مسجد بستر گفتمان وحدت

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

مسجد، بستر گفتمان وحدت / تأليف دفتر مطالعات و پژوهش هاى مركز رسيدگى به امور مساجد

قم؛ تهران: ثقلين، 1389 .

415 ص . ـ (انتشارات ثقلين؛ 61)

EAN 9789649960289

فهرست نويسى براساس اطلاعات فيپا.

كتابنامه به صورت زيرنويس

1.

وحدت اسلامى ـ مقاله ها و خطابه ها. 2. همبستگى ـ جنبه هاى مذهبى ـ اسلام ـ مقاله ها و خطابه ها.

2.

مسجدها ـ مقاله ها و خطابه ها.

الف. دفتر مطالعات و پژوهش هاى مركز رسيدگى به امور مساجد.

5 م / 5 / 233 BP 482 / 297

1389

مسجد، بستر گفتمان وحدت

تأليف: دفتر مطالعات و پژوهش هاى مركز رسيدگى به امور مساجد

صفحه بندى و ناظر چاپ: عبّاس رحيمى

ناشر: انتشارات ثقلين

ليتوگرافى و چاپ: نينوا

قطع: وزيرى ـ 415 صفحه

تيراژ: چاپ اوّل ـ 3000 نسخه

تاريخ: خرداد 1389

نشانى :

مركز انتشارات ثقلين: قم ـ خيابان انقلاب ـ چهارراه سجاديه ـ كوچه شماره 33 ـ پلاك 13

تلفن 7734467 ـ دورنويس 7732864

دفتر مركزى مؤسسه فرهنگى ثقلين: تهران ـ تهرانپارس ـ بين فلكه دوم و سوم خيابان 182 غربى ـ پلاك 6

تلفن 77702312 ـ دورنويس 77881452

شماره شابك 7 ـ 28 ـ 9960 ـ 964

كليه حقوق براى ناشر محفوظ است

اشاره

بسم الله الرحمن الرحیم

مسجد، بستر گفتمان وحدت

-61-

مسجد، بستر گفتمان وحدت

مركز رسيدگى به امور مساجد

دفتر مطالعات و پژوهش هاى

فهرست مطالب

تصوير

5

تصوير

6

تصوير

7

تصوير

8

تصوير

9

تصوير

10

تصوير

11

تصوير

12

تصوير

13

تصوير

14

تصوير

15

تصوير

16

مقدمه:

زمانى كه پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله از سوى پروردگار رسالت يافت تا در عربستان آن روز كه بزرگترين خصيصه اش جهل بود، نبوت خويش را آغاز كند، ديرى نگذشت كه جهان اسلام پا به عرصه حيات سياسى گذاشت و نيمى از پيكره گيتى را درنورديد.

نظام سياسى پديد آمد كه مفاهيم و شبكه معانى آن بسيار انسانى و مترقى بودند تا جائى كه اصحاب كسرى و قيصر نيز در برابر اين پيام آسمانى سر تعظيم و تسليم فرود آوردند آن زمان مفهوم امت پديدار شد و منظومه اى همگن و متعالى از تاروبود سياست ـ ديانت با برآمدى از اخلاق سامان يافت كه غايتى واحد را پيگيرى مى نمود. انسجام درونى و همبستگى مهم ترين خصلت اين منظومه بود، انسجامى كه در لايه هاى معنايى امت نهفته بود و با فراخوان انسان به حوزه اى فراطبيعى و متعالى و رصد مفاهيمى چون توحيد، معاد و نبوت، باطن فراموش شده انسان را به ياد مى آورد كه بجاى جنگ براى بودن و معيشت بايد فهم براى جاودانگىو حقيقت را بياغازد و در اين سپهر مالامال از معنا و حقيقت بود كه بشر عليرغم گونه گونى ها و ناهمگنى ها پاى در ركاب دين، وحدت حقيقى را تجربه كرد و «امت» مفهومى تنيده بر پيكر اسلام شد تا بتواند يک نظم درونى و سامانمند را براى پيروانش فراهم آورد.

ديرى نپائيد كه انسان فراموشگر آهنگ بازگشت به گذشته پيشا اسلام را كوک كرد و با احياء عربيت و تفاخر و شيخوخيت پيشا اسلامى جامعه واحد آن روز دو پاره و چند پاره شد. دورى از آموزه هاى اسلامى همان پيام قبل از اسلام را در كمان

خودخواهى و قبيله پرستى نهاد و به سوى امت اسلامى رها كرد تا در شقاق و نقار فرو رود و هرچه زمان به جلو آمد گسست اجتماعى و عقيدتى نمودار صعودى پيدا كرد. در اين ميان تلاش مصلحان دينى نيز ره به جايى نبرد و اختلاف و خودخواهى و قدرت محورى، شكوه و شوكت تمدن اسلامى را با زوال روبرو كرد.

علاوه بر مشكلات داخلى فراروى جهان اسلام مشكلات بيرونى توسط دشمنان اسلام نيز زمينه را براى دو پارگى مضاعف فراهم نمود و استعمار تبديل به كابوسى براى برهم زدن نظم اجتماعى امت ازهم گسسته آن روز شد و جامعه اى كه خود از درون دچار ضعف و سستى شده بود از بيرون نيز مورد هجمه قرار گرفت. اين فرايند تداوم داشت تا در جهان اسلام بعد از 1400 سال پديده اى بنام انقلاب اسلامى پديدار شد كه دو خصيصه مهم داشت:

1 ـ بازگشت به اسلام ناب محمدى صلى الله عليه و آله .

2 ـ صدور پيام انقلاب بصورت جهانى آن هم معطوف به توده هاى مردمى و مستضعفين نه حاكمان و اصحاب قدرت.

اين انقلاب منجر به بيدارى توده هاى مردمى مسلمان و حتى غيرمسلمان شد و به عنوان الگويى الهام بخش در قرن بيستم آن هم با شكست تئورى هاى ماركسيستى و انقلاب هاى پرولتاريا سر برآورد. از آن پس انديشه هاى مصلحانه امام خمينى قدس سره در انقلاب اسلامى با عمقى تئوريک تبديل به استراتژى محورى جمهورى اسلامى شد و همين امر نويد باز خيزش جهان اسلام حول محورى واحد را فراهم آورد. گرچه در اين ميان كارشكنى ها و موانع زيادى توسط قدرت هاى مرعوب جهان اسلام و كشورهاى استعمارگر بوجود آمده است، ولى انقلاب اسلامى پوينده تر از ديروز راه را براى ايجاد وحدت و همدلى و انسجام هموار مى نمايد.

در اين ميان مسجد بعنوان عنصر كالبدى فضاى اسلامى و با ويژگى هاى معنوى و كاركردى خود مى تواند بيشترين نقش را در خلق انسجام بيافريند كه عمدتا دو كاركرد مورد توجه مى باشد:

1 ـ باز توليد مفاهيم اصيل اسلامى و درونى كردن آن در ميان پيروان و جلوگيرى از انحراف و ورود شبكه هاى غيرهمخوان معرفتى به اين حوزه.

2 ـ ايجاد شبكه هاى مردمى ـ دينى بصورت كانال هاى ارتباطى كاملاً بومى ـ دينى براى ايجاد هماهنگى و همگنى معرفتى.اين دو كاركرد از سويى درونداد تمدن اسلامى هستند و از سويى با اصلاح درونى مى توانند زمينه وحدت را در حوزه عقيده فراهم آورند كه عميق ترين و درونى ترين لايه انسجام، لايه عقيدتى آن است. لذا با لحاظ اهميت مساجد، دفتر مطالعات قم با كوشش و جهد پژوهشگران محترم برآن شد تا اين حوزه مغفول را مورد توجه و كاوش قرار دهد.

آنچه پيش روى فرهيختگان محترم است نگاهى به انسجام اسلامى با محوريت مسجد و آموزه هاى دينى است كه اميد است با نقد دانشوران محترم زمينه براى گفتگو و پربار شدن چنين مفاهيم و موضوعاتى فراهم آيد.

مجتبى فرهنگيان

معاون پژوهش دفتر مطالعات و پژوهش هاى

مركز رسيدگى به امور مساجد

سخنرانى حجه الاسلام والمسلمين ابراهيمى رياست محترم مركز رسيدگى به امور مساجد پيرامون وحدت و انسجام امت مسلمان

بسم اللّه الرحمن الرحيم

لا حول و لا قوة الا باللّه العلي العظيم حسبنا اللّه و نعم الوكيل نعم المولي و نعم النصير الصلوة والسلام عليه سيد الانبياء و المرسلين العبد المؤيد ابيي القاسم محمد و علي آله و اصحابه. قال اللّه تبارك و تعالى في كتابه:

« قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُمْ بِوَاحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا للّه ».(1)

بحثى را كه امروز به محضر شما تقديم مى كنم، بحث وحدت و انسجام امت مسلمان است و اين بحث، بحثى نيست كه امروز به ضرورت آن پى برده باشيم. بهترين نگاه، نگاه به گذشته است و آينده چيزى جز گذشته نيست و تاريخ، تكرار حوادث است. آيات قرآن نيز چنين است كه اگرچه اشاره به گذشته دارند ولى براى امروز و آينده ملاک عمل هستند. مانند آيه شريفه:


1) . سبأ: 46 .

«وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمْ الْوَارِثِينَ».(1)

كه به ماجراى فرعون و قوم بنى اسرائيل مى پردازد ولى علماء و بزرگان در حوادث امروز و مبارزه مردم با طاغوت با استناد به همين آيه، در دل مردم ايجاد اميد و اطمينان مى كنند چرا كه از فعل «نريدُ» كه مضارع است اين گونه استفاده مى شود كه اين اراده اكنون نيز وجود دارد و تا آينده بى نهايت نيز وجود خواهد داشت. در حقيقت دو اراده وجود دارد، يكى اراده حق و ديگرى اراده باطل. اراده باطل، فرعون است كه قرآن مى فرمايد:

«إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلاَ فِي الْأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِيَعا يَسْتَضْعِفُ طَائِفَةً مِنْهُمْ يُذَبِّحُ أَبْنَاءَهُمْ وَيَسْتَحْىِ نِسَاءَهُمْ».(2)

اين روش، روش فرعون و همه طاغوت ها در همه زمان هاست. اين روش و اين اراده امروز هم در اقصى نقاط دنيا در فلسطين، عراق و افغانستان وجود دارد و مشاهده مى شود. اما در مقابل اراده فرعون و فرعون صفتان، اراده ديگرى هم وجود دارد كه ارادة اللّه و مشية اللّه است. اين اراده، افرادى را از اوج به زير و افراد ديگرى را از زير به اوج مى برد. زليخاى غرق در شهوات كه براى يوسف صديق دام گسترده بود، مراحلى را طى كرد و يوسف نيز زندان و مراحل ديگر را پشت سر گذاشت و به عزت و مقام حكومت نائل شد. روزى زليخا ـ كه پيرزنى از كار افتاده و ناتوان شده بود ـ گفت كه مرا در سر راه يوسف قرار دهيد تا او را ببينم. يوسف با شكوه و جلال از راه مى گذشت، پيرزنى را ديد كه براى او دست تكان مى دهد، يوسف دستور توقف داد و از مركب پياده شد و به پيرزن گفت كيستى و چه مى خواهى؟ زليخا خود را معرفى كرد و از قول او نقل شده است كه گفت:


1) . قصص: 5 .

2) . قصص: 4 .

«سبحان الذي جعل الملوك بالمعصية عبيدا و جعل العبيد بالطاعة ملوكا».(1)

زليخا مى گويد: اگر من ذليل و ناتوان شده ام بخاطر گناهكارى است و اگر تو عزت و عظمت يافته اى بخاطر طاعت و بندگى خداى متعال است. اين سنت الهى است كه هر كس بندگى خدا را بجا آورد عزت و عظمت مى يابد و هركس معصيت خدا را بكند، خوار وذليل خواهد شد.

قرآن كريم در جاى ديگر، هنگامى كه ملاقات برادران يوسف را با او نقل مى كند، از قول يوسف مى فرمايد:

«إِنَّهُ مَنْ يَتَّقِ وَيَصْبِرْ فَإِنَّ اللّه لاَ يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ».(2)

هر كس اين دو عمل را انجام دهد يعنى صبر و تقوى پيشه كند خداوند به او عزت و عظمت عنايت مى كند.

اين مقدمه را براى اين عرض كردم كه ما بدانيم كه همه قرآن براى ماست، همانطور كه براى مسلمانان صدر اسلام بود. براى انسان هايى كه بعد از ما هم مى آيند، قرآن ملاک عمل است. همان گونه كه آن روز پيامبر صلى الله عليه و آله براى همه رسول خدا بود، براى ما هم امروز رسول خداست. همان گونه كه قرآن مى فرمايد:

«لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللّه أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ».(3)

يعنى هر كارى كه پيامبر انجام داده است، ما نيز بايد بدنبال انجام آن باشيم و هر كارى را كه پيامبر از آن فاصله گرفته است، ما نيز بايد از آن فاصله بگيريم. پيامبر الگو و اسوه ماست و ما بايد در همه كارها به ايشان اقتدا كنيم.


1) . بحارالأنوار: ج 12 ، ص 352 ، ح 17 .

2) . يوسف: 90 .

3) . احزاب: 21 .

امروز، از جمله ضرورى ترين امور براى مسلمانان، وحدت است. اگر به اصل وريشه مراجعه كنيم قرآن كريم مردم را «امت واحده» مى داند. قبل از ارسال رسل و انزال كتب اين گونه بوده است كه:

« كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً».(1)

يعنى از اول پيدايش بشر، انسان ها بدنبال اتحاد بوده اند. اين گرايش، ابتدا به واسطه فطرت واحد انسان هاست:

«فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفا فِطْرَةَ اللّه الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لاَ تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللّه ».(2)

و دوم، بدليل نياز انسان ها به يكديگر رفع نيازها مى باشد. اگر انسان فطرت را زيرپا بگذارد و فراموش كند، نيازهاى خود را فراموش نمى كند. ابن خلدون در مقدمه خود مى گويد كه براى تهيه يک قرص نان، چندين نفر بايد كار كنند. بنابراين انسان ها بدليل فطرت الهى و نيازهاى خود گرايش به وحدت و اجتماع دارند.

از سوى ديگر، حس استخدام ـ كه انسان دوست دارد همه امكانات را در استخدام و خدمت خود بگيرد ـ با گذشت زمان و پيشرفت انسان بيشتر مى شود و سلطه خواهى و استخدام او بيشتر مى شود. برهمين اساس است كه آمريكا از آن طرف دنيا وارد خليج فارس و كشورهاى مسلمانى هم چون افغانستان و عراق مى شود و منافع خود را دنبال مى كند و مى خواهد دنيا را براى دويست و پنجاه ميليون نفر جمعيت خود در خدمت بگيرد. بنابراين وقتى حس استخدام در بشر تحريک و تقويت مى شود، اختلافات بوجود مى آيد. اينجاست كه قرآن مى فرمايد:

«فَبَعَثَ اللّه النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ وَأَنزَلَ مَعَهُمْ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ».(3)


1) . بقره: 213 .

2) . روم: 30 .

3) . بقره: 213 .

بنابراين انبيا براى اين آمده اند كه جلوى اختلافات را بگيرند و انسان ها را به رعايت حقوق و حدود ديگران دعوت كنند و قانون الهى را براى آنان تبيين نموده و براى اجراى آن ضمانت اجرايى قرار دهند. بنابراين آمدن انبياء و انزال كتب براى اين است كه:

«لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمْ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ».(1)

اگر مردم براى اقامه قسط قيام نكنند در اين صورت:

«وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ».(2)

يعنى در اين صورت ضمانت اجرايى براى آن قرار مى دهيم كه حديد است كه نشانه قوت و قدرت است. آيات قرآن مسير را به روشنى براى ما ترسيم مى كند. در آيه 13 سوره شورى مى فرمايد:

« شَرَعَ لَكُمْ مِنْ الدِّينِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحا وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَ مَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَلاَ تَتَفَرَّقُوا فِيهِ».

يعنى دين الهى را همان گونه كه براى شما آمده است بپاداريد و در آن متفرق نشويد. و در آيه 153 سوره مباركه انعام مى فرمايد:

«وَ أَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيما فَاتَّبِعُوهُ وَلاَ تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ».

بنابراين راه روشن است و در قرآن كريم لفظ صراط همواره بصورت مفرد آمده است. براى اين كه راه مستقيم يكى است اما سُبُل جمع است چرا كه راه ها غيرمستقيم و انحرافى مختلف است. ما در سوره حمد از خدا مى خواهيم كه:

« اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ ».


1) . حديد: 25 .

2) . همان.

در آيه 103 سوره آل عمران نيز فرموده است كه:

«وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّه جَمِيعا».

در آيه بعد نيز فرموده است:

«وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنْ الْمُنْكَرِ».

يعنى براى حفظ وحدت و اعتصام به حبل الهى بايد مراقبت و مواظبت كرد، اما بايد ديد كه چه كسانى بايد اين مراقبت و مواظبت را انجام دهند. انجام امر به معروف و نهى از منكر يک واجب كفايى است و اولين كسانى كه شايستگى انجام اين امر را دارند، علما هستند. همه خوبى ها و بدى ها به علما بر مى گردد. انحرافات و تفرق مردم زاييده تفكر و عملكرد علماست. ما بايد در فكر و عمل خود دقت كنيم، چون بايد در پيشگاه خداوند پاسخگو باشيم. امروز، سرنوشت ها مشترک است اما فرداى قيامت همه بايد به تنهايى پاسخگوى اعمال خود باشيم. اگر ما حرفى بزنيم و موضعى بگيريم كه در اثر آن، خون مسلمان ريخته شود، به ناموس مسلمان تجاوز شود، اموال مسلمان به غارت رود، عزت و حرمت مسلمانان از بين برود، آيا مى توانيم پاسخگو باشيم؟ آياباز هم فتوا مى دهيم يا حداقل با احتياط برخورد مى كنيم؟ چون عاقل كسى است كه در هنگام رسيدن به شبهه احتياط كند: «قف عند الشبهه». مشكل ما اين است كه در مسلمانى خود ترديد داريم، اگر به مسلمان بودن خود يقين داشته باشيم، نه كلام بى جا و نه فتواى بى جا، نه قدم و حركت بى جا و نه حكومت بى جا در زندگى ما وجود نخواهد داشت. قرآن كريم مى فرمايد:

«وَلاَ تَكُونُوا كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمْ الْبَيِّنَاتُ».(1)


1) . آل‏عمران: 105 .

يا در جاى ديگر مى فرمايد:

«إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعا لَسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْءٍ».(1)

بنابراين قرآن دعوت به برادرى و اصلاح مى كند و مى فرمايد:

«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ».(2)

اين دعوت به اصلاح، اطلاق دارد و مقيد نيست. آيا شيعه و سنى برادر هستند يا نه؟ اگر هستند ـ كه هستند ـ بايد عملاً برادرى خود را نشان دهند. خدا شاهد است كه من هر وقت صحنه هاى رقت بار فلسطينيان را مى بينم اشكم سرازير مى شود. اى كاش ما قدرت داشتيم و اين ظلم را از آنها رفع مى كرديم و به رنج پنجاه ساله آنها پايان مى داديم. اين ها مسلمان هستند و برادران ما هستند. تشخيص حق بودن شيعه و سنى را به خدا واگذار كنيم و ثواب و عقاب آن را به خدا بسپاريم و بر مسلمان بودن خود تأكيد كنيم و نسبت به يكديگر با رأفت اسلامى برخورد كنيم. وظيفه اسلامى ما، عمل به رأفت و رحمت است. همان گونه كه قرآن ياران پيامبر را توصيف مى كند و مى فرمايد:

«مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّه وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ ».(3)

ما بايد توجه داشته باشيم كه خداوند با هيچ گروهى عقد اخوت نبسته است:

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللّه بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللّه وَلاَ يَخَافُونَ لَوْمَةَ لاَئِمٍ».(4)

يا در آيه ديگر مى فرمايد:

«إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَيَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِيدٍ».(5)


1) . انعام: 159 .

2) . حجرات: 10 .

3) . فتح: 29 .

4) . مائده: 54 .

5) . ابراهيم: 19 .

اين سنت الهى است و هر كس صلاحيت داشته باشد مشمول سنت هاى الهى است.«وَعَدَ اللّه الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الْأَرْضِ».(1)

و اگر صلاحيت نداشته باشد اگر فرزند نوح پيامبر هم باشد، قرآن در مورد او مى فرمايد:

«إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ».

شاعر نيز اين گونه سروده است:

پسر نوح با بدان بنشست ***خاندان نبوتش گم شد

سگ اصحاب كهف روزى چند ***پى نيكان گرفت و مردم شد

اميدوارم ما در پيشگاه خداوند خجلت زده و شرمنده نشويم و به جايى نرسيم كه اين گونه مسلمان بودن، آبروى ما را ببرد. امروز فرصتى براى ما ايجاد شده است كه بايد قدر آن را بدانيم. در دوران مبارزات هنگامى كه در زندان اوين بوديم، دوستان زندانى ما ـ كه اكنون هركدام از آنها مسئوليتى در كشور دارند ـ با خود مى گفتند كه امكان ندارد كه شاه برود و حكومت عوض شود، هيچ كس چنين تصورى نداشت. تنها يک نفر در كشور معتقد بود كه شاه بايد برود و آن امام خمينى قدس سره بود. پيروزى اين انقلاب و ايجاد اين فرصت، نعمتى براى همه مسلمانان است همه بايد تلاش كنند تا اسلام عزيز باشد، اگر اسلام عزت پيدا كند همه ما جايگاه خواهيم داشت. بنابراين نبايد بخاطر بعضى از جزئيات، فرصت را از دست بدهيم. بايد همديگر را تحمل كنيم، بدى يكديگر را تحمل كنيم و اين آيه شريفه را بخاطر داشته باشيم كه مى فرمايد:


1) . نور: 55 .

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا وَاتَّقُوا اللّه لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ».(1)

صبر فردى، صبر جمعى و ايجاد رابطه و داشتن تقوى را سرلوحه كار خود قرار دهيم. بيائيد در پايان اين مجمع تصميم بگيريم كه به اين آيه عمل كنيم. وقتى به خانواده و محل كار و درس و تدريس خود برمى گرديم يكديگر را به عمل به اين آيه توصيه كنيم. ما بايد بدانيم كه بدنبال وحدت هستيم نه اتحاد، اتحاد يكى شدن و ادغام است ولى وحدت در كنار هم بودن و با هم بودن در عين حفظ جايگاه و موقعيت هر كدام است. هيچ كدام از مذاهب اسلامى نبايد بدنبال اين باشند كه ساير مذاهب را در مذهب خود ادغام كنند يا از مجموع خوبى هاى مذاهب، يک مذهب جديد ايجاد شود، هيچ كدام از اين ها مطلوب نيست. در صحبت بعضى از دوستان پيشنهاد شده بود كه تفسير واحدى نوشته شود، اين كار درست نيست، هر كس هر چه مى داند بايد بنويسد وبرداشت خود را از آيات قرآن بيان كند و ديگران بهترين برداشت و نظر را پيروى كنند:

«فَبَشِّرْ عِبَادِي * الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمْ اللّه وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ».(2)

بنابراين ما بايد بدنبال اين باشيم كه همه مذاهب براى ما محترم شمرده شوند و شيعه و سنى براى ما محترم باشند و در عين حال با هم وحدت داشته باشيم. اصل را بر اسلام و مسلمان بودن بگذاريم نه بر شيعه و سنى بودن، در يكى از سفرهاى مرحوم محسن الامين شخصى پيش او آمد و اصرار كرد كه مى خواهم شيعه شوم، آن مرحوم وقتى اصرار درخواست كننده را ديد به او گفت كه بگو «اشهد ان لا اله الا اللّه و اشهد ان محمّد رسول اللّه ». آن فرد تعجب كرد و گفت كه اهل سنت نيز همين را مى گويند. شرط اسلام همين دو شهادت است و در هيچ يک از آموزش هاى شيعه گفته نشده است كه شرط سومى هم براى مسلمان شدن وجود دارد. بحث امامت را هم بجز چند نفر از علما، بقيه جزء فروع مى دانند. يعنى امامت را در كتب فقهى بحث مى كنند.


1) . آل‏عمران: 200 .

2) . زمر: 17 ـ 18 .

همان گونه كه امام راحل ولايت را در درس خارج فقه و در بحث بيع به بررسى پرداخته است. ضمن اينكه همه مسلمانان بحث امامت را لازم و واجب مى دانند، تنها يكى آن را به نص مى داند و ديگرى انتخاب، اكنون داستان خلافت گذشته و نه جناب ابوبكر و عمر و عثمان هستند و نه على ابن ابيطالب عليه السلام كه ما به اثبات حقانيت يكى بپردازيم. هيچ مسلمانى نبايد متعرض مسلمان ديگرى بشود و هركس بايد طبق عقيده خود عمل كند. هركدام از مذاهب داراى شاخه هاى متعدد هستند و در شيعه هم اختلاف فتوى زياد است. اما اگر كسى از يک مرجع، تقليد و به فتواى او عمل كند، همه بزرگان آن را مجزى مى دانند. همين برخورد را بايد به مذاهب هم تسرى بدهيم.

اسلام بدنبال ايجاد وحدت در سه حلقه و موضوع است. حلقه اول، حلقه برادران است كه مى فرمايد:

«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ».(1)

«وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّه جَمِيعا».(2)

حبل اللّه ، قرآن و سنت است و پيروان اهل بيت عليهم السلام ولايت را حبل اللّه مى دانند، به هركدام از معانى كه باشد، متن آيه قرآن صراحت دارد و در حيطه پيروان دين اسلام است. حلقه و حوزه ديگر، پيروان اديان توحيدى است كه اسلام دعوت به وحدت مى كند. حلقه بزرگتر، بين ابناى بشر است. على عليه السلامدر عهدنامه مالک اشتر به او مى گويد كه وقتى به مصر رفتى به همه محبت كن چرا كه مردم «اما اخ لك فى الدين اما نظير لك في الخلق» هستند. وقتى ما به عنوان مسلمان، بدنبال ايجاد اتحاد در كوچكترين نقطه مشترک هستيم، آن وقت در بين خود اختلاف كنيم، در حالى كه وجوه اشتراک ما در مقايسه با وجوه افتراق بسيار زياد است. دوستانى كه طى چند روز صحبت كردند به نقاط اشتراک فراوانى از جمله كعبه، طواف و سعى اشاره كردند. اگر همه مسلمانان يكى شوند و به فريادى عليه اسرائيل تبديل شوند، آيا مردم مسلمان فلسطين آزاد نمى شوند؟ اگر مسلمانان ازاهرم هاى موجود از جمله نفت كه بيش از هفتاد درصد انرژى فسيلى


1) . حجرات: 10 .

2) . آل‏عمران: 103 .

جهان از منطقه اسلامى خاورميانه تأمين مى شود، استفاده كنند قطعا آمريكا و كشورها سلطه گر به لرزه مى آيند. اما متأسفانه در اثر عملكرد سوء حاكمان كشورهاى اسلامى و تفرقه و اختلاف ملت هاى مسلمان، غربى ها بر ما سلطه دارند و از امكانات ما سوء استفاه مى كنند و ما را به جان هم مى اندازند.

اگر امروز ملت هاى مسلمان بيدار نشوند و راه خود را اصلاح نكنند، دير يا زود متوجه خواهند شد، اما آن روز دير است و نتيجه اى نخواهد داشت.

رسول خدا صلى الله عليه و آله پس از هجرت به مدينه، بين مسلمانان مهاجر و انصار عقد اخوت بست:

«عن محمد بن اسحاق قال، قال النبى صلى الله عليه و آله: آخى النبى بين اصحابه

من المهاجرين و الانصار أخوينِ أخوينِ».(1)

اين روش ها، روش هاى مفيد و مؤثرى است. اگر كشورهاى اسلامى با هم چنين رفتار كنند، علماى شيعه و سنى در كشورهاى اسلامى اين گونه رفتار كنند، ملت هاى مسلمان چنين رفتارى با هم داشته باشند و صادقانه يكديگر را كمک كنند، نتايج آن را خواهند ديد. رسول خدا صلى الله عليه و آله در بيانى ديگر مى فرمايند:

«المسلمون اخوة تتكافى دِمائُهُم يسعى بِذِمَّتِهِم أدْناهُمْ و هم يد علي من سواهم».(2)

براى عملى شدن وحدت ما بايد محورهاى وحدت را مشخص كنيم و برآن ها تأكيد كنيم. محور اول، خداست. پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و اهل بيت عليهم السلام ـ كه قرآن محبت و مودت اهل بيت را مزد رسالت پيامبر معرفى مى كند ـ محور وحدت هستند:

«قُلْ لاَ أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى».(3)

قرآن كه: «يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ»(4)است، محور وحدت است. خداوند مرحوم قرطبى را رحمت كند كه تفسير ارزشمندى دارد. او از علماى اهل سنت اندلس است.


1) . بحارالأنوار: ج 38 ، ص 336 ، ح 10 .

2) . الكافى: ج 1 ، ص 542 ، ح 3 .

3) . شورى: 23 .

4) . اسراء: 9 .

اين مرد بزرگ در ذيل آيات ابتدايى سوره مباركه اسراء كه خداى تبارک و تعالى به بنى اسرائيل مى فرمايد كه شما دوبار فساد كرديد و شما را تنبيه كرديم و بار ديگر شما را بوسيله عباد صالحين خود تنبيه خواهيم كرد، قرطبى مى گويد اين تنبيه بوسيله مهدى آل محمد صلى الله عليه و آلهخواهد بود. اين سخنى است كه اين مفسر بزرگ طى روايتى مطرح مى كند. اعتقاد به مهدى(عج) مختص شيعه نيست بلكه همه مسلمانان به آن اعتقاد دارند و اينكه مهدى(عج) از اولاد فاطمه زهرا عليهاالسلام خواهد بود ترديدى وجود ندارد. اين اعتقاد، آرمان به حقى است و ما با اعتقاد به آن هيچگاه به بن بست برنمى خوريم، محور مهم وحدت مسلمانان است، ما بايد بر اين محورها متحد باشيم. مرحوم كاشف الغطاء كه پرچمدار وحدت و صاعقه اى عليه اسرائيل بود، مى گويد:«بنى الاسلام على دعامتين كلمة التوحيد و توحيد الكلمة».

راه وحدت مذاهب اسلامى، حفظ جايگاه و اعتقادات هر مذهب و تكيه بر مشتركات و محورهاى وحدت است. همان گونه كه حضرت امام خمينى قدس سره و مقام معظم رهبرى نيز همواره بر آن تأكيد كرده اند. در هيچ يک از سخنان اين دو بزرگوار كه پرچمدار وحدت مسلمانان بوده و هستند، ديده نشده است كه بگويند شيعه سنى يا سنى شيعه شود، بلكه بر وحدت كلمه مسلمانان تكيه وتأكيد كرده اند. من به علماى اهل سنت عرض مى كنم كه پيروان اهل بيت عليهم السلام بدنبال شيعه كردن اهل سنت نيستند و شما هم بدنبال اين نباشيد كه شيعه ها سنى شوند. اما از طرف ديگر مى توانيم حلقات بحث ايجاد كنيم و علما به بحث بپردازند و استدلال كنند و هر كدام از صاحب نظران دلايل حقانيت مذهب خود را اعلام كنند. ولى هيچ لزومى ندارد كه اين بحث ها در محافل عمومى كه عموم مردم از آن مطلع مى شوند، مطرح شوند.

والسلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته.

اتحاد و انسجام، ضرورت جهان اسلام / محمدعلى حسينى مقدم

چكيده مقاله:

در اين مقاله پس از بررسى واژه شناسى و بيان واژگان اتحاد به پيشينه تاريخى اتحاد پرداخته شده است و سپس ضرورت فرا زمانى آن مطرح شده كه و اين سه مطلب، مقدمه بحث اصلى مقاله «انسجام اسلامى ضرورت كنونى دنياى اسلامى» قرار گرفته است.

واژه شناسى اتحاد:

اتحاد به معناى تركيب دو يا چند چيز به نحوى كه بعد از تركيب، جدايى آنها غيرممكن و يا سخت باشد و نتيجه گرفته شده است كه چنين اتحادى بايد در جهان اسلام به وجود آيد.

پيشينه تاريخى اتحاد:

از قرآن و تاريخ به خوبى استفاده مى شود كه در جوامع انسانيت، يک اتحاد و انسجام همه جانبه اى برقرار بوده،و اين براى تصويب و استحكام آن آمده است.

ضرورت فرازمانى اتحاد:

در اين فصل با يادآورى 5 عامل، فرازمانى بودن اتحاد اثبات شده است كه آن عوامل به اين شرح مى باشد:

1 ـ فطرى بودن اتحاد؛

2 ـ قرآن و فرازمانى بودن اتحاد؛

3 ـ مظلوميت اجتماع و تجمع؛

4 ـ هماهنگى با نظام آفرينش؛

5 ـ شباهت جامعه متحد به بهشت.

ضرورت كنونى اتحاد و انسجام اسلامى:

با توجه به واژه شناسى اتحاد و پيشينه شفاف اتحاد در جوامع ابتدايى و ضرورت فرازمانى بودن آن، در اين فصل به عوامل ضرورت اتحاد و انسجام اسلامى در دنياى كنونى پرداخته شده است كه به اين ترتيب مى باشد:

1 ـ پاسخ به فراخوانى الهى؛

2 ـ تحقق امت واحده اسلامى و امت اجابت؛

3 ـ احياء هويت اسلامى؛

4 ـ در آستانه تحول جهانى؛

5 ـ رشد و بالندگى؛

6 ـ جهانى شدن؛

7 ـ علاج واقعى مشكلات؛

8 ـ گرايش روز افزون جهان اسلام؛

9 ـ اقتدار همه جانبه؛

10 ـ عزت اسلامى؛

11 ـ مطلوبيت ذاتى اتحاد و انسجام.

كه اميد است مورد قبول حق قرار گرفته و گامى هر چند كوتاه در مسير وحدت دنياى اسلام باشد.

پيش گفتار:

با توجه به آثار و پيامدهاى مثبت و ارزشمند همگرايى و ضرورت اجتناب از واگرايى در جهان اسلام، رهبر فرزانه انقلاب اسلامى حضرت آيه اللّه خامنه اى سال 1386 را سال «اتحاد ملى و انسجام اسلامى» ناميدند و به حق كه اين نامگذارى، مناسب و به موقع انجام گرفت، كه رهبرى معظم انقلاب همانند طبيب حاذق پس از تشخيص دردها، راه درمان را شناسايى و ارائه مى نمايد و از همگان مى خواهد براى سلامت و بهبود بيمارى، گام هاى لازم را بردارند. اگر جهان اسلام در اين مقطع حساس نيازمند انسجام است و از سوى رهبر فرزانه فراخوانعمومى صادر شده است، افراد حقيقى و حقوقى به فراخور حال خود بايد پاسخ گفته و ايفا وظيفه نمايند. مركز رسيدگى به امور مساجد كه همواره پيرو ولايت و رهبرى بوده و در اين مسير گام برداشته است به مناسبت بزرگداشت هفته جهانى مساجد، محققين و مراكز تحقيقى را در اين راستا به تحقيق و پژوهش فرا خوانده است و موضوعاتى را براى اين تحقيق و مقاله ارائه نموده است، كه ضمن سپاسگزارى از اين عزيزان و دفتر مطالعات و پژوهش هاى مركز رسيدگى به امور مساجد در شهر مقدس قم، موضوعى را اين حقير تحت عنوان: «انسجام اسلامى ضرورت كنونى جهان اسلام» انتخاب و مقاله اى هر چند ناچيز تهيه و تقديم مى نمايم، اميدوارم پاسخى باشد به نداى منادى وحيد وحدت در دنياى امروز، كه مى سوزد و با خون دل به مشكلات عالم اسلام مى نگرد. و همگى را به اتحاد و انسجام همانند سليمان پيامبر فرا مى خواند.

هم سليمان است اندر دور ما ***كه دهد صبح و نماند جور ما

مرغ جانها را چنان يكدل كند ***كه صفاشان بى غش و بى غل كند

به اميد روزى كه جهان اسلام با اتحاد و انسجام همه جانبه، سربلند و سرافراز مقتدرترين امت دنيا را بوجود آورده و حاكميت خدايى را رقم زنند، خود را به قله جهانى شدن اسلام نزديک نموده و از فراز قله، به هدايت انسانيت پرداخته و كاروان بشريت را به مقصد نهايى رهنمون شوند.

فصل اوّل: واژه شناسى اتحاد

اشاره

در آغاز سخن به پژوهش واژه «اتحاد» به طور فشرده مى پردازيم:

در عرف واژه شناسان:

واژه اتحاد مصدر افتعال در عرف واژه شناسان به معناى:

«نتيجه تركيب دو يا چند جسم مركب بعد از تركيب مى باشد كه، كاملاً از اجزاى خود متمايز و متفاوت باشد، مانند آب كه از تركيب اكسيژن و هيدروژن بدست مى آيد و كاملاً از آن متمايز و متفاوت است».(1)

اتحد الشيئان: يعنى آن دو چيز يک چيز شد.

اتحد الشى ء بالشى ء: يعنى آن چيز به چيز ديگر پيوست.

اتحد القوم: يعنى آن قوم متحد شدند و به هم پيوستند.(2)

راغب در مفردات مى گويد:«وحدت و اتحاد به معنى چيزى است كه داراى جزء نباشد».(3)

صاحب التعريفات مى گويد:

«اتحاد مصدر افتعال در اصل اوتحاد بوده است و در لغت به معناى يكى شدن، يگانگى داشتن، يگانگى كردن و همدستى است».(4)


1) . المنجد: ج 2 ، ص 1256 .

2) . همان.

3) . مفردات راغب: ص 514 ، وحد.

4) . التعريفات: ص 3 ـ 2 .

در عرف فيلسوفان:

در عرف فيلسوفان يكى شدنِ دو يا چند ذات متغاير در خارج را «اتحاد» گويند، يكى شدن افراد و مصاديق در نوع را «مماثلت»، در جنس را «مجانست»، در خواص را «مشاكلت»، در كم را «مساوات» و در اطراف را «مطابقت» و در نسبت را «مناسبت» و در وضع را «موازات» گويند.

در عرف جامعه شناسى و سياسى:

واژه اتحاد از ديد اجتماعى به معناى هم سويى عقايد، آراء و كارهاست و در عرف سياسى واژه اتحاد و ائتلاف به معناى همكارى يا اتحاد چند حزب و گروه سياسى براى نيل به هدف واحدى است؛ مثل ائتلاف چند حزب در انتخابات كه براى جلوگيرى از تشتت آراء طرفداران خود در انتخابات، فقط به منظور پيروزى در انتخابات ليست واحدى مى دهند مثل ائتلاف احزاب سوسياليست و كمونيست در فرانسه در انتخابات رياست جمهورى آن كشور، كه به پيروزى فرانسوا متيران انجاميد، يا مثل دولت هاى ائتلافى ايتاليا از پايان جنگ جهانى دوم به اين طرف كه غالبا عمر كوتاهى داشته اند.(1)

واژگان اتحاد:

در قرآن كريم لفظ اتحاد به كار نرفته است، بلكه از واژه هاى «واحدة»، «جمع»، «حزب»، «عقبة»، «كافة»، «لاتنازعوا»، «لاتفرقوا» و «لاتتفرقوا» استفاده شده است.(2)و در كتاب ارزشمند نهج البلاغه نيز از واژه هاى؛ امت، وحدت، سواد اعظم، و جماعت بهره گرفته شده است.(3)


1) . فرهنگ جامع سياسى: محمد طلوعى، نشر علم.

2) . فرهنگ قرآن: ج 2 ، ص 212 .

3) . خطبه‏هاى 127 ـ 18 ـ 192 .

نتيجه گيرى:

اتحاد با واژه هاى مرادف خود در عرف واژه شناسان، جامعه شناسان و سياسيون عبارت است از يک همبستگى و هم سويى كه هيچ گونه بوى دوگانگى احساس نشود، و به تمامت، يكديگر را واحد ببينند.

فصل دوم: پيشينه تاريخى اتحاد

اشاره

مراجعه به منابع دينى، تاريخى و جامعه شناسى، ما را به حقيقتى انكارناپذير رهنمون مى كند، و آن پيشينه شفاف و روشن اتحاد انسان ها و زيست اجتماعى آنان با يكديگر است، كه به مواردى اشاره مى شود.

الف) قرآن و يادآورى پيشينه اتحاد:

در اين منبع غنى، و چشمه جوشان معارف الهى، از اتحاد پيروان اديان، اتحاد كافران، اتحاد مسلمانان، اتحاد منافقان، اهميت اتحاد، عوامل اتحاد، محورهاى اتحاد و به ويژه پيشينه تاريخى اتحاد، ياد شده است، كه درخصوص موضوع به دو آيه بسنده مى شود.

آيه اوّل:

«كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فيمَا اخْتَلَفُوا فيهِ وَ مَا اخْتَلَفَ فيهِ إِلاَّ الَّذينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ بَغْيا بَيْنَهُمْ فَهَدَى اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَ اللَّهُ يَهْدي مَنْ يَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقيم».(1)


1) . بقره: 213 «مردم قبل از بعثت انبيأ همه يک امت بودند، بخاطر اختلافى كه در ميان آنان پديد آمد انبيايى را به بشارت و انذار برگزيد و با آنان كتاب را به حق نازل فرمود تا طبق آن در ميان مردم و آنچه اختلاف كرده‏اند حكم كنند، اين بار در خود دين و كتاب اختلاف كردند و اين اختلاف در اين هنگام بود كه خدا كسانى را كه ايمان آوردند در مسائل مورد اختلاف به سوى حق رهنمون شد و خدا هركه را بخواهد به سوى صراط مستقيم هدايت مى‏كند».

مرحوم علامه طباطبايى قدس سره مى فرمايد:

«كلمه ناس معنايش معروف است و آن عبارت است از افرادى از انسان كه دورهم جمع شده باشند و امت هم به همين معناست و اصل كلمه امت از ماده «ام يأم» گرفته شده كه به معناى قصد است، و اگر بر جماعت اطلاق شود بر هر جماعتى اطلاق نشده، بلكه بر جماعتى اطلاق مى شود كه افراد آن داراى يک مقصد و يک هدف باشند، و اين مقصد واحد، رابطه اى واحد ميان افراد ايجاد نموده است».(1)

و گفته اند:

«امت از أم به ضم همزه گرفته شده است كه به معناى قصد كردن است، بنابراين؛ امت، گروهى بُود كه در قصد كردن چيزى يكدل باشد».(2)

و در مجمع البحرين آمده است:

«و الامة كل جماعة يجمعهم امر من دين واحد، او دعوه واحده، او طريقه واحده، او زمان واحد، او مكان واحد...».

«امت، همان گردهمايى هاست كه آنان را يک كيش يا يک فراخوان يا يک راه و روش يا يكى بودن زمان يا يک مكان به دور هم گرد آورده است».


1) . تفسيرالميزان در ذيل آيه مورد بحث.

2) . السياسة المدينة: ابونصر فارابى، ترجمه ملكشاهى، ص 157 .

با توجه به واژه ناس و امت و تعريف هر دو، بكارگيرى آن دو در اين آيه شريفه چنين برمى آيد كه روزگارى بر نوع بشر گذشته كه اتحاد و اتفاق داشته اند، و امتى واحده بوده اند، و هيچ اختلافى بين آنان نبوده و مشاجره و مدافعه اى در امور زندگى و نيز اختلافى در مذهب و عقيده نداشته اند و اختلاف در امور زندگى بعد از اتحاد پيدا شده است؛ پس پايه اساسى زندگى بشر بر وحدت و همبستگى بوده است، ولى بعدا اختلافاتى در زندگى و در امور دينى پديدار گشته كه انبياء براى از بين بردن اختلافات بعدى آمده اند.

آيه دوّم:

«وَ ما كانَ النَّاسُ إِلاَّ أُمَّةً واحِدَةً فَاخْتَلَفُوا وَ لَوْ لا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ فيما فيهِ يَخْتَلِفُون».(1)

«مردم در آغاز امتى واحد بودند، سپس اختلاف كردند و اگر فرمانى از طرف پرورگار تو نبود در آنچه اختلاف داشتند ميان آنها داورى مى‏كرد».

اين آيه كريمه نيز همانند آيه ياد شده حكايت از اتحاد ابتدايى و اولى انسان ها دارد، بعدا بين آنها اختلاف پديد آمد.

با توجه به اين كه اختلافات انسان ها غالبا از برخورد منافع آنان با يكديگر برمى خيزد، از وحدت جوامع نخستين استفاده مى شود كه آنان تضادى از نظر منافع نداشتند و لازمه امت واحده بودن اين است كه از لحاظ فكرى، افرادى همگون و داراى گرايش هايى يكسان باشند البته برخى بر اين عقيده اند كه بساطت و سادگى زندگى انسان هاى نخستين حكايت از عدم بلوغ فكرى و پايين بودن سطح انديشه و آگاهى آنان دارد. اما در عين حال، امت واحده بودن و اتحاد و يكپارچگى انسان هاى نخستين امرى است بديهى كه به جز دو آيه ياد شده، آيات ديگرى نيز براين حقيقت دلالت دارد.(2)


1) . يونس: 19

2) . شورى: 14 .

از منابع دينى استفاده مى شود كه اين اتحاد بدوى، و امت واحده بودن همچنان ادامه داشت تا زمان حضرت نوح عليه السلام كه مسير هدايت و ضلالت آشكار شد.

قال الباقر عليه السلام:

«إِنَّهُ كَانُوا قَبْلَ نُوحٍ أُمَّةً وَاحِدَةً عَلَي فِطْرَةِ اللَّهِ لَا مُهْتَدِينَ وَ لَا ضُلَّالًا فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ».(1)

بيان مطلب آن است كه انسان به حسب فطرت، اجتماعى و تعاونى است، لذا در اولين اجتماعى كه تشكيل داد يک امت بود، آنگاه همان فطرتش او را وادار به اختلاف كرد، لذا نياز به وضع قوانين براى برطرف ساختن اختلافات پديد آمده بود، و اين قوانين لباس دين به خود گرفت و مستلزم بشارت، انذار، ثواب و عقاب گرديد، بدين منظور پيامبرانى مبعوث شدند و رفته رفته اختلافاتى در دين پديد آمد، يعنى بر سر دين، مبدأ و معاد اختلاف كردند و در نتيجه به وحدت دينى نيز خلل وارد شد، شعبه ها و حزب ها پديد آمد، و به تبع اختلاف در دين، اختلاف هايى ديگر نيز درگرفت و اين اختلاف ها بعد از تشريع دين به جز دشمنى از خود مردم ديندارهيچ علت ديگرى نداشت، چون دين براى حل اختلاف آمده بود ولى يک عده از دلِ ظلم و طغيان خود، دين را هم مايه اختلاف كردند و در نتيجه دو اختلاف پديد آمد، يک اختلاف در دين، و ديگرى اختلافى كه در منشأش فطرت و غريزه بشرى بود و اين اختلاف دومى باعث تشريع دين شد.

بنابراين دين الهى تنها وسيله سعادت براى نوع بشر است، و يگانه عاملى است كه حيات بشرى را اصلاح مى كند و راه ماديت و معنويت را هموار مى سازد.(2)


1) . مجمع البيان: ج 2 ، ص 543 ، امام باقر عليه‏السلام فرمود: مردم قبل از نوح امت واحده‏اى بودند كه برفطرت الهى مى‏زيستند نه در مسير هدايت و نه ضلالت تا اين‏كه خداوند پيامبران الهى را فرستاد و مسير هدايت و ضلالت آشكار شد.

2) . تفسير الميزان: ج 2 ، ص 168 .

ب) تاريخ و اتحاد جوامع ابتدايى:

گرچه از دو آيه ياد شده، اتحاد جوامع ابتدايى آشكار شد و نيازى به توضيح بيشتر نيست، ولى به طور فشرده به اين موضوع پرداخته مى شود.

برخى از دانشمندان حدس مى زنند كه بشر اوليه تنها زندگى مى كرده، و كم كم اجتماعى شده است ولى تحقيقات كنونى نشان مى دهد كه بشر ذاتا اجتماعى است، و هرگز مانند بسيارى از حيوانات، منفرد و به تنهايى زندگى نمى كرده است. فقط تعداد افراد دسته هاى انسانى و رابطه آنها در ابتدا بسيار كم بوده و به تدريج افزايش يافته است.

پروفسور كورت شلبنگ فيلسوف و محقق آلمانى مى نويسد:

«بشر موجودى است اجتماعى، و شايد هرگز به صورت تنها و مجزا زندگى نكرده است، انسان هاى اوليه با هم به شكار مى رفته و يا از خود دفاع مى كرده اند، آنها به صورت گله ها و دسته هايى كه ابتدا بسيار كوچک بودند مى زيسته و رفته رفته بر تعدادشان افزون شده است».

جمعى از محققين، گروه هاى اوليه انسان ها را به صورت خانواده هاى مجزا از يكديگر تصور نموده اند و برخى ديگر به شكل گله هايى كه از يک سرگله و يا پدر دسته... تشكيل شده اند.

در بين اين مردم شخصيت آنها وابسته به اجتماع آنهاست، فرديت در آنها بسيار نامشخص بود و علت، وابستگى به جامعه اصول اخلاقى و نظاير آن نبود، بلكه اهميت جامعه در نهادشان نقش بسته بود.

پروفسور لوى برول درباره قبايل بَدَوى، اخيرا به تحقيق پرداخته و مثال هاى متعددى كه چگونه فرديت در بين اين قبايل وجود نداشته است و حتى در مكالمات و زبان آنها مى توان اثر اين وابستگى به «عشيره» و «كلان» را مشاهده كرد را ذكر نموده است.

مونتى دانشمند بلژيكى اين نظريه را تأييد نموده و براى نمونه به قبايل آزاندا در كنگوى بلژيک اشاره مى كند كه هرگز كلمه «من مى خواهم» يا «او مى خواهد» و نظاير آنها را در مكالمات خود بكار نبرده و پيوسته كلمه «ما» را استعمال مى كنند.

اينجاست كه اتحاد در جوامع ابتدايى به اوج رسيده و براى حفظ آن فقط از كلمه «ما» استفاده مى كنند.نكته مهم تر اينكه اين دانشمند بلژيكى مى گويد:

«آنچه اين گروه ها را به هم نزديک مى كند مذهب است نه رابطه خونى».

كولين ترن بول كه سال ها در بين قبايل بدوى بامبوتى در جنگل هاى ايتورى آفريقا به سر برده است، ارتباط مذهبى آنان را توجيه كرده و ستوده است.(1)

در بسيارى از قبايل و عشاير بدوى به صورت توتميك(2)به هم مربوط مى شوند و نسبت آنها با هم جنبه اعتقادى دارد. با بررسى دقيق در جوامع بدوى عصر جديد در مى يابيم كه اغلب آنها بدور از اختلافات طبقاتى زندگى مى كنند، و اتحاد بين افراد جامعه حاكم است.

بسيارى از محققين كه درباره جوامع بدوى نظير شوشون ها، بيكمن ها، بدويان آفريقا، بوميان استراليا، سرخپوستان و... مطالعه نموده اند متفق القولند كه يک نوع دموكراسى بدوى مستقيم و بلاواسطه در جامعه آنها حاكم است.(3)


1) . مديريت نه حكومت: مهندس جلال الدين آشتيانى، ص 21 ـ 15 .

2) . در زبان سرخپوستان آجيبوآ به‏معنى قرابت و برادر خواهرى ترجمه گرديده و در تاريخ مذهب بدوى به معنى گروه اجتماعى است كه يک ارتباط سحرآميزى بين افراد اين گروه از يک طرف و يک حيوان و به ندرت يک گياه و فنومن‏هاى طبيعى مانند خورشيد، باد و... از سوى ديگر وجود دارد.

3) . همان، ص 59 .

در كتاب تاريخ تمدن آمده است:

«انسان هاى اوليه در چهار دره ساكن شدند. يكى از اين ها دره نبيل در شمال شرقى آفريقاست، ديگرى دره دجله و فرات است اين دو رودخانه بزرگ به قدرى نزديک هم جريان دارد كه يک دره را تشكيل مى دهد. سومى، دره سند در هندوستان و چهارمى، هوانگ هو در چين است. روستائيان در مزارع با هم كار مى كردند، و براى كندن كانال هاى آبيارى نيز كه آب را به همه مزارع مى رساند همكارى مى كردند، كم كم تعدادى از شهرهاى نخستين در دره پايين فرات بوجود آمد كه چون سومرى ها ساختند به سومر ناميده شد و روح خداگرايى در بين آنها حاكم بوده است، سومرى ها در هر شهرى كه بنا مى كردند بزرگ ترين و مهم ترين مركز شهر ساختمان معبد بود».(1)

نتيجه گيرى:

از آنچه گفته شد مى توان به اتحاد جوامع ابتدايى، و ضرورت آن به منظور زيست بشرى، پى برد. و به شهادت تاريخ، خمير مايه اتحاد جوامع ياد شده مذهب و اعتقادات مذهبى است، و عوامل مؤثرى همانند رابطه خونى نيز تحت الشعاع مذهب و دين است.

بنابراين شايسته است امت اسلامى به ضرورت موضوع واقف شده، و دست اتحاد و برادرى به يكديگرداده و در راه تقويت و تحكيم پايه هاى دين و مذهب همت كنند و بنيانى مرصوص در قبال اجانب و بيگانگان ايجاد كرده و بر اقتدار امت اسلامى بيافزايند و اين است فلسفه نامگذارى سال 1386 ه ش به سال «اتحاد ملى و انسجام اسلامى» كه توسط منادى وحيد وحدت در دنياى كنونى، رقم خورده، و تأثير شگرف


1) . تاريخ تمدن: محمود حكيمى، ج 1 ، ص 11 .

آن را تاكنون شاهد بوده و در حال حاضر عطر روح افزاى آن را استشمام نموده و نظاره گر «هُوَ الَّذِي أَرسَلَ رَسُولَهُ بِالهُدَي وَ دِينِ الحَقِّ لِيُظهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ وَلَو كَرِهَ المُشرِكُونَ»(1)در سايه همدلى، يكپارچگى و اتحاد و انسجام امت اسلامى، در آينده اى نه چندان دور خواهيم بود.

فصل سوم: اتحاد، ضرورت فرا زمانى

اشاره

پس از آن كه با واژه اتحاد آشنا شديم، و پيام هاى مثبت آن را برداشت نموديم، و با مراجعه به قرآن و تاريخ به اتحاد جوامع ابتدايى پى برديم، اينک وقت آن رسيده است كه ضرورت فرازمانى اتحاد را مورد بحث و بررسى قرار داده تا مقدمه اى براى موضوع اصلى مقاله يعنى «انسجام ضرورت كنونى جهان اسلام» باشد، و به اهداف نامگذارى سال 1386 به «اتحاد ملى و انسجام اسلامى» نزديک تر شويم؛ لذا به بيان ضرورت فرا زمانى اتحاد مى پردازيم.

1 ـ فطرى بودن اتحاد:

بديهى است كه هر امر فطرى فرازمانى است، يعنى اگر فطرى بود محدود به زمان خاصى نخواهد بود، بلكه آن امر فطرى در تمام زمان ها جريان خواهد داشت، مگر آنكه موانع فطرت، پرده براين حقيقت كشيده باشند و روى اين چراغ نوربخش را پوشانده باشند، و گرنه بارزترين ويژگى فطرت، مرز ناشناسى زمانى است؛ لذا خداوند فرموده است:

«فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللَّه...».(2)


1) . توبه: 33 .

2) . روم: 30 .

اين فطرتى است كه خداوند انسان ها را برآن فطرت آفريده است، و اين فطرت، تغييرناپذير است و به گونه اى است كه دوام و استمرار دارد، چنين نيست كه در زمانى باشد و در زمانى ديگر نباشد، در فردى باشد و در فردى ديگر وجود نداشته باشد، در مكانى باشد و در مكان ديگرى نباشد.

اتحاد انسان ها با يكديگر يكى از امور فطرى است، چون امرى فطرى است لذا فرا زمانى است و بايد در تمام زمان ها حاكم باشد.

ريشه فطرى بودن اتحاد، اجتماعى بودن انسان است، كه گفته اند: انسان به حسب طبع و فطرت، اجتماعىو تعاونى است؛ لذا اولين اجتماعى كه تشكيل داد يک امت بود، پس فطرت آدمى او را وادار به اجتماع و تعاون در اجتماع و در نتيجه يكپارچگى و يگانگى مى كند، امروز نيز اين نداى درونى، آدميان، بويژه مسلمانان را در يک فراخوان عمومى به اتحاد و انسجام مى خواند و او را از اختلاف و جدايى و شكاف، منع مى كند.

فارابى گفته است: انسان به حكم طبيعت، حيوان اجتماعى است، و آن كس كه چنين نباشد به همان مردمى مى ماند كه «هومر» در نكوهش او گفته است: «بى قوم و بى قانون و بى خانمان» يعنى كسى كه طبعش چنين باشد همواره در پى جنگ و ستيز است.

و باز گفته است:

«از آن سو كه آدمى به سرشت با تمدن و مدنيت و يارى كردن و يارى رساندن آفريده گشته است در بايست آدمى است تا شهر برتر و مدينه فاضله را براى اقامت و جايگاه هميشگى براى زيستن برگزيند».(1)


1) . همان، ص 152 .

علامه طباطبايى رحمه الله مى فرمايد:

«اين وضع انسان است كه هيچ وقتى از اوقات بى نياز از زندگى دسته جمعى نبوده تاريخ هم تا آنجا كه در دست است اين معنا را تأييد مى كند، براى اين كه مى فهماند تشكيل اجتماع يک امر تحميلى نبوده، بلكه به مقتضاى فطرت بشر بوده است».(1)

و در جاى ديگر مى فرمايد: اين است معناى آن عبارت معروف كه مى گويد: «الانسان مدني بالطبع».(2)

البته مرحوم علامه طباطبايى قدس سره در جايى ديگر مى فرمايد:

«فطرت آدمى او را به اجتماع و مدنيت فرا مى خواند، همين فطرت نيز او را به اختلاف وا مى دارد و آنگاه سؤالى مطرح مى كند كه مگر ممكن است فطرت دو حكم متضاد داشته باشد؟ در پاسخ مى گويد: در صورتى كه مافوق آن دو حكم، حاكمى بوده باشد تا آن دو را تعديل كند هيچ مانعى ندارد، و خداى تعالى اين تنافى را به وسيله بعثت انبياء بشارت و تهديد آن حضرات، و نيز به وسيله فرستادن كتاب هايى در بين مردم و داورى در آنچه با هم بر سر آن اختلاف مى كنند برداشته است».(3)

2 ـ قرآن و فرازمانى بودن اتحاد:

فرازمانى بودن اتحاد، از آيات قرآن نيز استفاده مى شود، يكى از آياتى كه دلالت بر فرازمانى بودن اتحاد مى كند آيه 213 سوره بقره است كه فرمود:


1) . ترجمه تفسيرالميزان: ج 2 ، ص 189 .

2) . همان، ص 176 .

3) . همان، ص 187 .

«كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَة».

و آيه شريفه ديگر:

«وَ ما كانَ النَّاسُ إِلاَّ أُمَّةً واحِدَة».(1)

برخى از مفسرين گفته اند: «كان» در دو آيه ياد شده اصلاً معناى زمان را نمى دهد بلكه منسلخ از زمان است و معناى آيه اين است كه مردم همه از اين جهت كه مدنى بالطبع اند يک امت اند، چون مدنيت بالطبع اختصاص به يک نسل و دو نسل ندارد، بلكه هرجا و در هر زمانى انسانى يافت شود بالطبع مدنى است، چون زندگيش بدون اجتماع با افراد ديگر تأمين نمى شود، حوائجش آن قدر زياد است كه خودش به تنهايى نمى تواند آنها را برآورد و دايره لوازم زندگيش آن قدر وسيع است كه جز به اجتماع و تعاون با افراد ديگر و مبادله در مساعى تأمين نگشته، به حد كمال نمى رسد. آرى او بايد از دسترنج خود آنچه خودش احتياج دارد به خود اختصاص داده، مازاد آن را به ديگران كه كارهايى ديگر دارند بدهد، و در مقابل آنچه از دستاورد ديگران احتياج دارد بگيرد تا همه حوائج زندگيش تأمين گردد.(2)

لفظ «كان» اگر منسلخ از زمان نباشد به معناى بودن در گذشته است، در مقابل «يكون» كه به معناى بود در آينده مى باشد، اما اگر منسلخ از زمان باشد هر دو كلمه يعنى «كان» و «يكون» معناى هست را مى دهد و ديگر حكايت از گذشته و آينده نخواهد داشت، پس آيه شريفه وضعى را كه بشر به حسب طبع داشته و دارد حكايت مى كند.(3)

3 ـ مطلوبيت تجمع و اجتماع:

تجمع و اجتماع انسان ها امرى است مطلوب و پسنديده، و دين و خرد نيز آن را ستوده است، و به تمام انسان ها توصيه تجمع و اجتماع نموده است. خود انسان مى گويد:


1) . يونس: 19 .

2) . ترجمه تفسيرالميزان: ج 2 ، ص 189 .

3) . همان، ج 10 ، ص 43 .

بدون اجتماع و تعاون نمى توان به اهداف نايل آمد، بله در حل مشكلات نياز به اجتماع و تعاون است.

تجمع و اجتماع مايه اقتدار و مظهر قدرت و تفرقه وسيله خوارى و ذلت است البته يک نكته بايد مورد توجه قرار گيرد و آن اينكه: تجمع و اجتماعى مطلوب اسلام است كه به اتحاد بيانجامد و همه نيروهاى اجتماعى نوعى وحدت و تمركز پيدا كنند تا به اهداف شايسته مورد نظر دين اسلام نايل آيند.

قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله :

«مَنْ فَارَقَ جَمَاعَةَ الْمُسْلِمِينَ فَقَدْ خَلَعَ رِبْقَةَ الاْءِسْلَامِ مِنْ عُنُقِهِ».(1)

به راستى چرا فاصله گرفتن از صفوف و اجتماع مسلمين مايه گسسته شدن ريسمان ارتباط با اسلام است؟ اين نيست مگر بخاطر مطلوبيت تجمع و اجتماع و ارزش فراوان و انبوه آن.قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله :

«يَا ايُّهَا النَّاسُ عَلَيكُم بِالجَمَاعَةِ وَ اِيّاكُم وَ الفُرقَةَ».(2)

و باز هم فرموده است:

«يَدُ اللَّهِ مَعَ الْجَمَاعَة والشيطان مع مُن خَالَفَ الجَمَاعَةَ يَركَضُ».(3)

اجتماع از چنان مطلوبيت و ارزشى برخوردار است كه سايه لطف و عنايت الهى را نصيب انسان ها مى كند و افتراق و جدايى آن چنان نكوهيده است كه شيطان را همراه مى كند و چه بد همراهى.


1) . الحيوة: ج 1 ، باب 2 ، ص 50 . «هر كس از جمع و اجتماع مسلمانان فاصله بگيرد ريسمان اصلى ارتباط با اسلام را از گردن خود گسسته است».

2) . كنزالعمال: ج 1 ، ص 206 . «اى مردم برشماست كه با جماعت باشيد و از تفرقه و پراكندگى اجتناب كنيد».

3) . همان. «دست خدا با جماعت است و شيطان با كسى كه مخالف جماعت است قدم برمى‏دارد».

و قال على عليه السلام :

«وَ الْزَمُوا السَّوَادَ الْأَعْظَمَ فَإِنَّ يَدَ اللَّهِ مَعَ الْجَمَاعَةِ وَ إِيَّاكُمْ وَ الْفُرْقَةَ فَإِنَّ الشَّاذَّ مِنَ النَّاسِ لِلشَّيْطَانِ كَمَا أَنَّ الشَّاذَّ مِنَ الْغَنَمِ لِلذِّئْب».(1)

اميرمؤمنان حضرت على عليه السلام از اجتماع، تعبير به سياهى بزرگ مى كند چون سايه اى بر اجتماع طنين مى افكند كه بس گسترده است، و آن گستردگى مايه عظمت و اقتدار مسلمين شده، و دشمنان را به خاک مذلت و خوارى مى افكند و همراهى خدا را با اجتماع و اتحاد مى داند و جدايى و افتراق را دام شيطان دانسته و از افتادن در دام شيطان منع مى كند.

خواجه نصير طوسى رحمه الله مى گويد:

«نوع انسان را كه اشرف موجودات عالم است به معاونت ديگر انواع و معاونت نوع خود حاجت است، هم در بقاى شخص و هم در بقاى نوع، و چون وجود نوع بى معاونت صورت نمى بندد و معاونت بى اجتماع محال است، پس نوع انسان بالطبع محتاج بُوَد به اجتماع».(2)

در اين فراز از سخنان خواجه نصير رحمه الله مى بينيم كه وى انسان را محتاج اجتماع مى داند يعنى بالاتر از مطلوبيت اجتماع.

و چه زيبا سروده است حافظ شيرازى رحمه الله :

بيا تا گل برافشانيم و مى در ساغر اندازيم ***فلک را سقف بشكافيم و طرحى نو دراندازيم


1) . نهج‏البلاغه: خ 127 . «ملتزم باشيد به همراهى با سپاهى بزرگ اجتماع مسلمين زيرا دست خدا با جماعت است و از تفرقه اجتناب كنيد زيرا انسان تك‏رو طعمه شيطان مى‏شود همان‏گونه كه گوسفند جدا مانده طعمه گرگ مى‏شود.

2) . اخلاق ناصرى: ص 252 .

اگر غم لشگر انگيزد كه خون عاشقان ريزد ***من و ساقى به هم تازيم و بنيادش براندازيم

يكى از عقل مى لافد يكى طاعت مى بافدبيا كاين داورى ها را به پيش داور اندازيم(1)

با توجه به آنچه تحت عنوان مطلوبيت اجتماع گفته شد، به خوبى دريافت مى شود كه اجتماع و تجمع به منظور دستيابى به برترى ها و حل مشكلات جامعه، امرى است مطلوب، و فرازمانى، و شايسته است انسان ها بويژه مسلمين در همه زمان ها اهل تجمع و اجتماع باشند، البته اجتماعى كه به اتحاد بيانجامد و همسو در مسير نيل به اهداف والاى اجتماعى گام بردارند.

4 ـ اتحاد و هماهنگى با نظام آفرينش:

اگر به مجموعه نظام آفرينش نظرى هر چند سطحى بيافكنيم همبستگى و يک پارچگى ويژه اى بين موجودات خواهيم ديد، آفريننده دانا و توانا، هماهنگى، رفاقت و همبستگى خاصى را در موجودات عالم ايجاد كرده است، و اگر اين همبستگى و رفاقت بين موجودات عالم نبود خيمه حيات به اين صورت برپا نبود و نظام هستى به اين شكل زيبا و منظم رخ نشان نمى داد. تمام موجودات هستى با يكديگر ارتباط وجودى دارند، به اين معنا كه وجود هريک به وجود ديگرى بستگى دارد و به عبارت ديگر وجود هركدام مكمل وجود ديگرى است. گويى تمام موجودات اين جهان اجزاء و سلول هاى يک پيكر هستند و ارتباط حياتى در ميان آنها برقرار است به طورى كه اگر نقص كوچكى در اين جهان رخ دهد و موجودى از ميان برود موجودات ديگر در خطر نابودى قرار خواهند گرفت.


1) . ديوان حافظ: ص 371 .

آب هاى روى زمين بر اثر حرارت خورشيد بخار مى شود، بخار بالا مى رود و به طبقات سردسير مى رسد، ابر مى شود، ابر هم باران مى شود، همه مى دانند اگر باران بر زمين نبارد چه مى شود؟!

اگر حرارت خورشيد به اندازه كافى به آب هاى روى زمين نرسد بارانى نخواهد بود، اگر آب ها بگونه اى بودند كه براى تبخير، احتياج به حرارت شديدترى داشتند، بارانى نبود، اگر بخارى كه بالا مى رود نتواند خود را به طبقات سرد برساند بارانى نمى باريد و اگر بخارى كه به طبقات سرد مى رسيد به گونه اى بود كه بسته نمى شد ابر نمى گرديد و بارانى نبود، اگر ابرها ناقص مى ماندند و نمى رسيدند بارانى نبود، اگر جاذبه زمين قطره هاى باران را جذب نمى كرد و به سوى خود نمى كشيد بارانى نبود و اگر صدها علل ديگر كه در وجود باران دخيل هستند نمى بودند بارانى نبود.(1)

آرى! تمام موجودات نظام آفرينش از بدو خلقت تا پايان خلقت با همبستگى و رفاقت، مسير هدفمندى را مى پيمايند و لحظه اى غفلت باعث اختلال جهان آفرينش خواهد شد.اتحاد يعنى هماهنگى با نظام آفرينش، و چون همبستگى در نظام آفرينش فرازمانى است اتحاد نيز فرازمانى است و بايد چنين باشد.

بنى آدم اعضاء يک پيكرند ***كه در آفرينش ز يک گوهرند

چو عضوى بدرد آورد روزگار ***دگر عضوها را نماند قرار

تو كز محنت ديگران بى غمى ***نشايد كه نامت نهند آدمى(2)

آرى! در سايه ارتباط و هماهنگى انسان ها در تمامى زمان ها است كه جامعه انسانى طبيعى و خيمه حيات اجتماعى برپا خواهد بود، و صفا و محبت رخ خواهد نماياند، به عبارت ديگر؛ انسان ها هركدام بايد مكمل يكديگر باشند و همگى اجزاء سلول هاى يک پيكر، وگرنه در نظام اجتماعى اختلال پديدار خواهد گشت.


1) . نشانه‏هايى از او: ص 49 ـ 41 .

2) . سعدى شيرازى.

خداوند متعال نيز به حقيقت همبستگى و اتحاد عالم طبيعت در سوره ملک اشاره كرده و فرموده است:

«الَّذِي خَلَقَ سَبعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقا مَا تَرَي فِي خَلقِ الرَّحمَنِ مِن تَفَاوُتٍ فَارجِع البَصَرَ هَل تَرَي مِن فُطُور».(1)

اين آيه شريفه، هرگونه بى نظمى و از هم پاشيدگى در نظام آفرينش را نفى مى كند و فرمان به دقت و تيزبينى در آن مى دهد و سپس در آيه بعد تأكيد مى كند كه باز هم چشم خود را با دقت به جهان هستى باز كن و ببين كه هماهنگى، رفاقت و همبستگى بر سراسر جهان حاكم است.

بنابراين اتحاد و انسجام انسان هابويژه مسلمين يک نوع هماهنگى با نظام آفرينش است كه مايه استحكام حيات اجتماعى و تداوم آن خواهد بود.

5 ـ جامعه متحد و شباهت به بهشت:

يكى از ويژگى هاى بهشت جاودانگى است، و ويژگى ديگر بهشت، نبودِ اختلاف و شقاق ميان بهشتيان است، يعنى؛ ساكنان بهشت در كمال صفا و صميميت با يكديگر زندگى مى كنند برخلاف جهنم كه اولاً براى تمام اهل جهنم جاويد و هميشگى نيست، و اهل جهنم تمامى با يكديگر دشمن مى باشند، زيرا هركدام گناه خود را به ديگرى نسبت داده و ديگرى را مقصر مى دانند.

اگر بهشت جاودانه است، اتحاد نيز همان گونه كه امرى است فرازمانى بايد فرازمانى باشد و اگر دربهشت صفا، صميميت و محبت و مهرورزى است، جامعه اى نسيم بهشتى خواهد داشت كه از اتحاد و مهرورزى برخوردار باشد، و چه شباهتى زيبا بين جامعه متحد و بهشت برين، و چه زيباست كه اين شباهت حفاظت گردد، و هميشه اتحاد حاكم باشد.(2)


1) . ملك: 3 . «خداوند كسى است كه هفت آسمان را روى هم آفريد، و شما در آفرينش الهى اختلافى نمى‏بينى، چشم را باز كن ببين آيا در نظام آفرينش شكاف و از هم پاشيدگى مى‏بينى؟».

2) . آيات و روايات فراوانى دراين خصوص موجود است كه به‏منظور اختصار صرفنظر مى‏شود.

فصل چهارم: اتحاد ضرورت كنونى جهان اسلام

اشاره

اساسى ترين فصل اين مقاله، فصل چهارم است كه فصل نهايى است، و سه فصل پيشين مقدمه اى است بر اين فصل، يعنى پس از تحقيق واژه اتحاد، و پيشينه شفاف و روشن آن و فرازمانى بودن همگرايى، وقت آن رسيده است تا به ضرورت كنونى اتحاد جهان اسلام پرداخته و مورد تحقيق و بررسى قرار دهيم.

بدين منظور، هر چند كوتاه و فشرده علل و رموز ضرورت كنونى اتحاد جهان اسلام را مورد كنكاش قرار مى دهيم:

1 ـ پاسخ به فراخوان الهى:

اولين ندايى كه گوش نوع بشر را در مسئله همبستگى و اتحاد نواخت، و او را دعوت نمود كه به موضوع اجتماع توجه داشته باشند، و از كنج عزلت بيرون آورد، نداى اسلام بود كه پيامبرش صلى الله عليه و آله وسلم طبق آيات و دستورات نازله بر آن حضرت، بشر را به طور اجتماعى و جمعى به زندگى سعادتمندانه دعوت نمود و اساس دعوت به سعادت را در اجتماع و اتحاد قرار داد.(1)و اين فراخوان همچنان جارى است، و امروزه جهان اسلام را مورد نداى خويش قرار داده و فرا مى خواند.

اگر روزى أوس و خزرج را دعوت به همدلى و همبستگى نمود، امروز دنياى اسلام را به انسجام دعوت مى كند و مى گويد:

«وَ أَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُستَقِيما فَاتَّبِعُوهُ وَلاَ تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُم عَن سَبِيلِهِ ذَلِكُم وَصَّاكُم بِهِ لَعَلَّكُم تَتَّقُونَ».(2)


1) . امام و احياء ارزش‏هاى اجتماعى: حجه‏الاسلام اخترى، ص 11 .

2) . انعام: 153 . «به راستى كه راه مستقيم من همين است، پس از آن بيرون كنيد و از راه‏ها و روش‏هاى ديگرتبعيت نكنيد كه شما را از راه خدا جدا مى‏سازد».

براساس اين آيه شريفه، راهى كه به خدا منتهى مى شود عبارت است از اجتماع و اتحاد درحركت به سوى او. يعنى جهان اسلام بايد به اين حقيقت آشنا شود، و آن را درک كندكه با اجتماع و اتحاد مى توان راه الهى را پيمود و به سوى او حركت كرد.

و در جاى ديگر فرموده است:

«وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعا وَ لا تَفَرَّقُوا».(1)

كلمه «جميعا» يعنى «همگى» تمامى جهان اسلام را مورد خطاب قرار داده و دعوت به جمع و اتحاد مى كندو تأكيد با عبارت «لاتفرقوا» اصرار مجدد به اتحاد و انسجام تمام مسلمانان دنيا دارد.

و در آيه ديگر فرموده است:

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ادخُلُوا فِي السِّلمِ كَافَّةً وَلاَ تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيطَانِ».(2)

خداوند، تمامى اهل ايمان را خطاب كرده و از آنان مى خواهد تا با اجتماع و اتحاد خود به مرز صلح و سلامتى نزديک شوند، و با پرهيز از اختلاف و جدايى، از گام هاى شيطان پيروى نكنند، كه اختلاف و تفرقه دام شيطان و مسير بى چون و چراى ابليس است.

و در آيه كريمه اى ديگر فرموده است:

« وَ لا تَكُونُوا كَالَّذينَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَيِّناتُ».(3)


1) . آل‏عمران: 103 . «همگى به ريسمان الهى جنگ زنيد و متفرق نشويد».

2) . بقره: 208 . «اى اهل ايمان همگى وارد صلح و سلامت شويد و از گام‏هاى شيطان پيروى نكنيد».

3) . آل‏عمران: 105 . «همانند كسانى‏كه تفرقه را پيشه خود ساختند و بعد از آنكه آيات روشن آمد دچار اختلاف شدند نباشيد».

در اين آيه شريفه ضمن اشاره به سرنوشت ذلت بار افرادى كه دچار تفرقه شدند، جهان اسلام را از تفرقه برحذر مى دارد و مى فرمايد راه رفته را دوباره نرويد، كه ديگران پيموند و نه تنها سودى نبردند كه دچار نابودى شدند.

آيات فراوان ديگرى نيز در قرآن به چشم مى خورد كه همه مردم بويژه مسلمين را به اجتماع و اتحاد دعوت مى كند و از آنان مى خواهد كه پايه اجتماع اسلامى را براتفاق و اتحاد قرار دهند، تا از منافع فراوان آن بهرمند شوند.(1)

با توجه به آيات ذكر شده و آيات ديگر، يک سؤال مطرح است و آن اينكه: مگر اين آيات قرآن خطاب به مسلمين نيست؟ اگر جواب مثبت است، پس چرا امروز با توجه به ضرورتى كه احساس مى شود، مسلمين، امت واحده اى نيستند؟ حرمت امامزاده را در درجه اوّل بايد متولى امامزاده بداند، مگر مسلمين متوليان اسلام نيستند؟ آيا وظيفه آحاد مسلمين نيست كه گوش جان به آيات روح بخش و راهگشاى قرآن سپرده و لبيک گويان به نداى الهى، دست در دست هم نهاده و پاسخگوى فراخوان الهى باشند؟!.

امروزه مى طلبد كه مسلمانان جهان به جاى آنكه گوش به زنگ استكبار و ايادى او باشند، گوش به فرمان خداوند بوده و قدردان تلاش هاى پيامبر صلى الله عليه و آله و با اين پاسخ گويى، به دنيا ثابت كنند كه در ادعاى اسلاميت صداقت دارند، و پيرو واقعى قرآن هستند، و حاضرند با اجتماع و اتحاد خود بر قدرت و اقتدار اسلام بيافزايند و با اين پاسخ گويى بر تثبيت و تقويت اسلام پاى فشرده و بر مسلمان بودن خود افتخار كنند.(2)


1) . آل‏عمران: 64 ؛ انعام: 65 ـ 159 ؛ روم: 32 . در آيه سوره انعام اختلاف را در رديف بلاهاى آسمانى شمرده است.

2) . رابرت كاهلان سياست‏شناس آمريكايى مى‏گويد: گستراندن چتر دموكراسى رسالتى بود كه ما بعد از جنگ سرد براى خودمان مشخص كرده بوديم. مسئله‏اى كه هست در مصر و عربستان سعودى كه متحدان اصلى آمريكا در جهان اسلام هستند برگزارى انتخابات آزاد مى‏تواند كابوس وحشتناكى براى ما باشد. ما درباره فضيلت‏هاى دموكراسى باد در غبغب مى‏اندازيم و در عين حال از خود كامه‏اى مانند ملک حسين ستايش مى‏كنيم و از نظاميان تركيه و پاكستان كه آنها را نيروهاى واقعى خود مى‏خوانيم سپاسگزاريم. نقد دموكراسى: سال 75 ، ش 57 .

2 ـ تحقق امت واحده اسلامى و امت اجابت:

از قرآن كريم استفاده مى شود كه مسلمين بايد به «امت واحده اسلامى» تبديل شده، و يک قدرت فوق العاده اى را تشكيل دهند، كه در اين صورت به اهداف والاى توحيدى نائل خواهند شد.

در سوره انبياء مى خوانيم:

«إِنَّ هذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُون».(1)

و در سوره مؤمنون مى خوانيم:

«وَ إِنَّ هذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّكُمْ فَاتَّقُون».(2)

و در سوره آل عمران به امت اسلام، برترين و نيكوترين امت لقب داده شده، و فرموده است:

«كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاس ...».(3)

سؤالى كه در اينجا مطرح است و آن اين كه: تحقق امت اسلامى، آن هم به صورت امت واحده كه اراده حق بر آن تعلق گرفته است چگونه امكان پذير خواهد شد؟

جواب روشن است، زيرا اگر جهان اسلام با هم متحد شدند، و دست برادرى به هم دادند «امت واحده» محقق خواهد شد. همان طور كه قبلاً گفته شد: امت به معناى قصد كردن است، و منظور، گروهى از انسان هاست كه در قصد كردن چيزى همدل و يكدل باشند، امت واحده اسلامى يعنى همدلى و يكدلى تمام جهان اسلام در پيمودن مسير دين و عبوديت خدا، و در نتيجه يكدلى و هماهنگى تمام جهان اسلام براى تحقق اهداف اسلام.


1) . انبياء: 92 .

2) . مؤمنون: 52 .

3) . آل‏عمران: 110 . «شما برترين و نيكوترين گروهى بوديد كه براى مردم پديدار گشتند».

اگر امت اسلامى بهترين و نيكوترين امت معرفى شده اند، و خداوند آنان را به عنوان «خير امة» برگزيده است وظيفه مسلمانان در سراسر جهان ايجاب مى كند كه اين «امت واحده» را تحقق بخشند. چه خوب است كه امت اسلامى به «امت اجابت» دست يابند، و دنياى كنونى ضرورت «امت اجابت» را احساس مى كند.

در كشاف اصلاحات الفنون آمده است:

«و تطلق تاره على كل من بعث اليهم نبى و يقسمون امة الدعوة و اخرى على المؤمنين به و هم امة اجابة».(1)

امت دوگونه است: امت دعوت، و امت اجابت.

امت دعوت يعنى امتى كه پيامبر آنان، همه را به كيش خود دعوت كرده باشد. اين گونه امت در ابتداى تشكيل اديان و كيش هاست.

اما گونه دوم، امت اجابت است، يعنى امتى كه دستورات پيامبر خود را پذيرفته و گردن نهاده اند و همه،آنها را باور دارند و در راه حاكميت آنها تلاش مى كنند. در دنياى كنونى، اتحاد ضرورت است؛ زيرا امت اجابت در سايه اتحاد و انسجام اسلامى امكان پذير است.

سخن پايانى آنكه از جهات اجتماعى و سياسى هم كه صرف نظر كنيم، در دنياى امروز كه تمام اديان يک پارچه و هماهنگ وارد عرصه بين الملل شده و رخ مى نمايانند، جهان اسلام هم براى آنكه ثابت كند امت اسلام، امت واحده اجابت است، ضرورت ايجاب مى كند پا به عرصه گذارده و خود را نشان دهد و در سايه اين پيوند مبارك، بر حاكميت جهانى دين اسلام رقم زند و با افتحار شاهد تحقق آن باشد.


1) . كشاف اصلاحات الفنون: ص 91 . «امت گاهى به همه كسانى گفته مى‏شود كه پيامبرى به سوى آنان مبعوث شده است و نام آن گروه امت دعوت است، و بار ديگر امت به كسانى گفته خواهد شد كه فرامين او را گردن هاده‏اند و باور كرده‏اند و نام اين گروه امت اجابت است».

3 ـ احياء هويت اسلامى:

گرچه در دنياى كنونى، گفتگوى تمدن ها مطرح است، اما اگر به دقت بنگريم، پوسته اى بيشتر نيست، كه در واقع برخورد تمدن هاست، زيرا تحت لواى همين گفتگوى تمدن ها ناجوانمردانه به برخى اديان تاخته مى شود، نسبت خشونت، دورى از منطق و استدلال، ناتوانى اداره جوامع به آنها داده مى شود.

از بعد نظرى، نظريه پردازان بى انصاف برخى از اديان و مذاهب را به نقد كشيده و متهم به اتهاماتى نموده، و در اين جهت هزينه هاى كلان نجومى را صرف مى كنند. و در بعد عملى افرادى همانند طالبان، سپاه صحابه و... را مى سازند و مى پردازند و به جوامع اسلامى تزريق مى كنند تا هويت اسلامى را مخدوش نمايند. و اسلام را وارونه جلوه دهند.

در رسانه ها با تصوير كاريكاتورهاى موهن، چهره پديد آورنده دين اسلام را آن گونه كه خود شايسته آن هستند نشان مى دهند و اخيرا با دامن زدن به اختلافات فرقه اى و تقسيم اسلام به اسلام شيعى و سنى، تخريب و آتش زدن اماكن متعلق به اهل تسنن و تشيع به منظور خشن معرفى كردن دين اسلام در صدد اجراء مقاصد شوم خود هستند.

آيا هويت اسلامى آن چيزى است كه امروز در دنياى كنونى ارائه مى شود؟! بديهى است كه هويت اسلامى بسيار زيبا، جذاب و منطقى است، اما نيازمند احياء و تجديد حيات است. برخى از نظريه پردازان با مطرح ساختن «راسيوناليسم»(1)دين اسلام را در تضاد با خود معرفى نموده و به نفى آن پرداخته اند. عده اى ديگر با طرح ليبراليسم و آزادى هاى فردى، دين اسلام را مزاحم آزادى هاى فردى دانسته و محدودكننده خواسته هاى بشر معرفى كرده اند. در يكى دو قرن اخير دنياى غرب با ارائه «اومانيسم»(2)اصالت انسان و انسان محورى، خدا را از زندگى انسان ها گرفت


1) . عمل‏گرائى.

2) . بشرگرائى و انسان محورى.

و انسان را جايگزين خدا كرد، چنان كه گفته اند:

«آنچه روزگارى بر محور وجود خدا مى گشت امروزه بر محور وجود انسان مى چرخد».(1)براى دور كردن وحى و معارف دينى از صحنه زندگى انسان ها، برخى «ساينتيسم»(2)و سپس «آمپريسم»(3)را وارد عرصه زندگى نمودند.(4)و هر آنچه گفته شد نقشه هاى هماهنگ استعمار براى بيرون كردن دين و به ويژه دين اسلام ناب محمدى صلى الله عليه و آله وسلم از صحنه بوده و هست، كه بايد به غيرت مسلمين برخورد كند، و به مصاف اين دسيسه ها رفته و خنثى كنند.

طرح سه سؤال:

در اينجا سه سؤال بايد مطرح و پاسخ گفته شود.

سؤال اول: آيا هويت اسلامى آن چيزى است كه امروز در دنياى كنونى ارائه مى شود؟! آيا واقعا اسلام بى منطق و خشونت طلب است؟! آيا اسلام با خرد در تضاد است؟! آيا اسلام توان اداره جوامع را ندارد؟! آيا اسلام طالبانى مورد تأييد جهان اسلام است؟! آيا اسلام را به دو قسم اسلام شيعى و سنى تقسيم كردن، صحيح است؟!

جواب: بديهى است آنچه گفته شده و مى شود دست ساخته استعمار و استكبار جهانى و در يک كلام دشمنان قسم خورده اين اسلام است و گرنه هويت اسلامى بسيار زيبا، جذاب، منطقى و توانمند در اداره زندگى انسان هاست ولى نيازمند احياء و تجديد حيات است.


1) . مدارا و مديريت: ص 147 .

2) . علم‏گرايى.

3) . اصالت تجربه.

4) . نقد و بررسى انديشه: سيد محمد امينى، ص 28 .

سؤال دوم: چه كسى و يا چه كسانى بايد هويت اسلامى را احياء و معرفى كنند؟ و چهره حقيقى اسلام را به دنيا ارائه نمايند؟

جواب: متوليان اسلام بايد پرده ها و غبارها را از چهره اسلام بزدايند يعنى بايد جهان اسلام كمر همت ببندد و سيماى اسلام راستين را به تشنگان معارف ناب آن ارائه دهد.

سؤال سوم: چگونه مى توان به مصاف نقشه هاى دشمن رفت و چهره ناب اسلام را معرفى نمود؟

جواب: اينجاست كه ضرورت اتحاد و انسجام اسلامى رخ مى نمايد و احساس مى شود، و اين جهان اسلام است كه با اتحاد و انسجام خود بايد از نو اسلام را آن گونه كه هست معرفى كند و شاهد تجديد حيات آن باشد.

و اين است ضرورت اتحاد و انسجام كنونى جهان اسلام كه در كلام رهبر فرزانه انقلاب در آغاز سال 86 بدان پرداخته شد و با دلسوزى تمام، حرف دل پيروان واقعى اسلام را بر زبان جارى ساخت.

آرى! اگر افرادى ناجوانمردانه به هويت اسلامى يورش برده و آن را وارونه جلوه داده اند و دستيابى تشنگان اين چشمه زلال و ناب را با مشكل مواجه ساخته اند امروز انسجام اسلامى داروى درمان كننده دردهاست.

4 ـ ضرورت اتحاد در آستانه تحول جهانى:

رئيس جمهور چک آقاى فيلسوف هاول معتقد است:

«غرب زمانى كه خدا را از صحنه جامعه و حيات اجتماعى خود عقب راند و دموكراسى را بر يک الگوى انسانى مدار قرار داد، همه چيز را در پاى مصرف و مادى گرى قربانى كرد».(1)


1) . انديشه حوزه: تابستان 1378 ، ص 279 .

هاول معتقد است كه راه حل خروج از اين بن بست، آفريدن تمدن جديد است كه بر ارزش هايى متكى باشد كه در سرتاسر جهان پذيرفته شده اند. و اين تمدن چيزى نيست جز ارزش هاى برخاسته از فطرت پاک انسانى كه اولين نداى آن سر تعظيم و تمكين فرود آوردن در مقابل آفريدگار عالم، و عمل به دستورات اوست.

اين تمدن جز تمدن اسلامى نيست كه خداوند در قرآن به آن اشاره فرموده است:

«قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلي كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئا وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضا أَرْبابا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُون».(1)

آنچه از اين آيه شريفه استفاده مى شود پاسخ گويى همه جانبه به بشر امروز است كه از قدرت طلبى و افزون خواهى نوعِ خود، خسته شده و به دنبال سرورى مطمئن و پناهندگى امن مى گردد و آن جز خدا نيست.

كارل گوستاويونگ فيلسوف و روانشناس سوئيسى مى گويد:

«در زمان ما جاى خدا خالى است».(2)

وى مى گويد:

«اگر آدمى جانورى است كه نيازمند استاد و سرور است از آن روست كه آزادى خود را در نسبت با ديگر همنوعانش ناروا به كار مى برد، او با آن كه مى خواهد قانونى در كار باشد ميل دارد هرگاه بتواند خود را از پيروى آن بركنار دارد. از اين روست كه يک آموزگار و فرمانده بايد اراده او را به فرمان آورد و به اطاعت از اراده عمومى وادار سازد ولى از سوى ديگر خود فرمانده هم


1) . آل‏عمران: 64 «بگو اى اهل‏كتاب بيائيد از آن كلمه‏اى كه ما و شما هر دو پذيرفته‏ايم پيروى كنيم: آنكه جز خداى را نپرستيم و هيچ چيز را شريک او نسازيم و يكديگر را به جاى خداى خود به پروردگارى نگيريم اگر آنان روى گردان شدند بگو شاهد باشيد كه ما مسلمانيم».

2) . انديشه حوزه: تابستان 1378 ، ص 278 .

يک انسان است و از اين رو او نيز اگر فرماندهى نداشته باشد چه بسا آزادى خود را به ناروا بكار خواهد برد. برترين فرمانروا بايد دادگر باشد، ولى او نيز انسانى بيش نيست، گشودن اين مشكل ناممكن است».(1)

اما امروز دنياى اسلام با اتحاد و انسجام كامل خود مى تواند اين فرمانده دادگر مهربان را به صحنه آورده و تحولى عظيم در دنيا بوجود آورد، و اين كار گرچه راهى طولانى بدنبال دارد اما اكسير انسجام جهانى، سحرآميز است و اعجاز آفرين، كه اگر سران اسلام به خود آمده و بيدار شوند در آينده اى نه چندان دور شاهدتحول عظيم جهانى خواهند بود و اينجاست كه ضرورت انسجام اسلامى احساس مى شود و همگان را فرا مى خواند تا دست در دست هم «حاكميت خدا» را رقم زنند.

ندانى كه چون با هم آيند مور ***زشيران جنگى برآرند شور

نظر كن بر آن موى باريک سر ***كه باريک نيستند اهل نظر

چو تنهاست از رشته اى كمتر است***چو بر شد ز زنجير محكم تر است(2)

5 ـ رشد و بالندگى در سايه انسجام اسلامى:

امروزه جهان اسلام بايد در زمره جوامع توسعه يافته باشد كه چه زيباست تمثيلى كه خداوند در سوره فتح به منظور ترسيم جامعه اسلامى آورده است، و در آن ضمن بيان ويژگى هاى جامعه نبوى و محمدى صلى الله عليه و آله وسلم، وضعيت جامعه اسلامى را به تصوير كشيده، و اقتدار روز افزون و رشد و بالندگى و توسعه يافتگى آن را به رخ دنيا نمايانده است و اينک كوتاه و فشرده به حقايق آن اشاره مى شود.


1) . همان.

2) . سعدى.

«مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَي الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ تَراهُمْ رُكَّعا سُجَّدا يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانا سيماهُمْ في وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ مَثَلُهُمْ فِي الاْءِنْجيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوي عَلي سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْرا عَظيما».(1)

در اين آيه، جامعه نبوى به دانه اى تشبيه شده است كه در زمين كاشته شود، ابتدا به صورت برگ نازكى از زمين برويد، سپس خود را نيرومند سازد، سپس روى ساقه خويش مى ايستد، آن چنان با سرعت و قوت اين مراحل را طى مى كند كه كشاورزان را به شگفت مى آورد.

آرى! اين نمودارى است از جامعه نبوى و قرآنى، كه قرآن كريم، اجتماعى را پى ريزى مى كند كه دائما در حال رشد و توسعه و انبساط و گسترش باشد. جامعه اسلامى روز به روز بايد رشد و توسعه يابد، كه دنيا را به اعجاب و شگفتى وا دارد و چرا چنين نباشد؟! كه اسلام در زمين دل هايى آماده، كاشته شده و عوامل رشد آن فراهم است؛ آنچه مهم است آن است كه اين دل ها به هم نزديک تر شده و يكپارچه سازى كنند و با عمل يكپارچه سازى كه امروزه در دنياى كشاورزى مدرن مطرح است، بر تأثير شگرف اسلام در دنيا بيافزايند، اسلام يک پارچه، محصول متناسب و ميوه شيرين خواهد داد.


1) . فتح: 29 . «حضرت محمد فرستاده خداست، ياران و همراهانش بر كافران سختگير و با يكديگر مهربانند، آنان را در حال ركوع و سجود بنگرى كه فضل خدا و خشنودى او را مى‏طلبند نشانه‏هاى آنان بر اثر سجده در چهره‏هاشان معلوم است، اين وصف حال آنان در تورات است و مثل حاشان در انجيل به دانه‏اى ماند كه جوانه‏اش كافران را به خشم آورد، خدا به مؤمنين، نيكوكاران آمرزش و پاداش بزرگى را وعده داده است».

