دوران حیرت فتنه انگیزی ابلیس در عصر غیبت

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه : عالی، مسعود، 1342 -

عنوان و نام پديدآور : دوران حیرت : فتنه‌انگیزی ابلیس در عصر غیبت/مسعود عالی ؛ ویراستار قاسم نصیرزاده ؛ تهیه دفتر مطالعات پژوهش‌ها و ارتباطات حوزوی مرکز رسیدگی به امور مساجد.

مشخصات نشر : قم: زلال کوثر، 1399.

مشخصات ظاهری : [343] ص.؛13×21س‌م.

فروست : شهید سخن؛ 17.

شابک : 800000 ریال:978-600-628536-8 :

وضعیت فهرست نویسی : فاپا

یادداشت : کتابنامه: ص.337-342؛ همچنین به صورت زیرنویس.

عنوان دیگر : فتنه‌انگیزی ابلیس در عصر غیبت.

موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، 255ق. - -- غیبت

موضوع : Muhammad ibn Hasan, Imam XII -- Occultation

موضوع : اخلاق اسلامی

Islamic ethics

شیطان

Devil

مهدویت -- انتظار

Mahdism -- *Waiting

رده بندی کنگره : BP247/8

رده بندی دیویی : 297/61

شماره کتابشناسی ملی : 7499592

اطلاعات رکورد کتابشناسی : فاپا

ویراستار دیجیتال: مریم محققیان

اهداء

عنْ أَبِي عَبْدِالله علیه السلام:

أَنَّهُ قَالَ فِي «إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ»: اللَّيْلَةُ فَاطِمَةُ وَالْقَدْرُ اللهُ فَمَنْ عَرَفَ فَاطِمَةَ حَقَّ مَعْرِفَتِهَا فَقَدْ أَدْرَى لَيْلَةَ الْقَدْر وَإِنَّمَا سُمِّيتْ فَاطِمَةَ لِأَنَّ الْخَلْقَ فُطِمُوا عَنْ مَعْرِفَتِهَا. امام صادق علیه السلام می فرمایند: منظور از «لیله» در سوره قدر فاطمه و منظور ازقدر الله است پس هر کسی فاطمه را شناخت آن گونه که سزاوار شناختن است، به درستی که شب قدر را درک کرده است و غیر از این نیست که فاطمه، فاطمه نامیده شد زیرا مردم از معرفت او بریده شده و قدرت بر شناخت حقیقت او ندارند.

بحار الانوار: ج 43، ص 65

دوران حیرت

فتنه انگیزی ابلیس در عصر غیبت

مسعود عالی

دفتر مطالعات پژوهش ها و ارتباطات حوزوی

آدرس: قم، 45 متری آیت الله صدوقی 20 متری حضرت ابوالفضل علیه السلام پلاک 103

تلفن: 32923836 - 025

دورنگار 32923837 - 025

نشانی اینترنتی masjedpajoh.ir / masjed.ir

عنوان کتاب: دوران حیرت

فتنه انگیزی ابلیس در عصر غیبت

تهیه و نشر: دفتر مطالعات، پژوهشها و ارتباطات حوزوی ، مرکز رسیدگی به امور مساجد

نویسنده: مسعود عالی

ویراستار: قاسم نصیرزاده

صفحه آرایی: حسین زارعی زیاری

طرح جلد: حسن مهدی پور

نوبت چاپ: اول آذر 1399

شمارگان: 1000 نسخه

چاپ: زلال کوثر

فهرست

دیباچه...19

سخن مؤلف...21

بخش اول: مباحث مقدماتی

جلسه اول: چیستی و چگونگی دوران حیرت

موجودی واقعی و خستگی ناپذیر در اضلال و فریب...28

روایتی که شیخ مرتضی زاهد را پریشان کرده بود...29

فرازی از زیارت سرداب مقدس...30

ابلیس حتی طمع در کار انبیای الهی کرده است...31

شیطان با خوبانی که در صراط مستقیم هستند، کار دارد...34

نماز را ترک کن!...34

هر جا فشار شیطان زیاد شد، همان جا گنج است...35

فشار شیطان در اوایل سلوک...36

دجال یکی از ابزارهای شیطان...37

دیدگاه شهید محمد صدر درباره دجال... 38

یک چشم بودن فرهنگ و تمدن مادی...38

دجال یهودی زاده است...39

غذای دجال به اندازه کوه...40

فریاد خدایی فرهنگ غرب...40

گسترش فتنه دجّال...41

مگر قرآن کید شیطان را ضعیف نشمرده؟!...42

باید اهل توسل باشیم؛ بخصوص در آخرالزمان...43

روضه...47

جلسه دوم: حمله و هجوم شیطان به پیوندهای مؤمنان

حمله و هجوم ابلیس به پیوندهای مقدس...49

«تنهایی» اتفاقی که در غرب رخ داد...51

توصیه و تأکید اسلام بر پیوندها و جمع های مؤمنانه...52

پیوند واقعی بین مؤمنان...54

مؤمنان از طینت بهشت و شعاع روح الهی هستند...55

یک محک برای ارزیابی ایمان...56

یادی از شهید سید مهدی قوام...58

خصلت یک مؤمن واقعی...58

پیوند بین مؤمنان جلوه سنخیت با امام علیه السلام...59

پیوند بین مؤمنان منشأ حقوق بین آنها...60

نحوه خرید کردن آیت الله قاضی رحمه الله...

اخلاق مادی، اخلاقی بدون ضمانت...62

برادرت را خوشحال کن خدا خوشحالت می کند...64

خدمتی شبانه از مرجع تقلیدی بزرگ...65

حقوق غیر مسلمانان و حتی غیرانسانها...65

دو پیوند در مؤمنان، اصلی ترین نقطه هجوم...66

روضه...69

جلسه سوم: هجوم ابلیس به پیوندهای خانوادگی

پروتکل های صهیونیسم برای خانواده ها...71

فضای مجازی موجب دوری اعضای خانواده...72

آسیب های خانواده در آخرالزمان...72

فروپاشی خانواده در غرب...74

تغییر معنای خانواده در غرب...75

خانواده شامل یک زن و یک کودک هم می شود...75

هشدار قرآن و اهل بیت علیهم السلام در حفظ خانواده...76

اهمیت و ارزش ازدواج و تشکیل خانواده...78

ازدواج، انسان را از «منیت» خارج می کند...78

خانه و خانواده محل عبادت، ریاضت و تربیت...79

خانه محل عبادت...80

عباداتی آسان با ثواب های شگفت آور...82

خانه و خانواده معبد است...79

خاطره ای از امام راحل...84

طلاق خراب کردن این معبد است...85

خانه محل ریاضت...85

قضیه زهد زید بن صوحان...86

پا روی خود گذاشت و بالا رفت...87

اعضای خانواده، طبیب و پرستار هم هستند...88

برخورد پیامبر صلی الله علیه و آله با جوان هوسران...88

روضه...91

بخش دوم: حمله ابلیس به پیوندهای خانوادگی

جلسه چهارم: خانه محل عبادت، ریاضت و تربیت

سه دسته از زنان که فشار قبر ندارند...95

عرصه زندگی خانوادگی میدان سلوک و قرب حق...98

کلام مرحوم آقای حداد چه در اهمیت سلوک خانوادگی...99

توصیه قرآن در مواجهه با رفتارهای ناپسند همسر...99

اثر مهم تربیتی ریاضت در خانواده...100

انحراف فرزندان برخی انبیا و معصومین علیهم السلام...100

پا روی نفس گذاشتن را یاد نداده ایم...101

بچه ها در سنین قبل از بلوغ بیشتر تقلید می کنند...101

فرزندان عمل به دوست داشتن ها را از والدین می آموزند...102

مهمترین عامل تربیت مقاومت در مقابل امیال و هوس ها...102

پا روی نفس گذاشتن مؤثرترین عامل تربیتی...104

خاطره ای از شیخ غلامرضا یزدی رحمه الله...104

روضه...107

جلسه پنجم: خانه محل تربیت

محل تربیت بزرگ ترها...109

در سه جا می توان انسان ها را شناخت...110

در مسائل مادی می توان اشخاص را شناخت...111

به هنگام سفر جوهره افراد شناخته می شود...112

اصلاح در محیط خانه...112

بد اخلاقی سعد بن معاذ شهادت و فشار قبر او...113

خواب مرگ میرزا علی آقا شیرازی رحمه الله...114

فحش در رمی جمرات...115

از اموری که حلال می شمریم، ضربه می خوریم...115

ثروتمندی که به خاک سیاه نشست...116

ز خود هرگز نرنجانم دلی را...116

پیامبر صلی الله علیه و آله پیام آور مکارم اخلاق و پاکیها..117

نمونه هایی از اخلاق پیامبر صلی الله علیه و آله...117

سیره اخلاقی اهل بیت علیهم السلام...118

گذشت و مدارا در مسایل شخصی و خانوادگی...119

اخلاق خوب همه جا خوب است به خصوص در خانه...120

زندگی خانوادگی اخلاقی است نه حقوقی...121

پشت در تا صبح می نشیندم...122

مهمترین عامل ناسازگاری ها و تنش ها در خانه...123

مرنج و مرنجان...123

ملكات خلقیات، عادات زشتمان را اصلاح کنیم...124

یک سال نذر مجازات بر عصبانیت...125

الگوی یک خانواده الهی...126

زندگی پر از مهر علامه طباطبایی رحمه الله و همسرش...130

روضه...131

جلسه ششم: تربیت فرزندان (1)

اهمیت دادن والدین به تربیت فرزندان...133

پاداش امام حسین علیه السلام به معلم فرزندش...134

فرزند ما عصاره وجود ما...135

فرزندان خوب، باقیات صالحات والدین...136

حضرت عیسی علیه السلام و مشاهده عذاب قبر...137

خانواده خود را از عذاب حفظ کنید...138

چند نکته تربیتی...138

نکته اول؛ اخلاق و تربیت دیدنی...138

چگونه خانواده و فرزندانمان را حفظ کنیم؟...139

دو صد گفته چون نیم کردار نیست...139

کسی درس اخلاق نمی گفت عمل می کرد...140

فرزندان غیر دینی در خانواده های دینی...141

درد دل یک فرزند در خانواده دینی...142

در برخی خانواده های غیردینی آرامش هست...143

دین داری کاریکاتوری جاذبه ندارد...143

كلام سيد جمال الدین اسدآبادی رحمه الله...145

خاطراتی از سید مهدی قوام...145

نکته دوم؛ ایجاد زمینه ها و بسترهای تربیت دینی...147

زمینه سازی مهمترین روش تربیتی اهل بیت علیهم السلام...147

جفای برخی والدین در حق فرزندان...148

محیط خانوادگی و زمینه های تربیتی شهید مطهری رحمه الله...149

خاطره همسر شهید مطهری...150

روضه...153

جلسه هفتم: تربیت فرزندان (2)

زمینه سازی های قبل از فرزند دار شدن...156

سوزنی در مشک...156

زمینه سازی های بعد از تولد فرزند...157

اذان و اقامه در گوش نوزاد...157

اولین صدا در گوش نوزاد...158

القای توحید در ناخودآگاه...159

برداشتن کام با تربت و آب فرات...160

عقیقه، ولیمه، تراشیدن موی سر و صدقه...161

همراه کردن حرز با نوزاد...162

کلام آقای بهجت رحمه الله درباره حرز...164

رعایت آداب شیردهی...164

تأثیر عجیب شیر دهنده بر کودک...166

نام گذاری فرزند...166

اگر صد پسر داشتم نام همه را علی می گذاشتم...167

تغذیه حلال...168

چرا گناه پدر باید بر فرزند اثر بگذارد؟...170

نکته سوم: فضای ذکر و نورانیت در خانه...171

چرا خانه ات تاریک است؟...173

رسم محافل خانگی کم شده...173

محافل مخفی خانگی زمان رضا خان...173

روضه هفتگی آیت الله قاضی رحمه الله...174

نکته چهارم؛ رفاقت و صمیمیت با بچه ها...174

رفتار امام چه با خانواده و فرزندان...176

خانه امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیها السلام...176

نکته پنجم؛ دعا برای سعادت و عاقبت بخیری...178

کلامی از علامه طباطبایی رحمه الله...179

دعای پدر علامه مجلسی رحمه الله...181

روضه...181

جلسه هشتم: رابطه با پدر و مادر

کلام آقای بهاءالدینی رحمه الله...184

مسلمان و مؤمن باشند یا غیر مسلمان و فاسق...185

گاهی با دلگیری والدین راه آسمان بسته می شود...186

یکی از موانع استجابت دعا...187

نفرین پدر و قطع نسل...188

تأثیر رضایت والدین در عاقبت به خیری...189

فقط در امر معصیت نباید اطاعت کرد...190

رؤیای صادقه آیت الله تبریزی رحمه الله...191

سه چیز مشترک بین کافر و مؤمن...192

بالاترین عمل در بندگی...192

آن که بیشتر حرمت والدین را نگه می دارد، محبوب تر است...193

مقام انبیاء الهی...193

بهجت رحمه الله چند چگونه بهجت شد...195

کف پای پدر را بوسید...196

برکات دنیا و آخرت...197

مصادیق احسان به والدین...198

به خصوص مادر را احترام کن...199

گله از مادر در محضر پیامبر صلی الله علیه و آله...200

ای کاش مادرش زنده بود...201

شیخ اعظم رحمه الله و مادر کهن سال...201

روضه...203

بخش سوم: حمله ابلیس به پیوند امام و امت

جلسه نهم: پیوند با امام علیه السلام

پیوند با امام معصوم علیه السلام...207

در معیت و پیوند با امام رشد می کنیم...208

موجود پایین تر با تسلیم نسبت به موجود برتر رشد می کند...209

شیطان خواست بدون واسطه به خدا برسد رجم شد...210

آیت الله قاضی رحمه الله و جوان لات...210

آثار معیّت و پیوند با امام علیه السلام و رشد یافتگی جامعه در عصر ظهور...211

زمین با آمدن امام علیه السلام زنده می شود...212

همراهی و معیّت ظلیه...213

تبعیت و اطاعت محض و ایجاد اتحاد روحی...214

هم نشینی در آخرت به تناسب معیت در دنیاست...215

تو در بهشت جلوی من هستی...216

ولایت و امامت معصوم علیه السلام تنها راه قرب و طهارت...216

به هر جا رسیدیم با توسل و گریه رسیدیم...217

چرا مستقیم از خدا نگیریم؟...218

کلام مرحوم آیت الله سید احمد خوانساری رحمه الله...219

گاهی اهل بیت علیهم السلام لله توسط زیردستان حاجات را می دهند...219

نظام فیض رسانی بر اساس مراتب وجود...220

تقسیم کننده رحمت در عالم...221

درجات مؤمنان براساس درجات پیوند با ولی خدا...221

سختی تحمل ولایت و معیت با اولیای الهی...224

روضه...227

جلسه دهم: تولی و تبری شرط پیوند با امام علیه السلام

لوازم پیوند و معیت با امام علیه السلام...230

شرط اول: معرفت به ولایت و اولویت اهل بیت علیهم السلام...230

معرفت سبب گشایش...232

به حضرت خیانت نکردم...232

شرط دوم؛ معرفت به دوستان اهل بیت علیهم السلام...232

اهل بیت علیهم السلام نسبت به دوستانشان حساس بودند...235

اهل بیت علیهم السلام پدران امت هستند...236

رعایت حقوق مؤمنان باعث تحکیم ولایت می شود...237

داستان على بن يقطين...237

بی برکتی ها و محرومیت ها در اثر تضییع حقوق مؤمنان...239

امام رضا علیه السلام به تو جزای خیر بدهد...240

شرط سوم؛ برائت از دشمنان اهل بیت علیهم السلام...242

بنی امیه اجازه شناخت شرک را نمی دادند...243

برجستگی حضرت ابراهیم علیه السلام در برائت از مشرکین...244

تقدّم لعن برسلام...244

کلام آیت الله بهجت رحمه الله در لعن و سلام...245

حتی میل به دشمنان، تاریکی می آورد...245

شما هم در ظلم های او شریکی...246

به پشت سرتان نگاه نکنید...246

سرزنش صفوان جمال توسط امام کاظم علیه السلام...247

احتیاط در لعن بر ظالمین خلاف تقدس است...248

روضه...251

جلسه یازدهم: بلوغ و رشد شیعه تا ولایت اجتماعی

ارتقاء در درک ولایت...254

ولایت اجتماعی مهمترین دستاورد انقلاب...255

آخرین مرحله قبل از ظهور...255

خاطره آقای عسگراولادی از امام علیه السلام...246

گم شده قیام های گذشته...257

شیعه در رشد تاریخی خود به بلوغ رسید «نظام ولایی»...257

در این نظام خصلت های امام در امت تجلّی می کند...258

نادر شاه و سرباز شجاع...258

تحول در جوانان پس از پیروزی انقلاب...259

رصد و هجوم شیطان...259

تو به درد ما نمی خوری...261

ولی خدا در جامعه اراده ها را جمع می کند...262

هر چه می خواهد اذان بگوید...262

هجوم شیطان به پیوند ولایی شیعه در زمان حضور...263

به تأخیر افتادن دولت اهل بیت علیهم السلام...264

سعی و تلاش حکام ظالم...265

مبارزه دستگاه ابلیس با پیوند ولایی شیعه در زمان غیبت...266

حمله به زعامت و رهبری شیعه «ولایت فقیه»...266

اندوه میرزای شیرازی پس از پیروزی در ماجرای تنباکو...267

کلام زیبای سید حسن نصرالله...268

حمله و هجوم به دستگاه امام حسین علیه السلام ...269

مقابله لشگریان شیطان با دستگاه ابا عبدالله علیه السلام در طول تاریخ...271

مستحبی که هزار واجب را حفظ می کند...272

مبارزه نرم با دستگاه امام حسین علیه السلام...272

شبهات روشن فکرانه علیه اشک و گریه و سینه زنی...273

خاطره از علامه امینی رحمه الله274

حبّ الحسين يجمعنا...275

در آخرالزمان کربلا قبله دل ها می شود...277

عدم پوشش رسانه ای پیاده روی اربعین...277

روضه...279

جلسه دوازدهم: امتحان با ولایت، سنگین ترین امتحان

سختی معیت با ولی الله...281

سختی هر امتحانی به معلوم نبودن حکمت آن است...283

اولین امتحان الهی...284

داستان موسی و خضر علیهما السلام...285

امتحانات روزمره ما و حکمت آنها...286

برخی تا حاجت نمی گیرند قهر می کنند...287

بچه ای را که به زور بگیری بهتر از این نمی شود...287

شیخ عبدالحسین تو از خود ما هستی...288

برخی در هنگام بلا با خدا درگیر می شوند... 289

حضرت خضر و کشتن نوجوان...289

قضیه عبدالله بن یحیی...290

از سلمان دفاع نکردی، کتک خوردی...291

خاطره آیت الله حق شناس رحمه الله...292

تسلیم محض ولی خدا...292

امتحان های همراهی با ولی خدا...293

یاران سید الشهدا علیه السلام تسلیم محض او بودند...294

ما یاغی نیستیم...296

در زمان حضور ائمه علیهم السلام تحمل ولایت نبود...297

دوران غیبت زمان آمادگی...298

خواندن دعای غریق...299

روضه...301

جلسه سیزدهم: همدلی روح جمعی شیعه زمینه ساز ظهور

ظهور، پدیده ای اجتماعی...304

مَثَل امام مَثَل کعبه است و مردم باید به سوی او بروند...305

وفای به عهدِفردی، شرط کافی نیست...306

داستان علی بن ابراهیم بن مهزیار اهوازی...307

هر کجا اراده جمعی و همدلی شیعه بود، موفق شدند...309

مراحل استقامت قبل از ظهور از منظر قرآن...310

صبر فردی برولایت وفای به عهد (فردی)...311

واجبات و محرمات ظهورات و نصیحت شیطان...312

بی حالی در نماز شب...314

فساد جنسی و حرام زادگی...315

اتفاق ناگواری که در غرب افتاد...316

صبر جمعی برولایت (وفای به عهد جمعی)...316

بلند کردن پرچم ولایت در جهان هزینه دارد...317

بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله و آغاز سختی ها...317

جنگ روانی در مدینه...319

پاسخ خداوند به این شبهه افکنی و جنگ روانی...319

تسلّی خداوند به پیامبر صلی الله علیه و آله در مقابل سختی ها...319

رسول خدا صلی الله علیه و آله مرد سختی هاست، ولی نگران امتش بود...321

دو توصیه خداوند برای حفظ استقامت مردم...322

انقلاب اسلامی هم کاری بزرگ بود با سختی های بزرگ...322

تبدیل ایران اسلامی به قدرتی جهانی با وجود موانع...323

گفتمان مقاومت...323

همدلی و پیوند اجتماعی نشانه بلوغ روح جمعی...325

همدلی و همدردی خستگی ناپذیر...326

معیت با ولی خدا استقامت می خواهد...328

دستگاه حسینی زمینه ساز وفای به عهد جمعی...329

امام حسین علیه السلام نقطه اتصال اولیای گذشته به امام زمان علیه السلام...329

آگاهی انبیا و اولیای الهی از نقش عاشورای حسینی...330

حماسه حسینی زمینه ساز ظهور...332

گسترش نام و یاد و فرهنگ حسینی قبل از ظهور...322

تبدیل عاشورای حسینی به مکتب جامع تربیتی...325

روضه...335

منابع...337

دیباچه

وَ فِي ابْنَةِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله و سلم لِي أُسْوَةٌ حَسَنَةٍ (1) «فاطمیه» واژه ایست بمانند آیین های تمام نما که مظلومیت اهل بیت علیهم السلام در آن منعکس شده است و تردید و اختلاف در روز شهادت پاره تن نبی، (2)سرور زنان دو عالم (3)مصداق و مظهر سوره کوثر؛ نشان از بی مهری مردمان پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله اعظم لی نسبت به اهل بیت علیهم السلام آن حضرت دارد.

همه ساله علماء و مومنین با برگزاری مراسم عزاداری و توسل به حضرت صديقه طاهره لا ضمن بزرگداشت مقام علمی و معنوی آن حضرت و تبری از دشمنان خاندان رسالت نسبت به احیاء و نشر معارف اهل بیت علیهم السلام و ایجاد ارتباط معنوی در مجالس و مساجد تلاش می نمایند. با هدف تامین محتوای معتبر و مستند برای امامان محترم جماعت و مبلغین، تلاش شده از توانمندی اساتید و بزرگان وعظ و خطابه برای نگارش فیش منبر استفاده شود.

مباحث دقیق استاد عالی پیرامون دوران حیرت که ماخوذ از روایات می باشد پیشتر به صورت خلاصه در قالب چند منبر ارائه گردیده بود که با درخواست این دفتر قبول زحمت فرموده و این مباحث را با دقت و امعان نظر بیشتر در قالب سیزده مجلس به رشته تحریر


1) بحارالانوار، ج53، ص 180، توقیع 9.

2) بحار الانوار، ج27، ص 63 فَاطِمَةً بَضْعَةً مِنّى وَ هِيَ رُوحِيَ الَّتِي بَيْنَ جَنْبَيَّ يَسُووُنِي مَا سَاءَهَا وَ يَسُرُّنِي مَا سَرَّهَا.

3) بحارالانوار، ج25، ص 361: إن فَاطِمَةَ سَيِّدَةُ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ.

درآوردند که پس از ویرایش و مستندسازی به زینت طبع آراسته گردید؛ توجه به این نکته نیز ضروری است که در آماده سازی محتوا سعی شده است ضمن رعایت اصول ویرایشی قالب بیان از شکل منبر خارج نگردد. اهمیت طرح مباحث دوران حیرت از آن روست که ابلیس و شیاطین در این دوره استراتژی خود را تغییر داده و حملات و فتنه انگیزی خود را در عرصه های جدید ادامه می دهند به نحوی که پیوندهای مقدس را که زیرساخت اصلی سبک زندگی اسلامی است مورد هدف قرار داده وسعی می کنند با آسیب به این پیوندها به هدف اصلی خود که دور ساختن انسان از زندگی معنوی و الهی است، نزدیک شوند.

مقام معظم رهبری (مدظله العالی) خطاب به برگزار کنندگان مراسمات مذهبی تأکید فرمودند: یکی از چیزهایی که در این مجالس باید حتماً به فضل الهی دنبال بشود، مسئله ی سبک زندگی اسلامی است؛ من می خواهم خواهش کنم که برادران عزیز در مطالعات خودشان در پیگیری های خودشان روی مسئله ی سبک زندگی ائمه و سبک زندگی اسلامی کار کنند». (1)

لذا امیدواریم در دوره ای که شیوع ویروس منحوس کرونا تسهیل گر اهداف ابلیس گردیده و پیوندهای مقدس میان افراد خانواده، جامعه مومنین و امام و امت و حتی پیوند میان عبد و معبود را تحت تاثیر قرار داده است متن حاضر بتواند در حد بضاعت خود موجب روشنگری، بیداری و ارتقاء معرفت در جامعه گردیده و نقشه های ابلیس را نقش برآب سازد.

خواهشمند است امامان محترم جماعت در این ایام با تغییر روش تبلیغ و بهره گیری از ظرفیت گروه های جهادی در رسیدگی و استمالت از بیماران و آسیب دیدگان و حتی با استفاده از گروهها و پیام رسان های مجازی و یا هر طریق ممکن نسبت به طرح و نشر محتوای این کتاب اقدام نمایند. از زحمات خطیب ارجمند جناب حجت الاسلام والمسلمین عالی، تشکر و توفیق روزافزون ایشان در تبلیغ و ترویج معارف اهل بیت علیهم السلام را از درگاه خداوند متعال مسالت می نماییم.

دفترمطالعات پژوهشها و ارتباطات حوزوی

مرکز رسیدگی به امور مساجد


1) بیانات در دیدار با مداحان اهل بیت علیهم السلام 1398/11/26

سخن مؤلف

یکی از مهمترین و ضروری ترین مباحث معارف قرآن و عترت، شناخت طرح ها و نقشه های ابلیس بخصوص در آخرالزمان است که از باب دشمن شناسی برای هر مومنی ضرورت تام دارد (1)و عدم توجه به آن، خطر سقوط در بلاها و فتنه های آخرالزمان را دوچندان می کند.

باید ابلیس و جنودش راشناخت حیله ها و نقشه های پیچیده او را دانست مکان های هجوم او را رصد کرد راه های مقابله با طرح و برنامه هایش را یافت و با تمام توان از خود و مومنان در مقابل حملات او دفاع کرد.

بخصوص این مهم بر عهده عالمان دینی است که به عنوان مرزبانان فرهنگی و عقیدتی شیعه معرفی شدهاند. امام صادق علیه السلام فرمود:

عُلَمَاءُ شِيعَتِنَا مُرَابِطُونَ فِى الثَّغْرِ الَّذِى يَلِى إِبْلِيسَ وَعَفَارِيتَهُ يَمْنَعُوهُمْ عَنِ الْخُرُوج عَلَى ضُعَفَاءِ شِيعَتِنَا وَ عَنْ أَنْ يَتَسَلَّطَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ وَشِيعَتُهُ وَالنَّوَاصِبُ؛ علمای شیعه ما همچون مرزداران، مانع یورش ابلیس و پیروانش به شیعیان ناتوان شده، و جلوى غلبه ناصبان شيطان صفت را می گیرند». (2) گفتارهای پیش رو تلاشی در جهت بازخوانی یکی از نقشه های بسیار مهم


1) مَنْ نَامَ لَمْ يُنَمْ عَنْهُ. آنکه خواب است دشمنش نخوابیده، حضرت علی علیه السلام نامه 62 نهج البلاغه

2) الاحتجاج، ج 1، ص17.

ابلیس به ویژه در آخرالزمان است که در برخی آیات و روایات از آن برداری شده و تحقق آن باعث فروپاشی جامعه ایمانی می گردد و آن و هجوم به پیوندهای مومنانه و مقدس در جامعه است که پایه و اساس جامعه ایمانی و الهی را تشکیل می دهند.

در اولویت این پیوندها پیوند خانوادگی و پیوند مومنان با امام حق و ولی امت می باشد.

در نوشتار حاضر این دو مصداق مهم از پیوندهای محبوب و مقدس الهی مورد بحث قرار گرفته است و بجاست فضلای محترم و مبلغان گرامی در جهت غنای محتوایی این موضوع در رابطه با این پیوندها مطالعه و تحقیق بیشتری داشته باشند و مصادیق دیگر مانند پیوند میان دو دوست یا پیوند بین مومن و مسجد بین مومن و عالم دینی و سایر پیوندها را مورد بحث و کنکاش قرار دهند.

سعی شده است محتوای هر جلسه برای یک یا دو سخنرانی در ایام فاطمیه یا (محرم تهیه شود و با جمع بندی انتهای هر گفتار خلاصه بحث به سهولت و به طور شفاف در اختیار خواننده محترم قرار گیرد.

برای هر مجلس هم ذکر مصیبتی متناسب با ایام فاطمیه از میان منبرهایی که به همین مناسبت در سال های گذشته در حسینیه امام خمینی هند سایر مجالس برگزار شده بود انتخاب و در پایان هر مجلس قرار داده شد. امید که بیان شیوا ساده و همه فهم معارف دینی به خوبی در اختیار ایتام آل محمد قرار گیرد و مومنان را در حفظ و صیانت از خود خانواده و جامعه اسلامی یاری رساند.

در پایان لازم می دانم از زحمات و مساعی کارکنان دفتر مطالعات مرکز رسیدگی به امور مساجد، بویژه مدیر محترم آن جناب حجت الاسلام والمسلمین توانا در مستند سازی ویرایش و آماده سازی این اثر تشکر و قدردانی نمایم.

والسلام علیکم

مسعود عالی (فاطمیه 1442)

بخش اول: مباحث مقدماتی

اشاره

جلسه اول: چیستی و چگونگی دوران حیرت

جلسه دوم: حمله و هجوم شیطان به پیوندهای مؤمنان

جلسه سوم: تحکیم پیوندهای مقدس هجوم شیطان به پیوندهای خانوادگی

سخنرانی در بیت رهبری

جلسه اول: چیستی و چگونگی دوران حیرت

اشاره

آنچه مستفاد از روایات است این که مهمترین و اساسی ترین ویژگی دوران غیبت کبری «حیرت و سرگردانی» مردم است و هر چه به ظهور نزدیک تر می شویم بر شدت این حیرت افزوده می.شود در این دوران انسانها به جهت فقدان رهبری الهی هر چه بیشتر در تحیر سرگردانی و ضلالت و گمراهی به سر خواهند برد. البته افراد بسیاری با اهتمام جدی به پروای الهی، از این آزمایش به سلامت عبور کرده ایمان خود را حفظ می کنند. در کتب روایی همانند کمال الدین تألیف شیخ صدوق يا الغيبة، تأليف شیخ طوسی و همچنین الغيبة، تألیف نعمانی و... روایات متعددی از موضوعات و وقایع آخرالزمان؛ به خصوص دوران حیرت و سرگردانی برای مؤمنان وارد شده و علامه مجلسی رحمه الله بسیاری از آنها را در جلد 51 بحارالأنوار جمع آوری و بیان کرده است.

حضرت عبدالعظیم حسنی از امام جواد علیه السلام و ایشان از پدران بزرگوارشان روایت کرده اند که امیرالمؤمنین فرمودند:

لِلْقائِمِ مِنّا غَيْبَةٌ أَمَدُها طَوِيلٌ، كَاَنِّي بِالشَّيعَةِ يَجُولُونَ جَوَلانَ النَّعَمِ في غَيبَتِهِ يَطْلُبُونَ المَرْعى فَلا يَجِدُونَهُ، أَلَا فَمَنْ ثَبَتَ مِنهُمْ عَلَى دِينِهِ وَلَمْ يَقْسُ قَلبُهُ لِطُولِ اَمَدِ غَيبَةِ إمَامِهِ فَهُوَ مَعي في دَرَجَتي يَوْمَ القِيامَةِ، ثُمَ قالَ إِنَّ القَائِمَ مِنَّا إِذا قَامَ لَمْ يَكُنْ

لِأَحَدٍ فِي عُنُقِهِ بَيْعَةٌ، فَلِذلِكَ تُخفى وِلادَتُهُ وَيَغِيبُ شَخْصُهُ؛ (1) برای قائم ما غیبتی است که مدت آن طولانی است. گویا شیعه را می بینم که در غیبت امامشان همانند گرسنگان سرگردان جویای طعامی هستند و آن را به دست نمی آورند. آگاه باشید هر کدام از شيعيان كه بردین خود ثابت بماند و براى طول غيبت امام دلش دچار قساوت نشود او در روز قیامت هم درجه من و با من است.

سپس فرمودند: به راستی قائم ما چون قيام كند، براى كسى در گردن او بیعتی نباشد و از این جهت است که ولادتش پنهان و شخص او غایب است.

امام رضا علیه السلام از پدران بزرگوارش روایت فرموده اند:

وَلَكِنْ بَعْدَ غَيْبَةٍ وَحَيْرَةٍ لا تَثْبُتُ فِيهَا عَلَى دِينِهِ إِلَّا الْمُخْلِصُونَ؛ (2)هم چنین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: تَكُونُ لَهُ غَيْبَةٌ وَحَيْرَةٌ، تَضِلُّ فِيهَا الْأُمَمِ؛ (3) از حضرت امیری وارد شده که فرمودند:

تَكُونُ لَهُ حَيْرَةٌ وَغَيْبَةٌ يَضِلُّ فِيهَا أَقْوَامٌ وَيَهْتَدِى فِيهَا خَرُونَ؛ (4) در این روایات و روایات مشابه آن دوران طولانی غیبت برای امام زمان علیه السلام و سردرگمی و حیرت برای انسانها پیش بینی شده است. در این دوران سخت بسیاری از انسانها دچار لغزش و ریزش می شوند و جز انسانهای معتقد و مخلص کسی در دین ثابت قدم نمی ماند. در روایت امام صادق علیه السلام توضیح بیشتری از دشواریهای دوران حیرت و سردرگمی و آزمایش سخت و سنگین الهی بیان شده است. حضرت به محمد بن مسلم فرمودند:

إِنَ قُدَّامَ قِيَامِ الْقَائِمِ عَلامَات بَلْوَى مِنَ اللَّهِ تَعَالَى لِعِبَادِهِ الْمُؤْمِنِينَ، قُلْتُ: وَ مَا هِيَ ؟ قَالَ: ذَلِكَ قَوْلُ اللهِ عَزَّوَجَلَّ وَ


1) کمال الدین، ج 1، ص333، ح 14.

2) بحار الأنوار، ج 51، ص 110، ح 2. «ولی بعد از غیبت و حیرت کسی بر دیناش ثابت و استوار نماند مگر مخلصان»

3) همان، ص 72 17 برای او امام زمان علیه السلام غیبت و برای امت حیرتی خواهد بود که خیلی ها در آن دوران گمراه خواهند شد».

4) الغيبه (طوسی)، ص336 برای غیبت او امام زمان علیه السلام حیرتی است که گروه هایی در آن گمراه می شوند و گروهی بر هدایت استوار می مانند.

﴿لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَالْأَنْفُسِ وَ الثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ (1قَالَ «لَنَبْلُوَنَّكُمْ» يَعْنِي الْمُؤْمِنِينَ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ مِنْ مُلُوكِ بَنِي فُلانٍ فِي آخِرِ سُلْطَانِهِمْ وَ الْجُوعِ بِغَلاءِ أَشْعَارِهِمْ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ» فَسَادِ التِّجَارَاتِ وَ قِلَّةِ الْفَضْلِ فِيهَا «وَالْأَنْفُسِ» قَالَ مَوْتٌ ذَرِيعٌ وَالثَّمَرَاتِ قِلَّةِ رَيْعٍ مَا يُزْرَعُ وَقِلَّةِ بَرَكَةِ الثَّمَارِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ» عِنْدَ ذَلِكَ بِخُرُوج الْقَائِمِ عجل الله تعالی فرجه الشریف ثُمَّ قَالَ لِي: يَا مُحَمَّدُ : هَذَا تَأْوِيلُهُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ يَقُولُ «وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ) (2)(3) پیش از قیام قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف نشانه هایی اتفاق می افتد که خداوند آنها را ظاهر خواهد ساخت. محمد بن مسلم پرسید آن نشانه ها چیست؟ امام صادق علیه السلام فرمودند آن نشانه ها را خداوند در آیه 551 سوره بقره چنین بیان کرده است؛ خداوند شما مؤمنان را قبل از خروج قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف به اموری مانند خوف و ترس از حاكمان وسلاطين بنى فلان در آخر حكومت شان؛ و با گرسنگی که در اثر گرانی قیمت ها پیش می آید؛ و نقص و کسادی در تجارت ها و درآمدها؛ و با مرگ های پیاپی و ناگهانی؛ و کم شدن محصولات و زراعت ها امتحان می کند. در این هنگام به كساني كه صبر پیشه می کنند، شتاب در ظهور قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف را بشارت بده

هم چنین در روایتی از امام رضا علیه السلام در آورده است که خطاب به حسن بن محبوب فرمودند:

يَا حَسَنُ ! سَيَكُونُ فِتْنَةٌ صَمَّاءُ صَيْلَمٌ يَذْهَبُ فِيهَا كُلُّ وَلِيجَةٍ وَبِطَانَةٍ؛ (4) همه اینها پس از یک فتنه و آزمایش سخت و کمرشکن است که هر دوستی و خویشاوندی را در هم می ریزد در این دوران سخت حیرت و


1) بقره، 155. «و قطعاً شما را به چیزی از [قبیل] ترس و گرسنگی و کاهشی در اموال و جان ها و محصولات می آزماییم و شکیبایان را مژده ده».

2) آل عمران.. «با آن که تأویلش را جز خدا و ریشه داران در دانش کسی نمی داند».

3) الغيبة (نعمانی)، ص 250، ح 5.

4) همان، ص 180، ح 28. ای حسن برای مردمان فتنه ای کوبنده و آشوبی کمرشکن است که پرده ها برداشته می شود دوستی ها و خویشاوندی ها از بین می رود».

سردرگمی ابلیس با تمام قوا و لشکریانش به مؤمنان حمله ور می گردد، البته این دفعه با تجربه و علم و آگاهی بیشتر.

به تعبیر قرآن، شیطان از جنیان است.. کانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّه. (1)وطائفه جنّ مثل انسانها قابل رشد و تکامل اند؛ چه رشد منفی و چه مثبت. البته در بین موجودات فقط انسان است که رشدش؛ چه از جانب صعود و چه از جانب سقوط بینهایت است، برخلاف جن که محدود است لذا جنّیان پیامبر صلی الله علیه و آله و امامی از خود ندارند، یعنی آن قدر نمی توانند رشد کنند که به مقام نبوت و امامت برسند، بنابر این پیامبر صلی الله علیه و آله و امام شان از بین انسان هاست.

همان طور که انسان ها از نظر علم و آگاهی و تجربیات با تجربه و آگاهی بیشتر رشد می کنند و انسان این زمان مثلاً با انسان 100 سال پیش و یا 1000 سال پیش از نظر علم و تجربه بسیار متفاوت است، طائفه جن هم از نظر آگاهی و تجربه رشد می کنند.

شیطان این زمان با شیطان 100 سال و یا 1000 سال پیش خیلی متفاوت است و بر آگاهیها و تجربیاتش افزوده شده است. ابلیس و دستگاه او در آخرالزمان طبعاً در شیطنت و فریب به پیشرفتهای بسیاری رسیده و ترفندهای بسیار خطرناک تر و پیچیده تری را برای فریب و لغزش مؤمنان به کار می گیرند.

از طرف دیگر شیطان می داند که با ظهور حضرت ولی عصر فلسفه وجوديش تمام می شود ذبح می گردد و از بین می رود. (2)لذا تمام قوا و همت او در دورانآخرالزمان مصروف گمراه ساختن و زمین گیر کردن مؤمنان خواهد شد.

موجودی واقعی و خستگی ناپذیر در اضلال و فریب

شیطان موجودی واقعی و عینی است نه یک موجود تخیلی و سمبلیک طرح و برنامه و نقشه های متعدد و ابزار و ادوات گوناگون و جنود و لشکریان فراوان از جن و انس در اختیار دارد که به طور خستگی ناپذیری کار می کنند.


1) کهف، 50. «ابلیس که از [گروه] جن بود و از فرمان پروردگارش سرپیچید».

2) البرهان، ج4، ص391.

خیال نکنیم فقط انبیا و اولیای الهی به طور خستگی ناپذیری برای هدایت انسان ها کار می کردند، بلکه شیطان هم شب و روز ندارد و در گمراه کردن بشريت مشغول است.

از بزرگی پرسیدند: آیا شیطان خواب هم دارد؟ خندید و گفت: اگر خواب داشت که ما ساعاتی راحت و بدون وسوسه به گناه زندگی می کردیم او خواب و استراحت ندارد.

روایتی که شیخ مرتضی زاهد را پریشان کرده بود

خدا شیخ مرتضی زاهد را رحمت کند ایشان از بزرگان اخلاقی تهران، در حدود 60 سال پیش بوده و لقب زاهد برازنده وی است. مرحوم آیت الله بروجردی گاه برایشان پیغام می فرستاد که شنیده ام در تهران مردم را موعظه می کنید بیایید قم و بنده را هم موعظه کنید ایشان یک بار قم رفته بودند و حدیثی و موعظه ای برای آیت الله بروجردی که خود آیتی بود خوانده بودند و آقای بروجردی در اثر شنیدن آن موعظه به گریه افتاده بودند.

شیخ مرتضی در تهران نماز جماعتی داشتند و افرادی از اطراف و اکناف برای اقتدا به ایشان در مسجدشان حاضر می شدند ایشان پس از نماز حدیثی می خواندند یا مسأله شرعی می گفتند و احیاناً نصیحت و موعظه ای هم برای مردم داشتند. نقل شده است برخی از کسانی که با ایشان مأنوس بوده و پشت سر ایشان نماز می خواندند متوجه شده بودند چند روزی است که گویا آقا آن توجه و حضور قلب کامل را در نماز ندارند و گاه چیزی را فراموش می کنند. در موقع صحبت هم انگار آن انسجام لازم را ندارند و گاه پراکنده گویی می کنند یکی از دوستانشان که بعد از نماز تا منزل، ایشان را همراهی می کرده می گوید متوجه شدم در خیابان هم حواس آقا پرت شد و نزدیک بود ماشینی به ایشان بزند که من دستشان را گرفتم. یک چند روز این پریشانی بود تا این که برخی رفقا از ایشان سؤال کردند آقا چرا چند روزی است که پریشان هستید، آیا اتفاقی افتاده؟ ایشان فرموده بودند بله که اتفاقی افتاده من چند شب قبل روایتی از پیامبر صلی الله علیه و آله خواندم که پریشانم کرده است.

در این روایت پیامبر صلی الله علیه و آله به حضرت امیر علیه السلام فرموده اند: «علی جان! به

تعدادی که تو از خوبی ها و راه های هدایت میدان، شیطان هم از بدی ها و راه های گمراه کردن می داند.

حال می خواهید با چنین دشمنی که به جان من افتاده و دستش پر هست پریشان نباشم و خیالم راحت باشد؟

فرازی از زیارت سرداب مقدس

در زیارت سرداب مقدس سامرا که در مفاتیح هم آمده است، در وصف امام زمان علیه السلام می خوانیم:

الْمُنْتَهَى إِلَيْهِ مَوَارِيثُ الأَنْبِيَاءِ، وَلَدَيْهِ مَوْجُودَةٌ آثَارُ الْأَصْفِيَاءِ؛ (1) (بقیه الله کسی است که) میراث همه انبیای گذشته و آثار و یادگارهای آنان پیش اوست.

مراد از «مواريث الأنبياء»ی گذشته شاید خصوصیات و صفات باطنی آن هاست همان که در زیارت جامعه کبیره می خوانیم وَ مِیرَاثُ النُّبُوَّةِ عِنْدَكُمْ؛ (2)

جلالت موسی علیه السلام و جمال و محبت عیسی علیه السلام و صبر ایوب علیه السلام و حکمت شيث علیه السلام و ادریس علیه السلام و کمالات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله (3)و هر چه خوبان دارند در وجود مقدس امام عصر علیه السلام جمع است.

به تعبیر برخی بزرگان تشبیه ها به مانند شیشه عطری است که عصاره همه گلهای عالم در اوست.

مراد از «آثار الأصفیاء» یادگارها و ودایع انبیای الهی و ابزارهای معجزات آن هاست؛ مثل عصای موسی علیه السلام انگشتر سلیمان علیه السلام پیراهن یوسف علیه السلام که به صورت پدر نابینایش انداختند و شفا یافت و بینایی خود را به دست آورد یا شمشیر و زره و عصای پیامبر صلی الله علیه و آله


1) المزار الكبير، ص 590

2) من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص612، ح3213.

3) اشاره به این کلام رسول اکرم دارد که در وصف امیر مؤمنان علیه السلام فرمودند. مَنْ أَرَادَ أَنْ يَنْظُرَ إِلَى آدَمَ فِي حِلْمِهِ وَ إِلَى نُوحٍ فِي فَهْمِهِ وَ إِلَى مُوسَى فِي مُنَاجَاتِهِ وَ إِلَى إِدْرِيسَ فِي تَمَامِهِ وَ كَمَالِهِ وَ جَمَالِهِ.. وَ إِلَى إِبْرَاهِيمَ فِى خَلَّتِهِ وَ إِلَى يَحْيَى فِي زُهْدِهِ وَ إِلَى مُوسَى فِي بَطْشِهِ.. إِلَى يُوسُفَ فِي جَمَالِهِ وَ إِلَى إِبْرَاهِيمَ فِي سَخَائِهِ وَ إِلَى سُلَيْمَانَ فِي بَهْجَتِهِ وَ إِلَى دَاوُدَ فِي قُوَّتِهِ.. فَلْيَنْظُرْ إِلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِب علیه السلام بحار الأنوار، ج 39، ص81

وجه اینکه خصوصیات و کمالات باطنی انبیای گذشته در امام زمان علیه السلام جمع است روشن است. به هر حال این بزرگوار عصاره فضایل همه خوبان تاریخ است و آینه وجودی همه انبیا و اولیای الهی است و طبعاً صفات و کمالات آنها باید در ایشان باشد. انسان کامل نقصانی در صفات کمال ندارد اما این که چرا یادگارها و ابزار معجزات پیامبران گذشته نزد امام عصر علیه السلام نگهداری می شود علاوه بر بیان اهمیت و ارزشمندی این ودایع و آثار و ادوات و علاوه بر این که نشانه حقانیت او که مرتبط با همه خوبان تاریخ بوده است شاید این باشد که همه فریب ها و حیله هایی که در دوران پیامبران پیشین بوده و انبیای الهی برای از بین بردن آن ترفندها از معجزات استفاده می کردند در زمان ظهور امام عصر علیه السلام جمع است و حضرت برای از بین بردن کفر، نفاق و شرک پیچیده و تو در تو که توسط شیطان و دستگاه او در آخرالزمان به وجود آمده است از همه معجزات پیامبران الهی بهره می برد و این نشان از حجم سنگین حملات شیطان در آخرالزمان دارد

ابلیس حتی طمع درکار انبیای الهی کرده است

این موجود خبیث و دشمن قسم خورده ما حتی در انبیای الهی هم طمع کرده است. در روایتی از امام رضا علیه السلام نقل شده است که ابلیس ملاقاتی با حضرت یحیی داشته است. حضرت یحیی از او سؤال کرد آیا بر من هم تسلطی داری؟ شیطان گفت خیر؛ چرا که انبیا همگی از مخلصین هستند و به فرموده قرآن و به نقل از خود شیطان او نفوذی در مخلصین ندارد.. لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعين * إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ؛ (1)

حضرت یحیی سؤال کرد: آیا پیش آمده است که از من خشنود بشوی؟ شیطان گفت: وقتی شب سیر می خوری و برای عبادت شبانه و تهجد سنگین می شوی خوشم می آید و خوشحال می شوم. حضرت یحیی گریه کرد و فرمود عهد می بندم دیگر پرخوری نکنم شیطان هم گفت من هم عهد می بندم، بنده مؤمنی را نصیحت نکنم.


1) حجر، 39 و 40؛ ص 82 و 83 و همه را گمراه خواهم ساخت مگر بندگان خالص تو را که در میان آنان [هستند]».

ناگفته نماند که پرخوری حضرت یحیی مثل ما نبوده است که چند نوع غذا بخورد قبل از غذا سوپ بخورد که اشتهایش باز شود و بعد از غذا دسر بخورد تا غذا هضم شود بلکه سیری و پرخوریش این بود که همراه نان نمک یا پیازی هم بوده است.)

به هر حال شیطان به خوبان هم طمع کرده و حتی در کارشان اخلال می کند و رهایشان نمی کند.

در قرآن وقتی داستان دعوای یک فرعونی را با یکی از شیعیان حضرت موسی از بنی اسرائیل نقل می کند:

... فَوَجَدَ فِيها رَجُلَيْنِ يَقْتَتِلانِ هذا مِنْ شِيعَتِهِ وَهَذَا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغاثَهُ الَّذِي مِنْ شِيعَتِهِ عَلَى الَّذِي مِنْ عَدُوّهِ...، حضرت موسی به کمک او شتافت و با یک ضربه مشت سرباز فرعون را از پا درآورد.. فَوَكَزَهُ مُوسى فَقَضى عَلَيْهِ.. تا او را کشت گفت.. هذا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ...این کار از شیطان بود. (1)

در مجلسی مأمون خلیفه عباسی از امام رضا علیه السلام پرسید: مگر شما نمی گویید انبیای الهی معصوم اند و شیطان بر آنها تسلطی ندارد چرا اینجا قرآن از قول حضرت موسی نقل و اقرار کرده که عملش شیطانی بوده است؟!

حضرت رضا علیه السلام فرمودند:

مقصود از هذا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ كشتن آن سرباز فرعوني نیست؛ زیرا او تجاوزها و كشتارهایی انجام داده بود و مستحق کشته شدن بود. مقصود از «هذا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ»، يَعْنِي الْإِقْتِتَالَ الَّذِي كَانَ وَقَعَ بَيْنَ الرَّجُلَيْنِ لا مَا فَعَلَهُ مُوسَى علیه السلام مِنْ قَتْلِه؛ یعنی نزاع و دعوای بین این دو نفر را شيطان دوست دارد. شیطان یک فرعونی را به جان یکی از شیعیان موسی انداخت و آن را در مقابل حضرت موسی قرار داد


1) قصص، 15. «و داخل شهر شد بی آن که مردمش متوجه باشند. پس دو مرد را باهم در زدوخورد یافت یکی از پیروان او و دیگری از دشمنانش[بود] آن کس که از پیروانش بود، بر ضد کسی که دشمن وی بود، از او یاری خواست پس موسی مشتی به او زد و او را کشت. گفت: «این کار شیطان است»، چرا که او دشمنی گمراه کننده [و] آشکار است.»

تا موسی را وارد این معركه كند و او را دستگیر کنند. (1)

حضرت موسی آن زمان از دستگاه حکومت فرعون فراری بوده و مخفیانه زندگی می کرد حال موسایی که قرار است ظهور کند و بساط فرعون را جمع کند، که آن سرباز فرعونی هم خود به خود از بین می رفت، نزدیک بود در این دعوا شناسایی و دستگیر شود و جلوی آن ظهور عظیمش گرفته شود. موسایی که قرار است بساط یک سلطنت بزرگ فرعونی را برچیند، نزدیک بود خرج یک سرباز شود.

بنابراین شیطان بر حضرت موسی تسلط ندارد و نمی تواند در او نفوذ کند و او را به گناه و اشتباه بکشاند ولی بر شیعه حضرت موسی می تواند چیره شود و در او نفوذ کرده و فریبش دهد تا در کار بزرگ حضرت موسی و ظهور او اخلال ایجاد کند.

شيطان بر حضرت امیر علیه السلام تسلط ندارد ولی می تواند بر خوارج که از یارانش در صفین بودند سلطه پیدا کند تا وقتی مالک اشتر به یک قدمی خیمه معاویه رسیده بود و داشت ریشه شر و فساد را می کند، مجبور به برگشت کند؛ چرا که همین خوارج دور حضرت را گرفتند و گفتند: اگر مالک برنگردد تو را می کشیم ما با قرآنهای بر بالای نی و سپاه معاویه که در پناه آن هستند نمی جنگیم

شیطان بر امام مجتبی علیه السلام تسلطی ندارد ولی بر مثل عبیدالله بن عباس فرمانده لشکرش تسلط دارد و می تواند او را فریب دهد تا با هشت هزار نفر پشت امام را خالی کنند و با ده هزار درهمی که از معاویه گرفته بود، به طرف او برود.

بر امام زمان علیه السلام تسلط ندارد ولی بر شیعیانش تسلط دارد و می تواند آنها را از یاد حضرت غافل و به دنیا مشغول کند تا هر کس دنبال کار خود برود یا باهم دچار اختلاف و نزاع و تفرقه شوند و به هم رحم نکنند و با این روحیات ظهور را عقب بیندازند. به هر حال انبیا و اولیای معصوم الهی کارشان را با مردم انجام می دهند و شیطان با نفوذ در آنها کار پیامبران و خوبان را به اخلال می کشاند.


1) عيون أخبار الرضا علیه السلام، ج 1، ص199، ح 1.

شیطان با خوبانی که در صراط مستقیم هستند، کار دارد

شیطان با مؤمنان و خوبان کار دارد و آنها را رها نمی کند و در مقابل با کسانی که پرت شده اند و از صراط مستقیم منحرف شده اند، کاری ندارد.

در روضه کافی نقل شده است که زراره درباره آیه لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقِيمَ * ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَيْمَانِهِمْ وَعَنْ شَمائِلِهِمْ لا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِينَ (1)

که شیطان می گوید برای بندگان خدا بر صراط مستقیم می نشیندم و تور پهن می کنم

از امام باقر علیه السلام سؤال کرد، حضرت فرمودند:

يَا زُرَارَةُ : إِنَّهُ إِنَّمَا صَمَدَ لَكَ وَلِأَصْحَابِكَ، فَأَمَّا الْآخَرُونَ فَقَدْ فَرَغَ مِنْهُمْ؛ (2) ای زراره شيطان فقط در كمين تو و هم مسلكان توست و شما را قصد کرده، ولی از دیگران که اهل ولایت نیستند) خیالش راحت است و از آنها فراغتی یافته؛ یعنی اصل را از آنها گرفته است.

در تحف العقول هم آمده که امام صادق علیه السلام به عبدالله بن جندب فرمودند:

يَا عَبْدَ اللَّهِ! لَقَدْ نَصَبَ إِبْلِيسُ حَبَائِلَهُ فِي دَارِ الْغُرُورِ فَمَا يَقْصِدُ فِيهَا إِلَّا أَوْلِيَاءَنَا؛ (3) ای عبدالله بن جندب ! ابلیس دام های خود را در این دنیا گسترده و كسى جز دوستان ما از اهل بيت را کاری ندارد.

نماز را ترک کن!

مرحوم آیت الله سید موسی زرآبادی از بزرگان قزوین که شاگرد میرزا ابوالحسن جلوه در 100 سال اخیر و استاد محمد حافظیان و الهیان و برخی دیگر از اهل علوم غریبه بوده است در زمانی که ریاضت هایی را تحمل می کرده، می گوید حالات من طوری شده بود که از باطن افراد خبر


1) اعراف، 16 و 17. «گفت: پس به سبب آن که مرا به بیراهه افکندی من هم برای [فریفتن ] آنان حتما بر سر راه راست تو خواهم نشست آن گاه از پیش رو و از پشت سرشان و از طرف راست و از طرف چپشان بر آنها می تازم و بیشترشان را شکرگزار نخواهی یافت.»

2) کافی، ج 8، ص 145، 118

3) تحف العقول، ص 301

داشتم و اگر می خواستم بدانم که درون خانه ها چه می گذرد، می توانستم اطلاع پیدا کنم و دیوارها برای من مانع و حایل نبودند.

روزی از هاتفی ندایی شنیدم که می گفت شما دیگر به مقام وصل رسیده ای اگر می خواهی به مقامات بالاتر بروی اعمال ظاهری و نماز و روزه و امثال اینها را رها کن گفتم یعنی چه؟ پیامبری که بالاترین مقامات را داشت، این اعمال را رها نکرد اعمالی مثل نماز و روزه و... با دلایل قطعی شرعی به ما ثابت شده است چگونه اینها را ترک کنم؟! گفته شد: اگر ترک نکنی همه این حالات و مکاشفات از شما گرفته می شود گفتم: به جهنم، به درک که گرفته می شود من اینها را ترک نمی کنم.

از همان لحظه همه آن حالات و مکاشفات از من گرفته شد و از کشف و شهود دیگر خبری نبود متوجه شدم شیطان که) برخی از این مکاشفات و حالات را برای من پیش آورده بود در باغ سبزی نشان داده بود تا اینها را از من بگیرد از همین اعمال ظاهریما با همه نقصی که دارد، چقدر در رنج و عذاب است. دیگر تصمیم گرفتم با تمام توان هیچ کدام از این اعمال؛ حتی مستحبات را در حد توان ترک نکنم

بله شیطان سخت در کمین است به قول حافظ:

راه سخت است مگر یار شود لطف خدای *** ور نه آدم نبود صرفه ز شیطان رجیم

هر جا فشار شیطان زیاد شد همان جاگنج است

شیطان مثل دزداست دزد که به خانه خالی نمی زند، به جایی می رود که زر و سیم و اشیای قیمتی هست اهل ولایت دستشان پر است و شيطان با آنها کار دارد

همین جا نکته ای را عرض کنم که در مسیر بندگی مغتنم است. هر جا دیدید شیطان خیلی وسوسه می کند خیلی فشار می آورد همان جا مقاومت کنید و تسلیم نشوید معلوم می شود که همان جا یک گنجی است همان عمل خیلی ارزشمند است؛ مثلاً برای نماز شب یا نماز اول وقت می بینید شیطان خیلی وسوسه می کند تا آن را کنار بگذارید یا وقتی می خواهید مالی انفاق کنید یا حتی در مثل خمس که واجب هم هست خیلی وسوسه می کند که ندهید معلوم نیست کجا خرج می شود و کی آن

را می خورد خودت و خانواده ات بیشتر احتیاج دارید چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است و امثال این وسوسه ها، یا حرفی را که شبهه غیبت یا تهمت در آن است وسوسه می کند به عنوان تحلیل سیاسی یا به عنوان وظیفه اطلاع رسانی بگویید یا صحنه مشتبهی را تحریک می کند که ببینید و امثال این موارد در همین جاها باید مقاومت کرد، معلوم می شود خبری است که شیطان این طور جولان می دهد و فشار می آورد گاه کسی در خانهاش عتیقه ای دارد که قدرش را نمی داند به محض این که این دلالان عتیقه اطلاع پیدا کنند بر در خانه ردیف می شوند و به انحاء مختلف سعی در گرفتن آن می کنند؛ چون می دانند این گنج است، ولو صاحبش قدر آن را نمی داند شیطان هم سراغ اعمال ارزش مند و قیمتی می آید و فشار می آورد تا آن را بگیرد همان جا اگر مقاومت کنیم چیزهای نابی گیر می آوریم.

فشار شیطان در اوایل سلوک

یکی از رفقا که اهل معرفت بود می گفت در دوران جوانی که مصادف با زمان طاغوت و قبل از انقلاب بود و وضعیت بی حجابی در تهران غوغا می کرد من اهل مراقبت و مقید به دین بودم و اصلا به نامحرم نگاه نمی کردم و خیلی راحت بودم تا این که در قم استادی را برای تهذیب نفس و مسایل سلوکی پیدا کردم و با ایشان مأنوس شدم و به قم رفت و آمد داشتم. می دیدم من که تا دیروز خیلی راحت چشم از نامحرم می پوشاندم حالا که در مسیر مراقبه و سلوک افتاده ام برای نگاه به بی حجابها و نامحرمان خیلی تحریک می شوم؛ طوری که یک بار در صف نانوایی خانم بی حجابی آمد جان کندم تا بتوانم از او چشم بپوشانم و نگاهش نکنم

خدمت استادم در قم رسیدم و عرض کردم آقا مثل اینکه وضع ما بدتر شد. تا پیش از این که من خدمت شما برسم و بخواهم مسیر تهذیب نفس و سلوک را طی کنم خیلی راحت چشم از نامحرم می پوشیدم، ولی الآن خيلى بر من سخت شده است و قضیه صف نانوایی را برای ایشان نقل کردم استادم فرمود: اتفاقا همین درست است، شما تا وقتی در این

راه ها نبودی و نمی خواستی به سمت قله ها بروی شیطان خیلی با تو کاری نداشت اما حالا که شیطان حس کرده می خواهی بالاتر بروی سنگ اندازیش به تو بیشتر شده اگر مقداری مقاومت کنی، این فشار تمام می شود و از این مرحله عبور می کنی.

دجال یکی از ابزارهای شیطان

این دشمن قسم خورده که به تعبیر مرحوم ملاصدرا برای آدم و حوا قسم خورد که می خواهم نصیحتتان کنم وَ قاسَمَهُما إِنِّي لَكُما لَمَنَ النَّاصِحينَ؛ (1)ولی فریبشان داد برای ما هم قسم خورده که می خواهد فریبمان دهد و شمشیر را از رو بسته است ... فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ؛ (2)دیگر هر چه تیر در ترکش دارد را رها می کند؛ به خصوص در آخر الزمان که زمان غیبت و کوتاهی از حجت معصوم الهی است.

تنها یکی از ابزارهای شیطان در این دوران پایانی «دجال» است. پدیده شری که در روایات شیعه و سنی و آموزه های مسیحی از آن یاد شده است. در تعالیم و آموزههای مسیحی دجال به عنوان آنتی کرایس یعنی ضد مسیح و منجی معرفی شده است و بیش از ما مسلمانها به آن پرداخته اند.)

مجامع حدیثی اهل سنت خیلی بیشتر از کتب شیعه به موضوع دجال پرداخته اند ولی به هر حال در روایات ما شیعیان هم ذکری از دجال به میان آمده است. (3)

برخی از صفات مهم دجّال این است که او موجودی یک چشم و یهودی زاده است که غذای او به اندازه کوه وفریادش، فریاد خدایی است ... أَنَا رَبُّكُمُ الأَعْلى؛ (4)و فتنه اش شرق و غرب عالم را می گیرد. (5)


1) اعراف، آیه 21.

2) سوره ص، آیه 82.

3) روزگار رهایی؛ ترجمه «یوم الخلاص»، ج 3، ص1144.

4) نازعات24 «پروردگار بزرگتر شما منم!».

5) کمال الدین، ج 2، ص 525، ح 1 و 2.

دیدگاه شهید محمد صدر درباره دجال

ابتدا وقتی شما خصوصیات دجّال را می شنوید وجود چنین موجودی را اصلاً باور نمی کنید انسانی یک چشم غذایش به اندازه کوه که فتنه و فساد او شرق و غرب عالم را می گیرد و فریاد خدایی سر می دهد، ولی مرحوم شهید سید محمد صدر در کتاب «موسوعة الامام المهدى احتمالی درباره دجّال بیان کرده که بسیار معقول و منطقی است و با توجه به آن نه تنها وجود دجّال امکان پذیر است، بلکه اساساً سر برآورده است و وجود دارد

شهید صدر می گوید:

اصلاً معلوم نیست دجّالی كه اهل بيت خبر وجودش را پیش پیش به ما داده اند که مؤمنین را درو می كند و باعث لغزش آن ها می گردد، انسانی باشد با یک چشم، که آن هم در وسط پیشانی اوست، مگر دشمن اهل بيت بايد ناقص الخلقه وغير عادی باشد؟!

خصوصاً که در برخی روایات از دجّال به عنوان «امر» یاد شده است. از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده است که فرمودند:

ما بَيْنَ خَلْقِ آدَمَ إِلى قِيامِ السَّاعَةِ أَمْرٌ أَكْبَرُ مِنَ الدَّجَالِ؛ (1) یعنی از خلقت حضرت آدم تا قیامت چیزی و امری بزرگ تر از دجال (در فتنه و فساد) وجود ندارد.

معمولاً ما کلمه «امر» را برای یک انسان به کار نمی بریم

یک چشم بودن فرهنگ و تمدن مادی

بعید نیست که مراد از دجّال یک جریان فاسد فرهنگی و تمدنی مادی باشد که در آخر الزمان شکل گرفته و این علایم و خصوصیات را داشته باشد. این که فرموده اند دجّال یک چشم است؛ یعنی این جریان فساد فرهنگی و تمدنی که در آخرالزمان شکل می گیرد که امروزه به عنوان فرهنگ غرب (2)از آن یاد می شود. فقط چشم دنیایی و نگاه مادی به


1) الفتن، ج 2، ص517، ح1446.

2) مرادمان از دنیای غرب، غرب جغرافیایی و کشورهایی که در نیم کره غربی زمین زندگی می کنند، نیست مراد همین فرهنگ مادی هست که خدا در آن غروب کرده، ولو در کشوری مثل ژاپن و کره که در نیمکره شرقی قرار دارند.

انسان دارد هویت انسان را به شهوت و لذت و سود تعریف می کند و همه اهتمام او، تأمین و تنوع در لذت های جسمی و بدنی است؛ یعنی نگاه ملکوتی به انسان ندارد و چشم خدابین و آخرت بین ندارد.

شما در جوهره چنین فرهنگ و تمدنی، خدا و دستورات دین و صدای مناجات و ذکر نمی شنوید پشت دلارهایشان می نویسند ما به خدا ایمان داریم، ولی محوریت زندگی با سود و لذت و تأمین منافع مادی است نه رضایت خدا و عمل به دستورات الهی

دجال یهودی زاده است

این که گفته شده دجّال یهودی زاده است شاید از این باب است که این فرهنگ فاسد را عمدتاً یهودی ها تولید می کنند.

کتابی هست به نام «کنترل «فرهنگ» که یک آمریکایی به نام ادوارد برمن آن را نوشته است نویسنده کتاب در زمان کلینتون، معاون وزیر آموزش آمریکا بوده که در این کتاب با مدارک بیان می کند که چه کسانی فرهنگ جهانی را کنترل می کنند نویسنده مسلمان نیست که کسی بگوید بر پایه پیروی و تعصبات دینی کتاب را نوشته است به علاوه اینکه ایشان معاون وزیر آموزش بوده و فرد مطلعی است.

در این کتاب ذکر کرده که عمده مراکز تولید خبر و فرهنگ و هنر را عده ای صهیونیست یهودی و یامسیحی با ثروت های نجومی اداره می کنند و با ابزارهای مختلف فرهنگی را صادر می کنند که ضد ارزش ها بوده و منکرات را عادی و بلکه معروف نشان می دهند

شما ببینید هالیوود غول تصویری و امپراطور رسانه ای غرب دست کیست؟

هالیوود از هفت شرکت و کمپانی بزرگ فیلم سازی تشکیل شده است که حدود 80 درصد سینماهای دنیا را تغذیه می کند و سالانه صدها فیلم می سازد با جذابیت های بسیار که جوان پای آن فیلم ها گویی هیپنوتیزم می شود. شما حتی یک فیلم خنثی و بی هدف در آن نمی بینید، در همه فیلمها ایده های خود را با پیشرفته ترین تکنیک ها و جذاب ترین

جلوه های ویژه به زبان هنر ترجمه می کنند و به خورد خلق الله می دهند بی عفتی بی حیایی بی غیرتی و حرص به دنیا را به زیباترین شکل ممکن و در قالب تصویر وهنر که نافذترین زباناست به دنیا صادر می کنند. شما وقتی دنبال می کنید خواهید یافت که رؤسای هر هفت شرکت بزرگ هالیوودی یهودی صهیونیست هستند که برای خدا فیلم نمی سازند. بلکه همان فرهنگ یک چشم مادی را تولید می کنند و در جهان اشاعه می دهند پس دجال یهودی زاده است.

غذای دجال به اندازه کوه

علامت دیگر دجال این که غذایش به اندازه کوه است. شهید صدر می فرماید یعنی هزینه ای که برای تولید این فرهنگ فاسد یک چشم مصرف می گردد هزینه انبوهی است به سان کوه؛ و با این هزینه سرسام آور آن فرهنگ و تمدن را تغذیه می کنند برای ساختن یک فیلم میلیونها دلار خرج می کنند و در این امور کم و کاستی نمی گذارند.

فریاد خدایی فرهنگ غرب

علامت دیگر که فرياد أنَا رَبُّكُمُ الأَعْلى؛ سر می دهد؛ یعنی این فرهنگ و تمدن مادی داعیه کنترل و سرپرستی زندگی بشر را دارد، همان طور که وقتی فرعون أَنَا رَبُّكُمُ الأَعْلى می گفت، مقصودش خالقیت انسان های بنی اسرائیل نبود بلکه مقصودش استیلا و سرپرستی همه شئون زندگی آنها بود.

در کتاب تاریخ فلسفه» نیچه که یک فیلسوف آلمانی در اواخر قرن 19 میلادی است داستان معروفی به نام مرگ خدا نقل شده است. نیچه می گوید روزی یک نفر چاقو به دست با آستین های بالا زده، در حالی که خون از چاقویش می چکید به میدان بزرگ شهر آمد و فریاد زد: مردم می داند چه خبر شده است؟ همه دور او جمع شدند که بشنوند چه خبر شده است؟ او مدتی صبر کرد وقتی مطمئن شد همه به دورش حلقه زده اند چاقویش را بلند کرد و گفت من با این چاقو خدا را کشتم حالا بروید هر کاری دلتان می خواهد انجام بدهید

این داستان را نیچه نقل کرده و از آن مقصودی دارد مقصودش این است که این داستان داستان خود ماست دنیای (خودش که در آن خدا به حاشیه رانده شده و در زندگی مردم حضوری جدّی ندارد و به تعبیر او مرده است. خدا را از زندگی بیرون کرده و چه چیزی جای او گذاشته اند؟ بله انسان را جای او گذاشته اند؛ یعنی انسان محور زندگی است و زندگی بر اساس تأمین لذت و سود او می چرخد اومانیسم و انسان محوری زیربنای فرهنگ غرب است. یعنی ما دیگر نیازی به خدا و دین و دستورات دینی نداریم خودمان عقل داریم و زندگی را اداره می کنیم و در همه عرصه های زندگی در اقتصاد و بازار درهنر درورزش در خانواده در مدیریت ها و... خودمان می گوییم چه چیز خوب است و چه چیز بد است، خودمان ارزشها را تعریف می کنیم خودمان منکر و معروف را تعیین می کنیم، حتی خودمان حق و باطل را تعیین می کنیم در دادگاه هیأت منصفه به عنوان نماینده افکار عمومی حق و باطل را تعیین و گناهکار و بی گناه را تشخیص می دهند. این گونه است که انسان همه کاره می شود و به جای خدا، فرياد أَنَا رَبُّكُمُ الأَعْلى سر می دهد.

بله همین فرهنگ فاسد یک چشم بر محوریت منافع و لذت انسان می خواهد همه مقدّرات زندگی بشر را رقم بزند و این همان فریاد خدایی دجال است.

گسترش فتنه دجّال

این که فرمودند فتنه و فساد دجّال مشرق و مغرب عالم را می گیرد هم با همین احتمالی که شهید صدر داده اند خیلی واضح است؛ یعنی این فرهنگ فاسد مادی سیطره اش در آخرالزمان بر عالم گسترش پیدا می کند و تفکر و سبک زندگی انسانها حتی مؤمنین را تحت تأثیر قرار می دهد به گونه ای که شیعه امام زمانی ما هم که بر زبانش یا حجت بن الحسن عجل على ظهورک است در خانه و زندگی و کاسبی و تعامل خود با دیگران، با همان تفکر و مدل های غربی زندگی می کند و رگه هایی از آن فرهنگ در روش و منش رفتارهای فردی و اجتماعیش رسوخ پیدا می کند. شاید یک معنای آن حدیث متواتر يَمْلَأُ اللهُ بِهِ الْأَرْضَ قِسْطاً وَعَدْلاً كَمَا

مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً؛ (1)که حضرت پس از پر شدن ظلم تشریف می آورند، همین باشد؛ چون مهمترین مصداق ظلم به تعبیر قرآن شرک است.. إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ و چه بسا اشاره به همین گسترش فرهنگ شرک آلود پیش از ظهور دارد که ظلم به وسیله آن همه جا را می گیرد. (2) با توجه به این احتمال معقول و منطقی که شهید صدر در این کتاب ذکر کرده است ما منتظر کدام دجّال هستیم؟ دجّالی که یک انسان غول پیکر با یک چشم در وسط پیشانی که غذایش به اندازه یک کوه است؟ چه بسا دجّالی با این معنای ظاهری هیچ زمانی ظهور نکند، اما این دجّال که پیامبر صلی الله علیه و آله و فرمود بزرگترین فتنه در تاریخ است و جهان را فرا گرفته ویک نگاه مادی غیر الهی را بر زندگی غالب می کند، ظهور کرده و رخ

داده است.

حال همه حرف این است که دجّال با این هیمنه و قدرت تنها یکی از ابزارهای ابلیس است که در آخرالزمان برای زمین گیر کردن مؤمنان به کار گرفته می شود.

شیطان با همه این قوا و ابزارهایش به مؤمنان حمله می کند.

مگر قرآن کید شیطان را ضعیف نشمرده؟!

ممکن است گفته شود شما که خیلی از حملات سنگین شیطان و ابزارها و قوای او یاد کردید او را خیلی قوی و مهیب نشان دادید که گویی در آخرالزمان کسی جلودارش نیست و همه را درو می کند، در حالی که قرآن فرموده ...إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطَانِ كَانَ ضَعيفاً، پس چرا آن قدر از او بترسیم و او را بزرگ و توانمند بدانیم؟ جواب سؤال این است که بله شیطان ضعیف است، اما برای چه کسی؟ این که قرآن می فرماید کید شیطان ضعیف است.. فَقاتِلُوا


1) بحار الأنوار، ج 36، ص 316، ح 162. او [مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف] زمین را از عدل و داد پر کند، همچنان که از جور و ستم پر شده باشد».

2) موسوعة الامام المهدى، ج 3، ص 837 832

أَوْلِياءَ الشَّيْطانِ إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطانِ كَانَ ضَعيفاً (1)؛ این مطلب خطاب به مجاهدین در راه خدا بیان شده است. با یاران شیطان بجنگید؛ (و از آنها نترسید) چرا که نقشه شیطان ضعیف است؛ یعنی ولو مکرها و نقشه های شیطان و اولیای او بزرگ است؛ وَ مَكَرُوا مَكْراً كُبَّاراً؛ (2)آن چنان که با حیله های شان کوه ها را جابه جا کنند؛. وَإِنْ كَانَ مَكْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبال؛ (3)ولی همه اینها در مقابل اراده الهی برای مجاهدان راه حق که خود را به خدا سپرده اند، ناچیز است.

پس ضعف شیطان و قدرتها و نقشه های شیطانی برای کسانی است که خودشان را به قدرت بی نهایت الهی سپرده و به او پناه برده اند، نه برای هر کسی.

آنها که اهل توکل و توسل نیستند و تکیه شان به علم و تخصص و امکانات و ابزارهای خودشان است در دست شیطان مانند موم نرم می شوند و شیطان برایشان بسیار هم قوی است.

باید اهل توسل باشیم؛ بخصوص در آخرالزمان

در آخرالزمان اگر کسی بخواهد به داشته ها و آگاهی ها و تخصص های خودش تکیه کند و بنازد که مثلاً من فلسفه خوانده ام، من روانشناسی خوانده ام من دوره عرفان گذرانده ام و..... این منیت ها بیشتر سنخیت با شیطان را درست می کند و او را زمین می زند این جا فقط باید پناه به قدرت برتر عالم برد و بس. و در عین عمیق تر شدن در معرفتها و آگاهی های دینی اهل دعا و مناجات با خدا و توسل به اولیای الهی بود و به قرآن و عترت پناه برد.

حافظ در غزل معروفش ابتدا از سنخیت های دوران غیبت و تاریکی های آخرالزمان و درازی و دشواری راه می گوید و شکوه می کند:


1) نساء، 76... «پس با یاران شیطان بجنگید که نیرنگ شیطان [در نهایت] ضعیف است».

2) نوح، 22 «و دست به نیرنگی بس بزرگ زدند».

3) ابراهیم 46... «هر چند از مکرشان کوه ها از جای کنده می شد».

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت *** گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت

بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم *** یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت

رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس *** گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود *** از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود *** زنهار از این بیابان وین راه بی نهایت

این راه را نهایت صورت کجا توان بست *** کش صد هزار منزل بیش است در بدایت

و در آخرغزل، در این دوران سخت و تاریک غیبت، راه حل خودش را ارایه می دهد:

عشقت رسد به فریادار خود به سان حافظ *** قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت

اگر قرآن را از چهارده معصوم بگیری و فهم و معرفتش را از آنها درخواست کنی، آن محبت و عشق پاک دستگیر تو خواهد شد، همان که در جای دیگر واضح تر گفت:

حافظ اگر قدم زنی در راه خاندان به صدق *** بدرقه رهت شود همت شحنه نجف

امام صادق علیه السلام وقتی از سختی های آخرالزمان گفت، زراره پرسید: آقا جان! اگر آن زمان را درک کردم چه کنم؟ حضرت فرمودند:

يَا زُرَارَةُ! إِذَا أَدْرَكْتَ هَذَا الزَّمَانَ فَادْعُ بِهَذَا الدُّعَاءِ اللَّهُمَّ عَرِفْنِي نَفْسَكَ، فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِفْنِي نَفْسَكَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِيَّكَ، اللَّهُمَّ عَرِفْنِي رَسُولَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِفْنِي رَسُولَكَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَكَ، اللَّهُمَّ عَرِفْنِى حُجَّتَكَ، فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِفْنِي حُجَّتَكَ، ضَلَلْتُ عَنْ دِينِي؛ (1)


1) کافی، ج 1، ص 337، ح 5 «خدایا خود را به من بشناسان؛ زیرا اگر خود را به من نشناسانی، فرستاده ات را نشناخته ام !خدایا فرستاده ات را به من بشناسان؛ زیرا اگر فرستاده ات را به من نشناسانی، حجتت را نشناخته ام خدایا! حجتت را به من بشناسان؛ زیرا اگر حجتت را به من نشناسانی، از دین خود گمراه می شوم».

فعلاً به متن دعا کاری نداریم اما اینکه امام صادق علیه السلام در امتحانات سخت آخرالزمان می فرماید به این دعا متلزم باش و به آن بچسب، یعنی اهل دعا باش که همین توجهات و توسلات راه نجات است و قطعاً کسی را که پناه بخواهد بی پناهش نمی گذارند.

چکیده

دوران طولانی غیبت باعث سردرگمی و حیرت انسان ها خواهد شد و در این هنگام شیطان این موجود خبیث و دشمن قسم خورده ما با تمام قوا و لشکریانش به مؤمنان حمله ور شده و باعث انحراف و سقوط انسانها خواهد شد.

سرانجام با ظهور حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف که میراث همه انبیای گذشته و آثار و یادگارهای آنان پیش اوست زمین پر از عدل و داد خواهد شد همانگونه که از جور و ستم پر شده است.

روضه

اَلسَّلاَمُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ نَبِيِّ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ حَبِيبِ اللَّهِ وَرُوِيَ أَنَّهَا مَا زَالَتْ بَعْدَ أَبِيهَا مُعَصَّبَةَ الرَّأْسِ نَاحِلَةَ الْجِسْمِ مُنْهَدَّةَ الرُّكْنِ بَاكِيَةَ الْعَيْنِ مُحْتَرِقَةَ الْقَلْبِ يُغْشَى عَلَيْهَا سَاعَةً بَعْدَ سَاعَةٍ وَتَقُولُ لِوَلَدَيْهَا أَيْنَ أَبُوكُمَا الَّذِي كَانَ يُكْرِمُكُمَا وَ يَحْمِلُكُمَا مَرَّةً بَعْدَ مَرَّةٍ أَيْنَ أَبُوكُمَا الَّذِي كَانَ أَشَدَّ النَّاسِ شَفَقَةً عَلَيْكُمَا (1) زهرا علیها السلام را بعد از پدر هیچ وقت ندیدند مگر این که عصابه ای به سربسته بود. روز به روز زهرا علیها السلام لاغرتر و ناتوان تر می شد بعد از پدر همیشه زهرا علیها السلام را با چشمی گریان دیدند. «منهدة الركن» اين جمله معنی عجیبی دارد. رکن یعنی پایه مثل یک ساختمان که پایه هایی دارد و روی آن پایه ها ایستاده است. از نظر جسمانی پا و ستون فقرات رکن انسان است، یعنی انسان که می ایستد روی این بنای استخوانی می ایستد. گاهی از نظر جسمی این رکن خراب می شود مثل کسی که فرض کنید پاهایش را بریده باشند یا ستون فقراتش درهم شکسته باشد ولی گاهی انسان از نظر روحی آنچنان درهم کوبیده می شود که گویی آن پایه های روحی روی آن ایستاده است خراب شده است زهرا علیها السلام را بعد از پدر این چنین توصیف کرده اند زهرا علیها السلام و پیغمبر عاشقانه یکدیگر را دوست می دارند. به فرزندانش امام حسن و امام حسین علیهم السلام که نگاه می کند، بی اختیار می گرید می گوید فرزندان من کجا رفت آن پدر مهربان شما که شما را به دوش می گرفت شما را به دامن می گذاشت و دست نوازش به سر شما می کشید؟

فاطمه علیها السلام شب و روز را با گریه و زاری سپری می کرد نه فریادش خاموش می شد و نه اشکش تمام می گشت جمعی از بزرگان مدینه به حضور امیرمؤمنان علی علیه السلام آمدند عرض کردند «فاطمه ی شب و روز گریه می کند، شب از گریه ی آن حضرت خواب نداریم و روز برای ما آرامشی


1) المناقب جلد3، صفحه 362

نیست ما از تو تقاضا می کنیم که به آن حضرت بگوئی: یا شب گریه کند، و روز را آرام باشد و یا روز گریه کند و شب را آرام باشد». حضرت فرمود: بسیار خوب پیام شما را به او می رسانم امیرمؤمنان به نزد فاطمه علیهما السلام آمد، او را همچنان گریان و غمگین یافت وقتی فاطمه علیها السلام علی علیه السلام را دید اندکی آرام گرفت. حضرت به ایشان فرمود: بزرگان مدینه از من تقاضا کردند که از شما بخواهم یا شب گریه کنید و یا روز. فاطمه علیها السلام گفت: ای ابوالحسن زندگی من در میان این مردم بسیار اندک است و بزودی از میان آنها می روم سوگند به خدا شب و روز به گریه ام ادامه می دهم تا به پدرم رسول خدا صلی الله علیه و آله ملحق شوم. علی علیه السلام به ایشان فرمود: «مختار هستی هر چه به نظرت می رسد انجام بده». سپس علی علیه السلام برای حضرت زهرا علیها السلام خانه ای (سایبانی) دورتر از خانه های مردم در قبرستان بقیع ساخت و آن را بيت الأحزان (خانه ی اندوه) نامید. فاطمه علیها السلام هر روز صبح حسن و حسین علیهما السلام را در پیش روی خود به سوی بقیع روانه می کرد و گریان به بیت الاحزان می رفت و کنار قبرها همچنان می گریست وقتی که شب فرا می رسید امیرمؤمنان علی علیه السلام نزد او می آمد و همراه آن حضرت به خانه مراجعت می کرد.

منعوا البتول عن النياحة إذ غَدَتْ *** تبكي أباها ليلها و نهارها

قالوا لها قري فقد آذيتنا *** أنّى و قد سَلبَ المُصاب قرارها

به حضرت عرض می کنیم شما پدر از دست دادی و حق شوهرت را غصب کردند اینگونه ناله می زدی و طاقت نداشتی اما دخترت زینب کبری علیها السلام در کربلا داغها دید ونمی توانست عزا داری و ناله کند فقط از کنار کشته برادر صدا زد:

وا مُحَمَّداه ! صَلَّى عَلَيْكَ مَليكُ السَّماءِ هذا حُسَينٌ مُرَمَّلٌ بِالدِّماءِ مُنْقَطَعُ الاعْضاءِ وَبَناتُكَ سَباياصلى الله عليكم يا اهل بيت النبوه

### جلسه دوم: حمله و هجوم ابلیس به پیوندهای مؤمنان#### اشارهدر مجلس قبل گفتیم که طبق روایات در آخرالزمان دورانی به نام «دوران حیرت و سردرگمی وجود دارد که ابلیس با تمام قوا به اعتقادات و ارزشهای مؤمنان حمله کرده و از هر طرف آنها را تحت هجوم خود قرار می دهد. بدون تردید این دشمن سرسخت و هوشمند برای حملات خود نقشه و طرح و برنامه دارد و در ضربه زدن اولویتها و نقاط محوری و مهم شناسایی و رصد می کند.#### حمله و هجوم شیطان به پیوندهای مقدسدر قرآن و روایات برخی از نقشه ها و برنامه های شیطان و اولویت های او در هجوم و حمله به انسانها بیان شده است.یکی از مهمترین اولویت ها و حساس ترین نقاط برای ضربه زدن به انسانها حمله به پیوندهای مقدس و محبوب خداوند در بین مؤمنان و مسخ کردن و از بین بردن آنهاست پیوند بین زن و شوهر پیوند بین والدین و فرزندان پیوند بین برادر و خواهر پیوند بین اعضای خانواده و فامیل و سرد کردن رابطه،ها پیوند بین دوستان ایمانی و نزاع انداختن در بین آنها پیوند بین مؤمنان با مسجد پیوند مردم با عالم دین شان

با مرجع تقلید و رهبر الهی و ولی جامعه و..... چرا که.. ﴿إِنَّ الشَّيْطَانَ يَنْزَغُ بَيْنَهُمْ.. (1) شیطان بین انسانها دشمنی و فساد درست می کند اختلاف می اندازد کاه را کوه جلوه می دهد و بینشان جدایی و کینه درست می کند. همچنین که قرآن می فرماید:

إِنَّما يُريدُ الشَّيْطانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةَ وَالْبَغْضَاءَ. (2) جدا شدن انسانها از هم شکار شدن شان را سهل می کند.

در جامعه پیوندهایی هست که خداوند متعال این پیوندها را دوست دارد، این جمعها و تجمعها را دوست دارد و همین الفت ها و پیوندها سلامت جامعه و فرد را تضمین می.کند از مهمترین کارهای شیطان سست کردن این پیوندهای مقدس و محبوب خداست؛ چرا که او می داند اگر رابطه بین مؤمنان سست شود و انسان تنها شود بهتر شکار او می شوند.

رهبر بزرگوارمان مثال خوبی می زدند می فرمودند شما کوه نوردها را اگر دیده باشید آنها که حرفه ای هستند در مناطق صعب العبور خصوصاً در جاهای برفگیر و یخبندان که خطر سقوط زیاد است با طناب کمرهایشان را به هم می بندند. این باعث می شود که اگر یکی پایش لغزید و زمین خورد؛ چون به دیگران پیوند دارد تا ته دره سقوط نکند برخلاف زمانی که تنها بود و با دیگران ارتباطی نداشت.

حضرت امیر علیه السلام می فرمایند:

فَإِنَّ يَدَ اللهِ مَعَ الْجَمَاعَةِ وَإِيَّاكُمْ وَالْفُرْقَةَ، فَإِنَّ الشَّاذَ مِنَ النَّاسِ لِلشَّيْطَانِ كَمَا أَنَّ الشَّاذَ مِنَ الْغَنَمِ لِلذِئْب؛ (3) (لطف و عنایت خدا) به همراه جماعت است. مبادا كه بين شما تفرقه و جدایی رخ دهد؛ چرا که اگر کسی از بقیه مردم جدا بيفتد، نصيب شيطان می شود؛ كما آن که اگر گوسفندی از گله جدا شد، نصیب گرگ می گردد.


1) اسراء، 53 «شیطان میانشان را به هم می زند».

2) مائده، 91 «همانا شیطان می خواهد میان شما دشمنی و کینه ایجاد کند...».

3) نهج البلاغه صبحی صالح، ص 184، خطبه 127

«تنهایی» اتفاقی که در غرب رخ داد

این اتفاق متأسفانه در دنیای غرب رخ داد و انسانها از هم دور شدند و پیوندهای خانوادگی و فامیلی و اجتماعی به شدت دچار آسیب شد و از این ناحیه خسارتهای سنگینی بر آنها وارد شد.

در سال 2018 میلادی دولت انگلستان مجبور شد وزارت خانه ای به نام «وزارت امور تنهایی تأسیس کند که به عوارض و آسیب های ناشی از تنها شدن انسانها مانند پوچی افسردگی ناامیدی خودکشی و عقده های روحی، روانی که سالانه بالغ بر 32 میلیارد پوند ضرر و زیان وارد می کند رسیدگی کند و به داد افراد تنها برسد.

نخست وزیر سابق انگلیس خانم ترزا می می گوید: «تنهایی» در جامعه ما واقعیت تلخ دنیای مدرن است.

صلیب سرخ اعلان کرده در حال حاضر بیش از 9 میلیون نفر از جامعه 65 میلیونی انگلستان همواره یا اغلب اوقات تنها زندگی می کنند.

روزنامه گاردین در این باره می نویسد «تنهایی» فقط مشکل سال های پایانی عمر شهروندان ما نیست بلکه یک بیماری همه گیر است که به تمامی سنین سرایت کرده است جمع گرایی انسانها نوعی تهدید شده و انسانها از هم دور شده اند و نمی توانند یکدیگر را تحمل کنند. و مجبورند به حیوانات پناه ببرند و آنها را وارد زندگی خود کنند.

از بین رفتن اجتماعات فروپاشی زندگی خانوادگی وقت برای یک دیگر نداشتن، جایگزینی جامعه مجازی به جای جامعه حقیقی و واقعی و از بین رفتن تعامل و ارتباط حضوری انسانها با یکدیگر به گونه ای که دیگر حتی برای خرید هم نیاز به بیرون رفتن نداریم و همه چیز مورد نیاز را درب خانه تحویل می گیریم همه اینها از عوامل تنها شدن انسانها و فردگرایی آن هاست.

اینجاست که کلام زیبای امیرالمؤمنین علیه السلام جلوه می کند که فَإِنَّ يَدَ اللَّهِ مَعَ الْجَمَاعَةِ..؛ انسان تنها و جدای از پیوندهای اجتماعی، نصیب شیطان می شود و انواع آسیبها و بلاها بر سرش می آید.

توصیه و تأکید اسلام بر پیوندها و جمع های مؤمنانه

ببینید اسلام چقدر بر پیوندها و جمع های مؤمنان توصیه و تأکید کرده و آنها را محبوب خدا خوانده و ثواب و عنایت خداوند را شامل آن دانسته است.

همه ما تأکید و سفارش بر نماز جماعت را خیلی زیاد شنیده ایم. این که وقتی مؤمنان باهم جمع شوند و نماز جماعت بخوانند پیوسته ثوابش زیاد می شود وقتی به 10 نفر و بیشتر رسید دیگر ثوابش را جز خدا کسی نمی تواند احصا کند و خدا این اجتماع را دوست دارد. (1)پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در مسجد حضور غیاب می کرد و اگر کسی غایب می شد، پیگیری می کرد و از حال و روزش خبر می گرفت تا مبادا جدا شود.

یا مثلاً در هنگام دعا کردن خیلی سفارش شده است مؤمنان باهم جمع شوند و دعا کنند، خصوصاً اگر تعداد 40 نفر از مؤمنان جمع شوند، وعده استجابت داده شده است. (2)

امام صادق علیه السلام فرمودند: پدرم امام باقر علیه السلام وقتی حاجتی داشت، اعضای خانواده را جمع کرده و دعا می کردند تا بقیه آمین بگویند. (3)

در حدیث کساء می خوانیم:

ما ذُكِرَ خَبَرُنا هذا في مَحْفِلِ مِنْ مَحافِلِ أَهْلِ الْأَرْضِ وَفِيهِ جَمْعٌ مِنْ شَيعَتِنا وَ مُحِبّينا إلّا وَنَزَلَتْ عَلَيْهِمُ الرَّحْمَةُ، وَحَفَّتْ بِهِمُ الْمَلائِكَةُ..؛ (4) گاه در جمع یک دل سوخته ای هست که خداوند به واسطه او به همه عنایت ویژه می کند.

