبهم الیک! و ما اشرفهم لدیک! فقال الله جل و جلاله: لولا هم ما خلقتکما، هولاء خزنه علمی و امنائی علی سری، ایاکما ان تنظرا الیهم بعین الحسد، و تمنیا منزلتهم عندی، و محلهم من کرامتی فتدخلا بذلک فی نهی و عصیانی (فتکونا من الظالمین). قالا: ربنا و من الظالمون؟ قال: المدعون لمنزلتهم بغیر حق.
قالا: ربنا فارنا منازل ظالمیهم فی نارک تی نراها کما راینا منزلتهم فی جنتک، فامر الله تبارک و تعالی النار، فابرزت جمیع ما فیها من الوان النکال و العذاب، و قال الله عز و جل: مکان الظالمین لهم المدعین لمنزلتهم فی اسفل درک منها کلما ارادوا ان یخرجوا منها اعیدوا فیها و کلما نضجت جلودهم بدلوا سواها لیذوقوا العذاب، یا آدم و یا حواء لاتنظرا الی انواری و حججی بعین الحسد فاهبطکما عن جواری و
احل بکما هوانی (فوسوس لهما الشیطان لیبدی لهما ما وری عنهما من سوآتهما و قال ما نهیکما ربکما عن هذه الشجره الا ان تکونا ملکین او تکونا من الخالدین- و قاسمهما انی لکما لمن الناصحین- فدلهما بغرور (الاعراف/ 20- 22))، و حملهما علی تمنی منزلتهم فنظرا الیهم بعین الحسد، فخذلا حتی اکلا من شجره الحنطه، فعاد مکان ما اکلا شعیرا، فاصل الحنطه کلها مما لم یاکلاه، و اصل الشعیر کله مما عاد مکان ما اکلاه، فلما اکلا من الشجره طار الحلی و الحلل عن اجسادهما و بقیا عریانین (و طفقا یخصفان علیهما من ورق الجنه و نادیهما ربهما الم انهکما عن تلکما الشجره و اقل لکما ان الشیطان لکما عدو مبین- قالا ربنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفر لننا و ترحمنا لنکونن من الخاسرین (الاعراف/ 22، 23))، قال: اهبطا من جواری فلا یجاورنی فی جنتی من یعصینی فهبطا موکولین الی انفسهما فی طلب المعاش.
فلما اراد الله عز و جل ان یتوب علیهما جاءهما جبرئیل فقال لهما: انکما ظلمتما انفسکما بتمنی منزله من فضل علیکما، فجزاوکماما قد عوقبتما به من الهبوط من جوار الله عز و جل الی ارضه، فسلا ربکما بحق الاسماء التی رایتموها علی ساق العرش حتی یتوب علیکما.
فقالا: اللهم انا نسالک بحق الاکرمین علیک: محمد و علی و فاطمه والحسن والحسین والائمه الا تبت علینا و رحمتنا. فتاب الله علیهما، انه هو التواب الرحیم. فلم تزل انبیاء الله بعد ذلک یحفظون هذه الامانه و یخبرون بها اوصیاءهم و المخلصین من اممهم، فیابن حملها و یشفقون من ادعائها و حملها الانسان الذی قد عرف، فاصل کل ظلم منه الی یومالقیامه، و ذلک قول الله عز و جل: (انا عرضنا الامانه علی السموات والارض و الجبال فابین ان یحملنها و اشفقن منها
و حملها الانسان انه کان ظلوما جهولا (الاحزاب/ 72))». (1).
یعنی: «خدای تعالی ارواح را دو هزار سال قبل از خلقت بدنها آفرید؛ و شریفترین و برترین روحها را، ارواح محمد، علی، فاطمه و حسنین و ائمهی نهگانه از نسل حسین بن علی علیهمالسلام قرار داد و آن را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کرد، نور چهارده معصوم همه جا را فراگرفت و جهانگیر شد، آنگاه از جانب حق تبارک و تعالی به آسمانها و زمین و کوهها خطاب آمد که: اینانند دوستان و اولیاء من، و اینان هستند حجتهای من بر همهی مخلوقاتم، و اینانند امامان مخلوقات من. هیچ مخلوقی نیافریدهام که در نزد من از آنان محبوبتر باشد، بهشتم را برای دوستان آنان، و آتش دوزخم را برای مخالفین و دشمنان آنان خلق نمودهام.
پس هر کسی را که مقام و منزلت آنان را ادعا نماید و هر فردی را که مدعی مرتبت و جایگاه شامخ آنان باشد چنان عذاب خواهم نمود که کسی از مخلوقات را بمانند او عذاب نکرده باشم، و او را با مشرکین به درک اسفل آتش دوزخم روانه خواهم نمود؛ و کسانی که به ولایت آنان اقرار نمایند و مقام و منزلت و جایگاه رفیع آنان را (برای خویش) ادعا ننمایند همگی را در بستانهای بهشت خویش قرار خواهم داد. برای آنان آنچه را که طلب کنند در جنت من مهیاست. آنان در جوار (رحمت) من خواهند بود، و شفاعتشان را در خصوص گناهکاران زن و مرد خواهم پذیرفت. پس ولایتشان امانت من است در نزد مخلوقاتم. بجز این برگزیدگان من، آیا کیست که بتواند به این امانت با
1) 499. معانی الاخبار ص 108- 110، البرهان ج 3/ 340، غایه المرام ص 396، 397، بحارالانوار ج 11/ 172- 174.
تمام سنگینیاش خیانت ورزد (و قبول آن را ترک نماید)، و آن مقام را برای خویش ادعا کند؟!
آسمانها و زمین و کوهها همگی از ترک قبول این امانت (و خیانت به آن) خودداری نمودند و از ادعای این مقام ولایت (امانت) و تمنای آن ترسیدند و اندیشه کردند.
هنگامی که خدای عز و جل آدم و همسرش حوا را در بهشت ساکن گردانید فرمود: (هر آنچه میخواهید بخورید ولی به این درخت (یعنی درخت گندم) نزدیک نشوید که در آن صورت از ستمکاران خواهید بود). آنگاه که آدم و حوا به مکان و منزلت محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین و امامان بعد از آنان علیهمالسلام نظر افکندند و دریافتند که مقامات آنان اشرف منازل اهل بهشت است، عرض کردند: پروردگارا، این مقام والای چه کسانی است؟ خطاب آمد که سربلند کنید و به ساق عرش من نظر افکنید. آدم و حوا هنگامی که سر به سوی عرش الهی لند کردند و مشاهده کردند که نام محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین و ائمه بعد از آنان با خط نور از جانب خدای جبار بر ساق عرش نوشته شده است، عرض کردند: پروردگارا، چه کرامت و منزلت (عظیمی) به این (چهارده تن) عطا نمودهای! چقدر اینان نزد تو محبوبند! و چقدر این موجودات در نزد تو گرامی و شریف هستند!
خدای عز و جل فرمود: اگر آنان نبودند، شما دو نفر را نمیآفریدم. اینان خزانهداران علم من و امینان اسرار من هستند. بپرهیزید از اینکه به آنان بدیدهی حسد بنگرید، و بپرهیزید از اینکه منزلتی را که آنان در نزد من دارند و مقام گرامی و رفیع آنان را تمنا نمایید، در ان صورت نواهی مرا مرتکب شدهاید و بر من عصیان نمودهاید. (اگر مدعی مقام آنان گردید) از ستمکاران خواهید
بود. آدم و حوا عرض کردند: ستمکاران چه کسانی هستند؟ خداوند فرمود: کسانی که مقام و منزلت آنان را بناحق ادعا مینمایند.
