ghaemiyeh.com
سرشناسه : نوری، مجتبی، 1368-
عنوان و نام پديدآور : حیاء نگهبان عشق/ مجتبی نوری.
مشخصات نشر : اصفهان: ایلماه، 1404.
مشخصات ظاهری : 92 ص.
شابک : 978-622-87547-6-5
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
یادداشت : کتابنامه:ص.89-92؛همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : حیا -- جنبههای مذهبی -- اسلام
Modesty -- Religious aspects -- Islam
عفت -- جنبههای مذهبی -- اسلام
Chastity -- Religious aspects -- Islam
رده بندی کنگره : BP250/2
رده بندی دیویی : 297/632
شماره کتابشناسی ملی : 10327696
اطلاعات رکورد کتابشناسی : فیپا
حیاء؛ نگهبانِ عشق
مجتبی نوری
فصل اول: کلیات و مفاهیم
1.1 .کلیات 11
1.1.1تعریف و تبیین................ 11
1.1.2. ضرورت و اهمیت تحقیق 12
1.1.3.اهداف و فوائد.............. 12
1.1.4. سوالات تحقیق.................... 13
1.1.5.ساختار تحقیق....................... 13
2.1. مفاهیم:
1.2.مفاهیم........................ 15
1.2.1.عفت...................................... 15
1.2.2.حیاء......................................... ..16
فصل دوم: تبیین تحلیلی مفهوم عفت
2.تبیین تحلیلی مفهوم عفت.. 21
2.1. تبیین لغوی.............................. 21
2.2. تبیین قرآنی............................ 23
2.3.تبیین روائی...................... 26
فصل سوم: تبیین تحلیلی مفهوم حیاء
3.1. مقدمه:.................................. 47
3.2. خوف خدا و حیاء.................. 49
3.3.حافظیت خداوند و نقش آن در حیاء. 51
3.4.تفسیر حیاء در پرتو روایات 54
3.5.پیوستگی دین و حیاء........... 56
3.6.مفهوم باطنی «لا إله إلا الله» و نقش آن در حیاء. 59
3.7.حیاء و فطرت الهی............. 61
3.8. راهکار افزایش حیاء در جامعه (1). 63
3.9.راهکار افزایش حیاء در جاکعه (2). 66
3.10. سلمان مصداق بارز انسان با حیاء: 69
3.11. وابستگی علم، عقل و حیاء 72
3.11.اهمیت علم در افزایش حیاء. 74
3.12. زیارت امام حسین ( علیه السلام ) و افزایش حیاء. 77
فهرست منابع........... 78
1.1 .کلیات 11
1.1.1تعریف و تبیین................ 11
1.1.2. ضرورت و اهمیت تحقیق 12
1.1.3.اهداف و فوائد.............. 12
1.1.4. سوالات تحقیق.................... 13
1.1.5.ساختار تحقیق....................... 13
2.1. مفاهیم:
1.2.مفاهیم........................ 15
1.2.1.عفت...................................... 15
1.2.2.حیاء......................................... ..16
فصل دوم: تبیین تحلیلی مفهوم عفت
2.تبیین تحلیلی مفهوم عفت.. 21
2.1. تبیین لغوی.............................. 21
2.2. تبیین قرآنی............................ 23
2.3.تبیین روائی...................... 26
فصل سوم: تبیین تحلیلی مفهوم حیاء
3.1. مقدمه:.................................. 47
3.2. خوف خدا و حیاء.................. 49
3.3.حافظیت خداوند و نقش آن در حیاء. 51
3.4.تفسیر حیاء در پرتو روایات 54
3.5.پیوستگی دین و حیاء........... 56
3.6.مفهوم باطنی «لا إله إلا الله» و نقش آن در حیاء. 59
3.7.حیاء و فطرت الهی............. 61
3.8. راهکار افزایش حیاء در جامعه (1). 63
3.9.راهکار افزایش حیاء در جاکعه (2). 66
3.10. سلمان مصداق بارز انسان با حیاء: 69
3.11. وابستگی علم، عقل و حیاء 72
3.11.اهمیت علم در افزایش حیاء. 74
3.12. زیارت امام حسین ( علیه السلام ) و افزایش حیاء. 77
فهرست منابع........... 78
حیاء و عفت، دو موضوع بسیار ارزشمندی هستند که همیشه باهم قرین بودهاند؛ امیر المومنین ( علیه السلام ) جهت تبیین این حقیقت انکارناپذیر، فرمودهاند:
«الْحَيَاءُ قَرِينُ الْعَفَافِ؛(1)حیاء همنشین عفاف است.»
امام صادق ( علیه السلام ) در تفسیر صفت حیاء اینگونه فرمودند که:
«التَّثَبُّتُ عِنْدَ كُلِّ شَيْءٍ يُنْكِرُهُ التَّوْحِيدُ؛(2)ثابتقدم بودن در مقابل هر چیزی که مفهوم توحید، منکر آن است»
انسان با حیاء در مواجه با اتفاقات متفاوت، خداوند عزوجل را ناظر بر خود دیده و عملی که مخالف با خواستهی او باشد را ترک میکند. به همین دلیل، لغویان در تبیین معنای واژهی حیاء گفتهاند: «الْحَيَاءُ انقباض النّفس عن القبائح و تركه؛(3)کنترل نفس از انجام اعمال قبیح و قدرت بر ترک آنهاست»
محقق شدن این امر نیز نیازمند پشتوانهای است که عفاف نامیده میشود؛ اهل لغت نیز جهت تعریف کلمهی عفت، گفتهاند:
«الْعِفَّةُ حصول حالة للنّفس تمتنع بها عن غلبة الشّهوة(4)عفت، پدید آمدن حالتى براى نفس انسان است که بهوسیله آن از غلبهی قوایِ شهوانی جلوگیرى میکند.»
با توجه به تعاریف لغوی دو صفت عفت و حیاء نیز، فهمیده میشود که آنها همیشه باهم قرین هستند.
در ادبیات دینیِ شیعه، ائمهی طاهرین (علیهم السلام)، بعضی از صفات را بهعنوان «رأس» معرفی نمودهاند که دلیل بر اهمیت فراوان آن موضوع هست؛ برای نمونه در مورد صفت صبر فرمودهاند:
«الصَّبْرُ رَأْسُ الْإِيمَانِ ... فَإِذَا ذَهَبَ الرَّأْسُ ذَهَبَ الْجَسَدُ(1)صبر نمودن، سرِ ایمان بوده و اگر سر از بین برود. جسد که ایمان است نیز از بین میرود.»
با توجه به این اصل اساسی، هنگامیکه امیرالمؤمنین (علیهالسلام) میفرمایند:
«الْعِفَّةُ رَأْسُ كُلِّ خَيْر(2)عفت سرِ همهی خیرات است.»
میزان اهمیت صفت نورانی عفت مشخص گشته و اگر بخواهیم به آن کلام امام صادق علیهالسلام نیز توجه کنیم که فرمودند:
«نَحْنُ أَصْلُ كُلِّ خَيْر(3)ما، اصل همهی خیرات هستیم.»
اهمیت و محوریت صفت عفت، بیشازپیش روشن گشته و لازم میشود که اصول و مبانیِ آن، با دقت بیشتری موردبررسی قرار گیرد.
هدف اصلی این تحقیق، تبیین مبانیِ عفت و حیاء است؛ چون همانگونه که بیان شد، جهت رسیدن به جمیع خیرات که وجود مطهَّر ائمهی طاهرین (علیهمالسلام) هستند، باید صفت عفت را شناخته و به کار گرفت؛ صفت حیاء نیز با توجه به روایات مربوطه، زائیدهی عفت بوده و خود نیز عفتی جدید را به بار خواهد آورد.
به همین دلیل، هدف ما از این تحقیق، شناخت زوایایِ مختلف این دو صفت نورانی و بهرهمندی از آثار پربرکت آن است.
فایدهی تحقیق پیش رونیز اینگونه است که دو صفت عفت و حیاء از جهات مختلفی مانند لغت، قرآن و مجموع روایات مربوطه، موردبررسی قرارگرفتهاند و نکات جالبی از این تحقیق استخراج میگردد.
سؤالات اصلی:
مفهوم عفت چیست؟
مفهوم حیاء چیست؟
ارتباط عفت و حیاء چیست؟
سؤالات فرعی:
ریشههای مفهوم عفت چیست؟
زیرمجموعههای عفت چیست؟
ریشههای مفهوم حیاء چیست؟
زیرمجموعههای حیاء چیست؟
آثار عفت و حیاء در انسانها، چیست؟
تحقیق بررسی حیاء و نقش آن در حفظ عفت با توجه به آیات و روایات، به دو بخش اصلی تقسیم میشود که عبارتاند از:
بخش اول شامل دو فصل است که فصل اول: شامل کلیات از قبیل تعریف و تبیین موضوع، اهمیت و ضرورت تحقیق و ... و فصل دوم به مفاهیمی از قبیل عفت و حیاء پرداختهشده است.
بخش دوم با عنوان بررسی حیاء و نقش آن در حفظ عفت با توجه به آیات و روایات، به دو فصل تقسیمشده است. در فصل اول که با عنوان بررسی مفهوم حقیقی عفت و موضوعات جانبی آن مطرحشده به موضوعاتی از قبیل مفهوم حقیقی عفت، تبیین لغوی، قرآنی و روایی آن، رابطهی عفت و شهوت، عفت عمومی، رابطهی عفت و قناعت، عفت بطن و فرج و ریز موضوعات آن، عفت اختصاصی، عفت زنان، راهکارهای ثبات عفت زن توسط مرد، عفت ورزیدن نسبت به نامحرم، آراسته و نظیف بودن مرد، هبه کردن مال به زن و رابطهی عفت و حیاء، پرداختهشده.
در فصل دوم که با عنوان بررسی مفهوم حقیقیِ حیاء و موضوعات جانبیِ آن، مطرحشده، به موضوعاتی همچون: تعریف تحلیلی حیاء، شرح عبارت «مَن خَافَ مَقامَ رَبِّهِ» و نقش آن در حیاء، مقام حافظیت خداوند و نقش آن در حیاء، اهمیت خوف از مقام ربالعالمین، تفسیر حقیقیِ حیاء در لسان روایات، پیوستگی دین و حیاء، طریقت حقیقیِ با حیاء بودن، مفهوم باطنی «لا اله الا الله» و نقش آن در حیاء، اثبات فطری بودن حیاء، راهکار اصلی افزایش حیاء در جامعه، بیان شیوههای افزایش حیاء در جامعه، اقسام عقل، شیوهی عملکرد عقل قلبی، مصداق بارز انسان با حیاء، وابستگی علم و عقل و حیاء، اهمیت علم در افزایش حیاء، شرح احادیث طلب علم، بیان اهمیت طلب علم، بیان مسیر صحیح کسب علم، نقش زیارت امام حسین سلاماللهعلیه در افزایش حیاء، مفهوم سلطان مبین و زیارت قبر امام حسین سلاماللهعلیه و ارتباط آن با علم توحید، پرداخته شد.
در انتها نیز همهی مباحث بهصورت خلاصه، جمعبندی و نتیجهای کامل از آن حاصلشده و همچنین گزارش جامعی نیز از روند تحقیق، ارائه گردیده است.
اهل لغت در معنای عفت اینگونه بیان کردهاند که:
«العِفّة الكفُّ عمّا لا ينبغى(1)عفت، دست کشیدن از چیزی که شایستهی انسان نیست.»
و:
«التَّعَفُّفُ كف النفس عن المحرمات و عن سؤال الناس(2)عفیفانه رفتار نمودن یعنی: بازداشتن نفس از کارهای حرام و دست نیاز دراز کردن در مقابل انسانها»
بر همین اساس مفهوم عفت فقط در مورد افعال حرام به کار نمیرود، بلکه جلوگیری کردن از نفس در مقابل اعمال حقیرانه که سبب کاهش عزت انسان میشود را نیز، عفت نامیدهاند. امیرالمؤمنین ( علیه السلام ) در این زمینه میفرمایند:
«تَمَامُ الْعَفَافِ الرِّضَا بِالْكَفَافِ(3)تمامیت عفاف، با راضی شدن به حد کفاف، حاصل میشود.»
و به همین دلیل قطعاً قانع بودن و غلبه کردن بر شهوات، بزرگترین نوع عفاف است. چون بهاندازهی میزان عفت، قناعت ایجاد گشته(4)و نتیجهاش، عزت و
بینیازی است(1).
بدین علت مشخص میشود که حفظ نمودن نفس از رفتن بهسوی اعمال حقیرانه، مفهوم حقیقیِ عفت است.
علامه مصطفوی ره در تبیین واژهی حیاء مینویسد:
«هو ما يقابل الممات و من آثاره التحرّك و التحسّس(2)از ریشهی حیَیَ بوده و معنای آن در مقابل موت است.»
تحرک و حسهای موجود در یک موجود حیّ، از آثار حیات بوده و مفهومی پایهای نیست. راغب اصفهانی تذکر میدهد حیاء بازداشتن نفس است از کارهای قبیح و زشت.(3)مرحوم مصطفوی نیز مینویسد:
«و أمّا الاستحياء: فمرجعه إلى حفظ النفس عن الضعف و النقص و البعد عن العيب و الشين و ما يسوءه و طلب السلامة و مطلق الحياة و هو ضدّ الوقاحة قال تعالى: فَجاءَتْهُ إِحْداهُما تَمْشِي عَلَى اسْتِحْياءٍ(4)حفظ نفس از اعمال قبیح و ترک آنها جهت ایمنی از ضعف و نقص و دوری از هرگونه عیب و بدی و طلب سلامت و حیات مطلق آخرت، همانگونه که خداوند عزوجل در مورد دختر حضرت شعیب فرمود: ناگهان يكى از آن دو (زن) به سراغ او آمد درحالیکه با نهايت حيا گام برمىداشت.»
انسانی که نفس سرکش خود را کنترل نموده و آن را از هر عیب و نقصی حفظ میکند، قلبش به نور الهی حیات یافته و کل وجودش تحت تسخیر این حیات معنوی قرار میگیرد.
