شیدائیان سید الشهداء علیه السلام

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

عنوان کتاب: شیدائیان سید الشهداء علیه السلام

تهیه و نشر: دفتر مطالعات پژوهش ها و ارتباطات حوزوی

مرکز رسیدگی به امور مساجد

استاد: نظری منفرد

نوبت چاپ: اول مرداد 1400

شمارگان: 1000 نسخه

چاپ: فاضل

دفتر مطالعات پژوهش ها و ارتباطات حوزوی

آدرس: قم 45 متری آیت الله صدوقی

20 متری حضرت ابوالفضل علیه السلام، پلاک 103

تلفن: 025-32923836

دورنگار: 025-32923837

نشانی اینترنتی: masjedpajoh.ir

masjed.ir

ویراستار دیجیتال: شهناز محققیان

اشاره

شیدائیان سید الشهداء علیه السلام

حجت الاسلام والمسلمین نظری منفرد

عنوان کتاب: شیدائیان سید الشهداء علیه السلام

تهیه و نشر: دفتر مطالعات پژوهش ها و ارتباطات حوزوی

مرکز رسیدگی به امور مساجد

استاد: نظری منفرد

نوبت چاپ: اول مرداد 1400

شمارگان: 1000 نسخه

چاپ: فاضل

دفتر مطالعات پژوهش ها و ارتباطات حوزوی

آدرس: قم 45 متری آیت الله صدوقی

20 متری حضرت ابوالفضل علیه السلام، پلاک 103

تلفن: 025-32923836

دورنگار: 025-32923837

نشانی اینترنتی: masjedpajoh.ir

masjed.ir

ویراستار دیجیتال: شهناز محققیان

مقدمه

ما هرچه داریم از این محرم است مجالس تبلیغ ما هم از محرم است، از شهادت سيد الشهداست. اگر این مجالس وعظ و خطابه و عزاداری و اجتماعات سوگواری نبود، کشور ما پیروز نمی شد.

در این اجتماعاتی که در محرم و صفر می شود و در سایر اوقات، مبلغین عزیز و علمای اعلام و خطبای معظم باید مسائل روز را مسائل سیاسی را، مسائل اجتماعی را و تکلیف مردم [را] در یک همچو زمانی که گرفتار این همه دشمن هستیم، معین کنند.

برگرفته از صحیفه امام؛ ج 17، ص 58-59

اسلام را قیام سیّدالشهدا حفظ کرده؛ همچنان که در طول زمان، در قرن های متوالی، این حادثه روزبه روز زنده تر شده امروز این مراسم از صد سال پیش که تدیّن مردم به حسبِ ظاهر، معارضینی مثل معارضین امروز هم نداشت، خیلی گرم تر گیراتر پرشورتر و گسترده تر دارد انجام می گیرد؛ همه ی این ها معنا دارد، همه ی این ها نشان دهنده ی یک حقایقی و یک جریانی است که به رهبری حسین بن علی (سلام الله علیه) دارد در دنیا پیش می رود؛ و انشاء الله پیش خواهد رفت و کارگشا خواهد بود و گره های ملت ها را باز خواهد کرد.

دیدار رئیس و اعضای مجلس خبرگان رهبری 30/شهریور/1396

فهرست

پیش گفتار...21

بخش اول: منبرها...23

مجلس اول: سفير شجاع وبصير

ماموریت حضرت مسلم علیه السلام...28

سفیر شجاع و بصير...29

ورود ابن زیاد...31

انسان مومن حیله نمی کند...33

قیام مسلم علیه السلام...34

مجلس دوم: اقامه عزا تجلی محبت

ماه های حرام...39

روایت ریان بن شبیب...40

چرایی برگزاری هر ساله عزاداری؟...41

ماهیت مجالس امام حسین علیه السلام...42

تجلی محبت امام حسین علیه السلام...44

حالت امام رضا علیه السلام با شروع ماه محرم...45

مرثیه خوانی در حضور امام صادق علیه السلام...46

مجلس سوم: مجلس عزا سبب احياء قلب

اجر کسی که برای سید الشهداء علیه السلام اندوهگین است...52

اهمیت برگزاری مجلس عزای امام حسین علیه السلام...53

انواع گریه...53

گریه معرفت...54

گریه خوف...55

گریه درد...55

گریه فراق...55

گریه محبت...56

گریه امام سجاد علیه السلام بر مظلوميت سيد الشهداء علیه السلام...57

امام نار و امام نور...58

مجلس چهارم: آزاد مردان نینوا

علم غیب امامان علیهم السلام...63

نمونه علم امام علیه السلام...65

بزرگواری امام علیه السلام با سپاه دشمن...66

اولین برخورد با حر...67

حر میان بهشت و آتش...69

مجلس پنجم: بذل جان

سخن حکیمانه سیدالشهدا علیه السلام پیرامون موت...75

امیران سخن...76

تشبیه موت در کلام سيد الشهدا علیه السلام...76

کلام رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره مرگ...78

آگاهی امام به شهادتشان...80

آگاه بودن به شهادت...82

مقام رضا...83

بذل جان...84

حجت ظاهر و حجت باطن...85

مجلس ششم: دلبستگی به دنیا در کلام امام حسین علیه السلام

مهار نفس با عقل...91

لذت گرایی و عواقب دنیوی آن...92

دنیا گریزی امیرالمومنین علیه السلام...94

ناکامی بندگان دنیا...95

کلام نورانی امام حسین علیه السلام...98

مجلس هفتم: امام نور امام نار

روزی که حضرت عباس علیه السلام سقا نام گرفت...105

امام نور و امام نار...107

بستن آب و نفرین امام...108

گناه نابخشودنی...110

مجلس هشتم: شبیه ترین به رسول خدا صلی الله علیه و آله

تمهیدات امام حسین علیه السلام پیش از عزیمت...117

نامه به اشراف کوفه...118

سرنوشت نامه امام علیه السلام...119

دو نفری که نامه امام علیه السلام را علنی کردند...119

تغییر بینش کوفیان...121

به دنبال خورشید هدایت...122

مجلس نهم: تاسوعا قمربنی هاشم علیه السلام

شرح روایت امام صادق علیه السلام...127

نامه عمربن سعد به عبیدالله و نتیجه آن...128

شبهه خویشاوندی حضرت ابوالفضل علیه السلام با شمر...129

امان نامه حضرت عباس علیه السلام...130

زينب علیها السلام ام المصائب...130

مقام حضرت عباس علیه السلام...131

زهیر و انتخاب راه سعادت...132

امام علیه السلام الگوی تهجد و عبادت...133

امام علیه السلام الگوی رشادت همراه با عبادت...134

مجلس دهم: عاشورا

عظمت مصیبت امام حسین علیه السلام...141

عظمت خون حسین علیه السلام...142

آغازگر جنگ...142

نماز روز عاشورا و رشادت دو تن از صحابه...144

شهدای پس از شهادت امام علیه السلام...145

بخش دوم: شهدای کربلا

شهدای کربلا...151

تعداد شهدای کربلا...151

آمار تفکیک شده شهیدان کربلا...152

شهدای بنی هاشم...152

شهدای کوفه...152

شهدای صحابی رسول خدا صلی الله علیه و آله...153

کودکان شهید...153

غلامان شهید...153

شهدایی که در بین سپاه عمر سعد به کربلا آمدند...154

بانوی شهید کربلا:...154

شهدایی که مثله شدند...155

شهدایی که امام حسین علیه السلام پیاده به بالین آن ها رفتند...155

پدران شهید و مادران حاضر در کربلا...155

فهرست اسامی شهدای کربلا...156

شهدای بنی هاشم...156

فرزندان امیرالمؤمنین علیه السلام...156

فرزندان امام حسین علیه السلام...156

فرزندان امام حسن مجتبی علیه السلام...156

فرزندان عبدالله بن جعفر طیار...156

فرزندان و نوه های عقیل...157

شهدای غیر بنی هاشم...157

برخی از اصحاب شهید امام حسین علیه السلام...162

ابوالحتوف جعفی...162

1- جزء شهدای کربلا...162

2- در شمار دشمنان امام حسین علیه السلام...163

ابوثمامه صائدی...166

واقعه کربلا...166

شهادت...167

انس بن حارث کاهلی...169

پیوستن به امام حسین علیه السلام...169

در واقعه کربلا...170

بریر بن خضیر همدانی...171

با کاروان امام حسین علیه السلام...171

گفتگو با عمر بن سعد...172

مجادله با ابوحرب...173

بریر در صبح عاشورا...175

سخنرانی برابر کوفیان...175

رجز خوانی بریر در حین نبرد...178

شهادت...179

بشير بن عمرو حضرمی...180

شهادت...180

نام او در زیارت نامه ها...181

جبلة بن علی شیبانی...182

در واقعه کربلا...182

جون بن حوی...183

شهادت...183

جوين بن مالک تیمی...185

حارث بن نبهان...186

حبیب بن مظاهر...187

در عصر پیامبر صلی الله علیه و آله...187

دوره امیرالمؤمنین علیه السلام...187

دوره امام حسین علیه السلام...188

در کوفه...188

در کربلا...189

در عصر تاسوعا...189

در شب عاشورا...190

در روز عاشورا...190

رجز حبیب در روز عاشورا...191

شهادت...192

مدفن...192

زیارت نامه...193

حجاج بن زید تمیمی سعدی...194

حجاج بن مسروق جعفی...195

شهادت...195

حر بن یزید ریاحی...197

نقش حر در واقعه کربلا...197

ندایی که حر شنید...198

و دررویی با حسین بن علی علیه السلام...198

توبه حر در روز عاشورا...202

موعظه کردن سپاه کوفه...204

شهادت...205

مرقد حرّ...206

حنظلة بن اسعد شبامی...208

زهیر بن قین بجلی...210

سخنان زهیر در ذو حسم...211

پیشنهاد جنگ با حر...212

روز تاسوعا...213

شب عاشورا...214

واقعه عاشورا...214

شهرت زهیر نزد کوفیان...216

دفاع از خیمه های امام علیه السلام...217

نبرد دو نفره...217

محافظت از نمازگزاران ظهر عاشورا...218

شهادت زهیر...218

دعای امام حسین علیه السلام...219

نام زهیر در زیارت شهداء...219

سالم بن عمرو...220

شهادت در کربلا...220

تردیدها...220

سالم (غلام عامر بن مسلم)...222

سعد بن حارث خزاعی...223

در رکاب پسران امیرالمؤمنین علیه السلام...223

سعد بن حنظله تمیمی...224

شهادت...224

سعد (غلام عمرو بن خالد صیداوی)...225

شهادت...225

سعید بن عبدالله حنفی...226

حضور در کربلا...227

شهادت...227

سلیمان بن رزین...229

متن نامه امام حسین علیه السلام به اشراف بصره...229

شهادت سلیمان...230

سويد بن عمرو...231

سيف بن حارث بن سریع همدانی...232

شبیب بن عبدالله نهشلی...233

شوذب...234

در واقعه کربلا...234

ضرغامة بن مالک تغلبی...235

عابس بن ابی شبیب شاکری...236

شرکت در جنگ صفین...236

حمایت عابس از امام حسین علیه السلام...236

تحویل نامه مسلم به امام علیه السلام...237

همراهی با کاروان امام علیه السلام...238

روز عاشورا...238

نبرد و شهادت...238

زیارت رجبیه و ناحیه مقدسه...240

عامر بن مسلم عبدی...241

عبدالرحمان بن عبدالله ارحبی...242

همراهی مسلم در سفر به کوفه...242

حضور در کربلا و شهادت...243

رجزخوانی...243

عبد الرحمن بن عبد رب انصاری...244

واقعه کربلا...244

عبدالله بن عمیر کلبی...246

روز عاشورا...246

واکنش همسر...247

شهادت...247

شهادت همسر...247

رجز...248

رجز عبدالله بن عمیر کلبی در روز عاشورا...248

عبدالله بن يقطر...249

سفیر کوفه...249

متن نامه امام حسین علیه السلام...250

ترجمه...250

دستگیری عبدالله بن یقطر...251

کشف نامه مسلم بن عقیل...251

شهادت...252

امام حسین علیه السلام و شهادت عبدالله...253

شعری از عبدالله...253

عمار بن ابی سلامه همدانی...255

عمرو بن خالد صیداوی...256

شهادت...256

عمرو بن ضبيعة...257

عمرو بن عبدالله جندعی...258

عمرو بن قرظه انصاری...259

رجز عمرو بن قرظه هنگام جنگ...259

برادر عمرو...259

قارب بن عبدالله بن اریقط...261

کردوس بن زهیر تغلبی...262

مالک بن عبدالله بن سریع همدانی...263

مسلم بن عوسجه اسدی...264

همراهی با مسلم بن عقیل...264

واقعه کربلا...265

در شب عاشورا...265

در روز عاشورا...266

شهادت...266

زیارت نامه...267

منجح بن سهم...268

نافع بن هلال بجلی...269

واقعه کربلا...269

تجدید بیعت با امام علیه السلام...269

آوردن آب...270

گفتگوی نافع بن هلال با عمرو بن حجاج...270

روز عاشورا...271

شهادت...272

رجزخوانی...272

هانی بن عروه...274

زندگی هانی تا ورود مسلم به کوفه...274

نقش هانی در قیام مسلم بن عقیل...275

دستگیری و شهادت...276

واکنش امام حسین علیه السلام به شهادت هانی...277

مزار...278

وهب بن وهب...279

جنگ و شهادت...279

يزيد بن ثبيط عبدی...281

يزيد بن زیاد بن مهاصر کندی...282

واقعه کربلا...282

یزید بن مغفل جعفی...284

يار امير المؤمنين علیه السلام...284

یار امام حسین علیه السلام...284

در زیارت نامه ها...285

«نسخه دیجیتال آثار دفتر با موضوع محرم»...287

پیش گفتار

قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: إِنَّ الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِي فِي السَّمَاءِ أَكْبَرُمِنْهُ فِي الْأَرْضِ وَ إِنَّهُ لَمَكْتُوبٌ عَنْ يَمِينِ عَرْشِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ مِصْبَاحُ هُدًى وَسَفِينَةُ نَجَاةٍ؛ رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود همانا حسین بن علی علیه السلام در آسمان، مقامی برتر از زمین دارد؛ چرا که در سمت راست عرش الهی درباره او نوشته شده است چراغ هدایت و کشتی نجات.

ظرفیت نهضت امام حسین علیه السلام در هدایت انسان ها و ساختن جامعه آرمانی مبتنی بر ارزش های اسلامی بی بدیل است و بررسی تاریخ کربلا همواره درس های اخلاقی، سیاسی و اجتماعی ارزنده و متنوعی را به امت اسلامی و همه آزادی خواهان راستین ارائه نموده است.

اصلی ترین درس جریانات عاشورا هشدار نسبت به استحاله دینی فرهنگی و سیاسی یک جامعه ارزش مدار است که اگر این استحاله صورت پذیرد؛ می تواند حتی جامعه نبوی را تنها پس از 50 سال از رحلت حضرتش به جایی برساند که مردم برای حفظ مطامع دنیوی امام معصوم خود و فرزند رسول خدا را با نهایت قساوت و در اوج مظلومیت به شهادت برساند و هیچ کسی خم به ابرو نیاورد.

این درس برای جامعه کنونی ما نیز بسیار عبرت آموز است و به ما می آموزد تا با بهره گیری از عبرت های عاشورا از استحاله جامعه انقلابی که نتیجه تغییر ارزش ها و سبک زندگی مردم است برحذر باشیم.

از این رو ضروری است با مطالعه دقیق تحلیل و تبیین هر ساله ابعاد و زوایای قیام حضرت سیدالشهدا علیه السلام و مصائب آن حضرت موجب

بصیرت افزایی و مصونیت جامعه از انحراف و ابتلاء به فتنه های گوناگون گردیم.

ضمن تشکر از عنایات ویژه استاد گرامی حضرت حجة الاسلام و المسلمين نظری منفرد دامت برکاته امید است این اثر که با تلاش خالصانه همکاران دفتر تهیه شده است در تنظیم و ارتقاء محتوای سخنرانی های مبلغین و امامان محترم جماعت مفید و مؤثر واقع شود. در بخش اول این مجموعه به ارائه محتوای ده منبر از استاد نظری منفرد پرداخته شده و در بخش دوم اسامی و شرح حال مختصری از شهدای کربلا ذکر و در پایان نسخه دیجیتالی آثار دفتر با موضوع فیش های محرم جهت استفاده علاقه مندان گنجانده شده است. با استمداد از محضر ولی نعمتمان حضرت بقیه الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف درخواست می نماییم نظر خاص به قلوب و اعمالمان کنند و کیل هایمان را از رزق مادی و معنوی خصوصا نعمت خدمت به مجالس سرور و سالار شهیدان پر نمایند و توفیق عزاداری همراه با حزن و اشک را در ماه محرم الحرام با وجود محدودیت کرونایی عنایت فرمایند: تا انشاء الله در زمره فائزین قرار گیریم.

دفتر مطالعات، پژوهش ها و ارتباطات حوزوی

مرکز رسیدگی به امور مساجد

محرم 1443 ه- ق

بخش اول: منبرها

اشاره

مجلس اول: سفير شجاع و بصير

اشاره

الْحَمْدُ للهِ الَّذِي إِلَيْهِ مَصَائِرُ الْخَلْقِ وَعَوَاقِبُ الْأَمْرِ، نَحْمَدُهُ عَلَى عَظِيمٍ إِحْسَانِهِ وَ نَيْرِ بُرْهَانِهِ وَ نَوَامِي فَضْلِهِ وَ امْتِنَانِهِ. ثم الصلاة والسلام علي سيدنا ونبينا أبي القاسم محمد صلّي الله عليه و علي أهل بيته الطيبين الطاهرين المعصومين المكرمين واللعنة الدائمة علي أعدائهم أجمعين من الآن الى قيام يوم الدين. امام حسين : يا أهل الكوفة إِنِّي بَاعِثُ إِلَيْكُمْ أَخِي وَابْنَ عَمِّي وَ ثِقَتِي مِنْ أَهْلِ بَيْتِي مُسلَّم بنِ عَقِيل (1)

از سوم ماه شعبان تا نیمه ماه رمضان که به حضور حضرت ابا عبدالله علیه السلام در مکه نامه ها فرستاده شد که تعداد نامه ها تا دوازده هزار بوده آن طوری که نوشتند؛ اما ممکن است امضاکنندگان نامه بیش از این بودند و قاعدتاً هم بیش از این مقدار بودند. چون تعداد بیعت کنندگان با حضرت مسلم بیش از این مقدار بودند. آخرین نفری که به مکه آمد و نامه ی مردم کوفه را خدمت امام حسین علیه السلام آورد شخصی است به نام سعید بن عبدالله حنفی ایشان پیرمردی است بالغ بر هشتاد و چند سال از عمرش گذشته و وقتی نامه ی مردم کوفه را آورد خدمت امام حسین علیه السلام دیگر برنگشت ماند خدمت حضرت تا روز عاشورا و این سعید بن عبدالله حنفی همان کسی است که ظهر روز


1) عاشورا ريشه ها انگیزهها رویدادها، پیامدها؛ ص342.

عاشورا بعد از آن که ابو ثمامه ساعدی به حضرت عرض کرد آقا ما نماز دیگری را با شما نخوانیم؟ حضرت یک نگاهی به خورشید کردند :فرمود نعم هذا اول وقت ... (1)سعيد بن عبدالله حنفی و زهیر بن قین برابر امام ایستادند حضرت نماز ظهر را خواندند که نماز خوف هم بوده و وقتی نماز ظهر تمام کرد افتاد روی زمین آخرین جمله اش این بود خدایا این گروه را لعن کن، لعن عاد و ثمود و من این فداکاری را کردم برای این که رضوانت را تحصیل کنم و خاندان پیامبر را یاری کرده باشم و شهید شد. آخرین نامه توسط ایشان به دست امام حسین علیه السلام رسید.

ماموریت حضرت مسلم علیه السلام

این جا حضرت مسلم بن عقیل علیه السلام را خواستند و فرمودند: شما باید به کوفه بروید. البته مسلم تنها نبوده، سه نفر دیگر را حضرت همراه مسلم روانه کردند. بر اساس نقل ارشاد، یکی قیس بن مسهر صیداوی است و عبدالرحمن بن عبدالله ارحبی یا صبوری است و یک شخص دیگری این چهار نفر را حضرت فرستادند.

مسلم و این سه نفر را به طرف کوفه فرستادند. آمدند تا به خبط رسیدند مشهور این طور است گفتند که حضرت مسلم یک نامه ای برای حضرت سیدالشهداء فرستاد و در آن نامه تقریباً نوشته بود که این سفر مثلاً سفری است مشکل و عذر خواسته بود. اما نکته ای که مرحوم باقر شریف قرشی هم در کتاب «حیات الحسین» این مطلب را خوب بحث کرده معاجم نوشته اند: خبط یک جایی است بین مکه و مدینه آن وقت عبارتی که توی مقاتل هست عرض می شود که می گوید که این طور نقل کردند که لمّا اقبل مسلم من المدينة يعنى


1) تاریخ طبری، ج 4، ص 334

جناب مسلم از مدینه عبور کرده بوده؛ لذا ایشان در حیات الحسین، اساساً این مسأله ی نامه حضرت مسلم به امام حسین علیه السلام را منتفی می داند؛ می گویند این ساختگی است و چنین چیزی نبوده و هرگز حضرت مسلم علیه السلام استعفاء نکرده ایشان مفصل متعرض است خوب هم بحث کرده و اساساً این با روحیه حضرت مسلم علیه السلام هم سازگار نیست چون مسلم یک انسان شجاع و بصیر بود.

سفير شجاع و بصير

حضرت مسلم علیه السلام وارد شهر کوفه شد و مشهور این است که نَزَلَ دار المختار أبي عُبَيدِ الثَّقَفِي. چرا حضرت مسلم علیه السلام به خانه ی مختار رفت؟ شخصیت های دیگری در کوفه بودند مثل سلیمان بن صرد خزاعی مثل عبد الله بن وال، مثل رفاعة بن شداد مثل حبيب بن مظاهر، مثل مسلم بن عوسجه و دیگران انتخاب منزل مختار، یک وجهی داشته چون مختار یک چهره ی اجتماعی خوبی داشت معلوم می شود، مطرح بود، خصوصاً عموی ایشان را امیرالمؤمنین علیه السلام را گذاشته بود در مدائن و پدر ایشان هم در جنگ شهید شده بود به هر حال دارای یک موقعیتی بود و هم اینکه حضرت مسلم علیه السلام به خانه ی کسی نمی رود که از نیکان و شایستگان و از موالیان نباشد. این ها را مرحوم مقرم (رحمت الله علیه) هم نقل کرده است.

پس از وارد شدن در خانه ی مختار، مردم اجتماع کردند و حضرت مسلم علیه السلام نامه ی امام حسین علیه السلام را برای مردم کوفه قرائت کرد. وقتی نامه حضرت را قرائت می کرد مردم گریه می کردند، اشک می ریختند. حالا چه شد از پنجم شوال تا هشتم ذی الحجه که روز نهم روز شهادت حضرت مسلم علیه السلام است - در این فاصله دو ماه و سه روز همه چیز عوض شد؟ آن گریه ی اول که در هنگامی که نامه ی امام را استماع می کنند با آن رها کردن حضرت مسلم علیه السلام و تنها

گذاشتن حضرت مسلم علیه السلام خیلی عجیب است نیاز به یک تأملی دارد که چرا باید این طور بشود؟ به هر حال وقتی نامه حضرت تمام شد اول کسی که از جا برخاست و اظهار وفاداری کرد، عابس بن ابی شبیب شاکری از شهدای کربلا بود؛ راجع به عابس خوب است یک مطالبی را عرض بکنم انسان ها واقعاً از نظر روحیه مختلف هستند، حالا این عابس چطور توانسته خودش را به کربلا برساند این هم خودش باز جای تأمل دارد. چون امام حسین علیه السلام وقتی از حجاز وارد عراق شد، در منازل بین راه به کسانی که برخورد می کرد و حضرت از آن ها سؤال می کرد که کوفه چه خبر است؟ این طور به حضرت پاسخ می دادند آقا کسی نمی تواند وارد بشود و کسی نمی تواند خارج شود. ایشان و حبیب و مسلم بن عوسجه که در کوفه بودند و برخی دیگر این ها مثل مجمع بن خالد و دیگران این ها چطور آمدند؟ چگونه از این مرزهایی که جلوی افراد را می گرفتند و نمی گذاشتند عبور بکنند و به کوفه بیایند عبور کردند؟ این جداً قابل تأمل و دقت است. این بزرگوار (عابس) اول کسی بود که بلند شد و اظهار کرد که آقا من از دل های این مردم خبر ندارم که چه می گذرد و با چه انگیزه ای اظهار حمایت و وفاداری از شما می کنند، اما از خودم می گویم من تا آخرین نفسی که دارم در رکاب شما هستم و ایستاده ام و انصافا همین طور بود. این عابس که از قبیله ی شاکر (قبیله ی یمنی) هست روز عاشورا وقتی آمد اجازه ی رزم از امام حسین گرفت و آمد میدان، رجز خواند، خودش را معرفی کرد کسی جرأت نکرد به میدانش بیاید از بس شجاع بود و نیرومند. کسی به میدان نیامد لباس ها و زرهش را از تن درآورد؛ به قول این شاعر می گوید:

وقت آن آمد که من عریان شوم *** جسم بگذارم سراسر جان شوم

باز هم کسی به میدان نیامد لذا عمر سعد دستور داد سنگبارانش کنند ایشان را با سنگ از پا درآوردند. بعد از ایشان حبیب بن مظاهر

برخواست و اظهار وفاداری کرد سپس همگی که قریب به هجده هزار

نفر بودند بیعت کردند و این تعداد تا بیست و پنج یا سی هزار نفر رسید... این خبر از طریق کسانی که از هواداران بنی امیه بودند مثل عمر بن سعد و دیگران به شام (به یزید بن معاویه) منتقل شد که نعمان بن بشیر یا ضعیف است رجل ضعيف او يتضعف یا خودش را به ضعف زده نمی تواند مقابله کند اگر شما را در کوفه حاجتی هست باید کسی دیگر را روانه کنی.

بین یزید و ابن زیاد که در بصره بود، رابطه ی خوبی وجود نداشت اما می دانید انسان برای یک هدفی که دارد گاهی آن هدف باعث می شود که چیزهایی را که مثلاً در قبل باعث ناراحتی شده آن ها را فراموش کند بلافاصله یزید یک رایزنی با غلام پدرش کرد و او گفت تنها کسی که می تواند کوفه را اداره کند عبیدالله بن زیاد است، لذا یزید سریعاً نامه ای برای عبیدالله بن زیاد نوشت که از بصره می آیی کوفه، مسلم بن عقیل به کوفه آمده و وضع کوفه متشنج شده و کوفه را آرام کن.

ورود ابن زیاد

ابن زیاد به همراه یک عده ای حرکت کرد، شریک بن اعور که شیعه است و با ابن زیاد خیلی رفیق است همراه ابن زیاد بود می خواست یک کاری بکند ابن زیاد در مسیر آمدن از بصره به کوفه کندتر بیاید تا وضع کوفه سامان بگیرد اما ابن زیاد اعتنا نکرد و غلام خود و شریک بن اعور را رها کرد و با سرعت آمد و شبانه وارد کوفه شد و با آن شکلی که شنیدید رفت توی قصر مستقر شد و در بعد از آنی که مستقر شد بلافاصله فرستاد عرفاء را خواست عرفاء کسانی بودند که واسطه بودند بین قصر دارالعماره و رؤسای قبایل به هر حال مطالبی را که قرار بود به آن ها بگوید گفت، بعد هم آمد نماز خواند و یک منبری رفت

و مردم را تهدید کرد و گفت سپاه از شام خواهد آمد و یزید قرار است حقوق شما را اضافه کند، هدایایی به شما بدهد؛ با این مطالب مردم را هم ترساند و هم ترغیب کرد. این باعث شد حضرت مسلم برای این که از جای او کسی اطلاع پیدا نکند از خانه ی مختار بیرون آمد و رفت در خانه ی هانی مستقر شد مسلم بن عوسجه و برخی دیگر مشغول جمع آوری سلاح بودند، که در روز موعود اگر قرار است قیام بکنند سلاح داشته باشند و نفرات هم داشته باشند. این قسمت تاریخ را عنایت بفرمایید چون بعضی ها می گویند چرا این جا حضرت مسلم علیه السلام آن کاری (ترور ابن زیاد) که می باید می کرد نکرد؟ شریک بن اعور در خانه ی هانی مریض شد و با مسلم توی خانه ی هانی برخورد کرد و گفت عبیدالله به دیدن من خواهد آمد و شما در جایی مخفی شو هنگامی که من درخواست آب کردم شما از مخفیگاه بیرون بیا و ابن زیاد را به قتل برسان مسأله تمام می شود و مشکل با کشته شدن عبیدالله حل می شود.

در همین صحبت بودن که ابن زیاد درب خانه را زد و وارد خانه شد، شریک هم در بستر بیماری افتاده بود مقداری که گذشت، شریک گفت: اسقنى الماء پاسخی نشنید اسقنى الماء باز هم خبری نشد. گفت:

مَا الإِنْتِظارُ بِسَلْمَى أَن تحيوها *** حيوا سليمي وحيوا مَن يُحييها

كَأْسَ الْمَنِيَّةِ بِالتَّعْجِيلِ اسْقُوهَا

مضمون این شعر این است که چرا معطل هستی چرا منتظر هستی؟ پیمانه ی مرگ را زود به او بنوشان.

ابن زیاد رو کرد به هانی گفت: این چه می گوید؟ این حرف ها چی هست؟ گفت این در اثر شدت مرض هذیان می گوید غلام عبیدالله (معقل) پای عبیدالله را فشار داد که بلند شو از جا؛ لذا برخاستند و خارج شدند. عبیدالله علت را پرسید گفت من احساس خطر کردم.

مثل این که توطئه ای در کار بود خب بعد شریک به حضرت مسلم علیه السلام گفت: چرا کار را تمام نکردی؟ گفت لحدیث حدثنا الناس عن رسول الله صلی الله علیه و آله این ها نکات واقعاً مهمی است که میزان تعهد اصحاب امام حسين علیه السلام مثل مسلم بن عقیل را انسان باید از همین جاها متوجه بشود.

انسان مومن حیله نمی کند

الْإِيمَانُ قَيْدُ الْفَتْكَ وَلا يَفْتِكُ مُؤمِنٌ (1)پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: ایمان، مانع کشتن غافلگیرانه است و مؤمن غافلگیرانه نمی کشد. فتک حمله ی ناگهانی است، ایمان حیله را مهار می کند و شخص مؤمن حیله نمی کند. خب این حدیث مانع شد. حالا اگر حضرت مسلم علیه السلام آن جا این کار را کرده بود چه می شد؟ این آمده بود و شریک هم گفت: لَو قَتَلْتَهُ لَقَتَلْتَ كَافِراً فَاسِقاً تو اگر کشته بودی یک آدم فاسق و فاجر را کشته بودی آیا قائله تمام می شد؟ نه این طور نبود امام حسین علیه السلام حتى نخواست در قضایای کربلا، آغازگر جنگ باشد. شب عاشورا هم که یکی از افراد دشمن، نزدیک خیمه ها آمده بود اصحاب امام حسین علیه السلام گفتند: با تیر بزنیمش؟ فرمود: نه انى اكرَهُ أَن أَبدَوْهُم بِالقِتالِ. (2) تا صبح عاشورا وقتی تیرهای دشمن شلیک شد حضرت فرمود: هذِهِ رُسُلُ القَومِ حالا بلند شوید.

امیرالمؤمنین علیه السلام نیز بلند فریاد می زد: أنا أبرا من دم عثمان (3)خون عثمان را به پای امیرالمؤمنین نوشتند حالا اگر چنین اتفاقی می افتاد دیگر کافی بود برای بنی امیه که آن را عَلَم کنند و بگویند امیر شهر و نماینده ی به اصطلاح خلیفه را ترور کردند.


1) کلینی، الکافی، ج 7، ص 357؛ شیخ طوسى، تهذيب الأحكام، ج 10، ص 215

2) وسائل الشیعه 69/11 .

3) نامه ششم نهج البلاغه.

این مسلم علیه السلام است که با آن درایت و با آن دقت اقدام به ترور ابن زیاد نمی کند حدیث هم می خواند و با کشته شدن عبیدالله هم کار تمام نمی شد شما ارزیابی هایی که امام علیه السلام در بین راه از مردم داشتند، در جواب می گفتند: شيُوفُهم غداً مشهورة عليك (1)دل ها با شماست اما شمشیرها فردا به روی شما کشیده می شود، یعنی بنی امیه این طور اقتدار پیدا کردند علیای حال جای مسلم (که در خانه هانی بود) مشخص شد و هانی را دستگیر کردند.

آن جاسوسی که در جلسات محرمانه حضور پیدا می کرد، این خبرها را رسانده بود و عبیدالله هانی را دستگیر کرد و مجروحش ساخت و روانه زندانش کرد.

قیام مسلم علیه السلام

قرار نبود مسلم قیام بکند، اما مجبور به قیام شد، زیرا خوف دستگیری ایشان وجود داشت ایشان با شعار يا مَنْصُورُ اَمِتْ (این صدا همان شعاری که اصحاب رسول خدا در بدر داشتند) قیام کردند و اصحاب مسلم از مخفیگاه هایشان بیرون آمدند و قصر را محاصره کردند، مسجد را در اختیار گرفتند. تنها سی نفر با ابن زیاد در قصر بودند؛ لکن ارتباطش با قبائل و رؤسای قبائل برقرار بود. وقتی امام حسین علیه السلام از برخی از افراد سؤال کرد که چه شد وضعیت کوفه دگرگون شد؟ به حضرت عرض شد که آقا أما أشراف الناس فقد أعظمت رشوتهم، ومُلئت غرائزهم (2)رشوه ی فراوانی گرفتند، جیبهای این ها پر از پول شد به هر حال حضرت مسلم ان دیگر دیدند نباید به اصطلاح وقت کشی کرد روز هشتم ماه ذی الحجه ایشان قیام کرد. ولی عبیدالله افرادی را فرستاد روی بام هم مردم را می ترساندند،


1) ابن اثیر، الکامل، ج 2، ص 547.

2) تاريخ طبري، ج 5، ص405، 446.

هم تشویق می کردند لذا تا هنگام غروب مردم از اطراف مسلم متفرق شدند. حضرت مسلم علیه السلام به همراه سی نفر نماز را در مسجد خواند از مسجد که بیرون،آمد این عبارت مرحوم شیخ مفید است در ارشاد فَنَزَلَ عَن فَرَسِهِ، ومَشَى مُتَلَدِّدا في أَزِقِّهِ الكوفَهِ، لَا يَدرى أينَ يَتَوَجّه (1)در میان کوچه های کوفه ایشان همین طور متحیر مانده بود که نمی دانست کجا برود؟ چون در این شهر غریب است. تا همین طوری که مهار اسب را به دست گرفته بود رسید درب خانه ی طوعه، آن زن درب خانه اش منتظر فرزندش بود فرمود من تشنه هستم. طوعه برای ایشان آب آورد ولی دید که هنوز حضرت مسلم ایستاده. گفت برو به خانه ات فرمود من خانه ندارم، گفت که هستی؟ گفت: من مسلم بن عقیل هستم.

روضه

السلام علیک یا مسلم بن عقيل وارد خانه ى طوعه شد، در خانه ی طوعه شب را ماند ظاهراً همان شب حضرت مسلم علیه السلام یک نامه ای برای امام حسین .نوشتند طوعه شب می آمد نگاه می کرد می دید چراغ اتاق حضرت مسلم علیه السلام روشن است آمد گفت آقا چرا نمی خوابی؟ فرمود: من یک مختصر خوابی رفتم در خواب عمویم امیرالمؤمنین علیه السلام را دیدم، به من فرمود مسلم غصه نخور فردا مهمان ما خواهی بود؛ لذا امشب شب آخر عمر من است به هر حال خانه طوعه محاصره شد برای این که به این زن آسیبی نرسد لباس هایش را پوشید از خانه آمد بیرون اما از خانه که بیرون می آمد این جمله را فرمود، فرمود: یا نفس اخرجى الى الموت الذى لا محيص منه (2)به خودش خطاب کرد مسلم برو به سراغ مرگی که هیچ فراری از او نیست.


1) الإرشاد شيخ مفید، ج 2، ص 54.

2) مقتل خوارزمی، ج 1: 209.

جالب است در ضمن روضه یکی دوتا نکته را عرض کنیم، پس از دستگیری مسلم، عبیدالله صدا زد مسلم چرا کوفه آمدی و کوفه را آشوب کردی؟ فرمود: چون تو و پدرت اخیار این مردم را به قتل رساندید، انسان های شایسته ی این شهر را کشتید.

اتيناهم لنأمرهم بالعدل والتحكم فيهم بحكم الکتاب شما آیین کفار را زنده کردید عوض این که اسلام را زنده کنید ما آمدیم عدل را در میان مردم احیاء کنیم که به کتاب عمل بکنیم عبیدالله شروع کرد به هتاکی کردن دیگر مسلم جواب نداد من ترجمه عبارت ها را نقل نمی کنم فقط عربی اش را می خوانم فشتم علياً و حسيناً و عقيلا.

مسلم دیگر جواب نداد سر مبارکش زیر بود او را بردند بالای قصر دارالعماره از همان جا سلام کرد به ابی عبدالله علیه السلام. برخی نقل کردند

توجه نحو القبلة وقال السلام علیک یا ابا عبدالله

ای حسین از کوفه کن قطع نظر *** زین سفرای شاه خوبان درگذر

گربیایی کوفه بی یاور شوی *** بی برادر بی علی اکبر شوی

گر بیایی کوفه مهمانت کنند *** همچون مسلم سنگبارانت کنند

یا حبیبی یا حبیبی یا حسین

گر بیایی کوفه ای فخر بشر *** می شود از کین سکینه دربدر

گر بیایی کوفه ای شاه جهان *** می شوی چون من اسير كوفيان

گر بیایی کوفه ای فخر زمان *** می شود زینب اسیر کوفیان

یا حبیبی یا حبیبی یا حسین

مرحوم شیخ مفید در ارشاد نقل می کند آتش به سر مسلم ریختند، سنگ به سرش زدند به هر حال همین طوری که مردم منتظر بودند یک وقت دیدند بدن بی سر مسلم از بالای قصر دارالاماره بر زمین افتاد.

«وسيعلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مَنقَلَبٍ ينقَلِبُونَ»

مجلس دوم: اقامه عزا تجلى محبت

اشاره

الحَمْدُ للهِ الَّذِي جَعَلَ الحَمْدَ مِفْتاحاً لِذِكْرِهِ وَ سَبَباً لِلْمَزِيدِ مِنْ فَضْلِهِ وَ دَلِيلًا عَلى آلائِهِ وَعَظَمَتِه ثمّ الصلوة والسلام على سيدنا ونبينا ابا القاسم محمد صلى الله عليه و على اهل بيته الطيبين الطاهرين المعصومين المكرمين واللعنة الدائمة على اعدائهم اجمعين من الآن الى قيام يوم الدين. قال على بن موسى الرضا علیه السلام: يَا ابْنَ شَبِيبٍ إِنْ سَرَّكَ أَنْ تَكُونَ مَعَنَا فِي الدَّرَجَاتِ الْعُلَى فَاحْزَنُ لِحُزْنِنَا وَافْرَحْ لِفَرَحِنَا وَ عَلَيْكَ بِوَلَايَتِنَا فَلَوْ أَنَّ رَجُلًا أحبْ حَجَراً لَحَشَرَهُ اللَّهُ مَعَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ. (1)

ماه های حرام

ماه محرم آخرین ماه از ماه های حرام است. ماه های حرام سه ماه پی در پی دارد ذی القعده و ذی الحجه و محرم و یک ماه جدا که ماه رجب است این چهار ماه را خداوند متعال عددش را در قرآن ذکر کرده است. می فرماید: إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنَا عَشرشَهْراً فِي كِتَابٍ الله» (2)تا این جا که می فرماید: مِنْها أَرْبَعَةٌ حُرُم جنگ و خونریزی در ماه های حرام در عصر جاهلیت هم مورد نهی بوده و خونریزی


1) عيون اخبار الرضا جلد اول صفحه 465

2) سوره توبه، آیه 36.

نمی کردند قرآن هم می فرماید: يَسْئَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرَامِ قِتَالٍ فِيهِ قُلْ قِتال فيهِ كَبير (1)این نشان می دهد که ماه حرام ماهی است که نزد خداوند متعال هم احترامش لازم است.

روایت ریان بن شبیب

در این حدیثِ ریان که بخشی از آن خوانده شد و شأن نزولش هم مربوط به امروز است، ریان بن شبیب می گوید: دخلت علی ابی الحسن الرضا علیه السلام فى اول يوم من شهر المحرم در اول روز محرم خدمت حضرت وارد شدم دیدم حضرت خیلی گریه کرده اند به طوری که اشک چشم آن حضرت محاسنشان را تر کرده. به حضرت عرض کردم که آقا چرا گریه کردید؟ مناسبت امروز چه است؟

فرمود: مگر نمی دانی امروز روز اول ماه محرم و روز اول عزای جدم حسین علیه السلام است مردم جاهلیت، محرم را که ماه حرام بود ارج می نهادند خونریزی و سفک دماء نمی کردند اما این امت (به تعبیر روایت) نه حرمت ماه را نگه داشتند و نه حرمت پیامبر را نگه داشتند. در ادامه حضرت می فرماید جدم حسین بن علی علیه السلام را به قتل رساندند ذُبِحَ كَمَا يُذْبَحُ الْكَبْشُ. این عبارت را ترجمه نکنم به همین عبارت بسنده کنیم. بعد در ادامه حضرت می فرماید که وَ قُتِلَ مَعَهُ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ ثَمَانِيَةَ عَشَرَ رَجُلًا مَا لَهُمْ شَبِيهُون فِي الْأَرْضِ هجده نفر را با جدم امام حسین علیه السلام از اهل بیتش شهید کردند که نظیر و بدیل روی زمین نداشتند؛ و این علاوه بر اصحاب امام حسین علیه السلام است که شهید شدند لذا حضرت به ایشان فرمودند: يَا ابْنَ شَبِيبٍ إِنْ كُنْتَ بَاكِياً لِشَيْءٍ فَابْكِ عَلَى الْحُسَيْن (2)اگر خواستی گریه کنی


1) سوره بقره، آیه 217.

2) عيون أخبار الرّضا، جلد اول صفحه 645

برای چیزی برای حسین بن علی علیه السلام گریه کن روایتِ مفصلی است، بخشی از آن بیان شد نکته ی قابل توجهی را مطرح کنیم و راجع به آن بحث کنیم.

چرایی برگزاری هر ساله عزاداری؟

این سؤال را مطرح می کنند که چرا تکرار کنیم؟

معمولاً عزاداری در شب سوم یا هفت یا چهلم یا سالگرد تمام می شود؛ اما امام حسین علیه السلام مراسمش هر ساله، بلکه باید بگوییم در طول سال مجالس امام حسین علیه السلام هست و تکرار می شود دلیل این تکرار چیست؟ این همه هزینه می شود این همه وقت گذاشته می شود این همه عمرها صرف می شود برای اقامه ی این مجالس چرا باید این طور شود؟

در پاسخ این مسأله باید توجه کنیم که آیا اساساً در این نظام هستی تکرار امر مذمومی است؟ یا یک امر مطلوبی است؟ خداوند متعال این نظام هستی را به گونه ای قرار داده که تکرار را ما در آن مشاهده می کنیم.

فرض بفرمایید شب و روز را داریم می بینیم تکرار می شود. قرآن مجید می فرماید: جَعَلَ اللهُ عَلَيْكُمُ اللَّيْلَ سَرْمَدا (1)اگر شب همین طور ادامه پیدا می کرد و تکرار نمی شد، زندگی دیگر نبود؛ روز اگر ادامه پیدا می کرد و دائمی بود حیات از بین می رفت. پس نفس این تکرار مشخص است. حکمتش هم روشن است فصول تکرار می شود گیاهان هر ساله زنده می شوند و دوباره در پاییز خزان می کنند و به خواب می روند.

این تکرار را در نظام هستی می بینیم؛ در خودمان هم این تکرار هست.


1) سوره قصص، آیه 71.

ما در شبانه روز قریب به بیست هزار مرتبه تنفس می کنیم، یعنی ریه ی ما اکسیژن هوا را می گیرد و به خون منتقل می کند و دی اکسید کربن را از خون می گیرد و بیرون می دهد این تکرار ادامه ی حیات ما هست اگر این تکرار در حیات ادامه پیدا نکند به زندگیمان خاتمه داده می شود پس تکرار هست. ما باید غذا خوردن را تکرار بکنیم خوابیدن را تکرار بکنیم

بله وقتی می آییم در حوزه ی شریعت ممکن است در برخی از جاها تکرار مطلوب نباشد، مثلاً گفتند اگر چیزی را از کسی می خواهید اصرار نکنید چون اصرار مطلوب نيست كثرة الالحاح توجب المنع (1)تكرار خوب نیست؛ اما همه جا این طوری نیست. آیا در درس خواندن هم تکرار خوب نیست؟ سابقاً می گفتند که الدرس حرف و التكرار الف باید انسان تکرار بکند. این راجع به نفس تکرار.

ماهیت مجالس امام حسین علیه السلام

مجالس امام حسین علیه السلام یک حیث آلی دارد و یک حيث استقلالی. من توضیح عرض خواهم کرد یک جهت آلی دارد مجالس امام حسین علیه السلام و یک جهت استقلالی جهت آلی دارد یعنی یک وسیله ای است برای هدفی دیگر، هدف چیز دیگری است این یک حیث؛ یک حیث دیگری هم دارد مجالس امام حسین علیه السلام که حيث استقلالی است یعنی خود مجلس هدف است نه این که مجلس وسیله باشد برای چیز دیگری هر دو حیث در مجالس امام حسین علیه السلام هست هم حيث آلی و هم حيث استقلالی به هر دو حیث تکرار مجلس لازم است. توضیح عرض خواهم کرد که مطلب روشن شود.


1) غررالحکم و دررالکلم، آمدی صفحه 447

اما این که مجلس امام حسین علیه السلام وسیله ای است برای یک هدف به این بیان که مجلس امام حسین علیه السلام تشکیل می شود تا پیام های دین به برکت امام حسین علیه السلام به مردم ابلاغ شود؛ معارف دین، اخلاقیات دین احکام دین در مجالس امام حسین علیه السلام به مردم منتقل می شود. این کار لازمی،است تکرارش هم لازم است کسانی که بالغ نبودند بالغ می شوند جوان می شوند می آیند و خصوصاً در مجالس مطالب متنوعی مطرح می شود این ها جزء معارف دین است و این معارف دین باید تکرار شود که اگر تکرار نباشد مردم از معارف دین بهره نمی برند.

شاید این که رسول خدا در آن حدیث مشهور فرمودند: وَ أَنَا مِنْ حُسَیْنٍ (1)من هم از حسین علیه السلام هستم، از این جهت است که دین پیامبر صلی الله علیه و آله به وسیله ی همین مجالس که به نام مقدس امام حسین علیه السلام تشکیل می شود ترویج می شود و به مردم می رسد این جهت آلی مجالس امام حسین علیه السلام است.

اما جهت استقلالی مجالس امام حسین علیه السلام، که خود مجلس امام حسین علیه السلام مطلوب است، کاری نداریم که مقدمه باشد برای یک هدف دیگری باز هم با این بیانی که عرض می کنم تکرار در آن مطلوب عقلاً و هم كتاباً و هم سنتاً مأمور هستیم به این که است: ما هم پیامبر و خاندان پیامبر را دوست داشته باشیم. این تولی یکی از اموری است که عقل هم حکم می کند به آن قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ الله (2)ما وظیفه داریم عقلاً کسانی که چکیده ی این عالم هستند و هدف از خلقت این عالم هستند، یعنی این ذوات مقدسه را دوست داشته باشیم قرآن مجید هم ما را به این دوست داشتن خوانده می فرماید: قُلْ لا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي


1) ترمذی، محمد بن عيسى سنن الترمذی، ج 5، ص658

2) سوره آل عمران، آیه 31.

الْقُرْبى». (1پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله هم ما را به این محبت خوانده است که هم احادیث خاص داریم و هم احادیث عام در احادیث عامی که از رسول خدا صلی الله علیه و آله به ما رسیده است مانند این خبر که فرمود ایمان به من نیاورده مگر آن کسی که من را از خودش بیشتر دوست داشته باشد و اهل بیت من را بیشتر از اهل بیت خودش دوست داشته باشد.)و اما حدیث خاص این حدیث را که در جوامع روایی عامه آمده ﴿أَحَبَّ اللَّهُ مَنْ أَحَبَّ حُسَيْنا (2)خدا دوست دارد آن کسی را که حسین را دوست بدارد انسان تعجب می کند عامه از این احادیث خیلی راحت عبور می کنند، این حدیث خیلی حدیث عجیبی است آن هم در منابع دست اول عامه در صحاح شان أَحَبَّ اللهُ مَنْ أَحَبَّ حُسَيْنا خدا دوست دارد آن کسی که حسین علیه السلام را دوست دارد. خب ما این دوستی را اگر امروز بخواهیم به نمایش بگذاریم چگونه باید به نمایش بگذاریم؟

تجلی محبت امام حسین

علاقه یک امری است مکنون در وجود انسان اِنَّ لِلْحُسَیْنِ مَحَبَّهً مَکْنُونَهً فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ (3)در دل های مؤمنین یک محبتی برای حسین نهفته هست. این محبت را اگر مردم بخواهند اظهار کنند چه کاری باید انجام دهند؟ اظهار این محبت به همین مجالس و محافل است. امروز جز این راهی نیست. یا مجلس است یا زیارت است یا گریستن است این ها تجلیات آن محبت است، چیزهایی است که آن محبت را نشان می دهد و محبت توسط این ها بارز می شود و نشان داده می شود خب این یک مقصودی است خودش مطلوب است که انسان محبت را این طور نشان بدهد و این طور بنمایاند که من محب


1) سوره شورا، آیه 23.

2) جامع ترمذی.

3) بحار 43، صفحه 272

این خاندان هستم به عنوان یک وظیفه ی الهی که باید پیامبر صلی الله علیه و آله را دوست داشته باشم اهل بیت را دوست داشته باشم. حضرت فرمود: يَا ابْنَ شَبِيبٍ إِنْ سَرَّكَ أَنْ تَكُونَ مَعَنَا فِي الدَّرَجَاتِ الْعُلَى اگر تو را شاد می کند روز قیامت در آن درجات بالای بهشت با ما باشى فَاحْزَنْ لِحْزَنِنَا وَافْرَحْ لِفَرَحِنَا با حزن ما محزون باشد، با فرح ما شاد باش أَنَّ رَجُلًا احبّ حَجَراً لَحَشَرهُ اللهُ مَعَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ. اگر انسان یک سنگی را دوست داشته باشد خدای متعال او را با همان سنگ روز قیامت محشورش می کند. یعنی بت پرست هایی که سنگ را می پرستیدند با همان محشور می شوند.

إِنَّكُمْ وَما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ أَنتُم لَهَا واردون (1)بنابراین ما این مجالس و محافلی که برپا می کنیم و تکرار هم می کنیم می خواهیم محبت خودمان را نسبت به خاندان پیامبر عرضه کنیم. مضافاً بر این که شما امروز در دنیا ملاحظه می کنید، این ها همه در راستای پاسخ به آن سؤال است یک روز ملی یا چند روز ملی توی دنیا هست این کشور یک روز ملی دارد خب این روز ملی را به یک سال که بسنده نمی کند این روز ملی را هر سال جشن می گیرد. یا یک حادثه ای اتفاق افتاده به یادبود آن حادثه هر سال روز آن حادثه را گرامی می دارند تکرار می کنند مضافاً بر این که سیره ی ائمه علیهم السلام بر همین بوده است

حالت امام رضا علیه السلام با شروع ماه محرم

حضرت رضا علیه السلام روز اول محرم می نشیند گریه می کند. در حدیثی حضرت رضا علیه السلام فرمود: كانَ أبى إِذا دَخَلَ شَهْرُ الْمُحَرَّمِ لا يُرى ضاحِكاً وَكَانَتِ الْكِأَبَةُ تَغْلِبُ عَلَيْهِ حَتَّى يَمْضِيَ مِنْهُ عَشْرَةُ آيَامٍ، فَإِذَا كَانَ الْيَوْمُ


1) سوره انبیاء، آیه 98.

العَاشِرُكَانَ ذلِكَ الْيَوْمُ يَوْمَ مُصيبَتِهِ وَ حُزْنِهِ وَ بُكائِهِ... (1)پدرم [موسی بن جعفر علیه السلام] را وقتی ماه محرم فرا می رسید کسی خندان نمی دید. این حزن در چهره نمایان بود تا روز دهم روز دهم که می رسید آن روز اوج اندوه پدرم بود. ائمه علیهم السلام مجلس عزا می گرفتند این مجلس عزا را تکرار می کردند مشوق مردم بودند به اینکه مجالس عزا را برپا کنند إِنَّ تِلْكَ الْمَجَالِسَ أحِبُّهَا (2)این متن یک روایت است؛ فرمود این مجالس را من دوست دارم.

مرثیه خوانی در حضور امام صادق علیه السلام

نمونه ای را که مقدمه ی روضه ام است را عرض می کنم یک شخصی است از اصحاب حضرت صادق علیه السلام و حضرت باقر علیه السلام، به نام ابا هارون مكفوف؛ ایشان آمد محضر حضرت صادق علیه السلام حضرت به ایشان فرمود که: تنشد الشعر فى الحسين؟ قال: نعم حضرت به ایشان فرمود: تو برای حسین علیه السلام شعر می خوانی؟ می گوید شروع کردم این ابیات را خواندن امْرُرُ عَلَى جَدَثِ الْحُسَيْنِ وَقُلْ لِأَعْظُمِهِ الزَّكِيَّة.

فرمود نه، نه انشد كما تنشدون عند قبره آن طوری که کنار قبرش می خوانید با آهنگ تکیه به صوت آن طور بخوان. ایشان شروع کرد به خواندن، خدمت امام صادق علیه السلام

أمرر عَلَى جَدَثِ الحُسَيْن وقُلْ لِأَعْظُمِهِ الزِّكِيَّةُ *** يَا أَعْظُمَاً لَا زِلْتِ مِنْ وَطْفَاءَ سَاكِبَةٌ رَوِيَّة

ما لَذْ عَيْشُ بَعْدَ رَبِّكِ بِالجِيَادِ الأَعْوَجِيَّة *** قَبرْتَضِمِّنَ طيّباً آبَاؤُهُ خَيرُ البرية

آباؤه أهل الرياسةِ والخِلافَةِ والوصيه *** وَالخَيرِ والشّيم المهدية المَطيِّبة الرّضية

فإذا مَرَرْتَ بقبره فأطِل به وقفَ المَطيَّة *** وَابْكِ المُطَهِّرَ للمطهر والمطهرة الزكية

كبكاء مُعْوِلَةٍ غَدَتْ يَوماً بِواحِدِها المنية *** والعَنْ صَدَى عُمَرَ بْن سَعِدِ والمُلمّع بالنقيّة


1) اقبال الاعمال، صفحه 544

2) قرب الإسناد، جلد1، صفحه 36

دیدم اشک امام صادق علیه السلام جاری شد، شروع کرد به گریه کردن؛ حضرت فرمود ادامه بده دیدم زن ها پشت پرده نشسته می گریند این سیره ی امام صادق علیه السلام هست در مراسم عزای امام حسین علیه السلام ما باید همین سیره را زنده کنیم و داشته باشیم.

روضه

السلام علیک یا اباعبدالله

حضرت رسید به قصر بنی مقاتل یک ملاقاتی داشت با دو نفر در آن جا، عمرو بن قيس مُشرقی است یا مشرقی و یک کس دیگر از دوستانش می گوید رسیدیم خدمت حضرت در قصر بنی مقاتل من نگاه کردم به صورت حضرت دیدم محاسن حضرت سیاه است .... فرمود: اسرع الشيب الینا پیری بر ما وارد شده بعد می گوید حضرت به من فرمودند که تو ما را یاری می کنی؟ گفتم که آقا من دیونی به مردم دارم که باید این ها را تسویه حساب کنم به آن کسی هم با من بود حضرت همین پیشنهاد را کرد گفت آقا اماناتی پیش من هست نمی توانم الان شما را همراهی کنم حضرت فرمودند: پس اگر چنین است از این بیابان بیرون بروید فردا صدای مظلومی من در این صحرا بلند خواهد شد اگر صدای مظلومی من بلند شد و من را یاری نکردید خدا به صورت شما را به آتش خواهد انداخت فَوَاللَّهِ لَا يَسْمَعُ واعِيَتَنا أَحَدٌ وَلَا يَنْصُرُنا إِلَّا أَكَبَّهُ اللّهُ فى نار جَهَنَّمَ (1)امشب را حضرت در راه بودند معمولاً شب ها طی طریق نمی کردند، شب ها را می ماندند؛ اما شب دوم محرم که صبح روز دوم و پنج شنبه هم بوده دوم محرم حضرت رسیدند سرزمین کربلا شب را راه می رفتند و در مسیر بودند و شاید این هم یک حکمتی در آن بوده به هرحال این قافله در مسیر


1) شيخ مفيد، الارشاد موسسة آل البيت، ج 2، ص 81 و 82

است و دارند می آیند به سمت کربلا و به کربلا نزدیک می شوند. زینب کبری دختر امیرالمؤمنین علیه السلام و فاطمه ی زهرا علیها السلام میان این قافله هست و احیاناً اگر بخواهد پیاده بشود برادرها هستند، برادرزاده ها هستند. با عزت زینب را آوردند به سرزمین کربلا اما یازده روز بعد وقتی خواست زینب حرکت کند از سرزمین کربلا یک نگاهی کرد دید تمام عزیزانش قطعه قطعه شده روی زمین افتادند صدا زد برادر حسین جان برخیز خواهرت را سوار کن...

