ghaemiyeh.com
خانواده ،مسجد و نماز
کاری از دفتر مطالعات قم
مرکز رسیدگی به امور مساجد
شناسه کتاب
نام کتاب: خانواده، مسجد و نماز
تدوین و تحقیق مجتبی فرهنگیان، علی اکبر گندمکار
صفحه بندی: دفتر مطالعات و پژوهشهای مرکز رسیدگی به امور مساجد
تیراژ : 3000
قطع : وزیری
تعداد صفحه : 336 صفحه
نوبت چاپ : اول
تاريخ انتشار: مهرماه 1389
شناسه کتاب
نام کتاب: خانواده، مسجد و نماز
تدوین و تحقیق مجتبی فرهنگیان، علی اکبر گندمکار
صفحه بندی: دفتر مطالعات و پژوهشهای مرکز رسیدگی به امور مساجد
تیراژ : 3000
قطع : وزیری
تعداد صفحه : 336 صفحه
نوبت چاپ : اول
تاريخ انتشار: مهرماه 1389
کتاب حاضر کاری است از دفتر مطالعات و پژوهشهای مرکز رسیدگی به امور مساجد که به منظور بررسی نماز در خانواده و تقویت بخشی نهاد خانواده در ارتباط وثیق با مسجد و در نهایت ارائه راهبردی مشخص برای پی سازی «خانواده آرمانی- دینی» است.
از نویسندگان محترم این اثر 1. مجتبی فرهنگیان 2. علی اکبر گندمکار تقدیر و تشکر می گردد و نیز از جناب حجة الاسلام و المسلمین محمود حسین زاده خراسانی که ویراستاری متن و نظارت علمی را عهده دار شدند و از محقق گرامی جناب آقای هادی خسروی که زحمت مقابله و نمونه خوانی را متحمل شدند، تقدیر و تشکر می گردد.
و نیز از جناب آقای مصطفی کمار که تایپ بخشی از مقالات را انجام داده اند، تقدیر می گردد.
این کتاب در آستانه اجلاس سالانه نماز و به منظور بهره برداری بهتر از اجلاس تألیف شده است.
امید است با نقد دانشوران محترم زمینه برای غنی شدن و پخته تر شدن موضوعات این چنینی فراهم گردد.
اسلام دین جامعی است که منشور کاملی از اخلاق، احکام و اعتقادات را در مجموعه منظمی از ایستارهای ذهنی و وحیانی درهم تنیده است تا به عنوان دین کامل، پرده ای از «حیات معقول» را بازگشائی نماید که انسان «اشرف مخلوقات» اصلی ترین بازیگر این عرصه باشد، عرصه ای برای «بودن» در سلسله وجودی خویش و «هست» در عالی ترین مکانت فهم و «شدن» در نیل به دهکده آرمان انسانی.
اسلام، تصویری منسجم و هدفمند از زندگی دنیا ارائه داد که در آن منظومه ای از اجزاء و عناصر انسانی و طبیعی با کارکردها و نقش های خاص خود، منشوری منضبط از گیتی ارائه می داد.
شریعت، قاموس فهم انسان را از ایزوله تجربی و حسی ارتقاء داده و اورا در فراسوی جهان و هستی به تکاپو برای فهمی دیندارانه و دلدارانه از دنیا و آخرت کشاند.
خانواده، کوچک ترین واحد جامعه و اولین نبض حیات اجتماعی است که در آن شور، شعور، عقلانیت و دیانت، زندگی و معنابخشی به آن تجربه می شود.
اسلام، بار اصلی رسالت نهادی خود را در خانواده توزیع می کند تا بتواند جامعه ایده آل را بازتولید نماید. در نگاه شیعی «اهل بیت علیهم السلام » مفهومی درونی شده و عصمت یافته است که آرمان تاریخی انسان شیعی را باید در تب و تاب برای نزدیکی و قرب به این مفهوم جست. انسانیت، حریّت، شجاعت، شهادت و کلیه مفاهیم نهاده در قداست دینی در مفهوم اهل بیت تجربه و تکرار می شود.
خانواده ایرانی هم روایت فناتیک - عقلانی خود را در بازسازی اهل بیت با بر شماری تراژدی تاریخی، حماسه های انسانی، هویت منسجم بین نسلی و ... معنی می بخشد.
به همین سیاق خانواده در ایران قداستی منحصر به فرد دارد که حتی در فرهنگ فلکولور (عامه) مفهومی تعهدآور است که اتصاف به آن مقامی الهی و انسانی نعریف می شود و انفصال از آن با مفاهیمی چون «عزب» شبکه معنایی تفرد را باری منفی می بخشد.
خانواده در ایران حاصل تلفیق و سنتز دو عنصر«ایرانیت و اسلامیت» است که در منشوری شیعی سرشار از احساسی مشرقی و ذوقی سلیم، نسل های پسین را مشتاق تجربه این زیست جهان پر راز و رمز می نماید.
عنصر کانونی خانواده در میان عناصر معنابخش آن، دین است و لایه بیرونی دین (شریعت) در قاموسی معنادار و ریخت دهنده به نام «نماز» خانواده ایرانی را هویت می بخشد.
نماز و خانواده با سه ضلعی فرانام مسجد روایت درهم تنیدگی نقش و نهاد، مذهب و کارکرد می باشد که تصویر و ترسیمی از مدل جامعه اسلامی را حکایت می کند.
بازکاوی مبلمان نظام مدنی در اسلام دو مفهوم را برجسته نشان می دهد: 1. خانوده 2. مسجد. مسجد پایگاه تجمع فرانهادی خانواده است که پس از آغاز تربیت و شخصیت پذیری در نهاد خانواده در مرحله پسینی رشد و جامعه پذیری، مسجد آغاز به کار می کند و با ماتریس معنی دار تفرد - اجتماع منظومه رنگینی از انسان اصیل کمال گرا را دلالت می نماید.
رابطه مسجد و خانواده آنچنان در هم تنیده است که مطالعه یکی بدون دیگری در بافت جغرافیای معرفتی اسلام فاقد معنی و عقیم خواهد بود.
نماز در این میان حلقه وصل این دو نهاد دیرپا و پویاست، نماز تمرین و تکرار انسان بودگی با پس نمائی از معراج نبوی صلی الله علیه و آله وسلم است که قافله بشری را با کاروان سالاری «امام» به غایتی فرا زمینی تأویل و تصعید می برد تا انسان در هر عصری و با تعلق به هر هزاره ای بتواند با روایت نماز در بستر مسجد خانواده دینی را باز تولید نماید.
مجتبی فرهنگیان
دفتر مطالعات و پژوهشهای قم
فصل اول: مفهومشناسى نماز
فصل دوم: مسجد
فصل سوم: خانواده
عدهاى معتقدند واژه نماز درلغت فارسى از لفظ پهلوى نماک (namac) گرفته شده كه آن هم از ريشه ايرانِباستان واژه«نم» (nam) به معناى خم شدن و تعظيم كردن گرفته شده است.(1)
از جمله معانى نماز در كتابهاى لغت فارسى عبارتند از: بندگى، اطاعت، سجود، پرستش، خدمتكارى و فرمانبردارى.(2)
برخى معتقدند «صلاة» از ريشه عبرى گرفته شده و به معناى كنيسه يهوديان است؛ به نظر نولدكه(3)«صلوة» از لفظ عبرى «صلوها» مشتق است.(4)چنانكه لفظ «صلوات» در آيه 40 سوره حج « ...لَهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَ بِيَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ » نيز به همين معنا مىباشد.(5)
راغب مىنويسد: اصل «صلاة» براى دعا بوده و از باب نامگذارى كل به نام اجزايش، بر نماز كه بخشى از اجزاى آن دعا است(6)اطلاق گشته. صاحب قاموس هم به دنبال ديدگاه مرحوم علامه طباطبائی رحمه الله «صلاة» را به معناى توجه و انعطاف گرفته است و افعالى را كه مسلمانان باآن كيفيت خاص انجام مىدهند، نيز يكى از مصاديق توجه و انعطاف به خداوند مىداند.(7)
اين واژه در اصطلاح بر عبادتى مخصوص با كيفيتى خاص اطلاق مىشود.(8)در آيه « هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَمَلاَئِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُم مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَكَانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيماً »(9)نيز صلاتى كه به خداوند نسبت داده شده، به معناى رحمت ويژه خداوند در حق مؤمنان است.(10)
1) ابن خلف تبريزى،برهان قاطع،تحقيقمحمد معين، ج4، ص2167
2) همان؛ برهان قاطع،فرهنگدهخدا،ج14 ،ص22731
3) دانشمندآلمانى كه آثارى در زمينهعلوم قرآن دارد
4) ر.ك:دكتر محمد خزائلى،احكام قرآن، ص 338.
5) ر.ك:راغباصفهانى،مفردات الفاظالقرآن،ماده صلا.
6) ر.ك: همان،
7) ر.ك:سيدعلى اكبرقرشى، قاموس قرآن، ج4، ص149-148. جهت مطالعه بيشتر ر.ك:دكتر محمد خزائلى،احكام القرآن، ص338-340.
8) همان؛ برهان قاطع، همان مفردات الفاظ القرآن، محمد سيدگيلانى، ص285
9) احزاب: آيه43
10) ر.ك:علامه طباطبايى، الميزان فى تفسير القرآن، ج16، ص335.
واژه «الصلوة» بدون مشتقات 61 بار و با مشتقات 98 بار در قرآن به كار رفته است؛(1)از جمله آياتى كه درباره نماز سخن گفتهاند عبارتند از: سوره ابراهيم، آيه 31،37و40؛ اسراء، آيه78؛ لقمان، آيه4و17؛ انعام،آيه72؛ اعراف، آيه170 و ماعون، آيه4و5. در قرآن سورهاى كه به نماز اختصاص داشته باشد وجود ندارد، لكن در برخى از سورهها آیات بسیاری وجود دارد که به امر نماز پرداخته است.(2)
واژه «صلى» در قرآن دو ريشه دارد: يكى به معناى افروختن آتش يا چيزى شبيه آن: «صلى يصلى» مانند: « جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَهَا فَبِئْسَ الْمِهَادُ»(3)و « تَصْلَى نَاراً حَامِيَةً »(4)اين معنا ارتباطى با «صلاة» ندارد. ديگرى خود واژه «صلوة» است؛ « صلى يصلو» كه در قرآن به چند معنا به كار رفته است:
الف: دعا، تبريک و تمجيد: « ...وَصَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ... »(5)و « إِنَّ اللَّهَ وَمَلاَئِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلَّوا عَلَيْهِ... »(6)
ب: عبادت خاص (نماز) : « فَإِذَا قَضَيْتُمُ الصَّلاَةَ فَاذْكُرُوا اللّهَ قِيَاماً وَقُعُوداً وَعَلَى جُنُوبِكُمْ فَإِذَا اطْمَأْنَنتُمْ فَأَقِيمُوا الصَّلاَةَ إِنَّ الصَّلاَةَ كَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتَاباً مَوْقُوتاً »(7)
ج: عبادت: « وَمَا كَانَ صَلاَتُهُمْ عِندَ الْبَيْتِ إِلاَّ مُكَاءً وَ تَصْدِيَةً... »(8)
د: رحمت خداوند: « أولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِن رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ...»(9)
ه: كنيسههاى يهوديان: « لَهُدِّمَت صَومِعُ وبِيَعٌ وصَلَوتٌ ومَسجِدُ يُذكَرُ فِيهَا اسمُ اللّهِ كَثيرًا...»(10)
قرآن كريم، درباره «اقامه نماز» بسيار تأكيد كرده است؛ تا آن جا كه 46 بار، نماز را با واژه «اقامه» در تعبيرهاى گوناگون، تكرار كرده است.
عبارت: « أقيموا الصلوة» نماز را به پا داريد؛ بارها در قرآن بيان شده است؛ مانند: « وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلاَةِ... »(1)انجام دادن كارهاى نيک و برپاداشتن نماز را به آنها وحى كرديم؛ چنان كه ملاحظه مىشود، كارهاى نيک با تعبير «فعل» (انجام دادن) ذكر شده، ولى در ميان كارهاى نيكو، نماز با تعبير «اقامه» (برپايى) مطرح شده است.
براى اقامه نماز چند تفسير ارائه كردهاند:
منظور از «اقامه» اين است كه تنها خودتان نمازخوان نباشيد؛ بلكه چنان كنيد كه آيين نماز در جامعه انسانى برپا شود و مردم با عشق و علاقه، به آن روى آورند.
به گفته بعضى مفسران، تعبير «اقامه نماز» به جاى «خواندن» يا «بهجاآوردن نماز»، بيانگر اين نكته است كه نماز شما تنها يک سرى از وِردها اذكار و حركات نيست، بلكه بايد آن را به طور كامل بپا داريد؛ آن گونه كه آثار نماز در چهره و زندگى شما ديده شود؛ تنها لقلقه زبان و راست و خم شدن نباشد، بلكه روح نماز - كه همان تسليم مطلق در برابر خدا در همه امور است - در زندگى شما جلوه كند و حضور دل و توجه قلبى به خدا - كه روح نماز است - در نماز حاصل شود.(2)
اقامه نماز آن است كه با حدود و فرائضش انجام شود.
برخى «اقامه» را به معناى ادامه دادن مىدانند؛ يعنى كسى نماز را به درستى برپا مىدارد كه هميشه آن را ادامه دهد نه گهگاهى نماز بخواند: « فَوَيْلٌ لِّلْمُصَلِّينَ * الَّذِينَ هُمْ عَن صَلاَتِهِمْ سَاهُونَ»(3)پس واى بر نمازگزارانى كه در نماز خود سهلانگارى مىكنند.
با مرورى به آيههاى قرآن مىتوان همه اين معانى را در اقامه منظور كرد، زيرا اقامه نماز - كه بدان مأموريم - مىتواند معناى جامعى داشته باشد و همه اين معانى را فراگيرد و آن اين كه نماز كامل، پيوسته و با خشوع و اثرگذار در جامعه باشد. « الَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلاَتِهِمْ دَآئِمُونَ »(4)« الَّذِينَ هُمْ فِى صَلاَتِهِمْ
خَشِعُونَ»(1)از لوازم متقى بودن و برپا كردن نماز اين است كه نمازگزاران علاوه بر خواندن نماز، براى برپا داشتن آن در جامعه نيز تلاش كند.(2)
يكى از چيزهايى كه همه پيامبران الهى به آن دعوت مىكردند «پرستش خداوند» است. قرآن كريم از زبان پيامبران نقل مىكند كه به امتهايشان مىگفتند: « اعبدوا الله»(3)خدا را پرستش كنيد.
اصل عبادت و پرستش خداوند در همه شريعتهاى الهى وجود داشته، ولى شكل و كيفيت آن متفاوت بود.
از قرآن كريم استفاده مىشود كه نماز در امتهاى پيشين هم بوده است؛ همه پيامبران از حضرت آدم علیه السلام تا حضرت خاتم نماز مى خواندند، اما از چگونگى آن اطلاع دقيقى در دست نيست. خداوند متعال خطاب به حضرت موسى علیه السلام مىفرمايد
« إنّنى أنا اللَّهُ لآ إلهَ إلا أنا فَاعبُدنِى و أَقِمِ الصَّلوةَ لِذِكرى»(4)
من «الله» هستم، معبودى جز من نيست؛ مرا بپرست و نماز را براى ياد من برپادار.
همچنين قرآن كريم به نقل از حضرت عيسى علیه السلام مىفرمايد:
«وَجَعَلَني مُبارَكًا أَينَ ما كُنتُ وَأَوصاني بِالصَّلاةِ وَالزَّكاةِ ما دُمتُ حَيًّا»(5)
و مرا وجودى پر بركت قرار داده، در هر كجا باشم و [خداوند] مرا به نماز و زكات توصيه كرده مادامى كه زندهام.
از اين آيات شريفه روشن مىشود كه نماز در مكتب دو پيامبر بزرگ الهى - موسى و عيسى علیهما السلام - وجود داشته همانگونه كه در مكتب ديگر پيامبران بوده است، چنانكه درباره حضرت شعيب علیه السلام آمده است:« قالوا يا شُعَيبُ أَصَلاتُكَ تَأمُرُكَ أَن نَترُكَ ما يَعبُدُ آباؤُنا»(6)
گفتند: اى شعيب! آيا نمازت به تو دستور مىدهد كه آنچه را پدرانمان مىپرستيدند، ترک كنيم.
و نيز از زبان حضرت اسماعيل علیه السلام مىفرمايد:
« وَكَانَ يَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلَوةِ وَالزَّكَوةِ وَكَانَ عِندَ رَبِّهِ مَرْضِيًّا»(1)
او همواره خانواده خود را به نماز و زكات دعوت مىكرد و همواره مورد رضايت پروردگارش بود.
بنابراين هيچ شريعت و دينى، از نماز جدا نبوده، گرچه صورت ظاهرى آن، تفاوت داشته است. زرتشتيان، پنج نماز دارند كه در هنگام طلوع آفتاب و ظهر و عصر و اوّل شب و هنگام خواب، بپا مىدارند.(2)
يهوديان در ساعت سوم و ششم و نهم روز و اوّل و آخر شب و هنگام تناول غذا، دعاهايى دارند.(3)مسيحيان، روز يكشنبه و برخى روز شنبه در كليسا جلسه دعاى دستهجمعى تشكيل مىدهند. اما بايد توجه داشت كه آنچه امروزه، پيروان حضرت موسى علیه السلام (يهوديان) و پيروان حضرت عيسى علیه السلام (مسيحيان) به عنوان نيايش در كليسا و كنيسه به جاى مىآورند، با مناسكى كه به وسيله اين پيامبران الهى آورده شده بود، بسيار متفاوت است، زيرا آيين و كتابهاى آسمانى اين دو پيامبر الهى دچار تحريف و دستخوش انحرافات پيروان آنها شده است.(4)در واقع نماز فعلى يهوديان و مسيحيان به دعا، نزديكتر است تا به مجموعهاى از اعمال.
از اينرو كيفيت و كميت نماز در شريعت اسلام با شرايع پيشين متفاوت است، لكن در بيشتر آن آيينها، سجده جزئى از اين عبادت محسوب مىشود.
علاوه بر تشريع نماز در اديان الهى، بتپرستان نيز در برابر بتهايشان، وِردهايى مىخواندهاند.(5)اعراب جاهلى هم در مقابل كعبه مىايستادند و با كف زدن و صوت كشيدن اظهار عبادت مىكردند:« وَمَا كَانَ صَلاَتُهُمْ عِندَ الْبَيْتِ إِلاَّ مُكَآءً وَتَصْدِيَةً »(6)و نماز و دعاى آنان نزد آن خانه جز سوت كشيدن و كف زدن نيست.
عبادت، وسيله تكامل و سعادت ماست و دستور خداوند به نماز، نوعى لطف و رحمت و راهنمايى است كه ما را به كمال مىرساند؛ مثلا وقتى پدر و مادر، فرزندشان را به درس خواندن امر مىكنند، به سود خود فرزند است و سعادت او را مىخواهند و اين امر از روى محبت به فرزند است و گرنه به درس خواندن او نيازى ندارند.
آيات و روايات، فلسفه و حكمت تشريع نماز را بيان كردهاند:
ياد خدا: « وَأَقِمِ الصَّلَوةَ لِذِكْرِى»(1)نماز را برپا دار تا به ياد من باشى.
بازداشتن از گناه و زشتىها: « إِنَّ الصَّلَوةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَآءِ وَالْمُنكَر»(2)؛ همانا نماز [انسان را در دنيا] از زشتىها و گناه باز مىدارد.
پاكيزگى روح: « ...إِنَّمَا تُنذِرُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُم بِالْغَيْبِ وَأَقَامُواْ الصَّلَوةَ وَمَن تَزَكَّى فَإِنَّمَا يَتَزَكَّى لِنَفْسِهِ »(3)... [تو] تنها كسانى را كه از پروردگارشان در نهان مىترسند و نماز برپا مىدارند، هشدار مىدهى و كسى پاكيزگى جويد تنها براى خود پاكيزگى مىجويد،
کمک و شکیبائی:« وَاسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلَوةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخَاشِعِينَ»(4)از شكيبايى و نماز يارى جوييد، و به راستى اين كار گران است، مگر بر فروتنان.
پاک شدن از كبر و غرور؛ حضرت فاطمه سلام الله علیها مىفرمايد:
« وَ الصَّلاةُ تَنزيهاً مِنَ الكِبرِ... »(5)
خداوند نماز را واجب كرد تا مردم از كبر و غرور پاک شوند... .
در حديثى آمده است: نقش نمازهاى پنجگانه براى امت من همانند نهر آب زلالى است كه از مقابل خانه آنان مىگذرد، اگر كسى روزانه پنج بار در اين نهر شستوشو كند، آيا به گمان شما باز هم بر بدن او آلودگى و پليدى خواهد ماند؟!(1)
و در حديثى ديگر امام باقر علیه السلام مىفرمايد: هنگامى كه نمازگزار به سمت قبله براى نماز مىايستد، خداوند رحمان و رحيم به او توجه ويژه مىكند.(2)
نماز روزانه انسان، اظهار تشكر و سپاس دائمى او از اين همه نعمت و خوبىهايى است كه خداوند به او داده است و نيز ثناگويى و تمجيد انسان از اين همه زيبايى و عظمت است كه خداوند متعال دارد. هيچ كس براى تعريف و تمجيد از يک گل زيبا كه در طبيعت روييده است به شما اعتراض نمىكند، اما اگر زيبايى آن را نبينى، نابينايت مىشمرند و اگر ببينى و واكنش نشان ندهى و ستايش نكنى سرزنشت مىكنند كه چرا ذوق و احساس ندارى و چقدر بد دلى!
در مضمون بعضى احاديث آمده است كه: «انسان در حال نماز با خداى خود نجوا و گفت وگو مىكند و اگر انسان لذت اين گفت وگو را بچشد، هيچگاه از حال نماز خارج نمىشود.(3)
راستى چقدر لذتبخش است با خداى جهان آفرين به گفت وگو و مناجات پرداختن! و روحى به عظمت تمام هستى يافتن و با خداى هستى هم سخن شدن!
واژه صلاة و مشتقات آن 26 مرتبه در قرآن با واژه زكات همراه است. آمدن «زكات» در كنار «صلاة» نشان آن است كه رابطه با خداوند متعال از طريق نماز حاصل بوده و رابطه با مخلوق خداوند از راه اداى زكات برقرار مىشود. همراهى اين دو به جهت اهميت ويژه آنهاست، زيرا نماز در آيات قرآن كريم و روايات اسلامى از جايگاه خاصى برخوردار است و زكات نيز در دين اسلام در بعد اقتصادى و اجتماعى
و... بسيار اهميت دارد و ذكر زكات در كنار نماز نشانه جامعيت اسلام و همه جانبهنگرى دين مقدس اسلام است.(1)
درباره حفاظت از نمازها، چهار آيه در چهار سوره آمده است كه در يک آيه، خداوند به محفاظت از نماز امر مىفرمايد و در سه آيه ديگر آن را صفتى براى مؤمنان و يا نمازگزاران ذكر مىنمايد.
« حَفِظُواْ عَلَى الصَّلَوَتِ وَالصَّلَوةِ الْوُسْطَى»(2)در انجام همه نمازها و - به خصوص - نماز وُسطى [نماز ظهر]كوشا باشيد.
«وَالَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالاَْخِرَةِ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَهُمْ عَلَى صَلاَتِهِمْ يُحَافِظُونَ»(3)[يقين بدان] آنها كه به آخرت ايمان دارند، به آن (قرآن) ايمان مىآورند و بر نمازهاى خويش، مراقبت مىكنند.
3.« وَالَّذينَ هُم عَلىٰ صَلَواتِهِم يُحافِظونَ »(4)و آنها که بر نمازهایشان مواظبت مینمایند.
اگر بخواهيم از حالت سستى در مسئله نماز خارج شويم، بايد به آثار نماز و عواقب سبک شمردن آن توجه نموده و درباره آن تفكر كنيم؛ برخى از آنها عبارتند از:
نماز سدّى در برابر گناهان آينده است. همانا نماز از فحشا و منكرات جلوگيرى مىكند.(6)
نماز به اعمال انسان ارزش مىدهد و در صورت قبولى آن، ساير اعمال هم پذيرفته مىشود. پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم فرمود:در قيامت، ابتدا نماز بنده بررسى مىشود، اگر مورد قبول واقع شد، بقيه اعمال وى نيز بررسى مىشود و اگر قبول نشد بقيه اعمال رسيدگى نمىشوند(7).
نماز خُرد كننده شياطين است؛ از اينرو شيطان همواره مىخواهد انسان را از نماز دور كند. شيطان مىخواهد شما را از ياد خدا و نماز باز دارد.(1)
نماز ستون دين است پيامبراكرم صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: نماز ستون دين است، هر كس نمازش را ترک كند، دينش را منهدم و خراب كرده است.(2)
نماز شيطان را دور مىكند. پيامبراكرم صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: شيطان از بنىآدم مىترسد، مادامى كه بر نمازهاى پنجگانه محافظت مىكند، ولى وقتى در نماز سست شد، بر او مسلّط مىشود و او را وادار به ارتكاب گناهان كبيره مىكند.(3)
نماز از اركان دين است: امام باقر علیه السلام فرمود: اسلام بر پنج چيز بنا شده است: 1- نماز، 2- زكات، 3- حج، 4- روزه، 5- ولايت.(4)
نبايد نماز را سبک شمرد پيامبراكرم صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: كسى كه نمازش را سبک بشمارد، از من نيست. والله بر سر حوض كوثر بر من وارد نخواهد شد.(5)
شفاعت اهلبيت علیهم السلام در قيامت: امام صادق علیه السلام فرمود: شفاعت ما به كسى كه نمازش را سبک بشمارد، نمىرسد.(6)
نماز، مهمترين وسيله براى ارتباط با خدا و نزديكى به او و ضامن سعادت ابدى انسان است. اگر انسان به دنبال آرامش و آسايش روح و روان در اين دنيا هم باشد، باز نماز است كه چنين نتيجهاى مىدهد، چرا كه نماز ذكر خداست:«أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»(7)آگاه باشيد! تنها با ياد خدا دلها آرامش مىيابد.
نماز، روح نظم و انضباط را در انسان تقويت مىكند.
نماز دارای ابعاد سلبی و ایجابی است. ابعاد ایجابی آن جز موارد پیشرو و تکامل بخش وجه حیات معقول انسان هستند؛ یعنی انسان با انجام این فریضه از قدرت درک، تقوا و تجربه درونی برخوردار خواهد شد که شناختی تفصیلی تر نسبت به دنیا و زندگی دنیوی خواهد داشت و از سویی نگاهی گسترده تر به تداوم حیات در آن جهان پیدا خواهد کرد این دانش تفصیلی که همراه و همزاد یک تجربه درونی روزانه است که در هر روز پنج بار تکرار می شود منجر به« احرام روانی» فرد در برابر پلیدیها و پلشتیها می گردد و ساحتی دیگر گونه از ساحت دنیای مادی را برایش باز می کند که در آن انسان با مفاهیمی کاملاً فرامادی آشنا و آنها را بصورت عملی تجربه میکند. از سویی نماز بعد سلبی نیز دارد. به این معنا که نماز به همان میزان که پیش برنده است و انسان را از حیات مادی به سمت حیات معنوی تحرک می بخشد به همان میزان او را از مفاهیم کاملاً جسمانی و مادی می رهاند و قید و بندهای زندگی دنیوی را از تن و روان او می زداید لذا اولین کار ویژه نماز در بعد سلبی«باز دارندگی از فساد و فحشا» است. فساد و فحشا که خود ریشه تمام مشکلات و گناهان انسان است، پس ویژگیهای نماز چند وجهی و چند ساحتی است نماز هم بر روان و شخصیت فردی اثر می گذارد، هم بر حوزه اجتماعی و منجربه «کنترل گری درونی» در جامعه می شود. شاهد مثالِ آن ارتکاب میزان جرایم و بزه های اجتماعی با درصد بالا در جوامعی است که نسبت به این فریضه بی تفاوت هستند و بالعکس کاهش جرایم در جوامع دارای نماز است. با توجه به آيه 45 سوره عنكبوت، نهى نماز از فحشا و منكر چگونه است؟ چرا با اينكهنماز، بازدارنده انسان از زشتىهااست، ولى بعضى انسانهاى نمازخوان به كارهاى ناشايست دست مىزنند؟
با توجه به آيه: « ... إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ ... »(1)نماز عملى عبادى و ذكر و توجه خاصى به خداوند سبحان است و اثر طبيعى آن ايجاد روحيهاى در انسان است كه او را از فحشا و منكر باز مىدارد و نفسش را از زشتىهاى گناه پاک مىكند. طبيعت نماز، انسان را به ياد نيرومندترين عامل باز دارنده؛يعنى اعتقاد به مبدأ و معاد مىاندازد، داراى اثر بازدارندگى از فحشا و منكر است، زيرا كسى
1) عنکبوت: 45
كه روزى پنج بار با بدن پاک و لباس پاک روى به درگاه خدا آورده و تكبير بگويد، خدا را از همه چيز برتر و بالاتر شمرده و به ياد نعمتهاى او افتد و حمد و سپاس او را گويد.
اين امور سد نيرومندى در برابر گناه محسوب مىشود و او را از فحشا و منكر باز مىدارد، ولى هر نمازى به همان اندازه كه از شرايط كمال و روح عبادت برخوردار است، نهى از فحشا و منكر مىكند؛ گاه نهى كلى و جامع و گاهى نهى جزئى و محدود دارد.
بىترديد كسى كه نماز مىخواند، هر چند نمازش صورى و آلوده به گناه نيز باشد، نماز در او بىتأثير نخواهد بود، گرچه ممكن است تأثير اين گونه نماز ضعيف باشد، زيرا اگر اين گونه افراد همان نماز را هم نمىخواندند، چه بسا از اين هم آلودهتر بودند، پس، نهى از فحشا و منكر مراتبى دارد و هر نمازى با توجه به ميزان رعايت شرايط آن، نماز خوان را از آن نهى مىكند.(1)و يا ممكن است عارضهاى از قبيل: عدم حضور قلب، عدم خلوص و نقصان شرايط بر نماز با ويژگىهاى ياد شده، اثر آن را ضعيف نمايد.
بنابراين، هر چه توجه به خدا در نماز، افزايش يابد و خضوع و خشوع در آن كامل و اخلاص در آن بيشتر شود، اثر بازدارندگى آن نيز بيشتر و هر مقدار جنبههاى ياد شده ضعيف شود، بازدارندگى آن نيز ضعيف خواهد شد.
قرآن كريم در ادامه آيه ياد شده مىفرمايد: « وَلَذِكْرُ اللهِ أَكْبَرُ»(2)ذكر خدا از آن هم بالاتر و برتر است؛ يعنى نماز نه تنها عامل بازدارنده از فحشا و منكر است، بلكه موجب حيات و آرامش دل و ريشه و مايه اصلى هر خير و سعادت است.
يادآورى اين نكته لازم است كه نماز، (قطع نظر از مضمون عالى آن) با توجه به شرايط صحت نيز دعوت به پاكسازى زندگى مىكند، چرا كه مكان نمازگزار، فرشى كه بر آن نماز مىخواند، آبى كه با آن وضو مىگيرد و غسل مىكند و محلى كه در آن غسل و وضو انجام مىشود، بايد از هر گونه غصب و تجاوز به حقوق ديگران پاک باشد. كسى كه آلوده به تجاوز و ظلم، ربا، غصب، كم فروشى، رشوه خوارى و كسباموال حرام باشد، چگونه مىتواند مقدمات نماز را فراهم سازد؟ بنابراين، تكرار نماز در پنج نوبت، در شبانه روز، خود دعوتى به رعايت حقوق ديگران است.(3)
در اینجا صرفاً به منظور بررسی عواقب و پیامدهای ترک نماز از دیدگاه قرآن اشارتی خواهیم داشت تا اهمیت و ضرورت نماز را در اسلام بیشتر نشان دهیم.
انسان بىنماز، چگونه ادعاى پاكى مىكند؟ در حالى كه نماز ياد خداست(1)و هر كه از ياد خدا روى گرداند، زندگى تنگ و سختى خواهد داشت و در قيامت نابينا محشور خواهد شد(2)و در قيامت، آن گاه كه بهشتيان از گنهكاران مىپرسند: چه چيز شما را به دوزخ فرستاد؟ مىگويند: ما از نمازگزاران نبوديم(3)چون اگر نماز مىخواندند، نماز آنها را به ياد خدا انداخته، از فحشا و منكر نهى مىكرد. پس دورى از نماز، علاوه بر اين كه خود، گناه بزرگى است، مقدمه گناهان ديگر و سختى و تنگدستى و تاريكى دل است و به ياد خدا بودن، موجب آرامش قلبهاست(4).
افزون بر عوامل ترک نماز و راههاى برخورد با تارک الصلوة كه پيش از اين گذشت، بايد توجه داشت: اگرچه از نظر قرآن يكى از مهمترين عوامل ياد خدا نماز خواندن است،(5)اما منظور از ياد خدا تنها ذكر لفظى نيست، بلكه خدا را در درون جان حاضر ديدن و به ياد علم و قدرت بىپايان و رحمت وسيعش بودن است؛ انسان در اين موقع، احساس مىكند تكيهگاه نيرومندى دارد و هيچ قدرتى در برابر آن مقاومت نمىكند، پس براى اين كه از خدا غافل نشويم، بايد او را در دل فراوان ياد كنيم. «واذكُروا اللّهَ كَثيرًا لَعَلَّكُم تُفلِحون(6)و خداوند را فراوان ياد كنيد تا رستگار شويد.يكى ديگر از راههاى مداومت بر اداى نماز اين است كه خودمان را به نماز اول وقت عادت بدهيم. مىتوانيم نذر كنيم كه مثلا تا يک هفته اگر نمازم را اول وقت نخواندم براى خدا بر من [واجب] باشد كه صد تومان در راه خدا بدهم. پس از موفقيت در هفته اول، براى هفته دوم و... خواندن كتابهاى مفيدى چون: حق اليقين تأليف علامه مجلسى، و منازل الاخره نوشته حاج شيخ عباس قمى و... قطعاً مؤثر است.
علاوه بر آن معاشرت و دوستى با انسانهاى مقيد به نماز و در صورت امكان، كم كردن و حتى قطع رابطه با انسانهايى كه نماز نمىخوانند، در اشتياق انسان به عبادت خدا بسيار مفيد و مؤثر است.
توجه به آثار و بركات نماز، پیامدهاى زيانبار ترک نماز و راه لذت بردن از خواندن نماز؛ تا اندازه بسيارى انسان را به هم صحبتى با خدا سوق مىدهد.(1)
در ضمن مشكلات مادى و سرخوردگى روحى را نيز به كمى تلاش و مشورت با افراد آگاه مىتوان برطرف نمود.
روزى اميرمؤمنان على علیه السلام در مسجد پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم مشغول نماز بود كه فقيرى از در مسجد وارد شد و تقاضاى كمک كرد، اما كسى به او كمک نكرد. مرد فقير دست به دعا برداشت و گفت: خدايا تو شاهد باش كه من در مسجد رسول خدا صلی الله علیه و اله وسلم تقاضاى كمک كردم، امّا كسى پاسخم را نداد. در اين هنگام، على علیه السلام كه در حال ركوع نماز بود، با انگشت به انگشترى خود اشاره نمود و از او خواست كه نزديک بيايد و انگشترى را بردارد. آن مرد جلو آمده و حضرت انگشتر خود را به او بخشيد. اندكى پس از اين ماجرا، اين آيات بر پيامبراكرم صلی الله علیه و آله وسلم نازل شد:
«إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ* وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُون»(2)
ولى امر شما تنها خدا و رسول و مؤمنانى هستند كه نماز را به پا داشته و به فقيران در حال ركوع زكات مىدهند و هر كس كه ولى و فرمانرواى او، خدا و رسول و اهل ايمانند (پيروز است) كه تنها لشكر خدا (در دو عالم) فاتح و غالب خواهند بود.در آيه مذكور علائم و نشانههايى ذكر شده كه برحسب آنها و روايات و با توجه به لفظ «إنَّما» تنها بر اميرمؤمنان على علیه السلام قابل انطباق است.(3)
آنچه در پرسش اشاره شده شبههاى است كه اولين بار از سوى فخررازى براى انكار فضيلت اميرالمؤمنين على علیه السلام مطرح شده كه جواب آن روشن است، زيرا:
« أَلَمْ يَعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَيأْخُذُ الصَّدَقَتِ»
آيا نمىدانستند كه فقط خداوند توبه را از بندگانش مىپذيرد و صدقات را مىگيرد. اگر توجه به سائل، نشانه غفلت و بىخبرى از ذكر خدا بود، نبايد به عنوان يک صفت والا و با ارزش فوقالعاده روى آن تكيه شود، در حالى كه آيه 55 سوره مائده آن را به يک فضيلت و صفت والا براى ولى خدا ذكر مىكند.(1)
الف. سفر انسان از خود به خدا.
ب. سفر انسان همراه خدا در خدا (شناخت خدا).
ج. سفر انسان همراه خدا به خلق خدا.
د. سفر انسان همراه خدا در ميان خلق خدا براى نجات خلق خدا.
اولين سفر انسان، به سوى خداست، تا انسان از خدا جدا باشد همه حرفها پوچ است. وقتى انسان به ذكر خدا رسيد و خدا را شناخت و الهى شد و يک لحظه هم از خدا غافل نشد، آن گاه به سوى خلق خدا باز مىگردد؛ چنين انسانى براى نجات خلق خدا، در ميان خلق خدا حركت مىكند و براى نزديک كردن انسانها به خدا كوشش مىكند.(2)
وقتى انجذاب كامل شد، شخص در عين اين كه مشغول به خداست، مشغول به ماورا هم هست؛ يعنى آنچنان توجه به خدايش كامل است كه در حال، تمام عالَم را مىبيند (نه فقط اطرافش را) لذا آن حالتى كه در وقت نماز تير از بدن حضرت كشيدند و متوجه نشد، ناقصتر (و مرتبهاش پايينتر) از آن حالتى است كه در حال نماز توجه به فقير دارد؛ نه اين كه در اينجا از خدا غفلت كرده باشد و به فقير توجه
كرده باشد، بلكه آن چنان توجه به خدايش كامل است كه در آن حال تمام عالَم را مىبيند؛ از آن جمله است فقيرى را كه درخواست كمک كرده است.(1)
3- با توجه به اين آيه شريف(2)در مقام مدح و بيان ويژگىهاى ولى خدا و پيشواى مسلمانان است و كمک به فقير در حال نماز را يک فضيلت و ويژگى ذكر مىكند، معلوم مىشود كه على علیه السلام موقعى كه توجه به سائل نموده و اشاره كرده كه انگشتر را از دست او بيرون آورد، توجه به خدا هم داشته و از حضور قلب او هيچ كاسته نشده است، زيرا اگر هنگام توجه به فقير از خدا غافل شده باشد، فضيلت و ويژگى او به شمار نمىآيد، چون هر كس مىتواند در حال نماز از توجه به خدا منصرف شود و متوجه خلق خدا شود، در حالى كه در آيه اين كار را يكى از ويژگىهاى ولىّ خدا به حساب آورده كه در ديگران اين ويژگى وجود ندارد. بنابراين آيه مىخواهد مقام بالاترى را براى امام ثابت كند و آن مقام «جمعالجمع» است.(3)
توضيح: توجه كردن در آن واحد به چند موضوع مختلف از قدرت بشر عادى خارج است؛ يعنى اگر بخواهد قلب خود را مشغول عملى نمايد، در همان حال نمىتواند به مطلب ديگر نيز مشغول باشد، ولى اين قدرت در خداوند متعال هست و در آنِ واحد مىتواند به هزاران و ميليونها نوع كلام و فعل توجه داشته باشد. در دعاى جوشن كبير آمده است: يا من لايشغله سمع عن سمع، يا من لايمنعه فعل عن فعل، يا من لايلهيه قول عن قول؛اى خدايى كه ترا شنيدن اين، مانع از شنيدن آن نيست و هيچ كارى مانع از كار ديگر نيست و هيچ سخنى مزاحم سخن ديگر نمىباشد... . و در دعاى ماه رجب مىخوانيم:
« لكل مسئلة منك سمع حاضر و جواب عتيد »
براى هر درخواستى گوش شنوا و جواب حاضر، مهيّا دارى.از آيات و روايات استفاده مىشود كه خداوند مقام «جمعالجمع» را به حجة و ولىّ خود داده است؛ به همين جهت است كه معصومين علیهم السلام در آن واحد مىتوانند به ميليونها سلام و اظهار حاجت مردم توجه نمايند، اين مقام موهبتى الهى است كه ثابت كننده منصب ولايت تكوينى امام است و با داشتن چنين مقام و قدرتى است كه اداره امور آفرينش و سرپرستى عوالم خلقت براى آنها ممكن و مقدور است.
به همين جهت است كه مولى على علیه السلام در آن واحد مىتواند دو كار انجام دهد؛ هم توجه به خدا داشته باشد و هم توجه به خلق و اين از ويژگىهاى ولىّ خداست كه افراد ديگر قادر بر اين كار نيستند.
خداوند در سوره معارج آيههاى 19 تا 21 انسان را حريص و بى تاب و بخيل معرفى مىكند، ولى نمازگزاران را استثنا مىكند؛ يعنى نمازگزاران آن سه صفت را ندارند و به فرموده امام باقر علیه السلام خداوند پس از آن كه نمازگزاران را از دارندگان اين صفات استثنا مىكند، شروع به توصيف آنان به بهترين اعمالشان مىنمايد كه عبارتند از:
پيوسته نماز را به جا مىآورند: « الَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلاَتِهِمْ دَآئِمُون »(1)
در اموالشان حق معلومى براى محرومان و تقاضا كنندهگان وجود دارد: « وَالَّذِينَ فِى أَمْوَلِهِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ * لِّلسَّآئِلِ وَالْمَحْرُوم»(2)
به روز جزا ايمان دارند: « وَالَّذِينَ يُصَدِّقُونَ بِيَوْمِ الدِّين»(3)
از عذاب پروردگارشان بيمناكند:« وَالَّذِينَ هُم مِّنْ عَذَابِ رَبِّهِم مُّشْفِقُونَ»(4).
خود را از بى عفّتى حفظ مىكنند: « وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَفِظُون»(5).
در امانت خيانت نمىكنند.
پيمان خود را رعايت مىكنند: « وَالَّذِينَ هُمْ لاِمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ»(6)8. براى اداى شهادت حق قيام مىكنند: « وَالَّذِينَ هُم بِشَهَاداتِهِمْ قَآئِمُونَ»(7).
حافظ آداب و شرائط نمازهاىشان هستند: « وَالَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلاَتِهِمْ يُحَافِظُونَ»(8)
10.خشوع در نماز: « قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُون * الَّذِينَ هُمْ فِى صَلاَتِهِمْ خَشِعُونَ»(1)مؤمنان رستگار شدند آنها كه در نمازشان خشوع دارند.
11.پاک و منزه بودن از فحشا و منكر: « إِنَّ الصَّلَوةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَآءِ وَالْمُنكَرِ»(2)نماز [انسان را ]از زشتىها و گناه باز مىدارد.
گذشته از موارد و نشانههاى ياد شده، نمازگزار واقعى مؤمن و متّقى نيز هست؛ بنابراين، سيماى نمازگزار واقعى با سيماى مؤمن واقعى مشترک است.(4)
در پايان يادآور مىشويم عدهاى از مفسران معتقدند صفات فوق، صفات افرادى است كه حرص و بى تابى ندارند و شايسته هستند.(5)
نماز فریضه ای است که انسان مسلمان باید بجای آورد، زمانی که این فریضه در یک محیط اجتماعی ادا می شود، فرهنگ سازی و درونی سازی آن همچون دیگر پدیده های فرهنگی امری ضروری می باشد.
هر مقوله فرهنگی و عبادی به منظور جریان در بافت جامعه نیازمند ساز و کارهای ترویجی، تبلیغی و اقناعی استف از این روی استفاده از رویکرد های تبلیغی - روانشناختی و سنت های ترویجی برای بسط فعل نماز، کاملا منطقی جلوه می کند.
بعضى از شيوههاى ترويج نماز عبارتند از:1. شيوه تبليغ عملى؛ قرآن در اين زمينه مىفرمايد: « يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُون * كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُون»(6)؛ اى كسانى كه ايمان آوردهايد! چرا چيزى مىگوييد كه انجام نمىدهيد؟ نزد خدا سخت ناپسند است كه چيزى را بگوييد و انجام ندهيد.
و در جاى ديگر مىفرمايد:
« أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُم...»(1)
آيا مردم را به نيكى فرمان مىدهيد و خود را فراموش مىكنيد با اين كه شما كتاب [خدا] را مىخوانيد؟ آيا [هيچ ] نمىانديشيد؟
در روايات آمده است: امام صادق علیه السلام فرمود:
« كُونُوا دُعَاةً لِلنَّاسِ بِغَيْرِ أَلْسِنَتِكُمْ لِيَرَوْا مِنْكُمُ الْوَرَعَ وَ الِاجْتِهَادَ وَ الصَّلَاةَ وَ الْخَيْرَ فَإِنَّ ذَلِكَ دَاعِيَةٌ »(2)
مردم را با غير از زبانهاىتان دعوت كنيد [به سوى دين] تا اينكه مشاهده كنند از شما تقوا و اجتهاد و نماز و خير و نيكى را، پس اين است (چهار چيز) دعوت [واقعى مردم به دين].
« وَ اركَعى مَعَ الرّاَكِعينَ»(3)[اى مريم] با ركوع كنندگان ركوع نما.
مفسران در تفسير اين آيه شريفه گفتهاند: اين آيه به «نماز جماعت» اشاره مىكند.
« يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِذا نُودِيَ لِلصَّلاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلى ذِكْرِ اللَّهِ ...»(4)
اى كسانى كه ايمان آوردهايد! چون براى نماز جمعه ندا در داده شد، به سوى ذكر خدا بشتابيد.در اين آيه شريف مىفهماند كه بهره درست از «اذان»، مىتواند نيروى شگرفى در پيامرسانى و رساندن احكام الهى به گوش جهانيان باشد؛ از واژه «نودى» ترويج عمومى به نماز استفاده مىشود.
« وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً أَصْحابَ الْقَرْيَةِ إِذْ جاءَهَا الْمُرْسَلُونَ * إِذْ أَرْسَلْنا إِلَيْهِمُ اثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُما فَعَزَّزْنا بِثالِثٍ فَقالُوا إِنَّا إِلَيْكُمْ مُرْسَلُونَ»(1)بعد از دو پیامبر قبلی وقتی پیامبر سومی بسوی آنها فرستاده شد،گفتند: ما به سوى شما به پيامبرى فرستاده شدهايم.
برپايه اين آيه شريفه بايد با سازماندهى در تبليغ و ترويج نماز بكوشيم و اگر با يک يا دو نفر ممكن نمىشود با افراد بيشترى اقدام كنيم.
« وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ بِلِسانِ قَوْمِهِ... »(2)
و ما هيچ پيامبرى را جز به زبان قومش نفرستاديم تا ]حقايق را[براى آنان بيان كند.
اين آيه شريفه مىفهماند كه براى ترويج دين بايد با هر ملتى به زبان خودشان صحبت كرد و به تبيين و روشنگرى و تعليم و تربيت آنها پرداخت، كه استفاده از شيوههاى مختلف در جذب مردم در مساجد و معرفى و اقامه نماز نيز يكى از آنهاست.
خداوند بيش از توان مردم بر آنها تكليف نكرده است؛ چنانكه قرآن كريم مىفرمايد:
«لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَهَا»(3)
خداوند هيچ كس را جز به قدر توانايىاش تكليف نمىكند.پس بايد به ظرفيت و توانايى افراد نگريست و در عمل به دستورهاى دينى از افراط و تفريط پرهيز كرد، تا باعث «زدگى» و «خستگى» نشود. در حال خستگى، نمازهاى مستحبى و دعا را نبايد خواند و تنها به واجبات بسنده كرد و گرنه دلزدگى به بار مىآورد و چه بسا موجب مىگردد تا واجبات هم ترک شود.
كلمهی «مسجد» به فتح يا كسر جيم از مادهی «سَجَدَ يَسْجُدُ سُجُوداً» گرفته شده است.(1)
واژهی «سَجَدَ» در كتابهای لغت چنين معنی شده است؛ «تَطامَنَ و ذَّلَ»، «خَصَعَ و إنْحنا» و موارد كاربرد آن در كلام عرب چنين آمده است؛ «سَجَدَ المُصَلي»، «سَجَدَ الحَمَل»، كه به ترتيب به معنای «خضع و انحني: نمازگزار خشوع کرد و خم شد» و «خَفَضَ رَأْسَهُ ليُركب: شتر سر خود را فرود آورد تا بر او سوار شوند».(2)
از آنجا كه «سَجْدِه» به معنای فروتنی است در تمام موارد كاربردي، اصل معنای آن يعنی «خضوع و خشوع» لحاظ شده است(3). لازم به ذکر است که از لحاظ لغت به ركوع هم ميتوان «سجده» گفت همان گونه كه در آيه و ( اُدْخُلُوا البابَ سُجَّدا )(4)، به معنای ركوع كنندگان تفسیر شده است.(5)
راغب اصفهانی سجده را به «انحناء و تذلل» معنا ميكند و ميگويد: سجده عام است و شامل انسان و حيوان و جماد ميشود، سجده در حقيقت نمايانگر عظمت و ارزشمندی بيحد و حصر كسی يا چيزی است كه برای او سجده ميكنند. در تمام آياتی كه به زمين و آسمان و موجودات بيجان نسبت سجده داده شده، منظور از آن همان خضوع و تسليم در برابر اراده حقتعالی است.(6)
قرآن كريم درباره قوم سبأ ميفرمايد:
( وَجَدْتُهَا وَقَوْمَهَا يَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِنْ دُونِ اللَّهِ )(1)
ديدم ملكه سبأ و قومش را كه به جای خدا برای خورشيد سجده ميگذارند..
در قضيه حضرت مريم سلام الله علیها ميفرمايد:
« يَا مَرْيَمُ اقْنُتِي لِرَبِّكِ وَاسْجُدِي وَارْكَعِي مَعَ الرَّاكِعِينَ »(2)
ای مريم كرنش كن پروردگارت را و سجده كن و ركوع كن با ركوع كنندگان ..
خداوند در نقل مبارزه فرعون و ساحرانشان با پيامبر خدا موسی علیه السلام ميفرمايد:
« وَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سَاجِدِينَ »(3)
جادوگران به سجده افتادند
و خطاب به ابراهيم خليل ميخوانيم:
« وَطَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْقَائِمِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ »(4)
و پاكيزه كن خانه مرا برای طواف كنندگان و ايستادگان و ركوع كنندگان كه سجده ميگذارند
فراوان در داستان يوسف صدیق سلام الله علیها ميخوانيم:
« وَ رَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّدًا »(5)
و پدر و مادرش را بر تخت نشاند و همه برای يوسف سجده كردند.
ذكر اين تاريخ قرآنی برای سجده كه منتهای خشوع و خضوع و تكريم و تعظيم را با خود دارد وقتی اهميت مييابد كه محل عبادت و پرستش خداوند متعال«مسجد» ناميده شده است كه البته اين نامگذاری ميتواند اشاره باشد به اينكه خشوع و خضوع حقيقی فقط و فقط در مقابل خداوند لازم و بجاست، ولی لازم است
یادآوری کنیم که نه فقط در مسجد، بايد خداوند متعال را سجده كرد و نه مسجد فقط جای سَجْده است؛ بلكهدر همه جا مؤمن، سجده كنندهی خداوند متعال است و به همين سبب پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله وسلم در روايتی معروف ميفرمايد:
« جُعلتْ لي الأَرض مَسْجِداً و طهوراً »(1)
زمين، برای من محل سجده و پاک كننده قرار داده شده است.
2- مشتقات و ريشههای واژهی «مَسْجِد» و «مَسْجَد»
الف: واژهی « مَسْجِد » و « مَسْجَد » در لغت:
واژه مسجد در بعضی از لهجههای قبايل عربی به صورت « مسيد » آمده است و قلب حرف جيم به ياء در ميان عربهای جزيرةالعرب شايع است. هم چنين در اندلس و بلاد مغرب به مسجد «مسيد» گفته ميشود.(2)با اينكه لفظ مسجد و مشتقات آن به طور مكرر در قرآن آمده، مستشرق انگليسی استانلی لينپول مسجد را برگرفته از واژه meschita ايتاليايی و يا mesgita اسپانيايی ميداند.(3)
ما تصور ميكنيم كه ورود اين واژه از سريانی به عربی بعيد نيست؛ چون زبانهای عربی و عبری و سريانی و نبطی تقريبا ريشه واحدی دارند، ولی گفته لينپول بعيد به نظر ميرسد و اگر تشابهی وجود دارد يا صرفا تصادفی است و يا از عربی به اين زبانها وارد شده است.
«مسجَد» به فتح جيم به معنای پيشانی يا اثر سجده بر آن گفتهاند و همچنين بر نماز نيز اطلاق شده است.(4)
سيبويه نحوی « مسجَد » به فتح جيم را بر كاری كه عنوان عبادت دارد اطلاق نموده است(5)ابن عربی نيز آن را به معنای محراب البيوت گرفته است.(6)
1) برای توضیح بیشتر این رواین رجوع شودبه کتاب «شرح لمعه باب طهارت»، تالیف شهید ثانی.
2) طه ولي، المساجد في الاسلام ص 136.
3) المساجد في الاسلام ص 138.
4) منتهی الأرب. ذیل ماده ؛ سجد.
5) الاقرب الموارد - علامه طباطبايی (ره) نيز در ذيل آيه شريفه «و ان المساجد لقد ...» به همين معنا گرفته است.
6) اللسان العرب. ذیل ماده ؛ سجد.
برخی ديگر نيز به معنای مواضع هفتگانه كه هنگام سجده بر زمين نهاده ميشوند اطلاق كردهاند.(1)
اگر « مسجِد » به كسر جيم خوانده شود، اسم است برای محل عبادت، خواه در آن « سجده » بشود يا نشود.(2)برخی آن را نمازگاه يا نمازگه معنا نمودهاند(3). البته خوب است بدانيم در ميان زرتشتيان به جای لفظ « مسجد » لفظ « مزگت » يا « مزكت » تلفظ شده است.(4)
واژه مسجد در زبان شعری به دوگونه تعریف شده است:
الف) معنای ظاهری يا صوری
ب) معنای كنايی يا ضمنی
در معنای صوری به معنای محل سجده در برابر خداوند است. اما در بُعد ضمنی در شعر به معنای « خاكساری »، « تواضع » و « احترام » است كه مقولهای كاملا روحی و قلبی است.(5)
به این شعر حافظ توجه کنید:
دوش از مسجد سوی ميخانه، آمد پير ما ***چيست ياران طريقت بعد از اين تدبير ما
واژههايی چون: دوش، ميخانه، پير، ياران طريقت كه در كنار مسجد آمده، خود به خود مفهوم ظاهری را از مسجد گرفته و معنای ضمنی به آن بخشيده است، بنابراين هر چند در اين بيت مسجد به همان معنای حقيقی و ظاهری خود « محل سجده » است، اما معنايی گستردهتر يعنی شريعت و ظاهر دين به خود گرفته
1) همان مدرک.
2) الاقرب الموارد - اللسان العرب. ذیل ماده ؛ سجد.
3) لغت نامه دهخدا. ذیل ماده ؛ سجد.
4) کشاف إصطلاحات الفنون - منتهی الإرب. ذیل ماده ؛ سجد.
5) واژه مسجد در معنای ظاهرياش دارای يک معنا و مضمون كاملا فشرده است اما همين واژه درمواردی درزبان شعری دارای معنای گستردهتر و تأويلی و استعاری نيز ميباشند. به هرحال مقصود از معنای فشرده مسجد همان معنای ظاهری و مراد از معنای گسترده همان معنای كنايی آن است. ساير اركان مسجد نيز نظير: گلدستهها، محراب، شبستان، گنبد و حتی ستونها و منبر نيز در شعر دارای اين دو معنا ميباشد.
كه اگرنگوييم در مقابل طريقت و باطن شريعت قرار دارد، حداقل مرحله نازل طريقت است. حافظ درجای دیگری از واژه مسجد چنین بهره ميگيرد؛
ياد باد آن كه خرابات نشين بودم و مست*** آنچه در مسجدم امروز نبود آنجا بود
در اين بيت، مسجد به معنای ضمنی يا مجازی به كار رفته و از آن شخص و وجود خود حافظ بعنوان يكی از مراجعين به مسجد قصد شده كه، معنای آن چنين است:
«ياد آن زمان كه من فارغ از ظاهر شريعت بودم به خير كه در آن حال و زمان مقامات و صفاتی داشتم كه امروز در سيرت شريعتی و مسجديم نيست».
گويا حافظ خواسته بگويد در كنار رعايت شريعت و رفتن به مسجد كه نماد مقيد بودن به شریعت است، خوب است كه به باطن و حقيقت شريعت نيز كه مستي، نماد آن است توجه شود. حتما اين شعر ساده را بارها شنيدهاید كه:
يک دل غمزده را گر ز كرم شاد كنی ***به ز صد مسجد ويرانه كه آباد كنی
در اينجا واژه مسجد در همان معنای ظاهری خود كه محل عبادت مسلمانان است و اشاره به ساختمان فيزيكی آن دارد، معنا و منظور شعر چنين ميشود: « ساختن مسجد و آبادانی آن از گزارههای دينی است تا انسان مؤمن را تربيت كند و به هدف بالاتری كه خدمت به خلق باشد هدايت و سوق دهد » که شاید اشاره به مضمون این آیه شریفه داشته باشد که می فرماید:
« إِنَّمَا يَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللّهِ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَأَقَامَ الصَّلاَةَ وَآتَى الزَّكَاةَ وَلَمْ يَخْشَ إِلاَّ اللّهَ فَعَسَى أُوْلَئِكَ أَن يَكُونُواْ مِنَ الْمُهْتَدِينَ » (1)
مساجد خدا را تنها كسانى آباد مىكنند كه به خدا و روز بازپسين ايمان آورده و نماز برپا داشته و زكات داده و جز از خدا نترسيدهاند پس اميد است كه اينان از راهيافتگان باشند .
1) سورة توبه،آیه،18.
عمران مسجد، عملی بسيار نيكو و مستحب و از صفات مؤمنين به خدا و روز جزا ميباشد. اما به اتفاق مفسران در اينجا عمران تنها همان آبادانی ظاهری مسجد نميباشد، بلكه مراجعه مسلمانان و حضور در اين مكان مقدس مهمترين معنای آبادانی مسجد ميباشد.
پس در اين بيت نيز حافظ واژهی مسجد را نماد تقيّد به شريعت گرفته است و همان معنای ظاهری مراد است؛ به همين سبب گوشزد ميكند كه فقط رعايت شريعت بدون در نظر گرفتن حقيقت آن كاری عبث و بيارزش خواهد بود.
قرآن كريم به عنوان اولين كتاب تدوين يافته در جزيرةالعرب، ابتداء بذر انسجام و وحدت را در ميان قبايل مختلف كاشت و سپس به صورتی معجزه آسا دامنهی لغات پراكنده از تمام قبايل عرب را جمعآوری نمود كه نفس اين جمعآوری كه چتر آن تمام سرزمین عرب را گرفته بود در آن روزگار يک معجزه شگفتانگيز تلقی ميشد، لازم به ذکر است که استبعاد آن روز عرب نسبت به دايرهی وسیع لغات در قرآن كريم و مشتقسازیهای شگفتانگیز آن ايمان به اعجاز قرآن را در انديشه آنان جای داد. عرب ها ميدانستند كه آيات قرآنی كه پيامبراكرم صلی الله علیه و آله وسلم برای مردم تلاوت ميفرمايد از ناحيه ای بسيار فراتر از توان بشری صادر ميگردد. اگر چه هضم اين معنا مشكل بود و در اوائل دعوت به اسلام، گاهی الفاظ قرآنی را سحر و جادو تلقی می کردند، ولی كمكم پايههای ايمان به خداوند متعال در ذهن و فكر آنها به صورت رگههای طلايی خود را نشان داد.
به هر حال ظهور قرآن و دامنهی لغات آن به همراه ترکیبهای بیمانندش به صورت یک معجزهی حقیقی نمایان شد و آورندهي آن را به عنوان پیامآور و پیامبر واقعی خداوند متعال، پذیرفتند. در مواردی پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله وسلم الفاظي را اختراع ميفرموده كه در بين اعراب، متداول و رايج نبود؛ گر چه اصل و ريشه آن كلمه در اذهان عمومي و محاورات عرفي وجود داشت، لكن مشتقي كه پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله وسلم از ريشهی آن كلمه به كار
ميگرفت برای مردم غريب و ناآشنا بود. نمونه آن را زمخشری در تفسير خود ذیل این آیه شریفه « و لا تُلْقوا بِأَيْديكم إلي التَهْلُكَةِ » (1)اشاره كرده و ميگويد:
هيچگاه عرب ماده « هَلَكَ » را بر وزن « تَفْعُله » استعمال نكرده بود. اما خداوند متعال در قرآن كريم اين ماده را بر اين وزن در آيهی شريفه مذکور بر زبان مبارک پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله وسلم جاری ساخت.
نمونه ديگر اين نوع مشتق سازيها در كلام پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله وسلم و قرآن كريم لفظ « مسجد » و مشتقات ديگر واژهی « سَجَدَ » است كه از جانبِ آن حضرت، استعمال ميگرديد. اگر چه ريشه آنها؛ يعنی ماده «سَجَدَ» و برخی از مشتقات آن در كلام عرب جاهلی وجود داشته است. اما آنچه مسلم است پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله وسلم هنگام استعمال و به كارگيری اين واژه در قالب اسم مكان هيچ نوع تغيير در اصل معنای لغوی آن ايجاد نكرده است و همچنين مردم در مواجههی با آيات مسجد هر چند با ساختمان تركيبی لفظ مسجد آشنا نبودند، ولی اصل معنای واژه «سَجَدَ» را ميشناختند و بر همان معنای متعارف نيز مشتقات قرآنی معنی ميشد.
به هر حال در دين مقدس اسلام نام پرستشگاه رسمی و اجتماعی مسلمانان « مسجد » گذاشته شد تا نشانی از نهايت عظمت مسجود و معبود اين دين كه خدای يكتاست به دست دهد. لطف اين نامگذاری وقتی آشكار ميشود كه آدمی خود مسجود ملائكه است و خداوند متعال مسجود تمام موجودات جهان هستي.
انحصاری کردن واژهی « سَجَد َ» و کاربرد آن فقط در مورد خداوند متعال از نوآوريهای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم بود که وضعیت پراکندهی استعمال این واژه را در جامعه آن روزگار سامان بخشید.واژه مسجد به طور مکرر در قرآن به کار رفته است كه در 22 مورد به صورت مفرد(2)و در 6 مورد ديگر، به صورت جمع آمده است.(3)
1) سوره بقره؛آیة195.
2) سوره بقره؛ آيات 145، 191، 151، 150، 196، 217 - سوره مائده، آيه 2 - سوره اعراف؛ آيه 29، 31- سوره انفال؛ آيه 34 - سوره توبه؛ آيه 7- سوره كهف؛ آيه 21 - سوره عنكبوت؛ آيه 7 - سوره فتح؛ آيه 25، 27 - سوره حج؛ آيه 25.
3) سوره بقره: آيه 14، 187 - سوره توبه؛ آيه 17، 18 - سوره حج؛ آيه 40 - سوره جن؛ آيه 18.
مسجد، معمولا در آيات قرآنی اشاره به مکان های مقدسی که خداوند در آنها عبادت میشود به کار رفته است، اما به یک نوع ساختمان اسلامی ويژه يا خاصی اشاره ندارد.
در تفسير « مجمع البيان » دربارهی كلمهی « مساجد » در ذیل آيه « و أنَّ المساجِدَ للهِ فلا تَدْعُوا مَعَ الله احدا(1)» (2)چهار معنا از مفسران نقل شده است:
الف) برخی برآنند كه مراد از آن، اعضای هفت گانه است كه انسان بايد در هنگام سجده آنها را بر زمين بگذارد كه عبارتند از: پيشانی و دماغ(3)و دو دست و دو زانو و دو پا.(4)
از امام محمد تقی علیه السلام نيز روايتی نقل شده كه ايشان در جواب معتصم عباسی، آيهی شريفه را همين گونه تفسير نمودهاند.(5)
ب) برخی از مفسّران برآنند كه مقصود از « مساجد » در اين آيه، همهی زمين است؛ زيرا همان گونه كه ذكر گرديد، در آيين محمّدی همهی زمين مسجد و پرستشگاه است.
ج) اين كلمه در معنای نماز به كار رفته است؛ زيرا مسجد به مفهوم سجده است و مراد از سجده نيز تمامی نماز است.
د) منظور از مساجد، مكان عبادت مسلمانان است؛ همان مفهومی كه ای بسا ذهن هر مسلمانی با شنيدن واژهی مسجد آن را به ياد ميآورد.
روشنترين معنا برای آيهی مورد بحث، همين معنای اخير است كه بر پايهی آن، مساجد به معبد و پرستشگاه مسلمانان تفسير شده است. معنای اخير با آنچه كه از امام جواد علیه السلام نيز دربارهی اين آيه نقل شده
است منافات ندارد، بلكه با اين سخن ايشان پرده از معنای باطن و پنهان آيه برداشتهاند؛ زيرا خود فرمودهاند: قرآن گاه دارای معانی مختلف هفتادگانه است.(1)
در مورد معنای كلمه « مسجد » در آيه « قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ وَأَقِيمُواْ وُجُوهَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَادْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ كَمَا بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ (2)»(3)نيز مباحثی شبيه آنچه در آيهی قبل گذشت، مطرح شده است.(4)
چنانكه واژهی مسجد را به معبد و پرستشگاه مسلمانان تفسير كنيم، از اين آيه استفاده ميشود كه مسجد، جايگاه دعا و عبادت خالصانه است؛ زيرا خداوند متعال ابتدا انسان را فرمان ميدهد كه در مسجد حضور يابد، آنگاه از او ميخواهد كه دعا و عبادت خويش را با اخلاص كامل انجام دهد و اين آيه به روشنی مفهوم فوق را نمايان ميسازد.
اگر بخواهیم مجموع کاربردهای واژه مسجد در لغت و تفسیر در آیات قرآنی را در دو تعریف کلی منسجم و متمرکز کنیم باید چنین بگوییم:1- مسجد یعنی: « نمازگاه » یا« سجدگاه ». و در این باره یک حدیث معروف خاطر نشان میکند که « هر جا فردی نماز می خواند آنجا یک مسجد است ».(5)
2- مسجد یعنی : « مکانی برای خضوع و خشوع در برابر خداوند متعال ».
اهميت مسجد در قرآن
تأكيد و اهميت «مسجد»، از منظر قرآن، از چند جهت قابل ملاحظه است:
1) در روايتی كه از پيامبر | و اهل بيت(علیه السلام) پيرامون تفسير آيات قرآن مجيد وارد شده فراوان يافت ميشود كه ايشان گاه برای يک آيه معانی گوناگونی را ذكر كردهاند؛ اين امر گويای علم گستردة آنان با متون قرآن و معانی پوشيده آن است.
2) بگو پروردگارم به دادگرى فرمان داده است و [اينكه] در هر مسجدى روى خود را مستقيم [به سوى قبله] كنيد و در حالى كه دين خود را براى او خالص گردانيدهايد وى را بخوانيد همان گونه كه شما را پديد آورد [به سوى او] برمىگرديد
3) اعراف: 29.
4) فضل بن حسن طبرسي، مجمع البيان في تفسير القرآن، ج 4، ص 411.
5) صحیح مسلم .ج 2 ص63.
از طرفى ديگر، خداوند متعال در قرآن، «مسجد» را كانون و پايگاهى براى عبادت ذكر كرده، مىفرمايد:
« مَسْجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِيرًا »(2)
مساجدى كه نام خدا در آن بسيار برده مىشود. پس مسجد پايگاهى براى عبادت و ياد خداوند متعال است و در آيه ديگرى مىفرمايد: توجه خويش را در هر مسجد (و هنگام عبادت) به سوى او كنيد، و او را بخوانيد در حالى كه دين (خود) را براى او خالص گردانيد.(3)
« عَلَيكُم بِاِيتَانِ المَساجِدِ فَاِنَّها بيُوتُ اللهِ فِى الاَرضِ»(4)
بر شما باد به رفتن مساجد، زيرا مساجد خانههاى خدا در روى زمين اند.
كيست ستمكارتر ازآن كسانى كه از بردن نام خدا در مساجد او جلوگيرى كردهاند و سعى در ويرانى آنها دارند؟!
بنابراين هر كس و هر گروهى كه به نوعى در تخريب مساجد الهى كوشش كند و يا مانع از آن شود كه نام خدا و عبادت او در آن جا انجام گيرد، مشمول همين حكم است، بلكه هر عملى كه نتيجه آن تخريب
مساجد و از رونق افتادن آن باشد نيز همچنين است، چرا كه جلوگيرى از مراكز توحيد، نتيجهاى جز سوق مردم به بىدينى نخواهد داشت.(1)
«مَا كَانَ لِلْمُشْرِكِينَ أَن يَعْمُرُوا مَسَاجِدَ اللَّهِ شَاهِدِينَ عَلَى أَنفُسِهِم بِالْكُفْرِ»(2)
مشركان حق ندارند مساجد خدا را آباد كنند، در حالى كه به كفر خويش گواهى مىدهند.
پس مشركان و بتپرستان، نه حق شركت در مساجد را دارند و نه حق تعمير و بناى ساختمان آن را، چرا كه همان طورى كه «شرك» با «توحيد» قابل جمع نيست، اعمال مشركان، با ساختن مراكز توحيدى يا رونق بخشيدن به آن نيز غير قابل جمع است.
در مقابل، خداوند متعال، صفات عمران كنندگان مساجد را چنين بر مىشمرد: مساجد خدا را تنها كسى آباد مىكند كه ايمان به خدا و روز قيامت آورده است و نماز را برپا دارد و زكات را بپردازد و جز از خدا نترسد.(3)
اين دو آيه شريفه، حكايت از قداست بالاى مساجد نزد خداوند متعال دارد كه عمران و آبادانى مسجد را در صلاحيت هر كسى نمىداند.(4)
الَّذِى أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الاَْقْصَی الَّذِى بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ ءَايَاتِنَآ عَجَباً»(5)
پاک و منزه است خدايى كه بندهاش را در يک شب، از مسجد الحرام به مسجد الاقصى - كه گرداگردش را پر بركت ساختهايم - برد، تا برخى از آيات خود را به او نشان دهيم.
« فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضَاها فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ حَيْثُ ما كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ »(1)
اكنون تو را به سوى قبلهاى كه از آن خشنود باشى، باز مىگردانيم، پس روى خود را به سوى مسجد الحرام كن، و هر جا باشيد روى خود را به سوى آن بگردانيد.
و اين آيه نشان عظمت و شرافت «مسجد» به خصوص مسجد الحرام است كه خادمان آن از وارستهترين افراد زمان خود، انتخاب مىشوند؛ كما اين كه خدمتگزارى در مسجد الحرام يكى از افتخارات مهم عرب جاهلى بوده است.(2)
« يَبَنِىءَادَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍ»(3)
اى فرزندان آدم! زينت خود را هنگام رفتن به مسجد، با خود برداريد. كه از اين آيه، ضرورت نظافت و بهداشت و زينت كردن هنگام رفتن به مسجد، استفاده مىشود.
[اين چراغ پرفروغ الهى] در خانههايى قرار دارد كه خداوند اذن فرموده ديوارهاى آن را بالا ببرند [تا از دستبرد شياطين و هوسبازان در امان باشد]؛
خانههايى كه نام خدا در آنها برده مىشود. با توجه به اين كه مراد از «بيوت» هر كانونى است كه به فرمان خدا برپا شده است، و نام خدا در آن برده مىشود و هر صبح و شام مردانى با ايمان در آن خانهها مشغول ذكر خدايند. به تعبير مرحوم علامه طباطبايى، «از مصاديق يقينى اين «بيوت» مساجد است»(5)كه
به اذن خداوند منزلت و عظمت بلندى يافتهاند و اين همه، تنها بخشى از آياتى بود كه اهميت «مسجد» را مىتوان از آن استفاده كرد، اما در روايات، كه دريايى از كلمات نورانى امامان مىباشد، وادى ديگرى است كه مجال آن نيست.(1)
مسجد در آيات و روايات، كانون توحيد، پايگاه هر گونه حركت سازنده، محيطى براى پاكسازى عقايد انحرافى، پايگاهى براى دفاع از ميراثهاى اسلامى و... معرفى شده است. در ذيل به برخى از ويژگىهاى مسجد از ديدگاه آيات اشاره مىكنيم:
الف : مساجد جايگاه ذكر
مساجد جايگاه ذكر انوار الهى است كه به فرمان خداوند برپا شده و در آن جا تنها نام خداوند برده مىشود و جايى است كه زندگى مادى انسانها در آن جا آنان را از ياد خدا غافل نمىكند و در آن جا هميشه مشغول تسبيح و تقديس خداوند هستند:
« فِى بُيُوت أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَالاَْصَالِ »(2)
(این چراغ پرفروغ) در خانههایی قرار دارد که خداوند اذن فرموده دیوارهای آن را بالا برند (تا از دستبرد شیاطین و هوسبازان در امان باشد)؛ خانههایی که نام خدا در آنها برده میشود، و صبح و شام در آنها تسبیح او میگویند ... .ب: صاحب مسجد خداست؛ خداوند در مسجد ميزبان بندگان مؤمنى است كه براى عبادت او به مسجد مىآيند. طبيعى است چنين مكانى كه از آنِ خداست بزرگترين پايگاه توحيد خواهد بود: « وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلاَتَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا »(3)و اين كه مساجد از آنِ خداست، در اين مساجد احدى را با خدا نخوانيد.
ج: مساجد پايگاه نمايش روزانه امّت اسلاماند: « وَأَقِيمُوا وُجُوهَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِد وَادْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّين »(4)و توجه خويش را در هر مسجد [و به هنگام عبادت ] به سوى او كنيد و او را بخوانيد و دين
[خود ] را براى او خالص گردانيد. توجه به اين نكته كه هر روز ميليونها انسان رو به قبله و رو به طرف خانه خدا مىايستند، ضمن آن كه نمايشى از امت اسلامى را نشان مىدهد و ما را به اين رهنمون مىسازد كه هدف مسلمانان در فعاليتهاى مساجد بايد خداوند باشد.
د: مساجد پايگاه توحيدند؛ مسجد تقدس ذاتى ندارد؛ تنها در صورتى قداست دارد كه پايگاه توحيد و در خدمت اهداف دين و محل ذكر و ياد خدا و عبادت بندگان مؤمن خدا باشد و گرنه اگر به جاى اينها در خدمت تفرقه و نفاق باشد و براى تضعيف جامعه اسلامى و رخنه در صفوف امت مسلمان تأسيس شده باشد، نه تنها تقدس ندارد، بلكه هم چون بتكده بايد نابود شود: [گروهى ديگر از آنان] كسانى هستند كه مسجدى ساختند براى زيان به [مسلمانان] كفر و تفرقه ميان مؤمنان و كمين گاه براى كسى كه با خدا و پيامبرش از پيش مبارزه كرده بود، آنان سوگند ياد مىكنند كه نظرى جز نيكى و [خدمت] نداشتهايم، اما خداوند گواهى مىدهد كه آنان دروغگو هستند... .(1)
علاوه بر اين آيات، سيره عملى پيامبر گرامى اسلام و امامان علیهم السلام برخى از ويژگىهاى مسجد را نيز معرفى كرده است:
الف: مسجد جايگاه آموزش و فراگيرى علوم اسلامى است.
ب: از لحاظ اجتماعى - سياسى، مسجد كانون رايزنى و مشورت، تعاون اجتماعى، پاسدارى از عدالت و حكومت اسلامى و... است.ج: از نظر نظامى، مسجد از يک سو، مهد و پرورشگاه نيروهاى مدافع اسلام و ميهن اسلامى است. پايگاهى كه سربازان اسلام، آموزشهاى عقيدتى را در آنجا سپرى مىكنند و از سوى ديگر، هنگام بروز جنگ و پيدايش ناامنى در جامعه، مسجد بسان پايگاه و سنگرى استوار براى رزمندگان اسلام است. ما اين ويژگىها را در مسجد النبىِ صدر اسلام آشكارا مىبينيم.