مرغ جان ها را در اين آخر زمان ***نيستشان از همدگر يكدم امان

هم سليمان هست اندر دور ما ***كه دهد صلح و نماند جور ما

قول إِنْ مِنْ أُمَّةٍ را ياد گير ***تا به إِلاَّ خَلا فيها نَذير(1)

گفت خود خالى نبوده است امتى***از خليفه حق و صاحب همتى

مرغ جانها را چنان يكدل كند***كه صفاشان بى غش و بى غل كند

مشفقان گردند همچون والده***مسلمون را گفت نفس واحده

نفس واحد از رسول حق شدند***ورنه هر يک دشمن مطلق بدند

اتحادى خالى از شرک و دوئى***باشد از توحيد نى ما و توئى(2)

گفته شده است سليمان عليه السلام ميان جانداران اتحادى برقرار ساخته بود كه همه در كنارهم بى جنگ و جدال در صلح و آرامش به سر مى بردند و امروز افرادى همانند رهبر فرزانه انقلاب سليمان هاى عصر ما هستند كه به دنبال چنين اتحاد و يكپارچگى به منظور تحقق اهداف والاى اسلام در جامعه و به اعجاب واداشتن دنيا، دل مى سوزاند.(3)

6 ـ انسجام اسلامى و جهانى شدن:

يكى از موضوعاتى كه امروزه ذهن بشر را به خود مشغول كرده «جهانى شدن» و يا «جهانى سازى» است. جهانى شدن امرى لازم و ضرورى ست كه به معناى «گسترش پيوندها بين جوامع» مى باشد. يعنى مردم از لحاظ فرهنگى و روانى به مرحله اى برسند كه محدوديت هاى ملى و منطقه اى را پشت سر گذاشته و عرصه گسترده ترى بوجود آورند، البته اين مسئله در عين حال كه آثار و منافع فراوانى در پى دارد


1) . فاطر: 24 . «إِنَّا أَرْسَلْناكَ بِالْحَقِّ بَشيرا وَ نَذيرا وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلاَّ خَلا فيها نَذير».

2) . مثنوى مولوى.

3) . اسلام آئين همبستگى: بى‏آزار شيرازى، ص 13 .

با چالش هاى زيادى نيز روبروست. كه مجال پرداختن به آن در اين مقال كوتاه نيست.(1)«جهانى سازى» تركيبى است كه از سوى موج سواران دنيا تزريق و القاء مى شود، چون قصد دارند به نفع خود مصادره كنند و بگويند: دنيا يک دهكده است و كدخدايى آن برعهده ماست؛ لذا اين پديده را به معناى مركزيت يافتن شركت هاى چند مليتى در شكل دادن به جغرافياى تحول جهانى تعريف كرده اند و معتقدند كه دولت ها توان چانه زنى خود را نسبت به چند مليت ها از دست داده اند و نزديک به چهل هزار شركت در سراسر جهان و يكصد و هشتاد هزار شركت اقمارى وابسته به خود دارند كه نبض جهان را در اختيار گرفته اند.(2)

كارشناسان مربوطه مى گويند:

«با ظهور دهكده جهانى و گسترش مبادلات اقتصادى، اجتماعى، سياسى و فرهنگى، بازيگران غيردولتى و غيررسمى همچون شركت هاى فراملى و چندمليتى، وبالاخره با گسترش نظام اقتصادى و سياسى، دولت ها به عنوان اصلى ترين بازيگر با محدوديت هاى بسيار گسترده و جدى روبرو شده اند و جايگاه بلامنازع خود را در اين زمينه با ديگر بازيگران ملى و بين المللى تقسيم مى كنند».(3)

جان گفتار، اين است كه در رابطه با پديده جهانى شدن اگرچه موجب شكل گيرى تنوع افزون ترى خواهد شد اما بايد جهان اسلام را كه بيش از يک ميليارد مسلمان مى باشد به اين انديشه وا دارد كه اثرگذار باشد، و به هدايت اين موج عظيم و متلاطم بپردازد.


1) . مجله راهبردى: شماره 36 ، ص 172 .

2) . همان.

3) . همان، مصاحبه با دكتر داريوش زنجانى.

عوامل تأثيرگذارى جهان اسلام در جهانى شدن:

اثرگذارى و ميزان آن توسط جهان اسلام به چند چيز بستگى دارد:

1 ـ اعتقاد به ارزش ها و توانمندى جهان اسلام؛ كه بحمداللّه بالغ بر يک ميليارد انسان معتقد به ارزش ها و معتقد به توانمندى بخاطر وابستگى به نيروى لايزال الهى كه «وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدير»(1)در جهان وجود دارد.

2 ـ انگيزه قوى و نيرومند در فراگير شدن اسلام؛ كه چنين انگيزه اى نيز بخاطر باور به اين حقيقت كه در قرآن و سنت وعده جهانى شدن اسلام، داده شده است.

«هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ كَفي بِاللَّهِ شَهيدا).(2)

قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله :

«لايبقى على ظهر الارض بيت مدر و لا دبر الا و ادخله اللّه كلمة الاسلام اما بعز عزيز و اما بذل ذليل».

3 ـ اتحاد و انسجام جهانى؛ يک ميليارد و اندى مسلمان معتقد به ارزش ها و تصور به توانمندى و باورمند به تحقق وعده الهى در كنار يكديگر. متحد و منسجم مى توانند كل جهان را تحت الشعاع قرار داده و بالاترين تأثير را درخصوص اين پديده داشته باشند و شاهد تحقق فراگير شدن جهان اسلام در آينده اى نه چندان دورباشند كه پيام اين مقاله است و با توجه به سخن كارشناسان مربوطه زمينه اتحاد فراهم است و اينجاست كه اين ضرورت به روشنى احساس مى شود.

حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت ***آرى به اتفاق، جهان مى توان گرفت(3)


1) . بقره: 283 . «خداوند بر همه چيز تواناست».

2) . فتح: 28 . «خداوند كسى است كه فرستاده‏اش را به‏منظور هدايت گسيل داشت تا آن را بروز سازد و برحقيقت اين سخن گواهى خدا كافى است».

3) . حافظ شيرازى.

7 ـ علاج واقعى مشكلات جهان اسلام:

رهبر فرزانه انقلاب «مدظله العالى» در ديدار مسئولان، سفراى كشورهاى اسلامى در ايران و جمعى از ميهمانان شركت كننده در كنفرانس وحدت اسلامى فرمودند:

«امروز مهم ترين نياز دنياى اسلام و علاج واقعى همه مشكلات مسلمانان، اتحاد و انسجام اسلامى است».

اگر نگاهى هرچند گذرا به پيرامون خود در جهان اسلام بيافكنيم مشكلات فراوانى را به چشم خود مشاهده خواهيم كرد.

آيا بدبين بودن بسيارى از مذاهب و فرق اسلامى نسبت به يكديگر، مشكل جهان اسلام نيست؟

آيا وضعيت پيش آمده براى فلسطين اشغالى و سلطه سفاكان و خون آشامان صهيونيست بر آنان مشكل جهان اسلام نيست؟

آيا كشتارهاى انبوه مردم عراق بدست نيروهاى مهاجم اشغالگر در عراق مشكل جهان اسلام نيست؟

آيا آوارگى ملت مظلوم افغانستان و عراق، مشكل دنياى اسلام نيست؟

آيا محاصره مسجدالاقصى قبله اول مسلمين بدست يهوديان سياسى، مشكل عالم اسلام نيست؟

آيا اهانت به بنيانگذار مكتب اسلام در حد بسيار گسترده، مشكل جهان اسلام نيست؟

آيا محروم كردن مسلمانان از حق مسلّم خود در صحنه هاى مختلفى همانند بهره ورى از انرژى هسته اى مشكل عالم اسلام نيست؟

و ده ها و صدها مشكل ديگر كه پيش روى تمام مسلمين خود را بوضوح نشان مى دهدو رخ مى نماياند.

علاج اين مشكلات، و داروى درمان دردهاى ياد شده دو چيز است:

نخست بيدارى اسلامى و ديگر انسجام جهان اسلام، كه در سايه بيدارى اسلامى و اتحاد و انسجام تمام مسلمين، دردها درمان و مشكلات به سامان خواهد رسيد.

رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله فرموده است:

«مَنْ أَصْبَحَ لايَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِينَ فَلَيْسَ مِنْهُمْ وَ مَنْ سَمِعَ رَجُلًا يُنَادِي يَا لَلْمُسْلِمِينَ فَلَمْ يُجِبْهُ فَلَيْسَ بِمُسْلِمٍ».(1)

دو دل يک شود بشكند كوه را ***پراكندگى آرد انبوه را

دو دل يک شود بشكند كوه را ***پراكندگى آرد اندوه را(2)

در اين گفتار، راهگشاى پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله به دو كلمه «اهتمام» و «اجابت» برمى خوريم كه هركدام به دو صورت محقق مى شود: اهتمام و اجابت فردى، اهتمام و اجابت گروهى، بديهى است اهتمام و اجابت گروهى از تأثير و ارزش بيشترى برخوردار خواهد بود و گرنه، اگر فردى مسلمان، با مشكلات جهان اسلام و فراخوان آنان آشنا باشد و بخواهد تنهايى اقدام كند نتيجه اى نخواهد گرفت، زمانى نتيجه حاصل خواهد شد كه تمام مسلمين متحد و يكپارچه براى حل مشكلات جامعه اسلامى دست در دست هم نهاده و اقدام كنند كه در اين صورت با تشكيل همايش ها، و برنامه ريزى و تدبير مناسب خواهند توانست به علاج تمام مشكلات بپردازند و به اميد آن روز.

8 ـ گرايش روز افزون جهان اسلام:

امروز فرصت بسيار ارزشمندى پيش روى جهان اسلام قرار گرفته است و آن گرايش روزافزون دنيا به اسلام است.


1) . كافى، ج 1 : باب اهتمام به امور مسلمين.

2) . نظامى گنجوى.

اخبار و اطلاعات فراوانى حكايت از چنين گرايشى در سطح جهان دارد، در قلب غرب و اروپا انسان هايى از دموكراسى غربى و اروپايى به ستوه آمده و راه حقيقى خود را يافته اند.(1)اگر جهان اسلام از اين فرصت استفاده صحيح نكند و همچنان مشغول جنگ و ستيزهاى درونى و فرقه اى باشد فرصت ها تبديل به تهديد و آسيب، خواهد شد و جوامع اسلامى را از درون استحاله خواهد كرد.

راه چاره چيست؟ چگونه مى شود از فرصت ها استفاده كرد؟ راه چاره و درمان دردها اتحاد و انسجام اسلامى است، اگر مسلمانان اختلافات جزئى و نقاط افتراق بين خود را كنار بگذارند و بر نقاط مشترک تكيه كنند و آنها را اصل بدانند و تازه ره يافتگان را در آغوش پر مهر و عطوفت انسجام اسلامى پناه دهند روز به روز اين گرايش ها بيشتر و افزون تر خواهد شد و آمار جمعيت اسلامى انبوه تر و آنان را براى رسيدن به اوج اقتدار نزديک تر خواهد نمود كه:«إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ (1) وَ رَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ في دينِ اللَّهِ أَفْواجا (2) فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ اسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كانَ تَوَّابا».(2)

سپاسگزارى از گرايش مردم به اسلام يک فرمان الهى است و استغفار و طلب آمرزش بخاطر كوتاهى هاى احتمالى، فرمانى ديگر است.

9 ـ انسجام اسلامى و اقتدار همه جانبه:

جهان اسلام با داشتن بخش عظيمى از ثروت هاى جهان و نيروى انسانى كافى مى تواند به اقتدار همه جانبه دست يابد، اما اين اقتدار در سايه انسجام و اتحاد بدست خواهد آمد. مؤلفه هاى اقتدار اقتصادى عبارت است از سرمايه، تكنولوژى، بازار مصرف، نيروى كار


1) . در نشريه‏هاى مختلفى مثل صحيفه، جامعه مدرسين و... به آمار گرايش دنيا به اسلام اشاره نموده است.

2) . سوره نصر. آن هنگام كه يارى و گشايش خدايى آورد، ديدى كه مردم گروه گروه وارد دين خدا مى‏شوند. پس به سپاس خدايت مشغول شو و از او طلب آمرزش كن كه او بسيار توبه‏پذير است.

و انرژى، و امروز بيشترين سرمايه ها و نيروى كار و به ويژه انرژى در اختيار جهان اسلام است. 63 درصد انرژى دنيا در قلب كشورهاى اسلامى و خاورميانه است. آمريكا اخيرا شعارى را مطرح ساخته است تحت عنوان «حكومت بر دنيا و رهبرى دنيا با كنترل بر انرژى دنيا».

كسانى همچون فريدمن و كارشناسان نفتى هشدار مى دهند كه آمريكا بايد مسلمانان را در زمينه هاى نفت و انرژى خلع سلاح نمايد.

بوش اميدوار است با تكيه بر مخازن دست نخورده عراق كه كارشناسان، آن را داراى توان رقابت با نفت عربستان مى دانند، قدرت نفت مسلمانان را براى آينده كاهش دهد. چرا بايد استكبار جهانى منافع غنى اسلامى در كشورهايى مثل عراق را در اختيار بگيرد؟

چرا بايد استكبار در مناط جغرافيايى سوق الجيشى اسلامى مثل فلسطين، لبنان و... تسلط داشته باشد؟ فلسفه عمده آن، نبود يک انسجام همه جانبه در ميان جهان اسلام و امت اسلامى است كه اميد است به خود آمده و منابع انبوه و غنى خود را ببينند، و به جاى مشت و لگد زدن به سر و جان يكديگر و مطرح ساختن نقاط نه چندان مهم افتراق، به استخراج و بهره ورى ثروت هاى طبيعى خدادادى كه در اختيار آنهاست بپردازند و دست استكبار را كوتاه نمايند و مقتدرترين امت جهانى را پى ريزى كنند.

10 ـ اتحاد و انسجام اسلامى و عزت:

بديهى است عزت خواهى يكى از خواسته هاى تمام انسان هاست. هر فردى از افراد انسان ها مى خواهد در جامعه از عزت و سرافرازى برخوردار باشد. اين قانون در ملت ها

و گروه ها نيز جريان دارد كه: «وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنينَ»(1)عزت حقيقى از آن خدا، پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل ايمان است. نكته اين جاست كه اين عزت را چگونه بايد تحصيل كرد؟ راه هاى زيادى براى بدست آوردن عزت نام برده اند كه يكى از آنها اتحاد و انسجام است و امروز ضرورت اتحاد به منظور كسب عزت دنياى اسلام بر همگان روشن و قطعى است.امير مؤمنان عليه السلام به اين مطلب اشاره كرده و فرموده است:

«وَ الْعَرَبُ الْيَوْمَ وَ إِنْ كَانُوا قَلِيلًا فَهُمْ كَثِيرُونَ بِالاْءِسْلَامِ عَزِيزُونَ بِالِاجْتِمَاع».(2)

آرى! امت اسلام هرچند كم باشند بخاطر اسلام زيادند و اگر اتحاد را پيشه كنند از عزت جهانى برخوردار خواهند شد. تاريخ، عزت امت اسلامى در صدر اسلام را بخاطر گرايش به اسلام و عقد اخوت و برادرى ثبت نموده است بنحوى كه بى مانند است و نمونه اش ثبت نشده است.

11 ـ مطلوبيت نفسى اتحاد و انسجام اسلامى:

با توجه به آنچه گفته شد به عوامل ضرورت اتحاد و انسجام پرداختيم و به قطره اى از درياى بيكران اشاره نموديم. اما در پايان مقاله مى خواهم به مطلوبيت نفسى اتحاد و انسجام اشاره كوتاهى داشته باشم يعنى با صرف نظر از آثار و پيامدهاى مثبت و گران سنگ اتحاد و به تعبير ديگر «طريقت اتحاد و انسجام» ارزش والاى اتحاد داراى موضوعيت است، يعنى نفس اتحاد مطلوب و پسنديده است. هم خرد و هم شرع به مطلوبيت نفس اتحاد و انسجام اذعان دارند.


1) . منافقون: 8 . «همانا عزت و سربلندى مخصوص خدا، پيامبر و اهل ايمان است».

2) . نهج البلاغه، خطبه: 146 . «جامعه عرب امروز گرچه اندكند ولى به كمک اسلام زيادند و بواسطه وحدتى كه دارند عزيزند».

لذا اميرمؤمنان على عليه السلام فرمود:

«قَدِ امْتَنَّ عَلَى جَمَاعَةِ هَذِهِ الْأُمَّةِ فِيمَا عَقَدَ بَيْنَهُمْ مِنْ حَبْلِ هَذِهِ الْأُلْفَة... يَأْوُونَ إِلَى كَنَفِهَا بِنِعْمَةٍ لَا يَعْرِفُ أَحَدٌ مِنَ الْمَخْلُوقِينَ لَهَا قِيمَةً لِأَنَّهَا أَرْجَحُ مِنْ كُلِّ ثَمَنٍ وَ أَجَلُّ مِنْ كُلِّ خَطَر».(1)

آرى! اتحاد يک نعمت الهى و خدادادى است كه فى نفسه مطلوب و از هر ارزشى و كرامتى برتر است و شايسته است مسلمين به دنبال اين ارزش مطلوب و ذاتى باشند و آن را در ميان خود تقويت و مستحكم نمايند و بويژه در دنياى كنونى ضرورت بيشترى به خود گرفته است.


1) . نهج‏البلاغه: خطبه 192 . «خداوند براين امت اسلامى منت‏گذارده كه پيمان برادرى و وحدت بين آنان برقرار ساخت كه در سايه آن زندگى كنند نعمتى بود كه هيچ ارزشى نمى‏توان همانند آن تصور كرد زيرا از هر ارزشى گرانقدرتر و از هر كرامتى بالاتر بود».

عوامل واگرايى و همگرايى در اتحاد ملى و انسجام اسلامى / محمد آموزگار

مقدمه:

وحدت از مقولات اساسى و حياتى است كه از ابتداى پيروزى انقلاب مورد توجه جدى رهبران و نخبگان جامعه بوده است، گره خوردن اين مقوله با كيان نظام جمهورى اسلامى و امنيت ملى و نيز چالش هاى فراروى آن سبب شد تا امام عظيم الشأن و مقام معظم رهبرى، طى دوران بيست و چند ساله انقلاب همه گروه ها و آحاد ملت را به وحدت، هم دلى و مهربانى با يكديگر دعوت كرده و پيوسته از وحدت به عنوان يكى از نيازهاى ضرورى جامعه ياد مى كردند.

اساسا يكى از آسيب هاى جدى و جبران ناپذير جوامع انقلابى و نهضت ها، ويروس تفرقه و اختلاف در جمع وفاداران انقلاب و نظام بر آمده از آن است، تاريخ نهضت هاى صد ساله اخير ايران گواه اين مطلب است. عامل شكست نهضت مشروطيت و... چيزى جز تفرقه، دو دستگى و نفوذ عناصر غريبه در ميان وفاداران به نهضت نبود. سياست «تفرقه بينداز و حكومت كن» به عنوان يكى از شگردهاى مؤثر دشمن در ناكام ساختن نهضت ها در حافظه تاريخ اين ملت و تمام مسلمين مضبوط است.

اينک نيز روند اوضاع و احوال و مسائل داخلى و سمت و سوى جريانات از يک سو، اوضاع و شرايط بين المللى و مطامع دشمنان انقلاب و نظام جمهورى اسلامى از سوى ديگر، عواملى هستند كه توجه به وحدت ملى و انسجام اسلامى را ضرورت بخشيده اند. توصيه ها و تذكرهاى متعدد مقام معظم رهبرى در چند سال اخير به ويژه در فروردين سال 1386 به مناسبت پيام نوروزى بيانگر نگرانى عميق معظم له از وضعيت موجود و پيامدهاى آن بر نظام جمهورى اسلامى است.

تفرقه:

معناى تفرقه: «فرق» به معناى پراكندن، شكافتن، جداكردن بين دو چيز و جز جز ساختن است. به صورت فعل در باب تفعّل يعنى جدا شدن، پراكنده شدن، به صورت اسم «تفريق» يعنى ايجاد اختلاف كلمه به منظور، افساد در دين، تفرقه افكنى و «تفرقه» به معناى جدايى انداختن، پراكنده ساختن و پراكندگى مى باشد.

عوامل تفرقه:

مواردى كه به عنوان تفرقه مى توان از آن ها نام برد همان دشمنان انسان و انسانيت مى باشند كه با توضيح مختصرى به معرفى آن ها مى پردازيم:

1 ـ نفس و هواهاى نفسانى:

از آن جايى كه حب نفس منشأ تمام خطاهاست؛ لذا يكى از عوامل مهم و اساسى اختلاف و تفرقه، اسارت در چنگال هواى نفس است. بسيارند كسانى كه حقايق و واقعيات را مى بينند و راه درست را مى شناسند و از اهميت و ارزش وحدت و اتحاد آگاه اند اما به جهت آن كه اسير هواهاى نفسانى خويش هستند، با انتخاب راه و روش نادرست در مسير گمراهى حركت مى كنند و به اختلافات دامن مى زنند، اين افراد كسانى

هستند كه از روى علم و به عمد به دنبال اميال نفسانى خود بوده و خلاف واقعيات حركت مى كنند لذا به اختلاف گراييده و باعث تفرقه مى شوند.

2 ـ شيطان:

هرگونه فساد و درهم اندازى و از هم پاشيدگى در ملت هاى اسلامى و ايجاد تفرقه و نفاق حتى در ميان اهل ايمان از كار و وسوسه هاى شيطان است كه نگذارد بين مسلمين هم بستگى ايجاد شده و اتحاد برقرار گردد چنان كه خداى تعالى براين امر با بيان دقيق اشاره فرموده و عموم اهل ايمان را در ارتباط با اين موضوع از پيروى كردن از گام هاى شيطان برحذر داشته و مى فرمايد:

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ادخُلُوا فِي السِّلمِ كَافَّة وَلاَ تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيطَانِ اِنَّهُ لَكُم عَدُوٌّ مُبِينٌ».(1)

«اى كسانى كه ايمان آورده ايد همگى در مقام تسليم و صلح و آرامش درآئيد و به دنبال رهنمودهاى شيطان نرويد كه او دشمن آشكار شما است».

با كمى دقت در تفسير آيه مورد بحث، مى توان اين معنا را استفاده كرد كه تمام جنگ ها و خون ريزى ها در جهان با دخالت مستقيم شيطان برپا مى شود كه يا از طريق اختلافات قبيله اى و يا از راه اختلافات در عقايد مذهبى و دينى با وسوسه هاى خود مردم دنيا را به هم انداخته و ايجاد بلوا و آشوب نمايد و اين شيطان است كه از همان ابتداء خلقت عداوت و دشمنى خود را با فرزندان آدم آشكار كرده و آنان را در خصومت با يكديگر ترغيب مى نمايد.


1) . بقره: 208 .

3 - منافقين (دشمنان داخلى و غيرخودى ها):

يكى از سياست هاى منافقين در دشمنى خود، ايجاد اختلاف و تفرقه افكنى است.

در قرآن كريم به اين مطلب اشاره شده است:

«لَو خَرَجُوا فِيكُم مَا زَادُوكُم اِلاَّ خَبَالاً وَلاَوضَعُوا خِلاَلَكُم يَبغُونَكُمُ الفِتنَة وَ فِيكُم سَمَّاعُونَ لَهُم وَالله عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ».(1)

«اگر منافقان همراه شما به جنگ بيرون آمده بودند جز فساد (ترديد و اضطراب) بر شما نمى افزودند و به سرعتدر ميان شما رخنه مى كردند تا فتنه پديد آورند و در ميان شما كسانى تأثيرپذيرند كه به سخنان آنان گوش دل مى سپارند و خداوند به ستمگران آگاه است».

از آيه شريفه استفاده مى شود كه حضور منافقان در جبهه جهاد، عامل تضعيف روحيه ها و تفرقه و ترديد بوده و تحركشان بسيار سريع است و از آن جا كه برخى مسلمانان داراى بينش عميق نيستند و خطرشان را درک نمى كنند سريعا تحت تأثير آن ها قرار گرفته و روش آنها ايجاد تفرقه است.

4 ـ كفار (دشمنان خارجى):

تاريخ روابط بين الملل نشان مى دهد كه قدرت هاى بزرگ جهانى به هيچ وجه كشورهاى مستقل و داراى ماهيت ايدئولوژيكى متفاوت را تحمل نمى كنند و براى تغيير رفتار و حتى سرنگونى چنين كشورهايى از انواع حيله ها و شگردها استفاده كرده اند. در اين ميان تاريخ ايران مملو از دخالت هاى كشورهاى خارجى در سرنوشت اين ملت است، ملت ايران شاهد انواع توطئه ها عليه دولت هاى مردمى و نهضت هاى اسلامى بوده اند. يكى از شگردهاى قدرت هاى جهانى كه عليه نهضت هاى اسلامى به كار گرفته


1) . توبه: 47 .

شد و سبب ناكامى و شكست آن ها شد، سياست «تفرقه بينداز و حكومت كن» مى باشد. اين سياست، پس از پيروزى انقلاب در رأس دستور كار دشمن قرار گرفت ولى با درايت و هوشمندى رهبر كبير انقلاب حضرت امام خمينى؛ عقيم ماند. اما اكنون شواهد و ادله ها حاكى است كه دستگاه تفرقه افكنى دشمن مجددا به طور پيچيده و مدرن شروع به فعاليت كرده است.

مقام معظم رهبرى در يكى از فرمايشاتشان اشاره به اين مطلب، داشته فرمودند:

«من مى بينم امروز در خلال تبليغاتِ دشمنانى كه از بيرون مرزهاى ما تبليغ مى كنند، خطّ ايجاد اختلاف و تفرقه تعقيب مى شود. البته بعضى از آنها دنباله هايى هم در داخل دارند و اين طور نيست كه يكسره بيرون اين مرزها باشند. آرى؛ شعب باريكى در داخل هست كه اگر جرأت كنند، آن را بيشتر هم خواهند كرد! از اين آزادى كه بحمداللَّه در كشور هست، اين سوء استفاده را مى كنند؛ اما عمده مربوط به بيرون است. مى بينيم كه خطّ تشنّج و خطّ ايجاد اختلاف و تفرقه، از طرف دشمن انقلاب و دشمن اسلام، از طرف مارهاى زخم خورده، از طرف كسانى كه انقلاب، نَفَس آنها و جلوِ مطامع آنها را در طول سالهاى متمادى گرفت و حرفها و آرزوهاى دور و درازشان را عليه اين ملت، به عكس كرد، تعقيب مى شود!».(1)

انواع تفرقه:

1 ـ دينى: ايجاد اختلاف بين اديان آسمانى، مثل: اختلاف انداختن بين اسلام و مسيحيت، و راه اندازى جنگ هاى صليبى.


1) . بيانات مقام معظم رهبرى، در ديدار با مسؤولان و كارگزاران نظام به‏مناسبت عيد سعيد غدير 27 /1 /1377 .

2 ـ مذهبى: ايجاد اختلاف بين مذاهب اسلامى، مثل: اختلاف انداختن بين شيعه و سنى و راه اندازى برادركشى و جنگ هاى بين ملت ها و كشورهاى اسلامى.

3 ـ قومى: ايجاد اختلاف بين اقوام ساكن در يک كشور، مانند: برافروختن آتش اختلاف بين كرد و ترک و فارس و بلوچ و... و مطرح كردن بحث خودمختارى در ميان اقوام و گروه هاى مرزى.

4 ـ حزبى: ايجاد اختلاف بين احزاب موجود در كشور، مانند: ايجاد اختلاف بين احزاب چپ و راست، ميانه رو و تندرو و... .

5 ـ سازمانى: ايجاد اختلاف بين سازمان ها و گروه هاى موجود در كشور، مثل: اختلاف انداختن بين حوزه و دانشگاه، مجلس و شوراى نگهبان، سپاه پاسداران و ارتش و... .

6 ـ بين دولت و ملت: ايجاد اختلاف بين دولت و ملت، با ناكارآمد جلوه دادن دولت از طريق جنگ روانى و ايجاد بى اعتمادى در مردم و اين از بزرگ ترين اهدافى است كه دشمن درنظر داشته و هرگونه اقدامى كه لازم باشد را انجام مى دهد.

ابزار تفرقه:

دشمن براى ايجاد تفرقه از ابزارهاى مختلفى استفاده مى كند كه عمده ترين اين ابزار عبارت اند از:

1 ـ جنگ روانى: در جنگ روانى دشمن سعى مى كند با روش هايى مثل شايعه سازى، مأيوس كردن مردم، ايجاد شک در حاكمان، تحريف واقعيات و... ايجاد اختلاف و تفرقه نموده و نظام جمهورى اسلامى را تحت فشار قرار دهد تا آن را از موضع اصلى خود منحرف كند.

2 ـ رسانه ها و وسايل ارتباط جمعى: يكى ديگر از ابزار مهم دشمن در ايجاد اختلاف و تفرقه، بهره گيرى از وسايل ارتباط جمعى مثل روزنامه، ماهواره، كتاب،

نشريه، تلويزيون، راديو و... مى باشد. لذاست كه بزرگ ترين بنگاههاى خبرى جهان و همچنين بعضى از نشريات داخلى را در دست گرفته تا افكار عمومى را آن چنان كه خود مى خواهد تحت تأثير قرار دهد.

3 ـ طرح مفاهيم كلى و مشتبه در جامعه: مقام معظم رهبرى درخصوص اين امر مهم در يكى از بيانات خود در تاريخ 26 فروردين ماه 1378 فرمودند:

«يكى از چيزهايى كه اين وحدت را خدشه دار مى كند، مفاهيم مشتبهى است كه دائما در فضاى ذهنى مردم پرتاب مى شود، هركس هم به گونه اى آن ها را معنا مى كند، يک عده از اين طرف و يک عده از آن طرف جنجال، اختلاف غير لازم درست مى شود. البته دشمن در همه اين مسائل سود مى برد و به احتمال زياد در اين مسائل يا در همه اش يا در بعضى اش دست هم دارد».

آثار تفرقه:

تفرقه آثار مخرب بسيارى دارد كه هيچ فرد و گروهى از آن در امان نخواهد بود:1 ـ زوال قدرت و شوكت: قرآن كريم درباره تنازع ميان مسلمانان و آثار شوم آن مى فرمايد:

«وَ أَطيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ريحُكُمْ وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرينَ».(1)

«با يكديگر نزاع نكنيد، چون تنازع موجب ضعف و سستى شما مى شود و با آمدن ضعف، عزّت و شكوه شما از بين مى رود، بنابراين گرچه حفظ وحدت كار بسيار دشوارى است ليكن شما


1) . انفال: 46 .

اين دشوارى را تحمل كنيد، چون خدا با صابران است و سرانجام در سايه صبر و استقامت موفق خواهيد شد».

2 ـ ذلت و بردگى: همان طور كه اشاره شد اختلاف و تفرقه باعث مى شود تا قدرت و عزت كه حاصل سال ها مبارزه و تلاش و خون هزاران جوان پاک است از بين رفته و دچار ذلت و در نهايت باعث بردگى شود كه سال ها در نظام كفر در آن به سر مى برديم و اين همان چيزى است كه دشمن در پى آن است، مى خواهند تا با ايجاد تفرقه ما را ضعيف كرده و برده خود نمايند و آن چنان كه مى خواهند بر ما حكم برانند.

روش مقابله با تفرقه:

در مقابله با تفرقه بايد در دو جبهه كار كرد:

1 ـ برخورد با عوامل تفرقه: در برخورد با عوامل تفرقه بايد اقداماتى را به ترتيب به كار برد:

اول) ارشاد: بايد سعى كرد در ابتداى كار عواملى را كه در پى تفرقه افكنى هستند، ارشاد كرد شايد اين كار را از روى جهالت و يا غفلت انجام مى دهند.

دوم) مهلت: بايد سعى كرد بعد از ارشادِ عوامل اختلاف و تفرقه، به آن ها مهلت داد تا به خود آيند و دست از كارى كه انجام مى دهند بردارند.

سوم) افشاگرى: در صورتى كه دشمن از عمل خود دست برنداشت، بايد چهره آن را براى مردم روشن ساخت تا مردم بدانند كه نيت اين افراد از كارى كه مى كنند ايجاد اختلاف و در نهايت كشاندن جامعه به ضعف و سستى و بردگى است و نيت خيرى ندارند.

چهارم) برخورد: و اما اگر دشمن سرسخت از عمل خود دست برنداشت به مقدار لازم با آن برخورد كرده تا مجبور شود از عمل خود دست بردارد.

2 ـ ايجاد وحدت: در اين جبهه بايد سعى شود ميان نيروهايى كه اختلاف افتاده

و يا اين بيم وجود دارد كه تفرقه بيفتد وحدت و يگانگى ايجاد كرد. لذا اين موضوع را به طور مستقل مورد بحث بررسى قرار مى دهيم.

وحدت:

معناى وحدت: «وحدت» در لغت به معناى يگانه شدن است و لغويان درباره معناى «اتحاد» گفته اند:

«اتحاد يكى شدن دو چيز موجود است».(1)بنابراين هرگاه چند چيز با حفظ خاصيت شخصى خود با هم يكى شوند، اتحاد حاصل خواهد شد.

اهميت وحدت:

حضرت على عليه السلام وحدت را منت بزرگ خداى سبحان بر مردم دانسته است، آن جا كه مى فرمايد:

«خداوند براين امت منت گذارده و بين آن ها الفت و اتحاد ايجاد كرده است كه در سايه آن زندگى كنند و به كنف حمايت آن پناهنده شوند، اين نعمتى است كه احدى نمى تواند بها و قيمتى برايش بگذارد زيرا از هر بهايى گران قدر و از هر چيز پر ارزشى با ارزش تر است».

از چنين سخنانى كه از ائمه معصومين عليهم السلام صادر شده است مى توان به اهميت ويژه اى كه مسئله وحدت و اتحاد دارد پى برد، لذا نبايد از كوشش براى اين امر دريغ ورزيد. چرا كه وحدت مايه بقاى جامعه و رسيدن به آرمان هاى ملى و برداشتن موانع


1) . مجمع البحرين: ج 4 ، ص 476 .

پيشرفت است، از اين جهت است كه مظاهر وحدت در احكام اسلامى فراوان است، از جمله مى توان به اقامه نماز جماعت، نماز جمعه، مراسم حج و... اشاره كرد.

البته اين احكام نشان از اهميت وحدت و يكپارچگى امت اسلامى است. از اين رو بايد نسبت به تحقق آن عنايت ويژه داشت.

عوامل و زمينه هاى وحدت:

آن چه كه مى تواند زمينه ساز وحدت باشد اين است كه در تمام موارد اختلافى برمشتركات تأكيد شود و از موارد خاص و اختلافى پرهيز شود و اما موضوعاتى كه مى توان در ايجاد وحدت به آن تأكيد نمود عبارت اند از:

1 ـ هدف مشترك.

2 ـ اصول و مبانى مشترك.

3 ـ سياست ها و خط مشى مشترک و... .

بنابراين مى بايد در اختلافات دينى بر توحيد، در اختلافات مذهبى شيعه و سنى بر قرآن و پيامبر صلى الله عليه و آله و اصل اسلام، در اختلافات قومى بر مليت و تماميت ارضى، در اختلافات حزبى و سياسى بر اصل نظام اسلامى، در اختلافات سازمانى بر اصل تعالى نظام اسلامى و در اختلافات بين مردم و كارگزاران بر اصل نظام اسلامى تأكيد شود و از اختلافات جزئى كه به سلايق و تفكرات مختلف افراد و گروه ها برمى گردد، پرهيز كرد.

آثار وحدت:

عمده ترين آثار وحدت عبارتند از:

1 ـ عزت و حاكميت جهانى.

2 ـ اقتدار و امنيت ملى.

3 ـ رشد و توسعه در زمينه هاى مختلف فرهنگى، سياسى و اقتصادى.

حضرت على عليه السلام در خطبه 192 نهج البلاغه آثار وحدت را به زيبايى به تصوير مى كشند:

«از كيفرهايى كه در اثر كردار بد و كارهاى ناپسند بر امت هاى پيشين واقع شده است برحذر باشيد و حالات آن ها را در خوبى ها و سختى ها همواره به ياد آريد، نكند شما مانند آنان باشيد! پس آن گاه كه در تفاوت حال آنان به هنگامى كه در خوبى بودند و زمانى كه در شر و بدى قرار داشتند انديشه نموديد، به سراغ كارهايى رويد كه موجب عزت و اقتدار آنان شد،و دشمنان را از آنان دور نموده، عافيت و سلامت به آن ها روى آورد و نعمت را در اختيارشان قرار داد و كرامت و شخصيت باعث پيوند اجتماعى آنان شد، يعنى از تفرقه و پراكندگى اجتناب ورزيدند و بر الفت و همدلى همت گماشتند و يكديگر را به آن توصيه و تحريض نمودند. از هركارى كه ستون فقرات آن ها را درهم شكست و قدرت شان را سست كرد اجتناب ورزيد، يعنى از كينه هاى درونى، بخل و حسادت و پشت كردن به هم و ايجاد فتور و سستى بين جامعه سخت دورى گزينيد. در شرح حال مؤمنان پيشين تدبر كنيد كه چگونه در حال آزمايش و امتحان بودند! آيا مشكلات بيش از همه بر دوش آنان نبود؟ آيا بيش از همه مردم در شدت و زحمت نبودند؟ آيا از همه جهانيان در تنگناى بيشترى قرار نداشتند؟ فرعون ها آنان را برده خويش ساخته بودند و همواره در بدترين شكنجه ها قرار داشتند ،تلخى هاى روزگار را به آن ها چشاندند و اين هم چنان با ذلت و هلاكت و مقهوريت ادامه داشت نه راهى داشتند كه از اين وضع سرباز زنند و نه طريقى براى دفاع از خود مى يافتند تا آن كه خداوند جديت و استقامت و صبر در برابر

ناملايمات به خاطر محبتش و تحمل ناراحتى ها از خوف و خشيتش را در آن ها يافت. در اين موقع از درون حلقه هاى تنگ بلا، راه نجاتى برايشان گشود و ذلت را به عزت و ترس را به امنيت تبديل كرد، يعنى آن ها را حاكم و زمامدار و پيشوا گردانيد. آن قدر كرامت و احترام از ناحيه خداوند به آنان رسيد كه حتى خيال آن را هم در سر نمى پروراندند. بنگريد آن ها چگونه بودند. هنگامى كه جمعيت هايشان متحد، خواسته ها متفق، قلب ها و انديشه ها معتدل، دست ها پشتيبان هم، شمشيرها يارى كننده يک ديگر، ديده ها نافذ و عزم ها و مقصودهايشان همه يكى بودند. آيا آن ها مالک و سرپرست سراسر زمين نگرديدند؟ آيا زمامدار و رئيس همه جهانيان نشدند؟».

راهكارهاى عملى و نظرات راهبردى وحدت:

برخى از تدابير عملى كه مى تواند در تحقق وحدت مؤثر باشد عبارت اند از: تأكيد بر مشتركات اديان آسمانى، تأكيد بر مشتركات مذهبى بين شيعه و سنى، تأكيد بر مشتركات سياسى بين احزاب و گروه ها، تأكيد بر فرهنگ و تماميت ارضى مشترک بين اقوام و قبايل، تأكيد بر حفظ و حراست از اصل نظام اسلامى و... .

فراهم ساختن زمينه گفت وگو بين اديان، مذاهب، احزاب، اقوام ،قبايل و سازمان ها.

برخى نظرات راهبردى كه مى تواند در تحقق وحدت مؤثر واقع شود عبارت اند از:

استفاده از رسانه هاى جمعى براى شفاف سازى در مسايل مشتبه، دشمن شناسى، فرهنگ سازى وحدت و يكپارچگى، خنثى سازى توطيه هاى دشمنان، پذيرش سلايق

مختلف و نظرات متفاوت و سازنده، ارايه معيارها وملاک هاى صحيح وحدت در حوزه هاى مختلف سياسى و اجتماعى و جهانى، تأكيد مراجع، علمأ و نخبگان جامعه بر اهميت وحدت و پرهيز از اختلاف، توجه به موضوع وحدت به عنوان يک راهكار عملى جهت مقابله با دشمن.

به اميد روزى كه تمام انسان ها در پرتو ظهور يگانه منجى عالم بشريت حضرت مهدى «عج» وحدت و يگانگى را پيشه خود ساخته و به توحيد و كمال لايق خود برسند.

والسلام عليكم و رحمه اللّه و بركاته.

منابع

1 - قرآن كريم.

2 - نهج البلاغه.

3 - شميم ولايت، آيه اللّه جوادى آملى.

4 - وحدت، مواضع امام و رهبرى، رفتار جناح ها، سيامک باقرى.

5 - واژگان پژوهى قرآن، دكتر محمود سرمدى.

6 - نفاق در قرآن، سيد احمد خاتمى.

7 - حجاب هاى معرفت، حسين كريمى.

8 - شيطان كيست، احمد زمرديان.

9 - جامعه و تاريخ، آيت اللّه مصباح يزدى.

10 - حديث ولايت، مقام معظم رهبرى.

اتحاد ملى و انسجام اسلامى رمز پيروزى /عسگرى اسلام پور كريمى

مقدمه:

سال جارى از سوى مقام معظم رهبرى به نام سال «اتّحاد ملّى و انسجام اسلامى» نام گذارى گرديد. اتّحاد و انسجام، از جمله مفاهيم كليدى و برجسته در مطالعات اجتماعى و جامعه شناسى است. افزون براين، اين گونه مقولات در مباحث مربوط به توسعه سياسى و اقتصادى هر كشور، نقش اساسى ايفا مى كند؛ به طورى كه اتحاد ملّى در شكل گيرى سامانه نظام سياسى و اداره آن امرى مسلّم و اجتناب ناپذير است. اساسا بدون اتحاد و همبستگى ملّى، امكان توسعه، رشد و تعالى يک كشور ميّسر نيست.

از ديدگاه سياسى، اتّحاد ملّى و انسجام اسلامى نقش به سزايى در تثبيت هر نظام سياسى دارد. به فرموده مقام معظم رهبرى، همبستگى و اتّحاد ملّت، مشاركت عمومى و اعتصام به ايمان الهى مهم ترين سلاح هاى ملّت ايران براى خنثى سازى توطئه ها و تمهيدات دشمن هستند. امروزه، وحدت و همبستگى ملّى در ايران اسلامى و دنياى اسلام، بزرگترين مانع در برابر دشمنان آزمند و كينه توز است. دشمنان قسم خورده اسلام و انقلاب، تمام تلاش هاى خود را بر تفرقه افكنى و يأس آفرينى در ميان مسلمانان متمركز

ساخته اند و اين دو شعار، خنثى كننده تمام برنامه هاى دشمنان خارجى و عوامل سر سپرده داخلى آنان است. بدين مناسبت، در اين نوشتار برآنيم مفهوم اتّحاد و انسجام اسلامى و مبنا و اساس قرآنى و روايى و نيز عوامل و آثار و بركات آن و فلسفه اختلاف و راهكارهاى تحقق اتّحاد ملّى و انسجام اسلامى را در آموزه هاى اصيل اسلامى مورد بررسى قرار دهيم.

فلسفه نام گذارى سال 1386:

مقام معظم رهبرى سال 1386 را بنابه رويه سال هاى گذشته سال «اتّحاد ملّى و انسجام اسلامى» نام گذارى نمودند. از نظر معظم له اين رويّه يک نوع هدف گذارى است كه شناسه راهبردى نظام را در آن سال مشخص مى سازد و دستگاه هاى اجرايى، قانون گذارى و قضايى با تدارک طرح ها، لوايح، آيين نامه ها و مقّررات ادارى و رسانه هاى كشور در مسير نهادينه شدن آن الگوها بايد با تبيين و تشريح ضرورت ها؛ نيازهاى استراتژيک كشور، بستر مناسب را جهت تدوين الگويى جامع همراه با ضمانت هاى لازم فراهم سازند. از سوى ديگر، پايان هر سال به معناى پايان فلسفه وجودى آن نام گذارى نبوده و نخواهد بود بلكه پايان هر سال و آغاز سال ديگر بايد به عنوان زير بناى شكل گيرى زنجيره اى مستحكم از مطالبات رهبرى باشد كه با گذشت زمان، هر سال بر حلقه هاى آن مطالبات افزوده شده و حجم و ضرورت برآورده شدن آن مطالبات نيز دو چندان شود. در هرملّتى، وحدت و همبستگى مردم موجب تلاش مشترک براى دستيابى به اهداف ملّى و مانع بروز طغيان ها و كينه توزى ها مى شود، اين مهم، راه رسيدن به سعادت را كه غايت و نهايت محسوب مى شود، فراهم مى كند.

سال گذشته، شاهد اجراى پروژه جديد آمريكايى ها در گسترش سفره بحران و فشار بر كمربند امنيتى ايران بوديم، براساس داده هاى اين پروژه كه حاصل مطالعات و نشست هاى متعدد مؤسسات پژوهشى ايالات متّحده همچون؛ آمريكن اينتر پرايز، شوراى روابط خارجى، كارنگى، هريتيج و چند دانشگاه ديگر آمريكايى است، از ايران

به عنوان يک هدف سخت نام برده شده كه حمله نظامى و اشغال آن با هدف تغيير رژيم، امرى ناممكن مى باشد؛ از اين رو ايالات متحده براى مهار و تغيير رفتار جمهورى اسلامى ايران، چاره اى جز روى آوردن به سياست مهار و جنگ سرد ندارد.

اين سياست مبتنى بر تعامل همراه با درگيرى، بحران آفرينى، ناامن سازى، تماس محتاطانه و گزينشى، حمايت از اپوزيسيون داخلى و خارجى، دامن زدن به نافرمانى مدنى و... مى باشد؛ براين اساس، اتّخاذ شعار «اتّحاد ملّى» كه بيشتر با اوضاع و احوال داخلى كشور مرتبط است مى تواند در راستاى توجّه جدّى به موارد ذيل باشد:

1 ـ ورود به مرحله سرنوشت ساز مسئله هسته اى ايران.

2 ـ در پيش بودن انتخابات مهم هشتمين دوره مجلس شوراى اسلامى.

3 ـ وجود برخى ناامنى ها در كشور، از قبيل حوادثى چون تاسوكى زابل، بمب گذارى زاهدان، انفجارهاى خوزستان، آشوب هاى آذربايجان، تجمّعات معلمان، اعتراض هاى صنفى رانندگان اتوبوس هاى شهرى و... كه همگى در راستاى سياست بحران آفرينى آمريكا در ايران است.

4 ـ تلاش گسترده دولت و ملّت براى تحّقق برنامه هاى چشم انداز بيست ساله.

از سوى ديگر فلسفه انتخاب شعار «انسجام اسلامى» نيز مى تواند به دلايل ذيل اتّخاذ شده باشد:

1 ـ در كنار پروژه برهم زدن يكپارچگى عمومى در داخل، غرب طرح انزواى سياسى ايران در منطقه جهان اسلام و فضاى بين المللى را هم دنبال مى كند.

2 ـ رشد روزافزون درگيرى شيعه و سنّى در عراق و منطقه و تحريک دولت ها و علماى اهل تسنّن از طريق بزرگ نمايى در موازنه قدرت شيعيان.

3 ـ بن بست حاصله در اعمال فشار بر دولت حماس جهت به رسميّت شناختن رژيم صهيونيستى.

4 ـ تلاش آمريكا براى تشكيل ائتلاف منطقه اى بر ضدّ جمهورى اسلامى ايران.

5 ـ ناكامى غرب در حذف مقاومت لبنان از طريق عمّال داخلى اين كشور.

با توجه به موارد ياد شده، مقام معظم رهبرى در كنار «اتّحاد ملّى» بر موضوع «انسجام اسلامى» نيز تأكيد فرمودند. در واقع سكاندار نظام اسلامى، راهبرد اداره نظام را معطوف به مرزهاى سياسى و جغرافيايى ايران نكرده و دايره آن را به كشورهاى منطقه و جهان اسلام نيز گسترش داده است.

مفهوم اتّحاد ملّى و انسجام اسلامى:

اتّحاد به معناى يكى شدن، در اصل ريشه «وحد» به مفهوم يكتايى و يگانگى است.(1)كه در فرهنگ اسلامى از ديدگاه هاى مختلف مورد بررسى قرار گرفته و در اصطلاح هريک از انديشمندان علوم گوناگون معناى ويژه اى دارد. مثلاً فلاسفه، وحدت و اتّحاد را مقابل كثرت دانسته و گفته اند: وحدت از امورى است كه قابل تحديد و تعريف نمى باشد، مگر به مقابله با كثرت؛ البّته از بحث در جنس و وحدت در نوع و وحدت در كيف و وحدت كمّ و وحدت در وضع و در اضافه صرف نظر مى شود و نيز از وحدت وجود و تفاوت ميان عقيده الهيّون و طبيعيّون در اين باره مى گذريم و در مقام بيان اين كه وجود، درياى بيكران است و موجودات همه امواج اويند و امواج عين دريا هستند، نيستيم، امّا در عين حال، امواج، خود موجودند و امواج عين دريا اند و در عين حال دريا هستند.

علامه شيخ محمد نجّار، در مجلّه الأزهر، شماره رمضان 1377 هجرى، گفته است: وحدت در لغت به معناى يگانه بودن، يكى بودن است؛ ولى هم اكنون اين كلمه به معناى اتّحاد و يكى شدن دو چيز و بيش از دو چيز بكار مى رود و مثلاً مى گويند: وحدت دولت ها، وحدت قوانين تجارت و به قول ابوالبقا در كليات:

«الوحدةُ كونُ الشي ءِ بحيثُ لاينقسمُ و تُطلِقُ و يُراد بها عدمُ التجزِئَة و الانقسام».(2)


1) . ترتيب العين: 842 .

2) . به نقل از دكتر محمدمحمود حجازى، الوحدة الموضوعية في القرآن الكريم: ص 32 .

گاهى وحدتِ مرام گويند، يعنى گروهى در يک مرام و مقصد اشتراک داشته باشند، گاهى وحدت ملّى گويند، يعنى اشتراک همه افراد يک ملّت در آمال و مقاصد، چنان كه به منزله مجموعه واحدى به شمار آيند.

با توجه به اين تعريف، مى توان وحدت ملّى را اشتراک همه افراد يک ملت در آمال و مقاصد خويش دانست به گونه اى كه به منزله مجموعه واحدى به شمار آيند. انديشمندان علوم سياسى وحدت ملّى را از اركان قدرت سياسى دانسته اند كه از چگونگى واكنش مردم در دفاع از منافع ملّى و مصالح كشور حكايت مى كند. «اتّحاد ملّى» و «انسجام اسلامى» دو اصل مهم از اصول بنيادى جوامع اسلامى و دو حلقه اتّصال از حلقه هاى زنجيره ثبات نظام اسلامى و جهان اسلام به شمار مى آيند، اصل اتّحاد ملّى به داخل مرزهاى كشورمان محدود شده و اصل انسجام اسلامى فراتر از مرزهاى كشورمان بوده كه در صورت عدم التفات كافى، ممكن است كلّ جهان اسلام را تحت الشعاع خويش قرار داده و در مواجهه با ديگر مكاتب آسمانى بزرگ آن چنان كه شايسته نام وشخصيّت اين دين جاويد است نتواند از حقّانيت و اكمال خويش دفاع نمايد.

«انسجام اسلامى»، يعنى ملّت هاى مسلمان جهان، با تكيه بر مشتركات دينى متّحد و همگام باشند. بنابراين، واژه انسجام، كلمه اى است كه بالاتر از مسئله وحدت است؛ زيرا اگر وحدت در انديشه، فكر، نيّت و قلب است، انسجام يک وحدت رويّه اى را در عمل و عكس العمل بيرونى تداعى مى كند. از اين رو انسجام اسلامى نه تنها در عرصه داخلى بلكه با تأكيد بيشتر در عرصه منطق هاى و بين المللى جهان اسلام مطرح مى باشد.اگر مجموعه گروه ها و احزاب در كشور و مجموعه مذاهب، ارتباط خود را بر مبناى مشتركات يكديگر تنظيم كنند، شاهد بلوغ سياسى و رشد اخلاقى و معنوى در كشور و كلّ بلاد اسلامى خواهيم بود. مسئولان جهان اسلام، سازمان كنفرانس اسلامى، متفكّران جهان اسلام، به ويژه علماى اهل سنت و شيعه بايد با طراحى متعدّد و هم فكرى در جهت حفظ انسجام اسلامى كه عامل مهم اقتدار هرچه بيشتر امّت اسلامى است بكوشند و در جهت خنثى سازى توطئه ها عليه جهان اسلام، طراحى هاى لازم را انجام دهند.

اتّحاد در آيينه آيات و روايات:

وحدت و همبستگى، قانون حاكم بر تمام هستى است. قطرات باران با همگرايى، درياها را تشكيل مى دهند. مولكول هاى بدن انسان با همسويى، سلامت بدن را تأمين مى كنند. حيوانات مانند مورچه ها... با همگرايى از آسيب هاى دشمن خودشان را حفظ مى كنند. براين اساس، نظام آفرينش نظام توحيد و وحدت گرايى است.

در عالم تشريع نيز، جامعه بشرى بايد از قانون وحدت پيروى كند تا همسو با نظام هستى شود. فردگرايى و اختلافات غيراصولى سبب مى شود كه مصالح فردى و عمومى تهديد شود و افراد جامعه طعمه تفرقه انگيزان شوند.

وحدت و يكپارچگى مسلمانان و لزوم اتّحاد و اتّفاق كلمه ميان آنان، بلكه ضرورت توحيد كلمه بر محور كلمه توحيد براى همه موحّدان و خداپرستان، از تعاليم و آموزش هاى اساسى آيين اسلام و از اصول فرهنگ قرآنى است.

قرآن كريم در آيات متعددى به ضرورت وحدت و همبستگى در بين امّت اسلامى با واژگان مختلف توصيّه و تأكيد نموده است. اين صحيفه بزرگ آسمانى، امّت را به وحدت و همبستگى فرا مى خواند و تعابير زيادى در اين باره به كار مى گيرد كه جملگى بيانگر اهتمام ويژه اسلام به اين مهم است؛ از جمله: «وسطا»،(1)«واعتصموا»،(2)«رابطوا»،(3)«ألّف بين قلوبكم»،(4)«اصلاح بين الناس»،(5)«مودّة»،(6)«تعاونوا»،(7)«امة واحدة»،(8)«اخوة»(9)و... .


1) . بقره: 143 .

2) . آل‏عمران: 103 .

3) . آل‏عمران: 200 .

4) . آل‏عمران: 103 .

5) . نساء: 114 .

6) . نساء: 73 .

7) . مائده: 2 .

8) . يونس: 19 .

9) . حجرات: 10 .

افزون براين، قرآن كريم نه تنها امّت اسلامى كه اهل كتاب را به اتّحاد و همبستگى حول محور توحيد فراخوانده و آنان را توصيّه به اجتناب از تفرقه مى كند.

قرآن كريم در باب دعوت اهل كتاب (يهوديان و مسيحيان و زرتشت بنابرقول عده اى) به وحدت وهمبستگى، خطاب به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايد:

«قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلي كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئا».(1)

«بگو اى اهل كتاب! بياييد به يک مشترک ميان ما و شما اتفاق داشته باشيم و آن اين است كه نپرستيم جز خدا را و چيزى را شريک او قرار ندهيم...».

اين آيه شريفه «نداى وحدت و همبستگى» در برابر اهل كتاب است، قرآن به آنان مى فرمايد: شما ادعا مى كنيد و حتّى معتقديد مسئله «تثليث» (اعتقاد به خدايان سه گانه) منافاتى با «توحيد» ندارد و از اين رو قائل به «وحدت در تثليث» مى باشيد، و همچنين «يهود» در عين سخنان شرک آميز و «عزير» را فرزند خدا دانستن، مدّعى توحيدند. قرآن به آنان اعلان مى نمايد كه همه شما در اصل «توحيد» خود را مشترک مى دانيد؛ پس بياييد تا با اتّحاد خود، اين اصل مشترک را پاس بداريم و آن را بدون هيچ گونه پيرايه اى زنده كنيم و تفسيرهاى ناروا كه ثمره آن شرک و دورى از توحيد ناب است خوددارى كنيم.

ناگفته پيداست كه در اين آيه شريفه، هدف مشترک از قبيل آزادى از سلطه همنوعان و پذيرفتن سلطنت خداوند و بندگى او محور وحدت و همبستگى اديان الهى شمرده شده و كاملاً روشن است كه اين اهداف مشترك، همان اصول عقايد است.

خداوند متعال در آيه اى ديگر به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله دستور مى دهد:


1) . آل‏عمران: 64 .

«قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْني وَ فُرادى...».(1)

اين آيه هدف اصلى اسلام را در اين جمله خلاصه مى كند كه: همه اعمال و افكار بايد براى خدا باشد و نه غير او.

براى يافتن اهميّت اتّحاد از دو زاويه مى توان به مسئله نگاه كرد؛ يكى اين كه منافع اتّحاد مورد توجّه قرار گيرد و ديگر اين كه ضررها و خسارات ناشى از اختلاف مورد توجه واقع شود. امّا در مورد اوّل (منافع و بركات اتّحاد)، اين است كه در پرتو آن چه مشكلاتى حل مى گردد و چه بسيار ناشدنى ها كه به واقعيّت مى پيوندد، مسئله اى بديهى است.

حفظ وحدت و همبستگى در صدر اسلام موجب انسجام و فشردگى مسلمانان شد، آنان در پرتو همين همدلى و هماهنگى توانستند بر خيل عظيم دشمنان مختلف فائق آيند و به امتيازات فوق العاده دست يابند. بر همين اساس، قرآن كريم يكى از عمده ترين و سازنده ترين اهداف رسالت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله را تأليف قلوب و ايجاد انس و تفاهم به جاى خصومت و دشمنى بيان مى دارد. اين صحيفه آسمانى در ضمن آن كه همگان را به همگرايى و همبستگى فرا مى خواند از وحدت امت اسلامى به عنوان نعمت ياد نموده و اختلاف را در رديف عذاب الهى معرفى مى نمايد.(2)آرى؛ يكى از بزرگ ترين عوامل پيروزى مسلمانان صدر اسلام بر جهان كفر و شرک و الحاد، اتّحاد و همبستگى امّت اسلامى بود و امّت نوپاى اسلام در اثر ايمان و وحدت به آن عظمت و قدرت رسيد. چنان كه ضعف و انحطاط مسلمانان بر اثر اختلاف و تشتت و فراموش شدن ارزش هاى اصيل اسلامى به وجود آمد.

علاوه بر تأكيدات قرآن كريم به اتّحاد امّت اسلام، پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و جانشينان معصوم وى كه ناطق و مفسّر قرآن بودند نيز در دستيابى امّت، به وحدت و يكپارچگى از هيچ كوششى دريغ نورزيدند.


1) . سبأ: 46 .

2) . آل‏عمران: 103 .

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله براى پيشبرد دين مقدس اسلام، نخستين ندايى كه سرداد آواى دلنشين وحدت بود، وحدت بر مبناى وحدت معبود:

«يَا أَيُّهَا النَّاسُ قُولُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ تُفْلِحُوا».(1)

اين نداى آسمانى اولاً موجب طرد خدايانى كه هر قوم براى خود ساخته بودند و با تعلّق به آن، خود را از ديگران جدا و گاه برتر مى دانستند، مى گرديد و ثانيا وحدت عقيده، وحدت هدف و عمل را نيز درپى داشت؛ زيرا «الاْءِيمَانُ قَوْلٌ وَ عَمَلٌ».(2)

پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله مى دانست، مهم ترين عاملى كه موجب اختلاف و چند دستگى آنان است تعصبات نژادى و قومى است كه در هدم آن فرمود:

«اَيُّهَا النَّاسُ كُلُكُمْ لاِدَمَ وَ آدَمُ مِنْ تُرابٍ لا فَضْلَ لِعَرَبِىٍّ عَلَي عَجَمِىٍّ اِلاّ بِالتَّقْوى».(3)

«همه شما فرزندان آدم هستيد و آدم از خاک آفريده شده، عرب نمى تواند بر غيرعرب برترى داشته باشد، مگر به پرهيزگارى».

و نيز از آن حضرت روايت شده كه فرمود:

«آنان كه به قوميت خود افتخار مى كنند، آن را رها كنند؛ زيرا آن جز ذغالى از ذغال هاى جهنم نيست و اگر از اين كار دورى نكنند، نزد خداوند از سوسک هايى كه كثافات را با بينى خود حمل مى كنند، پست تر هستند».(4)

همچنين از قول خداوند ابلاغ فرمود كه نژاد و تشعبات قبيله اى، تنها براى شناسايى و معرفى مخلوقات است نه اين كه خود موجب امتياز باشد:


1) . بحارالأنوار: ج 18 ، ص 202 .

2) . بحارالأنوار: ج 49 ، ص 270 .

3) . تحف العقول: ص 34 ، طبع مكتبة الصدوق.

4) . سنن ابى‏داود: ج 2 ، ص 624 ، چاپ اول، سال 1371 ، ناشر مصطفى البانى.

«اى مردم! ما شما را از يک مرد و زن آفريديم، و تيره ها و قبيله ها قرار داديم، تا يكديگر را بشناسيد، ولى گرامى ترين شما نزد خداوند با تقواترين شماست، خداوند دانا و خبير است».(1)

اين آيه شريفه بعد از آن كه بزرگ ترين مايه مباهات و مفاخره عصر جاهلى، يعنى نسب و قبيله را مردودمى شمرد، به سراغ معيار واقعى ارزشى رفته مى فرمايد:

«گرامى ترين شما نزد خداوند با تقواترين شماست».

بدين ترتيب، قرآن بر تمام امتيازات ظاهرى و مادى كه اعراب جاهلى براى خود مى پنداشتند خطّ بطلان كشيده و اصالت و واقعيّت را به مسئله تقوا و پرهيزكارى و خداترسى مى دهد و مى فرمايد؛ براى تقرّب به خدا و نزديكى به ساحت قدسى او هيچ امتيازى جز تقوا مؤثر نيست.

از ديدگاه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله، هيچ عاملى نبايد وحدت و انسجام امّت اسلامى را خدشه دار كند و با هر آنچه كه اين اتّحاد و همبستگى را خدشه دار مى كند بايد مبارزه كرد؛ حتّى به قيمت تخريب مسجد ضرار. اين حركت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نشان از اهتمام جدّى آن حضرت به وحدت امّت اسلام دارد.

در گفتار پيشوايان معصوم عليهم السلام با تعابيرى جالب و عميق به مسئله اتّحاد و برادرى ترغيب شده و از هرگونه پراكندگى و اختلاف نهى گرديده است، و در بعضى از اين موارد به دليل آن نيز اشاره شده است، به عنوان نمونه، به برخى از سخنان گوهربار آن بزرگواران اشاره مى كنيم:

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بين پيروان خود عملاً اتّحاد و برادرى را برقرار نمود و قولاً آن را در مواطن عديده تأكيد نمود، چنان كه در هنگام عقد اخوّت مهاجر و انصار فرمود:

«المسلمُ اخُ المسلمِ لايَظْلِمُهُ و لايُسَلِّمُهُ».(2)


1) . حجرات: 13 .

2) . صحيح بخارى: كتاب المظالم، باب لايظلم المسلمُ المسلمَ.

«مسلمان برادر مسلمان است كه نه به او ظلم مى كند و نه وى را تسليم ستمكار مى نمايد».

و نيز فرمود:

«المؤمنُ للمؤمنِ كالبُنيانِ يَشُدُّ بعضُهُ بعضا، ثمّ شَبَّكَ بين اَصابِعِهِ».(1)

«مؤمن براى مؤمن چون بنايى است كه هر خشتى موجب محكمى خشت ديگر آن است».

آن گاه براى تأكيد سخن، انگشتان مباركش را ميان هم نمود. همچنين فرمود:

«المسلمون يَدٌ علي مَن سَواهُم».(2)

«مسلمانان، هماهنگ (يكپارچه، همچون يک دست نيرومند) نسبت به بيگانگانند».

امام على عليه السلام نيز همبستگى را زمينه ريزش فيض الهى دانسته(3)و آن را يكى از ارمغان هاى بعثت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله بيان مى فرمايد.(4)همچنين آن حضرت خود را شيفته و حريص ترين انسان نسبت به وحدت امّت اسلامى دانسته و مى فرمايد:

«بسم اللّه الرحمن الرحيم و ليس رجل ـ فاعلم ـ أَحْرَصَ على جماعةِ أُمَّةِ محمدٍ صلى الله عليه و آله و اُلْفَتِهَا منّى، اَبتَغى بذلك حُسنَ الثَّوابِ وكَرَمَ المَأبِ...».(5)

اين نكته را بدان هيچ كس از من بر اتّحاد و همبستگى امّت محمّد صلى الله عليه و آله حريص تر نيست كه بدان ثواب مى جويم و فرجام نيک مى طلبم... .


1) . همان، كتاب الادب، باب فضل تعاون المؤمنين.

2) . كنزالعمال: حديث 441 .

3) . ر.ك: فرهنگ آفتاب: ج 1 ، ص 85 .

4) . ر.ك: نهج البلاغه صبحى صالح: خطبه 1 ، ص 44 ؛ شرح نهج‏البلاغه ابن ابى‏الحديد: ج 1 ، ص 93 .

5) . فرهنگ آفتاب: ج 1 ، ص 88 .

همچنين آن حضرت درباره اهميّت و ارزش اتّحاد امّت اسلامى فرمود:

«بى گمان خداوند سبحان بر جماعت متّحد اين امّت، با اين رشته همبستگى پيوندشان داد، تا در سايه اش آرام گيرند و بدو پناه برند، با نعمت وحدت، منّت نهاد كه هيچ آفريده اى بهايش را در نمى يابد؛ زيرا از هر بهايى افزون تر و گران قدرتر است».(1)

از اين سخنان گوهر بار امام عليه السلام استفاده مى شود كه رعايت حفظ وحدت و همبستگى، ارزش بسيار عميق و مهمى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمه عليهم السلام همگان را به آن دعوت كرده اند، و برعكس، گناه اختلاف و پراكندگى به قدرى بزرگ است كه به مناديان آن به شدّت هشدار داده شده تا مسلمانان با اظهار تنفّر از آنها، عوامل مختلف تفرقه افكنى را از جامعه خود طرد كرده و براى حفظ اتّحاد خويش، از هيچ گونه كوششى فروگذار نكنند.

عوامل اتّحاد ملّى و انسجام اسلامى:

اشاره

آن گونه كه در متن قرآن كريم آمده است:

«... و لايزالون مختلفين...».(2)

«همواره انسان ها با هم اختلاف دارند».

و اين امرى است كه هميشگى خواهد بود. در واقع برابرى مردم در عقول و افهام، ناممكن است و اين گونه اختلاف در انديشه و تفكر، طبيعى و فطرى بشر و گاه هم بسيار مفيد است.

اختلاف سليقه و افكار امرى گريزناپذير است به طورى كه هيچ دو نفرى پيدا نمى شوند كه در تمامى زمينه ها يک نواخت فكر كنند و هركسى براى نيل به هدف


1) . همان، ج 1 ، ص 87 .

2) . هود: 118 .

مشترک راهى را برمى گزيند. اينجاست كه بايد وجود اختلاف در عقايد را به عنوان يک واقعيت پذيرفت، ولى اختلاف در اهداف دينى را نمى شود به آن قياس كرد. اهداف «انسانى» و «ارزش هاى اسلامى» بين تمامى انسان ها و بين تمامى فِرَق مسلمان مشترک است.

دانشمندان براى ايجاد اتّحاد و هماهنگى در يک جامعه، عواملى را مانند زبان، مليّت، جغرافيا... مطرح كرده اند؛ ولى در اسلام گرچه اين عناصر ناديده گرفته نشده امّا اين عوامل عناصر اصلى وحدت نيستند، زيرا اين عوامل ظاهرى و صورى اند؛ گواه متقن بر آن، همانا جنگ هاى داخلى و قومى در يک جامعه است. به قول مولوى:همدلى از همزبانى بهتر است

پس زبان محرمى خود ديگر است

شهيد مطهرى قدس سره در اين باره مى فرمايد:

«... مسلمانان مايه وفاق هاى بسيارى دارند كه مى تواند مبناى يک اتّحاد محكم گردد. مسلمانان همه خداى يگانه را مى پرستند و همه به نبوّت رسول خدا صلى الله عليه و آله ايمان و اذعان دارند، كتاب همه، قرآن و قبله ى همه كعبه است...».

مسلمين همه از يک نوع جهان بينى برخوردارند و يک فرهنگ مشترک دارند و در يک تمدّن عظيم و با شكوه و سابقه دار شركت دارند. وحدت در جهان بينى، فرهنگ، سابقه تمدّن، بينش و منش، معتقدات مذهبى، پرستش ها و نيايش ها، به خوبى مى تواند در آداب و سنن اجتماعى، از آنها ملّت واحده بسازد و قدرتى عظيم به وجود آورد كه قدرت هاى عظيم جهان ناچار در برابر آنها خضوع نمايند، خصوصا اين كه در متن اسلام بر اين اصل تأكيد شده است. به نصّ صريح قرآن و روايات مى توان عوامل و محورهاى اتّحاد در بين امّت اسلامى را اين گونه بيان نمود:

1 ـ توحيد:

يكى از اصلى ترين و مهم ترين عوامل همبستگى در جوامع اسلامى و ملت هاى مسلمان، توحيد و اعتقاد به وحدانيّت و يگانگى خداوند است. توحيد و توجه به پروردگار يگانه، شرک دينى را كه پرستش غيرخداست از بين مى برد، چنان كه شرک اجتماعى كه حكومت غيرخدا و تبعيّت از غيرخداست نيز به وسيله يكتاپرستى از بين مى رود.

طبق جهان بينى شريعت اسلام، جهان براساس توحيد و وحدت است و خدا آفريدگار همه و نسبت همه موجودات به او يكسان است.(1)فقط او بايد پرستش شود(2)و اوست كه فرمانروا و مولاى على الاطلاق تمام مخلوقات است. او آفريدگار همگى است، هيچ گروه و فردى به جز او حق ندارد كه بر ديگران سيادت و حكمرانى داشته باشد.

«كسانى كه غيراين روش را برگزينند تجاوزگرند».(3)

همه مسلمانان به اصل توحيد عقيده دارند و اصل توحيد امرى فطرى است. ايمان به خداوند است كه قلبهاى مؤمنان را باهم مهربان و همسو مى كند كه گويا همه آنان روح واحد دارند.

قرآن كريم از اصل توحيد به عنوان عامل مهم وحدت همه اديان ياد نموده است.(4)و نيز در اين صحيفه بزرگ آسمانى، توحيد به عنوان عامل وحدت «امّة واحدة» ذكر شده است.(5)

همچنين قرآن، مرزهاى جغرافيايى، نژادى و... را لغو نموده و تنها ايمان به خداوند را به عنوان مرز عقيدتى بيان نموده است:


1) . آل‏عمران: 64 و 80 ؛ توبه: 31 .

2) . اسراء: 33 ؛ بقره: 186 ؛ مائده: 48 .

3) . مؤمنون: 7 .

4) . آل‏عمران: 63 .

5) . انبياء: 92 «انّ هذه امتكم امّة واحدة و انا ربكم فاعبدون».

«انّما المؤمنون اخوة».(1)

در برخى روايات، مؤمنان همانند نفس و جسم واحد بيان شده اند كه ايمان به خدا جان و روح همه آنان است. چنان كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايد:

«مؤمنان هم چون يک روحند».(2)

امام على عليه السلام نيز از اصل توحيد به عنوان محورى ترين عامل وحدت ياد نموده و در نكوهش آن عده از دانشمندانى كه خداى واحد، كتاب واحد و پيامبر واحد دارند و با وجود آن اختلاف دارند، مى فرمايد:

«اِلهُهُم واحِدٌ و نَبِيُّهُم واحِدٌ و كتابُهُم واحدٌ...».(3)

«و اين در حالى است كه خدا و پيامبر و كتاب شان يكى است...».

بنابراين، يكتاپرستى، تمام يكتاپرستان را در يک رابطه متّحد مى كند به طورى كه همه افراد به واسطه آن رابطه، كه قبول بندگى خداى واحد است، در جميع حقوق و تعهّدات باهم برابرند و نيز تنها در مقابل فرمان خداوند تسليم مى شوند و او را حاكم على الاطلاق مى دانند و او وسيله اى است كه همگى را به هم پيوند مى دهد.

امام خمينى قدس سره، منادى وحدت امّت اسلامى، همواره همه اقشار جامعه اعم از شيعه و سنّى، از كرد، لر، ترك، بلوچ و فارس و عشاير با قوميّت هاى مختلف را به وحدت كلمه زير پرچم توحيد فرا مى خواندند، و همين يكى از عوامل و راز و رمزهاى بزرگ پيروزى انقلاب و عبور از موانع و دست اندازها در مسيرتداوم انقلاب بود و موجب حلّ بسيارى از مشكلات سياسى، نظامى و فرهنگى شده و نتايج درخشانى از آن عايد گرديد. امام خمينى قدس سره، اين مطلب را چنين تبيين مى كردند كه:


1) . حجرات: 10 .

2) . تفسير نمونه: ج 3 ، ص 33 «المؤمنون كالنفس الواحد».

3) . فرهنگ آفتاب: ج 1 ، ص 90 .

«مسلمانان در مذاهب گوناگون، دشمنان مشترک دارند، آنان در عين آزادى عقيده و بيان و آزادى انتخاب مذهب براساس عقل ومنطق، همه در زير پرچم توحيد و رسالت محمّد صلى الله عليه و آله هم عقيده اند و آيين مقدّساسلام در جهان دشمنان بسيار دارد، مسلمانان بايد براى حفظ اسلام و دست آوردهاى آن، در برابر دشمنان در يک صف باشند و با اتّحاد و انسجام مكتبى، از كيان و عظمت خود نگهبانى كنند، پر واضح است كه اگر آنها در داخل جمعيّت خود به صورت گروه هاى پراكنده درآيند، دشمن استعمارگر از تفرقه آنها سوء استفاده كرده و به آنها آسيب شديد مى رساند، به عنوان مثال اگر مسلمانان در برابر اسرائيل كه دشمن شناخته شده و خونخوار اسلام و مسلمين است، يكپارچه و متّحد باشند، هرگز اين مولود نامشروع امريكا نمى تواند به غصب و تجاوز خود ادامه دهد».(1)

2 ـ ابعاد جهانى دين اسلام:

جهان شمول بودن دين اسلام و عدم اختصاص آن به قوم و نژاد يا منطقه خاصّى، از ضروريّات اين آيين الهى است و حتّى كسانى هم كه ايمان به آن ندارند، مى دانند كه دعوت اسلام همگانى بوده و محدود به منطقه جغرافيايى خاصّى نبوده است. افزون براين، شواهد تاريخى فراوانى وجود دارد كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به سران كشورها مانند قيصر روم و پادشاه ايران و فرمانروايان مصر و حبشه و شامات و نيز به رؤساى قبائل مختلف عرب و... نامه نوشتند و پيک ويژه بسوى آنان گسيل داشتند و همگان را به اسلام دعوت كرده و از پيامدهاى وخيم كفر و استنكاف از پذيرفتن اسلام برحذر داشتند.


1) . صحيفه نور: ج 19 ، ص 2 و 46 .

اگر دين اسلام جهانى نبود چنين دعوت عمومى انجام نمى گرفت و ساير اقوام و امّت ها نيز عذرى براى عدم پذيرش ارائه مى كردند.

قرآن كريم نيز در آيات زيادى همه انسان ها را به عنوان «يا ايها الناس»(1)و «يا بنى آدم»(2)مورد خطاب قرار داده و هدايت خود را شامل همه انسان ها «الناس»(3)و «العالمين».(4)

ص: 87 ؛ تكوير: 27 ؛ قلم: 52 .

بنابراين، شريعت اسلام به عنوان مجموعه قوانين الهى كه براى هدايت بشريّت از سوى خداوند بر پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله نازل شده، يكى از عوامل مهم وحدت امّت اسلامى است.

پرسشى كه در اين جا مطرح مى شود اين است كه اصولاً دين اسلام چگونه مايه وحدت و همبستگى است؟

سه احتمال قابل بررسى است:

الف) آن كه دين، همه را به همگرايى فراخوانده و بهره گيرى از دستورات دين عامل وحدت جامعه است.

ب) آن كه هرگاه دشمنان، اسلام را نشانه گرفتند و مقدّسات آن را زير سؤال بردند، مسلمانان متّحد شدهو از آن دفاع و پاسدارى مى كنند.

ج) آن كه دين واحد، عامل وحدت است.

بنابر هر سه احتمال، دين، محور وحدت است و اسلام همگان را برادر خوانده است. امام على عليه السلام فرمود:

«واقعيت جز اين نيست كه همگى شما براساس دين خدا برادريد».


1) . ر.ك: بقره: 21 ؛ نساء: 174 ؛ فاطر: 15 .

2) . ر.ك: اعراف: 26 و 27 و 28 و 29 و 35 ؛ يس: 60 .

3) . ر.ك: بقره: 185 و 187 ؛ آل‏عمران: 138 ؛ ابراهيم: 1 و 52 ؛ جاثيه: 20 ؛ زمر: 41 ؛ كهف: 54 ؛حشر: 21 .

4) . ر.ك: انعام: 90 ؛ يوسف: 104 ؛

از سوى ديگر هرگاه دشمنان اسلام در برابر اسلام ايستادند، مسلمانان در برابر تمام دنياى آنها ايستادند. گرچه مسلمانان از برخى احكام اسلام برداشت هاى متفاوت كرده و مى كنند، ولى اصل دين به عنوان اصل مشترک بين همه مسلمانان بوده و محور اصلى وحدت جامعه اسلامى است.

در قرآن كريم نيز دين به عنوان عاملى اصلى وحدت بيان شده است:

«وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعا وَ لا تَفَرَّقُوا».(1)

در اين آيه شريفه، خداوند مسلمانان را با جوهره عقيده اسلام كه يگانگى در راه خداست فرا مى خواند و اعتصام به «حبل اللّه» و چنگ زدن به ريسمان خدا را وسيله اين يگانگى دانسته است.

بنابر سخن نويسنده تفسير «المنار»،(2)«واعتصموا بحبل اللّه...» استعاره تمثيلى است؛ زيرا حالت و موقعيّت مسلمانان در تمسّک به كتاب اللّه و يا در متّحد بودن شان نسبت به يكديگر، تشبيه به حالت كسى كه از مكان بلند، به ريسمان محكم كه در آن امنيّت است واز سقوط وى جلوگيرى مى كند، چنگ زده است. درواقع كسى كه به «كتاب اللّه» چنگ بزند، «كان آخذا الاسلام» است. در تفسير اين آيه شريفه مراد از حبل اللّه چيست؟ در برخى از تفاسير، مانند مجمع البيان،(3)التبيان(4)و روح البيان(5)آمده است كه همانا مقصود از «حبل اللّه» دين اسلام است. همچنين جلال الدين سيوطى، نوشته است:(6)منظور از «حبل اللّه» اسلام است و در ذيل «...اذ كنتم اعداء...» نوشته است كه شما به طورى دشمن هم بوديد كه «يقتل بعضكم بعضا و يأكل شديدكم ضعيفكم»،


1) . آل‏عمران: 103 .

2) . شيخ محمد عبده، تفسير المنار: گردآورنده: سيد محمد رشيد رضا، ج 4 ، ص 20 ، دارالمعرفْ، بيروت.

3) . ر.ك: مجمع البيان: ج 2 ، ص 356 .

4) . ر.ك: التبيان: ج 2 ، ص 456 ـ 545 .

5) . روح‏البيان: ج 2 ، ص 72 .

6) . جلال الدين سيوطى، الدُّرُّ المنثور فى تفسير بالمأثور: بيروت، ج 2 ، ص 61 .

تا كه خداى بزرگ، اسلام را براى شما آورد و به وسيله آن «الَّف بينكم» و شما را برادر يكديگر قرار داد. همچنين در قرآن كريم آمده است كه شما مسلمانان مانند مشركان نباشيد كه آنها در دين شان اختلاف كردند.(1)در تفسير نمونه آمده است:

«مذهب، هميشه عامل وحدت و يكپارچگى در محيط خود بوده و همان گونه كه در مورد اسلام و قبائلحجازى و حتى اقوام خارج از جزيره العرب تحقّق يافت و به اختلافات پايان داده و امّت واحد ساخت».(2)

امام على عليه السلام نيز يكى از عوامل همبستگى را دين مى دانست:

«اَ دينٌ يَجْمَعَكُمْ؟».(3)

«آيا دينى نداريد تا محور اتحاد شود؟».

نقش دين اسلام در ايجاد وحدت و برادرى و نقش وحدت و برادرى در پيشبرد اهداف به قدرى براى دشمنان و استعمارگران، مهم و گران بود كه براى نفوذ خود به كشورهاى اسلامى بيشترين سعى خود را براى ايجاد تفرقه نمودند، و با سياست «تفرقه بينداز و حكومت كن» وارد ميدان شدند، و در اين راستا خسارت هاى جبران ناپذيرى به اسلام و مسلمانان وارد ساختند؛ زيرا آنها راز و رمز پيروزى هاى چشم گير مسلمانان در ابعاد گوناگون را همان فشردگى و انضباط و همبستگى آنها مى دانستند.

به گفته «جان ديون پورت»، دانشمند معروف انگليسى:

«... محمّد يک نفر ساده، در پرتو اتّحاد قبايل پراكنده كوچک و برهنه و گرسنه، كشور خودش را به يک جامعه فشرده و با انضباط تبديل نمود و در ميان ملل روى زمين، آنها را با صفات و اخلاق


1) . روم: 32 «و لاتكونوا من المشركين من الذين فرقوا دينهم و كانوا شيعا».

2) . تفسير نمونه: ج 20 ، ص 382 .

3) . فرهنگ آفتاب: ج 1 ، ص 90 .

تازه اى معرّفى كرد و در كمتر از سى سال با اين روش، امپراطور قسطنطنيّه را مغلوب كرد و سلاطين ايران را از بين برد، سوريّه، بين النهرين و مصر را تسخير كرد، و دامنه فتوحاتش را از اقيانوس اطلس تا كرانه درياى خزر و تا رود جيحون گسترش داد...».(1)

بنابراين، اسلام ناب محمّدى صلى الله عليه و آله قادر است حجاب ها و مرزهاى اقليمى، علايق ملّى، منافع فردى، وابستگى هاى فكرى و فرهنگى را به كنار نهد و بدون تعلّق به فرهنگ، نژاد و زبان ويژه اى، «امّت» را در كانون واحدى گرد آورد.

آرى؛ نعمت دين اسلام به عنوان بزرگ ترين نعمت خداوند متعال براى همه مسلمانان بوده و اين نعمت الهى از آن يک فرقه نيست و هيچ فرقه اى اين حق را ندارد كه بگويد اسلام، فقط از آنِ ماست و ديگر فِرَق، مسلمان نيستند! اهل سنت و اهل تشيّع كه بزرگ ترين فرق اسلامى در جهان است، هيچ گاه نبايد ادعا كنند كه اسلام از آن ماست و ديگر فرق مسلمان نيستند.

اسلام، دين همه كسانى است كه خود را مسلمان مى دانند، ضروريّات دينى را قبول دارند و معتقدات اجماعى، اتفّاقى و منصوص را انكار نمى كنند. گستره اسلام وسيع و همه فرق اسلامى را در بر مى گيرد.

3 ـ قرآن كريم:

قرآن كريم، نور هدايت، مايه نجات آدمى و معجزه جاويد پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله، يكى از عوامل مهم همبستگى و وحدت اسلامى است. گرچه برخى از مسلمانان در تفسير برخى از آيات، اختلاف نظر داشته و برداشت هاى متفاوت دارند؛ امّا اصل وجود قرآن به عنوان كتاب واحد، مورد قبول و اتّفاق همگان بوده و عامل مهم همبستگى آنان است. هرگاه قرآن و معارف بلند آن از سوى دشمنان تهديد شود، همه مسلمانان با جان و مال از


1) . جان ديون پورت، عذر تقصير به پيشگاه محمّد و قرآن، ترجمه: سيد غلامرضا سعيدى، ص 77 .

آن دفاع و پاسدارى مى كنند. از سوى ديگر قرآن همه مسلمانان را به همگرايى فرا خوانده است كه اين دعوت نقش بنيادى در همبستگى و وحدت گرايى دارد. در قرآن نيز از اين كتاب الهى به عنوان عامل وحدت ياد شده است. چنان كه در برخى از تفاسير، مانند «روح المعانى»،(1)«تفسير ابن كثير»،(2)«الميزان»(3)و «تفسير الكبير»،(4)مقصود از «حبل اللّه» در آيه «واعتصموا بحبل اللّه جميعا و لاتفرّقوا» به «قرآن» تفسير شده است كه اين آيه صريحا چنگ زدن به قرآن را عامل وحدت دانسته است. برهمين اساس، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از قرآن و عترت به عنوان دو امانت گرانسنگ ياد كرد.(5)

بنابراين، كتاب خدا، كه بيان خالق انسان هاست، مى تواند محكم ترين ريسمان وحدت در جوامع بشرى به شمار آيد.

4 ـ پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله :

يكى از عوامل اتّحاد امّت اسلامى، وجود مقدّس پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله است. نقش پيامبر صلى الله عليه و آله در ايجاد وحدت از دو جهت قابل بررسى است: نخست آن كه آن حضرت فرستاده خداوند بوده و تا قيامت، پيامبرِ همه انسان هاست.(6)همچنين قرآن در آيات ديگر، رسالت آن حضرت را براى همه انسان ها «الناس»(7)و «العالمين»(8)ثابت كرده و در آيه اى، شمول دعوت وى را نسبت به هر كسى كه از آن آگاه شود، مورد تأكيد قرار داده است.(9)از اين جهت او به عنوان پيامبر واحد، مورد قبول همگان است. در صدر اسلام، مسلمانان مانند پروانه دور شمع وجودى آن حضرت مى گشتند و وجود پيامبر صلى الله عليه و آله مسلمانان را مانند دانه هاى تسبيح به هم پيوند مى داد.


1) . ر.ك: تفسير روح المعانى: ج 4 ، ص 18 .

2) . تفسير ابن‏كثير: ج 8 ، ص 397 .

3) . تفسيرالميزان: ج 3 ، ص 127 .

4) . ر.ك: تفسيرالكبير: ج 8 ، ص 167 .

5) . ر.ك: مسند احمد: ج 1 ، ص 14 و 17 ؛ الجامع الصغير: ص 17 ؛ فضائل قرآن دارمى: ص 431 .

6) . احزاب: 4 .

7) . ر.ك: نساء: 79 ؛ حج: 49 ؛ سبأ: 28 .

8) . ر.ك: انبياء: 107 ؛ فرقان: 1 .

9) . ر.ك: انعام: 19 .

مسلمانان صدر اسلام آن چنان پيامبر را دوست مى داشتند كه در جنگ ها براى حفظ جان آن حضرت از يكديگر سبقت مى گرفتند. دشمنان اسلام از وجود پيامبر صلى الله عليه و آله به عنوان مهره اتّحاد و عامل همبستگىمسلمانان وحشت داشتند، از اين رو در جنگ اُحد براى ايجاد اختلاف، شايعه كردند كه پيامبر صلى الله عليه و آله كشته شده است. در عصر حاضر نيز اهانت سلمان رشدى مرتّد به ساحت مقدّس پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله، نشان داد كه مسلمانان نمى توانند اهانت به او را تحمل كنند.

دوم؛ آن كه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله علاوه بر آن كه رسول خداست، رهبر جهان اسلام نيز مى باشد. بى گمان رهبر، نقش بنيادى در وحدت دارد.

علامه طبرسى رحمه الله در ذيل آيه: «واعتصموا بحبل اللّه جميعا و لا تفرقوا...» مى نويسد:

«مقصود از حبل اللّه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله است».(1)

امام على عليه السلام درهنگام درگيرى بااهل شام، از اختلافات بين مسلمانان اظهار نگرانى نموده و از پيامبر واحد و خداوند واحد به عنوان محورهاى همبستگى ياد نموده است:

«و كان بدء امرنا أنا التقينا و القوم من اهل الشام و الظاهر ان ربنا واحد و نبيّنا واحد و دعوتنا في الاسلام واحد».(2)

جريان كار ما با درگيرى با گروهى از اهل شام آغاز شد، در حالى كه به ظاهر پروردگار ما،پيامبر ما و دعوت اسلامى ما يكى بود.

و نيز آن حضرت عليه السلام فرمود:

«امّا همين كه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله رحلت نمود، مسلمانان به كشمكش پرداختند».(3)


1) . مجمع البيان: ج 2 ، ص 375 .

2) . فرهنگ آفتاب: ج 1 ، ص 9 .

3) . همان.

از سخنان گوهربار آن حضرت اين نكته استفاده مى شود كه مسلمانان با داشتن محورهاى اتّحاد مانند وجود پيامبر و دين واحد نبايد اختلاف داشته باشند. از سوى ديگر، مسلمانان بعد از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله اختلاف پيدا كردند و در زمان حيات او مسلمانان متّحد بودند.

5 ـ مسجد و اقامه نماز جماعت و جمعه:

يكى از نيازهاى اساسى جامعه اسلامى، همبستگى نيروهاى مسلمان بر محور دستورهاى الهى است. اسلام براى رسيدن به اين عنصر حياتى در جوهر خود همه امتيازهاى موهوم را نفى كرده و يگانه ملاک برترى در اين شريعت، كرامتى است كه با تقوا(1)به دست مى آيد. با اين حال، وحدت، از يک سو به اسباب و عواملى نياز دارد تا هرچه بيشتر پايدار شود و از سوى ديگر نيازمند آن است كه در مكانى ظهور يابد، تا از اين راه دسيسه هاى دشمنان پيدا و پنهان جامعه اسلامى به نااميدى گرايد. براى رسيدن به اين هدف، «مسجد» در جامعه اسلامى نقش اساسى دارد. در هر جامعه اى امتيازهاى موهوم و فخر فروشى هاى پوچ به گونه اى مطرح است. چنانچه با اين گرايش ها از ريشه مبارزه نشود، بيم آن مى رود كه ارزش هاى واهى و غيرالهى در چهره ارزش هاى پسنديدهجلوه گر شوند و نظام ارزشى جامعه را دگرگون كنند. مسجد، از اين نظر، كانونى است بس مهم براى اجتماع مسلمانان و اتّحاد و يكپارچگى و هدايت آنان به سوى نيكى. بر پايه چنين ترسيمى از مسجد است كه خداوند متعال، پيامبر خويش را از نمازگزادن و حتّى حضور در مسجدى كه وحدت جامعه اسلامى را دچار آسيب كند، نهى مى نمايد.(2)


1) . حجرات: 13 .

2) . توبه: 108 .

آن حضرت نيز نه تنها در چنين مسجدى حضور نيافتند بلكه جمعى را فرمان دادند تا آن را به آتش كشند و حتّى بنابر نقلى، زمين آن مسجد به مزبله دان تبديل شد.(1)شواهدى نشان مى دهد كه پاره اى از مقرّرات نماز جماعت، هم چون تأكيد بر منظّم بودن صف ها و اتّصال شانه هاى نمازگزاران و نهى از اين كه نمازگزار تنها در يک صفّ بايستد(2)وبدين منظور تشريع شده تا هم وحدت و هماهنگى مسلمانان بيشتر شود و هم بهتر به نمايش گذاشته شود. بناى مسجد در اسلام براى اوّلين بار در محلّه «قبا» در نزديكى مدينه برپا شد. بنايى كه بسيار ساده بود و در مدتى اندك، جايگاه عبادت مسلمانان به امامت رسول خدا صلى الله عليه و آله شده بود. آن حضرت بعد از آن به طرف مدينه حركت نمودند و جايى را كه شتر نشست و سپس برخاست و در مرحله دوم به آنجا برگشت و آرام گرفت، با اذن صاحبش محلّ ساختمان مسجد النبى صلى الله عليه و آله قرار دادند. در مقابلِ مسجدى كه حقيقتا خانه خدا بوده و معيارهاى خدايى بر آن حاكم بوده است، مسجد ديگرى ساخته شد كه انگيزه آن خدايى نبود. حسادت هاى قومى و برترى جويى هاى خانوادگى زمينه رشد افكار ضدّ اسلامى را فراهم ساخته و نمادى به عنوان «مسجد ضرار» را در دارالاسلام پديد آورد.

دوازده منافق حسود با انگيزه زيان رساندن به مسلمانان و گسستن وحدت آنان مسجدى را براى مقابله با رسول خدا صلى الله عليه و آله بنا نهادند كه بيشتر به كانون توطئه و فساد شباهت داشت، آنان از رسول خدا صلى الله عليه و آله خواستند تا با خواندن نماز، مسجد را افتتاح كند. پيامبر صلى الله عليه و آله درصدد اجابت خواسته آنان برآمد. قرآن كريم تمام مقاصد تشكيل دهندگان و بانيان مسجد ضرار را در سوره توبه بيان مى فرمايد:

«گروهى ديگر از آنها كسانى هستند كه مسجدى ساختند براى زيان


1) . مجمع البيان فى تفسير القرآن: ج 5 ، ص 110 .

2) . ر.ك: وسائل الشيعه: ج 3 ، ص 513 ، باب 35 از ابواب احكام المساجد، روايات 1 و 3 و ج 5 ، ص 460 و471 ، باب 58 و 70 از ابواب صلاة الجماعة.

(به مسلمانان) و (تقويت) كفر و تفرقه ميان مؤمنان و كمين گاه براى كسى كه با خدا و پيامبرش از پيش مبارزه كرده بود، آنها سوگند ياد مى كنند كه ما جز نيكى (و خدمت) قصدى نداريم، امّا خداوند بر دروغگويى ايشان گواهى مى دهد».(1)

به دستور پيامبر صلى الله عليه و آله مسجد ضرار سوزانده، خراب و به زباله دانى تبديل شد. چهار مقصد بهم پيوسته و بنيان كن، مسجد ضرار، كفر، تفرقه و ستيزه جويى با خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله، اسلام جوان را تهديد مى نمود و سنگر مبارزه با اسلام، «مسجد» قرار گرفت؛ يعنى مسجد عليه مسجد، اسلام عليه اسلام. مذهب عليه مذهب، با ناماسلام و مسجد به جنگ اسلام رفتن، از اينجا آغاز گرديد.