محرم زینب رسیده وقت سواری *** بر شتر من نه محمل و عماری

یا تو ز جا خیز و یا که اکبر و قاسم *** یا که به دشمن بگو رود به کناری

«وسيعلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مَنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ»

مجلس سوم: مجلس عزا سبب احياء قلب

اشاره

نحمده على عظيم إحسانه و نیر برهانه و نوامى فضله و امتنانه، ثم الصلاة والسلام علي سيدنا و نبينا أبي القاسم محمد صلي الله عليه و علي أهل بيته الطيبين الطاهرين المعصومين المكرمين واللعنة الدائمة علي أعدائهم أجمعين إلي يوم الدين.

عن الامام ابي الحسن الرضا علیه السلام: مَنْ تَذَكَّرَ مُصَابَنَا وَبَكَى لِمَا ارْتُكِبَ مِنَّا كَانَ مَعَنَا فِي دَرَجَتِنَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَمَنْ ذُكِّرَ بِمُصَابِنَا فَبَكَى وَأَبْكَى لَمْ تَبْكِ عَيْنُهُ يَوْمَ تَبْكِي الْعُيُونُ وَمَنْ جَلَسَ مَجْلِساً يُحْيَا فِيهِ أَمْرُنَا لَمْ يَمُتْ قَلْبُهُ يَوْمَ تَمُوتُ القُلُوب. (1)

در این روزهای آغازین ماه محرم به چند مطلب راجع به عزاداری باید توجه شود.

یک اندوهی که انسان نسبت به امام حسین علیه السلام پیدا می کند. کسانی که به اهل بیت معتقد هستند به طور طبیعی این اندوه را دارند.

عزاداری سیره اهل بيت السلام

از ابو عماره منشد روایت است: ما ذكر الحسين علیه السلام يوما عند ابي عبدالله (2)هیچ روزی خدمت امام صادق علیه السلام نام امام حسین برده نمی شد مگر این که لا يُرَى مُتَبَسّماً إلى اللیل حضرت را تا شامگاه


1) امالی صدوق، جلد 1، صفحه 37

2) بحارالانوار، ج 44، ص 280

کسی خندان نمی دید.

روایتی در کامل الزیارات است بدین،مضمون حضرت صادق علیه السلام به شخصی می فرماید تو اهل عراقی؟ چطور جدم حسین را زیارت می کنی؟ عرض کرد أنا رجل مشهور من یک آدم مشهوری هستم از طاغیان و حکام وقت جرأت نمی کنم امام حسین علیه السلام را زیارت کنم. حضرت به او فرمود که آیا یاد جدم حسین علیه السلام می کنی؟ عرض کرد بله آقا، یاد می کنم به گونه ای که آن روز خانواده ی من احساس می کنند که من مهموم و پریشان هستم، دیگر میل به غذا ندارم غذا نمی خورم این پریشانی این طور در من تأثیر می گذارد.

همین هم و اندوه مرتبه ای از مرتبه ی به اصطلاح اعتقاد و معرفت انسان است.

اجر کسی که برای سید الشهداء علیه السلام اندوهگین است

در همین رابطه امام صادق می فرماید: نَفَسُ الْمَهْمُومِ لِظُلْمِنَا تَسْبِيحٌ وَهَمُّهُ لَنَا عِبَادَةٌ وَكِتْمَانُ أَمرنا جِهَادٌ فِي سَبِيلِ الله (1)نفس المهموم، کسی که مهموم است بخاطر مظلومیت ما آن نفسی که می کشد برای او تسبیح می نویسند. همین معنا را سید حمیری در اشعارش آورده، او می گوید:

إِنِّي لَأَكْرَهُ أَنْ أُطيلَ بِمَجْلِسٍ *** لا ذِكْرَ فيهِ لِفَضْلِ آلِ مُحَمَّدِ

لا ذِكْرَ فِيهِ لأَحْمَدَ وَ وَصِيهِ *** و بنيه ذلِكَ مَجْلِسٌ قَصْف رد

إِنَّ الَّذى يَنْساهُمُ في مَجْلِسٍ *** حَتَّى يُفارِقَهُ لِغَيْرُ مُسَدَّدٍ

من دوست ندارم در مجلسی بنشینم که در آن از پیامبر و یاد نشود.


1) امالی مفید جلد 1 صفحه 338.

اهمیت برگزاری مجلس عزای امام حسین علیه السلام

مسأله ی بعد تشكيل مجلس برای اهل بیت است، این در روایات هست یک نوعی نشان دادن علاقه به اهل بیت علیهم صلوات الله است ذیل این حدیثی که خواندم حدیث میخوانم، حضرت رضا علیه السلام می فرماید:

منْ جَلَسَ مَجْلِساً يُحْيِي فِيهِ أَمْرُنَا لَمْ يَمُتْ قَلْبُهُ يَوْمَ تَمُوتُ الْقُلُوبُ (1)کسی که در مجلسی بنشیند که در آن مجلس يُحْيِي فِيهِ أَمْرُنا امر ما را زنده نگه دارند یعنی از ما سخن بگویند قلبش نمی میرد. قیامت هم این طور است دیگر إِذِ الْقُلُوبُ لَدَى الْحَناجر، (2)قیامت روزی است که أَفْئِدَتُهُمْ هَواء (3)تعبیر دیگر قرآن ناكِسُوا رُوسِهِمْ (4)قیامت یک چنین روزی است. شخصی که در جلسه ای نشسته ذکر اهل بیت می شود، روزی که تموت القلوب است، دل او نمی میرد همچنین حضرت به فضيل فرمودند: إِنَّ تِلْكَ الْمَجَالِسَ أُحِبُّهَا. (5) من این مجالس را دوست دارم رَحِمَ اللهُ امْرَأَ أَحْيَا أمرنا (6)خدا رحمت کند آن کسی که امر ما را احیاء می کند.

انواع گریه

اساساً گریستن و گریاندن آن مقداری که روایات را در کامل الزیارات، امالی صدوق، ثواب الاعمال صدوق احصاء کردم، به نظرم می آید روایات راجع به بکاء در حد تواتر می باشد یعنی این روایات را انسان ببيند یقین پیدا می کند.


1) بحارالانوار، ج 44، ص 278.

2) سوره غافر، آیه 18.

3) سوره ابراهیم، آیه43.

4) سوره سجده، آیه12.

5) كامل الزيارات، صفحه 103

6) عيون أخبار الرضا علیه السلام: ج1، ص 307، ح 69.

حال گریه برای چه؟ چرا ما گریه کنیم؟ این یک نکته ای است، گاهی بعضی ها مطرح می کنند که چرا گریه کنیم؟ گریه یک دوره ای دارد. انسان یک مدتی که یک عزیزی از دستش رفت بعد از گذشت یک مدتی کم کم ساکت می شود.

اشعار منسوب به امیرالمؤمنین علیه السلام هست:

إذا انقطعت يوماً من العيش مدتي *** فإن بكاء الباكيات قليل

بکاء باکیات کم می شود اندک می شود؛ اما این همه سفارش راجع به گریه ی برای امام حسین علیه السلام و این طور هم نیست که گریه ی برای امام حسین علیه السلام کم شود، شاید در دورانی که بر او عمری گذشته، گریه اش از روزهای اول بیشتر باشد کم که نشده زیادتر هم شده باشد.

گریه معرفت

گاهی منشأ گریه معرفت است خدای متعال در آیه آخر سوره ی مبارکه ی اسراء می فرماید: قُلْ آمِنُوا بِهِ أَوْلا تُؤْمِنُوا (1)شما ایمان بیاورید یا ایمان نياوريد إِنَّ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْم کسانی که علمی به آن ها داده شده وقتی آیات رحمان بر آن ها خوانده می شود يَخِرُّونَ لِلْأَذْقَانِ يَبْكُونَ وَيَزِيدُهُمْ خُشُوعا (2)اشک می ریزند. یا این آیه که راجع به بعضی از اهل کتاب در سوره ی مبارکه ی مائده است که خدای متعال می فرماید: تَرى أَعْيُنَهُمْ تَفيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ (3)آن عرفان آن شناخت، آن معرفت باعث می شود اشک انسان را جاری کند.


1) سوره اسراء، آیه 107.

2) سوره اسراء، آیه 109.

3) سوره مائده، آیه 83.

گریه خوف

گاهی منشأ گریه در انسان خوف است، خوف باعث گریه می شود خشیت که یک بخشی از خوف است، بین خوف و خشیت عام و خاص مطلق است، هر خشیتی خوف است اما هر خوفی خشیت نیست. حدیثی از پیغمبر صلی الله علیه و آله خدا نقل شده وقتی آیات آخر سوره ی مبارکه ی زمر را تلاوت می کردند توجه داشته باشید که این آیات آخر سوره ی زمر خیلی آیات عجیبی است وَ ما قَدَرُوا اللهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَالْأَرْضُ جَمِيعاً قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَالسَّماواتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْركُونَ (1)

پیغمبر خدا یک وقتی این آیات را می خواندند اصحاب گوش کردند و گریستند. گاهی منشأ گریه خوف است چون در این آیات وَسيقَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِلَى جَهَنَّمَ زُمَراً (2)هست.

گریه درد

گاهی منشأ گریه در انسان خوف نیست، معرفت هم نیست، از درد است گاهی درد به انسان فشار می آورد و اشک انسان را بی اختیار جاری می کند مثلا یک بیمار در بیمارستان بستری است درد خیلی دارد می بینی اشک می ریزد، این هم هست.

گریه فراق

گاهی گریه در اثر فقدان یک عزیزی است یا یک مالی است؛ عزیزش را از دست داده گریه می کند روایت دارد امام سجاد علیه السلام یا حضرت کاظم علیه السلام در منا داشت عبور می کرد سابقاً حج که مشرف می شدند


1) سوره زمر، آیه 67.

2) سوره زمر، آیه 71.

منا یک مرکزی برای کسب هم بوده)، دیدند که یک زنی کنار یک گاو مرده ای نشسته، گریه می کند به او فرمودند که چرا گریه می کنی؟ گفت آقا من همسر ندارم شوهرم از دنیا رفته چندتا بچه ی یتیم دارم شیر این گاو را می دوشیدم و می فروختم و از این طریق ارتزاق می کردم، هیچ سرمایه ی دیگری هم ندارم الان این گاو مرده و من نمی دانم چه کنم؟ حضرت دعایی کردند و بلافاصله آن گاو زنده شد. ناگهان این زن فریاد زد هذا مسیح مسیح بن مریم حضرت رفتند لابلای جمعیت و خودشان را پنهان کردند.

گاهی گریه برای فقدان یک مالی است یا برای یک عزیزی است که انسان در فراق اوگریه می کند. یک خطبه ای را مرحوم سید رضی قدر در نهج البلاغه نقل کرده از امیرالمؤمنین علیه السلام، کنار قبر پیغمبر صلی الله علیه و آله به رسول خدا عرض کرد: بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي يَا رَسُولَ اللَّهِ، لَقَدِ انْقَطَعَ بِمَوْتِكَ مَا لَمْ يَنْقَطِعْ بِمَوْتِ أحد سواك مِنَ النُّبُوَّةِ وَالْإِنْبَاءِ وَأَخْبَارِ السَّمَاءِ (1)بعد در ادامه حضرت می فرماید :که من اگر ملامتِ ملامت کنندگان نبود آن قدر گریه می کردم که أَنْفَدْنَا عَلَيْكَ مَاءَ الشُّئُونِ که سرچشمه ی اشکم بخشکد. انسان گاهی گریه می کند برای فقدان عزیز.

گریه محبت

گاهی منشأ گریه محبت است علاقه است، آن علاقه اشک چشم انسان را جاری می کند و انسان را می گریاند. یکی از بزرگان می فرمودند که یکی از مراجع،گذشته در جلسه روضه ای کنار منبر نشسته بود گریه می کرد آن آقا که روضه می خواند گریه می کرد من کنارشان بودم زمزمه ی ایشان را گوش کردم دیدم به امام حسین علیه السلام عرض می کند یا ابا عبدالله من برای ثواب و برای مصائب شما گریه نمی کنم چون


1) خطبه 235، نهج البلاغه.

دوستتان دارم گریه می کنم این علاقه انسان را می گریاند خب همه ی این ها این مراحل پنجگانه ای که عرض شد و هم اندوه و غم که روایاتش بیان شد همین طور ذکر و یادآوری را هم روایاتش را خواندیم مجلس تشکیل دادن را هم روایاتش را بیان کردیم.

بكاء و ابکاء در این فرمایش بود منشأ تمام این ها آن محبت است، این ها مبرزات محبت است، این چیزهایی است که محبت این ها را بروز داده و ما چه کنیم که واقعاً محبت مان را ابراز بکنیم؟

گریه امام سجاد علیه السلام بر مظلومیت سید الشهداء علیه السلام

امام سجاد همین طور اشک می ریخت و گریه می کرد. وقتی از گریه ی آن حضرت سؤال می کردند می فرمود: قُتِلَ ابْنُ رَسُولِ اللهِ عَطْشَاناً وَ قُتِلَ ابْنُ رَسُولِ اللهِ جائعا به این نکته کمتر اشاره می شود که امام حسین روز عاشورا هم تشنه بود و هم گرسنه بود چون همه چیز را بسته بودند بر روی اهل بیت قُتِلَ ابْنُ رَسُولِ اللَّهِ جائعا وَقُتِلَ ابْنُ رَسُولِ اللهِ عَطْشَاناً (1)البته روز عاشورا امام حسين روزه بودند در حال روزه به شهادت رسیدند.

اکنون به جهت اینکه بنی امیه آن روز را عید گرفتند و روزه می گرفتند روزه ی روز عاشورا مکروه است. این عامه هم که الان روزه می گیرند از جعلیات بنی امیه است. حدیثی که در صحاح اهل سنت هست. پیغمبر صلی الله علیه و آله خدا فرمود: أَحَبَّ اللَّهُ مَنْ أَحَبَّ حُسَيْنا (2)خدای متعال دوست دارد آن کسی که حسین را دوست دارد دیگر چی بالاتر از این انسان می خواهد؟ أَحَبَّ اللَّهُ مَنْ أَحَبَّ حُسَيْنا با این مجالس و محافل، ما می خواهیم محبت مان را نشان بدهیم والا ما كجا و امام حسين علیه السلام کجا؟!


1) مثير الأحزان، جلد2، صفحه 115.

2) سنن الترمذی، ج 5، ص 658

او یکی از خمسه ی طیبه ای است که خداوند متعال عالم هستی را برای او آفرید.

روضه

امام حسین علیه السلام از قصر بنی مقاتل که حرکت کردند شب در مسیر،بودند شب ها معمولاً توقف می کردند امروز صبح که حرکت کردند بعد از خواندن نماز صبح سپاه حرهم در حال حرکت بود، حضرت هم در حال حرکت بودند یک سواری از طرف کوفه نمایان شد آمد: لَمْ يُسَلّمْ عَلَى الْحُسَيْن بر امام حسین علیه السلام سلام نکرد سَلَّمَ عَلَى الْحُر به حربن یزید ریاحی سلام کرد دست کرد یک نامه ای را درآورد به حر داد حر نامه را باز کرد عبارتی که ابن زیاد در آن نامه نوشته بود این بود أَمَّا بَعْدُ فَجَعْجِعْ بِالْحُسَيْنِ وَلَا تُنْزِلْهُ إِلَّا بِالْعَرَاءِ عَلَى غَيرِ خُضْرِوَ عَلَى غَيْرِمَاء برحسین تنگ بگیر و حسین را در یک سرزمینی که نه آب است و نه سبزه محاصره کن و این آورنده نامه عین بر تو است خلاف این دستور را عمل بکنی به من گزارش خواهد کرد. حر از اول آدم مؤدبی بوده نامه را با آن آورنده ی نامه برداشت آورد خدمت امام حسین علیه السلام عرض کرد که آقا من دیگر از این لحظه به بعد مأمور هستم نگذارم شما دیگر به حرکت ادامه دهید همین جا باید متوقف شوید این نامه است آورنده ی نامه هم عین است.

امام نار و امام نور

یکی از اصحاب امام حسین علیه السلام به نام ابوالشعثاء کندی، آمد جلو یک نگاهی کرد به چهره ی این آورنده ی نامه، به او گفت تو مالک بن نصیری؟ گفت،بله :گفت عجب تو مرید ابن زیاد شدی؟ مرید یزید؟ نامه از او می آوری برای حر؟ بیا از پسر پیغمبر صلی الله علیه و آله دفاع کن. این نکات در

تاریخ برای انسان واقعاً باعث عبرت است. گفت: أَطَعْتُ إمَامِي گفت: من امامم را اطاعت کردم یعنی یزید امام من است. ابوالشعثاء کندی گفت: مگر نخواندی این آیه ی شریفه را وَ جَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النار (1)امام تو از آن امام ها هست که تو را دعوت به آتش می کند، بیا به امام حسین علیه السلام بپیوند.

امروز هم که یک عده ای را شستشوی مغزی می دهند و دست به جنایت هایی می زنند کوچک و بزرگ مردم را می کشند. مغزشان را این طوری شستشو داده بودند که یزید امام است به تعبیر امام حسین علیه السلام شرابخوار، سگ باز، مُعلِن بفسق، یزید شده امام و اطاعتش لازم است!

به هرحال به حضرت عرض کرد که آقا من مأمور هستم نگذارم شما دیگر حرکت کنید. یکی از اصحاب به امام حسین علیه السلام رض کرد که آقا جان ما گوش به حرف حر نمی کنیم این ها الان هزار نفر هستند و تعداد این ها فردا و پس فردا زیاد خواهد شد جنگیدن با این هزار نفر بر ما الان آسان است ما می جنگیم اجازه بدهید ما پیش برویم. حضرت فرمودند که: فَإِنِّی أَکْرَهُ أَنْ أَبْدَأَهُمْ بِالْقِتَالِ (2)من نمی خواهم آغازگر جنگ باشم این ها فردا بهانه دستشان بیفتد و بگویند حسین بن علی خودش شروع،کرد خودش جنگ را آغاز کرد. گفت آقا پس یک کاری بکنیم چون زهیر مال کوفه بوده آشنای به منطقه عرض کرد آقا این نزدیکی یک جایی هست به آن گفته می شود کربلا برویم آن جا سکنی اختیار کنیم. اشک در چشم امام حسین علیه السلام حلقه زد، فتنفس الصعداء یک آهی کشید ابی عبدالله علیه السلام و فرمود: اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنَ الْكَرْبِ وَالْبَلَاء (3)آمدند توی آن منطقه فاخذ من تربتها فشمها و


1) سوره قصص، آیه 41.

2) مناقب ابن شهر آشوب، جلد 4، صفحه 110

3) لهوف، سید بن طاووس، ص 133.

قال: بِهذِهِ الثَّرْبَةِ وَعَدَنِي جَدِى رَسُولُ الله این همان خاکی است که پیغمبر صلی الله علیه و آله به من وعده داده. ابن جوزی در تذکره نقل می کند که امام حسین علیه السلام فرمود: هذِهِ وَاللهِ هِيَ الأَرْضُ الَّتِي أَخْبَرَبِها جَبْرَئِيلُ رَسُولَ اللَّهِ أَنِّنِي أُقْتَلُ فيها (1)فرمودند: این همان خاک است و من در این جا شهید خواهم شد بارها را بگذارید بچه ها را پیاده کنید، امروز امام حسین علیه السلام دستور دادند انصار یک طرف خیمه های شان سرپا شد و اهل بیت طرف دیگر.

بار بگشایید این جا کربلاست *** آب و خاکش با دل و جان آشناست

السّلام ای سرزمین کربلا *** السلام ای منزل و مأوای ما

السّلام ای وادى دلجوى عشق *** وه چه خوش می آید این جا بوی عشق

السّلام ای خیمه گاه خواهرم *** قتلگاه جانگداز اکبرم

کربلا گهواره اصغر تویی *** مقتل عباس نام آور تویی

آمدم آغوش خود را باز کن *** بستر مهمان خود را ساز کن

زینب آمد صدا زد برادر این جا مسکن نکنید من این بیابان را بیابان خطرناکی می بینم فرمود نه خواهرم همین جا باید پیاده شویم. در این جا باید اکبر کشته گردد تنش در خاک و خون آغشته گردد هَاهُنَا مَحَطُّ رِحَالِنَا وَمَسَفْكُ دِمَائِنَا، وَمَحَلُّ قُبُورِنَا (2)خواهرم برادرت را همین جا می کُشند، محل قبرهای ما همین جاست. پیاده شدند، نه روز دیگر روز یازدهم صبح سوار شدند زینب همه بچه ها را سوار کرد نوبت به خودش رسید صدا زد برادر بلند شو خواهرت را سوار کن ...

«وسيعلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَكَ مَنقَلَبٍ ينقَلِبُونَ»


1) مقتل الحسین خوارزمی، ج 1، ص 237.

2) مقتل الحسین خوارزمی، ج 1، ص 237 و بحارالانوار، ج 44، ص 383.

مجلس چهارم: آزاد مردان نینوا

اشاره

الحَمْدُ للهِ الَّذى جَعَلَ الحَمْدَ مِفْتاحاً لِذِكْرِهِ وَ سَبَباً لِلْمَزِيدِ مِنْ فَضْلِهِ وَ دَلِيلًا عَلَى آلَائِهِ وَعَظَمَتِهِ

ثم الصلاة والسلام علي سيدنا و نبينا أبي القاسم محمد صلّي الله عليه و علي أهل بيته الطيبين الطاهرين المعصومين المكرمين واللعنة دائمة على اعدائهم اجمعين من الآن الى قيام يوم الدين. عن ابي عبد الله علیه السلام: ألا وَإِنَّ هؤلاءِ قَدْ لَزِمُوا طَاعَةَ الشَّيْطَانِ، وَتَرَكُوا طاعَةَ الرَّحْمَنِ، وَأَظْهَرُوا الْفَسَادَ، وَعَظَلُوا الْحُدُودَ وَاسْتَأْثَرُوا بِالْفَيءِ، وَ أَحَلُّوا حَرامَ اللهِ، وَحَرَّمُوا حَلالَ اللَّهِ، وَأَنَا أَحَقُّ مَنْ غَيَّرَ قَدْ أَتَتْنِي كُتُبُكُمْ، وَقَدِمَتْ عَلَيَّ رُسُلُكُمْ بِبَيْعَتِكُمْ أَنَّكُمْ لا تُسَلِّمُونِي وَلَا تَخْذُلُونِي، فَإِنْ تَمَمْتُمْ عَلَى بَيْعَتِكُمْ تُصِيبُوا رُشْدَكم، فَأَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيِّ، وَابْنُ فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله (1)

این بخشی از فرمایشات امام حسین علیه السلام است که هنگام ملاقات با حر و سپاهیان حرایراد فرمودند.

علم غیب امامان علیهم السلام

ما شیعیان معتقد هستیم امام علیه السلام با غیب در ارتباط هست، غیب را می داند البته حد و مرز علم امام به غیب مربوط به مشیت خدا


1) تاریخ طبری، ج 4، کامل ابن اثیر، ج 4، ص 48.

هست که چه مقدار را امام بداند. از روایات هم همین معنا استفاده می شود که مقدار علم ائمه علیهم السلام به غیب، بستگی به مشیت حضرت حق دارد.

حضرت رضا در روایتی می فرماید وقتی امام اراده می کند چیزی را بداند از او نوری متصل می شود به لوح و در آنجا اگر مشیت الهی تعلق گرفت به آن چه که در لوح هست آگاهی پیدا می کند و مطلع می شود. این که پیامبر و دیگران، که قرآن مجید به آن تصریح می کند با غیب در ارتباط هستند امری بدیهی و آشکار است، خدای متعال در آخر سوره ی مبارکه ی جن می فرماید: عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُول (1)یا در آیات دیگر قرآن خدای متعال می فرماید: ذلِكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ (2)یا در رابطه با بعضی از انبیاء مثل حضرت مسیح علیه السلام می فرماید: حضرت عیسی علیه السلام به قومش فرمود: وَ أُنَبِّئُكُمْ بِما تَأْكُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُم (3)من به شما خبر می دهم چه چیزی خواهید خورد و چه چیزی را در منزل ذخیره کرده اید. این علم غیب است یا مثلاً راجع به بعضی از اولیاء و بزرگان که شاید پیامبر هم نبودند خداوند متعال می فرمایند: آتَيْنَاه رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِنْ لَدُنّا عِلْمًا (4)که این غیر از علم معمولی است آتَيْنَاهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْمًا یا در رابطه با عاصف بن برخیا خدای متعال می فرماید وقتی آن جنی گفت: قال عِفْرِيتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقَامِكَ * قَالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ (5)من تخت بلقيس را خواهم آورد قبل از آن که چشم بر هم بزنی.


1) سوره جن، آیه26 و 27.

2) سوره آل عمران، آیه44.

3) سوره آل عمران، آیه49.

4) سوره کهف، آیه 65.

5) سوره نمل، آیه.39 و40.

در آیه ی آخر سوره ی مبارکه ی رعد است می فرماید: قُلْ كَفى بالله شَهيداً بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَاب (1)عاصف بعضی از علم کتاب را می دانست روایات فراوانی در ذیل این آیه ی کریمه هست که کسی که علم کتاب نزد او هست او امیرالمؤمنین علیه السلام هست. بنابراین ائمه ما با غیب در ارتباط بوده اند و آگاهی از غیب داشته اند. حد و مرز این آگاهی مربوط بوده به مشیت حضرت حق جل و علا هر مقدار از غیب را که می خواسته در اختیار آن ها قرار داده است. غرض از این مقدمه این هست که امام حسین علیه السلام با آگاهی از شهادت از مدینه حرکت کرد و این آگاهی را هم در متون تاریخی می بینیم و هم در ضمن یک سلسله روایاتی که برخی از آن روایات در کامل الزیارات و کتب دیگر است. حالا یکی از آن نمونه های علم غیب امام علیه السلام مطلبی است.

نمونه علم امام علیه السلام

امام حسین علیه السلام هنگامی که در مسیر راه بودند، از حجاز وارد عراق شدند در منزل شراف به فتح شین ضبط کرده اند. آن جا را شب حضرت ماندند فَلَمَّا كَانَ وَقْتُ السَّحَرِ امر فتيانه بحمل كثير من الماء سحركه شد حضرت به اصحابشان و به جوان ها فرمودند: آب زیادی بردارید. در این دستور حتماً یک حکمتی است چون چند فرسنگ دیگر به یک منزل دیگری می رسند و در آنجا آب هست طبیعتاً، منازل مشخص بوده چون این مسیر راه کوفه مکه بوده حجاج توی این مسیر در تردد بودند می دانستند منزل بعدی که می رسد آب هست. مشک های آب روی شترها بود، تقریباً این مشک ها را پر کردند، حضرت فرمود: هرچه ظرف دارید پر کنید ظرف ها را پر از آب کردند اما حکمت این همه آب


1) سوره رعد، آیه 43.

برداشتن را نمی دانستند چون بی سابقه بوده در این مسیر راه مکه تا کربلا که امام علیه السلام در جایی امر کرده باشند آب زیادی بردارید، این جا امر کردند آب زیادی بردارید؛ حکمتش را نمی دانستند حرکت کردند مسیر را ادامه دادند، یک مقدار که خورشید بالا آمد و کم کم هوا رو به گرمی گذاشت اذ كبر رجل من اصحاب الحسین علیه السلام یک مردی از اصحاب امام حسین علیه السلام تکبیر گفت اصحاب به ایشان گفتند که تکیبر برای چی گفتی؟ معمولاً انسان وقتی با یک امری مواجه می شود مثلاً شگفت آور است یا امر عظیمی است تکبیر می گوید گفت من از دور نخلستان می بینم. زهیر بن قین گفت: من این مسیر را مکرر تردد کردم نخلستان نیست. امام حسین علیه السلام فرمود: نیک بنگرید خوب دقت کنید نگاه کردند فاذا بآذان الخيل وأسنة الرماح دیدند این چیزهایی که از دور به چشم می خورده به صورت،نخل این ها نیزه هایی است که در دست دشمن است بالا گرفتند به صورت نخل از دور جلوه می کرد.

بزرگواری امام علیه السلام با سپاه دشمن

آن چه دیده می شد لشگر حربن یزید ریاحی بود متشکل از هزار سوار، هوا گرم بود و به شدت تشنه بودند امام حسین علیه السلام فرمودند به این ها آب بدهید سر امر امام در سحرگاه که آب زیاد بردارید مشخص شد. هزار نفر را آب دادن و اسب های آن ها را هم آب دادن طبیعی است که آب زیادی را باید این ها برداشته باشند تمام این جماعت به ضمیمه اسب های آن ها از آب سیراب شدند، آخرین نفر یک شخصی است به نام علی بن طحان می گوید من آخرین کسی بود که خواستم آب بنوشم از مشک در حالی که مشک ها بر شتر بود. امام یک نگاهی به من کردند فرمودند آنخ الراویة، راویه یعنی مشک، اما به زبان و لغت اهل حجاز یعنی شتر من نفهمیدم چون عراقی بودم نفهمیدم. مقصود حضرت را انخ الجمل فهمیدم یک معنای دیگر

راویه شتر است شتر را خواباندم آن مشک آبی را که روی شتر بود من برداشتم خواستم بنوشم در اثر شدت تشنگی نتوانستم دهانه ی مشک را جمع کنم و درست آب بنوشم، آب ها می ریخت. امام علیه السلام فرمودند که آب ها را نریز نتوانستم دیدم خود امام حسین علیه السلام تشریف آوردند و دهانه ی مشک را جمع کردند کنار دهان من گرفتند و من آب نوشیدم. این روحیه ی بزرگ و این کرامت نفس چون امام حسین علیه السلام، پسر امیرالمؤمنین علیه السلام است و فرزند رسول خدا هست همان بزرگواری که در صفین حاضر نشد آب را به روی دشمن تراز اول خودش یعنی معاویه و مردم شام ببندد، فرمود باید آب آزاد باشد.

اولین برخورد با حر

علی ای حال آب را خوردند و سیراب،شدند نزدیک ظهر شد کم کم هنگام زوال فرا رسید امام حسین علیه السلام به حجاج بن مسروق جعفی که مؤذن حضرت بود فرمود اذان بگو، ایشان اذان گفت، فرمود به حرتو با یارانت نماز بگذار من هم با اصحابم نماز می خوانم. حر عرض کرد نه آقا، ما همه به شما اقتدا می کنیم.

امام حسین علیه السلام ایستادند نماز ظهر را خواندند و بعد از نماز ظهر خطبه ای را ایراد کردند. در آن خطبه حضرت فرمودند: ایها الناس قَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه و آله قَدْ قَالَ فِى حَيَاتِهِ مَنْ رَأَى سُلْطَاناً جَائِراً مُسْتَحِلَّا لِحُرُمِ اللَّهِ نَاكِثاً لِعَهْدِ اللَّهِ مُخَالِفاً لِسُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ يَعْمَلُ فِي عِبَادِ اللَّهِ بِالْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ ثُمَّ لَمْ يُغَيّرْ بِقَوْلٍ وَلَا فِعْلٍ كَانَ حَقِيقاً عَلَى اللَّهِ أَنْ يُدْخِلَهُ مَدْخَلَهُ وَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ قَدْ لَزِمُوا طَاعَةَ الشَّيْطَانِ وَتَوَلَّوْا عَنْ طَاعَةِ الرَّحْمَنِ وَأَظْهَرُوا الْفَسَادَ وَعَظَلُوا الْحُدُودَ وَاسْتَأْثَرُوا بِالْفَيْءِ وَأَحَلُّوا حَرَامَ اللَّهِ وَحَرَّمُوا حَلَالَهُ وَإِنِّي أَحَقُّ بِهَذَا الْأَمْرِ لِقَرَابَتِي

مِنْ رَسُولِ اللهِ (1)یعنی بنی امیه این ها در زمین فساد کردند، حدود را تعطیل کردند حدود الهى اجرا نشد و استأثروا بالفيء اموال را در اختیار خودشان گرفتند و حَرَّمُوا حَلَالَهُ حرام خدا را حلال کردند، حلال خدا را حرام کردند وإِنِّى أَحَقُّ بِهَذَا الْأَمْرِ من سزاوارترین کسی هستم که این وضعیت را تغییر بدهم. وضعیتی که به وجود آمده، منکرات احیاء شده و معروف از میان رفته من باید این وضعیت را تغییر بدهم. بعد خودشان را معرفی کردند که من فرزند امیرالمؤمنین و فرزند رسول خدا. هستم، کسی چیزی نگفت سکوت همه جا را فرا گرفته،بود عصرهنگام شد اذان نماز عصر را حجاج بن مسروق گفت امام حسین علیه السلام نماز عصر را هم خواندند. باز فرمایشاتی را ایراد کردند فرمودند که مردم من به این دیار نیامدم مگر بعد از آن که فرستادگان شما نزد من آمدند این جا حربن یزید سکوت را شکست و گفت یا حسین من از این نامه ها اطلاعی ندارم حضرت به غلامشان فرمودند این دوتا خورجینی که نامه های مردم کوفه در آن هست را بیاور حضرت این نامه ها را هم همراه شان آورده بودند نامه ها را حضرت نشان داد حر نگاه کرد دید درست است این ها واقعاً نامه هایی است که فرستاده شده، اما به حضرت عرض کرد که آقا علی ای حال من این نامه ها را نفرستادم و من مأمور هستم که شما را به کوفه ببرم و تحویل عبیدالله بن زیاد بدهم. حضرت امتناع کردند او هم اصرار می کرد ابتدا به ایشان فرمودند: الموت اهون الى من ذلک تو من را به کوفه ببری بمیرم بهتر است و آسان تر است از این که من را به کوفه ببری گفت آقا من شما را باید ببرم به کوفه دستور داد سپاهش آماده شدند آماده برخورد با حضرت. حضرت به ایشان فرمودند که: ثَكَلَتْک اُمَّكَ مَا الَّذِي تُرِيدُ أَنْ تَصْنَعَ؟

این کلمه دشنام نیست اما یک نفرین است. من این را عرض بکنم


1) بحارالأنوار، ج 44، صفحه 381.

نفرین است این کلمه ثَكَلَتْک اُنّک یعنی مادرت در عزایت بگرید. یعنی بمیری و مادرت در عزایت .بگرید حر که این سخن را شنید به امام گفت: یا حسین لو ذکر غیرک امی... اگر غیر از تو کسی نام مادر من را برده بود من نام مادر او را می بردم هرکه باشد، اما چه کنم اگر بخواهم نام مادر شما را ذکر کنم جز با نیکی نمی توانم نام مادر شما را ذکر کنم لذا کوتاه آمد قرار شد امام حسین یک مسیر دیگری را انتخاب کنند نه کوفه باشد و نه مدینه عبارت مقاتل و کسانی که حادثه کربلا را نوشتند این طوری است فتیاسر الحسين علیه السلام عن الطريق سمت چپ جاده را حضرت انتخاب کردند.

آمدند تا صبح روز دوم محرم صبح روز دوم محرم با دستور عبیدالله امام حسین علیه السلام در سرزمین کربلا متوقف شد و مسبب این کار حر بود فقط یک نکته ای را من عرض کنم این قابل توجه است و آن این است که حربن یزید در مسیر راه گاهی می آمد به امام حسین علیه السلام عرض می کرد آقا جان بنی امیه بسیار قوی هستند شما را به قتل می رسانند، یاران شما را می کشند اصحابتان را می کشند خودتان را شهید می کنند. امام حسین علیه السلام در جوابش این اشعار را فرمودند: قَالَ لَهُ الْحُسَيْنُ : أَفَبِالْمَوْتِ تُخَوِّفُنِي؟! وَهَلْ يَعْدُوبِكُمُ الْخَطْبُ إِنْ تَقْتُلُونِي؟! وَسَأَقُولُ كَمَا قَالَ أَخُو الاوْسِ لِابْنِ عَمِّهِ وَهُوَ يُرِيدُ نُصْرَهِ رَسُولِ صلی الله علیه و آله، فَخَوَّفَهُ ابْنُ عَمِّهِ وَقَالَ: أَيْنَ تَذْهَبْ ؟ فَإِنَّكَ مَقْتُولٌ.

«حضرت در پاسخ حرّ فرمود: ای از مرگ مرا می ترسانی؟! وای اگر مرا بکشید دیگر مشکل شما حلّ می شود؟! بهتر است این طور ترجمه شود: وای اگر مرا بکشید از پدیده ها و عواقب ناپسند آن رها می شوید؟!» من همان کلامی را می گویم که برادر أوسي ما به پسر عموی خود گفت در وقتی که می خواست برای نصرت رسول خدا صلی الله علیه و آله برود؛ و پسر عمویش او را می ترسانید و می گفت کجا می روی؟ تو حتما کشته خواهی شد! او در جواب گفت:

فَقَالَ:

سَأَمْضِي وَمَا بِالْمَوْتِ عَارٌ عَلَى الْفَتَى *** إِذَا مَا نَوَى حَقًّا وَجَاهَدَ مُسْلِمَا

وَ وَاسَى الرِّجَالَ الصَّالِحِينَ بِنَفْسِهِ *** وَ فَارَقَ مَثْبُورًا وَخَالَفَ مُجْرِمَا

فَإِنْ عِشتُ لَمْ أَنْدَمْ وَإِنْ مِتُ لَمْ أَلَمْ *** گئی پبِكَ ذُلاً أَنْ تَعِيشَ وَتُرْغَمَا

من حتماً می روم و جوانمرد را از مرگ ننگ و عاری نیست؛ اگر عملش برای حق باشد و از روی حال تسلیم و رضا مجاهدت کند. و با بذل جان و نفس خود با مردمان صالح و نیکوکار مواسات کند؛ و از مردم مطرود و ملعون جدا شود و با مُجرم و گناهکار، طريق ستیز و مخالفت پیشه سازد.

پس اگر من زنده بمانم پشیمان نگشته ام؛ و اگر بمیرم مردم مرا ملامت نکنند و این خواری و ذلّت برای تو بس است که زنده بمانی و مورد ظلم و تعدّى و تجاوز قرار گیری و نتوانی از حق خود دفاع کنی!»

حر میان بهشت و آتش

حر هم چنان در سپاه دشمن بود تا صبح روز عاشورا آمد پیش عمربن سعد، گفت سخن های حسین را شنیدی؟ گفت آری گفت: تقاتل مع هذا الرجل؟ با این سخن هایی که شنیدی باز هم جنگ می کنی؟ عمر سعد گفت اگر کار در دست من بود نه نمی جنگیدم اما چون امر امیر عبیدالله است. آری، جنگی که دست ها از بدن جدا شود.

یک آقایی از دوستان حر می گوید حربه من گفت: هل سقیت فرسک؟ اسبت را آب دادی؟ گفتم نه گفت برو اسبت را آب بده. من آمدم، به من نگفت چه کار می خواهد بکند و الا ممكن بود من هم همراه او می رفتم. شخص دیگری از سپاهیان کوفه از دوستان حر بودگفت: کارهای تو انسان را به شک می اندازد تو چرا این طور متحیر هستی ؟ چرا متوقف هستی؟ توی میدان جنگ انسان باید خیلی آماده باشد. گفت: والله خودم را میان آتش و بهشت می بینم و من آتش را بر بهشت

اختیار نمی کنم. شمشیرش را غلاف،کرد سپرش را پشت سر انداخت، شاید کلاه خودش را هم از سر برداشت به سمت خیمه ی ابی عبدالله رفت. زیر لب یک زمزمه ای هم می کرد

روضه

روان شد سوي جيش رحمت حق *** به حق پیوست و با حق گشت ملحق

بگفت ای شه منم آن حر گمراه *** که بگرفتم سر راهت به اکراه

دل دلدادگان عشق یزدان *** شکستم من به ناداني و طغيان

خطايم بخش اي شاه عدو بند *** گنه از بنده و عفو از خداوند

به حضرت عرض کرد: هل لی من توبة؟ قال: نعم يتوب الله عليک انزل پیاده شو، عرض کرد آقا جان سواره باشم بهتر است و به سپاه زد :گفت مادرتان در عزای تان بگرید من حسین را دعوت نکردم شما دعوت کننده بودید آیا از مهمان این طور پذیرایی می شود؟

عمر سعد ترسید سخنان حر تأثیر بگذارد احساسات سپاه را دگرگون کند، گفت حمله کنید یک جانبه همه ی سپاه حمله کردند. حمید بن مسلم می گوید من نگاه می کردم حر می رزمید بعد اسبش را پی کردند، پیاده شد پیاده می رزمید دیگر غبار فضا را گرفت دیگر حر را ندیدم. فقط یک وقت نگاه کردم دیدم سرش به دامن حسین است.

گر طبیبانه بیایی برسر بالينم *** به دو عالم ندهم لذت بیماری را

فجعل يمسح الغبار عن وجهه ويقول أَنْتَ الْحُرِّ كَمَا سَمِّتْكَ أُمِّكَ حُرِّاً فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ.

دیدم ابی عبدالله خاک از صورت حر پاک می کند.

«صلى الله علیک یا اباعبدالله»

مجلس پنجم: بذل جان

اشاره

الْحَمْدُ ِللَّهِ غَيْرَ مَقْنُوطٍ مِنْ رَحْمَتِهِ وَلَا مَخْلُو مِنْ نِعْمَتِهِ وَلَا مَأْيُوسٍ مِنْ مَغْفِرَتِهِ وَلَا مُسْتَنْكَفٍ عَنْ عِبَادَتِهِ ثُمَّ الصَّلَاةُ وَالسَّلامُ عَلَى أَشْرَفِ الأَنْبِيَاءِ وسَيد الْمُرْسَلِين حبيب إلهِ العالمينَ أبي القاسمِ مُحَمَّدٍ صلى الله عَليه و عَلى أَهلِ بَيْتِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ ألمعصومين المُكَرِّمين اللعنَةُ الدائمة على أعدائهم أجمعين من الآن إلى قيام يوم الدين.

سخن حکیمانه سیدالشهدا علیه السلام پیرامون موت

عن مولانا الحسين علیه السلام: الْحَمْدُ الله ما شاءَ اللَّهُ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ وَصَلَّى اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ خُطَ الْمَوْتُ عَلَى وُلْدِ آدَمَ مَخَطَ الْقِلَادَةِ عَلَى جِيدِ الْفَتَاةِ وَمَا أَوْلَهَنِي إِلَى أَسْلَافِي اشْتِيَاقَ يَعْقُوبَ إِلَى يُوسُفَ وَخُيْرَلِي مَصْرَعٌ أَنَا لَا قِيهِ كَأَنِّي بِأَوْصَالِي تَتَقَطَّعُهَا عَسَلَانُ الْفَلَوَاتِ بَيْنَ النَّوَاوِيسِ وَكَرْبَلَاءَ فَيَمْلَأَنَ مِنِّي أَكْرَاشاً جُوفاً وَأَجْرِبَةً سُغْباً لَا مَحِيصَ عَنْ يَوْمِ خُطَ بِالْقَلَمِ رِضَى اللَّهِ رِضَانَا أَهْلَ الْبَيْتِ نَصْبِرُ عَلَى بَلَائِهِ وَيُوَفِّينَا أَجْرَ الصَّابِرِينَ لَنْ تَشُذَّ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله لُحْمَتُهُ وَهِيَ مَجْمُوعَةٌ لَهُ فِي حَظِيرَةِ الْقُدْسِ تَقَرُّبِهِمْ عَيْنُهُ وَيُنْجَزُ بِهِمْ وَعْدُهُ مَنْ كَانَ بَاذِلًا فِينَا مُهْجَتَهُ وَمُوَطِناً عَلَى لِقَاءِ اللَّهِ نَفْسَهُ فَلْيَرْحَلْ مَعَنَا فَإِنَّنِي رَاحِلٌ مُصْبِحاً إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى). (1)

شب هشتم ماه ذی الحجه که فردای آن روز امام علیه السلام از مکه به سوی


1) کشف الغمة: 2/ 241، الملهوف: 126، نثر الدر: 1 / 333.

عراق حرکت کرد؛ قام خطيباً و قال: الْحَمْدُ اللَّهِ مَا شَاءَ اللَّهُ خُطَ الْمَوْتُ عَلَى وُلْدِ آدَمَ مَخَطَ الْقِلَادَةِ عَلَى جِيدِ الْفَتَاة حضرت شب هشتم ذی الحجه ی میان یارانش به پا خواست و خطبه ای بسیار عجیب ایراد فرمودند که هم از نظر لفظ، سلیس بلیغ فصیح و زیبا بود و هم از نظر محتوا آموزنده و حکیمانه.

امیران سخن

می دانید اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله امیران سخن بودند فرمود: نَحنُ الاُمَراءُ الكلام (1)ما امیران سخنیم خطبه های رسول خدا صلی الله علیه و آله و خطبه های امیرالمومنین را اگر ببینید بعد از گذشت چهارده قرن و این همه تحول و تغییر در لغات در کلمات هنوز خطبه های ایشان زیبایی اش را حفظ کرده فصاحت و بلاغتش را هنوز انسان احساس می کند.

محتوای بلند این خطبه ها گویا حرف روز است. شما با گذشت چند سال ملاحظه می کنید هر چیزی دِمُدِه می شود یعنی طراوتش را از دست می دهد مردم می گویند این دیگر قدیمی شده ساختمان امروز را با ساختمان های بیست سال قبل سی سال قبل صد سال قبل مقايسه کنید ببینید چه تحولی و تغییری در بنا به وجود آمده در لباس به وجود آمده در خوراک به وجود آمده خیلی چیزها دستخوش تحول و دگرگونی شده است اما این سخنان هم زیبا و هم از نظر محتوا و مضمون بسیار محکم و حکیمانه است.

تشبیه موت در کلام سید الشهدا علیه السلام

امام علیه السلام شب هشتم ماه ذی الحجه میان یارانش ایستاده و این سخنان را فرموده: خُطَ الْمَوْتُ عَلَى وُلْدِ آدَمَ مَخَظَ الْقِلَادَةِ عَلَى جِيدِ الْفَتَاةِ


1) نهج البلاغه فيض، كلام 224

عقد یعنی گلوبند، گلوبند وقتی زنان به گردن می اندازند به گردن بسته می شود آن ها می گویند این چیز به گردن او بسته شد. یک حیوان را وقتی می خواهند مهار کنند طناب را به گردنش می بندند. دیگر نمی تواند فرار کند.فرمود مرگ همین گونه گریبان گیرو بسته شده به گردن انسان هاست نه مومن، نه کافر، نه زن نه مرد نه عالم نه جاهل، نه غنی، نه فقیر فرقی در برابر مرگ نمی کنند.اساسا این نظام یک نظامی است که ماندنی نیست و قرار نیست این جا انسان بماند و ﴿وَمَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَكِّسْهُ فِي الْخَلْقِ أَفَلَا يَعْقِلُونَ، (1)نَكس یعنی واژگونی انسان هر چه رشد می کند جوان می شود طراوت پیدا می کند، قدرت به دست می آورد بچه کوچک شیر خوار یک روز یک جوان توانا نیرومند و با نشاط پر قدرت می شود. اما «نُنَكِّسْهُ فِي الْخَلْقِ» انسان واژگون می شود، دوباره سر جای اولش بر می گردد وَاللهُ خَلَقَكُمْ ثُمَّ يَتَوَفَّاكُمْ وَمِنْكُمْ مَنْ يُرَةٌ إِلَىٰ أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَيْ لَا يَعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَيْئًا (2)باز انسان حالت بچه ها را به خود می گیرد دانستنی هایش رو فراموش می کند. نیرو و قوای بدنی اش را از دست می دهد مثل بچه ای که می خواهد از زمین بلند شود و به زمین می خورد انسان به پیری هم که می رسد نمی تواند بلند شود. وَمَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَكِّسْهُ فِي الْخَلْقِ این ها برای انسان عبرت است.

در زندگی وقتی مو سپید شد، سپیدی مو خودش هشداره، آژیر خطر است. اعلام این است که کم کم نیروها و قوای بدنی را از دست می دهی هر غذایی را نمی توانی بخوری و عام و فراگیر هم است. انسان وقتی از یک سنّی گذشت دیگ غذای چرب نمی تواند بخورد. دیگر غذای خیلی شیرین نمی توان بخورد انسان بایستی یک قدری


1) سوره يس، آیه 68.

2) سوره نحل، آیه 70 .

خودش را حفظ کند هر غذایی را نخورد اما تا جوان است و بدن و دستگاه گوارش قدرت دارد، می تواند هضم کند و هیچ خللی هم در بدن پدید نیاید.

خُطَ الْمَوْتُ عَلَى وُلْدِ آدَمَ انسان رفتنی است. اگر راجع به این کلام امام حسین علیه السلام بیندیشیم. به این کلام یک مقدار دقت کنیم. دیگر گناه نمی کنیم دیگر به این دنیای زودگذر فانی تمام شدنی دل نمی بندیم.

این دارویی است که بایستی همه بنوشند كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ (1)همه بایستی مرگ را ذوق کنند بچشند. یک ضرب المثلی است مشهور می گویند مرگ همانند شتری می ماند که در خانه همه زانو می زند.

كلام رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره مرگ

در حدیث از پیامبر وارد شده عزرائیل می فرماید: مَا مِنْ بَيتٍ إِلَّا وَ مَلَک الْمَوْتِ يَأْتِيهِ فِى كَلِ يَوْمٍ خَمْسَ مَرَّاتٍ فَإِذَا وُجِدَ الرَّجُلُ قَدِ انْقَطَعَ أَجَلُهُ وَ... (2)من هر روزی پنج مرتبه به خانه ها سر می زنم می گویم منتظر باشید تا نوبتتان بشود بیایم سراغتان انسان نمی تواند از اجل فرار کند خوشا به حال آن کسانی که عاقبت اندیش بودند. دردنیا به پایان کار توجه کردند. عاقل آن است که اندیشه کند، بداند که پایان این زندگی رفتن است. برای این چهار روزه زندگی دنیا و لذات زودگذر دنیا در برابر خدا جبهه گیری نکند در برابر خدا نایستد. عصیان و نا فرمانی خدا را نکند.

خُطَ الْمَوْتُ عَلَى وُلْدِ آدَمَ مَخَطَ الْقِلَادَةِ عَلَى جِيدِ الْفَتَاةِ مرگ الزامی است؛ مانند گلو بندی که بر گردن دختران و زنان است همان طور گردن گیرانسان می شود و گریبان انسان را می گیرد و یک روزی انسان را با


1) سوره عنکبوت، آیه 57

2) ارشاد القلوب إلى الصواب، ج 1، ص 62.

خود می برد این خوابی که در زندگی ما شبانه روز گاهی روز، گاهی شب، این خوابی که داریم یکی از نشانه های مرگ است خدا مرگ را نشان ما داده که ما عبرت بگیریم.

انسان وقتی می خوابد مثل مرده می ماند هیچ مشاعر ظاهری کار نمی کند نه چشم می بیند نه گوش می شنود نه لامسه کار می کند. نه شامه کار می کند نه ذائقه کار می کند لذا گفته اند: النوم اخ الموت خواب برادر مرگ است برای این که ما عبرت بگیریم.

خُطَ الْمَوْتُ عَلَى وُلْدِ آدَمَ مَخَطَ الْقِلَادَةِ عَلَى جِیدِ الْفَتَاةِ از مرگ گریزی نیست. فرمود: لا مَحيصَ عَن يَومٍ خُطّ بِالقَلَمِ آن روزی که قلم تقدیر بر انسان نوشته شده آن روز انسان نمی تواند از آن فرار کند.

سوره مباركه جمعه: قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِي تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلَاقِيكُمْ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ (1)هر کسی از مرگ گریزان است الا امام حسین علیه السلام و اصحاب امام حسین آن ها گریزان از مرگ نبودند فرمود رأيتُ في الرؤیا در رویا دیدم که کسی می گوید «هؤلاء القوم تسيرون و المنايا تسير اليهم» (2)این قوم می روند و مرگ هم به سوی آن ها می آید. انسان پاک دامنی که زندگی را با صدق و صلاح و عفاف و درستی آغاز کرده است و به انجام رسانده است این هیچ وقت ناراحت نیست. شما یک کاری که درست انجام دادید. هیچ نگرانی ندارید چون هر چیزی را در جای خودش قرار دادید ناراحت نیستید که مورد توبیخ و اعتراض قرار بگیرید.

دین هم همین طور است اگر انسان هر کاری را به جای خودش انجام داد نماز را به جا .خواند حقوق مالی را به جا داد. گناهان خدا را مرتکب نشد. وقت رفتن هیچ هراسی ندارد هیچ ناراحتی ندارد. از مرگ نمی هراسد چون پاک زیسته و پاک زندگی کرده است. اعمال


1) سوره جمعه، آیه 8.

2) الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، شیخ مفید، جلد 2.

صالح را مقید بوده به جا بیاورد مشمول استثناء سوره مبارکه عصر است إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جزء خاسران نیست چون خدای متعال می فرماید: إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ (1)اگر کسی که مومن شد و عمل صالح انجام داد و توصیه به صبر و حق کرد این دیگر خاسر نیست و الا استثناء معنا نداشت خدا استثناء کرده است. یعنی اگر کسی این گونه زندگی کرد خاسر نیست از عمرش خوب استفاده کرده و عمر خود را در راه طاعت و بندگی خدا و فرمان بردن حق صرف کرده و به وظیفه اش عمل کرده این انسان از مرگ هراسی ندارد

آگاهی امام به شهادتشان

مرگ هر زمان و هر جا برسد او نمی هراسد. فرمود: كَأَنِّي بِأَوْصَالِي تَتَقَطَّعُهَا عَسَلَانُ الْفَلَوَاتِ در مکه گزارش وقایع کربلا را امام حسین دادند. یعنی امام حسین علیه السلام می دانستند که شهید می شوند. آیا واقعا امام حسین علیه السلام می دانستند اگر نمی دانستند أَنِّي بِأَوْصَالِي تَتَقَطَّعُهَا عَسَلَانُ الْفَلَوَاتِ بَيْنَ النَّوَاوِیسِ وَ كَرْبَلَاءَ این را چرا فرمودند این رجم به غیب نبود. این علم غیب را امام از کجا به دست آورده. امام حسین علیه السلام مرتبط با وحی است ذلِكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ (2)خداى متعال علم غیب را می دهد خدای متعال علم غیب را در اختیار پیامبر گذاشته است عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَد (3)آخر سوره مبارکه جن، پیامبر این اخبار غیبی را نقل می فرماید.

کتاب هایی که هم عامه و هم خاصه نوشتند تحت عنوان ملاحم و فتن این ها اخبار غیبی رسول خداست در صحیح مسلم حدود سی تا


1) سوره عصر، آیه 3.

2) سوره یوسف، آیه 102.

3) سوره جن جن، آیه 26.

چهل حدیث راجع به همین مساله ذکر شده است.

علم امام علیه السلام متصل به علم پیامبر صلی الله علیه و آله

بنابراین پیامبر غیب می دانست این غیب را خدای متعال به پیامبر داده بود و این غیب را پیامبر به سزاوارترین فرد گفته بود سزاوارترین فرد کیست؟ علی بن ابی طالب علیه السلام، چطور علی بن ابی طالب علیه السلام سزاوارترین شخص است؟

دقت فرمایید ما در مجالس امام حسین علیه السلام بایستی اعتقاداتمان مستند و کامل شود. رسول خدا فرمود: أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَعَلِيٌّ بَابُهَا (1)مِن شهر علمم و علی باب این شهر است باب این شهر است، یعنی علوم را پیامبر به امیرالمومنین علیه السلام آموخته بود لذا صحابه رسول خدا می گفتند: اقضانا على اعلمنا على (2)آن کسی که در مقام داوری بهتر از همه قضاوت کند امیرالمومنین است. آن کسی که بیش از همه ما می داند و آگاه است امیر المومنین است.

ذهبی حدیثی نقل می کند که اجزاء حکمت به ده قسمت تقسیم شده است و نه قسمت اش نزد علی است و یک قسمت حکمت به مردم داده شده است، آن نه قسمتی که نزد علی است مردم نمی دانند، اما آن یک قسمتی که نزد مردم است آن را هم امیرالمومنین علیه السلام می داند. این ها روایاتی است که عامه نقل کرده اند.

امیر المومنین علیه السلام با مدینه علم پیامبر است. يَنْحَدِرُ عَنِّي السَّيْلُ وَلا يَرْقَى إِلَى الطَّيْرُ (3)علم همانند سیل از من می جوشد و از من سرازیر می شود و در فضای باز آسمان هیچ پرنده ای نمی تواند همانند من در جو اوج بگیرد يَنْحَدِرُ عَنِّى السِّيْلُ، وَلَا يَرْقَى إِلَى الطَّيْرُ.


1) تاریخ دمشق: ج 42، ص 380، ح 8979، المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 138، ح 4639

2) طبقات الکبری، ج 2، ص 285.

3) شريف الرضى محمد بن حسين نهج البلاغة محقق صبحی صالح، خطبه 3، ص 48، هجرت، قم، چاپ اول، 1414ق.