1) توبه، 107-110
اگر چه هدف اصلی بنای مسجد، ایجاد مکان خاصی برای عبادت و راز نیاز با خداوند متعال است و علت نامگذاری آن به مسجد، از آن روست که جایگاه سجده و تواضع در پیشگاه خداوند متعال است؛ اما نباید از جنبههای دیگر مسجد غافل گردید.
با نگاهی گذرا به تاریخ صدر اسلام و پس از آن، درمییابیم که مسجد از آغاز پیدایش تاکنون به عنوان مرکز مهمی برای انجام رسالت رسول خدا صلی الله علیه و اله وسلم ، منشأ تحولات و خدمات، و پایگاهی برای ابلاغ پیامهای الهی به شمار میرفته است. در حال حاضر نیز مساجد در زمینههای مختلف دارای فعالیتهای گسترده میباشد و هر قدر این فعالیتها و کارکردها از تنوع بیشتری برخوردار باشد مسلماً از جذابیت و اقبال بیشتری برخوردار شده و مورد استقبال گستردهتری از سوی تمامی اقشار جامعه، بهویژه قشر جوان قرار خواهد گرفت که نتیجه آن افزایش اعتقادات مذهبی و دینباوری در سطح جامعه میباشد.
گرچه پرداختن به تمام کارکردهای مسجد از صدر اسلام تاکنون در این نوشتار نمیگنجد؛ اما معرفی برخی از کارکردهایی که هم اینک در بسیاری از مساجد قابل اجرا است، خالی از فایده نخواهد بود:
روزگاری مسجد، یگانه پایگاه مهم آموزشی در کشورهای اسلامی بوده است. متأسفانه مسئله آموزش در مساجد کمرنگ شده و مناسب است با برنامهریزی و متناسب با امکانات موجود و استفاده از کارشناسان، برنامههایی از قبیل: آموزش احکام و قرآن، مخصوصا برای بانوان و نوجوانان و پاسخ به سؤالات و... برگزار گردد.
جایگاه جلسات علمی و آموزشی در مسجد از نگاه پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم به مراتب والاتر و ارجمندتر از جلسات دعا است؛ چنانکه در روایت است که روزی رسول خدا صلی الله علیه و اله وسلم به مسجد وارد شدند. در مسجد، دو مجلس جداگانه برپا بود. گروهی در حال یاد دادن و فراگرفتن دانش بودند و جمعی نیز به دعا و راز و نیاز با خداوند مشغول. پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم فرمودند: هر دوگروه به سوی نیکی گام برمیدارند؛ دستهای خدا را میخوانند و
گروهی نیز آموزش میبینند و نادانان را تعلیم میدهند؛ ولی این گروه (تعلیم و تعلم) کار برتری انجام میدهد. من نیز به منظور آموزش دادن مردم مبعوث شدهام. آنگاه پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم در میان گروهی که سرگرم آموزش بودند، نشست.(1)
البته توجه به این نکته لازم است که در مسجد هر آموزشی توصیه نمیشود؛ چنانکه امام کاظم علیه السلام میفرماید: رسول خدا
صلی الله علیه و اله وسلم وارد مسجد شدند و متوجه گردیدند که گروهی اطراف مردی حلقه زدهاند، پرسیدند: این مرد کیست؟ گفتند: علامه است. فرمود: علامه چیست؟ گفتند: آگاهترین مردم نسبت به اصل و نژاد عرب، سرگذشت آنان، روزگار جاهلیت و اشعار عربى. پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم فرمود:
« ذَاکَ عِلْمٌ لَا یَضُرُّ مَنْ جَهِلَهُ وَ لَا یَنْفَعُ مَنْ عَلِمَهُ ثُمَّ قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و اله وسلم إِنَّمَا الْعِلْمُ ثَلَاثَةٌ آیَةٌ مُحْکَمَةٌ أَوْ فَرِیضَةٌ عَادِلَةٌ أَوْ سُنَّةٌ قَائِمَةٌ وَ مَا خَلَاهُنَّ فَهُوَ فَضْلٌ »(2)
این دانشیاست که هر که نداند، زیانی برایش ندارد و هر که فراگیرد، نفعی برایش نبخشد، سپس پیامبر خدا صلی الله علیه و اله وسلم فرمود: همانا علم سه چیز است: آیه محکمه (اصول اعتقادی)، فریضه عادله (علم اخلاق) و سنت قائمه (مسائل فقهی و دیگر علوم مورد نیاز جامعه)،غیر از اینها فضل است؛ یعنی فراگرفتنش خوب است؛ ولی اگر کسی نداند عیبی بر او نیست.
پس از نقش عبادی و آموزشى،نقش فرهنگى در بین دیگر نقشها و کارکردهای مسجد، دارای بیشترین اهمیت میباشد. پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله وسلم محیط مسجد را کاملاً فرهنگى میدانستند، تا جاییکه در حضور آن حضرت و با اجازه ایشان برخی مسابقات برگزار میشد و حضرت ضمن ابراز خرسندی از این کار، با حوصله و بردباری کامل از چنین مسایلی استقبال میکردند.(3)
1) خَرَجَ 6 فَإِذًا فِی الْمَسْجِدِ مَجْلِسَانِ مَجْلِسٌ یَتَفَقَّهُونَ وَ مَجْلِسٌ یَدْعُونَ اللَّهَ وَ یَسْأَلُونَهُ فَقَالَ کِلَا الْمَجْلِسَیْنِ إِلَى خَیْرٍ أَمَّا هَؤُلَاءِ فَیَدْعُونَ اللَّهَ وَ أَمَّا هَؤُلَاءِ فَیَتَعَلَّمُونَ وَ یُفَقِّهُونَ الْجَاهِلَ هَؤُلَاءِ أَفْضَلُ بِالتَّعْلِیمِ أُرْسِلْتُ ثُمَّ قَعَدَ مَعَهُمْ (بحارالانوار، علامه مجلسى، مؤسسة الوفاء، بیروت، 1404 هق، ج 1، ص 206).
2) الکافى، ثقة الاسلام کلینى، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ج 1، ص 32.
3) آیین مسجد، محمد علی موظف رستمى، گویه، اول، تهران، 1381، ج 2، ص 27 28.
گرچه امروزه مراکز آموزشی و فرهنگى گسترش یافته است؛ اما نباید از این کارکرد مهم مسجد و بارور نمودن فرهنگى آن غافل شد. برگزاری جلسات شبی با قرآن، مسابقات، کتابخوانی و... از جمله برنامههایی هستند که میتوان با حمایت مسئولین منطقه به اجرا درآورد. همچنین حضور امام جماعت مدتی قبل و بعد از نماز در مسجد برای پرسش و پاسخ، مشاوره و... شرایطی ویژه جهت رشد فرهنگى مردم را به وجود میآورد.
هدف از تبلیغ، رشد و افزایش معرفت دینی مردم و آشنا کردن آنان برای ادای وظایف دینی و اسلامی میباشد. با رجوع به سیره تبلیغى رسول خدا صلی الله علیه و اله وسلم مشخص میشود که ایشان سه نوع مرکز تبلیغى داشتهاند:
الف. مراکز تبلیغاتی موقت:
این مراکز مربوط به زمان یا مکانهایی است که مسجدی وجود نداشت و حضرت از خانه بعضی اصحاب برای اقامه نماز و تبلیغ دین استفاده مینمود.
ب. مراکز تبلیغاتی سیار:
نظر به پراکندگی قبایل عرب، حضرت مجبور بودند شخصاً به اماکن مختلف سفر کرده و از نزدیک، پیام خویش را به مردم آن مناطق برسانند. هم اینک برخی از روستاها و نیز قبایل عشایری کشورمان از نعمت روحانی محرومند و مناسب است که روحانیونِ نزدیک به این مناطق با هماهنگی برخی ادارات یا افراد متدین، وسیله نقلیهای تهیه و به این مناطق سرکشی نمایند.
ج. مراکز تبلیغى اصلی و ثابت:
شاید هیچ پایگاهی به اندازه «مساجد» در تبلیغ اسلامی ایفای نقش نکرده باشد؛ از زمان رسول خدا صلی الله علیه و اله وسلم تاکنون اذان،نماز، وعظ و خطابه از مهمترین برنامههای مساجد بوده و میباشد.
اما باید توجه داشت که در زمان کنونی وعظ و سخنرانیهای طولانی علاوه بر اینکه موجب خروج بسیاری افراد از مسجد میشود، نتیجهای در پی نخواهد داشت، از اینرو به نظر میرسد باید سخنرانیها مخصوصاً سخنرانیهای هفتگی و مستمر بسیار کوتاه و حتی المقدور به صورت پرسش و پاسخ صورت پذیرد.
در سیره پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله وسلم میبینیم که آن حضرت برای جلوگیری از خستگی شنوندگان فقط برخی از روزها موعظه میفرمود؛ عبدالله بن مسعود میگوید:
« کَانَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و اله وسلم یَتَخَوَّلُنَا بِالْمَوْعِظَةِ فِی الْاَیَّامِ کِرَاهَةَ السَّامَةِ عَلَیْنَا »(1)
رسول خدا صلی الله علیه و اله وسلم از آن رو که مبادا ما (شنوندگان) خسته و ملول شویم، برخی از روزها ما را موعظه میفرمودند.
همچنین آن حضرت دیگران را نیز به آسان گرفتن در تبلیغ سفارش مینمودند:
« یَسِّرُوا وَ لاَ تُعَسِّرُوا وَ بَشِّرُوا وَ لاَ تُنَفِّرُوا »(2)
آسان بگیرید، سختگیر مباشید، بشارت بدهید و مردم را گریزان نسازید.
تردیدی نیست که کار تبلیغى در مسجد سرشار از مایههای معنوی و روحانی است. آموزههای الهی کسانی را که اندک زمینهای برای هدایت دارند، شیفته و شیدای اسلام مینماید. به عنوان نمونه: یکی از دوستان که جزء مبلغین بسیار موفق اوائل انقلاب است، جوانان بسیاری را از طریق مسجد، جذب حوزه علمیه نموده است که بسیاری از آنها به عنوان امامجمعه، مدیر فرهنگى و حوزوی و... مشغول فعالیت میباشند که همگی مرهون جذب جوانان به مسجد است.
در اینجا لازم است به یک موضوع بسیار مهم در تبلیغات مسجد اشاره کنیم و آن تبلیغ مکارم اخلاق است.در طول تاریخ کلاسهای ویژه اخلاق [فردى، اجتماعى، خانواده و...] در اوقات تعطیل و فراغت عمومی توسط علمای گذشته در مساجد برگزار میشده است. هم اکنون نیز چنین برنامهای در برخی شهرهای بزرگ همچون: قم، اصفهان و مشهد، توسط علما و در برخی شهرهای کوچکتر با استفاده از اساتید وروحانیون مجرب و متخلّق به اخلاق که گرایش عمومی مردم به آنان بیشتر است برگزار و مورد استقبال قرار گرفته است. مناسب است چنین برنامهای متناسب با استقبال مردم در ضمن برنامههای مسجد، هفتهای
یا ماهی یکبار انجام پذیرد. همچنین بیان احادیث و نکات اخلاقی «یک دقیقهای» از ائمه هدی علیه السلام و زندگانی بزرگان دین، بین دو نماز مغرب و عشا بسیار اثرگذار و جذاب میباشد.
اساس دین اسلام بر اجتماعى بودن قرار گرفته است تا انسان را از زندگی فردى و عزلت برهاند. به همین جهت میبینیم اسلام عزلت و تنهایی همراه با راز و نیاز اعتکاف را نیز در میان جمع، آن هم در مسجد جامع مورد سفارش قرار میدهد.
اصولاً یکی از علل تأکیدات پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله وسلم و ائمه معصومین علیهم السلام بر حضور در نماز جماعت به صورت صفوف فشرده و منسجم، ایجاد روحیه تعاون در میان نمازگزاران و افزایش بُعد اجتماعى مسلمانان در کنار انجام اعمال عبادی آنان میباشد. و این حضور می تواند از هرج و مرج و عنان گسیختگی که جامعه به مرورِ زمان دچار آن میشود، جلوگیری کند و تشکیل این اجتماعات در مکان مقدس مسجد، باعث میشود تا مؤمنین تحت توجه و ارشاد عالمان و مبلغان دینی قرار گیرند.(1)
از سوی دیگر، با نمایش همبستگی و پیوستگی مسلمانان در مسجد، همدلی و همراهی آنان همه روزه اعلام میگردد. همچنین مسجد عامل مهمی برای آشنایی با مؤمنین و اطلاع از حال یکدیگر و کمک در وقت نیاز و دعا در وقت گرفتاری یکدیگر میباشد. همچنین مسجد پایگاهی نیرومند در جهت انفاق و خیرات در راهخدا و برطرف کردن نیاز نیازمندان و مرکز مبارزه با ظلم حاکمان جور و انسجام نیرو و امکانات به منظور تداوم مبارزات و حفظ دستاوردها و پیروزیها به شمار میرفته و میرود.
امام رضا علیه السلام میفرماید:
« إِنَّمَا جُعِلَتِ الْجَمَاعَةُ لِئَلَّا یَکُونَ الْإِخْلَاصُ وَ التَّوْحِیدُ وَ الْإِسْلَامُ وَ الْعِبَادَةُ لِلَّهِ إِلَّا ظَاهِراً مَکْشُوفاً مَشْهُوداً لِأَنَّ فِی إِظْهَارِهِ حُجَّةً عَلَى أَهْلِ الشَّرْقِ وَ الْغَرْبِ لِلَّهِ وَحْدَهُ وَ لِیَکُونَ الْمُنَافِقُ وَ الْمُسْتَخِفُّ
1) آیین مسجد، محمد علی موظف رستمى، ج 2، ص 63.
مُؤَدِّیاً لِمَا أَقَرَّ بِهِ یُظْهِرُ الْإِسْلَامَ وَ الْمُرَاقَبَةَ وَ لِیَکُونَ شَهَادَاتُ النَّاسِ بِالْإِسْلَامِ بَعْضِهِمْ لِبَعْضٍ جَائِزَةً مُمْکِنَةً مَعَ مَا فِیهِ مِنَ الْمُسَاعَدَةِ عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوَى وَ الزَّجْرِ عَنْ کَثِیرٍ مِنْ مَعَاصِی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ »(1)
[نماز] جماعت بدان جهت مقرر شده است تا اخلاص، توحید، اسلام و پرستش خدا همگی ظاهر، آشکار و مشهود باشند؛ زیرا در آشکار کردن این امور، حجت خدای یگانه بر اهل خاور و باختر موجود میباشد. همچنین [بهخاطر آن باید احکام اسلام آشکارا عملی گردد و بر انجام آن مراقبت کنند] تا منافق و سست دین نیز آنچه را [به زبان] بدان اقرار کردهاست، به جای آورد و اسلام و مراقبت بر آن را اظهار کند. و برای آنکه گواهی دادن مردمان به مسلمانی یکدیگر، روا و ممکن باشد. همچنین مساعدت در نیکوکاری و تقوا و جلوگیری از بسیاری از نافرمانیهای خداوند عزیز و جلیل [با حضور در نماز جماعت محقق میشود]
بنابراین با توجه به این سخن گهربار، کارهایی مانند جمعآوری کمک برای نیازمندان، پرداخت وام، اعطای خدمات درمانى، اقدامات برای تسهیل ازدواج جوانان،برنامهریزی برای عیادت و سرکشی از بیماران مخصوصاً بیماران اهل مسجد و اموری از این قبیل، همگی از مصادیق تعاون بر «برّ و تقوا» است.
یکی از کارکردهای مهم مسجد، کارکرد سیاسى است که از زمان رسول خدا صلی الله علیه و اله وسلم بر آن تأکید شده و هماکنون نیز اهمیت آن کاملا مشخص است. بر همین اساس، آن حضرت پس از بنیانگذارینظام اسلامى، مسجد را که مرکزی عمومیو محل تجمع مسلمانان برای ادای فرایض دینی بود، به عنوان پایگاه حکومت و نهاد سیاسى اسلام برگزید. در دورههای بعد نیز بیشتر امور سیاسى آن روز مانند معرفی خلیفه، مراسم بیعت با وى، عزل و نصب استانداران و کارگزاران و... در مسجد صورت میگرفت.
1) وسائل الشیعه، شیخ حر عاملى، مؤسسه آلالبیت:، قم 1409 ق، ج 8، ص 287.
در دوران انقلاب اسلامی ایران پس از محور اعتقادی و عبادى، پررنگترین، فعالترین و بارزترین بخش کار مساجد در محور سیاست بوده است؛ چرا که مساجد در آگاهی و بیداری تودهها در دوران قبل و بعد از انقلاب نقش مؤثری داشتهاند و هماکنون نیز استعمارگران جهان از مسجد بیش از هر نهاد انقلابی میترسند.
حضرت امام خمینی رحمه الله در تبیین بعد سیاسى مسجد میفرمایند:
« اما راجع به اسلام، شروع کردند تبلیغات کردن به اینکه اسلام یک مکتبی است که میگوید: ملایم، کمکم. لابد پیش میآیند،یک مکتبی است که مربوط به دعا و ذکر و یک روابطی مابین مردم و مابین خالق و سیاست، کاری به آن ندارد،اسلام به حکومت کاری ندارد، به سیاست کاری ندارد،این را آنقدر تبلیغات روی آن کردند که در جامعه خود روحانیت هم به خورد آنها هم دادند که بسیاری از آنها هم همین اعتقاد را پیدا کردند.... که روحانی مسجد برود و نماز بخواند و عرض میکنم از این صنف کارها؛ درس بگوید و مباحثه بکند و آن آداب شرعیه را به مردم نشان دهد. آنهادیدند که نماز روحانیون و نماز اسلام هیچ به آنها ضرر ندارد، هرچه میخواهند نماز بخوانند.»(1)
بررسی کتب تاریخی به خوبی روشنگر آن است که از ابتدای اسلام تمامی فعالیتها از جمله: گردآورى، تجهیز، سامان دهی و تجمع نیرو به هنگام احساس خطر و بیم از تعرض دشمن، در مسجد صورت میپذیرفته است. مسجد نه تنها محل اعزام نیروها و طرح نقشههای جنگی بوده، بلکه رسول خدا صلی الله علیه و اله وسلم دستور میدادند در صورت وجود مسجد، چادر فرماندهی ایشان را در کنار آن نصب کنند؛ به طوری که در جنگ با «بنی نضیر» به بلال دستور داد تا خیمه ایشان را در کنار مسجد کوچکی نزدیک آن محل نصبکنند؛ اما زمانی که آن خیمه مورد شناسایی و هدف تیر دشمن قرار گرفت، حضرت فرمودند تا خیمه را به کنار «مسجد فضیخ» منتقل نمایند تا از تیررس دشمن به دور باشد.(2)
آنچه در طول مبارزات و فعالیتهای انقلابی در عصر حاضر و در دوران قبل، حین و بعد از انقلاب اسلامی ایران روشن گشت، آن است که مساجد تنها جایگاهی هستند که در جوّی آکنده از وحدت، اخوّت و معنویت،نیروهای مبارز، مؤمن و شجاع را در خود جای داده و از این طریق، در جهت بیداری و آگاهی بخشی به گروههای مختلف مردمى، رسالت خویش را عینیت بخشیده است. به همین دلیل است که دشمنان از مساجد به عنوان مراکز نیرومند پشتیبانی انقلاب و ستاد عملیاتی رهبر انقلاب اسلامى، در هراس و وحشت بوده و بارها مساجد را آماج حملات خود قرار دادهاند و هم اینک نیز دشمنان داخلی و خارجی در صدد دور کردن مردم به خصوص جوانان از مساجد میباشند.
بتشکن زمان، امام خمینی رحمه الله با درک این حساسیت دشمنان،بارها خطر جدایی انقلاب از مساجد را مورد تأکید قرار داده و فرمودهاند:
« اگر این مسجد و مرکز ستاد اسلام قوی باشد، ترس از فانتومها نداشته باشید! ترس از آمریکا و شوروی و اینها نداشته باشید! آن روز باید ترس داشته باشید که شما پشت کنید به اسلام،پشت کنید به مسجد.»(1)
یکی از نیازهای مهم بشر،وسایل ارتباطی است تا انسانها را از اخبار مهم مطلع ساخته و آنان را در حوادث به یاری یکدیگر طلبیده و از حمله دشمنان آگاهی داده، آنان را آماده دفاع نماید. دین مبین اسلام از 1400 سال پیش این نیاز را در نظر گرفته و مکانی به نام «مسجد» را به عنوان پایگاه ارتباطی بسیار مهم در افزایش پیوندهای انسانی و توسعه فرهنگى اسلام معرفی کرده است. به همین دلیل کارکرد رسانه ارتباط جمعی باهمه تحولات تکنیکى،زمانی قرین توفیق قلمداد میشود که بتواند عمیقترین ارتباط و پیوند را با مخاطب برقرار سازد که این ویژگی فقط در مسجد یافت میشود.
1) صحیفه نور، مرکز فرهنگى انقلاب اسلامی، ج12، ص234.
هر چند ممکن است چنین تلقی شود که با وجود وسایل ارتباط جمعی پیشرفته امروزى، این نقش مساجد، اهمیت قبلی خود را از دست داده است؛ ولی گسترش مساجد در تمامی نقاط شهری و روستایی از یکسو و از سوی دیگر، حرمت، قداست و معنویت خاصی که مسجد نزد مسلمانان دارد، سبب شده است تا مساجد نقش مهم و غیر قابل انکار خود را در این کارکرد ایفا نمایند.
در اینجا مناسب است به برخی ویژگیهای خاص رسانهاى مسجد اشاره میشود:
پیام مسجد، همگانی بوده و اخبار خصوصی و محرمانه ندارد؛ به خلاف برخی رسانهها.
مسجد، پیام منفی ندارد؛ به خلاف بعضی رسانهها که پیام منفی هم دارند.
پیام مسجد، موجب نفوذ در قلبها و افکار مخاطبین میشود؛ به خلاف اخبار تعدادی از رسانهها.
پیام مسجد، میتواند انقلابساز باشد؛ ولی اخبار برخی رسانهها انقلابسوز.
اخبار رسانهها در روز بعد و یا حتی چند ساعت بعد کهنه میشود؛ به خلاف پیامهای مسجد.
در رسانه مسجد، اولویت با پیام دینی و تحت تأثیر احکام دین است؛ اما در اکثر رسانهها اولویت با مسائل اقتصادی و سیاسى است.
شاید هیچ پایگاهی به اندازه «مساجد» در تبلیغ اسلامی ایفای نقش نکرده باشد؛ از زمان رسول خدا صلی الله علیه و اله وسلم تاکنون اذان،نماز، وعظ و خطابه از مهمترین برنامههای مساجد بوده و میباشد.
پیام مسجد، ارشاد و هدایت است؛ به خلاف اخبار برخی رسانهها که فقط اطلاعرسانی است و احیاناً همراه با تخریب و گمراهى.
پیامدهنده در مسجد (امام) باید عادل و عالم باشد؛ به خلاف پیامدهنده در بعضی از رسانهها که شرط خاصی نداشته و هر کس میتواند در مقام پیامدهنده باشد.
پیامدهنده مسجد، مخاطب را میشناسد و طبق ظرفیت او پیام میدهد؛ ولی رسانهها عمدتاً به هر گیرندهای پیام میدهند.
پیام مسجد آرامشبخش است؛ به خلاف عمده رسانهها.
اضطراب و نگرانی یکی از بزرگترین مشکلات زندگی انسان و آرامش یکی از گمشدههای مهم بشر است که همواره در جستجوی آن بوده و هست و از آغاز زندگی برای یافتن آن تلاش کرده است.
قرآن کریم با جملهای کوتاه و پرمغز،مطمئنترین و نزدیکترین راه را برای رسیدن به آرامش نشان داده و میفرماید:
« اَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»(1)
بدانید که با یاد خدا دلها آرام میگیرد.
همچنین میفرماید:
« هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لِیزْدَادُوا ایمَانًا مَعَ ایمَانِهِمْ»(2)
او کسی است که آرامش را در دلهای مؤمنان نازل کرد تا ایمانی بر ایمانشان بیفزایند.
امام صادق علیه السلام به مسلمانان سفارش میکنند که به هنگام رویارویی با مشکلات و اندوههای دنیوى، به نماز و مسجد پناه ببرند؛ چنانکه میفرمایند:
« مَا یَمْنَعُ أَحَدَکُمْ إِذَا دَخَلَ عَلَیْهِ غَمٌّ مِنْ غُمُومِ الدُّنْیَا أَنْ یَتَوَضَّأَ ثُمَّ یَدْخُلَ الْمَسْجِدَ فَیَرْکَعَ رَکْعَتَیْنِ یَدْعُو اللَّهَ فِیهِمَا أَمَا سَمِعْتَ اللَّهَ یَقُولُ: «وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ»(3)
هنگامی که اندوهی از اندوههای دنیا یکی از شما را فرا گرفت، چه میشود که وضو گرفته به مسجد داخل شود و دو رکعت، نماز بخواند و در آن دو رکعت، خدا را بخواند [و دعا کند]؛ مگر نشنیدهای که خدا میفرماید: و با صبر و نماز یاری جویید.
آشنایی با کارکردهای مسجد به ما کمک میکند تا با بهرهگیری از کمترین امکانات در جهت جذب مؤمنین، مخصوصاً جوانان استفاده نموده و سپس از خداوند منان بخواهیم در کلام، عمل و فعالیت ما برکتی قرار دهد تادر نمازگزاران تأثیرگذار باشد. چنانکه بسیاری از مبلغین گرامی با برگزاری جلسات هفتگی برای جوانان باعث شدهاند عده زیادی از جوانان جذب حوزه شوند یا جزء جوانان بسیار خوب و مورد تأیید در آن منطقه گردند.
ذکر این نکته ضروری است که تأثیر فعالیتهای فرهنگى دینی معمولاً دراز مدت است و نباید انتظار داشت آثار یک برنامه در مدتی کوتاه ظاهر گردد؛ به عنوان مثال میبینیم تلاش مردم به رهبری امام خمینی رحمه الله برای برپایی انقلاب پس از سالهای متمادی نتیجه بخشید و نظام اسلامی به ثمر نشست.
از اصلی ترین کارکردهای مسجد، کارکرد عبادی است و مهمترین فلسفه احداث مسجد، همان فلسفه کارکرد عبادی آن است.
پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم اولین نهادی را که در حوزه مدنی تأسیس نمود مسجد بود. دین اسلام دین کاملاً اجتماعی است. هیچ عبادت و اصلی فردی نیست مگر اینکه سویه ای اجتماعی و جامعه ساز داشته باشد. همچنانکه اسلام پیوند منسجم و قابل تعریفی بین دنیا و آخرت برقرار نموده است، همچنان نیز بین فرد و جامعه ارتباط و تداوم منطقی برقرار کرده است. مسجد نهادی است که تبلور فرد و جامعه در آن پیوند خورده و شاید بتوان ادعا کرد که تنها نهاد دینی است که توانسته است معضله اصالۀالفرد واصالۀ الجمع را مرتفع نموده و با طرح ریزی یک نظام فردی - اجتماعی قابل توجه با تعریف خاصی از انسان (انسان کامل) روزنه جدیدی را در حوزه دین گشوده است.
نماز و مسجد دو امر تفکیک ناپذیر و در هم تنیده هستند به طوری که عنوان یکی دلالت بر دیگری دارد. نماز خود پیش مؤلفه بسیاری از کنشهای اجتماعی انسان مؤمن و در حکم مرامنامه انسان برای ترسیم زیست جهان خود در این دنیا است.
نماز در صورتی می تواند سویه اجتماعی خود را در قالب یک اجتماع انسانی متظاهر نماید که در مکانی بنام مسجد و با گروهی از انسان ها بنام جماعت و حضور یک امام تشخص پیدا کند.
بررسی جنبش ها، قیام ها و انقلاب های اتفاق افتاده در کشورهای اسلامی یک نکته را به صورت قدر مطلق در بردارد و آن ظهور این خیزش ها از مسجد و در بستر جماعتی بنام نمازگزاران است.
این نکته پتانسیل بالای مفاهیم و تجمعات دینی را می رساند که در صورت استفاده صحیح توان خلق یک موج عظیم برای پیش برد اهداف دینی را دارا می باشند بنابراین هر چه مساجد شلوغ تر و نماز ها با شکوه تر برگزار گردد به همان میزان در حوزه های فردی، تربیتی، اخلاقی، اجتماعی - سیاسی و فرهنگی دارای ضریب بالاتری از امنیت و تعادل هستیم.
شايد به نظر آيد كه مفهوم خانواده از مفاهيم بسيار روشن و همه فهم است به گونه ای كه عامه مردم كوچک و بزرگ و باسواد و بی سواد همه آن را می فهمند ومی دانند و نيازی به تعريف ندارد ولی آن قدر ساده هم نيست وقتی به منابع واژه شناسی مراجعه كنيم می بينيم كه تعريف گوناگونی از آن شده و صاحب نظران بر اساس تخصص و نيازشان هر كدام تعريفی از خانواده ارائه داده اند برخی خانواده را يک سازمان اجتماعی دانسته بعضی روابط خويشاوندی و هم خونی را اساس تشكيل خانواده تلقی كرده اند عده ای ديگر عامل اقتصادی و گروهی نيز عوامل روانی و جنسی را سبب پيدايش آن قلمداد كرده اند به هر صورت همان گونه كه از منابع مختلف بر می آيد. منظور از خانواده در اين گفتار، مجموعه ای از افرادی است كه يكجا در كنار هم زندگی می كنند و معيار همزيستی و همبستگی آنها دو چيز است قرابت يا زوجيت. بنابراين خانواده های والديني، تک والدينی يا بدون والدين، برادران وخواهرانی كه با هم زندگی می كنند مشمول اين بحث خواهند بود.
خانواده جايگاه رفيع و بلندی در انظار انديشمندان جهان داشته و دارد و آن را از جنبه های گوناگون مورد تجزيه و تحليل قرار داده و می دهند هر رشته از علوم انسانی به فراخور نياز خود به كنكاش و تكاپو در مسائل خانواده پرداخته و گوشه ای از امور مربوط به آن را بررسی كرده است هر چند بررسی همه ابعاد خانواده از ديدگاه های مختلف كاری است بسيار گران و در اين مقال نمی گنجد ليكن به برخی از جهات آن در انديشه های نظريه پردازان علوم انسانی می توان اشاره ای گذرا داشت.
تمامی تاريخ نگاران و سيره نويسان بر اين باورند كه خانواده كهن ترين گروهی است كه به اقتضای نياز طبيعی عاطفی و اجتماعی بشر شكل گرفته و سابقه ای به درازای سابقه زيست بشر بر روی زمين دارد چرا كه انسان مدنی الطبع است و ناگزير بايد به لحاظ جهانی در اجتماع زندگی كنند چون خداوند انسان را آفريد و ساختمان بدنی او را به گونه ای شكل داد كه ضمن برخورداری از توانايی های گوناگون جسمی و عاطفی همواره احساس نياز به ديگران در او زنده باشد همين احساس درونی باعث می شود كه اجتماعی كوچكی به نام خانواده در عرصه زندگی شكل گيرد و تعدادی از افراد حداقل دو نفر يک جا زندگی نمايند
چه اينكه نيازهايجسمی و روانی انسان در محيط خانواده تامين می شود و روح تعاون و همكاری ميان اعضای آن در همان محيط به وجود می آيد . پس از تشكيل نخستين هسته خانواده در زمين كه طبق متون دينی و تاريخی شخصيت آدم و حوا علیهما السلام بنيانگذار آن بوده اند مراحل مختلفی بر نهاد خانواده سپری شده و به موازات تحولات اجتماعی دست خوش تغيير و تحول فراوان گشته است. دانش تاريخ عهده دار بررسی ابعاد خانواده و سير تكاملی آن است كه چگونه خانواده باديه نشين تبديل به شهرنشين شد، يا چه عواملی موجب گرديد كه خانواده هسته ای جايگزين خانواده سنتی گردد؟ به هر حال سير تحولات خانواده از موضوعات مهم اطلاعاتی در علم تاريخ است و بدين جهت تاريخ نويسان به بررسی آن می پردازند.
جامعه شناسان از ديرباز به تجزيه و تحليل خانواده پرداخته و آن را به عنوان يک نهاد اجتماعی همواره مطمح نظر داشته اند خانواده از منظر جامعه شناسی اساسی ترين نهاد اجتماعی است كه در شكل گيری ساختار كلان جامعه و افزايش بهره وری آن نقش بسزا دارد چون بافت اجتماعی به نوعی تحت تاثير تحولات فرهنگی قرار دارد و هر گونه انحرافی در فضای خانواده ها لزوما در جامعه از خود واكنش نشان می دهد از اين جا می توان گفت ميان خانواده و جامعه يک رابطه دو سويه برقرار است و هر كدام بر ديگری تاثير می گذارد.
امروزه گرايشی در حوزه جامعه شناسی پديد آمده كه ابعاد خانواده و جنبه های مختلف آن را مورد بررسی قرار می دهد اين گرايش با مطالعات جامعه شناسانه فردريک لوپلی فرانسوی و ويلهم هايرنش ريل آلمانی پديد آمد و سپس با تحقيقات ساير جامعه شناسان مانند دوركيم و ماركس توسعه يافت و تكميل گرديد. از آنجا كه خانواده نقش عمده در تربيت نيروی فعال جامعه دارد و می تواند با افزايش بازدهی جامعه به توسعه اقتصادی و اجتماعی كمک كند جامعه شناسان به بررسی مسائل مربوط به آن علاقه مند شده اند رويكرد جامعه شناسی خانواده بر اساس نظريه كاركرد گرايی (لغت) ساختار خانواده نقش های هريک از اعضا روابط ميان اعضا جمعيت و شاخص های رشد يا كاهش آن انواع خانواده از نوعی گسترده و هسته ای تاثيرات متقابل جامعه و خانواده و امثال آن را مورد مطالعه قرار می دهد.
دانش حقوق يكی از دانش های علمی _ كاربردی رايج و پر رونق در سراسر دنيا است و به مسائل خانواده توجه جدی نموده و آن را به عنوان يک نهاد مدنی _ حقوقی مورد تحقيق قرار می دهد حقوق
دانان قوانين متعددی را به منظور سامان دهی امور خانواده تدوين كرده تا در صورت لزوم مورد اجرا قرار گيرند و احياناًاز فرو پاشی نظام خانواده جلوگيری نمايند حقوق هر يک از اعضای خانواده ارث و ميراث نكاح و طلاق نفقه اولاد وهمسر از جمله موضوعاتی است كه از نظر حقوقی رسيدگی می شود حقوق بيش از ديگر حوزه های علوم انسانی كاربرد دارد و با زندگی عملی مردم در ارتباط است دادسراهای عمومی و خصوصی و زير مجموعه های آن از مراكزی هستند كه به اجرای عدالت در جامعه می پردازند دادگاه های ويژه دعاوی خانوادگی امروزه از ازدحام بيشتری برخوردار است و در آن جا قضات متعددی به حل و فصل مسايل خانوادگی مشغول اند در هر كشوری قوه قضائيه با تلاش پيگير خود مجری قانون در محيط اجتماعی و خانوادگی است بدين ترتيب حقوق خانواده يكی از مهمترين مباحث مدنی كشور می باشد.
اقتصاددانان نيز به نوبه خود مسايل خانواده را از نظر دور نداشته و آن را به عنوان يک واحد توليد ومصرف مورد توجه قرار داده اند خانواده در تقويت بنيه مالی كشور و استوار نگهداشتن آن نقش مهمی ايفا می كند؛ چرا كه خانواده نخستين گروه های اقتصادی را تشكيل می دهند و نيروی كار در مزارع و كارگاه ها را آنها تامين می كنند. به ويژه خانواده های گسترده و سنتی كه اغلب در روستاها زندگی می كنند و تقريبا همه اعضای آن اعم از زن ومرد و كوچک وبزرگ به كار توليد اشتغال دارند؛ نظير كشاورزی و دامداری توليد توزيع و مصرف از محورهای اصلی در علم اقتصاد است و هر سه محور ارتباط مستقيم با نهاد خانواده دارند؛ بنابراين خانواده از يک سو جايگاه تربيت نيروی فعال كاری است و از سوی ديگر يک واحد مصرف كننده محسوب می شود كه می بايد درآمد ملی به صورت عادلانه ميان خانواده ها تقسيم گردد. از نظر اقتصاد سياسی دولت عهده دار تامين نيازهای اساسی خانواده هاست و حكومت وظيفه دارد كه مسكن و معيشت عمومی مردم را تامين نمايد دولت بايد شرايطی را به وجود آورد كه خانواده ها قدرت خريد كافی داشته باشند بتوانند مايحتاج اوليه خود را بدون هيچ مشكلی فراهم سازند آن چه در اين زمينه موثر است توزيع عادلانه امكانات است كه می بايد با مديريت درست انجام گيرد چه بسا از مشكلات اقتصادی در اثر سوء مديريت در نظام توزيع كالاهای مصرفی به وجود می آيد.
امروزه يكی از مباحث عمده اقتصادی در مورد خانواده مساله رشد جمعيت است كه اغلب كشورهای جهان به خصوص كشورهای در حال توسعه با آن روبرو هستند و شيوه های مختلفی را برای مهار كردن جمعيت به كار بسته اند. از جمله راه هايی كه تاحدوی در اين زمينه موفق عمل كرده اجرای برنامه های پيش گيری از
بارداری بانوان بوده است. تبليغات صورت گرفته در اين رابطه توجه خانواده ها را به خود جلب نموده و درعمل نيز تاثير خود را گذشته است. دليل اين امر شايد اين باشد كه كنترل زاد و ولد به خاطر كاستن از تكاليف بارداری و تربيت فرزند با آسايش و رفاه زنان سازگارتر است و به همين جهت مورد استقبال گسترده قرار گرفته است با اين وصف آنان می توانند با راحتی و آسايش بيشتر زندگی كنند. به هر صورت خانواده به دلايل متعددی چه در مباحث نظری و چه در مباحث علمی مركز توجه اقتصاد دانان قرار گرفته است.
هر چند رويكرد روان شناسی به تجزيه وتحليل رفتار آدمی می پردازد و سعی دارد ضمن تشخيص رفتارهای نابهنجار علل بروز آنها را شناسايی و به درمان بيمار بپردازد، در عين حال خانواده را نيز از زوايای مختلف مورد مطالعه قرار می دهد چرا كه خانواده از منظر روان شناختی به منظور حفظ تعادل خود هميشه در دو جنبه درون سازی و برون سازی فعال است يعنی در عين سازگاری با تحولات اجتماعی همه اعضای خود را از نظر جسمی و روحی به رشد مطلوب برساند.
طبيعی است كه مسائل رشد به لحاظ كمی و كيفی در روان شناسی بررسی می شود. رويكرد خانواده درمانی از گرايش های نسبتاً جديد در دانش روان شناسی است كه از زاويه های مختلف به بررسی مسايل خانواده می پردازد يكی از نظريه های رايج در حوزه خانواده درماني، نظريه سيستمی است. اين نظريه خانواده را موجودی می داند متشكل از اجزای به هم پيوسته كه اولاً اعضای آن تابعی است از رفتار ساير اعضای خانواده و ثانيا خانواده مانند هر سيستم ديگری متمايل به تعادل است. اگر عضوی از خانواده دچار نابهنجاری شود بايد در ارتباط با ساير اعضای آن درمان گردد چون از اين نظر هر عضوی وابسته به محيط خود و ديگر عناصر تشكيل دهنده آن سيستم است بر اساس نظريه سيستمي، پيدايش عضو جديد يا كاهش عضو قديم مستلزم بروز استرس و فشار در اعضای سابق خانواده است اين امر ايجاب می كند كه خانواده به گونه ای بايد جواب گوی تغييرات درونی و بيرونی باشد كه خود را با شرايط جديد منطبق سازد به هر حال دانش روان شناسی به بررسی زاويه های مختلف خانواده پرداخته و راهكارهای مناسبی را برای پيشگيری يا درمان رفتارهای نابهنجار ارائه می دهد.
حكما و انديشمندان بزرگ اعم از مسلمان و غير مسلمان از روزگاران قديم سياست را به دو نوع سیاست مُدُن(1)
(شهرها) وسياست منزل تقسيم كرده اند. بدينسان خانواده و امور مربوط به آن خود در قلمرو علوم سياسی قرار می گيرد و می بايست مورد توجه نظريه پردازان دانش سياست قرار گيرد چرا كه نهاد خانواده كوچک ترين واحد اجتماعی و نمونه تمام عياری است از يک جامعه بزرگ همان طوری كه جامعه كلان نياز به رئيس، مدير و برنامه ريزی دقيق دارد خانواده نيز نيازمند سرپرست و برنامه ريزی است اگر سرپرست در خانواده نباشد اعضای آن دچار تحيّر و سردرگمي، به هرج و مرج اعضای آن و در نهايت به فروپاشی نظام خانواده منجر خواهد شد چنان كه اين مساله در سطح جامعه و نظام سياسی كشور نيز قابل پيش بينی خواهد آمد؛ از اين رو خانواده به عنوان يک واحد سياسی همواره مورد مطالعه كارشناسان مسائل سياسی بوده و خواهد بود.
عامل ديگری كه باعث جلب توجه صاحب نظران امور سياسی به نظام خانواده شده اين است كه كانون خانواده نقش موثری در تربيت نيروی سياسی - اجتماعی دارد. اگر نگاهی به گذشته و حال جوامع بيندازيم به روشنی در می يابيم كه سياست مداران به نام تاريخ در محيط خانواده ها پرورش يافته و از همان جا شايستگی های لازم را برای اداره امور جامعه كسب كرده اند.
همچنين خانواده در حفظ اقتدار ملی و استقلال يک ملت سهمی بسزا دارد. تاريخ نشان می دهد كه ملت هايی هميشه قوی و پر توان بوده اند كه از نظر خانوادگی بنياد محكم تری داشته اند در مقابل انحطاط و شكست هر ملتی از زمانی آغاز شده كه اصول خانوادگی در آن ملت رو به ضعف رفته است از اينجا كه فرهيختگان دانش سياسی همواره نهاد خانواده را به عنوان يک شاخص سلامت و قدرت سياسی - اجتماعی جامعه معرفی می كنند و اين كه هر گونه ضعفی در نظام خانواده بر دوام و بقای حيات ملی تاثير می گذارد.
به نظر بسياری از كارشناسان، امر توسعه سياسی و اقتدار ملی يک كشور تا حدودی وابسته به استحكام نظام خانواده است. امروزه نيز سياست مداران جهان در تمام دنيا از حيات فرهنگی و اقتصادی خانواده ها به شدت حمايت می كنند اين كار به لحاظ سياسی _ اجتماعی می تواند تحليل های گوناگونی داشته باشد عمل به وظيفه يكی از نگرش هاست كه به اين مساله می نگرد. بر اين اساس تامين نيازهای اساسی و فراهم
1) جمع مدینه
ساختن وسايل آسايش و رفاهی حق ملت بر دولت است زمام داران سياسی جامعه بر اساس وظايف دينی و ملی خود بايدبه احتياجات مردم بپردازند؛ چون درآمد ملی و سرمايه عمومی كشور در اختيار رهبران جامعه قرار دارد و می بايست صرف معيشت خانواده ها گردد. نگرش ديگر اين است كه خانواده ها در پيدايش و استمرار قدرت نقش اساسی دارند بدين جهت حمايت كارگزارن سياسی قرار می گيرند به ويژه هنگام تفويض قدرت و برگزاری انتخاب وعده های بيشتری از ناحيه گروه های سياسی به مردم داده می شود بدين ترتيب خانواده چه در گذشته و چه در آينده مورد توجه كارشناسان مسایل نظری وعملی دانش سياسی بوده اند.
كار شناسان امور تربيتی بيش از هر چيز به عنوان يک نهاد تربيتی به خانواده می نگرند فضای گرم خانواده مناسب ترين جای پرورش استعدادها و توانايی های نسل جديد است، محيطی سرشار از مهر و محبت عواطف و احساسات پاك. و كودک از همان روزهای نخست زندگی در آغوش پر مهر پدر و مادر قرار گرفته درس ايثار محبت مروت و وفاداری را فرا می گيرد روحيه تعاون و همكاری و خدمت به مردم در فضای خانواده شكل می گيرد. كودک می آموزد كه چگونه با ديگران زندگی كند و چگونه در برنامه ريزی ها و تصميم گيری ها شركت نمايد. به نظر كارشناسان امور تربيتی كانون خانواده بسان يک مركز تعليم و تربيت غير رسمی اصول و آداب زندگی را از راه غير مستقيم به فرزندان ارائه می دهد به عقيده آنان خانه همواره در كنار مدرسه از عوامل موثر در فرايند تعليم و تربيت مطرح بوده و كارايی خود را نيز نشان داده است هر اندازه پيوند خانه و مدرسه محكم تر باشد بازدهی تعليم و تربيت بيشتر خواهد بود. تشكيل انجمن های اوليا و مربيان در اغلب مراكز آموزشی به همين منظور انجام می گيرد هر يک از اعضای خانواده به خصوص پدر و مادر در تربيت كودک نقش بسزا دارند.
تعریف خانواده(1)
درباره تعریف خانواده، مطالب زیادی بیان شده است و هر اندیشمندی در تعریف خانواده بر بعدی از ابعاد خانواده که از نگاه خودش مهمتر بوده، تأکید کرده است. شاید این تعریفی که ما بیان می کنیم به نوعی در
1) . برگرفته واژهنامه زنان;خانواده(Family) - قسمت اول
بردارنده همه آن تعریف ها باشد: «خانواده، از گروهی از آدم ها تشکیل می شود که از راه خون، زناشویی و یا فرزندپذیری با یکدیگر ارتباط می یابند و طیّ یک دوره زمانی نامشخص با هم زندگی می کنند».(1)پيشتر از اين، گروهی از محققان علوم اجتماعي، خانواده را به «گروهی از افراد که روابط آنان با يکديگر بر اساس هم خونی شکل ميگيرد و نسبت به هم خويشاوند محسوب ميشوند»؛ تعريف کرده بودند.
گروهی ديگر از جامعه شناسان، برای تعميم خانواده، به گونهای که افزون بر روابط هم خوني، مواردی همچون فرزندپذيری و پذيرشهای اجتماعی و قراردادی را نيز در برگيرد، خانواده را اين گونه تعريف کردند: «گروهی است متشکل از افرادی که از طريق پيوند زناشويي، هم خونی يا پذيرش، با يکديگر به عنوان شوهر، زن، مادر، پدر، برادر، خواهر و فرزند در ارتباط متقابلند و فرهنگ مشترکی پديد آورده و در واحد خاصی زندگی ميکنند»(2)
ديگر صاحب نظران نيز در حوزههای مختلف علوم انساني، تعاريف و تعابير مشابهی در تعريف خانواده به کار بردهاند، برای نمونه، به دو تعريف ديگر اشاره ميشود:
1 - خانواده ترکيبی از افرادی است که از راه خون، زناشويي، و يا فرزندپذيري، با يکديگر ارتباط مييابند و طی يک دوره زمانی نامشخص، با هم زندگی ميکنند - خانواده پيوندی است که با نهاد ازدواج، يعنی صورتی از روابط جنسي، که به تصويب جامعه رسيده، مرتبط است.
2 - خانواده گروهی اجتماعی است که بزرگ سالان آن(مذکر و مؤنث) از نظر جنسي، با هم زندگی ميکنند و از نظر اقتصادي، همکاری دارند و دارای يک بچه يا بيشتر هستند.(3)که قدر مشترک اين گونه تعاريف را ميتوان در سه محور خلاصه کرد:
خانواده بر مبنای ازدواج بين دو جنس مخالف شکل ميگيرد.
روابط نسبي(قراردادی يا واقعي) يا سببی بين اعضای آن وجود دارد.
افزون بر کارکردهای زيستي(توليد مثل)، کارکردهای آموزشي، تربيتی و اقتصادی نيز برای آن متصور است.
1) . درآمدی بر جامعه شناسی، بروس کوتن، ترجمه: محسن ثلاثی، ، ص127.
2) . باقر ساروخاني، دائرةالمعارف علوم اجتماعي، انتشارات کيهان
3) . (برای آگاهی بيشتر، ر.ک: بروس کوئن، درآمدی به جامعه شناسي، ترجمه محسن ثلاثي، باقر ساروخاني، دائرةالمعارف علوم اجتماعي، استفان مور، ديباچهای بر جامعه شناسي، ترجمه مرتضی ثاقب فر،
با اين حال، نگاهی گذرا به سير تطورات خانواده، نشان ميدهد که اين نهاد کهن، در عمر طولانی خود - به ويژه در دوران معاصر- دست خوش چنان تغييراتی شده است که مشکل بتوان تعريفی جامع از آن ارائه داد. از اين ديدگاه، تصور قالبی ما از خانواده، که از يک شوهر، همسر و فرزندانشان ترکيب ميشود، با توجه بهساختار خانواده در سراسر تاريخ بشر، تصور چندان درستی نيست.(1)بر اين اساس، تعريف خانواده، امری سهل و ممتنع است. سهل است به علت تصور قالبی که از خانواده، حتی در ذهن خواص وجود دارد و آن را ترکيبی از شوهر، همسر و فرزندان ميپندارد؛ و ممتنع است به سبب گونههای بيشمار و متفاوتی که قدر مشترک آنها، تنها اطلاق نام «خانواده» است و جز آن، قدر مشترک ديگری ندارند.
به همين دليل، مارتين سگالن معتقد است که جامعه شناسی معاصر ناگزير است که در تعريف خانواده، تا حدودی محتاطانه وارد عمل شود؛ زيرا «خانواده» واژهای با معانی متعدد است و از يک چارچوب مفهومي، که قادر به تعريف حيطه گسترده پديدههای خانوادگی باشد، محروم است.(2)در واقع، جامعه شناسان معاصر از ارائه يک تعريف کلی درباره خانواده پرهيز ميکنند؛(3)زيرا ارائه تعريفی جامع که همه مصاديق خانواده را از خانواده سنتی گرفته تا مواردی که در عصر جديد، نام خانواده گرفتهاند، مانند روابط زناشويی خارج از چارچوب رسمي، زندگيهای مشترک هم جنس بازان، خانوادههای تک والدينی - در برگيرد، ممکن نمی دانند.
سازمان ملل متحد (1994) نيز در آمار جمعيتی خود، خانواده را چنين تعريف ميكند: «خانواده يا خانوار به گروه دو يا چند نفرهای اطلاق ميشود كه با هم زندگی ميكنند؛ درآمد مشترک برای غذا و ديگر ضروريات زندگی دارند و از طريق خون، فرزندخواندگی يا ازدواج، با هم نسبت دارند. در يک خانواده ممكن است يک يا چند خانواده زندگی كنند، تمام خانوارها، هم خانواده نيستند.»(4)
برای تبین بیشتر کارکرد خانواده لازم است که به انواع خانواده و تعریف های آنها در جوامع انسانی اشاره ای داشته باشیم:
خانواده را از جهت حجم و جمعیت آن به خانواده گسترده و خانواده هسته ای تقسیم می کنند. خانواده گسترده، خانواده ای است که در آن، حدّاقل دو نسل و یا بیشتر در کنار هم زندگی می کنند. این خانواده، مبتنی استبر رابطه خونی تعداد گسترده ای از افراد از جمله والدین، فرزندان، پدربزرگ ها، مادربزرگ ها، عمه ها، دایی ها...
به عبارتی خانواده گسترده به گروهی از افراد گفته می شود که از يکديگر ارث می برند. اين گروه عبارتند از شخص ، همسر او و خويشاوندان نسبی در جائی که قانون مدنی راجع به طبقات خويشاوندان نسبی صحبت می کند، خانواده به اين مفهوم را مد نظر داشته است. خانواده گسترده، نماد یک جامعه سنتی و شکل غالبِ خانواده در آن جوامع است، در حالی که خانواده هسته ای، نماد جوامع جدید و صنعتی است.
ویژگی های خانواده گسترده عبارتند از:
الف) در خانواده گسترده، اعضای خانواده ميتوانند در مواقع نياز، از اشخاص متعددی کمک بگيرند؛ مثلاً سالخوردگان، بيماران، معلولان و بيپناهان، در خانواده گسترده، کمتر از خانواده زن و شوهری سر بارند؛ زيرا هزينه آنان بر دوش يک يا دو نفر نيست. در نتيجه، هر فرد، زير بار زحمت و مسؤوليت کمتری قرار ميگيرد.
ب) خانواده گسترده، در مجموع، پايدارتر از خانواده زن و شوهری است. اعضا در اين نوع خانواده، ميآيند و ميروند؛ ولی واحد اصلي، مسؤوليت جمعی خود را حفظ ميکند، در حالی که مرگ مادر يا پدر(زن و شوهر) دريک خانواده هستهاي، باعث جدايی و يا از هم پاشيدگی خانواده ميشود.
ج) خانواده گسترده، بيش از خانواده کوچک زن و شوهري، قدرت سياسی دارد. رئيس خانوادهای که بتواند عده بسياری را به دور خود گرد آورد، بيش از رئيس يک واحد کوچک، احترام و قدرت دارد.(1)
د) کارکردهای عاطفی و روانی خانواده گسترده، به ويژه در بحرانها و لحظات سخت زندگي، به مراتب بيشتر از خانواده هستهای است. اعضای خانواده گسترده، در شاديهای هم شريکند و احساس همراهي، از شدت غم و اندوههای آنان ميکاهد.
1) . خانواده و جامعه، ص 145
خانواده هسته ای، به یک واحد خانوادگی اطلاق می شود که در آن، پدر و مادر و فرزندانشان با هم زندگی می کنند.در تعريف گيدنز ، خانواده هستهاي، «خانوادهای است که در آن، يک زوج متأهل(يا يکی از والدين) با فرزندان خود يا کودکانی که به فرزندی پذيرفته، زندگی ميکنند.»(1)
وقتی یک جامعه، شروع به از دست دادن الگوی کشاورزی و پذیرش الگوی صنعتی می کند، کارکردها و اقتدار خانواده، همراه آن دگرگون می شوند. شاید مهمترین پیامد گذر از یک جامعه سنّتی روستایی به یک خانواده صنعتی شهری، جانشینی خانواده هسته ای کنونی به جای خویشاوندی گسترده پیشین باشد. با تغییر شکل خانواده از صورت یک واحد تولیدی به یک واحد تقریباً مصرفی صِرف، دیگر ضرورتی باقی نمی ماند که تعداد گسترده ای اقوام و خویشان به صورت دسته جمعی در کنار هم زندگی کنند.
در این شرایط، جمعیت اضافی خانواده،نه تنها چیزی را تولید نمی کند و گرهی از اقتصاد خانواده باز نمی کند، بلکه بار خاطر خانواده محسوب می شود. در یک اجتماع شهری، خانواده ای که فرزندان زیادی را باید تأمین کند، دشواری های اقتصادی بیشتری نسبت به خانواده ای که فرزندان کمتری دارد، متحمل خواهد شد. جامعه شناسان در تعريف خانواده هسته ای، معمولاً قید «زن و شوهر» را درج می کنند که به معنای وجود یک مرد و یک زن و تحقق ازدواج میان آن دو است.
در این جا یک سؤال مهم رخ می نمایاند که: به راستی چرا بنیان خانواده گسترده سست گردید و کم کم فرو پاشید و الگویی جدید به نام خانواده هسته ای بوجود آمد؟ برای پاسخ گفتن به این سؤال، به چند نکته باید اشاره شود:
الف) نیاز به تحرک جغرافیایی
وقتی جامعه از شکل سنتی خود تغییر چهره دهد و به یک جامعه صنعتی تبدیل شود، افراد، دیگر در کسب منزلت، به خانواده خود چشم نمی دوزند، بلکه با انتخاب و تلاش خود، منزلت اجتماعی را کسب می کنند و این، نیازمند تحرک جغرافیایی است.
ب) برآورده شدن نیازها از طرف گروه های رسمی
1) . آنتونی گيدنز، جامعه شناسي، ترجمه منوچهر صبوري
روشن است که یکی از دلائل مهم وابستگی به خانواده گسترده، برآورده شدن برخی از نیازهای اساسی از سوی اعضای دیگر خانواده است؛ امّا در جامعه صنعتی، بسیاری از نیازهایی که در گذشته در خانواده گسترده برطرف می شد، از طریق گروه های رسمی برآورده می شود. به عنوان مثال، در جامعه سنّتی، خانواده گسترده، کارکرد حمایت زیستی را برعهده داشت. اگر کسی مریض می شد، این خانواده بود که تمام هزینه های آن رابرعهده می گرفت؛ امّا امروزه این نیاز را بیمه های درمانی و تأمین اجتماعی برعهده گرفته اند. در جامعه صنعتی، دیگر فرد، نیاز به بودن در خانواده گسترده را احساس نمی کند.
ج) کسب منزلت اجتماعی
منزلت، به پایگاه اجتماعی یک فرد در یک گروه، در مقایسه با گروه های دیگر اطلاق می شود. منزلت بر دو گونه است: انتسابی و اکتسابی. منزلت انتسابی را فرد از بدو تولد به دست می آورد و بیشتر مبتنی بر زمینه خانوادگی، ثروت، دین و ... است. از این رو این نوع منزلت، بر اصل و نسب خانوادگی فرد، مبتنی است و نه بر شایستگی های فردی اش؛ امّا منزلت اکتسابی، یک پایگاه اجتماعی است که فرد به خاطر سخت کوشی و لیاقتی که از خود به خرج می دهد، به دست می آورد. در گذشته، منزلت و پایگاه اجتماعی هر فرد را خانواده او تعیین می کردند. فرزند یک کشاورز، به کشاورزی می پرداخت و اساساً برای انجام دادن کار کشاورزی، اجتماعی می شد؛ امّا در یک جامعه صنعتی، افراد با آزادی های بیشتری منزلت خود را تعیین می کنند.
تک همسری به پيوند زناشويی يک زن و يک مرد گفته ميشود. از ميان گونههايی که ميتوان برای خانواده هستهای برشمرد، خانواده تک همسري، رايج ترين صورت زناشويی در بيش تر کشورهای جهان است.(1)در جوامع مسيحی غرب، ازدواج و خانواده، با تک همسری پيوستگی دارد. به بيان ديگر، يگانه شکل مشروع ازدواج و خانواده در جهان غرب، تک همسری است.(2)چند همسری به ازدواج يک مرد يا يک زن با بيش از يک جنس مخالف، در زمانی واحد اطلاق ميشود. دو نوع چند همسری وجود دارد: چند زنی که به ازدواج يک مرد با بيش از يک زن در زمان واحد گفته ميشود. اين نوع از چند همسري، در مقايسه با معادل خود(چند شوهري) بسيار رايج تر است. چند شوهری نوعی کمياب از چند همسری است که به
وصلت يک زن، در زمان واحد، با شوهرهای متعدد گفته ميشود. اين گونه زناشويي، امروزه در تبت و توده های جنوب هند به چشم ميخورد. چند شوهری وضعيتی را ايجاب ميکند که در چند زنی وجود ندارد. پدر خونی کودک معمولاٌ معلوم نيست.
اين که چه کسی پدر کودک دانسته ميشود، در «توداها» به وسيله مراسمی تعيين ميشود که طی آن، يکی از شوهران يک تير و کمان اسباب بازی به زن باردار هديه ميکند. اگر شوهران ديگر بعداً بخواهند پدر شوند،اين مراسم در دوران بارداريهای بعدی دوباره اجرا ميشود. به نظر ميرسد که چند شوهري، تنها در جوامعی وجود دارد که در فقر شديد به سر ميبرند و در آنها کشتن دختران رواج دارد.(1)
در خانواده، قدرت در دست چه کسی است؟ پاسخ گفتن به این سؤال، از نوع دیگری از دسته بندی خانواده حکایت دارد که عبارت است از: خانواده پدرسالار و خانواده مادرسالار. پیش از توضیح این دو نوع، خوب است بدانیم که در طول تاریخ، به ندرت دیده شده است که قدرت در خانواده به طور مساوی بین زن و شوهر، تقسیم شده باشد. در بیشتر جوامع و در بخش بزرگی از تاریخ بشر، مرد از قدرت زیادی برخوردار بوده است. هر چند گاهی زنان نیز از قدرت قابل توجه بی نصیب نبوده اند. این که قدرت، بیشتر در دست مرد باشد یا زن، تأثیر زیادی بر ساختار خانواده و ابعاد دیگر آن می گذارد. همان گونه که در بالا نیز اشاره کردیم، خانواده از جهت ساختار قدرت درونی، بر دو گونه است:
به خانواده ای که پدر در آن از قدرت بالایی برخوردار باشد، خانواده پدرسالار (patriarchal family) اطلاق می شود. پدرسالاری، مستلزم ویژگی های ذیل است:
الف - زن پس از ازدواج، به محلّ اقامت شوهر - که معمولاً همان مسکن پدر و مادر شوهر است - عزیمت می کند (پدرْ مکانی).
ب - پدر، محور نسب است؛ یعنی افراد خانواده، خود را فرزند پدر می دانند و نسل خود را از جانب پدر، ردیابی می کنند. (پدرْ نَسَبی).
ج - فرزندان، نام خانوادگی خود را از پدر می گیرند (پدر نامی).
1) . جامعه شناسی گيدنز، ص 416.
د - عمده میراث یا همه آن به فرزندان ذکور منتقل می شود.
ه - پس از مرگ پدر، پسر ارشد، جانشین او می شود.
خانواده ای را که در آن، مادر از اقتدار بیشتری بهره مند است، خانواده مادرسالار (matriarch family) می نامند. در این نوع خانواده، برخلاف نوع پیشین، مادرْ مکانی، مادرْ نسبی، مادرْ نامی و تقدّم دختران در ارث وجانشینی، برجسته است. بدین معنا که هر چه را که در بالا از ویژگی های پدرسالاری برشمردیم، در مورد مادر صدق خواهد کرد.
البته در این که چه زمانی در تاریخ کهن بشر، پدرسالاری و یا مادرسالاری حاکم بوده است در بین اندیشمندان، اختلاف است. برخی معتقدند پس از یک دوره هرج و مرج در ساختار خانواده، نخست، مادرسالاری حاکم شده است و بعدها پدرسالاری ظهور کرده است. در جوامع امروزی ما، خانواده به سوی برابری نسبی اقتدار بین زن و شوهر پیش می رود. هر چند هنوز هیچ جامعه ای را نمی توان یافت که در آن، برابری کامل وجود داشته باشد. به عنوان نمونه، مطالعاتی که در مورد خانواده طبقه متوسط انگلستان در صورت گرفته، نشان می دهد که مردان در مورد منابع اقتصادی خانواده، از قدرت بیشتری برخوردارند. بر حسب برخی از این مطالعات، تصمیم های بسیار مهم (مثلاً در امور مالی) تنها توسط شوهر اتخاذ می شود. و تصمیم های مهم (مثلاً در مورد آموزش کودکان) را غالباً هر دو می گیرند. ولی عملاً زن، هیچ یک از این دو مورد را به تنهایی تصمیم نمی گیرد. زنان معمولاً تنها مسئولیت تصمیم هایی را برعهده دارند که هم زن و هم مرد، آن را کم اهمیت می دانند.
در یک تقسیم بندی دیگر، خانواده را از حیث وجود و حضور پدر و مادر یا یکی از آنها به گونه خانواده کامل و خانواده ناقص، تقسیم بندی می کنند.
خانواده کامل به خانواده ای اطلاق می شود که در آن، زن و مرد با هم و در کنار فرزندانشان زندگی می کنند؛ امّا خانواده ناقص (single parent familry) خانواده ای است که یکی از دو همسر، بر اثر مرگ یا طلاق و یا به دلایل دیگری در خانواده حضور ندارد و سرپرستی، تنها برعهده یکی از آنهاست. هر چند این نوع خانواده در همه جوامع و همه دوره های تاریخی وجود داشته است، امّا میزان آن در جوامع و دوره های مختلف، متفاوت بوده است.
در نیمه دوم قرن بیستم، با افزایش سریع نرخ طلاق و گسترش روابط جنسی نامشروع در جوامع غربی، میزان این نوع خانواده، همواره رو به رشد بوده است. مثلاً در سال 1976 کمتر از چهارمیلیون خانوار امریکایی تک سرپرست وجود داشت؛ در حالی که این رقم در سال 1991 به بیش از ده میلیون خانوار رسید. در انگلستان نیز در سال 1971 در حدود 570 هزار خانواده تک همسر وجود داشت؛ امّا در سال 1996 به یک میلیون و ششصدهزار خانوار افزایش یافت.
ازدواج، پدیده ای است فراگیر که در همه جوامع انسانی وجود داشته است و در طول تاریخ، تنها راه مشروعیت بخشیدن به خانواده، پیمان ازدواج بوده است. با وجود این، همراه با شکل گیری وسیع روابط جنسی میان زن و مرد که در غرب اتفاق افتاد، نوع دیگری از روابطِ کمتر پایدار در این جوامع رواج یافت که به آن هم خانگی یا زندگی مشترک بدون ازدواج (cohabiation) گفته می شود. در این نوع از خانواده، زن و مردی بدون این که با هم رسماً ازدواج کنند، برای مدتی با هم زندگی می کنند. بر اساس آمارها در سال 1960 در امریکا 43900 نفر زندگی مشترک بدون ازدواج داشته اند و در سال 1998 این رقم به 4236000 رسید. در انگلستان تقریباً 30% زنان واقع در سنین 20 تا 31 سال به هم خانگی روی آوردند. شایان توجه است که این نوع از خانواده (اگر بشود نام آن را خانواده نهاد) از ویژگی های فرهنگ غرب است. در همه فرهنگ ها، بویژه فرهنگ اسلامی، تشکیل خانواده تنها از طریق ازدواج، مشروعیت الهی و پذیرش اجتماعی دارد. دین اسلام برای کسانی که به هر دلیلی نمی توانند یا نمی خواهند ازدواج دائم داشته باشند، الگوی ازدواج موقت را ارائه داده است تا هم در آن، مشروعیت الهی باشد و هم مقبولیت اجتماعی و این از ویژگی های یک دین کامل و فرا زَمانی است.
خانواده زيستي، خانوادهای است که پدر و مادر، تنها نقش زيستی و توليد مثل دارند. با تکامل فرهنگ ملل و جوامع بشري، نقشهای والدين نيز تعدد و تنوع يافت. رابطه پدر و فرزند، ديگر تنها رابطه زيستی نبود. پدر و مادر، مسؤول اجتماعی شدن کودک خويش نيز شدند و مسؤوليت راهبری او، اجتماعی شدن، فرهنگ آموزی و حتی آموزش حرفه را نيز بر عهده گرفتند.(1)اگر چه در جوامع صنعتي، بسياری از اين
1) . دائرةالمعارف علوم اجتماعي، ص 275
گونهها به حيات خود ادامه داد، اما ظهور و بروز رقبای جديد، ماهيت و کارکردهای خانواده را شديدا به چالش طلبيد و تغييرات و تحولات عميق و در عين حال، پيش بينی نشدهای را بر جوامع انسانی تحميل کرد.
الف: ديدگاه اندیشمندان اسلامى
بر اساس متون اسلامى خداوند از ابتداى حيات بشر پيامبرانى را از ميان انسانها براى هدايت آنها برگزيده است تا به تدريج آداب زندگى اجتماعى مطلوب و از جمله تشكيل خانواده را به آنها بياموزند. از آن جا كه خانواده تأثيرى اساسى بر سراسر زندگى فرد و همه ابعاد اجتماع دارد، همه اديان الهى به آن توجه ويژه اى داشته اند. دين اسلام به عنوان آخرين دين الهى، بخش عمده اى از قوانين و توصيه ها را به خانواده اختصاص داده است. آداب ويژه ای برای زندگى خانوادگى وضع كرده و بسياری از هنجارهاى مربوط به ازدواج و خانواده را در بخش عمده اى از جهان تغيير داده و در واقع ساختار مطلوب و بهنجار خانواده را بر اساس آموزه هاى دينى بنا كرده است.(1)
پيامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم و اولياى دين علیه السلام به مسائل خانوادگى توجه داشتند و افراد را در زمينه روابط خانوادگى حتى روابط بسيار خصوصى زناشويى راهنمايى مى كردند. آنان در مورد شيوه انتخاب همسر، كيفيت روابط خانوادگى، برخورد با فرزندان و انواع روابط عاطفى در خانواده، به راهنمايى و حل مشكلات مردم مى پرداختند. در اين كتاب، آموزه هاى اسلام در مورد خانواده بررسى شده است.
دانشمندان مسلمان از صدر اسلام تاكنون به مسائل خانواده توجه داشته و وظايف و حقوق متقابل اعضاى خانواده را مورد تأكيد قرار داده اند، كه در اين جا به برخى نظريات برجسته قرون گذشته و برخى نظريات صاحب نظران قرن حاضر در باب خانواده اشاره مى شود تا سير تاريخى مباحث خانواده در ديدگاه های اسلامى روشن گردد.
اين دانشمند بزرگ قرن چهارم و پنجم هجري، در تأليفات خود به بيان اهميت خانواده و اركان آن، چگونگى روابط ميان زن و شوهر و نيز والدين و فرزندان مى پردازد. وی اهداف تشكيل خانواده را انگيزه
1) جمل، ابراهيم محمد، تعدد الزوجات فی الاسلام
هاى اقتصادي، اجتماعى، محبت و آرامش و رفع نيازهای جنسى دانسته است. او زن را شريک اقتصادى و امين مرد، همكار و ياور وی در اداره منزل و مايه آرامش و سكون او مى داند و نيازهای جنسى را امرى طبيعى معرفى مى كند كه تنها بايد از راه ازدواج برآورده شود. ابن سينا معتقد است براى تشكيل يک مدينه فاضله، بايد اصولى بر ازدواج حاكم باشد:
اولا: بايد مردم را به ازدواج تشويق و ترغيب كرد تا بقای نوع بشر تضمين شود.ثانیا: ازدواج بايد به صورت علنى و آشكار صورت گيرد تا نسبتهای خانوادگى معين و مشخص باشد.
ثالثا: سن ازدواج منوط به حدی از رشد جسمانى و عقلانى است كه در آن، فرد در اداره خانواده موفق باشد.
ابن سينا به ويژگى هاى مطلوب براى زن اشاره مى كند كه اغلب از متون اصلى دين اسلام برگرفته شده است. برخى از اين ويژگى ها عبارت اند از: عقل و زيركى، حيا و دين دارى، مهربانى و توانايى فرزندآورى، فرمان برداری و امين شوهر بودن، وقار، هيبت و تسلى بخس بودن براى همسر.
به نظر ابن سينا، مرد بايد در روابط با همسر و اداره نهاد خانواده، سه اصل را مورد نظر قرار دهد:
الف- هيبت
اساس تدبير مرد در خانواده است؛ نواقص را تكميل كرده و نقاط ضعف را مى پوشاند و بدون آن روابط زن و شوهر بر اساس صحيح استوار نيست. هيبت شوهر نسبت به همسر آن است كه مرد احترام خويش را در خانه حفظ كند، از دين و مروت خويش پاسدارى نمايد و به وعده هايش پايبند باشد. اگر مرد در برابر همسرش از هيبت و احترام لازم برخوردار نباشد، زن وى را كوچک مى شمارد و به فرمان او وقعى نمى نهد و در نهايت زن مدير و مدبر خانواده مى شود. ابن سينا اين امر را نكوهش مى كند؛ زيرا بر اين باور است كه زن نمى تواند مدير و رئيس خانواده باشد.
ب- تكريم
شوهر بايد زن را بزرگ دارد و او را تكريم نمايد. زن هم در مقابل، وقتى كرامت مرد را ديد، در حفظ و تداوم آن مى كوشد و در نتيجه احترام و تكريم متقابل ميان زوجين حاكم مى شود. ابن سينا معتقد است راه اداره زن همين است و اجبار و تهديد ره به جايى نمى برد.
ج- اشتغال
شوهر بايد زن را دائما به امور خانه دارى و تربيت و اداره فرزندان مشغول كند تا اوقات فراغت زن به امورى كه ممكن است به روابط سالم آسيب رساند، صرف نشود، در غير اين صورت ممكن است زن به زينت و آرايش برای مردان بيگانه بپردازد و در نتيجه احترام متقابل زن و مرد از ميان برود.(1)ابن سينا با تأکيد فراوان بر محبت و الفت در خانواده و استمرار پيوند خانوادگى، طلاق را به صورت استثنايى و با شرايطى سنگين به پيروی از شرع مقدس اسلام، مى پذيرد. به نظر وی بايد تا جايى كه امكان دارد براى صلح و سازش ميان زوجين كوشيد و تنها زمانى به جدايى رضايت داد كه اميدى به سازش آنها نباشد. همچنين طلاق نبايد به دست زن باشد، و بايد در اختيار مرد باشد و در صورت عدم تدبير و تعقل كافى در مرد، بايد به دست حاكم باشد؛ زيرا اين امر در استحكام خانواده نقش بسياری دارد. ابن سينا مسئوليت اصلى تربيت كودكان را متوجه والدين مى داند و بر اساس مراحل رشد، وظايفى را مقرر كرده است. وی تربيت فرزندان شايسته و تحويل آنها به جامعه را از اهداف اساسى ازدواج بيان مى كند.(2)
اين دانشمند قرن پنجم هجرى، در ضمن مباحث اخلاقى، به آداب زندگى خانوادگى به شرح زير پرداخته است:
ادب اول: در مراسم ازدواج ميهمانى برگزار كند.
ادب دوم: در برخورد با زن، اخلاق نيكو در پيش گيرد به طوري، كه نه تنها او را نرنجاند، بلكه رفتار و گفتار نادرست وی را تحمل كند.
ادب سوم: با همسر با مزاح و روى خوش برخورد كند و با سعى و كوشش زمينه درک متقابل را فراهم نمايد.
ادب چهارم: مزاح و روى خوش را به حدى نرساند كه هيبت وی به كلى از دست برود و هميشه مرد بايد برتر باشد.
ادب پنجم: در غيرت اعتدال را رعايت كند.
ادب ششم: در مخارج زندگى، سخت گيرى نكند و در عين حال اسراف در پيش نگيرد. با خانواده غذا بخورد و هيچ غذايى را به تنهايى نخورد.
ادب هفتم: در آموزش علم دين به همسر كوتاهى نكند.
ادب هشتم: ميان همسران به عدالت رفتار كند.
ادب نهم: در هنگام نافرمانى زن، با تلطف و رفق با او مدارا كند.
ادب دهم: در مسائل جنسى، لذت متقابل در نظر گرفته شود. اين آداب در واقع وظايف مرد نسبت به زن است. زن وظايف مهمتری بر عهده دارد؛ از جمله: هميشه خويش را پاكيزه نگه دارد، به طورى كه زمينهمناسبى برای معاشرت فراهم باشد؛ با شوهر خويش به جمال خود فخر نكند؛ بر شادى او حريص باشد؛ بدون علت دچار خشم و عيب جويى نشود؛ در اموال شوهر و زندگى قناعت را رعايت كند و اختلافهاى بين خود و شوهر را برای ديگران بازگو نكند.(1)
وى از دانشمندان قرن هفتم هجرى بوده است. طوسى در مورد راه تدبير و برخورد مرد با زن سه امر هيبت، تكريم و اشتغال زن را لازم مى داند. وی در مورد حفظ كرامت زن و احترام گذاردن به او مى گويد: مرد بايد به وضعيت اقتصادی و ظاهری زن توجه و در بهبود آن بكوشد؛ در پوشش او از ديگران سعى وافر داشته باشد؛ در مسائل خانواده با او مشورت كند؛ در تصرف امور منزل دست او را باز بگذارد؛ البته بايد مراقب باشد كه زن بر او غالب نشود. با خويشان زن رابطه خوبى داشته باشد؛ وقتى آثار صلاحيت و شايستگى در او ديد، زن ديگرى را بر او ترجيح ندهد؛ زيرا غيرت زنان موجب اخلال در امور خانواده و همكارى نكردن آنها و به هم ريختگى نظام خانواده مى شود؛ زيرا مرد در منزل مانند دل است در بدن، و چنان كه يک دل منبع حيات دو بدن نتواند بود، يک مرد را تنظيم دو منزل ميسر نشود.
