فقه مقارن مسجد بررسی احکام مسجد با رویکرد فقه مقارن

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

فقه مقارن مسجد

بررسي احکام مسجد با رویکرد فقه مقارن

عنوان کتاب: فقه مقارن مسجد

تهیه: دفتر مطالعات، پژوهش ها و ارتباطات حوزوی مرکز رسیدگی به امور مساجد

نویسنده: حجت الاسلام و المسلمین صرامی

طرح جلد: مهدی بیاتی

ناشر: دفتر مطالعات، پژوهش ها و ارتباطات حوزوی

تلفن: 025-32923835-36

دور نگار: 32923837-025

نوبت چاپ: اول مرداد ماه 1398

شمارگان: 3000 نسخه

چاپ: زلال کوثر

نشانی اینترنتی: www.asar.masjed.ir

آدرس و مرکز پخش: قم، 45 متری آیت اللّه صدوقی رحمة اللّه، 20 متری حضرت ابوالفضل علیه السلام، پلاک 103

اشاره

بسم اللّه الرحمن الرحیم

فهرست مطالب

مقدمه...1

بخش اول: مفاهیم و کلمات

فصل اول: اهمیت احکام مساجد و ضرورت فقه مقارن...5

مبحث اول: اهمیت و ضرورت بحث احکام مسجد...7

مبحث دوم: ضرورت فقه مقارن و تعریف و فوائد آن و تخصصی شدن ابواب فقه...13

گفتار اول: ضرورت فقه مقارن...13

گفتار دوم: تعریف فقه مقارن...14

گفتار سوم: فوائد و آثار فقه مقارن...14

گفتار چهارم: کم توجهی به فقه اهل بیت...16

گفتار پنجم: تخصصی شدن ابواب فقه...17

فصل دوم: واژه شناسی فقه و مسجد...19

مبحث اول: تعریف فقه در لغت و اصطلاح...21

گفتار اول: فقه در لغت...21

گفتار دوّم: فقه در اصطلاح...22

مبحث دوم: مسجد در لغت و اصطلاح...24

گفتار اول: مسجد در لغت...24

گفتار دوم: مسجد در اصطلاح...26

گفتار سوم: مسجد در قرآن...28

گفتار چهارم: واژگان مرتبط به مسجد...29

1- جامع...29

2- مصلّى...29

3- زاویه...30

فصل سوم: کنکاشی در چیستی مسجد...31

مقدمه: وجوب تعظیم مسجد و حفظ حرمت آن...33

ادلۀ وجوب تعظیم و حفظ حرمت مساجد...34

روایات تعظیم مساجد...34

وجوب تعظیم مسجد نزد اهل سنّت...36

1.

مذهب شافعی...36

2.

مذهب حنبلی...36

مبحث اول: کیفیت تحقق ماهیت مسجد...37

گفتار اول: بررسی جنس تعریف؛ مکان مسجد...39

گفتار دوم: بررسی فصل تعریف مسجد...41

الف) بررسی قید اول؛ «اتخاذ»...41

ب) بررسی قید دوم: محلی برای پرستش و عبادت خداوند...42

ج) بررسی قید سوم؛ لزوم عمومیت...44

مبحث دوم: شرائط تحقق مسجد در خارج...47

گفتار اول: چیستی وقف...47

الف) بررسی عقد یا ایقاع بودن وقف...48

ب) چگونگی تحقق قبول در وقف...48

گفتار دوم: بررسی جریان معاطات در «وقف»...51

بررسی شرط بودن خواندن صیغه در خصوص مسجد...52

1.

دیدگاه اول: شرط نبودن خواندن صیغه...52

2.

دیدگاه دوم: شرط بودن خواندن صیغه...55

جمع بندی مطالب...56

مبحث سوم: دیدگاه اهل سنت در چیستی مسجد...59

1.

مذهب شافعی...59

2.

مذهب حنفی...59

3.

مذهب مالکی...60

4.

مذهب حنبلی...60

مبحث چهارم: اختصاص داشتن مسجد به یک قسمت از ساختمان...61

گفتار اول: ادله...62

گفتار دوم: دیدگاه اهل سنّت...62

1.

مذهب مالکی...62

2.

مذهب حنبلی...63

3.

مذهب شافعی...63

4.

مذهب حنفی...63

بخش دوم: نظام مهندسی و معماری ساختمان مسجد

مقدمه: ساختمان مسجد در عصر پیامبر...67

فصل اول: حکم شرعی ساختن مسجد...69

مبحث اول: دیدگاه فقیهان امامیه در فضیلت ساختن مساجد...71

مبحث دوم: مستندات حکم استحباب ساختن مسجد...73

مبحث سوم: دیدگاه اهل سنّت...75

1.

مذهب مالکی...75

2.

مذهب شافعی...75

3.

مذهب حنبلی...76

فصل دوم: کیفیت ساختمان مسجد...77

مبحث اول: نسبت طول و عرض مسجد...79

گفتار اول: دیدگاه فقهای شیعه...79

گفتار دوم: دیدگاه اهل سنت...81

مبحث دوم: ارتفاع ساختمان مسجد...82

گفتار اول: بررسی ارتفاع مساجد از دیدگاه فقهی...83

الف) دیدگاه فقهای شیعه...83

ب) دلیل عدم ارتفاع ساختمان مسجد...83

ج) متوسط متعارف و متناسب با عرف زمان بودن ارتفاع مسجد...84

د) دیدگاه فقهای اهل سنّت...86

مبحث سوم: ساختن کنگره برای مسجد...88

گفتار اول: دیدگاه فقیهان شیعه...88

گفتار دوم: دلیل کراهت کنگره برای مسجد...90

گفتار سوم: دیدگاه اهل سنّت...90

مبحث چهارم: محراب مسجد...92

گفتار اول: مفاهیم...92

الف) محراب در لغت...92

ب) محراب در اصطلاح...93

ج) محراب در آیات قرآن...94

د) محراب های مسجد النّبی...94

گفتار دوم: دیدگاه فقیهان امامیه پیرامون ساختن محراب...96

الف. دیدگاه اول: کراهت ساخت محراب...96

ب. دیدگاه دوم: جواز ساختن محراب...97

ج. دیدگاه سوّم: استحباب ساختن محراب...98

د. دیدگاه چهارم: حرمت ساخت محراب در داخل فضای مسجد...98

ه- . جمع بندی دیدگاه فقها...99

گفتار سوم: دیدگاه اهل سنّت در ساختن محراب...104

1. مذهب حنبلی...104

2 و 3. مذهب حنفی و مالکی...105

مبحث پنجم: قرار دادن منبر در مسجد...105

گفتار اول: تعریف منبر در لغت و اصطلاح...105

گفتار دوم: منبر پیامبر...106

گفتار سوم: فضیلت و مقام معنوی منبر پیامبر...107

الف) استحباب تبرک جستن به منبر، نماز خواندن و دعا کردن کنار آن نزد شیعه...108

ب) جواز یا استحباب بوسیدن منبر پیامبر از دیدگاه اهل سنّت...109

گفتار چهارم: تغلیظ یمین کنار منبر...111

الف) دیدگاه فقیهان امامیه...112

ب) دیدگاه اهل سنّت...114

گفتار پنجم: استحباب اتّخاذ منبر در مسجد...115

الف) دیدگاه فقیهان شیعه پیرامون اتّخاذ منبر و ایراد خطبه بر فراز آن...115

ب) اتّخاذ منبر در مسجد از نگاه اهل سنّت...117

ج) نکاتی چند پیرامون منبر...117

مبحث ششم: مناره مسجد...119

گفتار اول: مناره در لغت و اصطلاح...119

گفتار دوم: مناره های مسجد النبی...119

گفتار سوم: ساختن مناره از دیدگاه فقها...121

الف) دیدگاه فقیهان شیعه پیرامون ساختن مناره...121

ب) دلیل استحباب اذان بر مناره...128

گفتار چهارم: مناره از نگاه اهل سنّت...129

1.

مذهب شافعی...129

2.

مذهب حنبلی...131

3.

مذهب حنفی...13

4.

مذهب مالکی...133

مبحث هفتم: درب های مسجد...135

الف. تعداد درب های مساجد...135

ب. محل نصب «درب» مساجد...135

ج. درب ویژۀ بانوان...137

مبحث هشتم: گنبد مسجد...138

الف. تعریف گنبد...138

ب. پیشینه گنبد...138

ج. گنبد سبز...139

فصل سوم: متعلّقات مسجد...143

مبحث اول: وضو خانه...145

گفتار اول: تعریف میضَاًه در لغت و اصطلاح...145

الف) معناى لغوى...145

ب) معنای اصطلاحی میضأه...146

گفتار دوم: حكم فقهى «ميضأة»...147

دلیل استحباب ساخت وضو خانه در خارج از مسجد...147

گفتار سوم: وضو خانه از دیدگاه اهل سنّت...149

1 و 2. مذهب حنفی و مالکی...149

3 و 4. مذهب شافعی و حنبلی...150

گفتار چهارم: کیفیت ساختن سرویس های بهداشتی مساجد...151

دلیل حرمت استقبال و استدبار قبله در حال تخلّی...151

مبحث دوم: صحن مسجد...154

گفتار اول: تعریف «رحبه» در لغت و اصطلاح...154

الف) رحبه در لغت...154

ب) رحبه در اصطلاح فقها...155

گفتار دوم: احکام فقهی صحن مسجد...155

اعتکاف در صحن مسجد...156

گفتار سوم: احکام رحبه از دیدگاه اهل سنّت...157

1.

مذهب شافعی...157

2.

دیدگاه سایز مذاهب...157

مبحث سوم: تعیین قبلۀ مسجد...158

گفتار اول: شناختن قبله...158

گفتار دوم: امارات قبله...159

گفتار سوم: دلیل اماره بودن قبلۀ مسلمین...160

1.

اجماع...161

2.

سیرۀ قطعیۀ مسلمین...161

گفتار چهارم: امارات و علامات قبله از دیدگاه علمای هیئت...162

گفتار پنجم: تعیین قبله به وسیله ابزار های جدید...163

فصل چهارم: ترمیم مساجد...167

مبحث اول: ترمیم در لغت و تفسیر...169

گفتار اول: تعریف ترمیم...169

گفتار دوم: ترمیم از نگاه مفسران...170

مبحث دوم: حکم شرعی مرمت، تجدید و توسعه مسجد...171

گفتار اول: دیدگاه فقیهان امامیه...171

الف) ادلۀ استحباب تعمیر مساجد...171

ب) توسعۀ مسجد...172

ج) ادلۀ جواز تخریب مسجد...176

د) تجدید بنای مسجد...176

ه-) احداث درب، پنجره و دریچه برای مسجد...181

گفتار دوم: دیدگاه اهل سنّت...178

فصل پنجم: آراستگی و پیراستگی مسجد...181

مبحث اول: تزیین مساجد...183

مقدمه...183

گفتار اول: بررسی حرمت یا کراهت تزیین مساجد...185

الف) دیدگاه اول: حرمت...185

ب) دیدگاه دوم: کراهت...189

گفتار دوم: تزئین مساجد از نگاه اهل سنت...190

1.

مذهب شافعی...190

2.

مذهب حنفی...192

3.

مذهب حنبلی...192

4.

مذهب مالکی...192

مبحث دوم: پاکیزه، خوش بو کردن و روشن نگه داشتن مسجد...193

گفتار اول: پاکیزه نگه داشتن مسجد...193

ادلۀ استحباب تنظيف مساجد...194

گفتار دوم: روشن نگه داشتن مسجد...196

ادلۀ استحباب افروختن چراغ در مساجد...196

گفتار سوم: خوش بو کردن مسجد...197

گفتار چهارم: مفروش کردن مساجد...198

گفتار پنجم: دیدگاه اهل سنّت پیرامون نظافت چراغانی و خوش بو کردن مسجد...199

1.

مذهب شافعی...199

2.

مذهب حنفی...199

3.

مذهب حنبلی...200

مبحث سوم: خارج کردن سنگ ریزه از مسجد...202

الف) دیدگاه نخست: حرمت...203

ادله حرمت اخراج سنگ ریزه از مسجد و وجوب بر گرداندن آن به مسجد...205

ب) دیدگاه دوم: کراهت...208

ج) دیدگاه سوم: تفصیل...209

بخش سوم: کارکرد ها و برنامه های مرتبط با مسجد

فصل اول: کاربری اصلی مسجد...213

مبحث اول: اقامه نماز در مسجد...215

گفتار اول: نماز جماعت در مسجد...216

گفتار دوم: ادله استحباب اقامه نماز در مسجد...217

گفتار سوم: استحباب نماز در مشاهد أئمه...221

گفتار چهارم: فضیلت نشستن در مسجد...221

مبحث دوم: مسجد جایگاه دعا، ذکر و یاد خداوند...223

مبحث سوم: استحباب تلاوت قرآن در مسجد...226

فصل دوم: اعتکاف...231

مبحث اول: چیستی اعتکاف...233

گفتار اول: اعتکاف در لغت و اصطلاح...233

الف) مفهوم لغوى اعتكاف...233

ب) مفهوم اصطلاحی اعتکاف...235

گفتار دوم: پیشینه اعتکاف...237

گفتار سوم: عبادت اعتکاف در شریعت...241

1.

اعتکاف در قرآن...241

2.

روایات...242

3.

اجماع...243

گفتار چهارم: بهترین اوقات برای اعتکاف...243

مبحث دوم: شرایط صحت اعتکاف...244

گفتار اول: مکان اعتکاف...245

الف) دیدگاه فقیهان امامیه...245

ب) دیدگاه اهل سنّت...256

ج) مکان اعتکاف بانوان...257

د) تعریف مسجد جامع...261

گفتار دوم: استمرار داشتن حضور در مسجد...264

الف) دیدگاه فقیهان امامیه...264

ب) دیدگاه اهل سنّت...266

گفتار سوم: مجوُزات خروج از مسجد...267

الف) دیدگاه فقیهان امامیه...267

ب) ذکر بعضی از مصادیق مجوُز خروج از مسجد...270

ج) سبب های مجوُز خروج از نگاه اهل سنّت...277

مبحث سوم: محرّمات اعتکاف...284

1. استمتاع از همسر...284

الف) جماع...284

ب) بوسیدن یا لمس کردن همسر...290

2. استمناء...294

دیدگاه اهل سنّت...297

3. خرید و فروش...297

الف) بررسی حکم عقود مختلف در حال اعتکاف...299

ب) بررسی بطلان اعتکاف به سبب بیع و شراء...303

دیدگاه اهل سنّت...304

4. بوییدن عطر و گل های خوش بو...306

دیدگاه اهل سنّت...308

5. بحث و مجادله کردن...308

دیدگاه اهل سنّت...310

6. انجام هر آن چه بر روزه دار حرام است...310

فصل سوم: استفاده از مسجد جهت امور غیر مرتبط با کاربری مسجد...311

مبحث اول: قضاوت و اجرای حدود در مسجد...313

گفتار اول: قضاوت در مسجد...313

الف) دیدگاه اول:کراهت...313

ب) دیدگاه دوم: عدم كراهت...316

ج) دیدگاه سوم: تفصیل...318

د) دیدگاه چهارم: استحباب...318

ه-) دیدگاه اهل سنّت...319

گفتار دوم: اجرای حدود در مسجد...321

الف) ادله قائلین به حرمت...322

ب) ادله قول به کراهت...323

ج) دیدگاه اهل سنّت...324

مبحث دوم: شعر خواندن در مسجد...327

الف) دیدگاه فقیهان امامیه...327

1.