در این بخش از پژوهش، ابتدا موضوع عفت موردبررسی قرار میگیرد؛ چراکه با توجه به روایات مرتبط با این موضوع که در ادامه خواهد آمد، مفهوم حیاء، شاخهای از عفت به شمار میرود.
اهل لغت برای تبیین واژۀ عفت، مطالب متفاوتی بیان کردهاند. به نظر راغب اصفهانی عفت، حالتى است که برای نفس پدید مىآید و بهواسطۀ آن، از تسلط قوۀ شهوانی جلوگیرى مىشود.(1)درنتیجه، انسان عفیف به بهرهمندی از اندک چیزی بسنده کرده و راه میانه را برمىگزیند.(2)
بنابر نظر خلیل(3)، ابن فارس(4)و طریحی(5)عفت، خوددارى ازآنچه حلال نیست و نیز زشت و حرام است و همچنین بازداشتن نفس از محرمات الهی و درخواست از مردم است. بر این اساس، با جمعبندی همۀ تعاریف فوق میتوان گفت: عفت، حالتی است که در آن، انسان نفس خویش را از گرایش به تمایلات و شهوات نفسانی حفظ میکند.
عفت در ادبیات فارسی نیز، معنایی شبیه در مفهوم عربیاش دارد. دهخدا مینویسد:
«عفاف پارسایی و پرهیزگاری، نهفتگی، پاکدامنی و خویشتنداری است.(1)»
همچنین در لغتنامۀ معین در تعریف عفت چنین می خوانیم:
«عفاف عبارت است از: پارسایی، پرهیزگاری، پاکدامنی. در تداول، غالباً با کسر اول تلفظ میکنند.(2)»
بر این اساس، واژۀ عفت در ادبیات فارسی، نوعی پاکدامنی و خویشتنداری است که انسان را از اعمال قبیح و ناشایست بازمیدارد. مرحوم نراقی در کتاب معراجالسعاده برای تبیین مفهوم عفت چنین بیان میکند:
«عفت عبارت است از مطیع و منقاد شدن قوۀ شهوانیه برای قوۀ عاقله، به گونهای که در اقدام به خوردن و نکاح، حدود اوامر الهی را از لحاظ کمی و کیفی رعایت کند.(3)»
بر همین اساس و با توجه به مطالب بیان شده، عفت از دیدگاه انسانها، قوّه ای است که مانعِ رفتن نفس سرکش به سوی خواسته های شهوانی و قبیح می گردد.
پس از بررسی مفهوم عفت در لغت، لازم است این مفهوم از منظر قرآن کریم نیز پیگیری شود. مفهوم عفاف در قرآن کریم در چهار مورد مطرح شده که توضیح آنها به شرح زیر است:
مورد اول، خداوند متعال در سورۀ مبارکۀ بقره هنگام معرفی موارد انفاق میفرماید:
«لِلْفُقَراءِ الَّذينَ أُحْصِرُوا في سَبيلِ اللَّهِ لا يَسْتَطيعُونَ ضَرْباً فِي الْأَرْضِ يَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِياءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسيماهُمْ لا يَسْئَلُونَ النَّاسَ إِلْحافاً(1)انفاقِ شما، مخصوصاً بايد براى نيازمندانى باشد كه در راه خدا، در تنگنا قرار گرفتهاند؛ نمىتوانند مسافرتى كنند (و سرمايهاى به دست آورند)؛ و از شدّت خويشتندارى، افراد ناآگاه آنها را بىنياز مىپندارند؛ امّا آنها را از چهرههايشان مىشناسى؛ و هرگز با اصرار چيزى از مردم نمىخواهند.»
در این آیه، «مناعت طبع» که نوعی خویشتنداری و امتناع از درخواست از دیگران است، به عنوان مصداق عفت معرفی شده است. این افراد به گونهای رفتار میکنند که گویی از نظر مالی کاملاً بینیاز هستند.
مورد دوم، پروردگار جهان در قرآن کریم، دربارۀ شیوۀ رفتار با اموال یتیمان میفرماید:
«لَا تَأْكُلُوهَا إِسْرَافًا وَبِدَارًا أَنْ يَكْبَرُوا ۚ وَمَنْ كَانَ غَنِيًّا فَلْيَسْتَعْفِفْ ۖ وَمَنْ كَانَ فَقِيرًا فَلْيَأْكُلْ بِالْمَعْرُوفِ؛ (اموال یتیمان را) با اسراف و شتاب (نخورید!) و هر کس بینیاز است، باید (از گرفتن حقالزحمه) خودداری کند؛ و هر کس نیازمند است، تنها به اندازۀ متعارف (و در قبال زحمتی که میکشد) از آن بخورد.(2)»
در این آیه، خداوند متعال، خودداری از استفاده از مال یتیم - حتی در موارد مجاز - را مصداق عفت دانسته و فرمان میدهد که در این زمینه، طالب عفاف باشید.
مورد سوم، خداوند مهربان در قرآن کریم، وظیفۀ کسانی که امکان ازدواج ندارند را چنین بیان میکند:
«وَ لْيَسْتَعْفِفِ الَّذينَ لا يَجِدُونَ نِكاحاً حَتَّى يُغْنِيَهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ(1)) و كسانى كه امكانى براى ازدواج نمىيابند، بايد پاكدامنى پيشه كنند تا خداوند از فضل خود آنان را بىنياز گرداند.»
در این آیه، پروردگار جهانیان به کسانی که توفیق ازدواج نیافتهاند، فرمان میدهد که زندگی عفیفانهای در پیش گیرند و نفس خویش را از گرایش به اعمال قبیح بازدارند. در تفسیر این آیه، شایان ذکر است که امام صادق (علیهالسلام) در تبیین عبارت «وَلْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لَا يَجِدُونَ نِكَاحًا» فرمودند:
«يَتَزَوَّجُوا حَتَّى يُغْنِيَهُمْ مِنْ فَضْلِه؛ ازدواج کند تا پروردگار عالَم، آنها را از فضل خویش غنی نماید؛(2)»
یعنی ایشان، زندگی عفیفانه را در گروِ ازدواج دانسته و اصرار دارند که هرچه سریعتر این فعل مقدس انجام شود.
در نهایت، چهارمین مورد عفت در قرآن کریم، مربوط به زنان مسن است که خداوند متعال در این زمینه میفرماید:
«وَالقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ الّلاتِي لا يَرجُونَ نِكاحًا فَلَيسَ عَلَيهِنَّ جُناحٌ أَن يَضَعنَ ثِيابَهُنَّ غَيرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزِينَةٍ ۖ وَأَن يَستَعفِفنَ خَيرٌ لَهُنَّ ۗ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ؛ و زنان سالخوردهای که امید ازدواج ندارند، گناهی بر آنها نیست که لباسهای (رویی) خود را برگیرند، به شرط آن که خودآرایی نکنند؛ و اگر عفت ورزند
(و پوشش کامل را حفظ کنند) برای آنها بهتر است؛ و خداوند شنوا و داناست.(1)»
در این آیه، خداوند متعال به زنان یائسه که به سن کهولت رسیده و امیدی به ازدواج آنان نیست، این اختیار را داده است که در پوشش خود تخفیف دهند، اما تأکید کرده که عفت ورزیدن و پوشش کامل برای آنان بهتر است.
از مجموع آیات پیشگفته، این نتیجه به دست میآید که عفت به معنای حفظ نفس از گرایش به اعمال جایزی است که موجب کاهش عزت انسان میشود و نیز در پیش گرفتن رفتاری که مانع کشش فرد به سوی اعمال قبیح میگردد. به بیان دیگر، عفت قوهای است که با بازداشتن نفس از اعمال کمارزش، سبب حفظ عزت و وقار انسان شده و چهرهای سربلند و بینیاز به او میبخشد.
1) . النور/ 60.
با بررسی روایات ائمۀ طاهرین (علیهمالسلام)، درمییابیم که ریشۀ عفتورزی به عقل بازمیگردد. امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در این زمینه میفرمایند:
«مَنْ عَقَلَ عَفَّ(1)هر که خردورزی کند، عفیف میشود.»
شرح این مطلب بدین صورت است: شمعون بن لاوى بن یهودا - از حواریون حضرت عیسی (علینبیناوآلهوعلیهالسلام) - از رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) پرسید:
«أَخْبِرْنِي عَنِ الْعَقْلِ مَا هُوَ وَكَيْفَ هُوَ وَمَا يَتَشَعَّبُ مِنْهُ؛ مرا از عقل آگاه کن: چیست، چگونه است و چه شعبههایی از آن منشعب میشود؟» پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) در پاسخ فرمودند:
«إِنَّ الْعَقْلَ عِقَالٌ مِنَ الْجَهْلِ، وَالنَّفْسَ مِثْلُ أَخْبَثِ الدَّوَابِّ، فَإِنْ لَمْ تُعْقَلْ حَارَتْ؛ بیگمان عقل، مهارکنندهای از نادانی است و نفس همانند پلیدترین جانوران است که اگر با عقل مهار نشود، سرگشته میگردد.» سپس پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) به تشریح ده شعبۀ عقل پرداختند. آنها به ترتیب عبارتند از: حلم، علم، رشد، عفاف، خویشتنداری، حیاء، وقار و ثبات، مداومت بر نیکیها، یزاری از بدیها، از بیزاری از بدیها و اطاعت از راهنمای خیرخواه. حاصل میشود.(2)
از روایت فوق، نکات بسیار ارزشمندی استخراج می شود؛ از جمله این که منشأ صفت عفاف، عقلِ موجود در باطن بنی آدم بوده و خداوند عزوجل جهت معرفیِ آن می فرماید:
«لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِهَا(1)برای آنها قلوبی است که به وسیله ی آن، عقلانیّت ورزیده و هدایت الهی را می پذیرند»
به همین دلیل رسول الله ص، فرموده اند:
«الْعَقْلُ نُورٌ فِي الْقَلْبِ يُفَرَّقُ بِهِ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ(2)عقل، همان نوری است که در قلب بنی آدم وجود داشته و به وسیله ی آن، بین حق و باطل جدایی انداخته می شود»
یعنی با استفاده از عقل است که انسانها می توانند حق و باطل را تشخیص داده و مسیر بندگی خداوند عزوجل را به درستی در پیش بگیرند. امیرالمومنین ( علیه السلام ) جهت تبیین نتیجه ی نهائی عقل فرمودند:
«أَعْقَلُكُمْ أَطْوَعُكُمْ(3)عاقل ترین شما، مطیع ترین شما می باشد»
یعنی هر فردی که عقل نورانیِ قلبش، بیشتر از دیگران فعّال شده باشد، نسبت به پروردگار عالَم، مطیع تر خواهد بود.
در روایت فوق، اجزایی به صورت زنجیرهوار از عقل منشعب میشود که حلقه پایانی آن، اطاعت از انسان ناصح است. در روایات شیعه، مصادیق متعددی برای «ناصح» بیان شده که از جمله میتوان به: عاقل(4)، قرآن(5)، ولی(6)و امام(7)دو عبارت اخیر (ولی و امام) برای ائمه طاهرین ( علیهمالسلام ) به کار رفته و در این پژوهش نیز مقصود از انسان ناصح عمدتاً معطوف به همین بُعد است.
این تأکید از آن روست که اطاعت از امام ناصح، در حقیقت اطاعت از خداوند متعال محسوب میشود. پروردگار جهانیان در قرآن کریم برای تبیین این مطلب مهم میفرماید:«مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ(1)هر که از رسول الله ص اطاعت کند، بیگمان خدا را اطاعت نموده است.»
بر این اساس، انسانی که عقل خویش را به کار گیرد، از صفات ارزشمند و زنجیرهواری بهرهمند میگردد که عفاف نیز حلقهای جداییناپذیر از این زنجیره به شمار میرود.اما نکته ی بسیار مهم در تحقیق پیش رو این است که عقل و عفت چگونه به هم مرتبط شده و اطاعت امام ناصح را به همراه خواهند داشت؟ امیرالمومنین ( علیه السلام ) جهت تبیین این موضوع فرموده اند: «الْعِفَّةُ تُضَعِّفُ الشَّهْوَةَ(2)عفّت، شهوت را ضعیف می کند.»
چون عفّت منشعب شده از عقل است و عاقل کسی است که شهوتش را کنترل کرده به گونه ای که شهوتش ناقص(3)یا آنرا میرانده باشد(4). همه ی این احادیث به ما می فهماند که موضوع عفت، مبارزه با شهوت است.به بیان دیگر: دارابودن عفت یک فضیلت است که قوامش به شهوت است!(5)چون صبر دربرابر شهوت خود عفت است(6). اگر شهوت نبود، صبر کردن در برابر آن منتفی می گشت و مفهومی به نام عفت نیز، به وجود نمی آمد؛ به همین دلیل، قوام عفّت به شهوت می باشد.
با توجه به مباحث پیشین، اکنون پرداختن به موضوع شهوت از اهمیت ویژهای برخوردار است. در ادامه، زوایای مختلف این مفهوم را بررسی میکنیم. منشأ شهوت، گرایش نفس به آنچه میخواهد است و این در دنیا بر دو گونه است: راستین و دروغین. راستین آن است که بدن بدون آن دچار اختلال میشود، مانند میل به غذا در هنگام گرسنگی؛ و دروغین آن است که بدن بدون آن دچار اختلال نمیشود.(1)
بر این اساس، شهوت در مقابل خویشتنداری قرار دارد و انسان عفیف در همۀ جنبههای زندگی، از تمایلات نفسانی غیرضروری دوری گزیده و نفس خویش را از گرایش به سوی آنها حفظ میکند.
موضوع شهوت چنان با عفت پیوند عمیقی دارد که امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در تبیین این رابطه فرمودهاند:
«خَلَقَ اللَّهُ الشَّهْوَةَ عَشَرَةَ أَجْزَاءٍ، فَجَعَلَ تِسْعَةَ أَجْزَاءٍ فِي النِّسَاءِ وَجُزْءًا وَاحِدًا فِي الرِّجَالِ(2)خداوند متعال، شهوت را ده جزء آفرید که نه جزء آن در زنان و یک جزء آن در مردان قرار داد.»
