ghaemiyeh.com
سر شناسه: فقیهی اصفهانی، محمد حسین، 1330 -
عنوان و نام پدید آور: یسئلونک، پرسش و پاسخ / گرد آوری و تالیف محمد حسین فقیهی.
مشخصات نشر: اصفهان: تنها مسیر: سلام سپاهان، 1403.
مشخصات ظاهری: 104 ص.
شابک: 7 -6 - 94819 - 622 - 978
وضعیت فهرست نویسی: فیپا
موضوع: قرآن -- پرسش ها و پاسخ ها
Qur'an -- Questions and answers
موضوع: قرآن برگزیده ها - ترجمه ها
Qur'an Selections Translations
تفاسیر شیعه - قرن 14
r-th century-Qur'an Shiite hermeneutics
رده بندی کنگره: 65 PB /2
رده بندی دیویی: 1076/297
شماره کتاب شناسی ملی: 9819279
ویراستار دیجیتال: زهرا سوسنی
يَسْئَلُونَكَ پرسش و پاسخ
گرد آوری و تألیف: محمد حسین فقیهی
سر شناسه: فقیهی اصفهانی، محمد حسین، 1330 -
عنوان و نام پدید آور: یسئلونک، پرسش و پاسخ / گرد آوری و تالیف محمد حسین فقیهی.
مشخصات نشر: اصفهان: تنها مسیر: سلام سپاهان، 1403.
مشخصات ظاهری: 104 ص.
شابک: 7 -6 - 94819 - 622 - 978
وضعیت فهرست نویسی: فیپا
موضوع: قرآن -- پرسش ها و پاسخ ها
Qur'an -- Questions and answers
موضوع: قرآن برگزیده ها - ترجمه ها
Qur'an Selections Translations
تفاسیر شیعه - قرن 14
r-th century-Qur'an Shiite hermeneutics
رده بندی کنگره: 65 PB /2
رده بندی دیویی: 1076/297
شماره کتاب شناسی ملی: 9819279
اطلاعات رکورد کتاب شناسی: فیپا
عنوان کتاب: یسئلونک / پرسش و پاسخ
نویسنده: محمد حسین فقیهی
ناشر: تنها مسیر
ناشر همکار: سلام سپاهان
مدیر تولید: عبد الرسول ملک احمدی
شابک: 7 -6 - 94819 - 622 - 978
تعداد صفحات: 104 صفحه - قطع: رقعی
شمارگان: 700 جلد
نوبت چاپ: اول 1403
بهاء: 100000 تومان
ویراستار دیجیتال: زهرا سوسنی
صفحه
عنوان
پیش گفتار...7
آیه اول: یَسْئَلُونَکَ عَنِ اَلْأَهِلَّهِ... (سوره بقره آیه 189)...10
آیه دوم: يَسْئَلُونَكَ مَاذَا يُنفِقُونَ... (سوره بقره آیه 215)... 13
خویشاوندان در صدقه مقدم اند، روایات...15
آیه سوم: يَسْئَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرامِ... (سوره بقره آیه 217)...18
محاربه با خدا و رسول چیست؟...21
سخن در رابطه با (حبط عمل)...24
سخن در رابطه با (تکفیر عمل)...26
کفاره گناهان - روایات...27
آیه چهارم: یَسْأَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ... (سوره بقره آیه 219)...29
روایات درباره خمر (شراب) و احکام آن...30
زیان های مشروبات الکلی...33
قمار و روایات و احکام آن...34
زیان های فردی و اجتماعی قمار...36
آیه پنجم: يَسْئَلُونَكَ مَاذَا يُنفِقُونَ... (سوره بقره آیه 219)...39
روایات فضیلت انفاق...40
آیه ششم: یَسْئَلُونَکَ عَنِ اَلْیَتامی... (سوره بقره آیه 220)...43
روایت درباره یتیمان و یتیمان آل محمد...45
آیه هفتم: يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْمَحِيضِ... (سوره بقره آیه 222)...49
زیان های آمیزش جنسی در ایام قاعدگی...50
شرایط توبه - روایات...52
آیه هشتم: يَسْئًلُونَكَ مَاذَا أُحِلَّ لَهُمْ... (سوره مائده آیه 4)...54
شرایط صید کردن سگ شکاری و احکام سگ...56
آیه نهم: یَسْئَلُونَکَ عَنِ السّاعَهِ... (سوره اعراف آیه 187)...59
سوال و جواب...63
آیه دهم: یَسْئَلُونَکَ عَنِ اَلْأَنْفالِ... (سوره انفال آیه 1)...65
اشکال و جواب...67
آیه یازدهم: يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ... (سوره اسراء آیه 85)...71
ویژگی های روح...72
فلاسفه الهی در این رابطه می گویند...76
آیه دوازدهم: یَسْئَلُونَکَ عَنْ ذِی الْقَرْنَیْنِ... (سوره بقره آیه 219)...78
داستان و سرگذشت ذو القرنین...78
یاجوج و ماجوج...82
تفسیر آیات...83
چند نکته آموزنده...88
آیه سیزدهم: يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْجِبالِ... (سوره طه آیه 105 تا 107)...98
آیه چهاردهم: يَسْئَلُوْنَكَ عَنِ اَلْسَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْسَاها... (سوره نازعات آیات 42 تا 44)...100
چرا علم به وقوع زمان قیامت پنهان شده...103
بِسْمِ اَللّهِ اَلرَّحْمنِ اَلرَّحِیمِ
وَ بِهِ نَسْتَعِینُ
قرآن حکیم، این کتاب انسان ساز ضامن سعادت دنیا و آخرت بشریت است، و نیاز به درک مفاهیم دقیق آن داریم، این کار مهم از عهده هر کسی بر نمی آید، اگر چه خود قرآن فرموده و وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ (1)ما قرآن را برای درس آموزی سهل و آسان قرار دادیم.
اما برای افراد بشر عادی استفاده از همه آیات آن مانند آیات متشابه که برای معنای آن ها احتمالات مختلفی داده شده است آسان نبوده و تفسیر آن ها مخصوص خداوند و راسخان در علم است که وَ مَا یَعْلَمُ تَأوِیلَهُ إلَّا اللهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ (2)و تفسیر آن (آیات متشابه) را نمی داند مگر خداوند و راسخان در علم.
در عین حال تأکید شده هر کسی به اندازه فهم و درک خود از این دریای با عظمت استفاده کند كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ مُبَارَكٌ لِّيَدَّبَّرُوا آيَاتِهِ وَ لِيَتَذَكَّرَ أُولُو الْأَلْبَابِ (3)(این قرآن) کتاب مبارکی است که بر تو نازل کردیم تا آیاتش را تدّبر کنند و خردمندان متذکّر شوند.
در این مجموعه بر آن شدیم آیاتی که به صورت پرسش و پاسخ مطرح شده
(شاید این انگیزه ای باشد برای خوانندگان جهت مطالعه و دقت بیش تر) با استفاده از تفاسیر بزرگان به صورت زیر مطرح نمائیم.
1- ذکر آیه با ترجمه روان و قابل فهم برای همگان و بیان شأن نزول آیه.
2- تفسیری خلاصه و آسان با کمک روایات مستند از اهل بیت علیهم السلام.
3- ذکر نکات و برداشت هائی در اندازه فهم و درک ناچیز خود و استفاده از تفاسیر بزرگان اهل تفسیر
به امید آن که این شروعی باشد برای تحقیق و برای بررسی بیش تر علاقه مندان به تفسیر قرآن
امیدوارم با عنایت و فضل خداوند متعال و توجه حضرت ولی عصر عجل اللّه تعالی فرجه الشریف در این حرکت کوچک با نیّت خالص قدم برداشته و از هر گونه عجب و ریاء و صفات ناپسند دیگر دوری جسته و از نور قرآن که خود چراغ هدایت است بهره گرفته باشم.
از خوانندگان محترم تقاضا مندم از پیشنهادات و انتقادات این جانب را بهره مند نمایند.
محمد حسین فقیهی
1403/06/15
شماره موبایل: 09133046985
*آیه اول: يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْأَهِلَّةِ قُلْ هِیَ مَوَاقِيتُ لِلنَّاسِ وَ الْحَجِّ وَ لَيْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ ظُهُورِهَا وَ لَٰكِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقَىٰ وَ أْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (1)
درباره (صورت مختلف) هلال های ماه از تو سؤال می کنند بگو برای آن است که مردم اوقات (کار های خود) و زمان حج را بشناسند، و نیکی آن نیست که (در حال احرام) از پشت خانه ها وارد شوید، بلکه نیکی آن است که تقوی پیشه کنید، از در های خانه ها وارد شوید، و تقوای الهی پیشه کنید، باشد که رستگار شوید.
معاذ بن جبل خدمت پیامبر رسید و گفت مکرر از ما سؤال می کنند که چرا هلال ماه به صورت تدریج کامل می شود و باز به حالت اولیه بر می گردد که آیه در این موقع نازل شد و اعلام کرد حالات مختلف ماه فوائد گوناگونی مادی و معنوی در نظام زندگی انسان دارد.
مردم از پیامبر درباره فائده جلوه ها و اشکال مختلف ماه در طول یک ماه سؤال می کردند که چرا گاهی تمام قرص ماه نورانی می شود و گاهی کم تر قرآن پاسخ سؤال را داده.
در این جا به چهار نکته اشاره خواهیم کرد. اول جواب سؤال ذکر شده در آیه، یعنی فائده اشکال و جلوه های مختلف در هلال.
1) سوره بقره - آیه 189
یکی از امتیازات قوانین اسلام اینست که دستورات خود را بر اساس مقیاس های طبیعی قرار داده مانند وجب و گام و بند انگشت و یا در مورد تعیین وقت غروب آفتاب و طلوع آن، و یا طلوع فجر، و یا گذشت خورشید از نصف النّهار و یا روئیت هلال، زیرا این وسیله ها در اختیار همگان قرار دارد و تغییر زمان و مکان اثری روی آن نمی گذارد بعکس مقیاس های غیر طبیعی که در اختیار همه نیست و در هر حال نمی توان از آن ها استفاده کرد مانند اسباب تصویر برداری، در حقیقت مقیاس هلال یک مقیاس طبیعی است که برای تمام افراد بشر و همه جا و برای کار های عبادی مانند روزه ماه رمضان و انجام فریضه حج و کار های مادی و قرارداد ها یک تقویم و میزان طبیعی است، که می توان براحتی از آن استفاده کرد و تا زمان ما هم کاربرد دارد.
دوم مبارزه با خرافات، اسلام در هر کجا و هر مناسبت با خرافات و عادات و رسوم جاهلانه مبارزه کرده است حتی اگر آن خرافه برای ترویج و تجلیل از مقام بزرگان باشد لذا روزی که ابراهیم فرزند پیامبر خاتم از دنیا می رود و به صورت اتفاقی خورشید گرفته و کسوف بوجود می آید و مردم می گویند این بخاطر فوت فرزند رسول خداست، آن حضرت این را یک امر طبیعی دانسته و با این منطق مبارزه می کند.
آیه شریفه نیز در صدد مبارزه با خرافات آن زمان بر می آید و عادت جاهلانه آن زمان را مردود می داند زیرا آنان معتقد بودند هر کس لباس احرام بپوشد و محرم شود نباید از راه همیشگی و درب خانه وارد شود و از پشت خانه راهی برای ورود به خانه باز می کرد، با این دلیل که احرام یک نوع ترک عادت است و با وارد
شدن از راه غیر معمول بایستی این ترک عادت را تکمیل کرد لذا قرآن با صراحت می فرماید کار نیک و پسندیده آن نیست که از پشت خانه ها وارد شوید.
لَيْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ ظُهُورِهَا سوم، از تعبیر قرآن به وَ أْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا از در های خانه ها وارد شوید می توان استفاده دیگری نیز نمود و آن این که در هر کاری چه عبادی و معنوی و یا مادی و دنیوی. بایستی از طریق صحیح و معقول آن وارد شد چنان چه این معنا را جابر از قول امام باقر علیه السلام نقل می کند. (1)
در روایتی پیرامون جمله وَ أْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا آمده قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ: آلُ مُحَمَّدٍ أَبْوَابُ اَللَّهِ وَ سُبُلُهُ، وَ اَلدُّعَاهُ إِلَی اَلْجَنَّهِ، وَ اَلْقَادَهُ إِلَیْهَا، وَ اَلْأَدِلاَّءُ عَلَیْهَا إِلَی یَوْمِ اَلْقِیَامَهِ امام باقر علیه السلام فرمود: که خانواده محمد صلی اللّه علیه و آله و سلم درب ها و راه های رسیدن به خداوند و دعوت کننده ها و پیشوایان و راهنمایان به سوی بهشت تا روز قیامت هستند. (2)
برای پیدا کردن راه سعادت و خوشبختی بایستی دست بر دامان اهلبیت پیامبر و امامان معصوم زد و قرآن و معارف دین را با کوبیدن درب خانه آن ها پیدا کرد همان گونه که پیامبر خاتم آن ها را در کنار قرآن و ملازم و مفسّر قرآن دانسته و تاکید فرموده که نبایستی این دو از هم جدا گردند.
إِنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّی یَرِدَا عَلَیَّ اَلْحَوْضَ اگر امروز جهان اسلام با مشکلات و کج رویهایی رو برو شده بخاطر آن است که جمع زیادی از مسلمانان راه و رسم زندگی خود را از طریق غیر اهلبیت گرفته و درب خانه آن ها را رها کرده اند.
از حضرت علی علیه السلام روایت است که فرمود:
لَوِ اقْتَبَسْتُمُ الْعِلْمَ مِنْ مَعْدِنِهِ وَ شَرِبْتُمُ الْمٰاءَ بِعُذُوبَتِهِ وَ ادَّخَرْتُمُ الْخَيْرَ مِنْ مَوْضِعِهِ وَ أَخَذْتُمُ الطَّرِيقَ مِنْ وٰاضِحِهِ وَ سَلَكْتُمْ مِنَ الْحَقِّ نَهْجَهُ لَنَهَجَتْ بِكُمُ السُّبُلُ وَ بَدَتْ لَكُمُ الْأَعْلٰامُ (1) اگر دانش را از معدن آن فرا می گرفتید و آب را از سر چشمه زلالش می نوشیدید و خوبی ها را از کانونش می اندوختید و راه روشن را انتخاب می کردید و جاده حق را می پیمودید قطعاً راه های (خوشبختی) برای شما آشکار می شد و نشانه های (سعادت) برای شما ظاهر می گشت، همان گونه که قبلاً بیان شد در این روایت راه سعادت و خوشبختی را در رج وع به اهلبیت عصمت و طهارت و کوبیدن درب خانه آن ها دانسته است.
و در روایت دیگر از امام باقر علیه السلام نقل شده که فرمود: شَرِّقَا وَ غَرِّبَا لَنْ تَجِدَا عِلْماً صَحِیحاً إِلاَّ شَیْئاً یَخْرُجُ مِنْ عِنْدِنَا أَهْلَ اَلْبَیْتِ. (2)
اگر به شرق و غرب عالم بروید هرگز دانش درستی را نخواهید یافت مگر آن چه از ما خاندان (پیامبر) صادر می شود.
چهارم مسیر رستگاری و خوشبختی در این آیه شریفه از راه تقوی ذکر گردیده لذا دو مرتبه سفارش به تقوای الهی شده لكِنَّ اَلْبِرَّ مَنِ اِتَّقى - وَ اِتَّقُوا اَللّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ نیکی آن است که تقوی پیشه کنید - تقوای الهی پیشه کنید باشد که رستگار شوید، بحث در رابطه با راه های تحصیل تقوی و آثار و برکات آن که انسان را برستگاری و سعادت می رساند مفصل است که بایستی در جای خود بیان شود.
*آیه دوم: يَسْأَلُونَكَ مَاذَا يُنْفِقُونَ قُلْ مَا أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَيْرٍ فَلِلْوَ الِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبِينَ وَ الْيَتَامَىٰ وَ الْمَسَاكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ وَ مَا تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ (1)
از تو می پرسند چه چیز انفاق کنند بگو هر چیز نیکویی که می خواهید انفاق کنید، اما برای پدر و مادر و نزدیکان (خویشاوندان) و یتیمان و مستمندان و در راه ماندگان باشد، و (بدانید) هر کار نیکوئی که انجام می دهید قطعاً خداوند به آن آگاه است.
(عمر و بن جموح) پیرمرد بزرگ و ثروتمندی بود، خدمت پیامبر عرض کرد چگونه صدقه بدهم چه چیزی باشد، و به چه کسانی بدهم که آیه بالا در این مورد نازل گشته است. (2)
یکی از مسائل مورد توجه اسلام انفاق کردن در راه خدا است که در این باره آیات و روایات متعددی وارد شده است. قرآن در سوره 34 سباء آیه 39 می فرماید: وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ وَ هُوَ خَیْرُ اَلرّازِقِینَ (آن چه را در راه خدا) انفاق می کنید خدواند او را جایگزین می کند و او بهترین روزی دهندگان است و در سوره 57 حدید آیه 7 می فرماید: فَالَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ أنْفَقُوا لَهُمْ أجْرٌ کَبِیرٌ پس برای کسانی که از شما ایمان آورده اند (و در راه خدا) انفاق
کردند پاداش بزرگی قرار داده شده است و در سوره انفال آیه 60 می فرماید:وَ مَا تُنْفِقُوا مِنْ شَيْ ءٍ فِي سَبِيلِ اللَّهِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَ أَنْتُمْ لَا تُظْلَمُونَ و آن چه را که در راه خداوند انفاق کنید پاداش کامل آن به شما داده می شود و مورد ستم قرار نخواهید گرفت این گوشه ای از آیات فراوانیست که در این رابطه نازل گردیده. اما سه مطلب از این آیه شریفه استفاده می کنیم.
چه چیزی در پیشگاه خداوند بایستی انفاق کرد که آیه شریفه به صورت کلی هر چیز نیکوئی اعم از مال و یا خدمت غیر مالی را پسندیده می داند مَا أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَيْرٍ هر چیز نیکوئی (که می خواهید) انفاق کنید، تفاوت نمی کند انفاق مالی باشد و یا از طریق ارشاد و راهنمائی و یا کار بدنی بوده باشد، این انفاق کوچک باشد و یا بزرگ هر کدام به نسبت خود انفاق است.
در روایتی از پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم نقل شده که فرمود: أَفْضَلُ اَلصَّدَقَهِ صَدَقَهُ اَللِّسَانِ قِیلَ یَا رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ مَا صَدَقَهُ اَللِّسَانِ قَالَ اَلشَّفَاعَهُ تَفُکُّ بِهَا اَلْأَسِیرَ وَ تَحْقُنُ بِهَا اَلدَّمَ وَ تَجُرُّ بِهَا اَلْمَعْرُوفَ إِلَی أَخِیکَ وَ تَدْفَعُ بِهَا اَلْکَرِیهَهَ (1)بهترین صدقه، صدقه زبان است، عرض شد یا رسول اللّه صدقه زبان چیست فرمود واسطة شدن تا اسیری آزاد شود و خون (بنا حق) ریخته نشود و به برادرت خوبی برسانی و پیشامد ناگواری را با آن دفع نمائی.
همان گونه که از این روایت می توان استفاده کرد صدقه و انفاق در راه خدا با زبان این است با راه های مختلفی که در روایت بیان شده و ممکن است مصداق های دیگری هم برای آن بیان نمود به دیگران سود رساند.
1) بحار الانوار، ج 73، ص 44 و میزان الحکمة، ج 7، ص 3044
در روایت دیگری از پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم نقل شده که سؤال کردند از ایشان بهترین صدقه چیست؟ فرمود: عَلَی ذِی اَلرَّحِمِ اَلْکَاشِحِ (1)صدقه دادن به خویشاوند کینه توز.
از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: أَفْضَلُ اَلصَّدَقَهِ إِبْرَادُ اَلْکَبِدِ اَلْحَرَّی (2)بهترین صدقه ها خنک کردن جگر سوخته (آب دادن به تشنه است)
از پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم روایت است که فرمود أَفْضَلُ الصَّدَقَةِ أَنْ يَتَعَلَّمَ الْمَرْءُ الْمُسْلِمُ عِلْماً ثُمَّ يُعَلِّمَهُ أَخاهُ الْمُسْلِمَ (3)بهترین صدقه اینست که شخص مسلمان علمی بیاموزد سپس این دانش را به برادر مسلمان خود تعلیم دهد.
این روایات گوشه ای بود از روایاتی که نه تنها نوع صدقه و انفاق را بیان می کند بلکه آن ها را از بهترین نوع صدقه و انفاق در راه خدا می داند.
به چه کسانی بایستی انفاق کرد آیه شریف مورد اول را با جمله کوتاهی جواب می دهد مَا أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَيْرٍ هر انفاق نیکوئی خوبست اما نسبت به مسئله دوم که به چه کسانی بایستی انفاق کرد توضیح می دهد که انفاق در درجه اول بایستی به پدر و مادر باشد سپس به خویشان و بستگان و بعد به یتیمان و بی سرپرستان و افراد مستمند و کسانی که در سفر در راه مانده و نیازمند شده اند.
در روایات متعدد تأکید شده که در صدقه دادن اول خویشاوندان را بر دیگران مقدم بیاندازید حتی در روایتی از پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم نقل شده تا زمانی که
خویشاوند نیازمند هست نبایستی به دیگران صدقه داد.
و در روایت دیگری از آن حضرت نقل شده که صدقه به خویشاوندان دو برابر پاداش دارد.
در روایتی صدقه خویشاوند به خویشاوند را هم دارای پاداش صدقه، و هم پاداش صله رحم دانسته.
صدقه دادن خویشاوند به خویشاوند هم صدقه است و هم صله رحم.
در مواردی انفاق به خویشاوند واجب است مانند انفاق بد پدر و مادر نیازمند در صورتی که فرزند توانائی داشته باشد و یا انفاق پدر توانا به فرزندی که توانائی ندارد زندگی خود را تأمین کند و موارد دیگری که در کتب فقهی بیان شده است و در پایان آیه می فرماید: وَ مَا تَفْعَلُواْ مِنْ خَیرْ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِیمٌ و هر کار نیکوئی را که انجام می دهید قطعاً خداوند به آن آگاه است.
