ghaemiyeh.com
سرشناسه : خامنهای، علی، رهبر جمهوری اسلامی ایران، 1318 -
عنوان و نام پديدآور : هنر از دیدگاه مقام معظم رهبری حضرت آیهالله خامنهای.
مشخصات نشر : تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1377.
مشخصات ظاهری : 120ص.
شابک : 2600 ریال: 964-430-535-3 ؛ 2000 ریال ( چاپ پنجم)
يادداشت : چاپ قبلی این کتاب توسط همین ناشر تحت عنوان " هنر از دیدگاه علی خامنهای" در سال 1367 منتشر شده است.
يادداشت : چاپ پنجم: 1374.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
عنوان دیگر : هنر از دیدگاه علی خامنهای.
موضوع : خامنهای، علی، سید رهبر جمهوری اسلامی ایران ، 1318 - -- دیدگاه درباره هنر
موضوع : خامنهای، علی، رهبر جمهوری اسلامی ایران، 1318 - -- پیامها و سخنرانیها
موضوع : اسلام و هنر
شناسه افزوده : دفتر نشر فرهنگ اسلامی
رده بندی کنگره : DSR1692 /ه9ه9 1377
رده بندی دیویی : 955/0844
شماره کتابشناسی ملی : م77-8305
ابزارهاى هنرى ، بىشك ، رساترین ، بلیغترین و كارىترین ابزار ابلاغ و تبلیغ پیام است . (1)
. . . هنر یك شیوهى بیان است ، یك شیوهى ادا كردن است . منتها این شیوهى بیان از هر تبیین دیگر رساتر ، دقیقتر ، نافذتر و ماندگارتر است . دقت در هر یك از این چند تعبیرى كه عرض كردم : رساتر بودن ، دقیقتر بودن ، نافذتر و ماندگارتر بودن ، در فهم معناى هنر كمك كند . اى بسا كه یك گزارش غیر هنرى ، گر چه علمى و تحقیقى و دقیق ، خاصیت ارائهى هنرى را نداشته باشد .
بارها گفتهام كه
1) 1. -سخنرانى در مراسم سالگرد تاسیس سازمان تبلیغات اسلامى ، 1/4/1366 .
هر پیامى ، هر دعوتى ، هر انقلابى ، هر تمدنى و هر فرهنگى تا در قالب هنر ریخته نشود ، شانس نفوذ و گسترش ندارد و ماندگار نخواهد بود و فرقى هم بین پیامهاى حق و باطل نیست . (1)
شك نباید كرد كه انقلاب ، به هنر نیازمند است ، و هنر انقلاب از آنجا كه باید حامل مفاهیمى نو و قهرا ناآشنا باشد ، و از آنجا كه باید با همهى معارضهها و خصومتهایى كه هیچ انقلابى از آن مصون نیست ، درگیر شود و از آنجا كه باید معارف نوین را در ذهنها راسخ و ماندگار سازد ، ناگزیر باید هنرى ممتاز و فاخر و پیشرو باشد . (2)
شعر و هنر ، زیباترین قالب براى همهى پیامهاى نوین و مایهى گسترش و نفوذ این پیامها تا هر سوى خطهى وسیع دلها و جانهاى انسانى است و شاعران و سخنسرایان آگاه همیشه توانستهاند والاترین معارف انسانى را در كتیبهى روزگار با نقشى جاودانه ، به نسلهاى بعد از خود بنمایانند . (3)
امروز حركتى جدى و مستمر براى تعالى هنر در جامعه ضرورت دارد ، این حركت را آغاز كنید . دستخدا با شما و حمایت مردم و امكانات كشور در اختیار شماست . (4)
شاعر و هنرمند متعهد ، حله فاخر خلاقیتخود را جز بر اندام ارزشها و اصالتها نمىپوشاند . و این همان معرفت درست از لطیفترین نمودهاى روح آدمى است . (5)
زبانى كه مىتواند پیام انقلاب را به اعماق جامعه رسوخ دهد ، زبان شعر و ادبیات است ، زبان هنر است . . . شعر انقلاب باید بتواند لب لباب انقلاب و مضمون حقیقى انقلاب را
1) 2. -گفتگو با اعضاى سومین كنگرهى شعر و ادب دانشجویان سراسر كشور-جهاددانشگاهى ، 27/9/1365-این گفتگو به علت اهمیت آن به عنوان ضمیمهى بخش شعر»تماما نقل شده است .
2) 3. -پیام به دومین جشنوارهى تئآتر دانشجویان كشور» ، 14/8/1365 .
3) 4. -پیام به نخستین كنگرهى دانشجویى شعر و ادب ، 27/9/1363 .
4) 5. -پیام به چهارمین كنگرهى شعر و ادب و هنر» ، 26/2/1363 .
5) 6. -پیام به كنگرهى شعر و ادب نهضتسواد آموزى خراسان ، 9/7/1364 .
در بهترین قالبها منعكس كند . . . شعر امروز آئینهى آینده است ، انسانهاى قرنهاى بعد چطور بفهمند در جامعهى امروز ما چه مىگذشته است . . . واقعا پنجاه سال دیگر خیلى مشكل استبه آیندگان این جامعه و فرزندان ما كه این روزگار را ندیدهاند فهماند كه در روزگار انقلاب ، در روزگار جنگ تحمیلى ، . . . هنگام پیروزى انقلاب ، هنگام ورود امام ، در این سالهاى عجیبى كه هر لحظهاش یك حادثه است ، در این مملكت و در این جامعه چه گذشته است . . . تنها چیزى كه مىتواند این پیام را به نسلهاى بعد منتقل كند ، همین شعر و هنر و ادبیات است . (1)
باید هنرمند به عنوان رساترین زبان براى انتقال ایدههاى شریف مورد توجه باشد و تشویق هنرمندان متعهد جامعه و نیز پرورش هنرمند یك اقدام اساسى تلقى گردد . (2)
مىدانید هنر این خصوصیت را دارد كه به خاطر ملایمتبا طبع آدمى ، بىشك در طبع او اثر مىكند . هر هنرى در طبع آدمى اثر مىگذارد ، اگر چه آن كسى كه مورد اثر قرار گرفته ، نتواند آن هنر را تحلیل كند . هنر اثر خود را مىگذارد ، یعنى دل را منقلب مىكند و . . . اثرى در روح باقى مىگذارد ، هر چه مایهى هنرى كمتر باشد ، این اثر هم كمتر مىشود . (3)
پیام انقلاب باید به زبان شعر و هنر كه اصیلترین و خالصترین و گیراترین زبانهاست ، منتقل شود . انقلاب در قالب هنر و ادبیات آسانتر و صادقانهتر از هر قالب دیگرى قابل صدور است . (4)
سلامى بودن بعضى از كارهاى هنرى به محتواى آن بستگى دارد ، مثل قصه و نمایشنامه . براى یك قصه ، با یك مقاله اسلامى چه تعریفى ارائه مىكنید ؟ اینكه معیارهاى اسلامى یا مفاهیم اسلامى را درستبیان كند . اگر هم مسائل ، مذهبى به معناى خاص آن ، نیستبلكه اجتماعى یا سیاسى و امثال آنهاست ، در آنها هم نباید با اصول اسلامى مغایرتى وجود داشته باشد . اینها را كه تامین كردید ، آن مقاله اسلامى است ، حداقل ضد اسلامى یا غیر اسلامى نیست . (1)
از جنبهى هنرى كه در قصهنویسى هست ، هیچ چیز خاصى كه بتوان آن را معیار اسلامى یا غیر اسلامى بودن دانست ، وجود ندارد ، هر چه كه بتواند قصه را زیباتر و هنرمندانهتر كند ، نه تنها اشكالى ندارد ، بلكه بهتر است . نمایشنامه هم همینطور . (2)اما اگر بد آموزى در آن بود ، كج اندیشى در آن بود ، اغوا در آن بود و تهمت و افترا و فحاشى و بد زبانى در آن وجود داشت ، غیراسلامى است .
تئآتر و دیگر هنرهایى كه در نیم قرن اخیر یعنى در روزگار غربت و محكومیت ارزشهاى اسلامى و تهاجم همه جانبه به آن ، وارد كشور ما شد ، طبیعة بر پایهاى غیر اسلامى بنا گشت و در جهت مغایر و حتى متضاد با مفاهیم اسلامى رشد كرد . غربزدگانى كه نخستین رویش این رشتههاى اساسى هنر را در كشور اسلامى ما ارائه كردند ، از اسلام كاملا بیگانه و شاید با آن معاند بودند . لذا بتدریج این تصور را در
ذهن همه ، مخصوصا نسلهاى نوخاسته برمىانگیختند كه تئآتر و سینما داراى طبیعتى غیر مذهبى و ضد مذهبى است و نمىتوان و نباید از آن براى ارائهى پیامهاى اسلامى بهره گرفت . (1)
. . . آن دو نوع تفكر یكى عبارت است از تفكر اسلام منهاى گرایشهاى انقلابى . لذا شما مىبینید در بارهى مفاهیم گوناگون اسلامى اشعار بسیار خوب و عالى گفته شده ، منتها اینها زمینههایى از فكر اسلامىست كه جنبههاى انقلابى و رگههاى انقلابى ندارد . . . ترجیع بند معروف جمال الدین عبد الرزاق ، ترجیع بند هاتف و برخى از شعرهاى دیگر ، از لحاظ هنرى ممتاز است و واقعا بعضى در حد اوج هنرى است . آنچه در مقدمهى نظامى یا در برخى كتب عرفانى وجود دارد ، یا قصائد سعدى در توحید و اخلاقیات ، اینها همه مفاهیم اسلامىست كه گفته شده ، اما اینها على رغم داشتن حیثیت و بعد بالاى هنرى ، شعر انقلاب نیست . اگر چه بعدا عرض خواهم كرد كه انقلاب مىتواند از آنها استفاده كند . اما شعر انقلاب نیست . اسلامى است ، هنرى هم هست اما انقلابى نیست . زیرا ابعاد انقلابى اسلام در این شعرها دیده نمىشود . (2)
در زمینهى معیار اسلامى یا غیر اسلامى ، غیر از محتواى ، شكل هم مؤثر است مثلا در هنرهاى تجسمى . یك وقت است كه عكس یك زن عریان كشیده مىشود یا فرض بفرمایید یك شكل اغواگر دیگر یا یك منظرهى دروغ و تهمت آمیز ، اینها محتوى است . اما ظاهر و شكل هم مىتواند معیار اسلامى بودن قرار بگیرد ،
یعنى خود مجسمه ، منهاى اینكه این مجسمه انسان پوشیده استیا عریان ، كه از نظر بعضى فتاوى درست كردن آن خلاف شرع است . اینجا دیگر بحث این نیست كه این مجسمهى زن ، روسرى دارد یا ندارد ، بحث این است كه خود تهیهى این عكس یا مجسمهى انسان اشكال دارد یا ندارد . (1)
در اجراى نمایشنامه ، منهاى محتواى آن ، نوع بازى مىتواند در اسلامى بودن یا نبودن اثر بگذارد . فرضا زنى كه لباس مردى را پوشیده یا مردى كه لباس زنى را پوشیده ، این شرعا حرام است . چه آن زن بیاید آیهى قرآن بخواند ، یا سخن شهوتانگیزى بر زبان بیاورد . (2)
هنر اسلامى اساسا غیر از هنر مسلمانان است . این را من بارها در صحبتهایم گفتهام ، غالبا هنر مسلمانان با هنر اسلامى اشتباه مىشود . خوب اگر یك مسلمانى یك آهنگ یا یك فیلم ساخت ، آن آهنگ یا فیلم ساختهى یك مسلمان است اما لزوما اسلامى نیست . هنر اسلامى آن چیزى است كه در آن عنصر سازندهاى از اندیشهى اسلامى وجود داشته باشد . . . یعنى در قالب هنرى آن ، نه فقط در محتواى ، چیزى از اسلام و اندیشهى اسلامى وجود داشتهباشد . این مىشود هنر اسلامى . . . بروید دنبال این كه بتوانید سر رشته هنر اسلامى را پیدا كنید . (3)
پیام همین خونها و حكایت پر ماجراى ایثارگریهاى رزم آوران تاریخساز اسلام ، بهترین موضوع و محتوایىست كه به كمك هنر و ابزار و تكنیك مناسب آن ، رسالت تئآتر در جمهورى اسلامى را به نحو شایستهاى به انجام
مىرساند (1).
اگر مسالهى هنر براى مردم ، و«در خدمت مردم ، یك چیز جدى است و فقط شعار نیست ، یقینا یكى از چیزهایى كه باید محتواى هنر امروز را تشكیل دهد ، مسالهى جنگ است ، در حقیقت جنگ مظهرى است از بزرگترین حماسهها و هنرنمایىها و ارزش آفرینىهاى مردم ما در این دوران . (2)
اما در مورد سینما و تئآتر كه سؤال شد آیا در آن زن مىتواند وجود داشته باشد یا نه ؟ در جواب باید گفت : اگر زن در فیلم یا نمایش به آن شكلى ظاهر بشود كه در غیر فیلم و نمایش حرام نیست ، اینجا هم حرام نیست . پس نقش بازى كردن زن در فیلم و نمایش حرمت ندارد . منتها یك وقت هست كه زن و مرد نامحرم یكدیگر را در آغوش مىگیرند كه این كار در همه جا حرام است از جمله در فیلم و نمایش . یا اگر زن به شكلى ظاهر شود یا به لحنى سخن بگوید یا حركاتى انجام دهد كه شهوت انگیز باشد ، این حرام است . لذا ظاهر شدن زن در فیلم یا تئآتر در صورتى كه از موجبات اشكال خالى باشد ، هیچ مانعى ندارد . (3)
. . . براى مثال : آهنگهاى قرآن یك هنر اسلامى و یك موسیقى كامل است ، مثلا در برخى از كشورهاى عربى خوش ذوقترین و هنرمندترین خوانندهها (در این زمینه) وجود دارند . این همان كیفیتخواندن قرآن است .
قرآن به همین كیفیتباید خوانده شود تا درست مضمون خودش را برساند .
مدتى پیش ، مقالهاى از یك نویسندهى خارجى مىخواندم
. او در این باب خیلى خوب تشبیه كرده و نمونهها و مثالهایى آورده بود . از جمله هنر اسلامى را در مسجد نشان داده و گفته بود كه گنبد مسجد دقیقا یك هنر اسلامى است و این نشان دهندهى جهان بینى اسلام بر محور توحید است ، یعنى همه چیز در جهان بینى اسلام بر یك محور حركت مىكند كه آن الله است . وقتى انسان زیر آن گنبد مىنشیند خود را در مركز عالم احساس مىكند و خود را با همهى كائنات مرتبط مىداند . محراب جایىست كه پیشنماز مىایستد و قاعدة قرآن یا كتاب در دست مىگیرد تا چیزى را به مردم یاد بدهد .
جایى كه مردم او را مىبینند . لذا بالاى سر محراب حتما یك چراغ هست كه به مرور در محرابهاى جدید به شكل چراغها و لوسترهاى زیبا مشاهده مىشود .
حتى در محرابهاى قدیمى هم ، چراغى از یك زنجیر آویزان است ، این همان مفهوم الله نور السموات و الارض است كه مثل نوره كمشكوة فیها مصباح ، المصباح فی زجاجة یعنى آن چراغ داخل یك شیشه است . یا پاى ستون مساجد به صورت سنتى مقدارى پهنتر استیعنى با یك قاعدهى استوانهاى مستقیم بطرف پایین نیامده ، این نخلهاى ستون مسجد پیغمبر اكرم (ص) را تداعى مىكند . چون مسجد الرسول را با ستونهایى از نخل ساختهاند ، و همینطور گلدستهها و چیزهاى دیگر را كه در معمارى ، هنر اسلامى به حساب مىآیند . (1)
كار هنر با محتوى پایان نمىیابد ، قالب نیز ارزش بسیار دارد . ظرف نازیبا ، مظروف زیبا را
1) 21. -گفتگو با اعضاى واحد فرهنگى روزنامه جمهورى اسلامى ، 26/11/1360 .
زشت جلوه مىدهد . و براى ساختن ظرف زیبا در عرصهى هنر تنها استعداد كافى نیست ، آموزش هم ضرورت دارد . هنرمندانى كه قدرت آموزش اصول هنرى را در خود مىبینند ، باید به یارى جوانان بشتابند . (1)
شعر و نیز همهى قالبهاى هنرى ، موهبتهاى خدایىاند كه باید در خدمتخلق خدا و حامل آرمانهاى والاى خدایى باشند . (2)
یك نكته را هم اینجا عرض كنم : آن هنرى ، آن شعرى این خصوصیات را دارد كه استخوانبندى هنرى آن واقعا محكم باشد یعنى واقعا هنر باشد ، چون اگر هنر نباشد ، نمىماند ، اصلا منتقل نمىشود . . . آنكه جاذبه دارد ، زیبایى است ، زیبایى اگر نبود كسى نگاه نمىكند تا از آنچه كه در آن وجود دارد ، چیزى بفهمد . (3)
. . . دیگر آنكه باید در زبان و تعبیر و زیبایى و آرایش ، و اگر لازم شود ، در شیوه و قالب ، ابتكار و نوآورى شود . و بسى بایدهاى دیگر . . . كه كمال مطلوب در باب شعر این زمان ، از آن بىنیاز نیست . (4)
این نوجوانان حقیقة مثل خوانندههاى حرفهاى سرود خواندند ، ژستها و حركات و كارهایشان نشانهى پختگى است . صداهایشان نیز خیلى متناسب است چون در همخوانى صداى نامتناسب كار را خراب مىكند ، لیكن شما (5)صداهاى متناسب را پیدا كردهاید . (6)
اگر بهترین مضامین در یك قالب شعرى بد ریخته شود ، اثر مطلوب را نخواهد بخشید ، البته ما در یك شعر نمىتوانیم مضمون را درجه دوم بگیریم .
خیر ، مضمون در درجهى اول است . منتها آن مضمون
1) 22. -پیام به چهارمین كنگرهى شعر و ادب و هنر» ، 26/2/1363 .
2) 23. -پیام به نخستین كنگرهى دانشجویى شعر و ادب ، 27/9/1363 .
3) 24. -پیام به كنگرهى شعر و ادب نهضتسواد آموزى خراسان ، 9/7/1364 .
4) 25. -سخنرانى در«كنگره شعر شاهد» (حسینیه ارشاد) ، 14/11/1365 .
5) 26. -خطاب به رهبر گروه سرود .
6) 27. -صحبت پس از اجراى برنامه سرودخوانى در استاندارى شیراز» ، 7/9/1366 .
خوب ، بدون تكنیك خوب شعرى اصلا فایدهاى ندارد ، مفید نیست و تبلیغ را كه كار اساسى هنر است ، نمىتوان انجام داد . (1)
شعر و هنر ، زیباترین قالب براى همهى پیامهاى نوین و مایهى گسترش و نفوذ این پیامها تا همه جاى خطهى وسیع دلها و جانهاى انسانىست و شاعران و سخنسرایان آگاه همیشه توانستهاند والاترین معارف انسانى را در كتیبهى روزگار با نقشى جاودانه ، به نسلهاى بعد از خود بنمایانند . (2)
. . . مخاطب من آن كسانى هستند كه مىتوانند كار هنرى فعال و پر تلاش كنند و پیام هنرى را ابلاغ كنند . البته باید از قالبهاى خوب و تكنیكهاى خوب و قابل قبول و قابل ارائه در همه رشتهها و شعبههاى هنر استفاده كنند . (3)
هنر در نظام قدیم ، مظلوم بود ، چون از ارزشها و آرمانهاى انسانى جدایش كرده بودند . . . آنها كه به زور و زر تكیه داشتند ، ابزارى براى استوار ماندن تخت و قدرت خود مىخواستند . هنر محكوم بود كه در خدمت هدفهاى زورگویان و زراندوزان در آید ، هر جا لازم شد توجیهگر راه و كار آنها و هر گاه نیاز افتاد حربهاى بر ضد ارزشهاى اصیل و در همه حال مخدر و گمراه كننده باشد . تنها هنگامى كه ایمان و گستاخى در هنرمندى به هم مىرسید ، هنر در خدمت اصالتها و ارزشهاى حقیقى در مىآمد و این بسى كمیاب و زودگذر بود . (4)
انقلاب اسلامى ، زنجیر ستم را از گردن هنر هم گشوده است . اما طوق فرهنگ منحط و اغواگر غربى را از گردن
آنها كه به آن خو گرفته و دل بستهاند ، به آسانى نمىتوان گشود . هنرمندان تربیتیافته در نظام منحط ستمشاهى از این جملهاند و چنین است كه امروز هم باید هنر روئیده در گلخن ارزشهاى طاغوتى را به چشم یك خطر دید . (1)
در اواخر دههى 30 و در طول دههى 40 كه تئآتر و سینماى پیشرو تدریجا به گرایشهاى چپ نیز آمیخته شد ، صحنهى ضد دینى در آن برجسته و واضحتر گشت . و باید دانست كه پس از شعلهور شدن نهضت روحانیت در سال 41 ، دستگاه جبار هر گرایش ضد دینى ، هر چند چپ را ، براى مقابله با رواج اسلام انقلابى در میان نسل جوان ، مغتنم مىشمرد و تایید مىكرد . (2)
در طول سالهاى قبل از پیروزى انقلاب ، هنر در نوعى غربتبسر مىبرد ، زیرا در مجرا و بستر اصلى خود قرار نداشت . نه این كه هنر مردمى هیچ نداشتیم .
چون به هر حال همیشه هستند كسانى كه آنچه سرمایه دارند ، انفاق مىكنند ، یعنى آن را در جاى خود خرج مىكنند ، اما نمود عمومى هنر در جامعه ، اینگونه نبود . . . هنر در خدمت ارباب قدرت و صاحبان حكومتبود . . . تمام ابزارهاى هنر و همهى سرچشمههاى خلاقیتهاى هنرى در وجود انسانها ، در گوشه و كنار و از هر جنسى و از هر صنفى در اختیار آن دستگاهها قرار داشت . (3)
وقتى انقلاب شد ، همه چیز ما عوض شد . . . همهى جریانها تغییر پیدا كرد ، هنر هم همینطور . بگذریم از یك تعداد هنرمندى كه باز
هم حاضر نشدند با مردم راه بیایند و در خدمت مردم قرار بگیرند و آرزوهاى مردم و عشقهاى مردم و درخواستهاى مردم را اولا بفهمند ، ثانیا آنرا پاسخ بگویند . (1)
این سؤال پیوسته براى مردم محفوظ است كه چرا پارهاى از هنرمندان در روزگارى كه میان آنان و مردم دیارشان هیچ حائل و مانعى نبود ، از مردممهربان و قدردان سرزمینشان بریدند ؟ این یك سؤال تاریخىست : در زبان و بینش پارهاى از هنرمندان چه نارسایى و نقصانى وجود داشت كه در روزگارى كه عظمتحركتهاى انسانى مردم میهنشان ، دنیا را به اعجاب و تحسین واداشته بود ، زبان و قلم برخى از آنانكه پیش از این داعیهى هنرمندى داشتند ، یكباره از گفتن و نوشتن فرو ماند . . . یا به یكباره بر خلاف اعتقادات و خواستهاى ملتشان گفتند و نوشتند ؟ (2)
بىشك شعر و هنر نیز مانند همهى جلوههاى زیباى زندگى ، دیر زمانى با وسوسههاى زور و زر به تصرف گردنكشان و طاغوتیان اعصار در آمده و به زیان خلق خدا و در خدمت هوسها و خواستههاى خداوندان ملك و ثروت بكار رفته است . ولى با وجود این پیرایههاى زشتى كه بدخواهان و بد آموزان بر قامت این موهبت آسمانى بستند ، هرگز نخواهند توانست لطف و ارزش حقیقى آن را از بین ببرند . در تاریخ آنها كه زبان به ستایش ستمگران گشودند یا شعر را وسیلهى ترویج فساد و تباهى و قاصد زشتى و نامردمى كردند ، نتوانستهاند آبروى شعر را ببرند ، بلكه فقط آبروى خود را بردهاند . (3)
در گذشته ، تشویق به شعر و هنر خدعهاى
بیش نبود . اولا گروهى خاص و تنها كسانى را شامل مىشد كه آماده بودند ، آن حله تنیده ز دل ، بافته ز جان را زیر پاى جباران فرش كنند و با هدیه ارزشمند خدا ، دل خداوندان زور و زر را به دست آورند . . . ثانیا دستهاى زر و زور و تزویر ، چشمها را از دیدن افق روشن و زیبایى كه مفهوم الهى جامعه و انسان بر آن ترسیم شده است ، بسته بودند . (1)
شاعر و هنرمند كه مىتواند با چشم تیز بین و موشكاف خود حقایق را ببیند و آن را در كارگاه معجزهآساى ذهن خلاق خود ، به شكل بدیعى در آورد و در منظر انسانها بگذارد ، وقتى در واقعیت زندگى جامعهى خود مىنگریست ، آن را سرشار از پوچى و فساد و ظلم و تجاوز و زحمت و جهالت و عصبیت جاهلانه و خواستههاى حقیر و آرزوهاى خواب و خیال گونه مىیافت . پول و شهوت جنسى و عیش حیوانى را مرغوبترین كالاى آن نظام ارزشى مىدید . . . شاعر و هنرمند مجبور بود یا تسلیم شود یا منزوى بماند یا به آن سمتى كه سلطهى سیاسى مایل بود ، رانده شود . كسان زیادى بودند كه هر چند رسما به دستسلطهگران بوسه نزدند ، عملا غبار راه آنان را سرمهى چشم كردند . بدین ترتیب ، سرگذشتشعر و ادب و هنر در دوران گذشته به راستى تاسف انگیز و مایهى دریغ و افسوس است . (2)
هزاران چشمهى جوشنده را دستهاى پلید و خائن آلوده كردند ، نه فقط در دوران رژیم ستمشاهى وابسته-كه اوج محنت
و نكبتبود-بلكه در طول قرنها . ما از لحاظ هنرى ملتى هستیم كه استعدادمان از ملتهاى دیگر كمتر نیست . . . تا آن حد كه من با هنر و هنرمندى آشنا هستم ، مىبینم كه ما خیلى سابقه داریم . . . مضامینى كه در شعرهاى ما ، در قصههاى ما و در برخى از انواع دیگر هنر در كشور و ملت ما هست و از دیر زمان وجود داشته ، برجسته است . در زمان خودمان هم ، آن دوران محنتبزرگ تاریخ ملت ایران . . . كه آمده بودند همه چیز را غارت كنند و ببرند و خورده بودند ، مىدیدیم استعدادهاى بسیار برجستهاى در زمینهى شعر ، در زمینه قصهنویسى و در زمینهى فیلم و عكس و چیزهاى دیگر وجود داشت ، اما این سرچشمهها را با دستهاى آلودهى خودشان آنچنان آلودند كه نه فقط تشنگى را برطرف نمىكرد ، نهفقط شفا بخش نبود ، كه كشنده بود . (1)
. . . یك نوع هم ایدههاى غیر اسلامى و ضد اسلامىست . مثل آنچه در این چهل پنجاه سال اخیر داخل ادبیات ما شد ، كه بعضى ایدههاى ماركسیستى و بعضى ایدههاى ضد اسلامى است و به فرهنگ غربى و تجدد غربى گرایش دارد ، مانند شعرهایى كه در سرودههاى بعضى شعراى اوائل این قرن مشاهده مىشود . اینان شعرهایى دارند ، كه در آنها حرفى را مىخواهند بزنند . اما این حرفها بهیچوجه رنگ و بوى اسلامى ندارد و گاهى بطور واضح ضد اسلامى هم هست . . . امروز هم هستند شعرایى كه همان خط را ادامه مىدهند .