خدا مرحوم رسول دادخواه خیابانی «رسول ترک» را رحمت کند که از وقتی توبه کرد و کارهای خلاف را کنار گذاشت یکی از دل سوختگان مجالس


1) مستدرک الوسائل، ج4، ص 444، ح7184.. وَ إِذَا كَانُوا عَشَرَةَ كَتَبَ اللَّهُ تَعَالَى لِكُلِّ وَاحِدٍ بِكُلِّ رَكْعَةَ سَبْعِينَ أَلْفَا وَ أَلْفَيْن وَ ثَمَانَ مِائَة صَلاةِ فَإِنْ زَادُوا عَلَى الْعَشَرَةِ فَلَوْ صَارَتْ بحَارُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ كُلُّهَا مدَاداً وَالأَشْجَارُ أَقْلاما والثَّقَلان مَعَ الْمَلائِكَةِ كُتَاباً لَمْ يَقْدِرُوا أَنْ يَكْتُبُوا ثَوَابَ رَكْعَةِ وَاحِدَة.

2) کافی، ج 2، ص487 ح 1 و 2. مَا مِنْ رَهْطِ أَرْبَعِينَ رَجُلاَ اجْتَمَعُوا فَدَعَوْا اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ فِي أَمْرِ إِلَّا اسْتَجَابَ اللهُ لَهُمْ و مَا اجْتَمَعَ أَرْبَعَةُ رَهْط قَطَّ عَلَى أَمْر واحد فَدَعَوْا اللَّهَ إِلَّا تَفَرَّقُوا عَنْ إِجَابَهُ.

3) همان، ح3. كَانَ أَبى علیه السلام إِذَا حَزَنَهُ أَمْرٌ جَمَعَ النِّسَاءَ وَ الصِّبْيَانَ ثُمَّ دَعَا وَ أَمَنُوا.

4) عوالم العلوم، ج 11، ص 934. «ذکر نشود خبر (و سرگذشت) ما در انجمن و محفلی از محافل مردم روی زمین که در آن گروهی از شیعیان و دوستان ما باشند؛ مگر آن که رحمت (حق) بر ایشان نازل شود و فرشتگان ایشان را فرا گیرند».

روضه و عزای ابا عبد الله علیه السلام شده بود. در حالاتش نوشته اند تا مدتی بعد از تمام شدن مجلس روضه می نشست و هق هق گریه می کرد. بعضی که حواسشان جمع بود می آمدند و نزدیک او می نشستند.

مرحوم آیت الله سید احمد خوانساری که صاحب نفس بود می فرمود: من دوست دارم در مجلسی که رسول در آن است باشم؛ چون می دانم به او عنایاتی می شود و به واسطه او به کسانی که در مجلس هستند هم رحمتی می رسد.

هر دمش با من دلسوخته لطفی دگر است *** این گدا بين که چه شایسته انعام افتاد

یکی دیگر از جمع ها، تجمع در تشییع جنازه مؤمن است که از امام صادق علیه السلام روایت شده است:

إِذَا مَاتَ الْمُؤْمِنُ فَحَضَرَ جِنَازَتَهُ أَرْبَعُونَ رَجُلاً مِنَ الْمُؤْمِنِينَ، فَقَالُوا: اللَّهُمَّ إِنَّا لَا نَعْلَمُ مِنْهُ إِلَّا خَيْراً وَأَنْتَ أَعْلَمُ بِهِ مِنَّا، قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَتَعَالَى : إِنِّي قَدْ أَجَزْتُ شَهَادَتَكُمْ وَغَفَرْتُ لَهُ مَا عَلِمْتُ مِمَّا لا تَعْلَمُونَ؛ (1) اگر چهل نفر در كنار جنازه مؤمنی حاضر شوند و بگویند: ما به جز خیرو خوبی از ایشان ندیدیم، خداوند متعال می فرماید: من شهادت شما را قبول کردم و آن چه از او می دانستم و شما نمی دانستید را گذشتم و او را بخشیدم.

یعنی اثر جمع و محبوبیت آن به حدی است که عذاب را از میت برمی دارد. همین طور است مجالس عزاداری جمعی و هیئآت و دسته جات و راهپیمایی اربعین.

حتى روایاتی داریم که اگر اعضای خانواده بر سر سفره جمع بشوند و غذا بخورند این) طور نباشد که تک تک بیایند خداوند آنها را مورد رحمت و مغفرتش قرار می دهد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ المُؤْمِنَ وَيُحِبُّ أَهْلَهُ وَوُلْدَهُ وَأَحَبُّ شَيْءٍ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى أَن يَرَى الرَّجُلَ مَعَ إِمْرَأَتِهِ وَوُلْدِهِ عَلى مَائِدَةٍ يَأْكُلُونَ، فَإِذَا اجْتَمَعُوا عَلَيْهَا نَظَرَ إِلَيْهِم بِالرَّحْمَةِ لَهُمْ فَيَغْفِرُ لَهُم قَبْلَ أَن يَتَفَرَّقُوا مِنْ مَوْضِعِهِم؛ (2)


1) خصال، ج 2، ص538، 4.

2) تنبيه الغافلين ص 343، ح 498.

خداوند، مؤمن و خانواده و فرزندانش را دوست دارد و محبوب ترین چیز نزد خدا آن است که ببیند مردی با خانواده اش بر سر سفره غذا می خورند. پس وقتی بر سر سفره جمع می شوند با نظر رحمت به آنها نگاه می کند و قبل از این که از آن سفره برخیزند و متفرّق شوند، آنها را مورد مغفرت و آمرزش خود قرار می دهد.

هم چنین فرمودند:

كُلُوا جَمِيعاً وَلا تَفَرَّقُوا فَإِنَّ الْبَرَكَةَ مَعَ الْجَمَاعَةِ؛ (1) دسته جمعی غذا بخورید و پراکنده نشوید؛ چرا كه بركت با جماعت است.

همسر حضرت امام علیه السلام می گفتند:

تا من سر سفره نمی آمدم امام خوردن غذا را شروع نمی کردند و به بچه ها هم سر سفره می گفتند: صبر کنید تا مادرتان بیاید.

ده ها روایت از این دست در باب صله رحم و پیوندهای خانوادگی و فامیلی وجود دارد که تأکید بر محکم کردن این پیوندها دارد که از مجموع این روایات توصیه دین به حفظ و تحکیم ارتباطات مؤمنان به خوبی فهمیده می شود

پیوند واقعی بین مؤمنان

در فرهنگ قرآن و روایات پیوندی بسیار عمیق و اصیل و واقعی بین مؤمنان تعریف و توصیه شده که همین پیوند اساس حقوق و تکالیف و روابط اجتماعی در جامعه ایمانی را تشکیل می دهد شبیه پیوند بین سلولها و بافتها و اعضای بدن که یک رابطه و پیوند واقعی است؛ چون هم در خدمت یک روح هستند و اعضای یک پیکر را تشکیل می دهند، لذا چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار اگر پای شما به جایی بخورد و مثلاً بشکند چشم هم همدردی می کند و شب نمی خوابد و نمی گوید به من چه ربطی دارد؟ بلکه می گوید ما هم در خدمت یک روح هستیم و روح واحد ما جاری و بر ما اشراف دارد،


1) بحار الأنوار، ج 59، ص 291، باب 89.

نمی توانیم از هم جدا باشیم.

در جامعه، مؤمنین هم در خدمت یک روح هستند و روح ایمان و ولایت حق در همه جاری است شبیه نخ تسبیحی که همه دانه ها را منسجم کرده است. رابطه افراد باهم یک رابطه قراردادی نیست یا صرفاً یک رابطه خونی و نژادی و شهروندی ما را به هم پیوند نداده است بلکه یک پیوند واقعی است جلوه ای از نور ایمان و ولایت حق در همه هست و به همه این اعضا یک هویت دینی بخشیده است.

مؤمنان از طینت بهشت و شعاع روح الهی هستند

جابر جعفی که یکی از اصحاب سرامام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام است می گوید:

تَقَبَّضْتُ بَيْنَ يَدَيْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام فَقُلْتُ : جُعِلْتُ فِدَاكَ ! رُبَّمَا حَزِنْتُ مِنْ غَيْرِ مُصِيبَةٍ تُصِيبُنِي أَوْ أَمْرِيَنْزِلُ بِي حَتَّى يَعْرِفَ ذَلِكَ لى فِي وَجْهِي وَصَدِيقِي فَقَالَ : نَعَمْ، يَا جَابِرُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَ جَلَّ خَلَقَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْ طِينَةِ الْجِنَانِ وَأَجْرَى فِيهِمْ مِنْ رِيح رُوحِهِ، فَلِذَلِكَ الْمُؤْمِنُ أَخُو الْمُؤْمِنِ لأَبِيهِ وَأُمِّهِ، فَإِذَا أَصَابَ رُوحاً مِنْ تِلْكَ الأَرْوَاحِ فِى بَلَدٍ مِنَ الْبُلْدَانِ، حُزْنٌ حَزِنَتْ هَذِهِ؛ لأَنَّهَا مِنْهَا؛ (1) خدمت امام باقر علیه السلام رسيدم و عرض کردم: گاه همین طوری بی دلیل دلم می گیرد و حالت قبض به من دست می دهد، طوری که خانواده و دوستانم می فهمند که من رنجورم و چیزی برایم پیش آمده است. حضرت فرمودند: بله جابر خداوند مؤمنان را از طینت بهشتی آفریده و از شعاع روح خود در آن دمیده است. برای همین مؤمنين برادر پدر و مادر یک دیگرند از یک ریشه و مایه هستند،) پس وقتی به یکی از آنها در یکی از شهرها، حزن و اندوهی وارد شود ولو در آن طرف عالم باشد این یکی هم غصه دار می شود؛ چرا که باهم سنخیت دارند (و از یک آب و گل هستند.)

مثل دوقلوها که احساسشان را دیده ایم اگر چه جسمشان از هم دور باشد، احساسشان باهم یکی است و همزمان با هم یک حال به آنها


1) کافی، ج 2، ص166، ح 2.

دست می دهد یا شبیه مادر یا پدر و فرزند که رابطه عمیقی بینشان هست. در زمان جنگ داشتیم که وقتی بچه در جبهه می افتاد، مادر یا پدر، در شهر قلبشان را می گرفتند و می نشستند.

خدا مرحوم شیخ حسین علیه السلام کبیر را رحمت کند که از خوبان صاف و با صداقت بود و داستان زندگیش خود یک کتاب است، تک پسر ایشان به نام غلامرضا در دفاع مقدس به شهادت رسید.

خودش می گفت نیمه های شب خواب بودم، ناگهان احساس کردم قلبم به سختی تکان خورد سوزش عجیبی در قلبم حس کردم، انگار یک قطره خون از قلبم چکیدهباشد، فردای آن روز خبر آوردند که نیمه های شب گذشته تنها پسرم شهید شده است فهمیدم همان وقتی بود که آن حالت به من دست داده بود.

بین مؤمنان از این نوع سنخیت های روحی واقعی وجود دارد، همان که قرآن فرمود:

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَة: (1)

یک محک برای ارزیابی ایمان

به جاست همین مطلب را راهی برای محک زدن ایمانمان قرار دهیم و ببینیم چقدر روح ایمانی در ما زنده است و چقدر از درد دیگران دردمند می شویم؟ چقدر به یکدیگر رحم داریم.

بنا به فرموده قرآن و روایات اگر چنین سنخیت و رابطه اصیل و عمیقی بین مؤمنان وجود دارد، پس مؤمن نمی تواند نسبت به درد مؤمنان بی تفاوت باشد، نمی تواند نسبت به مشکلات جامعه ایمانی بی خیال باشد. شما پیامبر صلی الله علیه و آله و آل او را ببینید که نسبت به درد و رنج مؤمنان چقدر بی قرار بودند:

عَزِيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم. (2) آن چه موجب رنج و سختی شماست، بر پیامبر صلی الله علیه و آله گران است و بر هدایت شما حرص دارد.

روایات بسیاری در تفسير نور الثقلين وتفسير البرهان آمده که پیامبر


1) حجرات 10. «در حقیقت مؤمنان باهم برادرند».

2) توبه، 128.

اکرم صلی الله علیه و آله شب ها نمی خوابیدند یا بسیار کم می خوابیدند و عبادت می کردند و روی پا آن قدر ایستاده بودند که پاهایشان ورم کرده بود چهره زرد شده بود و چشمها گود افتاده بود و این رنج ها و سختی ها را بر خود وارد می کردند تا بیشتر و بهتر بتوانند از مردم دستگیری کرده و هدایت شان کنند که این آیات نازل شد:

طه * ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى. (1) پیامبر صلی الله علیه و آله ما بر تو قرآن نازل نکردیم که خودت را این قدر به تعب و مشقت بیندازی.

داستان معروف سه روز روزه گرفتن امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیها السلام و حسنین علیهم السلام که فضه خادمه هم با آنها همراه شد را شنیده اید که در هر سه روز هنگام افطار، مسکین و یتیم و اسیر آمدند و اظهار نیاز کردند و هر پنج نفر سهم نانشان را به آنها دادند:

همچنان که در قرآن می فرماید:

وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَيَتِيماً وَأَسِيراً؛ (2) و به [پاس] دوستی [خدا] بینوا و یتیم و اسیر را خوراک می دادند.

با این که هر شب فقط یک نفر نیازمند به درب خانه شان می آمد و شاید یک قرص نان سیرش می کرد ولی هر 5 نفر سهم نان خود را می دادند؛ چرا؟ چون بیقرار بودند و نمی توانستند آرام بگیرند.

یکی این گونه بیقرار است یکی هم در وضعیت نابسامان اقتصادی نه تنها دردی ندارد و بی خیال است که از آن به نفع خود سوء استفاده می کند و با احتکار و گران فروشی و کم فروشی و دست در جیب مردم بردن و اختلاس از بیت المال درد مردم را چند برابر می کند. این چنین کسی از آن پیوند ایمانی جدا شده و تعلقی به آن ندارد.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:

مَنْ لا يَرْحَمْ لَا يُرْحَم؛ (3) کسی که رحم نکند مورد ترحم قرار نخواهد گرفت.


1) طه، 21

2) انسان، 8.

3) من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 380، ح 5810

یادی از شهید سید مهدی قوام

خدا مرحوم آقای سید مهدی قوام را رحمت کند که از صلحا و خوبان تهران بود عالمی باتقوا و دلسوز نسبت به همگان بود حدود 60 سال پیش، دهه اول محرم در یزد منبر رفته بود و 600 تومان به عنوان صله به ایشان داده بودند. وقتی به تهران برگشته بود با یکی از دوستانش به کوچه های پایین شهر تهران رفته بودند خانه خودش هم همان طرفها بود. خانه ای را به دوستش نشان داده بود و گفته بود این پاکت پول را درب این خانه بده و بگو امانتی است و مال شماست من جلو نمی آیم؛ چون مرا می شناسد. دوستش رفته بود و پاکت را داده بود فقرایی که در آن خانه بودند و ظاهراً خیلی وضع شان خراب بود خیلی خوشحال شده بودند.

آقای سید مهدی قوام وقتی با دوستش بر می گشتند در بین راه به او گفته بود فلانی 5 ریال پول داری به من قرض بدهی؟ برای امشب چیزی در خانه نداریم و پولی هم ندارم که با آن نان و پنیری بگیرم؟! وَيُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَة؛ (1)

دیگران را بر خود مقدم می دارند؛ ولو خود نیازمند باشند.

خصلت یک مؤمن واقعی

مؤمن نمی تواند نسبت به درد دیگران بی تفاوت باشد، همان طور که سلول ها و اعضای بدن نسبت به درد یکدیگر بی تفاوت نیستند؛ زیرا پیوند واقعی بینشان آنها را نسبت به هم مسئول کرده است.

پیامبرخدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

مَثَلُ المُؤمِنِينَ فِى تَوَادِّهِم وَتَعَاطْفِهِم وَتَرَاحُمِهِم مَثَلُ الجَسَد إِذَا اشْتَكَى مِنْهُ شَيْءٌ تَدَاعَى لَهُ سَائِرُ الجَسَدِ بِالسَّهَرِ وَالْحُمَّى؛ (2) مثل مؤمنان در پیوند دوستی، محبت، رحم و عاطفه [ اهمیت دادن به سرنوشت یکدیگر] مثل یک پیکر زنده است، هرگاه عضوی از آن دردمند شود، دیگر اعضا با بی خوابی و تب با آن عضو هم دردی می کنند.


1) حشر، 9.

2) مسند احمد بن حنبل, ج 4، ص 270 و فتح الباری, ج 10، ص 551

پیوند بین مؤمنان جلوه سنخیت با امام علیه السلام

این سنخیت و پیوند جسمی در واقع جلوه ای از سنخیت و پیوندی است که بین مؤمنان و امام حق برقرار است روایات زیادی داریم کسانی که در جبهه حق و تحت ولایت حقهستند با ولی الله و حجت الهی سنخیت خاصی دارند.

سید بن طاووس می گوید: شبی در سامرا وارد سرداب امام زمان علیه السلام شدم صدای ملکوتی امام را در حال مناجات با خالق یکتا شنیدم که می فرمودند:

اللَّهُمَّ إِنَّ شيعَتَنا مِنّا خُلِقُوا مِنْ فاضِل طيئَتِنا وَ عَجِنُوا بِماءِ ولايتنا اللّهُمَّ اغْفِرْلَهُمْ مِنَ الذُّنُوبِ ما فَعَلُوهُ إِتِّكالاً عَلى حُبَّنا وَ وِلائِنا يَوْمَ الْقِيامَهِ، وَلا تُوأخِذْهُمْ بِما أَقْتَرَفُوهُ مِنَ السَّيَاتِ إِكْرَاماً لَنا وَلا تُقاصَّهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَهِ مُقابِلَ أَعْدائِنا فَإِنْ خَفَّفَتْ مَوَازِينُهُمُ فَتَقَلْها بِفَاضِلِ حَسَناتِنا؛ (1) پروردگارا! شیعیان ما از ما هستند از زیادی گل ما خلق شده اند و به آب ولایت ما عجین گشته اند خدایا آنها را بیامرز و گناهانشان را عفو فرما پروردگارا، آنها را روز قیامت در مقابل چشم دشمنان ما مؤاخذه مفرما چنانچه میزان گناهانشان بیشتر و حسنات شان کم است، از اعمال من بردار و به حسنات آنها بیافزای.

امام صادق علیه السلام فرمودند:

يَفْرَحُونَ لِفَرَحِنَا، وَيَحْزَنُونَ لِحُزْنِنَا؛ (2) امام معصوم هم متقابلاً نسبت به شیعیانش همین طور است و با خوشی آنها خشنود و با ناخوشی آنها محزون و ناخوش می گردد.

رمیله از اصحاب حضرت امیر علیه السلام می گوید روز جمعه ای تب داشتم در مسجد و در نماز جمعه حضرت نشسته بودم و در عین تحمل درد ناشی از تب نماز را تمام کردم و با امام از مسجد بیرون رفتیم. حضرت از من سؤال کرد چه مشکلی داشتی؟ عرض کردم تب داشتم که در بین خطبه ها شدت پیدا کرد و درد می کشیدم امیر مؤمنان علیه السلام فرمودند:


1) بحار الأنوار، ج53، ص302.

2) خصال، ج 2، ص 635، ح 10.

يَا رُمَيْلَةُ : لَيْسَ مِنْ مُؤْمِنٍ يَمْرَضُ إِلَّا مَرِضْنَا بِمَرَضِهِ، وَلَا يَحْزُنُ إِلَّا حَزِنَا بِحُزْنِه... (1) ای رمیله! هیچ مؤمنی نیست که مریض شود، مگر ماهم مریض می شویم و محزون نمی شود مگر این که ما هم محزون می شویم..

بنابراین پیوند بین ولی خدا و مؤمنان بسیار قوی تر و عمیق تر از رابطه پدر و فرزند است.

حال جلوه و شعاعی از این سنخیت بین مؤمنان و ولی خدا بین خود مؤمنان هم برقرار است و آنها هم از غم و اندوه، یا خوشی و سرور یکدیگر متأثر و خشنود می شوند؛ یعنی نور ولایت مانند رشته و نخ تسبیحی اهل ولایت را به هم پیوند داده و یک هویت واحد به آنها بخشیده است پیوندی ایمانی و ولایی که پیوندی واقعی و اصیل است.

پیوند بین مؤمنان منشأ حقوق بین آنها

همین سنخیت و پیوند حقیقی منشأ و اساس حقوق بین مؤمنان است که مقدم بر حقوق خانوادگی و فامیلی و شهروندی و جغرافیایی است و بر همین اساس اگر کسی حقوق دیگران را رعایت کند، ایمان و ولایتش تقویت؛ و اگر ظلم و تعدی کند تضعیف می شود؛ چرا که احترام به مؤمنان و رعایت حقوق آنها احترام به آن ولایتی است که آنها را به یکدیگر پیوند داده است و ظلم به آنها ظلم و بی احترامی به آن ولایت است. این نکته بسیار مهمی است که اگر باور کنیم، نگاهمان به یکدیگر و حقوق و وظایفی که در قبال یکدیگر داریم به گونه دیگری خواهد شد. از معلی بن خنیس که از اصحاب خوب امام صادق علیه السلام بود، نقل شده است که از حضرت :پرسید حق یک مسلمان بر مسلمان دیگر چیست؟ حضرت فرمودند:

سَبْعُ حُقُوقٍ وَاجِبَاتٍ مَا مِنْهُنَّ حَقٌّ إِلَّا وَهُوَ عَلَيْهِ وَاجِبٌ، إِنْ ضَيَّعَ مِنْهَا شَيْئاً خَرَجَ مِنْ وِلايَةِ اللَّهِ وَ طَاعَتِه...


1) بصائر الدرجات، ج 1، ص 260، ح 1.

هفت حق واجب دارد که همه واجب بوده و اگر کسی آنها را ضایع کند و فراموش نماید، از ولایت و طاعت خدا خارج شده و نزد خداوند بهره ای ندارد.

اگر یکی از این حقوق را ضایع کرد به اندازه همین ظلم از ولایت خدا و طاعت او خارج می شود. بعد امام به این حقوق هفت گانه اشاره می کنند و در پایان می فرمایند:

فإِذَا فَعَلْتَ ذَلِكَ وَصَلْتَ وَلايَتَكَ بِوَلايَتِهِ وَوَلَايَتَهُ بِوَلايَتِكَ؛ (1) وقتی این حقوق را ادا کردی ولایت و دوستی خودت با او و ولایت و دوستی او با خودت را محکم کرده ای.

در حدیث دیگری مشابه به همین حدیث، (که شاید همین حدیث به بیانی دیگر باشد) حضرت به معلی بن خنیس فرمودند:

فَإِذَا فَعَلْتَ ذَلِكَ وَصَلْتَ وَلايَتَكَ بِوَلايَتِنَا وَوَلَايَتَنَا بِوَلايَةِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ؛ (2) وقتی این حقوق را ادا کردی ولایت خودت با ما و ولایت ما با خدا را مستحکم کرده ای.

نحوه خرید کردن آیت الله قاضی رحمه الله

یکی از شاگردان مرحوم آیت الله آقای سید علی قاضی می گوید: برای خرید میوه و سبزی با ایشان به بازار حویش نجف رفته بودیم. دیدم آقا میوه های زیر بار که کمی پلاسیده تر و لهیده تر است را برداشت و در کیسه گذاشت، هنگام خرید کاهو هم کاهویی که برگهای زردتر و پلاسیده تر داشتند را جدا کرد و بعد از وزن کردن پول آن را حساب کرد و از مغازه بیرون آمدیم گفتم آقا! همه وقتی میوه می خرند این میوه های خوب که روی بار هست را جدا می کنند نه آن له شده های زیر بار در خرید کاهو هم برگ های پلاسیده و زرد را دور می ریزند چرا شما کارتان بر عکس بود؟ فرمود:

نه آن میوه های لهیده خراب و فاسد بودند و نه این کاهوها، اینها


1) کافی، ج 2، ص169، ح2.

2) همان، ص174، ح 14.

کمی پلاسیده بودند که ما می توانیم بخوریم، اگر قرار باشد که همه ما خوب ها را جدا كنيم و آن لهيده ها و پلاسیده ها برای این میوه فروش بماند، او ضرر می کند و ورشکست می شود.

دیدم رعایت حال آن میوه فروش را می کند که دیگران توجهی به او ندارند و آن چه برای خود می پسندد برای او هم می پسندد. این یکی از همان هفت حقی است که امام صادق علیه السلام به معلی بن خنیس فرمودند:

أَيْسَرُ حَقَ مِنْهَا أَنْ تُحِبَّ لَهُ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِكَ، وَتَكْرَهَ لَهُ مَا تَكْرَهُهُ لِنَفْسِكَ؛ (1) ساده ترین از آن هفت حق این است که آن چه برای خودت دوست داری برای او هم دوست داشته باش و آن چه خود نمی پسندی، برای او هم نپسند.

اخلاق مادی، اخلاقی بدون ضمانت

باور به اینکه مؤمنان باهم سنخیت دارند از هم هستند و رعایت حال یکدیگر را می کنند پیوندهای مؤمنانه ولایت و ایمان را مستحکم می کند دیگر حتی در خلوتها هم مؤمنان به یکدیگر خیانت نمی کنند و ضمانت بزرگی در رعایت حقوق اخلاقی بینشان ایجاد می گردد. برخلاف اخلاق مادی که فقط تا جایی تضمین شده است که بدانم چشم ناظر من است و دوربینی دارد کارهایم را ضبط می کند و گرنه در خلوت ها دیگر تضمینی بر خیانت نیست.

از راسل فیلسوف انگلیسی قرن بیستم جمله ای در رعایت اخلاق و حقوق شهروندان نقل شده است با این مضمون که: «من گوساله همسایه ام را نمی دزدم؛ چون می ترسم او بیاید گاو مرا بدزدد.»

مرحوم شهید مطهری در کتاب تعلیم و تربیت در اسلام این را از کتاب لذات فلسفه ویل دورانت نقل می کند بعد قضیه ای را در تأیید این نوع اخلاق نقل کرده است که یکی از دوستانشان می گفت:

اوایل که ما در اداره استخدام شده بودیم مصادف با ماه رمضان بود.


1) کافی، ج2، ص169، ح2.

صبح که به اداره رفتیم یکی از همکاران گفت: من اخلاق بدی دارم، وقتی روزه می گیرم خیلی عصبانی می شوم و حال خودم را نمی فهمم ممکن است حرفی بزنم یا فحشی بدهم که شما ناراحت شوید. خلاصه چون روزه هستم و حالم این طور است دست خودم نیست ببخشید من دیدم بد شرطی می کند و همین روز اول می خواهد زهر چشم بگیرد و به قول معروف گربه را دم حجله بکشدگفتم اتفاقاً اخلاق من هم همین طور است و تازه بدتر هم هست من طوری عصبانی می شوم بی اختیار بلند می شوم و به کله آن کسی که من را عصبانی کرده است، می زنم. طرف فکری کرد و گفتاوه پس باید مواظب هم باشیم تا از این کارها نکنیم.

حرف راسل هم این است که بداخلاقی نکن تا با تو بداخلاقی نکنند. دزدی نکن تا از تو ندزدند، دروغ نگو تا به تو دروغ نگویند و......

در این نظریه که بر اساس منافع فردی است و قداستی در آن نیست و با یک محاسبه به ظاهر عقلانی اساس رعایت حقوق را حفظ راحتی و منافع شخصی قرار داده است هر کسی تا جایی دیگری را رعایت می کند که منافع خودش به خطر نیفتد، مثل کسی که زورش با همسایه یکی باشد و یا از او ضعیف تر باشد؛ چون می ترسد همسایه اش بیاید گاو او را ببرد او هم رعایت می کند و گوساله همسایه را نمی دزدد اما وقتی مطمئن باشد که منافعش به خطر نمی افتد مثل جایی که در خلوت است و کسی از کارش خبر ندارد یا زور و قدرتش زیاد است و اگر هم کسی خبر پیدا کرد، نمی تواند منافعش را به خطر بیندازد) دیگر تضمینی بر اخلاقی زندگی کردنش نیست. همین رفتاری که در قدرت های سلطه گر جهان نسبت به کشورهای ضعیف می بینیم) (1)

اما آن چه در اخلاق دینی ارائه شده بسیار عمیق تر و مقدس تر است؛ چرا که اصل و اساس اخلاق و رعایت حقوق ایمان و ولایت و حفظ و استحکام آن است که در هر شرایطی این اصل برقرار است چه هنگامی که قوی باشی و چه هنگامی که ضعیف باشی چه در خلوت و چه در


1) تعلیم و تربیت در اسلام، ص113.

جلوت، در هر صورت رعایت حقوق دیگران به خصوص مؤمنان باعث تحکیم ایمان و ولایت حق می گردد

اتفاقاً به آنها که قوی ترند نسبت به رعایت حال ضعفا بیشتر سفارش شده است.

برادرت را خوشحال کن خدا خوشحالت می کند

یکی از کشاورزان اهواز خدمت امام صادق علیه السلام رسید و عرض کرد: آقا! کشاورز هستم و درآمد چندانی ندارم بر من مالیاتی بسته اند که توان پرداخت آن را ندارم حاکم اهواز از دوستان و شیعیان شماست به او سفارش کنید حال مرا مراعات کند. حضرت نامه ای نوشتند که یک جمله بیشتر نبود:

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ، سُرَّ أَخَاكَ، يَسُرَّكَ اللَّه؛ برادر دینی ات را خوشحال كن خدا تو را خوشحال می کند.

وقتی کشاورز نامه حضرت را به نزد حاکم آورد، آن را بوسید و بر چشم گذاشت و پرسید حاجت تو چیست؟

کشاورز گفت: مالیاتی بر من بسته شده که توان پرداختش را ندارم. پرسید چقدر است؟ گفت 10 هزار درهم حاکم گفت دفتر مالیات ها را بیاورند و آن را دید و گفت: به جای تو من آن را می پردازم. سپس گفت: مالیات سال آینده تو را هم می پردازم نمی خواهد تو بپردازی. بعد پرسید: آیا خوشحال شدی ؟ کشاورز گفت: بله فدای تو حاکم گفت برای او مرکب و خادم و لباسی هم هدیه بدهند باز پرسید خوشحال شدی ؟ کشاورز گفت: بله فدای تو حاکم گفت: این فرش که رویش نشسته ای، به مرکب نامه مولایم که بر آن خواندی برای خودت بردار باز پرسید: آیا خوشحال شدی؟ چون امام فرموده بود برادرت را خوشحال کن بنابراین هر خدمتی که می کرد، سؤال می کرد «هَلْ سَرَرْتُك ؟»؛ آیا خوشحالت کردم؟ کشاورز گفت: بله فدای تو شوم.

کشاورز رفت و بعدها خدمت امام صادق علیه السلام رسید و داستان حاکم اهواز و خدمت هایش را تعریف کرد حضرت خوشحال شدند. کشاورز گفت: آقا! آیا با این کارهای حاکم خوشحال شدید؟ امام فرمودند: إِی وَاللهِ لَقَدْ

سَرَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ؛ (1)بله او خدا و رسول خدا صلی الله علیه و آله را خوشحال کرد.

خدمتی شبانه از مرجع تقلیدی بزرگ

یکی از طلاب که همسرش حامله و هنگام وضع حملش فرا رسیده بود سراسیمه و شبانه به درب منزل مرجع بزرگ شیعه در نجف آیت الله آخوند خراسانی آمد و در زد آخوند شخصاً آمد و در را باز کرد. طلبه گفت: آقا! همسرم درد زایمان دارد و وقت وضع حملش هست، احتیاج به کمک قابله ای داریم که خادمه منزل شما آدرس او را دارد، اگر ممکن است اجازه بفرمایید همراه من بیاید تا به درب منزل آن قابله برويم من او را به منزلم ببرم آخوندگفت: خادمه الآن خواب است دیر وقت است من خودم آدرس آن قابله را بلد هستم با تو می آیم. سپس چراغ فانوس را در دست گرفت و با این طلبه کوچه های نجف را طی کردند و به منزل آن قابله رفتند و او را به درب منزل آن طلبه بردند آخوند کناری نشست تا اینکه همسر آن طلبه فارغ شد. سپس پدرانه تفقد و دلجویی و کمکی به آن طلبه کرده و به منزل برگشتند. این وضعیت یک مؤمن خالص و رجل الهی است که از باب «سُرَّ أَخَاكَ يَسُرَّكَ الله» با وجود کهولت و مقام مرجعیت خودش، اینگونه خدمتی را که برایش مقدور است نسبت به مؤمنی دریغ نمی کند و مقام و منصب علمی و اجتماعی او مانع از خدمت گذاریش نمی شود.

حقوق غیر مسلمانان و حتی غیرانسان ها

البته لازم است این نکته را هم تذکر دهیم که در توصیه های دینی فقط رعایت حقوق بین مؤمنان که پیوندهای ایمانی و ولایی دارند توصیه نشده، بلکه بقیه انسانهای غیر مسلمان نیز حقوق انسانی دارند و خود هم نوع بودن منشأ حقوق بین انسانها می شود

حضرت امیر علیه السلام در نامه به مالک اشتر توصیه می فرمایند:


1) کافی، ج 2، ص 190، ح 9

مهربانی به مردم دوست داشتن آنان و لطف در حق ایشان را شعار دل و جانت قرار بده همانند حیوانی درنده و خون آشام مباش که خوردن شان را غنیمت شماری؛ چرا که آنان دو گروه اند:

إِمَّا أَخٌ لَكَ فِي الدِّينِ، وَإِمَّا نَظِيرُلَكَ فِي الْخَلْقِ؛ (1) یا برادر دینی و هم کیشان تو هستند و یا در آفرینش همانند تو انسانند. از آنها خطاها و لغزشهایی سر خواهد زد پس از عفو و بخشایش خودت نصیب شان ده؛ همان گونه که دوست داری خداوند تو را ببخشد و عفو کند، حتی حیوانات و گیاهان دارای حق هستند؛ چرا که مخلوقات الهی هستند و تا موجب ضرر و خسارت و اذیتی نشده اند محترم اند و نباید مورد ایذا و از بین رفتن و نابودی قرار گیرند.

در کتب فقهی و روایات ما به خصوص در رساله حقوق امام سجاد علیه السلام به طور مفصل و با جزئیات از حقوق آنها یاد شده است.

اما حقوق مؤمنان در جامعه ایمانی بسیار مورد تأکید و عنایت بیشتر قرار گرفته و به حفظ پیوندها و روابط مؤمنانه توجه خاصی مبذول شده است.

دو پیوند در مؤمنان اصلی ترین نقطه هجوم

از مهم ترین نقشه های شیطان ضربه زدن و سست کردن یا گسستن این پیوندها و روابط بین مؤمنان است و در بین این پیوندها هم دو پیوند نقطه اصلی حملات دستگاه ابلیس می باشد

1.

پیوندهای خانوادگی

2.

پیوند مؤمنان با ولی جامعه

که ان شاء الله در این باره مباحثی در جلسات آینده تقدیم می گردد.


1) نهج البلاغه (صبحی صالح)، ص427، نامه 53.

چکیده

بنابر این یکی از مهمترین پیوندهای مقدس و محبوب خدا، که در اولویت هجوم و حملات شيطان و لشکریان او در آخرالزمان قرار دارد، خانواده و پیوندهای خانوادگی است خانواده محل تربیت نیروی امین و صادق برای دین خدا و ولی خدا می باشد و اگر دچار آسیب و فروپاشی یا سستی شود، تبعات منفی آن به جامعه سرایت خواهد کرد.

روضه

اَلسَّلاَمُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ رَسُولِ اللهِ السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ نَبِيِّ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ حَبِيبِ اللَّهِ در روایت نقل شده که مَا زَالَتْ بَعْدَ أَبِيهَا مُعَصِّبَةَ الرِّأْسِ نَاحِلَةَ الْجِسْمِ مُنْهَدِّةَ الرُّكْنِ بَاكِيَةَ الْعَيْنِ مُحْتَرِقَةَ الْقَلْبِ يُغْشَى عَلَيْهَا سَاعَةً بَعْدَ سَاعَةٍ، بعد از پدر بزرگوارش این 75 روز یا 95 روزی که حضرت زهرا علیها السلام تا زنده بود گریان بود هر روز لاغر می شد، «مُنْهَدَّةَ الرُّكْنِ» اركان او شکسته بود. ارکان، ستونهای آدم است. شما نگاه کنید وقتی از زمین می خواهید بلند شوید به کجاها تکیه می دهید؟ بازوها و این پهلوهایتان فشار این جاها می آید. این پرو بال حضرت زهرا علیها السلام شکسته بود نمی توانست بلند شود هیجده سالش بیشتر نبود، اما این شکلی بود. من یادم نمی رود یکی از رفقا، سید بزرگواری است، ایشان چند سال قبل تصادف شدید کرده بود دنده اش شکستهبود حالا غیر از دست، یکی از استخوانهای دنده اش هم شکسته بود می گفت که من نفس می کشیدم تمام بدنم تیر می کشید دکتر به من می گفت که حاج آقا نفس عمیق بکش، می خواست معاینه کند می گفت تمام بدنم تیر می کشد. با این که یک استخوان سینه ام آسیب دیده بود با این مسکن های قوی که مصرف می کردم؛ شب نمی توانستم بخوابم.

حالا حال حضرت زهرا علیها السلام راببینید آن وقت ما در اهل بیت علیهم السلام هر شب وقتی می خواست بخوابد به پهلو هم نمی توانست بخوابد؛ اصلاً نمی دانم این چند روزی که حضرت زهرا علیها السلام مجروح بود چه شکلی می خوابید؟ پهلوی شکسته! درد پاها عزیز از دست داده ها خوب می دانند وقتی انسان زیاد گریه می کند درد چشمها از یک طرف سردرد هم از طرف دیگر امان آدم را می برد؛ ببینید زهرای اطهر که کل یوم اشک می ریخت چه دردی را تحمل می کرد

« نَاحِلَةَ الْجِسْم» هر روز لاغرتر... در روایات دارد که آن آخرین لحظاتی که

امیرالمؤمنین علیه السلام او را می خواست در قبر بگذارد «کانت كَالْخَيَالِ» یک شبحی از حضرت زهرا علیها السلام یا بیشتر باقی نمانده بود یعنی یک پوست و استخوان یک شبح که امیرالمؤمنین علیه السلام مثل یک بچه بغلش کرد و در قبر گذاشت. حضرت زهرا علیها السلام نَاحِلَةَ الْجِسْم بود ولی به هر حال جسمی داشت. اما فرزند مطهرش امام حسین علیه السلام و در کربلا جسمی هم برایش نماند و زیر سم اسبان له شد.

لباس کهنه بپوشید زیر پیرهنش *** خصم بد منش برون نیاورد ز تنش

لباس کهنه چه حاجت که زیر سم ستور *** تنی نماند که جامه به تن کنند یا کفنش

صلى الله علیک یا ابا عبدالله و رحمت الله و بركاته.

جلسه سوم: تحکیم پیوندهای مقدس هجوم ابلیس به پیوندهای خانوادگی

اشاره

در مجلس قبل عرض شد یکی از مهمترین پیوندهای مقدس و محبوب خدا که در اولویت هجوم و حملات شیطان و جنود او در آخرالزمان قرار دارد خانواده و پیوندهای خانوادگی است جایی که محل تربیت سرباز برای دین خدا و ولی خدا می باشد و اگر آسیب ببیند و دچار فروپاشی یا سستی شود، تربیت به جامعه منتقل نخواهد شد.

پروتکل های صهیونیسم برای خانواده ها

بی جهت نیست که در پروتکل ها و دستورالعمل های صهیونیست ها فروپاشی خانواده های غیر یهود به طور ویژه در دستور کار قرار گرفته است.

در پروتکل دهم آمده است اهمیت خانواده و نقش تربیتی آن را از بین می بریم و اجازه اظهار وجود به کسی نمی دهیم؛ زیرا توده مردم صرفاً باید به وسیله ما اداره شوند.

در پروتکلی دیگر آمده است: بچه های غیر یهود را از خانه ها به خیابانها، عشرت کده ها و محل های عیاشی می کشانیم و آنها را از جاده عفت و پاک دامنی منحرف می سازیم.

شاید سابقاً خیلی نمی فهمیدیم این که بچه ها را از خانه ها به قهوه خانه ها بکشید یعنی چه ولی الان کاملاً می فهمیم بچه ای که اهل خانه نباشد،

اهل خیابان و قهوه خانه باشد می تواند در خدمت شیطان قرار گیرد.

فضای مجازی موجب دوری اعضای خانواده

حال دیگر نیازی نیست بچه ها به خیابان ها بیایند، فضای مجازی کاری کرده که در همان خانه اعضای خانواده از هم دور شده اند، برای پدر و مادر رقبای تربیتی پیدا شده است ماهواره ها ابزارهای تکنولوژی اینترنت، شبکه های اجتماعی اعضای خانواده را از هم دور کرده است؛ طوری که همراه اول فرزندان ما به جای پدر و مادر و خواهر کامپیوتر و موبایلاست با آن می خوابند و با آن بیدار می شوند. (دشمن دیگر سر مرزها با ما نمی جنگد درون خانه ها وارد شده است.

میانگین مصاحبت افراد خانواده به حدود 15 دقیقه رسیده است. (1)

البته این هشدار برخی جامعه شناسان در چند سال قبل بود شاید الآن به کمتر از این مقدار هم رسیده باشد.

کاریکاتوری در برخی مجلات می دیدم از یک زن و شوهر که هر کدام بر روی صندلی پشت به هم چسبیده نشسته بودند و با لب تاپ خود مشغول چت با کس دیگری بودند در کنار هم ولی دور از هم به قول سعدی:

هرگز حدیث حاضر و غایب شنیده ای *** من در میان جمع و دلم جای دیگر است

نه فقط دل مان، بلکه سرمان جای دیگر است. 5 نفر در خانه کنار هم هستند هر کدام سرشان در گوشی مشغول است.

آسیب های خانواده در آخرالزمان

اشاره

این یکی از بزرگترین حملات شیطان در آخرالزمان است. شما روایات ملاحم، فتن، آشوب ها و آسیبهای آخرالزمان را وقتی دنبال می کنید بخش وسیعی از آنها معطوف به آسیبهای خانوادگی و فامیلی است:

رَأَيْتَ الْعُقُوقَ قَدْ ظَهَرَ؛ (2)


1) روزنامه دنیای اقتصاد 94/12/9

2) کافی، ج 8، ص41، ح7

عاق شدن و نارضایتی و بی حرمتی فرزندان به والدین و به عکس ظلم والدین به فرزندان زیاد می شود.

وَاسْتُخِفَّ بِالْوَالِدَيْنِ؛ (1) حرمت پدر و مادر سبک شمرده می شود

رَأَيْتَ ابْنَ الرَّجُلِ يَفْتَرِى عَلَى أَبِيهِ وَيَدْعُو عَلَى وَالِدَيْهِ وَيَفْرَحُ بِمَوْتِهِمَا (2) فرزند به پدرش تهمت می زند پدر و مادرش را نفرین می کند و از مرگ آنها مسرور می شود.

«إِذَا كَثُر الطلاق»؛ (3)

طلاق و جدایی در خانواده ها زیاد می شود

«تظلّكم فتنة كقطع الليل المظلم لا يبقى بيت من بيوت المسلمين بين المشرق والمغرب إلا دخلته»؛ (4)

در آن زمان فتنه ها چونان پارههای شب تاریک شما را فرا می گیرند و هیچ خانه ای از مسلمانان، در شرق و غرب عالم نمی ماند، مگراین که فتنه ها در آن داخل می شود.

رَأَيْتَ النَّاسَ هَمُّهُمْ بُطُونُهُمْ وَ فُرُوجُهُمْ لا يُبَالُونَ بِمَا أَكَلُوا وَمَا نَكَحُوا؛ (5) هم و غم مردم به سیر کردن شکم و رسیدگی به شهوت شان خلاصه می شود، دیگر اهمیت نمی دهند که آن چه می خورند حلال است یا حرام؛ و این که چگونه غرائز جنسی خود را تأمین می کنند.

رَأَيْتَ النِّسَاءَ يَتَزَوَّجْنَ النِّسَاءَ (6) زنان با زنان ازدواج می کنند.

وَرَأَيْتَ الْفِسْقَ قَدْ ظَهَرَ وَاكْتَفَى الرّجَالُ بِالرِّجَالِ وَالنِّسَاءُ بِالنِّسَاء (7)


1) همان

2) همان

3) منتخب الأثر، ص433 و الزام الناصب، ص 182.

4) ملاحم و فتن، ص38

5) کافی، ج 8، ص 42، ح7.

6) همان، ص38، ح 7.

7) همان.

فسق آشکار می شود به گونه ای که مردان به مردان و زنان به زنان [همجنس گرایی] اکتفا می کنند.

إِذَا تُشْبِهُ الرِّجَالُ بِالنِّسَاءِ وَالنِّسَاءُ بِالرِّجَالِ؛ (1) هنگامی که مردان خود را شبیه زنان و زنان خود را شبیه مردان می سازند.

إذَا رَأَيْتَ الْمُرْأَةَ تَقْهَرُ زَوْجَهَا وَتَعْمَلُ مَا لا يَشْتَهِي ولا ينفق عليه من كسبها؛ (2) آن هنگام زن با خشونت با همسرش رفتار می کند و آنچه او نمی خواهد را انجام می دهد و از درآمد شخصی خود به شوهرش انفاق نمی کند.

إِذَا قَطَعُوا الأَرْحَامِ؛ (3) رحم و خویشاوندی قطع می شود.

این روایت و دهها روایت شبیه این ها که بیانگر آسیب های خانوادگی در آخرالزمان است نشان از حمله سنگین شیطان و دستگاه ابلیس در آخرالزمان به خانواده ها و پیوندهای خانوادگی و فامیلی است.

فروپاشی خانواده در غرب

همان اتفاقی که در غرب افتاد و خانواده دچار بحران و فروپاشی شد.

آن قدر با بهانه های مختلف در کشاندن زن به بیرون از خانه افراط کردند، آن قدر در کم رنگ کردن نقش خانه داری همسرداری مادری و تربیت فرزند افراط کردند آن قدر در روابط آزاد و افسار گسیخته، تا حد خیانت همسران به یکدیگر افراط کردند که دیگر برای خانواده حرمتی نماند. محور تربیت و آرامش بودن برای زن و غیرت و حفظ ناموس برای مرد ارزش خود را از دست داد خانه در حد یک خوابگاه تنزل پیدا کرد و روابط عاطفی و صمیمی بین اعضای خانواده و فامیل با کوچک شدن خانواده ها به کمترین حد رسید و به تدریج شکل و ساختار و سبک زندگی


1) کمال الدین، ج1، ص331، ح16.

2) بشارة الإسلام ص 133

3) کافی، ج 2، ص374، ح2.

خانوادگی و حتی تعریفشان از خانواده عوض شد.

تغییر معنای خانواده در غرب

الآن دیگر خانواده صرفاً جایی نیست که زن و مردی با عقد قانونی در کنار هم قرار گرفته باشند خانواده شامل پیوند دو زن یا دو مرد هم می شود.

تشکیل خانواده های همجنس در بسیاری از کشورهای اروپایی و ایالت های آمریکا قانونی است و عقد هم جنس ها رسمیت دارد و در کلیسا ثبت می شود.

خانواده شامل یک زن و یک کودک هم می شود

خانواده های تک والدی که پدر بچه نامعلوم است. مرکز مطالعات خانواده (IFS) و مرکز روندهای اجتماعی (STI) دو مرکز بین المللی و رسمی هستند که ذیل مراکز مربوط به سازمان ملل فعالیت کرده و هر ساله گزارشی در خصوص روند و وضعیت نهاد خانواده و مسایل حول آن در قالب نقشه جهانی خانواده منتشر می کنند بخشی از این گزارش سالانه، اختصاص به آمارهای رسمی درباره میزان تولدهای کودکان و افراد نامشروع دارد در گزارش سال 2015 این مرکز در خصوص آمار رسمی میزان تولد کودکان و افراد نامشروع که از سال 1998 تا 2014 را بررسی کرده، آمده است:

در فرانسه 57 درصد در سوئد 54 درصد در مکزیک 55 درصد، در انگلستان 48 درصد در آمریکا 41 درصد و در کانادا 33 درصد فرزندانی که متولد می شوند نامشروع هستند یعنی بیش از یک سوم و در برخی کشورها بیش از نیمی از بچه هایی که به دنیا می آیند؛ نامشروع هستند. حتی با ازدواج سفید هم تشکیل خانواده می دهند. این خانواده شامل زندگی زوجینی می شود که بدون عقد و ازدواج و هیچ تعهد شرعی و قانونی مدتی باهم زیر یک سقف زندگی می کنند و هر وقت هم خواستند از یکدیگر جدا می شوند.

همه این موارد را «خانواده» نام نهاده اند و فقط ازدواج انسان با حیوان مانده است که آن را نیز قسمی از ازدواج و تشکیل خانواده بشمرند. برای این که ببینید این مطالب تخیّلی نیست و واقعاً اتفاق افتاده و حتی ترویج می شود استیکرهای خانواده در برخی موبایل ها را ببینید که همه اقسام خانواده های مذکور در آن با این شکلک ها به تصویر کشیده و عادی سازی می شود.

یکی از اهداف سند 2030 که سازمان ملل به عنوان همسان سازی فرهنگی برای تغییر سبک زندگی کشورهایی مثل ما تنظیم کرده و دفاتر سازمان ملل در ایران به صورت پنهان درصدد اجرای آن بودند و متأسفانه برخی مسئولین هم آن را امضا کرده و مدافع آن بودند و رهبر معظم انقلاب جلوی آن را گرفتند.

اهداف هفده گانه سند 2030 برای توسعه پایدار برای تنظیم و تحکیم خانواده بود البته خانواده نه به معنایی که ما می شناسیم، بلکه با تعریفی که خودشان از آن دارند که شامل خانواده های هم جنس هم می گردد و معتقدند این نوع خانواده ها نیز باید به رسمیت شناخته شوند.

هشدار قرآن و اهل بیت علیهم السلام در حفظ خانواده

شیطان با تمام قوا به دنبال آن است که بلایی که بر سر خانواده در غرب آورده را در کشورهای اسلامی؛ به خصوص در ایران اسلامی بر سر ما درآورد، این جاست که قرآن هشدار می دهد

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَاراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ.. (1) ای کسانی که ایمان آورده اید خود و خانواده خویش را از آتش جهنم و عذاب الهی که هیزم آن خود انسانها و سنگها هستند، دور نگه دارید.

در چنین دوران خطرخیز و فتنه انگیزی اهل بیت علیهم السلام در سخنان شفابخش خویش بیش از هر چیز بر حفظ نظام


1) تحریم، 6.

خانواده و پیوندهای خانوادگی، رعایت اخلاق و تقوای خانوادگی و مراقبت های ویژه در تربیت های محیط خانه و خانواده تأکید ورزیده اند.

رسول گرامی صلی الله علیه و آله فرمودند:

وَيْلٌ لَأَوْلادِ آخِرِ الزَّمَانِ مِنْ آبَائِهِمْ فَقِيلَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! مِنْ آبَائِهِمُ الْمُشْرِكِينَ؟ فَقَالَ: لا مِنْ آبَائِهِمُ الْمُؤْمِنِينَ لا يُعَلِّمُونَهُمْ شَيْئاً مِنَ الْفَرَائِضِ وَإِذَا تَعَلَّمُوا أَوْلادُهُمْ مَنَعُوهُمْ وَرَضُوا عَنْهُمْ بِعَرَضٍ يَسِيرِ مِنَ الدُّنْيَا، فَأَنَا مِنْهُمْ بَرِيءٌ، وَهُمْ مِنِّي بِرَاء؛ (1)وای بر فرزندان آخر الزمان از روش پدران شان پرسیدند: یا رسول الله ! از روش پدران مشرک؟ فرمودند: از پدران مسلمان شان که چیزی از واجبات و معارف دینی را به آنها یاد نمی دهند و اگر فرزندان شان نیز از پی فراگیری معارف دینی بروند، منع شان می کنند و تنها از این خشنودند که آنها درآمد و نصیبی از مال دنیا داشته باشند؛ هر چند ناچیز باشد. من از این پدران بیزارم و آنان نیز از من بیزارند. از امام باقر علیه السلام نقل شده که فرمودند:

تَزَاوَرُوا فِي بُيُوتِكُمْ فَإِنَّ ذَلِكَ حَيَاةٌ لأَمْرِنَا رَحِمَ اللهُ عَبْداً أَحْيَا أَمْرَنَا؛ (2) در خانه های تان به دیدار یکدیگر بروید، ( صله رحم كنيد و پیوندهای بین خودتان را محكم كنيد كه اين كار باعث حيات و زنده نگه داشتن (ولایت) ماست. رحمت خدا بر آن بنده ای که امر (ولایت) ما را زنده نگه دارد.

در منابع دینی ما روایات زیادی در حفظ و تحکیم خانواده و پیوندهای فامیلی و خانوادگی نقل شده است.


1) مستدرک الوسائل، ج 15، ص 164، ح 17871.

2) خصال، ج 1، ص22.

اهمیت و ارزش ازدواج و تشکیل خانواده

در فرهنگ دینی، خانواده جایگاه مقدسی دارد و مهم ترین سنگر تربیت جامعه و پرورش سرباز برای ولی خداست.

قرآن ازدواج و تشکیل خانواده را مایه آرامش و رسیدن به دوستی و رحمت می داند و از این رو، آن را از آیات و نشانه های الهی خوانده است:

وَ مِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَة. (1) در پرتو همین آرامش انسان به رشد می رسد و استعدادهايش شكوفا می گردد و نقش خود در آفرینش را ایفا می کند.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: مَا بُنِي فِي الإِسْلامِ بِنَاءٌ أَحَبُّ إِلَى اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَأَعَزُّ مِنَ التزويج: (2)

هیچ بنایی در اسلام پایه گذاری نشده که در پیشگاه الهی محبوب تر و ارزشمندتر از تشکیل خانواده باشد.

و نیز فرمودند:

يُفَتَّحُ أَبْوَابُ السَّمَاءِ بِالرَّحْمَةِ فِي أَرْبَعِ مَوَاضِعَ عِنْدَ نُزُولِ الْمُطَرِوَ عِنْدَ نَظَرِ الْوَلَدِ فِى وَجْهِ الْوَالِدَيْنِ وَعِنْدَ فَتْحِ بَابِ الْكَعْبَةِ وَعِنْدَ النِّكَاح؛ (3) درهای آسمان در چهار جا از سر رحمت گشوده می شود: هنگام نزول باران، هنگام نگاه کردن فرزند به چهره پدر و مادر، هنگام گشوده شدن درب کعبه و هنگام ازدواج، ازدواج، انسان را از «منیت» خارج می کند

وقتی کسی ازدواج می کند و خانواده تشکیل می دهد از «منیت» در می آید و «ما می شود و این آغاز یک سلوک و قرب الهی است که انسان را از خودخواهی ومنیت که سرچشمه رذایل و گناهان است در می آورد


1) روم، 21.

2) مستدرک الوسائل، ج14، ص 152، ح 16343.

3) همان.

کما اینکه با آمدن بچه «او» می شود و بعداً با تب او تب می کنند و با خوشی او خوشحال می شوند؛ یعنی از «منیت» دورتر می شود و چنین جایگاهی بسیار مقدس و ارزشمند است.

شاید به همین دلیل ارزش عبادات انسان متأهل را بسیار بیش از عبادات انسان مجرد دانسته اند پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:

الْمُتَزَوّجُ النَّائِمُ أَفْضَلُ عِنْدَ اللهِ مِنَ الصَّائِمِ الْقَائِمِ الْعَزَب؛ (1) ارزش و مرتبه فرد متأهلی که خوابیده از فرد روزه دار و نماز شب خوانی که مجرد است، بیشتر است.

در روایتی که مرحوم محدث نوری در مستدرک آورده است از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده که فرمودند

لَوْ خَرَجَ الْعُزَّابُ مِنْ أَمْوَاتِكُمْ إِلَى الدُّنْيَا، لَتَزَوَّجُوا؛ (2) اگر جوانی ازدواج نکرده از دنیا برود و خداوند به او اجازه بدهد که به دنیا برگردد، اولین کاری که می کند، ازدواج است.

چون می فهمند خیلی از کمالات و ارزشها در ازدواج و زندگی خانوادگی بوده است که به دست نیاورده از دنیا رفته اند نقص خودشان را در آن عالم می فهمند، لذا وقتی به آنها اجازه بازگشت به دنیا داده می شود، سريعاً اقدام به ازدواج می کنند.

برخی از عرفای ما هم که بنا به عذری ازدواج نکرده اند و تا آخر عمر مجرد زندگی کرده اند آن کمالاتی را که باید در خانه و خانواده به دست بیاورند گیرشان نیامده و تا آخر یک خامیهایی داشته اند که جبران نشده از دنیا رفته اند.

خانه و خانواده محل عبادت، ریاضت و تربیت

بنده همیشه عرض کرده ام اگر ما سه چیز را درباره خانه و خانواده باور کنیم نگاهمان به خانواده عوض می شود و به تبع، اخلاق و رفتار و سلوکمان در خانه تغییر می کند خانه محل عبادت است خانه محل ریاضت است خانه محل تربیت است درباره هر کدام از این موضوعات


1) همان، ص 155، ح 16375

2) همان

مقداری توضیح می دهیم، امید که آن تغییر و تعالی نگاه به خانه و خانواده حاصل شود.

خانه محل عبادت

در روایات بسیاری، اعمال و فعالیت های بسیار ساده و جزیی به عنوان عبادتهایی با ثوابهای فراوان معرفی شده است که به هیچ وجه این ثواب ها در معابد و مساجد به دست نمی آید کما اینکه در آن مساجد معابد نیز ثوابهایی با اعمال و عبادات خاص به دست می آید که در خانه و خانواده پیدا نمی شود.

پیامبر صلی الله علیه و آله گرامی فرمودند:

جُلُوسُ الْمَرْءِ عِنْدَ زَوجِهِ ( عِيَالِهِ أَحَبُّ إِلَى اللَّهِ مِنِ اعْتِكَافٍ فِي مَسْجِدِى هَذَا)؛ (1) نشستن مرد پیش همسرش برای گفتگو و درد دل و معاشرت نزد خدا محبوب تر از اعتكاف در مسجد من (مسجد النبی) است.

امام صادق علیه السلام فرمودند

مَا مِن امْرَأَةٍ تَسْقِى زَوْجَهَا شَرْبَةً مِنْ مَاءٍ إِلَّا كَانَ خَيْراً لَهَا مِنْ بَادَةِ سَنَةٍ صِيَامٍ نَهَارُهَا وَقِيَامِ لَيْلُهَا؛ (2) زنی نیست که به شوهرش ظرف آبی بدهد، که نشان از توجه داشتن به اوست) مگر این که برایش از یک سال عبادت، كه روزهایش روزه و شب هایش شب زنده داری کند، بهتر و بالاتراست.

از امام رضا علیه السلام نقل شده که فرمودند:

مَا مِنْ رَجُلٍ يُدْخِلُ فَرْحَةٌ عَلَى امْرَأَةٍ بَيْنَهُ وَبَيْنَهَا حُرْمَةٌ إِلَّا فَرَّحَهُ اللَّهُ تَعَالَى يَوْمَ الْقِيَامَةِ؛ (3) هیچ مردی نیست که خوشی و سروری برای زنی از محارمش (مثل مادر خواهر دختر همسرش ايجاد كند، مگر این که خداوند متعال روز قیامت خوشحالش می کند.


1) میزان الحکمه، ج 2، ص1186.

2) وسائل الشيعه، ج 2، ص172، ح 3.

3) کافی، ج6، ص6، ح7.

حدیثی طولانی در جامع الأخبار و برخی کتب روایی ما نقل شده که حضرت امیر می فرمایند:

«روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد منزل ما شد در حالی که فاطمه نزدیک دیگ غذا نشسته بود و من هم برایش عدس تمیز می کردم فرمودند:

يا ابا الحسن! آن چه می گویم بشنو؛ زیرا من هیچ حرفی نمی زنم مگر این که به امر پروردگار است:

مردی که به زن خود در خانه کمک کند خداوند ثواب یک سال عبادتی را که روزهایش روزه و شبهایش را به نماز و عبادت بپردازد، به او عطا می کند. خداوند ثواب صابران وثواب يعقوب و داود و عیسی علیه السلام ها را به او عنایت می کند.

علی جان! هر که در خانه در خدمت خانواده خود باشد و آن را ننگ نداند، خداوند نام او را جزو شهدا می نویسد و ثواب هزار شهید را در هر روز و شب برای او محاسبه می کند.

علی جان! برای هر قدمی (که در خدمت به خانواده) برمی دارد ثواب یک حج و عمره می نویسد و به هر رگی که در بدن اوست در بهشت شهری به او عنایت می کند...

علی جان! خدمت کردن به عیال، کفاره گناهان کبیره است و غضب پروردگار را فرو می نشاند و مهریه او حورالعین است. حسنات و درجات را زیاد می کند.

علی جان! خدمت نمی کند عیال خود را مگر کسی که صدیق یا شهید باشد یا مردی که خداوند می خواهد به او خیر دنیا و آخرت را عنایت کند. (1)

پیامبر صلی الله علیه و آله خدا فرمودند:

أَكْثِرُوا مِنْ قُبْلَةِ أَوْلادِكُمْ فَإِنَّ لَكُمْ بِكُلِّ قُبْلَةٍ دَرَجَةً فِي الْجَنَّةِ مَسِيرَةَ خَمْسِمِائَةِ عَامٍ؛ (2) فرزندانتان را ببوسید؛ چرا که با هر بوسه بر فرزند؛ درجه و مقامی به اندازه 500 سال (عبادت) نصیب تان می گردد.

به پیامبر صلی الله علیه و آله گفتند خانمی هست که وقتی همسرش از بیرون وارد منزل می شود به استقبال می آید و چون از خانه بیرون می رود، بدرقه اش


1) جامع الأخبار، ص 102 و بحار الأنوار، ج 101، ص 132، ح 1.

2) وسائل الشيعه، ج 21، ص485، ح3.

می کند و هم و غم او را بر می دارد. حضرت فرمودند:

أَنَّ للَّهِ عُمَّالاً وَهَذِهِ مِنْ عُمَّالِهِ لَهَا نِصْفُ أَجْرِ الشَّهِيد؛ (1) خدا روی زمین کارگزارانی دارد و این زن یکی از کارگزاران خداست که پاداشی برابر نیمی از پاداش شهید را دارد.

عباداتی آسان با ثوابهای شگفت آور

عرصه این عبادات در خانه و خانواده است که ثواب های فراوان و شگفت آوری با اعمالی بسیار آسان به دست می آید.

چقدر انسان باید در بیرون خانه زحمت بکشد و عبادت انجام دهد تا ثواب های این چنینی نصیبش شود در حالی که در خانه مثلاً با دادن یک لیوان آب به دست همسر با یک بوسه بر فرزند، با کمی کار در خانه، نه انجام دادن وظیفه این ثوابهای عجیب و غریب نصیب می گردد ما فقط چند روایت را به عنوان نمونه آوردیم و گرنه تعداد این قبیل روایات که فعالیتها خدمات و زحمات صمیمیتها و محبت های اعضای خانواده به یکدیگر را به عنوان عباداتی با ثواب های فراوان معرفی کرده است به دهها و صدها روایت می رسد.

شبهه در این روایات

ممکن است کسی در این روایات شبهه کند و سند برخی از آنها را ضعیف بشمرد و یا این ثواب های شگفت آور که برای انجام کارهای کوچک و ساده وعده داده شده را مبالغه آمیز بداند ولی اگر به چند نکته توجه کند شبهه اش برطرف می گردد:

اولاً تعداد این روایات آن قدر زیاد است که نمی توان تردید در اصل مطلب کرد و به اصطلاح این روایات انبوه در این که خدمت در خانه و رفتار صمیمی و محبت آمیز ثواب فراوان دارد تواتر معنوی دارد.

ثانیاً اهل بیت علیهم السلام و نگاه تاریخی به آینده بشر داشته اند و نسبت به آخرالزمان و حملات و هجوم شیطان و جنود و لشکریان او؛ به خصوص به


1) من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص389، ح 4369

خانواده ها آگاهی و اشراف کامل داشته اند لذا طبیعی است برای تحکیم پیوندهای خانوادگی و حفظ صمیمیت در خانه و جلوگیری از فروپاشی آن توصیه ها و تأکیدات فراوان داشته باشند و همه این روایات مورد بحث در راستای همین هدف بیان شده اند.

به عبارت دیگر اهل بیت علیهم السلام و ثوابهای فراوان را به منظور ترغیب و تشویق در تحکیم روابط و پیوندهای خانوادگی و حفظ صفا و صمیمیت در خانه بیان کردهاند تا خانواده ها در آرام شباشند نسل انسانها حفظ

شود، جامعه سالم بماند و سرباز برای دین خدا و ولی خدا تربیت شود. در هیچ کدام از این پاداشها و ثوابهای الهی هم اغراق و مبالغه ای در کار نیست مگر برای چنین هدف بزرگ و والایی از خزانه عنایات و رحمت بی نهایت الهی کم می آید که چنان ثوابهایی بر خدمات و رفتارهای محبت آمیز در خانه به اعضای خانواده عطا کند؟! خصوصاً با توجه به این که اصلاً مقیاسهای آخرتی با مقیاسهای دنیا قابل مقایسه نیست. آن جا آن قدر فضل و بخشش الهی بر یک مؤمن زیاد است که حتی خطور آن به ذهن ما در دنیا ممکن نیست؛ چنان که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

فِيهَا مَا لا عَيْنٌ رَأَتْ وَلا أُذُنٌ سَمِعَتْ وَلَا خَطَرَ عَلَى قَلْبٍ بَشَرِ؛ (1) در بهشت چیزهایی هست که نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده و نه برقلب و ذهن كسى خطور کرده است.

وقتی مساحت خانه یک بهشتی «کعرض السماوات و الأرض»؛ (2)است، دیگر این گونه ثوابها استبعادی ندارد و از باب اغراق و مبالغه نیست.

خانه و خانواده معبد است

حال با توجه به این روایات، آیا نمی توان خانه و خانواده را معبد نامید؟ معبدی که در آن عباداتی با پاداشهای بسیار به دست می آید که هیچ کجا و در هیچ عبادتگاه دیگری نصیب نمی شود. بی جهت نیست که حضرت امیر علیه السلام فرمودند.


1) من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 295، ح 905

2) بحار الأنوار، ج 74، ص 389، ح 11.

وَاتَّخِذُوا صَوَامِعَكُمْ يُيُوتَكُم؛ (1) خانه های تان را عبادت گاه های خود قرار دهید.

همین جا خوب است ارزش زن خانه دار را تذکر دهیم.

در فرهنگ غرب که همه کس و همه چیز با معیار سود و لذت ارزیابی می شود زن خانه دار که مصرف کننده است نه) سودآور و لذت جویی از او نیز محدود است ارزشش را از دست داده است در دنیای سرمایه داری و فرهنگ مادی معیارها نیز کمّی و مادی است و انسانها نیز با همین معیارها قیمت گذاری می شوند ولی در فرهنگ الهی که خانه به عنوان معبدی مقدس و محبوب خدا معرفی شدهاست محور این عبادتگاه زن است.

... لِتَسْكُنُوا إِلَيْها... (2)لذا ارزش او به اندازه ارزش این معبد فوق العاده است.

خاطره ای از امام راحل

عروس حضرت امام رحمه الله نقل کرده اند که یک روز حضرت امام رحمه الله به من فرمودند دخترم! حاضری یک معامله ای با من داشته باشی؟ عرض کردم آقا بفرمایید چه معامله ای؟ امام فرمودند: حاضری تمام ثواب عبادت های مستحبی من برای تو باشد و در عوض شما ثواب یک شب بیدار ماندن و بچه داری را به من بدهی.

این کلام کسی است که عمق معارف دین را فهمیده و می داند ارزش خانه دار بودن و تربیت کودک و بچه داری چیست؛ چرا که یک عمر عبادات ما برای خودماست ولی یک شب بیداری برای نگه داشتن بچه پا روی خود گذاشتن و از خودگذشتگی برای حفظ انسانی دیگر است.


1) بحار الأنوار، ج 41، ص329، ح 50.

2) روم، 21.

طلاق خراب کردن این معبد است

از همین جا می توان فهمید که چرا طلاق و جدایی این همه مبغوض و منفور است که به تعبیر امام صادق علیه السلام هلاله عرش الهی را می لرزاند حضرت فرموده اند:

تَزَوَّجُوا وَلا تُطَلِّقُوا فَإِنَّ الطَّلَاقَ يَهْتَزُّ مِنْهُ الْعَرْشِ؛ (1) ازدواج كنيد و طلاق نگیرید؛ زیرا طلاق عرش الهی را می لرزاند.

طلاق خراب کردن همان معبد محبوب خداست درست است که یک جایی زن و مرد دیگر به تفاهم نمی رسند و می توانند از هم جدا شوند و برای همین هم جدایی مشروع و حلال دانسته شده، ولی در هر حال مورد نفرت و بغض خداوند متعال است.

خانه محل ریاضت

علاوه بر عبادتگاه بودن خانه و خانواده بیان شد که خانه محل ریاضت و سلوک می باشد و به زبان اهل معرفت جایی است که باید پا روی نفس گذاشتن را تمرین و مراتب قرب را طی کرد.

یکی از آقایان از مرحوم علامه طباطبایی نسخه سلوکی درخواست کردند، علامه پرسیدند شما مجرد هستید یا متاهل؟ چرا که واقعا شرایط این دو در دستورالعمل برای رشد و قرب الی الله فرق می کند چه بسا چیزهایی برای شخص مجرد عبادت است و برای او قرب به خدا می آورد که اگر شخص متأهل آن را انجام دهد او را از خدا دور می کند؛ مثلاً جوانی که ازدواج نکرده اگر تا دیر وقت در هیأت و مسجد و با رفقایش باشد یا با آنها به مسافرت این طرف و آن طرفبرود عیبی ندارد و خیلی مشکلی ایجاد نمی کند اما به محض اینکه متأهل شد و مسئولیت همراهی با همسر به عهده اش آمد، اگر باز بخواهد تا دیر وقت با رفقایش باشد و به مسافرت برود و اعتنایی به همسرش نداشته باشد همین برایش حجاب می شود و تاریکی ظلم او را می گیرد و مانع سلوک و قرب او در مسیر حق می شود.

آری، نسخه سلوکی هر کسی با دیگری فرق می کند. متأهل یک طور و


1) وسائل الشیعه، ج22، ص 7، ح8

مجرد طور دیگر لذا وقتی از علامه طباطبایی نسخه ای و دستور العملی سلوکی خواست پرسیدند مجرد هستی یا متأهل ؟ و وقتی او گفت متأهل هستم علامه فرمودند نسخه شما مدارا و عفو و گذشت در خانه است. اگر می خواهی ریاضتی تحمل کنی و تمرین مهار نفس کنی، در خانه پا روی نفست بگذار و مدارا و گذشت داشته باش حتی اگر در مشاجره ای حق با تو باشد.

درود به این مفسر و فقیه و عارف بزرگ که می دانست راه ورود به ملکوت و بالاتر از آن بدون رسیدگی و سامان دهی به وظایف خانوادگی و اخلاق و صمیمیت در خانه نیست. بسیاری از ما در همین امور مشکل داریم که حجاب ما می شود و در مسیرقرب یا در جا می زنیم و یا عقبگرد می کنیم.

قضیه زهد زید بن صوحان

یکی از اصحاب ارزشمند حضرت امیر علیه السلام زید بن صوحان بود که در جنگ جمل هم به شهادت رسید و عاقبت به خیر شد.

زمانی که سلمان حاکم مدائن بود شنید زید خیلی عابد و زاهد شده و زیاد روزه می گیرد و در مسجد به عبادت می پردازد و به خانواده اش نمی رسد سلمان به درب خانه زیدآمد همسرش بیرون آمد و به جناب سلمان عرض کرد زید امروز روزه بود و به مسجد رفته است. سلمان مقداری غذا از همسر زید گرفت و به مسجد رفت دید زید به اتفاق چند نفر حلقه ای زدهاند و قرآن می خوانند او را صدا زد و سفره غذا را باز کرد و فرمود بخور زید گفت: جناب سلمان من روزه هستم. سلمان گفت: بخور روزهات مستحب است و بعد نزد همسرت برو بعد فرمود این چه زهدی است که تو را از خانه و زندگی جدا و منزوی ساخته است؟! پیامبر صلی الله علیه و آله زاهدترین فرد امت بود و در عین حال به خانواده و همسرانش می رسید. بعد هم کمی او را نصیحت کرد و رفت. (1)

پس هرکس شرایطی دارد که براساس همان مسیر خود تا خدا باید وظایف آن را در نظر بگیرد و عمل کند.


1) مكاتيب الأئمه علیهم السلام ج 1، ص128.

پا روی خود گذاشت و بالا رفت

از مرحوم علامه جعفری رحمه الله نقل است که در یک مشاجره ای در خانه که صداها داشت بالا می رفت و رگ گردن ها کلفت می شد یک لحظه در دلم گفتم ما انسان هستیم درنده که نیستیم به جان هم بیفتیم همان جا خم شدم و دست همسرم را بوسیدم از همان جا خداوند متعال عنایات خاصی به من کردند و درهایی از رحمت و معرفت به رویم باز شد.

تا فضل و عقل بینی بی معرفت نشینی *** یک نکته ات بگویم خود را مبین که رستی

در زندگی مشترک همسران و اعضای خانواده به هر حال عیب و ایرادهایی در اخلاق و رفتارهای یکدیگر می بینیم عادت ها و خصلت های ناپسند و زشت داریم که در مواردی باعث اصطکاک و تنش می شود و اگر قرار باشد آرامش و صمیمیت در خانه از بیننرود تنها درمانش پا روی نفس گذاشتن و کوتاه آمدن و گذشت و تغافل است و گرنه خانه تبدیل به میدان جنگ می شود. حداقل یک طرف باید کوتاه بیاید و این همان دندان سر جگرو پا روی نفس گذاشتن و به تعبیر اخلاقی «ریاضت» در خانه است که البته کار سختی است ولی رشد و قرب بسیار دارد.

یک ساعت در سجده ذکر گفتن هم ریاضت است و به اندازه خود سختی و مخالفت با نفس دارد ولی این کجا و در یک مشاجره و مرافعه خانوادگی برای حفظ صفا و صمیمیت در خانه کوتاه آمدن و سکوت کردن کجا؟

متأسفانه الآن تحمل ها كم شده گذشت ها کم شده، همسران با کمترین مشکل و کوچک ترین عیب و ایرادی که از هم می گیرند و بدی که از هم می بینند می خواهند از هم جدا شوند آقایی تماس گرفته بود و می گفت همسر بنده زود باور و ساده هست می توانم از او جدا شوم؟! دیگری تماس گرفته بود که همسر بنده وسواسی هست می توانم از او جدا شوم؟!

به آنها گفتم یعنی مردانگی و پای همسر و شریک زندگی ات ایستادن تا همین جا بود؟ به محض دیدن یک مشکل یک عیب، یک بیماری عقب کشیدی ؟!

اعضای خانواده طبیب و پرستار هم هستند

در خانه اعضای خانواده باید طبیب و پرستار هم باشند، اگر یک عیب وایراد یک مشکل روحی و ضعف اخلاقی بود پای هم بایستند.

شما ببینید در بیمارستان اگر بیمار بدحالی بود که درد می کشید و داد و بیداد می کرد و به اطرافیان پرخاش می کرد و بد و بیراه می گفت، شاید یک فرد عادی آن وقت به ملاقاتش نرود و بگوید چه دلیلی دارد نزد او بروم و فحش بشنوم، ولی آیا دکتر هم نزد او نمی رود؟! پرستار هم از او دوری می کند؟ یا به عکس می گویند تازه اول کار ماست کار ما مداوای دردمند و رسیدگی به اوست و تازه موضوع کار ما شروع شده، لذا طبیب و پرستار صحنه را خالی نمی کنند و بدیهای بیمار و تندی های او را با فحش

و تندی و دعوا و مرافعه جواب نمی دهند او را تحمل می کنند و با او مدارا می کنند تا مداوایش کنند.

در خانه هم اعضای خانواده؛ به خصوص همسران باید این گونه باشند و با بیماریهای همسر با نرمی و حوصله برخورد کنند.

حال گاه بیماری جسمی است؛ مثل همسران معلولان و جانبازان که حتی تندی های همسر را تحمل می کنند و سالها از او پرستاری و رسیدگی کرده و کنارشان می مانند.

خدا آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری رحمه الله چه را رحمت کند. ایشان همسری نابینا و معلول داشت از او با مهربانی پرستاری می کرد و در گرمای نجف برای این که شب راحت بخوابد و استراحت کند او را بر دوش می گرفت و بربالای بام می برد و برایش رخت خواب پهن می کرد و در اثر همین خدمات خدا چه توفیقات و برکاتی به او داد.

و گاه بیماری روحی و اخلاقی است تند مزاجی و عصبیت است، بخل و حسادت است تکبر و بدزبانی است. اگر همسرش با مدارا و آرامش، با اخلاق و گذشت برخورد کند چه بسا بتواند خیلی زودتر او را مداوا کند.

برخورد پیامبر صلی الله علیه و آله با جوان هوسران

جوانی به خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و عرض کرد یا رسول الله ! آیا اجازه می دهی زنا کنم؟! کسانی که اطراف پیامبر صلی الله علیه و آله بودند فریادشان بلند شد و

خواستند جوان را بزنند. پیامبر صلی الله علیه و آله آرامشان کرد و به جوان فرمودند نزدیک تر بيا جوان نزدیک آمد و در برابر پیامبر صلی الله علیه و آله نشست حضرت با محبت از او پرسیدند آیا دوست داری با مادر تو زنا کنند؟ او گفت نه یا رسول الله پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند مردم هم نمی پسندند با مادرشان چنین شود.آیا دوست داری با دختر تو چنین کنند؟ گفت نه یا رسول الله حضرت فرمودند: مردم هم درباره دخترشان این را دوست ندارند. آیا برای خواهرت می پسندی؟ جوان باز انکار کرد و عذرخواهی کرد پیامبر صلی الله علیه و آله دست بر سینه او گذاشتند و در حق او دعا کرده و فرمودند خدایا قلب او را پاک گردان و گناه او را ببخش و دامان او را از بی عفتی و آلودگی حفظ کن. از آن به بعد منفورترین کار نزد این جوان زنا بود. (1)

برخورد مناسب پیامبر صلی الله علیه و آله با یک بیمار روحی به سرعت او را مداوا کرد. در خانه هم همین طور است اگر تحمل و مدارا و پا روی نفس گذاشتن باشد در غالب موارد ضعف های اخلاقی و رذایل نفسانی که بیماری های روحی هستند به بهترین صورت مداوا می شوند.

چکیده

بنابر این باور به این نکته که خانه محل عبادت، ریاضت و تربیت است موجب تغییر نوع نگاه و رفتارمان خواهد شد.

عبادتگاه بودن خانه را با ذکر روایاتی بیان کردیم و گفته شد خانه جایی است که با آسان ترین اعمال بیشترین ثوابها در آن به دست می آید که در حجم ثواب، قابل مقایسه با هیچ معبد و جایگاه مقدسی نیست.

هم چنین بیان شد که خانه محل ریاضت و پاروی نفس گذاشتن است که در مسیر سلوک و بزرگی چاره ای جز آن نیست هر چند این ریاضت سخت است ولی ثمرات و آثارش بسیار ارزشمند می باشد.


1) تفسیر نمونه ج 3 ص55 به نقل از تفسیر المنار

روضه

يا فاطِمَةَ الزَّهْرَاءُ يا بِنْتَ مُحَمَّدٍ يا قُرَّةَ عَيْنِ الرَّسُولِ يَا سَيِّدَتَنَا وَمَوْلاتَنا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكِ إِلَى اللهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَيْ حاجاتِنا يا وَجيهَةً عِنْدَ اللهِ اِشْفَعَى لَنا عِنْدَ اللَّهِ اجازه می دهید امشب دست به دامن مادر اهل بیت علیهم السلام ام المؤمنین حضرت خدیجه علیها السلام کبری بشویم؟

مادر حضرت زهرا علیها السلام است آن کسی که کم به او توسل می شود ولی من از شما تقاضا می کنم که این بانوی بزرگوار لااقل در بین شیعیان غریب نماند. آن کسی که در زمان غربت پیغمبر صلی الله علیه و آله با او بود و ایشان را تنها نگذاشت و حضرت تا آخر عمرش هر موقع یاد خدیجه علیها السلام کبری می افتاد یا اسم او را می شنید اشک در چشمانش جمع می شد می فرمود هیچ کسی برای من مثل خدیجه علیها السلام نمی شود. او زمانی به من کمک کرد که کسی با من نبود.

گاهی کفار پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله را با سنگ و چوپ می زدند، حضرت از مکه خارج می شد به کوهها پناه می برد وقتی خدیجه علیها السلام کبری می فهمید که پیغمبر رفته یک مختصر غذایی و وسائلی برای پانسمان کردن برمی داشت می دوید در بین کوه های مکه برای این که او را پیدا کند پیغمبر را پیدا می کرد، از او پرستاری می کرد زخم های ایشان را می بست این بانوی با عظمت ثروتمندترین زن جزيرة العرب بود نه فقط مکه و مدينه جزيرة العرب شامل يمن هم می شد. تمام ثروتش را به پیغمبر داد برای این که بتواند با ثروتش، برخی از مسلمان ها را آزاد کند و آنها را از مرگ نجات دهد.

در سه سال شعب ابی طالب که مسلمین همه در تحریم اقتصادی در یک دره ای جمع بودند با پول خدیجه علیها السلام کبری پشتیبانی می شدند این خدیجه علیها السلام با عظمت و بزرگوار یک مرتبه آخ هم نگفت که من در چه ناز و نعمتی بودم و الان در چه فلاکتی افتادم یک بار به روی پیغمبر صلی الله علیه و آله هم نیاورد از شعب ابی طالب بعد از سه سال مسلمین بیرون آمدند پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله نشانه های مرگ را در چهره خدیجه علیها السلام کبری دید مریض شده بود به بسترافتاد پیغمبر صلی الله علیه و آله سریع حضرت زهرا علیها السلام را که آن موقع چهار سالش بود به خانه یکی از اقوام برد که در خانه نباشد و مرگ مادر را نبیند او را بیرون برد و خودش سریع برگشت کنار بستر خدیجه کبری علیها السلام نشست این بانوی با عظمت شروع کرد به گریه کردن پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود برای چه گریه می کنی؟ حضرت خدیجه علیها السلام عرض کرد می ترسم کارهایی که کردم مورد رضای خدای متعال نباشد.

این همه کار کرده این همه خدمت به دین کرده یک ذره منت ندارد بلکه خودش را در خانه خدا خجل می بیند و خودش را هنوز مدیون می داند گفت:

چگونه سر ز خجالت برآورم بر دوست *** که خدمتی به سزا برنیامد از دستم

همان جا جبرئیل نازل شد یا رسول الله حق تعالی به شما سلام رساند و به خدیجه علیها السلام کبری هم سلام می رساند.

فرمود: به خدیجه علیها السلام بگویید من کمال رضایت را از تو دارم. وقتی پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله خبر جبرئیل را از طرف خداوند متعال به خدیجه کبری علیها السلام داد لبخند زد خیلی خوشحال شد و در حالی که سرش در دامن پیغمبر بود از دنیا رفت. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله کارهای تجهیز و کفن و دفن را انجام دادند، سپس زهرای کوچکش را از خانه اقوام آورد به محض این که حضرت زهرا علیها السلام وارد خانه شد دید آن رختخواب و بستر مادرش نیست که مادرش در آن خوابیده بود صدا زد يا أماه مادرجان؟ جوابی نیامد حضرت زهرا علیها السلام گفت بابا جان مادرم کو؟ پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله شروع کرد به گریه کردن گفت دخترم مادرت الان با ملکوتیها و با آسمانی ها هم نشین است و با آنها دارد پرواز می کند.

من عرض می کنم یا رسول الله دست دختر چهار ساله ات را گرفتی که مرگ مادر رانبیند ای کاش کسی دست زینب علیها السلام چهار ساله را می گرفت در خانه امیرالمؤمنین که نبیند مادرش پشت در بین در و دیوار افتاد که هر موقع زینب علیها السلام از آنجا می شد می گفت این جا بود که مادرم بین در و دیوار قرار گرفت این جا بود که مادرم بیهوش افتاد این جا بود که مادرم حرم آتش صورتش را سوزاند هر موقع می دید چه می کشید زینب کبری علیها السلام و ای کاش کسی هم دست دختر سه چهار ساله امام حسین علیه السلام را می گرفت که در خرابه شام او را می برد یک طرف تا آن صحنه ها را نمی دید؛ سر بابا را در دامن او نمی گذاشتند، در دامن دختر، آن هم دختر بچه پر از عاطفه

اما سر بابا را در دامن او گذاشتند گویی بابا آمده بود برای عیادت مریضش، چون رقيه مريض بود تب داشت بابا آمده بود و دستش را گرفت با خودش برد آن دنیا و رقیه از دنیا رفت خدایا به آبروی پیغمبر به آبروی خدیجه کبری علیها السلام، به آبروی زهرای اطهر و بچه هایشان دست ما را در دنیا و آخرت از دامان شان کوتاه نفرما.

صلی الله علیک یا ابا عبدالله و رحمة الله و بركاته

بخش دوم: حمله ابلیس به پیوند های خانوادگی

اشاره

جلسه چهارم: تحکیم پیوندهای مقدس؛ خانه محل عبادت ریاضت و تربیت

جلسه پنجم: خانه محل تربیت

جلسه ششم: تحکیم پیوندهای مقدس؛ تربیت فرزندان (1)

جلسه هفتم: تحکیم پیوندهای مقدس؛ تربیت فرزندان (2)

جلسه هشتم: تحکیم پیوندهای مقدس؛ رابطه با پدر و مادر

جلسه چهارم: تحکیم پیوندهای مقدس خانه محل عبادت، ریاضت و تربیت

اشاره

در مجلس قبل عرض شد خانه محل عبادت، ریاضت و تربیت است که اگر به این سه مطلب از معارف دینی باور داشته باشیم، نگاه و رفتارمان در خانه تغییر پیدا می کند.

عبادتگاه بودن خانه را با ذکر روایاتی بیان کردیم و گفتیم خانه جایی است که با آسان ترین اعمال بیشترین ثوابها به دست می آید که در هیچ معبد دیگری این حجم از ثواب کسب نمی شود.

هم چنین گفته شد خانه محل ریاضت و پا روی نفس گذاشتن است که در مسیر سلوک و بزرگی چاره ای جز آن نیست البته این ریاضت سخت است، ولى ثمرات و آثارش بسیار ارزشمند است و به قول معروف «صبر تلخ است، ولی میوه شیرینی دارد

سه دسته از زنان که فشار قبر ندارند

از پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله نقل شده که فرمودند:

ثَلاتٌ مِنَ النِّسَاءِ يَرْفَعُ اللَّهُ عَنْهُنَّ عَذَابَ الْقَبْرِ، وَ يَكُونُ مَحْشَرُهُنَّ مَعَ فَاطِمَةَ بِنْتِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله الا امْرَأَةٌ صَبَرَتْ عَلَى غَيْرَةِ

(فَقَد زَوْجِهَا، وَامْرَأَةٌ صَبَرَتْ عَلَى سُوءٍ خُلُقٍ زَوْجِهَا، وَامْرَأَةٌ وَهَبَتْ صَدَاقَهَا لِزَوْجِهَا، يُعْطِى اللهُ تَعَالَى لِكُلِّ وَاحِدَةٍ مِنْهُنَّ ثَوَابَ أَلْفِ شَهِيدٍ وَيَكْتُبُ لِكُلِ وَاحِدٍ مِنْهُنَّ عِبَادَةَ سَنَةٍ)؛ (1) سه گروه از زنان هستند که خداوند عذاب قبر را از آنها برداشته و در روز قیامت با فاطمه علیها السلام دختر پیامبر صلی الله علیه و آله محشور خواهند شد:

اول: زنی که بر غيرت ورزی شوهرش صبر كند (در برخی نسخه ها آمده است: برفقر و تنگ دستی او صبر كند)؛

دوم: زنی که بداخلاقی شوهرش را تحمل کند؛

سوم: زنی که مهریه اش را به شوهرش ببخشد

خداوند به هر کدام از آنان ثواب هزار شهید را داده و برای هر كدامشان عبادت یک سال را خواهد نوشت.

چند نکته درباره این حدیث:

1. نکته اول این که فرموده است زنی که با فقر یا اخلاق بد شوهرش بسازد یا مهریه اش را ببخشد ثوابهای آن چنان دارد. تعیین وظیفه اخلاقی برای زن است؛ و گرنه به مرد سفارش شده که برای رفاه همسر و خانواده تلاش کند و آنها را در وسعت و رفاه قرار بدهد، در خانه خوش اخلاق باشد و مهریه را که دین مرد به زن است بپردازد.

به عبارت دیگر هر یک از زن و مرد باید وظیفه خود را برای خودش ببیند و از وظیفه دیگری که بر دوش او گذاشته شده، سوء استفاده نکند.

مثلاً بنا به همین حدیث مرد نباید بگوید چون پیامبر صلی الله علیه و آله گفته مهریه ات را ببخش باید آن را ببخشی یا نباید تصور کند چون پیامبر صلی الله علیه و آله توصیه کرده زن با فقر و بداخلاقی مرد بسازد پس سعی و تلاشی جهت رفع فقر یا اخلاق بد خودش نداشته باشد؛ زیرا همان پیامبری که برای زن این توصیه ها را دارد نسبت به مرد هم توصیه به پرداخت مهریه و توسعه و رفاه خانواده و داشتن اخلاق خوش کرده است.

2. نکته دیگر این که فرموده فشار قبر از اینها برداشته می شود، به جهت سختی هر کدام از این سه موضوع است و طبعاً کسی که این سختی را

1) ارشاد القلوب، ج 1، ص 175.

تحمل کرده باشد و در دنیا فشار عالم دنیا را برای یک هدف والا و مقدس (ایجاد جو صمیمیت در خانه) تحمل کردهباشد خداوند با فضل و کرم خود فشار عالم آخرت را برمی دارد.

از حضرت امیر علیه السلام نقل شده که فرمودند:

فَمَنْ عَجَّلَ اللَّهُ عُقُوبَةَ ذَنْبِهِ فِى الدُّنْيَا، فَإِنَّ اللَّهَ أَجَلُ وَأَكْرَمُ وَ أَعْظَمُ مِنْ أَنْ يَعُودَ فِي عُقُوبَتِهِ فِي الْآخِرَةِ؛ (1) کسی که خداوند عقوبت گناهانش را در همین دنیا بدهد، پس خداوند بزرگ تر و کریم تر و بالاتر از آن است که دوباره او را در آخرت عذاب دهد.

البته متن حدیث مربوط به بلاها و مصایبی هست که به واسطه اعمال مان در دنیا بر ما وارد می شود که طبق فرموده حضرت خداوند متعال همین بلاها و مصایب را کفاره و عقوبت گناهان قرار می دهد و در آخرت دوباره عقوبت نمی کند ولی توجه داشته باشیم که در ذیل حدیث یک قاعده و قانون کلی به عنوان علت ذکر شده است:

فَإِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَجَلُ وَأَكْرَمُ وَأَعْظَمُ مِنْ أَنْ يَعُودَ فِي عُقُوبَتِهِ فِي الآخِرَةِ؛ این قانون کلی شامل حال سه گروه از زنانی که در حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله شد هم می شود.

البته ناگفته نماند که بدون تردید صبر و تحمل بربد اخلاقی های همسر سختی ها و تلخی های خود را دارد و قطعا نیازمند ریاضت و مهار نفس است.

3. نکته سوم این که در حدیث نبوی هر چند از سه دسته زنان یاد شده که عذاب قبر از آنها برداشته می شود ولی با توجه به مناط و علت برداشته شدن عذاب قبر به همان دلیلی که در نکته دوم گفته شد اگر در خانه ای مرد نیز با بداخلاقی ها، بدزبانیها و کج رفتاریهای زن خود مدارا کرده و اهل صبر و کوتاه آمدن باشد احتمال دارد پاداش برداشته شدن فشار قبر شامل حال او هم شود و حکم اختصاصی به زنان نداشته باشد.

1) کافی، ج2، ص445، ح6.