از جمله آخر آیه استفاده می کنیم که هر کاری را لازم نیست به صورت آشکار انجام داد، زیرا خداوند به هر کار خیر و انفاقی که ما انجام می دهیم
دانا است و پاداش می دهد، البته انفاق و صدقه به صورت آشکار و با نیّت قربت هم پسندیده و مورد قبول است در آیه 271 بقره می خوانیم إِنْ تُبْدُوا الصَّدَقَاتِ فَنِعِمَّا هِيَ وَ إِنْ تُخْفُوها وَ تُؤْتُوهَا الْفُقَراءَ فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ يُكَفِّرُ عَنْكُمْ مِنْ سَيِّئَاتِكُمْ وَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ اگر صدقه را آشکار دهید کار خوبی کرده اید ولی اگر او را پنهان کنید و به فقرا بدهید برای شما بهتر است و بخشی از گناهان شما را می پوشاند و خداوند به آن چه شما انجام می دهید آگاه است.
در روایتی از امیر المؤمنین علی علیه السلام آمده أَفْضَلُ مَا تَوَسَّلَ بِهِ اَلْمُتَوَسِّلُونَ اَلْإِیمَانُ بِاللَّهِ... وَ صَدَقَةُ السِّرِّ فَإِنَّهَا تُذْهِبُ الْخَطِیئَةَ وَ تُطْفِئُ غَضَبَ الرَّبِّ (1)بهترین وسیله ای که متوسلین به آن چنگ می زنند ایمان به خدا... و صدقه پنهانی است، زیرا صدقه پنهانی گناه را می برد و غضب پروردگار را فرو می نشاند.
در روایت دیگری از امام سجاد علیه السلام نقل شده که فرمود: وَ حَقُّ الصَّدَقَةِ أَنْ تَعْلَمَ أَنَّهَا ذُخْرُكَ عِنْد رَبِّكَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ وَدِيعَتُكَ الَّتِي لَا تَحْتَاجُ إِلَى الْإِشْهَادِ عَلَيْهَا فَإِذَا عَلِمْتَ ذَلِكَ كُنْتَ بِمَا تَسْتَوْدِعُهُ سِرّاً أَوْثَقَ مِنْكَ بِمَا تَسْتَوْدِعُهُ عَلَانِيَةً وَ تَعْلَمَ أَنَّهَا تَدْفَعُ الْبَلَايَا وَ الْأَسْقَامَ عَنْكَ فِي الدُّنْيَا وَ تَدْفَعُ عَنْكَ النَّارَ فِي الْآخِرَةِ (2)
و حقیقت صدقه آن است که بدانی آن اندوخته تو نزد پروردگارت عزّ و جل می باشد، و سپرده ای است که نیاز به شاهد گرفتن بر آن ندارد، و صدقه ای که در پنهانی می سپاری پایدارتر است از صدقه ای که آشکار را بسپاری و بدان که صدقه بلا و بیماری را در دنیا از تو بر طرف می کند، و در آخرت آتش را.
*آیه سوم: يَسْأَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرَامِ قِتَالٍ فِيهِ قُلْ قِتَالٌ فِيهِ كَبِيرٌ وَ صَدٌّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَ كُفْرٌ بِهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَ إِخْرَاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَكْبَرُ عِنْدَ اللَّهِ وَ الْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ وَ لَا يَزَالُونَ يُقَاتِلُونَكُمْ حَتَّىٰ يَرُدُّوكُمْ عَنْ دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطَاعُوا وَ مَنْ يَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَيَمُتْ وَ هُوَ كَافِرٌ فَأُولَٰئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ أُولَٰئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ (1)
سؤال می کنند از تو (ای پیامبر) از جنگ در ماه حرام بگو جنگ در آن (گناه) بزرگ است ولی جلوگیری مردم از راه خدا و کفر ورزیدن به خداوند و (باز داشتن مردم از) مسجد الحرام و اخراج ساکنان آن از آن (گناهش) نزد خداوند بزرگ تر است (زیرا ایجاد) فتنه از قتل بالاتر است، (مشرکان) پیوسته با شما می جنگند تا اگر بتوانند شما را از دینتان برگردانند و هر کس از شما از دینش برگردد و در حال کفر بمیرد پس اعمال (نیک) آنان در دنیا و آخرت تباه می شود و آنان اهل دوزخ هستند که همیشه در آن خواهند بود.
اکثر مفسران نوشته اند قبل از جنگ بدر پیامبر اسلام صلی اللّه علیه و آله و سلم برای کسب اطلاعات از وضع کفار قریش گروهی هشت نفره را به فرماندهی عبداله بن جحش به طرف مکه اعزام کرد و نامه ای به فرمانده داد و فرمود: پس از پیمودن دو روز راه نامه را بگشا و طبق آن عمل کن فرمانده چنین کرد پس از گشودن نامه دید نوشته شده تا (نخله) محلی بین مکه وطائف) پیش برو و وضع قریش را زیر نظر بگیر و به ما گزارش کن عبداله جریان را برای همراهانش بیان
1) سوره بقره، آیه 217
کرد و گفت پیامبر شما را برای همراهی با من مجبور نکرده هر کدام از شما که آماده شهادت است همراه من بیاید و هر کس آماده نیست بر گردد اما همه با او حرکت کردند. تا رسید به (نخلة) برخورد کرد با گروهی از کفار قریش به سر کردگی عمرو بن حضرمی روز اول ماه رجب بود ولی آن ها گمان می کردند آخر ماه جمادی الثانیة است و هنوز ماه حرام نرسیده است در مورد حمله به آن ها با هم مشورت کردند بعضی گفتند اگر آن ها وارد حرم امن الهی شوند دیگر نمی توان با آن ها جنگید و بهتر است با آن ها بجنگند تا در نهایت تصمیم گرفتند به آن ها حمله کنند، به صورت غافلگیرانه و با کمال شجاعت به آن ها حمله کردند عمرو بن حضرمی را کشتند و باقی مانده ها را اسیر و نزد پیامبر آوردند.
اما پیامبر به آن ها اعتراض کرد و فرمود من به شما دستور نداده بودم که به آن ها حمله کنید و در غنائم و اسیران دخالت نکرد مجاهدان ناراحت شدند، از طرفی مسلمانان آن ها را سرزنش می کردند و از طرف دیگر مشرکان پیامبر اسلام را به دلیل رعایت نکردن احترام ماه حرام نکوهش می کردند، زیرا از قبل از اسلام ماه های حرام (ذی القعده و ذی الحجّه و محّرم و رجب) دارای احترام بودند در این هنگام آیه ذکر شده نازل شد که ضمن تایید احترام ماه های حرام، مشرکان را مورد سرزنش قرار داد از طرف دیگر عبداله و همراهانش که با نیّت جهاد و کسب ثواب جنگ کرده بودند از پیامبر سؤال کردند آیا ما در این مبارزه پاداش و اجری داریم یا نه، در این جا آیه بعدی نازل شد و به خاطر نیّت خوبشان آن ها را به رحمت الهی امیدوار ساخت.
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هَاجَرُوا وَ جَاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُولَٰئِكَ يَرْجُونَ رَحْمَتَ اللَّهِ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ (1)
1) سوره بقره، آیه 218
کسانی که ایمان آوردند و هجرت کردند و در راه خدا جهاد نمودند اینان به رحمت الهی امیدوار بوده و خداوند آمرزنده و مهربان است.
همان طور که از ظاهر آیه استفاده می شود کسانی که از سه امتیاز (ایمان، هجرت و جهاد) در راه خدا برخوردارند اگر در کارشان اشتباهی هم رخ داده باشند مورد آمرزش و عنایت خداوند قرار خواهند گرفت.
از این آیه شریف سه مطلب را برداشت می کنیم:
اول جواب سؤالی که از پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم کردند در مورد جنگ در ماه های حرام که آن را ممنوع دانسته قُلْ قِتَالٌ فِيهِ كَبِيرٌ بگو پیامبر جنگ در ماه حرام گناه بزرگی است قبل از ظهور اسلام مردم زمان جاهلیت هم در چهار ماه حرام یعنی ذی العقده و ذی الحجه و محرم و رجب جنگ را ممنوع کرده بودند و اگر جنگی داشتند در این ماه ها آتش بس می کردند پس از ظهور اسلام این سنّت تایید شد همان طور که در آیه شریفه بیان شده است.
مطابق بیانی که قبلاً در شأن نزول آیه بیان شد مسلمانانی که از طرف پیامبر مأمور شده بودند، در روز اول ماه رجب به تصور آن که آخر جمادی الثانیه است با قریش جنگ کردند و مورد نکوهش پیامبر قرار گرفتند اما چون با نیّت پسندیده و از روی ایمان هجرت و جهاد کرده بودند مورد عفو و لطف خداوند قرار گرفتند و آیه 218 بقره در شأن آن ها نازل شد إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هَاجَرُوا وَ جَاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُولَٰئِكَ يَرْجُونَ رَحْمَتَ اللَّهِ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ
اما متقابلاً مشرکین که از این بهانه سوء استفاده کرده و مسلمانان و پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم را مورد نکوهش قرار دادند خود مورد نکوهش قرآن قرار گرفتند.
وَصَدٌّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَ كُفْرٌ بِهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَ إِخْرَاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَكْبَرُ عِنْدَ اللَّهِ وَ الْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ باز داشتن (مردم) از راه خدا و کفر ورزیدن به او (و باز داشتن مردم از) مسجد الحرام و اخراج ساکنانش از آن جا (گناهش) نزد خداوند بزرگ تر است و ایجاد فتنه و محیط نا مساعد که مردم را به کفر تشویق و از ایمان و راه خدا باز دارد گناهش از کشتن هم بالاتر است، (طبق نظر بعضی از مفسرین مانند صاحب تفسیر مجمع البیان (صدّ) مبتداء و (اکبر) خبر آن است)، زیرا قتل جنایتی است بر جسم انسان ولی فتنة جنایتی است بر جان و روح و ایمان انسان.
مفسران ذکر کرده اند و در روایات هم آمده منظور از محاربه با خدا و رسول حمله به جان و مال مردم و تهدید با اسلحه است چه بیرون شهر و یا داخل باشد در واقع حمله به جان و مال بندگان خداوند در حکم جنگ با خدا و رسول قلمداد شده است.
از آیات روایات استفاده می شود که سلب امنیت از جان و مال مردم و تهدید با اسلحه کیفر سختی دارد و گناه کسانی که با ایجاد فتنه و بر هم زدن امنیت جامعه راه مستقیم الهی را می بندند از قتل هم بزرگ تر است.
از پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم روایت است که فرمود: کَفَرَ بِاللَّهِ اَلْعَظِیمِ مِنْ هَذِهِ اَلْأُمَّهِ عَشَرَهٌ...وَ اَلسَّاعِی فِی اَلْفِتْنَهِ ده طایفه اند از این امت که به خداوند بزرگ کافر شده اند (یکی از آن ها) کسی است که در راه فتنه تلاش می کند.(فتنه انگیز است)
مرحوم شهید دستغیب در تعریف فتنه می گوید مراد از فتنه در این حدیث همان معنای عرفی آن است که به ذهن مبتادر می شود، یعنی اغتشاش کردن و سلب آزادی و امنیت از فرد و یا اجتماع و یا ایجاد اختلاف بین افراد و دو دستگی فراهم کردن. (1)
1- قرآن به مسلمانان هشدار داده که دشمنان شما همیشه با شما دشمنی خواهند کرد و در هیچ مقطعی کوتاه نخواهند آمد مگر آن که شما را از دین و راه و رسم خود برگردانند وَ لَا يَزَالُونَ يُقَاتِلُونَكُمْ حَتَّىٰ يَرُدُّوكُمْ عَنْ دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطَاعُوا... (مشرکان پیوسته با شما می جنگند تا اگر بتوانند شما را از دینتان بر گردانند، لذا مسلمانان بایستی توجه کنند که در هیچ شرایطی نبایستی در مقابل دشمن کوتاه آمد و بهر اندازه که در مقابل آن ها کوتاه بیایند آن ها یک قدم به جلو بر می دارند و مسلمانان را شکست می دهند.
2- دشمنان تلاش می کنند تا مسلمانان به هیچ گونه موفقیت و پیشرفتی اعم از پیشرفت علمی صنعتی نظامی اقتصادی و... دسترسی پیدا نکنند.
مَا يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَ لَا الْمُشْرِكِينَ أَنْ يُنَزَّلَ عَلَيْكُمْ مِنْ خَيْرٍ مِنْ رَبِّكُمْ (2) کافران و مشرکان دوست نمی دارند که از طرف خداوند هیچ گونه خوبی (و موفقیتی) به شما برسد.
3- اگر دشمنان احساس کنند که می توانند غالب شوند دیگر ملاحظات را کنار می گذارند و شمشیر را از رو می کشند اِنْ یَثْقَفُوکُمْ یَکُونُوا لَکُمْ اَعْداءً
وَ یَبْسُطُوا اِلَیْکُمْ اَیْدِیَهُمْ وَ اَلْسِنَتَهُمْ بِالسُّوءِ وَ وَدُّوا لَوْ تَکْفُروُنَ (1)اگر آن ها به شما دست یابند (آشکارا) دشمنان شما می شوند و با دست و زبان در حق شما بدی می کنند (دشمنی میدانی و تبلیغاتی) و دوست می دارند تا شما هم (مانند آنان باشید) و کافر شوید. 4- دشمنان دوست دارند تا نظر مؤمنان را جلب کنند و مؤمنان در روابطشان با آن ها نرمش نشان بدهند تا زمینه برای نفوذ و اهداف پلید آن ها فراهم شود وَ دُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَیُدْهِنُونَ (2)دوست دارند تا شما از خود نرمش نشان دهید، تا آن ها هم (به صورت ظاهر) به شما نرمش نشان دهند (و در شما نفوذ کنند)
5- در هیچ شرایطی نبایستی با دشمنان طرح دوستی بست زیرا آن ها در هیچ شرائطی دوست نخواهند بود لَا تَتَّخِذُواْ عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُم أَولِيَاءَ (3)دشمنان من و خودتان را دوست نگیرید (آن ها را دوست نپندارید، چگونه می توان با آن ها دوستی کرد در حالی که آن ها اگر بتوانند شما و رهبرتان را هم از شهر و دیارتان بیرون می کنند تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ قَدْ كَفَرُوا بِمَا جَاءَكُمْ مِنْ الْحَقِّ يُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَ إِيَّاكُمْ (4)شما با آن ها اظهار محبت می کنید ولی آن ها پیامبر و شما را (از شهر و دیارتان) خارج می کنند.
6- خداوند برای مؤمنان عزت و برتری را می خواهد پس نبایست مؤمنان تن زیر بار ذلت و خواری بدهند وَ لَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا (5)هیچ گاه خداوند برای کافران راه برتری بر مؤمنان قرار نداده است.
از آیه استفاده می کنیم هر کس مرتد شود یعنی از مبانی دینی حقّه اسلام برگردد در دنیا و آخرت دچار زیان جبران ناپذیری خواهد شد، در دنیا محکوم به قتل و محروم از ارث و زندگی با همسر مسلمان، و خروج از حمایت حکومت اسلامی خواهد شد و در آخرت هم مخلّد در آتش جهنم و اعمال پسندیده او تباه و نابود خواهد شد و به تعبیرقرآن اعمالش در دنیا و آخرت حبط می شود. وَ مَن يَرْتَدِدْ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَيَمُتْ وَ هُوَ كَافِرٌ فَأُوْلَئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَ الآخِرَةِ وَ أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ (1)و هر کس از شما از دینش بر گردد و در حال کفر بمیرد اعمال (نیک) آنان در دنیا و آخرت تباه و نابود می گردد و آنان اهل دوزخند که همیشه در آن خواهند بود.
حبط به معنی نابود و بی اثر شدن اعمال نیک است حبط برای کسانی که تا آخر عمر کافر و مرتد بوده و با این حالت از دنیا بروند مورد قبول همه علماء و متکلمین است همان طور که آیه شریفه بیان کرده وَ مَنْ یَرْتَدِدْ مِنْکُمْ عَنْ دینِهِ فَیَمُتْ وَ هُوَ کافِرٌ فَأُولئِکَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ و در سوره محمد آیه 28 می فرماید: ذَلِكَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا مَا أَسْخَطَ اللَّهَ وَ كَرِهُوا رضوَانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمَالَهُمْ (پس از بیان عذاب برای مرتد می فرماید) این عذاب بخاطر آنست که آنان از آن چه خدا را بخشم در آورده پیروی می کردند و خشنودی او را خوش نداشتند لذا اعمالشان پوچ و نابود گردید. اما افراد با ایمان که هم گناه کرده اند و هم عبادت و بدون توبه از دنیا بروند آیا اعمال بدشان اعمال نیک را بی خاصیت
1) سوره بقره،آیه 217
می کند (حبط عمل) یا خیر مورد اختلاف میان علماء و متکلمین است و هر کدام از دو گروه به آیات و روایات استناد کرده اند.
کسانی که قائل به حبط عمل هستند استناد کرده اند به آیه 2 سوره حجرات که می فرماید:وَ لَا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ کَجَهْرِ بَعْضِکُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمَالُکُمْ و آن گونه که با یک دیگر بلند سخن می گوئید با او (پیامبر) بلند سخن نگوئید (صدای خود را بر سر او بلند نکنید) مبادا (در اثر این کار) اعمالتان نابود و بی اثر شود و هم چنین استناد کرده اند به روایتی از پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم که فرموده إِیَّاکُمْ وَ اَلْحَسَدَ فَإِنَّ اَلْحَسَدَ یَأْکُلُ اَلْحَسَنَاتِ کَمَا تَأْکُلُ اَلنَّارُ اَلْحَطَبَ (1)از حسد بپرهیزید (زیرا) حسد خوبی ها را نابود می کند همان گونه که آتش هیزم را می خورد (و نابود می کند) و از امام صادق علیه السلام روایت است که اگر زنی به شوهرش بگوید من در زندگی خیری از تو ندیدم پاداش اعمال او حبط و نابود می شود. (2)
دلیل مخالفین حبط عمل، اینان استناد کرده اند به ایه شریفه فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ وَ مَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ (3)هر کس به اندازه ذرۀ نیکی کند (پاداش) آن نیکی را می بیند و هر کس به اندازه ذرۀ بدی کند (کیفر) آن را خواهد دید، و نیز این گروه به آیات و روایات دیگری تکیه کرده اند که می گوید انسان نتیجه هر یک از اعمال خوب و بد خود را در سرای آخرت خواهد دید که این با مسئله حبط عمل منافات دارد.
اما همان گونه که مرحوم علامه مجلسی در بحار الانوار (1)انتخاب کرده اخبار فراوانی دلالت دارد که گناه عبادات انسان را بی اثر می کند مانند روایتی که قبلاً ذکر شد و نیز روایتی که از پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم نقل شده که فرمود: لأعْلَمنَّ أقواماً مِن اُمَّتی یَأتونَ یَومَ القیامَهِ بحَسَناتٍ أمْثالِ جِبالِ تِهامَهَ بَیْضاءَ، فیَجعَلُها اللَّهُ هَباءً مَنْثوراً (2)گروه هایی از امتّم را می شناسم که روز قیامت حسناتی به اندازه کوه های تهامه سفید دارند لکن خداوند همه آن ها پراکنده (و حبط) می کند سپس فرمود اینان اگر چه شب ها عبادت می کنند یعنی اهل تهجد و شب زنده داری هستند، لکن در پنهان مرتکب حرام می شوند، مجموع این روایات حبط را تایید می کند. لکنشاید بتوان دو دسته روایات و آیات را جمع نمود به این که حبط شدن و یا نشدن یک قانون کلی برای هم عبادات و گناهان نیست و اختصاص به بعضی از آن ها دارد که بر اساس دلیل بایستی تعیین شود.
در مقابل حبط عمل، تکیفر عمل است. تکفیر عمل به معنی پوشیده شدن گناهان و بر داشته شدن اثر آن ها است و این ممکن است به سبب انجام عبادت و اطاعت بعد از گناه باشد در این رابطه هم مانند مسئله حبط عمل، آیات و روایات فراوان موجود است که عبادت و طاعت بعد از گناه باعث بی اثر شدن گناه و آمرزش می شود قرآن می فرماید:إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ (3)(اعمال) نیک گناهان را از بین می برد و در سوره محمد
آیه 2 می فرماید: وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ آمَنُوا بِما نُزِّلَ عَلىٰ مُحَمَّدٍ وَ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ كَفَّرَ عَنْهُمْ سَيِّئاتِهِمْ وَ أَصْلَحَ بالَهُمْ کسانی که ایمان آوردند و کار های شایسته انجام دادند و ایمان آوردند به آن چه بر محمد نازل شده (همه دستورات پیامبر را قبول و عمل کردند)که آن ها وحی است و از طرف پروردگارشان (نازل شده) خداوند گناهانشان را می بخشد و کارشان را اصلاح می کند در این آیه برای کسانی که سه ویژگی داشته باشند (یعنی ایمان و عمل صالح و تصدیق به آن چه که بر پیامبر نازل شده)، وعده داده شده که خداوند گناهان آن ها را می پوشاند (تکیفر) و مشکلات آن ها را اصلاح می کند.
در آیه 70 سوره فرقان وعده بالاتر از (تکفیر) داده شده، و آن این که نه تنها گناهان پوشیده و بخشیده می شود بلکه گناهان آنان تبدیل به حسنة و پاداش می شود إِلَّا مَنْ تَابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا فَأُولَٰئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ مگر کسانی که توبه کنند و ایمان بیاورند و عمل شایسته انجام دهند که خداوند گناهان آن ها را به حسنة و پاداش تبدیل می کند.
از پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم روایت شده ثَلاَثٌ کَفَّارَاتٌ... فَإِفْشَاءُ اَلسَّلاَمِ وَ إِطْعَامُ اَلطَّعَامِ وَ اَلتَّهَجُّدُ بِاللَّیْلِ وَ اَلنَّاسُ نِیَامٌ (1)سه چیز باعث کفاره (گناهان و آمرزش) می شود بلند سلام کردن و غذا دادن (به گرسنگان) و بیداری در شب (برای عبادت) وقتی که مردم خوابند.