1) 40. -سخنرانى افتتاحیه در تالار«حوزهى اندیشه و هنر» ، 15/12/1363 .
. . پس شعرى كه مىخواست در دورهى گذشته ایدهاى ، هدفى را تعقیب كند-اگر اسلامى بود ، از گرایشهاى انقلابى اسلام خالى و اگر غیر اسلامى بود كه ، تكلیفش روشن بود : هیچكدام به درد انقلاب ما نمىخورد و شعر انقلاب ما نیست . (1)
صحنهاى را كه قلمهاى بد سابقه یا بد دل (از انقلاب شما) چه در داخل كشور یا در هر جاى دنیا ، ارائه كردند ، چهرههاى معروف ، آلودهكنندگان صفاى طینت انسانى . . . شما پاك كنید ، مدعى شما فقط هنرمندان بدبختسیه رویى نیستند كه از انقلاب رو برگرداندند و خود را محكوم به فنا كردند ، بلكه پیكر عظیم هنرى دنیا ، تا آنجا كه در مشتسیاستهاى استكبارىست ، مدعى شماست (2).
مسلم است كه : اگر جوانان معتقد ما با ذخیرهاى ارزشمند استعداد كه در آنان هست ، و با زمینهى مساعدى كه انقلاب براى آنان فراهم آورده و با بهرهگیرى از سوژههاى بدیع و بىنظیرى كه صحنههاى انقلاب و جنگ تحمیلى در اختیار آنان نهاده ، و نیاز مبرمى كه امروز به هنر نمایشى براى رسوخ و گسترش مفاهیم انقلابى احساس مىشود ، همتخود را صرف تئآتر و سینما كنند و تكنیك و محتوى را به پیش ببرند ، پس از چندى انقلاب اسلامى خواهد توانستبرجستهترین آثار هنرى در این رشته را به دنیا عرضه كند وبشریتبه یكى از ارزشمندترین هدایاى اندیشه الهى و اسلامى دستیابد . (3)
. . . خواه و ناخواه آنچه امروز در جامعهى ما مىگذرد ، در آیینه روشن ذوق و استعداد هنرمندان و ادیبان این روزگار منعكس خواهد
شد . منتها هنرمند و ادیب با فرهنگ این وظیفه را هم دارد كه این آیینه را هر چه صیقلىتر و صافتر و روشنتر كند . . . همیشه این آیینه منعكس كنندهى دقیق واقعیات نیست .
گاهى كج و معوج نشان مىدهد . (اما) یك روز سرانجام حقیقت روشن خواهد شد و آنان كه سعى كردهاند آن را زشت و منحرف نشان دهند ، افشاء خواهند شد . (1)
ما عقیده داریم كه هنرمند جوان امروز كه صادقانه دل به انقلاب سپرده و در خدمت انقلاب و در خدمت آرمانها و ارزشهاى انقلاب قرار گرفته است و مؤمنانه از انقلاب حرف مىزند ، همان گزارشگر جاودانهى تاریخ این روزگار و حقایق این روزگار است . (2)
روزى كه ادبیات انقلابى ما روند كنونى رشد و تعالى را پیموده باشد ، مىتواند الگوى تازهاى براى ادبیات این عصر شود . تصویر آرمانى زندگى و تشریح نقاط زشت و زیباى انسان امروز ، و ترسیم راهى كه آدمى را به آسایش و رستگارى و تعالى حقیقى مىرساند ، بیش از همه ، از آن شاعر و هنرمندى ساخته است كه در مهد انقلابى خدایى و مردمى زیسته و نظام ارزشى متعالى را در صفا و قداست فضایى كه وحى الهى بر آن حاكم است ، آموخته باشد . (3)
البته هنر انقلابى هنوز جوان است ، از پیش آزموده و تجربه نشده . این طبیعت جوان و این نهال تازه روییده ، بتدریج رشد مىكند . شما عزیزان ، همه هنرمندان ، همه شاعران ، قصه نویسها ، سازندگان نمایشنامهها و فیلمنامهها و تابلوها و همهى آثار هنرى و نمودارهاى زیبایىهاى آفرینش
موظفید ، نه به وظیفهاى خارج از الهام درونى خودتان ، بلكه به وظیفهى هنرى ، به وظیفهى اخلاقى ، این نهال جوان را بارور و شكوفا سازید . (1)
عزیزان ، توجه داشته باشید هنرى كه امروز به نام هنر اسلامى و هنر انقلابى ارائه مىشود ، آبروى جمهورى اسلامى و انقلاب اسلامىست ، لذا باید هم از لحاظ تكنیك هم از لحاظ محتوى ، همواره در منتهاى قوت باشد . . .
ما امیدوار هستیم كه آن اوج و جهش را بعد از چند سال بدستبیاوریم . . . باید محتواى هنر و قالب هنر هر دو با هم و به موازات هم ترقى و پیشرفت داشته باشد . (2)
انقلاب اسلامى ماندگار است چرا كه هدایت الهى و حمایت مردمى پشتوانهى آن است . هنر شما باید در راه تعمیق ارزشهاى آن بكار رود . شما باید از ابزار هنر خود شمشیرى بسازید تا ناپاكىها و ناخالصىها را بزداید ، تا راه رشد پاكى و خلوص و تقوى در جامعه باز و هموار شود . (3)
امروز با حاكم شدن ارزشهاى الهى و با ورود تودههاى مردم در صحنههاى جدى و واقعى زندگى میدان هنر آزمایى به روى همه باز است . فضاى انقلابآنهم انقلابى كه به معناى حقیقى كلمه ، متكى به دست و دل مردم است ، خود بزرگترین مشوق است . مفاهیم انقلابى و حماسههاى مردمى و آرمانهاى انقلاب ، وسیعترین عرصهى جولان ذهن شاعر و هنرمند است . هر ذهن آفریننده مىتواند : در شرف و شجاعت این مردم ، در مبارزه به خاطر زندگى شایسته با گرگان درندهى استكبار ، در شكستن بتهاى
زر و زور و تزویر ، در صفاى دل جوانان ، در استحكام و مقاومت مادران . . . در افراشتن پرچم حمایت از مستضعفین و در صدها جلوهى انقلاب اسلامى ، مسحور كنندهترین زیبایىها را ببیند و با سرانگشت ذهن خلاق خود براى دیگران ترسیم كند . این طبیعىترین توقعىست كه انقلاب از شاعر و هنرمند امروز دارد ، انقلاب بىشك چشم به راه آنها كه مىگفتند«بر طاغوت اند اما در عمل با طاغوت رفتند ، نخواهد ماند . بیشترین تكیهى انقلاب بر نیروهاى زاییده از انقلاب و پرورش یافته در مهد آن است . (1)
هزاران چشمهى جوشنده هنرى را دستهاى پلید و خائن آلوده كردند . . . ما امروز آثار فرهنگى حركتبه اصطلاح هنرى دوران گذشته را از نزدیك مىبینیم . شما مسؤولیتسنگینى بر دوش دارید ، بخصوص شما هنرمندان ، و همهى هنرمندانى كه اكنون در این جمع حضور ندارند . كار بسیار دشوار است . منتها به فضل الهى یك امتیاز داریم-و آن انقلاب است . امتیاز انقلاب ، امتیاز عجیبى است . . . مثل هواى بهارىست . . . گل را در گلدان ، در گلخانه و در اتاق هم مىتوان رشد داد ، اما با صحراى باز قابل مقایسه نیست و با طراوت گستردهاى كه باران بهارى بر او مىبارد و آفتاب بر آن مىتابد و زمین حاصلخیز آن را . . . با سرعت و شتاب بارور مىكند . . . (2)
استعدادهاى مردم گنجى پایان ناپذیر و معدنى بىانتها و قیمتىست . كسانى مایل بودند از آن استفادههاى سوء بشود . امروز این معدن قیمتى در اختیار انقلاب
است ، در اختیار اسلام است . این معدن قیمتى ، ذوق و استعداد و خلاقیت و هنر انسان است : «الناس معادن كمعادن الذهب و الفضه . . . هر چه ممكن استبهتر و خالصتر و بىغشتر آن را استخراج كنید ، بسازید و تولید كنید . (1)
بنده از ته دل و از بن دندان ایمان راسخ و قطعى دارم كه هنر آیندهى این كشور ، هنرى جوشنده و هنرى برتر خواهد بود . همانطور كه در میدانهاى دیگر مشاهده كردیم . مثلا ، شما خیال مىكنید ، نیروهاى نظامى ما ، در جنگ چقدر هنر رزمندگى مىتوانستند داشته باشند ؟ . . . ملت ما چقدر مىتوانستبجنگد ، چقدر مىتوانست مقاومت كند ؟ حالا شما ببینید چه خبر است ، حماسههاى بىنظیر در میدانها . . . شما گزارشگران این صحنهها هستید . . . گزارش این صحنهها كار هر كس نیست . شما هستید كه روایتتان و حكایتتان مىتواند این زیبایىها را به چشم بكشاند . . . باید مایههاى هنرىتان را هر چه ممكن است قوى كنید ، ضعفهاى مختلف را برطرف كنید ، اغماض نكنید . (2)
بدون مجاهدت وقفه ناپذیر شما شاعران آگاه و متعهد ، جبران خسارتهاى دوران سلطهى فرهنگى میسر نخواهد شد و شعر انقلابى آن شكوفایى و جهش متناسب را نخواهد یافت . باید :
اولا : همهى ظرفیتشعرى جامعه به كار بیفتد ، استعدادهاى جوشان شناخته و تربیتشود و فعلیتهاى فراموش شده و به دستغفلتیا تغافل سپرده ، در صورت سلامتبه صحنه باز گردانده و نواخته شوند .
ثانیا : باید شعر به فخامت و شیوایى لازم برسد
و سخافت و سستى و خشكى مطلقا از آن زدوده شود .
ثالثا : در موضوعات و اهداف شعرى بیشتر به مسائل مهم كنونى جامعه و نیز به معارف اسلامى كه مایهى رسوخ پایههاى نظام اسلامىست ، پرداخته شود و شعر كاملا در جهت هدفهاى انقلاب حركت كند .
رابعا : در زبان و تعبیر و زیبایى و آرایش ، و اگر لازم شود ، در شیوه و قالب ، ابتكار و نوآورى شود . و بسى بایدها كه كمال مطلوب در باب شعر این زمان ، از آن بىنیاز نیست . (1)
هنر امروز ایران هنر«مقاومت است ، نه هنر«تسلیم و سازش . اینگونه هنر ، شرط اصلى آگاهى و زمان شناسى و نیز شجاعت و گستاخى در برابر تهاجم وحشیانهاىست كه در آن از همهى ابزارها براى سركوبى و به ذلت كشانیدن ملت ما استفاده مىشود . (2)بقایاى هنر دوران طاغوت كه تسلیم در برابر تهاجم فرهنگى بیگانگان ، روح و ویژگى اصلى آن بود ، نمىتواند در بناى فرهنگ و هنر انقلابى این روزگار نقشى و سهمى داشته باشد . (3)باید به كارى همه جانبه و خستگى ناپذیر در زمینهى آموزش و پرورش هنرى پرداخته شود و مسؤولان و دست اندركاران امور فرهنگ و هنر در دولت جمهورى اسلامى همهى امكانات لازم را براى این رویش و پرورش در اختیار هنرمندان و هنر پژوهان بگذارند . (4)
استمرار و تداوم این حركت دانشجویى ، نوید بخش آن است كه نهال شعر جوان و انقلابى ، در كار بالندگى و شكوفایىست . . . همزمانى این اجلاس با جنبش راهیان كربلا . . . مضمون
تازه و شور و حالى مخصوص به آن مىبخشد . روح و تپش این حركت فداكارانه . . . مخصوصا در مضمون و قالب شعر و ادب فارسى باید نمودى برجسته و واضح داشته باشد . در حقیقت ، شعر دوران انقلاب باید چاووش خوان قافلهى انقلاب باشد . (1)
شاعران جوان مىتوانند منعكس كنندهى همهى آرمانها ، سیاستها ، روشها و واقعیتهاى انقلابشان در آثار شعرى خود باشند . . . امروز ملتها همچون الگویى به انقلاب ما و ملت ما و كشور ما و نظام ما مىنگرند ، بسیارند آنها كه مىخواهند سرنوشتخود را در آیینهى این انقلاب ببینند . پیام انقلاب باید به زبان شعر و هنر كه اصیلترین و خالصترین و گیراترین زبانهاست ، به آنان منتقل شود . انقلاب در قالب هنر و ادبیات آسانتر و صادقانهتر از هر قالب دیگر قابل صدور است . (2)
ما باید قرص و محكم مواضع خودمان را بگوییم كه : اى نویسنده ! فیلمساز ! نمایشنامه نویس ! تو اگر واقعا مىخواهى براى این انقلاب و با مردم باشى ، ایدئولوژى این مردم را بفهم و با این ایدئولوژى حركت كن و شاعر مردمى و هنرمند مردمى باش . اما اینكه تو بخواهى در برج عاج خودت بنشینى و همان ذهنیات قدیمى را مطرح كنى ، از مردم جدا مىمانى و منزوى مىشوى ، و چون این حكومت ، حكومتى مردمىست وقتى از مردم جدا شدى از همه جا منزوى و بیگانه خواهى شد . (3)
. . . جزو نامههایى كه برایم آمده بود ، یك نامه از شاعر معروفى بود ، نمىخواهم اسمش را بیاورم .
. . او ضمن تقدیر از اینكه شما به شعر پرداختهاید . . . از باب گله نوشته بود كه ما بعد از انقلاب شعرهایى گفتیم و چنین و چنان . . . و كسى به سراغمان نیامد . . . وقتى به شعرش نگاه كردم دیدم در همان شعرها نوید مىدهد كه این خزان خواهد گذشت ! . . . من به یكى از برادران گفتم در جوابش بنویسد : تو اینقدر دید ضعیفى دارى كه گمان مىكنى حالا دوران خزان است ، و این بهارى را كه دمیده نمىبینى . . . آنوقت گله مىكنى كه چرا از مردم جدا هستم . بهار آمده منتها بهارىست كه دست تطاول گلچین در آن بیداد مىكند ، لذا كارى كه باید كرد اینست كه باید رفت جلو دست گلچین را گرفت و الاغى را كه در میان گلزار افتاده ، بیرون كرد ، نه اینكه منكر وجود بهار شد . بهار با همهى سرسبزى و زیبایى دمیده ، لكن تو نمىتوانى آنرا ببینى ، یا اینكه گفتهاى : صبح خواهد دمید ! این چه دیدىست كه صبح دمیده را نمىتوانى ببینى ؟ ! . . . او مجددا نامه نوشت و خیلى خوشحال شده بود و توضیحاتى داد . . . و آن برادر ما هم مجددا درجوابش یك نامهى بسیار جالبى فرستاد . . . (1)
به هر حال ، این قشر هنرمند از معدود قشرهایىست كه بیش از هر كس مىخواهد قدرش شناخته شود ، اینكه مىبینید اینها زود رنج و زود قهر و حساس هستند بخاطر همین است . بنابر این وقتى با یك
1) 20. -گفتگو با اعضاى واحد فرهنگى روزنامه جمهورى اسلامى ، 26/11/1360 .
نفر صحبت مىكنند و مىبینند كه او حرف آنها را نمىفهمد ، به خودشان مىگویند به كسى كه حرف مرا نمىفهمد ، چه بگویم ؟ ! لذا قهر مىكنند و مىروند و به خودشان دردسر بحث و مباحثه نمىدهند . (1)
. . . موضوع را مىتوان داد به یك نویسنده یا هنرمند تا او به صورت ابتكارى از هنر خود استفاده كند . . . این جزو مصادیق محدود كردن هنر هنرمند نیست كه یك عدهاى پیدا شدهاند . . . و مىگویند : شما دارید هنرمندان را به زنجیر مىكشید ، دارید محدودشان مىكنید ، هنرمند آزاد است ، هنر در چارچوب عقاید و تفكرات و ایدئولوژىها قرار نمىگیرد ! این دروغ محض است . . . هنر همواره بهترین زبان تبیین ایدئولوژیها بوده است . بنابر این . . . اولویتهایى را كه مخاطب امروز به آنها احتیاج دارد ، باید به هنرمند ارائه بدهیم . (2)
لازم است عرض كنم كه در زمینهى هنر و تربیت هنرى و كار هنرى ، در گذشته ، پیش از انقلاب ، متاسفانه خیلى كم كارى داشتهایم ، این بایدجبران شود . (3)
مخاطب من كسانى هستند كه مىتوانند كار هنرى فعال و پر تلاش انجام دهند و پیام هنرى را ابلاغ كنند . البته باید كار كنند ، باید تلاش كنند ، باید از قالبهاى خوب و تكنیكهاى خوب قابل قبول و قابل ارائه در همهى رشتهها و شعبههاى هنر استفاده كنند . (4)
. . . بىشك معارف كنونى كه در اختیار ماست ، به خاطر ضعف و انحطاط فرهنگى دوران گذشته با برخى زواید مضر همراه است ،
باید فرهنگ ملت ما كه بر پایههاى اسلامى و بینش اسلامى متكىست از آنها خلاص بشود .
بنده به عنوان یك مسؤول و یك ایرانى انتظارم از وضع كنونى اجتماع خودمان اینست كه حالا دیگر به طریقى عمل كنیم كه بتوانیم عقب ماندگى فرهنگى خود را كه بتدریج در طول چند قرن مخصوصا همین اواخر به آن دچار شدهایم ، جبران كنیم . . . آیا واقعا نمىتوانیم در زمان كنونى و در جامعه علمى خود ، فلاسفهاى داشته باشیم مثل فارابى و ابن سینا ، و دانشمندانى داشته باشیم چون خوارزمى و زكریاى رازى و ابو ریحان بیرونى و خیام و شعرا و ادبا و هنرمندانى داشته باشیم مثل فردوسى و سعدى و حافظ و فقهایى مانند شیخ طوسى و محقق و علامه حلى . . . آیا ما حق نداریم توقع داشته باشیم كه در دورهى خود فلاسفهاى ، دانشمندانى ، فقهایى ، شعرا و ادبایى و مورخانى و محققانى آنچنان ، باز هم داشته باشیم ؟ چرا ، مگر چه اتفاق افتاده ؟
ایرانى همان ایرانىست ، سرزمین همان سرزمین است ، شرایط تاریخى و اوضاعاجتماعى بهتر از آن دورانهاست . پیشرفت دانش و علوم نیز به ما كمك مىكند . زبان ما زبانى غنى و رسا و پر ظرفیت است و خود زبان در پیشرفت دانش و علوم و معارف و گسترش و ارائهى آن و تبادل آن نقش مؤثرى دارد . با این زبان ، با این استعداد ، با این وضع ، با آگاهى از پیشرفتهاى جدید جهانى چه دلیلى دارد كه ما این انتظار را در دلمان نپرورانیم
كه ایران همان نبوغ و همان برجستگىهاى علمى و شكوفایى فرهنگى اسلامى قرون میانهى اسلامى را امروز هم ارائه كند .
یك سلسله اتفاقها روى داد . . . و دانش در غرب آن جوشش را پیدا كرد . آنها نه استعدادشان بیشتر از مردم مشرق زمین است ، نه سابقهى تمدنى مانند شرق دارند ، و نه اوضاع اجتماعى و وضع حكومتها و اوضاع سیاسى و تشكیلات سیاسىشان بهتر از تشكیلات سیاسى شرق بود ، بلكه گاهى ظالمانهتر و سختتر هم بوده است .
بنابر این ، بر حسب یك سلسله امكانات ، غرب در مسابقهى دانش از شرق جلو افتاد ، از شرق اسلامى و از ایران . ایران مهمترین و گرمترین كانون دانش و معرفت . در طول این چند قرن در بین كشورهاى اسلامى دیگر بود . حالا چرا باید تصور بكنیم كه تا ابد باید اوضاع همین گونه باشد ؟ به چه دلیل ؟
اولین قدم این است كه ما محتاج دیگران نباشیم ، البته همهى انسانها به هم محتاجند ، در حقیقت متكى به دیگران نباشیم یعنى اگر عصایشان را از زیر بغل ما كشیدند ، ما به زمین بیفتیم ! ! این اولین قدم است . (1)
. . . اما در مورد موسیقى ، باید اعتراف كنم هنوز در این مساله ما آن پاسخ روشن و كامل را نداریم ، لا اقل من ندارم . در گذشته ، [و الآن نیز بر آن عقیده هستم] . روى این جمله تكیه مىكردیم كه آهنگ مخصوص مجالس لهو ، گناه و حرام است . . . آن وقتها ما
1) 25. -سخنرانى در مراسم چهارمین دورهى كتاب سال جمهورى اسلامى ایران ، دههى فجر 1365 .
فكر مىكردیم آهنگهاى ترانهاى ، مخصوص مجالس لهو است . . . اما دستگاهها ، فرض كنیم دستگاه شور یا ابو عطا یا همایون و امثال آن چطور ؟ همهى كسانى كه حنجرهى آنها یك نوایى را بیرون داده ، با یكى از همین دستگاههاى دوازدهگانه بوده است . پس این حرام نیست و اصلا موسیقى همین آهنگها و ریتمهاى مخصوص است . . . اینها حرام نیست مگر آن كه باز در لابلاى آن یك چیزى بگنجانند كه آن حرام باشد . (1)و (2)
بعدها یك حرفى پیدا شد كه خود ما هم ، بصورت یك احتمال مىگفتیم-وقتى كه حضرت آقاى منتظرى در طبس تبعید بودند . . . ایشان هم همین حرف رامىگفتند- . . . وقتى ایشان گفتند در ذهن ما قوىتر شد ، آن حرف این بود كه بگوییم : غنا كه در شرع اسلام حرام است ، اشاره به شكل ندارد بلكه اشاره به محتوى مىكند . اصلا وقتى مىخواهید به دنبال غنا بگردید ، آن آهنگ را از لحاظ شكل مطالعه نكنید تا بگویید حرام استیا حلال است ، بلكه آهنگ را به لحاظ محتوى مطالعه كنید . یعنى غنا یك امر محتوایىست ، نه یك امر قالبى . اگر شما با زیباترین ترانهها یا هر كیفیتى یك محتواى توحیدى را بیان كنید ، این حرام نیست . اما اگر مثلا با همان آهنگ متین و موقر همایون و با یك لحن خیلى عادى یك چیز حرام و گناهى را بیان كنید ، این غناست . البته این به عنوان فتوا نبود . . . و ما هم مسجلا نمىگفتیم .
. . (1)
این حرفى بود كه آن وقتبراى ما مطرح بود لكن الآن . . . آنچه مطرح است اینست كه از قول امام نقل شد : كه ایشان در مورد بعضى از آهنگهایى كه حتى با ساز همراه بود ، فرمودند این مقدار اشكالى ندارد . . . چنین استنباط كردیم كه نظر امام بر اینست كه : ساز بطور مطلق حرام نیست و ترانه هم همینطور . یعنى ترانهاى كه محتواى درستى دارد و با یك ساز ملایمى همراه است ، این اشكالى ندارد . اما اگر یك ساز جلفى بود و محتواى نادرستى هم داشت ، هر كدامش موجب حرمت مىشود .
البته این را هم باید عرض كنم كه سازها عموما انسان را مقدارى از حالت جد خارج مىكند و از حق نباید گذشت كه آهنگ این چنین است . مگر آنكه آنچنان محتوایى داشته باشد كه نگذارد ، مثل قرآن ، یعنى آهنگ قرآن این هنر را دارد كه . . . به آنچه قرائتشده جان مىدهد و آن را در نظر انسان برجستهتر مىكند و كلمه به كلمه را در مغز مىنشاند ، مثل آبى در روح جریان پیدا مىكند ، لذا آن حالت منفى ناشى از صداى خوش مثلا شیخ مصطفى اسماعیل را از بین مىبرد . . . همین سرود مرحوم شهید بهشتى . . . من خودم وقتى بار اول شنیدم با توجه به خاطرات و سوابق ذهنى كه تاثیرات آهنگ و موسیقى براى من بیش از یك آدم معمولىست و محتوى در من یك اثر بیشترى مىگذارد تا آن آدمى كه به آن اندازه با مساله
1) 28. -مراسم دیدار اعضاى واحد فرهنگى روزنامه جمهورى اسلامى ، 26/11/1360 .