آگاه بودن به شهادت

امام حسین علیه السلام خبر شهادت را می دانست و کسی تصور نکند چرا امام حسین علیه السلام آمد و شهید شد شهادت او چه نفعی داشت؟ نفع شهادت امام حسین علیه السلام را نباید مقطعی حساب کرد. آن روز چه اتفاقی افتاد بله آن روز هفتاد و دو نفر یا تعدادی بیشتر شهید شدند اما موج شهادت امام حسین علیه السلام چه کرد؟ چه درس هایی را به انسان ها آموخت؟ برکات این شهادت را امروز شما در میان ملت ها و اقوام می بینید که شهادت امام حسین علیه السلام چه برکاتی به همراه داشت و چه ارمغانی برای بشریت به جای گذاشت امام حسین علیه السلام برای تشکیل حکومت آمد؟ حکومت چند روزه ارزشی ندارد که امام حسین علیه السلام برای تشکیل آن .بیاید امام حسین علیه السلام درس داد و عاشورا دانشگاه بود. عاشورا جامعه بود و تربیت یافتگان این جامعه انصار امام حسین علیه السلام بودند و این دانشگاه یک دانشگاهی است که در همه قرون و اعصار و امکنه همیشه دائم است این همه کتاب نوشته شده این همه رهنمود داده شده این ها همه اش به برکت امام حسین علیه السلام است.

امام حسین علیه السلام برای شهادت می آمد و می دانست که کشته می شود او جان خودش را در طبق اخلاص گذاشت و تقدیم کرد و شجره پژمرده شده اسلام خون می خواست تا طراوتش را باز یابد خون امام حسین علیه السلام این طراوت را در عروق این شجره دین دمید و این شجره ای که این گونه است: كشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاءِ تُؤْتِي أُكُلَها كُلَّ حِينِ بِإِذْنِ رَبِّها (1)ماجرای امام حسین علیه السلام مانند آیه: تُؤتي أُكُلَها كُلَّ حينٍ بِإِذنِ رَبِّها است امام حسین فرمود: كَأَنِّي بِأَوْصَالِي تَتَقَطَّعُهَا عَسَلَانُ الْفَلَوَاتِ بَيْنَ النَّوَاوِيسِ وَ كَرْبَلاءَ (2)اوصال، این بندهای انسان را می گویند محل وصل استخوان ها را می گویند. ذئاب یعنی گرگ ها.


1) سوره ابراهیم، آیه، 24-25.

2) . لهوف سید بن طاووس، ج1، ص 61.

فلوات جمع فلات است یعنی بیابان. بین النواويس این منطقه ای است که الان حر بن یزید ریاحی مدفون است در سابق عراق یک مکان بسیار مقدسی بوده انبیاء خیلی هایشان مانند ابراهيم الا که اصالتا اهل بابل است و بابل در عراق در جایی که الآن مسجد براثا هست آن جا تقریبا محدوده بابل بوده است. ابراهیم در آن جا بوده است. از روایات استفاده می شود عیسی از آن جا عبور کرده است یک منطقه پیغمبر صلی الله علیه و آله خیزی بوده یونس اهل نینوا است. آن جا جای مقدسی بوده است و می گویند نواویس یک مقبره ای بوده برای نصاری. امام حسین علیه السلام آدرس می دهد که کجا من کشته می شوم بَيْنَ النَّوَاوِيسِ وَ كَرْبَلَاءَ فَيَمْلَأُنَ مِنِّي أَكْرَاشاً جُوفاً وَ أَجْرِبَةً سُغْباً این ها دست از من بر نمی دارند بایستی خون من را بخورند و بیاشامند.

مقام رضا

در این خطبه چقدر درس های آموزنده ای را امام حسین علیه السلام به بشر داده است درس شکیبایی و درس رضا سعی کنید هم رضای خدا را تحصیل کنید و هم این که آن چه که خدای متعال در زندگی مقدر کرده به آن چیزها راضی باشید. این بسیار مقام والائی است. این را انسان بایستی از امام حسین علیه السلام یاد بگیرد. الهی رضاً بقضائک را بایستی از امام حسین علیه السلام یاد بگیریم امام حسین علیه السلام روز عاشورا به خدای متعال عرض می کرد الهی رِضاً بِقَضائِکَ و تَسْلِیماً لاَِمْرِکَ انسان بایستی این رضایت را از امام حسین علیه السلام یاد بگیرد انسان باید شکیبایی و صبر را از ابی عبدالله علیه السلام بیاموزد.

قضایم، اسیر رضا می پسندد *** رضایم بدانچه قضا می پسندد

چرا دست یازم چرا پای کوبم *** مرا خواجه بی دست و پا می پسندد

نَصْبِرُ عَلَی بَلاَئِهِ ما بربلاء خدا صابريم بلاء یعنی امتحان، یعنی آزمايش ما بر بلاء الاهي شكيباييم. إِنَّمَا يُوَفِّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ

حسابٍ (1)خدای متعال اجر صابران را خواهد داد بدانید من پاره تن پیغمبرم. بدن پیغمبر از پیغمبر جدا نمی شود و بل هِيَ مَجْمُوعَةٌ لَهُ فِي حَظِيرَةِ الْقُدُسِ تَقَرُّبِهِمْ عَيْنُهُ وَيَنَجِزُ بهم وعده. ما می دانیم به چه سمت و سویی حرکت می کنیم آن سمت و سو بهشت است منتهی این مقصد و پایان این سفر بهشت خلد و رضوان است.

بذل جان

بنابراین مَنْ كَانَ بَاذِلَّا فِينَا مُهْجَتَهُ هر کسی مرد این میدان نیست هر کسی در دنیا این ظرفیت را کسب نکرده است و به اصطلاح سعه وجود و روح پیدا نکرده است؛ نماند بایستی انسان در دنیا ظرفیت پیدا کند اگر می خواهید شخصیت افراد را در دنیا آزمایش کنید ببینید افراد چقدر ظرفیت دارند برخی از افراد تا ضرر مختصری به آن ها وارد می شود دیگر نمی توانند خودشان را حفظ کنند و کنترل کنند صبر یعنی ظرفیت پیدا کردن اگر انسان ظرفیت پیدا کرد در دنیا خیلی ارزش دارد این که خدای متعال می فرماید بَشِّرِ الصَّابِرِينَ صابرین (2)را بشارت بدهيد الَّذِينَ إِذَا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ (3)بعد می فرماید أُولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ (4)امام حسين علیه السلام چقدر صبر کرد و چقدر مصیبت دید و در مصائب شکیبایی و بردباری را پیشه کرد.

منْ كَانَ بَاذِلًا فِينَا مُهْجَتَهُ وَمُوَطِناً عَلَى لِقَاءِ اللَّهِ نَفْسَهُ فَلْيَرْحَلْ مَعَنَا (5)شب هشتم ذی الحجه فرمود هر کسی حاضر است جانش را بدهد هر کسی حاضر است از جان بگذرد هر که از جان بگذرد آن خندان بود.


1) سوره زمر، آیه 10.

2) سوره بقره، آیه156.

3) همان.

4) همان، آیه 157.

5) بحارالأنوار، علامه مجلسی، ج 44، ص 366.

اگر انسان توانست از این سرمایه عظیم وجود صرف نظر کند و آن را بیهوده صرف نکند با ارزش است. جان انسان خیلی عزیز است. بایستی آن را در جایی صرف کند که ارزش داشته باشد این خیلی مهم است که انسان یک ثمنی که می دهد در برابر آن ثمن مطاعی بگیرد که به اندازه آن ثمن ارزش داشته باشد اگر انسان جان را می دهد بایستی در برابر جان چیزی را تحصیل کند که بالاتر از جان ارزش داشته باشد و آن معامله با خداست انّ اللهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْرَاةِ وَ الْإِنْجِیلِ وَالْقُرْآنِ (1)این چیزی است که در تورات و انجیل و قرآن آمده است.

انسان هایی در دنیا ضرر نکردند که طرف معامله آن ها خداست و یک عده هم در دنیا با شیطان معامله می کنند لذائذ زود گذر دنیا را معاصی خدا را حاضرند بپذیرند وجودشان را بدهند و این خسرانی است که جبران ناپذیر است منْ كَانَ بَاذِلًا فِينَا مُهْجَتَهُ وَمُوَطِناً عَلَى لِقَاءِ اللَّهِ نَفْسَهُ فَلْيَرْحَلْ مَعَنَا غَداً فَإِنَّنِي رَاحِلٌ مُصْبِحاً ما فردا صبح از مکه کوچ می کنیم هر کسی بذل جان کرده است و هر کسی آماده ملاقات با خداست فردا صبح با ما حرکت کند.

در دنیا بایستی عقل مشعل باشد نه مردم عقل را انسان بایستی چراغ راه قرار بدهد این مصباحی که خدای متعال در وجود همه ما گذاشته است و عقل حجت الهی است.

حجت ظاهر و حجت باطن

يَا هِشَامُ إِنَّ اللَّهَ عَلَى النَّاسِ حُجَّتَيْنِ حُجَّةً ظَاهِرَةً وَحُجَّةً بَاطِنَةً فَأَمَّا الظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَالْأَنْبِيَاءُ وَالْأَئِمَّةُ وَأَمَّا الْبَاطِنَةُ فَالْعُقُول (2)اگر در زندگی با


1) سوره توبه، 111

2) کافی، ج 1، ص 16

مشعل عقل حرکت کنیم پشیمان نمی شویم. اصحاب امام حسین با این مشعل حرکت کردند زهیرآن لحظه ای که امام حسین علیه السلام را ملاقات کرد عقلش، بیدارش کرد یک مرتبه راه را شناخت. تا کنون راه را اشتباه می رفته است حُر فهمید بیراهه می رود از بیراهه برگشت. این عقل بود که او راهنمایی کرد که راه تو را به مقصد نمی رساند برگشت در آن راهی که راه خدا بود صراط مستقیم بود مگر پیامبر خدا نفرمود إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا كِتَابَ اللَّهِ وَعِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي وَإِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ (1)یعنی اگر سراغ حسین رفتید گمراه نمی شوید این راه مستقیمی است که انسان را به حوض کوثر می رساند.

روضه

السلام علیکم یا انصار دين الله السلام عليكم یا انصار رسول الله صلی الله علیه و آله السلام علیکم یا انصار امیرالمومنین علیه السلام یا انصار ابی عبدالله بأبى انتم و أمى طبتم

آری اصحاب باوفایی بودند. زهیر روز عاشورا آمد برابر امام حسين علیه السلام صدا زد حسین جان من به فدای تو حسین جان اجازه بده کشته شوم. امروز جدت رسول خدا را ملاقات کنم. چه اصحاب با وفایی چه یاران خوبی فرمود: فَإِنِّي لَا أَعْلَمُ أَصْحَابِاً أَوْفَى وَلَا خَيْراً مِنْ أَصْحَابِي وَلَا أَهْلَ بَيْتٍ أَبَرِّ (2)خيلى صحبت عجیبی است و سخن بلندی است. من اصحابی را بهتر از اصحاب خودم نمی دانم واقعا این طور بود اما یک وقت نگاه کرد دید دیگر کسی باقی نمانده

کجا رفتند آن رعنا جوانان *** کجا رفتند آن پاکیزه جانان

همه بار سفر بستند و رفتند *** همه دست از جهان شستند و رفتند


1) شيخ مفيد، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، 1413 ق، ج1، ص233.

2) إرشاد مفيد، ص 250

يا أَبْطالَ الصَّفا، وَيا فُرْسانَ الْهَيْجاءِ، مالي أُناديكُمْ فَلا تُجِيبُوني (1)اى شیران بیشه شجاعت، دلاوران صحنه نبرد چرا هر چه صدا شما را صدا می زنم جواب حسین رو نمی دهید؟ ای کسانی که شما بدن هایتان را سپر حسین قرار داده بودید ای کسانی که دیشب شب عاشورا می گفتید اگر هفتاد مرتبه زنده شویم و دوباره کشته شویم باز هم می خواهیم با تو کشته شویم چرا جواب حسین را نمی دهید؟ یکی از ارباب مقاتل نقل کرده است امام حسین علیه السلام وقتی بدن ها را اینگونه خطاب کرد از روایات این طور استفاده می شود که بدن ها شروع به تکان خورد کرد بدن های بیجان حرکت کرد. یعنی آقا اجازه می دهی باز هم بلند شویم باز هم فداکاری کنیم؟ فرمود: فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدِّلُوا تَبْدِيلاً (2)

صلى الله عليكم يا اهل بيت النبوة

«وسيعلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مَنقَلَبٍ ينقَلِبُونَ»


1) . معالى السبطين، ج 2، ص 17 - 18.

2) سوره احزاب، آیه 23.

مجلس ششم: دلبستگی به دنیا در كلام امام حسين علیه السلام

اشاره

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي جَعَلَ الْحَمْدَ مِفْتَاحاً لِذِكْرِهِ وَ سَبَباً لِلْمَزِيدِ مِنْ فَضْلِهِ وَ دَلِيلًا عَلَى آلَائِهِ وَ عَظَمَتِهِ ثُمَّ الصَّلاةُ وَالسَّلامُ عَلَى أَشْرَفِ الأَنْبِيَاءِ و سيد الْمُرْسَلِين حبيب إله العالمين أبى القاسم مُحَمّدٍ صلى الله عَليه و عَلى أَهلِ بَيْتِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ المَعصومين المُكَرِّمين واللعنَةُ الدائِمَة على أعدائهم أجمعين من الآن إلى قيام يوم الدين. عن مولانا الحسين علیه السلام: النَّاسُ عَبِيدُ الدُّنْيَا وَالدِّينُ لَعِقٌّ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ يَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَايِشُهُمْ فَإِذَا مُحِصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّيَّانُون. (1)

بر اساس نقلی از دینوری، امام حسین علیه السلام روز دوم محرم پس از آن که وارد سرزمین کربلا شدند این جملات را در جمع یاران و اصحابشان ایراد فرمودند پیرامون این فرمایش آن بزرگوار یک نکته ای مقدمتاً بیان می شود و بعد یک نمونه هم از مسائلی که در واقعه کربلا اتفاق افتاده در رابطه با همین فرمایش بیان خواهد شد.

مهار نفس با عقل

خداوند متعال در درون انسان ها عقل و نفس قرار داده است به طور طبیعی این دو امر با یکدیگر در تضاد هستند بدون تردید آن چه که نفس می گوید و می خواهد مادامی که مهار نشده و در اختیار عقل


1) تحف العقول، ص 245 محجّه البيضاء : ج 4، ص،228 بحارالانوار: ج 75، ص 116، ح 2.

قرار نگرفته باشد غیر از آن چیزی است که عقل می گوید. هر کدام از این دو جنود و سپاهیانی دارند که با آن ها به نبرد می پردازند. مثلاً علم انسان، دانش انسان دانستنی های انسان، اعتقادات انسان، این ها همه جنود عقل هستند جنود نفس هم مشتهيات نفس است. لذات مادی، مقام، شهرت، لذات جنسی خوراکی ها این ها جنود نفس هستند. این تضاد در درون انسان منجر به یک نبرد درونی می شود گاهی غلبه با نفس است و گاهی غلبه با عقل .است. اگر نفس غالب شود نفس می شود مُطاع و دست و پا و چشم و گوش انسان مطیع می شود، نفس مطاع می شود. قرآن مجید در همین رابطه می فرماید که نفس گاهی مطاع می شود أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَواهُ (1)أَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَواهُ أَفَأَنْتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكِيلاً. (2)معبود برخی از افراد، هوای نفس آن ها است اما برخی هم عقل را حاکم می کنند. شعری که از مرحوم شیخ بهائی قدس سره الشریف در صمدیه در بابی که بیان می کند گاهی مضاف از مضاف الیه کسب تذکیر می کند و گاهی کسب تأنیث می کند آمده است كه إنارة العقل که اضافه شده اناره به عقل، إنارة العقل مكسوف بطوع الهوى. (3)نور عقل با اطاعت از هوای نفس کسوف پیدا می کند یعنی خاموش می شود و عقل کارایی خود را از دست می دهد.

لذت گرایی و عواقب دنیوی آن

انسان به طور طبیعی لذات را دوست دارد مشتهيات نفس را دوست دارد، اگر انسان توانست نفس را مهار کند و این نفس را در اختیار عقل قرار بدهد، آن وقت این نفس می شود نفس مطمئنه يا أَيَّتُهَا


1) سوره جاثیه، 23

2) سوره فرقان، 43.

3) كلام الغنی، ج1، ص 395.

النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً (1)و زمانی که نفس غالب شود قُلْ إِنَّ الْخاسِرِينَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَأَهْلِيهِمْ (2)خودش و هم بستگانش را همه را دچار زیان و گرفتار خسارت می کند، در واقع این ها توی دنیا هم کامیاب نمی شوند. نصر بن مزاحم در واقعه صفین یک ماجرایی را نقل می کند خیلی عجیب و آن ماجرا این است که یکی از شب ها در جنگ صفین یکی از قبائل که از سپاه امیرالمؤمنین بودند؛ و ظاهراً قبیله بنی اسلم است، تصمیم گرفتند فردای آن شب چون جنگ طولانی شده بود و دائماً کشته می شدند جنگ را یکسره کنند و تصمیمشان بر این اساس بود آن قدر بروند جلو تا برسند به خیمه معاویه و او را از پای درآورند و ظاهراً بر این امر هم سوگند شدند قسم یاد کردند هر چقدر کشته شوند تحمل کنند تا برسند به خیمه معاویه کسانی که از معاویه حفاظت می کردند را پراکنده کرده بودند نزدیک معاویه که رسیدند معاویه به یکی از رؤسای این قبیله پیغام داد که لک ملک خراسان ما دُمْتَ حَيًّا ملک خراسان مال تو باشد تا مادامی که زنده هستی به شرطی که این قبیله ات را برگردانی ایشان هم یک مرتبه رو کرد به قبیله اش گفت: برگردید گفتند ما هم سوگند شدیم، گفت شما سوگند یاد کردید تا کنار چادر معاویه بیایید آمدید و دیگر کافی است و حالا امر می کنم .برگردید این خیانت بزرگی بود که به امیرالمؤمنین علیه السلام شد و این ها برگشته عقب نشینی،کردند جنگ و ماجرای صفین آن گونه که می دانید تمام شد ببینید گاهی نفس چه می کند لک ملک خراسان ما دمتَ حَيّا، خب این حب مقام است، جنگ صفین تمام شد، امیرالمؤمنین شهید شد صلح برقرار شد، آمد شام به معاویه گفت و عده ای که دادی وفا کن گفت چشم برایشان بنویسید برود


1) سوره فجر، 27 و28.

2) سوره زمر، آیه 15.

خراسان، امیر خطه خراسان باشد مادامی که زنده است. نوشتند، ایشان امیر خراسان است از طرف معاویه فعّال ما يشاء برود آن جا باشد تا زنده است. این پاداش اطاعت از یک طاغوت وقت است. از شام حرکت کرد بیاید به خراسان که در بین راه هلاک شد.

دنیا گریزی امیرالمومنین علیه السلام

معمولاً این کسانی که در مسیر باطل حرکت می کنند، این ها کامیاب نمی شوند یکی از آن نمونه ها عمر بن سعد بن ابی وقاص است، در قصه ی کربلا عمر بن سعد برای رسیدن به حکومت ری چه ها کرد؟! این مقامی که امیرالمؤمنین علیه السلام در ذیل خطبه شقشقیه می فرماید: «دنیای شما از یک عطسه بز پیش من ارزشش کمتر است.» امام که حجت خداست، اگر سخنی می گوید مبالغه نیست. اگر می فرماید: لَدُنْيَاكُمْ أَهْوَنُ عِنْدِی (1)در یک تعبیر دیگری می فرماید این دنیای شما در نظر من پست تر از یک استخوان خنزیری است که در دست شخص جذامی باشد.

ما افتخار می کنیم به این که پیرو یک شخصیتی هستیم که می فرماید: لَوْ أُعْطِيتُ الْأَقَالِيمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أَفْلَاكِهَا عَلَى أَنْ أَعْصِيَ اللَّهَ فِي نَمْلَةٍ أَسْلُبُهَا جُلْبَ شَعِيرَةِ مَا فَعَلْتُه (2)اگر زمین و آسمان را به من بدهند هفت اقلیم را و آن چه زیر آسمان هاست؛ (نه در برابر مقام، نه پست و نه مثل عمر سعد و مُلک ری) که فقط به من بگویند خدا را معصیت کن به این اندازه که یک پوست جویی را از دهان یک موری بگیر من این کار را نخواهم کرد ما افتخار می کنیم که پیرو چنین شخصیتی هستیم. در یک سخن دیگری می فرماید: وَاللهِ لَأَنْ أَبِيتَ عَلَى حَسَكِ السَّعْدَانِ


1) نهج البلاغه، خطبه سوم (شقشقیه).

2) نهج البلاغه، خطبه ص 346

مُسَهَّداً أَوْ أُجَرَّفِي الْأَغْلَالِ مُصَفَّداً أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أَلْقَى اللَّهَ وَرَسُولَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ظَالِماً لِبَعْضِ الْعِبَادِ وَغَاصِباً لِشَيْءٍ مِنَ الْحُطَامِ وَكَيْفَ أَظْلِمُ أَحَداً لِنَفْسٍ يُسْرِعُ إِلَى الْبِلَى قُفُولُهَا وَيَطُولُ فِي الثَّرَى حُلُولُهَا، (1)مَن را عریانم کنند روی تیغ ها بخوابانند یا زنجیرم کنند و بکشند، در زنجیر باشم و مرا بکشند؛ گوارا تر است تا این که خدا را در حالی ملاقات کنم که به یک بنده ای از بندگانش ستم کرده باشم یا اندک چيزي را ناسزاوار گرفته باشم و چگونه بر کسی ستم کنم به خاطر نفسي که به کهنگي و فرسودگي شتابان است و زمان ماندنش در خاک دراز و فراوان؟ امیرالمؤمنین علیه السلام بعد از رسول خدا دوّمی ندارد یک چنین شخصیتی و امام حسین علیه السلام پسر آن شخصیت است و در دامان او تربیت شده و بزرگ شده است.

ناکامی بندگان دنیا

در سوی دیگر یک آدم پست و کسی که فقط دنیا و مال دنیا چشم هایش را پر کرده است (عطف نظر از سوابق ننگین پدرش) قرار دارد؛ ابن حزم در کتاب المحلّی، (2)در جلد دوازدهم در بحث جهاد با کفار و با طغیان گران جهاد با باغین را به مناسبت بحث منافقین مطرح می کند و یک روایتی را از حذیفه نقل کرده که فردی سؤال می کند منافقین لیله عقبه که می خواستند پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله را ترور بکنند چه کسانی بودند؟ حذیفه می گوید این ها دوزاده نفر هستند می شمرد این دوازده نفر را، من جمله از کسانی که می شمرد دومی است و از جمله کسانی که می شمارد توی ذهنم هست سعدبن ابی وقاص است؛ عجیب است که


1) نهج البلاغة، خطبه ی 224، ص 346

2) المحلی یک دوره کتاب فقه است.

این ها را ابن حزم که ظاهرا سنی متعصبی بوده نقل کرده است. این دوازده نفر منافقین لیله عقبه بودند که می خواستند پیغمبر صلی الله علیه و آله خدا را در آن شب در مراجعت از تبوک ترور کنند. اما اجمالاً به این آدم گفته شد برو حسین بن علی را به قتل برسان ما حکومت ری را به تو خواهیم داد برای رسیدن به چند روز حکومت ری و آن ناکامی که محقق نشد معمولاً این اشخاصی که اینگونه حرکت می کنند و می خواهند از مسیر باطل به چیزی که رضای خدا در آن نیست برسند، این ها معمولاً در زندگی کامیاب نمی شوند. ممکن است مواردی موفق شوند اما وقتی تاریخ را ورق می زنیم و سرگذشت افراد را می بینیم معمولاً کامیاب نشده اند. عمربن سعد آن اقدام وحشیانه را مرتکب شد که تعبیر خود امام حسین علیه السلامن جالب است که می فرماید: فكَأَنِّي بِأَوْصَالِي تَتَقَطَّعُهَا عَسَلَانُ الْفَلَوَاتِ بَيْنَ النَّوَاوِيسِ وَكَرْبَلَاءَ فَيَمْلَأُنَ مِنِّي أَكْرَاشاً جُوفاً وَأَجْرِبَةً سُغْباً (1)اين ها می خواهند گوشت من را بخورند این ها گرگانی هستند که خواهان خوردن گوشت من هستند. واقعاً گرگ صفتانی بودند که فقط آمده بودند بدرند.

مرحوم سیدبن طاووس در لهوف بیان کرده است: وَتَسَابَقَ الْقَوْمُ عَلَى نَهْبِ بُيُوتِ آلِ الرَّسُولِ وَقُرَّةِ عَيْنِ الْبَتُولِ (2)تسابق القوم یعنی سبقت برای غارت کردن کوفیان حاضر در کربلا چنین نامردمانی بودند.

ابن سعد روز یازدهم از کربلا حرکت کرد و دوزادهم رسید کوفه، آمد از پله های قصر رفت بالا به ابن زیاد گفت خب من انجام وظیفه کردم دستور داده بودی حسین بن علی علیه السلام را به قتل برسانم، این حسین بن علی، این هم اهل بیتش آوردم، حالا آن وعده ای که دادی وفا کن ابن زیاد :گفت حکمی که من به تو دادم بده، فهمید می خواهد


1) ضياء الصالحين، ص 67

2) لهوف سید این طاووس، ص 193

حکم را از او بگیرد. گفت چرا بدهم؟ گفت من شنیدم تو یک شعری را می خواندی که از آن شعر استفاده می شود حسین بن علی را به عنوان یک وظیفه ای که امیرت دستور داده نکشتی و آن شعر این است:

ا اثركُ مُلْكَ الرَّيِّ وَ الرَّيُّ مُنْيَتِي *** أَمْ أَرْجِعُ مَنْمُوماً بِقَتْلِ حُسَيْنٍ

وَفِي قَتْلِهِ النَّارُ الَّتِي لَيْسَ دُونَهَ *** حِجَابٌ وَمُلْكُ الرَيّ قُرَّةُ عَيْنِ (1)

فوَاللّه ما أدري وإنّي لحَائِرٌ *** أفكّرُ فِي أَمْرِي عَلى خَطرَيْن

أأترُكُ مُلكَ الرَّيِّ وَالرَّيُّ *** أمَ ارجعُ مَأتُومَاً بقتل حُسَين

وفي قتلِهِ النَّارُ الَّتي ليسَ *** حِجابٌ ومُلكُ الرَّيِّ قَرَّهُ عَيني

يَقُولُونَ إِنَّ اللّه خَالِقُ جَنَّةٍ *** ونار وتعذيب وغلَّ يَدَيْن

فإن صَدَقُوا فِيمَا يَقُولُونَ إِنَّنِي *** أتُوبُ إلى الرَّحْمَنِ مِنْ سَنتَيْنِ

وإِنْ كَذَّبُوا فِرْنَا بِدُنْيَا عَظِيْمَةٍ *** ومُلَكٍ عَقِيمٍ دَائِمِ الحَجَلَيْنِ

یعنی: من از ملک ری صرف نظر کنم؟ ملک ری آمال و آرزوی من است. یا من برگردم، اقدام به این کار ننگین نکنم؟ چه کنم؟ ابن سعد وقتی امام حسین علیه السلام فرمود از گندم ری نخواهی خورد گفت:

فَإِن صَدَقُوْا فِيْمَا يَقُوْلُوْن إِنَّنِي *** أَتُوْب إِلَى الْرَّحْمَن مِن سَنَتَيْن (2)

گفت اگر این امر راست باشد من دو سال قبل از مرگم توبه می کنم. انسان مگر از یک ساعت دیگر خود خبر دارد که زنده است یا نه؟ ابن زیاد به او گفت حکم را بده گفت من نمی دهم، می خواهم نگه دارم و به زنها و پیرزن های قریش نشان بدهم و بگویم ببینید آن ها دستور دادند من حسین بن علی را بکشم. بلند شد از پله های قصر آمد پایین در حالی که روز دوازدهم بود یعنی چهل و هشت ساعت از شهادت امام حسین ها نگذشته بود گفت: مَا رَجَعَ أَحَدٌ


1) در برخی منابع این شعر به صورت کامل چنین نقل شده است:

2) همان، ص 193

بِشَرِّ ما رَجَعْتُ (1)هیچ کسی همانند من، بدبخت برنگشت. آمد در خانه اش پنج سال یا شش سال از این ماجرا گذشت سال شصت و یک تا شصت و شش مختار آمد قدرت گرفت، افرادی را فرستاد به او گفتند اجابت کن امیر، را بلند شد پای او گیر کرد به رختخواب افتاد زمین همان جا او را کشتند و سرش را پیش مختار بردند، پسر عمر سعد حفص پیش مختار نشسته بود علت هم این بود که این پدر و پسر هر دو در کربلا حاضر بودند وقتی چشم حفص افتاد به سر بريده پدرش مختار گفت این سرکیست؟ گفت این سر پدر من است. گفت پسرش را هم بکشید این عبارت ابن اثیر در الکامل است پسر را هم همان جا کشتند گفت هذا بالحسين وهذا بعلى بن الحسين ولا سواء پدر را جای حسین کشتم پسر را جای علی بن الحسین کشتم اما این ها مساوی همدیگر نمی شوند. من اگر تمام قریش را (چون عمر سعد از قریش بود) سر ببرم به اندازه یک انگشت حسین بن علی علیه السلام نمی شود.

این عاقبت متابعت از هوای نفس است که دنیایش چنین بود و قیامتش آن است قرآن می فرماید: وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى * فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأوى (2)کسی که دنبال هوای نفس نرود به بهشت می رسد.

كلام نورانی امام حسین علیه السلام

امام حسین علیه السلام روز دوم محرم فرمود: النَّاسَ عَبِيدُ الدُّنْيَا این هایی که عبید دنیا هستند عبید نفس هستند اسیر نفس هستند وَالدِّينُ


1) مثير الأحزان، جلد2، صفحه 109.

2) سوره نازعات، آیه 40 و 41.

لَعْقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ دین لَعِق است لَعِق به آن چیزی می گویند که مثل آلوهایی که خشک شده و در زمستان تا مزه می دهد می مکند، وقتی به دانه رسید بیرون می اندازند واقعا تشبیه زیبایی است. امام حسين علیه السلام می فرماید یک عده ای دین برایشان این طوری است تا دین برایشان نفع دارد دیندار هستند وقتی دیگر نفع نداشت فَإِذَا محصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّيَّانُونَ و زمانی که روز بلا می رسد و روز آزمایش و امتحان است، دیندارها کم می شوند مسائلی که در کربلا اتفاق افتاده به درد امروز جامعه ما می خورد برخی از مسائل را انسان باید سرمشق قرار دهد مثل بعضی از یاران امام حسین علیه السلام، برخی از مسائل هست عبرت انگیز است باید انسان عبرت بگیرد آن نفس در کربلا هم ما هم هست. اگر انسان این نفس را اصلاح نکند، مهار نکند، تأدیبش نکند طغیان کند، برانسان مسلط بشود، انسان تباه می شود.

روضه

السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ الله امروز روز ششم ماه محرم است و معمولاً روزهای ششم روضه حضرت قاسم علیه السلام را می خوانند.

من هم می خواهم روضه این بزرگوار را .بخوانم. حضرت قاسم علیه السلام آن طوری که از نقل ها استفاده مى شود لم يبلغه الحُلم هنوز به حد بلوغ ظاهری نرسیده بود اما بعضی از افراد بلوغ ظاهری ندارند، از بالغ ها بالغ تر هستند. شب عاشورا امام حسین علیه السلام برای اصحاب صحبت کرد قاسم آمد به عمو عرض کرد که عمو جان انَا فِي مَنْ يُقْتَلُ؟ من هم جزء شهدا هستم فردا؟ فرمود: يا بُنَيَّ كَيْفَ الْمَوْتُ عِنْدَكَ ؟ مرگ را چگونه می بینی؟ گفت عموجان یا عَمِّ أَحْلِی مِنَ الْعَسَلِ، یک وقت

است انسان رسیده به دوران پیری و فرسودگی، دیگه امراض و آلام و این ها احاطه اش کرده می گوید راضی به مرگ هستم. انسان جوان با آن طراوتی که دارد هرگز راضی به مرگ نمی شود فرمود بله عزیزم تو هم کشته خواهی شد. روز عاشورا آمد صدا زد عموجان اجازه بده بروم میدان، استأذن الحسين عليه السّلام في المبارزة فأبى الحسين عليه السلام أن يأذن له فلم يزل الغلام يقبل يديه ورجليه حتى أذن له (1)افتاد روی پاهای امام حسین علیه السلام، نه تنها دست عمو را می بوسید، پای عمو را می بوسید تا اجازه گرفت وقتی اجازه گرفت خب به سر این بچه سیزده ساله کلاه خُود استوار نیست، یک پارچه ای را امام حسین علیه السلام به سراین بچه بست این عبارتی که از حمید بن مسلم است می گوید که من دیدم که قاسم می آید سوار بر اسب است. مثل یک پارچه ماه است می گویند علتش این است؛ چون پیشانی اش بسته شده بود همه ی صورت نمایان نبود. امام حسین علیه السلام وقتی آمد نظر اليه نظر آيس منه ثمّ اعتنقه وجعلا يبكيان حتى غشى عليهما آمد دست انداخت گردن قاسم آن قدر این عمو و پسرعمو گریه کردند که هر دو غش کردند بیهوش شدند سوار شد، حمید بن مسلم می گوید من فراموش نمی کنم این آقازاده وقتی سوار بر اسب شده بود پاهایش به رکاب اسب نمی رسید اما وقتی آمد توی میدان دیدم دارد گریه می کند. گفتم خب این سپاه سی هزار نفر سپاه مسلح، یک بچه سیزده ساله آمد توی میدان شروع کرد خودش را معرفی کردن، وقتی با این شعرها خودش را معرفی کرد فهمیدم گریه اش برای غربت عمویش حسین است.


1) منبع در پاورقی بحار الأنوار، جلد45، صفحه1.

ان تُنكِرُونِي فَأَنَا فَرْعُ الْحَسَن *** سِبْطُ النَّي الْمُصْطَفَ الْمُؤْتَمنِ

هَذَا الْحُسَيْنُ كَالْأَسِيرِ الْمُرْتَهَنِ *** بَيْنَ أُنَاسِ لَا سُقُوا صَوْبَ الْمُزَنِ (1)

حمله کرد شجاعانه می رزمید تا اینکه عمربن سعد ازدی گفت من الان داغ این جوان را به دل مادرش می گذارم. (2)با نیزه از پشت سر زد قاسم روی زمین افتاد صدا زد عموجان به دادم برس! فجاء الحسين كالصقر المنقض ابی عبدالله با عجله آمد، اما وقتی رسید وَالْحُسَيْنَ علیه السلام قَائِماً عَلَى رَأْسِ الْغُلَامِ وَالغلام يَفْحَصُ بِرجله نگاه کردم دیدم امام حسين علیه السلام بالاسر قاسم ایستاده قاسم پاها را به زمین می زند.

«وسيعلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مَنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ»


1) المناقب، جلد 4، صفحه 99

2) مادر قاسم، رمله در کربلا بوده مرحوم سماوى در إبصارالعين تصريح می کند که ایشان در کربلا بوده.

مجلس هفتم: امام نور امام نار

اشاره

الْحَمْدُ للهِ الَّذِي جَعَلَ الْحَمْدَ مِفْتَاحاً لِذِكْرِهِ وَ سَبَباً لِلْمَزِيدِ مِنْ فَضْلِهِ وَ دَلِيلًا عَلَى آلَائِهِ وَعَظَمَتِهِ ثُمَّ الصَّلاةُ وَالسَّلامُ عَلَى أَشْرَفِ الأَنْبِيَاءِ سيد الْمُرْسَلِين حبيب إله العالمين أبى القاسمِ مُحَمَّدٍ صلى الله عَليه و عَلى أَهْلِ بَيْتِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ المعصومين المُكَرَّمين واللعنَةُ الدائمة على أعدائهم أجمعين من الآن إلى قيام يوم الدين. عن مولانا الحسين علیه السلام: مَنْ لَحِقَ بِي اسْتُشْهِدَ، وَمَنْ لَمْ يَلْحَقُ بِي لَمْ يُدْرِكِ الفَتْحَ (1)

روزی که حضرت عباس علیه السلام سقا نام گرفت

کم کم به ایام عاشورای امام حسین علیه السلام نزدیک می شویم و بر حسب آن چه که نقل شده است مثل امروزی که هفتم ماه محرم است به دستور عبیدالله، عمربن سعد آب را به روی امام حسین علیه السلام بست. البته گاهی سؤال می شود؟ اگر آب سه روز بسته شده بود. پس اهل بیت چه کردند؟

شب نهم محرم هنگامی که تشنگی بر امام و یارانش شدت یافت برادرش عباس علیه السلام را با 30 سواره و 20 تن پیاده و 20 مشک شبانه


1) بحار الانوار، ج45، ص 87 هر که به من بپیوندد به شهادت می رسد و هر کس هم تخلّف کند و بازماند به فتح نمی رسد.

فرستاد تا آب بیاورد نافع بن هلال جملی با پرچمی پیشاپیش این گروه حرکت می کرد آن ها رفتند تا به نزدیکی شریعه رسیدند. عمرو بن حجاج که مأمور بستن شریعه بود پرسید کیستی؟ گفت نافع بن هلالم. من پسر عمویت هستم از اصحاب حسین . آمده ام از آبی که ما را منع کردید بنوشم. عمرو گفت گوارایت باد. نافع گفت وای بر تو چگونه به من می گویی آب بنوش در حالی که حسین بن علی و یارانش از تشنگی هلاک می شوند؟ عمرو پاسخ داد هیچ راهی برای سیراب کردن آن ها نیست. ما را در این جا قرار داده اند تا آب را از آن ها منع کنیم نافع به پیاده ها گفت مشک ها را پر کنید. آن ها داخل شریعه شدند و مشک ها را پر کردند و خارج شدند. عمرو بن حجاج و یارانش، راه را بر آن ها بستند.

عباس بن على و نافع بر تمام همراهان عمرو حمله بردند و راه را گشودند و به پیاده ها گفتند بروید. از اصحاب عمرو بن حجاج تعدادی به قتل رسیدند اما هیچ کس از یاران حسين بن علىعلیه السلام صدمه ای ندید و همه با آب به اردوگاه بازگشتند. امام و یارانش آب نوشیدند و از آن روز عباس علیه السلام سقا و ابوالقِربه نامیده شد. اصحاب امام حسین علیه السلام غسل کردند این خبر را طبری و دیگران نقل کردند. اما عطش روز عاشورا مُسلَّم است. برخی گفتند این عطش مخصوص بنی هاشم بوده است. در آن فضای گرم آبها تمام شده بود و دیگر آبی نبود هم بچه ها هم اهل بیت و هم امام حسین علیه السلام و بني هاشم همگی تشنه بودند، شاهد بر این تشنگی روایات زیادی وجود دارد. حضرت علی اکبر علیه السلام وقتی از میدان برگشت، به امام حسین علیه السلام عرض کرد که آقا آبی هست به من بدهید قوت بگیرم و جنگ کنم؛ امام حسین علیه السلام اصغر را برای همین جهت به میدان آورد.

امام حسین علیه السلام تعبیری در روز عاشورا داشتند و فرمودند: اسْتَحْوَذَ عَلَيْكُمُ

الشَّيْطَانُ فَأَنْسَاكُمْ ذِكْرَ اللَّهِ الْعَظِيمِ (1)شيطان بر شما غلبه کرده و شما خدا را فراموش کردید وقتی انسان خدا را فراموش کرد دیگر ارزش ها برای او معنا و مفهوم ندارد وقتی انسان خدا را فراموش کرد دیگر مقدسات برای او محترم نیست جریان تشنگی و بستن آب در همین رابطه است ابن زیاد از آغاز این دستور را داده بود منتها امروز این دستور سخت تر شد و الا دوم محرم وقتی امام حسین علیه السلام به سرزمین کربلا رسیدند، یک سواره ای از طرف کوفه آمد، نام های را به دست حرداد، در نامه نوشته شده بود: اما بعد فَجَعْجِعْ بِالْحُسَيْنِ وَلَا تُنْزِلَهُ إِلَّا بِالْعَرَاءِ فِي غَيْرِ خُضْرٍ وَعَلَى غَيْرِمَاء والسلام. جعجع بالحسین یعنی سخت بگیر کار را تنگ بگیر کار را بر امام حسین و حسین علیهما السلام را در یک منطقه ای که دور از آب و آبادانی و سبزه باشد فرود بیاور نقشه از اول همین بود.

امام نور و امام نار

آورنده نامه وقتی نامه را به حرّ داد. حرّنامه را همراه آورنده نامه خدمت امام حسین علیه السلام آورد و عرض کرد آقا یک چنین نامه ای برای من نوشته شده، من مأمور هستم نگذارم از این جا شما عبور بکنید، باید این جا توقف کنید یکی از اصحاب امام حسین به نام ابوالشعثاء کندی که از شهدا هم است نگاهی به چهره آورنده نامه و قاصدکرد و گفت تو مالک بن نسیر هستی؟ گفت بله گفت عجب کار تو به جایی رسیده است که به سمت شخصی مانند عبیدالله بروی و نامه رسان او باشی؟ بیا به پسر پیغمبر صلی الله علیه و آله بپیوند تا نجات پیدا کنی گفت نه أَطَعْتُ إِمَامِي، من امامم را اطاعت کردم.

کسی (گفته شده فرزدق بوده است) خدمت امام حسین علیه السلام رسید تا


1) برگرفته از سوره مجادله، آیه 19.

سوالی کند. ابتدا حضرت از ایشان سؤال کرد که از کجا می آیی و چه خبر است؟ گفت از کوفه می آیم فرمود: خبر داری از کوفه ؟ عرض کرد آقا عَلَى الْخَبِیرِ سَقَطتَ (1)از آدم خبیری سؤال می کنی. قُلُوبُ النَّاسِ مَعَكَ وسيوفهم علیک دل ها با شماست اما شمشیرها به روی شما فردا کشیده خواهد شد. این آیه شریفه معنایش چیست؟ يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناس بإمامِهِمْ (2)قیامت روزی است که ما هر گروهی را، هر جمعیتی را با امامشان می خوانیم معلوم می شود هر جمعیتی یک امامی دارد. حضرت فرمود امام حق و امام باطل دو امام در دنیا هست. فرمود آن هایی که دنبال حق بودند با امام حق خوانده می شوند و خدا آن ها را می خواند. آن هایی که با امام باطل بودند خدای متعال آن ها را با همان امام باطل می خواند و ذلک قول الله عزّوجلّ: فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَفَرِيقٌ فِي السَّعیر (3)آن هایی که با امام حق هستند راهی بهشت خواهند شد، آن هایی که با امام باطل هستند راهی آتش خواهند شد. این ماجرا همیشه در دنیا بوده امروز هم .هست. یک عده ای جانبدار باطل هستند و یک عده ای هم طرفدار حق هستند. این ماجرای حق و باطل در عصر پیامبر بوده قبل از عصر پیامبر هم بوده و تا امروز هم ادامه دارد. به هر حال مالک بن نصیر گفت من از امامم اطاعت کردم.

بستن آب و نفرین امام

امام حسین علیه السلام بر این اساس در کربلا توقف کردند. تا چنین روزی که دستور جدیدی از ابن زیاد آمد که از امروز آب بسته شود. واقعا هم عجیب بوده یک عده ای آن قدر قسی القلب باشند. طبری نقل می کند روز عاشورا مردی در برابر امام حسین علیه السلام گفت: یا حسین فرات را


1) . الأمالي (للطوسی)، ج 1، ص 426

2) سوره إسراء، آیه71.

3) سوره شوری، آیه7.

ببین چطور موج می زند، لا تَذُوق منه جرعة حتى تذوق الحميم في نار... ! حضرت فرمودند که این شخص کیست؟ گفتند رجل يقال له عبدالله بن حوزه به او می گویند عبدالله بن حوزه تمیمی این مرد تعبیر دیگری هم دارد گفت یا حسین أبشر بالنار! یک چنین تعبیری، آن حضرت فرمود: دروغ گفتی من نزد پروردگارم می روم که مهربان شفاعتش پذیرفته است؛ روایت می گوید: حضرت آن قدر دست مبارک شان را روز عاشورا بلند کردند که زیر بغلشان نمایان شد. عرض کردند جُرِّهُ إِلَى النَّارِ وَأَذِقْهُ حَرِّهَا فِي الدُّنْيَا قَبْلَ مَصِيرِهِ إِلَى الْآخِرَةِ (1)امام فرمود: خدایا او را به آتش دوزخ ببر. چه قدر باید انسان شقی باشد که باعث شود امامی که رحمة الله الواسعه است نفرینش کند راوی (مسروق بن وائل) می گوید من از کوفه به سمت کربلا آمدم و جلوی سپاه ایستادم به طمع این که حسین بن علی کشته می شود، سرش را بردارم و به کوفه ببرم و جایزه بگیرم راوی این چنین شخصی است دقت کنید می گوید من جلو ایستاده بودم امام حسین علیه السلام را می دیدم ماجرا را کاملاً تماشا کردم دیدم امام حسین علیه السلام بعد از آن که عبدالله بن حوزه را نفرین کرد؛ وی خشمگین شد و خواست اسبش را به طرف حضرت بجهاند که اسبش چموشی کرد و او را از پشت خود انداخت، بطوری که پای چپش در رکاب بود و پای دیگرش واژگون که مسلم بن عوسجه یکی از اصحاب امام بروی تاخت و شمشیر به پای او زد و پایش از تن جدا شد اسب همچنان می دوید و سر او را به هر سنگ و کلوخ و درختی کوبید تا مرد و روحش به آتش دوزخ رفت. پس از گفت وگوی ابن حوزه با امام حسین علیه السلام و نفرین آن حضرت و در نتیجه مشاهده مرگ،او مسروق بن وائل مرعوب شد و از میدان نبرد کنار کشید و گفت: من در این خانواده چیزی دیدم که دیگر هرگز با


1) فرهنگ جامع سخنان امام حسین علیه السلام، بخش اول.

آنان نمی جنگم.» (1)

گناه نابخشودنی

شقاوت عجیب است واقعا! انسان وقتی در مسیر باطل قرار گرفت این گونه می شود؛ یکی از اصحاب امام حسین علیه السلام آقایی است به نام يزيد بن حصین (با صاد مصغر حصن است) يزيد بن حصین همدانی، از قبیله همدان است. مرد بزرگواری است، از شهداء کربلاست. به امام حسین علیه السلام عرض کرد من با عمربن سعد رفیق هستم. اجازه بدهید بروم راجع به مسئله آب با عمربن سعد صحبت کنم شاید مؤثر واقع بشود فرمودند برو. یزید بن حصین همدانی آمد رسید جلوی خیمه فرماندهی؛ چون هنوز جنگ آغاز نشده،بود جلوی او را گرفتند گفتند کجا؟ گفت می خواهم با امیر شما ملاقات کنم، گفتند نمی شود، گفت بروید به او بگویید یزید بن حصین همدانی هستم چون با عمربن سعد سابقه رفاقت داشتند گفت به او بگویید بیاید، از در خیمه فرمانده ی وارد شد سلام نکرد عمر بن سعد انتظار سلام داشت؛ رفیق چندین ساله اوست او را در آغوش بگیرد معانقه کنند، دست بدهند اما يزيد بن حصین هیچ اعتنا نکرد و سکوت کرد. عمر بن سعد صدا زد یا أَخَا هَمْدَانَ أَلَسْتُ مُسْلِما؟ تو وارد شدی مسلمان باید سلام بکند برادر همدانی چرا سلام نکردی؟ بلافاصله یزید بن حصین همدانی گفت أتزعم أنك مسلم وابن بنت رسول الله عطشان پسر پیغمبر صلی الله علیه و آله تشنه است تو خودت را مسلمان می دانی؟ سرش را زیر انداخت تأملی کرد، بعد از تأمل سر بلند کرد. این جا است که خدای متعال گناهان این چنینی را نمی بخشد. عمربن سعد گفت يَا أَخَا هَمْدَانَ إِنِّي أَعْلَمُ واللَّهُ حرمة أذى اهل هذا البيت به خدا سوگند من می دانم این خانواده را


1) طبری، تاریخ، ج5، ص431.

اذیت کردن کار حرامی است اما چه کنم؟ من از حکومت ری نمی توانم صرف نظر کنم این گناه نابخشودنی است یزیدبن حصین همدانی از جا بلند شد عمربن سعد هر چه گفت کجا می روی؟ اعتناء نکرد. خدمت امام حسین علیه السلام رفت و عرض کرد یا اباعبدالله إِنْ عُمَرَ بنَ سَعِدٍ يَقتُلكَ بالرّيّ ! عمر بن سعد روى قتل شما معامله کرده پذیرفته شما را به قتل برساند تا به حکومت ری .برسد این ها پیام های عاشورا است. که ما باید ببینیم در این دنیا چگونه معامله می کنیم؟ با خدا معامله می کنیم؟ نفس ما بر ما حاکم است؟

روضه

امروز روز هفتم است و به یاد شیرخواره ابی عبدالله امروز عرض ادب کنیم.

ای یگانه کودک یکتا پرست *** وی به طفلی مستِ صهبای الست

گرچه شیر مادرت خشکیده است *** شیر رحمت از لبت جوشیده است

در حرم، زاری مکن از بهر آب *** چون خجالت می کشم من از رباب

غم مخور ای بهترین همراز من *** غم مخورای آخرین سرباز من

مخور ای کودک خام-وشم *** قتلگاهت می شود آغوش من

غم مخور ای کودک دردی کشم *** من خودم تیر از گلویت می کشم

در حرم زاری مکن از بهر آب *** چون خجالت می کشم من از رباب

می برم تا آن که سیرابت کنم با خدنگ حرمله خوابت کنم

مخفی از چشم زنان دلپریش *** می کنم قبر تو را با دست خویش

صورتت را می گذارم روی خاک *** تاز خاک آید ندای عشق پاک

معمولاً بچه شیرخواره آب نمی خواهد می گویند سینه مادر یکی غذا است و یکی آب. اما چرا این بچه روز عاشورا این طور تشنه شده بود؟ مشهور است می گویند اگر انسان زن را اذیت بکند، غصه بخورد شیرش کم می شود یا خشک می شود رباب شب عاشورا وقتی شنید امام حسین علیه السلام فردا شهید می شود شیرش خشک شد شیر نداشت و امام

حسين علیه السلام به رباب خیلی علاقه داشت. می فرمود:

لَعَمْرُكَ اننى لأحب دارا *** تَحل بها سكينة والربابُ

أُحبّهما وَ أَبْدلُ جُل حالى *** وَلَيْسَ لِلامى فيها عتاب

خانه ای که در آن خانه سکینه و رباب باشد من آن خانه را دوست دارم. رباب هم به همین شکل به امام علاقه داشت. ابن اثیر در کامل نقل می کند یک سال زیر سایه نرفت یک سال امام سجاد او را از کربلا به مدینه برد، بعد از یک سال مَاتَتْ كَمَدا با غصه از دنیا رفت. می گفتند چرا نمی روی زیر سایه؟ می گفت

إنَّ الذى كان نوراً يستضاء به *** كربلاء قتيلٌ غَيرُ مَدفونِ

سبط النّي جَزاك الله صالحة *** عَنّا وَجُنّبتَ خُسران الموازين

قد كنتَ لى جَبَلاً صعباً ألوذُ بِهِ *** وكنتَ تَصحَبُنا بِالرّحِمِ وَالدِّينِ

من لليتامى ومَن لِلسَّائِلينَ ومَن *** یغنی و يأوى إليه كل مسكين

وَاللهِ لا أبتغى صهراً بِصِهركمُ *** حَتَّى أُغيبَ بَينَ الرمل والطين (1)

امام حسین علیه السلام روز عاشورا وقتی آمد در خیمه گفت: خواهر یا زینب! یا اختى ناولينى ولدى الصغیر. چرا مادر را صدا نزد؟ بچه را روی دست گرفت در برابر سپاه دشمن ایستاد و گفت: یا قوم قَتَلتُم شِيعتى وأهل بيتى وقد بقي هذا الطفلُ َيتَلَظَّى عَطَشاً، فاسقوه شرباً من الماء؛ اى قوم، شما شیعیان و اهل بیت مرا کشتید و تنها این طفل باقی مانده، آن هم از شدت تشنگی (مانند ماهی) تلظّی می کند. (دهان باز می کند و می بندد و در حال جان دادن است) به او جرعه آبی بنوشانید. امام حسین علیه السلام در همین حال که با آن قوم سیه روی سخن می گفت تیری


1) الاغانی، ج16، ص 142 - اعیان الشیعه، ج 6، ص449 - اعلام النساء، ص439: آن پرتوی که دیگران از درخشش آن بهره می بردند در کربلا کشته شده و غیر مدفون رها شده است. ای فرزند پیامبر صلی الله علیه و آله! خدا از طرف ما تو را پاداش نیکو داده و در وقت «میزان» تو را از هر زیانی به دور دارد. تو آن چنان کوه محکمی بوده که من بدان پناه می بردم و تو با رحمت و از سر دینداری با ما همنشینی داشتی دیگر چه کسی برای یتیمان و فقیران مانده؟ و چه کسی است که مسکینان بدو پناه برده و او بی نیازشان سازد؟ به خدا قسم دیگر سایه ای بعد از تو بر سرم نخواهم پذیرفت تا در میان خاک پنهان شوم.

آمد و گلوی شیرخواره را پاره کرد فَذُبِحَ الطِفلُ مِنَ الأُذُنِ اليَ الأُذُنِ و من الوريد الى الوريد تیر رگ تا رگ یا گوش تا گوش گلوی علی اصغر را برید؛ ابن جوزی در تذکره نقل کرده است سپس امام علیه السلام کف دست خود را از خون گلوی او پر کرد و به آسمان فشاند در این زمان یک ندای آسمانی آمد دَعَهُ يا حُسين فإنّ لَه مُرضِعاً في الجنة اى حسين طفل را واگذار همانا برای او در بهشت شیردهنده ای است.

«وسيعلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مَنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ»

مجلس هشتم: شبيه ترين به رسول خدا صلی الله علیه و آله

اشاره

الحَمْدُ للهِ الَّذي جَعَلَ الحَمْدَ مِفْتاحاً لِذِكْرِهِ وَسَبَباً لِلْمَزِيدِ مِنْ فَضْلِهِ وَدَليلًا عَلى آلائِهِ وَعَظَمَتِه ثم الصلاة والسلام علي سيدنا ونبينا أبي القاسم محمد صلّي الله عليه و علي أهل بيته الطيبين الطاهرين المعصومين المكرمين واللعنة دائمة على اعدائهم اجمعين من الآن الى قيام يوم الدين. عن مولانا الحسين علیه السلام: فَإِنَّ السُّنَّةَ قَدْ أُمِيتَتْ، وَإِنَّ الْبِدْعَةَ قَدْ أُحْيِيَتْ، وَ إِنْ تَسْمَعُوا قَوْلى وَتُطِيعُوا أَمْرِى أَهْدِكُمْ سَبِيلَ الرَّشَادِ. (1)

تمهیدات امام حسین علیه السلام پیش از عزیمت

امام حسین علیه السلام قبل از حرکت به سوی عراق تمهیدات را برای نهضت انجام دادند، چون بنی امیه واقعیات را تحریف می کردند. مکرر شنیده اید امام حسین علیه السلام را رسماً به عنوان کسی که بر حکومت خروج کرده و شقّ عصای امت کرده متهم کردند و تحت این عنوان جنگ را به راه انداختند امام حسین علیه السلام قبل از حرکت به جهت این که مردم در جریان امر قرار بگیرند و امر بر آن ها مشتبه نشود، تمهیداتی اندیشیدند.

به عنوان نمونه در نامه ای که برای مردم کوفه فرستادند به این


1) تاریخ طبری، ج 4، ص 265-266.

حقیقت مردم را آگاه کردند که امروز روزی است که حاکم در حکومت اسلامی یک حاکم نالایقی است. در آن نامه این عبارت را حضرت برای مردم کوفه یادآور شدند. مَنْ رَأَى سُلْطَاناً جَائِراً مُسْتَحِلًّا لِحُرُمِ اللَّهِ نَاكِثاً لِعَهْدِ اللَّهِ مُخَالِفاً لِسُنَّةِ رَسُولِ اللهِ يَعْمَلُ فِي عِبَادِ اللَّهِ بِالْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ ثُمَّ لا يُغَيِّرْ بِقَوْلٍ وَلَا فِعْلٍ كَانَ حَقِيقاً عَلَى اللهِ أَنْ يُدْخِلَهُ مَدْخَلَهُ (1)این مطلب اساسی را بیان کردند بعد فرمودند: أَنَّ هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ قَدْ لَزِمُوا طَاعَةَ الشَّيْطَانِ وَتَوَلَّوْا عَنْ طَاعَةِ الرَّحْمَنِ (2)این گروهی که الان عهده دار امر هستند، قدرت را در دست گرفته این ها حزب الشیطان هستند. این ها از خدای متعال اطاعت نکرده اند. این ها أَظْهَرُوا الْفَسَادَ، عَظَلُوا الْحُدُودَ این ها عبارات حضرت .هست حدود الهی را تعطیل کردند. فساد را اظهار کردند أَحَلُّوا حَرَامَ اللهِ، حَرَّمُوا حَلَالَه برای این که مردم این ها را بشناسند.

نامه به اشراف کوفه

در این راستا حضرت یک نام های را برای پنج نفر از اشراف بصره نوشتند. این ها از اشراف کوفه بودند در آغاز آن نامه آمده است که أنَّ الله عزّوجلَّ لما اصطفی نبیه خداوند پیامبر را اختیار کرد، برگزید، پیامبر رسالتش را رساند و بعد از آن که پیامبر رسالتش را رساند، او را قبض روح کرد.