1) مکارم الاخلاق، ج 2،ص 325
از پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم نقل شده وَ إِذَا عَمِلْتَ سَیِّئَهً فَاعْمَلْ حَسَنَهً تَمْحُوهَا (1)هر زمان گناهی از تو صادر شد به دنبال آن کار خوبی انجام ده تا آن گناه را پاک کنی.
برای رهائی انسان از آلودگی و پاک شدن از گناه اسلام احکامی به عنوان کفاره دارد تا بدین وسیله گناهان او بخشیده و کیفرش به قیامت نیفتد این کفاره گاهی مالی است، مانند غذا دادن به فقیر برای مریضی که در ماه رمضان نمی تواند روزه بگیرد و گاهی عملی است، مانند شصت روز روزه گرفتن در افطار عمدی در این ماه که یکی از کفارات سه گانه است.
در روایتی از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: کفاره سخن باطل این است که هنگام بر خواستن از جلسه بگوئی سُبْحٰانَ رَبِّكَ رَبِّ اَلْعِزَّةِ عَمّٰا يَصِفُونَ وَ سَلاٰمٌ عَلَى اَلْمُرْسَلِينَ وَ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ اَلْعٰالَمِينَ (2)
*آیه چهارم: يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِمَا إِثْمٌ كَبِيرٌ وَ مَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَ إِثْمُهُمَا أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمَا (1)
درباره (حکم) شراب و قمار از تو سؤال می کنند بگو در آن ها گناه بزرگیست و منافع (مادی هم) برای مردم دارد ولی گناه آن ها از نفعشان بزرگ تر است.
گروهی از اصحاب پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم خدمت ایشان رسیدند و سؤال کردند با توجه به آن که شراب عقل را زایل می کند و قمار مال را تباه می سازد، چه حکمی دارند، در این هنگام آیه فوق نازل شد.
دو نکته از این آیه شریفه استفاده می کنیم:
نکته اول: هشدار به این که استفاده از شراب و یا قمار بازی گناه بزرگ و کبیره است. قُلْ فِیهِمَا إثْمٌ کَبِیرٌ
لغت (خمر) به معنای پوشش آمده از آن جایی که شراب نور افشانی عقل را می پوشاند و قدرت تشخیص را از انسان می گیرد به او خمر می گویند.
لغت مَیْسِرِ از ماده یُسْر به معنی آسان است، زیرا در قمار بازی به آسانی و با یک برد و باخت و بدون تلاش ثروت به دیگری واگذار می شود.
1) سوره بقره - آیه 219
لغت (اثم) (به گفته تفسیر المیزان) با ذنب از نظر معنا نزدیک هم هستند و آن حالتی است برای انسان که او را در رسیدن به خوبی ها سست و محروم می کند.
در روایتی آمده لَعَنَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فِی اَلْخَمْرِ عَشَرَهً: غَارِسَهَا وَ حَارِسَهَا وَ عَاصِرَهَا وَ شَارِبَهَا وَ سَاقِیَهَا وَ حَامِلَهَا وَ اَلْمَحْمُولَ إِلَیْهِ وَ بَایِعَهَا وَ مُشْتَرِیَهَا وَ آکِلَ ثَمَنِهَا (1)پیامبر ده گروه را در رابطه با شراب لعنت کرده آن کس که درختش را (به نیت شراب) کاشته و آن که از آن نگهبانی کرده و آن کس که (انگورش) را فشرده و او را ساخته و آن که آن را نوشیده و آن کس که با آن پذیرائی کرده و آن کس که او را جابه جا کرده و آن که او را تحویل گرفته و آن که او را خریده و آن که او را فروخته و آن که پولش را گرفته.
قَالَ اَلصَّادِقُ عَلَیْهِ السَّلاَمُ مُدْمِنُ اَلْخَمْرِ یَلْقَی اَللَّهَ یَوْمَ یَلْقَاهُ کَعَابِدِ وَثَنٍ، وَ فِی رِوَایَهٍ أُخْرَی أَنَّ الْخَمْرَ رَأْسُ كُلِّ إِثْمٍ (2)از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمود کسی که به شراب خواری ادامه می دهد مانند بت پرست، به دیدار خداوند می رود و در روایت دیگر آمده، شراب سر و (ریشه) هر گناهی است.
قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: لاَ یَنَالُ شَفَاعَتِی مَنِ اِسْتَخَفَّ بِصَلاَتِهِ وَ لاَ یَرِدُ عَلَیَّ اَلْحَوْضَ لاَ وَ اَللَّهِ لاَ یَنَالُ شَفَاعَتِی مَنْ شَرِبَ اَلْمُسْکِرَ وَ لاَ یَرِدُ عَلَیَّ اَلْحَوْضَ لاَ وَ اَللَّهِ (3)پیامبر
اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود به شفاعت من نمی رسد کسی که نمازش را سبک بشمارد (و در قیامت کنار) حوض کوثر بر من وارد نمی شود، به خدا قسم! وارد نمی شود و به شفاعت من نمی رسد کسی که نوشیدن مست کننده بیاشامد و (کنار) حوض کوثر بر من وارد نمی شود به خدا قسم وارد نمی شود.
از نظر حکم شرعی کسی که عاقل و بالغ باشد و از روی علم و عمد و اختیار شراب بخورد هر چند کم باشد هشتاد ضربه شلاق می خورد و اگر مرد باشد او را برهنه می کنند و در حال هشیاری به او شلاق می زنند و اگر مشروب خواری تکرار شود حد هم تکرار می شود تا سه دفعه، مرتبۀ چهارم حد او قتل و اعدام است و بعضی از فقهاء در مرتبه سوم حدّش را کشتن دانسته اند و اگر مشروب خوار زن باشد در لباس خودش پیچیده می شود و در حال نشستن به او شلاق می زنند و اگر شراب خواری در مکان مقدس مانند مکه معظمه و یا زمان مقدس مانند ماه رمضان باشد علاوه بر اجرای حد شرب خواری با نظر قاضی تعزیر هم می شود مثل این که چند ضربه شلاق بیش تر به او می زنند.
برای حرمت خوردن شراب فرقی بین کم و زیاد آن و یا خالص و مخلوط با چیز دیگری نیست، خوردن یک قطره شراب و یا مایعی که با شراب مخلوط باشد هم حرام است.
هر چیز مست کننده که روان باشد علاوه بر آن که خوردنش حرام است نجس هم هست اما اگر ذاتاً جامد باشد خوردن و استعمالش حرام ولی نجس نیست.
نه تنها جایز نیست انسان شراب مست کننده بیاشامد بلکه به دیگری حتی بچه غیر بالغ هم نبایستی خورانید.
اگر کسی خودش مشروب نیاشامد لکن سر سفره و میزی که دیگران شراب می آشامند بنشیند کار حرامی انجام داده است.
بنا بر قول مشهور از فقها خوردن شراب برای درمان هم جایز نیست، زیرا شفا در شراب و هر چیز مست کننده قرار داده نشده است مگر در موارد ضرورت مانند دفع خطر مرگ و بایستی طبق نظر مرجع تقلید عمل شود. ابن ابی یعفور از امام صادق علیه السلام نقل می کند که به ایشان عرض کردم مبتلا به بیماری هستم و مواقعی که شدت می کند مقداری نبیذ (شراب انگور) می آشامم و درد تسکین پیدا می کند. امام فرمود: لاَ تَشْرَبْهُ فَإِنَّهُ حَرَامٌ نیاشام حرام است این کار شیطان است که می خواهد تو را به حرام بکشاند اگر (در اثر نخوردن) شیطان از تو نا امید شود درد هم بر طرف می شود پس از مراجعت از محضر امام درد در او شدت کرد برایش نبیذ (شراب) آوردند و سفارش کردند تا بیاشامد ولی او قسم خورد که نخواهد آشامید چند روزی
درد را تحمل کرد تا از او بر طرف شد و تا آخر عمر هم دیگر مبتلا نگردید. (1)
قابل توجه آن که اگر بعضی از پزشکان بگویند مشروبات الکلی در مبارزه با بعضی از بیماری ها مفید است پاسخ آن است که اگر روی بیمار اثر مثبتی هم داشته باشد ولی استفاده از آن ممکن است سر چشمه بیماری های خطرناک تری گردد لذا در روایات آمده که شفا در شراب نیست، نظیر آن که بعضی می گویند مصرف مواد مخدر مانند تریاک برای بعضی بیماری ها مفید است ولی توجه به ضرر های زیادی که در او هست نمی کنند.
بر اثر تجربیاتی که کمپانی های بیمه عمر کرده اند ثابت شده است که عمر معتادان به الکل نسبت به دیگران 25 الی 30 درصد کم تر است.
آمار دیگری نشان می دهد که حد متوسط عمر معتادان به الکل در حد 35 الی 50 سال است.
کودکانی که هنگام تولد توانائی و زندگی سالم ندارند از پدران الکلی 6 درصد و از مادران الکلی 45 درصد بوده است.
کودکانی که کوتاه قد بوده اند از پدران و مادران الکلی 75 درصد و از مادران الکلی 45 درصد بوده است.
کودکانی که فاقد نیروی کافی عقلانی و روحی بوده اند از مادران الکلی 75 درصد و از پدران الکلی نیز 75 درصد بوده است.
1) وسائل الشیعة، ج 25، ص 347
طبق آماری که انستیتوی پزشکی قانونی شهر (نیون) در 1961 تهیه نموده است جرائم اجتماعی الکلی ها از این قرار است.
مرتکبین قتل های عمومی 50 درصد، ضرب و جرح در اثر نوشیدن الکل 77/8 درصد، سرقت های مربوط به الکلی ها 88/5 درصد.
مرتکبین جرائم جنسی 88/8 درصد مربوط به الکلی ها است، این بخشی از آمار زیان های الکلی ها برای اجتماع بوده است. (1)
1- از امام صادق علیه السلام سؤال کردند حکم بازی با شطرنج چیست؟ فرمود: دَعُوا اَلْمَجُوسِیَّهَ لِأَهْلِهَا لَعَنَهَا اَللَّهُ (2)کار مجوسی ها را برای خودشان بگذارید خداوند آن ها را لعنت کند.
2- در روایت دیگر از آن حضرت آمده که در جواب کسی که سؤال کرد از حکم شطرنج و نرد فَقَالَ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ لاَ تَقْرَبُوهَا (3)به آن نزدیک نشوید.
3- از امام رضا علیه السلام روایت شده هنگامی که سر مقدس امام حسین علیه السلام را به شام بردند یزید لعنه الة علیه دستور داد آن را در مجلسش گذاشتند و سفره انداختند آن ملعون با اطرافیانش شروع به خوردن غذا و نوشیدن شراب کردند زمانی که فارغ شدند دستور داد سر مقدس را در طشتی گذاردند
و زیر تختش نهادند و روی تخت تخته شطرنج را پهن کرد و مشغول شطرنج بازیشد و مرتب نام حسین و پدر و جدّ او صلوات اله علیهم را می برد و با مسخره از آن ها یاد می کرد و چون در قمار می بُرد سه بار شراب می نوشید و باقی مانده شراب را کنار تشت روی زمین می ریخت فَمَنْ کَانَ مِنْ شِیعَتِنَا فَلْیَتَوَرَّعْ عَنْ شُرْبِ اَلْفُقَّاعِ وَ اَللَّعِبِ بِالشِّطْرَنْجِ (1)
پس هر کس که شیعه ما است باید از شطرنج بازی و شراب خواری خودداری کند وَ مَنْ نَظَرَ إِلَی الْفُقَّاعِ أَوْ إِلَی الشِّطْرَنْجِ فَلْیَذْکُرِ الْحُسَیْنَ عَلَیْهِ السَّلامُ وَلْیَلْعَنْ یَزِیدَ وَ آلَ زِیَادٍ یَمْحُو اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِذَلِکَ ذُنُوبَهُ وَ لَوْ کَانَتْ کَعَدَدِ النُّجُومِ اگر کسی نگاهش به مشروب یا شطرنج افتاد یاد کند از مظلومیت حسین و لعن کند یزید و آل زیاد را تا آن که خداوند عز و جل بخاطر این گناهان او را بردارد اگر چه به اندازه ستارگان باشد.
اول: بازی کردن با آلات قمار نظیر شطرنج و نرد و مانند این ها با قصد برد و باخت.
دوم: بازی کردن با این آلات بدون قصد برد و باخت.
سوم: بازی کردن با غیر آلات قمار نظیر منج و توپ با قصد برد و باخت.
چهارم: بازی کردن با نوع سوم بدون قصد برد و باخت.
پنجم: مسابقات متداول نظیر تیراندازی - قایقرانی و غیره، اگر چه با برد و باخت باشد.
آن چه مورد اتفاق همه علماء در حرام بودن آن است قسم اول است اگر چه بعضی علماء قسم دوم و سوم را هم حرام می دانند مانند آیه اله العظمی مظاهری دام ظله
1) عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 22، ح 50؛ و میزان الحکمة ج 10 ص 5041
از نظر فردی طبق نظریۀ دانشمندان باعث بیماری های روحی و جسمی خواهد شد نظیر افسردگی، دلهره و اضطراب خاطر و فشار خون نارسائی های قلبی و ضعف اعصاب.
قمار وسیله دشمنی و کینه می شود، زمانی که قمار باز می بیند حریفش به راحتی اموال او را بُرد و تصرف کرد و یا اگر او از طرف خودش ببرد طرفش کینه برنده را بدل می گیرد و اگر نتواند فعلاً تلافی کند تا آخر عمر در فکر است روزی تلافی کند. قران می فرماید: إنَّمَا یُرِیدُ الشَّیْطَانُ أنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ العَدَاوَهَ وَ البَغْضَاءَ فِی الخَمْرِ وَ المَیْسِرِ (1)شیطان می خواهد بین شما دشمنی و کینه (از راه) مشروب و قمار ایجاد کند.
شهید دستغیب از کتاب بلا های اجتماعی نقل می کند که: مرد قمار بازی پهلوی حریف خود را با چاقو شکافت و او را به قتل رساند وقتی در باز پرسی علت را سؤال کردند. گفت: او پول زیادی از من بُرد اما وقتی به او گفتم بازی را ادامه دهد تا تلافی کنم حاضر نشد و فرار کرد من هم او را تعقیب کرده و کشتم.
وقتی یک قمار باز به راحتی پول فراوانی بدست می آورد، دیگر روح
1) سوره مائده، آیه 91
فعالیت و تلاش از او گرفته می شود و شخصی تنبل و تن پرور بار می آید که می خواهد همیشه بدون زحمت و تلاش کسب مال کرده و زندگی کند.
شخص قمار باز که گاهی ساعت ها مشغول قمار بازی می شود دیگر از یاد خدا و معنویت فاصله می گیرد و دنبال عیاشی و هرزگی می رود تا پولی که یک جا بدست آورده را یک جا و مفت خرج کند. قرآن می فرماید: وَ يَصُدَّكُم عن ذِكْرِ اللّهِ وَ عَنِ الصَّلاةِ فَهَلْ اَنْتُمْ مُنْتَهُونَ (1)(شراب و قمار) شما را از یاد خدا و نماز باز می دارد پس آیا (از این کار ها) خودداری نمی کنید.
مرحوم شهید دستغیب به نقل از مجله روشن فکر نقل کرده: عامل قمار تقریبا در سی درصد جنایات دخالت دارد مطالعات نشان می دهد که اغلب دزد ها و جیب بر های حرفه ای و چاقو کشان تربیت شده مراکز فساد و لانه های (قمار) می باشند. (2)
نکته دوم آیه می فرماید:فِيهِما مَنافِعُ لِلنّاسِ وَ إِثْمُهُما أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما در شراب و قمار منافع (مادی) وجود دارد ولی گناه (و ضرر) آن ها از نفعشان بیش تر است.
سؤال: چرا خداوند به هنگام سرزنش و نهی از شراب خواری و قمار بازی به منافع آن اشاره می کند با آن که می دانیم منفعتش در مقابل زیان آن ها بسیار نا چیز است.
جواب: در عصر جاهلیت معامله شراب و قمار بازی بسیار رواج داشت و یک باره از نظر اجتماعی امکان نداشت از آن ها جلوگیری شود بلکه در این آیه به صورت ظریف از آن ها نهی شده است.
مفسرین می گویند: تحریم شراب به صورت تدریجی بوده است ابتداء این آیه نازل شد تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَكَراً وَرِزْقاً حَسَناً (1)از انگور هم نوشابه های مست کننده و هم رزق نیکو بدست می آید که یک نوع تذکر است که از انگور رزق حسن بردارید نه نوشابه مست کننده که رزق حسن نیست بعد این آیه نازل شد فِیهِمَا إثْمٌ کَبِیرٌ وَ مَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَ إثْمُهُمَا أکْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمَا اگر چه در شراب و قمار منافع مادی و دنیوی وجود دارد اما ضرر و گناه آن ها با لا تر و بیش تر است، سپس با لحن تند تر این آیه نازل شد: لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاةَ وَ أَنْتُمْ سُكَارَى (2)درحال مستی به نماز نایستید و در پایان با لحن شدید حرمت خمر و پلیدی و کار شیطانی او را اعلام می کند إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطانِ فَاجْتَنِبُوهُ (3)شراب و قمار و بت هایی که برای پرستش نصب شده و پاره چوب هایی که به آن تفال زده می شود پلید، و از کار های شیطان است پس از آن ها دوری کنید. (4)
*آیه پنجم: وَ يَسْأَلونَكَ مَاذَا يُنْفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الآياتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ (1)
از تو سؤال می کنند چه چیز انفاق کنند بگو افزون (از نیازمندی خود را) خداوند این چنین آیات را بر شما روشن می سازد تا شاید اندیشه کنید.
از ابن عباس نقل شده: هنگامی که خداوند به مسلمانان دستور داد که برای پیشرفت دین اسلام از مال خود انفاق کنند گروهی از یاران و اصحاب پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم از آن حضرت سؤال کردند ما نمی دانیم چه مقدار از اموال خود را انفاق کنیم، آیا بایستی همه اموالمان را انفاق کنیم، یا مقداری از آن را؟ در پاسخ آیۀ فوق نازل گردید و به آن ها دستور داد در انفاق خود رعایت (عفو) کنند. (2)
عفو در لغت به چند معنا آمده:
1- بخشش و گذشت؛
2- از بین بردن اثر چیز؛
3- قصد گرفتن چیز؛
4- حد وسط و میانه هر چیز؛
5- مقدار اضافه چیز؛
6- بهترین و ارزشمند ترین مال.
ظاهراً سه معنی اول در این آیه تناسب ندارد، اما سه معنای اخیر در جا های مختلف در کلمات معصومین علیهما السلام و به صورتی در آیه قابل جمع است که اشاره خواهیم کرد.
بنا بر معنای چهارم یعنی انفاق کردن در حد وسط و میانه نه آن که تمام اموال خود را انفاق کنید که خود محتاج شوید و نه آن که تنگ دستی و بخل بورزید، همان گونه که در آیه 67 سوره فرقان می فرماید: وَ الَّذِینَ إِذَا أَنفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ کَانَ بَیْنَ ذٰلِکَ قَوَاماً (بندگان خداوند کسانی هستند) که چون انفاق می کنند نه از حد متعارف می گذرند و نه سخت گیری می کنند و میان این دو به صورت اعتدال (انفاق) می کنند و بنا بر معنای پنجم یعنی از مقدار اضافی نیازمندی های خود انفاق کنید و بنا بر معنی ششم یعنی هنگام انفاق از بهترین اموال خود انفاق کنید، همه این معانی با آیه سازگار است و جمع آن این است که انسان در انفاق کردن زیاده روی نکند و نیاز های خود را برای خود نگه دارد و از بهترین اموال خود انفاق کند.
1- از حضرت علی علیه السلام روایت است که به فرزندش امام حسن علیه السلام سفارش کرد:إِنَّمَا لَکَ مِنْ دَنْیَاکَ مَا أَصْلَحْتَ بِه مَثْوَاکَ فَأَنْفِقْ فِی حقٍّ وَ لاَ تَکُنْ خَازِنًا لِغَیْرِکَ (1)فقط بهره تو از دنیایت همان است که با آن آخرتت را بسازی، پس در راه حق خرج کن و امانت دار دیگران مباش.
1) تحف العقول،ص 83، میزان الحکمه،ص 6444
2- از حضرت علی علیه السلام روایت است:إِنَّ اَلْعَبْدَ إِذَا مَاتَ قَالَتِ اَلْمَلاَئِکَهُ مَا قَدَّمَ وَ قَالَ اَلنَّاسُ مَا أَخَّرَ فَقَدِّمُوا فَضْلاً یَکُنْ لَکُمْ وَ لاَ تُؤَخِّرُوا کُلاًّ یَکُنْ عَلَیْکُمْ (1)
هر گاه بنده ای بمیرد فرشتگان گویند چه پیش فرستاد (برای خودش) اما مردم گویند چه چیز (از خود) باقی گذاشت.
3- عائشه می گوید: در محضر پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم گوسفندی ذبح کردند (و گوشت آن را انفاق کردند) فَقَالَ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ مَا بَقِیَ، فَقَالَتْ مَا بَقِیَ مِنْهَا إِلاَّ کَتِفِهَا قَالَ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ بَقِیَ، کُلُّهٰا غَیْرَ کَتِفِهَا پیامبر فرمود: چیزی مانده است عائشة عرض کرد به جز شانه اش چیزی نمانده پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: به جز شانه اش همه باقی مانده است.
4- انفاق اضافه به نیازمندی ها
از امام علی علیه السلام روایت است که فرمود: طُوبَی لِمَنْ أَنْفَقَ اَلْفَضْلَ مِنْ مَالِهِ وَ أَمْسَکَ اَلْفَضْلَ مِنْ کَلاَمِهِ (2)خوشا به حال کسی که زیادی مال خود را انفاق کند و جلو زیاده گوئی خود را بگیرد.
5- بهترین اموالتان را انفاق کنید
راوی می گوید: امام رضا علیه السلام چنین بود که إِذَا أَکَلَ أُتِیَ بِصَحْفَهٍ، فَتُوضَعُ بِقُرْبِ مَائِدَتِهِ، فَیَعْمِدُ إِلَی أَطْیَبِ اَلطَّعَامِ مِمَّا یُؤْتَی بِهِ، فَیَأْخُذُ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ شَیْئاً، فَیُوضَعُ فِی تِلْکَ اَلصَّحْفَهِ، ثُمَّ یَأْمُرُ بِهَا لِلْمَسَاکِینِ (3)هر گاه غذا می خورد قدحی برایش می آوردند و کنار سفره اش می گذارند آن حضرت (بخشی) از بهترین غذائی که
برایش می آوردند را بر می داشت و در آن قدح می گذارد سپس دستور می داد آن را به مستمندان بدهند.