دیدگاه نخست: کراهت...327

2.

دیدگاه دوم: اباحه...329

3.

دیدگاه سوم: تفصیل...330

ب) دیدگاه فقیهان اهل سنّت...333

1.

مذهب حنفي...333

2.

مذهب حنبلی...333

3.

مذهب مالکی...333

4.

مذهب شافعی...334

مبحث سوم: مکروهات مرتبط با کاربری مسجد...335

گفتار اول: اعلام گم شده در مسجد...335

دیدگاه اهل سنّت...337

گفتار دوم: خوابیدن در مسجد...338

الف) بررسی جواز خوابیدن در مسجد...338

ب) ادله کراهت خوابیدن در مسجد...340

ج) دیدگاه اهل سنت...344

گفتار سوم: خرید و فروش در مساجد...345

دیدگاه اهل سنّت...347

گفتار چهارم: صنعت گری در مساجد...349

ادله قول به کراهت...350

دیدگاه اهل سنّت...351

گفتار پنجم: عبور و مرور از مسجد...352

الف) دیدگاه فقیهان امامیه...354

ب) دیدگاه اهل سنّت...356

بخش چهارم: احکام مرتبط با کاربران

فصل اول: آداب و وظایف کاربران...361

مبحث اول: آداب رفتن به مسجد و خارج شدن از آن...363

گفتار اول: استحباب رفتن به مسجد...363

الف) ادله استحباب رفتن به مسجد و تعظیم آن...364

ب) دعای هنگام رفتن به مسجد...365

گفتار دوم: آداب ورود به مسجد...366

الف) وضو داشتن...367

ب) پوشیدن بهترین و زیبا ترین لباس ها و خوش بو کردن خود...368

ج) وارسی نظافت کفش ها هنگام ورود به مسجد...369

د) کیفیت ورود به مسجد...369

ه-) دعا هنگام ورود به مسجد و خروج از آن...371

و) خواندن نماز تحیّت...373

نتیجه بحث...375

گفتار سوم: طولانی نمودن اقامت در مسجد...376

مبحث دوم: رعایت زینت ظاهری و معنوی...380

الف) معنای زینت...380

ب) زینت ظاهری...380

ج) زینت معنوی هنگام ورود به مسجد...383

د) مفاد روايات...385

فصل دوم: وجوب تطهیر مسجد...387

مبحث اول: وجوب ازاله نجاست از مسجد و تطهير آن...389

گفتار اول: وجوب کفایی تطهیر و ازالۀ نجاست...389

ادلۀ وجوب تطهير مساجد...391

گفتار دوم: وجوب فوری ازالۀ نجاست...393

دلیل وجوب فوری ازاله...394

گفتار سوم: وجوب تقدیم ازاله بر نماز...394

گفتار چهارم: مبادرت دیگری به ازاله...395

گفتار پنجم: وجوب تطهير حصیر مسجد...397

دليل وجوب تطهير حصیر مسجد...397

مبحث دوم: توقف تطهیر بر تخریب و حفاری مسجد...400

گفتار اول: دلیل جواز یا وجوب حفاری و تخریب مساجد...400

گفتار دوم: دلیل عدم وجوب تعمیر و پر کردن حفره...401

گفتار سوم: دلیل وجوب باز گرداندن مصالح ساختمانی به مسجد...403

گفتار چهارم: توقف تطهیر مسجد بر تخریب تمامی مسجد...404

دلیل جواز تخریب تمامی مسجد به جهت تطهیر...404

گفتار پنجم: تطهیر مسجد و ویران شده...405

دليل تطهير مسجد مخروبه...405

مبحث سوم: توقف تطهیر مسجد بر بذل مال...406

گفتار اول: ادله وجوب بذل مال...406

گفتار دوم: ضمان هزینه تطهیر مسجد...407

فصل سوم: بررسی ورود گروه های خاص به مسجد...409

مبحث اول: حضور زنان در مسجد...411

گفتار اول: ادله دیدگاه نخست؛ عدم استحباب...411

گفتار دوم: ادله دیدگاه دوم: استحباب...414

ادلۀ جواز رفتن زنان به مسجد در منابع اهل سنّت...416

مبحث دوم: راه دادن کودکان و دیوانگان به مسجد...418

الف) دیدگاه نخست کراهت...419

ادله کراهت...419

ب) دیدگاه دوم: اباحه...421

ج) دیدگاه سوم: تفصیل...421

د) دیدگاه اهل سنت...423

1.

مذهب حنفی...423

2.

مذهب مالکی...423

3.

مذهب شافعی...423

4.

مذهب حنبلی...423

مبحث سوم: داخل شدن کفار به مسجد...424

گفتار اول: دیدگاه فقیهان امامیه...424

الف) دیدگاه اول: حرمت مطلقا...424

ب) دیدگاه دوم: حرمت در صورت هتک حرمت...426

گفتار دوم: دیدگاه اهل سنّت...426

1.

مذهب مالکی...426

2.

مذهب شافعی...426

3.

مذهب حنفی...426

فصل چهارم: برخی از مکروهات مرتبط با کاربران مسجد...427

مبحث اول: مکروهات گفتاری...429

گفتار اول: صحبت کردن پیرامون امور دنیوی...429

دیدگاه اهل سنّت...430

گفتار دوم: بالا بردن صدا در مسجد...431

الف) ادله کراهت بالا بردن صدا در مسجد...432

ب) دیدگاه فقیهان امامیه...433

ج) دیدگاه فقیهان اهل سنّت...435

گفتار سوم: سخن گفتن به غیر عربی...436

الف) ادله فقیهان و ارزیابی آن...437

ب) دیدگاه فقیهان اهل سنّت...439

مبحث دوم: مکروهات رفتاری...440

گفتار اول: ورود به مسجد با بوی نا مطبوع دهان...440

گفتار دوم: انداختن آب دهان و اخلاط سینه در مسجد...443

دیدگاه اهل سنّت...446

گفتار سوم: پرتاب کردن سنگ ریزه...448

گفتار چهارم: کشف عورت در مسجد...451

الف) ادله قول به کراهت...452

ب) ادله قول به تحریم...453

بخش پنجم: دست اندر کاران و کار گزاران مسجد

فصل اول: واقف و متولی امور مسجد...457

مقدمه...459

مبحث اول: شرایط واقف...463

مبحث دوم: ناظر و متولی وقف...465

گفتار اول: نکات آغازین...465

الف) تعریف «ناظر»...465

ب) شرایط ناظر و متولی...466

ج) بررسی اشتراط عدالت در ناظر...467

د) اقسام ناظر و متولی وقف...473

گفتار دوم: بررسی جواز تعيين ناظر توسط واقف...474

گفتار سوم: تعیین ناظر در صورت عدم تعیین واقف...477

دیدگاه اهل سنت...480

گفتار چهارم: عدم وجوب قبول نظارت بر وقف...480

گفتار پنجم: وظیفه ناظر...481

گفتار ششم: نظارت حاکم بر وقف...482

مبحث سوم: بنا کردن مسجد توسط کفّار...484

فصل دوم: امام جماعت...491

مقدمه...493

مبحث اول: شرایط امام جماعت...493

گفتار اول: عاقل بودن...493

گفتار دوم: بالغ بودن...493

الف) دیدگاه نخست: شرط بودن بلوغ...496

ب) دیدگاه دوم: صحت امامت صبّى مميّز...497

ج) دیدگاه اهل سنت...500

گفتار سوم: طهارت مولد...502

دیدگاه اهل سنت...504

گفتار چهارم: ایمان...505

گفتار پنجم: مرد بودن...507

الف) ادله شرط بودن رجولیّت...507

ب) امامت زن برای زنان...509

ج) دیدگاه اهل سنت پیرامون امامت زن...514

گفتار ششم: صحت قرائت...515

گفتار هفتم: عدالت...515

الف) تعریف عدالت در لغت و اصطلاح...516

ب) تقسیم گناهان به کبیره و صغیره...519

ج) تعریف گناهان کبیره و موارد آن...521

د) چهار دیدگاه جهت شناخت عدالت...524

ه-) دیدگاه اهل سنت...526

مبحث دوم: مرجّحات انتخاب امام جماعت...527

دیدگاه اهل سنّت...528

1.

مذهب حنفي...528

2.

مذهب شافعی...529

3.

مذهب مالکی...530

4.

مذهب حنبلی...531

فصل سوم: مؤذن و خادم مسجد...533

مبحث اول: مؤذّن...535

گفتار اول: معنای لغوی و شرعی اذان و جایگاه مؤذن نزد خداوند...535

گفتار دوم: شرائط مؤذِّن...537

الف) مستحبات...537

ب) مكروهات...538

ج) دیدگاه اهل سنت پیرامون شروط مؤذّن...539

مبحث دوم: خادم مسجد...540

مقدمه

دوره تاسیس و تثبیت نظام اسلامی با گامی به بلندای چهل سال ایستادگی، مقاومت و جهاد، برداشته شد؛ گام دوم انقلاب طبق رهنمود های مقام معظم رهبری بر محور خود سازی، جامعه پردازی و تمدن سازی ترسیم شده است؛ پر واضح است که دست یابی به تمدن نوین اسلامی و اعتلاء معنوی و مادی جامعه بر اساس آموزه های اسلام ناب، به جز از مسیر مسجد و بدون تکیه بر کارکرد ها و ظرفیت های عظیم آن میسور نخواهد بود.

خود سازی مقدمه جامعه پردازی است و تا جامعه تر از اسلامی به وجود نیامده، تمدن اسلامی شکل نخواهد گرفت؛ از این رو اهمیت کار مساجد به عنوان یکی از ارکان تمدن اسلامی آشکار می گردد؛ فرمایشات متعدد مقام معظم رهبری در مورد جایگاه مسجد به عنوان مکان خود سازی و جامعه پردازی خود گویای اهمیت آن است ایشان می فرمایند: «در مسجد اسلامی، شور و بهجت عبادت خالص با نشاط زندگی پاک و خردمندانه و سالم، در هم می آمیزد و فرد و جامعه را به تراز اسلامی آن نزدیک می کند» (بیانات در دیدار اعضا دفاتر نمایندگی رهبری در دانشگاه ها 89/4/20).

جایگاه مساجد در منظومه فکری امام خمینی رحمة اللّه بسیار رفیع است ایشان می فرمایند: «این طور نباشد که خیال کنند که حالا دیگر ما پیروز شدیم، دیگر مسجد می خواهیم چه کنیم. پیروزی ما برای اداره مسجد است». در واقع امام رحمة اللّه مساجد را مرکز تامین عقبه فکری و نیروی انسانی حکومت اسلامی می دانستند.

حال که مسجد چنین جایگاه رفیعی دارد لازم است تا متصدی اصلی امور آن، یعنی مرکز رسیدگی به امور مساجد، که به فرمایش رهبر فرزانه انقلاب به عنوان:

«مرکز و مرجع مقبول، آگاه و نا فذا لکلمه ای در امر مساجد» محسوب می شود، تمام اهتمام خود را جهت آماده سازی این مکان مقدس، برای ایجاد تمدن اسلامی، بکار گیرد.

تحقیق حاضر بر آن است تا نیاز های فقهی مساجد را برای مدیریت هر چه بهتر آن آماده سازد؛ در این مسیر جهت ارائه تحقیقی دقیق و استفاده حداکثری از ظرفیت فقهی جهان اسلام این تحقیق به صورت مقارن صورت یافته تا با انعکاس نظريات علمای شیعه در کنار اهل سنت؛ حق مطلب را ادا کرده باشد.

قطعا مسائل و مطالب مناسب و حتی ضروری در تدوین این کتاب فرو گذار شده است که تذکر آن موارد و ایرادات دیگر توسط اهل فضل موجب مزید امتنان خواهد شد.

بخش اول: مفاهیم و کلمات

اشاره

فصل اول: اهمیت احکام مسجد و ضرورت فقه مقارن

فصل دوم: واژه شناسی فقه و مسجد

فصل سوم: کنکاشی در چیستی مسجد

فصل اول: اهمیت احکام مساجد و ضرورت فقه مقارن

اشاره

•

مبحث اول: اهمیت و ضرورت بحث احکام مسجد

•

مبحث دوم: ضرورت فقه مقارن

مبحث اول: اهمیت و ضرورت بحث احکام مسجد

مسجد محل درخشش و تابش نور ایمان، سر چشمه هدایت و رحمت الهی و مرکز تشعشع و پرتو افکنی فرهنگ قرآن است. مسلمانان در اوقات نماز و عبادت و نیز جهت برگزاری مراسم دینی، از کار ها، مشغولیت ها، و خواست های شان دست کشیده و عازم مسجد می شوند تا آن گاه، جان های آنان در فضایی آکنده از معنویت مساجد، آرام و دل های شان آسوده و راحت و خشنود می شود. از این رو مسجد در شریعت اسلامی از اهمیت و موقعیت خاصّی برخوردار است.

مسجد پایگاه عبادت، ذکر، دعا و نیایش، مکان اصلاح و تزکیه نفس برای تقرّب به خدا و سیر تکاملی انسان و در واقع، خانه فرهنگ و تربیت است. در صدر اسلام و هم چنین در زمان های بعد، مسجد دادگاه و قرار گاه شئون قضا و صدور احکام قضایی، مجلس شورا، میدان آموزش و تعلیم رزم و امور نظامی، بلکه خانۀ مهمان و محل استقبال از هیئت ها بوده است. از این رو مسجد تنها محل اقامه نماز جماعت و جمعه نیست؛ بلکه مرکز اجتماع مسلمانان و امت اسلامی بوده که در کنار اقامه نماز های جماعت و جمعه، مشکلات امت اسلامی نیز رسیدگی می شده است.

بهترین دلیل در اهمیت مساجد این است که وقتی پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم به شهر يثرب وارد شدند، نخستین امری که به آن قیام کردند، تعیین مکانی برای مسجد و در نظر گرفتن زمینی برای ساخت آن بود. ایشان در مکانی که شترش زانو زد، مسجدی به نام مسجد النبی تأسیس کردند.