بعد از رسول خدا ما وارثین رسول خدا صلی الله علیه و آله هستیم. ما اوصیاء پیغمبر صلی الله علیه و آله هستیم ما اهل بیت پیغمبر صلی الله علیه و آله هستیم و ما سزاوارتر از همه مردم هستیم به مقام رسول خدا صلی الله علیه و آله بعد فرمودند امروز در جامعه ای هستیم که سنت های پیامبر صلی الله علیه و آله، مرده نمی فرماید در حال مرگ است مثلاً سنت ها کم کم دارد کم رنگ می شود. عبارت را از نظر ادبی ملاحظه


1) بحارالأنوار، علامه مجلسی ج 44 ص 381؛ تاریخ طبری، محمد بن جریر طبری ج 4 ص 304

2) تاریخ امام حسین، ج2، ص 460.

بفرماييد. فَإِنَّ السُّنَّةَ قَدْ أُميتَتْ، قد بر سر فعل ماضی درآمده، سنت های رسول خدا مرده؛ یعنی دین مرده، فَإِنَّ السُّنَّةَ قَدْ أُمِيتَتْ، وَ إِنَّ الْبِدْعَةَ قَدْ أُحْيِيَتْ، وَإِنْ تَسْمَعُوا قَوْلى وَتُطِيعُوا أَمْرِى أَهْدِكُمْ سَبِيلَ الرَّشادِ، وَالسَّلامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللهِ (1)اگر سخن من را بشنوید و از من اطاعت کنید من شما را به راه رشد و سعادت راهنمایی می کنم.

سرنوشت نامه امام علیه السلام

سرنوشت این نامه چه شد؟ أحنف بن قیس یکی از شخصیت های مشهور بصره است و از عقلاء بصره هم هست. ایشان وقتی نامه امام حسین علیه السلام را باز کرد و خواند، در جواب این آیه را خواند فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللهِ حَقٌّ وَلا يَسْتَخِفَنَّكَ الَّذِينَ لا يُوقِنُونَ (2)مضمون آیه این است که الان وقت حرکت نیست؛ الان باید صبر کنی باید شکیبایی را پیشه کنی. می خواست با این آیه به امام حسین علیه السلام این معنا را برساند که به مردم کوفه اعتمادی نیست به دیگران نامه رسید دیگران هم از ترس ابن زیاد که در بصره بود جرأت نکردند اظهار بکنند که چنین نامه ای به دست ما رسیده است.

دو نفری که نامه امام علیه السلام را علنی کردند

تنها دو نفر نامه امام را علنی کردند یکی منذر بن جارود است. منذر بن جارود از اشراف کوفه است اما پدر زن ابن زیاد است، نامه را گرفت ترسید گفت احتمال دارد این نامه را درست کرده باشند یعنی خود ابن زیاد درست کرده باشد دسیسه باشد می خواهد ابن زياد مشت من را بگیرد بگوید تو با حسین بن علی علیه السلام در ارتباط هستی. حالا نامه


1) تاریخ طبری، ج 4، ص 265-266.

2) سوره روم، آیه60.

را می گرفت و تمام ولی یکی از کارهای زشتی که این آدم کرد؛ نامه را و فرستاده ی امام حسین علیه السلام را برداشت آمد و به ابن زیاد تحویل داد، ابن زیاد هم نامه را گرفت و از مضمون آن مطلع شد و دستور داد یک داری آماده کردند و فرستاده امام حسین علیه السلام را دار زد.

اما نفر دیگری که حضرت برایش نامه فرستاده بود، یزید بن مسعود است؛ ایشان وقتی نامه امام حسین علیه السلام را دید رئیس قبیله بود با شخصیت بود روسای قبیله اش را جمع کرد؛ به آن ها گفت که شما یک تقصیری کردید بایستی آن تقصیر را جبران کنید و آن تقصیر این است که شما در جمل برابر امیرالمؤمنین ایستادید و آن شکست مفتضحانه را خوردید، حالا فرزند او از شما طلب کمک کرده برای این که جبران کنید آن کاری که در گذشته کردید الان بیایید به دعوت حسین بن علی علیه السلام لبیک بگویید آن هایی که جمع شده بودند توی آن جلسه، الا سخن ایشان را پذیرفتند اطاعت کردند گفتند ما در خدمت تو هستیم. تو با هر کسی مبارزه کنی کمک هر کسی کنی ما با تو خواهیم بود. وقتی مطمئن شد آمد یک نام های برای امام حسین علیه السلام نوشت. نوشت آقا من خودم و قبائلی که در بصره از من حرف شنوی دارند ما به شما خواهیم پیوست نامه در مکه به دست امام حسین علیه السلام رسید. هنوز حضرت حرکت نکرده بود حضرت وقتی نامه را مطالعه کرد یک دعای مهمی به او کرد فرمود خداوند تو را جزای خیر دهد. آماده شدند به هر حال برای سفر نیاز به آمادگی هایی است باید این مردان نیازهای خانواده شان را تأمین کنند سلاح جنگ بردارند، فاصله بصره هم تا کوفه زیاد هست.

یک نتیجه گیری هم بشود برای خود ما که امروز استفاده کنیم از ماجرای کربلا این ها آماده می شدند بایستی مثلاً تعجیل می کردند آن تعجیل لازم را نکردند وقتی آمدند حرکت بکنند یا حرکت کرده بودند شنیدند امام حسین علیه السلام شهید شده.

شیعیان در بصره در خانه یک پیرزنی به نام ماریه دختر سعد جمع می شدند در آن جا و مسائل و خبرهایی که بود (البته یک جلسه محرمانه ای بوده در بصره) خبرهایی که اتفاق می افتاد، مسائلی که رخ می داد این ها تبادل اطلاعات می کردند خبرها را به یکدیگر می رساندند. جریان نامه امام حسین علیه السلام در منزل ماریه دختر سعد مطرح شد، در آن جا یک آقایی است به نام یزید بن نبيط مصغر يا ثبیط، بعضی ها ضبط کردند یزید بن ثبیط بصری، بعضی ها هم با نون ضبط کردند؛ یزیدبن نبیط از جریان نامه امام حسین علیه السلام مطلع شد، در آن جلسه بلند شد گفت من هم اکنون به مکه خواهم رفت؛ هم اکنون گفتند نمی شود ابن زیاد تمام بصره را تحت نظر دارد عیونی گذاشته کسانی هستند تو را دستگیر می کنند آسیب خواهی دید گفت کسی با من می آید؟ همه سکوت کردند گفت من ده تا پسر دارم ده تا فرزند،پسر هر کدام از این ها با من موافقت کردند با این ها خواهم رفت و اگر این ها موافقت نکردند خودم تنها به مکه می روم.

کدام یک از شما با من همراهی می کند؟ من می خواهم بروم مکه ما گاهی کارهای دینی را در حاشیه زندگیمان قرار می دهیم عوض این که محور توی زندگی ما وظایف دینی،باشد، گاهی در حاشیه زندگی ما است. به قول معروف در هامش است.

تغییر بینش کوفیان

به امام حسن مجتبی علیه السلام عرض شد آقا شما چرا با معاویه صلح کردید؟ پدر شما علی بن ابی طالب علیه السلام با معاویه جنگید اما شما صلح کردید. آیا موضع شما با موضع پدرتان تفاوت دارد؟ فرمود نه آیا معاویه توبه کرده عوض شده؟ فرمود نه، عرض شد آقا پس چرا با معاویه صلح کردید؟ فرمود تفاوت در شماست. این عبارت حضرت است آن روزی که پدرم به جنگ معاویه می رفت جعلتم دِينُكُمْ أَمَامَ

دُنْيَاكُمْ وَقَدْ أَصْبَحْتُمُ الْيَوْمَ دُنْيَاكُمْ أَمَامَ دِينِكُمْ (1)آن روز دین محور بود و دنیا در حاشیه امروز شما مردم دنیا محور است و دین در حاشیه با شما نمی شود جنگید که، شما دنیاطلب هستید، نمی شود با شما به جنگ رفت.

به دنبال خورشید هدایت

این آقا (یزید بن نُبیط یا ثبیط) را خیلی هم ملامت کردند که آقا با دوتا پسرت کجا می خواهی بروی؟ قطعه قطعه ات می کنند. گفت من می روم. خیلی جالب است. این بخش از تاریخ عجیب است. ایشان با دوتا پسرش حرکت کرد آمد به سمت مکه بصره فاصله زیادی تا مکه دارد این مسافت طولانی را پیمود آمد رسید مکه، به مجردی که رسید مکه، خب کسی که می خواهد وارد مکه بشود باید عمره به جا بیاورد.

عمره به جا آورد و کارش را انجام داد سؤال کرد امام حسین علیه السلام کجا است؟ گفتند خیمه او در ابطح است آمد سراغ خیمه امام حسین علیه السلام دید حضرت نیست سؤال کرد از کسان حضرت که امام حسین کجا است؟ گفتند که امام حسین علیه السلام آمده سراغ تو خیلی عجیب است! شنیده تو آمدی،مکه آمده سراغ تو امام حسین علیه السلام هم ایشان خبر آمدنش را شنیده بود دیگه به هر حال این ها یک رحلی داشتند، یک جایی متوقف شده بودند امام حسین علیه السلام تشریف آوردند دیدند این شخص نیست رفته طواف بکند بعد هم بیاید امام حسین علیه السلام را پیدا بکند با دوتا پسرهایش حضرت آمدند توی خیمه ایشان نشستند، ایشان وقتی برگشت آمد دید امام حسین علیه السلام در خیمه این آقا نشسته، سلام کرد به حضرت و ماجرای سفرش را و مطالبی که اتفاق افتاده برای حضرت


1) تحف العقول، ج 1، ص234.

بیان کرد حضرت یک آیه فقط در جوابش خواند. این آیه هم خیلی آیه عجیبی است فرمود: قُل بِفَضْلِ اللهِ وَبِرَحْمَتِهِ فَبِذلِكَ فَلْيَفْرَحُوا هُوَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِكَ فَلْيَفْرَحُوا (1)به فضل و رحمت خدا بایستی شاد باشند مردم و آن بهتر از چیزهایی است که جمع می کنند. یعنی خدا این فضل و رحمتش را نصیب تو کرد دیگران ماندند تو رسیدی، این پدر و هر دو فرزند همراه امام حسین علیه السلام آمدند کربلا و هر سه در کربلا شهید شدند. این ها فیض را بردند. این ها سَبَقُوا إِلَى الْجَنَّة به تعبیر حضرت صادق علیه السلام. این یکی از ماجراهایی بود که اتفاق افتاد.

روضه

امروز روز هشتم روز آقا حضرت علی اکبر است. ما هم دست توسل به ذیل عنایت این آقازاده بزرگوار بزنیم که در زیارت نامه شان آمده؛ وَأَنَت مِنْ أَهْلِ الْبَيْتِ الَّذِينَ أَذْهَبَ اللَّهُ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَطَهَّرَهُمْ تطهیرا این مقام بلند حضرت علی اکبر را نشان می دهد. از این عبارت معلوم است چقدر این آقازاده مورد عنایت امام حسین علیه السلام بود. حضرت به خدا عرض کرد که اللَّهُمَّ اشْهَدْ فَقَدْ بَرَزَ إِلَيْهِمْ غُلَامٌ أَشْبَهُ النَّاسِ خَلْقاً وَ خُلْقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِكَ وَكُنَّا إِذَا اشْتَقْنَا برسول الله نَظَرْنَا الى هذا الغلام (2)ما هر وقت مشتاق پیغمبر صلی الله علیه و آله می شدیم به صورت این غلام نگاه می کردیم. این آقازاده هم شمائلش هم خُلقش شبیه پیامبر بود إستأذن أباه فأذن له استیذان اجازه گرفت امام حسین علیه السلام اجازه اش داد، آمد توی میدان رجز خواند جنگ نمایانی کرد برگشت، صدا زد بابا الْعَطَشُ قَدْ قَتَلَنِي وَثِقُلُ الْحَدِيدِ قَدْ أَجْهَدَنِي فَهَلْ إِلَى شَرْبَةٍ مِنَ الْمَاءِ سَبِيل بابا تشنگی من را کشت سنگینی اسلحه من را به تعب


1) سوره یونس، آیه 58.

2) لهوف، سید بن طاوس، ص113.

آورد. اگر ممکن است یک مقدار آب به من بده قدرت بگیرم با دشمن مبارزه کنم. امام حسین علیه السلام یک نویدی داد به علی، فرمود بابا تو باید از دست رسول خدا آب بخوری، صدا زد عزیزم برگرد به میدان امید است شام نشده از دست جدّت سیراب شوی برگشت علی به طرف میدان شروع کرد رجز خواندن:

الْحَرْبُ قَدْ بَانَتْ لَهَا حَقَائِقُ *** وَظَهَرَتْ مِنْ بَعْدِهَا مَصَادِقُ

وَ اللهِ رَبِّ الْعَرْشِ لَا نُفَارِقُ *** جُمُوعَكُمْ أَوْ تُغْمَدَ الْبَوَارِقِ

حمله کرد حتى قتل تمام المائتين منقذ بن مرّه رسید شمشیری به فرق حضرت زد حسین باید روز عاشورا از همه بیشتر مصیبت ببیند. اعظم مصائب برای امام حسین علیه السلام است شاهزاده دست انداخت گردن اسب را گرفت اسب های عربی تربیت شده بودند، می بایست اسب بیاید سمت خیمه ها اما نمی دانم از فرق این آقازاده خون ریخت، چشم های اسب را گرفت فاحتمله الفرس إلى عسكر الأعداء فقطعوه بسيوفهم إربا إربا این آقازاده را اسب برد میان دشمن، بدن علی را دشمن قطعه قطعه کرد فقط یک مرتبه صدا زد بابا دیگر غصه تشنگی من را نخور بابا جدم سیرابم کرد.

«وسيعلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مَنقَلَبٍ ينقَلِبُونَ»

مجلس نهم: تاسوعا قمر بني هاشم علیه السلام

اشاره

الحَمْدُ للهِ الَّذى جَعَلَ الحَمْدَ مِفْتاحاً لِذِكْرهِ وَ سَبَا لِلْمَزِيدِ مِنْ فَضْلِهِ وَدَليلًا عَلَى آلَائِهِ وَ عَظَمَتِه ثم الصلاة والسلام علي سيدنا و نبينا أبي القاسم محمد صلّي الله عليه و علي أهل بيته الطيبين الطاهرين المعصومين المكرمين واللعنة الدائمة على اعدائهم اجمعين من الآن الى قيام يوم الدين. قال امام جعفربن محمد الصادق علیه السلام: تَاسُوعًا يَوْمٌ حُوصِرَفِيهِ الْحُسَيْنُ وَأَصْحَابُهُ بِكَرْبَلَاءَ وَاجْتَمَعَ عَلَيْهِ خَيْلُ أَهْلِ الشَّامِ وَأَنَاخُوا عَلَيْهِ وَفَرِحَ ابْنُ مَرْجَانَةَ وَ عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ بِتَوَافُرِ الْخَيْلِ وَ كَثْرَتِهَا وَاسْتَضْعَفُوا فِيهِ الْحُسَيْنَ وَأَصْحَابَهُ وَأَيْقَنُوا أَنَّهُ لَا يَأْتِي الْحُسَيْنَ نَاصِرٌ وَلَا يُمِدِّهُ أَهْلُ الْعِرَاقِ بِأَبِي الْمُسْتَضْعَفَ الْغَرِيبَ. (1)

شرح روایت امام صادق علیه السلام

امروز روز بزرگداشت قمر بنی هاشم حضرت اباالفضل العباس علیه السلام است. امام صادق علیه السلام می فرمایند روز نهم محرم روز تاسوعا روزی است که امام حسین علیه السلام و اصحاب شان را محاصره کردند. البته این محاصره از همان روز دوم آغاز شد لکن امروز محاصره را تنگ تر کردند به گونه ای که لشگر تا نزدیک خیام امام حسین علیه السلام آمد. بعد حضرت


1) بحار الأنوار (ط - بیروت)؛ ج 45؛ ص95

می فرمایند که امروز عمر بن سعد و عبیدالله بن زیاد به کثرت و به سیاهی سپاهشان شاد شدند. یعنی امروز سپاه زیادی بالغ بر سی هزار نفر گرد آمدند که می خواهند خون مقدس امام حسین علیه السلامن را بریزند. و فَرِحَ ابْنُ مَرْجَانَةَ وَ عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ بِتَوَافُرِ الْخَيْلِ وَكَثْرَتِهَا.

قابل توجه این است که در این روایت امام صادق علیه السلام تصریح شده به این که این سپاهیان سپاهیان شام بودند می فرماید خیل اهل الشام بعد می فرماید امروز امام حسین را ضعیف شمردند. بعد فرمود پدرم فدای آن کسی که ضعیف شمرده شد و غریب و بی یاور ماند برای درک حوادث امروز باید یک قدری به گذشته مراجعه کنیم.

نامه عمربن سعد به عبیدالله و نتیجه آن

عمر بن سعد پس از آن ملاقاتی که با امام حسین علیه السلام داشت، نامه ای برای ابن زیاد نوشت شاید چند شب قبل در آن نامه به ابن زياد گفت من امیدوارم این قائله خاتمه پیدا کند و صلح برقرار شود نامه وقتی رسید به دست عبیدالله بن زیاد و نامه را خواند شمر کنار او نشسته بود گفت این نامه نامه کسی است که توی این امر مسامحه می کند شمر هم او را تحریک کرد گفت هم اکنون بر حسین بن علی دست پیدا کردی و بر او دست یافتی او را همین الان مجبور کن یا به بیعت و یا جنگ لذا عبیدالله بن زیاد یک نام های امروز نوشت و آورنده آن نامه هم خود شمر بود امروز شمر کربلا آمد، در آن نامه نوشته بود که من تو را نفرستادم که در امر جنگ مسامحه کنی یا حسین بن علی علیه السلام و کسانی که همراه او هستند را اسیر می کنی و به کوفه می فرستی تا ما درباره او حکم کنیم و یا این که جنگ را آغاز کن و اگر نمی توانی و نمی خواهی این کار را اقدام بکنی آورنده نامه که شمر هست او عهده دار فرمانده ی سپاه می شود و او این کار را انجام می دهد.

شبهه خویشاوندی حضرت ابوالفضل علیه السلام با شمر

چون بعضی از آقایان سؤال می کنند که ارتباط شمر بن ذی الجوشن با حضرت اباالفضل علیه السلام چه ارتباطی بوده؟ این ها چه نسبتی داشتند؟

من تقاضا می کنم این قسمت را دقت بفرمایید. این را طبری نقل کرده و من با مراجعاتی که داشتم عرض می کنم چه نسبتی داشته اند، یک شخصی است با نام عبد الله بن ابى المحل كه ام البنین عمه اش هست. پدرش ابی المحل پسر حزام است که حزام هم پدر فاطمه کلابیه فاطمه ام البنین است و هم پدر این شخص است که ایشان با حضرت ام البنین این طور ارتباط دارد می شود برادرزاده ام البنین. عبدالله بن ابی المحل به ابن زیاد گفت شما یک نام های مرقوم کنید و بستگان من را امان بدهید. ابن زیاد گفت مانعی ندارد، یک نامه ای نوشت که فرزندان ام البنین به خاطر وساطت عبدالله بن ابى المحل در امان هستند این نامه را بر اساس نقل طبری شمر نیاورده، غلام خود عبدالله بن ابى المحل آورده به نام کزمان یا گزمان یا بدون نقطه گرمان، آن غلام این نامه را امروز به همراه شمر آورد. شمر از قبیله بنی کلاب است منتها پدر فاطمه کلابیه حزام است و پدر شمر بن ذی الجوشن ضبابی است هیچ ارتباط نزدیکی بین شمر و حضرت اباالفضل علیه السلام نیست. تنها ارتباط این هست که این ها هم از قبیله بنی کلاب هستند من یک وقتی نسب فاطمه کلابیه را از طرف مادر در المعارف ابن قتیبه نگاه می کردم از آن طریق هم ار باطی نیست. این که برخی ها گفته اند ام البنین خاله شمر بوده یا عمه شمر بوده این هیچ اساسی ندارد شمر بن ذی الجوشن ضبابی و فاطمه دختر حزام هر دو از قبیله بنی کلاب هستند.

امان نامه حضرت عباس علیه السلام

به هر حال این نامه را امروز آوردند کربلا و شمر حدود عصر این نامه را آورد نزد خیمه های امام حسین علیه السلام، و ابن کزمان حضرت اباالفضل علیه السلام و برادرانش را صدا زد آمد، گفت عبدالله بن ابی المحل برای شما یک امانی گرفته که شما و سه برادر دیگرت در امان باشید بیایید این صحرا را ترک کنید و بروید کسی متعرض شما نخواهد شد. امضای عبیدالله است مهر عبیدالله است شما در امان هستید حضرت اباالفضل الالا و سه برادر دیگرشان در جواب فرمودند که به پسردایی ما بگو ممنون تو هستیم اما امان الله خير من أمان ابن سمية امان خدا از امان پسر سمیه بهتر است. آن وقت در یک نقل دیگری هم دارد که شمر این امان نامه را آورد و حضرت اباالفضل را صدا زد اعتنا نکردند و جواب ندادند امام حسین به برادرشان فرمودند که جوابش را بده و إن کان فاسقا جوابش را بده آمدند جلو و گفتند چه می گویی؟ گفت من برای شما امان آوردم از عبیدالله، به او گفتند که (با همین عبارتی که عرض می کنم) تَبَّتْ يَدَاكَ دست هایت بریده باد أَتُؤْمِنُنَا وَإِبْنُ رَسُولِ اللَّهِ لَا أَمَانَ لَهُ (1)ما امان داشته باشیم پسر فاطمه پسر پیغمبر صلی الله علیه و آله امان نداشته باشد.

زینب علیها السلام ام المصائب

نکته دیگر این که امام حسین علیه السلام حدود غروب بود، سر مبارک شان را روی زانو گذاشته بودند و نشسته پشت خیمه های شان مختصری خواب شان برد. زینب علیها السلام دیدند که سپاه نزدیک شدند به خیمه ها چون ابن زیاد دستور داده بود بدون درنگ جنگ را آغاز کنید و معطل نکنید و بنای این ها بر این بود؛ یک مقدار هم هراس داشتند به هر


1) وقعة الطف، جلد1، ص190.

حال کار یک کار بزرگی بود امام حسین علیه السلام، یک شخصیتی است. یکی از اهل کساء است، یکی از افراد مباهله است، این ها برای این که قضیه را زود خاتمه بدهند نمی خواستند به درازا بکشد، لذا دستور داده بودند جنگ را سریع آغاز کنید نگذارید به درازا بکشد. عمر سعد تصمیم داشت همین امروز عصر وارد نبرد بشود و جنگ را آغاز کند. بر این اساس حلقه محاصره را تنگ تر کردند آمدند تا نزدیک خیمه ها امام حسین علیه السلام سر مبارکش روی زانو بود، مختصری خوابشان برده بود، زینب فرمودند که برادر أَتَاكَ الْقَوْم سپاه نزدیک شدند. حضرت سر مبارک شان را برداشتند قبل از آن که راجع به سپاه مطلبی را بفرمایند فرمودند: الان خدمت جدم رسول خدا بودم و رسول خدا فرمود پسرم! إِنَّكَ تَرُوحُ إِلَيْنَا زینب این سخن را که شنید، صدا زد: واويلتاه و لطمت على خدّها زن ها معمولاً این طور هستند که وقتی یک حادثه ای اتفاق می افتد و یا قرار است اتفاق بیفتد از خود بیخود می شوند. خبر شهادت فردا را دارد می دهد آن هم چه کسی؟ شهادت حسین بن علی علیه السلام را حضرت زینب یا به صورت شان می زدند فرمودند: خواهرم اسكتي رحمك الله! (1)آرام باش خواهرم.

مقام حضرت عباس علیه السلام

بعد حضرت اباالفضل ما را خواستند فرمودند: یا اخی بنفسی انت إركب (2)برادر! من به فدای تو، جانم به قربان تو، سوار شو و ببین این سپاه چه می گوید؟ این جا یک تعبیری است بایستی راجع به حضرت ابا الفضل علیه السلام روی آن دقت بشود آن تعبیر این است اخی بنفسی انت.

مرحوم مقرم، یک کتابی دارد به نام شهید العباس، خیلی راجع به این کلمه صحبت کرده، این کلمه خیلی کلمه عرشی است خصوصاً امام


1) موسوعة کربلاء، ج1، ص641

2) تاریخ طبری، ج 4، ص 315 - 316 و بحارالانوار، ج 44، ص 391-392.

حسین علیه السلام حجت خدا درباره یک کسی یک تعبیری که بیان می کند آن شایستگی در طرف هست که این تعبیر را راجع به او می کند، ابا الفضل علیه السلام هم فدایی امام حسین علیه السلام بود، ابا الفضل علیه السلام هم فردا وقتی آمد میدان اول سخنش با سپاه عمر سعد این بود:

نَفْسِي لِنَفْسِ الْمُصْطَفَ الظُّهْرِوَقَا *** إِنِّي أَنَا الْعَبَّاسُ أَغْدُو بِالسّ-قَ-ا (1)

لا أرهب الموت اذا الموت رقا *** حتى أوارى في المصاليت لق

نفسي لنفس المصطفی الطهر وقا *** اني أنا العباس اغدو بالسقا

ولا أخاف الشر يوم الملتقی

من به فدای پسر پیغمبر صلی الله علیه و آله باشم. حضرت اباالفضل علیه السلام با یک تعدادی از اصحاب سوار شدند در میان اصحاب زهیر بن قین و حبیب بن مظاهر بودند دشمن پیشنهاد داد یا جنگ یا تسلیم حضرت اباالفضل علیه السلام برگشتند که پیغام را به امام حسین برسانند توی این فرصت قرار شد حبیب بن مظاهر یا،زهیر یک مقدار با این ها صحبت بکنند، شاید این ها آدم بشوند. شاید گوش این ها حق را بشنود. حبیب بن مظاهر شروع کرد به صحبت کردن مضمون صحبت های حبیب این بود می دانید شما با چه شخصیتی جنگ و مبارزه می کنید؟ این ها صرف نظر از حسین بن علی علیه السلام از عُبّاد شهر شما هستند حبیب خودش همین طور بوده كَانَ يَخْتِمُ الْقُرْآنَ فِي كلَّ لَيْلَة. ایشان یک بزرگواری بوده، بریر همین طور، عابس همین طور.

زهیر و انتخاب راه سعادت

یک مرتبه یکی از سپاهیان عمربن سعد به زهیر خطاب کرد خودت را تزکیه می کنی می گویی من از عُبّاد هستم؟ زهیر گفت که چنین نیست؟ آن شخص به زهیر گفت که ما كنتَ عندنا من شيعة اهل هذا البيت،


1) متن کامل رجز حضرت عباس:

انما كنتَ عثمانیا (1)تو عثمانی بودی، از هواداران عثمان بودی تو از شیعیان این خانواده نبودی این جا چه کار می کنی؟ گفت قال أفلست تستدل بموقفى هذا أنى منهم أما والله ما كتبت إليه كتابا قط ولا أرسلت إليه رسولا قط (2)ایستادن من این جا نشانه این نیست که من از شیعیان این خانواده هستم؟ حالا گذشته من هر چه هست هست.

الان ايستادن من این جا نشان نمی دهد من از شیعیان این خاندان هستم؟ آری من در گذشته عثمانی بودم ولکن الطريق جمعى بينى و بينه فلما رأيتُه ذكرتُ به رسول الله صلی الله علیه و آله راه بین من و حسین جمع کرد. من حسین را در راه دیدم من را دعوت کرد من رفتم نزد او نگاه که به چهره حسین کردم یاد رسول خدا صلی الله علیه و آله افتادم و موقعیت حسین بن علی علیه السلام را از نظر رسول خدا صلی الله علیه و آله به یاد آوردم. من از دعوت کنندگان او نبودم اما برای حرمت رسول خدا آری من از شیعیان این خاندان هستم.

امام علیه السلام الگوی تهجد و عبادت

در این گفتگو بود که حضرت قمر بنی هاشم برگشت، فرمودند که برادرم می گوید امشب را به ما مهلت بدهید لَعَلَّنَا نُصَلِّي لِرَبِّنَا تا امشب را برای خدا نماز بخوانیم نُصَلِّي لِرَبِّنَا اللَّيْلَةَ، وَنَدْعُوهُ، وَنَسْتَغْفِرُهُ (3)ز قرآن بخوانیم خدا را یاد کنیم امام حسین علیه السلام این گونه بود؛ حالا گاهی بعضی از افراد به آخر خط زندگی که می رسند، می گویند ما آفتاب لب بام هستیم دیگه، عمرمان رفته حالا دیگه باید حلالیت بطلبیم و استغفار بکنیم و مسجدی بشویم امام حسین علیه السلام هم این طوری بود واقعاً؟ چون به آخر خط زندگی رسیده بود حالا می خواهد نماز


1) طبری، ج 5، ص 417.

2) طبری، ج 5، ص 417.

3) ارشاد مفید، ص 250، و تاریخ طبری، ج 4، ص 317 .

بخواند؟ این عبارت هایی که بیان شد از وجود مقدس ولی عصر (عجل الله تعال فرجه الشریف) درباره امام حسین نقل شده این عبارت ها را دقت نمایید کانت لِلرَّسُولِ وَلَداً وَ لِلْقُرْآنِ سَنَداً وَلِلْأُمَّةِ عَضُداً وَ فِي الطَّاعَةِ مُجْتَهِداً حَافِظاً لِلْعَهْدِ وَالْمِيثَاقِ نَاكِباً عَنْ سَبِيلِ الْفُشَاقِ، تَتَأَوَّهِ تَأَوُّهِ الْمَجْهُودِ، طَوِيلَ الرُّكُوعِ وَالسُّجُودِ، زَاهِداً فِي الدُّنْيَا زُهْدَ الرَّاحِلِ عَنْهَا، نَاظِراً إِلَيْهَا بِعَيْنِ الْمُسْتَوْحِشِ مِنْهَا (1)چقدر این عبارات زیباست و چه مضامینی را در قالب این الفاظ در وصف امام حسین علیه السلام بیان می کند. یک کسی که مجتهداً فی الطاعه در اطاعت پرتلاش بود کسی که بادِلًا لِلْمَجْهُودِ در آن جایی که بایستی تلاش کند وجودش را بذل می کرد. صاحب رکوع های طویل و سجده های طولانی بود. این تعبیرات راجع به امام حسین علیه السلام است.

الا امام حسین علیه السلامبد صالح خدا بود از امام سجاد علیه السلام سؤال شد که آقا چرا پدر شما این قدر قلیل الاولاد است؟ فرمود به خاطر این که شب ها را بیدار بود شب زنده دار بود، بنده خدا بود. عبارت سید بن طاووس قدس سره الشریف در لهوف این است که امشب توی این چادرها و خیمه ها لَهُمْ دَوِيٌّ كَدَوِي النَّحْلِ کنار کندوی زنبور عسل، صدای زنبورها را می بینید وقتی درهم می پیچد چه حالتی ایجاد می کند؟ همین طور صدای ذکر و قرآن و دعا و نماز در خیمه ها بلند بود.

امام علیه السلام الگوی رشادت همراه با عبادت

واقعاً امام حسین علیه السلام شجاع بوده روز عاشورا وقتی امام حسين علیه السلام تنها شده و اصحاب و یاران همه شهید شده بودند، رجز می خواندند و حمله می کردند این که عرض می کنم ارباب مقاتل نقل کردند هیچ مبالغه نیست وقتی حضرت حمله می کرد سپاه پراکنده می شد كالجراد المنتشر مثل كسى که می رود توی انبوه ملخ همه می پرند از


1) بحارالأنوار ج: 98، ص 239.

جا همین طور آرایش سپاه به هم می خورد عمر سعد صدا زد الْوَيْلُ لَكُمْ أَتَدْرُونَ مَنْ تَقاتلون هَذَا ابْنُ الْأَنْزَعِ الْبَطِينِ این طوری تعبیر، هَذَا اِبْن قَتَالِ الْعَرَب حالا شاید با این تعبیرات او می خواست مذمت هم بکند. می گفت این پسر علی بن ابی طالب است، آن پدر شجاع و این فرزند، فرزند اوست و این تعبیر باز مال اوست ان نفس ابيه في جنبيه روح آن پدر در این کالبد است.

سید بن طاووس پس از آن که فرصت خواستن حضرت برای نماز را نقل می کند می گوید که هكذا كانت سجيّة الحسين. انسانی بود بنده خدا. بعد هم قرار شد امشب را مهلت بدهند و تا فردا اگر امام حسین و یارانش تسلیم شدند تسلیم و اگر نشدند جنگ را آغاز کنند. طبیعی بود که امام حسین تسلیم نخواهد شد. آن سخنی که در مدینه فرمود: وَاللهِ لَوْ لَمْ يَكُنْ فِى الدُّنْيا مَلْجَأً وَلا مَأْوَى، لَما بِايَعْتُ يَزِيدَ بْنَ مُعاوِيَةَ (1)روز عاشورا هم فرمودند که: لا وَاللّهِ لا أُعْطيهِمْ بِيَدي إِعطاءَ الذَّليلِ، وَ لا اُقِرُّ اِقْرارَ الْعَبيدِ (2)من دستم را همانند خواران و ذلیلان به دست شما نخواهم داد و مثل بندگان و بردگان فرار نمی کنم.

روضه

اما راجع به حضرت اباالفضل علیه السلام که امروز باید روضه حضرت اباالفضل علیه السلام را بخوانیم. حضرت اباالفضل علیه السلام بعد از امام حسین علیه السلام بالاترین مقام را دارد آن عبارت آقا امام سجاد علیه السلام وقتی بچه های اباالفضل علیه السلام را روی زانو نشاند، فرمود خدایم عمویم عباس را رحمت کند. در قیامت مقامی به عمویم عباس مرحمت خواهد شد که تمام شهدا به مقام او غبطه می خورند.


1) فتوح ابن اعثم، ج 5، ص 137 و تاریخ طبری، ج 4، ص 303 (با اندکی تفاوت).

2) موسوعة كلمات الامام الحسين، ص 421.

عَبَسَت وجوه ال-قَومِ خَوفَ المَوتِ وال *** عبّاسُ فيهم ضاحِكٌ مُتَبَسِمُ

بطل توركَ مِن أبيه شَجاعة *** فيها أنوف بني الصَّلالَةِ تُرغَمُ

لولا القضا لمحى الوجودَ بِسَيفه *** والله يقضي ما يشاءُ ويَحكُمُ (1)

عیست وجوه القوم خوف الموت *** والعباس فيهم ضاحك متبسم

قلب اليمين على الشمال وغاص *** في الأوساط يحصد للرؤس ويحطم

وثني ابو الفضل الفوارس نكما *** فراوا شد نبا تهم ان يهزموا

بطل تورث من ايه شجاعة *** فيها انوف بنى الضلالة ترغم

ما کرذو باس له متقدما *** الا و فر و رأسه المتقدم

قسماً بصارمه الصقيل و انتى *** في غير صاعقة السماء لا اقسم

لولا القضاء لمحى الوجود بسيفه *** والله يقضى مايشاء و يحكم

فند ايهم بان يصول فلم يطق *** کاللیث اذا اظفارة تتقلم

فشى المصرعه الحسين وطرفه *** بين الخيام وينه متقسم

فاكب منحنيا عليه و دمعه *** صبح البسيط كانما هو عندم

قد رام بلئمه فلم يرموضعا *** لم يدمه عن السلاح فيلثم

نادى و قد ملاء البوادى صيحة *** صم الصخور لهولها تنالم

ءاخي من يحمى بنات محمد *** ان صرن يسترحمن من لا يرحم

مرحوم مقرّم در همین مقتلش العباس نقل می کند از یک آقایی می گوید من شب آقا قمر بنی هاشم را در خواب دیدم. آقا فرمود به شیخ قاسم بگو چرا روضه مرا نمی خواند؟ شیخ قاسم از خطبای عراق بوده، به او بگو چرا روضه من را نمی خوانند؟ گفتم آقا من بودم

پای منبر شیخ قاسم و دیدم روضه شما را می خواند. فرمود نه، آن روضه ای که مخصوص من است. گفتم آقا چیه آن روضه ی مخصوص شما؟ فرمود تمام شهدا وقتی می خواستند فرود بیایند از اسب دست داشتند دست ها را حمایل می کردند سپر می کردند به صورت شان


1) متن کامل قصيده سید جعفر حلى رحمه الله علیه:

آسیبی نرسد، من که دست در بدن نداشتم فخرالى الارض سريعا و نادی یا اخا ادرک اخاک امام دست های قلم شده عباس را تماشا کرد. یک جمله ای را فرمود؛ کنار هیچ کشت های چنین جمله ای را نگفت صدا زد برادر کمرم شکست الان انكسر ظهری و قلت حیلتی.

«وسيعلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مَنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ»

مجلس دهم: عاشورا

اشاره

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي إِلَيْهِ مَصَائِرُ الْخَلْقِ وَعَوَاقِبُ الْأَمْرِ، نَحْمَدُهُ عَلَى عَظِيمٍ إِحْسَانِهِ وَنَيْرِبُرْهَانِهِ وَ نَوَامِي فَضْلِهِ وَ امْتِنَانِهِ؛ ثم الصلاة والسلام علي سيدنا ونبينا أبي القاسم محمد صلّي الله عليه و علي أهل بيته الطيبين الطاهرين المعصومين المكرمين واللعنة الدائمة علي أعدائهم أجمعين من الآن الى قيام يوم الدين فَقَامَ الْحُسَيْنُ علیه السلام ثُمَّ قَالَ: تَبَاً لَكُمْ أَيَّتُهَا الْجَمَاعَةُ فَحِينَ اسْتَصْرَخْتُمُونَا وَلِهِينَ مُتَحَتِرِينَ فَأَصْرَخْناكم موجفين مُسْتَعِدِينَ سَلَلْتُمْ عَلَيْنَا سَيْفاً فِي رِقَابِنَا وَحَشَشْتُمْ عَلَيْنَا نَارَاً اقتدحنا على عَدُوُّكُمْ وَعَدُونَا فَسرتم أَلْباً لِأَعْدَائِكُمْ عَلَى أَوْلِيَائِكُمْ وَيَداً عَلَيْهِمْ أَلا إِنَّ الدَّعِي بْنَ الدَّعِي قَدْ رَكَزَبَيْنَ اثْنَتَيْنِ بَيْنَ السّلةِ وَالذِلَّةِ وَهَيْهاتَ مِنَا الذِلَّةُ، يأْبَى الله و رسوله حُجُورٌ طابت و جلوسٌ طَهُرَتْ و نفوس أبيه وأُنُوفٌ حَمِيةٌ من أَنْ يُؤْثَرَ طَاعَةُ اللَّنَامِ عَلَى مَصَارِعِ الْكِرَامِ أَلَا وَإِنِّي زَاحِفٌ بِهَذِهِ الْأُسْرَةِ عَلَى قِلَّةِ الْعَدَدِ وَ خَذْلَةِ النَّاصِر. (1)

عظمت مصیبت امام حسین علیه السلام

امروز یکی از روزهایی است که در تاریخ اسلام نه در گذشته و نه در


1) اللهوف، سید بن طاووس، ص 97.

آینده چنین روز سختی و چنین روز عجیبی نبوده است. در حدیث وارد شده است که دو روز سخت برای پیامبر (صلی الله علیه و آله) بود. یکی روز اُحد بود. ما مِنْ يَوْمٍ أَشَدَّ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم مِنْ يَوْمِین روز احد روز سختی بود برای پیامبر هفتاد نفر از انصار که در رأس آن ها حضرت حمزه سیدالشهداء بود به شهادت رسیدند و روز دیگر روز موته بود روز شهادت جعفر طيّار و زیدبن حارثه.

اما روز عاشورا و مصیبت امام حسین علیه السلام همه چیز را به فراموشی سپرد. هم مصائب گذشته را به دست فراموشی سپرد و هم مصائب آینده را آسان کرد.

عظمت خون حسین علیه السلام

امام حسین علیه السلام و اصحابشان تا صبح به عبادت مشغول بودند. از خیمه ها صدای نماز و تلاوت قرآن و ذکر، دعا و استغفار بلند بود. هنگام سحر امام علیه السلام مختصری خوابیدند و سر برداشتند، اهل بیتشان را جمع کردند و فرمودند: من در خواب دیدم سگانی بر من حمله می کنند و أَشَدُّهَا عَلَيَّ كَلْبٌ أَبْقَع (1)دیدم یک سگی بیشتر به من حمله می کند سگی سیاه و سفید است. من گمان دارم آن کسی که من را به قتل می رساند مردی است مبتلا به بیماری برص و شمر همین طور بود. بعد فرمود رسول خدا صلی الله علیه و آله را در خواب دیدم؛ به من فرمود: یا حسین! انک شهید آل محمد و فرمود: يا حسين! أن ملكاً نزل من السماء، ملکی از آسمان به زیر آمده تا این که خون تو را در میان قاروره ای بریزد و به بالا ببرد این جا نکاتی قابل توجه است این خون، مقدس ترین خونی بود که روی زمین ریخته شد. از روایات هم استفاده می شود امام حسین علیه السلام روز عاشورا آن خونی که از سینه مبارک شان در اثر تیر


1) بحار الأنوار ج 45 ص 87.

جاری شد وضع يده تحت الجل فلما انطلق یک بخشی از آن را حضرت به آسمان پاشید و یک بخشی از آن را هم به سر و صورتشان مالیدند. از برخی از روایات هم استفاده می شود که این خون برنگشت. این همان خونی بود که ملک به آسمان برد روایتی از ام سلمه نقل شده؛ ام سلمه آخرین زن از همسران رسول خدا است که بعد از واقعه کربلا اول خانه ای که صدای گریه از آن بلند شد از حجره رسول خدا و گریه ام سلمه بود ام سلمه عصر روز عاشورا خوابیده بود، یک مرتبه از جا بلند شد شروع کرد به شیون کردن به او گفتند چرا گریه می کنی؟ گفت این پنجاه و اندی سال که پیغمبر صلی الله علیه و آله خدا صلى الله عليه وسلم از دنیا رفته من پیغمبر صلی الله علیه و آله را در صلى الله خواب ندیدم الان ایشان را در خواب دیدم دیدم چهره پیغمبر صلی الله علیه و آله غبارآلود است، گفتم یا رسول الله این چه حالتی است؟ فرمود: من کربلا بودم خون حسین را جمع آوری می کردم در زیارت امام حسین علیه السلام وارد شده أَشْهَدُ أَنَّ دَمَكَ سَكَنَ فِي الْخُلْدِ وَ اقْشَعَرَتْ لَهُ أَظِلَّةُ الْعَرْشِ وَبَكَتْ لَك السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالْأَرَضُونَ السَّبْعِ (1)امام حسین علیه السلام ثار الله است. بایستی هم خون ایشان جمع آوری شود. شاید یکی از حکمت های جمع آوری این خون چنین باشد که فردای قیامت رسول خدا یا صدیقه طاهره آن خون را به ضمیمه پیراهن امام حسین ها در صحرای محشر برای شفاعت بیاورد.

آغازگر جنگ

قبل از طلوع آفتاب دو سپاه در برابر یکدیگر صف کشیدند؛ عمر سعد دستور داد تیراندازها تیر بیندازند و چهل نفر از اصحاب امام حسین علیه السلام در حمله اول شهید شده اند مثل يزيدبن نبيط بصرى و دوتن از فرزندان او این ها همه در اثر اصابت تیر شهید شدند وقتی این تیرها به


1) زیارت مطلقه امام حسین

طرف اصحاب ابی عبدالله پرتاب شد اول کسی که تیرانداخت خود عمربن سعد بود گفت إشهدوا عند الامير شما نزد امیر شهادت بدهید. امام علیه السلام فرمودند: هذه رسل القوم این تیرها تیرهای دشمن است، حل لكم القتال، الان جنگ برای شما مجاز شد. چون شمر شب عاشورا آمده بود نزدیک خیمه ها مسلم بن عوسجه به حضرت عرض کرد یابن رسول الله یک فرصت مناسبی،است اجازه بدهید من الان شمر را با تیر بزنم. فرمودند نه انى اكره عن ابدأه القتال من نمی خواهم آغازگر جنگ باشم تا بهانه دست دشمن بیفتد و دشمن این بهانه را بتواند مطرح کند و بگوید حسین بن علی خودش جنگ را آغاز کرد. بگذارید آن ها شروع کننده باشند.

نماز روز عاشورا و رشادت دو تن از صحابه

روایت دارد امام حسین علیه السلام بعد از نماز ظهر به شهادت رسید. نماز ظهر را با برخی از اصحاب خواندند هنوز اصحاب بودند؛ ابتدا انصار بعد نوبت به اهل بیت رسید ابوثمامه صائدی به حضرت عرض کرد آقا ما یک نماز دیگری می خواهیم با شما بخوانیم حضرت نگاهی کردند به خورشید فرمودند نعم، هذا أوّل وقتها. الان وقت نماز است امام حسین علیه السلام در این شرایط نمی تواند نماز بخواند دشمن دائماً یا تیر می زند یا می آید و نزدیک می شود، قرار شد دو نفر از اصحاب ابی عبد الله علیه السلام جلوی حضرت بایستند، این ها سپر تیرها باشند، امام با اصحابشان نماز بگذارد، سعید بن عبدالله حنفی و زهیر بن قین این دو نفر ایستادند جلوی امام حسین علیه السلام، سعید بن عبدالله حنفی این پیرمرد بزرگوار هر تیری که می آمد به امام حسین علیه السلام برخورد کند، سینه اش را سپر می کرد دوازده یا سیزده تیر به ایشان خورده بود تا نماز حضرت تمام شد و ایشان افتاد دیگر توان ایستادن نداشت آخرین نفس های او بود رو کرد به امام حسین علیه السلام

؛ یک نگاهی کرد به حضرت عرض کرد آقاجان! أَوَفَيْتُ؟ نگفت آخ! تيرها من را به درد آورد، گفت: آقا وفا کردم؟ قَالَ نَعَمْ أَنْتَ أَمَامِي فِي الْجَنَّةِ بَلّغ جَدّى رسول الله السّلام (1)فرمود تو همین طوری که در دنیا جلوی من بودی هنگام رفتن بهشت هم در جلوی من خواهی بود. سلام من را به جدم رسول خدا برسان و بگو من هم عنقریب به شما ملحق خواهم شد.

شهدای پس از شهادت امام علیه السلام

امام حسین که به شهادت رسید، چند نفر بعد از شهادت ایشان شهید شدند بین این ها دو برادر بودند که متنبه شدند و از لشگر عمر سعد جدا شدند شمشیرشان را به روی سپاه عمر بن سعد گرفتند و مجاهده کردند تا به شهادت رسیدند بعد از این ها یک نفر دیگری هم شهید شده به نام سویدبن عمرو ایشان امروز صبح جزء کسانی بود که در حمله اول تیر خورده و روی زمین افتاده بود و چون بیهوش شده بود تصور می شد که به شهادت رسیده است. بعد از شهادت امام دید می تواند از جا برخیزد یک خنجری داشت کنارش بود آن خنجر را برداشت با خودش گفت من ببینم جبهه کجاست؟ امام حسین کجاست؟ دشمن کجاست؟ همین که بلند شد یک همهمه ای را شنید گوش کرد دید می گویند: قتل الحسین.

روضه

السلام علیک یا اباعبدالله. شاید مناسب ترین روضه امروز، روضه خود ابی عبدالله باشد. حضرت بعد از آن که اصحاب شهید شدند آمد در


1) لهوف، ص 48

خیمه با زنان خداحافظی کرد، فرمود: يَا زَيْنَبُ يَا أُمَّ كُلْثُومٍ عَلَيْكُنَّ مِنِّي السَّلَامُ رفت به میدان هم تشنه است هم داغ دیده هم بدن مجروح است حمله می کرد سپاه را پراکنده می کرد کالجراد المنتشر و می فرمود:

أَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ عَلي *** أحمي عیالاتِ أَبِي

الَيْتُ أَن لا أَنْثَنِي *** أَمْضِي عَلَى دِينِ النَّبِي

اسم پدر را می برد. گاهی هم می فرمود: أَنَا ابْنُ عَلِيِّ الظُّهْرِ مِنْ آلِ هَاشِمٍ/ كَفَانِي بِهَذَا مَفْخَراً حِينَ أَفْخَر امروز در کربلا خیلی از امیرالمؤمنین علیه السلام یاد می کرد تا حضرت خسته شد آمدند ایستادند تا مقداری استراحت کنند، باز حمله کنند فَوَقَفَ وَقَدْ ضَعُفَ عَنِ الْقِتَالِ أَدْ أَتَاهُ حَجَرٌ فَوَقَعَ فی جَبْهَتِهِ سنگی آمد به پیشانی مبارک اباعبدالله فأخذ الثوب ليمسح الدم عن وجهه، فأتاه سهم محدد مسموم مسموم له ثلاث شعب، وقع في صدره أو في قلبه لباسشان را گرفتند تا خون را از صورتشان پاک کنند که تیر سه شعبه ای آمد به سینه یا قلب ابی عبدالله علیه السلام اصابت کرد، نمی دانم چه تیری بود فانبعث الدم كأنّه میزاب تیر را از پشت بیرون آورد، دست مبارکش را زیر خون ها می گرفت و لَطَخَ بِهَا رَأْسَهُ وَ لِحْيَتَه وقال هَكَذَا أَكُونُ حَتَّى أَلْقَى جَدِي رَسُولَ الله به سر و صورت می مالید می فرمود همین طور می خواهم جدّم را ملاقات کنم. شاید دیگه بعد از این تیر بود که توان نداشت روی اسب بماند، از بالای اسب به روی زمین افتاد فقال بسم الله و بالله و على ملة رسول الله.

نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت *** نه سیدالشهداء بر قتال طاقت داشت

بلندمرتبه شاهی ز صدر زین *** اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد (1)

روایت است که چون تنگ شد بر او میدان *** فتاده از حرکت ذوالجناح وز جولان

هوا ز بادِ مخالف چو قیرگون گردید *** عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید

نه ذوالجناح دگر تابِ استقامت داشت *** نه سیدالشهدا بر جدال طاقت داشت

کشید پا ز رکاب آن خلاصه ی ایجاد *** به رنگ پرتو خورشید، بر زمین افتاد

«وسيعلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مَنقَلَبٍ ينقَلِبُونَ»


1) متن شعر مقبل کاشانی

بخش دوم: شهدای کربلا

اشاره

شهدای کربلا

اشاره

شهدای کربلا (1)

شهدای کربلا یاران از جان گذشته امام حسین علیه السلام هستند که در واقعه عاشورای سال 61 هجری قمری در کربلا و در قتال نابرابر با سپاه عمر بن سعد به شهادت رسیدند شهیدان کربلا معمولا به دو گروه بنی هاشم (وابستگان امام حسین علیه السلام) و یاران امام حسین (بجز بنی هاشم) تقسیم می شوند تعداد شهدای کربلا بنا بر مشهور 72 تن و با شمارش دقیق بیش از 150 نفر است.

تعداد شهدای کربلا

تعداد دقیق شهدای کربلا مشخص نیست در این پژوهش برای رسیدن به عددی نزدیک به واقع نام کسانی که در منابع نسبتا معتبر، در زمره شهدای کربلا شمرده شده اند ذکر شده است که عدد آن ها به 155 می رسد. (2)زیرا وقتی در منابع مختلف بررسی می کنیم به تعدادی از اسامی می رسیم که به دلیل عدم نقطه گذاری حروف در متون قدیم ممکن است بعضی از این اسامی مشترک یا مشابه هم باشند یا در


1) محتوای این بخش از دو سایت ویکی شیعه (net . wikishi . https://f/) و دانشنامه اسلامی (it.com hlolb . http://wiki با اندکی تصرف تامین شده است.

2) دانشنامه امام حسین علیه السلام، دارالحدیث، 1388، چاپ اول، ج 7، ص 281-291.

نسخه برداری اشتباه شده باشد.

اما آن چه در مورد تعداد شهدای کربلا مشهور است 72 تن است. شاید منشاء این شهرت گفتار شیخ مفید در الارشاد باشد که تعداد سرهای جدا شده ی شهدای کربلا را (به جز سر امام حسین علیه السلام) 72 سر می داند که به دستور عمر بن سعد به کاخ ابن زیاد فرستاده شد. (1)احتمالا در طول زمان تعداد سرهای شهدا به عنوان تعداد شهدای کربلا مشهور شده باشد. و کسانی که سرهایشان بر بدنشان مانده است در سخن از تعداد شهدای کربلا به حساب نیامده اند.

آمار تفکیک شده شهیدان کربلا

شهدای بنی هاشم

شهدای بنی هاشم از اولاد ابوطالب که نام آن ها در «زیارت ناحیه» آمده 17 نفر و از اولاد ابو طالب که نام آن ها در زیارت ناحیه نیامده 13 نفر است که سه کودک نیز از بنی هاشم شهید شدند و از میان این 33 نفر 10 نفر از فرزندان امیرالمومنین علیه السلام، چهار نفر از فرزندان امام حسن علیه السلام سه نفر از فرزندان سیدالشهدا علیه السلام، 12 نفر از فرزندان عقیل و چهار نفر نیز از فرزندان جعفر طیار بودند. (2)

شهدای کوفه

تعداد شهدای کوفه و از یاران امام 138 نفر بود که 14 نفر از آنان را غلامان تشکیل می دادند شهدایی که سرهای آن ها بین قبایل تقسیم و


1) شیخ مفید، الارشاد في معرفه حجج الله علی العباد قم کنگره جهانی شیخ مفید، چا، 1413ه.ق، ج2، ص113.

2) بلاذری، انساب الاشراف، 1977م، ج 3، ص 395؛ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، 1967م، ج5، ص422؛ دینوری، الاخبار الطوال، ص256؛ ابن اعثم الكوفي، الفتوح، ج 5، ص101؛ ابن اثیر، الکامل في التاريخ، ج 5، ص 59.

از کربلا به کوفه برده شد 78 نفر بودند. (1)

شهدای صحابی رسول خدا صلی الله علیه و آله

پنج نفر از شهدای کربلا به نام های «انس بن حرث کاهلی»، «حبیب بن مظاهر»، «مسلم بن عوسجه»، «هانی بن عروه» و «عبدالله بن يقطر حميری از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله بودند. (2)

كودكان شهيد

پنج کودک به نام های علی اصغر (عبدالله) فرزند شیرخوار امام حسين علیه السلام، «عبدالله بن حسن»، «محمد بن ابی سعید بن عقیل»، «قاسم بن حسن» و «عمرو بن جناده انصاری» در کربلا شهید شدند. (3)

غلامان شهید

همچنین در رکاب سیدالشهدا علیه السلام 15 غلام شهيد شدند که این افراد عبارت بودند از «نصر» و «سعد» از غلامان امیرالمؤمنين علیه السلام، «منجح» غلام امام مجتبی علیه السلام، «اسلم» و «قارب» غلامان امام حسین علیه السلام، «حرث» غلام حمزه، «جون» غلام ابوذر غفاری، «رافع» غلام مسلم ازدی، «سعد» غلام عمر صیداوی، «سالم» غلام بنى المدينه، «سالم» غلام عبدی، «شوذب غلام شاکر شیب» غلام حرث جابری، «واضح» غلام حرث سلمانی.

براین تعداد، «سلمان» غلام امام حسین علیه السلام که در «بصره» به شهادت


1) بلاذری، انساب الاشراف، 1977م، ج 3، ص 395؛ طبری، تاريخ الأمم و الملوک، 1967م، ج5، ص422؛ دینوری، الاخبار الطوال، ص256؛ ابن اعثم الكوفى، الفتوح، ج 5، ص101؛ ابن اثیر، الکامل في التاريخ، ج5، ص59..

2) همان.

3) همان.

رسید نیز باید اضافه شود.

«سوار بن منعم» و «موقع بن ثمامه صیداوی» دو نفر از یاران امام حسین علیه السلام بودند که در روز عاشورا اسیر و شهید شدند.

چهار نفر از یاران امام حسین علیه السلام نیز در کربلا پس از شهادت آن حضرت به شهادت رسیدند که اینان «سعد بن الحرث» و برادرش «ابو الحتوف»، «سويد بن ابی مطاع» (که مجروح بود) و «محمد بن ابی سعید بن عقیل» بودند. (1)

شهدایی که در بین سپاه عمر سعد به کربلا آمدند

1.

ابو شعثاء کندی

2.

بكر بن حی التيمى

3.

جابر بن الحجاج التيمى

4.

جوین بن مالک تیمی

5.

حلاس بن عمرو راسبی

6.

زهیر بن سلیم ازدی

7.

عبد الرحمن بن مسعود التيمى

8.

عبد الله بن بشر الخثعمي

9 . عمرو بن ضبيعة الضبعي

10.

مسعود بن الحجاج التيمى

11.

نعيم بن عجلان الانصاري

بانوی شهید کربلا

تنها زنی که در کربلا شهید شد ام وهب همسر عبدالله بن عمیر کلبی


1) فرهنگ عاشورا جواد محدثی، مدخل «آمار نهضت کربلا» در دسترس پایگاه مرکز اطلاع رسانی غدیر، بازیابی: 24 شهریور 1397.

بود.