راوی ابو الطفیل می گوید:اِشْتَرَی عَلِیٌّ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ ثَوْباً فَأَعْجَبَهُ فَتَصَدَّقَ بِهِ (1)حضرت علی علیه السلام لباسی خرید که از آن خوشش آمد (او را دوست داشت)، لذا او را صدقه داد.
كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ در پایان آیه می فرماید:«خداوند این چنین آیات را بر شما روشن می سازد تا شاید اندیشه کنید.»
در این آیه ضمن بیان دستورات الهی این نکته یاد آوری شده که هر مسلمانی ضمن اطاعت و پیروی از دستورات الهی بایستی قدرت اندیشه و تفکر خود را هم به کار بیاندازد و تا جائی که ممکن است فلسفه و حکمت دستورات الهی را دریابد و کور کورانه به آن ها عمل نکند.
1) مجمع البیان، ج 2، ص 792 و همان ص 6450
*آیه ششم: وَ يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْيَتَامَىٰ قُلْ إِصْلَاحٌ لَهُمْ خَيْرٌ وَ إِنْ تُخَالِطُوهُمْ فَإِخْوَانُكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ الْمُفْسِدَ مِنَ الْمُصْلِحِ وَ لَوْ شَاءَ اللَّهُ لَأَعْنَتَكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ (1)
و از تو درباره یتیمان (یتیم به کودکی گفته می شود که پدر را از دست داده است) سؤال می کنند بگو: اصلاح کار آنان بهتر است و اگر زندگی خود را با زندگی آنان بیامیزید (مانعی ندارد زیرا) آن ها برادران (دینی) شما هستند خداوند مصلح را از مفسد باز می شناسد و اگر خدا می خواست شما را به زحمت می انداخت (و دستور می داد در عین سرپرستی یتیمان زندگی و اموال آن ها را به کلی از اموال خود جدا سازید، ولی خداچنین نمی کند) همانا خداوند توانای شکست ناپذیر و دارای حکمت است.
بنا بر نقل مفسرین مانند تفسیر مجمع البیان هنگامی که آیه وَ لاَ تَقْرَبُوا مَالَ الْیَتِیمِ إِلاّ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ (2)و آیۀ إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَىٰ ظُلْماً إِنَّمَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ نَاراً وَ سَيَصْلَوْنَ سَعِيراً (3)نازل شد که در آن ها از نزدیک شدن به اموال و دارائی یتیمان مگر در صورتی که برای آنان نفعی داشته باشد و نیز از خوردن اموال آن ها نهی شده، (با این مضمون که) کسانی که اموال یتیمان را به ستم می خورند در شکم های خود آتش می ریزند و به زودی در آتش فروزانی در آیند.
مردم از سرپرستی یتیمان فاصله گرفته و آن ها را به حال خود رها کردند و حتی گروهی آنان را از خانه خود بیرون کردند و گروهی آن ها را در خانه نگه داشته ولی به صورت آزار دهنده، یعنی برای آن ها غذایی از مال خودشان تهیه کرده و با آن ها هم غذا نمی شدند و اگر یتیمی در گوشه ای از خانه غذای مخصوص خود را می خورد و مقداری اضافه می آمد برای او ذخیره می کردند تا دفعه بعد بخورد و اگر فاسد می شد دور می ریختند.
این کار ها را بر اساس آن که گرفتار مسئولیت خوردن مال یتیم نشوند انجام می دادند و این کار، هم برای سرپرستان آن ها و هم برای روحیة یتیمان مشکل ساز بود به دنبال این جریان خدمت پیامبر رسیدند و از وظیفه خود سؤال کردند، که آیا این رفتار آن ها صحیح است یا نه در پاسخ آن ها آیه فوق وَ يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْيَتَامَىٰ نازل شد.
از این آیه چهار مطلب استفاده می کنیم:
اول آن که نبایستی سرپرستان یتیمان، از سرپرستی آن ها فاصله بگیرند و آن ها را به حال خود واگذارند بلکه بایستی هر کاری که برای آن ها و به مصلحت و صلاح آن ها است انجام دهند قُلْ إِصْلاٰحٌ لَهُمْ خَیْرٌ
1- عَنْ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَنَا وَ کَافِلُ اَلْیَتِیمِ کَهَاتَیْنِ فِی اَلْجَنَّهِ إِذَا اِتَّقَی اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ أَشَارَ بِالسَّبَّابَهِ وَ اَلْوُسْطَی وَ فَرَّجَ بَیْنَهُمَا (1)از پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم روایت است که
1) الترغیب و التریصب، ج 3، ص 346 و میزان الحکمه، ج 14، ص 716
فرمود من و سرپرست یتیم در بهشت مانند این دو هستیم و با انگشت اشاره، و میانی در حالی که از هم باز کرده بود اشاره فرمود.
2- عَنْ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: مَنْ عَالَ یَتِیماً حَتَّی یَسْتَغْنِیَ عَنْهُ أَوْجَبَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ بِذَلِکَ اَلْجَنَّهَ کَمَا أَوْجَبَ لِأَکْلِ مَالِ اَلْیَتِیمِ اَلنَّارَ (1)
از پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم روایت شده که فرمود: هر کس یتیمی را سرپرستی کند تا آن که بی نیاز گردد خداوند به سبب این کار بهشت را بر او واجب سازد هم چنان که آتش دوزخ را برخورنده مال یتیم واجب ساخته است.
گروهی از یتیمان به نام یتیمان آل محمد نامیده شده اند که سفارش فراوانی در رسیدگی به آن ها شده است، آنان یتیمانی هستند که از پدر معنوی خود یعنی امام زمانشان جدا شده و دسترسی به آن حضرت ندارند و در حال بی اطلاعی از دستورات دین و معارف و احکام الهی به سر می برند در روایات معصومین علیهم السلام سفارش شده کسی که به این یتیمان رسیدگی کند یعنی آن ها را با معارف دین آشنا کرده و هدایت و ارشاد نماید از کسانی که یتیمان را در آب و غذا و غیره سرپرستی می کنند بسیار بالاتر و پاداش فراوان تری دارد و در روایتی آمده کَانَ مَعَنَا فِی اَلرَّفِیقِ اَلْأَعْلَی (2)یعنی مبلغ دین و هدایتگر که یتیمان آل محمد را با هدایتش سرپرستی می کند با پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم و اهلبیتش در بهشت برین خواهد بود.
از پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم نقل شده: إِنَّ عُلَمَاءَ شِیعَتِنَا یُحْشَرُونَ فَیُخْلَعُ عَلَیْهِمْ مِنْ خِلَعِ الْکَرَامَاتِ عَلَی قَدْرِ کَثْرَة عُلُومِهِمْ وَ جِدِّهِمْ فِی إِرْشَادِ عِبَادِ اللَّهِ، حَتَّی یُخْلَعَ عَلَی الْوَاحِدِ مِنْهُمْ أَلْفُ أَلْفِ خِلْعَة مِنْ نُورٍ (1)علماء شیعیان ما (در قیامت) محشور می شوند و به اندازه فراوانی دانش آن ها و کوششان در ارشاد بندگان خدا خلعت هائی از کرامت بر آن ها پوشیده می شود تا جائی که بر یک نفر از آن ها هزار هزار خلعت نور پوشانده می گردد.
2- از امام حسین علیه السلام روایت شده: مَنْ کَفَلَ لَنَا یَتِیماً قَطَعَتْهُ عَنَّا مَحَبَّتُنَا بِاسْتِتَارِنَا فَوَاسَاهُ مِنْ عُلُومِنَا اَلَّتِی سَقَطَتْ إِلَیْهِ حَتَّی أَرْشَدَهُ وَ هَدَاهُ قَالَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ یَا أَیُّهَا اَلْعَبْدُ اَلْکَرِیمُ اَلْمُوَاسِی أَنَا أَوْلَی بِالْکَرَمِ مِنْکَ اِجْعَلُوا لَهُ یَا مَلاَئِکَتِی فِی اَلْجِنَانِ بِعَدَدِ کُلِّ حَرْفٍ عَلَّمَهُ أَلْفَ أَلْفِ قَصْرٍ وَ ضُمُّوا إِلَیْهَا مَا یَلِیقُ بِهَا مِنْ سَائِرِ اَلنِّعَمِ (2)هر کس یتیمی از ما را که به سبب پنهان و غائب بودن ما به ما دسترسی ندارد، سرپرستی کند و از علوم ما که نصیب او شده است به او یاد دهد و او را راهنمائی و ارشاد کند خداوند عز و جل (به او) می گوید: ای بندۀ کریم و خیرخواه! من به کرم و بخشندگی از تو سزاوارترم ای فرشتگان من به تعداد هر حرفی که به او آموخته است هزار هزار قصر در بهشت برایش بسازید و از دیگر نعمت هایی که مناسب این قصر ها است به آن ها اضافه کنید.
از آیه استفاده می شود که بایستی با یتیمان همانند برادر معاشرت و نشست
بر خواست داشت با آنان هم غذا شد و با محبت عمل کرد رها نمودن و بی اعتنائی کردن به آنان صحیح نیست همان طور که سوء استفاده کردن از اموال آنان و تصرف بی جا در اموال آن ها ستم و سبب کیفر سخت خواهد شد.
وَ إِنْ تُخالِطُوهُمْ فَإِخْوانُکُمْ اگر زندگی خود را با زندگی آنان بیامیزید (مانعی ندارد) آن ها برادران (دینی) شما هستند.
از پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم نقل شده که شخصی خدمت آن حضرت از سنگ دلی خود شکایت کرد آن حضرت فرمود:أتُحِبُّ أن یَلِینَ قَلبُکَ وَ تُدرِکَ حَاجَتَک اِرحَمِ الیَتیمَ وَ امسَح رَأسَهُ وَ أطعِمهُ مِن طَعامِکَ یَلِنَ قَلبُکَ وَ تُدرِک حاجَتَک (1)آیا دوست داری نرم دل شوی و به خواست هایت برسی، بر یتیم مهربانی کن و دست محبت بر سر او بکش و از غذایت به او بخوران (معاشرت نیکو با او داشته باش) تا دلت نرم شود و به حاجتت برسی.
قرآن می فرماید: وَ ٱللَّهُ يَعْلَمُ ٱلْمُفْسِدَ مِنَ ٱلْمُصْلِحِ خداوند مفسد را از مصلح باز می شناسد، اگر انسان زندگی خود را با زندگی یتیم در هم آمیخت هم می تواند به نفع یتیم اقلاً بدون پایمال کردن حق آن عمل کند و یا به ضرر او و مال یتیم را به نفع خود تصاحب کرده و در حق او ستم روا دارد اما خداوند دقیقا از رفتار انسان با خبر است و به او هشدار می دهد که مواظب باش حقّی از یتیم پایمال نشود.
1) الرغیب و الرهیب، ج 3، ص 347، ح 4 و همان ص 7162
از امام باقر علیه السلام روایت شده که آن حضرت از جدشان پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم روایت کردند که پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود:یُبْعَثُ نَاسٌ مِنْ قُبُورِهِمْ یَوْمَ اَلْقِیَامَهِ تَأَجَّجُ أَفْوَاهُهُمْ نَاراً فَقِیلَ لَهُ یَا رَسُولَ اَللَّهِ مَنْ هَؤُلاَءِ فَقَرَأَ هَذِهِ اَلْآیَهَ (1)روز قیامت گروهی از قبر هایشان بر انگیخته می شوند در حالی که از دهانه ای آنان آتش شعله می کشد عرض شد یا رسول اللّه اینان کیانند؟ فرمود: کسانی که اموال یتیمان را از روی ستم می خوردند.
قرآن می فرماید:وَ لَوْ شَاءَ اللَّهُ لَأَعْنَتَكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ و اگر خدا می خواست شما را بزحمت می انداخت همانا خداوند عزیز و حکیم است، همان طور که قبلاً اشاره شد در زمان پیامبر اکرم مردم فکر می کردند برای این که کیفر خوردن مال یتیم شامل آن ها نشود یتیمانی که در خانه نگهداری می کردند را از زندگی خود جدا کرده و برای آن ها غذائی جداگانه تهیه کرده و با آن ها هم غذا نمی شدند و حتی اضافه غذای آن ها را برای وعده بعدی غذای آن ها نگهداری می کردند و خلاصه حساب و کتاب و غذا و نیاز های زندگی آنان جدای از دیگران بود که اداره کردن یتیمان به این صورت برای آن ها زحمت داشت اما آیه شریفه با جمله وَ إِنْ تُخَالِطُوهُمْ فَإِخْوَانُكُمْ این زحمت را از دوش آنان برداشت و اجازه داد تا یتیمان زندگی مشترکی داشته باشند اما رعایت مصلحت را در حق آنان بکنند.
در پایان می فرماید: اگر خدا می خواست شما را به زحمت می انداخت اما خداوند توانای شکت ناپذیر و دارای حکمت است (و چنین نمی کند) إِنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ.
1) بحار الانوار، ج 66، ص 116 و همان و گناهان کبیرة ج 1، ص 163
*آیه هفتم: وَ يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْمَحِيضِ قُلْ هُوَ أَذًى فَاعْتَزِلُوا النِّسَاءَ فِي الْمَحِيضِ وَ لَا تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّىٰ يَطْهُرْنَ فَإِذَا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ أَمَرَكُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ (1)
و از تو درباره (حکم) حیض (ایام عادت ماهانه زنان) سؤال می کنند (این حالتی است که باعث رنج و) آزار است پس در حالت عادت ماهانه (از آمیزش با) زنان خودداری کنید و با آن ها نزدیکی نکنید تا پاک شوند پس هنگامی که پاک شدند آن گونه که خداوند به شما فرمان داده پیش آن ها بروید (و نزدیکی نمائید) همانا خداوند توبه کنندگان را دوست دارد (و نیز) پاکان را دوست دارد.
یکی از مسائلی که در زمان پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم و پیش از آن مورد اختلاف نظر اقوام بوده نحوه رفتار و معاشرت با زنان در زمان عادت ماهانه حیض بوده است.
معمولاً در هر ماه از رحم زن ها خونی خارج می شود با مشخصات معین که به آن خون حیض می گویند که از سه روز کم تر و از ده روز بیش تر نمی شود و برای آن ها در این حالت احکامی معین شده که در رسالۀ عملیّه علماء شیعة بیان گردیده از آن جمله حرمت آمیزش و نزدیکی با آن ها است به صورتی که اگر کسی چنین کاری را انجام دهد بایستی چند نخود طلا کفاره بدهد.
در چگونگی رفتار با این زنان قوم یهود بسیار سخت گیر بودند در تورات فعلی آمده هر کس زن را در حال حیض لمس کند تا شام نجس است
1) سوره بقره، آیه 222
رختخواب آن زن نجس و هر کجا بنشیند نجس است، هر کس بستر او را لمس کند باید لباس خود را بشوید و هر کس چیزی را که او بر آن شسته لمس کند باید خود را بشوید و تا شام نجس است و اگر مرد با او هم بستر شود تا هفت روز نجس است و اگر روز های بیش تر از قاعدة خون ببیند نجس است. (1)
در مقابل قوم یهود، نصاری هستند، که بسیار در این موضوع آسان حکم می کنند به صورتی که در زمان قاعدگی خانم ها، هر گونه ارتباط با آنان حتی آمیزش جنسی را جایز می دانند.
اما اسلام راه میانه و اعتدال را برگزیده یعنی در ایام قاعدگی خانم ها هر گونه ارتباط و معاشرت با آن ها را به غیر از آمیزش جنسی جایز دانسته و تنها نزدیکی کردن با آن ها را برای حکمتی که اشاره خواهیم کرد ممنوع کرده است.
آمیزش جنسی با زنان در حالت قاعدگی علاوه بر آن که موجب تنفر انسان است، از نظر علم طب دارای زیان های متعدد است وَ يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْمَحِيضِ قُلْ هُوَ أَذًى ای پیامبر! دربارۀ حیض و احکام آن از تو سؤال می کنند در جواب بگو (آمیزش جنسی) آن چیز زیان آوری است، چند مورد از زیان های این کار عبارت است از:
1- احتمال عقیم شدن برای زن و مرد.
2- ایجاد محیط مساعد برای پرورش میکروب و بوجود آمدن بیماری هایی مانند سفلیس و سوزاک.
1) تورات سفرلاویان ازجمله نوزدهم تا بیست و نهم، به نقل تفسیر نور، ج 1،ص 352
3- التهاب اعضای تناسلی زن، و وارد شدن میکروب در عضو تناسلی مرد و موارد دیگری که در علم طب بیان گردیده است.
با این ترتیب در اسلام ضمن مخالفت با تندروی های یهودیان که هر گونه ارتباط و نشست و برخاست با زنان در حال قاعدگی را ممنوع دانسته اند، احترام به شخصیت زنان را حفظ نموده است. از طرف دیگر با رفتار مسیحیان که هیچ گونه محدودیتی برای ارتباط با زنان در آن حالت حتی آمیزش جنسی را ممنوع نکرده اند، مخالفت نموده است؛ زیرا ارتباط و آمیزش جنسی با آن ها باعث زیان های بهداشتی فراوانی خواهد شد. (1)
یکی از غرائزی که در وجود انسان بسیار نیرومند است، خصوصاً در مواقعی که طغیان کند، غریزۀ جنسی است، لذا در روایات تأکید شده انسان برای پاکی و رشد معنوی خود نسبت به دو چیز مواظب کند: یکی کنترل شکم، و دیگری کنترل دامن و غریزه جنسی.
در پایان آیه می فرماید: إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ همانا خداوند توبه کنندگان را دوست می دارد و خداوند پاکان را دوست می دارد.
ممکن است غریزۀ جنسی در انسان طغیان کند و در زمانی که نباید رابطه جنسی برقرار کند و در حال حیض با همسر خود نزدیکی کند، که در این صورت وظیفه انسان توبه و بازگشت از این کار است؛ زیرا خداوند توبه پذیر است بلکه تائبین و پاکان را دوست می دارد.
1) برداشت از تفسیر نمونه، ج 2، ص 92
در روایات برای توبه واقعی شرایطی ذکر شده تا با رعایت آن ها توبه انسان پذیرفته شود، از امام باقر علیه السلام نقل شده که برای طلب آمرزش شش شرط بیان شده است: إِنَّ اَلاِسْتِغْفَارَ دَرَجَهُ اَلْعِلِّیِّینَ، وَ هُوَ اِسْمٌ وَاقِعٌ عَلَی سِتَّهِ مَعَانٍ: أَوَّلُهَا اَلنَّدَمُ عَلَی مَا مَضَی، وَ اَلثَّانِی اَلْعَزْمُ عَلَی تَرْکِ اَلْعَوْدِ إِلَیْهِ أَبَداً، وَ اَلثَّالِثُ أَنْ تُؤَدِّیَ إِلَی اَلْمَخْلُوقِینَ حُقُوقَهُمْ حَتَّی یلقی[تَلْقَی] اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَمْلَسَ لَیْسَ عَلَیْکَ تَبِعَهٌ، وَ اَلرَّابِعُ أَنْ تَعْمِدَ إِلَی کُلِّ فَرِیضَهٍ عَلَیْکَ ضَیَّعْتَهَا فَتُؤَدِّیَ حَقَّهَا، وَ اَلْخَامِسُ أَنْ تَعْمِدَ إِلَی اَللَّحْمِ اَلَّذِی نَبَتَ عَلَی اَلسُّحْتِ فَتُذِیبَهُ بِالْأَحْزَانِ حَتَّی یَلْصَقَ اَلْجِلْدُ، بِالْعَظْمِ وَ یَنْشَأَ بَیْنَهُمَا لَحْمٌ جَدِیدٌ، وَ اَلسَّادِسُ أَنْ تُذِیقَ اَلْجِسْمَ أَلَمَ اَلطَّاعَهِ کَمَا أَذَقْتَهُ حَلاَوَهَ اَلْمَعْصِیَهِ (1)
طلب آمرزش کردن درجه بلند مرتبه گان است، و آن بر شش معنی استوار است:
اول: پشیمان شدن از کار های (خلاف) گذشته.
دوم: تصمیم بر ترک کار های (خلاف خود برای) همیشه.
سوم: حقوقی که از دیگران به عهده تو است ادا کنی، به صورتی که وقتی به ملاقات خداوند می روی هیچ بدهکاری به گردنت نباشد.
چهارم: هر وظیفه واجبی را که انجام ندادی بجا بیاوری (و جبران کنی)، (اما دو شرط به عنوان شرط کمال توبه است و آن ها عبارتند از این که)
پنجم: گوشتی که با انجام دادن کار های خلاف در بدنت روئیده با غصه (و تحمل زحمت در راه عبادت) آب کنی تا بدنت به پوست برسد و دو مرتبه گوشت تازه بروید.
1) اصول کافی، ج 2، ص 431، و شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 20، ص 56
ششم: مشقت در راه انجام عبادت را تحمل کنی همان طور که شیرینی و لذت گناه را چشیده ای.
اگر انسان گناه کار توبه واقعی کند با شرایطش خداوند همه گناهان او را می بخشد إِنَّ اَللّٰهَ یَغْفِرُ اَلذُّنُوبَ جَمِیعاً حتما خداوند همه گناهان را می بخشد، و نه تنها می بخشد که خداوند از دست چنین بنده توبه کننده بسیار خرسند می گردد.
در روایتی از امام باقر علیه السلام آمده: إِنَّ اَللَّهَ تَعَالَی أَشَدُّ فَرَحاً بِتَوْبَهِ عَبْدِهِ مِنْ رَجُلٍ أَضَلَّ رَاحِلَتَهُ وَ زَادَهُ فِی لَیْلَهٍ ظَلْمَاءَ فَوَجَدَهَا فَاللَّهُ أَشَدُّ فَرَحاً بِتَوْبَهِ عَبْدِهِ مِنْ ذَلِکَ اَلرَّجُلِ بِرَاحِلَتِهِ حِینَ وَجَدَهَا (1)خداوند متعال بیش تر خوشحال می شود از توبه بنده اش، تا مردی که وسیله سواری (و زاد و توشه اش را) را در شب تاریک گم کند سپس آن وسیله را پیدا کند (این مردی که این طور در شرایط سخت و ناگوار قرار گرفته و سپس ناراحتی او تبدیل به خوشحالی می شود، چقدر خوشحال می شود) خداوند بیش تر خوشحال می شود از دست بنده ای که توبه کرده تا این مردی که وسیله اش را پیدا کرد.