خطر را زمانى مى توان درک كرد كه به اين نكته توجّه شود كه اسلام، تازه جوانه زده بود و كمتر مسلمانى از حقيقت آن، آن طور كه بايد آگاهى داشت، يعنى جهل نهفته و خفته در دارالاسلام كه با اين درگيرى ها مى توانست بيدار شود و هستى مسلمانان را بسوزاند، خطر عمده اى بوده است. اينجاست كه وحى خداوندى، ناجى امّت اسلام گرديد. خداوند در قرآن كريم مى فرمايد:

«در مسجد ضرار هرگز نمازى اقامه نكن زيرا، آن مسجدى كه از روز نخست بر پايه تقوى بنا شده شايسته تر است كه در آن قيام (و عبادت) كنى، در آن مردانى هستند كه دوست مى دارند پاكيزه باشند و خداوند پاكيزگان را دوست دارد».(2)

مسجد، ميدان بزرگى براى تبادل افكار و مشاوره در امور مسلمان است. مسلمانان در هر شهرى كه به وسيله سپاهيان فتح مى شد، مسجدى مى ساختند. هدف اين نبود كه مساجد فقط مكان عبادت باشد، بلكه منظور اين بود كه مركز فرهنگ، اشاعه تمدّن و تكوين افكار اسلام ناب محمّدى صلى الله عليه و آله هم به شمار آيد. هرگاه مسلمانان


1) . توبه: 107 .

2) . توبه: 109 .

به مكان جديدى مهاجرت مى كردند، مسجدى بنا مى نهادند تا مركز جديدى براى گردهمايى مؤمنان باشد. مارسل بوازار، اسلام شناس سوئيسى درباره نقش نيرومند مسجد در فرهنگ، اقتصاد، سياست و وحدت مسلمانان چنين مى نويسد:

«مسجد، عامل نيرومندى در اتّحاد مسلمانان جهان است و اهميّت اجتماعى و فرهنگى آن را از اين بابت نمى توان ناديده گرفت به ويژه در روزگار معاصر كه مسلمانان شور و حرارت صدر اسلام را دگربار از خود نشان مى دهند، مساجد به صورت مراكز تربيت روحانى و پايگاه جنبش امّت مسلمانان نسبت به ستمگران و سلطه جويان درآمده است، به تدريج مساجد موقعيت سال هاى نخستين ظهور اسلام را به دست آورده اند».(1)

حضور در مساجد از هر حيث قابل توجّه است و اثر فراوانى در وحدت مسلمانان دارد. اصولاً شخص در ميان جمعيّتى كه هدف مشترک دارند، قدرتى احساس مى كند كه در حال انفراد فاقد آن است. گذشته از اين، اجتماع در مكان مقدّسى همچون مسجد، اضطراب و نگرانى را از بين مى برد و افراد را در جهت رسيدن به اهداف خويش براى مبادرت به هر اقدامى آماده مى سازد و نيز چون هدف مشترک دارند بر اثر اين كه دوست و برادر يكديگرند اين احساس در آنان به وجود مى آيد كه شكست ناپذيرند. اين احساس به سرعت ساير افراد اجتماع را نيز فرا مى گيرد و در نتيجه تمام افراد اجتماع به جانب هدف خويش گام بر مى دارند و به مقصد مى رسند و از اين رو، در شريعت اسلام دستور داده شده كه مردم به مسجد بروند و نمازهاى خود را در مسجد بجاى آورند. حضور همه روزه ى مؤمنان از گروه هاى گوناگون جامعه با پست ها و موقعيّت هاى اجتماعى متفاوت در مسجد، زنده نگه داشتن شعائر الهى است؛ چنان كه ائمّه اطهار عليهم السلام تأكيد و تشويق فوق العاده اىنسبت به رفت و آمد به مساجد و حضور مستمر در آن


1) . اسلام در جهان امروز: مارسل بوازار، ص 101 و 102 .

نموده اند، زيرا بزرگداشت شعائر آسمانى و گرامى داشتن آيين دينى، نشانه ديندارى و پاى بندى به مقدّسات آن است. اين مطلبى است كه شامل بسيارى از باورهاى دينى مى شود كه از آن دسته است مسجد، روزه دارى و روزهاى ويژه اى مانند اعياد، كه امام خمينى قدس سره آنها را «يوم اللّه » مى خواندند. امام خمينى قدس سره كرامت و برترى اين اماكن را اين گونه بيان مى نمودند:

«در شرع مقدّس اسلام بسيار سفارش شده است كه نماز را در مسجد بخوانند و بهتر از همه مسجدها، مسجدالحرام است و بعد از آن مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله و بعد مسجد كوفه و بعد از آن مسجد بيت المقدس و بعد مسجد جامع هر شهر و بعد از آن، مسجد محلّه و بعد مسجد بازار است».(1)

مسجد به فرموده پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله خانه خدا(2)، انوار الهى(3)، جايگاه پيامبران(4)و نيز بوستان بهشتى شمرده شده است، بهترين مصاديق شعائر الهى است. ارج نهادن به اين شعائر به فرموده قرآن كريم نشان دهنده پرهيزگارى است:

«و من يعظّم شعائرَ اللّه فانها من تقوي القلوبِ».(5)

«و هر كس شعائر الهى را بزرگ دارد، اين كار نشانه تقواى دل هاست».

بر همين اساس، در قرآن كريم از جلوگيرى كردن از ياد خدا در مسجد، تعبير به ظلم شده است:

«و مَن اَظلَمُ مِمَّن مَنَعَ مَسجِدَ اللَّهِ اَن يُذكَرَ فيهَا اسمُهُ وسَعى فى خَرابِها...».(6)


1) . امام خمينى، رساله توضيح المسائل: مسئله 893 .

2) . وسائل الشيعة: ج 1 ، ص 268 .

3) . مستدرک الوسائل: ج 3 ، ص 447 .

4) . همان، ص 313 و 359 .

5) . حج: 32 .

6) . بقره: 114 .

«چه كسى ظالم تر و ستم كارتر از آن كه از بردن نام خدا در مسجد جلوگيرى كند و در خراب كردن آن تلاش كند».

در قرون اخير، تخريب مسجد و ساختمان هاى توحيدى بنا شده بر قبور ائمّه اطهار عليهم السلام در «بقيع» توسط وهّابيان و تخريب مسجد «بابرى» در هند، جنايات دردمنشانه اسرائيل غاصب در تخريب قبله اوّل مسلمانان (مسجد الاقصى)، نمونه هايى از ظلم به مسجد بوده اند.

ظلم به مسجد، هم شامل ظلم به خود مسجد و هم مؤمنان نمازگزار در آن است كه جلوگيرى از ورود به مسجد براى برپايى شعائر اسلامى و گفتن ذكر و ياد خدا، از مصاديق بارز ظلم به مسجد و مؤمنان است.(1)

علاوه براين كه احترام به مسجد نشان از تقواست و باز داشتن از ذكر خدا ستمگرى شمرده شده است.

اگر كسى به مسجد احترام نگذارد، يعنى عملى كه حاكى از سبک شمردن مسجد باشد، از او صادر شود ملعون است. امام صادق عليه السلام در اين باره مى فرمايد:«ملعونٌ، ملعونٌ، من لَمْ يُوَقِّرِ الْمَسْجِدَ».(2)

«مورد نفرين خداست كسى كه به مسجد احترام نگذارد».

به همين دليل، فقهاى عظام در فقه، قاعده اى تحت عنوان «حرمة اهانة المحّرمات فى الدين» مطرح كرده اند. براساس اين قاعده كه مفاد آن مورد اتّفاق همگان است، هتك، اهانت و تحقير آن چه در دين اسلام داراى حرمت است، جايز نيست و مسجد مسلمانان از مواردى است كه رعايت احترام آن لازم شمرده شده است و نيز برخى از علما اهانت به مسجد و هتک احترام آن را از گناهان كبيره دانسته اند؛ زيرا مكانى كه شعائر الهى در آن برگزار و از محرّمات دينى محسوب مى شود، احترام و حرمت آن واجب است.


1) . فرهنگ مسجد: ص 184 ـ 183 .

2) . وسائل الشيعة: ج 3 ، ص 554 ؛ جامع الاحاديث: ج 4 ، ص 452 .

در كتاب «گناهان كبيره» تحت عنوان «هتک مساجد» آمده است:

«هر مكانى كه به وسيله مسلمانان و به نام مسجد بنا شود، شيعه باشد يا از ساير فرق اسلامى، رعايت حرمت آن واجب و اهانت و هتک آن، مانند خراب كردن يا آلوده ساختن آن به نجاست، گناه كبيره است. مسجد به حضرت آفريدگار نسبت دارد، «و ان المساجد للّه»(1)و اهانت به آن اهانت به خداست. علاوه براين، بزرگى هتک مسجد نزد هر ديندارى بديهى و ارتكازى است».(2)

براين اساس، حضور مؤمنان در مساجد براى انجام فرايض دينى، مانند اقامه نماز جماعت و جمعه از مصاديق تعظيم و بزرگداشت مساجد است؛ زيرا مؤمنان با نيّت هاى پاک فقط براى عبادت و اجراى دستورات الهى در آن مكان مقدس گرد هم مى آيند، مؤمنان در آنجا جز تزكيّه نفوس و جلب رضايت خداوند و وحدت كلمه منظور ديگرى ندارند. نماز خواندن، به ويژه اقامه نماز جماعت در مسجد بسيار فضيلت دارد و برآن تأكيد بيشترى شده است. در آيات متعددى سفارش به اقامه نماز جماعت، به خصوص در مسجد،شده است:

«واَقيموا الصَّلوةَ و ءاتُوا الزَّكوةَ و ارْكَعوا مَعَ الرَّاكِعينَ».(3)

«نماز را بپا داريد و زكات را ادا كنيد و (عبادت دست جمعى را فراموش ننمائيد و) با ركوع كنندگان، ركوع نماييد».

«... و اسْجُدى و ارْكَعى مَعَ الرَّاكِعينَ».(4)

«و سجده بجا آور؛ و با ركوع كنندگان، ركوع كن».


1) . جن: 18 .

2) . شهيد محراب آيت اللّه‏ دستغيب، گناهان كبيره: ج 2 ، ص 385 .

3) . بقره: 43 .

4) . آل‏عمران: 43 .

«...و اَقيموا وُجوهَكُم عِندَ كُلِّ مَسجِدٍ...».(1)

«... و توجّه خويش را در هر مسجد (و به هنگام عبادت) به سوى او كنيد...».

مفسران در تفسير اين آيات، نظرات گوناگونى ذكر كرده اند؛ از جمله آن كه اين آيات به اقامه نمازجماعت به ويژه در مسجد اشاره دارد.(2)در منابع روايى نيز تأكيد فراوانى بر اقامه نماز جماعت در مسجد شده است. از اوّلين كارهاى تبليغى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله پس از ظهور اسلام، اقامه نماز جماعت در مسجدالحرام بود. امام صادق عليه السلام درباره اولين نماز جماعت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايد:

«رسول خدا صلى الله عليه و آله به همراه على عليه السلام مشغول اقامه نماز جماعت بودند. در اين هنگام، حضرت ابوطالب همراه فرزندش جعفر از آنجا عبور مى كردند. ابوطالب عليه السلام به جعفر فرمود: در كنار پسر عمويت نماز بخوان. پيامبر صلى الله عليه و آلهمتوجّه شد كه آن دو مسلمان شده اند و ابوطالب عليه السلام از اين قضيه خوشحال شد».(3)

اقامه نمار جماعت به وسيله پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و اصحابش در مسجد الحرام، نوعى اعلان ظهور و نزول دين مبين اسلام بود و همين عمل موجب مى شد كه مردم مكّه و يا مسافران، به اسلام راغب گشته و مسلمان شوند.(4)

امام رضا عليه السلام درباره فلسفه تشريع نماز جماعت مى فرمايند:

«اگر از شما سؤال شود چرا نماز جماعت در اسلام قرار داده شده است؟، بگوييد؛ براى اين كه اخلاص و توحيد و اسلام و عبادت خداوند، ظاهر و مشهود باشد، در اين اظهار كردن، حجّت و دليل


1) . اعراف: 29 .

2) . تفسير مجمع البيان: ج 1 ، ص 190 و ج 2 ، ص 291 و ج 4 ، ص 241 ؛ تفسير نمونه: ج 2 ، ص 543 .

3) . بحارالأنوار: ج 85 ، ص 3 .

4) . فرازهايى از تاريخ پيامبر اسلام: ص 98 ـ 97 .

خداوند بر شرق و غرب عالم تمام مى شود و موجب مى گردد كه منافق و كسى كه عبادات را خفيف مى شمارد، از ديگر مؤمنان شناسايى گردد و مؤمنان بتوانند بر اسلام يكديگر شهادت دهند و موجب مى شود كه نمازگزاران در كارهاى نيک و كسب تقوا، همديگر را يارى كنند و از ارتكاب بسيارى از گناهان، رويگردان شوند».(1)

در روايات متعددى سفارش شده است: نمازهاى يوميّه، به ويژه نماز مغرب و عشاء و صبح را به جماعت در مسجد اقامه كنيد و بر آنها محافظت نماييد و نمى توان بدون عذر آنها را ترک كرد.(2)تأكيد بيشتر بر كسانى است كه همسايه مسجدند و يا صداى اذان مسجد را مى شنوند. در روايتى از امام على عليه السلام نقل شده كه فرمودند:

«... لَيَحْضُرُنَّ مَعَنَا صَلَاتَنَا جَمَاعَةً أَوْ لَيَتَحَوَّلُنَّ عَنَّا وَ لَا يُجَاوِرُونَّا وَ لَا نُجَاوِرُهُم».(3)

امام عليه السلام در جواب عدّه اى كه گفتند: عدّه اى از همسايگان مسجد در نماز جماعت حاضر نمى شوند، فرمود: بايد در نماز جماعت ما حضور يابند، يا اين كه از ما دورى گزينند و همسايه ما نشوند و ما هم همسايه آنها نشويم.

در برخى از روايات آمده است:

«هر كس مسجدى در نزديک خانه اش باشد و در آنجا نمازش را بجا نياورد، نماز كامل بجا نياورده است».(4)


1) . تهذيب الاحكام: ج 3 ، ص 24 ، باب فضل الجماعة ؛ وسائل الشيعة: ج 5 ، ص 370 ، ابواب صلاة الجماعة؛ سنن ترمذى: ج 1 ، ص 138 ، باب ما جاء فى فضل الجماعة.

2) . همان.

3) . وسائل الشيعة: ج 3 ، ص 479 .

4) . همان: ج 1 ، ص 303 ، ابواب احكام المساجد.

در روايتى آمده است:

«اذا سئلتَ عَمَّن لايشهد الجماعة، فقل: لا اعرفه».(1)

«اگر درباره كسى كه در نماز جماعت شركت نمى كند، سؤال كردند، در پاسخ بگو كه او را نمى شناسم».

در روايتى به اين مضمون از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل شده كه فرمودند:

«نزديک است دستور دهم خانه هاى افرادى كه به مسجد نمى آيند، آتش زده شود».(2)

در برخى روايات كسانى كه بعد از شنيدن اذان، بدون عذر از مسجد خارج مى شوند «منافق» خوانده شده اند. رسول اكرم صلى الله عليه و آله جهت حفظ انسجام و همبستگى و اجتناب از هرگونه تفرقه و پراكندگى فرمود:

«مَنْ سَمِعَ النّداءَ فِي المَسْجِدِ فَخَرجَ مِنْ غَيرِ عِلّةٍ فَهُوَ مُنافِقٌ الاّ أنْ يُريدَ الرُّجوعَ الَيْهِ».(3)

«كسى كه در مسجد صداى اذان را بشنود و بدون علت از مسجد خارج شود منافق است، جز اين كه قصد برگشت به مسجد را داشته باشد».

نماز خواندن در مسجد و آن هم به جماعت، بسيار فضيلت دارد، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمودند:

«اگر يک نفر به امام جماعت اقتدا كند، براى هر ركعت از نماز آنها ثواب 150 نماز و اگر دو نفر به امام جماعت اقتدا كنند براى هر ركعت از نماز آنها ثواب 600 نماز است و همين طور فرمودند


1) . مستدرک الوسائل: ج 6 ، ص 451 .

2) . وسائل الشيعة: ج 3 ، ص 377 .

3) . همان: ص 481 .

تا رسيدند به اين كه اگر تعداد مأمومين از 10 نفر بگذرد، اگر تمام هفت آسمان صفحه كاغذ شوند و تمام درختان قلم، و درياها مركّب، و جن و انس و ملائكه نويسنده شوند، نمى توانند ثواب يک ركعت آن را بنويسند».(1)

در روايت ديگر از آن حضرت نقل شده است:

«هفت گروه هستند كه خداوند در روزى كه هيچ سايه اى جز سايه رحمت او وجود ندارد، آنان را زير سايه رحمت خويش قرار مى دهد كه از جمله آنان است شخصى كه از مسجد خارج شود و دلش به مسجد وابسته باشد تا وقتى كه دو مرتبه به آنجا برگردد».(2)

كسانى كه در نماز جماعت شركت مى كنند در يک اجتماع الهى در صفوف منظّم به نماز مى ايستند و يک نفر از ايشان به عنوان امام در مقابل آنان به نيابت از همه حمد و سوره را قرائت مى كند و ساير مأمومين سكوت مى كنند، گويى همگى يک روح هستند كه به كالبدهاى متعدّد تعلّق گرفته است،امام جماعت از جانب همه مأمومين با خدا راز و نياز مى كند و با الفاظ جمع، يعنى با الفاظى كه مربوط به همه مسلمانان است، خدا راپرستش مى كند.

در هر شبانه روز چند نوبت مؤمنانِ هر محل در خانه خدا اجتماع مى كنند و در صفوف نماز جماعت به نيايش خداى يكتا مى پردازند. مستحب است كه صفوف نماز جماعت منظم باشد و اتصال داشته باشد. اَنس بن مالک از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل كرده است:

«صف هاى نمازتان را مرتب كنيد كه به آن، نماز كامل مى شود».(3)


1) . توضيح المسائل حضرت امام قدس‏سره: مسئله 1400 .

2) . وسائل الشيعة: كتاب الصلاة، مكان المصلى و ابواب المساجد، ص 303 .

3) . سنن ابن‏ماجه: ج 1 ، ص 317 .

و نيز از آن حضرت روايت شده است:

«خدا و فرشتگان درود مى فرستند بر كسانى كه بدن هاى شان در صفوف به يكديگر متّصل است و كسى كه فاصله را پر كند، به طورى كه بدنش به بدن ديگرى اتصال يابد، خداوند مقامش را يک درجه بالا مى برد».(1)

اين دستورات براى آن است كه وحدت و همبستگى در بين اقشار مختلف اجتماع به وجود آيد و تشتّت و تفرقه از بين مسلمانان رخت بربندد. همچنين اين مقرّرات بدان جهت است كه همگى يک هدف و يک خواسته دارند و در غم و شادى يكديگر شريكند و تمام طبقات از غنى، فقير، فرمانروا، فرمانبر، كارگر، كار فرما، عالى مقام و افراد عادى يكسان و در كنار يكديگرند و در آن فضاى روحانى يک نوع وحدت و يكپارچگى به وجود مى آيد كه با وحدت هاى بشرى كه بر پايه ماديّت استوار گرديده، هيچ گونه شباهتى ندارد؛ اين اتّحاد بر مبناى برادرى دينى و معنويت بنا شده كه با شوائب ماديّت آلوده نگشته است، از اين رو هيچ خللى در آن راه نمى يابد.

ائمه معصومين شيعه عليهم السلام، آن قدر به وحدت مسلمانان اهميت مى دادند كه به پيروان شان دستور مى دادند كه با اهل سنت نماز جماعت بجا آورند. ابن سنان از امام صادق عليه السلام در حديثى چنين روايت كرده است:

از بيماران اهل سنت عيادت كنيد و در تشييع جنازه هاى شان حاضر شويد، چه به نفع و چه به ضررشان گواهى دهيد و با ايشان در مساجدشان نماز بخوانيد».(2)

براين اساس، بزرگ معمار انقلاب كه خود از مناديان وحدت مسلمانان بودند در اقدامى عملى از حجاج ايرانى مى خواستند كه براى از بين بردن هرگونه اختلاف پيش قدم باشند و از هرگونه عملى كه بوى تفرقه از آن بيايد در مراسم حج خوددارى نمايند


1) . همان: ص 318 .

2) . وسائل الشيعة: ج 3 ، ص 382 .

و حتّى خواندن نماز در پشت سر امام غيرشيعى را بدون مُهر صحيح مى دانستند و ترک مسجدالحرام را در هنگام برپايى نماز جماعت ناپسند مى شمردند.(1)

نماز جمعه نيز در اسلام، فريضه اى مهم و عبادتى بزرگ به شمار مى آيد و براى آن فضائل و آثار متعددى بيان شده است.

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اوّلين نماز جمعه را در محلّى نزديک «قبا» به نام «وادى رانوناء» بجا آوردند و اين اوّلين نماز جمعه اى بود كه اقامه شد. محل نماز جمعه را مسجدى قرار دادند كه در اين محلّ واقع است و پساز ساخت مسجد در مدينه (مسجد النبى)، از آن پس نماز جمعه را در آن جا اقامه مى كردند.(2)

رسول خدا صلى الله عليه و آله در باره فضيلت اقامه نماز جمعه در مسجد فرموده اند: زمانى كه روز جمعه فرا مى رسد، خداوند ملائكه را به مساجدى كه در آن نماز جمعه اقامه مى شود مى فرستد، در حالى كه با آنها قلم هايى از طلا و دفترهايى از نقره است و آنها بر در مساجد مى ايستند و اسامى كسانى را كه به مسجد مى آيند به ترتيب مى نويسند، زمانى كه تعداد آنها به هفتاد نفر برسد، مى گويند: اين افراد به اندازه آن هفتاد نفرى اند كه حضرت موسى عليه السلام از بين امّتش اختيار كرد. سپس در بين صفوف مى گردند و از حال كسانى كه در نمازهاى قبل شركت كرده و اكنون غايبند سؤال مى كنند و مى گويند: فلانى كجاست؟ گفته مى شود: او مريض است. پس برايش دعا كرده، مى گويند: خداوندا! او را شفا ده تا نماز جمعه را بپا دارد. دوباره مى پرسند: فلانى كجاست؟ گفته مى شود: او به مسافرت رفته است. پس برايش دعا كرده، مى گويند: خداوندا! او را سالم برگردان، او دوست و همراه نماز جمعه است. دوباره مى پرسند: فلانى كجاست؟ او مرده است. پس برايش دعا مى كنند و مى گويند: خداوند! او را ببخش. او برپاكننده نماز جمعه بود.(3)


1) . ر.ك: مناسک حج امام خمينى قدس‏سره .

2) . سيرة النبى ابن‏كثير دمشقى: ج 2 ، ص 343 .

3) . مستدرك الوسائل: ج 6 ، ص 38 ، ح 6367 .

فضيلت نماز جمعه تا بدان حدّ است كه در روايات اسلامى از آن به حجّ «تهى دستان» تعبير شده است؛ چنان كه در روايت آمده است: باديه نشينى به نام «قليب»، خدمت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله رسيد و اظهار داشت:

«يا رسول اللّه ! انّي تهيأت الي الحج كذا و كذا و مرة فما قدرّ لى».

«اى پيامبر خدا! چند بار مهيّاى تشرف به حجّ شدم؛ ولى توفيق نيافتم!».

حضرت فرمود:

«يا قليب! عليك بالجمعة، فانها حجّ المساكين».(1)

«اى قليب! بر تو باد به شركت در مراسم نماز جمعه، كه آن، حج تهى دستان است».

نماز جمعه افزون براين كه تمام مزاياى نماز جماعت را در بردارد در هر هفته يک بار در سطح وسيع ترى منعقد مى شود كه مثلاً اهالى يک شهر در يک مكان اجتماع مى كنند و بدين وسيله در يک مرحله كامل تر اتّحاد و همبستگى شان را تقويت نموده، از اوضاع و اخبار جهان و مسلمانان در آن چه به نفع و ضررشان ارتباط دارد، آگاه مى گردند.(2)

اقامه نماز جمعه وسيله اى است براى گردهمايى مسلمانان در روز تعطيل و طرح مسائل مهم فرهنگى تربيتى، اجتماعى و بحث و گفتگو درباره مسائل بهداشت، مسكن و تصميم گيرى هاى سياسى و غيره. در حقيقت برپايى نماز جمعه به كار گرفتن عبادت خداوند است در راه خدمت به امّت.

گردهمايى جمعه، به ويژه در سال هاى اخير و در ممالک استقلال يافته اسلام، تأثير و كارايى بسيار داشتهاست. مسلمانان با اجتماع خود در مساجد طرح مبارزه عليه


1) . وسائل الشيعة: ج 5 ، ص 39 .

2) . همان: ج 3 ، ص 39 ـ 40 .

ستم گران را ريخته و تزلزلى در فرمانروايى استعمار غرب پديد آورده اند، كارى كه احزاب و گروه هاى سياسى مخالف در ممالک اروپايى، از انجام آن هنوز ناتوانند.(1)

نماز جمعه كه خطيب آن در خطبه هايش بايد به امور جارى مسلمانان بپردازد، مكان خوبى براى سياسى شدن توده مردم و مساجد فراهم مى آورد. در نمازهاى جمعه نوعى احساس هويّت فرهنگى و دينىِ جمعى توليد مى شود كه زمينه ساز فعاليت هاى جمعى (اجتماعى و سياسى) است.

امام خمينى قدس سره درباره اهميّت برپايى اجتماعى همچون نماز جمعه مى فرمودند:

«اگر مسلمانان هر روز جمعه مجتمع مى شدند و مشكلات عمومى خود را به ياد مى آوردند و رفع مى كردند و يا تصميم به رفع آن مى گرفتند كار به اينجا نمى كشيد. امروز بايد با جديّت اين اجتماعات را ترتيب دهيم و از آن براى تبليغات و تعليمات استفاده كنيم، به اين ترتيب نهضت اعتقادى و سياسى اسلام وسعت پيدا مى كند و اوج مى گيرد».(2)

از مطالب ياد شده درمى يابيم كه مسجد و نماز جماعت و جمعه در دستيابى مسلمانان به وحدت و همبستگى نقش به سزايى دارد؛ مسجدها، اثرى روشن در توجيه عمومى مسلمانان دارند. اجتماعات اسلامى است كه مسلمانان را در سايه شعار «انما المؤمنون اخوة» گردهم آورده و مظهر وحدت و برادرى مسلمانان مى گردد. مسلمانان در مساجد، كنار هم در يک جا مى نشينند و به نصايح اثرگذار امام در نماز جماعت و در خطبه هاى نمازجمعه و نماز عيد گوش فرار مى دهند و يكديگر را مى شناسند. چه بسا كه مسلمانى برادر دينى خود را جز در مسجد، ن بيند. اجتماع مسجد، سبب محبّت و الفت دل ها و تحكيم پيوندها و روابط و آگاه شدن از حال يكديگر


1) . اسلام در جهان امروز: مارسل بوازار، ص 101 ـ 102 .

2) . كتاب ولايت فقيه: ص 180 ـ 181 .

و تبادل افكار در مسائل دينى و دنيايى و همدردى در غم و شادى يكديگر است. احكام اسلام و شرايع دين را در مسجد مى آموزند. مسجد و نماز جمعه، پايگاه علم و عبادت و امر به معروف و نهى از منكر و دميدن روح اخوّت بين مسلمانان است.(1)

6 ـ منافع مشترك:

يكى از عوامل مهم و ايجاد وحدت، منافع مشترک است. در جامعه اى كه اقليّت هاى مذهبى، جناح هاى سياسى و... وجود دارند، حقّ فردى و گروهى نيز وجود دارد كه ممكن است اين حقوق در تعارض قرار گرفته، تنش ايجاد كنند. براى جلوگيرى از اختلافات نياز به محور اتّحاد است كه حلقه اتّصال همه افراد و گروه ها مى باشد. براين اساس، هرگاه منافع مشترک يک جامعه در معرض تهديد قرار گيرد، منافع فردى و گروهى ناديده گرفته مى شود و همه افراد متحد شده از آن دفاع مى كنند.در جامعه اسلامى نيز جناح هاى سياسى و افرادى با سليقه هاى مختلف وجود دارند كه گاهى تعارض در رعايت حقوق آنها به وجود آمده و تضاد افكار زمينه برخى از اختلافات را به وجود مى آورد. براى ايجاد همبستگى و وحدت نياز به محور وحدت است كه همانا «منافع مشترك» است.

امام على عليه السلام با وجود اين كه ولايت را حق مسلّم خويش مى دانست(2)و بارها از آن دفاع كرده است، ولى در برابر خلفاى سه گانه قيام نكرده، 25 سال سكوت اختيار كرد، سكوت آن حضرت اين پرسش را نيز به وجود مى آورد كه چه عامل يا عواملى سبب شدند كه آن حضرت قيام نكرده و حتى با خلفا بيعت نموده و با آنان همكارى كند(3)واقعيّت اين است كه سكوت امام و همكارى او با خلفا در راستاى «منافع عمومى»


1) . المساجد و احكامها: محمد ابراهيم جناتى، ص 33 ـ 32 ، با اندكى دخل و تصرف.

2) . ر.ك: نهج‏البلاغه صبحى صالحى: خ 170 ، ص 244 .

3) . ر.ك: ابراهيم ثقفى كوفى، الغارات: ص 302 ؛ تاريخ طبرى: ج 4 ، ص 123 ـ 124 .

صورت گرفت.

اوضاع سياسى و اجتماعى صدر اسلام نشان مى دهد كه بعد از رحلت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله، اسلام و مسلمانان دچار مشكلات و بحران هاى خطرساز فراوان شده كه هركدام از آنها براى اسلام و مسلمانان خطرات جدّى بودند. ظهور پيامبران دروغين، ارتداد و اختلافات شديد بين مسلمانان را مى توان از جمله آنها ذكر كرد.(1)ابن هشام در اين باره مى نويسد:

«چون پيامبر وفات نمود، بلا و مصيبت بر مسلمانان بزرگ شد، يهوديان سر بر افراشته و مسيحيان خوشحالى كردند. اهل نفاق از دين برگشته و اعراب مى خواستند مرتد شوند. اهل مكّه مى خواستند مجددا بت پرستى كرده و دين پيامبر را منسوخ نمايند».(2)

هنگامى كه دين در خطر است و دشمنان منافع عمومى مسلمانان را به خطر انداخته و هرگونه اختلاف ضربه بر پيكر امّت اسلامى است، بايد همه افراد جامعه متحد شوند.

امام على عليه السلام كه خود يكى از سنگربانان شريعت اسلام و منادى وحدت است، در چنين فضايى يكى از علل سكوت خود را رعايت مصالح و منافع عمومى و حفظ وحدت اسلامى بيان مى فرمايد:

«و ايْمُ اللّه لولا مخافة الفرقة بين المسلمين و ان يعود الكفر و يبور الدين لكنا غير ما كنا لهم عليه».(3)

«به خدا سوگند! اگر ترس وقوع تفرقه ميان مسلمانان و بازگشت كفر و تباهى دين نبود، رفتار ما با آنها به گونه اى ديگر بود».

و نيز آن حضرت در جواب «بوسفيان بعد از تشكيل سقيفه ـ كه به عنوان حمايت از


1) . ر.ك: تاريخ يعقوبى: ج 2 ، ص 107 .

2) . سيره ابن‏هشام: ج 4 ، ص 316 .

3) . سيرى در نهج‏البلاغه: ص 180 ـ 179 .

على عليه السلام مى خواست فتنه به پا كند ـ همگان را به وحدت فرا خواند:

«يا ايها الناس شقوا امواج الفتن بسفن النجاة و عرجوا عن طريق المنافرة وضعوا تيجان المفاخرة».(1)«امواج كوه پيكر فتنه ها را، با كشتى هاى نجات (علم، ايمان و اتّحاد) درهم شكنيد؛ از راه اختلاف و پراكندگى كنار آييد، تاج تفاخر و برترى جويى از سر بنهيد».

7 ـ ارزش ها:

هر جامعه اى وارث سنّت و اصول پذيرفته شده اى است كه مردم آن جامعه به آنها علاقه مند بوده و حفظ آن اصول، عامل وحدت است. جامعه اسلامى نيز سنّت ها و اصولى دارد كه مى توان از آنها به عنوان ارزش هاى اسلامى ياد كرد. هويّت و استقلال جامعه اسلامى بستگى به پاسدارى آنها داشته و حفظ آنها يكى از مؤلفه هاى وحدت و همبستگى اسلامى است كه هرگاه دشمنان، آن ارزش ها را تهديد كردند، با هم متحّد شده و از آنها پاسدارى و دفاع كنند.

قرآن كريم، پيوند ميان مسلمانان را پيوند دل هايى مى داند كه از استحكام و استوارى خاصّى برخوردار باشند. اين نعمت و موهبتى الهى است كه خداوند با تصرّف در دل هاى مؤمنان ايجاد مى كند، بر اين اساس خداى متعال خطاب به پيامبرش صلى الله عليه و آله مى فرمايد:

«اگر تمام گنج ها و ثروت هاى زمين را انفاق مى كردى، نمى توانستى اين انسجام، يگانگى و همرنگى را پديدآورى؛ زيرا اين گونه يگانگى و تأليف قلوب با پول و مسائل مادّى فراهم نمى آيد؛ وحدت و انسجام ميان دل هاى مسلمانان و مؤمنين، همگرايى روحى و روانى است كه به عنايت پروردگار ايجاد


1) . نهج‏البلاغه صبحى صالحى: خ 5 ، ص 52 .

مى شود».(1)

اين مهم در صورتى تحقّق مى يابد كه ملّت هاى مسلمان بر دين خدا و ارزش هاى الهى تأكيد ورزند و اصول آن را مورد توجّه قرار دهند.

امام على عليه السلام به مالک اشتر؛ دستور مى دهد كه سنّت هاى ديگر ايجاد نكرده، پاسدار ارزش هاى اسلامى باشد، كه آن ارزش ها سبب وحدت اسلامى است:

«هيچ سنّت شايسته اى را مشكن كه معيار عمل بزرگان اين امّت بوده است و همبستگى و كار ملّت بر محورش سامان مى يافته است و هيچ راه و رسم جديدى ايجاد مكن كه به سنّتى از اين سنتّ ها آسيب برساند».(2)

8 ـ حكومت و رهبرى:

حكومت و رهبرى آن، مؤثرترين عامل همبستگى و وحدت است. در اين جا اين پرسش قابل طرح است كه اصولاً چگونه حكومت عامل وحدت است؟ در جواب بايد گفت: حكومت نقش بنيادى در برقرارى امنيّت، نظم و اجراى قوانين دارد. از اين رو هيچ جامعه اى خالى از حكومت نبوده و همگان بر ضرورت آن اتّفاق دارند و بر همين اساس، هرگاه حكومت مورد قبول آنان تهديد شود، از آن دفاع نموده و همه مردم متّحد مى شوند. در جامعه اسلامى، به ويژه در فرهنگ شيعى حكومت جايگاه الهى داشته و امامت، ادامه ى رسالت است. بنابراين،حفظ نظام از مهم ترين واجبات بوده و رهبر، محور و قطب حكومت مى باشد؛ چنان كه امام على عليه السلام از خود به عنوان محور جامعه و از امامت به عنوان نظم دهنده امّت اسلامى ياد مى فرمايد:

«واقعيت جز اين نيست كه من قطب آسيابم، و چرخ هاى كشور بايد بر محورم همواره بچرخد و من در جاى خويش ثابت بمانم. اگر لحظه اى من جايگاهم را رها كنم، مدارش سرگردان مى شود


1) . انفال: 63 .

2) . فرهنگ آفتاب: ج 1 ، ص 85 .

و سنگ زيرين آن به لرزش مى گرايد...».(1)

امام خمينى قدس سره حكومت را به عنوان عامل وحدت و همبستگى بيان كرد:

«تشكيل حكومت براى حفظ نظام و وحدت مسلمين است، چنان كه حضرت زهرا عليهاالسلام در خطبه اى فرمود: امامت براى حفظ نظام و تبديل افتراق مسلمين به اتّحاد است».(2)

بى گمان حكومت الهى و رهبرى آن ريسمانى است كه همه مهره ها را در نظام اسلامى به هم پيوند مى دهد. چنان كه امام على عليه السلام فرمود:

«موقعيت زمامدار، همچون ريسمانى است كه مهره ها را در نظام مى كشد و آنها را جمع كرده و ارتباط مى بخشد. اگر ريسمانى ازهم بگسلد، مهره ها پراكنده مى شوند و هركدام به جايى فرو خواهد افتاد؛ پس هرگز نتوان همه را جمع آورى نمود و از نو نظام بخشيد».(3)

آثار و نتايج اتّحاد ملّى و انسجام اسلامى:

انديشه وحدت و آرمان اتّحاد مسلمانان جهان ثمرات گوارايى در پى داشته و در صورت تحققّ بخشىِ عميق تر به وحدت، شاهد آثار بيشترى خواهيم بود. در اين جا به برخى از آنها اشاره مى كنيم:

الف) آثار فردى:

يكى از ثمرات وحدت و همدلى، رشد فكرى و زنده شدن روح تحقيق در ميان


1) . همان: ج 1 ، ص 91 .

2) . ولايت فقيه: ص 42 ؛ رساله نوين: ج 4 ، ص 139 .

3) . نهج‏البلاغه صبحى صالح: خ 146 ، ص 203 .

مسلمانان است. بدون شكّ در جوّ تفاهم و همدلى و انسجام، بدون ترس از تهمت ها و انگ هاى مختلف، زمينه حق جويى و جستجو براى يافتن نظريه كامل در ابواب فكرى اجتماعى فراهم مى شود و اين سرآغازى براى غناى مجدّد فرهنگ و تمدّن كهن اسلامى خواهد شد. بيشتر اختلافات موجود بين گروه هاى اسلامى، ناشى از دورى آنان از يكديگر و يا برداشت هاى غلط از انديشه هاى يكديگر است و اتّحاد و يكپارچگى آنها، سبب رفع ابهامات و سوء تفاهم ها و پى بردن به حقيقت انديشه هاى ديگر برادران و همنوعان خواهد شد. روح وحدت و همدلى سبب مى شود كه امنيّت روحى و روانى برافراد جوامع اسلامى حاكم شده و دغدغه هاى موجود ـ به ويژه در اين برهه از زمان كه استكبار جهانى و صهيونيست غاصب با تمام نيرو و حربه هاى مختلف در برابر اسلام و اسلاميان قد علم كرده وهدفش نابودى اسلام و... ـ در صحنه زندگى افراد برطرف گردد؛ اعتماد به نفس و فكر كردن به توانايى ها، به جاى يأس و دل مردگى و اضطراب در افراد مسلمان تجلّى يابد و شادابى و سلامت جسمى ناشى از سلامت و شادابى روح، چهره ى تابان خويش را آشكار سازد. در روايتى از امام على عليه السلام نقل شده كه فرمود:

«برادران برطرف كننده اندوه و نگرانى ها هستند».(1)

اتّحاد و برادرى، سبب مى شود كه تلاش و خدمت براى قبول مسئوليت هاى بيشتر در قبال برادران و رفع مشكلات آنها در زندگى مسئولان به خصوص و به طور عموم در بين مسلمانان، شايع گردد و توجّه به ارزش ها و معنويّات و عالم آخرت، محرّک زندگى دنيوى آنان گردد.

امام على عليه السلام مى فرمايد:

«برادران، به هنگام آسايش، زينت و هنگام سختى، ياوران يكديگرند».

و در يک جمله: تعادل روحى و روانى ناشى از اتّحاد و اخوّت و انسجام


1) . مصطفى درايتى، تصنيف غرر الحكم: حديث شماره 9446 .

اجتماعى، در تمام زواياى زندگى انسان، تأثير مستقيم و غيرمستقيم دارد.

ب) آثار اجتماعى:

1 ـ اتّحاد، رمز پيروزى در صحنه هاى مختلف: پيروزى و گسترش اسلام در سال هاى آغازين بعثت به بركت وحدت و همدلى مسلمانان بود. اين ايمان و اتّحاد امّت اسلام بود كه آنان را چنان تربيت كرده بود كه فارغ از هر نوع دسته بندى و قوم سالارى، تحت لواى نبوى صلى الله عليه و آله براى اعتلاى كلمه «لا اله الا اللّه» جانفشانى مى نمودند و به بركت همين وحدت و انسجام اسلامى بود كه خداوند پيروزى هاى روزافزون را بر مسلمانان عنايت مى داشت.

اين كه اتّحاد و همبستگى ملّى و اسلامى موجب پيروزى مى شود، يک قانون عام و قطعى است؛ به طورى كه اگر در جبهه حق «اختلاف» و در جبهه باطل «اتّحاد» حكم فرما باشد، به يقين، پيروزى از آن اهل باطل خواهد بود؛ از اين رو، امام على عليه السلام خطاب به لشكريانش مى فرمايد:

«و اللّه لاظن ان هؤلاء القوم سيدالون منكم باجتماعهم على باطلهم و تفرقكم عن حقكم».(1)

«به خدا سوگند، به زودى آنان (ارتش معاويه) بر شما چيره شوند؛ زيرا آنان در باطل خويش اتّحاد و هماهنگى دارند و شما در حقّ خود دچار تفرقه و اختلاف هستيد».

جامعه اى كه داراى وحدت و انسجام اجتماعى است و با وحدت و همدلى به همنوعان خويش كمک كرده و همواره حضورى فعّال در صحنه هاى فردى و اجتماعى دارد، دشمن جرأت نفوذ در چنين جامعه اى را ندارد؛ زيرا نه با يک حكومت


1) . نهج‏البلاغه: خطبه 25 .

كه با يک ملّت بايد مبارزه كند. بنابراين، ثبات سياسى برآمده از اين اتّحاد و انسجام اسلامى، حربه بسيار كارآيى در صحنه هاى بين المللى شده و دشمنان پيدا و پنهان از طمع ورزى ها،بازداشته مى شوند. افزون بر اين ها، قدرت نفوذ اسلام در تغييرات سياسى و فرهنگى و حتّى اقتصادى دنيا بيشتر شده و اعتبار جهانى شريعت اسلام روزافزون مى شود و جاذبه اين دين مبين، مشتاقان حقيقت را به خود فرا خواهد خواند و وعده الهى كه علّو اسلام بر سائر اديان است، عملاً به ظهور مى انجامد.

با اندک توجهى مى توان فهميد كه قدرت بيش از يک ميلياردى مسلمانان؛ يعنى يک پنجم ساكنان كره زمين، كمتر از چند دولت مثل امريكا، انگلستان و يا فرانسه و... نيست. اگر حقّ «وتو» در شوراى امنيّت به اين كشورها اختصاص يافته و جامعه ملل متحد آن را مى پذيرد، مسلمانان نير مى توانند به عنوان يک پنجم جمعيت دنيا خواستار اين حق باشند و يا حدّاقل باعث رفع اين گونه تبعيض هاى ناروا شوند.

اگر جوامع اسلامى در پرتو اتّحاد و انسجام اسلامى با تصميمى هماهنگ در صحنه هاى سياسى، اقتصادى و فرهنگى دنيا وارد عمل مى شدند، هر روز در گوشه و كنار دنيا ـ مانند جنايات و كشتار وحشيانه آمريكا در افغانستان، عراق و ... و كشتار مظلومان بى دفاع فلسطين به دست غدّه سرطانى (اسرائيل غاصب) ـ مسلمانان مظلوم مورد هجوم دردمنشانه اين و آن قرار نمى گرفتند. اگر آمار شهداى مسلمانان در پنجاه يا صد سال اخير (و آوارگان و معلولان آنان) در يک جا محاسبه گردد، روشن خواهد شد كه چه ميزان خسارت انسانى ـ گذشته از زيان هاى اقتصادى و فرهنگى كه از محاسبه بيرون است ـ به خاطر عدم وحدت مسلمانان و عدم تصميم گيرى واحد به جامعه اسلامى تحميل شده است.

غصب بيش از ده ها ساله فلسطين، چه اعتبارى سياسى را براى جامعه اسلامى در پى داشته است! نداشتن جايگاه سياسى مناسب در دنيايى كه جز با اتكأ به قدرت اقتصادى و نظامى نمى توان انتظار رسيدن به خواسته ها را عملى شمرد، ثمره دورى از دستورات قرآن كريم و معصومين عليهم السلام درباره اتّحاد امّت اسلامى است.

آرى؛ وحدت و همدلى، اكسيرى است كه دشمن را در توطئه هاى خويش عليه يک ملّت ناكام مى گذارد. همواره دشمن از اختلافات، ترديدها، درگيرى ها و چند دستگى ها سود مى برد.

2 ـ اتّحاد، پشتوانه اجراى حق و عدالت: فقدان اتّحاد و وحدت در هر جامعه اى باعث هرج و مرج در آن نظام مى گردد و هنگامى كه هرج و مرج و ناامنى در كشور حاكم گشت، اجراى حق و عدالت ميسر نخواهد بود. امام على عليه السلام مى فرمايد:

«قُلْنَا تَعَالَوْا نُدَاوِي مَا لَا يُدْرَكُ الْيَوْمَ بِإِطْفَاءِ النَّائِرَةِ وَ تَسْكِينِ الْعَامَّةِ حَتَّي يَشْتَدَّ الْأَمْرُ وَ يَسْتَجْمِعَ فَنَقْوَي عَلَي وَضْعِ الْحَقِّ فِي مَوَاضِعِه».(1)

«ما گفتيم كه بياييد با خاموش ساختن آتش جنگ و آرام كردن انبوه مردم، به چاره جويى و درمان بپردازيم، تا كار مسلمانان استوار و انسجام يابد و ما براى اجراى حق و عدالت نيرومند شويم».

3 ـ اتّحاد، تضمين كننده استقلال و عزّت اسلامى: در پرتو اتّحاد، استقلال و عزّت براى امّت اسلامى به ارمغان خواهد آمد. جامعه اسلامى در پرتو اتّحاد، انسجام، وفاق، پايبندى كامل به اصول و ارزش هاى دينى و تحملمشكلات، موانع را يكى پس از ديگرى از سر راه برداشته و به عزّت اسلامى كه همانا مخصوص مؤمنان و اولياى الهى است نايل خواهد آمد.

«عزّت مخصوص خدا و رسولش و مؤمنان است».(2)

به تعبير قرآن كريم، حدّاقل اثر و نتيجه انسجام و همبستگى ملّى، حلّ معضلات جامعه اسلامى و استقامت، صبر و تحمّل در برابر مشكلات فردى و اجتماعى و سربلندى و عزّت جامعه اسلامى است:


1) . نهج‏البلاغه: نامه 58 .

2) . منافقون: 8 .

«سستى نكنيد و اندوهناک نباشيد؛ زيرا، شما بلند مرتبه ترين مردم ايد به شرط آن كه در ايمان ثابت و استوار باشيد».(1)

آرى؛ استقلال و عزت اسلامى در سايه شجره طيبّه اتّحاد و همبستگى امكان پذير است. امام على عليه السلام در اين باره مى فرمايد:

«هيچ ملّتى درباره انجام كارى باهم متّحد نشد، جز اين كه نيرو و قدرت پيدا كرد و هيچ ملّتى از اين قدرت بهره نگرفت، مگر اين كه خداوند گرفتارى آنان را برطرف كرد و آنها را از بلاى ذلّت نجات داد».(2)

همچنين آن حضرت، عزّت اسلامى و موفقيّت و ذلّت امّت هاى گذشته را مبنى برهمبستگى و همگرايى و اختلاف دانسته، و مى فرمايد:

«اگر بينديشيد در تفاوت احوال آنها در زمان خوشى و رفاه و زمان سختى، آن گاه لازم مى شود بر شما كه به سراغ عواملى برويد كه باعث عزّت و اقتدار آنان شد و دشمنان شان را از آنها دور كرد و عافيت و سلامت برايشان آورد... و آن عبارت است از پرهيز از تفرقه و اهتمام به الفت و محبّت و توصيّه و تشويق بر همگامى و همبستگى... بنگريد آنها چگونه بودند هنگامى كه جمعيت هايشان متّحد، خواسته هاى آنان يكى، قلب ها و انديشه ها يكسان، دست ها پشتيبان هم، شمشيرها يارى كننده يكديگر، ديده ها نافذ و عزم ها و هدف ها همه يكى بود؛ آيا زمامدار و پيشواى همه جهانيان نشدند؟ از آن طرف پايان كار آنان را نيز بنگريد، آن هنگام كه پراكندگى در ميان آنها واقع شد، الفت شان به تشتّت گراييد، اهداف دل ها اختلاف پيدا كردند، به گروه هاى


1) . آل‏عمران: 139 .

2) . ابن ابى‏الحديد، شرح نهج‏البلاغه: ج 3 ، ص 185 .

متعدّدى تقسيم شدند و در اثر پراكندگى، باهم به نبرد برخاستند. (در اين هنگام بود) كه لباس كرامت و عزّت و استقلال از تن شان بيرون شد و وسعت و نعمت از آنان سلب گرديد و تنها، سرگذشت آنان در ميان شما باقى مانده كه مايه عبرت براى عبرت گيرندگان است...».(1)

4 ـ تقويت روحيه تعاون و همكارى: هريک از مسلمانان در جامعه اسلامى، همچون اعضاى يک خانواده اند(2)كه خانواده به وى نيازمند و او هم به خانواده نيازمند است و اين گونه نيست كه فرديّت مطلق داشته باشد؛ اوموظّف است كه عدالت را وجهه همّتش قرار داده و مصالح عمومى و شؤون ديگران را نيز مراعات نمايد؛ حبّ و بغض و منافع شخصى، او را نسبت به حقوق ديگران بى اعتنا نكند و براى دستيابى به خواسته هايش به ديگران ستم ننمايد، بلكه تا سر حدّ توان براى بهبود وضع شخصى و اجتماعى بكوشد و پيوسته در صدد حلّ مشكلات خود و ديگران باشد.

اصولاً فعاليّت متقابل، مهر، عطوفت، اظهار محبّت، صميميت، شركت در غم و شادى يكديگر، صله رحم، گذشت، دورى از كينه و دشمنى، موجب ارتباط متقابل و وحدت و همبستگى مى گردد؛ از اين رو، در آيات و روايات فراوانى براين مهم تأكيد شده است؛ زيرا، اساس زندگى اجتماعى بر تعاون و هميارى پايه ريزى شده است و نظام بنيادين اسلام، قوانين اقتصادى و اجتماعى خود را بر اصل تعاون استوار كرده است. قرآن كريم براى تقويت و تثبيت روحيه تعاون، همكارى و هميارى اجتماعى مى فرمايد:

«وتَعاونوا عَلَي البِرِّ والتَّقوي ولا تَعاونوا عَلَي الاِثمِ والعُدوانِ...».(3)

و[همواره]در راه نيكى و پرهيزگارى با هم همكارى كنيد و[هرگز]


1) . نهج‏البلاغه صبحى صالح: خطبه 192 .

2) . تفسير صافى: سوره حجرات: «المؤمن اخ المؤمن لأبيه و امّه».

3) . مائده: 2 .

در راه گناه و تجاوز همكارى ننمائيد».

اين آيه شريفه بيانگر يک اصل كلى اسلامى (تعاون) است كه سراسر مسائل اجتماعى، حقوقى، اخلاقى و سياسى را در برمى گيرد. طبق اين اصل، مسلمانان موظفند در كارهاى نيک تعاون و همكارى كنند، ولى همكارى در اهداف باطل و اعمال نادرست و ظلم، به طور مطلق ممنوع است؛ گرچه مرتكب آن، دوست نزديک يا برادر انسان باشد.

اين قانون اسلامى، درست بر ضد قانونى است كه در عصر جاهليّت و حتى جاهليّت امروز نيز حاكم است كه «انصر اخاك ظالما او مظلوما»؛ برادر (يا دوست و هم پيمان) را حمايت كن، خواه ظالم باشد يا مظلوم! در آن روز اگر افرادى از يک قبيله به افراد قبيله ديگر حمله مى كردند، بقيّه افراد قبيله به حمايت آنها برمى خواستند، بدون اين كه تحقيق كنند حمله عادلانه است يا ظالمانه؛ اين اصل در مناسبات بين المللى امروز نيز وجود دارد. به طورى كه اغلب كشورهاى هم پيمان، و يا آنها كه منافع مشتركى دارند، در مسائل مهم جهانى به حمايت يكديگر برمى خيزند، بدون اين كه اصل عدالت را رعايت كنند و ظالم و مظلوم را از هم تفكيک نمايند! اما شريعت اسلام براين قانون جاهلى خطّ بطلان كشيده و دستور داده كه مسلمانان با يكديگر بايد (تنها) در كارهاى نيک و برنامه هاى مفيد و سازنده تعاون و همكارى داشته باشند، نه در گناه و ظلم و نه در تعدى.(1)

قرآن كريم در آيه اى ديگر مى فرمايد:

«وَيُؤْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَمَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ».(2)

«مؤمنان، مؤمنان ديگر را بر خود مقدم مى دارند، هر چند نيازمند


1) . تفسير نمونه: ج 4 ، ص 253 .

2) . حشر: 9 .

باشند و كسانى كه از امساک ورزيدن خويشتنمحفوظ باشند، رستگارند».

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مسلمانان را هم چون عضوى مى داند كه اگر دردى برآن عارض شود، اعضاى ديگر را آرام و قرارى نيست:

«مؤمنان در دوستى و رحمت و عطوفت نسبت يه يكديگر، مانند اعضاى يک پيكرند كه وقتى يكى از اعضايش رنجور و دردمند گردد، سائر اعضا هم از بى خوابى و سوزش تب، متأثّر مى گردند».(1)

سعدى شيرازى، همين روايت را در اشعار معروف خود چنين بيان مى كند:

بنى آدم اعضاى يک پيكرند***كه در آفرينش زيک گوهرند

چو عضوى بدرد آورد روزگار ***دگر عضوها را نماند قرار

نظير اين سخن با اندكى تفاوت از امام صادق عليه السلام نيز نقل شده، آنجا كه فرمود:

«الْمُؤْمِنُ أَخُو الْمُؤْمِنِ كَالْجَسَدِ الْوَاحِدِ إِنِ اشْتَكَى شَيْئا مِنْهُ وَجَدَ أَلَمَ ذَلِكَ فِي سَائِرِ جَسَدِه...».(2)

«مؤمن برادر مؤمن است، مانند پيكرى كه هرگاه عضوى از آن دردمند شود، اعضاى ديگر هم احساس درد كند».

مؤمن، برادر مؤمن است همه يک پيكرند، ارواح مؤمنان از يک روح نشأت گرفته و همگان از سرچشمه فيّاض روح اللّه كه منشأ هستى است و نيرو دهنده وجود است، نيرو گرفته اند؛ از اين رو، بايد در تمام موارد به يكديگر مدد رسانند، روح وحدت و همبستگى را حفظ نمايند؛ زيرا:


1) . نهج‏الفصاحه، گردآورى و ترجمه: ابوالقاسم پاينده، كلام 139 ؛ صحيح بخارى: ص 37 .

2) . اصول كافى: ج 2 ، ص 166 .

«والمُؤمِنونَ والمُؤمِناتُ بَعضُهُم اَولِياء بَعضٍ...».(1)

نخستين وصف مؤمن در اين آيه شريفه، تعاون و هميارى نسبت به يكديگر است؛ يعنى مسلمانان نبايد نيروهاى خود را بيهوده هدر دهند بلكه همگان بايد به صورت نيروى واحد باشند و به شكل اندام واحدى، احساس همبستگى كنند.

به بيان سيد قطب،(2)در طبيعت فرد مؤمن يگانگى و همكارى وجود دارد، همه باهم پشت و كمک كارند همپشتى آنها در كار نيک و جلوگيرى از كار ناپسند است.

امام صادق عليه السلام در وصف شيعيان مى فرمايد:«هم البررة بالاخوان فى حال العسر و اليسر المؤثرون على انفسهم فى حال العُسر».(3)

«آنان كسانى هستند كه در روزگار سختى و آسايش به برادران نيكى مى كنند و در سختى و تنگدستى ديگران را بر خود ترجيح مى دهند».

امام على عليه السلام همه مردم را نيازمند يكديگر دانسته و اين نياز را هميشگى و هم چون نياز انسان به اعضاء و جوارح خويش معرفى نموده و مى فرمايد:

«لاتدع اللّه ان يغنيك عن الناس فان حاجات الناس بعضهم الى بعض متصله كاتّصال الاعضا فمتى يستغنى المرء عن يده او رجله».(4)

«از خداوند مخواه كه تو را از مردم بى نياز كند؛ زيرا انسان ها، همچون اعضاى بدن به يكديگر وابسته اند، چه وقت انسان از


1) . توبه: 71 .

2) . سيد قطب، فى ظلال القرآن: ج 4 ، ص 253 : «ان طبيعة المؤمن هي طبيعة الامة المؤمنة، طبيعة الواحدة و طبيعة التكافل، طبيعة التضامن».

3) . بحارالأنوار: ج 64 ، ص 350 .

4) . ابن ابى‏الحديد، شرح نهج‏البلاغه: ج 20 ، ص 322 .

دستش يا پايش بى نياز مى شود؟».

اگر در جامعه اى روحيّه تعاون و هميارى و همكارى تقويت شود و به اصطلاح، در لايه هاى زيرين جامعه اين همكارى و هميارى به همنوعان خويش نهادينه شود، در اين صورت جامعه يكدست، يكرنگ و منسجم شده و كمتر افراد جامعه احساس رنج، درد و گرفتارى فردى و اجتماعى مى كنند؛ زيرا بى ترديد كسى كه در سطح خانواده و اجتماع به رفع گرفتارى هاى مردم و تلاش براى ايشان و خدمت به همنوعان مى نمايد، علاوه بر زندگى مسالمت آميز و تقويت روحيّه تعاون و همكارى، كمتر شاهد تنگدستى و فقر و گفتارى فردى و اجتماعى خواهد بود.

5 ـ آبادانى و امنيّت اجتماعى: يكى ديگر از آثار اتّحاد و انسجام اسلامى، وجود امكانات بالقوه و بالفعل و منابع انسانى و مادّى فراوان و آماده براى آبادانى و توسعه كشور، و نيز حضور فعّال مردم در صحنه هاى اجتماعى و عرصه هاى فرهنگى و امنيت پايدار اجتماعى است. اين مهم نيز مورد تأكيد منابع دينى و آيات و روايات مى باشد؛ به گونه اى كه خدمت رسانى مسئولان به مردم و كمک و هميارى و صرف مال در راه اصلاح جامعه و رفاه عمومى و دستگيرى از نيازمندان و رسيدگى به امور عامّ المنفعه و رسيدگى به خويشان، محرومان و بيچارگان علاوه براين كه موجب آبادانى كشور و بهبود وضع عمومى جامعه مى شود، نزول بركات و عنايات الهى را در بر خواهد داشت.(1)

قرآن كريم نيز وعده فرموده كسانى كه به همنوعان خويش كمک مى كنند، آينده اى پر قدرت و همراه با امنيّت برايشان آماده سازد.(2)

6 ـ انقلاب اسلامى و جنبش هاى آزادى بخش جهان: در به ثمر رسيدن انقلاب اسلامى، وحدت داراى نقش مهم و اساسى بود؛ وحدتى كه چنان در بين اقشار جامعه اعم از روحانى و دانشجو، كارگر و كارمند و... الفت و صميميّت ايجاد كرد كه به تعبير امام خمينى قدس سره :


1) . نهج الفصاحه: ص 614 .

2) . نور: 55 .

«بى آن كه داراى ادوات نظامى باشيم فقط به واسطه قدرت ايمان و وحدت كلمه، بر قواى طاغوتى غلبه كرديم».(1)

«در اين انقلاب ملّت ايران با جان و خون خود اسلام را زنده كرد، تجديد حيات كرد براى اسلام و مسلمين، كوشش هاى قريب سيصد ساله استعمار و اجانب را خنثى كرد».(2)

بنابراين، كوتاه كردن شر سلطه گران جهانى و بازيافتن عظمتِ از دست رفته از ديگر ثمرات وحدت اسلامى است. ثمره ديگر وحدت، سيادت و آقايى سران اسلامى است و تا هنگامى كه در ميان رؤساى دولت هاى اسلامى «وحدت كلمه»(3)وجود نداشته باشد نمى توانند سيادت بكنند و بايد فكر كنند، عمل كنند تا سيادت كنند و اگر اين مطلب را انجام بدهند، سيّد دنيا خواهند شد. اگر اسلام را آن طورى كه هست به دنيا معرفى كنند و آن طورى كه هست عمل بكنند سيادت وبزرگى با شماست.

«للّه العزة و لرسوله و للمؤمنين»(4).(5)

ثمره بعدى وحدت، وحشت دشمنان اسلام و قدرت هاى جهان خوار شرق و غرب است؛ زيرا آنها از وحدت چند ميلياردى مسلمانان وحشت دارند و با تمام قوا مستقيما و يا به دست عمّال منحرف خود، به اين اختلافات دامن مى زنند تا بر مقدّرات مسلمانان جهان مسلط و برآنها حكومت نموده و ذخاير بى پايان آنها را چپاول نمايند؛(6)اما با وحدت كلمه، ملت مسلمان ايران و وقوع انقلاب اسلامى ايران به رهبرى امام خمينى رحمه الله :

«... يک كار بزرگ محيّرالعقول ديگر واقع شد و آن اين كه دست آمريكا و دست انگلستان و شوروى (سابق) و همه اين ها از خزائن


1) . صحيفه نور: ج 6 ، ص 49 .

2) . همان: ص 121 .

3) . همان: ج 6 ، ص 226 .

4) . منافقون: 8 .

5) . همان: ج 2 ، ص 15 .

6) . همان: ج 11 ، ص 272 .

ما كوتاه شد».(1)

از نتايج بسيار مهم وحدت اين است كه يک ملّتى اگر چيزى را نخواست، نمى توان تحميلش كرد... زيرا در سايه وحدت، ملت از هر گزندى درامان است.

ديگر ثمره وحدت، پيروزى بر دشمنان است و براين اساس بود كه رهبر كبير انقلاب اسلامى رحمه الله مى فرمودند:

«بايد جوانان غيور اسلامى، بدانند كه تا دست اتّحاد به هم ندهند و هدف خود را اسلام كه تنها مكتب نجات بخش بشر است، يگانه كفيل آزادى و استقلال ملّت هاى مستضعف است قرار ندهند، اميد پيروزى را نبايد داشتهباشند».(2)

بالاخره نتيجه مهم وحدت، ايجاد صلح و آرامش در بين كشورها و ملل متّحد اسلامى و سازش آنها براى غلبه بر دشمن مشترک است:

«... تأسف در اين است كه كشورهاى ديگر چرا از ايران الگو نمى گيرند؟... و وحدت كلمه پيدا نمى كنند و با ملت هاى خودشان سازش نمى كنند و هريک با ديگرى سازش نمى كند تا اسرائيل برآنها غلبه كند».(3)

جنبش هاى آزادى بخش جهان به طور كلى و جهان اسلام به طور خاص، از مصاديق و نتايج وحدت ملّت هاى در بند و آزادى خواهان اين ملّت ها مى باشد كه امام رحمه الله عنايت ويژه اى به همه آنها داشت و به طور صريح مى فرمود كه:

«من بار ديگر از تمام جنبش هايى آزادى بخش جهان پشتيبانى


1) . همان: ج 15 ، ص 272 .

2) . همان: ج 1 ، ص 87 .

3) . همان: ج 10 ، ص 6 .

مى نمايم و اميدوارم تا آنان براى تحققّ جامعه آزاد خويش پيروز شوند... و دولت اسلامى در مواقع مقتضى به آنان كمک نمايد».

بنابراين، مى توان انقلاب شكوهمند اسلامى ايران، جنبش هاى آزادى بخش جهان، وحشت دشمنان اسلام و ابرقدرت ها از مسلمانان و مستضعفين و سيادت و آقايى مسلمانان را، از نتايج وحدت به شمار آورد كه موجب گرديد دشمنان نتوانند هر چيزى را به آنها تحميل نمايند و مسلمانان با وحدت كلمه به پيروزى نايل آيند كه اين مسئله به وسيله تجارب تاريخى اتّحاد مسلمانان و كشورهاى مسلمان مانند عثمانى و قضاياى فلسطين به تأييد رسيده است و در دوران دفاع مقدّس (جنگ تحميلى) نيز همين ايمان، اتّحاد و انسجام ملّت شجاع ايران و وحدت كلمه، پيروزى رزمندگان اسلام را به همراه داشت.

فلسفه اختلافات:

واژه «اختلاف» و «اتّحاد» از معدود كلماتى است كه همواره تكيه كلام زمامداران و حاكمان بوده است، از اين رو مفهوم كلى اين دو واژه بسيار روشن است؛ اما نكته اى كه نبايد مورد غفلت قرار گيرد اين است كه: آيا واژه اتحاد و اختلاف چون دو واژه عدل و ظلم اند كه يكى به طور مطلق مذموم و ديگرى ممدوح است و صدق مفهوم دادگرى يا ستمگرى در موردى، آن عمل را شايسته يا ناشايست مى نمايد؟

در پاسخ بايد گفت: به رغم ذهنيت افكار عمومى، چنين نيست و اختلافات و اتحاد هيچ يک ارزش ذاتى ندارند، بلكه ارزش يا ضد ارزش بودن هر كدام، متغيرى از موضوع، هدف و كيفيت رسيدن به آن است؛ به تعبير ديگر موضوع وحدت ـ با توجه به آيات روح بخش قرآن كريم(1)ـ مى تواند رعايت و التزام به قوانين الهى باشد


1) . آل‏عمران: 103 .

و يا رعايت قوانينى كه با نظرخواهى و جمع بندى آراى انديشمندان، كارشناسان و نخبگان ملّتى يا ملل جهان، باهدف حصول نظم و امنيت همگانى با رأى اكثريت تصويب شود و بيشترين منافع را براى عموم دارا باشد و در سايه آن، رشد و شكوفايى و توسعه همه جانبه ملّت با تجاوزات جهانى و ترقّى و تعالى بشرى به دست آيد. چنين وحدتى كه ريشه در تفاهم و وفاق دارد بى ترديد مطلوب است و ايجاد اختلاف در آن ناروا ست ولى اگر موضوع وحدت، اطاعت فرمان هاى ستمگر و ديكتاتورى باشد كه به منافع و برترى طلبى هاى خويش و اطرافيان يا قوم و نژاد خود مى نگرد و افكار عمومى و ديدگاه هاى ديگران را در آن ناديده گرفته مى شود، چنين وحدتى ارزش محسوب نمى شود و دفاع پذير نيست. همچنين اگر موضوع وحدت استراتژى ابرقدرتى است كه با هدف تک قطبى نمودن جهان و سلطه بر همه ملل از طريق باج خواهى و باج دادن و تهديد و تطميع شكل گيرد و منافع ملّت هاى مستضعف نايده گرفته شود، هيچ منصفى حفظ چنين وحدتى را كه با ظلم و ستم به اقشار ضعيف توأم است، روا نمى داند بلكه در اين موارد اختلاف و شكستن اين گونه وحدت براى جايگزين نمودن وفاقى ديگر، سزاوار است.

با توجه به مطالب ياد شده درمى يابيم كه وحدتى ارزشمند و مطلوب خواهد بود كه در سايه اختلاف آرا پديد آيد. چنين وحدتى همان وفاق عملى يا التزام به قانون است. در اين صورت اگرچه فرد در اعتقاد و نظر، مخالف فلان اصل يا قانون است؛ ولى چون مورد وفاق اكثر افراد است در عمل به آن ملتزم است.

نكته مهمى كه در فهم اين دو واژه «اختلاف و اتّحاد» نبايد از آن غفلت شود اين است كه اصولاً، واژه «وحدت و اتّحاد» در مسائل اجتماعى در مواردى استفاده مى شود كه نوعى «اختلاف» وجود داشته باشد، تا همبستگى و وفاق ملّى به وجود آيد و بدون هيچ گونه اختلافاتى، اتّحاد و همبستگى موجود بوده و نياز به وحدت و همبستگى

ندارد، و حال آن كه در اسلام دعوت به همبستگى شده است.(1)از سوى ديگر برخى از اختلافات، معقول و منطقى است. چنانكه اختلافات طبيعى، مانند اختلاف رنگ ها و قبيله ها لازمه آفرينش و خلقت انسان به حساب آمده است؛(2)براين اساس، معناى وحدت و همبستگى در جامعه، آن نيست كه در جامعه اختلاف رنگ ها، زبان ها و سليقه ها، تضارب انديشه، جناح بندى هاى سياسى و... وجود نداشته باشد؛ زيرا در اسلام به انتقادهاى سازنده، تضارب انديشه و رقابت هاى سياسى منطقى توصيه شده و آنها از اصول پذيرفته شده هستند كه اين عناصر معمولاً اختلاف آورند. همين طور معناى همبستگى و وحدت آن نيست كه اقليّت هاى مذهبى از عقايد خويش دست برداشته و عقيده اى واحد داشته باشند و يا برادران سنّى، شيعه و شيعيان سنّى شوند؛ بلكه مقصود از وحدت و همبستگى آن است كه همه افراد و گروه هاى يک جامعه با بهره گيرى از عوامل وحدت و با اتخاذ سياست هاى اصولى و منطقى در قبال سياست هاى خصمانه دشمن مشترک خود، متّحد بوده و از اختلافات غيرمعقول پرهيز كرده و اختلافات خود را با تبادل انديشه حل نموده و با صلح و صفا در كنارهم زندگى كنند.قرآن كريم، گروه گرايى و پراكندگى را از برنامه هاى مشركان دانسته، و مسلمانان را به شدّت از آن نهى كرده و به انسجام تحت پوشش توحيد دعوت فرموده و با صراحت مى فرمايد:

«از مشركين نباشيد، از كسانى كه دين خود را پراكنده ساختند، و به دسته ها و گروه هاى تقسيم شدند».(3)

قرآن، تفرقه و اختلاف را در رديف عذاب هاى آسمانى عنوان كرده و مى فرمايد:

«بگو خداوند قادر است كه از بالا يا از زير پاى شما، عذابى بر شما


1) . ر.ك: انعام: 159 .

2) . روم: 22 « وَمِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلاَفُ أَلْسِنَتِكُمْ وَأَلْوَانِكُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لاَيَاتٍ لِلْعَالِمِينَ ».

3) . روم: 31 ـ 32 .

بفرستد، يا به صورت دسته هاى پراكنده شما را با هم بياميزد، و طعم جنگ[و اختلاف] را به هر يک از شما به وسيله ديگرى بچشاند».(1)

قرآن به تفرقه افكنان هشدار داده و آنها را جداى از اسلام و دشمن مسلمانان معرفى كرده و با قاطعيّت مى فرمايد:

«همانا كسانى كه آيين خود را پراكنده ساختند، و به گروه هاى گوناگون تقسيم شدند، تو هيچ گونه رابطه با آنها ندارى، سر و كار آنها تنها با خدا است».(2)

عوامل و زمينه هاى فراوانى براى تفرقه و تشتّت وجود دارد و همه انسان ها مسير حق را برنمى گزينند و گذشته تاريخ نيز به روشنى بر اين مدعا گواهى مى دهد، كه در اين رهگذر وظيفه جوامع مسلمانان به ويژه علما و انديشمندان سنگين تر مى شود؛ زيرا عوامل اختلاف زا در بين امّت اسلامى با توجّه به ترفندهاى دشمنان قسم خورده اسلام و مسلمانان در اين برهه از زمان (عصر ارتباطات و تكنولوژى) بسيار زياد است.

همگى بايد به هوش باشند و بدانند كه اين نعمت خدادادى (وحدت) آفاتى نيز دارد كه بايد آسيب هاى آن به دقّت شناسايى شده و از سر راه برطرف گردند. در حقيقت پاسدارى از حريم اخوّت و وحدت و دورى از تفرقه و تشتّت، پاسدارى از حريم

شريعت اسلام است؛ و حكم نگهبانى از دين خدا هم معلوم است. در اين قسمت از بحث به جهت اختصار تنها به مهم ترين «عوامل اختلاف زا» اشاره مى كنيم:

1 ـ تعصبات مذهبى و قومى: «تعصّب»، از «عَصَب» به معنى جمع و گروه است. تعصّب، همان عاملى است كه فرد را به گروه انسانى پيوند مى دهد تا به حمايت و جانبدارى از آن گروه برخيزد. تعصّب شاخص انسان و فصل واقعى و حقيقى او در برابر حيوان است؛ زيرا، حيوان تعصّب ندارد. شخص داراى تعصّب را متعصّب گويند.


1) . انعام: 64 .

2) . انعام: 159 .

متعصّب خود را يک «من» تنهاى مستقل احساس نمى كند، بلكه خود و سرنوشت و احساس و اعتقاد خويش را با ديگرانى كه همدرد و هم سرنوشت و هم انديش او هستند، مشترک احساس مى كند و اين بزرگترين فضيلت انسانى و فاصل بين نوع انسان و حيوان است. متعصّب كسى است كه از خويشاوندان خود، حمايت كند. اين خصلت روانى عامل همبستگى اجتماع بوده و ملاک و معيار انتخاب ارزش ها و شيوه تفكر است.

تعصّب بر دو قسم است: مذموم و ممدوح.

تعصّب مذموم، آن است كه: انسان از مرام و مسلک و حزبى، به طور مطلق، حتّى پس از دانستن بطلانآن، حمايت نمايد، همان طور كه مشركان مى گفتند:

«إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِمْ مُقْتَدُونَ».(1)

اما تعصّب ممدوح، آن است كه: در راه حقّ، تعصّب و غيرت به خرج دهد و مسامحه روا ندارد. حق بايد چنين حاميانى سرسخت داشته باشد، و گرنه از بين مى رود، هيچ اجتماعى نبايد از اين متمسّكان به حق، خالى باشد؛ زيرا، هيچ دعوت به حقّى رشد نكرده جز با مقاومت و دفاع پيروانش از آن. چنان كه قرآن كريم مى فرمايد:

«يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللّه وَلاَ يَخَافُونَ لَوْمَةَ لاَئِمٍ».(2)

بنابراين، تعصّب نسبت به اصل حقيقت و اهداف الهى و پاى بندى به آن و پاسدارى آن از هجوم جاهلان و تأويل منحرفان، امرى پسنديده است. اما تعصّب نسبت به مرام و مسلک و حزبى، به طور مطلق، حتّى پس از دانستن بطلان آن، امرى ناپسند و صاحبش گناهكار شمرده مى شود.

امام سجاد عليه السلام مى فرمايد:

«آن تعصّبى كه صاحبش گناهكار شمرده مى شود اين است كه فردى، انسان هاى بدكردار وابسته به خويش را از افراد نيكوكار و وابسته به قوم ديگر، بهتر بداند و با ارزش تر شمارد، ولى دوست داشتن وابستگان، از تعصّب هاى مذموم نيست؛ بلكه يارى كردن


1) . زخرف: 23 .

2) . مائده: 54 .

بستگان، براى ظلم به ديگران، از نوع تعصّب باطل و مذموم است».(1)

و اين نوع تعصّب، مذموم است كه خروج از ايمان شمرده مى شود؛ امام صادق عليه السلام از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل مى فرمايد:

«كسى كه خودش تعصّب بورزد يا ديگرى براى وى تعصّب ورزد، حقيقتا طوق (گردن بند) ايمان را از گردن خارج كرده است».(2)

تعصّب در وهله نخست در روان كسى شكل مى گيرد كه توان و حال فكر كردن را ندارد، براى راحتى خود و شانه خالى كردن از زيربار اين عمل سخت، نظر كسانى را مى پذيرد كه به آنها تعلّق دينى، يا ملّى دارد. در فرايند رشد تعصّب آرأ و انديشه هاى گوناگون يكى پس از ديگرى ايجاد و بدان گردن نهاده مى شود و سپس نسبت به آن تعصّب ورزيده مى گردد. اما تعصّب نسبت به عقيده اى، دليل استحكام آن عقيده در روان متعصّب نيست، بلكه دليلى است برانحراف روان و داشتن نظرى سطحى و تقليدى. به مرور زمان اين روحيّه فردى به روحيّه اى جمعى دگرگون مى شود كه پيامدهاى اجتماعى خاصّى را نيز به همراه دارد. البتّه افراد نادرى را مى توان يافت كه روان شان تهى از تعصّب باشد، يا تعصّب در درون آنها از بين برود. از اين رو، اسلام در جهت دهى تعصّب كوشيده، نه حذف و از بين بردن آن؛ زيرا حذف يک خصيصه روانى در مدّت زمانى كوتاه،عملى مشكل و شايد غيرممكن باشد. سفارش اسلام به فرموده امام على عليه السلام اين بود كه «عصبيّت را در جهت كسب صفات عالى، انجام كارهاى شايسته و امور نيكو، حفظ حقوق همسايگان، وفاى به عهد و پيمان و عصيان در مقابل اعمالى كه موجب تكبّر است، به كار بريد».

شايد بتوان گفت تعصّب نوعى «وضع رفتار» است؛ تعصّب يا وضع رفتار، آمادگى عصبى و روانى براى فعاليّت نفسانى و جسمانى است. يعنى وجود تعصّب،


1) . اصول كافى: ج 2 ، ص 308 .

2) . همان.

فرد را براى واكنش معينى آماده مى كند. عقايد با تعصّب، پيوند نزديک دارد؛ زيرا، آنچه را فرد درباره شيئى يا گروهى راست مى پندارند، به يقين در تعيين آمادگى او براى واكنش در برابر آن به شيوه اى بيش از شيوه ديگر كمک مى كند. در شكل گيرى تعصّب، «تقليد» بيش از هر چيزى نقش دارد؛ يعنى ممكن است فرد بر اثر تقليد از پدر و مادر يا استاد خود و يا ديگران تعصّب پيدا كند. تعصّب بيشتر به ميل به قبول نظر رايج جامعه بستگى دارد تا به تجربه فردى.(1)تعصّب نقشى اساسى در تاريخ صدر اسلام داشته است. حضرت ابوطالب عليه السلام در مقاطع مختلفى از تعصّب قبيله اى بهره برد. حتّى بنى هاشم، چه مسلمان و چه كافر، به علّت تعصّب و دفاع از فرد خود سختى هاى محاصره اقتصادى در شعب ابى طالب را تحمّل كردند. همين ويژگى و خصلت روانى عرب ها نقش بسيارى در حفظ جان پيامبر صلى الله عليه و آله داشت.(2)بعد از اسلام اين خصلت روانى در جهت تثبيت هدف هاى اسلام به كار گرفته شد، ولى بعد از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله و به ويژه در زمان حكومت امويان به حالت اوليه برگشت. بنابراين تعصّب در تاريخ اسلام، هم داراى نقش مثبت است، آنجا كه در پيشبرد هدف هاى اسلام مؤثّر بوده است، و هم داراى نقش منفى است: آن جا كه يا از موانع گسترش اسلام بوده است، يا از عوامل انحراف آن.

2 ـ خودپرستى يا كبر و غرور: انسان خودپرست يا خود محور، كسى است كه هوس هاى او بت و محور او گشته است؛ به طورى كه جز سود و منافع خويش، به چيز ديگرى نمى انديشد و همه چيز را فداى مصالح مادّى خود مى نمايد و اين خصلت شيطان است؛ زيرا، اوّلين تفرقه و ناهماهنگى از هنگام استكبار «ابليس» از سجده آدم آغاز شد. ريشه خودپرستى را مى توان در مقوله هايى، چون «كبر»، «عجب»، «حسادت»، «ترس» و... جستجو نمود.

امام صادق عليه السلام مى فرمايد:


1) . اتو گلانبرگ، روانشناسى اجتماعى، ترجمه على محمد كاردان، تهران، انديشه، سال 1346 ج 2 ، ص 537 ـ 539

2) . الصحيح من السيرة النبى الاعظم: ج 1 ، ص 182 .

برادرى با سرمداران و قدرتمندان و دوستى با متكبّران امرى پسنديده نيست».(1)

آن كس كه خود را از ديگران برتر مى داند و هيچ ارزشى براى غيرخود قائل نيست، ضمن تحقير مستمر ديگران، اسباب كينه جويى و دشمنى را فراهم مى سازد. شرط پايدارى دوستى و همبستگى و اخوّت، عكس اين را طلب مى كند؛ يعنى بايد خود را فداى دوست و همنوع كرد.

امام على عليه السلام مى فرمايد:«به خاطر برادرت، مال و جان خود را بذل كن (فدا كن)».(2)

از منظر آن حضرت، مبدأ تمامى عقده هايى كه منجر به اختلافات مى گردد، خودپرستى و خودمحورى است و اين لازم به اندازه اى است كه آن حضرت از اختلاف نيروها به اختلاف هوس ها تعبير مى فرمايد و خودمحورى و خودپرستى را بزرگترين خطرى مى داند كه هويّت جامعه اسلامى و پيشرفت آن را تهديد مى كند.(3)از اين رو، براى مقابله با اين آفت و ريشه هاى اختلاف سازان، بر همه مسلمانان لازم است كه به مقابله و پيكار عليه خودپرستى به پا خيزند؛ زيرا جهاد و مبارزه با دشمنان بيرونى، فقط سبب پيروزى يک انقلاب يا نظام مى گردد ولى آنچه باعث تداوم و ماندگارى اين يک نظام مى شود، چيزى جز مبارزه با دشمن درونى نيست. بر همين اساس پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله خطاب به گروهى از مسلمانان كه پيروزمندانه از ميدان جنگ برگشته بودند، فرمودند:

«آفرين بر گروهى كه جهاد كوچک تر را انجام داده و جهاد بزرگ تر هنوز بر آنان باقى است».

و هنگامى كه از ايشان سؤال شد كه جهاد بزرگ تر كدام است؟ فرمودند:


1) . تحف العقول: ص 376 .

2) . همان: 212 .

3) . رمز تداوم انقلاب در نهج‏البلاغه: محمد محمدى رى شهرى، ص 37 .

«جهاد با نفس».(1)

امام على عليه السلام در اين باره مى فرمايد:

«اعملوا ان جهاد الاكبر، جهاد النفس فاشتغلوا بجهاد انفسكم تسعدوا».(2)

«بدانيد كه بزرگ ترين جهاد، مبارزه با نفس است، پس به جهاد خويش اشتغال ورزيد تا سعادتمند شويد».

3 ـ جهل و كج فهمى معارف عاليه اسلام: يكى از بزرگ ترين عوامل اختلاف، و عله العلل دشمنى ها و تفرقه ها، جهل مسلمانان نسبت به معارف عاليه اسلام راستين است؛ جهل به عقائد و احكام مذاهب اسلامى و جهل به تاريخ اسلام، سنّت معمول هنگام نزول وحى را از خاطرها محو نموده است و منشأ فتنه ها و بدعت ها را در ابهام نگه داشته است.

جهل پيروان مذاهب از مذاهب ديگر، جهل جناح هاى سياسى و اقليّت هاى مذهبى از ايده و مسلک يكديگر، باعث بدگمانى ها و تهمت هاى زيادى نسبت به هم، دشمنى و صف آرايى در مقابل يكديگر و پندارهاى نادرست در پيدايش مذاهب يكديگر گرديده است.

آرى؛ كج فهمى ها و دور شدن مسلمانان از معارف اسلامى ناب و واقعى، بلاى عمده و ريشه همه بدبختى هاى آنان است. متفكر شهيد، استاد مطهرى رحمه الله تحت عنوان «انحطاط مسلمين در عصر حاضر» مى فرمايد:

«در ميان كشورهاى دنيا به استثناى بعضى كشورها، كشورهاى اسلامى، عقب مانده ترين و منحط ترين كشورها هستند. نه تنها در صنعت عقب هستند، در علم... در اخلاق در انسانيت عقب هستند.


1) . بحارالأنوار: ج 19 ، ص 182 .

2) . غررالحكم.

چرا؟... بايد اعتراف كنيم كه حقيقت [نيز] و معنويت اسلام به صورت اصلى در مغز و روح ما، موجود نيست، بلكه اين فكر، اغلب در مغزهاى ما به صورت مسخ شده موجود است... فكر دينى ما بايد اصلاح شود. تفكر ما در اين درباره غلط است... . ما قبل از اين كه بخواهيم درباره ديگران فكر كنيم كه آنها مسلمان شوند، بايد درباره خود فكر كنيم. چراغى كه به خانه رواست به مسجد حرام...؛ البته اين را نمى خواهم بگويم و شما را به غلط بيندارم كه استعمار و استثمار، ما را به اين حالت درآورده است. نه، ما قبلاً به اين حالت درآمديم، آنها امروز، ما را به اين حالت نگه مى دارند و علّت مبقيّه ما هستند. و گرنه ما، قبل از اين كه استعمار و استثمارى بيايد، افكارى... تدريجا در ما پيدا شد و ما را به اين حالت در آورد... .

حديث معروفى است «اذا ظهرت البدع، فعلى العالم ان يظهر علمه و الاّ فعليه لعنة اللّه»، اگر بدعت ها پيدا شود (بدعت، يعنى آن چيزى كه جز دين نيست ولى نام دين به خودش گرفته است و مردم خيال مى كنند، از دين است) ... در ميان مردم، برداناست كه اظهار بكند و بگويد. اين حديث شريف، وظيفه احياء دين را، كه در درجه اوّل برعهده علما است بيان مى كند، از راه مبارزه با بدعت ها و تحريف ها. اميدواريم از مجموع آن چه گفته شد، بتوانم نتيجه بگيريم كه ما اكنون بيش از هر چيزى، نيازمند به يک رستاخيز دينى و اسلامى، به يک احياء تفكّر دينى، به يک نهضت روشنگر اسلامى...».(1)


1) . ده گفتار، انتشارات صدرا، ص 151 ـ 144 .

مخاطب سخن استاد شهيد رحمه الله همه مسلمانان، علما و فِرق مختلف اسلامى است. با توجه به اين سخنان، احياء فكر دينى در تمام مجامع دينى و اسلامى ضرورى است؛ البّته تذكر اين نكته لازم است كه اين نقل قول به معناى انكار تلاش رهبران و دردمندان نيست، امّا بايد پذيرفت كه على رغم همه تلاش و كوشش هاى در خور ستايش، هنوز هم بناى فكر دينى، تحوّل لازم را تجربه نكرده است.

4 ـ كينه ورزى و عقده هاى شخصى: يكى

از عواملى كه موجب ايجاد اختلاف در جوامع اسلامى مى شود، كينه ورزى هاى شخصى و عقده ها مى باشد كه نمونه افرادى كه به اين دليل از صفوف مسلمانان جدا گشته و در مقابل حق ايستاده اند در تاريخ اسلام فراوان است. از جمله: هنگامى كه رسول اكرم صلى الله عليه و آله آن چه بدان مأمور بود در «غدير خم» اعلام نمود و اين امر در بلاد شايع گشت، «نصر بن حارث كلده عبدى»، از اين موضوع آگاه شد؛ از اين رو، به محضر رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد و گفت: از سوى خدا امر كردى كه گواهى به خدا و رسالت تو بدهيم و نماز و روزه و حجّ و زكات را بجا آوريم، همه را از تو پذيرفتيم و قبول نموديم. حال به اين ها اكتفا ننمودى و باز دست پسر عمّت را گرفته، و بلند نمودى و بر ما برترى دادى و گفتى: «من كنت مولاه، فعلى مولاه» آيا اين امر توست يا از جانب خدا مى باشد؟! حضرت صلى الله عليه و آله فرمود: قسم به خدايى كه جز او معبودى نيست اين امر از جانب خداوند است وى پس از شنيدن اين سخن به طرف شتر خويش رفت، در حالى كه مى گفت: «خدايا! اگر آنچه محمد صلى الله عليه و آله مى گويد، راست و حق است، بر ما سنگى ببار و يا عذابى دردناک به ما برسان». هنوز به شتر خويش نرسيده بود كه سنگى از آسمان فرود آمد و او را به هلاكت رساند و خداوندمتعال اين آيه را نازل نمود: «سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ» كه به اعتقاد علماى شيعه و جمعى از علماى اهل سنّت اين آيه از قضيه غدير و در اين خصوص نازل شده است.(1)

همچنين در زمان حكومت امام على عليه السلام نيز نمونه هاى بسيار مى توان يافت


1) . الغدير، ترجمه: محمد تقى واحدى، ج 2 ، ص 127 ـ 128 .

كه وجود عقده ها و كينه هاى شخصى در افراد سبب جبهه گيرى آنها در مقابل حضرت شده بود. كسانى كه دل هاى شان مالامال از حقد و كينه نسبت به امام على عليه السلام به خاطر جنگ هاى بدر، خيبر، حنين و غيره بود. آنها به بهانه هاى مختلف از حق جدا گشته و در مقابل آن حضرت جبهه گيرى نمودند. چنان كه در دعاى ندبه مى خوانيم:

«فَأَوْدَعَ قُلُوبَهُمْ أَحْقَادا بَدْرِيَّةً وَ خَيْبَرِيَّةً وَ حُنَيْنِيَّةً وَ غَيْرَهُنَّ فَأَضَبَّتْ عَلَي عَدَاوَتِهِ وَ أَكَبَّتْ عَلَي مُنَابَذَتِهِ».(1)

از اين رو، وجود حقد و كينه سبب مى شود كه افراد حق را ناديده گرفته و در مقابل آن جبهه گيرى نمايند.

ناگفته نماند در نظام انقلاب اسلامى ما نيز اين امر محسوس است؛ زيرا شاهديم افرادى را كه از انقلاب زخمى خورده و يا كينه اى در دل داشته و يا خواهان مسئوليتى بوده ولى بدان نرسيده اند، چگونه با اعمال، رفتار و قلم هاى زهرآگين خويش خواسته و يا ناخواسته به اتّحاد و همبستگى ملّى صدمه مى رسانند و باعث ايجاد اختلاف در جامعه اسلامى مى گردند؛ به طورى كه حتّى راديوهاى بيگانه از آنان تمجيد مى نمايند. مقام معظم رهبرى «ادام اللّه ظله العالى» در اين باره مى فرمايند:

«اين افراد مختلفند. برخى ها عقده هايى دارند، بعضى ها كينه اى دارند، بعضى ها گله اى از كسى دارند. براى خاطر دستمالى قيصريه را آتش مى زنند، براى خاطر دشمنى و يک كينه شخصى و يک محروميّت از فلان مسئوليّت كه مايل بود به او بدهند، و مثلاً داده نشده، براى خاطر يک اشتباه كه در فهم مى بينند، حرفى مى زنند اقدامى مى كنند كه در خدمت دشمن قرار مى گيرند».(2)

5 ـ رياست طلبى و دنياگرايى: دنياگرايى يكى از آفات اساسى است كه به ويژه خواصّ يک جامعه را در معرض تهديد قرار مى دهد؛ به طورى كه به خاطر منافع شخصى


1) . بحارالأنوار: ج 99 ، ص 106 .

2) . روزنامه جمهورى اسلامى: 27 /9 /1378 .

از قبيل مال پرستى، رياست طلبى و... افراد خود را در مقابل حق قرار داده و حتّى با جمع آورى عدّه و عُدّه براى نيل به اميال شيطانى خويش تلاش مى نمايند.

رسول اكرم صلى الله عليه و آله بزرگ ترين نگرانى امّت خويش را دنياپرستى عنوان نموده و مى فرمايد:

«ان اكثر ما اخاف عليكم ما يخرج الله لكم من بركات الارض».(1)

«بيشترين نگرانى من بر شما، از بركاتى است كه خداوند از زمين بر شما عنايت مى دارد».

از حضرت پرسيدند كه منظورتان از بركات چيست؟ فرمود:

«زهرة الدنيا».«زيبايى دنيا».

همچنين امام على عليه السلام، دنياگرايى را اساس و ريشه همه مشكلات معرفى مى نمايند:

«حب الدنيا رأس الفتن و اصل المحن».(2)

با مراجعه به تاريخ اسلام به روشنى مى توان دريافت كه چگونه گرايش خواصّ جامعه اسلامى به دنيا باعث اختلاف و تضييع حقوق گرديد. به عنوان مثال مى توان به رياست طلبى طلحه و زبير اشاره نمود، هنگامى كه به انگيزه رسيدن به رياست با حضرت على عليه السلام بيعت نمودند، ولى از آن حضرت جواب منفى شنيدند. از اين رو، سر به شورش برآورده و با ايجاد جنگ جمل، در صفوف مسلمانان اختلاف ايحاد نمودند.

ابن ابى الحديد مى نويسد:

«طلحه و زبير به هوس كوفه با على عليه السلام بيعت كردند، ولى آن گاه كه


1) . محجة البيضاء: ص 358 .

2) . غررالحكم.

پايدارى حضرت را در اين تصميم، محكم و سازش ناپذيرى وى را مشاهده كردند كه آن حضرت مصمّم است خطّ اصلى حكومتى اش را بر مبناى كتاب و سنّت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله قرار دهد، سر به شورش برداشتند».(1)

در واقعه كربلا نيز دنياپرستى كوفيان جلوه گر است؛ به طورى كه عدّه اى به جهت عشق به دنيا، مال و مقام و... در مقابل عطايا و پست ها و مناصب پيشنهادى از سوى دستگاه يزيدى، از حق روى گرداندند و بيعت با امام حسين عليه السلام را شكستند و به جنگ با او برخاستند.

آرى؛ «حبّ دنيا منشأ همه بدى هاست» آفتى كه انقلاب اسلامى ما را نيز در معرض تهديد خويش قرار داده است؛ به طورى كه مقام معظم رهبرى بارها و با ذكر موارد تاريخى همه اقشار و به ويژه مسئولين را به آن توجّه داده اند؛ زيرا اين دنياگرايى ها و رياست طلبى ها است كه باعث مى شود افراد بجز منافع شخصى، به چيزى ننگرند و هنگامى كه افراد فقط در پى كسب رياست، جناح بازى، مال و... باشند و براى دستيابى به آن به هر عملى اقدام نمايند، بدون آن كه به مسائلى چون «دين»، «قانون» و «رهبرى» ـ كه محورهاى وحدت در جامعه اسلامى هستند ـ توجّه نمايند، بى ترديد اتّحاد و انسجام ملّى و اسلامى در جامعه دچار بحران شده و «اختلاف» در كشور حاكم مى گردد كه ثمره آن جز از هم پاشيدگى نظام و... نمى باشد.

6 ـ سست عهدى و پيمان شكنى: امام على عليه السلام مى فرمايد:

«لاتعتمد على مودّة من لايوفى بعهده».(2)

«به دوستى كسى كه به پيمانش وفا نكند، اعتماد مكن».