شهدایی که مُثله شدند

در روز عاشورا «على اكبر علیه السلام»، «حضرت عباس علیه السلام» و «عبدالرحمن بن عمیر» را قطعه قطعه کردند و سر سه شهید را به جانب امام حسین علیه السلام انداختند که این سه نفر عبارتند بودند از: «عبدالله بن عمیر کلبی»، «عمرو بن جناده» و «عابس بن ابی شبیب شاکری». (1)

شهدایی که امام حسین علیه السلام پیاده به بالین آن ها رفتند

امام حسین علیه السلام بر بالین هفت نفر از شهدا یعنی «مسلم بن عوسجه»، «حر»، «واضح رومی»، «جون»، «عباس»، «علی اکبر علیه السلام» و «قاسم» پیاده رفتند. (2)

پدران شهید و مادران حاضر در کربلا

هفت نفر شامل على اكبر علیه السلام، «عبدالله بن حسین»، «عمرو بن جناده»، «عبدالله بن يزيد»، «عبیدالله بن يزيد»، «مجمع بن عائد» و «عبدالرحمن بن مسعود» در حضور پدر خود شهید شدند.

9 نفر از مادران شهدای کربلا در روز عاشورا در کربلا حضور داشتند «رباب» مادر «علی اصغر علیه السلام»، حضرت زینب کبری سلام الله عليها مادر «محمد» و «عون»، «رمله» مادر قاسم بن حسن، «بنت شليل جیلیه مادر عبد الله بن حسن، «رقیه» دختر امیرالمومنین علیه السلام و مادر «عبد الله بن مسلم بن عقیل» و مادران «محمد بن ابی سعید بن عقيل»، «عمرو بن جناده الانصاری»، «عبدالله بن وهب کلبی» بنا به روایتی که ثابت نیست «لیلی» مادر على اكبر علیه السلام.


1) سید مهدی مرعشی نجفی حوادث الايام، صفحه 28

2) سید مهدی مرعشی نجفی حوادث الايام، صفحه 28

فهرست اسامی شهدای کربلا

شهدای بنی هاشم

فرزندان امیرالمؤمنین علیه السلام
1.

امام حسین علیه السلام

2.

حضرت ابوالفضل العباس بن على

3.

عبدالله بن على

4.

عثمان بن علی

5.

جعفر بن علی

6.

ابو بكر بن علی

7.

عمر بن على

فرزندان امام حسین علیه السلام
1.

على بن الحسين (علی اکبر)

2.

على بن الحسين (علی اصغر)

3.

ابراهيم بن الحسين.

فرزندان امام حسن مجتبی علیه السلام
1.

قاسم بن حسن

2.

عبدالله بن حسن

3.

ابو بکر بن حسن

فرزندان عبد الله بن جعفر طیار
1. عون بن عبدالله بن جعفر
2. محمد بن عبدالله بن جعفر
فرزندان و نوه های عقیل
1.

مسلم بن عقیل بن ابی طالب

2.

عبدالرحمن بن عقيل

3.

جعفر بن عقيل

4.

محمد بن ابی سعید بن عقیل

5.

عبدالله بن مسلم بن عقیل

6.

محمد بن مسلم بن عقیل

شهدای غیر بنی هاشم

1.

ابراهيم بن الحصين

2.

ابوثمامه صائدی

3.

ابو الحتوف بن الحارث الانصاري

4.

ابوعمرو نهشلی

5.

ابو شعثاء کندی

6.

ادهم بن امیه العبدی

7.

اسلم ترکی

8.

امية بن سعد الطايي

9.

انس بن حرث کاهلی

10.

أنيس بن معقل الاصبحی

11.

بریر بن خضیر همدانی

12.

بشير بن عمرو حضرمی

13.

بكر بن حى التيمى

14.

جابر بن الحارث السلماني

15 جابر بن الحجاج التيمى

16.

جابر بن عروه غفاری

17.

جبلة بن على الشيباني

18.

جنادة بن كعب الانصاري

19.

جندب بن حجير الخولاني

20.

جوین بن مالک تیمی

21.

جون بن حوی

22.

حارث بن امرؤ القيس کندی

23.

حارث بن نبهان

24.

حباب بن الحارث

25.

حباب بن عامر شعبی

26.

حبشي بن قیس نهمی

27.

حبیب بن مظاهر اسدی

28.

حجاج بن بدر السعدي

29.

حجاج بن مسروق الجعفى

30.

حر بن يزيد الرياحي

31.

حلاس بن عمرو راسبی

32.

حنظلة بن اسعد شبامی

33.

حنظلة بن عمرو الشيباني

34.

رافع بن عبدالله ازدی

35.

زاهر بن عمرو الكندى

36.

زهیر بن قین بجلی

37.

زهير بن بشر الخثعمي

38.

زهیر بن سلیم ازدی

39.

زیاد بن عريب الصائدي

40.

سالم آزاد شده عامر عبدی

41.

سالم بن عمروق

42.

سعد آزاد شده علی بن ابی طالب

43.

سعد آزاد شده عمرو بن خالد صیداوی

44.

سعد بن حارث انصاری

45.

سعد حنظله بن تمیمی

46.

سعيد بن عبدالله حنفی

47.

سلمان بن مضارب بجلی

48.

سلیمان بن رزین

49.

سوار بن منعم نهمی

50.

سويد بن عمرو بن ابى المطاع

51.

سيف بن الحارث بن سريع الجابري

52.

سیف بن مالک العبدی

53.

شبیب

54.

شوذب

55.

ضرغامة بن مالک

56.

عائذ بن مجمع العائذی

57.

عابس بن ابی شبیب الشاكري

58.

عامر بن حسان

59.

عامر بن مسلم عبدی

60.

عباد بن المهاجر الجهني

61.

عبد الأعلى بن يزيد الكلبي

62.

عبد الرحمن الارحبي

63.

عبد الرحمن بن عبد ربه الانصاري

64.

عبد الرحمن بن عروة الغفاري

65.

عبد بن عروة الغفاري

66.

عبد الرحمن بن مسعود التيمى

67.

عبد الله بن ابی بکر

68.

عبد اللهبن بشر الخثعمي

69.

عبد الله بن عمیر بن جناب الكلبي

70.

عبد الله بن يزيد العبدي

71.

عبدالله بن بشر

72.

عبيد الله بن يزيد العبدي

73.

عقبة بن صلت جهني

74.

عقبة بن سمعان

75.

عمار بن ابی سلامه دالانی

76.

عمار بن حسان الطائي

77.

عمارة بن صلخب ازدى

78.

عمران بن کعب بن حارثة الاشجعي

79.

عمرو بن جنادة الانصاري

80.

عمرو بن خالد ازدی

81.

عمرو بن خالد الصيداوي

82.

عمرو بن ضبيعة الضبعي

83.

عمرو بن عبد الله الجندعى

84.

عمرو بن قرظة الانصاري

85.

عمرو بن مطاع الجعفى

86.

عمير بن عبدالله مذحجی

87.

غلام ترکی

88.

قارب بن عبدالله دئلی

89.

قاسط بن زهير التغلبي

90.

قاسم بن حبيب الازدى

91.

قعنب بن عمرو نمری بصری

92.

مالک بن دودان

93.

مالک بن عبد الله بن سريع الجابري

94.

مجمع الجهني

95.

مجمع بن عبد الله العائدي

96.

محمد بن بشير الحضرمي

97.

مسعود بن الحجاج التيمى

98.

مسلم بن عوسجه

99.

مسلم بن کثیر ازدی

100.

مقسط بن زهير التغلبى

101.

موقع بن ثمامة الاسدى

102.

مُنجح بن سهم

103.

نافع بن هلال الجملي

104.

نصر ابن ابی نیزر

105.

نعمان بن عمرو الراسبي

106.

نعیم بن عجلان الانصاری

107.

ام وهب

108.

واضح الرومي

109.

وهب بن عبدالله كلبي

110.

كردوس التغلبى

111.

كنانة بن عتيق التغلبى

112.

يزيد بن ثبيط العبدي

113.

يزيد بن مغفل الجعفى

برخی از اصحاب شهید امام حسین علیه السلام

ابوالحتوف جعفی

اشاره

درباره نقش ابوالحتوف و برادرش سعد در واقعه کربلا، از حضور آن ها در رکاب امام حسین علیه السلام یا سپاه عمر بن سعد دو نقل متفاوت وجود دارد:

1- جزء شهدای کربلا

برخی ابوالحتوف و برادرش سعد را جزو شهدای کربلا دانسته اند. به نقل این منابع آن دو از خوارج بودند و همراه عمر بن سعد برای نبرد با امام حسین علیه السلام از کوفه به کربلا آمدند. وقتی اصحاب امام حسین علیه السلام به شهادت رسیدند تحت تأثیر شیون زنان و کودکان امام حسین علیه السلام متحول شده و به لشکرابن سعد حمله کردند و همراه امام حسین علیه السلام جنگیدند و به شهادت رسیدند. (1)بر همین اساس مامقانی در کتاب تنقیح المقال ابوالحتوف را توثیق (2)و علی نمازی در مستدرکات علم رجال پس از تأیید این مطلب گفته است: «یا لیتنی کنت معهم فأفوز فوزا عظيما». (3)

فضيل بن زبیر (قرن دوم) شهادت این شخص را در «تسمية من قتل» نقل کرده است سپس در قرن هفتم حمید بن احمد نقل فضیل را در كتاب الحدائق الوردية منعكس کرده است. (4)البته در نقل های فضیل


1) برای نمونه نگاه کنید به المرشد بالله الامالى الخميسية، 1403ق، ص172؛ حمید بن احمد، الحدائق الوردية، 1405ق، ص122؛ مامقانی، تنقیح المقال، 1352ق، ج2، ص12 و ج3، ص10؛ امین، اعیان الشیعة، 1403ق، ج 2، ص319؛ شیخ عباس الکنی و الالقاب، بیدار، ج1، ص43؛ مقرم، مقتل الحسين، 1394ق، ص259؛ سماوی، ابصار العین، 1423ق، ص124 و 173.

2) مامقانی، تنقیح المقال، 1352ق، ج3، ص10.

3) نمازی، مستدرکات علم رجال، 1415ق، ج 4، ص 27

4) المرشد بالله، الامالى الخميسية، 1403ق، ص172؛ حميد بن احمد الحدائق الوردية، 1405ق، ص122.

درباره شهدای کربلا تردید شده است؛ چراکه وی در تسمية من قتل نام برخی از شهدای کربلا همچون بریر بن خضیر را ضبط نکرده و برخی از دشمنان امام حسین علیه السلام و اهل بیت همچون مهاجر بن اوس، کثیر بن عبیدالله بكر بن حی و عبدالله بن قیس را در شمار شهدای کربلا ضبط کرده است. (1)همچنین سعد بن حارث انصاری برادر ابوالحتوف که بر اساس منابع مذکور در کربلا حضور داشت بر اساس برخی دیگر از منابع در جنگ صفین به شهادت رسیده است. (2)

محمدتقی شوشتری از رجال شناسان شیعه در شهادت ابوالحتوف و برادرش سعد تردید کرده و گزارش شهادت آن دو را قابل اعتماد نمی داند (3)و در جای دیگر از کتاب قاموس الرجال، ضمن بیان بخشی از مطالب فوق درباره شهادت ابوالحتوف و خارجی بودن وی و این که خوارج با امام حسین علیه السلام را همراهی کرده باشند یا نه بر این باور است خارجی بودن وی معلوم نیست و اصل و فرع این مطلب [جزء خوارج بودن و شهادت وی در کربلا] مشخص نیست:». (4)

2- در شمار دشمنان امام حسین علیه السلام

در مقابل گزارش ملحق شدن ابوالحتوف به امام حسین علیه السلام، گزارش باقی ماندن وی تا پایان عصر عاشورا در لشکر ابن سعد، توسط ابو مخنف (درگذشت 157ق) و طبری (درگذشت 310 ق) از مورخان نقل


1) صالحی حاجی آبادی، «تسمية من قتل در ترازوی نقد»، ص131-158؛ صالحی حاجی آبادی طعنه رقیب 1398ش، ص170-175.

2) ابن سعد، الطبقات الكبرى، دار صادر، ج 5، ص 82؛ طبرى المنتخب من ذيل المذيل، 1358ق، ص146 به صحابه بودن وی تصریح نشده است. ابن عبدالبر، الإستيعاب، 1413ق، ج2، ص583. ابن اثیر، اسد الغابة، مكتبة الاسلامية، ج 2، ص 272؛ ابن حجر، الإصابة، 1415ق، ج3، ص42؛ البته إبن حجر از موسى بن عقبة نقل کرده سعد در جنگ یمامه به شهادت رسید. و نیز امینی الغدیر، 1397ق، ج9، ص 365. اعیان الشیعة، 1403ق، ج7، ص221.

3) شوشتری، قاموس الرجال، 1428ق، ج11، ص271.

4) تستری، قاموس الرّجال 1428ق، ج5، ص28.

شده است. آن ها کنیه او را ابوالجنوب ضبط کرده اند که روز عاشورا همراه ده تن از اصحاب تحت فرماندهی شمر بن ذی الجوشن، میان امام حسین علیه السلام و خیمه ها فاصله انداختند؛ شمر به ابوالجنوب دستور داد به حسین حمله کند. ابوالجنوب از حمله به امام سر باز زد و میان آن دو سخنان تندی رد و بدل شد. (1)

کلبی (204ق) و بلاذری (279ق) در این باره تصریح دارند: بعد از شهادت امام حسین علیه السلام بوالجنوب شتری از شترهای امام را به عنوان غنیمت گرفت و با آن آب حمل می کرد و نام این شتر را حسین گذاشت. (2)خوارزمی (568 ق) در مقتل خود می نویسد وقتی امام حسین علیه السلام توسط شمر و اصحابش محاصره شد مردی که ابوالحتوف جعفی گفته می شد تیری به پیشانی امام زد. امام حسین علیه السلام پس از آن که تیر را از پیشانی خود در آورد آن ها را نفرین کرد. (3)

ابن شهر آشوب محدث شیعه درگذشت (588 ق) نیز همان نقل خوارزمی را منعکس کرده است با این تفاوت که در نسخه سه جلدی کتاب مناقب کنیه اش ابوالحتوف (4)و در نسخه چهار جلدی کنیه او ابوالحنوق ضبط شده است. (5)

علامه مجلسی نیز در بحار الانوار با اشاره به این تفاوت در نگارش، نوع ضبط ابوالحتوف را صحیح می داند. (6)


1) ابومخنف، مقتل الحسین، 1364ش، ص190؛ طبری، تاریخ الامم و الملوک، 1358ق، ج 4، ص344؛ نگاه کنید به کلبی نسب،معد، 1408ق، ص317؛ بلاذری، انساب الأشراف، 1394ق، ج 3، ص 407 و 408؛ ابن اثير، الكامل في التاریخ، 1386ق، ج 4، ص 77؛ ابن كثير، البداية و النهاية، 1408ق، ج8، ص203.

2) کلبی، نسب، معد، 1408ق، ج1، ص 317؛ بلاذری، أنساب الأشراف، 1394ق، ج3، ص407؛ نگاه کنید به ابن اثير، اللباب مكتبة المثنى، ج 3، ص 287؛ سمعانى، الأنساب، 1408ق، ج5، پاورقی،ص443؛ زرکلی، الأعلام، 1986م، ج7، ص345.

3) خوارزمی، مقتل الحسین، 1418ق، ج2، ص38.

4) ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، 1376ق، ج3، ص258.

5) ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب انتشارات علامه، ج4، ص111.

6) مجلسی، بحار الانوار، 1403ق، ج45، پاورقی ص52.

در شماری از کتب معاصرین گزارش حضور ابوالحتوف در لشکر ابن سعد و زدن تیری به پیشانی امام حسین علیه السلام آمده است. (1)به همین جهت در برخی کتب رجالی وی ملعون خطاب شده است. (2)


1) مجلسی، بحار الانوار، 1403ق، ج45، ص 52؛ آل بحر العلوم، مقتل الحسين، تحقيق حسين بن تقی، ص444؛ نظری منفرد، قصه کربلا، 1376ق، 663.

2) نمازی، مستدرکات علم رجال، 1415ق، ج8، ص 357.

ابوثمامه صائدی

اشاره

عمرو بن عبدالله بن كعب معروف به ابوتمامه صائِدی از تابعین و مشاهیر شیعه در کوفه بوده است. (1)او از اصحاب امیرالمؤمنین است که در همه جنگ های دوران حکومت آن حضرت حضور داشته است. او را از اصحاب امام حسن و نیز شمرده اند و بنابر برخی منابع تاریخی او در مبارزات آن حضرت با معاویه شرکت داشت. (2)

واقعه کربلا

پس از مرگ معاویه، ابوثمامه در ماجرای دعوت امام حسين علیه السلام شرکت داشت و در خانه سلیمان بن صرد خزاعی در کوفه حضور یافت و چون امام حسین به مکه رفت، نام های خطاب به آن حضرت به مکه فرستاد. (3)

وی هنگام مأموریت مسلم بن عقیل از سوی امام حسین علیه السلام در کوفه، کمک های مالی مردم را دریافت می کرد و تهیه اسلحه را بر عهده گرفت. (4)مسلم بن عقیل پس از قیام در کوفه فرماندهی قبیله های تمیم و همدان را به او واگذار کرد. (5)پس از شهادت مسلم بن عقیل تحت تعقیب ابن زیاد قرار گرفت و چند روزی در قبیله خود پنهان شد. (6)سپس با نافع بن هلال مخفیانه از کوفه بیرون رفت و در راه مکه به کربلا به امام حسین علیه السلام پیوست و همراه آن حضرت به کربلا رفت. (7)


1) طبری، تاریخ، ج5، ص364.

2) ابصار العين، ص11.

3) مامقانی، تنقیح المقال، ج2، ص333.

4) طبری، تاریخ، ج5، ص364.

5) دینوری، ص238.

6) تاریخ طبری ج 5، ص369؛ ترجمه الکامل فی التاریخ، ج11، ص125

7) مامقانی، تنقیح المقال، ج2، ص333.

او در واقعه کربلا مانع حضورِ مسلحانه كثير بن عبدالله شعبی، قاصد ابن سعد، نزد امام حسین علیه السلام شد و در روز عاشورا، هنگام ظهر، فرا رسیدن وقت نماز را به اردوگاه امام حسین علیه السلام اطلاع داد و امام علیه السلام او را دعا کرد. (1)

شهادت

درباره جزئیات نبردهای ابوثمامه مطالب اندکی هست. طبری می گوید که وی، پسرعموی خود را که در لشکر عمر سعد بود به هلاکت رساند (2)و پس از مالک بن دودان رهسپار میدان شد. (3)وی چنین رجز می خواند:

على حبس خير الناس سبط محمد *** عزاء لآل المصطفى و بناته

خزانة علم الله من بعد أحمد *** عزاء لزهراء النبي و زوجها

وحزنا على حبس الحسين المسدد *** عزاء لأهل الشرق والغرب كلهم

بأن ابنكم في مجهداى مجهد (4)*** فمن مبلغ عن النبي و بنته

ترجمه «تعزیت» می گویم به آل پیامبر و دخترانش به خاطر گرفتاری نوادگان پیامبر که بهترین انسان ها هستند.

تعزیت بر حضرت زهرا و همسرش که خزانه علم الهی بود پس از پیامبر.

تعزیت بر همه مردمان مشرق و مغرب زمین و اندوه برای گرفتاری حسین راستگو و درست کردار.

«کیست رساننده این پیام از من به حضرت نبی و دخترش که فرزندتان در رنج و سختی است و چه رنج و سختی بزرگی».

از گفتگوی او با امام حسین علیه السلام در کربلا که منابع تاریخی نقل کرده اند بر می آید او آگاهانه و مشتاقانه جنگ در رکاب امام حسین علیه السلام


1) طبری، تاریخ، ج5، ص410 و 439.

2) طبری، تاریخ، ج5، ص441.

3) ابن شهر آشوب، المناقب، ج3، ص253.

4) ابن شهر آشوب، المناقب، ج3، ص253

و شهادت را پذیرفته است. (1)وی به دست قیس بن عبدالله به شهادت رسید. (2)


1) طبری، تاریخ، ج5، ص410 و 439.

2) تسمية من قتل مع الحسين عليه السلام، ص 93

انس بن حارث کاهلی

اشاره

صلى الله انس بن حارث از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله بود و گفته اند در جنگ بدر و جنگ حُنَین شرکت داشته است. (1)پدر او حارث بن نبیه نیز از اصحاب پیامبر و جزو اصحاب صفه بوده است. (2)

انس راوی حدیثی از پیامبر است که در منابع شیعه و سنی نقل شده است. او گفته است از رسول خدا شنیدم که فرمود:

إنّ ابنى هذا - يعنى الحُسين- يُقْتَل بأرض يقالُ لَهَا كَربلاء فَمَنْ شَهِدَ ذلك مِنْكُم فَلْيَنْصُرْهُ «این پسرم (یعنی حسین) در سرزمینی که به آن کربلا گفته می شود کشته می شود، پس هر یک از شما آن را درک کرد او را یاری کند» (3)

پیوستن به امام حسین علیه السلام

به گفته بَلاذری، انس که در کوفه زندگی می کرد برای پرهیز از وارد شدن در جنگ از کوفه خارج شد. او در منزلگاه قصر بنی مقاتل گفتگوی امام حسین علیه السلام با عبیدالله بن حر جعفی (که او نیز با همین قصد از کوفه خارج شده بود) را شنید و پس از آن نزد امام آمد و گفت: «به خدا سوگند از کوفه خارج نشدم جز به این سبب که همانند عبیدالله بن حر، جنگیدن با تو یا جنگیدن در کنار تو را ناخوش داشتم، ولی خداوند یاری تو را در دلم انداخت و به همراهی با تو برانگیخت». (4)ولی به نقل برخی دیگر از منابع تاریخی او در کربلا به امام حسین علیه السلام پیوست. (5)


1) أصحاب أمير المؤمنين عليه السلام و الرواة عنه علامه امینی، ج1، ص68

2) الإصابة، ابن حجر عسقلانی، ج1، ص693

3) لاصابه، ج1، ص271؛ المناقب ابن شهرآشوب، ج1، ص140

4) أنساب الأشراف، ج3، ص175

5) أسد الغابة، ج1، ص123

در واقعه کربلا

بنا بر نقل برخی منابع آنس قبل از عاشورا به خواست امام حسین علیه السلام نزد عمر سعد رفت تا او را موعظه کند. وقتی بر عمر سعد وارد شد، بر او سلام نکرد عمر :گفت چرا بر من سلام نکردی؟ مگر من مسلمان نیستم؟ انس گفت: به خدا سوگند تو مسلمان نیستی چون می خواهی پسر رسول خدا صلی الله علیه و آله را بکشی. عمر سر به زیر انداخت و گفت به خدا سوگند می دانم قاتل حسین در آتش است ولی گریزی از اجرای فرمان امیر عبیدالله بن زیاد نیست.

انس نزد امام حسین علیه السلام بازگشت و ایشان را از سخن عمر سعد آگاه کرد. (1)

انس در روز عاشورا از امام حسین علیه السلام اجازه گرفت و به میدان رفت و چنین رجز خواند:

وَالْخِنْدِفِيونَ وَقَيس عيلان *** قَدْ عَلِمَتْ كَاهِلُهَا وَ دُودًا

يا قوم كونوا کاشود الجان *** بِأَنّ قَوْمِي قُصَمُ الْأَقْرانِ

وَآلُ حَرْبِ شِيعَةُ الشّيطان *** آلُ عَلى شِيعَةُ الرَّحْمَنِ

قبایل کامل و دودان و خندف و قیس عیلان همه می دانند که قبیله من نابود کننده هماوردان است؛ ای یاران همچون شیر غران باشید همانا آل علی پیرو خدای رحمان هستند و آل حرب (بنی سفیان) پیرو شیطانند. (2)

او پس از کشتن چندین نفر به شهادت رسید. نام او در زیارت ناحیه مقدسه (غیر معروفه) آمده است.


1) ينابيع الموده، قندوزی، ج 3، ص69

2) امالی شیخ صدوق، ص116

بریر بن خضیر همدانی

اشاره

بُرَير بن خُضَير، مردی زاهد و عابد و از بزرگان و قاریان مسجد کوفه و مفسری پرهیزگار بود؛ او از بزرگان و اشراف قبیله همدان و ساکن شهر کوفه به شمار می آمد.

با کاروان امام حسین علیه السلام

بریر وقتی خبر حرکت امام حسین علیه السلام از مدینه به مکه آگاه شد از کوفه به سوی مگه حرکت کرد تا این که سرانجام موفق شد در مکه به جمع اصحاب و یاران امام علیه السلام بپیوندد (1)و ایشان را از مکه تا کربلا همراهی نماید.

چون امام حسین علیه السلام مجبور شد در کربلا فرود آید، بریر گفت: ای پسر رسول خدا، خداوند بر ما منت نهاده است که بتوانیم پیش روی تو جنگ کنیم و کشته شویم و چه سعادتی است که جد تو در قیامت شفیع ما خواهد بود. (2)

روایت شده که پس از ورود کاروان امام حسین علیه السلام و یارانش به کربلا در دومین روز از ماه محرم الحرام سال شصت هجری آن حضرت علیه السلام خطبه ای ایراد فرمودند پس از ایراد این خطبه، یاران امام ها به پا خاستند و هر یک از آنان سخنانی را به زبان راندند و با مولای خویش تجدید بیعت کردند. از جمله کسانی که پس از سخنان امام علیه السلام به پا خاست و سخنانی را ایراد نمود بریر بود.

بریر پس از زهیر از جای برخاست و خطاب به اباعبدالله الحسین علیه السلام گفت:

«يابن رسول الله صلى الله عليه وسلم! لقد من الله بك علينا ان نقاتل بین یدیک، تقطع


1) مامقانی، همان جا.

2) امین، 1403، همان جا.

فیک اعضائنا، ثمّ يكون جدّك شفيعنا يوم القيامة.

ای پسر رسول خدا صلی الله علیه و آله! خداوند به واسطه وجود شریفتان بر ما منت نهاده است، بدرستی که ما در رکاب شما نبرد می کنیم، تا آن جا که در راه دفاع از شما اعضای بدنمان تکه تکه شود. پس جد شما ]بواسطه این عمل] در روز قیامت شفیع ما خواهد شد.»

گفتگو با عمر بن سعد

در شب عاشورا امام حسین علیه السلام اصحاب و یاران خود را جمع کرد و به آنان فرمود:

«... بدانید که من گمان یاری از این مردم کوفه را ندارم من بیعتم را از شما برداشتم شما آزادید به هر جا که می خواهید بروید. این شب که شما را گرفته است برای شما فرصتی خواهد بود تا آن را شتر خویش قرار داده و به هر سو که می خواهید بروید!»

پس از سخنان امام علیه السلام هر یک از یاران برخاستند و بر حمایت از اباعبدالله الحسين علیه السلام تأكيد ورزیده با امام خویش تجدید پیمان نمودند. پس از پایان جلسه بریر از حضرت علیه السلام اجازه خواست تا برود و عمر بن سعد را موعظه کند، امام علیه السلام را پذیرفت.

آن گاه بریر نزد عمر بن سعد رفت و به چادرش وارد شد و بدون آن که سلام کند نشست عمر خشمگین شد و گفت:

«ای برادر همدانی! چه چیز تو را از سلام کردن بر من بازداشت؟ آیا مسلمان نیستم و خدا و رسولش را نمی شناسم و به حق گواهی نمی دهم؟!»

بریر گفت:

«اگر آن طور که تو می گویی خدا و پیغمبر صلی الله علیه و آله شناس بودی، عازم کشتن خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله نمی گشتی وانگهی این فرات زلال است که امواجش مانند شکم مار درهم می پیچد و حیوانات عراق از آن می نوشند؛ اما

حسین بن علی علیه السلام - و برادران و زنان و خاندانش از تشنگی می میرند. تو آنان را از نوشیدن آب فرات مانع گشته ای و فکر می کنی که خدا و رسول صلی الله علیه و آله او را می شناسی؟»

عمر سعد اندکی سر به زیر انداخت و آنگاه سرش را بلند کرد و گفت:

«ای بریر به خدا قسم یقین دارم که هر کس با آنان بجنگد و حقشان را غصب کند ناگزیر در آتش است ولی ای بریر آیا از من می خواهی که ولایت ری را واگذارم که به دیگری برسد؟ به خدا سوگند نفس من چنین چیزی را نمی پذیرد.»

آن گاه گفت:

«عبیدالله به جای قوم خویش مرا به اجرای نقشه ای فراخواند که اینک در پی انجام آنم به خدا سوگند می دانم و سرگردانم و میان دو خطر خویش اندیشناکم؛ آیا ملک ری را رها کنم در حالی که آرزوی من است یا آن که گناه قتل حسین ها را به گردن گیرم؟ در کشتن حسین علیه السلام آتشی است که جلوگیری از آن ممکن نیست و ملک ری نور چشم من است».

پس بریر نزد امام علیه السلام بازگشت و گفت:

«ای فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله عمر بن سعد در برابر ملک ری به کشتن تو رضایت داده است.»

مجادله با ابوحرب

ضحاک بن عبدالله مشرقی نقل کرده که در شب عاشورا حسین علیه السلام و یارانش تمام شب را بیدار بودند و به مناجات با خداوند برخاسته، نماز می خواندند و آمرزش می طلبیدند.

امام حسین علیه السلام قرآن می خواند تا این که به این آیه رسید: وَلَا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لأَنفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدَادُوا إِثْمًا وَلَهُمْ عَذَابٌ مِّهِينٌ (178 مَا كَانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى مَا أَنتُمْ عَلَيْهِ)

حَتَّى يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ ... (179) ترجمه: و البته نباید کسانی که کافر شده اند تصور کنند اینکه به ایشان مهلت می دهیم برای آنان نیکوست؛ ما فقط به ایشان مهلت می دهیم تا بر گناه [خود] بیفزایند و [آن گاه] عذابی خفت آور خواهند داشت. (178) خدا بر آن نیست که مؤمنان را به این [حالی] که شما بر آن هستید، واگذارد تا آن که پلید را از پاک جدا کند...(179) (1)

گروهی از سواران دشمن که در حال گشت زنی در اطراف خیام امام علیه السلام بودند بر ما گذشتند یکی از آن سواران این آیه را شنید و فریاد زد: «قسم به پروردگار کعبه که ما آن پاکانیم که از شما جدا شده ایم»

ضحاک بن عبدالله مشرقی گوید: «من او را شناختم و به بریر بن خضیر گفتم: «می دانی این کیست؟» گفت «نه» گفتم: «این ابوحرب عبدالله بن شهر است، مردی بذله گوی و معتبر و دلیر و غافل کش، بارها اتفاق افتاده که سعید بن قیس او را به سبب جنایتی محبوس کرده بود» پس بریر بن خضیر عبدالله بن شهر را خطاب قرار داد و گفت:

«ای فاسق! خدا تو را جزو پاکان می کند؟»

گفت: «تو کیستی؟» گفت:

«بریر بن خضير».

گفت: «انا الله، حیفم می آید ای بریر، به خدا هلاک شدی به خدا هلاک شدی»

بریر گفت:

«ای ابوحرب می خواهی از گناهان بزرگ خویش به پیشگاه خدا توبه بری که به خدا ما پاکانیم و شما پلیدان»

گفت: «من نیز بدین گفته شهادت می دهم»

ضحاک بن عبدالله مشرقی به او گفت: «وای بر تو پس چرا دانستن این موضوع فایده ای به حالت ندارد؟»


1) آل عمران -178-179.

عبدالله بن شهر با تمسخر گفت: «فدایت شوم، پس کی همنشین يزيد بن عزره عنزی می شود؟» و ادامه داد: «اینک یزید همراه من است.»

بریر گفت:

«به هر حال، خدا رأی تو را زشت بدارد که بی خردی.»

پس او رفت و به سپاه عمر بن سعد ملحق شد.

بریر در صبح عاشورا

صبح عاشورا بریر بر خلاف همیشه بسیار بذله گو و شوخ شده بود. نقل شده او در صبح عاشورا با عبدالرحمن بن عبد رب انصاری مزاح و شوخی می کرد عبدالرحمن به او اشکال گرفت که این ساعت، زمان شوخی و بذله گویی نیست. بریر در پاسخ گفت:

«ای برادر! اقوام و خویشان من می دانند که زمانی که جوان بوده ام اهل بذله گویی نبوده ام چه رسد به زمان پیری و کهولت سن. اما من واقفم به آن چه که به زودی ملاقاتش خواهیم کرد. به خدا سوگند، تنها فاصله ما و حورالعین حمله این قوم با آن شمشیرهایشان است، چقدر مایلم که آن زمان هم اکنون باشد».

سخنرانی برابر کوفیان

در آغازین ساعات روز عاشورا و در زمانی که سپاه عمر بن سعد در تدارک حمله به سپاه اندک امام حسین علیه السلام و یارانش بود، امام حسین علیه السلام برای اتمام حجت با لشکر کوفه، سوار بر اسب شده همراه با گروهی از یارانش به سوی لشکر دشمن پیش آمد زهیر بن قین، از امام علیه السلام اجازه گرفت تا با آنان سخن بگوید و آنان را موعظه نماید. امام ها اجازه فرمودند و زهیر به سخنرانی پرداخت.

بریر بن خضیر پیش امام علیه السلام بود؛ امام علیه السلام به او نیز فرمود:

«ای بُریر با اینان، سخن بگو و آنان را نصیحت کن»

پس بریر در برابر سپاه عمر بن سعد قرار گرفت و خطاب به آنان چنین گفت:

«ای مردم! خداوند، محمد صلی الله علیه و آله را مژده دهنده و بیم دهنده و دعوت کننده به سوی خدای تعالی و چراغی روشنگر در میان ما قرار داد. این آب فرات که نوشیدن آن بر حیوانات مباح است، چرا بر فرزند دخت پیامبر صلی الله علیه و آله منع شده؟ آیا مزد رسالت محمد، این است؟ (این گفتار او اشاره به آیه ای از قرآن است که مودت به اهل بیت مزد رسالت دانسته شده است).»

در پاسخ او گفتند: «ای بریر! زیاد حرف می زنی! به خدا سوگند که حسین علیه السلام باید تشنه باشد همان گونه که کسانی قبل از او تشنه کام بودند».

بریر اضافه کرد:

«اینک بارگران محمد صلی الله علیه و آله بر دوش شما قرار گرفته، در حالی که این ها فرزندان خاندان حرم و دختران او هستند پس بگویید قصد دارید با آن ها چه کنید؟»

گفتند: می خواهیم امیر عبیدالله بن زیاد بر حسین علیه السلام و خاندانش تسلط یابد و هرچه او خواست انجام شود».

بریر گفت:

«آیا نمی پذیرید که حسین علیه السلام و خاندانش به محلی که از آن جا آمده اند باز گردند؟ وای بر شما اهل کوفه آیا نامه هایی را که روانه کردید و عهد و پیمان هایی که بستید و خدا را شاهد گرفتید، فراموش کرده اید؟ وای بر شما آیا اهل بیت پیامبرتان را دعوت کرده اید، در حالی که می پنداشتید جانتان را بهر آن ها خواهید داد؛ ولی هنگامی که آن ها رو به شما آوردند آن ها را تسلیم ابن زیاد ساختید و از آب

فرات منعشان کردید؟ با فرزندان پیامبرتان پس از او چه بد برخورد کردید. شما را چه شده است؟ خدا در قیامت شما را سیراب نگرداند شما بد امتی هستید».

از میان لشکر دشمن کسانی گفتند: «ای فلان! ما نمی فهمیم تو چه می گویی.»

بریر در پاسخ گفت:

«سپاس خدای را که بینش مرا بیش از شما قرار داد پروردگارا! من از رفتار این قوم بیزارم، تو خود تیرهایی در بین آن ها بیفکن که تو را در حالی که تو از آن ها غضبناک باشی، ملاقات کنند».

سپس سپاه عمر بن سعد بریر را تیرباران کردند و او مجبور به عقب نشینی شد.

بریر مرد شجاعی بود و دعوت دشمنانی را که در میدان کربلا هم آورد می طلبیدند رد نمی کرد روایت شده که در صبح عاشورا به ندای سالم و يسار - غلامان زیاد بن ابيه و عبیدالله بن زیاد که هم آورد می طلبیدند پاسخ گفت؛ اما امام حسین علیه السلام به او اجازه نبرد نداد و عبدالله بن عمیر را به نبرد با آن دو فرستاد یسار گفت: تو را نمی شناسم، زهیر یا حبیب یا بریر که از نامداران اند به جنگ من آیند. (1)

مباهله با یزید بن معقل

در روز عاشورا مردی از میان سپاه عمر بن سعد به نام یزید بن معقل فریاد برآورد: «ای بریر! رفتار خداوند با خودت را چگونه دیدی؟» بریر در پاسخ گفت:

«جز خوبی از خداوند بر خودم و جز بدی برتو چیزی ندیدم.»

یزید گفت: «پیش از این دروغگو نبودی، امروز دروغ می گویی. آیا به یاد داری روزی را که در بنی لوذان (یا سکه بن دودان) با هم قدم می زدیم و تو می گفتی عثمان چنین و چنان است و معاویه گمراه است


1) ابن اثیر، ج 4، ص65؛ نویری، ج20، ص446.

و گمراه کننده و امام هدایت، علی بن ابی طالب علیه السلام است.»

بریر گفت:

«آری و به درستی این مطلب شهادت می دهم.»

یزید گفت: «و من شهادت می دهم تو از گمراهان هستی.»

بریر گفت:

«آیا می خواهی با تو مباهله کنم تا خدا دروغگو را لعنت و آن که را بر باطل است به قتل برساند؟»

او پذیرفت؛ پس هر دو دست به دعا برداشتند و از خدای سبحان خواستند که دروغگو را رسوا،سازد و او را از بین ببرد؛ سپس باهم به نبرد پرداختند. ضرباتی بین آن دو رد و بدل شده و بریر با شمشیرش ضربت سنگینی را بر سر یزید فرود آورد شدت ضربت شمشیر بریر

به حدی بود که کلاه خود یزید را شکافت و شمشیر به مغز سرش رسید و او در دم جان داد شمشیر در فرق یزید گیر کرده بود و بریر به زحمت توانست آن را از سر یزید بیرون آورد. (1)

رجز خوانی بریر در حین نبرد

بریر در حالی که رجز می خواند: *** ليس يروع الأسد عند ال-زئر

انا بریر و ابی خضير *** أضربكم ولا أرى من ضير

يعرف فينا الخير أهل الخير *** ذلک فعل الخير في برير

شیر به هنگام غرش از کسی نمی ترسد *** من بریر، فرزند خضیرم

من شما را می زنم و از این کار زیان نمی بینم *** اهل خیر از خیرخواهی ما آگاهند

این کار آزاد مردان است که از بریر سر می زند

بریر بر دشمن حمله می برد و در حین جنگ می گفت:

«به نزدیک من آیید ای کشندگان مؤمنین؛ به نزدیک من آیید ای فرزندان کشته شدگان روز بدر؛ به نزدیک من آیید ای کشندگان عترت


1) طبری، ج 5، ص431-432؛ ابن اثیر، ج 4، ص66.

رسول خدا صلی الله علیه و آله»

شهادت

در حین نبرد بریر با رضی بن منقذ بریر او را بر زمین کوبید، رضی از یاران خود کمک طلبید کعب بن جابر بن عمرو اسدی به یاری او شتافت.

عفیف بن زهیر (که خود از سپاهیان ابن سعد بود) فریاد زد: «این مرد بریر بن خضیر قاری است که در مسجد کوفه می نشست و ما را قرآن می آموخت؛ اما کعب توجهی نکرد و با نیزه اش به بریر حمله کرد و او را به شهادت رساند.

همسر یا خواهر کعب بن جابر قاتل،بریر در بازگشت به او گفت: دشمنان پسر فاطمه را یاری دادی و سرور قاریان را کشتی و کاری بسیار زشت انجام دادی به خدا سوگند که دیگر یک کلمه هم با تو سخن نخواهم گفت. (1)در برخی از منابع تاریخی آمده بریر به میدان رفت و جنگید و پس از به هلاکت رساندن سی نفر از دشمنان به دست بجیر بن اوس ضبی به شهادت رسید. (2)


1) تستری، ج2، ص 177.

2) ابن اعثم، الفتوح، ج 5، ص 102؛ خوارزمی، مقتل الحسین علیه السلام، 1423ق، ج2، ص15.

بشیر بن عمرو حضرمی

اشاره

بشیر بن عمرو حضرمی در کربلا به امام حسین علیه السلام پیوست و یکی از پسرانش به نام محمد نیز با او همراه بود برخی منابع تاریخی گفته اند در روز عاشورا به بشیر گفتند پسرت در مرز ری اسیر شده است. او گفت حساب کار او را به خدا وا می گذارم دوست ندارم او اسیر باشد و من زنده بمانم وقتی امام حسین علیه السلامین سخن او را شنید فرمود خدا تو را رحمت کند تو از بیعت من آزادی برو و برای رهایی فرزندت تلاش کن او گفت درندگان مرا زنده زنده بخورند اگر از شما جدا شوم و شما را با وجود اندک بودن یاران تنها گذارم و بخواهم سراغ شما را از کاروان ها بگیرم.» امام فرمود پس این جامه ها را به پسرت محمد (که در کربلا همراه پدرش بود) بده تا برای آزاد کردن برادرش از آن استفاده کند. امام پنج لباس گران بها به ارزش هزار دینار به او داد. (1)

شهادت

در این که او در واقعه کربلا در چه هنگام به شهادت رسیده، دو نقل متفاوت وجود دارد بنابر نقل ابو مخنف، هنگام عزیمت امام حسین علیه السلام به میدان تنها دو تن از یاران ایشان باقی مانده بودند. (2)بشیر بن عمرو و عمرو بن ابی مطاع و بنا بر نقلی سويد بن عمرو خثعمی بشیر با دیدن آمادگی امام برای رفتن به میدان بر آن شد تا از امام پیشی گیرد. پس به میدان رفت و پیش از امام به شهادت رسید.

ولی در برخی منابع تاریخی او را از شهدای حمله نخستین دانسته شده است. (3)


1) سماوی، ابصار العین، 1384ش، ص174.

2) سماوی، ابصار العین، 1384ش، ص169.

3) قمی، منتهی الامال، ص429.

نام او در زیارت نامه ها

نام او در زیارت رجبیه آمده است: السّلَامُ عَلَى بَشِيرِ بْنِ عَمْرٍو الْحَضْرَمِي. (1)

در زیارت ناحیه (غیر مشهور) نیز آمده است: السَّلَامُ عَلَى بِشْرِبْنِ عُمَرَ الْحَضْرَمِی شَكَرَ اللهُ لَک قَوْلَک لِلْحُسَینِ وَقَدْ أَذِنَ لَكَ فِي الِانْصِرَافِ أَكلَتْنِي إِذَنِ السّبَاعُ حَيَا إِذَا فَارَقْتُكَ وَأَسْأَلُ عَنْكَ الرِّكِبَانَ وَأَخْذُلُكَ مَعَ قِلَّةِ الْأَعْوَانِ لَا يكونُ هَذَا أَبَداً. (2)


1) شهید اول المزار، 1410ق، ص152.

2) ابن مشهدى المزار الكبير، 1419ق، ص493.

جبلة بن علی شیبانی

اشاره

جبلة بن علی از قبیله شیبان (قبیله ای معروف از بکر بن وائل) (1)بود. او را از شجاعان کوفه دانسته اند. (2)در برخی منابع تاریخی آمده است که جبلة بن علی در جنگ صفین در سپاه امیرالمؤمنین علیه السلام بود. (3)وقتی مسلم بن عقیل در کوفه قیام کرد، جبله او را همراهی کرد. (4)

در واقعه کربلا

جبله پس از شهادت مسلم، نزد قبیله خود رفت و پنهان شد و وقتی امام حسین علیه السلام به کربلا آمد، به ایشان پیوست. (5)او در روز عاشورا در حمله نخست به شهادت رسید. (6)

نام او در زیارت ناحیه غیر معروفه آمده است:

السَّلَامُ عَلَى جَبَلَةَ بْنِ عَلِى الشَّيبَانِي


1) بلاذری، انساب الاشراف، ج3، ص482.

2) سماوی، ابصار العین، ص215

3) حسینی حائری شیرازی، ذخیره الدارين، صص 242

4) سماوی، ابصار العین، ص215

5) محدثی، فرهنگ عاشورا، ص140.

6) ابن شهرآشوب، المناقب، ج 4، ص 113؛ سماوی، ابصار العین، ص215.

جون بن حوی

اشاره

جون از شهدای واقعه کربلا است. او فردی سیاه پوست اهل نوبه (منطقه ای در آفریقا) و غلام فضل بن عباس بن عبدالمطلب بود که امیرالمؤمنين علیه السلام او را خرید و به ابوذر .بخشید او تا زمان وفات ابوذر (سال 32 قمری) در ربذه همراه او بود و سپس به نزد امیرالمؤمنین علیه السلام برگشت و در کنار اهل بیت ماند گویا او در تعمیر و آماده سازی اسلحه مهارت داشته و در نقلی از امام سجاد علیه السلام آمده است: شب عاشورا جون در چادر امام حسین علیه السلام بود و شمشیر او را آماده می کرد. (1)

شهادت

روز عاشورا امام حسین علیه السلام جون را از رفتن به میدان بازداشت ولی او خطاب به امام گفت: «به خدا سوگند هرگز از شما جدا نمی شوم تا خون من با خون شما درآمیزد». (2)

جون پس از عمرو بن قرظه (3)و بنا بر نقلی دیگر پس از اقامه نماز جماعت، (4)از امام حسین علیه السلام اجازه گرفت و به میدان رفت و پس از کشتن 25 نفر (5)به شهادت رسید.

بالسيف صلتا عن بني محمد *** كيف يرى الفجار ضرب الأسود

أرجو بذلك الفوز عند المورد *** أذب عنهم باللسان واليد

با شمشیری که در راه فرزندان محمد کشیده شده است

بدکاران چگونه می بینند ضربت این سیاه را

و با این کار، بهشت را در روز ورود به محشر امید دارم. (6)


1) شيخ مفيد، الارشاد، 1413ق، ج2، ص 93 ؛ طبری، تاریخ، 1387ق، ج5، ص420.

2) امین، اعیان الشیعه، 1403ق، ج1، ص605.

3) ابن طاووس، اللهوف، انتشارات جهان، ص 107-108.

4) دایره المعارف تشیع، ص52.

5) ابن شهر آشوب، مناقب، 1379ق، ج4، ص103.

6) بلاذری، انساب الاشراف، 1417ق، ج3، ص196.

من با دست و زبان از آنان حمایت می کنم.

نقل شده که امام حسین علیه السلام بر بالینش آمد و برایش دعا کرد:

اللَّهُم بَيْض وَجهَهُ وَطَيّب ريحَهُ وَاحِشُرهُ مَعَ الأَبْرارِ وَ عَرِف بَينَهُ وبَينَ مُحمدٍ وآلِ مُحمدٍ. (1) خدایا! رویش را سفید و بویش را خوش گردان و با نیکان محشور کن و با محمد و آل محمد آشنا ساز.

پیکر او همراه دیگر شهدا پایین پای امام حسین علیه السلام به خاک سپرده شد. [نیازمند منبع] علامه مجلسی روایتی را نقل کرده که بدن وی پس از ده روز از دفن شهدای کربلا پیدا شده و بوی عطر از آن به مشام می رسید. (2)2 نام او در زیارت الشهدا آمده است: السَّلَامُ عَلَى جَوْنِ مَوْلَى أَبِي ذَرٍ الْغِفَارِي. (3)


1) امین، اعیان الشیعه، 1403ق، ج1، ص 605؛ قمی، نفس المهموم، 1421ق، ص263.

2)

3) مجلسی، بحار الأنوار، 1403ق، ج45، ص23.

جوین بن مالک تیمی

جُوَيْن بن مالک بن قَيْس تَیمی از شهدای کربلا که به همراه لشکر عمر بن سعد برای جنگ با امام حسین علیه السلام از کوفه به کربلا آمد، اما وقتی که پیشنهاد امام حسین علیه السلام از سوی ابن زیاد پذیرفته نشد و کار به جنگ کشید همراه عده ای از افراد قبیله خود که تعداد آنان را هفت نفر گفته اند (1)شبانه به امام حسین علیه السلام پیوست. (2)

در ابصار العین از ابن شهر آشوب نقل شده که او در روز عاشورا و در حمله نخست لشکر ابن سعد به شهادت رسید. (3)البته ابن شهرآشوب از سيف بن مالک نُمیری یاد کرده، (4)که به گفته سماوی، تصحیف جوین بن مالک است. (5)

شیخ طوسی او را در شمار اصحاب امام حسین علیه السلام آورده است (6)بعضی نامش را جویر بن مالک یا حوی بن مالک نقل کرده اند. (7)برخی هم او را با جون غلام ابوذر اشتباه گرفته اند. (8)

در زیارت الشهداء با عبارت اَلسَّلَامُ عَلَى جُوَينِ بْنِ مَالِک الطَّبَعِي از او یاد شده است. (9)


1) شیرازی، ذخيرة الدارين، زمزم هدایت، ص400

2) سماوی، ابصارالعین، 1419ق، ص194.

3) سماوی، ابصارالعین، 1419ق، ص194.

4) ابن شهر آشوب، مناقب، 1379ق، ج 4، ص 113.

5) سماوی، ابصار العین، 1419ق، ص194.

6) طوسی، رجال، 1415ق، ص99.

7) محدثی، فرهنگ عاشورا، 1417ق، ص133.

8) محدثی، فرهنگ عاشورا، 1417ق، ص133.

9) مجلسی، بحارالانوار، 1404ق، ج98، ص 272؛ سید بن طاووس، اقبال، 1367ق، ص576.

حارث بن نبهان

حارِث ( حَرِتْ) بن نبهان از شهدای کربلا است. پدر او «نبهان»، غلام حمزه بن عبد المطلب و سوارکاری دلیر بود که دو سال بعد از شهادت حمزه از دنیا رفت. (1)حارث، پیامبر صلی الله علیه و آله را درک کرده است. (2)

حارث در کنار امیرالمؤمنین علیه السلام و امام حسن علیه السلام بود و در ماجرای قیام امام حسین علیه السلام، همراه ایشان به کربلا آمد و در روز عاشورا در حمله نخست لشکر عمر بن سعد به شهادت رسید. (3)

او غیر از حارث بن نبهان بصری که از محدثین است. (4)


1) شیرازی، ذخيرة الدارين انتشارات زمزم هدایت، ص472

2) مع الركب الحسيني، 1386ش، ج4، ص204.

3) سماوی، ابصار العین، 1419ق، ص98.

4) ذهبی، تاريخ الإسلام، 1409ق، ج10، ص108.

حبیب بن مظاهر

اشاره

حبیب مردی عابد و با تقوا بود حافظ کل قرآن کریم بود و هر شب به نیایش و عبادت خدا می پرداخت به فرموده امام حسین علیه السلام در هر شب یک ختم قرآن می کرد. (1)زندگی پاک و ساده ای داشت. آن قدر به دنیا بی رغبت بود و زهد را سرمشق زندگی خود قرار داده بود که هر چقدر به او پیشنهاد امان و پول فراوان داده شد نپذیرفت و گفت «ما نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله عذری نداریم که زنده باشیم و فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله را مظلومانه به قتل برسانند». (2)

در عصر پیامبر صلی الله علیه و آله

چندان روشن نیست که حبیب از صحابه بوده است یا تابعین برخی چون ابن کلبی (3)و ابن حجر عسقلانی (4)گفته اند که وی رسول خدا صلی الله علیه و آله را درک نموده است.

شیخ طوسی (5)او را در میان فهرست اصحاب امیرالمؤمنین علیه السلام، امام حسن علیه السلام و امام حسين علیه السلام قرار داده است ولی در میان فهرست صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله از وی یاد نمی کند همچنین نویسندگان استیعاب و أسد الغابه وی را در شمار صحابه نیاورده اند. (6)

دوره امیرالمؤمنین علیه السلام

حبیب با حضرت علی علیه السلام به کوفه رفت و در کلیه جنگ ها در کنار او


1) قمى، نفس المهموم، 1376ق، ص124.

2) امین، اعیان الشیعه، 1986م، ج4، ص553.

3) سماوی، ابصارالعین، 1381ش، ص126.

4) ابن حجر عسقلانی، الاصابة، 1415ق، ج2، ص142.

5) رجال الطوسی ص60، 93، 100

6) امین، اعیان الشیعه، 1986م، ج4، ص554.

و از یاران خاص و از حاملان علم و دانش آن حضرت تلقی می شد. (1)حضرت علی علیه السلام، حبیب را به علم منایا و بلایا (2)آگاه ساخته بود. (3)او عضو گروه ویژه شرطة الخمیس بود که نیروی ضربتی و گوش به فرمان علی علیه السلام بودند. (4)گفتگوی او با میثم تمار سال ها پیش از عاشورا، هنگام عبور از مجلس بنی اسد که هر یک نحوه شهادت دیگری را پیشگویی می کرد، از همان علم منایاست که از حضرت علی علیه السلام آموخته بودند و از جریانات آینده خبر داشتند. (5)

دوره امام حسین علیه السلام

در كوفه

پس از مرگ معاویه در سال 60 قمری، حبیب و جمعی از بزرگان شیعیان کوفه همچون سلیمان بن صُرَد مسيب بن نَجَبَه و رفاعة بن شداد بَجلی، از بیعت با یزید خودداری کردند و برای امام حسین علیه السلام نامه نوشتند و آن حضرت را برای قیام بر ضد امویان به کوفه دعوت کردند (6)(ببینید: نامه های کوفیان به امام حسین علیه السلام (نامه نخست) و زمانی که مسلم بن عقیل به کوفه،آمد به یاری او شتافتند.

حبیب به همراه مسلم بن عوسجه به طور پنهانی در کوفه برای مسلم بن عقیل از مردم بیعت می گرفتند و در این راه از هیچ اقدامی دریغ نمی کردند. (7)

هنگامی که ابن زیاد به کوفه آمد و بر مردم سخت گرفت و مردم


1) سماوی، ابصارالعین، 1381ش، ص127.

2) علم به اموری که بعدها اتفاق خواهد افتاد.

3) الحسين في طريقه الى الشهاده، ص 6.

4) الاختصاص، شیخ مفید، ص2 تا 7

5) سماوی، ابصارالعین، 1381ش، ص127.

6) مفید، الارشاد، ص378.

7) امین، اعیان الشیعه، 1986م، ج4، ص554.

مسلم را تنها گذاشتند قبیله بنی اسد حبیب و مسلم بن عوسجه را پنهان کردند تا به آن ها آسیبی نرسد آن ها از کوفه به سوی امام حسین علیه السلام رهسپار شدند و روزها از چشم جاسوسان و مأموران ابن زیاد پنهان می شدند و شب ها حرکت می کردند تا به اردوی امام ملحق شدند. سرانجام روز هفتم محرم در کربلا به کاروان امام پیوستند. (1)

در کربلا

حبیب با رسیدن به کربلا همین که مشاهده نمود یاوران امام اندک و دشمنان او بسیارند به امام حسین علیه السلام عرض کرد: «در این نزدیکی، قبیله ای از «بنی اسد هستند اگر اجازه دهید پیش آن ها رفته، آنان را به یاری شما دعوت کنم شاید خداوند هدایتشان کند. بعد از اینکه حضرت اجازه داد با عجله خود را به آنان رسانید و شروع به نصیحت و موعظه کرد. اما عمر سعد با فرستادن سپاهی، مانع از پیوستن آنان به امام شد. (2)

در عصر تاسوعا

بن مظاهر قبل از روز عاشورا کسی را که از طرف عمر بن سعد برای امام حسین علیه السلام نامه آورده بود موعظه کرد که به طرف ستم پیشگان نرو. (3)در عصر تاسوعا، حبیب به قصد موعظه سپاه دشمن که می خواستند به خیمه های امام حمله کنند به ذکر اوصاف امام و یارانش پرداخت و ایشان را از جنگ برحذر داشت. (4)


1) سماوی، ابصارالعین، 1381ش، ص128.

2) امین، اعیان الشیعه، 1986م، ج4، ص554.

3) سماوی، ابصارالعین، 1381ش، ص130.

4) بلاذری، انساب الاشراف، 2000م، ج2، ص484.

در شب عاشورا

نافع بن هلال حبیب را از نگرانی زینب دختر امیرالمؤمنین علیه السلام، درباره وفاداری یاران امام آگاه ساخت. نافع و حبیب اصحاب امام حسین را گرد آوردند و همگی نزد امام رفتند و اعلان کردند که تا آخرین قطره خون خود از خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله حمایت خواهند کرد. (1)

در روز عاشورا

صبح عاشورا، امام حسین علیه السلام حبیب بن مظاهر را فرمانده جناح چپ نیروهای خویش ساخت زهیر بن قین را در جناح راست و حضرت ابوالفضل علیه السلام را با پرچم در قلب لشکر قرارداد. (2)

امام حسین در سخنرانی،خود حسب نسب، فضایل خویش و حديث هذانِ سَيْدا شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ را یادآور شد و فرمود در میان شما افرادی هستند که این حدیث را از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیده اند. در این هنگام شمر :گفت من خدا را با شک و تردید عبادت کرده باشم اگر بدانم تو چه می گویی حبیب بن مظاهر در پاسخ او گفت به خدا من چنان می بینم که تو با هفتاد شک و تردید خدا را عبادت می کنی، شهادت می دهم که راست می گویی و نمی فهمی چه می گوید، چراکه قلب تو سیاه و مهر شده است. (3)

در ابتدای درگیری که لشکریان عمر سعد مبارزه می طلبیدند حبیب و بریر به سوی میدان شتافتند اما امام حسین آن ها را منع کرد.

زمانی که ابوثمامه وقت نماز را به امام یادآوری کرد امام فرمود: از آنان بخواهید دست از جنگ بردارند تا نماز بخوانیم. حصین بن نمیر


1) موسوعة كلمات الامام الحسين عليه السلام، ص 408-407.

2) خوارزمی، مقتل الحسين ج 2 ص 7.

3) مفید، الارشاد، ص450.