عرصه زندگی خانوادگی میدان سلوک و قرب حق

از مجموع مباحث درباره این حدیث شریف پیامبر صلی الله علیه و آله گرامی این نتیجه به دست می آید که زندگی مشترک زناشویی صبوری ها و گذشت هایی لازم دارد و اینگونه نیست که با ازدواج و تأهل دیگر همه لذت ها و راحتیها و خوشیها سرازیر شود و یک زندگی رویایی عاشقانه، بدون هیچ فراز و نشیبی نصیب زوجین شود.

دو نفری که باهم ازدواج می کنند دو شخصیت متفاوت هستند با دو فکر حالت روحیه سلیقه اخلاق عادت و تربیت خانوادگی متفاوت؛ و طبعا در مواردی دچار اختلاف و اصطکاک می شوند که هنر و مهارت های زندگی در همین اختلافها و چالشها خود را نشان می دهد

همین جاست که عرصه ریاضت و مهار نفس کشیدن پیدا می شود؛ و به تبع همین جاست که در صورت پا روی نفس گذاشتن و گذشت و مدارا زمینه صعود و ارتقا درجات انسانی و الهی برای زوجین فراهم می گردد. چه بسا وقتی فرد تنها و مجرد بود و صحنه چالش و میدان درگیری با نفس نداشت، زمینه های این نوع سلوک و رشد اصلاً برای او مهیا نبود و در بندگی نمی توانست این ورزیدگی را به دست آورد.

در میدان خانواده حجاب هایی در زوایای روح خود را نشان می دهند که اگر کسی اهل باشد در این سلوک خانوادگی آنها را کنار می زند و بالا می رود.

بسیاری از مشکلات ما متعلق به ملکوت و ماورا و عالم دنیا و توسط موجودات ماورایی نیست بلکه جلوی پای ما و در همین زندگی روزمره؛ به خصوص در تعامل با همسر و فرزندان و والدین است.

اگر کسی اهل پیمودن مسیر زندگی و سلوک و قرب و طالب مقامات الهی و انسانی است بهترین میدان برای او میدان زندگی خانوادگی است که با برداشتن موانع و مشکلات و حجابها و تحمل ریاضتها به آن هدف متعالی نایل می شود

کلام مرحوم آقای حداد رحمه الله در اهمیت سلوک خانوادگی

از مرحوم سید هاشم حداد که از شاگردان برجسته آیت الله سید علی آقا قاضی رحمه الله بوده، نقل است که «انسان اگر بخواهد واصل شود، شروع آن از خانه و عیال «است و کسی که در این عرصه ناموفق باشد نمی تواند به مراتب بالاتر برسد و در میدانهای پیچیده تر موفق باشد.

توصیه قرآن در مواجهه با رفتارهای ناپسند همسر

خداوند متعال می فرماید:

... وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ.. (1) با همسرانتان با خوبی رفتار کنید.

البته خود خدا هم می داند بالاخره دو نفر دو نفرند با دو فکر و سلیقه و اخلاق که گاه به هم نمی خورند و از همدیگر یک اخلاق و رفتار زشت و ناپسند یک عادت چندش آوری می بینند، لذا می فرماید:

.. فَإِنْ كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَيَجْعَلَ اللهُ فِيهِ خَيْراً كَثيراً؛ (2) اگر چیزناپسند و ناخوشایندی از آنها دیدید؛ چه بسا انسان از چیزی كراهت داشته باشد و خوشش نیاید ولی خداوند در همان چیز خیر بسیاری قرار داده باشد.

پس نباید به محض این که همسران از یکدیگر چیز بدی دیدند اخلاق و عادت زشتی دیدند سرد شوند و تصمیم به جدایی بگیرند؛ چه بسا برکات زیادی در صبر و ماندن با همین همسر برای انسان مقدر شده باشد. چه بسا فرزندان خوبی از همین همسر بداخلاق نصیبت شود. چه بسا مراتبی از قرب در ریاضت بااو که جای دیگری به دست نمی آید، برای همسر مهیا شود چه بسا بتوان او را تربیت کرد و یک انسان را که شریک زندگی شده است از عذاب آخرت نجات داد.


1) نساء 19

2) همان.

اثر مهم تربیتی ریاضت در خانواده

همین جا به جاست که یکی از آثار بسیار مهم تربیتی این مراقبه و کنترل نفس و ریاضت در محیط خانه که به یک معنی شاه کلید و از اصلی ترین عناصر تربیت فرزند می باشد را به مناسبت بیان کنیم.

همه ما کم و بیش با خانواده های مذهبی که پدر و مادر مقید به احکام و آداب دین و رعایت نماز و روزه و حجاب و ظواهر شرعی هستند، اما متأسفانه فرزندانشان اهل دین و رعایت مسایل دینی و اهل نماز و حجاب و ظواهر شرعی نیستند مواجه شده ایم.

معمولاً خود والدین هم از این وضعیت بسیار در رنج هستند و نمی دانند کجا کم گذاشته اند و چه چیزی را رعایت نکرده اند؟

البته این موضوع بحث بسیار مهم و دامنه دار و دارای جوانبی چند است که جای طرح مفصل آن اینجا نیست و همه علل و عوامل آن هم برای ما روشن نیست؛ به خصوص این که همه عوامل تربیتی هم به پدر و مادر برنمی گردد و چه بسا با تمام رعایتها و مراقبتها باز فرزندان به انحراف کشیده شوند چرا که عوامل محیطی خارج از کنترل والدین، مثل دوست، محیط کار محیطدرس جامعه و... در انحراف آنها نقش داشته اند.

انحراف فرزندان برخی انبیا و معصومین علیهم السلام

شما در تاریخ می بینید فرزندان برخی انبیا و اولیا و معصومین علیهم السلام الهی هم انحرافاتی داشته اند با اینکه هیچ اشتباه و خطایی در تربیت آنها از طرف آن پیامبر صلی الله علیه و آله و امام نبوده و جایی هم کم نگذاشته اند. در حالات جعفر فرزند امام هادی علیه السلام که معروف به جعفر کذاب بود نوشته اند مردی عیاش و نااهل بود امام هادی علیه السلام درباره او فرمودند:

از فرزندم جعفر دورى كنيد. نسبت او به من هم چون نسبت فرزند نوح به نوح است که خداوند درباره او فرمود:

... إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِك.. (1) فرزند تو از اهل بیت علیهم السلام تو نیست.


1) هود، 46

همین جعفر پس از شهادت پدرش ادعای امامت کرد و می گفت من امام هستم نه برادرم امام عسکری علیه السلام و با بنی عباس همکاری می کرد.

پا روی نفس گذاشتن را یاد نداده ایم

مقصود ما از بیان این سخن این نیست که هر جا انحرافی در فرزندی دیده شد، پدر یا مادر را مقصربدانیم اما آنجا که پدر و مادر کوتاهی کرده اند، اگر بررسی کنیم معمولاً در می یابیم که یکی از مهمترین عناصری که در تربیت مراعات نکرده اند و عملاً به فرزندشان نیاموخته اند، قدرت پا روی نفس گذاشتن و مقاومت در مقابل امیال و هوی و هوس ها است. بدون تردید فرزندان ما از ما درس می گیرند و مؤثرترین درسها را هم از عمل و رفتار ما می گیرند و نصیحتها و موعظه های ما کمترین نقش تربیتی را دارد آن چه جای آن در اعمال و رفتار ما خالی است و یا حداقل خیلی پررنگ نیست کنترل و یا مهار نفس و صبر و مقاومت در مقابل خواسته ها و امیال نفس است.

بچه ها در سنین قبل از بلوغ بیشتر تقلید می کنند

مهم ترین الگوی بچه ها در سنین کودکی و پیش از سن بلوغ و رشد، پدر و مادر هستند. کودکان دوست دارند مثل آنها باشند یعنی مثل آنها رفتار کنند، مثل آنها حرف بزنند مثل آنها راه بروند مثل آنها بخندند، مثل آن ها لباس بپوشند. در خانواده های مذهبی که والدین اهل رعایت مناسک و ظواهر دینی هستند بچه ها دوست دارند مثل آنها نماز بخوانند، سحر برخیزند و روزه بگیرند.

دختر بچه ها دوست دارند مثل مادرشان چادر سر کنند و حجاب بگیرند و... ولی این کارها را بیشتر از روی تقلید و الگوپذیری از کسانی که دوستشان دارند، انجام می دهند نه اینکه الزاماً در این مرحله والدین کار خاص تربیتی انجام داده باشند و آنها را به این اعمال و رفتار دینی کشانده باشند لذا نباید گمان کنند که کار تمام شده و ذوق زده شوند که چقدر فرزندانشان را خوب و دینی تربیت کرده اند.

این کارهای دینی را بچه ها از باب دوست داشتن پدر و مادر و دوست

داشتنی های پدر و مادرشان انجام می دهند به عبارت دیگر چون می فهمند کارهای مذهبی دوست داشتنی و خوشایند پدر و مادرشان هست، آنها را به تبع دوست داشتن والدین و الگوپذیری از آنها انجام می دهند.

فرزندان عمل به دوست داشتن ها را از والدین می آموزند

آن چه پدر و مادر عملاً به بچه یاد داده اند عمل به دوست داشتنی ها و خوشایندها بوده است پا گذاشتن روی میلها و هوسها و برخی دوست داشتنیها را یاد نداده اند و همین جا بزنگاه تربیت است.

مهم ترین عامل بی تربیتی فرزندان، هواها و هوس ها هستند که آنها را از دین و مسایل مذهبی دور می کنند و ما مقاومت در مقابل این امیال و پا گذاشتن بر آنها را در کودکی به فرزندان یاد نداده ایم.

مهمترین عامل تربیت مقاومت در مقابل امیال و هوسها

اصلی ترین عنصر تربیتی مقاومت در مقابل میلها و هوس ها است که می تواند مهمترین عامل بی تربیتی و انحراف در فرزندان را از بین ببرد. اگر پا روی هوی و هوس گذاشتن مقاومت در مقابل میل ها و برخی دوست داشتنی ها را عملاً یاد می دادیم به او در مسیر دینی زندگی کردن کمک کرده بودیم و او را در برابر خطرات تربیتی و اخلاقی و انحرافات مصونیت بخشیده بودیم.

اگر بچه ای از پدر و مادر کنترل و پا روی نفس گذاشتن در فشارها و سختی ها و عصبانیت ها را می دید مثلاً می دید مادرش که صبح زود از خواب بیدار شده در خانه کار کرده زحمت کشیده، نظافت کرده، پخت و پز کرده خانه را آماده کرده است وقتی پدر به خانه می آید، به جای تشکر کردن و خسته نباشیگفتن بر سر او داد می کشد با کوچک ترین بهانه ای فریاد می کشد با تندی برخورد می کند و گاه وسیله ای را هم پرت می کند ولی مادرش هیچ نمی گوید صبر می کند پا روی نفس می گذارد، بلکه بالاتر از همه با وجود خستگی و ناراحتی که همه را بچه درک می کند لبخند می زند، حتی در غیاب پدر بدی او را نمی گوید و به او بد و بیراه نمی گوید این تربیت از صد جلسه کلاس درس برای فرزند بالاتر است و

او را به طور جهشی رشد می دهد.

این جا مادر عملاً پا روی نفس گذاشتن و مقاومت در مقابله خواسته های طبیعی نفس را با عدم مقابله به مثل و فحش دادن و فریاد کشیدن، به فرزندش آموزش می دهد شاید مادر بنا به ملاحظات زندگی این صحنه را فراموش کند ولی فرزند تا آخر عمر این درس را فراموش نمی کند.

یا به عکس وقتی پدر را در یک صحنه و عرصه ناراحت کننده در خانه و یا بیرون خانه می بیند مثلاً در کوچه و خیابانی دست او را گرفته و راه می روند که ناگهان ماشینی با شتاب رد می شود و آب کثیفی را که در چال های جمع شده بود بر روی پدرش می باشد و بدون عذرخواهی و توجه با سرعت می رود پدر بدون هیچ فحش و ناسزایی لبخندی می زند و می گوید عیبی ندارد، می رویم خانه و می شوریم، راننده قصدی نداشت یا حواسش نبود.

این جا بچه می داند که پدرش ناراحت است ولی پا روی نفس گذاشت و هر چه دلش خواست به آن راننده نگفت فرزند این را عملاً یاد می گیرد که یک جاهایی باید ترمزکرد باید نفس را مهار کرد زبان را مهار کرد نباید هر چه دلمان خواست را انجام بدهیم و هر چه دلمان خواست را بگوییم.

این درس تا آخر عمر با او می ماند و به او قدرت مقاومت در مقابل هوسها و میل ها را می دهد ولی وقتی بچه آنچه می بیند این است که پدر و مادر مذهبیش تا عصبانی شدند به جان این و آن فحش و ناسزا نثار می کنند فریاد می زنند تندی می کنند و حتی گاه کار به دعوا و کتک کاری می رسد و هیچ کنترل نفس و مقاومت در مقابل هواها و هوسها و میلهای غریزی ندارند طبعا بچه در مقابل خواسته های نفس بی قدرت و بی سلاح می ماند و به دنبال آنها می رود.

بچه می گوید: پدر و مادر عزیز! شما فقط به من عمل به خواسته ها و دوست داشتنی هایتان را یاد دادید فقط گاز دادن را یاد دادید نه ترمز گرفتن را من هم تقلیدی و از باب دوست داشتن شما تا 10، 12 سالگی به آنها عمل کردم ولی کمکم یک دوست داشتنی های دیگری برای من پیدا شده و جلوه گری می کند و من هم مثل شما شروع کرده ام به دنبال دوست داشتنی های خودم بروم.

دوست داشتنی ها و خوشایندهای شما نماز و روزه و زیارت و رعایت حجاب بود، دوست داشتنی های من هم موسیقی و رابطه با جنس مخالف و ساعت ها با رفقایم چت کردن و با موبایل و امثال آن بازی کردن است. شما این را به من یاد داده بودید.

پا روی نفس گذاشتن مؤثرترین عامل تربیتی

از مهم ترین عوامل تربیت صبر بر سختی ها و فشارها، میل ها و هوس ها و مهار طوفان خواسته ها و تمایلات نفسانی و پا روی آنها گذاشتن است. هیچ خوبی مثل این خوبی و اثرگذارتر از آن نیست کما اینکه هیچ عیبی هم مثل سستی و بی صبری در مقابل هواها و هوس ها نیست.

خاطره ای از شیخ غلامرضا علیه السلام یزدی رحمه الله

یکی از اولیای الهی که در زمان های نه چندان دور در یزد زندگی می کرد و هنوز پیران و سال خوردگانی هستند که با ایشان مأنوس بوده و خاطراتی زیبا از ایشان به یاد دارند فقیه خراسانی مرحوم آیت الله آقا شیخ غلام رضا یزدی همه است. بزرگان مراجع تقلیدی مثل آیت الله بروجردی حضرت امام رحمه الله آقا جمال گلپایگانی آیت الله بهجت... به ایشان محبت تام داشتند. آقا جمال گلپایگانی که خود عارف و فقیه و مرجع بزرگ شیعه در نجف بود می فرمود صد تا مثل من پیدا می شود ولی یکی مثل آقا شیخ غلام رضا پیدا نمی شود.

این انسان برجسته در ظهر روز جمعه ای به مسجد رفته بود و در آن مسجد بیش از چهار پنج نفر حضور نداشتند یک دفعه سیدی می آید و از پشت ضرب های به حاج شیخ می زند و می گوید من خرجی ندارم چند روز است زن و بچه ام گرسنه اند به من کمکی کنید حاج شیخ می گوید بنشین الآن درست می شود سپس به یکی از دوستان خود می فرماید مرکب را بیاورد، از طریق بازار می رویم.

شیخ به همراه آن سید به بازار آمدند و از بازار خان و آهنگری رد شدند. گفت: حاج شیخ سرت را پایین انداخته ای و می روی؟ گفتم من خرجین ندارم. حاج شیخ گفت: سید بیا برویم سید بیا برویم خدا کارها را درست می کند.

و دوباره چند قدم رفتند بار دیگر آن سید آمد و مشت محکمی به سینه حاج شیخ زد به گونه ای که ایشان نقش بر زمین شد و عمامه اش از سرش افتاد آنگاه با همان لحن تند به حاج شیخ گفت: می گویم زن و بچه ام گرسنه اند و خرجی ندارم آن وقت تو سرت را پایین انداخته ای و می روی؟ دوستان و مریدان شیخ که این توهین و جسارت را دیدند خواستند آن سید را ادب کنند که حاج شیخ به آنها گفت کاری به او نداشته باشید، راست می گوید خرجی ندارد حاج شیخ بلند شد و غبار از لباسش برگرفت و گفت: آقا سید بیا برویم الآن خدا می رساند.

راه را ادامه دادند تا به حسینیه گل چینان رسیدند ناگهان یکی از تجاری زد جلو آمد و به حاج شیخ سلام کرد و گفت آقا اگر امری دارید بفرمایید. حاج شیخ گفت بیست تومان داری به من قرض بدهی؟ تاجر فوری کیف خود را بیرون آورد و دستهای اسکناس درآورد و گفت: آقا هر چه می خواهید بردارید.

حاج شیخ گفت: بیست تومان کافی است تاجر پول را داد و خداحافظی کرد و رفت. حاج شیخ سید را صدا زد و گفت آقا سید به جدّت ببخش که دیر شد و خم شد و دست آن سید را بوسید. سید که از عمل زشت خود به شدت متأثر و شرمنده بود از حاج شیخ پوزش خواست و رفت.

چکیده

دو نفری که باهم ازدواج می کنند دو شخصیت متفاوت، دو فکر، روحیه، سلیقه و تربیت خانوادگی متفاوت دارند و طبعاً در مواردی اختلاف و اصطکاک خواهند داشت که هنر زندگی، رفع و حل آنهاست.

خانه و خانواده عرصه ریاضت و مهار نفس است و پا گذاشتن روی نفس و گذشت و مدارا زمینه صعود و ارتقا درجات انسانی و الهی را برای زوجین فراهم می سازد.

در طول زندگی والدین علاوه بریاد دادن دوست داشتنی های زندگی، باید چگونه پا روی امیال و هواهای نفسانی گذاشتن را عملاً به فرزندان یاد بدهند.

روضه

يا فاطِمَةَ الزَّهْرَاءُ يا بِنْتَ مُحَمَّدٍ يا قُرَّةَ عَيْنِ الرَّسُولِ يَا سَيِّدَتَنَا وَمَوْلاتَنا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكِ إِلَى اللهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَيْ حاجاتِنا يا وَجيهَةً عِنْدَ اللهِ اِشْفَعَى لَنا عِنْدَ اللهِ در بین اهل بیت علیهم السلام و توسل به حضرت زهرا علیها السلام نقل شده است. دو توسل خیلی فوق العاده است یکی توسل به سیدالشهدا علیه السلام که خاصیت خودش را دارد و هیچ جایگزینی ندارد؛ دوم توسل به حضرت زهرا علیها السلام، ام الائمة سريع ترين و کارسازترین توسل در بین توسلات است حتی خود معصومین علیهم السلام هم به حضرت زهرا علیها السلام یا متوسل می شدند اصلاً مگر می شود این را فهمید؟ معصوم خودش که معدن حاجت دادن است آدم دست به دامن او می شود، آن وقت خود آنها دست به دامن حضرت زهرا علیها السلام بودندم

مرحوم مجلسی در بحار نقل کرده است امام باقر علیه السلام تب شدیدی داشت یک ظرف آب کنارش بود دستش را می زد به آن آب و روی پیشانی اش می گذاشت و می گفت یا اماه یا فاطمه مرحوم مجلسی می فرماید این یا به خاطر این مسأله است که هر موقع اهل بیت علیهم السلام مصیبت و دردی می دیدند؛ چه درد جسمی چه روحی، اول یاد مصیبتهای مادرشان می افتادند یا به خاطر این است که امام باقر علیه السلام تب دارد درددارد برای استشفاء یاد ایشان می افتاد. احتمال دومی بیشتر است مرحوم مجلسی می گوید يا للإستشفاء برای شفای از مادرشان.

امام باقر علیه السلام شفا می گیرد. بله امام باقری که الان من و شما خاک زیر پای او را پیدا کنیم برای ما شفااست خودش دست به دامن مادرشان هست. این توسل فوق العاده است.

آنچه هست و نیست فیض عام توست **** خوش ترین ذکر امامان نام توست

از نبی تا حضرت مهدی همه **** ذکر شان یا فاطمه یا فاطمه

امیرالمؤمنین علیه السلام وقتی که وارد خانه می شود شب های آخر عمر حضرت زهرا علیها السلام است، وقتی وارد خانه می شود می بیند که شمع خانه اش دارد آب می شود، هر روز لاغرتر هر روز حضرت زهرا علیها السلام افتاده تر:

ای گل صد برگ من پر پر مشو *** شمع من خاموش و خاکستر مشو

جان حیدر دست بر پهلو مگیر *** من که مردم دیگر از من رو مگیر

فاطمه جان از من هم رو می گیری؟ فاطمه جان شنیدم نامحرم ها در بین کوچه محاصره ات کردند:

از حدیث کوچه بر دل آتشم *** فاطمه از تو خجالت می کشم

روز اول ازدواج مان پدر بزرگوارت آمد خانه دست من و تو را در دست هم گذاشت گفت علی جان کارهای بیرون منزل با توباشد فاطمه جان کارهای درون منزل هم با تو باشد تو چه قدر خوشحال شدی که الحمدلله، پدرم بگونه ای تقسیم کار کرد که من بیرون نروم نه نامحرمی را ببینم، نه نامحرمی من را ببیند. اما فاطمه جان مثل این که برعکس شد من خانه نشین شدم و تو بیرون خانه حامی من شدی و جان خود و فرزند خود را فدا کردی

السلام علیک یا فاطمه الزهراء علیها السلام

خدایا به آبروی حضرت زهرا علیها السلام فرج منتقم زهرا را برسان.

جلسه: پنجم خانه محل تربیت

اشاره

بیان شد مهمترین و مقدس ترین نهاد تربیتی خانه و خانواده است که در عین کارکرد تربیتی نوعی عبادتگاه و محلی برای رشد و سیر و سلوک و قرب به خداوند است.

محل تربیت بزرگ ترها

این که می گوییم خانه محل تربیت است فوری به ذهن می آید که محل تربیت فرزندان خانواده است؛ در حالی که قبل از آن که محل تربیت آنها باشد، محل تربیت والدین خانواده و بزرگ ترها است.

در خانه و خانواده و زندگی متأهلی است که انسان عیب ها و نقاط ضعف خودش که زمان تجرّد برایش پنهان بود را می فهمد و به آن پی می برد. چه بسا عیبهایی که قبلاً پیدا نبود و در زندگی مشترک خود را نشان می دهند در زندگی مشترک می فهمد که چقدر کم گذشت بود چقدر پرخاشگر و عصبی بود چقدر دچار سوءظن بود، چقدر بخل و حرص داشت و...

و این خود نعمت است که انسان ضعف ها و عیب هایش را بشناسد و خود را مداوا کند

درسه جا می توان انسانها را شناخت

از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمودند:

لا تُسَمّ الرَّجُلَ صَدِيقاً سِمَةَ مَعْرِفَةٍ حَتَّى تَخْتَبِرَهُ بِثَلَاثٍ: تُغْضِبُهُ فَتَنْظُرُ غَضَبُهُ، يُخْرِجُهُ مِنَ الْحَقِّ إِلَى الْبَاطِلِ، وَعِنْدَ الدِّينَارِوَ الدِّرْهَم، وَحَتَّى تُسَافِرَ مَعَهُ؛ (1) کسی را دوست خودندان مگر این که در سه چیز امتحانش کرده باشی چون انسان معمولاً آن لایه های پنهان و عمق باطنشان را نشان نمی دهند و گاه حتی برای خودشان هم ناشناخته است، ولی هرقدر هم که کسی پیچیده و اهل ظاهرسازی و پنهان کاری باشد، معمولاً در این سه جا خودش را نشان می دهد

در عصبانیت ملکات باطنی خود را نشان می دهد

1. در موقع عصبانیت آیا غضب او را از حق و درستکاری به باطل می کشاند یا نه؟

در هنگام عصبانیت عقل کار نمی کند و ملکات باطنی خودش را بیرون می ریزد ناگهان همان کسی که خیلی مؤدب و باتقوا بود، در هنگام غضب هر چه به دهانش می آید را می گوید و هر قبیحی را مرتکب می شود.

از محمد بن یعقوب نقل شده است که امام صادق علیه السلام دوستی داشت که معمولاً همراه حضرت بود و از ایشان جدا نمی شد.

روزی در بازار کفاش ها همراه حضرت می رفت در حالی که غلام او که از اهالی سند بود آنها را همراهی می کرد ناگاه آن مرد متوجه پشت سر خود شد و غلام را ندید چند بار دیگر این کار تکرار شد و غلامش را ندید و خیلی عصبانی شد دفعه چهارم کهبرگشت غلام را دید و گفت ای زنازاده کجا بودی؟ حضرت با شنیدن این حرف دستشان را بلند کرده و به پیشانی خود زدند و فرمودند مادرش را به زنا متهم می کنی؟ من خیال می کردم تو پارسا و با تقوایی ولی می بینم تقوایی نداری آن


1) امالی (طوسی)، ج2، ص 260.

مرد گفت: آقا فدای شما مادرش زنی مشرک و از اهالی سند بوده است. حضرت فرمودند هر ملتی برای خودش ازدواجی دارد که طبق قانون و عرف خودش زنا محسوب نمی شود از من دور شو و هیچ وقت با من نباش راوی می گوید دیگر ندیدم که او با امام صادق علیه السلام راه برود. (1)

کسی که در هنگام عصبانیت و طوفانی شدن آرام و متین است و از حق و انصاف دور نمی شود تقوای واقعی دارد.

آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی از حرم مطهر حضرت امیر علیه السلام خارج می شدند ناگاه مردی دوید و خود را به سید رساند و شروع کرد به دشنام و بد و بیراه گفتن و تا درب منزل سید به او فحش می داد. سید رو به او کرد و گفت همین جا منتظر باش لحظه ای بعد از منزل بیرون آمد و فرمود: این پولها را بگیر و هر وقت دستات خالی شد به ما مراجعه کن. دیگر این که هر چه می خواهی به خودم دشنام بده، ولی به عرض و ناموس من دشنام نده آن فرد فحاش وقتی این رفتار کریمانه سید را دید، رعشه براندامش افتاد و شروع کرد به گریه و عذرخواهی از ایشان.

در مسائل مادی می توان اشخاص را شناخت

2. طبق فرموده امام صادق علیه السلام مسایل مالی دومین جایی است که می توان افراد را شناخت.

معمولاً انسانها به مال و اموالشان وابستگی دارند و نمی توانند به سادگی از آن بگذرند ناگهان می بینی همان کسی که خیلی اظهار رفاقت و دوستی می کند در وقت نیاز مالی اصلاً به طرف تو نمی آید، یا همان کسی که ادعای ایمان و تقوا دارد وقتی پولی به عنوان قرض می گیرد، سر موعد به تو برنمی گرداند و امروز و فردا می کند.

اگر کسی در مسایل مالی اهل دقت بود اگر مؤمنی احتیاج مالی داشت


1) وسائل الشیعه، ج16، ص36، ح 1. كَانَ لأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام صَدِيقٌ لا يَكَادُ يُفَارِقُهُ إِلَى أَنْ قَالَ، فَقَالَ: يَوْماً لِغُلامِهِ يَا ابْنَ الْفَاعِلَة أَيْنَ كُنْتَ؟ قَالَ فَرَفَعَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام يَدَهُ فَصَكَ بِهَا جَبْهَةً نَفْسِهِ، ثُمَّ قَالَ: سُبْحَانَ الله تَقَدْفَ أُمَّهُ قَدْ كُنتُ أَرَى أَنَّ لَکَوَرَعاً، فَإِذَا لَيْسَ لَكَ وَرَعٌ، فَقَالَ: جُعِلْتُ فِدَاكَا إِنَّ أُمَّهُ سنديَّةٌ مُشْرِكَةً، فَقَالَ: أَمَا عَلِمْتَ أَنَّ لِكُلِّ أُمَّةٍ نِكَاحاً تَنَجَّ عَنِّى فَمَا رَأَيْتُهُ يَمْشِي مَعَهُ حَتَّى فَرَّقَ بَيْنَهُمَا الْمَوْتُ

و قبل از اظهار نیاز به داد او رسید اگر پولی از کسی قرض گرفت و سر وقت به او برگرداند و خلاصه پاک و پاک دست بود چنین کسی را دوست خود قرار بده.

به هنگام سفر جوهره افراد شناخته می شود

3. سومین جایی که می توان اشخاص را شناخت هنگام سفر است. در مسافرت چون حالت های مختلفی مانندخوشی ناخوشی، خستگی، سختی کسالت و امثال اینها برای افراد پیش می آید، طبعاً انسان می تواند همسفرش را بشناسد اگر فرد در هر حال و موقعیتی صفا و صداقت خودش را نشان داد او را به عنوان دوست برگزیند.

اصلاح در محیط خانه

حدیث امام صادق علیه السلام را ذکر کردیم تا بگوییم در خانه و خانواده همه سه مورد فوق اتفاق می افتد هم عصبانیت پیش می آید، مسایل مالی در آن هست و هم با خانواده مسافرت می رویم و در همه این موارد می توانیم خودمان را بشناسیم نقاط ضعف و عیب های خودمان را بشناسیم و آنها را از بین ببریم و به وقت دیگری واگذار نکنیم.

کسی که در خانواده بتواند خودش را اصلاح و تربیت کند، عدالت واقعی دارد. به قول آن عزیز که می گفت من کسی را عادل واقعی می دانم که خانواده اش با طیب خاطر پشت سر او نماز بخوانند؛ چون اعضای خانواده از ریز و درشت زندگی یکدیگر خبر دارند این که آنها کسی را عادل بدانند و به او اقتدا کنند معلوم می شود انسان با اخلاق و متعادلی است.

متأسفانه افراد بسیاری هستند که در بیرون خانه موجه و باوقار و اخلاقی هستند، ولی به خانه که می رسند گویی انسان دیگری می شوند و نمی توانند خود را کنترل کنند و بهانه گیری می کنند، نیش و کنایه و زخم زبان دارند، به این و آن حمله ور می شوند و خانه را جهنم می کنند، اینگونه افراد باید از عاقبت شان بترسند.

بد اخلاقی سعد بن معاذ، شهادت و فشار قبر او

سعد بن معاذ یکی از اصحاب خوب پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و رئیس قبیله و فرد شجاعی بود که در جنگ احد به شدت مجروح شد. پیامبر صلی الله علیه و آله شخصاً برای پرستاری سعد به خانه اش می آمدند سعد بعد از مدتی براثر شدت جراحات به شهادت رسید وقتی به پیامبر صلی الله علیه و آله خبر دادند حضرت با گروهی از اصحاب به طرف منزل سعد حرکت کردند.

مسلمانان در تشییع جنازه سعد رفتارهای متفاوت و احترام آمیز خاصی از پیامبر صلی الله علیه و آله مشاهده کردند حضرت با پای برهنه و بدون کفش و ردا او را تشییع کرد گاهی سمت راست تابوت را می گرفت و گاهی سمت چپ را تا اینکه به قبر رسیدند حضرت شخصا وارد قبر سعد شدند و پیکر سعد را در قبر گذاشتند و خشت بر آن چیدند و قبر را محکم کردند. مادر سعد بن معاذ که شاهد این صحنه ها بود فرزندش را مورد خطاب قرار داد و گفت «هنئياً لک یا سعد»؛ بهشت بر تو گوارا باد.

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:

مادر سعد! چیزی را با حتم و جزم برخدا نسبت نده، سعد دچار فشار قبر شد.

حضرت وقتی از قبرستان برمی گشتند عده ای از مردم پرسیدند: یا رسول الله! درباره سعد بن معاذ از شما کارهایی دیدیم که تا به حال ندیده بودیم.

حضرت فرمودند: ازدحام فرشتگان در تشییع سعد باعث شد به احترام آنها کفش هایم را درآورم و بدون کفش و ردا حركت كردم. این که اطراف جنازه می گشتم و طرفین آن را می گرفتم؛ چون دستم در دست جبرئیل بود و هرجا او می رفت من هم همان جا می رفتم.

اصحاب پرسیدند: یا رسول الله! با این همه احترام بی سابقه چرا فرمودید سعد دچار فشار قبر شد؟ حضرت فرمودند:

نَعَمْ، إِنَّهُ كَانَ فِي خُلُقِهِ مَعَ أَهْلِهِ سُوءاً؛ (1) آری، او با اهل خانه اش بداخلاقی می کرد.

با اینکه سعد بن معاذ شهید شد اما دچار فشار قبر شد

در روایات بسیاری نقل شده است که با شهادت همه گناهان گذشته پاک


1) امالی (صدوق)، ص384، ح2.

می شود؛ چنان که از امام باقر علیه السلام نقل شده است که فرمودند:

أَوَّلُ قَطْرَةٍ مِنْ دَمِ الشَّهِيدِ كَفَّارَةٌ لِذُنُوبِهِ إِلَّا الدَّيْنِ؛ (1) با ریختن اولين قطره خون شهید، همه گناهان او بخشیده می شود به جز بدهی.

در ماجرای سعد بن معاذ هم پیامبر صلی الله علیه و آله بداخلاقی ایشان با خانواده را مطرح کردند چون بداخلاقی در خانه و احیاناً دل شکستن و رنجاندن حق الناس محسوب می شود حتی شهید هم در آخرت گرفتار می شود.

خواب مرگ میرزا علی آقا شیرازی رحمه الله

شهید مطهری خاطره ای را در کتاب عدل الهی از استاد بزرگوارشان مرحوم آیت الله میرزا علی آقاشیرازی که فقیه و عارف و طبیب و شاعر و انسان وارسته ای بود نقل کرده که شنیدنی است فرمودند:

روزی ایشان ضمن درس در حالی که دانههای اشک بر روی محاسن سفیدشان می چکید، نقل کردند در خواب دیدم مرگم فرارسیده و خود را جدا از بدنم دیدم و مشاهده کردم که بدن مرا به قبرستانی برای دفن می برند. مرا به گورستان رساندند و دفن کردند و رفتند، من تنها ماندم و نگران که چه بر سر من خواهد آمد؟ ناگهان سگی سفید را دیدم که وارد قبر شد در همان حال حس کردم این سگ تندخویی و بداخلاقی من است که تجسم یافته و به سراغ من آمده است مضطرب شدم در همین حال سیدالشهدا علیه السلام له تشریف آوردند و به من فرمودند غصه نخور، من او را از تو جدا می کنم.

متأسفانه برخی افراد تند و فلفلی مزاج هستند و نمی توانند خودشان را کنترل کنند زود از کوره در می روند و با کوچکترین چیزی داد و فریاد راه می اندازند و حال همه را خراب می کنند

امام صادق علیه السلام در توصیه ای اخلاقی به شیعیان خویش فرمودند:

يَا شِيعَةَ آلِ مُحَمَّدٍ! اعْلَمُوا أَنَّهُ لَيْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ يَمْلِكْ نَفْسَهُ عِنْدَ غَضَبِهِ (2)


1) من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 183، ح 3688

2) کافی، ج 2، ص 637، ح2.

ای شیعیان آل محمد! بدانيد کسی که در هنگام خشم برخود مسلط نباشد، از ما نیست.

فحش در رمی جمرات

آقایی می گفت در مناسک حج برای رمی جمرات رفته بودیم و به نماد شیطان سنگ می زدیم ناگهان سنگی به پشت سر یک حاجی که در کنار من بود اصابت کرد فوری برگشت و یک فحش داد گفتم: حاجی محرم هستیم فحش کفاره دارد و باید یک گوسفند قربانی کنی. با شنیدن این مطلب یک فحش دیگر هم داد و گفت حالا راحت شدم، بعد گفت: حساب کردم دیدم به اندازه یک قربانی دیگر هم پول دارم فحش دوم را دادم تا دلم بیشتر خنک شود.

حالا برخی این گونه هستند و قدرت کنترل خودشان در عصبانیت را ندارند و این خیلی خطرناک است چه بسا با این تند شدنها دلی بشکند و آبرویی برود که دیگر قابل جبران نباشد و طبعاً برکاتی مادی و معنوی نیز از زندگی انسان برداشته می شود.

از اموری که حلال می شمریم ضربه می خوریم

خدا مرحوم آیت الله احمدی میانجی را رحمت کند که از علمای اخلاق در قم بود ایشان می فرمود: ما خیلی اوقات از چیزهایی که آنها را حرام نمی دانم و گناه نمی شماریم ضربه می خوریم. در مقابل گناهان و حرام هایی مثل زنا و دزدی و ربا مقاومت می کنیم و مراقب هستیم و اصلاً طرفشان هم نمی رویم ولی برخی چیزها را حلال می دانیم و بر آنها حساس نیستیم؛ مثل تنبلیپرخوری پرگویی پرخوابی، شوخی زیاد و امثال اینها چون حرام نمی دانم چه بسا ضرباتی که از این امور می خوریم و عوارض منفی که در زندگی ماندارند کمتر از گناهان نیستند. تندی و عصبانیت همچون سکه رایج است برای مان عادی شده و نسبت به آن حساس نیستیم و مراقبت لازم را نداریم و چه بسا از قبل همین بداخلاقی ها و تندیها ضربه های بسیار و بی برکتی های فراوان در زندگی ما آشکار می شود.

ثروتمندی که به خاک سیاه نشست

خود ایشان می فرمودند: آقایی را می شناختم که آدم بدی هم نبود و خدا به او ثروت و تمكّن فراوان داده بود ولی در مدت کوتاهی ورق برگشت و به گدایی افتاد خود آن فرد می گفت: یک بار خانمی که در همسایگی ما بود به خانه ام آمد و گفت آقا بچه یتیم دارم اگر ممکن است مقداری برنج خشک به ما بدهید کاش می گفتم ندارم، ولی مع الاسف با عصبانیت و پرخاش او را هل دادم و گفتم برو بیرون و او را از خانه ام بیرون کردم.

آن زن هیچ نگفت ولی تحقیر را با تمام وجود حس کرد سرش را پایین انداخت و از خانه ام بیرون رفت از آن به بعد هر معامله ای که می کردم، در آن ضرر می کردم تا اینکه ورشکست شدم و همه اموالم را فروختم و به خاک سیاه نشستم.

این نتیجه یک بداخلاقی و تندی است که گاهی در یک لحظه دنیا و آخرت را می گیرد چه بسا دلی که در هنگام عصبانیت می شکند، دلی است که حرم الهی و جای خدا است.

ز خود هرگز نرنجانم دلی را

مرحوم آیت الله احمدی میانجی می فرمود: پیرمردی صبح زود از حرم امام رضا علیه السلام عصازنان خارج می شد و می گفت خدا باز هم خدا و این شعر را می خواند:

ز خود هرگز نرنجانم دلی را *** که می ترسم در آن جای تو باشد

گفتم: پیرمرد! خدا خدا می کنی راست می گی؟ گفت: نه ولی آن قدر می گم تا یکی راست در بیاید و باز همان شعر را خواند:

ز خود هرگز نرنجانم دلی را *** که می ترسم در آن جای تو باشد

پیامبر پیام آور مکارم اخلاق و پاکی ها

ما پیرو پیامبری هستیم که رسالت خویش را تربیت انسانها و تکمیل اخلاق می دانست و می فرمود:

إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَكَارِمَ الأَخْلاقِ؛ (1) خود پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام سرآمد همه انسانها در اخلاق و حسن معاشرت بودند و اصلا عمده دلیل گسترشاسلام همین رفتارهای اخلاقی و سیره تربیتی پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام بوده است.

خداوند می فرماید:

فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لأَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ... (2) به واسطه رحمت الهی در برابر مردم نرم (و مهربان) هستی، اگر خشن و سنگ دل بودی از اطراف تو پراکنده می شدند.

نمونه هایی از اخلاق پیامبر صلی الله علیه و آله

رسول خدا صلی الله علیه و آله هر روز برای نماز جماعت به مسجد مدینه می رفت. در یکی از مسیرهای منتهی به مسجد منزل یک یهودی بود. پیامبر صلی الله علیه و آله هرگاه از آن جا می گذشت، آن مرد از پشت بام یا پنجره خانه اش مقداری زباله یا خاکستر به پایین می ریخت و لباس آن حضرت آلوده می شد. پیامبر صلی الله علیه و آله عصبانی نمی شد و برخی یاران را که می خواستند با آن یهودی برخورد کنند به بردباری دعوت می کرد.

روزی پیامبر صلی الله علیه و آله و از همان کوچه گذشت و متوجه شد کسی چیزی بر سر و روی ایشان نریخت از اطرافیان آن خانه پرسید این رفیق ما چطور است؟ :گفتند مریض شده و در بستر افتاده است حضرت درب خانه آن یهودی را کوبید و اجازه ورود خواست تا از او عیادتکند وقتی یهودی فهمید رسول خدا صلی الله علیه و آله به دیدنش آمده خجالت کشید و از شرمندگی لحافی را بر سر خود کشید حضرت وارد شد و بلند سلام کرد و به احوال پرسی پرداخت یهودی گفت آقا اول شما به من یاد بدهید چگونه می توانم


1) بحار الأنوار، ج68، ص 382، ح 179.

2) آل عمران، 159.

اسلام بیاورم تا سرم را از زیر لحاف خارج کنم شما با اخلاق تان نشان دادید انسان معمولی نیستید، ای ناخلاق، اخلاق پیامبران است. سپس اسلام آورد و از مسلمانان شد.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله خدا روزی در کوچه های مدینه می رفت کودکان اطراف حضرت را گرفتند و گفتند همان طور که حسن وحسین علیهما السلام را بر دوش خود سوار می کنی ما را هم بر دوش خود سوار کن.

پیامبرصلی الله علیه و آله سمبل اخلاق است و بچه ها را دوست دارد. نمی توانست نه بگوید؛ چون با روحیه ایشان سازگار نبود. حضرت به بلال فرمود: به خانه برو و هر چه پیدا کردی بیاور به بچه ها بدهیم تا خود را از دست آنها رها کنیم و به مسجد برویم.

بلال رفت و مقداری گردو آورد پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود حاضرید مرا با چند گردو معاوضه کنید؟ بچه ها قبول کردند و حضرت گردوها را که هشت عدد بودند به آنها داد و خلاص شد. وقتی با بلال به سمت مسجد می رفتند اشک در چشمان پیامبر صلی الله علیه و آله جمع شد و فرمودند: برادرم یوسف را با چند پول بی ارزش معاوضه کردند وَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَرَاهِمَ مَعْدُودَة (1)و مرا با کمتر از او و فقط با چند گردو. (2)

سیره اخلاقی اهل بیت علیهم السلام

اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله هم این گونه بودند برخوردهای تند و غیرمؤدبانه برخی با امام مجتبی یا امام باقر علیه السلام گاه با توهین به آنها همراه بوده است و در مقابل رفتار تربیتی و اخلاقی آن بزرگواران در تاریخ معروف و ثبت و ضبط شده است.

نقل شده است که امام مجتبی علیه السلام همسایه ای یهودی داشت که آب فاضلاب خانه اش به دیوار خانه حضرت نفوذ می کرد و دیوار را نمناک کرده بود اما حضرت چیزی به او نمی گفت و اعتراضی نمی کرد. روزی زن آن یهودی برای کاری وارد خانه امام شد و دیوار مشترک با خانه خودشان را که خیس شده بود دید و فوری به همسرش اطلاع داد.


1) یوسف، 20.

2) تفسیر روح البیان، ج 4، ص 230.

مرد یهودی آمد و از حضرت عذرخواهی کرد و گفت چرا به ما نگفتید تا جلوی نفوذ آب به خانه شما را بگیریم؟ امام فرمودند

«أمرنى جدى رسول الله بإكرام الجار»؛ (1)

جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا به احترام و احسان به همسایه سفارش کرده است و نخواستم شما را نگران کنم.

همین رفتار حضرت باعث شد آن یهودی مسلمان شود.

گذشت و مدارا در مسایل شخصی و خانوادگی

اهل بیت علیهم السلام در مسایل شخصی خانوادگی، معاشرت های اجتماعی اهل عفو و گذشت و مدارا و آسان گیری بودند در عین اینکه در حقوق مردم و امر دین تصلّب داشتند و انعطاف پذیر نبودند).

ابا عبدالله جدلی از عایشه پرسید: اخلاق رسول الله علیه السلام نسبت به خانواده اش چگونه بود؟ عایشه گفت:

لَمْ يَكُنْ فَاحِشا وَلاَ مُتَفَحِشاً وَلاَ صَغَابا، فِي الْأَسْوَاقِ وَلَا يَجْزِى بِالسَّيِّئَةِ السَّيِّئَةَ وَلَكِنْ يَعْفُو وَيَصْفَحُ؛ (2) نه بی حیا و بی شرمبودند نه یاوه گو و دشنام دهنده بودند، نه در کوچه و بازار هیاهو به راه می انداختند و نه بدی را به بدی جواب می دادند بلکه می بخشیدند و گذشت می کردند.

حضرت در خانه و زندگی خانوادگی آن قدر با همسران خود از سر بخشش و گذشت رفتار می کرد که برخی از آنان به خود جرأت می دادند با حضرت تندی و بدرفتاری کنند.

پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله به پیروانشان هم سفارش می کردند که بنای رفتارشان در خانواده بر بخشش و گذشتباشد، چنان که روایت شده است یکی از اصحاب خدمت حضرت آمد و گفت: یا رسول الله ! خانواده ام مرا عصبانی می کنند چگونه مجازات شان كنم؟ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: ببخش و در گذر آن مرد دوباره همان سؤال را کرد و پیامبر صلی الله علیه و آله باز همان جواب را دادند. بار سوم که پرسید پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:


1) احقاق الحق، ج 11، ص 122 به نقل از نزهه المجالس و منتخب النفائس

2) مسند احمد، ج 4، ص 131، ح 25990.

اگرهم به ناچار مجازاتی می کنی، به اندازه گناه و جرم مجازات کن و از زدن به صورت بپرهیز. (1)

امام صادق علیه السلام فرمودند:

پدرم امام باقر علیه السلام همسری داشتند که او را آزار می داد و اذیت می کرد. در مقابل پدرم او را می بخشید و با گذشت با او رفتار می کرد. (2)

از امام رضا علیه السلام نقل شده که فرمودند:

وَاعْلَمْ أَنَّ النِّسَاءَ شَتَّى، فَمِنْهُنَّ الْغَنِيمَةُ وَالْغَرَامَةُ وَهِيَ الْمُتَحَيِّبَةُ لِزَوْجِهَا وَالْعَاشِقَةُ لَهُ وَ مِنْهُنَّ الْهِلَالُ إِذَا تَجَلَّى وَمِنْهُنَّ الظَّلَامُ الْحِنْدِيسُ الْمُقَطِبَةُ فَمَنْ ظَفِرَ بِصَالِحَتِهِنَّ يَسْعَدُ وَمَنْ وَقَعَ فِي طَالِحَتِهِنَّ فَقَدِ ابْتُلِيَ وَلَيْسَ لَهُ اِنْتِقَامٌ؛ (3) زنان چند گروه اند: اول: غنیمت و این دسته بانوانی هستند که شوهر دوستند و به شوهر عشق می ورزند؛ دوم مانند ماه یک شبه برای شوهر جلوه كنند ( يعنى كم نور و كم فایده اند؛ و سوم مانند شب تار در برابر شوهرند هر که همسر صالحي نصيبش شود، خوش بخت و سعادتمند گردیده است و هر که گرفتار زن بدی شود، گرفتار شده است. بی گمان آزمایش شده است و حق ندارد انتقام بگیرد.

اینها اندکی از بسیار سیره قولی و عملی اهل بیت علیهم السلام در معاشرت با اطرافیان؛ به خصوص در خانواده است که توجه به آن راه گشای زندگی است.

اخلاق خوب همه جا خوب است به خصوص در خانه

اخلاق خوب همه جا خوب است؛ به خصوص در خانه و بداخلاقی همه جا بد است؛ به خصوص در خانه چرا که خانه محل و محیط کوچکی است در برابر اجتماع که افراد می خواهند یک عمر باهم در آن زندگی کنند.


1) اسد الغابه، ج 1، ص336

2) من لا يحضره الفقیه، ج3، ص441، ح4528. كَانَتْ لأبي الا امْرَأَةً وَ كَانَتْ تُؤْذِيهِ فَكَانَ يَغْفِرُ لَهَا

3) بحار الأنوار، ج 100، ص 204، ح 15.

آنکه در خانه بداخلاق باشد خانه را تبدیل به زندان می کند و همه را در فشار قرار می دهد به همین دلیل ایذا و اذیت ها و بداخلاقی ها در خانه از عوامل مهم فشار قبر بیان شده است؛ چنان که قبلاً در داستان سعد بن معاذ هم به آن اشاره شد خداوند بی جهت کسی را در قبر و قیامت مبتلا به فشار و عذاب نمی کند هرچه هست نتیجه اعمال خود ماست که به ما برمی گردد.

این کلام گهربار پیامبر صلی الله علیه و آله است که فرمودند:

إِنَّمَا هِيَ أَعْمَالُكُمْ تُرَدُّ إِلَيْكُمْ؛ (1) پاداشها و کیفرهای قبرو قیامت همان اعمال ماست که به شكل مناسب با عوالم بعد به خود ما برمی گردد.

زندگی خانوادگی اخلاقی است نه حقوقی

خانه و خانواده جای زندگی اخلاقی است نه حقوقی؛ و این نکته بسیار مهمی است که از سیره و اخلاق پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام و دستورات دینی به دست می آید و باید به آن توجه کرد.

بدون شک یک مؤمن باید در خانه و به طور کامل رعایت حقوق افراد خانواده را داشته باشد و از ظلم بپرهیزد ولی تا این حد کافی نیست. خانواده مثل بازار و اداره و محل کسب و کار نیست که صرفاً دو نفر به دید دفاع و احقاق حق خودش وارد معامله و یا شراکت و همکاری با دیگری شود. اگر در آنجا این سخن درست باشد که حق گرفتنی است»، در خانواده درست نیست و اتفاقاً اینجا جای گذشت از حق و حفظ صفا و صمیمیت است در خانه باید گفت حق گذشتنی است و «محبت و از خودگذشتگی گرفتنی است».

اگر قرار باشد هر کدام از زن و شوهر حقوقی زندگی کنند و هر که حق خود را مطالبه کند محیط خانه بسیار خشک و غیرقابل تحمل خواهد بود.

اگر زن به شوهرش بگوید حق شما بر من و وظيفه من این است که در امور زناشویی تمکین داشته باشم در انتخاب مسکن تابع شما باشم،


1) بحار الأنوار، ج3، ص 90.

در خروج از خانه از شما اجازه بگیرم، ولی دیگر وظیفه بچه داری شببیداری ظرف و لباس شستن رفت و روب و نظافت خانه و غذا درست کردن حق شما و وظیفه من نیست؛ یعنی شما باید خودت لباست را بشوری و غذای ات را درست کنی و ظرفها را بشوری، چرا من برای شما این کارها را بکنم؟ و در مقابل مرد هم بگوید وظیفه من در قبال شما و حق شما این است که نفقه اعم از مسکن، لباس، خورد و خوراک مورد نیاز را تهیه کنم ولی دیگر بیرون برای گردش سیاحت، تفریح، زیارت بردن و این طرف و آن طرف رفتن وظیفه من نیست، در خانه بمان تا بپوسی، چرا باید این کارها را بکنم؟ آیا این مصداق زندگی مشترک است؟ آیا این خانه جای زندگی است؟

به همین دلیل است که توصیه شده زن و مرد در خانه اخلاقی زندگی کنند. اگر این اتفاق افتاد به طور یقین هر کدام از زن و شوهر در انجام کارهایی که بر عهده اش هم نیست بر دیگری سبقت می گیرد و سعی می کند آنچه مورد علاقه دیگری است را انجام دهد و کمترین زحمت و اذیتی برای او نداشته باشد.

پشت در تا صبح می نشیندم

مرحوم آقای حاج شیخ مرتضی زاهد رحمه الله که از خوبان اخلاقی تهران بود و بزرگان مراجع به ایشان ارادت داشتند شبی دیر وقت به منزل می رسد و از داخل کوچه متوجه می شود خانواده و اهل منزل خواب هستند و چراغ ها خاموش شدهاست با خود می گوید چرا مزاحم خانواده بشوم و حق آنها را ضایع کنم، من دیر آمدم و خودم باید جور آن را بکشم. بنابر این تصمیم می گیرد تا صبح پشت درب منزل و در کوچه بنشیند و در نزند. مقداری که می نشیند، می بیند همسرشان در را باز کرد و گفت آقا خوابیده بودم و در خواب سیدی را دیدم که به من فرمود شیخ مرتضی پشت در است بلند شو در را باز کن باز کردم و دیدم شما این جا نشسته ای.

این ها انسان های الهی بودند که در هر رفتار و تعاملی؛ چه با خانواده و چه با دیگران اول رضایت خدا و ولی خدا را در نظر می گرفتند و بعد خیر و راحتی دیگران را.

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:

خَيْرُكُمْ خَيْرُكُمْ لِأَهْلِهِ وَأَنَا خَيْرُكُمْ لِأَهْلِي؛ (1) بهترين شما کسی است که برای خانواده اش بهترین باشد و من برای خانواده ام (خوش اخلاق ترین) و بهترین هستم.

مهم ترین عامل ناسازگاریها و تنش ها در خانه

آن چه در خانه و خانواده موجب ناسازگاری و اصطکاک بین اعضای خانواده می شود خودخواهی ها و منیت هاست

وقتی کسی خودش میل و سلیقه خودش و رأی و نظر خودش را ملاک قرار می دهد و دیگری را در نظر نمی گیرد، طبعاً اگر طرف مقابل هم چنین باشد، قطعاً دچار اختلاف، ناسازگاری، کدورت و رنجش خواهند شد اما اگر بنا بر تفاهم رفاقت مدارا و سازش باشد هر کسی آنچه را برای خود پسندید برای دیگری هم بپسندد و آنچه برای خود نپسندید برای دیگری هم نپسندد خیلی از تنشها رنجش ها و کدورت ها ایجاد نخواهند شد.

مرنج و مرنجان

فقیه اخلاقی و مرجع عالی قدر مرحوم آیت الله آخوند ملاعلی معصومی همدانی می فرمود در جوانی خدمت عارف با عظمت حاج شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی رسیدم و از ایشان موعظه ای خواستم. ایشان یک جمله گفت: «مرنج و مرنجان».

عرض کردم: آقا این که دیگران را نرنجانم این امکان پذیر است، انسان وقتی مراقب باشد تا حق دیگری را ضایع نکند و مراقب زبانش باشد دیگران را نمی رنجاند اما این که می فرمایید خودمان هم نرنجیم اینکه شدنی نیست بالاخره گاه انسان کارها و چیزهای ناپسندی می بیند که می رنجد و ناراحت می شود و به قول معروف دست خودش نیست.

ایشان فرمود اگر منیت و خودخواهی را کم کنیم این رنجش ها و


1) من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 555، ح4908.

ناراحتیها هم کم می شود. بسیاری اوقات رنجهای ما از خودخواهی های ماست چون خود خواهیم کسی اگر سلامماننکرد، جلوی پایمان بلند نشد به ما احترام نگذاشت از او می رنجیم اگر خودخواهی را کنار بگذاریم بسیاری از این رنجش ها کم می شود و راحت می شویم.

ملکات، خلقیات و عادات زشتمان را اصلاح کنیم

به هر حال زندگی خانوادگی میدان مبارزه با نفس و آلودگیها و هواهای نفسانی است. اگر در زندگی متأهلانه نقطه ضعف و عیبی در خود دیدیم عادت و اخلاق زشتی در خود یافتیم صادقانه به اصلاح آن بپردازیم و هر طور شده آن را از بین ببریم از بهترین راههای اصلاح صفات و رفتارهای زشت نذر مجازات است؛ یعنی کسی که عادت بدی؛ مثل حسادت بخل، تکبر شتاب زدگی دروغ گویی نگاه حرام غیبت و... دارد و خودش هم می داند و در رنج است که صفت و اخلاق بدی دارد و زورش به آن نمی رسد و نمی تواند آن را از بین ببرد نذر شرعی بکند.

به عبارت دیگر تصمیم به یک مراقبه کوتاه مدت بگیرد؛ مثلاً اگر در طول این یک روز آن عادت زشت اخلاق بد یا فلان گناه را مرتکب شد، خودش را مجازات شرعی بکند به طور مثال یک روز یا بیشتر روزه بگیرد این نذر باعث می شود اراده فرد در این مراقبه یک روزه قوی تر شود؛ چرا که اگر تخلف از آنکند آن مجازات بر او واجب می شود. وقتی یک روز مراقبه را با موفقیت انجام داد و آن رفتار و اخلاق بد را کنترل کرد و در طول این یک روز اعمال نکرد باز روز بعد همین نذر را تکرار کند و همین طور یک روز یک روز نذر را انجام دهد تا چهل روز که یک دوره و مرحله تکامل نفس است و کسی که در چهل روز مراقبه ای انجام داده باشد آثارش خود را نشان می دهد.

معمولاً پس از چهل روز مراقبه تسلط بر نفس پیدا می کند و قدرت ترک آن رفتار و عادت زشت یا اخلاق رذیله را پیدا می کند

یک سال نذر مجازات بر عصبانیت

خداوند مرجع عالی قدر جهان تشیع حضرت آیت الله بروجردی رحمه الله که آیتی عظیم بود را رحمت کند آیت الله سید مصطفی خراسانی رحمه الله که یکی از شاگردان ایشان بود نقل می کند آقای بروجردی با همه عظمتی که داشتند گاه عصبانی می شدند و تندی می کردند برای مقابله و از بین بردن این خصلت بد نذر کرده بودند که اگر یک بار عصبانی شدند، یک سال روزه بگیرند و اتفاقاً یک بار این اتفاق افتاد.

در مجلس درس یکی از شاگردان آقا اشکالی کردند، آقا جواب دادند ولی آن شاگرد جواب آقا را نپذیرفت و رد کرد آیت الله بروجردی عصبانی شدند و چیزی به او گفتند که او نمی توانست جواب بدهد. البته خود آیت الله بروجردی رحمه الله از بابت این عصبانیت خیلی متأثر شد، به گونه ای که گریه اش گرفت و دیگر چیزی نگفت و درس همین جا تمام شد. نماز مغرب را تمام کرده بودم که شخصی از بیت آیت الله بروجردی آمد و گفت آقا با شما کار فوری و ضروری دارد به منزل آیت الله بروجردی رحمه الله رفتم دیدم ناراحت نشسته اند از من پرسیدند شما آدرس منزل طلبه ای که امروز در جلسه درس به او تند شدم را دارید؟ عرض کردم بله ولی ایشان الآن خانه نیستند و دیر وقت می آیند اگر با او کاری دارید صبح زود مناسب تر است.

فرمودند: مانعی ندارد من صبح زود می آیم تا به اتفاق شما به نزد آن طلبه برویم. صبح فردا با آقا به سوی منزل آن طلبه رفتیم، در زدیم آن طلبه آمد آقای بروجردی فرمودند آقا آمدم عذرخواهی کنم از من بگذرید دیروز به شما پرخاش کردم و چیزی گفتم، بعد هم خواستند دست آن طلبه را ببوسند که او نگذاشت و گفت آقا! از صمیم قلب گذشتم و حلال کردم.

آیت الله بروجردی رحمه الله چه از همان روز شروع کردند و یک سال روزه گرفتند تا نذرشان را ادا کنند.

این تلاش کسی است که قبر و قیامت را باور دارد و با وجود کهولت سن زحمت می کشد تا عیبش را هر چه که هست در همین دنیا برطرف و خود را اصلاح کند و به آخرت نکشد.

چنین کسانی که اخلاقی زندگی می کنند اگر عیب و نقصی هم داشته باشند سعی در اصلاح و تربیت خود دارند و خانه را گلستان می کنند و نشاط و طراوت را در آن گسترش می دهند

الگوی یک خانواده الهی

زندگی خانوادگی امیرالمؤمنین و زهرای اطهر علیهما السلام الگوی یک خانواده بانشاط، باطراوت باصفا و صمیمی است که همه لحظات آن درسهایی برای بشریت دارد.

حضرت امیر علیه السلام فرمودند:

فَوَ اللَّهِ مَا أَغْضَبْتُهَا وَلا أَكْرَهْتُهَا عَلَى أَمْرٍ حَتَّى قَبَضَهَا اللَّهُ عَزَّ جَلَّ إِلَيْهِ وَلا أَغْضَبَتْنِي وَلا عَصَتْ لِي أَمْراً، وَلَقَدْ كُنْتُ أَنْظُرُ إِلَيْهَا فَتَنْكَشِفُ عَنِّي الْهُمُومُ وَالْأَحْزَانُ؛ (1) قسم به خدا! نه سالی که زهرای اطهر در خانه من بود و زندگی مشترک داشتیم نه یک بار من را غصبناک کرد و نه من او را خشمگین کردم و یک بار نافرمانی نکرد. وقتی به او نگاه می کردم، گرفتاری و غم و غصه را از من برطرف می کرد.

این نشان دهنده نشاط و سرزندگی حضرت زهرا علیها السلام است که پیوستگی و استمرار هم داشته و هر گاه امیرالمؤمنین ها به خانه می آمده با رفتار و گفتارش او را از حزن و غم بیرون می برده است.

در برخی روایات نقل شده است که این دوبزرگوار گاه غذای خود را در باغ یا صحرا می بردند و می خوردند و باهم شوخی داشتند. (2)ساده زندگی می کردند و به حد کفاف زندگی قانع بودند.

نقل شده است روزی چشم سلمان به چادر وصله دار حضرت زهرا علیها السلام افتاد گریه کرد و گفت :عجبا دختران پادشاهان ایران و روم بر کرسیهای طلایی می نشیندند و پارچههای زربافت به تن می کنند اما دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله چادر وصله دار بر سر دارد.

حضرت زهرا علیها السلام این را شنید خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله رسید و به پدر بزرگوارشان


1) كشف الغمه، ج 1، ص363

2) فاطمة الزهرا علیها السلام البهجة قلب المصطفى، ص 287

عرض کرد: سلمان از لباس من تعجب کرده است، به خدا قسم مدت پنج سال است که من و علی فرش خانه مان پوست گوسفندی است که روزها بر روی آن شترمان علف می خورد و شبها بر آن می خوابیم. بالش ما چرمی است که از لیف خرما پر شده است. (1)

روزی حضرت امیر ویلاهای وارد خانه شد و پرسید آیا غذایی در خانه هست؟ حضرت زهرا علیها السلام یاری فرمودند غذایی در خانه نیست و دو روز است که خودم چیزی نخورده ام و سهم خودم را به بچه ها داده ام. حضرت امیر فرمودند پس چرا به من خبر ندادی تا چیزی تهیه کنم؟

حضرت زهرا علیها السلام فرمودند:

يَا أَبَا الْحَسَنِ ! إِنِّي لَأَسْتَحْيِي مِنْ إِلَى أَنْ أُكَلِّفَ نَفْسَكَ مَا لَا تَقْدِرُ عَلَيْهِ»؛ (2 از خدای خودم شرم می کنم که تو را بر چیزى که نمى توانى تهيه كني، وادار كنم.

هر دو به یکدیگر احترام می گذاشتند و با احترام یکدیگر را صدا می زدند. در خانه ای که بزرگترها به خودشان احترام بگذارند، بچه ها به هر دو احترام می گذارند و اگر والدین خودشان احترام هم را حفظ نکنند بچه ها احترام هیچ کدام را حفظ نمی کنند به قول معروف اول خود متولی امام زاده باید احترام امام زاده را نگه دارد.

حضرت امیر علیه السلام علاوه بر کارهای بیرون گاه در کارهای خانه نیز به حضرت زهرا علیها السلام کمک می کردند.

وجود مقدس حضرت زهرا علیها السلام در عین خوش اخلاقی مهربانی، زهد، حیا،


1) بحار الأنوار، ج 8، ص 303، 62 فَلَمَّا خَرَجَتْ نَظَرَ سَلْمَانُ الْفَارِسِيُّ إِلَى الشَّمْلَةِ وَ بَكَى وَقَالَ: وا حُزْنَاهُ إِنَّ قَيْصَرَ وَ كِسْرَى لَفِى السُّندُسِ وَالْحَرِيرِ وَابْنَةُ مُحَمَّدِ عصلى الله عليه و آله و سلم َلَيْهَا شَمْلَهُ صُوفِ خَلَقَةً قَدْاة خِيطَتْ فِي اثْنَيْ عَشَرَ مَكَانَا، فَلَمَّا دَخَلَتْ فَاطِمَةُ عَلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله و سلم قَالَتْ: يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّ سَلْمَانَ تَعَجَّبَ مِنْ لِبَاسِي، فَوَ الَّذِي بَعَثَكَ بِالْحَقِّ مَا لِي وَلِعَلِيٍّ مُنْذُ خَمْسِ سِنِينَ إِلَّا مِسْكُ كَيْشِ تَعْلِفُ عَلَيْهَا بِالنَّهَارِ بَعيرُنَا، فَإِذَا كَانَ اللَّيْلُ افْتَرَشْنَاهُ وَ إنَّ مزفَقَتَنَا لَمِنْ أَدَم حَشْوْهَا ليف.

2) بحار الأنوار، ج43، ص 59، ح 51. ﴿أَصْبَحَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبِ علیه السلام ذَاتَ يَوْمِ سَاغِباً، فَقَالَ: يَا فَاطِمَةُ! هَلْ عِندَكِ شَيْءٌ تُغَذِّينِيهِ؟ قَالَتْ: لَا وَالَّذِي أكْرَمَ أَبِى بِالنُّبُوَّةِ وَ أَكْرَمَكَ بِالْوَصِيَّةِ مَا أَصْبَحَ الْغَدَاةَ عِنْدِي شَيْءٌ، وَ مَا كَانَ شَيْءٍ أَطْعِمْنَاهُ مُذْ يَوْمَيْن إِلَّا شَيْءٌ كُنتُ أُوثِرُكَ بِهِ عَلَى نَفْسِي وَ عَلَى ابْنَيَّ هَذَيْنِ الْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ، فَقَالَ عَلِيُّ: يَا فَاطِمَةُ أَلَا كُنتِ أَعْلَمْتينى فَأَبْغِيَكُمْ شَيْئًا فَقَالَتْ: يَا أَبَا الْحَسَن إِنِّي لَأَسْتَحْيِي من إلهى أن أكلف نَفْسَكَ مَا لا تَقْدِرُ عَلَيْه).

قناعت علاوه بر همه زیباییها و کمالات باطنی و رفتاری آراستگی و زیباییهای ظاهری را نیز رعایت می کرد.

داخل خانه؛ به خصوص برای نماز از عطر استفاده می کردند.

روزی امّ سلمه همسر بزرگوار پیامبر صلی الله علیه و آله از بوی خوش عطر حضرت زهرا علیها السلام متعجب شد و گفت چه عطر خوش بویی؟ حضرت زهرا علیها السلام شیشه عطری آوردند و مقداری از آن را در کف دست ام سلمه ریختند. وقتی بوی خوش آن به مشامش رسید سؤال کرد: این چه عطری است هرگز رایحه ای مثل آن را استشمام نکرده بودم حضرت فرمودند: این عطری است که پدرم به من هدیه داده است و فرموده است:

هُوَ عَنْبَرٌ يَسْقُطُ مِنْ أَجْنِحَةِ جَبْرَئِيلَ؛ (1) این عطر، مشکی است که از بال و پر جبرئیل فرو ریخته است.

حضرت زهرا علیها السلام حتی در لحظات آخر عمرشان که نزدیک زمان شهادت ایشان بود پس از گرفتن وضو به اسماء فرمودند:

هَاتِى طِيبِيَ الَّذِي أَتَطَيَّبُ بِهِ؛ (2) عطری که همیشه می زنم را برایم بیاور

از پیامبر صلی الله علیه و آله خدا نقل شده که فرمودند:

رَائِحَةُ الأَنْبِيَاءِ رَائِحَةُ السَّفَرْجَلِ وَرَائِحَةُ الْحُورِ الْعِينِ، رَائِحَةُ الْآسِ وَرَائِحَةُ الْمَلائِكَةِ رَائِحَةُ الْوَرْدِ وَ رَائِحَةُ ابْنَتِي فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ ليلا رَائِحَةُ السَّفَرْجَلِ وَالآسِ وَالْوَرْد؛ (3) «بوی عطر انبيا، شبيه بوى به و بوى حورالعین رایحه گل یاس و بوی عطر ملائکه، بوی گل سرخ و عطر و رایحه دخترم فاطمه رایحه همه این گل ها است.

این نوع همسرداری را داشتند که وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله سؤال کردند:

فَسَأَلَ عَلِيّاً كَيْفَ وَجَدْتَ أَهْلَكَ ؟ قَالَ: نِعْمَ الْعَوْنُ عَلَى طَاعَةِ اللهِ، وَسَأَلَ فَاطِمَةَ، فَقَالَتْ: خَيْرَ بَعْلٍ؛ (4) على جان دخترم زهرا علیها السلام را چگونه یافتی؟ حضرت امیر علیه السلام عرض


1) امالی (طوسی)، ص42.

2) کشف الغمه، ج 1، ص 500

3) مستدرک الوسائل، ج 1، ص343، ح 1093.

4) مناقب آل ابی طالب علیه السلام ج 3، ص 356

کردند زهرا علیها السلام برای من کمک خوبی در بندگی خدا است؛ یعنی ای همسران در بندگی خدا و در بهشتی کردن همسرتان کمک هم باشید، نه در گناه و به گناه کشیدن و به جهنم بردن او وقتی از حضرت زهرا علیها السلام الا سؤال کرد: علی چگونه شوهری است؟ فرمودند: بهترین شوهر است.

خانه هایی که برای آسمانیان می درخشند فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ (1)

چنین خانه هایی برای آسمانیان می درخشند و برای آنها معروف و شناخته شده اند خانه هایی که خداوند آنها را رفعت بخشیده و عبادت و ذکر در آن بالا می رود.

وقتی ابن عباس از پیامبر صلی الله علیه و آله سوال کرد این خانه هایی که خداوند به آنها اجازه رفعت و ذکرداده کدام خانه ها هستند؟ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: خانه های انبیا است. سؤال شد خانه علی و فاطمه هم جزو آن هاست؟ حضرت فرمودند: «مِنْ أَفَاضِلِهَا»؛ از برترین آنها است. (2)

از امام باقر علیه السلام روایت شده که فرمودند:

بَيْتُ عَلِيّ وَفَاطِمَةَ مِنْ حُجْرَةِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ وَ سَقْفُ بَيْتِهِمْ عَرْشُ رَبِّ الْعَالَمِينَ.. (3) خانه على وفاطمه از منازل متعلّق به پیامبر صلی الله علیه و آله خدا بود و سقف خانه آن ها عرش پروردگار جهانیان است.

طبیعی است که این چنین عبادت و ذکری به تبع خود عبادت کنندگان در این خانه ها به عرش الهی برسد و این صفا و صمیمت منحصر به معصومین علیهم السلام است.

ممکن است کسی بگوید این اخلاقیاتی که از حضرت امیر علیه السلام و حضرت زهرا علیها السلام ذکر شده، مخصوص معصوم است، طبیعی است که معصوم


1) نور، 36 در خانه هایی که خدا رخصت داده که قدر و منزلت آنها رفعت یابد و نامش در آنها یاد شود. در آن خانه ها هر بامداد و شامگاه او را نیایش می کنند».

2) بحار الأنوار، ج 36، ص118، ح 64. وَ عَنِ ابْنِ عَبَّاسِ إِلَّا وَ عَلِيٌّ شَرِيفَهَا وَ أَمِيرُهَا قَوْلُهُ تَعَالَى فِي بُيُوتِ أَذِنَ اللهُ أَنْ تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ عَنْ أَنَس وَ بُرَيْدَةَ قَالَا قَرَأَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه و آله و سلم (فِي بُيُوتِ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ إِلَى قَوْلِهِ الْقُلُوبُ وَالأَبْصَارُ فَقَامَ رَجُلٌ فَقَالَ: أَى بُيُوتِ هَذِهِ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ: بُيُوتُ الأَنْبِيَاءِ، فَقَالَ أبو بكر: يَا رَسُولَ اللَّهِ هَذَا الْبَيْتُ مِنْهَا لَبَيْتُ عَلى وَ فَاطِمَةَ علیهما السلام قَالَ: نَعَمْ، مِنْ أَفَاضِلِهَا).

3) بحار الأنوار، ج 25، ص 97، ح 70.

این صفات و خصوصیات را داشته باشد طبیعی است معصوم باعث ناراحتی و خشمگین شدن همسرش نمی شود طبیعی است که معصوم آداب زندگی مشترک را رعایت می کند و اینها مربوط به انسانهای عادی مثل ما نمی شوند. در پاسخ به این شبهه باید گفت این نوع زندگی منحصر به معصومین علیهم السلام نیست و دیگران هم در به وجود آوردن زندگی اخلاقی و صمی مانه و بدون تنش با معصومین علیهم السلام اشتراک دارند.

زندگی پر از مهر علامه طباطبایی رحمه الله و همسرش

مرحوم علامه طباطبایی در چهل سال زندگی مشترک با همسرشان بسیار صمیمی و عاطفی بودند طوری که وقتی ایشان در اثر کسالت و بیماری از دنیا رفتند تا مدتها گریه می کردند و اشک می ریختند.

وقتی به ایشان گفتند: آقا شما که فیلسوف و عارف و مفسّر هستید و موضوع مرگ برایتان حل شده است پس چرا این قدر گریه می کنید؟ :فرمود گریه من که اعتراض به تقدیر الهی نیست، من وقتی یاد مهربانیهای همسرم می افتم که در طول چهل سال چقدر سختی کشید و بزرگوارانه همه را تحمل کرد و یک بار نشد که کاری کند من ناراحت بشوم نمی توانم خودم را کنترل کنم او بود که خانه را آماده نگاه می داشت تا من مطالعه کنم و کتاب بنویسم و هر کاری کردم او هم در ثواب آن شریک بود.

چکیده

خانواده مهم ترین نهاد برای تربیت است. اگر والدین در صدد تربیت صحیح فرزندان هستند ابتدا باید خود اخلاق حسنه و حمیده را در زندگی زناشویی به کار گیرند و در برابر ناملایمات صبور و امیدوار و نسبت به خطاهای احتمالی همدیگر گذشت داشته باشند.

خانواده امیرالمؤمنین علیه السلام را می توان بهترین الگوی خانواده انسانی اسلامی معرفی کرد که سرشار ازمحبت صداقت ایمان و تقوا بود همسران با بهره مندی از آموزه های تربیتی و اخلاقی این خانواده می توانند بهترین زندگی را برای خود و فرزندانشان ترسیم کنند.

روضه

اَلسَّلاَمُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ رَسُولِ اللهِ السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ نَبِيِّ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ حَبِيبِ اللَّهِ اگر حضرت زهرا علیها السلام مثل کسی بود که در یکجنگ جنگی که اسلحه هست جنگی که تیر هست جنگی که شمشیر هست وارد می شد و به شهادت می رسید آن چنان دل نمی سوخت و شوک وارد نمی کرد که ایشان را با لگد و در و میخ از پا درآوردند.

اینها سبب می شود که دل تا اعماق جان بسوزد و اگر حضرت زهرا علیها السلام در خلوتی از پا در می آمد این قدر دل نمی سوخت که جلو چشم غیرت الله و بچه های کوچکش او را بزنند

این خانم بزرگوار باید با مظلومیتش پیام حق را به گوش تاریخ برساند؛ با مظلومیت بلا و مصیبت

يَا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَكِ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَكِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَكِ فَوَجَدَكِ لِمَا امْتَحَنَكِ صَابِرَةً میثاق بلا را حضرت زهرا علیها السلام از قبل بسته بود که برای توسعه عبودیت در دنیا باید بلا کشید باید سختی کشید خود شما در کشور گام برداشتید برای اینکه بندگی خدا را در این عالم ترویج کنید چقدر بلا باید بکشید. چقدر سختی باید بکشید همینه هر کسی بالاتر باشد شرایطش این گونه است.

هر که در این بزم مقرب تر است *** جام بلا بیشترش می دهند

زهرای اطهر باید با تحمل مظلومیت پیام حق را می رساند و حق را در عالم تثبیت می کرد و این کار را کرد. زیر بار این بلا رفت.

دیگر از فردا به بعد که حضرت زهرا علیها السلام شهیده شد زهر تنهایی را حضرت امیر علیه السلام باید سر بکشد:

درخت درد را پرورده بودند *** برای او خبر آورده بودند

که ای خاکی نشین آسمانها *** زبانم لال زهرای تو جان داد

تب غمناله اش در جوش می رفت *** همان خیبر شکن از هوش می رفت

به هوش آمد سوی خانه روان شد *** به سوی نعش مظلومه دوان شد

رسید و دید یارش بر زمین است *** همه دار و ندارش بر زمین است

نشسته و خیمه زد بر جسم بانو *** سر بانو نهاده روی زانو

تلطف کرد با آن باغ چیده *** تکلم کرد بایار شهیده

که ای خورشید بی همتا على ام *** لب از لب بازکن زهرا، على ام

سخنهای علی اعجاز می کرد *** که چشم بر او باز می کرد

به آنچه بین عشاق است مرسوم *** نگاهی کرد مظلومه به مظلوم

که گرچه مست از جام وصالم *** حلالم کن تو ای مظلوم عالم

در مسجد بود که به حضرت خبر دادند. باباجان مادرمان از دنیا رفت.

در نقلی دارد که امیرالمؤمنین علیه السلام زمین خورد اون خیبر شکنی که هیچ جا پاش نلرزید، اینجا لرزید. بلند شد سراسیمه آمد به سمت منزل.

زهرای اطهر را صدا زد. حضرت چشم های کم رمقش باز شد؛ این لحظات آخری که وصیت حضرت زهرا علیها السلام و امیرالمؤمنین علیه السلام هست خیلی سوزناک است.

اول فرمود: یا ابالحسن اگر محذوری دارید در انجام وصیت من، به کس دیگری بگویم؟

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودک بفرمائید خانم. جملاتی گفت که دل را آتش می زند. علی جان از موقعی که در خانه ات آمدم نه دروغی گفتم و نه خیانتی کردم اطاعتت کردم مَا عَهِدْتَنِي كَاذِبَةً وَلَا خَائِنَةٌ.

امیرالمؤمنين علیه السلام دیگر طاقت نیاورد سرش را به سینه چسباند. خانم این حرفها چیست شما شأنتان برتر از این حرف هاست شاید آنجا امیرالمؤمنین هم گفت که خانم من را هم حلال کن شرمنده هستم که بودم و از نانجیب سیلی خوردی که بودم و بین در و دیوار ماندی و حرم آتش را چشیدی

مهر تو یک لحظه در کاهش نبود *** برلبت نه سال یک خواهش نبود

هرچه بار از دوش من برداشتی *** جای آن تابوت خود بگذاشتی

السلام عليك ايتها الصديقة الشهيده فاطمه الزهراء علیهاالسلام

جلسه ششم: تحکیم پیوندهای مقدس؛ تربیت فرزندان (1)

اشاره

در جلسات قبل بیان شد یکی از مهمترین اهداف شیطان و جنود او ایجاد سستی و تفرقه در پیوندهای مقدس و محبوب خداوند می باشد و بدون شک یکی از اصلی ترین پیوندهای مقدس و محبوب خدا پیوند خانواده است که با فروپاشیآن جامعه از نظر اخلاقی و تربیتی دچار فروپاشی می شود و دیگر سرباز برای دین و ولی خدا تربیت نخواهد شد.

اهمیت دادن والدین به تربیت فرزندان

پدر و مادر به خصوص در آخرالزمان باید توجه کامل به تربیت فرزندان داشته باشند و فقط به فکر خورد و خوراک و پوشاک و درس و کلاسشان نباشند مبادا مشمول حدیث نبوی شوند که فرمودند:

«وای به حال فرزندان آخر الزمان از روش پدران شان نه از پدران مشرک، بلکه از پدران مسلمان شان که چیزی از واجبات و معارف دینی را به آنها یاد نمی دهند و اگر فرزندانشان نیز از پی فراگیری معارف دینی بروند، منع شان می کنند و تنها از این خشنودند که آن ها درآمد و نصیبی از مال دنیا داشته باشند. من از این پدران بیزارم و آنان نیزاز من بیزارند؛» (1)


1) مستدرک الوسائل، ج 15، ص164، ح 17871. وَيْلٌ لأوْلادِ آخِرِ الزَّمَانِ مِنْ آبَائِهِمْ، فَقِيلَ: يَا رَسُولَ الله من آبَائِهِمُ الْمُشْرِكِينَ؟ فَقَالَ: لا مِنْ آبَائِهِمُ الْمُؤْمِنِينَ لا يُعَلِّمُونَهُمْ شَيْئًا مِنَ الْفَرَائِضِ، وَإِذَا تَعَلَّمُوا أَوْلادُهُمْ مَتَعُوهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُمْ بعَرَض يَسير مِنَ الدُّنْيَا، فَأَنَا مِنْهُمْ بَريءٌ وَهُمْ مِنّى براء.

چه بسیار دیدهایم پدران و مادرانی که برای کلاس زبان و کامپیوتر و... فرزندشان حساسیت داشته اند موقع امتحان چقدر مراقب اند که فرزندشان خوب درس بخواند به موقع بخوابد تا برای امتحان خواب نماند، نتیجه امتحان را دنبال می کنند که چه شده است، اما اگر در اخلاق و رفتار دینی فرزندشان را سست و بی انگیزه می بینند دنبال نمی کنند یا به محض یک تب یا سرفه و عطسه او را به دکتر نشان می دهند، اما اگر دروغ و پرخاشگری و بداخلاقی ببینند او را به کارشناس دینی و اخلاقی نشان نمی دهند.

پاداش امام حسین علیه السلام به معلم فرزندش

روزی امام حسین علیه السلام به معلم یکی از فرزندانش، که به او سوره حمد را آموخته بود هزار دینار (معادل هزار مثقال طلا) و هزار لباس نو و درّ درخشانی پاداشداد برخی که این مبلغ را خیلی زیاد دیدند و گفتند: آقا یک سوره حمد را یاد داده و شما این مقدار پول هدیه می دهید؟

حضرت فرمودند:

وَأَيْنَ يَقَعُ هَذَا مِنْ عَطَائِهِ؛ (1)پولی که من دادم كجا و خدمتي كه او كرد كجا؟ این نشان از اهمیت دادن به تربیت و آموزش دینی و الهی فرزند دارد.

امام سجاد علیه السلام در رساله حقوق می فرمایند:

وَأَمَّا حَقُّ وَلَدِكَ، فَأَنْ تَعْلَمَ أَنَّهُ مِنْكَ وَمُضَافٌ إِلَيْكَ فِي عَاجِلِ الدُّنْيَا بِخَيْرِهِ وَشَرِّهِ وَأَنَّكَ مَسْئُولٌ عَمَّا وُلِّيتَهُ مِنْ حُسْنِ الْأَدَبِ وَالدَّلَالَةِ عَلَى رَبِّهِ عَزَّوَجَلَّ، وَالْعُونَةِ عَلَى طَاعَتِهِ فَاعْمَلْ فِي أَمْرِهِ عَمَلَ مَنْ يَعْلَمُ أَنَّهُ مُثَابٌ عَلَى الْإِحْسَانِ إِلَيْهِ مُعَاقَبٌ عَلَى الإساءَةِ إِلَيْهِ؛ (2)


1) مناقب آل ابی طالب علیه السلام، ج 4، ص 66 إِنَّ عَبْدَ الرَّحْمَنِ السُّلَمِيَّ عَلَّمَ وَلَدَ الْحُسَيْنِ الْحَمْدُ، فَلَمَّا قَرَأَهَا عَلَى أَبِيهِ أَعْطَاهُ أَلْفَ دِينَارِ وَ أَلْفَ خَلَّهُ وَحَشَا فَاهُ دُرا، فَقِيلَ لَ-هُ فِ-ي ذَلِكَ؟ قَالَ: وَ أَيْنَ يَقَعُ هَذَا مِنْ عَطَائِهِ؛ يَعْنِي تَعْلِيمِهِ وَ أَنْشَدَ الْحُسَيْنِ.

2) من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص622، ح3214.

حق فرزندت برتواین است که بدانى وجود او از تو بوده و اعمال نیک و بد او در این دنیا وابسته به تو می باشد تو در برابر خوب تربیت کردن و راهنمایی نمودن او به سوی پروردگار و اطاعت از وی مسؤول هستی، پس به گونه ای عمل کن که میدان در خوبی کردن به فرزندت پاداش و در کوتاهی و بدی کردن به او كيفر مي بيني.

فرزند ما عصاره وجود ما

فرزند ما عصاره وجود و دنباله ماست. این جمله ای که معروف است «الولد سرابیه» (1)فرزند، راز باطنی پدر و گنجینه اسرار اوست. در منابع چنین حدیثی وجود ندارد، هر چند مولوی آن را به عنوان حدیث مطرح کرده:

بهر این فرمود که آن شاه نبیه *** مصطفی که الولد سر ابيه

به نظرم مقصود ایشان این است که فرزند عصاره و چکیده وجودی پدر است و خصوصیات پدر در فرزند جمع می شود.

کامل تر و بهتر از آن کلام حضرت امیر علیه السلام خطاب به امام مجتبی علیه السلام است که فرموده اند:

وَجَدْتُكَ بَعْضِي بَلْ وَجَدْتُكَ كُلِّى؛ (2) تو را جزیی از خود، بلکه همه وجود خويش يافتم.

لذا مسؤوليتش نسبت به فرزند مضاعف است همسر عصاره وجودی زوج خود نیست بلکه دو غریبه بوده اند که نسبت شان انسانی بود و با پیوند به وجود آمده است که نسبت به یکدیگر حقوق و وظایفی شرعی و اخلاقی دارند اما فرزند دنباله وجودی والدین و از جنس خود آنها است لذا حق تربیت او بر والدین همان حقی است که در کلمات امام سجاد علیه السلام بیان شد.مُعَاقَبٌ عَلَى الإِسَاءَةِ إِلَيْهِ اگر در قیامت دچار عذاب شود؛ چه بسا از والدین خود شکایت کند و آنها هم در صورت کوتاهی دچار عذاب الهی گردند مُثَابٌ عَلَى الْإِحْسَانِ إِلَيْهِ و برعكس با پرورش صحیح فرزند که ادامه وجودی پدر و مادر می باشد پس از مرگ باب خیرات برایشان جاری است و از خوبیهایی که به فرزند کرده اند


1) منهاج البراعه ج 15، ص37.

2) نهج البلاغه (صبحی صالح)، ص391، نامه 31

و خوبی هایی که فرزندشان در دنیا می کند آنها هم بهره مند می شوند.

فرزندان خوب باقیات صالحات والدین

همه می دانم که پس از مرگ پرونده اعمال بسته می شود و دیگر عملی در آن نوشته و بر آن افزوده نمی شود مگر یک سری کارهایی که از مصادیق باقیات الصالحات و دنباله های وجودی خود ماست که تا سالها و مدت ها در نامه عمل ما ثبت می شود؛ چنان که قرآن هم بر این مطلب اشاره دارد:

... وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ.. (1) عمل انسان و آثار و دنباله های عملش را در پرونده اش ثبت و ضبط می کنیم.

به تعبیر دیگر ما دو نوع عمل داریم برخی اعمال مان دنباله ندارد و وقتی انجام می دهیم دیگر تمام می شود؛ مثل نماز، روزه، حج و امثال این ها و برخی از اعمال تمام نمی شوند و پس از مرگ باقی می مانند و ادامه دارند که از آن به باقیات الصالحات و صدقه جاریه تعبیر می کنند و تا هر وقت در دنیا باقی است برای میّت منشأ خیر و باعث کمکهای آخرتی می گردد.

اگر کسی کتابی نوشته یا در زمان ما فیلم دینی درست کرده، یا شاگردان خوبی پرورش داده یا بناها و مؤسسات خیریه ای درست کرده، یا مدرسه ای، بیمارستانی، پلی، راهی، مسجدی، حسینیه ای و... ساخته است، همه اینها تا وقتی در دنیا باقی هستند و برای مردم مفیدند همگی اعمال و باقیات الصالحات آن ميت محسوب می شوند.

فرزند صالح یکی از بهترین مصادیق همین باقیات الصالحات و دنباله های وجودی خود پدر و مادر است که باعث گشوده بودن پرونده خیرات آنها پس از مرگ می باشد.

امام صادق علیه السلام فرمودند:

خَيْرُ مَا يُخَلَّفُهُ اَلرَّجُلُ بَعْدَهُ ثَلَاثَةٌ وَلَدٌ بَاةٌ يَسْتَغْفِرُ لَهُ وَسُنَّةُ خَيْرٍ


1) یس، 12.

يُقْتَدَى بِهِ فِيهَا وَ صَدَقَةٌ تَجْرِى مِنْ بَعْدِهِ؛ (1) بهترین چیزی که انسان از خود به یادگار می گذارد، سه چیز است: فرزند صالح و خوبی که برای او طلب مغفرت كند، سنت و رسم خوبی که پس از او مردم به آن عمل کنند و صدقه جاریه ای که پس از مرگ جریان داشته و برقرار باشد

حضرت عیسی علیه السلام و مشاهده عذاب قبر

از امام صادق علیه السلام هه روایت شده است که فرمودند:

حضرت عيسى علیه السلام از كنار قبری عبور می کرد، متوجه شد که صاحب قبر در عذاب است. سال آینده وقتی از همان جا عبور کرد، متوجه شد عذاب از او برداشته شده است همین مطلب را از خداوند سؤال كرد. خطاب :آمد یا روح الله از این مرد فرزندی به سن بلوغ رسيد كه صالح ونيكوكار است راهی را برای مردم هموار کرد و اصلاح نمود و یتیمی را مسكن و مأوى داد، به برکت اعمال خیراین فرزند عذاب قبر از پدرش برداشته شد. (2)

از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده که فرمودند:

إنَّ الرَّجُلَ لَتُرفَعُ دَرَجَتُهُ فِى الجَنَّةِ، فَيَقُولُ أَنَّى لِي هَذَا؟ فَيُقالُ: بِاستِغْفَارِ وَلَدِكَ لَكَ؛ (3) در بهشت مقام و درجه كسى بالا برده می شود، سؤال می کند چنین درجه و مقامی از کجا براى من حاصل شده است؟ به او گفته می شود اثر دعای فرزندت می باشد که برای تو استغفار و

طلب رحمت کرده است. آری، فرزندان تربیت شده و صالح می توانند باعث رشد و بالا رفتن درجه و مرتبه والدین در برزخ و ایجاد توسعه و رفاه در زندگی آخرتی آنها؛ یا اگر خدای ناکرده در عذاب باشند حداقل موجب تخفیف عذاب برای آنها باشند.


1) وسائل الشيعه، ج 19، ص 175، ح 10.

2) کافی، ج6، ص 3، ح 12 مَرَّ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ علیهما السلام بقَبر يُعَذِّبُ صَاحِبَهُ، ثُمَّ مَرَّ به منْ قَابل، فَإِذَا هُوَ لا يُعَذِّبُ، فَقَالَ: يَا رَبِّ مَرَرْتُ بِهَذَا الْقَبْر عَامَ أَوَّلَ، فَكَانَ يُعَذِّبُ و مَرَرْتُ بهِ الْعَامَ، فَإِذَا هُوَ لَيْسَ يُعَذِّبُ فَأَوْحَى الله إلَيْه أَنَّهُ أَدْرَكَ لَهُ وَلَدٌ صَالح، فَأَصْلَحَ طريقاً وأوى يتيماً، فَلِهَذَا غَفَرْتُ لَهُ بِمَا فَعَلَ ابْنُه.

3) نهج الفصاحه، ص298، ح623

خانواده خود را از عذاب حفظ کنید

قرآن نه فقط مراقبت مؤمنان از خود را واجب دانسته، بلکه مسؤولیت مراقبت و حفظ خانواده را نیز بر عهده سرپرست خانواده و مردان خانه گذاشته است

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ ناراً.. (1) ای مؤمنان خود و خانواده تان را از آتش عذاب الهی حفظ کنید.

این کافی نیست که پدری خود عبا به سر بکشد و به گوشه ای برود و به فکر نمازذکر قرآن خواندن واجبات و مستحبات خود باشد و کاری به خانه و خانواده و فرزندان خود نداشته باشد این زهد و عرفان دینی و مقبول خداوند و اولیای الهی نیست.