آدم و حوا عرض کردند: پروردگارا، به ما جایگاه آن کسانی را که در حق آنان ستم میکنند و در آتش دوزخ تو جای میگیرند نشان بده- تا به همانگونه که منازل این چهارده تن را در بهشت تو دیدیم-، منازل ستمکاران به آنان را نیز ببینیم. خداوند به آتش امر فرمود. آنگاه آتش تمامی گونههای عذاب خود را آشکار ساخت. خداوند فرمود: جایگاه ستمکاران به آنان، و ادعا کنندگان مقام آنان در درک اسفل جهنم خواهد بود؛ هرگاه که این ستمکاران بخواهند از آتش خارج گردند دیگر بار به آن بازگردانده میشوند، و هرگاه که پوستهای آنان بسوزد دیگر بار پوستهای جدید میشوند تا عذاب (عمل خود را) بچشند.
ای آدم و ای حوا، به این انوار و حجتهای من با دیدهی حسد منگرید، در آن صورت از جوار من دور خواهید شد و خوار خواهید گردید. (سپس شیطان آن دو را وسوسه نمود، به این نیت که (جامهی بهشتی از آنان برداشته شود و) عورتهای پوشیدهی آنان آشکار گردد. شیطان به آن دو گفت پروردگارتان شما را از این درخت به این دلیل نهی نموده است چون در آن صورت فرشته خواهید شد یا جاوید خواهید گردید؛ آنگاه شیطان- برای آن دو قسم- یاد نمود که من خیرخواه شما هستم؛ (چنین بود که) شیطان (با سوگند خویش) آنان را فریب داد)، و آن دو را واداشت که با دیدهی غبطه به آنان (چهارده معصوم) تمنای منزلت و مقام آنان را بنمایند، پس آن دو آنقدر فرود آمدند تا از درخت گندم تناول نمودند، ولی آنچه را که آنان خواستند از آن بخورند شعیر (جو) گردید؛ و اصل تمامی گندمها از آن چیزی است که آن دو نتوانستند از آن
بخورند، و اصل تمامی شعیرها از همان چیزی است که آن دو از آن خوردند.
آنگاه که آن دو از آن درخت خوردند زیورها و جامههای آنان از بدن آنان برخاست و آن دو عریان گردیدند (و بر آن شدند که با برگهای بهشتی خود را بپوشانند، و خداوند آن دو را ندا کرد که آیا من شما را از این درخت منع نکردم، و آیا من بشما نگفتم که شیطان دشمن شماست. آن دو گفتند پروردگارا، ما بر خویش ستم نمودیم و اگر تو ما را نیامرزی و بر ما رحمت نفرمایی از زیانکاران خواهیم بود). خداوند فرمود: از جوار من (دور شوید و بر زمین) فرود آیید. کسی که فرمان مرا بکار نبندد نباید در بهشت من در جوار من باشد. آنگاه آدم و حوا (به زمین) هبوط کردند و طلب معاش آن دو به خودشان موکول گردید.
هنگامی که خدای عز و جل اراده فرمود که توبهی آدم و حوا را قبول کند، جبرئیل نازل شد و خطاب به آنان چنین گفت: شما با تمنای مقام و منزلت کسانی که برتر از شمایند بر خود ستم روا داشتید، و جزای شما همین هبوط از جوار خداوند عز و جل به زمین است. اینک از پروردگار خود بخواهید که به حق آن نامهایی که بر ساق عرش الهی مشاهده کردید توبهی شما را قبول فرماید. آنگاه آدم و حوا چنین عرضه داشتند: پروردگارا، از تو درخواست میکنیم به حق محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین و ائمه علیهمالسلام- که نزد تو از همه گرامیترند- توبهی ما را بپذیری و ما را مشمول رحمت خود قرار دهی. آنگاه خدای تعالی توبهی آنان را قبول فرمود؛- بدرستیکه او توبهپذیر و مهربان است-.
پس از آن انبیا همواره حافظ این امانت بودند و آن را به اوصیا و افراد مخلص امتهای خویش معرفی میکردند، و از خیانت به این امانت (و ترک آن)
خودداری میورزیدند و از ادعای (بناحق) آن برای خود حذر مینمودند، ولی «آن انسان» بدان خیانت نمود، و لذا اصل و ریشهی تمامی ظلمها تا روز قیامت هم اوست، و از این روست که خداوند عز و جل میفرماید (انا عرضنا الامانه علی السموات و الارض و الجبال فابین ان یحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان انه کان ظلوما جهولا) (1)».
تذکر: در خصوص این روایت خوانندگان محترم باید توجه داشته باشند که با عنایت به اینکه عقلا و نقلا عصمت انبیاء الهی امری ثابت و محرز و مسلم است لذا در حدیث فوق، کلام بگونهی مجازی مطرح گردیده است. منظور از «فنظرا الیهم بعین الحسد» این است که آدم و حوا به مقام پنج تن غبطه خوردند لذا در ادامهی حدیث آمده است که جبرئیل گفت: «انکما انما ظلمتما انفسکما بتمنی منزله من فضل علیکما». موضوع دیگر این است که: تشبه آدم و حوا به ظالمین نیز مجازی است نه حقیقی، و این تشبه به دلیل تمنای مقام پنج تن است و نه ادعای منزلت آنان.
نکتهی مهم دیگر این است که با استفاده از برخی روایات یکی از وجوه معنی آیهی امانت این است که «حمل امانت» به معنی «حفظ امانت» نیست بلکه همانطوریکه در حدیث آمده «فلم تزل انبیاء الله بعد ذلک یحفظون هذه الامانه و یخبرون بها اوصیاءهم و المخلصین من اممهم، فیابون حملها» لذا میتوان نتیجه گرفت که معنی «حمل امانت» این است که فرد به ناحق ادعا نماید که امانتی که در دست اوست از آن خود اوست، یعنی خیانت در امانت
1) 500. الاحزاب، آیهی 72.
کند. «حمل امانت» درست در مقابل «ادای امانت» قرار دارد.
در بسیاری از روایات ماثوره که از ائمه معصومین علیهمالسلامنقل شده آمده است که: مراد از «امانت»، ولایت (و در بعضی روایات: امامت، و در برخی احادیث: ولایت علی بن ابیطالب) است. (1).
امام صادق میفرمایند: مراد از «امانت» ولایت است و هر کس که به ناحق ادعای آن را نماید کافر میباشد. (2).
همهی ما میدانیم که حضرت آدم نه تنها «حمل امانت» (خیانت در امانت) ننموده است (یعنی ادعای منزلت و مقام پنج تن را نکرده) بلکه مانند دیگر انبیاء الهی این امانت را حفظ نموده و به اخبار و تبلیغ آن پرداخته است. این «انسان» بوده که آن را نپذیرفته و در این امانت الهی خیانت کرده است. پس مراد از «انسان» همانهایی هستند که ولایت خلافت الهی را از صاحبان بحق آن غصب نمودند و خود ادعای مرتبت و مقام پنج تن را کردند. از امام صادق نقل است که فرمود: در این آیه مراد از (الانسان) همان ابوالشرور منافق (یعنی ابوبکر) است. (3).