1) اصول کافی، ج 2، ص 435
*آیه هشتم:يَسْأَلُونَكَ مَاذَا أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّبَاتُ وَ مَا عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوَارِحِ مُكَلِّبِينَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمَّا عَلَّمَكُمُ اللَّهُ فَكُلُوا مِمَّا أَمْسَكْنَ عَلَيْكُمْ وَ اذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ (1)
(ای پیامبر) از تو (درباره خوردن خوراکی ها) سؤال می کنند که چه چیزی برای آن ها حلال شده است بگو: برای شما (هر چیز) پاکیزه حلال گشته است و نیز صید به وسیله حیواناتی را که آموزش داده اید (یعنی صید) سگ های شکاری که آن ها را تعلیم داده اید. به علومی که خداوند به شما تعلیم داده است، پس از شکار (سگ های آموزش دیده) که برای شما نگاه داشته اند و چیزی از آن را نخورده اند بخورید و نام خدا را (هنگام فرستادن سگ) بر آن ببرید و از خداوند پروا کنید که خداوند سریعاً حساب ها را می رسد.
یک روایت از شأن نزول هائی که درباره این آیه ذکر کرده اند این است که (زید الخیر و عدی بن حاتم) که از یاران پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم بودند خدمت ایشان رسیده و از حکم شرعی صید به وسیله سگ ها و باز های شکاری سؤال کردند و عرض کردند سگ های شکاری ما حیوانات وحشی حلال گوشت را می گیرند بعضی از آن ها زنده بدست ما می رسند و ما آن ها را ذبح می کنیم ولی بعضی از آن ها به وسیله سگ ها کشته می شوند و ما فرصت ذبح کردن آن ها را پیدا نمی کنیم با آن که ما می دانیم خوردن گوشت مردار حرام است
1) سوره مائده، آیه 4
تکلیف ما در این باره چیست آیه فوق نازل گشت و به آن ها پاسخ داد. (1)
در آیه قبل چیز هایی که خوردنش حرام است بیان گردید و در این آیه سؤال شده از چیز هائی که خوردنش حلال است، که فرموده هر چیز پاکیزه خوردنش حلال است، به عبارت دیگر آن چه را که اسلام حرام کرده جزء خبائث و ناپاکی ها و خوردنش حرام است و اما چیز هایی که حرام نشده است پاک و خورردنش حلال است. أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّبَاتُ.
سپس دربارۀ حکم صید توضیح می دهد که هر صیدی به وسیلۀ حیوانات آموزش دیده یعنی سگ شکاری صید می شود خوردنش حلال است وَ مَا علَّمْتُم مِّنَ الْجَوَارِحِ مُکَلِّبِینَ تُعلِّمُونَهُنَّ مِمَّا علَّمَکُمُ اللّهُ (و صید) به وسیله حیواناتی را که آموزش داده اید، به علومی که خداوند به شما تعلیم داده است.
(جوارح) که از ماده جرح گرفته شده است به معنی زخم و نیز به معنی کسب آمده است، لذا به حیوانات صیاد از پرندگان و غیر پرندگان (جارحه) می گویند، یعنی حیوانی که به صید خود زخم وارد می کند و یا حیوانی که برای صاحب خود صید کسب می نماید.به اعضای انسان هم جوارح می گویند؛ زیرا انسان به وسیلۀ آن ها چیزی بدست می آورد.
(مکلبّین) از ماده کلب (سگ) به معنی تربیت کنندگان سگ شکاری است و به همین دلیل در فقه شیعه فقط صیدی که به وسیله سگ شکاری به دست می آید را حلال دانسته اند، و صید هایی که به وسیله غیر آن مانند باز شکاری به دست می آید را حلال نمی دانند.
1) فسیر قرطبی، ج 3، پیرامون آیه و تفسیر نمونه، ج 4، ص 273
البته اگر حیوانات شکاری دیگر، صیدی را از پای در آورند ولی قبل از آن که بمیرد او را ذبح کنند حلال است.
خوردن گوشت حیوانی را که سگ شکار می کند با شرایطی حلال است
شرط اول: آن که اگر زنده به دست انسان برسد بایستی طبق دستور اسلام ذبح شود، ولی اگر پیش از آن که بدست انسان برسد جان دهد خوردنش حلال است اگر چه ذبح نشده باشد.
شرط دوم: آن که سگ شکار کننده آموزش دیده باشد به صورتی که به فرمان صاحبش حرکت کند و به فرمان او باز گردد.
شرط سوم: در شکار سگ آن است که هنگام شکار، چیزی از صید خود را نخورد فَکُلُوا مِمّٰا أَمْسَکْنَ عَلَیْکُمْ پس از شکاری که برای شما نگه داشته اند (نخورده اند) بخورید. اما اگر سگ پس از شکار قسمتی را خودش خورد و قسمتی را برای صاحبش آورد، خوردنش حلال نیست.
شرط چهارم: آن که در وقت فرستادن سگ برای شکار صاحب سگ نام خدا را به زبان بیاورد وَ اُذْكُرُوا اِسْمَ اَللّهِ عَلَيْهِ و در پایان آیه هشدار داده می شود که از خدا بپرهیزید و رعایت دستورات و شرایط اسلامی را بنمائید زیرا خداوند سریع الحساب است. وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ سَرِيعُ الْحِسابِ
در رابطه با سرعت حساب از جانب پروردگار، در روایتی آمده خداوند به اندازه یک چشم بر هم زدن حساب همه را می رسد.
انَّهُ تَعالَى يُحاسِبُ الْخَلائقَ كُلَّهُمْ فى مِقْدارِ لَمْحِ الْبَصَرِ (1) محاسبه پروردگار نیاز به زمان ندارد؛ زیرا اثر اعمال ما در جسم و جان و موجودات اطراف ما و زمین و امواج هوا باقی مانده و در حقیقت مانند ماشین های خودکار و اتوماتیک است که کار کرد خود را به وسیله دستگاهی که نمره می اندازد نشان می دهد و در هر لحظه حساب کار آن مشخص و روشن است. (2)
1- خرید و فروش تمام اقسام سگ ها باطل و غیر شرعی است به غیر از سگ آموزش دیده که برای شکار و یا نگهبانی از آن ها استفاده می شود.
2- تمام اقسام حیوانات که در خشکی زندگی می کنند و حیوانات خانگی مانند گربه و موش پاک هستند، اما سگ ها و خوک هایی که در خشکی زندگی می کنند تمام اعضاء بدن آن ها نجس است و قابل پاک شدن نیستند.
3- ظرفی که سگ از آن غذا و یا نوشیدنی می آشامد به وسیله آب پاک نمی شود، مگر آن که آن ظرف خاک مال شود و حکمت این حکم شرعی امروز از نظر علمی هم ثابت شده؛ زیرا در دهان سگ میکروبی وجود دارد که در وقت دهان بردن در ظرف، میکروب در آن ظرف وارد می شود و با آب تنها از بین نمی رود.
بر اساس روایات رسیده نگهداری سگ در خانه و غیره پسندیده نیست مگر در مواردی که انسان ناچار باشد مانند آن که برای نگهبانی نیاز ضروری به این کار باشد.
از حضرت امیر المؤمنین علی علیه السلام روایت شده که فرمود: لاَ خَیْرَ فِی اَلْکِلاَبِ إِلاَّ کَلْبَ صَیْدٍ أَوْ کَلْبَ مَاشِیَهٍ. (1)هیچ خوبی (و موفقیتی در نگهداری) سگ نیست مگر برای شکار و نگهبانی.
و در روایت دیگر آمده که ملائکه رحمت و آمرزش و برکت در خانه ای که سگ در آن خانه است وارد نمی شوند مگر ملائکه مامور برای ضبط اعمال انسان و یا ملائکه قبض ارواح.
عَنِ اَلصَّادِقِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ: لاَ تُصَلِّ فِی دَارٍ فِیهَا کَلْبٌ إِلاَّ أَنْ یَکُونَ کَلْبَ اَلصَّیْدِ وَ أَغْلَقْتَ دُونَهُ بَاباً فَلاَ بَأْسَ فَإِنَّ اَلْمَلاَئِکَهَ لاَ تَدْخُلُ بَیْتاً فِیهِ کَلْبٌ. (2) از امام صادق علیه السلام روایت است که فرمود: نماز نخوان در خانه ای که در آن سگ وجود دارد، مگر آن که سگ شکاری و درب به روی او بسته باشد (در جای مخصوص نگهداری شود) که در این صورت اشکالی ندارد؛ زیرا ملائکه وارد نمی شوند در خانه ای که در آن سگ وجود دارد.
این روایات و مذمتی که از نگهداری و معاشرت با سگ وارد شده منافات ندارد با بعضی از صفات پسندیده ای که برای این حیوان بیان شده، مانند: وفاء و فداکاری که برای صاحب خود دارد؛ زیرا خداوند حکیم برای هر حیوانی ویژگی هایی خاصی قرار داده که بعضی خارق العاده است، ولی این دلیل نمی شود که انسان با او معاشرت و نشست و برخاست کند، بلکه نسبت به بعضی مانند سگ شارع مقدّس دستور داده در زندگی و معاشرت از آن فاصله بگیرید.
*آیه نهم: یَسْأَلُونَکَ عَنِ السَّاعَةِ أَیَّانَ مُرْسَاهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِنْدَ رَبِّی لَا یُجَلِّیهَا لِوَقْتِهَا إِلَّا هُوَ ثَقُلَتْ فِی السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ لَا تَأْتِیکُمْ إِلَّا بَغْتَةً یَسْأَلُونَکَ کَأَنَّکَ حَفِیٌّ عَنْهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِنْدَ اللَّهِ وَ لَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ (1)
از تو درباره، قیامت می پرسند که چه وقت بر پا می شود. بگو علم آن تنها نزد پروردگار من است و جز او کسی نمی تواند وقت او را آشکار سازد (قیامت حتی) در آسمان ها و زمین هم سنگین است و به صورت ناگهانی برایتان بر پا می شود از تو سؤال می کنند گویا تو از آن تحقیق کرده (و با خبری) بگو تنها علمش نزد خدا است ولی بیش تر مردم نمی دانند.
گروه قریش برای امتحان پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم چند نفر را فرستادند به نجران تا از دانشمندان یهود سؤالات سختی بکنند و در بازگشت آن سؤال ها را از پیامبر به پرسند به گمان آن که آن حضرت در پاسخ ناتوان می شود و دانش ایشان را زیر سؤال ببرند، یکی از سؤالات این بود که قیامت در چه زمانی بر پا می شود.
هنگامی که این سؤال را از پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم پرسیدند آیه فوق نازل شد و به آن ها پاسخ داد. (2)
(ساعت) در آیه را جمعی از مفسرین به معنی قیامت و بر پا شدن آن معنی کرده اند.
(مُرْسیٰ) به معنی اثبات و یا وقوع چیزی است (جبال راسیات) یعنی کوه های ثابت و قوی.
(حفیّ) به معنی پیگیر و تحقیق کننده زیاد است.
بعضی از علوم براساس حکمت و مصلحت الهی تنها در اختیار ذات مقدس پروردگار است و همه حتی انبیاء و امامان از آن بی خبرند و این موضوع در چند جای قرآن ذکر شده است در آیه آخر سوره لقمان می خوانیم: إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَهِ وَ یُنَزِّلُ الْغَیْثَ وَ یَعْلَمُ مَا فِی الْأَرْحَامِ وَ مَا تَدْرِی نَفْسٌ مَاذَا تَکْسِبُ غَدًا وَ مَا تَدْرِی نَفْسٌ بِأَیِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ
آگاهی از زمان بر پا شدن قیامت مخصوص خداوند است، و او است که باران را نازل می کند و آن چه در رحم مادران است را می داند و هیچ کس نمی داند فردا چه می کند و هیچ کس نمی داند در چه سرزمینی از دنیا می رود فقط خداوند عالم و آگاه است.
بعضی از مفسرین عقیده دارند این علوم پنج گانه مخصوص خداوند است و منظور از عدم آگاهی مردم از این امور پنج گانه، عدم اطلاع از تمام خصوصیات آن ها است مثلاً نسبت به عدم آگاهی از ما فی الارحام، عدم اطلاع از تمام خصوصیات جنین است نه تنها پسر و دختر آن از قبیل
زشتی و زیبائی استعداد های درون و سایر صفات روحی که تنها خداوند از آن ها مطلع است و یا در مورد نزول باران اطلاع دقیق از آن که در چه زمان و چه مقدار از زمین و یا دریار و چه اندازه باران می بارد را جز خدا نمی داند اگر چه مطابق علم روز می توان نزول باران را تا اندازه ای معلوم کرد.
در روایتی از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود:
الا اخْبِرُكُمْ بِخَمْسةٍ لَمْ يَطْلَعِ اللَّهُ عَلَيْها احداً مِنْ خَلْقِهِ؟ قُلْتُ بَلَى قالَ: إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَ يَعْلَمُ مَا فِي الْأَرْحَامِ وَ مَا تَدْرِي نَفْسٌ مَاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَ مَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ آیا به شما خبر ندهم به پنج چیزی که خداوند به هیچ کس از مخلوقاتش خبر نداده. عرض کردند بفرمائید حضرت این (آیه را تلاوت می فرماید) إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ... (1)
اما نظر بعضر دیگر از مفسرین و نگارنده این است که ظاهر آیه شریفه انحصار آگاهی خداوند را تنها نسبت به برپائی قیامت و حوادث فردا ها و جزئیات آن و زمان از دنیا رفتن انسان بیان کرده؛ زیرا تعبیر يُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَ يَعْلَمُ مَا فِی الْأَرْحَام هیچ گونه دلالتی بر انحصار آگاهی از آن ها برای خداوند ندارد، بلکه به نوعی بیان قدرت و اراده ذات مقدس پروردگار است و همان گونه که در علم روز ثابت گردیده، بشر هم توانسته تا حدودی از ما فی الارحام و زمان نزول باران اطلاع پیدا کند و این که بگوئیم يُنَزِّلُ الْغَيْثَ مثلاً یعنی با تمام خصوصات و جزئیات آن، از ظاهر آیه استفاده نمی شود و بر این اساس انحصار علم برای خداوند مربوط به سه موضوع در آیه یعنی
1) تفسیر المیزان، ج 16، ص 23، ذیل آیه
برپائی قیامت و انجام دادن کار ها در آینده و زمان فوت شدن می باشد. البته در دو مورد آخر هم بنا بر روایات امامان و بعضی از اولیاء هم از زمان مرگشان و یا حوادث آینده خبر می دادند، ولی اطلاع آن ها از این امور، استقلالی و از طرف خودشان نبوده، بلکه از طریق تعلیم الهی بوده است، لذا در روایت امام صادق علیه السلام می خوانیم یکی از اصحاب آن حضرت سؤال کرد: آیا امام علم غیب دارد؟ قَالَ لاَ وَلکِنْ إِذَا أَرَادَ اَلْإِمَامُ أَنْ یَعْلَمَ شَیْئاً أَعْلَمَهُ اَللَّهُ ذَلِکَ فرمود: نه امام علم غیب (ذاتاً) ندارد، ولی هنگامی که اراده کند چیزی را بداند خدا به او تعلیم می دهد. (1)
نکته 1: واقعۀ قیامت بسیار سنگین و با اهمیت است ثَقُلَتْ فِی السَّمٰواتِ وَ الْأرْضِ حادثه ای که همۀ کرات آسمانی به هم می ریزد، آفتاب خاموش و تاریک می شود إِذَا اَلشَّمْسُ کُوِّرَتْ ستارگان بی فروغ و نور می شوند وَ إِذَا اَلنُّجُومُ اِنْکَدَرَتْ تا جائی که قرآن در سوره حج می فرماید:إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْءٌ عَظِيمٌ (2)زلزله بر پا شدن قیامت حادثه بزرگیست یَوْمَ تَرَوْنَها تَذْهَلُ کُلُّ مُرْضِعَهٍ عَمّا أَرْضَعَتْ (روز قیامت روزی است که) می بینی هر مادر شیر دهنده از کودکش بی خبر می شود وَ تَضَعُ كُلُّ ذَاتِ حَمْلٍ حَمْلَهَا و اگر بار داری (وجود داشت) (از ترس و وحشت) بار خود را سقط می کرد و وَ تَرَى النَّاسَ سُكَارَىٰ وَ مَا هُمْ بِسُكَارَىٰ و مردم را (مانند شخص) مست می بینی (و حال آن که در حیقیت) مست نیستند.
2- بر پا شد قیامت ناگهانی و بدون مقدمه است و به صورت انقلابی
ناگهان پدید می آید لَا تَأْتِيكُمْ إِلَّا بَغْتَةً و همین تعبیر در سوره حج آیه 55 هم آمده وَ لَا یَزَالُ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی مِرْیَهٍ مِنْهُ حَتَّیٰ تَأْتِیَهُمُ السَّاعَهُ بَغْتَهً پیوسته کافران نسبت به (پذیرش) آیات خدا در تردید سخت قرار دارند تا ناگهان قیامت برای آن ها برسد. از پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم روایت است که از ظهور و خروج حضرت قائم پرسیدند، حضرت فرمود: مثله مثل الساعة یعنی قیام او مانند بر پائی قیامت است سپس این آیه را تلاوت فرمود: لَا یجَلِّیهَا لِوَقْتهِا إِلَّا هُوَ ثَقُلَتْ فیِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ لَا تَأْتِیکمُ إِلَّا بَغْتَهً (1)
چرا علم به قیامت از بندگان خدا حتی اولیاء و انبیاء هم پنهان گردیده؟
را تحمل کند و از او جدا شد قَالَ هَذَا فِرَاقُ بَیْنِی وَبَیْنِکَ (1)حضرت خضر علیه السلام به موسی علیه السلام گفت (اینک زمان جدائی من از تو است، و از هم جدا شدند، بر این اساس بعضی از امور بایستی فلسفه اش در ابتداء مخفی باشد تا در زمان مناسب بیان شود).
1) سوره کهف، آیه 78
*آیه دهم: يَسْأَلُونَكَ عَنْ الْأَنْفَالِ قُلْ الْأَنْفَالُ للَّهِ وَ الرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَصْلِحُوا ذَاتَ بَيْنِكُمْ وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنْ كُنتُمْ مُؤْمِنِينَ (1)
(ای پیامبر) از تو درباره غنائم جنگی و اموال بدون مالک مشخص می پرسند، بگو: انفال از آن خدا و پیامبر است، پس از خداوند پروا کنید، و روابط میان خودتان را اصلاح کنید و از خداوند و پیامبرش اطاعت کنید، اگر ایمان دارید.
از ابن عباس نقل شده که پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم در جنگ بدر برای تشویق جنگجویان اسلام جوائزی تعیین کرد، مثلاً فرمود: اگر کسی فلان فرد دشمن را در جنگ اسیر کند و نزد من بیاورد چنین پاداشی به او خواهم داد، با توجه به روح ایمان و شجاعتی که در رزمندگان اسلام وجود داشت این تشویق، تصمیم سربازان را دو چندان کرد و به سوی جهاد شتافتند. اما افراد سال خورده که توانائی زیادی نداشتند از این تلاش مضاعف محروم بودند، پس از پایان جنگ (اولین جنگ پدید آمده در زمان پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم) جوانان برای پاداش خود نزد پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم آمدند، اما سال خوردگان هم اعتراض داشتند که ما در جنگ از شما پشتیبانی کرده و تجربیات خود را برای پیشرفت مجاهدین به کار انداختیم. چون بین رزمندان و دو نفر از انصار در رابطه با غنائم جنگی مشاجره لفظی پیش آمد و قبلاً هم سابقه ای در تقسیم غنائم نداشتند آیه فوق
1) سوره انفال، آیه 1
نازل شد و صریحاً غنائم را در اختیار پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم قرار داد که به هر صورت که بخواهد می تواند مصرف کند و در نهایت پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم به صورت مساوی بین جنگجویان تقسیم کرد و دستور داد میان برادران صلح و آشتی برقرار گردد. (1)
انفال از ماده (نفل) بر وزن (نفع) به معنای زیادی است. به نماز های مستحب نافله می گویند چون اضافه بر واجبات است. در قرآن عطای فرزند به ابراهیم نافله گفته شده است وَ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَٰقَ وَ يَعْقُوبَ نَافِلَةً (2)و اسحق و یعقوب علیهما السلام را به او (ابراهیم) عطائی افزون بخشیدیم.
اما در اصلاح فقهی هر گونه منابع طبیعی و ثروت های عمومی مانند جنگل ها درّه ها. نیزار ها، و زمین های موات، معادن با شرایط خاصش و نیز غنائم جنگی و اموال بی صاحب مانند اموال مردگان، بی وراث و غیره را انفال می گویند.
از آیۀ فوق چهار مطلب را برداشت می کنیم: اول تکلیف انفال مشخص شده که در اختیار خدا و رسول است، یعنی حکومت اسلامی به هر صورت که مصلحت بداند در راه مصارف اسلام و مسلمین مصرف خواهد کرد قُلِ الْأَنْفَالُ للّهِ وَ الرَّسُولِ
با توجه به آیه چهل یکم سوره (انبیاء) و وَ اعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ که تنها یک پنجم غنائم (خمس آن ها) را متعلق به خدا و پیامبر می داند بنا بر آن که غنائم جنگی هم جزء غنائم و انفال باشد، با این آیه که کل انفال را از آن خدا و رسول می داند منافات دارد.