متأسفانه برخی از فرزندان با این که پدر و مادرشان زنده هستند، ولی باز يتيم محسوب می شوند؛ چرا که پدر و مادر وقتی را به آنها اختصاص نمی دهند و هر یک مشغول کارهای خود هستند نه با بچه ها هم کلام و هم صحبت می شوند نه با آنها بازی صمیمانه ای می کنند، نه آنها را با خود به مسافرتی و تفریحی می برند نه از درس و بحث و وضعیت آنها سؤالی می کنند و نه غم و اندوه بیرون خانه را پشت در گذاشته و نشاط و شادی را به خانه می آورند ناگهان یک وقت چشم باز می کنند و می بینند که فرزندشان دچار انواع انحرافات و آسیبهای معنوی و اخلاقی شده، ولی دیگر کار از کار گذشته است و فقط باید حسرت گذشته را بخورند.

چند نکته تربیتی

اشاره

درباره تربیت فرزندان چند نکته هست که شاید تذکرش به جا باشد.

نکته اول؛ اخلاق و تربیت دیدنی
اشاره

اولاً این را بدانیم که تربیت اخلاق و عرفان بیش از آنکه و پیش از آنکه خواندنی و شنیدنی باشد دیدنی است؛ یعنی نباید اخلاق خوش و روحیات عرفانی را فقط در کتابها خواند و یا در سخنرانی ها شنید


1) تحریم، 6.

آن چه عمیقاً در جان و دل انسان اثرگذار و عامل تربیت است، دیدن رفتارهای اخلاقی و الگوهای عرفانی است اگر ما همشیه وصف آب خنک و زلال را بشنویم و بخوانیم اما در عمل آب شور بخوریم، هیچگاه نیازمان برطرف نمی شود و سیراب نمی شویم.

مرغ کو ناخورده است آب زلال *** هم در آب شور دارد پر و بال.

باید الگوهای عملی اخلاقی و عرفانی را دید تا به تربیت عملی و اخلاق پایدار دست یافت.

چگونه خانواده و فرزندانمان را حفظ کنیم؟

وقتى آيه يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ ناراً...؛ اى مؤمنان خود و خانواده تان را از آتش جهنم حفظ کنید، نازل شد از پیامبر صلی الله علیه و آله سؤال کردند یا رسول الله این که خداوند فرموده خودتان را از عذاب حفظ کنید را می فهمیم می دانم اگر به واجبات الهی عمل کنیم و حرامها را ترک کنیم دچار عذاب جهنم نمی شویم، ولی اینکه خداوند می فرماید خانواده و اهلتان را هم از عذاب آخرت حفظ کنید.

این چگونه است؟

حضرت فرمودند:

إعْمَلُوا الْخَيْرَ وَ ذَكَرُوا بِهِ أَهْلِيكُمْ.... (1) خودتان عامل به خوبیها باشید و آن را به خانواده خود تذکر دهید.

فرمودند: اول خودتان اهل عمل باشید بعد نصیحت و موعظه برای بچه ها داشته باشید.

دو صد گفته چون نیم کردار نیست

از مادر متدینی در تهران که چهار فرزند تحصیل کرده، متدین، با اخلاق و موفق داشت، سؤال کردند شما چطور بچه هایتان را به این خوبی تربیت کردید؟ یک جمله گفت: من آن چه دوست داشتم بچه هایم بشوند.


1) دعائم الإسلام، ج 1، ص 82. لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الآيَةُ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نارا قَالَ النَّاسُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ كَيْفَ نَقِي أَنفُسَنَا وَ أَهْلِينَ؟ قَالَ: اعْمَلُوا الْخَيْرَ وَ ذَكِّرُوا بِهِ أَهْلِيكُمْ، فَأَذْبُوهُمْ عَلَى طَاعَةِ اللَّهِ.

خودم عمل کردم.

این رمز موفقیت این مادر در تربیت بوده است. اگر دوست دارم بچه هایم راستگوباشند خودم باید راست بگویم اگر دوست دارم غیبت نکنند خودم نباید غیبت بکنم اگر دوست دارم پاک و باتقوا باشند، خودم باید مراعات کنم و تقوا داشته باشم اگر دوست دارم متدین و اهل رعایت نماز و روزه و حجاب و عفاف باشند خودم باید عامل باشم. برخلاف بعضی که آن چه خود نبودند و به آن عمل نکردند دوست داشتند بچه هایشان آنگونه شوند و این امکان ندارد؛ چون بچههای ما آنگونه می شوند که

ما هستیم، نه آنگونه که ما می خواهیم و دوست داریم.

کسی درس اخلاق نمی گفت، عمل می کرد

مرحوم شهید بهشتی در یکی از خاطراتشان می:فرمود من یک وقتی از حضرت امام خمینی پرسیدم آقا موقعی که شما طلبه جوانی بودید چه کسی در قم درس اخلاق می گفت؟ امام فرمودند: آن موقع کسی درس اخلاق نمی گفت انسانهای اخلاقی بودند که ما آنها را می دیدیم و از عمل شان درس می گرفتیم.

کسانی مثل آیت الله شیخ ابوالقاسم کبیر قمی رحمه الله یا آیت الله شیخ عبدالکریم حائری یزدی رحمه الله که بسیار ساده و ساده زیست و بی تکلف و تشریفات و مهربان و متخلّق بودند. یک وقتی در کوچه های قم که از شب قبل باران باریده بود، آب و گل جمع شده بود و عبور و مرور سخت بود، یک طلبه ای که برای رسیدن به محل درس با سرعت می رفت وارد گل شد و کفش او

در گل ماند و بدون کفش و متحیّر در کنار دیوار ایستاد.

در همان وقت درس خارج آیت الله شیخ عبدالکریم حائری یزدی، مؤسس حوزه علمیه قم و شخص اول علمای شیعه تمام شد و ایشان از مسجدی که محل درسشان بود خارج شدند چشمشان به طلبه ای که کنار دیوار ایستاده بود و کفش او که در گل مانده بود افتاد و همه چیز را فهمیدند بلافاصله کفش خودشان را جلوی پای آن طلبه جفت کردند و شلوارشان را بالا زدند و با پای برهنه از همان گل عبور کنند.

طلبه ای که کنار دیوار ایستاده بود و گویی شوکه شده بود گفت: آقا شما

چرا کفش تان را در آوردید؟ من خودم یک کاری می کنم، آقا فرمودند: نه، شما درس داری بپوش و برو به درسبرس خانه ما نزدیک است من پابرهنه می روم و بعد پایم را می شویم، شما برو.

این رفتار از بزرگ ترین عالم شیعه که استاد بزرگانی مثل امام خمینی رحمه الله، آیت الله گلپایگانی رحمه الله، آیت الله اراکی رحمه الله و... بود و ریاست و زعامت شیعیان در زمان غیبت را بر عهده داشت از صدها درس اخلاق و تربیت بالاتر نیست؟ این بزرگان تواضع و افتادگی و صداقت و پاکی و اخلاق را با عملشان یاد می دادند به قول حافظ:

من که ره بردم به گنج حسن بی پایان دوست *** صد گدای هم چو خود را بعد از این قارون کنم

آن که به اسمای حسنای الهی رسیده و از صفات الله بهره ای برده و جلوه ای گرفته می تواند نیازمندان دیگر را دستگیری کند و برای آنها هم نورافشانی نماید.

فرزندان غیر دینی در خانواده های دینی

در جلسات گذشته هم به این موضوع اشاره شد که ما بعضاً می بینیم در خانواده های مذهبی که اهل نماز روزه هیأت مسجد و ظواهر دینی هستند، فرزندانشان دینی نیستند و این سؤال وقتی جدی تر و پیچیده تر می شود که می بینیم گاه برعکس در خانواده های غیردینی که اهل تقیّد به مسایل احکام شرعی حجاب خمس نماز و... نیستند، فرزندان شان دینی و صالح و مقید به حلال و حرام در می آیند البته باز تأکید می کنم این مسأله کلیت ندارد چرا اینگونه است؟

یک دلیل این مسأله همین است که فرزندان ما بعضاً از ما ظواهر دین انجام اعمال و مناسک مذهبی را می بینند ولی عمق واقعی دینی و اخلاق دینی و الهی را نمی بینند انجام نماز روزه، سینه زنی و حجاب را می بینند، ولی صداقت و صفا و مهربانی جسوری در سختیها و پا روی نفس گذاشتن بر نفس در عصبانیتها را نمی بینند. بلکه برعکس از همان پدر نمازخوان مسجدی اهل هیأت پرخاشگری و فحش و بدزبانی می بینند، از همان مادر اهل حجاب و نماز و روضه غیبت و نیش و کنایه

و دل شکستن و آبروی دیگران را بردن می بینند.

طبعاً فرزندی که همه چیز را از ظاهر و باطن و ریز و درشت زندگی والدین خبر دارد نمی شود توقع داشت فقط ظاهر دینی ما را ببیند و درس بگیرد و کاری به باطن غیردینی ما نداشته باشد.

فرزند می گوید: پدر عزیز نمازت خود تو را درست نکرد و برای تو اثر اخلاقی نگذاشت آن وقت شما از من می خواهید نمازخوان بشوم؟ مادر عزیز آثار حجاب و مناسک ظاهری دین در خودت اثر نگذاشت، می خواهی آن را به من توصیه کنی؟

درد دل یک فرزند در خانواده دینی

چندی پیش نامه ای از یک دخترخانم به دستم رسید که نوشته بود: من در خانواده ای هستم که پدرم به مذهبی بودن معروف است و همه حاضرند پشت سرش نماز بخوانند همیشه در صف اول جماعت و مقید به نماز اول وقت است کسی باور نمی کند همینپدر که در بیرون خانه این طور دینی است وقتی به خانه می آید برای اهل خانه و بچه ها شمر می شود و بسیار بداخلاق است با کوچکترین بهانه پرخاش می کند دعوا و سرو صدا راه می اندازد و بسیار عصبانی و تنداست چندی پیش با برادرم که حدود هفده هیجده سال دارد بر سر موضوع کوچکی دعوا راه انداخت و با عصبانیت چیزی را پرت کرد که به سر برادرم خورد و او الآن دو سه ماه است در کما رفته است. ما در این خانه چه کنیم؟

ببینید این درددل صادقانه و چاره جویی یک دختر جوان بود که درمانده شده البته می دانم که اینگونه موارد بسیار کم و نادر است، ولی مقصود این که همین پدر بداخلاق با ظاهردینی بچه هایش را بیدین می کند بچه می گوید این چه نمازی است که خودت را درست نکرد پس چه فایده ای دارد؟ چرا من بخوانم؟

در برخی خانواده های غیردینی آرامش هست

برعکس بعضاً در خانواده هایی که اهل رعایت ظواهر دین نیستند، اما با همه مهربان اند، صمیمی و خوش رفتارند عصبانیت و تندی ندارند و خودشان را در سختی ها و ناملایمات کنترل می کنند و یک آرامش نسبی در خانه به وجود آورده اند بچه هم که در این خانه ها دچار تناقض رفتار و اخلاق والدين نمی شود خودش طبق فطرت راه را پیدا می کند و دینی می شود.

دین داری کاریکاتوری جاذبه ندارد

دین ما دین بسیار قشنگی است جذاب است و فطرتها و دلهای پاک را به خود جذب می کند؛ مشروط به اینکه به همه جای آن عمل شود یعنی هم اعمال دینی را رعایت کنیم و هم به اخلاق دینی پایبند باشیم و دین داری کاریکاتوری نداشته باشیم.

شما در کاریکاتورها می بینید که اعضا و اجزای یک تصویر، تناسب ندارد؛ مثلاً یک بینی بزرگ روی یک سر کوچک کشیده شده و لذا خنده دار می شود حال اگر دین داری ما هم هماهنگ نباشد، یعنی یک بخش آن خیلی جدی و محکم گرفته شود و بخش دیگر آن بی اهمیت تلقی شود و به آن توجهی نشود خنده دار و مضحک می شود و طبعاً جذابیت لازم را نخواهد داشت.

شهید مطهری در کتاب «امدادهای غیبی در زندگی بشر» نقل می کنند:

در یکی از شهرستانها یکی از کسبه خیلی مقدس بود خدا به او فرزندی نداده بود جز یک پسر که این تک پسر برایش خیلی عزیز بود. طبعاً لوس و ننر و حاکم بر پدر و مادر بار آمده بود. این پسر کم کم بزرگ و جوانی برومند شد. جوانی فراغت پول داری لوسی و ننری دست به دست هم داده بود و او را جوانی هرزه بار آورده بود، پدر بیچاره خیلی ناراحت بود و بچه به سخنان وی گوش نمی داد از طرفی چون یگانه فرزند پدر بود حاضر نمی شد طرد شکند یا با قاطعیت و تندی با او برخوردکند می سوخت و می ساخت

کار هرزگی فرزند به جایی رسید که کم کم در خانه پدر، که هیچ وقت جز مجالس مذهبی مجلسی تشکیل نمی شد بساط شراب خواری پهن

می کرد و تدریجاً زنان هر جایی را می.آورد پدر بیچاره دندان به جگر می گذاشت و چیزی نمی گفت.

در آن اوقات تازه گوجه فرنگی به ایران آمده بود عده ای علیه این گوجه مثلاً ملعون فرنگی تبلیغ می کردند به این عنوان که فرنگی است و از فرنگ آمده، مردم هم نمی خوردند و تدریجاً مردم آن شهر حساسیت شدیدی درباره گوجه فرنگی پیدا کرده بودند و از هر حرامی در نظرشان حرام تر بود در آن شهر به این گوجه ارمنی بادمجان می گفتند این لقب از گوجه فرنگی حادتر و تندتر بود؛ زیرا کلمه گوجه فرنگی فقط وطن این گوجه را مشخص می کرد ولی کلمه ارمنی بادمجان مذهب و دین آن را معین می کرد قهراً در آن شهر تعصب و حساسیت مردم علیه این تازه وارد بیشتر بود.

روزی اهل خانه به آنحاجی که پسرش هرزه و لاابالی شده بود و خودش خون می خورد و خاموش بود خبر دادند که امروز آقا پسر شما کار تازه ای انجام داده است و یک پاکت ارمنی بادمجان با خود به خانه آورده است. پدر وقتی این را شنید دیگر تاب و توان را از دست داد آمد پسر را صدا زد و گفت پسر شراب خوردی صبر کردم دنبال فحشا رفتی صبر کردم، قمار کردی صبر کردم خانه ام را مرکز شراب و فحشا کردی صبر کردم، حالا کار را به جایی رسانده ای که ارمنی بادمجان به خانه آورده ای؟ این یکی را دیگر نمی توانم صبر کنم دیگر از تو گذشتم و باید از خانه من به هر گوری که می خواهی بروی. (1)

این نوع دین داری دین داری کاریکاتوری است که یک جای اصلی و مهم دین داری را نادیده بگیرد یک جای جزیی و غیر مهم را برجسته و مهم کند و روی آن حساس شود.

دین مجموعه ای مانند یک پازل است که اگر همه اجزا و قطعات آن کنار هم قرار گیرد شکل زیبا و جذابی از آن در می آید.


1) امدادهای غیبی در زندگی بشر، ص 151.

کلام سید جمال الدین اسدآبادی رحمه الله

شما می داند سید جمال الدین اسدآبادی یک آدمی بود که خیلی دنبال وحدت مسلمین و اصلاح امور آنان بود اتحاد اسلامی خیلی برایش مهم بود و حس می کرد از تفرقه بین کشورهایاسلامی که به دست دشمنان دین اتفاق افتاده مسلمین خیلی ضربه خورده و می خورند به همین جهت مسافرتهای زیادی هم در کشورهای اسلامی و هم در کشورهای اروپایی و غربی رفته بود

سید جمال جمله معروفی دارد که البته بنده نمی خواهم آن را تأیید کنم و کلیت آن مورد انتقاداست ولی اجمالاً جمله قابل توجهی است. می گوید من در کشورهای غربی مسلمان ندیدم ولی اسلام را دیدم؛ برخلاف کشورهای اسلامی که در آن مسلمان زیاد بود، ولی اسلام را ندیدم.

حال این جمله مبالغه است و به کلیت آن نقد وارد است، نه در کشورهای غربی واقعا همه چیز خوب و مطابق انسانیت و توصیه های اسلامی است و نه در کشورهای اسلامی خبری از اسلام نیست و همه پشت به دین کرده اند ولی اجمالاً این درست است که ما مسلمانان به اندازه ادعاهای مان اهل عمل به همه دستورات دین نبوده ایم. نظم نظافت رعایت حقوق وجدان کاری اخلاق خوش مراعات قانون و امثال این امور که بیشتر اخلاق اجتماعی دیناست را کنار گذاشته ایم و فقط به مناسک و دستورات عبادی فردی پرداخته ایم. لذا آن جذابیت لازم برای کشورهای غیرمسلمان را نداریم وگرنه بدون شک در این خلا معنویت و اخلاق در دنیای مادی اگر به همه ابعاد و اجزای دین عمل کنیم الگوی عملی جهان خواهیم بود.

خاطراتی از سید مهدی قوام

خدا آقای سید مهدی قوام را رحمت کند که از خوبان اخلاقی تهران در دهه های سی و چهل بود و افراد بسیاری که به انحراف کشیده شده بودند را جذب دین کرد و با خدا آشتی داد می گویند در تشییع جنازه اش صحن مطهر حرم حضرت معصومه علیها السلام پر بود از کلاه شاپوها که برای تشییع ایشان آمده بودند. اینها همان لاتها و داش هایی بودند که ظاهر

مذهبی نداشتند و به رسم قدیم با کلاه شاپو و دستمال یزدی می گشتند، ولی همه مریدهای سید مهدی قوام بودند و او جذب شان کرده بود. اخلاق عجیبی داشت و دلسوز مردم بود و بسیار بی ریا و بی تکلف در بین مردم بود و کارشان را راه می انداخت.

در مرگ او یک آقایی خیلی گریه می کرد و ضجه می زد از او پرسیدند شما فامیل آقا سید مهدی قوام هستید که این طور گریه می کنید؟

گفت: نه ولی کسی هستم که آقا سید مهدی دستم را گرفت و از

جهنم نجاتم داد من دزد بودم برای دزدی به منزل ایشان رفته بودم، نمی دانستم که در اتاق دیگر خوابیده است داشتم فرش خانه را جمع می کردم که صدا زد آی آقا آن فرش یک لنگه هست به قیمت خیلی خوبی از تو نمی خرند لنگه دیگرش این جاست بیا هر دو را با هم ببر فلان دهنه بازار فرش فروشها و بگو سید مهدی قوام من را فرستاده است. هر دو فرش را بفروش و برو یک گاری دستی بخر و روی آن میوه بفروش و کاسب بشو دم غروبها می آیم به تو سر می زنم هر چه از میوه ها باقی مانده بود من از تو می خرم که ضرر نکنی و من از آن به بعد كاسب و حلال خور شدم حال می خواهید برای از دست رفتن چنین آدمی که مرا از جهنم نجات داد گریه نکنم؟

یا یک بار دم غروب دید دو میوه فروشی که در گاری میوه می فروختند، یکی که میوه اش را تمام کرده بود به دیگری که کمی میوه داشت گفت ول کن بیا برویم دیگری گفت صبر کن انشاء الله خدا یک خری را بفرستد تا همه میوه های من را هم بخرد باهم برویم

سید مهدی قوام که به سمت خانه اش می آمد این حرف را شنید و فریاد زد بیا بیا خدا خرش را فرستاد بیا خودم همه را می خرم دلسوز و مهربان به مردم بود و ضعیفان را از یاد نمی برد و همین اعمال خاص و اخلاقیات زیبای او بود که همه به او ارادت داشتند و عالم و عامی مقدس و حتی به ظاهر غیردینی ها و لاتها جذب او می شدند.

نکته دوم؛ ایجاد زمینه ها و بسترهای تربیت دینی
اشاره

سعدی در گلستان ضمن داستانی یک بیت زیبایی دارد.

پرتو نیکان نگیرد آنکه بنیادش بد است *** تربیت نااهل را چون گردکان بر گنبد است

یعنی آنکه زمینه و جوهره و ذاتش بد است نمی تواند به سمت خوبیها بیاید و خلق و خوی صالحان را پیدا کند و شبیه گردویی است که اگر بالای گنبدی بیندازند آن جا ثابت نمی ماند و می لغزد و پایین می افتد. تربیت هم بر این گونه افراد نااهل اثر ندارد البته شکی نیست که این مطلب به عنوان یک اصل علمی و تربیتی صحیح نیست و هر انسانی قابل اصلاح و تربیت است و این شعر هم از باب مبالغه های شاعران هست ولی در هر حال اهمیت زمینه و جوهره سالم و شایسته در تربیت به هیچ وجه قابل انکار نیست.

بدون شک انسانی که از کودکی و بلکه قبل از آن برایش زمینه های توحیدی و الهی فراهم شده و پدر و مادرش پایههای شخصیتی او را براساس پاکی و راستی و درستی ساخته باشند مانند زمین مستعد و آماده ای است که نهال را بهتر در خود شکوفا می کند تا یک کویر خشک شوره زار به قول حافظ گوهر پاک بیاید که شود لایق فیض ورنه هر سنگ و گلی لؤلؤ و مرجان نشود از این رو عالمان تربیتی مهمترین برنامه تربیتی را زمینه سازی تربیت و فراهم کردن بستر جهت شکوفایی استعدادهای فرزندان می دانند.

زمینه سازی مهمترین روش تربیتی اهل بیت علیهم السلام

شاید اگر در سیره قولی و عملی معصومین علیهم السلام جستجوی کاملی کنیم بیشترین و مهمترین روشهای تربیتی ایشان را معطوف به زمینه سازی تربیتی در کودکان بیابیم.

چه روشها و توصیه های زمینه ساز قبل از تولد که شامل توجه و دقت در انتخاب همسر شایسته تأثیر وراثت در تربیت چگونگی آمیزش و آداب و رفتارهای مناسب در هنگام انعقاد نطفه تغذیه حلال هنگام بارداری و توجه و مراقبت به حالات مادران در آن زمان و چه روشها و دستورات زمینه ساز بعد از تولد مانند اذان و اقامه گفتن در گوش بچه، کام برداشتن

او، نام گذاری مناسب، عقیقه، دعا برای فرزندان، رعایت بهداشت جسمی؛ و چه دور کردن و زدودن زمینه های منفی و آلوده کننده شخصیت کودک که جمع آوری همه این توصیه های تربیت توحیدی و الهی و تحلیل و تفسير آنها خود کتاب مفصلی است و در جای خود باید به آن پرداخته شود. مهم ترین کار تربیتی همین فضاسازیها و بسترسازی های رشد و تربیت دینی و مذهبی است.

جفای برخی والدین در حق فرزندان

متأسفانه برخی پدران و مادران نه تنها از ابتدای انعقاد نطفه و دوران باداری و پس از تولد زمینه های دینی آنها را فراهم نمی کنند بلکه بستر غفلت و بی دینی و دوری از عفاف و حیا را برای آنها مهیا می کنند. بچه های معصوم را از سنین دو سه سالگی در کلاس های رقص مختلط یا شنای مختلط می فرستند در منزل ماهواره با چند هزار شبکه که غالب آنها ناسالم است را نصب می کنند اجازه فعالیت بدون ضابطه و نامحدود در فضای مجازی و شبکه های مختلف اجتماعی را به بچه ها می دهند، آن وقت پس از بلوغ اگر بچه هایشان دچار انواع انحراف و فساد و هرزگی شدند حکومت را مقصر می دانند.

چندی پیش نوجوانی 13 ساله نامه ای را برای ما نوشته بود و راهنمایی می خواست او نوشته بود من مبتلا به عادت زشت خود ارضایی هستم که گناه بزرگی است و خیلی به من ضرر زده است. شروع آن به این علت بود که ما در خانه ماهواره داریم یک بار من در اتاقم بودم و پدر و مادرم گمان می کردند من خواب هستم و در اتاقم باز بود. از لای در فیلمی را که نگاه می کردند دیدم و خیلی تحریک شدم و از آن به بعد به تدریج دچار عادت به این گناه شدم و نمی دانم چه کنم؟

عوض آنکه زمینه پاکی و حیای فرزندشان را فراهم کنند، بستری برای گناه آلودگی او مهیا کرده اند و چه بسا از مواردی که والدین عاق فرزندان خود می شوند و با ظلم و جفای خود باعث بدبختی آنها می شوند همین زمینه سازی انحراف آنان باشد.

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:

يَلْزَمُ الْوَالِدَيْنِ مِنَ الْعُقُوقِ لِوَلَدِهِمَا مَا يَلْزَمُ الْوَلَدَ لَهُمَا مِنْ عُقُوقِهما؛ (1) همان طور که فرزند گرفتار عاق والدین می شود والدین نیز در صورت ظلم و ستم عاق فرزند می شوند.

درود بر پدران و مادرانی که با ایمان و باورهای خود، با عمل به دستورات و توصیه های دینی با مراعات سفارشات معصومین علیهم السلام درباره ازدواج و تولید نسل پاک و آماده سازی محیط برای تربیت فرزندان اولاد صالح و خدومی برای دین و دین داران پرورش می دهند

محیط خانوادگی و زمینه های تربیتی شهید مطهری

خدا شهید بزرگوار علامه مطهری را رحمت کند که پرورش و تربیت او نمونه یک تربیت الهی بود.

در مصاحبه ای از رهبر بزرگوارانقلاب آیت الله خامنه ای (دام ظله العالی) سؤال شد چرا مطهری مطهری شد و چه عواملی در تکوین شخصیت این بزرگوار مؤثر بوده است؟ ایشان فرمودند:

اولاً محيط خانوادگی آقای مطهری ممتاز بود. اولین معلم ایشان پدرش بود با این که مطهری از پدر خود خیلی بالاتر و بزرگ تر بود اما آن پدر بود که این مرد بزرگ را توانست در دامان خود تربیت كند. او جزو روحانیونی بود که از جنبه های معنوی و زهد و تقوا فرد ممتازی بود و خود مرحوم مطهری عمیقا به پدرشان ارادت می ورزید و احترام پدرش را در حد زياد و كم نظير نگه می داشت.

خود شهید مطهری می گفت من توجه به عبادت و ذکر و اخلاق اسلامی را از پدرم یاد گرفتم.

استاد شهید در یکی از کتاب هایش می نویسد:

چه مانعی دارد كه من ذکر خیری از پدر بزرگوارم بکنم؟ از وقتی که یادم می آید این مرد بزرگ و شریف هیچ وقت نمی گذاشت و نمی گذارد وقت خوابش از سه ساعت از شب گذشته به تأخیر


1) کافی، ج6، ص48، ح 5.

بيفتد. حداقل دو ساعت به طلوع صبح مانده بیدار می شود و حداقل قرآنی که تلاوت می کند یک جزء است و با چه فراغت و آرامشی نماز شب می خواند.

حالا تقریباً صد سال از عمرش می گذرد و هیچ وقت نمی بینم که یک خواب ناآرام داشته باشد و همان لذت معنوی است که این چنین نگهاش داشته است. یک شب نیست که پدر و مادرش را دعا نکند یک شب نیست که تمام خویشاوندان و ذی حقان و بستگان دور و نزدیک را یاد نکند، اینها دل را زنده می کند. (1)

در جای دیگر می نویسد:

ما كه بچه بودیم در منزل خودمان از هفت هشت سالگی کاملاً یادم هست اصلا این که ماه رجب دارد می آید مشخص بود، می گفتند یک هفته مانده، پنج روز مانده سه روز مانده. احتمالاً امشب ماه رجب است برویم برای استهلال می رفتند ماه را ببینند تا اعمال ماه را به جای آورند. دو ماه رجب و شعبان را پیوسته روزه می گرفتند و به ماه مبارک رمضان متصل می کردند. (2)

خاطره همسر شهید مطهری

در چنین محیطی و با پرورش چنین مربیانی شهید مطهری معلم بزرگ انقلاب شد که پیامبر صلی الله علیه و آله در خواب لبهایش را می بوسد.

همسر محترم ایشان نقل می کردند دو سه شب قبل از شهادت آقای مطهری با صدای گریه شدید او در سحر از خواب پریدم. ایشان قبلاً هم سحرها گریه می کرد ولی این دفعه جور دیگری بود و گویی ضجه می زد گفتم چیزی شده؟ گفتند: خانم حادثه مهمی در زندگی من می خواهد به وجود بيايد من الآن خواب دیدم که به همراه آقا روح الله (حضرت امام) وارد مسجد الحرامشدیم از خانه خدا شخصی بسیار نورانی و باعظمتی خارج شد و به طرف ما آمد که من فهمیدم پیامبر صلی الله علیه و آله خداست، به طرف من می آمد، من به احترام آقا روح الله خودم را کنار کشیدم و عرض کردم یا رسول


1) مجموعه آثار شهید مطهری، ج 25، ص: 486

2) آشنایی باقرآن شهید مطهری، ج 8، ص233

الله! فرزند شما هستند و به امام اشاره کردم.

پیامبر صلی الله علیه و آله به سمت امام رفتند او را در آغوش گرفتند و بعد به طرف من آمدند و را در آغوش گرفتند و لبهایم را بوسیدند که از خواب پریدم هنوز گرمی بوسه پیامبر صلی الله علیه و آله را حس می کنم یک حادثه ای قرار است برای من پیش بیاید.

آن حادثه همان شهادتاش بود که پس از آن همه خدمات دینی و علمی و اجتماعی به خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله اکرم در ملکوت اعلی رفتند و مزد زحمات شان را گرفتند.

چکیده

همانگونه که والدین در هنگام بیماری بدون لحظه ای تأخیر، در پی مداوای جسمی فرزند برمی آیند باید در تربیت اخلاقی هم حساسیت به خرج داده و در جهت رشد معنوی و اجتماعی مثبت فرزند کوشا باشند.

خداوند مراقبت مؤمنان از خود را واجب دانسته و مسؤولیت مراقبت و حفظ خانواده را هم بر عهده سرپرست خانواده گذاشته است.

باید به این دو نکته مهم واقف بود که اولاً اخلاق و تربیت دیدنی است نه شنیدنی؛ ثانیا باید بستر و زمینه تربیت را ایجاد کرد

روضه

يا فاطِمَةَ الزَّهْرَاءُ يا بِنْتَ مُحَمَّدٍ يا قُرَّةَ عَيْنِ الرَّسُولِ يَا سَيِّدَتَنَا وَمَوْلاتَنا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكِ إِلَى اللَّهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَيْ حاجاتِنا يا وَجيهَةً عِنْدَ اللهِ اِشْفَعَى لَنا عِنْدَ اللَّهِ بعد از رحلت پیغمبر صلی الله علیه و آله می خواستند رابطه بین امت و امامت را قطع کنند و حضرت زهرا علیها السلام این را می دید که اگر این رابطه قطع شود امت از امامت به طور کامل جدا شود رنگ رشد و قرب خدا و هدایت را دیگر نخواهند دید، لذا حضرت زهرا علیها السلام با تمام وجود آمد به میدان که نگذارد رابطه بین امت و امامت به طور کلی گسسته شود.

بله یک عده ریزش کردند و از دور امیرالمؤمنین رفتند اما حضرت زهرا علیها السلام آمد کاری کرد که نشان دهد حق همان جایی است که امام هست همان جایی که ولی خدا هست که در طول تاریخ مردم حق را بتوانند بشناسند.

این شب ها در مدینه صدای ناله ها بلند می شود پیغمبر صلی الله علیه و آله یک دختر بیشتر نداشت و در واقع یک فرزند از او بیشتر نمانده بود که حضرت زهرا علیها السلام بود و صدای ناله ها او این شبها در مدینه بلند شنیده می شود.

مرحوم حسان، همین شاعر ارجمند حسان چایچیان می گوید من از علامه امینی سؤال کردم: شما که به مدینه خیلی رفتید شما که سر و سری با اهل بیت علیهم السلام داشتید توانستید بفهمید مدفن حضرت زهرا علیها السلام کجاست؟ این جریان را آیت الله خزعلی از حسان چایچیان نقل کرده است.

علامه امینی رحمه الله که خیلی منقلب بود گفت که آقای حسان من هر موقع مدينه رفتم فقط صدای ناله از مدینه شنیدم. اصلاً دیگر حواسم نبود که دنبال قبر حضرت باشم از همه مدینه ناله می شنیدم.

مدینه کوچه هایت بوی زهرا می دهد *** صدای غربت شب های مولا می دهد

مدینه در کدامین کوچه زهرا را زدند *** به پیش چشم طفلان یار مولی را زدند

الله اکبر، مثل فردا شبی، امیرالمؤمنین خود باید در نیمه شب زهرای ش را غسل دهد. خیلی سخت است یک مرد جوان در جوانی همسرش را از دست بدهد که او هم جوان بود و از آن سخت تر این است که خود باید ایشان را غسل دهد،

و از آن سخت تر این است که همسرش مجروح هم باشد که در هنگام غسل دستش به جراحت ها بخورد و از آن سخت تر این است که این غسل را باید جلوی چشم بچه های کوچکش انجام دهد و همه این سختی ها را امیرالمؤمنین تحمل کرد اما به خاطر زینب علیها السلام چهار پنج ساله اش به روی خودش نیاورد؛ من عرض می کنم یا علی نبودی ببینی زینبت در روز عاشورا چه ها دید چندتا از عزیزانش را پیش چشمش شهید کردند و سر برادرانش را در مقابل دیدگانش جدا کردند؛

سه مرتبه یا حسین علیه السلام.

صلی الله علیک یا اباعبدالله و رحمة الله و بركاته

جلسه هفتم: تحکیم پیوندهای مقدس؛ تربیت فرزندان (2)

اشاره

در جلسه قبل بیان شد مهمترین بخش تربیت کودک، پایه ریزی تربیتی و ایجاد زمینه های شخصیت دینی اوست.

برخلاف برخی که تربیت کودک را از سن خاصی می دانند در توصیه های دینی و سیره قولی و عملی اهل بیت علیهم السلام ها تربیت نه تنها از دوران بارداری و انعقاد نطفه بلکه از قبل ازدواج و پیش از تولد فرزند و با انتخاب همسر شروع می شود و عامل وراثت از همان زمان نقش خود را ایفا می کند. این که از پیامبرگرامی صلی الله علیه و آله یه نقل شده که فرمودند:

«برای نطفه های خویش بهترین همسران را انتخاب كنيد؛ زيرا اخلاق فرزندان ریشه در اخلاق گذشتگان دارد؛» (1)

روایت شده است که امام صادق علیه السلام خطاب به مردی که قصد ازدواج داشت فرمودند:

أُنْظُرْأَيْنَ تَضَعُ نَفْسَكَ وَمَنْ تُشْرِكُهُ فِي مَالِكَ، وَتُظْلِعُهُ عَلَى دِينِكَ وَسِرِّكَ وَأَمَانَتِكَ؛ (2) دقت كن و ببين وجود و هستی خود را کجا قرار می دهی و چه کسی را شریک مال و زندگی و محرم اسرار و امانت خود قرار می دهی


1) نهج الفصاحه، ص 381، ح 1131. تَخَيّرُوا لَنُطَفِكُم فَأَنكِحُوا الأكفَاء وَ أَنكَحُوا إليهم.

2) من لا يحضره الفقيه، ج3، ص386، ح4358.

این روایات و همه روایات مشابه که در منابع حدیث ما کم هم نیستند نشان از حساسیت عامل وراثت و اهمیت زمینه سازی تربیتی از هنگام ازدواج و پیش از تولد فرزند دارند.

زمینه سازی های قبل از فرزند دار شدن

پس از انتخاب همسر شایسته سفارش ها و آدابی برای زمان آمیزش انعقاد نطفه از قبیل مراقبت های روحی و جسمی هنگام بارداری؛ به خصوص پرهیز از گناه و لقمه حرام توصیه به دعا و خواندن قرآن و توسلات خصوصاً برای مادران در دوران بارداری که بسیاری از این آداب و مستحبات در کتاب حلیة المتقین علامه مجلسی گردآوری شده است. بیان شده است که همگی زمینه سازیهای تربیتی پیش از تولد فرزند می باشد. دانستن این آداب و رعایت آنها برای زوجهای جوان توصیه می شود. بسیاری از امور که ما در همین دوران انعقاد نطفه و بارداری جزیی و کوچک می شماریم چه بسا آثار بزرگی در تربیت فرزندان ما از خود به جا بگذارند و به تعبیر برخی روان شناسها کوچکهای بزرگ محسوب شوند.

سوزنی در مشک

نقل می کنند هنگامی که علامه محمد باقر علیه السلام مجلسی رحمه الله کودکی سه چهار ساله بود شبی همراه پدر به مسجد جامع اصفهان برای نماز و عبادت رفت. پدر ایشان مرحوم ملا محمد تقی مجلسی که خود از بزرگان عالمان اهل تقوا و معرفت و دانش بود وارد مسجد شد و محمد باقر علیه السلام در حیاط مسجد ماند و بازی می کرد.

وقتی پدر از مسجد بیرون آمد دید پسرش محمد باقر علیه السلام سوزنی برداشته و در مشک پر از آب سقایی فرو کرده که در اثر آن آب مشک به زمین می ریزد. با ناراحتی به خانه آمد و به همسرش گفت: من تا آنجا که ممکن بوده در تربیت این فرزند کوشیده ام و به خصوص در مورد غذایش که از راه حلال به دست آید کمال کوشش را نموده ام ولی امشب عملی از این بچه دیدم که خلاف تربیتها و مراقبت های ما بوده و آن اینکه سوزنی پیدا کرده و مشک سقایی در مسجد را سوراخ کرده بود. آیا شما اشتباهی

مرتکب شده ای که این کودک چنین کاری را کرده است؟

زن کمی فکر کرد و گفت هنگامی که محمد باقر علیه السلام در رحم من بود به خانه همسایه رفتم انارهای درشت و زیبای درخت خانه همسایه توجه مرا جلب کرد. پس من سوزنی را که همراهم بود در انار فرو کردم و کمی از آب انار را چشیدم.

مرحوم ملا محمد تقی مجلسی راز این که چرا کودکش سوزن در مشک آب فرو کرده را دریافت

زمینه سازی های بعد از تولد فرزند

پس از ولادت فرزند نیز دستورات و آدابی سفارش شده که در بسترسازی و پرورش روح دینی او بسیار مؤثر می باشد که برخی از آنها عبارت اند از:

اذان و اقامه درگوش نوزاد

از جمله آداب اسلامی تلاوت اذان و اقامه در گوش راست و چپ فرزند است که موجب دور شدن شیطان از او می باشد

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:

مَنْ وُلِدَ لَهُ مَوْلُودٌ فَلْيُؤَذِّنْ فِي أُذُنِهِ الْيُمْنَى بِأَذَانِ الصَّلَاةِ وَلْيُقِمْ فِي الْيُسْرَى، فَإِنَّ ذَلِكَ عِصْمَةٌ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ وَالإِفْزَاعُ لَه (1) هر که دارای فرزند شود باید در گوش راست اذان و در گوش چپ او اقامه بگوید؛ چرا که این کار دور کننده شیطان از نوزاد و مصون كننده او از شر وسوسه های شیطان است.

و نیز فرمودند:

يَا عَلِيُّ: إِذَا وُلِدَ لَكَ غُلامٌ أَوْ جَارِيَةٌ، فَأَذِنْ فِي أُذُنِهِ الْيُمْنَى وَأَقِمْ فِي الْيُسْرَى؛ فَإِنَّهُ لا يَضُرُّهُ الشَّيْطَانُ أَبَداً؛ (2) علی جان! هرگاه برایت پسر یا دختری به دنیا آمد در گوش راست اذان و در گوش چپ اواقامه بگوکه در این صورت شیطان به او صدمه ای نمی رساند. همانگونه که پزشکان و متخصصانکودک از همان آغاز ولادت برای


1) مستدرک الوسائل، ج 4، ص 62، ح 4181.

2) تحف العقول، ص13.

ایجاد مصونیت در مقابل بیماریهای جسمی واکسن های متعددی را لازم و ضروری می دانند پیشوایان دینی ما نیز با الهام از وحی الهی از همان ابتدای ولادت ایجاد برخی مصونیتها در روح و روان نوزاد را به وسیله ذکر و تلقین لازم و ضروری شمرده اند.

یکی از بهترین واکسینه های روحی روانی نوزاد در مقابل شیطان و وسوسه های شیطانی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام بر آن تأکید ورزیده اند، تلقین اذان در گوش راست و اقامه در گوش چپ نوزاد است.

اولین صدا درگوش نوزاد

خداوند متعال می خواهد اولین صدایی که نوزاد در عالم می شنود ندای توحید و ولایتباشد که با فطرت او هماهنگ است.

لذا از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمودند:

مُرُوا الْقَابِلَةَ أَوْ بَعْضَ مَنْ يَلِيهِ أَنْ تُقِيمَ الصَّلاةَ فِي أُذُنِهِ الْيُمْنَى، فَلا يُصِيبَهُ لَمْ وَلا تَابِعَةٌ أَبَداً؛ (1) به قابله يا كسى كه نزد طفل به دنیا آمده است بگویید در گوش راست نوزاد اقامه نماز را بگوید اگر این کار را بکند گرفتاری هایی همانند دیوانگی و جن زدگی پیش نمی آید.

در روایتی از حضرت امیر علیه السلام نقل شده که فرمودند:

«هنگامی که زمان زایمان حضرت فاطمه علیها السلام فرا رسید، رسول خدا صلی الله علیه و آله به اسماء بنت عميس و امّ سلمه فرمودند در کنار فاطمه باشيد، وقتی فرزندش به دنیا آمد و گریست، در گوش راست اذان و در گوش چپ او اقامه بگویید؛ چرا که هر جا همانند این کار انجام شود، نوزاد از شیطان درامان خواهد ماند؛» (2)

بنابراین سرعت عمل برای گفتن اذان و اقامه پس از ولادت، این قدر مهم است که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند بیاورید تا من اذان و اقامه در گوش


1) کافی، ج6، ص23، ح2.

2) کشف الغمه، ج 1، ص 525 لَمَّا حَضَرَتْ ولادَهُ فَاطِمَةَ قَالَ رَسُولُ الله صلی الله علیه و آله الأَسْمَاءَ بنت عُمَيْس وَ أُمِّ سَلَمَةَ احْضُرَاهَا، فَإِذَا وَقَعَ وَلَدُهَا وَ اسْتَهَلَّ فَأَذْنَا فِي أُذُنِهِ الْيُمْنَى وَأَقِيمَا فِي أُذُنِهِ الْيُسْرَى؛ فَإِنَّهُ لَا يُفْعَلُ ذَلِك بِمِثْلِهِ إِلَّا عُصِمَ مِنَ الشَّيْطَانِ....

طفل بخوانم بلکه فرمودند شما این کار را انجام دهید.

البته همان طور که نقل شده خود حضرت نیز در گوش حسن و حسین علیهما السلام اذان و اقامه گفته اند. ظاهرا مقصود حضرت این است که یک بار قبل از قطع بند ناف توسط کسانی که نزدیک طفل به دنیا آمده هستند، اذان و اقامه گفته شود و بار دیگر پس از قطع بند ناف توسط پدر یا ترجیحاً توسط افراد وارسته و پاک طینتی که صاحب نفس هستند، این ادب و توصیه الهی انجام شود.

القای توحید در ناخودآگاه

اشاره

این اذان و اقامه در گوش نوزاد نخستین آموزه دینی (توحید، نبوت، امامت و...) را به کودک القا می کند البته این آموزش مستقیم نیست، ولی در ضمیر ناخودآگاه او تأثیر خواهد گذاشت.

توجه داشته باشیم که این توصیه پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام او از 14 قرن پیش، یعنی زمانی که هنوز احدی از تأثیرپذیری و حساسیت نوزاد نسبت به آهنگها و صداها خبر نداشت به ما رسیده است. امروزه ثابت شده است که کودکان حتی در دوران جنینی به صداهای پیرامون خود حساسیت نشان می دهند و در ضمیر ناخودآگاه خود از آن تأثیر می پذیرند. نقل می کنند خانمی فرانسوی که تحت عمل جراحی قرار گرفت. زمانی که تیغ جراحی به عصبی از اعصاب مغز او رسید، در حالت بیهوشی مطلق شروع به خواندن سرودی آلمانی کرد گروه جراحی شگفت زده شدند و شگفتی آنها وقتی بیشتر شد که پس از عمل جراحی فهمیدند آن خانم اصلاً زبان آلمانی را فرا نگرفته است. پس از جستجو روشن شد که وقتی این خانم نوزاد بوده سربازان آلمانی که به فرانسه حمله کرده و وارد محل سکونت وی شده بودند در آن هنگام سرود می خوانده اند و آن سرود در ضمیر ناخودآگاه وی نقش بسته است.

برداشتن کام با تربت و آب فرات

یکی دیگر از آداب ولادت که زمینه ساز پرورش مذهبی فرزند است، برداشتن کام او با آب رود فرات و تربت امام حسین علیه السلام است.

امام صادق علیه السلام فرمودند:

حَيِّكُوا أَوْلَادَكُمْ بِتُرْبَةِ الْحُسَيْنِ علیه السلام، فَإِنَّهَا أَمَانٌ؛ (1) كام فرزندان را با تربت امام حسین علیه السلام بردارند كه باعث ايمني او می گردد.

هم چنین فرمودند:

حَبِّكُوا أَوْلادَكُمْ بِمَاءِ الْفُرَاتِ وَبِتُرْبَةِ قَبْرِ الْحُسَيْنِ فَإِنْ لَمْ يَكُنْ فَبِمَاءِ السَّمَاءِ»؛ (2)كام فرزندانتان را با آب فرات و تربت امام حسین علیه السلام بردارید و اگر آب فرات نبود با آب باران کام او را بردارید.در روایت دیگر دارد اگر آب فرات نبود با آب شیرین آمیخته از تربت سید الشهدا علیه السلام کام او را بردارید.مالیدن تربت سید الشهدا علیه السلام شفای دردها و مایه امن و امان جسمی و روحی است (3و چکاندن آب فرات، که طبق نقل برخی روایات پربرکت ترین نهر است، (4)به کام نوزاد در آمیختن آثار ولایت و عشق اهل بیت علیهم السلام با گوشت و پوست و خون کودک مؤثر است و زمینه ساز محبت و معرفت این خاندان پاک در وجود اوست. امام صادق علیه السلام فرمودند:

مَا أَظُنُّ أَحَداً يُحَنَّكُ بِمَاءِ الْفُرَاتِ إِلَّا أَحَبَّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ؛ (5) گمان ندارم کسی را با آب فرات کام بردارند، مگر این که محب ما اهل بیت علیهم السلام خواهد بود.


1) تهذيب الأحکام، ج6، ص 74 ح 12

2) کافی، ج6، ص 24، ح6

3) کامل الزیارات، ص 282، ح 4 و 8 و 10. ﴿فَإِنَّ فِيهَا الشَّفَاءَ مِنْ كُلِّ دَاءِ وَالْأَمْنَ مِنْ كُلِّ خَوْفِ).

4) همان، ص48، ح7. .. الْفُرَاتِ وَ مَا مِنْ نَهَرِ فِي مَشْرِقِ وَ لَا فِي مَغْرِبِ أَعْظَمُ بَرَكَةً مِنْهُ.

5) همان، ح4.

عقیقه، ولیمه، تراشیدن موی سر و صدقه

یکی دیگر از آداب اسلامی که برای حفظ سلامتی نوزاد و دفع بلاها و بیماریها از او بسیار سفارش شده است عقیقه کردن برای نوزاد است. به این معنا که هنگام ولادت فرزند برای تضمین سلامتی او و قرار دادنش در پناه و حفاظت الهی گوسفندی را قربانی کنند و گوشت آن را به دیگران؛ به ویژه به نیازمندان هدیه نمایند.

امام صادق علیه السلام فرمودند :

كُلُّ مَوْلُودٍ مُرْتَهَنَّ بِالْعَقِيقَةِ؛ (1) هر نوزادی در گروی عقیقه است؛ یعنی در صورت عقیقه نکردن، در معرض انواع بلاها و بیماری هاست.

بهتر است عقیقه روز هفتم تولد فرزند باشد و مکروه است خود پدر و مادر بچه از گوشت آن بخورند بلکه غذایی درست کنند و ولیمه دهند و مؤمنان را اطعام کنند.

امام صادق علیه السلام فرمودند:

إِذَا وُلِدَ لَكَ غُلَامٌ أَوْ جَارِيَةٌ فَعُقَ عَنْهُ يَوْمَ السَّابِع شَاةً أَوْ جَزُوراً وَ كُلِّ مِنْهَا وَأَطْعِمْ؛ (2) هرگاه خداوند به شما فرزندی پسر یا دختر عطا کرد، روز هفتم برای او گوسفندی نر يا ماده، عقيقه كنيد و اطعام نماييد.

حتى گفته شده اگر برای کسی در کودکی عقیقه نکرده اند در آینده هر وقت برایش مقدورشد خودش برای خود عقیقه کند.

یکی از دوستان که سنی از او گذشته و عالمی باتقوا است می گفت:

یک بار حالت سکته ای به من دست داد چنان که مرگ را جلوی چشم خود می دیدم به خانواده گفتم و سریع به اورژانس زنگ زدند و برایم آمبولانس آوردند قبل از آن که بیهوش شوم به پسرم اشاره کردم که سه تا گوسفند قربانى كن و نياز نيست دنبال من به بیمارستان بیایی؛ چون احتمال زیاد می دادم که در کودکی برای من عقیقه نشده است پسرم برای انجام سفارش من رفت و مرا به


1) کافی، ج6، ص24، ح2.

2) همان، ص28، ح7.

بیمارستان بردند. بعد از یکی دو ساعت که به هوش آمدم پسرم به بیمارستان آمد و گفت قربانی کردم.

كم كم حالم به كلى خوب شد و از بیمارستان مرخص شدم. يقين داشتم كه همين عقيقه ولو با سال ها تأخیر، مرگ مرا به تأخیر انداخت و بلا را رفع کرد.

خدا آیت الله آقای بهاءالدینی رحمه الله جمله را رحمت کند ایشان می فرمودند: شما امواج بلاها را نمی بینید که چطور شما را احاطه کرده اند، وگرنه هر چه از دستتان برمی آمد از صدقه و قربانی و عقیقه و خواندن آیت الکرسی و امثال آن دریغ نمی کردید.

تراشیدن موی سر نوزاد در روز هفتم ولادت و هم وزن آن طلا و نقره صدقه دادن برای دفع بلا هم یکی از اعمال مستحبی است که به آن توصیه شده است. البته برای کسانی که توان مالی آن را دارند. (1)علاوه بر آنکه تراشیدن سر برای حفظ بهداشت و سلامتی کودک نیز مؤثر است.

همراه کردن حرز با نوزاد

آداب و مستحبات و توصیه های پس از تولد فرزند، که در روایات ما آمده، هم برای سلامتی روحی و معنوی و هم برای حفظ بهداشت و سلامتی جسمی نوزاد است و پایه ریزی ظاهر و باطن شخصیت کودک، هر دو مورد نظر و ملاحظه اهل بیت علیهم السلام بوده است و همین امر جامعیت دین را نشان می دهد. یکی از همین توصیه ها برای در امان نگه داشتن کودک از خطرات و بلاها و بیماریها همراه کردن حرز با اوست.

کودکان بیشتر از دیگران در معرض چشم زخم و خطرهای ناشی از آن هستند؛ چرا که در این دوران کودک بسیار شیرین و خواستنی است و شیرین کاریها و شیرین زبانی های آنان بیشتر نظرها را به سوی شان جلب می کند.

چشم زخم یکی از واقعیت های موجود در عالم است که از طرف معصومین علیهم السلام هم مورد تأیید قرار گرفته است.


1) کافی، ج 6، ص 28 ح 7 إِذَا وُلِدَ لَكَ غُلامٌ أَوْ جَارِيَةً.. واخلِقْ رَأْسَهُ يَوْمَ السَّابِع وَ تَصَدَّقَ بِوَزْنِ شَعْرِهِ ذَهَباً أَوْ فِضَّةً.

امام صادق علیه السلام فرمودند:

الْعَيْنُ حَقٌّ وَلَيْسَ تَأْمَنُهَا مِنْكَ عَلَى نَفْسِكَ وَلَا مِنْكَ عَلَى غَيْرِكَ..؛ (1) چشم زخم واقعیت دارد و تو از چشم زخم خودت نسبت به خود و نسبت به دیگران امنیت نداری.

در نهج البلاغه از حضرت امیر علیه السلام نقل شده که فرمودند:

الْعَيْنُ حَقٌّ وَالرُّقَى حَقٌّ؛ (2) چشم زخم واقعیت دارد و توسل به دعا برای دفع آن هم حق است.

در شأن نزول آیه وَ إِنْ يَكادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمّا سَمِعُوا الذِّكْرَ... (3)آمده است.

در قبیله بنی اسد افرادی بودند که قدرت چشم زخم داشتند و برخی از آنها می خواستند پیامبر صلی الله علیه و آله را چشم زخم بزنند که آیه فوق به این مناسبت نازل شد. (4)

به هر حال افرادی هستند که به علت حسادت یا آلودگی های روحی دیگر از دریچه چشم گویی تیرهای مرموزی به سمت کسی که به او حسد می ورزند رها می کنند و او را مبتلا می سازند و حتی موجبات مرگ او را فراهم می سازند.

امام صادق علیه السلام فرمودند:

لَوْنَبَشَ لَكُمْ مِنَ الْقُبُورِ لَرَأَيْتُمْ أَنَّ أَكْثَرَ مَوْتَاكُمْ بِالْعَيْنِ؛ لِأَنَ الْعَيْنَ حَقٌّ؛ (5) اگر قبرها براى شما شكافته شوند، خواهيد ديد كه بيشتر مردگان از اثر چشم زخم نه) به اجل طبیعی مرده اند؛ چرا که چشم زخم یک حقیقت است.


1) بحار الأنوار، ج60، ص26، ح23.

2) نهج البلاغه صبحی صالح، ص 546، حکمت 400.

3) قلم، 51. و آنان که کافر شدند چون قرآن را شنیدند چیزی نمانده بود که تو را چشم بزنند و می گفتند: «او واقعا دیوانه ای است و حال آن که [قرآن] جز تذکاری برای جهانیان نیست».

4) تفسیر صافی، ج 5، ص215.

5) همان.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله هنگام عبور از کنار قبرستان در مورد اثرات چشم زخم فرمودند:

إِنَ الْعَيْنَ لَتُدْخِلُ الرَّجُلَ الْقَبْرَ (1) چشم زخم فرد سالم را در قبر قرار می دهد.

برای پیشگیری و مصونیت از آن راه هایی از طریق اولیای دین سفارش شده است که از آن جمله می توان به حرزها که دعاهای خاصی برای مصونیت از بلا می باشند به خصوص حرز امام جواد علیه السلام و حرز حضرت زهرا علیها السلام اشاره کرد.

خود حضرات معصومین علیهم السلام هم با خود حرز را همراه می کرده اند که مرحوم سید بن طاووس در کتاب «مهج الدعوات» حرزهای معصومین علیهم السلام بیان کرده است. (2)

کلام آقای بهجت رحمه الله درباره حرز

از مرحوم آیت الله بهجت رحمه الله نقل شده که فرمودند: من در مورد ختومات از استادم مرحوم آیت الله آقای قاضی چه چیزی نمی پرسیدم، اما گاه خود ایشان مطالبی را می فرمودند؛ از جمله می فرمودند: حرز امام جواد علیه السلام باید به بازو بسته شود و خاصیت آن به خصوص برای باطل کردن سحر و طلسم فقط در صورت بسته شدن به بازوست همچنین می فرمودند: بهتر است به بازوی راست بسته شود.

رعایت آداب شیردهی

بدون شک محور تربیت در خانه مادر است و تأثیر او؛ چه قبل از انعقاد نطفه چه بعد از انعقاد نطفه و دوران بارداری و چه پس از تولد کودک بر فرزند قابل انکار و حتی قابل مقایسه با پدر نیست لذا مراقبتها و سیاستهای او باید چندین برابر دیگران باشد تا فرزند سالم و صالحی را به جامعه و سرباز فداکاری را به دین و ولی خدا تحویل دهد.


1) جامع الأخبار، ص 157.

2) رک: مهج الدعوات، ص 146.

یکی از مراقبتهای مادر مراعات آداب و مستحبات هنگام شیردهی نوزاد می.باشد از آنجا که تمام حالات و روحیات مادر به هنگام شیردهی بر روحیه و طبع کودک و بسترسازی تربیتی او تأثیری ماندگار می گذارد، به او توصیه شده؛ به خصوص هنگام شیر دادن با طهارت و وضو باشد و تا حد امکان رو به قبله این کار را انجام دهد موقع شیر دادن قرآن تلاوت کند و یا ذکر بگوید و یا روضه ابا عبدالله الحسين علیه السلام را گوش کند، یا زیارت نامه ای از آن حضرت بخواند تا فرزندش را با محبت الهی و عشق حسینی بیمه کند همان که مرحوم مرشد چلویی گفت:

من غم و مهر حسین با شیر از مادر گرفتم *** روز اول کآمدم دستور تا آخر گرفتم

بر مشام جان زدم یک قطره از عطر حسینی *** بقتاز مشک و گلاب و نافه و عنبر گرفتم

با این رعایت ها و عمل سنجیها است که این حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله شامل شان می گردد که فرمودند:

إذَا حَمَلَتِ الْمُرْأَةُ كَانَتْ بِمَنْزِلَةِ الصَّائِمِ الْقَائِمِ الْمُجَاهِدِ بِنَفْسِهِ وَ مَالِهِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَإِذَا وَضَعَتْ كَانَ لَهَا مِنَ الْأَجْرِ مَا لَا تَدْرِى مَا هُوَ لِعِظَمِهِ، فَإِذَا أَرْضَعَتْ كَانَ لَهَا بِكُلِّ مَصَّةٍ كَعِدْلِ عِتْقِ مُحَرَّرٍ مِنْ وُلْدِ إِسْمَاعِيلَ، فَإِذَا فَرَغَتْ مِنْ رَضَاعِهِ ضَرَبَ مَلَكٌ عَلَى جَنْبِهَا وَقَالَ اسْتَأْنِفِى الْعَمَلَ فَقَدْ غُفِرَ لَكِ؛ (1) هنگامی که زن باردار می شود به منزله روزه دار شب زنده دار و مجاهدی است که با جان و مال خویش در راه خدا جهاد می کند؛ و هنگامی که وضع حمل می کند پاداشی دارد که نمی دانی عظمت آن چقدر است؛ و هنگامی که شیر می دهد، در هر مکیدن آن پاداش آزاد کردن یکی از فرزندان اسماعیل برایش می باشد؛ و آن گاه که دوران شیردادن تمام می شود فرشته ای بر پهلوی او می زند و می گوید: عمل را از نو آغاز کن که بی تردید آمرزیده شدی.

دوران شیرخوارگی کودک و میزان تأثیرگذاری حالات و ملکات روحی مادر به هنگام شیردهی در روحیه و شخصیت کودک شگفت انگیز است؛ از این رو امام علی علیه السلام فرمودند:

«همان گونه که برای انتخاب همسر جستجو می کنید، برای


1) امالی (صدوق)، ص411، ح7.

شیردادن هم تحقيق كنید؛ چرا که شیر طبع کودک را عوض می کند» (1)

لذا اگر نیاز شد دایه ای فرزند را شیر دهد در انتخاب آن مراقبت و دقت بسیار لازم است.

تأثیر عجیب شیر دهنده بر کودک

ابن ملجم مرادی قاتل امیرالمؤمنین علیه السلام از یک زن یهودي معاند و مخالف اسلام شیر خورده بود که از طرف جبرئیل امین وحی به عنوان اشقی الأشقيا ملقب گشت.

از جناب شیخ فضل الله نوری پرسیدند چرا فرزند شما از معاندان اسلام و مخالفان مذهب تشیع گشته است؟ فرمود در دوران طفولیت او مادرش بیمار شد و نتوانست به او شیر بدهد به ناچار برای او دایهای گرفتیم تا او را شیر دهد، بعد از دو سال دوران شیردهی فهمیدیم که آن دایه ناصبی و از دشمنان امیرالمؤمنین علیه السلام بوده است از همان روز احساس خطر کردم و چنین روزهایی را انتظار می کشیدم.

همین فرزند از زمینه سازان قتل پدرش شد بعدها هم از همین فرزند کیانوری رهبر حزب منحرف توده به یادگار ماند گندم از گندم بروید جو ز جو.

نام گذاری فرزند

یکی از حقوق اولیه فرزند بر پدر انتخاب نام نیکو برای اوست.

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:

مِنْ حَقِّ الْوَلَدِ عَلَى الْوَالِدَيْن يُحَسِنُ اسْمَهُ وَيُحَسِنُ أَدَبَهُ؛ (2) حق فرزند برپدر و مادر آن است که نام فرزند را نیکو قرار دهد و او را با ادب و آراسته تربيت كند.

اسم، فقط یک لفظ نیست که بر فرزندانمان برای صدا زدن می گذاریم، یک شناسنامه کوچک است که هویت دینی و مذهبی فرزندمان را معین می کند شما وقتی در یک کشور اروپایی اسم کسی را بشنوید که او را


1) وسائل الشیعه، ج21، ص468. أَنَّ عَلِيّاً ع كَانَ يَقُولُ تَخَيَّرُوا لِلرَّضَاعِ كَمَا تَخَيَّرُونَ لِلنِّكَاحِ.

2) مستدرک الوسائل، ج 15، ص 128، ح 17748.

حسین، رضا یا جواد صدا می زنند، می فهمید او شیعه است و پدر و مادرش هم شیعه بودهاند لذا بسیار اهمیت دارد.

برای همین در تاریخ با اسمهای ائمه علیهم السلام هم مقابله می کردند معاویه در سرتاسر بلاد اسلامی بخش نامهای برای کارگزارانش صادر کرده بود که اگر در خانه ای فرزندی به دنیا آمد و نامش علی بود می توانید خانه را بر سر اهل آن خراب کنید. یعنی به صورت علنی با این اسم مبارزه می کردند و برعکس اهل بیت علیهم السلام با حفظ این اسامی مقدس، مبارزه فرهنگی می کردند.

اگر صد پسر داشتم نام همه را علی می گذاشتم

مروان حکم که والی معاویه در مدینه بود از امام سجاد علیه السلام سؤال کرد، نام شما چیست؟ حضرت فرمودند علی او پرسید نام برادرت چیست؟ امام فرمودند: او هم علی (حضرت علی اکبر) است مروان گفت: همه اش علی مگر پدرتان نام دیگری نمی دانست تا بر فرزندانش بگذارد. وقتی امام سجاد علیه السلام این گفتگوی خود را با پدر بزرگوارشان در میان گذاشتند، ابا عبد الله علیه السلام فرمودند: این مرد چه می گوید؟ اگر خداوند صد پسر هم به من می داد، نام همه را علی می گذاشتم. (1)

امام صادق علیه السلام از پیامبر صلی الله علیه و آله یا نقل کرده اند که فرمودند:

اسْتَحْسِنُوا أَسْمَاءَكُمْ فَإِنَّكُمْ تُدْعَوْنَ بِهَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ قُمْ يَا فُلانَ بْنَ فُلانٍ.. (2) اسم های خوبی برای فرزندانتان بگذارید که روز قیامت با آن اسمها صدایتان می زنند فلان بن فلان برخيز».

طبعاً اگر اسم مناسبی نباشد فرزند از پدر و مادرش گله مند می شود که این چه اسمی بود بر من گذاشته اید که با فرهنگ دینی سازگاری ندارد. متأسفانه در جامعه اسم هایی بر فرزندان گذاشته می شود که نه تنها


1) کافی، ج6، ص19، ج7، اسْتَعْمَلَ مُعَاوِيَةُ مَرْوَانَ بْنَ الْحَكَم عَلَى الْمَدِينَةِ وَ أَمَرَهُ أَنْ يَفْرِضَ لِشَبَابِ قُرَيْشٍ فَفَرَضَ لَهُمْ فَقَالَ: عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْن علیه السلام فَأَتَيْتُهُ فَقَالَ: مَا اسْمُكَ؟ فَقُلْتُ: عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْن فَقَالَ: مَا اسْمُ أَخِيكَ؟ فَقُلْتُ: عَلَى، قَالَ: عَلى وَ عَلى مَا يُريدُ أَبُوكَ أنْ يَدَعَ أَحَداً من ولده إلَّا سَمَّاهُ عَلِيّاً؟ ثُمَّ فَرَضَ لِى فَرَجَعْتُ إِلَى أَبِى فَأَخْبَرْتُهُ، فَقَالَ: وَيْلى عَلَى ابْنِ الزَّرْقَاءِ دَبَّاغَةِ الأَدَم لَوْ وُلِدَ لى مائَةٌ لأَحْبَبْتُ أَنْ لَا أَسَمّى أَحَداً مِنْهُمْ إِلَّا عَليا.

2) همان، ح 10.

نشانه فرهنگ خودی نیست بلکه پرچم فرهنگ بیگانه را برافراشته می کند. قطعاً چنین پدر و مادری روز قیامت مسؤولاند و بی شک این نام گذاری در روحیات و حالات و مسیر زندگی فرزندشان تأثیرگذار است.

تغذیه حلال

یکی دیگر از مهمترین عوامل زمینه ساز در تربیت فرزندان، لقمه ای است که به او داده می شود و تغذیه ای است که سلول سلول وجودش با آن رشد می کند.

لقمه حرام با واسطه شیطان و اولیای او به دست ما می رسد و و قطعاً اهل بیت علیهم السلام و واسطه های نورانی آن را به ما نمی رسانند. طبعا چیزی که از دست شیطان گرفته شود اثرش تاریکی و ظلمت است که در دل تبدیل به شک، شبهه نفاق، قساوت و حالات منفی می.گردد. و نتیجه آن مصداق آيه.. وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ (1)می شود.

امام باقر علیه السلام فرمودند:

مَا كَانَ مِنْ مَالٍ حَرَامِ فَهُوَ شِرْكُ الشَّيْطَانِ؛ (2) آن چه از مال حرام به وجود آید، شریک شیطان است و شیطان در آن نصیب دارد.

طبعاً لقمه های حرام میل به گناه و آلودگی را در انسان زیاد می کند.

خدای متعال می فرماید:

يا أَيُّهَا الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَاعْمَلُوا صَالِحاً إِنِّي بِما تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ: (3) اینکه می گوید طیبات بخورید و عمل صالح انجام دهید، یعنی کسی که خُبث و آلوده می خورد محصول آن گناه و اعمال زشت است.


1) بقره، 257.و[لی] کسانی که کفر ورزیده اند، سرورانشان [همان عصیان گران] طاغوت اند، که آنان را از روشنایی به سوی تاریکی ها به در می برند...».

2) تفسیر قمی، ج2، ص222.

3) مؤمنون، 51. «ای پیامبران از چیزهای پاکیزه بخورید و کار شایسته کنید که من به آنچه انجام می دهید دانا هستم».

... وَالَّذِي خَبُثَ لَا يَخْرُجُ إِلَّا نَكِداً؛ (1) یقیناً غذای خبیث، میل بر گناه می آورد.

یکی از خوبان تهران می گفت دوستان ما از یک کبابی که در حاشیه تهران بود، خیلی تعریف می کردند. یک بار ما قبول کردیم و باهم به آن کبابی رفتیم و غذایی خوردیم.

بعد از خوردن غذا حس کردم خیلی بی حال شدم، از طرفی میل به گناه و نگاه به نامحرم در من به وجود آمده بود با اینکه خیلی مقید به نماز اول وقت بودم چند روزی نتوانستم نمازم را اول وقت بخوانم فهمیدم هر چه هست از همان غذایی است که خوردم

وقتی موضوع را پیگیر شدم فهمیدم صاحب آن رستوران کبابی خودش قصابی هم دارد و موقع ذبح اصلاً توجهی به رو به قبله کردن حیوان ندارد و در واقع آن را حرام می کند و به خورد مردم می دهد.

دل با این حرامها دیگر صفا و لطفی نخواهد داشت و حرم الهی نخواهد بود.

جان همه روزه لگدکوب از خیال **** و ز زیان و سود و از خوف زوال

نی صفا می ماندش نی لطف و فر *** نی به سوی آسمان راه سفر

وقتی ابا عبدالله علیه السلام روز عاشورا لشگر دشمن را موعظه می کرد، هلهله و سر و صدا می کردند که صدای حضرت به گوش کسی نرسد حضرت از آنها مأیوس شد و به طرف خیمه برگشت حضرت زینب علیها السلام پرسید برادرم چرا اینها این طور می کنند؟ چرا نمی خواهند حرف حق را بشنوند؟ امام فرمودند:

شکم های شان از حرام پر شده (و آن چنان قساوت گرفته که حرف حقی را نمی توانند بشنوند و قبول کنند).

اگر خانواده و فرزندی با حقوقهای حرام و پول های شبهه ناک، تغذیه شوند، قهراً زمینه های آلودگی و فساد در آنها زیاد خواهد شد.

از امام صادق علیه السلام نقل است که فرمودند:

كَسْبُ الْحَرَامِ يَبِينُ فِى الذُّرِّيَّةِ؛ (2) كسب حرام اثر خود را در نسل و اولاد نشان می دهد.


1) اعراف 58... و آن [زمینی] که ناپاک و [نامناسب] است [گیاهش] جز اندک و و بی فایده برنمی آید...».

2) کافی، ج5، ص125، ح 4.

چراگناه پدر باید بر فرزند اثر بگذارد؟

شاید بگویید این خلاف عدالت است که پدری اهل کسب حرام و حقوق و پول شبهه ناکباشد ولی اثرش بر فرزند ظاهر شود و او به فساد و انحراف کشیده شود هر که گناه کرد همان باید چوبش را بخورد نه دیگری.

جواب اینکه بله چوب خوردن و عذاب آخرتی سر جای خود و بر شخص گنه کار زده می شود ولی آثار وضعی مال حرام و لقمه های ناپاک بر فرزندان به صورت قهری وارد می شود؛ چرا که عالم عالم اسباب است و گندم از گندم بروید جوز جو.

این خلاف عدالت خدا نیست که وقتی کسی در شوره زار و کویر بذر می پاشد، محصول آن خوب در بیاید آن که لقمه حرام خورده است، وجودش کویر می شود استعداد و ظرفیت معنویش کم می شود و بذر در آن درست عمل نمی آید فرزندش زمینه فساد را بیشتر از صلاح دارد. روایتی را مرحوم مجلسی در بحار الأنوار از پیامبر اکرم صلى الله عليه و آله و سلم نقل کرده که نشان از شوره زار بودن حرام خوار دارد:

إِذَا وَقَعَتِ اللُّقْمَةُ مِنْ حَرَامٍ فِي جَوْفِ الْعَبْدِ لَعَنَهُ كُلُ مَلَكٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا دَامَتْ تِلْكَ اللُّقْمَةُ فِي جَوْفِهِ لا يَنْظُرُ اللَّهُ إِلَيْهِ، وَ مَنْ أَكَلَ اللُّقْمَةَ مِنَ الْحَرَامِ، فَقَدْ بِاءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ، فَإِنْ تَابَ تَابَ اللهُ عَلَيْهِ، فَإِنْ مَاتَ فَالنَّارُ أَوْلَى بِهِ؛ (1) هرگاه لقمه حرام در شكم بندهای جای گیرد، هر فرشته ای که در آسمان و زمین است او را لعنت می کند و تا زمانی که آن لقمه در شکم اوست خداوند به او نمی نگرد و هر كسى لقمه حرام بخورد، گرفتار خشم خدا می.شود پس اگر توبه کرد، خداوند توبه اش را می پذیرد و گرنه در صورت توبه نکردن و نپرداختن حقوق دیگران اگر از دنیا رفت سزاوار به آتش جهنم است. آن که مورد لعن همه ملائکه و مغضوب خداست، کویری است که محصول شایسته ای ندارد لذا باید به جد مراقب بود تا حرام وارد زندگی نشود و همسر و فرزندان با مال پاک و حلال تغذیه گردند.


1) روضة الواعظین، ج 2، ص457.

نکته سوم؛ فضای ذکر و نورانیت در خانه

بعد از ذکر نکته اول؛ یعنی اخلاق و تربیت دیدنی است و نکته دوم؛ یعنی ایجاد زمینه ها و بسترهای تربیتدینی اینک به بیان نکته سوم می پردازیم.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:

نَوِّرُوا بُيُوتَكُمْ بِتِلاوَةِ الْقُرْآنِ وَلا تَتَّخِذُوهَا قُبُوراً كَمَا فَعَلَتِ الْيَهُودُ وَالنَّصَارَى صَلَّوْا فِي الْكَنَائِسِ وَالْبِيَعِ وَعَظَلُوا بُيُوتَهُمْ، فَإِنَّ الْبَيْتَ إِذَا كَثُرَ فِيهِ تِلاوَةُ الْقُرْآنِ كَثُرَ خَيْرُهُ وَاتَّسَعَ أَهْلُهُ وَأَضَاءَ لِأَهْلِ السَّمَاءِ كَمَا تُضِيءُ نُجُومُ السَّمَاءِ لِأَهْلِ الدُّنْيَا؛ (1)خانه های خودتان را با تلاوت قرآن نورانی کنید و آنها را مثل قبرستان سرد و ساكت قرار ندهید؛ همان گونه که یهود و نصارای این کار را کردند آنها عبادت های شان را در معابد عمومی خود انجام دادند و خانه هایشان را تهی ساختند. هر خانه ای که در آن قرآن زیاد تلاوت شود، خير و بركت آن افزون می گردد و اهل آن در وسعت و گشایش (روزی) قرار می گیرند و آن خانه برای اهل آسمان نورافشانی می کند آن گونه که ستارگان آسمان برای اهل دنیا نور می دهند. پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله در این جا توصیه دارند با عبادت ها و تلاوت قرآن و صداهای آسمانی خانه ها را نورانی و گرم کنید و فضای خانه را فضای ذکر قرار دهید. از حضرت امیر هم نقل شده که فرمودند:

الْبَيْتُ الَّذِي يُقْرَأُ فِيهِ الْقُرْآنُ وَيُذْكَرُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَ فِيهِ تَكْثُرُ بَرَكَتُهُ وَ تَحْضُرُهُ الْمَلَائِكَةُ وَتَهْجُرُهُ الشَّيَاطِينُ وَيُضِيءُ لِأَهْلِ السَّمَاء.. (2) خانه ای که در آن قرآن خوانده شود و ذکر خداوند در آن گفته شود، بركت اش زیاد می شود و ملائکه در آن حاضر می شوند و شياطين از آن دور می شوند و برای آسمانیان نور می دهند...»

این محافل خانگی برکات بسیاری برای اهل خانه دارد و همان طور که


1) روضة الواعظین، ج 2، ص457.

2) کافی، ج 2، ص 610، ح3.

در احادیث فوق ذکر شد نزول رحمت و نورانیت خانه و حضور ملائکه و خروج شیاطین از آثار و برکات بسیار ارزنده آن است.

در حدیث کساء می خوانیم

ما ذُكِرَ خَبَرُنا هذا في مَحْفِل مِنْ مَحافِلِ أَهْلِ الْأَرْضِ، وَفِيهِ جَمْعٌ مِنْ شَيعَتِنا وَمُحِبّينا إِلَّا وَنَزَلَتْ عَلَيْهِمُ الرَّحْمَةُ وَحَفَّتْ بِهِمُ الْمُلائِكَةُ..؛ (1) این خبر (و سرگذشت) ما در انجمن و محفلی از محافل مردم زمین، که در آن گروهی از شیعیان و دوستان ما باشند، خوانده نمی شود مگر آن که رحمت برایشان نازل شود و همه ایشان را فرا گیرد. طبعاً چنین فضایی برای تربیت مذهبی و رشد پاکی ها و نورانیت ها برای فرزندان بسیار مناسب و مفید است.

در خانه امام صادق علیه السلام مجلس روضه ای بود وقتی ابو هارون روضه را خواند و تمام شد و همه گریستند حضرت فرمودند: ابا هارون تعداد ملائکه ای که حضور داشتند و گریستند از تعداد انسان هایی که حاضر بودند بیشتر بود

طبعاً خانه ای که برای ملائکه آشنا باشد مورد دعا و حفاظت آنهاست.

به قول حافظ:

دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای **** فرشته ات به دو دست دعا نگه دارد

متأسفانه رد پای شیطان در بسیاری از خانه های شیعیان دیده می شود. ماهواره ای که چند هزار کانال را دریافت می کند و در فضای خانه برای اهل آن مهیای دیدن می کند که متأسفانه تعداد کانالهای سالم آن بسیار کم است یا میلیونها سایت و وبلاگ و صفحاتی که در فضای مجازی و به راحتی در اختیار فرزندان ماست و بسیاری از آنها هم فضای ابتذال و فساد را به خانه آورده است اینها حضور شیاطین در خانه نیست؟

طبعاً مجالس ذکر و دعا و روضه اگر هر از گاهی در خانه ها برگزار شود و بچه های ما هم در این مجالس باشند و خدمت کنند به نوعی از هجوم شياطين واکسینه و از حضور ملائکه بهره مند می شوند. به قول حافظ


1) عوالم العلوم، ج 11، ص934.

دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند.

لذا سعی کنیم محافل خانگی را از دست ندهیم.

چرا خانه ات تاریک است؟

مرحوم جعفر آقا مجتهدی وارد خانه یکی از دوستانشان شدند. به محض ورود فرمودند فلانی چرا خانه ات این قدر تاریک است؟ یک روضه ای توسلی، محفل ذکری دعایی و حدیث کسایی در خانه بگذار بگذار نور بیاید بگذار رحمت نازل شود.

لازم نیست این مجالس پرهزینه و سنگین برگزار شود تا خودش مانعی باشد، بلکه می توان با خرج کم و پذیرایی بسیار ساده آن را برگزار کرد تا از آثار و بركات آن همه خانه ها و اهل آن به خصوص بچه ها بهره مند گردند.

رسم محافل خانگی کم شده

متأسفانه به دلیل زندگی های آپارتمانی از طرفی و سنگین برگزار شدن و پر خرج بودن مجالس از طرف دیگر تعداد این گونه مجالس و محافل خانگی کم شده و طبعاً آن نورانیت و فضای ذکر و رحمت از خانه ها دور شده است و این خسارت بزرگ دوران ماست در گذشته با وجود سختی ها و فشارهایی که حکومتها برای مؤمنین ایجاد می کردند و حتی مثل دوران رضا خان که با محافل مذهبی مبارزه می کردند، این مجالس خانگی بیشتر بود و با چنگ و دندان هم شده آنها را حفظ می کردند.

محافل مخفی خانگی زمان رضا خان

مرحوم آیت الله خزعلی رحمه الله می گفتند من خردسال بودم. پدرم در ایام خفقان حکومت رضا خان که روضه ها و مجالس عمومی تعطیل بود دست مرا می گرفت و به روضه های مخفی شبانه که در خانه ها برگزار می شد می برد.

مرحوم آیت الله مهدوی کنی رحمه الله هم از پدرش نقل می کردند که پس از دستور منع عزاداری از طرف رضا شاه سحرها بعد از اذان صبح، مؤمنين

هر محله در یکی از خانه ها جمع می شدند تا عزاداری و مراسم مذهبی انجام دهند و سرکوچه ها نگهبان می گذاشتند که مبادا سر و کله مأمورین دولت و به تعبیر آنها آژانها پیدا شود و بالاخره در آن زمان روضه پنهانی خوانده می شد.

در این دوران که بحمدالله این اختناق ها و فشارها نیست و حکومت خود مروّج و مشوّق اینگونه محافل است نباید ما کوتاهی کنیم.

بزرگان دینی ما اصرار بر این گونه روضههای خانگی داشته اند و بسیاری از آنها آخر هفته در منزل خود توسل و روضه ای داشته اند.

روضه هفتگی آیت الله قاضی رحمه الله

عارف فقیه مرحوم آیت الله سید علی آقا قاضی پنج شنبه ها در منزل خودشان مجلس روضه داشتند و خود در کفش کن خانه می نشستند و کفشهای عزاداری را جفت و گاه آنها را پاک می کردند. مرحوم آیت الله خویی می فرمودند: من وقتی به مجلس روضه منزل آقای قاضی می رفتم از ترس این که مبادا ایشان کفش مرا تمیز کنند آن را زیر بغل می زدم و با خود به داخل می بردم

ایشان سماور را هم دم در گذاشته بود و خود چای می ریخت و هر چه جوانها اصرار می کردند شما بفرمایید ما پذیرایی می کنیم، می فرمود: دو کار را هرگز ترک نمی کنم؛ یکی جفت کردن کفشهای عزاداران اهل بیت علیهم السلام و دیگری چای ریختن برای آنها را ولی دیگر من پیر شده ام و نمی توانم سینی چای را در بین مردم بچرخانم آن را شما انجام دهید.

نکته چهارم؛ رفاقت و صمیمیت با بچه ها

شاه کلید تربیت رفاقت و صمیمیت است. اگر والدین توانستند با فرزندان شان دوست باشند کس دیگری که دلسوز بچه نیست خود را در قالب دوست و رفیق به او نزدیک نمی کند و بر او تأثیر منفی نمی گذارد. دوستی هم احتیاج به تفسیر ندارد و معنایش روشن است. دوست برای دوستش احترام قایل می.شود پس برای فرزندت احترام قایل باش و او را تحقیر نکن و شخصیت او را جایی خرد نکن.

دوست برای دوستش وقت می گذارد پس برای فرزندت وقت بگذار دوست به درد دل های دوستش گوش می دهد. پس به درد دلهای او گوش بده.

دوست رابطه اش دو طرفه است هم شما می گویید و دوستت قبول می کند و هم او می گوید و شما قبول می کنید با فرزندتان هم همین طور باشید همیشه نخواهید یک طرفه هر چه شما گفتید او قبول کند شما هم حرف حق او را قبول کن.

دوست با دوستش بگو بخند و تفریح دارد. شما پس هم با او بگو و بخند و تفریح داشته باش.

در روایت وارد شده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله أَفْكَهِ النَّاسِ مَعَ الصَّبْيَانِ (1)شوخ طبع ترین کس با بچه هابود با آنها بازی می کرد گاه چهار دست و پا می شد و حسنین بر پشت ایشان سوار می شدند گاه در کوچه دنبال شان می دوید و می گرفت و می.بوسید. اگر ما آن جا بودیم، شاید یگفتیم این کارها در شأن ما نیست از ما سنی گذشته است. خیلی عجیب است ما چه شأنی برای خودمان درست کرده ایم که از پیامبر صلی الله علیه و آله هم مهم تر شده ایم.

متأسفانه برخی در خانه همین بگو و بخند را هم بلد نیستند و فقط خستگیها و اعصاب خردی های خودشان را به خانه برای اهل و عیالشان می برند.

آقایی را می شناختم که متأسفانه کارش با خانواده اش به جدایی کشید. وقتی به خانه می رفت فقط جلوی تلویزیون می نشست و کسی جرأت نداشت سر و صدا بکند یا کاری که او خوشش نمی آمد را انجام دهد و الا فوری داد و بیداد راه می انداخت روزهای جمعه که خانواده اش از او می خواستند برای تفریح و گردش یا سر زدن به اقوام بیرون بروند، فریاد می زد که خانم ما یک روز تعطیل داریم شما می خواهید آن را هم از ما بگیرید من امروز فقط می خواهم تا ظهر بخوابم و بعدش هم فیلم تماشا کنم هر چه خانواده اش می گفتند ما هم حقی داریم این قدر در این خانه ماندیم که پوسیدیم اصلاً توجهی نداشت.


1) المعجم الأوسط، ج6، ص263.

طبیعی است چنین کسانی نمی توانند انس و الفت و رفاقت در خانه بیاورند و همیشه خانه آنها میدان جنگ است.

امام باقر علیه السلام فرمودند:

يَا مَعْشَرَ الْمُؤْمِنِينَ ! تَأْلْفُوا وَتَعَاطَفُوا؛ (1) باهم الفت و صميميت و مهربانی داشته باشید

رفتار امام رحمه الله با خانواده و فرزندان

خدا امام راحل عظيم الشأن مان را رحمت کند ایشان با وجود این همه مشغله حکومتی و استفتائات فقهی و کهولت سن، کاملاً حوصله بچه ها را داشتند و با نوه هایشان بازی می کردند و خوش برخورد بودند

هر دو هفته یک بار هم عروس و دامادها و بچه هایشان باید جمع می شدند و باهم بگو و بخند و دیدار داشتند یک بار یکی از عروسها یکی از بچه ها را نیاورده بود امام سؤال کرد چرا بچه را نیاوردی؟ او گفت: آقا جان او را نیاوردم چون ترسیدم شیطونی بکند و شما را اذیت کند. امام فرمود: این چه حرفی است؟ اگر دفعه دیگر او را نیاوردی خودت هم نیا بچه رابیار بگذار بازی کند بچگی کند، من دوست دارم

خانه امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهما السلام

شما ببینید در خانه اهل بیت علیهم السلام چقدر صفا و صمیمیت و احترام و نشاط حاکم بود در عین اینکه همه به هم احترام می کردند و با احترام یکدیگر را صدا می زدند خود حضرت امیر حضرت زهرا علیها السلام را با القابی مانند دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله صدا می زدند و بالعکس حضرت زهرا علیها السلام ایشان را ابو الحسن خطاب می کردند بچه ها را هم با احترام صدا می زدند، یا ابا محمد یا ابا عبدالله.

در عین حال بانشاط و صمیمی بودند حضرت زهرا علیها السلام گاه بین بچه ها مسابقه می گذاشتند مثلاً مسابقه خطاطی یا کشتی، که یک بار پیامبر صلی الله علیه و آله هم حضور داشتند امام حسن و امام حسین علیهما السلام که بچه


1) کافی، ج2، ص345، ح6.

بودند کشتی می گرفتند. پیامبر صلی الله علیه و آله امام حسن علیه السلام را تشویق می کرد و می گفتند جانم حسن، جانم حسن. حضرت زهرا علیها السلام عرض کردند: پدر جان! حسین علیه السلام کوچک تر است؛ چرا حسنم را تشویق می کنید؟ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند حسین علیه السلام را جبرئیل و ملائکه تشویق می کنند و می گویند جانم حسین، جانم حسين. بنابراین من حسن را تشویق می کنم.

امام حسن علیه السلام در حالی که هفت سال بیشتر نداشت. وقتی سخنرانی پیامبر صلی الله علیه و آله را در مسجد می شنید دوان دوان به خانه می آمد و برای مادر بزرگوارش آن را تعریف می کرد. شب وقتی حضرت امیر به خانه می آمد حضرت زهرا علیها السلام با تمام سخنرانی پدرش را برای آقا نقل می کرد. حضرت امیر می فرمودند زهرا علیها السلام جان شما که مسجد نبودی، از کجا می دانی پدر بزرگوارتان چه فرمودند؟ حضرت زهرا علیها السلام می فرمودند: حسن می آید و سخنان پدرم را برایم نقل می کند.

حضرت امیر علیه السلام خیلی دوست داشت شیرین زبانی فرزندش را بشنود. یک بار پس از سخنرانی پیامبر صلی الله علیه و آله از راه دیگری سریع به منزل آمد و پشت پرده ای پنهان شد امام مجتبی خودش را به مادر رساند و فرمود:

مادر جان! جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله در مسجد سخنرانی کرد. حضرت زهرا علیها السلام رمودند: بگو چه گفت؟ وقتی امام حسن علیه السلام خواست سخنرانی پیامبر صلی الله علیه و آله را نقل کند یکی دو جا لکنت زبان گرفت و زبانش گیر کرد. بافاصله گفت:

لا تَعْجَبِينَ يَا أُمَّاهُ فَإِنَّ كَبِيراً يَسْمَعُنِي وَاسْتِمَاعُهُ قَدْ أَوْقَفَنِي؛ مادر جان! تعجب نکن زبانم گیر کرد مثل این که بزرگی مراقب من است و حرف های مرا گوش می دهد.

در این هنگام امیرالمؤمنین علیه السلام از پشت پرده بیرون آمد و او را غرق بوسه کرد.(1)

خانه ای پر از صفا و صمیمیت بود که فرزندان آن خانه تاریخ ساز شدند و حماسه ها آفریدند؛ چه امام مجتبی علیه السلام که با صلح خود زمینه را برای عاشورا آماده کرد چه اباعبدالله الحسین علیه السلام که عاشورا را رقم زد و چه زینب کبری علیها السلام و ام کلثوم علیها السلام را که پیام عاشورا را به گوش تاریخ رساندند.


1) مناقب آل ابی طالب علیه السلام، ج4، ص8

نکته پنجم؛ دعا برای سعادت و عاقبت بخیری

و در آخر بدانیم هر قدر هم پدر و مادر مراقب باشند، باز عوامل بسیاری خارج از اراده و خواست آنهاست که می تواند تأثیر منفی در تربیت داشته باشد. لذا همواره برای سعادت دنیا و عاقبت به خیری فرزندان مان در همه حالات؛ به خصوص زمان استجابت دعا از خداوند درخواست کمک و امداد نماییم.

از پیامبر اکرم صلى الله عليه و آله و سلم نقل شده که فرمودند:

دُعَاءُ الْوَالِدِ لِوَلَدِهِ كَدُعَاءِ النَّبِي لِأُمَّتِهِ؛ (1) دعای پدر برای فرزند مانند دعای پیامبر برای امت خویش می باشد.

امام صادق علیه السلام فرمودند:

خَمْسُ دَعَوَاتٍ لا يُحْجَبْنَ عَنِ الرَّبِ تَبَارَكَ وَتَعَالَى: دَعْوَةُ الْإِمَامِ المُقْسِطِ، وَدَعْوَةُ الْمَظْلُومِ يَقُولُ اللهُ عَزَّوَجَلَّ لَأَنْتَقِمَنَّ لَكَ وَلَوْ بَعْدَ حِينٍ وَدَعْوَةُ الْوَلَدِ الصَّالِحِ لِوَالِدَيْهِ، وَدَعْوَةُ الْوَالِدِ الصَّالِحِ لِوَلَدِهِ وَدَعْوَةُ الْمُؤْمِنِ لأخِيهِ بِظَهْرِ الْغَيْبِ فَيَقُولُ وَلَكَ مِثْلُهُ؛ (2) پنج دعاست که از جانب پروردگار در حجاب نمی ماند و بالا می رود دعای امام و رهبر عادل دعاى كسى كه مظلوم واقع شده كه خداوند در حق او می فرماید: انتقام تو را خواهم گرفت ولو مدتی بگذرد، دعای فرزند صالح برای پدر و مادرش، دعای پدر صالح برای فرزند و دعای مؤمنین در حق یکدیگر، بدون این که دیگری خبردار شود و خداوند می فرماید هرچه برای او دعا کرد، برای خودش هم مستجاب می کنم.


1) مشكاة الأنوار، ص 162.

2) کافی، ج 2، ص509، ح2.

کلامی از علامه طباطبایی رحمه الله

مرحوم علامه طباطبایی رحمه الله ذیل آیه.. ... هَبْ لَنَا مِنْ أَزْواجِنَا وَذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُن... (1)که در آن از خداوند متعال می خواهیم به ما از همسران و فرزندانمان مایه روشنی چشم و شادی برایمان قرار بدهد آورده است: مراد از این که آنها چشم روشنی ما باشند این است که موفق به بزرگی و طاعت خدا و اجتناب از معصیت او شوند؛ چرا که این امر طاعت خدا و اجتناب از معصیت است که بندگان خاص خدا و عباد الرحمن را شاد می کند و مایه چشم روشنی آنها می گردد»؛ (2)

دعای پدر علامه مجلسی رحمه الله

پدر بزرگوار علامه مجلسی رحمه الله مرحوم ملامحمد تقی مجلسی رحمه الله که خود آیتی بود می گوید:

در سحرگاهی پس از به پایان رساندن نمازشب و به هنگام مناجات با پروردگار حال خوشی دست داد که دریافتم اگر در آن هنگام درخواستی نمایم اجابت خواهد شد. در فکر فرو رفتم که چه دعایی و درخواستی داشته باشم که ناگاه صدای گریه محمد باقر علیه السلام از گهواره اش بلند شد بی درنگ گفتم پروردگارا به حق محمد و آل محمد این کودک را از مبلغان دین و ناشران احکام پیامبر و آل او علیهم السلام و از یاران امام زمان علیه السلام قرار ده و در این راه او را به توفیقات بی پایان نایل گردان.