زجاج در کتاب معانی القرآن و اعرابه ج 4/ 238 تصریح میکند که «حمل امانت» به معنی خیانت در امانت است و میگوید: «هر کس که خیانت در
1) 501. اصول کافی ج 1/ 413، تفسیر قمی ج 2/ 172، بصائر الدرجات ص 76، کنز جامع الفوائد ص 245، معانی الاخبار ص 108، عیون الاخبار ج 1/ 239، بحارالانوار ج 23/ 279. همچنین مراجعه بفرمایید به تفسیر فرات- ذیل سورهی النجم، آیهی نهم- ص 452، 453/ ح 593.
2) 502. معانی الاخبار ص 110، عیون الاخبار ج 1/ 239، بحارالانوار ج 23/ 279.
3) 503. معانی الاخبار ص 110، بحارالانوار ج 23/ 279.
امانت نماید حمل امانت نموده است و هر کس که گناه نماید حمل گناه کرده است». زجاج سپس از قول حسن بصری نقل میکند که مراد از «انسان» در (حملها الانسان) افراد کافر و منافقی هستند که حمل امانت میکنند (ینی خیانت در امانت مینمایند) و از اوامر الهی اطاعت نمیکنند. زجاج میگوید: «به انبیا و صدیقین و مومنینی که اطاعت (از پروردگار) میکنند (کان ظلوما جهولا) گفته نمیشود، و آنچه که در ادامهی این آیه آمده است این مطلب را تایید میکند (لیعذب الله المنافقین و المنافقات و المشرکین و المشرکات و یتوب الله علی المومنین و المومنات و کان الله غفورا رحیما (الاحزاب/ 73))».
خوانندگانی که مایل به کسب اطلاعات بیشتر از دیگر وجوه تفسیر آیهی امانت میباشند میتوانند به بحارالانوار ج 57/ 278 مراجعه بفرمایند.
موقف و مقام حضرت زهرا علیهاالسلام در محشر از زبان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم) (1).
در تفسیر فرات از قول ابن عباس روایت شده است که امیرالمومنین علیهالسلام فرمود:
«دخل رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم ذات یوم علی فاطمه علیهاالسلام و هی حزینه، فقال لها: ما حزنک یا بنیه؟ قالت: یا ابه ذکرت المحشر و وقوف الناس عراه یوم القیامه. قال: یا بنیه انه لیوم عظیم ولکن قد اخبرنی جبرئیل عن الله عز و جل انه قال: اول من تنشق عنه الارض یوم القیامه انا، ثم ابیابراهیم، ثم بعلک علی بن ابیطالب علیهالسلام. ثم یبعث الله الیک جبرئیل فی سبعین الف ملک فیضرب علی قبرک سبع قباب من نور، ثم یاتیک اسرافیل بثلاث حلل من نور فیقف عند راسک
فینادینک: یا فاطمه بنت محمد! قومی الی محشرک. فتقومین آمنه روعتک، مستوره عورتک، فیناولک اسرافیل الحلل فتلبسینها، و یاتیک زوقائیل بنجیبه من نور، زمامها من لولو رطب علیها محفه من ذهب، فترکبینها و یقود زوقائیل بزمامها، و بین یدیک سبعون الف ملک بایدیهم الویه التسبیح.
فاذا جد بک السیر استقبلتک سبعون الف حوراء، یستبشرون بالنظر الیک، بید کل واحده منهن مجمره من نور یسطع منها ریح العود من غیر نار، و علیهن اکالیل الجوهر المرصع بالزبرجد الاخضر، فیسرن عن یمینک، فاذا سرت مثل الذی سرت من قبرک الی ان لقینک، استقبلتک مریم بنت عمران، فی مثل من معک من الحور فتسلم علیک و تسیرهی و من معها عن یسارک. ثم تستقبلک امک خدیجه بنت خویلد اول المومنات بالله و رسوله، و معها سبعون الف ملک بایدیهم الویه التکبیر، فاذا قربت من الجمع استقبلتک حواء فی سبعین الف حوراء و معها آسیه بنت مزاحم فتسیرهی و من معها معک. فاذا توسطت الجمع، و ذلک ان الله یجمع الخلائق فی صعید واحد، فیستوی بهم الاقدام ثم ینادی مناد من تحت العرش یسمع الخلائق: غضوا ابصارکم حتی تجوز فاطمه الصدیقه بنت محمد و من معها، فلاینظر الیک یومئذ الا ابراهیم خلیل الرحمن صلوات الله و سلامه علیه و علی بن ابیطالب، و یطلب آدم حواء فیراها مع امک خدیجه امامک.
ثم ینصب لک منبر من النور فیه سبع مراقی بین المرقاه الی المرقاه صفوف الملائکه، بایدیهم الویه النور، و یصطف الحور العین عن یمین المنبر و عن یساره و اقرب النساء معک عن یسارک حواء و آسیه، فاذا صرت فی اعلی المنبر اتاک جبرئیل علیهالسلام، فیقول لک: یا فاطمه سلی حاجتک، فتقولین: یا رب ارنی الحسن و الحسین فیاتیانک و اوداج الحسین تشخب دما، و هو یقول: یا رب خذ لی الیوم حقی ممن ظلمنی.
1) 504. (مربوط به صفحهی 245).
فیغضب عند ذلک الجلیل، و یغضب لغضبه جهنم و الملائکه اجمعون، فتزفر جهنم عند ذلک زفره، ثم یخرج فوج من النار و یلتقط قتله الحسین و ابناءهم و ابناء ابنائهم و یقولون: یا رب انا لم نحضر الحسین، فیقول الله لزبانیه جهنم: خذوهم بسیماهم بزرقه الاعین و سواد الوجوه، خذوا بنواصیهم فالقوهم فی الاسفل من النار فانهم کانوا اشد علی اولیاء الحسین من آبائهم الذین حاربوا الحسین فقتلوه.
ثم یقول جبرئیل علیهالسلام: یا فاطمه سلی حاجتک، فتقولین: یا رب شیعتی. فیقول الله عز و جل: قد غفرت لهم. فتقولین: یا رب شیعه ولدی. فیقول الله: قد غفرت لهم. فتقولین: یا رب شیعه شیعتی. فیقول الله: انطلقی فمن و معک شیعتک و شیعه ولدک و شیعه امیرالمومنین آمنه روعاتهم، مستوره عوراتهم، قد ذهبت عنهم الشدائد، و سهلت لهم الموارد، یخاف الناس و هم لایخافون، و یظما الناس و هم لایظماون.
فاذا بلغت باب الجنه، تلقتک اثنتا عشر الف حوراء، لم یتلقین احدا قبلک و لایتلقین احدا کان بعدک، بایدیهم حراب من نور، علی نجائب من نور، رحائلها من الذهب الاصفر و الیاقوت، ازمتها من لولو رطب، علی کل نجیب نمرقه من سندس منضود. فاذا دخلت الجنه تباشر بک اهلها، و وضع لشیعتک موائد من جوهر علی اعمده من نور، فیاکلون منها و الناس فی الحساب، (و هم فیما اشتهت انفسهم خالدون)، (1)و اذا استقر اولیاء الله فی الجنه زارک وآدم و من دونه من النبیین و ان فی بطنان الفردوس لولوتان من عرق واحد، لولوه بیضاء و لولوه صفراء فیهما قصور و دور، فی کل واحده سبعون الف دار، فالبیضاء منازل لنا
1) 505. سوری الانبیاء، آیهی 102.