زمینی که شتر پیامبر در آن جا زانو خم کرد، برای دو جوان یتیم به نام سهل و سهیل بود، که ایشان آن را به قیمت ده دینار برای ساخت مسجد خریداری کردند، و پس از آن، همه مسلمانان در ساختن و فراهم کردن وسایل آن شرکت کردند، و حتی خود پیامبر نیز مانند سایر مسلمانان از اطراف سنگ می آوردند، و نقل شده که

أسيد بن حضیر در این هنگام جلو رفت و عرض کرد: ای رسول خدا، مرحمت کنید تا این سنگ را من ببرم که ایشان فرمودند: برو سنگ دیگری بیاور. (1)

به هر روی، با عنایت به این که یکتا پرستی، عبادت و پرستش خداوند متعال در سر لوحه برنامه پیامبر اسلام صلی اللّه علیه و آله و سلم قرار داشت، ایشان پیش از هر کاری به ساختن مرکزی برای عبادت اقدام کردند تا مسلمانان در اوقات نماز به ذکر خدا، عبادت، بندگی و یاد حق بپردازند؛ حتی نقل شده است که در یک زاویه از مسجد، صفه ای قرار داشت که بینوایان و مهاجران تهی دست، در آن قسمت زندگی می کردند، و عُبادة بن صامت مأمور شده بود که به آنان قرآن، خواندن و نوشتن بیاموزد. (2)جلسات آموزشی در زمان پیامبر در «مسجد النبی» به قدری جذاب بود که نمایندگان قبیله «ثقیف» از دیدن این منظره سخت تکان خوردند، و از کوشش مسلمانان در فرا گرفتن احکام و معارف، انگشت تعجّب به دندان گرفتند. (3)

از سوی دیگر، امور قضایی و فصل خصومات و محکوم ساختن بزهکاران نیز در مسجد انجام می گرفت، و مسجد در آن روز، یک دادگستری به تمام معنا بود که عموم کار های داد خواهی در آن جا انجام می شد. گذشته از این، پیامبر اکرم، خطابه های آتشین خود را برای اعزام مردم به جهاد و مبارزه با کفر و شرک، در آن جا ایراد می فرمودند. هم چنین، از هیئت هائی که برای دیدن پیامبر می آمدند در مسجد استقبال می شد. خدمات اجتماعی، تصمیمات جنگ نیز در آن جا صورت می گرفت، و مشکلات فردی و اجتماعی در مسجد رسیدگی می شد. (4)

بنابراین، برای پی بردن به اهمیت مسجد بایستی به یاد سپرد که مساجد،


1) ن، ک: نیشابوری، عبد الملک بن محمد شرف المصطفی 2؛ 383 - 385؛ السنن النبوية لابن هشام :2: 141؛ الطبقات الكبرى لابن سعدا: 239.

2) جزری علی بن محمد اسد الغاية 3: 56؛ رجائی، سید مهدی تعلیقة اختيار معرفة الرجال 1: 185.

3) شيخ جعفر سبحانی، فروغ ابدیت 1: 452؛ ن. ک: اسماعيل بن كثير، البداية و النهاية 4: 686- 687؛ علی بن ابراهيم حلبي، السيرة الحلبية: 304 - 305.

4) سید جعفر عاملى، الصحيح من سيرة النبي الأعظم 5: 92.

کانون های سیاسی، دادگاه های داد رسی، نهاد های آموزشی و فراتر از همه، جایگاه عبادت و دعا و نیایش بودند. از این رو، هر جا که مسلمانان آن را فتح می کردند، بی درنگ در آن جا مسجدی نیز می ساختند.

در کتب تاریخی، نقل شده است که عمر بن خطاب به استانداران خود در بصره (ابو موسی) و در کوفه (سعد ابی وقاص) و در مصر (عمر بن عاص) فرمان نامه ای فرستاد تا هر کدام مسجد جامعی بسازند که مردم در آن شهر برای برگزاری نماز جمعه در آن گرد آیند. (1)مقریزی در کتاب «الخِطّط» آورده است که در سال پانصد و سی و نه، هزار و سی و شش مسجد در مصر وجود داشته است. (2)

یعقوبی در البلدان ادعا می کند که در سدۀ سوم هجری، سی هزار مسجد در بغداد بر شمرده است. (3)در سال 147 ه- برای بنای شهر بغداد «قصر الذهب»، یعنی کاخ طلا و نیز مسجد منصور آغاز شد. هزینه ساختن آن ها نیز 18 ملیون دینار بود. (4)این مسجد در روزگار هارون الرشید باز سازی شد و در زمان معتضد، گسترش یافت تا تعداد بیش تری از مردم که به آن جا می آمدند در خود جای دهد.

این مسجد برجسته ترین مدرسه و به عنوان آرمان همه دانش مندان بود و چنان اهمّیتی داشت که خطیب بغدادی در حجّ از آب زمزم نوشید و سه چیز را از خدا خواست که یکی از آن ها این بود که تدریس در این مسجد به او وا گذار شود. (5)

او در سال 451 در مسجد جامع منصور، مشغول تدریس بود که دانش جویان حنبلی وی را مورد حمله قرار دادند؛ زیرا فقهای حنبلی در طول پنج سده، مسجد بغداد را به عنوان کانون فعالیت و تدریس و حلقه های درس خود شان اختیار کرده


1) جلال الدین عبد الرحمن سیوطی، حُسن المُحاضرة 2: 217

2) احمد بن علی، مقريزى. المواعظ و الاعتبار في ذكر الخطط و الآثار 2: 123

3) احمد بن ابی یعقوب الكاتب، یعقوبی، البلدان ص 250.

4) یاقوت بن عبد اللّه حموی، معجم البلدان 1: 545؛ ن. ک: خطیب بغدادی، تاریخ مدينة اسلام 1: 427.

5) یاقوت حموی، معجم الأدبا، 1: 384 - 385.

بودند. (1)

ابو عکرمه از استادش که مردی از اهل کوفه بود، نقل می کند که در زمان خلافت محمد امین وارد مسجد بغداد شدم و دانشجویانی را دیدم که به سخنان استاد خود، گوش فرا می دادند و استاد، شعر عاطفی می خواند و اشک بر گونه اش روان بود. چون آن مرد کوفی این را بدید به حلقه ی درس پیوست و آن شعر ها را نوشت و دانست که آن استاد انسان بزرگی بوده است. (2)

به هر روی، مسجد جامع دمشق یکی از عجائب چهار گانه در سده های میانه شناخته شده است. برای ساختن این مسجد ولید بن عبد الملک درآمد هفت ساله کشور را پرداخت کرده است. کار ساختمان این مسجد نیز هشت سال به درازا کشید و اسناد و صورت هزینه های ساختمان و گسترش مسجد را هجده شتر حمل می کردند. گفته اند که از شگفتی های این مسجد، همین بس است که اگر کسی هر روز حتی به مقدار یک صد سال در آن جا بماند و تفحص کند، چیز تازه و شگفتی می بیند. (3)

این مسجد یکی از کانون های تدریس بود. ابن جبیر می گوید: حلقه های تدریس بسیاری در این مسجد وجود داشت و استادان آن، دارای حقوق روزانه مکفی و خوبی بودند. طلاّب مذهب مالکی، که بیش تر آنان از مغرب آمده بودند در گوشه باختری مسجد می نشستند و از استادان به نام مالکی، درس های خود را فرا می گرفتند. در سمت چپ درب ورودی به نام «باب الورید» یک مدرسه شافعی وجود داشت که در وسط آن، یک حوض آب قرار گرفته بود و آب در آن جریان داشت. (4)

حلقه درس بسیار بزرگی به سال 456 ه- در این مسجد گردا گرد خطیب بغدادی بسته شده و شنوندگان انبوهی به پای درس کشانده شده بودند. (5)


1) همان

2) ابو الفرج اصفهانی الأغانی، 4: 45.

3) احمد بن محمد اسحاق همدانی (المعروف بابن الفقيه) البلدان: 158 - 156.

4) ابن بجير، الرحلة: 220 - 219.

5) یاقوت الحموي معجم الأدبا 1: 392

جلال الدین سیوطی می گوید: بعد از کشته شدن «اشرف خليل بن قلاوون»، سلطان «لاجین» فراری و در مناره مسجد جامع ابن طولون مخفی شد، و سپس، نذر کرد که اگر خداوند او را از این آشوب و فتنه نجات دهد، مسجد ابن طولون را تعمیر کند. وقتی خداوند او را نجات داد و به سلطنت رسید، دستور تجدید ساختمان مسجد را صادر، و این مهمّ را به امیر علم الدین سنجر الدواداری، وا گذار کرد. وی مسجد را تعمیر و موقوفات بسیاری بر آن قرار داد. در این مسجد نیز حلقه های درس تفسیر، احادیث، فقه بر مبنای مذاهب چهار گانه، ستاره شناسی و طب برگزار می شد. (1)

خلاصه آن که مسجد، خانه خدا در زمین، محل دیدار عباد الرحمن و مکان تجمّع خوبان و نیکان از فرزندان آدم علیه السلام می باشد و در آن، عطر ایمان می وزد و بوی خوش صلاح و تقوا در آن منتشر می شود.

روایات بسیاری در فضیلت مسجد در جوامع حدیثی شیعه و سنی وارد شده است که ذیلا، به برخی از آن ها اشاره می شود:

1- أَنَّ فِی اَلتَّوْرَاهِ مَکْتُوباً: «أَنَّ بُیُوتِی فِی اَلْأَرْضِ اَلْمَسَاجِدُ فَطُوبَی لِمَنْ تَطَهَّرَ فِی بَیْتِهِ ثُمَّ زَارَنِی فِی بَیْتِی... (2)

2- اَلْجَلْسَهُ فِی اَلْجَامِعِ خَیْرٌ لِی مِنَ اَلْجَلْسَهِ فِی اَلْجَنَّهِ لِأَنَّ اَلْجَنَّهَ فِیهَا رِضَی نَفْسِی وَ اَلْجَامِعَ فِیهِ رِضَی رَبِّی (3)

3- الْمَسَاجِدُ بُيُوْتُ اللّهِ فِيْ الْأَرْضِ... (4)


1) جلال الدين عبد الرحمن السيوطى حسن المعاضرة 2: 225.

2) من لا يحضره الفقيه 1: 154، 155 ح 721؛ تفسير البيضاوى 3: 75؛ الجواهر السنية 120، ثواب الأعمال 1: 47؛ علل الشرائع 2: 318؛ وسائل الشيعة 1: 381، أبواب الوضوء ب 10 ح 4؛ إرشاد القلوب 218؛ جلال الدين سيوطى، جامع الأحاديث 1: 104/ الرقم 542.

3) عدة الداعى 208؛ إرشاد القلوب 2: 24؛ وسائل الشيعة 5: 199، أبواب احكام المسجد ب 3 ح 6.

4) المصنّف لعبد الرزاق 11: 296/ الرقم 20584؛ مجمع الزوائد 2: 7.

4- أَحَبُّ اَلْبِلاَدِ إِلَی اَللَّهِ مَسَاجِدُهَا... (1)

5- إِنَّ اَلْمُؤْمِنَ مَجْلِسُهُ مَسْجِدُهُ... (2)

6- عن النّبي صلى اللّه عليه و سلم قال: اَلْمَسَاجِدُ أَنْوَارُ اَللَّهِ. (3)

7- عن محمد بن منكدر، قال: قال لي أبو جعفر محمد بن علي الباقر علیه السلام:يا محمد بن منکدر قال منكدر، قال رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم بَشِّرِ المَشَّائينَ الَي المَسَاجِدِ فِي ظُلَمِ اللَّيلِ بِنُورٍ سَاطِع يَومَالقِيامَةِ. (4)

8- عن النّبي صلى اللّه عليه و آله و سلم: رَجُلٌ تَوَضَّأَ فَأَحْسَنَ اَلْوُضُوءَ ثُمَّ خَرَجَ إِلَی مَسْجِدِ اَلصَّلاَهِ فَإِنْ مَاتَ فِی وَجْهِهِ کَانَ ضَامِناً عَلَی اَللَّهِ أَنْ یُدْخِلَهُ اَلْجَنَّهَ. (5)

9- عن أبي عبد اللّه علیه السلام قال: مَن مَشی إلَی المَسجِدِ لَم یَضَع رِجلاً عَلی رَطبٍ ولا یابِسٍ إلّا سَبَّحَت لَهُ الأَرضُ إلَی الأَرضِ السّابِعَهِ. (6)

10- عن النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم قال: إذا نَزَلَتِ العاهاتُ وَالآفاتُ عوفِيَ أهلُ المَساجِدِ. (7)

11- عن النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم : اَلْمَسَاجِدُ بُیُوتُ اَلْمُتَّقِینَ.... (8)

12- عن النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم : اَلْمَسَاجِدُ مَجَالِسُ اَلْأَنْبِیَاءِ. (9)


1) السنن الكبرى للبيهقي :4 / الرقم 5088؛ کنزل العمال 7: 649؛ جامع بيان العلم و فضله 2: 269 الرقم 1394.

2) الکافی 2: 662، التهذیب 3: 249 مع اختلاف يبير

3) میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل 3: - 448، أبواب أحكام المساجد ب 54 ح 2.

4) همان، ص 314/ أبواب أحكام المساجد ب 4 ح 1.

5) همان، ص 364/ أبواب أحكام المساجد ب 4 ح 2.

6) محمد بن الحسن الحر العاملی، وسائل الشيعة 5: / أبواب أحكام المساجد ب 4 ح 1.

7) همان، ص 356/ أبواب أحكام المساجد ب 3 ح 1.

8) همان، ص 362/ أبواب أحكام المساجد ب 3 ح 18.

9) همان، ص 363.

مبحث دوم: ضرورت فقه مقارن و تعریف و فوائد آن و تخصصی شدن ابواب فقه

گفتار اول: ضرورت فقه مقارن

دنیای امروز که عرصه پیشرفت در ابعاد مختلف زندگی بشر است، به لحاظ توسعه تکنولوژی خصوصاً در بخش ارتباطات، چنان تغییرات شگرفی را در زندگی ما به وجود آورده، که یکی از آثار آن نزدیکی بیش از حدّ جوامع بشری به یک دیگر می باشد. بافت های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و اعتقادی نسبت به گذشته تغییرات عمده ای پیدا کرده اند، و در اثر گسترش وسایل ارتباط جمعی و رسانه ها، مانند رادیو، تلویزیون، سایت ها و شبکه ماهواره ای، در عرصه های گوناگون حیات اجتماعی امروز، جهانی دیگر پدید آمده است که جوامع بشری به یک دیگر نزدیک می باشند و همین امر، ضرورت آگاهی از آراء و فتاوای دیگر مذهب ها را زیاد کرده است.