سپس افزودند:
وَلَوْلَا مَا جَعَلَ اللَّهُ فِيهِنَّ مِنَ الْحَيَاءِ عَلَى قَدْرِ أَجْزَاءِ الشَّهْوَةِ، لَكَانَ لِكُلِّ رَجُلٍ تِسْعُ نِسْوَةٍ مُتَعَلِّقَاتٍ بِهِ؛ و اگر خداوند در زنان، حیایی به اندازۀ اجزای شهوتشان قرار نمیداد، قطعاً برای هر مردی نه زن بود که به او آویزان میشدند.
بر این اساس، کنترل شهوات توسط نیروی عفت، از برترین راههای دستیابی به کمال انسانی است و انسان عاقل تمام همّت خویش را در این مسیر به کار میگیرد. چنان که امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در این زمینه تأکید فرمودهاند:
«أَلَا وَإِنَّ الْقَنَاعَةَ وَغَلَبَةَ الشَّهْوَةِ مِنْ أَكْبَرِ الْعَفَافِ(1)آگاه باشید! همانا قناعت و چیرگی بر شهوت، از بزرگترین مظاهر عفت است.»
1) .[1] همان، عيون الحكم، ص 108.
همانگونه که از روایات مکتب شیعه برمیآید، قناعت به حالتی اطلاق میشود که انسان به مقدرات الهی راضی بوده و هیچ حرصی برای مالکیت بر اشیای جهان هستی از خود نشان نمیدهد. چنانکه امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در این زمینه فرمودهاند:
«رَأْسُ الْقَنَاعَةِ الرِّضَا(1)سرِ قناعت، رضایت به قضای الهی است.»
این موضوع از چنان اهمیتی برخوردار است که ائمۀ طاهرین ( علیهمالسلام ) در تبیین آن فرمودهاند:
«فَإِذَا ذَهَبَ الرَّأْسُ ذَهَبَ الْجَسَدُ(2)هرگاه سر از بین برود، بدن نیز نابود میشود.»
با توجه به اهمیت رضایت از مقدرات الهی، امیرالمؤمنین (علیهالسلام) علت قناعت را، عفتورزی دانسته است.(3)
بر همین اساس، هر فضیلتی که برای قناعت بیان شده، ریشه در صفت ارزشمند عفاف دارد. خداوند متعال در قرآن کریم به ارتباط قناعت و عفت اشاره میفرماید.
«يَحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِيَاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ(4)خدا در تنگنا قرار گرفتهاند، به دلیل عفت و قناعتی که دارند، چنان مینمایانند که افراد ناآگاه، آنان را بینیاز میپندارند.»
این حقیقت در متون پیشینیان نیز مورد تأکید قرار گرفته است:
«فِي كُتُبِ الْأَوَّلِينَ مَكْتُوبٌ: يَا قَنَاعَةُ الْعِزُّ وَالْغِنَى مَعَكِ(1)در کتابهای پیشینیان نوشته شده: ای قناعت! عزت و بینیازی همواره با توست.»
شایان توجه است که اگر فردی صفت عفت را در خویشتن فعال نماید، خداوند متعال نور قناعت را در قلب او میافکند و انسان عفیفِ قانع، از برکات ارزشمند قناعت در دنیا و آخرت بهرهمند خواهد شد. امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در تبیین این حقیقت فرمودهاند:
«الْعَفَافُ زَهَادَةٌ(2)عفتورزی، گونهای از زهد است.»
زیرا انسان زاهد، فرزند آخرت میشود و با کنار گذاشتن دنیاپرستی، تمام همّت خود را مصروف آخرت میکند. ریشۀ این حالت را امام صادق (علیهالسلام) در وصف زاهدان چنین بیان فرمودهاند:
«الزَّاهِدِينَ أَنْفُسُهُمْ عَفِيفَةٌ(3)زاهدان کسانی هستند که نفوسشان عفیف شده است.»
دستیابی به این مرتبۀ عفت، آنان را به جایگاهی رهنمون میسازد که دغدغۀ اصلیشان چیزی جز عمل برای آخرت نیست.
بر همین اساس، رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) سرانجام توجه به آخرت را رسیدن به قناعت دانسته و فرمودند:
«مَنْ أَصْبَحَ وَأَمْسَى وَالْآخِرَةُ أَكْبَرُ هَمِّهِ، جَعَلَ اللَّهُ لَهُ الْقَنَاعَةَ فِي قَلْبِهِ، وَجَمَعَ لَهُ أَمْرَهُ، وَلَمْ يَخْرُجْ مِنَ الدُّنْيَا حَتَّى يَسْتَكْمِلَ رِزْقَهُ؛ هر که صبح و شام کند و بزرگترین دغدغهاش آخرت باشد، خداوند قناعت را در قلبش مینهد، کارهایش را سامان میبخشد و از دنیا نمیرود مگر آنکه روزیاش را به طور کامل دریافت کرده باشد.(4)»
این حدیث شریف به روشنی نشان میدهد که توجه به آخرت نه تنها باعث محرومیت از نعمتهای دنیوی نمیشود، بلکه آرامش روحی و سامان امور زندگی را نیز در پی دارد. قناعت به عنوان ثمرۀ این مسیر، همان بینیازی درونی است که انسان را از اسارت دنیا رها میسازد و او را به غنای حقیقی میرساند.
را شامل می شود.
با توجه به مباحث پیشین و آیۀ کریمه:
«مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَىٰ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً(1)»
(نحل: 97)
درمییابیم که قناعتِ برآمده از صفت والای عفاف، پدیدهای همگانی است و همۀ مردان و زنان مؤمن را در بر میگیرد.
این حیات طیبه که خداوند به مؤمنانِ عملکننده به صالحات وعده داده، در پرتو قناعت و عفت تحقق مییابد و محدود به جنسیت خاصی نیست؛ بنابراین، هر فرد مؤمنی – اعم از زن و مرد – با تزکیه نفس و تقویت روحیۀ عفت میتواند به این زندگی پاک نائل آید.
1) . نحل/97.
با بررسی روایات ائمۀ طاهرین (علیهمالسلام) درمییابیم که دو موضوع «شکم» و «شهوت جنسی» از جایگاه ویژهای در آموزههای دینی برخوردارند. پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) همواره از آفت شهوت شکم و شهوت جنسی بر امت خویش بیم داشتند(1)و فرمودند: بیشتر دوزخیان را کسانی تشکیل میدهند که پیرو این دو شهوتند(2).
امام صادق (علیهالسلام) دورترین حالت بنده از پروردگارش را زمانی میدانستند که تمام همّ و غمّ او معطوف به شکم و شهوت جنسی باشد(3). همچنین حضرت عیسی (علیهالسلام) در موعظۀ اصحاب خویش، با بیان مثال تکاندهندهای فرمودند:
«مَثَلُكُمْ فِي الدُّنْيَا مَثَلُ الْبَهَائِمِ، هِمَّتُكُمْ بُطُونُكُمْ وَفُرُوجُكُمْ، أَمَا تَسْتَحْيُونَ مِمَّنْ خَلَقَكُمْ(4)؟ شما در دنیا همانند چهارپایان شدهاید که دغدغهای جز شکم و شهوت جنسی ندارید. آیا از کسی که شما را آفریده است شرم نمیکنید؟»
بر اساس روایات متعددی از ائمۀ معصومین (علیهمالسلام)، عفت در دو حوزۀ شکم و شهوت جنسی از برترین عبادات به شمار میآید. این روایات را میتوان در چند دستۀ اصلی طبقهبندی نمود:
گروهی از روایات، عفت بطن و فرج را با فضیلتترین نوع عبادت معرفی میکنند.(1)
دستهای دیگر از روایات، این عفت را محبوبترین عمل در نزد پروردگار متعال میدانند.(2)
بر پایۀ برخی روایات، عفت ورزی در این دو حوزه، نشانۀ اصالت در پیروی از امیرالمؤمنین (علیهالسلام) و معیار شیعۀ راستین بودن است.(3)
در برخی روایات آمده است که صاحب این خصلت، در قیامت همنشین اهل بیت در رفیعترین درجات بهشت خواهد بود.(4)
دستهای از روایات نیز عفت بطن و فرج را نشانۀ ارادۀ خیر و لطف ویژهی پروردگار نسبت به بنده میشمارند.(5)
1) نمونه: امام باقر فرموده اند: «أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ عِفَّةُ بَطْنٍ وَ فَرْجٍ؛ با فضیلت ترین عبادت، عفت بطن و فرج است.» همان، المحاسن، ج 1، ص 292.
2) . نمونه: امام سجاد فرمودند: «مَا مِنْ شَيْءٍ أَحَبَّ إِلَى اللَّهِ بَعْدَ مَعْرِفَتِهِ مِنْ عِفَّةِ بَطْنٍ وَ فَرْجٍ» همان، تحف العقول، ص 282.
3) . نمونه: امام صادق (علیه السلام): «وَ اللَّهِ مَا شِيعَةُ عَلِيٍّ إِلَّا مَنْ عَفَ بَطْنُهُ وَ فَرْجُهُ» ابن شاذان، صفات الشیعة، ص 7.
4) . امام صادق (علیه السلام): «اتَّقُوا اللَّهَ اتَّقُوا اللَّهَ عَلَيْكُمْ بِالْوَرَعِ وَ صِدْقِ الْحَدِيثِ وَ أَدَاءِ الطَّاعَةِ وَ الْأَمَانَةِ وَ عِفَّةِ الْبَطْنِ وَ الْفَرْجِ تَكُونُوا مَعَنَا فِي الرَّفِيقِ الْأَعْلَى» شیخ طوسی، الامالی، ص 222.
5) . امام علی (علیه السلام): «إِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِعَبْدٍ خَيْراً أَعَفَ بَطْنَهُ عَنِ الطَّعَامِ وَ فَرْجَهُ عَنِ الْحَرَامِ» تمیمی آمدی، غررالحکم، ص 289.
بر پایۀ مجموع روایات بررسیشده، این نتیجه به دست میآید که عفت در دو حوزۀ شکم و شهوت جنسی، ارزشی همگانی است و همهی مردان و زنان مؤمن باید در مسیر کسب این فضیلت بکوشند. بهرهمندی از این خصلت نیکو، با امید به شفاعت محمد و آل محمد (صلواتالله علیهماجمعین)، زمینۀ پیمودن راه بندگی خداوند متعال را فراهم میسازد و زندگانی دنیوی و اخروی انسان را سامان میبخشد.
همانگونه که پیشتر اشاره شد، عفت در برخی موارد، ویژگیای مشترک بین مردان و زنان است؛ اما شماری از روایات ائمۀ طاهرین (علیهمالسلام) بیانگر آن است که خداوند متعال برای زنان، گونهای ویژه از عفت را مقرر فرموده است. پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) زن عفیف را بهترین زن(1)می داند و این عفت، نقش تعیینکنندهای در موفقیت او در رابطه با شوهرش دارد(2). عفت ورزی در این مفهوم، به معنای حفظ حریم در برابر نامحرم و در عین حال، ابراز مهر و اشتیاق به همسر قانونی است که این توازن، بنیان خانواده را مستحکم و رابطۀ زناشویی را شکوفا میسازد.
این ویژگی نه تنها موجب آرامش و اعتماد در کانون خانواده میشود، بلکه زن را به الگویی والا در جامعه تبدیل میکند که هم کرامت خود را حفظ میکند و هم سهمی اساسی در تربیت نسل آینده دارد.
امام باقر (علیهالسلام) نیز در این زمینه توصیه میفرمایند: هنگام تصمیم برای ازدواج، دو رکعت نماز بخوانید و سپس این دعا را از خداوند طلب کنید:
«اللَّهُمَّ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أَتَزَوَّجَ، فَقَدِّرْ لِي مِنَ النِّسَاءِ أَعَفَّهُنَّ فَرْجاً(1)خدایا! من قصد ازدواج دارم؛ پس برای من عفیفترین زنان را مقدّر بفرما.»
این روایات نشان میدهد که عفت زنان، علاوه بر جنبۀ عمومی، دارای ابعاد ویژهای است که هم در حریم خانواده و هم در اجتماع، تجلی مییابد.
با توجه به روایات پیشگفته، روشن میشود که عفت ویژهی زنان، بهطور خاص بر حفظ حریم جنسی (فرج) تأکید دارد و زنان مؤمن میبایست با رعایت عفت، از افتادن به ورطۀ زنا پرهیز کنند. در همین راستا، هنگامی که فردی از امام صادق (علیهالسلام) دربارۀ ازدواج موقت پرسید، حضرت فرمودند:
«حَلَالٌ، فَلَا تَتَزَوَّجْ إِلَّا عَفِيفَةً؛ (این کار) حلال است؛ ولی تنها با زن عفیف ازدواج کن.»
امام (علیهالسلام) برای تأیید سخن خود به آیۀ شریفه: «وَ الَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ(2)
مؤمنان کسانی هستند که شرمگاه خویش را حفظ میکنند» استناد نمودند و در توضیح افزودند:
«فَلَا تَضَعْ فَرْجَكَ حَيْثُ لَا تَأْمَنُ عَلَى دِرْهَمِكَ(3)فرج خود را در جایی قرار مده که حتی بر درهمت (مالت) نیز اطمینان نداری.»
این بیان نورانی هشدار میدهد که مهریه و هزینۀ ازدواج، نباید به زنی سپرده شود که التزامی به احکام الهی (مانند رعایت عدّه) ندارد و حریم عفت را حفظ نمیکند؛ به عبارت دیگر، زنی که عفت خود را در برابر نامحرم نگاه نمیدارد، شایستۀ اعتماد در حوزۀ ازدواج — حتی از نوع موقت — نیست.