همان گونه که در آیۀ اول سوره انفال بیان شده، انفال که از آن جمله غنائم جنگی است تماماً در اختیار خدا و رسول صلی اللّه علیه و آله و سلم و حکومت اسلامی است، لکن در مورد غنائم جنگی و اموال منقول که با پیکار به دست سربازان اسلام قرار گرفته حاکم اسلامی و در زمان پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم آن حضرت چهار پنجم از غنائم جنگی را می تواند به عنوان تشویق و جبران زحمات سربازان در اختیار آن ها قرار دهد و یک پنجم باقی مانده را به عنوان خمس در مصارفی که ذیل آیه 22 انبیاء بیان شده مصرف نماید و به این ترتیب انفال از آن جمله غنائم جنگی کلاً در اختیار خدا و رسول صلی اللّه علیه و آله و سلم و حکومت اسلامی است و بخشیدن چهار پنجم آن به جنگجویان و سربازان به عنوان هدیه و تشویق آن ها است که در صورت صلاح دید انجام می دهد و هیچ گونه منافاتی میان آیه اول سوره انفال و چهل و یکم سوره انبیاء وجود ندارد. اگر چه بعضی از مفسرین قائل شده اند که آیۀ خمس، آیۀ انفال را نسخ کرده، ولی با توضیحی که بیان شد هر دو آیه به قوت خود باقی هستند. (1)
1) برداشت از تفسیر نمونه، ج 7، ص 82
در تمام کار های ارزشی و عبادی و جهاد در راه خدا آن چیزی که با آن به کار بها می دهد، تقوی و پرهیز از کار هائی است که مورد رضایت خدا نیست فَاتَّقُوا اللّهَ لذا در آیه فوق پس از آن که تکلیف انفال روشن می شود قُلِ الْأَنْفَالُ للّهِ وَ الرَّسُولِ هشدار داده می شود که بایستی همه وقت و در تقسیم انفال هم خط الهی و آن چه که از طرف خداوند تعیین تکلیف می شود رعایت شود، اعزام به جبهه و جنگ تنها معیار ارزش نیست، ممکن است در مبارزه با دشمن انسان حرف اول را بزند، اما در مقابل مال و ثروت و طمع به غنائم جنگی مردود شود.
پس از آن که در آیۀ مورد بحث تکلیف انفال به صورت قاطع معلوم می شود و انفال را در اختیار خدا و رسولش و در واقع حکومت اسلامی قرار می دهد اما برای آن که روح هم بستگی و هماهنگی میان مسلمانان زنده شود و تنها به صورت دستوری نباشد می فرماید: وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَيْنِكُمْ بین خودتان (اصلاح و آشتی) برقرار کنید.
اصولاً اصلاح و ایجاد صمیمیت بین مسلمانان و رفع کدورت و کینه یکی از دستورات مورد تأکید اسلام است. این موضوع در فرمایشات پیشوایان دینی به عنوان یکی از بهترین عبادت ها شمرده شده است، حضرت امیر المؤمنین علی علیه السلام هنگامی که در بستر شهادت قرار گرفته بود به عنوان آخرین وصیت خود به فرزندانش فرمود: اِنِّی سَمِعْتُ جَدٍّ کَمَا یَقُولُ إِصْلَاحُ ذَاتِ
الْبَیْنِ أَفْضَلُ مِنْ عَامَّهِ الصَّلَاهِ وَ الصَّوْمِ (1)من از جد شما پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم شنیدم که فرمود: اصلاح (دادن بین مردم) ارزشمند تر از یک سال نماز و روزه است و یا ارزشمند تر از انواع نماز و روزه مستحب است. از امام صادق علیه السلام نقل شده است که به مفضّل یکی از اصحاب خود فرمود: إِذَا رَأَیْتَ بَیْنَ اِثْنَیْنِ مِنْ شِیعَتِنَا مُنَازَعَهً فَافْتَدِهَا مِنْ مَالِی (2)اگر میان دو نفر از پیروان ما دعوا (و اختلافی در امور مالی) دیدی از مال من غرامت بپرداز (و بین آن ها صلح برقرار کن) مفضّل می گوید برای رفع اختلاف دو نفر از شیعیان بر سر ارث چهار صد درهم به آن ها پرداخت کرده و اختلاف آن ها را حل کردم و گفتم بدانید که این مال از من نبوده و امام صادق علیه السلام به من دستور داده که در این گونه موارد با استفاده از سرمایه ایشان میان شیعیان صلح دهم.
در روایت دیگری از امام صادق علیه السلام آمده:مَنْ أَصْلَحَ بَیْنَ اِثْنَیْنِ فَهُوَ صَدِیقُ اَللَّهِ فِی اَلْأَرْضِ وَ اَللَّهُ لاَ یُعَذِّبُ مَنْ هُوَ صَدِیقُهُ (3)کسی که بین دو نفر را اصلاح دهد دوست خدا روی زمین است و خدا دوست خودش را عذاب نمی کند.
در آیه مورد بحث نشانه ایمان اطاعت از خدا و رسول صلی اللّه علیه و آله و سلم ذکر شده أَطِیعُوا اللَّهِ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ اگر مؤمن هستید از خدا و رسول اطاعت کنید.
تجربه در طول تاریخ ثابت کرده هر جا مسلمانان از رهبری الهی و شایسته و لایق اطاعت کرده اند موفق و پیروز شدند، حتی اگر امکانات مادی و ظاهری آن ها هم ضعیف بوده است و هر کجا که زیر نظر رهبری مادی و غیر الهی و یا سلیقه های شخصی و گروهی رفتار کرده اند در دنیا هم موفق نبوده اند، و این جدای از مسئولیت های آخرتی آن ها است، لذا در پایان آیه با تأکید می فرماید: أَطِیعُوا اللَّهِ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ
*آیه یازدهم: وَ يَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّى وَ مَا أُوتِيتُم مِّنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلاً (1)
از تو (ای پیامبر) درباره روح می پرسند بگو: روح از امور (مربوط به) پروردگار من است (و شما را راهی به سوی او نیست) و جز اندکی از دانش به شما داده نشده است.
روح از نظر لغت در اصل به معنی (نفس) و (دویدن) است، و اگر به روح آدمی که موجودی مجرد از مادیات است روح گفته اند به خاطر آن است که روح انسان ناپیدا مانند نفس است، اما تحّرک و حیات آفرین است.
کلمه روح در قرآن 21 مرتبه و در موارد مختلف به کار رفته است مانند كَذَٰلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِنْ أَمْرِنَا (2)این گونه وحی به سوی تو فرستادیم روحی (چون قرآن) را که از فرمان ما است.
یا آیه 9 سوره سجده که می فرماید: ثُمَّ سَوَّاهُ وَ نَفَخَ فِیهِ مِن رُوحِهِ سپس (حضرت) آدم را نظام داد و از روح خود در آن دمید.
یا آیه 4 سوره قدر که می فرماید:تَنَزَّلُ الْمَلَائِکَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ در شب قدر فرشتگان و روح به فرمان پروردگار برای (تقدیر و تنظیم) هر کاری نازل می شوند.
با توجه به آن که لغت روح در موارد گوناگون به کار رفته، سؤال این است که مراد از روح در این آیه چیست؟ پاسخ آن که از مجموع قرائن موجود و پاسخی که در آیه بیان شده که روح از امورات الهی است استفاده می شود که مراد همان روح موجود در انسان است که او را از سایر موجودات بدون روح برتری داده و انسان به واسطه درجات روح، دارای مرتبه و فضیلت و مقام متفاوت است، جسم انسان منهای روح موجودی است بی ارزش که در زیر خروار ها خاک دفن می شود.
از امام صادق علیه السلام نقل شده که در تفسیر آیه وَ یَسْأَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ فرمود:إِنَّمَا اَلرُّوحُ خَلْقٌ مِنْ خَلْقِهِ لَهُ بَصَرٌ وَ قُوَّهٌ وَ تَأْیِیدٌ (1)روح از مخلوقات خداوند است که بینائی و قوت و قدرت دارد.
اگر چه حقیقت روح همان گونه که در آیه ذکر شده برای تمام مردم شناخته شده نیست و یک امر الهی توصیف گردیده، اما بعضی از ویژگی های آن در روایات آمده، مانند چگونگی ارتباط ارواح با یک دیگر. در روایتی از پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم آمده که ارواح وقتی با هم روبرو می شوند یک دیگر را می بویند اگر از هم شناخت داشته باشند با یک دیگر انس می گیرند و الّا فاصله می گیرند.
1) تفسیر نمونه به نقل تفسیر عیاشی، ج 2،ص 316
الأَرواحَ جُنودٌ مُجَنَّدَهٌ، فَما تَعارَفَ مِنهَا ائتَلَفَ، و ما تَناکَرَ مِنهَا اختَلَفَ (1)ارواح سپاهیانی هستند که یک جا جمع می شوند و با هم دیدار می کنند و یک دیگر را می بویند پس اگر هم دیگر را بشناسند کنار هم قرار می گیرند و اگر نشناسند از هم جدا می شوند. در همین راستا انسان ها هم در دنیا یک نوع ارتباط قلبی بینشان پدید می آید و گاهی با هم الفت و دوستی پیدا می کنند و یا از یک دیگر فاصله می گیرند.
راوی شقیق بن سلمة می گوید: جاء رجل إلىٰ عليٍّ و كلَّمه فقال في عرض الحديث: إنّي أُحبّك، فقال له عليٌّ: كذبت، قال: لِمَ يا أمير المؤمنين قال: لأنّي لا أرىٰ قلبي يحبّك، قال النبيُّ صلّی اللّه علیه و آله: إنَّ الأرواح كانت تَلاقىٰ في الهواء فتشام، ما تعارف منها ائتلف، و ما تناكر منها اختلف، فلمَّا كان من أمر عليّ ما كان، كان ممَّن خرج عليه (2)
مردی خدمت حضرت علی علیه السلام آمد و با ایشان سخن گفت در میان گفتارش گفت من شما را دوست دارم.
حضرت علی علیه السلام به او فرمود: دروغ می گویی؟
عرض کرد چرا یا امیر المؤمنین!
حضرت فرمود: زیرا من در قلب خود محبت تو را نمی یابم پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم فرموده، ارواح در فضا با هم ملاقات دارند و هم دیگر را می بویند آن هایی که با هم آشنائی دارند با هم جمع می شوند و آن هایی که با هم آشنائی ندارند از هم جدا می شوند، پس زمانی که آن پیش امد ها (و مخالفت ها) برای حضرت علی علیه السلام پیش آمد، آن مرد از کسانی بود که بر آن حضرت شورید.
در روایت از حضرت علی علیه السلام آمده که روح هم مانند جسم بیماری و سلامت و حالات مختلف دیگر دارد لذا بایستی همان گونه که برای سلامتی جسم تلاش و پرهیز می کنیم، برای روح هم تلاش داشته باشیم؛ زیرا که ارزش روح بسیار بالا تر از جسم است.
إِنَّ لِلْجِسْمِ سِتَّهَ أَحْوَالٍ اَلصِّحَّهَ وَ اَلْمَرَضَ وَ اَلْمَوْتَ وَ اَلْحَیَاهَ وَ اَلنَّوْمَ وَ اَلْیَقَظَهَ وَ کَذَلِکَ اَلرُّوحُ فَحَیَاتُهَا عِلْمُهَا وَ مَوْتُهَا جَهْلُهَا وَ مَرَضُهَا شَکُّهَا وَ صِحَّتُهَا یَقِینُهَا وَ نَوْمُهَا غَفْلَتُهَا وَ یَقَظَتُهَا حِفْظُهَا (1)برای بدن شش حالت است سلامتی، بیماری، مرگ، زندگی، خواب و بیداری. روح نیز چنین است زنده بودن آن دانش او است و مرگش، نادانی او و بیماریش، شک او و سلامتیش، یقین او و خوابش، غفلت او و بیداریش، هوشیاری او است.
اگر چه برای پی بردن به حقیت روح علم بشر کافی نیست و قرآن هم آن را از امور الهی که مربوط به خداوند است دانسته، ولی یکی از حالات آن که زیاد مورد گفتگو و بحث بین دانشمندان است مسئله اصالت و تجرد روح و یا به نظر بعضی روح را مادی و از خواص ماده مثل مغز و سلول های عصبی دانسته و چیزی غیر از جسم و اجزاء آن نمی دانند و می گویند پس از مرگ انسان، روح هم فانی و از بین خواهد رفت، اما دانشمندان و فلاسفه الهی روح را مجرد و موجودی باقی حتی بعد از مرگ دانسته اند و دلائل
1) بحار الانوار به نقل میزان الحکمة، ج 5 ص 2158
مفصّلی در این رابطه بیان نموده که از مجال این نوشته کوتاه خارج است.
تنها آن چه که در این نوشتار در موضوع تجرد و بقاء روح بعد از مرگ اشاره می کنیم موضوعی است که مورد قبول جمع زیادی از دانشمندان قرار گرفته یعنی مسئله احضار روح بعد از مرگ که از راه تجربه و مشاهده این موضوع ثابت گردیده است.
1- در مجلس احضار ارواح توسط افراد خُبره روح افراد مورد نظر با قالب مثالی تجلّی کرده به طوری که همه حضار هیکل او را دیده و با او صحبت کردند و بسیاری از اموری که هنوز تحقق نیافته و یا حضار از آن ها بی خبر بودند را بیان می کرد و حاضرین گفته های او را تایید می کردند.
2- حضار در جلسه احضار روح می دیدند که اجسام سنگین وزن بدون آن که واسطه مادی در جریان باشد از جائی به جای دیگر منتقل شده و یا در فضا معلق می ماندند.
3- به وسیله ارواح امراض بعضی از افراد تشخیص داده می شد و گاهی نسخه لازم برای آن بیماری نوشته می شد.
4- ارواح توانسته اند با غیر زبان مادری خود با حضار تکلم کنند و یا مطالبی را با غیر زبان مادری روی صفحه بنویسند.
5- ارواح توانسته اند مشکل ترین مسائل فلسفی و ریاضی و غیره را برای حضار حل کنند بدون آن که شخص احضار کننده و یا برخی از حضار قادر بر حل آن باشند. (1)
که از این تجربیات و مشاهدات استفاده می شود که روح بعد از مرگ
1) علی اطلال المذهب الهادی، ج 2 به نقل از بسوی جهان ابدی زین العابدین قربانی، ص 151، با تلخیص
انسان هم چنان وجود داشته و غیر از این جسم مادی که متلاشی و از بین می رود، حقیقت دیگری داشته که هم چنان باقی و مسیر خود را ادامه می دهد.
یک دلیل تجربی و حسی دیگر برای وجود روح مجرد که محدود به زمان و مکان نیست و حتی بعد از مرگ انسان هم وجود دارد بعضی از خواب دیدن ها است خصوصاً خواب هایی که صراحتاً از واقعه ای خبر می دهد که با واقع مطابقت دارد و مربوط به آینده و یا حال است که به بعضی از آن ها اشاره خواهیم کرد.
آدمی وقتی در اثر فرسودگی اعضاء و تحلیل قوی به خواب می رود، حواس و ادراکات او غیر از قوه خیال او تعطیل خواهد شد، شکی نیست که در این حال سکون و آرامش، روح کم تر سرگرم تدبیر و اداره بدن خواهد شد، و فراغت بیش تری برای اتصال بعوالم مجردات که نسبت به موجودات این عالم جنبه علیّت را دارند پیدا می کند.
در آن جا همه حوادث آینده و ناپیدا مکشوف و هوایدا است نفوس انسانی بحسب استعداد و مراتب کمالیه ای که دارند گاهی عین وقایع را همان طوری که دیده بدون آن که قوه خیال در آن دخل و تصرفی کند حکایت می کند که از این نوع خواب ها تعبیر به خواب های صریح و غیر محتاج به تعبیر می کنند. (1)
1) همان، ص 209
سید قطب متفکر بزرگ اسلامی در جلد دوازدهم صفحه 61 فیِ ظِلاَلِ القُرآنِ می نویسد: زمانی که خانواده ام در مصر بودند و من به آمریکا رفته بودم در خواب دیدم خواهر زاده ام که جوان بود خون چشمش را فرا گرفته و مانع از دیدن او شده است، فوراً نامه ای به خانواده ام نوشتم و از چشم هم شیره زاده ام سؤال کردم.
پس از چندی جواب نامه ام آمد و در آن نوشته بود چشم او مبتلا به خون ریزی داخلی شده و اکنون مشغول معالجه است مطلبی که قابل توجه بود این بود که خون ریزی داخل او را دیگران از خارج نمی دیدند، هر گاه چشم او را بدون وسیله پزشکی می دیدند سالم به نظر می آمد، ولی در اثر خون ریزی داخل چشم، از بینائی محروم شده بود.
این نوع خواب ها بهترین دلیل تجربی برای وجود یک روح مجرد که محدود به زمان و مکان نیست بوده و جواب روشنی برای مادی گرا ها که همه چیز را به وسیله حس و تجربه ثابت می دانند و منکر وجود روح مجرد هستند می باشد.
*آیه دوازدهم: وَ یَسْأَلُونَکَ عَنْ ذِی الْقَرْنَیْنِ قُلْ سَأَتْلُو عَلَیْکُمْ مِنْهُ ذِکْراً (83) إِنَّا مَکَّنَّا لَهُ فِی الْأَرْضِ وَ آتَیْنَاهُ مِنْ کُلِّ شَیْ ءٍ سَبَباً (84) (1)
از تو درباره ذو القرنین می پرسند بگو به زودی بخشی از سرگذشت او را برای شما بازگو می کنیم ما به او در روی زمین قدرت و حکومت دادیم و اسباب هر چیزی را در اختیارش قرار دادیم.
بخشی از سرگذشت ذو القرنین در شانزده آیه از قرآن، از آیه 83 سوره کهف تا 98 بیان شده است که دارای نکاتی آموزنده می باشد. ابتدا درباه شخص ذو القرنین و سپس داستان و سرگذشت وی را با استفاده از آیات ذکر شده بیان خواهیم کرد.
در این که ذو القرنین کیست در تاریخ نظرات متعددی وجود دارد که مهم ترین آن سه نظریه است.
نظریه اول: بعضی معتقدند که او (اسکندر مقدونی) است، لذا او را اسکندر ذو القرنین نامیده اند و معتقدند که او بعد از مرگ پدرش بر کشور های روم و مغرب و مصر تسلط یافت و شهر اسکندریه را بنا نمود سپس شام و بیت المقدس را زیر سیطره خود قرار داد و از آن جا به ارمنستان و عراق و ایران رفت
1) سوره کهف، آیه 83 و 84
و آن ها را فتح کرد. سپس قصد هند نمود و از آن جا به خراسان سفر کرد و شهر های فراوانی بنا نمود و در پایان در شهر (زور) بیمار شد و از دنیا رفت و به گفته بعضی 360 سال عمر کرد و جسد او را به اسکندریه بردند و در آن جا دفن نمودند.
نظریه دوم: ذو القرنین یکی از پادشان یمن بود که صمعی، در کتاب " تاریخ عرب قبل از اسلام " و ابن هشام در تاریخ معروفش به نام " سیره " و ابو ریحان بیرونی در " آثار الباقیه " بیان کرده اند. طبق این نظریه سدّی که ذو القرنین ساخته همان سدّ (مَأرَب) است
نظریه سوم: که دانشمند معروف اسلامی (ابو الکلام آزاد) که روزی وزیر فرهنگ کشور هند بوده در کتاب تحقیقی خود که در این باره نوشته (1)آورده او همان (کورش کبیر) پادشاه هخامنشی بوده است. (2)
سبب نام گذاری ذو القرنین
ذو القرنین به معنی (صاحب دو قرن) بعضی قائلند؛ او دو بر آمدگی در دو طرف سر خود داشت، لذا به این نام مشهور شد و بعضی می گویند: تاجی که بر سر داشت دارای دو شاخک بود و نظر سوم آن است که چون او به شرق و غرب عالم سفر کرد که عرب از آن تعبیر به (قرنی الشمس) (دو شاخ آفتاب) می کنند به این نام معروف شد و نظر های دیگری نیز در این باره بیان شده است.
صرف نظر از آن که شخص او کیست آن چه که از آیات قرآن درباره او استفاده می شود او دارای صفات ارزشمندی بوده، او مرد موحد و مؤمن و مهربانی بود و از عدل و داد طرفداری می کرد. او یار نیکو کاران و دشمن ظالمان بود که علاقه به مال و ثروت و زینت های دنیوی نداشت.
از روایات اسلامی که از اهلبیت علیهم السلام نقل شده استفاده می کنیم او پیامبر نبود بلکه بنده صالحی بود. (1)
خداوند به او قدرت و تمکن و اسباب پیروزی داد و سه لشکر کشی مهمی به غرب و شرق و به منطقه ای که در آن جا یک تنگه کوهستانی وجود داشت سفر کرد و با اقوامی برخورد کرد که به سر گذشت آنان اشاره خواهیم کرد.
گروهی از قریش خدمت پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم رسیدند و به اصطلاح می خواستند پیامبر را آزمایش کنند و سه مسئله از ایشان سؤال کردند. اول: از تاریخچه اصحاب کهف، دوم: از مسئله روح و سوم: از ذو القرنین. که بعداً توضیح خواهیم داد.
از آیاتی که درباره ذو القرنین نازل شده چنین برداشت می کنیم.
او با امکانات و قدرتی که داشت سفری به مغرب کرد و رسید به سرزمینی که لجن زار بود و در ابتداء به نظر می رسید خورشید در آن لجن زار فرو می رود همان گونه که بیندگان در کنار دریا در وقت غروب آفتاب احساس می کنند که خورشید در دریا غروب می کند.
1) تفسیر نور الثقلین، ج 3، ص 294
در آن جا دو گروه از مردم را ملاقات کرد گروهی مؤمن و صالح و گروهی ستمگر و بد کار، با توجه به قدرت و امکانات او از او سؤال کردند با این مردم چه خواهی کرد آیا آن ها را مجازات می کنی یا نسبت به آن ها نیکی و رفتار خوب داری.
ذو القرنین که خود عدالت گستر و مرد شایسته ای بود. گفت ستمگران و بد کاران را مجازات و به سزای عملشان خواهم رساند تا هم در این عالم دنیا به مجازات کار هایشان برسند و هم در عالم آخرت مجازات شوند و اما کسانی که مؤمن و صالح هستند را پاداشی نیکو خواهم داد و تکالیف سخت را از دوش آن ها برداشته و مالیات سنگین از آن ها نخواهم گرفت.
ذو القرنین با این روش می خواست از ستمگری و فساد جلوگیری کرده و عدالت و قسط را در جامعه ترویج کند همان روشی که انبیاء و رهبران الهی داشتند.