الحق که دعای پدر در حق پسر مستجاب گشت و یکی از انوار تابناک و از شاگردان اهل بیت علیهم السلام شد که او را باب الأئمه لقب دادند. بعد از قرنها شیعه مدیون تلاشها و زحمات ایشان است؛ زیرا با پرورش عالمی مثل علامه مجلسی و ثبت احادیث و منابع دینی افتخاری برای عالم اسلام؛ به خصوص شیعیان رقم خورد. چقدر به جاست همه ما از پدر دلسوز و مهربان این امت اسم اعظم الهی و حجت خدا بر زمین حضرت بقیة الله اعظم علیه السلام بخواهیم ما فرزندان ولو نااهل خود را مورد دعا و تفقد خویش قرار دهد.


1) فرقان، 74.

2) المیزان، ج 15، ص 245

يا أَبَانَا إِسْتَغْفِرْلَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ (1) ای پدر! برای گناهان ما آمرزش خواه كه ما خطاكار بوديم.

وَهَبْ لَنَا رَأْفَتَهُ وَرَحْمَتَهُ، وَدُعَاءَهُ وَخَيْرَهُ؛ (2) پروردگارا! رأفت و رحمت و دعای خیر او را شامل ما گردان.

چکیده

در معارف دینی و سیره قولی و عملی اهل بیت علیهم السلام توصیه هایی برای تربیت قبل از انعقاد نطفه حین انعقاد نطفه و بعد از ولادت فرزند بیان شده است از جمله مواردی که به قبل از انعقاد نطفه و زمان بارداری مادر ارتباط دارد، انتخاب همسر خوب استفاده از خوردنیهای پاک و مطهر واقع شدن در مجالس و محافلی که یاد و ذکر خدا در آنها رونق دارد، شرکت در مجالس دعا و ذکر مصایب و مناقب اهل بیت علیهم السلام در آنها وجود دارد و... می باشد.

از جمله مواردی که به بعد از تولد فرزند ارتباط دارد، گفتن اذان و اقامه در گوش فرزند کام برداشتن با تربت سیدالشهدا علیه السلام و آب فرات، عقیقه دادن، تراشیدن موی سر و صدقه دادن همراه کردن حرز، در صورت نیاز انتخاب دایه ای مناسب و مسلمان و محبّ اهل بیت علیهم السلام برای شیر دادن نام گذاری مناسب و... می باشد.

بعد از ذکر نکته اول ؛ یعنی «اخلاق و تربیت دیدنی» و نکته دوم؛ یعنی «ایجاد زمینه ها و بسترهای تربیت دینی» در جلسه قبل، به نکات دیگری در این جلسه پرداخته شد که عبارتند از فضای ذکر و نورانیت در خانه»، رفاقت و صمیمت با بچه ها، «دعا برای سعادت و عاقبت به خیری


1) یوسف، 97

2) المزار الكبير، ص 584

روضه

اَلسَّلَامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ نَبِيِّ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ حَبِيبِ امام صادق علیه السلام فرمود: «من ادرك فاطمه حق معرفتها فقد ادرك ليلة القدر اگر کسی فاطمه را درک کند شب قدر را درک کرده است اگر می خواهی به قرآن و عترت برسی از کانال فاطمه زهرا علیها السلام برو.

این وجود نازنین و مقدس شبی مثل امشب خانه امیرالمؤمنین علیه السلام را با رفتن خودش تاریککرد زهرای اطهر نور عالم زهرا علیها السلام یعنی نورانی نور عالم مثل امشبی، وقتی رفت خانه امیرالمؤمنین علیه السلام تاریک شد.

اسماء آهسته آهسته آب می ریخت، یک شرشر آبی بود و صدای گریه های آهسته آهسته، امیرالمؤمنین مثل امشب بود، نیمه شبی بود که دیگر آن بغض های فرو خورده و آن گریه های آهسته آهسته اش را بیرون ریخت یک مرتبه وسط غسل حضرت زهرا علیها السلام امیرالمؤمنین دست از غسل کشید و شروع کرد بلند بلند گریه کردن این تعبیر شاید تعبیر خوشایندی نباشد ولی واقعیت این است که امیرالمؤمنین در رابطه با حضرت زهرا علیها السلام با چند جا از پا درآمد.

امیرالمؤمنین علیه السلام همان است که در مفاتیح ذیل زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام در روز مبعث و هم چنین در زیارت مطلقه حضرت آمده است:

«السلام على عبدك المرتضى و امينك الأوفى سيد الأوصياء و ركن الأولياء و عماد الأصفياء»

امیرالمؤمنین رکن الأولیاء تکیه گاه همه اولیاء است. اما تکیه گاه خود امیرالمؤمنین حضرت زهرا علیها السلام بود وقتی حضرت زهرا علیها السلام از دنیا رفت امیرالمؤمنین خورد زمین اميرالمؤمنين ركن الأولياء است به خدا قسم این تعبیر را اگر بشود فهمید آن وقت حضرت زهرا علیها السلام رکن او بود در چند جا امیرالمؤمنین از پا درآمد. یک جا در زمان حیات پیغمبر بود.

مرحوم مجلسی در بحارالانوار نقل کرده است که جبرئیل نازل شد عرض کرد یا رسول الله خانه را خلوت کنید جز خودت و علی علیه السلام کسی نباشد. خانه خلوت شد، جبرئیل عرض کرد یا رسول الله دو پیغام از طرف خدا آورده ام برای علی ابن ابیطالب این دو پیغام را برسان.

پیغام اول: به علی بگویید که پس از شما خلافت به او نخواهید رسید باید برای خدا صبر کند وقتی این پیغام را پیغمبر اکرم از طرف جبرئیل و خدا به امیرالمؤمنین

داد حضرت فرمود یا رسول الله چشم، اگر برای خداست صبر می کنم.

پیغام دوم: یا رسول الله به علی این پیغام دوم را هم بگویید که وقتی این پیغام دوم را پیغمبر صلی الله علیه و اله به امیرالمؤمنین داد حضرت افتاد. بعد بلند شد با اشک در چشم و بغض در گلو گفت یا رسول الله حال که خدا می فرماید چشم. این پیغام دوم می داند چه بود؟ این پیغام دوم همان بود که یا رسول الله به علی بگویید مقابل چشمانت فاطمه ات را می زنند باید صبر کنی این یک جا بود که امیرالمؤمنین از پا درآمد.

آن موقعی که خبر شهادت حضرت زهرا علیها السلام را به او دادند. امام حسن و امام حسین علیهما السلام دویدند آمدند در مسجد « يا ابتا ماتت امنا» مادرمان از دنیا رفت، «فوقع على على وجهه حضرت با صورت افتاد این دومین جایی بود که امیرالمؤمنین از پا درآمد.

سومین جایی که امیرالمؤمنین علیه السلام از پا درآمد در هنگام غسل حضرت زهرا علیها السلام بود با این که خودش گفته بود آهسته گریه کنید اما به یک جایی از غسل دادن که رسید احتمالا دستش رسیده بود به پهلوی حضرت زهراء علیهاالسلام دیگر دست از غسل کشید بلند شد سر به دیوار گذاشت بلند بلند گریه کرد.

چهارمین جایی که امیرالمؤمنین از پا درآمد موقع دفن حضرت زهرا علیها السلام بود، مرحوم علامه میرجهانی در نوائب الدهور می گوید وقتی حضرت زهرا علیها السلام را امیرالمؤمنین دفن کرد، «فَوَضَعَ خَدِّهُ عَلى التُرابَ صورت به خاک گذاشت، یعنی افتاد. بعد یک جمله ای گفت؛ گمان ندارم جای دیگری امیرالمؤمنین این جمله را گفته باشد، فقط این جا فرمود: لَيْتَ ابْنَ ابى طالِبِ مَاتَ قَبْلَ يَوْمِهِ ای کاش علی مرده بود چنین روزی را نمی دید این چهارمین جا بود.

پنجمین جا هم وقتی بود که حضرت را دفن کردند و برگشتند. چند روز بعد از شهادت حضرت زهرا علیها السلام، امیرالمؤمنین خانه نشین شد، دیگر بیرون نمی آمد. اصحاب عمار را فرستادند که برو به آقا بگو چرا بیرون نمی آیید، صبر را ما از شما یاد گرفتیم وقتی عمار آمد گفت: آقا چرا دیگر بیرون نمی آیی؟ چرا خانه نشین شدی؟ چرا گوشه نشین شدی ؟ امیرالمؤمنین فرمود: عمار «الفقيدة عزيزة» کسی را از دست دادم که خیلی عزیز بود.

صلى الله علیک یا ابا عبدالله و رحمت الله و بركاته

جلسه هشتم: تحکیم پیوندهای مقدس؛ رابطه با پدر و مادر

اشاره

خانواده دارای سه رکن اساسی است که برای تحکیم و تقویت پیوند خانوادگی باید هر سه رکن مورد توجه و ملاحظه کافی قرار گیرند:

(1) پدر و مادر (2) همسر (3) فرزندان

درباره همسران و فرزندان مباحثی را مطرح کردیم و نکاتی را هر چند مختصر متذکر شدیم به جاست در رابطه با رکن اصیل خانواده؛ یعنی پدر و مادر هم مطالبی را گوشزد کنیم.

از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله درباره حق والدین بر فرزندشان سؤال شد، فرمودند:

هُما جَنَّتُكَ ونارُكَ؛ (1) پدر و مادر بهشت و جهنم تو هستند.

حضرت در سخن دیگری فرمودند:

مَن سَرَّهُ أَن يُمَدَّ لَهُ في عُمُرِهِ ويُزادَ في رِزْقِهِ فَلْيَبَرَّ والِدَيهِ، ولْيَصِلْ رَحِمَهُ؛ (2) هر كسى بخواهد عمرش طولانی و رزقش زیاد شود، به پدر و مادرش خوبي كند و صله رحم نماید.

یکی از مهمترین عوامل توفیق و برکت مادی و معنوی در زندگی، احسان


1) میزان الحکمه، ج13، ص489، ح22642.

2) همان، ح22643.

به پدر و مادر است.

کلام آقای بهاءالدینی رحمه الله

خدا آیت الله بهاءالدینی را رحمت کند ایشان می فرمودند هر کسی در عالم به جایی رسید، حتماً یکی از دلایل آن دعای پدر و مادرش بوده و هرکس هم زمینخورد یک بی احترامی داشته و دعایی پشت سرش نبوده است.

اگر کسی دنیا می خواهد کلیدش پدر و مادر است آخرت می خواهد، کلیدش پدر و مادر است زنده باشند یا از دنیا رفته باشند.

پدر و مادر چه زنده باشند و چه از دنیا رفته باشند، ولو سالها هم از مرگشان گذشته باشد باز پدر و مادرند و حق آنها محفوظ است و چه بسا بعد از مرگ احتیاج شان به فرزند بیشتر می شود؛ چرا که گاه بدهی هایی دارند و دستشان از دنیا کوتاه شده و فقط فرزندان هستند که می توانند به فریاد آنها برسند که در این صورت، اگر فرزندان کوتاهی کنند عقوبت سنگینی در انتظارشان است

از امام باقر علیه السلام نقل شده که فرمودند:

إِنَ الْعَبْدَ لَيَكُونُ بَارًا بِوَالِدَيْهِ فِى حَيَاتِهِمَا ثُمَ يَمُوتَانِ فَلَا يَقْضِى عَنْهُمَا دُيُونَهُمَا وَلا يَسْتَغْفِرُ لَهُمَا، فَيَكْتُبُهُ اللهُ عَاقَاً؛ (1) همانا شخصی هست که در زمان حیات پدر و مادر به آنها خوبی می کند، ولی وقتی آنها از دنیا رفتند نه بدهی آن ها را ادا می کند و نه برای آنها طلب مغفرت می کند، از این رو خداوند این شخص را جزو عاق شده ها ثبت می کند

پیامبراکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:

سَيِّدُ الأَبْرَارِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ رَجُلٌ بَرَّ وَالِدَيْهِ بَعْدَ مَوْتِهِمَا؛ (2) سرور نيكوكاران روز قيامت کسی است که پس از درگذشت پدر و مادر خود به آنان نيكي واحسان نمايد.


1) کافی، ج 2، ص163، ح 21.

2) بحار الأنوار، ج 71، ص86، ح 101.

هم چنین امام باقر علیه السلام فرمودند:

وَإِنَّهُ لَيَكُونُ فِى حَيَاتِهِمَا غَيْرَ بَارٌ لَهُمَا، فَإِذَا مَاتَا قَضَى عَنْهُمَا الدَّيْنَ وَاسْتَغْفَرَ اللهَ لَهُمَا، فَيَكْتُبُهُ اللهُ تَبَارَكَ وَتَعَالَى بَاراً؛ (1) چه بسا بندهای که در زمان حيات والدین به آنها خوبی نداشته (يا حتى عاق آنها بوده)، ولی وقتی آنها از دنیا رفتند بدهی آنها را پرداخت کرده و برایشان از خدا طلب رحمت و مغفرت می کند، در اثراین خوبیها خداوند او را به عنوان احسان کننده ثبت می کند.

مسلمان و مؤمن باشند یا غیرمسلمان و فاسق

هم چنین فرقی نمی کند والدین مسلمان باشند یا غیر مسلمان، شیعه باشند یا غیر شیعه مؤمن باشند یا فاسق همین که عنوان پدر و مادر را دارند مشمول آیات احسان به والدین هستند؛ چرا که در این دستور نفرموده و بالوالدين المسلمين » يا « و بالوالدين المؤمنين، بلکه فرموده است وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً؛ (2)همین که پدر و مادر بودند، احسان و احترام آن ها واجب می شود.

شخصی به نام زکریا بن ابراهیم نقل می کند که ابتدا مسیحی بودم و به اسلام گرویده بودم خدمت امام صادق علیه السلام عرض کردم: خانواده من همه مسیحی هستند و تنها مسلمان آن خانواده من هستم. پدر و مادرم جز من کسی را ندارند مادرم نابینا شده و من به ناچار با آنها زندگی می کنم. آنها دوست دارند با آنها هم غذا شوم و از ظرف آنان آب بخورم، آیا می توانم ؟

حضرت پرسیدند: آیا والدین شما گوشت خوک می خورند و یا با خوک تماس دارند؟ زکریا عرض :کردخیر حضرت فرمودند: از آن خانه بیرون مرو و از پدر و مادرت جدا نشو به مادر خدمت کن و کارهایش را انجام بده او را به حمام و دستشویی ببر و لباسهایش را عوض کن و لقمه به دهانش بگذار.

زکریا می گوید: وقتی به شهرم کوفه بازگشتم تمام دستورات امام را نسبت


1) بحار الأنوار، ج 71، ص 81، ح 85.

2) إسراء، 23 «و به پدر و مادر [خود] احسان کنید».

به مادرم عمل کردم روزی مادرم به من گفت: زکریا حقیقت را به من بگو آیا مسلمان شده ای؟ گفتم بله و این کارهایی که انجام می دهم به دستور امام و رهبرم فرزند پیامبر صلی الله علیه و آله و امام صادق علیه السلام است. مادرم گفت: او به یقین پیامبر صلی الله علیه و آله است گفتم نه مادر او فرزند پیامبر صلی الله علیه و آله و امام ششم است مادرم گفت: این کارهایی که در حق من انجام می دهی دستور پیامبران خداست من در عین نابینا بودن می فهمم دین تو از دین من بهتر است. مرا به اسلام راهنمایی کن.

آیین اسلام را به او عرضه کردم و مادرم مسلمان شد، نماز ظهرش را با من خواند هنگام مغرب به من گفت باز نماز بخوان تا با تو نماز بخوانم؛ زیرا از نماز ظهر لذت بردم نماز مغرب را با مادرم خواندم و پس از نماز از دنیا رفت. یادم آمد که امام صادق علیه السلام فرموده بود اگر مادرت از دنیا رفت، خودت او را دفن کن، لذا شیعیان کوفه را خبر کردم و با کمک آنها مراسم غسل و کفن و دفن مادرم را انجام دادم. (1)

جابر که از اصحاب امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام است می گوید: در محضر امام صادق علیه السلام بودم که مردی عرضه داشت پدر و مادرم از اهل سنت و بسیار متعصب اند با آنها چگونه رفتار کنم؟ امام فرمودند: همانگونه رفتار کن که با شیعیان ما رفتار می کنی. (2)

گاهی با دلگیری والدین راه آسمان بسته می شود

کسی خدمت فقیه و فیلسوف و عارف بزرگوار آیت الله شیخ محمد حسین غروی اصفهانی (استاد علامه طباطبایی رحمه الله و آیت الله بهجت رحمه الله و بسیاری از بزرگان در نجف آمد و گفت آقا گویا روزی من بسته شده، خیلی مشکلات دارم، رفته ام پیش کسی که مورد تأیید شما هم هست و یک ختمی گرفته ام گره کارم باز شود ولی نشده است آمده ام خدمت شما که چه کنم؟

آقا فرمودند ببین چه کرده ای؟ حق الناس بر گردنت نیست؟ گفت آقا خیلی دقت کرده ام می توانم دست روی قرآن بگذارم و قسم بخورم که


1) کافی، ج 2، ص 160، ح 11

2) بحار الانوار، ج 71، ص56، 14. عَنْ جَابِرٍ قَالَ: سَمِعْتُ رَجُلا يَقُولُ لأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام إِنَّ لِي أَبَوَيْنِ مُخَالِفَيْن فَقَالَ بَرَّهُمَا كَمَا تَبَرُّ الْمُسْلِمِينَ مِمَّنْ يَتَوَلَّانَا.

حق الناس به گردنم نیست ایشان فرمودند صله رحم می کنی؟ گفت: بله آقا با کسی مشکلی ندارم فرمود به پدر و مادرت احترام می کنی؟ :گفت بله آقا فرمود باز خوب دقت کن اتفاقی نیفتاده؟ گفت آقا فقط یک بار بین همسرم و مادرم مشاجره و درگیری لفظی پیش آمد و من یک داد به مادرم زدم که چقدر نق می زنی و ایراد می گیری؟ بعد هم از او عذرخواهی کردم و برایش هدیه گرفتم و او هم سری تکان داد و چیزی نگفت.

آیت الله اصفهانی فرمود: خیر، قلب مادرت راضی نیست. گفت: آقا! چه کنم؟ فرمود برو دستش را ببوس یا صورتت را کنار پایش بگذار و بگو مادر من اشتباه کردم یک غلطی کردم از من راضی باش.

او می گوید وقتی رفتم و کف پایش را بوسیدم و گفتم غلط کردم مرا ببخش مادرم به گریه افتاد و گفت :پسرم تو من پیرزن را جلوی عروس ام خرد کردی من از آن موقع تا حالا منتظر یک عذرخواهی درست و حسابی بودم وگرنه هدیه و پول تو چه به درد من می خورد؟ بعد از این کار بود که گره کار من باز شد.

یکی از موانع استجابت دعا

گاه که دعا مستجاب نمی شود با این که شرایطش آماده است و امر خیری هم از خدا خواسته می شود و به مصلحت هم هست، همین است که مانع و گیریدارد گیرش هم همین دلگیری ها و دل شکستن ها است.

اللَّهُمَ اغْفِرْلِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تَحْبِسُ الدُّعَاءَ؛ (1) گناهانی که باعث حبس و منع دعا می شود و نمی گذارد دعا بالا برود. از جمله این گناهان شکستن دل پدر یا مادر و دلگیری آنها است تا چه رسد به ناراحتی و نارضایتی آنها؛ زیرا رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:


1) مصباح المتهجد، ج 2، ص 844.

مَنْ أَرْضى والِدَيْهِ، فَقَدْ أَرْضَى اللهَ وَمَنْ أَسْخَطَ وَالِدَيْهِ، فَقَدْ أَسْخَطَ اللَّهَ؛ (1) کسى که پدر و مادرش را خشنود کند خدا را خشنود کرده است و كسى كه پدر و مادر را به خشم آورد خدا را به خشم آورده است.

و زمانی که نفرین کنند کار بر فرزند بسیار سخت می شود؛ به خصوص در نفرین پدر چون مادر معمولاً نفرین هایش از ته دل نیست و سر زبان است، ولی پدر صبر می کند دیر نفرین می کند ولی اگر نفرین کرد می گیرد و آثار منفی بسیار می گذارد لذا خود والدین هم مراقب باشند و زود نفرین نکنند.

دعای مشلول که در مفاتیح است مربوط به جوانی بوده که به پدرش اهانت کرده بود و چه بسا دست بر او بلند کرده بود و پدر او را نفرین کرد. دستش از کار افتاد و شل شد خدمت حضرت امیر آمد حضرت بعد از توصیه هایی این دعا را یاد دادند تا سلامتی خود را به دست بیاورد.

نفرین پدر و قطع نسل

امام رضا علیه السلام در روایتی یکی از آثار عاق والدین را همین قطع نسل دانسته و در پاسخ به سؤالی نوشته اند.

وَمَا يَدْعُو مِنْ ذَلِكَ إِلَى قِلَّةِ النَّمْلِ وَانْقِطَاعِه؛ (2) و اینها خود باعث كاهش يافتن و سرانجام از بین رفتن نسل می شود

وقتی این گونه شد حتی تربت سید الشهدا هم که شفا و امان است اثر نمی کند.

همه می دانم برای انواع مریضی ها و دردها تربت ابا عبدالله شفاست: إِنَّ اللهَ جَعَلَ تُرْبَةَ الْحُسَيْنِ شِفَاءً مِنْ كُلِ دَاءٍ؛ (3)

توصیه شده است مقدار کمی از تربت در یک لیوان آب؛ خصوصاً در آب زمزم مخلوط شود و 7 یا 70 بار سوره حمد بر آن خوانده شود و به بیمار داده شود. اما به برخی که بچه دار نمی شدند و مشمول نفرین بودند همین تربت هم داده شده و تأثیری نداشته است.


1) نهج الفصاحه، ص 760، ح2963.

2) من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 565، ح4934.

3) وسائل الشيعه، ج14، ص523، ح5.

یکی از بزرگان می گفت در این موارد قصد کنند و اگر والدین از دنیا رفته باشند تا 40 هفته از ظهر پنج شنبه تا ظهر جمعه دقایقی را بر قبر آنها حاضر شده و قرآن بخوانند و دعا کنند تا از عقوق والدین خارج شوند.

تأثیر رضایت والدین در عاقبت به خیری

رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:

رِضَى اللَّهِ فِى رِضَى الْوَالِدَيْنِ وَسَخَطُهُ فِي سَخَطِهِمَا؛ (1) رضایت خدا در رضایت والدین است و غضب وسخط الهی از ناراحتی و غضب والدین است فلذا این امر تأثیر فراوان در عاقبت فرزندان دارد. در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است:

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در هنگام وفاتِ جوانی نزد او حاضر شد و به آن جوان اعتقادات را تلقین کرد. «لا اله الا الله...» اما زبان آن جوان به این کلمات باز نمی شد.

حضرت از زنی که کنار این جوان بود پرسیدند آیا این جوان مادر دارد؟ آن زن گفت بله من مادرش هستم پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: شما از او ناراضی هستید؟ گفت: بله و شش سال هست که با او حرف نزده ام. حضرت فرمودند: الآن وقت حساسی است از او راضی باش آن زن گفت: قَدْ رَضِيتُ عَنْهُ لِرِضَاكَ يَا رَسُولَ الله؛ خدا به واسطه رضایت شما از او راضی باشد تا زن این جمله را گفت زبان آن جوان باز شد و توانست لا اله الا الله را بگوید. حضرت فرمودند: چه می بینی؟ گفت: آقا مرد سیاه و زشت رویی می بینم که از بوی بد لباس و بدنش راه نفسم گرفته شده است.

حضرت علیه السلام فرمودند: این دعا را بخوان:

يَا مَنْ يَقْبَلُ الْيَسِيرَ وَ يَعْفُو عَنِ الْكَثِيرِ، اقْبَلْ مِنِّي الْيَسِيرَ، وَ اعْفُ عَنِّي الْكَثِيرَ إِنَّكَ أَنْتَ الْغَفُورُ الرَّحِيمِ؛ ای خدایی که کم را می پذیری و از گناه زیاد می گذری، کم ما را قبول کن و از گناهان زیاد ما بگذر که تو باگذشت و مهربانی آن جوان این دعا را تکرار کرد پیامبر صلی الله علیه و آله پرسیدند: حالا چه می بینی؟


1) مستدرک الوسائل، ج 15، ص 176، ح 17919.

گفت: آن سیاه متعفّن رفت و مردی زیباروی و معطر آمده است (فرشته مرگ به این صورت براو جلوه کرده بود) حضرت فرمودند: همین دعا را تکرار کن و با همین دعا از دنیا رفت. (1)

مرحوم محدث قمی که این قضیه را از کافی نقل کرده پس از آن می گوید: خوب در این حدیث تأمل کن ببین اثر عقوق چه اندازه زیاد است که این جوان با اینکه از صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله بوده و خود پیامبر صلی الله علیه و آله رحمت بر بالین او برای تلقینآمده ولی باز تا مادرش از او راضی نشد، نتوانست جواب بگوید و زبانش باز نمی شد. (2)

از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده که فرمودند:

إِنَ للَّهِ مَلَكَيْنِ يُنَاجِي أَحَدُهُمَا الآخَرَ وَ يَقُولُ: اللَّهُمَّ احْفَظ الْبَارِّينَ بِعِصْمَتِكَ وَالآخَرُ يَقُولُ: اللَّهُمَّ أَهْلِكِ الْعَاقِينِ بِغَضَبِك؛ (3) خداوند دو فرشته مأمور دارد که یکی با دیگری نجوا می کند و می گوید: خدايا! كسانى كه به پدر و مادر نیکی می کنند را به عصمت خودت از همه لغزشها و خطاها (وبلاها مصون و محفوظ بدار و دومی می گوید خدایا فرزندان ناسپاس) و كساني كه عاق والدین هستند را با خشم و غضب خودت هلاک کن.

فقط در امر معصیت نباید اطاعت کرد

همان طور که عرض شد در احسان به والدین فرقی نمی کند که زنده باشند یا از دنیا رفته باشند مؤمن و معتقد باشند یا کافر و فاسق فقط در جایی که امر بر گناه یا نهی از معروف و واجبی کنند، اطاعت شان لازم نیست.

امام صادق علیه السلام فرمودند:

بِرُّ الْوَالِدَيْنِ وَاجِبٌ فَإِنْ كَانَا مُشْرِكَيْنِ فَلا تُطِعْهُما وَلا غَيْرَهُمَا فِي الْمُعْصِيَةِ فَإِنَّهُ لا طَاعَةَ مُخْلُوقِ فِي مَعْصِيَةِ الْخَالِقِ؛ (4) نیکی به پدر و مادر بر همه واجب است اما اگر مشرک بودند در


1) امالی (طوسی)، ص 287، ص6.

2) من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 132، ح 347.

3) مستدرک الوسائل، ج 15، ص 176، ح 17918.

4) خصال، ج 2، ص608، ح 9.

معصیت و نافرمانی خدا نه اطاعت از آنها و نه غیر آنها جایز نیست؛ چرا که در نافرمانی خداوندِ خالق كسى نبايد اطاعت از مخلوقی کند.

مثلا شب عروسی به فرزندشان بگویند در مجلس عروسی برقص يا فلان آهنگ حرام را بگذار یا به دخترشان بگویند حجابت را بردار و در مجلس مردان حاضر شو یا در ماه رمضان به فرزندشان بگویند راضی نیستیم روزه بگیری یا دستور به قطع رحم با خویشان را بدهند. این گونه امور امر به معصیت و گناه است که این جا امر خداوند بر امر والدین مقدم است و آنها در این امور حقی ندارند.

ولی در غیر این موارد اطاعت آنها لازم است و نباید آنها را نارضی کرد؛ مثلاً در امور مستحب یا مباح اگر امر و نهی کردند که فلان مستحب را ترک کن یا فلان مباح را انجام بده اطاعت آنها لازم است.

رؤیای صادقه آیت الله تبریزی رحمه الله

یکی از آقایان اهل علم می گفت: خدمت مرحوم آیت الله شیخ جواد علیه السلام تبریزی رسیدم ایشان به من گفتند فلانی دیشب در خواب دیدم شما حاجی هستید و حج مشرف شدید؟ لبخندی زدم و گفتم نه آقا امسال مشرف نشدم گفتند چطور؟ بعد با همان لهجه آذری گفتند دیگر خوابهای خواب نیست من :گفتم آقا قرار بود به عنوان روحانی کاروان به حج بروم ولی همسرم گله مند بود که نروید و به مادرم گفت حج ایشان که حج واجب نیست من راضی نیستم برود؛ چون با بچه کوچک و تنها سخت است شما به ایشان بگویید نرود.

مادرم به من گفت عزیزم من راضی نیستم بروی من می دانستم این از ناحیه همسرم هست و او مادرم را کوک کرده است برایم خیلی سخت بود و دلم مکه و مدینه بود ولی چون مادرم فرموده بود نرفتم. شب در عالم خواب دیدم در حال طواف به دور خانه خدا هستم، ولی لباس احرام من می افتد. از خواب که بلند شدم فهمیدم دلیل آن دلخور بودن من از حرف مادرم هست.

خدمت مادرم رسیدم و گفتم مادر جان چون شما امر کردی دیگر نمی روم مادرم خوشحال شد و گفت انشاء الله ثواب حج را ببری

بعد به آیت الله تبریزی عرض کردم آقا خواب شما رؤیای صادقه بوده و معلوم است امسال ما را به عنوان حاجی پذیرفته اند که در خواب به شما القا شده که حج بودم.

سه چیز مشترک بین کافر و مؤمن

امام باقر علیه السلام فرمودند:

ثَلاثٌ لَمْ يَجْعَلِ اللهُ لِأَحَدٍ فِيهِنَ رُخْصَةً: أَدَاءُ الأَمَانَةِ إِلَى الْبَرِّوَ الْفَاجِرِ، وَالْوَفَاء بِالْعَهْدِ لِلْبَرِّ وَ الْفَاجِرِ، وَبِرُّ الْوَالِدَيْنِ بَرَّيْنِ كَانَا أَوْ فَاجِرَيْنِ؛ (1) خداوند در سه چیز به احدى رخصت نداده (که بتواند آن را ترک كند) ادای امانت (باید آن را برگرداند)؛ چه او نيكوكار باشد يا فاسق وفای به عهد و پیمان و نیکی به پدر و مادر؛ چه نيكوكار باشند و چه فاسق فاجر بايد نيكى كرد).

بالاترین عمل در بندگی

در آیه 83 سوره بقره خداوند می فرماید:

وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ لا تَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا؛ از بنی اسرائيل عهد و ميثاق گرفتیم که جز خدا را نپرستند و به والدين احسان كنند.

مرحوم شیخ طوسی در تفسیر تبیان می گوید اینکه خداوند بلافاصله پس از بیان پیمان بندگی و خداپرستی احسان به والدین را برای بنی اسرائیل بیان کرده؛ گویا در بندگی و خداپرستی و قرب به خدا چیزی بهتر از این وجود ندارد و شاید ما نهایتا انتظار داشتیم بفرماید این افضل اعمال است.

در روایتی از امام صادق علیه السلام به همین مطلب تصریح شده است فرمودند:

إِذْ لا عِبَادَةَ أَسْرَعُ بُلُوغاً بِصَاحِبِهَا إِلَى رِضَى اللَّهِ مِنْ حُرْمَةِ الْوَالِدَيْنِ الْمُسْلِمَيْنِ لِوَجْهِ اللَّهِ تَعَالَى؛ (2) هیچ عبادتی زودتر از رعایت حرمت پدر و مادر مسلمان، آن هم به


1) وسائل الشيعه، ج21، ص 490، ح3.

2) بحار الأنوار، ج 71، ص77، 74

خاطر خدا، انسان را به رضایت خدا نمی رساند.

آن که بیشتر حرمت والدین را نگه می دارد محبوب تر است

یکی از اصحاب امام صادق علیه السلام به نام عمّار بن حیان می گوید به امام صادق علیه السلام عرض کردم فرزندی دارم به نام اسماعیل، که نسب به من خوش رفتار است امام فرمودند: من او را دوست داشتم اما حالا علاقه من به او بیشتر شد.

سپس فرمودند: روزی خواهر رضاعی رسول خدا صلی الله علیه و آله که شیما نام داشت، نزد حضرت آمد. پیامبر صلی الله علیه و آله وقتی او را دیدند بسیار شاد شدند و عبای خود را روی زمین پهن کردند و او را روی آن نشاندند، سپس به او رو کرده و در حالی که لبخند بر لب داشتند با او گفتگو کرده و احترام شایانی به او نمودند تا او برخاست و رفت سپس برادر رضاعی آن حضرت آمد، نسبت به او احترام کردند ولی نه آنگونه که به خواهرشان احترام کردند.

شخصی از حضرت پرسید چرا آن طور که خواهر رضا علیه عی خود را احترام کردید به برادر رضاعی خود توجه نکردید؟ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:

لأَنَّهَا كَانَتْ أَبَرَّ بِوَالِدَيْهَا مِنْهُ؛ (1) زیرا آن خواهر بیش از برادرش به پدر و مادر نیکی می کند.

مقام انبیاء الهی

بعضی از شاگردان مرحوم آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی رحمه الله نقل می کنند یک بار ایشان فرمود: آیا می خواهید شما را به مقام بعضی انبیا دعوت کنم تا آنچه را که امثال حضرت یحیی علیه السلام و حضرت عیسی علیه السلام داشته باشید؟ مرحوم آقای مولوی قندهاری که خود از شاگردان سید ابوالحسن بوده می گوید ما مشتاقانه گفتیم بله، بفرمایید.


1) کافی، ج 2، ص 161، ح 12. خَبَّرْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ لِلهِ بِيرٌ إِسْمَاعِيلَ ابْنى بي، فَقَالَ: لَقَدْ كُنْتُ أُحِبُّهُ وَ قَدِ ازْدَدْتُ لَهُ حُبّاً إِنَّ رَسُولَ اللَّهُ لِي أَتَتْهُ أُخْتْ لَهُ مِنَ الرَّضَاعَةِ، فَلَمَّا نَظَرَ إِلَيْهَا سُرَّ بِهَا وَبَسَطَ مِلْحَفَتَهُ لَهَا فَأَجْلَسَهَا عَلَيْهَا، ثُمَّ أَقْبَلَ يُحَدِّثُهَا وَيَضْحَكُ فِي وَجْهِهَا، ثُمَّ قَامَتْ وَ ذَهَبَتْ وَ جَاءَ أَخُوهَا، فَلَمْ يَصْنَعْ بِهِ مَا صَنَعَ بِهَا، فَقِيلَ لَهُ يَا رَسُولَ اللهِ صَنَعْتَ بِأخْتِهِ مَا لَمْ تَصْنَعُ بِهِ وَهُوَ رَجُلٌ فَقَالَ: لأَنَّهَا كَانَتْ أَبَرَّ بِوَالِدَيْهَا مِنْهُ.

آقا فرمود: این سهل الوصول ترین راه است که اگر کسی انجام دهد من ضمانت می کنم به مقام انبیا برسد خداوند در قرآن می فرماید:

يا يَحْيى خُذِ الْكِتابَ بِقُوَّةٍ وَآتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبيًّا * وَحَناناً مِنْ لَدُنَّا وَزَكاةً وَكانَ تَقِيًّا * وَبَرًّا بِوَالِدَيْهِ وَلَمْ يَكُنْ جَبَّاراً عَصِيًّا (1) در هر دو مورد بر و احسان و نیکی به والدین یا نیکی به مادر را آورده و بلافاصله پس از آن فرموده من را شقی یا عصیانگر نکرد، یعنی کسی که به پدر و مادر احسان می کند شقاوت و عصیانگری ندارد.

انبیا علیهما السلام به نبوت رسیدند؛ چون هیچ شقاوت و عصیانگری نداشتند، لحظه ای شقاوت و عصیان مانع عروج روحانی و رسیدن به آن مقام بلند است. سرّ اینکه شقی و عصیانگر نمی شدند نیکی و احسان به والدین بوده و بر همین خصلت تأکید شده است.

کسانی که در مقابل انبیای الهی و اولیای دین ایستادند، همگی شقاوت داشتند و اگر تاریخ زندگیشان را دنبال کنید، قطعا خواهید دید خواهید دید که پدر و مادر درستی نداشتند و نامشروع بودند؛ چنانکه در روایتی از امام باقر علیه السلام وارد شده است که فرمودند:

وَلا يَقْتُلُ الأَنْبِيَاءَ وَأَوْلادَ الْأَنْبِيَاءِ إِلَّا أَوْلادُ الزِّنَا؛ (2) همه کسانی که پیامبران و فرزندان آنان را کشتند، زنازاده و حرام زاده بودند.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:

الْعَبدُ الْطِيعُ لِوالِدَيهِ ولِرَبِّهِ في أعلى عِلِّيِّينَ؛ (3) بنده ای که مطیع پدر و مادر و پروردگارش باشد در بالاترین مقام اعلی علیین قرار می گیرد.


1) مریم، 14 12 ی یحیی کتاب [خدا] را به جد و جهد بگیر و از کودکی به او نبوت دادیم. و [نیز] از جانب خود، مهربانی و پاکی [به او دادیم] و تقواپیشه بود و با پدر و مادر خود نیک رفتار بود و زورگویی نافرمان نبود».

2) علل الشرائع، ج 1، ص58.

3) نهج الفصاحه، ص578، ح 2004.

بهجت چند چگونه بهجت شد

زمانی که آیت الله بهجت در نجف مشغول تحصیل و تهذیب نفس بودند عده ای که مطالب عرفانی را قبول نداشتند نامه ای به پدر آقای بهجت می نویسند و در مورد ایشان بدگویی می کنند می گویند در وادی درویش بازی افتاده و شاید از درس و بحث باز بماند. پدر ایشان نامه ای برای آقای بهجت می نویسد که من راضی نیستم جز واجبات عمل دیگری انجام دهی حتی راضی نیستم نماز شب بخوانی.

آقای بهجت می فرماید: وقتی نامه پدرم به دستم رسید خدمت استادم آیت الله قاضی رسیدم و نامه را به ایشان نشان دادم، ایشان فرمودند: شما مقلّد چه کسی هستید؟ گفتم مقلّد آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی هستم. فرمودند: باید بروید از ایشان کسب تکلیف کنید.

آقای بهجت می فرماید: نزد آقا سید ابوالحسن اصفهانی رفتم و مسأله را مطرح کردم ایشان فرمودند باید حرف پدرتان را اطاعت کنید. از آن موقع به بعد آقای بهجت دیگر سکوت می کنند و چیزی نمی گویند؛ چرا که سخن گفتن که از واجباتنیست فقط به اقل ضرورت اکتفا می کردند تا از دستور پدرشان اطاعت کنند.

از خود آقای بهجت نقل شده که می فرمود با اینکه من خیلی میل داشتم خدمت آقای قاضی برسم دیگر نرفتم و پا روی نفسم گذاشتم و امر پدر را اطاعت کردم بعد از آن یک نورانیت عجیبی در دلم حس کردم که فهمیدم از همان وظیفه شناسی بوده است.

مرحوم آیت الله مولوی قندهاری رحمه الله می فرمود: آقای بهجت رحمه الله که بهجت شد؛ چون اطاعت امر پدر را کرد.

وقتی این کلام آقای مولوی را خدمت خود آقای بهجت گفتند، ایشان فرمود: من که هیچ چی نیستم ولی هر چه هست در همان نیکی و اطاعت پدر و مادر است.

کف پای پدر را بوسید

آیت الله مرعشی نجفی فقیه اهل بیت علیهم السلام هم می فرمود: به هر جا رسیدم از آن رسیدم روزی در نجف مادرم فرمود برو پدرت را برای خوردن ناهار صدا بزن وقتی به اتاق پدرم رفتم دیدم پشت میزش هنگام مطالعه خوابش برده با خود گفتم اگر الآن بیدارش کنم، شاید اذیت بشود، چه بکنم؟ رفتم و کف پایش رابوسیدم پدرم بیدار شد وقتی مرا دید لبخندی زد و دست به دعا برداشت و گفت خدایا این فرزند مرا از عالمان دینی و خادمان علوم اهل بیت علیهم السلام قرار بده.

و ایشان شدند آیت الله سید شهاب الدین مرعشی نجفی مرجع باعظمت تقلیدی که بیش از 150 کتاب نوشت و خدمات بسیاری برای حوزه های علمیه و متدینان انجام داد.

اگر رهبر شد؛ چون احسان به والدین کرده بود

از همه واضح تر رهبر عزیزمان حضرت آیت الله خامنه ای است که علی رغم میل خود درس و بحث در قم را با اینکه شرایط خوبی برایش فراهم بود رها کرد و برای خدمت به پدر که چشمش آب آورده بود، به مشهد رفت همه چیز عایدش شد و خدایی که قرار بود در قم به او چیزی بدهد دهها برابرش را در مشهد به او داد. ایشان هر وقت پدر را می دید ولو در زمانی که رئیس جمهور بود دستش را می بوسید خودش برای استقبال از پدر به فرودگاه می رفت و اگر نمی توانست کسی را دنبال ایشان می فرستاد. وقتی پدر می آمدند، از درب ریاست جمهوری به استقبال او می رفت و دستشان را می بوسید و پشت سرشان حرکت می.کرد پدرشان هم همیشه لبخند رضایت از او را داشتند. اینها بندگی و انجام وظیفه برایشان اصل بود و خداوند برای شان گشایش می فرستاد.

بندگی کن تا که سلطانت کنند *** تن رها کن تا همه جانت کنند

خوی حیوانی سزاوار تو نیست *** ترک این خو کن که انسانت کنند

بنده شیطانی و داری امید *** تا ستایش همچو یزدانت کنند

سوى حق نارفته چون داری طمع *** همسر موسی بن عمرانت کنند

شکر و تسلیم و مسلمانیت کو *** ای که می خواهی سلیمانت کنند

البته این را هم باید بگوییم که والدین هم باید سعی کنند حق فرزند را حفظ کنند و به او ظلم نکنند و کاری که فوق طاقت و توانش هست را بر او تحمیل نکنند تا فرزند مجبور به مخالفت شود. این نوعی ظلم است. پیامبر صلی الله علیه و آله اکرم فرمودند:

رَحِمَ اللهُ وَالِدَيْنِ وَالِدَيْنِ أَعَانَا وَلَدَهُمَا عَلَى بِرِّهِمَا؛ (1) خداوند رحمت کند پدر و مادری را که فرزندشان را در نیکی کردن به خود یاری می دهند.

برکات دنیا و آخرت

در ابتدای جلسه حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل کردیم که احسان به والدین باعث برکت رزق و گشایش در آن است.

مرحوم حاج اسماعیل دولابی می فرمود: یکی از بازاری های تهران را می شناخت که فرد خیلی خاصی هم نبود ولی حتی در کسادی بازار برای او می بارید و روزیش وسیع بود من تنها یک مطلب از ایشان را متوجه شدم که ادب خاصی نسبت به پدر و مادر دارد.

یک بار از او پرسیدم: به پدرت سر می زنی؟ گفت ایشان مدت هاست از دنیا رفته و من مقیّد هستم حداقل ماهی یک بار سر قبرش بروم. می خواستم بگویم تو که ماهی یک بار می روی این طور برکت در زندگی ات هست اگر هفته ای یک بار بروی دنیا چنان به تو رو می آورد که نمی توانی جمع کنی، ولی ترسیدم ظرفیتش را نداشته باشد و به او نگفتم.

از آثار و فواید احسان به والدین علاوه بر برکات مادی و معنوی و گشایش رزق و طول عمر تحصیل رضای خدا و افزوده شدن توفیقات معنوی و تحکیم پیوندهای خانوادگی و ایمنی از عذاب قبر و سختی های برزخ نیز می باشد.


1) کافی، ج6، ص48، ح3.

مصادیق احسان به والدین

از امام محمد باقر علیه السلام روایت شده است که فرمودند:

وَ يَجِبُ لِلْوَالِدَيْنِ عَلَى الْوَلَدِ ثَلاثَةُ أَشْيَاءَ: شُكْرُهُمَا عَلَى كُلِّ حَالٍ، وَطَاعَتُهُمَا فِيمَا يَأْمُرَانِهِ وَيَنْهَيَانِهِ عَنْهُ فِي غَيْرِ مَعْصِيَةِ اللَّهِ، وَنَصِيحَتُهُمَا فِي السِّرِّوَ الْعَلَانِيَةِ (1) سه چیز نسبت به پدر و مادر بر فرزندان واجب است: در همه حال از آن ها تشکر کنند، در غیر معصیت خدا امرونهی آنها را بپذیرند و در پنهان و آشکار خیرخواه آنان باشند.

در کتب اخلاقی مصادیق احسان به والدین و حقوق آنها را در حیات و مماتشان تا بیشتر از 80 مورد شمرده.اند برخی از آنها عبارت اند از:

1.

اطاعت محض از آنها مگر در معصیت خداوند؛

2.

به اسم صدا نزدن والدین؛

3)جلوتر از والدین راه نرفتن؛

4.

قبل از والدین ننشستن؛

5.

تواضع و فروتنی در برابر آنها هنگامی که خشمگین می شوند؛

6.

شکر گزار آنها بودن در همه حال؛

7.

در پنهان و آشکار خیرخواه آنها بودن؛

8.

برآوردن حاجت آنها قبل از این که اظهار کنند؛

(9) دعا کردن در حق آنها؛

10. سبب فحش و نفرین مردم به آنها نشدن.

از امام کاظم علیه السلام سؤال شد حق پدر بر فرزند چیست؟ فرمودند:

لا يُسَمِّيهِ بِاسْمِهِ، وَلا يَمْشِي بَيْنَ يَدَيْهِ، وَلا يَجْلِسُ قَبْلَهُ، وَلا يَسْتَسِبُّ لَهُ؛ (2) او را به نام نخواند جلوتر از او راه نرود قبل از او ننشیند و سبب فحش دادن مردم به او نگردد.


1) تحف العقول، ص322

2) تحف العقول، ص322

به خصوص مادر را احترام کن

در عین اینکه احترام و اطاعت هر دو؛ یعنی پدر و مادر لازم و واجب است ولی حق و نقش مادر و به تبع آن وظیفه فرزند نسبت به او به یک معنا قابل مقایسه با پدر نیست.

از پیامبر صلی الله علیه و آله در مورد حق پدر و مادر پرسیدند و حضرت پاسخ فرمودند:

مَا حَقُّ الْوَالِهِ ؟ قَالَ : أَنْ تُطِيعَهُ مَا عَاشَ، فَقِيلَ: وَمَا حَقُ الْوَالِدَةِ؟ فَقَالَ: هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ، لَوْ أَنَّهُ عَدَدَ رَمْلِ عَالِجٍ وَقَطْرِ الْمُطَرِ أَيَّامَ الدُّنْيَا، قَامَ بَيْنَ يَدَيْهَا مَا عَدَلَ ذَلِكَ يَوْمَ حَمَلَتْهُ فِي بَطْنِهَا؛ (1) حق پدر این است که تا وقتی زنده است، از او اطاعت کنی و اما حقمادر، هرگز هرگز! اگر کسی به اندازه ریگهای پراکنده بیابان و به عدد قطرات باران در طول دنیا در خدمت مادرش بایستد، نمی تواند حق یک روز بارداری مادر را ادا کند.

در سوره احقاف خداوند متعال فرمود:

وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَيْهِ إِحْساناً؛ (2) به انسان سفارش کردیم که نسبت به والدین خود احسان کند.

سپس در مقام تعلیل که چرا باید به والدین احترام کند خداوند فقط از زحمات مادر یاد می کند و می فرماید:

حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً وَوَضَعَتْهُ كُرْهاً وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً؛ (3) مادر، او را با سختی و مشقت حمل کرد دوران بارداری، و با سختی و مشقت او را بر زمین نهاد دوران زایمان و مدت حاملگی و شیر دادن تا از شیر گرفتن که همه با رنج و سختی همراه است سی ماه است (24) ماه دوران شیر دادن و حداقل دوران بارداری که 6 ماه است مجموعاً 30 ماه).

گویی خداوند متعال در مقام دلیل آوردن برای احترام به والدین می خواهد اشاره کند آن که سختی بیشتری کشیده را می گویم تا انگیزه


1) مستدرک الوسائل، ج 15، ص182، ح 17937.

2) احقاف 15

3) همان

احترام پیدا کنی و طبعاً مادر است که این انگیزه برای احترامش باید بیشتر از پدر باشد.

گله از مادر در محضر پیامبر صلی الله علیه و آله

شخصی خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله از کج خلقی و بداخلاقی مادرش که پیر شده بود، گله کرد.

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: آیا آن 9 ماه که بار تو را برداشت و 2 سال شیردهی، که شیره جانش را به تو می داد و بیداری شب و زحمات تو را تحمل می کرد کج خلقنبود الآن که دیگر به او نیازی نداری بداخلاق شد؟ آن شخص گفت یا رسول الله پاداش زحماتش را داده ام، 2 بار او را بر دوش خود حمل کرده و به حج برده ام و مناسک را به کمک من انجام داده است خیلی سختی کشیدم.

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند گمان کردی با 2 بار او را بر دوش گرفتن و به حج بردن پاداش زحماتش را داده ای؟ حتی پاداش یک ناله هنگام زایمان او را، که تا دم مرگ رفت نداده ای. (1)

ای کاش مادرش زنده بود

مردی خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و گفت خدا به من دختری داد با اصرار همسرم او را زنده نگه داشتیم و به رسم جاهلیت زنده به گور نکردیم تا این که کمی بزرگ شد او را به بیابان و کنار چاهی بردم و در چاه انداختم آخرین چیزی که از او می شنیدم این بود که مرا صدا می زد و می گفت «یا ابتا». یا رسول الله ! جبران این گناه و کفاره آن چیست؟ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: آیا مادرت زنده است؟ آن مرد گفت: خیر پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: خاله ات زنده است؟ او گفت بله حضرت فرمودند به خاله ات اکرام کن، او به منزله مادرت هست و جبران گناهت می شود.. (2)


1) تفسیر نمونه، ج21، ص333.

2) کافی، ج 2، ص 162، ح 18. جَاءَ رَجُلٌ إِلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله و سلم فَقَالَ: إِنّى قَدْ وَلَدْتُ بِنتَا وَ رَبَّيْتُهَا حَتَّى إِذَا بَلَغَتْ فَأَلْبَسْتُهَا وَ حَلَّيْتُهَا، ثُمَّ جِئْتُ بها إلى قليب فَدَفَعْتُهَا في جَوْفِهِ، وَكَانَ آخِرُ مَا سَمِعْتُ مِنْهَا وَهِيَ تَقُولُ يَا أَبَنَاهُ، فَمَا كَفَّارَةُ ذَلِكَ، قَالَ: أَلَكَ أُم حَيَّةً؟ قَالَ: لا، قَالَ: فَلَكَ خَالَةً حَيَّةً؟ قَالَ: نَعَمْ، قَالَ: فَابْرَرْهَا، فَإِنَّهَا بِمَنْزِلَةِ الأُم يُكَفِّرْ عَنْكَ مَا صَنَعْتَ قَالَ أَبُو خَدِيجَةَ فَقُلْتُ لأبي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام بِهِ مَتَى كَانَ هَذَا؟ فَقَالَ: كَانَ فِي الْجَاهِلِيَّة وَكَانُوا يَقْتُلُونَ الْبَنَاتِ مَخَافَةَ أَنْ يُسْبَيْنَ فَيَلِدْنَ فِي قَوْمِ آخَرينَ.

در روایتی شبیه این روایت وارد شده است که شخصی گناهی کرده بود و به او راهی برای جبران نشان داده بود. وقتی آن شخص دور شد، حضرت فرمودند: «لَوْ كَانَتْ أُمُّهُ»؛ ای کاش مادرش زنده بود؛ چرا که اثر دیگری داشت. (1)

در کتاب مستدرک الوسائل از پیامبران نقل کرده که فرمودند:

إِذَا كُنْتَ فِى صَلاةِ التَّطَوُّع فَإِنْ دَعَاكَ وَالِدُكَ فَلا تَقْطَعْهَا وَ إِنْ دَعَتْكَ وَالِدَتُكَ فَاقْطَعْهَا؛ (2) اگر در نماز مستحبی بودی و پدرت صدایت زد نمازت را قطع نکن اما اگر مادرت صدا زد نمازت را قطع كن.

همه اینها نمونه ای از روایات بسیار زیادی است که نقش بی بدیل مادر و حق عظیم او را به گردن فرزندان نشان می دهد

شیخ اعظم رحمه الله و مادر کهن سال

یکی از عالمان بزرگ شیعه و فقهای تأثیرگذار مرحوم شیخ مرتضی انصاری رحمه الله معروف به شیخ اعظم بود تقوا و علم و سیاست ایشان به گونه ای بود که پس از رحلت شاگردانش می گفتند «علم» او را شاگردش میرزا حبیب الله رشتی به ارث برد «سیاست او را شاگرد دیگرش میرزای شیرازی به ارث برد ولی تقوایش را با خود به گور برد و کسی در ورع و تقوی همسان او نبود.

شیخ، مادر پیر و متدینی داشت که از دزفول برای دیدن فرزندش که اینک مرجع کل شیعه شده بود و زیارت عتبات عراق راهی نجف شد. وقتی زنان نجفی فهمیدند مادر شیخ انصاری به شهرشان آمده، برای دیدنش می آمدند و دست و صورت او را می بوسیدند.

شبی این پیرزن باصفا به فرزند با عظمتش گفت: مرتضی! چرا این زن های


1) الدعوات (راوندی)، ص126، ح 310. أَتَى رَسُولَ الله صلى الله عليه و آله و سلم رَجُلٌ، فَقَالَ: مَا بَقِيَ مِنَ الشَّرِّ شَيْء إِلَّا عَمِلْتُهُ، فَهَلْ مِنْ تَوْبَهُ؟ فَقَالَ رَسُولُ الله : فَهَلْ بَقِيَ مِنْ وَالدَيْكَ أَحَدٌ؟ قَالَ: أَبِي، قَالَ: فَبَرَّهُ فَلَعَلَّهُ أَنْ يَغْفِرَ لَكَ، فَوَلَّى الرَّجُلُ، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله و سلم لَوْ كَانَتْ أُمُّهُ.

2) مستدرک الوسائل، ج 15، ص 181، ح 17933.

نجفی می آیند و این قدر دست مرا می بوسند؟ شیخ نمی خواست بگوید این احترام به خاطر من است بنابراین گفت: مادر جان! چون شما دایم الوضو و نورانی هستی می آیند دست شما را می بوسند او گفت مرتضی خیلی از زنان دایم الوضو هستند؛ چرا دست آنها را نمی بوسند؟ شیخ گفت: مادر جان شما اهل تهجد و نماز شب هستی دست شما را می بوسند مادرش گفت: مرتضی خیلی از زنان هستند که اهل تهجد و نماز شب هستند چرا دست آنها را نمی بوسند؟ گفت مادر جان شما اهل زیارت هستی، لذا دست شما را می بوسند؟ گفت: مرتضی دیگران هم اهل زیارت هستند.

خلاصه هر چه شیخ می گفت این پیرزن جواب می داد تا اینکه شیخ مجبور شد بگوید گفت: مادر جان به خاطر من است که دست شما را می بوسند و به شما احترام می گذارند این پیرزن متدین و مادر فهمیده به فرزندش گفت: مرتضی مگر تو که هستی؟ مگر تو چه هستی؟ یک بنده خدا هستی، خودت را گم نکنی.

رضوان خدا بر این مادری که هنوز هم فرزندش که مرجعی بزرگ در تاریخ شیعه است را تربیت می کند پس این نقش مادر است که گمنام و بینشان فضیلت ها را به فرزندش منتقل می کند

چکیده

خانواده سه رکن اساسی دارد: پدر و مادر، همسر و فرزندان

یکی از موانع استجابت دعا بی احترامی یا شکستن دل پدر و مادر می باشد و نقطه مقابل آن یکی از علل سعادت و موفقیت، احترام و ارج نهادن به پدر و مادر است.

هم چنین یکی از سریع ترین راه های آمرزش گناهان خدمت به پدر؛ به خصوص مادر است.

روضه

يا فاطِمَةَ الزَّهْرَاءُ يا بِنْتَ مُحَمَّدٍ يا قُرَّةَ عَيْنِ الرَّسُولِ يَا سَيِّدَتَنَا وَمَوْلاتَنا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكِ إِلَى اللَّهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَيْ حاجاتِنا يا وَجيهَةً عِنْدَ اللهِ اِشْفَعَى لَنا عِنْدَ اللَّهِ معمولاً رسممان این است وقتی یک عزیزی از دنیا می رود به خصوص وقتی پدر و مادر از دنیا می روند وسائل شخصی اش را از چشم فرزندانش دور می کنند، خصوصاً اگر بچه های کوچک داشته باشد. پیغمبر و به هم وقتی از دنیا رفت امیرالمؤمنین وسائل حضرت را از چشم حضرت زهرا علیها السلام پنهان کرد.

مرحوم علامه مجلسی در بحارالانوار روایت کرده است که یک مرتبه حضرت زهرا علیها السلام با آن پیراهن پیغمبر را که علی از زیر آن پیراهن پیامبر صلی الله علیه و آله را غسل داده بود، پیدا کرد به قدری این پیراهن را روی صورتش گذاشت و گریه کرد که از حال رفت امیرالمؤمنین به آن پیراهن را پنهان فرمود.

بار دیگرهم حضرت زهرا علیها السلام یا وقتی صدای اذان بلال را که یادگار پیغمبر بود شنید از حال رفت. قاعدتا امیرالمؤمنین هم وسائل شخصی حضرت زهرا علیها السلام را باید از چشم امام حسن امام حسین علیه السلام و زینبین علیهم السلام پنهان کند این بچه ها که کوچک هم بودند، حضرت زینب علیها السلام چهار پنج سالش بود ام کلثوم سه سالش بود، از چشم اینها باید دور کند رختخواب حضرت زهرا علیها السلام را از آن گوشه جمع کند، همین رختخوابی که دیدند مادرشان در آن گوشه شمع وجودش آب شد را باید جمع کند.

اما دلها بسوزد؛ علی جان لباسهای حضرت زهرا علیها السلام را از چشم بچه هایت دور می کنی، رختخوابش را جمع می کنی آن درب نیم سوخته را چه کار می کنی ؟ زینب علیها السلام هر موقع از آن در رد می شود نگاهش می افتد که ای در تو با مادرمان چه کردی که این جا افتاد. کوچه های بنی هاشم را چه می کنی؛ شیخ مفید نقل می کند آن جا حضرت زهرا علیها السلام را زدند و افتاد

از نخست زندگی هرگز نمی شد باورم *** که شود این خانه روزی قتلگاه همسرم

روز تنهایی که حتی یک نفر یارم نبود *** دیدم آنجا پشت در افتاده تنها یاورم

او مرا می خواند و من آن روز دستم بسته بود *** کاش آنجا جان من می شد برون از پیکرم

خاطرات همسر شب زنده دارم زنده ماند *** از مناجات سحرگاهان زینب، دخترم

ای شب تاریک بازآ تا نهان از چشم خلق *** قبر ناپیدای زهرا را بگیرم در برم

ختم مصيبت من یک جمله یا امیرالمؤمنین یادگارهای حضرت زهراء علیهاالسلام و وسائلش را دور می کردی از چشم بچه ها اما در سفر اسارت بچه های امام حسین علیه السلام نه یادگارهای امام که سر بریده امام حسین علیه السلام را می دیدند یک موقع بالای نیزه یک موقع داخل طشت یک موقع درون تنور تا آن آخر که به دست سه ساله اش در خرابه شام دادند و چند لحظه او را نگاه کرد فوضعت فمها على فمه الشريف ثم مات خدایا به آبروی حضرت زهرا علیها السلام دست ما را در دنیا و آخرت از دامانشان کوتاه نفرما.

صلی الله علیک یا ابا عبدالله و رحمة الله و بركاته

بخش سوم: حمل ابلیس به پیوند امام و امت

اشاره

جلسه نهم: تحکیم پیوندهای مقدس؛ پیوند با امام

جلسه دهم: تحکیم پیوندهای مقدس؛ تولی و تبری شرط پیوند با امام

جلسه یازدهم: تحکیم پیوندهای مقدس؛ بلوغ و رشد شیعه تا ولایت اجتماعی

جلسه دوازدهم: تحکیم پیوندهای مقدس؛ امتحان با ولایت سنگین ترین امتحان

جلسه سیزدهم: تحکیم پیوندهای مقدس؛ همدلی روح جمعی شیعه زمینه ساز ظهور

جلسه نهم: تحکیم پیوندهای مقدس؛ پیوند با امام

اشاره

در مجلس دوم از جلسات پیش بیان شد که یکی از مهمترین اهداف شيطان فاصله انداختن و گسست پیوندهای مقدس و محبوب الهی است.

در این میان پیوندهای خانوادگی بین اعضای خانه باهم و پیوند مؤمنان با امام و ولی الهی دو پیوندی هستند که بیشترین حملات ابلیس و دستگاه او به خصوص در آخر الزمان، به آنهاست.

درباره پیوندهای خانوادگی و تحکیم آن در جلسات گذشته بحث هایی تقدیم شد اینک درباره پیوند و همراهی با ولی الهی و امام معصوم هم مطالبی را عرض خواهیم کرد

پیوند با امام معصوم

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ: (1) ای اهل ایمان! تقوای الهی داشته باشید و همراه صادقین باشید. حضرت امیر در زمان خلافت عثمان میان جمعی از مهاجرین و انصار چنین احتجاج فرمودند:

شما را به خداوند قسم می دهم آیا به یاد دارید هنگامی که


1) توبه، 119.

خداوند آيه يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ را نازل فرمود سلمان پرسید: یا رسول الله آیا منظور از این آیه عام است یا خاص؟ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:

أَمَّا الْمُؤْمِنُونَ فَعَامَّةٌ؛ لأَنَّ جَمَاعَةَ الْمُؤْمِنِينَ أُمِرُوا بِذَلِكَ، وَأَمَّا الصَّادِقُونَ فَخَاصَّةٌ لأَخِي عَلِيّ وَالْأَوْصِيَاءِ مِنْ بَعْدِهِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ؛ اما مؤمنان در این آیه عام هستند؛ چون همه اهل ایمان مأمور به این دستور هستند، ولی صادقین مخصوص برادرم علی علیه السلام و اوصیای بعد از او تا قیامت است.

هنگامی که امیرالمؤمنین علی علیه السلام این سؤال رانمودند، حاضران گفتند: آری، این سخن را از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیده ایم. (1)

وظیفه مؤمنان پیوند و معیّت با معصومین علیهم السلام است که همه وجودشان صدق است.

در معیت و پیوند با امام علیه السلام رشد می کنیم

تنها راه رشد استعدادها و قرب به خداوند متعال از طریق ولایت انسان کامل و سرپرستی و امامت او بر ماست که تحقق پیدا می کند امامت یک راه در بین دهها راه رسیدن به خدا و رشد استعدادهای انسانی نیست، بلکه تنها راه قرب به خدا و شکوفایی استعدادهاست.

روزی پیامبر صلی الله علیه و آله برای اصحابشان خطوط کج و معوّجی بر زمین کشیدند و در بین این خطوط یک خط مستقیم کشیدند و فرمودند: صراط مستقیم یکی بیشتر نیست بقیه راه نیستند چاه و بیراهه هستند. راه رسیدن به خدا یک راه بیشتر نیست. (2)

امام کسی است که در اتصال با اسما و صفات الهی و تربیت خاص حضرت حق همه استعدادهایش به فعلیت رسیده و خليفة الله و مظهر تام كمالات الهی شده است.

اگر کسی بخواهد استعدادها و ظرفیت هایش به فعلیت برسد، باید تحت تربیت


1) البرهان، ج 2، ص 864، ح4792.

2) آشنایی با قرآن، ص 50.

و سرپرستی امام معصوم قرار بگیرد تا در حد امکان خودش به فعلیت برسد.

موجود پایین تر با تسلیم نسبت به موجود برتر رشد می کند

اگر وجودی ضعیف تر خود را در اختیار موجود برتر قرار دهد و تسلیم اوباشد کمالات موجود برتر در او سرایت و ظهور کرده و او را رشد می دهد شبیه غذا که وقتی وارد بدن می شود و خودش را در اختیار موجود بالاتر قرار می دهد. از کانال انسان مؤمن تبدیل به نماز و عبادت و ذکر می شود و انسان به عالم ملکوت صعود می کند و بالا می رود؛ یعنی موجود برتر واسطه رشد و قرب موجود پایین تر می گردد.

قبلاً نقل کرده بودیم که وقتی مرحوم آیت الله میرزا رحیم ارباب رحمه الله سبزی پاک می کرد یک ساقه ریحان را گرفته بود و دانه دانه برگهایش را جدا می کرد. یک کسی از اطرافیان گفت آقا این طور که شما پاک می کنید، خیلی طول می کشد شما ساقه ریحان را بگیرید و دستتان را از بالا به پایین بکشید همه برگهایش یک دفعه جدا شده و کار سریع تمام می شود.

آقا فرمود: عزیزم ما هم این طوری بلدیم ولی اگر یک برگ سبزی از زیر دست من رد بشود و جدا نشود و ضایع شود روز قیامت گله می کند که خدا من را خلق کرده بود که وارد بدن تو بشوم و از طریق او به ملکوت بالا بروم و تو من را ضایع کردی آن وقت من چه جوابی بدهم؟

اگر ما که انسانهای ناقص و وجودات ضعیفی هستیم خودمان را تسلیم امام معصوم که در همه کمالات به حد اعلی رسیده است، نماییم اسما و صفات خداوند که در خود امام تجلی کرده در حد ظرفیت ما و در حد درجه تسلیم و ولایت پذیری ما در وجود ما جلوه می کند نورانیت امام در ما، وجودمان را نورانی می کند و هیچ راهی برای ارتقا و رشد غیر از این نیست کسی گمان نکند بدون وساطت معصوم خودش مستقیم می تواند کمالات را از خداوند دریافت کند ما انسانهای ناقص توان ارتباط مستقیم با خدا را نداریم.

عنقا شکار کس نشود دام باز چین *** کان جا همیشه باد به دست است دام را

شیطان خواست بدون واسطه به خدا برسد رجم شد

اگر شیطان توانست بدون وساطت ولی خدا و انسانِ کامل به خدا برسد دیگران هم می توانند ولی ابلیس با آن همه عبادت، که به تعبیر حضرت امیر علیه السلام در خطبه قاصعه شش هزار سال خدا را عبادت کرد، آن هم معلوم نیست سالهای دنیایی بوده یا آخرتی (1)وقتی مأمور به سجده بر آدم شد، گفت خدایا من را از این سجده معاف کن تو را آن چنان عبادتی می کنم ملک مقرب یا پیامبر صلی الله علیه و آله مرسلی تو را آنگونه عبادت نکرده باشد. که هیچ خداوند متعال فرمود:

من احتیاج به عبادت تو ندارم فقط می خواهم از آن طریقی که من می خواهم عبادتم کنی نه آن چه تو می خواهی.

شيطان قبول نكرد و سجده و خضوع در مقابل انسان كامل وولى خدا نكرد، وجزرجم و طرد از درگاه خدا چیزی نصیبش نشد. دیگران هم اگر بخواهند بدون وساطت ولی خدا به قرب خدا برسند، خیال خام و شیطنت است. (2)

آیت الله قاضی رحمه الله و جوان لات

نقل می کنند در نجف و در کوچه و محله ای که مرحوم آیت الله سید علی آقا قاضی ساکن بودند جوان لاتی به نام قاسم بوده که اهل دین و نماز و عبادت نبود فقط هر وقت آقای قاضی را می دید دست روی سینه می گذاشت و عرض ادب و احترام می کرد و با همان زبان لاتی خودش قربان صدقه می رفت و می گفت آقا دوستت داریم و مخلص شما هستیم. یک مرتبه آقای قاضی که آدم شناس بود ایستاد و رو به قاسم کرد و فرمود


1) نهج البلاغه (صبحی صالح، ص 287 خطبه 192 فَاعْتَبِرُوا بِمَا كَانَ مِنْ فِعْل اللَّهُ بِإِبْلِيسَ إِذْ أَحْبَطَ عَمَلَهُ الطَّوِيلَ وَ جَهْدَهُ الْجَهِيدَ وَ كَانَ قَدْ عَبَدَ اللهُ سِتَّةَ آلافِ سَنَةِ، لا يُدْرَى أَمِنْ سِنِي الدُّنْيَا أَمْ مِنْ سني الآخِرَةِ عَنْ كِبْرِ سَاعَةِ وَاحِدَةً.

2) تفسیر القمی، ج 1، ص 142. فَأَوَّلُ مَنْ قَاسَ إبْلِيسُ وَاسْتَكْبَرَ وَالاسْتِكْبَارُ، هُوَ أَوَّلُ مَعْصِيَة عُصَى اللَّهُ بِهَا، قَالَ فَقَالَ إِبْلِيسُ : يَا رَبِّ اعْفُنِي مِنَ السُّجُودِ لِآدَمَ علیه السلام وَأَنَا أَعْبُدُكَ عِبَادَةَ لَمْ يَعْبُدُكَهَا مَلَكْ مُقَرَّبْ وَ لا نَبِيُّ مُرْسَلٌ، قَالَ اللهُ تَبَارَكَ وَتَعَالَى: لا حَاجَةً لِى إِلَى عِبَادَتِكَ، إِنَّمَا أُرِيدُ أَنْ أَعْبَدَ مِنْ حَيْثُ أُريدُ لا مِنْ حَيْثُ تُريدُ فَأَبَى أَنْ يَسْجُدَ فَقَالَ اللهُ تَعَالَى: فَاخْرُجْ مِنها فَإِنَّكَ رَحِيمٌ وَإِنَّ عَلَيْكَ لعنتى إلى يوم الدين..

قاسم! مگر نمی گویی ما را دوست داری؟ او گفت: آقا نوکر شما هم هستم و دوستتان دارم. فرمود: قاسم! بیا و به خاطر این دوستی که داری یک امشب نیمه شب بلند شو و دو رکعت نماز شب بخوان.

قاسم با تعجب گفت: نماز شب من نماز صبحم را نمی خوانم و اصلاً نمی دانم نماز شب چطور هست؟ ایشان فرمود مگر نگفتی ما را دوست داری، پس این یک کار را بکن قاسم فکری کرد و گفت آقا چشم ولی من اصلاً نمی توانم در آن ساعت بیدار بشوم من صبح تا نزدیک ظهر خواب هستم آقای قاضی فرمود تو یک ساعتی را نیت کن، من بیدارت می کنم قاسم قبولکرد یک ساعتی از سحر را قصد کرد که بیدار شود درست سر همان ساعت بیدار شد بلند شد تا برای وضو به سمت حیاط برود، دید حال خوشی دارد موقعی که داشت آستین هایش را برای وضو بالا می زد ناگهان دلش شکست و با خدا شروع به نجوا و درد دل کرد که خدایا یک عده عادت دارند همیشه همچین ساعاتی در خانه تو گدایی می کنند و صدایشان برای ملائکه آشناست اما من روسياه غريبه هستم و دیر آمدم ولی خدایا صدقه سر همان خوبان درگاهت مرا هم قبول كن اشکی ریخت و آن شب به درگاه الهی توبه کرد و از روز بعد جزو شاگردان آقای قاضی بود می گویند برخی که او را می شناختند که چگونه متحول شد نیم خورده غذایش را تبرکاً برمی داشتند. کیمیایی است عجب بندگی پیر مغان خاک او گشتم و چندین برکاتم دادند اگر همراهی و پیوند و تسلیم آقای قاضی رحمه الله که از شاگردان مکتب امیرالمؤمنین علیه السلام است اینگونه انسان را رشد می دهد معیّت و پیوند و تسلیم خود حضرت امیر علیه السلام و امام زمان علیه السلام بودن انسان را به کجا می رساند؟

آثار معیّت و پیوند با امام رشد یافتگی جامعه در عصر ظهور

سر اینکه در زمان ظهور انسانها به صورت جهشی رشد و تکامل پیدا می کنند و همه استعدادهای انسانی با تفاوت ظرفیت ها به فعلیت می رسد این است که وقتی انسانها خودشان را تسلیم امام عصرعلیه السلام ولی اعظم الهی کردند در واقع کمالات امام در انسانها با تفاوت تسلیم بودن و ولایت پذیری ظهور و بروز می کند. عدالت امام، معنویت امام،

عقلانیت امام، صفا و نورانیت و اخلاق امام در انسانهایی که خود را به ایشان سپردهاند و در جوامع انسانی آن زمان جلوه می کند و زندگی انسانی و الهی تازه آغاز می گردد وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها: (1)

زمین به نور ربّ و پروردگار آن روشن می شود؛

یعنی با ریشه کن شدن ظلم و جور حجابهای ظلمانی کنار می رود و حقایق عالم آشکار می گردد.

هر چند این آیه مربوط به قیامت است که حقایق بروز می کند، ولی در برخی روایات از این آیه یک معنای باطنی کردهاند و آن را بر ایام ظهور امام زمان علیه السلام تطبیق داده اند که با نور امام که صاحب و ربّ بالعرض زمین است به اذن الله دنیا نمونه ای از صحنه قیامت می شود و مانند قیامت حق و عدالت بر مردمان حاکم خواهد شد و ظلمات ظلم از زمین رخت برخواهد بست.

امام صادق علیه السلام فرمودند:

إِذَا قَامَ قَائِمُنَا أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِهِ وَاسْتُغْنِيَ عَنْ ضَوْءِ الشَّمْسِ وَذَهَبَتِ الظُّلْمَةُ؛ (2) هنگامی كه قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف ما قيام کند زمین به نور پروردگارش روشن می شود و بندگان از نور آفتاب مستغنی می شوند (یعنی برای دیدن حقیقت، چشم دیگری پیدا می کنند و ظلمت برطرف می گردد.

زمین با آمدن امام علیه السلام به زنده می شود

سحرگاه نیمه شعبان سال 255 قمری زمان میلاد منجی عالم امام زمان علیه السلام است.

حکیمه؛ عمه امام عسکری علیه السلام می گوید نزد امام بودم که فرمودند: عمه جان! امشب نزد ما بمان که در این شب مولود مبارکی متولد می شود که زمین مرده را زنده می گرداند. (3)

کلام حضرت ناظر به آیه 17 سوره حدید است که اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها... بدانید که خداوند زمین را پس از مرگش زنده می گرداند.


1) زمر، 69

2) الصراط المستقیم، ج 2، ص262

3) اثبات الوصيه، ص257.

روایات بسیاری ذیل این آیه وارد شده که مضمون اکثر آنها این است که با آمدن امام زمان علیه السلام و از بین رفتن ظلم و جور زمین زنده می گردد.

امام باقر علیه السلام فرمودند:

«این که خداوند می فرماید: اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها؛ منظور از مردن زمین کفر اهل آن است؛ چرا که کافر مرده است و رشدی ندارد خداوند زمین را به وسیله قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف زنده می کند،

در زمین عدالت را گسترش می دهد زمین زنده می شود و اهل زمین نیز پس از کفر زنده می شوند» (1)

همه این تحولات و جهش ها در انسانها به برکت امامت امام عصر علیه السلام و ظهور ولایت حق و تسلیم شدن انسانها در برابر اوست. اینها آثار معیّت و پیوند با معصوم است.

همراهی و معیّت ظلیه

این پیوند و معیّت با معصوم و ولی الهی که باعث رشد و جاری شدن کمالات امام در شیعه او می گردد معیّت و پیوند خاصی است که به جاست در آن تأمل شود اینگونه نیست که صرفاً مثل دو دوست که در رتبه وجودی همسان هستند و باهم تعامل و رفاقت و پیوندی دارند خصوصیات و ویژگیهای یکی به دیگری هم سرایت کند و به حکم «المجالسة مؤثّرة» همنشینی آنها باعث رنگ گرفتن از یکدیگر شود. خیر پیوند و معیّت با ولی الله اعظم و ذوات مقدسه معصومین علیهم السلام بسیار بالاتر و دقیق تر از این نوع پیوندهاست. معیّت و پیوند با ولی خدا معیّت با انسان برتر است که قوای وجودی او به فعلیت رسیده و به مقام خليفة اللهی رسیده است و هرچه می کند و هر چه می گوید، عین حق است و ذره ای انحراف و اعوجاج در او نیست.

امام معصوم علیه السلام در صراط مستقیم نیست که صرفاً به دیگران هم آدرس راه بدهد و هم نقشه هدایت ترسیم کند بلکه خودش عین راه و متن صراط مستقیم است و به تعبیر امام سجاد علیه السلام نَحْنُ الصِّرَاط


1) کمال الدین، ج2، ص 668، ح13. فِي قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْى الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها قَالَ: يُحْيِيهَا اللهُ عَزَّ وَجَلَّ بِالْقَائِم علیه السلام بَعْدَ مَوْتِهَا، يَعْنِي بِمَوْتِهَا كُفْرَ أَهْلِهَا وَالْكَافِرُ مَيِّتٌ.

الْمُسْتَقِيمُ»؛ (1لذا وظيفه ما هم فانی کردن ابعاد وجودی خودمان در امام است یعنی باید عقل و ادراک و احساس و میل و هم فانی کردن قوای جسمی خود در انسان برتر که عین صراط مستقیم است می باشد. به عبارت دیگر نباید هیچ استقلال و انانیتی در برابر آنها داشته باشیم، بلکه باید مانند سایه در مقابل صاحب سایه باشیم تا خصوصیات و کمالات الهی را در ما جلوه دهند.)سایه نسبت به صاحب سایه یک وجود استقلالی ندارد و تابع محض است معیّت و پیوند ما با ولی خدا که مجرای نورانیت کمالات است باید اینگونه باشد تا آمادگی تجلیات الهی را داشته باشیم، کما اینکه خود آنها نسبت به ذات مقدس پروردگار این گونه هستند.#### تبعیت و اطاعت محض و ایجاد اتحاد روحیتبعیت و اطاعت محض و فانی کردن اراده و قوای نفس در اراده و خواست معصوم، اتحاد و معیّت روحی و معنوی ایجاد می کند و بنده را لایق فیض می کند به فرموده امام صادق علیه السلام به علت این که سلمان موفق شد به مقام «مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ»، که نوعى الحاق و اتحاد روحی و معنوی است، برسد این بود که زندگی سلمان «جَعَلَ هَوَاهُ هَوَا أمير المؤمنين» سلمان میل و خواست خودش را مطابق با میل و خواست حضرت امیر علیه السلام کرده بود و از خودش استقلال و انانیتی نداشت.این مقام برای اصحاب سیدالشهدا علیه السلام که در کربلا با حضرت به شهادت رسیدند، هم برقرار است. لذا در زیارت عاشورا خطاب به آنها می گوییم:﴿السَّلامُ عَلَيْكَ وَعَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ؛ (2) سلام بر جانهایی که در فنا و آستانه تو حلول کردند و آن چه داشتند و نداشتند را بر درگاه تو آوردند و آن را تقدیم کردند.

یعنی منیت و خودخواهی در آنها نبود آن چه در وجودشان ظهور کرده بود عشق اباعبدالله علیه السلام بود و گویی 72 آینه به تناسب ظرفیتها ابا عبدالله را نشان می دادند


1) معاني الأخبار، ص35، ح 5.

2) كامل الزيارات، ص 176، ح 8.

جان هفتاد و دو نور ای نور عین *** واحد است و واحدی همچون حسین

زین سبب شان در کلام و در سلام *** بأبي انتم و أمی گفت امام

این مقام معیّت ظلیه و فانی کردن اراده و خواست و احساس و سایر قوا در امام اتحاد در دنیا و آخرت درست می کند.

وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ... (1) مردی از انصار نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و عرض کرد ای رسول خدا صلی الله علیه و آله ! من طاقت فراق و جدایی شما راندارم وقتی داخل منزل خود می شوم و یاد شما می افتم خانه و شغل خود را ترک کرده و به نزد شما می آیم تا شما را ببینم و آرام بگیرم.

وقتی فکر می کنم که در آخرت که شما در اعلی علیین هستید و من از شما دورم غم تمام وجود مرا می گیرد چه باید بکنم؟ در این حال آيه وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَداءِ وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولئِكَ رفيقاً (2)نازل شد. رسول خدا صلی الله علیه و آله آن مرد را طلبید و آیه را برای او قرائت کرد و این بشارت را به او داد. (3)

همنشینی در آخرت به تناسب معیّت در دنیاست

البته این معیت در آخرت به تناسب تسلیم و وفا و تبعیت و معیت در دنیاست و این طور نیست که همه در روز قیامت زانو به زانوی پیامبر صلی الله علیه و آله و امیرالمؤمنین علیه السلام نشسته باشند چه بسا برخی هر چند صد سال یک بار میهمان حضرت امیر شوند و برخی دیگر هر روز و برخی دیگر همیشه و هر لحظه


1) نساء، 69 «و کسانی که از خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله اطاعت کنند، در زمره کسانی خواهند بود که خدا ایشان را گرامی داشته است».

2) نساء 69 [یعنی] با پیامبران و راستان و شهیدان و شایستگان اند و آنان چه نیکو همدم هایی هستند».

3) امالی (طوسی)، ص 621، 16. جَاءَ رَجُلٌ مِنَ الأَنْصَارِ إِلَى النَّبِي صلی الله علیه و آله فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا أَسْتَطِيعُ فِرَاقَكَ، وَإِنِّي لَأَدْخُلُ مَنْزِلِي فَأَذْكُرُكَ، فَأَتْرُكُ ضَيْعَتِي وَ أَقْبِلُ حَتَّى أَنْظُرَ إِلَيْكَ حُبْا لَكَ، فَذَكَرْتُ إِذَا كَانَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ أُدْخِلَتَ الْجَنَّةَ فَرُفِعَتَ فِي أَعْلَى عِلِّيِّينَ، فَكَيْفَ لِي بِكَ يَا نَبِيَّ اللَّهِ؟ فَنَزَلَتْ: وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أولئك رفيقاً، فَدَعَا النَّبِيُّ صلی الله علیه و اله الرَّجُلَ، فَقَرَأَهَا عَلَيْهِ، وَ بَشَرَهُ بِذَلِكَ.

تو در بهشت جلوی من هستی

در روز عاشورا سعید بن عبدالله حنفی هنگام نماز جلوی امام علیه السلام ایستاد و تیرها را به جان خرید تا تیری به امام اصابت نکند یعنی خود را سپر امام قرار داد و در نهایت بر زمین افتاد.

لحظات آخر که سرش روی زانوی حضرتبود از ایشان پرسید: «يَا ابْنَ رَسُولِ اللهِ : أَوَفَيْتُ ؟»؛ آیا وفا کردم و به وظیفه خودم عمل کردم؟ حضرت فرمودند: نَعَمْ أَنْتَ أَمَامِي فِى الْجَنَّةِ؛ (1)آری تو زودتر از من وارد بهشت می شوی تو در بهشت جلوی من هستی یعنی بین من و تو در بهشت حجابی نیست و دایم در معیت من هستی.

این یعنی بالاترین مقامی که یک انسان غیر معصوم می تواند به آن دست پیدا کند اتحاد و لحوق روحی و معنوی که با ولی اعظم خدا پیدا کند و مثل سایه همیشه و همه جا با او باشد و تبعا از دستگیری های او در عوالم مختلف بهره مند گردد.

ولایت و امامت معصوم تنها راه قرب و طهارت

تا اینجا معلوم شد که امامت و ولایت معصوم علیه السلام تنها راه رشد استعدادها و رسیدن به کمالات و تقرب به خداست و برای نورانی شدن و دریافت صفات و اسما نورانی حضرت حق هیچ راه دیگری وجود ندارد. مرحوم فیض کاشانی در محجة البيضاء» نقل کرده است ابلیس با حضرت موسی ملاقات کرد و گفت یا موسی! خداوند شما را به رسالت خویش انتخاب کرد و با شما تکلّم کرد. من هم از مخلوقات خدا هستم مرتکب گناهی شده ام و می خواهم توبه کنم مرا نزد خداوند شفاعت کن.

حضرت موسی علیه السلام به این درخواست شیطان را به خداوند عرضه داشت. خداوند متعال فرمود: اگر او بر قبر آدم علیه السلام سجده کند، توبه اش را می پذیرم چرا که گناه خروج از ولایت حق است و حقیقت توبه برگشت به ولايت حق، لذا جبران گناه ابلیس که استکبار ورزید و برای


1) لهوف، ص108.

ولی خدا خضوع و سجده نکرد خضوع و سجده بر قبر آدم قرار داده شد. حضرت موسی به همین را به ابلیس فرمود او غضب کرد و متکبرانه گفت: من بر خود آدم سجده نکردم بر قبر او سجده کنم؟ (1)

علت این که خداوند توبه ابلیس را تمکین و خضوع نسبت به ولی خدا قرار داد؛ چون تنها راه قرب به خدا و پاک شدن همین است و راه دیگری نیست. در قسمتی از زیارت جامعه کبیره می خوانیم:

خَلَقَكُمُ اللهُ أَنْوَاراً فَجَعَلَكُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقِينَ حَتَّى مَنَ عَلَيْنَا بِكُمْ، فَجَعَلَكُمْ فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ وَجَعَلَ صَلَوَاتِنَا عَلَيْكُمْ، وَمَا خَصَّنَا بِهِ مِنْ وَلايَتِكُمْ، طِيباً لِخَلْقِنَا وَطَهَارَةً لأَنْفُسِنَا وَتَزْكِيَةً لَنَا وَكَفَّارَةً لِذُنُوبِنَا؛ (2) خداوند شما اهل بیت علیهم السلام را انواری (در عالم انوار) قرار داد که اطراف عرش الهى طواف می کردید تا این که خداوند برما انسانهای خاکی و زمینی به واسطه شما منت گذاشت و شما را در خانه هایی جسمانی و مادی در نشئه دنیا قرار داد كه اجازه بالا رفتن و ذكر اسمش را در آن خانه ها داده است و هیچ کجای دیگر روح انسان بالا نمی رود و ذكراسم خدا در آن نمی شود) آن گاه صلوات ما و ولایت شما را زمینه پاکی سرشت و طهارت روح و رشد و كمال ما و جبران گناهان و خطاهای مان قرار داد

به هرجا رسیدیم با توسل و گریه رسیدیم

خدا شیخ جعفر آقا مجتهدی را رحمت کند که می فرمود: ما به هر کجا رسیدیم، با توسل و اشک بر معصومین علیهم السلام ؛ خصوصاً سيد الشهدا رسيديم.

چشم حافظ زیر بام قصر آن حوری سرشت *** شیوه جنات تجرى تحتها الأنهار داشت


1) محجة البيضاء، ج 5، ص59

2) من لا يحضره الفقيه، ج2، ص613، ح3213.

چرا مستقیم از خدا نگیریم؟

ممکن است کسی این شبهه را مطرح کند که چرا برای دریافت کمالات و صفات و اسمای الهی نیاز به وساطت معصوم داریم؟ چرا تنها راه قرب و وصل به خدا اتصال به ولی خداست؟ مگر خداوند متعال عاجز از این است که فیض خود را مستقیم به ما برساند؟ یا مستقیم تحت تربیت خداوند قرار بگیریم؟

در جواب باید گفت: خدا برای دادن فیض و کمالات به ما عاجز نیست بلکه ما در گرفتن مستقیم آنها از خدا عاجزیم. وجود ضعیف، توان دریافت مستقیم فیض از واجب الوجود که کمال بینهایت است، را ندارد. برای درک بهتر مطلب مثالی بزنیم برق با ولتاژ بسیار قوی که نمی تواند مستقیم وارد شبکه های خانگی شود و لامپهای منازل را روشن کند. برق نیروگاه اگر مستقیم وارد همین لامپها شود، آنها را می سوزاند، باید از طریق ترانس هایی که بر سر راه قرار داده می شود متناسب با ظرفیت های شبکه های خانگی و در سطح پایین تری توزیع شود. در واقع ترانس واسطه ای است که برق فشار قوی را به تناسب ظرفیت های پایین بین آنها توزیع کند.

حال ما هم ظرفیت وجودمان به گونه ای است که توان دریافت مستقیم فيض الهی را نداریم همان طور که توان گیرندگی وحی و علم خدا را نداریم و برای این امر نیاز به پیامبران و رسولان الهی داریم که وحی را دریافت کنند و به ما برسانند. آنها نیز گاه در دریافت مستقیم تجلیات الهی دچار بیهوشی می شدند.

درباره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می دارد که گاه خداوند بی واسطه بر او جلوه می کرد دچار غشوه می شدند وقتی از امام صادق علیه السلام درباره این مدهوشی پیامبر صلی الله علیه و آله سؤال شد، فرمودند

ذَلِكَ إِذَا لَمْ يَكُنْ بَيْنَهُ وَبَيْنَ اللَّهِ أَحَدٌ، ذَاكَ إِذَا تَجَلَّى اللَّهُ لَهُ؛ (1) اگر کسی گمان کند خود مستقیم می تواند از خداوند چیزی را بدون


1) بحار الأنوار، ج18، ص 256، ج 6، عَنْ عُبَيْدِ بن زُرَارَةَ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: قُلتُ لأَبي عَبْدِ اللَّهُ لِي جُعِلْتُ فِدَاكَ الْغَشْيَةُ الَّتِي كَانَتْ تُصِيبُ رَسُولَ اللَّهِ إِذَا نَزَلَ عَلَيْهِ الْوَحْيْ؟ قَالَ فَقَالَ: ذَلِكَ إِذَا لَمْ يَكُنْ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللَّهِ أَحَدٌ ذَاكَ إِذَا تَجَلَّى اللهُ لَهُ قَالَ ثُمَّ قَالَ: تِلْكَ النُّبُوَّهُ يَا زُرَارَةُ وَ أَقْبَلَ يَتَخَشَعُ

وساطت معصوم و ولی حق بگیرد دچار همان خیالاتی شده که شیطان به آن دچار شد و خواست مستقیم و بدون خضوع و سجده بر آدم به خدا برسد و از او دریافت هایی داشته باشد و فقط رجم و طرد از درگاه قرب نصیبش شد.

کلام مرحوم آیت الله سید احمد خوانساری رحمه الله

خدا آیت الله مجتهدی تهرانی رحمه الله را رحمت کند که می فرمود: یک بار از مرجع عالی قدر حضرت آیت الله سید احمد خوانساری رحمه الله سؤال کردم آقا ما که حرم امام رضا علیه السلام یا دیگر معصومین علیهم السلام هه می رویم چه طور خدا را بخوانیم و حاجت بخواهیم؟ آیا بگوییم خدایا به حق امام رضا علیه السلام فلان حاجت من را بده یا خطاب به امام رضا علیه السلام کنیم و بگوییم یا امام رضا علیه السلام فلان حاجت من را بده مثلاً مریضم را شفا بده یا فلان گره از کارم را باز کن؟

آیت الله خوانساری رحمه الله فرمودند هر دو خوب است، ولی این دومی بهتر است که از معصوم بخواهیم که از خدا بخواهد حاجات مان را بدهد. بعد ایشان فرمودند بلکه بهتر است گاه سر قبر خوبانی مثل علامه طبرسی که در اطراف حرم امام رضا علیه السلام الله مدفون هستند برویم و از او بخواهیم تا از حضرت بخواهد که خداوند متعال حاجت مان را بدهد. به عبارت دیگر واسطه ها را بیشتر کنیم گاه واسطه های پایین تر چون سنخیت وجودی و درجه روحی شان با ما نزدیک تر است زودتر به ما وصل می شوند و کار را راه می اندازند.

گاهی اهل بیت علیهم السلام توسط زیردستان حاجات را می دهند

مرحوم آیت الله شیخ محمدتقی آملی بنابر نقل شاگرد برجسته اش آیت الله حسن زاده آملی می فرمود من گاهی که حرم امام رضا علیه السلام می روم و حاجتی را که می خواهم نمی گیرم در تهران حرم حضرت عبدالعظیم رحمه الله می روم و به واسطه ایشان حاجتم را می گیرم.

البته به این معنی نیست که امام رضا علیه السلام از دادن ناتوان است بلکه گاه به علل و مصالحی به زیردستان شان یعنی امام زاده ها یا قبور اولیای

الهی واگذار می کنند آنها هم احیا شوند کاری شبیه کار حضرت سلیمان، که در سوره نمل داستانش نقل شده است می کنند.

حضرت سلیمان خودش مستقیم تخت را از سرزمین سبأ در یمن، به فلسطین نیاورد بلکه توسط زیردست و شاگرد خودش آصف بن برخیا این کار را کرد.

قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ: (1) کسی که نزد او دانشی از کتاب الهی بود، گفت: من آن را پیش از آن که چشم خود را بر هم زنی برایت می آورم.

با این که آصف بن برخیا شاگرد سلیمان است و خود حضرت سلیمان پیامبر صلی الله علیه و آله زمان و حجت بر همه بود ولی آوردن تخت در شأن او نیست و آن را به زیردست خود واگذار کرد.