بر پایۀ آیات قرآن کریم و روایات اهل بیت (علیهمالسلام)، عفت ویژگی انحصاری زنان شیعه نیست، بلکه همۀ زنان - از جمله اهل کتاب و مسلمانان غیرشیعه - در صورت حفظ پاکدامنی، عفیف شمرده میشوند. خداوند متعال در قرآن میفرماید:
«الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ ... الْمُحْصَنَاتُ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكُمْ إِذَا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ(1)امروز [ازدواج با] زنان پاکدامن از اهل کتاب، در صورتی که مهریۀ آنان را بپردازید - در حالی که پاکدامن باشید نه زناکار - برای شما حلال شد.»
امام صادق (علیهالسلام) در تفسیر واژۀ «الْمُحْصَنَاتُ» فرمودند:
«هُنَّ الْعَفَائِفُ(2)آنان همان زنان عفیف هستند.»
در توضیح مصداق عفت در میان غیرشیعیان، روایتی از امام باقر (علیهالسلام) نقل شده است: هنگامی که زراره از ایشان در مورد انتخاب همسر پرسید، امام فرمودند:
«إِنْ كُنْتَ فَاعِلًا فَعَلَيْكَ بِالْبَلْهَاءِ مِنَ النِّسَاءِ(3)اگر قصد ازدواج داری، با زنان «ابله» ازدواج کن.»
امام در توضیح بیشتر فرمودند:
«ذَوَاتُ الْخُدُورِ الْعَفَائِفُ؛ مقصود، پردهنشینان عفیف هستند.»
و هنگامی که زراره پرسید آیا منظور پیروان مکاتب خاصی هستند، امام پاسخ دادند:
«لَا يَنْصِبْنَ كُفْرًا وَلَا يَعْرِفْنَ مَا تَعْرِفُونَ(1)آنان نه کفر میورزند و نه از [عمق] معارفی که شما میدانید آگاهی دارند.»
بر این اساس، عفت در نگاه الهی محدود به مرزهای مذهبی نیست و هر زنی که حریم پاکدامنی را حفظ کند، در دایرۀ عفت قرار میگیرد.
1) . همان.
الف) عفتورزی مرد نسبت به زنان نامحرم
با بررسی روایات ائمۀ طاهرین (علیهمالسلام) درمییابیم که خداوند متعال به دلیل غیرت ذاتیاش، برخی گناهان را با سرعت و شدت بیشتری کیفر میدهد. یکی از این گناهان، طمع ورزیدن به ناموس دیگران است. امام صادق (علیهالسلام) در این زمینه میفرمایند:
«عِفُّوا عَنْ نِسَاءِ النَّاسِ تَعِفَّ نِسَاؤُكُمْ(1)در برابر زنان مردم عفت پیشه کنید تا زنان خودتان نیز عفیف بمانند.»
این حکمت الهی بر پایۀ قاعدۀ «كَمَا تَدِينُ تُدَانُ(2)»
استوار است؛ امام صادق (علیهالسلام) همچنین هشدار میدهند:
«أَمَا يَخْشَى الَّذِينَ يَنْظُرُونَ فِي أَدْبَارِ النِّسَاءِ أَنْ يُبْتَلَوْا بِذَلِكَ فِي نِسَائِهِمْ؟(3)آیا کسانی که به پشت سر زنان (نامحرم) مینگرند، نمیترسند که همین بلا در مورد زنان خودشان نیز پیش آید؟»
بر این اساس، عفتورزی مرد در برابر زنان نامحرم، نه تنها یک وظیفۀ اخلاقی، بلکه عاملی کلیدی در پاسداری از عفت همسر و سلامت جامعه است.می تواند سبب حفظ عفّت زنان زیادی گشته و موجبات سعادت آنها را فراهم آورد.
ب آراستگی و نظافت مرد برای زن
در اسلام، همانگونه که آراستگی و پاکیزگی زن مورد تأکید قرار گرفته، مراقبت مرد از ظاهر و بهداشت فردی برای همسرش نیز سفارش شده است. حسن بن جهم نقل میکند که امام کاظم (علیهالسلام) را در حالی دید که خضاب کرده بودند. حضرت فرمودند:
«نَعَمْ، إِنَّ التَّهْيِئَةَ مِمَّا يَزِيدُ فِي عِفَّةِ النِّسَاءِ(1)آری، بیتردید آراستگی مرد، از عواملی است که بر عفت زنان میافزاید.»
امام در توضیح افزودند:
«لَقَدْ تَرَكَ النِّسَاءُ الْعِفَّةَ بِتَرْكِ أَزْوَاجِهِنَّ التَّهْيِئَةَ؛ بهراستی بسیاری از زنان، عفت را به دلیل بیتوجهی همسرانشان به آراستگی ترک گفتهاند.»
سپس با بیان مثلی روشنگر فرمودند:
«أَيُسْرُكَ أَنْ تَرَاهَا عَلَى مَا تَرَاكَ عَلَيْهِ إِذَا كُنْتَ عَلَى غَيْرِ تَهْيِئَةٍ؟ آیا میپسندی که همسرت را در حالتی ببینی که تو را در بیترتیبی میبیند؟»
وقتی حسن بن جهم پاسخ منفی داد، امام فرمودند:
«فَهُوَ ذَاكَ؛ پس او نیز چنین احساسی دارد.»
امام کاظم (علیهالسلام) در ادامه به رعایت اخلاق انبیا اشاره کرده و فرمودند:
«مِنْ أَخْلَاقِ الْأَنْبِيَاءِ التَّنَظُّفُ وَالتَّطَيُّبُ وَحَلْقُ الشَّعْرِ وَكَثْرَةُ الطَّرُوقَةِ؛ پاکیزگی، خوشبوایی، زدودن موهای زائد و توجه به همسر از ویژگیهای پیامبران است.»
ایشان با اشاره به الگوی حضرت سلیمان (ع) و پیامبر اسلام (ص) که توانایی جسمی(2)و اهتمامی ویژه به همسرانش داشتند، نشان دادند که مرد مؤمن
با آراستگی ظاهری، توانایی جسمانی و اخلاق نیکو میتواند نه تنها عفت همسرش را حفظ کند که زمینهساز سعادت خانواده و جامعه گردد.
ج) بخشش مرد به زن و تأثیر آن در افزایش عفت
بخشش بیمنتهای اموال و دارایی به دیگران، از سنتهای زیبای اسلامی است که اهل لغت آن را اینگونه تعریف کردهاند:
«الْهِبَةُ أَنْ تَجْعَلَ مِلْكَكَ لِغَيْرِكَ بِغَيْرِ عِوَضٍ(1)هِبه آن است که مالکیت خود را بدون هیچ چشمداشتی به دیگری واگذار کنی.»
این نوع بخشش، به دلیل همراهی با توجه و محبت صمیمانه، موجب افزایش مودت و پیوندهای عاطفی میشود. بر همین اساس، امام صادق (علیهالسلام) میفرمایند:
«هِبَةُ الرَّجُلِ لِزَوْجَتِهِ تَزِيدُ فِي عِفَّتِهَا(2)بخشش مرد به همسرش، بر عفت او میافزاید.»
مفهوم عفت دارای ابعاد و مصادیق گوناگونی است که در این پژوهش، مجال بررسی همۀ آنها نبود و تنها مهمترین اصول این صفت والا مورد مطالعه قرار گرفت. در ادامه، به بررسی ارتباط میان عفت و حیاء پرداخته خواهد شد.
با تأمل در سخن رسول خدا (ص) دربارۀ شعب عقل، روشن میشود که عفت بر حیاء تقدم دارد. بر اساس این روایت، سلسله مراتب فضایل از عقل آغاز شده و به ترتیب به:
حلم → علم → رشد → عفت → خویشتنداری → حیاء → وقار → مداومت بر خیر → بیزاری از شر → اطاعت از ناصح منتهی میگردد.(1)
بنابراین، عفت به عنوان پایۀ اصلی، زمینهساز پیدایش حیاء در انسان است. در مقابل، در برخی روایات به رابطۀ معکوس اشاره شده است؛ مثلا:
«سَبَبُ الْعِفَّةِ الْحَيَاءُ(2)حیاء علت عفت است»
به نظر میرسد میتوان این دو دسته روایت را با نظریۀ «سلسلۀ مراتبی» تبیین کرد:
عفت اولیه (ناشی از عقل) ← ایجاد حیاء
حیاء اکتسابی ← تقویت عفت ثانویه
این وجه جمع مشابه آیاتی است که در آنها «ایمان» و «تقوا» به صورت متناوب و تقویتکننده یکدیگر ذکر شدهاند(3)که به گفتۀ علامه طباطبایی ناظر به «ایمان تفصیلی» پس از «ایمان اجمالی» است.(4)
شاهد روایی:
امام صادق (علیه السلام) در بیان اجزای دهگانۀ حیاء میفرمایند حیاء زنان در مراحل مختلف زندگی (حیض، ازدواج، زایمان) کاهش مییابد، اما:
«إِنْ عَفَّتْ بَقِيَ لَهَا خَمْسَةُ أَجْزَاءٍ(1)اگر عفت ورزد، پنج جزء حیاء برایش باقی میماند.
این روایت به وضوح نشان میدهد عفت است که حافظ و تثبیتکنندۀ حیاء است، نه بالعکس.
با جمعبندی ادله میتوان گفت:
· عفت به عنوان شاخهای از عقل، زیرساخت اصلی حیاء است.
· حیاء به دست آمده، خود تقویتکنندۀ عفت در سطحی بالاتر میگردد.
بنابراین عفت جایگاهی بنیادینتر دارد. در ادامه، با بررسی مفهوم حیاء، این رابطه بیشتر تبیین خواهد شد.
1) . همان، من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 468.
حصول پوشش شایسته برای زنان و مردان، در گرو مهار کردن نفس سرکش و آراستهسازی آن به فضایل اخلاقی است. در این میان، «حیاء» به عنوان یکی از صفات برجسته، نقش محوری در رعایت دقیق حدود الهی در حوزۀ پوشش ایفا میکند. انسان با حیاء، نفس خویش را از ناپسندیها حفظ میکند و از این رهگذر، حیاتی نوین برای خود و جامعه به ارمغان میآورد.
لغتدانان در تعریف حیاء آوردهاند:
«الْحَيَاءُ انْقِبَاضُ النَّفْسِ عَنِ الْقَبَائِحِ وَتَرْكُهَا؛ حیاء، بازداشتن نفس از کارهای زشت و ترک آنهاست.(1)
علامه مصطفوی (ره) نیز علت این رفتار را چنین بیان میکند:
«هُوَ جَمْعٌ لِيَسْتَقِرَّ تَحْتَ تَسَلُّطِهِ وَقُدْرَتِهِ(2)این عمل، نوعی جمعآوری است تا شیء تحت تسلط و قدرت فرد قرار گیرد.»
از این تعاریف برمیآید که انسان با حیاء، با دست توانای عقل، زمام نفس را بهطور کامل در اختیار گرفته و بر آن مسلط میشود. این تسلط کارآمد، مانع گرایش نفس به هوسها شده و آن را از آلودگیها مصون میدارد.
خداوند متعال در این زمینه میفرماید:
«وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى* فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوَى(3)»
امام صادق (علیهالسلام) در تفسیر عبارت: «نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى» میفرمایند:
«هر که بداند خدا او را میبیند و میشنود و از نیک و بد اعمالش آگاه است و این معرفت، او را از اعمال زشت بازدارد، چنین کسی همان است که از مقام پروردگارش بیم دارد و نفس را از هوس بازمیدارد.(1)»
جمعبندی:
فردی که از مقام پروردگارش خوف دارد، میتواند نفس خویش را مهار کرده و از گرایش به زشتیها بازدارد. این عمل، او را به مقام والای حیاء رسانده و از زندگی بهشتی بهرهمند میسازد.
استفاده از پوشش مناسب توسط دو جنس مذکر و مونث زمانی حاصل می شود که آنها، نفس سرکش خود را کنترل کرده و او را متخلق به اخلاق الهی نمایند؛ یکی از صفات اخلاقی که کاربرد وسیعی در موضوع پوشش داشته و بهره مند بودن از آن سبب رعایت دقیق اوامر الهی در این زمینه می شود، واژه ی حیاء است؛ به همین دلیل، انسانِ با حیاء نفسش را از ضعف و بدی ها حفظ کرده و به برکت این عمل صالح، خود و جامعه حیاتی دوباره پیدا خواهد نمود.
1) . همان، الكافي، ج 2، ص 70-71.
مسئلۀ خوف از خداوند در روایات متعددی مورد توجه قرار گرفته است، اما در کنار آن، روایاتی نیز وجود دارند که رویکرد متفاوتی ارائه میدهند. برای نمونه، امام صادق (علیهالسلام) در تعریف «حسن ظن به خدا» میفرمایند:
«حُسْنُ الظَّنِّ بِاللَّهِ أَنْ لَا تَرْجُوَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا تَخَافَ إِلَّا ذَنْبَكَ(1)حسن ظن به خدا آن است که جز به او امید نداشته باشی و جز از گناهت نترسی.»
در این روایت، حضرت با استفاده از قیدهای حصری «لا» و «إلا»، ترس را تنها به گناه منحصر کرده و آن را مستقیماً به ذات خداوند نسبت نمیدهند.
برای جمع میان این دسته از روایات و روایاتی که عبارت «خاف الله» را به کار بردهاند، باید مفهوم «مَقَامَ رَبِّهِ» را به دقت تحلیل کرد. علامه طباطبایی در این زمینه توضیح میدهند که «مقام» در اینجا به معنای قیام و احاطۀ الهی است؛ نه به معنای ایستادن فیزیکی، بلکه به معنای علم و مراقبت کامل خداوند بر اعمال بندگان(2)، همانگونه که در آیۀ «أَفَمَنْ هُوَ قَائِمٌ عَلَىٰ كُلِّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ(3)» آمده است.
امام رضا (علیهالسلام) نیز در توضیح معنای «قائم» برای خداوند میفرمایند:
«وَهُوَ قَائِمٌ لَيْسَ عَلَى مَعْنَى انْتِصَابٍ وَقِيَامٍ عَلَى سَاقٍ... وَلَكِنْ أَخْبَرَ أَنَّهُ قَائِمٌ يُخْبِرُ أَنَّهُ حَافِظٌ(4)او قائم است، اما نه به معنای ایستادن بر ساق پا... بلکه به این معنا که او حافظ و مراقب همه چیز است.»