به نظر طوسى شوهر بايد در اداره خانواده از اموری خوددارى كند: در محبت به زن افراط نكند و او را از روابط نامناسب خارج منزل باز دارد. زنان براى تحصيل رضايت شوهر بايد همواره عفت را رعايت كنند، به آنها احترام بگذارند، اخلاق خوب، همسردارى به وجه نيكو و همكاری در روابط جنسى را همواره در پيش گيرند؛ همچنين از سرزنش شوهر خوددارى كنند. طوسى در مورد نوع رابطه زن و شوهر مى گويد: زن شايسته، شبيه مادر و دوست است. از اين جهت شبيه مادر است كه شوهر مايل به حضور او در خانه است و نبود زن برای مرد مشكل آفرين است و شباهت به دوست از جهت قناعت زن و عدم زياده طلبى او
1) غزالى طوسى، ابوحامد، كيمياى سعادت، ج 1، ص 301.
نسبت به مايحتاج زندگى است؛ لذا شوهر را در كمبود برخى امكانات و لوازم آسايش زندگى معذور مى داند.(1)
وى از دانشمندان قرن يازدهم هجری است كه به آثار روان شناختى ازدواج و زندگى خانوادگى توجه خاصى مبذول كرده و به مسئله آرامش و سكونت حاصل از روابط زن و شوهر اشاره نموده است. به باور وي، بدون وجود روابط مناسب در زندگى خانواده، مقابله با دشواری ها و خستگى های ناشى از زندگى روزانه، دشواراست. وى از اوليای دين علیهم السلام نقل مى كند فردی كه از خانواده خود فراركرده است، مانند بنده فرارى است كه نماز و روزه او قبول نمى شود تا به كانون خانواده بازگردد؛ همچنين فردی كه در انجام وظايف خانوادگى كوتاهى كند، مانند بنده فرارى است، هر چند در جمع اعضای خانواده حاضر باشد. فيض يكى از وظايف والدين نسبت به فرزندان خود را آموزش نحوه برخورد با همسر و زندگى خانوادگى اعلام كرده، نمونه ای از آن را به دختر خود هنگام ازدواج به عنوان توصيه های پدری برای برقرارى زندگى متعادل و متعالى چنين بيان مى كند:
«دخترم، از آشيانه اى كه در آن بزرگ شدى، به سوی جايگاهى مى روى كه شناخت كافى از آن نداری و همنشينى كه هنوز با او انس نگرفتى، در مقابل او متواضع باش تا او مايه سربلندى ات باشد؛ به منزله گهواره اى برای او باش تا او تكيه گاهت باشد؛ از او اطاعت كن تا او مطيعت باشد؛ او را به خشم نياور و از او دوری مكن؛ اگر به تو نزديک شد، تو نيز به او نزديک تر شو و اگر از تو دوری كرد، تو نيز از او دور شو».(2)
وى در تفسير الميزان، هنگام بررسى آيات مربوط به مسائل زندگى خانوادگى، نظرياتى در اين باره ارائه كرده است: آفرينش انسان به صورتى است كه زن و مرد در ساختمان طبيعى بدن، مكمل يكديگرند و هريک به تنهايى ناقص و محتاج ديگرى است. اين نياز و احتياج موجب مى شود كه زن و مرد به سوی يكديگر حركت كنند و بدين طريق، سكونت و آرامش يابند.
به نظر ايشان، اين امر از بزرگ ترين و آشكارترين نعمتها و موهبتهاى عالم طبيعت است؛ زيرا ساختمان جامعه بشری بر آن استوار مى شود و به همين سبب است كه تعاون و همكاری ميان افراد پديد آمده است.
ايشان در مورد مودت و رحمت بين زن و شوهر مى گويد: مودت، محبتى است كه اثرش در رفتار ظاهر شود و رحمت نوعى تأثير روانى است كه از ديدن محروميت يا نقص كسى پديد مى آيد و فرد را وا مى دارد كه به او كمک كند.از روشن ترين جلوه گاه مودت و رحمت، جامعه كوچک خانواده است؛ زيرا زن و شوهر در محبت و رحمت، ملازم يكديگرند و اين دو به هم و به ويژه زن نسبت به فرزندان كوچک تر، عطوفت مى ورزند. اين محبت و مودت، والدين را بر مى انگيزد كه در حفظ، تغذيه و تربيت فرزندان بكوشند.(1)
وى در مورد سلسله مراتب افراد در خانواده، به پيروى از آيه «الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ»(2)، قائل به مديريت مرد در خانواده است و با اشاره به نكاتى از زندگى اجتماعى و شرايط طبيعى زن و مرد، اين امر را تبيين مى كند. لزوم شدت و قدرتمندى براى جنس مرد و وجوب نرمى و پذيرش برای جنس زن، امری است كه همه ملتها، كم و بيش به آن معتقدند، به طورى كه زبانهاى مختلف عالم، هر شخص پهلوان و تسليم ناپذير را «مرد» و هر شخص نرم خو و تأثيرپذير را زن مى نامند. دين اسلام اين قانون طبيعى را در تشريع احكام خود، پذيرفت و قوام بودن را برعهده مردگذاشت.(3)
خداوند به جهت طاقتى كه مردان در اعمال سخت و دشوار دارند، و از طرفى زندگى زنان، احساسى و عاطفى است و اساس و سرمايه اش رقت و لطافت است، اين قواميت را به مرد داده است. علت ديگر اين امر مسئوليت اداره امور اقتصادى خانواده است كه بر عهده مرد مى باشد. قيوميت مرد بر زن از نظر مسائل زناشويى است و بر زن لازم است كه در اين امور و هرچه به آن مربوط است، از شوهر خود اطاعت كند. اين امر بدان معنا نيست كه مرد از اداره و تصرف زن در مايملک خود، سلب آزادى كند، يا استقلال زن در حفظ حقوق فردی و اجتماعى و دفاع از منافعش را سلب نمايد؛به بيان ديگر، از آن جا كه مرد هزينه
زندگى زن را از مال خويش مى پردازد، بر زن نيز لازم است در همه آنچه مربوط به روابط جنسى است، از مرد اطاعت كند.(1)
او در تأليفهاى خود به مسئله ازدواج، اهميت فراوانى داده و به تبيين قوانين اسلام با توجه به نيازهای انسان در عصر حاضر پرداخته است. به نظر وى، دين اسلام اصرار فراوانى دارد كه محيط خانوادگى، آمادگى كامل را برای كاميابى زن و شوهر از يكديگر، داشته باشد. زن يا مردى كه در اين امور كوتاهى كند، مورد نكوهشصريح اسلام قرار گرفته است. به اعتقاد شهيد مطهرى، از ميان اديان الهى، دين اسلام بيشترين توجه خود را به بعد جنسى زندگى خانوادگى معطوف كرده و اين امر را مقدس شمرده است. در بعد عاطفى، محيط خانواده، محل بروز عميق ترين روابط و منشا روابط عاطفى در اجتماع است. نكته جالب توجه در نظريات شهيد مطهرى، تقارب ديدگاه ايشان در باب خانواده با ديدگاه سيستمى است.(2)كه در آن افراد در خدمت سيستم هستند و بايد روابط اجزا به گونه اى باشد كه كل خانواده، به عنوان يک واحد به اهداف مورد نظر نائل شود. به نظر ايشان، ازدواج اولين گامى است كه انسان از خودپرستى و خود دوستى به سوی ديگر دوستى بر مى دارد. تا پيش از ازدواج تنها يک «من» وجود داشت و همه چيز براى «من» بود. اولين مرحله ای كه اين «من» شكسته مى شود، يعنى موجود ديگرى در كنار اين «من» قرار مى گيرد و برای او معنا پيدا مى كند، كار مى كند، زحمت مى كشد، خدمت مى كند نه براى «من» بلكه براى «او»، در ازدواج است. سپس وقتى دارای فرزند مى شود ديگر «او»، «اوها» مى شود و گاهى «من» نيز فراموش مى شود.(3)
به نظر ايشان، از جنبه هاى مهم ازدواج، ايجاد كانونى برای پذيرش نسل آينده و تأمين سعادت آنهاست. دست توانای خلقت برای ايجاد، بقا و تربيت نسلهای آينده، علايق نيرومند زن و شوهرى را از يک سو و علايق پدر و مادر و فرزندى را از سوی ديگر به وجود آورده است. عواطف اجتماعى و انسانى در محيط خانواده رشد مى كنند. حرارت محيط فطرى و طبيعى پدر و مادر روح كودک را نرم و ملايم مى كند. ما
1) طباطبايى، تفسير الميزان، ج 4، ص 289 و 544-547.
2) اين ديدگاه را برتالانفی (Bertalanffy) گسترش داد. در اين ديدگاه، به خانواده به عنوان يک واحد متشكل نگريسته مى شود و فرد به عنوان بخشى از سيستم فراگير خانواده تلقى مى شود (زيمون، ف، مفاهيم و تئورى هاى كليدى در خانواده درماني، ص 253)
3) مطهري، مرتضى، تعليم و تربيت در اسلام، ص 266 و 26.
وقتى مى خواهيم عواطف دو نفر را نسبت به يكديگر تحريک كنيم، مى گوييم افراد يک ملت برادر يكديگرند. قرآن نيز عواطف پاک ايمانى مؤمنان را به عواطف برادری تشبيه مى كند: «انما المؤمنون اخوة».(1)عواطف برادرى تنها از خويشاوندى و هم خونى پيدا نمى شود، عمده اين است كه دو برادر در يک كانون محبت بزرگ مى شوند و منشأ عواطف در اجتماع نيز همين عواطف برادری است.(2)
به طوركلى، از مجموعه نظريات فوق نكاتى را مى توان در باب نظام روان شناختى خانواده بيان نمود. بحث سلسله مراتب در خانواده و اقتدار بيشتر مرد، مورد اتفاق همه اين صاحب نظران است. وظايف اعضاى خانواده و حدود و مرزهاى آن تا حدى بيان شده است، و زمينه هاى ناكارآمدى خانواده و عوامل اختلال دركاركردها، معرفى و به راههای پيشگيری توجه شده است. حالات روانى هر يک از زن و مرد و نكات روان شناختى تحكيم بخش روابط مطلوب در خانواده نيز تا حدی مورد توجه قرارگرفته است.
ب: مراحل تحول خانواده
خانواده همچون ديگر نهادهای اجتماعی و بسان موجودی ارگانيک در بستر تحولات و دگرگونيهای اجتماعی دچار تطورات و تحولاتی شده و با بررسی تاريخ فراز و فرودهای آن هويدا می گردد. بررسی سير تاريخی خانواده از چند جهت قابل توجه است:
گاهی با بررسی كاركردهای نهاد خانواده در طول زمان فربه شدن كاركردها و لاغر شدن كاركردها نماياننده اهميت و جايگاه خانواده در بستر جامعه است چه اينكه اگر كاركردهای حداكثری از خانواده استخراج شود، نشانگر اهميت و جايگاه ويژه خانواده است و اصلی ترين نهاد جامعه محسوب خواهد شد. اما اگر خانواده به سمت كاركردهای حداقلی تقليل يابد نمايانگر ظهور ديگر نهادهای اجتماعی است كه بخشی از كاركردهای خانواده را عهده دار می شوند.
گاهی با بررسی نقش های درون خانواده و نحوه توزيع اين نقش ها و نهايتاً قدرت و جايگاه حاصله از اين نقشها می توان به روابط طولی (عمودي) يا عرضی (افقي) نهاد خانواده پی برد و از همين منظر خانواده پدر سالار يا مادر سالار يا فرزند سالار را بررسی نمود و از سويی ساخت خانواده دموكراتيک يا متمركز را واكاوی نمود.
و از جهات ديگر نيز می توان با تبار تاريخی خانواده به اهدافی ديگر دست يافت. در اينجا به اجمال تحول نهاد خانواده را مورد بررسی قرار می دهيم.
روان شناسان برای گروه های اجتماعى، مراحل تحولى را در نظر مى گيرند كه از شكل گيری تا انقضای گروه را در بر مى گيرد خانواده نيز مراحل متعددی را در گذر زمان تجربه مى كند و مى توان هر خانواده مفروض را در يكى از اين مراحل در نظر گرفت. خانواده يک واحد اجتماعى ايستا نيست، بلكه فرآيندى از تغيير مداوم است. ورود افراد به مجموعه خانواده يا خروج از آن، موجب تغيير و تحول در خانواده است. اگر تغيير را مطابق زندگى بشری بهنجار بدانيم، خانواده را نيز بايد بسيار انعطاف پذير با نوسان دائمى و بيشتر در حالت عدم تعادل ببينيم. خانواده مانند همه ارگانيزم های زنده مايل به بقا و استمرار است و تغيير آن نيزگاه به منظور حفظ بقا و تعادل مى باشد. براى تحول خانواده چهار مرحله [واحد دو نفره زن و شوهر (مرحله زوجيت)،خانواده دارای فرزندان خردسال، خانواده داراى فرزندان مدرسه اى يا نوجوان و خانواده دارای فرزندان رشد يافته] و گاه تا نه مرحله در نظر گرفته شده که به شرح ذيل است:
مرحله گزينش همسر و نامزدی
زوجهای بدون فرزند
خانواده هاى دارای كودكان كمتر از سى ماه
خانواده های دارای كودكان پيش دبستانى (2/5 – 6 ساله)
خانواده های داراى كودكان مدرسه ای (13 – 6 ساله)
خانواده هاى دارای نوجوان (13 – 20 ساله)
خانواده هايى كه جوانان از آنها جدا مى شوند
والدين ميان سال
مرحله كهولت اعضاى خانواده
دووال، به هشت مرحله تحول در خانواده معتقد است، ولى مرحله گزينش همسر را نيز گرچه پيش از ازدواج است، بايد از مراحل مهم زندگى خانوادگى دانست. هر چند برای تحول خانواده الگوى كلى – مانند آنچه گفته شد – ارائه شده است، بايد توجه داشت هر خانواده ضرب آهنگ، سرعت، پاداش ها، رويدادها، هماهنگى ها و ناسازگاری های ويژه خود را دارد كه در پذيرش يک مرجع و قالب كلى براى تحول خانواده ها، بايد در نظر گرفته شود.
خانواده ها در هر مرحله تحول، وظايف و مسئوليت هايى متناسب با آن مرحله دارند؛ همچنين ويژگى های روانى افراد و مشكلات هر مرحله، با مراحل ديگر متفاوت است؛ از اين رو بايد متناسب با مرحله تحولى خانواده، به راهنمايى و حل مشكلات و سعى در رشد آن پرداخت. به جهت هاى ياد شده، شناخت مراحل تحول خانواده در هر فرهنگ اهميت ويژه دارد.
ج: خانواده سنتی و مدرن(1)
امروزه به تبع نظام معرفتی انديشگی كه پساب تحولات زمانه آن را به تقسيماتی چون سنتي، مدرن و پسا مدرن واداشته است خانواده نيز بعنوان كوچكترين واحد اجتماعی اين تحول را تجربه كرده است لذا به راحتی می توان سخن از خانواده سنتی يا خانواده مدرن به ميان آورد. با توجه به ابهامی كه در حد انگاری و تعريف سازی برای اين مفاهيم وجود دارد. ارائه تعريف از خانواده سنتی و مدرن اندكی دشوار می آيد لذا با صرفنظر از ارائه تعريف منطقی مبتنی بر حدورسم تام با بر شماری ويژگيهای خانواده سنتی و مدرن شايد بتوان فرانيدی روشن از ايندو ارائه نمود چون ويژگيهای در بردارنده بخشی از خصوصيات محدود شده یا حدپذير هر يک می باشند.
لذا در اينجا تلاش می شود تا ويژگيهای خانواده سنتی و مدرن به اجمال بر شمرده شود تا خواننده بتواند فضای نسبتاً روشنی با قدرت مقايسه قابل قبولی از اين دو نظام خانوادگی بدست آورد.
خانواده سنتی به دليل تجميع عناصر و نقش ها و فرايند همكاری درونی خود اتكاء، دارای روحيه جمع گرائی می باشد و با هر نوع تفرد و فرديت استقلال طلبانه در تعارض است.
خانواده سنتی و خانواده جديد، هر كدام متناسب، و به فراخور فرهنگ زمان خاص خود شكل گرفتهاند.
خانواده سنتی به دلیل تجمیع عناصر و نقش ها و فرایند همکاری درونی خود إتکا دارای روحیه جمع گرایانه می باشد و با هر گونه تفرد و فردیت استقلال طلبانه در تعارض است. به طور مثال زن به عنوان عضوی از خانواده در حالی كه نميتواند به راحتی نظرات خود را پيگيری كند، اما اين مسئله را عيب نميداند چرا كه در فضايی زندگی ميكند كه همبستگی و انسجام خانوادگی چتر خود را بر روی استقلال فردی گسترده است. اما خانواده مدرن در فضايی شكل ميگيرد كه در آن فرهنگ غربی حاكم است و اگر هم گروه هایی تشكيل ميشود اين گروه ها بايد در خدمت حفظ منافع فرد قرار بگيرد و اصولاً نويسندگان جديد نيز اين نكته را متذكر شدهاند كه امروزه خانوادههای جوان به قانونگذار اجازه نميدهند كه قوانينی را وضع كند كه شادكامی فردی آنها را محدود كند. بنابر اين اگر امروزه نقاط و مزايايی را در
1) . برگرفته ازگفتگو با حجتالاسلام زيبايی نژاد
ارتباط با خانواده سنتينسبت به خانواده مدرن مطرح می شود، ضرورتاً به اين معنا نيست كه ميتوانيم خانواده سنتی را در شرايط موجود احيا كنیم؛ چرا كه فرهنگ امروز ما فرهنگی نيست كه متناسب با خانواده سنتی قديم باشد. لذا اگر بخواهيم خانواده سنتی را احيا كنيم لاجرم بايد فرهنگ مناسب آن را هم احيا كنيم. گاهی در كشورهای اسلامي، خانواده سنتی از آموزههای دينی متأثر بوده است اما فرهنگهای خاص و سنت های غير دينی هم در اين گونه كشورها تأثيراتی داشتهاند. لذا نبايد هميشه خانواده سنتی را با خانواده دينی يكی بدانيم. در خانواده سنتی و در بخش جايگاه و اهميت آن، خانواده به عنوان مهم ترين گروه اجتماعی به حساب ميآمد و به همين جهت هم جوانان به تشكيل خانواده در اوايل سنين جوانی ترغيب ميشدند. از طرف ديگر ازدواج دختران نيز دارای اهميت زيادی بود و حتی اگر زنی همسرش را از دست ميداد، فرهنگ جامعه، تنها ماندن زن را بد ميدانست، لذا زمينه ازدواج مجدد به راحتی فراهم ميشد و قوانين مربوطه ای مانند حضانت پدر غير از سالهای اوليه تولد، هم به ازدواج مجدد زن كمک ميكرد.
یکی ديگر از ويژگيهای خانواده سنتی این بود که در خانواده سنتي، نقش والدين در ازدواج فرزندان، پر رنگ بود. اين نكته ممكن است كه با فرهنگ امروز ما و استقلال فردی منافات داشته باشد اما در بستر زمان خود، يک عنصر مثبت به حساب ميآمده است؛ چرا كه وضعيت ازدواج در خانواده ای جديد متفاوت است. در خانوادههای جديد شروع زندگی با عشق رمانتيک آغاز ميشود و پس از ايجاد عشق است كه خانواده تشكيل ميشود در حالی که در خانواده سنتي، ازدواج دختر و پسر اغلب با عشق آغاز نميشده بلكه تشكيل خانواده بر اساس يک نياز طبيعی شكل ميگرفته است. هم چنین در خانوادههای قديمی راهكارهای مكمل ازدواج دائم هم وجود داشته است، به عنوان مثال در خانواده سنتی تعدد زوجات به راحتی ميسر بوده است. اين تعدد زوجات، در اين زمان هم مشكل ساز و هم مشكل گشا بوده است. به هر نحو هر چند كه تحمل زن اول نسبت به زن دوم كم بوده است اما فرهنگِ اين امر در زمان گذشته وجود داشته و زنان به واسطه وجود چنين مسئلهای در خانوادههای قبلتر از خود، با اين مسئله به نحوی كنار ميآمدند
جایگاه خانواده در نظام سنتی بسیار اساسی و پایدار است.به علت درهم تنیدگی نظام اجتماعی و نظام خانوادگی ونظام های سلسله مراتبی خانوادگی که مبتنی بر نوعی از جمع گرایی و اجتناب از فردگراییمی باشد، خانواده از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است و باید بر این نکته هویت های نسبی و خونی را نیز اضافه کرد تا بتوان اهمیت و جایگاه خانواده را در نظام سنتی درک کرد. اما در خانواده مدرن به علت ظهور نهادهای موازی که کارکردهای خانواده را انجام می دهند و نیز فربه شدن فردگرایی، خانواده دیگر اهمیت چندانی ندارد و خانواده از رقبای قدرت مندی رنج می برد
به عنوان مثال در گذشته تربيت فرزندان در خانواده صورت ميگرفت اما امروز رسانهها و آموزش و پرورش هر كدام در تربيت سهمی را ايفا ميكنند و تمركز در تربيت فرزندان از بين رفته است. از طرفی تشكيل خانواده در جامعه مدرن تنها يكی از اين گزينههاست و هر چند جلوتر ميرويم بحث آزادی فردی به سبک ليبراليستی خود، اين اثر را ايجاد ميكند كه هر كسی هر گونه كه بخواهد مسير زندگی خود را انتخاب كند و تنها يكی از اين گزينهها، ازدواج است. عدم ازدواج هم مشكل و ايرادی محسوب نميشود. از طرفی تشكيل خانواده هم انحناء مختلفی پيدا ميكند. مطابق با اين شرايط مدتی است كه انواع مختلف خانواده در ادبيات بينالمللی به رسميت شناخته شده است، مواردی مانند خانوادهای همجنس، خانوادههای تک زيست و خانوادههايی كه انسجام كامل ندارند.
البته، بايد اشاره كرد كه هر كدام از انواع خانواده مدرن و سنتی دارای ويژگيهای مثبت و منفی می باشند. در واقع بررسی خانواده سنتی نشان می دهد كه مشكلات و معضلات اين سيستم اجتماعی و نيازهای انسان در گذر زمان آدمی را به سمت خانواده مدرن كشاند. پس وقتی صحبت از ويژگيهای مثبت خانواده سنتی می شود به معنای مطلق انگاری نيست بلكه خانواده سنتی هم در مولود معايب و مشكلات فراوانی شد همچنانكه خانواده مدرن نيز چنين نيست كه كاملاً مردود و دارای مشكل باشد بلكه خانواده مدرن نيز دارای مزايای قابل قبول است كه در اينجا به اجمال اشاره می شود.
از طرف ديگر خانواده مدرن مزايايی هم داشته است اينگونه كه زوجين احساس دخالت بيهوده ديگران را در زندگی خود نداشتند در حاليكه در خانوادههای سنتي، خانوادههای مختلف در كنار هم زندگی ميكردند و بحث احترام بزرگتر و برخی سلسله مراتب، باعث ميشد تا احساس آزادی جوانان كم باشد. البته اين مسئله در خانوادههای مدرن اين حسن را دارد كه زوجين را در تصميمگيری برای خود فعال ميكند و عيش هم در زمانی است كه اين استقلال به افراط كشيده ميشود و باعث ميشود تا پدر و مادر
زوجين نيز جزء ديگران به حساب بيايند و نظارتها و هدايتهايی كه بزرگترها دارند، به عنوان دخالت در عرصه خصوصی به حساب آيد و جوانان از اين منفعت محروم بمانند.مهمترين اشكالی كه ميتوان به خانواده سنتی گرفت، بحث تحقير زن و به رسميت شناخته نشدن زن در خانواده است بدين معنا كه هر چند زن در تربيت فرزند نقش آفرينی دارد و حتی در حمايت از همسرش هم نقشی اصولی دارد اما اين نقشها معمولا ديده نميشود و برای هدايت و پويايی آن هم برنامهريزی صورت نميگيرد. مهمترين مشكل خانواده صنعتی هم بخصوص با تحولاتی كه جريان فيمينيسم به وجود آورده اين است كه مسئله جنسيت ناديده گرفته ميشود و سعی شده است تا با عنوان برابری زن و مرد برای كاركردهای ويژه زنان و مردان برنامه ريزی خاصی صورت نگيرد و هر برنامهای كه توسط فيمينيسم ارائه و توسط دولت ها اجرا ميشود به سمت برداشتن تمايزات بين زن و مرد برود در حاليكه در خانواده سنتی به نقشهای سنتی دختران توجه ميشود.
طبق نظر محققين، خانواده مدرن برای اولين بار در انگلستان در قرن 16 به وجود آمد. در آن دوره الگوهای جديدی در روابط و زندگی خصوصی زوجين شكل گرفت؛ عشق، جاذبههای شخصی و سازگاری بهعنوان اساس زندگی و انتخاب همسر تلقی شد و بهصورت فراگير در صد سال اخير در جهان غرب رواج يافت. تاكيد بر تعلقات عاطفی ميان زن و شوهر، خانواده مدرن را از خانوادههای گذشته متمايز كرد. انتظار ميرفت خانواده مدرن بهلحاظ عاطفی خودكفا باشد. بنابراين سايرخويشاوندان به پيرامون رفتند، تا تعلقات ميان افراد خانواده هستهای عميقتر و عاطفيتر شود.(1)
خانواده مدرن با رنسانس شروع و با انقلاب صنعتی ادامه يافت. به اعتقادصاحبنظران هرجا نظام اقتصادی از طريق صنعتيشدن توسعه يابد، الگوهای خانواده متحول ميشود؛ روابط گسترده خويشاوندی تضعيف ميگردد، الگوهای دودمانی منحل ميشود و نوعی روابط زناشويی خاص پديد ميآيد كه در آن، خانواده هستهای يک واحد مستقل خويشاوندی است. همچنانكه جوامع رشد ميكنند، ساختارهای اجتماعی و خانواده، خود را با شرايط طبيعی و اجتماعی توليد سازگار ميكنند. عوامل تكاملی مشابه، به تحركات خانواده و الگوهای تربيت فرزندان منجر ميشود. والدين سعی ميكنند فرآيند تربيت كودک را با
1) Dizard & Gadlin, 1990, p. 5-24
ميزان خطری كه از محيط متوجهشان ميشود، مهارتهايی كه از فرزندشان در آينده انتظار دارند و نيز با انتظارات فرهنگی و اقتصادی سازگار كنند. بهعبارت ديگر اثر متقابل نيرومندی ميان تكنولوژی جامعه،ساختارخانواده و ارزشهای اجتماعی وجود دارد. اين روند را «الگوی جهانی خويشاوندي» نام مينهند. روند جهانشمول خانواده در تاريخ جهان تقريباً جديد است. اين روند با توسعههای تاريخی همچون نوسازي، صنعتيشدن يا شهريشدن در ارتباط است.(1)
ناهماهنگی و نبود تعادل در خانواده، شادابی و پویایی را نیز از جامعه می گیرد و بی توجهی به بهداشت روانی خانواده، از مشکلات مهم زندگی های امروزی است. پژوهشگران، بالا رفتن آمار افسردگی در مردم را از پی آمدهای نوع زندگی قرن بیستم می دانند؛ که در آن، خانواده ها از هم گسسته اند و بیشتر مردم در کنار خانواده و با ترتیب درست و اصولی آنان رشد نمی کنند. در این شرایط، والدین وقت کافی برای همراهی مؤثر فرزندان خود ندارند و در نتیجه، استرس های گوناگون، افراد را در معرض افسردگی و بیماری های روانی قرار می دهد.
افزایش زمینه های تحریک جنسی نیز در پی گسترش و تنوع وسایل جدید تکنولوژی، خانواده ها را با گرفتاری های نگران کننده ای روبه رو کرده است. دنیای مدرن، عصر تنوع و هیجان و نوآوری است. تعدد مشاغل مردان و فشار بیش از حد ناشی از فعالیت زنان خانه و مشاغل رسمی آنان در جامعه، همراه با افزایش استرس ها و ضعف مهارت زوجین در برقراری ارتباط سالم جنسی نیز کارکرد تربیت جنسی خانواده را ضعیف می کند.
امروزه مسئولیت خانواده ها در تربیت فرزندان بیش از گذشته است و پرورش فرزندانی که ثبات شخصیت و هویت اجتماعی داشته باشند، دشوارتر شده است. فرزندان نیز با وظایف سنگین حاضر و بحران های پیش آمده، بسیار ضعیف و شکننده عمل می کنند و فرزند سالاری، در بسیاری از خانواده ها، اقتدار و نظارت والدین را بر هم زده است. بر این اساس، هر کدام از کارکردهای خانواده، نقش مهمی در استحکام و تقویت بنیان خانواده ایفا می کند. با این حال، مسئله ناخوشایند این است که در بسیاری از خانواده های مدرن، وظایف خانواده، به درستی انجام نمی شود.
1) popenoe, 1988, chapter. 3
يكی از شيوه های بازشناسی خانواده سنتی از مدرن بررسی نظام ارتباطی خانواده در اين دو می باشد. در خانواده سنتی نظام ارتباطی مبتنی بر حضور رخ به رخ يا چهره به چهره بود. اعضاء خانواده در يک محيط يعنی (خانه) به تبادل و تعامل می پردازند. خانواده در اين نظام خود يک رويكرد و رسالت رسانه ای را دارد.
برای مثال در خانوده های گسترده پدر بزرگ و خصوصاً مادر بزرگ نقش مهمی در انتقال مفاهيم، ارزشها و نظام هنجاری گذشته به نسل آتی (فرزندان) را عهده دار هستند و برای انتقال اين مفاهيم بيشتر از قالبهای عامه پسند و كودک پسند استفاده می كنند مثلاً با استفاده از تماثيل قصه ها، كهن الگوها يا مفاهيم دينی را در قالب روايتی دراماتيک به فرزندان منتقل می كنند و اساساً پدر بزرگ و مادر بزرگ منبع انتقال ارزشهای اجتماعی پيشين به نسل جديد هستند در اين خانواده ها معمولاً سه لايه معرفتی در سه سطح متفاوت با قالبهای خاص به فرزندان (گروه نو آموز) انتقال پيدا می كند سطح اول: انقال مفاهيم ديني- عرفی با استفاده از قالب داستان، قصه، تمثيل و... در اين سطح مفاهيمی چون خير و شر، اهريمن و اهورا، خوبی و بدي، ظلم و عدالت به فرزندان منتقل می شود.
سطح دوم: حفظ قرآن و اشعار حافظ سعدی مولانا و فردوسي:
در اين سطح در يک جمع نسبتاً گسترده تری مثل وحيانی (قرآن) و ديگر متون دينی و سروده های غنی به فرزندان آموزشی داده می شود تا با تكرار و تمرين آنها هم درونی شدن آموزهها و نيز افزايش اطلاعات و دانش آنها را در پی داشته باشد.
سطح سوم: آموزش مهارتهای زندگي: با استفاده از نظام سلسله مراتبي، مهارتهای زندگی از بزرگان يا نسلهای پيشين به نسلهای پسين يا فرزندان منتقل می شود مثلاً مادر بزرگها تجربه شوهر داري، خانه داري، تربيت فرزند و همسر بودگی را به دختران آموزش می دهند. و پدر بزرگها مديريت خانواده تأمين معاش مديريت اجتماعی و پدر بودگی را به پسران آموزش می دهند.
در اين سيكل نوعی از خود گردانی يا خود كفايی و در هم تنيدگی جامعه و خانواده وجود دارد فارغ از بررسی تحليلی و آسيب شناسی اين وضعيت، بافت شخصی و همنوايی عناصر درون خانواده يک هنجار و نظام مسلط درونی را توليد می كند كه گرچه تحركات درونی عناصر محدود و تا حدی كم می شود وليثبات پايايی درون خانواده و هماهنگی و حمايتهای درون سيستمی بصورتی كاملاً تعريف شده بوجود می آيد. و اما نظام ارتباطی خانواده مدرن با ورود عناصر بيرونی و نه تنها نقش رسانه ای ايفاء نمی كند بلكه شاهد حضور مسلط رسانه ها در حريم خصوصی خانوداه است. رسانه بزرگترين رقيب وحتی تنها منبع تغذيه كننده فكري، تربيتی و تفريحی فرزندان می شود. امروزه در خانواده های مدرن، رسانه ها كاركرد آموزشی و تربيتی خانواده را كه از طريق پدر بزرگ يا مادر بزرگ و يا والدين با استفاده از روش چهره به چهره منتقل می شد ايفاء می كنند. با اين تفاوت كه در آنجا ارتباط دو طرفه دارای باز خورد همزمان و ارزشگذاری مشترک بر پيامدها بود ولی در اينجا پيام بصورت يكطرفه از منبع رسانه عرضه می شود و باز خورد آن نيز غير مستقيم و تقريباً سنجش ناپذير است و نيز ارتباط دو سويه و چهره به چهره نيست.
در خانواده مدرن نظام ارتباطی كاملاً ناهمخوان و با پارازيتها فراوانی روبرو است چون منابع متعددی بعنوان منبع آموزشی و پرورشی در اختيار خانواده قرار می گيرد.
منابعی با جذابيتهای بالا و از سويی زندگی صنعتی والدين زمان كافی برای ارتباط با فرزندان را باقی نمی گذارد بهمين جهت رسانه ها بهترين جايگزين هستند كه می توانند اوقات فرزندان را پر كنند نتيجه اين وضعيت نقد آن و نظام كنترلی و نظارتی بر فرزندان وضعيت شدن هنجارهای درونی خانواده و رشد فردگرايی و استقلال طلبی قبل از موعد است كه منجر به بحرانهای شخصيتی و اجتماعی می شود.
گرچه اين فرايند مزايايی چون تراكم اطلاعات، برخورداری از قدرت گزينش و تقويت روحيه استقلال طلبی را بهمراه دارد ولی بخاطر فقدان نظام ارزشيابی و كنترلگرای والدين تبعات منفی فراوانی نيز بهمراه دارد.
د: خانواده دينی و خانواده سنتی
با توجه به اينهمانی دين و سنتها به جهت زماني، بسياری از متفكران خانواده سنتی را همان خانواده دينی می نامند و در واقع بين خانواده سنتی و دينی اينهمانی مطلق را بر قرار می دانند و معتقدند هر خانواده ای كه سنتی نام دارد خانواده دينی نيز هست و بالعكس.
ابتدا نگاهی به ريشه اين پندار داشته و سپس تحليل مدنظر از اين وضعيت را ارائه می دهيم. علت تساوی مفهومی از سوی پاره ای برای ايندو مفهوم اشتراک زمانی است كه ايندو دارند. بعبارتی خانواده سنتی خانوادهای است كه مؤلفه ها، آموزه ها، هنجارها، و رفتارها و نقش و كاركردهای خود را از دل تاريخ و گذشته می گيرد و خانواده دينی نيز خانواده ايست كه آرمانها و هنجارها و ايستارهای خود را از دل گذشته و دير زمان استخراج می كند. اما نكته ای كه مغفول شده است اينكه بين نسلهای گذشته و تاريخمند و آموزههای دينی وحيانی قطعاً تفاوت است. بسياری از سنتهای گذشته ريشه در فرهنگهای عرفي، موقعيتهای تاريخي- جغرافيائي- نيازهای زمانمند آن دوره و بلاخره شرايط خاص دوره تاريخی خود دارند و هيچ ربطی به آموزههای دينی وحيانی ندارند. حال آنكه آموزههای دينی درست است كه در موقعيت تاريخی خاص و گذشته پديده آمده اند اما ماهيت اين عناصر و آموزههای دينی فرازمانی است و با سنت اجتهاد قابليت باز توليد در هر زمانه ای را دارند. مضافاً بدليل قدسی بودن قطعاً فارغ از شائبه نا كار آمدی و... می باشند. لذا اينهمانی خانواده سنتی و دينی يک برداشت نا صحيحی و سطحی است و ناشی از تصوير غلط از مقدمات مورد بحث است. گرچه در خانواده سنتی و قطعاً لايه های از باور داشتهای دينی پيدا می شود ولی ممكن است بسياری از نقش ها و عناصر و مفاهيم درون خانواده سنتی نه تنها بر ساخته آموزههای دينی نباشد بكله كاملاً فرايندی عرفی شده و اينجهانی باشد كه مقتضای موقعيت بشر آن زمان خاص بوده است. كلمه «سنت» نبايد ما را به خطا بيندازد. چون در اينجا منظور، سنت مقدس كه به خدا نسبت داده می شود بلكه منظور دستاوردهای تاريخی يک جامعه است كه ار نسلهای گذشته به اين نسل هم انتقال يافته است. منظور از خانواده سنتی وجود دارد و بر آيندی از عوامل مختلفی است كه
شيوة زندگي، جعرافيا و فرهنگ و نوع حكومت خاص جامعه، در تركيب با هم، موجب پديد آمدن خانواده سنتی گرديده است.(1)
نتيجه اينكه بايد بين خانواده سنتی و دينی فرق نهاد. اهميت موضوع به احياء و باز توليد خانواده سنتی و دين بر می گردد. به نظر می آيد احياء كامل و تمام خانواده سنتی با توجه به بافت فرهنگی موجود ناممكن و ناميسور است. زيرا خانواده سنتی محصول يک زمينه و متن سنتی است كه در آن فرهنگ، اقتصاد، سياست و اجتماع با يک هارمونی خاص برآمده از يک نظم سنتی و توليد كننده يک نظام سنتی هستند و، شرايطموجود و جديد كاملاً متضاد از آن ساختار گذشته است و از دل اين ساختار نمی توان به احياء خانواده سنتی با تمام شاخصه و مختصاتش اميدوار بود. اما خانواده دينی روايت ديگری دارد امروزه در سير جهانی شدن، هويتهای دينی بشدت سر برآورده و در پی ايجاد يک نظام هرمون يافته بر گستره گيتی هستند تا جائيكه مخالفان جدی دين نيز نمی توانند لب به اعتراف اين واقعيت ببندند و اعتراف می كنند. از سويی به جهت فراز مانی و فرامكانی بودن آموزههای دينی قابليت انعطاف آنها بسيار بالاست و با سنت اجتهاد و باز فهمی در دين براحتی می توان يک مدلی از خانواده دينی را طراحی و ترسيم نمود كه در زيست جهان كنونی قابليت پايايی و پويايی داشته باشد.
گرچه امروزه در مقابل اين الگوها كه ريشه در سنتهای دينی دارند و بالحاظ مولفه تاريخ آنها الگوهای سنتی محسوب می شوند، الگوهای مدرن ارائه می شوند كه مبنای خود را بر تخريب و تحقير الگوهای سنتی قرار می دهد و مبتنی بر رهايی مطلق از قيد و بند سنتهاست، اما اين الگوها نيز نه تنها نتوانسته اند آرامش بخش نسبی يا حتی پاره ای از معضلات نهاد خانواده را رفع نمايند بلكه كانون و محل تجمع انحرافات فردی و خانوادگی فراوانی شده اند.
1) عليرضا علوی تبار، زنان، ش 150، آبان 1386
فصل اول: خانواده در قرآن و سنت
فصل دوم: کارکردهای خانواده در اندیشه اسلامی
فصل سوم: عوامل تحکیم خانواده
فصل چهارم: خانواده مسجدی
واژه «الاسرة» كه برابر آن در زبان فارسى خانواده قرار دارد، در آيات وحى ديده نمىشود. بنابراين براى دريافت تعريف خانواده بايد در پى واژههايى رفت كه از همان بار معنايى «الاسرة» برخوردارند و در آيات قرآن نيز به كار رفتهاند. يكى از واژههايى كه در آيات قرآن بسيار به كار رفته است و در مواردى بار معنايى خانواده را در خود دارد واژه «اهل» است.
اين واژه گاه به «الكتاب» نسبت داده شده است «اهل الكتاب» و در مواردى به «القرى» مانند «اهل القرى» و در مواردى به «المدينه» و... در اين كاربردها، معناى اهل بسته به مضاف اليه آن است.
هر گاه واژه «اهل» در قرآن به نام افراد نسبت داده شود و يا به ضميرى اضافه گردد كه به اشخاص باز مىگردد، بار معنايى خانواده را خواهد داشت، هر چند در برخى از اين موارد مراد از «اهل» و مضاف اليه آن خاندان است. بنابراين با نظرداشت كاربرد «اهل» در آيات قرآن مىتوان به تعريف خانواده در قرآن دست يافت.
نظرداشت آيات وحى نشان مىدهد كه:
« إِنَّا مُنَجُّوكَ وَ أَهْلَكَ إِلاَّ امْرَأَتَك »(1)
ما تو و خانوادهات را نجات خواهيم داد.
در اين آيه شريفه همسر نوح علیه السلام از شمار خانواده نجات يافته ايشان استثناء شده است، بنابراين آيه شريفه حكايت از آن دارد كه همسر نيز يكى از اعضاء خانواده است.
« قالَ إِنَّ فيها لُوطاً قالُوا نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَنْ فيها لَنُنَجِّيَنَّهُ وَ أَهْلَهُ إِلاَّ امْرَأَتَهُ كانَتْ مِنَ الْغابِرين»(2)
ابراهيم گفت: در اين آبادى لوط است. گفتند: ما به كسانى كه در آن هستند آگاهتريم. او و خانوادهاش را نجات مىدهيم جز همسرش كه در ميان قوم باقى خواهد ماند.
در اين آيه شريفه نيز خانواه لوط علیه السلام از نجاتيافتگان معرفى شده است. اما همسر لوط از شمار خانواده نجاتيافته لوط، استثناء شده است.
« احْمِلْ فيها مِنْ كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ وَ أَهْلَكَ إِلاَّ مَنْ سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ»(1)
از هر جفتى از حيوانات يک زوج در آن حمل كن. همچنين خاندانت را مگر آنان كه قبلاً وعده هلاكت آنان داده شده.
استثناء در اين آيه نشان مىدهد كه همسر و فرزند جزء اهلند؛ به همين جهت اين دو نفر از اهل نوح علیه السلام استثناء شدهاند.
در آيات قرآن إمرأة به زنى گفته مىشود كه شرعاً به عقد مرد درآمده باشد و به هر زنى إمرأة اطلاق نمىگردد.
مفسران قرآن، كنعان را اهل نوح مىخوانند؛ در تفسير آيه شريفه « يا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكِِ»(5)مىگويند:
مراد خداوند آن است كه كنعان از اهل دين نوح نيست يا اين كه مراد آن است كه كنعان از اهلى نيست كه من وعده به نجات ايشان دادم.
البته اين قيد به اين معنا نيست كه بر اساس آيات قرآن خانواده بر مرد و زنى كه شرعاً پيمان زناشوئى بستهاند و داراى فرزندان نيستند اطلاق نمىگردد؛ چه اين كه شمارى از تفسير، مراد از اهل در آيه شريفه « وَ إِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِكِ» (6)را عايشه مىدانند؛ فخر رازى در تفسير اين آيه مىنويسد:
« فدَلَّ هذا النصُّ على اَنَّ عَائِشَةَ كانَتْ اَهلاً لِلنَّبى »
نه تنها فرزند پسرى در شمار افراد خانواده قرار مىگيرد، بلكه دختران نيز از اعضاى خانواده هستند. بر اين اساس در آيات قرآن گفته شده كه مريم سلام الله علیها از خانواده خويش جدا شد:
« وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ مَرْيَمَ إِذِ انْتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِها مَكاناً شَرْقِيًّاً»(1)
و در اين كتاب (آسمانى مريم را ياد كن آن هنگامى كه از خانوادهاش جدا شد و در ناحيه شرقى قرار گرفت.
« اِحْمِلْ فيها مِنْ كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ وَ أَهْلَك»(2)
و در قصه يوسف علیه السلام برادران آن حضرت خود را يک خانواده مىخوانند:
« وَ نَميرُ أَهْلَنا»(3)
«وَ اجْعَلْ لي وَزيراً مِنْ أَهْلي* هارُونَ أَخي»(4)
و وزيرى از خاندانم براى من قرار ده برادرم هارون را.
تمام مكاتب و اديان در پی پاسخ به پرسشهای پيرامون خود راجع به حوزه های گوناگون اجتماعی و اعتقادی به منظور جذب حداكثری پيرامون خود هستند. در اين ميان مكاتب آسمانی با توجه به نگاه جامع خود به انسان و فرا انسان، در مقولاتی چون خانواده از روايت منسجم و روشنی برخوردار هستند. اسلام
بصورت كامل تر با منظومه ای از ايستارها و در نهايت تدوين مجموعه ای از حقوق و تكاليف اهميت فراوانی به نظامخانواده بعنوان هسته اوليه جامعه كه مهمترين ركن جامعه سازی و شخصيت سازی نيز می باشد، می دهد. اسلام از چند جنبه به بررسی نهاد خانواده می پردازد. ابتدا فلسفه تشكيل خانواده را مورد پرسش قرار می دهد و سپس با پاسخ به آن كاركردهای خانواده را بررسی می كند و مهمترين كاركرد آن را ايجاد امنيت و آرامش می نامد.
سپس الگوهای مورد نظر خود را راجع به خانواده طراحی و توصيف می كند. در اين بخش ديدگاه اسلام را نسبت به مفهوم خانواده، جايگاه و اهميت خانواده كاركردهای آن و خانواده نمونه مورد بررسی قرار می دهيم.
می خواهيم بدانيم خانواده از ديدگاه اسلام يعنی چه؟ روابط فيزيكی دو جنس مخالف و توليد مثل و امور ديگری همچون رسیدن به قدرت برتر اجتماعی یا مال و ثروت كدام يک راز اصلی و شرط كافی تشكيل خانواده است؟
از ديدگاه قرآن، اصولاً خلقت انسان ها جفت جفت است. هيچ مردی و هيچ زنی نيست كه برای او جفتی خلق نشده باشد. اينها به حسب فطرت خود، در پی يافتن جفت خود كوشش و تلاش می كنند و هر كدام با تاكتيک مخصوص خود، اين وظيفه فطری را انجام می دهند. مرد با تاكتيک مردانه خود و زن با تاكتيک زنانه خود و سرانجام همديگر را می جويند و كامل می كنند. منطق قرآن در اين باره چنين است:.
ما شما را جفت جفت آفريديم.
يكی از آيات قدرت خداوند اين است كه برای شما از جنس خودتان همسر آفريده تا وسيله سكون و آرامش شما باشد و در ميان شما دوستی و رحمت قرار داده است.
خداوند شما را از خاک و سپس از نطفه آفريد و شما را جفت جفت گردانيد.
خداوند، آفريدگار آسمان ها و زمين است و برای شما از جنس خودتان جفت هايی قرار داده و برای چارپايان نيز از جنس خودشان جفت هايی آفريده است. اين جفت قرار دادن، وسيله تكثير نسل های شماست و هيچ چيز مانند خدا نيست.
قرآن با اين گونه تعبيرات، در حقيقت به فلسفه اساسی تشكيل خانواده اشاره كرده است. اگر جفت گرايی در سرشت انسان عجين نشده بود و همسران، وسيله سكون و آرامش يكديگر نبودند و دوستی و رحمت در ميان آنها قرار داده نمی شد، چه نيازی داشتند كه با بستن پيمان زناشويى، تنهايی و استقلال فردی خود را در جمع كوچک خانواده مضمحل كنند و همه لوازم و نتايج آن را تحمل نمايند!.
درست است كه جفت گرايی - به تصريح قرآن - در ميان حيوانات نيز هست، اما فرقی كه قرآن ميان جفت گرايی انسان و حيوان می گذارد اين است كه در مورد حيوانات، صحبت از اين كه جفت ها وسيله سكون و آرامش يكديگرند و در ميان آنها مودّت و رحمت قرار داده شده است، نيست ، ولی اين مطلب درباره انسان ها با صراحت هرچه بيشتر بيان شده و مورد تأكيد قرار گرفته است.
در وجود انسان زمينه ای از مودت و رحمت وجود دارد كه تجلی گاه آن فقط محيط خانواده است؛ البته زمينه های ديگری از مودت و رحمت نيز هست كه تجلی گاه آن جامعه است. اين زمينه ها بايد به طور كامل بروز و ظهور كنند.
وقتی عشق و دلبستگی زن و شوهر نسبت به يكديگر به مرحله ای می رسد كه به طور كلی در غم و شادی يكديگر شريكند و حتی غم و شادی يكی عيناً غم و شادی ديگری است و هيچ كدام بدون حضور ديگری زندگی گرم و پرنشاط و شيرينی ندارد، به خاطر همان مودت و رحمتی است كه قرآن روی آن تكيه می كند.
انسان، سكون و آرامش می خواهد، در كل نظام هستی اين سكون و آرامش را خدا به انسان می دهد. قرآن در اين باره می فرمايد:.
1) شوری:11
«هُوَ الَّذي أنْزَلَ السَّكينَةَ فِي قُلوبِ المُؤْمِنينَ»(1)
اوست كه سكون و آرامش را در دل های مؤمنان نازل كرده است.هنگامی انسان به اين سكون و آرامش نايل می شود كه به آن قدرت لايزالی كه نظام بخش هستی است ايمان داشته باشد. در اين صورت، انسان در برابر حوادث و مصايب و فراز و نشيب ها نمی لرزد و محكم و استوار می ايستد.
اما همسران نيز وسيله سكون و آرامش يكديگرند و اين، حتی به ايمان آنها هم بستگی ندارد، اگر چه ايمان، همچنان كه درجاهای ديگر نقش مؤثری دارد، در اين جا نيز نقش دارد.
می توان گفت: همان طوری كه انسان به آب و غذا نياز دارد و هنگامی كه رفع گرسنگی و تشنگی كرد، سكون و آرامش می يابد، زنان و مردان نيز به يكديگر نياز دارند و هنگامی كه يكديگر را يافتند، آرامش پيدا می كنند.
بدين ترتيب، رفع نياز جنسی يا عوامل ديگر، در تشكيل خانواده اصل نيستند. اصل، اين است كه محيط پر از صفای خانواده، تجلی گاه مودت و رحمت زن و مرد نسبت به يكديگر و وسيله سكون و آرامش آنها باشد، و به همين جهت است كه اگر زن و مرد در انتخاب همسر، به اين اصل اساسی و مهم توجه نداشته باشند و حقيقتاً در صدد يافتن وسيله سكون و آرامش برنيايند و خانواده ای تشكيل ندهند كه تجلی گاه مودت و رحمت باشد، ناكام می مانند و روی خوشبختی و آرامش را نمی بينند.
جايگاه خانواده از ديدگاه قرآن(2)
خانواده از ديدگاه قرآن، از جايگاه محوری و كليدی برخوردار است و هستهی مركزی شكلگيری جامعه را تشكيل ميدهد.(3)
خانواده از منظر قرآن شريف، خشت بنای اجتماع است. جايگاه خانواده، در ساختمان جامعه، هم چون «اتم» در ساختمان اجسام طبيعی است. اگر خانواده سالم و صالح و استوار باشند، ميتوان به داشتن جامعهای سالم، صالح و متعالی و استوار اميدوار بود.(4)
به صورت پيوند رفت و برگشتي: خانواده سالم
مساوی با جامعهای سالم است. از اين جهت قرآن شريف، جايگاه خانواده را در عرصههای مختلف و متنوع، مورد بررسی قرار داده است،
محورهای مهمّی كه قرآن شريف جهت تبيين جايگاه خانواده بدان پرداخته است عبارتند از:
در اين راستا آيات زيادی وارد شده است. از جمله آن عبارت است از:
«يا ايّها النّاسُ اتقوا ربّكم الذّي خَلقكُم مِن نفسٍ واحدةٍ... »(1)
ای مردم! از (مخالفت با) پروردگارتان بپرهيزيد. همان كسی كه همه شما را از يک انسان آفريد؛ و همسر او (نيز) از جنس او خلق كرد؛ و از آن دو، مردان و زنان فراوانی (در روی زمين) منتشر ساخت.
علامه طباطبائی رحمه الله ذيل آيه «223» سوره بقره ميفرمايد:
نسبت زنان به جامعه انساني، نسبت كشتزار است به انسان كشتكار. همان طوری كه كشتزار برای بذر لازم است، و اگر نباشد بذرها به كلی نابود می شود و ديگر غذايی برای حفظ حيات و ابقای آن نميماند همچنين است اگر زنان نباشند، نوع و نسل انسانی دوام نمييابد و قطع ميشود. لذا خداوند از طريق رحمت و مودت اين پيوند را مستحكم نموده است و جايگاه ارزش آن را حفظ نموده است.(2)
در جای ديگر قرآن شريف پيوند تنگاتنگ مرد و زن را چونان پيراهن تن يكديگر تشبيه ميكند و با اين تشبيه اوج جايگاه ارزشی خانواده را بيان ميكند. ميفرمايد:
« هُنَّ لباسٌ لَكُم و اَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ »(3)
آنها لباس شما هستند، و شما لباس آنها، (هر دو زينت هم و سبب حفظ يكديگر هستید)
قرآن شريف برای تثبيت جايگاه خانواده، به حقوق خانواده، به صورت محوری نگاه ميكند و به آن اهميت زيادی ميدهد. در مورد حقوق فرزندان ميفرمايد: «مادران، دو سال تمام فرزندان خود را شير ميدهند،
(اين) برای كسی است كه بخواهد دوران شيرخوارگی را تكميل كند. و بر آن كس كه فرزند برای او متولّد شده (پدر)، لازم است خوراک و پوشاک مادر را به طور شايسته (در مدت شير دادن بپردازد، حتی اگر طلاق گرفته باشد.) هيچ كس موظف به بيش از توانايی خود نيست...» در راستای جايگاه حقوقی خانواده بحثهايزيادی مانند استقلال زن(1)، مديريت خانواده(2)،
محارم(3)،چند همسري(4)، عدالت در خانواده(5)، مسؤوليت طبيعی زن در خانواده(6)، و...مطرح است كه بررسی همه آن موارد در اين مختصر مقدور نباشد.
قرآن شريف، جايگاه فرهنگی خانواده را بسيار زيبا و عالی مورد بررسی قرار ميدهد و خانواده را همانند دژ مستحكم ميداند و هر گونه روابط نامشروع را محكوم ميكند و در مبارزه با آن سنگ تمام گذاشته است. قرآن شريف فحشا را تجاوزی به حقوق جامعه ميداند، ميفرمايد:
« هر يک از زن و مرد زناكار را صد تازيانه بزنيد، و نبايد رأفت (و محبت كاذب) نسبت به آن دو شما را از اجرای حكم الهی منع کند، اگر به خدا و روز جزا ايمان داريد؛ و بايد گروهی از مؤمنان مجازاتشان را مشاهده كنند، مرد زناكار جز با زن زناكار يا مشرک ازدواج نميكند؛ و زن زناكار را جز مرد زناكار يا مشرک به ازدواج خود در نميآورده و اين كار بر مؤمنان حرام شده است»(7)
در اين راستا، قرآن شريف، محورهای زيادی همانند حد قذف(8)، مبانی فرهنگی قوانين ازدواج(9)، امنيت خانواده(10)و ... را مورد محک و مداقّه قرار داده است.
از آن جا كه قرآن شريف، معجزه علمی رسول اسلام صلی الله علیه و اله وسلم است، امور انسانی و پديدههای اجتماعی را همه جانبه و به طور جامع مورد مدّاقه قرار داده است. از اين جهت جايگاه خانواده ازديدگاه اقتصادي، در قرآن شريف مورد بررسی قرار گرفته است و در ابعاد مختلف همانند مهريه(1)،
خرج و نفقه(2)، ارث، و غيره مورد بررسی قرار داده است.در مورد مهريه و پرداخت بيچون و چرای آن ميفرمايد:
و آنها را كه توانايی ازدواج با زنان (آزاد) پاكدامن باايمان را ندارند، ميتوانند با زنان پاكدامن از بردگان باايمانی كه در اختيار داريد ازدواج كنند - خدا به ايمان شما آگاهتر است؛ و همگی اعضای يک پيكريد - آنها را با اجازهی صاحبان آنان تزويج نماييد، و مهرشان را به خودشان بدهيد؛ به شرط آن كه پاكدامن باشند.(3)
به هر تقرير، خلقت انسانها جفت جفت است. مرد با تاكتيک مردانه خود و زن با تاكتيک زنانه خود، بايد همديگر را بجويند و در جهت شكوفايی و تكامل پيش ببرند.(4)
خانواده دارای چهار ركن عاطفی ميباشد كه بر آن استوار است:
1 . محبت
2 . قدرت
3 . رقابت
ركن محبت بر دوش مادر است. قدرت و مديريت، متوجه پدر است. رقابت سالم بين فرزندان است و همدلی و تفاهم، بين كليه اعضای خانواده. قرآن شريف به صورت مستقيم و غير مستقيم، بعد عاطفی خانواده را در ابعاد مختلف مورد بررسی قرار داده است. به عنوان مثال در مورد احترام به پدر و مادر ميفرمايد:
« فَلا تقُل لَهُما اُفٍ ... »(1)
بر آنها فرياد مزن، و گفتار لطيف و سنجيده و بزرگوارانه به آنها بگو. و بالهای تواضع خويش را از محبت و لطف، در برابر آن فرو آر؛ و بگو: پروردگارا! همان گونه كه مرا در كوچكی تربيت كردند، مشمول رحمتشان قرار ده.
در جای ديگر در مورد اعتماد به اعضاء خانواده ميفرمايد:
ای كسانی كه ايمان آوردهايد! بعضی از همسران و فرزندانتان دشمنان شما هستند. از آنها برحذر باشيد؛ و اگر عفو كنيد و چشم بپوشيد و ببخشيد، (خدا شما را ميبخشد)؛ چرا كه خداوند بخشنده و مهربان است. اموال و فرزندانتان فقط وسيله آزمايش شما هستند، و خداست كه پاداش عظيم نزد اوست... كسانی كه از بخل و حرص خويشتن مصون بمانند رستگارانند.(2)
خداوند در قرآن كريم، تأسيس بنای خانواده را به خود نسبت ميدهد و به طهارت، تعالی و پايداری آن، عنايت وافری دارد. در آيهی ذيل اين نسبت تصريح شده است:
« وَ اللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً وَ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَزْواجِكُمْ بَنينَ وَ حَفَدَةً وَ رَزَقَكُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ ... »(3)
از اين آيه سه نكته پيرامون موضوع برداشت ميشود:
خداوند زوجيت و منشأ آن را به خود نسبت ميدهد.
خداوند به دنبال زوجيت و تشكيل خانواده، به يكی از اهداف و ثمرات آن كه توليد فرزند و بقای نسل است اشاره كرده و آن را نيز به خود نسبت ميدهد.
حمايت از خانواده و بقای آن را در قالب روزی دادن از پاكيها كه شامل رزق مادی و معنوی ميشود را به خود نسبت ميدهد و همهی اين امور را ارج ميگذارد و از آنها به عنوان نعمت ياد ميكند.
خداوند در سراسر قرآن برای حفظ بنای خانواده، احكام و اصولی را وضع نموده است و بر رعايت دقيق آن اصرار دارد. احكامی چون وجوب حجاب، حرمت نگاه به نامحرم، رعايت دقيق روابط ميان زن و مرد، حكم استيذان، نهی از قذف، حرمت زنا و احكامی پيرامون نشوز، شقاق، حسن معاشرت و واجباتی در روابطفرزندان و...،همه از لوازم حفظ يک خانوادهی قرآنی است. از اين اوامر و نواهی اصولی به دست ميآيد كه در اين جا به دو اصل آن اشاره ميشود:
در خلقت الهي، شرط تكوين هر چيز، طهارت و صحت بنيان آن است. هيچ دانهی ناسالم و آلودهای منشأ خلقی پاک و سالم نخواهد بود. هر ثمرهی نيكويي، قطعاً بنيانی نيكو دارد:
« أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ »(1)
خداوند برای طهارت نسل انسان به عنوان برترين مخلوقش، خانواده را چون حريم امنی به اين امر اختصاص داده است. خداوند به هيچ وجه اجازهی كمترين اهانت و سوءنيت به حريم مقدس خانواده را نميدهد و مجازات شديدی برای متجاوزين وضع نموده است.
خداوند برای حفظ طهارت كانون خانواده، زنا را تحريم نموده و جزايی برای آن تعيين كرده است و ميفرمايد:
« لا تَأْخُذْكُمْ بِهِما رَأْفَةٌ في دينِ اللَّه »(2)
از اين معنا چنين استفاده ميشود كه زنا مخالفت صريح با دين خداست و طهارت خانواده جزئی از اين ديانت است.
حكم ديگری كه بر اساس حفظ كرامت خانواده و احترام به انسان وضع شده، حكم قذف است كه ميفرمايد:
« وَ الَّذينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَداءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمانينَ جَلْدَة ...»(3)
در حكم زنا نظر بر آن است كه اهل خانه (زن و مرد) خيانتی بر عليه خانواده و همسر مرتكب نشوند و در حكم قذف، خانه را از تيررس تهمت، افترا و خيانت خارجی مصون ميدارد تا علاوه بر صيانت خانواده، جامعه نيز تربيت شود و حد و مرز پاكی را بشناسد.
سخت گيری قرآن در اثبات اين محرمات (آوردن چهار شاهد با شرايط دقيق فقهي) صرفاً برای حفظ شئون و خوشنامی خانوادهها و جلوگيری از اشاعهی فحشا در جامعه است. مجازات محرمات ديگری چون لعانو ظهار نيز به حرمت خاص خانواده برميگردد. خداوند در سوره مجادله با لحنی عتابآميز حكم ظهار را تعيين ميفرمايد:
« الَّذينَ يُظاهِرُونَ مِنْكُمْ مِنْ نِسائِهِم...»(1)
كسانی كه همسران خود را «ظهار» ميكنند، سپس از گفته خود باز ميگردند، بايد پيش از آميزش جنسی با هم، بردهای را آزاد كنند. اين دستوری است كه به آن اندرز داده ميشويد و خداوند به آنچه انجام ميدهيد، آگاه است.
با اين حكم نيز، خداوند نهاد خانواده را پشتيبانی ميكند و از زن به عنوان محور اين كانون حمايت ويژه دارد؛ زيرا با سست شدن جايگاه زن در خانواده اصل خانواده تضعيف ميشود.
از احكام ديگری كه خداوند توسط آن «طهارت خانواده» را تضمين ميكند، موضوع عده بعد از طلاق و بعد از فوت همسر است تا علاوه بر حفظ حرمت خانوادهی قبل و ايجاد فرصتی بين تشكيل دو خانواده، از تداخل نسلها و حتی ايجاد شک در اين امر جلوگيری شود: « وَ الْمُطَلَّقاتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلاثَةَ قُرُوء ...»(2)
البته عده در طلاق، فرصت و فراغتی است برای زن و مرد تا يكبار ديگر به ادامهی زندگی با يكديگر و بازگشت شان بينديشند؛ شايد از فروپاشی يک زندگی جلوگيری شود.
امنيت در حيات فردی و اجتماعی انسان، از حقوق اوليه و اصول مهم رشد و پايداری است. اين اصل در خانواده از حساسيت ويژهای برخوردار است. خانواده، نيازمند امنيت درونی و بيرونی است. امنيت درونی بيشتر به جنبههای اخلاقی در روابط برميگردد. فرد در خانواده بايد از حيث مالي، جاني، اخلاقی و ... امنيت داشته باشد.كمترين احساس ناامنی در هر يک از اعضا، آرامش در خانواده را مختل ميكند. آنچه در اصل طهارت اشاره شد، توجه خالق يكتا به امنيت معنوی خانواده است كه از اهميت ويژهای برخوردار است؛ اما امنيت جانی و اقتصادی اين نهاد نيز حائز اهميت است و در تحكيم خانواده نيز بسيار مؤثر است.
كسب اجازهی مؤمنين برای ورود به خانهی يكديگر در اسلام، از جمله سفارشاتی است كه خداوند برای حمايت از حريم خانواده وضع نموده است. در اين حكم صيانت از دو جنبهی مادی و معنوی خانواده مورد نظر است؛ « يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتاً غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَ تُسَلِّمُوا عَلى أَهْلِها ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُون»(1)
فرد در خانواده بايد كاملاً احساس محرميت و امنيت داشته باشد و حضور هيچ غيری نبايد اين آرامش را از او بگيرد و مالكيت او را مخدوش كند؛ لذا خداوند در ادامه آیه فوق ميفرمايد: «چنانچه فردی در خانه نبود، داخل نشويد يا اجازه بگيريد و اگر اجازه ورود ندادند، برگرديد كه به پاكی نزديكتر است.(2)» دفاع از حريم خانواده بر اعضای آن واجب است و اگر كسی در اين راه كشته شود، شهيد محسوب ميشود. اين دفاع از وظايف حكومت اسلامی است و بايد در اولويت مصالح جامعه قرار گيرد.
بررسی ها نشان می دهد در خانواده هایی که بیشترین تبعیت از آیات و احادیث دینی در باب خانواده وجود دارد، افراد به خصوص زنان، میزان بالایی از احساس رضایت را تجربه می کنند. در این خانواده ها بر خلاف سیستم مبتنی بر دموکراسی که بسیار جذاب و متناسب با شرایط اجتماعی امروز به نظر می رسد، مرد از اقتدار بالایی برخوردار است اما در کنار این اقتدار که نوع و شیوه اعمال آن نیز باید بررسی شود، کلیه توصیه های اخلاقی برای حسن معاشرت با همسر را نيز رعایت می کند. دیده شده که این شیوه
زندگی حتی برای زنانی که در سیستم مدرن دانشگاهی به مدارج بالای علمی رسیده اند، نیز رضایت مندی را به ارمغان آورده است. آیا جا ندارد ساختار چنین خانواده هایی از نظر جامعه شناسی و روان شناسی به دقت، بدون سوگیری و بدون نگرانی از برچسب تحجر و ضدیت با حقوق زنان، مورد بررسی قرار گیرد؟ اینها تنها پاره ای از نمونه سوالات فراوانی است که برای طراحی خانواده متعادل اسلامی بايد به آن پاسخداد. ساختار خانواده از جنبه دیگری نیز باید مورد بررسی قرار گیرد. خانواده به عنوان یک واحد اجتماعی در تعامل و کنش متقابل با سایر خرده نظام های اجتماعی است. از آنها تاثیر می پذیرد و بر آنها تاثیر می گذارد؛ بنابراین در یک نگاه کل نگر، سایر خرده نظام ها باید با ساختار اجتهاد شده خانواده اسلامی هماهنگ باشند؛ در غیر این صورت، امکان تحقق ساختار خانواده دینی وجود ندارد؛ یعنی اگر چنان که شواهد نشان می دهد، به عنوان مثال در خانواده دینی بر تفاوت نقش ها تاکید شده باشد، رسانه های ملی، نظام آموزش و پرورش و سیستم اقتصادی کشور باید برای حفظ و تداوم بخشیدن به تفاوت نقش ها برنامه ریزی کنند.
معروف است كه اگر برنامهی يک ساله داريد، گندم بكاريد و اگر برنامهی ده ساله داريد، درخت بكاريد و اگر برنامهی صدساله داريد، انسان بسازيد. تربيت انسان با موازينی كه خالق او ميطلبد و هدايت فرموده است، سرمايهگذاری صدساله، بلكه ابدی است؛ «... مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَميعاً ...»(1)تربيت انسان از نگاه قرآن، احيای او و دميدن جان الهی در كالبد اوست. محيط تحقق اين مهم، خانواده است. خانوادهای كه زمينهی پرورش انسان قرآنی در آن فراهم آمده است؛
« وَ الْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ الَّذی خَبُثَ لا يَخْرُجُ إِلاَّ نَكِداً ... »(2)
از سرزمين پاک و طيب، ثمرهای نيک به اذن پروردگار خارج ميشود و از زمين آلوده و شورهزار، حاصلی ناقص و بيفايده خارج خواهد شد. بنابراين خانوادهی آرمانی قرآن، خانوادهای است كه آمادهی پذيرش و پرورش انسان است.
خانوادهای كه قرآن كريم تربيت ميكند، حدود و وظايفش را تعيين مينمايد و توصيههای لازم را برای روابط متعالی بين زن و مرد بيان ميدارد، با مؤلفههای زير شناخته ميشود: توحيد محوری و جلب رضای حق، عدالتجويی و برقراری قسط، اخلاقمداري، وظيفهمندي، رعايت اصل صلح و احسان، گذشت و محبت، مشورت و مصلحت انديشي.
مبانی روابط در خانواده آرمانيزيربنای ساختار كلی خانوادهی آرمانی قرآن، دو ركن اساسی اخلاق و حقوق است كه با آشنايی همهجانبه اعضا و حاكميت اين دو ركن، استواری و پويايی اين بنا تضمين ميشود. چرا كه ركن حقوقي، ضامن برپايی و استواری اصل خانواده و مانع از فروپاشی آن است و ركن اخلاقی ضامن رشد و بالندگی و تأمين اهداف خانواده ميباشد.
خانواده يک نظام كاملاً تأليف شده و به هم تنيده است؛ به طوريكه تفكيک بعضی مسائل كه در محيطها و مجموعههای ديگر ممكن است، در اين فضای خاص ممكن نيست. از آن جمله، تفكيک دو مقولهی «تكاليف حقوقي» و «وظايف اخلاقي» است؛ زيرا نظام حقوقی و نظام اخلاقی خانواده، كاملاً بر يكديگر منطبق است و حوزهی عملياتی آنها واحد ميباشد. رعايت اخلاق در خانواده، وظيفه همهی اعضا است و تأمين حقوقی اعضا نيز امری اخلاقی و شايسته است. بنابراين نميتوان امری اخلاقی را در خانواده، جدای از حق افراد قلمداد كرد و آن را فضل ناميد؛ زيرا فرض و واجب است؛ نه فضل. در خارج از محيط خانواده، مرز حقوق و اخلاق تا حدودی متمايز است؛ مثلاً، عدم تواضع در برابر ديگران در خارج از خانواده، امری غير اخلاقی است؛ اما غير حقوقی نيست؛ يعنی تجاوز به حريمی قلمداد نميشود. يا خشن و زبر صحبت كردن، مجازاتی نميطلبد. اما همين امور در خانواده با حقوق خانوادگی افراد تلاقی دارد. همنشينی در خانه، بايد نمايی از بهشت برين در آخرت باشد؛ يعنی كانون « لَا يَسْمَعُونَ فِيهَا لَغْوًا وَلَا تَأْثِيمًا * إِلَّا قِيلًا سَلَامًا سَلَامًاً»(1)در آن (باغهای بهشتی) نه لغو و بیهودهای میشنوند نه سخنان گناه آلود؛ تنها چیزی که میشنوند «سلام» است «سلام»!
1) واقعه: 26-25
زندگی خانوادگي، صرفاً با حضور در خانه يا خانهداری يا انجام چند فعاليت دستهجمعی محقق نميشود؛ بلكه واقعاً زمانی تحقق ميپذيرد كه با مبادله انديشهها، احساسات، بحث و گفت و شنود همراه شود.
حقوق و اخلاق در خانواده، دايره وسيعی از مباحث حقوقی و اخلاقی را به خود اختصاص داده است. در قرآن كريم نيز بخش عمدهای از آيات متعلق به حقوق افراد در خانواده و رعايت اخلاق در برخوردها و تعاملات خانوادگی است.
مجموعه قوانين حقوقی خانواده قبل از ازدواج تا تشكيل خانواده و حتی در مرحله جدايي، تحكيم حقوقی خانواده را تضمين ميكند.
شرط صحت عقد و وقوع زوجيت، اقرار طرفين به رضايت در قرارداد عقد است. قرائت خطبهی عقد در اسلام اين واقعيت را آشكار ميكند. طرفين با قرائت خطبه، زوجيت را ميپذيرند؛ لذا واجب است كه خواست خود را واضح به زبان بياورند يا توسط وكيلی از جانب خود اعلام كنند. در اين امر، ميان زن و مرد تفاوتی نيست. بنابراين از ابتدا عقل، اراده و تعهد اخلاقی بين زوجين است كه پايداری اين قرارداد را ضامن ميشود؛ فلذا بنای حقوقی خانواده از آغاز بر اساس يک تصميم عاقلانه و يک تعهد اخلاقی پايهگذاری ميشود.
با اقرار به زوجيت، طرفين عهدهدار تعهداتی حقوقي، اخلاقي، اقتصادی و فرهنگی نسبت به يكديگر ميشوند. اين تعهدات دو سويه است؛ يعنی هر يک علاوه بر آنكه وظايفی را بر عهده ميگيرند، حقوقی را از ديگری مطالبه ميكنند. عمده اين تعهدات عبارتند از: حسن معاشرت، روابط زناشويی و جلب رضايت طرفين، نفقه، مهريه، اجرتالمثل، توافق در داشتن فرزند و تمكين. اينها و دهها تكليف و وظيفه خرد و كلان ديگر [كه اصول آن بر اساس آيات قرآن كريم در قانون اساسی و حدود قانونی و اجرايی آن در قوانين مدنی و غيره آمده است،] همه برای تعيين مرزها و محدوده اختيارات و انتظارات زوجين ميباشد كه برای پايداری خانواده و اساس تحكيم روابط، رعايت آن لازم است. اما روابط صحيح و محكم در خانواده تنها حفظ مرزها و حركت بر روی خطوط تعيين شده نيست؛ آنچه از تعامل حقوقی و اخلاقی زن و مرد در همه موارد، يک خانوادهی پايدار و پويا ميسازد، رعايت توصيههايی است كه قرآن كريم بر آنها تأكيد ميفرمايد:
1- « هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ »(1)زوجين در حكم لباس برای يكديگرند. اگر برای تأمين اهداف كلی خانواده تنها همين توصيه مراعات شود، كافی است كه زن و مرد لطيفترين روابط را با يكديگر داشته باشند و در سايهی آن مطلوبترين فضای زندگی را برای افراد خانواده فراهم كنند. زيرا ارتباطی كه انسان با لباس خود دارد، نزديكترين، محرمانهترين و بيآزارترين روابط است. اين تشبيه در هيچ امر ديگری جز رابطه زن و شوهر مصداق ندارد؛ حتی در رابطه والدين و فرزندان.2- «...وعَاشِرُوهُنَّ بِالمَعرُوفِ...»(2)
از جمله اصولی كه قرآن كريم در كنترل رفتارهای انسانها نسبت به يكديگر بكار ميبرد، اصل «معروف» است كه در قرآن كريم 9 بار تكرار شده است. بيشترين استعمال آن در حادترين مرحله روابط زن و شوهر و هنگام طلاق است:
« وَ أْتَمِرُوا بَيْنَكُمْ بِمَعْرُوفٍ ...»(3)
روابط ميان خودتان را با رفتارهای پسنديده و مورد پذيرش عرف، نيكو گردانيد.
« وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذی عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوف »(4)
و برای زنان نيز همانند مردان چنانكه وظايفی شناخته شده، حقوقی معين و مقرر شده است.
«... فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوف...»(5)
وقتی كه ديگر اميد بازگشت عاطفه، عشق و تداوم زندگی نيست، به دو نحو ميتوانيد عمل كنيد: امساک به معروف يا جدايی به معروف.
« ... وَ عَلَى الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَ كِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوف ... »(6)
هزينه مادر در امور خوراک و پوشاک بر عهده كسی است كه فرزند از اوست؛ در حد معروف و پسنديده.
زيباترين نكته در آيات مذكور و اصل قرآنی «معروف»، آن است كه در تمام مراحل زندگی زناشويی از ابتدا تا انتها چه در شرايط عادی و چه در شرايط بحراني، آنچه مورد نظر خداوند است، حفظ ارزشهای اخلاقي، تحت عنوان معروف (آنچه نفس سالم انسان به طور عموم ميپسندد) ميباشد و خشونت، اهانت و كملطفی در خانواده قرآنی پسنديده نيست:« فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ يُقيما حُدُودَ اللَّهِ فَلا جُناحَ عَلَيْهِما فيمَا افْتَدَتْ بِهِ تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلا تَعْتَدُوها وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ »(1)
اگر بترسید که حدود الهی را رعایت نکنند، مانعی برای آنها نیست که زن، فدیه و عوضی بپردازد (و طلاق بگیرد). اینها حدود و مرزهای الهی است؛ از آن، تجاوز نکنید! و هر کس از آن تجاوز کند، ستمگر است.
هدف از وضع احكام و تمامی هدايتهای الهی توسط انبيا، اوليا و مربيان، رعايت حدود الهی در زندگی فردي، خانوادگی و اجتماعی است. خداوند در آياتی از قرآن كريم به اين اصل اشاره ميكند.
نكتهی قابل توجه در اين اشارات آن است كه اين آيات عموماً در مواضعی است كه معمولاً بندگان رعايت نميكنند. مثل زمان طلاق؛ در آيات طلاق چندين بار واژه «حدودالله» و چندين تعبير بازدارندهی ديگر نظير « وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَليم»(2)، « إِنَّ اللَّهَ بِما تَعْمَلُونَ بَصيرٌ»(3)، « وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبيرٌ »(4)و... بكار رفته است.