آشنایى ندارد ، دیدم این ترانه مرا كاملا از حالت جد خارج مىكند و الآن هم وقتى گذاشته مىشود ، مىروم در عالم ذهنیات . . . یك چیزى كه شاید خیلى لطف نداشته باشد . (1)
(سئوال بعدى اینست كه : هنوز موضع مشخصى در مورد موسیقى در جامعهى اسلامى اتخاذ نشده است و نحوهى برخورد از سوى مسؤولین و آیات عظام در این مورد متفاوت است ، چرا ؟ ) (2)
×) -این جمله طبق ضبط نوار ، با لحن شوخى ادا شده است .
پاسخ : این از آن اشكالات كاملا وارد است و من تصدیق مىكنم كه ما خیلى زودتر از این بایستى تكلیف موسیقى را روشن مىكردیم . البته من یك جمله به شما بگویم ، آن چیزى كه در اسلام حرام است ، غناست ، نه موسیقى ، موسیقى هر آهنگ و صدایى است كه از حنجره یا وسیلهاى ، به یك شكل حساب شده بیرون مىآید . اما آن چیزى كه حرام است نوع خاصى از موسیقىست كه غنا باشد . علت اینكه نظرات مختلف است ، این است كه در مورد غنا ، ما آیات و روایات صریح كه مشخص كند غنا چگونه چیزىست ، نداریم ، لذا استنباط فقهى از غنا متفاوت است . مثلا مرحوم آیت الله العظمى بروجردى رضوان الله علیه معتقد بودند : غنا آن چیزىست كه مخصوص مجالس لهو باشد یعنى آن آهنگها و آوازهایى كه فقط در مجالس لهو و خوشگذرانى خوانده مىشود ، حرام است و لو اینكه در بیرون مجلس لهو خوانده بشود . و ما آنزمان كه مرحوم آیت الله بروجردى حیات داشتند ، این را تطبیق مىكردیم با آن آهنگها و ترانههایى كه در آن
وقت معمول بود اینها را ما قدر مسلم از غنا مىدانستیم ولى موارد دیگر مسلم نبود .
حضرت آیت الله العظمى منتظرى نظر خیلى جالبى در باب غنا دارند من وقتى ایشان در طبس تبعید بودند ، به دیدنشان رفتم و اولین بار آنجا از ایشان شنیدم . ایشان مىگویند : غنا یك امر محتوایىست و از آیاتى كه در قرآن هست و در روایات به آن آیات استناد شده ، ایشان استنباط مىكنند كه غنا یك امر محتوایى است . یعنى اگر شما یك چیزى را به آواز بخوانید كه محتواى بدى داشته باشد ، حرام است ، البته با همان آواز و آهنگ خاص موسیقى . لكن اگر محتواى خوبى داشته باشد و«لهو الحدیث و«لیضل عن سبیل الله بغیر علم نباشد ، این غنا نیست و حرام نمىباشد .
البته این را ایشان آن وقتبه صورت قطعى بیان نكردند بلكه نظر فقهىشان را به ما گفتند كه بعد ما هم از قول ایشان در بسیارى جاها نقل كردیم . و در این اواخر من به خود ایشان گفتم شما این نظرتان را بیاد دارید كه آنوقتبه ما گفتید ؟ و ایشان گفتند : بله ، كه معلوم مىشود الآن نظرشان همان است و تغییر نكرده . اما در مواردى كه شبهه وجود داشته باشد كه آیا این مثلا غنا هستیا غنا نیست ، طبق اصطلاح متدیك علماى اصول ، این شبههى مفهومى ست و در شبههى مفهومى ، بیشتر بزرگان و علماى علم اصول ، برائت جارى مىكنند ، یعنى هر جا كه ما شك كردیم كه آیا این غنا هستیا نیست ،
باید بگوییم غنا نیست و حرام نیست . (پس شما براى اینكه یك چیزى را بخواهید گوش كنید ، كافىستشك كنید كه غنا هستیا نیست ! (×) ) و لیكن ماوراى این همه ، خیلى لازم است كه ما در این زمینه كاردرستى بكنیم و این به عهدهى فقهاى ماست . من بارها این مطلب را به برادران بزرگ خودمان از فقها و اساتید گفتهام كه ما فعلا وقت نمىكنیم بنشینیم این مسائل را بررسى كنیم و واقعا امروز مجال كار علمى و فقهى نداریم . لذا برادرانى كه در قم از زمرهى فقها و آگاهان از رموز اسلامى هستند ، باید بنشینند ، مسالهى غنا و موسیقى را براى مردم حل كنند . (1)
از زحمات آقاى توكلى باید حقیقة سپاسگزارى كرد كه ایشان فرآوردهى بسیار ذیقیمتى را براى انقلاب فراهم كردند . یعنى هر یك از این ترانهها و سرودههایى كه خوانده شد ، فرآورده و محصولىستبراى انقلاب . و این سرود : از طرفى شعر ، از طرفى آهنگ و از طرفى تشكیل گروه سرود و اجراء با این انتخاب خوب ، هر كدام به نوبهى خود حقیقة یك هنر است كه باید از این مرد زحمتكش و صبور-كه بدون صبر و خون دل خوردن اینطور چیزها درست نمىشود-تشكر كرد و تبریك گفت كه الحمد لله خوب توانستند از عهده برآیند . یكایك این عزیزان هم كه در گروه سرود هستند ، كارشان را خیلى خوب انجام مىدهند ، هم این آقازادهاى كه الآن خواند و هم آن آقایى كه سرود قبل از ظهر را خواند ، اینها را من ، هم در تلویزیون
1) 31. -جلسه پرسش و پاسخ در دانشگاه ، 25/9/1366 .
دقت كردم هم حالا ، حقیقة مثل خوانندههاى حرفهاى ، ژستها و حركات و كارهایشان نشان پختگىست كه با آنها كار شده است . صدایشان نیز خیلى متناسب است چون در همخوانىها صداى نامتناسب كار را خراب مىكند ، لكن شما صداهاى متناسب پیدا كردهاید و همهى صداها هم خوش . ایشان این همه ما شا الله جوان و نوجوان خوش صدا و یكدست از لحاظ صدا پیدا كردهاند . از یكایك این عزیزان تشكر مىكنم . بخصوص و از همه بیشتر از خود آقاى توكلى تشكر مىكنم و از آن آقا هم كه آن نى خوبشان را آرام آرام و چاشنىوارمىنواختند-كه واقعا باید همینطور باشد ، چون ساز در مجموعهى سرود ، حكم نمك طعام را دارد و لذا نباید زیادى بكار برود . اثر اصلى متعلق به نفس انسان است و این نفس انسانهاست كه آن تاثیر اساسى و مضمون همه كس فهم را دارد . (1)
من از اینكه احساس مىكنم كه بحمد لله در جامعهى ما شعر این چنین با مفاهیم زندهى این جامعه آمیخته شده ، و از یكنواختى و تكرار بیرون آمده ، به عنوان یك دوستدار ادبیات و شعر احساس خوشحالى مىكنم . . . البته استثناء همیشه بوده و هست . . . اما قبلا جریان شعر كلا تكرارى بود و شعر در خدمت آرمانهاى عالى و بلند انسان و در اختیار مسائل اساسى زندگى انسانها ، نبود . (2)
در هر دورهاى كه تحولى در جامعه بوجود آمده ، تغییرى در خط مشى جامعه ایجاد شده و . . . شعر هم تغییرى كرده لكن باز برگشته به
روال معمولى . مثلا در كشور خود ما ، شعر در دوران مشروطیت تكانى خورد ، مضمونها نو شد و در خط جدیدى افتاد اما باز تدریجا برگشتبه همان آهنگ و روال سابق . (1)
. . . آنچه بود تكرارى بود و چیز جدیدى براى مردم زمان خودشان نداشت ، پیامى ، خبرى ، احساسى . انقلاب ما بحمد لله در ادبیات و هنر و بخصوص درشعر یك تحول ایجاد كرده است . (2)
یكى از پرشورترین موضوعات . . . همین موضوع شهادت و شهید است . . . همین چند تا شعر كه خوانده شد . . . اینها را بگذارید پهلوى مرثیههاى معروفى كه در تاریخ هست . . . مثل خاقانى كه مرثیه براى پسر خودش سروده . . . بینى و بین الله ، این شعرى كه امروز براى یك شهید گفته شد ، با آن تلقى از شهادت ، با آن معناى زیبا و فاخر ، مردن در راه خدا و به خون غلطیدن در راه آرمانهاى انسانى ، كه این شاعر آن را حس مىكند ، لمس مىكند . . . این شعر اصلا یك نوع دیگر است . . . و قابل مقایسه با آن شعر بلند و محكم فلان شاعر بزرگ در مرثیه فلان عزیزش نیست . اگر چه زبان آن شاعر بزرگ و هنر شعرى او ممكن استبالاتر هم باشد ، این یك راه و یك پدیدهى تازه است و باید آن را دنبال گرفت . (3)
. . . این مفاهیمى كه امروز در انقلاب ما وجود دارد : مسالهى مجاهدت در راه خدا ، مسالهى طرفدارى
از مستضعفین ، مسالهى مبارزه با مستكبران و ظالمان این مسالهى همگانى عشق به رهبر و احساسات عاشقانه و صادقانه نسبتبه امام . . . اینها همه موضوعات جدید و پر طراوتىست . (1)
آدم معمولى براى اینكه بفهمد ، احتیاج دارد كه توجهش جلب شود . . . دل و نگاهش كشیده شود . . . چه موقع نگاه خواهد كرد ؟ آن وقتى كه جاذبه وجود داشته باشد ، آن وقتى كه هنر باشد ، زیبایى باشد ، شعر ، تجسم زیبایى است پسبراى تبیین و تفهیم حقیقتشعر باید رشد كند . (2)
این برادران جوان كه اینجا شعر خواندند ، این استعدادها و چشمههاى جوشان . . . من تعجب مىكنم كه اینهمه استعداد در این مملكت كجا بود ، چرا قبل از انقلاب نبود یا پیدا نبود ؟ آنروزها ما خبر داشتیم در عالم ادبیات و شعر چه مىگذرد ، این همه استعداد جوشان وجود نداشت و خود انقلاب بود كه دلها را براى جوشش این استعدادها آماده كرد . . . تا دلى آتش نگیرد حرف جانسوزى نگوید . این دلها كه باز شد ، زبانها هم باز شد ، گنجینههاى هنر از جانها استخراج و آشكار شد . (3)
بحمد لله این همه استعداد خوب در جامعهى ما وجود دارد ، اینها باید كار كنند . من توصیهام به جوانهاى هنرمند ، به جوانهاى شاعر این است كه استعداد ، كافى نیست ، كار باید بشود . (4)
در گذشته . . . شجاعتى چشم یك شاعر را بخود جلب مىكرد . . . در وصف شجعان چه سخنها كه گفته شده . خوب بفرمایید امروز ،
این شجاعتها در میدان نبرد ، . . . شجاعت جوانان ، شجاعت مردان ، شجاعت زنان و همسران ، شجاعت مادران ، آن مادرى كه چهار یا پنجشهید مىدهد ، هیچ دلى به شجاعت این گونه خانوادهها در تاریخ نبوده است . . . این زیبایىهاى چشمگیر گوناگون معنوى كه همیشه شعرا و اهل زبان و اهل دل به دنبال آنها بودند تا هنر خودشان را به پاى آن زیبایى معنوى بریزند . پس آنانكه هنر دارند بریزند در پاىاین زیباییها . (1)
كارگردانان سلطهى فرهنگى غرب ، تلاش گستردهاى كردند كه شعر و ادب فارسى را در خدمت هدفهاى انحرافى یا پوچ در آورند و در اوج حركتى كه تجدد مآبى نامیده و پنداشته مىشد ، كوشیدند شعر را . . . به فساد و هرزگى و پستى آلوده كنند . . . حجم شعرى كه به كار ضلال ذهن و دل مردم گرفته شد یا به آستان جباران قدر ناشناس نثار گشت ، در دوران سلطه فرهنگى كم نیست . (2)
اسلام كلام والا ، و نیز ، سخنسراى خداجوى را ارج مىنهد . سخن زیبا نشانهاى از خداوند جمیل است و خداوند ، زیباترین گفتهها را كه كلام الهىست ، بر بالهاى فصاحت و بلاغت نشانیده ، به پروازى جاودانه درآورده و همهى تاریخ را با فروغ درخشان آن ، منور ساخته است . (3)
رسول امین پروردگار . . . شاعران متعهد را فرمانروایان كشور سخن مىخواند .
این سیرهى نیكوى اولیاء الله است كه ارجمندترین حقایق را در نفیسترین حلههاى بیان ، بر دلهاى پاك عرضه كنند و سخن فاخر و برندهى خود را همچون
ذوالفقارى پیروز بر پیكر سیه كاران دوران فرود آورند . (1)
به بركت صدور همین بیانات شیوا و شور انگیز كربلاست كه عاشورا فقطیك حادثه نیست ، یك فرهنگ است ، تابلویى است كه در آن شعر بلند عشق را با خون نگاشتهاند و بر تاریخ عرضه كردهاند . (2)
جنگ ، خود شعرىست كه رساتر از هر سخن بر صفحهى روزگار نقش مىبندد و آزادگان جهان بیت الغزل عشق و ایمان و ایثار را بر سنگرهاى جوانمردان رشید ، خواهند خواند . (3)
چگونه مىتوان هنرمند و شاعر بود و جدال خونین حق و باطل را ، و نور و ظلمت را ، كه امروز از همه جا برجستهتر در جبهههاى نبرد شجاعانهى ما با دشمن مهاجم و متجاوز در جریان است ، ندید و حس نكرد و از آن سخن نگفت ؟ (4)
×) -منظور غلط ادبى و«آكادمیك است ، از نوع ایراداتى كه در یك انجمن ادبى مىتواند مطرح شود ، نه اغلاط دستورى و بدیهى .
من گاهى دیدهام كه در صفحهى اول روزنامه شعرهایى از یك برادر خوب ، آوردهاند كه آن برادر خودش خوب است اما شعرش خوب نیست . . . آنوقت این شعر را در صفحهى اول و با حروف برجسته چاپ كردهاند . در حالیكه از نظر معیارهاى ادبى خیلى پیش پا افتاده است ، غلط هم دارد آنهم غلط چاروادارى ، نه غلط انجمنى (×) ، یعنى قافیه و وزن و همه چیزش خراب استیا حشو زشت چشمگیرى دارد كه وقتى یك آدم اهل ذوق و شعر روزنامه را بردارد ، ولو به عنوان اینكه خبرش را بخواند و چشمش به چنینچیزى بیفتد ، روزنامه را دور مىاندازد . (5)
بدون مجاهدت وقفهناپذیر شما شاعران ، آگاه و متعهد ، جبران خسارتهاى دوران سلطهى فرهنگى میسر نخواهد شد و شعر
انقلابى آن شكوفایى و جهش متناسب را نخواهد یافت . باید :
اولا-همهى ظرفیتشعرى جامعه به كار بیفتد ، استعدادهاى جوشان شناخته و تربیتشود و فعلیتهاى فراموش شده و به دست غفلتیا تغافل سپرده شده در صورت سلامتبه صحنه باز گردانده و نواخته شود .
ثانیا-باید شعر به فخامت و شیوایى لازم برسد و سخافت و سستى و خشكى مطلقا از آن زدوده شود .
ثالثا-در موضوعات و اهداف شعرى بیشتر به مسائل مهم كنونى جامعه و نیز به معارف اسلامى كه مایهى رسوخ پایههاى نظام اسلامىست ، پرداخته شود و شعر كاملا در جهت هدفهاى انقلابى حركت كند .
رابعا-در زبان و تعبیر و زیبایى آرایش ، و اگر لازم شود ، در شیوه و قالب ، ابتكار و نوآورى شود . و بسى بایدها و كارهاى دیگر نیز هست كه كمال مطلوب ارباب شعر این زمان از آن بىنیاز نیست . (1)
استمرار و تداوم این حركت دانشجویى ، نوید بخش آن است كه نهال شعر جوان انقلاب ، در كار بالندگى و شكوفایىست . . . در حقیقتشعر دوران انقلاب باید چاووش خوان قافلهى انقلاب باشد . (2)
شاعران جوان مىتوانند منعكس كنندهى همهى آرمانها ، سیاستها ، روشها و واقعیتهاى انقلاب در آثار شعرى خود باشند . . . پیام انقلاب باید به زبان شعر و هنر كه اصیلترین و خالصترین و گیراترین زبانهاستبه آنان منتقل شود . (3)
صحبتبا اعضاى سومین كنگرهى شعر و ادب دانشجویان سراسر كشور»جهاد د انشگاهى-27/9/1365
بسم الله الرحمن الرحیم
ترجیح مىدادم كه بقیه وقت را به همین ترتیب(4)، بنده مستمع باشم و شما سراینده و خواننده ، لیكن برنامه
1) 17. -پیام به كنگرهى شعر و ادب نهضتسواد آموزى خراسان ، 9/7/1364 .
2) 18. -پیام به دومین كنگرهى شعر و ادب دانشجویان سراسر كشور» ، 27/9/1364 .
3) 19. -همانجا .
4) در این جلسه ، نخست تنى چند از شاعران خوب و با ذوق اشعار خود را به سمع حاضران رساندند كه از آن میان رئیس جمهور سخن شناس ما با دقتخاص و لذت فراوان به آنها گوش فرا دادند .
را اینجور تنظیم كردید و من هم تسلیم مىشوم . . .
لازم مىدانم قبل از هر سخنى تشكر صمیمانه خود را از برادران و خواهرانى كه دستاندركار تشكیل این كنگرهى شعر بودهاند ، عرض كنم . همچنین از یكایك شما كه هر كدام سهمى در برگزارى این اجتماع با ارزش داشتید ، بخصوص كسانى كه شعرهاى سازنده و مفید سرودهاند ، تشكر مىكنم .
در بارهى مسائل مربوط به شعر مطالب زیادى هست كه اى كاش فرصتهایى مىبود یا باشد كه گاهگاه این مطالب مطرح شود ، لكن حالا ، در محدودهى این وقتى كه گذاشته شده ، من فقط به چند مطلب كوتاه اكتفا مىكنم . اولا در دنیاى ادبیات و هنر ، شعر ویژگى و امتیازى دارد . البته هنر با همهى قالبها و شیوههایش ، چه هنرهاى نمایشى چه هنرهاى تجسمى و چه هنرهایى كه شاید بتوان هنرهاى آوایى به آنها اطلاق كرد مثل شعر و قصه و نمایشنامه و نثرهاى گوناگون ، همهى اینها هر كدام در جاى خود در ابلاغ یك پیام و تجسم بخشیدن به احساسات-كه در جاى خود از اندیشه و عقل كمتر نیستند بلكه شكل مصفاى اندیشه و عقل هستند-نقش فراوانى دارند . ارزش هنر اساسا در همین است . هنر یك شیوهى بیان است ، یك شیوهى ادا كردن است ، حقیقت هنر چیزى جز این نیست . منتها این شیوهى ادا و این شیوهى بیان وقتى كه هنر به معناى حقیقى كلمه شد ، از همه چیز دیگر ، از هر تبیین دیگر ، رساتر ، دقیقتر ، نافذتر و سازگارتر است ، ارزش
هنر در این است . هر كدام از این چند تعبیرى كه عرض كردم : رساتر بودن ، دقیقتر بودن ، نافذتر و ماندگارتر بودن ، هر كدام بحثى دارد و شاید دقت در هر یك از اینها به فهم معناى هنر ، كمك كند . ممكن استیك ارائه و گزارش گر چه على الظاهر علمى و تحقیقى و دقیق ، اما حاوى ارائهى هنرى نباشد . همهى هنرها در این هتیكسانند و البته اگر در همهى اینها ، جنبهى ارائه ، گزارش و ابلاغ پیام باشد ، باز فقط یك بعد از هنر است ، باز همهى هنر نیست .
ابعاد دیگرى هم در ماهیت و عنصر هنر وجود دارد كه حالا جاى بحث در آنها نیست ولى همه ارزش دارند . و بنده بارها گفتهام كه هر پیامى ، هر دعوتى ، هر انقلابى ، هر تمدنى و هر فرهنگى تا در قالب هنر ریخته نشود ، شانس ماندن ندارد ، شانس نفوذ و گسترش ندارد و فرقى هم بین پیامهاى حق و باطل نیست .
هنر یك ابزار فوق العاده است ، اما در بین شیوههاى گوناگون هنر بعضى خصوصیتى دارند و از آن جمله شعر است . شعر امتیاز دارد : مىبینید كه یكى از قدیمىترین پدیدههاى تمدن بشرى شعر است ، شاید نقاشى هم تا حدودى همین گونه باشد . اما در بقیهى انواع هنر این را كم مشاهده مىكنید . زبان شعرو ارائهى شعر بسیار قدیمى و باستانىست و نشان مىدهد بشر از آغاز به شعر احتیاج داشته است . مىگویم بشر و منظورم : هم شاعر ، هم
هنرمند و هم مخاطب هنرمنداست ، همه به این امر احتیاج داشتهاند ، اگر نداشتند اینقدر زود پدید نمىآمد و اینگونه در طبیعت ، در آفرینش و در تاریخ نمىماند .
شعر چنین خصوصیتى دارد . الآن هم اگر شما بخواهید در میان فرهنگها و تمدنها و انقلابها و همهى پدیدههاى معنوى بشریت كاوش كنید ، مثلا فرهنگ و تمدن و تاریخ و ذهنیت كشورى را . . . بشناسید ، عمق آنها را بشناسید ، یكى از بهترین و در دسترسترین كارها این است كه به شعرشان نگاه كنید .
شعر در حقیقت عنصر اصلى ادبیات است . این ارزش نفس شعر است . باید به این نكته در انقلاب توجه داشت و به آن بها داد . شعر را نسبتبه دیگر هنرها باید اولى شمرد ، اگر چه دیگر هنرها هم در جاى خود ، ستایشهاى شایستهى خود را دارند . و اى بسا در بعضى از آنها كیفیتى هست كه اگر شعر با آنها همراه باشد ، تجلى هنر به حد اعلى مىرسد .
. . . اگر ما قدر این تحول عظیم تاریخى ملت ایران را بدانیم و انشا الله بتوانیم نگهش داریم و پر بارش كنیم ، این امر به ادبیات و هنر نیاز فراوانى دارد . . . تمدنى كه به دنبال این تحول مىآید و خواهد آمد و دنیا را ، بلا تردید تحت الشعاع قرار خواهد داد ، ایدئولوژى و فرهنگى كه با این انقلاب درخشید و طلوع كرد . . . نیز این بار عظیم معنوى ، همه به ابزارهاى فراوان احتیاج دارند . و بهترین
و رساترین و نافذترین این ابزار هنر است از جمله شعر . انقلاب و اسلام به شعر نیاز دارد . درست همین جا باید عرض كنم : كسانى كه تصور مىكنند انقلاب اسلامى با ادبیات و با هنر سر و كارى ندارد بسیار اشتباه مىكنند و نمىدانند چه مىگویند . این انقلاب بیش از همه به یك ادبیات قوى و فرهنگ غنى نیازمند است . من . . . واقعا در فكرم كه اگر این انقلاب در كشورى پدید مىآمد كه خودش یك زبان غنى نداشت-مثل بعضىكشورهاى آفریقایى-چه مىشد ، زبانى مثل زبان فارسى با آن سابقهى تاریخى و با این ظرفیت عظیم ، [مىدانید زبان فارسى از لحاظ ظرفیت فوق العاده است ، و آنطور كه اهل زبان و زبانشناسها مىگویند ، یكى از بهترین زبانهاست] . . . اگر چنین ظرفیتى نداشت و قرار بود با همان زبان گنكلاس (1)محلى ، این فرهنگ انقلابى را انتقال بدهد یا از یك زبان بیگانه استفاده كند ، چه بلایى بر سر این انقلاب مىآمد ؟
این بلیهاىست كه ما امروز دچارش نیستیم . ما امروز یك زبان قوى داریم ، یك فرهنگ عمیق و تاریخى غنى داریم ، یك ذهنیت فرهنگى در ملتمان و همهى مردممان داریم . اما هنر سطح بالا نداریم . این نكتهاى است كه در باره آن صحبتخواهم كرد زیرا به شدت به آن نیازمندیم . همهى ابزارهاى لازم هست اما آن هنر برندهى تیزى كه امروز بتواند این ابزارها را سر هم سوار كند و این ظرف را از محتواى فرهنگى این انقلاب پر كند و ارائه دهد ، وجود
1) گنكلاس (در فارسى منطقهى خراسان) و گنگلاج (در دیگر لهجههاى فارسى) به معناى : الكن ، نارسا و مبهم و محدود است .
ندارد . این مشكل بزرگ كار ماست و باید دنبالش باشیم .
به عنوان مقدمه در ذهنتان نگاهى به صدر اسلام بیندازید . مفاهیمى كه من از آنها حرف مىزنم ، همان مفاهیم اسلامىست ، مفاهیم صدر اسلام است . آنچه كهنه نمىشود ، مفاهیم است . كهنگى در همه چیز راه مىیابد جز در مفاهیم اصیل انسانى . اینها كهنگى بردار نیست . ابزارها عوض مىشوند ، رابطهها عوض مىشوند ، قالبها عوض مىشوند ، اما مفاهیم اصیل انسانى هیچ وقت عوض نمىشوند : شرافتهاى انسانى ، كرامتهاى انسانى ، حسنها و قبحهایى كه عقل انسان آنها را تشخیص مىدهد ، عوض شدنى نیست .