این حفاظت الهی در آیات دیگری نیز مورد تأکید قرار گرفته است(1):
نتیجهگیری:
«مقام رب» به معنای مراقبت و احاطۀ کامل الهی بر همۀ اعمال انسان است؛ بنابراین، «خوف از مقام رب» به معنای ترس از پیامدهای اعمال در پرتو این مراقبت همیشگی است. این بینش - که خداوند حافظ و ناظر بیچون و چراست - عاملی کلیدی در تقویت حیاء و خودنگهداری است.
وقتی انسان باور کند که کوچکترین عملش از دید او پنهان نیست، به طور طبیعی از گناه دوری میگزیند و حیاء - که بازدارنده از زشتیهاست- در جان او ریشه میدواند.
1) .«إِنْ كُلُّ نَفْسٍ لَمَّا عَلَيْهَا حَافِظٌ» (طارق: 4)«وَإِنَّ عَلَيْكُمْ لَحَافِظِينَ * كِرَامًا كَاتِبِينَ * يَعْلَمُونَ مَا تَفْعَلُونَ» (انفطار: 10-12)
اگر انسانها به درستی، حافظیت الهی را درک کرده و با تمام وجود میپذیرفتند، حیاء به کمال خود میرسید و آثار زیبای آن در جامعه تجلی مییافت. خداوند در قرآن با تأکید بر این ویژگی میفرماید:
«إِنَّ رَبِّي عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ حَفِيظٌ(1)پروردگار من بر همه چیز نگهبان است.»
این حفاظت الهی در داستان حضرت هود (ع) نیز نمایان است؛ هنگامی که قوم او با تمسخر گفتند:
«إِنْ نَقُولُ إِلَّا اعْتَرَاكَ بَعْضُ آلِهَتِنَا بِسُوءٍ(2)جز این نمیگوییم که برخی از خدایان ما به تو آسیب رساندهاند.»
حضرت هود (ع) با توکل بر خدا پاسخ دادند:
«إِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّي وَرَبِّكُمْ ۚ مَا مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِنَاصِيَتِهَا ۚ إِنَّ رَبِّي عَلَىٰ صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ؛(3)من بر خدا توکل کردهام. هیچ جنبندهای نیست مگر اینکه او بر پیشانیاش مسلط است. پروردگار من بر راه راست است.»
امیرالمؤمنین (علیه السلام) در تفسیر «صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ» میفرمایند:
«يَعْنِي أَنَّهُ عَلَى حَقٍّ يُجْزِي بِالْإِحْسَانِ إِحْسَانًا وَبِالسَّيِّئِ سَيِّئًا، وَيَعْفُو عَمَّنْ يَشَاءُ وَيَغْفِرُ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى(4)یعنی او بر حق است: نیکی را با نیکی و بدی را با بدی پاسخ میدهد و هر که را بخواهد میبخشد.»
ایمان به این حقیقت که خداوند وکیل و مالک نفع و ضرر است، به انسان آرامش میبخشد تا فارغ از تأثیرات محیطی، نفس خویش را از بدیها بازدارد و جامۀ حیاء بر تن کند.
خوف اصیل: محرک حیاء
علامه طباطبایی با تمایز نهادن میان انگیزههای عبادت، خوف اصیل را اینگونه توصیف میکنند:
خوف از مقام رب، نه از جهنم یا برای بهشت، بلکه خضوع در برابر ذوالجلال و الاکرام، که عبادتی خالصانه و برای ذات خداوند است. این خوف – که در فرشتگان نیز ستوده شده – ناشی از درک عظمت الهی و احساس ذلت در برابر جبروت اوست.(1)
راغب اصفهانی «خوف» را «تَوَقُّعُ مَكْرُوهٍ عَنْ أَمَارَةٍ مَظْنُونَةٍ أَوْ مَعْلُومَةٍ» تعریف میکند(2).
اهل بیت (ع) با دارا بودن چنین خوفی، همواره خود را مقصر در بندگی میدانستند و به شیعیان سفارش میکردند:
«أَكْثِرْ أَنْ تَقُولَ: اللَّهُمَّ لَا تَجْعَلْنِي مِنَ الْمُعَارِينَ، وَلَا تُخْرِجْنِي مِنَ التَّقْصِير(3)بسیار بگو: خدایا مرا از کسانی قرار مده که ایمانشان عاریهای است و مرا از حالت تقصیر خارج مکن.»
امام (ع) در توضیح «خارج نشدن از تقصیر» میفرمایند:
«كُلُّ عَمَلٍ تُرِيدُ بِهِ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ فَكُنْ فِيهِ مُقَصِّرًا عِنْدَ نَفْسِكَ؛ در هر عمل خدایی، خود را مقصر بدان.»
نتیجه: انسانی که عظمت، حاکمیت و مدبریت پروردگار را باور دارد و خود را همواره مقصر در بندگی میداند، در انتظار عکسالعمل الهی نسبت به
تقصیراتش به سر میبرد. این حالت – که از خوف اصیل نشأت میگیرد – همان «حیاء» است: بازداشتن نفس از هوای نفسانی به سبب شرم از مقام پروردگار.
بر اساس کلام ائمه طاهرین (علیهمالسلام)، حیاء ریشه در معرفت توحیدی دارد. امام صادق (علیهالسلام) در تعریف حیاء میفرمایند:
«تَفْسِيرُهُ التَّثَبُّتُ عِنْدَ كُلِّ شَيْءٍ يُنْكِرُهُ التَّوْحِيدُ وَالْمَعْرِفَة(1)حیاء به معنای ثابتقدم بودن در برابر هر آن چیزی است که توحید و معرفت الهی آن را انکار میکند.»
تحلیل کلیدیترین مفاهیم حدیث
در لغت به معنای «الاستقرار واستدامة ما كان» است؛ یعنی پایدار ماندن بر حالت اصیل و عدم انحراف از مسیری که در آن قرار داریم(2). این مفهوم در آیۀ: «وَلَوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْنَاهُمْ مَاءً غَدَقًا(3)» تجلی یافته است.
امام باقر (علیهالسلام) در تفسیر این آیه میفرمایند:
«الطَّرِيقَةُ هِيَ الْإِيمَانُ بِوَلَايَةِ عَلِيٍّ وَالْأَوْصِيَاءِ»
منظور از «طریقه»، ایمان به ولایت علی (علیهالسلام) و اوصیای پس از اوست.
مرحوم مصطفوی در تعریف «منکر» میگوید: «هُوَ مَا يُقَابِلُ الْعِرْفَانَ(4)».
امام باقر (علیهالسلام) در تبیین عرفان حقیقی به ابوحمزه ثمالی فرمودند:
«إِنَّمَا يَعْبُدُ اللَّهَ مَنْ عَرَفَ اللَّهَ... وَمَعْرِفَةُ اللَّهِ تَصْدِيقُ اللَّهِ وَتَصْدِيقُ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ فِي مُوَالَاةِ عَلِيٍّ وَالِاقْتِدَاءِ بِهِ وَبِأَئِمَّةِ الْهُدَى... وَالْبَرَاءَةُ إِلَى اللَّهِ مِنْ
عَدُوِّهِمْ(1)معرفت خداوند، به تصدیق خدا و رسولش در ولایت علی (علیهالسلام) و ائمه و بیزاری از دشمنانشان تحقق مییابد.»
ترجمۀ روایت امام صادق (علیهالسلام) در پرتو این مفاهیم حیاء یعنی: استقامت قدرتمندانه بر پیمان ولایت ائمه (علیهمالسلام) و دوری جستن از هر اندیشه و عملی که مخالف توحید ناب و عرفان اصیل اسلامی است. انسان با حیاء با اقتداری ریشهدار در برابر همۀ جریانهای انحرافی میایستد و به روشنی اعلام میکند: «لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ(2)»
این چارچوب فکری و عملی، نشان میدهد که حیاء در مکتب اهل بیت (علیهمالسلام)، تنها یک فضیلت اخلاقی نیست، بلکه موضعی استوار در عرصۀ عقیده و عمل است که از ژرفای بینش توحیدی سرچشمه میگیرد.
امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) در روایتی ژرف به پیوند ناگسستنی دین و حیاء اشاره میفرمایند: هنگامی که جبرئیل بر آدم (علیهالسلام) نازل شد و او را میان عقل، حیاء و دین مخیر کرد، آدم عقل را برگزید؛ اما حیاء و دین رو به جبریل کرده و گفتند: «ما مأموریم همواره با عقل باشیم(1)». این روایت نشان میدهد که دین و حیاء دو حقیقت به هم پیوستهاند که در پرتو عقل، بندگی را تکامل میبخشند.
پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) حیاء را لباس دین می دانند(2). امام صادق (علیهالسلام) در تمایز اسلام و ایمان میفرمایند: اسلام: ظواهر دین (شهادتین، نماز، زکات، حج، روزه) ایمان: معرفت ولایت اهل بیت (علیهمالسلام) و هشدار میدهند:
«فَإِنْ أَقَرَّ بِهَا وَ لَمْ يَعْرِفْ هَذَا الْأَمْرَ كَانَ مُسْلِماً وَ كَانَ ضَالًّا(3)هر که اسلام را بپذیرد ولی ولایت را نشناسد، مسلمان اما گمراه است.»
انسانی که از معرفت حقیقی محروم باشد، چگونه میتواند حقیقتاً با حیاء باشد؟ حیاء - به تعریف امام صادق (علیهالسلام) - ثبات قدم در برابر هر آن چیزی است که توحید و معرفت آن را انکار میکند. بدون شناخت حق از باطل، انسان نه میتواند عمل صالح را تشخیص دهد و نه از قبایح بپرهیزد.
نقش شیطان در گمراهی:
امام باقر (علیهالسلام) به زراره میفرمایند:
«إِنَّمَا صَمَدَ لَكَ وَ لِأَصْحَابِكَ فَأَمَّا الْآخَرُونَ فَقَدْ فَرَغَ مِنْهُمْ(1)[شیطان] تنها بر سر راه تو و یارانت کمین کرده، چرا که از گمراه کردن دیگران فارغ شده است.»
اگر دغدغهی اصلاح پوشش در جامعه را داریم، باید به جای تمرکز صرف بر ظواهر، محبت و معرفت زنان شیعه نسبت به اهل بیت (علیهمالسلام) را افزایش دهیم. آنگاه است که حیاء - این لباس معنوی - خود به خود بر تن دین و دلها پوشیده میشود. زنی که با حضرت زهرا (سلاماللهعلیها) مأنوس شود، نه تنها حجاب ظاهریاش اصلاح میگردد که کل وجودش با حیاء فاطمی متحول میشود.
بیحجابی برخی زنان شیعه را نباید لزوماً به بیحیایی تعبیر کرد. این عارضه، بیشتر ناشی از هجمهی فرهنگی دشمن و جهل تحمیلی است. چه بسیار زنان با حجاب کامل که با ریختن سم در غذای امام (علیهالسلام) بیحیاترین اعمال را مرتکب شدند و چه بسیار زنان با حجاب ناقص که در عمق جان عاشق اهلبیت (علیهمالسلام) هستند.
مفهوم باطنیِ «لا إِلهَ إِلاَّ الله» و نقش آن در حیاء
برای فهم دقیق مفهوم حقیقیِ کلمه ی طیبه ی «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُُ»، بررسی دو حدیث صحیح و معتبر که از امام علی بن موسی الرضا صلوات الله و سلامه علیه صادر شده است، کفایت می کند؛ ایشان در نیشابور کلامی را بیان کردند که معروف است به حدیث «سلسله الذهب»؛ ایشان در آنجا می فرمایند: «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِي فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ مِنْ عَذَابِي ... بِشُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا»(2)کلمه ی طیبه ی «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُُ»، پناه گاه محکمی است که هر شخصی داخل در آن شود، از عذاب من در امان است؛ امام رضا سلام الله علیه
در ادامه فرمودند: البته باید بر اساس شرایطی داخل شود که من بخشی از آن شرایط هستم؛ مرحوم شیخ صدوق رضوان الله علیه، حدیث دیگری مشابه این کلام نورانی نقل کرده اند که امام علی بن موسی الرضا صلوات الله و سلامه علیه به نقل از آباء طاهرین خود (علیهمالسلام) می فرماید: «وَلَايَةُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ حِصْنِي فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ مِنْ عَذَابِي »؛(1)با توجه به این روایت نورانی، شرط بودن امام رضا سلام الله علیه نیز واضح می شود؛ یعنی اگر کسی ولایت چهارده نور مطهّر را پذیرفته و بر اساس چنین مبنایی، نفس خود را تزکیه نموده و از رفتن به سوی هوای و هوس باز داشت، از نعمت حیاء بهره مند بوده و بر تن اسلامی که عریان و قبیح است، لباسی زیبا می پوشاند.
1) . همان
برای درک ژرفای کلمۀ طیبۀ «لا إله إلا الله»، تأمل در دو حدیث معتبر از امام رضا (علیهالسلام) راهگشاست. ایشان در حدیث سلسلة الذهب فرمودند:
«لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِي، فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ مِنْ عَذَابِي... بِشُرُوطِهَا وَأَنَا مِنْ شُرُوطِهَا(1)«لا إله إلا الله دژ من است؛ هر که در این دژ درآید، از عذاب من ایمن خواهد بود... به شرطهایش و من یکی از شرطهای آنم.»
همچنین به روایت شیخ صدوق، امام رضا (علیهالسلام) از پدران پاکشان نقل میکنند:
«وَلَايَةُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ حِصْنِي، فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ مِنْ عَذَابِي(2)ولایت علی بن ابیطالب دژ من است؛ هر که در این دژ درآید، از عذاب من ایمن خواهد بود.»