خداوند در آيه 229 سوره بقره، برای هدايت جريان طلاق در محدودهی اخلاق، سه بار به رعايت حدودالله تذكر ميدهد و ميفرمايد:
هر كس از حدود الهی تجاوز كند، از ظالمين است.
مردان را بعد از طلاق بين دو امر مخير كرده است:
« الطَّلاقُ مَرَّتانِ فَإِمْساكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْريحٌ بِإِحْسان »(1)
«امساک به معروف»، يعنی نگهداشتن همسر كه همان رجوع در عده است يا «تسريح به احسان» يعنی رها كردن او تا از عده خارج شود.(2)خداوند اين دو عمل را كه در استثناييترين روابط ميان زن و مرد است، نيز به معروف و احسان مقيد كرده است. حرمت فضای خانه، به حدی است كه در هر شرايطي، اهانت، آزار ديگری و هر عمل ناپسند و غير معروف ديگری در آن جای ندارد و بايد اين حرمت به بهترين شكل حفظ شود.
«چه بسا بتوان از آيه شريفه، بويی از عدم جواز تفرقه ميان احكام فقهی و معارف اخلاقی استشمام نمود و ميتوان گفت كه آيه اشعاری هم به اين معنا دارد كه صرف عمل به احكام فقهی و جمود به خرج دادن بر ظواهر دين، كافی نيست. پس اكتفا نمودن بر عمل به ظواهر دين و رعايت نكردن روح آن، باطل كردن مصالح تشريع و از بين بردن غرض دين است، چون اسلام دين عمل است نه دين حرف و شريعت، كوشش است نه فرض...»(3)
نتيجه آنكه در ميان كارهايی كه انسان انجام ميدهد، يک سلسله مناطق ممنوعه وجود دارد كه ورود به آنها فوقالعاده خطرناک است. قوانين و احكام الهی اين مناطق را مشخص ميكند و حتی از نزديک شدن به اين مرزها نهی مينمايد. « تِلْكَ حُدُودُ اللهِ فَلَاتَقْرِبوُهَا »(4).
زيرا نزديک شدن به اين مرزها انسان را بر لب پرتگاه قرار ميدهد؛ روابط حاكم بر خانواده را تهديد ميكند و با اندكی غفلت، حدود الهی ناديده
گرفته ميشود و ظلم كه موجب خشم خداوند است، واقع ميشود. « وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ »(1).
« وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فی ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُون»(2)
يكی از نشانههای قدرت خداوند اين است كه برای شما از جنس خودتان همسر آفريده تا وسيله سكون و آرامش شما باشد و در ميان شما دوستی و رحمت قرار داده است.زوجيت در قرآن كريم به انسان، حيوان و ساير موجودات نسبت داده شده و از آيات الهی برشمرده شده است، اما تفاوت انسان و حيوان در زوجيت دو چيز است:
زوجيت در حيوانات (به جز چند گونهی آنها) به تشكيل خانواده نميانجامد؛ در حاليكه در انسان بدون استثنا با هدف تشكيل خانواده انجام ميگيرد.
گرچه زوجيت در مورد حيوانات نيز مانند انسان وجود دارد و به توليد نسل ميانجامد، اما جفتگرايی در آنها ايجاد مودت و رحمت نسبت به يكديگر را در پی ندارد.
آيه فوق، تنها هدفی را كه برای تشكيل خانواده برميشمرد، «تسكين زوجين» است. گرچه در سايهی اين آرامش مواهب ديگری نصيب انسان ميشود و اهداف نسبی ديگری حاصل ميگردد، اما خلقت انسان به نوعی است كه اگر همهی مواهب اعم از فرزند، تأمين نيازهای مادی و... را در زوجيت بيابد، ولی سكون و آرامش نداشته باشد، انگيزهای برای تشكيل خانواده نخواهد داشت و خود را كامياب نميبيند.
« در محيط خانواده، اگر فقط روابط جسمی و واكنشهای فيزيكی مطرح باشد و بس، روحها سرگردان ميمانند و در تمام عمر در حسرت ناكامی ميسوزند و ميسازند و بيترديد، هرگاه روحها ناكام و حسرت زده باشند، جسمها نيز پريشان و ناتوانند.»(3)
با توجه به آيه 21 سورهی روم كه هدف از خلقت زوج، سكونت ذكر شده است و نيز از آيهی 4 سورهی فتح، اين نكته به دست ميآيد كه رابطهای مستقيم ميان نزول سكينه و ازدياد ايمان وجود دارد. زوجيت نيز كه تأمين كننده آرامش حقيقی در زن و مرد است، محملی دائمی برای افزايش ايمان و نزديكی به خداوند است؛ يعنی اين امر الهی در صورتيكه با نيت قرب اليالله برپا شود و دوام پيدا كند، سراسر عبادت حق خواهد بود. نتيجه آنكه با عنايت به هدف اصلی از خلقت انسان، يعنی «عبادت» برحسب آيه « وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُون »(1)هدف حقيقی از تأسيس خانواده، همان هدف متعالی خداوند در خلقت انسان ميباشد كه به حاكميت توحيد در جامعه خواهد انجاميد.
1) ذاريات: 56
فصل دوم: کارکردهای خانواده در اندیشه اسلامی(1)
دین اسلام بر خلاف دیدگاه فمنیست ها نه امیال جنسی زنان را مسکوت گذارده و نه آن را نابهنجار قلمداد می کند، بلکه قرن ها قبل از به رسمیت شناخته شدن نیازهای جنسی زن به مدد تحقیقات زیست شناختی، مرد و زن را از نظر غریزه جنسی محتاج ونیازمند به یکدیگر می داند؛ از این رو بر ازدواج و تشکیل نهاد خانواده بسیار تأکید و ارضای هر گونه تمایلات جنسی را در این چارچوب به رسمیت می شناسد.
دین اسلام در راستای حرمت نهادن به این اصل مقدس هر گونه ازدواج یا هر نوع آئین رسمی بین سایر اقوام را - ولو اینکه مطابق قوانین اسلامی غلط باشد - پاس می دارد. طبق روایتی ابابصیر می گوید:
از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و اله وسلم از توهین به کنیزان نهی فرمود و فرمود: «لِکُلِّ قَوْمٍ نِکاحٌ» هر قوم و گروهی ازدواج مخصوص به خود را دارد(2).
برخی از فقها براساس این روایت ازدواج و نکاح کفار را صحیح(3)و برخی دیگر آن را در حکم نکاح می دانند، زیرا شکی در فساد و بطلان برخی از ازدواج آنان مثل ازدواج با مادر و خواهر نیست، ولی با توجه به روایت فوق، ازدواج های آنان در حکم نکاح است.(4)
در روایات رسیده از اهل بیت علیهم السلام ، بر تفاوت های کمی و کیفی مرد و زن در امور جنسی، صحه گذارده شده است. روایات متعددی غریزه ی جنسی و شهوانی زن را کیفی تر از مردان معرفی و آن را 9 برابر مردان می
1) برگرفته از مقاله مرتضی رستگار.
2) . الشیخ الطوسی، محمد بن الحسن، تهذیب الاحکام، ج 7، ص 472.
3) . القاضی بن البراج، عبد العزیز، المهذب، ج 2، ص 255: الحکیم السید محسن، مستمسک العروة الوثقی، ج 9، ص 451.: الخوانساری، السید احمد، جامع المدارک، ج 7، ص 4.
4) . النجفی، محمد حسن، جواهر الکلام، ج 29، ص 266. 267.
داند، ولی در جهت کنترل و استفاده ی صحیح از این آفریده ی الهی، از قرار دادن صفت حیا و صبر در وجود زنان از سوی خداوند متعال، خبر می دهند.(1)همچنین برآمادگی هر یک از زوجین در جهت رفع نیاز جنسی طرف مقابل در چارچوب ازدواج و تشکیل خانواده تأکید گردیده است، سؤالی که ممکن است در اینجا طرح آن ضروری به نظر برسد این است که: آیا تمکین و تن دادن زن به خواسته های مرد از مصادیق نابرابری و ستم جنسی علیه زنان است تا دیدگاه فمینیست ها (مخصوصا افراطیون رادیکال) صحیح باشد و یا این که این عمل راه کاری صحیح در جهت تثبیت و تحکیم نهاد خانواده است؟
برای روشن شدن بحث ابتدا لازم است معنی تمکین را از کلام فقها تبیین نمائیم. مرحوم شیخ طوسی رحمه الله در مبسوط می فرماید:
«التمکین هو التخلیة التامة، و التمکین الکامل هو أن تمکنه من نفسها علی الاطلاق من غیر اعتراض علیه»(2)
تمکین برداشت موانع است و تمکین کامل به این است که زن به طور مطلق و بدون هیچ گونه اعتراضی (برای برقراری ارتباط) آمادگی داشته باشد.
نظیر این تعریف را محقق رحمه الله در شرایع الاسلام(3)
شهید اول رحمه الله در لمعه در ذیل بحث وجوب نفقه(4)
و شهید ثانی رحمه الله در شرح لمعه و مسالک الافهام(5)
و... مطرح کرده اند. طبق این تعریف تمکین به معنای ایجاد شرایطی برای رفع نیازهای جنسی در هر موقعیت ممکن و متعارف خواهد بود.
1) . ن. ک: الحر العاملی، محمد بن الحسن، پیشین، ج 20، ص 63، ح 7 تا 11.
2) . الشیخ الطوسی، محمد بن الحسن، المبسوط فی فقه الامامیة، ج 6، ص 11.
3) . المحقق الحلی، شرائع الاسلام فی مسائل الحلال و الحرام، ج 2، ص 568.
4) . الشهید الاول، اللمعة الدمشقیة، ص 177.
5) . الشهید الثانی، الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة، ج 5، ص 465: مسالک الأفهام، ج 8، ص 439.
ممکن است سؤال شود: طبق بیان فوق تمکین تکلیفی یک جانبه است و فقط برای پاسخ گویی زن به مرد؛ در حالی که در آغاز بحث گفته شد، اسلام نیازهای زن را نادیده نمی انگارد؟ در پاسخ عرض می کنیم؛ اسلام پاسخ گویی به نیازهای جنسی طرفین را در قالب ازدواج مشروع و پسندیده می داند، چنانچه در بحث ازدواج در ذیل آیه 187 سوره ی بقره (هنّ لباس لکم وأنتم لباس لهن) اشاره کردیم.علامه ی طباطبایی رحمه الله این جمله را استعاره گرفته و تبیین نمودند که هر یک از زن و شوهر طرف مقابل را از رفتن به دنبال فسق و فجور و اشاعه ی آن در بین نوع بشر جلوگیری می کند؛ طبیعی است که این هدف تحقق پیدا نخواهد کرد، مگر آن که مرد نیز در قبال نیازهای جنسی زن و همسر خود، دارای مسئولیت باشد. چرا که در غیر این صورت چگونه می تواند از فسق و فجور ممانعت کند.
اما اینکه چرا فقهای عظام از دیرباز تاکنون بحث را در قالب تمکین زن مورد بحث قرار داده اند، شاید بدان جهت است که اکثریت، قریب به اتفاق فقها، آنان را در باب نشوز زن مطرح کرده اند و ضمانت اجرای آن را ترک نفقه و خودداری از اعطای آن به زن قرار داده اند. در نتیجه نمی توان به خاطر طرح مسئله به این صورت، اصل تمکین را یک جانبه فرض نمود.
دلیل بر اینکه تمکین دو طرفی است، روایاتی است که در ذیل آیه 187 سوره بقره: «لا تُضَارَّ والِدَةٌ بِوَلَدِها وَ لا مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِه» نقل شده است. ابو صباح کنانی می گوید:
از امام صادق علیه السلام پیرامون آیه فوق سؤال کردم، حضرت فرمود: گاهی اتفاق می افتد که زن هنگام جماع دست رد به سینه شوهر می زد و می گفت: می ترسم حامله شوم و این فرزندی که شیرش می دهم را بکشم. و همچنین مرد از جماع خودداری می کرد، تا مبادا زن حامله شود... پس نهی فرمود خداوند عزوجل از این که مرد موجب زیان زن گردد یا زن باعث ضرر مرد شود»(1)
طبق آیه شریفه و روایت ذیل آن، زوجین اجازه ندارند که نیازهای جنسی یکدیگر را نادیده گرفته و از پاسخ گویی به آن سرباز زنند.
1) . کلینی،محمد بن یعقوب، پیشین، ج 6، ص 41، ح6: الحر العاملی، وسائل الشیعه، ج 20، ص 189.
شاید به همین دلیل است که بر مردان مواقعه حداقل (هر چهار ماه یک بار) واجب گردیده است. یکی از فقهای معاصر در این رابطه می نویسد:
«لا یجوز ترک و طی الزوجة الشابة اکثر من اربعة أشهر إلا بإذنها حتی المنقطعة علی الأقوی»(1)جماع نکردن با همسر جوان بیش از چهارماه و بدون اجازه او جایز نیست حتی در ازدواج موقت.
بیشتر فقها این بحث را در کتاب الإیماء مطرح کرده اند و دلیل بر عدم جواز را آیه 226 از سوره بقره: « لِلَّذينَ يُؤْلُونَ مِنْ نِسائِهِمْ تَرَبُّصُ أَرْبَعَةِ أَشْهُرٍ »
برای کسانی که برای دوری از زنان خود سوگند یاد می کنند (که با آنها آمیزش جنسی نداشته باشند) چهار ماه مهلت است، ذکر کرده اند.(2)
اهتمام اسلام به رفع نیازهای جنسی در خانواده تا بدان حد است که برخی از فقها مضاجعه و همخوابی با همسر را در صورت تک همسری هر چهار شب یک بار واجب می دانند وچنانچه فردی، چهار همسر داشته باشد، مضاجعه با هر یک به ترتیب باید رعایت گردد و اخلال در آن در صورت عذر یا با اذن از هر کدام که حق اوست جایز می باشد.(3)
از دیگر عواملی که دیدگاه وحیانی اسلام را در زمینه ی توجه به میل جنسی زن و اهمیت دادن به آن روشن می سازد، توجه به روایاتی است که از تعجیل وعجله کردن به هنگام جماع و مقاربت نهی می کند. مرحوم شیخ حر عاملی این روایات را در ذیل یابی به عنوان «باب استحباب المکث و اللبث و ترک التعجیل عند الجماع» ذکر می کند و علت این امر را توجه مردان به کیفی بودن این عمل برای زنان، بیان می کند و با عبارت « فان للنساء حوائج »(4)
یادآوری می نماید که مردان نباید از نیازهای جنسی همسر خود غافل باشند.
1) . السید الگلپایگانی، محمدرضا، هدایة العباد، ج 2، ص 306، مسأله 1058.
2) . فخر المحققین (ابن العلامة، إیضاح الفوائد، ج 3، ص 422. : المحقق السبزواری، کفایة الاحکام، ص 213.
3) . المحقق الحلی، المختصر النافع فی فقه الامامیة، ص 190.191 : الفاضل الآبی، کشف الرموز، ج 2، ص 194: النجفی محمد حسن، پیشین، ج 31، ص 161 و....
4) . الحر العاملی، محمد بن الحسن، پیشین، ج 20، ص 118، ح 4.
همچنینی روایاتی که ملاعبه و مداعبه جنسی (معاشقه یا بازی و شوخی جنسی بین زن و شوهر، به ویژه پیش از عمل زناشویی) را از مستحبات ذکر کرده که علاوه بر ثمرات روحی و روانی از پاداش الهی نیز برخوردار است. این روایات را شیخ حر عاملی در ذیل بابی مستقل «باب استحباب ملاعبة الزوجة و مداعبتها» ذکر می کند.در میان این مجموعه روایات، دو تعبیر در دو روایت توجه انسان را جلب می کند؛ در یک تعبیر وجود مقدس پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم ملاعبه مرد با همسرش را حق زن می داند: و ملاعبته امرأته فانهن حق.(1)
و در روایت دیگر امام صادق علیه السلام از پیامبر خدا صلی الله علیه و اله وسلم نقل می نماید که حضرت مقاربت و ارتباط جنسی با همسر را بدون ملاعبه و مداعبه قبلی، جفا و ستم بر همسر خوانده اند: «ثلاثة من الجفا.... و مواقعة الرجل أهله قبل المداعبة».(2)
تولید مثل و زاد و ولد در میان انسان ها در طول تاریخ از کارکردهای مهم خانواده بوده و هست. اگرچه امروزه سیاست های کنترل جمعیت در کشورهای مختلف پیامدهای ناگواری همچون کاهش سریع نرخ رشد جمعیت را به همراه داشته است. براساس آموزه های وحیانی دین اسلام، هدف اصلی ونهایی و زیر بنائی عمل مقاربت وارتباط جنسی بین زن و شوهر- اگر چه در مرحله ی اول خداوند متعال، لذت فوق العادی را برای طرفین به جریان انداخته است - تناسل و تولد است. تشویق به فرزند آوری و تکثیر نسل در روایات متعددی مورد تاکید و سفارش واقع گردیده است. رسول اکرم صلی الله علیه و اله وسلم تعداد هر چه بیشتر امت اسلامی را مایه مباهات خود معرفی می کند. امام صادق علیه السلام در روایتی نقل می کند که پیامبر خدا
صلی الله علیه و اله وسلم فرمود:
« أَكْثِرُوا الْوَلَدَ أُكَاثِرْ بِكُمُ الْأُمَمَ غَداً »(3)
فرزندان بسیار بیاورید، که فردای قیامت بر دیگر امت ها، مباحات و فخر نمایم.
در روایات دیگری، وجود فرزند بعد از مرگ انسان به منزله ی ادامه ی حیات خود انسان معرفی گردیده است و افراد بی فرزند به کسانی که گویا اصلا به دنیا نیامده اند تشبیه گردیده است.(1)اهمیت فرزند آوری در دین اسلام تا بدان حد است که، ازدواج با زن زیبای دینداری که عقیم و نازا است، مکروه،(2)
و ازدواج با زن نازیبای فرزندآور ترجیح داده شده است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم به مردی فرمود: «به فرزندت زنی بد چهره اما فرزند آور، تزویج کنی، بهتر از آن است که زیبا رویی نازا بدهی، چون من در قیامت به زیادی امت خود مباهات می کنم. آیا نمی دانی که اطفال تحت عرش الهی برای پدران خود استغفار می کنند و ابراهیم و ساره در کوهی از مشک و عنبر و زعفران از آنان حضانت می نمایند.(3)
دین اسلام در راستای تحقق آن هدف اساسی که بقاء نسل بشری و ادامه ی حیات باشد ثمرات و آثاری را برای داشتن فرزند، و فرزند آوری ذکر می کند که به اجمال برخی از آنها ذکر می کنیم.
فرزند حتی سقط شدگان از زن و مرد را سبب شفاعت والدین و ورود آنان به بهشت معرفی می نماید.(4)
خانه ای که در آن فرزندی نباشد، برکتی ندارد.(5)
بوسیدن فرزند پاداش دارد و خوشحال کردن او موجب خوشحالی والدین در روز قیامت و تعلیم قرآن موجب پوشیدن لباسهای نورانی در روز قیامت می گردد.(6)
بیماری فرزندان، کفاره اشتباهات والدین اوست.(7)
و...
در روایات بسیاری حاملگی زن و تحمل مصائب و سختی های آن و شیردهی به فرزند دارای اجر و ثواب بسیاری معرفی شده است: همسر پیامبر خدا صلی الله علیه و اله وسلم به حضرت فرمود: ای رسول خدا!مردان همه ی نیکی ها را به چنگ آوردند، پس برای زنان بیچاره چه سهمی است؟ حضرت فرمود: چنین نیست زن به هنگام بارداری به منزله ی کسی است که روزها، روزه دارد و شب ها در حال عبادت است و با مال وجانش در راه خدا جهاد می کند پس به هنگام وضع حمل،مستحق پاداشی می گردد که به سبب بزرگی آن هیچ کس توان درکش را ندارد و هنگامی که به طفلش شیر می دهد، در ازای هر مکیدنی معادل آزاد کردن یکی از فرزندان اسماعیل علیه السلام که وقف عبادت خدا شده، به وی پاداش تعلق می گیرد. پس هنگامی که از شیر دادن فارغ گردد، فرشته بزرگواری بر پهلوی او زده و می گوید: اعمال خود را از سر بگیر، به درستی که تمام گناهانت آمرزیده شد.(2)
خانواده است که به علت ارتباط نزدیک و پیوسته ی این دو با یکدیگر، به صورت تلفیقی از آن بحث می کنیم.
« اجتماعی شدن فراگردی است که انسان ها از طریق آن شیوه های زندگی جامعه ی شان را یاد میگیرند، شخصیتی کسب می کنند و اجتماعی شدن یا اجتماعی کردن کودکان و تثبیت جایگاه و منزلت اجتماعی برای افراد و کارکرد دیگر آمادگی عملکرد به عنوان یک جامعه را پیدا می کنند... انسان از همان کودکی
هنجارهای تصویب شده فرهنگی را فرا می گیرد و در فراگرد اجتماعی شدن می افتد این فراگرد از همان بدو تولد و در دوره مراقبت از نوزاد آغاز می شود».(1)
گیدنز بر این عقیده است که: «تکامل اجتماعی انسان به طور بنیادی با ایجاد پیوندهای با دوام نخستین بادیگران بستگی دارد. این یک جنبه کلیدی اجتماعی شدن برای اکثریت مردم در هر فرهنگی است، اگرچه ماهیت دقیق و نتایج آن از نظر فرهنگی فرق می کند».(2)
جامعه شناسان اگر چه عوامل مختلفی را به عنوان عوامل اجتماعی شدن انسان ها ذکر می کنند؛ اما همگی بر یک عامل تأکید نموده و آن را به عنوان شاخص و عامل اصلی ذکر می کنند:«خانواده عامل اصلی اجتماعیشدن کودک در دوران طفولیت است که تا نوجوانی و پس از آن به صورت یک سلسله مراحل پی در پی رشد و تکامل - نسل ها را به یکدیگر مربوط می سازد، در بیشتر جوامع صنعتی خانواده ای که فرد در آن متولد می شود تا اندازه ای زیادی تعیین کننده موقعیت اجتماعی فرد در بقیه زندگانیش است. در جوامع امروزی غربی منطقه و طبقه اجتماعی خانواده ای که فرد در آن متولد می شود بر الگوهای اجتماعی شدن به شدت تأثیر می گذارند، کودکان شیوه های رفتار ویژه والدین یا دیگران را در همسایگی یا اجتماع محلی شان فرا می گیرند».(3)
هورک هایمر نیز معتقد است که:
« از میان تمام نهادهای اجتماعی که فرد را برای قبول اقتدار (حکومتی) آماده می سازد، در مقام اول خانواده قرار دارد.ز یرا خانواده به عنوان یکی ازمهمترین قدرت های تربیتی از باز تولید و شخصیت انسان ها مراقبت می کند و این عمل را همان گونه انجام می دهد که زندگی اجتماعی آن را درخواست می کند. افراد از طریق خانواده، قابلیت رفتارهای اقتداری را کسب می کنند».(4)
چنان که مشاهده شد تربیت و پرورش صحیح افراد در درون خانواده زمینه ساز تثبیت جایگاه و منزلت اجتماعی او در آینده خواهد بود. و تحقق چنین جامعه پذیری در گرو رشد روحی و تثبیت شخصیتی مناسب و برخورداری از مهارت های ارتباطی ومهارت مواجهه با مشکلات و بحرانهاست. طبیعی است که دین انسان ساز و سعادت محور اسلام از کنار چنین مسئله مهمی نمی تواند به سادگی عبور نماید. از این رو با نگاه عمیق و دقیق و تأکید بسیار؛ اولا؛ بر تشکیل خانواده و ثانیا؛ بر تربیت و پرورش صحیح جسمی و روحی فرزندان با ذکر توصیه های لازم زمینه های اجتماعی شدن و تثبیت جایگاه و منزلت اجتماعی افراد را در درون جامعه فراهم می آورد. در این راستا می توان به چند دسته از روایات اشاره کرد:1. روایاتی که به تاثیر شیر مادر بر رشد جسمانی کودک پرداخته(1)و مراحل سه گانه ی تربیتی و به نوعی حضور عملی کودکان برای اجتماعی شدن و پذیرش مسئولیت را روشن می سازد. پیامبرگرامی اسلام می فرماید: «الولد سید سبع سنین و عبد سبع سنین و وزیر سبع سنین»(2)
فرزند در 7 سال اول زندگی سید وآقا و در هفت سال دو مطیع و فرمانبردار و در هفت سال سوم وزیر و معارن شما (در کارها و تصمیمات) است. تأمل در این دسته از روایات آماده سازی جسمی و روحی کودکان برای آینده را روشن می سازد.
روایاتی که دستور به مشکل گرفتن بر کودکان و آشنا ساختن آنان با مشکلات زندگی و اجتماعی می دهد تا در بزرگ سالی دچار حیرت و سرگردانی نشوند. امام کاظم علیه السلام در روایتی می فرماید: «یستحب غرامة الغلام الفلام فی صغره لیکون حلیما فی کبره»(4)
و اتحاد و دوستی و صمیمت میان مسلمانان پای فشرده و آنان را از هرگونه نزاع و مشاجره نهی و وظایف آنان را نسبت به یکدیگر مشخص می کند.(2)را به نوعی بر توجه عمیق دین اسلام نسبت به جامعه پذیری افراد و قبول مسئولیت در قبال یکدیگر ارزیابی کرد.در یک نگاه کلی می توان ادعا کرد که؛ دین اسلام، نه تنها نسبت به اجتماعی کردن و جامعه پذیری افراد بی تفاوت نبوده بلکه با ارائه راهکارهای مناسب و پیشنهادات عملی ونظری فراوان، کمک بسیاری به امت مسلمان نموده است. بدیهی است که دستورات و رهنمودهای ارائه شده در صورتی مفید خواهند بود که از جنبه ی نظری و تئوریک خارج و خانواده ها در صحنه ی عمل و زندگی از آن استفاده نمایند. اما با کمال تاسف باید اذعان کرد که امروزه اکثر خانواده ها از اجتماعی کردن درست و پرورش فرزندانی با روحیه ی اسلامی و محکم، ناتوانند. شاید بتوان فرزند سالاری حاکم در دو دهه ی اخیر بر خانواده ها و ضعف نظارت و کنترل والدین را به دلیل گرفتاری های روزمره، از عوامل و موانع شکل گیری صحیح شخصیت فرزندان براساس موازین اسلامی ذکر کرد. البته در برخی از موارد نیز عدم تقید و پایبندی والدین به احکام، آداب و اخلاق اسلامی مشاهده می گردد، که طبیعی است، فرزندان خانواده نیز از چنین روشی پیروی خواهند کرد.
کارکرد اگرچه از گذشته های دور مطرح بوده است ولی امروزه در جوامع صنعتی بیش از گذشته نیاز خود را، تبیین می کند. از کارکردهای مهم خانواده، ایجاد آرامش روانی و ارضای نیازهای عاطفی همسر و فرزندان است. این زیرا ارضای نیازهای عاطفی اگرچه درمحیط های بیرون تا حدی ممکن است. اما از نظر جامعه شناسان، خانواده تنها محیطی است که افراد در آن از رضایت مندی بیشتر برخوردار هستند. از نظر
هورک هایمر «خانواده تنها مکانی است که افراد آن مشکلات خود را به راحتی بیان می کنند»(1)
و طبق دیدگاه تالکوت پارسونز:
« زنان در خانواده نوین بیشتر مسئولیت تأمین سلامت عاطفی خانواده را بر عهده دارند، در حالی که مردان مسئول سلامت اقتصادی خانواده هستند».(2)
آنتونی گیدنز از جان بولبی روانشناس نقل می کند که:« کودک خردسالی که رابطه نزدیک و سرشار از محبتی با مادرش تجربه نکرده در مراحل بعدی زندگی از آشفتگی های مهم شخصیتی رنج می برد».(3)
گیدنز با ارائه مدارک و شواهدی می نویسد:
« مطالعات دربار ه کودکان انسان اغلب این نتیجه گیری را اثبات می کنند که آنچه برای امنیت کودک اهمیت دارد به وجود آمدن الگوهای پایدار دلبستگی عاطفی نخستین است. محرومیت از دلسبتگی های نخستین، اغلب آشفتگی های رفتاری با دوامی را پدید می آورد. مدارک و شواهد قابل ملاحظه ای وجود دارد که نشان می دهد کودکان فاقد دلبستگیهای عاطفی در دوره ی کودکی، دچار عقب ماندگی زبانی و فکری بوده و به علاوه بعدها در ایجاد روابط نزدیک با دوام با دیگران با دشواری رو به رو می شوند».(4)
روشن است که دین مبین اسلام نسبت به این کارکرد شیوه ها و راهکارهای خاص به خود را دارد قرآن کریم، آرامش روانی هر یک از زن و مرد را در گرو ازدواج این دو با یکدیگر و مهر و محبت و مودت حاصله بین زن و شوهر را از آیات الهی می داند:
«وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِی ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ»(1).
و از نشانههاى او اينکه همسرانى از جنس خودتان براى شما آفريد تا در کنار آنان آرامش يابيد، و در ميانتان مودّت و رحمت قرار داد؛ در اين نشانههايى است براى گروهى که تفکّر مىکنند!
البته تجلی و فعلیت یافتن این نشانه ی الهی و آثار آن در زندگی منوط به شرایطی است که تفصیل آن در بحث «ازدواج و همسری» ذکر شد. از نظر گاه اسلام به ویژه مادر در ایجاد آرامش روانی و ارضای نیازهایعاطفی مخصوصا برای فرزندان نقش مهم تری دارد، به طوری که خوراک و رفتار او در دوران بارداری و قبل از تولد فرزندان، در آینده فرزندان تأثیر دارد.(2)
این مطلب بیانگر این حقیقت است که آرامش بخشی و ارضای نیازها در درون یک خانواده امری همگانی است که فرد فرد خانواده با توجه به نقش و مسئولیتی که در آن دارند، می توانند در تحقق این کارکرد نقش و سهم ویژه خود را داشته باشند.
نوزاد موجود بسیار ناتوانی است که بدون حمایت دیگران نمی تواند زنده ماند و پرورش یابد، موجود محتاجی که نیازمندی هایش را بایددیگران برطرف سازند. این احساس وابستگی و نیاز بعدها به صورت تقلید از دیگران، نمودار می گردد. کودک اخلاق و رفتارش را از روی اطرافیان قالب ریزی می کند. علاقه به همسر و فرزند وفداکاری و وفاداری به آن ها نیز از همین احساس سر چشمه می گیرد.
1) . روم : 21.
2) جلالی، مهدی، روانشناسی کودک، ص 296.برای اطلاع بیشتر ر،ک: الشیخ الطوسی، پیشین، ص 169، و قال 6: اطعموا المرأة فی شهرها التی تلدفیه - التمر، فإن ولدها یکون حلیما نقیا.: شیخ کلینی، پیشین، ج 6، ص 40 ح 1 عن علی 7: ما من لبن یرضع به الصبی أعظم برکة علیه من لبن امّه.: العلامة المجلسی، پیشین، ج 101، ص 106 و 107: فإذا أرضعت کان لها بکل مصة کعدل عتق محرر من ولد اسماعیل...: الطبرسی، أبی الفضل علی، مشکاة الانوار فی غرر الأخبار، ص 293، لیس منا من لم یرحم صغیرنا و لم یوقر کبیرنا.: الشیخ الکلینی، پیشین، ج 6، ص 7، باب الدعاء فی طلب الولد.
تمایل به اجتماع و روح همکاری وتعاون نیز نموداری از همین احساس است. بنابراین این احساس وسیله پر ارزشی برای شخصیت سازی و تربیت اخلاقی و اجتماعی کودک است. و البته منحصر به دوران کودکی نیست. زیرا ناتوانی انسان در دوران بیماری و پیری و سالخوردگی نیز همین احساس و وابستگی به دیگران در جهت حل مشکلات و نیازها را به دنبال دارد. در مباحث مادری خواهد آمد که فمینیست های افراطی از اینکه بچه داری عموما وظیفه مادران به حساب میآید، سخت بر آشفته اند ولی بسیاری از فمینیست ها با درخواست «پدرو مادری مشترک» روی کرد متعادل تری دارند.
اما چنان که در صفحات پیشین گذشت نقش مادر در حمایت و مراقبت از فرزند منحصر به فرد است. و پدر معمولا حمایت اقتصادی افراد خانواده را بر عهده دارد. در حقیت تفکیک میان نقش ها و تقسیم کار میان زنو مرد از گذشته تا به امروز زن رامسئول مراقبت از کودکان و مرد را مسئول حمایت های اقتصادی و مالی خانواده می داند و سیستم خانواده ی گسترده که در گذشته بسیار بیشتر از زمان فعلی بوده است، حمایت خود را از افراد آسیب دیده به انجام میرسانده است.
در واقع این نوع تقسیم کار از دیدگاه اسلام نه به عنوان یک امر قطعی ، بلکه با توجه به پاره ای از تفاوت های طبیعی که اسلام آنها را در بین زن و مرد مفروض می گیرد، اولویت تربیت و مراقبت را به دست مادران طبیعی داده است. ضمن آن که مخالفتی با مادر رضاعی و قراردادی به عنوان «دایه» در آموزه های اسلامی دیده نمی شود. و علی رغم منسوخ شدن فرزند خواندگی در اسلام و اینکه نباید او را به نام پدر خوانده یا مادر خوانده نام گذاری کرد، اما مسئله سرپرستی کودکان یتیم و بی سرپرست اکیدا مورد سفارش قرار گرفته است.(1)
دین مبین اسلام در راستای مراقبت از بیماران و سالمندان نیز آموزه های خاص به خود را دارد، لزوم احسان به والدین که در قرآن کریم بعد از عبادت و توحید خداوند به عنوان سومین بحث مطرح گردیده، بر پرهیز از هر گونه رفتار یا سختی که موجب رنجش آنان شود، پای می فشارد(2)و با معرفی افراد خانواده و
درجه بندی آنان از همسر و فرزندان، پدر ومادر به عنوان افراد واجبه النفقه(1)
و قرار دادن حقوق مالی واجب مثل زکات و دیه عاقله(2)در کنار دستورات مکرر و اکید بر لزوم انفاق و سایر صدقات و تعاون بر کارهای نیک و صله ارحام، توجه عمیق اسلام نسبت به حمایت و مراقبت از تک تک افراد خانواده را به نمایش می گذارد.
در واقع وظایف حمایتی و مراقبتی زن در مقابل خدمات و پشتوانه های اقتصادی است که مرد دارد و به نوعی خدمات متقابل در رابطه زن و مرد قابل طرح می باشد.(3)البته انجام کار خانگی نیز به جهت معاشرت زوجین در اداره بهتر زندگی است وتکلیف وجوبی بر زن نیست در حالی که شوهران حتی در شرایط بی نیازی زنان، به پرداخت نفقه زن ملزم هستند و در واقع سیستم حمایت از زنان در اسلام به صورتی است که مردان عملا در خدمت زنان قرار گرفته اند.
یکی دیگر از کارکردهای مهم خانواده که جامعه شناسان به آن نپرداخته اند و برخی از کارشناسان علوم اسلامی بر آن تأکید دارند، پرورش معنوی و دینی است. به این معنا که «از ابتدا پرورش کودک به گونه ای باشد که با خالق خود انس گیرد تدبیر الهی را بر هوای خویش مقدم نماید، واجبات ومحرمات را پاس دارد، نهال اخلاص را در درون خودپرورش دهد و به دنیا به منزله ی کشت زار آخرت چشم دوزد. با کمال تأسف باید اذعان نمود که کارکرد معنوی ودینی خانواده نیز دچار افول شده و تمایل به ارزش هایی چون رعایت احکام شرعی و آشنایی یا معارف وحیانی و اسوه های اخلاقی و معنوی جای خود را به ترغیب
1) . ن. ک: المحقق الحلی، شرائع الاسلام، ج 2، ص 573: القول فی نفقة الأقارب و...: المحقق الحلی، المختصر النافع، ص 195، المحقق الأردبیلی، زبدة البیان، فی احکام القرآن، ص 186: الفاضل الهندی، کشف اللثام ج 2، ص 115 و...
2) .دیه عاقله بر خویشان (مرد) کسی که به خطاوشبه عمد مرتکب خطا شده است واجب است ن.ک: فتح الله احمد، پیشین، ص 282: قلعجی، محمد، پیشین، ص 187.
3) . طباطبایی، سید محمد حسین، پیشین، ج 4، ص 350: السیوطی، جلال الدین، الدر المنثور، ج 2، ص 153: موسوی سبزواری، سید عبد الاعلی، مواهب الرحمان فی تفسیر القرآن، ج 8، ص 177.
فرزندان به رقابت بر سر عناوین دنیایی و افزون طلبی و دنیاگرایی داده است و نوعی بی تفاوتی والدین به امور معنوی را می توان مشاهده کرد.(1)
بی تردید در جهانی که به تعبیر قرآن کریم هدف از آفرینش جن و انسان عبودیت و بندگی خداوند متعال معرفی شده است(2)،
توجه به خداوند متعال و ارتباط با او مهم ترین سرمایه انسان در دنیای امروز است.
مقصود از تحكيم خانواده، فراگيری اصل اعتدال ميان همگان، حاكميت اخلاق و حفظ حقوق همه اعضاست. اگر هدف از برقراری زوجيت و تشكيل خانواده، به تعبير قرآن، « به سكونت رسيدن اعضاست»
لازم است كه همه رفتارها و تعاملات در راستای تحقق اين هدف باشد و منظور از تحكيم، به كمال رساندن همين سكونت است كه با كمترين ظلم، نامردی و تحقير حتی يک عضو در خانواده، سازگار نيست.
پايداری خانواده در طول تاريخ و در پهنه جغرافيای ملل، حاكی از انگيزه يا انگيزههايی برای حفظ روابط و پيوند ميان اعضای آن است. تحليل اين پيوند، در خانوادههای مختلف با ساختارهای گوناگون، نمايان گر چند انگيزه محدود ميباشد. برخی روانشناسان معاصر، آدمی را دارای چند انگيزه اصلی و بنيادی ميدانند. برخی دو غريزه «صيانت ذات و غريزهی جنسي» را برميشمارند. برخی «انگيزه اجتماعي» را نيز به آن دو ميافزايند و برخی چهار غريزه «صيانت ذات، تغذيه، غريزه جنسی و ميل اجتماعي» را جزء اين انگيزهها به حساب ميآورند.
برخی كه «ميل جنسي» را محور تصميمگيريها و تحركات بشر ميدانند، اعتقاد دارند كه هدف اصلی تشكيل خانواده، شكل حقوقی و رسمی دادن به ارضای اين غريزه است.
در پاسخ بايد گفت: ميل جنسی در تشكيل خانواده (ازدواج) انگيزه مؤثر و اصلی است؛ اما در روابط و پايداری آن نقش انگيزه را نخواهد داشت و اگر عوامل ديگر به كمک آن نيايند، به تنهايی عاملی كافی نخواهد بود؛ زيرا منظور از تحكيم روابط، تداوم آن تا پايان همزيستی است. در حاليكه ميل جنسی در طول زندگی شدت و ضعف دارد و در دوران پيری اصولاً نقشی نخواهد داشت؛ ولی روابط در بسياری از خانوادهها در اين دوران قويتر و پايدارتر است و برعكس در بسياری از خانوادههای جوان كه ميل جنسی شديدتری حاكم است، به لحاظ آنكه اين ميل در خارج از خانواده پاسخ داده ميشود، سستی بيشتری مشاهده ميشود.
پس «ميل جنسي» در تحكيم روابط اعضای خانواده، نقش انگيزشی نداشته، بلكه عامل تقويت كننده است و به طراوت محيط و بالا بردن آستانه تحمل كمک ميكند؛ لذا نقش بسيار مهمی در خانواده دارد و همسران ميتوانند از آن برای يک زندگی پايدار كمک بگيرند.از ميان انگيزههای متفاوت و فراوانی كه برای برپايی خانواده و حفظ پيوند ميان اعضا ميتوان برشمرد، چند عامل عمده به نظر ميرسد:
1.فطرت
انسان برحسب فطرت، جمع طلب است و به طور طبيعی از انزوا و تنهايی گريزان است. به همين لحاظ تا قبل از تشكيل خانواده، به خانوادهای كه در آن متولد شده، وابستگی شديد دارد و بعد از آن، در اولين فرصت مناسب، خود تشكيل خانواده ميدهد و به آن وفادار ميماند. همچنين، تعلقات انسان به محيط و افرادی كه با آنها مأنوس شده، به طور فطری انسان را پايبند ميكند؛ گرچه به ظاهر امری اكتسابی به نظر ميرسد، اما جذبهای از درون است.
2.اخلاق
«خلق، عبارت از عادت، مروت، طبع و دين» است.(1)غزالی نيز اخلاق را عبارت از «اصلاح و پيراستن قوای سهگانه تفكر، شهوت و غضب» ميداند. وی معتقد است، اخلاق، هيئتی رسوخ يافته در نفس است كه باعث ميشود انسان با سهولت، آسانی و بدون تأمل و انديشه رفتار نمايد. اين حالت، زمينه صدور افعال پسنديده و نيكو و دوری از افعال زشت و ناپسند است.(2)
با رجوع به اين دو تعريف و ديگر تعاريف اخلاق، مشخص ميشود كه رابطه اخلاق و خانواده، رابطهای كاملاً مستقيم و الزامی است؛ زيرا جز در محيط امن و سازنده خانواده، انسان هرگز قادر به كسب آگاهي، كمال و رفع نواقص از نفس و رفتار خود نميباشد. بنابراين، انسان كه جويای كمال و گريزان از ضعف و نقص است، طالب حضور در خانواده و تحكيم روابط اعضای آن ميباشد. به طور كلي، استواری و محكم بودن خانوادهها، حاصل پايبنديهای اخلاقی اعضای آن و پرهيز از كجخلقی و فساد است؛ حتی در ميان خانوادههايی كه چندان پايبند به احكام الهی نميباشند.
همه اديان الهی بدون استثنا، شامل احكام دقيقی برای تنظيم روابط خانوادهاند. اين احكام در شكل اصلی شان و به دور از تحريف، به دليل آنكه بر اساس فطرت وضع گرديدهاند، ضامن سلامت و صلح در خانوادهاند. به همين دليل، خانواده در ميان اقوام مؤمن، استوارتر بوده و ميزان طلاق در آن، بسيار كمتر از اقوام غيرمقيد است. بر اين اساس، شريعت همواره به منزله يک معلم و مراقب در خانواده نقشی مؤثر را ايفا كرده است.
در تمامی شرايع آسماني، محبتورزيدن، مدارای همسران با يكديگر، خوشرفتاری و خوشكلامی در خانواده، رعايت حقوق يكديگر، رسيدگی به كودكان، احترام به بزرگان و حمايت از بيماران، عبادت محسوب ميشود و امری مقدس است. مؤمنين به انگيزه اطاعت از حق و جلب رضای خدا، سعی در كنترل رفتار خويش و صبوری در برابر ناملايمات زندگی دارند. البته اين اطاعت، هم از سوی زن و هم از سوی مرد، پسنديده است؛ در غير اين صورت، يكسويه بودن آن، بنای ظلم در خانواده خواهد بود. اين انگيزه (شريعت) تاكنون قويترين انگيزه در تحكيم روابط خانواده بوده است. تعالی معرفت دينی و مؤدب شدن به آداب الهي، با پايداری خانواده نسبتی مستقيم دارد.
علاوه بر سه انگيزه فوق، عواملی چون تأمين اقتصادي، كسب منزلت اجتماعي، ادامه نسل و حفظ هويت نيز ميتوانند در شمار انگيزهها تحكيم روابط شمرده شوند؛ وليكن به طور معمول كاركرد خانواده محسوب ميشوند
عناصر تشکیل دهنده خانواده، اشخاص و افراد انسانی می باشد که در تعامل و ارتباط متقابل با یکدیگر هستند. خانواده یک نهاد و نظام اجتماعی است یعنی بستر حیات آن جامعه بشری است و از حیث شکل گیری، بقا و دوام، ثبات و قوام و پویایی و رشد در تعامل و ارتباط تنگاتنگ با اجتماع می باشد.
این نهاد سه گانه مبانی لازم و ضروری در بحث تحکیم خانواده است و از آنجا که موضوع تحکیم خانواده در دو بعد ایجابی؛ « عوامل تحکیم خانواده » و سلبی؛ « موانع تحکیم خانواده » قابل طرح و بررسی است، بحث را در سه حوزه: عوامل انسانی(فردی)، عوامل خانوادگی(درون نهادی) و عوامل اجتماعی(برون نهادی) مطرح و متعاقباً موانع تحکیم در هر حوزه را بررسی می نماییم.
لازم به ذکر است این بحث در بعد ایجابی برمبنای ویژگی ها و دستاوردهای ثابت و قطعی حیات بشری در ابعاد فردی، خانوادگی و اجتماعی؛ مبتنی بر نظام تکوین و طبیعت و فطرت انسانی و مؤید به قوانین و احکام شرایع الهی عموماً و شریعت کامله و تامه؛ یعنی شریعت اسلام خصوصاً، اعمال و اختیار شده است و در بعد سلبی به "موانع تحکیم خانواده" که معلول انحراف و عدول از دیدگاه مقبول و مختار است، می پردازیم:
پرورش و ارتقاء عامل انسانی در تمامی ابعاد شخصیتی و تربیتی یکی از پایه ها و عوامل مؤثر در تحکیم خانواده است که در دو مرحله پیشینی و پسینی قابل اعمال و ملاحظه می باشد. مقصود از مرحله پیشینی مرحله پیش از تشکیل خانواده و بستر زندگی خانوادگی و اجتماعی پیش از ازدواج و مرحله پسینی مرحله پس از تشکیل خانواده و زندگی مشترک است. البته نحوه شکل گیری شخصیت و فرآیند تربیت در مرحله پیش از ازدواج که منطبق بر دوران کودکی و نوجوانی و احیاناً جوانی است؛ پایه و اساس ابعاد گوناگون تظاهرات شخصیتی در مسیر زندگی خانوادگی است. توضیح آن که منشأ بسیاری از ناهنجاری ها و نابسامانی های خانوادگی اختلالات شخصیتی و تربیتی زوجین – یکی یا هر دو- می باشد، که به نوبه خود ریشه در ناهنجاری ها و نابسامانی های خانواده قبلی ایشان و عدم برخورداری از سلامت تربیتی و رشد عاطفی و شخصیتی لازم برای ورود به یک کانون عاطفه مدار و تعهدمدار به نام خانواده، دارد؛ همچنان که بسیاری از توفیقات و پیشرفت های خانوادگی نیز به تبع قوت ها و امتیازات شخصیتی و تربیتی زوجین حاصل می شود.
به عبارت دیگر اعمال نظام صحیح پرورش شخصیت و نفوس فرزندان براساس ملاک های تربیتی، اخلاقی و دینی ضامن احراز سلامت اخلاقی و بلوغ شخصیتی لازم برای تشکیل خانواده و در نتیجه از عوامل مؤثر در تحکیم و تقویت نهاد خانواده می باشد. بنابر این لازم است در حوزه عوامل انسانی عالی ترین و عمیق ترین سرمایه گذاری و برنامه ریزی در جهت ارتقاء و پیشبرد اهداف و برنامه های تربیتی نسبت به فرزندان جامعه در بسترهای خانوادگی و اجتماعی و در ابعاد زیر صورت گیرد:
مقولاتی چون ثبات شخصیت، رشد شخصیت، بهداشت روان و سلامت روان در حوزه علوم تربیتی و روانشناسی و مضامین عالیه کرامت نفس، عزت نفس و سلامت نفس در حوزه فرهنگ دینی همگی ناظر بر
مبنایی ترین اصل حیات فردی و اجتماعی انسان یعنی علوّ و ارتقاء شخصیت است؛ البته رشد و ارتقاء شخصیت دستاوردی است که ملازم امداد شخصیت بواسطه تکریم و تعظیم و رفتارهای احترام آمیز و عزّت مدار است. همچنان که اختلال در سلامت روان و ضعف شخصیت معلول تضعیف و تحقیر و تهدید و تحمیل و سایر عوامل ایجاد کننده عقده های روانی و مضایق نفسانی می باشد.
در مقام توضیح مبنا بودن رشد شخصیت و اعتدال روان نسبت به دیگر حوزه های انسانی بیان می داریم که هرگونه توفیق و پیشرفت در سایر ابعاد تربیتی، اخلاقی و دینی در گرو ارتقاء و تعالی در این بعد است؛ چرا که مقولاتی چون اخلاق، ادب و دین همگی در حکم بنا و مصالحی هستند که بر این مبنا و اساس قرارمی گیرند. شخصیت و به تعبیر قرآن کریم«شاکله» پایه و مبنایی است که تعلیم و تربیت و حتی اعتقاد و دین بر آن بنا می شود؛ « كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ »(1)
مطلب دیگر تأثیر مبنایی شخصیت و روان برتعاملات و مناسبات و روابط متقابل درون خانواده است. زیرا از طرفی خانواده نهادی انسانی بر دو مبنای عواطف و تعهدات متقابل است و از طرف دیگر رشد و ارتقاء شخصیت و اعتدال و سلامت روان زمینه ساز و ملازم رشد و عواطف و تعهدات انسانی است؛ به عبارت دیگرپیوندهای عاطفی و روحی – ( محبت و مودت)- و نیز حس وظیفه شناسی و مسؤولیت پذیری از فروع روان سالم و شخصیت عالی و رشید است و متقابلاً نفوس ضعیف و شخصیت های نازل و روان های عقده دار و عقول اسیر هرگز مستعد تعالیم عالی و آداب مترقّی نمی باشند همچنان که قابل پذیرش مسؤولیت و لایق محبت و مودت نیستند.
از دیگر عوامل انسانی مؤثر در تحکیم خانواده، عامل اخلاق و آداب فردی است؛ این عامل به نحو پیشینی در قالب تربیت اخلاقی و تعلیم آداب به فرزندان و به نحو پسینی در قالب حاکمیت اخلاق و آداب بر روابط خانوادگی قابل ملاحظه و حائز اهمیت است. تربیت اخلاقی براساس فضیلت محوری، حق مداری، مصلحت شناسی، حق شناسی، حدشناسی، مسؤولیت پذیری، انضباط پذیری، حرمت گذاری، تقید به آداب فردی، ارزش های خانوادگی و هنجارهای اجتماعی، همچنین حاکمیت ارزش های اخلاقی همچون صدق، وفا، انصاف، تعاون، ایثار، صبر، نظم و حلم، مبنای قابل اعتماد و ارزشمندی برای پایه گذاری و تداوم یک
1) اسراء:84
زندگی خانوادگی سالم، پویا و پرثمر است و در مقابل، انسان های بد اخلاق و بی ادب با شاخصه های خودمداری، خودخواهی، حق نشناسی، حدنشناسی، بی تعهدی، بی قیدی، ظاهرسازی، بی صداقتی و بی وفایی هرگز صلاحیت تشکیل خانواده و پذیرش تعهدات آن را ندارند. هم چنان که قادر به برقراری مناسبات صحیح در حوزه خانواده و اجتماع نیستند. واقعیت های اجتماعی نشان می دهد بسیاری از موارد طلاق و فروپاشی خانواده ناشی از ناهنجاری های اخلاقی و بی قیدی ها و خودخواهی ها و بی ادبی ها و بی تعهدی های روجین است.بنابراین اخلاق و ادب تضمین کننده سلامت و دوام خانواده و تقویت کننده مناسبات و تعاملات بین فردی و نهایتاً تحکیم بخش خانواده است.
دین و مذهب از سه جنبه اعتقاد و ایمان دینی، اخلاق دینی و احکام و قوانین شرعی، تحکیم بخش و مقوّم نهاد خانواده است. این عامل نیز به نحو پیشینی در قالب تربیت اخلاقی و ایمانی و به نحو پسینی در قالب حاکمیت عقاید، اخلاقیات و احکام دینی بر شؤنات فردی و خانوادگی از عوامل مؤثر در تحکیم خانواده است. تربیت انسان های دین مدار و معتقد با شاخصه های ایمانی خداباوری، آخرت گرایی، تقوامحوری، تقیّد به قیودات و ضوابط مذهبی، عامل به احکام شرعی و حاکمیت این اصول در زندگی خانوادگی مبنایی لازم و مترقّی و ضامن صحت و سلامت بنیان خانواده است؛ در توضیح مطلب بیان می داریم:
اولاً) اعتقاد مذهبی در بعد بینشی برطرف کننده خلاءهای فکری و ایدئولوژیک و تامین کننده نیاز روحی و فطری انسان برای برخورداری از اندیشه و باور است؛ و در بعد گرایشی انگیزه بخش و تأمین کننده نیاز ذاتی انسان برای برخورداری از انگیزه و گزینش در حوزه اعمال و رفتار فردی و مناسبات و تعاملات خانوادگی و اجتماعی است. ماحصل این غنای بینشی و گرایشی غنای شخصیتی و نیز حصول امنیت و آرامش روان است و این مطلب که به نوبه خود تحلیلی از ایمان و حیات مؤمنانه است علاوه بر تحصیل معنا، اعتدال و تعالی در حیات فردی دستاوردهای عظیمی در حوزه حیات خانوادگی و اجتماعی فرد مؤمن دارد.
ثانیاً) اخلاق دینی، اخلاقی خدامحور و حق مدار و آخرت گرا و مبتنی بر اصول تقوا و ورع، تعهد و تعقل، نفس گریزی و انصاف و عدالت است. مجموعه اعتقاد و اخلاق دینی چنان ظرفیت روحی و شخصیتی برای
فرد مؤمن و متقی ایجاد می کند که با بروز کمالات و اوصافی چون صبر، تسلیم، رضا، توکل، حلم، حیا، وفا، انصاف، نظم و تعهد و... ضامن سلامت و سعادت در حیات فردی و خانوادگی اوست.
ثالثاً) احکام و قوانین شرعی مبانی و قواعد حقوقی لازم و کافی برای شکل گیری و دوام زندگی خانوادگی را تأمین و تضمین می کند.
به این ترتیب ملاحظه می شود دین در عرصه خانوادگی تمام لوازم و شرایط تحقق زندگی سالم، مترقی و متعالی و سعادت بخش را دارا می باشد. لذا حاکمیت دین در ابعاد اعتقادی، اخلاقی و حقوقی بر حیات فردی و جمعی جامعه بشری و تقویت حیات متدینانه و مؤمنانه منجر به تحکیم و تقویت خانواده می شود و متقابلاً هرگونه ضعف و نقص در ایمان و تقوای دینی موجب سستی و کاستی در نهاد خانواده است.
مقتضیات جنسیتی به نحو پیشینی در قالب تربیت اختصاصی و متناسب با جنسیت و به نحو پسینی در قالب قبول و بروز تفاوت در پذیرش نقش ها و ایفای وظایف خانوادگی از عوامل انسانی مؤثر در تحکیم خانواده است از آنجا که اصل تقسیم وظایف، تفکیک نقش ها و کارکردها اصلی لازم و مقبول در هر نهاد و نظامی است، نهاد خانواده هم از این امر مستثنی نبوده و بقا و دوام آن منوط به پذیرش و اعمال تفاوت در حوزه مسوؤلیت ها و کارکردها می باشد. زن و مرد هر یک بنابر اقتضائات جسمی و جنسی خود نقش و کارکردی دارند که دقیقاً متناسب با مقدورات تکوینی و تناسبات طبیعی و فطری ایشان است. لذا باید نسبت به فرزندان به حسب جنسیت تربیت دخترانه یا پسرانه اعمال شود تا برای پذیرش نقش های متناسب با جنسیت و مقتضیات تکوینی خویش آماده و مسؤولیت پذیر شوند و نهایتاً در مسیر زندگی مشترک خانوادگی قادر به ایفای وظایف ویژه و پذیرش نقش های متمایز باشند.
بعد سلبی این امر عدم تفکیک نقش ها و وظایف زن و مرد و تربیت یکسان و مشابه دختر و پسر است. اختلاط و التقاط تربیتی دختران و پسران و عدم تفکیک در حوزه مسؤولیت ها و کارکردهای خانوادگی زن و مرد به بهانه های واهی چون رفع تبعیض علیه زن و تساوی حقوق زن و مرد و با انگیزه های افراطی فمینیستی از موارد مخل و مضر به استحکام و قوام خانواده است.
آنچه در ادامه بحث حول دو محور عوامل خانوادگی و عوامل اجتماعی مؤثر در تحکیم خانواده مطرح می شود، در حقیقت بررسی مؤیدات و مقومات خانوادگی و اجتماعی جهت تأیید و تقویت این عوامل انسانی
در حوزه تعاملات بین اعضای خانواده(درون نهادی) و مناسبات نهاد خانواده با اجتماع(برون نهادی) می باشد.
عوامل درون خانوادگي، در تحكيم روابط بسيار متعدد است. چنانكه به طور مبسوط خواهد آمد، تفكيک امور حقوقی و اخلاقی در خانواده، بسيار مشكل است؛ زيرا همهی رفتارها و برخوردها در روابط اعضا نقش دارد. خانواده، حقوقيترين و حساسترين فضای اجتماعی است. در اين مجموعه، روابط بايد پايدار و دائمی باقی بماند. بنابراين، هيچ امری نبايد موجب تضعيف آن شود. در يک دستهبندی كلی ميتوان عوامل مؤثر بر تحكيم روابط در درون خانواده را چنين برشمرد:
درک موقعيت و جايگاه خانواده از سوی اعضا، اولين گام در تنظيم روابط است. هر يک از افراد بايد به هدف اصلی خانواده كه سكونت اهل آن است، توجه داشته باشد و در جهت تأمين آن تلاش كند و خواستهها و توقعات خود را به سمت آن هدف سوق دهد.
نگاه قرآن به خانواده، نگاه به چند نفر كه قصد همزيستی زير يک سقف را دارند، نيست. قرآن، خانواده را نظامی جامع و در مسير كمال ميبيند و بالقوه آن را يک مجموعه متعالی برای تأمين اهدافی مقدس ميانگارد كه برای به فضيلت رساندن آن برنامهريزی ميكند و جايگاه حقوقی و وظايف افراد را با اين ويژگی تعيين مينمايد.
آيات ذيل به اين ويژگی خانواده مؤمن اشاره دارد:
« رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّيَّاتِنا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقينَ إِماماً »(1)
و كسانياند كه ميگويند، پروردگارا، به ما از همسران و فرزندانمان آن ده كه مايهی روشنی چشمان ما باشد و ما را پيشوای پرهيزگاران گردان»
خداوند در سوره فرقان، دوازده ويژگی برای عبادالرحمن نام ميبرد. در يازدهمين ويژگي، به توجه خاص مؤمنين به خانواده و فرزندان اشاره مينمايد. بر طبق آيه مباركه، آنها تنها به ابراز احساسات اكتفا نميكنند، بلكه برای خانواده خويش دعا ميكنند.
1) فرقان: 84
«بديهی است كه منظور اين نيست كه تنها در گوشهای بنشينند و دعا كنند؛ بلكه دعا دليل شوق و عشق درونی شان به اين امر است و رمز تلاش و كوشش. مسلماً چنين افرادی آنچه در توان دارند، در تربيت فرزندان و همسران و آشنايی آنها به اصول و فروع اسلام و راههای حق و عدالت، فروگذار نميكنند...»(1)و در پايان آيه كه ميفرمايد:
« وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقينَ إِماماً »(2)
دعايی بسيار متعالی برای جمع خانواده ميكند و نميفرمايد: « واجعلنی للمتقين اماماً » و امامت و رهبری امت را برای خود و اهل بيت خود ميخواهد. به طور مسلم، اين دعا خودسازی و آمادگی آنان برای الگوشدن در ميان امت را ميطلبد. در حقيقت، يک مؤمن با يک برنامهی دراز مدت، خود و خانواده خود را تربيت ميكند تا به عاليترين مرتبه از بندگی يعنی جايگاه عبادالرحمن - مؤمنين ممتاز - دست يابند.
« وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ إِحْساناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ كُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً حَتَّى إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعينَ سَنَةً قالَ رَبِّ أَوْزِعْني أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَ عَلى والِدَيَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ وَ أَصْلِحْ لي في ذُرِّيَّتي إِنِّي تُبْتُ إِلَيْكَ وَ إِنِّي مِنَ الْمُسْلِمين.»(3)
آيه فوق، رابطه سه نسل با يكديگر را بيان ميكند. خداوند انسان را به احسان والدين سفارش ميكند و برای توجه دادن به فرزند، رنج مادر در سالهای حمل، زايمان و شير دادن (سيماه) را يادآور ميشود تا اينكه نسل دوم به سن 40 سالگی يعنی به سن كمال ميرسد و از خداوند توفيق شكر نعمتهای الهی نسبت به خود و والدينش را ميخواهد و برای فرزندانش - نسل سوم - دعا ميكند كه صالح باشند و مورد رضای خالق قرار گيرند.
تربيت جامع قرآنی در اين آيه مشهود است. طبق آيه مباركه، مسلمان بايد خود، ريشه خود و نسل بعد از خود را به خداوند وصل كند و از او برای اصلاح همگان كمک بطلبد. اين جامعهی مطلوب قرآنی است كه
در آن پيوستگی نسلها با محوريت عبوديت و خداجويی حفظ ميشود و هر كس با رشته محبت و وفا، به دو نسل قبل و بعد خود وابسته ميشود.
حضرت امام سجاد علیه السلام در دعايی كه به يكی از دوستان خود تعليم داد، فرمود:
« رَبِّ لا تَذَرْنِي فَرْداً وَ أَنْتَ خَيْرُ الْوارِثِينَ وَ اجْعَلْ لِي وَلِيّاً مِنْ لَدُنْكَ يَرِثُنِي فِي حَيَاتِي وَ يَسْتَغْفِرُ لِي بَعْدَ وَفَاتِي وَ اجْعَلْهُ خَلْقاً سَوِيّاً وَ لَا تَجْعَلْ لِلشَّيْطَانِ فِيهِ نَصِيباً اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْتَغْفِرُكَ وَ أَتُوبُ إِلَيْكَ إِنَّكَ أَنْتَ الْغَفُورُ الرَّحِيم »(1)
پروردگارا، مرا تنها مگذار و تو بهترين وارثاني. برای من از جانب خود فرزندی قرار ده كه در زندگی وارث من باشد و بعد از مرگم، برايم طلب آمرزش كند و او را از نظر خلقت، سالم و هماهنگ گردانو برای شيطان، در او بهرهای قرار مده. خدايا! از تو طلب آمرزش ميكنم و به درگاهت توبه مينمايم كه تو آمرزنده و رحيمي.
در اين دعا نيز، مؤمن برای خود و وارثانش از خداوند مغفرت، خلقت نيكو، دوری از شيطان و زيبايی ظاهر و باطن طلب ميكند. ضروری است كه اهل خانه به اين پيوستگی عاطفی و الهی توجه داشته باشند و خود را در خدمت اعضا بدانند، نه طلبكار از آنان و چنانكه اشاره شد، خدمت به ديگران، دعا در حق آنان و رعايت اخلاقيات را وظيفه خود و حق آنان دانسته، نه لطف و مرحمت نسبت به آنها. حاكميت اين فرهنگ قرآني، بهطور مسلّم در تحكيم و تحسين روابط خانواده مؤثر خواهد بود.
خانواده، جامعه كوچكی است كه نيازمند مديريت است. بهترين نمود مديريت خانواده، در تثبيت نقشهاست. زن و مرد مسلمان، در سايه ازدواج، پيمان وحدت بستهاند و دست بيعت بر ايجاد محيطی سرشار از تفاهم و رشد دادهاند. آنها بنيانگذار يک خانواده و يک نسل انسانی هستند. لازمه دستيابی به اين هدف مقدس، آن است كه در يک نظام صحيح، موقعيت هر فرد طراحی و تعيين شود و بپذيرد كه نسبت به ديگری حقوقی دارد و در قبال آن وظايفی را متعهد ميشود. مرد همسر و پدر خانواده است و حق همسری و پدری دارد؛ پس بايد حقوق او در جايگاهش رعايت شود و زن نيز همسر و مادر خانواده است و بايد
1) بحارالأنوار ج 101 ص : 84
حقوق او نيز در هر دو جايگاه محفوظ باشد. در اين ميان، انتظارات افراد از يكديگر برحسب نقشها تعديل ميشود. فرزندان بايد پدر را در جايگاه پدری باور كنند؛ نه خدمتگزار و بانک خانواده و مادر را نيز در جايگاه مادری باور كنند؛ نه خدمهای با محبت و سختكوش. همسران نيز بايد موقعيت يكديگر را در نظر داشته باشند. البته همكاری و كمک به ديگری در خانواده، به معنای تزلزل يا جابجايی نقشها نيست و اختلاف سليقه هم امری پذيرفته است. در خانواده قرآني، پدرسالاري، مادرسالاری يا فرزندسالاری معنا ندارد. همه تابع حقاند و عدالت.
گاه زوجين به نحوی در نقش خانوادگی خود فرو ميروند كه خود را فراموش ميكنند. مادر فقط مادر است برای فرزندان و همسر است برای شوهرش و حقوق خويش را از ياد برده است يا پدر تنها در فكر ايفای نقش پدری و همسری است و كاملاً از نيازهای خود غافل مانده است؛ در حاليكه هر دو بايد بدانند كه زمانی يک كانون فعال و پويا خواهند داشت كه هويت شخصی آنها به طور كامل حفظ شود.شناخت حقوق و وظايف در رشد و تعالی همسران و ايفای مسئوليت شان نسبت به غير، بسيار مؤثر است. بنابراين، زن و مرد بايد علاوه بر اهتمام به نقشهای خويش، تأمين خواستها و نيازهای خود را نيز جزو عوامل تحكيم و تعاليبخش خانواده قلمداد كنند. عبادت، كسب كمالات معنوی و اجتماعي، سلامتی جسمانی و رواني، داشتن روابط دوستانه و اجتماعی در حد لزوم، تفريح، ورزش، سفر، ارتباط منطقی با خانواده و نزديكان و...، همه بايد در دستور كار زن و مرد به طور منظم و مثمر ثمر وجود داشته باشد. ناديده گرفتن اين نيازها به بهانه مخدوش شدن مسئوليتها، نه تنها معقول نيست، بلكه يک نوع كاستی در خانواده است و در دراز مدت بر روابط خانواده اثر سوء دارد. چنانكه در موارد زيادی شاهد خسته شدن زن و رها كردن همه نقشها در سنين بالا يا شاهد مردان پشيمانی كه در اواخر عمر به گذشته خود معترضند، بودهايم؛ زيرا خود را فنا شده ميبينند و معمولاً ناسپاسی فرزندان، آنها را به دلسردی و نااميدی می رساند.
در مسير زندگي، همسران بايد يكديگر را از هر حيث ياری دهند؛ از جمله در حفظ هويت شخصی همسر خود تلاش كنند و ايجاد مانع نكنند و بدانند كه اگر هر كدام مانع تحصيل كمالات ديگری شود، مسئوليت همه شروری كه در اثر جهل از فرد مقابل سر بزند يا خيراتی كه بايد در اثر كمالش بنا شود و نشود، بر عهده زوج يا زوجهی مقصر است؛ زيرا مخالفت با تلاش و عمل صالح هر فرد، دور كردن وی از حيات
حقيقياش و باز ماندن از پاداش اخروی است. زن و مرد بايد يكديگر را در رساندن به اين حيات طيبه ياری دهند و مانع راه يكديگر نباشند تا از اين طريق علاوه بر انجام تكاليف الهي، در اجر اخروی آن شريک باشند و خانواده را به هدف اصلی آن نزديک كنند و به انگيزه و شادابی اهل خانه، در داشتن يک خانوادهی متكامل و الهی بيفزايند.
خانه با هر محيط ديگر متفاوت است و خانواده متمايز از هر جمع ديگری است. خانه، مسكن و مأمن اهل آن است و هيچ عاملی نبايد امنيت و سكونت آن را آشفته سازد. زن و مرد بيش از هر وظيفهی ديگر، مسئول ايجاد و حفظ اين امنيت و آرامشاند و هيچ كس جز آن دو توان اين مهم را ندارد. قانون اساسی جمهوری اسلامی ايران نيز اين تكليف را از زن و مرد به طور يكسان خواسته است. به موجب ماده 1104 قانون مدنی، «زوجين بايد در تشديد مبانی خانواده و تربيت اولاد با هم همکاری کنند.» اين حكم قانوني، تكليف الهی يک خانوادهی مسلمان است؛ يعنی اطاعت از آن عبادت حق است و اجر اخروی دارد و ترک آن مخالفت با حكم الهی است.اما برای ايفای اين نقش مهم از سوی زن و مرد، «اخلاق» مهمترين نقش را دارد. زيبايي، مال، عنوان اجتماعي، مدرک تحصيلي، مكانت خانوادگي، وجود فرزند و هيچ عامل ديگری خارج از دايره اخلاق، مؤثر نخواهد بود. حتی قوانين حقوقی كه تعيين كننده حد و مرزهای وظايف و حقوق زن و مرد است، در اين امر تأثير معكوس دارد.
« در اين رابطه، سخن از عواطف انساني، عشق، صميميت و وفاداری است و حقوق برای حكومت كردن بر آنها ناتوان است. به زور اجرائيه دادگاه، نه مرد را ميتوان به حسن معاشرت با زن واداشت و نه زن را به اطاعت از شوهر و وفاداری به او مجبور كرد. بر اين «اتحاد معنوي» تنها اخلاق حكومت ميكند و حقوق ناگزير است كه به جای تكيه بر قدرت دولت، دست نياز به سوی اخلاق و عادات اجتماعی دراز كند. درست است كه حقوق نيز برای زن و شوهر تكاليف ويژهای معين كرده است، ولی مصاديق اين تكاليف نيز نوعی الزام اخلاقی است»(1)
1) كاتوزيان، ج1، ص212
زن و مرد بايد اين ادبيات رفتاری را كه ويژه خانواده است، بياموزند. مقدمه واجب بر مكلف واجب است. پس اگر رعايت حقوق همسر، حسن معاشرت، تمكين زن، تربيت فرزند و...، از تكاليف همسران است، مقدمهی آن كه آشنايی دقيق وظايف است، نيز به طور قطع واجب ميباشد. بنابراين بر جامعه و حكومت اسلامی نيز فراهم كردن زمينه اين آگاهی واجب ميباشد. در اين جا لازم است به دو بحث اساسی در تعهدات حقوقی و اخلاقی خانواده اشاره شود:
خداوند متعال در آيهی « الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساء»(1)با نسبت دادن قواميت به مردان، فصل حقوقی وسيعی را در كانون خانواده ميگشايد و تكليف سنگينی بر دوش مردان بار ميكند. در تفسير اين معنا، دو محور مورد بحث است: يكی وظايفی كه طبق آيه مربوطه برای مردان تعيين ميشود و ديگري، جايگاه و موقعيتی كه مرد بر حسب اين وظيفه در خانه كسب می كند و محدوده ولايت و اختيارات اوست.
در محور اول اختلافی وجود ندارد و همگان مرد را موظف به انجام اموری چون تأمين نفقه خانواده، مراقبت و حمايت همهجانبه از خانواده ميدانند؛ اما در محور دوم، اختلافاتی كه ناشی از تعبير مفسرين از كلمهي«قوام» است، وجود دارد. آيه كريمه، با دو عبارت « بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ» و « وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِم»، تقريباً دو دليل يا دو مصلحت برای قواميت مرد ذكر ميكند. با اين وجود، تفسير اين دو عبارت و برداشتهای ديگر از آيه، زمينه تعابير چندگانهای را فراهم ميكند كه ذيل تفسير آيه در منابع ذكر شده است. اما نتيجه اختلافات و مباحث در مجموع آن است كه صاحبنظران در «قواميت مردان در خانواده» در دو امر اشتراک نظر دارند:
الف) قواميت مرد، در حد وظيفهمندی او در خانواده است. يعنی رياست خانواده، در حد فراهم آوردن زمينه حفظ و تعالی آن بر حسب مصلحت خانواده است و به هيچ وجه، تحكّم، زورگويی و قلدری را برای او تجويز نميكند. در حقيقت، حاكميت يا حكومت و رياست مرد را ميپذيرد، اما تحكم و ديكتاتوری وی را خير.
1) نساء:34
ب) گرچه برخی برتری جسمی يا حتی عقلی مردان را ملاک مكلف شدن آنان از جانب خداوند در امر رياست خانواده ميدانند، اما هيچ يک اين برتری را به معنای برتری و ارزش حقيقي، يعنی أفضليت ذاتی مرد نزد خداوند و مأجور بودن بيش از زن را قبول ندارند.
اگر طبق آيه قرآن، «قواميت» در خانواده به مرد سپرده ميشود، اين مسئوليت تفسيری شخصی يا تاريخی را بر نميتابد تا حاكميت مرد بر خانواده، طبق سليقه فردی صورت گيرد؛ بلكه اين رياست صرفاً سمتی است كه وظايف بسيار مهمی را بر عهده مرد ميگذارد. اولين وظيفهی مرد، برپايی و رعايت اصل «معروف» در خانواده است؛ يعنی قبل از آنكه مردان مسئوليت قواميت بر زنان را بپذيرند، مأمور به فرمان « قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ »(1)و « كُونُوا قَوَّامينَ بِالْقِسْط»(2)
ميباشند و مهم آن است كه برپايی قسط در خانواده توسط مردان، حداقل وظيفه آنان در برقراری روابط در خانواده خواهد بود و بايد آن را تا حد متعالی از «حسن معاشرت» تعالی بخشند.
« اين مديريت، فخر معنوی نيست، بلكه يک كار اجرايی است و اينچنين نيست كه آنكس كه رئيس يا مسئول شد و قيم و قوام شد، به خدا نزديكتر باشد؛ آن فقط يک مسئوليت اجرايی است.»(3)سپردن اين وظيفه به مردان، نه به دليل بالاتر بودن شخصيت انسانی آنهاست و نه به سبب امتياز آنها در جهان ديگر؛ زيرا آن صرفاً بستگی به تقوا و پرهيزگاری دارد. همانطور كه شخصيت انسانی يک معاون از يک رئيس ممكن است در جنبههای مختلفی بالاتر باشد؛ اما رئيس برای سرپرستی كاری كه به او محول شده، از معاون شايستهتر است(4)«بنابراين، اگر اسلام به زن دستور تمكين و به مرد اختيار سرپرستی ميدهد، تنها بيان وظيفه است و هيچ يک نه معيار فضيلت است، نه موجب نقص... نظام آفرينش استعدادهای متقابل و متخالف ميطلبد و اين تفاوت هم، برای تسخير دو جانبه و متقابل است، نه تسخير يک جانبه و اين تسخير نشانه فضيلت نيست، بلكه معيار فضيلت در چيز ديگر است كه آن تقرب الی الله است.(5)
در اينجا با پرهيز از بحثهای اجتماعی پيرامون اين موضوع، اين نكته قابل ذكر است كه در هر صورت زندگی انسان بايد در يک چارچوب مدون و مشخص، با تعيين دقيق وظايف، حدود، تكاليف و اختيارات اداره شود. در محدوده خانواده كه كوچكترين واحد جامعه است، بايد بر حسب استعداد، روحيات و ظرفيت افراد، تقسيم وظايف شود. خداوند اين تقسيمبندی را در خانواده با واگذاری رياست آن به مرد و تمكين به زن قائل شده است كه گرچه به ظاهر جانب مردان را گرفته است، لكن در يک نظام جامع حقوقي، با ملاحظه همهی جوانب و نتيجه نهايي، عدالت به طور دقيق رعايت شده است؛ به شرط آن كه مرد و زن در محدوده الهی گام بردارند.
ويل دورانت ميگويد:
«در ميان جنگها و ماشينها چنان غرق شدهايم كه از درک اين حقيقت بيخبر ماندهايم كه در زندگي، واقعيت اساسي، صنعت و سياست نيست؛ بلكه مناسبات انسانی و همكاری افراد خانه از زن و شوهر ،پدر و مادر و فرزندان است.»
در حكمت عملی نيز، تدبير منزل را بر سياست مدن مقدم ميدانند و البته تهذيب اخلاق بر تدبير منزل نيز مقدم است. در حكمت عملي، اول فردی را مهذب ميسازند تا خانوادهای بنا كند و خانوادههای تدبير يافته و سامان گرفته، جامعهای زنده و سالم بسازند.از ويژگيهای انسان، تمايل و نياز او به معاشرت است و از معاشرت، جز محبت ديدن و محبت ورزيدن انتظار ندارد؛ چرا كه خلقت انسان بر اساس عشق و محبت بوده و همين بهترين انگيزه او در هر گونه تلاشی است. گرچه انسان عموماً در تشخيص عشق حقيقی به بيراهه ميرود، اما عشقهای صوری و حتی باطل هم اين خاصيت را دارند كه انسان را به تكاپو وا دارند و اميدوار و مجذوب كنند.