گاهی اهل بیت علیهم السلام هم توسط واسطه های نورانی از صلحا و خوبان فیض را می رسانند.

نظام فیض رسانی بر اساس مراتب وجود

به هر حال نظام سلسله مراتب در موجودات عالم اقتضا می کند که اولین مخلوق که در رتبه وجودی از همه کاملتر و برتر است که همان خلیفة وحجت حق و نور محمدی است ابتدا کمالات و فیوضات الهی را از حضرت حق دریافت کند و به موجودات و مخلوقات عالم وجود به تناسب ظرفیت ها برساند؛ زیرامخلوقاترشدکمال فیض و جلوات الهی را فقط از همین طریق دریافت مینمایند و هیچ راه دیگری وجود ندارد.

وَمَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ... (2) و خدا به هرکس نوری نداده باشد او را هیچ نوری [نیاز] نخواهد بود.


1) نمل، 40

2) نور، 40

تقسیم کننده رحمت در عالم

دلیل این که به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ابوالقاسم صاحب قسمت که کار تقسیم را به عهده (دارد گفته می شود همین است کنیه ابوالقاسم در معراج به پیامبر صلی الله علیه و آله گرامی داده شد در روایت آمده است وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله از معراج و

مقام خطاب مستقیم با حضرت حق تنزّلکردند جبرئیل عرض کرد یا رسول الله ! بین شما و خداوند چه گذشت؟

پیامبر صلی الله علیه و آله و گفتگویی را که بین خود و حضرت حق انجام شد را به جبرئیل امین وحی فرمودند و بعد گفتند:

خداوند مرا ابوالقاسم خطاب کرد و فرمود:

يَا أَبَا الْقَاسِمِ! امْضِ هَادِياً؛ ای ابوالقاسم ! (به عالم پایین برو، در حالی که هم هدایت کننده وهم هدایت شده هستی.

جبرئیل عرض کرد یا رسول الله ! از خداوند نپرسیدید چرا شما را ابوالقاسم خطاب کرد و این کنیه را به شما داد؟ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: عظمت و جلالت حضرت حق مانع از این شد که این سؤال را بپرسم همان وقت خطاب رسید:

يَا أَحْمَدُ إِنَّمَا كَفَّيْتُكَ أَبَا الْقَاسِمِ لأَنَّكَ تَقْسِمُ الرَّحْمَةَ مِنِّي بَيْنَ عِبَادِي يَوْمَ الْقِيَامَةِ؛ ای احمد به تو ابوالقاسم گفتیم؛ چرا که روز قیامت تقسیم کننده رحمت ( وعنايت حق) بين بندگانم هستی. (1)

درجات مؤمنان براساس درجات پیوند با ولی خدا

اگر تنها راه رشد و قرب به حضرت حق پیوند و معیّت با خلیفه الهی و ولی خداست، درجه بندی انسانها در کمالات و قرب نیز بر اساس همین معیت و همراهی و تسلیم و وفای به او تعریف می گردد. حتی انبیای الهی بر همین اساس درجه بندی می گردند و برخی از انبیا جزو اولی العزم و برخی پایین تر قرار می گیرند.


1) بحار الأنوار، ج18، ص314، ح26.

در برخی کتب روایی و نیز تفاسیر روایی ما ذيل آيه وَ لَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً؛ (1)

و پیش از این از آدم عهد و میثاق گرفته بودیم، اما او فراموش کرد و عزم استواری برای او نیافتیم.

روایتی از جابر بن یزید جعفی آمده که ناظر به معنای باطنی این آیه و تأویل آن از کلام امام باقر علیه السلام می باشد، این که:

عَهِدْنَا إِلَيْهِ فِى مُحَمَّدٍ وَالأَئِمَّةِ مِنْ بَعْدِهِ، فَتَرَكَ وَلَمْ يَكُنْ لَهُ عَزْمٌ أَنَّهُمْ هَكَذَا، وَإِنَّمَا سُمِّيَ أُولُو الْعَزْمِ أُوْلِي الْعَزْمِ؛ لِأَنَّهُ عَهِدَ إِلَيْهِمْ فِى مُحَمَّدٍ وَالْأَوْصِيَاءِ مِنْ بَعْدِهِ وَالْمَهْدِي وَسِيرَتِهِ وَأَجْمَعَ عَزْمُهُمْ عَلَى أَنَّ ذَلِكَ كَذَلِكَ وَالْإِقْرَارِبِهِ؛ (2) خدای متعال درباره محمد صلی الله علیه و اله و امامان از فرزندانش با آدم عهد و میثاقی بسته بود؛ و او آن عهد را ترک گفت و عزمی درباره آن از خود نشان نداد و سرعت و سبقت لازم در این عهد ولایت تا آخرین وصی معصوم را نداشت و اصولاً اگر انبیای اولی العزم را اولی العزم نامیدند برای این بود که خدا با آنان درباره محمد صلی الله علیه و اله و اوصیای بعد از او و مهدی علیه السلام و سیرت او با ایشان عهده بست و هم عزم شان به سرعت و سبقت برهمه براين عهد جمع شد و بدان اقرار نمودند.

این که حضرت آدم علیه السلام به درجه انبیای اولی العزم نمی رسد به جهت لحظه ای درنگ و تأمل در اقرار به ولایت معصومین علیهم السلام تا حضرت مهدی علیه السلام و عدم سرعت و سبقت بر آن تعلیل می گردد. بر خلاف پیامبری چون ابراهیم که به محض درک مقام ولایت چهارده معصوم و شیعیان آن، درخواست کرد از شیعیان آنان باشد.

از امام صادق علیه السلام در ذيل آيه وَإِنَّ مِنْ شيعَتِهِ لَإِبْراهيمَ: (3)نقل شده که فرمودند:

وقتی خداى متعال حضرت ابراهيم علیه السلام را خلق کرد، حجاب از


1) طه، 115.

2) کافی، ج 1، ص416، ح 22 و علل الشرائع، ج 1، ص 122 و البرهان، ج 3، ص 780، ح7056 و نور الثقلين، ج 3، ص 400، ح 149.

3) صافات، 83

دیدگان او برداشت و او نوری را در کنار عرش دید. از خدا پرسید این نور چیست؟ به او گفته شد این نور محمد صلی الله علیه و آله برگزیده خلق من است. نور دیگری در کنار نور پیامبر صلی الله علیه و آله دید و دوباره پرسید: این نور چیست؟ به او گفته شد آن هم نور على بن ابی طالب له یاری گردین من است. در كنار این نورسه نور دیگردید و از آنها هم پرسید به او گفته شد: این نور فاطمه است كه بين محبّ خويش و آتش جهنم جدایی می اندازد و دو نور دیگر حسن و حسین علیهما السلام فرزندان اویند.

حضرت ابراهیم علیه السلام گفت: نه نور دیگری که گرداگرد ایشان می بینم، چیست؟ گفته شد ای ابراهیم آنها ائمه از فرزندان على وفاطمه هستند که عبارت اند از: علی بن حسین علیه السلام، فرزندش محمد، فرزندش جعفر فرزندش موسى، فرزندش علی، فرزندش محمد، فرزندش علی فرزندش حسن و فرزندش مهدی بازگفت: سرورم نورهای زیادی را می بینم که دور آنها حلقه زده اند که فقط خودت تعداد آنها را می دانی گفته شد ای ابراهیم آنها شیعیان على بن ابی طالب هستند. (1)

حضرت ابراهیم وقتی مقام نوری اهل بیت علیهم السلام و شیعیان آنها را می بیند درخواست می کند اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي مِنْ شِيعَةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ؛ خدایا! مرا از شیعیان امیرالمؤمنين على بن ابی طالب له قرار ده و خداوند این دعای او را مستجاب کرد و آیه وَإِنَّ مِنْ شيعَتِهِ لَإِبْراهيم ) و بی گمان ابراهیم از شیعیان و پیروان اوست ناظر به همین موضوع است.


1) بحار الأنوار، ج 82، ص 80، ح20. إِنَّ اللهَ سُبْحَانَهُ لَمَّا خَلَقَ إِبْرَاهِيمَ كَشَفَ لَهُ عَنْ بَصَرِهِ، فَنَظَرَ فَرَأَى نُوراً إلى جنب الْعَرْش، فَقَالَ: إلهى ! مَا هَذَا النُّورُ؟ فَقِيلَ لَهُ: هَذَا نُورُ مُحَمَّد صَفْوَتي من خَلْقِي وَ رَأَى نُوراً إلى جنبهِ، فَقَالَ: إِلَهى ! وَ مَا هَذَا النُّورُ؟ فَقِيلَ لَهُ: هَذَا نُورُ عَليَّ بن أبي طالب الله ناصر دِينِي وَ رَأَى إِلَى جَنبِهِمْ ثَلاثَةَ أَنْوَار فَقَالَ: إلهي وَ مَا هَذه الأَنْوَارُ؟ فَقِيلَ لَهُ: هَذَا نُورٌ فَاطِمَةَ، فَطَمَتْ مُحِبيها مِنَ النَّارِ وَ نُورُ وَلَدَيْهَا الْحَسَن وَالْحُسَيْنِ، فَقَالَ: إِلَهَى وَأَرَى تِسْعَةَ أَنْوَارٍ قَدْ أَحْدَقُوا بهمْ، قِيلَ: يَا إِبْرَاهِيمُ هَؤُلاء الأئمة من ولد عَلى وَ فَاطِمَةَ،فَقَالَ إِبْرَاهِيمُ: إلهي بحَقِّ هَؤُلاء الْخَمْسَهُ إلَّا عَرَّفْتَنِي مِنَ التَّسْعَة، قيلَ: يَا إِبْرَاهِيمُ أَوَّلُهُمْ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْن وَابْنَهُ مُحَمَّدٌ وَابْنَهُ جَعْفَرٌ وَابْتَهُ مُوسَى وَ ابْتُهُ عَلى وَابْنَهُ مُحَمَّدٌ وَابْنَهُ عَلى وَابْنُهُ الْحَسَنُ وَالْحُجَّةُ الْقَائِمُ ابْنَهُ.فَقَالَ إِبْرَاهِيمُ : إلهي وَ سَيّدِى أَرَى أَنْوَاراً قَدْ أَحْدَقُوا بهمْ لا يُحْصى عَدَدَهُمْ إِلَّا أَنْتَ، قِيلَ: يَا إِبْرَاهِيمُ هَؤُلاء شِيعَتُهُمْ شِيعَةُ أمير الْمُؤْمِنِينَ عَلَيَّ بن أبي طالب علیه السلام

سختی تحمل ولایت و معیت با اولیای الهی

بی شک تحمل امر ولایت و معیّت و همراهی با ولی خدا؛ به خصوص در شبهات و فتنه ها کار هر کسی نیست و دشواری خاص خود را دارد که در جای خود به آن خواهیم پرداخت و شاید یکی از معانی روایت ذیل که از امام محمد باقر علیه السلام نقل شده است همین باشد. حضرت فرمودند:

إِنَّ أَمْرَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لا يَحْتَمِلُهُ إِلَّا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ أَوْ نَبِيٌّ مُرْسَلٌ أَوْ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللهُ قَلْبَهُ لِلإِيمَان... (1) امر ولایت ما بسیار سخت است که جز ملک مقرب یا پیامبر صلی الله علیه و آله مرسل و یا عبدی که خداوند در کوره های امتحان او را آزموده باشد کسی آن را تحمل نمی کند.

همراهی با اهل بیت علیهم السلام در همه لحظات و حالات و تسلیم و تصدیق آنها مستلزم خلوص و صفای قلب و ذات انسان و پا گذاردن بر نفس و هواهای نفسانی می باشد که از هر کسی برنمی آید.

اگر کسی تعلقاتی غیر از تعلّق به ولی خدا در دلش شدت و اولویت پیدا کند، همین او را سر دو راهیها از معیت و همراهی با ولی خدا باز می دارد.

قُلْ إِنْ كانَ آبَاؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْواجُكُمْ وَ عَشِيرَتُكُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَ تِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ في سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللهُ بِأَمْرِهِ وَاللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الفاسقين (2) بگو اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و خاندان شما و ثروت هایی که جمع کرده اید و تجارتی که از کساد شدن آن بیم دارید و خانه هایی که به آنها دل خوش کرده اید، نزد شما از خدا و رسول او و جهاد در راه او محبوب تر باشد پس منتظر امر و فرمان (قهر) الهی باشید.

قرار نیست کسی که در راه جانان، هنوز دغدغه های دنیایی نگرانش می کند از ملازمان و خصّیصین زمان غیبت امام عصر باشد.


1) کافی، جلد1، ص 402.

2) توبه، 24.

حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو *** اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو

هم خویش را بیگانه شو هم خانه را ویرانه کن *** و آنگه بیا با عاشقان همخانه شو هم خانه شو

رو سینه را چون سینه ها هفت آب شو از کینه ها *** و آنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو

باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی *** گر سوی مستان می روی مستانه شو مستانه شو

بنواخت نور مصطفی آن استن حنانه را *** کمتر ز چوبی نیستی حنانه شو حنانه شو

چکیده

یکی از مهمترین اهداف شیطان، فاصله انداختن بین اهل ایمان با ولی امرشان است.

تنها راه رشد استعداد نیز ولایت پذیری از امام بر حق است. وقت انسان به این مرتبه رسید همانند سلمان میل و خواست خود را میل و خواست امام خویش قرار می دهد و یا به مقام و جایگاه شهدای کربلا می رسد.

برای برآورده شدن حاجات و رفع مشکلات می توان امام بر حق را واسطه بین خود و خدای خود قرار داد؛ زیرا امام جایگاه و اعتبار خاصی نزد خدا دارد.

روضه

اَلسَّلاَمُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ رَسُولِ اللهِ السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ نَبِيِّ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ حَبِيبِ اللهِ امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمود که من وقتی به خانه می آمدم هر موقع زهرا علیها السلام را می دیدم. (و لقد كنت انظر اليها فتنكشف عنى الهموم والاحزان هم و غم را از دل من برمی داشت تا وقتی زهرای اطهر بود غمخوار علی بود اما دیگر امیرالمؤمنین علیه السلام خیلی تنهاشد تا وقتی زهرا علیها السلام بود آن سر به چاه گذاشتن ها و در نخلستان رفتن ها نبود تا وقتی زهرایش بود سنگ صبور او زهرایش بود.

السلام علیک یا اصبر الصابرين.

امیرالمؤمنین علیه السلام کنار حضرت زهرا علیها السلام چند دعا کرد این را مرحوم صدوق در خصال از امام باقر علیه السلام نقل کرده است؛ امام باقر علیه السلام الله فرمود: «لما ماتت فاطمة لا وقتى مادر ما حضرت زهراء علیهاالسلام از دنیا رفت «قام عليها اميرالمؤمنين» امیرالمؤمنین ایستاد کنار پیکراو، دستهایش را به دعا بلند کرد «اللهم إنّى راض عن ابنة نبیک» خدایا من راضی هستم از دختر پیغمبرت

حضرت زهرا معصومه بود اما با این وجود همیشه می خواست دل امیرالمؤمنین را به دست بیاورد کسب رضایت امیرالمؤمنین کند.

حضرت به خدا عرض کرد: « اللهم إنّها قد اوحشت فانسها خدایا تنها شد تو همدم او باش خدایا او تنها شد تو انیس او باش. اللهم إنّها قد هجرت فصلها خدایا او بچه هایش را ترککرد هجرت کرد دور شد از فرزندانش، این دوری و هجرت و جدایی او را به وصل و پیوند با خودت تبديل كن. «اللهم إنّها قد ظلمت» خدایا مظلوم شد خیلی به او ظلم کردند فاحكم لها» تو دادرس او باش تو دادخواه او باش تو داد او را بستان وانت خير الحاكمين» که تو بهترین دادستان و دادخواه هستی چه ظلمی به حضرت زهرا علیها السلام شده بود فقط غصب فدک که نبود ظلمی که به حضرت زهرا علیها السلام شده بود را در زیارتنامه اش

خوانده اید: «المغصوبة حقها الممنوعة ارثها المكسور ضلعها» پهلویش شکست، «المقتول ولدها بچه اش را که از دست داد محسن او سقط شد.

ولست أدرى خبر المسماري *** سل صدرها خزانة الأسرارى

سینه ای کز معرفت گنجینه اسرار بود *** کی سزاوار فشار آن در و دیوار بود

السلام عليك ايتها الصديقة الشهيده فاطمه الزهرا علیها السلام

جلسه دهم: تحکیم پیوندهای مقدس تولی و تبری شرط پیوند با امام

اشاره

در جلسه قبل بیان شد امامت و ولایت معصوم یک راه در بین راه های قرب و وصل به خداوند متعال نیست بلکه تنها راه است و هر راه دیگری غیر آن بی راهه است و ثمری جز ضلالت و دوری از خداوند متعال را در پی ندارد. در سلسله مراتب وجود فقط باید از طریق انسان برتر که خلیفة الله و مظهر اسماء و صفات الهی است فیض را دریافت کرد و از همین طریق به رشد و کمال رسید امام محمد باقر علیه السلام فرمودند:

بِنَا عُبِدَ اللَّهُ وَبِنَا عُرِفَ اللهُ وَبِنَا وَعَدَ اللهُ وَ مُحَمَّدٌ صلی الله علیه و آله حِجَابُ اللهِ (1) هم چنین عرض شد پیوند و معیّت ما با ولی خدا باید مثل همراهی و معیت سایه با صاحب سایه باشد که تابع وضع آن است و از خود انانیت و استقلالی ندارد. اگر کسی خودش را و رأی و اراده خودش را فانی در رأی و اراده معصوم کند و تسلیم و تابع او باشد به همین میزان، کمالات و صفات ولی الله در او جلوه می کند و ابعاد وجودی او را نورانی می سازد و استعدادهایش به فعلیت می رسد.


1) کافی، جلد1، ص 145 به وسیله ما خدا پرستیده شد و به وسیله ما خدا شناخته شد و به وسیله ما خدا یگانه دانسته شد تبارک و تعالی و محمد پرده دار خدای تبارک و تعالی است.

لوازم پیوند و معیّت با امام علیه السلام

در فرازی از زیارت عاشورا لوازم و شرایط پیوند و معیّت با ولی خدا این گونه بیان شده است:

فَأَسْأَلُ اللهَ الَّذِى أَكْرَمَنِي بِمَعْرِفَتِكُمْ وَمَعْرِفَةِ أَوْلِيَائِكُمْ، وَرَزَقَنِي الْبَرَاءَةَ مِنْ أَعْدَائِكُمْ أَنْ يَجْعَلَنِي مَعَكُمْ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ؛ (1) از خدایی که برمن منّت گذاشت با معرفت شما و دوستان شما مرا گرامی داشته و برائت و دوری از دشمنان شما را روزی من کرده، درخواست می کنم مرا در دنیا و آخرت در معیت شما قرار دهد.

در این فراز شرط معیّت و همراهی با معصومین علیهم السلام در دنیا و آخرت سه چیز قرار داده شده:

اول: معرفت نسبت به ائمه علیهم السلام

دوم: معرفت نسبت به دوستان ایشان

سوم: برائت و دوری از دشمنان ایشان

شرط اول: معرفت به ولایت و اولویت اهل بیت علیهم السلام

أَكْرَمَنِي بِمَعْرِفَتِكُمْ مقصود از معرفت به اهل بیت علیهم السلام صرف معرفت های عقلی و اطلاعات علمی از زندگی و سیره و تاریخ و فضایل و خوبیهای آن ها نیست صرف بحثهای کلامی و تفسیری در اثبات حقانیت آنها و یا بیان فضایل آنها نیست. این معرفتها هر چند شایسته و به جا و بلکه تا حدودی ضروری و لازم هم هست و یک شیعه باید امام خویش را بشناسد و بتواند دفاع عقلایی از امامت داشته باشد حقوق و انتظارات امام خویش را بداند ولی این مقدار از معارف عقلی و علمی تسلیم و فداکاری و ایثار در راه او را به وجود نمی آورد. در طول تاریخ کم نبودند افرادی حتی از دشمنان اهل بیت علیهم السلام که با فضایل آنها بیش از دیگران آشنا بودند ولی چون باور قلبی و دلدادگی نداشتند و درونشان پر از تعصب باطل و هواهای نفسانی و تعلقات دنیا بود با اهل بیت علیهم السلام های مقابله هم می کردند مگر امثال معاویه و عمروبن عاص،


1) مصباح المتهجد، ج 2، ص 775.

امیرالمؤمنین علیه السلام را نمی شناختند و نمی دانستند ایشان وصی و خلیفه رسول خدا صلی الله علیه و آله ست؟ مگر شیطان از فضایل و جایگاه اهل بیت علیهم السلام و معصومان آگاه نبود؟ شیطان در عالم بالا بود و ملکوت را هم دیده است و از برخی موضوعات پشت پرده ها هم خبر داشت ولی حجابها و آلودگی ها نگذاشت تسلیم حق باشد برخی این گونه اند:

وَجَحَدُوا بِها وَاسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَعُلُوّاً؛ (1) با آن که یقین داشتند، ولی از روی ظلم و تكبّر آن (حقایق) را انکار کردند.

آن چه باعث تسلیم اطاعت ایثار و وفاست معرفتهای قلبی است. باور به این که اهل بیت علیهم السلام ولایت و اولویت بر ما دارند، یعنی این حقیقت در دل ما نشسته باشد که امام چون خلیفه الهی و مظهر همه رحمتها و عنایتهای الهی است بر ما ولایت دارد و صاحب اختیار است بلکه از خود ما بر ما صاحب اختیارتر است؛ چرا که ما نه مصالح واقعی خود را می دانم و نه اگر هم بدانیم به علت هواها و تعلقات نفسانی به آنها عمل می کنیم.

ما می دانم گناهان بر خلاف مصلحت دین و دنیا و آخرت ماست، ولی باز مرتکب می شویم اما امام علیه السلام هم مصالح ما را تا ابد می داند و هم از مادر مهربان تر است و مراقبتها و نظارت ها و دستگیری های خود را دارد امام تنها راه وصول به حق و شکوفایی استعدادهاست. اگر این معرفت ها در باور ما شکل گرفته باشد چرا خود را به او نسپاریم و تسلیم او نباشیم؟

سلمان بدون اجازه امیرالمؤمنین علیه السلام پلک نمی زد و تسلیم محض او بود و حتی میل قلبی امیرالمؤمنین علیه السلام را بر میل شخصیش مقدم می داشت؛ چون به همان معرفتها و باورهای قلبی رسیده بود جَعَلَ هَوَاهُ هَوَا أَمِيرَ المُؤْمِنين. این که ابن ابی یعفور به امام صادق علیه السلام عرض کرد: اگر بفرمایید نصف یک انار حلال و نصف دیگرش حرام است من ذره ای اعتراض ندارم و تسلیم هستم و می پذیرم؛ چون یقین دارم شما حقیقت آن را می داند وی به این معرفتها رسیده بود.


1) نمل، 14.

معرفت سبب گشایش

این گونه معرفتی است که انسان در زمان غیبت می تواند بسیاری از بهره های ظهور امام عصر علیه السلام را کسب کند و مانند کسی باشد که در خیمه قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف باشد.

امام صادق علیه السلام فرمودند:

... فَمَنْ عَرَفَ إِمَامَهُ كَانَ كَمَنْ هُوَ فِي فُسْطَاطِ الْقَائِمِ علیه السلام (1) هر كسي امام خویش را بشناسد و به او معرفت داشته باشد، همانند كسى است که در خیمه امام قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف باشد.

و حتماً برای چنین کسی گشایش هایی رخ می دهد.

امام صادق علیه السلام در پاسخ به سؤال ابا بصیر فرمودند:

مَنْ عَرَفَ هَذَا الأَمْرَ، فَقَدْ فُرِّجَ عَنْهُ لِإِنْتِظَارِهِ؛ (2) کسی که معرفت به امر ولایت داشته باشد گشایشی برایش صورت می گیرد.»

به حضرت خیانت نکردم

یکی از دوستان مرحوم آیت الله حاج شیخ حسنعلی تهرانی (جد مادری آیت الله مروارید در مشهد) بیماری حصبه گرفته بود و حالش طوری وخیم بود که او را رو به قبله خوابانده بودند.

حاج شیخ حسنعلی برای عیادتش رفتند و از اطرافیان بیمار پرسیدند: حال شان چطور است؟ گفتند آقا حالش خیلی بد است. طبیب گفته اگر عرق زیادی کند شاید خوب بشود ولی هر کاری می کنیم و هر چه لحاف روی او می اندازیم عرق شدید نمی کند.

آقا فرمود: تا برای من یک فنجان چای درست می کنید، او هم عرق می کند و هم خوب می شود چیزی نیست تا رفتند برای آقا چای درست کنند بیمار کم کم عرق کرد و عرق کردنش شدت پیدا کرد. پس از دقایقی بلند شد و نشست همه تعجب کردند که چطور مرده زنده شد؟

وقتی حاج شیخ از منزل بیرون آمد برخی پرسیدند: چطور از همان


1) الغيبة (نعمانی)، ص331، ح7.

2) کافی، ج 1، ص 371، ح3.

اول قاطع و محکم گفتید تا یک چایی برای من بياوريد، مريض خوب می شود؟ از کجا می دانستید؟ ایشان فرمود از وقتی این لباس روحانیت را پوشیده ام به امام زمانم خیانت نکرده ام می دانستم حضرت هم حرف مرا خراب نمی کند و پشتیبان من است لذا حضرت عنایت کردند، من کاری نکردم.

چنین معرفت هایی باعث می گردد انسان یک لحظه خود را از امام جدا نداند و دایم خود را در محضر او و در معیت و همراهی او ببیند.

کی رفته ای ز دل که تمنا کنم تو را *** کی بوده ای نهفته که پیدا کنم تو را

غایب نبوده ای که شوم طالب حضور *** پنهان نگشته ای که هویدا کنم تو را

شرط دوم؛ معرفت به دوستان اهل بیت علیهم السلام

وَ مَعْرِفَةِ أَوْلِيَائِكُمْ گاه انسان کسی را دوست دارد، ولی حاضر نیست به خاطر او خوش آیندی های او را هم دوست بدارد این دوستی ناقص است. برخی بودند پیامبر صلی الله علیه و آله را دوست داشتند ولی دوستان پیامبر صلی الله علیه و آله که فقیر و پابرهنه و از طبقات ضعیف اجتماعی بودند و مقام و موقعیتی نداشتند، را دوست نداشتند و حتی می گفتند اگر این فقرا را از دور خودت دور کنی، ما نزد تو می آییم و با تو هستیم. در سوره شعراء این کلام را گروهی از اشراف و ثروتمندان قوم نوح علیه السلام خطاب به آن حضرت نقل کرده که:

انُؤْمِنُ لَكَ وَاتَّبَعَكَ الْأَرْذَلُونَ (1) آیا به توایمان بیاوریم در حالی که فقرا و فرومایگان اطراف تو را گرفته اند.

حضرت نوح هم در جوابشان می فرمود:

وَ ما أَنَا بِطارِدِ الْمُؤْمِنِينَ؛ (2) من هرگز این مؤمنان را (به صرف فقیر بودن) از خودم طرد نمى كنم.

به پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله هم می گفتند سلمان و مقداد و ابوذر و عمار و... که


1) شعراء، 111.

2) همان، 114.

فقیرند و لباس های مندرس بر تن دارند از خود دور کن تا ما با تو باشیم. خداوند متعال به پیامبرش فرمود:

وَاصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ. (1) همیشه خویش را با کمال شکیبایی به محبت آنها، که صبح و شام خدای خود را می خوانند و رضای او را می طلبند، وادار کن.

رسول اکرم صلى الله عليه و آله و سلم با یکی از ثروتمندان نشسته بودند که عبدالله مکتوم که نابینا بود و آثار فقر بر لباس و ظاهرش نمایان بود وارد شد و کنار آن شخص ثروتمند نشست. او خودش را جمع کرد و کمی جابه جا شد که بدن و لباسش به آن فقیر نخورد.

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: چرا خودت را جمع کردی؟ آیا ترسیدی چیزی از ثروت تو به او بچسبد؟ او گفت خیر فرمودند ترسیدی چیزی از فقر او به تو بچسبد؟ گفت: خیر فرمودند پس چرا خود را جمع کردی؟ او گفت من شيطانی دارم که گهگاه بر من مسلط می شود و الآن اینگونه شد برای جبران این خطا حاضرم نصف ثروتم را به این برادر فقیر ببخشم. پیامبر صلی الله علیه و آله به عبدالله مکتوم فرمودند: تو حاضری این ثروت را بگیری؟ گفت: خیر پیامبر صلی الله علیه و آله پرسیدند چرا؟ گفت: می ترسم من هم ثروتمند بشوم و مثل او به فقرای اطرافم بی اعتنایی و کم محلی کنم.

خدا آیت الله احمدی میانجی را رحمت کند می فرمودند اگر الآن سلمان و ابوذر ناشناس می آمدند کنار ما می نشستند شاید ما هم با آنها همین رفتارها را می داشتیم.

وقتی سلمان به عنوان استاندار مدائن به سمت آن دیار می رفت سوار الاغی بود و تمام وسایل همراهش یک کاسه و یک کوزه و یک پوست بود که بر روی مرکبش گذاشته بود

به نزدیکی های مدائن که رسید دید مردم زیادی با امرا و سرانشان به استقبال استاندار جدید به بیرون شهر آمده اند گمان شان این بود که ده ها نفر با تشریفات و آداب خاص استاندار جدید را مشایعت می کنند و همراه او هستند.


1) کهف، 28

ناگهان با پیرمردی ساده پوش که سوار بر مرکبی بود، مواجه شدند. از او سؤال کردند پیرمرد استاندار جدیدما فرستاده خلیفه جناب سلمان را در بین راه ندیدی؟ سلمان فرمود: آن القابی که گفتید را نمی دانم، ولی سلمان من هستم ابتدا به او خندیدند و باور نکردند، ولی وقتی مدتی گذشت و رفتار حکیمانه این مرد را دیدند و مشاهده کردند او به مکان امارت و استانداری مدائن وارد شد باور کردند و دیدند سیره او همین سادگی و بی تکلفی است.

به چشم عجب و تکبر نگه مکن در خلق *** که دوستان خدا ممکن اند در اوباش

از علایم دوستی واقعی اولیای خدا این است که به خاطر محبت به آنها کسی یا چیزی که او دوست دارد ولو باب میل ما نباشد، را دوست بداریم و پا روی امیال دلخواه خود بگذاریم.

این که جابر جعفی با آن عظمت معنوی و علمی فقط به خاطر دستور امام باقر علیه السلام علی رغم میل طبیعی خود چوبی بین دو پای خود قرار می دهد و مانند کودکان در کوچه های کوفه می دود؛ یعنی پا روی میل و خواست و آبروی خود گذاشته است. این نشانه دوستی بسیار عمیق و واقعی با ولی خداست وگرنه جایی که امام دستوری بدهد و آن طبق میل خود ما هم باشد و آن را انجام دهیم که هنری نکرده ایم.

اهل بیت علیهم السلام نسبت به دوستانشان حساس بودند

علاوه بر معرفت به اهل بیت علیهم السلام باید نسبت به دوستان اهل بیت علیهم السلام هم معرفت داشته باشیم و حق آنها را ادا کنیم.

ائمه نسبت به دوستانشان حساس بودند بی حرمتی به آنها را

توهین به خودشان تلقی می کردند. ابو هارون می گوید.

روزی در محضر امام صادق علیه السلام بودم. حضرت به شخصی فرمودند: چرا حق ما را کوچک و سبک می شمارید؟ آن طرف عرض كرد:

به خدا پناه می بریم که شما و یا اوامر شما را کوچک بشماریم حضرت فرمودند بله شما از كسانى هستيد كه به من اهانت

کرده اید آن شخص که گویی متحيّرتر شده بود، عرض کرد: یابن

رسول الله ! به خدا پناه می برم اگر در حق شما کوتاهی کرده باشم. حضرت فرمودند تو نبودی كه در حجفه اطراف (مكه) بر مركب سوار بودی و می رفتی و یکی از دوستان ما در جاده به تو گفت خسته ام مرا نيز بر مركبات سوار كن و به قدر دو كيلومتر آن طرف تر پیاده می شوم. تو بدون این که عجله ای داشته باشی و با این که جا هم داشتى بى اعتنا به او رد شدی و رفتی و فرمودند مَن اسْتَخَفَّ بِمُؤْمِنٍ فِينَا اسْتَخَفَّ وَضَيَّعَ حُرْمَةَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ؛ (1)مگر نمی دانى كسى كه مؤمنی را کوچک بشمارد، ما را کوچک شمرده و حرمت الهی را ضایع کرده است.

اهل بیت علیهم السلام پدران امت هستند

واقعاً اين تعبير أَنَا وَ عَلِيٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّةِ؛ (2)یک تعبیر مجازی و یا مبالغه آمیز نیست.

ایشان نسبت به شیعیانشان از پدر و مادر نسبت به فرزندانشان مهربان ترند دلیلش هم واضح است؛ چرا که محبت پدر و مادر به فرزند غریزی است حتی حیوانات هم در حد خودشان به طور غریزی

فرزندان شان را دوست دارند ولی محبت اهل بیت علیهم السلام به شیعیان محبت

الهی است؛ چون ایشان معدن رحمت و مظهر مهربانی خدا هستند و نسبت به مؤمنان محبت و عنایت خاصی از سنخ محبت خدا، دارند که با محبت والدین قابل مقایسه نیست. حال اگر کسی به مؤمنی اهانت کند یا حق او را ضایع کند آن را اهانت به خود می دانند، همان طور که

پدر و مادر توهین به فرزندشان را توهین به خود تلقی می کنند در خطبه حضرت زهرا علیها السلام با هم آمده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

الْمَرْءُ يُحْفَظُ فِي وُلْدِهِ؛ (3) احترام و حرمت هر كس به این است که به فرزندش احترام شود.


1) کافی، ج 8، ص102، ح 73.

2) کمال الدین، ج 1، ص 261، ح7.

3) مناقب آل ابی طالب علیه السلام ج 2، ص206.

رعایت حقوق مؤمنان باعث تحکیم ولایت می شود

به همین دلیل اهل بیت علیهم السلام در روایات بسیاری رعایت حقوق مؤمنان را باعث تحکیم ولایت و ضایع کردن حقوق و ظلم به آنها را، باعث سست شدن و تضییع ولایت حق دانسته اند که برخی از این روایات در مجلس دوم ذکر شد.

داستان على بن يقطين

شاید اسم علی بن یقطین را شنیده باشید ایشان یکی از اصحاب باعظمت امام کاظم علیه السلام و وزیر دربار هارون الرشید بود که با اجازه امام و البته با تقیّه از مذهبش در آنجا به مؤمنان خدمت می کرده است.

امام کاظم علیه السلام به او فرموده بود تو در مورد یک چیز به ما قول بده، ما سه چیز را برای تو تضمین می کنیم تو قول بده به شیعیانی که به دربار مراجعه می کنند خدمت کنی و من هم قول می دهم نه فقیر بشوی و نه شمشیر و حبس هارون در تو اثربکند الحق على بن يقطين خدمات زیادی به شیعیان کرد آن زمان که فشار بر آنها خیلی زیاد بود علی بن يقطين یار شیعیان بود

سالانه 200 تا 300 نفر از افراد بی بضاعت را به حج می فرستاد به جوانهای بسیاری که توان ازدواج نداشتند کمک نموده و مقدمات ازدواج شان را فراهم می کرد خلاصه هر کاری از دستش بر می آمد برای یاری شیعیان انجام می داد. امام هم چند جا جان وی را نجات داد و طبق وعده ای که داده بود نه شمشیر و نه زندان هارون و نه فقر سراغش نیامدند.

حضرت می فرمود اگر کسی می خواهد یکی از اهل بهشت را ببیند، علی بن یقطین را ببیند.

در جای دیگر فرمود علی تمام مدتی که در عرفات بودم به یاد تو بودم و برای تو دعا می کردم.

تا اینکه علی بن یقطین با این موقعیت و عظمت در اثر یک بی توجهی به یکی از شیعیان از چشم امام افتاد

یکی از شیعیان کوفه به نام ابراهیم جمال که شتردار بود برای کاری به پایتخت حکومت بنی عباس، بغداد آمده و خدمت علی رفت. علی بن

يقطين در اثر کثرت کار یا خستگی و یا هر امر دیگری آنگونه که باید به مشکل این شیعه مؤمن رسیدگی نکرد و ابراهیم مجبور شد بدون نتیجه به شهرش برگردد.

همان سال علی برای انجام مناسک حج به مکه رفت و سپس برای دیدن امام کاظم علیه السلام به مدینه آمد قبل از ورود به منزل امام، به خادم عرض کرد به امام بفرمایید علی آمده تا شما را ملاقات کند. خادم رفت و بعد از لحظاتی برگشت و گفت امام فرمودند شما را راه ندهم نمی خواهند شما را ببینند.

على بن یقطین تعجب کرد و به خادم گفت: به امام گفتی علی بن يقطين آمده است؟ خادم گفت: بله به حضرت گفتم و حضرت فرمودند علی بن یقطین را راه نده.

علی دیگر توان رفتن نداشت و حس می کرد همه اعمال خیر و زندگیش هدر است؛ چرا که امامش او را قبول ندارد لذا در همان کوچه ای که منزل امام در آن بود آن قدر منتظر ماند و قدم زد تا خود امام برای کاری از منزل بیرون بیاید همین طور هم شد و بعد از ساعاتی امام از خانه خارج شدند.

على بن يقطين جلو رفت و پس از سلام و ادب عرض کرد آقا جان! آیا جفایی از من سر زده که مرا راه ندادید؟ حضرت فرمودند: تو به یکی از شیعیان ما بی اعتنایی کردی ما هم به تو بی اعتنایی کردیم. اگر می خواهی خداوند حج تو را قبول کند باید از برادر مؤمنات حلالیت بخواهی و او از تو راضی گردد.

همان شب به صورت معجزه آسایی علی از مدینه به کوفه آمد و درب منزل ابراهیم جمال را کوبید. او از داخل منزل پرسید کیستی؟ علی گفت: علی بن یقطین هستم در را باز کن ابراهیم که باورش نمی شد گفت: على بن یقطین وزیر پشت درب خانه من چه می کند؟ ابراهیم در را باز کرد و دید واقعاً على بن یقطین است گفت بفرمایید داخل. علی گفت: خیر، کاری ندارم فقط آمده ام از تو بخواهم که مرا نسبت به آن غفلت و بی اعتنایی که کردهام ببخشی؛ چون امام کاظم علیه السلام شرط قبولی حج و پذیرش خودشان را رضایت و حلالیت تو قرار داده است.

ابراهیم گفت: «غَفَرَ اللهُ لَك»؛ خدا تو را ببخشد علی روی زمین نشست و صورت خود را بر زمین گذاشت و به ابراهیم گفت: پایت را روی صورت من بگذار این صورت باید ذلت ببیند تا دیگر به مؤمنی بی اعتنایی نکند. وقتی ابراهیم پایش را روی صورت علی بن یقطین گذاشت او گفت: خدایا! آن چه از دست من برمی آمد انجام دادم قلب امامم را نسبت به من مهربان و راضی قرار بده بعد بلند شد و خداحافظی کرد و به مدینه برگشت.

امام کاظم علیه السلام هم بیشتر از قبل او را تحویل گرفت و اکرام کرد و بیشتر از گذشته پیش امام محبوب شد. (1)

آری، بسیاری از محرومیت های ما در اثر همین تضییع حقوق و همین بی توجهی ها به مؤمنان است.

بی برکتی ها و محرومیت ها در اثر تضییع حقوق مؤمنان

خیلی اوقات ما را هم مثل علی بن یقطین راه نمی دهند، حال زیارت نداریم اشک و سوز نداریم حال نماز شب نداریم، در نماز حضور قلب نداریم سال تا سال می گذرد حال دعا و مناجات و حرف زدن با خدا نداریم. اینها بی توفیقی هایی است که معمولاً در اثر همین ظلمها و رعایت نکردن حقوق دیگران نصیب ما می شود اشک و سوز و آه و ناله و حال زیارت و مناجات را باید از بالابدهند که در اثر ظلم ها نمی دهند.

سوز دل اشک روان آه سحر ناله شب *** همه را از نظر لطف شما می بینم

بله گاه خوبان را مثل علی بن یقطین تنبیهی می کنند تا اگر اشتباهی کرده اند سریع جبران کنند و حجابشان برطرف شود این کارها را با خودیها می کنند اگر به جای علی بن یقطین مثلاً هارون الرشيدبود، امام کاظم علیه السلام او را راه می دادند؛ چرا که هارون گرگی هست که قابل تربیت نیست و ممکن است بدرد او را راه می دهند تا چند دقیقه ای بنشیند و برود و شرش دامن کسی را نگیرد ولی علی بن یقطین بزرگوار را چون دوست دارند، تنبیه می کنند و راهش نمی دهند تا سریع خطایش را جبران کند و از مسیر قرب و کمال باز نماند.


1) بحار الأنوار، ج45، ص85، ح 105.

على أى به هر حال سعی کنیم حرمت مؤمنین را حفظ کنیم و بدانیم شرط معیت و همراهی با اهل بیت علیهم السلام علاوه بر معرفت و دوستی با خودشان معرفت و دوستی با دوستانشان هم هست که در واقع محک راستی آزمایی دوستی با خودشان است.

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:

مَنْ آذَى مُؤْمِناً فَقَدْ آذَانِى وَمَنْ آذَانِي، فَقَدْ آذَى اللَّهَ وَمَنْ آذَى اللَّهَ فَهُوَ مَلْعُونٌ فِى التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِيلِ وَالزَّبُورِ وَالْفُرْقَانِ؛ (1) کسی که مؤمنی را بیازارد، گویا مرا آزرده است و كسى كه مرا بیازارد، گویا خدا را آزرده است و کسی که خدا را بیازارد پس او در تورات و انجيل و زبور و قرآن ملعون معرفی شده است.

پیامبر صلی الله علیه و آله نگاهی به کعبه کرده و فرمودند:

آفرین براینبیت چه قدر با عظمت است و حرمتش بزرگ است. بعد فرمودند به خدا قسم حرمت مؤمن نزد خدا از تو بالاتر است؛ چرا که خداوند از تو تنها یک چیز را حرام کرد و از مؤمن سه چیز را مالش را جانش را و آبرویش را که به او گمان بد برده شود. (2)

امام رضا علیه السلام به تو جزای خیر بدهد

یکی از تجار متدیّن تهران می گوید من هر سال حداقل ده روزی کاسبی و تجارت را کنار می گذاشتم و مشهد مشرّف می شدم و به زیارت می رفتم یک سال که رفته بودم متوجه شدم یکی دو روز اول اصلا حال ندارم. وقتی به زیارت می رفتم سنگین و بیحال بودم هر زیارت نامه ای را می خواندم از هر دری وارد می شدم هر ذکری می گفتم دریغ از یک قطره اشک فهمیدم امام رضا علیه السلام در این دفعه ما را نطلبیده و ظاهراً ما را راه نمی دهند چرا که در روایت آمده است

فَإِذَا صَارَ قَلْبُكَ خَاشِعاً وَ طَرْفُكَ بَاكِياً، فَتِلْكَ عَلَامَةُ الإِذْنِ؛ (3)


1) جامع الأخبار، ص 147.

2) شرح نهج البلاغه ابن أبي الحديد، ج18، ص278. «لما نظر رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم إلى الكعبة، قال: مرحبا بک من بیت، ما أعظمك وأعظم حُزمتك، وللمؤمن أعظم حُرْمَةَ عند الله منك، إِنَّ الله حرم منكِ واحدة، وحرم من المؤمن ثلاثادمه وماله، وأن يُظن به ظنَّ السَّوء».

3) زاد المعاد، ص 509

اگر دیدی قلبات شكست و اشکات جاری شد، بدان علامت اذن دخول است.

خدا آیت الله بهجت را رحمت کند می فرمود این اشک مربوط به اعلی علیین است از آنجا می آید و طبعاً علامت پذیرش و لبیک است.

تصمیم گرفتم به تهران برگردم و به همین منظور به آژانس مراجعه کردم و بلیط هواپیما گرفتم هنوز چند ساعتی تا پرواز وقت بود. از دفتر هواپیمایی بیرون آمدم تا قدمی بزنم در کوچه پیرمردی را دیدم که یک گاری دستی که بار زیادی بر آن بود را به زور به جلو میراند و هل می دهد کنارش رفتم و به او کمک دادم و گفتم پدر جان! مگر مجبوری این قدر بار بزنی که نتوانی آن را ببری؟ گفت: آقا جان حتماً مجبورم دختر دم بختی دارم که نتوانسته ام جهیزیه اش را تهیه کنم و به همین دلیل خواستگارهایش را جواب می کنیم خانمم به من گفته تا نتوانستی جهیزیه اش را تهیه کنی به خانه نیا. من هم مجبورم که زیاد کار بکنم و بار زیادی بزنم که بتوانم خرج زندگی و جهیزیه دخترم را در بیاورم.

ناگهان فکری به ذهنم رسید. وقتی به مقصد رسیدم و بار آن گاری دستی را خالی کردیم به پیرمرد گفتم پدر جان اجازه می دهی باهم به خانه ات برویم؟ چند لحظه سکوتی کرد و گفت بفرمایید مهمان حبیب خداست.

با او به منزلش رفتیم. دیدم واقعاً بی بضاعت است و آهی در بساط ندارد چند دقیقه نشستم و بعد یک چک به مبلغ سنگینی نوشته و به آن پیرمرد دادم و گفتم پدر جان این چک برای جهیزیه دخترت باشد اگر هم اضافه آمد خرج زندگی کن پیرمرد گفت: آقا جان! اگر قرض می دهی من ندارم و نمی توانم به شما برگردانم. گفتم نه پدر جان قرض نیست هدیه به شماست و هیچ منتی هم ندارم وقتی داشتم از منزلشان خارج می شدم خود پیرمرد و همسر و دخترش با اشک بدرقه ام می کردند به درب حیاط که رسیدم پیرمرد گفت آقا جان چیزی نداشتیم از شما پذیراییکنیم ما را ببخش انشاء الله امام رضا علیه السلام دل به تو خیر بدهد از آن جا خداحافظی کردم و به حرم رفتم که زیارت وداع را بکنم و به فرودگاه بروم این چشمهایی که خشک بودند ناگهان مثل چشمه شروع

به باریدن گرفتند و طعم زیارت با معرفت را چشیدم و فهمیدم زیارت بامعرفت فقط این نیست که به امام رضا علیه السلام و معرفت داشته باشی، باید به دوستان امام رضا علیه السلام هم که کمرشان زیر بار زندگی خم شده است و تو می توانی کاری برایشان کنی معرفت داشته باشی.

فَأَسْأَلُ اللهَ الَّذِى أَكْرَمَنِي بِمَعْرِفَتِكُمْ وَمَعْرِفَةِ أَوْلِيَائِكُمْ؛

شرط سوم؛ برائت از دشمنان اهل بیت علیهم السلام

رَزَقَنِى الْبَرَاءَةَ مِنْ أَعْدَائِكُمْ در همان فراز از زیارت عاشورا سومین شرط پیوند و معیّت با اهل بیت علیهم السلام تبری از دشمنانشان قرار داده شده است، وَ رَزَقَنِي الْبَرَاءَةَ مِنْ أَعْدَائِكُم. اولاً باید بگوییم رزق کامل یک شیعه طراز اول فقط تولی و دوستی با اهل بیت علیهم السلام و دوستانشان نیست بلکه علاوه بر آن تبری و مقابله با دشمنان آنها نیز صورتدارد همان طور که در روایات ما بسیار به آن تأکید شده است. فضیل بن يسار به امام صادق علیه السلام عرض کرد: آیا حب و بغض از نشانههای ایمان است؟ حضرت فرمودند:

هَلِ الْإِيمَانُ إِلَّا الْحُبُّ وَالْبُغْضِ ؟؛ (1) آیا ایمان چیزی جز دوستی و دشمنی است؟

روزی پیامبر صلی الله علیه و آله از یارانش پرسیدند: أَيُّ عُرَى الْإِيمَانِ أَوْثَقِ؟؛ کدام یک از دستگیره ها و اسباب ایمان محکم تر است؟ بعضی گفتند نماز، برخی گفتند زکات بعضی گفتندروزه بعضی گفتند حج و عمره و بعضی از جهاد نام بردند پیامبر صلی الله علیه و آله و فرمودند: هر کدام از اینها خوب است، ولی جواب اصلی این نیست بعد خود پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: أَوْثَقُ عُرَى الإِيمَانِ الْحُبُّ فِي اللهِ، وَالْبُغْضُ فِي اللَّهِ، وَتَوَالِي أَوْلِيَاءِ اللَّهِ، وَالتَّبَرّى مِنْ أَعْدَاءِ اللَّهِ؛ (2)

محکم ترین دستگیره (و) سبب ایمان دوستی در راه خدا و دشمنی در راه


1) کافی، ج 2، ص 125 6. سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ الله علیه السلام عَنِ الْحُبِّ وَالْبُغْض أَمِنَ الإِيمَانِ هُوَ؟ فَقَالَ: وَ هل الإِيمَانُ إِلَّا الْحُبُ وَالْبُغْضُ ثُمَّ تَلَا هَذه الآيَةَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الإيمانَ وَ زَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَ أُولئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ.

2) کافی، ج 2، ص 125، ح 5.

خدا و تولّی نسبت به اولیای خدا و تبرّی و تنفر از دشمنان خداست.

آنکه صلح کل است و در مقابل جبهه حق موضع گیری شفافی ندارد و به همه لبخند می زند، مانند کسی است که خانهاش حصار و حفاظ ندارد و همه را راه می دهد طبعاً در این خانه دزد وارد می شود و متاع به تاراج می رود.

مؤمنی که تبری نداشته باشد چه بسا رگه هایی از شرک در افکار و عقاید او وارد شود و یا میل به شرک و فرهنگ شرک درونش رسوخ کند.

بنی امیه اجازه شناخت شرک را نمی دادند

از امام صادق علیه السلام روایت قابل توجهی نقل شده است که فرمودند:

إِنَّ بَنِى أُمَيَّةَ أَظْلَقُوا لِلنَّاسِ تَعْلِيمَ الْإِيمَانِ، وَلَمْ يُطْلِقُوا تَعْلِيمَ الشِّرْكِ لِكَيْ إِذَا حَمَلُوهُمْ عَلَيْهِ لَمْ يَعْرِفُوهُ؛ (1) بنی امیه به مردم اجازه می دادند ایمان را بیاموزند، ولی تعلیم شرک را ممنوع کرده بودند تا وقتی مردم را به سمت شرک کشاندند، مردم آن را نشناسند.

به عبارت دیگر بنی امیه ایمان و توحید و شناخت اصول و فروع دین را اجازه می دادند، ولی اجازه نمی دادند مردم بت پرستی و شرک و انواع آن و سبک زندگی شرک آلود را بشناسند تا مبادا مردم در مقابل شرک به تبری و موضع گیری برسند و طبعاً بنی امیه را که در رأس مشرکان بودند، بشناسند و مانع حکومت آنان بشوند.

در واقع این روایت بیان می کند که یک مسلمانِ کامل، نه تنها باید دوست و جبهه و فرهنگ خودی را بشناسد و تولی داشته باشد، بلکه باید نسبت به دشمن و جبهه و فرهنگ باطل نیز شناخت و تبری داشته باشد. به تعبیر قرآن

... فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِنْ بِاللهِ فقد استَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى.. (2) اگر كفربه طاغوت وايمان بالله هردوبودند، آن گاه انسان به ريسمان محکم الهی چنگ زده است.


1) همان، ص 415، ح1.

2) . بقره، 256.

برجستگی حضرت ابراهیم در برائت از مشرکین

وقتی قرآن از حضرت ابراهیم علیه السلام که قهرمان توحید بود یاد می کند، چندین بار تأکید می کند که ابراهیم از مشرکان نبود:

ما كانَ إبْراهِيمُ يَهُودِيّاً وَلا نَصْرانيّاً وَلكِنْ كانَ حَنِيفاً مُسْلِماً وَما كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ؛ (1) ... مِلَّةَ إِبْراهيمَ حَنيفاً وَ ما كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ؛ (2) شکی نیست که هیچ کدام از پیامبران مشرک نبودند، اما ایمان و شرک درجاتی دارد و حضرت ابراهیم در قله بود و جنبه سلبی و تبری ایشان، بسیار قوی بوده و از این جهت برجستگی داشتند.

تقدّم لعن بر سلام

روی همین جهت است که تبرّی از طاغوت و دشمنان دین دل و جان را از آلودگی های شرک خالی می کند و طبعاً آمادگی بیشتری برای پذیرش انوار ایمان و توحید ایجاد می کند در اذکار هم لعن نسبت به سلام ثواب بیشتری دارد.

در روایتی از حضرت امیر علیه السلام نقل شده که:

در حال طواف کعبه بودم که دیدم مردی پرده خانه کعبه را گرفته و بر محمد و آل محمد صلوات می فرستد، بر او سلام کردم. دفعه دوم که او را دیدم، سلام نکردم آن مرد پرسید آقا چرا این بار سلام نکردید؟ گفتم: خفت أن أشغلك عن اللعن و هو أفضل من السّلام وردّ السّلام و من الصلاة على محمد وآل محمد» ترسيدم تو را از ذكر لعن که به آن مشغول بودی باز دارم؛ چرا که لعن از سلام و جواب آن و صلوات برتر است. (3)


1) آل عمران 67 «ابراهیم نه یهودی بود و نه نصرانی بلکه حق گرایی فرمان بردار بود، و از مشرکان نبود»

2) انعام 161. «آیین ابراهیم حق گرای و او از مشرکان نبود»

3) مجمع النورين، ص208. أن أمير المؤمنين علیه السلام كان يطوف بالكعبة فرأى رجلاً متعلقاً بأستار الكعبة و هو يصلى عل-ى محمد و آله فسلّم عليه و مر به ثانية و لم يسلم عليه. فقال: يا أمير المؤمنين لم تسلم على هذه المرّة؟ فقال علیه السلام خفت أن أشغلك عن اللعن و هو أفضل من السلام ورة السلام و من الصلاة على محمد و آل محمد».

در نقل دیگری آمده که:

شخصی دو پیراهن نزد امام صادق علیه السلام آورد و عرض كرد: من هنگام دوختن یکی از این دو پیراهن صلوات بر محمد و آل محمد می فرستادم و هنگام دوختن دیگری بردشمنان محمد وآل محمد لعن می کردم، شما کدام یک را اختیار می کنید؟ حضرت همان كه بالعن دوخته شده بود را انتخاب کردند و فرمودند: من این پیراهن را بیشتر دوست دارم. (1)

کلام آیت الله بهجت رحمه الله در لعن و سلام

خدا آیت الله بهجت رحمه الله جمله را رحمت کند می فرمودند لعن تخلیه و صلوات تحلیه است.

آئینه شو جمال پری طلعتان طلب *** جاروب کن تو خانه و پس میهمان طلب

اول باید با لعن کافران و ظالمان امواج دشمن که می تواند وارد روح آدمی شود را دفع کرد و سپس با سلام و صلوات وارد محیط ولایت اهل بیت علیهم السلام شد. لذا در برخی روایات هست که لعن مثل تیرهایی به سوی شیاطین هست که جلوی نفوذ تاریکیهای آنها در دل و جان را می گیرد

حتی میل به دشمنان تاریکی می آورد

آن قدر ظلمت و تاریکی جبهه باطل و اولیای شیطان سنگین و دور کننده انسان از خداست که حتی ذره ای تمایل قلبی به آنها هم خطرناک است و باعث تاریکی و حجاب انسان از مسیر قرب الهی می گردد.

خداوند متعال می فرماید:

وَلا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ.. (2) هیچ تمایل و اعتمادی به ظالمان نداشته باشید که قهرو عذاب الهی شما را هم می گیرد.

اگر کسی تبری و لعن نداشته باشد تاریکی های جبهه باطل دل و جانش را می گیرد و به تدریج او را به سمت محیط ولایت دشمنان اهل بیت علیهم السلام که


1) امارة الولایة، ص 51 و تعلیقه شفاء الصدور، ص48.

2) هود، 113.

باطن آن آتش جهنم است می کشاند فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ.

شما هم در ظلم های او شریکی

مرحوم شیخ رجبعلی خیاط خواب یکی از مقدسین را که از دنیا رفته بود دید که در برزخ محاکمه اش می کنند و کارهای سلطان و شاه ظالم را در نامه عملش به او هم نسبت می دهند از او بازخواست می کنند که مثلاً چرا مرتکب فحشا شدی؟ چرا ظلم کردی؟ چرا مرتکب جنایت شدی؟ این شخص به ظاهر مقدس هر چه می گفت من این جنایت ها را نکردم، من کسی را نکشته ام من کی قمار کردم؟ من کی مرتکب فحشا شدم؟

به او گفته می شود مگر تو تعریف این شاه را نمی کردی که عجب خدماتی کرده؟ عجب امنیتی به کشور داده؟ گفت: بله گفتند: پس تو میل به او داشتی و به اینکه برای حفظ سلطنت و قدرت این جنایتها و ظلم ها را بکند راضی بودی پس تو هم به سهم خودت در کارهای او شریکی.

اگر کسی امروز دلش در گرو آرمانهای آمریکایی اسرائیلی پر می زند و آرزوی همان فرهنگ و تمدن را دارد ولو نماز هم بخواند، در آن اردوگاه است و تاریکیها و ظلمهای اولیای طاغوت دامن او را می گیرد.

به پشت سرتان نگاه نکنید

هنگامی که قرار شد عذاب بر قوم حضرت لوط نازل شود، خداوند متعال به او فرمود:

فَأَسْرِيأَهْلِكَ بِقِطْعِ مِنَ اللَّيْلِ وَاتَّبِعْ أَدْبَارَهُمْ وَلَا يَلْتَفِتْ مِنْكُمْ أَحَدٌ... (1) ای لوط خاندان خود را شبانه حركت بده و از این دیار بیرون ببرو خودت پشت سر آنها برو ( كه كسى جا نماند) وهيچ كس وهيچ کدام از شما پشت سرش را هم نگاه نکند.

این که فرمود پشت سرتان را هم نگاه نکنید شاید به این جهت بود که در بین قوم لوط که اهل عذاب بودند همسر و فامیل او و خویشاوندان و مؤمنانی که با لوط همراه بودند وجود داشتند احتمال دارد وقتی برگردند


1) حجر، 65.

و عذاب آنها را ببینند دلشان برای آنها بسوزد و میلی به آنها پیدا شود که خوب نیست و تاریکی اهل عذاب آنها را هم می گیرد، لذا می فرماید:

وَلا يَلْتَفِتْ مِنْكُمْ أَحَدٌ؛ مبادا احدی پشت سرش را نگاه کند. سيئات جبهه کفر آن قدر زیاد است که نباید میل به آنها در دل مؤمنان پیدا شود.

سرزنش صفوان جمال توسط امام کاظم علیه السلام

صفوان بن مهران معروف به صفوان جمال که از خوبان و از اصحاب خاص امام صادق علیه السلام و امام کاظم علیه السلام بود شتران زیادی داشت و از کرایه دادن آنها زندگی خود را می گذراند و از همین جهت به او جمال شتردار می گفتند.

روزی خدمت امام کاظم علیه السلام سید حضرت به او فرمودند همه چیزت خوب است جز یک چیز سوال کرد: فدایتتان شوم آن چیست؟ حضرت فرمودند این که شتران خود را به این مرد یعنی هارون خلیفه عباسی) کرایه می دهی صفوان گفت: آقا به خدا سوگند برای شرارت یا لهو و لعب و صید کرایه ندادم چون او به راه حج می رود شترانم را به او کرایه می دهم خودم هم خدمت او را نمی کنم و همراهش نمی روم بلکه غلام خود را همراه او می فرستم.

امام علیه السلام فرمودند: آیا از او کرایه طلب داری؟ گفت: بله، امام فرمودند: آیا دوست داری تا پرداخت کرایه شترهایت زنده بماند؟ گفت: آری، حضرت فرمودند:

فَمَنْ أَحَبَّ بَقَاءَهُمْ فَهُوَ مِنْهُمْ وَمَنْ كَانَ مِنْهُمْ، فَهُوَ وَرَدَ النَّارَ؛ (1) هرکس راضی به زنده ماندنشان باشد از آنهاست و هر کس از آنان دشمنان خدا باشد، جایگاهش جهنم خواهد بود.


1) بحار الأنوار، ج 72، ص 376، ح 34. دَخَلْتُ عَلَى أَبِي الْحَسَنِ الأَوَّلِ علیه السلام فَقَالَ لِي: يَا صَفْوَانُ كُلَّ شَيْءٍ منكَ حَسَنٌ جَميلٌ مَا خَلا شَيْئاً واحداً، قُلْتُ جُعلتُ فدَاكَ أَيُّ شَيْءٍ؟ قَالَ: إِكْرَاءَكَ جَمَالَكَ مِنْ هَذَا الرَّجُلُ يَعْني هَارُونَ. قُلْتُ: وَالله مَا أَكْرَيْتُهُ أشراً وَ لا بَطَراً وَلا للصيد ولا اللَّهُو وَلَكِنْ أَكْرَيْتُهُ لَهَذَا الطَّريق؛ يَعْنِي طَريقَ مَكَةَ وَ لا أَتَوَلَّاهُ بنفسى و لكنّى أَبْعَثُ مَعَهُ غِلْمَانِي، فَقَالَ لِي: يَا صَفْوَانُ أَيَقَعُ كرَاكَ عَلَيْهِمْ؟ قُلْتُ: نَعَمْ، جُعِلْتُ فِدَاكَ، قَالَ فَقَالَ لِي: أَتُحِبُّ بَقَاءَهُمْ حَتَّى يَخْرُجَ كِرَاكَ؟ قُلْتُ: نَعَمْ، قَالَ: فَمَنْ أَحَبَّ بَقَاءَهُمْ فَهُوَ مِنْهُمْ وَ مَنْ كَانَ مِنْهُمْ فَهُوَ وَرَدَ النَّارَ.

احتیاط در لعن بر ظالمین خلاف تقدس است

این که برخی مرگ و لعن بر دشمنان خدا را نفی و یا در آن تشکیک می کنند، به هر بهانهای که باشد خلاف تقدس و دین داری است ولو به اسم احتیاط و تقدس باشد.

غزالی در «احیاء العلوم» گفته یزید را لعن نکنیم؛ چرا که اولاً معلوم نیست او دستور به قتل حسین علیه السلام داده باشد، ثانیا شاید توبه کرده باشد و پس از توبه لعن کسی جایز نیست. (1)

این تقدس ها و به تعبیر بهتر تقدس نمایی هاست که همواره ضربه به دین و دین داران زده و راه را برای بزرگترین ظالمان در ظلم و جنایاتشان باز کرده است. به قول آلوسی مفسر اهل سنت هر کس که یزید را گنهکار و مستحق لعن نداند سزاوار است که خود او را در ردیف یاران یزید و مستحق لعن بدانید.

مؤمن مظهر صفات خداست و خداوند متعال که ارحم الراحمین است در جای خود «أَشَدُّ المُعَاقِبِینَ» هم هست در دعای افتتاح می خوانیم:

وَأَيْقَنْتُ أَنَّكَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ فِي مَوْضِعِ الْعَفْوِ وَالرَّحْمَةِ، وَأَشَدُّ الْمُعَاقِبِينَ فِي مَوْضِعِ النَّكَالِ وَالنَّقِمَة؛ (2) حضرت امیر علیه السلام که دیدن یتیم و شنیدن ناله مظلوم اشکشان را جاری می ساخت و ناله اش را بلند می کرد در جایی که باید مظهر غضب الهی باشد چهار هزار نفر از خوارج را می کشد و دستش هم نمی لرزد و می فرماید:

فَإِنِّي فَقَأْتُ عَيْنَ الْفِتْنَةِ، وَلَمْ يَكُنْ لِيَجْتَرِئَ عَلَيْهَا أَحَدٌ غَيْرِى؛ (3) من چشم فتنه را درآوردم و احدى غير از من قادر نبود که این کار را انجام دهد و چهار هزار خشک مقدس را که پیشانی های شان از كثرت سجده پینه بسته بود ولی همانند سگ هار به جان جامعه مسلمين افتاده بودند از دم شمشیر بگذراند.

پس باید هم تولی و سلام بر اولیای خدا و دوستانشان داشت و هم لعن


1) إحياء علوم الدین، ج 3، ص 260.

2) تهذيب الأحكام، ج3، ص108، ح 38.

3) نهج البلاغه صبحی صالح ص 137، خطبه 93

و تبری نسبت به دشمنان خدا و همین موضع گیری مؤمن را لایق معیّت با معصوم در دنیا و آخرت قرار می دهد.

چکیده

شرط معیت و همراهی با معصومین علیهم السلام در دنیا و آخرت سه چیز قرار داده شده است معرفت نسبت به ائمه علیهم السلام معرفت نسبت به دوستان ایشان و برائت و دوری از دشمنان ایشان.

معرفت باید هم قلبی باشد، هم فعلی و هم قولی؛ یعنی هر آنچه را که خدا و معصومین علیهم السلام می پسندند پسندید و هر آنچه را که آنان نمی پسندند نپسندید.

هم چنین باید کسانی که علایم دوستی واقعی خدا و اهل بیت علیهم السلام را دارند دوست داشت و اگر نیازی داشتند و ممکن بود آن را برآورده کرد؛ یعنی همانند علی بن یقطین بود.

روضه

يا فاطِمَةَ الزَّهْراء يا بِنْتَ مُحَمَّدٍ يا قُرَّةَ عَيْنِ الرَّسُولِ يَا سَيِّدَتَنَا وَمَوْلاتَنا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكِ إِلَى اللهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَيْ حاجاتِنا يا وَجيهَةً عِنْدَ اللهِ اِشْفَعَى لَنا عِنْدَ اللَّهِ حضرت علی علیه السلام پس از سالها که از شهادت حضرت زهرا علیها السلام با گذشت موهای سر و صورتش سفید شد یک کسی گفت: یا امیرالمؤمنین خضاب نمی کنید؟ فرمود من عزادار فاطمه هستم.

چطور می تواند او را فراموش کند؟ مگر می توانست فداکاریهای حضرت زهرا علیها السلام را فراموش کند؟ چطور آن صحنه ای را که امیرالمؤمنین را داشتند به زور سمت مسجد می بردند حضرت زهرا علیها السلام افتاده بود بر زمین را فراموش کند؟ داشتند امیرالمؤمنین را می بردند دست انداخت کمربند امیرالمؤمنین علیه السلام را گرفت تا مانع شود. نانجیبان او را زدند که دستش رها شد و از حال رفت.

حضرت را بردند مسجد بعد از لحظاتی که زهرا علیها السلام به هوش آمد اولین چیزی که سؤال کرد فرمود علی را کجا بردند؟ گفتند بردند مسجد. تعبیر روایت این است: بلند شدند «لاثَت خمارُها علي رأسها» پوشیه زدند و اشتملت بجلبابها چادر سر کردند دست حسنین علیهما السلام را گرفتند و در جمع زنان بنی هاشم رفتند به مسجد مواجه شدند با صحنه ای که امیرالمؤمنین را روی پله اول منبر نشانده اند و بالای سر حضرت شمشیر آخته ای گرفته اند که اگر بیعت نکرد گردن حضرت را بزنند حضرت زهرا علیها السلام در این موقع رسید تا رسید دست هایش را بلند کرد فرمود دست از پسرعم من بردارید. اگر دست از او برندارید نفرین می کنم همه تان از بین بروید من از شتر صالح کمتر نیستم که وقتی او را کشتند خدا عذاب بر آن قوم فرستاد سلمان قسم می خورد می گوید دیدم ستون ها و پایه های مسجد دارد می لرزد.

حضرت امیر علیه السلام اشاره کرد که سلمان خانم را دریاب سلمان سریع آمد گفت

خانم پدر شما پیغمبر رحمت بود برای نفرین و عذاب نیامده بود. شما هم

نفرین نکنید، حضرت زهرا علیها السلام فرمود که ببین با امیرالمؤمنین چه می کنند! سلمان

گفت: خانم خود امیرالمؤمنین من را فرستاده خدمتتان تا این را گفت حضرت زهرا علیها السلام یا فرمود: چشم

نقل است که امیرالمؤمنین علیه السلام به هنگام خروج از مسجد تعبیر این است که سر او پایین بود گفته نشده است که برای چه سرشان پایین بود، نمی دانم شاید احساس شرم و خجالت می کرده که زهرا جان شما با این حالتان بلند شدی آمدی از من دفاع کنی.

وقتی که چهره این مظلوم را حضرت زهرا علیها السلام دید فرمود: رُوحى لروحِكَ الْفِداءُ ونَفْسِي لِنَفْسِكَ الْوِقا يا اَبَالحَسَنْ إِن كُنْتَ في خيرِ كُنْتُ مَعَكَ وَإِنْ كُنْتَ فى شَرِكُنْتُ مَعَک. جانم فدای تو من سپر بلای تو، در خوشی و ناخوشی من با تو همراه هستم

ختم مصیبت این جمله است زهرا علیها السلام جان یک شمشیر بالای سر امیرالمؤمنین دیدی

که فرود نیامد دست بلند کردی برای نفرین اما دخترت در کربلا، زینب علیها السلام کبری روی

تل زینبیه خنجری را روی گلوی برادر دید که کشیده می شد، چه گذشت براو : صدا زد یا رسول الله

این کشته فتاده به هامون حسین توست *** وین صید دست و پا زده در خون حسین توست

این ماهی فتاده به دریای خون که هست *** زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست

این سرخ روز خون شهادت که در غمش *** زهرا سیاه ساخته معجر، حسین توست

صلى الله علیک یا ابا عبدالله ورحمة الله و بركاته

جلسه یازدهم: تحکیم پیوندهای مقدس بلوغ و رشد شیعه تا ولایت اجتماعی

اشاره

بحث در پیوند و معیّت با ولی خدا بود که تنها راه کمال و قرب الهی است و غیر آن هیچ راه دیگری ما را رشد نمی دهد و رضایت و عنایت حق را در پی ندارد.

امامت و ولایت در دین مثل قطب نما در کشتی است. یک کشتی هرقدر مدرن و شیک باشد وقتی قطب نما نداشته باشد به مقصد نمی رسد بلکه سریع تر هم از مقصد دور می شود.

آنکه تحت ولایت امام حق نیست ولو نماز و روزه و حج و همه اعمال دینیش شیک و سالم باشد ولی اینها او را از خدا دور می کند.

وقتی شیطان با همه عبادات و سجدههایش نسبت به محبت خدا و ولی خضوع و سجده ندارد عباداتش شیطنت محسوب می شوند و قربی برای او نمی آورد.

مگر خوارج معتقد به اصول و فروع دین غیر از امامت نبودند؟ مگر اعمال نیکشان بیش از دیگران نبود؟ بیشتر آنها حافظ قرآن بودند و چند روز یک بار ختم قرآن داشتند شب زنده دار و اهل سجده های طولانی بودند اما چون تحت ولایت ولی حق نبودند این دین داری شان کمک به شیطان و شیطنت بود این گروه منحرف جنایاتی مرتکب می شدند که برای انسان معمولی تصورش بسیار سخت است.

شکم زن حامل های را که از محبّان حضرت امیر بود و حاضر به برائت جستن از امیرالمؤمنین نشد دریدند و جنین را از شکم او خارج و جلوی چشم مادر که هنوز نفسهای آخرش را می زد، سر بریدند.

شبیه داعشی های زمان خود ما که به اسم دین و با پرچم دین بالاترین ضربه ها را به دین می زنند و در خدمت اولیای شیطان قرار می گیرند.

ارتقاء در درک ولایت

نکته بسیار مهمی که در این جلسه قرار است مقداری درباره آن بحث کنیم ارتقا و تلقی و درک ما از ولایت است.

ما نباید پیوند و معیّت با معصوم و ولی خدا را صرف پیوندهای قلبی و یا تولی و تبری در روابط فردی و یا حتی رفتارهای خرد اجتماعی خلاصه کنیم. یکی از بزرگترین خدماتی که با پیروزی انقلاب اسلامی، امام راحل به شیعیان جهان کرد اگر نگوییم بزرگ ترین خدمت این بود که درک و دید ما از ولایت را از ولایتهای فردی به ولایت اجتماعی ارتقا داد.

قبل از انقلاب درک شیعه از ولایت اهل بیت علیهم السلام ها و تولّى و تبرّى عمدتاً حد عشق و محبت به آنها و بغض و دشمنی قلبی با دشمنان آنها روضه و توسل و اشک و زیارت بود در حد ذکر فضایل و مناقب و خواندن زیارت ایشان از دور و نزدیک بود سیاه پوشی و عزاداری و برپایی مجالس ماتم در ایام سوگواری و چراغانی و پخش نقل و شیرینی و پرچم زدن در ایام جشن بود ذکر صلوات و نامگذاری اسامی فرزندان به نام خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و نذر و توسل به آنان از مصادیق بروز و ظهور ولایت و تولی به آنها محسوب می گشت.

با این که این ارادتها و اظهار محبتها بود در عین حال ولایت جامعه و مناسبات کلان اجتماعی با کفر و طاغوت بود و زیر پرچم کسانی دین داری می کردیم که جهت گیری آنها خلاف دین بود و فرهنگ و سیاست و اقتصاد و سبک زندگی را بر اساس نسخه های غربی اجرا می کردند.

ولایت اجتماعی مهمترین دستاورد انقلاب

با انقلاب اسلامی و طرح نظام ولایت فقیه امام راحل رحمه الله گام بلندی به سمت ظهور امام عصر علیه السلام برداشت و یک مرحله بسیار مهمی از رشد تاریخی شیعه را رقم زد.

با تشکیل نظام ولایی و حکومت دینی مرحله تاریخی ولایت اجتماعی شیعه شروع شد و ولایت مداری و پیوند با ولی خدا صرفاً به اظهار عشق و محبت ولایتهای فردی خلاصه نمی شد بلکه تسلیم و وفاداری به ولی عادل و رهبرالهی که در زمان غیبت به عنوان نائب امام زمان علیه السلام محوریت جامعه را در دست داشت مرحله ای از ولایت اجتماعی و مدیریت کلان جامعه در زمان غیبت را به وجود آورد که می توان گفت به گونه ای تمرین ولایت اجتماعی و مدیریت امام عصر علیه السلام محسوب می گردد.

آخرین مرحله قبل از ظهور

از این رو این دوره آخرین مرحله از مراحل رشد و بلوغ تاریخی شیعه به سوی ظهور به حساب می آید؛ چرا که امام عصر وقتی تشریف می آورند در گوشه ای از اتاق حسینیه، مسجد و.... نمی نشینند تا ما فقط به ایشان اظهار ارادت کنیم و از شوق دیدارشان اشک بریزیم و به او تبرک و توسل داشته باشیم.

حضرت تشریف می آورند تا تشکیل حکومت بدهند ولایت اجتماعی جهانی را بر عهده بگیرند و مقدّرات امور در عرصه های مختلف فرهنگی اجتماعی، اقتصادی و سیاسی را به دست بگیرند؛ و این نیاز به یارانی باوفا، مقاوم، کاردان و تسلیم در ولایت و مدیریت اجتماعی دارد که طبعاً در دوران قبل از ظهور باید تربیت شوند و انقلاب اسلامی عرصه پرورش چنین یارانی را فراهم کرد

خاطره آقای عسگراولادی از امام رحمه الله

مرحوم آقای عسگراولادی چندی قبل از وفاتشان خاطره ای از امام رحمه الله نقل کردند که در واقع هدف امام راحل از قیام و انقلاب را نشان می دهد و از این نظر جزو اسناد انقلاب اسلامی محسوب می گردد.

ایشان فرمود: قبل از 15 خرداد سال 42 که هنوز امام آن نطق تاریخی را نکرده بودند و دستگیر نشده بودند من پیامی را از مبارزین تهران برای امام در قم می بردم در طول مسیر تا قم متوجه شدم که تحت تعقیب سازمان امنیت شاه یعنی ساواک هستم خیلی نگران شدم و ترسیدم. البته ترس و نگرانی من صرفاً برای خودم نبود بیشتر به این دلیل بود که اسامی چهل پنجاه نفر از مبارزین را می دانستم و می ترسیدم مرا دستگیر کنند و زیر شکنجه اسامی آنها را افشا کنم با همین ترس و اضطراب به قم رسیدم و به طرف منزل امام رفتم در حالی که کاملا متوجه بودم تعقیبم می کنند، تا اینکه به خانه امام رسیدم و خودم را به درون انداختم.

امام رحمه الله وقتی مرا مضطرب و رنگ پریده دیدند همه چیز را متوجه شدند. بعد از احوال پرسی به اتاقی راهنمایی کردند و برایم چای آورده و پذیرایی کردند و با آن آرامش دریایی خودشان مرا هم آرام کردند و سپس فرمودند: آقای عسگراولادی ما می خواهیم با طاغوت و اربابان اینها مبارزه کنیم تا ان شاء الله پس از 30 سال پرچمی از اهل بیت علیهم السلام را در این کشور بلند کنیم در مرحله بعد کشورهای جهان اسلام که زیر چکمه های استعمار ذلیلانه دست و پا می زنند را از این ذلت نجات دهیم و در مرحله جهان را که بر طبل کفر و بی خدایی می زند به سمت یک معنویت خواهی و عدالت طلبی سوق دهیم تا پس از این سه مرحله در ایران، جهان اسلام و جهان امام عصر تشریف بیاورند بعد فرمودند: آقای عسگراولادی کار بسیار بزرگی در پیش داریم شما از الآن ترسیدید؟!

درود خدا بر آن عبد صالح و پیر عارفی که انقلاب اسلامی را طلیعه ظهور جهانى ولى الله الأعظم حضرت بقیة الله می دانست و آغاز ولایت اجتماعی شیعه را بنیان گذاشت تا با تمرین ولایت محوری، در حد و اندازه مدیریت های کلان آمادگی های لازم در شیعیان ایران و سپس نقاط دیگر جهان، برای ظهور فراهم گردد.

گم شده قیام های گذشته

عنصر ولایت مداری و ولایت محوری اجتماعی یا در قیام ها و انقلاب های گذشته ایران نبود و یا بسیار کمرنگ بود

رهبر بزرگوار انقلاب در تاریخ 19 دی سال 94 در دیدار با مردم قم سؤال دقیقی را مطرح کردند و پاسخ آن را به خود مردم واگذار کردند. ایشان فرمودند ما می بینیم در قیامهایی مثل قیام مشروطه،(1)یا قیام جنگل (2)و یا نهضت ملی شدن نفت (3)با این که مطالبات مردم مطالبات حداقلی بود با این وجود این قیامها دوام نیاوردند و به شکست انجامیدند و مردم به خشونت و استبدادی بدتر از قبل مبتلا شدند.

اما انقلاب اسلامی با وجود مطالبات حداکثری سرنگونی حکومت و رژیم طاغوتی شاهنشاهی و تشکیل جمهوری اسلامی پیروز شد و بیش از چهل سال با همان اهداف و آرمانها ماندگار شد ریشه دوانید و به درخت تناوری تبدیل شد و اکنون قدرت اول منطقه و یکی از قدرت های جهانی است.

باید دید چه عنصری در قیامها و نهضت های گذشته ایران نبود و در این انقلاب وجود داشت؟ در قیامهای گذشته مردم که مسلمان بودند اخلاص و تدین هم داشتند، علما هم حضور داشتند، پس جای چه عنصری خالی بود؟

باید گفت آن چه نبود محوریت ولایت در جامعه بود.

شیعه در رشد تاریخی خود به بلوغ رسید «نظام ولایی»

آن چه در گذر تاریخ اتفاق افتاد این بود که شیعه در رشد تاریخی خود به یک بلوغ و رشد و آگاهی رسید که دیگر حتی به یک سلطنت شیعی


1) در نظام مشروطه مردم درخواست تغییر شکل حکومت از استبدادی و تجمع قدرت در یک نفر به نام پادشاه؛ و توزیع قدرت در قوه مقننه و تشکیل مجلس را داشتند نه سرنگونی پادشاهی.

2) در قیام جنگل هم به گونه دیگری به حمایت از مشروطه و مبارزه با استبداد و نیز مقابله با نفوذ بیگانه و اجنبی در ایران پرداختند؛ چرا که پس از جنگ جهانی اول بیگانگان، ایران را از شمال وجنوب مورد تاخت و تاز قرار داده بودند.

3) در نهضت ملی شدن نفت هم مبارزات علیه چپاول نفت توسط انگلیس و حفظ آن به عنوان سرمایه ملی در اختیار خود ملت بود نه این که حکومت و سلطنت سرنگون شده و دولت و نظام جدیدی تشکیل شود.

مانند دوران صفویه رضایت نداد و فقط طالب حکومت ولایی و نظام امامت شد.

در این نظام مردم حضور جدی و واقعی و نه تشریفاتی و صوری دارند ولی محورشان یک عبد صالح باتقوا و دین شناس، شجاع، مدیر و مدبر است که در زمان غیبت حجت شرعی مردم است و مؤمنین حکم او را حکم امام زمان علیه السلام تلقی می کنند.

مردی که اطراف او را گرفته اند رابطه شان با او رابطه رئیس و مرئوس نیست رابطه فرمانده و سرباز نیست رابطه سلطان و ارباب و رعیت نیست بلکه رابطه امام و امت است که بر اساس محبت و دلدادگی به خداست. هم امام مردم را به خاطر خدا دوست دارد و به تعبیر حضرت امير علیه السلام إِنِّى أَرِيدُكُمْ للَّهِ (1)و هم امت او را که رابط خودشان با ولی الله اعظم است به خاطر خدا دوست دارند؛ شبیه رابطه مردم با خداوند متعال. ... يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَه... (2)که دو طرفه است.

در این نظام خصلت های امام درامت تجلّی می کند

در چنین نظامی به میزان محبت و ولایت پذیری خصلت ها و کمالات نورانی ولی خدا در مردم ظهور می کندامت امتی شجاع متوکل بر خدا مقاوم امیدوار و با بصیرت می شود که این اوصاف در واقع همان اوصاف ولی جامعه و محور امت است که در محبین او جلوه می کند

نادر شاه و سرباز شجاع

نقل می کنند نادر شاه در یکی از جنگها یکی از سربازانش را دید مثل شیر می جنگد و گویا هیچ ترسی در وجودش نیست صف دشمن را می شکافد و جلو می رود نادر از این دلاوری سرباز خیلی خوشش می آید.

در یک فرصت مناسب از سرباز می پرسد اهل کجایی؟ می گوید اهل اصفهان نادر شاه می گوید پس با این شجاعت بی نظیرت کجا بودی


1) نهج البلاغه صبحی صالح، ص194، خطبه 136.

2) مائده، 54. [خدا] آنان را دوست می دارد و آنان [نیز] او را دوست دارند.

تا جلوی فتنه ای که در اصفهان رخ داد را بگیری و آن را از دست محمود افغان نجات دهی؟ سرباز گفت: قربان من بودم ولی شما نبودی یعنی اگر می بینی من امروز این طور شجاع و مقاوم هستم، این شجاعت و مقاومت را تو در من زنده کردی تو در من شکوفا کردی و در واقع جلوه ای از شجاعت تو در من است.

حال در جامعه ولایت محور که اساس آن محبت امت با ولی جامعه هست خصوصیات آن رهبر الهی در افراد جامعه ظهور می کند. اوج این رشد استعدادها و ظهور و بروز خصلت های نورانی در زمان ظهور و جامعه مهدوی است که عقل علم اخلاق و عدالت امام در مردم جلوه می کند و استعدادها را به فعلیت می رساند.

تحول در جوانان پس از پیروزی انقلاب

ما در همین انقلاب خودمان دیدیم همان جوانهایی که در زمان طاغوت در سینماها و مراکز فسادی که طاغوت درست کرده بودند رها بودند با ظهورانقلاب عاشقانه حول محور نائب امام زمان علیه السلام جمع شدند و یکباره عشق به امام تبدیل به ایمان نماز شب، روضه، توسل، شجاعت، توکل، بصیرت و امید شد.

رسول اکرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند:

الْمَرْءُ مَعَ مَنْ أَحَبَّ؛ (1) هر کسی در معیت و همراهی محبوب خود قرار می گیرد.

وقتی محبت و عشقی پاک و الهی در کار است محبوب هم نورانی و الهی است و حضورش در وجود محب او را هم نورانی می کند.

رصد و هجوم شیطان

اتفاقاً همین نقطه همین مهم و محوری همواره مورد رصد و هجوم دستگاه ابلیس بوده و هست حتی در سلوک های فردی هم شیطان بیشتر با اهل بیت علیهم السلام سر و کله می زند و سعی در فریب آنهادارد قرآن از قول شیطان آورده است:


1) مصباح الشریعة، ص194.

لَأَقْعُدَنَ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقِيمَ؛ (1) من برای بندگان ( صالحت) برصراط مستقيم تورپهن می کنم و آنها را فریب می دهم.

و در روایات هم صراط اینگونه معرفی شده است:

عَلِيٌّ هُوَ الصِّرَاط؛ (2) همانا اميرالمؤمنين على بن ابى طالب علیه السلام صراط مستقیم است.

و در زیارت جامعه کبیره هم وارد شده است:

أَنْتُمُ الصِّرَاطُ الأَقْوَمِ؛ (3) شما شاه راه استوار و درست برای ما هستید.

شیطان شش هزار سال در عالم بالا بوده و کاملاً می داند به کجا حمله کند و برای چه کسی وقت و نیروبگذارد شبیه گوهرشناس و عتیقه شناسی است که نوبرهای ناب و مرغوب را می شناسد.

اهل ولایت گوهری ناب به نام «ولایت دارند که با آن می توانند به بالاترین مقامات قرب برسند و شیطان این را می داند لذا با شیعیان بیشتر سر و کار ر دارد و دامها و تورهایش را برای آنها پهن می کند.

امام صادق علیه السلام به عبدالله بن جندب فرمودند:

يَا عَبْدَ اللَّهِ ؟ لَقَدْ نَصَبَ إِبْلِيسُ حَبَائِلَهُ فِي دَارِ الْغُرُورِ فَمَا يَقْصِدُ فِيهَا إِلَّا أَوْلِيَاءَنَا؛ (4) شيطان دامهایش را در دنیای محل فریب گسترده است و کسی جز دوستان شيعيان ما را قصد نکرده است.

با صالحان با خوبان با آنها که می خواهند مراتبی از قرب را طی کنند به قله ها برسند، بیشتر کار دارد.


1) اعراف، 16.

2) تفسیر القمی، ج 2، ص 286

3) من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 613، ح3213

4) تحف العقول، ص 301

تو به درد ما نمی خوری

مرحوم آیت الله اراکی رحمه از استادشان مرحوم آیت الله شیخ عبدالکریم حائری قصه ای را نقل می کردند که واقعاً تکان دهنده است.

مرحوم حاج شیخ می فرمودند در یزد آقای زاهدی، که اهل ریاضت بوده، می گفت اطراف یزد یک جایی رفته بودم و ریاضتهای سنگینی را شروع کرده بودم. پس از مدتی کسی آمد و گفت آقا رفیق نمی خواهی؟ گفتم بله، چه اشکالی دارد در راه خدا رفیق چیز خوبی است؛ چرا که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

الرَّفِيقَ ثُمَّ الطَّرِيقَ؛ (1) با او هم نشین شدم دیدم عجب اهل عبادت و تقدس هست، من خسته می شدم، ولی او خسته نمی شد گویی خواب نداشت. اگر من سه بار غذا می خوردم او یک بار هم چیزی نمی خورد دایم مشغول ذکر و نماز و سجده بود دیدم چه اعجوبه ای همنشین ما شده و خدا را شکر کردم که رفیق خوبی نصیبم شده است.

با هم مأنوس شدیم یک روز نزدیک مغرب خواستم کنار نهر آب بروم و وضو بگیرم گفت کجا می روی؟ گفتم می روم برای مغرب تجدید وضو کنم. گفت الآن چه وقت نماز است ؟ الآن کار واجب تری داریم. نماز اول وقت مستحب است ولی آن کار جلوی یک منکر را گرفتن است و واجب است، نماز را بعداً می خوانیم.

هر چه گفتم حالا باشد بعد از نماز می رویم گفت نه الآن باید برویم.

من به حرف او گوش کردم و به شهر آمدیم و کنار خانه ای رسیدیم رفیق ما گفت در این خانه منکری انجام می شود باید برویم داخل خانه و صاحب خانه را بکشیم گفتم این که نمی شود به چه جرمی بکشیم؟ گفت همین که گفتم.

دیدم دارد ما را بدون اجازه وارد خانه مردم می کند و قتلی را به گردن ما می اندازد. گفتم آقا جان بدون اجازه که ما نمی توانیم درون خانه ای را تجسس کنیم و به خاطر یک گناه احتمالی چند خلاف قطعی انجام


1) محاسن، ج 2، ص 357، ح 61.

دهیم. ما را برای همین کار از نماز اول وقت انداختی؟ دیدم رها نمی کند و دایم اصرار می.کند یک مرتبه گفتم نکند تو شیطان ملعون هستی که داری ما را از خدا دور می کنی؟ با عجله عقب رفت و صیحه ای زد و گفت:

تو به درد ما نمی خوری باید بروم سراغ سید علی محمد باب. فهمیدم شیطان بوده که از طریق عبادت و زهد و تقدس برای من ظاهر شده بود تا مرا به سمت قتل و گناه بکشد و همه چیز را از ما بگیرد.

صد هزاران دام و دانه ست ای خدا *** ما چو مرغان حريص و بی نوا

دم به دم پا بسته دام نوئیم *** هر یکی گر باز و سیمرغی شویم

در سلوک های فردی این گونه است در مسایل اجتماعی هم شیطان می داند مهمترین پیوندی که بشر را به سعادت و فلاح می رساند، پیوند با ولی خداست که اگر آن را قطع کند راه خدا بسته می شود. همان طور که برای خود شیطان پیش آمد و تجربه اش را دارد.

ولی خدا در جامعه اراده ها را جمع می کند

ابلیس این را می داند که اگر ولی خدا محوریت پیدا کند، اراده ها را حول خود جمع می کند و قدرت ایجاد می کند و این برای طاغوتها و اولیای شيطان خطرناک است؛ مثل ذره بینی که نورهای پراکنده را جمع می کند و کانون می دهد.

شیعیان وقتی پراکنده باشند و نیروها و اراده ها و دلهایشان به هم نزدیک نشود هر قدر هم عبادت کنند و به صورت انفرادی اظهار عشق و ارادت به اهل بیت علیهم السلام داشته باشند خطری برای ولایت اجتماعی طاغوت و جریان تمدنی که به راه انداخته است ندارند.

هر چه می خواهد اذان بگوید

معروف است سفیر انگلیس وقتی برای اولین بار در عراق صدای اذان را از مأذنههای مساجدشنید به وحشت افتاد و از اطرافیان پرسید: این صدا چیست؟ گفتند این صدای اذان است که مسلمانان برای خبر دادن وقت نماز و عبادت از بالای مساجد آن را فریاد می کنند. سفیر پرسید: برای دولت بریتانیا ضرر و خطری هم دارد؟ گفتندخیر کاری به آن ندارد او

گفت: پس هر چه دلشان می خواهد اذان بگویند.

آن چه برای دستگاه ابلیس خطرناک است ولایت اجتماعی شیعه و تجمع اراده ها حول محور ولایت ولی الله است که مقدّرات و مناسبات اجتماعی و فرهنگی و سیاسی و اقتصادی را از شرک و کفر تطهیر می کند و توحید و خداپرستی را در ارکان جامعه و زندگی مردم جاری می سازد.

هجوم شیطان به پیوند ولایی شیعه در زمان حضور

لذا ابلیس و دستگاه او از جن و انس همواره این نقطه محوری را رصد می کردند تا شیعیان را از اطراف امام و رهبرالهی دور و پراکنده نگاه دارند تا همدلی با امام اتفاق نیفتد و البته در برخی مقاطع هم موفق شدند و مسلمانان بی بصیرت را از امام دور کردند و امامان ما تنها و غریب ماندند. معمولاً همه ائمه ما در زمان خودشان غریب و مظلوم مانده اند و یارانشان وفای به عهد در کنار ایشان نداشته اند.