بنابر این معرفت اسلامى همواره براى ما یك معرفت نو است . خود اسلام از اول در یك قالب صد در صد هنرى ارائه شده و آن قرآن است . قرآن از لحاظزبان هنرى ، پدیدهاى بىنظیر و استثنایىست . ما كه فارسى زبان هستیم ، عمق مفهوم یك جملهى فارسى ، یك تركیب فارسى ، یك لغت فارسى را مىفهمیم ، محال استیك آدم بیگانه آنطور بفهمد . مگر بیگانهاى كه از كودكى سالهاى متمادى در بین شما بوده یا داراى استعداد فوق العادهاى باشد و سالها با آن زبان سر كرده باشد . و الا امكان ندارد كه اعماق زیبایى هنرى الفاظ و تركیبات را بداند . اهل زبان یعنى شعرا ، فصحا ، بلغا و كسانى كه در ادبیات و هنر صاحب نظرند ، همه متفقا از اول تا امروز در مقابل اوج هنرى قرآن اظهار عجز كردهاند . . . ما در انقلاب چنین چیزى
نداشتیم ، البته در بین مسؤولانى كه با نهضت و انقلاب سر و كار داشتند ، و بهتر از همه و از جهات متعدد در شخص امام ، امتیازاتى وجود دارد . ادبیات ویژهى امام ، ادبیات باب انقلاب است : ساده ، روان ، بلیغ ، مردمى ، همه كس فهم و در عین حال درست . اصولا ادبیات اسلام خصوصیاتى دارد . اما این ، یعنى ظرفیت ادبى ما و زبان انقلاب ما ، اصلا با قرآن قابل مقایسه نیست .
علاوه بر این خود رسول اكرم (ص) از ظرفیتهاى بالاى ادبى استفاده مىكردهاند ، و نیز از كلمات رهبران اسلام در آن روزگار ، از صحابهى بزرگ و پیشوایان و علاوه بر اینها از شعر شعراء . پیغمبر از شعر شعراء ، كه آن روز رایجترین و برندهترین ابزار فرهنگى بود ، تا آنجا كه ممكن بود استفاده كردند . با این كه شما مىدانید كه در قرآن آیاتى هست ، در آخر سورهى شعرا ، كه به شعرایى كه خصوصیت ایمان را ندارند به شدت حمله مىكند : «و الشعرا یتبعهم الغاوون . تا آنجا كه مىفرماید : «الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات . . . » ، سه چهار خصوصیتبراى شعراى خوب كه مستثنى هستند ، ذكر كرده است . پس با آن نظر آنچنانى نسبتبه شاعر ، مىبینید كه پیغمبر در مورد شعر و شاعر ، جذب شاعر ، و وادار كردن شاعر به شعر ، لبخند زدن به شاعر ، تحسین كردن شاعر و ارزش دادن به شعر ، آن همه سرمایه گذارى مىكند این در صدر
اسلام كاملا مشهود است و پیغمبر در زندگى شعرا را احترام مىفرمود . جامعهاى كه در آن چیزهاى تجملى و زیادى و غیر اصولى اصلا مطرح نبود و جامعهاى كه سیاحتش جهاد و لذتش جهاد بود . در روایات گوناگونى آمده است : هر كس بخواهد از دنیا ببرد و رهبانیت پیشه كند ، برود جهاد كند ، هر كسى بخواهد سیاحت كند برود جهاد كند . در چنین مكتبى و جهادى و مبارزه و انقلابى و در چنین جامعهاى كه حتى بعضى ممكن استخیال كنند شعر دیگر در آن جایى ندارد ، شما مىبینید شعرایى پیدا مىشوند كه پیغمبر به آنان احترام مىكند و شعر آنها ، در بارهى جهاد هم نیست ، در بارهى مسائل اصولى اسلام هم نیست . شعر است در مقابل شعر ، چون دشمن ، چون ضد انقلاب آن روز از ظرفیت ادبى بالایى برخوردار بود و شعراى برجستهاى داشت ، پیغمبر شعراى اسلام را تشویق مىكرد كه بروند به مقابلهى آنها تا فقط حرف آنها در تاریخ ثبتشود و اسلام در مقابل این حربهى تاریخى ماندگار كه اسمش شعر است ، بىدفاع نماند .
حالا ما در انقلاب خودمان به این ظرفیتبالاى هنرى و توان بالاى هنرى نیازمندیم ، همانطور كه گفتم فعلا در بارهى شعر بحث مىكنیم . زبان شعر زبان غنىست . ما در زبان شعرى شاعرى مثل حافظ داریم . شعرایى مانند مولوى و سعدى داریم . اینها در زیباترین كلمات كه گاهى زیبائیش هیچ اندازه برنمىدارد و اصلا نمىشود درجهاى براى زیبایى آنها تعیین كرد ، دقیقترین و مشكلترین مفاهیم را ریختهاند ، به
طورى كه خوب هم فهمیده مىشود . این آن حد بالاى شعرىست . بنده شعر عربى را تا حدودى مىفهمم ، -زبانهاى دیگر را نمىدانم و نمىتوانم قضاوت كنم-شعر ما در مقایسه با شعر عربى در سطح و حد بالاست ، یعنى به این خوبى و به این قدرت و قوت ما ، در زبان عربى كه زبان شعر است ، شعر ، كم داریم ، و بهتر از آن شاید اصلا نباشد . پس زبان ما یك زبان پر كشش و یك زبان كاملا با ظرفیتىست مىتوان با آن همه چیز را ساخت . باز هم از اهمیت زبان بگویم ، زبان ما به نحوىست كه شاعر غیر فارسى زبان هم . . . بار كلمات را در آن دركمىكند . . . یك نمونه بسیار خوب و عالى اقبال لاهورى است كه با شعر حافظ و مولوى آشنا شد و فارسى را از آن طریق یاد گرفت .
حالا چرا ما از لحاظ هنر شعر ، متناسب با انقلاب نیستیم ؟ یك علتبسیار آشكارى دارد و روشن است . علتش این است كه آن افكار و ایدههایى كه انقلاب از آنها سرچشمه گرفت و جزو رگههاى اصلى انقلاب است ، در جامعهى كنونى ما سابقهى زیادى ندارد و قبل از اینكه این افكار نو اسلامى ، تفكرات انقلابى اسلامى مطرح بشود و در قالب شعر بیاید ، دو نوع تفكر دیگر در جامعهى ما وجود داشته و اگر كسى مىخواسته شعر ایدهاى ، و یا شعر دعوت-به آن اصطلاحى كه بنده اطلاق مىكنم-بگوید ، در بارهى آن دو نوع تفكر مىگفته ، نه
در بارهى آنكه ما الان با آن سر و كار داریم .
آن دو نوع تفكر یكى عبارت است از تفكر اسلام منهاى گرایشهاى انقلابى . شما مىبینید در بارهى مفاهیم گوناگون اسلامى اشعار بسیار خوب و عالى گفته شده ، منتها اینها زمینههایى از فكر اسلامىست كه جنبههاى انقلابى و ردههاى انقلابى ندارد . . . مثلا ترجیع بند معروف جمال الدین عبد الرزاق ، ترجیع بند هاتف و برخى از شعرهاى دیگران . مىبینید در توحید چقدر شعر گفتهاند . این شعرها از لحاظ هنرى ممتاز است و واقعا بعضىها در اوج هنرىست . آنچه در مقدمهى منظومههاى نظامى گنجوى یا در برخى كتب عرفانى وجود دارد ، یا قصائد سعدى در توحید و اخلاقیات ، اینها همه مفاهیم اسلامىست كه گفته شده . اما اینها على رغم داشتن حیثیت و بعد بالاى هنرى شعر انقلاب ما نیست . اگر چه بنده عرض خواهم كرد ، شعرىست كه انقلاب مىتواند از آن در عین حال استفاده كند ، اما شعر انقلاب نیست ، اسلامىست ، هنرى هم هست اما شعر انقلاب نیست . به خاطر این كه ابعاد انقلابى اسلام در این شعرها دیده نمىشود . این یك نوع ایده و شعر .
نوع دوم ایدههاى غیر اسلامى و ضد اسلامىست . مثل آنچه در این چهل پنجاه سال اخیر داخل ادبیات ما شد ، كه بعضى ایدههاى ماركسیستىست و بعضىایدههاى ضد اسلامى و گرایش دارد به فرهنگ غربى ، تجدد غربى و این نوع چیزها ، مانند شعرهایى كه در سرودههاى بعضى شعراى اوائل این قرن شمسى مشاهده مىشود ، اینان شعرهایى
دارند كه ایده و فكر دارد ، بعضى دنبال یك چیزى هستند ، حرفى را مىخواهند بزنند . اما این حرفها بهیچوجه رنگ و بوى اسلامى ندارد و گاهى به طور واضح ضد اسلامى هم هست . . . امروز هم هنوز هستند شعرایى كه همان خط را ادامه مىدهند . . . پس شعرى كه مىخواست ایدهاى ، یا هدفى را تعقیب كند ، در دوران و تاریخ گذشتهى ما ، اگر اسلامى بود از گرایشهاى انقلابى اسلام خالى بود و اگر غیر اسلامى بود كه تكلیفش روشن بود ، هیچكدام براى انقلاب و شعر انقلاب مفید نیست .
تازه این شعر دعوت بود ، شعر بیان فكر و اندیشه بود . از این كه بگذریم شعرهاى فراوانى هست كه در آن اصلا بیان اندیشه و فكر نیست ، ارائهى یك مرام نیست ، یا مدح است ، یا هجو است ، یا وصف الحال است ، یا غزل استیا عاشقانه است ، به انواع و اقسام ، كه بعضى هم در آسمان هفتم هنر قرار دارند ، خیلى بالا هستند . اما در آنها هیچ ایدهاى وجود ندارد . شما در تاریخ شعر ، در این هزار و خردهاى سال و در شعرهاى گوناگون ، از زمان روكى به بعد ، مشاهده مىكنید كه چنین چیزهایى وجود دارد : شعرها در نهایت استحكام ، در نهایت زیبایى و از لحاظ شعرى خیلى خیلى خوب ، اما در آن هیچ نیست . هیچ ایدهاى در آن وجود ندارد جز همان وصف حال عاشقانه یا چیزى شبیه آن ، یا مدح و هجو بنده یكبار
موضوعات گوناگونى را كه در شعر فارسى هستیكجا جمع كردم ، دیدم حدود ده پانزده تا موضوع كلى در شعرهاى فارسى وجود دارد كه شما هم مىدانید . خلاصه شعر انقلاب نیست .
البته یك نكته را همین جا بگویم كه وقتى ما مىگوییم فلان شعر ، شعر انقلاب نیست ، بدین معنا نیست كه ما آن را مطلقا رد مىكنیم ، ابدا ، شعر انقلاب نیست ولى ابزارىست كه یك نفر ممكن است از آن لذتى ببرد ، چون راه ذهنیتهاى لطیف و ذوقى كه بر روى انسانها بسته نمىشود .
مىگوییم شعر انقلاب نیست ، نه اینكه شعر نیست ، و چون شعر است و چون هنر است و چون زیبایىست ، بنابر این ممكن است مطلوب باشد و مطلوب هم هست . و هیچ اشكالى ندارد كه اینها در جامعهى ما وجود داشته باشند اما اعتبار و افتخار شعر انقلاب را نخواهند داشت .
این گذشتهى شعر ماست . حالا ما تفكر نو و بینش نوى را از بیست و چند سال پیش در جامعه مىبینیم كه بعد با پیروزى انقلاب به اوج مىرسد و ابعاد این تحول عظیمى كه امروز مشاهده مىكنیم همچنان براى اكثر ناشناخته است و هر چه فكر مىكنیم مىبینیم ابعادش از آنچه فهمیدهایم وسیعتر است .
با بروز این تحول ، این اندیشه و فكر به تحقق و تجسم پیوسته . خوب ، این یك پیام دارد . این پیام را كه مىخواهد ارائه بدهد ؟ طبیعىست كه : انقلابیون . كسى كه درك انقلابى نداشته باشد ، نمىتواند این پیام را ارائه بدهد : ذات نایافته
از هستى بخش ، كى تواند كه شود هستى بخش ؟ . پس باید انقلابى باشد كه بتواند . انقلاب ما چنان سابقهاى ندارد مگر در مورد عده كمى . البته شعرایى هستند كه از وزن و مایهى شعرى بالایى و تجربه و ظرفیت و هنر شعرى بالایى برخوردارند و در خدمت انقلاب هم هستند . و این هنر را در اختیار افكار و ایدههاى انقلاب مىگذارند . بسیار كارشان ارزشمند و قیمتىست ، و بنده نسبتبه همهى آن كسانى كه هنرشان را در خدمت انقلاب گذاشتهاند ، اظهار احترام و ادب و ستایش مىكنم ، اینها بزرگترین خدمت را به این انقلاب مىكنند ، در این شك نداشته باشیم . اما تعداد آنان زیاد نیست ، آنها همه سخنوران عصر نیستند . پس این كافى نیست ، عناصر جوانى كه از راه مىرسند ، انقلابیون مثل شما جوانهاى دانشجو ، طبقهى اندیشمندان ، با ذهنیت فكرى بالا و درك صادق و خالص و ناب از انقلاب و البته داراى هنر . اینها حالا مىخواهند ارائه بكنند . اینها به چه احتیاج دارند ، باید چه بگویند و چه راهى را باید بپیمایند ؟ به نظر من آن چیزى كه باید در این گرد هم آیىها بتدریجبراى ما حاصل بشود پیدا كردن پاسخهاى همین سئوال است .
من در اینجا گلهاى ، در واقع بیان حقیقتى بكنم . بسیارى از كسانى كه مىتوانستند هنر بالاى خود را در خدمت انقلاب و در خدمت مردم قرار بدهند ، این كار را نكردند . شعراى خوبى بودند از لحاظ پایهها و مایههاى شعرى . البته بعضى از
آنها ادعایى نداشتند و نمىگفتند مال مردمند . یكى مىگفت : من مرثیه خوان دل دیوانهى خویشم . براى خودش شعر مىگفت . به ایدهها و هدفهاى انقلابى كارى نداشت . با اینها ما كارى نداریم ، از آنان هیچ انتظارى نبود كه بیایند و براى این انقلاب قدمى بردارند و ذهنیتى را براى این انقلاب صرف كنند . رفتند ، گوشهاى خزیدند ، بعضى كار خودشان را مىكنند ، بعضى هم هیچ كار نمىكنند .
اما بعضى ادعا داشتند ، اینها نیامدند به مردم بپیوندند . نیامدنشان هم علل گوناگونى داشت : بعضى به خاطر این بود كه افكار و عقاید دگمى كه بر ذهنهایشان حاكم بود ، یكباره با پیروزى این انقلاب باطل شد . مثل سحرى كه در مقابل معجزه به خودى خود باطل مىشود . تا وقتى كه عصاى موسى اژدها نشده بود ، همهى این ریسمانها روى زمین مىغلتیدند و یك معجزهى كاذبى را نشان مىدادند . اما به مجرد آنكه معجزهى حقیقى به میدان مىآید ، دیگر جایى براى آنها باقى نمىماند . معجزه انقلاب آمد و همهى بافتهاى ذهنى آنان را باطل كرد : هم غربىهایشان را ، هم شرقىهایشان را ، هم لیبرالهاى نوع غربى را كه از انسان و انسانیت و ارزشهاى انسانى و اینجور چیزها حرف مىزدند ، یا زیبایى را مىستودند ، محبت را مىستودند ، حرفهاى پوچى كه هیچ مصداق خارجى نداشت . و هم چپىها را ، كسانى كه مردم و طبقهى زحمتكش و اینجور چیزها را ایدهى خودشان قرار داده بودند و عمرى به آنها دل بسته بودند . این انقلاب
آمد و معلوم شد كه همهى آن حرفها پوچ بوده و حقیقتى و جانى نداشته است .
اگر مىخواستند این افكار را كنار بگذارند و آن را كه واقعیت دارد و خودش را با همهى درخشندگى نشان مىدهد ، قبول بكنند ، این دیگر گذشت مىخواست . آنان این گذشت را نداشتند و به انقلاب نپیوستند . ایدهى انقلاب را قبول نكردند . وقتى ایدهى انقلاب را قبول نكنند ، طبعا حرفى هم نمىتوانند بزنند . یك عده از این قبیل بودند كه تسلیم فكر انقلاب نشدند .
یك عده دیگر بودند كه مىخواستند هم شاعر مردمى باشند هم افتخار انقلابى بودن را یدك بكشند و در عین حال عیاشى و الواطى و الدنگى و سیاه مستى خودشان را مثل آدمى كه اصلا كارى بكار مردم ندارد و دنبال تفكرات مردمى نیست ، داشته باشند . در دوران مبارزه هم از این قبیل افراد داشتیم . بنده مىشناسم كسانى را ، از نام و نشان دارهاى عالم ادبیات و شعر ، كه وقتى پهلوى شما مىنشستند و جاى حرف بود-یعنى بیان مبارزه و حكایت مبارزه نه خود مبارزه-آنجا بلند پروازیها و گندهگویىهایشان بزرگان تاریخ را به مزدورى و خدمتكارى مىكشید ! در قبال شخصیت عظیم انقلابى آنان ، ماكسیم گوركى داخل آدم نبود ! و دیگر كسانى كه ادعاى شعر و شاعرى و ادبیات انقلابى داشتند ، اصلا قابل ذكر نبودند ! این در مقام حرف زدن و ادعا . اما به مجرد اینكه پاى عمل به میان مىآمد ، اینها بهیچوجه حضور نداشتند ، نه حتى حاضر بودند یك كلمه بگویند كه اندكى خطر
آنها را تهدید كند ، یا یك كارى بكنند ، از این قبیل . یك وقتى هم اگر اشتباهى كرده بودند و یك سیلى خورده بودند ، براى صد سال توبه كرده بودند ! زندگى معمولى اینها زندگى عیاشگونه پستى بود كه شبها باید ساعت 1 و 2 بعد از نیمه شب . آنها را مست و بدبخت روى كول مىكشیدند ، از توى میخانههاى تهران یا جاهاى دیگر بیرون مىآوردند و به خانههاشان مىرساندند . اینها اینجور زندگى كرده بودند ، انقلاب را هم همینطور مىخواستند . دلشان مىخواست جامعهى انقلابى هم همینجور باشد . خوب ، انقلابى كه بر دوش تودهى مردم حزب الله مؤمن ، با آن حركت عظیم راه مىافتد ، طبیعىست كه با اینجور آدمهاى بىخیال ، بیهوده خوش و بیكاره سر و كار ندارد . اینها در انقلاب جایى نداشتند . اینها هم پس زدند . پس یك گروه هم اینها بودند كه رفتند چون خواستههایشان ومنافعشان تامین نمىشد .
یك عدهى دیگر انتظار داشتند كه بشوند ستارهى درخشان انقلاب ، به كمتر از آن دیگر راضى نبودند ! یك ذره پایینترش را قبول نداشتند . و به مجردى كه از طرف یك كسى یا یك جمعى بهشان یك ذره بىمحلى شد ، در میان مردمى اسمشان نیامد یا یادشان مطرح نشد ، از انقلاب قهر كردند و رفتند كنار . البته اگر انقلابى صادق بودند ، یك چنین چیزى پیش نمىآمد . اینها همهاش مربوط به آن قشرهایى است كه به معناى واقعى انقلابى و متعهد به اسلام و انقلاب نبودند . دلشان مىخواست این مردم ، بعد
از آنكه رژیم ستمشاهى را واژگون كردند و خاك این حصار هفت تو را آنطور به توبره كشیدند ، اول كارى كه مىكنند آن باشد كه بروند سراغ آقایان ، و آقایان را روى سرشان بگذارند و بیاورند مطرح كنند . خوب ، چنین چیزى پیش نیامد و طبیعى هم بود كه مردم هم چنین نمىكردند . اینها بهشان برخورد كه چرا ستارههاى این انقلاب نشدند .
یك عدهى دیگر هم ، حالا یا مخلوطى از اینها یا در كنار اینها ، جز خباثت و بد جنسى و وابستگى به اردوگاههاى مختلف ضد انقلابى هیچ انگیزهاى نداشتند و نیامدند در خدمت این انقلاب ، و نخواستند بیایند و حتى علیه این انقلاب هم كار كردند . بعضىها ناسپاسى و نامردمى كردند و نمك خوردند و نمكدان شكستند . بعضى افراد در عالم ادبیات بعد از انقلاب ما بودند كه بدون اینكه حتى یك لحظه زحمت تامل و دقتبخود بدهند ، قلم برداشتند و روى كاغذ بردند ، یك خزعبلاتى را سر هم كردند و یك ملت را ، یك فرهنگ عظیم و ریشه دار را و یك انقلاب به این عظمت را با حرفهایى كه شایستهى انسانهاى آگاه و متعهد و فاضل نیست ، تخطئه كردند . و داریم از این قبیل كه الآن هم در این مملكت زندگى مىكنند ، از همین فضایى كه این انقلاب به وجود آورده ، بهره بردارى مىكنند و قلم مىزنند و حرف مىزنند و مىگویند و مىنویسند . اینها كسانى هستند كه بعد از انقلاب ما در عالم ادبیات بروز كردهاند . البته همانطور كه عرض كردم یك
اقلیتى هم از هنرمندان و شاعران ، از هنرمندان با ارزش و زبان آوران بنام بودند كه پایهها و مایههاى هنرىشان بالاست ، غنىست ، اینها در خدمت انقلاب بودند ، بعضىشان قبل از انقلاب همواره براى انقلاب شعر مىگفتند . از این افراد تعدادى داریم كه كتك خوردند و براى اسلام و انقلاب شعر گفتند و الآن هم در خدمت انقلاب كار مىكنند . اینها را داریم كه ما براى آنها احترام و اجر زیادى هم قائل هستیم اما چنانكه عرض كردم معدودند .
اما این انقلاب ، زبان خود را از خودش مىخواهد و آن شما هستید . نسل نوى كه مىخواهد براى خودش و براى آن چیزى كه با همهى وجود درك مىكند ، بگوید . به نظر من براى این منظور ، چند مساله را حتما رعایت كنید :
اول پایهى هنرى را . اگر آنچه شما مىگویید پایه و رتبهى هنرىاش در حد شایسته نباشد ، ارزش ندارد . براى این كه مىشود یك حرف زدن معمولى . اما آن خصوصیاتى كه گفتم متعلق استبه هنر فاخر و ممتاز ، آن هنر فاخر را باید پیدا كنید . البته استعدادها خیلى خوب است ، در شعرهایى كه اینجا خوانده شد و جوانان عزیزى كه شعر خواندند-حالا آقاى مردانى كه از پیران عالم ادب انقلابى هستند ، جدا-آن برادران و خواهرى كه شعر خواندند ، خوب ، من دیدم كه یك چیز جدیدى در نفس آنهاست كه بسیار ارزنده و جالب است . البته هنوز زود است كه ما بخواهیم خصوصیات پدید آمدهى قهرى شعر انقلاب را تا امروز مرزبندى كنیم
. تجدید كنیم و چارچوب برایش تعیین كنیم . نمىتوان . باید مقدارى بگذرد و تسجیل بشود . اما آنچه من ، على العجاله ، احساس مىكنم آن است كه انقلاب در واژههاى نو و شاد و در تركیبهاى تازه ارائه شده است ، چقدر تركیب تازه در این شعرها فراوان بود و مضامین وحشى كه تا حالا به دام لفظ كمتر آمده . با این خصوصیات مىشود شعر امروز را تا حدودى توصیف كرد :
شعر انقلابى امروز واژههاى نو و زیبا مىخواهد ، نو ، نه به معناىواژه تراشىهاى بىربط یا فارسى گویى همراه با عربىگریزى و عربى ستیزى-عربى هم جزو زبان ماست . آن مقدارى از زبان عربى كه ما داریم حرف مىزنیم جزو زبان فارسىست . به قول مرحوم آل احمد كه وقتى مىپرسند چرا در تعبیراتت اینقدر عربى هست ؟ مىگوید من از شما سؤال مىكنم : چرا نباشد ؟ ! این عربى زبان من است . من با این واژههاى عربى متولد شدهام و رشد كردهام . كى مىتواند به من تحمیل كند كه بیایم موضوع و محمول و تعبیرات گوناگون این واژههاى عربى را كه به اندازه واژههاى فارسى در زبان من هست ، دانه دانه برچینم و دور بریزم و بجایش یك چیزهاى نامانوس بیاورم ؟ عربى جزو زبان من است-پس نوبودنى كه ما مىگوییم به معناى این نیست كه برویم سراغ آن گرایشهایى كه عدهاى یا از كجسلیقگى یا از بد دلى ، پیش از انقلاب داشتند كه با عربى در حال ستیز و نبرد بودند . اما اكنون تعبیرات نو است ، واژهها نو است
و تركیبات جدید است . میدانهاى فكر باز است . همهى اینها وجود دارد مسلما و حاكى از استعداد جوانهاست . شاید بعضى از برادرانى كه آمدند اینجا شعر خواندند ، دو سه سال است ، پنجسال است كه وارد وادى شعر شدهاند و ممكن استسابقهى شعرى نداشته باشند اما استعدادهایشان بسیار روشن و درخشنده و چشمگیر است . و من مىبینم در بین شما كسان زیادى خواهند بود كه در این وادى رشد خواهند كرد و شعر آیندهى ما ، اگر همینطور پیش برود چیزى خواهد شد با برخى از خصوصیات سبك هندى صائبى-نه سبك هندى عبد القادر بیدل-سبك هندى شسته رفتهى قابل فهم و با شیوایىها و لطافتهاى سبك عراقى حافظى ، یعنى چیزى بین صائب و حافظ ، اوج شعر امروز ما این خواهد بود .