و لشیعتنا، و الصفراء منال لابراهیم و آلابراهیم صلوات الله علیهم اجمعین.
قالت: یا ابه فما کنت احب ان اری یومک و لاابقی بعدک، قال: یا ابنتی لقد اخبرنی جبرئیل عن الله عز و جل انک اول من تلحقنی من اهل بیتی فالویل کله لمن ظلمک، و الفوز العظیم لمن نصرک.
قال عطاء: کان ابن عباس اذا ذکر هذا الحدیث تلا هذه الایه (والذین آمنوا و اتبعتهم ذریتهم بایمان الحقنا بهم ذریتهم و ما التناهم من عملهم من شیء کل امری بما کسب رهین) (1)». (2).
یعنی: «روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بر فاطمه وارد شد. فاطمه در آن روز محزون بود. پیامبر از او پرسید: دخترم، چه چیزی تو را اینچنین محزون ساخته است؟ فاطمه گفت: پدرجان، از محشر و اینکه مردم در روز قیامت بصورت عریان محشور خواهند شد یاد نمودم. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: دخترم، براستی که روز قیامت روز بزرگی است، ولی جبرئیل از سوی خداوند متعال به من خبر داده است که در روز قیامت اولین کسی که زمین (مزارش) بر او گشوده خواهد شد من خواهم بود، پس از من پدرم ابراهیم خواهد بود، سپس همسر تو علی بنابیطالب است. آنگاه خداوند جبرئیل را با هفتاد هزار ملک بسوی تو روانه میسازد، جبرئیل بر بر تو هفت قبهی نور میزند. آنگاه اسرافیل با سه حله از نور نزد تو میآید و کنار سر تو میایستد و تو را چنین ندا در میدهد: ای فاطمه
دخت محمد، برای (رفتن به) محشرت برخیز. آنگاه تو (با دل آرام) بیهیچ هراس و نگرانی- با ستر و حجاب- برخواهی خواست، اسرافیل حلهها را به تو خواهد داد و تو آنها را خواهی پوشید. سپس زوقائیل مرکبی از نور را برای تو میآورد، مرکبی که زمام آن از لولو است و بر آن کجاوهای از زر قرار دارد. پس تو بر آن سوار میگردی و زوقائیل زمام آن مرکب را میگیرد و آن را هدایت مینماید، و این در حالی است که هفتاد هزار ملک در حالیکه بیرق تسبیح در دست دارند در مقابل تو ایستادهاند.
آنگاه که تو به راه خود ادامه دهی، هفتاد هزار حوری به استقبال تو خواهند شتافت، و به دیدار تو شاد و مسرور خواهند گردید. در دست هر یک از این حوریان مجمرهای از نور است که رایحهی عود- بدون اینکه آتشی داشته باشد- از آن منتشر است. بر سر آن حوریان تاجهایی از گوهر- مزین به زبرجد سبز- قرار دارد. آنان در سمت راست تو روان میگردند، و تو (با همان جلالی که) از قبر خود بسوی آنان آمدی دیگربار روان خواهی شد. آنگاه مریم بنت عمران- در حالیکه حوریان بمانند تو، او ر نیز فراگرفتهاند- به استقبالت خواهد آمد و به تو سلام خواهد نمود، و سپس خود با تمامی حوریانی که همراه اویند در سمت چپ تو روان خواهند گردید. سپس مادرت خدیجه بنت خویلد که اولین بانوی ایمان آورندهی به خدا و رسول خداست به استقبالت خواهد آمد؛ هفتاد هزار ملک- رایت تکبیر به دست- با اویند. آنگاه که تو نزدیک جمع گردی حوا در میان هفتاد هزار حوری به استقبال تو خواهد آمد و آسیهی بنت مزاحم نیز با اوست. سپس او و تمامی همراهانش با تو براه خواهند افتاد. خداوند تمامی خلائق را در یک مکان گرد خواهد آورد. آنگاه که تو به میان جمع (خلائق) بروی، یک منادی از زیر عرش ندا در میدهد- و این در حالی
است که تمامی خلائق صدای او را میشنوند-: دیدگان فروبندید تا فاطمهی صدیقه دخت محمد با همراهانش عبور نمایند. در آن روز هیچکس جز ابراهیم خلیل صلوات الله و سلامه علیه و جز علی بن ابیطالب به تو نگاه نخواهد نمود. آدم (در آن روز) به جستجوی حواست و حوا را با مادر تو خدیجه در پیشاپیش تو خواهد دید.
سپس برای تو منبری از نور منصب میگردد که هفت پله دارد، میان هر پله صفوفی از ملائکه وجود دارد و در دست آنان رایات نور است، حورالعین درسمت راست و چپ منبر صف کشیدهاند. در سمت چپ تو نزدیکترین زن به تو حوا و آسیه است. آنگاه که به بالای منبر رسیدی جبرئیل علیهالسلام نزد تو خواهد آمد و به تو خواهد گفت: ای فاطمه، اگر حاجتی داری بخواه. تو خواهی گفت: پروردگارا، حسن و حسین را به من نشان بده. حسن و حسین بسوی تو خواهند آمد در حالیکه ازشاهرگ گلوی حسین خون فوران میزند واین سخن بر زبانش جاری است: پروردگارا امروز حق مرا از کسانی که به من ظلم کردهاند بستان.
آنگاه خداوند جلیل خشم میگیرد، و از خشم او جهنم و تمامی ملائکه غضب مینمایند. جهنم با بانگی مهیب شعله برمیکشد، گروهی از آتش بیرون میآیند و قاتلان حسین و فرزندان قاتلان حسین و فرزندان فرزندان قاتلان حسین را جمع میکنند. (فرزندان قاتلان حسین) میگویند: خدایا ما که (در قتل) حسین حاضر نبودیم (و دخالتی در کشتن او نداشتیم). خداوند به زبانیهی جهنم (ملائکهی عذاب) میفرماید: آنان را (با توجه) به سیمایشان بگیرید، چهرههایی که چشمان زاغ و صورتی سیاه دارند، از موی پیشانیشان بگیرید و همه را به مکان اسفل آتش بیندازید. آنان با دوستان حسین- بیش از پدرانشان که با حسین جنگیدند و او را بقتل رسانیدند- عناد و دشمنی کردند.
سپس جبرئیل میگوید: ای فاطمه، هرچه میخواهی از خدای خویش طلب کن. تو خواهی گفت: پروردگارا شیعیان مرا دریاب. خداوند عز و جل خواهد فرمود: آنان را آمرزیدم. تو خواهی گفت: خدایا شیعیان فرزندان مرا نیز نجات بده. خداوند میفرماید: آنان را نیز آمرزیدم. تو خواهی گفت: خدایا شیعیان شیعیان مرا نیز بیامرز. خداوند میفرمایند: ای فاطمه، در میان اهل محشر برو و هر کسی که به تو پناه آورد همراه تو به بهشت وارد خواهد شد. آنگاهست که تمامی خلایق دوست دارند که ایکاش فاطمی بودند. سپس تو با شیعیانت و شیعیان فرزندانت و شیعیان امیرالمومنین بدون هراس (با آرامش خاطر) روان خواهی شد، و این در حالی است که عورتهای آنان پوشیده و مستور است و شدائد و ناملایمات از آنان برطرف شده و مواقف بر آنان سهل گردیده است، مردم همگی هراسانند ولی آنان خوف و هراسی ندارند، مردم تشنهاند و حال آنکه آنان تشنه نیستند.