این دو روایت نشان میدهند که: «لا إله إلا الله» دژ امن الهی است، اما ورود به این دژ، مشروط به پذیرش ولایت اهل بیت (علیهمالسلام) است. امام رضا (علیهالسلام) به صراحت خود را جزء شروط «لا إله إلا الله» معرفی میفرمایند.
انسانی که ولایت چهارده معصوم (علیهمالسلام) را بپذیرد و بر اساس آن نفس خویش را از هوسها بازدارد:
به حیاء حقیقی دست مییابد، و لباس حیاء بر تن اسلام عریان میپوشاند. بدون این شرط اساسی، «لا إله إلا الله» تنها شعارى است توخالی که نه از عذاب الهی ایمن میکند، نه حیاء میآفریند.
نتیجهگیری
حیاء – که بازدارنده از زشتیها و آراستۀ دین است – تنها در پرتو ولایت اهل بیت (علیهمالسلام) تحقق مییابد. این ولایت، شرط نفوذ به دژ «لا إله إلا الله» و کلید همۀ فضایل است.
انسان با حیاء، پروردگار را بر اساس مفهوم ناب «لا إله إلا الله» - که در طریقت اهل بیت (علیهمالسلام) تجلی یافته - عبادت میکند. این آیین، همان «فطرت الله» است(1).
فطرت، همان جوهر خداجویی است که بر محور ولایت حضرت فاطمۀ زهرا (سلام الله علیها) شکل گرفته است. در حدیثی قدسی آمده است:
«يَا أَحْمَدُ! لَوْلَاكَ لَمَا خَلَقْتُ الْأَفْلَاكَ، وَلَوْلَا عَلِيٌّ لَمَا خَلَقْتُكَ، وَلَوْلَا فَاطِمَةُ لَمَا خَلَقْتُكُمَا(2)ای احمد! اگر تو نبودی، آسمانها را نمیآفریدم؛ و اگر علی نبود، تو را نمیآفریدم؛ و اگر فاطمه نبود، شما دو را نمیآفریدم.»
این حدیث نشان میدهد که فاطمۀ زهرا (سلام الله علیها) به عنوان اصل و اساس توحید، جوهرۀ مرکزی فطرت انسان است و بدون این گوهر، شناخت خداوند ممکن نیست.
امروزه شاهد آنیم که حتی برخی زنان محجبه، در تعامل با نامحرمان و حضور در جامعه، حدود شرعی را رعایت نمیکنند. علت اصلی این انحراف، زنگار گرفتن فطرت است که مانع از تابش نور فاطمی در اعمال و رفتار میشود.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) میفرمایند:
«تَذَاكَرُوا وَتَلَاقَوْا وَتَحَدَّثُوا، فَإِنَّ الْحَدِيثَ جِلَاءٌ لِلْقُلُوبِ؛ إِنَّ الْقُلُوبَ لَتَرِينُ كَمَا يَرِينُ السَّيْفُ، جِلَاؤُهَا الْحَدِيثُ(3)با هم گفتگو کنید، ملاقات نمایید و [حدیث] نقل کنید؛ چرا که سخن [نیک]، صیقلدهندۀ دلهاست. همانا دلها زنگار میبندد، همانگونه که شمشیر زنگار میبندد و صیقل آن، [شنیدن و نقل] حدیث است.»
برای دستیابی به حیاء حقیقی- که همان ثبات قدم در مسیر ولایت است - باید زنگار از دل زدوده شود. این میسر نمیگردد مگر با: انصات (گوش سپردن عمیق)، استماع (شنیدن آگاهانه) ومداومت (تداوم در بهرهگیری از معارف) در محضر احادیث اهل بیت (علیهمالسلام).
نتیجهگیری:
حیاء فطری، زمانی شکوفا میشود که دل، با ذکر و حدیث اهل بیت (علیهمالسلام) صیقل یابد و فطرت فاطمی - که هستۀ مرکزی شناخت خداوند است - از پس پردههای غفلت و معصیت سربرآورد. آنگاه انسان، هم در ظاهر و هم در باطن، چنان متخلق به اخلاق الهی میگردد که نفس را از هر ناشایستی بازمیدارد و جامۀ حیاء را با شکوه تمام بر تن میکند.
بر اساس بیانات پیشین، امام صادق (علیهالسلام) حیاء را اینگونه تعریف میفرمایند:
«التَّثَبُّتُ عِنْدَ كُلِّ شَيْءٍ يُنْكِرُهُ التَّوْحِيدُ(1)«ثبات قدم در برابر هر آنچه توحید حقیقی آن را انکار میکند.»
توحید ناب، بدون پذیرش ولایت ائمهی طاهرین (علیهمالسلام)، عریان است و عمل بر اساس آن، زشتیهای بسیاری به بار میآورد. در تأیید این معنا، در پایان حدیثی که فرمود: «الْإِسْلَامُ عُرْيَانٌ فَلِبَاسُهُ الْحَيَاءُ» آمده است:
«لِكُلِّ شَيْءٍ أَسَاسٌ، وَأَسَاسُ الْإِسْلَامِ حُبُّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ(2)هر چیزی اساسی دارد و اساس اسلام، دوستی ما اهل بیت است.»
«اساس» در لغت به معنای «قاعدهای است که بنایی بر آن استوار میشود» و «آنچه که ثابت است و چیز دیگری – مادی یا معنوی – بر آن بنا میگردد». محبت به محمد و آل محمد (صلوات الله علیهم)، همان بنیان ثابتی است که اسلام بر آن استوار شده و معنا مییابد. بدون این محبت، ادای کامل حق حیاء ممکن نیست.
عقل: محور پیوند دین و حیاء
در روایتی از امام صادق (علیهالسلام) آمده که وقتی حضرت آدم (علیهالسلام) میان عقل، حیاء و دین، عقل را برگزید، حیاء و دین اعلام کردند:
«إِنَّا أُمِرْنَا أَنْ نَكُونَ مَعَ الْعَقْلِ حَيْثُ كَانَ؛ ما مأموریم هر کجا عقل باشد، با آن باشیم.»
این نشان میدهد که برخورداری از دین و حیاء، منوط به بهکارگیری عقل است. امام صادق (علیهالسلام) در بیان ارزش عقل میفرمایند:
«مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَاكْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ(1)عقل آن چیزی است که به وسیلهی آن خداوند رحمان پرستش شده و بهشتها به دست میآید.»
عقل؛ موهبتی همگانی
خداوند این نعمت را به تمام فرزندان آدم (علیهالسلام) ارزانی داشته و همه میتوانند با بهکارگیری آن، به عالیترین مقامات بندگی نائل آیند. در سورهی یس میفرماید:
«أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ... أَفَلَمْ تَكُونُوا تَعْقِلُونَ(2)»
ضمیر «شما» در این آیات، خطاب به همهی بنیآدم – حتی مشرکان – است و نشان میدهد همه از موهبت عقل بهرهمندند.
پیامدهای تلخ تعطیلی عقل
خداوند در قرآن سرنوشت شوم کافران را – که عقل خود را به کار نبستند – چنین توصیف میفرماید:
«وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِي أَصْحَابِ السَّعِيرِ(3)و میگویند: اگر گوش شنوا داشتیم یا تعقل میکردیم، در میان دوزخیان نبودیم.»
این اقرار دردناک کافران در قیامت، هشداری جدی برای فعالسازی این قوهی ارزشمند در دنیاست.
جمعبندی راهکار
برای افزایش حیاء در جامعه، باید:
· محبت اهل بیت (علیهمالسلام) را به عنوان اساس اسلام، در دلها زنده نگه داشت.
· عقل را – که محور پیوند دین و حیاء است – با تدبر در آیات و روایات فعال کرد.
· از سرانجام شوم تعطیلی عقل – که در آیات قرآن به تصویر کشیده شده – عبرت گرفت.
در ادامه، چگونگی بهکارگیری عملی عقل را بررسی خواهیم کرد.
فعالسازی قوۀ عقل
با توجه به مباحث پیشین، راهکار اساسی برای افزایش حیاء در جامعه، فعالسازی قوۀ عقل در انسانها است. اگر این قوه به کار گرفته شود، نور آن در سراسر جامعه تابیده و دین و حیاء - که مأموریت همراهی با عقل دارند- به طور طبیعی محقق خواهند شد؛ بنابراین، مسئولان فرهنگی و دینی جمهوری اسلامی ایران، اگر خواهان افزایش حیاء و گسترش اعمال صالح هستند، چارهای جز شکوفاسازی عقل فطریِ تکتک افراد جامعه ندارند و هر سرمایهگذاری در مسیری دیگر، اسرافِ نابخشودنی است.
اقسام عقل
با تأمل در آیات و روایات، درمییابیم که انسان از دو نوع عقل برخوردار است:
امام صادق (علیهالسلام) در توصیف این عقل میفرمایند:
«الْمَعَاشِ بِعَقْلِهِ(1)معاش خود را با عقلش تدبیر میکند.»
این عقل، مربوط به محاسبات منطقی و امور مادی است؛ مانند درکی که از پرتاب شدن سنگ داریم. این عقل، همگانی نیست و خداوند بنا بر حکمتش، آن را به برخی نداده است.
خداوند در قرآن میفرماید:
«أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِهَا(2)آیا در زمین سیر نکردهاند تا دلهایی داشته باشند که با آن بیندیشند؟»
این عقل، نوری در قلب است که حق و باطل را میشناساند. پیامبر (صلی الله علیه و آله) میفرمایند:
«الْعَقْلُ نُورٌ فِي الْقَلْبِ يُفَرَّقُ بِهِ بَيْنَ الْحَقِّ وَالْبَاطِلِ(1)عقل، نوری در قلب است که با آن، حق از باطل جدا میشود.»
این عقل، در همۀ انسانها به ودیعه نهاده شده و وسیلۀ بندگی و کسب بهشت است.
شیوۀ عملکرد عقل قلبی
این عقل، به میزان فعال بودنش نورافشانی میکند و صاحبش را در تشخیص حق یاری میرساند؛ اما کسانی که آن را به کار نگیرند- مصداق «لَا يَعْقِلُونَ» - نمیتوانند اعمال خود را بر اساس «لا إله إلا الله» تنظیم کنند.
خداوند سرنوشت آنان را چنین توصیف میکند:
«قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَيْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا ۖ أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ شَيْئًا وَلَا يَهْتَدُونَ(2)گفتند: بلکه آنچه پدرانمان را بر آن یافتیم پیروی میکنیم. آیا حتی اگر پدرانشان چیزی نمیفهمیدند و هدایت نمییافتند [باز از آنان پیروی خواهند کرد]؟»
امام حسن عسکری (علیهالسلام) در تفسیر «لَا يَعْقِلُونَ» میفرمایند: «لَا يَعْلَمُونَ شَيْئًا؛ [یعنی] چیزی نمیدانند.» و مراد از «لَا يَهْتَدُونَ» این است که:
«وَلَا يَهْتَدُونَ إِلَى شَيْءٍ مِنَ الصَّوَابِ؛ و به هیچ کار درستی هدایت نمیشوند.(3)»
مفهوم «صواب» در پرتو ولایت
«صواب» در قرآن، تنها یک بار - در توصیف سخن روز قیامت - آمده است(1). اهل بیت (علیهمالسلام) این «قول صواب» را به دو صورت تفسیر کردهاند(2)
«لَا يَقُولُهَا إِلَّا نَحْنُ وَشِيعَتُنَا، وَالْبَاقُونَ مِنْهَا بِرَاءٌ؛ این کلمات را تنها ما و شیعیانمان میگوییم و دیگران از آن بیبهرهاند.»
: شفاعت برای شیعیان توسط ائمه (علیهمالسلام) وگفتن «لا إله إلا الله» و «محمد رسول الله» اما تنها از سوی کسانی که ولایت علی (علیهالسلام) را پذیرفتهاند.نتیجهگیری:
عقل قلبی، نوری است که با تابش آن، میتوان «صواب» یعنی: عمل مطابق ولایت اهل بیت (علیهمالسلام) را تشخیص داد و نفس را بر اساس آن کنترل کرد. تحقق حیاء حقیقی به معنای ثبات قدم در برابر مخالفان توحید در گرو فعالبودن این عقل است. سوخت این چراغ، علم الهی است، چنان که خداوند میفرماید: «وَمَا يَعْقِلُهَا إِلَّا الْعَالِمُونَ(3)»
افزایش این علم، نور عقل را فزونی بخشیده و توانایی تشخیص و اجتناب از گناه را تقویت میکند. بنابراین، راه افزایش حیاء در جامعه، گسترش علم ناب دینی به ویژه معارف ولایی و تربیت بر اساس عقلانیت قلبی است.
همانگونه که پیشتر بیان شد، میزان علم به مفهوم حقیقی «لا إله إلا الله»، تعیینکنندۀ سطح حیاء در انسان است. امام صادق (علیهالسلام) در این زمینه میفرمایند:
«الْحَيَاءُ مِنَ الْإِيمَانِ(1)حیاء از ایمان سرچشمه میگیرد.»
یکی از برجستهترین مصادیق انسان با حیاء، سلمان فارسی (رضوان الله علیه) است که اهل بیت (علیهمالسلام) به بزرگی از او یاد کردهاند. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) دربارۀ او فرمودند: «سَلْمَانُ بَحْرٌ لَا يُنْزَفُ وَ كَنْزٌ لَا يَنْفَدُ(2)
سلمان دریایی بیپایان و گنجی تمامنشدنی است.» چرا که: «أَدْرَكَ الْعِلْمَ الْأَوَّلَ وَ الْآخِرَ(3)
علم اول و آخر را درک کرد.»
این علم، همان علم جامع قرآنی است که در زیارت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) میخوانیم:
«السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ عِلْمِ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ»
ایثار: نماد حیاء و عقلانیت
امام صادق (علیهالسلام) در بیان راز ستایش سلمان فرمودند: «إِيثَارُهُ هَوَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى هَوَى نَفْسِهِ(4)» او همواره خواست امیرالمؤمنین را بر خواست نفس خویش مقدّم میداشت. این ویژگی، نشان از عقل نورانی و حیاء بالای او دارد که در پرتو آن، خواست معصوم را تشخیص داده و بر آن پایدار میماند.