البته عرض كردم كه الآن نمىشود خصوصیات شعر امروز را كه بعد از انقلاب روئیده و جوشیده تعیین كرد . من شخصا در باره این مساله فكر كردهام و خواستهام كه خصوصیات آن را پیدا كنم ، ولى دیدم هنوز خیلى نامنظم است و نمىتوان آن را مسجل و تثبیت كرد . زمانى باید بگذرد . بهر حال در این تقویت هنرى ، هر چه مىتوانید ، كار كنید . مبادا شاعر جوان ، به مجرد این كه پنجاه یا صد غزل گفت و در هر غزلى یكى دو بیتخوب بود و تحسین افرادى را برانگیخت ، پیش خود فكر كند كه دیگر از درست كردن شعر خود ، بىنیاز است ابدا . حتى شاعران قوى ، شاعرانى كه بیستسال استشعر مىگویند ، از تصحیح و
اصلاح بىنیاز نیستند . تقویت روح شعرى و هنرى چیزىست كه شاعر تا آخر بدان احتیاج دارد ، براى اینكه هنر حد ندارد . همینطور بالا و بالا مىرود ، مگر خودتان بخواهید متوقف بشوید . انتقاد را حتما بخواهید . دنیاى شعر از دنیاهایىست كه در آن باید انتقاد را بخواهید . حتى انتقاد پذیرفتن و گوش كردن به انتقاد هم كافى نیست . چیزى كه واقعا لازم است ، انتقاد خواستن و دنبال انتقاد دویدن است . ما انجمنهاى ادبى دیدهایم ، در مشهد در عرض سالهاى متمادى انجمن ادبى داشتیم . اگر شعرى در آن خوانده مىشد و حضارى كه در مجلس بودند ، در مورد آن شعر سؤال نمىكردند ، اعتراض نمىكردند ، تردید نمىكردند ، نشانهى آن بود كه این شعر ، شعر بیخودىست . وگرنه در مورد شعر خوب ، ممكن نبود كه حرف نزنند . گاهى بعضى از شعرا از جاهاى دیگر به عنوان میهمان به این انجمن مىآمدند و به احترام آنها حرفى زده نمىشد ولى غالبا سطح اشعار این كسان پایینتر از سطح شعرهایى بود كه در آن انجمن مىخواندند . به هر حال ، شعر را باید چكش كارى كرد . باید در مورد آن كار كرد . ما در هر شهر انجمنهاى ادبى ، لازم داریم . البته این كنگرهى شعرى بهانهى بسیار خوبى براى اجتماع شماست . اما كافى نیست . من نمىدانم آیا در جریان این كنگرهها هرگز اتفاق افتاده است كه یك نفر ، چند نفر بلند شوند چند نكته را بگویند . بگویند آقا این بیت این ایراد را دارد
، جاى این كلمه باید عوض شود . آن دو تا مصرع باید جایشان با هم عوض شود ، این تركیب ، تركیب غلطىست ، این مضمون تكرارىست ، یا نه ؟
پس ظرفیت هنرى و مایهى هنرى شعر هم موضوع دوم است . این كار باید درانجمنهاى ادبى و حتما با عرضه به اساتید انجام بگیرد و از حالا در این باره كه شعر انقلاب از لحاظ قالب ، از لحاظ مضمون و جهتگیرى چه چیزهایى لازم دارد ، فكر بشود .
متاسفانه فرصت زیاد نیست ، من همین قدر به شما بگویم كه شعر انقلاب باید روح انقلابى داشته باشد ، جهتگیرى انقلابى داشته باشد ، وگرنه هیچ موضوع خاصى را نمىتوان براى شعر انقلاب مشخص كرد . خیال نكنید كه شعر انقلاب فقط آن است كه راجع به انقلاب حرف بزند یا راجع به جنگ ، یا راجع به شخص امام یا راجع به رزمندگان ، نه لزوما . اى بسا شما اخلاق را در شعرتان مىآورید اما با جهتگیرى انقلابى ، كه معناى این جمله را شما امروز خوب مىفهمید . یك روز هست كه اخلاق را با جهتگیرى غیر انقلابى و گاهى ضد انقلابى مطرح مىكنید ، شما مىتوانید اخلاق را با جهتگیرى انقلابى مطرح كنید . اگر ما بتوانیم مردم را به قناعت انقلابى ، صبر انقلابى ، تعلم انقلابى ، حلم انقلابى و شجاعت انقلابى ، در قطعاتمان ، در قصائدمان و در غزلیاتمان دعوت كنیم این چیز كمى نیست ، بلكه مطلب بسیار انقلابى و اارزشىستیعنى شعر انقلابى این نیست كه همه از خوزستان حرف بزند و
دشتهاى خونین آن سامان . مىتواند در زمینههاى اخلاقى هم باشد . منتها با جهتگیرى انقلابى . البته بهترین شعر انقلابى آن است كه ایدههاى منحصر بفرد انقلاب را ارائه بدهد . ببینید ، ما ایدههاى فراوانى داریم كه منحصر به فرد است . مثلا در زمینههاى سیاسى ، شعار نه شرقى نه غربى ، شعار مستكبر ستیزى ، شعار مستضعف گرایى در سطح جهان ، اینها ایدههاى منحصر به فرد سیاسىست . اینها را ارائه بدهید . شعار فلسطین ، شعار آفریقا ، شعار مبارزه با آپارتاید و تبعیض نژادى در هر جاى دنیا ، اینها شعارهاى منحصر به فرد است . كس دیگر اینها را ندارد . مدعى چرا ، اما به عنوان یك انقلاب ، به عنوان یك نظام ، به عنوان مجموعهى جهتگیرى ، خیر . یا بعضى ایدههاى منحصر به فرد در زمینهى بناى جامعه بر مبناى ارزشهاى الهى ، این یك موضوع مخصوص ماست . در هیچجاى دنیا وجود ندارد . حتى گاهى ارزشهاى الهى دارند ولى اسمش را مىگذارند«ارزشهاى انسانى ، مثلا انسان گرایى یا جمع گرایى . به هر حال ، ارزشها گاهى ارزشهاى الهىست ، اما جامعهاى بر مبناى جامعهى الهى وجود ندارد . این جزو خصوصیات ماست . این جزو پیامهاى اصلى شعر ماست . مردم گرایى ویژهى جامعهى ما در هیچ جاى دنیا نظیر ندارد و حتى آن را در جوامع انقلابى هم پیدا نمىكنید . در جامعهى ما روحیهى مردمش همكارى قشرهایش ، سادگى مسؤولینش ، عدم تمایز بین قشرهاى گوناگونش جزو خصوصیات انقلابى ماست . رهبرى الهى و معنوى ما ، رهبرى
عرفانى و این كه فرمانده كل قواى آن یك عارف است ، این را شما اصلا در تاریخ امروز كه هیچ ، اصلا در تاریخ سراغ دارید ؟ عرفا را شما كجا پیدا مىكردید ؟ همیشه توى خانقاهها ، توى مسجدها ، در خلوتها و در حال گریه ، اما یك عارفى كه همان گریهى نیمه شب را دارد ، همان ریاضت دادن به تن خودش را دارد ، همان جذبههاى معنوى را دارد ، همان اتصالات و الهامات غیبى را دارد ، آنوقت فرمانده كل قوا هم هست ، و نیروها را بسیج مىكند براى جنگ و صلح و غیره ، این چیزهاى منحصر به فرد ماست . در مورد شخصیت و چهرهى امام به عنوان رهبر انقلاب ، یك وقتشما امام را از لحاظ عاطفى به عنوان شخصى كه دوستش مىدارید و دلتان به او بسته است ، در غزلى مدح مىكنید كه خیلىها از این غزل گفتهاند . این پیامى براى مردم دنیا ندارد . اما معرفى رهبرى در كشور ما ، معرفى ولایت فقیه در كشور ما ، ولایت فقیه كه ولى باید فقیه باشد یعنى آگاه به دین ، بهترین دین شناس ، بهترین دین گرا و فرمانده كل قوا هم باشد . یعنى كلید جنگ و صلح و بسیج عمومى و چه و چه در دست اوست ، این یك پدیده است . اینها را اگر در شعرهایتان آوردید ، آنها پیامهاى رساى انقلابند .
چیزهاى دیگرى وجود دارد در انقلاب ما كه اینها براى مردم دنیا ناشناخته است و از آن جمله حوادث انقلاب است . مثلا شعرى
كه بتواند وضعیت ورود امام را تشریح كند . از آن روز هشتسال گذشت ، هر كدام ازشما كه مثلا 24 سالتان باشد ، در آن روز 16 ساله بودهاید و كسان دیگرى كه آن زمان كمتر از 16 سال داشتهاند ، نمىدانم یادشان هستیا نه ، خیلىها در تهران نبودید اما آنها كه بودند و مىدانند و یادشان هست ، مىتوانند ترسیم كنند : منظرهى خیابانهایى كه آن استقبال شگفت آور را در خود جاى داده بود . در یك شعر بلند ، یك چارپاره ، مقدمات ورود امام را ، ورود امام را تا رفتن به بهشت زهرا ، تا رفتن به مدرسهى علوى و مدرسهى رفاه ، ترسیم كنند ، یك منظومهى جاودانه خواهد شد . البته اگر ، همانطور كه گفتم ، با هنر شایسته همراه باشد-اصلا بىنظیر خواهد شد . حوادثى كه در این انقلاب پیش آمده ، حادثه روزهاى اول ، كج رویها و كج رفتاریهایى كه وجود داشت ، فرصت طلبىهایى كه صورت گرفت ، همان مردمىها ، مردم گراها ! چطور روى مردم و روى رهبرى مردم شمشیر كشیدند و چه كردند . در تهران و در مناطق دور دست چه كردند . اینها موضوع منظومههاى عالى جاودانه و بلند است . سخنرانى امام در بهشت زهرا و دیگر سخنرانیها ، آنها كه پیامهاى مهم همراه دارد .
مىبینید كه ما اینقدر محتواى انقلابى براى شعر امروز سراغ داریم كه حد و حصر ندارد . اگر الآن بدون هیچگونه فكر قبلى قلم بردارم و بخواهم بنویسم دهها موضوع قابل توجه كه هر كدام مىتواند یك شاعر را
به خود جلب كند ، كه در باره آن بگوید و بسراید ، مىتوانم ارائه كنم . اینها البته باید با همان ظرافتهاى هنرى سروده شود . هنر شما چیدن كلمات به شكل مناسب است . دیدهاید كه در مینا كارى چطور مىنشینند ذره ذره آن اشیاء را با رنگها و شكلهاى متناسب پهلوى همدیگر قرار مىدهند كه نه مىتوان از هم باز كرد ، نه مىتوان آنها را از هم تفكیك كرد ، اصلا این چند عنصر یك چیز واحد است در نهایت زیبایى . بهترین ترسیم را باید شما در شعر به آن كلمات بدهید . و به هر یك از این دریا مطلب كه گفتم وارد بشوید ، مضمونهایى زیبا را با الفاظ و قالبهاى زیبا مىتوانید بیان كنید .
این شعر انقلاب از لحاظ محتوى . اما شعر انقلاب از لحاظ قالب هم فراوان حرف دارد . و الآن متاسفانه به من یادآور شدند كه قرار بعدى دارم و ایكاش من این قرار را نگذاشته بودم و مىتوانستیم به صحبتهایمان ادامه بدهیم و بگوییم كه قالب شعر انقلاب شایسته است چگونه باشد و چگونه مىتواند باشد . اینجا جاى بحثهاى زیادى است .
انشاء الله برادرها و خواهرهاى عزیز و گرامىمان موفق باشند و من باز از این فرصت استفاده مىكنم كه از برادران عزیز دست اندركار در جهاد دانشگاهى تشكر كنم و نیز از كسانى كه شركت كردند . اینكار را ادامه بدهید و فقط هم به یك لنگرهى سالى یكبار دل خوش نكنید . بین این و آن كنگره را به هم وصل كنید . با همین نوع آثار
و توصیههایى كه كردم ، البته توصیههاى فراوانى نكردم ولى در ذهن و دلم هست كه ببینم كى فرصتى پیش مىآید كه عرض كنم . و السلام علیكم و رحمة الله و بركاته .
پیام به كنگرهى بزرگداشت هشتصدمین سال تولد شیخ مصلح الدین سعدى ش یرازى . تاریخ : 4/9/363
بسم الله الرحمن الرحیم
برگزارى كنگرهى بزرگداشتشاعر و نویسندهى بزرگ پارسى مصلح الدین سعدى شیرازى از جمله شایستهترین اقدامات در عرصهى ادب و فرهنگ انقلابى این روزگار است .
تجلیل سعدى ، تنها تجلیل شعر و نثر شیوا نیست ، تجلیل اخلاق و حكمت و معرفتبلیغ و رسا نیز هست ، و در این دوران كه انقلاب مبارك اسلامى پهنهى زندگى ما مردم ایران زمین را قلمرو ارزشهاى اسلامى ساخته ، و حكمت و معرفت را در جایگاه شایستهى خود نشانیده ، بجاست كه ذكر جمیل سعدى بر زبان ارزشگذاران آن ارزشها و یاد او در خاطر رهروان آن وادیها مكرر و مؤكد گردد .
اینجانب فراهم آورندگان و دستاندركاران این مجمع تحقیقى و ادبى و هنرى را صمیمانه سپاس مىگویم ، و این ابتكار را بزرگ و ارجمند مىشمارم .
بىشك سعدى یكى از پایههاى بناى استوار ادب پارسى و محصول شعر و نثر او تشكیلدهندهى یكى از برازندهترین اندامهاى پیكرهى شكوهمند فرهنگ كنونى ماست . پند سعدى كه مایه گرفته از معارف قرآن و حدیث است همواره نقش زرین خاطر پند آموزان ، و بیان فصیح و صریح او ، راز گشاىگنجینههاى معانى براى ملتهاى جوینده و مشتاق بوده است . و امروز مانند همیشه عزیزترین هدیهى احباب سخن و ارباب خرد
را مىتوان در بدایع طیبات دیوان او و زیباترین گلهاى اندیشه بشرى را در گلستان مصفاى نظم و نثر او جست و یافت .
شرف سعدى بر بسیارى از سرایندگان پارسى در آن است كه قدر سخن را نشكسته و آنرا دست مایهى تقرب و ارتزاق نساخته است . بسى اندكاند زبان آورانى كه گوهر آسمانى سخن را در پاى اهریمنان زمانه نریخته و تیغ ستم را بدان صیقل نداده باشند . سعدى یكى از این نادرگان است كه اگر گاه زبان به ستایش گشوده ، در ساغر زرین مدح خود جز داروى شفا بخش و گاه تلخ پند و اندرز نریخته است .
شعر و نثر فاخر این جهاندیدهى انسان شناس صادق ، همواره پیامى را با خود حمل كرده است ، یا از منبع وحى و گنجینهى قرآن و حدیث و یا از پرتو دل و احساس صاف و بىغش خود او .
شیوهى سخن بىتكلف و شفاف او نیز امتیاز دیگر این آموزگار بزرگ مردمى و محبت است . كلام او چون جوى آب زلالى ، ذره ذرهى جان مستمع را سیراب مىكند و بىهیچ غبار تصنع ، بر دل او مىنشیند . بسیارند آنها كه در هر دو قلمرو نظم و نثر ، سمند فصاحت تاختهاند ، اما فقط سعدى است كه شعرى روان چون نثر و نثرى آهنگین چون شعر پدید آورده و آمیختهى (×) شگفت آورى از مضمون و تركیب و معنى و لفظ در هر دو عرصه فراهم ساخته است .
بارى اینك ، بهانهاى براى ابراز شیفتگى به این سخن ساز معنى پرداز فراهم آمده و بجاست
كه كلام او كه قرنها خاطر حزین و شاد را به خود مشغول كرده و از عشق و جوانى تا ضعف و پیرى را در برگرفته و آداب صحبت را به پیر و برنا آموخته و رازهاى تربیت را براى عالم و عارف گشوده ، امروزه حد آن نگهداشته و حق آن گزارده شود و این حق گزارى بدون معرفت درست او ، ممكن نخواهد شد .
این كنگره باید گوشههاى ناشناختهى شخصیتسعدى و درخشندگى هنر او را بشناساند و راه بهرهجویى نسل انقلابى امروز از این گنجینهى قیمتى را هموار سازد . شایستهترین تجلیل سعدى همین است و جمهورى اسلامى این را براى همهى چهرههاى جاودانهى هنر و ادبیات سالم مردمى ، كارى لازم و وظیفهاى حتمى مىشناسد .
ادبیات انقلاب بر آن نیست كه بناى فرهنگ و ادب تاریخى این كشور را از جاى بركنده ، بجاى آن چیزى از نو تدارك بیند .
گذشتهى ادب و هنر ما ، میراث ارزشمندى است كه باید ادبیات انقلاب را مایه و توان ببخشد . مشعل هدایتگر شعر و هنر انقلابى ، بر بام این قلعهى شكوهندهى استوار خواهد توانست تا همه آفاق هنرپذیر و سخن شناس را بپوشاند و نورافشانى كند . اگر چه در این میان سعدى شیراز از آن رو كه غالبا زبان و دل را پر بار از ارزشهایى مىداشته كه امروزه به بركت انقلاب ، فضاى زندگى مردم را فرا گرفته است ، از امتیازى ویژه برخوردار است ، لیكن حمایت از آفرینشهاى شعرى و هنرى در نظام جمهورى اسلامى ، چیزى الهام گرفته از قرآن و روش پیامبر خدا
و پیشوایان معصوم علیهم السلام است ، و انقلاب اسلامى در محتواى خود جانبدار و حق گزار هنر و ادبیات است .
ادبیات و هنر به عنوان زبانى براى تعبیر والاترین اندیشههاى اسلامى ، در تاریخ اسلام جایگاهى ممتاز داشته و امروز نیز باید داشته باشد .
شكى نیست كه انقلاب سمت ادبیات و هنر را تغییر مىدهد و آنرا در جهتى كه پسندیده و مقبول است مىافگند . این به نوبهى خود شاعران و هنرمندان و ادیبان را به : آنان كه این دگرگونى بنیادین را برمىتابند ، یا دستكم با آن به خصومتبرنمىخیزند ، و آنانكه از سر دشمنى و عناد باچرخش انقلابى شعر و ادب مىستیزند ، تقسیم مىكند . این ماجراى همیشگى تحولات اجتماعى در همه جاى جهان بوده و اكنون نیز هست . ماجرایى كه در این انقلاب شكوهمند اسلامى ما نیز تكرار شد ، و كسانى را در بارهى سرنوشت همآوایى هنر و ادب با این انقلاب دچار تردید و نگرانى ساخت .
حقیقت آن است كه انقلاب مخصوصا آنجا كه متكى بر ذهن و دل و تلاش تودههاى انسانىستخود زایندهى شعر و ادب و هنر است زیرا كه اینها همه مقولاتى انسانى و مردمىاند . هر جا مردم هستند ادبیات هست و شعر و هنر هست ، و آنچنان هست كه مردم مىاندیشند و مىخواهند و هر چه جز آن است نه دل نشین است و نه ماندگار .
انقلاب اسلامى ما علاوه بر این ، فرآوردههاى ذهن و دل انسان را حرمتى عظیم مىنهد . زیرا به انسان اعتقادى عظیم دارد ، از این روى حركت ادبیات
و هنر در جامعهى انقلابى ما على رغم قدر ناشناسى و ناسازگارى برخى از سرایندگان و سازندگان بریده از مردم به توقف و ركود نینجامید ، و روگردانى آنها كه نخواستند جوشش انقلابى مردم را بشناسند و ارج نهند ، به خمود و سكون این جوشش نرسید .
جوانههاى ادب و هنر انقلابى در همان جهت كه سر انگشت انقلاب اشارت مىكرد ، روییدن گرفت و بسیارى از آفرینندگان سخن به نداى انقلاب پاسخ گفتند و ما براى هنر و ادبیات فارسى آیندهاى باشكوهتر و شیواتر از همیشه را انتظار مىبریم .
نكتهاى كه ذكر آنرا مفید مىشمرم ، آن است كه انقلاب براى حركتسازندهى خود در انتظار این و آن نمىماند . این رهروانند كه براى جدا نماندن از قافلهى حیات و كمال باید گردونهى انقلاب را دریابند و بدان چنگ زنند . صلاى انقلاب به همهى سرایندگان و نویسندگان و هنرمندان در حقیقت ، دعوت به رستگارى و جاودانگىست و این محصول تجربههاى همیشگىتاریخ است .
در پایان سخن بار دیگر از فراهم آورندگان این كنگرهى بزرگ سپاسگزارى كرده ، به همهى میهمانان ایرانى و خارجى ، حضور در این مجمع را خوش آمد مىگویم و توفیق همه را از خداوند متعال مسالت مىكنم .
. . . وضع قصه نویسى خوب نیستیعنى پیشرفتش كم بوده است . ما در (دوران) گذشته قصه نویس خوب در ایران نداشتیم ، در حالیكه سابقهى قصه نویسى در كشور ما نسبة قدیمىست . (1)
. . . اگر بد آموزى در آن بود ، كج اندیشى در آن بود ، اغوا در آن بود و تهمت و
1) 1. -شكوهنده به ضم ش یعنى هیبت دارنده و بكسر شین یعنى ترسنده ، بنابر این در اینجا بضم شین خوانده شود .
افترا و فحاشى و بد زبانى در آن بود ، غیر اسلامىست . (1)
قصه نویسى از جنبهى هنرى ، هیچ چیز خاصى كه بتوان آن را معیار اسلامى یا غیر اسلامى بودن دانست ، وجود ندارد . هر چه كه بتواند قصه را زیباتر و هنرمندانهتر كند ، نه تنها اشكالى ندارد ، بلكه بهتر است ، نمایشنامه هم همینطور . (2)
در زمان خودمان هم ، در آن دوران محنتبزرگ تاریخ ملت ایران كه . . . آمده بودند تا همه چیز این مردم را غارت كنند و ببرند ، مىدیدیم استعدادهاى بسیار برجستهاى در زمینهى شعر ، در زمینهى قصه نویسى ، در زمینهى نمایشنامه و فیلم و عكس و چیزهاى دیگر وجود داشت اما این سرچشمهها را با دستهاى آلودهى خودشان آلودند . (3)
بارها اتفاق افتاده كه از خواندن یا دیدن یا شنیدن آثار ذوق و فعالیت هنرى عزیزان این نسل ، غالبا مربوط به همین حوزهى اندیشه و هنر ، تحت تاثیر قرار گرفتهام ، به شدت منقلب شدهام . خیلى اوقات فیلمنامهها یا نمایشنامهها یا شعرها . . . مرا به شدت متاثر كرده و از شوق اشك ریختهام . (4)
باید به سراغ نویسندگان خوب ، شاعر خوب ، نمایشنامه نویس خوب ، و قصه نویس خوب بروید و آنها را دعوت كنید زیرا هستند كسانى كه با شما نیستند اما بر شما هم نیستند و مىتوانند در خدمت انقلاب قرار بگیرند . (5)
در زمینهى سوژهها و موضوعات ، خوشبختانه در مورد شعر ، قصه و دیگر آثار هنرى امروز موضوع آنقدر زیاد داریم كه لازم نیست دنبال موضوع بگردیم . . . جنگ ، خود
یكى از سوژههاى شعر برانگیز ، قصه برانگیز و نمایشنامه برانگیز است چه مانعى دارد كه تصویر یك شبانه روز یك نفر را در سنگر ، به رشتهى تحریر در آوریم . . . خطورات ذهنى این انسان سنگرى ، این انسان مجاهد و فداكار و تجسم شهید را . . . یك قصه نویس زیبا ترسیم كند و بنویسد . . . البته كسى كه این كار را مىخواهد بكند ، باید خود در سنگر رفته باشد . . . این سوژهاى است كه تمام مسائل جنگ عراق بر علیه ایرانمىتواند در آن جاى بگیرد . «گردشى در اهواز و دزفول و سوسنگرد»خود یك قصه ، یك گزارش است كه از هر قصهاى شیرینتر است . (1)
شما اگر ملاحظه كنید ، مىبینید كه این اثر جاویدان بىنوایان هیچوقت كهنه نخواهد شد ، لااقل تا وقتى كه این فرهنگ مانوس ما در عالم وجود دارد ، چنین است . و یك بخش عمدهى این اثر ، جنگهاى داخلى فرانسه استیعنى جنگهاى جمهوریخواهان بر ضد بساط لطنتبعد از ناپلئون . و با اینكه این كتاب قصه است ، وقتى بخوانید مىبینید كه مملو از تاریخ است و تاریخ فرانسه را از اواسط دوران ناپلئون شرح كرده تا حدود سالهاى 1850 و 1860 میلادى و دوران بعد از ناپلئون و پادشاهان از خانوادههاى بوربنها ، لذا بهترین وسیله و سوژه براى نوشتن یك داستان همین است و ما الآن این سوژه را داریم . (2)
از جمله مسائل دیگرى كه براى گفتن و نوشتن وجود دارد ، براى مثال ، مساله ضد انقلاب است . من همیشه پیش خودم فكر
مىكردم كه فرضا بعضى از چیزهایى را كه ما در ذهنمان ترسیم مىكنیم ، اگر به صورت هنر مجسم یعنى فیلم یا نمایش در آید ، اثرش صد چندان خواهد بود . . . حتى همان فیلم شاه دزد» . . . چیزى كه در این اثر وجود داشت . . . پوشالى بودن كارهاى ضد انقلاب و انگیزههایشان بود . . . در این اثر مشخصا ترسیم شده بود كه ، به هنگام مبارزهاى كذایى ، بر ضد جمهورى اسلامى هم ، از كوچكترین هوسهاى حیوانى خودشان منصرف نمىشوند . . . پس اگر چنین اثر جالبى در زمینهى مسائل گروهكها ترسیم و منتشر شود ، اثر زیادى خواهد داشت ، به نظر من سوژههایى كه امروز در دست داریم كم نظیر است ، لذا باید هنرمند را به طرف این سوژهها سوق داد . (1)
باید مایههاى هنرىتان را هر چه ممكن است قوى كنید . ضعفهاى مختلف را برطرف كنید ، اغماض نكنید .