وقتی تو به دروازهی بهشت برسی دوازده هزار حوری با تو مواجه میگردند، حوریانی که قبل از تو احدی را ندیدهاند و احدی را نیز پس از تو نخواهند دید، در دست آنان نیزههایی از نور است و بر مرکبهایی از نور نشستهاند که دارای زینهایی از طلای زرد و یاقوت است، افسار آنها را از مروارید میباشد، بر هر مرکبی بالشی از دیبای لطیف است. آنگاه که تو به بهشت وارد گردی اهل جنت به یکدیگر بشارت ورود تو را خواهند داد. برای شیعیان تو خوانها و سفرههایی از گوهر- که بر پایههایی از نور قرار دارد- گسترده میشود، آنان از آن خوانها میخورند در حالیکه دیگر مردم در حال محاسبه شدن هستند، و (خداوند در قرآن میفرماید): «آنان همیشه در هر آنچه که اشتها نمایند تنعمی جاودانه دارند».
آنگاه که اولیای پروردگار در بهشت مستقر گردند، آدم و دیگر انبیا به زیارت تو خواهند آمد. در درون بهشت دو مروارید است که از یک اصل است، یکی مرواریدی سفید است و دیگری مرواریدی زرد. در آن دو مروارید، قصرها و خانههایی قرار دارد، که در هر یک از آنها هفتاد هزار خانه است، (مروارید) سفید منازل ما و شیعیان ماست و (مروارید) زرد منازل ابراهیم و آلابراهیم صلواتاللهعلیهم است.
(پس از این سخنان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم)، فاطمه علیهاالسلام گفت: پدرجان دوست ندارم که پس از تو زنده بمانم. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: دختر من، جبرئیل از سوی خداوند متعال به من خبر داده است که تو- از میان اهلبیت من- اولین فردی خواهی بود که به من ملحق خواهی شد. وای بر آن کسانی که به تو ظلم نمایند، و رستگاری عظیم از آن کسانی خواهد بود که تو را یاری میکنند.
عطاء میگوید: ابن عباس زمانیکه این حدیث را یاد مینمود به تلاوت این آیه میپرداخت: آنانکه ایمان آوردند و فرزندانشان نیز در ایمان پیرو آنان گردیدند، ما آن فرزندان را به آنان خواهیم رسانید و از پاداش عمل آنان چیزی نخواهیم کاست که هر نفسی در گرو عمل خویش است».
بشارت بهشت رفتن شیعیان زهرا علیهاالسلام (از زبان امام باقر علیهالسلام) (1).
در تفسیر فرات چنین میخوانیم:
قال جابر لابیجعفر علیهالسلام: جعلت فداک یابن رسولالله، حدثنی بحدیث فی فضل جدتک فاطمه اذا انا حدثت به الشیعه فرحوا بذلک. قال ابوجعفر علیهالسلام: حدثنی ابی، عن جدی، عن رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم قال: اذا کان یوم القیامه نصب للانبیاء و الرسل منابر من نور فیکون منبری اعلی منابرهم یوم القیامه، ثم یقول الله: یا محمد اخطب؛ فاخطب بخطبه لم یسمع احد من الانبیاء و الرسل بمثلها. ثم ینصب للاوصیاء منابر من نور و ینصب لوصی علی بن ابیطالب فی اوساطهم منبر من نور، فیکون منبره اعلی منابرهم، ثم یقول الله: یا علی
1) 508. (مربوط به صفحهی 247).
اخطب، فیخطب بخطبه لم یسمع احد من الاوصیاء بمثلها.
ثم ینصب لاولاد الانبیاء و المرسلین منابر من نور فیکون لابنی و سبطی و ریحانتی ایام حیاتی من نور، ثم یقال لها: اخطبا، فیخطبان بخطبتین لم یسمع احد من اولاد الانبیاء و المرسلین بمثلها.
ثم ینادی المنادی و هو جبرئیل علیهالسلام: این فاطمه بنت محمد؟ این خدیجه بنت خویلد؟ این مریم بنت عمران؟ این آسیه بنت مزاحم؟ این امکلثوم امیحیی بن زکریا؟ فیقمن، فیقول الله تبارک و تعالی: یا اهل الجمع لمن الکرم الیوم؟ فیقول محمد و علی والحسن والحسین: لله الواحد القهار. فیقول الله تبارک و تعالی: یا اهل الجمع، انی قد جعلت الکرم لمحمد و علی والحسن و الحسین و فاطمه، یا اهل الجمع طاطاوا الرووس و غضوا الابصار، فان هذه فاطمه تسیر الی الجنه.
فیایتیها جبرئیل بناقه من نوق الجنه مدبجه الجنبین، خطامها من اللولو المخفق الرطب، علیها رحل من المرجان، فتناخ بین یدیها فترکبها فیبعث الیها ماه الف ملک فیسیرون علی یمینها، و یبعث الیها ماه الف ملک فیسیرون علی یسارها و یبعث الیها ماه الف ملک یحملونها علی اجنحتهم حتی یسیرونها علی باب الجنه. فاذا صارت عند باب الجنه تلتفت، فیقول الله: یا بنت حبیبی، ما التفاتک و قد امرت بک الی جنتی؟ فتقول: یا رب احببت ان یعرف قدری فی مثل هذا الیوم. فیقول الله: یا بنت حبیبی ارجعی فانظری من کان فی قلبه حب لک او لاحد من ذریتک خذی محبیها کما یلتقط الطیر الحب الجید من الح الردی، فاذا سار شیعتها معها عند باب الجنه، یلقی الله فی قلوبهم ان یلتفتوا، فاذا التفتوا فیقول الله عز و جل: یا احبائی ما التفاتکم و قد شفعت فیکم فاطمه بنت حبیبی. فیقولون: یا رب احببنا ان یعرف
قدرنا فی مثل هذا الیوم. فیقول الله: یا احبائی ارجعوا و انظروا من احبکم لحب فاطمه، انظروا من اطعمکم لحب فاطمه، انظروا من کساکم لحب فاطمه، انظروا من سقاکم شربه فی حب فاطمه، انظروا من رد عنکم غیبه فی حب فاطمه، خذوا بیده و ادخلوه الجنه. قال ابوجعفر: والله لایبقی فی الناس الا شاک او کافر او منافق، فاذا صاروا بین الطبقات نادوا کما قال الله تعالی: (فما لنا من شافعین- و لا صدیق حمیم) (1)فیقولون: (فلو ان لا کره فنکون من المومنین) (2). قال ابوجعفر هیهات هیهات منعوا ماطلبوا (و لو ردوا لعادوا لما نهوا عنه و انهم لکاذبون) (3). (4).
«جابر به امام باقر علیهالسلام عرض کرد: جانم فدای شما باد ای فرزند رسول خدا؛ به من حدیثی دربارهی فضیلت فاطمه بفرمایید تا آنگاه که آن را برای شیعیان نقل نمودم از شنیدن آن شاد و مسرور گردند. امام باقر فرمود: پدرم (امام زینالعابدین) از جدم (امام حسین) برای من نقل نمود که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: آنگاه که روز قیامت فرارسد برای انبیا و رسولان منابری از نور نصب میگردد. در روز قیامت منبر من بلندتر از منابر ایشان است. سپس خداوند میفرماید: با محمد سخنرانی کن. من نیز چنان سخنرانی خواهم کرد که مانند آن را هیچیک از انبیا و رسل نشنیده باشند.