(حصین بن تمیم) گفت: نمازتان قبول نیست. حبیب بن مظاهر گفت: خیال می کنی نماز خاندان رسول قبول نیست و نماز تو قبول است ای شرابخوار و حبیب بر او حمله کرد و با شمشیر به صورت اسب حصین زد، او بر زمین افتاد و یارانش حمله کرده او را از چنگ حبیب نجات دادند. (1)

مسلم بن عوسجه پس از جنگ در حالی که به خون آغشته بود و لحظات آخر عمرش را سپری می کرد و برزمین افتاده بود امام حسین علیه السلام با حبیب نزد او آمدند امام فرمود: ای مسلم خدا تو را بیامرزد، سپس آیه فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدِّلُوا تبدیلاً (2)را قرائت کرد. حبیب نزد او آمد و گفت: «کشته شدن تو بر من بسی مشکل است ولی تو را به بهشت مژده می دهم» مسلم بن عوسجه با صدای ضعیف گفت خداوند تو را به خیر بشارت دهد. آن گاه حبیب به او گفت: اگر شهادتم نزدیک نبود، دوست داشتم آن چه برایت مهم است به من وصیت کنی تاحق دینی و خویشاوندی خود را ادا کرده باشم مسلم بن عوسجه به امام اشاره کرد و به حبیب گفت: «تو را وصیت می کنم به امام حسین علیه السلام خدای رحمتت کند تا جان در بدن داری از اودفاع کن و از یاری اش دست مکش تا کشته شوی.» حبیب بن مظاهر گفت: به وصیت تو عمل می کنم و چشم تو را روشن می گردانم. (3)

رجز حبیب در روز عاشورا

حبیب روز عاشورا رجزی که در حمله هایش می خواند چنین بود:

فارش هَيجاءَ و حَرْبٍ تُسعَر *** أَنا حَبيبُ وَأَبِى مُظَهَّر


1) قمی، نفس المهموم، 1376ق، ص124.

2) احزاب، 33.

3) سید بن طاووس، لهوف، ص133.

وَ نَحنُ أوفى مِنكُم وَ أَصْبَر *** أَنتُم أَعَد عُدةً وَ أَكثَر

حَقَّاً وَأَتى مِنكُم وَ أَعذَر *** وَ نَحنُ أَعلى حُجَّةً وَأَظْهَر

من حبیبم و پدرم مظهر است جنگاور میدان کارزار و آتش شعله ور نبردم تعداد شما بیشتر و بالاتر است ولی ما در راه حق از شما وفادارتر و بردبارتریم حجت مان برتر و آشکارتر است در حقیقت از شما باتقواتر و پذیرفته تریم. (1)

شهادت

حبیب بن مظاهر با آن سن زیاد همچون یک قهرمان شمشیر می زد، و 62 نفر از افراد دشمن را کشت. در این هنگام بدیل بن صريم عقفانی به او حمله کرد و با شمشیری بر فرق او زد دیگری با نیزه به او حمله کرد تا این که حبیب از اسب بر زمین،افتاد محاسن او با خون سرش خضاب شد. سپس بدیل بن صریم سرش را از تن جدا کرد. (2)

امام حسین علیه السلام خود را به بالین او رساند و فرمود: اَحْتَسِبُ نَفْسى و حماة اصحابی پاداش خود و یاران حامی خود را از خدای تعالی انتظار می برم. (3)در بعضی مقاتل است که حضرت فرمود: ای حبیب، مردی با فضیلت بودی که در یک شب قرآن را ختم می کردی. (4)

حبیب بن مظاهر فرزندی به نام قاسم داشت قاسم وقتی به بلوغ رسید بديل بن صريم را کشت. (5)

مدفن

قبیله بنی اسد هنگام دفن شهدای کربلا حبیب را که از بزرگان و مورد


1) سماوی، ابصارالعین، 1381ش، ص133.

2) قمی، نفس المهموم، 1376ق، ص124.

3) ابی مخنف، وقعه الطف، ص 265

4) قمی، نفس المهموم، 1376ق، ص124.

5) سماوی، ابصارالعین، 1381ش، ص127.

احترام آنان بود، در ده متری قبر امام حسین علیه السلام به طور مستقل و جداگانه به خاک سپردند. بعدها این مرقد در داخل حرم امام حسین علیه السلام و در رواق جنوبی قرار گرفت. (1)

زیارت نامه

در زیارت امام حسین علیه السلام در نیمه شعبان و غیره (2)نام حبیب بن مظاهر آمده است. (3)


1) قائدان، عتباب عالیات عراق، ص122

2) مجلسی، بحار، ج 45 ص 71 و ج 98 ص 27.

3) سید بن طاوس، اقبال الاعمال، ص229

حجاج بن زید تمیمی سعدی

حَجاج بن زيد (بدر) تمیمی سعدی از شهدای کربلا است. پدرش زید از سخنوران زمان و از یاران حضرت علی علیه السلام در جنگ صفین بود. (1)پس از شهادت حضرت علی علیه السلام، معاویه وی را به سرپرستی شرطه ها گماشت؛ اما وی قبول نکرد. (2)

حجاج از اهالی بصره بود. پس از آن که امام حسین به بزرگان بصره نامه نوشت و آنان را به سوی خود دعوت کرد مسعود بن عمرو ازدی (یکی از مخاطبان پنجگانه نامه امام حسین) علیه السلام نامه ای در حمایت خود و قبیله اش از امام نوشت و آن را به حجاج بن زيد داد تا به امام برساند. حجاج نامه را به امام حسین رساند و همراه ایشان ماند و در روز عاشورا در حمله نخست لشکر عمر بن سعد به شهادت رسید. (3)

نام وی در زیارت ناحیه آمده است: السَّلَامُ عَلَى الْحَجاجِ بْنِ زَيدٍ السعدي.


1) ابن حجر، الإصابة، 1415ق، ج2، ص531.

2) طبری، تاریخ الامم و الملوک، 1387ق، ج5، ص170.

3) سماوی، ابصار العین، 1419ق، ص213-214.

حجاج بن مسروق جعفی

اشاره

حجاج بن مسروق جعفی از شیعیان و از اصحاب امیرالمؤمنین علیه السلام این در کوفه بود وقتی امام حسین علیه السلام از مدینه به سمت مکه حرکت کرد، او نیز از کوفه به مکه رفت و در آن جا به کاروان امام پیوست. (1)

در منزل ذو حسم که کاروان امام با سپاه کوفه به فرماندهی حر بن یزید ریاحی برخورد کرد هنگام ظهر امام به حجاج بن مسروق فرمود اذان بگوید. (2)

وقتی کاروان به منزل قصر بنی مقاتل رسید امام حسین علیه السلام خیمه ای برافراشته دید. پرسید این خیمه برای کیست؟ گفتند برای عبیدالله بن حر جعفی است امام حجاج بن مسروق را نزد او فرستاد تا از وی برای یاری امام دعوت کند ولی او دعوت امام را نپذیرفت. (3)

شهادت

حجاج، در روز عاشورا از امام حسین علیه السلام اجازه گرفت و به میدان رفت. پس از مدتی در حالی که بدنش آغشته به خون بود بازگشت و خطاب به امام این شعر را خواند:

اليوم أل-ق جك النبيافدتك *** تفسی هاديا مهديا

ذاك الذى نعرفه الوصيا (4)*** ثم أباك ذي الندى عليا

امام به او فرمود: «آری، من نیز پس از تو آن ها را ملاقات خواهم کرد.» حجاج به میدان بازگشت و جنگید تا به شهادت رسید. (5)


1) سماوی، ابصار العين، 1419ق، ص151.

2) طبری، تاريخ الأمم و الملوك، 1387ق، ج5، ص401.

3) سماوی، ابصار العین، 1419ق، ص151؛ حسینی حائری شیرازی، ذخيرة الدارين، زمزم هدايت، ص 407.

4) سماوی، ابصار العین، 1419ق، ص151.

5) سماوی، ابصار العین، 1419ق، ص151.

در زیارت ناحیه و زیارت رجبیه امام حسین علیه السلام نیز نام حجاج بن مسروق ذکر شده است: السّلَامُ عَلَى الْحَجِّاجِ بْنِ مَسْرُوقِ الْجُعْفِى

حربن یزید ریاحی

اشاره

حراز مشهورترین جنگاوران کوفه بود (1)و خاندان او در زمان جاهلیت و پس از اسلام از بزرگان بودند. (2)در برخی منابع تاریخی به اشتباه از وی با عنوان صاحب شُرطه (رئیس پلیس) عبیدالله بن زیاد یاد شده است. (3)او به دستور عبیدالله بن زیاد به فرماندهی بخشی از سپاه اعزامی برای مواجهه با امام حسین علیه السلام منصوب شد (4)و پایبند به اجرای دقیق فرمان های حکومتی بود. (5)

وی ظاهراً با سیاست میانه ای نداشته و در هیچ منبعی از عقیده حرّ یا موضع گیری سیاسی اش در اوضاع پرتنش کوفه در سال 60 قمری سخنی به میان نیامده است فقط بلعمی در روایتی قابل تردید او را از شیعیانی دانسته است که تشیع خود را مخفی می کردند. (6)

نقش حر در واقعه کربلا

عبیدالله بن زیاد چون از حرکت امام حسین علیه السلام به سوی کوفه آگاه شد حر را که از بزرگان و رؤسای قوم خود در کوفه بود به فرماندهی سپاهی با نزدیک به هزار سوار منصوب کرد و به رویارویی امام حسين علیه السلام فرستاد.

بنا به روایات دیگر عبیدالله حُصَين بن نُمَير تمیمی را همراه با چهار هزار نفر مرد نظامی به قادسیه اعزام کرد تا مناطق اطراف آن را دقیقاً زیر نظر بگیرند تا از رفت و آمد افراد مطلع گردند. حر و سپاه هزار


1) رجوع كنيد به سماوى، إبصار العین، 1419ق، ص203.

2) رجوع کنید به طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج 5، ص392، 427؛ ابن كثير، البدایه و النهایه، ج 8، ص195.

3) رجوع کنید به ابن جوزی، المنتظم، ج 5، ص 335؛ ابن وردی تاریخ ابن وردی، ج1، ص231.

4) طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج 5، ص 422

5) رجوع کنید به بلاذری، انساب الاشراف، ج 2، ص 473؛ دینوری، ص252؛ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج 5، ص403-402.

6) بلعمی، ج 4، ص704.

نفری اش نیز جزئی از این لشکر چهار هزار نفری بودند که از سوی حصين بن نمیر برای جلوگیری از حرکت کاروان امام حسین به منطقه اعزام شده بودند.

ندایی که حر شنید

از حر نقل شده هنگامی که از قصر ابن زیاد در کوفه خارج شدم تا به سمت حسين بن علی علیه السلام حرکت کنم، سه بار ندایی را پشت سرم شنیدم که می گفت:

«ای حرّ! تو را به بهشت بشارت باد». او می گوید که به پشت سر نگریستم و کسی را ندیدم با خود گفتم به خدا قسم، این بشارت نیست؛ چگونه بشارت باشد در حالی که من راهی جنگ با حسین بن علی علیه السلام هستم.»

على او این خاطره را در ذهن داشت تا هنگامی که خدمت حسین بن علی علیه السلام رسید و آن داستان را بازگو کرد. امام علیه السلام به او فرمودند: تو به واقع به پاداش و نیکی راه یافته ای. (1)

و دررویی با حسین بن علی علیه السلام

امام حسین علیه السلام در منزلگاه ذی حُسم با حرّ و سپاهش روبه رو شد. (2)به گفته منابع تاریخی حرّنه برای جنگ بلکه برای انتقال امام نزد ابن زیاد اعزام شده بود و از این رو با سپاهیانش رودرروی توقفگاه کاروان امام صف آرایی کرد. (3)

ابومخنف چگونگی رودررویی سپاه حربا امام حسین علیه السلام را از زبان دو


1) مثیر الاحزان، ص44 نفس المهموم، ص231.

2) بلاذری، انساب الاشراف، ج 2، ص 472؛ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج 5، ص400؛ مفید، الارشاد، 1413ق، ج2، ص69، 78؛ اخطب خوارزم، مقتل الحسین، 1381ش، ج1، ص327، 330.

3) رجوع کنید به بلاذری، انساب الاشراف، ج 2، ص 473؛ دینوری، ص25:249؛ مفید، الارشاد، 1413ق، ج 2، ص80؛ اخطب خوارزم، مقتل الحسین، 1381ش، ج1، ص332.

مرد اسدی که امام علیه السلام را در این سفر همراهی می کردند، چنین بیان کرده است:

هنگامی که کاروان امام حسین علیه السلام از منزلگاه شراف حرکت کرد در میانه روز طلایه داران لشکر دشمن را از دور مشاهده کردند. امام علیه السلام به اطرافیان خود فرمود:

«آیا در این منطقه پناهگاهی هست که بدانجا پناه ببریم و آن را پشت سر خویش نهیم و با این قوم، از یک سمت مقابله کنیم؟» گفتند: «آری، در ناحیه چپ، منزلی است به نام ذو حُسم»

امام علیه السلام در قسمت چپ جاده به طرف ذو حُسم روان شد، سپاه دشمن نیز به طرف این منزل می تاخت ولی امام و همراهانش زودتر به این منزل رسیدند پس امام علیه السلام دستور داد که خیمه ها را در این مکان بر پا کردند.

حر بن یزید ریاحی و سپاهیانش به هنگام ظهر، از گرد راه فرارسیدند و در حالی که خود و همراهانش تشنه بودند، برابر امام حسین علیه السلام و یارانش قرار گرفتند. به رغم این صف آرایی خصمانه، واکنش امام با آنان صلح آمیز بود چنان که به یاران خود دستور داد سپاهیان حرو اسبانشان را سیراب کنند و چون حرّ ابراز تمایل کرد که با یارانش در نماز به امام اقتدا کند، امام پذیرفت. حر مأموریت خود را به عرض امام علیه السلام رساند. امام علیه السلام به تأکید فرمود مردم کوفه از او دعوت کرده اند تا به کوفه .بیاید و متعاقباً با یادآوری مکاتبات و درخواست های مکرر کوفیان مبنی بر عزیمت امام به کوفه و در درست گرفتن زمام امور، تصریح کرد که چنان چه کوفیان از خواست خود پشیمان شده اند، باز می گردد. حر از وجود چنین مکاتباتی اظهار بی اطلاعی کرد و گفت او و همراهانش در زمره نویسندگان نامه ها نبوده اند و وی مأموریت دارد امام علیه السلام را به کوفه نزد ابن زیاد ببرد.

چون امام با یاران خویش عزم حرکت نمود حر مانع حرکت امام علیه السلام

به سمت کوفه و نیز مانع بازگشت امام حسین علیه السلام به حجاز شد. حرّ پیشنهاد داد امام راهی غیر از راه کوفه و مدینه در پیش گیرد تا وی بتواند از ابن زیاد کسب تکلیف کند حربه امام علیه السلام گفت:

«من مأمور به جنگ با شما نیستم؛ ولی مأمورم از شما جدا نگردم تا شما را به کوفه ببرم پس اگر شما از آمدن خودداری می کنید راهی را در پیش گیر که نه تو را به کوفه برساند و نه به مدینه؛ تا من نامه ای برای عبیدالله بنویسم؛ شما هم در صورت تمایل نامه ای به یزید بنویسید تا شاید این امربه عافیت و صلح منتهی گردد؛ و در پیش من این کار بهتر است از آن که به جنگ و ستیز با شما آلوده شوم.»

پس از این امام حسین علیه السلام و یارانش در مسیر عُذيب الهجانات و قادسیه حرکت کردند و حرّ نیز همراه آنان بود. (1)

حرّ اگرچه مأمور جنگ نبود از همان ابتدا احتمال وقوع درگیری با امام حسین علیه السلام آزارش می داد و حتی گفته اند به امام هشدار داد که اگر بجنگد حتما کشته خواهد شد؛ و هرگاه مجالی می یافت به امام علیه السلام عرض می کرد به خاطر خدا حرمت جان خویش را نگه دار که من یقین دارم که اگر جنگی صورت گیرد کشته خواهی شد. اما امام با خواندن شعری پاسخ داد که از مرگ و شهادت در راه خدا ترسی ندارد. در عذیب چهار تن از یاران امام از کوفه نزد حضرت رسیدند. حرّ قصد دستگیر کردن یا بازگرداندن آنان را داشت، اما امام مانع شد. آنان از وخامت اوضاع کوفه کشته شدن قَیس بن مُسَهِّر صیداوی (فرستاده امام به کوفه) و آماده شدن سپاهی بزرگ برای جنگ با امام خبر دادند. (2)


1) بلاذری، انساب الاشراف، ج 2، ص 4730472؛ دینوری، ص250249؛ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج 5، ص 403402؛ مفید، الارشاد، 1413ق، ج2، ص8.78.

2) رجوع کنید به بلاذری، ج 2، ص 474-473؛ طبری، ج 5، ص 406-403؛ اخطب خوارزم، مقتل الحسين، 1381ش، ج1، ص333-331.

توافق حربا امام، در دوم محرم (1)پایان یافت؛ دو گروه به نینوا رسیده بودند که نامه ابن زیاد به دست حرّ رسید مبنی بر آن که بر امام و یارانش سخت بگیرد و آنان را در زمینی بی آب و علف و بی حصار متوقف کند. (2)در نامه ابن زیاد خطاب به حر نوشته بود: «چون نامه من به تو رسید و فرستاده من نزد تو آمد بر حسین الا سخت گیر و او را فرود نیاور مگر در بیابان بی حصار و بدون آب به فرستاده ام دستور داده ام از تو جدا نگردد تا خبر انجام دادن فرمان مرا بیاورد والسلام حر خدمت امام حسین آمد و نامه ابن زیاد را برایش قرائت کرد. امام به او فرمود: بگذار در «نینوا» و یا «غاضریه» فرود آییم.»

حرّ، که در تنگنا قرار گرفته و پیک ابن زیاد به مراقبت و جاسوسی او گماشته شده بود به ناچار کاروان امام را متوقف کرد و درخواست امام و یارانش مبنی بر اردو زدن در روستای نینوا (یا غاضريه يا شُفَيه/ سُقيه) در همان حوالی را نپذیرفت از این رو در کربلا (بنابر پاره ای روایات نزدیک روستای عقر) در نزدیکی رود فرات اردو زد. (3)زهیر به امام ها گفت:

«به خدا سوگند چنان می بینم که پس از این کار بر ما سخت تر گردد، یابن رسول الله! اکنون جنگ با این گروه حر و یارانش برای ما آسان تر است از جنگ با آن هایی که از پی این گروه می آیند به جان خودم سوگند که در پی اینان کسانی می آیند که ما را طاقت مبارزه با آن ها نیست.» امام علیه السلام فرمود: درست می گویی ای زهیر ولی من آغاز کننده جنگ نخواهم بود.


1) قیس دینوری، ص 253 اول محرم

2) دینوری، ص251؛ طبری، ج 5، ص408 409؛ مفید، الارشاد، 1413ق، ج2، ص84.81؛ قس اخطب خوارزم، مقتل الحسين، 1381ش، ج1، ص334.

3) دینوری، ص251-252؛ طبری، همان جا؛ مفید، الارشاد، 1413ق، ج2، ص84؛ اخطب خوارزم، همان جا.

حضرت علیه السلام با حر حرکت کردند تا به کربلا رسیدند. حُر و یارانش جلوی [کاروان] امام حسین علیه السلام ایستادند و آنان را از ادامه مسیر، بازداشتند حُر :گفت همین جا فرود بیا که فرات، نزدیک است. امام علیه السلام فرمود: «نام این جا چیست؟» گفتند «کربلا....» امام علیه السلام فرود آمد حر و لشکریانش نیز در گوشه ای دیگر ساکن شدند. پس از فرود آمدن کاروان امام حسین علیه السلام، حر نامه ای به ابن زیاد نوشت و او را از فرود آمدن امام در کربلا با خبر کرد.

توبه حر در روز عاشورا

حرّ اگرچه اقدامی سخت گیرانه کرد، اما رفتارش با امام محترمانه بود؛ حتی یک بار به حرمت خاص فاطمه علیها السلام نیز اشاره کرد. (1)

در روز عاشورا، عمر بن سعد لشکر خود را آراست و فرماندهان هر بخش از سپاه را تعیین نمود. او حربن یزید ریاحی را فرمانده بنی تمیم و بنی همدان کرد. با آراسته شدن سپاه، لشکر عمر سعد آماده جنگ با سپاه امام حسین علیه السلام گردید.

حر بن یزید چون تصمیم کوفیان را برای جنگ با آن حضرت علیه السلام جدی دید نزد عمر بن سعد رفت و به او گفت: آیا تو می خواهی با این مرد (امام حسین علیه السلام) بجنگی؟» گفت «آری به خدا قسم چنان جنگی بکنم که آسان ترین آن افتادن سرها و بریدن دست ها باشد.» حر گفت: «مگر پیشنهادهای او خوشایندتان نبود؟» ابن سعد گفت: «اگر کار به دست من بود می پذیرفتم؛ ولی امیر تو (عبیدالله) نپذیرفت.»

پس حر، عمر سعد را ترک کرد و در گوشه ای از لشکر ایستاد و اندک


1) رجوع کنید به بلاذری، ج 2، ص 476.475، 479؛ طبری، ج 5، ص392، 422، 428427؛ مفید، الارشاد، 1413ق، ج2، ص101100 ؛ اخطب خوارزم، مقتل الحسين، 1381ش، ج2، ص1312، قس ص14، که جمله امام درباره حرّ را پس از کارزار وی می داند.

اندک به سپاه امام علیه السلام نزدیک شد مهاجر بن اوس که در لشکر عمر سعد بود به حر گفت: «آیا می خواهی حمله کنی؟» حر در حالی که می لرزید پاسخی نداد مهاجر که از حال و وضع حربه شک افتاده بود او را مورد خطاب قرار داد و گفت به خدا قسم هرگز در هیچ جنگی تو را به این حال ندیده بودم اگر از من می پرسیدند شجاع ترین مردم کوفه کیست از تو نمی گذشتم (و تو را نام می بردم) پس این چه حالی است که در تو می بینم؟»

حر گفت: «به درستی که خود را میان بهشت و جهنم می بینم و به خدا سوگند اگر تکه تکه شوم و مرا با آتش بسوزانند من جز بهشت چیز دیگری را انتخاب نخواهم کرد.» حراین را گفت و بر اسب خود نهیب زد و به سوی خیمه گاه امام علیه السلام حرکت کرد.

گفته اند که وی با حالی پریشان با امام مواجه شد و با اذعان به این که هرگز گمان نمی کرده است که کوفیان کار را به جنگ بکشانند، طلب بخشش کرد امام برایش استغفار نمود و فرمود که تو در دنیا و آخرت آزاد مرد (حرّ) هستی. (1)حر در حالی که سپر خود را وارونه کرده بود به اردوگاه امام علیه السلام وارد شد. او خدمت امام حسین علیه السلام آمد و عرض کرد: فدایت شوم يابن رسول الله صلی الله علیه و آله من آن کسی هستم که از بازگشت تو (به وطن خود) جلوگیری کردم و تو را همراهی کردم تا به ناچار در این سرزمین فرود آیی؛ من هرگز گمان نمی کردم که آنان پیشنهاد تو را نپذیرند، و به این سرنوشت دچارتان کنند، به خدا قسم اگر می دانستم کار به این جا می کشد هرگز به چنین کاری دست نمی زدم و من اکنون از آن چه انجام داده ام به سوی خدا توبه می کنم آیا توبه


1) رجوع کنید به بلاذری، ج 2، ص 476.475، 479؛ طبری، ج 5، ص392، 422، 428427؛ مفید، الارشاد، 1413ق، ج 2، ص101100 ؛ اخطب خوارزم، مقتل الحسین، 1381ش، ج2، ص13.12، قس ص 14، که جمله امام درباره حرّ را پس از کارزار وی می داند.

من پذیرفته است؟

امام حسین علیه السلام فرمود: آری خداوند توبه تو را می پذیرد.

بنابر برخی منابع متأخر، پسران و برادر و غلام حرّر نیز هم زمان با حرّ به امام حسین علیه السلام پیوستند و در واقعه کربلا به شهادت رسیدند، (1)اما این مطالب به سبب اشاره نشدن به آن ها در منابع متقدم، چندان درخور اعتماد نمی نمایند.

موعظه کردن سپاه کوفه

حر پس از توبه رو در روی لشكر عمر بن سعد ايستاد و به نصیحت آن ها پرداخت: «ای قوم آیا پیشنهادهایی که حسین علیه السلام به شما کرد باعث نشده تا خداوند شما را از جنگ با او باز دارد؟» گفتند: «سخنت را به امیر عمر [بن سعد] بگو. «حر همین سخن را با عمر بن سعد باز گفت. پس عمر بن سعد گفت: «من به جنگ با حسین علیه السلام حریصم و اگر راهی دیگر جز این داشتم همان کار را می کردم.» پس حر خطاب به لشکر گفت:

«ای مردم کوفه مادرانتان به عزایتان بنشینند؛ آیا این مرد شایسته را به سوی خود خواندید و گفتید در یاری تو با دشمنانت خواهیم جنگید اما اکنون که به سوی شما آمد دست از یاری اش برداشتید، در برابر او صف بسته می خواهید او را بکشید؟ شما جان او را به دست گرفته راه نفس کشیدن را بر او بسته اید و از هر سو او را محاصره کرده اید و از رفتن به سوی زمین ها و شهرهای پهناور خدا جلوگیریش کرده اید آن سان که هم چون اسیری در دست شما گرفتار شده نه می تواند به


1) رجوع کنید به اخطب خوارزم، مقتل الحسين، 1381ش، ج2، ص 13؛ کاشفی، ص282-281؛ حائری خراسانی، ص120 - 127؛ قس شمس الدین، ص85-84.

نفع خود کاری انجام دهد و نه می تواند زیانی را از خود دور کند، و آب فراتی که یهود و نصاری و مجوس از آن می آشامند و خوک های سیاه و سگان در آن می غلطند بر روی او و زنان و کودکان و خاندانش بسته اید، تا جائی که از شدت تشنگی بی حال افتاده اند؛ چه بد محمد صلی الله علیه و آله را درباره فرزندانش رعایت کردید، خدا در روز تشنگی (محشر) شما را سیراب نکند»!

در این هنگام تیراندازان سپاه عمر بن سعد او را هدف تیرهای خود قرار دادند؛ حرکه چنین دید به عقب برگشت و پیش روی امام علیه السلام ایستاد.

شهادت

زمان توبه حرّتا شهادت وی چندان به طول نینجامید. بنابر روایتی، حرّ از امام تقاضا کرد که چون نخستین کسی بوده که بر امام خروج کرده، اجازه دهد که نخستین مبارز و شهید باشد. (1)

وی بلافاصله پس از پیوستن به امام راهی میدان نبرد شد و پس از گفتگوی دوباره و بی نتیجه با عمر بن سعد و بیان سخنانی در تقبیح رفتار زشت کوفیان، رجزگویان با آنان جنگید و سرانجام پس از چندین نوبت نبرد به شهادت رسید. (2)

او شجاعانه می جنگید و با این که اسبش زخمی شده بود و از گوش ها و پیشانی آن خون جاری شده بود همواره رجز می خواند و سواره با دشمنان پیکار می کرد تا این که چهل و چند نفر از دشمنان را به


1) رجوع کنید به ابن اعثم کوفی، ج 5، ص 101 ؛ اخطب خوارزم، مقتل الحسين، 1381ش، ج2، ص 13.

2) رجوع کنید به بلاذری، انساب الاشراف، ج 2، ص 476، 489، 494، 517؛ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج 5، ص 429-428، 435-434، 437، 440-441؛ مفید، الارشاد، 1413ق، ج2، ص 104.102.

هلاکت رساند.

لشکر پیاده نظام ابن سعد به یکباره بر او حمله ور شدند و او را به شهادت رساندند. گفته شده که دو نفر در شهادت او شرکت داشتند یکی ایوب بن مسرح و دیگر مردی از سواران اهل کوفه.

اما برخی دیگر از منابع تاریخی نقل کرده اند که حربن یزید ریاحی و زهیر بن قین پس از شهادت حبیب بن مظاهر در پیش از ظهر عاشورا، با هم به میدان رفتند و بر دشمنان حمله بردند. آن دو در جنگ یکدیگر را حمایت می کردند و هرگاه یکی از آنان در محاصره قرار می گرفت.

دیگری به کمکش می شتافت آنان پیوسته می جنگیدند تا این که حر به شهادت رسید، زهیر نیز به اردوگاه برگشت. اصحاب امام جنازه او را آوردند امام حسین علیه السلام نزد حرکه خون از بدنش جاری بود آمد و گفت: «به به! ای حُرّ! تو در دنیا و آخرت آزاده ای همان گونه که آزاد نامیده شده ای.» (1)

بنابر نقلی قبیله ی حر (بنی تمیم) از جداشدن سر حر بن یزید ریاحی جلوگیری کردند. (2)اما بنابر قولی دیگر سر حر بن یزید به همراه سرهای برخی شهیدان کربلا در زیارتگاه رئوس الشهداء در قبرستان باب الصغير شهر دمشق دفن شده است. (3)

مرقد حرّ

به گفته سید محسن امین، (4)موقع دفن شهدای کربلا توسط افراد قبیله بنی اسد گروهی از قبیله حرّ، مانع دفن جسد حر همراه با دیگر


1) فَأَتَاهُ الحُسَينُ عليه السلام ودَمُهُ يَشْخَبُ، فَقالَ: بَحْ بَحْ يا حُرِّ، أَنتَ حُرِّكَما سُمِّيتَ فِي الدُّنيا وَالآخِرَةِ. محمدی ری شهرى، الصحيح من مقتل سيدالشهداء و اصحابها، 1434ق، ج2، ص54.

2) سماوى، إبصار العين، 1419ق، ص220.

3) حسینی جلالی، مزارات اهل البیت و تاریخ ها، 1995م، ص226.

4) ج 1، ص613.

شهدای کربلا شدند و جسد وی را در جایی که در قدیم به آن «نواویس» می گفته اند. (1)به خاک سپردند. بنابراین جسد او در فاصله یک میلی از مرقد امام حسین علیه السلام دفن شد. آرامگاه حر اکنون در سمت غربی شهر کربلا به فاصله حدود هفت کیلومتر واقع شده است.

در زیارت ناحیه مقدسه از وی چنین یاد شده است: السّلامُ عَلَى الحُرِ بنِ الرِّياحِي. (2)


1) ابن كلبي جَمْهَرة النسب، 1407ق، ج1، ص216.

2) اقبال ج3، ص79؛ مجلسی، بحارالانوار، 1403ق، ج45، ص71.

حَنْظَلَة بن اسعد شبامی

اشاره

حَنْظَلَة بن أسعَد شبامى (شامی) از یاران امام حسین علیه السلام است که همراه با آن حضرت در واقعه کربلا به شهادت رسید. وی در روز عاشورا خدمت امام علیه السلام رسید و پیش روی امام علیه السلام این آیه را خطاب به لشکر کوفه بانگ زد: ... يَا قَوْمِ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُم مِّثْلَ يَوْمِ الْأَحْزَابِ * مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَالَّذِينَ مِن بَعْدِهِمْ وَمَا اللَّهَ يُرِيدُ ظُلْمًا لِلْعِبَادِ * وَيَا قَوْمِ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ يَوْمَ الثَّنَادِ * يَوْمَ تُوَلُّونَ مُدْبِرِينَ مَا لَكم مِّنَ اللَّهِ مِنْ عَاصِمٍ وَمَن يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ

ترجمه: «ای قوم من من از [روزی] مثل روز گروه ها [ی مخالف خدا] بر شما می ترسم از سرنوشتی نظیر سرنوشت قوم نوح و عاد و ثمود و کسانی که پس از آن ها آمدند و گرنه خدا بر بندگان [خود] ستم نمی خواهد * وای قوم من من بر شما از روزی که مردم یکدیگر را [به یاری هم] ندا در می دهند بیم دارم. * روزی که پشت کنان [به عنف] بازمی گردید برای شما در برابر خدا هیچ حمایتگری نیست؛ و هر که را خدا گمراه کند او را راهبری نیست» (1)

آن گاه گفت:

ای قوم، حسین را مکشید که... فَيُشحِتَكُم بِعَذَابٍ وَقَدْ خَابَ مَنِ افْتَرَى

ترجمه: [خدا] شما را به عذابی سخت هلاک می کند، و هر که دروغ بندد نومید می گردد. (2)

امام علیه السلام در پاسخ او فرمود:

ای ابن سعد، خدا تو را رحمت کند. آن ها وقتی دعوت حق تو را رد کردند و حمله کردند تا خون تو و یارانت را بریزند، مستحق عذاب شدند چه رسد به الان که یاران پارسای تو را شهید کرده اند.

سپس حنظله گفت:


1) غافر 30-33.

2) طه -61.

فدایت شوم، راست گفتی تو داناتر از من در دین هستی و بهتر از من آن را می فهمی سوی آخرت رویم که به برادرانمان ملحق شویم... درود خداوند بر تو ای اباعبدالله و خاندان پاکت. خداوند ما را با تو در بهشت قرین سازد.

در حالی که امام حسین علیه السلام آمین می گفت حنظله به میدان شتافت و پس از کشتن تعدادی از لشکر کوفه به شهادت رسید. (1)1


1) طبری، تاریخ، 1352ش، ج 7، ص 3047-3048؛ تستری، قاموس الرجال، 1414ق، ج4، ص76.

زهیر بن قین بجلی

زهیر بن قین از هواداران عثمان به شمار می رفت. در سال 60 قمری، او و همسرش به همراه برخی از خویشاوندان و اهل قبیله اش هنگام بازگشت از حج به کوفه در یکی از منازل بین راه، با امام حسین علیه السلام و همراهانش که به سوی کوفه در حرکت بودند هم منزل روبرو شدند. بنابر نقل دینوری، این ملاقات در منزلگاه زَرُود انجام گرفته است. (1)

امام حسین علیه السلام شخصی را نزد زهیر فرستاد و خواستار ملاقات با او شد. زهیر در ابتدا تمایلی به این دیدار نشان نداد؛ اما به توصیه همسرش - دیلم یا دلهم دختر عمرو (2)به محضر امام حسین علیه السلام حاضر شد. این دیدار مسیر زندگانی زهیر را تغییر داد. او پس از این ملاقات، شادمان نزد خانواده و دوستانش بازگشت و فرمان داد تا خیمه و بار و بنه او را به کنار خیمه امام حسین علیه السلام منتقل کنند. (3)

زهیر با همسرش نیز وداع کرد و بنا به نقلی همسرش را طلاق داده و به او گفت: نزد خانواده ات برگرد، زیرا نمی خواهم از سوی من چیزی جز خوبی به تو برسد.» (4)

زهير بعد از وداع با همسرش به همراهانش گفت: «هر که دوستدار شهادت است همراه من بیاید و گرنه برود و این آخرین دیدار من با شماست». (5)

زهیر خاطره ای برای آنان نقل کرد و گفت زمانی که به جنگ بلنجر رفته بودیم به پیروزی و غنایم فراوانی دست یافتیم و بسیار خوشحال شدیم. سلمان فارسی که همراه ما بود گفت «آنگاه که سید جوانان


1) دینوری، الاخبار الطوال، ص246

2) بلاذری، انساب الاشراف ج 3، ص 167؛ طبری، تاریخ الطبری، ج 4، ص 298.

3) بلاذری، انساب الاشراف، ج 3، ص 167 - 168؛ طبری، تاریخ الطبری، ج4، ص298؛ تنقیح المقال، ج1، ص452-453.

4) تاریخ الطبری، ج 4، ص 396 و شیخ مفید، الارشاد، ص 72 - 73 و فتال نیشابوری، روضة الواعظين، ج 2، ص178 و ابن نما؛ مثیر الاحزان، صص 46 - 47 .

5) الاخبار الطوال، ص246-247.

آل محمد صلى الله عليه وسلم را درک کردید از پیکار و کشته شدن در کنار او بیش از دستیابی به این غنایم شادمان باشید. (1)

برخی منابع تاریخی آورده اند سلمان بن مضارب، پسر عموی زهیر نیز با وی همراه شد و به سپاه امام حسین علیه السلام پیوست.

سخنان زهیر در ذو حسم

امام حسین علیه السلام پس از برخورد با سپاهیان حر، در منزل ذو حُسم خطابه ای ایراد فرمودند و طی آن از دگرگونی دنیا و کژی های حاکم شده بر جامعه و پست و ناچیز بودن زندگی، سخن گفته و فرمودند: «... مگر نمی بینید که به حق عمل نمی شود و از باطل پرهیز نمی کنند؛ مؤمن باید حق طلب و مایل به لقای پروردگار باشد؛ مرگ را من جز شهادت نمی یابم و زندگانی را غیر از ننگ و خفت نمی دانم.» (2)

پس از اتمام سخنرانی امام علیه السلام، زهیر نخستین کسی بود که آمادگی خود را برای اجرای دستورهای آن حضرت اعلام داشت و گفت:

«ای پسر پیامبر که خداوند تو را قرین هدایت بدارد، گفتارت را شنیدیم به خدا سوگند که اگر ما می توانستیم برای همیشه در این دنیا زندگی کنیم و تمام امکانات آن را در اختیار داشتیم باز هم شمشیر زدن در رکاب تو را انتخاب می کردیم امام علیه السلام نیز در پاسخ برای او دعای خیر کرد». (3)


1) طبری، تاریخ الطبری، ج 4، ص299؛ شیخ مفید، الارشاد، ج 2، ص 73؛ ابن اثیر، الکامل في التاریخ، ج4، ص42؛ خوارزمی، مقتل الحسین، ج1، ص323؛ معجم ما استعجم ج1، ص276؛ شیخ مفید، ص73؛ فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ج 2، ص178؛ ابن اثیر، الکامل في التاريخ، بيروت، 1965ق، ج4، ص42.

2) طبری، تاریخ الطبری، ص396.

3) بلاذری، انساب الاشراف، ج 3، ص171؛ طبری، تاریخ الطبری، ج 4، ص305؛ ابن طاووس، الملهوف، ص138.

پیشنهاد جنگ با حر

کاروان امام علیه السلام پنج شنبه 2 محرم سال 61 هجری، به سرزمین نینوا، وارد شد که پیک عبیدالله بن زیاد نامه ای برای حر بن یزید ریاحی آورد. ابن زیاد خطاب به حر نوشته بود که

«چون نامه من به تو رسید و فرستاده من نزد تو آمد بر حسین علیه السلام سخت گیر و او را فرود نیاور؛ مگر در بیابان بی حصار و بدون آب به فرستاده ام دستور داده ام از تو جدا نگردد تا خبر انجام دادن فرمان مرا بیاورد، والسلام.»

حر مضمون نامه را به اطلاع امام علیه السلام، رساند امام علیه السلام به او فرمود: «بگذار در «نینوی» و یا غاضریه و یا در شفیه فرود آییم.»

حر گفت: «ممکن نیست زیرا عبیدالله این آورنده نامه را بر من جاسوس گمارده است!»

زهیر گفت: «به خدا سوگند چنان می بینم که پس از این کار بر ما سخت تر گردد یابن رسول الله صلی الله علیه و آله اکنون جنگ با این گروه حر و یارانش برای ما آسان تر است از جنگ با آن هایی که از پی این گروه می آیند به جان خودم سوگند که در پی اینان کسانی می آیند که ما را طاقت مبارزه با آن ها نیست. امام علیه السلام فرمود: «من آغازکننده جنگ نخواهم بود.»

زهیر گفت: «در این نزدیکی و در کنار فرات آبادی ای است که دارای استحکامات طبیعی است؛ در آن جا فرود آییم و اگر این عده جلوی ما را گرفتند با آنان می جنگیم که جنگ با این گروه برای ما آسان تر است از کسانی که بعدا می آیند.» امام حسین علیه السلام نام آبادی را پرسید. زهیر گفت: عقر. امام علیه السلام فرمود: «پناه می برم به خدا از» عقر. (1)


1) بلاذری، انساب الاشراف، ج 3، ص 176؛ ابن اثیر، الکامل فى التاريخ ج4، ص51-52. دینوری، الاخبار الطوال، ص251-252؛ طبری، تاریخ الطبری، ج 4، ص 309؛ شیخ مفید، الارشاد، ج2، ص 83-84.

روز تاسوعا

عصر روز تاسوعا هنگامی که لشکریان عمر بن سعد به سوی خیمه های امام حسین علیه السلام هجوم آوردند و قصد آغاز جنگ داشتند، امام از برادرش عباس علیه السلام خواست که نزد آنان رفته و ببیند هدفشان چیست و چه می خواهند.

عباس علیه السلام با حدود بیست نفر از یاران امام علیه السلام، از جمله زهیر بن قین و حبیب بن مظاهر نزد سپاهیان دشمن آمد و از مقصودشان پرسید.

گفتند: به ما فرمان داده شده است در صورتی که تسلیم حکم ابن زیاد نشوید با شما پیکار کنیم عباس علیه السلام گفت: فرصت دهید، تا مقصود و پیام شما را به اطلاع ابا عبدالله علیه السلام برسانم. آنان پذیرفته و منتظر جواب ماندند.

حبیب بن مظاهر و زهیر بن قین از فرصت استفاده کرده و به نصیحت سپاهیان عمر سعد پرداختند.

حبیب بن مظاهر آنان را از کشتن عترت پیامبر صلی الله علیه و آله و یاران آن ها نهی کرد.

عزرہ بن قیس- از افراد عبیدالله بن زياد- خطاب به حبیب گفت: تا می توانی خودستایی کن زهیر بن قین در پاسخش گفت: «ای عزره خداوند او را پاکیزه و هدایت کرده است؛ از خدا بترس و بدان که من خیرخواه توام تو را به خدا مبادا از کسانی باشی که گمراهان را بر کشتن جان های پاک یاری می دهند.»

عزره گفت: ای زهیر، تو که شیعه این خاندان نبودی و طرفدار عثمان بودی!

زهیر گفت: «آیا این که اکنون در کنار،حسینم برایت کافی نیست که بدانی من پیرو این خاندانم؟ به خدا سوگند من هرگز به حسین بن علی علیه السلام نامه ای ننوشتم و فرستاده ای نزدش نفرستادم و هرگز به او وعده یاری ندادم، لیکن مسیر راه، من و او را با هم یک جا گردآورد،

چون او را دیدم و یاد رسول خدا صلی الله علیه و آله و منزلت حسین نزد او افتادم و دانستم که سوی دشمن خویش و حزب شما می رود آن گاه مصلحت چنین دیدم که یاری اش دهم و در حزب او باشم و جان خویش را برای آن چه که شما از حق خدا و رسول صلی الله علیه و آله ضایع کردید فدایش گردانم.». (1)

شب عاشورا

شب عاشورا پس از آن که امام بیعت خود را از اصحاب و اهل بیتش برداشته و به آنان اجازه رفتن و نجات جان خویشتن داد؛ اصحاب آن حضرت هر کدام به نوعی وفاداری و پایداری خود را اعلام داشتند؛ پس از سخنان اهل بیت امام علیه السلام، مسلم بن عوسجه و پس از او زهیر بن قین برخاسته و گفت به خدا سوگند دوست دارم کشته شوم باز زنده گردم و سپس کشته شوم تا هزار مرتبه تا خداوند تو و اهل بیتت را از کشته شدن در امان دارد». (2)

واقعه عاشورا

صبح عاشورا پس از اقامه نماز صبح امام حسین علیه السلام یاران و لشکر خود را سازماندهی کرده و زهیر بن قین را فرمانده جناح راست لشکرو حبیب بن مظاهر را فرمانده جناح چپ لشکر کرد و پرچم جنگ را نیز به دست برادرش عباس علیه السلام سپرد. (3)

وقتی دو سپاه رو در روی هم قرار گرفتند پیش از آغاز جنگ امام علیه السلام


1) ابن اعثم کوفى الفتوح، ج 5، ص 177- 178؛ بلاذری، انساب الاشراف ج 3، ص 184؛ خوارزمی مقتل الحسین، ج1، ص 353-354؛ طبری، تاریخ الطبری، ج 4، ص315-316.

2) طبری، تاریخ الطبری، ج 4، ص318؛ شیخ مفید، الارشاد، ج 2، ص92؛ ابن طاووس، الملهوف ص153.

3) طبری، تاریخ الطبری، ج 4، ص320 . بلاذری، انساب الاشراف، ج 3، ص187؛ شیخ مفید، الارشاد، ج2، ص95؛ دینوری، الاخبار الطوال، ص256؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج4، ص59؛ خوارزمی، مقتل الحسین، ج2، ص6-7.

به نصیحت سپاهیان دشمن پرداخت پس از سخنرانی امام علیه السلام زهیر بن قین از امام علیه السلام اجازه سخنرانی گرفته و خطاب به مردم کوفه گفت:

«ای مردم کوفه من شما را از عذاب الهی بیم می دهم، چرا که همانا یکی از حقوق مسلمان نسبت به یکدیگر نصیحت و خیرخواهی است و تا لحظه ای که شمشیر و جنگ میان ما و شما قرار نگرفته است با هم برادریم و بر یک دین و ملت هستیم و بر ما حق نصیحت دارید؛ اما چون شمشیر در میان افتاد و رشته پیوند ما و شما بریده شد ما یک امت و شما امتی دیگرید بدانید که خداوند ما و شما را به فرزندان پیامبرش محمد صلی الله علیه و آله امتحان کرده است تا ببیند که نسبت به آنان چگونه رفتار می کنیم و اینک شما را به یاری آنان و جنگ با عبیدالله بن زیاد سرکش فرا می خوانیم شما از عبیدالله بن زیاد و پدرش در طول حکمرانی آنان جز بدی چیزی ندیدید اینان بودند که چشمان شما را به وسیله میل می کشیدند (1)دست و پایتان را بریدند، شما را مثله (2)کردند و بزرگان و قاریان شما مانند حجر بن عدی و یارانش و هانی بن عروه و همتایانش را بردار می آویختند.»

سپاهیان عمر سعد، به زهیر دشنام دادند و ضمن ستودن عبیدالله بن زیاد، گفتند: «به خدا قسم از این جا نمی رویم تا این که مولایت و همراهانش را یا بکشیم و یا تسلیم عبیدالله کنیم.»

زهیر گفت: «ای بندگان خدا فرزند فاطمه علیها السلام از پسر سمیه به دوستی و یاری سزاوارتر است و اگر هم یاریاش نمی کنید به خدا پناه ببرید و دست خود را به خون او آلوده نکنید بیایید حسین بن علی علیه السلام را با عموزاده اش - یزید بن معاویه- به حال خود واگذارید به جانم قسم


1) کور کردن کسی با میل داغ کرده کور کردن و نابینا ساختن نابینا کردن. ترکانیدن چشم با ميل (لغت نامه دهخدا).

2) بریدن گوش و بینی یا چیزی دیگر از اطراف تن بریدن عضوی از اعضای تن کسی (لغت نامه دهخدا).

که یزید بدون کشتن حسین علیه السلامنیز از فرمانبرداری شما خشنود است.» شمر بن ذی الجوشن به سوی او تیراندازی کرد و گفت: «ساکت شو خدا، ساکتت کند پرگویی هایت ما را خسته کرد.»

زهیر گفت: «ای پسر کسی که ایستاده ادرار می کرد با تو حرف نمی زنم. تو حیوانی بیش نیستی. به خدا سوگند گمان نمی کنم دو آیه از قرآن را درست بدانی! بدان که در قیامت به ننگ و کیفری دردناک گرفتار خواهی آمد.»

شمر گفت: «خداوند هم اینک تو و اربابت را خواهد کشت.»

زهیر گفت: «آیا مرا از مرگ می ترسانی؟ به خدا سوگند مرگ با حسین علیه السلام از جاودانگی با شما نزد من محبوب تر است.» آن گاه رو به مردم کرد و با صدای بلند گفت: «ای بندگان خدا مبادا افرادی چنین پست و فرومایه شما را از دینتان گمراه کنند به خدا قسم مردمی که خون فرزندان و خاندان محمد صلی الله علیه و آله را بریزند و یاوران و مدافعانشان را به قتل برسانند به شفاعت آن حضرت صلی الله علیه و آله نخواهند رسید.»

در این هنگام از میان سپاه امام علیه السلام کسی زهیر را صدا زده و گفت: «اباعبدالله علیه السلام می فرماید برگرد همان طور که مؤمن آل فرعون قومش را نصیحت کرد و به حالشان فایده ای نداشت، تو نیز اینان را نصیحت کردی و اگر فایده ای داشته باشد همین اندازه کافی است.» (1)

شهرت زهیر نزد کوفیان

زهیر نزد کوفیان شخصیتی شجاع ممتاز و مشهور بود به همین خاطر در اولین ساعت های روز عاشورا زهیر از سوی سالم و يسار - غلامان زیاد بن ابيه و عبیدالله بن زیاد- که مبارز می طلبیدند و رجز می خواندند به مبارزه دعوت شد. وقتى عبدالله بن عمير کلبی به مصاف آن ها رفت


1) طبری، تاریخ الطبری، ج 4، ص323-324؛ ابن اثير، الكامل فى التاریخ، ج4، ص63-64. یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 244-245؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج3، ص188-189.

آن دو به وی گفتند: «ما تو را نمی شناسیم بگذار زهیر بن قین یا حبیب بن مظاهر به جنگ ما بیاید. (1)پس زهیر از جای برخاست تا در میدان رزم به ندای آن دو جواب محکمی بدهد؛ اما امام حسین علیه السلام به او اجازه نبرد نداد و عبدالله بن عمیر را به نبرد با آن دو فرستاد.

دفاع از خیمه های امام علیه السلام

در لحظات آغازین جنگ، شمر بن ذی الجوشن با گروهی از یارانش از پشت خیمه ها به خیمه های امام حسین علیه السلام نزدیک شدند. او با نیزه اش به خیمه امام حسین علیه السلام ضربه ای زد و فریاد برآورد «آتش بیاورید تا این خانه را با اهلش بسوزانم». امام علیه السلام با دیدن این صحنه فریاد زد: «ای پسر ذی الجوشن تو آتش می خواهی تا خانه ام را بر خاندانم به آتش بکشانی؟ خدا تو را با آتش بسوزاند.» در آن حال زهیر با ده نفر از اصحابش بر شمر و یارانش حمله بردند و آنان را از آن جا فراری داد. در این حمله زهیر اباعزه ضبابی را که از یاران و خویشاوندان شمر بود به هلاکت رساند. (2)

نبرد دو نفره

بنابر نقلی پس از آن که حبیب بن مظاهر قبل از ظهر عاشورا به شهادت رسید، زهیر و حر بن یزید ریاحی با هم به میدان رفتند. آن دو در جنگ یکدیگر را حمایت می کردند و هر گاه یکی از آنان در محاصره قرار می گرفت دیگری به کمکش می شتافت آنان پیوسته می جنگیدند تا این که حربه شهادت رسید زهیر نیز به اردوگاه برگشت. (3)


1) طبری، تاریخ الطبری، ج 4، ص327؛ شیخ مفید، الارشاد، ج2، ص101.

2) طبری، تاریخ الطبری، ج 4، ص334؛ ابن اثیر، الكامل فى التاريخ، ج4، ص69-70؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج3، ص194؛ شیخ مفید، الارشاد، ج2، ص105.

3) طبری، تاریخ الطبری، ج 4، ص336؛ ابن اثیر، الكامل فى التاريخ،ج4، ص71؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج 3، ص 195.

محافظت از نمازگزاران ظهر عاشورا

زمان نماز ظهر وقتی امام علیه السلام همراه جمعی از یارانش، به نماز خوف ایستادند، زهیر بن قین و سعيد بن عبدالله حنفی در برابر امام علیه السلام و حدود نیمی از یاران آن حضرت علیه السلام ایستادند تا از نمازگزاران در برابر حملات دشمن محافظت کنند آنان خود را سپر تیرها و هجمه های دشمنان قرار می دادند تا این که نماز امام علیه السلام و یارانش اقامه شد. (1)

شهادت زهیر

پس از ادای نماز، زهیر برای امام علیه السلام این اشعار را خواند:

الیوم تلقى جدك النبيا *** اقدم هدیت هادياً مهديا

و ذا الجناحين ال-ف-تى الكميا *** و حسناً و المرتضى عليا

و اسد الله الشهيد الحیا

«به پیش ای هدایت شده و راهنما، امروز جدّت نبی اکرم صلی الله علیه و آله را دیدار خواهی کرد و هم چنین حسن مجتبی علیه السلام و علی مرتضی علیه السلام را و جعفر طیار آن جوانمرد شجاع و حمزه شیر خدا شهید زنده را.»

پس از کسب اجازه زهیر از امام علیه السلام برای نبرد، این رجز را می خواند:

اذودکم بالسيف عن حسين *** انا زهیر و انا ابن القين

من عترَ البر التقى الذى *** ان حسينا احد السبطين

اضربكم ولا ارى من شين *** ذاک رسول الله غير المين

«من زهیر پسر قین هستم با شمشیر خود از حریم حسین علیه السلام دفاع می کنم حسین یکی از دو نواده رسول خدا صلی الله علیه و آله است از خاندانی که نیکی و تقوا زینت آن هاست و اکنون او فرستاده پاک خدا از دو نسل نبوی است و من شما را می کشم و عیب نمی دانم.»

نقل شده است او صد و بیست تن از دشمنان را در میدان نبرد به هلاکت رساند.


1) خوارزمی، مقتل الحسین، ج 2، ص20؛ ابن طاووس، الملهوف، ص165.

سرانجام زهیر به دست کثیر بن عبدالله شعبی و مهاجر بن اوس تمیمی به شهادت رسید. (1)

دعای امام حسین علیه السلام

امام حسین علیه السلام پس از شهادت زهیر فرمود ای زهیر خداوند تو را از رحمتش دور نسازد و خداوند کشندگان تو را لعنت کند و قاتلان تو را همانند لعنت شدگان مسخ شده (بنی اسرائیل) به لعنت ابدی خود گرفتار سازد.» (2)

نام زهیر در زیارت شهداء

در زیارت شهدا دربارهٔ زهیر بن قین آمده: سلام به زهیر فرزند قین بجلی آن که چون امام به او اجازه بازگشت داد در پاسخ گفت: نه به خدا سوگند هرگز فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله را که درود خدا بر او و آلش باد ترک نخواهم کرد آیا فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله را در حالی که اسیر در دست دشمنان است رها کنم و خود را نجات دهم خداوند آن روز را بر من نیاورد. (3)


1) ابن شهرآوب، مناقب آل ابی طالب ج 3، ص 225؛ طبری، تاریخ الطبری، ج4، ص336؛ بلاذری، انساب الاشراف ج3، ص196؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج4، ص71.

2) خوارزمی، مقتل الحسين، ج 2، ص 23

3) ابن طاووس، الاقبال، ج 3، ص 77-78.

سالم بن عمرو

سالم بن عمرو بن عبد الله، غلام طایفه بنی مدینه کلبی و از شیعیان کوفه بود (1)او در قیام مسلم بن عقیل او را همراهی کرد و پس از شهادت مسلم توسط كثير بن شهاب دستگیر شد پس از مدتی از زندان ابن زیاد گریخت و در میان قبیله اش مخفی شد. (2)

شهادت در کربلا

پس از ورود امام حسین علیه السلام به کربلا سالم به همراه افرادی از بنی کلب به او پیوستند و در روز عاشورا به شهادت رسید. (3)در کتاب ابصار العین اثر محمد سماوی (متوفای 1370ق) به نقل از ابن شهرآشوب، سالم از شهیدان حمله نخست روز عاشورا معرفی شده است (4)هرچند که محقق کتاب، به این مطلب دست نیافته است. (5)همچنین در برخی نسخه های مناقب ابن شهر آشوب نیز نام وی در شمار شهدای حمله نخست و غیر آن نیامده است. (6)

تردیدها

محمدتقی شوشتری (1281 - 1374ش) عالم رجالی شیعی، در کتاب قاموس الرجال در وجود سالم بن عمرو تردید کرده است. (7)چرا که در منابع تاریخی و رجالی متقدم شیعه نام وی به عنوان یکی از شهدای


1) مامقانی، تنقیح المقال، نجف، ج2، ص 5.

2) حسینی حائری شیرازی، ذخيرة الدارین زمزم هدایت، ص431.

3) مامقانی، تنقیح المقال، نجف، ج 2، ص 5؛ تستری، قاموس الرجال، 1412ق، ج4، ص612؛ سماوی، ابصار العین، 1384ش، ص159-160.

4) سماوی، ابصارالعین، 1384ش، ص160.

5) سماوی، ابصارالعین، 1384 ش، ص160، پانویس 2.

6) نگاه کنید به: ابن شهر آشوب، مناقب، 1379ق، ج4، ص113.

7) تستری، قاموس الرجال، 1412ق، ج 4، ص613.

کربلا نیامده است. (1)با این حال در زیارت الشهدا با عبارت السّلَامُ عَلَى سَالِمٍ مَوْلَى بَنِي الْمَدَنِيَّةِ الْكَلْبِى به عنوان یکی از شهدای کربلا از او یاد شده است. (2)


1) تستری، قاموس الرجال، 1412ق، ج4، ص613.

2) مجلسی، بحارالانوار، 1403ق، ج45، ص72.

سالم (غلام عامر بن مسلم)

سالم غلام عامر بن مسلم عبدی از شهدای کربلا در روز عاشورا است. وی به همراه مولای خود عامر بن مسلم عبدی و یزید بن ثبیط عبدی که از اهالی بصره،بودند، در منزلگاه ابطح در نزدیکی مکه به امام حسین پیوستند. (1)و در کربلا به شهادت رسید. (2)نام او در زیارت الشهدا آمده است. (3)


1) مامقانی، تنقیح المقال، 1349-1352ق، ج2، ص117.