در جامعهى ما ، نقد تا كنون به نظر من مصداق درستى نداشته است جز اسما . یك عده به یكدیگر فحاشى مىكردند و دروغ تحویل هم مىدادند و اسمش را هم نقد مىگذاشتند . به هر حال ، نمىتوانم بگویم هیچ ولى خیلى كم نقد واقعى وجود داشت ، الآن هم متاسفانه نقد هنر نیست . شما اینك به زبانى خوب و شیرین و آموزنده نقادى را شروع كنید . (2)
تئآتر در جمهورى اسلامى ، اصالت و والایى خود را در بیان دردها و بازگویى قصهى ظلومیتبشریت در بند در مىیابد . صحنهى این نمایش عظیم به وسعت
زیستگاه مستضعفان خاك است و هنر بازیگرانش : ستیز با ظلم ، فریاد در برابر ظالم و حمایت از مظلوم و تكنیك آن : ایثار جان در راه آرمان و نتیجهاش : پیروزى خون بر شمشیر . (1)
تئآتر و دیگر هنرهایى كه در نیم قرن اخیر یعنى در روزگار غربت و محكومیت ارزشهاى اسلامى و تهاجم همه جانبه به آن ، وارد كشور ما شد ، به طور طبیعى بر پایهاى غیر اسلامى بنا گشت و در جهت مغایر و حتى متضاد با مفاهیم اسلامى رشد كرد . غرب زدگانى كه نخستین رویش این رشتههاى اساسى هنر را در كشور اسلامى ما ارائه مىكردند ، از اسلام كاملا بیگانه و با آن معارض بودند . و لذا بتدریج این تصور را در ذهن همه مخصوصا نسلهاى نوخاسته بر مىانگیختند كه تئآتر و سینما داراى طبیعتى غیر مذهبى و ضد مذهبىست و نمىتوان و نباید از آن براى ارائهى پیامهاى اسلام بهرهگرفت . (2)
در تئآتر غیر از محتوى ، نوع بازى هم مىتواند اسلامى باشد یا نباشد . فرضا زنى كه لباس مردى را یا مردى كه لباس زنى را پوشیده ، شرعا حرام است ، چه آن زن آیهى قرآن بخواند یا سخن شهوتانگیزى بر زبان آورد . (3)
اواخر دههى 30 و در طول دههى چهل كه تئآتر و سینماى پیشرو تدریجا به گرایشهاى چپ نیز آمیخته شد ، جنبهى ضد دینى در آن برجستهتر و واضحتر گشت . . . دستگاه جبار . . . براى مقابله با رواج اسلام انقلابى هر گرایش ضد دینى ، هر چند چپ ، را تایید مىكرد و متقابلا هر پدیدهاى
را كه ممكن بود از رشد عقیده و ایمان اسلامى خبر دهد ، زیر فشار مىگذاشت . . . در چنین اوضاعى بود كه هنر ، به ویژه هنرهاى نوپا از جمله تئآتر و سینما ، به سمتبیگانگى و نیز ستیزهگرى با ارزشهاى دینى پیش رفت . . . بیشتر فرآوردهها سر ستیز با مذهب نیز داشت . (1)
. . . فرو ریختن نظام طاغوت و حاكمیت ارزشهاى اسلامى مسیر همه چیز را عوض كرد . . . زمینهى رشد هنر ، و مهمتر ، جهت گیرى درست و سالم آن را فراهم ساخت . هنر باطل ، بىپشتوانه شد و هنر حق ، عرصهى جولان و شكوفایى یافت . (2)
اگر جوانان معتقد ما . . . با بهرهگیرى از سوژههاى بدیع و بىنظیرى كه صحنههاى انقلاب و جنگ تحمیلى در اختیار آنان قرار داده و نیاز مبرمى كه . . . به هنر نمایش احساس مىشود ، همتخود را صرف تئآتر و سینماكنند و تكنیك و محتواى آن را پیش ببرند ، پس از چندى انقلاب اسلامى خواهد توانستبرجستهترین آثار هنرى در این رشتهها را به دنیا عرضه كند و بشریتبه آثار ارزشمندى كه در واقع هدایاى اندیشهى الهى و اسلامىاند ، دستیابد . (3)
پیام همین خونها و حكایت پر ماجراى ایثارگریهاى رزم آوران تاریخ ساز اسلام ، بهترین موضوع و محتوایىست كه به كمك هنر و ابزار و تكنیك مناسب آن ، رسالت تئآتر در جمهورى اسلامى را به نحو شایستهاى به انجام مىرساند . (4)
از برادران عزیز این گروه نمایش بسیار متشكر و ممنونم . . . حقا و انصافا خیلى خوب بود . .
. این نمونه و مظهرىست از كارهاى هنرى قوى و پیچیده و هنرى بسیار ممتاز و فاخر در خدمت هدفهاى انقلابى ، و با پیامها و محتواهاى انقلابى بسیار عالى . . . حقیقة صحنهى انقلاب خود عرصهى یك نمایش عظیم ، . . . و این حركت عظیم مردم ما براى دنیا واقعا تازه و جدید است . . . و معلم این عشق و ایثار ، این حركت و این معنویت عالى هم امام عزیز بزرگوار ماست كه حقا پیشاهنگ این قافله است و مردم باید از آنچه كه در وجود این شخصیت عظیم و بزرگ مىیابند و مىبینند ، راه انبیاء را به درستى پیدا كنند . و پیدا هم كردهاند و به همین دلیل است كه ما به آیندهى این حركت مردمى بسیار خوش بین هستیم . (1)
امیدوارم كارهاى بعدى را هم روى صحنه بیاورید و مضامین قوى و پیامهاى نو و جدید را با التزام به محور اصلى انقلاب و متن انقلاب كه حركت امام عزیزمان است ، به مردم تعلیم دهید و از دست اندركاران وزارت ارشاد وبرادرانى كه مسؤول این كار بودند ، صمیمانه تشكر مىكنم . (2)
شما برادران عزیز ، حقایق بسیارى را با زبان نمایش بیان كردید و این زبان ، زبانى بسیار قوىست . (3)
متن كامل مصاحبه در بارهى سینماى فارسى (4)
س : براى سینما در جمهورى اسلامى چه جایگاهى قائل هستید ، به نظر شما بود یا نبود سینما در جامعه تا چه حد مىتواند اهمیت داشته باشد ؟
بسم الله الرحمن الرحیم
پاسخ :
مساله سینما یك مساله مستقل از كل مسائل هنر نیست .
ما همانطور كه براى همهى شعبههاى فرهنگ ارزش فراوان قائلیم-براى رسیدن به مقاصدى كه جزو ایدهآلهاى نظام جمهورى اسلامى است-طبیعى است كه براى هنر به عنوان یك وسیلهى برتر و براى شاخههاى هنر به عنوان انواع این وسیله ارزشهاى خودشان را در حد كارآئى آنها قائلیم . اما راجع به سینما (البته شما راجع به هر یك از شاخههاى هنر كه از من سئوال كنید ، قاعدتا پاسخ همین خواهد بود) من نگاه مىكنم ببینم كه بودن سینما ، قرار استبه چه قیمتى تمام شود تا بتوانم پاسخ بدهم كه بود و نبودش ، چقدر اهمیت دارد .
آن سینمائى كه مورد قبول ماست و مقصود مورد تصدیق و تایید اسلام و انقلاب را حاصل مىكند ، براى آن خیلى احترام قائلیم ، و آن سینمائى كه در جهت ضد این مقصود حركت مىكند ، بودنش را به مصلحت نمىدانیم و هیچ برایش ارزش قائل نیستیم ، و آن كه التخنثى داشته باشد ، اگر فرض كنیم یك حالتخنثائى هم وجود دارد و از این صرفنظر كنیم كه بالاخره هر فیلمى یك پیام مستقیم یا غیر مستقیم با خودش دارد و كمتر مىشود فرض كرد كه هیچ پیامى نداشته باشد و لو به صورت غیر مستقیم-آن هم حكمش از حكم سینماى مفید و سینماى مضر ، فهمیده مىشود . بنابر این سینما اگر سینماى مطلوب باشد ، خیلى برایش ارزش قائلیم . از بسیارى از شاخههاى دیگر هنر بیشتر ارزش دارد ، به خاطر اینكه چگونگى ابلاغ پیامش از بسیارى از شاخههاى دیگر هنر بهتر و برجستهتر و ارزندهتر است .
س : : با
توجه به اینكه بسیارى عقیده دارند وجه سرگرمى در فیلمهاى سینمائى باید مورد نظر باشد ، به گمان شما جاذبههاى فیلم و مسالهى پیام مطرح در آن چه رابطهاى باید با هم داشته باشد ؟
پاسخ : البته مساله جاذبه در فیلم یك چیز اصلى است و نمىتوان جاذبه را در فیلم ندیده گرفت . واژهى سرگرمى را خیلى واژهى خوبى نمىدانیم و بكار هم نمىبریم و دلمان مىخواهد هیچ چیزى به آن معنى سرگرم كننده نباشد بلكه آگاه كننده و هشیار كننده باشد ، اگر چه مجذوب كننده هم باشد . و هیچ منافاتى ندارد كه هم آگاهى بخش باشد هم مجذوب كننده . بنابر این كلمهى سرگرمى را بكار نمىبریم . اما جاذبه در فیلم یك عنصر اصلى است ، یعنى اگر فرض كنیم كه یك فیلمى برترین پیامها را داشته باشد اما جاذبه لازم را نداشته باشد ، گوئى كه هیچ كار انجام نشده است . مثل اینكه انسان در یك اطاق دربسته بنشیند و بهترین مطلب را بیان كند . منتها یك اشتباه در ذهن عدهاى وجود دارد كه خوب است این اشتباه را برطرف كنیم و آن این است كه بعضىها خیال مىكنند كه پیام-در اینجا مقصود ما و آنچهبنظر ما محترم و ارزشمند است ، پیام انقلاب اسلامى ماست-اگر قرار شد پیامى در یك فیلمى باشد ، این فیلم باید به همان اندازه پیه بىجاذبگى را به تنش بمالد ، گوئى خیال كردهاند كه جاذبه داشتن یك فیلم و پیام داشتن آن منافات دارد . یعنى یك فیلم اگر اسلامى و انقلابى نبود ، حتما با جاذبه است !
این یك معادلهى درستى نیست . یك چنین فرمولى را ما قبول نداریم . گاهى مىشود كه خود پیام جاذبه مىبخشد یعنى حتى محتوى گاهى تكنیك را تحت تاثیر قرار مىدهد ، یعنى یك محتواى خیلى خوب ، ضعف تكنیك فیلم را هم گاهى اوقات مىپوشاند و بیننده حرفى را كه دوست مىدارد و چیزى را كه برایش دلنشین است مىگیرد و آنقدر برایش جالب و جاذب است كه حتى ضعف تكنیك را هم متوجه نیست .
بنابر این ، من مایلم اینطور بیان كنم كه آنچه در فیلم و سینما براى ما اصل است ، پیام است ، یعنى شما به عنوان یك فرد انقلابى اصلا چرا براى سینما كار مىكنید ؟
اگر چنانچه قرار باشد این سینما محتواى انقلابى نداشته باشد یا محتواى اسلامى نداشته باشد ، باز هم براى سینما كار خواهید كرد ؟ روشن است كه نه . پس كسى كه با انقلاب همساز و همدل است ، سینما را براى محتوائى مىخواهد كه از این انقلاب الهام گرفته است . در این كه شكى نیست ، در درجه اول این براى ما مطرح است . منتها مىدانیم اگر این سینما بخواهد این پیام را هم برساند ، لازم است كه یك جاذبهاى داشته باشد ، پس جاذبه به عنوان یك ابزار اجتناب ناپذیر است و محتوى براى ما یك هدف و مقصد است . اگر چنانچه بهترین مضامین در یك شعر بد ریخته شود اثر مطلوب را نخواهد بخشید ، پس ما در یك شعر نمىتوانیم مضمون را درجه دو بگیریم ، خیر ، مضمون در درجه اول است .
منتها مضمون خوب ، بدون تكنیك خوب شعرى اصلا امكان پذیر نیست ، دقیقتر بگویم : امكان پذیر هست اما فایدهاى ندارد ، مفید نیست و تبلیغ را كه كار اساسى هنر است ، نمىتوان نفى كرد .
س : به نظر شما چه نوع فیلمى غیر قابل نمایش است . . . به عبارت دیگر چه عواملى در یك فیلم باعث مىشود كه قابل نمایش نباشد ؟
پاسخ : من فكر مىكنم كه اگر ما«باید»هاى فیلم فارسى را بدانیم ، «نباید»ها بخودى خود براى ما روشن مىشود . و ما باید به مرور در پاسخ به این سئوالات ، «باید»هاى فیلم فارسى را پیدا كنیم . در مورد«نباید»ها من مىتوانم همین اندازه بگویم ، هر چیزى كه ضد ارزشهاى سینماى فارسى گذشته را احیا كند یا تشدید كند ، یكى از نبایدهاست ، چیز بدى است ، هر فیلمى كه به معارضه با ارزشهاى اسلامى برخیزد ، این فیلم به نظر ما یك فیلم بد بحساب مىآید . پس معارضه با ارزشهاى اسلامى و معارضه با فطرت سالم انسانى و معارضه با ارزشهائى كه براى مردم و تكامل آنها مفید و لازم است ، جزو منفىترین خصوصیات یك سینماست و چنین سینمایى را ما قبول نداریم . از اینها كه بگذرد ما به هر فیلمى یك نمره موافق مىدهیم . منتها نگاه مىكنیم ببینیم در چه مرحلهاى قرار دارد ، نمره را با آن حساب مىكنیم .
س : دست اندركاران قدیمى سینما در ردههاى مختلف به دو گروه تقسیم مىشوند : گروهى كه عهدهدار وجه فرهنگى سینما هستند و گروهى كه عهدهدار وجه
فنى و تكنیكى آن مىباشند . در مورد گروه اول تیپهاى مختلف وجود دارد . برخى شهرت به فساد دارند و برخى نه . برخى مخالف جمهورى اسلامى هستند و برخى از انقلاب تمكین مىكنند ، برخى نیز سینما را رها كردهاند . در مورد طرز برخورد با این افراد ، گروهى معتقدند به هیچكدام نباید اجازهى كار داد ، بعضى معتقدند بین آنها باید فرق قائل شد و گروهى معتقدند باید با كنترل و نظارت به همه كار داد . به نظر شما با چنین افرادى چگونه باید برخورد كرد ؟
پاسخ : این یكى از مسائل حساس و مورد پرسش از اوائل انقلاب بوده است . ملاحظه كنید اولا در مورد دستهى دوم كه به تعبیر شما عهدهدار وجه فنى و تكنیكى امور مىباشند ، شما هیچ سئوالى در مورد آنها نكردید . بدنیست كه چون در یكى دو سه جملهى كوتاه مىشود در مورد آنها صحبت كرد . یك چیزى بگویم . حقیقت این است كه كسانى كه جنبههاى فنى و تكنیكى سینما را عهدهدار مىشوند ، مثل فیلمبردارها و گریم كنندهها و متصدیان نور و این چیزها ، اینها در شرایط كنونى در صورتى كه بخواهند براى مردم خدمت كنند و در خدمت مردم قرار بگیرند ، از آنچه كه امروز مىكنند ، بهتر هم مىتوانند كار كنند و ما مىشنویم آنها گاهى براى بعضى از فیلمها-كه براى افرادى كه چندان با انقلاب همآهنگ نیستند ، دلنشینتر است-آنجاها بهتر مایه مىگذارند و از هنر خودشان استفاده مىكنند . بنابر این با این تقسیم بندى كه شما مىكنید ، همه را روى
جنبههاى محتوائى و به قول شما متصدیان وجه فرهنگى نبریم ، بلكه متصدیان وجه فنى و تكنیكى هم مىتوانند مفیدتر باشند . پس در مورد اینها هم ، این سئوال باید مطرح شود كه با آنان چه باید بكنیم ؟ شاید من یك پاسخى در پایان بدهم كه اینها را هم شامل مىشود .
اما در مورد كسانى كه وجه فرهنگى سینما را به عهده دارند ، سینماگران كنونى ما دو دستهاند : یك عده بازیكنها هستند ، بازیگرها هستند كه اینها كارشان در درجهى دوم قرار دارد . در حقیقت اگر چه كه چشم را جذب مىكنند اما بیشتر از آنها ، كارگردان و سناریونویس و اینها مهم است و روى آن دسته باید بیشتر مطالعه كرد . اما سئوال شما به قرینه آنچه تا بحال بارها از من سئوال كردهاند ، روى هنر پیشهها ، روى آن گروه اول استیعنى روى كسانى كه در جلوى چشم ظاهر مىشوند . من البته بازیكنهاى سینما را خیلى نمىشناسم ، علت هم این است كه در آن رژیم كه ماها هیچوقت فیلم تماشا نمىكردیم ، حالا هم كه مىتواند فیلمهاى خوبى وجود داشته باشد چندان فرصت نداریم ، مگر اینكه گاهى بزور ما را پاى فیلمى بنشانند یكى چیزى را ببینیم والا یك چنین چیزى كمتر پیش مىآید ، لكن اجمالا یك كلیاتى مىتوانم بگویم :
بعضىها هستند كه از هنر خیلى بالائى هم برخوردار نیستند و شهرت آنها بیشتر جنبهى عوامى و شارلاتانى دارد و در عین حال در سابقهى خودشان غرقه در نمودهاى زشتند . اینها بىگمان وقتى حضور پیدا كردند در فیلم ،
پیامى را كه بخواهد از زبانشان خارج شود هر چند بهترین پیام باشد ، ضعیف مىكنند ، به این توجه كنیم . حالا من این را به عنوان فتوى به عدم استفاده از اینها نمىگویم ، آن یك جاى دیگر دارد كه ببینیم در یك جمعبندى از اینها استفاده بكنیم یا نكنیم . آن بحث دیگرى است . اما من همینطور كه حساب مىكنم مىبینم حضور فلان هنرپیشه زن یا مرد كه هر چه از او در ذهن مردم هست ، چیزهاى بدى است ، مناظر بسیار زشتسكسى است ، كه از یادآورى آن یك جوان مؤمن یا یك آدمى كه دارد در فضاى انقلاب تنفس مىكند ، هر چقدر هم كه حزب الله نباشد ، هیچگونه احساس احترامى به او دست نمىدهد بلكه احساس انزجار دست مىدهد ، حالا این آدم چنانچه آمد قرآن را هم باز كرد و یك آیه قرآن هم معنى كرد ، شكى نیست كه مفهوم آن آیه قرآن و پیام آن را ضعیف خواهد كرد ، یعنى مردم درستباورشان نمىآید ، مگر اینكه یك چیزهائى به این اضافه شود كه حالا روى آن چیزها مىشود فكر كرد .
پس این را باید بدانیم كه در میان بازیگرها هستند كسانى كه سوابق دستهى اول را هم خیلى ندارند ، از لحاظ كار هنرى و بازى در فیلم هم اگر بهتر از آنها نباشد ، حداقل كمتر نیستند . از اینها باید بیشتر استفاده شود و میدان براى حضور و ظهور جلوههاى هنرمندى براى آنها باز شود و نیز بیشتر از چهرههاى جدید استفاده شود . یعنى شما جوانهائى را كه
استعداد دارند و مىتوانند یك هنر پیشه خوب باشند ، تشویق كنید و بیاورید در صحنههاى هنرى ، و از اینها استفاده كنید زیرا كه اگر ما صرفا رو آوردیم به قدیمىها و صحنهها را با آنها پر كردیم ، این جوان انقلابى امروز اصلا یك چنین فرصتى را براى خودش مشاهده نمىكند یا شاید ابا كند از این كه در یك صحنهاى وارد شود با فلان كسى كه به او اعتقادى ندارد به خاطر آن سوابق و با او همبازى و همردیف شود . پس این عوامل و معیارها را درنظر بگیریم : معیار عدم تضعیف پیامهاى خوب با دهانها و زبانهائى كه از نظر مردم آلوده است . دوم میدان دادن به كسانى كه این آلودگى را ندارند و از لحاظ هنر هم سطح بالاترى دارند ، هر چند كه خیلى عوام پسند نباشند .
سوم و مهمتر از همه ، میدان دادن به عناصر جوان و جدید و انقلابى و كسانى كه فكر مىكنند تحول انقلاب قدرت این را پیدا كرده است كه حتى سینما را هم متحول كند و در صحنههاى فیلم هم یك نوع تحول بوجود آورد و شخصیتها را عوض كند ، اینها میدان پیدا كنند و بیایند تا ما آیندهى بهترى داشته باشیم .
در مورد كارگردانها و سناریستها ، به اعتقاد من بخش اعظم این هنر دست اینهاست و اینها متاسفانه عناصر قدیمىشان كمتر براى انقلاب دل سوزاندهاند ، و حتى كمتر شده كه بىتفاوت باشند بلكه بیشتر ضربه زدهاند . اعتقاد من این است كه ما در بین این عناصر آن كسانى را كه آماده هستند
كه براى انقلاب به معناى واقعى كلمه خدمت كنند از وجودشان استفاده بكنیم . منتها این خدمتشدیدا هوشمندانه باشد و همین توصیه را من نسبتبه آن گروه اول كه گروه فنى باشند دارم یعنى برخورد ما یك برخورد هوشمندانه باشد .
دولت جمهورى اسلامى و مسؤولین فرهنگى كشور نمىتوانند از سینما غافل بمانند و عدم غفلت از سینما نیز به معناى این است كه به آن كسانى كه ته كفش نوكرهاى شاه را مىلیسیدهاند و امروز هم حاضر به خدمتبراى مردم نیستند و احیانا از پشتبه مردم و انقلاب خنجر مىزنند ، اجازه فعالیت داده نشود ، كما اینكه دیده شده كسانى حتى مورد تشویق نظام جمهورى اسلامى هم قرار گرفتهاند ، و همین شما ، آقا را تشویق كردهاید ولى بعد به رادیوهاى بیگانه رفتهاند و علیه خود شما و نظامتان حرف زدهاند .
بعضى افراد را فكر مىكردیم كه به انقلاب تعلق دارند و از این رو به آنها اجازهى كار دادیم ولى دیگر توجه نكردیم كه اینها دیگر مال انقلاب نبودهاند و لذا هر كارى دلشان خواسته ، كردهاند . با نظر من این عده تا كنون بد عمل كردهاند و حتى در همین سریالهائى هم كه در تلویزیون نمایش داده مىشود ، برخوردشان بد بوده است . من نسبتبه همین سریال سربداران اعتراض دارم . من مىگویم اینها مىتوانستند جاى اشخاص را عوض كنند . اصلا هیچ لزومى نداشت كه یك بازیكن قوى نقش قاضى شارح را داشته باشد و یك نفر جوان كم جاذبه در نقش حسن جورى بازى كند ، من نمىتوانم باور كنم كه در این سریالها دقت
لازم شده باشد و در عین حال این طور در بیاید . یا بىدقتى شده و یا حتى مثلا ذرهاى عناد هم بخرج داده شده است . من حالا در مورد سریال سربداران نمىگویم بلكه در مورد كل جریاناتى كه در عالم سینما و فیلم سازى ما وجود دارد صحبت مىكنیم . بنابر این در استفاده از این طبقه سوم و دسته سوم هر چه مىتوانید هوشمندانه برخورد كنید . ما نمىتوانیم انقلاب ، مردم ، احساسات مردم و خیل عظیم حزب ال . . را كه مصمم و جدى است تا از انقلاب خود دفاع كند ، ندیده بگیریم تا حفظ حرمت كارگردانى را-كه تا دیروز هر كارى مىخواستهاند انجام مىداده و هر سازى كه مىزدند واقعا مىرقصیده است-كرده باشیم . چنین چیزى اصلا معنا ندارد ، این از همان مواردى است كه من مىخواهم بگویم ، اصلا سر به تنش نباشد . این كارگردانى كه مردم را و احساساتشان را و ارزشهایشان را ندیده مىگیرد و حاضر نیست مایه بگذارد ، اگر هم اثرى مىسازد چیز دو پهلوئى نه چندان خوب و نه چندان بد است كه مثلا اگر یك روزى هم بختیار برگشتبتواند جوابى داشته باشد ! این شخص اصلا نسازد بهتر استیعنى ما اصلا سینماهایمان را ببندیم ، من ترجیح مىدهم كه سینماى فارسى تعطیل شود و از لحاظ رونق ، رونق كمترى و از لحاظ فروش و عرضه و تولید فیلم ، فروش و عرضه كمترى داشته باشد تا اینكه فیلمهائى بیاید كه دلش با انقلاب نیست و از روى یك نیتخالص نسبتبه انقلاب ساخته نشده باشد .
س :
در زمینهى سینما و دست اندركاران آن شما براى دولت تنها نقش نظارتى قائل هستید یا نقش ارشادى ، هدایتى و حمایتى نیز قائل مىشوید ؟ به نظر شما دولت تا چه حد باید از سینماى مطلوب و مورد نظر جمهورى اسلامى حمایت كند) .