هم چنین، در اثر توسعه اقتصادی، رفت و آمد بازرگانان، ارتباط شرکت های مختلف تجاری، ارتباط نزدیکی که فِرّق اسلامی در ایام مراسم بزرگ حج در مکه و مدینه با یک دیگر دارند و نیز داد و ستد های دولتی، آگاهی از آراء و فتاوا و احکام فقهی دیگر مذاهب را ضروری ساخته است.

امروزه صنعت جهان گردی از مواردی است که بسیاری از دولت ها اهتمام بلیغ در گسترش آن دارند و این ها عواملی است که میزان ارتباط ملت ها را با یک دیگر افزایش داده است و اطلاعات افراد از فرهنگ و عقاید یک دیگر بسیار مفید و سازنده خواهد بود.

از این رو، ارتباط نزدیک فرق اسلامی با یک دیگر و نشر آثار هر مذهب از طریق

کتب و اخیراً اینترنت و امثال آن، از یک سو و پیوند های تاریخی فقه مذاهب با یک دیگر از سوی دیگر، ایجاب می کند که پیروان هر مذهب از مذاهب اسلامی، فقه خود را در کنار فقه دیگر مذاهب مطالعه کنند و این آگاهی، از یک سو، سبب ح-لّ بسیاری از پیچیدگی های مسایل فقهی می شود؛ چرا که فقه مقارن کمک شایانی به ریشه یابی مسایل مختلف فقهی و ابهام زدایی می کند و هم چنین این امر، کمک مؤثر در وسعت دید همه کسانی است که دست اندر کار استنباط احکام فقهی می باشند؛ زیرا یکی از اساسی ترین ابزار های دست یابی به روایات و احادیث صحیح، آشنایی با آراء و فتاوای فقهی مذاهب اسلامی است؛ و از سوی دیگر، موجب تقریب و نزدیکی مذاهب اسلامی و علمای آن، به یک دیگر خواهد شد.

گفتار دوم: تعریف فقه مقارن

علامه سید محمد تقی حکیم در تعریف «فقه مقارن» دو تعریف را آورده است:

1- مراد از فقه مقارن این است که در مسائل فقهی آراء و فتاوای فقها در یک سطح بیان شود، بدون این که بین آن ها مقایسه و موازنه ای انجام شود و بدون ذکر مرجحات بعضی از فتاوا بر بعض دیگر.

2- فقه مقارن فقهی است که همه آراء و اقوال فقها بیان می شود، و بین آن ها مقایسه و موازنه انجام و مورد ارزیابی قرار می گیرد، و برخی از اقوال بر برخی دیگر ترجیح داده می شود تا دیدگاه برگزیده معیّن گردد. (1)

گفتار سوم: فوائد و آثار فقه مقارن

از مقایسه بین آراء و فتاوای فقهی مذاهب اسلامی مهم ترین فوایدی که بدست می آید به شرح زیر است:

1- آسان ترین و سالم ترین راه برای رسیدن به حقیقت فقه اسلامی این است که آراء و فتاوای فقهای اسلامی ارائه و مقایسه ای بین آن ها انجام شود. تلاش برای


1) سید محمد تقى حكيم، الأصول العامة للفقه المقارن: 13.

بدست آوردن حقیقت و واقعیت احکام فقهی عادتاً جز از این راه میسر نیست.

2- تلاش برای تحول و دگرگون کردن بحث های فقهی از راه فقه مقارن بدست می آید؛ و برای تحقّق تحول و پیشرفت مباحث فقهی می توان از پیوند زدن آراء و فتاوای فقهای مذاهب مختلف اسلامی در حدّ وسیع و مقیاس بزرگ استفاده کرد.

3- از آثار فقه مقارن اشاعه دادن روحیه آرامش، صفا و صمیمیت بین بحث کنندگان و پژوهش گران می باشد و تلاش برای پایان دادن به نزاع های مختلف عاطفی و دور ساختن فضای بحث علمی از این راه امکان پذیر است. بنابراین، باید در بین فقها، روح بحث علمی دور از هوا ها و تعصّب ها جریان داشته باشد، تا در اثر مقایسه بین آراء و فتاوا و بحث و بررسی عالمانه، نظریه صواب و رأی راجح مورد تصویب قرار بگیرد. از این معنا به رجوع از رأی تعبیر می شود؛ یعنی هنگامی که فقیه به رأی افضل و ارجح دست یافت، طبعاً آن را اختیار خواهد کرد.

4- یکی دیگر از فوائد فقه مقارن نزدیک کردن شکاف ها و اختلافاتی است که بین مسلمانان وجود دارد و هم چنین، باز داشتن و خنثی کردن اثرات عوامل تفرقه افکن است، و مهم ترین و قوی ترین آن ها، جهل علماء بعضی مذاهب به اساس، مبانی و اصول دیگر مذاهب می باشد. (1)

بنابراین، ضرورت تدوین «فقه مقارن» به خوبی احساس می شود. البته در گذشته، برخی از بزرگان، کتاب های متعدّدی در زمینه فقه مقارن نوشته اند که از آن جمله، شیخ طوسی صاحب کتاب «خلاف» و محقّق حلّی نویسنده کتاب «معتبر» و علاّمه حلّی نویسنده کتاب «تذکرهٔ الفقهاء» و «موسوعة الفقه الإسلامي طبقاً لمذهب أهل البیت علیهم السلام»، از مؤسسه دایرۀ المعارف اسلامی، و «موسوعة الفقهيّة الميسّرة» از شیخ محمد علی انصاری، از علماء شیعه و «موسوعة عبد الناصر» از مصر است که کتاب اخیر متأسفانه به صورت ناقص است، و نیز موسوعهٔ کويتي و «الفقه الإسلامي و أدلته» از دکتر وهبه زحیلی از علمای اهل سنّت را می توان نام برد.


1) ن. ک: همان: 14.

گفتار چهارم: کم توجّهی به فقه اهل بیت علیهم السلام

متأسفانه در بیش تر کتاب های اهل سنّت، به فقه امامیه توجّهی نشده است و از شگفتی های تاریخ اسلام این است که علی رغم توصیه مؤکّدی که پیغمبر اکرم صلى اللّه عليه و آله و سلم سلم نسبت به پیروی از اهل بیت علیهم السلام در حدیث متّفق عليه ثقلین دارند، فرمودند: إِنِّی تارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْن؛ کِتابَ اللَّهِ، وَ عِتْرَتِی ما إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِما لَنْ تَضِلُّو أَبَدَاَ؛ (1)و علی رغم این که ایشان فرمودند که قرآن و اهل بیت علیهم السلام هیچ گاه از هم جدا نمی شوند و إِنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّی یَرِدَا عَلَیَّ اَلْحَوْضَ؛ (2)و با صراحت فرمودند: عَلیُّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلی، یَدُورُ مَعَهُ حَیْثَ مادارَ؛ (3)ولی بعد از رحلت پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم به خصوص در عصر بنی امیه چنان اهل بیت علیهم السلام مظلوم واقع شدند که حدّی برای آن متصوّر نیست. چه مظلومیّتی بالا تر از این که بزرگ ترین شخصیت اهل بیت علیهم السلام یعنی امیر مؤمنان علی علیه السلام که کوه علم و اسوه بزرگ تقوا و بزرگ ترین مدافع اسلام بود، چنان مورد هتک و سبّ و نا سزا قرار گرفت، که بالا تر از آن متصوّر نبود، و دوستانش چنان

تحت فشار و آزار قرار گرفتند که در تاریخ بی سابقه بود تا جایی که هفتاد سال او را بر فراز منابر و مخصوصاً، در خطبه نماز جمعه مورد لعن و سبّ و


1) شیخ صدوق، عيون أخبار الرضاء علیه السلام 2: 34؛ شیخ مفید الإرشاد 1: 176؛ شیخ طوسی، الخلاف 1: 27؛ الأمالی 162؛ محمد بن مکّی عاملی شهید اول، ذكر الشيعة 1: 57؛ وسائل الشيعة 27: 34؛ أبواب صفات القاضى ب 9 ح 6 ؛ اصول کافی 1: 233؛ الخصال 1: 65؛ محمد بن عيسى الترمذى، ح سنن الترمذی 5: 662 - 663؛ مناقب اهل بيت النبي صلی اللّه علیه و آله و سلم، الرقم 3795، 3797؛ الزوائد 9: 163 باب فضل أهل بيت رضى اللّه عنهم، صحیح مسلم 4، الرقم 3408، السنن الكبرى للبيهقى 15: 91 - 92، الرقم 20916، 20919

2) ر. ک: تحف العقول: 459؛ بحار الأنوار :22 104؛ مجمع الزوائد 9: 163.

3) الفقيه 3: 498؛ المسائل الصاغانية : 109؛ امالی صدوق: 150؛ الحضال: 496؛ بحار الأنوار 29: مجمع الزوائد 7: 235؛ شرح ابن ابی الحدید، نهج البلاغه 2: 297؛ تاریخ بغداد 16: 470 الرقم 7595؛ تاريخ مدينة دمشق 42: 9025؛ التفسير الكبير للرازي 1: 205.

نا سزا قرار دادند. (1)

معاویه در بخش نامه ای به تمام کار گزارانش نوشت: «هر کس چیزی از فضایل ابو تراب و اهل بیتش را نقل کند، از امان ما خارج است» و به دنبال آن در تمام نقاط، همه خطبا بر منابر به صورت علنی آن حضرت را سبّ می کردند و از او بیزاری می جستند. (2)در سیر أعلام النبلاء آمده است که هر گاه بنی امیه می شنیدند ک-ه ن-ام نوزادی را علی گذارده اند، فوراً او را به قتل می رساندند. (3)

در عصر بنی عبّاس نیز وضع پیروان مکتب اهل بیت علیهم السلام بهتر از زمان بنی امیه نبود بلکه به عقیده ی بعضی بد تر بود، گر چه بنی عباس با شعار حکومت علوی «الرضا من آل محمد» روی کار آمدند، ولی هرگز حاضر نبودند حکومت علویان را بپذیرند.

در عصر خلفای بنی امیه و بنی عباس کم تر کسی جرأت می کرد از فقه اهل بیت علیهم السلام سخن بگوید. امروز هم که آن یخ های نا مهربانی و موضع گیری های نا درست سیاسی آب شده ولی باز هم وقتی به کتابخانه های حوزه های علمیه شیعه نگاه کنیم پر از کتب اهل سنّت و دیگر فرق اسلامی است، در حالی که متأسفانه بسیاری از کتاب خانه های برادران اهل سنّت ما، حتی یک کتاب فقهی، تاریخی و تفسیری شیعه یافت نمی شود؛ با این که شیعه در تمام این زمینه ها کتاب های معتبر و قابل توجّهی دارد.

گفتار پنجم: تخصصّی شدن ابواب فقه

در آغاز، علوم بشری بسیار محدود بود که همه ی آن در یک کتاب کوچک می گنجید؛ امّا با مرور زمان و به هم پیوستگی افکار دانش مندان و ضمیمه شدن تجربیّات بشری علوم رو به گسترش نهاد و روز به روز این توسعه شتاب گرفت، آن گونه که امروز خود را با جهان بسیار وسیع و متنّوعی از علوم و دانش ها رو به رو


1) ابن أبى الحديد، شرح نهج البلاغه 2: 297.

2) النصائح الكافية: 72.

3) سير أعلام النبلاء 5: 102.

می بینیم. نخستین اثر این گستردگی، جدا سازی تخصص ها و تقسیم علوم به شاخه های بسیار و هر شاخه به شاخه های فراوان دیگر بود.

ممکن است چنین تصوّر شود که آن چه گفته شد تنها در مورد «علوم تجربی» صادق است، اما در مورد علوم دینی و الهی چنین تحوّلی رخ نداده است؛ ولی این اشتباه بزرگی است؛ چرا که مرکب شتابان علم و دانش در هیچ رشته، و در هیچ جا متوقّف نشده و نمی شود، علوم اسلامی به موازات علوم دیگر به پیش روی سریع خود ادامه داده است؛ زیرا منابع این علوم (کتاب و سنّت و دلیل عقل) آن چنان است که هر قدر بیش تر بر روی آن کار شود به حقایق جدیدی می توان دست یافت. از این رو، گسترش فقه اسلامی - همانند گسترش سایر علوم - فکر تخصصّی شدن را به وجود آورده است. البتّه علوم دیگر اسلامی مانند «علم کلام» و «تفسیر» و «حدیث» و «رجال» و «فلسفه» سال هاست که در حوزه های علمیه به شکل تخصصی در آمده است و صد ها پژوهش گاه در مورد این علوم در حوزه های علمیه دیده می شود.

در خصوص علم فقه نیز نشانه های تخصصی شدن ابواب مختلف دیده می شود و بدین جهت عالمان و فقیهان بسیاری دیده می شود که در بخش خاصّی از ابواب فقه تحقیق و بررسی می کنند و کتاب های مستقل در یکی از موضوعات فقه نگاشته اند؛ مانند فقه قضا، فقه حدود فقه قصاص، فقه خانواده، فقه زنان، فقه کودک، فقه سیاسی، فقه جهاد، فقه اقتصاد، فقه معاملات و.... و این طلیعه ی مبارکی بر تعمیق، ژرف نگری و گسترش پیشرفت علم فقه است.

بنابراین جدا سازی تخصّص ها لازمه قطعی و اجتناب نا پذیر گستردگی علم فقه می باشد و از این رو، ضرورت تحقیق و بررسی احکام و مسایل فقهی مساجد به شکل تخصّصی به خوبی احساس می شود. و باید توجّه داشت که پژوهش و تحقیق در احکام فقهی مساجد به صورت مقارن ترتیب داده شده است، تا آرای همه فقهای اسلام و دلایل آن ها را در بر بگیرد و محقّقان و عالمان دو طرف بتوانند فارغ از مسایل عاطفی و اعتقادی مورد علاقه خود، در مسایل فقهی تصمیم بگیرد.