و همچنين مى فرمايد:


1) . ابن ابى‏الحديد، شرح نهج‏البلاغه: ج 11 ، ص 10 .

2) . تصنيف غررالحكم: حديث 9562 .

«غش الصديق و الغدر بالمواثيق، من خيانة العهد».(1)«دغل بازى با دوست و خيانت در قرار دادها، از خيانت در پيمان هاست».

معلوم است كه مقصود از پيمان شكنى، نقص آن، بدون مجوّز عقلى است. در اينجاست كه دغل بازى هم، نقض عهد شمرده مى شود و عاملى است براى جدايى و اختلاف.

7 ـ تمسخر و تخاطب به القاب زشت: دشنام دادن و ريشخند كردن، يكى از خوهاى زشت است كه در طبيعت آدمى نهفته است و اگر تربيت اخلاقى آن را مهار نكند موجب آزار ديگران خواهد گرديد؛ استهزأ و ريشخند كردن و گذشته زشت را به ياد كسى آوردن، موجب تحقير او، و از عوامل جدايى مسلمانان از يكديگر است و از اين رو، قرآن كريم مى فرمايد:

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاَ يَسْخَرْ قَومٌ مِنْ قَوْمٍ عَسَي أَنْ يَكُونُوا خَيْرا مِنْهُمْ وَلاَ نِسَاءٌ مِنْ نِسَاءٍ عَسَي أَنْ يَكُنَّ خَيْرا مِنْهُنَّ...».(2)

«اى كسانى كه ايمان آورده ايد! نبايد گروهى از مردان شما گروه ديگر را استهزا كنند، شايد آنها از اين ها بهتر باشند، و نه زنانى از زنان ديگر، شايد آنان بهتر از اينان باشند...».

از ابن عباس نقل شده كه اين آيه شريفه درباره «ثابت بن قيس» نازل شده است كه گوش هايش سنگين بود، و هنگامى كه وارد مسجد مى شد كنار پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله براى او جائى باز مى كردند، تا سخن حضرت را بشنود. روزى دير رسيد و مردم زياد شده بودند؛ ثابت پا بر گردن مردم مى نهاد و مى گفت: «تفسَّحوا»، راه بدهيد! راه بدهيد! تا به يكى از مسلمانان رسيد، و او گفت همين جا بنشين! چرا نمى نشينى؟ ثابت در خشم شد و گفت تو پسر فلانه نيستى؟ و آن زن در جاهليّت بدنام بود. آن مرد شرمگين شد و سر خود را بزير


1) . همان: حديث 9599 .

2) . حجرات: 11 .

انداخت، و اين آيه شريفه بر رسول خدا صلى الله عليه و آله نازل گرديد(1)و مسلمانان را از اين گونه كارهاى زشت كه باعث قطع همبستگى و اختلاف است، نهى كرد.

اين آيه شريفه همه مؤمنان، اعم از مردان و زنان را مورد خطاب قرار داده و به آنها هشدار مى دهد كه از اين عمل زشت (تمسخر) بپرهيزند؛ زيرا سرچشمه استهزأ و سخريه همان حس خود برتر بينى و كبر و غرور است كه عامل بسيارى از اختلافات و جنگ هاى خونين در طول تاريخ بوده است. قرآن كريم در ادامه اين توصيه هاى اخلاقى مى فرمايد:

«وَلاَ تَلْمِزُوا أَنفُسَكُمْ وَلاَ تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الاْءِيمَانِ».(2)

«يكديگر را مورد طعن و عيب جويى قرار ندهيد، و با القاب زشت و ناپسند ياد نكنيد، بسيار بد است كه بر كسى بعد از ايمان، نام كفر بگذاريد».

بسيارى از افراد بى بند و بار در گذشته و حال اصرار داشته و دارند كه بر ديگران القاب زشتى بگذارند، و از اين طريق آنها را تحقير كنند، شخصيت شان را بكوبند، و يا احيانا از آن انتقام گيرند، و يا اگر كسى سوء سابقه داشته است، سپس توبه كرده و كاملاً پاک شده باز هم لقبى كه بازگو كننده وضع سابق اش باشد را بر اوبگذارند. اسلام صريحا از اين عمل زشت نهى مى كند، و هر اسم و لقبى را كه كوچک ترين مفهوم نامطلوبى دارد و مايه تحقير مسلمانى است، نهى نموده است؛ زيرا موجب درگيرى و اختلاف مسلمين است البته عوامل اختلاف وتفرقه بيش ازاين هاست. عواملى، همچون خصلت هاى سركش وتمايل به تجاوزگرى انسان،(3)دسيسه هاى استعمارگران و... كه در اين نوشتار سعى شده به مهم ترين عوامل اختلاف اشاره شود.


1) . كشف الأسرار: ج 9 ، ص 259 .

2) . حجرات: 11 .

3) . آل‏عمران: 19 ؛ شورى: 14 .

پيامدهاى ناگوار اختلافات:

در قرآن كريم و روايات اسلامى، مطالب فراوانى در مورد زيان هاى اختلاف وجود دارد.

قرآن كريم به صراحت مى فرمايد:

«... وَلاَ تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ وَاصْبِرُوا إِنَّ اللّه مَعَ الصَّابِرِينَ...».(1)

«...نزاع [و كشمكش] نكنيد تا سست نشويد و قدرت[و شوک و هيبت] شما از بين نرود و استقامت نمائيد كه خداوند با استقامت كنندگان است».

در آيات پيشين اين سوره، قرآن كريم، ثبات و به ياد خدا بودن را دو سبب از اسباب معنوى پيروزى برشمرده است و بلافاصله دستور «اطيعوا اللّه و رسوله...» را صادر كرده و در واقع، اطاعت از خدا و فرمانبردارى از دستورات او را در جنگ و غيرجنگ و نيز اطاعت رسولش(2)در اوامر و نواهى را، از اركان اساسى پيروزى دانسته است. خداوند بلافاصله در اين آيه شريفه فرمود: «و لاتنازعوا فتفشلوا...» فعل را به صيغه نهى بيان فرمود تا به اهميّت مطلب (اختلاف و نزاع و كشمكش) در ميان مسلمانان كه سبب ضعف آنان مى شود و عزّت و شوكت آنان را از ميان مى برد... به خوبى تأكيد نموده باشد.

واژه «تنازع» از «نزع» است و نزع به معناى براندازى و بركندن است. چنان كه در تفسيرالمنار آمده است: تنازع، هم چون «منازعه»، مشاركت در نزع است؛ يعنى جذب و اخذ شئى به شدّت يا نرمى، مانند نزع روح از جسد. در واقع هريک از متنازعين


1) . انفال: 46 .

2) . نويسنده تفسير المنار: ج 8 ، ص 24 نوشته است: عدم اطاعت از دستور رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را در ميدان جنگ احد، مسلمانان ديدند و «نالوا ما نالوا منهم...».

مى خواهد آنچه را كه ديگرى، دارد از او بگيرد.(1)تنازع بدين معناست كه دو نفر كه از نظر فكر و سليقه و...اختلاف دارند، درمقابل هم، موضع گيرى كرده و يكديگر را بكوبند تا اين كه يكى از آن دو بر ديگرى پيروز گردد و معلوم است كه ثمره اش جز پراكندگى، سستى و ضعف چيز ديگرى نيست؛ از اين رو، خداوند دستور داده كه از پراكندگى و نزاع اجتناب كنيد؛ زيرا در غير اين صورت، سست و ضعيف و ناتوان مى شويد (فتفشلوا) و در نتيجه، قدرت و عظمت شما از ميان مى رود.

جمله «و تذهب ريحكم» يعنى «تذهب قوتّكم»؛ زيرا وقتى نيرو كم شد، دشمن غلبه مى كند. و در واقع «ريح»كه در اين جا استعاره است براى قوت و نيرو، از بين مى رود.(2)

در تفسير نمونه آمده است:

«ريح، به معناى باد است و اين كه مى فرمايد: اگر به نزاع با يكديگر برخيزيد سست مى شويد و در پى آن، باد شما را از ميان خواهد برد، اشاره لطيفى به اين معناست كه «قوّت و عظمت» و جريان امور بر وفق مرادتان از ميان خواهد رفت».(3)

با مراجعه به تاريخ صدر اسلام به روشنى مى توان دريافت كه ضعف و انحطاط مسلمانان در اثر اختلاف و تفرقه و فراموش كردن ارزش هاى اصيل اسلامى به وجود آمد. در اثر نزاع و كشمكش، ضربه هايى سهمگين بر پيكر اسلام وارد آمد و امّت بزرگ و نيرومند اسلام به ملّت هاى كوچک و ضعيف تبديل شد. كشور بزرگ و نيرومند «اندلس» از ليست كشورهاى اسلامى حذف شد و در اثر اختلاف است كه كشور فلسطين نيز دچار بحران شده و ساكنين مسلمان اين كشور، آواره شده اند و لبنان مورد تهاجم اسرائيل غاصب قرار مى گيرد و كشور افغانستان و عراق در بحران جنايات ددمنشانه آمريكا، به سر مى برد.


1) . ر.ك: تفسير المنار: ج 8 ، ص 25 .

2) . همان: ج 5 ، ص 25 .

3) . تفسير نمونه: ج 7 ، ص 196 .

بر همين اساس است كه امام على عليه السلام بالاترين عامل شكست و ذلت و سقوط امّت اسلامى را تفرقه و اختلاف دانسته و با كمال صراحت، فتنه انگيز و تفرقه افكن را مستوجب قتل مى داند، و نه تنها تفرقه افكن عينى و موجود را سزاوار چنين عقوبتى مى داند، بلكه حتى كسى را كه شعار تفرقه دهد و قدم نخستين شقّ عصاى مسلمانان را بردارد، سزاوار قتل مى داند. چنانكه در فرازى از خطبه اى، خطاب به مسلمانان چنين مى فرمايد:

«وَ اَلزَمُوا السَّوادَ الاَعظم، فَاِنَّ يَدَاللّهِ مَعَ الجَماعَة، وَ اِيّاكُم وَ الفُرقَة، فَاِنَّ الشّاذ مِن النّاس لِلشيطان، كَما اَنَّ الشّاذ مِن الغَنَمِ لِلذّئب».(1)

«به جمعيّت عظيم مسلمانان بپيونديد، كه دست خدا[قدرت و عنايت خدا] با جماعت است، و از پراكندگى دورى كنيد؛ زيرا آن كه از جمع مسلمانان به يكسو شود، بهره شيطان است، چنان كه گوسفند از گله درمانده نصيب گرگ بيابان است».

امام على عليه السلام نسبت به گروه خوارج كه موجب تفرقه در ميان سپاه آن حضرت شدند و با شعارهاى فريبنده براى خود دسته جدا كرده بودند، اظهار بيزارى نموده و مى فرمايد:

«أَلاَ مَنْ دَعَا إِلَي هَذَا الشِّعَارِ فَاقْتُلُوهُ وَ لَوْ كَانَ تَحْتَ عِمَامَتِي هَذِه».(2)

«آگاه باشيد! كسى كه به اين شعار (اغواگر و تفرقه افكن خوارج) دعوت كند، گرچه در زير عمامه من پناه آورده باشد، او را بكشيد».

پيداست كه شعار تفرقه موجب فتنه مى شود. قرآن كريم مى فرمايد:«وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنْ الْقَتْلِ».(3)


1) . سيد رضى، نهج‏البلاغه: خطبه 127 .

2) . همان: خطبه 127 .

3) . بقره: 191 .

يعنى فتنه انگيزى از كشتن بدتر است؛ زيرا، فتنه انگيزى ـ چنان كه در ابتداى اين مبحث گذشت ـ موجب سستى و از بين رفتن نيروها و در نتيجه غلبه دشمن مى شود. در اثر اختلاف و نزاع، تمامى وقت مسلمانان گرفته شده و فرصت تفكر و عمل براى اهداف اصلى از ايشان سلب مى گردد، در تمام دوران زندگى مسائل اصلى در حاشيه و مسائل فرعى در متن زندگى قرار مى گيرد. رقبا در همه زمينه ها، از مسلمانان پيشى گرفته و در حقيقت، بدون درگيرى هاى زايد، بر مسلمانان مسلط مى شوند. طبيعت انسانى اين گونه است كه توانايى توجه به چند امر را به صورت مداوم ندارند. وقتى اين فرقه مسلمان، تمام همتّش را در كوبيدن فرقه ديگر مصروف مى دارد و در مقابل، رقيب اصلى ايشان يعنى آن كه اصول هر دو فرقه را برخلاف عقايد و اهداف خويش مى بيند طلايى ترين فرصت را پيدا كرده و از غفلت حاصله براى رقبا، بيشترين استفاده برده و به تحكيم خويش مى پردازد. گاه اين درگيرى هاى فرعى، به اشتباه، اصلى شمرده شده و گروه ها و احزاب مختلف كه در اصول اعتقادات و اهداف اوليه مشتركند، يكديگر را خطرناک تر از رقيب اصلى معرفى مى نمايند و امنيّت كامل را به دشمن حقيقى مى بخشد و در مقابل، ناامنى بى حد و حصرى را براى افراد مختلف پايبند به اساس دين و نظام اسلامى، به ارمغان مى آورند و اين فاجعه اى است بزرگ كه در سخنان گهربار حضرات معصومين عليهم السلام از آن به تبديل معروف به منكر و منكر به معروف ياد شده است؛ يعنى مشاهده مى شود كه افرادى (جناح و حزبى) براى كوبيدن (ترور شخصيت) فرد يا گروهى از مسلمانان، با دشمن اسلام و مقدسات پيمان مى بندند. حال آن كه دستور صريح شريعت نجات بخش اسلام كه به كرّات و با الفاظ گوناگون بيان شده اين است كه:

«اى كسانى كه ايمان آورده ايد! افراد كافر [معاند] را به جاى مؤمنين راستين، دوست خود قرار ندهيد...».(1)

امروزه انحطاط مسلمين از اختلاف ديرينه اى است كه كمتر كسى در فكر علاج


1) . نساء: 144 .

آن برآمده است. جوامع مسلمان هنوز به خود نيامده اند و بر نقاط اختلافى و نزاع انگيز، بيشتر پاى مى فشارند و اين بيمارى روانى، بيشتر محتاج علاج است تا بيمارى هاى جسمى. اين كه دميدن در كوره اختلاف احساس شعف و گاه احساس پيروزى شود، يک بيمارى خطرناكى است كه طبيبان حاذق را مى طلبد تا پس از مدتها تلاش و تلقين و پالايش متون فرهنگى، سلامت را به جامعه اسلامى برگردانند.

راهكارهاى تحقق اتحاد ملى و انسجام اسلامى:

با توجه به مطالب ياد شده بايد گفت شعار «اتّحاد ملّى و انسجام اسلامى» كليدى اساسى و نقطه عطفى براى ادامه بيدارى و خيزش اسلامى است. در اين پيام رهبر فرزانه، وحدت در درجه نخست براى مسئولان نظام و فرهيختگان، اعم از دانشگاه و حوزه، همچنين فقها و نخبگان و تمام كسانى كه به نوعى با تربيون ها، كلاس ها،مجامع علمى و مراكز تبليغى و فرهنگى سر و كار دارند، تعهدآور است؛ زيرا انديشمندان جامعه و مجموعه افراد و سازمان هايى كه به نوعى در هدايت فكرى و سياسى جامعه نقش دارند، مى توانند تأثيرات به سزايى در تحققّ اين شعار داشته باشند، پس بايد در عملكردهاى شان مصالح ملّى را درنظر گرفته و مصالح ملّى را فداى مصالح شخصى و حزبى نكنند.

آنان موظفند كه به دور از هرگونه گرايش سياسى، نكات تاريخى و فرهنگ كشورمان را به خوبى بشناسند و نقاط مشترک موجود را در ميان گروه هاى مختلف رواج دهند. هرچند مى دانيم كه در جامعه فرهنگى متنوع ايرانى اسلامى، خرده فرهنگ هاى موجود، هويّت خويش را تعريف كرده و در عين حال با اين فرهنگ بزرگ نيز همزيستى مسالمت آميز داشته اند.

ترك، كرد، لر، بلوچ، عرب، گيلك، لك، تركمن و... همه ايرانى اند و مسلمان و هويّت برتر خود را در ايران اسلامى جستجو مى كنند و در اين ميان بايد به اين نتيجه

مهم توجّه داشت كه بى گمان توازن ميان خرده فرهنگ ها و فرهنگ ملّى، محصول بزرگى به نام اتّحاد ملّى و انسجام اسلامى به همراه خواهد داشت.

شعار محورى سال 1386 داراى دو بخش اساسى است:

الف) اتّحاد ملى؛

ب) انسجام اسلامى.

در بخش اتّحاد ملّى ابتدا بايد ضمن شناسايى عوامل همگرايى، موانع را نيز برطرف كرد. موانعى هم چون عدم وجود تساهل و مدارا، نبود فرهنگ رقابت سالم، حزب گرايى و عدم توجّه به منافع ملّى، عدم مشاركت مسئولانه مردم در امور كشور و فردگرايى منفى؛ يعنى توجّه به منافع فردى همگى از عواملى اند كه بر روند مثبت وحدت ملّى تأثير گذارند.

ايران اسلامى متعلّق به همه ايرانيان است از هر قوم، نژاد و زبان. و در سال اتّحاد ملّى و انسجام اسلامى توجّه به حفظ حرمت اقوام مختلف اصيل ايرانى و جلوگيرى از ايجاد فتنه و اختلاف بين اقوام از جمله ضروريّات حكومت اسلامى است. از اين رو؛ تلاش در جهت نهادينه ساختن ارزش هاى عام و مشترک ميان اقشار و خرده فرهنگ هاى مختلف، تمركززدايى از دولت و واگذارى امور به مردم در راستاى مشاركت آنها در نهادهاى برنامه ريزى و...، گسترش عدالت اجتماعى و... راهكارهايى است كه مى توانند ما را در مسير تحقق وحدت و اتّحاد ملّى يارى دهند.

اما در بخش دوّم يعنى، انسجام اسلامى، بايد گفت: با توجّه به توطئه هاى پى درپى استكبار جهانى براى ايجاد اختلاف و تفرقه نژادى، مذهبى و ملّى بين كشورهاى اسلامى شعار «انسجام اسلامى» حساسيت ويژه اى پيدا مى كند.

دشمنان اسلام زمانى مى توانند بر دولت ها و ملت هاى مسلمان چيره شوند كه دنياى اسلام به جاى توجّهبه وجوه اشتراك، به سمت نقاط افتراق و اختلاف حركت

كند. بنابراين، احترام به مشتركات، از جمله عوامل تحقق اتّحاد ملّى و انسجام اسلامى است.

راهبردهاى عملى براى تحقق انسجام اسلامى:

1 ـ فلسطين يک اصل مشترک بين تمامى كشورهاى اسلامى است و مى تواند يكى ازمحورهاى انسجام اسلامى قرار گيرد؛

2 ـ تلاش در جهت وحدت رسانه اى و تبليغاتى جهان اسلام؛

3 ـ بهره گيرى شايسته از مراسم عبادى، سياسى حج؛

4 ـ بهره گيرى شايسته از مجامع و سازمان هاى اسلامى در راستاى انسجام اسلامى، هم چون سازمان كنفرانس اسلامى و... ؛

5 ـ توجّه و تأكيد بر مشتركات مذهبى و احترام به انديشه هاى هر يک از مذاهب؛

6 ـ ايجاد فضاى گفتگو ميان علماى فرق مختلف اسلامى با هدف تحقق انسجام اسلامى.

نتيجه بحث:

از مطالب ياد شده درمى يابيم كه در سنّت اديان توحيدى، «خداى يگانه» امّت مؤمن خود را نيز به «وحدت» و يكپارچگى و دورى از تفرقه فرا مى خواند.

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نيز كه آخرين پيام آور در اين سنت الهى است، رسالت خويش را بر بستر اتّحاد مؤمنان و ايمان آورندگان عملى ساخت. توصيه هاى مكرر رسول اكرم صلى الله عليه و آله به رعايت «برادرى» و «وحدت» و تأكيد براين امر كه برترى افراد به يكديگر تنها در «تقواى» آنان است، حاكى از اهميّت حفظ يكپارچگى و اتّحاد بين مسلمانان است. براين اساس، امّت واحده و بزرگ اسلامى براى تحقّق فرمان الهى و دستورات پيامبر خود و با اعتقاد به «يد اللّه مع الجماعة» حول اصول مشتركى چون توحيد، ابعاد جهانى اسلام، قرآن كريم، پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله، مسجد و اقامه نماز جماعت و جمعه،

منافع مشترك،ارزش ها، حكومت ، رهبرى و...، گرد هم آمده اند.

اين ايمان و اتّحاد امّت بود كه مسلمانان را چنان تربيت كرده بود كه فارغ از هر نوع دسته بندى و قوم سالارى، تحت لواى نبوى صلى الله عليه و آله، براى اعتلاى كلمه «لا اله الا اللّه» جانفشانى مى نمودند و به بركت همين وحدت و انسجام اسلامى بود كه خداوند پيروزى هاى روزافزون را بر مسلمانان عنايت مى داشت. بنابراين، اتّحاد ملى و انسجام اسلامى رمز پيروزى و يک قانون عام و قطعى است؛ به طورى كه اگر در جبهه حق «اختلاف» و در جبهه باطل «اتّحاد» حكمفرما باشد، به يقين، پيروزى از آن اهل باطل خواهد بود.

امروزه، انحطاط مسلمين از اختلاف ديرينه اى است كه كمتر كسى در فكر علاج آن برآمده است. جوامع مسلمان هنوز به خود نيامده اند و بر نقاط اختلافى و نزاع انگيز، بيشتر پاى مى فشارد و اين بيمارى روانى، بيشترمحتاج علاج است تا بيمارى هاى جسمى. اين كه از دميدين در كوره اختلاف، احساس شعف و گاه احساس پيروزى بشود، يک بيمارى خطرناكى است كه طبيبان حاذق را مى طلبد تا پس از مدت ها تلاش و تلقين و پالايش متون فرهنگى، سلامت را جامعه اسلامى برگردانند.

ناگفته پيداست كه اختلاف و ناآگاهى مسلمين سبب سلطه استعمارگران بر كشورهاى اسلامى شده و شؤون اقتصادى و فرهنگى آنان را قبضه كرده است و ذخاير آن را غارت مى كند؛ در حالى كه مسلمانان موقعيت هاى جمعيتى و منطقه اى ممتازى دارند و از نظر طبيعى در شرايط خوبى به سر مى برند و نيز از لحاظ استراتژيک در حساس ترين مناطق جهان زندگى مى كنند و با سابقه ترين تاريخ و تمدّن و دانش را دارند. مهم تر از همه، با داشتن دين مشترک اسلام و كتاب قرآن كريم كه مى تواند جهان انسانيّت را به سعادت و كمال رهنمون گردد. بنابراين، كشورهاى اسلامى و در صدر آنها جمهورى اسلامى ايران كه بزرگ رهرو دولت كريمه است، بايد براى محو استكبار جهانى و فرزند نامشروع آن (اسرائيل خون آشام) يدِ واحده شوند و درصدد زدودن طرح ها و نقشه هاى آنان برآيند و با توجه به اوضاع كنونى جهان، مسئله اتّحاد ملّى و انسجام اسلامى دينى ميان مسلمين از ضرورى ترين مسائل جهان اسلام است.

به اميد آن روز كه همه مسلمانان در حول دو يادگار و گوهر ارزشمند پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله كه همان قرآن و عترت پاكش عليهم السلام مى باشند گردآيند و بر تمام مشكلات غلبه نمايد.

عوامل همگرايى جهان اسلام / على اكبر گندمكار

چكيده:

همگرايى، تفاهم و همگامىِ مشترک جهان اسلام وابسته به عوامل متعدد درونى و برونى بوده و هست. اصول هميشه مشترک ميان مسلمانان همانند: اصل بنيادى توحيد، نبوت، وجود قرآن كريم، منافع تجارى مشترک اقتصادى، سيطره ى دين اسلام در عصر ظهور و جهانى سازى، كنگره عظيم جهانى حج و فروعات مشتركه دينيّه؛ چون نماز با اقسام متنوع، بيت المقدس به عنوان قبله ى اول مسلمين و مسئله ى حياتى قدس در بين مسلمانان، از عوامل اصلى همگرايى در جهان اسلام است. شايد بتوان گفت كه بيشتر عواملى كه در همگرايى و بنياد و بنيان هاى تقريب مذاهب اسلامى نقش دارند، به طور مستقيم و يا غيرمستقيم ريشه در ابعاد گسترده و جهانى دين اسلام دارد. در شرايط كنونى وظيفه ى مهم متفكّران اسلامى، عالمان و نخبگان مراكز مهم دينى و دانشگاهى شيعه و سنّى و نيز احزاب و تشكّل هاى اسلامى جهان اسلام، آن است كه با آسيب شناسى عوامل هم انديشى بيش از هر چيز به امر تقويت و جهت دهى افكار عمومى ملّت هاى اسلامى به سمت عدالت طلبى، اسلام خواهى و وحدت امّت اسلامى بپردازند.

در اين نوشتار با برشمردن عوامل اساسى همگرايى همچون؛ يكتاانگارى، دين و شريعت اسلام ناب، اصل وجود كتاب مقدس، شخصيت جهانى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و ابعاد گسترده سيره و سيرت حضرتش، كنگره جهانى حج، خلق مذاكره و مناظره هاى علمى ميان انديشمندان و متفكران فِرق و مذاهب اسلامى جهت رفع يا كم كردن اختلافات در مسائل تشنج زا، سيره عملى وگفتار اهل بيت عليهم السلام به عنوان ثقل اصغر، كه هريک مى تواند در جهت همگرايى، هم انديشى و همگامى مشترک جهان اسلام نقش تعيين كننده اى داشته باشند به چگونگى دلالت اين عوامل بر همگرايى نيز پرداخته شده است. سپس در ادامه بيان و تشريح هر عامل، تلاش شده تا پيشنهاد و راهكار كاربردى براى تقويت بيشتر آن عامل يا رفع موانع بر سر راه آن، بيان گردد. با توجه به اينكه بررسى ريشه ها و اسباب همگرايى ملازم با شناخت ريشه هاى واگرايى و تشنج زا در بين فرقه ها و مذاهب اسلامى است؛ از اين رو بخشى از اين مقاله به بررسى مواردى از اين قبيل چون: عدم تكفير و تفسيق خصوصا در مسئله مهم خلافت و جانشينى پس از نبى اكرم صلى الله عليه و آله اختصاص يافته است. در پايان، نگاهى هر چند بسيار كوتاه به آثار و نتايج همگرايى شده است كه البته خود مقاله اى مستقل مى طلبد.

كليد واژه ها: همگرايى، همبستگى جهان اسلام، امت واحد، تقريب مذاهب اسلامى، اخوت و ألفت.

اهميت و ضرورت موضوع:

بررسى عواملى كه مى تواند در همگرايى و انسجام امت اسلامى نقش سازنده، تعيين كننده و سرنوشت سازايجاد كند، بدان حد اهميت دارد كه جزء نيازهاى حياتى و آنى ماست و نياز به استدلال ندارد زيرا گذشته از آموزه هاى دينى و تكاليف ملى و عقلانيّت سياسى و خردمندى، امّت مؤمن و مسلمان هم؛ اين را مى خواهد كه هيچ كس انسجام اسلامى را به هم نزند و عوامل همگرايى را سست و تضعيف ننمايد تا با حفظ توان بالقوّه و بالفعل امّت اسلامى و با جلوگيرى از هدر رفتن نيروهاى انسانى و منابع غنى

طبيعى در پرتو هم انديشى و همگرايى به سرعت، به پيشرفت هاى گوناگون مقتدرانه ملى و جهانى و اهداف بلند و آرمان هاى والاى اسلامى خويش دست يافته و عزّت و پيروزى بزرگ معنوى و مادى جهان اسلام را نظاره گر باشيم.

اگر امّتى بخواهد زندگى سعادتمند و شرافتمندانه اى در عصر جهانى شدن داشته باشد و پيشرفت عظيم در عرصه هاى گوناگون تكنولوژى، صنعت، فراصنعت و حيات مادى و معنوى خود ايجاد كند بايد روح همفكرى و همگامى مشترک را در خود تقويت و بباوراند.

غرض از انجمن و اجتماع جمع قواست***چرا كه قطره چون شد متصّل به هم، درياست

زقطره هيچ نيايد ولى چون دريا گشت***هرآنچه نفع تصوّر كنى در او، آنجاست

انسجام اسلامى دنياى اسلام كه زاييده ى شناسايى و تقويت ريشه ها و اسباب همگرايى است بدان سان اهميت دارد كه اميرمؤمنان عليه السلام مكرّر در دوران حكومت علوى اش رسما اعلان نمودند كه:

«إنَّ هَؤلاءِ قَدْ تَمالَئُوا عَلَي سَخْطَةِ إمارَتِي وَ سَأصْبِرُ مَالَمْ أخَفْ عَلَي جَمَاعَتِكُمْ فَإِنَّهُمْ إِنْ تَمَّمُوا عَلَي فَيالَةِ هَذا الرَّأي انْقَطَعَ نِظَامُ الْمُسْلِمِين».(1)

«نقد حكومت و حتى مخالفت با آن پذيرفتنى است تا آنگاه كه انسجام و وحدت مسلمين شكسته نشود».

«اتحاد ملى» و «انسجام اسلامى» دو اصل مهم از اصول بنيادى جوامع اسلامى و دو حلقه اتصال از حلقه هاى زنجيره ثبات نظام هاى اسلامى است كه متأسفانه به دلايلى


1) . نهج‏البلاغه: خطبه 169 ، ص 324 .

در جهان اسلام خصوصا بين دول اسلامى كمرنگ شده است و باعث وارد شدن آسيب هاى فراوانى در عرصه هاى مختلف بر نظام هاى اسلامى و جهان اسلام شده است. «انسجام اسلامى» يعنى ملت هاى مسلمان جهان با هم، با تكيه بر مشتركات دينى متحد و همگام باشند. بنابراين واژه «انسجام» كلمه اى است كه راهبردى بالاتر از مسئله وحدت دارد؛ زيرا اگر وحدت در انديشه، فكر، نيت و قلب است ولى انسجام، يک وحدت رويه اى را در عمل و عكس العمل بيرونى تداعى مى كند. از اين رو، انسجام اسلامى نه تنها در عرصه داخلى بلكه با تأكيد بيشتر در عرصه منطقه اى و بين المللى جهان اسلام مدنظر مى باشد. با توجه به توطئه استكبار جهانى براى ايجاد تفرقه نژادى، مذهبى و ملى بينكشورهاى اسلامى، انسجام اسلامى يک شعار كليدى كاربردى است كه ما امروز در منطقه خاورميانه و سطح بين المللى به شدت به آن نيازمنديم. آنگاه كه تمام مجموعه مذاهب و فرقه هاى اسلامى ارتباط خود را با نگرشى بر محوريّت دورانديشى و چشم انداز روشنى از آينده جهان بشرى، بر مبناى مشتركات همه جانبه يكديگر تنظيم كنند، شاهد بلوغ سياسى و رشد اخلاقى و معنوى و پيشرفت هاى اعجاب انگيز، در كشورهاى اسلامى خواهيم بود. مسئولان جهان اسلام، سازمان كنفرانس اسلامى و ساير اتحاديه هاى مسلمان، متفكران جهان اسلام به ويژه علما و انديشمندان شيعه و اهل سنت بايد با همفكرى و همگرايى در جهت حفظ انسجام اسلامى كه عامل مهم اقتدار هرچه بيشتر امت اسلامى است بكوشند و در جهت خنثى سازى توطئه ها عليه جهان اسلام تدابير و برنامه هاى لازم را طراحى و عملياتى نمايد.

مقدمه:

جغرافياى سياسى اسلام:

مجموع مساحت جهان اسلام نزديک به 23 ميليون كيلومتر مربع است كه اين مساحت، معادل يک چهارم كلّ خشكى موجود در جهان (149 كيلومتر مربع) مى باشد، بيش از يک چهارم جمعيّت بشر يعنى بيش از يک ميليارد و سيصد ميليون نفر مسلمانند.

كشورهاى اسلامى بيش از دو سوّم منابع نفتى و يک چهارم منابع گازى و يک دهم منابع آهن و بسيارى از معادن ديگر همچون طلا و مس جهان را با نسبت هاى متفاوتى در اختيار دارند. طبق گفته دانشمندان، موقعيت جغرافيايى جهان اسلام در كره زمين به مثابه ى قلب جهان است و منابع انسانى موجود در جهان اسلام نزديک به يک چهارم جمعيّت جهان است. همه اين منابع، جهان اسلام را به يک نيروى داراى توان رقابت با سازمان ها و اتّحاديه هاى اقتصادى بزرگ جهان تبديل كرده است. مرزهاى فرهنگى دنياى اسلام نيز بخش وسيعى از جهان را در برگرفته است، از سوى ديگر، سازمان كنفرانس اسلامى بعد از سازمان ملل و سازمان كشورهاى غيرمتعهّد، با عضويّت 57 كشور اسلامى بزرگ ترين سازمان بين المللى است. از نظر استراتژيک هم جهان اسلام در حياتى ترين نقطه كره زمين؛ يعنى مركز خشكى هاى زمين و تلاقى راه هاى خشكى و دريايى قرار گرفته است. علاوه براين، كشورهاى اسلامى از تونس در غربى ترين نقطه شمال آفريقا تا اندونزى در جنوب شرق آسيا و از قرقيزستان و قزاقستان در شمال آسيا تا زنگبار در جنوب شرق آفريقا مجموعه اى به هم پيوسته است 772 در اين ميان هيچ كشور غيراسلامى به جز كشور كوچک و ساختگى اسرائيل وجود ندارد. از نظر تاريخى هم در حدود بيش از 13 قرن اين مجموعه سرزمين ها و ملّت ها با سابقه تمدّنى كهن و پويا و اعجاب انگيز براى غربى ها يک امّت واحد بوده اند. بنابراين از نظر جغرافيايى، تاريخى، سياسى و دينى، ضرورت همگرايى جهان اسلام حقيقتى است غيرقابل انكار، ولى درحال حاضر كشورهاى اسلامى از نظر اقتصادى، سياسى، فرهنگى و علمى آموزشى علاوه بر عقب ماندگى، در گسستگى بسيارى از همديگر قرار گرفته اند. وابستگى سياسى، اقتصادى، علمى و فرهنگى اغلب كشورهاى اسلامى به كشورهاى استعمارى وامپرياليستى بيش از همبستگى در بين كشورهاى اسلامى است.

آرى! بسيار شگفت آور است كه مسلمانان در صدر اسلام با دست خالى امّا با تمسک و چنگ زدن به ريسمان الهى و اطاعت از قرآن و پيامبر صلى الله عليه و آله و انسجام و همدلى توانستند بر قواى دو امپراطور بزرگ ايران و روم غلبه نمايند، ولى امروز با داشتن اين

همه امكانات هر روز قطعه اى از پيكر كشورهاى اسلامى با يورش دژخيمى از تن جدا مى شود. مقام معظّم رهبرى «مدظله العالى» در اين باره بيان مى دارند كه:

«هم اكنون بيش از يک ميليارد نفر مسلمان در نقاط مختلف عالم زندگى مى كنند كه نقطه ى تراكم آنها، همين منطقه بين شرق و غرب است كه از لحاظ استراتژيكى و موقعيت جغرافيايى و وضعيت اقليمى و آب و هوايى، حساس ترين مناطق عالم دست اينهاست. قديمى ترين تمدن ها و عميق ترين فرهنگ ها، در همين منطقه يى بوده كه مسلمانان در آن زندگى مى كنند. آن وقتى كه ديگر مردم در وحشى گرى بودند، همين مردم مسلمان بودند كه دنيا را با علم و معرفت شان اداره مى كردند. مسلمانان، جمعيتى متشكل و منسجم هستند، كشورهاى شان نزديک به هم است، ملت ها از لحاظ فرهنگ به هم متقاربند و در تمام نقاط دنيا كسانى را از خود دارند كه همه آنها مسلمانند.

ما مى گوييم: اى مسلمانان عالم! در هر جاى دنيا كه هستيد، اگر باهم دشمنى نكنيد، عليه هم مبارزه و جنگ نكنيد و دشمنان و دوستان تان را بشناسيد، وضع زندگى شما با آنچه كه امروز است، تفاوت خواهد كرد. امروز، دچار تشتت و ضعف و عقب ماندگى هستيد. كشورهاى اسلامى غالبا يا عموما فقير و وابسته و اسيرند. دشمنان اسلام مى خواهند اسلام را از ميان كشورهاى اسلامى بزور بيرون برانند. قلب آحاد مردم مسلمان، با اسلام و خداست. آنها به اسلام علاقه مندند. سياست ها و قدرت هاى بزرگ جهانى سعى مى كنند به وسيله دولت هاى دست نشانده، مردم را از اسلام دور نمايند. اگر شما باهم باشيد و باهم دعوا نكنيد و نيروى خود را كه عنصر عظيمى است و براى بهتر كردن دين و دنياتان، مى شود از آن

استفاده كنيد عليه يكديگر مصرف نكنيد، اهداف پليد دشمن محقق نخواهد شد».(1)

از اين رو؛ ايجاب مى نمايد يک بار ديگر با بازخوانى سير تاريخى وقايع جهان اسلام از صدر تاكنون، عوامل واگرايى و همگرايى امّت اسلامى را مطالعه كرده و نقاط ضعف و قوّت را دريابيم و در تقويّت عوامل همگرايى امّت ها و دولت هاى اسلامى بكوشيم.

عوامل همگرايى جهان اسلام:

اشاره

دانشمندان و جامعه شناسان براى ايجاد انسجام و همگرايى در جامعه عواملى را مانند زبان، مليّت، جغرافيا، فرهنگ و... مطرح كرده اند؛ ولى اسلام، گرچه اين عناصر را ناديده نگرفته امّا اين عوامل، عناصر اصلى و اصيل نيستند بلكه عواملى ظاهرى و صورى اند و گواه متقن اين ادعا، همانا جنگ هاى داخلى و قومى جوامع مسلماناناست.

شهيد مطهّرى رحمه الله مى فرمايد:

«بديهى است كه منظور علماى روشنفكر اسلامى از وحدت اسلامى، حصر مذاهب به يک مذهب، و يا اخذ مشتركات مذاهب و طرف مفترقات آنها كه نه معقول و منطقى است و نه مطلوب و عملى نيست. منظور اين دانشمندان، متشكل شدن مسلمين است در يک صف در برابر دشمنان مشترک شان. اين دانشمندان مى گويند مسلمين مايه وفاق هاى بسيارى دارند كه مى تواند مبناى يک اتحاد محكم گردد، مسلمين همه خداى يگانه را مى پرستند و همه به نبوت رسول اكرم صلى الله عليه و آله ايمان و اذعان دارند، كتاب همه، قرآن و قبله همه كعبه است، باهم و مانند هم حج مى كنند و مانند


1) . بيانات مقام معظم رهبرى در ديدار اقشار مختلف مردم به مناسبت هفته وحدت: 19/7/1368 .

هم نماز مى خوانند و مانند هم روزه مى گيرند و مانند هم تشكيل خانواده مى دهند و داد و ستد مى نمايند و كودكان خود را تربيت مى كنند و اموات خود را دفن مى نمايند. و جز در امورى جزئى، در اين كارها باهم تفاوتى ندارند. مسلمين همه از يک نوع جهان بينى برخوردارند و يک فرهنگ مشترک دارند و در يک تمدن عظيم و با شكوه و سابقه دار شركت دارند. وحدت در جهان بينى، در فرهنگ، در سابقه تمدن، در بينش و منش، در معتقدات مذهبى، در پرستش ها و نيايش ها، در آداب و سنن اجتماعى خوب مى تواند از آنها ملت واحد بسازد و قدرتى عظيم و هايل به وجود آورد كه قدرت هاى عظيم جهان ناچار در برابر آنها خضوع نمايند، خصوصا اينكه در متن اسلام بر اين اصل تأكيد شده است.

مسلمانان به نص صريح قرآن برادر يكديگرند و حقوق و تكاليف خاصى آنها را به يكديگر مربوط مى كند. با اين وضع چرا مسلمين از اين همه امكانات وسيع كه از بركت اسلام نصيب شان گشته استفاده نكنند؟! از نظر اين گروه از علماى اسلامى، هيچ ضرورتى ايجاب نمى كند كه مسلمين به خاطر اتحاد اسلامى، صلح و مصالحه و گذشتى در مورد اصول يا فروع مذهبى خود بنمايند. همچنان كه ايجاب نمى كند كه مسلمين درباره اصول و فروع اختلافى فيمابين، بحث و استدلال نكنند و كتاب ننويسند. تنها چيزى كه وحدت اسلامى، از اين نظر، ايجاب مى كند، اين است كه مسلمين براى اينكه احساسات كينه توزى در ميان شان پيدا نشود، يا شعله ور نگردد متانت را حفظ كنند، يكديگر را سب و شتم ننمايند، به يكديگر تهمت نزنند و دروغ نبندند، منطق يكديگر را مسخره

نكنند، و بالاخره، عواطف يكديگر را مجروح نسازند و از حدود منطق و استدلال خارج نشوند و در حقيقت لااقل حدودى را كه اسلام در دعوت غيرمسلمان به اسلام، لازم دانسته است، درباره خودشان رعايت كنند. «ادْعُ إِلي سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتي هِيَ أَحْسَن»(1)».(2)

با توجّه به مطالب بالا و تتبّع در قرآن و روايات، مى توان عوامل و محورهاى اتّحاد و همگرايى در بين امّت اسلامى را اين گونه بيان نمود:

1 ـ نقش شريعت و دين مدارى در همگرايى:

دين مبين اسلام بلكه تمام اديان توحيدى همان اصل وحدت بخش است و زمينه ى اشتراكات و همگرايى امّت را فراهم مى سازد كه اگر نباشد اختلافات فردى، جامعه را از هم مى پاشد. دين به انسان ها اجازه مى دهد كه افراد، بر تمايلات خودخواهانه فائق آيند و به خاطر عشق به هموطنان شان، فراتر از خودخواهى عمل كنند و اين (دين) همان شيرازه نيرومندى است كه افراد جامعه را با يک كيش و نظام عقيدتى مشترك، به همديگر پيوند مى دهد. دين؛ سنگ بناى سامان اجتماعى است. از آن رو كه اسلام، كامل ترين دين براى هدايت بشريّت است.(3)روشن است كه بهترين معيارها و محورها را براى وفاق اجتماعى و همبستگى امّتش پيشنهاد مى دهد، بلكه فراتر از اين، پيامبراسلام صلى الله عليه و آله همه اهل كتاب و اديان توحيدى را به اتحاد كلمه و انسجام جهانى عليه كفر و استكبار فرا مى خواندند.(4)قرآن كريم، براى آن كه اثر شگفت انگيز و معجزه آساى دين اسلام را در ايجاد انسجام و همگرايى مسلمانان بيان كند مسلمانان را


1) . نحل: 125 .

2) . مطهرى، مرتضى، شش مقاله: صص 4 ـ 5 .

3) . مائده: 3 .

4) . آل‏عمران: 64 «قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلي كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئا».

به ياد وضعيت سياسى اجتماعى اى كه پيش از اسلام داشتند تذكر داده و مى فرمايد:

« وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّه جَمِيعا وَلاَ تَفَرَّقُوا وَاذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّه عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانا وَكُنْتُمْ عَلَي شَفَا حُفْرَةٍ مِنْ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْهَا...».(1)

«و همگى به ريسمان خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد مگر شما همان مردمى نبوديد كه باهم دشمن بودند و ميان طوائف و قبائل تان هميشه جنگ هاى خونين برپا بود و به يكديگر بر سر موضوعات پوچى مثل نژاد، جمعيت، قبيله، ثروت و غير اين ها فخر مى فروختيد، اين خدا بود كه نعمت دين اسلام را به شما عطا فرمود و دل هاى همه شما را مثل براده هاى آهن به سوى آهن رباى پر قدرت الهى (اسلام ناب محمّدى صلى الله عليه و آله) جذب كرد و ميان شما الفت و محبّت و برادرى و برابرى برقرار نمود و به سبب دين اسلام شما را يک پارچه كرد و با سلاح دين بر جهان كفر و استكبار فائق آمديد».(2)

از اين روست كه اميرمؤمنان على عليه السلام در نكوهش كوفيان كه به يارى محمّد بن ابى بكر در مصر نشتافتند، مى گويد:

«... أَ مَا دِينٌ يَجْمَعُكُمْ وَ لَا حَمِيَّةٌ تَشْحَذُكُمْ ...».(3)

«آيا دينى كه شما را جمع و متحّد سازد نيست؟ آيا غيرتى نيست كه شما را به تلاش اندازد؟!».

اين گفتار، بدان اشاره دارد كه از ذاتيّات دين اسلام، انسجام بخشيدن و همگرايى نمودن پذيرفتگان آن است، پس شما كوفيان دين را عقيده قلبى داريد و لكن دين مدار نيستيد.


1) . آل‏عمران: 103 .

2) . ترجمه روان، نيز ر.ك: انفال: 63 .

3) . نهج‏البلاغه: خ 180 ، ص 343 ، ترجمه محمد دشتى.

علاّمه محمّد تقى جعفرى رحمه الله، منشأ حقيقى اتّحاد و انسجام و همگرايى امّت اسلامى را «دين» دانسته ومى نويسد:

«آنچه مى تواند حيات انسانى را در اين جهان هستى، داراى فلسفه و هدف قابل قبول نمايد دين است، اصول و مبادى كلّى كه متن دين الهى را تشكيل مى دهند، همواره در طول تاريخ متّحد بوده اند، بنابراين مبناى وحدت امّت اسلامى همان دين فطرى انسانى است».(1)

دين مقدس اسلام كه بر مبناى گزاره ها و قضاياى عقلانى استوار است، با توجّه به رسالت خطير جهانى مسلمين و با عنايت به انبوه دشمنان و مخالفان ايشان، اساس جامعه اسلامى را بربنيان مستحكم و استوار انسجام و يكپارچگى و هم انديشى امّت بنا نهاده و تمام مسلمانان را به عنوان يک امّت مى خواند. همبستگى و همگرايى عامل پيوند قلوب آحاد مسلمانان است كه عليرغم داشتن علايق ها، سلايق ها، زبان و نژادهاى مختلف جهان اسلام را به يكديگر متّصل مى كند و در اسلام محور اين همگرايى، دين و ارزش هاى دين است. بنابراين شريعت اسلام به عنوان مجموعه قوانين الهى كه براى هدايت بشريّت از سوى خداوند بر پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله نازل شده يكى از عوامل مهم همبستگى و همگرايى امّت و جهان اسلام است.

پرسشى در اينجا مطرح مى شود كه: اصولاً دين اسلام چگونه مايه ى وحدت و همبستگى مسلمانان سراسر دنيا است؟

سه احتمال قابل بررسى است:

الف) آن كه دين همه را به همگرايى فراخوانده و بهره گيرى از دستورات دين عامل اتحاد كشورهاى مسلمان است.

ب) آن كه هرگاه دشمنان، اسلام را نشانه گرفتند و مقدّسات آن را زير سؤال بردند مسلمانان سراسر جهان متّحد شده و از مقدّسات دفاع و پاسدارى كنند.


1) . موثقى، احمد، استراتژى وحدت در انديشه سياسى اسلام: ج 1 ، ص 12 و 20 .

ج) آن كه داشتن دين واحد، عامل وحدت است.

بنابر هر سه احتمال دين، محور وحدت و همگرايى است. بنا به گفته ى مفسران، (حبل اللّه ) در آيه وحدت و همگرايى «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّه جَمِيعا وَلاَ تَفَرَّقُوا »(1)به كامل ترين مصداق آن يعنى «اسلام» تفسير شده است.(2)نقش اساسى دين اسلام در ايجاد أخوت و همگرايى ميان نخبگان، رهبران و دولت مردان مسلمانان به قدرى بردشمنان و استعمارگران، مهم و گران است كه براى نفوذ خود به كشورهاى اسلامى بيشترين سعى خود را جهت تضعيف دين اسلام به كار گرفته اند. گاهى با حربه ناكارآمدى دين در عرصه اداره جامعه و سعادت دنيوى بشر و تقابل آن با علم و صنعت، گاهى با تز جدايى دين از سياست و حكومت دارى (سكولاريزم)، گاهى با معرفى دين به عنوان «افيون ملّت ها» و گاهى با القاء اين تفكّر خطرناک كه علل عقب ماندگى و انحطاط مسلمين، دين بوده است، به جنگ روانى، تبليغاتى و رسانه اى با دين برخاسته اند اما غافل از اين كه وعدهپيروزى و جهانى شدن دين اسلام را شارع مقدّس بيان كرده اند كه اِنَّ وَعْدَاللّه حقُّ.

2 ـ توحيد:

يكى از اصلى ترين و مهم ترين عوامل همگرايى در جوامع اسلامى و ملل مسلمان، توحيد و اعتقاد به وحدانيّت و يگانگى خداوند است.(3)يكتاپرستى و توجه به پروردگار واحد أحد، شرک دينى را كه پرستش غير اوست از بين مى برد؛ چنان كه شرک اجتماعى كه حكومت غيرخدا بالاستقلال نه بالاذن و تبعيّت از غير خداست نيز به وسيله يكتاپرستى از ميان رخت مى بندد. اصل توحيد همان ايمان به خداوند است كه قلب هاى مؤمنان را به هم مهربان و همسو مى كند به گونه اى كه گويا همه آن ها روح واحد دارند.


1) . آل‏عمران: 103 .

2) . مجمع‏البيان: ج 2 ، ص 365 ؛ روح‏البيان: ج 2 ، ص 72 .

3) . آل‏عمران: 63 ؛ انبياء: 92 .

قرآن كريم، مرزهاى جغرافيايى، نژادى، قومى، ملّيتى و... را لغو نموده و تنها ايمان به خداوند را كه همان يكتا انگارى است، به عنوان مرز عقيدتى اى كه نماد اتحاد و انسجام مِلل مى باشد، بيان نموده است: «انّما المؤمنونَ أِخوة...».(1)

امام خمينى رحمه الله منادى وحدت امّت اسلامى، همواره همه اقشار جامعه اعمّ از شيعه و سنّى، كرد، لر، ترك، بلوچ، فارس و عشاير با قوميّت هاى مختلف را به وحدت كلمه زيرپرچم توحيد فرا مى خواندند و مى فرمود:

«مسلمانان در مذاهب گوناگون دشمنان مشترک دارند، آنان در عين آزادى عقيده و بيان و آزادى در انتخاب مذهب براساس عقل و منطق، همه در زير پرچم توحيد و رسالت محمّد صلى الله عليه و آله هم عقيده اند و آيين مقدّس اسلام در جهان دشمنان بسيار دارد، مسلمانان بايد براى حفظ اسلام و دست آوردهاى آن در برابر دشمنان در يک صف باشند و با اتّحاد ملّى و انسجام مكتبى از كيان و عظمت خود نگهبانى كنند. پر واضع است كه اگر آن ها در داخل جمعيت خود به صورت گروه هاى پراكنده درآيند دشمن استعمارگر از تفرقه ى آن ها سوء استفاده كرده و به آن ها آسيب شديد مى رساند. به عنوان مثال اگر مسلمانان در برابر اسرائيل كه دشمن شناخته شده و خون خوار اسلام و مسلمين است يكپارچه و متّحد باشند، هرگز اين مولود نامشروع آمريكا نمى تواند به غصب و تجاوز خود ادامه دهد».(2)

پس مى توان نتيجه گرفت كه يكتاانگارى معرفتى، منجر به هم انديشى و هم سان سازى رويه هاى فكرى، عقيدتى و رفتارى خواهد شد، و همين امر عليرغم پذيرش تنوّعات سليقگى و ذهنى بستر را براى همگرايى كل نگرانه با اتّكأ به «توحيد» فراهم مى آورد.


1) . حجرات: 10 .

2) . صحيفه نور: ج 19 ، ص 2 و 46 .

3 ـ نبوّت:

يكى از عوامل همگرايى و هم انديشى امّت اسلامى، مى تواند ايمان به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و نام مقدّس و ياد آن حضرت باشد. وجود نبى مكرّم اسلام صلى الله عليه و آله، بزرگ ترين مايه وحدت و انسجام، در همه ادوار اسلامىبوده و امروز هم مى تواند باشد؛ زيرا اعتقاد مسلمانان به حضرتش با چاشنى عاطفه و عشق آحاد مردم مسلمان به آن وجود أقدس توأم است. از اين رو، نبوت پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله مركز و محور عواطف و عقايد همه مسلمانان است و همين، يكى از موجبات انس دل هاى مسلمانان و نيز ديگر فرق اسلامى با يكديگر به حساب مى آيد. در مجموعه دين هيچ نقطه ديگرى وجود ندارد كه اين طور از همه ى جهات عقلى، عاطفى، روحى، معنوى و اخلاقى مورد قبول، توافق و تفاهم همه فرق و آحاد مسلمانان باشد. اگرچه قرآن، كعبه، عقايد و فرايض مشتركات جهان اسلامند، امّا هركدام از اين ها يک بعد از شخصيّت انسان را به خود متوجّه مى كند ولى آن چه كه همه مسلمانان بر روى آن از لحاظ فكر و اعتقاد و مهم تر از آن از لحاظ عاطفى و احساس، تفاهم و اشتراک بر آن دارند، وجود مقدّس پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله است.

در صدر اسلام نيز، مسلمانان همچون پروانه دور شمع وجود آن حضرت مى گشتند و وجود پيامبر صلى الله عليه و آله مسلمانان را مانند دانه هاى تسبيح به هم پيوند مى داد. مسلمانان صدر اسلام، آن چنان پيامبر صلى الله عليه و آله را دوست مى داشتند كه در جنگ ها براى حفظ جان آن حضرت از يكديگر سبقت مى گرفتند. دشمنان اسلام از وجود پيامبر صلى الله عليه و آله به عنوان مهره اتّحاد و عامل همبستگى مسلمانان وحشت داشتند؛ از اين رو در جنگ احد براى ايجاد شكاف و اختلاف ميان مسلمانان و جبهه اسلام، شايعه كردند كه پيامبر صلى الله عليه و آله كشته شده است. در عصر حاضر نيز دشمن در تهاجم و توطئه فرهنگى بر عليه اسلام، يكى از محورهايى را كه در دستور كار خويش قرار داده، اهانت به اين ركن ركين اسلام است. اهانت سلمان رشدى مرتد، كشيدن كاريكاتور در روزنامه ى دانماركى و... در اهانت به ساحت مقدّس پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله، بيانگر همين واقعيت است. امّا خشم و موضع گيرى يكپارچه جهان اسلام نشان داد كه مسلمانان نمى توانند اهانت به حضرتش را تحمّل كنند.

بنابراين بايد، اين نقطه مركزى و قطب محورى را بيش از پيش بزرگ شمرده و از تمام ابعاد، تمركز به آن را تشديد و تقويت كرد.

گرچه اختلاف در مسئله روز ميلاد پيامبر صلى الله عليه و آله كه بدين جهت از دوازدهم ربيع الاول تا هفدهم اين ماه را هفته وحدت مسلمانان ناميده اند از موارد اختلافات بسيار جزئى پيرامون اين شخصيت عظيم وحدت محور است و شايد اين مسئله به نوعى هماهنگى و انسجام بهتر مسلمانان را بهم بزند، لكن اگر در دنياى اسلام حتى نسبت به اين مسئله تاريخى كه چندان جنبه عقيدتى ندارد يک مرجع و مجمعى به وجود بيايد تا در اين باره بررسى كند و قراين و شواهد و مدارک تاريخى را مورد بررسى و تحقيق قرار دهد و در اين باره قضاوت نمايد و بالاخره يک طرف را كه احتمال حق بودنش قوى تر است بگيرد و در نتيجه يک روز را تمام مسلمين بالخصوص، به نام پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله جشن و ميلاد داشته باشند خيلى بهتر و با شكوه تر است. اين گونه قدم هاى مثبت كه مى توان آن را در مورد قصه تلخ رؤيت هلال اوّل ماه رمضان و روز عيد فطر و حتى عيد سعيد قربان به كار گرفت، آثار عملى مهمّى را مى تواند در انسجام بخشيدن به همگرايى جهان اسلام داشته باشد.

در گذشته از وسايل ارتباطى و رسانه اى جديد همچون راديو، تلويزيون، مطبوعات، پايگاه هاى اطلاعرسانى سايبرى، رايانامه (ايميل) و... خبرى نبوده و هر كس بى خبر از جاها و شهرهاى ديگر به وظيفه شرعى اش عمل مى كرد، اما امروز كه همه مسلمين مايل اند در مورد روز اوّل ماه مبارک رمضان، روز عيد فطر و نماز وحدت بخش آن و غيره هماهنگ حركت كنند، اين گونه اختلافات مى تواند آسيب و ضرر براى همگرائى جهان اسلام و بهانه اى براى توطئه و اختلاف توسط دشمنان اسلام باشد.

در مورد فريضه وحدت بخش حج نيز وضع به همين صورت است و اختلاف در تعيين اوّل ماه مشكل ساز است. به جاى اين كه ما از اين مناسبت ها بيشترين استفاده را ببريم، گاهى متفرّق و متضرّر مى گرديم و دعواها و اختلافات تجديد مى شوند. اگر شک نداريم كه جهان اسلام همواره به پيامبر مكرّم صلى الله عليه و آله عشق مى ورزند و حضرتش را از

فرزندان و نواميس خود بيشتر دوست دارند. «النَّبِيُّ أَوْلي بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِم».(1)آن حضرت صلى الله عليه و آله پدر امّت(2)و نبىّ رحمت(3)و سرا پا رأفت و مهربانى(4)است، در اين صورت اگر در خانواده اى، فرزندان و أخلاف بزرگ خانواده باهم اختلاف و نزاع كنند، بى گمان ملالت و غبار غم را برقلب بزرگ خاندان نشانده و روح آن را آزرده اند. با توجه به اين تمثيلات بايد گفت كه آيا هم اكنون وقت آن نرسيده كه مسلمانان با فشردن دست يكديگر و قلوب پيوسته و امّت واحده شدن در برابر اجتماع اتحاديه اروپا و استكبار عليه جهان اسلام، خاطر و قلب وجود پيامبرى كه خداوند تنها به خاطر ارسال و انزال اين نعمت بر مسلمانان و مؤمنان منّت مى نهد(5)و او خود، نسبت به امّت اسلام «حريص عليكم»(6)بوده و هست و در طول رسالت خويش آن قدر براى تعالى جامعه اسلامى و جهانى سازى اسلام كوشيد كه خداوند فرمود:

«طه * مَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَي ».(7)

خاطرش را شادمان سازند؟! پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله مكرّر از زبان قرآن خطاب به جامعه اسلامى مى فرمود:

«وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّه جَمِيعا وَلاَ تَفَرَّقُوا...».(8)

و چه زيباست بدانيم كه برخى از مفسّران در تفسير مصداق اين آيه گفته اند:

«مقصود از حبل اللّه پيامبر صلى الله عليه و آله است. اين سخن، كلام حقّى است؛ زيرا خداوند دستور مى دهد: «وَأَطِيعُوا اللّه وَرَسُولَهُ وَلاَ تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ».(9)


1) . احزاب: 6 .

2) . كمال‏الدين: ج 1 ، ص 261 «انا و على ابوا هذه الامة».

3) . انبياء: 107 «و ما ارسلناك الا رحمة للعالمين».

4) . توبه: 128 .

5) . آل‏عمران: 164 .

6) . توبه: 128 .

7) . طه: 1 ـ 2 .

8) . آل‏عمران: 103 .

9) . انفال: 46 .

«و از خدا و فرستاده او (در فرامين مولوى آنها) فرمان بريد و باهم نزاع و ستيزه مكنيد كه سست و بيمناک مى گرديد و تسلّط و حكومت تان از بين مى رود».پيامبر صلى الله عليه و آله در روايتى جهان اسلام را هشدار مى دهند كه:

«ما اختلف امة بعد نبيها الاّ ظهر اهل باطلها علي اهل حقها».(1)

و نيز فرمود:

«لاتختلفوا فان من كان قبلكم اختلفو فهلكوا».(2)

از منظر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كه خود در جهت همگرايى نقش بسيار مهمّى دارند، هيچ عاملى نبايد اتّحاد و همبستگى امّت اسلامى را خدشه دار كند و لذا با هرآنچه كه باعث تفرقه و سستى اعتقادات و دين مى شود بايد مبارزه كرد حتى اگر به قيمت تخريب مسجد ضرار(3)بيانجامد كه كفار و مانفقين با هم دستى يهوديان در پوشش دين و ساخت مسجد، عليه دين و مسجد برخاسته بودند. اين حركت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نشان از اهتمام جدّى آن حضرت به وحدت امّت اسلامى دارد.

بنابراين وجود پيامبر صلى الله عليه و آله و سيره و سيرت ايشان عامل پيوند اجتماعى و انسجام اسلامى است كه آحاد افراد جامعه مسلمين را عليرغم داشتن علاقه ها، سليقه ها و نيازهاى متفاوت به يكديگر متصّل مى كند.

اين جا پرسشى اساسى مطرح مى گردد و آن اين است كه: ما نيز معتقديم كه همه مسلمانان وجود پيامبر صلى الله عليه و آله را قبول دارند امّا در رويكرد برون دينى، هرفرقه از فِرق گوناگون مسلمانان (73 فرقه) براى اثبات عقيده و ايدئولوژى خويش به بخشى يا لايه اى از سيره پيامبراسلام صلى الله عليه و آله تمسّک مى كنند، در اين صورت راه حلّ اين مشكل چيست؟ و با اين فرض چگونه وجود پيامبر صلى الله عليه و آله مى تواند يكى از عوامل اصلى همگرايى جهان اسلام بوده باشد؟


1) . كنزالعمال: ج 1 ، ص 184 ، ح 929 .

2) . همان: ص 77 ؛ ج 4 ، ص 89 .

3) . توبه: 107 ـ 108 .

در پاسخ به اين سؤال مطرح شده، به اجمال مى گوييم:

اوّلاً: ملاحظه مى شود كه حتى عليرغم وجود متن مشترک و ريشه هاى مشترک اديان توحيدى، مواردى از اختلاف بين اديان به ظهور رسيده است.

ثانيا: همان گونه كه در آينده به تفصيل خواهيم گفت، اختلاف نظر و برداشت هاى متفاوت، يک پديده ضرورى در مسائل نظرى است كه از آن به اختلاف معقول ياد مى كنيم. با اين حال همواره تعدادى از اصول كلّى در مسائل نظرى چه در قلمرو علوم و چه در فلسفه، اخلاقيّات، حقوق، اقتصاد و سياست و چه در هنر و ادبيّات و غير اين ها مورد اتّفاق همه صاحب نظران قرار مى گيرند. اگر اختلاف نظرها در تفسير و تطبيق آن اصول كلّى دور از غرض ورزى ها و بازيگرى هاى تصنّعى باشد، نه تنها هيچ گونه ضررى براتّفاق نظر در آن اصول كلّى مشترک وارد نمى آورد بلكه موجب دقّت و گسترش بيشتر در معارف مربوط و برخوردارى بهتر از آن اصول كلّى مى گردد. تاريخ اسلام، در همه مسائل نظرى شاهد اختلاف آرا و عقايد بوده است و اين اختلافات، تا آن جا كه بر اصول كلّى مشترک اِخلالى وارد نياورده، رايج و مورد استقبال بوده است و حتى بهعنوان يک امر ضرورى تلقّى شده است، حتى در اصول كلّى مشترک مثل توحيد، نبوت، رهبرى بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله، معاد، صفات خداوند و قرآن نيز مباحث نظرى فراوان مطرح شده و نه تنها اغلب موجب آن نشده كه متفكّران اسلامى يكديگر را تكفير كنند بلكه عامل گسترش و عمق معارف حكمى و كلامى نيز گشته است، امّا اختلاف نظر در فروع مورد اتّفاق، مانند نماز، روزه، حج، جهاد، ابواب گوناگون اقتصاد و كيفرها (حدود و ديات) و غير آن، كه بسيار فراوان و رايج اند، بديهى تر از آن است كه نيازى به بحث و تحقيق داشته باشد.(1)


1) . مقدمه استراتژى وحدت در انديشه‏هاى سياسى اسلام: تلخيص و اقتباس، ج 1 ، ص 26 .

4 ـ كتاب مقدس:

قرآن كريم؛ نور هدايت، مايه نجات و صلاح و اصلاح جوامع بشرى و معجزه جاويد پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله يكى ديگر از عوامل مهمّ همگرايى و اتّحاد اسلامى است. گرچه برخى از انديشمندان و مفسّران در تفسير جزئى برخى از آيات، اختلاف نظر واختلاف در مصداق داشته و برداشت هاى متفاوت نه متضاد دارند، امّا اصل وجود قرآن به عنوان كتاب واحد، مورد قبول و اتّفاق جهان اسلام و مسلمين بوده و خود محور و عامل هم انديشى و همگرايى آنان است. در قرآن كريم، نيز از اين كتاب الهى به عنوان عامل وحدت ياد شده است. چنان كه در برخى از تفاسير، مانند «الميزان»،(1)«تفسير ابن كثير»(2)و «تفسير الكبير»(3)مقصود (يعنى يكى از مصاديق مهم و روشن) از «حبل اللّه » در آيه «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّه جَمِيعا وَلاَ تَفَرَّقُوا...»(4)به خود «قرآن» تفسير شده است كه براين اساس، اين آيه به صراحت چنگ زدن به معارف و دستورالعمل هاى قرآن را عامل اتّحاد و انسجام مسلمانان دانسته است. بر همين اساس، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از قرآن و عترت به عنوان دو امانت گران بهاى به يادگار از خويش كه بايد عامل اتحاد و انسجام و موجب پيروزى جهان اسلام باشند، ياد كرده است.(5)

امام خمينى قدس سره در بيانى فرمودند:

«... و اساس اين مطلب چه هست؟ اساس اين مطلب همين است كه اين ها كه مى خواهند استفاده بكنند از شما و مملكت شما، استثمار كنند شما را و مملكت شما را هم هرچه دارد ببرند؛ بايد آن چيزهايى كه احتمال مى دهند كه مانع باشد از اين غارتگرى، اين ها را از جلو بردارند كه آزادانه بتوانند يک كارى را كه


1) . الميزان فى تفسير القرآن: ج 3 ، ص 127 .

2) . تفسير ابن‏كثير: ج 8 ، ص 397 .

3) . تفسيرالكبير: ج 3 ، ص 127 .

4) . آل‏عمران: 103 .

5) . مسند احمد: ج 1 ، ص 14 و 17 .

مى خواهند انجام بدهند. چه بكنند؟ اين مانع يا احتمال مانعيت در چه هست؟ يكى در اسلام است ـ خود اسلام، يا دين. نه اينكه اين ها همين طورى خودشان گفتند؛ اينها مطالعات كردند و روى مطالعات اين مسائل را مى گويند، طرحمى كنند. اين ها متن قرآن را مطالعه كرده اند، اسلام را هم مطالعه كرده اند و فهميده اند كه قرآن يک كتابى است كه اگر مسلمان ها به آن اتصال پيدا كنند تودهنى مى زند به اين اقوامى كه مى خواهند بيايند سلطه پيدا كنند بر مسلمين. قرآن مى گويد هرگز خداى تبارک و تعالى سلطه اى براى غير مُسْلم بر مُسْلم قرار نداده است. هرگز نبايد يک همچو چيزى واقع بشود؛ يک تسلطى، يک راهى، حتى يک راه نبايد پيدا بكند: «لَنْ يَجْعَلِ اللَّهُ لِلْكافِرينَ عَلَي الْمُؤْمِنينَ سَبيلًا»(1)اصلاً راه نبايد داشته باشند مشركين؛ و اين قدرت هاى فاسده راه نبايد داشته باشند بر مسلمين.

اين ها مطالعه كردند، ديدند كه وضع قرآن و اسلام و متون اسلام چه است كه اگر اين متون را مسلمين بر آن اطلاع پيدا كنند و اتصال پيدا كنند مسلمين بر قرآن و متشبث بشوند به قرآن و اسلام، فاتحه اين غارتگرى ها و اين سلطه جويى ها را مى خوانند ...».(2)

«ويليام گلادستون»، نخست وزير سابق انگليس در سال هاى ميانى قرن نوزدهم در مجلس عوام انگليس گفته بود:

«تا زمانى كه مسلمانان از قرآن پيروى مى كنند، سياست خارجى ما پيروزى چشمگيرى ندارد و بايد كتاب قرآن را كه وسيله وحدت مسلمين است از آنان بگيريم».


1) . نساء: 141 .

2) . صحيفه امام: ج 4 ، ص 317 .

از ديگر دلايلى كه محوريت و عامليت براى همگرايى مسلمانان اثبات مى كند اين است كه، هرگاه قرآن و آيات معارف بلند آن از سوى دشمنان تهديد شود، يا به ساحت مقدّس آن كوچک ترين تعرّض و اهانتى گردد، همه مسلمانان پک پارچه و با جان و مال و تظاهرات جهانى از آن دفاع و پاسدارى مى كنند. از سوى ديگر، قرآن علاوه برآن كه خودمحور انسجام مسلمانان است همواره آنان را به همگرايى در تحقّق آرمان ها، توانمندى ها و شايستگى هاى قدرت جهان اسلام به عنوان برترين و كامل ترين دين الهى فراخوانده است كه اين دعوت، نقش بنيادى در همبستگى و وحدت گرايى دارد. وحدت و يكپارچگى مسلمانان و لزوم اتّفاق و اتّحاد كلمه ميان ايشان از اصول و تعاليم فرهنگ قرآنى است. در آيات متعدّدى از اين كتاب روشن گر، ضرورت وحدت و همگرايى دنياى اسلام را يادآور شده و با واژگان مختلفى توصيه و تأكيد شده است؛ برخى از اين واژگان عبارتند از: و اعتصموا،(1)امة واحدة،(2)اخوة،(3)الّف بين قلوبكم،(4)امة وسطا،(5)رابطوا،(6)تعاونوا،(7)مودة ورحمة(8)و... .

همچنين در موارد بسيارى با تعابير متفاوتى به نفى و نهى از عوامل اختلاف و تفرقه پرداخته است و با بيان علل و اسباب اختلاف و جدايى مسلمانان را به انسجام و يكپارچگى دعوت كرده نموده كه در جهت نفى و نهى از پراكندگى و تفرقه ميان مسلمانان به تعابيرى چون: لانفرق،(9)فرقوا،(10)لاتنازعوا،(11)اختلفوا،(12)تقطعوا،(13)


1) . آل‏عمران: 103 .

2) . يونس: 19 .

3) . حجرات: 10 .

4) . آل‏عمران: 103 .

5) . بقره: 143 .

6) . آل‏عمران: 200 .

7) . مائده: 2 .

8) . روم: 21 .

9) . بقره: 136 .

10) . انعام: 159 .

11) . انفال: 46 .

12) . بقره: 213 .

13) . مؤمنون: 53 .

لاتفسدوا،(1)احزاب،(2)شيعا،(3)و امثال اين ها برمى خوريم كه جملگى بيانگر اهتمام ويژه اسلام به اين امر بسيار مهم استراتژيكى و كليدى در عرصه هاى جهانى و بين المللى است. اين در حالى است كه اين كتاب سعادت گر جوامع بشرى، نه تنها امّت اسلامى، كه اهل كتاب را به اتّحاد و همبستگى بر محور توحيد فرا خوانده و آنان را توصيه به اجتناب از تفرقه مى كند.

قرآن كريم در باب دعوت اهل كتاب به اتّحاد، خطاب به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايد:

« قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَي كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّه وَلاَ نُشْرِكَ بِهِ شَيْئا».(4)

«بگو اى اهل كتاب، بياييد به كمک كلمه مشترک ميان ما و شمااتّفاق داشته باشيم و آن اين است كه جز خدا را نپرستيم و چيزى راشريک او قرار ندهيم».

اين آيه ضمن بيان ريشه ها و علل و اسباب پيدايش عوامل تفرقه افكن و جدايى امّت هاى خداپرست كه همان اعتقاد و گرايش مبتنى بر كفر و نفاق و عبوديّت غيرخدا و اطاعت اله ها از قبيل: رنگ، جنس، شعب، ملّيت و نژاد كه فى الجمله از عوامل تفرقه اند به آنان اعلان مى فرمايد كه همه اديان الهى در اصل توحيد، خود را مشترک مى دانيد، پس اديان ابراهيمى با اتّحاد و همبستگى خويش اين اصل مشترک را پاس داشته و در برابر دشمنان خدا و اديان و مكاتب كاذب نوظهور، امّت واحده شويد.

5 ـ مكّه معظّمه و همگرايى:

مكّه مكرّمه محل پيدايش دين مبين اسلام و مركز تجلى حق و يقين، بهترين مكان مقدس روى زمين براى تجمع مسلمين است، كه خانه خدا در آن قرار دارد و همه ساله


1) . اعراف: 56 .

2) . زخرف: 65 ؛ احزاب: 22 .

3) . انعام: 159 .

4) . آل‏عمران: 64 .

مسلمانان در مراسم حج، از مشرق و مغرب در آنجا حضور مى يابند. حج؛ محل التقاى مسلمانان جهان و با معنويت ترين جايگاه براى ايجاد برادرى و همدلى ميانآنان و مظهر ارتباط و الفت آن هاست. مكّه معظّمه و فريضه حج به حق يک فرصت طلايى تاريخى را براى موفقيت يک طرح همكارى و هم بستگى ميان مسلمانان تشكيل مى دهد؛ چون در آن جا همه اختلافات قومى، نژادى، ملّى، مالى، مذهبى و غيره كاملاً رنگ باخته و ذوب مى شوند و همه مؤمنان در آن جا در درياى سفيد واحدى با هم شنا مى كنند و در آن موسم هرچه بيشتر مى توانند در زمينه هاى روحى و عقيدتى، اجتماعى سياسى و فقهى علمى با هم نزديک و هم انديشه شوند. شايد براى گردآورى اين شمار از مسلمانان با اين تنوّع، در مكان واحدى ميلياردها دلار نياز داشته باشد كه در آن مسلمانان يكديگر را ببينند و اعمال واحدى را بدون اختلاف چندانى در آن انجام دهند. ما مسلمانان تنها يک اردوگاه سالانه و ميليونى داريم كه مى تواند با تشويق به گفتگمان و هم صحبتى، روابط دوستى و تقريب و اتحاد را ميان همه ايجاد نمايد و منجر به كاهش تشنّج و ايجاد كيان بزرگترى ميان آن ها شود. اهداف اساسى كنفرانس حج، كه در آن جا مسلمانان از همه سرزمين هاى جهان گرد هم مى آيند، آن است كه مردم با يكديگر آشنا شده و اوضاع يكديگر را جويا شوند و در مسائل سياسى و اوضاع اجتماعى و اقتصادى و عقيدتى باهم بحث و جدال احسن كنند و مشكلاتى كه با آن روبرو هستند به بحث گذارده و براى ارائه راه حل نهايى آن مشكلات، بر پايه منافع اسلامى تلاش جدّى از خود نشان دهند. اين همان سخن خداوند است كه مى فرمايد:

«لِيَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ...».(1)

«تا شاهد منافع ملّى و بين المللى براى خود باشيد».

قبله: حج با آن همه ابعاد گسترده، به تنهايى آن اصلى نيست كه احساس عميق به وحدت بزرگ اسلامى را ايجاد كند؛ بلكه «قبله» نيز چنين نقشى را ايفا مى كند،


1) . حج: 28 .

آن گونه كه يک مسلمان به هنگام اقامه نماز تصوّر مى نمايد كه او يكى از ميليون ها نفرى است كه به چنين قبله اى و به سوى «بيت اللّه الحرام» ايستاده است. گذشتگان با يک جمله كوتاه، وحدت اين امّت را توصيف كرده اند كه مسلمانان را «اهل قبله» ناميده اند، چون همگى به سوى يک قبله نماز مى گزارند و اين «قبله» نيز اصل مشترک همگان است.

آرى! مسلمانان نخستين، حج را وسيله اى براى معارفه و بررسى هاى دينى و سياسى و اجتماعى قرار مى دادند كه اين روش، پيروى از پيامبر صلى الله عليه و آله و پيشوايان و اصحاب بوده است. پيامبر صلى الله عليه و آله در آخرين سفر حج خويش، خطبه وداع را كه خود منشور امت اسلام است و در آن خلاصه دقيقى از احكام و مسائل اسلامى را بيان نموده اند، در عرفه ايراد كرده است. پيشوايان امّت اسلامى نيز خود رياست كنگره عظيم حج را «امير الحاج» برعهده مى گرفتند. بنابراين شايسته و بايسته است علماى حديث، فقها و متكلّمان فِرق و مذاهب اسلامى، نيز از فرصت حج و «كنگره عظيم حج» براى تبادل و تضارب افكار عقيدتى و مبادله روايات و مسائل فقهى و كلامى خويش، بيش از پيش بهره مند شده و از آثار مثبت آن در راه وحدت و همگرايى مسلمانان استفاده ببرند.

6 ـ اختلاف معقول آرى؛ تكفير و تفسيق نه:

در مكتب اسلام به پرهيز از اسائه ادب حتى نسبت به خدايان كفّار و مشركان به خاطر بيم از توهين آن ها نسبت به اعتقادات و دين ما توصيه شده است. خداوند متعال مى فرمايد:

«وَلاَ تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّه فَيَسُبُّوا اللّه عَدْوا بِغَيْرِ عِلْمٍ...».(1)

«و آن ها را كه كفّار به جاى خدا مى خوانند (مانند بت ها و اجنّه) دشنام ندهيد كه آن ها نيز از روى عداوت و نادانى به خداوند دشنام دهند...».


1) . انعام: 108 .

اختلاف نظر، يک پديده ضرورى در مسائل نظرى و پديده اى طبيعى در مسائل عقيدتى است؛ آن گونه كه، اختلاف انديشه در بين صاحب نظران يكى از بديهى ترين پديده هاى معرفت پوياست.

اين پديده به قدرى شايع است كه نمى توان حتى دو متفكّر صاحب نظر در يک رشته واحد را پيدا كرد كه آن دو در همه تعريفات و مواد و روش استدلال در همان رشته، اتفاق نظر داشته باشند كه اين همان اختلاف معقول است. آنچه در اين ميان مهم است، آنكه در چنين اختلافاتى بايد با سعه صدر برخورد نمود و هيچ يک ديگرى را تكفير و خارج از اسلام تلقّى نكند. با چنين ديدگاه و رويكردى است كه مثلاً كتاب «تجريد الاعتقادات» تأليف خواجه نصيرالدين طوسى رحمه الله از بزرگ ترين عالمان شيعه مورد شرح ملاّ على قوشجى از علماى معروف اهل سنّت قرار گرفته و كتاب «المحجة البيضاء» ملاّ محسن فيض كاشانى رحمه الله از مشاهير علماى شيعى در شرح و تحقيق «احياء العلوم» غزالى از نامى ترين علماى تسنّن تأليف و نگاشته شده است.

بنابراين در طريق وصول به وحدت معقول نخستين گام، همانا وسعت يافتن ديدگاه متفكّران و شخصيّت هاى بزرگ اسلامى است و عامل اساسى اين توسعه ديدگاه ها، رهايى از چارچوب تنگ و تاريک تعصّب غيرمنطقى مى باشد. از آن جا كه اختلاف عقيده و تفاوت ديدگاه در غيراصول و ضروريات دينى به ايمان، آسيبى نمى رساند و شخص را از اسلام خارج نمى سازد فقها و دانشمندان طراز اوّل جهان اسلام با تأكيد براصول دين و تكيه بر مشتركات موجود ميان مذاهب اسلامى به صراحت اعلام مى دارند كه اختلافات فرعى و جزئى موجب كفر يا خروج از دين نمى گردد تا مبادا كسى به خود اجازه دهد با حربه تفاوت ديدگاه عقيدتى، ديگران را متهّم به تكفير و تفسيق نمايد و چه بسا جان و مال و خون او را مباح بشمارد. از اين رو با مطالعه و نگاه به آثار انديشمندان مُصلح مسلمان شيعه و سنّى درمى يابيم كه يكى از عوامل مانع همگرايى و هم انديشى و برداشتن اختلافات، همانا قصّه تلخ تاريخى تكفير و تفسيق مذهبى، مذهب ديگر را و مسلمانى، مسلمان ديگر را كافر دانستن است.

استاد محمّد السعدى در كتاب «التكفير فى الميزان القرآن و السنة» مى گويد:

«تكفير مردم، آن ها را اصلاح نخواهد كرد و مشكلات شان را حل نمى كند وآن ها را به راه راست ودرستباز نمى گرداند بلكه برعكس، اين تكفير موجب تخريب چهره هاى دين و نفرت مسلمانان و همه ى مردم از آن شده و به شيطان كمک مى كند تا آن ها را پس از نااميد كردن فريب دهد».

امام ابوالحسن اشعرى بنا به نقل احمد بن زاهر سرخسى، از نزديک ترين ياران وى، در هنگام وفاتش ياران خود را جمع مى كند و مى گويد:

«لما حضرت الوفاةُ أباالحسن الاَشعري في داري ببغداد أمر بجمع أصحابه ثمّ قال: اشهدوا علي أنّني لا أُكفِّرُ أحدا من أهل القبلة بذنب، لاَنّي رأيتهم كلّهم يشيرون إلي معبود واحد والاِسلام يشملهم ويعمهم».(1)

«شاهد باشيد براين كه من هيچ يک از اهل قبله را به خاطر گناهى تكفير نمى كنم، زيرا همگى آنان به معبود واحد و يگانه اى توجّه دارند و اسلام تمامى آن ها را در برمى گيرد».

شيخ الاسلام مخزومى از امام شافعى همين مضمون را نقل مى كند.(2)ابن عيينه نيز مى گويد:

«اگر درندگان گوشت مرا بخورند برايم گواراتر است از اين كه با عداوت كسى كه به وحدانيّت خداوند متعال و نبوّت محمّد صلى الله عليه و آله اعتقاد دارد از بين بروم».(3)


1) . اليواقيت والجواهر: ج 2 ، ص 126 ، مبحث 58 .

2) . همان: ص 532 .

3) . الفصول المهمة فى تأليف الأمة: ص 44 .

براين اساس بايد از فرهنگ تكفير و انتساب فسق به ديگران از سر تعصّب در جامعه ى اسلامى پرهيز كرد؛ زيرا فرهنگ تكفير و تفسيق، يک فرهنگ خطرناک و مرموز نفوذى در انديشه ى اسلامى است كه مى توان بدعت گذار اين تفكّر را مربوط به خوارج نهروان دانست. براى رسيدن به همگرايى در سطوح خرد يا كلان آن نيازمند توجه به چهار مؤلّفه يا شاخصه اى است كه در جامعه شناسى نظم، تحت عنوان «چهارت» مطرح است كه عبارتند از:

1 ـ تفاهم نمادى؛

2 ـ تنظيم سياسى؛

3 ـ تنظيم اجتماعى؛

4 ـ تعميم ساختارى.

البته بايد دانست كه برداشتن گام هاى چهارگانه در اين حوزه ها، جهت وصول به همگرايى در گرو قبول شخصيّت متقابل كنشگران توسّط يكديگر است. اين احترام به هويّت متقابل در قالب گروه هاى مختلف مذهبى در شاخصه هاى ذيل و در دو گروه آرايه هاى شكلى و آرايه هاى محتوايى از اهميت ويژه اى برخوردارند.

آرايه هاى شكلى شامل مسائلى چون موارد ذيل مى گردد:

1 ـ پرهيز از تكفير، تفسيق و انتساب بدعت به يكديگر؛

2 ـ پرهيز از مؤاخذه ى يكديگر در لوازم رأى در صورت روشن نبودن ملازمه؛3 ـ پذيرفتن عذر يكديگر در موارد مختلف.

آرايه هاى محتوايى را مى توان مواردى اين چنين برشمرد:

1 ـ آزادى انتخاب مذهب؛

2 ـ آزادى پيروان مذاهب در اعمال شخصيه؛

3 ـ آزادى مذاهب مختلف در بيان نظام مند ديدگاه هاى خود؛

4 ـ آزادى تعاملات درون گروهى و ميان گروهى مذاهب در صحنه ى تعامل با شرايع ديگر و... .

عدم جواز تكفير در مسأله خلافت و امامت:

اكنون مى گوييم: يكى از مواردى كه همواره اختلاف برانگيز بوده و در برخى مواقع، افراد يا گروه هاى تند و افراطى از شيعه و سنّى، به صورت آگاهانه يا جاهلانه، از روى تعصّبات و احساسات غيرمعقول و غيرمنطقى به آن دامن زده و با حركات ناشايست و ناشيانه خود، آب به آسياب دشمن ريخته و باعث خسارات جبران ناپذيرى بر پيكره اتّحاد ملّى و انسجام و همگرايى مسلمانان شده اند، مسئله خلافت و جانشينى پس از رسول اكرم صلى الله عليه و آله بوده است. لازم است بدانيم كه اگر بخواهيم دايره آموزه هاى دين مقدّس اسلام را تعيين كنيم، در ذيل دو عنوان كلّى مسائل اعتقادى و عملى مى گنجد كه هركدام خود زير عنوان هاى ديگرى هم دارند.

مسائل اعتقادى خود به دو بخش ضرورى (اصولى) و غيرضرورى (فرعى) تقسيم مى شوند. (آن گونه كه تقسيم مسائل فقهى هم، چنين است) و هر كدام از اين ها احكام جداگانه دارند كه نمى توان همه را يكسان ديد و يكسان دانست. در كلّيت مسائل اعتقادى ضرورى يا همان كه در لسان متكلّمان به اصول دين نام گرفته است جايى براى اختلاف نظر نيست. مرز اسلام و كفر باورمندى به همين امور است؛ ايمان به خدا، معاد، نبوّت عامّه و خاصّه. بنابر آيات قرآن، خروج از دين و اسلام وقتى است كه شخص آن چه از جانب خداى متعال نازل شده را قبول نداشته باشد:

« وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنزَلَ اللّه فَأُوْلَئِكَ هُمْ الْكَافِرُونَ».(1)

«و كسانى كه بر طبق آنچه خدا نازل كرده داورى نكنند، هم اينانند كه كافرند».

لذا خروج از اسلام زمانى صورت مى گيرد كه مخالفت با يكى از ضروريّات دين صورت بگيرد. اما در مسائل اعتقادى غيرضرورى و فرعى مجال اختلاف نظر هست و نمى توان كسى را ملزم به قبول يک تفسير خاص كرد، در اين صورت بر فرض اثبات


1) . مائده: 44 .

نادرستى يک تفسير يا يک برداشت كه به صورت روشمند انجام گرفته راهى براى تكفير وجود ندارد و نمى توان به خاطر بيان نظرى كه به نظر خطا مى رسد، صاحب نظر را تكفير كرد. با بيان اين مقدمه مى توان گفت: يكى از مسائلى كه به اجماع مسلمانان جزء اصول دين نيست مسئله خلافت و امامت است، حتى شيعه كه آن را جزء اصول مى داند برآن است كه امامت مربوط به اصول مذهب است نه اصول دين. به عنوان نمونه علاّمه شريف الدّين رحمه الله در اين باره مى نويسد:«قد اجمع اهل القبله على انها (مسألة الامامة) ليست من اصول الدين ...».(1)

آن گونه كه عالمان سنّى هم چون امام غزالى (م 505 ق)؛(2)سيف الدّين آمدى و تفتازانى اين گونه اظهار كرده اند:

«و اعلم ان الكلام فى الامامة ليس من اصول الديانات ...(3)و لاخِفاء فى ان ذلك (مباحث الامامة) من الاحكام العملية دون الاعتقادية».(4)

از ميان فقهاى برجسته شيعه و انديشمندان شيعى در قرن بيستم، شخصيّت هايى نظير امام خمينى قدس سره و شهيد محمّدباقر صدر قدس سره در منابع فقهى شان به اين مسئله پرداخته و انكار مسئله ى امامت را خروج از اسلام نمى دانند. امام خمينى قدس سره مى گويد:

«أنّ الإمامة بالمعنى الذى عند الإمامية، ليست من ضروريات الدين، فإنّها عبارة عن امور واضحة بديهية عند جميع طبقات المسلمين، و لعلّ الضرورة عند كثير على خلافها، فضلاً عن كونها


1) . الفصول المهمة فى تأليف الامة: ص 153 .

2) . الاقتصاد فى الاعتقاد: تعليق و مقدمه، د. على بوملحم، ص 253 .

3) . آمدى، سيف‏الدين، غاية المرام فى علم الكلام: ص 363 .

4) . تفتازانى، شرح المقاصد: تحقيق و تعليق عبدالرحمن عمير، ج 5 ، ص 297 .

ضرورة. نعم هي من اصول المذهب، و منكرها خارج عنه، لا عن الإسلام».(1)

«امامت به معنايى كه نزد اماميّه وجود دارد از ضرورت هاى دين نبوده چون «ضرورت ها» عبارت از امور واضح و بديهى از نظر همه طبقات مسلمين مى باشند و شايد ضرورت از نظر بسيارى برخلاف آن باشد ... علاوه براين كه جزو اصول مذهب اند و منكر آن از مذهب خروج كرده نه از اسلام».

نظير اين سخن را در كلمات شهيد صدر رحمه الله مى توان يافت.(2)

7 ـ گفتگو، سلاحى براى خلق گفتمان و همگرايى اسلامى:

يكى ديگر از عوامل همگرايى، مؤلفه هم انديشى و همگامى مشترک و شناخت فكرى و عقيدتى مسلمانان نسبت به يكديگر است. از آنجا كه گويند «تعرف الاشياء بأضدادها»، در اين مقال نيز بايسته است عوامل و ريشه هاى واگرايى و تفرقه را شناخت، تا آنگاه با پياده نمودن و اجراى نقطه عكس آن به همگرايى ميان مسلمانان دست يابيم. با اين بيان كوتاه مى توان گفت: يكى از مسائلى كه موجب شده است تا ميان مسلمانان و به ويژه عالمان و انديشمندان فِرق اسلامى جدايى بيفتد، جريان بى اطلاعى آنان از آموزه هاى مذهبى يكديگر و ناآگاهى آنان نسبت به تعاليم و احكام فقهى و فرعى مذاهب اسلامى است كه نتيجه تفسير و برداشت تحليلى نادرست از آموزه هاى عقيدتى يكديگر است. در واقع همين جهل و بى خبرى مسلمانان و نخبگان فكرى از مبانى فقهى كلامى مذاهب اسلامى، زمينه ساز تصوّرات نادرست، اوهام و بدگمانى هاى فراوانى در ميان مسلمانان نسبت به همديگر شده است.


1) . امام خمينى قدس‏سره، كتاب الطهاره: ص 441 .

2) . صدر، محمدباقر، بحوث فى شرح العروة الوثقى: ج 3 ، ص 315 .

امير مؤمنان على عليه السلام كه رفتار سياسى اجتماعى اش بهترين الگو براى مسلمانان است با گفتار حكيمانه و دورانديش و سيره عملى خويش در مدت سكوت مظلومانه اش، به جهان اسلام و بلكه به عالم انسانيت آموخت كه در صورت اختلاف نظر، با مقدم داشتن مصلحت همگان و منافع ملى و مذهبى، راه تساهل و تسامح و معاشرت نيكو را در پيش گيرند و به منظور حفظ اصول و اصل اسلام و ارزش هاى دينى، از بديهى ترين و مهم ترين جايگاه و منافع زودگذر و آنى خود چشم بپوشند و اختلافات فرعى را در مقابل اهميت بسيار زياد بنيان جامعه اسلامى و همگرايى جهان اسلام ناديده بگيرند و مهم را فداى اهم نمايند، لذا در ضمن خطبه اى مى فرمايد:

«إِنَّمَا أَنْتُمْ إِخْوَانٌ عَلَي دِينِ اللَّهِ مَا فَرَّقَ بَيْنَكُمْ إِلَّا خُبْثُ السَّرَائِرِ وَ سُوءُ الضَّمَائِرِ فَلَا تَوَازَرُونَ وَ لَا تَنَاصَحُونَ وَ لَا تَبَاذَلُونَ وَ لَا تَوَادُّون».(1)

«همانا شما برادران دينى يكديگريد؛ چيزى جز درون پليد و نيّت زشت شما را از هم جدا نساخته است. نه يكديگر را يارى مى دهيد و نه خيرخواه يكديگريد و نه چيزى به يكديگر مى دهيد و نه به يكديگر دوستى مى كنيد».

در اين صورت است كه نتيجه تقدم منافع شخصى بر منافع ملى و مذهبى، همانا تهمت ها و افتراها و بدانديشى نسبت به يكديگر مى گردد و در مواردى حتى باعث يورش مسلحانه وكشتار بى رحمانه نسبت به يكديگر شده است كه اين امر، باعث پيدايش نفاق و چند دستگى و ضعف و زبونى مسلمانان گشته است. به عبارتى؛ مسلمانان ضعيف اند، چون پراكنده اند و پراكنده اند، چون نسبت به عقايد و افكار همديگر نادانند. امام خمينى رحمه الله نيز مى فرمود:

«گاهى وقت ها اختلافاتى كه بين اهل نظر و اهل علم حاصل مى شود، براى اين است كه زبان هاى يكديگر را درست نمى دانند.


1) . نهج‏البلاغه: خ 113 ، ص 218 ، ترجمه محمد دشتى.

هر طايفه اى يک زبان خاصى دارند.

نمى دانم اين مثل را شنيده ايد، كه سه نفر بودند: يكى فارس بود، يكى ترک بود، يكى عرب، اين ها راجع به ناهارشان كه چه بخوريم بحث كردند، فارس گفت: «انگور مى خوريم». عرب گفت: «خير عِنب مى خوريم». ترک گفت: «خير ما اين ها را نمى خوريم، ما اوزوم مى خوريم». اين ها اختلاف كردند براى اين كه زبان يكديگر را نمى دانستند. بعد مى گويند يكى آمد و رفت انگور آورد، همه ديدند كه يک چيز است، يک مطلب، در زبان هاى مختلف. يک مطلب است، اما زبان ها مختلف است در آن».(1)

بنابراين يكى از عناصر همگرايى اين است كه مسلمانان با خردورزى، فهم و منطق درست نسبت به همديگر شناخت پيدا كنند و البته نخستين كسانى كه بايد به اين شناخت دست يابند، علما و اهل فكر و نظر از هر دسته اى از مسلمانان اند و دست يابى به اين شناخت و به آموزه هاى مذهبى يكديگر راهى جز گفتگو مناظرهو همكارى علمى و جدال احسن ندارد.