خداوند، رفتارها و برخوردهای صحيح انسانی در خانواده را با «حسن معاشرت» معرفی ميكند و از مرد و زن (مردان در حد تكليف حقوقی و زنان توصيه اخلاقي)، رعايت آن را با ميزان «معروف»، يعنی رفتاری پسنديده و انسانی ميخواهد.
علامه طباطبايی رحمه الله در تفسير الميزان، معروف را به معنای « هر امری كه مردم در مجتمع خود آن را بشناسند و آن را انكار نكنند» معرفی ميكند.(1)
حسن معاشرت در خانواده، در دو محدوده مرزهای حقوقی و دستورالعملهای اخلاقی تعيين ميشود. «تعبير حسن معاشرت كه به عنوان يک وظيفه برای شوهر و يک حق برای زن مطرح ميشود و عامل تحكيم زندگی خانوادگی است، اگر به خوبی باز شود، نشان دهنده تمام آن اموری است كه مرد در برابر زن بايد انجام دهد. در «نفقه» همهی نيازمنديهای جسمی زن بايد تأمين شود و در «حسن معاشرت» همه نيازمنديهای روحی او»(2).
دكتر كاتوزيان در «حقوق مدنی خانواده» معتقد است: «لوازم حسن معاشرت را به دقت نميتوان معين كرد؛ زيرا عادات و رسوم اجتماعی و درجهی تمدن و اخلاق مذهبی در ميان هر قوم، مفهوم خاصی از «حسن معاشرت» به وجود ميآورد؛ ولی به اجمال ميتوان گفت، تمام اموری كه از نظر اجتماعی توهين محسوب ميشود، مانند ناسزاگويي، ايراد ضرب، مشاجره، تحقير يا اموری كه با عشق به كانون خانواده و اقتضای محبت بين دو همسر منافات دارد، مانند: ترک خانواده، بياعتنايی به همسر و خواستههای او و اعتيادهای مضر، از مصادیق «سوءمعاشرت» در خانواده است. هرچند كه تكليف مربوط به حسن معاشرت، جنبه اخلاقی دارد، از نظر حقوقی نيز بيضمانت اجرا نمانده است؛ زيرا سوءمعاشرت زن استحقاق او را در گرفتن نفقه از بين ميبرد.»(3)حساسيت محيط خانواده، اهداف بلندمدت و مقدس آن اقتضا ميكند كه همسران بيشترين دقت را در رعايت حسن معاشرت با يكديگر داشته باشند و از خانه فضايی سرشار از انس و ملاطفت بسازند؛ زيرا خداوند زن و مرد را هدفمند در كنار يكديگر قرار داده است و كمال آن دو را در اين آميختگی و تشكيل خانواده تعبيه كرده است. تعبير لطيفی در آيات 20 و 21 از سورهی روم در اين خصوص وجود دارد.
خداوند در آيه 20 پس از آنكه به حيات زمين بعد از مرگش اشاره ميكند و پراكندگی بشر بر روی زمين برای كار و تلاش و كسب روزی و مال را يادآور ميشود،(1)در آیه بعد ميفرمايد:
« وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها ...»
از نشانههای خداوند آن است كه برای شما از جنس خودتان همسرانی آفريد تا با آنان به آرامش برسيد. علامه طباطبايی رحمه الله ميفرمايد:
« منظور از انسان در اين آيه، مرد است و مراد از انتشار، به دنبال روزی رفتن و انجام اعمالی كه لازمهی زندگی است...؛ ولی خداوند زنها را آفريد و در وجود آنها چيزی تعبيه كرد كه موجب آرامش مردان ميشود.»(2)
آن هدفمندي، اين طراحی خلقت، تركيب زوجيت و تقسيم مسئوليت، خود از بزرگترين آيات رحمانی است و بشر هرگاه همگام با اين آهنگ خلقت حركت كرده و خود را با لطايف آن همراه نموده، بهترين بهرهها را از زندگی دريافت كرده است. اما هرچه از اين مسير فطری فاصله گرفته، به معيشتی «ضنكا» دچار شده است؛ چنانكه نمونهی آن را در زندگيهای نابسامان در سراسر دنيا شاهديم.
نكته قابل توجهی در آيات مربوط به حسن معاشرت مردان با زنان وجود دارد و آن اين است كه خداوند در مواقع عادی در روابط زن و مرد، اشارهای به حسن معاشرت ندارد؛ بلكه در جاييكه كمتر كسی به نيكی رفتار ميكند و مراقب حكم خدايی است، مثل مرحلهی طلاق زن، دوران عده يا گرفتن مهريه زنان به زور و...، به تقوی و نيكی در برخورد با زنان سفارش ميكند.« ... وَ اتَّقُوا اللَّهَ رَبَّكُمْ لا تُخْرِجُوهُنَّ مِنْ بُيُوتِهِنَّ وَ لا يَخْرُجْنَ إِلاَّ أَنْ يَأْتينَ بِفاحِشَةٍ مُبَيِّنَة...»(3)،تقوای الهی پيشه كنيد و هيچگاه همسران و زنان خويش را در ايام عده از خانه بيرون نكنيد، مگر آنكه گناه آشكاری مرتكب شده باشند.
« يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا يَحِلُّ لَكُمْ أَنْ تَرِثُوا النِّساءَ كَرْهاً وَ لا تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا بِبَعْضِ ما آتَيْتُمُوهُنَّ إِلاَّ أَنْ يَأْتينَ بِفاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِنْ كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ يَجْعَلَ اللَّهُ فيهِ خَيْراً كَثيراً »(1)
در اين آيه نيز معاشرت به معروف، محور بحث و توصيه به مردان در برخورد با زنان است. آيه بيانگر دو نهی و يک امر به مردان است. نهی از به ارث بردن زنان و گرفتن تمام يا بخشی از مهريه آنان به زور و امر به معاشرت به معروف با زنان است. «آيه هم ندا است و هم تنبيه، هم اشارت است و هم شهادت و هم حكم يا نداست. «أيها» تنبيه است؛ «الذين» اشارت است؛ «آمنوا» شهادت است؛ «لا يحلُّ لَكُم ... كُرهاً» حكم است و بيان حكم آن است كه زنان را از راه تلبيس و تدليس برايشان حكم نكنيد و قهر نرانيد و آنچه شرع نپسندد، از ايشان نخواهيد؛ بلكه با ايشان به معروف زندگی كنيد.(2)
توصيهی خداوند به رعايت معاشرت به معروف در مراحل خاص مثل طلاق، حاكی از آن است كه در مواقع عادی به طريق اولی مرد بايد مراعات معروف را بنمايد. معاشرت به معروف، خاص مواضع ذكر شده در آيات نيست؛ بلكه همه رفتارها و برخوردهای مرد نسبت به همسر را شامل ميشود. يعنی مردان بايد در هر معاشرتی كه با زنان دارند، مراعات معروف و نياز روحی آنان را بكنند. با توجه به جامعنگری و دقت اسلام در روابط زن و مرد در محدودهی خانواده، اين حكم الهي(حسن معاشرت) بهترين ضامن اصلاح روابط در خانوادهها ميباشد؛ به شرط آنكه آگاهی و عمل آنان را به همراه داشته باشد.
خانوادهای كه قرآن طراحی ميكند، مكتب و معبدی است كه اعضای آن مدارج بندگی را طی ميكنند و به حيات طيبه راه مييابند. افراد در خانواده، علاوه بر تأمين حقوق دنيوی خود نظير امنيت، آرامش، تغذيه،بهداشت مناسب، تحصيل علوم و... حقوق معنوی خود را نيز جستجو ميكنند. زن و مرد موظف به ايجاد زمينهی مقتضی و رفع موانع برای دستيابی يكديگر به اين حقوق ميباشند:
« مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ »(1)
از مرد و زن هر كس عملی صالح انجام دهد به شرط ايمان به خدا، ما او را در زندگانی خوش و با سعادت، زنده ميگردانيم.
خداوند در آيهی فوق شرط رسيدن به حيات طيبه و دخول در بهشت و دريافت اجر اعمال را، ايمان و عمل صالح ذكر ميفرمايد و اين دو، می تواند در محيطی چون خانواده كسب شود. اسلام، زن و مرد را در كسب حقوق معنوی و كسب خير و شر به تمام معنی مساوی با يكديگر ميداند:
« كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهينَةٌ»(2)
« مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَساءَ فَعَلَيْها»(3)
« رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّيَّاتِنا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقينَ إِماماً »(4)
«قرة»، از واژه قرار است و منظور از قرةأعين، آرامش ديدگان ميباشد. چشم انسان در چيزی كه خوشايند اوست، آرام ميگيرد. در اين آيه، عبادالرحمن از خداوند درخواست ميكنند كه «همسران و فرزندان ما را مايه آرامش چشم ما قرار ده» و از آنجا كه چشم و دل مؤمن جز به رضای حق آرام نميگيرد، نتيجه آيه آن است: «پروردگارا، نسل و اهل خانهی ما را در مسير خود و مورد رضای خود قرار ده.» خلاصه آنكه مؤمنين - عبادالرحمن- علاوه بر انجام مسئوليت خود در قبال تأمين حقوق معنوی خانواده، برای كمال معنوی آنان و رسيدن به رضای حق، دعا نيز ميكنند.
شايد انگيزه برای اين خيرخواهی و دعا، اين آيه باشد:« وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُمْ بِإيمانٍ أَلْحَقْنا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ ما أَلَتْناهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَيْءٍ كُلُّ امْرِئٍ بِما كَسَبَ رَهينٌ »(5)
و كسانی كه ايمان آوردهاند و ذريه و اهل ايشان از آنان پيروی كردهاند، ذريه آنان را در بهشت به ايشان ملحق ميسازيم و از خودشان هم چيزی كم نميكنيم. هر كسی در گرو كسب و عمل خويش است.
در تفسير قرطبي، ذيل آيه فوق از پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله وسلم نقل شده است كه فرمود:
خداوند ذريه مؤمن را در بهشت هم درجه او قرار ميدهد؛ هرچند آن ذريه از حيث عمل و پاداش از او نازل تر باشند. برای آنكه به وجود ايشان و پيوستگی ايشان، چشم روشن شود.
در قرآن كريم از خيرخواهي، نصيحت و دعای والدين برای فرزندان، شواهد ديگری است؛ نظير نصايح لقمان به فرزندش كه در طی پنج نصيحت عمده، وی را به توحيد و دوری از شرك، حسن خلق، نماز، امر به معروف و نهی از منكر، صبر و شكيبايی و ميانهروی توصيه ميكند و از تكبر، خودپسندي، فقر و مباهات به ديگران منع ميكند و درخواست حضرت نوح علیه السلام برای پسرش كه خداوند او را به خويش ملحق گرداند:
« وَ نادى نُوحٌ رَبَّهُ فَقالَ رَبِّ إِنَّ ابْني مِنْ أَهْلي وَ إِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ وَ أَنْتَ أَحْكَمُ الْحاكِمين.»(1)
اما از آنجا كه پسر نوح غير صالح بود و از اهل او حساب نميشد، پاسخ شنيد:
« إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ فَلا تَسْئَلْنِ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ»(2)
پدر مورد تأييد قرآن كه به عنوان الگوی والدين معرفی ميشود، حضرت زكرياست كه فرزندی موحد وحكيم چون يحيی علیه السلام دارد و قرآن او را به عنوان فرزندی نيكوكار نسبت به والدين و پرهيزكار و دور از ستمگری و عصيان ميستايد و به او سلام ميگويد:« وَ سَلامٌ عَلَيْهِ يَوْمَ وُلِدَ وَ يَوْمَ يَمُوتُ وَ يَوْمَ يُبْعَثُ حَيًّا »(3)
و مريم سلام الله علیها مادر نمونهای كه فرزندی چون عيسی علیه السلام به دنيا ميآورد و خداوند فرزندش را به نيكی به مادر توصيه ميكند:
« وَ أَوْصاني بِالصَّلاةِ وَ الزَّكاةِ ما دُمْتُ حَيًّا * وَ بَرًّا بِوالِدَتي وَ لَمْ يَجْعَلْني جَبَّاراً شَقِيًّا »(1)
تا زمانی که زندهام، مرا به نماز و زکات توصیه کرده است!* و مرا نسبت به مادرم نیکوکار قرار داده؛ و جبّار و شقی قرار نداده است!
خانواده از آن نظر که عرصه تعاملات و مناسبات بین فردی و حوزه روابط متقابل انسانی است، سه اصل تناسبات، عواطف و تعهدات در آن موضوعیت می یابد. یعنی خانواده نهادی انسانی بر دو مبنای عواطف و تعهدات متقابل است که تناسبات و تشابهات بین فردی در تحکیم آن مدخلیت دارد. با وجود آن که مبدأ و مقدّمات ایجابی دو اصل عاطفه و تعهد ریشه در عوامل تربیتی و شخصیتی دارد- همچنان که شرح آن گذشت – لیکن مقدمات و عوامل تأیید و بروز آن در روند زندگی خانوادگی نیازمند احراز شرایطی ویژه و دفع موانع و عوامل سلبی است.
لذا عوامل درون نهادی مؤثر در تحکیم خانواده را در سه حوزه تناسبات، عواطف و تعهدات بررسی می نماییم:
الف: تناسبات
وجود تناسب در أهمّ ابعاد وجودی و شئونات شخصیتی زن و مرد از اصول و لوازم قوام و سلامت مناسبات و تعاملات خانواده است. تحصیل این تناسبات در مرحله قبل از تشکیل خانواده یعنی مرحله انتخاب و گزینش همسر از طریق احراز کفویت و وفاق در شأنیت و تشابه در صلاحیت های فردی و خانوادگی و سنخیت در شخصیت و اخلاق و مذهب ممکن و لازم است. البته روند زندگی مشترک و نحوه تعاملات در این مسیر باید به گونه ای باشد که این تناسبات حفظ و تقویت شود؛ در غیر این صورت برهم خوردن تناسبات منجر به تضعیف مناسبات و بروز اختلال در روند زندگی مشترک می شود.توضیح مطلب آن که؛ شرط اول برای شکل گیری و دوام هرگونه پیوند و رابطه انسانی وجود نوعی شخصیت و وجه اشتراک بین طرفین رابطه است و هر چه ابعاد و عمق این مشترکات بیشتر باشد، قوام و دوام پیوند افزایش می یابد، همچنان که هرگونه کاستی و نقص در وجوه مشترکات و توافقات منجر به سستی و ضعف در مناسبات و پیوندها می شود.
1) مريم: 32-31
نهاد خانواده نیز از این امر مستثنی نبوده و بلکه به دلیل همه جانبه و دو وجوه بودن پیوند زناشویی، ابعاد و عمق بیشتری از سنخیت و کفویت را لازم می آورد. آن چه در این مقام باید مورد توجه قرار گیرد آن است که ملاک های معمول و مقبول در تشخیص کفویت و گزینش همسر ملاک های اصیل و حقیقی باشد و نه ملاک های اعتباری و مجازی جایگزینی امور اعتباری به جای اصول و مبانی حقیقی آفت و راهزنی است در انتخاب و گزینش همسر و این امر متعاقباً منجر به آسیب های جبران ناپذیر بر عواطف و اختلالات جدّی در مناسبات خانواده می شود.
ب: عواطف
عواطف و پیوندهای روحی جزء لازم و ضروری پیوند زناشویی است و این همان اصلی است که در قرآن کریم با عنوان«مودت و رحمت» بین زن و مرد مطرح شده و شرط لازم برای تحقق هدف روحی ازدواج یعنی«سکونت و آرامش» است. به این ترتیب تقویت پیوندهای روحی و ارتقاء سطح محبت و مودت بین زوجین سبب تحصیل فواید و آثار روحی و عاطفی و نیز تقویت همه جانبه تعاملات و مناسبات و نهایتاً منجر به تحکیم خانواده می شود. همچنانکه ضعف و کاستی در علقه ها و مناسبات عاطفی زن و شوهر سبب بروز آسیب های روانی و اخلاقی، ایجاد تنش و ناسازگاری در روابط فیمابین و حتی سستی در ایفای وظایف و تحقق کارکردها و نهایتاً تضعیف و تخریب بنیان خانواده می شود.
آنچه در این مقام حائز اهمیت و لازم به ذکر است؛ موضوع رابطه عواطف با مقوله تناسبات است؛ یعنی بین دو مقوله «محبت و مودت» و «کفویت و سنخیت» ملازمه و رابطه متقابل و مستقیم وجود دارد. به این ترتیب که هر چه میزان تناسبات و توافقات شخصیتی، اخلاقی و ایمانی بین زن و مرد بیشتر باشد به همان نسبت زمینه بروز محبت و مودت و پیوندهای روحی بین ایشان افزایش می یابد و بر عکس اختلاف در ابعاد شخصیتی، اخلاقی و ایمانی سبب بروز شکاف و فاصله عاطفی و هیجانی و روانی بین زوجین است.بنابر این موضوع گزینش همسر براساس ملاک های صحیح و اصولی و احراز کفویت و تناسبات ضروری حین ازدواج در شکل گیری، دوام و بقای علقه ها و عواطف فیمابین مدخلیت تام دارد و دقت نظر در این امر به نحو پیشینی مقوم حیات عاطفی و تحکیم بخش خانواده است.
ج: تعهدات
یکی از ارکان زندگی خانوادگی رکن تعهدات متقابل است. اصل تعهدات یا «حقوق و وظایف متقابل» از اصول قطعی و مبنایی حیات و بقای خانواده است. لذا باید گفت خانواده یک کانون تعهدمدار و مبتنی بر
اصول حقوقی است که در هر نظام اجتماعی و حقوقی تعاریف و حدود معین دارد. در نظام حقوقی ادیان الهی عموماً و دین اسلام خصوصاً، اصول و حقوق حاکم بر خانواده از این مزیت عالی برخوردار است که با مقدورات تکوینی و اقتضائات طبیعی زن و مرد تناسب و هماهنگی وجود دارد و تکالیف و وظایف تعیین شده برای زوجین درخور مقدورات و امکانات ایشان و بلکه ملازم آنست.
به عنوان مثال در بعد حقوقی حق نفقه برای زن امری متناسب با شرایط طبیعی زن از قبیل توان جسمانی کمتر از مرد تمکین زن از مرد در امور جنسی، بارداری و شیردهی فرزند و... می باشد و در مقابل نقش و وظایفی که برای زن در امور داخلی منزل در نظر گرفته شده کاملاً متناسب با طبیعت زن و مقدورات طبیعی و جسمی او و بلکه از اموری است که زن در آن مزیت نسبی در مقایسه با مرد دارد و می دانیم که اصل « مزیت نسبی» اصلی عقلایی و اقتصادی و به بیان قرآنی از مقوله «قصدالسبیل» است. گرچه امروزه در مقابل اين الگوها كه ريشه در سنتهای دينی دارند و بالحاظ مولفه تاريخ آنها الگوهای سنتی محسوب می شوند، الگوهای مدرن ارائه می شوند كه مبنای خود را بر تخريب و تحقير الگوهای سنتی قرار می دهد و مبتنی بر رهايی مطلق از قيد و بند سنتهاست، اما اين الگوها نيز نه تنها نتوانسته اند آرامش بخش نسبی يا حتی پاره ای از معضلات نهاد خانواده را رفع نمايند بلكه كانون و محل تجمع انحرافات فردی و خانوادگی فراوانی شده اند.
اين عوامل به طور كلی در سه محدودهی منزلت و جایگاه اجتماعی، صیانت فرهنگی و امنیت اجتماعی، و حمایت اجتماعی قابل ارزیابی است.
از آن جا که خانواده نهادی در بستر اجتماع و عنصری از نظام (سیستم) جامعه است و با توجه به آن که شرط لازم برای کارآمدی عناصر موجود در یک سیستم آن است که این عناصر موقعیت و کارکردی تعریف شده و انحصاری داشته باشند به گونه ای که ملازمه ای دو سویه بین هر عنصر و نقش و کارکرد منحصر به فرد آن در سیستم وجود داشته باشد؛ نهاد خانواده نیز به عنوان عضوی از اجتماع از این اصل مستثنی نبوده و کارآمدی آن در نظام اجتماع بسته به منزلت و جایگاه انحصاری آن است. حال اگر در جامعهای کارکرد اختصاصی و موقعیت انحصاری این نهاد تحت الشعاع علل و عواملی چون خدشه و تضعيف در كاركردهای خانواده، تعريف نهادهای جايگزين و تشكيلات موازی قرار گيرد؛ لاجرم محكوم به تنزل در حوزه
كارآمدی و تضعيف موقعیت اجتماعی است. در چنين شرايطی است كه خانواده از عنصری فعال، محرک و كارآمد به عنصری منفعل و غير موجه و بی اعتبار و منزوی و حتی مزاحم تبديل ميشود؛ و البته اين آفت و آسيبی جدی بر حيات اجتماعی بشر است كه جوامع در روند مدرنيزاسيون در سطوح و مراتب متفاوت به آن مبتلا شدهاند.
در جامعه سنتي، خانواده ركن و مبنای حيات اجتماعی انسان است؛ در ايفای نقشها و تحقق كاركردهايش مستقل و بلامنازع است و هيچ نهاد و تشكيلاتی به موازات و جايگزين آن وجود ندارد. اما در جامعهی مدرن با تعاريف جديد از انسان و آزادی و حقوق و جامعه مدنی و مداخلات وسيع در حوزه حقوق و وظايف خانوادگی افراد، جايگاه اصيل و كاركردهای سنتی نهاد خانواده تغيير و تنزل يافته است. مضافاً به اين كه تعريف و تشكيل نهادهای جايگزين و موازي، نقش انحصاری و اختصاصی اين نهاد اصيل را در تأمين ابعاد وسيعی از نيازهای بشری تضعيف و تحقير نموده است.
به عبارت دیگر فرآیند عملیاتی این دگرگونی های اجتماعی، خانوادگی به این صورت است که الزامات فرهنگی تمدن مدرن با مبانی اومانیسم و لیبرالیسم منجر به مداخلات فرهنگی و حقوقی در نهاد خانواده می شود. تغییر الگوی فرهنگی، حقوقی خانواده از مبنای خانواده محوری به فرد محوری موجب تضعیف کارکردها و کارآمدی آن می شود، متعاقباً جامعه مدرن برای جبران کسری کارآمدی نهاد خانواده، نهادها و مؤسساتی را با کارکردها و وظایف تعیین شده جایگزین نهاد خانواده می کند. این اقدام موجب تضعیف مضاعف و نهایتاً بی اعتباری و انفعال و انزوای خانواده در نظام جامعه مدرن می شود.
جهت تصحیح و توقّف این چرخه معیوب و در مقام ارائه راهکاری برای حل این معضل جامعه بشری بیان می داریم: اصولاً نوعی ملازمه میان دو مقوله «منزلت اجتماعی خانواد» و «منزلت خانوادگی زن» وجوددارد؛ به عبارت دیگر«منزلت خانواده در اجتماع» در گرو «منزلت زن در خانواده» است، توضیح مطلب آن است که اگر زن به عنوان عنصر محوری نقش بی بدیل خود را در کانون خانواده ایفا و جایگاه رفیع و منزلت حقیقی اش را کسب و استیفا نماید و اگر احکام و اصول خانوادگی و اجتماعی مؤید و مقوم این منزلت برای زن باشند و نه آن که منزلت و عزت زن را منوط به موقعیت اجتماعی او بدانند تنها در این صورت است که خانواده توفیق تحقق کارکردها و ایفای نقش های اصولی خود را در بستر اجتماع می یابد و متعاقباً منزلت و جایگاه اجتماعی خود را تحکیم و تثبیت می نماید.
توجه به این مطلب که خانواده، عنصر محوری جامعه است و زن، عنصر محوری خانواده، کشف و تأیید ملازمه بین «تقویت اجتماعی خانواده» و «منزلت خانوادگی زن» را آسان و بدیهی می کند؛ اعتبار زن در خانواده منجر به اعتبار خانواده در اجتماعی می شود و بی اعتباری زن در خانواده منجر به بی اعتباری خانواده در اجتماع.
آنچه این رابطه را دو سویه و تقویت می کند، مقوله تأثیر جامعه بر اعتبار و منزلت زن در خانواده به واسطه حاکمیت احکام و اصول فرهنگی و حقوقی جامعه بر نهاد خانواده است؛ به گونه ای که رعایت حقوق و تحکیم منزلت زن در خانواده در گرو حمایت های اجتماعی و حقوقی نسبت به او و مقام و موقعیت بی نظیر او در بستر خانواده است.
بر این اساس رعایت حقوق و تحکیم منزلت زن در خانواده مستلزم حمایت های قانونی و اجتماعی از زن در راستای تثبیت موقعیت اصولی و عزت و کرامت او در خانواده است و نه تحریک و تشویق زن به ترک خانه و نقش و حضور اجتماعی داشتن؛ یعنی به جای آن که حقوق و منزلت زن را در اجتماع جستجو کنیم حقوق و منزلت او را در حریم خانواده تعقیب و تثبیت نماییم. این امر علاوه بر آن که مصداق صحیح رسیدگی و رعایت نسبت به حقوق زن و منزلت و کرامت اوست، نقطه عزیمت در حل معضلات خانوادگی و اجتماعی بشر است.
بنابر این یکی از عوامل تحکیم خانواده، تقویت منزلت اجتماعی این نهاد است و این امر تحقق نمی یابد جز به واسطه منزلت زن در خانواده بر مبنای نظام حقوقی و ارزشی دینی و از طریق حمایت های حقوقی و فرهنگی و اجتماعی.
خانواده به عنوان واحدی در بستر اجتماع در تعامل همه جانبه با محیط پیرامون خود است. این تعامل از لحاظ فرهنگی در قالب تأثیر و تأثر هنجاری و ارزشی حائز اهمیت است و از این جهت است که مقوله صیانت فرهنگی و امنیت اجتماعی خانواده موضوعیت می یابد. مصونیت فرهنگی خانواده ارتباط مستقیم با ثبات فرهنگی و هنجاری جامعه دارد و امنیت اجتماعی خانواده مصون بودن از آسیب و تهدید عاطفی و روانی، اخلاقی و ارزشی از ناحیه اجتماع است.
بی ثباتی های فرهنگی و هنجاری و هجمه های فرهنگی و اعتقادی از عوامل مخرب و تهدید کننده مصونیت فرهنگی خانواده است. رواج عقاید انحرافی و ضد ارزشی، بی بند و باری های اخلاقی، بی قیدی های
اجتماعی در حوزه روابط زن و مرد و آزادی های بی حد و حصر درمناسبات اجتماعی، ترویج حضور حداکثری زنان درجامعه و مقوله بی حجابی و بی عفتی علاوه بر این که خود آسیب اجتماعی به شمار می رود از عوامل آسیب و اختلال نسبت به امنیت اجتماعی خانواده نیز می باشد. بنابر این کنترل جامعه در رابطه با مسائل فوق الذکر نقش مستقیم در صیانت فرهنگی و امنیت اجتماعی خانواده دارد و از این نظر از عوامل تحکیم خانواده به شمار می رود.
حمایت اجتماعی از خانواده و اعمال آن دسته از اقدامات حمایتی از ناحیه جامعه نسبت به خانواده و در ابعاد مختلف فرهنگی، اقتصادی و حقوقی جهت بسترسازی و پیشگیری از اختلال و آسیب در کیان خانواده و حمایت از موارد و مواضع آسیب درصورت وقوع آن است. به این ترتیب ملاحظه می شود:
اولاً) حمایت اجتماعی دو وجوه و دارای ابعاد مختلف فرهنگی، حقوقی و اقتصادی است.
ثانیاً) در دو قسم اقدامات بسترساز(پیشگیرانه) و اقدامات تدارکی (جبرانی) امکان و ضرورت إِعمال دارد.
مقصود از اقدامات پیشگیرانه و بسترساز آن دسته از حمایت های اجتماعی است که سبب پیشگیری از وقوع آسیب و اختلال و ایجاد بستر مناسب اجتماعی جهت تحکیم و تقویت نهاد خانواده می شود.
از طرف دیگر در صورت بروز آسیب های خانوادگی حمایت از موارد آسیب و تدارک و جبران صدمات وارده، بُعد دیگری از حمایت اجتماعی نسبت به خانواده است.
همچنان که ذکر شد این دو قسم حمایت اجتماعی در ابعاد زیر قابل ملاحظه و بررسی است:
1-3: حمایت فرهنگی - معنویهمان گونه که در مباحث پیشین اشاره شد؛ شرط لازم و بستر مناسب برای تحقق حمایت فرهنگی، ثبات فرهنگی و حاکمیت اصول ثابت و متقن در حوزه فرهنگ و به عبارتی برخورداری جامعه از یک سنت جامع نظری و عملی است. آن گاه پس از تحصیل این مبنا و نوبت به مقوله ترویج برنامه ها و روش ها و فرهنگ سازی برمبنای این اصول در عرصه فرهنگ خانواده می رسد و این رکن دوم حمایت فرهنگی خانواده است که در دو بعد حمایت های ترویجی و آموزشی برای ارتقاء فرهنگ خانواده و پیشگیری از آسیب و اختلال در نظام خانواده و حمایت های معنوی نسبت به خانواده های آسیب دیده قابل تحقق و پیگیری است.
2-3: حمایت های ترویجی و آموزشی
حمایت های ترویجی و آموزشی با هدف ارتقاء فرهنگی خانواده و فرهنگ سازی و بستر سازی های فرهنگی جهت ترویج مناسبات صحیح در حوزه خانواده و پیشگیری از آسیب در قالب آموزش های خانواده از طریق ابزارهای رسانه ای و فرهنگی و کانون های مشاوره خانواده و در ابعاد زیر لازم و مفید به نظر می رسد.
ترویج ملاک های صحیح گزینش همسر
آموزش مهارت های زندگی مشترک و همسرداری
آموزش برنامه ها و روش های صحیح در مواجهه با بحران های زندگی(عاطفی،اقتصادی و...)
آموزش اصول و روش های فرزند پروری
3-3: حمایت های معنوی
حمایت های معنوی در قبال آسیب های خانوادگی و خانواده های آسیب دیده از قبیل زنان مبتلا به همسران ناسازگار و ناهنجار و خانواده هایی که در آن مواردی از همسر آزاری و کودک آزاری و نابسامانی های اخلاقی و رفتاری ملاحظه می شود. همچنین حمایت معنوی و فرهنگی نسبت به زنان سرپرست خانواده از مصادیق حمایت اجتماعی و از عوامل تحکیم خانواده است.
4-3: حمایت حقوقی - قضایی
حاکمیت نظام حقوقی - قضایی کارآمد و متقن در حوزه خانواده از مصادیق حمایت اجتماعی نسبت به نهاد خانواده و ضامن تحکیم خانواده است. جامعیت و کارآمدی نظام حقوقی و قضایی علاوه بر آن که به نحو پیشینی (پیشگیرانه) حمایت کننده و تحکیم بخش نظام خانواده است، در صورت بروز آسیب و جرم در حوزه خانواده با حمایت قضایی و حقوقی از طرفی که مورد ظلم و تعدی واقع شده و احقاق او باعث جلوگیری از تداوم آسیب و تدارک عوارض ناشی از آن می شود.از شاخصه های کارآمدی یک نظام حقوقی به مورد زیر می توان اشاره کرد:
تطابق و تناسب نظام حقوقی و قضایی با نظام فرهنگی و اجتماعی
به گونه ای که از طرفی قوانین حقوقی و احکام قضایی متناسب با قواعد فرهنگی و هنجارهای اجتماعی باشد و از طرف دیگر وضعیت فرهنگی و اجتماعی حاکم بر افراد و خانواده مؤید و مقوم نظام حقوقی و قضایی حاکم بر جامعه باشد و نه ناقض و تضعیف کننده ی آن. به عبارت دیگر احکام حقوقی در هر نظامی باید بر مبنای اصول و سنن فرهنگی و ارزشی آن نظام باشد. درک این ضرورت در گرو درک پیوستگی و
ارتباط متقابل شئونات و مناسبات جامعه بشری و نگاه سیستمی و ارگانیک به بخش های به ظاهر متمایز آن است. بدلیل حاکمیت این اصل و وجود این ملازمه است که احکام حقوقی منبعث از نظام سنتی و مذهبی، در یک جامعه مدرن و سنت گریز و دین گریز جواب گو نخواهد بود. بر این اساس اگر جامعه از سنن اصیل و اصول مذهبی خود در حوزه های فرهنگی و اجتماعی و خانوادگی انصراف یابد، دیگر نظام حقوقی مبتنی بر اصول سنتی و دینی مناسب و کفایت کننده شرایط و شئونات حاکم بر جامعه نخواهد بود و ناگزیر مقوله ی تغییر و تصرف در مبانی و احکام حقوقی و شرعی - که به نوبه خود از مصادیق بدعت در دین است - پدید می آید؛ با این توجیه که قوانین جوابگوی شرایط موجود نیست و البته که چنین است و با وجود تغییرات بنیادین در حوزه فرهنگ و هنجارهای اجتماعی، دخل و تصرفات حقوقی اجتناب ناپذیر است.
به عنوان مثال اگر در حوزه فرهنگ عمومی و هنجار اجتماعی مقوله اشتغال و کسب درآمد برای دختران و زنان ترویج شود و عملاً بخش وسیعی از موقعیت های شغلی و اقتصادی در اختیار زنان قرار گیرد و این قشر از لحاظ فرصت های شغلی و درآمدی در وضعیتی برابر و حتی پیش تر از مردان قرار گیرند، این امر با اصل حقوقی « حق نفقه برای زن » و تکلیف مرد در رابطه با تأمین معاش همسر و فرزندان تعارض دارد و سبب ناکارآمدی این اصل حقوقی و نهایتاً تعطیل آن می شود.
به این ترتیب ملاحظه می شود با توجه به ارتباط متقابل و تأثیر و تأثر امور فرهنگی و هنجاری هر جامعه با نظام حقوقی آن، مقوله ثبات فرهنگی و حاکمیت یک نظام فرهنگی اصیل و متقن مبنایی لازم برای پایه گذاری یک نظام حقوقی متناسب با اصول و مبانی ارزشی و اعتقادی و سبب کارآمدی و دوام آن است.
بنابر این، اصل تطابق و تناسب نظام حقوقی با نظام فرهنگی از لوازم کارآمدی نظام حقوقی و آن هم در گرو ثبات فرهنگی و حاکمیت یک نظام اعتقادی و ارزشی اصیل برتمام شئونات فرهنگی و اجتماعی است.
5-3: حمایت اقتصادی - معیشتی
همچنان که در عرصه فرهنگی عنصر ثبات فرهنگی مقدمه و شرط لازم جهت حمایت فرهنگی از خانواده است و در حوزه حقوقی اتقان و کارآمدی نظام حقوقی اصل مسلم در حمایت حقوقی خانواده است، در عرصه اقتصادی نیز حاکمیت نظام اقتصادی کارآمد و با ثبات رکن اولیه و پیش نیاز حمایت اقتصادی از خانواده است؛ چرا که بی ثباتی و نابسامانی اقتصادی جامعه، منجر به آسیب و تزلزل در اقتصاد خانواده و تضعیف بنیه مالی آن می شود. اقتصاد کنترل نشده، تورم افسارگسیخته، حاکمیت سیستم های اقتصادی
متفاوت و بعضاً متعارض به نحو آزمون و خطا و نوسان در بخش های مختلف اقتصادی، ضربه هایی مهلک و غیرقابل جبران بر پیکره ی اقتصاد خانواده وارد و حیات اقتصادی خانواده را دچار آسیب جدی می نماید. این امر از طرفی بقا و دوام خانواده را دچار مخاطره می کند و از طرف دیگر عامل بازدارنده از تشکیل خانواده است. بنابر این اقتدار و استحکام نظام اقتصادی جامعه شرط لازم برای تقویت و تحکیم بنیه اقتصادی خانواده و عامل مؤثری در تشکیل و دوام خانواده است. تحقق این امر به نحو پیشینی زمینه ساز و بستر حمایت اقتصادی از خانواده است.
بعد دیگر حمایت اقتصادی از خانواده، حمایت معیشتی در قبال بروز نقاط آسیب و ضعف در بنیه مالی خانواده است. این حمایت از طریق کمک های مالی و تعیین مقرری برای خانواده هایی که وضعیت معیشتی ضعیف و آسیب پذیر دارند و نیز زنان سرپرست خانواده امکان پذیر و ضروری است.
به این ترتیب ملاحظه می شود؛ حمایت اجتماعی نسبت به نهاد خانواده در ابعاد فرهنگی، حقوقی و معیشتی تأثیر به سزایی در تقویت و تحکیم بنیان خانواده دارد و موضوع حمایت اجتماعی در کنار دو اصل منزلت اجتماعی و امنیت اجتماعی، حیثیت تعاملی خانواده با اجتماع را به نحوی صحیح و مترقی پوشش می دهد.
ماحصل بحث آن که با توجه به نقش مبنایی عامل فرهنگ و سنن در موضوع تحکیم خانواده و با عنایت به اینکه جامع ترین و مترقی ترین فرهنگ و سنن، فرهنگی دینی و سنت الهی است؛ پاسداشت ارزشها و قیودات مذهبی در عین پای بندی به احکام و سنن حکیمانه ی دین و در یک کلام اقبال و التزام به دین راهکاری عالی و اصولی جهت تأمین حیات معنوی و فرهنگی افراد و جوامع و تضمین کننده ی اصل قوام و استحکام خانواده است. هم چنان که پشت پا زدن به عالی ترین و جامع ترین سرمایه بشر یعنی دین و سنن الهی موجب از دست رفتن دستاوردهای معنوی و مبانی فرهنگی مؤثر در ارتقاء و حیات فردی، اجتماعی و خانوادگی بشر است.
خلاصه مطلب این که قوام خانواده در گرو التزام به آموزه های وحیانی و درونی سازی آنها به منظور ایفای نقش های اجتماعی مثبت می باشد.
رابطه خانواده با مسجد، از چند جهت شايان بحث و بررسى است. اما در اين جا تنها به بررسى رابطه كمى و كيفى پرداخته می شود.
1-1. رابطه موقت و محدود: بدينگونه كه انسان به وقت نياز و يا در ايام خاص مانند ماه مبارک رمضان به مسجد روى مىآورد و پس از رفع نياز و يا پايان ايام خاص، رابطه خود را با مسجد كم و يا حتى ترک مىكند.
اين رابطه خالى از فايده و ارزش نيست، وليكن مورد توصيه و سفارش الهى نيست و حتى مورد انتقاد و سرزنش قرار گرفته است زيرا به اين معناست كه انسان هرگاه به مصيبت و گرفتارى مبتلا شود، به خدا رو آورد و هنگامى كه گرفتارىاش برطرف گردد، بار ديگر خدا را فراموش مىكند. از اين رفتار و كردار نكوهيده در چند جاى قرآن، از جمله در اين آيه شريفه انتقاد شده است:
« فَإِذا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذا هُمْ يُشْرِكُون»(1)
هرگاه سوار كشتى شوند، خدا را از روى اخلاص و پاكى مىخوانند و همين كه به خشكى رسند[و از كشتى پياده گردند ]شرک مىورزند!
بىترديد هر كس به چنين روش و شيوهاى در استفاده و بهرهمندى از مسجد، روى آورد مورد نكوهش و سرزنش الهى قرار مىگيرد و بدين جهت بايد در حد امكان از آن پرهيز كرد.
2-1. رابطه دايم و غيرمحدود: رابطه نيک و پسنديده خانوادهها با مساجد، آن است كه حد و حصارى نداشته و دايم و هميشگى باشد و در حقيقت، مسجد خانهاى ديگر براى آنان باشد.
در قرآن كريم آمده است:
« وَ أَقيمُوا وُجُوهَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَ ادْعُوهُ مُخْلِصينَ لَهُ الدِّينَ »(2)
توجه شما در هر مسجدى به او باشد و او را بخوانيد، در حالى كه دين (خود) را براى او خالص مىگردانيد.
اين توصيه الهى بيانگر اين معناست كه انسان هميشه بايد به خدا توجه داشته باشد و از روى اخلاص و نيت پاك، او را بخواند و براى اين امر در عبادتگاه و به ويژه در مسجد، تأكيد بيشترى شده است و اين امر نشان دهنده لزوم حضور شايسته و بايسته مسلمانان در مساجد است.
پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله وسلم نيز در روايتى فرمودند:
« مَنْ كَانَ الْقُرْآنُ دُرْبَتَهُ وَ الْمَسْجِدُ بَيْتَهُ بَنَى اللَّهُ تَعَالَى لَهُ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ وَ دَرَجَةً دُونَ الدَّرَجَةِ الْوُسْطَى »(1)
هر كس كه قرآن همدم او و مسجد خانه وى باشد، خداوند متعال خانهاى در بهشت براى او بنا و درجهاى پايينتر از درجه وسطى به وى عطا مىكند.
1-2. رابطه فيزيكى و ظاهرى: گاهى اوقات، انسان به مسجد مىرود و حضور فيزيكى و جسمى در آن پيدا مىكند، ولى روحش در قيد و بند چيزهاى ديگر است و فكر و خيال او در عرصههاى ديگر و خارج از حوزه معنويت و عبادت قرار گرفته است. چنين انسانى، رابطه بىحاصل و بىارزش با مسجد برقرار كرده و از كسب ثواب و ارزشهاى معنوى و روحى محروم مانده است. محرومتر از او كسى است كه در مسجد به كارهاى غيرعبادى و حتى گناه آلود بپردازد.
پيامبر خدا صلی الله علیه و اله وسلم در حديثى فرمودند:
« الجلوس فى المسجد لانتظار الصلاة، عبادة مالم يحدث »(2)
نشستن در مسجد به انتظار نماز، عبادت است مادامى كه حدثى از او سر نزند.
قيل: يا رسول اللَّه و ما يحدث؟ قال صلی الله علیه و آله وسلم :
پرسيده شد: اى رسول خدا صلی الله علیه و اله وسلم به چه چيزى محدث مىشود؟ فرمودند:
« الاغتياب»
به غيبت كردن
آرى، غيبت از ديگران و سخن گفتن از كسى كه در جمع آنان نيست و پرداختن به شايعات و پر و بال دادن به آنها و يا فرو رفتن در امور دنيوى و فارغ شدن از عبادت و پرستش الهى، منافات با روح عبادت و طاعت الهى دارد و انسان را به مقصود و مقصد نمىرساند.
در روايات اهلبيت عصمت و طهارت علیهم السلام آمده است:
« يَأْتِي فِي آخِرِ الزَّمَانِ أُنَاسٌ مِنْ أُمَّتِي يَأْتُونَ الْمَسَاجِدَ يَقْعُدُونَ فِيهَا حَلَقاً ذِكْرُهُمُ الدُّنْيَا وَ حُبُّ الدُّنْيَا لَا تُجَالِسُوهُمْ فَلَيْسَ لِلَّهِ بِهِمْ حَاجَةٌ »(1)
در روزگار آخرالزمان، مردمى وارد مسجد مىشوند و حلقهاى براى خويش تشكيل مىدهند و درباره دنيا و دوستى (مظاهر) دنيا به گفتوگو مىپردازند (و از عبادت و نيايش غافل مىمانند)، با چنين كسانى همنشينى نكنيد. زيرا خدا را (رغبت) و حاجتى به آنان نيست
2-2. رابطه معنوى و باطنى: رابطه خانواده با مسجد بايد مفيد و ثمر بخش باشد و اين رابطه، در صورتى برقرار مىگردد كه انسان با همه وجود خود در مسجد حضور پيدا كند و روح و روان خويش را با عطر معنويت و عبادت مسجد، معطر گرداند و علاوه بر حضور فيزيكى و جسمى، حضور معنوى و باطنى داشته باشد و انديشه و توجهات او تنها به خدا و خداشناسى و خداستايى مشغول باشد و خود را از هر فكر و خيال دنيوى برهاند.
امام زينالعابدين علیه السلام درباره حضور معنوى در مسجد فرمودند:
« والمساجد بيوت اللَّه، فمن سعى اليها فقد سعى الى اللَّه و قصد اليه و المصلى مادام فى صلاته فهو واقف بين يدى اللَّه عزّوجلّ »(2)
مساجد، خانههاى خداست. پس هركسى كه به سوى آنها بشتابد، به سوى خدا شتافته و او را قصد كرده است و شخص نمازگزار، مادامى كه در حال نماز است، در نزد پروردگار متعال قرار گرفته است.
مىتوان از اين حديث شريف، چنين به دست آورد: انسانى كه در مسجد، در حال نماز است و همه توجهات او تنها به سوى خداست و او را از روى اخلاص و ايمان، عبادت و پرستش مىكند، چنين كسى توفيق لقاى الهى يافته و به مقام بس والا و بزرگى نايل شده است.
خانواده، نهادى است اجتماعى و مسجد، مكانى است مقدس براى عباد مسلمانان، اين دو پديده، ارتباط تنگاتنگى با هم دارند و از يكديگر متأثر و بهرهمندند.
معمولاً هرگاه در ارتباط مسجد و خانواده كاوش مىشود، رابطه يک سويه خانواده با مسجد بررسى مىشود، در حالى كه مىتوان ارتباط بين اين دو نهاد مهم را دو جانبه در نظر گرفت و تعامل آن دو و يا تأثير هر يک در ديگرى را در معرض بحث و بررسى گذاشت. در اين جا به نمونههايى از تعامل مسجد و خانواده اشاره مىكنيم:
وقف زمين براى مسجد: از موارد مفيد و مهم تعامل خانواده با مسجد، اقدام اين نهاد اجتماعى در وقف كردن زمين ملكى براى احداث مسجد است.
مسلمانان به پيروى از پيشوايان و امامان معصوم علیهم السلام از صدر اسلام تاكنون در اين زمينه پيشتازند و از اين سنت حسنه آنان در وقف زمينهاى خود براى مسجد است كه شاهد شكوفايى اين همه مسجد در سراسر جهان هستيم.
بدين لحاظ، خانوادههايى كه توانايى مالى ساختن مسجد و يا فرصت و قدرت اداره كردن آن را ندارند، ولى زمينى دارند كه براى ساخت مسجد كفايت مىكند، مىتوانند آن قطعه زمين را براى احداث مسجد وقف كنند، تا زمينهاى براى ديگر مسلمانان فراهم گردد و آنان براى ساختن آن اقدام كنند.
وقف كه معنى و مفهوم آن عبارت است از متوقف ساختن مالكيت خصوصى و شخصى و اقدام به عمومى كردن منافع آن در راه خدا براى استفاده دائمى مردم، داراى احكام فقهى و شرعى ويژهاى است كه در كتب فقهى علما و رسالههاى عمليه مراجع تقليد بيان شده است و درباره آن، سفارش و توصيههاى فراوانى شده است. از جمله اين كه در خبر صحيح از امام جعفر صادق علیه السلام روايت شده است:
« ليس يتبع الرجل بعد موته من الاجر الا ثلاث خصال: صدقة اجراها فى حياته فهى تجرى بعد موته و سنة هدى سنها فهى يعمل بها بعد موته و ولد صالح يدعوا له »(1)
انسانى كه از دنيا مىرود، دستش از تحصيل اجر و پاداش (كارهاى دنيا) كوتاه مىگردد مگر كسى كه سه چيز از او به يادگار مانده باشد:
كار خيرى كه در حياتش آن را بنيان نهاده باشد و پس از وفات او به همان حال باقى بماند.
سنت و شيوه هدايت گرى كه در حياتش نهاده باشد و پس از وفات وى نيز به آن عمل گردد.
فرزند صالح و شايستهاى از خود به جا گذاشته باشد كه پس از وفات براى او دعا و طلب مغفرت نمايد.
بىترديد آگاهى خانوادهها از اين گونه احاديث، موجب رغبت بيشتر آنان به وقف كردن زمينهاى ملكى براى احداث مسجد مىگردد. به ويژه اگر بدانند كه در نزد خداوند متعال از چه جايگاه و منزلتى برخوردار مىگردند.
امام جعفرصادق علیه السلام در روايتى فرمودند:
« ما من مسجد بنى، الا على قبر نبى أو وصى نبى قتل، فاصاب تلك البقعة رشة من دمة، فاحب اللَّه ان يذكر فيها »(2)
هيچ مسجدى بنا نمىگردد، مگر اين كه بر روى قبر پيامبر يا وصى پيامبرى كه به شهادت رسيده باشد قرار گيرد. پس به اين مكان، قطرهاى از خون وى اصابت كرده است و خداوند سبحان دوست دارد كه در اين مكان، ذكر و نيايش وى انجام گيرد.
بنابراين، مىتوان به وضوح ملاحظه كرد كه پديده وقف، چه جايگاه مهمى در احداث مساجد دارد و خانوادههاى متدين و مؤمن چه نقش آفرينىهايى مىتوانند در اين راه داشته باشند.
ساخت و ساز مسجد: خانوادههاى مسلمان و متدين در ساخت و مرمّت مسجد، نقشى مهم برعهده دارند. آنها با اختصاص بخشهايى از مايحتاج زندگى خويش براى ساخت و يا مرمّت مسجد،در اين امر خداپسندانه سهيم مىگردند و از اين راه، ايمان و هدايت خويش را به منصه ظهور مىرسانند.
خداوند متعال در قرآن كريم مىفرمايد:
« ما كانَ لِلْمُشْرِكينَ أَنْ يَعْمُرُوا مَساجِدَ اللَّهِ شاهِدينَ عَلى أَنْفُسِهِمْ بِالْكُفْرِ»(1)
مشركان را لياقت آن نباشد كه مساجد خدا را آباد كنند، همانهايى كه به كفر خود گواهى دهند.
اين آيه نشان مىدهد كه مرمت مساجد و يا ساخت و ساز آن، توفيقى است از جانب خدا كه نصيب كافران و مشركان و بى دينان نمىشود، بل اين توفيق الهى تنها سزاوار مؤمنان و خانوادههاى متدين و خداجوست كه به جز خدا، به چيزى ديگر نمىانديشند.
خداوند سبحان در دنباله همان آيه مىفرمايد:
« إِنَّما يَعْمُرُ مَساجِدَ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَى الزَّكاةَ وَ لَمْ يَخْشَ إِلاَّ اللَّهَ فَعَسى أُولئِكَ أَنْ يَكُونُوا مِنَ الْمُهْتَدينَ»(2)
همانا آنانى كه ايمان به خدا و آخرت دارند و نماز بر پا مىدارند و زكات مىپردازند و به غير از خدا از كسى نمىترسند، مساجد خدا را آباد مىكنند. پس اميد است اين گروه از مؤمنان، جزو هدايت شدگان قرار گيرند.
پيامبر گرامى اسلام، حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم نيز درباره فضيلت ساخت مسجد فرمودند:
« من بنى مسجدا فىالدنيا أعطاه اللَّه بكل شبر منه [بكل ذراع منه ] مسيرة اربعين الف عام مدينة من ذهب و فضة و در وياقوت و زمرد و زبرجد و لؤلؤ»(3)
هر كسى در دنيا مسجدى بنا نمايد، خداوند متعال به مقدار هر وجب آن[ و به نقلى فرمود: به مقدار هر ذراع آن] به اندازه پيمودن چهل هزار سال، شهرى به وى عطا مىكند كه همه آن از طلا، نقره، مرواريد، ياقوت، زمرد، زبرجد و لؤلؤ باشد.
آن حضرت در روايت ديگر فرمودند:« مَنِ ابْتَنَى مَسْجِداً وَ لَوْ مِثْلَ مَفْحَصِ قَطَاةٍ بَنَى اللَّهُ لَهُ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ »(1)
كسىكه براى خداوندمسجدى بسازد،اگرچه بهمانند آشيانهپرندهاى باشد، خداوند متعال خانهاى براى او در بهشت بنا خواهد نمود.
در باره ساخت مسجد و يا مرمت و بازسازى آن، آيات و روايات فراوانى وجود دارد، كه همه آنها مسلمانان متعهد و خانوادههاى دين مدار را تشويق و توصيه به اين امر خداپسندانه مىنمايند و با ايجاد اراده و عزم جدى در وجدان مسلمانان، آنان را در همه شهرها و روستاها وادار به ساخت چنين پايگاه و مكانى مقدس مىنمايند و از اين راه جلوهاى زيبا و بىبديل از يكتاپرستى و خداگرايى در جوامع بشرى به وجود مىآورند.
اما در اين زمينه، توجه به اين نكته براى سازندگان مساجد ضرورى است كه مسجد را بايد طورى ساخت كه از لحاظ مهندسى از استحكام و مقاومت در برابر بلاياى طبيعى برخوردار و از نظر فضا، از هوا و نور كافى بهرهمند و داراى امكانات فرهنگى و تسهيلات روز باشد و در محدوده طرحهاى شهردارى و زيباسازى شهرى قرار نگيرد و از جنبه معمارى نيز معيارهاى اسلامى و ذوق و هنر دينى در آن محسوس و روبه قبله و دقيقاً به سمت آن (خدا) باشد.
اداره مسجد و تصدى امور آن: علاوه بر ساخت و ساز مسجد جديد و مرمت مسجدهاى قديمى و فرسوده، نقش خانوادهها در اداره مسجد و تصدى امور آن نيز مىتواند بسيار برجسته و چشمگير باشد، زيرا مسجد به خودى خود نمىتواند در اصلاح اخلاق و بازسازى روحى و روانى انسان تأثيرگذار باشد بل اين متوليان و متصديان امور آن هستند كه از طريق مسجد و با بهرهمندى از فضاى مقدس و ملكوتى آن، نقش مسجد را در جامعه برجسته و فايدهمند مىنمايند.
1) مستدركالوسائل ج : 3 ص : 366
متصديان مساجد براى شادابى و طراوت اين مكان مقدس و جذابيت آن براى اقشار گوناگون مردم، به ويژه جوانان، وظايف ذيل را برعهده دارند:
در حديثى از رسول اكرم صلی الله علیه و آله وسلم آمده است:
« من كنس المسجد يوم الخميس و ليلة الجمعة، فاخرج منه من التراب مايذر فى العين، غفر اللَّه تعالى له»(1)
كسى كه در روز پنج شنبه و شب جمعه، مسجد را نظيف و خاک و خاكروبهاى را كه به چشم مىآيد بيرون بريزد، خداوند سبحان گناهانش را مىآمرزد.
خانوادههاى متدين و محترم بايد توجه داشته باشند كه فضاى بيرونى، حياط و ديوارهاى مسجد، فضاى درونى، درها و پنجرهها، پردهها، فرشها، سجادهها و هر چيزى كه در مسجد استفاده مىشود، بايد از آنها مراقبت به عمل آيد و در صورتى كه نياز به نظافت دارند، اقدام به نظافت و پاكيزه كردن آن نمايند.
پيامبر خدا صلی الله علیه و اله وسلم در اين باره فرمودند:
« من أسرج في مسجد من مساجد اللَّه سراجا لم تزل الملائكة و حملة العرش يستغفرون له مادام في ذلك المسجد ضوء من ذلك السراج»(2)
كسى كه در مسجدى از مسجدهاى خدا چراغى بيفروزاند، مادامى كه مسجد از نور آن روشن است فرشتگان و حاملان عرش پيوسته براى او طلب مغفرت مىكنند.
بىترديد مقصود رسول خداصلى الله عليه وآله در روشن كردن مسجد، برپا داشتن آن براى عبادت است، كه در آن عصر نمونه برجسته آن روشن نگه داشتن مسجد بود. ولى امروز، نيازهاى ديگرى نيز به آن افزوده مىشود، مانند وسايل سرمازا و گرمازا، تلفن، آب، كتابخانه، و حتى رايانه و خطوط اينترنتى. متصديان مساجد بايد به اين گونه قضايا نيز توجه كافى داشته باشند.- جلوگيرى از حضور برخى اقشار: مسجد خانه دوم همه مسلمانان و مؤمنان است و ورود همگان در آن آزاد و بلامانع است، وليكن در ورود برخى از اقشار، از جمله مجانين و ديوانگان و همچنين كودكان خردسال و غير مميز كه نمىتوانند نظافت و حرمت مسجد را نگه دارند، بايد تأمل گردد.
در روايتى از پيامبر اسلام صلی الله علیه و اله وسلم آمده است:
« جنّبوا مساجدكم صبيانكم و مجانينكم»(1)
مساجد خود را از دسترس كودكان خردسال و ديوانههايتان دور نگه داريد.
هم چنين مردان و زنانى كه نياز به غسل جنابت دارند و يا خانم هايى كه در ايام عادت ماهانه به سر مىبرند، حضورشان در مسجد جايز نيست. مگر اين كه از درى وارد و بىدرنگ از در ديگر خارج شوند.(2)
در تعامل مسجد و خانواده، مواردى را كه بازگو كننده نقش خانواده در ايجاد و اداره مسجد و طراوت و شادابى آن بود برشمرديم ولى نقش متقابل مسجد در ايجاد تغيير و تحول در اخلاقيات و روحيات انسان را در اين بخش بررسى مىكنيم:
اصولاً براى حضور خانوادهها و افراد مؤمن در مساجد، آثار و فوايد فراوانى وجود دارد كه تنها به برخى از آنها اشاره مىكنيم:
تهذيب نفس: انسانها در رهايى از بند شيطان و رسيدن به كمال و درجات عالى انسانى نياز مبرم به زدودن گناه و آلودگىهاى روحى و روانى از جسم و جان خود دارند و در اين راه مسجد مىتواند بهترين جايگاه تفكر و بازگشت به خويشتن باشد و انسانها را به مقصودشان برساند. نقش مسجد در اين امر مهم بسيار كارساز و برجسته است و در حقيقت، خانوادهها مديون مساجدند زيرا دين و مذهب خود را در مساجد مىشناسند و در اين اماكن مقدس با پروردگار خويش راز و نياز و روح و روان خويش را از آلودگىها تصفيه و تزكيه مىنمايند و با استغفار و توبه راه تقرب الى اللَّه را مىپيمايند.
ايمنى از بلاها و گرفتارىها: نظر به اين كه خانواده، در ساخت و ساز مسجد، نهايت دقت را به عمل مىآورند و استحكام آن را مد نظر قرار مىدهند و بنايى محكمتر و مستحكمتر از بناهاىديگر خويش مىسازند، معمولاً ساختمانهاى مساجد پناهگاه و مأمن مؤمنان و مسلمانان در ايام سختىها و گرفتارىها است. هم چنين از لحاظ اجتماعى هرگاه مسلمانان با فشارهاى حكومت يا با مخالفان عقيدتى و يا افراد ناباب روبه رو مىشوند، مساجد را بهترين پناهگاه و آسايشگاه خويش مىيابند.
رسول گرامى اسلام صلی الله علیه و اله وسلم در حديثى فرمودند:
« اذا انزلت العاهات و الآفات، عوفى اهل المسجد »(1)
هرگاه بلاها و گرفتارىها نازل شوند، اهل مسجد در عافيت و امنيت خواهند ماند.
نمونه عينى مصداق اين حديث شريف را در زمان خودمان (يعنى در اواخر سال 1383) در «سونامى» جنوب شرق آسيا، به ويژه در كشور مسلماننشين اندونزى ملاحظه كرديم.
از طريق رسانههاى جمعى ديديم و شنيديم كه بر اثر زلزله شديد و طوفان سهمگين دريا، بسيارى از شهرها و روستاها با خاک يكسان شد و بيش از دويست هزار تن كشته و بيش از آن زخمى شدند و ميليونها تن خسارت ديدند و بلازده شدند، اما با شگفتى تمام، همگان ديدند كه تنها ساختمانهايى كه باقى ماندند و در اين حادثه عظيم صدمه نديدند و هم چنان سرپا بودند و پناهگاه سيل زدگان و آوارگان قرار گرفتند، همين مساجد بودند.
1) اصل زيد النرسى، (الاصول الستة عشر): ص 45 .
اميرمؤمنان، امام على بن ابىطالب علیه السلام فرمودند:
« الجلسة فى الجامع خير من الجلسة فى الجنة، لان الجنة فيها رضى نفسى، و الجامع فيه رضى ربى »(1)
نشستن در مسجد براى من بهتر از نشستن در بهشت است. زيرا نشستن در بهشت مايه خشنودى نفس انسان است ولى نشستن در مسجد، موجب خرسندى خداى سبحان است.
امام جعفر صادق علیه السلام در اين باره فرمودند:
« من مشى الى المسجد، لم يضع رجلا على رطب و لا يابس الا سبحت له الارض الى الارضين السابعة »(2)
هر كس به سوى مسجدى حركت كند، بر هيچتر و خشكى گام نمىنهد، مگر اين كه از اين زمين تا زمين هفتم، راهها بر روى او گشوده گردد.
پيامبر خدا صلی الله علیه و اله وسلم فرمودند:
« من مشى الى المسجد من مساجد اللَّه، فله بكل خطوة خطاها حتى يرجع الى منزله عشر حسنات و محى عنه عشر سيئات و رفع له عشر درجات »(3)
هر كس به جانب مسجدى از مسجدهاى خدا برود، براى هرگامى كه بر مىدارد تا آن هنگامى كه به خانهاش برگردد، ده حسنه براى او ثبت و ده سيئه و گناه از او محو و ده درجه بر جايگاه وى نزد خداوند افزوده مىشود.
رسيدن به فوايد هشتگانه: اصبغ بن نباته، كه از ياران و اصحاب نزديک اميرمؤمنان علیه السلام بود، از آن حضرت روايت كرد:
هر كه در مسجدى رفت و آمد داشته باشد، به يكى از اين فوايد هشتگانه نايل خواهد شد:
برادر دينى كه او را در راه كسب رضاى خداوند يارى كند.
دانشى كه راهگشا باشد.
نشانه و آيهاى كه استوار باشد.
شنيدن سخنى كه او را به راه راست هدايتگر باشد.
شنيدن كلامى كه او را از تباهى و فساد باز دارد.
دستيابى به سنت و شيوهاى كه پيروى شده باشد.
رسيدن به رحمتى كه منتظر آن بوده است.
گناهى را از روى خوف و خشيت الهى و يا از روى شرم و حيا ترک كند.(1)
آگاهى از احوال يكديگر: از جمله مشكلات مهم جامعه اسلامى، بىخبرى و ناآگاهى مسلمانان از وضعيت و گرفتارىهاى ديگران است كه از اين راه، صدمات و خساراتهاى فراوانى به آنان وارد مىگردد. آنانى كه از قدرت و يا ثروت سهمى دارند و به اصطلاح گليم خويش را از آب بيرون مىكشند، تنها به خود و خانواده خويش مىپردازند و همه راحتى و آسايش را براى خود طلب مىنمايند. بدون اينكه ديگر مؤمنان و مسلمانان را در نظر داشته و در فكر و انديشه برطرف كردن مشكلات و گرفتارىهاى آنان باشند.
پيامبر عظيمالشأن اسلام صلی الله علیه و اله وسلم اين مسئله را آن قدر مهم و خطير دانست و به مسلمانان درخصوص آن هشدار داد كه گويا مسلمانى را به آن منوط و مشروط نمود.
آن حضرت در حديثى فرمودند:
1) فلاح السائل، سيد بن طاووس: ص 90 .
« من اصبح و لايهتم بامور المسلمين فليس بمسلم»(1)
هم چنين در جاى ديگر فرمود:
« من سمع رجلا ينادى يا للمسلمين فلم يجبه فليس بمسلم »(2)
به هر روى، حضور خانوادهها در مساجد و ملاقات با يكديگر، در اين مكان مقدس، مىتواند اين نقيصه را برطرف كند و آنان را از وضعيت يكديگر آگاه و زمينه اقدام عملى افراد صاحب ثروت و يا صاحب قدرت، براى رفع گرفتارىهاى بيچارگان و مستمندان را فراهم كند.
براى برخوردارى از مساجدى با طراوت و نمازگزاران بسيار و مفيد براى جامعه كه موجب سرافرازى و سربلندى مسلمانان و مكانى مقدس براى تصفيه روح و روان آدمى و اصلاح و ارتقاى اخلاق و كمالاتانسانى باشد، مواردى در بخش «تعامل مسجد و خانواده» بيان شد؛ اينک مواردى به عنوان وظايف خانواده در برابر مسجد ذكر مىگردد:
« ثلاثة يشكون الى اللَّه عزوجل: مسجد خراب لايصلى فيه اهله و عالم بين جهال و مصحف معلق قد و قع عليه الغبار لايقرأ احد »(3)
سه چيز در نزد پروردگار متعال [در روز قيامت]شكايت مىكنند:
مسجدى كه خراب شده باشد و مردم در ان نماز نخوانند.
عالم و دانشمندى كه در ميان جاهلان و نادانان قرار گرفته باشد.
قرآنى كه معطل مانده و گرد و غبار بر آن نشسته باشد و كسى آن را تلاوت نكند.
در اين حديث شريف، از استقبال نكردن مسلمانان به حضور در مسجد و نخواندن نماز و بهجا نياوردن ساير عبادات در آن و در حقيقت به ادا نكردن حق آن، اعتراض شده است. ولى بايد توجه داشت كه در ميان مسلمانان گاهى مساجدى مجلل و با شكوه ساخته مىشود اما استفاده بهينه عبادى از آن به عمل نمىآيد. اينگونه مساجد كه در مناطق ثروتمندنشين بيشتر به چشم مىخورد، از نظر آبادى و عمران، خراب نيستند و حتى حضور مردم در آن چشمگير است وليكن از لحاظ معنوى، بى پايه و خراباند.
امام على بن ابىطالب علیه السلام فرمودند:
« يأتى على الناس زمان لايبقى فيهم من القرآن الا رسمه و من الاسلام الا اسمه و مساجدهم يومئذ عامرة من البناء، خراب من الهدى، سكانها وعمارها شر اهل الارض»(1)روزگارى بر مردم خواهد آمد كه از قرآن جز نشانى و از اسلام جز نامى باقى نخواهد ماند. مسجدهاى آنان در آن روزگار از نظر ساختمان آباد، اما از نظر هدايت ويران است. مسجدنشينان و سازندگان آن بناهاى شكوهمند، بدترين مردم زميناند.
با اين بيان روشن مىشود كه اداى حق مسجد، به اين است كه مسلمانان با صفاى قلب و مهربانى با يكديگر و با اجتناب از هرگونه حقد و كينهتوزى و دشمنى عليه ساير مؤمنان و مسلمانان، تنها براى رضاى خداوند متعال و عبادت و پرستش وى در مساجد حضور چشمگير داشته باشند و با نفسهاى گرم و معنوى خويش به آن شادابى بخشند.
« يأتى فى آخرالزمان اُناس يأتون المساجد فيقعدون فيها حلقا، ذكرهم الدنيا و حب الدنيا، لاتجالسوهم. فليس للَّه فيهم حاجة »(2)
از اهلبيت عصمت علیهم السلام وارد شده است: در دوره آخرالزمان، مردمى پيدا مىشوند كه در مساجد حضور پيدا مىكنند و حلقهاى در آن تشكيل مىدهندكهگفتوگوى آنان دنيوى و دوستى دنياست. [شما ]با آنان همنشينى نكنيد، زيرا خدا را (به آنان رغبت و) به آنان حاجت نيست.
همچنين مسجد را نبايد به محلى براى خريد و فروش كالا و يا محلى براى انعقاد پيمانهاى تجارى و بازرگانى و يا نوشتن قولنامهها و چيزهايى از اين دست، تبديل كرد.
امام جعفر صادق علیه السلام دراين باره فرمودند:
« جنّبوا مساجدكم البيع و الشراء»(1)
مساجد خود را از خريد و فروش (كالا و اجناس) دور نگه داريد.
امام جعفر صادق علیه السلام در روايتى فرمودند:
در شبى سرد، خدمتكار امام زين العابدين علیه السلام به نزدش رسيد و ديد آن حضرت بهترين لباسها و عمامهها را پوشيده و خود را به عطرهاى خوش بو، معطر كرده و از هر جهت خود را آماده و مهيا نموده است.
از وى پرسيد: فدايت شوم، در اين وقت شب با اين هيأت و شكوه، به كجا تشريف مىبريد؟ فرمودند:
« الى مسجد جدى رسول اللَّه صلی الله علیه و آله وسلم ، اخطب الحور العين الى اللَّه عزوجل» (2)
قصد مسجد جدم رسول اللَّه صلی الله علیه و آله وسلم نمودم، تا حورالعين را از خدا خواستگارى كنم.
بنابراين، پوشيدن لباس نظيف و تميز، خوش بو كردن لباس و بدن و اصلاح سر و صورت از جمله وظايف خانوادهها هنگام رفتن به مسجد است.
همچنين بايد از چيزهايى كه كراهت و نفرت ديگرن را در پى دارد، مانند خوردنىهايى كه بوى بد توليد مىكنند و يا استعمال دخانيات مانند سيگار و يا پوشيدن لباسهاى زننده وامثال آن، پرهيز كرد. محمد بن مسلم گفت: ازامامباقر علیه السلام پرسيدمكه خوردن سير چه حكمى دارد؟ فرمودند:
همانا پيامبر خدا صلی الله علیه و اله وسلم به لحاظ بوى آن، از خوردن اين خوراكى ناخوشايند نهى مىنمودند. پس (بعد از خوردن آن) به مساجد ما نزديک نشويد. اما اگر كسى آنرا تناول كند و وارد مسجد نشود، اشكالى ندارد.(1)
پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم در حديثى فرمود:
«جنبوا مساجدكم النجاسة»(2)
ناپاكىها و نجاستها را از مسجدهاى خود دور كنيد.
ابى بنكعب روايت كرد: پيامبر بر ديوار مسجد ،آب دهانى ديد كه بر آن چسبيده بود، آن حضرت با پارچهاى آن را پاک و تميز كرد و آن پارچه را به بيرون انداخت و جاى آن قسمت را با عطر (و يا زعفران و يا ورس [بوتهاى شبيه زعفران] ) خوش بو نمود.(3)
به هر روى چه چيزهايى كه مسجد را به نجاست آلوده مىكنند و چه چيزهايى كه مسجد را نجس نمىكنند ولى طبع از آنها اكراه داشته و ناخوش آيند باشند، بايد از مسجد پاک گردد.
پيامبر خدا صلی الله علیه و اله وسلم در وصاياى خود به ابوذر غفارى فرمود:
« يا اباذر، من أجاب داعى اللَّه و احسن عمارة مساجد اللَّه، كان ثوابه من اللَّه الجنّة فقلتُ: كيف يعمر مساجد اللَّه؟ قال صلی الله علیه و آله وسلم : لاترفع فيها الاصوات ولايخاض فيها بالباطل»(4)
اى ابوذر، كسى كه دعوت خدا را اجابت نمايد و در ساخت مساجد خدا، خوب عمل كند، پاداش او از جانب پروردگار متعال، بهشت است.
ابوذر پرسيد: چگونه مىتوان مساجد خدا را آباد ساخت؟
پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم فرمودند:
(خوب ساختن مساجد خدا به اين است كه) در مساجد، صداها بلند نشود و در آنها (با گفت و گوهاى بى حاصل) در باطل فرو نروند.
البته بايد توجه داشت كه منظور از آلودگى صوتى در مساجد، گفتوگوهاى بىحاصل و يا بحثها و مجادلههاى باطل است كه با روح عبادت، تفكر و انديشيدن درباره خدا و قيامت، منافات دارد و مزاحمتىبراى عبادتگران به وجود مىآورد. اما مباحثههاى علمى و مذهبى، سخنرانىها و خطابههاى اخلاقى و برگزارى مراسم عمومى كه هرماه با صدا و حتى صداى بلند باشد و منفعت آن به عموم عبادت كنندگان برسد، منعى در انجام دادن آنها نيست. زيرا اينگونه اعمال در راستاى تبليغ دين و معنويت است و اجر و پاداش اخروى نيز دارد.
پيامبر خدا صلی الله علیه و اله وسلم ، امامان معصوم علیهم السلام ، و اسلاف صالح ما شيعيان از اين شيوه تبليغ بسيار استفاده و مردم را ارشاد و به صراط مستقيم هدايت مىكردند.
خانوادهها مىتوانند بيشترين فوايد و فيوضات معنوى را از مساجد كسب كنند و در اين مكان مقدس، روح و روان خود را از سرچشمه زلال و پاک عبوديت و عرفان، سيراب نمايند.
مناسب است، به برخى از فيوضات و بهره ورىهاى معنوى خانوادهها از مسجد اشاره كنيم:
1) بحارالانوار، مجلسى: ج 77 ، ص 85 .
نماز جماعت: خواندن نماز جماعت، فضيلت و پاداش بىشمارى دارد و سفارشهاى بسيارى در دين مقدس اسلام در برپايى نماز جماعت و حضور مؤمنان در آن شده است. مسلماً برپايى نماز جماعت، در مسجد و حضور در آن، ثواب و پاداش بيشترى خواهد داشت لذا خانوادههاى متدين تلاش كنند نمازهاى يوميه خود را در مساجد به جماعت برگزار كنند و از نماز خواندن به صورت فرادا خوددارى نمايند.
طلب حاجت: امام صادق علیه السلام فرمود: پدرم امام باقر علیه السلام هرگاه مىخواست حاجتى را از خداوند متعال درخواست نمايد. به هنگام ظهر، مقدارى صدقه مىداد و سپس خود را خوشبو مىنمود و عازم مسجد مىگرديد و در آن جا هر چه مىخواست از خداوند متعال درخواست مىنمود.(1)
ذكر خدا: تسبيح و ذكر خداوند سبحان، از جمله اعمالى است كه درخصوص انجام دادن آن در مساجد سفارش شده است.
امام صادق علیه السلام فرمود: مردى به محضر رسول خدا صلی الله علیه و اله وسلم رسيد و عرض كرد: « من خير اهل المسجد؟» چه كسى از اهل مسجد، بهتر از ديگران است؟
پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم فرمود:
« اكثرهم للَّه ذكرا »(2)
بكنند.
استادان قرائت قرآن نيز تلاش كنند، در آموزش روخوانى و قرائت آن، خانوادهها به ويژه نوجوانان و جوانان را يارى دهند و قلوب پاكشان را با كلام خدا آشنا كنند. هم چنين روحانيان معظم و مفسران قرآن كريم براى توضيح و تفسير آيات، از مساجد و فضاى روحانى و عرفانى آن استفاده كنند.
پيامبر خدا صلی الله علیه و اله وسلم در ماه مبارک رمضان، به ويژه در دهه سوم آن، در مسجد معتكف مىشد(1)و اين سنت در ميان امامام معصوم علیهم السلام و مسلمانان نيز تداوم يافت و هم اكنون در ايران اسلامى و برخى از مناطق شيعهنشين جهان، در روزهاى سيزدهم، چهاردهم و پانزدهم رجب هر سال، متدينان و عبادت پيشهگان به مساجد مىروند و به مدت سه شبانه روز معتكف مىشوند.
خانواده اهل مسجد، خانوادهاى سرشار از محبّت، صميميت و مهربانى است و از حيث عاطفى و آرامش روحى روانى، اسوه و الگويى براى ساير خانوادهها به شمار مىرود.
كودک مىخواهد، پدر و مادر بيش از حد او را دوست بدارند و نسبت به او اظهار علاقه نمايند. فرزند چندان توجهى ندارد كه خانوادهاش در كاخ زندگى مىكند يا در كوخ و يا لباس و خوراكش خيلى اعلاست يا نه، امّا بدين موضوع كاملاً توجه دارد كه آيا دوستش مىدارند يا نه؟ اين احساس درونى را
1) الكافى، شيخ كلينى: ج 4 ، ص 175 .
چيزى جز اظهار محبّت و نوازش خانواده مسجدى ارضا نمىكند.
اخلاق و شخصيّت آينده فرزندان در همين اظهار محبّتها شكل مىگيرد.
همين آغوش گرم مادر اهل نماز و نيايش و نوازشهاى مخلصانه پدر اهل مسجد است كه روح بشر دوستى و علاقه به همنوع را در فرزند مىدمد و براى اظهار همدردى و كمک به ديگران آمادهاش مىسازد و نيز از گوشهگيرى و انزوا مىرهاند. به واسطه محبّت خانواده اهل مسجد است كه فرزند احساس شخصيّت مىكند و خود را لايق دوستى مىداند.