2) خوئی، معجم رجال الحديث، 1413ق، ج8، ص32.

3) جلسی، بحارالانوار، 1403ق، ج 45، ص72.

سعد بن حارث خزاعی

اشاره

سعد بن حارث، غلام حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام (1)و مدتی والی آذربایجان و در کوفه فرمانده شُرطة الخمیس بوده است. (2)مشخص نیست در چه زمانی سعد این مسئولیت را برعهده داشته اما این نکته از کتب تاریخی استفاده می شود که او نیز همچون قنبر از ملازمان آن حضرت بوده و امام علیه السلام او را به کارهای مختلف حکومتی می گمارده است؛ از جمله سعد به عنوان بازرس به منطقه تحت فرمان زیاد بن ابیه رفته و با وی درگیری لفظی هم داشته است همچنین در جریان خیانت یزید بن حجیه کارگزارری امیرالمؤمنین علیه السلام یزید را زندانی و سعد را مأمور مراقبت از وی کرد. (3)

در رکاب پسران امیرالمؤمنین علیه السلام

پس از شهادت امیرالمؤمنین علی در 40ق، از ملازمان امام حسن علیه السلام و پس از ایشان ملازم امام حسین علیه السلام بود و از مدینه به مکه سپس تا کربلا در رکاب ایشان بود و در روز عاشورا رشادت هایی از خود نشان داد. (4)

سماوی نوشته که ابن شهر آشوب در مناقب نام او را در فهرست شهدای حمله اولی ذکر نموده است. (5)


1) ابن اثیر، الکامل، 1385ق، ج3، ص288؛ حسینی، ذخيرة الدارين، زمزم هدایت، ص476؛ تستری، قاموس الرجال، 1414ق، ج 5، ص 27؛ امین، اعیان الشیعة، 1421ق، ج7، ص221.

2) رك: حسینی، ذخيرة الدارين، زمزم هدایت، ص 476؛ مامقانی، تنقیح المقال، مطبعة المرتضويه، ج2، ص12؛ تستری، قاموس الرجال، 1414ق، ج 5، ص 27؛ امین، اعیان الشیعة، 1421ق، ج7، ص221؛ سیمای کارگزاران، ج1، ص72، 470 .

3) ابن اثیر، الکامل، 1385ق، ج 3، ص 288؛ شرح ابن ابى الحديد، ج 2، ص251-252؛ سیمای کارگزاران، ج 1، ص 284، 378، 379، 406، 470 .

4) حسینی، ذخيرة الدارين، زمزم هدایت، ص 476؛ مامقانی، تنقیح المقال، مطبعة المرتضويه، ج 2، ص12؛ امین، اعیان الشیعة، 1421ق، ج7، ص221.

5) رک سماوی، ابصارالعین، ص96-97.

سعد بن حنظله تمیمی

اشاره

سعد بن حنظله از بزرگان لشکر امام حسین علیه السلام بود و در روز عاشورا هنگامی که جنگ بالا گرفته بود به خدمت امام علیه السلام رسید و از امام علیه السلام اجازه نبرد خواست پس از کسب اجازه و خداحافظی با امام علیه السلام به میدان جنگ شتافت در حالی که با صدای بلند این رجز را می خواند: (1)

صبرا عليها لدخول الجنه *** صبرا على الاسياف والاسنة

لمن يريد الفوز لا بالظنة *** وحورٌ عين ناعمات هُنّه

و في طلاب الخير فادر غبنه *** يا نفس للراحته فاجهدنه

صبر کن بر آن در آیی در جنان ***صبر کن در زیر شمشیر و سنان

هر که فوز نغز خواهد بی گمان *** در برسیمین بران از حوریان

در تلاش خیر باش اندر جهان *** کن تلاش راحتی ای جان جان (2)

شهادت

چنان که تاریخ حکایت دارد نبرد او قبل از ظهر روز عاشورا بوده است. ابن شهر آشوب مازندرانی در مناقب می نویسد او بعد از خالد بن عمرو ازدی و قبل از عمیر بن عبدالله مذحجی به میدان مبارزه رفت و پس از جنگی دلیرانه جمع کثیری را به قتل رساند و بسیاری را مجروح نمود و در دفاع از حرم آل علی علیه السلام در صحرای کربلا به شهادت رسید. (3)


1) ابن شهرآشوب، مناقب، 1379ق، ج 4، ص110؛ امین، اعیان الشیعه، 1421ق، ج7، ص222؛ قمی، نفس المهموم، 1421ق، ص260-261؛ مجلسی، بحارالانوار، 1403ق، ج45، ص18.

2) قمی، در کربلا چه گذشت، 1381ش، ص262-263.

3) ابن شهر آشوب، مناقب، 1379ق، ج 4، ص 110؛ مجلسی، بحارالانوار، 1403ق، ج45، ص18؛ امین، اعیان الشیعه، 1421ق، ج 7، ص222؛ قمی، نفس المهموم، 1421ق، ص260-261.

سعد (غلام عمرو بن خالد صیداوی)

اشاره

سعد، غلام ابوخالد عمرو بن خالد صیداوی بود سماوی در ابصار العین او را مردی شریف النفس و دارای همت بلند معرفی کرده است. (1)سعد در واقعه کربلا به همراه مولای خود عمرو، از چهار نفری بودند که از کوفه خارج شدند و با راهنمایی طرماح در عذیب الهجانات به کاروان امام حسین علیه السلام پیوستند، حرّ قصد دستگیر کردن یا بازگرداندن آنان را داشت اما امام مانع شد. (2)

شهادت

سعد، روز عاشورا در حمله نخست به همراه مولایش به شهادت رسید. (3)او در روز عاشورا به همراه چهار نفری که در عذیب هجانات به امام حسین علیه السلام پیوسته بودند به لشکر عمر بن سعد حمله بردند و به دل لشکر فرو رفتند سپاهیان عمر سعد آن ها را محاصره کردند و ارتباط آن ها را با یارانشان قطع کردند در این هنگام عباس بن علی بر سپاه عمر سعد حمله برد و آنان را نجات داد آنان بار دیگر حمله کردند و جنگیدند تا همگی در یک مکان به شهادت رسیدند. (4)او در مقبره جمعی شهدای کربلا در حرم امام حسین علیه السلام مدفون است.


1) سماوی، ابصارالعین، ص117.

2) بلاذری، انساب الاشراف، ج3، ص172.

3) طبری، تاریخ، ج5، ص446؛ ابن اثیر، الکامل، ج4، ص74.

4) ابومخنف، وقعه الطف، ص239-238.

سعید بن عبدالله حنفی

سعید بن عبدالله از اهل کوفه بود و به شجاعت و عبادت شهرت داشت. وی به همراه هانی بن هانی سبیعی نامه سوم کوفیان را به سوی امام حسین بردند. نویسندگان این نامهُ شَبَثُ بن ربعي، حَجّار بن ابجر، يزيد بن حارث، يزيد بن رويم، عزرة بن قيس، عمرو بن حجاج و محمد بن عمیر بودند. (1)برخی معتقدند که این مأموریت به جهت وجاهت سعيد بن عبدالله بوده به امید آنکه این وجاهت امام را به آمدن قانع کند. (2)

السّلامُ عَلَى سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْحَنَفِى الْقَائِلِ لِلْحُسَينِ وَقَدْ أَذِنَ لَهُ فِي الانْصِرَافِ لا نُخَلّيكَ حَتَّى يَعْلَمَ اللهُ أَنَّا قَدْ حَفِظْنَا غَيبَةَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فیک وَاللَّهِ لَوْ أَعْلَمُ أَنِّي أَقْتَلُ ثُمَّ أَحْيَا ثُمَّ أَحْرَقُ ثُمَّ أَذْرَى وَيَفْعَلُ ذَلِكَ بِي سَبْعِينَ مَرَّةً مَا فَارَقْتُک حَتَّى الْقَى حِمَامِی دُونَك وَكيفَ لا أَفْعَلُ ذَلِک وَ إِنَّمَا هِي مَوْتَةٌ أَوْ قَتْلَةٌ وَاحِدَةٌ ثُمَّ هِى الْكرَامَةُ الَّتِي لَا انْقِضَاءَ لَهَا أَبَداً فَقَدْ لَقِيتَ حِمَامَک وَ وَاسَيتَ إِمَامَكَ وَ لَقِيتَ مِنَ اللَّهِ الْحَرَامَةَ فِي دَارِ الْمُقَامَةِ حَشَرَنَا اللَّهُ مَعَكُمْ فِى الْمُسْتَشْهَدِينَ وَرَزَقَنَا مُرَافَقَتَكُمْ فِي أَعْلَى عِلْيينَ. (3)امام حسین علیه السلام به وسیله سعید پاسخ مردم کوفه داد و نوشت که مسلم بن عقیل را به عنوان سفیر خود روانه کوفه کرده است. زمانی که مسلم وارد کوفه شد و برای مردم سخنرانی کرد. عابس بن ابی شبیب شاکری و حبیب بن مظاهر خطبه خواندند پس از آن دو سعید بن عبدالله بپاخواست و سوگند خورد که مصمم است به یاری حسین علیه السلام برخیزد مسلم در این مجلس، سعید بن عبدالله را مأمور کرد تا امام علیه السلام را برای ورود به کوفه دعوت کند. سعید به مکه بازگشت و نامه مسلم بن عقیل را به امام داد و از مکه با کاروان امام


1) کمره ای عنصر شجاعت، ج1، صص158-160.

2) کمره ای، عنصر شجاعت، ج1، ص158.

3) بحارالانوار، ج45، ص70.

حسین همراه شد. (1)

حضور در کربلا

در شب عاشورا که امام علیه السلام اصحاب را پشت خیمه ها جمع کرد و پس از سخنرانی معروف خود از آنان خواستند که هر یک دست دوست خود را گرفته و از تاریکی شب بهره گرفته و این ناحیه و سرزمین را ترک کنند. سعید از جای خود برخاست و گفت:

یا ابن رسول الله صلی الله علیه و آله به خدا سوگند ما دست از یاری شما بر نخواهیم داشت... به خدا سوگند اگر کشته شوم سپس زنده گردم، هفتاد مرتبه مرا بسوزانند و خاکستر مرا به باد دهند باز هم از شما دست بر نخواهم داشت. (2)

شهادت

برخی بر این عقیده اند که او در روز عاشورا پس از نماز ظهر به شهادت رسیده است برخی دیگر از تاریخ نگاران شهادت سعید را بعد از زوال آفتاب ظهر عاشورا و بعد از نماز ظهر نوشته اند. (3)رجز ذیل به او منسوب است:

و شیخک الخير عليا ذا الندى (4)*** أقدم حسين اليوم تلق أحمدا

ظهر عاشورا هنگامی که امام حسین علیه السلام نماز خوف به جا آورد، سعید بن عبدالله مقابل حضرت ایستاد و با صورت سینه پهلوها و دست


1) سماوی، ابصار العین، ص216.

2) طبری، تاریخ، ج4، ص318؛ تستری، قاموس الرجال، ج 5، ص 107؛ سماوی، ابصار العین، ص 216؛ مامقانی، تنقیح المقال، ج2، ص 28؛ کمره ای عنصر شجاعت، ج1، ص164؛ مقرم، مقتل الحسين، ص89؛ ابی مخنف، وقعة الطف، ص 229؛ ابن شهر آشوب، مناقب، ج4، ص107؛ امین، اعیان الشیعه، ج 7، ص241.

3) طبری، تاریخ طبری، ج 4، ص 326.

4) ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج4، ص112.

هایش از اصابت تیرها به امام علیه السلام جلوگیری می کرد. (1)نقل کرده اند که زمانی که به زمین افتاد و در حال جان دادن بود این دعا را می خواند خدایا! همانگونه که قوم عاد و ثمود لعنت کردی، اینان (سپاه کوفه) را مورد لعن خویش قرار ده خدایا سلام و درود مرا به پیامبرت برسان و درد و رنجی را که در اثر زخم های بدنم تحمل نمودم به آن حضرت ابلاغ فرما؛ زيرا من دریاری پیامبرت خواستار دستیابی به پاداش توأم. (2)سپس رو به امام اله کرد و گفت: «أَوَفَیتُ يابنَ رَسولِ الله» ای فرزند رسول خدا، آیا به پیمانم عمل کردم؟ امام فرمود: «نعم، وانت أمامي في الجنة» آری؛ تو در بهشت پیشاپیش من قرار داری. (3)نقل شده که هنگام شهادت به جز زخم های شمشیر و نیزه 13 تیر بر بدنش بوده است. (4)


1) تستری، قاموس الرجال، ج 5، صص 107-108؛ سماوی، ابصار العین، ص217؛ ابی مخنف، وقعة الطف، ص266؛ امین، اعیان الشیعه، ج 7، ص241.

2) تستری، قاموس الرجال، ج 5، صص 107 - 108؛ سماوی، ابصار العین، صص 217-218؛ مامقانی، تنقيح المقال، ج2، ص28.

3) تستری، قاموس الرجال، ج 5، ص108؛ سماوی، ابصار العین، ص218؛ مامقانی، تنقیح المقال، ج2، ص28.

4) امین، اعیان الشیعه، ج 7، ص241.

سلیمان بن رزین

سلیمان بن رزین غلام امام حسین علیه السلام و سفیر ایشان به سوی اشراف بصره بود امام حسین علیه السلام هنگامی که در مکه اقامت داشت، سلیمان را با نامه ای به بصره فرستاد. (1)نامه امام خطاب به روسای پنجگانه و اشراف بصره بود که عبارت بودند از «مالک بن مسمع بکری»، «احنف بن قيس تمیمی»، «منذر بن جارود عبدی»، «مسعود بن عمرو ازدی»، «قیس بن هيثم» و «عمرو بن عبیدالله بن معمر». نامه امام خطاب به این پنج نفر، تنها یک نسخه بود. (2)

متن نامه امام حسین علیه السلام به اشراف بصره

«اما بعد خداوند محمد را بر خلقش برگزید و او را به نبوت خویش گرامی داشت و برای رسالتش اختیار کرد سپس خداوند (روح) او را،گرفت در حالی که او خیرخواه بندگان خدا بود و رسالت او را به مردم رسانید و ما اهل و اولاد و جانشینان او هستیم؛ و از همه مردم به جایگاهی که در میان مردم،داشت سزاوارتریم، ولی قوم ما برای رسیدن به آن جایگاه بر ما سبقت گرفتند و ما به آن گردن نهادیم، زیرا ما تفرقه را ناخوش و عافیت و همدلی را دوست داشتیم ولی در عین حال ما خود می دانیم که ما بر آن حقی که شایسته ماست، از کسانی که آن را در دست گرفته اند سزاوارتریم. من فرستاده خود را با این نامه به سوی شما فرستادم من شما را به کتاب خدا و سنت پیامبر دعوت می کنم چرا که سنت مرده و بدعت زنده شده است. پس اگر گفتارم را بشنوید و فرمانم را اطاعت کنید شما را به راه رشد هدایت می کنم والسلام عليكم و رحمه الله. (3)


1) سماوی، ابصارالعین، 1419ق، ص94.

2) طبری، تاریخ الامم و الملوک، 1387ق، ج5، ص357.

3) طبری، تاريخ الامم و الملوک، ج 5، ص 357.

شهادت سلیمان

چهار نفر از این،اشراف خبر رسیدن نامه امام را پنهان کردند ولی منذر بن جارود (که پدر زن عبیدالله بن زیاد حاکم بصره بود) از ترس این که این نامه دسیسه ابن زیاد باشد نامه و نامه رسان را نزد او آورد ابن زیاد که می خواست روز بعد به کوفه برود، نامه را خواند و دستور داد سلیمان را گردن زدند. (1)و بنا بر نقلی به دار آویختند. (2)او نخستین شهید قیام امام حسین علیه السلام به شمار می آید.

نام او و قاتلش در زیارت ناحیه مقدسه (غير مشهور) آمده است: السّلامُ عَلى سُلَيمانَ مَوْلَى الْحُسَينِ بْنِ أمير المؤمنينَ وَلَعَنَ اللهُ قاتِلَهُ سُلَيمانَ بْنَ عَوْفِ الْحَضْرَمِي. (3)


1) طبری، تاریخ الامم و الملوک، 1387ق، ج5، ص357-358.

2) سید بن طاووس، اللهوف، انتشارات جهان، ص44.

3) مامقانی، تنقیح المقال مؤسسة آل البيت، ص283.

سويد بن عمرو

سُوَيْد بن عَمْرو بن ابى مُطاع خَثْعَمی آخرین شهید واقعه کربلا که اندکی پس از شهادت امام حسین علیه السلام به شهادت رسید. او را مردی شریف، عابد، شجاع و کارآزموده در جنگ توصیف کرده اند. (1)

سوید، آخرین نفر از اصحاب امام حسین علیه السلام بود که به میدان رفت (2)و جنگید تا اینکه زخمی شد و بی رمق در بین دیگر کشتگان افتاد. همه گمان کردند او کشته شده است. پس از مدتی سوید شنید که می گویند حسین کشته شد. پس به خود آمد و برخاست و چون شمشیرش را برده بودند با خنجری که به همراه داشت جنگید تا به شهادت رسید. گفته اند عروة بن بطان ثعلبی و زید بن رقاد جنبی او را کشتند. (3)


1) سماوی، ابصارالعین 1384ش، ص169.

2) طبری، تاریخ الامم و الملوک، 1403ق، ج5، ص446.

3) طبری، تاریخ الامم و الملوک، 1403ق، ج 5، ص 453؛ بلاذری، انساب الاشراف، 1397ق، ج3، ص 204؛ ابن اثیر، الکامل، 1385ق، ج 4، ص79؛ نویری، نهاية الارب 1423ق، ج20، ص460؛ لبيب بيضون، موسوعة كربلا، 1427ق، ج2، ص108.

سیف بن حارث بن سریع همدانی

سيف بن حارث بن سریع و مالک بن عبدالله بن سریع که از طرف مادر با هم برادر بودند و پسر عمو نیز بودند به کربلا آمدند و به یاران امام حسین علیه السلام پیوستند.

در روز عاشورا هنگامی که امام را در برابر سپاه دشمن مشاهده کردند با چشم گریان نزد ایشان رفتند. امام به آن ها فرمود:

ای برادرزادگان چرا می گریید؟ به خدا سوگند امید دارم که به زودی چشمانتان روشن گردد.

آن ها گفتند: «خداوند ما را فدای تو،کند به خدا سوگند ما برای خودمان نمی گرییم، بلکه گریه ما برای این است که شما را در محاصره می بینیم و نمی توانیم از تو حمایت کنیم.» امام فرمود:

خداوند برای این همراهی و یاری بهترین پاداشی را که به متقین می دهد به شما عطا کند.»

پس از شهادت حنظلة بن اسعد شبامی (از اصحاب امام حسین علیه السلام)، سیف و مالک رو به امام گفتند «السلام علیک یا بن رسول الله» و به سوی سپاه دشمن حرکت کردند.

امام فرمود: «سلام و رحمت و برکات خدا بر شما باد.»

آن گاه در حالی که یکدیگر را در مبارزه حمایت می کردند جنگیدند تا هر دو به شهادت رسیدند. (1)


1) تاریخ طبری، ج 5، ص 442-444؛ ابصار العین، سماوی، ص132-133.

شبیب بن عبدالله نهشلی

شبيب بن عبدالله نَهْشَلی از تابعین و از یاران امیرالمؤمنین علیه السلام بود و در جنگ های جمل، صفّین و نهروان شرکت داشت. بعد از شهادت اميرالمؤمنین علیه السلام به امام حسن علیه السلام پیوست و در کنار او بود در زمان امام حسین علیه السلام و جزء اصحاب آن حضرت به شمار می آمد. (1)هنگامی که امام از مدینه به سوی مکه و سپس کربلا حرکت کرد او در کنار امام بود. در روز عاشورا در نبرد با دشمنان در حمله اول به شهادت رسید. (2)

در زیارت ناحیه از وی چنین یاد شده است: السّلامُ عَلَى شَبِيبِ بْنِ عَبْدُ الله النّهْشَلى. (3)


1) الرجال، شیخ طوسی، ج1، ص101.

2) تنقیح المقال، مامقانی، عبدالله، ج2، ص81.

3) بحارالانوار، مجلسی، محمد باقر، ج45، ص71.

شوذب

اشاره

برخی از مورخین شوذب را غلام شاکر بن عبدالله همدانی شاکری و برخی او را غلام عابس بن ابی شبیب شاکری دانسته اند. همچنین محمد بن جریر طبری گفتگویی از وی با عابس در روز عاشورا نقل کرده که می تواند شاهدی بر این باشد که وی غلام عابس بوده است. عابس به او گفت «اگر کسی از تو عزیزتر داشتم، او را پیش از خود به میدان می فرستادم». (1)

به گفته محمد بن طاهر سماوی وی از بزرگان شیعه و از حافظان حديث بوده و از امیرالمؤمنين علیه السلام حديث نقل می کرده است. (2)

در واقعه کربلا

شوذب همراه عابس بن ابی شبیب شاکری، نامه مسلم بن عقیل را از کوفه به مکه آورد و به امام حسین علیه السلام رساند و از مکه همراه امام به کربلا آمد (3)او در روز عاشورا پس از حنظلة بن اسعد شبامی به شهادت رسید. (4)در منابع تاریخی گفتگویی از وی با عابس نقل شده که به رفتنش به میدان قبل از عابس و دفاعش از امام حسین علیه السلام اشاره دارد. (5)در زیارت رجبیه امام حسین که در آن از شهیدان کربلا نام برده شده با عبارت «السَّلَامُ عَلَى سُوَيدٍ مَوْلَى شَاکر» به او سلام داده شده است. (6)همچنین در زیارت الشهدا که در آن به شهیدان کربلا سلام داده شده با نام شوذب مولی شاکر از او یاد شده است. (7)


1) طبری، تاریخ الامم و الملوک، 1387ق، ص443-444.

2) سماوی، ابصارالعین، 1384ش، ص117.

3) سماوی، ابصارالعین 1384ش، ص117.

4) شیخ مفید، الارشاد، 1413ق، ج2، ص 105؛ ابن اثیر، الکامل، 1385ش، ج4، ص73.

5) طبری، تاریخ الامم و الملوک، 1387ق، ص443-444.

6) ابن طاووس، اقبال الاعمال، 1376ش، ج3، ص346.

7) ابن طاووس، الاقبال الاعمال، 1376ش، ج3، ص79.

ضرغامة بن مالک تغلبی

ضَرْعَامَةِ بن مالک از شیعیان کوفه بود که با مسلم بن عقیل بیعت کرد و پس از شهادت مسلم به دلیل بسته بودن راه های خروجی شهر توسط سپاه ابن زیاد به لباس دشمن درآمد (1)و همراه آنان از کوفه خارج شد و در کربلا به امام حسین علیه السلام پیوست.

روز عاشورا در نبرد گروهی را مجروح کرد و جمعی را کشت. (2)سرانجام در نبرد نخست (3)و به قولی پس از نماز ظهر (4)به شهادت رسید. گفته اند او هنگام مبارزه چنین رجز می خواند:

ضَرْبَ فتى يحمى عن الكرامِ *** اليكم من مالک ضرغام

سبحانه من مالک علام (5)*** يرجو ثواب الله بالتمام (6)

آماده ضربت مالک ضرغام باشید؛ جوانی که از بزرگواران حمایت می کند و ثواب کامل را از خداوندِ مالک و دانا امید دارد.

در زیارت ناحیه غیر معروفه (7)و زیارت رجبیه امام حسین علیه السلام (8)بر او سلام داده شده است. اَلسّلامُ عَلی ضَرعَامَةِ بنِ مالک


1) کمره ای، عنصر شجاعت، 1390ش، ج3، ص3.

2) سماوی، ابصارالعین، 1419ق، ج1، ص199.

3) ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب 1376ق، ج3، ص232.

4) سماوی، ابصارالعین، 1419ق، ج1، ص199.

5) مع الركب الحسينى، 1423ق، ج4، ص170.

6) ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، 1376ق، ج3، ص253.

7) ابن مشهدى المزار الكبير، 1419ق، ص494.

8) ابن طاووس، اقبال الاعمال، 1409ق، ج2، ص 714.

عابس بن ابی شبیب شاکری

اشاره

قبیله بنی شاکر از جمله عابس بن ابی شبیب شاکری از شیعیان علی بن ابی طالب علیه السلام به شمار می آمدند؛ آنان به خصوص اخلاص زیادی نسبت به امیرالمؤمنین علیه السلام داشته اند. (1)

عابس از خاصان امیرالمؤمنین علیه السلام و از یاران امام حسین علیه السلام (2)بود. وی از اوصاف پسندیده قومش در حد کمالش بهره مند بود؛ او از رجال شیعه و از رؤسای آن ها و مردی شجاع و خطیبی توانا و عابدی پرتلاش و متهجد و از مهتران، دلاوران، سخنوران، عابدان و شب زنده داران شیعه بود. (3)

شرکت در جنگ صفین

نقل شده که امیرالمؤمنین علیه السلام در جنگ صفین در حق مردان با اخلاص و شجاع بنی شاکر فرمودند: «لو تمت عدتهم ألفا لعبد الله حق عبادته؛ اگر تعداد قبیله بنی شاکر به هزار نفر می رسید حق عبادت خدا به جا آورده می شد.» (4)

عابس در جنگ صفین از ناحیه پیشانی اش زخمی شد که اثر و نشانه آن زخم برای همیشه بر پیشانی او ماندگار شد.

حمایت عابس از امام حسین علیه السلام

مسلم بن عقیل پس از ورود به کوفه وارد منزل مختار ثقفی گردید. شیعیان کوفه از ورود نماینده ویژه امام حسین علیه السلام با خبر شدند در


1) سماوی، ابصار العین، ص 127.

2) رجال طوسی، ص78 .

3) سماوی، ابصار العین، ص 126؛ نمازی شاهرودی، مستدركات علم رجال الحدیث، ج 4، ص305؛ ذخيرة الدارين، ص249؛ وسيلة الدارين، ص158.

4) سماوی، ابصار العین، ص 127.

خانه مختار اجتماع کردند.

مسلم در این اجتماع نامه امام حسین را برای مردم قرائت کرد. عابس، نخستین کسی بود که پس از قرائت نامه امام به پاخاست و پس از حمد و ثنای خداوند متعال خطاب به مسلم گفت: «من درباره مردم به شما خبر نمی دهم و نمی دانم نیتشان چیست و از جانب آن ها وعده فریبنده نمی دهم به خدا قسم از چیزی که درباره آن تصمیم گرفته ام سخن می گویم هنگامی که دعوت کنید می پذیرم و همراه شما با دشمنانتان می جنگم و با شمشیر از شما دفاع می کنم تا به پیشگاه خداوند روم و از این کار جز ثواب چیزی نمی خواهم». (1)پس از او حبیب بن مظاهر ایستاد و برای یاری امام حسین علیه السلام، اعلام آمادگی کرد. (2)و سخنان این دو نفر زمینه را برای بیعت مردم فراهم نمود و بیش از هیجده هزار نفر با مسلم بیعت کردند

تحویل نامه مسلم به امام علیه السلام

پس از بیعت شمار زیادی از مردم کوفه با مسلم، او نامه ای به امام علیه السلام نوشته و آن حضرت علیه السلام را به کوفه دعوت کرد؛ در نامه از امام علیه السلام خواسته بود که هنگامی که نامه من به دست شما رسید فورا به سوی کوفه حرکت فرمایید مردم خواهان آل معاویه نیستند. مسلم این نامه را توسط عابس بن ابى شبيب (3)و قيس بن مسهر صیداوی (4)به سوی امام ارسال داشت.

عابس بن ابی شبیب به همراه غلامش شوذب جهت تحویل نامه به


1) طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج 5، ص 355؛ ابن اعثم الكوفي، الفتوح، ج5، ص34؛ الفتوح ج 4، ص 264؛ ابصار العین، ص 127.

2) طبرى تاريخ الأمم و الملوک، ج 5، ص 355 و انساب الاشراف، ج 2، ص 334؛ الاخبار الطوال، ص231.

3) الطبری، پیشین، ص 375؛ موسوی زنجانی وسيلة الدارين، ص158.

4) تاريخ الطبري، ج 6 ص 210. الأحزان، ابن نما حلی، ص32.

امام حسین در مکه حرکت نمود و در مکه خدمت امام رسیده و نامه را تحویل داد.

همراهی با کاروان امام علیه السلام

پس از رساندن نامه عابس با امام حسین علیه السلام و کاروانش همراه شد و از مکه تا کربلا امام علیه السلام را همراهی نمود.

روز عاشورا

عابس نماز ظهر را با امام خواند و بعد از ظهر به میدان نبرد رفت و به شهادت رسید؛ اما به گفته برخی از معاصرین، هنگامی که امام حسین علیه السلام می خواست نماز ظهر عاشورا را اقامه کند عابس مقابل آن حضرت ایستاد و بدن خویش را سپر تیرهای بلا ساخت. (1)

نبرد و شهادت

آتش جنگ در روز عاشورا شعله ور گردید و زمانی که اکثر یاران امام حسين علیه السلام به شهادت رسیده و تعداد کمی باقی مانده بودند، (2)عابس رو به غلام خود شوذب کرد و گفت: «می خواهی چه کنی؟»

شوذب گفت: در کنار تو از فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله دفاع می کنم».

عابس گفت: «غیر از این از تو انتظار نمی رفت... اگر امروز از تو عزیزتر کسی را داشتم او را پیش از خود به میدان می فرستادم که امروز آخرین فرصت عمل است و فردا روز حساب است و عمل به کار نیاید.» (3)

عابس پس از شهادت غلامش - شوذب - نزد امام حسین علیه السلام آمد و


1) عاشورا چه روزیست، ص245.

2) ابصار العین، ص 127.

3) الطبری، پیشین، ص443-444 و خوارزمی، مقتل الحسین علیه السلام، ج2، ص22-23.

خطاب به امام علیه السلام فرمود: «یا ابا عبد الله علیه السلام! به خدا سوگند روی زمین چه دور و چه نزدیک کسی نزد من عزیزتر و محبوب تر از شما نیست، اگر قدرت داشتم که ظلم را از شما به چیزی که عزیزتر از جان و خونم باشد دور کنم حتماً چنین می کردم.»

سپس گفت: «السّلام علیک با ابا عبد الله علیه السلام اشهد اني على هداك و هدی ابیک؛ سلام بر تو ای ابا عبدالله علیه السلام، من گواهی می دهم که بر راه شما و پدر شما استوارم و به راه راست هدایت می یابم» پس از کسب اجازه از امام علیه السلام راهی میدان جنگ گردید. (1)

ربيع بن تمیم همدانی- که یکی از حاضرین در صحنه کربلا و از اعوان و انصار عمربن سعد -بود می گوید: «چون دیدم عابس به سوی میدان می آید او را شناختم من نبرد او را در جنگ ها دیده بودم و می دانستم که او از شجاع ترین مردم است؛ پس به سپاه عمربن سعد گفتم: «این شخص شیر شیران است این فرزند شبیب است، مبادا کسی به جنگ او برود». پس عابس مکرر فریاد می زد و مبارز می طلبید و کسی جرأت نمی کرد به میدان او برود.

هنگامی که عابس دید هیچ فردی برای مبارزه با وی جلو نمی آید، زره از تن به در کرد و کلاه خود از سر برداشت و به سپاه کوفه حمله کرده و آرایش سپاه ابن سعد را بهم ریخت به فرمان عمربن سعد او را سنگباران کردند.

ربیع بن تمیم می گوید به خدا سوگند او را دیدم که بیش از دویست نفر را تار و مار کرد؛ سرانجام با محاصره به او را شهادت رسانده و سر از بدنش جدا ساختند. و من شاهد بودم که سر عابس بن شبیب در دست مردانی دست به دست می شد و هر یک از آنان با هم منازعه می کردند تا کشتن او را به خود منسوب کنند. تا این که عمربن سعد


1) الطبری، پیشین، ص 444؛ ابن اثیر، الکامل فی التاريخ، ج 4، ص 73؛ ابن كثير، البدايه والنهايه ج 8، ص185.

گفت: «با هم ستیز نکنید، سوگند به خدا قسم یک نفر نمی توانست این مرد را کشته باشد». (1)

پیکر بی سر عابس را امام حسین علیه السلام به خیمه مخصوص شهدا منتقل کرد؛ که بعد از واقعه عاشورا توسط قبیله بنی اسد به خاک سپرده شد.

زیارت رجبیه و ناحیه مقدسه

عابس نیز از جمله اصحاب و یارانی است که نام او در زیارت رجبیه امام حسین و زیارت ناحیه مقدسه مورد خطاب امام قرار گرفته است او در این زیارات این گونه مورد سلام و تحیت امام قرار گرفته است: «السلام على عابس بن شبيب الشاكري؛ سلام بر عابس پسر شبیب شاکری .» (2)

شیخ عباس قمی نیز درباره او گفته است: السلام علیک یا عابس بن ابي شبيب الشاكرى اشْهَدُ انّك مضيت على ما مضى عليه البدريون و المجاهدون فى سبيل الله. درود بر توای عابس بن ابی شبیب شاکری، گواهی می دهم آن چه- از مصائب- بر رزمندگان بدر و مجاهدین راه خدا گذشت بر تو نیز وارد شده است. (3)


1) طبری، پیشین، ج 5، ص 444 یا ج 4، ص 338؛ خوارزمی،پیشین، ج 2، ص22-23؛ ابن کثیر، پیشین، ص185؛ ابصار العین، ص 127؛ الكامل،ج4، ص73؛ انساب الاشراف ج3، ص197؛ مثير الاحزان، ص49.

2) اقبال الاعمال،ج 3، ص 79 ؛ اقبال الاعمال،ج 3، ص 345؛ بحارالانوار، ج45، ص73

3) نفس المهموم، ص574.

عامر بن مسلم عبدی

عامر بن مسلم عبدی از اهالی بصره بود که همراه غلامش سالم و یزید بن ثبیط عبدی در ابطح در نزدیکی مکه به امام حسین علیه السلام پیوست. (1)البته سید محمد العوامی مدعی شده است که عامر اهل منطقه قطيف بوده است. (2)عامر در روز عاشورا در نبرد نخست به شهادت رسید (3)در زیارت ناحیه مقدسه غير معروفه و زیارت رجبیه نام او آمده است: اَلسّلامُ عَلَى عَامِرِ بنِ مُسْلِمٍ. (4)


1) مامقانی، تنقیح المقال، 1349ق، ج2، ص117.

2) السيد محمد العوامى، «الانتماء القبلى - الإقليمي: الحس الوحدوى فى شرق الجزيرة العربية»، 1417ق، ص126.

3) ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، 1379ق، ج4، ص113.

4) سید بن طاووس، الاقبال، 1385ش، ج3، ص78.

عبد الرحمان بن عبدالله ارحبی

اشاره

عبدالرحمان بن عبدالله ارحبی از اصحاب امام حسین (1)و مردی شجاع و دلاور (2)و فردی صاحب نفوذ در کوفه و از تابعین امیرالمؤمنین علیه السلام به شمار می رفت. (3)

زمانی که مردم کوفه از بیعت نکردن امام علیه السلام با یزید و ورود ایشان به مکه با خبر شدند نامه هایی به سوی امام علیه السلام گسیل داشتند. عبدالرحمان بن عبدالله و قیس بن مسهر از جمله فرستادگان مردم کوفه همراه با پنجاه و سه نامه (4)و بنا به قولی 153 نامه و بنا به نقل اخبار الطول پنجاه نامه (5)به سوی امام حسین علیه السلام بودند؛ مضمون همه این نامه ها دعوت از امام علیه السلام برای رفتن به کوفه بود.

آنان روز دهم یا به روایتی 12 رمضان سال 60 قمری وارد مکه شدند (6)و با دیگر سفیران عراق که برای امام نامه آورده بودند در مکه دیدار نموده و نامه ها را به امام علیه السلام رساندند. (7)

ولی بنا به نقلی عبدالرحمان و بیش از 150 نفر دیگر از کوفه هر کدام دو یا سه یا چهار نامه به سمت مکه روانه شده و به خدمت امام علیه السلام رسیدند. (8)

همراهی مسلم در سفر به کوفه

امام حسین در پاسخ به نامه های کوفیان مسلم بن عقیل را به همراه


1) رجال الطوسي، ص103

2) ابصار العين، ص131؛ تنقيح المقال، ج2، ص145.

3) السماوی، پیشین، ص131.

4) تاریخ طبری ج 5، ص 352.

5) اخبار الطوال، ص 229. انساب الاشراف ج 3، ص158.

6) ارشاد، ج2، ص 37؛ مناقب، ج3، ص241.

7) الطبری، پیشین، ص 352؛ ابن اعثم الكوفي، الفتوح، ج 5، ص 29؛ شیخ مفید، الارشاد، ص 37؛ ابوالفداء اسماعيل بن عمر ابن كثير، البدايه و النهایه، ج 8، ص151.

8) ارشاد، ج2، ص 37؛ مناقب، ج3، ص241.

قيس بن مسهر صیداوی، عبدالرحمان بن عبدالله و عمارة بن عبيد سلولی به کوفه فرستاد. (1)

حضور در کربلا و شهادت

عبدالرحمان پس از شهادت مسلم بن عقیل مخفیانه از کوفه خارج شد و به کاروان امام حسین علیه السلام پیوست (2)عبدالرحمن روز عاشورا با اجازه از سیدالشهدا به میدان رفت (3)و پس از کشته و زخمی کردن چند تن از سپاه کوفه به شهادت رسید. وی جزو شهدای حمله اول، شمرده شده است. (4)بنی اسد پیکر او را نیز همراه دیگر شهدای کربلا در مقبره دسته جمعی به خاک سپردند.

رجزخوانی

عبدالرحمان در میدان جنگ این رجز را می خواند:

اني على دين حسين و حسن *** انى لمن ينكرني ابن الكدن

«به کسی که مرا نمی شناسد می گویم من پسر کدن هستم و به دین حسین علیه السلام و حسن علیه السلام می باشم.» (5)

سماوی نیز رجز زیر را به او نسبت داده است:

صبراً عليها لدخول الجنة *** صبراً على الاسيافِ والاسنة


1) الفتوح، ج 5، ص48؛ الطبری،پیشین، ص 354؛ شیخ مفید، پیشین، ص39. 2

2) ارشاد، ج 2، ص39؛ تاریخ طبری ج 5 ص 354؛ انساب الاشراف ج3، ص159.

3) تنقيح المقال،ج 2، ص 145؛ ابصار العین، ص131-132.

4) مناقب، ج3، ص260.

5) البلاذری، انساب الاشراف ج3، ص404.

عبدالرحمن بن عبد رب انصاری

اشاره

عبدالرحمان بن عبد رب انصاری خزرجی از کسانی است که پیامبر را درک کرده اند. او در واقعه غدیر خم حضور داشت و از راویان حدیث غدیر است (1)نقل شده است که امیرالمؤمنین علیه السلام به او قرآن آموخت. (2)امیرالمؤمنین در روز رحبه از صحابه ای که شاهد ماجرای جانشینی او در روز غدیر بودند خواست تا از جای برخیزند و به خلافت او شهادت دهند. پس عده ای پس چون ابوایوب انصاری ابو عمره بن عمرو بن محصن، ابوزینب، سهل بن حنيف خزيمة بن ثابت، حبشی بن جناده سلولی، عبيد بن عاذب لقمان بن عجلان انصاری، ثابت بن ودیعه انصاری، ابو فضاله انصاری و عبدالرحمن بن عبد ربّ انصاری از جای برخاستند و گفتند ما شهادت می دهیم که از رسول خدا صلی الله عليه و آله شنیده ایم که فرمود: «ألا إن الله عز وجل وليى وأنا ولى المؤمنين، ألا فمن كنت مولاه فعلی مولاه؛ آگاه باشید، به درستی که خداوند، ولی من است و من ولی مومنین،هستم بدانید کسی را که من مولای او هستم علی مولای اوست. (3)

واقعه کربلا

عبدالرحمن از مکه با کاروان امام حسین همراه شد. (4)نقل شده است روز تاسوعا، بریر بن خضیر با عبدالرحمن مزاح و شوخی می کرد. عبدالرحمن به او گفت این ساعت زمان شوخی و بذله گویی نیست. بریر در پاسخ گفت:

«ای برادر! اقوام و خویشان من می دانند که زمانی که جوان بوده ام


1) بحرانی، عوالم العلوم، ص308.

2) سماوی، ابصار العین، ص158 به نقل از الحدائق الورديه، ص122.

3) ابن حجر، الاصابه، ج 4، ص 276-277؛ امینی، الغدیر، ج1، ص340.

4) سماوی، ابصار العین، ص158

اهل بذله گویی نبوده ام چه رسد به زمان پیری و کهولت سن. اما من واقفم به آن چه که به زودی ملاقاتش خواهیم کرد. به خدا سوگند، تنها فاصله ما و حورالعین حمله این قوم با آن شمشیرهایشان است چقدر مایلم که آن زمان هم اکنون باشد». (1)

به گفته برخی منابع تاریخی او در حمله نخستین سپاه عمر سعد به شهادت رسید. (2)


1) طبری، تاریخ طبری، ج 5، ص 423

2) سماوی، ابصار العین، ص158

عبدالله بن عمیر کلبی

اشاره

به گفته ی ابومخنف هنگامی که سپاه کوفه در نخیله آماده جنگ با امام حسین علیه السلام می شد. عبدالله بن عُمیر گلبی با آن ها برخورد کرد و از آن ها ماجرا را پرسید آن ها گفتند به جنگ حسین بن علی می رویم. او گفت به خدا سوگند من مشتاق جنگ با مشرکان بودم و امیدوارم ثواب پیکار با اینان که قصد جنگ با پسر دختر پیامبرشان را دارند، از ثواب جنگ با مشرکان کمتر نباشد.

وی نزد همسرش رفت و او را از قصد خویش آگاه کرد. ام وهب گفت: خداوند تو را به راهی نیکو هدایت کرده، چنین کن و مرا نیز با خود ببر پس شبانه همراه همسرش بیرون رفت و به امام حسین علیه السلام پیوست. (1)

روز عاشورا

در روز عاشورا که عمر سعد با پرتاب تیری به سوی اردوگاه امام حسین علیه السلام جنگ را آغاز کرد؛ «یسار» غلام آزاد شده زیاد بن ابی سفیان و «سالم» غلام آزاد شده عبیدالله بن زیاد به میدان آمدند و هماورد طلبیدند. حبیب بن مظاهر و بریر بن خضیر از جا برخاستند؛ اما امام حسین علیه السلام به آن دو اجازه میدان نداد عبدالله بن عمیر با اجازه امام به میدان رفت از او پرسیدند کیستی او خود را معرفی کرد گفتند ما تو را نمی شناسیم زهیر یا حبیب یا بریر به مبارزه ما بیایند. او به یسار که جلوتر ایستاده بود گفت هیچ یک از اینان به جنگ تو نمی آید مگر این که از تو بهتر است. سپس به او حمله کرد و او را از پا درآورد. در همین حال، «سالم» به سوی او حمله کرد. یاران امام حسین علیه السلام فریاد زدند تا عبدالله از حمله او آگاه شود ولی عبدالله متوجه نشد سالم به او ضربه ای زد عبدالله با دست چپ جلو ضربه را گرفت و


1) طبری، تاريخ الأمم و الملوک، 1387ق، ج5، ص429.

انگشتانش قطع شد. سپس عبدالله بر او حمله برد و با ضربه ای او را به قتل رساند. (1)

واکنش همسر

همسرش ام وهب عمودی برداشت و به سوی او رفت. عبدالله می خواست او را به سوی خیمه برگرداند ولی او لباس شوهرش را گرفته بود و می گفت تو را رها نمی کنم تا همراه تو به شهادت برسم. در این هنگام امام حسین علیه السلام را صدا زد و فرمود: «خدا از جانب اهل بیت به شما جزای خیر دهد. برگرد (خدا تو را رحمت کند) و نزد زنان بنشین که جنگیدن بر زنان واجب نیست.» پس او نزد زنان بازگشت. (2)

شهادت

پیش از ظهر عاشورا شمر بن ذی الجوشن که فرمانده جناح چپ سپاه کوفه بود با افراد تحت فرمان خود به سپاه امام هجوم بردند در این حمله هانی بن ثبیت و بکیر بن حى تیمى عبدالله بن عمیر را به شهادت رساندند. بنا بر گفته طبری، او دومین شهید کربلا بود. (3)

شهادت همسر

پس از شهادت عبدالله، همسرش ام وهب خود را به بالین او رساند و در حالی که سر و صورت عبدالله را پاک می کرد رستم غلام شمر بن ذی الجوشن به دستور شمر او را به شهادت رساند. (4)فته اند او نخستین زن


1) طبری، تاریخ الامم و الملوک، 1387ق، ج 5، ص429-430؛ قمی، نفس المهموم، 1379ش، ص232-233.

2) طبری، تاریخ الامم و الملوک، 1387ق، ج5، ص429-430؛ قمی، نفس المهموم، 1379ش، ص232-233.

3) طبری، تاريخ الأمم و الملوك، 1387ق، ج5، ص436

4) طبری، تاريخ الأمم و الملوك، 1387ق، ج5، ص438.

شهید در واقعه کربلا بود.

رجز

رجز عبدالله بن عمیر کلبی در روز عاشورا

حسبی ببيتي في عليم حسبي *** إن تنكروني فأنا ابن كلب

ولست بالخوار عند النكب *** إني امرؤ ذو مرة و عصب

بالطعن فيهم مقدما والضرب *** إنى زعيم لك أم وهب

ضرب غلام مؤمن بالرّب

اگر مرا نمی شناسید من پسر کلب و از دودمان علیم هستم و این افتخار مرا بس است.

من دلیرمردی پرتوانم و هنگام مصیبت خوار و زبون نیستم. ای ام وهب! من عهده دار می شوم که با نیزه و شمشیر با آنان بجنگم؛ ضربه زدن بنده ای که به پروردگار ایمان دارد. (1)


1) بلاذری، انساب الاشراف، 1417ق، ج 3، ص190؛ نویری، نهاية الارب، 1423ق، ج20، ص447.

عبد الله بن يقطر

اشاره

عبدالله بن يَقطر (بقطر) از پدری به نام یقطر و مادری به نام میمونه متولد شد. یقطر خادم پیامبر و همسرش میمونه نیز در خانه حضرت علی علیه السلام خدمت می کرد بدین جهت میمونه حضانت امام حسین علیه السلام در کودکی را برعهده گرفت و به مادر رضاعی امام شهرت پیدا کرد. (1)لذا بسیاری از منابع تاریخی عبدالله را برادر رضاعی امام حسین علیه السلام دانسته اند. البته بعضی از معاصران مسئله شیر خوردن امام حسين علیه السلام از مادر وی را نمی پذیرند بلکه می گویند مادر عبدالله از امام حسین نگهداری می کرده و به همین سبب به مادر رضاعی معروف شده است. آنان معتقدند امام به جز از حضرت زهرا علیها السلام ای از کسی شیر نخورده است. (2)

سفير كوفه

پس از آنکه مسلم بن عقیل به سوی کوفه رهسپار شد امام حسین علیه السلام، عبدالله بن يقطر را نیز به کوفه فرستاد. (3)عزیمت وی به کوفه پس از آن اتفاق افتاد که مسلم بن عقیل نام های به امام نوشت و از بیعت مردم کوفه خبر داد، امام نیز در جواب مسلم، نامه ای توسط عبدالله بن يقطر به مسلم فرستاد تا از حرکت کاروان امام آگاه شود. (4)

البته درباره زمان حرکت او به کوفه چند نقل وجود دارد:

قبل از مسلم بن عقیل. (5)

بعد از مسلم و در جواب نامه مسلم. (6)


1) یوسفی غروی، موسوعة التاريخ الإسلامى، 1417ق، ج6، ص113.

2) سماوى، إبصار العين، 1419ق، ص93.

3) بلاذرى، أنساب الأشراف، 1417ق، ج3، ص168.

4) سماوى، إبصار العین، 1419ق، ص93

5) طبرسی، تحفة الأبرار، آستان قدس رضوی، ص234.

6) حسینی حائری ذخيرة الدارين، زمزم هدایت، ص494

همراه حضرت مسلم رفته بود وقتی مسلم بی وفایی کوفیان را دید، وی را به سوی امام فرستاد تا اخبار کوفه را به امام برساند. طبق بعضی از نقل ها عبدالله در همین سفر، بین راه گرفتار شد. (1)

همراه حضرت مسلم بود وقتی مردم با مسلم بیعت کردند مسلم وی را روانه مدینه کرد تا خبر بیعت مردم را به امام برساند. (2)

متن نامه امام حسین علیه السلام

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

من الحسين بن على الى إخوانه من المؤمنين والمسلمين، سلام عليكم فإني أحمد إليكم الله الذى لا إله إلا هو. أما بعد، فإن كتاب مسلم بن عقیل جاءني يخبرنى فيه بحسن رأيكم و اجتماع ملئکم علی نصرنا و الطلب بحقنا، فسألت الله أن يحسن لنا الصنيع وأن يثيبكم على ذلك أعظم الأجر، وقد شخصت إليكم من مكة يوم الثلاثاء لثمان مضين من ذى الحجة يوم التروية، فإذا قدم عليكم رسولى فاكمشوا أمركم وجدوا فإني قادم عليكم فى أيامى هذه إن شاء الله، والسلام عليكم ورحمة الله و بركاته. (3) ترجمه

بسم الله الرحمن الرحيم

از حسین بن علی به برادران مسلمان و مؤمن خود؛ سلام برشما حمد و سپاس به درگاه خداوندی که جز او خدایی نیست. اما بعد، نامه مسلم بن عقيل به من رسید. از این نامه که حاکی از نیک اندیشی و اتحاد شما بریاری ما و گرفتن حق از دست رفته ما بود، اطلاع یافتم.


1) حسینی حائری، ذخيرة الدارين زمزم هدایت، ص496.

2) ابن اعثم کوفی، الفتوح، 1372ش، ص852.

3) الإرشاد، المفید، ج2، ص75.

از خدای می خواهم که کار ما را نیک گرداند و بهترین پاداش را به خاطر کردار نیکو به شما عطا فرماید. من سه شنبه 8 ذی الحجه در روز ترویه از مکه رهسپار دیار شما گردیدم چون فرستاده من به نزد شما رسید در کار خود بشتابید کوشش کنید و آماده باشید که من ان شاء الله به زودی بر شما وارد می شوم درود و رحمت و برکات خداوند بر شما باد.

دستگیری عبد الله بن یقطر

در بین راه حصین بن نمیر (1)یا حصین بن تمیم (2)وی را دستگیر و به نزد عبیدالله بن زیاد فرستاد.

ابن زیاد از وی خواست تا بالای قصر دارالاماره برود و به امام حسین علیه السلام ناسزا گوید و امام و پدرش را کذاب بنامد وی بالای قصر رفت و گفت ای مردم من فرستاده،حسینم وی را در مقابل ابن مرجانه و ابن سمیه یاری کنید. عبدالله در این هنگام ابن زیاد را پست پسر پست نامید. (3)

کشف نامه مسلم بن عقیل

مالک بن یربوع تمیمی نامه ای نزد ابن زیاد آورد که آن را از دست عبد بن یقطر گرفته بود. در آن نامه نوشته بود:

«به حسین بن علی بن ابی طالب علیه السلام او اما بعد؛ من به تو خبر می دهم گروهی از اهل کوفه که چنین و چنانند با تو بیعت نموده اند، موقعی که نامه من به تو رسید بلافاصله حرکت کن زیرا عموم مردم با تو هستند و هیچ توجهی به یزید ندارند.»


1) بلاذری، أنساب الأشراف، 1417ق، ج3، ص168.

2) سماوى، إبصار العین، 1419ق، ص94.

3) بلاذری، أنساب الأشراف، 1417ق، ج3، ص168.

پس از آن ابن زیاد دستور به قتل عبدالله بن يقطر داد. (1)

شهادت

اشاره

ابن زیاد دستور داد وی را از بالای قصر به زمین انداختند، در این حال استخوان هایش شکست شخصی نزدیک رفت و سرش را برید، وقتی با اعتراض مردم روبرو شد گفت می خواستم راحتش کنم. (2)طبری قاتل وی را شخصی به نام عبد الملک بن عمیر اللخمی می داند. (3)که در دوره ای از حکومت بنی امیه عهده دار منصب قضاوت بود و به فسق و فجور شهرت داشت. (4)

ابن کثیر همین داستان را برای قیس بن مسهر نقل کرده است. (5)وی شهادت عبد الله بن يقطر را در روز عاشورا همراه امام حسین علیه السلام می داند (6)مفید نیز در الاختصاص وی را در زمره شهدای کربلا در روز عاشورا آورده است (7)و نامه رسان را قیس بن مسهر می داند. (8)اگر چه در الارشاد از عبدالله بن يقطر نیز به عنوان قول ضعیف یاد می کند (9)ابن سعد شهادت وی را روز اول ورود ابن زیاد به کوفه یعنی قبل از شهادت مسلم بن عقیل عنوان نموده است. (10)

ابن قتیبه و ابن مسکویه گفته اند: کسی که امام علیه السلام توسط او نامه به مسلم فرستاد، قیس بن مسهر بوده و عبد الله بن يقطر را همراه مسلم


1) مجلسی، بحارالأنوار، 1403ق، ج 44، ص343.

2) بلاذری، أنساب الأشراف، 1417ق، ج3، ص 169.

3) طبری، تاریخ، 1967م، ج 5، ص398.

4) ابوالصلاح حلبى تقريب المعارف، 1404ق، ص399.

5) ابن كثير، البداية والنهاية، 1407ق، ج8، ص168.

6) ابن كثير، البداية والنهاية، 1407ق، ج8، ص189.

7) مفيد، الاختصاص، 1413ق، ص83.

8) مفيد، الإرشاد، 1413ق، ج2، ص70.

9) مفيد، الإرشاد، 1413ق، ج2، ص70.

10) الطبقات الكبرى، خامسة1، ص460.

اعزام شده است، مسلم قبل از این که ماجرایی برای وی رخ دهد، وقتی ملاحظه کرد مردم او را تنها گذاشته اند عبد الله را نزد امام حسین علیه السلام فرستاده تا قضیه ای را که اتفاق افتاده بود به امام برساند و در مسیر، توسط حصین بن تمیم دستگیر شد و به نزد عبیدالله فرستاده شد. (1)

امام حسین علیه السلام و شهادت عبد الله

وقتی خبر شهادت عبدالله به امام حسین علیه السلام رسید کاروان امام در محلی به نام «زباله» در مسیر مکه به کوفه بود مکانی میان «واقصه» و «ثعلبیه». (2)امام هنگام دریافت خبر شهادت او خطبه ای ایراد کرد و فرمود ای مردم طرفداران ما، ما را رها کردند و مسلم، هانی، قیس بن مسهر و عبدالله بن یقطر کشته شدند در این هنگام امام روی به همراهان کرده و در ادامه دادن راه آنان را آزاد گذاشت. (3)بسیاری از افراد که بنا بر امیال و خواسته ای دنیوی همراه امام شده بودند رفته و تنها کسانی که از مدینه همراه امام بودند ماندند. (4)

شعری از عبدالله

الى خمسة من بعدهن ضرائح *** اذا كملت إحدى و ستون حجّة

يهزون اطراف القنا والصفائح *** وقام بنوليث بنصر بن احمد

من المنزل الاقصى شعيب بن صالح *** تعرفتهم شعث النواصي يقودها

ابو حسن أهل التقى و المدائح *** و حدثنى اذا أعلم الناس كله

ترجمه: وقتی که سال 61 قمری تمام شد و قبر پنج تن از آن ها کامل شد. بنی لیث، به یاری پسر احمد قیام کردند و نیزه ها و شمشیرهای


1) سماوى، إبصار العین، 1419ق، ص94.

2) قرشی، زندگانی حضرت عباس، 1386ش، ص158.

3) إحقاق الحق، ج27، ص159.

4) طبری، تاریخ 1967م، ج 5، ص398؛ بلاذری، أنساب الأشراف، 1417ق، ج3، ص169.

خود را جنباندند شانه آن ها این بود که در جلو سر خود مو داشتند و از منزل دور، فرمانده آنان شعیب بن صالح بود. به من گفتند: داناترین مردم ابو الحسن است که اهل تقوا و اهل ستایشه است. (1)


1) قطب راوندی، الخرائج و الجرائح، 1409ق، ج2، ص550.

عمار بن ابی سلامه همدانی

عمار بن ابی سلامه دالانی همدانی معروف به عمار دالانی صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله و از اصحاب امیرالمؤمنین علیه السلام در جنگ های جمل، صفین و نهروان و از شهدای کربلا. (1)

عمار از بنی دالان از تیره های قبیله همدان بوده است. (2)او در واقعه کربلا در اردوگاه نخیله در نزدیکی کوفه در صدد قتل ابن زیاد برآمد ولی موفق نشد پس از آن به کاروان امام حسین علیه السلام یا پیوست (3)و در روز عاشورا در حمله نخستین به شهادت رسید. (4)

نام وی در زیارت ناحیه غیر معروف آمده است. السّلَامُ عَلَى عَمَّارِ بْنِ أَبِي سَلَامَةَ الْهَمْدَانِي (5)


1) ابن حجر عسقلانى، الإصابة في تمييز الصحابة، ج 5، ص 107.

2) ابن حجر عسقلانى، الإصابة في تمييز الصحابة، ج 5، ص 107.

3) بلاذری، انساب الاشراف، ج3، ص180.

4) ابن شهرآشوب، مناقب، ج4، ص113.