نمونۀ عملی حیاء سلمان
امام حسن عسکری (علیهالسلام) روایت میکنند: روزی سلمان در میان گروهی یهودی نشست و حدیثی از پیامبر (ص) نقل کرد که در آن خداوند فرموده بود:
«أَكْرَمَ الْخَلْقِ عَلَيَّ: مُحَمَّدٌ، وَ أَخُوهُ عَلِيٌّ، وَ مَنْ بَعْدَهُ مِنَ الْأَئِمَّةِ... فَلْيَدْعُنِي... بِمُحَمَّدٍ وَ آلِهِ(1)گرامیترین خلق نزد من، محمد و برادرش علی و امامان پس از او هستند... پس مرا به محمد و آلش بخوانید.»
یهودیان با تمسخر گفتند: «پس چرا برای ثروتمند شدن توسل نمیکنی؟» سلمان پاسخ داد: «قَدْ دَعَوْتُ اللَّهَ وَ سَأَلْتُهُ مَا هُوَ أَجَلُّ وَ أَنْفَعُ وَ أَفْضَلُ مِنْ مُلْكِ الدُّنْيَا بِأَسْرِهَا سَأَلْتُهُ بِهِمْ ص أَنْ يَجْعَلَ لِي لِسَاناً لِتَحْمِيدِهِ وَ ثَنَائِهِ ذَاكِراً وَ قَلْباً لآِلَائِهِ شَاكِراً وَ بَدَناً عَلَى الدَّوَاهِي الدَّاهِيَةِ لِي صَابِرا(2)من چیزی والاتر از ملک دنیا خواستهام: دلی شاکر و زبانی ذاکر.»
اوج حیاء: خودداری از نفرین
یهودیان او را به باد کتک گرفتند و گفتند: «اگر راست میگویی، برای هلاکمان دعا کن!» اما سلمان در اوج حیاء و عقلانیت پاسخ داد: «إِنِّي لَأَكْرَهُ أَنْ أَدْعُوَ اللَّهَ بِهَلَاكِكُمْ مَخَافَةَ أَنْ يَكُونَ فِيكُمْ مَنْ سَيُؤْمِنُ بَعْدُ(3)
من کراهت دارم که هلاک شما را از خدا بخواهم، زیرا بیم دارم که شما کسی باشد که در آینده ایمان آورد.»
سلمان این حکمت را از امیرالمؤمنین (علیهالسلام) آموخته بود که فرمودند:
«إِيَّاكُمْ وَ الدُّعَاءَ بِاللَّعْنِ وَ الْخِزْيِ... فَمَنْ تَعَدَّى بِدُعَائِهِ بِلَعْنٍ أَوْ خِزْيٍ فَهُوَ مِنَ الْمُعْتَدِين(1)از دعای به لعن و خواری بپرهیزید... هر که در دعا به لعن و خواری تجاوز کند، از متجاوزان است.»
نتیجه:
سلمان محمدی (رضوان الله علیه) با برخورداری از: علم ناب توحیدی، عقل نورانی، ایمان کامل، و حیاء والا، نماد انسان کامل و الگویی ماندگار برای همۀ جویندگان راه حیاست. حیاء حقیقی که همان ثبات قدم در مسیر ولاست در پرتو این فضایل در او تجلی یافت و او را تا مراتب قرب الهی ارتقا داد.
1) الجعفریات، ص 226.
با توجه به مباحث پیشین، روشن میشود که نور عقل که از علم توحیدی سرچشمه میگیرد زمینهساز تشخیص درست مسیر بندگی و نیل به قلبی سلیم است. خداوند متعال در این رابطه میفرماید:
«وَمَا يَعْقِلُهَا إِلَّا الْعَالِمُونَ(1)»
ائمۀ طاهرین (علیهمالسلام) بر پیوند ناگسستنی علم و عقل تأکید کردهاند.(2)
امام صادق (علیهالسلام) در بیانی ژرف، حیاء را به دو گونه تقسیم میفرمایند:
«الْحَيَاءُ حَيَاءَانِ: حَيَاءُ عَقْلٍ، وَحَيَاءُ حُمْقٍ؛ فَحَيَاءُ الْعَقْلِ هُوَ الْعِلْمُ، وَحَيَاءُ الْحُمْقِ هُوَ الْجَهْلُ(3)حیاء دو گونه است: حیاء عقلانی و حیاء نادانی. حیاء عقلانی، همان علم است و حیاء نادانی، همان جهل.»
مطابق این حدیث، دو نوع حیاء داریم حیاء عقلانی و حیاء جاهلانه در توضیحش می توان گفت:
حیاء عقلانی، برخاسته از علم ناب توحیدی است. صاحب آن، با نور عقل -که به برکت علم فعال شده- راه حق را به وضوح میبیند و نفس را بر اساس آن مهار میکند.
1) عنکبوت/43.
2) «إِنَّ الْعَقْلَ مَعَ الْعِلْمِ» تحف العقولص 384؛ «يَا مُفَضَّلُ! لَا يُفْلِحُ مَنْ لَا يَعْقِلُ، وَلَا يَعْقِلُ مَنْ لَا يَعْلَمُ؛ ای مفضّل! رستگار نمیشود کسی که خرد نورزَد و خرد نمیورزد کسی که نداند». الكافي، ج 1، ص 26؛ «الْعِلْمُ إِمَامُ الْعَقْلِ؛ علم، پیشوای عقل است.» صدوق، الأمالي، ص 616.
3) . الكافي، ج 2، ص 106.
حیاء جاهلانه، ناشی از جهل و حماقت است. فرد جاهل اگرچه قصد اطاعت از خدا را دارد، اما به دلیل تاریکی ناشی از نادانی، حرام را حلال و حلال را حرام میپندارد و نفس را به نادرست مهار میزند.
در نتیجه: حیاء حقیقی بدون عقل فعّال ممکن نیست. عقل نیز بدون علم الهی که پیشوای آن است به فعلیت نمیرسد. بنابراین، سه گانۀ علم → عقل → حیاء، زنجیرهای به هم پیوسته است که سعادت دنیا و آخرت انسان در گرو آن است. هر که طالب حیاء است، باید در طلب علم کوشا باشد تا عقلش روشن گردد و در پرتو آن، حیاء که لباس دین است بر تن کند.
همانگونه که پیشتر بیان شد، حیاء همواره در پیوند با عقل معنا مییابد و فعلیتیافتن عقلِ نورانی، بنیادیترین عامل شکوفایی حیاء در جامعه است. از آنجا که عقل تنها در پرتو علم توحیدی به کار میافتد و راه حق را روشن میسازد، امام علی (علیهالسلام) میفرمایند:
«الْعِلْمُ مِصْبَاحُ الْعَقْلِ(1)علم چراغ عقل است.»
واژۀ «مصباح» در این حدیث به معنای مقرّ و جایگاه نور است، چنان که راغب اصفهانی میگوید: «الْمِصْبَاحُ مَقَرُّ السِّرَاجِ(2)مصباح، جایگاه چراغ است.» امام صادق (علیهالسلام) این رابطه را به زیبایی ترسیم میفرمایند:
«مَثَلُ الْعَقْلِ فِي الْقَلْبِ كَمَثَلِ السِّرَاجِ فِي وَسَطِ الْبَيْتِ(3)مَثَل عقل در قلب، چون چراغی است در میان خانه.»
در این تشبیه:
قلب ⇒ خانه
عقل ⇒ چراغ
علم ⇒ مقرّ و منبع نور چراغ
اگر این منبع نور - یعنی علم - فعال نباشد، چراغ عقل روشن نمیشود و صاحب خانه قادر به دیدن اشیای درون آن -مهمترین موجود حاضر در قلب، یعنی خداوند - نخواهد بود. امام علی (علیهالسلام) بر این حقیقت تأکید میفرمایند:
«الْقَلْبُ حَرَمُ اللَّهِ فَلَا تُسْكِنْ حَرَمَ اللَّهِ غَيْرَ اللَّهِ(1)قلب حرم خداست؛ پس در حرم خدا غیر او را ساکن مکن.»
اگر چراغ عقل خاموش بماند، صاحب خانه کوردل میشود و نه خدا را میبیند، نه فرستادگانش را میپذیرد و نه از حیاء بهرهای میبرد. امام صادق (علیهالسلام) نورانیت قلب مؤمن را در گرو شناخت حقِّ اهل بیت (علیهمالسلام) میدانند:
«سِرَاجُ الْمُؤْمِنِ مَعْرِفَةُ حَقِّنَا(2)چراغ مؤمن، شناخت حقّ ماست.»
با توجه این مبانی، روشن میشود که چرا ائمه (علیهمالسلام) برای علم اهمیتی والا قائل شده و احادیث متعددی در فضیلت آن بیان فرمودهاند. اگرچه بحث از علم بسیار گسترده است، در اینجا به چند نمونه از این روایات نورانی بسنده میکنیم:
امام صادق (علیهالسلام) میفرمایند:
«اُطْلُبُوا الْعِلْمَ فَإِنَّهُ سَبَبٌ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَ اللَّهِ(3)علم بجویید که آن وسیلۀ ارتباط شما با خداست.»
امام باقر (علیهالسلام) فرمودند:
«الْعِلْمُ حَیَاةُ الْقُلُوبِ مِنَ الْجَهْلِ(4)علم، مایۀ حیات دلها از جهل است.»
و.... .
نتیجهگیری:
علم، چراغ عقل است؛
عقل، راهنمای حیاء است؛
و حیاء، لباس دین.
پس هر که طالب حیاست، باید به طلب علم رود تا عقلش روشن گردد و دینش آراسته.
همانگونه که پیشتر بیان شد، حیاء حالتی است که در آن، انسان نفس خویش را از هر آنچه مخالف توحید است بازمیدارد. برای شناخت این مواضع انحرافی، نیاز به نور معرفت داریم که از چراغ عقل و با سوخت علم توحیدی در خانۀ قلب میتابد. ازاینرو، برای تقویت حیاء، باید علم ناب «لا إله إلا الله» را از مجاری اصیل آن بهویژه کربلا دریافت کرد.
روایات فراوانی بر فضیلت زیارت امام حسین (علیهالسلام) و حضور در کربلا تأکید کردهاند. این تأکید از آن روست که کربلا تنها یک مکان تاریخی نیست، بلکه مکتبی زنده برای تزکیه نفس و تکمیل فضیلتهایی چون حیاء است. در اینجا به تحلیل داستان حضرت موسی (علیهالسلام) و فرعون به عنوان شاهدی بر این مدعا میپردازیم.
خداوند به موسی (علیهالسلام) فرمود: «اذْهَبْ إِلَىٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَىٰ(1)
به سوی فرعون برو که او طغیان کرده است.» طغیان فرعون در ادعای ربوبیت خلاصه میشد(2). این ادعای کفرآمیز، نتیجۀ بیحیایی مطلق بود که از تسلط هوای نفس بر او سرچشمه میگرفت.
سلاح پنهان موسی (علیهالسلام): دعوت به تزکیه
خداوند به موسی (علیهالسلام) دستور داد تا به فرعون بگوید: «هَلْ لَكَ إِلَىٰ أَنْ تَزَكَّىٰ(3)
آیا میخواهی پاک شوی؟» پرسش اینجاست: موسی (علیهالسلام) چه سلاح پنهانی داشت که میتوانست فرعون را اگر میخواست
به مسیر تزکیه رهنمون شود؟ آیا عصای اژدها شده یا ید بیضاء به تنهایی قادر به این تحول بودند؟
پاسخ این است: معجزات ظاهری، هرچند خارقالعاده، تنها برای اقناع حسی به کار میآیند؛ اما تزکیه نفس نیازمند نور هدایت و علم نجاتبخش است. موسی (علیهالسلام) حامل علم توحید بود علمی که اگر فرعون آن را میپذیرفت، میتوانست: نور عقل او را فعال کند، حیاء فطری او را بیدار نماید، و او را از گرداب طغیان نجات دهد. این علم، همان «لا إله إلا الله» بود که در مکتب انبیا و امروزه در مکتب کربلاتعلیم داده میشود.
امام حسین (علیهالسلام) وارث علم موسی و تمام انبیاست. قیام او در حقیقت تجلی عینی توحید در برابر شرک و طغیان بود. ازاینرو، زیارت او و حضور در کربلا، عملی تربیتی است که: علم توحید را به دل مینشاند، عقل را بیدار میکند، و حیاء را در جان زنده مینماید.
کربلا، بهترین مکان برای کسب علم توحید و تزکیه نفس است همان علمی که موسی (علیهالسلام) با آن فرعون را به پاکی دعوت کرد. اگر فرعون با همۀ غرورش میپذیرفت، این علم میتوانست او را نجات دهد؛ اما او برگزید که در طغیان خود بمیرد.
امروز، ما با تمسک به مکتب کربلا میتوانیم سر هوای نفس را که مانع اصلی حیاست ببریم و در پرتو نور امام حسین (علیهالسلام)، راه عبودیت را بپیماییم.
زیارت قبر امام حسین (علیهالسلام) و ارتباط آن با علم توحید
همانگونه که پیشتر بیان شد، علم ناب توحیدی تنها از طریق علمای ربانی قابل دریافت است. امام صادق (علیهالسلام) با قید حصر میفرمایند:
«لَا عِلْمَ إِلَّا مِنْ عَالِمٍ رَبَّانِيٍّ(1)هیچ علمی نیست مگر از عالم ربانی.»
این علمای ربانی در رأس، ائمۀ طاهرین (علیهمالسلام) هستند و در مرتبۀ پس از ایشان، شیعیان خالص و مطیع قرار دارند. برخی از این علما در قید حیاتند و برخی به ملکوت اعلی پیوستهاند، اما از هر دو گروه میتوان علم کسب کرد.