همين استعداد عاطفى در انسان، با تضعيف خودخواهى و سوق دادن به سوى ديگران، سبب رشد بسيارىاز فضايل در او مىشود. اين فضايل كه در مسجد پايهريزى و نهادينه شدهاند، شامل كليه كمالات از قبيل محبّت و دوستى، ايثار و فداكارى، عفو و گذشت، بذل و بخشش، تعاون و همكارى، دلسوزى و غمگسارى و بهطور كلّى تقدم غير بر خود است؛ كه براساس «ديگرخواهى» در انسان پديد مىآيد. در همه اين موارد، انسان برخلاف اقتضاى خودخواهىاش، قدم از دايره تنگ «خود» فراتر نهاده، گامى به سوى غير برمىدارد و با مقدم داشتن او بر خود، و در دل گرفتن مهر و علاقه او، از فرديت خويش خارج مىشود.
پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:
« آگاه باشيد كه موّدت و دوستى مؤمن،از بزرگترين عوامل ايمان است».(1)
و در جايى ديگر فرموند:
« سوگند به آن كه جانم به دست اوست، وارد بهشت نمىشويد مگر اين كه ايمان بياوريد و ايمان نمىآوريد، مگر اين كه همديگر را دوست بداريد».(2)
در نتيجه، نخستين ويژگى برجسته خانواده اهل مسجد، محبّت و صميميّت ميان اعضاى آن است و خانواده فاقد صميميّت و مهربانى، اهل مسجد و متعادل ناميده نمىشود.
دانشمندان روانشناس مىگويند، تربيتكننده بايد شخصيّت كودک را پرورش دهد و اعتماد به نفس را به او تلقين كند، هم چنين او را بزرگوار و با شخصيت بار بياورد. خانوادههايى كه به فرزندان احترام نگذاشتند، آنها را كوچک شمردند و شخصيّتشان را خرد كردند، طبعا فرزندانى ترسو و بىشخصيّت بار مىآورند كه خود را زبون و بىارزش مىپندارند.
هنگامى كه بزرگ شوند، خود را كوچكتر از آن مىدانند كه به كارهاى بزرگ دست بزنند، چنين افرادى در اجتماع منشأ اثر واقع نخواهند شد و به آسانى زير بار ذلّت خواهند رفت.امّا اگر فردى در خانواده اهل مسجد رشد و نمو پيدا نمايد، خودش را بزرگ و با شخصيّت مىداند، لذا به كارهاى پست تن در نمىدهد و زير بار خوارى و ذلّت نمىرود.
البته اين شخصيّت نفسانى تا حدودى به تربيت خانوادگى و روحيات پدر و مادر بستگى دارد. براى پرورش شخصيّت انسانىِ كودك، بايد صفات خوب او را يادآورى و او را در حضور خود و ديگران تعريف و توصيف نمود و بزرگى نفس را به او تلقين كرد كه بهترين شيوه آن در خانوادههاى مسجدى و اهل نماز ديده مىشود.
همچنين خانواده اهل مسجد، كودكان خود را دوست مىدارد، چرا كه برخوردارى از محبّت، اساس عزّت است. از سويى، اعتماد به نفس، انسان را در شناخت و انتخاب هدف عالى رهنمون مىكند.
«امرسون» مىگويد:
«اعتماد به نفس، اوّلين رمز پيروزى است و (در مقابل) فقدان آن انديشه را فلج مىكند».(1)
«ديل كارنگى» مىنويسد:
«اگر از من بپرسند: چه كسى موفق است؟ خواهم گفت: كسى كه با قدرت تمام توانسته است،
1) . ونيست پيل، معجزه اراده، ترجمه وجيهه آزرمى: ص 71 .
خودش را متقاعد كند كه موفق مىشود.
براى توفيق در كارها هيچ چيز به اندازه اعتقاد و ايمان به توانستن مؤثر نيست. اگر از اجراى كارى بترسيد و فكر كنيد كه قادر به اجراى آن نيستيد، تحت هيچ شرايطى آن كار را به نحو مطلوب نمىتوانيد انجام دهيد. ترس، نيروى محركه ماشين را كه بايد بازده مطلوب و كافى داشته باشد، از كار مىاندازد و نقش ترمز را در آن ايفا مىكند. در مقابل، اعتماد و ايمان به توانستن و خواستن، شتاب چنين ماشينى را افزايش مىدهد و بر كارآيى آن مىافزايد».(1)
استاد فقيد شهيد مرتضى مطهرى رحمه الله مىگويد:
« اگر انسان خودِ واقعى را پيدا كرد، ديگر احساس حقارت نمىكند؛ احساس قدرت و عظمتمىكند، و تكبّر و تجبّر نمىكند، چون با روحش ناسازگار است ».(2)
بنابراين، خانواده اهل مسجد و عبادت، پرورش دهنده شخصيت و تقويت كننده اعتماد به نفس در فرزندان است. چرا كه والدين فهيم و دلسوز به خوبى در مكتب مسجد آموختهاند كه فرزندان فاقد شخصيت و اعتماد به نفس، از آيندهاى مبهم و تاريک برخوردار خواهند بود.
در خانواده اهل مسجد، اساس و پايه تربيت، متكى بر «تربيت دينى» است. خانواده خداپرست از آن جا كه جهان مادى را با تمامى نعمتها و موهبتهايش همواره در حد «وسيله» مىنگرد و سعادت و نيكبختى خويش را هرگز در گرو عوامل مادى نمىداند، لذا نه تنها ناملايمات و ناكامىها، روحيه چنين خانوادهاى را تضعيف نكرده و وضع روانى آنان را متزلزل نمىگرداند، بل همين مشكلات و ناملايمات در حكم وسايل هستند كه مانع تخدير روحى آنان شده و از هرگونه سستى حاصل از خو گرفتن به زندگى بى دغدغه، جلوگيرى مىكنند.
جهان سرد ماشينى و بىروح كه در بينش مادى وجود دارد، براى خانواده با ايمان، جهانى زنده، هوشيار،
آگاه و سرشار از روح و معنا مىگردد كه به زندگى، روح، معنى و هدف مىبخشد.
در سايه تربيت دينى و مكتب مسجد، مجموعه جهان، به خصوص زندگى انسان، كه از علم و حكمت مطلق خداوندى سرچشمه گرفته است، تقدّس مىيابد و ارزشمند مىشود؛ فعاليتهاى روزانه و تكاليف فردى و اجتماعى، در چارچوبى از «قداست و معنويت قرار مىگيرد، و دنياى مادى مقدمهاى مىشود براى رسيدن به «عالم ابديّت و جهان آخرت».
تجربه تاريخى نشان مىدهد، كه هر كجا ايمان واقعى تجلّى پيدا كرده، عالىترين جلوههاى انسانى را با خود به همراه آورده است. عميقترين عواطف ملكوتى و پرهيجانترين شور، عشق و حركت از دلهايى سرچشمه گرفته، كه نور ايمان حقيقى در آنها تابيده، و همه جا را به نور خود روشن كرده است.«ايمان به خدا» نه تنها به زندگى معنا مىبخشد و آدمى را از «پوچى و بيهودگى» و تنهايى و غربت رها مىسازد، بلكه به آن روح و صفا مىبخشد و شوق و حركت مىآفريند؛ گرمى و حرارت مىدهد، و همچنين آرامش آميخته با رضايت به همراه مىآورد.
خلاقيت و ابتكار عمل، ثمره شايسته خانوادههاى اهل مسجد و عبادت است، چرا كه در چنين خانوادهاى بستر براى رشد همه استعدادها فراهم است. لازمه خلاقيت، داشتن نگرش مثبت به فكر نو و كارهاى نو است. به طور كلى ويژگىهاى تفكر خلاق را كه در خانواده اهل مسجد بروز مىكند، مىتوان اينگونه بيان كرد:
1.جرئت و شهامت اظهار نظر
حقيقت جويى و در نظر گرفتن واقعيات
اجتناب از سطحى نگرى
نگاهى غير مرسوم به اشيا و پديدهها
داشتن انگيزه و دانش وسيع
داشتن طرز تكفر انتقادى
داشتن پشتكار و انضباط
افقهاى ديد وسيع
تلاش اجتهادى
اين ويژگىها، عمدتا بايد در خانوادههاى مسجدى، بروز كند و متجلّى شود، چرا كه شرايط رشد تفكرات خلاق فراهم است. والدين اهل نماز و مسجد، به فرزندان خويش، اعتماد به نفس مىدهند و شرايط را براى اظهارنظر و كارهاى خلاقانه فراهم مىآورند و در چنين وضعيت خانوادگى، فرزندانى خلاق و مبتكر و نوآور ظاهر مىشوند.
از جمله شاخصههاى مهم اعضاى خانواده اهل مسجد و نماز، رعايت نظم، انضباط و وقتشناسى است.هم چنان كه انضباط و وقتشناسى از اركان زندگانى نمازگزار است، هر يک از افراد خانواده مسجدى بايد براى رعايت حال ديگر اعضا، كارهاى خود را منظّم كند و در وقت مخصوص انجام دهد. در خانوادهاى كه نظم حاكم است، آرامش، صفا و صميميّت برقرار است و همه افراد بدون نگرانى و ناراحتى و بدون اين كه مزاحمتى براى ديگران بهوجود آورند، كارهاى خود را انجام مىدهند.
نظم و وقتشناسى، نشان دهنده پاىبندى انسان به مقررات و برنامههاى زندگى است و در موفقيت انسان بسيار تأثير دارد. اميرمؤمنان، حضرت على علیه السلام به دو فرزند عزيزش امام حسن و امام حسين علیهما السلام مىفرمايند:
«اوُصيكُما وَ جَميعَ وُلْدى وَ اَهلى وَ مَنْ بَلَغَهُ كِتابى بِتَقْوَى اللّهِ وَ نَظْمِ اَمْرِكُمْ».(1)
«شما و همه فرزندانم و خاندانم و هر كس را كه نامهام به او مىرسد، به تقواى الهى و نظم در امور سفارش مىكنم».
از جمله نكات مهم و برجسته زندگى مردان بزرگ، نظم و وقتشناسى آنان است.
در باره امام خمينى رحمه الله نوشتهاند: امام در عين پركارى و تلاش مداوم، بسيار منظّم بودند.
در واقع يكى از اساسىترين رموز موفقيت امام در زندگى، نظم ايشان بود. اطرافيان امام، زندگى ايشان را
1) . نهج البلاغه، فيض الاسلام: نامه 47 .
به صورت ساعت خودكار درک كرده بودند و از اينرو دستور كار خود را از روى كار امام منظّم مىكردند. آنان دقيقاً مىدانستند كه امام چه ساعتى مىخوابد، چه ساعتى بيدار مىشود، كى بايد چاى بخورد و چه زمانى براى ملاقات بيرون مىآيد. هنگامى كه امام در نجف بود، طلاب، ساعتهاى خود را از با در نظر گرفتن كارهاى امام تنظيم مىكردند.(1)
پس خانوادهاى كه فاقد نظم و انضباط باشد و از فرصتها بهره نبرد، با خانواده اهل مسجد كه سرشار از نظم و وقتشناسى است، فاصلهاى بسيار دارد.
مؤمن، نمازگزاز و مسجدى از سلامت جسمانى و روانى برخوردارند؛ چرا كه آلودگى هر يک از اين دو، انسانها را از تعادل خارج مىسازد و آنان را در مسيرى ناشايست قرار مىدهد.
در اسلام، نظافت و طهارت به اندازهاى اهميت دارد كه يكى از هدفهاى دين و جزئى از ايمان شمرده شده است:
«خداوند نمىخواهد براى شما رنج و زحمتى ايجاد كند، اما مىخواهد شما را پاک كند و نعمت خويش را بر شما تمام نمايد، باشد كه سپاسگزار نعمتهاى او باشيد».(2)
در روايتى از پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله وسلم نقل شده است كه:
« پاكيزگى جزو ايمان است».(3)
و امام باقر
علیه السلام فرمودند:
« پاكيزه كردن منزل، نيازمندى را برطرف مىكند».(4)
هم چنين امام صادق علیه السلام فرمودند:
« مسواک كردن از آداب پيامبران است».(1)
خانه پيامبر كه الگويى براى همه خانوادههاى اهل مسجد به شمار مىرود، با همه سادگى، هميشه پاكيزه بود. آن رسول بزرگوار مىفرمودند: محوطه جلو خانه خود را جارو بزنيد و تميز كنيد. آن بزرگوار مردم را از ناشسته رها كردن ظرفهاى غذا، هم چنين از بدون سرپوش گذاردن ظرف آب و غذا نهى مىكرد. رسول گرامى دستور داده بود كه آبها را مطلقا آلوده نسازند و در موقع شست و شوى بدن، داخل نهرها نشوند.
پس اگر ما بخواهيم، الگويى براى خانواده اهل مسجد و نمازگزار ارائه نماييم، از جمله شرايط چيننخانوادهاى، تأسى كردن به كلام خداوند و دستورهاى پيشوايان دين و پاكيزگى جسم و جان از هر نوع پليدى و ناپاكى است، به عبارت ديگر سلامت جسم و جان، نقطه آغازين تكامل اعضاى خانواده اهل مسجد است.
خانواده اهل مسجد، عدالت را در همه مراحل زندگى و امور رعايت مىكند، چرا كه خانواده فاقد عدالت از حالت تعادل خارج مىشود و نمىتواند پرورش دهنده انسانهاى بزرگ در آينده باشد.
سعادتمندى هر خانواده در گرو تعادل در مهر و محبت بين اعضا و فرزندان است؛ زيرا در فرزندان تمايلات و استعدادهاى گوناگون و بلكه متناقضى وجود دارد كه اگر پدر و مادر عدالت و مساوات را رعايت ننمايند و فرزندى يا عضوى را بر ديگرى ترجيح دهند، قطعا دشوارىهايى ايجاد مىشود و چه بسا آرامش خانوادهاى در خطر بيفتد و گاهى سرچشمه كينهتوزىها و بدبينىها را در همين جا بايد پيدا كرد. بىعدالتىها و تبعيضها سه خطر را متوجه خانوادهها مىسازد:
فرزند به خواهران و برادران خود كه محبوبتر از او هستند، بدبين مىشود و كينه به دل مىگيرد.
نسبت به والدين احساس خشم و كينه مىكند.
1) . مفاتيح السعادة.
در خانواده نمازگزار و اهل مسجد، والدين در توزيع توجّه، محبّت و نگاه به فرزندان، براساس آموزههاى پيشوايان دين با نهايت عدالت و انصاف رفتار مىكنند و به فرزندان خود مستقل از جنسيت، سن و سال و زيبايى و هوش، محبت مىكنند و از مقايسه بين فرزندان خود كه موجب ناراحتى و آزردگى خاطر مىشود پرهيز مىنمايند.
پس خانواده مسجدى در همه امور از افراط و تفريط پرهيز مىكند، و براى اين كه زمينههاى ارتقاى علمى و معنوى فرزندان خويش را فراهم كند، عدالت را به معناى واقعى آن در هر امرى در خانواده در نظر مىگيرد.
از جمله شاخصههاى اعضاى خانواده مسجدى، توجه به اصل مشورت و همفكرى در اداره زندگى خانوادگى است. پدر و مادر و فرزند بايد در سامان بخشيدن به امور زندگى و تنظيم برنامهها و تصميمگيرىها از اين امر مهم استفاده كنند. تحكّم و زورگويى، امر و نهىهاى يک طرفه و رفتارهاى تحقيرآميز، صفا، صميميّت، رفاقت و دوستى را از محيط خانه دور مىكند.
پدران و مادرانى كه در كمال صداقت و يک رنگى و ضمن احترام به شخصيت فرزندانشان، با آنان مشورت و در امور خانه از فكر و نظرشان استفاده مىكنند و آمرانه با آنان سخن نمىگويند، اين عمل آنان موجب خواهد شد كه فرزندان نيز به والدين خود احترام بگذراند و با آنان مشورت كنند، همچنين اسرار زندگى خود را با ايشان در ميان بگذارند و از راهنمايىهاى آنان استفاده كنند.
در چنين خانوادههاى متعادل و مسجدى، نوجوانان و جوانان، احساس مىكنند كه عضوى از خانواده هستند و به نظرهاى آنان توجه مىشود. بنابراين از بسيارى انحرافات ناشى از كمبودهاى عاطفى و شخصيتى همچون احساس حقارت، كينهجويى و يا خشونت و گريز از خانه در امان مىمانند.
در مورد اهميت مشورت در همه امور به ويژه در خانواده، اميرمؤمنان، حضرت على علیه السلام مىفرمايد:
« با افراد آزموده و صاحب تجربه همنشين باش، چرا كه آنان تجربهها را با گرانترين بها به دست آوردهاند و تو آن متاع گران قيمت را با ارزانترين قيمت به دست مىآورى».(1)
وجود شوراهاى خانوادگى سبب مىشود كه رفتار فرزندان تحت كنترل در آيد و آنان دريابند كه در همه اعمال و رفتار آزاد نيستند، همچنين در روابط و عملكردها بايد ديگران هم به حساب آيند و هنجارهاى جمعىشان پذيرفتنى باشد تا بتوانند راه زندگى را بدون لغزش طى كنند.
شور و مشورتهاى خانوادگى، رابطه اعضاى خانواده را هم دوستانه مىكند و هم قدمى در راه انس و الفت بيشتر برداشته مىشود. مرد، رئيس شورا، زن، معاون و فرزندان، صاحب رأى و نظرند و اين در رشدسياسى و اجتماعىشان فوقالعاده مؤثر است.
دانشجويى و طلب علم از شاخصههاى مهم خانواده مسجدى و نمازگزار است، چرا كه دين اسلام علم را چراغ عقل، زينت اغنيا، جمال فقرا و بهترين هدايت مىداند و هيچ گنجى را نافعتر از علم نمىداند.
پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله وسلم فرمود:
« العلم رأس كل خير والجهل رأس كل شر».(2)
«دانايى سرآمد همه خوبىها و نادانى سرآمد همه بدى هاست».
والدين اهل مسجد، بايد فرزندان خود را به علم و دانش تشويق نمايند و فضايل، ارزشها و مزاياى علم و علما را به آنان تذكر دهند، و يادآور گردند علما و دانشمندان، وارثان انبيا و پيامبراناند كه بر كرسىهايى بلند، فرازنده و درخشان از نور جاى دارند، جايگاهى كه انبيا، شهدا و جانبازان راه خدا، اين موجودات مقدّس و الهى، به آن غبطه مىخورند.
خانوادهاى كه در مسجد رشد و تعالى يافت مىداند كه علم و آگاهى، نخستين شرط وفقيت انسان، بلكه پايه و اساس سعادت اوست، و خوشىهاى دنيا و آخرت به وسيله علم به دست مىآيد. بنابراين همه
تلاش خويش را در فراگيرى دانش و حقيقت به كار مىبندد. علم، سبب رشد عقلانى انسان است و استعدادهاى نهفته وجودى را به فضيلت مىرساند.
امام صادق علیه السلام در سخنى فرمودند:
«كثرة النظر فى العلم يفتح العقل».(1)
«درس خواندن و مطالعه مستمر و زياد، عقل را شكوفا مىكند».
خانواده اهل مسجد، به خوبى مىداند كه انسانِ بدون آگاهى و شناختِ راههاى موفقيت و شرايط بهترِ زندگى كردن، نمىتواند به كمال برسد.حضرت على علیه السلام به كميل فرمود:
«ما من حركة الاّ و أنت محتاج الى معرفته».(2)
«اى كميل، هيچ حركت و كارى پيش نخواهد رفت، جز اين كه در باره آن شناخت لازم را داشته باشى».
در خانواده اهل نيايش و مسجد، امكان انديشيدن براى همگان فراهم است؛ روحيه تحقيق و تتبّع، نتيجه آزادى انديشه است. در چنين خانوادهاى، حس كنجكاوى فرزندان تحريک مىشود و در نتيجه ميل به فكر كردن، مطالعه، و تحقيق كردن افزايش پيدا مىكند و اين خود مؤثرترين فعل تربيتى است؛ زيرا فرزندان به توانمندىهاى فردى و اجتماعى خود واقف مىشوند و به هر چيز كه در اطراف آنان مىگذرد، با دقت و كنجكاوى مىنگرند.
در چنين خانواده اهل مسجدى، قدرت انديشيدن و مواجهه با انديشههاى ديگران فوقالعاده تقويت مىشود و با توجه به اين كه تربيت، يعنى حركت به سمت بهتر شدن؛ يعنى راضى و قانع نبودن به وضع موجود، اين كه انسان هنوز وظايف خود را به خوبى انجام نداده است، لذا با اميد و اعتماد به آينده،
قدمهايى براى اداى مطلوبِ وظايف بر مىدارد، و لازمه اين امر، برخوردارى انسان از آزادى انديشيدن است كه زمينه و بستر آن در خانواده اهل مسجد و نمازگزار وجود دارد. ضمنا ميان آزادى در انديشيدن با اميد به آينده رابطه مستقيم و معنىدارى وجود دارد، به هر ميزان انسانها از قدرت انديشيدن بيشترى برخوردار باشند، به آينده اميدوارتر مىشوند و برعكس يأس و نااميدى در ميان كسانى پرورش مىيابد كه فقط به يک قرائت و يک نوع انديشيدن پاى بند هستند و آن چه را كه خود مىانديشيدهاند، مطلق مىانگارند و در مواقع ناكامى، بذر يأس و نااميدى در جامعه مىافشانند.
در خانواده مسجدى، آزادى انديشه، مقدمه آزادى عقيده است. با آزادى انديشه، عقيده، كامل و بلكه تصحيحمىشود و آزادى عقيده بستر تربيت صحيح، درونى و ماندگار است.
عقل بايد طورى پرورش يابد كه بتواند افكار و عقايد گوناگون را بسنجد و درباره آنها قضاوت كند. قرآن مجيد، هدايت و ارشاد خدا را شامل كسانى مىداند كه به سخن گوش فرا مىدهند و بهترين آنها را پيروى مىكنند.(1)
خانواده اهل مسجد به خوبى در برابر سختىها و شدايد مقاومت مىكند، چرا كه مىداند مواجهه با شدايد، مربّى، مكمل، صيقل دهنده، جلابخش و كيميا اثر است.
دانشمندان معقتدند بزرگترين دشمنى كه در حق اطفال و كودكان مىشود، اين است كه پدران و مادران ناآگاه از اصول تربيتى براى محبّت و مهربانى كردن به فرزندانشان استفاده مىكنند. يعنى نوازشهاى بىحساب، مانع شدن از برخورد با سختى، ناز پرورده بار آوردن آنان و امثالهم، كه اينها موجب مىشود طفل ضعيف و ناتوان بار آيد.
ژان ژاک روسو در كتاب اميل مىگويد:
« اگر جسم، در آسايش پيش از اندازه باشد، روح فاسد مىشود؛ كسى كه درد و رنج را
1) . زمر : 18 .
نشناسد، نه لذت شفقت را مىشناسد و نه طراوت ترحم را، چنين كسى قلبش از هيچ چيز متأثر نخواهد شد و بدين سبب شايسته معاشرت نيست زيرا مانند ديوى خواهد بود در ميان آدميان».(1)
خانواده مسجدى به خوبى مىداند كه خداوند براى تربيت و پرورش جان انسانها دو برنامه تشريعى و تكوينى دارد و در هر برنامه، شدايد و سختىها را گنجانده است. در برنامه تشريعى، عبادات را فرض كرده و در برنامه تكوينى، سختىها را بر سر راه بشر قرار داده است؛ گرسنگى، ترس، تلفات مالى و جانى، شدايدى است كه در تكوين پديد آورده شده تا موجب تكميل نفوس و پرورش استعدادهاى عالى انسانى شود.گوته در مورد تأثير آلام و شدايد در روحيات انسان مىگويد:
« روحيات انسان را تقويت مىنمايد».(2)
افراد قوى و نيرومند كسانى هستند كه در گهواره رنج، پرورش يافتهاند. آنان مىتوانند در برابر بزرگترين مصايب مقاومت كنند، ولى كسانى كه در مهد عزت و نعمت پرورش يافتهاند، با يک نسيم سرد پژمرده و با يک باد شديد از جاى كنده مىشوند.
اساس خانواده متعادل و مسجدى بر اعتدال بنا شده است لذا به افراط و تفريط كشيده نمىشود. خداى متعال امت اسلامى را امتى متعادل و ميانه معرفى مىكند. امت ميانه يعنى امتى كه همه برنامههايش در حد اعتدال باشد و بايد توجه داشت كه راه و رسم اعتدال، كوتاهترين و استوارترين راه تربيت است.
امام على علیه السلام مىفرمايند:
«بر تو باد ميانهروى؛ زيرا يارى كنندهترين چيز براى خوب زندگى كردن است».(3)
در حقيقت سلامت فرد و جامعه در گرو تربيتى متعادل است. روانشناسى تربيتى ثابت كرده است كه هرگاه انسان از مسير اعتدال خارج شود، نقطه آغازين انحراف و گمراهى وى همان نقطه خروج از اعتدال خواهد بود. پس خانواده اهل مسجد، آن خانواده شايستهاى است كه اعتدال را در همه زمينهها رعايت و اجرا كند، چرا كه خانواده نامتعادل از رشدى يک بعدى برخوردار است و ارزشهايى كه از طريق آن حاصل مىشود. از آن جا كه تک بعدى است تبديل به ضد ارزش و ضد هنجار مىشود.
در نتيجه بايد اذعان داشت كه اعتدال يكى از اركان خانواده اهل مسجد است، فىالمثل در مسائل اقتصادى ريخت و پاش وجود ندارد و از سوى ديگر سختگيرى بىحساب هم نيست. نه بريز و بپاش است و نه بخور و نمير.
اقتصاد مناسب و شايسته، ويژگى ديگر خانواده اهل مسجد است. پيشوايان معصوم علیهم السلام تدبير اقتصادى را بخشى از دين و از نشانههاى مؤمن برشمردهاند.
امام باقر علیه السلام مىفرمايد:
«من علامات المؤمن... حسن التدبير فى المعيشة».(1)
از نشانههاى مؤمن، تدبير نيكو در معيشت (اقتصاد) است.
غفلت از مال يا سوء تدبير درخصوص آن، زاينده فقر، و فقر زمينهساز كفر است. تأمين آبرومندانه و كريمانه معيشت خانواده، از ويژگىهاى مطلوب خانواده مسجدى و مؤمن است.
هم چنين لازمه داشتن اقتصاد مناسب، كار، تلاش و فعاليت است. كار و تلاش از عوامل خوشبختى و سعادت انسان، مايه نجات او از افسردگى؛ موجب شادى و نشاط روان، سبب رشد و سلامت اعضا، عامل استقلال و سرپا ايستادن، و مانع رنجها و غصههاست. فقر و نادارى، بلايى مخوف و مصيبتى جانكاه براى انسان است. بخشى از درگيرىهاى خانواده، سستىها و سردىها در روابط و بىاعتنايى به حقوق و
1) . وسائل الشيعه: ج 12 ، ص 42 .
مقام همسر، به علت جنبههاى مالى به ويژه با فقر و تنگدستى است.
خانواده مسجدى به اين مسائل وقوف كامل دارد و از اقتصادى مناسب و شايسته برخوردار است. فقدان كار و معيشت مناسب، برابر است با فقر و ندارى، و هر كجا كه پاى فقر باز شد، معضلات رشد مىكند و زمينههاى ارتقا و تعالى اعضاى خانواده مسدود مىشود.
با يک بررسى عاقلانه، درباره زندگىهاى تجّملاتى و تشريفاتى به اين نتيجه مىرسيم كه با پرهيز از چشم و همچشمىها و تقليد نكردن از رسمهاى غلط و نير بىاعتنايى به حرفهاى بىارزش افراد نادان، چنان چه زندگىمان با نظم و حساب و قناعتى صحيح همراه باشد، ناراحتىها و نگرانىها از بين مىروند و به آرامش واقعى مىرسيم، چرا كه آسايش واقعى در سادهزيستى نهفته است.در اين زمان كه تقليد از يک ديگر و نيز از رسوم غلط، اساس زندگى صحيح اسلامى و انسانى را با خطرهايى روبرو كرده، حركتى فرهنگى و بازدارنده از سوى خانوادههاى اهل مسجد، ضرورى است تا با الگو قرار دادن تعاليم سعادتبخش اسلام، مردم عزيزمان خصوصا نسل جوان، با بينش بهتر و آگاهى بيشتر در كمندهاى نامرئى شيطان و استكبار جهانى گرفتار نشوند. در مورد زندگانى پيامبر نقل شده است:
«و كان خفيف المؤنة».(1)
«پيامبر اكرم زندگانى ساده و كم هزينهاى داشت».
امام على علیه السلام مىفرمايد:
«پيامبر به كمترين مقدار از نعمتهاى دنيا بسنده مىكرد. كم مىخورد، كم مىنوشيد و جامهاى بسيار ساده مىپوشيد. زندگى او در خانه، بىتكلّف و آكنده از عشق، آرامش و محبّت بود. از غذايى كه به آن رغبت نمىكردند، عيبجويى نمىكردند، روى زمين مىنشستند و با بينوايان غذا
1) . وسائل الشيعه: ج 5 ، ص 54 .
مىخوردند».
خانواده اهل عبادت و مسجد نيز با الگوبردارى از زندگانى پيامبر و پيشوايان دين كه كاملترين نوع زندگانى را داشتند، ساده زيست هستند، چرا كه تجربه ثابت كرده است، اگر خانوادهها از مسير ساده زيستى خارج شوند، به عرصه رقابت و چشم همچشمى وارد مىشوند و در نتيجه همه نيرو و توان آنان در اين زمينه هدر مىرود و از تكامل حقيقى فاصله خواهند گرفت.
تربيت عقلانى شاخصه ممتاز خانواده مسجدى است؛ زيرا در وجود انسان هيچ موهبتى به اندازه عقل و نيروى تفكر، ارزش حياتى و انسانى ندارد. نقشى كه تعقل در زندگى انسان و در سعادت، تكامل و موقعيت وى در رويارويى با مشكلات بنيادين دارد، مقايسه شدنى با هيچ نيروى ديگرى نيست.
اصولاً قواى خدادادى و موهبتها هنگامى براى انسان سودمند است كه تحت رهبرى و اختيار كامل عقلباشد، همچنين مواهب اكتسابى تنها از طريق به كارگيرى قواى عقلانى و نيروى تفكر به دست مىآيد.
برخوردارى انسان از موهبت ايمان، معرفت و دانش گرفته تا موهبتهاى زودگذر مادى ديگر، همه و همه در سايه تعقل و تفكر بوده و هم چنين هر نوع تكامل و ترقى معنوى و مادى انسان مرهون به كارگيرى اين موهبت بزرگ و مقدس است.
پس چه موهبتى باارزشتر و مقدستر از اين نيرو، كه وقتى انسان متحيّر، براى رفع تحيّر خويش به آن تمسّک مىجويد، او را به راه صلاح و مستقيم رهنمون و باعث مىشود كه او راه هدايت را از ضلالت، و سعادت را از فساد و تباهى تشخيص دهد.
از پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم نقل شده است:
«خداوند به بندگانش چيزى بهتر از عقل نبخشيده است، زيرا خوابيدن عاقل از شب بيدارى جاهل و نادان بهتر است و در منزل بودن عاقل از مسافرت جاهل (به سوى حج و جهاد) نيكوتر است و خداوند، پيامبر و رسولى را مبعوث نكرد، مگر زمانى كه عقل او كامل شد و بر عقول
همه امتش برترى يافت».(1)
ضمنا با تأمل در قرآن متوجه مىشويم كه روى سخن قرآن همه جا با انديشمندان، متفكران و صاحبان خرد است.
خواجه عبداللّه انصارى رحمه الله مىگويد:
«خدايا، به كسى كه عقل دادى چه ندادى؟ و به كسى كه عقل ندادى چه دادى؟».
پس در خانواده اهل مسجد و با ايمان است كه با شكوفايى «قواى عقلانى» همگان به رشد مناسب و شايسته خويش مىرسند.
در خانوادهاى كه اعضاى آن حضورى فعال در مسجد دارند، افرادى ظاهر مىشوند كه انسانهايى با ارادهو جدّى هستند و هميشه در هنگام انجام دادن كارها اراده را حاكم مىكنند نه عادت را.
اراده استوار و تصميم قاطع است كه مىتواند در لحظات حساس زندگى و در پيچ و خم مشكلات، دودلى و سستى را از بين ببرد و انسان را از پيچ و خم مشكلات عبور دهد و در مخاطرات يارى كند.
با مطالعه تاريخ درخشان زندگانى كاشفان، مخترعان، سياست مداران و متفكران بزرگ به اين حقيقت مىرسيم كه همه پيشرفتها و موفقيتهاى آنان مرهون اراده قوى، عزم راسخ و پشتكار فوقالعاده آنان بوده كه وقتى براى رسيدن به هدفى تصميم مىگرفتند، هيچ مانعى نمىتوانست آنان را از تصميم خويش منصرف كند و ترديد و تزلزل را جانشين آن سازد.
حضرت علیه السلام نمونه كامل قاطعيت و استوارى در تصميمگيرى و تسليمناپذيرى است، در سخن پر ارجى كه نشان دهنده همت بلند ايشان است، فرمودند:
«واللّه لو تظاهرت العرب على قتالى ما وليّت عنها».(2)
«سوگند به خدا، اگر تمام عرب به جنگ با من برخيزند، هرگز در صحنه نبرد پشت به آنان
نخواهم كرد».
و هم او هنگامى كه پرچم را در جنگ جمل به دست پسرش، محمّد حنفيه داد، با اين جملات به وى درس قاطعيت آموخت:
«تزول الجبال و لاتزل».(1)
«اگر كوهها متزلزل شدند، تو تكان نخور».
اراده و تصميمگيرى صحيح از جمله رموز موفقيّت خانواده اهل مسجد است، چرا كه تا وقتى انسان اراده و عزم راسخ نداشته باشد، رسيدن به موفقيّت در كار محال است. سست بودن اراده و تصميمگيرى در خانواده موجب مىشود سادهترين كارها را نتوانند انجام دهند و به خانوادهاى بىهدف و سرگردان تبديل شوند.به راستى افرادى كه در خانوادهاى مسجدى و نمازگزار رشد و نمو مىنمايند، متفكرانه تصميم مىگيرند و در طوفان مشكلات سرخم نمىكنند.
خانوادهاى كه حضورى فعال در مساجد دارد، خانوادهاى جداى از اجتماع و مردم نيست، چرا كه نوع زندگى انسان و نيازهاى او همانند تهيه آب، غذا، مسكن، لباس، ابزارهاى زندگى و ضرورتهاى آن در ابعاد گوناگون فرهنگى، صنعتى، اقتصادى و امثالهم انسانها را به گردهمايى، تقسيم كار و تنظيم امور براى تسهيل در تأمين نيازهاى يكديگر وادار مىكند.
انسان به لحاظ ميل باطنى خويش با ديگران رابطه و معاشرت و همزيستى دارد. حتّى اگر ترس از حيوانات يا نيازهاى متنوع و يا عوامل ديگر وجود نمىداشت، باز هم انسان به زندگى اجتماعى تمايل داشت، براساس همين نكته است كه انسان را مدنى بالطبع خواندهاند.
در سخنان پيشوايان دين نيز به اجتماعى بودن انسان به طور صريح اشاره شده است.
1) . همان: خ 11 .
امام صادق علیه السلام مىفرمايند:
«بدانيد كه معاشرت مردم براى زندگى شما لازم است و كسى نيست كه تا زنده است از مردم بىنياز باشد، زيرا وجود شما براى همديگر لازم است».(1)
اسلام كه خير و سعادت خانواده متعادل را تأمين و تضمين مىنمايد، دينى است كه بسيارى از دستورهاى آن در اجتماع تحقّق پيدا مىكند. حتّى مىتوان گفت كه مجموع برنامههاى فردى آن نيز با اجتماع پيوند دارد و براساس مصالح فردى و اجتماعى تنظيم شده است. نماز جمعه و جماعت، روزه، زكات، خمس، حج، جهاد، امر به معروف و نهى از منكر و دهها نمونه ديگر، غالباً باتوجه به مصالح فردى و اجتماعى تنظيم و مقرر گرديدهاند. اسلام با ديدى همه جانبه و براساس هدفهاى خلقت و با در نظر گرفتن مصالح بندگان خدا، مىكوشد تا خانوادهها در صحنههاى گوناگون اجتماعى حضور يابند و در مسابقههاى بزرگبه رقابت بپردازند و به رشد و بالندگى در علوم و فنون گوناگون و كسب مدارج كمال و مدالهاى افتخار نايل آيند.
از امام صادق علیه السلام روايت شده كه فرموده است:
«من فارق الجماعة قيد شبر خلع ربقة الاسلام من عنقه».(2)
«هر كس به اندازه وجبى از اجتماع دورى گزيند، بند اسلام را از گردن خود در آورده است».
بنابراين خانواده پرورش يافته در مكتب مسجد، تحت هيچ شرايطى خود را از جامعه جدا نمىداند، بلكه در جامعه فعاليت مىنمايد و در ارشاد و بازسازى جامعه نيز تمام تلاش خود را به كار مىبندد.
از ديگر شاخصههاى ممتاز خانواده اهل مسجد، هدفمند بودن است. خانوادههاى هدفدار كه شيوه رسيدن به هدفشان را در مكتب مسجد آموختهاند، نه تنها در زندگى شكست نمىخورند، بلكه احساس مىكنند، قدرت، اراده و اختيار فزونترى كسب كردهاند، از اين رو سعى بيشترى در راه رسيدن به تكامل
مىكنند. روان شناسان معتقدند كه انسان در لحظههايى رشد مىكند كه تصميم مىگيرد هدفى را دنبال كند و چنين افرادى در امور زندگى همواره موفقاند.
البته در هر حركتى بايد بدانيم چه مىخواهيم، به كجا بايد برويم و از چه ابزارهايى براى رسيدن به مقصد بهره ببريم، تا بتوانيم بهترين راه رسيدن به آن را برگزينيم زيرا تا مقصد و مقصود براى ما مشخص نباشد، انتخاب راه و رسيدن به آن هم مقدور نخواهد بود.
خانوادههاى بلند همت اهل مسجد، زمانى كه توفيقى به دست مىآورند، كوشش مىكنند با انتخاب هدفهاى عالىتر و كوششهاى جدّىتر آن را وسيله تكامل بيشتر قرار دهند و از آن عبور كنند و به موقعيت بهترى دست يابند. در واقع هدف عالى براى آنان به سان آب زلالى مىشود كه به ريشه شخصيت انسانى آنان نفوذ كرده است و آن را شكوفا و بارور مىسازد.افرادى كه از محيطهاى كوچک و با امكانات كم و زمينههاى نامساعد به موفقيّتهاى شگفتانگيز دست يافتهاند، اين حقيقت را به خوبى ثابت كردهاند كه انتخاب هدف و ايمان به آن مىتواند ايشان را به اوج كمال برساند.
بسيارى از جوانان، مىپندارند كه توفيق و خوشبختى، هدف و كيميايى است كه خارج از وجود آنان است و اگر ستارهى اقبال و شانس در آسمان زندگى كسى بدرخشد، او را به موفقيّت و خوشبختى خواهد رساند. اينگونه افراد باور ندارند كه موفقيّت زاييده انديشه و عمل خود انسان است، انسان باايمان و توكّل به خدا و تلاش و كوشش خويش مىتواند آينده خود را بسازد. از اينرو موفقترين افراد كسانى هستند كه با تأسى به تعليمات مكتب مسجد به عمق وجود خود پى مىبرند و عملاً عالىترين بهرهها را از ذخاير وجودى خويش مىبرند.
اصول ساده موفقيّت و رسيدن به هدف عبارت است از:
شكست را فراموش كنيد
خود را بشناسيد
فكر كنيد و بر تفكر خود مسلط باشيد
تصميم درست و منطقى اتخاذ كنيد
به خودتان اعتماد كنيد
به پيروزى ايمان بياوريد و باور كنيد، خواستن توانستن است.
در هر خانه كارهاى گوناگونى وجود دارد، كسب درآمد، خريد نيازهاى زندگى، پخت و پز، نظافت و بسيارى از مسائل ديگر، طبيعى است كه انجام دادن اين امور به دست يک تن بسيار طاقتفرسا و شايد غيرممكن باشد، پس بايد با تقسيم كار، همه نيازهاى خانواده را تأمين كرد.
از اينرو هر يک از اعضاى خانواده مسجدى بايد متناسب با شأن و منزلت، ذوق و سليقه، هنر و توان خود، بارى از زندگى را بر دوش گيرند.حضرت على و فاطمهعلیهما السلام پس از ازدواج، از رسول خدا درخواست كردند كه كارهاى زندگى را بين آنان قسمت كند، آن چنان كه هر يک وظيفه خود را بداند و رسول خدا فرمودند: كارهاى داخل خانه با فاطمه زهرا و كارهاى بيرون خانه با على باشد.
فاطمه زهرا سلام الله علیها بعدها فرمودند: خدا مىداند كه اين تقسيم، مرا بسيار خرسند ساخت، زيرا از رنج وارد شدن در اجتماع مردان معاف شدم.
بنابراين در خانواده پرورش يافته مكتب مسجد، تقسيم كار به نحوى مطلوب و شايسته وجود دارد و اين تقسيم كار در بلند مدت، خود موجب ارتقاى همه جانبه اعضاى خانواده مىگردد.
خانواده اهل مسجد، با تأسى به اهداف والاى اسلام، درصدد است با ايجاد روح جمعى و تبديل من انسانى به ما شور، عشق، و احساس مسؤوليت و دلسوزى نسبت به ديگران و روح فداكارى، ايثار و صميميّت را در كالبد اجتماع بشرى و يكايک افراد آن بدمد و آنان را از انحصارطلبى، انزواطلبى و گوشهگيرى كه مانع رشد و شكوفايى استعدادهاى انسانى است، باز دارد.
تربيت شده مكتب مسجد، در هر مقام و موقعيتى كه باشد، همواره مصالح جمعى را بر خواستههاى
شخصى خود مقدم مىدارد، فداكار است، درد اجتماع را درد خود مىداند، در غم و شادى ديگران شريک است و خود را در برابر سختىها و مشكلات اجتماعى مسؤول مىداند و بىاعتنا نيست.
فصل اول: آسیب شناسی مسجد
فصل دوم:آسیب شناسی نماز
فصل سوم: آسیب شناسی نهاد خانواده
بررسی مدیریت و ساماندهی مساجد دهه حاضر نسبت به دهه قبل، امیدواری ها و بهجت و سرور فراوانی را به دغدغه مندان موضوع مسجد منتقل می کند؛ چرا که در این مدت تلاش فراوانی از سوی سیاستگذاران امر مسجد صورت گرفته است که جای تقدیر دارد اما با این وصفف هنوز مساجد تا رسیدن به نقطه آرمانی که مد نظر تمدن اسلامی - شیعی است فاصله فراوانی دارد.
مهمترين چالشها در بحث مديريت و منابع نيروى انسانى و حوزه نرم افزارى و سخت افزارى و نيز كم و كيف و چگونگى انجام فعاليتها و اجراى برنامهها و نيز مشخص نبودن حدود و ثغور فعالان و نهادهاى ذيربط امر مسجد و چگونگى دخالت يا عدم دخالت دولت در مساجد مىباشد. در اين نوشتار به طور مختصر به مهمترين چالشهاى موجود پرداخته شود.
وجود بيش از ده نهاد و سازمان دينى كه به صورت پراكنده و منفک از هم و بدون هيچ هماهنگى در امر مسجد فعال مىباشند و اين سازمانها متأسفانه بدون داشتن منابع مالى غنى و نيز پشتوانههاى پژوهشى و تحقيقى كاملاً علمى و شيوههاى اجرايى كارآمد كه قدرت جذب جوانان و نوجوانان را در حد انتظار داشته باشند، موجب شده است كه نه تنها قدمهايى اساسى و مثبت در جهت ارتقاء جايگاه مسجد برداشته نشود، بلكه كاملاً با تداخل برنامههاى غير هماهنگ و تشابه فعاليتها، اسباب دلزدگى مردم را به وجود آوردهاند.
اهميت و نشان دادن جايگاه مسجد در بين مسلمانان بوده است. پيامبر صلی الله علیه واله وسلم مسجد را تنها به عنوان پديده جغرافيايى و مكانى نمىنگريست، بلكه انديشهاى بسيار فراتر و بالاتر به آن داشت.
در حال حاضر توسط نهادها و دستگاههاى اجرايى، مراكز متعددى از پايگاههاى فرهنگى و دينى در سطح كشور راهاندازى شده است كه توجّه بسيارى از جوانان را به خود جلب نموده است. نمونه بارز آن فرهنگسراها، مجتمعهاى فرهنگى و هنرى و... است.
اين مراكز به جاى آن كه در حواشى و فضاى جنبى مساجد خلاصه شوند و وابسته به آن باشند يا در دل مساجد تعبيه و ساخته شوند، مساجد در داخل اين اماكن، تعبيه و استقرار يافته است. بدين جهت اين مراكز را رقيبى براى مسجد نموده است!!!
اين مراكز با توجّه به امكانات و اعتبارات و نيروهاى انسانى آموزش ديدهاى كه دارند به راحتى جاى مساجد را گرفتهاند.
در گذشته مراكز فرهنگى و آموزشى مثل كتابخانه، مدرسه، مكتب خانه، دانشگاه و... اول در مسجد شكل گرفته و ساماندهى مىشد. به محض اين كه مسجد بنا به دلايلى چون افزايش جمعيت و بيشتر شدن متقاضيان گنجايش آن را نيافت، در كنار مسجد به طور مستقل اين مراكز فرهنگى و آموزشى ايجاد شد. در واقع مسجد پيشقراول و پيشتاز در تأسيس و راه اندازى مراكز فرهنگى و هنرى جديد بوده است و تمامى اين مراكز مكمّل و اجزا و عناصر وابسته به مسجد محسوب مىشدند، نه اين كه مثل مراكز فرهنگى فعلى، مساجد وابسته به آن باشد.
يكى از لوازم ضرورى در برنامهريزى زيربنايى و اصولى جهت شناخت دقيق وضعيت نيروى انسانى و امكانات مساجد كشور، داشتن اطلاعات جامع و كامل از آن مىباشد.
از اين رو بايد ضمن تهيه شناسنامه كامل از كل مساجد كشور، تمامى محورهايى را كه در هر برنامهريزى در اولويت قرار دارد، شناسايى كنيم. قبل از انجام هر نيازسنجى، بايد به امكان سنجى پرداخت. آنگاه در صورت كمى و كاستى در امكانات موجود، بر اساس نيازهاى ضرورى به تهيه امكانات و طرحها
پرداخت.
تشكيل بانک اطلاعات مساجد، اين امكان را به ما مىدهد تا امكانسنجى دقيقى از مساجد كشور داشته باشيم.
اگر اطلاعات جامعى از پراكندگى مساجد در تمامى شهرها و روستاهاى كشور وجود داشت، امروز ما شاهد عدم استقرار حتى يک مسجد در منطقه وسيعى در شهرهاى بزرگ مثل تهران و... و در يک منطقه ديگر مسجد به تعداد بيشتر از نياز نبوديم.
شناسايى، جمعآورى و تنظيم آمار دقيق و اطلاعات مربوط به مساجد موجب خواهد شد ضمن بهرهگيرى از تكنولوژى و ابزار نوين روز جهت برنامهريزى فعاليتهاى هدفمند، بسترهاى لازم را جهت توسعه و بسط مساجد فراهم آوريم.
ضرورىترين و بديهىترين كار در اين ارتباط، جمعآورى و پردازش دادههاى مربوط به وضعيت كنونى مساجد كشور مىباشد. متأسفانه در حال حاضر به دليل فقدان چنين بانكى، تصميمگيرى و برنامهريزى با هدف استفاده بهينه از امكانات مربوطه در مساجد در تمامى حوزههاى فرهنگى و هنرى، تبليغى، مذهبى، هنرى، اجتماعى و... دچارمشكلشدهاست و اين امر موجب كاهش بهرهگيرى از اين مكان مقدس شده است.
با وجود گسترش روزافزون تكنولوژى اطلاعات در جامعه جهانى و بسط و گسترش اين پديده، ما نتوانستهايم يكى از كاركردهاى مهم مساجد را از گذشتههاى دور كه اطلاعرسانى بوده است،(1)بازسازى و بازيابى كنيم.
ايجاد سازگارى مناسب جهت احياى اين كاركرد مهم مىتواند زمينهساز اطلاع رسانى دقيق از برنامهها و
1) . وجود مناره و مؤذن و گلدسته، مؤيّد اين ادعاست.
فعاليتهاى دينى در ارتباط و تعامل بين مساجد كشور باشد.اگرچه درحال حاضر طرحتجهيز هزار مسجد از مساجد كشور به رايانه و اينترنت، در حال انجام است، ولى با توجّه به گستردگى مساجد تسريع و بسط طرحهاى مشابه و حتى كاملتر از آن لازم مىباشد.
با توجّه به اين كه يكى از وظايف مساجد، تبليغ و اطلاعرسانى امور دينى مىباشد، استفاده از تجهيزات نوين و فنآورى روز جهت كاربردى كردن اين مهم ضرورى به نظر مىرسد.
از تعداد قريب به هفتاد هزار مسجد كشور تنها تعداد اندكى و تقريبا 3% داراى امكانات فوق مىباشند. اكثريت قريب به اتفاق مساجد تنها داراى يک شبستان كوچک و سيستم نظافت و آبدارخانه مىباشند.
اگر نگاهى به آمار مراجعان به مساجدى كه داراى امكانات فرهنگى، كتابخانه، سالن مطالعه، كانون فرهنگى و پاركينگ و سالن جلسات و كلاسهاى آموزشى و ... و ديگر مساجدى كه فاقد آن باشند بياندازيم، در خواهيم يافت كه به طور قطع و يقين، مساجد فاقد امكانات، از استقبال كمترى برخوردار مىباشند و به همين دليل شايسته است در طراحى جديد براى ساخت مساجد، امكانات جنبى مد نظر قرار گيرد.
امام جماعت به عنوان نفر اول مسجد، از جايگاه ويژهاى برخوردار است و حضور او موجب روشنايى محفل مسجد و گرما بخشيدن به حضور ديگر اقشار جامعه مىشود.
متأسفانه در حال حاضر بيش از نيمى از مساجد كشور، فاقد امام جماعت مىباشند. اين معضل موجب شده است كه با عدم حضور يک نفر روحانى، مسجد كم رونق و از جمعيت خالى شود؛ زيرا يكى از مهمترين دلايل حضور مردم در مسجد، اقامه نماز جماعت مىباشد. وقتى امامى نيست، جماعتى نيز نخواهد بود، تا مردم به وى اقتدا كنند!
عدم توزيع و آمايش صحيح ائمه جماعات از ديگر معضلات در اين زمينه مىباشد. در يک مسجد، امام
جماعت با تعداد حداكثر 5 تا 10 نفر نماز اقامه مىكند، در حالى كه در محلههاى پر جمعيت ديگر درصورت حضور آن امام جماعت در آن جا تعداد مأمومين، بر 100 نفر نيز بالغ خواهد شد.(1)
مهمترين بحث در ساماندهى منابع نيروى انسانى توجّه به وضعيت شغلى و معيشتى نيروى انسانى مساجد بويژه ائمه جماعات و خادمان مساجد، بهخصوص وضعيت بيمه آنان است زيرا نسبت به ديگر افراد، در مسجد، حضور بيشترى دارند.
نبود شرح وظايف مشخص و تعيين حدود و مسئوليت منابع انسانى از ديگر مسايل و مشكلات در اين زمينه مىباشد.
يكى ديگر از موضوعات ساماندهى مساجد، توجّه جدّى به بحث آموزش نيروهاى انسانى؛ ائمه جماعات، خادمان، مديران، و هيئت امنا مىباشد. در اين راستا بايد ضمن به روز كردن اطلاعات و دانش اين افراد، زمنيه بهرهورى و استفاده مطلوبتر از آنان را در سطح مساجد فراهم نماييم.
بحث ساماندهى منابع نيروى انسانى از مهمترين مباحثى است كه ضرورى است مورد عنايت جدى قرار گيرد. هدف ساماندهى، نظم بخشيدن به امور و استفاده مطلوب از امكانات موجود با نظارت مستمر و دائم به نحوه عملكرد و وظايف مىباشد. عدم ساماندهى موجب تشتت در آرا و تصميم گيرى نادرست درخصوص فعاليتهاى مسجد و استقرار نامناسب نيروها در جايگاههاى اصلى مىباشد.
با ساماندهى مساجد مىتوانيم استفاده لازم را از نيروهاى مسجدى ببريم. با ترغيب و تشويق، زمينه لازم را فراهم نماييم تا اين عزيزان با تلاش مضاعف و دلگرمى بيشتر، امور محوله را به نحو احسن به انجام رسانند.
يكى از چالشهاى جدى كه مساجد با آن مواجه مىباشند، عدم توجّه جدى و نپرداختن به مقوله تغذيه و تقويت فكرى نيروهاى انسانى مساجد مىباشد.
1) . بعضى از مساجد به دليل دارا بودن متوليان خاص و نيز سرمايه غير منقول و وقف با وجود اين كه از فضاى نسبتا مناسبى برخوردارند و ائمه جماعات خوبى را نيز جذب نمودهاند، به دلايل شرايط جغرافيايى و محيطى، كمتر شاهد حضور پر شور مردم هستند.
اين كمتوجهى موجب شده است تا بسيارى از ائمه جماعات مساجد كه در درجه اول منابع نيروى انسانىمساجد محسوب مىشوند، كاملاً در جريان مسايل روز جامعه نبوده و اطلاعات و اخبار و دانش ايشان بروز نباشد. همين مشكل در خصوص ديگر نيروهاى انسانى مساجد نيز كاملاً مشهود است.
به هر ميزان ارتقاى سطح آگاهىهاى منابع انسانى مساجد را فراهم نماييم، مساجد از توان پاسخگويى بالاترى نسبت به سؤالات مطروحه اقشار مختلف جامعه به خصوص نسل جوان برخوردار خواهند بود. اين امر زمينهساز حضور گستردهتر و استقبال بيشتر جامعه به سمت مساجد خواهد شد.
1.عدم برنامهريزى مناسب براى استفاده كامل، مطلوب و بهينه از مساجد
طبق آمار رسمى موجود، مساجد با دارا بودن زير بنايى حدود 17 ميليون متر مربع و زمينى حدود 36 ميليون متر مربع كه با احتساب قيمت زمين، حداقل سرمايهاى به ارزش تقريبى چهل هزار ميليارد تومان (بر اساس آمار سال 1375) بر آورد مىشود و با حدود 70 هزار مسجد يعنى تقريبا براى هر 1000 نفر يک مسجد، بزرگترين و گستردهترين پايگاه تبليغى و فرهنگى در سطح كشور مىباشد.
آمايش و نحوه استقرار آن در سراسر كشور به گونهاى است كه هر جا جمعيت سكونت و تجمع پيدا كردهاند، اين پايگاه نيز در آنجا استقرار يافته است. با وجود اين متأسفانه در حال حاضر تنها كمتر از 50% از اين مراكز دينى به طور نسبى استفاده مىشود. حدود نيمى از اين مساجد به صورت نيمهفعال و يا بدون فعاليت هستند و اگر فعاليتى هم در آنها انجام مىپذيرد، در مواقع خاص و در مناسبتهاى مذهبى مىباشد، در صورتى كه بر اساس آموزههاى دينى، مساجد بايد در پنج نوبت جهت بر پايى نماز مهيا گردد.
دلايل و عوامل مختلفى در عدم استفاده مطلوب از مساجد دخيل مىباشند كه هر يک نياز به كاوش و بررسى مستقل و جداگانه دارد و در اين مقال نيز فرصت پرداختن عميقتر و دقيقتر آن وجود ندارد.
2.فقدان استراتژى مصوب در مورد چگونگى حضور و دخالت دولت در مساجد
در ارتباط با چگونگى حضور يا عدم حضور دولت در مساجد دو نظريه كاملاً متفاوت وجود دارد:
مسجد يک نهاد مدنى و غير دولتى است و غالب مساجد كشور از صدر اسلام تا كنون توسط مردم با شكلدهى كمكهاى نقدى و جنسى و جارى ساختن سنت حسنه وقف بنا شده است.
به علاوه در ادوار گذشته، اين همه مساجد در نهايت زيبايى و ظرافت ساخت شده است. مردم تمامى ذوق و سليقههاى خود را در مساجد به كار بردهاند و دولتها نقشى در ايجاد يا كمک به آن نداشتهاند و اين ناشى از اهميت و جايگاهى بود كه مسجد در بين مردم دارا بود. (اگر چه مساجدى كه در قالب مساجد سلطانيه يا ارگ و... مشهوربودهاند و توسط دولتها ساخته شدهاند و شاهان خواستند از طريق ساخت مساجد وانمود به تدين و ديندارى و استفاده از احساسات عام مردم نمايند).
وقتى مردم خودشان هزينه ساخت و نگهداشت مساجد را مىپردازند تمايلى ندارند كه در زمان بهرهبردارى، نهادهاى دولتى و ... در مديريت و اداره آن و چگونگى انتخاب ائمه جماعات و فعاليت و اجراى برنامههايش دخالت نمايد، زيرا دخالت دولت موجب كمميلى و عدمرغبت در ساخت و تجهيز مساجد مىشود.
به اعتقاد اين گروه، مردمى اداره شدن مساجد، يعنى همه چيز مساجد يله و رها باشد، كه در آن صورت، دولت نبايد هيچ گونه كمكى به اين پايگاههاى معنويت و انسانسازى بنمايد.
به نظر مىرسد اين ديدگاه اخير نگرشى درست و عميق به مقوله مسجد نيست. مگر دفاع مقدس ما
مردمى نبود، آيا دولت نقشى در آن نداشت؟ مگر كشاورزى ما كه مورد حمايت دولت است، مردمى نيست؟
با عنايت به دو نظريه فوق، آن چه كه در اين ميان بيش از همه لازم و ضرورى به نظر مىرسد، تعيين حدود و ثغور دخالت دولت در مساجد است. دولت نبايد در حوزه مديريت مسجد وارد شود و مديريت واداره مسجد بايد به عهده خود مردم و از طريق مديريت نمايندگان آنها كه در هيئت امناى مسجد، تجلّى پيدا مىكنند، باشد.
دولت بايد از طريق پشتيبانى غير مستقيم در اين حوزه وارد شود؛ دولت به جاى كمک مستقيم كه بحث دخالت را تداعى مىكند، مىتواند از طريق تقبّل بعضى از هزينههاى جارى مسجد، به طور غير مستقيم، كمک و پشتيبانى لازم را از مساجد به عمل آورد، مثلاً در خصوص دريافت پول آب، برق، گاز و ... با پرداخت وجه به شركتهاى خدماتى مورد نظر، امكان فراغ بيشتر براى پرداختن به ديگر امور مسجد توسط هيئت امنا و مديران آن را فراهم سازد يا طى يک بخشنامه رسمى با بخشودگى كامل، اين معضل را حل كند يا از طريق شهردارىها كه بخشى از بودجه آنها توسط دولت تأمين مىگردد، مساجد را همانند مكانهاى ديگر عمومى مثل بوستانها، فرهنگسراها، ترمينالها و ... در نظر گرفته، با گماردن افرادى خدماتى نسبت به نظافت و بهداشت آنها حداقل براى مساجد خيلى فعال همت گمارد.
با توجّه به اين كه يكى از معضلات كنونى مساجد، عدم رسيدگى جدى به بهداشت و نظافت آن مىباشد، اين اقدام مىتواند گامى مهم در راستاى افزايش انگيزه حضور اقشار جامعه در مساجد باشد.
از ديگر زمينههاى دخالت غير مستقيم دولت، ساماندهى و تفكيک وظايف نهادها و دستگاههاى درگير در امر مساجد مىباشد كه از اين راهها مىتوان ضمن تعيين كانال مشخص كمكهاى بلاعوض، از تعدد ورودىها به مساجد جلوگيرى به عمل آورد.
از وظايف مسلّم دولت است كه اعتبارهايى خاص جهت برنامههاى زيربنايى و ساخت و ساز آموزش نيروى انسانى و امكانات و تسهيلات لازم براى شهروندان متدين و دين باور فراهم آورد؛ اين امر و نيز چگونگى انجام اين امر نياز به ساز و كار مناسب و مدون شده دارد كه فرصت پرداختن به آن در اين
بحث نيست.
عوامل بازدارنده در باورمندی جوانان به نماز:
عوامل متعددی در باورمندی جوانان نقش بازدارنده دارد که در زير به برخی از آنها اشاره ميشود، پر واضح است که بازدارندگی اين عوامل با يکديگر برابر نبوده و برخی تاثير بيشتر و تعدادی تاثير کمتری را دارا می باشند.
عوامل بازدارنده در محيط خانواده که به گونه ای در ارتباط با اقامه نماز است. ناشی از چند عامل عمده است که سازش گذرای دوره خردسالی را به نوعی ايستادگی و ناسازگاری روحی و رفتاری تبديل ميکند، اگر چه بحث اجزای آن بسيار گسترده ونيازمند بررسی بيشتر ميباشد، اما به دليل محدوديت در زير اشاره ای مختصر به آنها خواهيم داشت:
الف) رفاه زدگی و تجدد
در برخی از محيطهای خانوادگي، پدر و مادر، يا دارای نقش انفعالی يا صريحا نقش بازدارنده دارند، اگر پدر و مادر در برابر فريضه نماز، بی تفاوت باشند يا آن را کاری عبث و بی نتيجه و ناسازگار با مسائل علمی روز بدانند، بی گمان آثار نامطلوبی در روحيه جوان بر جا ميگذارد که عامل مهمی برای ايستادگی دوباره در برابر ارزشها خواهد بود.
ب) عدم هماهنگی گفتار و کردار بزرگسالان
وجود حالت دوگانگی انديشيدن، به دليل پيدايش دگرگونی های ذهنی در جوان، همزمان با رويارويی با تناقصها و تضادهای رفتاری و گفتاری والدين، موجب گسستن رشتههای وابستگی اعتقادی می شود.
ج) خودفتوايی
بسياری از بزرگسالان اين گونه خانوادهها، خود نيز دچار فرافکنی رفتاري، از راه توجيه گرايی آن به عنوان ابزار گريز از آگاهيهای سطحی علم زدگی ميشوند. در اين حالت، ابزار توجيه به عاملی سيستماتيک
برای توسل به اصالت عقل، اصالت انسان، بی نيازی ذات باريتعالي، بی خبری از جهان، خودگريزي، شيوه برخورد با تعارض ها و ناسازی ها و سرانجام، خود فتوايی تبديل ميشود.
د) بی توجهی والدين
اگر کانون خانواده را مهمترين عامل در شکل گيری شخصيت جوانان بدانيم مسلم است که هر گونه برخورد و واکنشی نسبت به مسائل مذهبی و نماز تاثير مستقيمی در نحوه نگرش جوان به اين مسئله خواهد داشت، در برخی از خانواده ها، اوليا، خود به نماز اهميت نداده و اهميتی نيز به روی آوردن جوانان به نماز نخواهند داد.
در برخی ديگر، پدر و مادر عليرغم خواندن نماز نسبت به فرزندان خود بی تفاوت بوده و به امر پايبندی فرزندان به نماز هيچ وقعی نمی نهند.
به هرحال اين جوان که نسبت به ساير امور زندگی فردی و اجتماعی سربه زير و تسليم است. اهل نماز و ديانت نيست. اين بدان جهت است که والدين در آن امور تاکيد داشته اند اما در امور دينی اصراری به خرج نداده اند. مطمئنا اگر به بعد دينی آنها نيز توجه ميشد قطعا خللی در او مشاهده نمی شد.
از آنجا که زندگی اخلاقی جوان، بازتابی از نفوذ و تاثير محيط آموزشی بر رفتار اوست، هر گونه نقش راستين يا انفعالی و ناسازی محيط و تعيين کننده ايده گرايی و رفتاريابی نوجوان و جوان خواهد بود.
آنگاه که محيط آموزشي، بدون آگاهی و شناخت از بازتاب های درونگرايی و برونگرايی و ويژگی های درونی جوان، و به صرف بخشنامه، در شرايطی نابسامان و به اجبار، به نماز در مدرسه و اميد دارد تا بهانه ای برای گزارش به مديران داشته باشند. ترديدی نمی توان داشت که ميزان وازدگی و بيزاري، گريز و انفعال، خود فتوايی و... چنان افزايش مييابد که سال های پياپی بايد تا کارشناسان و عالمان اسلامی با بکارگيری راهکارهای جبرانی مطالعه شده بکوشند تا با خنثی کردن اين گونه نقشهای منفي، جوان را به مقطع بی تفاوتی اوليه برسانند.
فطرت انسان، بسيار نرمش پذير است. به اين مفهوم که برای فرهنگ و محيط، از بين بردن کامل يا تضعيف تواناييهای بالقوه ژنتيکي، کاری آسان است. از سويي، تواناييهای بالقوه انسان در محيط نامطلوب و نامساعد، به آسانی تباه يا نابود می شود; مطالعه اجتماعی شور و هيجان مذهبی و گرايش جوانان به مذهب، نمايانگر آنست که اگر مذهب در راستای درست آن قرار گيرد، جوان را شيفته و مجذوب ميکند.
نکته ای که مربيان دينی و پرورشی از آن غافل هستند و يا تخصص آن را ندارند. از اين رو، هر گونه خشک انديشی ناآگاهانه و توجيه کننده هدف، بويژه در مورد ارزش های ديني، و بخصوص در مورد نماز، باز پس زدن احساس و خواست جوان است. هرچه ميزان پافشاری بر اينگونه الزام ها، نابخردانه شدت يابد، بنا به ويژگی ها و طبيعت و ماهيت جسمی - روانی جوان، ستيز گرايی و جدال و موضع گيری و حس خود درست بينی را در او تقويت خواهد کرد.
ارضا نشدن نيازهای آرمانی و ارزشی جوان، يا ناشی از کردار و رفتار نابهنجار اوست و يا از نابسامانی و نابهنجاری و تسامح موجود در جامعه سرچشمه ميگيرد. اگر چه ميتوان در شعار گفت که جامعه باز، جامعه ای است که با ارضای نيازهای اساسی انسان، به والاترين هدف های وی مجال بروز ميدهد، اما از يک سو، همه نيازها را نمی توان مشروع و بخردانه دانست و از سوی ديگر، ارزش های دگرگون شده و مفاهيم ارزشی در دوره جوانی نيز مورد پرسش قرار ميگيرند. بنابراين آيا ميتوان الگوی بزرگسالی را بر جوان تحميل کرد ؟
هنگامی که بزرگسالان، به جوان اجازه مخالفت کردن يا طرح پرسش ذهنی خود را نمی دهند. در حقيقت او را از درک مفاهيم ضمنی گوناگون، بی بهره ميسازند.
جوان از سن 14 سالگي، در زمان اجتهاد فطرت بسر می برد; زيرا مبانی اجتهاد و اظهار نظر در او رشد ميکند و به دنبال شناخت راه است. در اين حالت نبايد ابزار تقليد و تلقين را بکار گرفت. در اين سن او بايد طرف رايزنی قرار گيرد تا حس مسووليت، واکاوی مساله و درک آنها در او بالنده شود. وی در اين
دوره،اراده و تصميم گيری و رهبری محيط پيرامون را تمرين ميکند. دريغا که اين دو نيروی سازنده و ارشادي، هنوز بدون مطالعه ويژگی های گروه سنی جوان و رها از شناخت فراگير آنان، بر اين باورند که آنچه خود پذيرفته اند و انجام می دهند; جوان بايد بی چون و چرا بپذيرد و انجام دهد.
فرايند دگرگونيهای دوران «بحران های من» در جوان، او را بر اين پندار ميکشاند که مبلغان، رهبران و ارشاد کنندگان، از نابسامانيهای او شادمان هستند.
روحانيت و نهادهای ارشادي، گاه از ارزش های سنتی استفاده ميکنند و ارزش های پيش بينی نشده در جوان را ناديده می گيرند يا نمی شناسند; ارزش هايی که به وسيله فرهنگ منتقل نمی شوند و شرايط زمان آنها را برای جوان جالب و دارای جاذبه ميسازد.
ميزان و ملاک بهنجاری جوان، نهايت درجه سازگاری اوست نه سازش، زيرا سازش; تسليم بی قيد و شرط است ولی سازگاري، همنوايی آگاهانه با اصول و مبانی است. دامنه دانسته های جوان را بايد متناسب با شرايط، سليقه و ويژگی او افزايش داد، نه متناسب با خواست و سليقه خود.
اگر جوانی احساس امنيت فردی و اجتماعی نکند، هيچگونه آموزه ای از سوی نهادهای ارشادی اجتماعي، در او تاثير نخواهد گذاشت و اگر از پذيرش ظاهری و مقطعی او دلخوش باشيم. دامچاله دراز مدتي، برای خود حفر کرده ايم. از سويي، نا آگاهی جوان از دانش ضد اسلامي، به آسانی او را در تعليق نگه ميدارد و توان قياس و استقرار و نتيجه گيری را از وی می گيرد.
گزند شايان توجه علم زدگی امروز آنست که چشم طبيعت بين علم زده، باز و چشم فطرت بين او بسته مانده است. بی گمان، آنگونه انسان شناسی که به قلم اين گونه علم زدگان نگاشته ميشود راهی به جز رويارويی با مذهب ندارد. از ديدگاه چنين انسان شناسي، سرگرم نگه داشتن انسان به هر پديده ای که بتواند بقايای فطرت را به فراموشی سپارد و ريشه ارزش گذاری در راستای فطرت را بسوزاند و نوعی ارزش های دروغين را جايگزين ارزش های فطری کند اصل دانسته می شود. علم زدگی و روشنفکر گرايی پنهان امروز، بديهی ترين امور فطری انسان و به ويژه جوان را انکار ميکند به گونه ای که شرايط
زيربنا و شناخت و ارزشگذاری انسان را روبنايی بيش نمی دانند. در حاليکه در جهان بينی فطرت، کمال انسان سازی در ارج نهادن به دستگاه شناخت است.
تلاش اين گونه علم زدگان بر آنست که جوان زير پوشش خود، خواه در محيط خانواده آموزشي، اجتماعی و خواه با کاربست رسانه های گروهی به ويژه روزنامه و مجله و... را به اين سو جهت دهند که اعتماد به ادراک، ضد دانش و پيشرفت است، علم گراست و اگر شک نکند خودگراست. آنگاه که رقابت روشنفکري، مبتنی بر تشکيک باشد، هر کس که در مسيرهای بيشتری شک را سرايت دهد، روشنفکر تر است.
اين گونه علم زدگان طبيعت گرا می کوشند با تحميل خود انديشيهای طبيعت گرايانه خود، بريدگی از سنت، دليل جويی علمی برای هر پديده مذهبي، حتی دستورهای صريح و روشن حضرت حق، تقدير گرايی مذهبی و نه خرافي، ناباورمندی ايمانی و دل آگاه و مانند آنها را به جوانان زير پوشش آموزش و انديشه خود تحميل کنند و دريغا که جوانان بسياری بدون پژوهش و آگاهي، از آبشخور آنان سير ميشوند و بدون مطالعه، پذيرای قلم و بيان آنان هستند.
يکی از علل مستقيم افت جوانان نسبت به مسايل دينی به خصوص فريضه نماز، فشارهای ناشی از جامعه است. گاه جوان در يک محيط معتقد به نماز و ياد خدا بزرگ ميشود، سپس به منظور تحصيل يا به خاطر کار به محيط ديگر منتقل ميشود. محيطی که انگيزه شرارت و جاذبه جاهليت نسبت به مسائل دينی در آن شديدتر است. اينجاست که يک کشمکش خشونت بار درونی در او شکل ميگيرد که در نتيجه يا در برابر شرارتها، مقاومت می کند يا آن جاذبه های جاهليت و شرارت را ميپذيرد، به قول معروف هم رنگ جماعت ميشود.
«يکی از علت های مهم بی نمازی بچه ها، احساس گناه است، نوجوانان بعد از اينکه دچار يک خطای جنسی يا يک انحراف ميشوند که در سنين نوجوانی (و جواني) زياد به چشم ميخورد از خودشان بدشان می آيد و چون فکر ميکنند نماز خوان واقعی نيستند، نماز را ترک ميکنند.»
بسياری از غفلت ها از مسائل مذهبی ناشی از مجالست با افراد غافل ميباشد به طوری که گفته اند «نقش گروه همسالان آنقدر جدی است که گاهی ميتوان انديشه ای را واژگون کنند و حتی در اين افراد و اعتقادات آنها اثر می گذارند»، «المر علی دين خليله قرينه»: وچه بسيارند افرادی که بر اثر مباشرت های گروه دوستان به بيراهه و فساد کشانده شده اند.
توسعه شبکه های ماهواره ای و اينترنت توسعه دامنه تاثيرگذاری مطبوعات مبدل و سينما و مشکلات اقتصادی و بروز اختلاف ميان احزاب و تشکل های سياسی ميتواند ارزش های دينی و بنيان های اعتقادی جامعه را تحت تاثير قرار داده و آسيب پذير سازد.
علاوه بر مواردی که بيان شد عوامل ديگری نيز موجب غفلت جوان از نماز می شود که به جهت اختصار فقط به چند مورد اشاره می کنيم:
الف) عدم آگاهی و بينش کافی از فرايض مذهبی بخصوص نماز
ب) تسويف (واگذاری امور به آينده): که اين طبيعت نفس بشر است که انسان را به ويژه در کارهايی که به مراقبت و دقت نياز دارد را به بعدا موکول می نمايد. مسلما نماز نيز از اين قاعده مستثنی نيست.
ج) سستی و تنبلي: بسياری از افرادی که نسبت به نماز پايبند نيستند، علت بی توجهی خود را نسبت به نماز تنبلی ذکر می کنند و بيان می کنند که به نماز اعتقاد دارند و حتی وجوب آن را نيز ذکر می کنند، ولی به علت سستی و بی حوصلگی از انجام آن سر باز می زنند که البته علت اصلی آن ضعف اعتقادی است. چون اگر از عمق به نماز اعتقاد داشتند هر چند سخت نيز باشد آن را به خاطر تنبلی کنار نخواهند گذاشت.
چنان كه گفته آمد، ارائه تحليلى جامع و فراگير نسبت به همه جوامع و فرهنگها مجالى بسيار وسيع مىطلبد و اين نوشته نمىتواند ادّعاى آن را داشته باشد، امّا با نگاهى به جامعه خود و جوامعى كه از نظر تاريخى، فرهنگى و دينى قرابتهاى بيشترى با ما داشته و دارند، آشكارا مىيابيم كه نه تنها طى چند قرن كه حتّى در نيم قرن اخير، جايگاه نهاد خانواده دستخوش آسيبها و ضعفهاى جدّى شده است و چنين مىنمايد كه اين آسيبها رو به فزونى است.
آنچه نگرانى مصلحان ومحققان مسايل اجتماعى، تربيتى و فرهنگى و دينى را سبب شده، اين است كه روند تغييرات منفى جايگاه نهاد خانواده در نيم قرن اخير - در كشور ما و الگوهاى مشابه آن - چنان شتاب يافته است كه در گذشته، اين مقدار تغيير و دگرگونى را در فاصله پنج قرن مىشد مطالعه و مشاهده كرد!
نهاد خانواده كه ديروز، مهد امنيّت، تربيت، انتقال آداب، اخلاق و فرهنگ اجتماعى و دينى بود و اعضاى يک خانواده بزرگ در پيوند و همدلى با يكديگر احساس قدرت و پشتوانه مىكردند و حضور در جمع خانواده، بهترين منبع تأمين و تلطيف عواطف و نيازهاى روحى بود، امروز آن امنيّت بخشى و تأثير تربيتى را تا حدّ زيادى از دست داده و فاصله ذهنى، سليقهاى، تحليلى و آرمانى هر نسل با نسل قبل چنان فزونى يافته كه نه تنها زبان مشترک ميان دو نسل متوالى را مخدوش كرده، كه زبان تفاهم و همدلى ميان همسران را به ادبياتى خصمانه، انتقامجويانه، و فرصت طلبانه منتهى ساخته است!
براستى چه اتّفاقى افتاده است و چه فرجامى، آينده نهاد خانواده را تهديد مىكند! قبل از بررسی آسیب شناسی نهاد خانواده باید زمینه های تحلیل کارکردی نهاد خانواده که منجر به ضعف کارکرد و سستی در ایفای نقش می شود مورد بررسی قرار گیرد؛ لذا در این بخش این زمینه ها مورد بررسی قرارمی گیرد:
اين كه چه عواملى زمينههاى تضعيف نهاد خانواده و در نهايت فروپاشى آن را رقم زده، موضوعى است كه بايد از زواياى مختلف فرهنگى، اجتماعى، اقتصادى و دينى مورد واكاوى قرار گيرد ولى با نگاهى گذرا و فهرستوار مىتوان به برخى از آنها اشاره كرد.