سيّد جمال الدّين اسدآبادى رحمه الله نيز معتقد بود ابتدا خود علما و رهبران جامعه ى اسلامى از بلاد مختلف در سطوح جهان باهم مجتمع و مرتبط و متّحد شوند و به وحدت اسلامى در سطح رهبرى شكل بدهند. او مى گفت:

«علما، خطبا، پيشوايان و وعاظ هر يک از كشورهاى اسلامى با يكديگر ارتباط پيدا كنند و براى تجمّع خويش در اطراف جهان مراكز ارتباط و مشاوره به وجود آوردند تا براى ايجاد وحدت ميان مسلمين در اين مكان ها جمع شوند و براى وحدت شئون اسلامى


1) . تفسير سوره حمد، جلسه پنجم متن: ص 173 .

از احكام قرآن و مفاد احاديث صحيح كمک بگيرند تا به مقامى برسند كه قرآن و ديانت اسلامى براى آنان تعيين كرده».(1)

و همچنين اشاره دارد كه با تشكيل مجمع عمومى مسلمانان، يكى از كارهاى اين مجمع و مجتمع علما و صاحب نظران اسلامى اين است كه:

«دعوت كنندگان و سخنرانانى به نقاط دوردست بفرستند و با كسانى كه نزديک تر هستند ملاقات و مذاكره كنند و از احوال بعضى از مسلمانان در مورد دين و مليّت آنان آگاه باشند و يا اين كه از عوامل پريشانى و ضررهايشان مطّلع شوند».(2)

بنابراين گفتگوى علمى و منطقى بين مذاهب اسلامى موجب تحقّق نظام منسجم فكرى نظرى، روشمند و قوّت انديشه اسلامى مى شود.

منطق ديالوگ (گفتمان):

به منظور تحقّق گفتگوى بين مذاهب شايسته است به مفهوم و معناى گفتگو و برخى لوازم و مقتضيات فرهنگ گفتگو و آداب و اصول آن اشاره اى كوتاه شود.

گفتگو برخلاف جدال كه يک معنا و بار منفى دارد، ابزارى نيرومند براى ايجاد روابط و پيوندهاى اجتماعى و زمينه اى مشترک براى جنبش سياسى، اجتماعى، انديشه اى و اقتصادى است.

گفتگو، همان بازگشت كلام و سخن ميان طرفين است به گونه اى كه سخن از طرف اوّل به طرف دوّم منتقل شود، سپس به طرف اوّل باز مى گردد بى آنكه شنونده يا ناظر متوجّه شود كه ميان طرفين چيزى دال بر خصومت وجود دارد پس گفتگوى منطقى، روش و اصولى دارد كه چنانچه رعايت نشود به جدال تبديل خواهد شد. قرآن كريم،


1) . اسدآبادى، سيدجمال الدين، عروه‏الوثقى: ج 1 ، صص 122 ـ 121 ، ترجمه‏ى زين‏العابدين كاظمى خلخالى.

2) . همان: ص 122 .

بندگان خويش را مژده مى دهد كه گفته ها را مى شنوند و از نيكوترين آن ها پيروى مى كنند:

« فَبَشِّرْ عِبَادِي * الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمْ اللّه وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ».(1)

«بندگان مرا بشارت ده؛ آن هايى را كه به سخنان اين و آن (بدون درنظر گرفتن گوينده و خصوصيات ديگر)گوش فرا مى دهند و با نيروى تجزيه و تحليل عقل و خرد بهترين آن ها را برمى گزينند و از تبعيت مى كنند، آنها هستند كه خدا هدايت شان كرده و آنها صاحبان خرد و انديشه اند».

اين دو آيه، كه به صورت يک شعار اسلامى درآمده است، منطق آزادانديشى مسلمانان و سياست دروازه هاى باز براى خلق گفتمان و انتخاب گرى آنها در مسائل مختلف را به خوبى نشان مى دهد؛ كه مسلمانان با تأسى و الگوپذيرى از سيره عملى پيامبر صلى الله عليه و آله و پيشوايان خويش، مانند گفتمان پيامبر صلى الله عليه و آله با نمايندگان اديان و مناظره هاى امام باقر و صادق عليهماالسلام و... هيچ گونه تعصب و لجاجتى در كار آنها نيست و هيچ گونه محدوديتى در فكر و انديشه آنها وجود ندارد. آنها جوياى حقند و تشنه حقيقت و اثبات حق. اين در حالى است كه بسيارى از مذاهب، پيروان خود را از مطالعه و بررسى سخنان ديگر نهى مى كنند،(2)چرا كه بر اثر ضعف منطق، كه به آن گرفتارند از اين مى ترسند كه منطق ديگران برترى پيدا كند و پيروان شان را از دست بدهند.

در گفتگو بنابر مفاهيم آيه مزبور، مى بايست سه مرحله را كه مترتّب بر يكديگرند مورد توجّه قرار داد تا گفت و شنودها اثربخش و كاركرد همگرايانه را به دنبال داشته باشد. اين مراحل سه گانه عبارتند از:


1) . زمر: 18 ـ 17 .

2) . نوح : 7 «وَ إِنِّى كُلَّما دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصابِعَهُمْ في آذانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِيابَهُمْ وَ أَصَرُّوا وَ اسْتَكْبَرُوا اسْتِكْبارا».

1 ـ تبلور فضاى تبادل نظريه ها وگفتمان ها براى انسجام بخشيدن به گفت و شنود و موارد اختلاف؛

2 ـ شنيدن و دل سپردن به گفتار با حسن نيّت و آگاهى يافتن از نكات و نيكوترين گفتگوها بدون پيش داورى ارزش مدارانه؛

3 ـ پذيرش و تسليم شدن در برابر سخن حقّ و حقيقت و پيروى از بهترين گفتارها.

بنابر بينش قرآن كريم و سيرت نبى اكرم صلى الله عليه و آله و اهل بيت عليهم السلام و ساير پيامبران الهى، علاوه بر توجّه به مراحل بالا، آن گاه به مطلوبمان كه همدلى و همفكرى و همگامى مشترک بين فرقه هاى اسلامى است دست مى يابيم كه آداب گفتگو و مناظره را رعايت كرده باشيم.

اهم اين آداب را مى توان موارد ذيل شمرد:

1 ـ هم ترازى و مساوى بودن طرفين مناظره (برخوردارى از جايگاه تساوى علمى و فهم زبان همديگر)؛

2 ـ شنيدن ادّعا و تأمّل در آن «فَبَشِّرْ عِبَادِي * الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ...»؛(1)

3 ـ حاكميّت فضاى علمى و پرهيز از عاطفه، احساسات، تعصّب و نفى مطلق انديشى و جزم گرائى؛

4 ـ آغاز گفتگو با نكات مثبت مشترک و استفاده از آن در مناظره؛

5 ـ پرهيز از طعن به يكديگر و دشنام و تحقير؛

6 ـ دورى از سياسى كردن گفتگو و سياست زدگى؛

7 ـ شروع و پايان گفتگو با آرامش و نتيجه بخشى؛

8 ـ و ... .


1) . زمر: 17 و 18 .

رعايت اين اصول و آداب، آن چنان اشخاص و انديشمندان را اهل حق و انصاف به بار مى آورد كه منادى و طلايه دار اتّحاد و انسجام اسلامى، جناب شيخ بزرگوار مرحوم شلتوت مى گويد:

«من در دانشكده شريعت به صورت تطبيقى تدريس مى كردم و در يک مسئله آرا و ديدگاه هاى تمام مذاهب اسلامى را مطرح مى نمودم و چه بسا در ميان آن ها مذهب شيعه برجستگى بيشترى داشت و من در موارد زيادى رأى مذهب شيعه را به خاطر دليل قانع كننده آن ترجيح مى دادم و حتّى در مسائل زيادى مطابق آن مذهب فتوا دادم از جمله در مورد وقوع سه طلاق با يک لفظ كه در مذهب سنّى درست و در مذهب شيعه نادرست است و در قانون احوال شخصيه هم گنجانيده شده است».(1)

بنابراين براى وصول به همگرايى جهان اسلام لازم نيست كه دستورات يک مذهب خاص بر ديگران تحميل شود يا تمام مذاهب در يكديگر ادغام شوند و چيز سوّمى پديد آيد؛ بلكه مسلمانان و رهبران فكرى شان، نخبگان حوزه و دانشگاه در مسائل فرعى اختلافى، به جاى اين كه نسبت به افكار و آراى همديگر موضع منفى و بدبينانه داشته باشند، بايسته آن است تا براساس اصول اسلام، ضمن احترام به ديدگاه هاى يكديگر و ارزيابى خوش بينانه، اين مسائل را با نقد و تحليل علمى و اقامه دليل و برهان، نقض و ابرام نمايند و البته چنين تعاملى به تقويت مبانى اخوت دينى و تلطيف روح برادرى اسلامى مى انجامد؛ زيرا تعمّق در مباحث، روشن مى كند كه اختلافاتى كه امّت واحد را از يكديگر جدا نموده بسيار كوچک تر و حقيرتر از آن است كه به چنين فرجامى بيانجامد؛ افزون براين كه با علم و گفتگوى علمى مى توان بسيارى از اختلافات را براساس حقّ و انصاف از ميان برداشت و به اتّفاق نظر در مسائل فرعى و حدّاقل به آگاهى و شناخت از افكار و ديدگاه هاى همديگر دست يافت.


1) . جمعى از نويسندگان، دعوة التقريب با تاريخ و وثايق: ص 45 .

سخن آخر در اين بخش آن كه: در عصر جهانى شدن ارتباطات، گفتگو و مذاكره هاى پياپى و استمرار بخش ميان متفكّران اسلامى در زمينه موضوعات متنوّع عقيدتى كلامى، سياسى اجتماعى و اقتصادى مى تواند كارآمدترين و بهترين راهكار براى تبديل فرهنگ مشاجره و اختلاف به مصالحه و تفاهم قلمداد شده و روزنه اميد درخشانى براى رهايى از بحران كنونى و چالش هاى سرنوشت سازى كه تاكنون جهان اسلام در كلّيه زمينه ها با آن روبه رو بوده ايجاد نمايد كه در اين صورت با ايجاد زمينه تفاهم و حلّ مشكلات با همكارى و همدلى گام هاى مؤثّرى در روند بيدارى و اتّخاذ تصميمات سرنوشت ساز براى ايجاد جامعه ى انسانى بر پايه ى اصول اسلامى بردارد.

نتيجه مباحث گذشته:

اشاره

از جمع بندى اجمالى نسبت به آنچه كه تاكنون در اين مختصر به عنوان «برخى از عوامل همگرايى جهان اسلام»ذكر شد نكاتى چند بدست مى آيد كه اهم آن عبارت است از:

1 ـ تأكيد بر اصول و نقاط مشترك:

همان گونه كه گفته شد، جهان اسلام داراى مشتركات اصولى و پذيرفته شده اى است كه به اتفاق نظر مورد پذيرش تمام مسلمانان است و هيچ گونه اختلافى در كليت آنها ميان مسلمانان وجود ندارد. اهم اين اصول ـ كه هريک مى تواند يكى از عوامل اثربخش در همگرايى جهان اسلام باشد ـ عبارتند از:

1 ـ ايمان به خداوند متعال؛

2 ـ ايمان به رسالت حضرت محمد بن عبداللّه صلى الله عليه و آله به عنوان خاتم النبيين؛

3 ـ ايمان به قرآن بعنوان كتاب مقدس آسمانى؛

4 ـ ايمان به كعبه بعنوان قبله مسلمانان؛

5 ـ ايمان به شريعت اسلام بعنوان كامل ترين و آخرين دين الهى؛

6 ـ ايمان به اصول و ضروريات دين؛

7 ـ ارزش ها و شعائر اسلامى مشترك؛

8 ـ منافع مشترک جهانى در عرصه هاى فرهنگى، اقتصادى و سياسى.

2 ـ حفظ وحدت و همگرايى با وجود اختلافات معقول:

توجه به اين نكته لازم است كه اختلافات جزئى در فروع را آن قدر با اهميت و بزرگ جلوه ندهند تا به هم انديشى و همگرايى آنان آسيب وارد نمايد؛ زيرا اختلاف به معناى تفاوت درک در مسائل فرعى با حفظ وحدت در اصول، منجر به پيدايش اختلاف در دل ها و دودستگى در صفوف و راهى براى فساد و بى عدالتى نخواهد شد مگر آنگاه كه با تعصّبات و احساسات نامعقول و جهل و نادانى توأم گردد.

3 ـ آثار و نتايج همگرايى:

انديشه، شعار انسجام اسلامى، وحدت و همگرايى مسلمانان جهان، آثار و نتايج گوارايى را در عرصه هاى مختلف فردى، اجتماعى، امنيتى، سياسى و اقتصادى در منطقه خاورميانه بلكه در سطح بين المللى به ارمغان آورده كه توجه بيش ازپيش و بازگو كردن آن آثار، خود مى تواند در تقويت اين مهم نقش به سزايى داشته باشد و البته معرفى و پرداختن به آثار و نتايج سازنده همگرايى و همگامى جهان اسلام خود مقاله اى مستقل مى طلبد كه از ظرفيت اين مختصر خارج است.

4 ـ سيره اهل بيت عليهم السلام (ثقل اصغر) محور وحدت و همگرايى:

با نگرشى واقع بينانه و ايده آل، يكى از محورهايى كه مى توان از آن به عنوان عامل همگرايى جهان اسلام نامبرد، منبع عظيم و يادگار ماندگار پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام و سيره و رفتارشان و سخنان آن پيشوايان و رهبران راستين

مسلمانان مى باشد كه به تعبير مولى الموحدين امام على عليه السلام :

«... و لَيْسَ رجلٌ فَاْعْلم اَحْرَصَ علي جَماعَةِ اُمَّةِ مُحَمَّدٍ و اُلفَتِها مِنّي ».(1)

«هيچ كس در حفظ وحدت امت پيامبر و الفت آنان به يكديگر، دلسوزتر از من نيست».

زيرا آنان مترجمان وحى و شارحان قرآن و در امتداد خط رسالت و نبوت قرار دارند.

سؤال و توهمى كه اينجا به ذهن مى آيد اين است كه برخى، سنت و سيره ائمه اطهار عليهم السلام را مانع بزرگ نزديكى و همگرايى مسلمانان تلقى مى كنند با اين تصور كه موضوع سنت اهل بيت عليهم السلام در واقع ايجاد منبع ديگر تشريع در مقابل سنت نبوى صلى الله عليه و آله است و بديهى است كه اختلاف منابع به اختلاف نتايج منجر مى شود؟!

نقد و پاسخ اين توهم اجمالاً آن است كه: ايمان به سنت اهل بيت عليهم السلام نه تنها با تمسک جستن به سنت و سيره نبوى صلى الله عليه و آله مخالفتى ندارد بلكه به معناى تحكيم سنت نبوى صلى الله عليه و آله و پالايش آن از ناخالصى هايى است كه در مسير نقل آن ممكن است عارض گردد و مفاد آن درست بر عكس جلوه دهد. علاوه براين، همان گونه كه از نبوت، دين اسلام و توحيد به «حبل اللّه » ياد شده، از اهل بيت عليهم السلام هم، حتى در سخنان عالمان و رهبران غيرشيعى به «حبل اللّه » ياد شده است. امام شافعى مى گويد:

آل النبى ذريعتى و هم اليه وسيلتى ارجوبهم اعطى غدا بيدى اليمين صحيفتى(2)

«خاندان پيامبر دستگير من هستند آنان وسيله تقرب من به خدايند اميد دارم به خاطر آنان فرداى قيامت نامه عملم را به دست راستم بدهند».


1) . نهج‏البلاغه: نامه 78 ، ص 661 .

2) . ابن‏حجر، الصواعق المحرقة: ص 180 .

پرداختن به شيوه و روش اهل بيت عليهم السلام براى حفظ وحدت و انسجام همگرايى مسلمانان آنچنان گسترده و پردامنه است كه اين هم نيز جاى خود و مقاله اى ديگر را مى طلبد.

پايان بحث آن كه: امتى كه داراى اتحاد و انسجام اجتماعى اسلامى است و با وحدت و همدلى به هم نوعان خويش در هر نقطه اى از دنيا كه باشد كمک كرده و همواره حضور فعال در صحنه هاى سياسى اجتماعى دارد، دشمنانش ديگر جرأت نفوذ در چنين جامعه اى را ندارند؛ زيرا نه با يک حكومت و ملت كه با يک امت واحده بايد مبارزه كنند. براين اساس، اين ثبات سياسى برآمده از اين اتحاد و انسجام اسلامى و همگرايى آنان حربه اى بسيار كارآمد در صحنه هاى بين المللى شده و دشمنان پيدا و پنهان جهان اسلام از طمع ورزى ها بازداشته مى شوند.افزون براين ها قدرت نفوذ اسلام همانند «صدر اسلام» در تغييرات سياسى و فرهنگى و حتى اقتصادى دنيا بيشتر شده و اعتبار جهانى شريعت اسلام روزافزون گشته و جاذبه اين دين مبين جهانى مشتاقان حقيقت را به خود فرا خواهد خواند و وعده الهى كه علو اسلام بر ساير اديان است عملا به ظهور مى انجامد.(1)

سخن آخر:

امروزه بر رهبران، دولت مردان، مجريان و سياست مداران جهان اسلام است كه علاوه برتقويت و استمرار بخشيدن به سازمان كنفرانس اسلامى و مجامع گفتگو و مذاكره هاى عالمانه علمى در پى تشكيل اتحاديه كشورهاى اسلامى (ايالات متحده اسلامى) در مقابل اتحاديه اروپايى و ايالات متحده آمريكا بوده باشند؛ چون كه راه برون رفتى كه در پرتو آن مى توانيم پراكندگى مسلمانان را به اتحاد در درون يک دولت تبديل كنيم تشكيل ايالات متحده اسلامى است. اگر در اين مورد يک نظرسنجى انجام دهيم درمى يابيم كه مسلمانان در اين مورد متحدند.


1) . توبه: 33 ؛ فتح: 28 «هُوَ الَّذى أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُون».

منابع

1 ـ قرآن كريم.

2 ـ نهج البلاغه، ترجمه: محمّد دشتى، لاهيجى، چاپ دوّم، 1380 .

3 - جغرافياى سياسى جهان اسلام، عزّت اللّه عزيزى، سازمان حوزه ها و مدارس خارج از كشور، تهران، چ 1 ، 78 .

4 - اليواقيت والجواهر فى بيان عقائد الاكابر، عبدالوهّاب بن احمد بن على شعرانى، المصدر النجفى، دار احياء التراث العربي.

5 - صحيفه نور، امام خمينى رحمه الله، تهران، مؤسّسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى .

6 ـ كنزالعمال فى سنن الاقوال والافعال، متقى هندى، مؤسسه الرسالة، بيروت، 1409 ق .

7 ـ استراتژى وحدت در انديشه سياسى اسلام، احمد موثّقى، دفتر تبليغات اسلامى، چ 2 ، پاييز 1375 .

8 ـ شش مقاله، مرتضى مطهّرى، صدرا، تهران، چ 16 ، 1382 .

9 ـ الفصول المهمة فى تأليف الامة، عبدالحسين شرف الدّين الموسوى، دارالزهرا، بيروت.

10 ـ كتاب الطهارة، امام خمينى رحمه الله، مؤسّسه اسماعيليان، قم، 1410 ق .

11 ـ بحوث فى شرح العروة الوثقى، محمّدباقر صدر، مركز الابحاث و الدراسات التخصيصة للشهيد الصدر، قم، 1381 ش .

12 ـ شرح المقاصد، تفتازانى، مسعود بن عمر، تحقيق و تعليق: عبدالرحمن عميره، قم ، الشريف.

13 ـ المسند، امام احمد بن حنبل، بيروت، دارصادر.

14 ـ الميزان فى تفسير القرآن، سيّد محمّدحسين طباطبائى، قم، مؤسّسه النشر الاسلامى.

15 ـ تفسير ابن كثير (تفسيرالقرآن الكريم)، اسماعيل بن كثير، بيروت، دارالمعرفة ، 1412 ق .

16 ـ تفسير الكبير (تفسير فخر الرازى)، محمّد بن عمر، مصر، قاهره، عبدالرحمان محّمد، 1357 ق .

17 ـ الاقتصاد فى الاعتقاد، الامام محمد بن محمد الغزالى، تعليق و مقدّمه: د.على بوملحم، دارالمكتبة الهلال، بيروت، لبنان، ط 2 ، 1421 ق .

18 ـ غاية المرام فى علم الكلام، سيف الدّين آمدى، تحقيق وتعليق: حسن محمود عبداللطيف، قاهره،احياء التراث الاسلامى.

19 ـ عروه الوثقى، سيّد جمال الدّين اسدآبادى، ترجمه زين العابدين كاظمى خلخالى، تهران ، بى تا.

20 ـ دعوة التقريب، جمعى از نويسندگان، مصر، المجلس الاعلى لشئون الاسلامية، 1991 .

21 ـ استراتژى تقريب مذاهب اسلامى، جمعى از نويسندگان، مجمع جهانى تقريب مذاهب اسلامى، تهران،چ 1، 1384 ش .

22 ـ مجمع البيان فى تفسيرالقرآن، فضل بن حسن طبرسى، دارالمعرفة.

اتحاد و انسجام در روايات فريقين /محمود حسين زاده خراسانى

مقدمه:

دانشمندان اسلامى براساس تعاليم اسلام يكى از اهداف و شايد تنها هدف دين را بحث انسان كامل مى دانند؛ به اين معنى كه سبب ارسال رسل و اين همه بشارت ها و تنذيرها اين است كه انسان به كمال برسد. اما اگر نيک نگريسته شود هدف دين و شريعت اولاً و بالذات ساختن مدينه فاضله و جامعه كامل است. در همين راستا مى توان ارزش جهاد و شهادت را به خوبى نمايان ديد.

شايد تقدم مصالح اجتماعى بر مصالح فردى هنگام تعارض بين حق فرد و حقوق جامعه نيز از اين جهت باشد. مفاهيمى چون عدم جواز تفرقه، ضرورت ايجاد وحدت، حرمت مال مسلمان، حرمت دورى كردن از اجتماع مسلمين، حرمت داشتن خون و مال مسلمان، حرمت ظلم، ضرورت اهتمام به امور مسلمين، احسان به يكديگر، ضرورت تفاهم در سايه ى آسان گيرى، رفق و مدارا، حسن خلق، نصيحت و اصلاح ذات بين و دورى از نقاط اختلاف برانگيز، نهى از تعصب كوركورانه، دورى از جدال و خصومت، نهى از آزار و اذيت مسلمان و... همه و همه در راستاى حفظ و صيانت جامعه و در نهايت ايجاد جامعه كامل و مدينه ى فاضله طراحى شده است.

براين اساس نگاه به روايت نيز بايد در اين چهارچوب باشد. بنابراين اگر بخواهيم در مورد وحدت با نگاهبه روايات سخن بگوييم بهتر و بايسته است كه به احاديثى تكيه و اشاره شود كه داراى مفهوم و مضمون مشتركى در بين فرق مختلف باشد تا در اين رهگذر مقبول مذاهب گوناگون بيافتد و توجه به وحدت تبلور بيابد. بادرنظر گرفتن اين ديدگاه در اين نوشتار به احاديثى اشاره شده است كه اين جنبه در آن ها به چشم مى خورد.

بخش اول: ضرورت ايجاد وحدت و پرهيز از تفرقه

فصل اول: ضرورت ايجاد وحدت

مبحث اول: دين واحد (يكتائى دين):

اهل سنت:

قتادة در تفسير اين آيه «لِكُلٍّ جَعَلْنَا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجا»(1)مى گويد دين يكى است اما شريعت و مذهب مختلف هستند.(2)

شيعه اماميه:

عبدالمؤمن انصارى از امام صادق عليه السلام سؤال مى كنند، كه از رسول خدا صلى الله عليه و آله روايتى وجود دارد كه «ان اختلاف امتى رحمةٌ»(3)آيا اين روايت صحيح است؟ امام فرمودند: آرى.

به امام عرض كردم كه اگر اختلاف امت پيامبر صلى الله عليه و آله رحمت باشد پس بايد وحدت شان موجب عذاب باشد؟


1) . مائده: 48 .

2) . طبرسى، جامع البيان: ج 6 ، ص 365 .

3) . معانى الاخبار: ص 157 ، باب معنى قوله صلى‏الله‏عليه‏و‏آله اختلاف امتى رحمةٌ.

امام فرمودند:

«ليس حيث ذهبتَ و ذهبوا، انما اراد قولَ اللَّه عزوجل: «فَلَوْلاَ نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ...»(1)فأمرهم ان يَنْفِروا الى رسول اللَّه و يختلفوااليه فَيَتَعلَّموا ثم يَرْجِعوا الى قومهم فَيعلِّمُوهم، انما اراد اختلافهم من البلدان لا اختلافا فى دين اللَّه انما الدين واحد».(2)

«اين گونه كه تو و ديگران تصور نموديد نيست بلكه معناى اين سخن پيامبر صلى الله عليه و آله اشاره به آيه نفر دارد كه در اين آيه خداوند مسلمانان را امر مى كند كه به محضر رسول صلى الله عليه و آله شرفياب شود معالم دين خود را بياموزند و در هنگام بازگشت به سمت قبله هاى شان اين مطالب را نيز به آنها عرضه نمايند. بنابراين معناى اين سخن پيامبر صلى الله عليه و آله اختلاف در دين نيست».

مبحث دوم: ضرورت تمسک به وحدت:

اهل سنّت:

1. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند:

«ايها الناس عليكم بالجماعة و اياكم و الفرقة».(3)

«اى مردم بر شما لازم است كه با جماعت باشيد و از تفرقه دورى كنيد».

2. معاذ بن جبل از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مى كند كه ايشان فرمودند:

«ان الشيطان ذئب الانسان كذئب الغنم يأخذ الشاة القاصية الناحية


1) . توبه: 122 .

2) . ميزان الحكمة: ج 1 ، ص 765 .

3) . كنزالعمال: ج 1 ، ص 206 ، ص 1028 .

فاياكم و الشعابَ و عليكم بالجماعة والعّامة والمسجد».(1)

«شيطان، گرگ انسان و به دنبال اوست همان گونه كه گرگ به دنبال گوسفند تنها و جداى از گله است. لذا لازم است كه شما از جماعت و گروه و مسجد كه محل اجتماع است دورى نكنيد تا دچار تفرقه نشويد».

3. ابن عباس در تفسير آيه مباركه « وَلاَ تَكُونُوا كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا »(2) مى گويد:

«خداوند مؤمنين را به حضور در جماعت امر مى كند و از اختلاف و تفرقه نهى مى فرمايد».(3)

4. ابن عمر از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل مى كند كه ايشان فرمودند:

«فعليكم بسواد الاعظم، فانه من شَذَّ شّذَّ النار».(4)

«هميشه با بزرگترين جمعيت ها باشيد كه در صورت تنهايى و دورى از جماعت دچار مشكلات دنيوى و اخروى خواهيد شد».

شيعه:

1. قال على عليه السلام :

«... و الزموا سواد الاعظم فان يداللَّه مع الجماعة و اياكم و الفرقة فان الشاذ من الناس للشيطان كما ان الشاذ من الغنم للذئب».(5)


1) . مجمع الزوايد: ج 2 ، ص 23 .

2) . آل‏عمران: 105 .

3) . «امر اللَّه المؤمنين بالجماعة و نهاهم عن الاختلاف و الفرقة». الدرُّ المنثور: ج 2 ، ص 110 .

4) . كتاب السنة: ج 1 ، ص 39 ، ح 80 .

5) . نهج‏البلاغه: ص 240 ، ص 127 .

«همواره با بزرگترين جمعيت باشيد كه دست خدا با جماعت است و از تفرقه دورى كنيد چرا كه فرد متفرق طعمه شيطان خواهد شد همچنان كه گوسفند تنها طعمه گرگ مى شود».

2. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند:

«ايها الناس، عليكم بالجماعة و اياكم و الفرقة».(1)

«اى مردم با جماعت باشيد و از تفرقه بپرهيزيد».

3. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند:«اتبعوا السواد الاعظم ـ من شذَّ شذَّ في النار».(2)

«هميشه با بزرگترين جمعيت ها باشيد كه در صورت دورى از جماعت دچار مشكلات خواهيد شد».

مبحث سوم: وحدت ركنى از اركان اسلام:

اهل سنت:

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند:

«أتانى جبرائيل فقال: يا محمّد، الاسلام عَشَرَةُ أَسْهُمٍ و خاب من لاسهم له؛ اولها شهادة ان لا اله الا اللَّه ... و التاسع: الجماعة و هي الألفة».(3)

«جبرائيل به نزد من آمد و گفت: يا محمد، اسلام داراى 10 ركن اساسى است. يكى شهادت به وحدانيت خداوند و... و نهم از اين اركان، جماعت است كه مايه الفت مسلمين مى باشد».


1) . ميزان الحكمة: ج 1 ، ص 406 .

2) . همان.

3) . كنزالعمال: ج 1 ، ص 29 ، ح 31 .

شيعه اماميه:

انس بن مالک از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مى كند كه ايشان فرمودند:

«جاءنى جبرائيل فقال لى: يا احمد، الاسلام عشرةُ أسْهُمٍ و خاب من لَا سَهْم له فيها، اولها شهادة ان لا اله الا اللَّه و... و التّاسِعَة: الجماعة و هي الألفة و...».(1)

«جبرائيل به نزد من آمد و گفت: اى احمد، اسلام داراى ده ركن اساسى است دومين آنها توحيد و... و نهم از اين اركان اساسى، جماعت است كه مايه الفت مسلمين مى باشد».

مبحث چهارم: لزوم اعتصام به حبل اللَّه:

اهل سنت:

1. ابن مسعود در رابطه با آيه «واعتصموا بحبل اللَّه جميعا»(2)مى گويد:

«حبل اللَّه همان جماعت است».(3)

2. على بن ابيطالب عليه السلام مى فرمايد: خداوند در قرآن فرموده است:

««واعتصموا بحبل اللَّه جميعا و لا تفرقوا» فاني سمعتُ رسول اللَّه صلي الله عليه و آله يقول : ان صلاح ذات البين اعظم من عامَّةِ الصلاة و الصيام».(4)

در اين آيه خداوند امر به اجتماع نموده است و در رابطه با تفسير اين آيه من از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كهفرمودند: اصلاح بين دو نفر بهتر از يک سال نماز و روزه است».


1) . بحارالأنوار: ج 65 ، ص 380 ، ح 30 .

2) . آل‏عمران: 103 .

3) . جامع البيان: ج 4 ، ص 42 .

4) . مجمع الزوائد: ج 9 ، ص 142 .

شيعه اماميه:

1. در وصيت امام على عليه السلام چنين آمده است:

«اوصيكما و جميع وَلدي و من بلغه كتابى، بتقوي اللَّه و نظم امركم و صلاح ذات بينكم، فاني سمعتُ جدكما صلي الله عليه و آله يقول: صلاح ذات البين افضل من عامة الصلاة و الصيام».(1)

«شما و تمام فرزندان و خاندانم را و كسانى كه اين وصيت به آنها مى رسد به ترس از خدا و نظم در امور زندگى و ايجاد صلح و آشتى در ميان تان سفارش مى كنم زيرا من از جد شما پيامبر صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمودند: اصلاح دادن بين مردم از نماز و روزه يک سال برتر است».

2. امام على عليه السلام در خطبه اى مى فرمايند:

«و الزموا ماعُقِدَ عليه حبل الجماعة و بُنِيَتْ عليه اركان الطاعة».(2)

«به آنچه كه باعث محكم شدن اجتماع مى شود و سبب استحكام امور عبادى مى گردد عنايت زيادى داشته باشيد».

فصل دوم: ضرورت پرهيز از تفرقه

مبحث اول: نهى از تفرقه:

يكى از آسيب هايى كه جامعه اسلامى با آن مواجه است تفرقه و از هم گسيختگى است. در تعليم نورانى اسلام به كرات از تفرقه و تنافر و اختلاف نهى شده است و حتى در بعضى از روايات تفرقه و جدايى از كبائر شناخته شده است.


1) . نهج‏البلاغه: ص 558 ، نامه 47 ؛ الكافى: ج 7 ، ص 51 ، ح 7 .

2) . بحارالأنوار: ج 34 ، ص 226 ، ح 4 .

اهل سنت:

1. رسول اللَّه صلى الله عليه و آله فرمودند:

«ان الشيطان ذئب الانسان كذئب الغنم يأخذ الشاة و القاصية و الناحية... و اياكم و الشِّعاب».(1)

«شيطان گرگ آدم تنها و سرگردان است همچنان كه حيوان درنده، گرگِ گوسفند دور افتاده از گله است... لذا از شعبه شعبه شدن [تفرقه] بپرهيزيد».

2. امام على عليه السلام در شمارش كبائر (گناهان كبيره) مى فرمايد:

«الكبائر: الشّرك باللَّه و قتل النفس و... و فراق الجماعة».(2)

امام على عليه السلام در اين حديث يكى از كبائر را جدايى از امت اسلامى معرفى مى كنند.3) ابن عباس در تفسير دو آيه «وَلاَ تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ»(3)و «أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَلاَ تَتَفَرَّقُوا فِيهِ»(4)گفته است كه اين دو آيه از اختلاف و تفرقه نهى نموده اند.(5)

شيعه اماميه:

1. امام على عليه السلام مى فرمايند:

«اياك و الفرقة فان الشّاذ من الناس للشيطان».

«از تفرقه و جدايى بپرهيز چرا كه انسانِ تنها، گرفتار شيطان مى شود».


1) . كنزالعمال: ج 1 ، ص 206 ، ح 1027 .

2) . همان: ج 2 ، ص 287 ، ح 4326 .

3) . انعام: 153 .

4) . شورى: 13 .

5) . تفسير القرآن الكريم لابن كثير: ج 2 ، ص 191 .

2. امام باقر عليه السلام مى فرمايند:

«ان اللَّه تبارك و تعالى علم انهم سيفتَرِقون بعد نبيهم فيختلفون، فنهاهم عن التفرق كما نهى من كان قبلهم فامرهم ان يجمعوا».(1)

«از آنجايى كه خداوند متعال مى دانست كه آنها بعد از پيامبرشان دچار تفرقه مى شوند و ميان شان اختلاف ايجاد مى شود لذا از تفرقه نهى فرمودند همچنان كه در امت هاى قبل نيز به همين صورت بود و از تفرقه نهى شد و به الفت و همگرايى امر شده است».

3. رسول خدا صلى الله عليه و آله در خطبه اى فرمودند:

«ايها الناس، اوصيكم بما اوصانى به اللَّه فى كتابه: من العمل بالطاعة و ان الاختلاف و التنازع و التثبط من امر، العجز و الضعف و هو مما لايحبه اللَّه و لايعطى عليه النصر و الظفر».(2)

«اى مردم شما را به چيزى سفارش مى كنم كه خدا در قرآن به آن اشاره نموده است، يكى عمل صالح و... تا جائى كه ايشان فرمودند: اختلاف و درگيرى و مقابله در امرى، ضعف و ناتوانى را به دنبال دارد و اختلاف و جدايى را خداوند نمى پسندد و در سايه اختلاف هيچگاه به پيروزى و قدرت نمى رسيد».

مبحث دوم: پرهيز از تفرقه و جدايى حتى اگر اندک باشد:

اهل سنت:

ابن عباس از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مى كند كه ايشان فرمودند:


1) . تفسير صافى: ج 1 ، ص 366 الفيض الكاشانى.

2) . بحارالأنوار: ج 20 ، ص 126 ، ح 50 .

«من فارق جماعة المسلمين قَيْدَ شبر فقد خلع ربقة الاسلام من عُنِقه».(1)

«اگر كسى به اندازه اى اندک از جماعت مسلمين جدا شود از دايره اسلام خارج شده است [يعنى مسلمان نيست]».شيعه:

امام صادق عليه السلام فرمودند:

«من خلع جَماعة المسلمين قدر بشر خلع ربقة الايمان من عنقه».(2)

«كسى كه از جماعت مسلمين دورى نمايد ولو به مقدار كم، از دايره ايمان خارج شده است».

مبحث سوم: نهى از دشمنى و عداوت:

اهل سنت:

1. رسول خدا صلى الله عليه و آله در روايتى فرمودند:

«لاتحاسدوا و لاتنافسوا و لا تباغضوا و لاتدابروا و كونوا عبيداللَّه اخوانا».(3)

«به يكديگر حسادت نورزيد و در جمع آورى مال با يكديگر رقابت نكنيد و از دشمنى بپرهيزيد و به يكديگر پشت نكنيد و اى بندگان خدا با يكديگر برادر باشيد».


1) . كنزالعمال: ج 1 ، ص 207 ، ح 1035 .

2) . بحارالأنوار: ج 85 ، ص 13 ، ح 23 .

3) . مسند احمد: ج 2 ، ص 312 .

2. ابو هريره از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مى كند كه ايشان فرمودند:

«لاتهجّروا و لاتدابروا و لاتجسَّسوا،...، و كونوا عباداللَّه اخوانا».(1)

«به يكديگر دشنام ندهيد و از يكديگر دورى نگزينيد و در كارهاى يكديگر تجسس نكنيد... و بندگان خدا با يكديگر برادر باشيد».

3. حضرت على عليه السلام فرمودند:

«اياكم و التقاطع و التدابر و التفرق و تعاونوا على البرّ و التقوى».(2)

«از بريدن و پشت كردن و جدايى از يكديگر بپرهيزيد و در امور شرعى (امور خداپسندانه) پشتوانه يكديگر باشيد».

شيعه:

1. امام على عليه السلام مى فرمايند:

«اربعٌ، القليل منها، كثيرٌ: النار و النوم و المرض و العداوة».(3)

«چهار چيز، كمش نيز زياد است، فتنه، خواب، مريضى و دشمنى».2) سليم بن قيس مى گويد: من شاهد وصيت على عليه السلام بودم هنگامى كه به فرزندش امام حسن عليه السلام وصيت مى نمود؛ امام على عليه السلام فرمودند:

«عليكم يا بُنَىَّ بالتواصل و التباذل و التَّبارّ و ايّاكم و التقاطع و التدابر و التفرق».(4)

«فرزندم با يكديگر رفت و آمد كنيد و نسبت به هم سخاوتمند و مهربان باشيد و از جدايى و پشت كردن به يكديگر و تفرقه بپرهيزيد».


1) . نضرة النعيم: ج 9 ، ص 4058 .

2) . مجمع الزوائد: ج 9 ، ص 143 .

3) . عيون الحكم والمواعظ: ص 73 .

4) . بحارالأنوار: ج 74 ، ص 406 .

3. ابوجارود از امام باقر عليه السلام نقل مى كند كه ايشان در معناى آيه «اويلبسكم شيعا»(1)فرمودند:

«هو اختلاف فى الدين و طَعَنَ بعضكم على بعض».(2)

مراد از شيع همان اختلاف در دين و گسترش طعنه در بين شماست.

از برادران اهل سنت در مضمون همين روايت نيز روايتى از ابن زيد(3)وجود دارد كه در تفسير همين بخش از قول خداوند «اويلبسكم شيعا» آمده است.

بخش دوم: عناصر تقويت وحدت اسلامى

فصل اول: دورى از تكفير

يكى از مسائلى كه بين فرق اسلامى چالش آفرين است بحث تكفير است و متأسفانه بعضى فرق، فرقه ديگر را متهم به شرک مى كنند و حتى گاهى پا را فراتر گذاشته و آن فرقه را خارج از دايره اسلام معرفى مى كنند.

سؤال اساسى كه مى تواند اين مشكل را حل نمايد اينست كه اصولاً مسلمان به چه كسى اطلاق مى شود؟ با پاسخ به اين پرسش اساسى اين مشكلات از پيش رو برداشته خواهد شد.

اهل سنت:

1. انس بن مالک از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مى كند كه ايشان فرمودند:

1) . انعام: 65 .

2) . تفسير الميزان: ج 7 ، ص 149 .

3) . جامع البيان: ج 7 ، ص 288 .

«من صلّى صلاتنا و استقبل قبلتنا و أكل ذبيحتنا فذلك المسلم».(1)

«كسى كه نماز بگذارد و به سوى قبله رو نمايد و از طعام ما بخورد، او مسلمان است».

2. عمر بن خطاب نقل مى كند كه ما محضر رسول خدا صلى الله عليه و آله بوديم كه مردمى با اوصاف خاصى آمد كه ما هيچ كدام او را نمى شناختيم سپس كنار پيامبر صلى الله عليه و آله نشست از ايشان از ايمان سؤال نمود، پيامبرجواب دادند، سپس از ايشان در رابطه با اسلام پرسيدند؛ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند:

«شهادةِ ان لا اله الا اللَّه و ان محمّدا عبده و رسوله و اقام الصلاة و ايتاء الزكاة و حج البيت و صوم رمضان...».(2)

«شهادت به يگانگى خداوند متعال و رسالت پيامبر و اقامه نماز و پرداخت زكات و حج و روزه ...».

ابن عباس مى گويد: در مجلسى جبرئيل محضر ايشان شرفياب شد و مقابل حضرت نشست و از ايشان در رابطه با اسلام سؤال نمود، پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند:

«... الاسلام ان تسلم وجهك للَّه عزوجل للَّه و ان تشهد ان لا اله الا اللَّه وحدة لاشريك له و ان محمدا عبده و رسوله قال: فاذا فعلت ذلك، فقد اسلمت».(3)

«اسلام اينست كه در مقابل خداوند عزوجل سر خم كنى و شهادتبه وحدانيت او و بر رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله بدهى اگر چنين نمايى تو مسلمان شده اى».


1) . سنن نسائى: ج 8 ، ص 105 .

2) . سنن ترمذى: ج 4 ، ص 120 ، ح 2738 ؛ سنن ابى‏داود: ج 2 ، ص 411 ، ح 4694 .

3) . الدر المنثور: ج 1 ، ص 170 .

شيعه:

1. سفيان بن السمط مى گويد: از امام صادق عليه السلام در رابطه با اسلام و ايمان سؤال شد ايشان در جواب فرمودند:

«الاسلام هو الظاهر الذى عليه الناس: شهادة ان لا اله الا اللَّه وحده لاشريك له و ان محمدا عبده و رسوله و اقام الصلاة و ايتاء الزكوة و حج البيت و صيام شهر رمضان فهذا الاسلام و...».(1)

«اسلام همان چيزى است كه مسلمانان ظاهرا به آن عمل مى كنند: شهادت به وحدانيت خدا و رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله برگزارى نماز و پرداخت زكات و انجام حج و روزه ماه رمضان».

2. ابان ابى عياش از سليم نقل مى كند كه او مى گويد: از امام على عليه السلام شنيدم كه فرمودند: روزى جبرئيل به شكل انسان به محضر پيامبر صلى الله عليه و آله شرفياب شد و از او پرسيد كه اسلام چيست؟ ايشان فرمودند:

«شهادة ان لا اله الا اللَّه و ان محمدا رسول اللَّه و اقام الصلاة و ايتاء الزكوة و حج البيت و صيام شهر رمضان و الغسل عن الجنابة».(2)

«اسلام همان شهادت به وحدانيت خدا و رسالت پيامبر و برگزارى نماز و پرداخت زكات و انجام حج و روزه ماه رمضان و غسل جنابت است».

3. محمد بن سالم از امام باقر عليه السلام نقل مى كند كه:

«بنى الاسلام على خمس: شهادة ان لا اله الا اللَّه و ان محمّدا عبده و رسوله و اقام الصلاة و ايتاء الزكوة و حج البيت و صيام شهررمضان».(3)


1) . كافى: ج 2 ، ص 24 ، ح 4 .

2) . مستدرك الوسائل: ج 1 ، ص 70 ، ح 5 ؛ بحارالأنوار: ج 65 ، ص 288 ، ح 46 .

3) . وسائل الشيعة: ج 1 ، ص 19 ، ح 15 .

«اسلام پنج ركن دارد: شهادت بر وحدانيت خدا و رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله و گذاردن نماز و پرداخت زكات و حج گذاردن و روزه ماه رمضان».

فصل دوم:حرمت گذاشتن مسلمانان به يكديگر

(حفظ مال و خون مسلمان)

حال كه در فصل گذشته مسلمان را تعريف كرديم؛ لذا بنابراحاديث آتيه، خون و مال مسلمان، محترم خواهد بود و كسى كه شهادتين را از روى اخلاص و اعتقاد كامل اظهار نمايد بهشت بر او واجب خواهد شد به اين معنى كه يقينا در جرگه مسلمانان داخل است.

اهل سنت:

1. ابومالک از پدرش نقل مى كند كه از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيده است كه ايشان فرمودند:

«من قال لا اله الا اللَّه و كفر بما يَعْبدون من دون اللَّه، حرم ماله و دمه...».(1)

«كسى كه به يگانگى خدا معتقد باشد و از غير او دورى كند مال و خونش محترم است».

2. جابر مى گويد: مردى به حضور پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد و گفت: اى رسول خدا چه چيزهايى باعث دخول در بهشت و جهنم مى شوند: ايشان فرمودند:

«... من مات لايشرك باللَّه شيئا دخل الجنة و من مات يشرك باللَّه شيئا دخل النار».(2)


1) . صحيح مسلم: ج 1 ، ص 40 .

2) . همان: 94 .

«شرک و عدم شرک عامل اصلى ورود به جهنم و بهشت است».

3. ابوذر مى گويد: به محضر پيامبر صلى الله عليه و آله رسيدم ديدم ايشان خوابيده اند و پيراهن سفيدى روى خودشان انداخته بودند برگشتم بار ديگر رفتم، ايشان هنوز خواب بودند بار سوم كه خدمت شان رفتم ايشان بيدار بودند من كنار ايشان نشستم و ايشان چنين فرمودند:

«ما من عبد قال لا اله الا اللَّه ثم مات على ذلك الا دخل الجنة».(1)

«هر كسى كه شهادت به وحدانيت خدا بدهد قطعا وارد بهشت خواهد شد».

شيعه:

1. امام صادق عليه السلام از آباء طاهرينش، از پيامبر صلى الله عليه و آله چنين نقل مى فرمايد:«لَقِّنوا موتاكم، لا اله الا اللَّه فانّ من كان اخر كلامه لا اله الا اللَّه دخل الجنة».(2)

«كلمه توحيد را به شخص محتضر تلقين كنيد زيرا كسى كه آخرين كلامش لا اله الا اللَّه باشد وارد بهشت مى شود».

2. پدر عاصم بن عبداللَّه بن عاصم از پيامبر صلى الله عليه و آله اين گونه نقل مى كند كه ايشان فرمودند:

«اشهد ان لا اله الا اللَّه و ان محمدا عبده و رسوله، و الذى نفسى بيده لا يقولها احد الا حرمه اللَّه علي النار».(3)

«كسى كه چنين بگويد: شهادت مى دهم كه خدا يكى است


1) . همان: ص 66 .

2) . وسائل الشيعة: ج 2 ، ص 456 ، ح 9 .

3) . مستدرك الوسائل: ج 5 ، ص 366 ، ح 1 .

و محمد بنده و رسول خداست در اين صورت آتش عذاب الهى بر او حرام مى شود».

3. فضيل بن يسار از امام باقر عليه السلام اين روايت را نقل مى كند:

«عشرةٌ من لقي اللَّه بِهِنَّ دخل الجنة: بشهاده ان لا اله الا اللَّه و ان محمّدا رسول اللَّه و ان محمّدا رسول اللَّه و الاقرار بما جاءبه من عنداللَّه و اقام الصلاة و ايتاء الزكاة و صوم رمضان و حج البيت...».(1)

«هر كس هنگام ملاقات با خداى خويش ده چيز را همراه داشته باشد وارد بهشت مى شود: شهادت به وحدانيت الهى رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله و اقرار به اينكه هر آنچه پيامبر فرموده است از جانب خداست و اقامه نماز و پرداخت زكات و روزه گرفتن ماه رمضان و حج گذاردن و ...».

فصل سوم: ايجاد الفت بين مسلمين و حرمت كناره گيرى از مسلمانان

يكى از دستورات پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از همان ابتدا امر به برخورد مسالمت آميز بين مسلمين بود و خود آن حضرت چه قبل از بعثت و چه بعد از آن عملاً خود سردمدار اين روش پسنديده بودند.

اهل سنت:

1. انس بن مالك از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل مى كند كه ايشان فرمودند:

1) . المحاسن: ج 1 ، ص 13 .

«لاتقاطعوا و لاتدابروا و لاتباغضوا و لاتحاسدوا و كونوا عباداللَّه اخوانا و لايحل لمسلم ان يَهْجُرَ اخاه فوق ثلاث».(1)

«از يكديگر دورى و به هم پشت نكنيد و نسبت به هم دشمنى و حسادت نورزيد، اى بندگان خدا با يكديگر برادر باشيد و جايز نيست كه مسلمان بيشتر از سه روز از برادران ديگرش دورى كند».

2. جابر مى گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند:

«المؤمن يَاْلِفُ و لايُؤْلَفُ و لاخير فيمن لايَاْلِفُ و لايُؤْلَف».(2)«مؤمن كسى كه باعث دوستى شود و خودش نيز با ديگران مهربان و دوست باشد و كسى كه چنين نباشد، خيرى در او نيست».

شيعه:

1. مُعَلّى بن خُنَيس از امام صادق عليه السلام نقل مى كند:

«ان من حق المسلم، الواجبِ على اخيه، اَجابةُ دعوته».(3)

«يكى از حقوق متقابل مسلمانان نسبت به يكديگر، اجابت كردن دعوتِ مسلمان است».

2. مزارم نقل مى كند كه امام صادق عليه السلام فرمودند:

«عليكم بالصلاة فى المساجد و حسن الجوار للناس، اقامة الشهادة و حضور الجنائز...».(4)

«بر شما لازم است كه در مساجد حضور پيدا كنيد و با همسايگانتان به خوبى رفتار نماييد و براى شهادت دادن بر حق برادر دينى تان


1) . صحيح مسلم: ج 8 ، ص 8 .

2) . المعجم الاوسط: ج 6 ، ص 58 .

3) . كافى: ج 6 ، ص 274 ، ح 5 .

4) . وسائل الشيعة: ج 12 ، ص 6 ، ح 5 .

حاضر شويد و در تشييع جنازه مسلمانان شركت كنيد. (زيرا همه اين ها موجب الفت مى شود)».

3. معاوية بن وَهب مى گويد: از امام صادق عليه السلام پرسيدم كه چگونه بين خودمان رفتار كنيم (كه موجب كدورت نشود) ايشان فرمودند:

«تَنْظُرون الى اَئِمَتِّكم الذين تَقْتَدُون بِهم، فَتصنعون ما يَصْنَعُون فَوَاللَّهِ انهم لَيَعُودون مَرْضاهُم و يَشْهدون جنائزهم و يقيمون الشهادة لهم و عليهم و يؤدّون الامانة اليهم».(1)

«نگاه كنيد به امامان تان كه از آنها تبعيت مى كنيد، به خدا قسم امامان شما به عيادت مريض مى رفتند و در تشييع جنازه شركت مى كردند و در شهادت دادن به حق ديگرى شركت مى نمودند و امانت را به صاحبان شان بر مى گرداندند».

فصل چهارم:گسترش دوستى و محبت

اهل سنت:

1. الزبيد بن عوام از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مى كند كه:

«... لاتدخلوا الجنة حتى تؤمنوا و لاتؤمنوا حتى تَحابّوا...».(2)

«ورود به بهشت در گرو ايمان آوردن تان است و ايمان آوردن در گرو محبت تان نسبت به يكديگر است».

2. معاذ مى گويد: از پيامبر صلى الله عليه و آله در باره برترين ايمان سؤال شد، ايشان فرمودند:«ان تحبّ للَّه و تبغض للَّه و تعمل لسانك فى ذكراللَّه قال و ماذا

1) . همان: ح 3 .

2) . سنن ترمذى: ج 4 ، ص 74 ، ح 2628 .

يا رسولَ اللَّه؟ قال: و ان تحب للناس ما تحب لنفسك و تكره لهم ما تكره لنفسك».(1)

«حب و بغضت براى خدا و زبانت به ذكر خدا مشغول باشد، بار ديگر از پيامبر سؤال شد ديگر چه؟ ايشان فرمودند: هر آنچه را براى خودت مى پسندى براى ديگران نيز بپسند و آن چه را براى خويش نمى پسندى براى ديگران نيز مخواه».

3. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند:

«افضل الاعمال بعد الايمان باللَّه التودُّد الى الناس».(2)

«بهترين اعمال بعد از ايمان به خداوند متعال، دوستى با مردم است».

شيعه:

1. امام باقر عليه السلام مى فرمايند:

«ود المؤمن للمؤمن في اللَّه من اعظم شُعَب الايمان...».(3)

«يكى از بزرگترين اجزاء ايمان، محبت مؤمن نسبت به مؤمن ديگر براى رضاى خدا است».

3. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند:

«ان للمسلم على اخيه المسلم من المعروف ستا ـ الى ان قال ـ يحب له ما يحب لنفسه و يكره له ما يكره لنفسه».(4)

«يكى از حقوق مسلمان بر برادر مسلمانش اينست كه هر آنچه را


1) . سند احمد: ج 5 ، ص 247 .

2) . الجامع الصغير: ج 1 ، ص 186 .

3) . الكافى: ج 3 ، ص 194 .

4) . امالى طوسى: ج 2 ، ص 478 .

براى خويش مى پسندد براى ديگران نيز بپسندد و آنچه براى خويش ناگوار مى داند در حق برادرش نيز ناگوار بداند».

3. امام باقر عليه السلام مى فرمايند: روزى مردى بيابان گرد از قبيله بنى تميم خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد و از ايشان خواست تا او را نصيحتى نمايد ايشان در بخشى از نصيحت شان فرمودند:

«تُحَبِّبْ الي الناس يُحِبُّونَك».(1)

«با مردم به مهربانى رفتار كن تا با تو مهربان باشند».

4. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند:

«افضل الاعمال بعد الايمان باللَّه التَوَدُّد الى الناس».(2)

«بهترين اعمال بعد از ايمان به خدا، دوستى و مهربانى با مردم است».

فصل پنجم: احترام متقابل

اهل سنت:

1. ابو هريره مى گويد:

«المؤمن اكرم علي اللَّه من ملائكته».(3)

«مؤمن نزد خدا از ملائكه گرامى تر است».

2. ابن عمر نگاه به كعبه نمود سپس گفت: كه چه چيزى احترامش بيشتر از توست؟ در جواب خودش گفت:

1) . مشكاه‏الانوار: ص 45 ؛ وسائل الشيعه: ج 5 ، ص 433 ، ح 15618 .

2) . نهج‏الفصاحه: ص 74 .

3) . نضرة النعيم: ج 4 ، ص 1170 .

«المؤمن اعظم حرمةً عنداللَّه منك».(1)

«حرمت مؤمن از حرمت خانه كعبه در نزد خدا بالاتر است».

3. ابوذر رحمه الله از حضرت پيامبر صلى الله عليه و آله چنين شنيده است كه ايشان فرمودند:

«مَن دعا رجلاً بالكفر او قال له: عدواللَّه و ليس كذلك، الا حارٌ عليه».(2)

«هر كسى كه به طور غيرواقعى ديگرى را كافر بداند يا به او دشمنى با خدا را نسبت دهد، او دچار تهمت شده است».

شيعه:

امام على عليه السلام در جمله اى حق مطلب را ادا نموده است:

1. امام على عليه السلام مى فرمايد:

«ان اللَّه... فضّل حرمة المسلم علي الحُرم كُلِّها...».(3)

«خداوند حرمت مؤمن را بر حرمت همه شعائر دينى برترى داده است».

2. از امام صادق عليه السلام منقول است كه ايشان فرمودند:

«ان اللَّه عزوجل فى الارض حرماتٌ: حرمة كتاب اللّه و حرمة رسول اللّه و حرمة أهل البيت و حرمة الكعبة و حرمة المسلم و حرمة المسلم و حرمة المسلم».(4)

«خداوند داراى عهدهايى بر روى زمين است كه هيچ كس حق شكستن آنها را ندارد؛ كتاب خدا و رسول خدا صلى الله عليه و آله، اهل بيت عليهم السلام، كعبه و مسلمان و مسلمان و مسلمان».


1) . همان.

2) . همان: ج 11 ، ص 5504 .

3) . نهج‏البلاغه: ص 289 ، خ 167 .

4) . كتاب المؤمن، حسين بن سعيد اهوازى.

فصل ششم: دورى از اهانت به يكديگر(اكرام به يكديگر يا بزرگداشت يكديگر)

اهل سنت:

1. ابوهريره از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل مى كند كه ايشان فرمودند:

«... مَن سَتَرَ مُسلما ستره اللَّه في الدنيا و الاخره...».(1)

«كسى كه عيبى را از مسلمانى بپوشاند (تا موجب وهن او نشود) خدا عيوب او را در دنيا و آخرت خواهد پوشاند».

2. ابن عمر از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مى كند:

«من اكرم اخاه فانّما يكرمُ اللَّه».(2)

«بزرگداشت برادر مؤمن همان بزرگداشت خداوند متعال است».

3. امام على عليه السلام به نقل از پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند:

«من اكرم اخاه المسلم فانما يكرم ربه».(3)

«كسى كه به برادر ايمانيش احترام و اكرام كند خداوند متعال را اكرام نموده است».

شيعه:

1. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند:

«من اكرم اخاه المسلم بكلمةٍ يلطفه بها و فرَّج عنه كربته لم يزل فى ظُلَلِ اللَّه الممدود عليه الرحمة ما كان فى ذلك».(4)


1) . نضرة النعيم: ج 2 ، ص 235 .

2) . كنزالعمال: ج 9 ، ص 154 ، ح 25448 .

3) . بغيه الباحث لابن ابى‏أسامه: ص 75 .

4) . بحارالأنوار: ج 71 ، ص 316 .

«هر كس كه با كلمه اى برادر مسلمانش را آرام كند و باعث شادى او شود و غمش را از دلش بزدايد تا زمانى كه در چنين حالتى است در سايه الطاف و رحمت الهى به سر مى برد».

2. امام باقر عليه السلام به نقل از رسول خدا صلى الله عليه و آله مى فرمايد:

«من اكرم اخاه المسلم بمجلس يكرمه او بكلمةٍ يلطفه بها او حاجةٍ يكفيه اياها لم يزل في ظل من الملئكه ما كان بتلك المنزلة».(1)

«كسى كه برادر مسلمانش را اكرام كند يا با كلمه اى به او مهربانى نمايد يا حاجت او را برآورده سازد مادامى كه در چنين حالتى باشد در سايه حفاظت ملائكه خواهد بود».

3. امام صادق عليه السلام مى فرمايد:

«من اتاه اخوه المسلم فاكرمه فانما اكرم اللَّه عزوجَلّ».(2)

«كسى كه برادر مسلمانش را اكرام نمايد و به او اهانت نكند مانند اينست كه خداوند عزوجل را اكرام نمودهاست».

فصل هفتم: دورى از ظلم و گسترش محبت و مهربانى

اهل سنت:

1. ابوموسى از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل مى كند:

«لن تؤمنوا حتى تراحموا، قالوا: يا رسول اللَّه كلُّنا رحيم قال: انه ليس برحمة احدكم صاحبَهُ و لكنها رحمة للعامة».(3)


1) . كتاب المؤمن: ج 5 ، ح 52 .

2) . كافى: ج 2 ، ص 206 ، ح 3 .

3) . سنن بيهقى: ج 9 ، ص 68 ؛ مجمع الزوائد: ج 8 ، ص 187 .

«ايمان شما در صورتى كامل مى شود كه نسبت به يكديگر مهربانى كنيد به حضرت پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند: ما نسبت به دوستان مان مهربانيم! ايشان در جواب فرمودند: دوستى نسبت به دوستان كفايت نمى كند بلكه بايد مهربانى شما نسبت به همه باشد (چه دوست شما باشد و چه نباشد)».

2. عياض بن حمار المَجاشعى مى گويد: روزى پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه اى فرمودند:

«و اهل الجنةِ ثلاثةٌ: ذوسلطان مقسط متصدق موفّقٍ و رجلٌ رحيمٌ و رقيق القلب لكل ذي قربي و مسلم و عفيف متعفف ذوعيال».(1)

«اهل بهشت سه گروه هستند: يكى حاكمى كه دادگر و عادل و راستگو باشد؛ دوّم، مردى كه نسبت به خويشان و برادران مسلمانش مهربان و رقيق القلب باشد و سوم، انسان پاكدامنى كه در عفت خانواده اش كوشا باشد».

3. ابوهريره از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل مى كند:

«لاتُنْزَعُ الرحمة الا من شَقِىَ».(2)

«مهربانى از بين نمى رود مگر بدست آدم شقى و بدبخت و جنايتكار».

شيعه:

1. امام صادق عليه السلام مى فرمايند:

«قال اللَّه عزوجل: الخَلق عيالى فأحَبُّهم اِلَىَّ الطفُهُم بهم و اسْعَاهُم في حوائجهم».(3)


1) . صحيح مسلم: ج 8 ، ص 159 .

2) . سنن ابى‏داود: ج 2 ، ص 465 ، ح 4942 .

3) . كافى: ج 2 ، ص 260 ، ح 199 .

«خداوند عزوجل مى فرمايد: مردم عيال من هستند، بهترين مردم نزد من كسى است كه مهربان تر نسبت به آنها باشد و بيشترين سعى را براى رفع نيازهاى مردم به عمل آورد».

2. در جايى ديگر امام صادق عليه السلام مى فرمايند:

«الْمُسْلِمُ أَخُو الْمُسْلِمِ لايَظْلِمُهُ وَلايَخْذُلُهُ وَ لايَخُونُهُ وَ يَحِقُّ عَلَي الْمُسْلِمِينَ الاِجْتِهَادُ فِي التَّوَاصُلِ وَ التَّعَاوُنُ عَلَي التَّعَاطُفِ وَ الْمُوَاسَاةُ لِأَهْلِ الْحَاجَةِ وَ تَعَاطُفُ بَعْضِهِمْ عَلَي بَعْضٍ حَتَّي تَكُونُوا كَمَا أَمَرَكُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ رُحَمَاءَ بَيْنَكُم».(1)«مسلمان برادر مسلمان است، نه به او ظلم مى كند و نه از يارى او دست مى كشد و نه به او خيانت مى كند. اگر مى خواهيد كه اين امر خداى عزوجل كه فرمود: با يكديگر به مهربانى رفتار نمايند را جامه عمل بپوشانيد، پس واجب است كه در اين موارد كوشا باشيد: ارتباط، همكارى، مهربانى، عدالت و برابرى در رسيدگى به امور نيازمندان».

3. امام على عليه السلام در بخشى از سخنان شان به همّام مى فرمايند:

«المؤمن كثير الرحمة...».(2)

«يكى از اوصاف مؤمن، زيادىِ در مهربانى است».


1) . همان: ج 2 ، ص 174 ، ح 15 .

2) . الوافى: ج 4 ، ص 155 .

فصل هشتم: ضرورت توجه و كوشش در امور مسلمانان

اهل سنت:

1. پدر ابوحيدة الفهرى از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل مى كند كه ايشان فرمودند:

«من سقي عطشانا فأَرْواه فُتِحَ له باب الجنة فقيل له: اُدخُلْ منه و من اَطْعَمَ جائعا فأَشبعه و سقي عطشانا فأرواه فتحت له ابواب الجنة كلها فقيل له اُدخل مِن ايّها شِئْتَ».(1)

«كسى كه تشنه اى را سيراب كند يكى از درهاى بهشت براى او باز مى شود و به او گفته مى شود كه از آن در داخل شو و اما كسى كه به گرسنه اى غذا بدهد و تشنه اى را نيز سيراب كند تمام درهاى بهشت بر روى او گشاده خواهد شد و به او گفته مى شود كه از هر كدام در كه خواستى داخل بهشت شو».

2. عمر بن خطاب مى گويد: از پيامبر صلى الله عليه و آله سؤال شد: كه بهترين اعمال كدام است؟ فرمودند:

«ادخالك السرور على مؤمن اشبعْتَ جوعَتَه او سَتَرْتَ عورتهُ او قَضَيْتَ له حاجة».(2)

«اينكه برادرت را خوشحال نمايى به اين صورت كه يا او را اطعام كنى يا برايش لباس فراهم كنى يا حاجتى از حاجاتش را برآورده سازى».

3. عبداللَّه بن عمرو مى گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله چنين فرمودند:

«مَن اَطْعَمَ اخاه حتى يشبعه و سقاه من الماء حتى يَزويَه باعده اللَّه من النار سبع خنادق ما بين كل خندقين خمْسَمِأَةِ عامٍ».(3)


1) . المعجم الكبير: ج 22 ، ص 375 .

2) . مجمع الزوائد: ج 3 ، ص 130 .

3) . همان.

«كسى كه برادر مسلمانش را اطعام كند به طورى كه او سير شود و او را نيز سيراب نمايد خدا او را از آتش جهنم دور خواهد نمود. [ذيل حديث كنايه از اينست كه آتش جهنم بر او حرام مى شود]».

شيعه:

1. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند:«المؤمنون اخوةٌ يقضي بعضهم حوائج بعض فبقضاء بعضهم حوائج بعض يقضي اللَّه حوائِجُهم يوم القيامة».(1)

«مؤمنين برادر يكديگرند كسى كه در دنيا حاجات برادر مؤمنش را برآورد خداوند متعال در روز قيامت حاجاتش را برآورده خواهد نمود».

2. سَكونى از امام صادق عليه السلام و ايشان نيز از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل مى كنند كه آن حضرت فرمودند:

«من اصبح لايهتمّ بأمور المسلمين فليس بمسلم».(2)

«كسى كه صبح كند و اهتمام به امور مسلمانان نداشته باشد مسلمان نيست».

3. ابن البخترى از امام صادق عليه السلام و ايشان نيز از پدر بزرگوارش نقل مى كند كه از پيامبر صلى الله عليه و آله سؤال شد كه بهترين اعمالى كه موردپسند خداوند عزوجل است، چيست؟ ايشان فرمودند:

«اتباع سرور المسلم، قيل يا رسول اللَّه و ما اتباع سرور المسلم؟ قال بشبع جوعته و تنفيس كربته و قضاء دَينه».(3)


1) . بحارالانوار: ج 71 ، ص 311 ، ح 64 .

2) . كافى: ج 2 ، ص 163 ، ح 2 .

3) . قرب الاسناد: ص 145 .

«اسباب شاد كردن و خوشحالى مسلمانى را فراهم نمودن از امور پسنديده نزد خداست، پرسيدند: چگونه اسباب خوشحالى مسلمانى فراهم مى شود؟ فرمودند: به سير كردن آن گرسنه و از بين بردن غم و برآوردن حوائجش».

فصل نهم: احسان و نيكى به يكديگر

اهل سنت:

1. عيسى بن مريم عليهماالسلام مى فرمايند:

«انما الاحسان ان تحسن الى من اساء اليك و ليس الاحسان ان تحسن الى من احسن اليك».(1)

«كمال احسان در آنست كه از كسى كه به تو بدى كرده درگذرى و به او نيكى كنى نه آنكه به كسى كه به تو نيكى كرده است احسان نمايى».

2. ابن زيد در تفسير آيه «هَلْ جَزَاءُ الاْءِحْسَانِ إِلاَّ الاْءِحْسَانُ»(2)مى گويد:

«اگر كسى در اين دنيا به كسى نيكى كند خدا به او در آخرت نيكى مى كند و او را وارد بهشت خواهد نمود».(3)

3. شُتَيْر بن شكل مى گويد از عبداللَّه بن مسعود شنيدم كه او مى گفت:

«جامع ترين آيه در قرآن آيه «إِنَّ اللّه يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ وَإِيتَاءِ ذِيالْقُرْبَى»(4)خداوند به عدل و احسان و بخشش به خويشاوندان سفارش اكيد مى كند».(5)


1) . تفسير ابن‏كثير: ج 3 ، ص 432 .

2) . رحمن: 60 .

3) . جامع البيان: ج 72 ، ص 199 .

4) . نحل: 90 .

5) . فتح البارى: ج 12 ، ص 100 .

شيعه:

1. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند:

«ثلاثةٌ يحبها اللَّه سبحانه: القيام بحقه و التواضع لخلقه و الاحسان الى عباده».(1)

«خداوند سه چيز را دوست دارد: يكى اين كه تمام كارها براى رضاى او باشد، ديگرى تواضع و فروتنى نسبت به مردم و سوم توجه به احسان و نيكى به بندگان خدا».

2. امام على عليه السلام در بخشى از عهدنامه اى كه به محمد بن ابى بكر در زمانى كه به فرماندارى مصر منصوب شده بود مى نويسند:

«امره بتقوي اليه و الطاعة له في السرّ و عَلانية... و باللين للمسلم... و بالإِحسان ما استطاع و اللَّه يجزي المحسنين...».(2)

«تو را به تقوا و اطاعت الهى در پنهان و آشكار... و به نرم خوئى با مردم... و تا سر حد توان احسان و نيكى امر مى كنم چرا كه خداوند پاداش نيكوكاران را مى دهد...».

فصل دهم: تفاهم با مسلمانان در سايه تساهل، تسامح و نرم خوئى

اهل سنت:

1. انس بن مالک از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل مى كند:

«قال رسول اللَّه صلى الله عليه و آله يَسِّروا و لاتُعَسِّروا و سَكِّنوا و لاتَنَفَّروا».(3)


1) . ميزان الحكمة: ج 2 ، ص 220 .

2) . تحف العقول: ص 176 .

3) . صحيح مسلم: ج 5 ، ص 141 ، ح 2699 .

«پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند: آسان بگيريد و از سخت گيرى بپرهيزيد، آرام باشيد و از يكديگر متنفّر و غضبناک نباشيد».

2. پدر عمر بن عبدالعزيز مى گويد از پيامبر صلى الله عليه و آله سؤال شد كه چه عملى از همه بهتر است؟ فرمودند:

«الحنيفة السمحة».(1)

«آسان گيرى صحيح نسبت به ديگران از همه اعمال بهتر است».

3. ابن عباس مى گويد: از رسول خدا صلى الله عليه و آله سؤال شد كه چه دينى نزد خداوند پسنديده تر است؟ ايشان فرمودند:

«الحَنيفة السمحة».(2)

«دينى كه آسان گيرى و سهولت در آن باشد».

شيعه:

1. ابوذر رحمه الله از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل مى كند كه ايشان فرمودند:

«يا اباذر ان اللَّه بعث عيسى بن مريم بالرهبانية و بُعِثْتُ بالحنيفة السمحة».(3)

«اى اباذر خداوند حضرت عيسى بن مريم را براى سخت گيرى در عبادت مبعوث كرد [زيرا اقتضاء زمان آن حضرت چنين بود] و مرا به دين صحيح آسان مبعوث نمود».

2. امام صادق عليه السلام فرمودند:

«اِنَّ اللَّه تبارك و تعالى اَعطى محمّدا صلى الله عليه و آله شرائع نوح و ابراهيم


1) . المصنف: ج 11 ، ص 194 ، ح 20304 .

2) . مسند احمد: ج 1 ، ص 236 .

3) . بحارالانوار: ج 79 ، ص 233 ، ح 58 .

و موسى و عيسى: التوحيد والاخلاص و خلع الأنداد والفطرة الحنيفة المسحة».(1)

«خداوند متعال به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله علاوه بر تمام خصوصيات اديان سابقه از قبيل يگانه پرستى، اخلاص، دورى از شرک آسان گيرى در دين را نيز اعطا نمود».

فصل يازدهم:مدارا و نرم خويى مسلمانان با يكديگر

اهل سنت:

1. عايشه از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل مى كند:

«ان اللَّه عزوجل رفيق يحب الرفق فى الأمر كله».(2)

«خداوند عزوجل خوش خلق و نرم خو است و همكارى دوستانه را در هر كارى دوست دارد».

2. ابوهريره به نقل از پيامبر صلى الله عليه و آله مى گويد:

«العلم خليل المؤمن و اللين اخوه و الرفق والده».(3)

«دانش دوست مؤمن و مهربانى برادرش و مدارا و نرم خويى پدر او محسوب مى شوند».

3. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند:

«ان اللَّه امرني مداراة الناس كما امرتني بالفرائض».(4)

«خداوند مرا به مدارا با مردم امر نمود همان گونه كه امر به واجبات كرد».


1) . كافى: ج 2 ، ص 17 ، ح 1 .

2) . سنن ترمذى: ج 4 ، ص 162 ، ح 2844 .

3) . مسند الشهابى لابن‏اسامه: ج 1 ، ص 122 .

4) . الجامع الصغير: ج 1 ، ص 259 .

شيعه:

1. امام على عليه السلام مى فرمايند:«ثلاث يوجبنَّ المَحَبَّة: حسن الخلق، حسن الرفق و التواضع».(1)

«سه چيز قطعا باعث محبت و دوستى خواهد شد: اخلاق نيكو، خوب مدارا كردن و تواضع».

2. امام على عليه السلام مى فرمايند:

«جمال الحكمة الرفق و حسن المداراة».(2)

«زيبايى حكمت در مدارا كردن و نرم خويى است».

3. حمّاد بن بشير از امام صادق عليه السلام نقل مى كند كه ايشان فرمودند:

«ان اللَّه تبارك و تعالى رفيق يحب الرفق».(3)

«خداوند متعال نرم خو است و نرم خويى و مدارا را دوست مى دارد».

فصل دوازدهم:گشاده رويى در تعاملات اجتماعى

اهل سنت:

ابوذر رحمه الله به نقل از پيامبر صلى الله عليه و آله مى فرمايد:

«تَبَسّمُكَ فى وَجْهِ اَخيك لَكَ صَدَقةٌ».(4)

«يكى از مصاديق صدقه خوش رويى تو با برادر مسلمانت مى باشد».


1) . غررالحكم و دررالكلم للآمدى: ص 250 .

2) . همان: ص 436 .

3) . كافى: ج 2 ، ص 118 ، ح 3 .

4) . سنن ترمذى: ج 3 ، ص 228 ، ح 1956 .

شيعه:

امام باقر عليه السلام مى فرمايد: كسى به محضر پيامبر صلى الله عليه و آله شرفياب شد و به ايشان فرمود: مرا نصيحتى بفرماييد: ايشان در بخشى از فرمايشات شان فرمودند:

«أَلْقِ اَخاك بِوَجْهٍ مُنْبَسِطٍ».(1)

«در هنگام رويارويى با برادر مسلمانت خوش رو باش».

فصل سيزدهم:حسن ظن در برخورد با يكديگر

يكى از عواملى كه در اتحاد اسلامى مى تواند نقش مهمى را ايفا كند مسأله حسن ظن است، در قرآن مجيد نيز به اين امر سفارش شده است:

«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثيرا مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْم».(2)«اى اهل ايمان! از بسيارى از گمان ها [در حقّ مردم] بپرهيزيد زيرا برخى از گمان ها گناه است».

اهل سنت:

1. ابوهريره مى گويد كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند:

«اياكم و الظنَّ فان الظن أكذب الحديث و لاتجسّسوا و لاتحسّسوا و لاتنافسوا و لاتحاسدوا و لاتباغضوا و لاتدابروا و كونوا عباداللَّه اخوانا».(3)

«از ظن بپرهيزيد چرا كه از بى اساس ترين سخن هاست و در


1) . كافى: ج 2 ، ص 103 ، ح 3 .

2) . حجرات: 12 .

3) . صحيح بخارى: ج 7 ، ص 89 .

كارهاى يكديگر تجسس نكنيد و با حيله با يكديگر برخورد ننمائيد و لقب زشت به يكديگر ندهيد و به هم حسادت نورزيد و از يكديگر كينه به دل راه ندهيد و از هم دورى نگزينيد و اى بندگان خدا با يكديگر برادر باشيد».

2. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند:

«ثلاث لازماتٌ لامتى: الطيرة والحسد و سوءالظن. فقال رجل: و ما يذهبن يا رسول اللَّه صلي الله عليه و آله ممن هن فيه؟ فقال صلي الله عليه و آله : اذا حسدت فاستغفر و اذا ظننت فلاتحقّق و اذا تطيَّرت فامض».(1)

«سه چيز هستند كه امت من با آنها دست بگريبانند: فال بد زدن، حسد و سوءظن. شخصى از پيامبر صلى الله عليه و آله سؤال نمود كه اگر فردى دچار اين سه شود بايد چه كند؟ ايشان فرمودند: اگر دچار حسد شود استغفار كند و اگر دچار سوءظن شود به آن عمل نكند و اگر فال بد به دل راه داد آن را پشت ناديده بگيرد».

3. ابن عمر مى گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله را در هنگام طواف خانه خداى متعال ديدم، كه خطاب به كعبه مى گفت:

«ما اطيبُكَ و اَطَيَبُ ريحِك! ما اعظمك و اعظم حرمتك والذى نفس محمد بيده لحرمة المؤمن اعظم عنداللَّه حرمة منك ماله و دمه و ان يَظُنَّ به اِلا خيرا».(2)

«چه نيكويى و خوش بو و بزرگى و چه بسيار كه حرمت دارى ولى قسم به كسى كه جان من به دست اوست حرمت مؤمن نزد خدا از تو بيشتر است چه مالش و چه خونش و بايد نسبت به مؤمن هميشه حسن ظن داشت».


1) . تفسير ابن‏كثير.

2) . الدر المنثور: ج 6 ، ص 92 .

شيعه:

1. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند:

«ان اللَّه تعالي حَرَّم من المسلم دمه وماله وان يظن به ظَنَ السوء».(1)

ج 72 ، ص 201 ، ح 21 .

«خداوند متعال خون و مال مسلمان را محترم مى داند و سوءظن را حرام نموده است».

2. در روايت مسعدة بن زياد آمده است امام صادق عليه السلام از پدر بزرگوارشان امام باقر عليه السلام نقل مى كنندكه:

«ان النبى صلى الله عليه و آله قال: اياكم والظنَّ فان الظن اَكْذَبُ الكذب...».(2)

«پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند: از سوءظن بپرهيزيد زيرا ظن از بى اساس ترين دروغ هاست».

فصل چهاردهم: قول ليّن و نصيحت مدارى مسلمين

برخورد مسالمت آميز مسلمانان در گرو نصيحت مدارى و گفتگوى آرام و ليِّن است. مسلمانان بايد از اين عامل مهم و اساسى غافل نشوند چرا كه در روايات متعدد از طريق فريقين به اين امر توجه فوق العاده اى شده است.

اهل سنت:

1. جرير بن عبداللَّه مى گويد:

«بيعت من با پيامبر صلى الله عليه و آله به سه چيز واقع شد: اقامه نماز، پرداخت زكات و نصيحت هر مسلمان».(3)


1) . بحارالانوار:

2) . جامع احاديث شيعه: ج 17 ، ص 128 ، ح 3 .

3) . صحيح مسلم: ج 1 ، ص 54 .

2. تميم الدارمى مى گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند:

«انما الدين النصيحة».(1)

«يكى از اصول اساسى دين نصيحت كردن است».

شيعه:

1. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند:

«احب المؤمنين الى اللَّه من نصب نفسه فى طاعة اللَّه و نَصَحَ لامة نبيه».(2)

«محبوب ترين مؤمن نزد خدا كسى است كه خودش را وقف در طاعت الهى مى كند و امت پيامبرش را به نيكى پند مى دهد».

2. معاوية بن وهب از امام صادق عليه السلام چنين نقل مى كند:

«يجب للمؤمن علي المؤمن النصيحة له في المشهد و المغيب».(3)«يكى از حقوق متقابل مؤمنان، نصيحت به يكديگر است چه آشكارا و چه نهان».

3. امام صادق عليه السلام فرمودند:«لاتَدَعِ النصيحة فى كُلِّ حالٍ، قال اللَّه عزوجل:«وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنا »(4)».(5)

«در هرحالى نصيحت را ترک مكن؛ زيرا خداوند متعال فرمود: با مردم به نيكى سخن بگوييد. [يكى از مصاديق قول حسن نصيحت كردن است]».


1) . سنن كبرى: ج 4 ، ص 432 ، ح 7820 .

2) . ميزان الحكمة: ج 2 ، ص 219 .

3) . الكافى: ج 2 ، ص 208 ، ح 2 .

4) . بقره: 83 .

5) . تفسير نورالثقلين: ج 1 ، ص 95 ، ح 268 .

فصل پانزدهم: پيوند دادن مسلمانان

متأسفانه امروزه به دلايل مختلفى روابط بين بعضى از كشورهاى اسلامى به سردى گراييده است. براساس قواعد اخلاقى دين مبين اسلام و براى ترميم و بازسازى روابط اين كشورها، بر ديگر كشورها لازم است كه بين كشورهاى مذكور، مصالحه و پيوند برقرار نمايند.

اهل سنت:

1. ابن عباس در تفسير آيه «فَاتَّقُوا اللّه وَأَصْلِحُوا ذَاتَ بَيْنِكُمْ»(1)مى گويد:

«خداوند متعال بر مؤمنين واجب نموده است كه تقوى پيشه كنند و بين خودشان را اصلاح نمايند».(2)

2. پيامبر صلى الله عليه و آله خطاب به ابوايوب مى فرمايند:

«يا ابا ايوب الا اَدُلُّكَ علي صَدَقةٍ يُحِبُّها اللَّهُ و رسولُهُ؟ قلت: بلى يا رسولَ اللَّه صلى الله عليه و آله قال: تصلح بين الناس اذا تفاسدوا».(3)

«اى اباايوب آيا دوست دارى به چيز نيكويى تو را رهنمون كنم كه نزد خدا و رسولش محبوب است، او در جواب مى گويد: بلى يا رسول اللَّه صلى الله عليه و آله ايشان مى فرمايند: ايجاد صلح بين مردم آنگاه كه ميان شان كدورتى ايجاد شده است».


1) . انفال: 1 .

2) . جامع البيان: ج 9 ، ص 236 .

3) . كشف الاسرار و عدة الابرار: ج 9 ، ص 258 .

شيعه:

1. امام صادق عليه السلام مى فرمايند:

«صَدَقةٌ يحبها اللَّه: اصلاح بين الناس اذا تفاسدوا و تَقارُبُ بينهم اِذا تَباعَدُوا».(1)

«دو چيز از مصاديق صدقه محسوب مى شوند كه نزد خداوند متعال پسنديده هستند: يكى اصلاح بين مردم در صورت ايجاد كدورت بين آنها و ديگرى نزديک كردن آنها هنگام ايجاد جدايى است».

2. و در جايى ديگر امام صادق عليه السلام مى فرمايند:

«لان اصلح بين اثنين اَحَبُّ اِلَىَّ مِنْ ان أَتَصَدَّقَ بدينارين».(2)

«ايجاد صلح بين دو نفر بهتر از صدقه دادن دو سكه طلاست و چنين عملى براى من خوشايندتر است».

بخش سوم: عوامل اضمحلال وحدت مسلمين

فصل اول: سخن چينى

يكى از عوامل مختلفى كه نزاع، كينه توزى، كدورت، بغض و دشمنى را ايجاد مى كند سخن چينى است. با نهايت تأسف يكى از راه هايى كه امروزه دشمنان مسلمين از آن بهره بردارى مى نمايند همين مقوله است.


1) . تفسير صافى: ج 5 ، ص 52 .

2) . همان.

اهل سنت:

عبدالرحمان بن غنم اين سخن را از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل مى كند:

«شرار عباداللَّه المَشّاؤون بالنميمة المُفَرِّقون بين الأَحَبَّة».(1)

«بدترين بندگان خدا سخن چينان هستند كسانى كه بين دوستان ايجاد جدايى مى كنند».

شيعه:

1. امام على عليه السلام مى فرمايند:

«اياك والنميمة فانها تَزْرع الضغينةَ و تبعد عن اللَّه و الناس».(2)

«از سخن چينى بپرهيزيد زيرا سخن چينى بذر كينه است و اسباب دورى از خدا و مردم را فراهم مى كند».

2. امام صادق عليه السلام مى فرمايند:

«اياك والنميمة فانها تزرع الشَحْناء في قلوب الرجال».(3)

«از سخن چينى بپرهيزيد زيرا سبب ايجاد دشمنى در قلوب مردم مى شود».

3. امام صادق عليه السلام در جواب كسى كه از سِحر پرسيده بود مى فرمايند:

«وَ إِنَّ مِنْ أَكْبَرِ السِّحْرِ النَّمِيمَةَ يُفَرَّقُ بِهَا بَيْنَ الْمُتَحَابَّيْنِ وَ يُجْلَبُ الْعَدَاوَةُ عَلَى الْمُتَصَافِيَيْنِ وَ يُسْفَكُ بِهَا الدِّمَاءُ وَ يُهْدَمُ بِهَا الدُّورُ وَيُكْشَفُ بِهَا السُّتُورُ وَ النَّمَّامُ أَشَرُّ مَنْ وَطِئَ الْأَرْضَ بِقَدَمٍ».(4)

«سحر از بزرگترين جادوها و حقه بازى هاست زيرا باعث ايجاد


1) . مسند احمد: ج 4 ، ص 227 .

2) . غرر الحكم و دررالكلم: حديث 222 .

3) . بحارالانوار: ج 75 ، ص 201 ، ح 60 .

4) . بحارالانوار: ج 60 ، ص 21 ، ح 14 .

جدايى بين رفقا مى شود و دشمنى را ايجاد مى كند و موجب خون ريزى مى شود و خانه ها را خراب و عيوب را آشكار مى كند و سخن چين بدترين مردم روى زمين است».

اين سخن امام عليه السلام زيباترين كلامى است كه حقيقت نمامى را مى شكافد و به آسيب شناسى اين آفت (سخن چينى) مى پردازد.

فصل دوم: جستجو از عيوب ديگران (عيب جويى)

بعضى از مسلمانان خواسته يا ناخواسته داراى روحيه عيب يابى و عيب جويى از ديگران هستند و همين امر سبب مى شود كه شعله دشمنى و كينه توزى افروخته تر شود و به مراتب بالايى برسد كه اصلاح آنها را تقريبا غيرممكن مى نمايد. لذا بر همه واجب است كه از اين خوى ناپسند دورى كنند.

اهل سنت:

1. ابن عباس مى گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه اى كه زنان پشت پرده نيز آن را مى شنيدند فرمودند:

«يا معشر من اسلم بلسانه ولم يدخل الايمان قلبه لاتؤذوا المؤمنين و لاتتبعوا عوراتهم فانه من يتبع عورة اخيه يتبع اللَّه عورته و من يتبع اللَّه عورته يفضحه و لو فى جوف بيته».(1)

«اى گروهى كه به زبان مسلمانيد ولى ايمان واقعى در قلب هاى تان وارد نشده است از آزار مؤمنين و از كنكاش در عيوب آنها


1) . المعجم الكبير: ج 11 ، ص 149 ، ح 11444 .

بپرهيزيد، پس اگر كسى در عيوب ديگرى كنكاش نمايد خداوند نيز عيوب او را پديدار مى كند و اين باعث افتضاح او خواهد شد هر چند در گوشه خانه اش باشد».

2. ثوبان از پيامبر صلى الله عليه و آله چنين نقل مى كند كه ايشان فرمودند:

«لاتؤذوا عباداللَّه و لا تُعَيِّروهم و لاتطلبوا عوراتهم فانه من تطلب عورة اخيه المسلم طلب اللَّه عورته حتى يفضحه فى بيته».(1)

«بندگان خدا را، آزار و اذيت نكنيد و آنها را سرزنش نكنيد و به دنبال عيوب شان نباشيد زيرا اگر كسى به دنبال عيب برادر مسلمانش باشد خدا نيز عيوبش را آشكار مى كند تا مفتضح و بى آبرو شود حتى اگر داخل خانه اش باشد».

شيعه:در روايت اسحاق بن عمار از امام صادق عليه السلام آمده است كه ايشان از پيامبر صلى الله عليه و آله چنين نقل مى كنند:

«يا معشر من اسلم بلسانه ولم يخلص الايمان الى قلبه لا تذموا المسلمين و لاتتبعوا عوراتهم فانه من تَتَبَّع عوراتهم تتبع اللَّه عورته و من تتبع اللَّه تعالى عورته يفضحه ولو فى بيته».(2)

«اى كسانى كه اسلام تان زبانى است و ايمان واقعى به قلب هاى تان رسوخ نكرده است از مذمت ناصحيح مسلمانان و از كنكاش در عيوب شان بپرهيزيد پس اگر كسى چنين كند و به دنبال عيوب آنها باشد خدا عيوبش را حتى اگر در داخل خانه اش باشد آشكار مى كند و او را بى آبرو خواهد نمود».


1) . مجمع الزوائد: ج 8 ، ص 86 .

2) . كافى: ج 2 ، ص 354 ، ح 2 .

فصل سوم: لجاجت و تعصب كور كورانه

يكى از مظاهر بارز ايجاد فتنه و تفرقه تعصبات كوركورانه است. لذا بر علماء امت اسلامى است كه در مناظرات، انصاف را سرلوحه كار خويش قرار دهد تا مبادا اين عامل به گفتگوهاى سازنده آسيب بزند.

البته اين آفت معمولاً، عالم نماها و عوام از مردم را مبتلا مى كند كه متأسفانه اين گروه نيز اكثريت را تشكيل مى دهند.

بايد اين نكته مورد توجه قرار بگيرد كه اين تعصبات معمولاً ناشى از جهل است و در نهايت اين تعصبات و لجاجت ها باعث سستى در فكر انديشه خواهد شد.

«اللَّجَاجَةُ تَسُلُّ الرَّأْىَ».(1)

«لجاجت و پافشارى بر عقيده، انديشه را سست مى كند».

اهل سنت:

1. از پيامبر صلى الله عليه و آله در رابطه با عصبيت سؤال شد؛ كه آيا عصبيت ـ كه از آن نهى شده است ـ به اين معناست كه شخصى قوم خويش را دوست داشته باشد؟! ايشان فرمود: خير اين معناى عصبيت نيست بلكه:

«من العصبية ان يعين الرجلُ قَومَهُ علي الظَلْم».(2)

«از مراتب عصبيت اين است كه شخص، قومش را در انجام ظلمى حمايت و كمک نمايد».

2. واثلة بن الأسقع مى گويد: به پيامبر صلى الله عليه و آله گفتم عصبيت چيست؟ ايشان در جواب فرمودند:

1) . نهج البلاغة: ص 252 ، خطبه 133 .

2) . سنن ابن‏ماجه: ج 2 ، ص 1302 ، ح 3949 .

«ان تُعين قومك علي الظلم».(1)

«عصبيت اين است كه قومت را در ايجاد ظلم كمک نمايى».

3. در روايت جبير بن مطعم به نقل از رسول خدا صلى الله عليه و آله آمده است ايشان فرمودند:«ليس منا من دعا الى عصبية و ليس منا من قاتل على عصبية و ليس منّا من مات على عصبية».(2)

«كسى كه مردم را به عصبيت دعوت كند و يا بخاطر عصبيت افرادى را بكشد و يا به اعتقاد به همين عصبيت بميرد از دايره اسلام خارج است و از مسلمانان محسوب نمى گردد».

شيعه:

1. امام زين العابدين عليه السلام مى فرمايند:

«العصبية التى يأثم عليها صاحبها ان يرى الرجل شرار قومه خيرا من خيار قوم آخرين و ليس من العصبية ان يحب الرجل قومه ولكن العصبية ان يعين قومه على الظلم».(3)

«عصبيتى كه بر اثر آن گناهان زيادى انجام مى شود اينست كه شخص بَدانِ قوم خويش بهتر از خوبان قوم ديگر بداند البته بايد توجه داشت دوست داشتن قوم و قبيله از مصاديق عصبيت تلقى نمى شود بلكه آنچه عصبيت است اين است كه شخصى قومش را در انجام ظلمى حمايت و كمک كند».


1) . سنن ابن داود: ج 2 ، ص 503 ، ح 5119 .

2) . همان: حديث 5121 .

3) . كافى: ج 2 ، ص 308 ، ح 7 .

2. امام على عليه السلام در كلام زيبايى يكى از عوامل تكبر و فخر فروشى ابليس به آدم را هنگام امر به سجده بر انسان، مسئله ى تعصب معرفى مى كنند:

«فسجد الملئكة كلهم اجمعون الا ابليس، اعترضته الحمِيَّة، فافتخر علي آدم بخلقه و تعصب عليه لاصله...».(1)

«همه ملائكه بر آدم سجده نمودند مگر ابليس كه خشمش باعث اعتراض او شد و بر آدم به خاطر خلقتش فخرفروشى نمود و نسبت به آدم تعصب به خرج داد».

3. امام صادق عليه السلام فرمودند:

«من تعصَّب، عَصَّبه اللَّه بعصابةٍ من نار».(2)

«كسى كه تعصب به خرج دهد خدا او را بواسطه سربندى از آتش، هلاک مى كند».

فصل چهارم:تفاخر به گذشتگان

شايد اولين گام به سوى تفرقه، تفاخر به گذشتگان است. قرآن مجيد به اين خوى جاهليت اشاره نموده و چنين خويى را مذمت مى كند. در سوره مباركه مباركه ى تكاثر به اين خوى ناپسند اشاره نموده است:

«أَلْهَاكُمْ التَّكَاثُرُ * حَتَّي زُرْتُمْ الْمَقَابِرَ».(3)«(به هوش آييد كه) شما مردم را، زيادى اموال و فرزند و عشيره، سخت (از ياد خدا و مرگ) غافل داشته است تا آنجا كه به ملاقات


1) . نهج‏البلاغة: خطبه 192 .

2) . كافى: ج 2 ، ص 308 ، ح 4 .

3) . تكاثر: 1 ـ 2 .

(اهل قبور) رفتيد و (بجاى آن كه عبرت بگيريد آنجا هم به قبرهاى مردگان خود بر هم تفاخر كرديد)».(1)

اهل سنت:

1. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمودند:(2)

«ان اللَّه أذهب عنكم نخوة الجاهلية و تَعَظُّمها بالآباء و الناس من آدم و آدم من تراب. ثم تَلا هذه الآية:«يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنثَي وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا»(3)».

«خداوند متعال از شما تكبّر و رسوم جاهليت را از قبيل تفاخر به آباء دور كرد، زيرا زمانى كه مردم از نسل آدم هستند و آدم نيز سرشتش از خاک باشد ديگر جايى براى تفاخر باقى نمى ماند».

2. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمودند:

«لَيَنْتَهِيَنَّ اقوامٌ يفتخرون بآبائهم الذين ماتوا... ان اللَّه اذهب منكم عتبيةَ الجاهلية و فخرَها بالآباء، ... الناس كلهم بنو آدم و آدم خُلِقَ من التراب».(4)

«زندگى اقوامى كه به گذشتگان خود افتخار مى كردند پايان يافت... خدا، تكبر جاهليت و تفاخر آنها را به پدرشان نابود نمود... مردم همگى فرزندان آدم هستند و آدم نيز خلقتش از خاک است».


1) . كافى: ج 2 ، ص 308 ، ح 4 .

2) . السيرة الحلبية: ج 3 ، ص 98 .

3) . حجرات: 13 .

4) . سنن ترمذى: ج 5 ، ص 390 ، ح 4049 .

شيعه:

1. امام على عليه السلام مى فرمايند:

«لاتَفاخَروا بالآباء ...».(1)

«به گذشتگان خويش، تفاخر و فخرفروشى نكنيد».

2. ابوعبيده از امام صادق عليه السلام نقل مى كند كه ايشان فرمودند: پيامبر صلى الله عليه و آله در روز فتح مكه (سال 8 هجرى) خطاب به مردم فرمودند:

«ان اللَّه تبارك و تعالى قد أذهب عنكم بالاسلام نخوة الجاهلية و التفاخر بالآباء و عشائرها، ايها الناس انكم من آدم و آدم من طين...».(2)

«خداوند متعال بواسطه اسلام رسوم زشت جاهليت؛ از جمله تفاخر به آباء و قبيله را از بين برد، آنگاه فرمودند:اى مردم شما از آدم هستيد و آدم نيز از گِل آفريده شده است».

3. پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمودند:

«يا على ان اللَّه تبارك و تعالى قد اذهب بالاسلام نخوة الجاهلية و تفاخرها بآبائها اَلا اَنَّ الناس من آدم و آدم من تراب».(3)

«خداوند متعال بواسطه اسلام رسوم جاهليت را از جمله تفاخر به گذشتگان را نابود نمود زيرا نسل انسان از آدم است و آدم نيز از خاک خَلق شده است».


1) . بحارالأنوار: ج 75 ، ص 9 ، ح 66 .

2) . همان: ج 70 ، ص 293 ، ح 24 .

3) . جامع احاديث الشيعه: ج 14 ، ص 73 .

فصل پنجم: جدال و خصومت

يكى از اساسى ترين عواملى كه باعث ايجاد دشمنى بين مسلمين شده، جدال است و شايد حرمت جدال و مراء در زمان حج، ميان اين اجتماع عظيم مسلمين نيز در همين راستا باشد:

«فَمَنْ فَرَضَ فيهِنَّ الْحَجَّ فَلا رَفَثَ وَ لا فُسُوقَ وَ لا جِدالَ فِي الْحَج».(1)

«خصومت نيز سبب از بين رفتن محبت ميان مسلمانان خواهد شد و يكى از بذرهاى نفاق تلقى مى شود».

اهل سنت:

ابودرداء و ابو امامه و انس و واثلة بن الاَسقع مى گويند: در حالى كه جدال و مراء مى كرديم پيامبر صلى الله عليه و آله بر جمع ما وارد شد به حدى غضبناک شد كه تا آن روز ايشان را به اين حالت نديده بوديم سپس فرمودند: اى امت محمد صبر كنيد اگر مراء كنيد دچار عذاب الهى خواهيد شد آيا من شما را به جدال امر كردم؟ آيا از آن نهى نكردم؟... سپس فرمودند:

«ذروا المراء لِقلَّةِ خَيْره، فان نفعه قليل و يهيِّج العدواة بين الاخوان، ذروا المراء فان المراء لاتؤمن فتنته و لاتعقل حكمته، ذروا المراء فانه يورث الشك و يحبط العمل، ذروا المراء فكَفاكَ اثما ان لاتزالَ مماريا و ذروا المراء فان المؤمن لايمارى، ذروا المراء فان المماري قد تَمَّتْ خسارته».(2)


1) . بقره: 197 .

2) . كنزالعمال: ج 3 ، ص 882 ، ح 9025 .

«از مراء بپرهيزيد زيرا هيچ فايده اى ندارد و باعث برافروخته شدن آتش دشمنى، ايجاد فتنه، زوال عقل، ايجاد سوءظن و حبط عمل مى شود. استمرار مراء و جدال، انسان را به عذاب الهى گرفتار مى كند. از مراء بپرهيزيد زيرا مؤمن اهل جدال نيست از مراء بپرهيزيد چرا كه باعث خسارات زيادى مى شود».

2. در روايت سفيان ثورى آمده است:«اياكم والخصومة فانها تفسد القلب و تورث النفاق، قال «الَّذِينَ يَخُوضُونَ فِي آيَاتِنَا»(1)هو اصحاب الخصومات».(2)

«از خصومت و دشمنى بپرهيزيد زيرا قلب را فاسد مى كند و موجب ايجاد نفاق است. او در تفسير اين آيه مى گويد: كه مراد از كسانى كه (درباره آيات الهى گفتگو مى كنند و طعنه مى زنند) همان اهل خصومتند».

شيعه:

1. از سفارشات حضرت سليمان بن داود عليهماالسلام به فرزندش دورى از جدال است:

«يا بنى، اياك و المراء فانه ليست فيه منفعةٌ و هو يُهَيِّجُ بين الاخوان العداوةَ».(3)

«فرزندم! از جدال بپرهيز زيرا در آن منفعتى نيست و موجب ايجاد دشمنى و تعميق آن خواهد شد».


1) . انعام: 68 .

2) . البداية و النهاية: ج 9 ، ص 340 .

3) . بحارالانوار: ج 14 ، ص 134 ، ح 9 .

2. امام على عليه السلام مى فرمايند:

«اياكم و المراء و الخصومة فانها يمرضان القلوب علي الاخوان و ينبت عليهما النفاق».(1)

از جدال و دشمنى بپرهيزيد زيرا عطوفتِ دوستان را نسبت به هم كمرنگ مى كند و باعث ريشه زدن نفاق خواهد شد.

3. روايت ابوبصير از امام صادق عليه السلام :

«الخصومة تمحق الدين و تحبط العمل و تورث الشك».(2)

«خصومت باعث نابودى دين و عمل مى شود و عامل ايجاد سوءظن است».

فصل ششم: دشنام (سبّ)، عيب جويى و تحقير مسلمان

يكى از عواملى كه باعث ايجاد نفرت مى شود سبّ و دشنام و عيب جويى نسبت به يكديگر است؛ خداوند متعال از عيب جويى نهى فرمود: «وَلاَ تَلْمِزُوا أَنفُسَكُمْ»(3)از يكديگر عيب جويى نكنيد و نسبت به آن جبهه گيرى شديدى نموده است: «وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ»(4)واى بر هر عيب جوى هرزه زبان.

اهل سنت:

1. ابن مسعود از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل مى كند كه ايشان فرمودند:

1) . وسائل الشيعة: ج 12 ، ص 236 ، ح 1 .

2) . وسائل الشيعة: ج 16 ، ص 200 ، ح 21 .

3) . حجرات: 11 .

4) . همزه: 1 .

«سباب المسلم فسوق و قتاله كفر».(1)

«دشنام به يک مسلمان گناه است و كشتن مسلمان كفر است».

2. مجاهد در معناى لاتلمزوا در آيه «وَلاَ تَلْمِزُوا أَنفُسَكُمْ»(2)مى گويد: معناى آن لاتطعنوا است يعنى طعنه نزنيد.(3)

شيعه:

1. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند:

«لاتحقرنَّ احدا مِنَ المسلمين، فان صغيرهم عند اللَّه كبير».(4)

«از تحقير كردن بپرهيزيد زيرا كوچكترين افراد نزد خدا از ارزش بالايى برخوردار است».

2. لقمان حكيم در وصيتى به فرزندش مى گويد:

«يا بنى لاتحقرن احدا بِخُلَقان ثيابه فان ربك و ربه واحد».(5)

«اى پسرم هيچ كس را تحقير مكن زيرا خداى تو و او يكى است».

3. روايت ابى بصير از امام باقر عليه السلام: مردى از قبيله بنى تميم از پيامبر صلى الله عليه و آله درخواست نمود تا او را نصيحتى بنمايد، ايشان در بخشى از پندشان به او گفتند:

«لاتسبّوا الناس فتكسبوا العَداوَةَ بينهم».(6)

«از دشنام دادن به مردم بپرهيزيد زيرا باعث دشمنى مى شود».


1) . صحيح مسلم: ج 1 ، ص 58 .

2) . حجرات: 11 .

3) . جامع البيان: ج 26 ، ص 170 .

4) . تنبيه الخواطر: ص 25 .

5) . بحارالانوار: ج 72 ، ص 47 ، ح 57 .

6) . كافى: ج 2 ، ص 302 ، ح 3 .

فصل هفتم: اذيت مسلمان و اضرار به آنها

يكى از محرماتى كه در اسلام به آن توجه خاصى شده بحث اذيت و آزار مسلمان است زيرا از حق الناس تلقى مى شود و خداوند متعال پذيرش توبه را منوط به عفو نمودن آن فرد مى داند.

اهل سنت:1) امام على عليه السلام مى فرمايند:

«المسلم من سَلُمَ المسلمون من لسانه و يده اِلاَّ بالحق و لايحل اذى المسلم الا بما يجب».(1)

«مسلمان كسى است كه ديگران از دست و زبانش ايمن باشند و حرام است اذيت و اضرار مسلمان مگر در صورتى كه شرع آن را جايز دانسته باشد.[مثلاً در اجراى حدود و تعزيرات مسلما فرد دچار اذيت و اضرار مى شود اما چون مرتكب عملى شده است كه مستحق حد يا تعزير است لذا اين اضرار بلااشكال است].

2. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند:

«كل المسلم على المسلم حرام دَمُهُ و ماله و عرضه».(2)

«همه چيز يک مسلمان محترم است؛ خونش، مالش و آبرويش».

شيعه:

1. امام على عليه السلام مى فرمايند:

«اَفْضَل الشَّرف كَفُّ الاَذَي و بذل الاحسان».(3)


1) . شرح نهج البلاغة ابن ابى‏الحديد: ج 9 ، ص 288 .

2) . الجامع لاحكام القرآن: ج 16 ، ص 322 .

3) . غررالحكم و درر الكلم: ص 351 .

«از بهترين ارزش ها دورى از آزار ديگران و احسان به آنهاست».

2. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند:

«كل المسلم على المسلم حرام دمه و ماله و عرضه».(1)

«همه چيز يک مسلمان محترم است؛ خونش، مالش و آبرويش».

فصل هشتم: بدانديشى

بدانديشى نيز يكى از عواملى است كه مسلما به اساس وحدت امت اسلامى ضربه وارد مى نمايد و در لسان روايات نيز تنها عامل ايجاد تفرقه، بدانديشى و افكار نابجا نسبت به يكديگر معرفى شده است.

اهل سنت:

ابو درداء مى گويد:

«... ما فَرَّقَ بين اهوائكم الا خبث سرائركم...».(2)

«تنها عامل ايجاد تفرقه و جدايى، بدانديشى و بدجنسى و بدبينى نسبت به يكديگر است».

شيعه:

امام على عليه السلام مى فرمايند:

«انما انتم اخوان علي دين اللَّه ما فَرَّق بينكم الا خبث السرائر و سوء الضمائر فلاتوازون و لاتناصحون و لاتباذلون و لاتوادّون».(3)


1) . مجموعه ورام: ج 1 ، ص 115 .

2) . فيض القدير، شرح الجامع الصغير: ج 2 ، ص 31 .

3) . ميزان الحكمة: ج 1 ، ص 766 .

«شما به سبب دين خدا برادر شديد و تنها عامل ايجاد تفرقه بين شما، بدبينى و بدانديشى است و اين خوى ناپسند است كه شما را از ديدار يكديگر و نصيحت كردن و بخشش و محبت نمودن باز مى دارد».

بخش چهارم: تحقق عملى وحدت امت اسلامى

مقدمه:

يكى از عواملى كه جزء منويّات بزرگان دين بوده است بحث وحدت امت اسلامى و جامه عمل پوشيدن به شعار مترقّى وحدت است. براين اساس در روايات اسلامى مكررا بحث از يد واحده بودن مسلمانان، برادرى و... به چشم مى خورد.

بايد توجه داشت همين كه بحث از وحدت در سخنان بزرگانمان به چشم مى خورد اين بدان معناست كه بحث از وحدت فقط در عالم ذهن مطرح نشده است و فرضى و خيالى نمى باشد بلكه بر مسلمانان واجب است كه هركدام تا جايى كه استطاعت دارند در اين زمينه گام بردارند.

فصل اول:مسلمانان يد واحده اند

اهل سنت:

1. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند:

«... المسلمون يدٌ علي من سواهم...».(1)

«مسلمانان در مقابل دشمنان شان يكپارچه هستند».


1) . سنن ابى‏داود: ج 1 ، ص 625 ، ح 2751 .

2. جابر بن عبداللَّه رحمه الله مى گويد كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند:

«المسلم اخو المسلم لايخونه و لايخذله و هم يد علي من سواهم».(1)

«مسلمان برادر مسلمان است، به هم خيانت نمى كند و موجبات نابودى يكديگر را فراهم نمى آورد، مسلمانان با هم يد واحده و يكپارچه اند».

3. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند:«ان المسلمين يد واحدةٌ على من سواهم و انه لايخرج من جَماعة المسلمين الا مفارق معاند لهم...».(2)

«مسلمانان بر عليه دشمنان يد واحده اند، و مسلمانى كه از جماعت مسلمانان خارج شود در واقع عامل تفرقه است و از دشمنان محسوب مى شود».

شيعه:

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند:

«... ثلاث لايَغِلُّ عليهم قلب أِمْرِىٍ مسلم: اخلاص العمل للَّه والنصيحة لائمة المسلمين و لزوم جماعتهم... و هم يد على من سواهم...».(3)

«سه چيز است كه باعث آرامى قلب مؤمن مى شود اخلاص در عمل، نصيحت كردن حكام و تشكيل جماعت... و مسلمانان نسبت به هم يد واحده اند».


1) . المعجم الأوسط: ج 6 ، ص 305 .

2) . الصوارم المهرقة: ص 77 .

3) . بحارالأنوار: ج 71 ، ص 316 ، ح 39 .

فصل دوم: مسلمانان برادرند

اهل سنت:

1. پدر عمرو بن الأحوص كه در حجه الوداع با پيامبر صلى الله عليه و آله بود نقل مى كند كه ايشان فرمودند:

«اَلا ان المسلم اخو المسلم فليس يَحِلُّ لمسلم من اخيه شي ء الا ما اَحَلَّ من نفسه».(1)

«آگاه باشيد كه مسلمان برادر مسلمان است بنابراين آنچه را يک مسلمان براى خودش مى پسندد براى برادرش نيز همان را مى خواهد».

2. پدر سالم مى گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند:

«المسلم اخو المسلم لايظلمه و لايُسْلِمُه».(2)

«مسلمان برادر مسلمان است به او ظلم و خيانت نمى كند».

3. ابو هريره مى گويد: در خطبه اى پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند:

«كونوا عباد اللَّه اخوانا كما امركم، المسلم اخو المسلم لايظلمه و لايخذله و لايحقره...».(3)

«اى بندگان خدا برادر باشيد، مسلمان برادر مسلمان است به او ظلم نمى كند و او را هلاک نمى سازد و تحقيرش نمى كند».


1) . سنن ترمذى: ج 4 ، ص 337 ، ح 5082 .

2) . همان: ج 2 ، ص 440 ، ح 1451 .

3) . صحيح مسلم: ج 8 ، ص 11 .

شيعه:

1. روايت سماعه از امام صادق عليه السلام :

«المسلم اخو المسلم لايظلمه و لايخذله و لايحرمه فيحق على المسلمين الاجتهاد فيه و التواصل، التعاون عليه و المواساة لاهل الحاجة و العطف منكم، يكونون على ما امراللَّه فيهم رحماء بينهم متراحمين».(1)

«مسلمان برادر مسلمان است به او ظلم نمى كند و او را هلاک نمى سازد و او را از حقش محروم نمى كند، بر مسلمان واجب است كه نسبت به اين برادرى كوشا باشند و همكارى كنند و با يكديگر رابطه برقرار نمايند. مسلمان بايد نسبت به حاجت مندان به تساوى برخورد نمايد و به مستمندان مهربان باشد و طبق سخن الهى مسلمانان بايد در برخوردهاى شان با يكديگر مهربان باشند».

2. فضل بن يسار مى گويد از امام صادق عليه السلام شنيدم كه فرمودند:

«المسلم اخو المسلم لايظلمه و لايغشه و لايخذله و لايغتابه و لايخونه و لايحرمه».(2)

«مسلمان برادر مسلمان است به او ظلم ننموده، و غش در معامله نمى كند، موجبات هلاكتش را فراهم نمى سازد، از برادرش غيبت نمى كند و به او خيانت نمى ورزد و او را از حقوقش محروم نمى نمايد».


1) . كافى: ج 4 ، ص 50 ، ح 16 .

2) . همان: ج 2 ، ص 167 ، ح 11 .

فصل سوم: مسلمانان پيكره واحدند

اهل سنت:

1. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند:

«المؤمنون كرجل واحد اذا اشتكي رأسه تداعي له سائر الجسد بالسَهَر و الحَمْى».(1)

«مؤمنان مثل يک پيكرند اگر سر دچار بيمارى شود اين بيمارى به بقيه اعضا نيز سرايت مى كند و آنها نيز دچار بى خوابى و تب مى شوند».

2. نعمان بن بشير از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل مى كند كه ايشان فرمودند:

«انما مَثَلُ المؤمنين في توادِّهم و تراحمهم كالجسد اذا اشتكي منه شيئا تداعي له سائر الجسمه بالتسهر و الحمى».(2)

«مَثَل مؤمنين مَثَل يک پيكر است كه اگر بيمارى در يكى از اعضا پيدا شود به قسمت هاى ديگر بدن نيز سرايت مى كند».

فصل چهارم:مسلمانان آينه و راهنماى يكديگرند

اهل سنت:

ابوهريره از پيامبر صلى الله عليه و آله چنين نقل مى كند:

«المؤمن مرآة المؤمن و المؤمن اخو المؤمن من حيث لَقِيَه يَكُفُّ عنه ضَيْعَتَه و يَحُوطُه من ورائه».(3)


1) . الجامع الصغير: ج 2 ، ص 532 .

2) . صحيح ابن‏حبان: ج 1 ، ص 533 ؛ مسندالشهاب: ج 2 ، ص 283 .

3) . سنن بيهقى: ج 8 ، ص 167 .

«مؤمن از آن جهت كه عامل هلاكت را از مؤمن ديگر دور مى كند و در حفظ او كوشاست مانند برادرند و آئينه يكديگر محسوب مى شوند».

شيعه:

امام صادق عليه السلام فرمودند:

«المسلم اخو المسلم هو عينه و مرآته و دليله و لايخونه و لايخدعه و لايظلمه و لايكذبه و لايغتابه».(1)

«مسلمان برادر مسلمان است بلكه عين يكديگرند و آينه تمام نماى و راهنماى يكديگر هستند، به هم خيانت نمى كنند، يكديگر را فريب نمى دهند و به هم ظلم نمى كنند، به يكديگر دروغ نمى گويند و ازهم غيبت نمى نمايند».

بخش پنجم: آثار وحدت و تفرقه

اشاره

(آثار دنيوى و اخروى)

فصل اول: آثار وحدت

مبحث اول: جلوگيرى از هلاكت:

اهل سنت:

1. نعمان بشير از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل مى كند:

«... في الجَماعةِ رحمةٌ و في الفرقة عذاب».(2)


1) . كافى: ج 2 ، ص 166 ، ح 5 .

2) . كنزالعمال: ج 3 ، ص 266 .

«در جماعت و اجتماع رحمت وجود دارد و در جدايى عذاب و بدبختى».

2. عبداللَّه بن مسعود در تفسير آيه «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّه جَمِيعا وَلاَ تَفَرَّقُوا»(1)مى گويد:

«هو الجماعة، فان اللَّه تعالى يأمر بالألفة و ينهى عن الفرقة فان الفرقة هلكة و الجَماعةُ نجاةٌ».(2)«مراد از حبل اللَّه جماعت و اجتماع مسلمانان است، خداوند متعال امر به الفت نموده و از جدايى نهى فرموده است زيرا جدايى و تفرقه عامل هلاكت و وحدت عامل نجات و پيروزى است».

3. قتادة در ضمن تفسير آيه «وَاذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّه عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ»(3)مى گويد عرب قبل از اسلام يكديگر را به بهانه هاى واهى مى كشتند تا اينكه اسلام ظهور نمود و به سبب آن مردم عرب برادر شدند و از دشمنى دست برداشتند. به خدا قسم، كه به جز او خدايى نيست:

«ان الألفة لَرَحمةٌ و ان الفرقة لعذاب».(4)

«الفت، رحمت و جدايى، مايه عذاب و هلاكت است».

شيعه:

1. امام على عليه السلام مى فرمايند:

«فان الاجتماع رحمة و الفرقة عذاب».(5)


1) . آل‏عمران: 103 .

2) . الجامع لاحكام القرآن: ج 4 ، ص 159 .

3) . آل‏عمران: 103 .

4) . جامع البيان: ج 4 ، ص 46 .

5) . بحارالأنوار: ج 28 ، ص 104 .

«اجتماع و اتحاد مايه رحمت الهى است و جدايى مايه عذاب و هلاكت است».

2. امام على عليه السلام در نامه اى به يكى از كارگزارانش مى نويسد:

«أَلَا وَ إِنَّ الْبَقَاءَ فِي الْجَمَاعَةِ وَ الْفَنَاءَ فِي الْفُرْقَة».(1)

«آگاه باش كه نتيجه اتحاد و يكپارچگى سربلندى و بقاء است و نتيجه جدايى و تفرقه جز نابودى و شكست نيست».

مبحث دوم: آسايش در بهشت:

اهل سنت:

1. ابن عمر در روايتى از حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله نقل مى كند كه آن حضرت فرمودند:

«فمن سَرَّه بُحبُوحة الجنة فليلزم الجماعة فان يداللَّه مع الجماعة و ان الشيطان مع الواحد و هو من الاثنين ابعد».(2)

«اگر كسى راحتى و آسايش بهشت را انتظار مى كشد بايد در اجتماع باشد زيرا جماعت مظهر قدرت الهى است. اين شيطان است كه دعوت به جدايى مى كند و از جماعت ناراحت و عصبانى است».

2. ابن عمرو مى گويد: عمر در خطبه اى گفت:

«يا ايها الناس... من اراد بحبوحة الجنة فليلزم الجماعة».(3)«اى مردم، كسى كه خواهان راحتى و آسايش بهشت است لازم است كه همراه جماعت باشد و از آن دورى نگزيند».


1) . همان: ج 32 ، ص 390 ، ح 339 .

2) . مجمع الزوائد: ج 5 ، ص 225 .

3) . سنن ترمذى: ج 3 ، ص 315 ، ح 2254 .

شيعه:

1. عبداللَّه بن مسعود مى گويد رسول خدا صلى الله عليه و آله چنين فرمودند: روزى جبرائيل، ميكائيل، اسرافيل و عزرائيل در حالى كه با هر كدام شان هزار ملک همراه بودند بر من وارد شدند سپس به من گفتند: اى محمد! خدا به تو سلام مى رساند و مى گويد:

«بَلِّغ امتك اَنَّه مَن مات مفارق الجماعة لايجد رائحه الجنة و ان كان اكثر عملاً من اهل الارض لا اقبل منه صرفا و عدلاً.

يا محمّد، تارك الجماعة عندي ملعون و عند الملئكة ملعون وقد لعنتهم في التوراة و الانجيل و الزبور و الفرقان.

يا محمّد، تارك الجماعة لا استجيب له دعوةٌ و لا أنزل عليه الرحمة وهم يهود امتك و ان مرضوا فلاتعدهم و ان ماتوا فلا تشَيَّعَ جنائزهم و لايمش علي الارض اَبْغَضُ عَلَىَّ مِن تارك الجماعة.

يا محمّد، قد اُمِرْتَ كُلُ ذي نفس و روح ان يلعنوا علي تارك الجماعة و تارِكُها اَشَرُّ مِن شارب الخمر و المحتكر و اشرّ من سَفَّاك الدماء و آكل الربا...

يا محمّد، من مات مفارق الجماعة ادخله النار».(1)

«اين سخن را به مسلمانان برسان كسى كه بميرد در حالى كه جدايى از اجتماع را برگزيده باشد از بوى بهشت محروم خواهد بود اگرچه از عابدترين افراد روى زمين باشد.

اى محمّد! كسى كه از جماعت گريزان است نزد من (خدا) و ملائكه ملعون است و در كتب آسمانى تورات و انجيل و زبور و قرآن نيز مورد لعن واقع شده است.


1) . جامع الاخبار: ج 74 ، ص 36 .

اى محمّد! دعاى تارک از جماعت مستجاب نمى شود و از رحمت الهى دور مى گردد و او (تارک از جماعت) در نافرمانى كردن مانند يهود است، اگر مريض شد به عيادتش مرو و در تشييع جنازه اش شركت مكن، افراد متفرق از جماعت مبغوضترين افراد روى زمين هستند.

اى محمّد! تمام جنبندگان عالم امر شده اند كه چنين فردى را لعن كنند، گناه دورى از اجتماع از گناه شرب خمر و احتكار بدتر است و بدتر از ريختن خون و خوردن ربا است.

اى محمّد! كسى كه بميرد در حالى كه چنين باشد داخل در جهنم خواهد شد».

مبحث سوم: قدرت و عزت و بركت:

اهل سنت:

1. عمر بن خطاب مى گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه اى فرمودند:

«عليكم بالسمع و الجماعة فان يداللَّه علي الجماعه».(1)«بر شماست كه فرمانبردار و همراه با جماعت باشيد زيرا لطف الهى به جماعت سايه مى افكند».

2. عبداللَّه بن عمر از پدرش نقل مى كند كه: از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيده است كه فرمودند:

«كُلُوا جميعا و لاتفرقوا فان البركة مع الجماعة».(2)

«با يكديگر همكارى كنيد حتى در خوردن و آشاميدن و از تفرقه و جدائى بپرهيزيد زيرا بركت الهى با جماعت است».


1) . تاريخ مدينه دمشق: ج 20 ، ص 102 .

2) . سنن ابن‏ماجة: ج 2 ، ص 1093 ، حديث 3387 .

3. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمودند:

«يداللَّه علي الجماعة و الشيطان مع من خالف الجماعة».(1)

«دست لطف الهى با جماعت است و شيطان از حاميان افراد جماعت گريز است».

شيعه:

1. امام على عليه السلام مى فرمايند:

«يداللَّه علي الجماعة و مع الجماعة».(2)

«دست لطف الهى با جماعت است و قدرت او نيز با آنها خواهد بود».

2. امام على عليه السلام در خطبه اى مى فرمايند:

«والعرب اليوم و ان كانوا قليلاً كثيرون بالاسلام، عزيزون بالاجتماع».(3)

«عرب امروز اگرچه تعدادشان كم است ولى بواسطه دين اسلام و ايمانى كه پيدا كرده اند، كثرت يافته و بسبب اجتماعى كه بواسطه اسلام در بينشان ايجاد شد، عزت يافتند».

3. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند:

«الْبَرَكَةُ فِي ثَلَاثَةٍ: الِاجْتِمَاعُ وَ السَّحُورُ وَ الثَّرِيدُ».(4)

«بركت در سه چيز است: 1 ـ جماعت؛ 2 ـ سحرخيزى؛ 3 ـ ساده بودن و اسراف نكردن در غذا».


1) . كنزالعمال: ج 1 ، ص 206 ، ح 1031 .

2) . نهج البلاغة: خطبه 127 .

3) . ميزان الحكمة: ج 1 ، ص 763 .

4) . بحارالأنوار: ج 59 ، ص 291 .

فصل دوم: آثار منفى تفرقه

مبحث اول: فتنه و هلاكت:

اهل سنت:

1. ابن عباس در تفسير آيه «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّه جَمِيعا وَلاَ تَفَرَّقُوا»(1)مى گويد:«فان الفرقة هلكة».(2)

«هلاكت از نتايج تفرقه است».

2. در روايت ابن مسعود از پيامبر صلى الله عليه و آله آمده است:

«لاتختلفوا فان من كان قبلكم اختلفوا فهلكوا».(3)

«دچار اختلاف نشويد زيرا امت هاى گذشته دچار اين آفت شدند و هلاک گرديدند».

3. ابن عباس در معناى آيه « وَلاَ تَكُونُوا كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا»(4)مى گويد:(5)

«اين آيه اشاره دارد به كسانى كه در امر دين اختلاف كردند و دچار جدايى شدند و همين امر باعث هلاكت شان شد».

شيعه:

1. پيامبر صلى الله عليه و آله مى فرمايند:

«لاتختلفوا، فان كان قبلكم اختلفوا فهلكوا».(6)

«دچار اختلاف نشويد زيرا امت هاى گذشته دچار اين آفت شده و هلاک گرديدند».


1) . آل‏عمران: 103 .

2) . الجامع لاحكام القرآن: ج 4 ، ص 159 .

3) . صحيح بخارى: ج 4 ، ص 151 .

4) . آل‏عمران: 105 .

5) . تفسير ثعالبى: ج 2 ، ص 90 .

6) . ميزان الحكمة: ج 1 ، ص 764 .

2. امام على عليه السلام مى فرمايند:

«متى كانت الفرقة عمَّ الشقاق و احاطت العدواة...».(1)

«هرگاه جدايى ايجاد شود، شكاف گسترش مى يابد و دشمنى چيره مى شود».

3. امام حسين عليه السلام در خطبه اى فرمودند:

«فاتقوا اللَّه عباداللَّه و لاتنازعوا الي الفتنة و الفرقة فان فيها تهلك الرجال و تسفك الدماء و تغصب الأموال».(2)

«اى بندگان خدا تقوا پيشه كنيد و در فتنه و تفرقه وارد نشويد زيرا اين ها باعث هلاكت و ريختن خون و غصب اموال هستند».

مبحث دوم: كفر و مرگ جاهلى:

اهل سنت:

1. ابوهريره به نقل از پيامبر صلى الله عليه و آله مى گويد:«من خرج من الطاعة و فارق الجماعة مات ميةً جاهلية».(3)

«كسى كه اطاعت خدا نكند و دچار تفرقه شود به مرگ جاهليت از دنيا رفته است».

2. روايت سعد بن جنادة از رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

«من فارق الجماعة فَهُوَ في النار علي وجهه».(4)

«كسى كه از جماعت دورى گزيند با بدترين حالت وارد جهنم خواهد شد».


1) . نهج‏البلاغة: خطبه 177 .

2) . بحارالأنوار: ج 44 ، ص 336 .

3) . صحيح مسلم: ج 6 ، ص 21 .

4) . مجمع الزوائد: ج 5 ، ص 220 .

3. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند:

«يداللَّه مع الجماعه. فاتبعوا السواء الاعظم فان من شذ شذ في النار».(1)

«دست خدا با جماعت است بنابراين به جماعات بزرگ بپيونديد زيرا نتيجه جدايى از جماعت آتش جهنم است».

شيعه:

1. جابر بن عبداللَّه رحمه الله از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل مى كند كه ايشان فرمودند:

«من فارق جماعة المسلمين قيدَ شِبْرٍ خلع ربقه الاسلام من عنقه».(2)

«كسى كه از جماعت مسلمين جدا شود اگرچه اين جدائى اندک باشد، شخص از دايره اسلام خارج است».

2. روايت زراره از امام باقر عليه السلام :

«من ترك الجماعة رغبةً عنها و عن جماعة المؤمنين من غير علةٍ فلا صلاة له».(3)

«كسى كه از روى بى ميلى ترک جماعت نمايد و بدون علت از مؤمنين دورى گزيند نمازش مورد قبول درگاه الهى نخواهد بود».

3. پيامبر صلى الله عليه و آله در حديثى كه آن را ابن عباس نقل مى كند، مى فرمايند:

«فلاتختلفوا من بعدي كما اختلف من كان قبلكم من بني اسرائيل».(4)

«بعد از من اختلاف نكنيد چنانكه بنى اسرائيل اختلاف نمودند (و هلاک شدند)».


1) . كشف الاسرار وعدة الابرار: ج 2 ، ص 231 .

2) . امالى صدوق: ص 413 .

3) . المحاسن: ج 1 ، ص 84 .

4) . ارشاد القلوب: ج 2 ، ص 340 ؛ بحارالأنوار: ج 28 ، ص 110 ، ح 3 .

مبحث سوم: ترور، بلا و سختى، گرفتارى در دام شيطان، نفرت، نااميدى، سستى و دچار معصيت شدن:

اهل سنت:

1. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند:

«... ان المسلمين يد واحدةٌ على من سواهم و انه لايخرج من جماعة المسلمين الا مفارق معاند لهم... قد اباح اللَّه و رسوله دمه و احلّقتله».(1)

«مسلمين در مقابل دشمنان شان يكپارچه اند، كسى كه از ميان آنها جدا شود قطعا از افراد دشمن است و خدا و پيامبرش خونش را مباح كرده اند و قتل او نيز جايز است».

2. قتاده در تفسير آيه « وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيما فَاتَّبِعُوهُ وَلاَ تَتَّبِعُوا السُّبُلَ»(2)مى گويد:(3)

«بدانيد كه راه، راه واحدى است و جماعتى كه در اين مسير هستند در هدايتند و مسيرشان مختوم به بهشت است اما شيطان راه هاى متفاوتى را به جهت به دام انداختنِ افراد فراهم آورده است كه مسيرش به جهنم ختم خواهد شد».

3. عقبة بن عمرو از پيامبر صلى الله عليه و آله چنين نقل مى كند:

«لاتختلفوا فتَختَلِفُ قلوبُكم».(4)

«اختلاف نكنيد زيرا باعث نفرت خواهد شد».


1) . الصوارم المهرقة: ص 77 .

2) . انعام: 153 .

3) . الدرالمنثور: ج 3 ، ص 55 .

4) . العهود المحمديه: ص 89 .

4. مجاهد در تفسير آيه «وَلاَ تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ»(1)مى گويد:(2)

«تنازع و اختلاف باعث مى شود كه شكست نصيب تان شود همچنان كه در جنگ احد پيروزى سپاه اسلام در سايه تنازع و نافرمانى به شكست مبدل شد».

5. پيامبر صلى الله عليه و آله در وصيت شان به امام على عليه السلام فرمودند:

«يا على! ثلاث موبقات: نكثُ الصفقةِ و ترك السنة و فراق الجماعة».(3)

«اى على! سه امر، موجبات هلاكت را فراهم مى كند: 1 ـ شكستن پيمان؛ 2 ـ ترک سنت پيامبر؛ 3 ـ دورى از جماعت مسلمين».

شيعه:

1. امام على عليه السلام مى فرمايند:

«والزموا السواد الاعظم فان يداللَّه مع الجماعة و اياكم و الفرقة... اَلا من دعا الي هذا الشعار فاقتلوه ولوكان تحت عمامتي هذه».(4)

«همواره با جماعت مسلمين باشيد زيرا دست خدا با جماعت است و از تفرقه بپرهيزيد و آگاه باشيد هر كسى كه دعوت به تفرقه نمايد او را بكشيد هر چند نزديكترين فرد به من باشد».

2. امام كاظم عليه السلام از اجداد طاهرينش نقل مى فرمايند كه پيامبر در وصيتى به امام على عليه السلام فرمودند:

«لاتخرج في سفرك وَحْدَكَ فان الشيطان مع الواحد و هو من اثنين أبعد».(5)


1) . انفال: 46 .

2) . تفسير مجاهد: ج 1 ، ص 264 .

3) . نظم دررالسمطين: ص 155 .

4) . نهج البلاغة: نامه 127 .

5) . كافى: ج 8 ، ص 303 ، ح 465 .

«در هر عملى و تصميمى تنها مباش زيرا كمينگاه شيطان است و چرا كه او از جماعت گريزان است».

3. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمودند:

«لاتختلفوا تختلف قلوبكم».(1)

«اختلاف نكنيد چرا كه باعث نفرت خواهد شد».

4. روايت مسعدة بن صدقة از امام صادق عليه السلام :

«قال علي عليه السلام و لاتَصَدَّعوا عن حبلكم فتفشلوا و تذهب ريحكم».(2)

«به اتحادتان ضربه وارد نكنيد زيرا باعث سستى و شكست است».

5. امام على عليه السلام مى فرمايند:

«ثَلاَثٌ مُوبِقَاتٌ نَكْثُ الْبَيْعَةِ وَ تَرْكُ السُّنَّةِ وَ فِرَاقُ الْجَمَاعَةِ».(3)

«سه جايگاه محل هلاكت است: 1 ـ پيمان شكنى؛ 2 ـ ترک سنت؛ 3 ـ دورى از جماعت».


1) . ميزان الحكمة: ج 1 ، ص 74 .

2) . كافى: ج 1 ، ص 405 ، ح 3 .

3) . جعفريات: ص 231 ؛ مستدرك‏الوسائل: ج 11 ، ص 369 .

منابع

1.

قرآن.

2.

نهج البلاغه.

3.

ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغة، دارالاحياء الكتب العربية، بيروت.

4.

ابن ابى شيبة الكوفى، المصنف، دارالفكر، بيروت.

5.

ابن الاشعث السجستانى، سليمان، السنن ابى داود، دارالفكر، بيروت.

6.

ابن الحجاج نيشابورى، مسلم، صحيح مسلم، دارالفكر، بيروت.

7.

ابن خالد برقى، احمد بن محمد، الفحاسن، دارالكتب الاسلامية، قم.

8.

ابن شعبة الحرّانى، تحف العقول، جامعه مدرسين، قم.

9.

ابن شعيب النسائى، احمد، السنن الكبرى، دارالكتب العلميه، بيروت.

10.

ابن كثير دمشقى، اسماعيل، البداية والنهاية، دارالاحياء تراث العربى، بيروت.

11.

ابن كثير دمشقى، اسماعيل، التفسير القرآن العظيم، دارالمعرفة، بيروت.12. ابن يزيد القزوينى، محمد، السنن ابن ماجة، دارالفكر، بيروت.

12.

احمد بن حنبل، مسند احمد، دارصادر، بيروت.

13.

بخارى، صحيح البخارى، دارالكفر، بيروت.

14.

بروجردى، سيد حسين، جامع احاديث الشيعة، نشر مهر، قم.

15.

بيهقى، احمد بن حسين، السنن الكبرى، دارالكفر، بيروت.

16.

التسترى، نوراللَّه، الصوارم المهرقة، نشر نهضت، قم.

17.

الثعالبى مالكى، ابى زيد، تفسير الثعالبى (جواهر الحسان فى تفسير القرآن)، داراحياء التراث العربى، بيروت.

18.

حرّ عاملى، وسائل الشيعة، نشر آل البيت، قم.

19.

حسينى، سيد شهاب الدين، الوحدة الاسلامية في الاحاديث المشتركة بين السنة والشيعة.

21.

حميرى البغدادى، عبداللَّه، قرب الاسناد، مؤسسة آل البيت، قم.

22.

دشتى، محمد، نهج البلاغة، نشر پارسيان، قم.

23.

رى شهرى، محمد، ميزان الحكمة، دارالحديث، قم.

24.

سلامة القضاعى، محمد، مسند الشهاب، نشر الرسالة، بيروت.

25.

سيوطى، جلال الدين، الجامع الصغير، دارالفكر، بيروت.

26.

سيوطى، جلال الدين، الدرّ المنثور، دارالمعرفة، بيروت.

27.

شيخ مفيد، الارشاد، دارالمفيد، قم.

28.

شيخ مفيد، الأمالى، جامعه مدرسين، قم.

29.

صالح بن عبداللَّه ـ محمد بن عبدالرحمن بن ملوح، دارالوسيلة، جدة.

30.

صدوق، الامالى، مؤسسه بعثت، قم.

31.

صدوق، محمد بن على، معانى الأخبار، جامعه مدرسين، قم.

32.

طباطبائى، سيدمحمدحسين، الميزان فى تفسير القرآن، جامعه مدرسين، قم.

33.

طبرانى، سليمان بن احمد، المعجم الأوسط، دارالحرمين، قاهرة.

34.

طبرانى، سليمان بن احمد، المعجم الكبير، نشر مكتبة ابن تيمية، القاهرة.

35.

الطبرسى، على، مشكاة الانوار فى غرر الأخبار، نشر مكتب الحيدرية، نجف الاشرف.

36.

عبدالرؤف المناوى، على بن محمد، فيض القدير شرح جامع الصغير، دارالكتب الاسلامية، بيروت.

37.

فيض كاشانى، محسن، تفسير صافى، مؤسسه الهادى، قم.

38.

فيض كاشانى، محمدحسن، الوافى، نشر امام المؤمنين، اصفهان.

39.

قرطبى، الجامع لاحكام القرآن، مؤسسه التاريخ العربى، بيروت.

40.

كلينى رازى، محمد بن يعقوب، الكافى، دارالكتب الاسلامية، تهران.

41.

كوفى اهوازى، حسين بن سعيد، كتاب المؤمن، نشر الامام المهدى، قم.

42.

الليثى الواسطى، على بن محمد، عيون الحكم و المراعظ، دارالحديث، قم.

43.

المتقى الهندى، كنز العمال، نشر الرسالة، بيروت.

44.

مجلسى، محمدباقر، بحارالأنوار، الوفاء، بيروت.

45.

ميرزاحسين نورى، مستدرک الوسائل، آل البيت، قم.

46.

الهيثمى، نورالدين، مجمع الزوائد، دارالكتب العلمية، بيروت.

اتحاد ملى و انسجام اسلامى در نهج البلاغه /محمود حسين زاده خراسانى

چكيده مقاله:

در جاى جاى تاريخ اسلام، از رسول خدا حضرت محمد صلى الله عليه و آله از همان ابتداى تشكيل نهضت اسلامى تا امامت على عليه السلام و تلاش ايشان براى وحدت و عصر ائمه ى معصومين عليهم السلام و در متون دينى، توجه به مسئله ى اتحاد و انسجام، در نقطه اوج قرار دارد و به گونه اى است كه حتى در ابعاد مختلفى همچون فروع دين و احكام نيز بازتاب داشته است.

براى پيشرفت هر جامعه اى فاكتورهاى متعددى وجود دارد كه با تقويت اين عوامل، راه يافتن به سمت هدف و خودِ هدف، آسان خواهد شد؛ بر همين اساس در امت اسلامى نيز بايد اركانى وجود داشته باشد تا بناى وحدت، كه يكى از اهداف عاليه اين امت است، بر اين اركان شكل بگيرد و بنا شود.

اگر جامعه اى از حيث تمنّيات و خواسته ها و هدف، همسو و هماهنگ شوند، مسلما زمينه هاى اتحاد در ابعاد مختلف، ايجاد مى شود، بنابراين با توجه به اين قاعده، سه عامل «توحيد»، «نبوت» و «معاد» در بعد اعتقادى، پايه ها و مبانىِ بناى وحدت خواهند بود كه بايد مورد توجه ويژه ى امت اسلامى قرار بگيرد.

در بين اين عوامل اساسى، يک سرى از عوامل به چشم مى خورد كه كمرنگ تر از اركان و مبانى هستند كه هر چند كمرنگ، ولى داراى تأثير بسزائى مى باشند و مى توانند باعث تعميق و تقويت وحدت اسلامى بشوند. عمل به قرآن، لزوم توجه به اصول، عدالت و برابرى، گفتگوى مسالمت آميز بين مذاهب اسلامى، تعاون، دشمن شناسى، آسيب شناسىِ امم سابقه، عمل گرائى و دورى از شعارزدگى، نفى برترى قومى و نژادى و رعايت حقوق متقابل مسلمانان را مى توان از اين عوامل به حساب آورد.

اتحاد و انسجام داراى ابعاد مختلفى است كه بايد هماهنگى كاملى بين آنها جريان داشته باشد از قبيل: وحدت در عقائد (فى الجمله)، وحدت در فروع (فى الجمله)، وحدت در رهبرىِ قرآن و سنت قطعيه و وحدت در هدف و... . در صورت همسوئى در تمام اين ابعاد چيزى جز همنوائى در عقيده، هدف و فكر، زاده نخواهد شد.

يكى از رويكردهاى اساسى كه بايد يک جامعه در زمينه اتحاد و انسجام، چه در بُعد ملّى و چه در بُعد فراملّى، به آن توجه داشته باشد، بحث آسيب شناسى و آفت شناسى در اين زمينه است.

تفرقه، يكى از آسيب هايى است، كه تأثيرات منفى فوق العاده اى بر اين بنا مى تواند وارد نمايد و اغراق نيست اگر گفته شود: كه تفرقه، باعث از بين رفتن و هلاكت يک جامعه خواهد شد.

لذا بايد كوشيد از عواملى چون؛ دين گريزى، جابجايى حقوق و تكاليف ملت و حكومت، نفاق، جهل، عوامل خارجىِ تفرقه زا، قانون شكنى، بدعت، غرور، پيروى از هواى نفس و... كه از آفات جامعه اسلامىهستند، به جد دورى و امت اسلامى را از اين طريق ايمن و واكسينه نمود.

سؤال اساسى اى كه معمولاً در تمام نظريات گوناگون مطرح مى شود، بحث از راهكارهاى عملى آن نظريه است. با توجه به اين كه انسان داراى دو بُعد روانى و جسمانى است و بر طبق روايات، روح و روان داراى جايگاه بالاترى است، توجه

به مسئله اثرگذار تشويق كه محرک روان است، مى تواند ما را در رسيدن به امر وحدت بسيار يارى نمايد، لذا دولت مردان مى توانند عواملى تشويقى از حيث مادى و معنوى را لحاظ كنند و كسانى را كه مى توانند با هر حركتى مسير وحدت را به نوعى هموار نمايند، مورد توجه خويش قرار دهند.

وضع قوانين در رابطه با وحدت آن هم به طور جدّى و عملى در كشورهاى اسلامى، شناسائى عوامل تقويت وحدت و تمركز روى آنها، مقابله به مثل با دشمنان تفرقه افكن با ايجاد تفرقه بين آنها و توجه به تقويت ملكات اخلاقى مردم و حكومت در زمينه ايجاد وحدت، مى تواند راهكارهائى براى رسيدن به مقصود باشد.

مقدمه:

اسلام، مكتبى است كه برخلاف مكتب هاى غيرتوحيدى در تمام شئون فردى و اجتماعى دخالت دارد و از هيچ نكته ولو بسيار ناچيز كه در تربيت انسان و جامعه نقش دارد، فروگذارى ننموده است و موانع و مشكلات سر راه تكامل و پيشرفت را در فرد و اجتماع و به خصوص جامعه اسلامى گوشزد نموده و به رفع آن كوشيده است.

يكى از عوامل تكامل مادى و معنوى امت اسلامى مسئله انسجام و اتحاد اسلامى است كه مخالفين در تلاش هستند كه اين نقطه اساسى را از بين ببرند.

مخالفين اسلام و مخالفين كشورهاى اسلامى كه همان ابرقدرت هاى چپاولگر بين المللى هستند، چون از اسلام و بيدارى ملّت ها در پرتو تعليمات سعادت بخش اسلام مى ترسند، به تدريج و با ظرافت در كشورهاى اسلامى و به دست افرادى از خود اين ملّت ها، رخنه نموده اند و با از بين بردن اتحاد، آنها را به دام استثمار انداخته اند.

حال در چنين فضايى بايد كوشيد تا با برخوردارى از تعاليم ارزشمند اسلام و بيانات گوهربار ائمه هدى عليهم السلام جلوى اين توطئه هاى دشمن را سد نمود.

امام على عليه السلام و فرزندان پاكش با رفتار و اعمال خويش و با از خودگذشتگى

درصدد اتحاد هرچه بيشتر جامعه اسلامى برآمدند. اميرالمؤمنين على عليه السلام به صراحت به اين پيشتازى در ايجاد وحدت اشاره نموده اند:

«... و لَيْسَ رجلٌ ـ فَاْعْلم ـ اَحْرَصَ علي جَماعَةِ اُمَّةِ مُحَمَّدٍ و اُلفَتِها مِنّي ».(1)

عبدالمتعال صعيدي يكى از برادران اهل سنت و استاد دانشگاه الازهر تحت مقاله اى به عنوان «على بن ابيطالب و تقويت بين مذاهب» آن حضرت را اوّلين بنيانگذار تقريب بين مذاهب خوانده و مى نويسد:

«در اين فضيلت بزرگى براى على بن ابيطالب رضى اللّه عنه و كرَّم اللّه وَجهَه است كه اوّلين بنيانگذار تقريببين مذاهب بود تا اختلاف رأى و نظر، موجب تفرّق و پراكندگى نگردد و غبار دشمنى ميان طوائف مختلف برپا نشود. بلكه با وجود اختلاف نظر، وحدت و يگانگى خود را حفظ كنند و برادروار زندگى نمايند و هركس برادرش را نسبت به رأى و نظرش آزاد گذارد، چه اينكه صاحب نظر يا نظرش صائب است و مأجور و يا خطاست و معذور».(2)

ايشان در ادامه مى افزايد:

«نخستين اختلاف ميان مسلمين، اختلاف بر سر خلافت بود و على عليه السلام (رضى اللّه عنه) با آنكه مى دانست از ديگران برخلافت سزاوارتر است(3)ولى با ابوبكر و عمر و عثمان به مدارا رفتار نمود».(4)


1) . نهج‏البلاغه: ص 661 ، نامه 78 .

2) . استراتژى وحدت در انديشه سياسى اسلام: ج 1 ، ص 137 .

3) . «لقد عَلِمتُم اَنى اَحَقُّ النّاس بما مِن غَيرى». نهج البلاغة: ص 122 ، خطبه 74 .

4) . استراتژى وحدت در انديشه سياسى اسلام: ج 1 ، ص 137 .

همچنين پيشتازى امام على عليه السلام در مسئله بسيار مهم وحدت و انسجام مسلمين، باعث شد تا نگارنده، موضوع مقاله ى خويش را «وحدت در نهج البلاغه» برگزيند.

تاريخچه:

در همان ماه هاى نخستين ورود به شهر مدينه اولين منشور اتحاد ملى و انسجام اسلامى صورت گرفت(1)كه در اين منشور از روابط ميان مسلمانان و مسلمانان با يهود و اهل كتاب و ديگران سخن به ميان آمده است.

يكى ديگر از مصاديق وحدت ملى و اسلامى در سال دوم هجرت در قضيه مؤاخات كه بين مهاجرين و انصار صورت گرفت. اين برادرى و مؤاخات بدان حد بود كه هر مسلمانى برادرِ مسلمان خود را بر خويش مقدم مى داشت.(2)

بخش اول: انسجام اسلامى

فصل اول: ضرورت و اهميت وحدت و پرهيز از تفرقه

مبحث اول: ضرورت وحدت

1 ـ اعتصام به حبل اللّه :

حضرت على عليه السلام در وصيت شان به حسنين عليهماالسلام اين گونه فرموده اند:

«... اُوصيكُما و جَميعَ وَلدي و اهْلي و مَنْ بَلَغَهُ كتابى، بِتَقَوي اللّه


1) . تاريخ تحليلى اسلام: ص 67 .

2) . همان: ص 71 .

و نَظْمِ اَمرِكُم و صَلاحِ ذاتِ بَينَكُم، فَاِنِّي سَمِعْتُ جَدَّكُما صلي الله عليه و آله وسلم يَقولُ: صَلاحُ ذاتِ البَيْنِ اَفْضَلُ مِن عامَّةِ الصَّلاةِ و الصِّيامِ».(1)«شما را و تمام فرزندان و خاندانم را و كسانى كه اين وصيت به آنها مى رسد به ترس از خدا و نظم در امور زندگى و ايجاد صلح و آشتى در ميان تان سفارش مى كنم زيرا من از جدش پيامبر صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمودند: برقرارى صلح و آشتى بين مردم، از نماز و روزه يكسال برتر است».

و در كشف الغمة فى معرفة الائمة عليهم السلام نيز چنين آمده است:

«اُوصيكَ يا حَسنُ و جميعَ وَلدى و مَن بَلَغَهُ كِتابى، بِتَقوَي اللّه رَبِّكُم و لا تَمُوتُنَّ إِلاّ و اَنتُم مُسلِمُونَ «وَ اعتَصِمُوا بِحَبلِ اللّه جَميعا ولا تَفَرَّقُوا»(2)فَاِنِّى سَمِعْتُ رَسُولَ اللّه يَقُولُ: إِنَّ صَلاحَ ذاتِ البَينِ اَفْضَلُ مِن عامَةِ الصَّلاةِ و الصِّيامِ».(3)

2 ـ وجوب وحدت:

امام على عليه السلام در عباراتى از نهج البلاغه تشبيه بسيار زيبايى نموده اند و كسانى را كه از جامعه رويگردان هستند، را به گوسفند جدا مانده از گله مثال زده اند، زيرا قطعا با جدايى از اجتماع، نابودى نيز در پى آن خواهد آمد، همچنان كه در صحرا گوسفند رها شده و تنها، خوراک گرگ است.

«... و اَلْزِموا السَّوادَ اَلاَعظَمِ، فإِنَّ يَدَ اللّه مَع الجَماعَةِ و إِيّاكُمْ و الفُرقَةِ فَاِنَّ الشّاذَّ مِنَ النّاسِ لِلشِّيطانِ كَما اِنَّ الشّاذَّ مِنَ الغَنَمِ لِلذِّئبِ...(4)».(5)


1) . نهج البلاغة: ص 558 ، نامه 47 .

2) . آل‏عمران: 103 .

3) . كشف الغمة فى معرفة الائمة: ج 1 ، ص 431 .

4) . نهج البلاغة: ص 240 ، خطبه 127 .

5) . قال رسول اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: «ايها الناسُ علكيم بالجماعةِ و ايّاكُم و الفَرقَةِ». ميزان الحكمة: ج 1 ، ص 406 .

«همواره با بزرگترين جمعيت ها باشيد كه دست خدا با جماعت است...».

3 ـ خير در جماعت است:

«... فاِيّاكُم وَ التَّلَوُّنَ في الدّينِ، فاِنَّ جَماعَةً فيما تَكرَهُونَ مِنَ الحَقِّ خَيرٌ مِن فُرْقَةٍ فيما تُحِبُّونَ مِنَ الباطِلِ اِنَّ اللّه سبحانه لَمْ يُعْطِ اَحَدا بِفُرْقَةٍ خَيْرا مِمَّنْ مَضي و لا ممِّنً بَقي ».(1)

«از چندگانگى در دين حذر كنيد، كه همبستگى و وحدت در راه حق «گرچه كراهت داشته باشيد» از پراكندگى در راه باطل «گرچه مورد علاقه شما باشد» بهتر است، زيرا خداوند سبحان نه به گذشتكان و نه آيندگان، چيزى را به تفرقه عطا نفرموده است».

4 ـ فلسفه بعضى از احكام الهى:

بى شک دين مبين اسلام عبادات جمعى را نسبت به عبادات فردى برترى داده است و حتى بسيارى از احكام عبادىِ اسلام، جنبه و بُعد سياسى نيز دارند. مثلاً در باب فلسفه نماز عيد فطر اين روايت وارد شده است كه:

«لِيَكُونَ لِلمُسلِمينَ مُجتَمِعا و يَجتَمِعُونَ فيهِ ».(2)حضرت على عليه السلام در نهج البلاغه، فلسفه حج را ايجاد وحدت اسلامى معرفى مى نمايند:

«... والحَجَّ تَقرِبَةً لِلدّينِ ...».(3)


1) . نهج البلاغه: ص 338 ، خطبه176 .

2) . وسائل الشيعة: ج 5 ، ص 37 ، حديث 4 .

3) . نهج البلاغة: ص 682 ، حكمت 252 .

مبحث دوم: ضرورت دورى از تفرقه:

1 ـ نهى از تفرقه:

حضرت على عليه السلام در طول دوران خلافت شان برخورد شديدى با اهل تفرقه داشته اند و به خاطر همين در جاى جاى نهج البلاغه از تفرقه نهى فرموده اند. ايشان در برخورد با خوارج كه گروهى منحرف بودند آنها را سفارش به اتحاد و همدلى مى نمودند:

«... واَلزِموا السَّوادَ اَلاَعظَمِ، فإِنَّ يَدَاللّه مَع الجَماعَةِ وإِيّاكُم والفُرقَةِ».(1)

«همواره با بزرگترين جمعيت ها باشيد كه دست خدا با جماعت است و از تفرقه حذر نماييد».

2 ـ حذف عوامل ايجاد تفرقه:

امام على عليه السلام بر حذف هرگونه عامل تفرقه تأكيد مى نمايند، حتى نسبت به افرادى كه، فقط انگيزه تفرقه را در مردم ايجاد مى كنند:

«... اَلا مَنْ دَعا الي هذا الشِّعارِ فَاقْتُلُوهُ ولَوكانَ تَحْتَ عِمامَتي هذِهِ».(2)

«آگاه باشيد هركسى كه مردم را به اين شعار تفرقه و جدايى دعوت كند او را بكشيد هر چند زير عمامه من باشد».

3 ـ مبارزه با عوامل تفرقه زا:

اسلام ضربه هاى زيادى از همان ابتداى رشد از حزب نفاق و منافقين ديده است، وجود عبداللّه بن اُبَيّها و تشكيل مسجد ضرار و ضربه هايى كه امام عليه السلام از اين حزب


1) . همان: ص 240 ، خطبه 127 .

2) . همان.

خطرناک ديده است بايد به درستى مورد توجه قرار بگيرد:

«... اُحَذِّرُكُم اَهْلَ النِّفاقِ ، فَاِنَّهُمْ الضّالُّونَ المُضِلُّونَ ...».(1)

«شما را از منافقان مى ترسانم زيرا آنها گمراه و گمراه كننده اند».

فصل سوم: معناى وحدت (مقصود از وحدت)

مقصود از اين بحث، معناى اصطلاحى وحدت است؛ لذا براين اساس با برهان سبر و تقسيم،(2)مراد و مقصود ازوحدت كاملاً روشن خواهد شد.

اگر مراد از وحدت، وحدت مطلق يعنى من جميع الجهات باشد و معناى آن، اين باشد كه اتفاق در تمام عقائد و معارف و احكام اسلامى با همه جزئيات، در اين صورت اين مورد، محال است و اگر مراد از وحدت، وحدت مصلحتى و عارضى باشد، اين وحدت بر اثر عوامل خارج از دين ايجاد مى شود و معمولاً با از بين رفتن آن عامل خارجى وحدت نيز از بين مى رود. اما از آنجايى كه به دنبال وحدت مستمرى هستيم لذا قسم سومى از وحدت مى ماند و آن، وحدت معقول است؛ به اين معنى كه اتحاد بر متن مشترک دين اسلام كه فراگيرنده همه فرقه ها باشد مثلاً: ايمان به توحيد الهى اجمالاً، ايمان به نبوّت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و ايمان به قرآن كريم و ايمان به معاد اجمالاً و... .

بنابراين شايد بتوان وحدت را اين گونه معنى نمود: تأكيد بر اصول مشتركه اى از اسلام به طورى كه باعث اُخوّت و وحدت اسلامى شود.(3)


1) . نهج البلاغه: ص 406 ، خطبه 194 .

2) . الوحدة الاسلامية عناصرها و موانعها: ص 24 .

3) . همان: ص 25 .

فصل چهارم:مبانى وحدت

اشاره

پس از اينكه يثرب، پايگاه مسلمانان شد و برادرى ميان مهاجرين و انصار اعلام گرديد موقع آن رسيده بود كه اسلام دومين مرحله موجوديت خود را اعلام كند؛ زيرا تا به آن روز فقط مسئله توحيد مطرح شده بود و حال نوبت آن رسيده بود كه جنبه سياسى اجتماعى آن نيز اندک اندک شكل بگيرد(1)و حكومتى براساس دين پديد بيايد. دين اسلام داراى عناصر و اركانى است كه هركدام از آنها منشأ هماهنگى و يک پارچگى امت اسلامى را فراهم مى نمايد:

1ـ قرآن (كتاب) «كتابُهُم واحِدٌ»

1 ـ قرآن (كتاب) «كتابُهُم واحِدٌ»:(2)

يكى از اساسى ترين مبانى ايجاد وحدت، كلام الهى، قرآن است كه در بين مذاهب و فرق اسلامى بلاشک پذيرفته شده است و مى تواند و شايسته است كه به عنوان اولين مبناى وحدت قلمداد شود. البته بايد اذعان نمود كه مراد از كتاب، آيات محكم الهى است زيرا در آيات متشابه بين مذاهب و فرق اختلاف وجود دارد.

اگر مردم، رهبرى قرآن را كنار بگذارند و از آن جز خطوطى باقى نماند،(3)دچار تفرقه و پراكندگى خواهند شد:«... فَاجْتَمَعَ القَوْمُ علي الفُرقَةِ وَ افْتَرَقُوا علي الجَماعَةِ كَاَنَّهُم اَئِمَّةُ الْكِتابِ وَ لَيْسَ الكِتابُ اِمامَهُم فَلَمْ يَبْقِ عِنْدَهُمْ مِنْهُ اِلاّ اِسْمُهُ و لايَعْرِفُونَ اِلاّ خَطَّهُ وَ زَبْرَه ...».(4)

«مردم در آن روز، در جدايى و تفرقه هم داستان و در اتحاد


1) . تاريخ تحليلى اسلام: ص 71 .

2) . نهج البلاغة: ص 62 ، خطبه 18 .

3) . «يأتي علي النّاسِ زَمانٌ لايَبقي فيهِم مِنَ القُرآنِ الاّ رَسمُهُ». نهج البلاغة: ص 716 ، حكمت 369 .

4) . نهج البلاغة: ص 270 ، خطبه 147 .

و يگانگى پراكنده اند. گوئى آنان پيشواى قرآن بوده و قرآن پيشواى آنان نيست، پس، از قرآن جز نامى و نشانى نزدشان باقى نماند و آنان جز خطى از قرآن نشناسند».

حال كه وضعيت قرآن بين مسلمين به اين صورت درآمده است كه كسى به آن توجه نمى كند، بايد كوشيد تا قرآن بين مسلمانان، احيا شود و همه فِرق اسلامى براين محور اساسى اسلام چنگ بزنند و متفرق نشوند.

از اين رو امام عليه السلام علت پذيرش حكميت بين «ابوموسى اشعرى» و «عمرو عاص» را تنها براى اين موضوع مى پذيرند كه قرآن و آنچه قرآن به آن امر و نهى مى كند، احيا سازند و مى فرمايند:

علت پذيرش حكميت، تنها براى اين بود كه آنچه را قرآن زنده كرده زنده سازد و آنچه را قرآن مرده خوانده بميرانند؛ لذا در ادامه مى فرمايد:

«... إِحْياؤُهُ الإِجْتِماعُ عَليهِ وَ اِماتَتُهُ الإِفْتِراقُ عَنه ...».(1)

«زنده كردن قرآن اين است كه دست وحدت به هم دهند و به آن عمل كنند و ميراندن، پراكندگي و جدايي است».

2 ـ نبوت (وجود مقدس پيامبر صلى الله عليه و آله):

يكى ديگر از عناصر اساسى دين و عامل ايجاد وحدت، وجود نازنين پيامبر صلى الله عليه و آله است كه خداوند متعادل ايشان را وسيله الفت و مهربانى ميان مسلمين قرار داده است. حضرت على عليه السلام يكى از ويژگى هاى پيامبر صلى الله عليه و آله را عامل ايجاد وحدت و الفت و نابودكننده كينه و دشمنى معرفى مى نمايد:

«... دَفَنَ اللهُ بِهِ الضَغائِنُ و اَطْفَأَ بِهِ الثَوائِرَ ، اَلَّفَ بِهِ إِخْوانا ...».(2)


1) . همان، ص 242 ، خطبه 127 .

2) . همان، ص 178 ، خطبه 18 .

«خدا به بركت وجود او كينه ها را دفن و آتش دشمنى را خاموش كرد و با او ميان دل ها الفت و مهربانى ايجاد نمود».

امام على عليه السلام در نكوهش اهل رأى كه براساس رأى خود قضاوت مى كردند و احكام متفاوتى درباره يک موضوع مى دانند، فرمودند: كه چطور مى شود كه خدايشان يكى باشد و پيامبرشان يكى و كتاب شان هم يكى، ولى احكام متفاوت در يک قضيه واحد صادر مى كنند. با عنايت به اين سخن، حضرت يكى از مبانى وحدت را نبوت و ذات مقدس پيامبر صلى الله عليه و آله مى دانند:«... إِلهُهُمْ واحِدٌ و نَبِيُّهُمْ واحِدٌ و كِتابُهُم واحِدٌ ...».(1)

«و حُكِيَ عَنهُ ابُوجعفر محمدُ بنُ على، الباقر عليه السلام اَنَّهُ قال: كانَ فى الاَرْضِ اَمانانِ مِنْ عَذابِ اللّه و قَد رَفَعَ اَحَدَهُما فَدُونَكُم الاْخَرَ فَتَمَسَّكُوا بِهِ، اَمّا الاَمَانُ الذّى رُفِعَ فهُو رَسولُ اللّه صلى الله عليه و آله و اَمّا الاَمانُ الْباقِى فالإِسْتِغْفارُ ...».(2)

با توجه به اين دو عبارت نورانى، هم شخصيت و ذات و وجود حقيقى پيامبر صلى الله عليه و آله عامل ايجاد وحدت است و هم مقام نبوت ايشان (شخصيت حقوقى) باعث ايجاد وحدت بين امت اسلامى شده است. (نورٌ علي نورٍ).

جان سخن اينكه يكى از فلسفه ها و علل بعثت پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله ايجاد وحدت است و امام عليه السلام در اين رابطه مى فرمايند:

«... اِلي اَنْ بَعَثَ اللّه سُبْحانَهُ ، مُحَمّدا صلي الله عليه و آله رسولَ اللّه لاِءِنْجَازِ عِدَّتِهِ و إِتْمامِ نُبُوتِهِ... و اهلُ الاَرْضِ (الاَرضينَ) يَوْمَئِذٍ مِلَلٌ مُتَفَرِّقَةٌ و اَهْواءٌ مُنْتَشِرَةٌ و طَرائِقٌ مُتَشَتِّتَةٌ ... فَهَداهُم بِهِ مِنَ الضَّلالَةِ و اَنْقَضَهُم بِمَكانِهِ مِنَ الجَهالَةِ ...».(3)


1) . همان، ص 178 ، خطبه 96 .

2) . همان، ص 642 ، حكمت 88 .

3) . همان، ص 38 ، خطبه 1 .

«تا اينكه خداى سبحان براى وفاى به وعده خويش، و كامل كردن دوران نبوّت، محمّد صلى الله عليه و آله را مبعوث كرد... روزگارى كه مردم روى زمين داراى مذاهب پراكنده، خواسته هاى گوناگون و روش هاى متفاوت بودند. پس خداوند متعال مردم را به وسيله محمّد صلى الله عليه و آله از اين گمراهى ها نجات داد و هدايت كرد وازجهالت رهايى بخشيد».

به مضمون همين خطبه اى كه بيان شد، در جايى ديگر مى فرمايند:

«... فَلَمَّ اللّه بِهِ الصَدْعَ و رَتَقَ بِهِ الفَتْقَ وَ اَلَّفَ بِهِ الشَمْلَ بَينَ ذَوِي الاَرْحامِ، بَعْدَ العَداوَةِ الواغِرَةِ فِي الصُّدُورِ و الضَغائِنِ القادِحَةِ فِي القُلُوبِ ...».(1)

او شكاف هاى اجتماعى را به وحدت اصلاح و فاصله ها را به هم پيوند داد و پس از آن كه آتش دشمنى ها و كينه ها، برافروخته، در دل ها راه يافته بود ميان خويشاوندان يگانگى برقرار كرد.

3 ـ رهبرى:

الف) مقصود از رهبر، در تعاملات بين مذاهب: شايد بتوان گفت كه رهبرى در اسلام، براى ايجاد وحدت دو معنى دارد:(2)

1 ـ رهبرى ابدى و صامت: قرآن و سنت رسول اللّه صلى الله عليه و آله كه تمام مذاهب براين امر متفق اند و به اين معناست كه هدايت و ارشاد و تعليم و تربيت مسلمانان را در بردارند.

2 ـ رهبرمتغيّر (وحى) (وجود حضرت پيامبر عظيم الشأن صلى الله عليه و آله).


1) . همان، ص 468 ، خطبه 231 .

2) . الوحدة الاسلامية عناصرها و موانعها: ص 24 .

ب) جايگاه رهبرى: بى شک يكى از اركان حركت اجتماعى و انقلابات مردمى، وجود رهبر است، «لابُدَّ لِلنّاسِ مِن اَميرِ بِرٍّ اَو فاجِرٍ»،(1)با نگاهى به انقلاب هاى غيرايدئولوژيك، كه در سده هاى اخير اتفاق افتاده است، نقش رهبر برجستگى خاص خود را دارد. در انقلاب هاى دينى قطعا جايگاه رهبرى در ايجاد اتحاد و حركت به سوى هدف، نقشى برجسته تر است. در تشبيه بسيار زيبايى امام عليه السلام اين نقش عالى و برجسته را به صورتى روشن و ملموس، تصوير نموده اند:

«... مَكانُ القَيِّمِ بِاَلْاَمرِ، مَكانُ النِّظامِ مِنَ الخَرَزِ، يَجْمَعُهُ و يَضُمُّهُ فَاِنِ انْقَطَعَ النِّظامُ تَفَرَّقَ الخَرَزَ و ذَهَبَ، ثُمَّ لَمْ يَجْمَع بِحَذافيرِهِ اَبَدا ...».(2)

جايگاه رهبرى چون ريسمانى محكم است، كه مهره ها را به هم متحد ساخته و به هم پيوند مى دهد، اگر اين رشته از هم بُگسلد، مهره ها پراكنده و هركدام به سويى خواهند افتاد و سپس هرگز جمع نخواهند شد.

4 ـ مردم:

مسلما هر حركت و رشد و پيشرفتى به نيروهاى اجرايى محتاج و نيازمند است، همانطورى كه در بحث قبلى اشاره شد، رهبر مانند ريسمان محكمى است كه مهره ها را به هم محكم مى كند، بنابراين وجود رهبرى و وجود مردم لازم و ملزوم يكديگرند زيرا وجود رهبرى معنا ندارد الاّ با وجود مردم و برعكس (البته فى الجمله).

تا زمانى كه مردم حركت نكنند، وجود رهبرى حتى با مديريت قوى و دارا بودن شرايط ممتاز رهبرى هم، نمى تواند باعث حركت و ايجاد جرياناتى شود. از اين جهت است كه حضرت در نكوهش عدم فرمانبردارى مردم كوفه از رهبر و در نهايت شكست جبهه حق مى فرمايند:


1) . نهج البلاغة: ص 92 ، خطبه 40 .

2) . همان، ص 268 ، خطبه 146 .

«... اِنّي وَاللّه لَاَظُنُّ اَنَّ هؤلاءِ القَومَ سَيُدالُونَ مِنكُم، بِإِجْتِماعِهِم عَلي باطِلِهِم و تَفَرُّقِكُم عَن حَقِّكُم و بِمَعْصيتِكُم اِمامَكُم فِي الحَقِّ و طاعَتِهِم اِمامَهُم فِي الْباطِلِ ...».(1)

«سوگند به خدا مى دانستم كه مردم شام به زودى به شما غلبه مى كنند زيرا آنها در يارى كردنِ باطل خود وحدت دارند و شما در دفاع از حق متفرّقيد! شما امام خود را در حق نافرمانى كرده و آنها امام خود را در باطل فرمانبردارند!».

پر واضح شد كه نقش مردم، نقش اساسى در حركت هاست تا جايى كه امام عليه السلام از مردم عاجزانه تقاضا مى كنند كه به او در جهت رسيدن به اهدافش يارى نمايند:

«... اَقُومُ فيكُم مُسْتَصْرِخا و اُناديكُم مُتَغَوِّثا ، فَلاتَسْمَعُونَ لي قَولاً و لاتُطيعُونَ لي اَمْرا ...».(2)«در ميان شما برخواسته ام، فرياد مى كشم و عاجزانه از شما يارى مى خواهم امّا به سخنان من گوش نمى سپاريد و فرمان مرا اطاعت نمى كنيد».

فصل پنجم: ابعاد مختلف وحدت

1 ـ وحدت در عقايد:

بلاشک براى مردمى كه مى خواهند اتحاد داشته باشند بايد ايدئولوژى و عقائد مشتركى را تصوّر و فرض نمود. بنابر اجماع اكثريت علما يا كل علماى اسلامى، يک مسلمان بايد به سه اصل عقايدى معتقد باشد كه عبارتند از: توحيد، نبوت و معاد. انكار يكى از اين


1) . همان، ص 71 ، خطبه 25 .

2) . همان، ص 92 ، خطبه 39 .

اصول سه گانه يقينا باعث خروج فرد از دايره اسلام خواهد شد، اما عقايد فرعى كه مختص به مذاهب خاصى است، از اصول دين محسوب نمى شوند بلكه از اصولِ آن مذهب خاص به حساب مى آيند.

امام عليه السلام در برخورد با مردم شام به اين عوامل مشترک اعتقادى اشاره مى فرمايند:

«... وَ الظاهِرُ اَنَّ رَبَّنا واحّدٌ و نَبِيَّنا واحِدٌ و دَعوَتُنا فِي الاِسلامِ واحِدَةٌ ...».(1)

«خدايمان يكى و پيامبرمان يكى است و دعوت ما در اسلامى يكى است...».

يا در بيانى ديگر در نكوهش از اختلاف رأى عالمان در احكام قطعى اسلام مى فرمايند:

«... اِلهُهُم واحِدٌ و نَبِيُّهم واحِدٌ و كِتابُهُم واحِدٌ ...».(2)

امام عليه السلام با اين بيان مى خواهد ايجاد اختلاف را مورد سؤال قرار دهند و اينكه چرا وقتى منابع احكام قطعى اسلام يكى است، باز هم اختلاف بوجود آمده است و در واقع اين استفهام، يک نوع استفهام توبيخى است.

2 ـ وحدت در فروع:

در فروع دين بايد توجه ويژه اى نمود كه جزئيات فروع در گفتمان هاى همسو و همگرا بين علماى مذاهب، مورد توجه قرار نگيرند؛ زيرا اگر بنا شد كه بحث از جزئيات مطرح شود، در اين صورت حتى در عملى مثل چگونگى وضو كه هر روزه مسلمانان با آن برخورد داشتند نيز، اختلافات زيادى ديده خواهد شد.

لذا بايد آن فروعى را لحاظ نمود كه صريح قرآن است و يا توسط سنّت قطعيه واجب يا نهى شده است؛ مثل صلاة و صوم و زكاة و حج و جهاد.


1) . همان، ص 596 ، نامه 58 .

2) . همان، ص 62 ، خطبه 18 .

امام عليه السلام نيز به برخى از اين احكام مشتركه در ضمن بيان فلسفه آنها، اشاره مى نمايند:

«... والصَّلاةَ والزَّكاةَ ... والصِّيامَ ... والحَجَّ ... والجَهادَ ... والامْرَ بِالمَعرُوفِ ... ونَهْي عَن المُنْكَر ... و صِلَةَ الرَحِمِ ... والقِصاصَ ...واِقامَةِ الحُدُودِ ... و تَركَ شُرْبِ الخَمرِ ... و مُجانَبَةَ السِّرقَةِ ... و تَركَ الزِّني ... و تَرْكَ اللِّواطِ ... و الشَّهاداتِ ... و تَرْكَ الكِذبِ ... و السَّلامَ ... و الاَمانَةَ ...».(1)

پر واضح است كه امام عليه السلام به فلسفه احكام مشتركى اشاره نمودند كه مورد وفاق مذاهب مختلف است.

3 ـ وحدت در رهبرى:

با توجه به اينكه اين بحث در گذشته بيان شد از تكرار آن خوددارى مى شود.

4 ـ وحدت در ملكات اخلاقيه:

طبيعتا مجموعه اى از بشر كه در عقائد و اعمال و اهداف و رهبرى، مشترک باشند در ملكات اخلاقيه نيز مشترک خواهند شد. بسيارى از نصوص، بيانگر اين اشتراكات اخلاقى هستند؛ از جمله مى توان به صدق، امانت، وفاى به عهد، عفّة البطن و الفرج، احسان، دوستى، احترام به يكديگر، حرمت ظلم، اعانت بر يكديگر، الفت و مدارا با يكديگر و... اشاره نمود.(2)

البته بايد اين واقعيت مورد توجه قرارگيرد كه همه مسلمانان در اين صفات و خلقيات از درجه واحدى برخوردار نيستند و به قولى صفاتِ اخلاقى ذات تشكيک اند.


1) . همان، ص 682 ، حكمت 252 .

2) . الوحدة الاسلامية عناصرها و موانعها: ص 33 .

امام عليه السلام يكى از عوامل سقوط جامعه را نداشتن اخلاق يا كمى اخلاق يا بداخلاقى مى دانند:

«... اَخلاقُكُم دِقاقٌ ...».(1)

«اخلاق شما پست بود و عامل سقوط جامعه شما شد».

امام عليه السلام در جايى ديگر علت سقوط جامعه انسانى را بد اخلاقى جوانان معرفى مى كنند:

«... و فَتاهُمْ عارِمٌ ...».(2)

«جوانان شان بداخلاق بودند».

5 ـ وحدت در هدف:

امروزه مى توان اهداف كشورهاى اسلامى را در دو هدف خلاصه نمود:

1 ـ پيشرفت جهان اسلام؛

2 ـ پيروزى بر دشمنان.

اما يک سرى از اهداف ديگرى وجود دارد كه دانشمندان اسلامى به آن اشاره نموده اند كه به نظرنگارنده برگشت آنها به همين دو هدف اساسى است و اين اهداف از اين قرارند:

«گسترش حاكميت دينى، گسترش حاكميت بندگان صالح در زمين، امر به معروف و نهى از منكر، براندازى فساد، كمک به محروحين، نابودى فتنه و ...».(3)


1) . نهج البلاغة: ص 56 ، خطبه 13 .

2) . همان، ص 47 ، خطبه 233 .

3) . الوحدة الاسلامية عناصرها و موانعها: ص 33 و 32 .

اشتراک در هدف، به قدرى مهم است، كه مى تواند عامل بسيار تأثيرگذارى در زمينه ايجاد اتحاد باشد كه حتى ممكن است دو دشمن را در كنار يكديگر قرار دهد.

امام عليه السلام اشتراک در اهداف را يكى از عوامل وحدت مى دانند:

«... فَانْظُرُوا كَيْفَ كانُوا، حَيْثُ كانَتْ الاَمْلاءُ مُجْتَمِعَةً ... و البَصائِرُ نافِذَةً والعَزائِمُ واحِدَةً اَلَمْ يَكُونُوا اَرْبابا في اَقْطارِ الاَرضينَ؟ و مُلُوكا علي اَرْقابِ العالَمينَ».(1)

پس انديشه كنيد كه چگونه بودند؟ آنگاه كه وحدت اجتماعى داشتند و اهداف و خواسته هاى آنان يكى ... و نگاه هاى آنان به يک سو دوخته و اراده ها واحد و يكسو بود آيا در آن حال، مالک سراسر زمين نبودند؟ و رهبر و پيشواى همه دنيا نشدند؟

6 ـ وحدت فرهنگى:

به دنبال اشتراک در عناصر گذشته، اشتراک فرهنگى نيز حاصل خواهد شد. مسلما با تعاملات فرهنگى كشورهاى اسلامى از يكسو، و با نگرش اسلامى از سوى ديگر، مى توان به يک فرهنگ جامع در امت اسلامى رسيد.

در اين زمينه برخورد امام عليه السلام با فرهنگ هاى زيرمجموعه فرهنگ اسلامى يک برخورد مترقّى است، امام عليه السلام به مالک اشتر نخعى كه داراى فرهنگ حجازى است و قرار است فرماندار مصر شود كه داراى فرهنگ جداگانه و خاص خودش است، مى نويسد كه معيار در پذيرش فرهنگ هاى زيرمجموعه فرهنگ اسلامى اين است كه سه شرط داشته باشد:

1 ـ ارزشمند و صحيح باشد؛

2 ـ سبب ايجاد الفت بين مسلمين شود؛

3 ـ عامل اصلاح جامعه باشد.


1) . نهج البلاغة: ص 394 ، خطبه 192 .

«... و لاتَنْقُضْ سُنَّةً صالِحَةً عَمِلَ بِها صُدُورُ هذِهِ الاُمَّةِ وَ اجْتَمَعَت بِها الاُلفَةُ و صَلَحَتْ عَليها الرَّعِيَّةُ و لاتُحْدِثَنَّ سُنَّةً تَضُرُّ بِشَيْءٍ مِن ماضي تِلْكَ السُنَنِ...».(1)

آداب و فرهنگ پسنديده اى كه بزرگان اين امت به آن عمل كردند و ملت اسلام با آن پيوند خورده ومردم با آن اصلاح شده اند را، برهم مزن و آدابى كه به سنت خوب گذشته زيان وارد مى كند پديد نياور.

از ديدگاه امام عليه السلام نه همه سنّت ها و فرهنگ ها اصالت دارند و نه همه فرهنگ ها را بايد ترک و طرد كرد، بلكه با ارزيابى صحيح، بايد آداب و سنن و فرهنگ هاى نيكو را محترم شمرد.

فصل ششم: عوامل تقويت وحدت

1 ـ پيروى از قانون الهى (قرآن):

امام عليه السلام كه براى حفظ وحدت بعد از جريان سقيفه سكوت نمودند و علت سكوت خود را علاوه بر وحدتِ امت اسلامى، تن دادن به قضاء الهى بيان مى فرمايند:

«رَضينا عَنِ اللّه قَضاءَهُ و سَلَّمْنا للّه اَمْرَهُ ...».(2)

«در برابر خواسته هاى خدا راضى و تسليم فرمان او هستم».

اين امام بزرگوار عليه السلام سكوت و قعودش را رضاى الهى و تسليم فرمان او بودن، معرفى مى كنند و از سوى ديگر امام عليه السلام قيامش را نيز براى رضاى خدا و اطاعت فرمان الهى بيان مى كند.


1) . همان، ص 572 ، نامه 53 .

2) . همان، ص 90 ، خطبه 37 .

«... و مَضَيْتُ بِنُورِاللّه حينَ وَقَفُوا ...».(1)

«و آن وقت كه همه باز ايستادند، من با راهنمايى نور خدا (قرآن) به راه افتادم».

2 ـ لزوم توجه به اصول:

متأسفانه بيشتر برخوردهاى مذهبى به علت عدم توجه به اصول و بزرگ نمايى جزئيات و فروع رخ داده است، به خصوص توسط عوام ناآگاه، كه گاهى بازيچه دشمنان اسلام قرار مى گيرند و دست به تحريكاتى مى زنند كه سودى جز براى دشمنان اسلام ندارد.

امام عليه السلام مى فرمايد: هر جا كه جزئياتى باعث سست شدن اصول شوند بايد آنها كنار گذاشته شوند:

«اِذا اَضَرَّتِ النَوافِلُ بِالْفَرائِضِ فَارْفُضُوها».(2)

«اگر فروع به اصول ضرر مى رسانند آنها را ترک كنيد».

3 ـ عدالت و برابرى:

حكومتى پا برجاست و پابرجا مى ماند كه قوام آن به عدالت اجتماعى باشد.

يكى از عناصر اساسى دين اسلام كه در كتاب و سنت تبلور يافته است، مسئله عدالت و تساوى و برابرى بين تمام اقشار مردم است:

«اِعْدِلوُا هُوَ اَقْرَبُ بِالتَّقوى».(3)

پيامبر اكرمِ اسلام صلى الله عليه و آله نيز تأكيد عملى و قولى در اين زمينه داشته اند و مى فرمايند:

«لافَضْلَ لاَحَدٍ علي اَحَدٍ اِلاّ بِالتَّقْوى».(4)


1) . همان.

2) . همان، ص 664 ، حكمت 155 .

3) . مائده: 8 .

4) . نهج الفصاحة: حديث 3112 .

امام عليه السلام در جواب كسانى كه در رابطه با برخورد برابر با مردم اعتراض مى نمودند، فرمودند:

«... اَمّا ما ذَكَرْتُما مِن اَمْرِ الاُسوَةِ، فَاِنَّ ذلِكَ اَمرٌ لَمْ اَحكُم اَنا فيه بِرأيي و لاوَليتُهُ هِوىً مِنّي بَل وَجَدْتُ اَنا و اَنْتُم ما جاءَ بِهِ الرَّسُولُ صلي الله عليه و آله...».(1)«اما اعتراض شما كه چرا با همه به تساوى رفتار كردم اين روشى نبود كه به رأى خود يا با خواسته و هواى نفس خويش، انجام داده باشم، بلكه من و شما اين گونه رفتار را از دستورالعمل هاى پيامبراسلام صلى الله عليه و آله آموختيم».

نوع برخورد امام عليه السلام با زراندوزان و غارتگران بيت المال در روز دوّم خلافت اين گونه است:

«... وَاللّه لَو وَجَدْتُهُ قَدْتُزُوِّجَ بِهِ النِّساءُ و مُلِكَ بِهِ الاَماءُ لَرَدَدْتُهُ، فَاِنَّ فِي العَدْلِ سِعَةً و مَن ضاقَ عليه العدْلُ فَالجُورُ عليه اَضْيَقُ».(2)

«به خدا سوگند، بيت المالِ تاراج شده را هر كجا بيابم به صاحبانش برمى گردانم اگرچه آنها را مهريه زنان قرار داده و يا كنيزانى خريده باشيد؛ زيرا عدالت، گشايش براى عموم است، آن كس كه عدالت بر او گران آيد، تحمل ستم براى او سخت تر است».

اين عدالت على عليه السلام است كه جمله معروف «زيدٌ عدلٌ» را در كتاب هاى نحوى نيز وارد نموده و حمل اسم معنى را بر ذات جايز نموده و شهادتش نيز به خاطر شدت در عدالتش بوده است.


1) . نهج‏البلاغة: ص 426 ، خطبه 205 .

2) . همان، ص 58 ، خطبه 15 .

4 ـ برخورد مسالمت آميز و گفتگو بين مذاهب:

الف) گفتگو بين مذاهب با توجه به مشتركات: امام عليه السلام در گفتگو با مردم شام و ديدار با آنها و براى جلوگيرى از تفرقه و جنگ، نوشته اى مرقوم فرمودند و در اين نوشتار از مشتركات بين دو گروه كمک گرفته و آنها را متوجه به اين نكته نمودند كه تا زمانى كه عامل مشتركى در بين باشد، بايد جلوى هرگونه جنگ و تفرقه را گرفت:

«والظاهِرُ اَنَّ رَبَّنا واحِدٌ و نَبيّنا واحِدٌ و دَعوَتُنا فِي الاِسلامِ واحِدةٌ ...».(1)

«در ظاهر پروردگار ما يكى، پيامبر ما يكى و دعوت ما در اسلام يكى است».

با توجه به كلمه «الظاهر» نكته سنجى امام روشن مى شود، كه ايشان بر اصل مشتركات تكيه نموده اند؛ لذااگر قرار باشد در همين اصول مشتركه بحث از جزئيات اين اصول به ميان بيايد، قطعا اختلاف زائيده خواهد شد مثلاً اگر شخصى بگويد اين خدا كه ما و شما آن را قبول داريم و آن را «واحدٌ» مى دانيم آيا اين صفت واحد، عين ذات است يا زائد بر ذات؟ اگر زائد بر ذات است آيا قديم است يا حادث؟ و همين طور هَلُمَّ جَرّا تا اينكه سر از اختلاف درآوريم.

و از همين روش در پيمان نامه اى بين قبيله ربيعه و يمن استفاده نمودند:

«... إِنَّهُمْ علي كِتابِ اللّه ، يَدْعُونَ اليه و يَأمُرُونَ بِهِ».(2)

«آنان پيرو قرآنند و به كتاب خدا دعوت مى كنند و به انجام دستورات آن فرمان مى دهند».

ب) گفتگوى تخصصى با علما: هرچه با دانشمندان گفتگو شود و تضارب آراء پيش بيايد، به دنبال آن، فوائدى خواهد آمد كه در آبادى و آبادانى جامعه و اصلاح آن بسيار مؤثر خواهد بود. يكى از اين فوائد، تشخيص راه صحيح، در تصميم گيرى هاست.


1) . همان، ص 596 ، نامه 58 .

2) . همان، ص 616 ، نامه 74 .

«مَن اِسْتَقبَلَ وُجُوهَ الآراءِ، عَرَفَ مَواقِعَ الخَطَأ...».(1)

«آن كسى كه از افكار و آراء گوناگون استقبال كند راه صحيح را از خطا خوب مى شناسد».

امام عليه السلام در نامه اى به مالک اشتر فرماندار مصر مى نويسند و در آن، مالک را به تعامل با دانشمندان و علما امر مى فرمايند:

«... و اَكثِرْ مَدارَسَةَ العُلَماءِ و مُناقَشَةَ الحُكُماءِ في تَثبيتِ ما صَلَحَ اَمرُ بِلادِكَ و اِقامةِ مااستَقامَ بِهِ الناسُ قَبلَك...».(2)

«با دانشمندان، فراوان گفتگو كن و با حكيمان فراوان بحث كن كه مايه ى آبادانى و اصلاح شهرها و برقرارى نظم است و قانونى است كه در گذشته نيز وجود داشته است».

در گفتگو بايد از جدال هاى بى مورد خوددارى نمود؛ زيرا جدال مايه آبروريزى و تحقير است:

«مَن ضَنَّ بِعِرضِهِ فليَدَعِ المِراءَ».(3)

«هر كسى كه از آبروى خود بيمناک است از جدال بپرهيزد».

از طرفى هم اختلاف، آفت انديشه صحيح است و يقينا در سايه اختلاف، انديشه به خطا مى رود:

«الخِلافُ يَهدِمُ الرَأيُ».(4)

«اختلاف، نابودكننده انديشه است».


1) . همان، ص 666 ، حكمت 173 .

2) . همان، ص 572 ، نامه 53 .

3) . همان، ص 714 ، حكمت 362 .

4) . همان، ص 674 ، حكمت 215 .

5 ـ تعاون و همكارى:

نبى مكرم اسلام صلى الله عليه و آله مؤمنين را همكار يكديگر و باعث استوارى يكديگر مى دانند:

«قالَ النَبي صلى الله عليه و آله: المُؤْمِنُ لِلمُؤْمِنِ كَالبُنْيانِ المَرْصُوصِ يَشُدُّ بَعْضُهُ بَعْضا».(1)

«يک مسلمان براى مسلمان ديگر در حكم پايه اى محكم است كه او را يارى مى كند».

امام باقر عليه السلام در خطاب به زُهرِيّ اين گونه بيان مى فرمايند:

«اِمّا عليكَ اَن تَجْعَلَ المُسْلِمينَ مِنْكَ بِمَنْزِلَةِ اَهلِ بَيتْكَ فَتَجْعَلُ كَبيرَهُم بِمَنزِلَةِ والِدَكَ و صَغيرَهُم بِمَنْزِلَةِ وَلَدِكَ و تَرِبَكَ بِمَنْزِلَةِ اَخيكَ...».(2)

ج 68 ، ص 230 .

از يک طرف با توجه به روايت نبوى صلى الله عليه و آله و روايت امام باقر عليه السلام كه مسلمانان را به منزله يک خانواده در نظر گرفته اند و از طرفى ديگر، امام على عليه السلام مى فرمايند:

«اَيُّهَا النّاسُ اَنَّهُ لايَسْتَغنِي الرَّجُلُ و اِن كانَ ذا مالٍ عَن عِتْرَتِهِ و دِفاعُهُم بِاَيْديهِم و اَلْسُنَتِهِم و هُم اَعْظَمُ النّاسِ حيطَةً مِن وَرائِهِ و اَلَمَّهُمْ لِشَعَثِهِ و اَعْطَفَهُم عليه عِندَ نازِلَةٍ اِذا نَزَلَتْ بِهِ».(3)

ص 68 ، خطبه 23 .

«اى مردم! انسان هر مقدار كه ثروتمند باشد، باز از خويشان خود بى نياز نيست، كه از او با زبان و دست دفاع كنند. خويشاوندان انسان، بزرگترين گروهى هستند كه از او حمايت مى كنند و اضطراب و ناراحتى را مى زدايند و در هنگام مصيبت ها نسبت به او، پرعاطفه ترين مردم مى باشند».


1) . نهج الفصاحة: حديث 3103 .

2) . بحارالانوار:

3) . نهج‏البلاغة:

لذا، مسلمين از آن جهت كه يک خانواده هستند، بايد تعاون و همكارى داشته باشند و با گفتار و رفتار از يكديگر، دفاع كنند و از يكديگر حمايت و با هم به مهربانى رفتار نمايند، پيران امت، پدران و خردسالانِ امت، فرزندان امت اند و همه با هم برادرند.

6 ـ دشمن شناسى:

يكى از خطراتى كه امروزه امت اسلامى و كشورهاى اسلامى را تهديد مى كند، عدم توجه به مقوله دشمن شناسى است. بسيارى از كشورهاى اسلامى با دشمنان امت اسلامى رابطه دوستانه برقرار نموده اند و اين عدم شناخت دشمن، از سوى بعضى كشورها، ضررهاى فراوانى بر پيكره امت اسلامى وارد نموده است. اينكه مسئله فلسطين بعد از اين همه سال هنوز از طرف كشورهاى اسلامى لاينحل مانده است بر همين اساس است.

امام عليه السلام راه هايى را براى شناخت دوست و دشمن و بازشناسى آنها از يكديگر معرفى مى كنند كه اگر امت اسلامى هم اكنون اين ملاكات را شاخص قرار دهند، دوست و دشمن مسلمانان كاملاً شناخته مى شوند:

«اَصْدِقاؤُكَ ثَلاثَةٌ و اَعْدائُكَ ثَلاثَةٌ؛ فَاَصْدِ قاؤُكَ؛ صَديقُكَ و صَديقُ صَديقِكَ و عَدُوُّ عَدُوِّكَ و اَعْدائُكَ؛ عَدُوُّكَ عَدُوُّ صَديقِكَ و صَديقُعَدُوِّكَ».(1)

«دوستان تو سه گروهند: 1 ـ دوست تو، 2 ـ دوست دوست تو، 3 ـ دشمن دشمن تو؛ و دشمنانت نيز سه گروهند: 1 ـ دشمن تو، 2 ـ دشمن دوست تو، 3 ـ دوست دشمن تو».