حضرت امیر علیه السلام آن چنان تنها ماند که می فرمود: اگر به تعداد اصحاب طالوت یا تعداد اهل بدر پیرو داشتم در حالی که آنها دشمن شما بودند، حتماً با شمشیر شما را می زدم تا اینکه بر صراط مستقیم باز گردید؛ خلافت غصب شده را برمی گرداندم. (1)

امام مجتبی علیه السلام را تنها گذاشتند و وفای به عهد نکردند. حدود هشت هزار نفر از یارانش همراه با فرمانده لشگر یعنی عبیدالله بن عباس به معاویه پناه بردند و حضرت مجبور به صلح شدند و حکومت را واگذار کردند.

غربت و مظلومیت ابا عبدالله الحسین علیه السلام خصوصاً توسط مردم کوفه، که به حضرت نامه نوشتند و از ایشان دعوت کردند، سپس ایشان را تنها گذاشتند. این موضوع آشکارتر و معروف تر از آن است که بیان گردد.

امام صادق علیه السلام با اینکه 4000 شاگرد داشت ولی وقتی سدیر صیرفی پرسید چرا علیه بنی عباس قیام نمی کنید؟.. فرمودند: اگر به تعداد این بزغاله هایی که مشغول چریدن هستند یار داشتم قیام می کردم سدیر


1) کافی، ج 8، ص 32، ح 5. وَ اللَّهِ لَوْ كَانَ لِى عِدَّةُ أَصْحَابِ طَالُوتَ أَوْ عِدَّةُ أَهْلَ بَدْرٍ وَ هُمْ أَعْدَاؤُكُمْ لَضَرَبْتُكُمْ بِالسَّيْفِ حَتَّى تَئُولُوا إلى الحق....

می گوید: بزغاله ها را شمردم، 17 رأس بودند. (1)

داستان مظلومیت و تنهاییهای اولیای الهی و کوتاهی و تقصیر مسلمانان از پیوند با آنان در دعای ندبه آمده است آن جا که می فرماید:

لَمْ يُمْتَثَلْ أَمْرُ الرَّسُول علیه السلام فِى الْهَادِينَ بَعْدَ الْهَادِينَ، وَالأُمَّةُ مُصِرَّةٌ عَلَى مَقْتِهِ، مُجْمِعَةٌ عَلَى قَطِيعَةِ رَحِمِهِ وَإِقْصَاءِ وُلْدِهِ، إِلَّا الْقَلِيلَ مِمَّنْ وَفَى لِرِعَايَةِ الْحَقِّ فِيهِمْ فَقُتِلَ مَنْ قُتِلَ وَسُبِيَ مَنْ شبِيَ، وَأُقْصِيَ مَنْ أُقْصِيَ...؛ (2) دستور پیامبر صلی الله علیه و آله خدا را درباره هادیان پی در پی اطاعت نکردند و امت پیامبر صلی الله علیه و آله اصرار بردشمنی و قطع رحم با او و دور کردن فرزندانش داشتند، با این جفا) برخی از فرزندان پیامبر صلی الله علیه و آله شهید شدند و برخی اسير و برخی تبعید و دور از وطن گشتند.

به تأخیر افتادن دولت اهل بیت علیهم السلام

در اصول کافی روایتی از امام باقر علیه السلام نقل شده که حضرت به ابو حمزه ثمالی فرمودند

يَا ثَابِتُ إِنَّ اللهَ تَبَارَكَ وَتَعَالَى قَدْ كَانَ وَقَتَ هَذَا الْأَمْرَ فِي السَّبْعِينَ، فَلَمَّا أَنْ قُتِلَ الْحُسَيْن اشْتَدَّ غَضَبُ اللَّهِ تَعَالَى عَلَى أَهْلِ الْأَرْضِ فَأَخَرَهُ إِلَى أَرْبَعِينَ وَمِائَةٍ، فَحَدَّثْنَاكُمْ فَأَذَعْتُمُ الْحَدِيثَ، فَكَشَفْتُمْ قِنَاعَ السَّتْرِ، وَلَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ بَعْدَ ذَلِكَ وَقْتاً عِنْدَنَا وَ ﴿يَيْحُوا اللهُ ما يَشاءُ وَيُثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ (3)؛ قَالَ أَبُو حَمْزَةَ: فَحَدَّثْتُ بِذَلِكَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ لِلهِ فَقَالَ: قَدْ كَانَ كَذَلِكَ﴾؛ (4) خداوند زمان فرج و دولت ما اهل بیت علیهم السلام را سال 70 هجری تعیین کرده بود اما وقتی مردم ظلم و جفا كردند و ابا عبدالله الحسين علیه السلام به شهادت رسيد بداء رخ داد و خداوند بر مردمان


1) کافی، ج 2، ص242، ح4.

2) المزار الكبير، ص578

3) رعد، 39.

4) کافی، ج 1، ص 368، ح 1.

غضب کرد و زمان دولت ما را تا سال 140 هجری به تأخیر انداخت. سپس این آیه را خواندند ما آن را به شما گفتیم و شما این سررا فاش كرديد، و باز بداء رخ داد و بعد از آن خداوند برای فرج ما اهل بیت ، زمانی نزد ما قرار نداد. ابو حمزه می گوید: این مطلب را به امام صادق علیه السلام گفتم حضرت فرمودند: همین طور است.

در این حدیث شریف تأثیر و سرانجام کوتاهی ها، تقصیرها و قصورهای مسلمين عموماً و شیعیان به طور خاص در تأخیر فرج اهل بیت علیهم السلام را می بینیم. وقتی سستی در همراهی و اطاعت و تسلیم از اولیاء الهی رخ داد نتیجه اش غربت و تنهایی اهل بیت علیهم السلام و در نهایت غیبت ایشان می گردد.

سعی و تلاش حکام ظالم

از یک طرف ضعف و کوتاهی مؤمنان از معیت و همدلی با امامان در زمان حضور و ظهورشان در بین مردم از طرف دیگر فشار و اختناق حکام ظالم و جور بنی امیه و بنی عباس در فاصله انداختن بین امامان و مردم و مراقبت شدید یا حبسآنان باعث پراکندگی مؤمنان و عدم تجمع حول محور ولی خدا شد.

این فشار و اختناق آن چنان شدید بود که مؤمنان حتی نمی توانستند به راحتی یک سؤال شرعی از امام معصوم داشته باشند و گاه با ترس و اضطراب به شکل خرمافروش دوره گرد یا خیار فروش طبق میوه ای بر سر می گذاشتند تا درب خانه امام یک سؤال کنند و به سرعت دور شوند. برخی ازدواج نکردن حضرت معصومه تا 28 سالگی، که زمان وفات شان بود را به همین جو اختناق و مراقبت شدید از زندگی ایشان تحلیل کرده اند که کسی نمی خواست با خانواده حضرت وصلت کند؛ چون می ترسیدند دچار مشکلات و دردسرهای ارتباط با خاندان موسی بن جعفر علیهما السلام گردند.

امام هادی علیه السلام و امام عسکری علیه السلام که رسماً در محله ارتشی نشین سامرا كاملاً تحت نظر بودند و در واقع زندگیشان در یک زندان بزرگ سپری شد.

همه این ترس و وحشت های خلفا و حکام ظلم و جور و اولیای شیطان از ولایت اجتماعی شیعه و تجمع آنها حول ولی الله بود، که موجب اقتدار

مؤمنان و از بین بردن بساط ولایت طاغوت در جامعه و برچیده شدن حکومت شان می گشت.

مبارزه دستگاه ابلیس با پیوند ولایی شیعه در زمان غیبت

پس از دوران حضور امامان در زمان غیبت حضرت بقیة الله علیه السلام هم شیطان و جنود و دستگاهش به شکلهای مختلف هر جا ظرفیت و قابلیت تجمع شیعیان و پیوند آنان با ولی خدا را می دیدند که می توانست به اقتدار شیعه و تشکیل ولایت اجتماعی آنان بینجامد، رصد می کردند و مورد هجوم قرار می دادند.

حمله به زعامت و رهبری شیعه «ولایت فقیه»

شما می بینید که بیشترین حمله به خصوص پس از انقلاب به رهبری و زعامت شیعه و به تعبیر دیگر به ولی فقیه است؛ چون قدرت کانون دهی و تجمیع اراده ها و نیروهای پراکنده مؤمنین با محوریت او را در حفظ و انسجام شیعیان و بلکه مسلمانان و آزادگان در جهان را از نزدیک دیدند. در طول این چهل سال اخیر حوادث بسیار سنگینی بر این کشور گذشت که هر یک از این حوادث می توانست نظامی را ساقط کند کما اینکه مشابه آن در برخی کشورها باعث سقوط حکومت ها شد.

جنگ تحمیلی هشت ساله که به واقع یک جنگ جهانی بود و همه کشورهای شرق و غرب امکاناتشان را علیه انقلاب ما بسیج کرده بودند و مردم ما با دست خالی در مقابلشان ایستادند و از پا در نیامدند.

در اوایل انقلاب تقریباً همه مسئولین مهم کشور را ترور کرده و به شهادت رساندند. رئیس قوه قضاییه شهید دکتر بهشتی 72 نفر از نمایندگان مجلس و برخی وزرا رییس جمهور (شهید رجایی) نخست وزیر (شهید باهنر) و برخی سران و مسئولین ارشد نظامی را که هر یک از سرمایه های انقلاب بودند. اما انقلاب از پا در نیامد و راهش را ادامه داد.

در فتنه های پیچیده و آشوب هایی که نمونه ای از انقلاب های مخملی و رنگی در کشورهای بلوک شرق بود و بسیاری از آنها را از پا درآورد، در سالهای 78 و 88 و 96 و 98 اما این انقلاب و نظام باقی ماند.

بدون تردید آن چه عامل حفظ و بقای انقلاب بود، حضور و تجمع مردم حول محور ولی خدا بود که در شبهه ها و فتنه ها روشنگری و بصیرت افزایی می کرد صبر و امید می داد و با درایت مدیریت می کرد و مردم مؤمن هم تسلیم و وفادار به او بودند کلام او را حجت شرعی خود می دانستند و از او حمایت می کردند.

این نقطه محوری را اولیای شیطان در گذشته هم می شناختند، ولی تأثیر او در حفظ شیعیان و ایجاد اقتدار برای آنان و شکستن قدرت و ابهت دستگاه طاغوتی و استکباری دشمنان را بیشتر پس از انقلاب و تشکیل ولایت اجتماعی شیعه احساس کردند.

اندوه میرزای شیرازی پس از پیروزی در ماجرای تنباکو

در زمان ناصرالدین شاه قرارداد ننگینی با کمپانی رژی و در واقع با دولت انگلستان بسته شد و سرمایه و ثروت ایران در اختیار آنان قرار گرفت با توجه به این که در آن زمان هنوز نفت سرمایه ملی ما نبود و توتون و تنباکو درآمد سرشاری داشت با این قرارداد حق انحصاری خرید و فروش آن به دست انگلیس می افتاد که به معنای غارت کامل ایران بود.

وقتی میرزای شیرازی آن حکم تاریخی

«اليوم استعمال توتون و تنباكو بأي نحو كان در حكم محاربه با امام زمان علیه السلام است»

را صادر کرد مردم ایران و حتی زنان دربار ناصرالدین شاه به تبعیت از این حکم قلیانها را شکستند و هیچ استفاده ای از دخانیات نکردند تا این که آن کمپانی انگلیسی ورشکست شد و به اجبار قرارداد را لغو کرد.

بسیاری از مؤمنان برای تبریک این پیروزی نزد میرزای بزرگ آیت الله سید حسن شیرازی آمدند برخی ایشان را اندوهگین دیدند و از ایشان سؤال کردند که آقا چرا غمگین هستید؟ امروز روز شادی و پیروزی بر دشمن است میرزای شیرازی که مرد فقه و سیاست بود و آینده را می دید فرمود: اندوه من از این است که دشمن نقطه قدرت شیعه را شناخت. فهمید کجا با یک حکم همه مردم حتی درباریان را بسیج می کند و همه اراده ها

را جمع می کند لذا از این به بعد به مرجعیت و زعامت شیعه خیلی حمله می کنند

حالا در آن زمان هنوز تشکیل حکومت و دولت و در افتادن با قدرت های ظالم جهانی هم در کار نبوده است و در حد مقابله با یک قرارداد استعماری بوده چه رسد به دوران انقلاب که شیعه پرچم بلند کرده و با محوریت رهبری الهی و فقیهی عادل که جلوه ای از ولی الله الأعظم است، اینگونه تبدیل به قدرتی منطقه ای و جهانی گشته است.

احسان نراقی رئیس دفتر فرح پهلوی که در سالهای اخیر در لندن از دنیا رفت، حدود سال 84 یا 85 که تقریباً 25 سال از پیروزی انقلاب اسلامی می گذشت جمله ای بسیار قابل تأمل بیان کرد.

او گفت: در طول 70 سال جنگ سرد بین بلوک غرب با بلوک شرق به رهبری شوروی سابق، تمام هزینه ای که علیه آنها کردند هفت میلیارد دلار بود در این حال هزینهای که دنیای غرب در طول 25 سال علیه انقلاب ایران هزینه کرده است بیش از 100 میلیارد دلار بود؛ یعنی بیش از آن مقداری که طی 70 سال برای براندازی بلوک شرق خرج کردند، برای براندازی انقلاب ایران خرج کردند و مع ذلک نتوانستند کاری انجام دهند. این ثمره تجمع ارادهها و پیوند دلها و توانها حول محور ولایت است که سروری و آقایی و عزت و سربلندی را به دنبال دارد.

کلام زیبای سید حسن نصرالله

سید حسن نصرالله، سیدمقاومت خاطره ای را از یک عالم مصری (که از ایشان قول گرفته بود نامش را فاش نکند) درباره انقلاب ایران و انقلابهای عربی در جهان اسلام نقل کرده اند که شنیدنی است.

آن عالم مصری به او گفته بود آینده جهان اسلام با ایران و در دست رهبری انقلاب اسلامی است؛ چون این رهبری الهی است و می داند چه کند، طرح و برنامه دارد بر خلاف ما که انقلابهایمان بدون سر بود، از ابتدا کار را به دست اخوان المسلمین دادیم ولی آنها به سمت سلفیت و وهابیت کشیده شدند و سرانجام به انحراف و شکست رسیدند.

خود سید حسن نصرالله پس از این خطاب به آمریکایی ها گفته بودند:

شما آمریکایی ها با نوکرانتان در عربستان برده داری می کنید، ولی ما با ولایت فقیه آقایی می کنیم این ولایت همان آقایی و عزت شیعیان و همه مؤمنان آزاده است.

زعامت و رهبری فقیه عادل جامع الشرایط و ولایت فقیه نقطه محوری و مهم دستگاه اهل بیت علیهم السلام و نظام امامت و ولایت بود که ظرفیت و قابلیت بسیج نیروها و اراده ها و پیوند دلهای شیعیان در زمان غیبت را داشته و دارد و طبعا مورد هجوم و حمله دستگاه ابلیس بوده و هست.

حمله و هجوم به دستگاه امام حسین علیه السلام

بدون تردید یکی دیگر از نقاطی که قابلیت و ظرفیت بالایی در تجمع اراده ها و پیوند دادن نیروهای پراکنده شیعیان و آزادگان بر محور ولایت دارد، دستگاه ابا عبدالله الحسین علیه السلام است که اراده الهی بر این قرار گرفته که همین دستگاه نگه دارنده دین و هدایتگر مؤمنین باشد و تا قیامت آثار و برکات آن باقی بماند.

در حدیث ام ایمن آمده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از قول جبرئیل نقل می کنند که فرمود:

يُقِيمُونَ رَسْماً لِقَبْرِ سَيّدِ الشُّهَدَاءِ بِتِلْكَ الْبَطْحَاءِ يَكُونُ عَلَماً لِأَهْلِ الْحَقِّ وَسَبَباً لِلْمُؤْمِنِينَ إِلَى الْفَوْز؛ (1) برقبر سيد الشهدا نشانه و حرم و بارگاهی برپا می کنند که راهنمایی برای اهل حق؛ و سبب و وسیله ای برای رستگاری اهل ایمان باشد.

روز یازدهم محرم سال 61 هجری اسرای خاندان ابا عبدالله را از کنار مقتل عبور می دادند، وقتی نگاه امام سجاد علیه السلام به آن پیکرهای پاره پاره افتاد که در بیابان رها شده اند چنان متأثر شد که نزدیک بود روح از بدن شان پرواز کند زینب علیها السلام کبری یا با شتاب خود را به امام رساند و جملاتی به عنوان تسلّی بیان کردند که موجب آرامش حضرت سجاد علیه السلام شد یکی از آن جملات این بود:

وَيَنْصِبُونَ لِهَذَا الطَّفِ عَلَماً لِقَبْرِ أَبِيكَ سَيِّدِ الشُّهَدَاءِ، لَا يَدْرُسُ


1) کامل الزیارات، ص265.

أَثَرُهُ وَلا يَعْفُو رَسْمُهُ عَلَى كُرُورِ اللَّيَالِي وَالأَيَّامِ، وَلَيَجْتَهِدَنَّ أَئِمَّةُ الْكُفْرِ وَأَشْيَاعُ الضَّلَالَةِ فِي مَحْوِهِ وَتَطْمِيسِهِ، فَلا يَزْدَادُ أَثَرُهُ إِلَّا ظُهُوراً وَ أَمْرُهُ إِلَّا عُلُوا (1) در این سرزمین، نشانه ای برای قبرسيد الشهدا علیه السلام نصب می کنند (و زیارت گاهی می سازند) که اثر آن محو نخواهد شد و گذشت زمان آن را کهنه نخواهد ساخت. هر قدر جباران و پیروان ضلالت برای نابودی آن كوشش كنند، بر عظمت و شوکت آن افزوده خواهد شد و خداوند متعال بر مقام آن بیفزاید.

در طول تاریخ یاد و نام ابا عبدالله علیه السلام و حماسه عاشورای حسینی، زیارت مرقد مطهر او و مجالس و عزاداریهای ایام محرم و صفر الهام بخش شیعیان در مبارزه با ظلم و ستم و پیوند قلوب مؤمنین بر محبت و ولایت ابا عبدالله و خاندان و یارانش بوده است معارف دین به همراه عشق و شور و احساسات عمیق دلهای شیعیان و آزادگان را به نور حق خواهی و حق طلبی روشن کرده و آنها را آماده دفاع از حق و عدالت و مبارزه با ظلم ستمگران و طاغوت ها می ساخت.

مؤمنان بعد از شهادت امام حسین علیه السلام و یاران بزرگوارشان ارتباط و پیوندشان را با ایشان قطع نکردند و همواره با ابراز احساسات و سلام و زیارت و اجرای مراسم و تشکیل مجالس به گونه های مختلف، بهره های خود را از این دستگاه عظیم برده اند.

هیچ بدیل و جایگزینی از نظر کمی و کیفی در برقراری پیوند و ارتباط با اهل بیت علیهم السلام جای دستگاه ابا عبدالله را نمی گیرد، لذا خود اهل بيت هم در طول تاریخ بر احیای مجالس و شعائر حسینی و تداوم زیارت قبر مطهرش از دور و نزدیک سفارشها و توصیه های اکید و فراوان داشته اند که کتاب شریف کامل الزيارات اثر ابن قولویه قمی تعداد انبوهی از این سفارشات و توصیه های اهل بیت علیهم السلام را جمع آوری کرده است. طبعاً ابلیس و جنوداو که از ظرفیت این دستگاه عظیم باخبر هستند و آثارش را در طول تاریخ دیده و رصد کرده اند از چنین امکانی برای جریان


1) كامل الزيارات، ص 262

ولایت حق به سادگی نمی گذرند و تمام هم و غم خود را برای ضربه زدن به آن به کار می گیرند کما این که در طول تاریخ این کار را کرده اند.

مقابله لشگریان شیطان با دستگاه ابا عبدالله در طول تاریخ

ابن حجر می گوید: اول کسی که روز عاشورا در حضور عبدالملک مروان جشن گرفت حجاج بن یوسف بود که یادآوری شهادت و عزاداری برابا عبدالله را به شدت منع کرد بنی امیه عاشورا را جشن گرفتند و متبرک می دانستند.

بنی عباس هم همین رویه را ادامه دادند منصور دوانیقی اولین کسی بود که به مرقد مطهر امام حسین علیه السلام جسارت کرد و پس از او فرزندش هارون قبر مطهر را خراب کرد بیشترین جسارتها توسط متوکل عباسی انجام شد، قبر را خراب کرد و زمین آن را شخم زد و دستور داد که بر آن آب ببندند تا کسی به زیارت حضرت نرود.

این روش در طول تاریخ توسط حکام و خلفای ظلم و جور ادامه داشته و به طور بیامان با عزاداریها و مجالس و دستجات حسینی و زیارت مرقد مطهرش مقابله می کردند

در دوران معاصر هم رضا خان برگزاری عزاداری و سینه زنی و گرفتن مجلس برای امام حسین علیه السلام را ممنوع و با آن مبارزه می کرد.

مرحوم آیت الله خزعلی رحمه الله می فرمودند: من بچه بودم که در ماه محرم پدرم دستم را می گرفت و شبانه به مجالس روضه ای که مخفیانه در خانه ای گرفته شده بود، می رفتیم.

مجبور بودند سر کوچه ها افرادی را به عنوان دیدبان و نگهبان بگذارند که وقتی مأموران پلیس رضا خانی حمله می کنند، به عزاداران خبر دهند تا زودتر پراکنده شوند.

مستحبی که هزار واجب را حفظ می کند

نقل می کنند در همین ایام سخت و پرمحنت شیعه مرجع بزرگ عالم تشیع مرحوم آیت الله شیخ عبدالکریم حائری یزدی خیلی غصه می خورد و اندوهناک بود

در یک مجلسی که برخی علما هم بودند یکی از آنها برای تسلّی دادن به ایشان گفت: آقا حالا مجلس سيد الشهدا علیه السلام واجب نیست، جلوی یک واجب دینی مثل نماز یا روزه یا حج را که نگرفته، یک مستحبی را تعطیل کرده است آیت الله حائری رحمه الله و فرمود: بله ولی مستحبی است که هزار واجب را حفظ می.کند مگر شعائر حسینی و عزاداری و مجالس حضرت یک مستحب معمولی است؟ حفظ همه اصول و فروع دین، با همین دستگاه سید الشهدا علیه السلام بوده و هست.

برای همین برخی بزرگان مثل آیت الله سید عبدالهادی شیرازی رحمه الله یا آیت الله سید احمد خوانساری که از مراجع بودند، قبل از اقامه نماز سلامی به امام حسین علیه السلام می دادند و بعد نماز می خواندند.

وقتی از ایشان علت آن را پرسیدند فرمودند ما همین نمازی که می خوانیم و دینی که به آن پایبند هستیم را به برکت خون سید الشهدا له داریم. بنابراین اول به ایشان سلامی می دهیم و عرض ادبی می کنیم و بعد نمازمان را اقامه می کنیم.

مبارزه نرم با دستگاه امام حسین علیه السلام

در همه این مبارزه سخت که شیطان و جنودش با عزاداری ابا عبدالله و مجالس و شعائر حسینی در طول تاریخ داشتند، نتوانستند این ظرفیت عظیم را از شیعیان بگیرند و هر بار به گونه ای شکست خورده و ناکام می ماندند و شور و حماسه حسینی هر سال گسترش و عمق بیشتری پیدا می کرد.

در این دهه ها و سال های اخیر جنود ابلیس از طریق جنگ نرم و از راه شبهه افکنی به مبارزه با دستگاه حسینی پرداخته است. گاه می گویند چرا باید به زیارت عتبات برویم و پولمان را به عربها بدهیم که معلوم نیست در چه راهی خرج می کنند؛ گاه می گویند چرا این مخارج عظیم

زیارت و عزاداری و اطعام و مجلس داری را برای فقرا هزینه نکنیم؟ قطعاً خود اهل بیت علیهم السلام راضی نیستند که شیعیان در فقر و مشکلات اقتصادی باشند جوانانشان به علت فقر مالی ازدواج نکنند و به فساد بیفتند. پس این مخارج سنگین را برای رفع فقر و مشکلات اقتصادی و اجتماعی شیعیان امام حسین علیه السلام هزینه کنیم.

عجیب این جاست که این شبهات و تحلیل های به ظاهر دل سوزانه برای فقرا، فقط در ایام محرم و برای مخارج زیارت و مجالس محرم مطرح می شود ولی وقتی هزاران نفر برای عیاشی به آنتالیا و دبی و تایلند می روند و هزاران دلار ارز کشور را خارج می کنند کسی به آنها نمی گوید چرا خرج فقرا نمی کنید و به یاد آنها نیستید؟!

مرحوم شهید مطهری جواب مناسبی به این شبهه می دادند و می فرمودند: اتفاقاً آنها که به زیارت کربلا و نجف و مشهد و جاهای زیارتی دیگر می روند یا پولشان را برای عزای سید الشهدا علیه السلام و اطعام و برقراری مجالس حسینی خرج می کنند روح بزرگ پیدا می کنند و پولشان را برای فقرا هم می دهند.

آنان که دلشان برای خاندان ابا عبدالله علیه السلام می سوزد و اشک شان در روضه ها جاری می شود دلشان برای فقرا هم می سوزد و برای شان کار می کنند آنکه عیاشی می کند و فقط بساط کیف و لذت خودش را فراهم می کند، منیت ها و خودخواهی ها و هوسهای خودش را تأمین می کند، چگونه سوز دیگران را احساس می کند تا کمکی به آنها بکند؟!

شبهات روشن فکرانه علیه اشک و گریه و سینه زنی

گاهی با ژست روشن فکری شبهه می کنند که تا کی به سر و سینه بزنیم و سیاه بپوشیم و اشک بریزیم؟ ما شدهایم ملت گریه و نشاط و خوشی در جامعه از بین رفته و افسردگی و کسالت غالب شده این همه عزاداری و اشک و سیاهی روحها را خسته و افسرده کرده به جای اینها از قیام و فلسفه و نهضت عاشورا بگوییم تا با درسهای عاشورا زندگی ما حسینی شود و دیگر هیاهو و شور گرفتن و اشک و ماتم را کنار بگذاریم.

در پاسخ به این شبه عرض می کنیم اولاً این حزن و گریه که از بالاترین

عواطف انسانی است برای غم دنیا و برای از دست رفتن مال و قدرت و شهرت نیست بلکه برای ظلمی است که به بهترین انسانها رفته و برای حقی است که از برترین مخلوقات خدا ضایع شده است. به عبارت دیگر این اندوه و گریه برای پایمال شدن همه فضایل و خوبی هاست. لذا نه تنها در آن تاریکی و افسردگی نیست بلکه اهتزاز روح و روحیات الهی و انسانی هم است حزنِ سبز است نه اندوه سیاه. لذا سبکی و نشاط روحی می آورد همان طور که همه ما پس از اشک و گریه بر سید الشهدا در مجالس روضه، تجربه کرده ایم.

پس اشک بر سید الشهدا علیه السلام و سایر معصومان علیهم السلام آلودگی ها و رذایل را شستشو می دهد و جان و دل را تطهیر می کند.

ثانیاً بدون تردید باید از فلسفه شهادت ابا عبدالله علیه السلام گفت و شنید، اما اگر بخواهیم به جای سینه زنی و شور گرفتن و دسته به راه انداختن، آرام و شیک بنشینیم و فقط بگوییم و بشنویم پس زمانی که حفظ دین و کیان اهل بیت علیهم السلام و فداکاری می طلبد خون می،خواهد قتال و شهادت لازم دارد، چه کار باید کرد؟ قطعاً در آن زمان و لحظه این فیلسوفان نیستند که سینه سپر کنند و جلو بیایند بلکه همین هیأتها همانان که بر سر و سینه می زنند و علاوه برشعور احساس شور و عواطف شان را هم رشد می دهند و همه ابعاد وجودشان از عقل و احساس و قلب و عاطفه و همه و همه با ابا عبدالله گره می خورد آنها هستند که سینه هایشان را سپر می کنند و از حریم دین و حرم اهل بیت علیهم السلام دفاع می کنند.

خاطره از علامه امینی رحمه الله

مرحوم علامه امینی در روز عاشورایی به همراه یکی از عالمان اهل سنت در کربلا حضور داشتند و ناظر بر مراسم سینه زنی و عزاداری و رفت و آمد دسته جات بودند.

آن عالم سنی گفت آقای امینی شیعه تا کی می خواهد در عزای امام حسین علیه السلام بر سر و سینه بکوبد و سیاه پوشی و عزاداری کند؟ هزار و اندی سال از کشته شدن امام حسین علیه السلام گذشته تا کی قرار است هیاهو به راه بیندازند؟!

علامه امینی رحمه الله فرمودند: ما در غدیر کوتاهی کردیم و هیاهو و سر و صدا به راه نینداختیم و به خیابان ها نریختیم بنابر این غدیر را تحرف کردند و گفتند مراد پیامبر صلی الله علیه و آله از مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلاه اعلان دوستی با امیرالمؤمنین علی بوده است با این که اگر کسی اندک تأملی داشته باشد می داند که نمی شود حدود یک صد هزار جمعیت را به مدت سه روز در گرمای بالای 50 درجه نگه داشت و یک خطبه طولانی خواند صرفاً برای اعلان دوستی ترسیدیم در محرم هم کوتاهی کنیم و هیاهو به راه نیندازیم آن را هم تحریف کنند و بگویند امام حسین علیه السلام ده به مرگ طبیعی از دنیا رفته؛ مثلاً تب کرده و مرده است اما وقتی بیرون ریختیم سیاه پوشیدیم و سیاه پوش کردیم و بر سر و سینه زدیم همه می فهمند یک فاجعه ای در تاریخ رخ داده و احدی نمی تواند منکر آن شود و آن را تحریف کند کما این که نتوانستند این کار را بکنند. به هر حال این نقطه نیز یکی از محورهای حمله و هجوم دستگاه ابلیس در طول تاریخ بوده است؛ چون به خوبی شیعیان را حول محور ولایت جمع می کند و دلها و اراده ها را به هم پیوند می دهد.

حبّ الحسين يجمعنا

شعار زیبای «حب الحسين يجمعنا که در این سال ها بر زبان ها افتاده، واقعا جمله درستی است و ریشه در روایات ما دارد؛ چرا که طبق فرموده پیامبر صلی الله علیه و آله محبت ابا عبد الله علیه السلام در دلهای مؤمنین و با فطرت های پاک آمیخته شده است:

إِنَّ لِلْحُسَيْنِ مَحَبَّةً مَكْنُونَةً فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينِ؛ (1) درضمير نا آشکار هر مؤمنی محبت پوشیده ای نسبت به امام حسین علیه السلام الله وجود دارد.

و این محبت پوشیده تا ابد هم از بین نمی رود و حرارت آن فروکش نمی کند.

امام صادق علیه السلام می فرمایند: روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله یه نگاه شان به امام حسین علیه السلام افتاد او را پیش خود خوانده و روی زانوی خویش نشاندند و فرمودند:


1) الحق المبين فى معرفة المعصومین علیهم السلام ص 588

إِنَّ لِقَتْلِ الْحُسَيْنِ حَرَارَةً فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لا تَبْرُدُ أَبَداً (1) از شهادت حسين علیه السلام داغ سوزانی در دل مؤمنین ایجاد می شود که هرگز به سردی نمی گراید (یعنی از بین نمی رود.)

همه انبیا و اولیای الهی می دانستند دستگاه امام حسین علیه السلام و عاشوراست که در طول زمان به تدریج وجدانها را بیدار می کند دلها را جذب می کند آزادگان و عدالت طلبان و مؤمنان را جمع می کند همدلی حول محور ولایت ایجاد می کند با اشک و احساس عمیق آنها را پاک و تطهیر می نماید تولی و تبری و صف بندی در مقابل جبهه باطل درست می کند، سرباز برای ولی خدا تربیت می کند با تجمیع مؤمنان حول ولایت قدرت ایجاد ولایت اجتماعی دارد و نهایتاً زمینه ساز ظهور حضرت ولی عصر می گردد. به همین دلیل هم روی دستگاه سید الشهدا علیه السلام تأکید و توصیه داشتند آن را تجلیل می کردند و از گزند تحریف و انحراف مصون نگه می داشتند.

اوج این پیوند مؤمنانه حول محور ولایت را در راه پیمایی عظیم اربعین که مانور قدرت شیعه، بلکه همه مسلمین و بلکه همه آزادگان است می توان مشاهده کرد

در یک سال که برخی کشیش های مسیحی هم در اربعین حضور داشتند از آن کشیش مسیحی سؤال شد چه طور و برای چه شما به این راه پیمایی و زیارت که مربوط به امام شیعیان است، آمده ای؟

جواب داد: پیامبر ما و شما مسلمانان دو تا هست پیامبر شما محمد صلى الله عليه و آله و سلم و پیامبرما عیسی علیه السلام است اما حسین علیه السلام الله مربوط به همه ماست، مربوط به انسانیت و بشریت و آزادگی و حق طلبی است.


1) مستدرک الوسائل، ج 10، ص318، ح 12084.

در آخرالزمان کربلا قبله دلها می شود

حدیثی را مرحوم آیت الله سید محمد کاظم قزوینی رحمه الله نقل کرده با این مضمون که در آخرالزمان کربلا قبله می شود در توضیح روایت می نویسد من معنای آن را نمی فهمم

خدایش رحمت کند که اگر در زمان ما می بود و این مانور و نهضت عظیم و بین المللی اربعین را می دید معنای حدیث را می فهمید که مراد از قبله شدن کربلا این نیست که مسلمین مانند کعبه به سوی آن نماز بخوانند بلکه قبله دلها می شود و همه دلهای حق جویان به آن اقبال می کند.

عدم پوشش رسانهای پیاده روی اربعین

لذا رسانه های استکباری که ابزارهای نوین جنگ نرم دستگاه شیطان می باشند و همه ریز و درشت حوادث جهانی را رصد می کنند وقتی به این راه پیمایی و تجمع میلیونی می رسند که در طول تاریخ بشر بی نظیر است آن را پوشش نمی دهند و از کنارش با سکوت می گذرند.

عجیب است که یک جشنواره مسخره گوجه فرنگی در اسپانیا را که هزاران نفر به سر و کله هم گوجه پرتاب می کنند و ده ها تن گوجه را از بین می برند و هزاران دلار را به هدر می دهند آن را کاملاً پوشش می دهند و گردشگرانی که از کشورهای گوناگون به دیدن آن می آیند، گزارش تهیه می کنند و با آب و تاب اطلاع رسانی می کنند ولی این تجمع بی نظیر تاریخی و همدلی و پیوند مؤمنان های که زیبایی های بسیار انسانی و خدمت رسانی رایگان و با محبت و بدون منّت را در ضمن خود دارد حاضر نیستند نشان دهند؛ چون می دانند که این پیوندها چه کارکردی دارد و کجا را نشانه گرفته است و به کجا می رسد.

در رابطه با دستگاه سید الشهدا علیه السلام به عنوان نقطه قوت شیعه و یکی از ظرفیت های عظیمی که ولایت اجتماعی را رقم می زند، باز هم سخن خواهیم گفت.

چکیده

امامت و ولایت در دین همانند قطب نما عمل می کند. اگر مدرن ترین و شیکترین کشتی هم باشد بدون قطب نما و مسیریاب به مقصد نمی رسد. امت نیز بدون امام و ولی به مقصد نمی رسند.

از مهم ترین نقاط قوت شیعیان اجتماع در مجالس عزاداری سید الشهدا علیه السلام است که نشان از محوریت ولایت و امامت دارد. دشمن در صدد خاموش کردن و یا کمرنگ کردن این شور و شعور حسینی است، اما طبق وعده معصومین علیهم السلام این آتشی که از محبت امام حسین علیه السلام در دلهای مؤمنین شعله ور شده است خاموش شدنی نیست.

با پیروزی انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی رحمه الله مرحله جدیدی از ولایت اجتماعی شکل گرفت که باعث محبت و دلدادگی بیشتر بین امت و امام شد بعد از پیروزی انقلاب اسلامی همین نقطه قوت بارها مورد هجمه شیطان و جنود شیطان قرار گرفته است، ولی بحمدالله با هوشیاری رهبری و مردم اتفاق خاصی نیفتاده است.

روضه

امام باقر علیه السلام فرمود که سقف بیت حضرت زهراء علیهاالسلام و امیرالمؤمنین عرش پروردگار بود سَقْفُ بَيْتِهِمْ عَرْشُ رَبِّ الْعَالَمِينَ في بُيُوتٍ أَذِنَ اللهُ أَنْ تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ (1)خانه ای که روایت دارد ملائکه در آن بالا و پایین می رفتند فَوْجٌ يَنْزِلُ وَفَوْجٌ يَصْعَدُ

جبرئیل هر موقع می خواست وارد شود اجازه می گرفت خانه ای که شیعه و سنی نقل کردند که از شش ماه تا نه ماه وقتی آیه تطهیر نازل شد پیامبر صلی الله علیه و آله هر روز می آمدند مقابل درب خانه و به حضرت زهرا علیها السلام و امیرالمؤمنین علیه السلام به این نحو سلام می دادند: السّلامُ عَلَيْكُمْ يا أَهْلَ بَيْتِ النُّبُوَّةِ که همه بدانند اهل بیت علیهم السلام در قرآن چه کسانی هستند.

این خانه دیگر چراغش خاموش شد دیگر محور این خانه که مادر بود از بین جمع رفت. مادر چراغ خانه است وقتی از بین جمع خانواده برود، آن خانه یک شکل دیگری می.شود. الله اکبر امیرالمؤمنین علیه السلام چقدر برایش سخت بود روایت را ببینید روایتی که امیرالمؤمنین زهرای اطهر را دفن کرد را عرض می کنم سنگینی وضعیت را بر اميرالمؤمنين علیه السلام حس کنید حضرت امیر وقتی که بدن مطهر را دفن کرد دارد که عَفَا عَلَى مَوْضِعِ قَبْرِهَا روی قبر را چنان صاف کرد که هیچ نشانه ای از قبر نباشد، همین خیلی سنگین است که هیچ نشانه ای از قبر باقی نماند.

ثُمَّ صَلَّى رَكَعَتَينِ بعد بلند شد دو رکعت نماز خواند، این دو رکعتی که امیرالمؤمنین کنار قبر حضرت زهرا علیها السلام خواند نماز میت نبود این نماز یعنی خدایا به تو پناه می برم، به من صبر بده. اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ. ثُمَّ صَلَّى رَكَعَتَينِ بعد امیرالمؤمنین دید مصیبت خیلی سنگین است باید با کسی درد دل کند، رو کرد به سمت مرقد پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله : السّلامُ عَلَيكَ يا رسولَ اللَّهِ عَنِّي وَعَن ابنَتِكَ النَّازِلَةِ في جوارِكَ شروع کرد با پیغمبر درد دل کردن، جملات امیرالمؤمنین را ببینید. بین جملاتش که در نهج البلاغه هم آمده حضرت فرمود سَرْعَانَ مَا فرَّقَ بَيْنَنَا چقدر زود از هم جدا شدیم نه سال بیشتر با هم نبودیم. بعد فرمود که یا رسول الله أَمَّا حُزْنِي فَسَرْمَدٌ؛ وأَمَّا لَيْلِي فَمُسَهَّدٌ از این به بعد دیگر اندوهم همیشگی است دیگر حزن و غصه ام همیشگی است و شبها خواب از چشم من گرفته شده.

حضرت امیر و در پایان کلامش یک جمله ای خطاب به پیامبر صلی الله علیه و آله عرض کرد که خیلی عجیب است؛ عرض کرد: فَبِعَيْنِ اللهِ تُدْفَنُ ابْنَتُكَ سِرّاً يارسول الله در مقابل چشم خدا دخترت پنهان دفن شد. گمانم این است چون در بعضی از جاهای دیگر حتی در قرآن


1) (نور/36).

هم داریم که وقتی کسی می گوید در مقابل چشم خدا یک نوع تسلی درونش است. در قرآن دارد که حضرت نوح وقتی داشت کشتی را درست می کرد هنوز آبی نبود، هنوز چشمه این بود هنوز طوفانی نبود در خشکی داشت درست می کرد بعضی ها می آمدند مسخره می کردند بعضیها به او طعنه می زدند. خدای متعال فرمود: وَاصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنا (1)تو کاری به آنها نداشته باش، تو جلوی چشم ما درست کن خیالت راحت باشد اگر دیگران چشم ندارند ببینند ما تو را می بینیم امام حسین علیه السلام در کربلا در یک صحنه ای که فوق العاده سنگین بود وقتی طفل معصوم و شیرخوارش روی دستش پرپر شد وقتی این مظلوم کوچک در دست امام حسین علیه السلام تیر به گلویش خورد حضرت ابا عبد الله علیه السلام فرمود هَوِّنَ عَلَى مَا نَزَلَ بي أَنَّهُ بِعَيْنِ اللهِ آن چیزی که بر من این مصیبت سنگین را آسان می کند این است که این در مقابل دیدگان خدا هست خدا دارد می بیند حالا امیرالمؤمنين عليه السلام هم یک قبری را صاف کرد که نشانه ای از آن نباشد بعد فرمود در مقابل دیدگان خدا هست یا رسول الله دخترت را من پنهانی دفن کردم.

نفس به سینه من در شماره افتاده *** به خاک تیره مرا ماهپاره افتاده

سپهر دیده من پُر شد از ستاره اشک *** که ماهپاره من با ستاره افتاده

آن ماهپاره من یک ستاره ای است که یک محسنی هم داشت که ماهپاره من با ستاره افتاده یا رسول الله از این به بعد با چه کسی من درد دل کنم

به جز تو این غم دل با که می توانم گفت *** که چاره ساز دو عالم ز چاره افتاده

حضرت زهرا در اولین جملات وصیتش به امیرالمؤمنین، وصیت کرد، که اوصيك يا اَبَا الْحَسَن أَنْ لا تَنْسَانِي وَ تَزُورَنِى بَعدَ مَمَاتِی ای اباالحسن! به تو وصیت می کنم که من را فراموش نکنی بعد از مرگم به زیارت من بیا. عرض می کنیم خانم جان یا فاطمه زهرا علیها السلام امیرالمؤمنین فراموش نکرد، شبها می آمد سر قبر حضرت زهرا علیها السلام می گفت زهرا علیها السلام جان دعا کن عمرم طولانی نشود از این می ترسم که در دنیا ماندن من طولانی شود و تحمل فراق ندارم.

نَفْسِى عَلى زَفَرَاتِهَا مَحبُوسَةٌ *** يا لَيْتَهَا خَرَجَت مَعَ الزَّفَرَاتِ

لَا خَيرَ بَعدَكَ في الحَياةِ وَإِنَّمَا *** أَبْكِي مَخَافَةَ أَن تَطُولَ حَياتِي

السلام علیک ايتها الصديقة الشهيده فاطمه الزهراء علیها السلام


1) هود/37

جلسه دوازدهم: تحکیم پیوندهای مقدس امتحان با ولایت سنگین ترین امتحان

اشاره

در بحثهای گذشته از مهمترین پیوند مقدسی که خداوند همه ما را به آن امر کرده است، سخن به میان آمد و مطالبی تقدیم شد، خداوند متعال می فرماید:

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ؛ (1) معیت و پیوند با ولی خدا مهمترین پیوندی است که سعادت و رشد و قرب خدا و جامعه در گرو آن است و بدون آن هیچ فلاح و رویش و قربی نصیب کسی نمی گردد.

سختی معیّت با ولی الله

البته این را باید دانست که معیّت و همراهی ولی خدا و تحمل بار ولایت سخت است؛ چرا که از انسان امتحانهایی گرفته می شود و به اموری مبتلا می شود که سر و حکمت آنها را نمی داند چیزهایی می بیند که خلاف میل و یا خلاف فهم اوست و برای پیروزی در این امتحان باید بتواند به ولی خدا اعتماد کند و پا روی فهم خود و یا نفس خود بگذارد و رأی و خواست ولی خدا را بپذیرد و این کار بسیار دشواری است و از هر


1) توبه، 119.

کسی برنمی آید.

این که در روایات بسیاری آمده است:

إِنَ أَمْرَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لا يَحْتَمِلُهُ إِلَّا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ أَوْ نَبِيٍّ مُرْسَلٌ أَوْ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ، امْتَحَنَ اللهُ قَلْبَهُ لِلإِيمَانِ؛ (1) امرولایت ما اهل بیت علیهم السلام بسیار سخت است و جزسه دسته آن را تحمل نمی کنند ملک مقرب نه هر ملكي پیامبر صلی الله علیه و آله مرسل (نه هر پیامبری) و آن بنده ای که در کوره های امتحان رفته و آن قدر پا روی نفس خود گذاشته که قلبش آماده پذیرش ایمان گشته است.

شاید یک وجه این روایات ناظر به همین امتحانات سخت در کنار ولی خدا باشد که لازمه اش پا روی خود و نفس خود گذاشتن است.

از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمودند:

إِنَّا صُبُرٌ وَ شِيعَتُنَا أَصْبَرُ مِنَّا، قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ! كَيْفَ صَارَ شِيعَتُكُمْ أَصْبَرَ مِنْكُمْ ؟ قَالَ : لِأَنَّا نَصْبِرُ عَلَى مَا نَعْلَمُ، وَشِيعَتُنَا يَصْبِرُونَ عَلَى مَا لا يَعْلَمُونَ؛ (2) ما اهل صبر هستیم و شیعیان ما از ما صبورترند راوی حدیث با تعجب سؤال :کرد چه طور است که شیعیان شما از شما صبورترند؟ حضرت فرمودند چون ما بر چیزی که می دانم صبر می کنیم ولی شیعیان ما بر آن چه نمی دانند، صبورند.

آری، وقتی پشت پرده ها را نمی دانیم طبعاً صبوری بسیار دشوارتر است و در کنار ولی خدا از این موارد مجهول السرّ که حکمت آن را نمی دانم و باید بر آن صبر کنیم کم نیست.

البته از این حدیث که شیعیان ما صبورترند نباید برداشت کنیم که پس شیعیان از این نظر افضل از اهل بیت علیهم السلام هستند. همان طور که ظاهراً خود راوی این گونه برداشت کرده و با تعجب سؤال کرده که چگونه شیعیان شما از شما صبورترند؟ اصبر» بودن همیشه به معنای «افضل صبراً»؛ صبرش بالاتر باشد نیست بلکه گاه به معنای «اشد صبراً» است؛ یعنی صبرشان سخت تر است آری صبر شیعه در حوادث سخت تر است؛


1) بصائر الدرجات، ج 1، ص26، ح 1.

2) کافی، ج 2، ص93، ح 25.

چون هم حکمتها و اسرار بلاها را نمی دانم و هم از نتایج و آثار بلاها خبر نداریم.

بدون شک فضیلت عمل بسته به معرفت و اخلاص در آن عمل است، نه صرفاً سختی و حجم آن و اهل بیت علیهم السلام معرفت و اخلاصشان در آن حدی است که یک عملشان با حجم عبادات جن و انس برابری می کند و یا بالاتر از آن است

لَضَرْبَةُ عَلِيّ يَوْمَ الْخَنْدَقِ أَفْضَلُ مِنْ عِبَادَةِ الثَّقَلَيْنِ؛ (1) یک ضربت علی در جنگ خندق، برتر از عبادت جن وانس است.

لذا نباید گمان کنیم صبورتر بودن شیعیان که در روایت مورد اشاره، به معنای برتری و افضلیت از اهل بیت علیهم السلام است.

در هر حال این حدیث نشان می دهد برای یک شیعه مخلص که بخواهد در کنار ولی خدا بماند و در امتحانات سربلند باشد و جدا نشود چه دشواریهایی وجود دارد.

سختی هر امتحانی به معلوم نبودن حکمت آن است

اصولاً سختی هر امتحانی به این است که جواب آن معلوم نیست؛ و گرنه معما چو حل گشت، آسان شود.

اگر جواب امتحانی معلوم است، دیگر امتحان معنی ندارد. در همین امتحان هایی که در دبیرستانها و دانشگاهها گرفته می شود، اگر دقت کنید می بینید سختی و اضطراب آن به دلیل نامعلوم بودن جواب سؤالات است وگرنه جایی که جواب از هر نظر مشخص و معلوم باشد، دیگر امتحانی نیست و دشواری وجود ندارد؛ مثلاً اگر کسی بگوید فلانی می خواهم امتحانت کنم بگو بدانم الآن روز است یا شب ؟ ماست سفید هست یا سیاه؟ دو دو تا چند تا می شه؟ شما اینها را شوخی یا تمسخر می داند نه امتحان.


1) اقبال الأعمال، ج 1، ص 467.

اولین امتحان الهی

اولین امتحانی که خداوند متعالگرفت دستور سجده بر آدم بود فرمود:

فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ؛ (1) وقتی گل آدم را پرداخت کردم و از روحم در آن دمیدم، براو سجده كنيد.

در علل الشرايع مرحوم صدوق روایتی را از امام جواد علیه السلام در نقل کرده است با این مضمون که

إنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ خَلَقَ آدَمَ وَكَانَ جَسَدُهُ طَيِّبَا، وَبَقِيَ أَرْبَعِينَ سَنَةً مُلْقَى تَمُرُّ بِهِ الْمَلائِكَةُ.. (2) خداوند آدم را خلق کرد و جسم او پاک بود و چهل سال در مقابل ملائکه (گل) او افتاده بود و بر آن عبور می کردند.

پیچیدگی و سختی این امتحان این است که خداوند متعال آن روح الهی آدم را به ملائکه نشان نداد، باطن آدم را نشان نداد و گرنه هم-ه ب-ر او سجده می کردند خداوند متعال ابتدا گلی را به آنها نشان داد که چهل سال جلوی آنها افتاده و عادی بود حالا یک مرتبه می فرماید: وقتی در او دمیدم بر آن سجده کنید این جاشیطان که در ردیف ملائکه بالا رفته بود و ملائکه او را از خود می دانستند تمرد کرد و گفت:

أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِى مِنْ نارِوَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ؛ (3) من كه از او بهتر و بالاتر هستم مرا از آتش و او را از گل خلق كردى. بنابر این تکبّر کرد و سجده نکرد و کفرش را نشان داد.

حضرت امیر علیه السلام در خطبه قاصعه به همین مطلب اشاره کرده و می فرمایند:

وَلَكِنَّ اللهَ سُبْحَانَهُ يَبْتَلِى خَلْقَهُ بِبَعْضٍ مَا يَجْهَلُونَ أَصْلَهُ تَمْيِيزاً بِالاخْتِبَارِ لَهُمْ وَنَفْياً لِلاسْتِكْبَارِ عَنْهُمْ؛ (4) خداوند به بعضی از امور پنهان که مردم حقیقت و اصل آن را


1) حجر، 29، ص 72

2) علل الشرائع، ج 1، ص 275، ح2.

3) اعراف، 12.

4) نهج البلاغه صبحی صالح ص 284 خطبه 192

نمی دانند امتحان می گیرد تا صفها جدا شود (مؤمن از غیر مؤمن جدا شود و تکبّر از آنها گرفته شود و در این امتحانها با تعبّد و تسلیم به امرالهی عبد متواضع و خاضع خدا گردند. آری، سختی امتحان ها به پنهان بودن حکمتهای آن است.

داستان موسی و خضر علیهم السلام

همه شما داستان حضرت موسی و خضر علیه السلام را در سوره کهف خوانده اید که از داستان های پررمز و راز و بسیار درس آموز قرآن کریم است. حضرت موسی توسط جبرئیل له به یک معلم الهی که نامش در قرآن نیامده و در روایات گفته شده او خضر بود برای یک دوره تربیتی راهنمایی شد. البته حضرت موسی از نظر علم به شریعت و مقامات ظاهری بالاتر بود ولی خضر علیه السلام از نظر علوم غیبی و اسرار عالم برتر بود و مأموریتهای باطنی و سری در عالم داشت.

وقتی حضرت موسی علیه السلام از خضر درخواست مصاحبت و شاگردی کرد حضرت خضر در پاسخ درخواست موسی به معیّت و مصاحبت با او فرمود:

.. إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً * وَكَيْفَ تَصْبِرُ عَلى ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً؛ (1) تو هرگز نمی توانی در کنار من صبر کنی؛ و چگونه می توانی بر چیزهایی که اسرار و حکمت ها و پشت پرده های آنها را نمی دانی، صبر كني؟

حضرت موسی علیه السلام گفت: انشاء الله صبر می کنم و قرار شد باهم به مسافرتی بروند و حضرت موسی هیچ سؤال و اعتراضی نداشته باشد. در این سفر حضرت خضر سه تصرّف انجام داد که در هر سه تصرف حضرت موسی تحمل نکرد و اعتراض کرد و قرار شد از هم جدا شوند، ولی قبل از جدا شدن حضرت خضر سر و حکمت کارهایش را به جناب موسی گفت:

... وَ ما فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِى... (2) هیچ کدام از این کارها و تصرفاتی که انجام دادم، سر خود نبود و همه


1) کهف، 6768

2) کهف، 82

آنها دستور و مأموریت الهی بود حضرت موسی هم وقتی باطن کار و پشت پرده ها را فهمید کاملاً تصدیق کرد حق با خضر بوده است. البته آن چه توقع بود این بود که موسی به آن معلم الهی که توسط جبرئیل معرفی شده بود کاملاً اعتماد کند تسلیم او باشد و اعتراضی نکند تا بتواند در کنار او به حقایقی از عالم دست یابد ولی این گونه نشد و او نتوانست در معیت و همراهی با ولی خدا تا آخر بماند و او را تصدیق کند.

امتحانات روزمره ما و حکمت آنها

احیاناً ما هم در زندگی روزمره مبتلا به اموری می شویم که حکمت و سر آن را نمی دانم و البته مع الأسف گاه در این امتحانات هم مردود می شویم مثلاً حاجت و خواسته ای از خدا داریم و برای آن توسل و نذر می کنیم به مکانهای مقدسی مثل مشهد یا مسجد جمکران می رویم، هر ختم و ذکری که می دانم را انجام می دهیم ولی باز حاجت مان برآورده نمی شود این جاست که خیلی از ما با خدا درگیر می شویم که خدایا چرا نداده ای؟ ما که چیز بدی نمی خواهیم چرا با وجود این همه توسل و ذکر و رفتن به مشهد یا مسجد جمکران و دعا و ناله باز حاجت مان برآورده نشد؟

حال اگر خداوند پشت پرده آن درخواست را نشان بدهد که در صورت برآورده شدن چه خسارات و ضررهایی دارد ما ممنون هم می شویم که خدایا شکرت که ندادی ولی بنا نیست پشت پرده ها را نشان دهند تا تسلیم شویم، بلکه برعکس؛ بناست تسلیم باشیم تا پشت پرده ها را نشان دهند.

بناست معلوم شود چه قدر به خدا اعتماد داری که پا روی فهم و خواست خود می گذاری و می گویی من بندگی خودم را می کنم و دعا می کنم خدا خودش خدایی را بلد است و هر چه صلاح است، پیش می آورد.

تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن *** که خواجه خود روش بنده پروری داند

برخی تا حاجت نمی گیرند، قهر می کنند

اما بسیاری این طور نیستند و با خدا درگیر می شوند و قهر می کنند. آن قدر خودخواهی ها زیاد است که به جای کنار گذاشتن خود خدا و اولیای خدا را کنار می گذارند.

حال هر چه بگویید از خدا که کم نمی آید به تو بدهد، خداوند هم حاجتت را می داند و علم مطلق دارد هم داراست و از خزاین غیبش کم نمی آید هم توان آن را دارد و عجزی ندارد هم بی نهایت مهربان است و از تو کینه ای ندارد و هم جواد علیه السلام و بخشنده است و هیچ بخلی ندارد. پس اگر جایی حاجتی را به تو نداد حتما دوستت دارد که نداده است و به صلاحت بوده هر دادنی که به صلاح نیست.

بچه ای را که به زور بگیری بهتر از این نمی شود

یکی از آقایان علما می گفت در همسایگی ما پیرزن متدین و خوبی زندگی می کرد که اهل مسجد و مجالس روضه بود و ما هیچ بدی از او ندیده بودیم یک وقتی به سمت منزل می رفتم که دیدم از طرف مقابل دست به دیوار و لنگ لنگان می آید و صورتش مقداری کبود است پرسیدم مادر چیزی شده؟ اتفاقی افتاده؟ گفت بچه ای که به زور از امام رضا علیه السلام بگیری، بهتر از این نمی شود.

گفتم چه طور مگر؟ گفت چندین سال قبل که بچه ام خیلی کوچک بود، برای زیارت به مشهد رفته بودیم پسرم تب و تشنج کرد و حالش خیلی خراب شد، طوری که من ترسیدم و بچه را برداشتم و مستقیماً به حرم مطهر امام رضا علیه السلام و پشت پنجره فولاد رفتم و بچه را آنجا گذاشتم و گفتم آقا آفرین این رسم میهمان نوازی است ما با بچه آمدیم و بدون بچه برگردیم؟ و خلاصه شروع کردم به جیغ و ناله و کولی بازی درآوردم، الآن که یادم می افتد خودم از کارها و حرفهایم خجالت می کشم. بعد مدتی حس کردم بچه آرام گرفته و بدنش سرد شده و تب و تشنج ندارد.

بچه کاملاً خوب شد و به خانه آمدم حال همان پسربچه بزرگ شده و رئیس قاچاقچی های تهران است امروز که به منزل آمده بود مرا یک کتک مفصل زده است. بچه ای که به زور از امام رضا علیه السلام بگیری بهتر از این نمی شود.

گاه یک حاجتی اگر برآورده نشود باید بدانیم یا به صلاح ما نیست و یا زمان برآورده شدن حاجت نرسیده است. ما باید همه چیز را به خدا واگذار کنیم.

حافظ وظیفه تو دعا گفتن است و بس *** در بند آن مباش که نشنید یا شنید

گاه چون دوستمان دارند دیرتر حاجت را می دهند که بیشتر به درگاه شان برویم.

شیخ عبدالحسین علیه السلام تو از خود ما هستی

مرحوم علامه امینی رحمه الله که نسبت به امیرالمؤمنین علیه السلام ارادت خاصی داشت

و آن خدمت بزرگ را به شیعه کرد و مجموعه «الغدیر» را نگاشت حاجتی داشت و برای آن هم زیاد به حرم حضرت امیر می رفت و توسل می کرد. یک بار کنار ضریح ایستاده بود که دید یکی از عربهای قبیله های اطراف نجف آمد و بدون آداب و تشریفات زیارت داخل حرم شد و صدا زد: «یا ابا الغوث»؛ ای فریادرس این بچه مرا شفا بده و یک بچه فلج که دست و پایش لمس بود و در بغل داشت را کنار ضریح گذاشت. چند دقیقه ای که گذشت همه دیدند این بچه که مثل یک تکه گوشت افتاده بود و دست و پایش شل و رهابود گویی یک روح وارد بدنش شد، بلند شد و ایستاد و شروع کرد قدم زدن و سپس دویدن.

مردم صدای صلوات شان بلند شد و پدر بچه فرزندش را بغل کرد و خدام حرم هم کمک کردند و آنها را از ازدحام جمعیت که می خواستند تبرکاً لباس بچه را پاره کنند و تکهای بردارند خلاص کردند و به بیرون بردند. همه با چشم شفا گرفتن یک بچه کاملاً فلج مادرزاد را دیدند.

علامه امینی رحمه الله که این صحنه رادید جلو رفت و سرش را بر ضریح گذاشت و با دل شکسته اشکی ریخت و عرض کرد آقا ظاهراً بی خود حوزه علمیه آمدیم و دود چراغ خوردیم و سختی کشیدیم. اگر صحرانشین شده بودیم زودتر جوابمان را می دادید مدتی آمدم درب خانه تان و حاجت خواستم ندادید این عرب روستایی از گرد راه رسید و بدون آداب و تشریفات یک چیزی خواست زود هم دادید. این را گفت و اشکی ریخت و از حرم خارج شد.

شب حضرت امیر علیه السلام را در خواب دید که با یک لحن پدرانه و مهربانی فرمودند شیخ عبدالحسین علیه السلام تو از خود ما هستی، دوست داریم زیاد درب خانه ما بیایی اگر حاجت بعضی از این مردم را زود ندهیم کفر می گویند طاقت شان کم است ولی تو از خودمان هستی.

بله گاه مصلحت در تأخیر است و به هر حال نباید دلگیر و ناامید شد و قهر کرد.

دلبر که جان فرسود از او کام دلم نگشود از او *** نومید نتوان بود از او باشد که دلداری کند

برخی در هنگام بلا با خدا درگیر می شوند

گاه یک بلایی، یک حادثه ناگواری یا یک مشکلی مثل ورشکستگی قرض فقرمرض بیماری یا مرگ و میر عزیزان و امثال آن پیش می آید، حکمت و سرش را نمی دانیم با خدا درگیر می شویم و قهر می کنیم.

اگر اسرار پشت پرده و فلسفه آن گرفتاری و بلا را بفهمیم، کاملاً آن را به حق و به جا می دانم ولی چون نمی دانم و البته قرار هم نیست که بدانیم و گرنه دیگر امتحان نیست نعوذ بالله کار خدا یا اولیای خدا را ظلم تلقی می کنیم.

حضرت خضر و کشتن نوجوان

در داستان حضرت موسی و خضر علیهما السلام یکی از کارهای حضرت خضر علیه السلام انجام داد این بود که:

فَانْطَلَقا حَتَّى إِذا لَقِيا غُلاماً فَقَتَلَهُ قالَ أَقَتَلْتَ نَفْساً زَكِيَّةً نَفْسٍ لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً نُكْراً؛ (1) نوجوانی را کشت حضرت موسی شدیدا به او اعتراض کرد که چرا بچه بیگناه را کشتی و کار زشتی انجام دادی. وَأَمَّا الْغُلَامُ فَكَانَ أَبَواهُ مُؤْمِنَيْنِ فَخَشينا أَنْ يُرْهِقَهُما طُغْياناً وَكُفْراً؛ (2)

حضرت خضر علیه السلام بعداً پشت پرده این کارش را به موسی علیه السلام نشان داد و


1) کهف، 74.

2) همان، 80

گفت این بچه پدر و مادر مؤمنی دارد اگر بزرگ می شد هم خودش به کفر کشیده می شد و تا ابد در جهنم می ماند و هم پدر و مادرش را کافر می کرد ما نخواستیم آنها به کفر کشیده شوند.

درست است که من جان این بچه را گرفتم و مثلاً او را از 60، 70 سال زندگی دنیا محروم کردم ولی ابدیت را به خود او و والدینش دادم آیا ظلم کردم یا خدمت ؟

فَأَرَدْنا أَنْ يُبْدِلَهُما رَبُّهُما خَيْراً مِنْهُ زَكَاةً وَأَقْرَبَ رُحْماً؛ (1) تازه خداوند جبران می کند و عوض این بچه فرزند پاک تر و با محبت تری به آنها عطا می کند. در روایت وارد شده است که:

أَبْدَلَهُمَا اللَّهُ بِهِ جَارِيَةٌ وَلَدَتْ سَبْعِينَ نَبِيّاً؛ (2) خداوند متعال به جای آن پسربچه که کشته شد، دختری به آن پدر و مادر داد که از نسل او 70 پیامبر صلی الله علیه و آله به دنیا آمدند.

حضرت موسی وقتی سر آن کار خضر رادید متوجه شد عجب خدمتی به آن پدر و مادر و به خود آن پسربچه کرده و کاملاً حق بوده و ابداً ظلمی نکرده است.

ما هزار کار می کنیم بی دلیل خداوند متعال یک کار می کند به هزار دلیل همه اش دارای حکمت و خیر است و ذره ای خطا و ظلم در آن نیست.

پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت *** آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد

اما کو کسی که این نگاه را داشته باشد و به خداوند اعتماد کند و در بلاها و گرفتاری ها بداند اینها حکمتی دارد و شانسی و اتفاقی نیست و همه چیز از طرف خدا به حق و روی حساب است.

قضیه عبدالله بن یحیی

یکی از یاران خالص و فدائیان حضرت امیر علیه السلام عبدالله بن یحیی بود که جزو شرطة الخميس هم بود. (شرطة الخمیس یک تعداد از فدائیان حضرت امیر علیه السلام بودند که با حضرت شرط کرده بودند ما در آخرت با شما باشیم شما هم هر چه در دنیا به ما بفرمایید هیچ اعتراضی نداریم


1) همان، 81

2) کافی، ج6، ص6، ح11.

و کاملاً تسلیم هستیم اینها مقامشان عالی بود و افراد خاصی بودند. عبدالله روزی بر حضرت امیر علیه السلام وارد شد و بر صندلی نشست پایه آن صندلی در رفت و عبدالله افتاد و سرش شکست و خون جاری شد.

حضرت آب آوردند و سرش را شستشو دادند و پانسمان کردند و در حین مداوا فرمودند: الحمد لله که کفاره گناهان شیعیان ما را در همین دنیا با بلاها و گرفتاریها قرار داده تا همین جا پاک شوند. عبدالله مگر من چه گناهی انجام داده بودم که مستحق این بلا بودم؟ حضرت فرمودند وقتی بر این صندلی نشستی، بسم الله نگفتی. (1)

از سلمان دفاع نکردی، کتک خوردی

مرحوم علامه مجلسی در بحار الأنوار نقل کرده که یکی از اصحاب امیرالمؤمنین علیه السلام را عقرب نیش زد و ناله اش بلند شده بود.

وقتی خدمت حضرت رسید حضرت فرمودند می دان چرا عقرب تو را نیش زد؟ او گفت خیر نمی دانم من پای خودم را در کفش کردم عقربی در کفش بود و مرا نیش زد حضرت فرمودند در مجلسی غیبت سلمان را می کردند و تو در آن جا بودی و دفاع نکردی این نیش کتک آن گناهت بود. (2)

آری بلاها بی حساب نیست و اگر پشت پردههایش را بدانیم همه چیزبر اساس حق و عدل مقدّر می گردد و تازه خداوند متعال با فضل خودش از بسیاری از آنها می گذرد.

وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ (3)


1) البرهان، ج 1، ص 105، ح266.

2) مستدرک الوسائل، ج 12، ص335، ح 14221.

3) شوری، 30.«و هر [گونه] مصیبتی به به سبب دستاورد خود شماست، و [خدا] ازبسیاری در می گذرد».

خاطره آیت الله حق شنا رحمه الله

مرحوم آیت الله حق شناس نقل می کرد یکی از خوبان تهران شب دیر وقت به منزل رفت و از قبل هم به خانواده اش خبر نداده بود که من دیر می آیم. آن بندگان خدا هم نگران شده بودند که چرا آقا امشب نیامده و شاید برایش اتفاقی افتاده باشد با همین نگرانی و دلواپسی هم هیچ کدام نخوابیده بودند و تا دیر وقت بیدار بودند این آقا که ظاهرا جلسه ای داشته و همین علت تأخیرش بوده وقتی بعد نیمه شب به خانه آمد و دید همه نگران شده بودند و نخوابیده بودند عذرخواهی درستی هم نکرد و خوابید. آقای حق شناس می فرمود: تا مدت ها چشم درد داشت. «كَمَا تَدِينُ تُدَانُ» عده ای را چشم به راه گذاشتی و ظلمی کردی، مدتی چشم درد گرفتی.

آن قدر گرم است بازار مکافات عمل *** گر تو نیکو بنگری هر روز روز محشرست

به هر حال سختی امتحانات الهی به خاطر پنهان بودن حکمت و اسرار آن است و هنر انسانها هم در همین عرصه هایی که پشت پرده ها پنهان است معلوم می.شود این جا اگر کسی به خدا و اولیای خدا اعتماد کرد و خودش میل و خواست خودش حتى فهم خودش را کنار گذاشت و در مقابل خدا و ولی خدا خضوع داشت و تسلیم بود، ارزش دارد.

الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ وَالَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ وَبِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ * أُولئِكَ عَلى هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ وَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (1)

تسلیم محض ولی خدا

عبدالله بن ابی یعفور از یاران خاص امام صادق علیه السلام بود.

به حضرت عرض کرد:

قُلْتُ لأَبِى عَبْدِ اللهِ علیه السلام: وَاللهِ لَوْ فَلَقْتَ رُمَّانَةً بِنِصْفَيْنِ، فَقُلْتَ


1) بقره، 53 آنان که به غیب ایمان می آورند و نماز را بر پا می دارند و از آنچه به ایشان روزی داده ایم، انفاق می کنند و آنان که بدان چه به سوی تو فرود آمده و به آنچه پیش از تو نازل شده است ایمان می آورند و به آخرت یقین دارند. آنهایند که از هدایتی از جانب پروردگارشان برخوردارند و آنها همان رستگاران اند».

هَذَا حَرَامٌ وَهَذَا حَلالٌ لَشَهِدْتُ أَنَّ الَّذِي قُلْتَ حَلالٌ حَلالٌ وَ أَنَّ الَّذِي قُلْتَ حَرَامٌ حَرَامٌ فَقَالَ : رَحِمَكَ اللَّهُ رَحِمَكَ اللهُ. مولای من ! قسم به خدا اگر اناری را دو نصف كنى و بفرمايي نصف آن حلال و نصف دیگرش حرام است، شهادت می دهم آن چه را فرمودی حلال حلال است و آن چه را فرمودی حرام، حرام الهی است و هیچگونه چون و چرا نخواهم کرد. حضرت فرمودند: خدا تو را رحمت كند. (1)

امتحان های همراهی با ولی خدا

در زمان امام مجتبی علیه السلام که به ظاهر عِدّه و عُدّه دارد و یاران اطراف او بسیارند امام اعلان می کند صلح می کنیم.

حضرت می دانستند با این یارانِ سستایمان که تا آخر پا به پای او نمی ایستند جنگ با معاویه هم به هدر دادن نیروهاست و هم احتمال شکست در جنگ و اسارت به دست معاویه رادارد. در این صورت معاویه، در عوض کاری که پیامبر صلی الله علیه و آله با اجداد او در مکه کرد و پس از فتح مکه آنها را آزاد کرد و فرمود «أنْتُمُ الظُّلَقَاءُ»، امام مجتبی را با شیعیانش آزاد می کند و می گوید: «أَنْتُمُ الظُّلَقَاءُ». آنگاه این ننگ تا ابد بر شیعیان می ماند که شما و امامتان آزاد شده دست معاویه هستید.

لذا امام مجتبی علیه السلام به تعبیر زیبای رهبر بزرگوارمان نرمش قهرمانانه ای را انجام دادند و مانند عقب نشینی در یک جنگ نظامی، که از تاکتیکهای جنگ و جزیی از جنگ است تا نیروها حفظ شوند و به موقع هجوم و حمله به دشمن صورت گیرد حفظ نیرو کردند و صلح را پذیرفتند.

برخی از خواص آمدند و به امام اعتراض کردند که چرا صلح کردی؟ و در امتحان مردود شدند.

برعکس در زمان امام حسین علیه السلام که زمان غربت بود و به ظاهر عده و عده ای نبود و در طرف مقابل لشگری انبوه بود ولی خدا امتحان جنگ


1) معجم رجال الحدیث، ج 11، ص 105، رقم 6691.

می گیرند این جا هم عده ای از خواص مثل عبدالله بن عباس يا سليمان بن صرد خزاعی همراهی نکردند و فقط نصیحت کردند و در امتحان مردود شدند.

ابن عباس به ابا عبدالله علیه السلام عرض کرد مردم کوفه با پدرتان امیرالمؤمنین بیعت کردند ولی وفا نکردند و بیعت شکستند. با برادرتان امام مجتبی بیعت کردند و پای آن نایستادند و آن را شکستند. با شما که هنوز بیعت نکرده اند و فقط دعوت کرده اند حضرت فرمودند ما مأموریتی داریم که این راه را می رویم.

ابن عباس به جای این که رأی امام و فهم حضرت را بر رأی و نظر خود ترجیح دهد و مطیع باشد امام را دعا کرد ولی همراهی نکرد و در امتحان معیت با امام مردود شد.

یاران سید الشهدا تسلیم محض او بودند

فقط همان 72 نفر بودند که پای سید الشهدا علیه السلام در معیت او تا آخر ایستادند و در غربت و تنهایی هم حضرت را تنها نگذاشتند و حتی شب عاشورا که حضرت بیعت خود را از آنها برداشتند و فرمودند:

نه با ماندن شما شهادت از من برداشته می شود و پیروز می شویم و نه با رفتن شما من دست از قیام و قتال برمی دارم یعنی بودن و نبودن شما تأثيرى در كار من ندارد دست مردان خاندان مرا بگیرید و بروید. اما هیچ کدام از اصحاب و یاران صحنه را ترک نکردند و با وجود شنيدن خبر كشته شدن در معیت ولی خدا ماندند و بندگی خودشان را ثابت کردند الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْب...

پس از این سخنرانی بود که حضرت جایگاهشان را در بهشت به آنها نشان داد و بشارت رجعت پس از ظهور مهدی آل محمد را به آنها داد.

در بلاها و سختیها در شبهه ها و فتنه ها که جو تاریک و افقها تیره و تار است اگر کسی ولی خدا را رها نکرد فهم و رأی و خواست او را مقدم برفهم و رأی و خواست خود قرار داد تعلّقات خودش را کنار زد و در کنار رهبرالهی ماند، این یک شیعه طراز اول است که به عهد خود با ولی الله وفا کرده است.

تصدیق ولی خدا در شبهات و فتنه ها

ببینید حضرت موسی علیه السلام نتوانست کارهای خضر علیه السلام را تصدیق کند و به او اعتراض کرد هر چند حضرت موسی طبق ظواهر کارهای خضر؛ مثل سوراخ کردن کشتی عده ای مردم مستضعف و فقیر، یا کشتن یک نوجوان بی گناه را منکر می دید و به عنوان نهی از منکر اعتراض می کرد در حالی که باید از او تبعیت می کرد و رأی و نظر خود را کنار می گذاشت.

خوارج وقتی در جنگ صفین قرآنها را بالای نیزه های یاران معاویه دیدند، (به نشانه در پناه قرآن (بودن به جای تبعیت از دستور امیرالمؤمنین که فرمودند: بزنید و نیزه هایشان را بشکنید و پیش بروید، امیرالمؤمنین را تصدیق نکردند و در مقابل حضرت ایستادند و معاذ الله کار حضرت را مبارزه با قرآن و کفر خواندند.

ابن عباس نتوانست امام حسین علیه السلام را در حرکت به سمت کوفه تصدیق کند و از او جدا شد.

این که می بینید در زیارت نامه حضرت ابوالفضل علیه السلام امام صادق علیه السلام می فرمایند:

أَشْهَدُ لَكَ بِالتَّسْلِيمِ وَالتَّصْدِيقِ وَالْوَفَاءِ وَالنَّصِيحَةِ لِخَلَفِ النَّبِيِّ؛ (1) شهادت می دهم که تو تسلیم بودی و پسر پیامبر صلی الله علیه و آله را در زمان شبهه و فتنه تصديق كردى) و نسبت به او وفادار ماندی و خیرخواهی کردی.

این مدال افتخار حضرت ابوالفضل علیه السلام است، زمانی که یاران امام حسین علیه السلام به ظاهر اندکند و جنگ مغلوبه است شمر برایش امان نامه می آورد، اما ایشان لحظه ای در وفاداری و امامت و ولایت ابا عبدالله تردید نمی کند و بر شمر و امان نامهاش لعنت می فرستد.

در یکی از زیارت نامه های حضرت زهرا علیها السلام را می خوانیم:

... وَ نَحْنُ لَكِ أَوْلِيَاءُ مُصَدِّقُونَ وَلِكُلِّ مَا أَتَى بِهِ أَبُوكِ لِلهِ وَأَتَى بِهِ وَصِيُّهُ اللهِ مُسَلِّمُونَ وَنَحْنُ نَسْأَلُكَ، اللَّهُمَّ إِذْ كُنَّا مُصَدِّقِينَ لَهُمْ أَنْ تُلْحِقَنَا بِتَصْدِيقِنَا بِالدَّرَجَةِ الْعَالِيَةِ؛ (2) ما دوستان شما هستیم که شما را تصدیق کرده ایم و نسبت


1) کامل الزیارات، ص256، ح 1.

2) بحار الأنوار، ج 99، ص213.

به آن چه پدرتان و وصی او آورده است تسلیم هستیم و از خداوند می خواهيم حال که تصدیق کننده آنها هستیم، به سبب همین تصديق ما را به درجات عالی آن بزرگواران ملحق كنى كه در معیت آنها باشيم. این هنر یک مؤمن است که رأی و میل خود را کنار بگذارد و در همه حال در معیت ولی خداباشد زبان حال او همین اشعار حافظ است.

در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم *** لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی

فکر خود و رأی خود در عالم رندی نیست *** کفر است در این مذهب خودبینی و خودرایی

ما یاغی نیستیم

مرحوم آخوند کاشی از عرفای اصفهان و از اساتید مرحوم آیت الله بروجردی و آقا جمال گلپایگانی و میرزا رحیم ارباب و برخی دیگر از بزرگان بودند. روزی کنار حوض مدرسه مشغول گرفتن وضو بودند که یک پیرمرد روستایی از درب مدرسه وارد می شود و کنار حوض در نزدیکی ایشان مشغول به وضو گرفتن می شود و در حین وضو ترشحات آب وضویش را روی آخوند می ریزد آخوند کاشی قدری خودش را کنار می کشد، ولی باز آن پیرمرد بی اعتنا همین طور محکم وضو گرفته و ترشحات آب وضو را بر سر و روی او می ریزد.

آخوند به او می گوید: این چه وضویی است که می گیری؟ همه آب وضویت را بر روی من ریختی پیرمرد ساده دل می گوید جناب آخوند شما سرتان در قرآن و کتابها هست و عالم هستید و چیزی می فهمید، ما که چیزی نمی دانم ما فقط آمده ایم وضویی بگیریم و به خدا بگوییم خدایا یاغی نیستیم و تسلیمیم.

آخوند همانجا می نشیندد و دستش را روی سرش می گذارد و بلند می گوید: طلبه ها این پیرمرد را دریابید او این را فهمیده است و به حقیقت آن رسیده است.

آری، حقیقت دینداری تسلیم و تعبّد نسبت به خداوند و اولیای الهی

است که آن هم به تعبّد و تسلیم به خدا برمی گردد.

وَلايَتُنَا وَلايَةُ اللهِ الَّتِي لَمْ يَبْعَثْ نَبِيّاً قَطُّ إِلَّا بِهَا؛ (1) ولایت ما اهل بيت علیهم السلام همان ولایت خداست، دو چیز نیست) که خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نکرده مگر برای آن ولایت)

در زمان حضور ائمه علیهم السلام تحمل ولایت نبود

متأسفانه در زمان حضور ائمه علیهم السلام؛ به خصوص پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله گرامی تحمل این ولایت خصوصاً ولایت اجتماعی و محوریت اهل بیت علیهم السلام در مدیریت جامعه نبود انحراف از غدیر و داستان سقیفه تدریجاً منجر به ولایت اجتماعی طاغوتها و اولیای شیطان و حاکمیت فرهنگ و تمدنی شرک آلود در جامعه گشت.

لَمْ يُمْتَثَلْ أَمْرُ الرَّسُولِ : فِي الْهَادِينَ بَعْدَ الْهَادِين؛ (2) فرمان رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره هادیان خلق علی و اولاد گرامی او یکی پس از دیگری امتثال نشد.

این تخلف از عهد ولایت منجر به غضب الهی و دوران غیبت شد که بركات ولایت حق محجوب گشت و انتفاع مردم از ولی اعظم الهی در حد خورشید پس ابر تقلیل پیدا کرد:

أَمَّا وَجْهُ الْانْتِفَاعِ بِي فِي غَيْبَتِي، فَكَالْانْتِفَاعِ بِالشَّمْسِ إِذَا غَيَّبَتْهَا عَنِ الْأَبْصَارِ السَّحَاب؛ (3) این خسارت برای انسانها تا زمانی که برولایت حق استقامت داشته باشند آن را تحمل کرده و بتوانند خود را تسليم حق و عدل کنند و خودخواهی ها و خودرایی ها را کنار بگذارند، ادامه خواهد داشت.

که در قرآن می فرماید:

وَأَنْ لَوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْنَاهُمْ مَاءً غَدَقًا؛ (4)


1) بصائر الدرجات، ج 1، ص 75، ح6.

2) المزار الكبير، ص578، ح2

3) کمال الدین، ج 2، ص485، ح4.

4) جن، 16. «و اگر [مردم] در راه درست پایداری ورزند قطعاً آب گوارایی به آنها بنوشانیم»

دوران غیبت زمان آمادگی

آن قدر در زمان غیبت باید ولایت محوری و ولایت مداری در سطح ولایت اجتماعی، خصوصاً برای شیعیان تمرین شود تا آمادگی ظهور تحقق یابد. طبعاً در همین دوره آن تمحیص و تخلیص که در روایات آخرالزمان گفته شده، اتفاق می افتد.

امام صادق علیه السلام فرمودند:

... وَ اللهِ لا يَكُونُ مَا تَمُدُّونَ إِلَيْهِ أَعْيُنَكُمْ حَتَّى تُغَرْبَلُوا؛ لا وَ الله لا يَكُونُ مَا تَمُدُّونَ إِلَيْهِ أَعْيُنَكُمْ حَتَّى تُخَصُوا؛ لا وَ اللَّهِ لا يَكُونُ مَا تَمُدُّونَ إِلَيْهِ أَعْيُنَكُمْ حَتَّى تُمَيَّزُوا؛ لا وَاللَّهِ لَا يَكُونُ مَا تَمُدُّونَ إِلَيْهِ أَعْيُنَكُمْ إِلَّا بَعْدَ إِيَاسٍ؛ لا وَاللَّهِ لَا يَكُونُ مَا تَمُدُّونَ إِلَيْهِ أَعْيُنَكُمْ حَتَّى يَشْقى مَنْ شَقِيَ وَيَسْعَدَ مَنْ سَعَد؛ (1) نه، به خدا قسم آنچه شما منتظر و چشم به راه آن هستید (دولت حضرت مهدی علیه السلام واقع نخواهد شد مگر این که غربال شوید. نه به خدا قسم آن دولت پدیدار نمی شود مگر این که تصیفه و پاک سازی شوید. نه، به خدا قسم ! واقع نمی شود مگر این که خوب و بدتان از هم جدا شويد. نه، به خدا قسم ! واقع نمی شود مگر پس از نومیدی همگانی نه، به خدا قسم! پدیدار نمی شود مگر این که افراد شقى و سعيد از هم جدا شده و در مسیر شقاوت و سعادت بروند.

این ظهور و بروز حوادث و بلاهای متنوع و پی درپی در آخرالزمان امری ناگزیر است. فاصله این بلاها نیز باهم چندان نیست و هنوز یکی تمام نشده، دیگری فرا می رسد در همین کوره های امتحان است که مؤمنان خالص پرورش پیدا می کنند و به عنوان یاران حضرت بقیة الله علیه السلام آماده ظهور می گردند.


1) کافی، ج 1، ص 370، ح6.

خواندن دعای غریق

جلسه دوازدهم امتحان با ولایت، سنگین ترین امتحان

برای همین وضعیت پرمحنت و اضطراب است که اهل بیت علیهم السلام فرموده اند دعای غریق را مضطربانه بخوانید و با توسل به حضرت بقیة الله علیه السلام از خطرات این دوره رهایی پیدا کنید:

«يا الله يا رحمن يا رحيم يا مقلب القلوب ثبت قلبي على دینک»؛ (1)

بدون شک آن پدر مهربان امت فرزندان سرگشته خود را رها نخواهد کرد.

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی *** دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی

دایم گل این بستان شاداب نمی ماند *** دریاب ضعیفان را در وقت توانایی

مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد *** کز دست نخواهد شد پایان شکیبایی

ای درد توام درمان در بستر ناکامی *** و ای یاد توام مونس در گوشه تنهایی

حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد *** شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی

ما اگر گدایی بلد باشیم آنها خاندان کرم هستند و راه و رسم بخشندگی را خوب می دانند.

گدایی در میخانه طرفه اکسیری است *** گر این عمل بکنی خاک، زر توانی کرد

چکیده

معیت و پیوند با ولی خدا پیوندی است که موجب سعادت و رشد و قرب الهی می شود.

البته این معیّت و همراهی دارای سختیها و مرارتهایی است که بعد از امتحان سهل و آسان می شود یکی از راه های امتحان، پا گذاشتن روی امیال و خواسته های شخصی و پیروی بدون قید و شرط از ولی الله است. داستان حضرت موسی و حضرت خضر له نمونه ای از تبعیت و عدم تبعیت محض از ولی الله است.

اولین امتحانی که بعد از خلقت انسان گرفته شده است، دستور سجده برآدم علیه السلام است که شیطان با آن همه عبادتش در آن مردود شد؛ چرا که


1) إعلام الوری، ج 2، ص238.

این نوع امتحانات منجر به تفکیک مؤمنین از غیر مؤمنین می شود. شهدای کربلا در عین واقف بودن بر امر کشته شدن اطاعت محض از ولی خدا را در پیش گرفتند و برای همیشه جاودان و سعادتمند شدند.

روضه

امیرالمؤمنین علیه السلام بعد از شهادت حضرت زهرا علیها السلام در جایی فرمود: نه سالی که زهرا علیها السلام در خانه من بود ما اغضبتنى ولا اغضبتها یک بار دل من را نشکست یک بار زهرا علیها السلام من را غضبناک نکرد من هم با او این چنین نکردم.

موقعی که حضرت زهرا علیها السلام یا امیرالمؤمنین را دید که از مسجد آمد بیرون همان روزی که ایشان را برای بیعت برده بودند وجود مقدس صدیقه کبری فرمود: یا اباالحسن رُوحى لروحِكَ الْفِدَاءُ ونَفْسِي لِنَفْسِكَ الْوِقا يا اَبَالحَسَنْ إِن كُنْتَ فِي خِيرِكُنْتُ مَعَكَ وإِنْ كُنْتَ فى شَرِّكُنْتُ مَعَک. من همیشه با تو هستم، در سختی ها با تو هستم، در ناخوشیها با تو هستم در خوشیها با تو هستم. جان من فدای تو امیرالمؤمنين فرمود: «و لاعصت لی امراً» یک بار نافرمانی من را نکرد نافرمانی که بماند یک بار کاری نکرد که حضرت امیر علیه السلام خجل شود شرمنده شود. یک بار امیرالمؤمنین رفت منزل فرمود: زهرا علیها السلام جان چیزی هست من بخورم؟ حضرت زهرا علیها السلام فرمودند: که یا اباالحسن دو روز هست که غذای خودم را هم به بچه ها داده ام، خودم چیزی نخوردم حضرت امیر علیه السلام خیلی دلش سوخت گفت خانم چرا به من نگفتی؟ چرا به من نمی گویی؟ حضرت زهرا علیها السلام فرمود: که من خجالت می کشم از خدای خودم که چیزی را به عهده شما بگذارم که نتوانید انجام بدهید، يا أَبَا الْحَسَنِ إِنِّي لأَسْتَحْيِي مِنْ اِلهى أَنْ أُكَلِّفَ نَفْسَك ما لا تَقدِرُ عَلَيْهِ حضرت زهرا علیها السلام چیزی از ایشان نمی خواست تا ایشان خجل نشود اما مثل این که این روزهای آخر امیرالمؤمنین خجل شده بود وقتی می آمد در خانه زهرا علیها السلام را می دید خجالت می کشید زهرا علیها السلام جان من نتوانستم کاری کنم، من نتوانستم حتی چشمش به زینبین که می افتاد آن جا هم خجل بود. علی این روزهای آخر از بچه هایش هم خجالت می کشید.

امروز آخرین روز حضرت زهرا علیها السلام بود من فقط اشاره ای می کنم، امیرالمؤمنین وقتی وارد منزل شدند دیدند حضرت زهرا علیها السلام بعضی از کارهای منزل را انجام می دهد. الحمد لله زهرا علیها السلام جان بهتر شدیدامروز فرمود پسر عمو امروز روز آخر زندگی من است. خودش آن روز بچه ها را استحمام کرد امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: شما از کجا این را می گویید؟ خانم فرمود که خواب پدر بزرگوارم را دیدم گله کردم که از امت شما ما چه کشیدیم پدرم گفت دخترم امشب پیش من خواهی بود دیگر در دنیا ماندن تو چندان طول نخواهید کشید وقتی این خواب را نقل کرد اشک در چشمهای امیرالمؤمنین جمع شد زهرا علیها السلام جان از رفتن داری می گویی بعد از یک چند لحظه یک

سکوتی بین این دو بزرگوار برقرار شد یک مرتبه حضرت زهرا علیها السلام یا بلند بلند شروع کرد گریه کردن امیرالمؤمنین فرمود خانم شما برای چه گریه می کنید؟ شما که از هم و غم دنیا راحت می شوید مهمان پدرتان خواهید بود که فرمود «أبكى لما تلقى بَعْدى على جان من برای شما گریه می کنم که بعد از من تنها می مانی. راست گفتی زهرا علیها السلام جان بعد از تو علی تنها بود و سر به چاهها می گذاشت، تا تو بودی سر به بیابان و سربه چاه ها نمی گذاشت غم را از او برمی داشتی.

جمعی حمله کردند به سمت خیمه ها ابا عبدالله که با گوشه چشم داشت نگاه می کرد هر چه رمق در تنش بود جمع کرد بلند شد تکیه داد به نیزه شکسته ها و شمشیرها، بیشتر از این دیگر نتوانست روی زانوهایش نشست با صدای خشکیده در گلو فریاد زد: يا شيعَةَ آلِ أبي سُفْيانَ : إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ دينٌ، وَكُنْتُمْ لا تَخَافُونَ الْمَعَادَ، فَكُونُوا أَحْراراً في دُنْياكُمْ اگر دین ندارید و از آخرت نمی ترسید مرد باشید. مردانه بجنگید من و شما با هم می جنگیم زن و بچه چه تقصیری دارند. یعنی حضرت به آنها گفت نامردها تا وقتی من زنده هستم جلوی چشم من زن و بچه ام را نزنید و لذا برگشتند تا وقتی حضرت زنده بود به خیمه ها حمله نکردند و بعد از شهادت حضرت به خیمه ها حمله کردند یعنی حضرت این مصیبت را ندید که جلوی چشم او زن و بچه اش را بزنند اما دلها بسوزد برای امیرالمؤمنین که این مصیبت را فقط او کشید و مقابل چشمانش به همسرش جسارت کردند.

الا ای چاه یارم را گرفتند *** گلم، باغم، بهارم را گرفتند

میان کوچه ها با ضرب سيلي *** همه دار و ندارم را گرفتند

الا اي چاه زهرایم جوان بود *** ولیکن قامتش از غم کمان بود

چو آتش شعله زد از درب خانه *** به پشت در عزیزم نیمه جان بود

صلى الله علیک یا ابا عبدالله ورحمة الله و بركاته

جلسه سیزدهم: تحکیم پیوندهای مقدس؛ همدلی روح جمعی شیعه زمینه ساز ظهور

اشاره

در مباحث گذشته از ضرورت و اهمیت پیوند با ولایت به عنوان تنها راه رشد و کمال و طریق انحصاری قرب به خدا سخن گفتیم.

عرض شد آن چه مهم تر از ولایت های فردی و التزام به شئون و لوازم ولایت در حیطه فردی است پیوند و معیّت با ولی خدا در عرصه اجتماعی؛ و پذیرش آن در روابط و مناسبت های کلان اجتماعی، اقتصادی فرهنگی و سیاسی است.

رشد و بلوغ شیعه در مراحل سیر تاریخی خود به سمت ظهور، باید متضمن تحقق ولایت اجتماعی و پذیرش ولی خدا و رهبران الهی به عنوان محور رفتارهای جمعی باشد که پس از انقلاب اسلامی ایران جامعه شیعه وارد این مرحله شده است.

پذیرش ولایت اجتماعی و همدلی حول ولایت شرط ظهور در توقیع امام زمان علیه السلام می باشد عرض شد این مرحله آخرین مرحله قبل از ظهور است که شیعیان باید به طور هماهنگ و همدل با محوریت ولایت، همه شئون اجتماعی را پذیرا باشند و برای قرار دادن سرمایه ها و قوای اجتماعی خود نسبت به ولایت حق و ولی الهی اراده جمعی داشته باشند و این همان مطلبی است که حضرت بقیة الله علیه السلام در توقیع خود به آن اشاره فرموده است.