فصل دوم: واژه شناسی فقه و مسجد

اشاره

مبحث اول: تعریف فقه در لغت و اصطلاح

مبحث دوم: مسجد در لغت و اصطلاح

مبحث اول: تعریف فقه در لغت و اصطلاح

گفتار اول: فقه در لغت

فقه در لغت به معنای «علم به چیزی و فهم چیزی» است که البته به معنای فهم عمیق و دقیق معنا شده است. فقیه نیز از نظر لغوی شخص فه-يم و داناست. این واژه در مفردات راغب چنین معنا شده است:

«الفقه: هو التوصّل إلى علم غائب بعلم شاهد»؛ (1)فقه آن است ک-ه انسان با استنتاج از معلومات و قضایائی بالفعل و موجود به مجهول دست یابد. ابن اثیر می نویسد: «فقه در اصل به معنای فهم است و از شکافتن و گشودن مشتق شده است» (2)ابو هلال عسکری می گوید: فقه آن است که انسان با دقّت و تأمّل پی به مقتضای کلام ببرد. (3)در بعض تعابیر نیز چنین آمده است: «الفقه بالكسر العلم بالشيء و الفهم له و الفطنة له». (4)فقه به معنای فهم تنها نیست، بلکه به مفهوم فهم دقیق و همراه با موشکافی و ریز بینی است. هروی می گوید: «معنای حقیقی فقه، شکافتن و گشودن است و فقیه، کسی است که کلام را می شکافد. (5)شاید بر اساس همین عبارات است که ابو اسحاق مروزی فقه را به «فهم الشيء الدقيق» تعريف


1) راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن: 642 «مادة فقه».

2) الفقه فى الأصل الفهم، و اشتقاقه من الشق و الفتح مبارک بن محمود جزری، ابن اثیر، النهاية في غريب الحدیث 3: 465

3) ابو هلال عسكرى، الفروق اللغوية، «الفرق بين العلم و الفقه»، ص 412.

4) محمد بن یعقوب فیروز آبادی، القاموس المحيط 2894

5) الغريبين 2: 126 مطابق نقل موسوعة الفقه الإسلامي طبقاً لمذهب أهل البيت 1: 18.

کرده است. (1)

بنابراین با نگاهی به عبارات لغت شناسان عرب به این نتیجه می رسیم که فقه به معنای مطلق ادراک و فهم نیست، بلکه با نوعی استنتاج، تعمّق و تأمل و شکافتن کلام همراه است که انسان با دقّت و ریز بینی به مقتضای کلام پی ببرد. این واژه در قرآن کریم و احادیث کاربرد گسترده ای دارد که از همه آن ها مفهوم تعمّق و فهم عمیق به دست می آید؛ مانند آیه کریمه فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدَّين؛ (2)یعنی چرا از هر گروهی یک دسته کوچ نمی کنند تا در امر دین بصیرت کامل پیدا کنند؟؛ و نیز مانند حدیث نبوی: مَنْ حَفِظَ عَلَی أُمَّتِی أَرْبَعِینَ حَدِیثاً یَنْتَفِعُونَ بِهَا بَعَثَهُ اَللَّهُ یَوْمَ اَلْقِیَامَهِ فَقِیهاً عَالِماً (3)که برای امتم چهل حدیث را حفظ کند خداوند او را در روز قیامت فقیه و عالم محشور می کند.

گفتار دوم: فقه در اصطلاح

فقه در اصطلاح فقها، دانشی است که تحصیل آن، سبب دانستن احکام و قوانین فردی و اجتماعی اسلام می گردد. مشهور ترین تعریف «علم فقه» چنین است: اَلْفِقْهُ هُوَ اَلْعِلْمُ بِالاِحْكَامِ اَلشَّرْعِيَّةِ اَلْفَرْعِيَّةِ عَنِ اِدْلَتْهَا اَلتَّفْصِيلِيَّةُ. (4)بنابراین فقه، مطلق دانستن احکام نیست، بلکه دانستن استدلالی احکام مراد است؛ یعنی علم از روی ادله و وسائط اثبات آن ها.

محقّق و علامه نیز «فقه» را این گونه تعریف کرده اند:


1) بدر الدین زرکشی المنشور في القواعد 1: 12.

2) توبه (9): 122.

3) شیخ صدوق، محمد بن علی بن بابويه، الخصال، باب الأربعين ح 15.

4) ر، ک: علامه ی حلّی، حسن بن يوسف بن مطهّر، نهاية الوصول إلى علم الأصول 1: 64؛ شهيد اول، محمد بن مكّى عاملى، القواعد و الفوائد 1: 30؛ شیخ حسن بن زین الدین، معالم الأصول، 26؛ حکیم محمد تقى، الأصول العامة للفقه المقارن: 40.

«الفقه في عرف الفقهاء هو العلم بالأحكام الشرعية العملية المستدل على أعيانها» (1)

فقه در اصطلاح فقها علم به احکام شرعی عملی است که بر آن ها استدلال شده است. علم فقه در عبارت کوتاهی این گونه تعریف می شود: «علم الفقه هو علم استنباط الأحكام الشرعية». (2)علم فقه، دانش استنباط احکام شرعی است. در این تعریف، کلمه استنباط بر گرفته از «نبط» به معنای ظهور بعد الخفا است و بدین جهت خارج کردن آب از ژرفای زمین را نبط گویند و به همین لحاظ به استخراج و کشف احکام شرعی از منابع معتبر که محتاج نوعی فکر و نظر و اقامه استدلال است، استنباط گفته اند.

نتیجه آن که به طور کلی می توان به سه صورت فقه را تعریف کرد:

1- فقه در اصطلاح قرآنی:

از کلمات قرآنی فقه و تفقّه معنایی فراتر از فهم عمومی می توان درک کرد، برای نمونه در آیه شریفه: وَ طُبِعَ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا يَفْقَهُونَ، (3)منظور مطلق فهم نیست، بلکه مراد آن است که اینان درک کامل و دقیقی ندارند.

2- فقه در اصول فقه و علم فقه:

که عبارت است از استنباط و استخراج احکام الهی از ادله معتبر به شیوه ای که در دانش فقه کاربرد دارد.

3- به معنای عام که شامل مطلق فهم دین می شود.


1) محقّق حلّى، جعفر بن الحسن، معارج الأصول: 75؛ علامه حلی، حسن بن يوس-ف ب-ن مطهّر، تهذيب الوصول 1: 4؛ نهاية الوصول، 1: 64.

2) سید محمد باقر صدر، دروس في علم الأصول، الحلقه الأولى 1: 36.

3) توبه (9): 87

مبحث دوم: مسجد در لغت و اصطلاح

اشاره

با توجه به این که الفاظ و مصطلحات در هر علمی، روشن گر حقایق آن علم می باشد و تفهیم و تفهّم به وسیله آن الفاظ و مصطلحات صورت می پذیرد، لازم است پیش از شروع بحث، به بررسی معنای لغوی و اصطلاحی واژه مسجد بپردازیم.

گفتار اول: مسجد در لغت

لغت شناسان عرب برای مسجد معانی متعددی بیان کرده اند مانند خانه نماز و موضع سجده از بدن انسان، که جمع آن مساجد است (1)مساجد از بدن انسان، اعضایی است که بر آن ها سجده می شود و آن ها عبارتند از: پیشانی، کف دو دست، دو زانو و دو قدم پا. (2)اصل مسجد از ماده «سجد» می باشد و سجود به معنای «وضع الجبهة علي الأرض» يعنى قرار دادن پیشانی بر زمین است؛ (3)اما مسجد در عرف مردم اختصاص به مکانی دارد که برای نماز های پنج گانه آماده شده است و مردم برای نماز های عید و مانند آن ها در آن مکان اجتماع می کنند. (4)

به بیان دیگر، مسجد (به کسر جیم) از نظر لغوی در اصل، اسم مکان از فعل «سجد يسجد» است که به معنای جایگاه سجده و محل عبادت می باشد و آن، از قاعده معروف مستثنی است؛ زیرا قاعده اسم مکان و زمان از فعل ثلاثی مجرد آن است که اگر عین الفعل مضارع آن، مضموم یا مفتوح باشد، «مفعَل» باید به فتح


1) احمد بن محمد فیّومی، المصباح المنیر: 266.

2) شعبان عبد العاطی و دژران المعجم الوسيط: 416.

3) اسماعيل بن حماد جوهری، الصحاح 1: 413.

4) احمد بن محمد قرطبی الجامع لأحكام القرآن 2: 78، دار احياء التراث العربي.

عین باشد مانند مشعر و مشهد. و اگر عین الفعل مضارع آن، مکسور باشد، «مفعِل» به کسر است مانند مجلس و منزل. (1)

در تعریف لغوی مسجد در معاجم و فرهنگ های لغت، تعابیر گوناگونی جلب توجه می کند که در واقع تمامی آن ها به یک معنا بازگشت می کند که از آن جمله است گفته زجّاج در تعریف مسجد: کلّ مَوضع يُتَعَبَّد فيهِ فهو مَسْجِد (2)

ابن اعرابی در این باره گفته: مَسْجَد بفتح الجيم، مِحْرَابُ البيوتِ و مُصَلَّى الجَماعاتِ (3)و در مفردات آمده است: المَسْجِدُ موضع الصلاة اعتبارا بالسجود (4)

از ریشه «سجده» (به معنای به خاک افتادن و خضوع و کرنش کردن) گرفته شده و اسم مکان به معنای محل سجده، عبادت و دعاست.

بدین سان، مسجد در زبان عربی، اسم مکان و مشتق از ریشه ثلاثی مجرد «سجد» است. در این که چرا کلمه مسجد برای مکان عبادت و محل نماز استعمال شده است، گفته اند از آن جا که سجود، شریف ترین و مهم ترین ارکان نماز است و در آن بیش از دیگر افعال، انسان به خداوند نزدیک می شود، به همین دلیل اسم مکان از این فعل را اتخاذ و بر محل عبادت و نماز اطلاق کرده اند. (5)


1) نکته: در زبان عربی اسم مکان و اسم زمان یازده فعل، بر خلاف این قاعده آمده است (یعنی «مفعل» به کسر آمده) که یکی از آن ها کلمه مسجد می باشد. البته واژه شناسان و لغویون بزرگی هم چون فراء برآنند که مسجد به فتح عین نیز جایز است اگر چه با این تلفظ تاكنون استعمال نشده است (طریحی، مجمع البحرین، ج 3، ص 65) و به گفته سیبویه، هر گاه فعل و عمل در این واژه مورد نظر باشد، باید آن را طبق قاعده مسجد» به فتح جیم به کار برد (خوزی، ذیل واژه مسجد، ص 495)

2) ابن منظور، لسان العرب 3: 204.

3) زبیدی، تاج العروس 5: 7.

4) راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن: 397.

5) زرکشی اعلام الساجد باحكام المساجد: 18.

گفتار دوّم: مسجد در اصطلاح

مسجد در اصطلاح عرفی، عبادت گاه خاص مسلمانان است اگر چه در قرآن نیز برخی موارد، بر معابد ملل سابق نیز اطلاق شده است. مانند لفظ مسجد در این آیه شريفه: قَالَ الَّذِينَ غَلَبُوا عَلَى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَتَ عَلَيْهِمْ مَسْجِداً (1)(آنان که به معجزه و داستان اصحاب کهف برخوردند گفتند به یادگار آنان، بالای غار شان مسجدی می سازیم.) چنان که می بینیم این قضیه درباره اصحاب کهف و پیش از نزول قرآن است که مراد از مسجد در آیه، کلیسا است.

در جای دیگری نیز قرآن کریم از معبد اهل کتاب به عنوان مسجد یاد کرده است: سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ (2)بايد توجه داشت که مسجد الاقصی هنگام نزول قرآن، از معابد اهل کتاب بوده است.

اما مسجد در اصطلاح شرعی، به مکان معین و موقوف برای نماز اطلاق شده است.

صاحب مفتاح الکرامه رحمة اللّه در تعریف خود از مسجد می نگارد: مسجد حقیقت شرعیه ای است درباره مکانی که برای مسلمانان به جهت نماز خواندن وقف شده است (بدون آن که تنها اختصاص به برخی از آنان داشته باشد) البته همراه این وقف کردن، باید در آن نماز نیز خوانده شود یا این که به قبض حاکم شرع برسد. (3)

صاحب جواهر رحمة اللّه در این باره می گوید: مسجد از نظر شرعی، مکانی است که برای تمامی مسلمانان به جهت نماز خواندن وقف شده باشد. (4)


1) سوره کهف، آیه 21.

2) سوره اسراء، آیه 1.

3) «المسجد حقيقة شرعية فى المكان الموقوف على المسلمين للصلاة، من دون اختصاص ببعض دون بعض، مع الصلاة فيه أو قبض الحاكم.» مفتاح الكرامة في شرح قواعد العلامة (ط - الحديثة)، ج 6، ص 246.

4) «و المراد بالمسجد شرعا المكان الموقوف على كافة المسلمين للصلاة، فلو خص بعضا منهم به لم يكن مسجدا» جواهر الكلام فى شرح شرائع الإسلام، ج 14، ص 69.

برای این واژه در اصطلاح فقها و اصولیان تعاریف متعدّد دیگری نیز ارائه شده که در ذیل به برخی از آن تعاریف اشاره می شود:

1- مسجد، مکانی است که بر تمامی مسلمانان جهت ادای نماز در آن جا، وقف شده است. (1)

2- مسجد عبارت از خانه هایی است که برای اقامه نماز در آن ها بنا شده است و این مکان، مختص باری تعالی و عبادت او می باشد. (2)

3- سعدی ابو حبیب می گوید: «هر مکانی که در آن عبادت خدا انجام شود مسجد می باشد». (3)

4- این واژه در اصطلاح، زمینی است که مالکش آن را مسجد قرار داده است؛ به این گونه که می گوید: «این زمین را مسجد قرار دادم و سپس راه آن را مشخّص کند، و به مردم اذن دهد که در آن نماز اقامه کنند. در این حالت، چنان چه یک نفر در آن نماز بخواند، ملکیّت مالک از آن سلب و به این ترتیب عنوان مسجد محقّق می شود». (4)

5- قرطبی می گوید: امّت اسلامی اجماع و اتّفاق دارند بر این که اگر بقعه ای از زمین برای اقامه نماز تعیین شود و مالک آن، به طور صریح این امر را اظهار کند، زمین مزبور از ملک شخصی او خارج و برای تمامی مسلمانان وقف شده است. (5)

پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم فرموده است: جُعِلَتِ لی الأَرْضُ مَسْجِداً وَ طَهوراً. (6)


1) محمد بن الحسن اصفهانی، کشف اللثام 3: 315؛ شیخ محمد حسن نجفی، جواهر الكلام. سيد محمد جواد حسینی عاملی، مفتاح الكرامه 6: 246

2) فضل بن حسن طبرسی، جوامع الجامع 3: 657

3) سعدى أبو حبيب، القاموس الفقهی: 167.

4) سید محمد عميم بركتى، التعريفات الفقيه 204.

5) محمد بن احمد قرطبی، الجامع لأحكام القرآن 2: 78.

6) همان جا.