پس از آن برای اوصیا منابری از نور نصب خواهد گردید و در وسط
آنها منبری از نور برای وصی من علی بن ابیطالب نصب خواهد شد، منبر او بلندتر از منبر آنان خواهد بود. آنگاه خداوند به او میگوید: ای علی سخنرانی کن؛ آنگاه علی چنان سخنرانی ایراد خواهد نمود که هیچیک ازاوصیا بمانند آن را نشنیده باشند.
سپس منابری از نور برای فرزندان انبیا و مرسلین نصب خواهد شد. برای دو فرزند من و دو ریحانهی زندگی من نیز منبری از نور نصب خواهد گردید. آنگاه به آندو گفته خواهد شد: سخنرانی نمایید، آنان نیز دو سخنرانی ایراد خواهند نمود که هیچیک از فرزندان انبیا و مرسلین بمانند آن را نشنیده باشند.
آنگاه منادی- که جبرئیل علیهالسلام است- ندا میکند: کجاست فاطمهی بنت محمد؟ کجاست خدیجهی بنت خویلد؟ کجاست مریم بنت عمران؟ کجاست آسیهی بنت مزاحم؟ کجاست امکلثوم مادر یحیی بن زکریا؟ زمانیکه این زان برمیخیزند، خداوند تبارک و تعالی میفرماید: ای اهل محشر، امروز کرم به دست کیست؟ محمد و علی و حسن و حسین میگویند: «کرم» از آن خداوند یگانهی قهار است. خدای تعالی میفرماید: ای جمع خلایق، همانا من «کرم» را در اختیار محمد و علی و حسن و حسین و فاطمه قرار دادم، ای اهل محشر، سرها فروگیرید و چشمان فروبندید، این فاطمه است که به سوی جنت روان است.
آنگاه جبرئیل با ناقهای از شتران بهشتی نزد او میآید در حالیکه دو پهلویش به زیور آراسته است، افسارش از مروارید درخشان است و بر آن جهازی از مرجان قرار دارد. آن ناقه در کنار فاطمه مینشیند و او بر آن سوار میگردد. یکصد هزار ملک از سمت راست او و یکصد هزار ملک از سمت چپ او روان میگردند. آنگاه یکصد هزار ملک دیگر فرستاده میشوند
تا فاطمه را بر روی بالهای خویش به دروازهی جنت برسانند. زمانیکه فاطمه به دروازهی بهشت برسد (به دیگر سو) نظر میکند. خداوند میفرماید: ای دختر حبیب من، دلیل این التفات تو چیست؟ مگر نه اینکه تو را فرمان ورود به بهشت دادم. فاطمه میگوید: پروردگارا، دوست دارم امروز قدر و منزلت من آشکار گردد. خداوند میفرماید: ای دختر حبیب من، بازگرد و نظر افکن، هر کسی را که در قلبش محبت تو و یا محبت یکی از ذریهی تو بود دستش را بگیر و او را به بهشت وارد نما.
امام باقر علیهالسلام فرمودند: به خدا قسم، در آن روز او- بمانند پرندهای که دانههای نیکو را از دانههای ناپسند جدا مینماید- شیعیان و محبان خودش را (از آن جمع) جدا مینماید. زمانیکه شیعیان فاطمه با او به در بهشت میرسند خداوند در قلب آنان میاندازد که (از ورود به بهشت) نظر به دیگر سو نمایند. آنگاه خداوند به آنان میگوید: ای حبیبان من، دلیل این التفات شما از جنت چیست، همانا من شفاعت فاطمه دختر حبیب خود را دربارهی شما پذیرفتم.
آنان خواند گفت: پروردگارا، دوست داریم که امروز قدر و منزلت ما شناخته گردد. خداوند میفرماید: ای حبیبان من، بازگردید و بنگرید که چه کسانی شما را به دلیل محبتتان به فاطمه دوست میداشتند، ببینید چه کسانی به شما بخاطر محبت به فاطمه اطعام مینمودند، ببینید چه کسانی بخاطر محبت به فاطمه به شما جامه میپوشانیدند، ببینید چه کسانی بخاطر محبتشان به فاطمه به شما جرعهای آب دادهاند، ببینید چه کسانی بخاطر محبت به فاطمه مانع غیبت دیگران از شما شدهاند، آنان را با دست خویش بگیرید و به بهشت داخل نمایید.
امام باقر علیهالسلام فرمودند: به خدا قسم کسی در میان مردم بر جای نمیماند (که به بهشت وارد نگردد) مگر تردیدکنندهی (در وجود خدا) و یا فرد
کافر و یا منافق. (این دوزخیان) آنگاه که (به سوی جهنم) روان گردند و در میان طبقات آن واقع شوند چنین ندا میکنند (فما لنا من شافعین- و لا صدیق حمیم) (1)و میگویند: (فلو ان لنا کره فنکون من المومنین) (2).
امام باقر علیهالسلام فرمودند: هیهات، هیهات، آنان از آنچه که درخواست میکنند منع خواهند شد. (و لو ردوا لعادوا لما نهوا عنه و انهم لکاذبون) (3).
1) 513. سورهی الشعراء، آیهی 100، 101. یعنی: ما کسی را نداریم که شفاعتمان را نماید و دوستی نیز نداریم که از ما حمایت کند.
2) 514. سورهی الشعراء، آیهی 102. یعنی: اگر دیگر بار برای ما بازگشتی (به دنیا) باشد از مومنان خواهیم بود.
3) 515. سورهی الانعام، آیهی 28. یعنی: اگر به دنیا بازگردانده شوند، باز هم به ارتکاب همان (اعمال زشتی) که از آنها نهی شدهاند روی خواهند آورد، همانا آنان افرادی دروغگویند.
روایتی از جابر بن عبدالله انصاری در منقبت حضرت فاطمه علیهاالسلام (1).
«... عن الصادق، عن ابیه علیهماالسلام، عن جابر بن عبدالله الانصاری، قال: صلی بنا رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم صلاه العصر، فلما انفتل جلس فی قبلته و الناس حوله، فبیاهم کذلک اذ قبل الیه شیخ من مهاجره العرب، علیه سمل قد تهلل و اخلق، و هو لایکاد یتمالک کبرا و ضعفا، فاقبل علیه رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم یستحثه الخبر، فقال الشیخ: یا نبی الله انا جائع الکبد فاطعمنی، و عاری الجسد فاکسنی، و فقیر فارشنی.
فقال ما اجد لک شیئا، ولکن الدال علی الخیر کفاعله، انطلق الی منزل من یحب الله و رسوله و یحبه الله و رسوله، یوثر الله علی نفسه، انطلق الی حجره
1) 516. (مربوط به صفحات 331، 332).