پاسخ : عرض كنم كه در مورد دولت من اعتقادم اینست كه بخصوص در كار سینما دولت نمىتواند بر كنار از مسؤولیتهاى تعیین كننده باشد ، مقصودتان از نظارت چیست ؟ اگر نظارت یك چیزى است كه شامل هدایت و كنترل و احیانا جلوگیرى از چیزهاى بد مىشود ، بله ، باید نظارت كرد . اگر نمىشود ، نخیر نظارت كافى نیست . اعتقاد من این است كه دولتباید در مسائل مربوط به سینما حضور و دخالت فعال داشته باشد . این به معناى چند چیز است ، هم به معناى تشویق حقیقى هنرمند انقلابى است ، یعنى كمك كند . امكانات در اختیارش بگذارد ، معروفش كند . براى استفاده او از همین فستیوالها تشكیل بدهد ، براى آموزش او از هر امكان مفیدى استفاده كند . براى رشدش صحنه را از عناصرى كه مانع رشد او مىشوند خالى كند . در مورد بخش مضر قضیه در مقابل آن كسانى كه از فیلم و سینما ابزارى علیه جمهورى اسلامى مىتوانند بسازند هوشمندانه برخورد كند و مانع شود و نگذارد ، این نمیشود كه ما سینماى فارسى را بدهیم دست كسانى كه با انقلاب آشتى نیستند . یعنى ایمان عمومى مردم كه برایش حاضرند جانشان را فدا كنند و انقلابى كه بر اساس مترقىترین هدفها در دنیاى امروز شكل گرفته
، اختیار بخش عظیم و برجسته از تغذیه فرهنگى مردمش را به دست كسانى بدهند كه آن ایدهآلها را قبول ندارند ، آن مردم را قبول ندارند و آن انقلاب را قبول ندارند . بنابر این دولتبایستى در این زمینه حضور داشته باشد . البته این بدین معنى نیست كه همه سرمایه گذاریهاى سینما را باید دولتبكند . ما فكر مىكنیم كه شاید چارهاى جز این نباشد . در حال حاضر اگر ما بخواهیم سینما یك حركت تكامل آمیزى داشته باشد ، شاید در یك شرایطى قرار بگیرد كه جز دولت كس دیگرى نتواند سرمایه گذارى كند . براى خاطر این كه خیلى سودده نیستیا شاید خیلى سودده نباشد و مشكلاتى داشته باشد ، على العجاله احتمالا چارهاى جز تصدى دولت ممكن است نباشد ، اما من این پیشنهاد را نمىكنم . من آنچه كه پیشنهاد مىكنم این است كه حتى اگر بخش خصوصى هم یك روز سینماها را اداره كند ، مساله سینما و فیلم و تولید فیلم در كشور مىبایستى با نظارت دولت جمهورى اسلامى باشد .
س : فعالیت در زمینه تولید فیلم در كشور به سه طریق مىتوانند صورت گیرد :
1-فعالیت انحصارى بخش خصوصى 2-فعالیت انحصارى بخش دولتى 3-فعالیت هر دو بخش دولتى و خصوصى
اولا كدام یك از سه طریق فوق مىتواند مطلوبتر باشد ؟ و ثانیا چه انتظاراتى از بخش دولتى و چه انتظارى از تولیدات بخش خصوصى دارید ؟
پاسخ : از دولت طبیعى است كه انتظارات بیشترى داریم ، چون بخش خصوصى به سود خودش فكر مىكند ، یعنى به سود تجارى خودش . اما دولتبه
عنوان یك مسوول اقدام مىكند و این از جمله عرصههائى است كه اگر در آن فقط سود مادى مورد نظر بود بىشك منحرف خواهد شد . البته در پاسخ به سئوال قبلى یك مقدارى پاسخ این سئوال داده شد . من اعتقادم این است كه فعلا در شرایط كنونى بخش خصوصى ، اگر بخواهد اصول و معیارها و ضابطههایى را كه جمهورى اسلامى براى سینما در نظر مىگیرد ، رعایت كند ، شاید براى این كار شوق زیادى نداشته باشد .
س : از نظر كمى و كیفى چه تناسبى بین فیلمهاى ایرانى و خارجى مىتوان قائل شد ؟ به عبارت دقیقتر ما به ازاء چگونه فیلم ایرانى ، مىتوانیم از فیلم خوب خارجى صرفنظر كنیم و براى این كه فیلم ایرانى به نمایشدرآید تا چه حد مىتوانیم در مقابل اشتباهات فیلم ایرانى گذشت كنیم تا فیلم خارجى كمترى نمایش داده شود ؟
پاسخ : در این سئوال تصور مىشود كه فرض بر این بوده كه ما هر جا یك فیلم ایرانى را كه از یك تكنیك مطلوب و در حد نصابى برخوردار نیست مىبینیم و یا به قول شما تحمل مىكنیم حتما به ازاء آن یك فیلم خارجى خوب حاضر و آماده هست كه اگر این را تحمل نكردیم فورى آن فیلم خارجى خوب را خواهیم دید . فرض سئوال ظاهرا بر یك چنین وضعیتى است . من فكر مىكنم ك اینطور هم نیست كه ما هر وقتبا یك فیلم نه چندان خوب فارسى وقتمان را مىگذرانیم از یك فیلم خوب خارجى خودمان را محروم كرده باشیم . اولا من به شما بگویم ما
با فیلم خارجى خوب مخالفتى نداریم ، هر چى فیلم خارجى خوب هستشما بیاورید اشكالى ندارد ، اما فیلم خارجى خوب چقدر هست ؟ «خوب با معیارهاى شما و با معیارهاى انقلاب چقدر دارید ؟ آن فیلمى كه توى آن بد آموزى نباشد و از نظر محتوى و تكنیك و عدم تصادم با ارزشهاى اسلامى یك فیلمى باشد كه از نظر شما قابل قبول باشد ، چقدر در اختیار شماست ؟ من مىگویم هر چقدر دارید بیاورید و مطرح كنید و نشان بدهید و هیچ فیلم ایرانى را مانع آن قرار ندهید ، اما بدانید كه اگر همه فیلمهاى خوب آنچنانى را بیاورید باز شما خلائى خواهید داشت كه باید آن خلاء را با فیلم ایرانى پر كنید . در مورد فیلم ایرانى من مىگویم ایدآلهایمان ، یعنى مطلوب ایدهآلهایمان را در حد بالاتر قرار بدهیم . اما با توجه به واقعیتهائى كه وجود دارد توقعات كنونى را كم كنیم . یعنى فیلم ایرانى كه محتواى خوب و مطلوبى دارد و لو تكنیك ضعیفى هم دارد ما این را رد نكنیم . امروز مسالهى ما این است كه ما در سینما مىخواهیم محتواى فیلم ، پیام انقلاب را داشته باشد . این براى ما همانطور كه قبلا هم گفتیم اصل است ، درست است كه باید جاذبه داشته باشد شكى نیست و بگردید جاذبهدارترین آنها را پیدا كنید ، ولى براى ایجاد این جاذبههم تلاش كنید و تا وقتى كه آن جاذبه بوجود نیامده از آن كه در حد بالاى جاذبه نیست ، یك قدرى تنازل كنید و قناعت كنید به آن چیزى كه جاذبهى
كمترى هم دارد ، ما با فیلم خارجى در صورتى كه مطابق با مفهوم فرهنگ ما باشد هیچ مخالفتى نداریم اما من متاسفانه مىشنوم كه بعضى از فیلمها ، (در تلویزیون كه مىبینم و در مورد سینما هم مىشنوم) ، یعنى فیلمهاى خارجى كه آورده مىشود بسیارى از آنها حتى خوب نیست ، نه فقط از لحاظ محتوى ، بلكه از لحاظ تكنیك هم چیزهاى بسیار ضعیف و ملالت آور و خستهكنندهاى است . من نمىبینم آن فیلم خوبى كه محتواى خوب و تكنیك قوى داشته باشد به وفور و در حد زیاد وجود داشته باشد تا اینكه ما فكر كنیم كه اگر وارد كشور شود فضاى فیلم ایرانى را تنگ خواهد كرد .
س : عملكرد سینماى ایران نشان دهندهى رشد تولید فیلم ایرانى است ، با عنایتبه این كه شش سال از پیروزى انقلاب اسلامى مىگذرد ، ارزیابى شما از سینماى ایران طى این مدت چیست ؟
پاسخ : البته 6 تا فیلم وقتى در سال 61 به 60 فیلم برسد این یك رشد كمى را نشان مىدهد و خوب است . رشد كمى این سه ساله همینطور كه شما ذكر مىكنید خوب بوده ، از نظر رشد كیفى من نمىتوانم الان نظرى بدهم ، چون درست مطلع نیستم و فیلمهاى این چند سال را درست ندیدهام لكن روى آن حرفهاى قبلى تكیه مىكنم ، من مىگویم اگر بخواهید سینماى فارسى رشد كند دو چیز را باید در نظر بگیرید : یكى میدان دادن به عناصر با استعداد و نسبتبه كشور و انقلاب حقیقتا خودى ، و نه غریبه ، دوم ایجاد یك
تحول در اصل سینماى فارسى ، یعنى همانطور كه اول اشاره كردم ضد ارزشهائى را كه نشانده شده بود در سینماى فارسى هر طور هستباید اینها را بكشید بیرون . یعنى مستمع و بیننده را هم باید عادت بدهید كه در فیلم منتظر سكس و خشونت نباشد . حقیقتا در فیلم یك هنر حقیقى رادنبال كنند و دنبال یك پیام حقیقى و دلنشین بگردند . اگر این كار انجام گرفت ، تحول حقیقى در سینما انجام شده است .
س : سینماى كشور تا چه میزان مىتواند به استقبال تماشاگر متكى باشد ؟
پاسخ : سینما مال تماشاگر است و شكى نیست كه نمىتواند خودش را از تماشاچى جدا و منقطع كند ، اما ضمنا نباید فراموش كرد كه نقش هدایتگر هم دارد مثل همهى كسانى كه مستمعى دارند و وجودشان براى مستمع است . پس نمىتوانند نظر مستمع را ندیده بگیرند . اما فلسفه وجود آنها هدایت مستمع است . بین این دو یك خط مستقیم وجود دارد كه مىتوان با ظرافت آن خط را تعقیب كرد .
س : به نظر شما سوژهى فیلم باید صرفا مسائل اسلامى ، جنگى و انقلابى باشد ؟ یا مىتواند سایر مضامین و مسائل اجتماعى را نیز در برگیرد و در نهایت اینكه به نظر شما اسلامى بودن فیلم به چه معناست ؟
پاسخ : همهى موضوعات مىتواند اسلامى و غیر اسلامى باشد ، حتى فیلم محمد (ص) (یعنى شرح زندگى پیغمبر مىتواند جورى ساخته شود كه ضد اسلامى باشد) پس نام فیلم محمد (ص) و نقش اول داشتن محمد (ص) در یك فیلم هرگز به معناى
اسلامى بودن آن نیست . همهى موضوعات مىتوانند اسلامى ترتیب داده شوند . ما در مورد اسلامى بودن یك فیلم دو چیز را مىخواهیم ، یكى اینكه ارزشهائى كه آن فیلم تلقین مىكند ارزشهاى اسلامى باشد ، شما ببینید ارزشهاى اسلامى چه چیزهائى است و با كاوش مشخص مىشود كه ارزشهاى اسلامى یك عرض عریضى دارد . البته تعلیم دادن نماز جزو ارزشهاى اسلامى است اما تعلیم دادن راستى و درستكارى و شجاعت و مقاومت هم از جمله ارزشهاى اسلامى است . پس هر چیزى كه این ارزشها را آموزش دهد یك محتواى اسلامى را در حقیقت آموزش داده است . این یك جهت ، جهت دوم این كه فیلم با نمودارها ونمادهاى غیر اسلامى همراه نباشد . گاهى مىشود كه فیلمى نماز خواندن را نشان مىدهد ولى بازیگران فیلم با رفتارشان و با وضع نامناسب نگاهشان یك ضد ارزش اسلامى را در حقیقت متجلى مىكنند . یعنى این نكته هم بقدر نكتهى اول اهمیت دارد . یعنى متن فیلم ، متن محتوى و حاشیه محتوى هر دو باید اسلامى باشد .
س : آثار برگزارى چنین جشنوارهاى (جشنوارهى فیلم فجر) چه مىتواند باشد ؟
پاسخ : اینطور جشنوارهها خیلى خوب مىتواند باشد . البته بیشتر تابع این است كه شما چه ارزشهائى را بر این جشنواره حاكم كنید و چگونه آن را اداره كنید . اما مىتواند خیلى خوب باشد . اگر در این جشنوارهها ما وسیلهاى بیابیم براى تشویق هنرمندان مستعد ، یا راهى پیدا كنیم براى همكارى و تكمیل اطلاعات یكدیگر به وسیلهى هنرمندان ایرانى ، یا وسیلهاى پیدا كنیم براى آموختن
شگردهاى فیلمسازى به عناصر علاقمند و تازهكار و جوان ، یا مطرح كردن و معرفى كردن عناصرى كه مىتوان به آنها تكیه كرد و آنها را معرفى كرد ، اگر چنانچه یك چنین آثارى داشته باشد ، این جشنواره طبعا نتایجخوب خودش را داشته و به نظر من مفید بوده است . البته در برخورد با اداره این جشنوارهها هم بىشك باید هوشمندانه عمل كرد . یعنى گاهى ممكن استیك نفر را بخواهیم در همین جشنواره چهره كنیم و معروف كنیم كه اصلا (بر طبق معیارهاى جمهورى اسلامى) جایز نباشد چهره كردن و معروف كردن یك شخص یا یك جهت گیرى یا یك جریان . مجموعا با این جشنوارهها من موافقم .
س : جشنواره فیلم فجر بهتر استبه صورت یك جشنواره داخلى ادامه یابد یا ترجیح مىدهید كه به صورت بین المللى و با حضور فیلمهاى خارجى در بخش مسابقه همراه باشد ؟
پاسخ : آوردن فیلمهاى خارجى به اعتقاد من چیز بىضررى است ، بلكهدر شرایطى مىتواند مفید هم باشد ، یعنى ارائهى آن اثرهائى كه شما نشان دادن آنها را به مردم مفید مىدانید در یك جشنواره چه ایرادى براى شما دارد ، البته بیشتر روى آن فیلمهائى تكیه شود و فیلمهائى انتخاب شود كه جنبه آموزشگرى این فستیوال را حفظ كند ، یعنى واقعا آموزنده باشد ، یك كلاس باشد براى كسانى كه در آنجا حضور پیدا مىكنند .
س : (آخرین سئوال) اگر ما سینمائى را كه باعث انحرافات اخلاقى ، اعتقادى و اشاعه دهندهى فساد و فحشاء و منكرات مىباشد و همچنین سینمائى را كه ارزشهاى اسلامى را مورد
تهاجم قرار مىدهد كنار بگذاریم و جلوى امكان نفوذ آنرا بگیریم ، سینمائى را كه باقى مىماند مىتوان به سه دسته عمده تقسیم كرد :
الف-سینمائى كه وجه سرگرمى آن غالب است .
ب-سینمائى كه در خدمت تفكر حاكم است .
ج-سینمائى كه ملهم از تفكر و اعتقادات اسلامى است .
نظر شما در بارهى این سه نوع سینما با توجه به آنچه در بالا آمد چیست ؟
پاسخ : ما چیزى به عنوان تفكر حاكم و چیزى به عنوان تفكر اسلامى جداى از یكدیگر نداریم . تفكر حاكم همان تفكر اسلامى است . طبقهى حاكم بر جامعهى اسلامى همان مردم هستند و ایدئولوژى دستگاه حكومت ، كه از تفكر حاكم بیشتر آن معنا تداعى مىشود ، وجود ندارد . ایدئولوژى حكومت ، ایدئولوژى مردم است . شما ببینید بنده كه در راس قوهى مجریهى این مملكت هستم ، شغل روحانى من در این جامعه چیست ؟ من امام جمعه یعنى پیشنماز هستم . پس ببینید آنچه كه بر ذهنیت دستگاه اداره كنندهى كشور حكومت مىكند چیزى جز علائق و عقاید و عواطف و خواستها و عشقها و آرزوهاى این ملت نیست . پس آن تعبیر«سینمائى كه در خدمت تفكر حاكم است به نظر من تعبیر درستى نیست و بهتر ستبگوئید درخدمت اندیشهى اسلامى ، در خدمت ایدئولوژى مردم و در خدمت اعتقادات و ایمان مردم است .
پس دومى و سومى یك چیز است . آنچه ملهم از این تفكر استبا آن چیزى كه در خدمت اوست ، دو چیز نیست . هر آنچه كه از تفكر اسلامى الهام گرفته باشد ، بىشك در
خدمت این تفكر قرار خواهد گرفت . بنابر این دو نوع خواهیم داشتیكى آن سینماى سرگرم كننده كه معنایش این خواهد بود : پوچ ! هیچ چیز ندارد ، جز اینكه یك ساعتى انسان را مشغول بخود كند و وقت انسان را بكشد . فقط این فایده را دارد و یك نوع سینماى دیگرى كه داراى یك محتوائى است كه آن محتوى در جهت مردم و آرزوها و ایدهآلهاى مردم است .
طبیعى است كه من دومى را انتخاب مىكنم و اولى را رد مىكنم ، چرا ؟ براى خاطر این كه قبلا شما گفتید آن سینمائى كه احیاء كننده ضد ارزشهاى اسلامى است كنار گذاشته مىشود . من مىخواهم ببینم سینمائى كه بیكارى و لغو را عملا به انسان مىآموزد ، این در خدمت كدام ارزش اسلامى مىتواند باشد ؟ (مصاحبه كننده : آن هم كنار گذاشته شده منظور سینمائى است كه بیشتر جنبهى سرگرمى داشته باشد) بله ، مگر اینكه بگوئیم جنبهى سرگرمى قوى دارد . اما محتوا و پیام اسلامى هم دارد . طبعا من این را هم مىپسندم و قبول دارم ، اگر طبعا چنین وضعى وجود داشت .
ببینید من در آن پاسخ سئوال اول آنجا كه راجع به محتوى و جاذبه صحبت كردم همهى حرف خود را در این زمینه گفتم . ما وقتى كه اصل را و ستون فقرات یك فیلم را محتواى فیلم مىدانیم و پیامى كه او مىخواهد بدهد ، بر روى آن دقت و تاكید كنیم ، طبیعى است كه جاذبهى فیلم ، یعنى همان چیزى كه جنبهى سرگرم كننده به فیلم مىدهد و آنرا
دلنشین مىكند ، این را هم ما نمىتوانیم ندیده بگیریم بلكه هر دو به هم آمیخته و تكمیل كنندهى یك هنر تمام است .
گفتگو با اعضاى جشنواره تئآتر دههى فجر (1)
بسم الله الرحمن الرحیم
برادران و خواهران عزیز !
. . . مسائل مربوط به هنر در دست اندازهاى عجیبى افتاده است . البته خیلى هم خلاف انتظار نیست ، چون از یك سو در دوران خاصى هستیم . جوشش استعدادها و گسترده شدن و سراسرى شدن همهى جلوههاى خوب بشرى از جمله هنر در میان مردم توجه زیاد مردم را به هنر ایجاب مىكند . از سوى دیگر مفاهیم و مضامین نو انقلاب باید در هنر راه پیدا كند ، و در آن جلوه كند و بشكفد . و از سویى دیگر مشكلاتى بر سر راه سازماندهى خوب هنرى یا در راه زمینهسازى براى سازماندهیهاى مردمى وجود دارد . . . لذا از این دست اندازها باید عبور كرد و براى پیشرفت همتشما و ارادهى شما و ایمان شما به كار هنرى كافى نیستباید عشق و شور داشته باشد باید این راه را براى آینده هموار كند بنده احساس مىكنم این هنر كارآیىهاى زیادى دارد و متاسفانه در بین مردم این كارآیىها شناخته نیست . در گذشته هم همینطور بوده است . یك هنر دستى ، یك كارظریف كه هنرمندى بنشیند و با دست آنرا درست كند ، در مقابل یك جنس لوكس كارخانهاى كمتر به چشم عامهى مردم گیرایى دارد . اگر بخواهیم تئآتر را با فیلم مقایسه بكنیم ، یك چنین چیزى به ذهن مىآید . قدر شناسان این هنر كماند ،
1) این گفتگو در تاریخ 21/11/1366 خطاب به اعضاى جشنواره تئآتر دهه فجر»انجام گرفته است .
در حالیكه هنر تئآتر از لحاظ تاثیر در شنونده و بیننده خصوصیاتى دارد كه فیلم آنرا ندارد ، یا دستكم در اغلب موارد ندارد . یك فیلم باید خیلى قوى و بازى در آن فوق العاده و فیلمبردارى و كار تكنیكى و نورپردازى در آن استثنایى باشد تا صحنهى بازى آدمها را زنده و ملموس و واقعى جلوه بدهد . اما در تئآتر ، انسانها ، انسان واقعىاند ، حرف حرفىست كه از دهن خود او در مىآید ، چهرهى او در مقابل بیننده قرار دارد ، تاثیرات قهرى بین دو آدم كه با هم حرف مىزنند در تئآتر هست و در فیلم نیست . چیزهایى وجود دارد كه یقینا شما كه اهل تئآتر هستید به خصوصیاتش و ابعادش بیشتر از بنده وارد هستید . بنده به عنوان یك مستمع و یك تماشاچى احساس خود را عرض كردم .
به دو دلیل و دو جهت ، از این هنر باید حداكثر استفاده بشود : یكى از این جهت كه امروز حرف گفتنى براى مردم زیاد است ، هزار زبان لازم است تا انسان بتواند این هزاران پیام را ، این هزاران حقیقت ناگفته را ، این هزاران زیبایى ناشناخته را براى مردم بیان كند . اگر همهى انواع هنر در جامعه بكار گرفته شود ، باز هم زیبایىهاى ناگفته و حقایق تصویر نشده و ترسیم نشده براى مردم ، در جامعه ، فراوان است . زیرا كه هنرمند ، بارى ، یك انسان است ، یك انسان محدود است و هزاران هنرمند ، هزاران انسان محدودند ، در حالیكه حوادث و واقعیات و زیبایىها و
ظرافتهاى موجود در زندگى بشر نامحدود است . همهى اینها را نمىتوانند ترسیم كنند . اما به هر حال وقتى كه در یك جامعهاى به خصوص مثل جامعهى انقلابى ما كه این همه حادثهى نو دارد ، این همه مسالهى نو دارد ، این همه شگفتیهاى استثنایى در آن مشاهده مىشود ، كه نظیر برخى از اینها را ما در كتابها و در آثار خواندهایم : این شهامتها ، این ایثارها ، این هوشمندیها ، این فداكاریها ، این دشمنىها ، این دفاعهاى مقدس ، این دشواریهایى كه در كار انتقال یك جامعه از وضع قبلى به وضع ایدهآل وجود دارد ، همهى انقلابها با این مشكلها مواجهاند ، تمام اینها باید تبیین شود ، تمام اینها باید تشریح شود .
چه كس اینها را تصویر خواهد كرد ؟ كدام نویسنده قادر است ، كدام شاعر قادر است ؟ و تازه مگر ما چقدر نویسنده و شاعر داریم ؟ كدام بیان رسا و بلیغ لازم است كه به مردم خود ما واقعیات زندگى آنها را و حوادث زندگى آنها را تبیین كند ، به آنها بگوید تا آنها ببینند زندگى مىكنند . یعنى اگر دست هنر كه در واقع تابلوى زندگى را رسم مىكند ، بخشى را انتخاب و آن را درشت و زیبا مىكند ، ترسیم مىكند و به نمایش در مىآورد ، اگر وجود آن در جوامع معمولى لازم است ، در یك جامعهى انقلابى مثل جامعهى ما به دلایل فراوان لازمتر و ضرورتش بیشتر است . از جمله ، همین حوادث شگفتآورى كه در جامعهى ما هست ، مگر مىتوان ترسیم كرد
؟ یك خانوادهى شهید داده را ملاحظه كنید ، یك انسان جانباز را در نظر بگیرید ، رزمندهاى را كه خانوادهاى به جبههى جنگ مىفرستد مورد مطالعه قرار بدهید ، یك شب در جبهه را ترسیم كنید و در ذهنتان منعكس بكنید . هیجان عظیم مردم در دفاع از انقلاب و میهن را با هزاران نمونه و جلوه و اجزاء پراكنده آن به نظر بیاورید .
دفاعى را كه این ملت و این كشور از خود مىكند ، خصومتى را كه دشمنان با این ملت مىكنند و كینهاى را كه دشمنان به این ملت مىورزند انتقال انسانها از مراحل بىاعتقادى ، بىایمانى ، كم ایمانى یا چسبیدن به زندگى مادى و شخصى ، و انتقال به دنیاى ملكوتى ، فدا شدن در جمع را در نظر بگیرید . اینها واقعا هزاران موضوع زنده ، مهم ، جالب و زیباست كه جز دست هنر هیچ چیز نمىتواند آن را ترسیم كند و جز زبان هنر هیچ چیز نمىتواند آنرا بیان كند .