5) ابن مشهدی، المزار الكبير، ص495

عمرو بن خالد صیداوی

اشاره

عمرو بن خالد بن حکیم بن حزام اسدی صیداوی از اشراف کوفه و از ارادتمندان خاندان پیامبر بود. (1)به گفته ی سماوی، وی در کوفه با مسلم بن عقیل بیعت کرد پس از شهادت مسلم، مجبور شد تا مخفی شود. (2)البته تستری در این همراهی ابراز تردید کرده است. (3)

عمرو، در واقعه کربلا به همراه غلام خود سعد، مجمع بن عبدالله عائذی و نافع بن هلال از کوفه خارج شد و با راهنمایی طرماح در منزلگاه عُذَيبُ الهجانات به کاروان امام حسین علیه السلام پیوستند. حرّقصد دستگیر کردن یا بازگرداندن آنان را داشت اما امام مانع شد. (4)در برخی منابع تاریخی به جای نافع بن هلال از جابر بن حارث سلمانی یاد شده است. (5)

شهادت

عمرو، روز عاشورا در حمله نخست به همراه غلامش به شهادت رسید. (6)او در روز عاشورا به همراه چهار نفری که به راهنمایی طرماح در عذیب هجانات به امام حسین علیه السلام پیوسته بودند، به لشکر عمر بن سعد حمله بردند سپاهیان عمر سعد آن ها را محاصره کردند. عباس بن علی بر سپاه عمر سعد حمله برد و آنان را نجات داد آنان بار دیگر حمله کردند و جنگیدند تا همگی در یک مکان به شهادت رسیدند. (7)او در مقبره جمعی شهدای کربلا در حرم امام حسین علیه السلام مدفون است.


1) سماوی، ابصارالعین، 1419ق، ص117؛ تستری، قاموس الرجال، 1417ق، ج8، ص94.

2) سماوی، ابصارالعین، 1419ق، ص 117 ص 114-115.

3) تستری، قاموس الرجال، 1417ق، ج8، ص94.

4) بلاذری، انساب الاشراف، 1397ق، ج3، ص172.

5) ابومخنف، وقعه الطف، 1417ق، ص238.

6) . طبری، تاريخ الأمم و الملوک، 1967م، ج 5، ص 446؛ ابن اثیر، الکامل، 1965م، ج4، ص74.

7) ابومخنف، وقعه الطف، 1417ق، ص239-238.

عمرو بن ضبيعة

عمرو (عمر) (1)بن ضُبَيعَةِ بنِ قِيسِ بنِ ثَعْلَبة ضُبَعی (2)از شهدای کربلا است. برخی گفته اند او پیامبر صلی الله علیه و آله را نیز درک کرده است. (3)

او از سوارکاران کوفه بود و همراه سپاه عمر سعد به کربلا آمد. پس از این که مشاهده کرد که پیشنهادهای امام حسین علیه السلام از سوی سپاه عمر بن سعد پذیرفته نمی شود به همراه عده ای به امام حسین علیه السلام پیوست. (4)وی در نخستین حمله لشکر کوفه به شهادت رسید. در زیارت الشهداء بر او درود فرستاده شده است: اَلسَّلَامُ عَلَى عَمْرِو بْنِ ضُبَيعَةَ الطَّبَعِى

در زیارت رجبیه امام حسین علیه السلام به «ضُبَيعَةَ بْنِ عَمْرِو» نیز سلام داده شده است: السّلَامُ عَلَى ضُبَيعَةَ بْنِ عَمْرِو كه به نظر می رسد، همان عمرو بن ضبیعه باشد.


1) سماوی، ابصار العین، 1419ق، ص194.

2) اطلس شیعه، ص72.

3) تنقيح المقال، ج2، ص332

4) مامقانی، تنقیح المقال، بی تا، ج2، ص332.

عمرو بن عبدالله جندعی

عمرو بن عبد الله جُنْدُعی از شهدای واقعه کربلا. وی از قبیله همدان بود (1)و پس از ورود امام حسین علیه السلام به کربلا و پیش از روز عاشورا به سپاه امام علیه السلام پیوست. (2)

درباره چگونگی شهادت وی دو قول وجود دارد:

برخی گفته اند عمرو در حمله اول لشکر عمر بن سعد به یاران امام حسین علیه السلام به شهادت رسید. (3)

برخی نیز گفته اند عمرو به واسطه جراحات فراوان و ضربه ای که به سرش خورد بیهوش افتاد و عشیره اش وی را به بیرون صحنه نبرد بردند. وی پس از یک سال وفات یافت (4)در زیارت الشهدا می خوانیم: «السلام على الجريح المُرتَثّ (5)عمرو الجندعی: سلام بر مجروحی که در بیرون از معرکه فوت شد». (6)


1) القريشي، البالغون الفتح في كربلاء، 1429ق، ص405.

2) سماوى، إبصار العين، 1419ق، ص136.

3) ابن شهر آشوب، المناقب، نشر علامه، ج 4، ص 113.

4) سماوی، ابصار العین، 1419ق، ص136 به نقل از الحدائق الوردية، ص 122

5) مُرتَتْ به کسی گفته می شود که در میدان جنگ مجروح می شود و او را به بیرون منتقل می کنند و سپس می میرد ابن منظور، لسان العرب، ج 8، ص212، ذیل واژه رثث).

6) مجلسی، بحار الانوار، 1403ق، ج98، ص273.

عمرو بن قرظه انصاری

اشاره

عمرو بن قَرَظَة بن كعب خزرجی انصاری کوفی از شهدای کربلا است که چند روز قبل از عاشورا امام حسین علیه السلام توسط وی به عُمر سعد پیغام داد تا شبانه با یکدیگر دیدار کنند. (1)در کتاب لهوف آمده است که عمرو در روز عاشورا از امام حسین علیه السلام اجازه جنگ گرفت و به میدان رفت نیز نقل شده است که هر تیری به سوی امام پرتاب می شد او خود را سپر قرار می داد تا به امام گزندی نرسد او پیش از جان دادن، به امام گفت: آیا به عهد خود وفا کردم؟ امام فرمود: آری، تو در بهشت پیش روی من هستی سلام مرا به رسول خدا برسان. (2)

رجز عمرو بن قرظه هنگام جنگ

قد علمت كتيبة الانصار *** أنى سأحمي حوزة الذمار

ضرب غلام غیر نکس شاری *** دون حسین مهجتی و داری

جنگاوران انصار می دانند که من از قلمرو پیمانم دفاع می کنم با ضربت جوانی که بدون سستی جان و مالش را فدای حسین می کند. (3)در زیارت ناحیه مقدسه نام او آمده است: السَّلَامُ عَلَى عَمْرِو بْنِ قَرَظَةَ الْأَنْصَارِي

برادر عمرو

عمرو برادری به نام علی (یا زبیر). (4)داشت که در سپاه عمر سعد بود. وقتی عمرو به شهادت رسید او خطاب به امام حسین علیه السلام گفت: ای دروغگو! برادرم را گمراه کردی و فریب دادی تا او را کشتی! امام پاسخ


1) 1 تاریخ طبری، ج 5، ص 413

2) لهوف، ص 107-108

3) تاريخ الامم و الملوک، ج 5، ص434

4) انساب الاشراف، ج3، ص192

داد: خدا برادرت را گمراه نساخت؛ بلکه او را هدایت و تو را گمراه کرد. او گفت خدا مرا بکشد اگر تو را نکشم پس به سوی امام حمله کرد ولی نافع بن هلال با نیزه ضربه ای بر او زد و او زخمی بر زمین افتاد و اطرافیانش او را از میدان بیرون بردند. (1)


1) تاریخ طبری، ج 5، ص 434؛ وقعة الطف، أبو مخنف، ص223.

قارب بن عبدالله بن اریقط

قارب بن عبدالله بن أريقط مشهور به قارب مولی حسین از شهدای کربلا و غلام امام حسین علیه السلام بود مادرش فکيهه، کنیز امام حسین علیه السلام بود و در خانه رباب همسر امام خدمت می کرد (1)و از این رو قارب را غلام امام شمرده اند. (2)

در جریان قیام امام حسین قارب همراه امام از مدینه به مکه و از آن جا به کربلا آمد گفته اند او پیش از ظهر روز عاشورا در حمله نخست به شهادت رسید. (3)در زیارت ناحیه آمده است:

السَّلَامُ عَلَى قَارِبِ مَوْلَى الْحُسَينِ بْنِ عَلِى مادرش فکیهه نیز در واقعه کربلا حضور داشت و در زمره اسرا بود. (4)


1) فرهنگ عاشورا، جواد محدثی، ص377.

2) ابصار العین، سماوی، ص96.

3) ابصار العین، سماوى، ص 96

4) ذخيرة الدارين، شیرازی، ص327

کردوس بن زهیر تغلبی

كُرْدُوس بن زُهير بن حرث تغلبی به گفته محمد بن طاهر سماوی در کتاب ابصار العین از سپاهیان امیرالمؤمنین در جنگ های جمل، صفین و نهروان بوده از این رو از او در جنگ ها به ویژه صفین سخن به میان آمده است. (1)همچنین سماوی وی را از اصحاب امام حسن مجتبی علیه السلام نیز دانسته است. (2)

کردوس در کوفه زندگی می کرد پس از ورود امام حسین علیه السلام به کربلا به همراه برادرانش قاسط و مقسط شبانه به سپاه او پیوست و در روز عاشورا به شهادت رسید. (3)

در زیارت الشهدا، از او و برادرش قاسط با عبارت السَّلامُ عَلَى قَاسِطٍ و كَرْدُوس ابْنَيْ زُهَيْرٍ التَّغْلِبِيَّيْنِ به عنوان شهدای کربلا یاد شده است. (4)


1) سماوی، ابصار العین، 1419ق، ص200.

2) سماوی، ابصار العين، 1419ق، ص200.

3) سماوی، ابصار العین، 1419ق، ص200.

4) ابن مشهدی، المزار الكبير، 1419ق، ص494؛ شهید اول، المزار، 1410ق، ص153؛ مجلسی، بحار الانوار، 1403ق، ج98، ص273.

مالک بن عبد الله بن سریع همدانی

مالک بن عبدالله بن سریع هَمْدانی از شهدای کربلا است که با سیف بن حارث بن سریع همدانی که از طرف مادر با هم برادر و پسرعمو نیز بودند به همراه غلام شان شبیب، به کربلا آمدند و به یاران امام حسین علیه السلام پیوستند. در روز عاشورا هنگامی که امام را در برابر سپاه دشمن مشاهده کردند با چشم گریان نزد ایشان رفتند. امام به آن ها فرمود:

ای برادرزادگان! چرا می گریید؟ به خدا سوگند امید دارم که به زودی چشمانتان روشن گردد.

آن ها گفتند: «خداوند ما را فدای تو کند، به خدا سوگند ما برای خودمان نمی گرییم، بلکه گریه ما برای این است که شما را در محاصره می بینیم و نمی توانیم از تو حمایت کنیم.» امام فرمود:

«خداوند برای این همراهی و یاری بهترین پاداشی را که به متقین می دهد به شما عطا کند.»

پس از شهادت حنظلة بن اسعد شبامی، سیف و مالک به امام گفتند: اَلسَّلامُ عَلَيک يابْنَ رَسُولِ اللَّهِ و به سوی سپاه دشمن حرکت کردند.

امام فرمود: «سلام و رحمت و برکات خدا بر شما باد.»

آنان در حالی که یکدیگر را در مبارزه حمایت می کردند، جنگیدند تا هر دو به شهادت رسیدند. (1)


1) تاریخ طبری، ج 5، ص442-444؛ ابصار العین، سماوی، ص132-133.

مسلم بن عوسجه اسدی

اشاره

مُسْلِم بن عَوْسَجَة أَسدى اهل کوفه (1)و مانند حبیب بن مظاهر از قبیله بنی اسد بود او را مردی شریف، عابد و اهل مروت و سخاوت دانسته اند. (2)

مسلم بن عوسجه، رسول خدا صلی الله علیه و آله را دیده و روایاتی از ایشان نقل کرده است. (3)او در فتح آذربایجان و سایر مناطق با لشکر مسلمانان همراه بود. (4)

همراهی با مسلم بن عقیل

در جریان واقعه عاشورا مسلم بن عوسجه از مسلم بن عقیل در کوفه حمایت می کرد و برایش پول و سلاح تهیه می کرد و به نفع امام حسین بیعت می گرفت. (5)

طبق برخی نقل ها مسلم بن عقیل هنگامی که وارد کوفه شد اول به خانه مسلم بن عوسجه رفت. (6)مردم کوفه در آن جا به دیدارش می رفتند و بیعت خود را با امام حسین علیه السلام ابراز می داشتند. (7)

معقل، جاسوس عبیدالله بن زیاد از طریق وی از مخفیگاه مسلم بن عقیل آگاه شد. (8)مسلم بن عقیل پس از دستگیری هانی بن عروه، مسلم بن عوسجه را به فرماندهی قبیله مذحج و بنی اسد برگزید. (9)او پس از شهادت مسلم بن عقیل مدتى مخفى شد و پس از آن با اهل


1) حسینی طهرانی معاد شناسی انتشارات علامه طباطبایی، ج2، ص319.

2) شیخ طوسی، رجال، ص80.

3) أبو مخنف، مقتل الحسین علیه السلام، پاورقی، ص138.136.

4) زرکلی، اعلام 1992م، ج 7، ص222.

5) قمی، نفس المهموم، 1376ش، ص120.

6) ابن كثير، البدایه و النهايه، دار احياء التراث العربی، ج 8، ص152.

7) ابن كثير، البدايه والنهايه، دار احياء التراث العربی، ج8، ص163.

8) ابی مخنف، وقعة الطف، ص 225.

9) قرشی، موسوعة سيرة اهل البيت الان، ج 13، ص380.

و عیالش به سوی امام حسین علیه السلام رهسپار شد تا در کربلا به خدمت امام رسید. (1)

واقعه کربلا

بر اساس برخی روایات همسر و فرزندان مسلم بن عوسجه نیز در کربلا حضور داشته اند خلف بن مسلم بن عوسجه، در کنار پدرش حضور داشت و در رکاب امام حسین علیه السلام به شهادت رسید. آن چه در برخی از نقل ها آمده که جوانی از خیمه ها بیرون آمد تا امام حسین علیه السلام را یاری کند و مادرش نیز در پی او آمد او همان پسر مسلم بن عوسجه است. (2)

در شب عاشورا

در شب عاشورا زمانی که امام حسین علیه السلام در سخنرانی خود بیعت را از یاران خود برداشت و به آنان اجازه رفتن داد، یاران امام هر یک با عبارتی علاقه خود را به امام علیه السلام ابراز کردند و بر عهد خود پای فشردند. بعد از جوانان بنی هاشم مسلم بن عوسجه اولین کسی بود که بلند شد و گفت: «ای ابا عبدالله آیا ما تو را رها کنیم؟! آنگاه در مورد ادای حق تو در پیشگاه الهی چه عذری بیاوریم؟! من دست از تو بر نمی دارم تا این که نیزه ام را آن قدر به سینه های دشمن بکوبم تا بشکند و با شمشیر خود آنان را آن قدر بزنم تا شمشیر از دستم بیفتد و بعد از آن اگر هیچ سلاحی نداشته باشم دشمن را سنگ باران خواهم کرد تا همراه تو بمیرم.» (3)


1) سماوی، ابصارالعین، 1381ش، ص137.

2) حائری، شجرة طوبی، نجف، ج1، ص48.

3) . فَقامَ إِلَيْهِ مُسلِمُ بنُ عَوسَجَةَ الأَسَدِيٌّ، فَقالَ : أَنَحنُ نُخَلّي عَنكَ ولَمَّا نُعذِر إلَى اللهِ في أداءِ حَقِّكَ ؟ ! أما وَاللهِ، حَتَّى أكسِرَ في صُدورِهِم رُمحي، وأضرِبَهُم بِسَيفي ما ثَبَتَ قَائِمُهُ في يَدي، ولا افارِقُكَ، ولَو لَم يَكُن مَعي سِلاح اقاتِلُهُم بِهِ لَقَذَفتُهُم بِالحِجارَةِ دونَكَ حَتَّى أموتَ مَعَكَ. محمدی ری شهری، دانشنامه امام حسین علیه السلام بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج6، ص20.

در روز عاشورا

به نقل شیخ مفید در روز عاشورا یاران امام حسین علیه السلام برای حفاظت از پشت خیمه ها خندقی آماده و در داخل آن آتش روشن کرده بودند. وقتی که شمر بن ذی الجوشن آن هیزم ها و نی های شعله ور را دید، بین او و امام حسین علیه السلام سخنانی رد و بدل شد مسلم بن عوسجه از امام حسین علیه السلام اجازه خواست تا شمر را هدف تیر قرار دهد. امام اجازه نداد و فرمود: «او را نزن من دوست ندارم آغازگر جنگ باشم». (1)

شهادت

مسلم اولین شهید عاشورا در میان یاران امام حسین علیه السلام است که در حمله اول به شهادت رسید. (2)

در روز عاشورا، جناح راست سپاه ابن سعد به فرماندهی عمرو بن حجاج به سپاه امام حمله کرد و درگیری دو سپاه به طرف شریعه فرات کشیده شد. در این درگیری مسلم بن عبدالله ضبائی و عبدالرحمن بن ابی خشکاره مسلم را زخمی کردند امام حسین علیه السلام و حبیب بن مظاهر بر سر بالین او آمدند امام به او گفت: ای مسلم خدا تو را رحمت کند سپس آیه فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُوَ ما بَدَّلُوا تَبْديلاً. (3)را قرائت کرد حبیب گفت: کشته شدن تو بر من بسی مشکل است ولی تو را به بهشت مژده می دهم»، مسلم بن عوسجه با صدای ضعیف گفت: خداوند تو را به خیر بشارت دهد. آنگاه حبیب به او گفت: اگر شهادتم نزدیک نبود دوست داشتم آن چه برایت مهم است به من وصیت کنی تا حق دینی و خویشاوندی خود را ادا کرده


1) مفيد، الارشاد، 1380ش، ص449.

2) ابی مخنف، وقعة الطف، ص 225

3) احزاب، 33.

باشم. مسلم بن عوسجه به امام اشاره کرد و به حبیب گفت: «تو را وصیت می کنم به این شخص خدای رحمتت کند تا جان در بدن داری از او دفاع کن و از یاری اش دست مکش تا کشته شوی.» حبیب گفت: به وصیت تو عمل می کنم و چشم تو را روشن می گردانم. (1)

رجز مسلم بن عوسجه در روز عاشورا

وَ إِنَّ بَيتى في ذرى بني أسد *** إن تَسْألوا عَنِّى فَإِنِّي ذو لَبَد

وكافر بدينِ جَبَّارٍ صَمَد *** فَمَن بَغاني حائِدٌ عَن الرّشد

اگر درباره من بپرسید همانا من دارای شجاعت شیرم و نسبم از قبیله بنی اسد است.

کسی که بر من ستم روا دارد، از حق منحرف و به خدای بی نیاز، کفر ورزیده است. (2)

زیارت نامه

در زیارت ناحیه مقدسه غير معروفه به او درود فرستاده شده است. همچنین او را نخستین شهید کربلا دانسته اند که امام حسین سوگند یاد کرده که از رستگاران است. همچنین کسانی که در قتل او شرکت داشته اند مورد لعن امام قرار گرفته اند. (3)در زیارت امام حسین در نیمه شعبان و غیر آن نیز نام وی آمده است. (4)


1) سید بن طاووس، لهوف، 1378ش، ص133.

2) سماوی، ابصارالعین، 1381ش، ص139.

3) سید بن طاووس، اقبال الاعمال، ص50

4) مجلسی، بحارالانوار، ج 98، صص 271، 272، 340؛ سید بن طاوس، اقبال الاعمال، ص229.

منجح بن سهم

مُنْجِح (منحج) بن سهم غلام امام سجاد علیه السلام که در واقعه کربلا به شهادت رسید.

مادر منجح، کنیزی بود که امام حسین علیه السلام از نوفل بن حارث بن عبدالمطلب خرید او با غلامی به نام سهم ازدواج کرد و منجح به دنیا آمد. امام حسین علیه السلام منجح را به خدمت امام سجاد علیه السلام درآورد. (1)پس از آن که امام حسین علیه السلام از مدینه به سمت مکه حرکت کرد، منجح نیز به همراه مادرش از مدینه خارج شد. (2)البته برخی خروج او را از مدینه به همراه کاروان امام حسین علیه السلام دانسته اند. (3)

منجح در واقعه عاشورا به شهادت رسید. (4)زمان شهادت او ذکر نشده است اما ابن شهر آشوب گفته است که در حمله نخست، ده تن از غلامان امیرالمؤمنین علیه السلام و امام حسین علیه السلام به شهادت رسیدند. (5)قاتل وی را حسان بن بكر حنظلی معرفی کرده اند. (6)

نام منجح در زیارت الشهدا به عنوان یکی از شهیدان آمده است. (7)


1) شیرازی، ذخيرة الدارین، بی تا، ص327.

2) شیرازی، ذخيرة الدارین، بی تا، ص327

3) سماوى، إبصار العین، 1419ق، ص96.

4) شیخ مفید، الاختصاص، 1413ق، ص83؛ طبری، تاریخ الامم و الملوک، 1967م، ج5، ص469؛ ابن سعد، الطبقات الكبرى، خامسة1، 1990م، ص478.

5) ابن شهر آشوب، المناقب، 1379ق، ج4، ص113.

6) . رسان، تسمية من قتل مع الحسين عليه السلام، 1406ق، ص152.

7) ابن مشهدى المزار الكبير، 1419ق، ص491.

نافع بن هلال بجلی

اشاره

نافع بن هلال بجلی یا نافع بن هلال جَمَلی از یاران امیرالمؤمنین علی علیه السلام بود (1)و در جنگ های جمل، صفین و نهروان شرکت جست. (2)گفته شده که نافع فردی شجاع و تیرانداز بوده است. از ابومخنف نقل شده که امیرمؤمنان علی علیه السلام او را آیین رزم آموخته بود. (3)

واقعه کربلا

نافع بن هلال قبل از شهادت مسلم بن عقیل از کوفه خارج شد (4)او یکی از چهار نفری بود که در عذیب الهجانات، به امام حسین علیه السلام پیوستند. حضرت از آنان احوال مردم کوفه را پرسید و آنان در پاسخ گفتند: اشراف و بزرگان کوفه به جهت رشوه هایی که گرفته اند علیه شما هستند و بقیه مردم، دلشان با شما ولی شمشیرشان علیه شما است. (5)در برخی منابع تاریخی به جای نافع بن هلال از جابر بن حارث سلمانی یاد شده است. (6)

تجدید بیعت با امام علیه السلام

روز دوم محرم امام حسین علیه السلام وارد کربلا شد. حضرت اهل بیت علیهم السلام و یارانش را جمع کرد و خطاب به آنان سپس سخنانی ایراد کرد. پس از سخنان امام علیه السلام اصحاب در حمایت از آن حضرت علیه السلام، یکی پس از دیگری برخاستند و بر بیعت مجدد خود با ایشان پای فشردند. نافع


1) الامالي للشجرى، ج1، ص172.

2) السماوى، ابصار العين في انصار الحسين علیه السلام، ص 147

3) وقار شیرازی، عشره کامله، ص402.

4) السماوی، ابصار العين في انصار الحسين علیه السلام، ص147.

5) ابن نما حلی، مثیر الاحزان، ص31.

6) ابو مخنف، وقعه الطف، 1417ق، ص238.

پس از زهیر بن قین سخنانی در حمایت از امام ایراد کرد. (1)

آوردن آب

پس از این که به دستور عمر بن سعد آب را بر اردوگاه امام حسین علیه السلام بستند امام حسین علیه السلام حضرت ابوالفضل را شبانه با سی سوار و بیست پیاده از جمله نافع بن هلال به سوی فرات برای آوردن آب فرستاد نافع در جلوی آنان در حرکت بود تا به شریعه فرات رسیدند. آنان مقداری آب به خیمه ها رساندند. (2)

گفتگوی نافع بن هلال با عمرو بن حجاج

عمرو بن حجاج زبیدی کیستی؟

نافع: از پسر عموهای تو آمده ایم از این آب که ما را از آن منع کرده اید، بنوشیم.

گوارایت باد بنوش! ولی برای حسین علیه السلام از این آب مبر

نه به خدا سوگند قطره ای از آن آب نمی نوشم، در حالی که حسین علیه السلام و خاندان و یاران همراهش، همه تشنه اند. (3)

در نیمه های شب عاشورا که امام حسین علیه السلام، برای بررسی تپه ها و گردنه های اطراف تنها از خیمه خارج شد؛ نافع آهسته به دنبال ایشان به راه افتاد در راه بازگشت حضرت به نافع فرمود: «آیا نمی خواهی در این شب تار از بین این دو کوه بگذری و جان خودت را نجات دهی؟» نافع خود را به روی قدم های امام علیه السلام انداخت، گفت: «شمشیری دارم که به هزار درهم میارزد و اسبی دارم که به همین


1) ابن اعثم الكوفى، الفتوح، ج 5، ص83 ؛ الملهوف، ص138.

2) البلاذری، انساب الاشراف، ج 3، ص181؛ الطبري، تاريخ الأمم و الملوک، ج 5، صص 412 - 413؛ ابوالفرج الاصفهانی، مقاتل الطالبيين، ص 117 . مقتل الحسین خوارزمی ج1، ص346-347.

3) البلاذری، انساب الاشراف، ج 3، ص181؛ الطبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج 5، صص 412 - 413؛ ابوالفرج الاصفهانی، مقاتل الطالبيين، ص 117. مقتل الحسین خوارزمی ج1، ص346-347

اندازه می ارزد پس به آن خدایی که به حضور در رکاب شما بر من منت نهاد سوگند تا هنگامی که شمشیرم به کار آید هرگز از شما جدا نمی شوم.» (1)

همچنین گفته شده است نافع هنگامی که احساس کرد اهل بیت امام حسین نگران وفاداری اصحاب آن حضرت هستند. با مشورت حبیب بن مظاهر اصحاب امام را نزدیک خیمه آن حضرت جمع کردند و آنان وفاداری خود را نسبت به امام اعلام کردند. (2)

روز عاشورا

برخی نقل کرده اند که هلال بن نافع تازه ازدواج کرده بود و چون روز عاشورا اراده میدان نبرد کرد، همسرش او را از رفتن منع نمود؛ ولی او بر یاری امام علیه السلام و اصرار ورزید و چون امام علیه السلام از قضیه آگاه شد هلال را فرمود همسرت نگران است و من دوست ندارم در جوانی به فراق یکدیگر مبتلا شوید؛ اگر می خواهی عیالت را بردار و از این بیابان برو هلال گفت: ای پسر رسول خدا صلى الله عليه وسلم اگر در سختی تو را رها کنم و سراغ عیش و نوش خود روم، فردای قیامت پاسخ جدت رسول خدا صلی الله علیه و آله را چه گویم. (3)

گفته شده است در روز عاشورا پس از آنکه عمرو بن قرظه انصاری به شهادت رسید برادرش علی، که از سپاهیان عمر بن سعد بود به امام اعتراض کرد و به آن حضرت حمله کرد اما نافع بن هلال او را مجروح ساخت. (4)


1) بهبهاني، الدمعة الساكبة ج 4، ص 273 ؛ المقرم، مقتل الحسين، ص219.

2) بهبهانی، الدمعة الساكبة ج 4، ص 273- 274؛ المقرم، مقتل الحسين علیه السلام، ص219.

3) روضة الشهداء، ص 298. ناسخ التواريخ ج 2، ص 277

4) البلاذری، انساب الاشراف، ص192 و الطبری، تاریخ، ص 434 و علی بن ابی الكرم ابن اثیر، الكامل في التاریخ، ج 4، ص67.

شهادت

لشكر عمر بن سعد در حمله دسته جمعی او را محاصره کرده و هدف تیر و سنگ قرار دادند و بازوان او را شکسته و او را به اسارت گرفتند. شمر و گروهی از یارانش او را نزد عمر بن سعد آوردند. عمر بن سعد به او گفت: «ای نافع وای بر تو چرا با خود چنین کردی؟»

نافع در حالی که خون بر محاسنش جاری بود گفت: «پروردگار من از قصد من آگاه است.» به خدا سوگند من دوازده نفر از شما را کشتم و خودم را ملامت نمی کنم اگر بازوان من سالم بود نمی توانستید مرا اسیر کنید.»

عمر بن سعد به شمر دستور داد تا او را بکشد نافع به شمر گفت: «به خدا قسم ای شمر اگر تو از مسلمین باشی بر تو سخت خواهد بود که خدا را ملاقات کنی، در حالی که خون های ما را برگردن داشته باشی خدا را سپاس می گویم که مرگ ما را به دست بدترین خلقش قرار داد!» سپس به دست شمر به شهادت می رسد. (1)

نام نافع بن هلال در زیارت رجبیه امام حسین علیه السلام و زیارت ناحیه مقدسه آمده است.

رجزخوانی

گفته شده است که نافع در روز عاشورا نامش را بر روی تیرهای خود نوشته بود، آن ها را مسموم می کرد و به سوی دشمن پرتاب می کرد. و در حین پرتاب تیرها این رجز را می خواند:

والنفس لا يَنفَعُها إشفاقها *** أرمي بها معلما أفواقها

لئملان أرضَها رِشاقها *** مسمومة تجري بها أخفاقها

«تیرهایی پرتاب می کنم که بر بالای آن نوشته شده است و جان را


1) ناسخ التواريخ،ج 2، ص 277-279 البلاذری، انساب الاشراف، ص 197 و الطبری، تاریخ، ص441 - 442 و ابن اثیر، الکامل، ج 4، ص 71 - 72 .

ترس از آن سودی نبخشد؛ در حالی که مسموم و مستانه جلو می رود، تا این که زمین رزمگاه را پر از تیرهای لطیف کند» (1)

همچنین گفته شده است او 12 نفر از سپاهیان عمر بن سعد را با تیر کشت و هنگامی که تیرهایش تمام شد با شمشیر به لشکر عمر سعد حمله می کرد. (2)

ديني على دين حسينٍ و عَلي *** أنا الغُلامُ اليَمَنِي الجَمَلِي

فذاك رأيي والاقي عملي *** إن أقتَلِ اليومَ فَهذا أملي

«من جوان یمنی جملی هستم که دینم همان دین حسین علیه السلام و علی علیه السلام است؛ آرزویم امروز این است که کشته شوم. پس آن رأی من است و عملم را خود ملاقات می کنم.» (3)

ديني على دينِ حُسَين و علي *** إن تنكروني فَأنا ابنُ الجَمَلي

«اگر مرا نمی شناسید خودم را معرفی کنم من از قبیله جملی هستم، و آئین و دینم همان دین حسین بن علی علیه السلام است». (4)

هنگامی که این رجز را خواند مردی از لشکر عمر بن سعد به نام مزاحم بن حریث گفت ما بردین عثمان هستیم. نافع گفت تو بر دین شیطانی و او را کشت. (5)


1) الكوفي، الفتوح، ص 110 و البحراني، العوالم، ص271

2) البلاذری، انساب الاشراف، ص197؛ الطبری، تاریخ، ص441 - 442 و ابن اثیر، الکامل، ج 4، ص 71 - 72.

3) ابن شهر آشوب، مناقب آل ابیطالب، ج 4، ص 104

4) الطبری، تاریخ، ص 435 و شیخ مفید؛ الارشاد، ج 2، ص 103 و الموفق بن احمد الخوارزمی، مقتل الحسین علیه السلام، ج 2، ص14 - 15 و طبرسی؛ اعلام الوری بأعلام الهدی، ج 1، ص462.

5) الطبری، تاریخ، ص 435؛ شیخ مفید، الارشاد، ج 2، ص103.

هانی بن عروه

اشاره

هانی بن عروه از شیعیان متعصب امیرالمؤمنین علیه السلام (1)و از اصحاب آن حضرت، (2)از طایفه بنی مراد از قبیله ی مذحج، (3)شیخ و زعیم بنی مراد، (4)و نزد مردم کوفه، بسیار وجیه و دارای اعتبار بود. (5)

زندگی هانی تا ورود مسلم به کوفه

درباره زندگی او تا ورود مسلم بن عقیل به کوفه به عنوان سفیر امام حسين علیه السلام در جریان واقعه کربلا اطلاعات اندکی وجود دارد. وی در جنگ جمل (6)و صفّین (7)حضور داشت و در صفین، امیرالمؤمنین علیه السلام با او مشورت می کرد هنگامی که امام، اشعث بن قیس را از ریاست دو قبیله ی ربیعه و کنده برکنار کرد هانی به امام پیشنهاد داد جانشینی همتای اشعث برای ریاست این دو قبیله انتخاب کند. (8)هانی بن عروه به قبیله ی خود تعصب داشت؛ زمانی که کثیر بن شهاب مذحجي والی خراسان متهم به اختلاس شد و به کوفه گریخت، هانی به وی پناه داد و از این رو معاویه به او عتاب کرد. (9)زمانی که معاویه برای پسرش یزید از مردم کوفه بیعت می گرفت هانی از مخالفان بود و حتی می گفت که از معاویه بخاطر انجام چنین کاری تعجب می کند و خصوصیات زشت یزید را برمی شمرد. (10)هانی یکی از ارکان قیام حجر بن


1) امین، اعیان الشیعه، 1406ق، ج7، ص344.

2) طوسی، رجال، 1420ق، ص85

3) ابن عبدربه، العقد الفريد، 1411ق، ج 3، ص 363؛ ابن حزم اندلسی، جمهرة الانساب العرب، 1418ق، ص406.

4) تستری، قاموس الرجال جماعه المدرسين، ج10، ص490

5) ابن قتیبه، الامامه والسياسه، ج2، ص4.

6) ابن اعثم کوفی، کتاب الفتوح، ج5، ص40.

7) ابن مزاحم، وقعة الصفين، ص137

8) ابن مزاحم، وقعة الصفين، ص137.

9) زرکلی، الاعلام، ج8، ص68

10) ابوعلی مسکویه، تجارب الامم، ج 2، ص 32؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج18، ص 407؛ تستری، قاموس الرجال، ج 10، ص491.

عدی بر ضد زیاد بن ابیه بود. (1)

نقش هانی در قیام مسلم بن عقیل

مسلم بن عقیل پس از آگاهی از آمدن عبیدالله بن زیاد به کوفه و تهدیدهای او از خانه ی مختار بن ابوعبید ثقفی به خانه ی هانی بن عروه رفت. (2)

بنا بر نقلی هانی مایل نبود مسلم وارد خانه او شود، اما پس از ورود مسلم با تمام وجود از او دفاع کرد. (3)خانه ی هانی از این رو انتخاب شد که از نظر اجتماعی او بانفوذتر از مختار بود خانه هانی از زمان ورود عبیدالله بن زیاد به کوفه مرکز فعالیت های سیاسی و نظامی بود و شیعیان به خانه او آمد و شد می کردند. (4)

شریک بن الاعور نیز- که از یاران خاص امیرالمؤمنین علیه السلام (5)و از شیعیان بزرگ بصره بود و به همراه عبیدالله به کوفه آمده بود- بیمار گردید و او نیز به خانه ی هانی که از دوستانش،بود وارد شد (6)و هانی را به یاری مسلم تشویق کرد و در خانه هانی نقشه کشتن عبیدالله را کشید (7)به این ترتیب که در زمان عیادت عبیدالله از او در خانه هانی


1) بلاذری، انساب الاشراف، ج5، ص255.

2) رجوع کنید به بلاذری، انساب الاشراف، ج 2، ص336؛ دینوری، الاخبار الطوال، ص233؛ طبری، تاریخ طبری، ج 5، ص 362؛ ابن اعثم کوفی کتاب،الفتوح، ج 5، ص40؛ مسعودی، مروج الذهب، ج3، ص252؛ طبرسی، اعلام الوری، ج1، ص438؛ مقدسی، البدء و التاريخ، ج6، ص9.

3) طبری، تاریخ، ج 5، ص 362؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج 4، ص25.

4) رجوع کنید به دینوری، الاخبار الطوال، ص 233؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبيين، ص97-98.

5) ثقفی، الغارات، ج2، ص793.

6) رجوع کنید به ثقفی، الغارات، ج 2، ص 793-794؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج2، ص 337؛ دينوري، الاخبار الطوال، ص333-334

7) بلاذری، انساب الاشراف، ج 5، ص 255 ؛ دینوری، الاخبار الطوال، ص 234-235؛ طبری، تاریخ طبری، ج5، ص363؛ ابن اعثم کوفى كتاب الفتوح، ج 5، ص 42-43؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبيين، ص98-99.

انجام گیرد. (1)به هر حال این طرح به این سبب که هانی مایل نبود مهمانش در خانه اش کشته شود، عملی نشد. (2)

دستگیری و شهادت

عبیدالله بن زیاد یکی از بردگان شامی خود را مأمور تحت نظر گرفتن خانه ی هانی کرد (3)و چون هانی به دیدار ابن زیاد نرفت با مکرو حیله به واسطه ی محمد بن اشعث و اسماء بن خارجه (4)و عمرو بن حجاج زبیدی (5)- که هر سه از اقوام و دوستان هانی بودند او را به دارالاماره کشاند و بین او و مسلم بن عقیل جدایی افتاد و به شکست قیام مسلم انجامید.

از آن جا که هانی حاضر نشد مسلم بن عقیل را به عبیدالله تسلیم کند شکنجه شد به طوری که بینی او شکستند و وی را به زندان انداختند. (6)

در هشتم ذیحجه سال 60 و پس از شهادت مسلم بن عقیل، هانی را دست بسته به بازار قصابان بردند و به دستور عبیدالله بن زياد، غلام ترک عبیدالله به نام رشید، سر از بدنش جدا کرد. (7)


1) بلاذری، انساب الاشراف، ج 5، ص 255؛ ابن قتيبه الامامة والسياسة، ج2، ص4؛ یعقوبی، تاریخ، ج2، ص243؛ طبری، تاریخ طبری، ج 5، ص363، که گفته است عمارة بن عبيد سلولى پیشنهاد دهنده بود.

2) بلاذری، انساب الاشراف، ج 5، ص 255 ؛ دینوری، الاخبار الطوال، ص 234-235؛ طبری، تاریخ طبری، ج 5، ص 363؛ ابن اعثم کوفى كتاب الفتوح، ج 5، ص 42-43؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص99، که نوشته است همسر هانی موافق نبود

3) رجوع کنید به بلاذری، انساب الاشراف، ج 2، ص 336-337؛ دینوری، الاخبار الطوال، ص235- 236؛ طبری، تاریخ طبری، ج 5، ص 348، 362؛ ابن اعثم کوفى الفتوح، ج5، ص41-42؛ مفید، الارشاد، ص45-46.

4) دینوری، الاخبار الطوال، ص236.

5) طبری، تاریخ طبری، ج 5، ص 349؛ ابن اعثم کوفی،الفتوح، ج 5، ص 45؛ ابن اثیر، الکامل فی التاريخ، ج 4، ص 28؛ طبرسی، اعلام الوری، ج1، ص440

6) رجوع کنید به دینوری، الاخبار الطوال، ص 237 - 238؛ طبری، تاریخ طبری، ج 5، ص 365- 367؛ مسعودی، مروج الذهب، ج 2، ص 252؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج5، ص46-47.

7) ابن سعد، الطبقات، ج 5، ص 122؛ طبری، تاریخ طبری، ج 5، ص 365-367؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج5، ص61؛ طبرسی، اعلام الوری، ج1، ص444

بنا بر نقل مسعودی، (1)هانی هرگاه قبیله ی بنی مراد را به یاری می خواند 4000 مرد زره پوش سواره و 8000 نظامی پیاده با او حرکت می کردند و اگر قبایل هم پیمان خود را دعوت می کرد، 30000 زره پوش نظامی در رکابش،بودند اما هنگامی که به سوی قتلگاه می رفت از آن همه مردان جنگی هیچ کس درخواست یاری اش را اجابت نکرد. (2)امیرالمؤمنین علیه السلام مرگ او را پیش بینی کرده بود. (3)

عبیدالله بن زیاد سر مسلم و هانی را توسط هانی بن ابی حیه همدانی و زبیر بن اروج تمیمی، نزد یزید فرستاد و یزید او را تشویق کرد. (4)جسد آن دو را در بازار کناسه بر زمین کشیدند (5)و سپس به دار آویختند. (6)

واکنش امام حسین علیه السلام به شهادت هانی

خبر شهادت هانی و مسلم در میانه راه کوفه، در منزلی به نام ثعلبیه (7)یا زرود (8)یا قادسیه (9)و یا قطقطانه (10)به امام حسین علیه السلام رسید. امام بر مرگ آن دو گریست و آیه استرجاع را خواند و چندین مرتبه از خداوند برای آنان درخواست رحمت کرد. (11)عبدالله بن زبیر اسدی در قطعه شعری، شهادت آن دو را وصف کرده است. (12)


1) مسعودی، مروج الذهب، ج3، ص255.

2) ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج5، ص61؛ طبری، تاریخ طبری، ج 5، ص367؛ تستری، قاموس الرجال، ج 10، ص 493

3) امین، اعیان الشیعه، 1406ق، ج7، ص7.

4) بلاذری، انساب الاشراف، ج 2، ص341 - 342؛ دینورى، الاخبار الطوال، ص240-241؛ طبری، تاریخ طبری، ج 5، ص380.

5) ابن كثير، البدايه والنهايه، ج 8، ص157.

6) ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج3، ص29.

7) . ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج4، ص42.

8) دينوري، الاخبار الطوال، ص240-241.

9) مسعودی، مروج الذهب، ج3، ص256.

10) یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج2، ص243.

11) یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج2، ص243.

12) رجوع کنید به دینورى، الاخبار الطوال، ص 240 - 241؛ طبری، تاریخ طبری، ج 5، ص380.

مزار

هانی را در کنار دارالاماره کوفه به خاک سپردند. اکنون مزارش به مسجد کوفه متصل است و پشت قبر مسلم بن عقیل و در جهت شمال آن قرار دارد (1)آستانه هانی بن عروه هم اکنون یکی از زیارتگاه های شیعیان است. هانی دارای زیارت نامه مخصوصی است که در آن، وی عبدصالح و از اصحاب امیرالمؤمنین علیه السلام، امام حسن و امام حسین علیه السلام خوانده شده است. (2)


1) امین، اعیان الشیعه، 1406ق، ج7، ص7.

2) بلاذری، انساب الاشراف، ج 2، ص341- 342؛ دينوري، الاخبار الطوال، ص240-241؛ طبری، تاریخ طبری، ج 5، ص380

وهب بن وهب

اشاره

وهب بن وهب يا وهب بن عبدالله بن حباب کلبی از شهدای واقعه کربلا و یاران امام حسین علیه السلام است. منابع تاریخی وهب را جوانی مسیحی دانسته اند که به همراه مادرش به دست امام حسین علیه السلام مسلمان شد و همراه با امام به کربلا آمد و در روز عاشورا به شهادت رسید.

برخی، نام وهب را متعلق به دو تن از شهیدان کربلا می دانند که یکی پسر وهب بوده و دیگری پسر عبدالله بن حباب دیگران تنها از یک وهب در کربلا صحبت می کنند برخی از نویسندگان نیز معتقدند فردی به نام وهب وجود خارجی نداشته است؛ این گروه به علت مشابهت نقل های منابع تاریخی درباره وهب با فرد دیگری از شهدای کربلا به نام عبدالله بن عمیر،کلبی این دو تن را یک نفر می دانند.

پژوهش های متأخرتر با قبول وجود مشابهت بین جریانات مرتبط با وهب و عبدالله بن عمیر دو نفر بودن آن ها را نه تنها بعید نمی دانند بلکه با اشاره به تفاوت های بسیاری نیز که در شرح حال هر یک وجود دارد، احتمال آن را قوی تر نیز می دانند. مهم ترین تفاوت این دو در آن است که منابع تاریخی وهب را نصرانی (مسیحی) مسلمان شده به دست امام حسین ها معرفی کرده اند در حالی که در شرح حال عبدالله بن عمیر آمده که وی از اصحاب قدیمی امام حسین علیه السلام بوده است. (1)

جنگ و شهادت

به نقل منابع تاریخی وهب پس از از بُریر بن خُضَیر (2)و یا زیاد بن


1) محمدی ری شهری، دانشنامه امام حسین، 1388ش، ج6، ص381.

2) ابن طاووس، لهوف، 1353 ش، ص 105؛ ابن اعثم كوفى الفتوح، 1411ق، ج5، ص104؛ ابن شهر آشوب، المناقب، نشر علامه، ج4، ص101.

مهاجر کندی (1)و قبل از عمرو بن خالد ازدی (2)یا مُسْلِم بن عَوْسَجِه أَسَدی (3)يا هلال بن حجاج (4)به میدان جنگ رفت. درباره مبارزه او نقل هایی وجود دارد و گفته شده در میان نبرد به سمت مادر و همسرش بازگشته و از مادرش می پرسد که آیا از او راضی شده است یا نه؟ و در جواب کشته شدن در راه حسینی را شرط رضایت مادر می یابد. (5)در این بازگشت مکالمات بین وهب و همسرش نیز نقل شده است. (6)

درباره نحوه شهادت وهب نقل های مختلفی وجود دارد. (7)و با روایات مربوط به شهادت عبدالله بن عمیر کلبی مخلوط شده است. نقل هایی مانند این که همسرش نیز به میدان جنگ رفته، لباس او را گرفت و گفت بازنمی گردم تا با تو بمیرم و امام حسین علیه السلام وی را با وعده پاداش خیر در آخرت به خیمه ها باز گرداند (8)پس او نزد زنان بازگشت. گفته شده وهب دوازده نفر پیاده و نوزده نفر سواره را از سپاه ابن سعد کشته است (9)او اسیر شد با دستور عمر سعد گردنش را زدند سپس سرش را به سمت سپاه امام حسین علیه السلام پرتاب کردند. (10)


1) صدوق، امالی، 1376ش، ص161.

2) ابن اعثم کوفی الفتوح، 1411ق، ج 5، ص 105؛ ابن شهر آشوب، المناقب، نشر علامه، ج4، ص 101 .

3) ابن طاووس، لهوف، 1353ش، ص105.

4) صدوق، امالی، 1376ش، ص161.

5) قمی، نفس المهموم، 1379ش، ص258-259؛ خوارزمی، مقتل الحسین، ج2، ص 16.

6) خوارزمی، مقتل الحسین، 1423ق، ج 2، ص 16.

7) مقایسه کنید: صدوق، امالی، 1376ش، ص161 و نفس المهموم، 1379ش، ص258-259 و خوارزمی، مقتل الحسین، 1423ق، ج2، ص 16.

8) ابن طاووس، لهوف، 1353ش، ص106.

9) قمی، نفس المهموم، 1379ش، ص259.

10) صدوق، امالی، 1376ش، ص161؛ خوارزمی، مقتل الحسین، 1423ق، ج2، ص 15.

یزید بن ثبیط عبدی

اشاره

يزيد بن ثبیط عبدی بصری را از یاران ابوالاسود دوئلی شمرده اند. (1)او در بصره زندگی می کرد و ده پسر داشت پس از رسیدن نامه امام حسین علیه السلام به بصره برای دعوت به یاری یزید بن ثبیط در جمع عده ای از شیعیان بصره که در خانه ماریه دختر منقذ گرد هم آمده بودند اعلام کرد قصد دارد برای یاری امام حسین به مکه برود. او با دو تن از پسرانش به نام های عبدالله و عبیدالله در ابطح در نزدیکی مکه به کاروان امام پیوستند نقل شده است وقتی خبر رسیدن یزید بن ثبیط به امام حسین علیه السلام رسید، امام برای دیدن او به سمت خیمه اش رفت در حالی که یزید نیز برای دیدن امام به سوی خیمه گاه امام رفته بود. امام در خیمه یزید به انتظار بازگشت او نشست. وقتی یزید به خیمه گاه امام رسید به او گفتند امام برای دیدن او رفته است. او به خیمه اش بازگشت و وقتی امام را دید این آیه را خواند: بِفَضْلِ اللهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِک فَلْیفْرَحُوا (2)سپس سلام کرد و نزد امام نشست و آن چه رخ داده بود به اطلاع ایشان رساند امام در حق او دعای خیر کرد. از آن پس آن ها با کاروان امام حسین همراه شدند. (3)در برخی منابع تاریخی گفته شده است غلامش سالم نیز به همراه او بوده است. (4)

در روز عاشورا او و پسرانش به شهادت رسیدند؛ (5)برخی منابع شهادت او را در نبرد تن به تن (6)و برخی در حمله نخستین (7)ذکر کرده اند. در زیارت ناحیه نام او و فرزندانش آمده است: السَّلَامُ عَلَى زَيدِ بْنِ ثُبَيتٍ الْقَيْسِى السَّلَامُ عَلَى عَبْدِ اللَّهِ وَ عُبَيدِ اللَّهِ ابْنَى يَزِيدَ بْنِ ثُبَيتٍ الْقَيْسِي


1) ابصار العين، ص189.

2) یونس، 58.

3) طبری، تاریخ، 1387ق، ج5، ص353-354.

4) مامقانی، تنقیح المقال، 1349 - 1352ق، ج2، ص117.

5) طبری، تاریخ، 1387ق، ج5، ص353.

6) سماوی، ابصار العین، 1419ق، ص190.

7) الحدائق الورديه، ص 104.

یزید بن زیاد بن مهاصر کندی

يزيد بن زياد بن مهاصر مشهور به ابوالشعثاء کندی از اصحاب امام حسین علیه السلام و از شهدای کربلا است. در مورد زمان پیوستن او به امام حسین علیه السلام دو نقل وجود دارد:

بنابر یک نقل او همراه لشکر عمر بن سعد از کوفه به کربلا آمد؛ ولی وقتی دید پیشنهادهای امام حسین پذیرفته نشد، به سپاه امام پیوست. (1)

در نقل دیگری آمده است او پیش از آن که حر بن یزید و سپاهش به امام حسین علیه السلام برسند از کوفه خارج شد و به امام پیوست.

وقتی ابن زیاد برای حر نامه فرستاد ابوالشعثاء، آورنده نامه را که هم قبیله اش بود شناخت و به او گفت:

مادرت به عزایت بنشیند؛ چه پیامی آورده ای؟ او گفت: من از امام خود اطاعت کرده و به بیعت خود با او وفا نموده ام. ابوالشعثاء گفت پروردگارت را نافرمانی کرده و امام خود را در راه هلاکت خویش اطاعت کرده ای و ننگ و آتش را کسب نموده.ای. آیا این سخن خداوند را نشنیده ای که وَجَعَلْناهُمْ ائِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَيَومَ القِيامَةِ لا يُنْصَرُون (2)

واقعه کربلا

او در روز عاشورا سوار بر اسب خود می جنگید و وقتی اسبش پی شد، در برابر امام حسین روی زانو نشست و صد تیر به سوی لشکر عمر سعد پرتاب کرد. پس از هر تیری که می انداخت می گفت:

فرسان المرجله *** انا ابن بهدله


1) طبری، تاریخ طبری، ج5، ص445-446.

2) طبری، تاریخ طبری، ج 5، ص 408؛ حسینی حائری شیرازی، ذخيرة الدارين، ص239.

من فرزند بهدله، قهرمان پیاده نظام هستم

امام حسین که او را در این حال دید در حق او چنین دعا کرد:

اللّهُمَّ سَدِدْ رَمْيَتَهُ وَاجْعَلْ ثَوابَهَ الْجَنَّة خداوندا تیرش را به هدف بنشان و پاداش وی را بهشت قرار ده. (1)

وقتی تیرهایش تمام شد برخاست و گفت تنها پنج تیرم به خطا رفت.

سپس با شمشیر به سوی دشمن حمله کرد در حالی که چنین رجز خواند:

اشجَعُ مِن ليت بِغَيل خادر *** ان-ا يزيد وابى مهاصر

ولابن سَعد تارك و هاجر *** يا رَبِّ انّى لِلْحُسین ناصر

من یزیدم و پدرم مهاصر است دلیرتر از شیر بیشه هستم؛ خدايا من ياور حسينم و ابن سعد را رها کرده و از او دوری گزیده ام.

او جنگید تا به شهادت رسید. (2)


1) قصص 41، طبری، تاریخ طبری، ج 5، ص 408؛ حسینی حائری شیرازی، ذخيرة الدارين، ص239.

2) طبری، تاریخ طبری، ج 5، ص445؛ سماوی، ابصار العین، ص172.

یزید بن مغفل جعفی

اشاره

يزيد بن مَغْفِل جُعْفی از یاران امیرالمومنین علیه السلام و امام حسين علیه السلام و از شهدای کربلا است. وی پسرعموی حجاج بن مسروق جعفی (از شهدای کربلا) و یکی از شجاعان شیعه و از شاعران توانا بود. (1)

با دقت در کتاب های تاریخی و رجالی می توان نتیجه گرفت که در آن دوره دو (یزید بن معقل) وجود داشته است؛ یکی یزيد بن معقل يزيد بن مغفل جعفی که از اصحاب و یاران امام حسین علیه السلام و از شهدای کربلا است و دیگری یزید بن معقل بن عمير بن ربیعه که از طرفداران امویان و در سپاه عمر سعد در دهم محرم سال 61 هجری حضور داشت و بدست بریر بن خضیر از اصحاب امام کشته شد. (2)

یار امیر المؤمنين علیه السلام

براساس نقل های تاریخی یزید بن مغفل، از جمله اصحاب و یاران حضرت علی علیه السلام بود که در جنگ صفین در کنار امام و در مقابل سپاه معاویه قرار گرفت. همچنین در دوران حضرت علی علیه السلام در زمانی که خوارج به رهبری خریت بن راشد در منطقه اهواز و ساحل دریا دست به شورش زده بودند او در یاری امام شرکت نمود و فرماندهی میمنه سپاه را برعهده داشت که سرانجام این جنگ به شکست خوارج و کشته شدن خریت منتهی شد. (3)

یار امام حسین علیه السلام

يزيد بن مغفل در ماجرای قیام امام حسین در شهر مکه همراه با


1) طبسی با کاروان حسینی، ج1، ص343-344.

2) طبری، تاریخ طبری، ج4، ص328-329.

3) ثقفی، الغارات، 1374ش، ج1، ص128؛ حسینی شیرازی، ذخيرة الدارين، 1422ق، ج1، ص 407؛ طبسی با کاروان حسینی، ج1، ص344.

حجاج بن مسروق به امام حسین علیه السلام ملحق شد و از آنجا تا کربلا آن حضرت را همراهی کرد، در بین راه وقتی که امام به قصر بنی مقاتل رسید و خیمه عبیدالله بن حر جعفی را دید حجاج بن مسروق جعفی و یزید بن مغفل جعفی را برای دعوت نزد عبیدالله بن حر فرستاد. این دو نفر پیام امام را به عبیدالله بن حر ابلاغ کردند و سخنان او را به امام حسین علیه السلام رساندند. (1)

در روز عاشورا، يزيد بن مغفل از امام حسین علیه السلام اجازه مبارزه خواست پس از آن که امام اجازه فرمود، گام پیش نهاد و این رجز را می خواند:

وفى يميني نصل سيف منجل *** انا یزید و أنا ابن مغفل

عن الحسين الماجد المفضل *** أعلوبه الهامات وسط القسطل

من يزيد و پسر مغفل هستم؛ و در کفم شمشیری است برنده و پیکانی چاک دهنده.

بدان وسیله در میان گرد و غبار بر مردم حمله می برم در دفاع از حسین ارجمند و با فضیلت.

مورخان گفته اند که او چنان جنگی کرد که مانند آن دیده نشده بود. عده ای را کشت و آن گاه خود به شهادت رسید. (2)

ابن حجر عسقلانی رجز یزید بن مغفل را به گونه دیگری نقل می کند که با این رجز متفاوت است. (3)

در زیارت نامه ها

در زیارت ناحیه مقدسه معروف به زیارت الشهداء سلامی بر او فرستاده شده است: السَّلامُ عَلی زَیدِ بنِ مَعقِلٍ الجُعفِیِّ و در نسخه ای دیگر از همین زیارت نام او «بدر بن معقل جعفى» (4)ذكر شده و محتوای همین


1) حسینی شیرازی، ذخيرة الدارین، 1422ق، ج 1، ص 407؛ طبسی با کاروان حسینی، ج1، ص344.

2) سماوى، إبصار العین، 1419ق، ج1، ص153؛ طبسی با کاروان حسینی، ج1، ص344.

3) ابن حجر، الإصابة، 1995م، ج6، ص554.

4) ابن طاووس ااقبال الاعمال، 1376ش، ج3، ص78.

نسخه در برخی کتاب های رجالی آمده است (1)برخی رجال شناسان معتقدند که «منذر بن المُفَضّل الجعفی که در زیارت رجبیه امام حسين علیه السلام به او سلام داده شده همین یزید بن مغفل است. (2)بنابراین نظر نام او در این دو زیارت نامه اما با اسامی متفاوت ذکر شده است.


1) خویی، معجم رجال الحدیث، ج 4، ص181.

2) شمس الدین، انصار الحسين، ج1، ص88 .

بسم الله الرحمن الرحیم

اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَتابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ اللَّهُمَّ الْعَنِ الْعِصَابَةَ الَّتي (الَّذِينَ جَاهَدَتِ الْحُسَيْنَ وَشَايَعَتْ وَبِايَعَتْ و تَابَعَتْ تَايَعَتْ عَلَى قَتْلِهِ اللَّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَميعاً السَّلَامُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِ اللَّهِ وَعَلَى الْأَرْواحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنأَئِكَ عَلَيْكَ مِنِّي سَلامُ اللَّهِ (أَبَداً) ما بَقِيتُ وَبَقِيَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِيارَتِكُمْ)اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلَى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلَى أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