فاطمه. و کان بیتها ملاصق بیت رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم الذی ینفرد به لنفسه من ازواجه، و قال: یا بلال قم، فقف به علی منزل فاطمه، فانطلق الاعرابی مع بلال، فلما وقف علی باب فاطمه نادی باعلی صوته: السلام علیکم یا اهلبیت النبوه، و مختلف الملائکه، و مهبط جبرئیل الروح الامین بالتنزیل من عند رب العالمین. فقال فاطمه: و علیک السلام، فمن انت یا هذا؟ قال: شیخ من العرب، اقبلت علی ابیک سید البشر مهاجرا من شقه و انا یا بنت محمد عاری الجسد، جائع الکبد، فواسینی یرحمک الله. و کان لفاطمه و علی فی تلک الحال و رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم ثلاثا ما طعموا فیها طعاما، و قد علم رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم ذلک من شانهما.
فعمدت فاطمه الی جلد کبش مدبوغ بالقرظ کان ینام علیه الحسن والحسین، فقالت: خذ ایها الطارق، فعسی الله ان یرتاح لک ما هو خیر منه، قال الاعرابی: یا بنت محمد شکوت الیک الجوع فناولتینی جلد کبش ما انا صانع به مع ما اجد من السغب.
قال: فعمدت لما سمعت هذا من قوله الی عقد کان فی عنقها اهدته لها فاطمه بنت عمها حمزه بن عبدالمطلب، فقطعته من عنقها و نبذته الی الاعرابی، فقالت: خذه و بعه فعسی الله ان یعوضک به ما هو خیر منه، فاخذ الاعرابی العقد و انطلق الی مسجد رسولالله و النبی صلی الله علیه و آله و سلم جالس فی اصحابه، فقال: یا رسولالله اعطتنی فاطمه هذه العقد فقالت: بعه فعسی الله ان یصنع لک. قال: فبکی النبی صلی الله علیه و آله و سلم و قال: و کیف لا یصنع الله لک و قد اعطتکه فاطمه بنت محمد سیده بنات آدم.
فقام عمار بن یاسر رحمه الله علیه فقال: یا رسولالله اتاذن لی بشراء هذا العقد؟ قال: اشتره یا عمار فلو اشترک فیه الثقلان ما عذبهم الله بالنار، فقال
عمار: بکم العقد یا اعرابی؟ قال: بشبعه من الخبز و اللحم، و برده یمانیه استر بها عورتی و اصلی فیها لربی، و دینار یبلغنی الی اهلی، و کان عمار قد باع سهمه الذی نفله رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم من خیبر و لم یبق منه شیئا فقال: لک عشرون دینارا و ماتا درهم هجریه وبرده یمانیه و راحلتی تبلغک اهلک و شبعک من خبز البر و اللحم. فقال الاعرابی: ما اسخاک بالمال ایا الرجل، و انطلق به عمار فوفاه ما ضمن له.
و عاد الاعرابی الی رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم، فقال له رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم: اشبعت و اکتسیت؟ قال الاعرابی: نعم و استغنیت بابی انت و امی، قال فاجز فاطمه بصنیعها، فقال الاعرابی: اللهم انک اله، ما استحدثناک، و لا اله لنا نعبده سواک و انت رازقنا علی کل الجهات، اللهم اعط فاطمه ما لا عین رات و لا اذن سمعت. فامن النبی صلی الله علیه و آله و سلم علی دعائه و اقبل علی اصحابه، فقال: ان الله قد اعطی فاطمه فی الدنیا ذلک: انا ابوها و ما احد من العالمین مثلی، و علی بعلها و لولا علی ما کان لفاطمه کفو ابدا، و اعطاها الحسن و الحسین و ما للعالمین مثلهما سیدا شباب اسباط الانبیاء و سیدا شباب اهل الجنه- و کان بازائه مقداد و عمار و سلمان - فقال: و ازیدکم؟ قالوا: نعم یا رسولالله. قال: اتانی الروح (یعنی جبرئیل علیهالسلام)، انها اذا قبضت و دفنت یسالها الملکان قبرها: من ربک؟ فتقول: الله ربی. فیقولان: فمن نبیک؟ فتقول: ابی، فیقولان: فمن ولیک؟ فتقول: هذا القائم علی شفیر قبری علی بن ابیطالب.
الا و ازیدکم من فضلها: ان الله قد و کل بها رعیلا من الملائکه یحفظونها من بین یدیها و من خلفها و عن یمینها و عن شمالها و هم معها فی حیاتها، و عند قبرها و عند موتها یکثرون الصلاه علیها و علی ابیها و بعلها و بنیها.
فمن زارنی بعد وفاتی فکانما زارنی فی حیاتی؛ و من زار فاطمه فکانما زارنی؛ و
من زار علی بن ابیطالب فکانمازار فاطمه، و من زار الحسن والحسین فکانمازار علیا، و من زار ذریتهما فکانما زارهما.
فعمد عمار الی العقد و طیبه بالمسک و لفه فی برده یمانیه، و کان له عبد اسمه سهم، ابتاعه من ذلک السهم الذی اصابه بخیبر، فدفع العقد الی المملوک، و قال له: خذ هذا العقد فادفعه الی رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم و انت له. فاخذ المملوک العقد فاتی به رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم و اخبره بقول عمار، فقال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: انطلق الی فاطمه، فادفع الیها و انت لها. فجاء المملوک بالعقد و اخبرها بقول رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم، فاخذت فاطمه علیهاالسلام العقد و اعتقت المملوک، فضحک الغلام، فقالت: ما یضحکک با غلام؟ فقال: اضحکنی عظم برکه هذا العقد، اشبع جائعا، و کسی عریانا، و اغنی فقیرا، و اعتق عبدا، و رجع الی ربه». (1).
جابر بن عبدالله انصاری میگوید: «روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نماز عصر را با ما بجای آوردند. زمانیکه نماز حضرت به اتمام رسید در همان مکان نشست و مردم نیز به دور او گرد آمدند. در همین حال یک پیرمرد مسافر که از بادیهنشینان بود با جامهای مندرس که نشان از کهنگی و پوسیدگی آن داشت وارد گردید وبا ناتوانی و ضعف بسوی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آمد. پیامبر نیز متوجه او گردیدند و از حال او جویا شدند. پیرمرد گفت: ای پیامبر خدا، من فردی گرسنه و بیلباس و فقیر هستم لطفا مرا اطعام نمایید و جامه بپوشانید و به من رسیدگی کنید.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: من چیزی برای تنو ندارم ولی کسی که (افراد را)
1) 517. بشاره المصطفی ص 137- 139، بحارالانوار ج 43/ 56- 58.
به راه نیک (و به خیر و برکت) راهنمایی نماید، مانند آن است که خود آن کار نیک را انجام داده باشد. به منزل کسی برو که خدا و رسول خدا را دوست دارد، و خدا و پیامبر خدا نیز دوستدار اویند. همان کسی که خواستهی خدا را بر خواستهی خویش ترجیح میدهد. برو به منزل فاطمه.
خانهی فاطمه علیهاالسلام در کنار خانهای قرار داشت که پیامبر بهنگامی که با همسرانش نبود و تنها بود در آنجا بسر میبرد. پیامبر به بلال فرمود: برخیز و او را به منزل فاطمه ببر.