پس از آن که ذو القرنین سفر و لشکر کشی خود را در غرب پایان داد و به هدف خود که همان گسترش عدل و داد بود رسید به طرف شرق حرکت کرد. در آن جا برخورد نمود با مردمی ضعیف که حتی برای خود در مقابل نور و گرمای خورشید سایبانی هم نداشتند و از لباس و پوشش کامل بهره مند نبودند. در آیات قرآن نسبت به سفر شرقی و عملکرد او در آن جا توضیح بیش تری داده نشده، سپس اشاره شده به سفر سوم و لشکر کشی ذو القرنین به طرف شمال آسیا به سمت کوه های قفقاز جایی که اقوام وحشی از آن جمله یاجوج و ماجوج (توضیحی درباره یاجوج و ماجوج خواهیم داد) به
آن جا حمله ور شده و مردم آن جا را در فشار و اذیت قرار داده بودند. او به تنگه میان دو کوه رسید و با درخواست مردم آن محل سدّ محکمی بنا کرد تا میان آنان و اقوام وحشی فاصله ایجاد کند.
این تنگه در عصر حاضر تنگه (داریال) نامیده می شود. که در نقشه های موجود میان (ولادی کیوکز) و (تفلیس) نشان داده می شود همان جایی که تا کنون هم دیوار آهنی موجود است و این دیوار همان سدی است که (ذو القرنین) که به نظر بعضی همان کورش باشد بنا نموده است؛ زیرا اوصافی که قرآن درباره سد ذو القرنین بیان کرده کاملاً بر آن تطبیق می کند. (1)
در این که سد ذو القرنین کجا واقع شده نیز در میان مورخین اختلاف نظر هست، اما طبق نظر بعضی از دانشمندان در سرزمین قفقاز میان دریای خزر و دریای سیاه که سلسله کوه هائی هم چون دیوار مانند، دارد و به تنگه (داریال) معروف است و در این جا تا کنون دیوار آهنین باستانی وجود دارد و بسیاری معتقدند که سد ذو القرنین همین سد است. (2)
در آیه 93 سخن از یاجوج و ماجوج آمده و نیز در سوره انبیاء آیه 96 نام آن ها برده شده است. آن طور که از تفسیر ارزشمند " المیزان " و نیز تفسیر مفید " نمونه " استفاده می شود، آنان گروه یا گروه هائی بودند که در دور ترین نقطه
شمال آسیا زندگی کرده و به جنگ و غارت گری مشغول بودند و در آخرین هجوم خود در سال دوازده میلادی به سرپرستی چنگیز خان به ممالک اسلامی حمله و بسیاری از شهر ها از جمله بغداد را ویران نمودند.
بنظر می رسد یاجوج و ماجوج که از همین قبائل وحشی بودند به هنگام سفر ذو القرنین (کورش) به آن منطقه، مردم قفقاز تقاضای جلوگیری از آن ها را از وی نموده و او اقدام به کشیدن سدّ معروف ذو القرنین نمود.
وَ یَسْأَلُونَکَ عَنْ ذِی الْقَرْنَیْنِ قُلْ سَأَتْلُو عَلَیْکُمْ مِنْهُ ذِکْراً (83) إِنَّا مَکَّنَّا لَهُ فِی الْأَرْضِ وَ آتَیْنَاهُ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ سَبَباً (84) قبلاً بیان کردیم که کفار قریش برای امتحان پیامبر سؤالاتی تنظیم کرده بودند تا بدین وسیله آن حضرت را آزمایش کنند. از آن جمله درباره سرگذشت ذو القرنین که در سال های قبل می زیسته است، و پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم با راهنمائی خداوند متعال بخشی از سر گذشت او را بیان کرد قرآن می فرماید: إِنَّا مَکَّنَّا لَهُ فِی الْأَرْضِ وَ آتَیْنَاهُ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ سَبَباً خداوند به او قدرت و حکومت روی زمین داد که توانست بر پادشاهان و حاکمان ستمگر زمان خویش در راه پیاده کردن عدل و داد غلبه کند، زیرا اولیاء خدا قدرت را برای خودشان نمی خواهند بلکه آن را وسیله ای قرار می دهند برای اجرای عدالت و دستورات الهی در روی زمین، همان گونه که قرآن می فرماید: اَلَّذِينَ إِنْ مَكَّنّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ (1)آنان کسانی هستند که اگر به آنان تمکن و قدرت
1) سوره حج، آیه 41
بدهیم، نماز را بر پا داشته و زکات را پرداخت کرده و مردم را به کار های پسندیده وا داشته و از کار های زشت باز می دارند.
فَأَتْبَعَ سَبَبًا کهف/85 پس او به دنبال سبب (و وسیله سفر) رفت حَتَّی إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِی عَیْن حَمِئَه تا آن که رسید به (منطقه ای که) خورشید غروب می کرد و چنین به نظرش رسید که خورشید در چشمه ای گِل آلود (و لجن زار) فرو می رود وَ وَجَدَ عِنْدَها قَوْماً در آن مکان با گروهی برخورد کرد قُلْنَا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَنْ تُعَذِّبَ وَ إِمَّا أَنْ تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْنًا کهف / 86 (این گروه که بعضی ستمگر و بعضی شایسته بودند گفتند) ای ذو القرنین آیا آن ها را مجازات می کنی یا راه نیکوی دیگری برای آنان انتخاب می کنی قَالَ أَمَّا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ إِلَىٰ رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذَابًا نُكْرًا کهف/87 گفت هر کس ستم کرده مجازاتش می کنیم، سپس به سوی پروردگارش باز گردانده می شود و خداوند او را عذابی سخت خواهد کرد وَ أَمَّا مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صَالِحًا فَلَهُ جَزَاءً الْحُسْنَىٰ وَ سَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنَا يُسْرًا کهف /88 و امّا هر کس ایمان آورد و کار پسندیده انجام دهد برای او پاداش نیکو خواهد بود و ما هم بر او آسان خواهیم گرفت. ذو القرنین روش خود را در رفتار با آن گروه بیان می کند که ما طرفدار ایمان به خدا و کار شایسته هستیم. چنین افرادی را تشویق و پاداش می دهیم و نسبت به تکالیف حکومتی مانند گرفتن مالیات و غیره با آن ها آسان می گیریم ولی با افراد ستمگر و مشرک سخت گرفته و آن ها را مجازات می کنیم و این کیفر آن ها در این دنیا است و کیفر آخرتی و قیامت آن ها هم سر جای خود باقیست که در آن روز هم به کیفر و عذاب الهی دچار خواهند شد
ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً (89) سپس (به دنبال سبب و وسیله سفر دیگر) رفت حتی حَتَّىٰ إِذَا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَىٰ قَوْمٍ لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِهَا سِتْرًا(90) تا این که رسید به (منطقه ای که) خورشید طلوع می کرد (قسمت شرق) و آن را چنان یافت که بر مردمی طلوع می کند که جز خورشید پوشش و سایه بانی برای آن ها قرار نداده بودیم. مفسرین درباره جمله لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِهَا سِتْرًا تفاسیر متعددی ذکر کرده اند، بعضی گفته اند: مراد آیه این است که آنان مردمی بودند بسیار از نظر سطح زندگی پائین به صورتی که برهنه زندگی می کردند و یا پوشش کمی داشتند که جلوگیری از تابش آفتاب بر آن ها نمی کرد، و یا گفته اند: منظور این است که آن ها دارای خانه و مسکن نبودند که از تابش آفتاب جلوگیری کند و تفسیر سوم آن که آنان در سرزمینی زندگی می کردند که فاقد پناهگاه مانند کوه و درخت و غیره بود و چیزی که آن ها از سایه آن استفاده کنند وجود نداشته است. (1)كَذَٰلِكَ وَ قَدْ أَحَطْنَا بِمَا لَدَيْهِ خُبْرًا (91) این گونه بود (سرگذشت ذو القرنین) و ما آن چه نزد ذو القرنین بود (از امکانات مادی و معنوی) احاطه کافی داریم ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا (92) و سپس به دنبال سبب (و وسیله سفر دیگری) رفت حَتَّىٰ إِذَا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ وَجَدَ مِن دُونِهِمَا قَوْمًا لَّا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلًا (93) تا آن که میان دو کوه (درهّ) رسید و آن جا مردمی را یافت که هیچ سخنی را (به آسانی) نمی فهمیدند یا به زبان های معروف آن زمان آشنائی نداشتند و یا در اثر آن که مردمی بسیار عقب افتاده از نظر تمدن و پیشرفت بودند سخن را درک نمی کردند و از نظر فکری بسیار در سطح پائین بودند.
1) تفسیر نور الثقلین و نمونه و فی ظلال ذیل آیه
قَالُوا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجًا عَلَىٰ أَنْ تَجْعَلَ بَيْنَنَا وَ بَيْنَهُمْ سَدًّا (94) (مردم آن جا) به ذو القرنین گفتند یاجوج و ماجوج (با قتل و غارت اموال در این) سرزمین فساد می کنند آیا حاضری تا برای تو مزدی قرار دهیم. و بین ما و آن ها سدّ (و مانعی) قرار دهی. از این آیه استفاده می کنیم که این مردم عقب افتاده اسیر گروهی ستمگر و غارتگر به نام یاجوج و ماجوج بودند (قبلاً راجع به یاجوج و ماجوج سخن گفتیم) که وقتی با ذو القرنین که دارای قدرت و حکومت بالائی بود برخورد کردند، برای رهائی خود از ستم یاجوج و ماجوج کمک خواستند تا به صورتی به کمک آن ها بیاید و اعلام کردند که حاضرند پاداش و مزد کار او را بپردازند.
این که به چه صورتی مطلب خود را به ذو القرنین رساندند با آن که زبان او را نمی فهمیدند آیا با اشاره بوده یا با الهام الهی بوده مانند سخن گفتن بعضی از پرندگان با سلیمان، احتمالاتی داده شده است قَالَ مَا مَكَّنِّي فِيهِ رَبِّي خَيْرٌ فَأَعِينُونِي بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُمْ رَدْمًا (95) (ذو القرنین) گفت آن چه را خدا در اختیار من گذارده (از امکانات و قدرت) بهتر است از آن چه شما می گوئید پس با نیروئی مرا کمک کنید تا میان شما و آن ها سد محکمی ایجاد کنم.
(ردم) (بر وزن مرد) در اصل به معنی پر کردن شکاف به وسیله سنگ است سپس در ایجاد هر گونه سد و مانع و حتی وصله کردن لباس استعمال شده است.
آتُونِي زُبَرَ الْحَدِيدِ حَتَّى إِذَا سَاوَى بَيْنَ الصَّدَفَيْنِ قَالَ انْفُخُوا حَتَّى إِذَا جَعَلَهُ نَارًا قَالَ آتُونِي أُفْرِغْ عَلَيْهِ قِطْرًا (96) (سپس ذو القرنین برای اجابت خواهش آن ها
دستور داد) برای من قطعه هائی بزرگ از آهن بیاورید (و در شکاف این دو کوه روی هم سوار کنید تا شکاف را پر کرد) و بین آن دو کوه را مساوی کرد (صدف) در این جا به معنی باریکه کنار کوه است، سپس ذو القرنین دستور داد هیزم و وسائل آتش زا بیاورند و در کنار آن آهن ها بریزند و در (آن آتش) بدمند تا آن که آن ها را (مانند) آتش گداخته کرد و گفت برای من مس ذوب شده بیاورید تا روی آن بریزم.
بعضی از مفسرین گفته اند: در دانش امروز با ثبات رسیده که اگر مقداری مس به آهن اضافه کنند، مقاومت آن بسیار زیاد تر می شود و چون ذو القرنین از این حقیقت آگاه بود اقدام به چنین کاری کرد، بنا بر مشهور معنی قِطْر همان مِس آب شده است ولی بعضی مفسران آن را به (روی مذاب) تفسیر کرده اند بر خلاف نظر معروف. (1)
فَمَا اسْطَاعُوا أَنْ يَظْهَرُوهُ وَ مَا اسْتَطَاعُوا لَهُ نَقْبًا (97) (پس از ساخت سد بسیار مستحکم توسط ذو القرنین) دیگر آن گروه مفسد و خراب کار نتوانستند بر آن بالا روند و نه قادر بودند که در آن رخنه ای ایجاد کنند، در این که سدّ ذو القرنین کجا است و الان هم وجود دارد یا خیر قبلاً توضیح دادیم). قَالَ هَٰذَا رَحْمَةٌ مِنْ رَبِّي پس از آن که ذو القرنین سدّ بسیار محکمی ساخت که در آن زمان قابل تحسین و نمونه بود از این کارش دچار غرور نشد و این کار را از عنایات خداوند و لطف او دانست و گفت این کار از رحمت (و لطف) خداوند من است. بر خلاف روش متکبران عالم که اگر خدمتی در حق مردم داشته باشند
1) تفسیر نمونه، ج 13، ص 536
با تکبر و غرور آن را کار خودشان دانسته و یا بر سر مردم منّت می گذارند.
در پایان ذو القرنین بنا بر روش تبلیغی و ارشادی خود هشدار می دهد که دنیا و آن چه در آن است فانی و نباید به آن وابسته شد و ساختن سدّ در آن زمان و با آن شرایط اگر چه کار فوق العاده و مهمی است، اما همیشگی و جاودانه نخواهد ماند و روزی از بین خواهد رفت.
فَإِذا جاءَ وَعْدُ رَبِّی جَعَلَهُ دَکَّاءَ وَکانَ وَعْدُ رَبِّی حَقًّا (98) پس زمانی که وعده پروردگار من فرا رسد (و رستا خیز بر پا شود) آن را در هم می کوبد و وعده پروردگار من حق است.
با برداشت از آیات و استفاده از تفاسیر چند نکته آموزنده می توان از این جریان استفاده کرد:
1- هر کاری نیاز به اسباب و وسائل ظاهری دارد و استفاده کردن از وسیله مذموم نیست، بلکه در روایات و دستورات دینی سنّت بر این قرار داده شده است.
از امام صادق علیه السلام روایت است که فرمود:أَبَی اَللَّهُ أَنْ یُجْرِیَ اَلْأَشْیَاءَ إِلاَّ بِأَسْبَابٍ فَجَعَلَ لِکُلِّ شَیْءٍ سَبَباً (1)خداوند چیزی به سر انجام نمی رساند، مگر از راه اسباب، پس برای هر چیزی سبب (و وسیله ای) قرار داده و وَ ءَاتَيْنَٰهُ مِن كُلِّ شَيْءٖ سَبَبًا (84) و اسباب هر چیزی را در اختیارش قرار دادیم.
2- توجه به این نکته ضروری است که اسباب و وسائل همانند وسیله سواری، خود مؤثر و تصمیم گیرنده نیستند، بلکه بایستی یک نیرو و قدرتی
1) کافی 1/ 183 / 7 و میزان الحکمة، ص 2346
فوق آن، وسیله و سبب را به ثمر برساند و الاّ وسیله به تنهایی نمی تواند نتیجه بخش و اثر گذار باشد و آن کسی که می تواند همه وسائل را به ثمر برساند قدرت لایزال الهی است که لا مُؤَثِّرَ في الوُجُودِ إلاَّ اللّه مضافاً بر آن که وسیله و سبب هم بایستی از طرف خداوند متعال باشد وَ ءَاتَينَٰهُ مِن كُلِّ شَیء سَبَبا (84) و ما اسباب هر چیزی را در اختیارش قرار دادیم.
3- استفاده و به کارگیری صحیح و دانش لازم در بهره گیری وسیله نیز لازم است، چه بسا افرادی که بهترین وسیله و امکانات در اختیار آن ها قرار گرفته اما نتوانستند از آن امکانات به خوبی بهره بگیرند و فرصت را از دست داده اند فَأَتْبَعَ سَبَبًا (85) ذو القرنین هم به خوبی از این اسباب بهره گرفت.
4- استفاده و به کار گیری صحیح از امکانات نیاز به دو چیز اصلی و کلیدی دارد، اول: دانش و تخصص لازم برای این کار و دوم: تعهّد و پایبند بودن شخص به ارزش ها تا در مقابل حوادث و جذّابیت های مادی بتواند خود را از لغزش ها محافظت نماید.
5- یک مدیر شایسته و نیز یک حاکم لایق آن است که نسبت به رفتارش به زیر مجموعه خود هم تشویق داشته باشد و هم کیفر و مجازات، نسبت به نیکان و وظیفه شناسان احسان و خوبی کند و با افراد خاطی برخورد خشن داشته باشد و اگر بخواهد تنها با یکی از این دو راه مدیریت کند موفق نخواهد شد. در آیات قرآن مکرر می خوانیم که خداوند برای شایسته گان وعده بهشت و پاداش می دهد و برای بد کاران وعده عذاب و مجازات و این دو چیز را با هم ذکر می کند در سوره نساء آیه 13 می خوانیم:
وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَ ذَٰلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ و هر که از خدا و رسولش پیروی کند خدا او را به بهشت هائی که از زیر (درختان) آن نهر ها جاری است و جاودانه است وارد کند و آن کامیابی بزرگی است، و بلافاصله در آیه بعد می خوانیم: وَ مَن يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ نَارًا خَالِدًا فِيهَا وَ لَهُ عَذَابٌ مُّهِينٌ و هر کس از خداوند و رسولش نافرمانی کند و از مرز های الهی تجاوز کند او را برای همیشه در آتش وارد کند و برای او عذابی خوار کننده است. حضرت علی علیه السلام در نامه معروفش به مالک اشتر که در سمت استان داریست یک دستور العمل کلی کشور داری می دهد و می نویسد: وَ لَا يكونَنَّ الْمُحْسِنُ وَ الْمُسِيءُ عِنْدَك بِمَنْزِلَةٍ سَوَاءٍ فَإِنَّ فِي ذَلِك تَزْهِيداً لِأَهْلِ الْإِحْسَانِ فِي الْإِحْسَانِ وَ تَدْرِيباً لِأَهْلِ الْإِسَاءَةِ عَلَى الْإِسَاءَةِ (1)هیچ گاه نباید نیکو کار و بد کار در نظر تو یکسان باشند؛ زیرا این امر سبب می شود که نیکو کاران به کار خود بی رغبت و بد کاران جسور و بی پروا شوند و در حکمت 177 نهج البلاغه می فرماید:اُزْجُرِ اَلْمُسِیءَ بِثَوَابِ اَلْمُحْسِنِ بد کار را با پاداش دادن به نیکو کار تنبیه کن.
در آیه 87 سوره کهف خداوند از قول ذو القرنین می فرماید: قَالَ أَمَّا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ إِلَىٰ رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذَابًا نُكْرًا ذو القرنین گفت: هر کس ستم کرده مجازاتش می کنیم سپس به سوی پروردگارش باز گردانده می شود و خداوند او را عذابی سخت خواهد کرد.
1) نهج البلاغه، نامه 53
و در آیه بعد می فرماید:وَ أَمَّا مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُ جَزاءً الْحُسْنی وَ سَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنا یُسْراً و هر کس ایمان آورد و کار پسندیده انجام دهد برای او پاداش نیکو خواهد بود و ما هم بر او آسان خواهیم گرفت، در این دو آیه تنبیه و تشویق با هم بیان شده است.
6- از مسائلی که در مکتب اسلام روی آن تاکید شده، دفاع و کمک به افراد ضعیف جامعه است و این امر برای حاکمان جامعه وظیفه ای مضاعف است.
خداوند در سوره نساء آیه 75 کسانی که از مستضعفین و افراد مظلوم جامعه حمایت نمی کنند و اجازه می دهند ستمگران بر آن ها مسلط شوند را توبیخ و مورد سرزنش قرار داده و می فرماید: وَ ما لَکُمْ لا تُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ و شما را چه شده که در راه خدا (برای رهائی) مردان و زنان و کودکان ضعیف (از ستم ستمگران) نمی جگنید.
اصولاً حمایت از ضعفا جزء آئین و سفارش دین مقدس اسلام است که در آیات مورد بحث، ذو القرنین دفاع از آن ها را جزء برنامه سفر خود قرار داده و زمانی که برخورد می کند با این قشر از جامعه که به گفته قرآن لَا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلًا (ذو القرنین در سفرش به مردمی برخورد کرد که) به آسانی هیچ سخنی را درک نمی کردند. مردمی عقب افتاده و ضعیف بودند که هیچ سودی برای حکومت و قدرت ذو القرنین نداشتند، ولی زمانی که آن مردم برای دفع ستم یاجوج و ماجوج از او کمک خواستند اعلام آمادگی
کرد و بدون هیچ گونه چشم داشتی به کمک آن ها بر خواست و با ایجاد سدّ محکمی ستم ستمگران را از آن ها دفع کرد و وقتی به او پیشنهاد پاداش و مزد می کنند نمی پذیرد و آن چه را خداوند از امکانات و قدرت به او داده برای خود کافی می داند قَالَ مَا مَكَّنِّي فِيهِ رَبِّي خَيْرٌ آن چه را خداوند در اختیار من گذارده بهتر است (از پاداشی که شما می گوئید)
7- یکی از نعمت های بزرگ الهی در دنیا، نعمت امنیت است که با وجود آن سایر نعمت ها سود بخش بوده و با نبودش از سایر نعمت ها هم نمی توان بهره کامل برد.
در روایتی از امام صادق علیه السلام نعمت در دنیا خلاصه شده است در دو چیز یکی امنیت و دیگری سلامتی اَلنَّعِیمُ فِی اَلدُّنْیَا اَلْأَمْنُ وَ صِحَّهُ اَلْجِسْمِ وَ تَمَامُ اَلنِّعْمَهِ فِی اَلْآخِرَهِ دُخُولُ اَلْجَنَّهِ (1)نعمت در دنیا عبارت است از: امنیت و سلامتی بدن و نعمت کامل در آخرت وارد شدن به بهشت است و بنده ای که به بهش نرود هرگز نعمت بر او تمام نشده است. حضرت ابراهیم علیه السلام هنگام بنای کعبه نخستین و مهم ترین چیزی را که از خداوند درخواست می کند امنیت برای سرزمین مکه است رَبِّ اجْعَلْ هَٰذَا الْبَلَدَ آمِنًا (2)پروردگارا این شهر را امن قرار ده.
در سوره مائده آیه 33 سخت ترین مجازات برای کسانی قرار داده شده که از جامعه سلب امنیت می کنند.