اینها را باید با انواع و اقسام هنرها و از جمله هنر نمایش كه یكى از گویاترین و مؤثرترین زبانهاست ، تبیین كنیم . این یك جهت كه در جامعه باید به این هنر توجه شود ، اهتمام شود . و استعدادها به خدمت گرفته شود . و جهت دیگر آن است كه بهر حال هنر یك صوصیتبشرىست ، یك خصوصیت انسانىست ، نمىتوان یك جامعه را تكامل داد اما هنر او را ندیده گرفت ، مثل جسمى كه بخشى از اعضاى او رشد كند و برخى نه . هنر جزو اصلى مجموعهى وجود
بشرىست . وقتى كه در یك جامعه بشر بخواهد از لحاظ مادى ، معنوى ، فكرى و ذهنى كمال پیدا كند ، باید هنر در او رشد پیدا كند . اعتقاد ما این استیعنى این از اصول جهان بینى ماست كه هنرها باید همه رشد كنند ، از جمله هنر نمایش كه از بسیارى از انواع دیگر هنر زبان رساتر و بلیغترى دارد . البته امتیازاتى هم شعر یا قصه یا برخى هنرهاى دیگر دارد كه نمایش ندارد . اما یقینا خصوصیاتى هم نمایش دارد كه بقیهى شعبههاى هنر فاقد آن است . لذا بنده قویا طرفدار این فكر هستم كه به هنر نمایش بپردازیم . در گذشته هم ظاهرا این هنر خیلى در جامعهى ما بین تودهها و قشرهاى مردم جا نیفتاده بود ، و امروز كه روز حضور همه جانبهى مردم در صحنههاى زندگىست این هنر باید مردمى شود . و چقدر خوب است این كه برادران گفتند در خیابانها و گذرگاهها ترتیب داده مىشود ، این كار اگر رواج پیدا كند بسیار كار خوب و جالبى است . منتها برادرانى كه سر رشته دار این امور هستند توجه كنند كه هر چه هنر حساستر و هر چه پیام مهمتر باشد ، وسواس و دقت در مورد وسیلهى ابلاغ این پیام هم باید بیشتر باشد .
اولا روى تكنیك باید خیلى خیلى دقتشود ، بهترین حرفها را اگر شما با تكنیك ضعیف زدید و ناهنرمندانه ارائه كردید ، ضایع مىشود و از بین مىرود . گاهى حرف خوب فقط یكبار فرصت گفتهشدن و شنیدهشدن دارد ، اگر همان یكبار بد گفته شد دیگر
هرگز فرصتى براى خوب گفتن آن پیدا نمىشود . گاهى اوقات چیزهایى را در نمایشهاى تلویزیونى مىبینیم یا گاهى در نمایشهاى رادیویى حرفى مىخواهند بزنند ، حرف هم حرف بدى نیست ، آدم مىفهمد كه حرف خوبىست ، ولى آنقدر بد ادا مىشود كه انزجارى كه انسان از شیوهى ادا پیدا مىكند ، به اصل پیام هم سرایت مىكند و از آن مطلب هم آدمبیزار مىشود . پس تكنیك قوى در كار هنرى خیلى مهم است . بهترین مضامین را دستشاعرى كه شعر بد مىگوید بسپرید ، او مضمون را ضایع خواهد كرد . پس تكنیك قوى شرط اول است ، شرط تاثیر است ، اصلا شرط مفید بودن است . یعنى اگر نمایش بد اجرا شد ، این تعریف و تمجیدى كه من از تئآتر كردم (و خیلى كمتر از حد آنست) دیگر متعلق به آن نمایش نخواهد بود ، این تعریف و تمجیدها همه از آن نمایش خوب است ، از آن یك ارائهى صحیح و قوىست . بنابر این كسانى كه فنان این امور و استادند و صاحبنظر و صاحب هنراند ، باید هر طور كه ممكن استسعى كنند به كسانى كه مىخواهند این كار را بكنند ، این حقیقت را تفهیم كنند تا اگر چیزى ضعیف و سست است ، بیرون نیاید .
در دنیاى شعر (چون تئآتر در گذشتهى كشور ما سابقهاى ندارد جز در شكل همان شبیه خوانىها و روحوضىهاى سابق و به شكل جدید هنر تقریبا جدید الولادهاىست لذا از شعر مثال مىزنم) شعر فارسى كه سابقهى كهنى در جامعهى ما و در زبان ما دارد و نیز
در زبان عربى كه زبان نزدیك و از همه جهت همسایهى ماستشعراى بزرگى بودند كه یك سال در یك قصیده كار مىكردند . شعراى عرب گاهى قصایدى داشتند كه به آنها قصاید«جولیات مىگفتند بمعنى یكساله ، یكسال روى یك قصیده ، پنجاه و شصتبیت كار مىكردهاند ، چنین قصیدهاى مثل آن است كه بر كتیبهاى از سنگ خارا نفر شده باشد ، این دیگر از سنگ تاریخ پاك شدنى نیست و تا الآن هم با آنكه مضمونش در حقیقت هیچ است اما كار هنرى آنقدر قوى و محكم است كه باقى مانده است . بنده گاهى خودم بعضى از اشعار شعراى عرب را در ذهن دارم كه اگر مضامینش را امروز كسى در شعر فارسى بگوید ، بدون دستور ما كمیته به سراغش خواهد رفت ! ولو توصیه هم بكنیم ولش نخواهد كرد ! یعنى مضمون از این گونه مضمونهاست و هنوز در ذهن بنده مانده ! اما هزار و صد سال یا هزار و دویستسال قبل گفته شده است . هنر خوب باقى مىماند ، هنر خوب ایناست كه خودش یا اثرش ماندگار است ، ممكن نیست كه زدوده شود و از بین برود . من در شعر مثال زدم ، اما در قصه و نمایشنامه و بقیهى شعبههاى هنرى هم همینگونه است . بنابر این تكنیك قوى خیلى مهم است . شما هر مضمونى را كه در انقلاب و در جامعهى كنونى ما قابل قبول استبخواهید ارائه كنید ، اگر مضمونىست كه باید ارائه كرد ، باید در یك نمایش قوى ارائه كرد . بنده خواهش مىكنم از برادران مسؤول در وزارت ارشاد
در سراسر كشور و كسانى كه مسؤولیت این كارها را بر عهده دارند- (نمىدانم شكل مسؤولیت در این كار به چه نحو است) -كه بر روى قوت و صحت و استحكام تكنیك و اسلوب و شیوهى ارائه حتما تكیه بلیغى بشود ، یعنى یك صافىئى بگذارند كه از آن كار ضعیف اصلا نگذارد . این یك نكته .
و نكتهى دوم مضمون است ، مضامینى كه امروز انقلاب در فضاى جامعهى ما خلق كرده ، همین مضامین كه نمونههایى از آنرا عرض كردم : در زمینهى جنگ ، در زمینهى جهاد و آن روح جهادى كه امروز بر این ملت مستولىست .
بنده گاهى با برخى از خانوادههاى شهدا مىنشینم ، توى خانهشان روى فرششان و میان محیط حقیقى زندگى خانوادگیشان ، پدر ، مادر ، همسر ، برادر و خواهر ، فرزند ، و مىگویم كه حرفهاى آنها را با ضبط صوت ضبط كنند ، خودم گوش مىكنم كه دقیقا حرفهاى آنها را بشنوم و درست آن ظرافتهایش را بدستبیاورم و مىگویم كه آن حالات مختلف را عكس بگیرند ، اما مگر كافىست ، مگر قابل تصویر است ؟ بارها تصور مىكردم كه چرا من قدرت ندارم این همه عظمت را در این خانوادهى كوچك ، در این انسان ، در این زن ، در این مرد را نمایش بدهم تا بتوانم آن را بیان كنم . اصلا قابل بیان نیست . اینها را شما به نمایش بگذارید ، اینها را شما نشان بدهید . شما مىتوانید ، هنر مىتواند و هنر تئآتر خوب مىتواند ، چون به اعتقاد من ظریفترین و لمس نكردنىترین
احساسات و عواطف بشرى را هنر تئآتر و بازیگرى خوب در نمایش مىتواند ارائه دهد . و شما مىتوانید این كار را بكنید . این نقش شماست .
گروههاى خوب تئآتر خوبست كه راه بیفتند و به جبهه بروند ، جهاد بزرگىست : در قرارگاهها ، در عقبهها ، مراكز تجمع ، آنجاهایى كه اجتماعى از رزمندگان هست ، بروید آنجا نمایش بدهید ، زندگى خودشان را كه در آن هستند و خود متوجه نیستند برایشان ترسیم كنید : آن بهشت صفایى كه آنها در آن هستند-و انسان معمولا همهى این گونه بهشتهاى معنوى را تا در آن هست درست نمىبیند و نمىداند كه كجاست و چگونه است-و از دور باید ببیند تا بشناسد . بگذارید آن را یكبار در بازى شما ، در هنرمندى شما ، در نمایش خوب شما مشاهده كنند و لمس كنند . به هر حال حرف اول و آخر من با شما تشكر است . . .
«تئآتر ، هنر چندین زبانه ، و زبان رسا و بلیغ در نمایاندن ظریفترین اندیشهها و عواطف بشرى ، در میان ما قدر ناشناخته مانده ، و در خور توانایى آن ، به خدمت آرمانهاى والا و زیبایىهاى انقلاب گرفته نشده است .
«شگرد آخر»تجربهى موفق و نمایشگر تلاش صمیمانهى شما ، از نمونههاى نادرىست كه راه تازه تئآتر فارسى را روشن مىكند و آیندهى مطلوبى را براى آن نوید مىدهد . مضمون شیوا و تكنیك قوى و ارائهى بلیغ ، مجموعهى كاملا هنرمندانهاى را از این اثر فراموش نشدنى پدید آورده است . (1)
برادران عزیز خیلى لطف كردید ، بلبلان خوشخوان
1) از لوحهى تقدیر ریاست محترم جمهورى به برادر انوشیروان ارجمند ، كارگردان تئآتر«شگرد آخر» ، 19/11/1366 .
گلزار نبوى دل ما را روشن كردید و محیط كار ما را با عطر این مدایح و این كلمات زیبا و شیوا معطر كردید . . انشاء الله نه فقط این جلسه ، بلكه جلسات و كارها و حركات و سكنات ما مورد عنایت فاطمهى زهرا (س) قرار بگیرد . (1)
شجرهى شما و سلسلهى شما یك سلسلهى طولانى و یك شجرهى طیبه است و از زمان ائمه علیهم السلام همیشه سختترین كارهاى تبلیغى را در مقایسه با دشمنان حق و حقیقت ، شما بر دوش گرفتهاید . . . شجرهى شما ، سلسلهى معنوى شما به دعبل ، و«كمیت و سید حمیرى و از این قبیل مىرسد . همان كسانى كه در سختترین دورانهاى تاریخ اسلام پرچمى را بر دوش گرفتند كه هر كس آن پرچم را بر دوش مىگرفت ، سختترین شكنجهها براى او وجود داشت .
مساله آن بود كه این اشعار حامل پیك پیام بود ، حامل یك رسالتبود . دعبل مىگفت : من پنجاه سال است كه دار خودم را بر دوش مىكشم . اگر این پیامنبود ، هیچ كار با آنها نداشتند . . . سید حمیرى كسیست كه خواندن اشعار او حتى در مجالس سه نفره و چهار نفره ممنوع بود ، چرا ؟ براى خاطر آنكه حامل همان پیام بود . كمیت كسیست كه به جرم محبت اهل بیت (ع) پس از سالها در بدرى بدستحكام بنى امیه مظلومانه به شهادت رسید .
. . . هیچ خلیفهاى در زمان دعبل نیامد مگر اینكه دعبل یك داغ باطلهاى از شعر خود بر پیشانى او كوبید . . . و
1) سخنرانى در جمع مداحان و ذاكران اهل بیت عصمت و طهارت از تهران و قم ، 23/12/1363 .
براى هر كدام بر یك كتیبهى پاك نشدنى و محو نشدنى در تاریخ یك نقش زشتى كشید كه از دهها سخنرانى بالاتر بود .
شما باید آن پیامى را كه به مادحان اهل بیت ارزش مىداده حفظ كنید و آن پیام عبارتست از :
پیام حفظ دین حق الهى در سایهى ولایت اهل بیت ، مبارزه با دشمنان اهل بیت ، مبارزه با دشمنان حق و مبارزه با تمام طواغیت و عصیانگرانى كه در مقابل حق قرار دارند .
برادران ! این انقلاب برادران دشمن دارد ، دشمنان جدى هم دارد . این انقلاب در مقابل آن دشمنان روى دوش ایمان مردم قرار گرفته است و این ایمان باید عمق پیدا كند . و صفا و جلا پیدا كند . . . كدام زبان از زبان مادحان اهل بیت مناسبتر ؟ این شما هستید كه باید شعرهاى استوار و قوى ، از لحاظ معیارهاى شعرى : بالا ، و در عین حال حامل پیام انقلاب را . . . براى مردم بخوانید . . . با همان پیامى كه همهى پیامبران و اولیاء و اوصیاء داشتند : پیام دفاع از حق و مبارزه با باطل ، باطلى كه امروز دنیا را فرا گرفته است .
الحمد لله امروز شاعر هم زیاد داریم ، شعراى خوب . این برادر عزیزمان شعرى خواندند . . . چون جاهایى از آن به بنده اشاره داشت ، نمىخواستم تحسین كنم ، اما انصافا شعر بسیار قوى و زیبایى بود .
بنابر این اولین چیزى كه باید مورد توجه قرار گیرد ، پیام انقلاب است . در مصیبت ، در
مدح و در اخلاقیات . . . چه بهتر كه شعر با زبانى مردمى كه شمادارید و با آهنگى كه شما درست مىكنید . . . به مردم آموخته شود .
آمریكا را به مردم بشناسانید ، هر صحبتى كه مىكنید و هر منبرى كه مىروید و هر جا كه مىخوانید ، یزید این روزگار و شمر این روزگار و بنى امیه و استثمارگر این روزگار را مشخص كنید .
مسالهى دیگر زبان است . مىدانید كه ادبیات ما امروز تا حدود زیادى در گرو همین خواندنها و گفتنهاست . شعرهاى خوب و مایههاى شعرى خوب انتخاب كنید . . . ما شعراى خوبى داریم . شما مىتوانید ادبیات خوب و ادبیات فاخر فارسى را با محتواهایى كه حامل همان پیام است ، در سطح تودهى مردم منتشر كنید . . . امیدوارم كه خداى متعال به شما توفیق دهد و این دعاهایى را كه امروز به زبان شعر و نثر كردید ، مستجاب فرماید .
سخنرانى در جمع مداحان اهل بیت علیهم السلام (1)
بسم الله الرحمن الرحیم
. . . بسیار دنیاى خوبىست این دنیاى ذكر و مدح و غرق شدن در عشق اهل بیت و مستغرق كردن دیگران و روشن نگهداشتن شعلهى محبتخاندان پیغمبر در دلها و تشویق دلها به عشق ورزیدن روز افزون به این شجرهى طیبه . به نظرم این بیت صائب را یكبار دیگر براى شما خواندم كه :
عشاق را به تیغ زبان گرم مىكنیم چون شمع ، تازیانهى پروانهایم ما
شما مصداق این بیتید ، آرى :
عمرى استحلقهى در میخانهایم ما در حلقهى تصرف پیمانهایم ما از نو
1) این سخنرانى در مراسم دیدار مداحان و ذاكران اهل بیت در تاریخ 20/11/1366 ایراد شده است .
رسیدگان خرابات نیستیم چون خشت ، پا شكستهى میخانهایم ما عشاق را به تیغ زبان گرم مىكنیم چون شمع ، تازیانهى پروانهایم ما
حقا شما مصداق این همهاید .
بسیار دنیاى خوبىست و حرفهى مباركىست ، و در خدمتبهترین محبتها و عشقهاست ، كه خود عشق براى بشر بهترین خصلتهاست ، و بهترینش را كه محبتبه عباد الله الصالحین و اولیاء الله و خاندان پیغمبر است ، در پى این عالم شما هم مىتوان مشاهده كرد و آن بخش عمده این است كه شما به مردم ارائه مىدهید . من چون در بارهى ذكر و مدح و ستایشگرى خاندان پیغمبر (ص) در سالهاى قبل دو سه نكته به برادران عرض كردهام ، نمىخواهم آنها را تكرار كنم ، لكن یك نكته را مىخواهم تاكید كنم ، شاید قبلا هم آن را گفته باشیم ، ایرادى ندارد كه تكرار بشود ، و آن این است كه انقلاب ما بر پایهى معرفت و درك مردم بنا شده است . من در یك سخنرانى گفتم : بیشتر انقلابهاى دیگر جهان بر پایهى گرسنگى بنا شده است : انقلاب اكتبر ، به خاطر گرسنه بودن مردم صورت گرفت ، یعنى در انقلاب اولى (چون در سال 1917 در فاصلهى چند ماه دو حركت عظیم مردمى در روسیه انجام گرفت كه دومى انقلاب بلشویكى بود و در اكتبر واقع شد) اگر مردم نان داشتند و گرسنه نبودند ، در پایتختبه خیابانها نمىریختند . پایتخت روسیه آن روز پتروگراد بود . سربازخانهها را تصرف كردند و ادارات را و قصر پادشاه مخلوع روسیه را گرفتند و همان گرسنگى وسیلهى یك حركت
عظیم عمومى شد . این صریح تاریخ است و تحلیل و برداشت من نیست . در جاهاى دیگر نیز نیازهاى مادى تاثیر زیاد و تعیین كننده داشت . اما در كشور ما این گونه نبود ، پایهى این انقلاب معرفت مردم بود ، درك مردم بود ، سال 49 این گروههاى چپ كه تازه شروع كرده بودند به كارهاى عملى و مبارزات ، با ما هم بعضىشان ارتباط داشتند ، این جوانها چریك بودند و وضع ما به گونهاى بود كه آن جوانها مىآمدند سراغ ما ، یك روز به یكى از آنها گفتم : شما در مردم مقبولیت ندارید ، براى مقدمهى یك كار سیاسى-نظامى ، باید كار فرهنگى انجام گیرد . با لبخند تمسخر آمیزى گفت كه : این طرز فكر اسلامىست ! طبق طرز فكر شما همینجور است ، اما طرز فكر ما این نیست ، ما باید برویم جنگ مسلحانه را شروع كنیم و بر آنها تحمیل كنیم . دیدیم چكار كردند ، یك سه چهار سالى كه آن كارها را ادامه دادند ، اختناق را در مملكت ما بیشتر كردند ، اگر آنها نبودند مبارزه ما بهتر پیش مىرفت ، مزاحم كار مبارزه اسلامى ما هم شدند ، مبارزهى اسلامى بر پایهى معرفت است ، امروز هم این معرفت هر چه در مردم عمیقتر بشود این انقلاب راسختر خواهد شد . معرفتبه چه ؟ به همهى چیزهایى كه باید به آن معرفت ورزید ، معرفتبه اصول عقاید ، توحید ، معاد ، نبوت و امامت . معرفتبه معارف گوناگون دینى : قضا و قدر ، اخلاقیات ، صفات مذموم ،
صفات ممدوح ، آداب معاشرت ، مفاهیم رایج در عرف قرآن و حدیث مانند : صبر ، جهاد ، تقیه ، دنیا و آخرت و . . . همچنین معرفتبه امور سیاسى : شناخت جریانهاى عظیم سیاسى در دنیا ، شناخت دوستان ، شناخت دشمنان ، شناختشیوهها ، شناخت دشمنىها ، دشمن چه گونه ضربه مىزند ، از كجا وارد مىشود ، ما در مقابلش باید چه بكنیم . امروز تكلیف ما معرفت دادن به مردم و قدرت تحلیل دادن به مردم است ، این معرفتها باید در مردم ما عمق پیدا بكند ، از توحید گرفتیم تا مرگ بر آمریكا كه اینها همه یكىست ، به هم وصل مىشود ، شعار مرگ بر آمریكا هم ، كار سیاسى هم بر پایهى دین ، بر پایهى توحید و بر پایهى عقاید است ، طیف وسیعى از معارف ، از اصول عقاید گرفته تا آداب معاشرت ، تا اخلاق ، تا وظایف دینى ، تا احكام ، تا توجه در نماز ، تا اهتمام به حج ، تا كار سیاست ، تا آگاهگرى سیاسى ، همه و همه باید در مردم عمق پیدا كند . اگر عمقپیدا كرد ، انقلاب همچنان استوار خواهد شد به طوریكه اگر كسى مشت هم به آن بزند ، مشتخودش خرد مىشود ، توجه كردید ؟
حالا ، این آگاهى مردم به وسیلهى چه كسى باید انجام بگیرد ؟ به دهها وسیله ، و یكى از مهمترینش شما هستید . من مىگویم جامعهى مداح باید نقش آگاه سازى را در جامعه ایفا كند . ممكن استشما بگویید در زمینههایى كه تو
گفتى گیرم در مورد سیاستبتوان كارى كرد ، اما در زمینههاى فرهنگى عمیق و وسیع چكار كنیم ؟ بحمد الله شعر فراوان است ، كما اینكه شما مىبینید برادرانى كه در دواوین شعرا غور مىكنند و نمونههایش را بعضى از برادرها خواندند ، مىبینید همه چیز هست ، در همهى زمینهها گفتهاند ، مخصوصا همانطور كه آقاى انسانى اشاره كردند علاقهى من به سبك هندى به خاطر همین است چون شعراى سبك هندى هر چه را بخواهید به بهترین زبان گفتهاند . آن برادر عزیزمان كه اول یك غزل خواندند و نمىدانم از كه بود مربوط به اخلاقیات بود و بسیار خوب ، آغاز مجلس را اگر با اخلاق ، با سیاست ، با معارف ، آداب معاشرت ، با همینگونه شعرها پر كنید مىبینید كه فوق العاده است . با همین اشعارى كه ایشان خواندند با آن صداى گرم خوبشان ، با آن برادر عزیزمان كه از قم تشریف آوردند و خواندند . خوب الحمد لله یكى از یكى بهتر ، آدم نمىتواند یكى یكى بشمرد ، یادم نمىماند و الا اگر یادم مىماند مىتوانستم یكى یكى به برخى از خصوصیات آن اشعار اشاره كنم . اینها در بالا بردن سطح فرهنگ جامعه بسیار مؤثر است . در مدح اهل بیت هم همینطور .
دو خصوصیت عمده در مدح اهل بیت وجود دارد كه لا اقل یكى از آنها باید رعایتشود : یكى اینكه محبت ما را به اهل بیت زیاد كند ، هر شعرى كه محبت انسان را ، مستمع را ، به اهل بیت زیاد كند از مدایح خوب است . این
یك امر اصولىست ، خیال نشود كه فرعىست ، چون خود محبت ضامن همه چیز است . شعرهایى هست راجع به اخلاقشان ، مكارمشان ، علمشان ، نسبشان ، فضائلشان ، اینها خیلى خوب و تامین كنندهى این خصوصیت است . دوم آنكه دستور العمل و الگوى زندگى را در زندگى آنها به ما نشان دهد : صراحتشان ، شجاعتشان ، حقگویىشان ، ایثارشان ، جهادشان ، انفاقشان ، محو كردن خود در مقابل خدایشان و از این قبیل . این دو خصوصیت عمده است . البته چیزهاى دیگر هم هست كه در درجهى بعدىست . مدایحى كه این دو خصوصیت را ندارد براى جامعهى ما مفید نیست . نمونههاى آن دو شعرى كه اشاره كردم در همین مجلس خوانده شد ، در بارهى ائمه (ع) و حضرت زهرا سلام الله علیها .
در باب زندگى ائمه (ع) و در اخلاقیات و در معارف ، همیشه مىتوان اشعارى آموزنده و بسیار مفید جست و خواند و جامعهى مداح و ذاكر و ستایشگران اهل بیت ، طبقهاى هستند كه در سایهى این روش مىتوانند بیشترین تاثیر را در تعمیق فرهنگ اسلامى و معارف اسلامى در ذهن مردم داشته باشند . این البته انجمنهایى مىخواهد ، انجمنهایى كه در آن شعرشناسان و نقادان ادبى از یكسو و صاحبنظران كار مدح ، اساتید همین فن ، كه این كارها را در فن شما تجربه كردهاند ، از یكسو شركت داشته باشند و آن شعرى را كه خوانده مىشود ، آن شعرى را كه گفته مىشود نقد كنند ، مثلا الآن برادران شعرهایى خواندند ، بسیار خوب اما گاهى
مثلا یك كلمهیى به تو»در شعرى شده است : «بر تو» ، همین شعر را خراب مىكند . چقدر خوب است كه از لحاظ ادبى این ظرافتها ، دقتها ، كاملا مورد رعایت قرار بگیرد تا شما زبان فارسى را هم ضمنا به محافل تودهى مردم منتقل كنید . زبان فارسى امروز زبان انقلاب است ، زبان دین است ، باید آن را محكم كرد . استوار كرد تا معارف اسلام را در سراسر عالم پخش كند . پس با رعایت موازین ادبى در شعر ، زبان هم ضمنا تقویتخواهد شد . در آن انجمنها عدهاى از این جهات شعر را بسنجند ، مضمونا و لفظا . یك عده هم هنر مداحى را . امروز بحمد الله مداح زیاد است . در گذشته ، مداحان خیلى كم بودند ، سى چهل سال پیش ، ما در مشهد دو نفر مداح داشتیم ، اما انصافا مداحهاى خوبى بودند . خدا رحمت كند هر دوشان را ، حالا كه در جمع شما هستیم ، یادى از این دو نفر شده باشد : یكى مرحوم ستایشگر ، كه بسیار هم سید خوش سیما و خوش صدایى بود و یكى هم مرحوم افصح كه ایشان تا این اواخر زنده بود . در تهران هم چند نفرى بودند ، البته در تهران بیشتر بودند ، اما اینقدر كه حالا در تهران و در همهى شهرستانها ، با لباسهاى مختلف ، با تیپهاى مختلف و با سبكهاى مختلف هستند ، آن وقتها نبود . حالا كه هستباید از این فرصتبراى اسلام و انقلاب و ایمان مردم حداكثر استفاده را كرد و مىتوان كرد و اعتقاد من بر این است كه این كار عملىست .