پیرمرد اعرابی برخاست و با بلال رفت. وقتی به در منزل حضرت فاطمه رسید با صدای بلند گفت: سلام بر شما ای خاندان نبوت، (خانهی شماست) که موضع رفت و آمد ملائکه و محل نزول جبرئیل روحالامین با قرآن پروردگار است. حضرت فاطمه فرمود: سلام علیکم، شما کیستید؟ اعرابی گفت: پیرمردی از بادیه نشینانم، به اینجا سفر کردم و به نزد پدرت رفتم. ای دختر محمد، من جامهای ندارم و گرسنه هستم به من کمکی کن، خدا تو را بیامرزد. در آن هنگام فاطمه و علی و خود پیامبر سه روز بود که چیزی نخورده بودند، و پیامبر نیز حال فاطمه و علی را میدانست. فاطمه بسوی پوست گوسفندی- که با برگ دباغی شده بود و حسن و حسین بر آن میخوابیدند- رفت و آن را به پیرمرد داد و گفت: اینرا بگیرید، امید است خداوند بیشتر از این به شما رفاه ارزانی دارد. اعرابی گفت: ای دختر محمد، من نزد شما از گرسنگی خود شکایت میکنم و شما به من پوست گوسفند میدهید، من با این گرسنگی که دارم با این پوست چکار کنم؟
جابر بن عبدالله انصاری میگوید: وقتی فاطمه این سخن پیرمرد را شنید گردنبندی را که- دختر عمویش حمزه بن عبدالمطلب به او داده بود و- در گردن آویخته بود از گردن باز کرد و آن را به اعرابی داد و گفت: این را بگیرید و بفروشید. امید است که خداوند در مقابل این گردنبند، بهتر از آن را
به شما عوض بدهد. اعرابی گردنبند را گرفت و به مسجد رسول خدا رفت و در حالیکه پیامبر در میان اصحاب نشسته بودند به پیامبر عرض کرد: یا رسولالله، فاطمه به من این گردنبند را داد و گفت آن را بفروش شاید که خداوند به تو برکت بدهد.
جابر میگوید: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم گریست و گفت: چطور خداوند به تو خیر و برکت نخواهد داد و حال آنکه آن را فاطمهی بنت محمد- یعنی سیدهی دختران آدم- به تو عطا نموده است. عمار رحمهاللهعلیه برخاست و گفت: یا رسولالله، آیا به من اجازه میدهید که این گردنبند را بخرم؟ پیامبر فرمود: ای عمار، آن را بخر که اگر (در خرید آن) ثقلین (جن و انس) شریک میشدند خدا آنان را عذاب نمیفرمود. عمار به پیرمرد گفت: ای اعرابی، آن را به چند میفروشی؟ پیرمرد گفت: به اینکه مرا یکبار با نان و گوشت سیر کنی و یک برد یمانی نیز به من بدهی تا خود را با آن بپوشانم و با آن نماز بگزارم؛ همچنین دیناری به من بده تا بوسیلهی آن خود را به خانوادهام برسانم.
در آن ایام عمار تمامی سهم خویش را از غنایمی که پیامبر اکرم از خیبر به وی داده بود فروخته بود و دیگر چیزی از آن غنایم برایش نمانده بود، لذا به پیرمرد گفت: من 20 دینار باضافهی 100 درهم با یک برد یمانی به تو میدهم؛ بعلاوه مرکب خودم را نیر به تو میبخشم تا تو را به نزد خانوادهات برساند و همچنین تو را با غذایی از نان گندم و گوشت اطعام میکنم. اعرابی گفت: ای مرد، تو چقدر در (بذل مال) باسخاوتی! آنگاه عمار او را با خود برد و آنچه را که به او وعده داده بود به وی بخشید.
اعرابی سپس به نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بازگشت. پیامبر از او پرسید: آیا سیر شدی، و آیا جامهی خویش را گرفتی؟ اعرابی گفت: بله و من (از مال هم)
بینیاز شدم، پدر و مادرم بفدای تو باد. پیامبر فرمود: پس پاداش فاطمه را بخاطر این عملش بده. اعرابی (در حق فاطمه دعا کرد و) گفت: بارالها، خداوندگار تویی و ما پدید آورندهی تو نیستیم، ما خدایی جز تو نداریم که او را بپرستیم و این تویی که از هر جهت رازق مایی. بارالها، به فاطمه چنان چیزهایی عطا کن که نه چشمی آن را دیده و نه گوشی (وصف) آن را شنیده باشد.
پیامبر بر این دعای پیرمرد آمین گفتند و رو به صحابه کرده فرمودند: خداوند در این دنیا آن چیزها را به فاطمه عطا نموده است: (چرا که) من پدر او هستم و کسی در میان عالمیان بمانند من نیست، علی همسر اوست و اگر علی نبود برای فاطمه تا ابد کفوی نبود. خداوند به فاطمه، حسن و حسین را عطا نموده و حال آنکه در میان عالمیان کسی بمانند آن دو نیست. آن دو، سرور جوانان زادههای انبیائند و آقای جوانان بهشت میباشند. سپس پیامبر رو به مقداد و عمار و سلمان- که کنار او نشسته بودند- نمود و فرمود: آیا میخواهید (در فضیلت فاطمه) بیش از این به شما بگویم؟ گفتند: بلی یا رسولالله.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: روح (یعنی جبرئیل علیهالسلام) نزد من آمد و به من چیزی خبر داد: آنگاه که فاطمه قبض روح گردد بخاک سپرده شود در قبرش دو ملک از وی میپرسند: پروردگار تو کیست؟ میگوید: پروردگار من الله است. از او میپرسند: پیامبر تو کیست؟ میگوید: پدرم. میگویند: ولی تو کیست؟ میگوید: همین کسی که در کنار قبرم ایستاده است یعنی علی بن ابیطالب.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: بیش از این دربارهی فضیلت فاطمه بگویم: همانا خداوند گروهی از ملائکه را برای نگاهبانی از فاطمه گمارده است تا در زمان
حیاتش و در قبرش و بهنگام فوتش (از چهار سو) از پیشاپیش او و پشت سر او و یمین و یسار او، وی را حفاظت نمایند. این ملائکه دائما در حال نثار درود و صلوات به فاطمه و پدرش و همسرش و دو فرزندش میباشند.
هر کس که مرا پس از وفاتم زیارت نماید بمانند آن است که مرا در زمان حیاتم ملاقات نموده است، و هر کسی که فاطمه را زیارت نماید مانند این است که مرا زیارت نموده است، و هر کس که علی را زیارت کند مانند این است که فاطمه را زیارت کرده است، و هر کس که حسن و حسین را زیارت نماید مانند این است که علی را زیارت نموده است، و هر کس که ذریهی حسن و حسین را زیارت نماید مانند این است که آن دو را زیارت کرده است.
سپس عمار توجه خود را به گردنبند معطوف نمود و آن را با مشک، خوشبو ساخته، آن را در رد یمانی پیچید و به غلام خود- که «سهم» نام داشت- سپرد. عمار این غلام را با سهمی که از خیبر نصیبش شده بود خریداری کرده بود. عمار به وی گفت: نزد فاطمه میروی و این گردنبند را به او میدهی، و من تو را به او بخشیدم. آن غلام نزد فاطمه آمد و (ضمن گفتن ماجرا) از فرمایشاتی که رسول خدا دربارهی حضرت بیان داشته بود فاطمه را باخبر نمود. فاطمه گردنبند را گرفت و آن بنده را آزار کرد. غلام خندهای نمود و زمانیکه فاطمه علت خندهی او را پرسید در جواب گفت: برکت فراوان این گردنبند مرا به خنده واداشت، این گردنبند گرسنهای را سیر کرد، عریانی را پوشاند، فقیری را غنی نمود، بندهای را آزار ساخت و عاقبت هم نزد صاحبش بازگشت».