در فصل بعد به صورت مبسوط به تعریف مسجد و چگونگی تحقق آن اشاره خواهد شد. (1)

گفتار سوم: مسجد در قرآن

واژه مسجد به طور صریح در قرآن کریم 28 مرتبه به کار برده شده است که 22 مورد آن به صورت مفرد و 6 مورد به صورت جمع می باشد.

در 17 مورد واژه «المسجد» در قرآن به کار رفته است که در 15 مورد، صفت «الحرام» بعد از مسجد آمده («المسجد الحرام») (2)و در یک مورد تعبی-ر ب-ه «المسجد الاقصى» شده (3)و تنها در یک مورد کلمه، «المسجد» تنها به کار برده شده (4)که با توجه به قرائن، مراد همان مسجد الحرام است. در 5 مورد دیگر، مسجد به صورت نکره آمده است. (5)واژه «مساجد» نیز، در چهار مورد به صورت


1) ر.ک: ص 45.

2) سوره بقره، آیات 144، 149، 150، 191، 196، 217؛ سوره مائده آیه 2؛ سوره انفال، آیه 34؛ سوره توبه، آیات 7، 28، 19؛ سوره اسراء، آیات 1و 7؛ سوره حج آیه 25؛ سوره فتح، آیات 27و25.

3) سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ سوره اسراء، آیه 1.

4) وَ لِيَدْخُلُوا الْمَسْجِدَ كَمَا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةً سوره اسراء، آية 7.

5) قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ وَ أَقِيمُوا وُجُوهَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَ ادْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ كَمَا بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ سوره اعراف، آیه 29؛ يَا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَ كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَلَا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ سوره اعراف، آیه 31؛ وَ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِرَاراً وَ كُفْراً وَ تفريقاً بَيْنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ إِرْصَادِاً لِمَنْ حَارَبَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَيَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنَا إِلَّا الْحُسْنَى وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ * لَا تَقُمْ فِيهِ أَبَداً لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَى مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِيهِ فِيهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أَنْ يَتَطَهَّرُوا وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُطَهِّرينَ سوره توبه، آیات 107 و 108؛ وَ كَذلِكَ أَعْثَرْنَا عَلَيْهِمْ لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ أَنَّ السَّاعَةَ لَا رَيْبَ فِيهَا إِذْ يَتَنَازَعُونَ بَيْنَهُمْ أَمْرَهُمْ فَقَالُوا ابْنُوا عَلَيْهِمْ بُنْيَاناً رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قَالَ الَّذِينَغَلَبُوا عَلَى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِمْ مَسْجِداً سوره کهف، آیه 21.

نکره (1)و در دو مورد به صورت معرفه («المساجد») آمده است. (2)

گفتار چهارم: واژگان مرتبط به مسجد
1- جامع

از نظر لغت شناسان عرب یکی از معانی جامع، مسجدی است که در آن نماز جمعه اقامه می شود، و این مسجد را جامع می گویند؛ (3)زیرا مردم در روز جمعه در آن اجتماع می کنند. (4)

2- مصلّی

مصلی در لغت به صورت اسم مفعول، یعنی مکان نماز و دعاء است (5)و در اصطلاح فقها، این واژه به معنای فضا و صحرائی است که محل اجتماع مسلمین برای نماز عید و مانند آن می باشد. (6)


1) وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَسَاجِدَ اللَّهِ أَنْ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ وَ سَعَى فِي خَرَابِهَا أُولئِكَ مَا كَانَ لَهُمْ أَنْ يَدْخُلُوهَا إِلَّا خَائِفِينَ لَهُمْ فِي الدُّنْيَا خِزْيٌ وَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيم سوره بقره، آیه 114؛ مَا كَانَ لِلْمُشْرِكِينَ أَنْ يَعْمُرُوا مَسَاجِدَ اللَّهِ شَاهِدِينَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ بِالْكُفْرِ أُولئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ وَ فِي النَّارِ هُمْ خَالِدُونَ * إِنَّمَا يَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ أَقَامَ الصَّلَاةَ وَآتَى الزَّكَاةَ وَلَمْ يَخْشَ إِلَّا اللَّهَ فَعَسَى أُولئِكَ أَنْ يَكُونُوا مِنَ الْمُهْتَدِينَ سوره توبه، آیات 17 و 18؛ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ بِغَيْرِ حَقِّ إِلا أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَ لَوْ لَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْض لَهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَ بِيَعٌ وَ صَلَوَاتٌ وَ مَسَاجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِيراً وَ لَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ سوره حج، آیه 40.

2) وَ لاَ تُبَاشِرُوهُنَّ وَ أَنْتُمْ عَاكِفُونَ فِى الْمَسَاجِدِ تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلاَ تَقْرَبُوهَا سوره بقره، آیه 187؛ وَ أَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلاَ تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً سوره جن، آیه 18.

3) محمد عرفه دسوقى، حاشية الدسوقی 4: 91.

4) احمد بن محمد فيّومى، المصباح المنير 110 ماده ی جمع.

5) احمد بن محمد فيومى، المصباح المنیر: 346.

6) ابوبکر بن حسن کشناوی اسهل المدارک :1 207؛ محمد بن عبد اللّه زركشي، إعلام الساجد بأحكام المساجد: 28.

3- زاویه

زاویه مفرد زوایا است و در لغت، به آن نقطه از خانه گفته می شود که در آن، دو قُطر در آن جمع شده است و نیز زاویه بر مسجدی گفته می شود که جامع نیست و در آن منبری نصب نشده است (1)این واژه در اصطلاح نیز، به همین معنای لغوی به کار می رود. (2)


1) احمد بن محمد فيومى، المصباح المنير: 260.

2) شیخ محمد صالح ،آبی، جواهر الإكاميل 1: 93؛ عبد الباقی انورقانی شرح انورقانی 1: 275.

فصل سوم: کنکاشی در چیستی مسجد

اشاره

مقدمه: وجوب تعظیم مسجد

مبحث اول: کیفیت تحقق ماهیت مسجد

مبحث دوم: شرائط تحقق مسجد در خارج

مبحث سوم: دیدگاه اهل سنت

مبحث چهارم: اختصاص داشتن مسجد به یک قسمت از ساختمان

همان گونه که در گذشته اشاره شد شش تعریف برای مسجد در اصطلاح فقهی ذکر شد (1)که پیش از واکاوی فقهی تحقق عنوان مسجد ابتدا به بیان وجوب تعظیم مسجد و احترام به این مکان مقدس اشاره کرده و آیات و روایاتی که در این باره می توان استفاده کرد ذکر خواهد شد.

مقدمه: وجوب تعظیم مسجد و حفظ حرمت آن

هر آنچه در دین دارای احترام است و نزد خداوند متعال شأن و منزلتی دارد حفظ حرمت آن واجب است چون قرآن کریم می گوید: ذَلِكَ وَمَن يُعَظِّمْ حُرُمَاتِ الله (2)حرمت چیزی است که هتک آن جایز نیست و اسم مصدر احترام می باشد. (3)تمامی آنچه را که خداوند به این صفت یاد کرده است حفظ حرمت آن واجب است.

زمخشری می گوید منظور از «حُرُمَاتِ اللَّهِ» در آیه مبارکه هر چیزی است که هتک آن جایز نیست و معنای تعظیم عبارت است از این که بدانیم مراعات «حُرُمَاتِ اللَّهِ» حفظ و قیام به احترام آنها واجب است. (4)

محقق بجنوردی در القواعد الفقهیه می نویسد هر آنچه که دین آن را محترم می شمارد «حرمات» است؛ مانند کعبه معظمه مسجد الحرام، سایر مساجد، قرآن کریم، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله، امامان معصوم علیهم السلام، مراقد شهدا، قبور بندگان صالح خدا،


1) ر.ک: ص 39-40.

2) سوره حج 30: 22

3) اسماعيل بن حماد جوهری الصحاح 2: 1404، احمد بن محمد فیومی، المصباح المنير: 121، محمد بن مکرم ابن منظور افریقی، لسان العرب 2: 67.

4) محمود بن عمر،زمخشری، الکشاف 3: 154

عالمان و فقیهان چه در حالت حیات باشند یا بعد از مرگشان کتاب های احادیث پیامبر که از طریق اهل بیت علیهم السلامیا از طریق اخیار از صحابه روایت شده اند و غیر آنها هر چیزی که در دین و شریعت سید المرسلین دارای شأن و احترام می باشد از این قبیل است تربت مقدس امام حسین، کتاب های دعا منابری که در مساجد به جهت وعظ و خطبه نماز جمعه نصب شده اند. (1)خلاصه هر چه که از «حرمات الله» می باشد و در دین شأن و منزلتی دارد حفظ احترام آن واجب است.

ادلة وجوب تعظیم و حفظ حرمت مساجد

فقها برای وجوب احترام مساجد ادله متعددی بیان کرده اند، که مهم ترین آنها تعظيم حرمات الله» و تعظیم شعائر الله است که در سوره حج به آن اشاره شده است. خداوند متعال می فرماید: ذَلِكَ وَمَن يُعَظِّمْ حُرُمَاتِ اللَّهِ فَهُوَ خَيْرٌ لَّهُ عِندَ رَبِّهِ (2)نيز: ذَلِكَ وَ مَن يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَى الْقُلُوبِ (3)و استدلال به این آیات به این نحوه است که منظور از «حرمات الله» و «شعائر الله» چنان که پیشتر گفته شد هر چیزی است که در دین و شریعت سید المرسلین دارای احترام و نزد خداوند متعال شأن و منزلتی داشته باشند.

از این رو ظاهر ایات این معنا را می رساند که تعظیم هر آنچه در دین محترم می باشد واجب است و اهانت به آن جایز نیست و مساجد نیز از «حرمات الله» می باشد.

روایات تعظیم مساجد

برخی از فقها تصریح می کنند بر این که تعظیم و احترام مساجد واجب است. (4)


1) سيد محمد حسن بجنوردى القواعد الفقهيه 5: 293 - 294.

2) سوره حج 30:22

3) سوره حج 32:22

4) سید محسن طباطبایی حکیم، مستمسک العروة الوثقی 1: 515.

ممکن است مستند این حکم روایاتی باشد که بر شأن و منزلت رفیع مسجد تأكيد می کنند.

شیخ حر عاملی آخرین باب از ابواب احکام مساجد را با عنوان «ب-اب وجوب تعظیم مساجد قرار داده است و روایتی را از ابوبصیر نقل می کند که می گوید:

1.

از امام صادق علیه السلام سؤال کردم: به چه علت تعظیم مساجد واجب است؟ امام صادق علیه السلام فرمود: چون مساجد خانه های خدا در زمین است. (1)بدین جهت به تعظیم مساجد از طرف خداوند امر شده است. (2)

2.

یونس بن يعقوب از امام صادق علیه السلام روایت می کند: که فرمود: ملعون است ملعون است کسی که مسجد را تعظیم نماید... (3)

بر این اساس سید یزدی در عروه می گوید مسجدی که خراب شده و آثاری از آن باقی نمانده است با این حال نیز احترامش واجب می باشد. صریح کلام او این است: «إن صار - اى المسجد - خراباً ولم يبق آثار مسجديته، لا يجوز إدخاله في الملك، ولا في الطريق، فلا يخرج عن المسجدية أبداً، ويبقى الأحكام من حرمة تنجيسه ووجوب احترامه و مخالفتی نیز از هیچ یک از محشین بر آن دیده نمی شود. (4)

محقق خویی برای وجوب احترام مساجدی که ویران شده این گونه استدلال می کند بدیهی است که بقای احکام تابع بقای موضوع است به این معنی که اگرچه


1) روى أن في التوراة مكتوباً: «إنّ بيوتى فى الأرض المساجد». المقنع: 27.

2) عن ابی بصير قال: سألت أبا عبدالله علیه السلام عن العلة في تعظيم المساجد؟ فقال: «انّما امر بتعظي المساجد لأنها بيوت الله فى الأرض محمد بن الحسن الحر العاملى وسائل الشيعة 5: 297، ابواب احكام المساجد، ب7 ح 1.

3) عن يونس بن يعقوب قال: قال أبو عبد الله علیه السلام: «ملعون ملعون من لم ي-وقر المسجد». ميرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل 3: 435 ابواب احکام المساجد، ب53 ح 1.

4) سید کاظم طباطبایی یزدی، العروة الوثقى مع تعليقات عدة من الفقهاء 2: 405.

ساختمان مسجد خراب شده است ولی عنوان زمین مسجد هنوز باقی است. (1)

وجوب تعظیم مسجد نزد اهل سنّت

1. مذهب شافعی

نووی در المجموع می نویسد دیوار مسجد از طرف داخل و خارج آن پشت بام و حیاط مسجد حکم خود مسجد را دارد از این رو حفظ حرمت تعظیم آنها واجب است. (2)و نیز می گوید هرگاه شخصی در مسجد محتلم شود بر او واجب است که از مسجد خارج شود. البته اگر خروج از مسجد امکان ندارد مانند این که در بسته است در این صورت واجب نیست. (3)

2. مذهب حنبلی

ابن قدامه در «المغنی» پیرامون حفظ احترام مسجد می نویسد: برای جنب جایز که در مسجد توقف کند به دلیل آيه كريمه: «ولا جنبا إلا عابرى سبيل حتى تغلتسوا» (4)یعنی جنب واجب است فورا از مسجد خارج شود البته اگر بر جان و مالش خوف داشته باشد و ممکن نباشد که از مسجد خارج شود تیمم کند و در مسجد اقامه کند (5)بهوتی حنبلی نیز می گوید: که توقف جنب در مسجد حرام و بیرون از آن واجب است. (6)


1) سيد ابوالقاسم الخوئي، موسوعة الامام الخوئي المستند في شرح العروة الوثقى 13: 217.

2) محیی الدين بن شرف نووی، المجموع شرح المهذب 2: 196، 205.

3) محیی الدين بن شرف نووی، المجموع شرح المهذب 2: 196، 205

4) سورة النساء 4: 43.

5) عبد بن احمد بن قدامة، المغنی 1: 135 - 136.

6) منصور بن یونس بهوتی، کشاف القناع 2: 428

مبحث اول: کیفیت تحقق ماهیت مسجد

اشاره

پیش از بیان این مطلب که عنوان مسجد چگونه محقق می شود، باید جنس و فصل تعاریفی که برای تحقق عنوان مسجدیت شده است مورد بررسی قرار گیرد. به همین دلیل جهت بیان شروط لازم برای تحقق این،عنوان باید به این سؤالات پاسخ داده شود:

1.

اجزای ماهوی مسجد چیست؟

2.

آیا وقف، عقد است یا ایقاع؟

3.

اگر عقد،است قبول آن چگونه محقق می شود؟

4.

آیا در وقف صیغه لفظی لازم است یا آنکه معاطات و حتی نوشتن نیز کفایت می کند؟

5.