یکی از توقیعاتی که مرحوم طبرسی در کتاب «احتجاج» آورده است، توقیع امام عصر علیه السلام به شیخ مفید است که در آن فرموده اند وَلَوْ أَنَّ أَشْياءَنَا وَفِّقَهُمْ اللَّهُ لِطَاعَتِهِ عَلَى اجْتِمَاعِ مِنَ الْقُلُوبِ فِي الْوَفَاءِ بِالْعَهْدِ عَلَيهِمْ مَا تَأَخَّرَ عَنْهُمُ الْيَمْنُ بِلِقَائِنَا.. (1)

اگر شیعیان ما (كه خدا به آنها توفیق بندگی دهد) با یکدیگر يك دل و يك پارچه برعهدی که برگردنشان هست وفا کنند، دیدار ما با آنها به تأخیر نمی افتد.

ظهور پدیده ای اجتماعی

ظهور امام زمان علیه السلام یک پدیده اجتماعی است و پدیده های اجتماعی اسباب و علل و زمینه ها و شرایط خودش را می خواهد و یک باره و معجزه آسا رخ نمی دهند.

يك انقلاب و تحول عظیم جهانی در حد و اندازه ظهور آمادگی های لازم جهت تحمّل عدالت مدیریت و ولایت عقلانی و معنوی حضرت را لازم دارد. قرار نیست حضرت به زور و تحمیل تشریف بیاورند، بلکه خود مردم باید به طوع (2)و رغبت ایشان را بپذیرند.

همان که در دعای سلامتی امام علیه السلام می خوانیم:

اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ فِي هَذِهِ السّاعَهِ وَ فِى كُلِ سَاعَةٍ وَلِيّاً وَحَافِظاً وَقَائِداً وَ نَاصِراً وَدَلِيلاً وَعَيْناً حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فِيهَا طويلاً؛ (3) خدايا! ولى ات حضرت حجة بن الحسن را كه درودهای توبراو و بر پدرانش باد در این لحظه و در تمام لحظات، سرپرست و نگاهدار و راهبر و یاری گرو راهنما و دیدبان باش تا او را به صورتی که خوش آیند اوست ساکن زمین گردانیده و مدت زمان طولانی در آن بهره مند سازی

با خواندن این دعا از خدا می خواهیم یاور و راهنما و راهبر و حافظ


1) احتجاج، ج 2، ص449.

2) فرمان برداری و اطاعت پذیری

3) جامع احادیث الشیعه، ج 31، ص778

حضرت حجت باشد تا با طوع و رغبت و پذیرش مردمان او را در زمین مستقر کنی.

مَثَل امام مَثَل کعبه است و مردم باید به سوی او بروند

ابو عمرو محمود بن لبید می گوید من در قبرستان احد بودم که دیدم دختر گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله حضرت زهرا علیها السلام بلا تشریف آوردند و قبور شهدای احد را زیارت کردند و سپس کنار مزار حمزه نشستند و گریه می کردند. منتظر شدم تا زیارت و گریه حضرت تمام شد و آرام گرفت. نزدیک ایشان رفته و گفتم: دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله مدتی است سؤالی برایم پیش آمده که می خواهم از شما بپرسم. فرمودند: بپرس.

پرسیدم: آیا پدر شما علی علیه السلام را به عنوان جانشین بعد از خودش برای مردم معرفی کردند؟ فرمودند تعجب می کنم چه زود غدیر خم را فراموش کردید گفتم می خواهم از شما بشنوم فرمودند: خدا را شاهد می گیرم که خودم از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که در مقابل جمعیتی بیش از صد هزار نفر دست علی را گرفته و فرمودند:

به خدا قسم! علی برترین و بهترین جانشین بعد از من است، بعد از او نیز فرزندان او جانشین اویند و نه فرزند از نسل حسین علیه السلام جانشینان بعدی هستند، هر کس از آنها تبعیت کند هدایت خواهد شد و هر کس با آنها مخالفت کند گمراه خواهد شد.

ابوعمرو می گوید پرسیدم اگر این چنین است چرا علی از حق خویش دفاع نکرد و در خانه نشست؟ چرا قیام نکرد تا حق خویش را بگیرد؟ حضرت زهرا علیها السلام و فرمودند پدرم رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

مَثَلُ الْإِمَامِ مَثَلُ الْكَعْبَةِ، إِذْ تُؤْتَى وَلَا تَأْتِي؛ مَثَل امام، مَثَل كعبه است مردم باید به سویش بروند نه آن که (منتظر باشند تا) او به سوی آنها بیاید. (1)

امام مربی جامعه است و تربیت با ترس و زور و تحمیل شدنی نیست، بلکه نیاز به تمکین و پذیرش متربی دارد و چون با ظهور حضرت ولی


1) كفاية الأثر، ص198.

عصر علیه السلام تربیتی الهی، آن هم در مقیاس جهانی انجام می شود، باید شرایط جامعه جهانی؛ به خصوص شیعیان که حلقه اول یاران حضرت هستند و آمادگیهای جمعی حضور و حاکمیت ایشان فراهم شود. وفای به عهد جمعی شیعه که در نامه حضرت آمده است، اشاره به همین آمادگی هاست.

وفای به عهدِفردی شرط کافی نیست

درست است که شیعیان باید بر عهد خود به امامشان همواره وفادار باشند همان عهدی که در زیارت سرداب مقدس به آن تصریح شده است و مفاد آن را بیان کرده اند

وَهُوَ عَهْدِى إِلَيْكَ وَمِيثَاقِي لَدَيْكَ.. فَأَبْذُلُ نَفْسِي وَمَالِي وَ وُلْدِى وَأَهْلِي وَجَمِيعَ مَا خَوَّلَنِي رَبِّي بَيْنَ يَدَيْكَ؛ (1) عهدى كه بر گردن من است و میثاقی که با امام خویش بسته ام این است كه.. خودم، ثروت و اموالم خانواده و فرزندانم و هر آن چه خداوند به عنوان سرمایه به من عطا كرده، قدرت استعداد، هوش، آبروهنر و فن خلاقيت و همه امكانات و سرمایه هایی که به من داده است. در راه او صرف كنم و در خدمت حضرت شان قرار بدهم.

همان عهدی که هر روز سحرگاهان آن را تجدید می کنیم و وفاداری خود به آن حضرت را اعلام می نماییم:

اللَّهُمَ إِنِّي أُجَدِّدُ لَهُ فِى صَبِيحَةِ هَذَا الْيَوْمِ، وَمَا عِشْتُ بِهِ فِي أَيَّامِي عَهْداً وَعَقْداً وَبَيْعَةً لَهُ فِي عُنُقِى،... (2) اما نباید این عهد را در عهد فردی شیعیان با اهل بیت علیهم السلام محدود کنیم. عهد فردی همان معرفت های شخصی اخلاق ایمان دین داری فردی رعایت واجب و حرام امیدواری دلدادگی به خدا و اولیای خداست همان تعهد به اهل بیت علیهم السلام در زندگی شخصی است که در مسیر آن ها حرکت کند و سرمایه هایش را در رضایت آنها که رضایت خدا را به دنبال


1) المزار الكبير، ص588

2) همان، ص 664

دارد خرج نماید این همان ولایت فردی است که لازم هست، اما برای ظهور کلان حضرت کافی نیست.

عهد و ولایت فردی حتی ممکن است فرج شخصی و خاص برای خود فرد به دنبال داشته باشد و راه تشرّف و ورود به محضر امام عصر را به طور شخصی باز کند ولی فرج عمومی و کلان نیاز به چیز دیگری دارد.

در طول تاریخ صالحان و خوبانی از اهل ولایت؛ مثل سيد بن طاووس، سيد بحر العلوم، شیخ انصاری و علامه حلی ها کم نبودند که به محضر حضرت تشرف داشتند ولی با این وجود فرج کلّی و کلان حضرت رخ نداد.

آن چه شرط کافی برای فرج کلّی حضرت است وفای به عهدِ جمعی؛ و به عبارت دیگر ولایت اجتماعی شیعه است که به همدلی و یک پارچگی در پذیرش ولایت و سرپرستی اهل بیت علیهم السلام در سطح کلان و بذل سرمایه ها و قوای جامعه در خدمت او رسیده باشند.

در مناسبتها و روابط اجتماعی فرهنگی، سیاسی و اقتصادی ولایت پذیر باشند و مدیریت معصوم در این عرصه ها را تحمل کنند به عدالت اجتماعی دقیق و همه جانبه در همه عرصه ها تن دهند و فقط عدالت را برای گفتن و شنیدن نخواهند

اگر حداقل شیعیان برای عهد جمعی يك دل و يك پارچه باشند، ظهور رخ می دهد.

داستان علی بن ابراهیم بن مهزیار اهوازی

شاید داستان علی بن ابراهيم اهوازی را شنیده باشید.

على بن ابراهیم فرد بزرگواری بوده که در دوران غیبت صغری زندگی می کرد و الآن گنبد و بارگاه او در اهواز معروف است. ایشان بیست سال به عشق دیدن حضرت ولی عصر در ایام حج راهی مکه شدند، اما این توفیق نصیب ایشان نشد.

تصمیم گرفت دیگر به حج مشرف نشود که امام عصر را در خواب دید و حضرت فرمودند خسته نشو و بیا. لذا برای بار بیست و یکم هم راهی حج شد. مناسك را انجام داد و باز دیدار حضرت نصیب او نشد. شبی مغموم و گرفته در گوشه ای از مسجد الحرام اشک می ریخت که چقدر بی لیاقت است که باز زمان مناسک حج گذشت و توفیق زیارت

حضرت نصیب او نشد.

چون من گدایی بینشان، مشکل بود یار چنان *** سلطان کجا عیش نهان، با رند بازاری کند؟

ناگهان دید جوان نورانی و خوش رویی به او نزديك شد و پرسید: علی بن مهزیار اهوازی شما هستی؟ گفت بله خودم هستم. آن جوان پرسید: «ما الَّذِى تُريدُ يَا أَبَا الْحَسَن ؟ » على بن مهزيار! (کنیه ایشان ابا الحسن بود) دنبال چه هستی؟ گفت: «الإِمَامَ الْمَحْجُوبَ عَنِ الْعَالَمِ»؛ به دنبال امام پنهان و محجوب خویش هستم آن جوان گفت: امام شیء در پرده و پنهانی نیست، گناهانتان شما را در حجاب کرده است. بعد هم بشارت داد که امسال امام زمان علیه السلام به شما اجازه داده اند به خدمتشان برسید.

روز هجران و شب فرقت یار آخر شد *** زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد

آن همه ناز و تنعم که خزان می فرمود *** عاقبت در قدم باد بهار آخر شد

شکر ایزد که به اقبال کله گوشه گل *** نخوت باد دی و شوکت خار آخر شد

صبح امید که بد معتکف پرده غیب *** گو برون آی که کار شب تار آخر شد

آن پریشانی شب های دراز و غم دل *** همه در سایه گیسوی نگار آخر شد

در شمار آر چه نیاورد کسی حافظ را *** شکر کان محنت بی حد و شمار آخر شد

على بن ابراهیم با این جوان راهنما در اطراف مکه در خیمه ای خدمت امام عصر علیه السلام رسید که خودش جزئیات شمایل حضرت را نقل کرده است که حضرت چه شکلیبودند رنگ چهره مبارکشان چگونه بود چگونه لباسی بر تن داشتند نحوه نشستن شان چگونه بود، همه را نقل کرده است. گفت وقتی وارد شدم سلام کردم و حضرت با مهربانی تمام جواب سلام مرا دادند و فرمودند:

يَا أَبَا الْحَسَنِ! قَدْ كُنَّا نَتَوَقَّعُكَ لَيْلاً وَنَهَاراً، فَمَا الَّذِي أَبْطَأَ بِكَ عَلَيْنَا؟؛ على بن مهزیار! ما شب و روز منتظرت بودیم چرا دیر کردی؟ علی بن مهزیار باید از این کلام لطیف آب می شد که امام فرمودند: ما همواره منتظرت بودیم؛ یعنی علی بن مهزیار گمان نکن تو مشتاق ما بودی و بیست سال ایام حج دنبال ما آمدی، ما شب و روز منتظرت بودیم و برای دیدارت از تو مشتاق تر بودیم.

سایه ی معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد *** ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود

علی بن مهزیار گفت: آقا کسی را نداشتم مرا خدمت شما بیاورد، راهنمایی نداشتم. حضرت سرشان را پایین می اندازند و می فرمایند:

لا وَلَكِنَّكُمْ كَثَّرْتُمُ الأَمْوَالَ وَتَجَبَّرْتُمْ عَلَى ضُعَفَاءِ الْمُؤْمِنِينَ، وَقَطَعْتُمُ الرَّحِمَ الَّذِي بَيْنَكُمْ؛ (1) نه اینگونه نیست که تو می گویی احتیاجی به راهنما نیست و خود ما نزد شما می آییم مشکل چیز دیگری است شما به دنبال جمع آوری مال دنیا رفتید و بر افراد ضعیف زور گرفتید و با یکدیگر قطع رحم کردید (آن صفا و صمیمیت دیگربین شما نیست نه بین خانواده ها و نه بین شیعیان که باهم يك خانواده بزرگ اند. اینها عامل جدایی و دوری شما از ماست.

هر کجا اراده جمعی و همدلی شیعه بود، موفق شدند

هر جا شیعیان باهم يك دل و يك پارچه بودند اراده و روح جمعی بر خواسته ای پیدا کردند، به نتیجه رسیدند و البته پای هزینه های آن هم ایستادند.

يك نمونه آن قبل از انقلاب هست که امام راحل در تبعید بودند. وقتی همه مردم يك دل و يك پارچه خواستند ایشان به ایران بیایند و در کنارشان باشند و پای هزینه ها و سختی های آن در تظاهرات و راهپیمایی علیه رژیم طاغوت و تقدیم شهید ایستادند امام راحل به ایران آمدند.

در مرحله بعد همدل و هم زبان تا سرنگونی رژیم طاغوت و تشکیل نظام ولایی ایستادگی کردند انقلاب اسلامی به پیروزی رسید.

در دوران دفاع مقدس مردم هشت سال در جبهه ها و پشت جبهه ها همه يك دل و يك پارچه هزینه دادند خسارت های جانی و مالی را تحمل کردند، حدود 220 هزار شهید و هزاران مجروح تقدیم انقلاب و ناموس و آب و خاککردند در مقابل همه کشورهای جهان، که به حزب بعث عراق و صدام کمک می کردند ایستادگی کردند و سرانجام سربلند و پیروز شدند و حتى يك وجب از خاکمان را به دشمن ندادند.

این تجربه های ملموس ماست که هر کجا مؤمنین اراده و روح جمعی داشته باشند یک پارچه و یک دل خواست های بر حق را دنبال کنند پای


1) دلائل الإمامة، ص 540

مشکلات و سختی هاهم بایستند و استقامت کنند، قطعاً به خواسته ی خود می رسند؛ چرا که إِنْ تَنْصُرُوا اللهَ يَنْصُرْكُمْ. (1)

ظهور امام عصر علیه السلام هم از این قاعده مستثنی نیست. اگر شیعیان یك دل يك و يك پارچه خواهان آن شوند و بر سختیها و هزینه های آن هم استقامت داشته باشند، ظهور رخ می دهد.

پراکندگی و تفرّق و خودخواهی ها در شیعیان مانع تشریف فرمایی حضرت است. اینکه اراده جمعی بر ظهور حضرت پیدا نکرده اند، این که هنوز آمادگی تسلیم کردن همه مناسب اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و... ندارند این که اراده تغییر نوع و سبک زندگی به شیوه ولی خدا را ندارند این که تحمّل عدالت ایشان در همه عرصه ها و شئونات زندگی را ندارند، همه اینها موانع ظهور و فرج کلان حضرت محسوب می شوند. امیدواریم پس از انقلاب که شیعه وارد مرحله ولایت اجتماعی شده است با تمرین ولایت محوری در حد و اندازه کلان اجتماعی، به درجات بالای تسلیم و تجمیع اراده ها و استقامت در پرداخت هزینه های آن برسیم تا همین انقلاب زمینه ظهور حضرت ولی عصر علیه السلام باشد.

مراحل استقامت قبل از ظهور از منظر قرآن

در آخرین آیه سوره آل عمران خداوند متعال می فرماید:

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ َصابِرُوا وَرَابِطُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُون: (2) خداوند متعال دو نوع صبر و استقامت را از مؤمنین می خواهد تا پس از آن به برقراری ارتباط و پیوند برتری دست پیدا کنند.

طبق روایات وارده از اهل بیت علیهم السلام در تفسیر آیه این ارتباط و پیوند در امر «رابطوا» ارتباط با اهل بیت علیهم السلام است که در زمان شامل ارتباط با امام عصر علیه السلام می شود.


1) سوره محمد صلی الله علیه و آله آیه 7 «اگر خدا را یاری کنید یاریتان می کند».

2) آل عمران، 200 ای کسانی که ایمان آورده اید صبر کنید و ایستادگی ورزید و مرزها را نگهبانی کنید و از خدا پروا نمایید امید است که رستگار شوید»

امام صادق علیه السلام فرمودند:

اصْبِرُوا عَلَى الْفَرَائِضِ وَ صابِرُوا عَلَى الْمُصَائِبِ وَرابِطُوا عَلَى الأَئِمَّةِ علیهم السلام﴾ (1) در انجام واجبات صبر پیشه کنید، در برابر مصایب و گرفتاری ها استقامت بورزید و با ائمه اطهار ارتباط داشته باشید.

غیبت نعمانی هم در تفسیر آیه از امام باقر علیه السلام نقل کرده که فرمودند:

اصْبِرُوا عَلَى أَدَاءِ الْفَرَائِضِ وَ صابِرُوا عَدُوَّكُمْ وَ رَابِطُوا إِمَامَكُمُ الْمُنْتَظَرَ؛﴾ (2) در انجام واجبات صبر پیشه کنید در برابر دشمنان استقامت بورزید و با امامی که انتظارش را می کشید، ارتباط داشته باشید.

یعنی برای ارتباط با ولی خدا و پیوند و معیّت با امام عصر علیه السلام دو مرحله از استقامت را باید بگذرانید. «إصبروا» و «صابروا» كه هر يك را به تفصیل بیان می کنیم.

صبر فردی بر ولایت (وفای به عهد فردی)

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا... عموم مفسرین این دستور خداوند را امر به استقامت و صبر فردی در مسیر بندگی می دانند. یعنی همان وفای به عهد فردی و پیوند به شئون و آداب و لوازم ولایت فردی

يك مؤمن باید نسبت به انجام واجبات الهی و تکالیف شرع مثل نماز، روزه، رعایت حیا و حجاب رعایت واجبات مالی مثل خمس و زکات، کسب درآمد حلال که همه اینها و امثال آن که در واقع مناسك ولایت حق هستند پایداری و التزام داشته باشد.

دستگاه ابلیس همه حدود الهی را نشانه گرفته تا مؤمنین را نسبت به انجام و رعایت آنها سست کند و این جا همان نقطه ای است که صبرو استقامت می طلبد تا در مقابل انواع فشارها شبهه ها و تردید افکنی ها، تنبلی ها و تسویلات نفس مقاومت کند و دست از این واجبات الهی


1) تفسير العياشي، ج 1، ص 212، ح 180 و کافی، ج 2، ص 81، ح3.

2) الغیبه (نعمانی)، ص199، ح 13.

برندارد. از طرف دیگر ترك محرّمات و معاصی که با لذتها و هوس های نفسانی نیز سازگار است صبوری و استقامت می خواهد.

واجبات و محرمات ظهورات و نصیحت شیطان

همان طور که هر کدام از واجبات تجلّی ولایت و ظهور آن می باشد، لذا در روایات تعابیری همچون وَ نَحْنُ الزَّكَاةُ وَنَحْنُ الصِّيَامُ، وَنَحْنُ الْحَيُّ، وَنَحْنُ الشَّهْرُ الْحَرَامُ..؛(1)زياد بيان شده است. هر کدام از گناهان و معاصی موجب خروج از ولایت حق و ظهور و تجلّی ولایت شیطان می باشد.

کسی که گناه می کند از ولایت حق خارج شده و تحت ولایت ابلیس قرار می گیرد یعنی عمل او خروج از ولایت حق است، هر چند ذات او هنوز تحت ولایت حق باشد.

پیامبر صلی الله علیه و آله اکرم فرمودند:

لا يَزْنِي الزَّانِي حِينَ يَزْنِى وَهُوَ مُؤْمِنٌ وَلا يَشْرَبُ الشَّارِبُ حِينَ يَشْرَبُ وَهُوَ مُؤْمِنٌ وَلا يَسْرِقُ السَّارِقُ حِينَ يَسْرِقُ وَهُوَ مُؤْمِن؛ (2) كسى كه مرتکب زنا می شود در زمانزنا مؤمن نیست، کسی که شرب خمر می کند، در زمان شرب، مؤمن نيست، کسی که سرقت می کند، در زمان سرقت، مؤمن نیست.

یعنی کسی که تحت ولایت حق باشد این گناهان را انجام نمی دهد.

در ذيل آيه قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَواحِشَ مَا ظَهَرَمِنْهَا وَمَا بَطَن... (3)روایتی از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمودند:

ما اصل و ریشه هر خوبی هستیم و هر خوبی از ما جوانه می زند و فرع (ولایت) ماست و از جمله خوبی هاتوحید و نماز و روزه و فرو بردن خشم و گذشت از گناه كار و رحم به فقير و تعهد نسبت به همسایه و اعتراف به خوبی انسانهای خوب است یعنی هم در سطح اعتقادات، هم اخلاقيات و هم رفتارهای ظاهری ظهور ولایت و جلوه


1) تفسیر القمی، ج 1، ص 52، ح 181.

2) من لا يحضره الفقیه، ج 4، ص 22، ح4987

3) اعراف، 33 «بگو خداوند تنها اعمال زشت را حرام کرده است؛ چه آشکار باشد و چه پنهان».

ولايت حق، توحيد و اعتقادات حق، نماز و روزه و واجبات، گذشت و عفو و اخلاق حسنه می باشد.) (1)

(از آن طرف دشمن ما يعنى ولايت باطل) نيز ريشه هر بدی است و هر زشت و قبیحی (در سطح اعتقادی یا اخلاقی یا رفتاری) از آن جوانه می زند و فرع (ولایت) آنان است. از جمله زشتی ها دروغ و سخن چینی وبخل و قطع رحم و رباخواری و خوردن مال یتیم و تجاوز از حدودى که خداوند تعيين كرده و انجام فواحش ظاهر و پنهان می باشد. دروغ گفته کسی که ادعا می کند از محبان ماست ولی به کارهای دشمن ما و ولایت (باطل چنگ زده است. نقشه شیطان در آخر الزمان فساد مالی و فساد جنسی

شيطان در همه زمانها به ویژه آخرالزمان دو نقشه سنگین برای لغزش مؤمنان و بهره بردن از آنان دارد یکی به فساد مالی کشاندن آنها و دوم ایجاد فساد جنسی.

وَشارِكْهُمْ فِي الأَمْوالِ وَالأَوْلادِ (2) یعنی از طریق حرام خواری و حرام زادگی در اموال و اولاد انسانها شریک می شود و از مال و فرزندان آنها به نفع اهداف خود بهره می برد.

فساد مالی همین است که درآمدها و شغلها و کاسبیهای حرام را گسترش داده و عادی می کند و با رشوه احتکار کم فروشی، گران فروشی، ربا غش در معامله و امثال اینها پولهای کثیف را برای انسانها رواج می دهد وقتی انسانها حرام خورشوند سرباز خوبی برای شیطان می شوند در واقع شیطان شريك در مال و زندگی آنها می شود و از آنها نصیب می برد

عجیب است که برخی در کاسبی و مالشان شریک اباعبدالله الحسين علیه السلام و اهل بيت علیهما السلام می شوند و برخی شريك شيطان.


1) کافی، ج 8، ص 242، ح336. نَحْنُ أَصْلُ كُلِّ خَيْر وَ مِنْ فُرُوعِنَا كُلُّ برّ، فَمِنَ الْبَرِّ التَّوْحِيدُ وَالصَّلاةُ وَالصِّيَامُ وَ عَظْمُ الْغَيْظِ وَالْعَفْوَ عَنِ الْمُسِيءِ وَرَحْمَةُ الْفَقِير وَ تَعَهْدُ الْجَارِ وَالإِقْرَارُ بِالْفَضْلِ لِأَهْلِهِ؛ وَ عَدُونَا أَصْلُ كُلِّ شَرٍّ، وَ مِنْ فُرُوعِهِمْ كُلَّ قَبيح وَ فَاحِشَةِ، فَمِنْهُمُ الْكَذِبُ وَالْبُخْلُ وَالنَّمِيمَةُ وَالْقَطِيعَةُ وَأَكْلُ الرِّبِي وَأَكلُ مَال الْيَتِيم بِغَيْر حَقِّهِ وَ تَعَدّى الْحُدُودِ الَّتِي أَمَرَ اللهُ وَ رُكُوبُ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ منْهَا وَمَا بَطَنَ وَالزِّني والشرقَةُ وَكُلُّ مَا وَافَقَ ذلك منَ الْقَبيح، فَكَذَبَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ مَعَنَا وَ هُوَ مُتَعَلِّقٌ بِفُرُوعِ غَيْرنَا

2) اسراء، 64.

یکی از دوستان متدیّن چندی قبل از کسادی و بی حرکتی کارش می نالید. به او پیشنهاد کردم در سود کاسبی خود امام حسین علیه السلام ها را شريك كن و سهمی را ولواندک برای حضرت قرار بده اما با دو شرط اولاً به شریکت خیانت نکن، یعنی کاسبی و تجارتت را کاملاً حلال انجام بدهی، ثانياً سهم امام حسین علیه السلام را خرج دستگاه امام حسین علیه السلام بکن.

بعد از یکی دو سال که او را دیدم گفت: فلانی کاسبی من زیر و رو شد و برکت فراوانی در آن آمد به او گفتم امام حسین علیه السلام و اهل بیت علیهم السلام به پول ما هیچ احتیاجی ندارند و خزاین عالم به اذن خدا در اختیار آنها است. ما وقتی به آنها متصل می شویم برکت و رشد پیدا می کنیم.

حال این را عرض کردم که ببینید برخی اینگونه با اباعبدالله علیه السلام شريك می شوند و برخی آنگونه با شیطان مال حرام از دست شیطان دریافت می شود کسی که لقمه حرام می خورد و مال حرام به دست می آورد رزق خود را از پیامبر صلی الله علیه و آله و آل او را دریافت نمی کند، واسطه های نورانی واسطه رزق او نیستند؛ چرا که اهل بیت علیهم السلام به واسطه فیض هستند و لقمه و مال حرام فیض نیست لذا کسانی که شریک شیطان هستند مالشان را به ظاهر از دست این شخص و آن شخص می گیرند، ولی پشت پرده و واسطه های درونی تر آن ابلیس و اولیای اوهستند. طبعاً اثر این مشارکت، تاریکی در وجود و زندگی و کسب شخص است. وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمات (1))اثر دیگرش بی حالی و بی رغبتی به معنویات و عبادات و به تدريج شك و تردید و بدگمانی در اعتقادات؛ و در نهایت قساوت قلب و انکار و کفر می باشد#### بی حالی در نماز شبمرحوم آقای محدّث زاده فرزند محدث قمی رحمه الله که از قول پدر نقل می کرد روزی میهمان تاجری بازاری بودم و نهار را در منزل او صرف کردم.بعد از آن تا مدتی نمی توانستم شبها برای تهجد بلند شوم و یا اگر بلند می شدم حال معنوی نداشتم و سنگین و تاریك بودم. وقتی تحقیق کردم


1) بقره، 257

فهمیدم شخصی که میهمانش بودم در بازار به بانك عصر معروف است؛ یعنی وام ربوی می داده و نزول خور بوده و همان غذا تا مدتی بی حالی آورده است.مرحوم آیت الله شیخ عبدالکریم حائری یزدی می فرمودند: من هر وقت نادانسته لقمه ای شبهه ناک می خوردم حالت تهوع پیدا می کردم؛ چرا که این لقمه ها مانند غذای فاسد و مسموم نوعی مسمومیت معنوی و روحی دارد که برای روحهای پاک عکس العمل ایجاد می کند آن چنان که در جسم شان دیده می شود.این یک نقشه شیطان برای سربازگیری است در عاشورا همین لشگر حرام خواران مقابل اباعبدالله الحسین علیه السلام صف کشیدند و به تعبیر حضرت «ملات بطونهم من الحرام»؛ شکم هایشان از حرام پر شده است.#### فساد جنسی و حرام زادگینقشه دیگر شیطان شرکت در اولاد و نسل انسانها؛ یعنی ایجاد و گسترش فساد جنسی و تولید نامشروع است اولاد متولد از زنا می توانند سربازان خوبی برای شیطان باشند.در روایت از امام باقر علیه السلام آمده است﴿لا يَقْتُلُ النَّبِيِّينَ وَأَوْلادَ النَّبِيِّينَ إِلَّا أَوْلادُ زِنًا؛ (1) انبیا و فرزندان (معصوم) آنها را کسی جز زنا زاده ها به قتل نمی رسانند.

در واقعه عاشورا افرادی مانند یزید و ابن زیاد و شمر و امثال آنها از جمله کسانی بودند که رگ و ریشه درستی نداشته اند و نامشروع بودند.

مرحوم سید بن طاووس در کتاب «لهوف» از آن ده نفری که بر بدن اباعبدالله الحسین علیه السلام اسب تاختند نام می برد و می فرماید: همه آنها اولاد زنا بوده اند. (2)


1) كامل الزيارات، ص 79 ح 9.

2) لهوف، ص135.

اتفاق ناگواری که در غرب افتاد

متأسفانه این نقشه شیطان نیز در غرب که فرهنگ مادی بر آن غالب است تحقق پیدا کرده و آماری که مراکز مطالعاتی غرب در این زمینه دارند، تأسف بار است.

مرکز مطالعات خانواده (IFS) و مرکز روندهای اجتماعی (STI) دو مرکز بین المللی و رسمی هستند که ذیل مراکز مربوط به سازمان ملل فعالیت کرده و هر ساله گزارشی در خصوص روند و وضعیت نهاد خانواده و مسایل حول آن در قالب نقشه جهانی خانواده منتشر می کنند بخشی از این گزارش سالانه اختصاص به آمارهای رسمی درباره میزان تولدهای کودکان و افراد نامشروع دارد. در گزارش سال 2015 این مرکز در خصوص آمار رسمی میزان تولد کودکان و افراد نامشروع که از سال 1998 تا 2014 را بررسی کرده، آمده است:

در فرانسه 57 درصد در سوئد 54 درصد در مکزیک 55 درصد، در انگلستان 48 درصد، (تقریباً نصف کودکان متولد شده) در آمریکا 41 درصد و در کانادا 33 درصد فرزندانی که متولد می شوند نامشروع هستند. (1)این آمار زنگ خطر و هشداری است به همه بشریت.

در کشورهای اسلامی به برکت اسلام و اهل بیت علیهم السلام این خبرها نیست. در ترکیه که گرد و غبار فرهنگ غرب بیش از سایر کشورهای اسلامی به آن ریخته 2 درصد فرزندان نامشروع هستند و در ایران و عراق و افغانستان مجموعاً كمتر از يك درصد بیان شده است.

این تنها يك مرحله صبر و استقامت و وفای به عهد در حوزه فردی می باشد.

صبر جمعی برولایت وفای به عهد جمعی

مرحله دوم و سخت تر استقامت و صبر جمعی است. مؤمنان باید هم در مقابل فشارها و اذیتهای دشمنان بیرونی استقامت داشته باشند و کوتاه نیایند و هم در تحقق ولایت اجتماعی و جریان توحید در مناسبتهای کلانفرهنگیسیاسی اقتصادی متحد و يك پارچه صبور باشند و یکدیگر را به صبر وادارند.


1) خبرگزاری تسنیم، تاریخ 1395/9/1.

بلند کردن پرچم ولایت در جهان هزینه دارد

بدون شک اگر مؤمنان بخواهند در جهان پرچمی حول محور ولی خدا بلند کنند، تا هم جامعه و روابط و مناسبتهای کلان آن را شکل دهند و هم الگویی برای جوامع دیگر درست کنند که دست از پیوند با طاغوتها برداشته و سبک زندگی و روابط شرک آلود را رها کنند، قطعاً با هجوم و حملات و فشارهای حداکثرینظامیاقتصادی فرهنگی و سیاسی دشمنان، که از اولیا و جنود شیطان هستند مواجه می شوند با تحریم و تحریف مواجه می شوند با شایعه سازی و دروغ پراکنی و تبلیغات مسموم مواجه می شوند با جنگ روانی و سیاه نمایی آنان روبرو می شوند و برای پیروزی در مقابل همه این اقدامات خصمانه سنگین، باید مانند سد استواری بایستند و مقاومت داشته باشند.

إِنَّ اللهَ يُحِبُّ الَّذينَ يُقاتِلُونَ في سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوص؛ (1) خداوند کسانی را که در راه خودش با يكپارچگی و همدلی و اتحاد کامل مانند ساختمان و سدّی پولادین مجاهدت می کنند، دوست دارد. تشکیل جامعه ولایی با ساختارها و سبک زندگی دینی در مقابل جوامع و تمدن های شرک آلودمادی حتما هزینه دارد و بدون مقاومت و مانع تراشی اولیاء طاغوت نخواهد بود چنان چه در صدر اسلام برای پیامبر صلی الله علیه و آله گرامی این هزینه ها را داشت کارهای بزرگ سختیهایش هم بزرگ است.

بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله و آغاز سختیها

وقتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به نبوت مبعوث شدند و مردم آن کرامات و معجزات و بزرگی های اخلاقی و رفتاری و عظمت او را دیدند و به او ایمان آوردند شاید برخی گمان کردند با آمدن این انسان الهی و آسمانی که به معدن و منبع قدرت و عزّت وصل است دیگر همه مشکلات برطرف می شود سختی ها و بلاها تمام می گردد همه در خوشی و راحتی زندگی می کنند و دنیا و آخرتشان تأمین می شود اما دیدند با آمدن حضرت و شروع


1) صف، 4.

نهضت اسلام درگیریها و سختی های خاص تازه ای شروع شد.

در طول 13 سال اقامت در مکه برخورد و مقابله مشرکان با تازه مسلمانها شکنجه شدن امثال بلالها و سميه ها و یاسرها و کشته شدن آنها، سه سال شعب ابی طالب و تحریم و محاصره شدیداقتصادی که در گرمای طاقت فرسای روز باید پوست می انداختند و غذای کافی برای خوردن نداشتند و فشارهای طاقت فرسای بسیاری بر مسلمانها وارد شد به گونه ای که پس از پایان این دوره سه ساله سخت، حضرت ابوطالب و بانوی بزرگ اسلام خدیجه کبری علیها السلام مریض شدند و از دنیا رفتند و پیامبر صلی الله علیه و آله بزرگترین حامیان خویش را از دست داد در همین زمانها بود که رسول خدا صلی الله علیه و آله برای حفظ جان مسلمانان عده ای از آنها را به حبشه فرستاد تا از تلفات جلوگیری کند.

بعد از 13 سالمکه سختیها و مشکلات 10 سال مدینه شروع شد. دورانی که پیامبر صلی الله علیه و آله حکومت تشکیل داد ولی سختی ها و فشارها بر مسلمین همچنان ادامه داشت از یک طرف فقر اصحاب صفه (1)و از طرف دیگر حدود 80 جنگ پیاپی و شهید و مجروح دادن؛ به خصوص جنگ احد که اوج سختی مسلمین بود و در آن شکست سختی خوردند. در مدینه کمتر خانه ای بود که شهید یا مجروح نداده باشد و صدای آه و ناله از آن بلند نشده باشد در همین جنگ بود که پیامبر صلی الله علیه و آله عمو و مدافع بزرگ خویش حضرت حمزه سیدالشهدا علیه السلام را از دست داد.

جنگ روانی در مدینه

این جا بود که بعضی از مسلمانان که ایمانشان سست و ضعیف بود به شك و تردید افتادند که شاید ما بر حق نیستیم که راه این قدر سخت است و این همه موانع در مقابل ما وجود دارد.

منافقین همین شبهه را به یک جنگ روانی تبدیل کردند و گفتند اگر پیامبر صلی الله علیه و آله برحق بود؛ چرا شکست خوردیم و کشته دادیم؟ چرا مشرکان قریش پیروز شدند؟ چرا ما باید این همه فقر و گرسنگی و بیچارگی را تحمل کنیم ولی


1) کسانی که مال و زندگی خود را در مکه رها کردند و برای حفظ دین خود به مدینه آمدند، ولی چون جا و مکانی نداشتند در گوشه ای از مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله زیر سایبانی به سر می بردند و با فقر زندگی را می گذراندند تعداد آنها را تا حدود 400 نفر ذکر کرده اند.

کفار در ناز و نعمت و خوشی باشند؟ شاید آنها بر حق هستند نه ما!

پاسخ خداوند به این شبهه افکنی و جنگ روانی

خداوند متعال در آیه ای حرف این شبهه افکنان را نقل کرده و پاسخ داده است:

... يَقُولُونَ لَوْ كانَ لَنا مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ ما قُتِلْنا هاهنا قُلْ لَوْ كُنْتُمْ فى يُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذِينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلَى مَضاجِعِهِمْ وَلِيَبْتَلِيَ الله ما فى صُدُورِكُمْ وَلِيُمَحِّصَ ما في قُلُوبِكُمْ... (1) (منافقین) می گویند اگر ما بر حق بودیم این قدر کشته نمی دادیم. پیامبر صلی الله علیه و آله به اینان (دو) پاسخ بده (اولاً) خیال نکنید اگر در راه حق با افتخار به شهادت نمی رسیدید و به جنگ نمی رفتید دیگر مرگی در کار نبود و جاودانه می ماندید خیر آن که اجلش فرا رسیده و لو در خانه اش و پشت در بسته باشد می میرد ولی دیگر آن عزت و افتخار نصیبش نمی شود (ثانياً) خدا می خواهد با این سختیها و بلاها جوهره افراد آشکار شود، باطنها رو شود و ایمانها محك بخورد تا صف مؤمن از غیر مؤمن جدا شود و ناخالصی ها برطرف گردد. این گونه نیست که این سختیها و مشکلات بی حکمت باشد.

تسلّی خداوند به پیامبر صلی الله علیه و آله در مقابل سختی ها

خداوند متعال در سوره ضحی، در مقابل همین سختیها و مشکلات راه که برخی را متزلزل و شاید پیامبر صلی الله علیه و آله را هم نگران کرده، به حضرت تسلّی می دهد.

وَالضُّحى قسم به نور خورشید وقتی همه جا را می گیرد و فراگیر می شود.

«وَ الضُّحی» در روایات به زمان ظهور تأویل شده، زمانی که حقایق نور نبوت و ولایت فراگیر می شود.

وَاللَّيْلِ إِذا سَجى؛ و قسم به شب تار، آن هنگام که آرام گیرد.


1) آل عمران، 154

شاید مقصود حجاب ها و تاریکیها و موانع و مشکلاتی است که جلوی آن نور؛ یعنی نور نبوّت را می گیرند شاید تا وقتی به ظهور برسد و فراگیر شود موانع و حجابهایی دارد.

ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَما قَلى؛ پیامبر صلی الله علیه و آله ما خدا تو را فراموش نکرده، رهایت نکرده، با تو قهر نیست وبرتو خشم و غضبی نگرفته است.

اگر می بینی در این راه سختیها و مشکلات دارید، کشته و شهید و مجروح می دهید گمان نکنید مورد خشم و غضب خدا هستید و بر حق نیستید، اینها لازمه راه حق و مسیر بندگی است.

ای که از کوچه معشوقه ما می گذری *** بر حذر باش که سر می شکند دیوارش

وَلَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولى اما پیامبر صلی الله علیه و آله ما این را بدان كه آخر كار برايت خیلی بهتر از اول است. حال یا مرادازآخر کار قیامت است که الطاف خاص خدا آشکار می شود و یا همان طور که در روایت امام صادق علیه السلام آمده:

الْكَرَّةُ هِيَ الْآخِرَةُ لِلنَّبِيِّ؛ (1) یعنی زمان ظهور و پس از آن رجعت که دوران متأخر در همین دنیاست، برای تو بهتر از دوره اول آن است.

در دوره آخر جهان ثمره زحمات و تلاشهایت را می بینی و ظلمتها و حجاب ها که موانع تحقق کامل دینی بودند برداشته می شوند و نور نبوّت و ولایت همه جا را روشن می کند.

دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نگشت *** دائماً یکسان نباشد حال دوران غم مخور

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم *** سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور

گر چه منزل بس خطرناك است و مقصد بس بعید *** هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور

گر چه منزل بس خطرناك است و مقصد بس بعيد *** هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور


1) تفسیر القمی، ج 2، ص427.

رسول خدا صلی الله علیه و آله مرد سختی هاست ولی نگران امتش بود

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به حقانیت خود شک نداشت به حقانیت راه خویش ذره ای تردید نداشت و سختیها لحظهای او را سست نکرد او مرد این سختیهاست و عهد و میثاقش را در عوالم قبل با خداوند بسته است. خداوند متعال از پیامبر صلی الله علیه و آله در مورد رسالتش در دنیا عهد و میثاق بلا را گرفت سختیهایی که برای خودش پیش می آورند، تهمت می زنند، او را با سنگ و چوب می زنند دندانش را می شکنند بر سر و رویش زباله می ریزند و... بلاهایی که برای برادرش امیرالمؤمنین پیش می آورند سختی ها و مصایبی که برای دختر و فرزندانش به وجود می آورند و عاشورا یکی از آنهاست.

بنابراین پیامبر صلی الله علیه و آله نگران خود نبود نگرانی او گویی از آینده امتش بود که این حجم سنگین بلاها و سختیها برایشان پیش خواهد آمد. حال نگران است که مبادا کم بیاورند و از پا در بیایند. خداوند تسلّی می دهد که نگران نباش درست است که در مقابل نور نبوّت و ولایت تاریکی ها و موانع مشکلاتی هست، ولى ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ ما قَلی؛ خدا تو را رها نکرده و لطفش با شماست، زحمات شما به بار می نشیند و سختیها به آسانی مبدل می شوند وَلَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولى؛ این مربوط به آینده و آخر کار است کما اینکه در گذشته هم خداوند به تو لطف داشت أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيماً فَآوى: مگريتيم نبودی قبل از ولادت، پدرت را از دست دادی در شش سالگی مادر و در هشت سالگی جدّت از دنیا رفتند ولی بی پناه نماندی پناهت دادیم وَوَجَدَكَ ضَالًا فَهَدَى؛ گم گشته ای بودی و ما راه حقایق کتاب و نور نبوّت را به تو نمایاندیم و هدایتت کردیم.

وَ وَجَدَكَ عائِلاً فَأَغْنى؛ فقیری بودی که تو را از طریق خدیجه کبری علیها السلام غنی کردیم پس همواره لطف خدا با تو بود حالا هم خدا همان خداست و در مشکلاتت از تو دستگیری می کند نگران نباش تو را به انجام دو کار هم توصیه می کنم

دو توصیه خداوند برای حفظ استقامت مردم

فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلا تَقْهَرْ * وَأَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَر؛ اول اینکه در جامعه و امت تو برخی یتیم و بی پناه اند و برخی فقیر و درمانده اند اینها اقشار ضعیف جامعه هستند که اگر حمایت نشوند زیر بار مشکلات و سختیها خرد می شوند و می شکنند مراقب اینها باشید و به آنها رحم کنید تا مورد رحمت الهی قرار گیرید. وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِتْ؛ (1)و دوم این که برای ایستادگی و مقاومت امتت، نعمتها و عنایت هایی را که خدا به آنها ارزانی داشته بازگو کن و در کنار سختی ها و شکست ها فتوحات و دستاوردهای بزرگ را که نعمت های الهی هستند، گوشزد کن که اینها را ببینند و گمان نکنند پیش رفتی نکرده و جلو نرفته اند.

به آنها یادآوری کن که مردم بت پرستی که ذلیل قدرتهای بزرگ ایران و روم آن زمان بودند و هیچ به حساب نمی آمدند به انسانهای خداپرست و صالحی تبدیل شدند که در طول حدود ربع قرن هم ایران را فتح کردند و به تصرف اسلام درآوردند و هم روم را شکست دادند و به يك قدرت جهانی تبدیل شدند

آری کارهای بزرگ سختیهایش هم بزرگ است ولی دستاوردهایش هم بزرگ و ماندگار است.

انقلاب اسلامی هم کاری بزرگ بود با سختیهای بزرگ

انقلاب اسلامی ما هم حادثه بسیار بزرگی بود خداوند متعال بر شیعیان امیرالمؤمنین که بیش از هزار سال پای عاشورا ایستادند، منت گذاشت و پرچم دین را بر دوش آنان نهاد تا بر محوریت ولایت قدرتی تشکیل دهند و به تدریج پرچم مادیت و الحاد شرق و غرب را در جهان به زیر بکشند و زمینه ساز ظهور شوند.

این انقلاب صرفاً یک انقلاب ملی و منطقه ای نبود و پیام آن فقط برای مردم ایران و یا شیعیان و حتی مسلمین نبود ظرفیت جهانی داشت و


1) ضحی، 111.

منافع همه نظامهای استکباری و مادی را به خطر می انداخت. طبعاً با چنین ظرفیت بین المللی و مطالباتی بزرگ سختی ها، موانع بسیار و دشمنان بزرگ و جهانی نیز داشته و خواهند داشت.

تبدیل ایران اسلامی به قدرتی جهانی با وجود موانع

مشکلات و موانعی مانند جنگ تحمیلی هشت ساله تحریم های اقتصادی بی سابقه 40 ساله هجوم و حمله سنگین فرهنگی، توطئه ها و فتنه ها و آشوبهای متعدد و گوناگون جنگ روانی و سیاه نمایی گسترده که هیچ کدام از این فشارها تاکنون نتیجه ای نداشته است.

انقلاب اسلامی مصمم تر از قبل راه خود را ادامه داده در منطقه و فراتر از منطقه ریشه دوانیده و جبهه بزرگ مقاومت را در لبنان، عراق، سوریه، فلسطین، یمن، بحرین، نیجریه و کشورهای آفریقایی با محوریت انقلاب اسلامی به وجود آورده است.

به تعبیر رهبر معظم انقلاب اسلامی از بعد نظامی به بازدارندگی رسیده ایم؛ آن چنان که با سرنگون کردن پهباد فوق پیشرفته 200 میلیون دلاری آمریکا و موشک باران پایگاه عین الاسد آنها در عراق، جرأت هیچ اقدام متقابلی علیه کشور اسلامی ما نداشته و ندارند.

در حال حاضر ایران به یک قدرت بزرگ نظامی و سیاسی در منطقه جهان تبدیل شده است. از طرف دیگر نظام استکباری به رهبری آمریکا شکافهای عمیق برداشته و هیمنه ابرقدرتی آن از بین رفته و به اجماع دانشمندان علوم سیاسی و تحلیلگران آمریکایی افول موریانه ای آن از مدتی قبل آغاز گشته است، وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّث (1)

گفتمان مقاومت

اکنون سه جبهه دیگر غیر نظامی؛ یعنی جبهه جنگ فرهنگی، جنگ روانی و جنگ اقتصادی که ابعادی از جنگ نرم می باشند، به شدت با انقلاب و نظام اسلامی به مقابله برخواسته اند و مقصد و مقصودشان در همه این


1) ضحی، 11.

جبهه ها جدا کردن مردم از نظام اسلامی و رهبری آن و در نتیجه وارد کردن ضربات سنگین بر نظام و به شکست کشاندن انقلاب می باشد در مقابل فشارهای گوناگون دشمنان رهبر معظم انقلاب در 14 خرداد سال 98 در سالگرد رحلت امام گفتمان مقاومت» بازدارنده را به عنوان یکی از شاخصه های خط امام مطرح کردند تا در اثر استقامت جمعی مؤمنان از نظر اقتصادی و فرهنگی هم مانند بعد نظامی در حد بازدارندگی برسیم.

این گفتمان بازدارنده و فعّال، برگرفته از همان دستور جامع قرآن است که در آيه يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُون (1)به آن اشاره شد و صابروا... که در آن به استقامت و صبرِ جمعی در مقابل فشارهای همه جانبه دشمنان توصیه کرده است.

امام باقر علیه السلام در تفسیر این آیه فرمودند:

«اصْبِرُوا عَلَى أَدَاءِ الْفَرَائِضِ وَصابِرُوا عَدُوَّكُمْ وَ رَابِطُوا إِمَامَكُمُ الْمُنْتَظَرَ»؛ (2)

در انجام واجبات صبر پیشه کنید در برابر دشمنان استقامت بورزید و با امامی که انتظارش را می کشید ارتباط داشته باشید.

حضرت مصداق صبر اجتماعی را مقاومت در مقابل دشمنان بیان کرده اند و تحکیم پیوندهای مؤمنانه استقامت جمعی می طلبد.

البته بدون شك اين يك مصداق صبر جمعی است اما صبر جمعی مصادیق دیگری هم دارد مانند صبر و استقامت در حفظ پیوندهای اجتماعی که مورد هجوم سنگین شیطان و اولیای اوست و در مجالس گذشته از آن؛ به خصوص در مورد پیوندهای خانوادگی سخن به میان آمده است.

پیوندهای مؤمنانه هر چه پررنگ تر باشد همدلی و یک پارچگی شیعیان بیش تر خواهد بود که همین نشان زنده بودن ایمان ولایت و اهتمام به ارزشهای اخلاقی و دینی و به گونه ای نشان آمادگی پذیرش و تحمل ولایت اجتماعی اهل بیت علیهم السلام است.


1) آل عمران، 200 «ای کسانی که ایمان آورده اید صبر کنید و ایستادگی ورزید و مرزها را نگهبانی کنید و از خدا پروا نمایید امید است که رستگار شوید»

2) الغیبه (نعمانی)، ص199، ح 13.

مرحوم شیخ مفید روایتی را از امام باقر علیه السلام نقل کرده که برید عجلی از اصحاب حضرت خدمت ایشان رسید و عرض کرد:

إِنَّ أَصْحَابَنَا بِالْكُوفَةِ جَمَاعَةٌ كَثِيرَةٌ فَلَوْ أَمَرْتَهُمْ لَأَطَاعُوكَ وَاتَّبَعُوك فَقَالَ يَجِيءُ أَحَدُهُمْ إِلَى كِيسٍ أَخِيهِ فَيَأْخُذُ مِنْهُ حَاجَتَهُ..؛ (1) یاران شما در كوفه زيادند که اگر به آنها دستوری بدهید از شما پیروی و اطاعت می کنند و آمادگی ولایت شما را دارند امام پرسیدند آیا بین آنها آن قدر صمیمیت و رحم و همدلی هست که اگر یکی از آنها نیازی داشت دست در جیب برادر مؤمنش كند و به اندازه حاجتش بردارد؟ ( بدون هیچ سوء استفاده ای و از آن طرف هم هیچ منع و مضایقه ای نباشد ؟ ) بُرید جواب داد: خیر، در این حد نیستیم

(منابع دیگر در ادامه این روایت آورده اند که امام علیه السلام فرمودند:

فَلَا شَيْءَ إِذَا؛ (2) پس آن چه باید باشد، نیست. یعنی هنوز ظرفیت ولایت ما وجود ندارد).

همدلی و پیوند اجتماعی نشانه بلوغ روح جمعی

این که امام باقر علیه السلام صمیمیت و استحکام روابط مؤمنانه بين شيعيان در مسایل مالی و مشکلات زندگی را محک آمادگی آنها برای ولایت اجتماعی اهل بیت علیهم السلام له قرار می دهند از این روست که همين يك دلی و صفا و يك رنگی بین مؤمنان و احساس مسئولیت نسبت به یکدیگر داشتن نشانه رشد و بلوغ روح اجتماعی شیعیان و خروج از منیت ها و آمادگی فداکاری برای ولایت اجتماعی اهل بیت علیهم السلام و تحمل آن می باشد.

در جایی که جمعی از مؤمنان کنار هم زندگی می کنند، ولی باهم نیستند و هريك فقط به فکر خانواده خود هست و هنوز احساس یکی بودن با یکدیگر را ندارند هنوز روح ولایت و ایمان پیوندها و روابط آنها را باهم عمیق نکرده و آنها را به صمیمیت و رحم نسبت به یکدیگر وا نداشته


1) اختصاص، ص24.

2) کافی، ج 2، ص174، ح 13.

است، هنوز هر کدام منافع خود را در نظر دارند و روح جمعی آنها را متحد و يك پارچه نساخته است چگونه حاضرند برای ولایت اجتماعی جان بدهند و فداکاری کنند؟! فَهُمْ بِدِمَائِهِمْ أَبْخَلُ؛ وقتی نسبت به عطای مال شان به هم بخیل هستند، قطعا نسبت به دادن جانشان بخیل ترند. پس مؤمنین علاوه بر صبر و استقامت جمعی در مقابل دشمنان خارجی باید استقامت در حفظ روح جمعی و پیوندهای اجتماعی بین خودشان هم داشته باشند و به لوازم آن هم پایبند باشند.

رسیدگی به حوایج یکدیگر، رحم و انصاف و مروّت در روابط اجتماعی و اقتصادی، خبر داشتن و دلجویی کردن از هم و انجام صله رحم گذشت و مدارا و تغافل در خطاها و اشتباهات یکدیگر و پای هم ایستادن از لوازم زندگی اجتماعی مؤمنانه و حفظ تحکیم پیوندهای اجتماعی است.

در داستان علی بن ابراهيم مهزیار اهوازی که در همین جلسه بیان شد حضرت یکی از موانع دیدار با امام عصر را قطع رحم بین شیعیان دانستند وَ قَطَعْتُمُ الرَّحِمَ الَّذِى بَيْنَكُمْ»؛ همین همدلی ها و هم دردی ها و صمیمیت ها بین اهل ولایت و روح جمعی بین آنها زمینه اتحاد و یک پارچگی و ایجاد اراده جمعی برای ولایت اهل بیت علیهم السلام می گردد. آن گونه که خواهان دوران ظهور که اوج یک رنگی ها و صمیمیت های بین مؤمنان است شوند و پای آن هم بایستند و هزینه دهند.

اللَّهُمَ إِنَّا نَشْكُو إِلَيْكَ غَيْبَةَ نَبِيِّنَا وَقِلَّةَ عَدَدِنَا وَكَثْرَةَ عَدُوِّنَا؛ (1)

همدلی و هم دردی خستگی ناپذیر

یکی از اساتید دانشگاه که از جانبازان جنگ تحمیلی است نقل می کرد که با جمعی از اساتید دانشگاهی برای بازدید به یکی از نهادهای انقلابی رفته بودیم در آنجا فرد متدینی را دیدیم که از جانبازان شیمیایی بود و برای تعادل جسمی و روحی خود روزی 34 قرص مصرف می کرد اما خستگی ناپذیر کار می کرد.

از او پرسیدیم بعد از گذشت این همه سال از اول انقلاب و حالات و


1) نهج البلاغه صبحی صالح، ص374، نامه 15.

روحیات انقلابی چه طور شما هنوز با این تلاش بی وقفه در عین بیماری و رنجوری استقامت می کنی و ایستاده ای؟ گفت: من صحنه ای را دیده ام که هر وقت بخواهم کمی سست شوم و آرام بنشینم، به یاد آن می افتم و نیرو می گیرم و مثل فنر از جای خودم در می روم و برای مردم مؤمن و برای اهداف انقلاب و امام کار می کنم

پرسیدم چه صحنه ای دیده ای؟ گفت ما ده پانزده نفر در یکی از عملیاتها محاصره شده بودیم یا باید اسیر دشمن می شدیم و یا می جنگیدیم و به شهادت می رسیدیم ما همگی این دومی را انتخاب کردیم. انقلاب کردیم که تا جان داریم بجنگیم و مقاومت کنیم قرار شد به چند گروه دو سه نفره تقسیم شویم و با آرپی جی تانکهای زیادی را که در مقابل مان به پیش می آمدند بزنیم. من به عنوان کمکی با یک آرپی جی زن به طرف تانک ها رفتیم و چون تعداد موشکهای آرپی جی کم بود، قرار شد صبر کنیم

كه تانك ها كاملاً نزدیک شوند بعد آنها را بزنیم تا تیرمان به خطا نرود.

آرپی جی زن موشک را بر سر آرپی جی بست و جلو رفت و آماده نشست تانك زوزه کشان پیش می آمد و بسیار نزدیک شد این رزمنده بلند شد تانك را بزند اما تانك يك حركتی كرد و تیر او به صورت عرضی به تانك خورد و عمل نکرد خواست موشک دیگری بگذارد که تانک رسید و شنی تانك پای او را گرفت و به زیر تانک کشاند، تقریباً نصف بدن او زير تانك رفت و تانك از روی او رد شد رفت به سرعت به بالینش رفتم، دیگر نفس های آخرش بود، ابتدا نام دو فرزندش را برد و گویی با آنها خداحافظی می کرد، بعد جمله ای گفت و به شهادت رسید جمله آخرش این بود: خدایا! از ما راضی شدی؟ من هر وقت یاد این صحنه می افتم، خستگی یادم می رود و به خودم می گویم ما برای پاسداشت این شهدا باید ایستادگی و استقامت کنیم تلاش کنیم و از اهداف نظاممان برنگردیم و کوتاه نیاییم.

این قبیل افراد با عملشان صبوری و استقامت در مسیر ولایت و ظهور را به دیگران تزریق می کنند و عملاً تواصی به صبر می کنند... وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ (1)


1) عصر،....و یکدیگر را به حق یعنی (اسلام سفارش کردند و یکدیگر را به شکیبایی خواندند.

معیت با ولی خدا استقامت می خواهد

در جلسات گذشته عرض شد مهمترین پیوند اجتماعی در جامعه ایمانی پیوند با ولی خداست که دستگاه ابلیس تمام همت خود را در قطع کردن پیوند شیعیان با رهبرالهی جامعه مصروف می کند.

همه پیوندهای مؤمنانه مورد هجوم حملات شیطان است ولی او می داند که اگر رابطه مؤمنان با ولی خدا قطع شود دیگر رشد و کمال و قرب به خدا راهش مسدود می شود. لذا برای از بین بردن پیوند ولایی امت با رهبر الهی تلاش ویژه و خاصی دارد و همه قوای خودش را بسیج می کند.

همان طور که در مجالس پیش گفته شد ولی خدا به مانند ذره بینی است که نورهای پراکنده را کانون می دهد و متمرکز می کند و ایجاد قدرت می نماید. به عبارت ساده تر اراده های مؤمنان را جمع می کند و اراده اجتماعی واحدی ایجاد می کند که قدرت رویارویی با ظالمان و مستکبران را دارد. از این جهت اولیای الهی همواره برای قدرتهای طاغوت محل بغض و کینه بوده اند و با تمام قوا در صدد حذف و یا حداقل محدود کردن آنها بر می آمدند.

این جاست که مؤمنان باید در برقراری پیوند و ارتباط ولایی با رهبرالهی که حتماً با سختی هایی همراه است استقامت داشته باشند؛ و به خصوص در فتنه ها و شبهه ها او را تنها نگذارند؛ چه در زمان حضور معصومین علیهم السلام و چه در زمان غیبت که نائب امام زمان علیه السلام یعنی ولی فقیه زعامت جامعه شیعه را بر عهده می گیرد

پس صبر و استقامت جمعی یعنی وَ صابِرُوا علاوه بر استقامت در مقابل دشمن خارجی و فشارهای آن شامل استقامت جمعی در حفظ

پیوندهای اجتماعی مؤمنانه بین خود مؤمنین از طرفی و بین مؤمنین و ولی الله از طرف دیگر می باشد. اگر این صبر و پایداری تحقق یابد روح جمعی و اراده اجتماعی شیعه حول محور ولایت شکل می گیرد و آنگاه ارتباط با امام عصر علیه السلام و ظهور حضرت تحقق می یابد همان کسی که فرمود:

وَلَوْ أَنَّ أَشْيَاءَنَا [وَفَقَهُمُ اللهُ لِطَاعَتِهِ] عَلَى اجْتِمَاعِ الْقُلُوبِ لَا

تَأَخَرَ عَنْهُمُ الْيُمْنُ بِلِقَائِنَا؛ (1) اگر شيعيان ما، كه خداوند آنها را موفق به طاعتش كند، قلب های شان نسبت به هم معطوف شود و در این امر اجتماع کنند، اين تأخير و دورى ما تبديل به لقا و رسیدن به آنها خواهد شد.

دستگاه حسینی زمینه ساز وفای به عهد جمعی

از مهمترین عوامل تجمع مؤمنان حول محور ولایت که هم همدلی و پیوندهای مؤمنانه با یکدیگر را تقویت می کند و هم معیت و پیوند با ولی و رهبر الهی را تحکیم می،بخشد دستگاه حسینی و مجالس و عزاداریهای عاشورایی است که در نهایت وفای به عهد جمعی درست می کند و زمینه ساز ظهور می گردد.

امام حسین علیه السلام نقطه اتصال همه انبیا و اولیای الهی به امام زمان علیه السلام است و عاشورا و دستگاه حسینی زمینه ساز وفای به عهد جمعی و ظهور حضرت می باشد

امام حسین علیه السلام یه نقطه اتصال اولیای گذشته به امام زمان علیه السلام

این که اباعبدالله علیه السلام نقطه اتصال همه انبیا و اولیای گذشته به حضرت ولی عصر است از این روست که حضرت وارث همه انبیا و اولیاست

در زیارت وارث می خوانیم:

السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ آدَمَ صَفْوَةِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ نُوحٍ نَبِيِّ اللهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ مُوسَى كَلِيمِ اللهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ عِيسَى روح اللهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ مُحَمَّدٍ حَبِيبِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَلِيّ اللهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ عَلِيِّ الْمُرْتَضَى، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاء... (2)


1) الخرائج و الجرائح، ج 2، ص903.

2) المصباح کفعمی)، ص 502

همه اهداف الهی توحیدی عدالت خواهانه و ظلم ستیزانه انبیا و اوصیای گذشته در اهداف قیام سیدالشهدا علیه السلام جمع است و حضرت تجسّم همه آنهاست.

عاشورای سیدالشهدا علیه السلام محصول زحمات همه اولیای الهی قبل از او بود و همه معصومین علیهم السلام از اهل بیت علیهم السلام پیش از ابا عبد الله علیه السلام (یعنی پیامبر صلی الله علیه و آله) و حضرت امیر و حضرت زهرا علیها السلام و امام حسن علیه السلام) او را برای این نهضت عظیم آماده و تربیت کرده اند.

آگاهی انبیا و اولیای الهی از نقش عاشورای حسینی

همه انبیا و اولیای الهی می دانستند دستگاه حسینی و عاشوراست که در طول تاریخ به تدریج وجدانها را بیدار می کند و تجمع حول ولایت ایجاد می کند. تولی و تبری و صف بندی در مقابل جبهه باطل درست می کند، سرباز برای ولی خدا درست می کند و نهایتا راه را برای ظهور مهیا می سازد. خود امام حسین علیه السلام در شب عاشورا این مژده را به یارانشان دادند. امام باقر علیه السلام می فرمایند: جدّم ابا عبدالله الحسین علیه السلام قبل از شهادت شان در خطبه ای به اصحاب خویش فرمودند:

فَأَبْشِرُوا فَوَاللَّهِ لَئِنْ قَتَلُونَا فَإِنَّا نَرِدُ عَلَى نَبِيِّنَا ثُمَّ أَمْكُثُ مَا شَاءَ اللهُ فَأَكُونُ أَوَّلَ مَنْ تَنْشَقُ عَنْهُ الأَرْضُ فَأَخْرُجُ خَرْجَةً يُوَافِقُ ذَلِكَ خَرْجَةَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ اللهِ وَقِيَامَ قَائِمِنَا؛ (1) بشارت باد بر شما به خدا سوگند اگر چه دشمنان ما را می کشند، ولی ما بر پیامبرمان وارد می شویم. سپس من به قدری كه خدا بخواهد در عالم بالا مكث خواهم کرد، سپس اول كسي خواهم بود که زمین برايش شكافته می شود و خارج خواهم شد، خروج خواهم كرد خروجي كه موافق آن خارج شدن اميرالمؤمنين و قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف ماست.

می بینیم که ابا عبد الله علیه السلام بعد از ظهور و رجعت خودشان در آن سخن می گویند که گویی مأموریتشان در عالم را در دوران رجعت شان کامل می کنند.

در دعای روز سوم شعبان که سال روز ولادت ابا عبد الله علیه السلام هم می باشد،


1) الخرائج و الجرائح، ج 2، ص848.

آمده است

قَتِيلِ الْعَبَرَةِ وَ سَيّدِ الأُسْرَةِ الْمَمْدُودِ بِالنُّصْرَةِ يَوْمَ الْكَرَّةِ الْمُعَوَّضِ مِنْ قَتْلِهِ أَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ نَسْلِهِ وَالشَّفَاءَ فِى تُرْبَتِهِ وَالْفَوْزَ مَعَهُ فِي أَوْبَتِهِ؛ (1) كشته اشك و و سرور خاندان، که در روز رجعت به او مدد و یاری می شود، پاداش شهادتش این بود که امامان از نسل او هستند و شفا در تربتش قرار داده شده و در بازگشت و رجعتش پیروزی با اوست.

این ارتباط وثيق و عمیق بین عاشورای ابا عبدالله علیه السلام و ظهور که نشان از ریشه داشتن ظهور و رجعت در قیام سیدالشهدا علیه السلام و تأثیر این قیام در زمینه سازی ظهور دارد به گونه ای است که گویی تربیت سرباز برای حضرت مهدی علیه السلام به دستگاه حسینی سپرده شده است.

حماسه حسینی زمینه ساز ظهور

در دو جای زیارت عاشورا آمده است:

فَأَسْأَلُ اللهَ الَّذِى أَكْرَمَ مَقَامَكَ وَأَكْرَمَنِي أَنْ يَرْزُقَنِي طَلَبَ ثَارِكَ مَعَ إِمَامٍ مَنْصُورٍ مِنْ أَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ؛(2) از خدایی که به شما مقامی اکرام کرد و به واسطه شما، برمن هم اکرام کرده است می خواهم خون خواهی شما را در معیت امام نصرت شده از اهل بیت علیهم السلام پیامبر صلی الله علیه و آله حضرت مهدی علیه السلام نصيب من بفرمايد.

فَأَشالُ اللَّهَ الَّذِي... وَأَنْ يَرْزُقَنِي طَلَبَ ثَارِكُمْ مَعَ إِمَامٍ هُدًى ظَاهِرِ نَاطِقِ بِالْحَقِّ مِنْكُمْ؛ (3) از خدا می خواهم که خون خواهی شما را در معیت امام هدایتی که ظهور

می کند و به حق سخن می گوید و از شماست نصيب من بفرمايد.

وقتی امام زمان علیه السلام ظهور می کنند این گونه خود را به امام حسین علیه السلام معرفی می فرمایند:

ألا يا أهلَ العالَم إِنَ جَدِى الْحُسَيْنِ قَتَلُوهُ عَطْشَانا؛ (4)


1) مصباح المتهجد، ج 2، ص 826

2) المزار الكبير، ص 482

3) همان، ص 483

4) الزام الناصب، ج 2، ص233.

گسترش نام و یاد و فرهنگ حسینی قبل از ظهور

از همین جا می فهمیم قبل از ظهور باید یاد و نام و حماسه و فرهنگ حسینی فراگیر شود به گونه ای که جهانیان با نام اباعبدالله علیه السلام آشنا باشند تا وقتی امام عصر خودشان را با نام جد بزرگوارشان معرفی می کنند، همه ایشان را بشناسند؛ و بحمدالله این اتفاق در جهان در حال وقوع است. حادثه عاشورا و اربعین جهانی شده و علیرغم میل اولیای شیطان که سعی در مقابله و اخفای آن دارند حماسه حسینی الگوی همه آزادگان و عدالت خواهان گشته و می گردد.

تبدیل عاشورای حسینی به مکتب جامع تربیتی

در دوران انقلاب اسلامی عاشورای حسینی به یك مكتب جامع تربیتی تبدیل شد و با الهام از آن پرچم ولایت اجتماعی شیعه برافراشته گشت. پیوند و همدلی مؤمنان بر محورولایت در مراحل سخت و دشوار انقلاب از دفاع مقدس هشت ساله گرفته تا دفاع از حرمین در مقابله با جنایت کاران داعش از مقابله با شبهه ها و فتنه ها گرفته تا خنثی سازی نسبی تهاجم فرهنگی و از استقامت در فشار تحریم های اقتصادی گرفته تا.... همه و همه در پرتو درسهای این مکتب الهی ممکن شد و انشاءالله همین راه به ظهور منتهی می شود و نهضت ثارالله به قیام بقیة الله ختم می گردد.

چکیده

مَثَلامام مَثَل کعبه است که مردم باید برای بهره مندی از فیوضات و راهنمایی به سوی ایشان بروند نه آنکه منتظر باشند تا او به سوی آنها بیاید.

على بن مهزیار در تشرف به محضر بقية الله علیه السلام وقتی از نبود راهنما سخن می گوید حضرت پاسخ می دهند مشکل شما از نبود راهنما نیست بلکه از عدم پذیرش ولایت اجتماعی است.

آنچه از مجموع روایات می توان فهمید اینکه باید جامعه جهانی؛ به خصوص شیعیان، شرایط و آمادگیهای لازم برای حضور و حاکمیت امام زمان علیه السلام را فراهم کنند یکی از این شرایط وفای به عهد جمعی و به عبارت دیگر ولایت اجتماعی می باشد.

البته در طول این مسیر موانع و مشکلات بسیاری وجود دارد و گاه موجب تزلزل ایمان افرادی خواهد شد که خود را تسلیم محض ولی امر نکرده باشند، به عنوان مثال می توان به وقایع بعد از جنگ احد اشاره کرد.

امیدواریم پس از پیروزی انقلاب اسلامی که شیعه وارد مرحله ولایت اجتماعی شده است با تمرین ولایت محوری در حد و اندازه کلان اجتماعی به درجات بالای تسلیم و تجمیع اراده ها و استقامت در پرداخت هزینه های آن برسیم تا همین انقلاب زمینه ساز ظهور حضرت ولی عصر باشد.

«و آخر دعوانا أن الحمد لله ربّ العالمين»

روضه

يا فاطِمَةَ الزَّهْرَاءُ يا بِنْتَ مُحَمَّدٍ يا قُرَّةَ عَيْنِ الرَّسُولِ يَا سَيِّدَتَنا وَمَوْلاتَنا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكِ إِلَى اللهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَيْ حاجاتِنا يا وَجيهَةً عِنْدَ اللهِ اِشْفَعَى لَنا عِنْدَ اللَّهِ اسماء می گوید من دیدم خانم بلند شده خانه را جارو می کند. خانمی که ظرف این چند روز در بستر افتاده بود دست به دیوار بلند می شد و نمی توانست تکان بخورد آب گرم کرد برای استحمام فرزندانش.

بچه ها را استحمام کرد موهای زینب علیها السلام را شانه می کرد.

اسماء می گوید من خیلی خوشحال شدم که خانم حضرت زهرا علیها السلام بلند شده، کارها را انجام می دهد. حس کردم بهتر شده است گفتم خانم بحمدالله بهتر شدید، دارید خوب می شوید حضرت زهرا علیها السلام بیان فرمود اسماء روز آخر عمرم است، می خواستم خودم کارهای بچه هایم را انجام دهم.

شب شد بعد از نماز مغرب امام صادق علیه السلام فرمود: بعد از مغرب و قبل از عشاء مادرمان به شهادت رسید امام حسن و امام حسین علیه السلام با امیرالمؤمنین علیه السلام برای نماز به مسجد رفته بودند حضرت زهرا علیها السلام، زینب علیها السلام را به یکی از فامیلها سپرده بود که موقع مرگ مادر حضور نداشته باشند و مرگ مادر رانببینند خانه خلوت بود بعد از نماز مغرب حضرت زهرا علیها السلام رو کرد به اسماء فرمود اسماء از اتاق بیرون برو و چند دقیقه بعد بیا من را صدا بزن اگر جوابت را ندادم امیرالمؤمنین را خبر کنید. اسماء می گوید من از اتاق خارج شدم یک لحظه فکر کنید شما پشت یک دری هستید که حضرت زهرا علیها السلام لحظات آخر عمرش است یک آدم با معرفت چه می کشد؟

اسماء می گوید من دل تو دلم نبود می گوید بعد از چند دقیقه وقتی داخل آمدم دیدم یک پارچه روی صورتش کشیده خانم را صدا زدم خانم را تکان دادم، صدا زدم دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله دختر بهترین خلق خدا جواب نداد.

اسماء می گوید به سر و صورت کوبیدم و گریه کردم بعد از چند لحظه صدای امام حسن و امام حسین علیهما السلام را شنیدم.

سریع رفتم بیرون که آنها یک مرتبه این صحنه را نبینند. وقتی از اتاق بیرون رفتم، گفتند اسماء حال مادرمان چطور است؟ چیزی نگفتم، به این بچه ها چه بگویم؟ گفتم مادرتان استراحت می کند امام حسن گفت که اسماء مادرمان این موقع نمی خوابید آمدند داخل و مادر را دیدند صدا زدند، می گوید دیدم امام حسن علیه السلام افتاد روی سینه حضرت زهرا علیها السلام امام حسین علیه السلام خودش را انداخت روی پاهای حضرت زهرا و پاهای مادرش را می بوسید می گفت: يَا أَمَّاهُ أَنَا ابْنُكِ الْحُسَيْنُ كَلِّمِينِي مادر با من حرف بزن من حسینم گفتم آقازاده ها بروید بابایتان

را صدا کنید. تعبیر روایت این است؛ وقتی رسیدند درب مسجد امیرالمؤمنین داخل بود از همان درب مسجد فرياد زدند «يا ابتاه مَاتَتْ أُمُنَا»، مادرمان از دنيا رفت. «فَوَقَعَ عَلِيٌّ عَلَى وَجْهِهِ» امیرالمؤمنین با صورت افتاد. هنگام رحلت پیغمبر صلی الله علیه و اله، امیرالمؤمنین غش نکرده بود چون یک ستونش هنوز باقی بود تکیه گاهش زهرا علیها السلام بود اما وقتی این تکیه گاه هم رفت، امیرالمؤمنین افتاد. حضرت امیر علیه السلام با دفن زهرایش، شکست پیر شد.

راوی می گوید بعد از شهادت حضرت زهرا علیها السلام على علیه السلام سی و سه ساله بود. وقتی من او را دیدم یک موی سیاه در سر و صورتش نبود و ناگهان پیر شد.

علی جان کنار زهرا یک بار شکستی ولی حسینت در کربلا دو بار شکست.

یک مرتبه آن زمان که آمد نزدیک پیکر علی اکبرش خودش را از اسب پایین انداخت پایش را در رکاب نگذاشت پیاده شود، «فَسَقَطَ مِنَ الفَرَس» امام حسین علیه السلام زمین خورد پاهایش توان نداشت بلند شود روی زانوهایش چند قدم جلو آمد و بلند صدا زد «وَلَدى على ولدى على بعد هم خودش را روی علی اکبر علیه السلام انداخت.

دومین جایی که امام حسین علی علیه السلام شکست وقتی بود که کنار علقمه آمد برادرش را دید آن برادری که او را تیرباران کردند چشمها تیر خورده، دستها قلم شده، در کربلا در جای دیگری این تعبیر را ندارد که بانَ الانكسار فِي وجهِ الحُسين» چهره اش در هم شکست.

جمال حق ز سر تا پاست عباس *** به یکتائی قسم یکتاست عباس

شب عشاق را تا صبح محشر *** چراغ روشن دلهاست عباس

اگر چه زاده ام البنين است ***و لیکن مادرش زهراست عباس

خدا داند که از روز ولادت *** امام خویش را می خواست عباس

بشوق دست و سر ایثار کردن *** ز طفلی خویش را آراست عباس

علم در دست مشک آب بر دوش *** که هم سردار و هم سقاست عباس

بنازم غیرت و عشق و وفا را *** که عطشان بر لب دریاست عباس

هنوز از تشنه کامان شرمگین است *** از آن در علقمه تنهاست عباس

نه در دنیا بود باب الحوائج *** شفیع خلق خلق در عقباست عباس

چه باک از شعله های خشم دوزخ *** که در محشر پناه ماست عباس

شفیعان چون به محشر روی آرند *** بریده دست او همراه دارند

دعای مقام معظم رهبری

منابع

1.

قرآن.

2.

نهج البلاغه

3.

اثبات الوصية، مسعودى، على بن حسین، انتشارات انصاریان، قم، سوم، 1384ش.

4.

الإحتجاج طبرسی، احمد بن علی، مصحح خرسان محمد باقرنشر مرتضی، مشهد، اول، 1403ق.

5.

احقاق الحق وإزهاق الباطل، شوشتری، نورالله بن شريف الدين، انتشارات کتاب خانه آیت الله مرعشی نجفی، قم، اول، 1409ق.

6.

احیاء العلوم الدین غزالی شافعی، محمد بن محمد، دار الندوة الجديدة، بيروت.

7.

الإختصاص، مفید محمد بن محمد بن نعمان مصحح غفاری، علی اکبر و محرمی زرندی محمود کنگره جهانی هزاره شیخ مفید، قم، اول، 1413ق.

8.

ارشاد القلوب إلى الصواب ديلمي، حسن بن محمد، دار الشريف الرضي، قم، اول، 1412ق.

9.

أسد الغابة في معرفة الصحابة، ابن اثیر جزری، علی بن محمد، دار الفکر، بیروت، 1409ق.

10.

إعلام الورى، طبرسی، فضل بن حسن، دار الكتب الإسلاميه، تهران، سوم، 1390ق.

11.

الإقبال بالأعمال الحسنة فيما يعمل مرّة فى السنة، ابن طاووس، رضى الدين سيد على بن موسی، دار الكتب الإسلاميه، تهران، اول، 1390ق.

12.

إلزام الناصب في إثبات الحجة الغائب علیه السلام، يزدى حائری علی مصحح عاشور، على مؤسسة 11. الأعلمى للمطبوعات بیروت، اول، 1422ق.

13.

امارة الولایه نشانههای ولایت هاشمی مرتضی و زندکرمانی محمد باقر انتشارات حجت، قم، اول، 1379 ش.

14.

الأمالی، ابن بابویه قمی (شیخ صدوق)، محمد بن علی انتشارات کتابچی، تهران، ششم، 1376ش.

15.

الأمالی، طوسی، محمد بن حسن دار الثقافة، قم، اول، 1414ق.

16.

امدادهای غیبی در زندگیبشرمطهری، مرتضی، انتشارات صدرا، تهران، سی و هفتم 1374 ش.

17.

آشنای با قرآن تفسیر سوره حمد مطهری، مرتضی، انتشارات صدرا، تهران، شانزدهم، 1381ش.

18.

بحار الأنوار، مجلسی، محمد باقر بن محمد تقى، دار إحياء التراث العربي، بيروت، دوم، 1403ق.

19.

البرهان فى تفسير القرآن حسینی بحرانی، سید هاشم بن سلیمان، قم دوم، دار الكتب العلمية، 1393ق.

20.

بشارة المصطفى لشيعة المرتضى طبرىآملی، عماد الدین محمد بن على، مكتبة الحيدرية، نجف اشرف، اول، 1384ق.

21.

بصائر الدرجات، صفار محمد بن حسن مصحح کوچه باغی محسن بن عباس علی، انتشارات کتابخانه آیة الله مرعشی نجفی، قم، دوم، 1404ق.

22.

تحف العقول، ابن شعبه حرّانی، حسن بن على مصحح غفاری، علی اکبر، دفتر انتشارات اسلامی، قم، دوم، 1363ش.

23.

تعلیم و تربیت در اسلام مطهری، مرتضی، انتشارات صدرا، تهران، بیست و سوم 1373ش.

24.

تفسیر نمونه مکارم شیرازی، ناصر و جمعی از نویسندگان، دار الكتب الإسلاميه تهران چهل و یکم، 1389ش.

25.

تفسیرنورالثقلین عروسی حویزی، عبد على بن جمعة مصحح رسولی محلاتی، هاشم، انتشارات اسماعیلیان، قم، چهارم، 1415ق.

26.

تفسیر الصافی، فیض کاشانی، محمد محسن بن شاه مرتضی، تحقیق: اعلمی، حسین ، انتشارات الصدر، تهران، دوم، 1415ق.

27.

تفسیر العیاشی، عیاشی، محمد بن مسعود مصحح رسولی محلاتی، هاشم، المطبعة العلمية، تهران، اول، 1380ق.

28.

تفسیر روح البیان حقیبروسوی، اسماعیل، دارالفکر، بیروت

29.

تفسیر قمی، قمی، علی بن ابراهیم، دار الکتاب، قم، چهارم 1367ش.

30.

تنبيه الغافلين وتذكرةالعارفين کاشانی فتح الله بن شكر الله انتشارات مصطفى قم اول، 1388ش.

31.

تهذيب الأحكام، طوسی، محمد بن الحسن مصحح خرسان حسن الموسوی دار الكتب الإسلاميه، تهران چهارم، 1407ق.

32.

جامع احاديث الشيعة فى احكام الشريعة، طباطبایی بروجردی، سید حسین ، انتشارات فرهنگ سبز تهران 1429ق.

33.

جامع الأخبار ( معارج اليقين في أصول الدين)، شعيرى سبزواری، محمد بن محمد، مؤسسة آل البيت الهلال الإحياء التراث، قم، اول، 1414ق.

34.

الحق المبين في معرفه المعصومین علیهم السلام و کورانی علی دار الهدی، قم، اول، 1381ش. خبرگزاری تسنیم

35.

الخرائج والجرائح، قطب الدین راوندی، سعيد بن هبة الله، مؤسسه امام مهدی قم اول، 1409ق.

36.

الخصال، ابن بابویه شیخ صدوق، محمد بن علی، مصحح غفاری، علی اکبر، دفتر انتشارات اسلامی، قم، اول، 1362ش.

37.

دعائم الإسلام ابن حیون نعمان بن محمد مؤسسة آل البيت لإحياء التراث قم، دوم، 1385ق.

38.

دعوات الراوندى الراوندی، قطب الدين سعيد بن هبة الله، مؤسسة الإمام المهدى علیه السلام، اول، قم، 1407ق.

39.

دلائل الإمامة طبری آملی، محمد بن جریر بن رستم انتشارات بعثت، قم، اول، 1413ق.

40.

روح مجرد حسینی طهرانی، سید محمد حسین، انتشارات علامه طباطبایی، مشهد، ششم، 1382ش.

41.

روزگار رهایی (ترجمه) يوم الخلاص في ظل القائم المهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف)، سلیمان، کامل، مترجم: مهدیپور علی اکبر انتشارات قديم الإحسان تهران اول 1394 ش.

42.

روزنامه دنیای اقتصاد

43.

روضة الواعظين وبصيرة المتعظين فعّال نیشابوری، محمد بن احمد، انتشارات رضی، قم، اول، 1375ش.

44.

زاد المعاد (مفتاح الجنان) مجلسی محمد باقر بن محمد تقى، موسسة الأعلمى للمطبوعات، بيروت، اول، 1423ق.

45.

شرح نهج البلاغة ابن أبى الحديد عبد الحميد بن هبة الله مصحح: ابراهیم، محمد ابوالفضل کتاب خانه آية الله المرعشي النجفی، قم، اول، 1404ق.

46.

شفاء الصدور فی شرح زيارة العاشور تهرانی ابوالفضل بن ابوالقاسم، انتشارات مرتضوی تهران، اول، 1376ش.

47.

الصراط المستقيم إلى مستحقى التقديم، عاملی نباطی علی بن محمد مصحح: رمضان میخائیل المكتبة الحيدرية، نجف اشرف، اول 1384 ق.

48.

علل الشرائع، ابن بابویه شیخ صدوق، محمد بن على، انتشارات داوری، قم، اول 1385ش.

49.

عوالم العلوم والمعارف والأحوال من الآيات والأخبار و الأقوال، بحرانی اصفهانی، عبد الله بن نور الله، مؤسسة الإمام المهدى علیه السلام قم، دوم، 1382 ش.

50.

عيون أخبار الرضا علیه السلام، ابن بابويه شيخ صدوق، محمد بن علی، مصحح: لاجوردی، مهدی نشر جهان تهران، اول، 1378ق.

51.

الغيبة، طوسى (شيخ الطائفة)، أبي جعفر محمد بن حسن نشر مؤسس-ه مع-ارف اسلامی، قم، اول، 1411ق.

52.

الغيبة، نعمانی، محمد بن ابراهیم تحقیق غفاری، علی اکبر نشر کتاب خانه صدوق تهران، اول، 1397ق.

53.

فاطمة الزهرا علیهاالسلام بهجة قلب المصطفى رحمانى همدانی احمد انتشارات منیر، تهران، چهارم، 1388ش.

54.

فتح الباری، ابن حجر عسقلانی بخاری، محمد بن اسماعيل، دار إحياء التراث العربي بیروت، سوم، 1405ق.

55.

الفتن خزائی مروزی، نعیم بن حماد دار الفکر بیروت، اول، 1414ق.

56.

الکافی، کلینی، محمد بن یعقوب، مصحح غفاری، علی اکبر و آخوندی، محمد، دار الكتب الإسلامية تهران، چهارم، 1407ق.

57.

كشف الغمّة فى معرفة الأئمة، اربلى على بن عیسی تحقیق رسولی محلاتی، رسول، انتشارات بنی هاشمی تبریز اول، 1381ق.

58 كامل الزيارات، ابن قولويه، جعفر بن محمد مصحح: : علامه امینی، عبد الحسین ، دار المرتضوية، نجف اشرف، اول، 1356ش.

59.

كمال الدين وتمام النعمة، ابن بابويه (شیخ صدوق) محمد بن علی، مصحح: غفاری، علی اکبر، دار الكتب الإسلاميه، تهران، دوم، 1395ق.

60.

اللهوف على قتلى الطفوف، ابن طاووس، علی بن موسى مترجم: فهری زنجانی، احمد، نشر جهان، تهران، اول 1348 ش.

61.

مجمع النورین مرندی نجفی ابو الحسن بن محمد، انتشارات آل عبا، قم، اول، 1381ش.

62.

مجموعة ورّام (تنبیه الخواطر و نزهة النواظر)، ورام بن أبي فراس مسعود بن عیسی نشر مكتبة الفقیه، قم، اول، 1404ق.

63.

المحاسن برقى احمد بن محمد بن خالد مصحح: محدث جلال الدین دار الكتب الإسلامية، قم، دوم، 1371ق.

64.

المحجة البيضاء في تهذيب الاحياء، تألیف فیض کاشانی ملّا محسن بن مرتضی، نشر جامعه مدرسین قم، دوم، 1383ق.

65.

المزار الكبير، مشهدی، محمد بن جعفر مصحح: قیومی اصفهانی، جواد ، دفتر انتشارات اسلامی، قم، اول، 1419ق.

66.

مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل محدث نوریطبرسی حسین بن محمد تقی، مؤسسه آل البيت علیهم السلام لإحياء التراث، قم، اول، 1408ق.

67.

مسند احمد، شیبانی، احمد بن محمد تحقيق الدرويش عبد الله محمد، دار الفکر، بیروت، دوم، 1414ق.

68.

مشكاة الأنوار، غزالی، حامد محمد بن محمد نشر مطبعة الصدق، مصر، 1322ق.

69.

مصباح الشريعة، منسوب به امام جعفر صادق علیه السلام مؤسسة الأعلمى للمطبوعات، بیروت، اول، 1400ق.

70.

مصباح الكفعمى الجنّة الواقية والجنّة الباقية كفعمى ابراهيم بن على، مؤسسة الأعلمى للمطبوعات، بیروت، اول، 1403ق.

71.

مصباح المتهجد طوسی، محمد بن الحسن، مؤسسة فقه الشيعة، بيروت، اول، 1411ق.

72.

مطلع الأنوار، حسينى طهراني، سيد محمد حسین ، انتشارات مکتب وحی، قم، اول، 1389ش

73.

معاني الأخبار، ابن بابويه قمى (شیخ صدوق)، محمد بن علی، تحقیق: غفاری، علی اکبر، دفتر انتشارات اسلامی، قم، دوم، 1403ق.

74.

المعجم الأوسط، طبرانى لخمى شامی سلیمان بناحمد تحقیق: طارق بن عوض الله و عبد المحسن بن ابراهيم الحسینی دار الحرمين قاهره، اول، 1415ق.

75.

معجم رجال الحديث وتفصيل طبقات الرواة، موسوی خوئی، سید ابوالقاسم، دار الزهراء علیها السلام، بیروت، سوم، 1403ق.

76.

مكاتيب الأئمة احمدی میانجی، علی، مصحح فرجی مجتبی، دار الحدیث، قم، اول، 1426ق.

77.

الملاحم والفتن فتنه و آشوبهای آخر الزمان ابن طاووس على بن موسی مترجم نجفی محمد جواد، دار الكتب الإسلاميه، تهران، اول

78.

من لا يحضره الفقيه، ابن بابویه شیخ صدوق)، محمد بن علی مصحح: غفاری، علی اکبر دفتر انتشارات اسلامی، قم، دوم، 1413ق.

79.

مناقب آل أبي طالب ابن شهر آشوب مازندرانی محمد بن علی، انتشارات علامه قم، اول، 1379ق.

80.

منتخب الأثر فى الإمام الثاني عشر، صافی گلپایگانی، لطف الله انتشارات مؤلف، قم،

اول، 1422ق.

81.

منهاج البراعة فى شرح نهج البلاغة خوئی، میرزا حبیب الله مصحح: میانجی، ابراهیم، مكتبة الإسلامية، تهران، اول، 1400ق.

82.

منهج الصادقين فى الزام المخالفين کاشانی فتح الله بن شكر الله، انتشارات و کتاب فروشی علمی، تهران، اول، 1351ش.

83.

. موسوعة الإمام المهدي صدر سید محمد صادق، انتشارات آسیانا، قم، اول، 1384ش.

84.

مهج الدعوات و منهج العبادات، ابن طاووس، على بن موسى مصحح: کرمانی، ابوطالب و محرر محمد حسن دار الذخائر، قم، اول، 1411ق.

85.

میزان الحکمة محمدی ری شهری محمد دار الحدیث، قم، اول، 1384ش.

86.

الميزان فی تفسیر القرآن طباطبایی سید محمد حسین دفتر انتشارات اسلامی، قم، پنجم، 1417ق.

87.

نهج البلاغة (صبحی صالح شريف الرضی، محمد بن حسین، اول، 1414ق. ، انتشارات هجرت، قم،

88.

نهج الفصاحة،مجموعه کلمات قصار رسول اکرم صلی الله علیه و اله پاینده ابوالقاسم، انتشارات دنیای دانش، تهران، چهارم، 1382ش.

89.

وسائل الشيعة، حرّ عاملی، محمد بن حسن، مؤسسة آل البيت علیهم السلام لإحياء التراث قم اول، 1409ق.

یا فاطمة الزهراء علیها السلام اغیثینی

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكَّلِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرِ الْحِمْيَرِيُّ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ سَدِيرٍ الصَّيْرَفِيّ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِهِ علیهم السلام قَالَ:

قَالَ رَسُولُ الله صلی الله علیه و آله: أَتَانِي جَبْرَئِيلُ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ... إِنَّ هَذِهِ تُفَّاحَةٌ أَهْدَاهَا اللهُ عَزَّوَجَلَّ إِلَيْكَ مِنَ الْجَنَّةِ قَالَ يَا مُحَمَّدُ يَقُولُ اللهُ جَلَّ جَلَالُهُ كُلْهَا فَفَلَقْتُهَا فَرَأَيْتُ نُوراً سَاطِعاً فَفَزِعْتُ مِنْهُ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ مَا لَكَ لَا تَأْكُلُ كُلْهَا وَلَا تَخَفْ فَإِنَّ ذَلِكَ النُّورَ المَنْصُورَةُ فِى السَّمَاءِ وَهِيَ فِي الْأَرْضِ فَاطِمَةُ قُلْتُ حَبِيبِي جَبْرَئِيلُ وَلِمَ سُمِّيَتْ فِى السَّمَاءِ الْمَنْصُورَةَ وَ فِى الْأَرْضِ فَاطِمَةَ قَالَ سُمِّيَتْ فِي الْأَرْضِ فَاطِمَةَ لِأَنَّهَا فَطَمَتْ شِيعَتَهَا مِنَ النَّارِ وَ هِيَ فِي السَّمَاءِ الْمَنْصُورَةُ وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللهِ عَزَّوَجَلَّ { يَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ بِنَصْرِ اللهِ يَنْصُرُ مَنْ يَشَاءُ} يَعْنِى نَصْرَ فَاطِمَةَ لِمُحِيِّيهَا.

شیخ صدوق، محمد بن علی معانی الاخبار، صفحه 7-396