1) . همان، ص 700 ، حكمت 295 .

7 ـ عبرت آموزى از گذشتگان:

تاريخ و دانستن وقايع تاريخى، انسان را در انتخاب موضع، در شؤون مختلف حيات بشرى تا درصد بالايى به سر منزل مقصود هدايت مى نمايد و كنكاش در علت سقوط و آسيب شناسى جوامع گذشته قطعا مى تواند راهكارهاى مناسبى براى پيشرفت جامعه اسلامى نمايان سازد.

امام عليه السلام در خطبه قاصعه به آسيب شناسى امت هاى گذشته پرداخته اند و اين نتيجه گيرى را براى آيندگان نموده اند كه علت پيروزى و شكست ملت هاى گذشته چيزى جز وحدت و تفرقه نيست و ما را به پندآموزى و عبرت گيرى وتفكر در اين وقايع دعوت مى نمايد:

«... وَ احْذَروُا ما نَزَلَ بِالاُمَمِ قَبْلَكُم مِنَ المَثُلاتِ بِسوُءِ الاَفْعالِ و ذَميمِ الاَعْمالِ فَتَذَكَّروُا فِي الخَيْرِ و الشَرِّ اَحْوالِهِم و احْذَروُا اَن تَكُونُوا اَمْثالَهُم! فَاِذا تَفَكَّرْتُم في تَفاوُتِ حالَيْهِم ، فَاَلزَموُا كُلَّ اَمْرٍ لَزِمَتْ العِزَّةُ بِهِ شَأنَهُم و زاحَتْ الاَعْدادُ لَهُ عَنهُم و مُدَّتِ العافيةُ بِهِ عليهم وَ انْقادَتِ النِّعمَةُ لَهُ مَعَهُم و وَصَلَتِ الكَرامَةُ عَليهِ حَبْلَهُم مِنَ الاِجْتِنابِ لِلفُرْقَةِ و اللُّزوُمِ لِلاُلفَةِ وَالتَّحاضِّ عليها وَ التَّواصِي بِها وَ اجْتَنِبوُا كُلَّ اَمرٍ كَسَرَ فِقْرَتَهُم و اَوْهَنَ مُنَّّتُهُم ...».(1)

«از كيفرهايى كه بر اثر كردار بد و كارهاى ناپسند بر امت هاى پيشين فرود آمده خود را حفظ كنيد و حالات گذشتگان را در خوبى ها و سختى ها به ياد آوريد و بترسيد كه همانند آنها باشيد! پس آنگاه كه در زندگى گذشتگان مطالعه و انديشه مى كنيد به دنبال چيزى باشيد كه عامل عزّت آنها بود و دشمنان را از سر راه شان برداشت و سلامت و عافيت زندگى را فراهم كرد و نعمت هاى فراوان در


1) . همان، ص 392 ، خطبه 192 .

اختيارشان گذاشت و كرامت و شخصيت بخشيد، كه از تفرقه و جدايى اجتناب كردند و بر وحدت و همدلى گماشتند و يكديگر را به وحدت امر مى نمودند و به آن سفارش مى كردند و از كارهايى كه پشت آنها را شكست و قدرت آنها را درهم كوبيد اجتناب كنيد».

8 ـ عمل گرايى و دورى از شعارزدگى:

براى رسيدن به وحدت امت اسلامى بايد تلاش نمود و از هيچ عملى فروگذار ننمود. در سده هاى اخير حركات زيبايى در اين زمينه از طرف علماءِ شيعه و سنى صورت گرفته است:

«علمائى چون شيخ مراغى، مصطفى عبدالرزاق، عبدالمجيد سليم، شيخ محمود شلتوت، محمدحسين كاشفالغطاء، سيد شرف الدين موسوى، آيت اللّه بروجردى، سيد هبه الدين شهرستانى، محمدتقى قمى و...».(1)

در سال هاى اخير نيز توسط كشورهاى اسلامى به خصوص ايران و مصر براى ايجاد وحدت عملى، تلاش هاى فراوانى شده است، به طور مثال در الأزهر مصر مذهب شيعه امامى و زيدى تدريس مى شود و در ايران نيز دانشكده هايى وجود دارد كه به علوم منقول و معقولِ مذاهب اربعه اهل سنت مى پردازند.(2)تشكيل مجمع جهانى تقريب بين مذاهب توسط ايران در همين راستا بوده است.

امام عليه السلام يكى از شرائط رهبر جامعه اسلامى را عملگرايى مطرح مى نمايند:

«و كُنْتُ اَخْفَضُهُم صَوْتا و اَعْلاهُم فَوْتا فَطِرْتُ بِعِنَانِها وَ اسْتَبْدَدْتُ بِرِهَانِهَا...».(3)


1) . الوحدة الاسلامية في الاحاديث المشتركة: ص 32 .

2) . همان.

3) . نهج‏البلاغة: ص 90 ، خطبه 37 .

«در مقام حرف و شعار، صدايم از همه آهسته تر بود اما در مقام عمل، برتر و پيشتاز بودم و زمام امور را به دست گرفتم و جلوتر از همه پرواز كردم».

در دومين روز خلافت، خطبه اى در نفى فورماليسم(1)ايراد نمودند كه حتى موجبات اعتراض طلحه و زبير را فراهم آورد.(2)

در سال 38 هجرى وقتى ضحاک بن قيس از طرف معاويه به كاروان حجّاج بيت اللّه حمله كرد و اموال آنان را به غارت برد، امام عليه السلام علّت اين شكست را در شعارزدگى و عدم توجه به عملگرايى مى داند و چنين بيان مى كند:

«اَيَّهَا النّاسُ المُجْتَمِعَةُ اَبْدانَهُم ، اَلمُخْتَلِفَةُ اَهْواهُم ، كَلامُكُم يوُهِي الصُمَّ الصِّلابَ و فيكُم يُطْمِعُ فيكُم الاَعْدَاءَ تَقُولوُن في مَجالِسَكُم كَيْتَ كَيْتَ فاِذا جاءَ القِتالُ قُلْتُم حَيْدِي حَيادِ ...».(3)

«اى مردم كوفه! بدن هاى شما در كنار هم، ولى افكار و خواسته هاى شما پراكنده است، سخنان ادعائى شما سنگ هاى سخت را مى شكند ولى رفتار سست شما دشمنان را اميدوار مى كند، در خانه هاى تان كه نشسته ايد، ادعا و شعارهاى تند سر مى دهيد، اما در روز نبرد مى گوييد جنگ از ما دور شو و فرار مى كنيد».

9 ـ نفى برترى قوميتى و نژادى:

اگر با ذره بينى قوىّ و شامّه اى فوق العاده، اسلام مورد بررسى قرار بگيرد چيزى از برترى


1) . Formalism.

2) . منظور خطبه 15 است كه سياست اقتصادى امام عليه‏السلام را بيان مى‏كند. امام عليه‏السلام در اين خطبه از بازگردان بيت‏المال در هر شرايطى سخن به ميان مى‏آورند.

3) . نهج‏البلاغة: ص 78 ، خطبه 29 .

قبيله اى و فضيلت نژادى ديده و استشمام نمى شود. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در بيان شيوايى به طور كلى برترى نژادى را نفى مى كنند:«... لا فَضْلَ لِعَرَبِىٍّ علي عَجَمِىٍّ و لا لِعَجَمِىٍّ علي عَرَبِىٍّ و لا لِلاَبيَْضِ عَلي الاَسْوَدِ و لا لِلاَسوَدِ عَلي الاَبيَضِ (و در بعضى از روايات) على الاَحمَرِ».(1)

بعضى از اعراب به تصور اين كه چون زبان عربى، زبانِ دين است، توهّم نمودند كه شايد بر ديگران فضيلت دارند ولى رسول خدا صلى الله عليه و آله اين مسئله را نيز نفى نمودند:

«اَيُّهَا النّاسُ اَنَّ العَرَبِيَّةَ لَيسَت بِأبِ والِدٍ و اِنَّما هُوَ لِسانٌ ناطِقٌ فَمَن تَكَلَّمَ بِهِ فَهُوَ عَرَبِيٌّ اَنَّكُم وَلَدُ آدَمَ و آدَمُ مِن تُرابٍ و اَكرَمَكُم عِندَاللّه اَتقَاكُم».(2)

در اين حديث شريف تنها عامل برترى و فضيلت، تقوى معرفى سده است.

امام عليه السلام در طى نامه اى به مالک اشتر به او هشدار مى دهند كه مبادا مسئله نژاد و دين و چيزهاى ديگر، در دادن حقوق مردم لحاظ بشود:

«... اَشعِر قَلبَكَ الرَحمَةَ لِلرَّعِيَّةِ و المَحَبَّةَ لَهُم و اللُّطفَ بِهِم و لاتَكُونَنَّ عَليهِم سُبُعا ضَاريا تَغتَنِمُ اَكلَهُم فَاِنَّهُم صِنفَانِ؛ اِمّا اَخٌ لَكَ فِي الدّينِ اَو نَظيرٌ لَكَ فِي الخَلقِ ...».(3)

«قلبت را مالامال از رحمت بر مردم گردان و با همه دوست و مهربان باش، مبادا هرگز چونان حيوان درنده اى باشى كه خوردن آنها را غنيمت بشمارى زيرا مردم دو دسته اند؛ يا برادر دينى تواَند يا در آفرينش همانند تو مى باشند».


1) . معدن الجواهر: ص 21 .

2) . بحارالأنوار: ج 67 ، ص 288 .

3) . نهج‏البلاغة: ص 566 ، نامه 53 .

10 ـ دورى از تكفير و رعايت حرمت مسلمانان:

حرمت مال و خون و آبروى مسلمان توسط فريقين مورد تأكيد قرار گرفته است ولى اينكه مسلمان به چه كسى اطلاق مى شود تا حرمت داشته باشد؟ سؤالى است كه با ذكر دو روايت از فريقين به آن پاسخ داده مى شود:

الف) روايتى از برادران اهل سنت:

«ابوُمالِك عَن اَبيهِ قالَ: سَمِعتُ رَسوُلَ اللّه صلي الله عليه و آله يَقوُلُ: مَن قالَ لا اِلهَ اِلاَّ اللّه و كَفَرَ بِما يُعبِدوُنَ مِن دوُنِ اللّه حَرُمَ مالُهُ و دَمُهُ، و حِسابُهُ عَلي اللّه ».(1)

ب) روايتى از اهل بيت عليهم السلام:

«في خبر سفيان بن المسط قال الصادق عليه السلام: هو الظّاهِرُ الَّذي عليهِ النّاسُ ، شَهادَةُ اَن لا اِلهَ اَلاَّ اللّه وَحدَهُ لا شَريكَ لَهُ و اَنَّ مُحَمَّدا رَسوُلُ اللّه صلي الله عليه و آله و اِقامةُ الصَّلاةِ و ايتاءُ الزَكاةِ و حجُّ البَيتِ و صِيامُ شَهرِ رَمَضانَ الحديث».(2)

در هر دو روايت از دو طريق، شهادت به يگانگى خداوند و نبوت رسول اعظم صلى الله عليه و آله و انجام فرامين الهى نشانه هاى يک مسلمان معرفى شده است. بنابراين بايد كوشيد مبادا به هر بهانه اى از مُهر تكفير استفاده شود و مسلمانى ديگرى را كافر بداند.امام عليه السلام در نخستين سخنرانى خود در آغاز خلافت در سال 35 ه . ق اين خطبه را ايراد فرمودند و در اين خطبه مردم را به حرمت و احترام مسلمان توجه دادند:

«... فَضَّلَ حُرمَةَ المُسلِمِ عَلي الحُرَمِ كُلِّهَا و شَدَّ بِالاِخلاصِ و التَّوحيدِ حُقُوقَ المُسلِمينَ في مَعاقِدِهَا...».(3)


1) . صحيح مسلم: ج 1 ، ص 40 .

2) . كافى: ج 2 ، ص 24 .

3) . نهج‏البلاغة: ص 320 ، خطبه 167 .

«پيامبر صلى الله عليه و آله حرمت مسلمان را بر هر حرمت ديگرى برترى داد و براساس اخلاص و توحيد، حقوق مسلمانان را استوار نمود».

در عبارت «شَدَّ بِالاِخلاصِ و التَّوحيدِ حُقُوقَ المُسلِمينَ فى مَعاقِدِهَا»(1)شايد مراد از اين عبارت همان باشد كه در روايت امام صادق عليه السلام گذشت، كه اگر كسى قائل به شهادت بر خداوند باشد و شريكى براى او قائل نشود، مسلمان است و از حقوق يک مسلمان برخوردار خواهد شد.

فصل هفتم: عوامل ايجاد تفرقه

اشاره

به طور كلى عبور از خط قرمزهاى موجود در هر جامعه، باعث ايجاد انحراف مى شود و اوّلين زاويه انحراف در هر جامعه اى تفرقه مى باشد.

بنابراين، هر حركت و عملى كه به وحدت ملّى و اسلامى، ضربه وارد كند، انحراف تلقى مى شود و محكوم خواهد بود. در كشور ما نيز براساس اصل 26 قانون اسلامى، وحدت ملّى يكى از خطوط قرمز نظام اسلامى ايران معرفى شده است.

1 ـ دين گريزى:

شايد بتوان اوّلين عامل ايجاد تفرقه را دين گريزى دانست. زيرا دين، از مبانى وحدت است و اگر بنا از پاى بست، كژ نهاده شود تا ثريّا مى رود ديوار كژ.

«... فَالكِتابُ و اَهلُهُ في ذلِكَ الزَّمانِ فِي النّاسِ و لَيسا فيهِم، و مَعَهُم و لَيسَا مَعَهُم، لِانَّ الضَّلالَةَ لاتُوافِقُ الهُدي و اِنِ اجتَمَعا فَاجتَمَعَ القومُ عَلي الفُرقَةِ وَ افتَرَقُوا عَلَي الجَماعَةِ كَانََّ هُم اَئِمَةُ الكِتابِ و لَيسَ الكِتابُ اِمامَهم...».(2)


1) . همان.

2) . نهج‏البلاغة: ص 270 ، خطبه 147 .

«پس قرآن و پيروانش در ميان مردم اند امّا گويا حضور ندارند، با مردمند ولى مردم از آنها بريده اند؛ زيرا گمراهى و هدايت، هرگز هماهنگ نشوند اگرچه كنار يكديگر قرار گيرند، مردم در آن روز در جدايى و تفرقه هم داستان و در اتحاد پراكنده اند».

در صورت جدايى مردم از دين و دينداران، چيزى جز تفرقه نصيب چنين مردمى نمى شود و به زودى شكست گريبانگير آنها خواهد شد.

2 ـ جابجايى حق و تكليف مردم و رهبرى:

در صورتى كه مردم از رهبرشان اطاعت نكنند و مردم بدون توجه به علم و منطق، نظرات خويش را بر رهبر منتخبِ خود تحميل نمايند، در اين صورت با جابجا شدن اين حق و تكليف، ركنى از اركان جامعه يعنى رهبرى نقش خود را از دست مى دهد و از آنجايى كه نقش رهبرى، نقشى اساسى است، بدون شک تاريكى تفرقه بر جامعه سايه خواهد افكند.

«...و اَعظَمُ مَا افتَرَضَ (سُبحانَهُ) مِن تِلكَ الحُقوُقِ حَقُّ الوالِي عَلَي الرَّعِيَّةِ و حَقُّ الرَّعِيَّةِ عَلي الوالي فريضةٌ فَرَضَ اللّه سُبحانَهُ لِكُلٍّ علي كُلٍّ... اِذا اَدّتِ الرَّعِيَّةُ الي الوالي حَقَّهُ و اَدَّي الوالي اِليَها حَقَّها، عَزَّ الحَقُّ بَينَهُم و قَامَت مِنهَاجُ الدِّينِ... و اِذا غَلَبَتِ الرَّعِيَّةُ اليها و اَجحَفَ الوالي بِرَعِيَّتِهِ وَ اختَلَفَ هُنالِكَ الكَلِمَةُ...».(1)

«در ميان حقوق الهى، بزرگترين حق، حق رهبر بر مردم و حق مردم بر رهبر است. حق واجبى كه خدا آن را لازم شمرد و آن را عامل پايدارى و پيوند ملّت و رهبر و عزّت دين قرار داد، امّا اگر مردم بر حكومت چيره شوند و يا زمامدار، بر مردم ستم كند، وحدت كلمه بهم خواهد خورد».


1) . همان: ص 442 ، خطبه 216 .

3 ـ نفاق:

امام عليه السلام در ذيل نامه اى به محمد بن ابى بكر هنگام عزيمت وى به مصر اين گونه مرقوم فرمودند:

«...و لَقَد قالَ لي رَسوُلُ اللّهِ صلي الله عليه و آله: اِنّي لااَخافُ عَلي اُمَّتي مُؤمِنا و مشركا و لكِنّي اَخافُ عَليكم كُلَّ مُنافِقٍ عالِمِ اللِّسانِ، يَقوُلُ ماتَعرِفوُنَ و يَفعَلُ مايُنكِروُنَ».(1)

«پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله به من فرمودند: برامت اسلام، نه از مؤمن و نه از مشرک هراسى ندارم... و لكن من بر شما از منافق مى ترسم كه درونى دو چهره دارد و زبانى عالمانه، گفتارش دلپسند و رفتارش زشت و ناپسند است».

شايد توهّم شود كه چنين شخصى (منافق) مى تواند چه خطرى داشته باشد؟! ولى امام عليه السلام ما را از منافقين برحذر داشته اند و مى فرمايند:

«فَاِنَّهُم الضّالّوُنَ المُضِلُّونَ وَ الزّالّوُنَ المُزِلّوُنَ يَتَلَوَّنوُنَ اَلوانَا و يَفتَنُّونَ اِفتِنَانا و يَعمِدُونَكُم بِكُلِّ عِمادٍِ و يَرصُدوُنَكُم بِكُلِّ مِرصادٍ...».(2)

«منافقان هم گمراه هستند و هم گمراه كننده، خطاكارند و به خطاكارى تشويق مى كنند، به رنگ هاى گوناگون ظاهر مى شوند، از ترفندهاى گوناگون استفاده مى كنند، براى شكستن شما از هر پناهگاهى استفاده مى برند و در هر كمينگاهى به شكار شما نشسته اند».

يكى از فتنه هايى كه زاييده منافقين صدر اسلام است و ما امروزه هنوز از آن دچار آسيب مى شويم، بحث احاديث جعلى است كه اگر اين عمل منافقين نبود، شايد امروزه بين مسلمانان اتحاد و همدلى را نظاره مىكرديم.


1) . همان: ص 442 ، خطبه 216 .

2) . همان، ص 408 ، خطبه 194 .

«...رَجُلٌ مُنافِقٌ مُظهِرُ الايمانِ مُتَصَنِّعٌ بِالاِسلامِ لايَتَاَثَّمُ و لايَتَحَرَّجُ، يَكذِبُ عَلي رَسوُلِ اللّهِ مُتَعَمِّدا...».(1)

اوّلين قسم از اقسام راويان از ديدگاه امام على عليه السلام منافقانند كه تظاهر به ايمان مى كند و نقاب اسلام بر چهره دارند ولى نه از گناه مى ترسد و نه از آن دورى مى جويد و از روى عمد به رسول خدا صلى الله عليه و آله دروغ نسبت مى دهند.

و بالاخره اينكه منافق با همين حربه سعى در سقوط امت اسلامى دارد، امام عليه السلام يكى از علل سقوط جامعه را همين مسئله نفاق ذكر مى كنند:

«... وَ دينُكُمُ النِّفاقُ ...».(2)

4 ـ جهل:

الف) جهل عامل اختلاف:

بيشتر نزاعاتى كه بين مذاهبِ مختلف وجود دارد، ناشى از جهلى است كه مذاهب مختلف نسبت به يكديگر دارند و باعث مى شود مسائلى چون لعن، تكفير، سب، كينه توزى و... مطرح شود.

«لَو سَكَتَ الجاهِلُ، مَا اختَلَفَ النّاسُ».(3)

«سبب بسيارى از اختلافات، سخنان ناآگاهانه است».

سيد شرف الدين موسوى جمله زيبايى دارند:

«المُسلِموُنَ اِذا تَعارَفُوا تَآلَفُوا».(4)


1) . همان: ص 432 ، خطبه 210 .

2) . همان: ص 56 ، خطبه 13 .

3) . بحارالأنوار: ج 7 ، ص 81 .

4) . الوحدة الاسلامية عناصرها و موانعها: ص 48 .

ب) دورى از جاهلِ عالم نما:

«... و رَجَلٌ قَمَشَ جَهلاً مُوضِعٌ في جُهّالِ الأُمَّةِ، عادٍ في اَغبَاشِ الفِتنَةِ... و قَدسَمّاهُ اَشبَاهُ النّاسِ عَالِما، وَ لَيسَ بِهِ...».(1)

«يكى از دشمن ترين آفريده نزد خدا، مردى است كه مجهولاتى به هم بافته و در ميان انسان هاى نادان امت، جايگاهى پيدا كرده است در تاريكى تفرقه و فتنه فرو رفته است، آدم نماها او را عالم ناميدند در حالى كه عالم نيست».

ج) ره آورد جهل:«مَن تَرَكَ قَولَ لا أَدرى اُصيبَت مَقاتِلُهُ».(2)

«كسى كه از گفتن لاأدرى (نمى دانم) روى گردان است و به جهل خويش عمل كند به هلاكت و نابودى مى افتد».

د) فرزندان جهل:

1 ـ طعنه زدن و دادن القاب زشت: دادن القاب زشت به ديگران، در قرآن نهى شده است:

«وَلاتَنابَزُوا بِالاَلقابِ».(3)

متأسفانه در ايام حج و غير آن، به شيعيان القابى چون رافضى، قبوريون و... توسط شرطه هاى عربستان داده مى شود و اين خود، مولودى از جهل به ساحت مقدس شيعيان است.


1) . نهج‏البلاغة: ص 60 ، خطبه 17 .

2) . همان: ص 642 ، حكمت 85 .

3) . حجرات: 11 .

2 ـ كينه ورزى و خوى عيب گيرى: بعضى از مردم همّ و غمّشان اينست كه دائما «هَل مِن مُبارِزٍ» مى خوانند و دائم از عيوب و اختلافات كنكاش مى نمايند. مثلاً اختلاف نحويين در مسأله اى را ناشى از اختلاف مذهبى مى دانند و شايد بتوان گفت كه اين خوى ناپسند از كينه توزى نشأت مى گيرد.

امام عليه السلام در بيانى يكى از اسباب سقوط جامعه اسلامى را مسئله كينه ورزى ميدانند:

«... قَد اِصطَلَحتُم عَلَى الغِلِّ فيمَا بَينَكُم...».(1)

«مردم! گويا به خيانت و كينه ورزى اتفاق داريد».

3 ـ لجاجت:

«اللِّجاجَةُ تَسِلُّ الرَّأىَ».(2)

«لجاجت و پافشارى روى عقيده، انديشه را سُست مى كند».

5 ـ عامل خارجى:

الف) ايجاد تفرقه توسط دشمن:

از آنجايى كه استكبار به اين نتيجه رسيده است كه امروز تمام عناصر مورد نياز، براى پيشرفت و توسعه امت اسلامى فراهم است و دريافته اند كه تنها چيزى كه مى تواند جلوى اين توسعه را بگيرد ايجاد تفرقه است. لذا بارها اين جمله را از استعمارگران شنيده ايم كه:

«اختلاف بيانداز و حكومت كن».(3)

امام عليه السلام در اين باره مى فرمايند:«... اِنَّ الشَّيطانَ يُسَنِّي لَكُم طُرُقَهُ وَ يُريدُ اَن يَحِلَّ دينَكُم عُقدَةً عُقدَةً


1) . نهج‏البلاغة: ص 252 ، خطبه 133 .

2) . همان: ص 666 ، حكمت 179 .

3) . فرّق تسدّ الوحدة الاسلامية عناصرها و موانعها: ص 53 .

و يُعطِيَكُم بِالجَماعَةِ الفُرقَةَ و بِالفُرقَةِ الفِتنَةَ...».(1)

«دشمن راه هاى خود را به شما آسان جلوه مى دهد تا گره هاى محكم دين شما را يكى يكى بگشايد و به جاى وحدت و هماهنگى، به پراكندگى شما بيافزايد و به سبب تفرقه طرح براندازى را در سر مى پروراند».

ب) تهاجم فرهنگى يكى از راه هاى نفوذ دشمن:

«فَاِنَّما اَهلَكَ مَن كانَ قَبلَكُم اَنَّهُم مَنَعُوا النَّاسَ الحَقَّ فَاشتَرَوهُ وَ اَخَذُوهُم بِالباطِلِ فَاقتَدَوهُ».(2)

«همانا ملت هاى پيش از شما به هلاكت رسيدند بدان جهت كه، حق مردم را نپرداختند سپس دنيا را با رشوه دادن به دست آوردند و مردم را به راه باطل بردند و آنان نيز اطاعت نمودند».

در ذيل عبارت داريم كه دشمنان مردم را به باطل هدايت كردند و آنها نيز قبول نمودند، در شبيه خون فرهنگى يكى از عوامل مهم تأثيرگذار بر مردمِ هدف، مرعوب شدن آنها و تن دادن مردم به فرهنگ مهاجم است، در صورتى كه مردم فرهنگ مهاجم را به هر دليلى نپذيرند، فرهنگ مهاجم كارى از پيش نخواهد برد يا حداقل تأثير آن ناچيز خواهد بود.

6 ـ زورمدارى و قانون شكنى:

«... و اِذا غَلَبَتِ الرَّعِيَّةُ اليها و اَجحَفَ الوالي بِرَعِيَّتِهِ وَ اختَلَفَ هُنالِكَ الكَلِمَةُ...».(3)

«اگر مردم قانون شكنى نمايند و مديريت اجتماعى نيز زورمدارى


1) . نهج‏البلاغة: ص 230 ، خطبه 121 .

2) . نهج‏البلاغة: ص 621 ، نامه 79 .

3) . همان: ص 442 ، خطبه 216 .

را سرلوحه كار خويش قرار دهد وحدت كلمه به هم خواهد خورد».

7 ـ بدعت:

الف) فتنه و تفرقه زاييده بدعت:

در بيان پيدايش فتنه ها و انحرافات اجتماعى و در نهايت تفرقه، امام عليه السلام مى فرمايند:

«انّما بَدءُ وُقُوعِ الفِتَنِ اَهواءٌ تُتَّبَعُ و اَحكامٌ تُبتَدَعُ».(1)

«پيدايش فتنه ها از هواپرستى و بدعت گزارى در احكام آسمانى است».

ب) بدعت گزار دشمن ترين آفريده نزد خدا:

«اِنَّ اَبغَضَ الخَلائِقِ الي اللّهِ رَجُلانِ: رَجُلٌ وَكَلَهُ اللّهُ الي نَفسِهِ فَهُوَ جائِرٌ عَن قَصدِ السَّبيلِ مَشغُوفٌ بِكَلامِ البِدعَةِ و دُعاءِ ضَلالَةِ فَهُوَ فِتنَةٌ...».(2)«دشمن ترين افراد نزد خدا دو گروهند: گروهى كه خدا آنها را به خودشان واگذاشته است، آنها از راه راست دور افتاده اند و دل شان شيفته بدعت است و مردم را به گمراهى، رهنمون و به فتنه مى كشانند».

8 ـ پيروى از هواى نفس و غرور:

الف) پيروى از هواى نفس:

هواپرستى، انسان را به فتنه دعوت مى كند و عامل تفرقه و مانع رشد است:

1 ـ وقوع در فتنه:


1) . همان: ص 102 ، خطبه 50 .

2) . همان: ص 60 ، خطبه 17 .

«انّما بَدءُ وُقُوعِ الفِتَنِ اَهواءٌ تُتَّبَعُ...».(1)

«يكى از علّت هاى تفرقه زايى تبعيت از هواى نفس است».

2 ـ مانع رشد:

«اِنَّ اَخوَفَ ما اَخافُ عَليكُم اِثنانِ؛ اِتِّباعُ الهَوي و طُولُ الاَمَلِ».(2)

امام عليه السلام مى فرمايد:

«از دو چيز براى شما نگران هستم كه شما را از رشد و تعالى باز دارد؛ يكى پيروى از هوى نفس و ديگرى آرزوى طولانى».

ب) غرور:

حضرت على عليه السلام يكى از عوامل سقوط ملت ها را مسئله غرور مى داند و غرور را باعث خودخواهى و عدم پندپذيرى مى دانند:

«وَ تَاهُ بِكُمُ الغُروُرُ».(3)

«غرور شما را به هلاكت مى كشاند».

«بَينَكُم و بَينَ المَوعِظَةِ حِجابٌ مِنَ الغِرَّةِ».(4)

«ميان شما و پندپذيرى، پرده اى از غرور و خودخواهى وجود دارد».

9 ـ دوستى با كشورهاى بيگانه و دورى از كشورهاى اسلامى:

امروزه بيشتر كشورهاى اسلامى تعاملات خويش را در ابعاد گوناگون با كشورهاى غيرمسلمان انجام مى دهند. لذا همين امر باعث دورى كشورهاى اسلامى از يكديگر


1) . همان: ص 102 ، خطبه 50 .

2) . همان: ص 78 ، خطبه 28 .

3) . همان: ص 252 ، خطبه 133 .

4) . همان: ص 698 ، قسمت 282 .

شده است. هرچه تعاملات كشورهاى اسلامى در ابعاد مختلف بيشتر شود، نزديكى و تقويت و در نهايت اتحاد بوجود خواهد آمد.امام عليه السلام در نكوهش از مسلمانانى كه از امت اسلامى فاصله مى گيرند و به آغوش دشمنان اسلام پناه مى برند مى فرمايند:

«... قَطَعْتُمُ الاَدني و وَصَلتُمُ الأَبعَد...».(1)

«با كشورهاى اسلامى قطع رابطه كرديد و با كشورهاى غيراسلامى پيوند برقرار نموديد».

فصل هشتم: آثار وحدت و تفرقه

الف) آثار وحدت:

1 ـ ايجاد قدرت براى مسلمانان:

قال النبى صلى الله عليه و آله :

«... وَهُم يَدٌ عَلي مَن سِواهُم».(2)

قال على عليه السلام :

«... فَاِنَّ يَدَ اللّهِ عَلَي الجَماعَةِ».(3)

2 ـ حكومت بر جهان:

«اَلَم تَكُونُوا اَربابا في اَقطارِ الاَرضينَ وَ مُلُوكا عَلي اَرقابِ العَالَمينَ».(4)


1) . همان: ص 318 ، خطبه 166 .

2) . كافى: ج 1 ، ص 404 .

3) . شرح نهج البلاغه: ج 8 ، ص 112 .

4) . نهج‏البلاغه: ص 394 ، خطبه 192 .

«هنگامى كه بنى اسرائيل وحدت كلمه داشتند، آيا آنها مالک و سرپرست زمين نبودند؟ و رهبر و پيشواى همه دنيا نشدند؟».

ب) آثار تفرقه:

در روايات، براى ايجاد تفرقه پيامدهاى اخروى نيز بيان شده است از جمله؛ كسى كه از جماعت دورى گزيند گنهكار مى ميرد(1)يا به مرگ جاهلى مى ميرد(2)يا دست بريده محشور مى شود.(3)

امّا آثار دنيوى تفرقه:

1 ـ شكست:

امام عليه السلام وحدت دشمن و تفرقه جبهه خودى را سبب شكست، معرفى مى كنند:«... وَ اِنِّي وَاللّهِ لَاَظُنُّ اَنّ َهؤُلاءِ القَومَ سَيُدالُونَ مِنكُم بِاِجتِماعِهِم علي باطِلِهِم و تَفَرُّقِكُم...».(4)

ص 72 ، خطبه 25 .

«به خدا من يقين دارم كه دشمن بر شما چيره خواهد شد به خاطر اينكه آنها بر باطل خويش وحدت دارند و شما متفرقيد».

امام عليه السلام پس از شكست خوارج و براى بسيج مردم براى مبارزه با شيطان، در فرازى مى فرمايند:

«...غُلِبَ وَاللّهِ المُتَخَاذِلُونَ...».(5)

«برخدا سوگند شكست براى كسانى است كه دست از يكديگر مى كشند».


1) . نهج الفصاحه: حديث 1224 .

2) . همان: حديث 2855 .

3) . كافى: ج 1 ، ص 405 .

4) . نهج‏البلاغه:

5) . همان: ص 86 ، خطبه 34 .

2 ـ ذلّت و جنگ هاى مذهبى:

«... حينَ وَقَعَتِ الفُرقَةُ... تَفَرَّقُوا مُتَحارِبينَ... قَد خَلَعَ عَنهُم لِباسَ كَرامَتِهِ و سالَبَهُم عَضارَةَ نِعمَتِهِ...».(1)

«از يكديگر جدا شدند در حالى كه دشمن هم شدند و خداوند لباس كرامت و عزت را از تنشان بيرون آورد و سنت هاى شيرين را از آنان گرفت».

فصل نهم: راهكارهاى ايجاد وحدت

1 ـ ايجاد عوامل تشويق:

يكى از وصاياى امام عليه السلام هنگام ضربت خوردن به امام حسن و حسين عليهماالسلام توصيه به اصلاح ذات البين است سپس مى فرمايد:

«... سَمِعتُ جَدَّ كُما يَقُولُ: صَلاحُ ذاتِ البَينِ اَفضَلُ مِن عَامَةِ الصَّلاةِ وَ الصِّيامِ».(2)

يكى از عناصرِ روانى ايجاد انگيزه در انسان، بحث عواملِ تشويقى است. لذا اسلام نيز از اين روش براى پيشبرد معارف خويش بهره برده است.

حضرت على عليه السلام از يک سو به عنوان خليفه مسلمين به بحث اتحاد و يكپارچگى با نگاه اجتماعى نگريسته اند و از سوى ديگر ثواب اين عمل را، برترى بر يكسال نماز و روزه قرار داده اند؛ پس مى توان اين نتيجه را گرفت كه اين ثواب، خود عامل مهم


1) . همان: ص 394 ، خطبه 192 .

2) . همان: ص 558 ، خطبه 47 .

تشويقى در ايجاد وحدت است.

بنابراين دولتمردان كشورهاى اسلامى مى توانند عوامل تشويق مادى و معنوى را در نظر بگيرند و كسانى را كه مى توانند با انجام هر عملى، مسير وحدت را به نوعى هموار نمايند، تشويق كنند.

2 ـ قانونگذارى در زمينه ايجاد وحدت:

در فرازى از نهج البلاغه، امام عليه السلام امر به ايجاد عوامل وحدت و حذف عوامل تفرقه، مى نمايند:

«...عَليكُم بِالتَّواصُلِ وَ التَّباذُل وَ اِيّاكُم و التَّبادُرَ وَ التَّقاطُعَ...».(1)

اگر اين امرِ حضرت، در بُعد كلان اجتماعى ملاحظه شود، وظيفه مديريت اجتماعى ايجاب مى كند كه سياست هاى كلانى را به صورت قوانينى وضع نمايند كه سبب ايجاد وحدت ملى و اسلامى شود. بر همين اساس، در قانون اساسى كشور ايران در اصل 11 بر اين امر تكيه شده است:

«به حكم آيه كريمه «اِنَّ هذِهِ اُمَّتُكُم اُمَّةً واحِدَةً و اَنَا رَبُّكُم فَاعبُدُون»(2)همه مسلمانان يک امتند و دولت جمهورى اسلامى ايران موظف است سياست كلى خود را بر پايه ائتلاف و اتحاد ملل اسلامى قرار دهد... ».

3 ـ شناسايى عوامل تقويت كننده وحدت و تمركز روى آنها:

در رهنمودى امام عليه السلام در مقابله با فتنه ها و انحرافات مى فرمايند:

«... فَلاتَكُونُوا اَنصارَ الفِتَنِ و اَعلامَ البِدَعِ و اَلزَمُوا ما عُقِدَ عليه


1) . همان.

2) . انبياء: 92 .

جَعلُ الجَماعَةِ و بُنِيَت عَليهِ اَركانُ الطّاعَةِ...».(1)

«پس سعى كنيد كه شما پرچم فتنه ها و نشانه هاى بدعت نباشيد و آنچه را پيوند امت اسلامى بدان استوار است و پايه هاى طاعت بر آن پايدار است بر خود لازم شمريد».

در بحث عبرت گيرى از گذشتگان نيز اشاره اى به اين مبحث شد.

4 ـ مقابله به مثل در برابر دشمنان و ايجاد تفرقه بين آنها:

هر زمانى، آلات و ادوات جنگى خود را مى طلبد. لذا اگر امروزه دشمنان امت اسلامى بوسيله ايجاد تفرقه با ابزارهاى گوناگون، سعى در انهدام امت اسلامى را دارند براساس آيه «وَ أَعِدّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوّةٍ»(2)بايد مسلمانان نيز سعى نمايند به اين ابزارهاى ايجاد تفرقه، دست بيابند و مقابله به مثل نمايند.

در جنگ احزاب كه در سال پنجم هجرى رخ داد و در آن گروه هاى مختلفى براى نابودى اسلام متحد شده بودند. پيامبر عظيم الشأن صلى الله عليه و آله از تاكتيک ايجاد تفرقه و اختلاف در صفوف دشمن استفاده نمودند. دو تن از مسلمانان كه اسلام خود را آشكار نكرده بودند از يک سو با بنى قريظه و از سوى ديگر با غطفان مرتبط شدند و آن دو قبيله را نسبت به يكديگر بدبين كردند(3)و همين امر باعث شكست دشمن در جنگ احزاب شد.

امام عليه السلام هم به همين تاكتيک اشاره دارند و امروزه نيز در ادبيات سياسيون اين عمل را به انداختن توپدر زمين حريف تعبير مى نمايند.

«... رُدُّوا الحَجَرَ مِن حَيثُ جَاءَ فَاِنَّ الشَّرَّ لايَدفَعُهُ اِلاّ الشَّرُّ...».(4)


1) . نهج‏البلاغه: ص 279 ، خطبه 151 .

2) . انفال: 60 .

3) . تاريخ تحليلى اسلام: ص 93 .

4) . نهج‏البلاغه: ص 704 ، حكمت 314 .

امام عليه السلام مى فرمايد: سنگ را از همان جائى كه دشمن پرت كرده، باز گردانيد كه شرّ را جز شرّ پاسخى نيست. در اين حكمت نورانى، امام عليه السلام يكى از تاكتيک هاى مبارزه با دشمن را انداختن توپ در داخل زمين دشمن مى داند و با جمله حصريه بيان مى كند كه فقط و فقط شرّ را شرّ نابود مى كند.

بخش دوم: اتحاد ملّى

اشاره

بايد خاطر نشان شود، از آنجايى كه اكثريت مردم كشورمان را مسلمانان تشكيل مى دهند و از طرفى اكثر مواردى كه در بخش نخست ارائه شد مسائلى كلى، مربوط به اصول حفظ جامعه بودند. لذا همان موارد نيز بايد در بحث اتحاد ملّى سريان و جريان داشته باشد.

فصل نخست: عوامل ايجاد اتحاد ملّى

مبحث اول: عوامل ايجاد اتحاد ملّى در بُعد حكومتى:

1 ـ وجود رهبر با تمام شرايط لازم:

همچنان كه در بخش نخست گذشت، مَثَل رهبر مانند ريسمان محكمى است كه سبب اتحاد يک جامعه مى شود لذا بايد داراى شرايط خاصى باشد:

«...وَ قَد عَلِمتُم اَنَّهُ لايَنبَغِي اَن يَكُونَ، لِوالِي عَلَي الفُرُوجِ وَ الدِّماءِ وَ المَغانِمِ وَ الاَحكامِ و اِمامَةِ المُسلِمينَ البَخيلُ... و لا الجاهِلُ... ولا الجافِي ... ولا الحائِفُ... ولا المُرتَشِي ... ولا المُعَطَّلُ».(1)


1) . نهج‏البلاغة: ص 284 ، خطبه 131 .

شرايط رهبرى از ديدگاه امام على عليه السلام در اين خطبه:

1. بخيل نباشد؛ 2) عالم باشد؛ 3) عادل باشد؛ 4) رشوه خوار نباشد؛ 5) مجرى قانون باشد».

بايد تمامى اين شرايط در رهبرى جمع باشد تا بتواند به وظايف خويش به نحو صحيح عمل كند، در غير اين صورت، امام عليه السلام در ادامه مى فرمايند «فيُهلِكَ الاُمَّةُ» ملّت نابود خواهند شد.

2 ـ خدمت صادقانه به مردم:

امام عليه السلام در نامه اى به اشعث بن قيس فرماندار آذربايجان چنين مى نويسند:«... اِنَّ عَمَلَكَ لَيسَ لَكَ بمَطعَمَةٍ و لكِنَّهُ في عُنُقِكَ اَمانَةٌ لَيسَ لَكَ اَن تَفتاتَ في رَعيّةٍ...».(1)

«فرماندارى براى تو وسيله آب و نان نباشد بلكه مسئوليت، امانت سنگينى است، تو حق ندارى به مردم استبداد بورزى».

وقتى مسئول، خادم مردم شد، زمانى مسئوليت خويش را صحيح انجام مى دهد كه صادقانه خدمت نمايد و از انجام خدمت كوتاهى نورزد.

3 ـ احترام به رسوم قوميت هاى مختلف:

امام عليه السلام در نامه خويش به مالک اشتر او را امر مى كنند كه:

«... لاتَنقُض سُنَّةً صالِحَةً عَمِلَ بِها صُدُورُ هذِهِ الاُمَّةِ و اجتَمَعَت بِها الأُلفَةِ...».(2)

«آداب پسنديده اى را كه بزرگان اين امت به آن عمل كردند


1) . همان: ص 484 ، نامه 5 .

2) . همان: ص 572 ، نامه 53 .

و فرهنگ مردم با آن پيوند خورده را برهم مزن».

در نگاه حضرت عليه السلام هر سنت پسنديده اى كه باعث ايجاد وحدت و اصلاح كار مردم شود بايد تقويت گردد.

4 ـ نفى قوم پرستى و رعايت حقوق اقليت:

امام عليه السلام در جايى ديگر از نامه خود به مالک اشتر، خواستار برابرى رفتار با تمام مردم بصورت مساوى است و مردم را در برابر قانون برابر مى دانند و مى فرمايند:

«... اِمّا اَخٌ لَكَ فِي الدّينِ اَو نَظيرٌ لَكَ فِي الخَلقِ...».(1)

يا در جامعه اى كه زندگى مى كنى مردم مسلمان هستند كه يا برادر دينى تواَند يا غيرمسلمان كه برادر نوعى تو هستند.

براساس قانون اساسى كشورمان ايران در اصل 19 به صراحت به برابرى اقوام و قبائل از هر مذهبى اشاره شده است.

مبحث دوم: عوامل ايجاد اتحاد ملّى در بُعد مردمى:

امام عليه السلام علل سقوط جامعه انسانى را موارد ذيل مى دانند:

«... وَ اعلَمُوا رَحِمَكُمُ اللّهُ اَنَّكُم في زَمانٍ، القائِل فيهِ بِالحَقِّ قَليلٌ وَ اللِّسانُ عَنِ الصِّدقِ كَليلٌ و اللازِمُ لِلحَقِّ ذَليلٌ اَهلُهُ مُعتَكِفُونَ عَلَي العِصيانِ، مُصطَلِحُونَ عَلَي الاِدهَانِ فَتاهُم عارِمٌ و شائِبُهُم آثِمٌ و عالِمُهُم مُنافِقٌ و قارِنُهُم مُماذِقٌ لايُعُظِّمُ صَغيرُهُم كَبيرَهُم و لايَعُولُ غَنِيَّهُم فَقيرَهُم...».(2)

1. حقگوئى كم است؛

1) . همان: ص 566 ، نامه 53 .

2) . همان: ص 470 ، خطبه 233 .

2.

زبان ها از راستگويى عاجزند؛

3.

حق طلبان بى ارزشند؛

4.

مردم قانون شكنند؛

5.

سازشكارند؛

6.

جوانان بد اخلاقند؛

7.

عالمان منافقند؛

8.

پيران گنهكارند؛

9.

نزديكان سود جويند؛

10.

توانگران به فكر فقرا نيستند؛

11.

عدم احترام به بزرگان.

اگر اين اسباب در جامعه بوجود آيد، قطعا آن جامعه از ابعاد مختلف اجتماعى، سياسى، اخلاقى، اقتصادى، علمى و... از هم خواهد گسست.

كتابنامه

1 ـ قرآن.

2 ـ ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغة، دار احياء الكتب العربية.

3 ـ الحسينى، شهاب الدين، الوحدة الاسلامية، طهران، المجمع العالمى للتقريب بين المذاهب الاسلامية، 1384 .

4 ـ حرّ عاملى، وسائل الشيعة الى تحصيل مسائل الشريعة، باترى، 1383 .

5 ـ دشتى، محمد، نهج البلاغه، قم، پارسيان، 1379 .

6 ـ محمدى رى شهرى، محمد، ميزان الحكمة، دارالحديث، قم .

7 ـ سيد الشريف رضى، نهج البلاغه، قم، نشر اسلامى، 1422 .

8 ـ فيض الاسلام، شرح نهج البلاغه، تهران، 1373 .

9 ـ كراجكى، ابوالفتح، معدن الجواهر، طهران، 1394 .

10 ـ كلينى رازى، الكافى، طهران، دارالكتب الاسلاميه.

11 ـ مجلسى، محمد باقر، بحارالانوار، وفاء، بيروت .

12 ـ مسلم بن الحجاج النيسابورى، صحيح مسلم، دارالفكر، بيروت.

13 ـ موثّقى، سيد احمد، استراتژى وحدت در انديشه سياسى اسلام، قم، تبليغات اسلامى، 1371 .

14 ـ واعظ زاده الخراسانى، الوحدة الاسلامية عناصرها و موانعها، طهران، 1386 .

رابطه اخلاق دينى و انسجام در احاديث معصومين عليهم السلام / عليجان حسنى

مقدمه:

در آغاز سال 1386 هجرى شمسى، ولى امر مسلمين جهان حضرت آيت اللّه العظمى خامنه اى «مدظله العالى» با درايت و تدبير والاى خود اين سال را سال «اتحّاد ملى و انسجام اسلامى» ناميدند. باتوجه به تحولات منطقه و فتنه انگيزى ها و تهديدهاى استكبار جهانى، اين نامگذارى بسيار بجا و مناسب بود. در شرايط فعلى يكى از ضروريات جهان اسلام و تنها راهكار براى مقابله با ابزارهاى گوناگون تخريبى دشمن، انسجام امت اسلامى حول مشتركات شان مى باشد.

رهبر معظم انقلاب اسلامى با اين نام گذارى، اذهان علما و دانشمندان اسلامى را متوجه مسئوليت خطيرى نمود كه قرآن كريم و ائمه معصومين عليهم السلام روى آن تأكيد فراوان داشته است.

اين مقاله با بررسى «رابطه اخلاق دينى و انسجام اسلامى» درصدد آن است تا به اين سؤال پاسخ دهد كه: آيا لازمه متصف بودن به اخلاق دينى منسجم بودن به انسجام اسلامى است؟

در خاتمه مقاله، اين فرضيه به اثبات رسيده است كه لازمه متخلّق بودن به اخلاق دينى و مؤدب بودن به آداب دينى، منسجم بودن به انسجام اسلامى است.

فصل اول: كليات

اشاره

در اين فصل به آن چه كه مقدمتا براى ورود به بحث اصلى لازم است اشاره مى نمائيم؛ مانند ضرورت سابقه و ويژگى هاى انسجام اسلامى، مطالب و موضوعاتى كه دانستن آن ها در فهم اين مقاله مفيد واقع مى شود در اين فصل مورد اشاره قرار مى گيرد.

1 ـ كليد واژه ها:

الف) انسجام اسلامى:يكى از واژگان اصلى كه در اين مقاله بكار برده شده است واژه «انسجام اسلامى» است. انسجام اسلامى به معناى اتّحاد، يكپارچگى، برادرى، صميميت، دوستى، همزيستى، عدم نزاع و دورى از تفرقه و جدايى همه مسلمانان است، از آنجايى كه عامل تقرب و نزديكى مسلمانان، اسلام و دين است. لذا اين گونه اتحاد و همگرايى منسوب به اسلام است و اسلامى خوانده مى شود.

انسجام اسلامى داراى ويژگى هاى است كه بعدا به آنها اشاره خواهد شد، فرق انسجام اسلامى با اتّحاد اسلامى اين است كه اتحاد به جنبه تعاملات داخلى و روابط بينابين عنايت دارد در حالى كه انسجام اسلامى به گروه هاى خارجى و صف آرايى يكپارچه مسلمانان در برابر قدرت هاى غيراسلامى نيز اشاره دارد.

ب) اخلاق دينى:

دومين واژه كه بايد قبل از وارد شدن به بحث اصلى در مورد آن توضيح داده شود واژه «اخلاق دينى» است، اخلاق دينى در اين مقاله به معناى آداب زندگى، معاشرت و تعامل با ديگران از ديدگاه معصومين عليهم السلام است. اخلاق دينى به مجموعه اوامر و نواهى ائمه عليهم السلام و پيشوايان دينى گفته مى شود كه داراى كاربرد دوگانه دنيوى و اخروى است،

احاديث اخلاقى، راهكارهاى لازم را براى تمام امور زندگى بيان نموده است، تعداد زيادى از آيات قرآن كريم و حجم كثيرى از احاديث ائمه عليهم السلام به بيان اخلاقيات و آداب اجتماعى اشاره دارد، در مجموعه هاى حديثى، رواياتى كه مربوط به آداب اجتماعى است تحت عنوان «كتاب العشرة» گردآورى شده است.

ج) معصومين عليهم السلام :

واژه سومى كه در عنوان اين مقاله بكار رفته است كلمه «معصومين» است، مقصود از اين كلمه در اين جا پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و دوازده امام شيعه مى باشد. اين مقاله سعى دارد با بيان ديدگاه هاى تربيتى و احاديث اجتماعى اين بزرگان، كارآيى آنها را در زمينه انسجام اسلامى بررسى نمايد.

احاديثى كه از منابع اهل سنت نقل مى گردد، براى تأييد ديدگاه شيعه است و به كاربردى بودن ديدگاه شيعه اشاره دارد. به اين معنا كه اگر موضوعى مورد توافق شيعه و اهل سنت باشد زمينه اتّحاد در آن موضوع بيشتر فراهم است و مى تواند عاملى باشد براى انسجام اسلامى.

2 ـ انسجام اسلامى از ديدگاه مقام معظم رهبرى:

اگرچه موضوع اتّحاد مسلمانان سال ها است كه مطرح مى باشد و در هر زمانى توسط علما و سردمداران جهان اسلام روى آن تأكيد شده است، اما طرّاح نظريه «انسجام اسلامى» به شكل جديد، رهبر معظم انقلاب اسلامى است كه در پيام نوروزى سال 1386 خويش، اين سال را سال «اتّحاد ملى و انسجام اسلامى» ناميدند. ايشان با توجه به مقتضيات امروز جهان اسلام و با در نظر داشتن فتنه هاى استكبار جهانى راه مقابله با توطئه هاى دشمنانرا انسجام اسلامى در سطح بين الملل مى دانند.

رهبر انقلاب، وظيفه مسلمانان را در سطح بين الملل «انسجام ميان همه مسلمانان و روابط برادرانه ميان آحاد امت اسلامى از مذاهب گوناگون و وحدت كلمه آنها»(1)برمى شمارد. رهبر انقلاب اسلامى معتقد است علماى جهان اسلام بايد منشور انسجام اسلامى را تنظيم نمايند و آن را به مسلمانان و پيروان مذاهب اسلامى عرضه نمايند، ايشان در اين زمينه مى فرمايند:

«منشورى تهيه كنند تا فلان آدم كج فهم متعصب وابسته به اين يا فلان يا آن فرقه اسلامى نتواند آزادانه جماعت كثيرى از مسلمانان را متهم به خروج از اسلام كند، تكفير كند».

رهبر انقلاب تهيه منشور انسجام اسلامى را راهكار مؤثر براى مقابله با توطئه هاى امروز دشمنان مى داند و خطاب به علما و روشنفكران جهان اسلام مى فرمايد:

«اگر شما اين كار را نكنيد نسل هاى بعد از شما مؤاخذه خواهند كرد، مى بيند دشمنى دشمنان را، مى بيند تلاش آن ها را براى نابود كردن هويت اسلامى و ايجاد اختلاف بين امت اسلامى».

ولى امر مسلمين با اشاره به زمينه هاى عظيم اتحاد مسلمانان، به اشتراكات جوامع اسلامى اشاره كرده مى فرمايند:

«بنشينيد اصول را بر فروع ترجيح دهيد، در فروع ممكن است افراد يک مذهب با همديگر اتحادنظر نداشته باشند، مانعى ندارد، مشتركاتى بزرگى وجود دارد».

رهبر مسلمانان جهان با اشاره به بحث هاى علمى و نظريه پردازى هايى كه در بين متخصصان اسلامى وجود دارد آنها را لازمه پيشرفت علم و دانش دانسته به علما توصيه مى كنند كه:


1) . پيام نوروزى رهبر انقلاب اسلامى.

«خواص بين خودشان بحث هاى علمى را بكنند اما به مردم نكشانند، دل ها را نسبت به يكديگر چركين نكنند، دشمنى ها را زياد نكنند».(1)

3 ـ ضرورت انسجام اسلامى:

اشاره

يكى از ويژگى هاى دنياى امروز ما اين است كه فرهنگ ها در مقابل هم قرار گرفته است و عصر آزاد اطلاعات و دانش است، همگان به دانش و عقائد و باورهاى ديگران دسترسى دارند و مردم در پذيرش باورهاى صحيح مشتاق اند. به دليل همين ويژگى است كه اسلام در قرن اخير نفوذ حيرت آورى پيدا كرده است و جوانان جوياى معنويت را در سراسر جهان به خود جذب مى كند.

در اين ميان، دشمنان اسلام احساس خطر نموده و با استفاده از هر ابزارى درصدد است تا مانع نفوذ وگسترش اسلام گردد، يكى از ابزار دشمنان اسلام ايجاد اختلاف در بين مسلمانان است. آنان مى خواهند با استفاده از تمايزات و تفارقاتى كه در بين جهان اسلام وجود دارد مسلمانان را رو در روى هم قرار دهند.

در اين شرايط حساس ضرورت حفظ اسلام ايجاب مى كند كه همه مسلمانان به اين توطئه توجه داشته باشند و از اختلاف پرهيز نمايند.

الف) حفظ اسلام:

حفظ اسلام يكى از ضروريات و واجباتى است كه بر هر امر ديگر تقدم دارد، امروز بر اثر فتنه هاى مختلف و متعدد جهان خواران، اصل دين اسلام مورد هجوم قرار گرفته است. لذا برهمه مسلمانان لازم است براى حفظ دين خود با حربه انسجام اسلامى توطئه دشمنان را خنثى نمايند.


1) . به نقل از سايت دفتر مقام معظم رهبرى.

ب) سفارش اصول:

كتاب، سنت، و عقل از اصول اسلامى بشمار مى آيد، يكى از امورى كه مورد تأكيد و سفارش همه اين اصول است انسجام اسلامى است. براى هر محقق و صاحب بصيرت با مراجعه به اصول مذكور اين حقيقت، روشن مى گردد كه انسجام اسلامى وظيفه هر مسلمان است.

قرآن:

قرآن كريم معتبرترين منبع اسلامى است كه مورد توافق همه مذاهب اسلامى است. آن چه كه در قرآن كريم خداوند به مسلمين دستور داده باشد بدون شک بايد هر مسلمانى به آن تن در دهد. يكى از موضوعاتى كه قرآن كريم به آن سفارش دارد انسجام مسلمانان و دورى از تفرقه و تشتت است، به عنوان نمونه به چند آيه در اين زمينه اشاره مى گردد:

1 ـ «واعتَصِموا بِحَبلِ اللَّهِ جَميعًا ولا تَفَرَّقوا».(1)

«همگى به ريسمان الهى چنگ بزنيد و متفرق نشويد».

2 ـ «اِنَّمَا المُؤمِنونَ اِخوَة».(2)

«مؤمنان باهم برادرند».

3 ـ « شَرَعَ لَكُمْ مِنْ الدِّينِ مَا وَصَّي بِهِ نُوحا وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَ مَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَي وَعِيسَي أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَلاَ تَتَفَرَّقُوا فِيهِ».(3)

«تشريع كرده است خداوند براى شما آن چه را كه از طرف اوست


1) . آل‏عمران: 103 .

2) . حجرات: 10 .

3) . شورى: 13 .

و سفارش نوح، ابراهيم، موسى و عيسى عليهم السلام است و آن اين است كه دين را بپاداريد و در مورد آن دچار تفرقه نشويد».

عقل:

يكى ديگر از منابع دينى كه به انسجام اسلامى تأكيد دارد عقل است. عقل مى گويد اگر مسلمانان داراى تفرقه باشند دشمنان اسلام از اين طريق نفوذ كرده دين آنان را از آنان مى گيرند. لذا براى حفظ دين خود بايد به مشتركات اسلامى روى بياورند و انسجام خود را حفظ نموده هوشيارانه با توطئه هاى دشمنان مقابله نمايند.

معصومين عليهم السلام :

پيشوايان دينى ما در طول تاريخ با آگاهى كه از نقش معجزه آساى انسجام و اتحاد داشته اند روى آن تأكيد داشته اند. از زمان پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله تا دوران ائمه دوازده گانه شيعه عليهم السلام هميشه وحدت اسلامى به عنوان يک ضرورت جهت حفظ كيان دين مطرح بوده است. منابع شيعه و منابع سنى گوياى اين واقعيت است كه اتحاد مسلمانان مورد تأكيد همه بزرگان دين بوده است. براى اين كه از اهميت انسجام اسلامى در ديدگاه معصومين عليهم السلام مطلع گرديم به تعدادى از روايات فريقين در اين زمينه اشاره مى نمائيم:

منابع شيعه:

در لابلاى منابع شيعه به تبعيت از قرآن كريم احاديث زيادى به چشم مى خورد كه براساس آن ها مسلمين به انسجام و تعامل و سازش با هم سفارش شده است و از جدايى و تفرقه برحذر داشته شده است. در يكى از اين روايت ها قرابت و نزديكى و اتحاد مسلمين بمنزله صدقه دانسته شده است:

عن الصادق عليه السلام :

«صدقةٌ يحبه اللّه اصلاح بين الناس اذا تفاسدوا و تقريب اذا تباعدوا».(1)

«يكى از صدقه هايى كه خدا دوست دارد، اصلاح بين مردم در هنگام فساد و نزديكى آنها در هنگام جدايى است».

منابع سنى:

در منابع روايى اهل سنت نيز مضامين انسجام و برادرى به چشم مى خورد، در اين منابع از جدايى و تفرقه نهى شده است:

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

«لاتقاطعوا و لاتدابروا».(2)«ارتباطات خود را قطع نكنيد و به همديگر پشت ننمائيد».

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

«و لايحل لمسلم ان يهجر اخاه فوق ثلاث».(3)

«جايز نيست مسلمانى بيش از سه روز با برادر مسلمان خود جدايى داشته باشد».

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

«من هجر اخاه سنة فهو كسفك دمه».(4)

«كسى كه با برادر مسلمان خود يک سال قطع رابطه كند مثل كشتن اوست».


1) . مشكاة الانوار: ص 191 .

2) . الترغيب والترهيب: ص 454 .

3) . صحيح مسلم: حديث 6534 .

4) . الترغيب والترهيب: ص 457 .

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

«لو ان رجلين دخلا في الاسلام فاهتجر لكان احدهما خارجا عن الاسلام حتي يرجع».(1)

«اگر دو مرد مسلمان با هم قطع رابطه نمايند يكى از آنان از دين خارج است تا مادامى كه آشتى كنند».

عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله :

«انا زعيم ببيت في ربض الجنة لمن ترك المراء و ان كان محقا».(2)

«من خانه را در بهشت ضمانت مى كنم براى كسى كه از دعوا اجتناب كند ولو آن كه حق با او باشد».

4 ـ سابقه فعاليت هاى انسجامى:

به دليل اهميت انسجام اسلامى و ضرورت آن براى مسلمانان، اين امر هميشه مورد عنايت پيشوايان دينى، علما، و سياستمداران جهان اسلام بوده است. يقينا اولين بنيانگذار انسجام اسلامى پيامبر بزرگوار اسلام و پس از او ائمه طاهرين عليهم السلام مى باشند. اما در دوران معاصر مى توان افراد، گروه ها و مراكز ذيل را در زمره پيشكسوتان انسجام اسلامى قرار داد:

1 ـ شيخ شلتوت و دانشگاه الازهر با تأسيس مجمع تقريب بين مذاهب اسلامى.

2 ـ آيت اللّه بروجردى رحمه الله و حوزه علميه قم با كمك به تأسيس مجمع تقريب بين مذاهب اسلامى.

3 ـ روشنفكران و علما و سياسيون جهان اسلام كه تلاش هاى زيادى را براى متحد نمودن صفوف مسلمانان به ثمر رساندند. مانند سيد جمال الدين اسدآبادى، سيد قطب، علامه اقبال لاهورى، استاد مرتضى مطهرى رحمه الله و... .

4 ـ انقلاب اسلامى ايران و رهبر عالى قدر آن حضرت امام خمينى رحمه الله.


1) . همان: ص 458 .

2) . همان: ص 406 .

جمهورى اسلامى ايران، تنها دولتى است كه بطور رسمى در جايگاه يك حكومت، از همان ابتداىتأسيس خود ايده انسجام امت مسلمان را در مقابل دنياى كفر مطرح نمود. در ادامه همين باور و عقيده است كه رهبر بزرگوار انقلاب سال 1386 را سال «اتّحاد ملى و انسجام اسلامى» ناميده است.

5 ـ ويژگى هاى انسجام اسلامى:

مفهوم انسجام اسلامى كه در بيانات مقام معظم رهبرى مطرح گشته است داراى ويژگى هاى زير است:

الف) بين فِرَق اسلامى است:

از آنجايى كه انسجام موردنظر، اسلامى است. لذا لزوما بين فرقه هاى اسلامى بايد باشد. اگر اتّحاد بين دو گروهى كه يک طرف آن غيرمسلمان است برقرار گردد، اسلامى نخواهد بود.

ب) دو طرف مى خواهد:

براى محقق شدن مفهوم انسجام بايد دو طرف فرض گردد. به اين معنا كه يک طرف يا يک گروه به تنهايى نمى تواند انسجام را تحقق بخشد، اختلاف واتحاد هر دو به دو طرف احتياج دارد.

ج) مى تواند بين شيعه و شيعه باشد:

گاهى اتحاد و انسجام بين دو طرفى فرض مى گردد كه هر دوى آنها شيعه است. زيرا ممكن است دو گروه شيعه در بعض زمينه هايى كه داراى تمايز است دچار اختلاف گردند. لذا انسجام در مورد رفع اختلاف آنها مفهوم پيدا مى كند.

د) مى تواند بين سنى و سنى باشد:

گاهى ممكن است اتحاد و انسجام بين دو گروه سنى باشد. ممكن است دو طرفى كه هر دوى آنها سنى است براثر اختلافات قومى، منطقه اى، نژادى و... دچار تفرقه گردند كه در اين صورت انسجام براى آنها مفهوم پيدا مى كند.

هـ) مى تواند بين شيعه و سنى باشد:

روشن ترين كاربرد انسجام در نزاع هاى عقيدتى است كه بين شيعه و سنى وجود دارد، بيشترين خطرهايى كه جهان اسلام را تهديد مى كند نزاع هايى است كه ممكن است بين افراد جاهل شيعه و سنى وجود داشته باشد، دشمنان اسلام نيز با آگاهى از همين حساسيت ها روى اين موضوع سرمايه گذارى مى نمايند.

انسجام اسلامى را كه ولى امر مسلمين مطرح نموده اند شامل اتحادهاى ضرورى جهان اسلام بويژه اتّحاد بين شيعه و سنى مى گردد.

فصل دوّم: انسجام اسلامى در عصر معصومين عليهم السلام

اشاره

در اين فصل به مفهوم انسجام اسلامى در عصر ائمه عليهم السلام اشاره مى گردد. در دوران ائمه عليهم السلام يعنى تا قرن سه هجرى مباحث انسجام اسلامى با بيان هاى مختلف و در زمينه هاى گوناگون وجود داشته است. شمه هايى از ضرورت و اهميت اتّحاد مسلمين در سيره پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله كه مورد پذيرش همه مسلمانان است و سيره ائمه عليهم السلام كه مورد پذيرش شيعه است در همه اعصار مشاهده مى گردد. زيرا زمينه هاى اختلاف و خطر تفرقه به عنوان يک تهديد، هميشه براى مسلمانان وجود داشته است. به دليل مقتضيات زمان و تفاوت هايى كه در عصر ائمه عليهم السلام با عصر حاضر وجود دارد، زبان و ادبيات مطرح شده براى انسجام اسلامى در آن زمان نيز متفاوت مى باشد.

در اين زمينه به نكته هايى اشاره مى گردد:

الف) جريان هاى سياسى عصر ائمه معصومين عليهم السلام :

همان طورى كه در فصل گذشته بيان شد انسجام و اتّحاد طرفينى است و به دو طرف نياز دارد. اگر بپذيريم كه زمينه انسجام اسلامى در عصر ائمه عليهم السلام نيز وجود داشته است، در آن صورت اين سؤال مطرح مى شود كه آيا در زمان حضرات معصومين عليهم السلام جريان هاى مختلف سياسى اسلامى وجود داشته است تا اتحاد آنها لازم بوده باشد؟

در جواب اين سؤال عرض مى نماييم كه با مراجعه به تاريخ صدر اسلام، به جريان ها و گروه هاى برمى خوريم كه تشتت و تفرقه بين آنها تهديدى بود براى اصل دين اسلام و لازم بود كه براى سلامت اصل دين، بين اين جريان ها اتحاد و انسجام برقرار گردد. به بعض از اين جريان ها اشاره مى گردد:

1 ـ وجود قبيله هاى متعدد در زمان پيغمبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله كه زمينه اختلاف بين آنها وجود داشت.

2 ـ وجود اختلافات قديمى بين دو قبيله مسلمان اوس و خزرج در زمان پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله.

3 ـ وجود جناح بندى مهاجر و انصار در مدينه.

4 ـ وجود جناح بندى بين بنى اميه و بنى هاشم در مدينه و مكه.

5 ـ وجود جريان بنى عباس و بنى هاشم.

6 ـ نزاع بر سرِ خلافت اسلامى و وصايت بعد از پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله .

موارد فوق نمونه اى از زمينه هاى اختلاف و تشتت بين مسلمين صدر اسلام است كه براى جلوگيرى از شعله ور شدن آتش نفاق در بين مسلمانان، ائمه طاهرين عليهم السلام با بيانات و موضع گيرى هاى مختلف مسلمين را به سوى انسجام و آرامش سوق مى داده است.

ب) تعابير ائمه عليهم السلام از جريان هاى سياسى مخالف:يكى از ويژگى هاى ائمه معصومين عليهم السلام اين است كه از مخالفين خود نيز با ادب ياد مى كرده است. آنان اگرچه با تفكر انحرافى معارضين خود مبارزه مى كردند و مخالف آن بودند اما هيچ گاه در برخورد با آنها اخلاقيات را فراموش نمى كردند. اين نوع تعامل ائمه عليهم السلام براى جناح ها و گروه هاى امروزه مسلمين به عنوان الگو و سر مشق مطرح است تا در موضع گيرى هاى جناحى با مخالفين خود ادب و احترام را رعايت نمايند.

جريان هاى سياسى كه بر ضد ائمه عليهم السلام موضع گيرى داشته اند، با عناوين زير در بيان ائمه عليهم السلام مورد اشاره قرار گرفته است:

1 ـ غيرنا؛

2 ـ مخالفينا؛

3 ـ اهل الخلاف؛

4 ـ الناس.

همان طورى كه مشاهده مى شود اين الفاظ بسيار محترمانه و داراى مفاهيم بلند است.

ج) تفاوت هاى عصر ائمه عليهم السلام با دوران امروز:

دوران ائمه عليهم السلام با عصر امروز تفاوت هاى اساسى دارد، همين تفاوت ها باعث شده است كه ادبيات دو عصر نيز متفاوت باشد. عوامل مختلف و متعدد در ايجاد اين تفاوت ها نقش دارد كه به بعضى از اين تفاوت ها اشاره مى شود.

تفاوت در مقتضيات:

هر عصر و زمان، مقتضيات مخصوص به خود را دارد، ممكن است زمانى اقتضاى امرى را داشته باشد كه زمان ديگر و عصر ديگر آن اقتضا را نداشته باشد، مقتضيات عصر

ائمه عليهم السلام به دلائل زير با مقتضيات دوران حاضر تفاوت دارد:

الف) كم بودن جمعيت مسلمانان؛

ب) وابستگى و محدوديت سرزمين هاى اسلامى؛

ج) نزديک بودن مسلمانان به عصر پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله؛

د) كمبود علم و آگاهى و بى سواد بودن مردم؛

هـ) نبود امكانات گسترش سريع اطلاعات و دانش؛

و) نبودن تهديدهاى جدى و انتحارى براى اسلام.

تفاوت در ادبيات:

بيان موضوعات در هر عصر و زمان، ادبيات مخصوص به خود دارد، كارائى هر بيان، مخصوص به دوره خاصاست، ادبياتى كه در دوران ائمه عليهم السلام كاربرد داشت با ادبيات امروز تفاوت دارد، زيرا ائمه عليهم السلام با عنايت به درك، اعتقادات، احساسات و نيازهاى جامعه آن زمان اوامر و نواهى خود را بيان مى فرمودند.

در زمينه انسجام اسلامى نيز بيان ائمه عليهم السلام با ادبيات امروز تفاوت دارد. يقينا حكمت و فلسفه بسيارى از رفتار و گفتار ائمه عليهم السلام براى ما مجهول مى باشد اما در گوشه و كنار متون تاريخى، گهگاهى به نكته هايى برمى خوريم كه بيانگر توجه ائمه عليهم السلام به انسجام اسلامى و تعامل با مخالفين است.

به عنوان نمونه مى توان به موارد ذيل اشاره نمود:

1 ـ تعامل امام على عليه السلام با خلفاى زمان خود؛

2 ـ صلح امام حسن عليه السلام با معاويه؛

3 ـ امام هفتم عليه السلام در روز عيد نوروز به دستور منصور دوانيقى روى تخت مى نشست و به مراجعين پاسخ مى داد؛(1)


1) . مفاتيح الجنان: اعمال عيد نوروز.

4 ـ قبول ولايت عهدى مأمون توسط امام رضا عليه السلام؛

5 ـ تزويج ام الفضل دختر مأمون به امام جواد عليه السلام.

تفاوت در شدت ضرورت انسجام:

يكى ديگر از تفاوت هاى عصر ائمه عليهم السلام با دوران حاضر اين است كه در اين زمان، به دليل آن كه تمام دشمنان اسلام در همه زمينه ها فعال شده است تا اسلام را نابود كنند، انسجام و هوشيارى اسلامى ضرورت بيشترى پيدا كرده است. تهديدهايى كه در دوران ائمه عليهم السلام براى اسلام وجود داشت به دلايلى كه قبلاً ذكر شد از شدت چندانى برخوردار نبود. ولى امروزه اين تهديدها آن قدر جدى است كه اگر مسلمين لحظه اى از آن غفلت كنند ضربه جبران ناپذيرى به اسلام وارد خواهد شد.

فصل سوم: برداشت هاى انسجامى از احاديث اخلاقى معصومين عليهم السلام

اشاره

آنچه كه از لابلاى مباحث گذشته روشن شد اين است كه انسجام و اتّحاد اسلامى در همه دوره ها مورد تأكيد پيشوايان دينى بوده است. در اين فصل از منظر جديد به ديدگاه ائمه عليهم السلام در مورد لزوم انسجام مسلمانان مى پردازيم.

يكى از مواردى كه در بيانات و سيره معصومين عليهم السلام درباره آن تأكيد فراوان گذشته است، آداب اجتماعى و اخلاق اسلامى است. بعضى از موضوعات اخلاقى به گونه اى است كه كاربرد انسجامى نيز دارد. مثلاً وقتى در حديثى از لعن مسلمانى نهى مى شود، يكى از مفاهيم آن اين است كه به طريق اَولى دو مسلمان نبايد باهم بجنگند، هرگاه لعن و نفرين مسلمانان جايز نباشد. كشتن مسلمانان، غارت كردن اموال، هتک حرمتاو و... بطور قطع جايز نيست. به عبارت ديگر مقتضاى اين گونه احاديث اخلاقى فراخوانى مسلمين به همزيستى مسالمت آميز و انسجام اسلامى است.

كسى كه مى خواهد به اين گونه آداب و اخلاقيات پايبند باشد او بايد از هركارى كه باعث ناراحتى مسلمان ديگر مى شود اجتناب كرده و جامعه را بسوى آسايش، تعامل، انسجام و درک همديگر سوق دهد.

ذيلاً به نمونه هايى از موضوعات اخلاقى كه كاربرد دوگانه دارد و لزوم انسجام اسلامى از باب اولويت از آن استفاده مى شود اشاره مى گردد:

1 ـ آداب معاشرت:

يكى از اخلاقيات دينى كه در كتاب هاى علما، بطور مبسوط به آن پرداخته شده است «آداب معاشرت» است. احاديث متعدد از طريق ائمه طاهرين عليهم السلام به ما رسيده است كه به نحوه تعامل و رفتار يک مسلمان با همنوعان خود اشاره دارد، علما اين احاديث را تحت عنوان «كتاب العشرة» در آثار خود جمع آورى نموده اند. اين احاديث به مسلمانان توصيه مى كند كه با برادران دينى خود همزيستى مسالمت آميز و معاشرت مطلوب داشته باشند.

مقتضاى اين احاديث با استفاده از قاعده اولويت، انسجام و اتّحاد اسلامى است زيرا كسى كه مى خواهد به اين احاديث عمل نمايد و با ديگران حسن معاشرت داشته باشد و از آزار و اذيت آنها اجتناب كند قطعا بايد از جنگ و خونريزى با آنان بپرهيزد و در محيط آرام و با آسايش و انسجام در كنار آنان زندگى نمايد.

به احاديثى در اين زمينه از منابع فريقين اشاره مى گردد:

منابع شيعه:

در منابع شيعه احاديث متعددى وجود دارد كه به حسن معاشرت با ديگران سفارش مى كند. مانند احاديث ذيل:

قال ابوعبداللّه عليه السلام :

«عليكم بالصلاة المساجد و حسن الجوار للناس و اقامة الشهادة و حضور الجنائز».(1)

«در مساجد مسلمين نماز بخوانيد، با مخالفين حسن هم جوارى داشته باشيد، در شهادت و تشييع جنازه هاى آنان حاضر شويد».

قلت لابى عبداللّه عليه السلام :

«كيف ينبغي لنا ان نصنع فيما بيننا و بين قومنا و فيما بين خلصائنا من الناس فقال تودون الامانة اليهم و تقيمون الشهادة لهم و عليهم و تعودون مرضاهم و تشهدون جنائزهم».(2)از امام عليه السلام در مورد ارتباط با مخالفينى كه از اقوام ما است يا اين كه با آنان برخورد داريم پرسيدم؟ امام عليه السلام فرمود:

«امانت ها آنها را برگردانيد، در شهادت دادن براى آنها، عيادت و تشييع جنازه هاى شان حاضر شويد».

سمعت اباعبداللّه عليه السلام يقول... :

«اما يستحيى الرجل منكم ان يعرف جارة حقَّه و لايعرف حقَّ جارِه؟».(3)

«آيا خجالت نمى كشد كسى كه مخالفان، حق همسايگى او را ادا مى كند اما او در اين زمينه كوتاهى مى نمايد؟».

قال عليه السلام :

«تنظرون الي ائمتكم الذين تقتدون بهم فتصنعون ما يصنعون فواللّه


1) . كافى: ج 2 ، ص 636 .

2) . همان.

3) . كافى: ج 2 ، ص 636 .

انهم ليعودون مرضاهم و يشهدون جنائزهم و يقيمون الشهادة لهم و عليهم و يودون الامانة اليهم».(1)

از امام عليه السلام در مورد روابط با مخالفين پرسيدم، امام عليه السلام فرمود:

«در اين زمينه به امامان خود اقتدا كنيد كه آنان از مخالفين عيادت مى كنند، در تشييع جنازه هاى شان حاضر مى شوند، شهادت مى دهند و رد امانت مى كنند».

قال ابوعبداللّه عليه السلام :

«صِلُوا عَشَائِرَكُمْ وَ اشْهَدُوا جَنَائِزَهُمْ وَ عُودُوا مَرْضَاهُمْ وَ أَدُّوا حُقُوقَهُمْ فَإِنَّ الرَّجُلَ مِنْكُمْ إِذَا وَرِعَ فِي دِينِهِ وَ صَدَقَ الْحَدِيثَ وَ أَدَّي الْأَمَانَةَ وَ حَسُنَ خُلُقُهُ مَعَ النَّاسِ قِيلَ هَذَا جَعْفَرِىٌّ فَيَسُرُّنِي ذَلِكَ وَ يَدْخُلُ عَلَىَّ مِنْهُ السُّرُورُ وَ قِيلَ هَذَا أَدَبُ جَعْفَرٍ وَ إِذَا كَانَ عَلَي غَيْرِ ذَلِكَ دَخَلَ عَلَىَّ بَلَاؤُهُ وَ عَارُهُ وَ قِيلَ هَذَا أَدَبُ جَعْفَر».(2)

«با نزديكان خود ولو آن كه از مخالفين باشد ارتباط داشته باشيد در تشييع جنازه، عيادت، اداى امانت، راستگويى، ورع و حسن خلق پيشقدم باشيد كه اگر اين طور باشيد مى گويند او «جعفرى» است و من خوشحال مى شوم و اگر غير ازاين باشد بازهم مى گويند اين تربيت «جعفرى» است و من ناراحت مى شوم».

قال ابو عبداللّه عليه السلام :

«يا شيعة آل محمد صلى الله عليه و آله: اعلموا انه ليس منا من لم يملك نفسه عند غضبه ومن لم يحسن صحبة و مخالفة من خالفة و مرافقة من رافقه و مجاورة من جاوره و مُمَالَحَةَ مَنْ مَالَحَه».(3)


1) . همان.

2) . مستدرك: ج 8 ، ص 312 .

3) . كافى: ج 2 ، ص 637 .

«از ما نيست كسى كه غضب خود را كنترل نكند و اهل همسايه دارى، اخلاق، مصاحبت و سازش نباشد».

امام صادق عليه السلام پس از سفارش هاى لازم براى شيعيان خود در رابطه با نحوه تعامل با مخالفان به نقل از پدر بزرگوارشان مى فرمايد:«ان الرجل من شيعتنا كان فى الحى فتكون و دائعهم عنده و وصاياهم اليه فكذلك انتم فكونوا».(1)

«شيعيان واقعى ما مرجع مخالفان بودند در امانت ها و وصيت هايشان، امانت ها و وصيت ها را به آن مى سپردند، شما هم اين طور باشيد».

منابع سنى:

شبيه آن چه كه به عنوان آداب اجتماعى در منابع شيعه ذكر شد در منابع سنى نيز وجود دارد. در احاديث متعددى كه از طريق اهل سنت روايت شده است. به حسن همجوارى، تعامل با ديگران و سازش با مردم تأكيد شده است.

2 ـ مدارا با ديگران:

يكى از اخلاقيات دينى كه در منابع گوناگون شيعه و سنى ديده مى شود، مدارا و سازش با ديگران است. كارآيى اين صفت پسنديده در مورد انسجام اسلامى اين است كه اگر مسلمانى متصف به اين صفت باشد و روحيه تعامل با ديگران را داشته باشد هيچ موقعى با مسلمان ديگر جنگ و درگيرى نخواهد داشت. زيرا كسى كه بنا دارد با مردم اهل مدارا باشد بطور قطع بذر تفرقه را نمى كارد و دست خود را به خون كسى آغشته نمى كند.


1) . مستدرك: ج 8 ، ص 311 .

به احاديثى از منابع فريقين در اين زمينه اشاره مى شود:

منابع شيعه:

مدارا از صفات پيغمبر صلى الله عليه و آله است:

قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله :

«امرني ربي بمداراة الناس كما امرني باداء الفرائض».(1)

«خداوند مرا به سازش با مردم امر كرده است همان طورى كه به اداى واجبات امر نموده است».

جبرئيل عليه السلام فرمود يا رسول اللّه! خداوند مى فرمايد: «دارِ خَلقى»(2)با بندگان من مدارا كن.

قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله :

«مداراة الناس نصف الايمان».(3)

«سازش با مردم نصف ايمان است».

قال على عليه السلام :

«رأس العقل بعد الايمان باللّه عزوجل مداراة الناس».

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

«اياكم و معاداة الرجال».(4)

«به دنبال دشمنى با مردم نباشيد».

«سلامة الدين و الدنيا في مداراة الناس».

«سلامتى دين و دنيا در سازش با مردم است».


1) . وسائل: ج 12 ، ص 200 .

2) . وسائل: ج 12 ، ص 200 .

3) . وسائل: ج 12 ، ص 202 .

4) . غررالحكم: ص 445 .

«سلامة العيش في المداراة».

«سلامتى زندگى در تعامل با مردم است».

منابع سنى:

در منابع روايى اهل سنت، احاديث متعددى وجود دارد كه به مداراى با همه مردم سفارش مى كند كه در اين قسمت به يكى از اين احاديث اشاره مى گردد.

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

«مداراة الناس صدقة».(1)

«سازش با مردم، ثواب صدقه دارد».

3 ـ اصلاح بين الناس:

يكى از اخلاقيات دينى، سفارش به صلاح ذات البين است. براساس اين صفت پسنديده اگر بين مسلمانان كدورت و ناراحتى پيدا شد مسلمانان ديگر وظيفه دارند آنها را آشتى دهد و از ادامه جدايى آن دو جلوگيرى نمايند.

كاربرد اين خُلق حسنه در مورد انسجام اسلامى، اين است كه:

اولاً: وظيفه همه مسلمانان اين است كه خود را به اين صفت پسنديده متصف نموده و هميشه درصدد ايجاد صلح و دوستى بين هم باشند.

ثانيا: كسى كه مى خواهد ثواب اصلاح بين الناس را بدست آورد به طريق اَولى از ايجاد اختلاف بين مسلمين و اشاعه تفرقه و جنگيدن با مسلمانان، بايد اجتناب نمايد.

به احاديثى در اين زمينه اشاره مى گردد:


1) . مجمع الزوائد: ص 38 .

منابع شيعه:

در منابع شيعه احاديث بسيار زيادى وجود دارد كه در آن به صلاح ذات البين سفارش شده است. بهترين قدم قدمى را مى داند كه در اين باره برداشته شود.

امام على عليه السلام ضمن سفارش به اصلاح ذات البين با اشاره به فضيلت آن فرمود:

«فانها افضل من عامة الصلاة و الصيام و الصدقة».(1)

«ثواب آن از يک سال نماز و روزه و صدقه بالاتر است».

عن الصادق عليه السلام :

«صدقة يحبها اللّه اصلاح بين الناس».(2)

«يكى از صدقه هايى كه خدا دوست دارد اصلاح بين مردم است».

عنه عليه السلام :

«ما عمل امرء عملا بعد اقامة الفرائض خير من اصلاح بين الناس».(3)

«بعد از انجام واجبات، اصلاح بين الناس بهترين كار است».

منابع سنى:

عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله :

«كل يوم تطلع فيه الشمس يعدل (يصلح) بين اثنين صدقة».(4)

«هر روزى كه با اصلاح بين مردم آغاز شود ثواب صدقه دارد».


1) . مشكاة الانوار: ص 191 .

2) . مجموعه ورام: ج 2 ، ص 177 .

3) . الترغيب والترهيب: ص 488 .

4) . مجمع الزوائد: ص 97 .

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

«افضل الصدقة اصلاح ذات البين».(1)

«بهترين صدقه ها اصلاح ذات البين است».

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

«ما عُمِل شى ء افضل من الصلاة و اصلاح ذات البين».(2)

«هيچ عملى بهتر از نماز و اصلاح ذات البين نيست».

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:«الا اخبركم بافضل من درجة الصيام والصلاة والصدقة؟ اصلاح ذات البين».(3)

«آيا خبر بدهم شما را به كارى كه بهتر از نماز، روزه، و صدقه پاداش دارد؟ اصلاح ذات البين است».

4 ـ حرمت لعن مسلمان:

يكى از اخلاقيات دينى و آداب اسلامى اين است كه مسلمان بايد زبان خود را در كنترل داشته باشد و به وسيله زبان خود به ديگران بى احترامى نكند و آنها را لعن ننمايد. در احاديث متعددى كه از طريق فريقين وارد شده است از لعن ديگران نهى شده است. كاربرد «حرمت لعن» در موضوع انسجام اسلامى اين است كه متأسفانه يكى از امورى كه امروزه در جوامع اسلامى مشاهده مى شود لعن و نفرين همديگر است. اولاً اين رويه با احاديث و منابع و اخلاقيات دينى سازش ندارد. ثانيا اگر كسى خود را به اخلاق دينى متخلق نمايد و از لعن مسلمانان ديگر اجتناب كند بطور قطع با مسلمانان ديگر وارد جنگ


1) . همان: ص 479 .

2) . همان: ص 488 .

3) . همان: ص 488 .

نخواهد شد، كسى كه از جنگيدن و رويارويى با مسلمانان اجتناب كند دقيقا به مفهوم انسجام اسلامى عمل نموده است.

به احاديثى در اين زمينه اشاره مى گردد:

منابع شيعه:

عن ابى عبداللّه عليه السلام :

«ان اللعنة اذا خرجت من صاحبها ترددت بينه و بين الذى يُلعَن فان وجدت مساغا و الا رجعت الى صاحبها و كان احقها».(1)

«اگر كسى را لعنت كنى، در صورتى كه آن لعن، وجه شرعى نداشته باشد دوباره به صاحب لعن برمى گردد».

عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله :

«من لعن شيئا ليس له باهل رجعت اللعنة عليه».(2)

«كسى كه شخصى را لعنت مى كند اگر وجه شرعى نداشته باشد آن لعن به خودش برمى گردد».

منابع سنى:

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

«لايكون اللعانون شفعاء و لا شهداء يوم القيامة».(3)

«كسانى كه ورد زبان شان لعنت است در روز قيامت جزو شهيدان و شفيعان نخواهند بود».


1) . وسائل الشيعة: ج 8 ، ص 610 .

2) . همان: ج 9 ، ص 136 .

3) . جامع ترمذى: ص 469 .

رسول خدا صلى الله عليه و آله :«لايكون المؤمن لعّان».(1)

«مؤمن، لَعّان نيست».

قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله :

«لعن المؤمن كقتله».(2)

«لعن كردن مؤمن مثل كشتن اوست».

رسول خدا صلى الله عليه و آله در پاسخ مردى كه تقاضاى نصيحت كرده بود فرمود:

«اوصيك ان لاتكون لعانا».(3)

«وصيت من به تو اين است كه لعان نباش».

5 ـ حرمت سبّ مسلمان:

يكى از آداب دينى و اخلاقيات اسلامى، حرمت سبّ مسلمان است. همه كسانى كه دوست دارند خود را به آداب دينى مزين كنند بايد از سب مسلمانان ديگر اجتناب نمايند.

كاربرد «حرمت سب مسلمان» در انسجام اسلامى اين است كه جايى كه سب مسلمان حرام باشد. بطور قطع قرار گرفتن در مقابل مسلمان و جنگيدن با او حرام است و كسى كه مى خواهد طبق احاديث دينى از سب مسلمان اجتناب كند بطور اولى با هيچ مسلمانى نخواهد جنگيد و هميشه درصدد انسجام مسلمين و زندگى مسالمت آميز آنها خواهد بود. به احاديثى در اين زمينه اشاره مى گردد:


1) . همان: حديث 1977 .

2) . رياض الصالحين: ص 140 .

3) . همان: ص 138 .

منابع شيعه:

امام على عليه السلام فرمود:

«انى اكره لكم ان تكونوا سبّابين».(1)

«من دوست ندارم كه شما اهل سب باشيد».

رسول خدا صلى الله عليه و آله :

«من سبني فاقتلوه و من سب اصحابي فقد كفر».(2)

«كسى كه مرا سبّ كند او را بكشيد و كسى كه اصحاب مرا سبّ كند كافر است».

رسول خدا صلى الله عليه و آله :«من سب اصحابي فاجلدوه».

«كسى كه اصحاب مرا سب كند او را تازيانه بزنيد».

امام على عليه السلام مى فرمايد: به جاى سب مخالفين اين دعاها را بگوئيد:

«اللهم احقن دمائنا و دمائهم».

«خدايا خون ما و آنها را حفظ كن».

«و اصلح ذات بيننا».

«خدايا بين ما را اصلاح كن».

«و اهدهم من ضلالتهم، حتى يعرف الحق مَن جهله، و يرعَوِى عن الغى و العدون مَن لهج به».(3)

«خدايا گمراهان ما را از ضلالت باز دار تا جاهلان حق را بشناسند و آنان كه اصرار بر دشمنى دارند باز گردند».


1) . نهج‏البلاغه: خطبه 197 .

2) . جامع الاخبار: ص 160 .

3) . نهج‏البلاغه: ص 197 .

پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله در پاسخ به شخصى كه از آن حضرت نصيحت خواسته بود، فرمود:

«لاتسبّوا الناس فتكسبوا العداوة لهم».(1)

«مردم را سب نكنيد كه دشمنى ها را زياد مى كند».

پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله در وصيتى فرمود:

«اوصيك ان لاتشرك باللّه و لاتعص والديك و لاتسب الناس».(2)

«سفارش مى كنم تو را كه به خدا شرک نورزى، والدين خود را نافرمانى نكن، و مردم را سبّ ننما».

منابع سنى:

قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله :

«سب كردن مسلمانان مانند آماده شدن براى كشتن اوست».(3)

قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله :

«سباب المؤمن فسوق و قتاله كفر».(4)

«سب مؤمن فسق است و قتل او كفر».

6 ـ حرمت اخذ سلاح بر ضد مسلمان:

يكى از منهيات دينى، مسلح شدن در مقابل برادران مسلمان است. اگر كسى اسلحه در


1) . وسائل: ج 8 ، ص 610 .

2) . مستدرك: ج 9 ، ص 136 .

3) . الترغيب والترهيب: ص 466 .

4) . صحيح بخارى: حديث 4460 ؛ سنن ابن‏ماجه: حديث 3939 .

دست بگيرد تا با برادر مسلمان خود بجنگد فعل حرامى را مرتكب شده است. احاديثى بسيار جالبى در اين زمينه وجود دارد كه اگر مسلمانان تنها به همين احاديث عمل مى كردند هيچ جنگ و درگيرى در جهان اسلام اتفاق نمى افتاد.

كارائى اين اخلاق دينى در موضوع انسجام اسلامى اين است كه: جامعه اسلامى اگر مقيد به آداب دينى باشند تا جائى كه مسلح شدن در مقابل همديگر را حرام بدانند، قطعا در اين جامعه روح انسجام و همزيستى مسالمت آميز حاكم است و همه مسلمانان درصدد فراهم كردن محيط امن براى همديگر هستند و در سايه دستورات دينى با صلح و صفا زندگى مى نمايند.

به احاديثى در اين زمينه اشاره مى گردد:

منابع شيعه:

قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله :

«اذا التقي المسلمان بسيفهما علي غير سنة فالقاتل و المقتول في النار! قيل يا رسول اللّه هذا القاتل فما بال المقتول؟ قال لانه اراد قتلا».(1)

«اگر دو مسلمان با اسلحه رو در روى هم قرار بگيرد هر دو اهل جهنم است زيرا يكى از آنها بايد كوتاه مى آمد و از اين صحنه خارج مى شد اما هر دو مقابل هم ايستادند و جنگيدند».

رسول خدا صلى الله عليه و آله ضمن نهى شديد از ريختن خون ديگران، در فلسفه تحريم آن مى فرمايد:

«فانه ليس شى ء اعظم من ذلك تبعة».(2)

«ريختن خون ديگران تبعات جبران ناپذيرى را به دنبال دارد».


1) . التهذيب: ج 6 ، ص 174 .

2) . مستدرك: ج 11 ، ص 120 .

منابع سنى:

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

«لايحل لمسلم ان يروّع مسلما».(1)

«جايز نيست مسلمانى مسلمان ديگر را بترساند».

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

«لاتروعوا المسلم فان روعة المسلم ظلم عظيم».(2)«مسلمانى را نترسانيد كه ترساندن مسلمان ظلم عظيم است».

پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود:

«من اخاف مؤمنا كان حقا علي اللّه ان لايؤمنه من افزاع يوم القيامة».(3)

«كسى كه مؤمنى را بترساند، سزاوار است كه خداوند او را از ترس هاى روز قيامت ايمن نگرداند».

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

«من نظر الي المسلم نظرة يخيفه فيها بغير حق اخافه اللّه يوم القيامة».(4)

«كسى كه به مسلمانى نگاهى داشته باشد كه او را بترساند خداوند او را در قيامت مى ترساند».

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

«من اشار الي اخيه بحديدة فان الملائكة تلعنه».(5)


1) . الترغيب والترهيب: ج 3 ، ص 483 .

2) . همان.

3) . همان.

4) . همان.

5) . صحيح مسلم: حديث 6666 .

«كسى كه با اسلحه به برادر مسلمان خود اشاره كند ملائكه او را لعنت مى كنند».

قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله :

«اذا توجه المسلمان بسيفهما فالقاتل و المقتول في النار».(1)

«هرگاه دو مسلمان با اسلحه مقابل هم قرار بگيرند قاتل و مقتول هر دو اهل جهنم اند».

7 ـ حرمتِ كافر خطاب كردن مسلمان:

يكى ديگر از هنجارهاى دينى اين است كه هيچ مسلمانى حق ندارد مسلمان ديگر را كافر خطاب كند. مسلمانى كه زبان او به گفتن شهادتين متبرک شده است و خداوند و مقدسات دين را قبول دارد چگونه مى توانيم او را به كفر منتسب نمائيم. اتهام كفر براى يک فرد مسلمان جرم بسيار سنگينى به حساب مى آيد. پيشوايان دينى اين نوع بى حرمتى ها را به شدت منع نموده است.