الف - نقش صنعت و تكنولوژى در رشد فردگرايى(1)
يكى از عوامل مهمّى كه نقش مهمّى در تضعيف جايگاه و كاركرد نهاد خانواده در سه قران اخير - در كشورهاى اروپايى و داراى رشد صنعتى - داشته است و به تدريج بر ديگر فرهنگها و جوامع تأثير گذاشته، توسعه فناورى و رشد تكنولوژى است؛ زيرا ابزار و امكانات فراهم آمده در پرتو رشد صنعت به فرد اين توان را داده است تا به تنهايى و بدون كمک گرفتن از ديگران هم نيازهاى مادّى خود را تأمين كند و هم با استفاده از تكنولوژى ارتباط جمعى خلأ روحى و فرصت هاى فراغت خود را پر نمايد.
در چنين شرايطى افراد يک خانواده و يک جامعه براى تأمين زندگى و رفاه و آسايش خويش، كمترين نياز را به همكارى و همدردى و همگرايى فاميلى دارند و فرد مىتواند بدون ارتباط با خويشان و بستگان - حتى پدر و مادر و برادر و فرزند - زندگى به ظاهر آرامبخش و قانع كنندهاى را براى خود فراهم آورد و براى حفظ امنيّت خود، نيازى به حمايت فاميل و خانواده نداشته باشد.
ب - تغيير روابط اقتصادى و تأثير آن بر مناسبات انسانى
يكى از رهاوردهاى مهّم رشد صنعت و تكنولوژى، تغيير روابط اقتصادى است؛ چه اين كه شرايط سخت تأمين معاش در گذشته سبب مىشد تا افراد قوىتر و به ويژه مردان بالغ نقش محورى در اقتصاد و تأمين معيشت و نيازهاى مادّى خانواده داشته باشند و اين امر به طور طبيعى براى آنان اقتدار و اعتبار و احترام را به دنبال داشت و اعضاى يک خانواده بر اساس اين نياز طبيعى بر محور مديريت پدر و مادر احساس امنيت و آسايش كرده و خود را بدان وابسته مىديدند.
امّا زمانى كه كارها تنوّع يافت و انجام آنها كمتر نيازمند قدرت فيزيكى و بيشتر متّكى به تجربه و دانش شد و اعضاى خانواده هر يک بدون استمداد از ديگرى توانستند نيازهاى مادّى خود را تأمين نمايند، آن وابستگىها و دلبستگىها و مساعدت هاى جمعى رو به سستى نهاد و هر فرد از افراد خانواده لذّت استقلال
1) Individualism
و انفراد را بر زحمت مشاركت - كه معمولاً نيازمند همدردى و مساعدت و فداكارى و ايثار نيز بود - ترجيح داد.
اين پديده، قبل از اين كه بر روابط فرزندان با پدر و مادر تأثيرگذار باشد، بر روابط زن و شوهر تأثير گذاشت و چه بسيار زنان كه با داشتن شغل و درآمد، تن دادن به زندگى مشترک را، امرى غيرضرورى تشخيص داده و زحمتى بىثمر يافتند و از اين رهگذر يا اساساً ازدواج نكرده و سنگ بناى خانواده را بنيان ننهادند و يا پس از تشكيل خانواده به سرعت و آسانى از آن دست كشيدند!
ج - فزون طلبى و آزمندى انسان معاصر(1)
و سهم آن در فروپاشى خانواده(2)
رشد و توسعه اقتصادى همپاى گستردگى و سهولت ميدانهاى اشتغال و درآمد و توليد انبوه و متنوّع فرآوردههاى صنعتى و غذايى و امكانات زندگى، روحيه قناعت و كفافخواهى را در جامعه از ميان برده و آرزوى دستيابى هر چه بيشتر به امكانات و تجمّل و تفاخر در نسل حاضر را تقويت نمود!
به ويژه آن زمان كه صاحبان صنعت و سرمايه دريافتند كه براى رقابت و رشد اقتصادى بيشتر بايد روح مصرفگرايى در مردم تقويت شود و با روشهاى مؤثّر تبليغى به آزمندى انسان معاصر افزودند.
تقويت روح مصرفگرايى و آزمندى در انسان معاصر سبب شد، علىرغم بهرهورى بيشتر و آسانتر از امكانات مادّى، رضامندى و آرامش درونى او كمتر شود و سطح توقّع افراد از جامعه و خانواده بالا رود.
احساس نارضايتى اعضاى خانواده از آنچه دارند زمينههاى اضطراب و ناآرامى و انتقاد فرزندان از پدر و مادر و همسران را از يكديگر فراهم آورد و در نهايت اين احساس را در زن و شوهر و فرزندان رقم زد كه عدم حضور در يک كانون پر تنش و پرتوقع و مسؤوليت آفرين و فاقد رضامندى و سپاس بر حضور در آن ترجيح دارد. اين است كه فرزندان هنوز به بلوغ و رشد لازم نرسيده از محيط خانواده گريزان شده و همسران با اندک اختلاف، بنا به ناسازگارى و جدايى مىگذارند!
د - آموزش و پرورش(3)اجتماعى و دولتى جايگزين كاركرد خانواده(4)
يكى از كاركردهاى مهّم خانواده، در روزگار اقتدار و اهميّت آن، كاركرد آموزشى و تربيتى بود و فرزندان درهر جامعه، فرهنگ و اخلاق و ادب و بينش و آرمانهاى خود را قبل از هر جا و بيش از هر چيز، از كانون خانواده دريافت مىكردند، امّا روابط جديد اجتماعى و اقتصادى و فرهنگى حاكم بر جوامع سبب شد تا اين نقش به صورت گسترده از خانواده گرفته شود و به نهادهاى اجتماعى و دولتى واگذار گردد. تا جايى كه امروز فرزندان از خردسالى در مهدكودكها، مدارس و... آموزش مىبينند، با فرهنگ مسلّط جامعه پرورش مىيابند و شباهتهاى اندكى، با نسل قبل از خود دارند. و حتى ساعتهايى را كه در محيط خانواده حضور مىيابند، با استفاده از تلويزيون، كامپيوتر و اينترنت فرصت داد و ستد فرهنگى و تربيتى با يكديگر را ندارند و باز هم مخاطب پيامهايى هستند كه از بنگاهها و مراكز فرهنگى - سياسى - اقتصادى و... تدارک شده به آنها ارائه شده است.
البتّه نمىتوان انكار كرد كه در برخى شرايط و برخى زمينهها، اين نوع آموزش و پرورش مزايايى بر روش سنّتى و خانوادگى داشته و دارد. ولى به هر حال بايد در نظر داشت و كه همين مزيّت، به نوبه خود نقش خانواده در تعليم و تربيت و كارآيى آن را فرو كاسته است.
ه - حقوقطلبى و تكليف گريزى
همه آنچه تا كنون ياد شد، اين روحيه را در انسان معاصر تقويت كرده است كه قبل از هر چيز حقوق خود را مطالبه كند و تا جايى كه مىتواند از پذيرش مسؤوليتها و وظايفى كه متوجّه او مىشود، پرهيزنمايد.
اين خصلت به صورت معمول در انسانها بوده و هست ولى در برخى زمينهها كه ريشه در فطرت و طبيعت انسان دارد، معمولاً انسانها مسؤوليتپذير بوده و تكليف را بر حقوق خود عملاً مقدّم مىداشتهاند. از آن جمله شكلگيرى خانواده - به ترتيب - بر اساس نياز، مسؤوليتپذيرى و تكليف مدارى و در مرحله سوّم حقوق خواهى استوار بوده است.
ولى انسان معاصر از همان آغاز در تلاش است كه بداند از همسر يا پدر و مادر خود چه حقى را مىتواند وصول كند تا متناسب با آن نيازهاى خويش را سامان بخشد و ناگزير حداقل تكليف را بپذيرد!
ورود طلبكارانه به ساحت خانواده و جامعه، روابط عاطفى و انسانى را تحت الشعاع قرار داده و به عناصرى دست چندم تبديل كرده است، و بديهى است كه محيط طلبكاران، محيطى آكنده از گلايه، درگيرى، بدبينى، رقابت و بدخواهى است. محيطى تنگ و ناخوشايند كه هر كس تلاش مىكند از آن بگريزد.
و - جهانى شدن(1)
از ميان رفتن مرزهاى فكرى و فرهنگى و تبادل اطلاعات، بينشها، ايدهها، طرحها و روشهاى زندگى از طريق ماهواره، اينترنت، ارتباطات علمى و دانشگاهى و مراكز فرهنگى و انتشاراتى و تبليغاتى همه و همه سبب شده است تا همه نهادهاى موجود در جوامع - به ويژه جوامع در حال توسعه - در مقايسه با معيارهاى ارائه شده مورد انتقاد و يورش قرار گرفته، دستخوش نوسانها و بىتعادلى شوند، چه اين كه هر نهاد در هر جامعه به طور طبيعى، تحت تأثير دهها عامل، انگيزه، باور و نياز اجتماعى - فرهنگى و... شكل مىگيرد و زمانى كه از طريق ارتباط جهانى، يک نهاد مورد انتقاد و ارزيابى و بازنگرى قرار گيرد، يا اعتبار و اهميّت خود را از دست بدهد، در واقع ميان آن نهاد و ساير نهادهاى اجتماعى ناهماهنگى پديد آمده و همين ناهماهنگى آغاز نابسامانىهاى بيشتر و كاستىهاى افزونتر خواهد بود، به طورى كه اگر يک نهاد علىرغم كمبودها و كژيهاى گذشته از كارآمدى نسبى برخوردار بوده است، با رخداد اين انفصال درونى با ساير نهادهاى اجتماعى، كارآيى آن كاهش يافته و به شدّت آسيب مىبيند.
در گذشته، خانواده مهمترين شبکه ارتباطی بود و مهمترين نقش را در توليد فرهنگ و جامعهپذيری ايفا ميکرد و مناسک خانوادگي، از سفره غذا تا مجالس و آيين ها، در خدمت توسعه روابط زوجين و طايفه به شمار ميآمد. در تحولات اخير، تغييرات مهمی در شبکه ارتباطی افراد پديد آمده است که مهمترين ويژگی آن فردگرا و فردمحور بودن ارتباط است؛ به اين معنا که ارتباطها بر اساس تمنيات فردی و بر محور فرد شکل ميگيرد نه بر پايه حيثيت خانوادگي.
برای مثال، عيد نوروز در خانواده ايرانی موقعيتی بود برای ارتباط خويشاوندی با محوريت بزرگان طايفه؛ اما رفتهرفته ارتباطهای طايفهای جای خود را به مسافرتهای نوروزيِ اعضای خانواده هستهای ميدهد. در اينجا مشاهده ميشود که روابط، از شکل گسترده به سمت هستهای شدن تغيير ميکنند. همچنين تحولات بيشتری را نيز در تغيير مسافرتها از سفرهای خانوادگی به سفرهای فردی با دوستان ميبينيم.
1) Globalization
اردوهای مذهبی نيز مصداقی از نِشستن شبکه ارتباطهای فردمحورانه به جای ارتباطات خانوادهمحورند. کاهش دفعاتی که اعضای خانواده در کنار سفره گرد هم می آيند ميتواند تا حدی نشانِ تقويت تمايلات فردگرايانه باشد. برخی مراسم نيز، از جمله جشن تولد، که در گذشته اصولاً مراسمی خانوادگی به شمار ميآمد، رفتهرفته به محافل دوستانه تبديل ميشود.
شبکه ارتباطی جايگزين، به دليل آنکه بر اشتراکات فرهنگی و طبقهاي، شناخت و همخونی استوار نيست و ارتباطات مجازی در آن سهم بسيار بزرگی دارند، ميتواند دگرگونيهايی را در خانواده پديد آورد. محض نمونه، ازدواجهای مبتنی بر آشنايی در شبکه ارتباطی جديد، يعنی دانشگاه، محيط کار و محيط مجازي، ناپايدارترند. از سوی ديگر، بررسيها نشان دادهاند که ازدواجهای خويشاوندی در ايران کمترين ميزان طلاق، يعنی پنج درصد، را در پی دارند؛ در حالی که نسبت طلاق به ازدواج در سال 85 دوازده درصد بوده است.
نگرانيهای گروهی از خانوادههای ايرانی از آسيبپذيری ازدواجها سبب شده است تا تمايل به ازدواج خويشاوندی در ميان آنان افزايش يابد.
سهم نظام آموزشی جديد را در تغيير شبکه ارتباطی نميتوان ناديده گرفت؛ چنانکه شهرنشيني، ساختارهای اقتصادی و اجتماعی و رسانهها نيز در اين زمينه مؤثرند. درباره تأثير رسانهها سخن خواهيم گفت، اما درباره نظام آموزشی توجه به اين نکته اهميت دارد که نظام آموزشي، با انتقال ارزشهای فردگرايانه عملاً خانواده را در حاشيه قرار داده است.
بهراستی امروزه والدين چه ارتباطی با مدرسه دارند و تا چه حد فضا برای مداخلات خانواده در مدرسه فراهم شده است؟ آيا انجمن اوليا و مربيان رابطهای يکسويه، ضعيف و صرفاً به منظور تأمين هزينههای مدرسه با والدين برقرار کرده است يا ديدگاه والدين را نيز در مديريت و سازماندهی امور در نظر ميگيرد؟ آيا نظام آموزشی سازوکاری برای انتقال نگرانی های خانواده و پيشنهادهای آنان طراحی کرده است که آثار خود را در متون درسي، روشهای تحصيلي، ارتباط خانه با مدرسه و مواردی ديگر نشان دهد؟ آيا
فرهيختگی عوامل آموزشی و پرورشی در حدی هست که بتوانند تعاملی سازنده با خانواده برقرار سازند و خانواده را در ايفای نقش جامعهپذيری فرزندان تقويت کنند؟در ساليان اخير، نمودی از فردگرايی در شبکه ارتباطی را در کاهش نقش تعيينکننده و تأثيرگذار والدين ميتوان ديد. جايگاه والدين در فرايند ازدواج فرزندان در بسياری خانواده های ايرانی از هدايتگری و نظارت به حمايت اقتصادی تقليل يافته است. گرچه والدين در تأمين هزينه های ازدواج نقش خود را تا حدودی حفظ کردهاند، در اصل انتخاب حضور کمتری مييابند و حضور آنان در مراسم خواستگاری و عقد به سمت حضوری نمادين تحول مييابد. در اختلافهای خانوادگی نيز ميتوان کاهش دخالت و نقش هدايتگرانه والدين را مشاهده کرد. البته پيوندهای خانوادگی در ميان خانوادههای طبقه پايين که از نظر اقتصادی بيشتر به يکديگر وابستهاند تا حدی بيش از ديگر طبقات است.
2- دگرگونيهای جنسيتی
در يک نگاه به نظر ميرسد خانواده ايرانی در حال زنانه شدن است، و ادراکها، گرايشها و کنشهای زنانه در خانواده غلبه مييابد. نمودهای اين تحول را در موارد پرشماری مشاهده ميکنيم. هماکنون ساختار قدرت در خانواده در حال زنانه شدن است و اگر در خانواده سنتی ايرانی اقتدار مردانه گاه حالتی افراطی مييافت امروزه خانواده به سمت حاشيهنشينی مردان و تغيير جايگاه آنان از سرپرست به تدارکچی تحول مييابد. نمود ديگر زنانه شدن را ميتوان در مديريت ارتباطات و خويشاوندی توسط زنان ديد. هماکنون روابط خانوادگی به سمت طايفه مادری متمايل ميشود و فرزندان احساس با خويشان مادری قرابت و همرنگی بيشتری دارند. الگوی توزيع ثروت در خانواده نيز نشانۀ غلبه يافتن نگاهها و گرايشهای زنانه است؛ به گونهای که خانواده امروز بيش از نسل گذشته برای تجملات زندگي، دکوراسيون و خريد لوازمی که زنان به داشتن آن راغبترند، هزينه ميکند.
فرزندسالاری نيز پديده جديدی است که در خانواده ايرانی بيش از خانوادههای ديگر به چشم ميخورد و ميتواند تا حدی نتيجه غلبه يافتن احساسات در خانواده باشد. در خانوادههای فرزندسالار، امکانات، دغدغهها و کنشهای خانواده بيشتر در مسير شادکامی فرزندان قرار ميگيرد. در فضای احساسی خانواده
ايراني، فرزند درمييابد که با ايجاد فشار روانی به والدين بهراحتی ميتواند توزيع ثروت در خانواده را ازتأمين ضروريات زندگی به سمت خواسته های غيرضرور خود منحرف سازد. ملاحظه بررسی هزينههای روزانه خانواده، به روشني، نشانِ غلبه فضای احساسی است.
ميتوان نمونه مشهودی از مديريت احساسی را در جبههبنديهای خانوادگی ديد. خانواده ايرانی بهتدريج به سوی بالا بردن تعارض ميان مادر و فرزند با پدر پيش ميرود. از آنجا که مادر، کانون عاطفی خانواده، و پدر کانون اقتدار و نظارت است، جبههبندی ميان پدر و اعضای خانواده ميتواند نشانهای از بيسامانی قدرت در خانواده و تزلزل جايگاه پدر باشد. رابطه ميان اعضای خانواده و فرزندان که در گذشته بر محور اقتدار شکل ميگرفت اکنون به گونههای ديگر و با محوريت حمايت اقتصادی و عاطفی بازتوليد ميشود.
در نگاهی ديگر، ميتوان نمای ديگری از تحولات جنسيتی را به شکل بروز تمايلات مردانه در زنان و حضور در عرصههايی که تاکنون مردانه تلقی ميشد، يافت. به نظر ميرسد زنان تا حدی ويژگيهای زنانهای را که در گذر تاريخْ صفات ممتاز زنانه به شمار ميآمد وانهادهاند و گرايشها و کنشهای مردانه از خود بروز ميدهند. از آنجا که بروز صفات مردانه صرفاً در لايهای سطحی مشاهده ميشود نميتوان انتظار داشت زنان در احراز موقعيتهای مردانه کاملاً موفق عمل کنند و بتوانند جای خالی مردان را بهدرستی پر سازند. از آنجا که الگوی تفکيک نقشها ضامن همگرايی و استحکام خانواده و افزاينده کارکردهای آن است، نتيجه بر هم خوردن اين الگو آن است که خانواده به سمت تغيير کارکردهای جنسيتی بازتوليد ميشود و نميتواند جامعهپذيری جنسيتی فرزندان را بهدرستی بر عهده گيرد. بنابراين در آينده با افزايش بيشتر ميزان طلاق، افزايش طلاق های عاطفي، کاهش همبستگی خانوادگی و تغييرات بيشتری در الگوی توليد، توزيع و مصرف و البته دگرگونيهايی در استانداردهای مردانگی روبهرو خواهيم شد. اين تغيير را هم اکنون نيز ميتوان در برخی موارد مشاهده کرد. پسران ريزنقش با صدا و ادبيات گفتاری و رفتارهای زنانه رفتهرفته جای خود را در خانواده و در محيط اجتماعی پيدا ميکنند و جامعه چنين ويژگيهايی را ارزشگذاری می کند.
تحولات جمعيتی ايران، از رشد جمعيت بيش از 5/ 3 درصد در دهه شصت به 5/ 1 درصد در دهه هشتاد، پيامدهايی بر جای گذاشته است. اگر بپذيريم که در قبال هر يکصد نفر از متولدان دختر 8/ 103 پسر متولدميشوند و اگر متوسط اختلاف سن ازدواج پسران و دختران را سه سال فرض کنيم در دهه هشتاد متولدان دهه شصت به سن ازدواج رسيدهاند. اگر 104 پسر متولد سال 1362 در سن ازدواج باشند، عليالقاعده در قبال آنان 114 نفر از دختران سال 65 در سن ازدواج هستند که نتيجه آن فراهم نيامدن فرصت ازدواج برای بسياری از دختران است. اما روند کاهش رشد جمعيت در دو دهه اخير ما را با عکس اين مسئله روبهرو خواهد کرد. به نظر ميرسد فرزندآوری در سالهای اخير بهقدری کاهش يافته که نتوانسته است جمعيت فرزندان ديروز را جايگزين سازد. بنابر آمار، جمعيتِ صفر تا چهارده ساله کشور در سال 1375 معادل 000/ 726/ 23 نفر (5/ 39 درصد جمعيت کشور) و در سال 1385 معادل 000/ 682/ 17 نفر (1/ 25 درصد جمعيت کشور) بوده است. معنای اين کاهش آن است که در دهه نود با کاهش شمار دختران آماده ازدواج در مقايسه با پسران روبهرو خواهيم بود، و شمار زيادی از پسران، اگر با دختران بزرگتر از خود ازدواج نکنند، بدون همسر ميمانند. به هم خوردن اين تعادل جمعيتی ميتواند آثار اجتماعی و اخلاقی متعددی در پی داشته باشد.
در يک دهه گذشته، رشد طلاق در مقايسه با رشد ازدواج فزونی گرفته است. نکته جالب توجه آنکه در سال 84 شمار ازدواجهای کشور در قياس با سال پيش از آن کاهش يافته و از سال 85 به رشد هشت درصد رسيده و در سال 86 نيز رشد خود را حفظ کرده است. به نظر ميرسد اعطای وام ازدواج توسط صندوق مهر در اين افزايش مؤثر بوده است. در سه ماهه نخست سال 86 بيشترين تعداد ازدواج در بين مردان در گروه سنی بيست تا 24 سال، معادل 4/ 48 درصد از کل ازدواجها، و بيشترين ازدواج زنان در گروه سنی پانزده تا نوزده سال معادل 5/ 40 درصد کل ازدواجها بوده است و 2/ 8 درصد از دختران نيز پيش از پانزدهسالگی ازدواج کردهاند. اين موضوع ميتواند نشانِ آن باشد که خانواده ايرانی با نگرانی از بالارفتن ميزان تجرد قطعی دختران به ازدواج آنان در سنين نوجوانی تمايل بيشتری پيدا کرده است. بررسی سازمان ملی جوانان در موضوع موانع ازدواج نشان ميدهد که نزديک به هفتاد درصد دختران و
شصت درصد پسران، ناتوانی والدين در راهنمايی فرزندان را از موانع ازدواج ميدانند که هم ميتواند نشاندهنده کاهش نقش والدين و هم نمايانگر کم شدن اعتماد جوانان به پدر و مادر باشد. در اين تحقيق درحدود 84 درصد دختران و 79 درصد پسران عدم اعتماد به جنس مخالف را از موانع ازدواج شمردهاند که ممکن است برخاسته از تغيير شبکه ارتباطی و از لوازم زندگی شهری باشد. بيش از دختران و پسران نيز آزاد نبودن در انتخاب همسر را مانع ازدواج شمردهاند که تا حدی نشانِ تمايل به کاهش نقش والدين است. اين آمارها به روشنی نشاندهنده پديده شکاف نسلهاست.
4- عرفيگرايي
قراين مختلف نشانِ آن است که خانواده بهتدريج از شريعت دور ميشود و به سمت دين معنوی حرکت ميکند که آثار خود را صرفاً در رابطه فرد با خداوند نشان ميدهد، به اين معنا که تأثير دين در تصميمگيريهای خانواده و اعضا بهتدريج کاهش مييابد.
برخی بررسيهای ميدانی نشان دادهاند که جوانان ترس از مشکلات و سختيهای پس از ازدواج را مانع ازدواج ميدانند؛ اما، مجردها به گونهای معنادار بيش از متأهلان ترس را مانع شمردهاند.؛ بنابراين ميتوان دريافت که ترس از مشکلات برای جوانان بزرگنمايی شده و بيش از حد واقعی مانع ازدواج ميشود و مفاهيم دينی از جمله توکل و اميد، و آموزههايی که جوانان را به ازدواج بدون ترس از تنگدستی فرا ميخوانند، نتوانستهاند به جوانان انگيزه دهند. همچنين 54 درصد از دختران و 49 درصد از پسران ترس از محدود شدن امکان پيشرفت و ترقی پس از ازدواج را دارای اثر زياد يا بسيار زياد در تأخير ازدواج دانستهاند. اين نکته نيز نشان غلبه ارزشهای مادی و فردگرايانه بر ارزشهای دينی است.
کاهش اطاعتپذيری فرزندان از والدين، کاهش ارتباطات رحمی به انگيزه رضای خداوند، کاهش مسئوليتپذيری سرپرست خانواده و همچنين تمکين همسر، سهلانگاری خانواده در تربيت اعتقادی و رفتاری فرزندان، کاهش اهتمام به کسب درآمد از راههای حلال، کمرنگ شدن حريمها در روابط دوستانه و طايفهاي، افزايش روابط دختر و پسر در زمان نامزدی بدون عقد و مواردی از اين دست نشانه هايی از اين تغييرند.
افزايش مراسم مذهبی گرچه بهظاهر نشانِ مذهبيتر شدن خانواده است، تحليل محتوای مجالس مذهبی گويای آن است که در اين مجالس تحريک احساسات عمومی در مقايسه با دانشافزايی و پرورش اخلاقيو تشريعی مردم غلبه مييابد. اينکه بهتدريج در جلسات مذهبی مداحان بر جای روحانيان تکيه ميزنند ميتواند نشانهای از اين دگرگونيها باشد.
در سالهای اخير با پديدهای روبهروييم که گرچه بسيار اندک است، احتمال افزايش آن بعيد نيست. مواردی از همزيستيهای بدون ازدواج گزارش ميشود که در آن دو طرف در قبال هم احساس تعهد ميکنند و اين رابطه گرچه پايايی چندانی ندارد، نبايد آن را در زمره روابط نامشروع جنسی که لحظهای و شهوتمدار است قرار داد؛ بلکه نوعی همزيستی نامشروع است که جهات عاطفی در آن پررنگ به نظر ميرسد. نامشروع بودن اين همزيستيها دسترسی به اطلاعات و آمار تفصيلی را مشکل ميسازد اما ميتوان حدس زد که آسيب ها و پيآمدهای اين همزيستيها در جامعه ايران بيش از تخمينهای اوليه باشد.
5- رسانهای شدن خانواده
گسترش حضور رسانهها بهويژه تلويزيون، در چهل سال اخير تأثيرات بسزايی بر جای گذاشته است. شايد بتوان مهمترين پيامد حضور رسانه را تولد «خانواده رسانهاي» دانست. خانواده رسانهای خانوادهای است که وجود خارجی ندارد، اما توسط رسانه ها «بازنمايي» ميشود. در اينجا رسانه با ناديده گرفتن تنوعات اجتماعي، فرهنگی و اقتصادي، الگويی را به منزله الگوی مرجع به خانواده ها ارائه می دهد که نماياننده قشر متوسط و مرفه جامعه است و سبب می شود تا انتظارات اقتصادی خاص در قشرهای مختلف شکل گيرد و الگوی توليد، توزيع و مصرف در خانواده ايرانی تغيير کند. بنابراين انتظارات اقتصادی خانواده طبقه پايين که درآمد محدودی دارد، افزايش مييابد، و تعادل اقتصادی و روانی آنان به هم ميخورد. اگر در گذشته حس رقابتجويی خانواده ايرانی در ميان خويشان و همسايگان جريان مييافت که اغلب نيز از يک طبقه اجتماعی بودند، هم اکنون به مدد حضور فراگير رسانهها و تغيير در شبکه ارتباطي، در شبکهای از افراد
ناشناخته و لايههای اجتماعی مختلف جريان مييابد. ناگفته پيداست که اين رقابت برای اعضايی از طبقههای پايين چقدر پرهزينهتر خواهد بود.شايد بتوان مهمترين ويژگی موجود در الگوی رسانهای خانواده را غير بومی بودن آن دانست. رسانه گروههايی را گروه مرجع و پيامفرست برای مخاطبان معرفی ميکند که نه صلاحيت اخلاقی دارند و نه نمايشدهنده فرهنگ ملياند.
برای مثال، زندگی در خانواده ايرانی دو دوره دارد. دوره اول دوره روابط شورانگيز جنسی است و دوره دوم آغاز زمان پختگی و عقلانيت در زندگي، و زوجين با ورود به دوره دوم، انتظار رفتاری منطقی و مبتنی بر عاطفه از يکديگر دارند، و گذار به دوره دوم را طبيعی و لازم ميدانند. در غرب جديد اما، زوجين در پی رابطهای گرم و پرشورند و عادی شدن رابطه را به معنای سردی و علامت بيزاری ميدانند. ترويج الگوهای غربي، اين پيامد را برای زوجهای ايرانی داشته است که ورود به مرحله دوم را علامت سردی و زمينه ناسازگاری تلقی کنند.
همچنانكه گذشت، خانواده بسان موجودی ارگانيک دارای حياتی منتظم و چند وجهی می باشد پس اين نهاد نيز دچار تغيير، تطور، فزونی و كاستی در كاركرد، تنبلی و سستی در ايفای نقش و فراز و فرودهای ديگر خواهد شد. خانواده نيز بسان ديگر پديده های اجتماعی و بعنوان يک خرده نظام كه در درون يک سيستم كلان تر بنام جامعه تنفس می كند، هم از سيستم تأثير می پذيرد و اختلالات سيستمی می تواند منجربه اختلال اين خرده نظام شود و هم می تواند بر سيستم اثر پايدار بگذارد و در صورتی كه ساب سيستم (خانواده) نتواند نقش و كاركرد طبيعی خود را انجام دهد منجربه اختلال در سيستم جامعه خواهد شد. به عبارتی خانواده و جامعه عناصری در هم تنيده هستند كه تحول، دگرگوني، تعارض و... در هر يک منجربه ناپديداری در ديگری خواهد شد. چون پديده ای اجتماعی هستند نبايد برای آسيب شناسی (Pathology) آن در پی شناسايی تک عامل يا تک فاكتور آسيب بر آمد بلكه يک فرايند تأثير تأثری و چند علتی ممكن است پديد آورنده آسيبهای احتمالی خانواده باشد.
در اين مجال با نگاهی دقيقتر به خانواده ايراني، (بافت، كاركرد، نقش و وظايف ذاتی آن) و لحاظ داشت خانواده طبيعی به عنوان مدلی بر ساخته فرهنگ بومی كه از لايه های دينی ارتزاق می كند تلاش می كنيم به آسيب شناسی خانواده ايرانی بپردازيم.نكته قابل توجه خوانندگان اينكه بيشتر از عنوان خانواده ايرانی استفاده می شود؛ چون قبلاً يادآوری شد كه خانواده ايرانی يک نظام سه عنصری با عناوين 1. اسلام 2.ايران 3. غرب را در خود دارا می باشد در آنجا كه می تواند سنتز فرهنگی را از دل اين عناصر در آورد پايداری و پويايی بوجود می آيد همچون سنتز فرهنگ ايراني، اسلامي، اما در آنجا كه به علت تقابل، تعارض يا هر دليل ديگر قدرت سنتز فرهنگی را ندارد اين خرده نظام دچار اختلال در حوزه كاركرد و نقش می شود مثل تقابل عناصر اسلام و غرب؛ لذا در اينجا بيشتر به آسيب شناسی خانواده ايرانی می پردازيم.
مفروضه ديگری كه بايد ذكر شود: اينكه مهمترين عنصر و بافت فرهنگی خانواده ايرانی عنصر دينی يا دينداری است، حتی عنصر پيشا اسلامی كاملاً همخوان با عنصر دينی از جهت وحدت انگاری می باشد؛ لذا وقتی خانواده ايرانی را بررسی می كنيم دينی بودن آن را (حداقل در هسته و مركز) مفروض می گيريم.
مفروضه دیگر اینکه «اين گروه (خانواده) هم كانون محبت و احترام است و هم مركز انضباط و اقتدار؛ پس بيش از گروههای ديگر در كودک تأثير ميگذارد و به زودی گروه راهنمايی او ميگردد. كودک بر اثر محبت شور انگيز و اقتدار آرامش بخشی كه در خانواده ميبيند، ميكوشد تا هر چه بيشتر با آن همنوايی كند؛ از اين رو، خواه ناخواه، هنجارهای آن را ميپذيرد و اعضای آن را الگو قرار ميدهد. خانواده، گذشته از آن كه نخستين گروه راهنمايی كودک است، نخستين گروه عضويت او نيز ميباشد؛ لذا آسانتر و سريعتر از گروههای بعدی در شخصيت او رخنه ميكند. تأثير خانواده در شخصيت اعضای كم سال خود بسيار عميق است.»(1)
افزايش سن ازدواج ، افزايش تمايل به تجرد و تک زيستی ، تغيير نگرش ها كه به ترديد در ضرورت تشكيل خانواده به عنوان مسير تكاملی در زندگی منجر شده است ، افزايش تخاصمات خانوادگی و طلاق ، كم شدن روحيه سازش پذيری و ضعف كارآمدی خانواده در تنظيم رفتار جنسی ، حمايت و مراقبت ،
1) زمينه جامعهشناسي، اقتباس ا. ح. آريانپور، ص 245
كنترل و نظارت ، ايجاد رامش روانی و ارضای نيازهای عاطفی ، جامعه پذيری و پرورش معنوی از معضلات مهم خانواده ايرانی است .
به نظر می رسد در ساليان اخير از تمايل به تشكيل خانواده تا حدودی كاسته شده و ازدوج تا دستيابی به موقعيت اجتماعی و مالی مناسب به تاخير می افتد . نظام تحصيلی موجود و فرهنگ مدرک گرايی نيز خوداز موانع ازدواج به حساب می آيند . با بالا رفتن سن ازدواج گاه اين پرسش مطرح می شود كه اگر ممكن است ازدواج را تا سنينی بالا به تاخير انداخت چه نيازی است كه در اين مقطع تعهدات ازدواج را پذيرفت ؟ بنابراين می توان حدس زد كه چون كشورهای اروپايی ، در سال های نه چندان دور ، شاهد رواج تک زيستی در ايران باشيم .
در نقطه مقابل احساس می شود كه از قبح طلاق به مرور كاسته می شود . برخی تحليلگران با تحليل غلط از رواج طلاق و مرتبط دانستن آن با آگاهی زنان از حقوق خود ، بر اين معضل مهر تائيد نيز می زنند . در ساليان اخير طلاق به درخواست زنان رو به افزايش است و آمار طلاق رجعی كه در آن امكان رجوع به زندگی بيش از انواع ديگر طلاق است ، كاهش يافته است . به نظر می رسد يكی از علل افزايش طلاق خلع ، ترس زوج از پرداخت مهريه به نرخ روز و تنصيف دارايی ها در صورت اقدام به طلاق است و از اين رو زمينه هايی فراهم می شود كه زوجه به درخواست طلاق اقدام كند .
از معضلات ديگر خانواده ايرانی آن است كه سرپرست خانواده يا به مسئوليت های خود آشنا نيست و انتظار دارد همسر ، ايفای نقش هايی چون نان آوری را عهده دار شود ، و ی نكه در ايفای نقش های خود از حمايت كافی برخوردار نمی شود . يعنی از يک سو اقتدار لازم را برای ايفای نقش سرپرستی احساس نمی كند ؛ به دليل آنكه فرهنگ تمكين را نشانی از ذلت زن دانسته و با ترويج روحيه استقلال طلبی و آزادی فردی فرزندان را در مقابل والدين قرار می دهد ، و از سوی ديگر ، سياست اشتغال زايی و قوانين مربوط ، انگيزه كارفرمايان را برای جذب شخص سرپرست خانوار ، كم كرده است . افزايش تخاصمات خانگی و خشونت ها نيز پيامد چند چيز است :
اول آنكه در شيوه های سنتی ، همسر غالباً از طايفه يا محله انتخاب می شود كه اختلافات فرهنگی و اجتماعی آنان بسيار كم بود اما در شيوه های جديد تناسبات فرهنگی و اجتماعی كمتر ملاک گزينش قرار می گيرد .
دوم آنكه نه خانواده به فرزندان خود مهارت های ارتباطی را برای تشكيل خانواده می آموزد و نه نهادهای رسمی آموزشی . تاكيد بر حقوق و كم توجهی به اخلاق نيز به صف بندی و تخاصم در درون خانه منجر می شود.
كاهش پيوندهای خانوادگی در دهه های اخير خانواده را بيش از گذشته تنها و در حل مشكلات خود ناتوان تر كرده است . غلبه فرهنگ فردگرايی بيش از هر چيز در حس استقلال طلبی و فرار از تعهدات موثر بودهاست . همين فرهنگ، زمينه های كم شدن حس تعاون اجتماعی و پيوند های گروهی را فراهم كرده است . از سوی ديگر به نظر می رسد سياست های حمايتی دولت از اقشار آسيب پذير ، بيشتر بر محور حمايت از فرد جريان يافته، تا خانواده . اين سياست ها در مجموع نه تنها به كارآمدی خانواده منجر نشده است بلكه هم خانواده را در حل مشكلات خود ناتوان تر كرده و هم نسلی را پرورده است كه برای حل مشكلات مختلف زندگی از جمله اشتغال و ازدواج چشم به مساعدت دولت دوخته و توان ذاتی خود را به كار نمی گيرند .
تضعيف جايگاه والدين كه در تحقق آن نهادهای فرهنگی و تبليغی بيش از ديگران مقصرند ، علاوه بر كاهش نظارت كيفی آنان بر روند پرورش نسل جديد ، به كم شدن اهتمام آنان نسبت به فرزندان و به كاهش پيوند خانوادگی می انجامد .
اينها و ده ها مسئله ديگر نشانگر افق های تيره ای فراروی آينده خانوده ها است . در اين ميان آنچه بيشتر خانواده را تهديد می كند تهاجم رسانه های غربی نيست، بلكه نظريه های فلسفی علوم اجتماعی است كه تحولات خانواده را در دهه های اخير قهری و معلول جبر تكنولوژی يا سازمان اجتماعی قلمداد می كند . اين بدان معناست كه روند تحولات خانواده يک سويه و برگشت ناپذير است و هيچ كس و نهادی نمی تواند و نبايد در برابر آن ايستادگی كند . بنابراين تنها می توان بر تحولات خانواده افسوس خورد و باآن هماهنگ شد،پذيرش هرگونه فكر و برنامه ريزی برای افزايش اقتدار و كارآمدی خانواده در عصر حاضر محكوم است و بايد به ديگران فرصت داد تا با خيالی آسوده تئوری نظم نوين جهانی را به مرحله تحقق برسانند .
پذيرش اين ديدگاه در كليت خود با سياست اسلام كه اصول اخلاقی و جهت گيری های اصلی خود را ثابت می داند و معادله دگرگون ساختن شرايط و نظم موجود را برای تحقق اهداف مورد نظر دارد چگونه قابل جمع است؟
كاركرد نهاد خانواده در نيم قرن گذشته به طور عام و در دو يا سه دهه گذشته به طور خاص دستخوش تحولات و دگرگونيهای فراوانی شده است. اين دگرگونيها كه بيشتر به دليل دگرگونی در رابطههای شغلي، اجتماعی و اقتصادي، صنعتی شدن، مهاجرتهای گسترده، پيشرفتهای اطلاعاتی و نرم افزاري، پيدايش رايانهها و ماهوارهها و... صورت پذيرفته، بر جنبههای عملكردي، ساختاری و ارزشی در نهاد خانواده اثر گذاشته است. همين مسأله به بيتفاوتی اعضای خانواده در پای بندی به نظام ارزشی و قانون منديهايمتعارف خانوادهها انجاميده و بر جدايی نسل نوجوان و جوان از نسل پيشين، يعنی پدر و مادر افزوده است. اين دگرگونيها به ويژه در دو دهه گذشته، روند شتاب آلودهتری يافته و آسيبهايی را متوجه سلامت، اقتدار و كاركرد خانواده ساخته است. مهمترين اين دگرگونيها عبارتند از:
يكی از ريشههای گسستن پيوند فرزندان با پدر و مادر ، اختلافی است كه در گذر تاريخ ميان نسلها پديد ميآيد؛ يعنی نسل پيشين ميرود و نسل نو ميآيد. چون نسل جديد نميتواند به ارزشها، مسائل، آداب، عادتها، جهان بينی و آن چه به نسل پيشين مربوط است، صد در صد وفادار بماند، نسبت به ارزشهای گذشته ترديد ميكند؛ بنابراين، مسائل تازه ای برايش رخ مينمايد.
امروزه دگرگونی در نظام ارزش و شيوههای رفتاري، زمينههای فرهنگی و در نتيجه، فاصله افتادن ميان نسلها بيش از هر زمان ديگری در جهان گسترش يافته است. نوجوانان، جوانان و گروههای سنی تا 24 سال به عنوان قشرهای اثر پذير بيش از ديگر قشرهای اجتماعی در معرض اين دگرگونيها قرار دارند.
امام علی علیه السلام فرمودند:
« لا تَقْسِرُوا أوْلادَكُم عَلى آدَابِكُم فَإنَّهُم مَخْلوُقوُنَ لِزَمَانٍ غَيْرِ زَمَانِكُم»(1)
فرزندانتان را برای زمان خودشان بار بياوريد؛ زيرا آنان برای زمانی جز زمان شما آفريده شدهاند.
شايد اين روايت مؤيد همين مسأله باشد كه زمان به همراه خود خيلی مسائل را ميآورد. پس نميتوان توقع داشت كه هم فكری كامل در يک سطح واحد بين فرزندان و اوليا برقرار باشد. ممكن است اين مسأله
1) الحكم المنسوبة إلى أمير المؤمنين علی بن أبی طالب شرحنهجالبلاغة ج : 20 ص : 267
برای فرزندانی كه هنوز در سنين پايين هستند. چندان مطرح نباشد، ولی آيندهای دارند.آنگونه که اين مسائل برای خود ما نسبت به اخلاقمان و پدر و مادرمان اگر در قيد حيات باشند، مطرح است.
پدران و مادران انتظار دارند كه فرزندانشان از الگوهای مورد نظر آنان پيروی كنند. آنان بر الگوهای سنتی نظام خانواده پافشاری ميكنند كه اقتدار در تصميمگيری را به پدر و مادر مربوط ميداند. در مقابل، فرزندان چون در شرايط و دورهای متفاوتتر از گذشته به سر ميبرند، با چنين الگويي، سرسازگاری ندارند. امروزه نوجوانان و جوانان با بهرهگيری از دستگاههای اطلاع رساني، شكل زندگی و برآوردن نيازمنديهای خود رابا نوجوانان و جوانان ديگر مناطق ايران و جهان مقايسه ميكنند؛ پس تعارض ميان انتظارهای پدر و مادر و فرزندان به ناسازگاری آنان با يكديگر انجاميده است.
دگرگونيهای اقتصادی - اجتماعی بر ساختار سنتی نظام خانواده اثر ميگذارد و به بيتفاوتی اعضای خانواده نسبت به نظام ارزشی و اعتقادی مورد احترام آنان ميانجامد. برای مثال، اگر در گذشته، پذيرش خواست و نظر بزرگسالان هم چون پدر و مادر در نظام سنتی خانواده، يک اصل پنداشته ميشد، اكنون اين اصل مورد ترديد قرار گرفته است. ديد و بازديد بزرگان خانواده در ايام و مناسبتهای گوناگون نيز از همين موضوع پيروی ميكند... اين موارد، كاهش پای بندی اعضای خانواده به اصول ارزشهای مورد احترام را به ذهن متبادر ميسازد و اينها، برای نسل حاضر در پايبندی به هويتهای ارزشيشان آسيبهايی را به بار می آورد. چنين شرايطي، پذيرش فرهنگ آسيبزا و گاه متضاد با فرهنگ مورد احترام خانواده سنتی را امكان پذير ميسازد.
خانواده يک نهاد پرورشی ا ست كه در تكوين شخصيت افراد، نقشی تعيين كننده دارد. اين حقيقت به اثبات رسيده است كه رشد اجتماعی كودكان و نوجوانان تا 12 سالگي، به چرخه خانواده محدود ميشود. حتی پس از اين مرز سنی نيز فضای خانوادگی بر كودكان و نوجوانان اثر ميگذارد، يعنی آنان، مفهومهايی هم
چون: همدردي، گذشت، عشق، عدالت، راستگويی يا برعكس آن، خوددوستي، انتقامگيري، ستمكاري، دروغگويی و ... را در خانواده باز مييابند.
پيشتر در جامعه اسلامی و شرقي، خانواده در پرورش فرزندان، نقش بزرگی داشت. در اين حالت، پدر و مادر خود را در اختصاص دادن وقت كافی برای پرورش فرزندان، مكلف ميدانستند. از اين رو، نه تنها آنان را در كارهای آموزشی مدرسه ياری ميدادند بلكه در آموزش اخلاق و رفتار اجتماعی نيز نقش داشتند. متأسفانه اين نقش ارزنده در دهههای اخير با ورود الگوهای غربي، آسيب ديده است. اينک بسياری از پدران و مادران با نام نويسی فرزندان خود در يک مدرسه، مسؤوليت خويش را پايان يافته ميپندارند. بدين ترتيب، برای آموزش ارزشهای اخلاقی و آداب اجتماعی به فرزندان خويش و ياری رساندن به درس آنان، زمانكافی اختصاص نميدهند. همچنين گاهی پدر و مادر هر دو شاغلند. از اين رو، فرزندان خود را به مهد كودک ميسپارند. بدين ترتيب، هنگامی كه به خانه برميگردند، به دليل خستگی ناشی از زندگی ماشيني، برای رسيدگی به فرزندان خود، فرصتی نمييابند.
5.كاهش الگوپذيري(1)
در دورههای گوناگون سني، معيارهای الگوپذيری از عواملی هم چون: سن، جنس، سليقه و ديد مثبت به افراد شاخص در زمينههای علمي، فرهنگي، ورزشی و ... اثر ميپذيرند. برای نمونه كودكان تا پيش از رفتن به مدرسه، از پدران و مادران الگو برداری ميكنند. سپس در مدرسه از آموزگار خويش الگو ميگيرند. از نظر سني، گروه دوستان و هم سن و سالان الگوهای نوجوانان و جوانان هستند كه همين مسأله تا اندازهای به كاهش الگوپذيری آنان از نظام خانواده ميانجامد. از سوی ديگر، با توجه به پديده شكاف نسلها و دگرگون شدن نظام ارزشی فرزندان نسبت به پدران و مادران و در نتيجه، كاهش پايبندی اعضای خانواده به نظام ارزشی مورد احترام، در الگوپذيری نوجوانان و جوانان از نظام خانوادگي، دگرگونيهای محسوس پديد آمده است. اين مسأله، آسيبهايی را برای نوجوانان و جوانان در بر دارد كه مهمترين آن، پيروی از رفتارها و منشهايی است كه گروه دوستان، نوجوانان و جوانان آن را از فرهنگهای وارداتی آموختهاند. بيتوجهی به ارزشهای اعتقادی و ملی مورد احترام خانواده و جامعه، نوجوانان و جوانان را آنچنان از ارزشهای وارداتی مهاجم هراسان خواهد ساخت كه بی هيچگونه مقاومتی و گاه با نوعی خودباختگي
1) Popular models
فرهنگي، خود را تسليم آن ميكنند. اين ارزشها با فرهنگ ملی تعارض آشكار دارد و به آسيبپذيری جوانان و نوجوانان در جنبههای گوناگون اجتماعی خواهد انجاميد.
درگذشته، اعضای خانواده، فاميل و خويشاوندان، ارتباط بيشتری با هم داشتند. به همين دليل، دل بستگی به يكديگر احساس ميكردند. متأسفانه اين احساس، جای خود را به تنهايی و دوری از خانواده داده است.
خانواده در جهان اسلام، عامل بر آوردن نيازهای عاطفی افراد و امنيت بود. نهاد خانواده سبب ميشد نوباوگان جامعه پيش از رسيدن به بلوغ اجتماعی و دست يابی به شغل، از نظر مسائل اقتصادی و فراهم آوردن نيازهای زندگي، مشكلی نداشته باشند. هم چنين همبستگی خانوادگی سبب ميشد افراد كهن سال نيز از دغدغه تنهاييفارغ بوده و مطمئن باشند كه فرزندانشان، آنان را رها نخواهند كرد. بدين سان در پرتو نهاد خانواده هم نوباوگان جامعه و هم سالخوردگان، امنيت و آرامش بيشتری احساس ميكردند. اينک هجوم غرب گرايی و ارزشهای غربی به سستی بنيانهای خانواده در ميان قشرهای رفاه زده جامعه و جنبههای انسانی و معنوی در رابطه افراد اجتماع انجاميده است. چنين وضعيتی سبب ميگردد نسل جوان از تكيهگاهی مطمئن محروم گردد و نتواند نيازهای عاطفی خود را به آسانی برآورده سازد. اين مسأله، خود، به سرخوردگی آنان و افزايش جرم و جنايت، اعتياد و خودكشی در جامعه خواهد انجاميد.
در گذشته، دوستيهای نوجوانان، جوانان و ديگر اعضای خانواده از نظارت و توجه خانواده دور نبود. معمولا پدران و مادران با توجه به شناختی كه نسبت به خانواده های دوستان فرزندان خويش داشتند، به اين دوستيها اعتماد ميكردند. اكنون شكل زندگی نوين و دگرگونی در ساختار خانوادهها، از ميزان نظارت خانواده بر دوستيهای فرزندان به شدت كاسته است. فاصله گرفتن نوجوانان و جوانان از حيطه نظارتی خانواده از يک سو و وجود مسايل و مشكلات جنسي، اجتماعی و اقتصادی از سوی ديگر، اعضای خانوادهها را به ويژه در شهرهای بزرگتر در معرض دوستيهای نامتعارف و خارج از مدار منطق و سلامت اجتماعی قرار داده است. اين نوع دوستيها به ويژه در ميان دختران و پسران جوان بيشتر به چشم ميخورد. آسيبهايی كه در پی دوستی های نامتعارف بر اعضای خانواده به ويژه گروه سنی نوجوانان و جوانان وارد ميشود، به پژوهشهای دامنهدارتری نياز دارد.
نگاهی گذرا به آمارهای برخی مراكز اصلاح و تربيت و درصد جوانان بزهكار در بخشهای گوناگون و شمار رو به فزونی فراريان از خانواده - به ويژه دختران - به ضرورت توجه جدی خانوادهها، مسئولين و دست اندركاران امر به اين پديده مهم، يعنی كنترل دوستيهای نامتعارف و به دور از نظارت خانوادهها، اشاره دارد.
دگرگونيهای اجتماعی و اقتصادی چند دهه گذشته و اثرهايی كه بر نهاد خانواده بر جای نهاده، ميزان ناسازگاريهای خانوادگی را افزايش بخشيده است. اين نكته از بررسی آمار طلاق در سالهای گذشته برداشت ميشود. از مقايسه ميزان طلاق و ازدواج در استانهای كشور چنين به دست ميآيد كه در استانهاييهم چون يزد كه يكپارچگی فرهنگي، احترام به ارزشها و سنتهای خانوادگی بيشتر رعايت ميشود، ميزان طلاق پايين است. در مقابل، در استانهايی همچون تهران كه به دليل مهاجرتهای گسترده و در هم تنيدگی فرهنگها، سنتهای خانوادگی و فرهنگی كمتر رعايت ميگردد، ميزان طلاق بالاست. در سال 1373، نسبت طلاق به ازدواج در يزد، 5/ 3% و در سال 1377 اين ميزان به 32/ 3% بوده و پايينترين آمار طلاق را در كشور داشته است. در مقابل، در سال 1373 نسبت طلاق به ازدواج در تهران 5/ 12% بوده و در سال 1377 به 69/ 13% افزايش يافته و بالاترين آمار طلاق را در كشور از آن خود كرده است. بيشك، آسيبپذيريهای فرزندان طلاق و آثار روانی و اجتماعی حاصل از آن برای جامعه از ديگر آسيبهای ناشی از ناسازگاريهای خانوادگی خطرناكتر است.
همه جا حاضر بودن، واقع گرايی و ساخته و پرداخته بودن درون مايه برنامههای تلويزيون نشان ميدهد كه اين رسانه ميتواند در زندگی مدرن امروزی بسيار سودمند يا زيان بخش باشد. در اين جا ما با رسانهای سرو كار داريم كه بيشتر افراد، زمان بسياری از وقت خود را بدان اختصاص ميدهند. اين رسانه ميتواند آگاه كند، بياموزد تشويق كند، الهام ببخشد و احساس را برانگيزاند. همچنين ميتواند آسيب برساند، گمراه كند و... بسياری از افراد توجه خود را به برنامههای نامناسب تلويزيون معطوف كردهاند. منتقدان شكايت دارند كه كارتونها و برنامههای ساعتهای پربيننده تلويزيون دارای خشونتهای زبانی و بدنی است.
1) Incompatibility
آگهيهای تجاری نيز مصرف گرايی نابجا و بيهوده را تشويق ميكنند... حتی گاهی اوقات، محتوای انواع برنامههای تلويزيوني، جنسي، نژادی و سنی است.
با اين حال پيآمدهای اجتناب ناپذير رسانهها به ويژه راديو و تلويزيون، در عصر ارتباطات، خواسته يا ناخواسته بر روابط خانوادگی تأثير ميگذارد. اينک برخی از اين پيآمدها را برميشماريم:
1- 9- افزايش شكاف ميان نسلها
دگرگونی يكی از ويژگيهای ذاتی جامعههای بشری است. نسلها از پی هم می آيند و ميروند. هر نسل، تجربههای نسل پيشين را با تجربههای خود در هم ميآميزند و به يافتههای جديدی دست مييابد كه دگرگونيهايی را در روش زندگی او پديد خواهد آورد. درگذشته، اين دگرگونيها به كندی و در درازمدت انجام ميگرفت، ولی اينک با رشد شتابناک وسايل ارتباط جمعی و بهرهگيری از وسايل ارتباط نظير ماهواره،اينترنت و راديو و تلويزيون، روند اين دگرگونيها، شتاب بيشتری پيدا كرده است. همين دگرگونی روز افزون به پيدايش گونهای ناسازگاری رواني، اجتماعی و اخلاقی ميان نسل گذشته و امروز انجاميده است.
شكاف ميان نسلها، پديدهای اجتماعی است كه همه جامعههايی كه خواهان بهرهگيری از تكنولوژی و صنعت هستند، خواه نا خواه با آن روبهرو ميشوند و هر چه بر شتاب پيشرفتهای مبتنی بر دانش فنی افزوده ميشود، تعارض ميان نسلها نيز ژرفتر خواهد شد.
2- 9- تحميل فرهنگ مصرف گرايي(1)
ظهور تلويزيون بر الگوهای زندگی روزانه به شدت تأثير گذار است؛ زيرا بسياری از مردم فعاليتهای ديگر را پيرامون برنامههای تلويزيون معينی تنظيم ميكنند. امروزه تلويزيون تنها وسيله سرگرم كننده و پركننده اوقات نيست، بلكه برنامههای تلويزيونی در خانوادهها، نقش الگويی دارند. پس برداشتهای كليشهای از زندگی خانوادگي، چهره پردازی و نمايش زندگی اعياني، ايجاد گرايش به تجملات و ظواهر در بعضی برنامهها و فيلمهای تلويزيوني، ايجاد نيازهای كاذب و تبليغ مصرف گرايی به همراه دگرگونيهای اجتماعي، اقتصادی و فرهنگی و چشم و همچشميها، ارزشهای جديدی را پديد ميآورد. اين ارزشها چون با بافت اجتماعی قشرهای آسيبپذير جامعه سازگاری ندارد، فشار بيشتری را بر آنان وارد ميآورد؛
1) Consumerism
زيرا نسل جديد اين گونه خانوادهها نيز به آن چه از تلويزيون بخش ميشود، دلبستگی پيدا ميكنند. متأسفانه در سيمای جمهوری اسلامی ايران نيز برنامههايی كه ارزشهايی هم چون به دست آوردن قدرت و ثروت، نوع لباس پوشيدن و آرايشهای نامناسب، اتومبيلهای گران بها و... را تبليغ ميكنند، كم نيستند.
3- 9- اثرگذاری بر رفتار كودكان
پژوهشهای فراوانی برای بررسی اثرگذاری برنامههای ويژه با انواع برنامه های تلويزيونی بر نگرش كودكان و بزرگسالان انجام شده است. البته برداشت بيشتر اين پژوهشها قطعی نيست. برای مثال، هنوز توافق نشده است كه تلويزيون تا چه اندازه، خشونت و رفتار پرخاشگرانه را در ميان كودكان تشويق ميكند. با اين حال نميتوان ترديد كرد كه رسانههای جمعی به شدت بر نگرش و بينشهای مردم اثر ميگذارند
در همين زمينه، اندرسن نتيجه 67 پژوهش را گردآورده است.اين پژوهش در طول 20 سال (1956 تا 1976) برای بررسی پيآمدهای نمايش خشونت در تلويزيون بر گرايش كودكان به پرخاشگری انجام شده بود. اين بررسيها مدعی بودند كه ميان اين دو مقوله، چنين ارتباطی را يافتهاند. در 20% موارد، نتيجه صريح و روشنی وجود نداشت. در 3% پژوهشها نيز چنين نتيجه گيری شده بود كه تماشای خشونت از تلويزيون پرخاشگری را كاهش ميدهد.
در ارزيابی برنامههای سه شبكه اصلی تلويزيون آمريكا (NBC, CBC, ABD) معلوم شده است كه اين شبكهها در برنامههای خود در هر هفته، 92 مورد حمله با اسلحه گرم، 113 صحنه تجاوز به عنف، 9 مورد خفه كردن، 168 مورد ديگری با مشت و لگد و 179 تخلف از قانون را نمايش ميدهند. از سوی ديگر، هر كودک تا رسيدن به سن 14 سالگي، 13000 مورد قتل و تجاوز را ميبيند.
به نوشته هفتهنامه انگليسی ساندی تايمز در آمريكا با وجود 440 هزار پليس فدرال، در هر ساعت؛ 2 قتل، 194 دزدی مسلحانه، 10 تجاوز جنسی به زنان و كودكان و 600 مورد دزدی از خانهها رخ ميدهد. برخی كارشناسان مسايل اجتماعی آمريكا بر اين باورند كه يكی از عوامل رخ دادن اين جنايتها، بدآموزيهای تلويزيون آمريكاست. بچههای 3 تا 12 ساله به طور متوسط هر روز 6 ساعت در برابر تلويزيون مينشينند كه در مقايسه با 5 ساعت حضور در مدرسه، ساعت تماشای تلويزيون بيشتر است.
يک پژوهش مهم به نام (تی وی كايد TV Cuide, Jane 14-1975) نشان داده است كه ميزان برنامههای خشن تلويزيونی كه يک پسر در 9 سالگی تماشا كرده است، تنها و مهمترين عامل اثر گذار در ميزان پرخاشگری او در 10 سال بعد - 19 سالگی - بوده است.
4- 9- مانع آفرينی در راه گفت و گوی خانوادگی
ميدانيم كه يكی از وظيفههای برنامههای تلويزيون، تهيه برنامههای سرگرم كننده و جذاب برای پركردن اوقات فراغت همه افراد خانواده است. فرض كنيد هنگامی كه در پايان يک روز كاري، همه اعضای خانواده گردهم ميآِيند، فرصت مناسبی است تا با برقراری ارتباط روحی و عاطفی با يكديگر از مشكلات همديگر آگاه شوند. هم چنين ميتوانند درباره امور مهم زندگی مانند آموزش و پرورش فرزندان تصميمگيری كنند. در اين ميان، چنين فرصتهايی به دليل توجه به برنامههای سرگرم كننده تلويزيونی از دست ميرود. حتی اگر گفت و گويی هم صورت ميگيرد بيشتر درباره برنامههای تلويزيونی است.
چنين پديدهای خانواده را از پرداختن به مسايل اساسی زندگی باز ميدارد و در روند زندگی نابسامانی پديد ميآورد.پژوهشها نشان ميدهد كه كودكان و بزرگسالان، تلويزيون را به عنوان منبع اصلی ايجاد موضوعهايی برای گفت و گو ذكر كردهاند. تماشای تلويزيون باعث اتلاف وقت بسياری ميشود. اگر مردم وقت زيادی صرف تماشای تلويزيون كنند، مجبور ميشوند وقت كمی را صرف ديگر فعاليتها كنند.
گفتنی است تلويزيون ممكن است آثار زيانبار ديگری نيز، از قبيل: تهی كردن خانوادهها از معنويت، القای ارزشهای مادی و انتقال ارزشهای فرهنگی بيگانه در پی داشته باشد كه برای اختصار از آن چشم ميپوشيم.
فصل اول: راهکار های ترویج نماز
فصل دوم: راهكارهاى احياى نقش و كاركردهاى مساجد
فصل سوم: تقویت نظام دینی خانواده
نتیجه
نماز مهم ترین نماد عبادی مسلمانان است و در واقع شاه بیت اعمال شریعت در دین اسلام نماز است که قبولی عبادات دیگر وابسته به آن است.(1)اگر نماز در جامعه ای گسترش پیدا کند به صورت خودکار در سایر حوزه های رفتاری و فکری تأثیر می گذارد؛ امام علی علیه السلام ضمن توصيه به شیعيان خود نسبت به خواندن نماز در اول وقت ميفرمايند: توجه داشته باشيد كه تمام كارهای شما بايد تابع نمازتان باشد.(2)اگر اين عبارت كوتاه را به عنوان يک اصل مدنظر قرار بدهيم بسياری از مشكلات اقامه نماز در جامعه حل خواهد شد.
اکنون سؤال این است که چه اقداماتی بايد در جامعه صورت بگيرد كه فرهنگ نماز در جامعه ترويج پيدا كند؟ ترويج نماز در جامعه بايد از دو منظر عوامل ترويج و توسعه فرهنگ نماز در جامعه و موانع اين ترويج توسعه مورد بررسی قرار گيرد.
1- به كارگيری روش محبت
از نيكوترين و اساسيترين روشهای تربيت دينی جامعه و عامل اساسی پيشگری و درمان آسيبهای اجتماعی نمازگريزي، بكارگيری روش محبّت است. با توجه به سرشت آدمی و تأثيرپذيری انسان از نرمی و دوستی و انزجار فطرت آدمی از تُندی و خشونتگرايي، نيكوترين راه و رسم تربيت مذهبی كودكان و نوجوانان و همچنان عامل مؤثر در درمان نمازگريزی آنان، بكارگيری روش محبت است . پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله وسلم والاترين مربی بشر، مردمان را به محبت تربيت نموده و بيش از هر چيز از اين روش بهره بُرد
2- استفاده از روش الگويي: به دليل نياز فطری آدمی به الگو و همانندسازي؛ در درمان نمازگريزی لازم است الگوهای والا از نمازگزاران واقعی به افراد جامعه معرفی شوند تا جوانان و نوجوانان با بينش روشن به الگوگيری از آنها بپردازند.
1) . «أَوَّلُ مَا يُحَاسَبُ الْعَبْدُ عَلَيْهِ الصَّلَاةُ فَإِنْ صَحَّتْ لَهُ الصَّلَاةُ صَحَّ لَهُ مَا سِوَاهَا وَ إِنْ رُدَّتْ رُدَّ مَا سِوَاهَا» مستدركالوسائل ج : 3 ص : 25
2) . صَلِّ الصَّلَاةَ لِوَقْتِهَا الْمُؤَقَّتِ لَهَا- وَ لَا تُعَجِّلْ وَقْتَهَا لِفَرَاغٍ وَ لَا تُؤَخِّرْهَا عَنْ وَقْتِهَا لِاشْتِغَالٍ وَ اعْلَمْ أَنَّ كُلَّ شَيْءٍ مِنْ عَمَلِكَ تَبَعٌ لِصَلَاتِك. نهجالبلاغه، نامه 27
3- روش تذكر: يكی ديگر از روشهای گسترش فرهنگ نماز در جامعه به كارگيری روش تذكر و يادآوری است. چه بسا افرادی كه علاقه به نماز ندارند بخاطر اينكه به اهميت و جايگاه نماز پی نبردهاند، اگر به اين افراد يادآوری شود كه نماز كليد رستگاری و نجات و وصول به بهشت و تأثیرگذار در رشد شخصیت و تعالی روح فردی است و به منزله پرچم و آرم و نشانه اسلام است، ممكن است به نماز علاقه مند شوند
4- نقل يا نمايش قصهها و خاطرههای زيبا در ارتباط با اهميت و عظمت نماز: بدون شک بيان قصههای لطيف و خاطرههای زيبا و فراموش نشدنی درباره نماز و اهميت آن در زندگی و استفاده بهينه از هنر نمايش در به تصوير كشيدن نگرش و رفتار پيشوايان، رهبران و الگوهای محبوب در ارتباط با نماز، ميتواند تأثيرات بسيار مؤثر در درمان نمازگريزی در بين همه مردم به خصوص جوانان و نوجوانان داشته باشد.
5- احداث و زيباسازی مساجد و نمازخانهها: مسجد و نمازخانه بايد احساسات و خاطرههای زيبا و بياد ماندنی را برای همه به ويژه كودكان و نوجوانان تداعی كند . لذا بايد تدابيری اتخاذ شود كه كودكان و نوجوانان، مسجد را محل آرامش بخش، زيبا و دوست داشتنی بدانند تا با انگيزه و علاقه مندی بيشتر به آن روی آروند .
6- ویژگی های گفتاری و رفتاری امام جماعت :
عامل ديگری كه ميتواند افراد جامعه را به نماز علاقمند كند و از آسيب نمازگريزی جلوگيری نمايد، ويژگيهای شخصيتی و رفتاری امام جماعت مساجد و مدارس است. خلق و خوی نيكوی امام مسجد و مهارت اجتماعی او در برقراری ارتباط با نمازگزاران فوقالعاده مؤثر است، اگر رفتار مناسب و حاكی از احترام مشاهده نمايند، به نماز علاقه مند ميشوند .
7- بیان رمز و راز و آثار نماز
اسلام در دستورهای عبادی خود كه اصولاً بر « تعبّد» و «تسليم» مبتنی است به عنصر دانش و بينش و بصيرت اهتمام ميورزد. مسلمانی كه وظيفه دارد در هر شبانه روز پنج بار، عبادت بزرگی همچون نماز را به جا آورد، بايد رمز و راز آن را بداند. پرسشی كه برای بسياری از مردم و به ويژه جوانان و نوجوانان ما مطرحميشود اين است كه «چرا بايد نماز بخوانيم؟» قرآن کریم ميفرمايد:«و أقم الصلوه لذكري» نماز را برای آن كه به ياد من باشی بپا دار
نماز ذكر و ياد خداست و یاد خدا رمز راز مانایی و سعادت انسان است. بايد آثار سازنده ذكر خدا و عواقب رويگردانی از آن را برای همگان و به ویزه جوانان روشن سازيم. اگر درباره ياد خداوند تنها اين آيه وجود داشت كه ميفرمايد « الَّذينَ هُمْ عَلى صَلاتِهِمْ دائِمُون..... أُولئِكَ في جَنَّاتٍ مُكْرَمُون»(1)
بسياری به بهشت راه مييابند امّا نماز گزاران در بهشت عزيز و محترمند
« قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ* الَّذينَ هُمْ في صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ»و ...الَّذينَ يَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فيها خالِدُونَ»(2)
نماز گزاران خاشع وارد بهشت نميشوند بلكه آنان وارثان فردوس يعنی بهشت بريناند، . کفایت می کرد برای اینکه انسان با خدای خویش در قالب نماز و مناسک دینی اُنس گرفته و آشتی نماید.
8- ترسيم چهره ای زيبا و جذّاب از نمازگزاران
قرآن مجيد در آیات بسیاری برای ترغيب به نماز ، ترسيم چهره ای زيبا و جذاب از نمازگزاران را مطرح کرده تا دیگران با ديدن جلوههای رفتاری آنان در عرصههای مختلف به نماز گرايش نمايند. قرآن مجيد بر اين روش بيش از ساير شيوهها تأكيد نموده است. شايد آنچه باعث شده قرآن مجيد بدين شيوه بها دهد آن است كه قرآن، كتاب تربيت و انسان سازی است. در تربيت و پرورش آن اندازه كه الگوهای عملی و عينی ميتوانند كار ساز باشند، صرف ارائه مفاهيم ذهنی و نظری كارآيی ندارد. تحليل ماهيت نماز و بر شمردن فوايد و آثار آن گر چه سازنده است؛ امّا سازندهتر آن است كه نشان دهيم؛ اين مفاهيم ميتواند در وجود انسانها تبلور يابد و عينی و مجسم شود.
9 - خانوادهها اثرگذارترين عامل برای گسترش فرهنگ نماز در جامعه
خانواده و توجه مديران به اقامه نماز در حوزههای اداری بيشترين تاثير را در ترويج فرهنگ اقامه نماز در جامعه دارند. مهم ترين عامل ترويج فرهنگ اقامه نماز در جامعه ، خانواده ها و والدين هستند. خانواده به صرف مقيد بودن به نماز در ترويج فرهنگ نماز در جامعه بسيار نقش دارند.
10 - اساتيد دانشگاهها و معلمان مراکز علمی - آموزشی نيز در حوزه تعليم و تربيت ، نقش الگويی خوبی در ترويج فرهنگ نماز در جامعه دارند.
11 - پيشگامی مديران و توجه آنها به اقامه نماز در حوزههای اداری بيشترين تأثير را در ترويج فرهنگ اقامه نماز خواهد داشت.
12 - متوليان توسعه و ترويج نماز بايد برنامهريزی مناسبی در اين حوزه داشته باشند.
13 - شايسته است كه رسانهها و رسانه ملی در اين خصوص سياستگذاری و برنامهريزی عملياتی داشته باشند. به عنوان مثال، برطرف نمودن برنامههای مزاحم با نماز اول وقت از طريق مقررات و تدوين دستورالعملهای لازم را از ديگر اقدامات ترويج فرهنگ نماز در جامعه است.
البته بحث و گفتگو در اين زمينه فراوان است اما به هر حال نقطه مطلوب برای اقامه نماز زمانی است كه نمازگزار از اقامه نماز احساس عزت نمايد و تاركين نماز از نخواندن آن احساس خواری و عزلت نمايند.
همان طور که توضيح داده شد نهاد خانواده برای تربيت دينی فرزندان پتانسيل بسيار بالايی در خود دارد خداوند اين حيات دو نفره را به گونهای قرار داده است که اگر قواعد و اصول مبتنی بر قابليتهای درونی آن به درستی شناخته شود و اصول تربيتی و يادگيری نيز مورد استفاده قرارگيرد اقدامات بسيار موثری را در خصوص تربيت دينی به طور عام و آموزش نماز به طور خاص ميتوان به انجام رساند.
در درون خانواده سرمايه عاطفی و انرژی مثبت زيادی قرار داده شده است. با بهرهبرداری از آن خيلی از برنامههای تربيتی را ميتوان به اجرا در آورد. اين مسئله وقتی انجام ميشود که مادر بتواند بين خود و فرزند، صميمت بسيار فراتر و ريشهدارتر از صميمتهای توليد شده در ساير ارتباطات در زندگی به وجود آورد.
وقتی مادری در يک فضای مديريت شده عاطفی به دختر خود يا پسر خود ميگويد: دخترم يا پسرم چند لحظه ميآيی پيش من؟ اين جمله يک فضای روانی و عاطفی خاص در فرزند به وجود ميآورد به نحوی که آمادگی او را برای پذيرش برخی از انتظارات والدين فراهم مينمايد.
در چنين فضای عاطفی اگر يکی از والدين در مورد نماز يا نمازخوانها موضوعی را و يا قصهای را شرح ميدهد به احتمال قوی باتوجه به استماع موثر از ناحيه فرزند مواجه خواهد شد. بدون ترديد اگر فردی با علاقه به چيزی گوش بدهد و گوينده نيز محبوب او باشد کلام در او تاثير گذاشته و زمينه عمل کردن بهآن نيز فراهم ميشود. پس والدين بايد اين قدرت عاطفی پنهان در خانواده را بپذيرند و به درستی از آن استفاده کنند.
هر گروه سنی به مثابه پيمانهای است که بيش از ظرفيت خود پذيرای محتوای اضافی نميباشد. قبل از هرکسی خود خداوند متعال در تربيت دينی انسانها در طول تاريخ اين موضوع را با عمل مطلق خود رعايت کرده است. فلسفه بعثت انبيا و انزال کتب به طور تدريجی ريشه در اين محدوديت ذاتی بشر دارد. مربيان و والدين بدون رعايت اين اصل نميتوانند پيامهای خود را به کودکان و نوجوانان بقبولانند.
آموزش نماز مانند ساير مسائل تربيتی به شرط قبول متربی اثربخش است لذا از جمله مسائل اساسی که والدين بايد از خود بپرسند و پاسخ آن را از منابع معتبر به دست آورند آن است که: “فرزند دوره ابتدايی من، دارای کدام علايق و چه توان ذهنی است؟” و آيا اينکه “فرزند نوجوان من مطابق يافتههای روانشناسی و آموزههای ديني، کدام ويژگيهای را داراست؟ اينها سوالات مبنايی برای هر پدر و مادر است.
وقتی که فهميد در دوره کودکی « ديدن» بيش از « شنيدن» کار ساز است در پيامهای مربوط به نماز نيز عمدتا از رفتار و عمل بهره ميگيرد تا حرف و گفتار.
تعليم و تربيت با اقدامات قطعی و گسسته از هم تحقق پيدا نميکند. خداوند آدمی را طوری آفريده است که بايد اقدامات تربيتی به طور مرتب و مستمر بر او اعمال شود تا در متربی نهادينه گردد. علت تکرار انجام دستورات دينی در طول روزها و ماهها و سالها نيز در اين ويژگی آدمی نهفته است لذا خانواده برای تربيت دينی و تقويت روحيه نمازخوانی در فرزند بايد برنامه داشته باشد و اين برنامه به طور مداوم اجرا شود. البته معنای مداومت، آن نيست که با تکرار ملالآور خواستههای خود، روح او را آزرده کنيم و شيرينی عبادت و نماز را در کام او تلخ نماييم. خيلی از جنبههای مداومت ميتواند نامرئی و غير مستقيم باشد. به طور مثال هر بار سجاده نماز را جلوی ديدگان فرزند خردسال پهن ميکنيم تا او را نسبت به نماز علاقهمند کنيم. اگر اين عمل را به برنامه هر روز خود تبديل کنيم خواهيم ديد که اثر خود را خواهد داشت اصولا اتصال و ارتباط با روح و روان کودک را نبايد رها کرد.
ارتباط خانه و مدرسه از لوازم غيرقابل اغماض در تربيت دينی است. ضرورت اين ارتباط را ويژگی توحيدی تربيت به وجود ميآورد. تربيت به طور ذاتی به وحدت و يکپارچگی همه نهادهای تربيتی و بخصوص دو نهاد خانه و مدرسه محتاج است. به همين دليل برنامههای آموزش نماز در خانواده بايد از
طرف آموزش و پرورش حمايت شود. چگونه ممکن است يک کودک در مدرسه به طرق مختلف پيامهای مربوط به نماز را دريافت کند ولی درخانواده چنين فضايی نباشد و او نمازخوان پرورش يابد؟
از جمله اقداماتی که در اين مورد ميتوان انجام داد آن است که والدين از طريق مدرسه در جريان کامل محتوای آموزشی کتابهای درسی درخصوص نماز قرار گيرند و در منزل نيز در راستای آن محتواها به تقويت رفتار فرزندان خود بپردازند.
پرهيز از افراط و تفريط قاعده اساسی زندگی است. از طريق رعايت ميانهروی به معنای واقعی کلمه ميتوان بهتر به هدف رسيد. در تربيت دينی و آموزش نماز نيز از اين اصل بايد پيروی نمود. علايق گوناگون فرد مستلزم فعاليتهای متنوع در زندگی است که هرکدام از آنها تاثير خاص در مجموعه حيات انسان به جا ميگذارد. نماز با همه قداستی که دارد نبايد وقت بازی و يا استراحت کودک و نوجوان را بگيرد. اصولا نمازی که مزاحم انجام فعاليتهای طبيعی کودک باشد، نظم تربيتی مطلوب نخواهد داشت. لذا والدين بايد با کسب آگاهی از همه جنبههای زندگی فرزند خود، آسانگيری و اعتدال را مراعات کنند.
عمل و عکسالعمل مناسب باعث پيشرفت و اصلاح امور در زندگی انسان ميشود. اگر رفتاری از فرد بخصوص از جانب کودک و يا نوجوان سر بزند ولی پاسخی دريافت نکند آن رفتار منجر به آثار مطلوب نخواهد بود. رفتارهای نامطلوب با عکسالعمل درست، تعديل و اصلاح ميشود و رفتارهای مطلوب از طريق عکسالعملهای صحيح تقويت ميگردد. در مورد نماز نيز از همين قاعده بايد پيروی کرد.