آیا وقف از عبادیات است یا از توصلیات؟ (در نتیجه آیا نیاز به قصد قربت دارد یا خیر؟)

6.

آیا واقف و مالک حتما باید مؤمن و مسلم باشند یا آنکه کافر کتابی یا غیر کتابی نیز می تواند وقف کند؟

7.

آیا مسجد باید وقف عام باشد یا آنکه می تواند وقف خاص نیز بشود؟

پس از پاسخ به این سؤالات فصل مقوّم مسجد نیز مشخص شده و می توان نتیجه گیری کرد که عنوان مسجد چگونه محقق شده و به چه مکانی مسجد گفته می شود.

پیش از پاسخ به پرسش های مذکور به بیان خلاصه ای از دیدگاه فقیهان در تحقق عنوان مسجد می پردازیم به طور کلی دو دیدگاه در تحقق عنوان مسجد نزد فقیهان امامیه وجود دارد که مرحوم صاحب جواهر درباره این دو دیدگاه این گونه

می نگارد: دو وجه بلکه دو قول درباره تحقق مسجدیت وجود دارد:

دیدگاه نخست: در تحقق عنوان مسجد اولاً؛ صيغه وقف و شبه آن (اگرچه بگوید: «جعلته مسجدا الله» معتبر است و ثانیاً؛ واقف اذن بدهد که در آن نماز خوانده شود. بنابراین اگر نماز در آن خوانده شود (اگرچه یک نفر در آن نماز بخواند) و حاکم شرع که ولایت عامه برای اوست آن را قبض کند عنوان مسجد محقق می شود.

دیدگاه دوم: تنها قصد تحقق عنوان مسجد کافی است اگرچه صیغه ای نخواند.» (1)

برای پاسخ به این پرسش که عنوان مسجد چگونه محقق می شود، باید توجه داشت که میان ماهیت و مفهوم مسجد و شرایط تحقق مصادیق خارجی مسجد تفکیک کرد و در قسمت بعد ابتدا به بررسی مفهوم مسجد (جنس و فصل مسجد) پرداخته و پس از آن ریز شرائط تحقق مصادیق خارجی مسجد ذکر خواهد شد.

بنابراین در تحقق مفهوم مسجد باید به این نکته توجه داشت که مسجد دارای یک تعریف ماهوی است یعنی) دارای جنس و فصل (است و یک شرایطی برای تحقق مصادیق خارجی خود دارد که) شارع مقدس بیان کرده است. همانند «انسان» که جنس و فصل او عبارت است از حیوان ناطق و اجزای ماهوی آن، حیوانیت و ناطقیت است اما چشم داشتن و تکلم کردن و دیگر خصوصیات، از مشخصات و معيّنات مصداق مفهوم و عنوان انسان است.

با توجه به این مقدمه مسجد یک حقیقت عرفیه است که شارع مقدس، مفهوم آن را تضییق کرده و با گذاردن شرایطی آن را محدود کرده است. تعریف ماهوی مسجد عبارت است از آن که «مسجد، مکانی است برای پرستش و عبادت خداوند متعال که برای عموم قرار داده شده است».

این تعریف دارای یک جنس است که عبارت است از مکان و محل بودن و فصل آن عبارت است از اتخاذ آن مکان برای پرستش و عبادت کردن خداوند توسط


1) جواهر الكلام فى شرح شرائع الإسلام، ج 14، ص 70.

عموم مردم اما ریز شروطی (که فقها ذکر کرده اند) مانند قبض حاکم نماز خواندن یک نفر با اذن،واقف عمومیت خواندن صیغه قصد قربت و... از شروط وقف و معينات تحقق عنوان مسجد در خارج است و ارتباطی به ماهیت مسجد و اجزای ماهوی آن ندارد.

به همین دلیل در ادامه به بررسی اجزای ماهوی مسجد یعنی موضوع مسجد و جنس و فصل ماهیت (آن پرداخته و پس از آن به بیان شروط تحقق عنوان مسجد یعنی مصداق مسجد در خارج خواهیم پرداخت.

گفتار اول: بررسی جنس تعریف؛ مکان مسجد

جنس تعریف مسجد آن است که مکان باشد؛ یعنی محل و جایی باشد که بتوان در آنجا نماز خواند. از این رو، مکانهایی را که نتوان در آنجا استقرار پیدا کرد (مانند آسمان و فضا) یا این که نتوان در آنجا نماز خواند مانند) محلی بسیار کوچک که به اندازه مثلاً یک وجب (است) نمی تواند مسجد بشود.

البته در کتب فقهی شروطی نیز برای مکان و محلی که مسجد در آن قرار دارد، ذکر شده است از جمله آن که:

1.

باید از مباحات باشد

2.

در ملک شخص خاص باشد نه آن که ملک برای تمام مسلمین باشد (مانند زمین های مفتوحة عنوة).

3.

باید دید که فک و تحریر ملک است یا آن که تملیک می باشد که نیاز به قبول داشته باشد.

علامه حلی رحمه الله پیرامون شرط سوم سه حالت را برای مکان موقوف تصویر کرده و در این باره می نویسد:

«زمانی که وقف تمام،باشد ملکیت واقف از موقوف زائل می شود که این زوال ملکیت، سه حالت پیدا می کند:

حالت اول: آن که موقوف مسجد است که در این صورت واقف فک ملک کرده

است نه تملیک مانند آزاد کردن عبد.

حالت دوم: آن که برای فرد یا افراد معینی وقف کرده است که در این صورت آن فرد یا افراد مالک می شوند.

حالت سوم: آن که برای جهت عامه ای وقف کرده است که موقوف ملک برای خداوند متعال می شود» (1)

فقیهانی همانند شیخ انصاری رحمه الله، (2)میرزای نائینی رحمه الله،(3)میرزا محمد تقی آملی رحمه الله، (4)محقق سبزواری رحمه الله (5)و دیگر بزرگان نیز وقف مسجد را تحریر ملک می دانند. برخی از بزرگان مانند مرحوم مشکینی (6)از وقف مساجد و مشاهد، تعبیر به «وقف تحریری» کرده اند که مراد همان تحریر ملک یا فک ملک است. (7)

نتیجه آن که مکانی که برای مسجد در نظر گرفته می شود، از ملک شخص خارج می شود و تحریر ملک نسبت بدان صورت می گیرد نه آن که تملیک بوده و نیاز به قبول داشته باشد.

نکته شایان ذکر آن است که هنگام وقف مسجد، نیت مسجد کردن نیز لازم است که البته این قید را می توان هم در ذیل جنس تعریف یعنی اتخاذ مکان قرار داد و هم در ذیل فصل دوم مسجد (یعنی محلی برای پرستش و عبادت خداوند).


1) «الوقف إذا تم زال ملك الواقف عنه، ثمّ إن كان مسجدا فهو فک ملک کالتحرير، و إن كان على معين فالأقرب أنه يملكه، و إن كان على جهة عامة فالأقرب أن الملك لله تعالى.» قواعد الأحكام في معرفة الحلال و الحرام، ج2، ص394.

2) كتاب المكاسب (للشيخ الأنصارى، ط - الحديثة)، ج 4، ص 59.

3) المكاسب والبيع (للميرزا النائینی)، ج 2، ص385.

4) مصباح الهدى في شرح العروة الوثقی، ج 2، ص36.

5) مهذب الأحكام (للسبزواری)، ج17، ص35-34.

6) الاصطلاحات الفقهية فى الرسائل العملية، ص 231.

7) مجلة فقه أهل البيت علیهم السلام (بالعربية)، ج27، ص48-47.

بنابراین شخص واقف همین که مکانی را از ملک خود خارج کرده و به نیت مسجد بودن قرار دهد تا پرستش و عبادت خداوند در آن انجام شود، بدان مکان مسجد گفته شده و احکام مسجد نیز بر آن مکان بار می شود. (1)

گفتار دوم بررسی فصل تعریف مسجد
اشاره

فصلی که برای تعریف ماهیت مسجد می توان ذکر کرد عبارت است از؛ اتخاذ به عنوان پرستش و عبادت خداوند متعال برای عموم این فصل دارای سه قید است که عبارتند از: 1) اتخاذ 2) محلی برای پرستش و عبادت خداوند نه غیر خدا، 3) عمومیت.

الف) بررسی قید اول؛ «اتخاذ»

«اتخاذ» که به عنوان یکی از قیود فصل تعریف ماهیت مسجد بیان شد به این معناست که صرف نیت کردن شخص برای این که مکانی به عنوان عبادتگاه خداوند قرار گیرد در تحقق ماهیت مسجد نه مصداق خارجی کفایت می کند و در تحقق عنوان مسجدیت نیازی نیست به این که شخص مثلاً صیغه لفظی بخواند یا


1) صاحب جواهر رحمه الله به این مطلب اشاره می کند: «و هل يعتبر في تحقق المسجدية صيغة الوقف و شبهها و لو بأن يقول: جعلته مسجدا الله، و يأذن في الصلاة فيه فيصلى فيه و لو واحدا، و يقبضه الحاكم الذى له الولاية العامة أو يكفى مجرد قصده ذلك و إن لم يتلفظ؟ وجهان بل قولان قد استقرب في الذكرى كما عن مجمع البرهان ثانيهما مستظهرا له من عبارة المبسوط، لكنه اعتبر فيه على الظاهر الصلاة فيه و لو من الواقف، لأنه قال فيها أى الذكرى قبيل ذلك: و لو بناه بنية المسجد لم يصر مسجدا، نعم لو أذن للناس بالصلاة فيه بنية المسجدية ثم صلوا أمكن صيرورته مسجدا، لأن معظم المساجد في الإسلام على هذه الصورة و يقوى فى النظر الأول، للأصل و ظهور إطباقهم في باب الوقف على الافتقار فيه إلى اللفظ، بل حكى عن المبسوط نفسه هناك التصريح بأنه لا ب-د م-ن التلفظ بالوقف في خصوص ما نحن فيه من غير تردد و لا ذكر خلاف إلا من أبي حنيفة، و لم يعلم كون معظم المساجد في الإسلام بدون تلفظ و يكفينا في جواز الصلاة فيها اشتهارها في المسجدية.» جواهر الكلام فى شرح شرائع الإسلام، ج 14، ص 70.

قبول محقق شود.

در روایتی که از «ابو عبیده حذاء» از امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام نقل شده نیز، تنها به انتخاب یک مکان و تحجیر و سنگ چین کردن آن اکتفا شده و این مکان به عنوان مسجد شمرده شده است. (1)البته برای تحقق قید «اتخاذ»، طبیعی است که باید شخص بانی مسجد، نیت عبادت گاه بودن آن مکان را نیز بکند و گرنه اتخاذ معنا پیدا نمی کند و نیت کردن، جزء شروط تحقق ماهیت مسجد به صورت مستقل نیست بلکه جزء تحقق قید «اتخاذ» است.در کلمات برخی از بزرگان همانند شیخ طوسی (2و شهید اول در ذکری (3)نیز به این مطلب اشاره شده است که صرف اتخاذ و نیت برای مسجد بودن در تحقق عنوان مسجدیت کافی است.)###### ب بررسی قید دوم محلی برای پرستش و عبادت خداوند)این قید نیز جزء شروط جدا نشدنی از ماهیت مسجد است؛ زیرا اگر مکانی به عنوان عبادتگاه قرار گیرد اما نه برای عبادت خداوند بلکه برای عبادت غیر خدا مانند بتها ماه و خورشید و... در این صورت ماهیت مسجد محقق نشده است؛ یعنی به هیچ وجه به آن مکان مسجد گفته نشده و موضوع مسجد محقق نمی شود بعد بحث شود آیا همه احکام مسجد بر آن بار می شود یا خیر؟


1) مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرِ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ الْحَذَاءِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ مَنْ بَنَى مَسْجِداً بَنَى اللَّهُ لَهُ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ. قَالَ أَبُو عُبَيْدَةَ فَمَرَّ بي أبو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي طَريق مَكَّةَ وَ قَدْ سَوَّيْتُ بأحْجَارٍ مَسْجِداً فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ نَرْجُو أَنْ يَكُونَ هَذَا مِنْ ذَاكَ قَالَ نَعَمْ.» الكافی 3- 368- 1؛ التهذيب 3- 264 - 748؛ المحاسن – 55- 85؛ وسائل الشيعة، ج 5، ص 203، ح 6333 - 1.

2) المبسوط في فقه الإمامية، ج 1، ص 162.

3) ذكرى الشيعة في أحكام الشريعة، ج3، ص133.

بنابراین با توجه به تعریفی که برای تحقق ماهیت مسجد بیان شد، هر مکانی که برای پرستش و عبادت خداوند متعال در نظر گرفته شده باشد، مسجد گفته می شود و در همه ادیان توحیدی مسجد وجود داشته است؛ چه در ادیان توحیدی پیش از اسلام و چه در اسلام منتهی به معابد دیگر ادیان توحیدی در اصطلاح مسجد گفته نمی شود بلکه با تعابیری همچون بیع (جمع بیعه، کنیسه، صومعه و.... از آنها یاد می شود.)بدین سان تمام معابدی که در ادیان توحیدی گذشته بوده و محل پرستش و عبادت خداوند متعال بوده،است از مصادیق مفهوم مسجد شمرده می شود و حقیقت مسجد با بیع و کنائس یکی است و عنوان مسجد عنوان عامی است که شامل تمام پرستشگاهها و عبادت گاه ها می شود.البته معابدی که پس از اسلام به وجود آمده است دیگر بر آنها، ماهیت مسجد صدق نمی کند؛ زیرا با آمدن اسلام تمام ادیان آسمانی دیگر و احکام آنها نسخ شده و تنها دینی که باید تبعیت،کرد اسلام است و دیگر ادیان پس از ظهور اسلام پذیرفتنی نیست.برای اثبات این مدعا می توان شواهدی بیان کرد که به محل پرستش و عبادت خداوند قبل از اسلام،نیز مسجد گفته می شده است از جمله وجود مساجدی که پیش از اسلام ساخته شده و به نام مسجد از آنها یاد شده است مانند مسجد الاحرام و مسجد الاقصی و مسجد کوفه (1و در برخی از روایات از نماز خواندن انبیاء)


1) ر.ک: تاج العروس من جواهر القاموس، ج 2، ص221، ذیل ماده «عرب»؛ ذكرى الشيعة في أحكام الشريعة، ج 3، ص115؛ مجمع البحرين، ج 5، ص 311؛ صحيح البخاری 4: 177، صحيح مسلم 1: 370 ح 520، سنن ابن ماجة 1: 248 ح753، سنن النسائی 2 32؛ طباطبایی، سید محمد حسين، الميزان في تفسير القرآن، ج13، ص7؛ الکافی 3، ص492 - 3؛ من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 230-231، ح 691، 692، 695، 696؛ تهذیب ج 3، ص 255، ص 704؛ وسائل الشیعه ج5، ص 254، ح 6474 و 6468؛ الکافی،3، ص490 1؛ عنه وسائل الشيعة، ج 5، ص 252، ح 6469

الهی در برخی از مساجد مانند مسجد سهله (1و مسجد خیف (2)سخن به میان آمده است البته از روایاتی که درباره مسجد سهله و مسجد خیف وارد شده، نمی توان مسجد بودن این دو مکان را پیش از اسلام ثابت کرد).)###### ج بررسی قید سوم؛ لزوم عمومیت)یکی دیگر از اجزای ماهوی مفهوم مسجد، عمومیت است. برای بررسی این مسأله، ابتدا به بیان شرائط وقف پرداخته (تا روشن شود آیا عمومیت جزء این شرائط است یا خیر و در ادامه به بیان دیدگاهها درباره عمومیت وقف در تحقق مفهوم مسجد و ادله هر دیدگاه می پردازیم.علامه حلی رحمه الله در کتاب تبصرة المتعلمین به بیان شروط وقف پرداخته که به صورت اختصار عبارتند از؛ قبول قصد قربت، قبض، تنجیز، دوام، خارج شدن عين مال از ملک واقف و این که عین موقوفه ملک واقف باشد و بتوان از آن انتفاع صحیح شرعی برد. (3)حال پرسش مطرح آن است که آیا عام بودن مسجد در تحقق عنوان مسجدیت شرط است یا آن که می توان مسجد را برای گروه خاصی نیز وقف کرد؟ درباره شرط بودن عمومیت برای تحقق عنوان مسجد دو دیدگاه میان فقیهان شیعه وجود دارد:دیدگاه اول: آن است که شرط نیست و بانی می تواند مسجد را برای عده خاصی قرار دهد.