كارآيى اين اخلاق بازدارنده دينى براى انسجام اسلامى در اين است كه اگر مسلمانان به اين هنجار دينى عمل نمايند و هرگز همديگر را كافر خطاب نكنند بطريق اَولى رو درروى هم سنگربندى نخواهند كرد، كسى كه مقيد است حتى برادر مسلمان خود را كافر خطاب نكند و از اين بى حرمتى نسبت به او اباء مى ورزد بطور قطع از بى حرمت هاى بزرگ تر مانند جنگيدن با برادر مسلمان و ريختن خون او خوددارى نموده و درصدد سازش و انسجام با مسلمانان ديگر خواهد بود.به احاديثى در اين زمينه اشاره مى گردد:


1) . همان.

منابع شيعه:

اگرچه نتوانستم حديثى را كه در آن به حرمت «نسبت دادن كفر به مسلمان» در منابع شيعه اشاره شده باشد پيدا نمايم. امّا يقينا مضمون اين حديث در بين منابع شيعه وجود دارد زيرا احترام به مسلمانان از اصول شيعه است و هيچ كس مجاز نيست به مسلمانى اتهام كفر وارد نمايد.

منابع سنى:

قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله :

«اذا قال الرجل لاخيه يا كافر فهو كقتله».(1)

«اگر كسى برادر مسلمان خود را كافر خطاب كند مثل اين است كه او را به قتل برساند».

8 ـ تقيّه:

يكى از هنجارهاى مذهبى براى دورى از اختلاف بين امت اسلامى، تقيه است. تقيه، دوروئى و نفاق نيست، بلكه بهترين گزينه براى اجتناب از تفرقه در بين مسلمانان است. طبق اين نظريه، براى آن كه صفوف متحد مسلمانان بهم نخورد مى توان ظواهر اعمال عبادى را تغيير داد. جواز تقيه در بين شيعه از مسلّمات است، اما در بين اهل سنت به دليل آن كه مبتلا بِهِ نبوده، چندان شهرت ندارد.

كاربرد تقيه در انسجام اسلامى اين است كه مسلمانان وظيفه دارند از اعمالى كه روابط آنها را خدشه دار مى كند بپرهيزند و اگر مسلمانى به مذهب ديگرى اعتقاد ندارد، براى حفظ انسجام اسلامى از تقيه استفاده نمايد، زيرا حفظ انسجام اسلامى بر هر امر ديگر تقدم دارد.


1) . الترغيب والترهيب: ص 465 .

به احاديثى در اين زمينه اشاره مى گردد:

منابع شيعه:

در وسائل الشيعه جلد 16 صفحه 255 بابى وجود دارد بنام «وجوب كفّ اللسان عن المخالفين و ائمتهم فى التقية» اين باب داراى احاديث فراوانى است كه به برخى از آنها اشاره مى شود:

عن ابى عبداللّه عليه السلام :

«ما ايسر ما رضي الناس به منكم: كفوا السنتكم عنهم».

«چه آسان است آنچه كه رضايت مخالفان شما را جلب مى كند: زبان خود را از بدگويى مخالفان باز داريد واز تقيه بهره ببريد».

عن ابى عبداللّه عليه السلام :

«مُعَانَدَةُ الْأَعْدَاءِ فِي دَوْلَاتِهِمْ وَ مُمَاظَّتُهُمْ فِي غَيْرِ تَقِيَّةٍ تَرْكُ أَمْرِ اللَّه».(1)

«جنگيدن با مخالفين مسلمان و تلاش براى سقوط دولت آنها و عدم استفاده از تقيه، بمعناى ناديده گرفتن اوامر خدا است».

قال ابوعبداللّه عليه السلام :

«ان تسعة اعشار الدين في التقية و لادين لمن لاتقية له ...».(2)

«نُه دهم دين در تقيه است كسى كه اهل تقيه نيست دين ندارد».

امام صادق عليه السلام فرمود:

«مَن لَم تَكُن لَهُ تَقِيّةٌ وضَعَهُ اللّه».

«كسى كه تقيه ندارد خداوند او را خوار مى گرداند».


1) . كافى: ج 2 ، ص 168 .

2) . من لايحضره الفقيه: ج 2 ، ص 305 .

عن ابى عبداللّه عليه السلام :

«اتَّقوا عَلي دينكم فَاحفظوه بالتَقِيّةِ فَاِنّهُ لاايمان لِمَن لا تَّقِيةَ لَهُ».(1)

«دين خود را با تقيه حفظ كنيد كسى كه تقيه ندار ايمان ندارد».

عن ابى عبداللّه عليه السلام :

«انَّما جُعِلَتِ التَّقِيةُ لِيُحقَنَ بِهَا الدَّم».(2)

«تقيه براى آن قرار داده شده است تا خون مسلمان نريزد».

منابع اهل سنت:

اگرچه تقيه در منابع اهل سنت به گستردگى منابع تشيع وجود ندارد. اما با توجه به آن كه در صدر اسلام نيز بحث تقيه مطرح بود و آياتى در اين زمينه نازل شده است (آيه 28 غافر و 106 نحل) يقينا اهل سنت هم فى الجمله تقيه را قبول دارد.

تقيه علاوه بر امر شرعى، امر عقلى نيز مى باشد. زيرا عقل مى گويد هنگام تعارض دو مصلحت هر كدام مهم تر است آن را مقدم بدار. اگر مصلحت حفظ اسلام و وحدت مسلمين بامصلحت يک عبادت خاص مقايسه گردد يقينا حفظ اسلام مهمتراست و بايد ترجيح داده شود.

9 ـ حسن خلق:

يكى از آداب دينى، «حسن خلق» مى باشد. مفهوم اين اخلاق دينى، آن است كه با مسلمان ديگر برخورد مناسب داشته باشيم و با اخلاق خوب و گشاده رويى با ديگران مواجه گرديم. لازمه حسن خلق و دوستى و مودت با ديگران، اجتناب از نزاع و تفرقه و احترام متقابل است.


1) . كافى: ج 3 ، ص 318 .

2) . كافى: ج 2 ، ص 220 .

كارآيى حسن خلق در بحث انسجام اسلامى در اين است كه مسلمان كه مى خواهد خود را به اين اخلاق حسنه متخلق گرداند هيچ زمانى در پى رويارويى و نزاع با مسلمانان ديگر نخواهد بود. او هميشه سعى مى كند با ديگران تعامل و مدارا داشته باشد. از آنجايى كه داشتن اخلاق حسنه مورد سفارش بزرگان دين ما است و هر مسلمان تلاش دارد آن را بدست آورد. لذا مسلمان بايد درصدد كسب انسجام اسلامى و آسايش جامعه اسلامى نيز باشند. زيرا اين دو لازم و ملزوم هم اند.

به احاديثى در اين زمينه اشاره مى گردد:

منابع شيعه:

در مورد حسن خلق احاديث بسيار زيادى در منابع شيعه وجود دارد كه به عنوان نمونه به يكى از آنها اشاره مى گردد:

عن ابى عبداللّه عليه السلام :

«خالطوا الناس و آتوهم و اعينوهم و لاتجانبو هم وقولوا لهم كما قال اللّه تعالي «و قولوا للناس حسنا»».(1)

«با مسلمانان معاشرت داشته باشيد، به همديگر كمک كنيد، گوشه گير نباشيد، با آنها به نيكى و اخلاق خوش صحبت كنيد».

منابع سنى:

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند:

«ما من شى ء اثقل فى الميزان من حسن الخلق».(2)

«هيچ چيزى در ترازوى ميزان سنگين تر از حسن خلق نيست».


1) . مستدرك: ج 8 ، ص 318 .

2) . سنن ابى داوود: حديث 4799 .

قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله :

«البر حسن الخلق».(1)

«كسى كه اخلاق حسنه دارد از نيكوكاران است».

10 ـ حرمت و منزلت مسلمان:

يكى از باورها و آداب دينى حرمت و منزلت مسلمان است. براساس اين عقيده هر شخص مسلمان داراى منزلت و قداست در نزد خداوند است. لذا بايد در برخورد با او، به اين مقام معنوى اش توجه شود. براين اساس بى حرمتى و توهين و هتک حرمت نسبت به هيچ مسلمانى جايز نيست. كارآئى اين باور دينى در موضوع انسجام اسلامى اين است كه اگر ما منزلت و حرمت مسلمانان را باور داشته باشيم به آنان هتاكى و بى احترامى نمى كنيم و بدين طريق يكى ار عوامل اختلاف در بين جامعه اسلامى از بين مى رود و همچنين كسانى كه به منزلت مسلمان اعتقاد دارند درصددند كه هميشه با مسلمانان تعامل صحيح داشته باشند و از آزار و نارضايتى آنان پرهيز نمايند.

به احاديثى در اين زمينه اشاره مى گردد:

منابع شيعه:

در منابع شيعه هر انسانى بما هو انسان و به عنوان اين كه آفريده اى از آفريده هاى خداوند است داراى حرمت مى باشد. هر فرد مسلمان نيز قداست و حرمت مخصوص به خود را دارد. در احاديث شيعه بجاى كلمه «مسلم» از واژه «مؤمن» در اين زمينه بيشتر استفاده شده است.


1) . رياض الصاحين: ص 213 .

منابع سنى:

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

«كل المسلم على المسلم حرام عرضه و ماله و دمه».(1)

«خون، مال و عِرض مسلمان بر مسلمان ديگر حرام است».

قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله :

«المسلم اخ المسلم لايظلمه و لايخذله و لايحقره».(2)

«مسلمان برادر مسلمان است به او ظلم نمى كند، او را خوار و حقير نمى گرداند».

پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود:

«من صلي الصبح فانه في ذمة اللّه فمن قتله طلبه اللّه حتي يكبه في النار علي وجهه».(3)

«كسى كه نماز صبحى را بجا آورد مسلمان بوده و در ذمه خداوند است، اگر كسى او را بكشد خداوند انتقام او را مى گيرد و قاتل را در آتش، مجازات مى كند».

11 ـ ادخال سرور بر مسلمان:

يكى از آداب دينى و فضايل اخلاقى، خوشحال نمودن مسلمان است. اگر كسى مسلمانى را خوشحال نمايد و وسيله فرح و سرور او را فراهم كند خداوند براى او پاداش خير عنايت مى نمايد.


1) . معجم ابن‏ماجه: حديث 3933 .

2) . الترغيب والترهيب: ج 3 ، ص 610 .

3) . سنن ابن‏ماجه: حديث 3946 .

كاربرد اين هنجار دينى در موضوع انسجام اسلامى در اين است كه همان اندازه كه سرور و خوشحال نمودن مسلمان ثواب دارد، ناراحت و غمگين كردن او نيز عذاب دارد. يكى از كارهايى كه مسلمانان را ناراحت مى كند درگيرى و جنگ و اختلافات بين مسلمين است. مسلمانان براى اينكه به احاديث ادخال سرور عمل كرده باشند بايد از اختلافات بپرهيزند و با انسجام و وحدت اسلامى در كنارهم با صفا و صميميت زندگى نمايند.

به احاديثى در اين زمينه اشاره مى گردد:

منابع شيعه:

قال ابوعبداللّه عليه السلام :

«ايما مسلم لقى مسلما فسره سره اللّه عزوجل».(1)

«هر مسلمانى كه مسلمان ديگر را خوشحال نمايد خدا او را خوشحال مى گرداند».

عنه عليه السلام :

«مما يحب اللّه من الاعمال ادخال السرور علي المسلم».(2)

«يكى از چيزهايى كه خداوند دوست دارد، ادخال سرور بر مسلمانان است».

منابع سنى:

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

«من لقى اخاه المسلم بما يحب ليسره بذلك سره اللّه عزوجل يوم القيامة».(3)


1) . وسائل: ج 11 ، ص 569 .

2) . مستدرك: ج 12 ، ص 396 .

3) . الترغيب والترهيب: ج 3 ، ص 394 .

«كسى كه برادر مسلمان خود را مسرور مى گرداند خداوند در قيامت او را مسرور مى گرداند».

پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود:

«ان من موجبات المغفرة ادخالك السرور على اخيك المسلم».(1)

«يكى از موجبات آمرزش خداوند ادخال سرور بر مسلمان است».

نتيجه:

از مجموع مباحثى كه در اين مقاله عرضه شد چنين نتيجه مى گيريم كه انسجام اسلامى از امورات مورد تأكيد كتاب، سنت و عقل است. علاوه براحاديث صريحى كه در اين زمينه وجود دارد و مسلمانان را به وحدت و انسجام و همدلى فرا مى خواند، از لابلاى اخلاقيات دينى و آداب معاشرتى كه توسط ائمه عليهم السلام مورد سفارش است مى توان لزوم انسجام اسلامى را استنباط نمود.

نتيجه متخلق بودن به اخلاقياتى همچون مدارا، مصالحه، احترام متقابل، تقيه، حرمت سبّ و لعن و... تلاش براى برقرارى انسجام اسلامى و صميميت دينى است.


1) . همان: ص 394 .

منابع و مأخذ

1 ـ ابن ماجه قزوينى، السنن.

2 ـ ابى داوود، السنن.

3 ـ بخارى، الصحيح.

4 ـ تميمى، عبدالواحد بن محمد، غرر الحكم و درر الكلم، دفتر تبليغات اسلامى، قم، 1366 شمسى.

5 ـ شعيرى، تاج الدين، جامع الاخبار، انتشارات رضى، قم، 1363 شمسى.

6 ـ طبرسى، على بن حسن، مشكاة الانوار، كتابخانه حيدريه نجف، 1385 قمرى.

7 ـ طوسى، التهذيب، دارالكتب الاسلاميه، تهران، 1365 شمسى، 10 جلد.

8 ـ عاملى، وسائل الشيعه، مكتبة الاسلاميه، تهران، 1379 شمسى، چاپ هفتم، 19 جلد.

9 ـ عبدالعظيم منذرى، الترغيب والترهيب، دارالفكر، بيروت، 1408 قمرى.

10 ـ على بن ابى بكر هيثمى، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، دارالفكر، بيروت، 1414 قمرى.

11 ـ مسلم، الصحيح.

12 ـ نورى، ميرزا حسين، مستدرك الوسائل، مؤسسه آل البيت عليهم السلام، قم، 1407 قمرى، طبع اول، 18 جلد.

13 ـ نووى، رياض الصالحين، دارالرائد العربى، بيروت، بى تا.

14 ـ الكتب الستة، دارالسلام، عربستان، 1421 قمرى، طبع 3 .

بايسته هاى همگرايى ملى و اسلامى از منظر قانون اساسى / محمود حسين زاده خراسانى

بخش اول: اتحاد ملى

مقدمه:

قبل از اينكه وارد بحث هاى اصلى بشويم، لازم است تا جايگاه، ارزش و اهميت واقعى قانون اساسى روشن شود، تا در اين رهگذر به اهميت اتحاد و انسجام ملى و اسلامى پى برده شود.

اصطلاح قانون اساسى(1)مركب از دو واژه قانون و اساسى است. لذا خود اين تركيب بيانگر اهميت آن است و مى توان چنين تعريفى را از قانون اساسى، بدست آورد:

«قانونى كه تشكيلات، روابط قدرت هاى عمومى و اصول مهم حقوق يک كشور را در برداشته باشد و مبيّن نظام سياسى و بنيادهاى فرهنگى، اجتماعى و اقتصادى آن كشور است».(2)


1) . Constitution .

2) . قانون اساسى با مقدمه فرج‏اللّه‏ هدايت.

و شايد بتوان آن را در يک كلام «امّ القوانين» ناميد.

البته در اينكه تعريف و مفهوم قانون اساسى به چه معناست؟ بين حقوقدانان حقوق اساسى، اختلاف است.(1)قانون اساسى از يک سو حد و مرز آزادى فرد را در برابر عملكردهاى قدرت و از سوى ديگر حدود إعمال قواى عمومى را در برخورد با حوزه حقوق فردى ترسيم مى كند.(2)

از آنجايى كه قانون اساسى ميثاق مردم يک كشور است و نقش مهمى را مى تواند در اتحاد ملى ايفا نمايد لذا بهتر است به اين بحث پرداخته شود كه «منشأ قانون اساسى چيست؟».

گاهى اوقات منشأ قانون اساسى، يک زمامدار بلامنازع است كه به مردم امتياز دارا بودن قانون اساسى اعطا مى كند كه به چنين قانون اساسى، «اقتدارى» يا «اعطايى» گفته مى شود. لوئى هيجدهم پادشاه فرانسه در هنگام تاجگذارى، قانون اساسى را آزادانه به مردم اعطا كرد.

گاهى اوقات شكل گيرى قانون اساسى به وسيله حاكم مطلق، ولى با همكارى يک يا دو مجلس انجام مى گيرد مثل مظفرالدين شاه قاجار كه فرمان مشروطيت را به همكارى عده اى از رجال مذهبى و سياسى صادر كرد. چنين قانون اساسى اى را «نيمه اقتدارى ـ نيمه اعطايى» مى گويند.اما شكل سومى متصوّر است و آن اين است كه، در بيشتر كشورها قوانين اساسى ثمره ى نهضت ها و انقلاب ها بوده و از طريق مردم يا نمايندگان آنها به تصويب رسيده است.

قانون اساسى كشور ايران نيز از همين دست قوانين اساسى است كه توسط انقلاب مردمى شكل گرفته است ولى از آنجايى كه قانون اساسى كشور بعد از تغيير ساختار


1) . براى تحقيق بيشتر به كتاب حقوق اساسى دكتر سيد محمّد هاشمى مراجعه كنيد.

2) . ترمينولوژى حقوق: ص 231 .

سياسى، در فضايى ايدئولوژيک و دينى متولد شده است لذا قانون اساسى كشور ايران داراى ساختارى دينى ـ مردمى است.

از اين رو با نگاهى به قانون اساسى متوجه اصولى خواهيم شد كه داراى شاخصه هاى مردم سالارانه اى است و در برخى اصول، اصول دينى حاكم است و سريان دارد.

قانون اساسى هر كشورى نسبت به قوانين ديگر داراى مؤلفه هايى است كه آن را در جايگاه برجسته اى نسبت به ساير قوانين قرار مى دهد. از جمله مى توان به اين مؤلفه ها به صورت گذرا اشاره نمود:

1 ـ قانون اساسى بيانگر ساختار كلى حقوقى ـ سياسى هر كشور است؛

2 ـ قانونى غيرمنعطف است يعنى براى تغيير و تعويض آن مراحل و تشريفات خاصى وجود دارد؛

3 ـ قانون اساسى ملاک سنجش تمام قوانين است؛

4 ـ تجديدنظر در آن بسيار دشوار است.

فصل اول: تعريف اتحاد ملى

يكى از شعارهايى كه از همان ابتدا در صدر شعارهاى مردم متدين و انقلابى قرار داشت، بحث از استقلال بود و بدست آوردن استقلال كشورى در گرو قضايايى است كه يكى از اين قضايا، «وحدت ملى» است و يا به عبارت ديگر وحدت ملى شرط لازم براى ايجاد استقلال است.

با توجه به اين كه اين نوشتار يک بحث حقوقى است و از طرفى هم واژه اتحاد در لغت نامه ها معنا شده است؛ لذا ديگر جاى بحث از آن نيست ولى واژه «ملت» از آن جهت كه داراى مفهومى حقوقى است، لازم است كه مقدارى توضيح داده شود:

«ملت» به گروهى از انسان ها اطلاق مى شود كه در آن، افراد از طريق مادى و معنوى نسبت به هم احساس وحدت مى نمايند.(1)با توجه به اين تعريف، پر واضح و مبرهن است كه مفهوم وحدت جزء و داخل مفهوم «ملت» است و شايد تكرار لفظ وحدت در عبارت «وحدت ملى» از باب تأكيد باشد و به اين معناست كه افراد يک كشور در حفظ و نگهدارى وحدت ملى بايد نهايت تلاش خويش را بنمايند تا مبادا حتى كوچک ترين رخنه اى در صفوف به هم پيوسته جامعه مردمى ايجاد شود.

فصل دوم: منشأ تشكيل ملت و وحدت ملى

اشاره

اما در اين كه منشأ تشكيل ملت و عامل ايجاد وحدت ملى در حقوق اساسى چيست؟ نظرياتى مطرح شده است كه شايد اين دو نظريه نسبت به ساير نظرات داراى استحكام بيشترى باشد:

1 ـ نظريه عينى ملت:

1 ـ نظريه عينى ملت:(2)

اين نظريه براين باور است كه مهم ترين عامل تشكيل يک ملت و ايجاد وحدت بين آنها علاوه بر جغرافيا، زبان و مذهب، مسئله نژاد است.

براساس اين نظريه، بين نژادهاى مختلف مراتب هرمى وجود دارد كه در آن نژادناب آريايى در رأس اين هرم و در پايه هاى اين هرم به ترتيب، نژاد سفيد غيرآريايى و نژاد رنگين پوست وجود دارد.

اين نظريه براى توسعه طلبى هاى هيتلر مورد استفاده قرار گرفت و بدين وسيله شالوده ناسيونال ـ سوسياليسم ريخته شد.(3)


1) . حقوق اساسى جمهورى اسلامى ايران: ج 1 ، ص 209 .

2) . Conception Objective يا نظريه آلمانى.

3) . حقوق اساسى جمهورى اسلامى ايران: ج 1 ، ص 209 .

2 ـ نظريه شخصى ملت (نظريه فرانسوى):

2 ـ نظريه شخصى ملت(1)(نظريه فرانسوى):

اين گروه قائلند كه تنها نژاد باعث پديدارى يک ملت نمى شود بلكه علاوه برآن عامل ارادى و مشتركى را بايد درنظر گرفت. اين نظريه متّكى بر اراده زندگى جمعى است. بنابراين، عوامل نژادى به تنهايى تعيين كننده نيستند بلكه وقايع تاريخى همچون جنگ و مصائب مشترک و يا فتح و پيروزى و... را بايد عامل تعيين كننده هويت يک ملت دانست و بنيانگذارى حيات ملى را در اين خاطرات مشترک مى توان يافت.(2)

نقد و بررسى دو نظريه:

با دقت در دو نظريه، شايد نظريه شخصى ملت، به واقع نزديک تر باشد. زيرا عنصر نژاد، پديدارى يک ملت را نتيجه نمى دهد. البته اين دو نظريه هركدام جزءالعلة هستند و در كنار يكديگر مى توانند يک نظريه كامل ترى را بوجود آورند.

با مطالبى كه گذشت، عوامل تشكيل دهنده ملت را هرچه كه بدانيم، هويت و بالندگى جماعات از طريق احساس ملى متظاهر مى شود و اصل وحدت ملى را به دنبال خود مى آورد. احساسات ملى هيجان با شكوهى است كه از قلوب افراد يک جامعه برمى خيزد و تحولات فراوانى را ايجاد مى كند.(3)

فصل سوم: اصل مليت در بعد وحدت ملى آرى يا خير؟

اصل مليت ذو بعدين است يعنى از جهتى قابل ستايش و عامل تقويت اتحاد ملى است و از سويى ديگر داراى آثار زيانبارى است. نقش مثبت اصل مليت و نژاد وقتى است


1) . Conception Subjective.

2) . حقوق اساسى جمهورى اسلامى ايران: ج 1 ، ص 210 .

3) . همان: ص 211 .

كه مجموعه افراد يک ملت از طريق همبستگى عميق فيمابين و احساس همدردى، بر مشكلات فائق مى آيد و يا در مقابلِ تجاوزات خارجى به مقاومت دليرانه برمى خيزد. در اين صورت اصل مليت بسان مايه وجودى زنده و فزاينده اى هست كه چون به قالب و كالبد جماعتى از مردم وارد شود، آن را به حركت و پويايى كه تكامل دسته جمعى و فرهنگ سازى و سنت آفرينى متكى به آن است، برمى انگيزد.(1)مصداق بارزى كه اين درباره وجود دارد و در كشور ايران نيز به وقوع پيوسته، مسئله دفاع مقدس است كه در بحرانى ترين زمان، مردم در كنارهم، كار عظيمى را انجام دادند و از همه قوميت ها در كنار يكديگر صحنه هاى زيبايى از وطن پرستى و شجاعت را به نمايش گذاشتند.

اما نقش منفى اصل مليت را شايد بتوان به اين شكل بيان نمود كه اين اصل در جهت توسعه طلبى و كشتار و اختناق و خودكامگى استفاده شود؛ مانند ناسيوناليسم و مليت پرستى كه ناپلئون در قرن 19 براساس آن فجايع بى شمارى را به بار آورد.(2)

فصل چهارم:پايه ها و مبانى اساسى وحدت ملى

مبحث اول: مبانى اعتقادى وحدت ملى (عوامل درونى وحدت ملى):
دين و مذهب:

امروزه با آنكه در بسيارى از كشورها دين اهميت خود را به عنوان يک عامل همبستگى از دست داده است؛ ولى از آنجايى كه در ايجاد فرهنگ و آداب و رسوم و سنن ملى تأثير زيادى دارد، هنوز مى توان آن را عامل مهم همبستگى ملى تلقى نمود. نمونه روشن آن را مى توان در اسپانيا جستجو كرد، هنوز در فرهنگ اين مردم بسيارى از كلمات


1) . خدمات متقابل اسلام و ايران: ص 37 .

2) . حقوق اساسى جمهورى اسلامى ايران: ج 1 ، ص 212 .

اسلامى وجود دارد بطورى كه امروزه نام بعضى از خيابان هاى اين كشور ريشه عربى ـ اسلامى دارند.

با اين پيش فرض، اين نتيجه منطقى حاصل مى شود كه: دين واحد، موجب انسجام ملى و تعدد آن موجب پراكندگى ملى است.(1)

بنابراين با توجه به اينكه اكثريت قريب به اتفاق كشور ايران را مسلمانان تشكيل مى دهند و اسلام را سرلوحه تمام شئون زندگى خويش قرار داده اند، بالتبع دين اسلام مى تواند نقش اساسى در ايجاد اتحاد ملى ايفانمايد.

در مقدمه قانون اساسى اصول و ضوابط اسلامى را اساس نهادهاى فرهنگى، اجتماعى سياسى و اقتصادى جامعه ايران معرفى نموده است.

در بخش نخست قانون اساسى كه منعكس كننده اصول كلى نظام است، به موجب اصل 12 ، دين رسمى ايران اسلام است و اين اصل، الى الابد غيرقابل تغيير است. اما از سويى ديگر چون شيعيان اثناعشرى اكثريت مردم مسلمان را تشكيل مى دهند لذا مذهب تشيع به عنوان مذهب رسمى در قانون اساسى معرفى شده است. اصل 12 : «دين رسمى اسلام و مذهب جعفرى اثناعشرى است».

احصاء مبانى اعتقادى:

حكومت بعد از انقلاب اسلامى كه ملت ايران براساس اعتقاد ديرينه اش به حكومت حق و عدل قرآن آن را بوجود آورد، ريشه اعتقادى دارد،(2)براين اساس اصل دوم قانون اساسى به احصاء اين عقايد مى پردازد:


1) . اصول و جغرافياى سياسى: ص 10 .

2) . قانون اساسى، اصل 1 .

1 ـ توحيد:

توحيد يعنى: اختصاص حاكميت و تشريع به خداوند متعال و لزوم تسليم در برابر امر او. بنابراين دراين نظام، قدرت و حاكميت در «اللّه تعالى» خلاصه مى شود و به اين ترتيب تمسک به اصل توحيد با هر نظام ديگرى نظير استبداد، اسارت، وابستگى، ظلم، قدرت طلبى و تجاوز و هرچه با حكومت «اللّه تعالى» مستقيما و يا به طور غيرمستقيم، تضاد دارد ايستادگى مى نمايد و در عوض، آزادى، وارستگى، استقلال، برادرى و برابرى را جايگزين آن مى سازد كه هركدام از اين ها شرط لازمى براى ايجاد اتحاد ملى است.

2 ـ وحى و نبوت:

اعتقاد به وحى و نبوت لازمه جهان بينى اسلامى مى باشد. وحى و حامل وحى انقلابى عظيم در خير و شرّ بشريت بوجود مى آورد و باعث روشن گرى در جامعه انسانى خواهد شد و يكى از اين روشن گرى ها كه در قرآن كريم به آن اشاره شده آيه «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعا وَ لاتَفَرَّقُوا»(1)است.

3 ـ معاد:

معاد نيز يكى از اصول جهان بينى اسلامى است كه به موجب آن انسان به قيامت مى انديشد و ايمان به روز جزا مهم ترين عاملى است كه انسان را به ملازمت تقوا و اجتناب از اخلاق ناپسند و گناه بزرگ وا مى دارد. بنابرايناز آنجا كه يكى از رذائل عظيمه و گناهان كبيره «تفرقه» است؛ لذا اعتقاد به معاد و قيامت عامل بازدارنده اى است كه از ايجاد تفرقه جلوگيرى مى كند.


1) . آل‏عمران: 103 .

4 ـ عدل:

در جهان بينى شيعى، خداوند عادل است چه در بعد تكوينى(1)آن، از قبيل توازن مستقر در عالم موجودات و چه در بعد تشريعى آن.

و از طرفى ديگر خداوند وجود قسط و عدل را در روابط فردى و اجتماعى نيز لازم دانسته است.(2)يكى از عواملى كه سبب تقويت وحدت جامعه انسانى مى شود، اصل عدالت است و هر جامعه اى چه دينى و چه غيردينى اگر براساس اين اصل مهم عقلى حركت نمايد تا حد زيادى آن جامعه از فروپاشى بيمه خواهد شد.

5 ـ امامت و رهبرى:

جايگاه رهبرى و نقش آن در وحدت ملى بر هيچ كس پوشيده نيست و در همين باره حضرت امير عليه السلام در بيان ضرورت وجود رهبرى چنين مى فرمايند:

«لاَبُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِيرٍ بِرٍّ أَوْ فَاجِرٍ».(3)

با نگاهى به انقلابات مختلف در دهه هاى اخير، نقش رهبرى جايگاه برجسته خود را دارد و در حركت هاى ايدئولوژيک دينى قطعا جايگاه رهبرى در ايجاد اتحاد و حركت به سوى هدف، نقشى برجسته تر دارد. مكتب تشيع كه مذهب رسمى است، با اعتقاد به امامت، گره خورده است و در حقيقت، امامت ادامه مديريت صحيح اجتماعات بشرى است.

بند 5 اصل دوم قانون اساسى «امامت و رهبرى مستمر و نقش اساسى آن در تداوم انقلاب اسلامى» را مورد تأكيد قرار داده و به اين ترتيب، زمان حضور يا زمان غيبت امام عليه السلام را نيازمند وجود رهبرى دانسته است.(4)بنابراين جايگاه رهبرى در مكتب تشيع


1) . «بالعدل قامت السموات و الارض». عوالى اللآلى: ج 4 ص ، 103 .

2) . «وَ إِذا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْل» نساء: 58 .

3) . نهج‏البلاغه: ص 92 ، خطبه 40 .

4) . قانون اساسى، اصل 5 .

جايگاه بس رفيعى است كه شرايط خاص خود را دارد كه مى توان به طور اجمال به اين شرايط اشاره نمود:

1 ـ صلاحيت علمى لازم براى افتاء در ابواب مختلفه فقه؛

2 ـ عدالت و تقواى لازم براى رهبرى امت اسلام؛

3 ـ بينش سياسى و اجتماعى، تدبير، شجاعت، مديريت و قدرت كافى براى رهبرى.(1)

6 ـ آزادى توأم با مسئوليت انسان در برابر خدا:يكى از آموزه هايى كه در دين مقدس اسلام به آن اشاره و تأكيد فراوانى نسبت به آن شده است، مسئله انسان و آزادى اوست. بر همين اساس بند 6 اصل دوم قانون اساسى يكى از پايه هاى نظام را همين امر بيان مى كند. راه هاى بدست آمدن آزادى و كرامت انسان را علاوه بر كتاب و سنت، علوم و تجارب بشرى و اصول عقليه بيان مى كند.

مبحث دوم: عوامل بيرونى و خارجى اتحاد ملى:

1 ـ زبان:

زبان بارزترين عامل شناخت يک ملت در مقابل ملل ديگر است. احساسات و انديشه هاى مشترک و روابط عميق و ناگسستنى يک ملت از «زبان» متبلور مى شود.

ارتباطى كه يک زبان بين مردم يک كشور ايجاد مى كند خود به خود و بى هيچ كوشش و مؤونه اى، حافظ و پشتيبان وحدت ملى است به همين جهت است كه دولت هاى استعمارگر براى تسلط بر كشورهاى خاص، سعى مى كنند تا با القاء زبان بيگانه، هويت و انسجام ملى آن كشور را متلاشى كنند.(2)در كشورهاى استعمار شده


1) . قانون اساسى، اصل 109 .

2) . حقوق اساسى جمهورى اسلامى ايران: ص 214 .

كه نام آنها در تاريخ ذكر شده است، مشاهده مى شود كه استعمارگران بعد از مدتى زبان خويش را به كشور هدف مسلط مى نمودند و آن را به رسميت مى شناختند.

بر همين اساس و براى صيانت از اين عامل مهم ايجاد وحدت ملى، قانونگذار در اصل 15 ، «زبان فارسى» را به عنوان زبان رسمى معرفى مى نمايد.

البته از آنجايى كه اكثريت مردم ايران مسلمان هستند، لذا طبيعى است كه زبان عربى به عنوان زبان واحد دينى و قرآنى در ايران مورد توجه قرار گيرد، قانونگذار ايران در اصل شانزدهم چنين بيان مى كند:

«از آنجا كه زبان قرآن و علوم و معارف اسلامى، عربى است و ادبيات فارسى كاملاً با آن آميخته است اين زبان بايد پس از دوره ابتدايى تا پايان دوره متوسطه در همه كلاس ها و در همه رشته ها تدريس شود».

2 ـ خط:

زبان بدون «خط» نيز نمى تواند از بنيان مستحكمى برخوردار باشد؛ زيرا بدون آن ميراث هاى ملى درگذر زمان آسيب پذيرند و به تدريج از بين مى روند.

لذا «خط» يكى از ابزارهايى است كه مى تواند نگهبان خصايص و تراوشات پرفضيلت يک جامعه محسوب شود بر همين اساس فردوسى اين گونه مى سرايد:

«بسى رنج بردم در اين سال سىعجم زنده كردم بدين پارسى»(1)

و او اشعارى كه به رشته تحرير درآورده است را، عامل زنده نگهداشتن فضيلت هاى ايران معرفى مى نمايد.

زبان و ادبيات فارسى به عنوان ميراثى ارزشمند يكى از عناصر بارز وحدت ملى ايران به شمار مى رود.


1) . شاهنامه فردوسى: ص 1367 ، بيت 49592 .

به موجب اصل پانزدهم قانون اساسى؛ زبان و خط رسمى و مشترک مردم ايران فارسى است. اسناد و مكاتبات و متون رسمى و كتب درسى بايد با اين زبان و خط باشد.

3 ـ تاريخ رسمى:

حوادث و وقايع مهم و به ياد ماندنى از نقاط عطف تاريخ جوامع محسوب مى شود كه كشورها آن را به عنوان مبدأ حيات اجتماعى خويش قرار مى دهند. گردش زمان و تكرار سال هاى زندگى، اين مبادى، تاريخ و تقويم كشورها را پديدار مى سازد.(1)

با توجه به اينكه كشورمان هويت دو بعدى دارد و هويت ايرانى ـ اسلامى را داراست. بنابراين دور از ذهن نيست كه تاريخ شمسى و قمرى هر دو مورد قبول قانونگذار كشور ايران قرار بگيرد. اصل هفدهم قانون اساسى چنين بيان مى كند:

«مبدأ و تاريخ رسمى كشور هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله و تاريخ هجرى شمسى و هجرى قمرى هر دو معتبر است اما مبناى كار دولتى، هجرى شمسى است...».

4 ـ پرچم رسمى:

پرچم ملى، علامت رسمى حاكميت كشور است و داراى اعتبار ملى و بين المللى است. در دوران مشروطيت نيز در متمم قانون اساسىِ وقت، رنگ پرچم ايران همين سه رنگ كنونى معرفى شده است.(2)با توجه به اين نكته كه پرچم هر كشور علامت ملى محسوب مى شود؛ لذا قانونگذار كشور ايران نيز به اين امر توجه خاصى نموده و نوع پرچم را در اصول كلى قانون اساسى ذكر نموده است:

«پرچم رسمى ايران به رنگ هاى سبز، سفيد و سرخ با علامت مخصوص جمهورى اسلامى و شعار اللّه اكبر است».(3)


1) . حقوق اساسى جمهورى اسلامى ايران: ج 1 ، ص 215 .

2) . متمم قانون اساسى مشروطه، اصل 5 .

3) . قانون اساسى، اصل 18 .

فصل پنجم: عوامل تقويت و استمرار وحدت ملى

1 ـ ايجاد محيط مساعد براى رشد فضائل اخلاقى:

1 ـ ايجاد محيط مساعد براى رشد فضائل اخلاقى:(1)

يكى از اساسى ترين عوامل تقويت وحدت ملى رشد فضايل اخلاقى است. لذا اگر جامعه اى در مسير انحطاط اخلاقى گام بردارد چيزى جز نابودى و از بين رفتن وحدت نصيب آنها نخواهد شد.

قدرت هاى استعمارى نيز خوب دريافته بودند كه از طريق فساد جوانان در كشورهاى هدف مى توانند به اهداف خويش دست بيابند. يكى از بارزترين مصاديق اين امر را مى توان شكست مسلمانان اندلس بعد از حكومت طولانى مدت را نام برد كه شايد اين امر امروزه براى ما الگويى باشد تا با شبيخون فرهنگى بيگانگان مبارزه جدى بنمائيم.

با اين نگاه، قانونگذار به اين امر تكيه نموده و در اصول مختلف به آن پرداخته است و در همين راستا بايد تمام شرايط فراهم شود از جمله اين شرايط، شرايط اقتصادى است. اصل 43 :

«براى تأمين استقلال اقتصادى جامعه و ريشه كن كردن فقر و محروميت و برآوردن نيازهاى انسان در جريان رشد با حفظ آزادگى او ... استوار است».

اين امر به قدرى در جايگاه بالايى قرار دارد كه حتى در سوگندنامه رئيس جمهور به عنوان بالاترين مقام اجرايى كشور بعد از رهبرى، كاملاً مشهود است:

«من به عنوان رئيس جمهور در پيشگاه قرآن كريم و در برابر ملت ايران به خداوند قادر متعال سوگند ياد مى كنم كه پاسدار مذهب رسمى و... و خود را وقف خدمت به مردم و اعتلاى كشور، ترويج دين و اخلاق... سازم».(2)


1) . قانون اساسى، اصل 3 ، بند 1 .

2) . ذيل اصل 121 .

2- بالا بردن سطح آگاهى هاى مردم:

2 ـ بالا بردن سطح آگاهى هاى مردم:(1)

امروزه به دوران انفجار اطلاعات رسيده ايم به گونه اى كه در كسرى از ثانيه، كوچكترين اطلاعات توسط فيبرهاى نورى و ماهواره ها به سراسر جهان مخابره مى شود. براساس اين روند رو به گسترش، كه برآيند آن رشد اطلاعاتى اقشار مختلف جامعه در رابطه با همه مسائل حكومتى است. اطلاعات مردم از حكومت باعث يک نوع خود كنترلى در دولت ها مى شود تا دولت ها از خودكامگى در سايه جهل مردم بپرهيزند. از سويى ديگر عامل مهمى در جلوگيرى از نفوذ و استعمار كشورهاى قدرت طلب مى شود.

اگر امروزه با آپارتايد رسانه اى صهيونيست بين الملل روبرو هستيم در همين زمينه است تا با رساندن خبرهاى دروغ، سايه اى از بى خبرى را در جهان حاكم نمايد و به مطامع كثيف خود برسند.

بر طبق اصل 69 قانون اساسى نيز جهت آگاهى مردم بايد جلسات مجلس شوراى اسلامى علنى باشد و گزارش كامل آن از طريق راديو و روزنامه رسمى براى اطلاع عموم منتشر شود

3 ـ آموزش و پرورش و تربيت بدنى و تعميم آموزش عالى:

از آنجايى كه دين مقدس اسلام، دينى كامل و همه جانبه نگر است، نگاهش به مسائل مختلف از زواياى گوناگونى است. براين اساس، اسلام همچنان كه انسان را داراى دو بُعد مى داند براى رساندن انسان به كمال، نيازهاى هر دو بُعد انسان را لحاظ نموده است. لذا از سويى حفظ نفس را واجب شمرده و از سوى ديگر علم آموزى را لازم دانسته است تا هر دو بعد انسان اعم از جسمانى و روحانى به كمال برسند. در كتب فقهى نيز اين


1) . بند 2 اصل 3 قانون اساسى به اين امر اشاره نموده است و يكى از وظايف دولت را بالا بردن سطح آگاهى مردمبرمى‏شمرد.

رويكرد كاملاً بطور واضح نمايان است. ابوابى در فقه وجود دارد كه مصلحت جسمانى انسان ها در آنها لحاظ شده است؛ مثل كتاب سبق و رمايه و اطعمه و اشربه، نكاح و... كه بيشتر بعد جسمانى را تغذيه مى كنند و ابوابى در جهت كمال بعد روحانى انسان وجود دارد مثل اكثر عباديات: نماز، روزه، زكات، خمس و... .

همانطور كه گذشت، قانون اساسى داراى ريشه هاى اسلامى است. لذا همان رويكرد احكام اسلامى را با تطابق كامل، دنبال مى نمايد و در بند 3 اصل 3 هم آموزش آمده و هم پرورش و تربيت بدنى تا جوابگوى نيازهاى افراد جامعه باشد و همين امر باعث شده است كه قانون اساسى يكى از وظايف دولت را فراهم آوردن رايگان وسايل آموزش و پرورش برشمرده است.

اصل 30 :

«دولت موظف است وسايل آموزش و پرورش رايگان را براى همه ملت... فراهم سازد و وسايل تحصيلات عالى را... به طور رايگان گسترش دهد».

4 ـ ايجاد مراكز تحقيق و تشويق محققان براى تقويت روح بررسى و تتبع:

براى رسيدن به جامعه مطلوب، پيشرفت فنى و صنعتى در تمام زمينه ها از اهم واجبات ملى است تا از آن طريق، بتوان از وابستگى اى كه در قرآن از آن نهى شده است(1)رهايى يافت و با اتكاء به امكانات، نيازمندى هاى كشور را برآورده نمود و اين امرهم در گرو توجه به استعدادهاى بالقوه ملى و مغزهاى متفكر كشور است به موجب بند 4 اصل سوم قانون اساسى:

«دولت موظف است همه امكانات خود را براى تقويت روح


1) . «وَ لَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكافِرينَ عَلَى الْمُؤْمِنينَ سَبيلا» نساء: 141 .

بررسى و تتبع و ابتكار در تمام زمينه هاى علمى، فنى، فرهنگى و اسلامى از طريق تأسيس مراكز تحقيق و تشويق محققان به كار برد، البته اگر بخواهد اين آرمان لباس عمل به تن نمايد شرايط خاصى مى طلبد كه اين نوشتار درصدد آنها نيست».

5 ـ استعمارستيزى:

استعمارستيزى بايد در ابعاد مختلفى صورت گيرد؛ سياسى، اقتصادى، اجتماعى و... زيرا اگر استعمار را از لايه هاى مختلف حذف نكنيم به تدريج رشد نموده و مانند غده سرطانى جامعه را به نابودى خواهد كشيد. بنابراين شايسته است تمام ابواب و منافذ بر روى استعمار بسته شود.در ميثاق نامه مردم ايران به استعمارستيزى در ابعاد گوناگونى اشاره شده است:

الف) استعمارستيزى در بعد اقتصادى:

به موجب بند 8 اصل 43 قانون اساسى: براى تأمين استقلال اقتصادى جامعه و ريشه كن كردن فقر و محروميت «جلوگيرى از سلطه اقتصادى بيگانه بر اقتصاد كشور» بايد مورد توجه قرار گيرد.

به موجب اصل 81 و 82 قانون اساسى، دادن امتياز تشكيل شركت ها و مؤسسات در امور تجارى، صنعتى، كشاورزى، معادن و خدمات به خارجيان مطلقا ممنوع است و استخدام كارشناس خارجى نيز از طرف دولت ممنوع است.

ب) استعمارستيزى در بعد نظامى:

به موجب اصل 145 قانون اساسى: هيچ فرد خارجى به عضويت ارتش و نيروهاى انتظامى كشور پذيرفته نمى شود.

ج) استعمارستيزى در بعد سياسى:

استقرار هرگونه پايگاه نظامى خارجى در كشور هر چند به عنوان استفاده هاى صلح آميز باشد ممنوع است.(1)شايد جمله معترضه در ذيل اين اصل، سؤال برانگيز باشد كه چرا حتى براى استفاده هاى صلح آميز نيز قانون ايجاد پايگاه خارجى را ممنوع نموده است.

اما جواب آن با نگرشى به حوادث انقلاب اسلامى درگذشته و رويدادهاى اخير كاملاً روشن و مبرهن است.

از گذشته تا به امروز دولت هاى استعمارى در سايهNGOها(2)و سازمان هاى صلح طلب و با ادبيات جديدى، چنگال بزک كرده ى استعمارى خويش را بر كشورها انداخته اند و با دستان مخملين خود، كوشيده اند تا حركت هاى سياسى كشورهاى مورد نظر خويش را به نحو مطلوبى به سمت منافع دولت متبوعشان سوق دهند.

لذا قانونگذار با چنين ديدگاهى حتى برقرارى پايگاه هاى صلح طلب خارجى را نيز در داخل كشور ممنوع نموده است تا اقتدار و استقلال سياسى كشور از هرگونه گزندى در امان باشد.

د) استعمارستيزى در بعد فرهنگى، اجتماعى و تمام شئون يک كشور:

هرگونه قرارداد كه موجب سلطه بيگانه بر منابع طبيعى و اقتصادى، فرهنگ و ديگر شئون كشور گردد ممنوعاست.(3)در يک كلام سياست خارجى جمهورى اسلامى ايران براساس نفى هرگونه سلطه جويى و سلطه پذيرى است.


1) . قانون اساسى، اصل 146 .

2) . نهادهاى مردم‏مدار، سازمان‏هاى غيردولتى NGO: Non Government Organization .

3) . قانون اساسى، اصل 153 .

6 ـ محو استبداد

6 ـ محو استبداد(1)و خودكامگى:

استبداد، شيوه حكومتى است كه در آن فرمانروايان مقيد به قانون نباشند و اداره امور به صورت خودكامه و دور از دخالت مردم صورت گيرد. اين شيوه كه غير مردمى ترين شكل حكومت است مورد انزجار تمام انسان هاى عدالتخواه مى باشد.(2)

اصل كلى در مديريت سياسى، براساس مودت و نزديكى با مردم و در مديريت ادارى بر پايه سادگى و دورى از تكلف، پايه ريزى مى شود. در اين خصوص به موجب بند 6 اصل سوم قانون اساسى دولت موظف است همه امكانات خود را در «محو هرگونه استبداد و خودكامگى و انحصارطلبى» به كار گيرد.

مسلما يكى از نتايج مبارزه با استبداد تولد و گسترش آزادى هاى فردى در تمام ابعاد است كه در سطور آينده به آن پرداخته مى شود.

7 ـ تأمين آزادى در ابعاد گوناگون:

آزادى عبارتست از حقى كه به موجب آن، افراد بتوانند استعدادها و توانايى هاى طبيعى و خدادادى خويش را به كار اندازند، مشروط بر آنكه آسيب و يا زيانى به ديگران وارد نسازند.(3)از آنجايى كه انسان علاوه بر بعد فردى اش يک موجود اجتماعى است؛ براين اساس بايد دولت ها بكوشند تا آزادى هاى فردى و اجتماعى را تحقق بخشيده و گسترش دهند.

در زمينه آزادى نظرات مختلفى وجود دارد كه بعضى از آنها در اين باره افراط نموده اند و آزادى را بدون هيچ قيد و بندى مى دانند.


1) . Autocratic.

2) . حقوق اساسى جمهورى اسلامى ايران: ج 1 ، ص 293 .

3) . حقوق اساسى جمهورى اسلامى ايران: ج 1 ، ص 198 .

البته، آزادى نامحدود جامعه را به انحطاط مى كشد و باعث خواهد شد كه افراد قوى، افراد ضعيف را قربانى مطامع خود نمايند. لذا آزادى به طور مطلق همان استبداد است. بنابراين بايد اين آزادى تعديل شود تا ضامن سعادت جامعه شود.

در ماده چهار اعلاميه حقوق بشر فرانسه سال 1789 نيز اشاره به همين تعديل شده است:«آزادى عبارت است از هر كارى كه به ديگران زيان نرساند».(1)

البته بايد توجه داشته كه تعديل آزادى، به عنوان يک تمايل اجتماعى، توسط خود مردم بايد صورت گيرد.

از ديدگاه اسلام، خداوند انسان را موجودى شريف و نمونه قرار داده و مزايايى را به او بخشيده است كه ساير موجودات از آن محرومند.(2)

امام على عليه السلام نيز اين آزادگى را به ما مى آموزد:

«وَ لاَتَكُنْ عَبْدَ غَيْرِكَ وَ قَدْ جَعَلَكَ اللَّهُ حُرّا».(3)

«بندگى كسى را مكن چرا كه خداوند تو را آزاد آفريده است».

قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران كه در اصول متعدد براى مردم جايگاه ويژه اى در آزادى هاى فردى و حقوق اجتماعى و سياسى قائل شده است. در اصل نهم، آزادى را يكى از محورهاى اصلى نظام سياسى كشور قرار داده است كه در ابعاد مختلف متظاهر مى شود:


1) . همان.

2) . «وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَني آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلي كَثيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضيلاً». اسراء: 70 .

3) . نهج‏البلاغه دشتى: نامه 31 ، ص 532 .

الف) آزادى هاى سياسى ـ اجتماعى:

1 ـ آزادى در تأمين سرنوشت:

يكى از اصولى ترين آزادى هاى فردى، حق حاكميت فرد بر سرنوشت خويش است كه در قانون اساسى به آن توجه شده است. بر همين اساس در قانون اساسى نيز امور كشور بايد به اتكاء آراى عمومى اداره شود.

اصل 6 :

«در جمهورى اسلامى ايران، امور كشور بايد به اتكاء آراى عمومى اداره شود، از راه انتخابات: انتخاب رئيس جمهور، نمايندگان مجلس شوراى اسلامى، اعضاى شوراها و نظاير اين ها يا از راه همه پرسى در مواردى كه در اصول ديگر اين قانون معين مى گردد».

2 ـ منع تفتيش عقايد:

يكى از اوصاف بارز و عالى بشرى، فكر و انديشه است كه با فعل و انفعالات دائم در اندرون انسان، به وى حيات معنوى مى بخشد و او را از ديگر جنبندگان متمايز مى سازد. آزادى عقيده عبارت از اين است كه افراد بتوانند، به انتخاب خود، در هر زمينه اى اشتغال ذهنى داشته باشد يعنى آنكه هر كس بتواند، به دور از هرگونه تحميل و فشارى بينديشد.از آنجايى كه قانونگذار جمهورى اسلامى ايران خواسته است كه به عنوان عامل بى طرف در مورد عقيده باشد تا شخص بتواند بدون اعمال عقيده اى خاص، بيانديشد؛ لذا اصل 23 قانون اساسى بيانگر اين حق مى باشد:

«تفتيش عقايد ممنوع مى باشد و هيچ كس را نمى توان به صرف داشتن عقيده اى مورد تعرض و مؤاخذه قرار داد».

پر واضح است كه اين ديدگاه قانون اساسى از اسلام سرچشمه گرفته است كه افراد انسانى را در انتخاب عقيده آزاد قرار داده و از تحميل عقيده منع نموده است:

«لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنْ الغَىِّ».(1)

3 ـ آزادى احزاب و جمعيت ها:

در ميان گروه هاى عديده مذكور در قرآن، اصطلاح «حزب»(2)بيش از همه جلب نظر مى كند و موارد استعمال آن نشان مى دهد كه وحدت عقيده و هدف، در چنين تشكل هايى ملحوظ است.

يكى از پايه هاى دموكراسى در جهان كنونى نيز گروه گرايى و تحزّب است. كشور ايران نيز در روند تحولات اجتماعى از اين موضوع بى نصيب نبوده است. پيروزى انقلاب اسلامى تحولى شگرف را در زمينه هاى مختلف سياسى ـ اجتماعى كشور به همراه داشت. تحزب و تشكل هاى گروهى بعد از انقلاب، تطوّرات و فراز و نشيب هايى را پشت سر گذاشته است كه امروزه ما شاهد توسعه گروه گرايى در كشورمان هستيم و در قانون اساسى نيز تبلورات اين فراز و نشيب ها را نظاره گر هستيم. احزاب، جمعيت ها، انجمن هاى سياسى ـ صنفى و انجمن هاى اسلامى يا اقليت هاى دينى شناخته شده آزادند مشروط به اين كه اصول استقلال، آزادى، وحدت ملى، موازين اسلامى و اساس جمهورى اسلامى را نقض نكنند. هيچ كس را نمى توان از شركت در آنها منع كرد يا به شركت در يكى از آنها مجبور ساخت.(3)


1) . بقره: 256 .

2) . قاموس قرآن: ج 1 ، ص 126 .

3) . قانون اساسى، اصل 26 .

4 ـ آزادى تشكيل اجتماعات و راهپيمايى ها:

اجتماعات و تظاهرات يكى ديگر از مظاهر بارز دموكراسى است كه مردم به وسيله آن، با حضور مستقيم خود در صحنه، اداره امور جامعه را تحت تأثير بيان توقعات جمعى قرار مى دهند كه اين حركت جمعى داراى سه فايده عمده مى باشد:

1 ـ مسائل مردم توسط خود آن بطور مستقيم انجام مى پذيرد و مى تواند منبع اطلاعاتى موجهى براىهيأت حاكمه باشد تا در اين رهگذر در تغيير سياست هاى خود بكوشد.

2 ـ اين حركت اجتماعى وسيله مناسبى براى ارزيابى هيأت حاكمه باشد.

3 ـ و مهم تر از دو فايده فوق، اين حركت اجتماعى مى تواند به عنوان يک قدرت مهاركننده عليه گرايش دولت به ديكتاتورى به شمار آيد و بدين وسيله سلامت حكومت بيشتر تأمين شود.(1)

با توجه به مباحث مطروحه فوق در اصل 27 قانون اساسى چنين آمده است:

«تشكيل اجتماعات و راهپيمايى ها بدون حمل سلاح به شرط آنكه مخلّ به مبانى اسلام نباشد آزاد است».

5 ـ مصونيت حيثيت جان و مال و... :

امنيت افراد انسانى در جلوه هاى مختلف مادى و معنوى قابل تصور است كه قانون اساسى احترام به آنها را در اصول متعدد مورد تأكيد قرار داده است تا امنيت و مصونيت در دو بعد مادى و معنوى فرد ايجاد شود. مواردى چون منع دشنام، ناسزاگويى، اهانت، هجو، هتک اعتبار و آبرو از امورى هستند كه امنيت معنوى انسان را تأمين مى نمايند و مواردى چون امنيت شغلى، مالى و اقامتگاه از امور مربوط به بعد مادى انسان تلقى مى شوند. براساس اصل 22 به اين موارد مذكور اشاره شده است:


1) . حقوق بشر و آزادى‏هاى اساسى.

«حيثيت، جان، مال، حقوق، مسكن و شغل اشخاص از تعرض مصون است مگر در مواردى كه قانون تجويز كند».

6 ـ آزادى بيان و مطبوعات:

با توجه به آيات نازله بر پيامبر صلى الله عليه و آله از همان آيات اوليه در غار حرا كه اشاره به «قلم» نموده تا آياتى كه به همين قلم، قسم ياد نموده اند و آياتى كه اشاره به «بيان» دارند اين امر را مى توان استنتاج نمود كه در اسلام بحث از «بيان و قلم» در اولويت و اهميت خاص قرار دارد و خداوند متعال اين دو را وسيله تفاهم بين افراد بشر قرار داده تا از مقاصد يكديگر مطلع شوند و از برخورد آزادانه انديشه ها و اصطكاک افكار، حقيقت امور مشخص گردد. لازمه اثر بخشى قلم و بيان، آزادى افراد در بكارگيرى و بهره بردارى از آن مى باشد. همچنان كه پيامبر صلى الله عليه و آله موظف به اين بشارت بر بندگان شده است تا آنها گفتارها را بشنوند و آنگاه بهترين آن را برگزينند(1)كه چنين عملى سبب هدايت آنها را فراهم خواهد آورد.

براساس سير قانونگذارى در تاريخ معاصر مطبوعات در ايران از انقلاب مشروطه تا پيروزى انقلاب معمولاً اين توجه به آزادى مطبوعات مورد توجه قرار گرفته است.

در نظام جمهورى اسلامى ايران كه مشاركت عامه مردم در تعيين سرنوشت سياسى، اقتصادى و اجتماعىو فرهنگى خويش(2)سياست اساسى بوده و اداره امور كشور به اتكاء آراء عمومى است،(3)رشد فكرى از مقدمات ضرورى چنين نظامى به نظر مى رسد براين اساس قانون اساسى آزادى مطبوعات را يكى از حقوق ملت برشمرده است:


1) . «فَبَشِّرْ عِبادِالَّذينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذينَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْباب» زمر: 17 ـ 18

2) . قانون اساسى، اصل سوم، بند 8 .

3) . قانون اساسى، اصل ششم.

«نشريات و مطبوعات در بيان آزادند».(1)

از آنجايى كه آزادى مطبوعات نيز نمى توانند بى حد و مرز باشد. لذا در ذيل اصل بيست و چهارم قانون اساسى چنين آمده است:

«مگر آن كه مخل به مبانى اسلام يا حقوق عمومى باشند».

ب) آزادى و امنيت قضايى:

در روابط گوناگون «فردى ـ اجتماعى» و «خصوصى ـ عمومى» انسان، ممكن است حيات مادى و معنوى افراد، جزءا يا كلاً در معرض خطر قرار گيرد. در چنين حالتى است كه وجود «امنيت» به عنوان يک تأسيس حقوقى، اخلاقى و اجتماعى براى همگان ضرورت اجتناب ناپذير خواهد داشت كه تضمين كننده امنيت در دو بعد خصوصى و عمومى مى باشد:

1 ـ بُعد عمومى امنيت:

در اصل 22 قانون اساسى، امنيت عمومى را مورد تأكيد قرار داده است:

«حيثيت، جان، مال، حقوق، مسكن و شغل اشخاص از تعرض مصون است».

اول: امنيت حيثيت:

واژه «حيثيت» كه مترادف آبرو است، اعتبار و شئون اجتماعى مى باشد و تجلى حيات معنوى افراد در روابط اجتماعى تلقى مى شود. لذا در اصل مذكور، حيثيت در مقام برترى قرار گرفته است:


1) . صدر اصل 44 قانون اساسى.

1. منع دشنام و اهانت: از آنجايى كه در دين انور اسلام اين امر مورد نهى قرار گرفته است. بنابراين در قوانين مختلفى در ايران نيز اين امر مورد توجه قرار گرفته است.

به موجب قانون مجازات اسلامى، توهين افراد در صورت تحقق نيافتن «قذف» داراى مجازات 74 ضربه شلاق يا پنجاه هزار تا يک ميليون ريال جزاى نقدى را خواهد داشت.(1)

مضافا براين كه نه تنها فحاشى در حوزه فردى مورد نهى واقع شده است؛ بلكه اين عمل از طريق مطبوعاتنيز نشانگر يک فرهنگ منحط است و توسط اسلام و قانونگذار كشور اسلامى ايران جرم محسوب مى شود.(2)يا براساس ماده 700 قانون مجازات اسلامى هجوكننده در صورت انتشار هجويه به حبس از يک تا شش ماه محكوم خواهد شد:

«هر كس با نظم يا نثر يا به صورت كتبى يا شفاهى كسى را هجو كند و يا هجويه را منتشر نمايد به حبس از يک تا شش ماه محكوم مى شود».

2. منع هتک و آبرو: حسن شهرت و اعتبار اجتماعى از جمله سرمايه هاى معنوى به شمار مى رود متأسفانه در رقابت هاى ناسالم اجتماعى، افرادى با استفاده از روش هايى چون تهمت و بهتان و... آبروى افراد را در معرض خطر قرار مى دهند و به اصطلاح «ترور شخصيتى» مى كنند.

چنين اعمالى در شرع انور نهى شده است و در قوانين موضوعه كشور نيز به جهت اهميت اين موارد، براى تهمت، حبس از دو ماه تا دو سال يا 74 ضربه شلاق(3)و براى بهتان شش ماه تا سه سال يا 74 ضر(4)به شلاق مقرر شده است.


1) . قانون مجازات اسلامى: ماده 608 .

2) . قانون مطبوعات: ماده 31 .

3) . ماده 698 قانون مجازات اسلامى.

4) . ماده 699 قانون مجازات اسلامى.

دوم: امنيت جان:

امنيت جان يكى از اساسى ترين حقوق اساسى بشرى است كه در تمام جهان به اين امنيت توجه خاص شده است.

در قرآن مجيد چنين آمده است:

«مَنْ قَتَلَ نَفْسا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَميعا ...».(1)

در اعلاميه جهانى حقوق بشر نيز به اين امر توجه ويژه اى شده است: «هركس حق زندگى ... دارد»(2)در اعلاميه اسلامى حقوق بشر نيز چنين آمده است:

«زندگى موهبتى است الهى و حقى است كه براى هر انسان تضمين شده است و بر همه افراد و جوامع و حكومت ها واجب است كه از اين حق حمايت نموده و در مقابل هر تجاوزى عليه آنان ايستادگى كنند...».(3)

سوم: امنيت شغلى:

تأمين نيازهاى زندگى كه لازمه حيات انسانى است، مستلزم كسب و درآمد و داشتن شغلى است. شايد بتوان امنيت شغلى را چنين تعريف نمود:«اطمينان از داشتن شغل مناسب و حفظ و استمرار آن را مى توان امنيت شغلى ناميد».(4)


1) . مائده: 32 .

2) . ماده 3 ، اعلاميه جهانى حقوق بشر.

3) . ماده 2 ، اعلاميه حقوق اسلامى بشر.

4) . حقوق بشر: ص 282 .

دولت ها بايد با برنامه ريزى مناسب جهت اين امر، موجب براندازى فقر و محروميت از جامعه شوند و بايد اين نكته خاطر نشان شود كه توجه ويژه بر امنيت شغلى يكى از علل توسعه كشورها محسوب مى شود و نيز سبب توسعه در بخش هاى هم عرض خواهد شد.

در جايگاه هاى مختلف قوانين موضوعه كشورمان نيز به اين امر پرداخته شده است كه در قانون كار(1)اين امنيت تبلور خاص خويش را در جهات مختلف، داراست.

چهارم: امنيت مال:

احترام نسبت به مايملك از جمله حقوق خصوصى است كه داراى احترام خاصى در شريعت اسلام و در حقوق كشور است. براساس ماده 31 قانون مدنى «هيچ مالى را از تصرف صاحب آن نمى توان بيرون كرد مگر به حكم قانون» و همه ثمرات و متعلقات و نمائات و محصولات ملک از آن مالک است.(2)

در اصل 47 قانون اساسى چنين آمده است:

«مالكيت اشخاص كه از راه مشروع باشد محترم است...».

2 ـ بُعد شخصى امنيت:

اول: امنيت مسكن:

مسكن، محل سكونت و آرامش روزمره افراد و خانواده آنهاست كه بايد بتوانند در آن با امنيت خاطر و با فراغت، زندگى و استراحت كنند. اين مكان بايد على الاصول از هرگونه تعرضى مصون باشد.


1) . مواد 7 و 32 ، فصل دوم قانون كار.

2) . ماده 32 و 33 قانون مدنى.

در قرآن كريم نيز از ورود بدون اذن به خانه ديگران نهى شده است:

«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لاتَدْخُلُوا بُيُوتا غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّي تَسْتَأْنِسُوا وَ تُسَلِّمُوا عَلي أَهْلِها ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُون».(1)

در اصل 23 نيز يكى از موارد مصونيت افراد، بحث مسكن است.

دوم: امنيت خلوت (مصونيت از تجسس):

افراد مختلف داراى يک سلسله روابط خصوصى و خانوادگى هستند كه طبيعتا اين روابط بايد سرّى بماند و إفشاء نشود، عدم افشاى مسائل خصوصى در اجتماع به صورت «حق» تجلى نموده و افراد ديگر مكلف به رعايتآن هستند.

دين مقدس و انور اسلام، احترام به حريم اشخاص را مورد تأكيد قرار داده است و تجسس(2)از آن حريم را منع نموده است.

قانون اساسى چنين مرقوم مى نمايد:

«بازرسى و نرساندن نامه ها، ضبط و فاش كردن مكالمات تلفنى، افشاى مخابرات تلگرافى، تلكس، سانسور، عدم مخابره و نرساندن آنها، استراق سمع و هرگونه تجسس ممنوع است مگر به حكم قانون».(3)

سوم: امنيت اقامتگاه:

هركسى بايد بتواند، آزادانه و بدون كسب اجازه قبلى، اقامتگاه خود را انتخاب كند


1) . نور: 28 .

2) . «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ... وَلاَتَجَسَّسُوا» حجرات: 12 .

3) . قانون اساسى، اصل 25 .

و يا آن را تغيير دهد. انتخاب اقامتگاه يكى از حقوق و آزادى هاى فردى است تا انسان بتواند مناسب ترين محل را براى خويش برگزيند. براساس ماده 1002 قانون مدنى:

«اقامتگاه هر شخص عبارت از محلى است كه شخص در آنجا سكونت داشته و مركز مهم او نيز در آنجا باشد...».

پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله مى فرمايد:

«البِلَادُ بِلاَدُ اللّه وَ الْعِبَادُ عِبَادُ اللّه فَحَيْثُمَا اَصَبْتَ خيرا فَاَقِمْ».(1)

«زمين، زمين خدا و بندگان، بندگان خدايند؛ هرجا را نيكو يافتى، اقامت گزين».

علاوه بر مباحث گذشته، اصولى چون اصل برائت،(2)منع تعقيب،(3)حق دادخواهى(4)و حق انتخاب وكيل(5)از جمله حقوق اوليه اى هستند كه تضمين آن توسط دولت موجب تأمين امنيت قضايى خواهد شد.

8 ـ مشاركت مردم در تعيين سرنوشت:

يكى ديگر از عواملى كه باعث تقويت و استمرار وحدت ملى مى شود، شركت دادن مردم در تعيين سرنوشت خودشان است در چنين صورتى براى مردم انگيزه فراوانى ايجاد مى شود تا نسبت به استراتژى هاى كشور خويش بى تفاوت نباشد و نقش اساسى اى ايفا نمايند.

از همان ابتداى شكل گيرى نظام سياسى كشور، نقش مردم در ايجاد آن كه مصداق بارز مشاركت مردماست تبلور ويژه اى داشته است و قانون اساسى يكى از مبانى


1) . نهج‏الفصاحه: ش 1111 .

2) . اصل 37 .

3) . اصل 32 .

4) . اصل 34 .

5) . اصل 35 .

استوار نظام را بعد مردى آن معرفى مى كند.(1)

يكى ديگر از مصاديق مشاركت مردم، بُعد نظارتى مردم نسبت به دولت است كه از طريق مطبوعات، رسانه هاى گروهى، احزاب و تشكيلات سياسى و اجتماعات و راهپيمايى ها، با اتكاء به اصل حاكميت ملى و مردمى به عنوان يک حق خدادادى،(2)نقش سياسى مردمى در جلوه هاى مختلف در قانون اساسى مورد توجه قرار گرفته است:

اصل 6 :

«در جمهورى اسلامى ايران، امور كشور بايد به اتكاء آراء عمومى اداره شود، از راه انتخابات: انتخاب رئيس جمهور، نمايندگان مجلس شوراى اسلامى، اعضاى شوراها و نظاير اين ها يا از راه همه پرسى در مواردى كه در اصول ديگر اين قانون معين مى گردد».

يكى ديگر از مصاديق مشاركت مردم بحث از امر به معروف و نهى از منكر توسط مردم است. به موجب اصل 8 قانون اساسى «در جمهورى اسلامى ايران، دعوت به خير، امر به معروف و نهى از منكر،(3)وظيفه اى است همگانى و متقابل برعهده مردم نسبت به يكديگر، دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت ...».

9 ـ رفع تبعيضات ناروا و ايجاد تساوى در حقوق:

يكى از مبانى دينى حقوق بشر بحث از برابرى و برادرى است آن گونه كه در اديان متفاوت الهى نيز يكى از اصول اساسى اديان بحث از برابرى و عدالت است، از دين زرتشت گرفته تا اديان ابراهيمى اعم از يهوديت و مسيحيت و اسلام.


1) . اصل 1 قانون اساسى.

2) . اصل 56 قانون اساسى.

3) . توبه: 71 .

در نظام اسلامى بين همه افراد انسان وحدت و هم آهنگى و تساوى در حقوق از ضروريّات است و هيچ كس را بر ديگرى برترى نيست مگر به تقوى.(1)

بر همين اساس در بندهاى نهم و چهاردهم و پانزدهم اصل سوم و در ديگر اصول مقرراتى كلى در اين زمينه بيان شده است و از تكاليف دولت محسوب مى شود:

الف) تساوى در برابر قانون:

1 ـ برابرى منزلت اقوام و قبائل: همه افراد انسانى داراى خلقت واحدند،(2)بنابراين هرگونه امتياز كه زاييده برترى طلبى افراد و قبايل نسبت به يكديگر باشد از نظر اسلام قابل قبول نيست لذا به موجب اصل 19 و 20 قانون اساسى حقوق تمام افراد يكسان و مساوى است:«مردم ايران از هر قوم و قبيله اى كه باشند از حقوق مساوى برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان و مانند اين ها سبب امتياز نخواهد شد».

2 ـ برابرى منزلت زن و مرد: از حيث جنسيت نيز تساوى حقوق وجود دارد و امتيازى براى يک جنسيت وجود ندارد:

«همه افراد ملت ايران اعم از زن و مرد، يكسان در حمايت قانون قرار دارند و از همه حقوق انسانى، سياسى، اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى با رعايت موازين اسلام برخوردارند».(3)


1) . حجرات: 12 .

2) . نساء: 1 .

3) . قانون اساسى، اصل 20 .

ب) تأمين حقوق همه جانبه افراد و ايجاد امكانات:

حكمت بعثت و رسالت پيامبران الهى آنست كه قسط و عدل برنظام زندگانى بشر حاكم باشد.

«لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْميزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ ...».(1)

قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران، براى افراد جامعه حقوق مادى و معنوى گوناگونى را كه تأمين آنها براى دولت ايجاد تكليف مى كند، مقرر داشته است:

1 ـ تأمين نيازهاى اساسى؛ مسكن،(2)خوراك، پوشاك، بهداشت، درمان و آموزش و پرورش(3)و امكانات لازم براى تشكيل خانواده براى همه.(4)

2 ـ اشتغال به كار و شرايط مساوى براى احراز مشاغل.(5)

3 ـ برخوردارى از تأمين اجتماعى از نظر بازنشستگى، بيكارى، پيرى، از كارافتادگى، بى سرپرستى، در راه ماندگى، حوادث و سوانح، نياز به خدمات بهداشتى و درمانى و مراقبت هاى پزشكى به صورت بيمه و غيره حقى است همگانى، دولت موظف است طبق قوانين از محل درآمدهاى عمومى و درآمدهاى حاصل از مشاركت مردم، خدمات و حمايت هاى مالى فوق را براى يک يک افراد كشور تأمين كند.(6)

بايد توجه داشت كه در كشور ايران، اقليت هاى مذهبى نيز وجود دارند كه حقوق آنان نيز بايد مورد توجه قرار بگيرد. در فصل بعدى به اين بحث پرداخته خواهد شد.


1) . حديد: 25 .

2) . قانون اساسى، اصل 31 .

3) . قانون اساسى، اصل 30 .

4) . قانون اساسى، اصل 43 .

5) . قانون اساسى، اصل 28 .

6) . قانون اساسى، اصل 29 .

10 ـ تقويت كامل بنيه دفاع ملى:

الف) نيروهاى مسلح نظامى:(1)

يكى از شاخصه هايى كه در حفظ استقلال و تماميت ارضىِ نظام اسلامى و وحدت ملى مؤثر خواهد بود، تقويت كامل بنيه دفاعى كشور است كه مى توان از طريق آموزش نظامى عمومى تحقق يابد.

سرزمين، مردم و حاكميت، عناصر درهم آميخته و جدانشدنى براى تكوين و ايجاد يک كشور، به شمار مى رود،(2)حفظ استقلال در صورتى متصور است كه مردم يک كشور با امنيت خاطر و بدون هراس از ناحيه كشورهاى ديگر و فارغ از هر نوع انقياد، به زندگى خويش بپردازند. بنابراين، اصل استقلال و حاكميت ملى اقتضا مى كند كه دولت ها براى حدود و ثغور كشور خود اقدامات لازم را بنمايند از جمله اين اقدامات، تشكيل نيروهاى مسلح است.

ب) نيروهاى مسلح انتظامى:(3)

هرج و مرج، يكى از آفات جوامع بشرى است. لذا يكى از اهداف مهم عمومى در إعمال حاكميت، ايجاد نظم و جلوگيرى از هرج و مرج در جامعه و تضمين امنيت مردم در مقابل تجاوزات قطعى يا احتمالى است.

بر همين اساس در بند 11 اصل سوم چنين آورده است:

«تقويت كامل بنيه دفاع ملى از طريق آموزش نظامى عمومى براى حفظ استقلال و تماميت ارضى و نظام اسلامى كشور».


1) . Force Publiques Militaires.

2) . حقوق اساسى جمهورى اسلامى: ج 2 ، ص 341 .

3) . Force Publiques Civiles.

11 ـ پى ريزى اقتصاد صحيح:

در سطور قبلى گذشت كه يكى از موارد تقويت و استمرار وحدت ملى، ايجاد رشد فضايل اخلاقى است و بر همين اساس در قانون اساسى نيز يكى از راه هاى رسيدن به اين رشد را تأمين استقلال اقتصادى جامعه و ريشه كن كردن فقر و محروميت، معرفى مى كند:

«براى تأمين استقلال اقتصادى جامعه و ريشه كن كردن فقر و برآوردن نيازهاى انسان در جريان رشد با حفظ آزادگى او، اقتصاد جمهورى اسلامى ايران براساس ضوابط زير استوار مى شود...».(1)

همان گونه كه در اين اصل ذكر شده است، بايد اقتصاد به گونه اى باشد كه اهداف زير را تأمين نمايد:

1 ـ استقلال اقتصادى؛

2 ـ رفع فقر؛3 ـ محو محروميت در تغذيه و مسكن،(2)كار،(3)بهداشت و بيمه.(4)

فصل ششم: رعايت حقوق اقليت ها

اشاره

از آنجايى كه اعضاى يک ملت و يک كشور معين و مشخص ممكن است از قوميت هاى نژادى، دينى و زبانى مختلف تشكيل شوند؛ لذا بر قانونگذاران يک كشور لازم است كه حقوق اين اقليت ها را نيز لحاظ نموده و در حفظ حقوق آنها بكوشند. البته پرواضح است كه براساس توزيع جمعيتى كشور، افراد و گروه هايى به عنوان «اقليت» تحت الشعاع


1) . قانون اساسى، اصل 43 .

2) . قانون اساسى، اصل 31 .

3) . قانون اساسى، اصل 28 .

4) . قانون اساسى، اصل 29 .

«اكثريت» كه از جهات مختلف نژادى، مذهبى و فرهنگى احاطه دارند، قرار مى گيرد و در نتيجه ممكن است حقوق آنها تا حدى محدود گردد.

قانونگذار كشور ايران نيز اين امر را لحاظ كرده و در قانون اساسى كشور كه برترى خاصى بر قوانين ديگر دارد به آن اشاره نموده است كه اين امر خود اشاره به توجه بالاى قانونگذار به اين مسئله دارد. اما يک سرى از حقوق است كه تابع نژاد و مذهب يا دين نمى باشد، مانند اصل مساوات و عدم تبعيض بين اعضاى ملت و از آنجائى كه درگذشته به اين مطالب اشاره شده است از تكرار آن صرف نظر مى شود و به حقوق ويژه اقليت ها پرداخته خواهد شد:

الف) حقوق اقليت هاى مذهبى:

از آنجايى كه اكثريت قريب به اتفاق كشور ايران را شيعيان تشكيل مى دهند؛ لذا اقتضا مى كند كه موازين دين اسلام و مذهب شيعه اثناعشرى عملاً در امور مختلفه حقوقى، قضايى، سياسى و اجتماعى حاكم و مجرى باشد. اما براساس اصل 12 قانون اساسى:

«... مذاهب ديگر اسلامى (اعم از حنفى، شافعى، مالكى، حنبلى و زيدى) داراى احترام كامل مى باشند و پيروان اين مذاهب در انجام مراسم مذهبى، طبق فقه خودشان آزادند و در تعليم و تربيت دينى و احوال شخصيه (ازدواج، طلاق، ارث و وصيت) و دعاوى مربوط به آن در دادگاه ها رسميت دارند و در هر منطقه اى كه پيروان هر يک از مذاهب، اكثريت داشته باشند، مقررات محلى در حدود اختيارات شوراها برطبق آن مذهب خواهد بود. (با حفظ حقوق پيروان ساير مذاهب)».

بنابراين مى توان موارد زير را كه در اين اصل آمده است مورد بررسى قرار داد:

1 ـ احترام:يكى از ضروريات روابط مسالمت آميز بين آحاد يک كشور، احترام متقابلى است كه اين امر را تسهيل مى نمايد و هرجا كه بى احترامى، تكفير، درگيرى هاى مذهبى بين شيعه و سنى وجود داشته باشد، بى شک پيكره واحده امت اسلامى را مجروح خواهد نمود. لذا براساس اصل 12، هرگونه سبّ و لعن و يا بى احترامى نسبت به پيروان ديگر مذاهب اسلامى بايد قانونا ممنوع باشد و براى آن، مجازات متناسب مقرر شود.

2 ـ آزادى انجام مراسم مذهبى:

از آنجايى كه يكى از راه هاى نمود و بروز يک مذهب، تشكيل اجتماعات مذهبى است و معمولاً اين تشكيلات دو اثر را به همراه دارد؛ يكى بروز و قدرت نمايى آن مذهب و ديگرى برانگيختن حس برادرى و تعاون.

تاريخ نشان مى دهد كه شيعيان در هركجا در اقليت بوده اند، در انجام آئين هاى عبادى و يا عزادارى اهل بيت عليهم السلام يا جشن هاى مذهبى مورد اذيت و آزار قرار گرفته اند. به همين جهت براى حفظ جان و مال خود به تجويز امام معصوم عليه السلام راه تقيه را در پيش گرفته اند.(1)

با اين حال قانون اساسى كشور ما، على رغم رسميت و حاكميت «شيعه جعفرى» در همه جاى ايران براى تأمين حقوق مذهبى ديگر مسلمانان مقرر مى دارد:

«پيروان اين مذاهب در انجام مراسم مذهبى، طبق فقه خودشان آزادند».(2)

اين آزادى در جامعه ما در جاى جاى كشور عملاً مورد احترام است.


1) . تاريخ شيعه و فرقه‏هاى اسلام تا قرن چهارم.

2) . قانون اساسى، اصل 12 .

3 ـ رسميت تعليم و تربيت دينى و احوال شخصيه:

در بين مذهب تشيّع و تسنّن در تعليم و تربيت تفاوت هايى وجود دارد از جمله در اصول اعتقادات و أعمال عبادى و مسلما اين تفاوت ها در تعليم و تربيت مؤثر هستند. براساس اصل 12 قانون اساسى اين مذاهب در اين امر آزادند.

يكى ديگر از مواردى كه از حقوق اقليت هاى مذهبى، به شمار مى رود احوال شخصيه براساس فقه خودشان مى باشند زيرا ممكن است تعميم فقه شيعه بر احوال شخصيه ديگر مسلمانان مبانى عقيدتى خانواده آنها را تحت الشعاع قرار دهد و آزادى هاى فردىِ لازم الاحترام آنان را، محدود نمايد.

4 ـ رسميت منطقه اى:

در ذيل اصل 12 ، قانونگذار به نكته اى خاص اشاره نموده است و به منطقه اى كه يک مذهب خاص اكثريت باشد، رسميت بخشيده است كه اين خود به نظر نگارنده اصل مترقّياى است كه بايد الگوى ساير كشورهاىاسلامى قرار بگيرد. البته بايد توجه نمود كه اين رسميت در محدوده رعايت وحدت ملى و نظام جمهورى اسلامى قرار دارد.

ب) حقوق اقليت هاى دينى:

همانطورى كه گذشت، بعضى از افراد كشور ما را اقليت هاى دينى تشكيل مى دهند كه علاوه بر حقوق اساسى بشرى، داراى حقوق ويژه خويش نيز مى باشند:

1 ـ آزادى انجام مراسم دينى:

قانونگذارِ قانون اساسى، انجام مراسم دينى اقليت ها را در حدود قانون آزاد مى داند. لذا براساس قاعده فقهى «الاذن فى شى ء اذن فى لوازمه» مى توان اين نتيجه را گرفت

كه تأسيس و برپايى معابد رسمى بلااشكال است زيرا لازمه عادى انجام مراسم دينى ايجاد چنين معابدى است.

2 ـ استقلال در احوال شخصيه و تعليمات دينى:

اين دو امر از توابع حقوق فردى است. لذا قانونگذار با ملاحظه اين مطلب اقليت هاى دينى را در احوال شخصيه و تعاليم دينى مخصوص خويش آزاد گذاشته است و براساس ذيل اصل 13 اقليت هاى دينى در اين امر آزادى عمل دارند.

ج) حقوق ساير اقليت هاى غيرمسلمان غير اهل كتاب:

براساس اصل 14 قانون اساسى دولت موظف است حقوق اين اقليت ها را نيز تأمين نمايد:

«به حكم آيه شريفه «لايَنْهاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذينَ لَمْ يُقاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطينَ»(1)دولت جمهورى اسلامى ايران و مسلمانان موظفند نسبت به افراد غيرمسلمان با اخلاق حسنه، قسط و عدل اسلامى، عمل نمايند و حقوق انسانى آنان را رعايت كنند. اين اصل در حق كسانى اعتبار دارد كه بر ضد اسلام و جمهورى اسلامى ايران توطئه و اقدام نكنند».

فصل هفتم: وحدت ملى يكى از اركان اساسى كشور

بديهى است كه هر حكومت و كشورى داراى يک سرى اركانى است كه با مخدوش شدن و اضمحلال آنها، ديگر از آن حاكميت چيزى باقى نمى ماند. به طور مثال


1) . ممتحنه: 8 .

جمهوريّت و اسلاميّت از اين اركان هستند كه تا سر حد توان بايد از آنها صيانت نمود. وحدت ملى نيز از اين وزانت برخوردار است و بايد تلاش نمود كه به آنكوچكترين خدشه اى وارد نشود و هر عاملى كه در راستاى از بين بردن اين ركن ملى قرار بگيرد بايد حذف شود.

بر همين اساس قانون اساسى يكى از خطوط قرمز جمهورى اسلامى را «وحدت ملى» معرفى مى نمايد. در اصل 26 قانون اساسى به اين امر اشاره شده است:

«احزاب و جمعيت ها، انجمن هاى سياسى ـ صنفى و انجمن هاى اسلامى يا اقليت هاى دينى شناخته شده آزادند مشروط به اينكه... وحدت ملى... را نقض نكنند».

در همين زمينه امام على عليه السلام نيز در اهتمام به امر وحدت و حذف عامل تفرقه برانگيز مى فرمايند:

«الا و من دعا الى هذا الشعار فاقتلوه و لو كان تحت عمامتى هذه».(1)

«آگاه باشيد هركسى كه مردم را به اين شعارِ تفرقه و جدايى، دعوت كند او را بكشيد هرچند نزديک ترين فرد به من باشد».

بخش دوم: انسجام اسلامى

فصل اول: برادرى و تشكيل امت واحده

اشاره

اسلام، دين اُلفت و اُخوّت و برادرى است و اختلاف نژاد، خون، خاك، مليت و فرهنگ، محملى براى جدايى و تفرقه نمى باشد. تاريخ اسلام نشان مى دهد كه اسلام،


1) . نهج‏البلاغه: ص 240 ، خطبه 127 .

قبايل مختلف را با نژادها و ويژگى هاى گوناگون، گردهم آورد و بين آنها تفاهم و الفت ايجاد شد. در همان ماه هاى نخستين ورود به شهر مدينه اولين منشور اتحاد ملى و انسجام اسلامى صورت گرفت(1)و در سال دوم نيز يكى از مصاديق انسجام اسلامى تبلور نمود و آن در جريان قضيه «مؤاخات» كه بين مهاجرين و انصار صورت گرفت و اين برادرى و مؤاخات بدان حد بود كه هر مسلمانى برادر مسلمان خود را بر خويش مقدم مى داشت.(2)

از آنجايى كه قانون اساسى كشور ايران بُعد اسلامى دارد براساس آيه:

«إِنَّ هذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ».(3)

يكى از اهداف و سياست هاى كلى نظام جمهورى اسلامى ايران، اتحاد و ائتلاف ملل اسلامى، است. بنابراين شايسته است مختصرى در رابطه با مفهوم امت و امت واحده و نمونه اسلامى و گستره جهانى آن بحثى به ميان آيد:

1 ـ مفهوم امت:

امت در لغت به جامعه انسانى اطلاق مى شود كه قصد و نظر مشترک داشته باشند(4)البته در فقه مفهوم امت و ملت يكى دانسته شده است(5)ولى در علم حقوق ملت يكى از اركان اساسى «دولت ـ كشور» در جغرافياى سياسى خاص است ولى مرز مفهوم امت، عقيده و ايمان است.(6)


1) . تاريخ تحليلى اسلام: ص 67 .

2) . همان: ص 71 .

3) . انبياء: 92 .

4) . قاموس قرآن: ج 1 ، ص 118 .

5) . ترمينولوژى حقوق: ص 684 ، واژه ملت.

6) . قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران: ج 1 ، ص 142 .

2 ـ امت وسط (امت نمونه اسلامى):

يكى از اوصافى كه قرآن مجيد به امت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله نسبت داده است امت وسط است. آيه:

«وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطا لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَي النَّاسِ وَ يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهيدا...).(1)

شايد اين سؤال در ذهن مطرح شود كه مراد از امت وسط چيست؟ و امت نمونه چه شاخصه هايى دارد؟

امت وسط به معناى امت معتدل است و اين اعتدال بايد در كليه شؤون تسرى بيابد. در برنامه هاى اجتماعى، در عبادات و در امور اخلاقى و... .

مسلمان ميانه رو، مسلمانى تک بعدى نيست، بلكه رعايت همه ابعاد فردى، اجتماعى، مادى و معنوى، لازم و ضرورى است و در نتيجه افراط و تفريط در جهت گيرى ها مردود است.(2)

امت نمونه اسلامى شاخصه هاى متعددى مى تواند داشته باشد كه ما درصدد بيان آنها نيستيم بلكه آنچه در اين مجال به آن نظر داريم بحث اخوت و همبستگى اجتماعى است زيرا خداوند متعال ما را به وحدت، دعوت و از تفرقه و جدايى، نهى مى نمايد:

«وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعا وَ لا تَفَرَّقُوا».(3)

«همگى به ريسمان خداوند چنگ زنيد تا پراكنده نشويد».

3 ـ گستره جهانى امت اسلامى:

اسلام، آئينى است كه مانند بيشتر اديان الهى مخاطبانش همه عالميان مى باشند(4)


1) . بقره: 143 .

2) . تفسير نمونه: ج 1 ، ص 355 .

3) . آل‏عمران: 103 .

4) . «إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِكْرٌ لِلْعالَمين» تكوير: 27 .

و رسالت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله نيز جهان شمول است(1)و در محدوده زمانى و مكانى و نژادى خاصى قرار نمى گيرد.قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران نيز كه بُعد اعتقادى و دينى دارد بدون توجه به مرزهاى جغرافيايى در رابطه با تشكيل امت واحده اسلامى قانونگذارى مى نمايد و يكى از سياست هاى كلى خويش را ائتلاف امت اسلامى معرفى مى نمايد.

البته بايد توجه نمود كه در اين راستا عواملى هستند كه مانع از تحقق اين امر مقدس و حياتى بوده و مى باشند، كه عمده ترين آنها را مى توان به ترتيب ذيل احصاء نمود. اختلافات مذهبى ناشى از جهل و تعصب كوركورانه، اختلافات فرهنگى و جغرافيايى، خيانت زمامداران و مهم ترين عامل كه سبب ايجاد عوامل قبلى مى شود عامل خارجى و سياست استكبارى و استعمارى جهانى است.

فصل دوم: ابعاد مختلف وحدت

اشاره

در اصل 11 قانون اساسى به اين ابعاد مختلف اشاره شده است:

«... جمهورى اسلامى ايران موظف است سياست كلى خود را برپايه ائتلاف و اتحاد ملل اسلامى قرار دهد و كوشش پيگير به عمل آورد تا وحدت سياسى، اقتصادى و فرهنگى جهان اسلام را تحقق بخشد».

1 ـ وحدت سياسى:

امروزه مى توان اهداف كشورهاى اسلامى را در دو هدف خلاصه نمود:


1) . «وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ كَافَّةً لِلنَّاسِ» سبأ: 34 .

الف) پيشرفت جهان اسلام؛

ب) پيروزى بر دشمنان.

بنابراين براى دست يابى به اين دو هدف كه جنبه سياسى در آنها بيشتر مشهود است بايد كشورهاى اسلامى كمال جديت خويش را بنمايند.

2 ـ وحدت اقتصادى:

امروزه دغدغه هايى در اين زمينه وجود دارد. لذا كشورهاى اسلامى با ايجاد «بانک اسلامى كشورهاى اسلامى» تا حدى كوشيده اند كه اين خلأ را پر نمايند ولى متأسفانه هنوز گام هاى اساسى ترى در اين زمينه برداشته نشده است.

3 ـ وحدت فرهنگى:

در صورت گسترش تعاملات فرهنگى بين كشورهاى اسلامى و برقرارى ارتباط بيشتر مردم اين كشورها، شايد بتوان به يک فرهنگ جامع امت اسلامى رسيد و در سايه همين فرهنگ واحد، اركان اساسى وحدت امت اسلامى را پايه گذارى نمود.

فصل سوم: وظايف دولت در قبال انسجام امت اسلامى

اشاره

به هر حال، تحقق امت جهانى اسلام و كوشش براى ائتلاف و وحدت ملل اسلامى، گام خطير و پر مشكلى است كه دولت هاى اسلامى در پيش روى خود دارند و شايد مسئوليت دولت ها در اين زمينه بسيار پررنگ تر از نقش آحاد مردم باشد.

با توجه به سطور اخير، دولت جمهورى اسلامى ايران براساس قانون اساسى موظف است:

1- توسعه و تحكيم برادرى اسلامى و تعاون عمومى بين همه مردم:

1 ـ توسعه و تحكيم برادرى اسلامى و تعاون عمومى بين همه مردم:(1)

اين هدف را شايد بتوان از طريق قابليت و شايستگى ملى براى معرفى الگوى برتر از سويى و مقبوليت بين المللى در راستاى اعتمادسازى بين كشورهاى اسلامى از سويى ديگر، بدست آورد.

2 ـ تدوين سياست كلى بخصوص تدوين سياست خارجى كاملاً روشن و منسجم در حمايت از همه مسلمانان:

براساس اصل 11 دولت موظف است سياست هاى كلى خودش را برپايه ائتلاف و اتحاد ملل اسلامى قرار دهد و به موجب اصل 152 :

«سياست خارجى جمهورى اسلامى براساس... دفاع از حقوق همه مسلمانان و... و روابط صلح آميز با دول غيرمحارب استوار است».

3 ـ سياست هاى عملى ائتلاف:

با يک بررسى تاريخى مشاهده مى شود كه تلاش براى اتحاد كشورهاى اسلامى در گذشته نيز وجود داشته است كه مى توان به سازمان كنفرانس اسلامى و ارگان هاى فرعى آن در سال 1969 اشاره نمود. ولى هنوز هويت سازمان يافته منسجم، جدى و سازنده اى كه مسلمانان را نسبت به تشكيل جامعه بزرگ اسلامى اميدوار سازد وجود ندارد، بدين ترتيب مى توان به اين نتيجه رسيد كه صرف تشريفات ايجاد تشكل واحد بين كشورهاى اسلامى به تنهايى وافى به مقصود نخواهد بود، بلكه راه اصلى، عملى كردن اين سياست هاى كلّى ائتلاف خواهد بود.

بر همين اساس على رغم مشكلات موجود داخلى و موانع جدى بين المللى دولت ايران بر اساس اصل 11 موظف است كوشش پيگير خود را جهت وحدت امت اسلامى مبذول كند.


1) . قانون اساسى، بند 15 ، اصل 3 .

منابع

1 ـ قرآن.

2 ـ نهج البلاغه، دشتى، محمد، قم، پارسيان، 1379 .

3 ـ اصول و جغرافياى سياسى، ميرحيدرى، دره، اميركبير، 1357 .

4 ـ بايسته هاى حقوق اساسى، قاضى، ابوالفضل، چاپ ميزان، تهران، 1382 .

5 ـ تاريخ شيعه و فرقه هاى اسلامى تا قرن چهارم، مشكور، محمدجواد، اشراقى، تهران، 1368 .

6 ـ ترجمه نهج الفصاحه، غرويان، محسن، عصر ظهور، قم، 1386 .

7 ـ ترمينولوژى حقوق، جعفرى لنگرودى، محمد جعفر، گنج دانش، 1384 .

8 ـ تفسير نمونه، شيرازى، مكارم، دارالكتب الاسلاميه، تهران، 1380 .

9 ـ حقوق اساسى جمهورى اسلامى ايران، هاشمى، سيد محمد، ميزان، تهران، 1385 .

10 ـ حقوق بشر و آزادى هاى اسلامى، هاشمى، سيد محمد، نشر ميزان، تهران، 1384 .

11 ـ خدمات متقابل ايران و اسلام، مطهرى، مرتضى، صدرا، قم، 1375 .

12 ـ قاموس قرآن، قرشى، سيد على اكبر، دارالكتب الاسلاميه، تهران، 1384 .

13 ـ قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران.

14 ـ قانون كار.

15 ـ قانون مجازات اسلامى.

16 ـ قانون مدنى.

17 ـ قانون مطبوعات.