قابل ذکر است که عکسالعمل صرفا به تشويق و يا تنبيه محدود نميشود ممکن است عکسالعمل مربی يک تذکر مفيد باشد، تذکری که نه تشويق است نه تنبيه، ولی اثر مفيدی در رفتار فرد دارد به عنوان مثالوقتی که پدر يا مادری به فرزند خود که تداوم در نماز خواندن ندارد در مورد « الَّذينَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ »(1)توضيح مختصری به تناسب درک او بدهد در قالب اين نوع تذکرها قرار ميگيرد.
1) ماعون: 5
آنچه که در قالب اصول، توضيح داده شد بايدها و نبايدهای حاکم بر رفتار مربی يا متربی است که در جميع شرايط و در همه اقدامات تربيتی قابل اجراست. اکنون چند روش کاربردی که والدين ميتوانند با به کارگيری آنها اثر مثبت در وجود فرزند خود به جا بگذارند توضيح داده ميشود.(?)
اگر در محيط خانواده فرهنگ نماز گسترش و ژرفا يابد، اگر ترنم نماز فضای خانه را معطر کند اگر فرزندان پدر و مادر را به قصد نماز بيابند بيهيچ ترديد آنان نيز الگوی خويش را از خانواده خواهند گرفت و انس و الفت با نماز خواهند يافت که رهآور آن پرهيز از فحشا و منکر و گريز از آلودگی و همسايگی با پاکی و تهذيب صفا و صداقت خواهدبود.
اگر اعضای خانواده همه با يکديگر به اقامه نماز بپردازند و همه به وحدت درونی دست يابند در بيرون نيز با يکديگر همگونی و هماهنگی خواهند داشت و موجبات آرامش روانی را برای آنان در پی خواهد داشت زيرا نه در جامعه با يکديگر تضادی دارند و نه والدين با فرزندان خويش اختلاف اساسی و جدی خواهند داشت. تجارب تربيتی و مهمتر از آن دلالتهای دينی حاکی از آن است که « فعل پدر و مادر» تاثيری فراوان در تقويت روحيه و انجام فرائض دينی از جمله نماز در فرزند به جا ميگذارد. زيرا اصولا خداوند انسان را طوری آفريده که از اسوهها و يا نمونههای عينی اثر ميپذيرد.
قول والدين مکمل فعل است اما هيچ کدام جای ديگر را نميگيرد. منتهی هريک در موقعيت مناسب بايد به کار گرفته شود، زيرا قول گسسته از فعل، تاثيرگذار نيست.
فرزندی که در خانوادهای لبريز از ذکر و يا در محبت خدا به دنيا ميآيد هيچگاه نيازی ندارد که آموزش ويژه برای نماز ببيند. زيرا از همان آغاز تولد در گوشش اذان و اقامه ميگويند و او را به « صلوه» و « فلاح» و « خيرالعمل» دعوت ميکنند. در خانهای که مشحون از ذکر خداست فرزند نيز با اين ذکر پرورشمييابد و دلی که با ذکر حقتعالي، جلا يابد هرگز از منبع قدرت لايزال الهی نميگريزد و « انس» با خدا را در « ذکر» با خدا مييابد.
در خانهای که با والدين به مناجات شبانه بر ميخيزند و اهل خانه همگی معتقد و مقيد به آداب دينی هستند چگونه ممکن است فرزندشان گريزان و روی گردان از خدا باشد؟
جابر بن عبدالله انصاری از رسول خدا صلی الله علیه و اله وسلم سوال کرد: يا رسولالله! دانستيم که چگونه خود را از آتش جهنم نگه داريم؟ با انجام واجبات و پرهيز از محرمات! اما ندانستيم که فرزندان و خانواده خود را چگونه از آتش جهنم حفظ کنيم؟ آن حضرت در پاسخ فرمودند:
الف) اعملو الخير: خود عامل عمل خير باشيد.
ب) واذکرواهم بالله: ياد خدا را در دلهايشان زنده کنيد.
ج) و امروا هم بالمعروف: (اينگونه نباشيد که آنها را رها کنيد، بلکه با رفق و مدارا و ملايمت) آنها را به معروف هدايت و راهنمايی کنيد.
د) و انهيهم عن المنکر: (آنها را در ميان امواج متلاطم دنيا رها نکنيد بلکه) از آنچه او به فساد و تباهی ميکشد منع و بازداريد.
وقتی فرزند براساس محبت خود به نماز ايستاد، آن وقت است که نمازش معنا پيدا ميکند چون که نماز بدون محبت، اگر در طريق وصول به معنا نباشد، سودبخش نيست.
وقتی فرزند توجه لازم را داشت، آرام، آرام به اين کار انس ميگيرد. لطف خدا را در نماز در مييابد و پرده غفلت برای او کنار ميرود.
امام سجاد علیه السلام ميفرمايد: وظيفه پدر و مادر اين است که فرزندان را دلالت به خدا کنند (توجه به خدا) که اعم از نماز خواندن است . اينکه از همان سه سالگی امر به سجده کردن فرزند نمايد و سپس کلمه « لااللهالاالله» را به او بياموزد و باملايمت و آرامی او را در سن هفت سالگی آموزش نماز دهند تا او در ? سالگی بتواند با وضو نماز بخواند.
کنجکاوی کودک يک ويژگی طبيعی اوست که پاسخ آن ضمن ايجاد آرامش روحی و روانی کودک، فرصت مناسب در اختيار والدين قرار ميدهد تا بتوانند رفتارهای مناسب و مطلوب در او به وجود آورند برايناساس وقتی که فرزندان از مادر در مورد مسائل اعتقادی و نماز ميپرسند فرصت مناسب برای ما به وجود آوردهاند تا بتوانيم با پاسخهای مناسب و يا طرح سوالات موثر در او اثر تربيتی بگذاريم.
به عنوان مثال وقتی که فرزندی از پدر يا مادر خود سوال ميکند:
اين ميوه چقدر شيرين و خوشمزه است، از کجا آمده و يا درست شده است؟
اين ماهی چگونه در آب زندگی ميکند و نميميرد؟
اين آسمان و ستارههای زيبا را چه کسی آفريده است؟
و هزاران سؤال ديگر، به همين شکل که همه ناشی از حس کنجکاوی کودک است. از طريق همين سوالها با همان زبان کودکانه که مناسب دريافت اوست ميتوان او را به سازنده و خالق رهنمون کرد. به او در مقابل همه اين دادهها و نعمتها آموخت که چگونه بايد تشکر و قدردانی کرد و به نماز به عنوان يکی از شيوههای تشکر کردن اشاره نمود.
مشاهدات انسان يکی از عوامل موثر در تربيت انسان است. قرآن در آيات متعدد انسانها را به « ديدن» و « فکر کردن» دعوت ميکند. بين « ديدن» و « باور کردن» رابطه مستقيم وجود دارد. بايد کاری کنيم که فرزند ما با صحنههای گوناگون اقامه نماز و آماده شدن برای اقامه نماز مواجه شود. شرکت در نمازهای جماعت مسجد محله، شرکت در نماز جمعه و موارد مشابه به آن ميتواند در تقويت روحيه نمازگزاردن فرزندان ما موثر باشد.
انسان يک موجود زيبا دوست است و به دنبال زيباييها ميرود و اين ويژگی را خداوند در وجود آدمی قرار داده است بخصوص کودک و نوجوان که بيش از بزرگسالان زيباييها را ميبيند و دوست دارد. با ترتيب دادن يک سجاده زيبا و چادر نمازی قشنگ برای دختران، جانماز و لباس زيبا برای پسران ميتوان رغبت آنها به نماز خواندن و حضور در جمع نمازگزاران را فزونی بخشد. هرقدر والدين بتوانند زيباييها را با نماز خواندن پيوند بزنند، به همان اندازه موفقتر خواهند بود. باتوجه به نکات و راهکارهای فوق در مييابيم که هر اندازه برنامههای مربيان با نيازها و علايق و رغبتهای افراد (متربي) تناسب و هماهنگی داشته باشد، رفتار و نگرش مثبت به آن برنامهها در افراد افزايش مييابد و هر اندازه اين اعمال و روشها با رغبت و علاقه متربی فاصله داشته باشد و يا در تعارض باشد، نه تنها جاذبه ايجاد نکرده بلکه باعثبيعلاقگي، بيرغبتی و گاه تنفر و بيزاری در آنان ميشود. در هر حال هنر مربيانی که ميخواهند نياز درونی افراد را به پرستش خدا شکوفا و هدايت کنند اين است که زيباترين شکل و شيواترين آموزشها بايد با رغبتهای فراگيران همخوانی داشته باشد تا آموزشها « نهادينه» گردد.
براى احياى مجدد نقش و كاركردهاى اساسى پيشين مساجد مىبايست اقداماتى را در پنج حوزه به اجرا گذاشت كه فقط به آنها اشاره مىشود:
1 . يكى از مشكلات اساسى كنونى، عدم وجود يک سازمان منظم براى سرپرستى تمامى امور مساجد است؛ زيرا وجود تشكيلات موازى كه هر يک به نحوى در امور مساجد خود را داراى مسؤوليت و حق اعمال نظر مىداند مشكلات بسيارى را ايجاد نموده است. براين اساس پيشنهاد مىشود «سازمان مساجد» تشكيل و سازمان اوقاف، وزارت ارشاد اسلامى، سازمان تبليغات اسلامى و بسيج با هماهنگى اين سازمان فعاليتهاى خود در مساجد را شكل دهند.
تشكيل شوراى عالى مساجد متشكل از رئيس جمهور، مدير حوزه علميه قم، وزير فرهنگ و ارشاد، رئيس سازمان تبليغات اسلامى، رئيس دفتر تبليغات حوزه علميه قم، رئيس شوراى سياستگزارى ائمه جمعه، رئيس سازمان ملى جوانان و رئيس سازمان مساجد و سه تن از ائمه جماعات موفق و آشنا به مسائل و مشكلات ائمه جماعات.
ساماندهى، برنامهريزى همه جانبه و مديريت منظم امور مختلف مساجد.
تأسيس مرکز تخصصی مسجد براى تربيت كادر مورد نياز مساجد همچون امام جماعت، خادم، مبلغ، موذن و معلم قرآن كريم.
تهيه و تدوين نظام گزينشى، آموزشى و خدماتى براى همه مسؤولان و كارگزاران مساجد و ارائه يک برنامه مداوم براى آنان.
تهيه و تنظيم و پيشبينى و تأمين بودجه مناسب براى پرداخت حقوق افرادى كه در مساجد به كار گمارده مىشوند.
بررسى وضع موجود كارگزاران مسجد و باز نشسته كردن كارگزاران پير و از كار افتاده و جايگزين نمودن انسانهاى آموزش ديده به جاى آنان.
برگزارى اردو، همايش و كارگاههاى آموزشى مقطعى براى كليه مسؤولين و كارگزاران مساجد.
1.تأسيس مساجد متناسب با جمعيت مناطق جديد و همچنين درميان راههاى ارتباطى بين شهرها و در نظر گرفتن بودجه آن در هر سال در بودجه عمومى كشور.
توسعه فضاى مساجد متناسب با توسعه فضاى شهرسازى در كشور.
طراحى نقشهاى تيپ در مساحتهاى مختلف مشتمل بر امكانات جانبى، متناسب با نيازهاى جديد.
اختصاص بخشى از بودجه فرهنگى كشور به تأمين هزينههاى مساجد در مناطق فقيرنشين.
توجه جدى به زيباسازى و نظافت، سرويسهاى بهداشتى، نور، وسايل گرمايشى و سرمايشى و تهويه مطبوع.
تأمين هزينههاى جارى همچون آب و برق و گاز بويژه در مناطق فقيرنشين.
ضرورت تدوين قوانين و آئين نامههايى كه در آن بخشى از نقشهاى اجتماعى و مدنى به مساجد واگذار شود.
تدوين برنامه جامع آموزش قرآن در مساجد براى كليه سنين و ايجاد كلاسهاى مختلف علمى در مساجد براساس يک برنامه دقيق متناسب با نيازهاى جوانان براى بازگرداندن نقش آموزشى مساجد.
تجهيز كتابخانهها و تشكيل نوارخانه و مسجد نت و ارائه فيلمهاى آموزشى و لوحهاى فشرده قرآنى و دينى.
جمعآورى كمكهاى نقدى و غيرنقدى و تحت پوشش قرار دادن نيازمندان محلى، با هماهنگى كميته حضرت امام رحمه الله ، بهزيستى، سازمان تأمين اجتماعى و ... .
ساختار ارتباطى فردى و اجتماعى در جامعهاى اسلامى همچون جامعه ايرانى، در چارچوب آنچه از آن به «نظام فرهنگى اسلام» تعبير مىكنند، تعريف و تبيين مىشود. اين نظام كه خود، پديد آورنده بينشها،گرايشها و رفتارهاى انسانى است، ساختارى است كه با الگوگيرى از جامعهاى كه از آن به «جامعه الگوى اسلامى» در روزگار صدر اسلام تعبير مىكنند، در پى آن است تا به گمگشتههايى كه ريشه در لايههاى فرهنگى و معنايى مكتب اسلام دارد، دست يافته، از اين رهگذر مفاهيمى همچون «عدالت»، «تبعيضستيزى»، «اتحاد»، «تفرقهگريزى»، «برابرى» و «محو نظم طبقاتى» را در جامعه، نهادينه و جايگزين سازد.
گرچه در عرصه ارتباطات اجتماعى، به آن سبب كه بر اساس سخن صريح و بيان روشن قرآن، «حكمرانى از آن خداست»، زمامداران جامعه اسلامى تنها در صورتى «مشروعيت» دارند كه بر اساس فرمان الهى برگزيده شده باشند، اما نگاهى گذرا به روند تاريخى شكلگيرى و اضمحلال حكومتها، نشان دهنده آن است كه ما در كمتر روزگارو زمانى، نظارهگر چنين روندى بودهايم.
از اين رو، «بحران مشروعيت» يا به بيانى سادهتر «فقدان مشروعيت»، از ديرباز، همواره همزاد حكومتها در جامعه اسلامى بوده است.
اين بحران يا فقدان مشروعيت كه پيامدهايى گوناگون در پى داشته است، از جمله مواردى است كه همواره در گستره تاريخ، سبب شده تا «عرف» و «شرع» يا «احكام حكومتى» و «دستورات دينى»، در برابر يكديگر صفآرايى كنند تا جايى كه «حكمرانان» و «رهبران دينى»، هر يك، شبكهاى ارتباطى ويژه مخاطبان خود در جامعه پديد آورند.
اين واگرايى كه خود را در نمودهايى بارز و آشكار همچون ايجاد شبكههاى ارتباطى مساجد، حسينيهها و مدارس مذهبى براى «رهبران مذهبى» و پيدايى شبكههاى ارتباطى حكومتى همچون خانقاه براى «حكومتگران» نشان مىدهد، با پيدايى و ورود وسايل ارتباط جمعى و فنآورىهاى «روزآمد» ارتباطى در نيمه نخست قرن بيستم ميلادى، جلوهاى ديگر يافت.
بروز، ظهور و ورود اين گونه فناورىها به جوامع اسلامى، به ويژه جامعه ايرانى، نه تنها نتوانست آن گونه
كه بايد در جلب انديشهها و جذب ديدگاههاى عمومى موفق باشد، كه به سبب فقدان مشروعيت حاكمان، همچناناين فاصله بعيد و واگرايى محسوس، از ژرفا و عمق روزافزونترى نسبت به گذشته برخوردار شد.
اين آشفتگى و پديده بحرانى در تقابل وسايل ارتباط جمعى نوين و نهادهاى سنتى مذهبى، آن چنان در تاريخ معاصر ايران در خور توجه و قابل پرداخت است كه پديدارى دگرگونىها و تحولات اجتماعى و سياسى ر آن همچون نهضت تنباكو، انقلاب مشروطيت، نهضت ملى شدن صنعت نفت، قيام 15 خرداد و پيروزى انقلاب اسلامى، پيش از آنكه از عهده وسايل ارتباط جمعى نوين برآمده باشد، از عهده نهادهاى سنتى مذهبى برآمده است.
پيروزى انقلاب اسلامى در 22 بهمن 1357 و استقرار نظام جمهورى اسلامى در 12 فروردين 1358، نقطه پايانى بر اين «واگرايى» و آغازى بر «همگرايى» بود. تدوين قانون اساسى جمهورى اسلامى كه در اصول مختلف آن بر «اسلامى بودن» نظام منتخب و حضور «رهبران مذهبى» و «علماى دين» در صحنه سياسى و اجتماعى جامعه تأكيد مىشد، موجب گرديد تا جامهاى از «مشروعيت» بر تن وسايل ارتباط جمعى همچون مطبوعات، راديو و تلويزيون بنشيند.
اين همگرايى به ويژه در سالهاى پس از پيروزى انقلاب اسلامى، سبب شد تا در صحنههاى حساس همچون فتنه منافقين، كودتاهاى نافرجام و سرانجام، هشت سال دفاع مقدس، همكارى نزديک دو نهاد «سنتى» و «نوين» برآمده از دو بينش متفاوت در گذشته، مسجد و صدا و سيما، در تهييج، جذب و سازماندهى نيروهاى مردمى، آثارى شگفت و شگرف به بار آورد.
یکی از کارکردهای مسجد، کارکرد رسانه ای بود. امروزه با توجه به تراکم اطلاعات و ارتباطات در دهکده جهانی و رسانه ای شدن دنیا نقش رسانه های سنتی هم چون مسجد با تهدیدهای جدی مواجه می شود؛ لذا یکی از آسیب های مسجد که اشاره شد، آسیب در نقش رسانه ای آن است به نظر می رسد برای تقویت کارکرد رسانه ای مسجد نکات ذیل قابل تأمل باشد:
بزرگترين معضلات رايج در آن هستند و در كنار آن، عبادت خداوند، احترام به والدين و كمک به هم نوع،بيشترين نيكويىهاى متداول در جامعه، اين بدان معناست كه نگاهى دگربار به
اهداف و اولويتهاى «مسجد» ضروری است. و «رسانه ملى» قرار گيرد و همچنين توجه محتوايى به معضلاتى كه باید در دستور کار سخنرانان مذهبی در مساجد قرار گیرد.
2.فنآورى رسانهاى: بىترديد، ما در روزگارى به سر مىبريم كه درآن، فناورىهاى متفاوت با كاكردهاى مختلف در حال بروز، ظهور و پيدايى هستند. بيگانگى با اينگونه دستاوردهاى علمى و فرهنگى در كنار مرعوب شدن در برابر اينگونه دستاوردها، از جمله مواردى است كه همواره، جامعه و نهادهاى آن را با سرگردانى و حيرانى روبرو كرده است.
مسجد به عنوان نهادى در معرض آنچه برشمرديم، قرار دارد. از اين روست كه به نظر مىرسد برخورد خردمندانه، كاربرد آگاهانه و بهرهگيرى سودمندانه از جمله گامهاى اثرگذار در رويارويى با دستاوردهاى نوين و فنآورىهاى برتر در جامعه و بر اساس نيازهاى نهادهاى جامعه باشد.
سازمانهاى رقيب: امروزه چندين شبكه راديويى و تلويزيونى به صورت شبانهروزى به توليد و پخش برنامههاى مختلف با درونمايه مغايرو گاه معاند با فرهنگ ملى و دينى ما مىپردازند. در كنار آنها، سايتهاى اينترنتى به اندازه خود سهمى بزرگ در اين ميان بر عهده دارند. اينها، تازه نگاهى به شبكهها و سايتهاى رقيب خارجى است. در داخل نيز، نهادهاى فرهنگى به سبب فقدان راهبرد در توسعه فرهنگى به صورت نهادهايى «رقيب» و «نه رفيق» درآمدهاند. از اين رو، اگر نهادى چون «مسجد» مىخواهد به اثرگذارى و تكرار افتخارات پيشين دست يابد، لازم است كه در ابتدا به سازمانهاى رقيب و كاركردهاى آنان در جامعه، نگاهى جدى همراه با تفكر اندازد.
تخصصگرايى: به حقيقت، تخصصگرايى، گمشده اساسى در نهادها و ساختارهاى جامعه ماست و جالب آنكه نبود آن تاكنون، بيشترين ضربه را در مسير دستيابى به «مطلوب» جامعه، به آن وارد كرده است.
از اين رو، ضرورى است در دنيايى كه «تخصصگرايى» حرفنخست را در آن مىزند، دستاندركاران «مسجد»، با اصلاح و بازنگرى درون تشكيلاتى و ساختارى، به اين اصل اساسى جامه عمل بپوشانند.
و سخن پايانى آن كه: «مسجد» بايد با گذار از آنچه امروز مىبينيم، تنها آن چنان باشد كه «بايد»
باشد، به بيانى ديگر، «مسجد» بايد كاركرد اطلاعاتى - آموزشى خود را بسط و گسترش دهد و بايد در درون خود به اصلاحات اساسى دست زند تا از اين رهگذر، به افقهاى مطلوب خويش با توجه به شرايط زمان و مكان كه در گزينهاى همچون «جهان واقعى و محيط ايدئولوژيك» تبلور مىيابد، دسترسى يابد.
بایسته های نظام خانواده(1)
اول. افزايش آگاهی خانواده از مسئوليتهای خود:
پژوهشهای پرشماری نشان ميدهند که تحولات خانواده ناشی از تحول در الگوهای سبک زندگی و ساختارهای فرهنگي، اجتماعی و اقتصادی است. اين تحليل گرچه در جای خود درست است، نبايد اين نتيجه را داشته باشد که تنها راه اصلاح وضعيت موجود اصلاحات ساختاری است و خانواده بايد تا آن زمان که نزديک هم نيست، به انتظار بنشيند. خانواده، خود در اصلاح وضعيت خويش مسئول است و می تواند در حد وسع، آمورش را مديريت کند. از اين روي، لازم است نتايج پژوهشهای علمی و سياستها و برنامهها، افزايش حس مسئوليت خانواده، ارتقای آگاهی از مسئوليتها و کم شدن وابستگی خانواده به نهادهای ديگر برای حل مشکلات داخلی خود، با تقويت ظرفيتها و افزايش اعتماد به نفس خانواده باشد.
دوم. پررنگ کردن سهم تأثير خانواده در فرايند جامعهپذيری فرزندان:
هم اکنون پژوهشهای علمی ضعف خانواده را در ايفای اين نقش بهراحتی ناديده ميگيرند، و همچنين نهادهای مديريتی با مداخلات نادرست، مشکلات را پيچيدهتر ميکنند. محض نمونه، در بررسی طرح ارتقای امنيت اجتماعی توسط نيروی انتظامي، برای گسترش فرهنگ حجاب، به اين نتيجه ميرسيم که مشکل اصلي، جامعهپذيری نادرست کودکان و نوجوانان در محيط خانواده است، و در گام نخست ميبايد حساسيت خانواده نسبت به موضوع عفاف و حجاب در روابط خانوادگی و محلی جلب گردد. در اين صورت نقطه ثقل برنامهها به سمت آگاهسازی و مهارت آفرينی والدين خواهد رفت و نهادهای رسمی و غير رسمی آموزش به منزله مکمل خانواده وارد عمل ميشوند و هزينه مقابله مستقيم با مظاهر بدپوشی کاهش خواهد يافت.
سوم. توجه به تفکيک نقشهای جنسيتي:
1) ماهنامه حوراء، شماره 31
به دليل آنکه بيشترين آسيبهای خانواده از اختلاط نقشها برخاسته است، اصلاح وضع موجود منوط به بازخوانی موقعيتها و نقشهای جنسيتی است. از آنجا که جريان غالب در علوم اجتماعي، در دهههاياخير، به سمت کمرنگ کردن مرزهای جنسيتی پيش رفته است، اصلاح وضع موجود با خانهتکانی بهدست کارشناسان اين حوزه و ايجاد جريان پژوهشيِ حساس به تفاوتهای جنسی ميسر است. نهادهای مديريتی نيز صرفاً در پرتو حفظ مرزهای جنسيتی ميتوانند به توانمندسازی خانواده کمک کنند. در اينجا توجه به تقويت کانون اقتدار خانواده، که سبب ميشود مردان با اعتماد به نفس بيشتری به مديريت خانواده بپردازند و نقش مؤثر خود را در کنار کانون عاطفی خانواده بهدرستی ايفا کنند، ضرورتی اجتنابناپذير مييابد.
چهارم. تقويت شبکه همبستگی خويشاوندي:
پژوهشهای اندکشماری که به تأثير ارتباطات رحِمی بر افزايش رضامندی از زندگی پرداختهاند، نتوانسته اند تأثير بسزای «صله رحم» را در تقويت نشاط، افزايش فرهنگ ياری و همدلی و همفکري، تقويت بعد نظارتی و هدايتی توضيح دهد. از اين روي، نيازمند توسعه و تقويت چنين پژوهش هايی هستيم؛ چنانکه لازم است پژوهش ها به چگونگی بازتوليد و کارآمدسازی شبکه ارتباطات خانوادگي، متناسب با ويژگيهای عصر جديد اهتمام ورزند. رسانهها نيز لازم است موضوع چگونگی ايجاد همگرايی در خانواده را کانون توجه قرار دهند؛ و حکومت نيز ميتواند نقش طايفه را در حل معضلات خانوادگی در نظر آوَرد و با تدوين سياستهای روشن، بخشی از حمايتهای خود را از طريق شبکههای خانوادگی و محلی انجام دهد.
پنجم. تقويت هويت ملی و منطقهای با محوريت خانواده:
گفته شد که فرهنگها و قوميتها ظرفيتهايی دارند که ميتواند در خدمت استحکام و پويايی خانواده باشد. در گام نخست با شناسايی اين ظرفيتها و بازنمايی آنها ميتوان نسل جديد را با اين مفاهيم آشنا ساخت. ترويج و تقويت اين ظرفيتها گام بعدی است. در اين مسير البته بايد زوايد و زنگارهای دست و پاگير را از روحيات، رسوم و آداب محلی و ملی زدود و آن را با جايگزينی مفاهيم مترقی بالنده کرد. هر قوم، هر طايفه و هر محله ميتواند برای خود شعارهايی داشته باشد و با محوريت اين شعارها خويش را ترميم و تقويت کند. همان گونه که لباس محلی ميتواند زمينهای برای حس مشترک، احساس همبستگی و نشاط باشد، شعارهای مشترکی چون غيرتمندي، مدارا، حسابگري، قناعت، همبستگي،
احترام به بزرگان و سخاوت نيز ظرفيتهايی هستند که هم ميتوانند محور هويتيابی محلی باشند و هم به جزئی از فرهنگ و هويت ملی تبديل شوند. اگر در گذشته و در دوره نبودِ سيستمهای ارتباطی و اطلاعاتي، شکلگيری گروههايی چون «عياران» با هويتی مبتنی بر جوانمردی ميسر بود، در عصر جديد نيز که همبستگيهايسنتی و مبتنی بر خصلت های اخلاقی و تمايلات فطری کمرنگ شده است ميتوان هويتهای گروهی خانوادهمدار و اخلاقمحور شکل داد و اعتماد به نفس اعضای گروه را تقويت کرد.
ايجاد گروههای همفرهنگ با محوريت ارزشهای خانوادگی در حاشيه شهرها، که به دليل مهاجرت و از ميان رفتن شبکه ارتباطيِ گذشته آسيبپذيرتر به نظر ميرسند، مؤثرتر مينمايد. رسانههای عمومی ميتوانند با انعکاس هوشمندانه عناصر فرهنگی مربوط به مليتها و اقوام به ترويج مفاهيم خانوادهگرايانه بپردازند و ارزشها را تعميم دهند.
ششم. مديريت مناسک ملی و مذهبي:
آداب و رسوم و مراسم ملی و منطقهاي، مؤلفه مثبت و منفی دارند. مديريت مناسک به آن است که در حرکتی تدريجی و هوشمندانه، مؤلفه خرافی و مزاحم از مناسک حذف، و مؤلفههای جديد که در خدمت کارآيی و استحکام خانواده باشند، جايگزين و ترويج شوند. برای مثال ميتوان عناصر خانوادهگرايانه نوروز را با توجه اذهان عمومی به ضرورت احترام بزرگان، وجوب صله رحم، توجه ويژه به خويشانی که در زمره ايتام يا نيازمندان طايفهاند، توجه ويژه به رفع کدورتها، ارزشگذاری بر ارتباطات رو در رو در مقايسه با ارتباط از راه دور، و مواردی از اين دست، غنيسازی کرد و حتی به بهانههای مختلف از جمله نامگذاری برخی روزها و ايجاد مناسبت هايي، خانواده و طايفه را به گفتوگو درباره مسائل و مشکلات خانوادگی و طايفهای ترغيب کرد. همچنين ميتوان سيزدهبدر را به روز آشتی خانواده با طبيعت تبديل، و مردم را به تفرج خويشاوندمدار در طبيعت ترغيب کرد.
هماکنون برخی مناسبت ها از جمله چهارشنبهسوری به دليل آنکه مبتنی بر خرافهها شکل گرفته و در گذر زمان مديريت نشده است به زمينهای برای اخلال در نظم عمومی و رفتارهای مخاطرهآميز تبديل شده است، اما برای مثال اگر به عنصر نشاط و آزادسازی انرژی در اين مناسبت توجه کنيم ميتوانيم بر اساس آن جريان رقيبی بيافرينيم که راههايی جايگزين برای آزادسازی انرژی نسل جوان، با چاشنی عناصر خانوادگی و حفظ حريمها ارائه دهد و رفتهرفته جانشينِ مناسبِ چهارشنبهسوري، برای وداع با سالی که ميگذرد، باشد.
مناسک مذهبی را نيز، بهويژه بايد نهادهای مذهبی مديريت کنند، و در حرکتی تدريجی از آنها خرافهزدايی گردد و اين آيينها با مفاهيم دينی غنيسازی شوند. در ادامه وظيفه نهادهای تبليغی حوزه را در اين بارهبيان خواهيم کرد، اما رسانهها نيز ميتوانند با ترويج الگوهای جديدی از مراسم مذهبی که بر روابط گرم خانوادگي، همياری و سادگی مبتنی است، به ترويج اين الگوها بپردازند.
هفتم. مديريت احساسات خانواده:
گفته شد احساسات در عين حال که در جامعه و خانواده ايرانی يک ظرفيت تلقی ميشود کارکردهای مثبتی دارد، در مسير تحولات اخير، به جای آنکه مديريت شود، در منصب مديريت نشسته و معضلاتی را نيز در پی آورده است. با مديريت درست ميتوان از احساسات خانواده برای نگران ساختن آن درباره آينده پيش روی و افزايش احساس مسئوليت بهره گرفت.
مديريت احساسات گاه اينگونه نمود مييابد که با تکيه بر احساسات مذهبی خانواده، احساساتزدگياش مهار و محدود گردد تا اين نهاد با احساسات مذهبی خود دريابد که در مسيری اشتباه گام بر می دارد. در بسياری از موارد نهادها و رسانهها ميتوانند با اطلاعرسانی و تحليل مناسب خانواده را با مشکلات و مخاطرات پيشروی آشنا سازند و در شکلگيری مطالباتی جديد برای خانواده مؤثر افتند. بسياری از مسائل در زمره موضوعاتياند که تقويت درستِ آنها از طريق خانواده موجب تصديق و تأييدشان ميگردد و کافی است نهادهای ذيربط درباره آنها به طور مناسب اطلاعرسانی کنند تا خانواده اقدام مناسب را انجام دهد.
هشتم. مديريت الگوی سبک زندگي:
آداب و رسوم پرهزينه و تغيير الگوی توزيع و مصرف سبب شده است که با وجود افزايش توليد ثروت، هم از آرامش روانی خانواده کاسته و احساس فقر گستردهتر شود، و هم روابط خانوادگی تحت تأثير قرار گيرد. سياستهای اقتصادی دولتها، مبنی بر افزايش خدمات تأمين اجتماعی و افزايش دستمزدها نيز، حتی در فرض مهار تورم، در صورتی در خدمت آرامش روانی خانواده خواهند بود که فرهنگ اقتصادی اصلاح، و توقعات اقتصادی مهار گردد. از اين روي، لازم است الگوهای جديدی از سبک زندگی با محوريت قناعت و با توجه به وضع طبقات مختلف اجتماعی و اقتصادی طراحی شود. در دوره رکود يا بحران اقتصادي، خانوادههايی که در دهک های پايين قرار ميگيرند ميتوانند با روی آوردن به فرهنگ دينی و قناعت و تغيير الگوی مصرف (مثلاً استفاده از هيدروکربنها به جای پروتئينها) خود را
با وضعيت جديد وفق دهند. در برخی جوامع، خانواده با بازگشت به شکل خانواده گسترده، در برابر فشارهاياقتصادی مقاومت ميکند، و مهاجران با بازگشت به روستاها از بار هزينهها ميکاهند. مديريت بحرانهای اقتصاديِ خانواده نيازمند مداخله مؤثر نهادهای آموزشی و مهارتآموزی ذيربط است.
افزون بر سياست های مزبور که به همت نهادهای مختلف قابل پيگيری است، لازم است حکومت، رسانهها، نهادهای کارشناسی و نهاد حوزه علميه نيز سياستهای خاص خود را ترسيم و آنها را به دقت پيگيری کنند که در این جا موضوع نهاد حکومت به سبب اهمیت آن مورد اشاره قرار می گیرد:
بنابر اصل دهم قانون اساسي، تمام قانونگذاريها بايد در خدمت استحکام و کارآمدی خانواده باشد. معنای اين اصل آن است که تمام امور بايد در فضای (پارادايم) خانوادهگرايی طراحی و اجرا شوند. اما ناآشنايی بسياری از مديران و سياستگذاران با مديريت کلان خانواده و با نقش دولت در اعتلای خانواده سبب شده است خانوادهگرايی منحصر به توصيههای جزئی و تزريق چند بند، تبصره يا پسوند به مباحث رايج شود؛ بدون آنکه نگاه خانوادهگرا چتر خود را بر برنامههای کلان بگسترد. تخصصزدگی مديران، که صرفاً در يک جنبه خاص به کارشناسی پرداختهاند، مانع از آن شده است که ايشان به گونهای فراگير برنامهها و سياستهای حوزه مسئوليت خود را بنگرند. در نتيجه، در دهههای اخير، مباحث خانواده در فضايی ضدخانواده و دولتسالار مطرح شده است و تا زمانی که دولتسالاری جای خود را به خانوادهسالاری به معنای توانمندسازی خانواده برای حل مشکلات خود و افزايش کارآمدی آن ندهد اقدامها، در سطح حمايتها، آن هم حاکميتهای اقتصادي، محدود خواهد شد، بدون آنکه آثار تصميمگيريهای مهم بر خانواده کانون توجه قرار گيرد.
برخی از سياستهايی که نهادهای حکومتی اسلامی در تقويت نهاد خانواده پی ميگيرند عبارتاند از:
لازم است نظام آموزشی بر اساس نگاه جنسيتی و خانوادهمحور اسلامی بازنگری شود و کارشناسان در طرح اصلاحی خود به چند پرسش پاسخ دهند:
افزايش اقتدار والدين و افزايش نسبت تأثير خانواده در فرايند جامعهپذير شدن فرزندان باشد؟- چگونه ميتوان نظام آموزشی در مقطع متوسطه و عالی را بازسازی کرد، چنانکه مطالبات نسل جوان همسو با مصالح نظام خانواده شکل گيرد؟
اگر توانمندسازی خانواده در حل مشکلات خود را به منزله يک اصل بپذيريم، بايد ظرفيتها و فرصتهای لازم را برای چنين منظوری فراهم ساخت. برخی سياستهای دولتی از آنجا که به کاهش اعتماد به نفس خانواده و کاهش قدرت رو به رو شدن با مشکلات و بحران های زندگی ميانجامد، قابل نقد است. برای مثال، سياست کميته امداد بايد ايجاد زمينه کارآفرينی برای خانواده و آموزش شيوههای رويارويی با مشکلات اقتصادی باشد تا در درازمدت خانواده های بيشتری را به اعانات دولتی وابسته نسازد. تقويت فرهنگ تلاش و سختکوشی و احساس مسئوليت نيز ميتواند فشار مطالبات را کاهش دهد. اگر سياست دولت در حوزه اشتغال رفع موانع قانوني، اطلاعرسانی مناسب از ظرفيتها و محدوديتهای بازار کار، ايجاد ثبات در بازار، گسترش سازمانهای فنی و حرفهای و تقويت سطح آموزشی آنها، روانسازی فعاليتها و هدايت سرمايهگذاری به فضاهای مناسب باشد، به گونهای که انگيزه صاحبان سرمايه برای کارآفرينی افزايش يابد و کاريابی نيز بر ابتکار و تلاش شخصی و خانوادگی استوار باشد، در درازمدت نتايج بهتری به دست خواهد آمد.
سياستهای اقتصادی دولتها گاه لطمههای جبرانناپذيری بر خانواده بر جای گذاشته است. برخی از اين سياستها و برنامهها به افزايش انتظارات عمومی و در نتيجه کاهش احساس رضامندی از زندگی انجاميده است و برخی به ناپايداری وضعيت اقتصادی خانواده، افزايش مهارگسيخته تورم و شوکهای اقتصادي. خدمات تأمين اجتماعی نيز که در نگاه نخست در خدمت مصالح خانواده طراحی شده است، بيشتر با نگاه به منافع فرد تنظيم شده است تا مصالح خانواده:
«زمانی که دولتمردان مراقبت از سالمندان و نيازمندان را در قبال افسردگی زياد آنان بر عهده گرفتند، وابستگی اقتصادی ميان اجداد و فرزندان خانواده قطع شد و اين مسئله بر وابستگيهای ديگر خانواده اثر معکوس گذاشت. شرايط اقتصادی و مالي، شرايط بقا را هم تعريف ميکند. وقتی اين حس مسئوليت اقتصادی ميان نسل ها از بين برود، اين موضوع تاروپود ديگری که نسلها را دور هم جمع ميکند از
جمله تاروپودهای اجتماعی و معنوی را پاره ميکند. در نتيجه، يک راه حل کوتاهمدت منجر به يک مشکل گسترده ميشود. در اغلب موارد «خانوادهها» ديگر يک واحد منسجم که روابط آبا و اجدادی خود را حفظ کرده باشند، نيستند... دولت به جای اينکه آخرين منبع باشد به صورت اولين منبع درآمد است».
اين نکته ضرورت بازترسيم سياست های اقتصادی دولتها را برای حمايت از خانواده نشان ميدهد. بنابراين جهتگيری اعطای اين خدمات بايد حمايت از خانوادههای معمولی برای کاهش مسائلِ در حال شکلگيری و تقويت توان رويارويی با مشکلات باشد.
از جمله فعاليتهايی که ميتوان در جهت حمايت از خانواده انجام داد، تدوين طرح حمايت از تعاونيهای اقتصادی خانوادگی است. اين تعاونيها به دست خويشاوندان و اعضای خانواده تأسيس ميشوند و با فعاليت های اقتصاديشان زمينهای برای همبستگی خانوادگی و کارآفرينی برای اعضای طايفه فراهم ميسازند.
ثبات اقتصادی و حفظ ارزش پول ملي، ايجاد زمينههای اشتغال در شهرهای کوچک برای مهار مهاجرت، توسعه فضاهای اقتصادی مناسب برای زنان از جمله با شناسايی ظرفيتهای بينالمللی در هنرها و صنايع دستي، اصلاح الگوی اشتغال زنان به منظور کم کردن تعارض ميان اشتغال و همسری و مادري، از جمله با توسعه مشاغل نيمه وقت و انعطافپذير، هدايت زنان به مشاغل زنانه، و اولويت اشتغال برای مردان و زنان سرپرست خانوار از سياستهايی است که ميتوان برای حمايت از خانواده پيشنهاد کرد.
با نگاه درجه دو به قوانين و سياستها ميتوان نشان داد که قوانين و سياستهای موجود چقدر خانوادهگرايند؟ آيا تحولات حقوقی در خدمت استحکام و کارآمدی خانواده، به مثابه يک کل منسجم بودهاند يا حمايت از برخی اعضا را به جای تقويت خانواده نشاندهاند؟ در حمايت از خانواده صرفاً به خانواده های آسيبديده خاص توجه کردهايم يا آثار تحولات حقوقی را بر خانواده ايراني، در معنای عام آن در نظر گرفتهايم؟ آسيبشناسی و اصلاح قوانين را صرفاً بر اساس پروندههای موجود در قوه قضائيه ديده ايم يا مطالعه وضع اجتماعی و آسيبهايی را که غالباً جنبه قضايی نمييابند نيز مطالعه کردهايم؟ آسيبشناسان، کارشناسان يک رشته خاص، مثلاً حوزه حقوقاند، يا کارشناسانِ جامعهشناسي، روانشناسی و تربيت و علوم مرتبط ديگر را در کنار يکديگر نشاندهايم؟ تحولات حقوقی در کشور، در
مجموع، به سمت کاهش مرزهای جنسيتی و دستيابی به استانداردهای دنيای مدرن بوده است يا به سمت به رسميتشناختن تفاوتهای تکوينی و مسئوليتهای متمايز زن و مرد؟ و آيا اصولاً نهادی به آسيبشناسی روشها و برنامهها از نگاه خانوادهمحور اقدام ميکند يا آنکه آسيبشناسيها را به موارد قانونی فروکاهيدهايم؟
ضرورت آموزش خانواده بر اين پيشفرض مبتنی است که اغلب مديران ما، همچون ديگر قشرها، تصوير درست و روشنی از خانوادهگرايی در ذهن ندارند و خانواده را به اجزای آن يا به برخی مصاديق آن (مانند خانوادههای آسيبديده) تقليل ميدهند. از اين روي، نميتوانند نسبت ميان تصميمات حوزه مديريتی خود و خانواده را تحليل کنند. اگر حوزههای کارشناسيِ قوی در موضوع خانواده شکل گيرد، ميتوان در هر يک از حوزههای مديريتی و سياستگذاري، کارشناسان خانواده را به کار گرفت تا افزون بر آموزش مستمر مديران، مسئوليت مطالعه نسبت ميان سياستها و برنامههای آن حوزه کاری را با خانواده بررسی کنند.
رسانه ها، بهويژه رسانه ملي، نيازمند آنند که سند تحکيم خانواده در رسانه را تدوين کنند. اين سند در ذيل سند تحکيم خانواده نظام اسلامی و از اجزای آن است. در اينجا محورهايی چون مرامنامه خانوادگی رسانه، شاخصهای رسانهای خانواده، الگوی خانواده موفق، خانواده و تنوعهای فرهنگي، چالشهای خانواده، آسيبهای خانواده، اصول و سياستهای خانوادگی حاکم بر رسانه، ارزش های خانهمدارانه و برنامه عمل ملی رسانه تدوين ميگردد.
تا زمانی که به تدوين چنين اسنادی اقدام نشود، اقدامات رسانه، حتی مواردی که به قصد خانوادهگرايی صورت ميگيرند به نتيجه مطلوب نخواهند رسيد. برای مثال، اخيراً رسانه ملی کوشيده است تا با تأسيس شبکه راديويی خانواده در مسير تقويت خانواده گام بردارد؛ اما به نظر ميرسد چنين اقدامی بيش از آنکه مفيد باشد مشکلساز است. پيشفرض تأسيس چنين شبکهای آن است که ديدگاههايی منسجم و قابل دفاع در موضوع خانواده داريم که تاکنون فرصت طرح نيافتهاند و با ايجاد تريبونی جديد پيامهای مفيد را به خانواده منتقل ميکنيم. اما به نظر ميرسد معضل اصلی ما، نبود همين ديدگاه منسجمِ مبتنی بر اصول اسلامی است، و در آينده نيز خواهيم ديد که چنين شبکههايی بيشتر در مسير ترويج آموزههای مدرن و
افزايش تعارض در پيامها گام برخواهند داشت. در مراحل تدوين سند، پرسشهايی اساسي، از جمله پرسشهای زير پاسخ خواهند يافت:
مفاهيم خانوادهگرايانه و ضدخانواده کداماند؟
کانونيترين بخش خانواده، همسری است يا والدگري، و مفاهيم مدرن بيشتر کداميک را مورد هجوم قرار داده اند؟
ارتباط مخاطبان با رسانه چگونه تعديل گردد تا در خدمت مصالح خانواده قرار گيرد؟
افزايش کانالهای تلويزيوني، بالا بردن جذابيت برنامهها و جذب مخاطبان بيشتر، چه تأثيری بر خانواده ميگذارد؟
تعارض ميان پيامهای مستقيم و غير مستقيم چگونه کاهش مييابد؟
چه تصويری از نقش مکمل رسانه برای خانواده و چه تصويری از نقش مزاحم يا متضاد رسانه و خانواده داريم؟
در اين فرض که خانواده ايرانی به سمت سياستگريزی ميرود چگونه ميتوان پيوند ميان خانواده و حوزه سياسی را تقويت کرد؟
چه مشکلاتی در ساختار، منابع انسانی و مالی وجود دارد که سياستها و اصول مصوب به مرحله اجرا نميرسند؟
با چه مقياسی ميتوان درباره خانوادهمحوری برنامهها ارزش داوری کرد و اين داوری را در حمايت از برنامهها و اصلاح روشهای آتی تأثيرگذار ساخت؟
خانواده را ميتوان دغدغه بسياری از اعضای جامعه علمی حوزه، چه در سطوح عالی و چه در سطوح مياني، دانست؛ اما اين دغدغه از سطح نگرانی شخصی فراتر نرفته و به تفکر سازمانی تبديل نشده است. از اين روی کمتر ميتوان نشانی از تأسيس نهادهای علمي، گروههای پژوهشی يا آموزشی با محوريت خانواده يافت. به همين دليل، مطالعات خانواده در حوزههای علميه نيز به شکل تخصصی و با ادبيات تفاهم با جامعه علمی کشور مطرح نشده است، و اگر پژوهشهايی موردی با موضوع خانواده مييابيم، مواردی هستند که يا نشانِ حساسيت شخصياند و يا در حاشيه فعاليت گروههای حقوق، جامعهشناسی و يا روانشناسی در نهادهای تخصصی حوزه انجام شدهاند. در فضای تبليغی حوزه نيز نه در سطوح
تخصصی تبليغ و نه در تبليغ عمومي، خانواده به منزله سياست حاکم بر تبليغ يا محور مهم مطرح نشده است. بيتوجهی حوزه به مساجد، در جايگاه مهمترين پايگاه فرهنگی که ظرفيت ارتباط با خانواده و حمايتفکری از آن را دارد، و غفلت از اعزام نيروهای خوشفکر و توانمند حوزوی به مساجد، مسجد را در حل مشکلات خانواده و رفع نيازهای آن ناتوان ساخته است. نتيجه ضعف در حوزه پژوهش و ترويج آن است که ادبيات غنی اسلامی هنوز به زبان کاربردی برای نسل جديد ترجمه نشده و نميتواند نيازهای خانواده امروز را، چه در مباحث فکری و چه در مباحث مهارتي، پاسخ گويد. در مباحث کلان خانواده نيز به دليل پيشگفته، مباحثی چون نظريه اسلامی خانواده، الگوی خانواده اسلامی در عصر حاضر، آسيبشناسی خانواده از نگاه اسلامي، شاخصهای خانواده سالم از ديدگاه اسلام و چالشهای پيش روی خانواده، چندان کانون بحث قرار نگرفتهاند و حوزه برای پاسخگويی به نيازهای نظام اسلامی صرف سرمايههايی عظيم و زمانی طولانی را در پيش دارد.
از سوی ديگر، پيشنياز تأسيس و اداره نظام اسلامی آن است که حوزه های علوم دينی نيازهای علمی و کارشناسی نظام را تأمين کنند. از اين روي، با قاطعيت ميتوان گفت سياست ها و اصول پيشنهادی درباره نهادهای دولتی و کارشناسی در صورتی که با ظرفيت سازی لازم در حوزههای علميه همراه نباشد، ميتواند به ضد خود تبديل يا کم اثر شود. حوزه پويا، کارآيی دين را در صحنههای مختلف حيات فردی و اجتماعی نشان ميدهد و برای هر پديده جديد موضعی اصولگرايانه و واقعبينانه پيش ميگيرد. امروزه نهتنها نظام اسلامی پاسخ بسياری از پرسشهای خود را از حوزه های دينی نميشنود، خانوادههای مسلمانی نيز که ميخواهند متدينانه زندگی کنند الگوی روشنی از خانواده اسلامی در دست ندارند.
بر اين اساس لازم است حوزه سياستهايی را در پيش گيرد که برخی از آنها عبارتاند از:
بدين منظور تأسيس نهادهای تخصصی و گروههای علمی با موضوع خانواده پيشنهاد ميشود. از جمله فعاليتهای اين نهادها، تدوين نظريه اسلامی خانواده، شاخصهای خانواده مسلمان، منشور اسلامی خانواده و تحليل وضع خانواده با نگاه اسلامی است. بخشی از ظرفيت اين نهادها به تدوين سند ملی تحکيم خانواده و سند رسانهای خانواده اختصاص خواهد يافت. از جمله اقدامات مؤسسات حوزه، انتشار فصلنامههای تخصصی خانواده و تدوين بستههای آموزشی برای افزايش آگاهيها و توانمندی های اعضای خانواده است. هدايت پاياننامههای حوزوی به مباحث خانواده، تشکيل جشنوارههای
خانوادهپژوهی و تأسيس انجمن مطالعات خانواده نيز از اقدامهايی است که ميتواند به تحقق اين سياست کمک کند.
ايجاد نهضت تبليغي:تبليغات اسلامي، چه با شيوههای سنتی اعزام مبلغ، و چه در قالبهای جديد، حجم درخور توجهی از فعاليتهای حوزوی را تشکيل ميدهد. با توجه به تأثيرات ويژه ارتباط چهره به چهره و نيز با توجه به آنکه بيشتر مخاطبان اين برنامهها دختران و زنان هستند، زمينه برای ترويج ارزشهای خانوادگی و به بحث گذاشتن آسيب های خانواده فراهم است و بايد بدين منظور سياست جامعی تدوين گردد. از جمله مواردی که در اين سند قابل بحث است ايجاد سپاه تبليغی تخصصی در موضوع خانواده است. ارتقای سطح علمی مبلغان، در قالبهايی مانند طراحی نشريههای علمی - ترويجی و ايجاد انجمنهای ترويجی خانواده در شهرهای مختلف به همت مبلغان محلي، از جمله اقدامهايياند که ميتوانند ادبيات خانوادهگرايانه را ترويج دهد.
احيای مساجد:
بسياری از مساجد در شهرهای کشور، حتی کلانشهرهايی چون تهران، از نداشتن روحانی يا ناکارآمدی وی رنج ميبرند، و به همين دليل مساجد نتوانستهاند محور فعاليتهای فرهنگی باشند. در اين زمينه، هم نيازمند آنيم که حوزه افراد توانمند را به حضور در مساجد ترغيب کند، و هم با پشتيبانی اطلاعاتي، آنان را در مسئوليت خود تقويت کند. در سالهای اخير جلسات فرهنگی که بار سياسی کمتری دارد اما حساسيتهای فرهنگی را افزايش ميدهد و مخاطبان را اقناع ميکند در حال افزايش است. ميتوان با توسعه و غنيسازی اين دست فعاليتها کارآيی حوزه را در ارتقای توانمندی خانوادهها افزايش داد.
با توجه به مسائل مطرح شده در فصول سه گانه راهکارها و راهبردها اینک به اجمال ماحصل را با نظر داشت سه حوزه نماز مسجد و خانواده مورد بررسی قرار می دهیم:
یکی از معضلات اساسی نهاد خانواده و مذهب در ایران و کشورهای اسلامی دو پارگی و گسست در نظام معرفتی و بالطبع در نظام آموزشی و تعلیم و تربیت آنهاست توضیح اینکه منابع آموزشی، بر دو محور استوار است:
1- منابع آموزشی دینی: که مبتنی بر قرآن، سنت و گزاره های قطعی و وحیانی هستند با اصولی چون توحید- معاد، امامت و عدالت که فرایند یادگیری آنها مبنی بر تزکیه و تعلیم و در نهایت منجر به تولید انسان کامل خواهد شد که حقیقت و دستیابی به سعادت واقعی آرمان اوست.
2- منابع آموزشی مدرن (تجددگرا): مبنی بر معرفت شناسی غربی با اصولی همچون اومانیسم (اصالت انسان در برابر اصالت خدا) سکولاریسم (جدایی دین از سیاست) اتکاء به روش شناسی تجربی و دوری از معرفت شهودی که جمله اینها منجربه تقویت ساحت لذت گرایانه انسان و دوری او از حقیقت و تولید انسان - حیوان خواهد بود. که خداوند و مذهب در این فرایند جایگاهی ندارند در نهایت خانواده در این نظام در دام تفرد و فردگرایی مضمحل شده گرفتار می آید و نظام ارزشی نیز جایگاهی ندارد از این رو آموزش در فرزندان منجر به اختلال هویت و شخصیت و نهایتاً تولید انسان دو شخصیتی و چند فرهنگی که بصورتی پارادو کسیکال رفتار می نماید، خواهد شد، لذا باید با اتکاء به منابع دینی نظام آموزشی جدیدی باز تولید نمائیم.
نکته مهم نحوه رجوع به منابع دینی و بازخوانی آنهاست برای حصول این امر چند مسئله قابل توجه است.
دین منبعی وحیانی و لایزال است که برای تمام اعصار و قرون و جوامع و افراد قابل استفاده و اسنحصال است. آن لایه از معرفت و فرهنگ دینی که در معرض تاریخ، فرهنگ، زمانه و شرایط و اقتضائات قرار می گیرد نیازمند بازخوانی و اجتهاد به منظور طراوت بخشی و کار آمد سازی است. لذا باید با تکیه بر سنت اجتهاد و لحاظ عنصر زمان و مکان در نو فهمی کوشید.
نکته دیگر اینکه پاره ای از گزاره های غیر دینی یا ضد دینی که مشربی غربی دارند امروزه بر پیکره فرهنگ جوامع اسلامی سیطره یافته اند و انسان مسلمان گرفتار در «چنبره این مشهورات» است که تبدیل به بخشی از عادات و فرهنگ، شده اند که قواره نا منظم فرهنگ ما هستند برای زدودن این گزاره های ناهمخوان نیازمند بدیل سازی عناصر و مفاهیم دینی هستیم که این کار ابتدائاً ریشه ای معرفت شناسانه دارد و پس از آن با عملیاتی کردن توسط نهادهای فرهنگی باید در بستر خانواده با استفاده از قالب های آموزشی- تشویقی تبدیل به هنجار و نرم جایگزین شود.
نکته سوم: ایجاد هارمونی آموزشی در حلقه های نظام آموزشی ایران اسلامی است توضیح اینکه هر فردی از ابتدای زندگی تا پایان در جایگاهها و نقشهای مختلف مشغول آموزش است که نهاد آموزشی به تربیت خانواده، مسجد، مدرسه، دانشگاه و... می باشند.
یکی از مشکلات امروزه، ناهمخوانی منابع آموزشی در نهادهای مختلف است مثلاً شیوه آموزشی درون خانواده مبتنی بر نحوه نگرش خانواده به دین، فرهنگ یا رویکردهای اینجهانی است، نحوه آموزش در مدرسه از یک نابسامانی خاص و تعارض آموزه های آموزشی حکایت دارد، نقش آموزشی مسجد نیز کمرنگ شده است.
در دانشگاهها با اتکاء به نظام معرفتی پوزیتیویستی گزاره های دینی زیر سئوال می رود و...
تعارض منابع مذکور منجربه اختلال شناختی و نهایتاً بحران شخصیت و هویت می شود. عمده ترین کاری که باید صورت بگیرد ایجاد هماهنگی در نظام آموزشی نهاد های خانواده، مسجد و مدرسه است. و راهکار نیز استفاده از شیوه سیستمی در نظام آموزشی عمومی و نیز تخصصی است باید از یک نظام معرفتی واحد برخوردار شد که کانون آن دین و گزاره های دین باشند.
هر جامعه ای با گذشته خویش و خاطره های قومی و فرانسلی خود هنجارهای اجتماعی اش را تعین می بخشد پاره ای جوامع با اتکاء به اسطوره ها و پاره ای جوامع با اتکاء به نظام تجربی زیست جهانی عقلانی
خود را سامان می دهند اما در بخشی از جوامع با الهام از آموزه های دینی و اقتدار به بنیانگذاران دین که معصوم نیز هستند رفتارهای اجتماعی خود را سامان می بخشند.
پس در هر جامعه ای نقش الگو و در پی آن گروه مرجع به منظور انتخاب جهان بینی، نحوه رفتار و سبک زندگی بسیار حیاتی است. حال در جامعه اسلامی باید چه الگوهایی وجود داشته باشد در اینجا نیز با توجه به مسأله اول (گست معرفتی) دو گانگی وجود دارد:
1- بخشی از جامعه با الگوگیری از گروههای مرجع غرب (هنر پیشه ها، سوپر استارها و...) به رفتارهای پر خطر در حوزه اخلاق و حیثیت گام بر می دارند که نهایتاً منجر به فرو پاشی خانواده خواهد شد.
2- گروه عمده ای از جامعه با الگوگیری از آرمان مدلهای دینی خود چون معصومین و بزرگان دینی در پی انسجام بخشی به رفتار و بافت خانواده خود هستند مشکلی که در این طیف وجود دارد باز شناسی زمانمند این الگوهاست که باید بتوانیم الگوهایی چون حضرت فاطمه(س)، حضرت زینب سلام الله علیها و... را در این زمانه بازشناسانده و به جامعه معرفی کنیم و از سویی بتوانیم جامعه را در مقابل الگوهای غربی و وارداتی واکسینه نمائیم.
نمون سازی یا الگوگیری از الگوهای بومی- دینی در بافت فرهنگی- دینی جامعه ایران حضور عمیق دارد. نکته قابل تأمل نحوه بازشناسی و بازسازی الگوهای خانواده ایرانی است در این کتاب مفهوم «اهل بیت» بررسی شد.
به نظر نگارنده تنها راه بازسازی نظام خانواده دینی در ایران مراجعه دوباره به مدل- الگوی «اهل بیت» است تا بتوان کارکردها و نقش اعضاء آن را بررسی و از سویی نظام تولیدات معرفتی- رفتاری «اهل بیت» را سر لوحه کار خود قرار دهیم.
یعنی بتوانیم وضعیت فرهنگی خود را رصد نموده و با نگاهی نقادانه و ارزیابی دقیق و علمی ضعف های فرهنگی را باز شناخته و به تقویت فرصتهای فرهنگی بپردازیم.
مثلاً در جامعه نهادی چون مسجد نه تنها جوانان را در برابر بی بند و باری، خانواده گریزی، تک زیستی و... واکسینه می کند بلکه با درونی سازی گزاره های دینی بیشترین نقش را در تحکیم خانواده ایفاء می کند لذا باید به بازشناسی نقش مسجد در جامعه بپردازیم.
اصلاح ساختار کاری اساسی و مهم است که در پروسه های دراز مدت قابل پیگیری است اما برای دستیابی به این مهم نحوه تصمیم گیری، سیاستگذاری و ارائه خط مشی بسیار مهم است. تصمیم سازان فرهنگی و دستگاهای اجرایی باید با هماهنگی و ارتباط دقیق بتوانند با اصالت بخشی به خانواده ایرانی راههای برون رفت از بحرانهای موجود را پیدا کنند.
نهادی سازی مسجد به منظور تقویت بنیان خانواده
در این راستا طرحهای ذیل مورد توجه قرار می گیرد.
الف) استفاده از ظرفیت مسجد به منظور یادگیری نسلی و انتقال مفاهیم بین نسلی.
ب) مسجد کانون مشاوره روانی و اخلاقی و... .
ج) فرایند جذابیت سازی مسجد و جلوگیری از انحراف آنان.
د) جذب جوانان به مسجد و واکسیناسیون فرهنگی.
ه) ایجاد فرایند ارتباطی بین خانواده و مسجد و ترسیم الگوهای ارتباطی و یادگیری.
و) طراحی و برنامه ریزی به منظور ارتباط تنگاتنگ مثلث خانواده و مسجد و مدرسه به منظور ساماندهی جامعه به سوی غایت واحد.
کتاب حاضر با بررسی سه مؤلفه، نماز، مسجد و خانواده. و تشریح هر یک و برآورد ویژگیها، کارکردها، فلسفه و اهداف و نیز ردگیری این مفاهیم و جایگاه آنها در کتاب و سنت در تلاش بود تا بتواند چهره منسجمی با غایتی مشترک برای این سه دست وپا کند.
نماز، بررسی مفهومی، جایگاه نماز در آیات و روایات و آثار تربیتی آن و نیز آسیب شناسی نماز در جامعه موضوعات مورد بحث بودند. رابطه نماز و مسجد در خانواده و نقش نماز در کنترل خانواده و بالعکس نقش خانواده در گسترش نماز از مقولاتی بودند که مورد بحث قرار گرفتند.
مفهوم شناسی مسجد، مسجد در آیات و روایات، کارکردهای مسجد و آسیب شناسی کارکردها نیز در بخش مسجد مورد مطالعه قرار گرفت.
نهایتاً مفهوم سوم یعنی خانواده، ریخت شناسی قرآنی و جامعه شناختی، کارکردها، نقش های عناصر درون خانواده، رابطه خانواده و مذهب، آسیب شناسی نهاد خانواده. ایرانی با لحاظ عناصر سه گانه اسلامیت، ایرانیت، و غرب گرایی مورد بررسی قرار گرفت.
در بخش پایانی راهکارها و راهبردهای تفکیکی هر یک که به نظر قابل توجه می آمد، ذکر شد. کتاب بدنبال ایجاد ارتباط بین این سه مفهوم در گستره وسیعی بنام دین بود تا بتواند با هارمونی و ایجاد نظم سیستمی در ساختارهای فرهنگی جامعه، رهیافت های جامعه آرمانی مبتنی بر مدینه النبی را باز تولید نماید.
امید است که این اثر مورد توجه و نقد اندیشوران قرار گیرد و با تمام کاستیهای علمی اش روزنه ای به کهکشان دین و خانواده به منظور ایجاد انسجام اجتماعی و امنیت روانی در نظام اجتماعی اسلامی بگشاید.
قرآن کریم.
1.ابن الأثیر، النهایة، قم، موسسة اسماعیلیان، 1364ق
2.ابن خلدون، عبد الرحمان، تاریخ ابن خلدون، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.
3.ابن سينا، حسين بن عبدالله، تدابير المنازل
4.ابن فارس، احمد، معجم مقائیس اللغة، قم، مکتب الاعلام الاسلامی و دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم، 1404ق.
5.ابن منظور، لسان العرب، قم، نشر أدب الحوزة، 1405ق
6.آریا ن پور کاشانی، عباس، فرهنگ کامل انگلیسی – فارسی.
7.اعرافى، عليرضا، آرای دانشمندان مسلمان در تعليم و تربيت و مبانی آن
8.اعزازی، شهلا، جامعه شناسی خانواده با تأکید بر نقش، ساختار و کارکرد خانواده در دوران معاصر، تهران، روشنگران و مطالعات زنان، چ دوم، 1380ش.
9.افروز غلامعلی، مبانی روانشناسی مذهب، چهارمین اجلاس نماز، نشانه های حقگزاری نماز، ناشر اقامه نماز شهریور 1373-چاپ اول بهار سال 1374
10.آمار فریال، تعامل خانه ومدرسه در فرآیند اقامه نماز، ناشر سازمان مرکزی انجمن اولیا ومربیان مجله پیوند آبان 1386
11.ایمانی، محسن، خانواده و نماز، ناشر انجمن اولیاومربیان.، مهر 1386
12.ایمانی، محسن، روانشناسی ومشاوره، روزنامه ایران، 16/10/1386
13.آیین مسجد، محمدعلی موظف رستمی، گویه، تهران، 1381
14.بهزادی، زهرا، تعلیم وتربیت فرزندان، مجله تربیت، ماهنامه پرورشی وزارت آموزش وپرورش سال 1380
15.بهشتي، احمد: «خانواده در قرآن»، قم، دفتر تبليغات اسلامي، 1377.
16.پیل، نورمن وینسنت، معجزه اراده، مترجم: وجیهه آزرمی،انجمن اولیاء و مربیان، 17 تیر، 1387
17.جلالی، مهدی، روانشناسی کودک، تهران، امیر کبیر، چ هشتم، 1354ش.
18.جمعی از نویسندگان نماز – در سیمای خانواده ناشر انجمن اولیا ومربیان، شهریور 1384
19.جوادی آملي، عبدالله: «زن در آيينه جمال وجلال»، تهران، رجاء، 1369.
20.جوادی آملی، عبد الله، زن در آینهی جلال و جمال، قم، مرکز نشر اسراء ، چ هجدهم، 1387 ش.
21.الجوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح، بیروت، دارالعلم لملایین، 1407 ق.
22.جیمل، ابراهيم محمد، تعدد الزوجات فی الاسلام
23.الحر العاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعة، قم، مؤسسة آل البیت علیهمالسلام، 1409 ق.
24.حسینی، خانواده واقامه نماز بر گرفته از مجموعه سخرانی های یاد شده در سومین سمینار نماز سال، ناشر ستاد اقامه ،1372
25.حق شناس، علی محمد و ... فرهنگ معاصر هزاره، تهران، فرهنگ معاصر، چ اول، 1380 ش.
26.الحکیم، السید محسن، مستمسک العروة، قم، مکتبة السید المرعشی، 1404 ش.
27.خانواده ایرانی؛ تأملات و پرسشها، حوراء، ش19، فروردین و اردیبهشت، 1385.
28.الخوانساری، سید احمد، جامع المدارک، التحقیق: علی اکبر غفاری، طهران، مکتبة الصدوق، چ دوم، 1405ق.
29.دهخدا، علی اکبر، لغتنامه.
30.دورانت، ویل، تاریخ تمدن، (مشرق زمین گاهواره تمدن) گروه مترجمان، علمی و فرهنگی، تهران، چ پنجم، 1376ش.
31.راشدی، حسن،نماز شناسی، جلد اول، ناشر ستاد اقامه نماز، مهر سال 1380
32.رحماندوست، منصوره، روزنامه رسالت، 3/11/1386
33.سارو خانی، باقر، درآمدی بر دایرة المعارف علوم اجتماعی، تهران، کیهان، چ اول، پاییز 1370ش.
34.ساروخاني، باقر: «جامعهشناسی خانواده»، تهران، سروش، 1379.
35.سبحاني، جعفر، رمز پيروزی مردان بزرگ، نسل جوان، قم، چاپ22
36.السجستانی، سلیمان بن الأشعث، سنن ابی داود، بیروت، دارالفکر، چ اول، 1410 ق.
37.سياسي، علياكبر: «نظريههای مربوط به شخصيت»، تهران، دانشگاه تهران، 1354.
38.السید الگلپایگانی، محمد رضا، هدایة العباد، قم، دار القرآن الکریم، چ اول، جمادی الاول 1413ق.
39.سیف، علی اکبر، روانشناسی تربیتی، چاپ آگاه، سال1384
40.السیوطی، جلال الدین، الجامع الصغیر، بیروت، دارالفکر، چ اول، 1410ق.
41.شکاری، عبدالعظیم، تقویت نماز در نوجوان، روزنامه اطلاعات -22/7/1386
42.الشهید الأول، اللمعة الدمشقیة، تحقیق: الشیخ علی الکورانی، قم، دارالفکر، چ اول، 1411ق.
43.الشهید الثانی، الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة، تحقیق: بإشراف السید محمد کلانتر، قم داوری، چ اول، 1410ق.
44.الشهید الثانی، مسالک الأفهام، تحقیق و نشر: مؤسسة المعارف الاسلامیة، چ اول، 1416ق.
45.الشهید الثانی، مسالک الأفهام، تحقیق و نشر: مؤسسة المعارف الاسلامیة، چ اول، 1416ق.
46.الشیخ الصدوق، الخصال، قم، جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیة، 1403 ق.
47.الشیخ الصدوق، من لا یحضره الفقیه، قم، جامعة المدرسین، چ دوم، 1404ق.
48.شیخی، محمد تقی، جامعه شناسی زنان و خانواده، تهران، شركت سهامی انتشار،1380
49.طباطبائی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، اسماعیلیان، چ پنجم، 1412ق.
50.الطبرسی، حسن بن فضل، مکارم الأخلاق، منشورات الشریف الرضی، چ ششم، 1392ق.
51.طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصر خسرو، چ سوم، 1372ش.
52.طریحی، فخر الدین، مجمع البحرین، تحقیق: السید احمد الحسینی، الثقافة الاسلامیة، چ دوم، 1408ق.
53.طوسي، خواجه نصير الدين، اخلاق ناصری
54.الطوسی، محمد بن الحسن، المبسوط فی فقه الامامیة، تحقیق: محمد الباقر البهبودی، طهران، المکتبة المرتضویة، 1387 ق.
55.الطوسی، محمد بن الحسن، تهذیب الاحکام، التحقیق: السید حسن الخرسان، تصحیح: الشیخ محمد الآخوندی، تهران، دارالکتب الاسلامیة، چ چهارم، 1365ش.
56.طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بیتا.
57.العروسی الحویزی، علی بن جمعه، تفسیر نور الثقلین، قم، اسماعیلیان، چاپ چهارم، 1412ق.
58.غزالي، محمد: «احياءالعلوم»، تهران، شركت انتشارات علمی و فرهنگي، 1374.
59.الفاضل الآبی، کشف الرموز فی شرح المختصر النافع، تحقیق: الاشتهاردی و الیزدی، قم جامعة المدرسین، چ اول، 1410ق.
60.فخر المحققین (ابن العلامة)، ایضاح الفوائد، التحقیق: الکرمانی و الاشتهاردی و البروجردی، طبع بأمر آیة الله السید محمود الشاهرودی، چ اول، 1389ق.
61.الفراهیدی، خلیل بن احمد، العین، ایران، مؤسسة دار الهجرة، 1409ق
62.فروغ مسجد 2، مرکز رسیدگی به امور مساجد، انتشارات ثقلين، تهران، 1383
63.فروغ مسجد 3، مرکز رسیدگی به امور مساجد، انتشارات ثقلين، تهران، 1384
64.فروغ مسجد 4 ، مرکز رسیدگی به امور مساجد، انتشارات ثقلين، تهران، 1385
65.فروغ مسجد 5 ، مرکز رسیدگی به امور مساجد، انتشارات ثقلين، تهران، 1386
66.فيض كاشانى، محسن، المحجة البيضاء في تهذيب الاحياء
67.فیلدینگ آگ برن، ویلیام و مایرفرانسیس نیم کوف، زمینه جامعه شناسی، مترجم: آریانپور، امیرحسین
68.القاضی بن البراج، عبد العزیز، المهذب، قم، جامعة المدرسین، 1406ق.
69.قرائتی، محسن، تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، چ11، 1383ش.
70.قرشي، سيد علياكبر: «قاموس قرآن»، تهران، بيان جوان، 1382.
71.القزوینی، محمد بن یزید، سنن ابن ماجة، التحقیق، سعید محمد اللحام، بیروت، دار الفکر، چ اول، 1410ق.
72.قنادان، منصور: «جامعهشناسی مفاهيم كليدي»، تهران، آوای نور، 1375.
73.كاتوزيان، ناصر: «حقوق مدنی خانواده»، تهران، بهمن برنا، 1382.
74.کارل، الکسیس انسان موجود ناشناخته، ترجمه: پرویز دبیری، تهران، چاپ شرکت افست سهامی عام، 1354 ش.
75.كازنو، ژان: «جامعهشناسی وسايل ارتباط جمعي»، باقر ساروخانی و منوچهر محسني، تهران، اطلاعات، 1373.
76.كازنو، ژان، جامعهشناسى راديو و تلويزيون، ترجمه جمشيد ارجمند، انتشارات راديو و تلويزيون ملى ايران، تهران، 1352.
77.کاستلز، مانوئل، عصر اطلاعات، ترجمه: حسن چاوشیان، تهران، نشر نی، 1380ش.
78.کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، التحقیق: علی اکبر غفاری، دار الکتب الاسلامیة، چ سوم، 1367 ق.
79.کوئن، بروس، درآمدی به جامعه شناسی، ترجمه: محسن ثلاثی، تهران، فرهنگ معاصر، چ اول، 1370 ش.
80.کوئن، بروس، درآمدی به جامعه شناسی، ترجمه: محسن ثلاثی، تهران، فرهنگ معاصر، چ اول، 1370 ش.
81.گیدنز، آنتونی، جامعه شناسی، ترجمه: منوچهر صبوری، تهران، نشر نی، چ چهارم، 1377 ش.
82.گیدنز، آنتونی، جامعه شناسی، ترجمه: منوچهر صبوری، تهران، نشر نی، چ چهارم، 1377 ش.
83.ماهنامه حورا، دفتر مطالعات و تحقيقات زنان قم،
84.المتقی الهندی، علاء الدین علی بن حسام الدین، کنز العمال فی السنن الأقوال و الأفعال، التحقیق، الشیخ بکری، حیانی، الشیخ صفوة السقا، مؤسسة الرسالة، بیروت، لبنان، 1409ق.
85.مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، مؤسسة الوفاء، بیروت، 1404ق.
86.المحقق الاردبیلی، زبدة البیان فی احکام القرآن، تحقیق: محمد باقر بهبودی، تهران، مکتبه المرتضویة، الإحیاء الآثار الجعفریة، بیتا. 1409ق.
87.المحقق الحلی، المختصر النافع فی فقه الامامیة، تحقیق: باشراف الشیخ القمی، طهران، موسسة البعثة، 1410ه.
88.المحقق الحلی، شرایع الاسلام فی مسائل الحلال و الحرام، تحقیق: السید صادق الشیرازی، طهران، استقلال چ دوم،
89.المحقق السبزواری، کفایة الاحکام، مدرسه صدرمهدوی، اصفهان، الطبعة حجریة.
90.محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمة، مکتب الاعلام الاسلامی، چ چهارم، 1372ش.
91.محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمة، مکتب الاعلام الاسلامی، چ چهارم، 1372ش
92.المساجد فی الاسلام، محمد طه الولي، دارالعلم للملايين
93.مطهرى، مرتضى، اخلاق جنسی ، ص 46 و 47.
94.مطهری، مرتضی، اخلاق جنسى در اسلام و جهان غرب، انتشارات صدرا، تهران
95.مطهری، مرتضی، امامت و رهبرى، انتشارات صدرا، تهران، 1365، چاپ چهارم
96.مطهری، مرتضی، بيست گفتار، انتشارات صدرا، تهران، چاپ پنجم،1358
97.مطهری، مرتضی، تعليم و تربيت در اسلام، انتشارات صدرا، تهران، چاپ چهاردهم، 1367
98.مطهری، مرتضی، فلسفه اخلاق، مرتضی مطهری، انتشارات صدرا، تهران
99.مطهری، مرتضی، نظام و حقوق زن در اسلام، ، دفتر انتشارات اسلامی 1359، چاپ نهم
100.مطهری، مرتضی،انسان كامل ، انتشارات صدرا، تهران، چاپ اول
101.مکارم شیرازی، ناصر، برگزیدهی تفسیر نمونه، تلخیص: احمد علی بابایی، تهران، دار الکتب الاسلامیة، چ سیزدهم 1382 ش.
102.ملکی، حسن، خانواده و تربیت دینی
103.ملکی، حسن، زندگی در پرتو ارزش ها
104.موسوی الخمینی، روح الله، صحیفه نور، تهران، سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، چ اول، بیتا.
105.موسوی الخمینی، روح الله، صحیفه نور، تهران، سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، چ اول، بیتا
106.نبوی، ابوالفضل، امرای هستی در حکومت چهارده معصوم : بر جمیع موجودات ،انتشارات: اسلامیه
107.نجاريان، فرزانه: «عوامل مؤثر در كارايی خانواده»، دانشگاه آزاد اسلامی (پاياننامه كارشناسی ارشد)، 1375.
108.النجفی، محمد حسن، جواهر الکلام، تحقیق: الشیخ محمد القوچانی، طهران، المکتبة الاسلامیة.
109.النميري، ابن شبة، تاريخ المدينة، |القدس - قم|دار الفكر، 1410ه. ق، 1368 ش
110.نهجالبلاغه
111.النوری الطبرسی، میرزا حسین، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، قم، مؤسسة آل البیت لإحیاء التراث، چ اول قم، 1408ق.
112.النووی، صحیح مسلم بشرح النووی، بیروت، دار الکتاب العربی، چ دوم، 1407ق.
113.وجدانی م، حدیث اخلاق از سخنان 14معصوم:، جلد 4، پیام آزادی، اردیبهشت 1364