إِنَّما جَزاءُ اَلَّذِينَ يُحارِبُونَ اَللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي اَلْأَرْضِ فَساداً أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ
يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ اَلْأَرْضِ ذلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي اَلدُّنْيا وَ لَهُمْ فِي اَلْآخِرَةِ عَذابٌ عَظِيمٌ (1)کیفر آنانی که با خدا و پیامبرش می جنگند و روی زمین به فساد (و نا امنی) می کوشند این است که کشته شوند یا به دار آویخته شوند یا دست راست و پای چپشان بریده یا از وطن تبعید شوند این خواری برای دنیای آن ها است و در آخرت هم عذاب بزرگی دارند، تلاش برای ایجاد امنیت یکی از وظایف مهم حاکمان و زمامداران است که در این راستا ذو القرنین این وظیفه مهم را به عهده گرفت و با ایجاد سدّ امنیتی قوی مفسدان را از مردمی ضعیف و بی پناه دفع کرد، آن چنان سدّی که قرآن می فرماید: فَمَا اسْطَاعُوا أَنْ یَظْهَرُوهُ وَ مَا اسْتَطَاعُوا لَهُ نَقْبًا کهف / 97 (سدّی که دیگر آن گروه مفسد) نتوانستند بر آن بالا روند و نه قادر بودند در آن رخنه ایجاد کنند. 8- یکی از آفت های بزرگ اخلاقی برای انسان غرور است که اگر دسترسی به ثروت و یا علم یا صنعت و یا قدرت و تمکن پیدا کند دچار این صفت ناپسند گردد و عامل اصلی که همان عنایت قادر مطلق یعنی ذات مقدس پروردگار است را فراموش کند و خودش را همه کاره بداند.
قرآن دربارۀ قارون که دچار این صفت ناپسند شده بود می فرماید: قالَ إِنَّما أُوتِيتُهُ عَلىٰ عِلْمٍ عِنْدِي (2)(قارون) گفت: این (ثروت و مال انبوهی را که دارم) به واسطه دانشی است که نزد من است.
از حضرت علی علیه السلام روایت است که فرمود: سُکْرُ اَلْغَفْلَهِ وَ اَلْغُرُورِ أَبْعَدُ إِفَاقَهً
مِنْ سُکْرِ اَلْخُمُورِ (1)مستی (که از راه) غفلت (و فراموشی) و فریب (دنیا را خوردن بدست می آید) دیر تر از مستی مسکرات از بین می رود. و از پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم روایت است که به ابن مسعود فرمود:لاَ تَغْتَرَّنَّ بِاللَّهِ وَ لاَ تَغْتَرَّنَّ بِصَلاَحِکَ وَ عِلْمِکَ وَ عَمَلِکَ وَ بِرِّکَ وَ عِبَادَتِکَ (2)به خدا مغرور نشو و نیز برای پاکی و علم و عمل و نیکی و عبادت خود (دچار) غرور مشو.
ذو القرنین با آن که با شرایط آن زمان و نبود امکانات با ایجاد سدّ بسیار قوی که تا امروز هم به بزرگی از او یاد می شود دست پیدا کرد، امّا دچار غرور و فریب نفس نشد و این کار را از رحمت و لطف خداوند دانست نه از زبر دستی خود، لذا پس از پایان رساندن سدّ گفت: هٰذٰا رَحْمَةٌ مِنْ رَبِّی این (کار) از رحمت (و لطف) پروردگار من است.
9- نکته دیگری که می توان از این جریان تاریخی و آیات قرآن استفاده کرد این است که اگر حکومت در کار ها، حتی مشکلات سخت اجتماعی سیاسی اقتصادی مردم را دخالت دهد آن مشکل به راحتی حل می شود اما اگر بخواهد به تنهائی حرکت کند به آسانی به هدف نخواهد رسید و یا به طور کلی موفق نخواهد شد و این موضوع به خوبی در جریان انقلاب اسلامی مردم ایران به رهبری امام خمینی رحمه اللّه علیه تجربه شد که اگر حضور و بسیج مردمی نبود، مردم ایران نمی توانستد یک رژیم چند هزار ساله که شرق و غرب از او حمایت می کردند را واژگون کند و پس از آن در جنگ هشت ساله تحمیلی، با دست خالی و مجهز بودن دشمن به همه امکانات
نمی توانستند از آب و خاک و ارزش های خود محافظت کنند، ولی با سلاح حضور و دخالت مردم تنها جنگی بود در تاریخ ایران که دشمن نتوانست به اهداف پلید خود برسد و مردم ایران سر افراز از این میدان خارج شدند.
ذو القرنین از این سیاست استفاده کرد و زمانی که مردم از او خواستند برای آن ها سدّ سازد به مردم گفت تا وارد صحنه شوند و قطعات آهن بیاورند و روی هم سوار کنند سپس دستور داد مس ذوب شده برای پوشاندن آهن ها آماده کنند و کنار آن آتش بیافروزند تا سدّ نیرومند و تاریخی تأسیس شود. علاوه بر این مردمی که خود در ایجاد سدّ تحمل زحمت و مشقت کنند ارزش آن را بهتر متوجه می شوند و در حفظ و نگهداری آن بهتر کوشش می کنند.
10- آخرین نکته ای که از این آیات و جریان تاریخی استفاده می کنیم این است که این عالم فانی و از بین رفتنی است كُلُّ شَيْءٍ هَالِك إِلَّا وَجْهَهُ همه چیز از بین خواهد رفت مگر ذات مقدس پروردگار، هر بنا و ساختمانی هر قدر قوی و نیرومند باشد روزی از بین خواهد رفت و این درسی است برای همه انسان ها که نسبت به دنیا، اعم از خانه و بنا و یا مال و ثروت و یا مقام و موقعیت دل بستگی و محبت نداشته باشند در روایات دینی آن چه که مذمت شده محبت و دل بستگی به دنیا است یعنی انسان دینا را برای دنیا بخواهد نه به عنوان وسیله برای انجام وظیفه و کسب آخرت.
در حدیث معراج از قول خداوند متعال روایت شده است: لَوْ صَلَّی الْعَبْدُ صَلَاةَ أَهْلِ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ وَ یَصُومُ صِیَامَ أَهْلِ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ وَ یَطْوِی مِنَ الطَّعَامِ مِثْلَ الْمَلَائِكَةِ وَ لَبِسَ لِبَاسَ الْعَارِی ثُمَّ أَرَی فِی قَلْبِهِ مِنْ حُبِّ الدُّنْیَا ذَرَّةً أَوْ سَعَتِهَا
أَوْ رِئَاسَتِهَا أَوْ حُلِیِّهَا أَوْ زِینَتِهَا لَا یُجَاوِرُنِی فِی دَارِی وَ لَأَنْزِعَنَّ مِنْ قَلْبِهِ مَحَبَّتِی (1)اگر بنده ای (به مقدار همه) اهل آسمان و زمین نماز بخواند و به اندازه اهل آسمان و زمین روزه بگیرد و مانند فرشتگان از طعام کناره گیری کند و جامه (فقیران) و برهنگان را بپوشد، امّا ذرۀ از محبت دنیا و رفاه آن، ریاست(طلبی) و یا زیور و زینت آن را در دلش مشاهده کنم هرگز در جوار من قرار نخواهد گرفت و دوستی خودم را از دلش جدا می کنم. و در روایتی تاکید شده به دوری و نفرت از دنیا طلبی از امام زین العابدین علیه السلام روایت شده که فرمود: مَا مِنْ عَمَلٍ بَعْدَ مَعْرِفَهِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَعْرِفَهِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ أَفْضَلُ مِنْ بُغْضِ اَلدُّنْیَا فَتَشَعَبَ مِنْ ذلِكَ حُبُّ النِّساءِ، وَحُبُّ الدُّنْيا، وَحُبُّ الرِّئاسةِ، وَحُبُّ الرّاحَةِ، وَحُبُّ الكَلامِ، وَحُبُّ الْعُلُوّ، وَحُبُّ الثَّرْوَةِ، قَصِرْنَ سَبْعَ خِصَالٍ، فَاجْتَمَعْنَ كُلُهُنَّ فِي حُبِّ الدُّنْيا، فَقالَ الأنبياءُ وَالْعُلَماءُ بَعْدَ مَعْرِفَةِ ذلِكَ: حُبُّ الدُّنْيا رَأْسُ كلّ خَطيئَةٍ (2)پس از شناخت خدای عز و جل و شناخت پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم او، هیچ عملی بهتر از نفرت و بغض از دنیا نیست (و دل بستگی به دنیا) می شود برای علاقه (بیش از اندازه به) زن ها و محبت به دنیا و دوست داشتن ریاست و راحت طلبی و شهوت کلام و علاقه به مقام و ثروت و همه هفت صفت در دنیا دوستی جمع شده است. لذا پیامبران و دانشمندان پس از شناخت این مطلب فرموده اند: دوست داشتن دنیا سر چشمه هر گناهی است، البته اگر انسان دلبسته به دنیا نباشد و دنبال کسب آن برود و او را وسیله قرار دهد.
برای تحصیل آخرت، این دنیا طلبی
مذموم نیست بلکه وسیله ای است برای کسب آخرت.
در روایت آمده که ابن یعفور می گوید به امام صادق علیه السلام عرض کردم: ما دنیا را دوست می داریم، امام فرمود تا با آن چه کنی؟ عرض کرد (تا به وسیله آن) ازدواج کنم،حج بروم، خرج خانواده ام را بدهم، به برادرانم رسیدگی کنم و صدقه بدهم. حضرت فرمود: این از دنیا (دوستی) نیست بلکه از آخرت است.
اِبْنِ أَبِی یَعْفُورٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ إِنَّا لَنُحِبُّ اَلدُّنْیَا فَقَالَ لِی تَصْنَعُ بِهَا مَا ذَا قُلْتُ أَتَزَوَّجُ مِنْهَا وَ أَحُجُّ وَ أُنْفِقُ عَلَی عِیَالِی وَ أُنِیلُ إِخْوَانِی وَ أَتَصَدَّقُ قَالَ لِی لَیْسَ هَذَا مِنَ اَلدُّنْیَا هَذَا مِنَ اَلْآخِرَهِ (1)ذو القرنین پس از به پایان رساندن ساخت سدّ که در آن زمان کار بسیار مهم و چشم گیری بود هشدار داد که این کار، جاودانه و همیشگی باقی نخواهد ماند و روزی از بین خواهد رفت. فَإذَا جَآءَ وَعْدُ رَبِّی جَعَلَهُ دَکَّآءَ وَکَانَ وَعْدُ رَبِّی حَقَّاً پس زمانی که وعده پروردگار من فرار رسد (و رستا خیز بر پا شود) آن را در هم می کوبد و وعده پروردگار من حق است.
1) کنزل العمال، 5439 و میزان الحکمة، ص 1704
*آیه سیزدهم: وَ يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْجِبَالِ فَقُلْ يَنسِفُهَا رَبِّى نَسْفاً (105) فَيَذَرُهَا قَاعاً صَفْصَفاً (106) لاَّ تَرَى فِيهَا عِوَجاً وَ لاَ أَمْتاً (107) (1)
(ای پیامبر) از تو درباره کوه ها (در روز قیامت) سؤال می کنند بگو پروردگار من آن ها را (در آن روز) از ریشه در می آورد و پراکنده می سازد. (105) پس آن ها را هم چون زمینی صاف و هموار رها می سازد. (106) (به صورتی) که در آن هیچ پستی و بلندی مشاهده نمی کنی. (107)
(نَسْف) به معنی قلع و قمع و نابود کردن است. (قاع) یعنی زمین صاف (ضَفْصَفْ) به معنی زمین صاف و مسطح است. (عِوَجَ) به معنی پستی و (اَمت) به معنی بلندی است.
این آیات تا آیه 112 درباره احوال قیامت است، یکی از مسائل چشم گیر در قیامت وضع کوه ها است که با این استحکام و ریشه دار بودن آن ها به چه وضعی در خواهند آمد و پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم با راهنمائی خداوند متعال وضع آن ها را روشن می سازد که کوه ها در قیامت از ریشه کنده می شوند سپس آن ها مانند سنگ ریزه از هم متلاشی شده و از هم متفرق و در روی زمین به صورت مسطح و صاف مانند دشت قرار می گیرند.
1) سوره طه، آیه 105 - 107
از مجموع آیات در قرآن سرنوشت کوه ها را در قیامت چنین برداشت می کنیم:
1- نخست کوه ها به لرزه در می آیند يَوْمَ تَرْجُفُ الْأَرْضُ وَ الْجِبَالُ (مزمل / 14) روزی که زمین و کوه ها به لرزه در می آیند.
2- (پس از ریشه در می آیند و پراکنده می شوند) فَقُلْ يَنسِفُهَا رَبِّي نَسْفًا (طه 105) بگو پروردگارم آن ها را ریشه کن می کند و از هم می پاشد.
3- بعد از آن به حرکت در می آیند وَ تَسِيرُ الْجِبَالُ سَيْراً (طور / 10) کوه ها با سرعت روان شوند.
4- از هم متلاشی شده و به صورت انبوهی از شن در می آیند وَ كَانَتِ الْجِبَالُ كَثِيبًا مَهِيلًا (مزمل / 14) و کوه ها به صورت انبوهی از شن روان گردند.
5- در مرحله پنجم آن چنان باد و طوفان آن ها را در فضا پخش می کند که مانند پشم های زده شده در آیند وَ تَکوُنُ الْجِبالُ کَالْعِهْنِ الْمَنْفوُشِ (قارعة / 5) و کوه ها مانند پشم حلاجی شده (در فضا) پخش شود.
6- در مرحله ششم آن ذرّات پخش شده را (هم چون زمینی صاف و هموار رها می سازد) فَيَذَرُهَا قَاعًا صَفْصَفًا (طه / 106).
خلاصه آن که کوه ها در قیامت پس از آن که به لرزه در آمده و از جا کنده شده و پراکنده و به صورت شن در آمدند به وسیله باد و طوفان مانند پشم حلاجی شده در فضا پخش می شوند و در نهایت هم چون زمینی صاف و بدون هیچ گونه پستی و بلندی روی زمین رها شده و دشتی مسطح و صافی را به وجود می آورند.
*آیه چهار دهم: یَسْأَلُونَکَ عَنِ السَّاعَهِ أَیَّانَ مُرْسَاهَا (42) فِیمَ أَنْتَ مِنْ ذِکْرَاهَا (43) إِلَی رَبِّکَ مُنْتَهَاهَا (44) (1)
از تو درباره قیامت می پرسند که چه وقت بر پا می شود. تو را به یادآوری این سخن چه کار، سر انجام آن با پروردگار تو است.
(مرسا) از ماده (ارساء) در این جا به معنی وقوع و پا بر جا شدن است، و در آیه 41 سوره هود به معنی لنگر انداختن کشتی آمده وَ قالَ اِرْکَبُوا فِیها بِسْمِ اَللّهِ مَجْراها وَ مُرْساها إِنَّ رَبِّی لَغَفُورٌ رَحِیمٌ و (نوح) گفت: در آن (کشتی) سوار شوید که حرکت کردن و لنگر انداختن آن با نام خدا است. و نیز به معنی نبوت و پا بر جا بودن هم آمده در آیه 32 نازعات می خوانیم: وَ الْجِبَالَ أَرْسَاهَا و کوه ها را استوار و پا بر جا گردانید.
یکی از مسائلی که در آیات و روایات متعدد آمده این است که زمان وقوع قیامت را کسی جز ذات مقدس پروردگار نمی داند، حتی انبیاء و ائمه و ملائکه مقرب هم از آن اطلاع ندارند، در این آیات اشاره شده است به سؤالات کافران و مشرکان از پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم که از آن حضرت سؤال می کردند زمان وقوع قیامت چه وقت است و قرآن جواب می دهد که پیامبر در این
1) سوره نازعات، آیه 42 تا 44
رابطه و جواب این سؤال نبایستی وارد شوی چرا که اطلاع از آن مخصوص ذات مقدس پروردگار است. در آیه 34 سوره لقمان هم می خوانیم: إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ علم به زمان وقوع قیامت مخصوص خداوند است و در آیه 187 سوره اعراف نیز می خوانیم: قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِنْدَ رَبِّی (پیامبر) بگو علم به وقوع قیامت فقط نزد پروردگار من است.
در آیه 187 سوره اعراف می خوانیم: يَسْأَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْسَاهَا، قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِنْدَ رَبِّي لَا يُجَلِّيهَا لِوَقْتِهَا إِلَّا هُوَ ثَقُلَتْ فِي السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ لَا تَأْتِيكُمْ إِلَّا بَغْتَةً يَسْأَلُونَكَ كَأَنَّكَ حَفِيٌّ عَنْهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِنْدَ اللَّهِ (ای پیامبر) از وقت بر پا شدن قیامت از تو سؤال می کنند، بگو: دانش او نزد پروردگار من است آشکار نمی کند وقت آن را مگر خداوند (تحمل این رویداد بزرگ و هولناک حتّی) برای آسمان ها و زمین هم دشوار است (رویداد قیامت) نمی آید برای شما، مگر به صورت ناگهانی (به صورتی که کسی قبل از آن هیچ نشانه و خبری از آن ندارد) آن گونه از تو می پرسند که گویا تو از وقت وقوعش به شدت کنجکاوی کرده (و کاملاً از آن آگاهی) بگو دانش آن فقط نزد خداوند است و در سوره زخرف آیه 85 می خوانیم:وَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَ اِلَيْهِ تُرْجَعُونَ و نزد خداوند است دانش (بر پا شدن) قیامت و به سوی او بازگشت می کنید.
و در سوره ملک آیه 26 - 25 می خوانیم:وَ یَقُولُونَ مَتَیٰ هَٰذَا الْوَعْدُ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ قُلْ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِندَ اللَّهِ وَ إِنَّمَا أَنَا نَذِیرٌ مُّبِینٌ و می گویند این وعده (وقوع قیامت) کی خواهد بود اگر راستگوئید؟ بگو دانش آن فقط نزد خداوند است و من تنها بیم دهنده آشکارم.
و در سوره جن آیه 25 می خوانیم: قُلْ إِنْ أَدْرِی أَقَرِیبٌ مَّا تُوعَدُونَ أَمْ یَجْعَلُ لَهُ رَبِّی أَمَداً (پیامبر) بگو نمی دانم آیا آن چه را وعده داده شده اید (در قیامت) نزدیک است یا پروردگارم برای آن زمان طولانی قرار داده،در روایات هم علم به وقوع زمان قیامت به خداوند متعال مخصوص گردیده.
در روایتی از امام صادق علیه السلام نقل شده که حتی جبرئیل که ملک مقرب خدا است از زمان وقوع قیامت بی خبر است.
قَالَ عِیسَی اِبْنُ مَرْیَمَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ لِجَبْرَئِیلَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ: مَتَی قِیَامُ اَلسَّاعَهِ فَانْتَفَضَ جَبْرَئِیلُ اِنْتِفَاضَهً أُغْمِیَ عَلَیْهِ مِنْهَا فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ یَا رُوحَ اَللَّهِ مَا اَلْمَسْئُولُ أَعْلَمَ بِهَا مِنَ اَلسَّائِلِ وَ لَهُ مَنْ فِی اَلسَّماواتِ وَ اَلْأَرْضِ لا تَأْتِیکُمْ إِلاّ بَغْتَهً (1) حضرت عیسی بن مریم علیها السلام به جبرئیل علیه السلام گفت:چه زمانی قیامت بر پا می شود؟ جبرئیل (از اهمیت این موضوع چنان بی تاب شد که بیهوش شد و چون به هوش آمد گفت: ای روح اللّه! من (درباره این سؤال) از تو بیش تر نمی دانم برای خداوند است آن چه که در آسمان ها و زمین است قیامت ناگهانی بر شما وارد خواهد شد.
علامه مجلسی رحمه اللّه علیه در بحار الانوار روایتی نقل می کند که کفار قریش سه نفر به نام های نضر بن حارث بن کلدة، و عقبه بن ابی محیط و عامر بن واثلة را نزد علماء یهود فرستادند تا مسائلی را یاد گیرند و برای آزمایش از پیامبر اسلام سؤال کنند، علماء یهود پس از بیان مسائلی گفتند از او مسئله ای بپرسید که اگر گفت می دانم و جواب داد بدانید او دروغگو است و پیامبر
1) قصص الانبیاء 346/271، میزان الحکمه،ص 4136
نیست؛ زیرا جواب او را کسی نمی داند مگر خدواند متعال و آن علم به بر پا شدن قیامت است. آن سه نفر آمدند نزد پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم و سؤالات خود را مطرح کردند تا وقتی رسیدند به مسئله بر پائی قیامت که آیه نازل شد. (1)یَسْأَلُونَکَ عَنِ السَّاعَةِ أَیَّانَ مُرْسَاهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِنْدَ رَبِّی لَا یُجَلِّیهَا لِوَقْتِهَا إِلَّا هُوَ ثَقُلَتْ فِی السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ لَا تَأْتِیکُمْ إِلَّا بَغْتَةً یَسْأَلُونَکَ کَأَنَّکَ حَفِیٌّ عَنْهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِنْدَ اللَّهِ وَ لَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ (2)
پنهان بودن زمان برپائی قیامت یکی از الطاف الهی و به مصلحت انسان است؛ زیرا دانستن هر چیزی برای رشد و تکامل انسان مفید نیست.
اگر زمان برپائی قیامت نزدیک باشد و انسان از او مطلع شود دیگر آرامش و امید انسان به زندگی از بین می رود و خود را آماده مرگ کرده و فعالیت را رها می کند و اگر به طرف عبادت و بندگی هم برود از روی ترس و اضطرار است، نه با انتخاب و از روی اختیار و این مانند دانستن زمان مرگ است که آن هم به مصلحت انسان نبوده و قرآن در این رابطه می فرماید: وَ ما تَدْرِی نَفْسٌ بِأَیِّ أَرْضٍ تَمُوتُ (3)هیچ انسانی نمی داند در چه سرزمینی از دنیا می رود.
و اگر زمان بر پائی قیامت دور باشد، و انسان از آن مطلع باشد نوعی غفلت و فراموشی انسان را فرا گرفته که مثلاً تا هزار سال دیگر چه خواهد شد بر