کربلا: دانشگاه توحید
امام صادق (علیهالسلام) کربلا را مهمترین مرکز کسب علم توحید معرفی میفرمایند و به معاویۀ بن وهب توصیه میکنند:
«لَا تَدَعْ زِيَارَةَ قَبْرِ الْحُسَيْنِ لِخَوْفٍ... فَإِنَّ مَنْ تَرَكَهُ رَأَى مِنَ الْحَسْرَةِ مَا يَتَمَنَّى أَنَّ قَبْرَهُ كَانَ عِنْدَهُ(2)زیارت قبر حسین را به هیچوجه ترک مکن... که هر که آن را ترک کند، چنان حسرتی میبیند که آرزو میکند قبرش نزد او بود.»
پیوند کربلا با وحی موسی (علیهالسلام)
در آیات سورۀ قصص، خداوند از مکانی با ویژگیهای زیر یاد میکند:
· شاطئ الواد الأیمن (کرانۀ راست دره)
· البقعة المباركة (سرزمین پربرکت)
· الشجرة (درخت)
امام صادق (علیهالسلام) در تفسیر این آیات میفرمایند:
«شَاطِئُ وَادِي الْأَيْمَنِ... هُوَ الْفُرَاتُ، وَالْبُقْعَةُ الْمُبَارَكَةُ هِيَ كَرْبَلَاءُ، وَالشَّجَرَةُ هِيَ مُحَمَّدٌ(1)کرانۀ راست دره، فرات است؛ سرزمین پربرکت، کربلاست؛ و درخت، محمد (صلی الله علیه و آله) است.»
این نشان میدهد که کربلا همان مکانی است که موسی (علیهالسلام) در آن ندای «إِنِّي أَنَا اللَّهُ» را شنید و علم توحید به او عطا شد. زیارت امام حسین (علیهالسلام): مسیر تکمیل ایمان است. امام صادق (علیهالسلام) میفرمایند:
«مَنْ لَمْ يَكُنْ لِلْحُسَيْنِ زَوَّارًا كَانَ نَاقِصَ الْإِيمَانِ(2)هر که زائر حسین نباشد، ایمانش ناقص است.»
و در جایی دیگر:
«بِالْإِقْرَارِ يَكْمُلُ الْإِيمَانُ(3)ایمان با اقرار کامل میشود.»
کاملترین اقرار به توحید، از آن کسی است که بیشترین انس را با امام حسین (علیهالسلام) دارد.
حیاء حقیقی و نقش کربلا
پیامبر (صلی الله علیه و آله) در تعریف حیاء حقیقی میفرمایند: «مَنِ اسْتَحْيَى مِنَ اللَّهِ حَقَّ الْحَيَاءِ: فَلْيَكْتُبْ أَجَلُهُ بَيْنَ عَيْنَيْهِ، وَ لْيَزْهَدْ فِي الدُّنْيَا، وَ يَحْفَظُ الرَّأْسَ وَمَا حَوَى وَالْبَطْنَ وَمَا وَعَى، وَلَا يَنْسَى الْمَقَابِرَ وَالْبِلَى(4)هر که خواهد حقیقتاً از خدا حیا کند: باید مرگ را پیوسته پیش چشم داشته باشد، از دنیا و زیورش زاهد گردد، سر و آنچه در آن است و شکم و آنچه در آن جای
میگیرد [= فکر و شهوت] را حفظ کند و قبر و فرسودگی [= فنا] را فراموش نکند.»
این حالات تنها زمانی محقق میشود که خداوند در قلب مشهود و مصدق گردد و این - همانگونه که بیان شد- در پرتو انس با کربلا و زیارت امام حسین (علیهالسلام) بهدست میآید. در نتیجه کربلا جایگاه اعلای آموزش توحید است.
زیارت امام حسین (علیهالسلام) → کسب علم توحید → فعالسازی عقل → شکوفایی حیاء
حیاء حقیقی - که همان حفظ نفس از مخالفت با توحید است- بدون این مسیر ممکن نیست. پس هر که خواهان حیاست، باید به کربلا رو کند و در مکتب حسین (علیهالسلام) علم توحید بیاموزد.
به عبارت دیگر: فرمول تربیتیِ حیاء در مکتب حسینی چنین است:
❶ زیارت امام حسین (علیهالسلام)
← نتیجۀ مستقیم:
❷ کسب علم توحید ناب
← نتیجۀ مستقیم:
❸ فعالسازی عقل نورانی
← نتیجۀ مستقیم:
❹ شکوفایی حیاء فطری
شرح مراحل:
حضور در کربلا و زیارت سیدالشهدا، مدرسهای سیار برای فراگیری توحید عملی است.(1)
علم توحیدیِ کسبشده در کربلا، چراغ عقل را فروزان میکند.(2)
عقل نورانی، تشخیصدهندۀ حریمهای الهی است و حیاء را - که نفسداری از تجاوز به این حریمهاست - پدید میآورد.(3)
حیاء، بازدارندۀ از گناه و برانگیزندۀ به طاعت است.(4)
نتیجه:
این زنجیره، الگوی جامع تربیت دینی است که:
پایهاش (زیارت)، محتوابخشش (علم)، موتور محرکش (عقل)، و ثمرۀ نهاییاش (حیاء) همگی در یک راستا و در مکتب حسینی قابل تحقق هستند.
1) «مَنْ زَارَ الْحُسَيْنَ عَارِفًا بِحَقِّهِ... كَانَ كَمَنْ زَارَ اللَّهَ فِي عَرْشِهِ؛ هر که حسین را با شناخت حقش زیارت کند، چونان است که خدا را در عرشش زیارت کرده». کامل الزیارات، ص 147.
2) «الْعِلْمُ مِصْبَاحُ الْعَقْلِ» عیون الحکم، ص 50.
3) . «الْحَيَاءُ مِنَ الْإِيمَانِ، وَالْإِيمَانُ فِي الْجَنَّةِ» مصباح الشریعة، ص 189.
4) «الْحَيَاءُ وَالْإِيمَانُ قُرِنَا جَمِيعًا، فَإِذَا رُفِعَ أَحَدُهُمَا رُفِعَ الْآخَرُ» نهج الفصاحة، ص 277.
این پژوهش با بهرهگیری از منابع معتبر اسلامی، به بررسی نظاممند دو مفهوم محوری حیاء و عفت و ارتباط ارگانیک آنها میپردازد. تحقیق حاضر در سه بخش اصلی سامان یافته است:
بخش نخست: مبانی نظری
در این بخش، مفاهیم پایه و چارچوب تحقیق تبیین گردید. تعاریف اصطلاحی عفت به عنوان «بازدارندگی نفس از تمایلات نامشروع» و حیاء به عنوان «حالت درونی بازدارنده از ارتکاب قبایح» مورد تحلیل قرار گرفت. اهمیت تحقیق در نقش بیبدیل این دو فضیلت در سلامت فرد و جامعه و اهداف آن شامل تبیین مبانی دینی و ارائه راهکارهای عملی تشریح شد.
بخش دوم: تحلیل مفهومی عفت
مفهوم عفت از سه منظر لغوی، قرآنی و روایی به تفصیل بررسی گردید. در آیات قرآن کریم، موارد چهارگانه عفت در سورههای بقره، نساء، نور و مائده تحلیل شد. در روایات، عفت به عنوان «زهد» و «قناعت» معرفی گردید. شاخههای مختلف عفت شامل: عفت در مواجهه با نامحرم، عفت در بهرهگیری از مواهب دنیوی، عفت در مصرف وعفت جنسیمورد مطالعه قرار گرفت.
رابطه عفت با قناعت به عنوان دو مفهوم مکمل تحلیل شد و نقش مردان در استمرار عفت زنان سه راهکار اصلی «عفتورزی مردان»، «آراستگی همسرگرا» و «بخشش بدون چشمداشت» تبیین گردید.
بخش سوم: تحلیل مفهومی حیاء
حیاء به عنوان «ثبات قدم در برابر هر آنچه توحید ناب آن را انکار میکند» تعریف شد. رابطه حیاء با مفاهیم بنیادین دیگری چون: خوف از مقام ربوبیت، عقلانیت، علم ناب توحیدی، مورد مداقه قرار گرفت.
در این بخش، «عقل معاش» و «عقل نورانی» به عنوان دو قسم عقل تمایز داده شدند و نقش علم به عنوان «چراغ عقل» در شکوفایی حیاء تبیین گردید.
پیوند حیاء و عفت
این دو مفهوم در یک رابطه دیالکتیکی، مکمل یکدیگر شناسایی شدند. حیاء به عنوان بستر درونی و عفت به عنوان تجلی بیرونی در نظر گرفته شد. الگوی تربیتی «زیارت امام حسین (ع) → کسب علم توحید → فعالسازی عقل → شکوفایی حیاء → تحقق عفت» به عنوان چارچوب نهایی ارائه گردید.
نتیجه نهایی
حیاء و عفت به عنوان دو رکن اساسی نظام اخلاقی اسلام، در یک پیوند
ناگسستنی، جامعه را به سوی تعالی رهنمون میسازند. تحقق این دو فضیلت، مستلزم بهرهگیری از نظام جامع تربیتی اسلام با محوریت توحید ناب است.
این تحقیق میتواند به عنوان نقشه راهی برای سیاستگذاران فرهنگی و خانوادههای مسلمان در جهت استحکام بنیانهای اخلاقی جامعه مورد استفاده قرار گیرد.
قرآن کریم
ابن اشعث، محمد بن محمد، الجعفريات تهران، چاپ: اول، بى تا.
ابن بابويه، محمد بن على، الأمالي ، تهران، چاپ: ششم، 1376 ش.
ابن بابويه، محمد بن على، التوحيد، قم، چاپ: اول، 1398 ق.
ابن بابويه، محمد بن على، الخصال، قم،1362 ش.
ابن بابويه، محمد بن على، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال،قم، چاپ: دوم، 1406 ق.
ابن بابويه، محمد بن على، صفات الشيعة،1362 ش.
ابن بابويه، محمد بن على، علل الشرائع، قم 1385 ش .
ابن بابويه، محمد بن على، عيون أخبار الرضا،تهران،1378 ق.
ابن بابويه، محمد بن على، معاني الأخبار،قم،1403 ق.
ابن بابويه، محمد بن على،من لا يحضره الفقيه،قم،دوم،1413 ق.
ابن شعبه حرانى، حسن بن على، تحف العقول، قم، دوم، 1404
ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على، مناقب آل أبي طالب عليهم السلام،قم،1379 ق.
ابن طاووس، على بن موسى، إقبال الأعمال،تهران،دوم، 1409 ق.
ابن طاووس، على بن موسى، جمال الأسبوع بكمال العمل المشروع،قم،1330 ق.
ابن فارس، أحمد بن فارس، معجم مقاييس اللغة،قم،1404 ق.
ابن قولويه، جعفر بن محمد، كامل الزيارات،نجف اشرف، 1356 ش.
ابن مشهدى، محمد بن جعفر، المزار الكبير،قم،1419 ق.
اربلى، على بن عيسى، كشف الغمة في معرفة الأئمة،تبريز، 1381 ق.
بحرانى اصفهانى، عبد الله بن نور الله، عوالم العلوم و المعارف والأحوال من الآيات و الأخبار و الأقوال مستدرك سيدة النساء إلى الإمام الجواد،قم،1413 ق.
برقى، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، قم،دوم، 1371 ق.
تميمى آمدى، عبد الواحد بن محمد، غرر الحكم و درر الكلم ،قم،دوم، 1410 ق.
حسن بن على، امام يازدهم عليه السلام، التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام،قم، 1409 ق.
حميرى، عبد الله بن جعفر، قرب الإسناد،قم،1413 ق.
ديلمى، حسن بن محمد، إرشاد القلوب إلى الصواب، قم، 1412 ق.
راغب اصفهانى، حسين بن محمد، مفردات ألفاظ القرآن،بيروت - دمشق،1412 ق.
سيد محمد باقر موسوى همدانى، ترجمه تفسير الميزان، قم، پنجم، سال 1374 ش.
شريف الرضي، محمد بن حسين، نهج البلاغة (للصبحي صالح)، قم، 1414 ق.
شعيري، محمد بن محمد، جامع الأخبار،نجف،بى تا.
صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات في فضائل آل محمّد صلّى الله عليهم،دوم، 1404 ق.
طبرسى، احمد بن على، الإحتجاج على أهل اللجاج ،مشهد، 1403 ق.
طريحي، فخر الدين بن محمد، مجمع البحرين،تهران،سوم، 1375 ش.
طوسى، محمد بن الحسن، الأمالي،قم،1414 ق.
طوسى، محمد بن الحسن، تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان)،تهران،چهارم، 1407 ق.
عده اى از علماء، الأصول الستة عشر ،قم،1423 ق.
عياشى، محم بن مسعود، تفسير العيّاشي، تهران،1380 ق.
فتال نيشابورى، محمد بن احمد، روضة الواعظين و بصيرة المتعظين،قم،1375 ش.
قمى، على بن ابراهيم، تفسير القمي، قم،سوم، 1404 ق.
كراجكى، محمد بن على، معدن الجواهر و رياضة الخواطر ،تهران،دوم، 1394 ق / 1353 ش.
كلينى، محمد بن يعقوب، الكافي ، الإسلامية،تهران،چهارم، 1407 ق.
كوفى، فرات بن ابراهيم، تفسير فرات الكوفي،تهران،1410 ق.
ليثى واسطى، على بن محمد، عيون الحكم و المواعظ،قم، 1376 ش.
مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوار،بيروت،دوم، 1403 ق.
مصطفوى، حسن، التحقيق في كلمات القرآن الكريم،تهران،1368 ش.
مفضل بن عمر، توحيد المفضل،قم، سوم، بى تا.
مفيد، محمد بن محمد، الأمالي،قم،1413 ق.
مفيد، محمد بن محمد، كتاب المزار- مناسك المزار،قم،1413 ق.
منسوب به جعفر بن محمد، امام ششم عليه السلام، مصباح الشريعة،بيروت،1400 ق.
ورام بن أبي فراس، مسعود بن عيسى، مجموعه ورّام، آداب و اخلاق در اسلام / ترجمه تنبيه الخواطر،مشهد، 1369 ش.