1) بحار الأنوار، ج97، ص 435، ح 3؛ مستدرک الوسائل، ج 3، ص 414-413، ح 3901.

2) الکافی 4، ص 214 - 7؛ عنه وسائل الشيعة، ج 5، ص 269، ح 6512 و الکافی 4، ص519 -4؛ وسائل الشيعة، ج 5، ص 268، ح 6511.

3) «و شروطه: القبول، و التقرب، و الإقباض. و يتولى الولى القبض عن الطفل، و الناظر في المصالح القبض عنها، و التنجيز و الدوام، و إخراجه عن نفسه. و لو شرط عوده كان حبسا، و لو جعله إلى أمد أو لمن ينقرض غالبا رجع الى ورثة الواقف. و أن يكون عينا مملوكة ينتفع بها مع بقائها و ان كانت مشاعة. تبصرة المتعلمين في أحكام الدين، ص126.

دیدگاه دوم: (که دیدگاه مشهور فقهاست آن که عمومیت شرط بوده و اگر برای عده خاصی وقف شود، دیگر مسجد نبوده و احکام مسجد بر آن نمی شود.)علامه حلی رحمه الله را در تذکره کلامی را بیان می کند که اشاره به شرط بودن عمومیت.دارد ایشان می:گوید اگر شخصی در خانه خود مسجدی دارد (یعنی مکانی برای خواندن نماز اختصاص داده است می تواند تغییر دهد؛ زیرا این مکان را برای همه و به صورت عام قرار نداده است بلکه به خود و خانوادهاش اختصاص داده است. (1)صاحب مفتاح الکرامه رحمه الله در ذیل این کلام مرحوم علامه رحمه الله می گوید این کلام علامه، صریح در آن است که در تحقق مسجد، عمومیت (و اختصاص نداشتن به افراد خاص شرط است. (2))مرحوم صاحب جواهر پس از تعریف مسجد به بیان قید عمومیت در تحقق مسجدیت پرداخته و معتقد است که تخصیص مسجد به افراد یا گروه خاص موجب بطلان وقف آن می شود. (3محقق خویی رحمه الله نیز دیدگاه صاحب جواهر رحمه الله را می پذیرد. (4))در مقابل این نظریه دیدگاه فقیهانی مانند مرحوم سید یزدی در عروه و صاحب مهذب الاحكام رحمه الله قرار دارد مرحوم سید در عروه اختصاص مسجد به گروه خاص را صحیح می داند (5و مرحوم سبزواری در مهذب الاحکام چهار دلیل برای کسانی)


1) تذكرة الفقهاء (ط - الحديثة)، ج 2، ص 431-430.

2) مفتاح الكرامة في شرح قواعد العلامة (ط) - الحديثة)، ج 6، ص 247..

3) و المراد بالمسجد شرعا المكان الموقوف على كافة المسلمين للصلاة، فلو خص بعضا منهم ب-ه لم يكن مسجدا، اقتصارا على المتيقن بل هو ظاهر الأدلة أيضا، ضرورة منافاة الخصوصية للمسجدية إذ هو كالتحرير، فلا يجوز، بل لا يتصور فيه التخصيص، فيبطل الوقف حينئذ من اصله» جواهر الكلام فى شرح شرائع الإسلام، ج 14، ص70-69.

4) فقه الشيعة كتاب الطهارة، ج 4، ص88-87.

5) «يجوز أن يجعل السطح فقط مسجدا أو يجعل بعض الغرفات أو القباب أو نحو ذلك خارجا فالحكم تابع لجعل الواقف و الباني في التعميم و التخصيص كما أنه كذلك بالنسبة إلى عموم المسلمين أو طائفة دون أخرى على الأقوى.» العروة الوثقى (للسيد اليزدى)، ج 1، ص597.

که تخصیص را موجب بطلان وقف مسجد می دانند بیان کرده (که به این ادله، صاحب جواهر رحمه الله و محقق خویی رحمه الله اشاره کرده اند و هر چهار دلیل را مورد مناقشه قرار داده اند. (1))به نظر می رسد که عمومیت در صحت وقف مسجد شرط است؛ زیرا اگرچه در هیچ یک از شروط وقف که در مقدمه بحث بیان شد از عام بودن وقف سخنی به میان نیامده است اما همان گونه که در تعریف ماهوی مسجد بیان شد، مسجد عبارت است از اتخاذ مکانی عمومی برای پرستش و عبادت خداوند» و بیان شد این مکان تملیکی نیست بلکه تحریری است و کسی نمی تواند آن را قبول کند و فک ملک است در راه خداوند و اگر برای عده خاصی وقف شود، با این فک ملک بودن منافات دارد؛ زیرا تمام مسلمین در این جهت مساوی بودن هیچ تفاوتی ندارند.)بنابراین، عام بودن و اختصاص به طائفه خاصی،نداشتن یکی از شروط تحققماهوی مسجد است که با نبودن این شرط مفهوم مسجد نیز محقق نمی شود.##### جمع بندی بحثنتیجه سخن آن که میان ماهیت و مفهوم مسجد با تحقق مصادیق و عنوان مسجد در خارج باید تفکیک کرد به این معنا که مفهوم مسجد یک حقیقت عرفیه ای دارد که عبارت است از اتخاذ مکانی برای پرستش و عبادت خداوند توسط عموم» که این معنا قبل از اسلام و هم پس از اسلام وجود داشته است.البته پیش از اسلام گاهی تعبیر به مسجد می شده و گاهی تعبیر به بیع و كنائس و... که تمام اینها جزء مفهوم مسجد بوده و از نظر مفهومی با مسجد متحدند. در دین مبین اسلام شارع مقدس ضوابطی برای مصادیق خارجی مسجد قرار داده مانند عمومیت قصد قربت و... که با تحقق این،ریز شروط مصداق خارجی مسجد نیز محقق شده و در نتیجه احکامی که در شریعت اسلام برای مسجد قرار داده شده است بر آن مکان بار می شود)


1) مهذب الأحكام (اللسبزواری)، ج 5، ص508

#### مبحث دوم: شرائط تحقق مسجد در خارج##### اشارهپس از روشن شدن ماهیت مسجد، باید توجه داشت که در دین اسلام، شارع مقدس برخی از ضوابط و شرایطی را برای تحقق مصادیق خارجی مسجد بیان کرده است تا احکام وارد در شریعت اسلامی نیز بر آن مصادیق بار شود که از جمله این شرایط عبارت است از ؛1. قبول وقف مسجد.2. خواندن صیغه برای مسجد.3. داشتن قصد قربت و....که در این ادامه به بیان این شروط خواهیم پرداخت.##### گفتار اول: چیستی وقف###### اشارهدر بررسی شرط بودن قبول در تحقق مسجد باید بدین نکته توجه داشت که چون مسجد نوعی وقف است ابتدا باید دید که وقف عقد است یا ایقاع؟ آنگاه پس از پذیرش عقد بودن،وقف باید دید قبول آن چگونه محقق می شود و اگر قائل به عقد بودن وقف نشدیم دیگری نیازی به بحث از شرط بودن قبول نیست.درباره عقد یا ایقاع بودن وقف سه دیدگاه وجود دارد؛دیدگاه اول: وقف عقدی است که نیازمند قبول است.دیدگاه دوم: وقف، ایقاع است که در نتیجه نیاز به قبول ندارد.دیدگاه سوم: وقف عقد است، اما احتیاج به قبول قولی ندارد، بلکه تصرف موقوف علیهم و گرفتن ایشان، خود قبول فعلی به شمار می آید همانند باب جعاله (بنا بر این که عقد باشد نه (ایقاع و باب وصیت (بنا بر این که عقد است و قبول در آن نیست.)

در ادامه برای بررسی این اقوال باید در دو مقام بحث کرد؛ مقام نخست آن که آیا،وقف، عقد است یا ایقاع؟مقام دوم آن که اگر عقد است نیازمند به قبول است یا خیر؟###### الف بررسی عقد یا ایقاع بودن وقف)ظاهر کلمات فقیهان در این باره آن است که وقف عقد است، اما در اعتبار قبول در آن اختلاف نظر وجود دارد برخی از فقها (همانند محقق حلی رحمه الله تصریح به عقد بودن وقف کرده و در تعریف وقف می گویند: «الوقف عقد يقتضى تحبيس الأصل و إطلاق المنفعة». (1))به نظر ما نیز وقف، عقد است؛ زیرا وقف بر عناوین عامه یا خاصه تملیک برای آن عناوین است و ظاهر تملیک و تملک اختیاری آن است که معاهده ای از جانب دو طرف صورت می گیرد به همین دلیل عقد است نه ایقاع (چون طرفینی است. (2)شهید ثانی رحمه الله نیز ابتدا نیاز داشتن وقف به قبول را با «قیل» بیان کرده و سپس همین قول را می پذیرد. (3))همچنین برخی از فقها تصریح کرده اند به این که اگر موقوف علیهم رد کنند، وقف باطل می شود که این خود شاهد دیگری بر عقد بودن وقف است و حال آن که اگر وقف ایقاع بود با ردّ طرف مقابل باطل نمی شد.###### ب چگونگی تحقق قبول در وقف)پس از پذیرش این دیدگاه که وقف عقد است نه ايقاع، این پرسش مطرح


1) شرائع الإسلام، ج 2، ص211؛ تحرير الأحكام الشرعية على مذهب الإمامية (ط – الحديثة)، ج 3، ص 289؛ قواعد الأحكام، ج 1، ص 266؛ التنقيح الرائع، ج 2، ص 300؛ كفاية الأحكام، ص 139.

2) مرحوم بجنوردی به این دلیل اشاره دارد رک القواعد الفقهية (للبجنوردی، السيد حسن)، ج 4، ص 235 - 234

3) الروضة البهية في شرح اللمعة الدمشقية (المحشى – کلانتر)، ج 3، ص165.

می شود که آیا قبول، در تحقق و صحت وقف شرط است یا خیر و یا این که در این مسأله، تفصیلی وجود دارد؟ در این زمینه چند نظریه وجود دارد:1. دیدگاه نخست: شرط دانستن «قبول» در همه اقسام وقففقیهانی همچون علامه حلی رحمه الله علامه حلی رحمه الله در کتاب تبصرة المتعلمين (1و قواعد الاحكام، (2)فاضل مقداد رحمه الله، در کتاب التنقیح، (3)محقق کرکی رحمه الله در کتاب جامع المقاصد، (4)سيد على طباطبایی رحمه الله در کتاب ریاض المسائل، (5)صاحب جواهر رحمه الله، (6)آخوند خراسانی، (7)سید محمد مجاهد در کتاب المناهل (8)این دیدگاه را می پذیرند.)2. دیدگاه دوم: شرط دانستن «قبول» در وقف خاصنظر علامه حلی رحمه الله در کتابهای تذکره «تحریر» و «قواعد» و فخرالمحققین در کتاب «ایضاح» و شهید در کتاب «دروس» و محقق ثانی در کتاب «جامع المقاصد» و شهید ثانی در کتابهای «شرح لمعه» و «مسالک» همین قول است. (9)3. دیدگاه سوم: شرط نبودن قبول در اقسام وقففقیهانی همانند محقق حلی رحمه الله شهید ثانی در مسالک الافهام و «شرح لمعه» (همان گونه که صاحب ریاض نقل می کند (10)مرحوم کاشف الغطاء (11)پذیرای این)


1) تبصرة المتعلمين في أحكام الدين، ص126.

2) قواعد الأحكام في معرفة الحلال والحرام، ج2، ص388.

3) التنقيح الرائع لمختصر الشرائع، ج 2، ص302.

4) جامع المقاصد في شرح القواعد، ج 9، ص 12.

5) رياض المسائل (ط) - الحديثة)، ج 10، ص 94

6) جواهر الكلام فى شرح شرائع الإسلام، ج 28، ص 7.

7) كتاب في الوقف (للآخوند)، ص 4-3

8) كتاب المناهل، ص 469.

9) همان

10) رياض المسائل (ط) - الحديثة)، ج 10، ص 93.

11) كشف الغطاء عن مبهمات الشريعة الغراء (ط - الحديثة)، ج 4، ص225.

دیدگاه هستند.برخی از فقها نیز این دیدگاه را برگزیدند منتهی در ادامه جریان احتیاط در مسأله را نیکو شمرده اند از جمله، صاحب «مناهل» (1، صاحب «عروه الوثقی»، (2)آیت الله خویی رحمه الله، (3)صاحب «جامع المدارک»، (4)امام خمینی رحمه الله. (5))نتیجه آن که مقتضای اصل اولی در عقد آن است که نیازمند به قبول باشد و اصل عدم ترتب اثر است الا با قبول طرف مقابل مگر آن که گفته شود که از نظ-ر عرف، قبول در تحقق عنوان وقف دخیل نیست و اگر عنوان وقف محقق شود اطلاق آن شرطیت قبول در صحت وقف را نفی می کند(6که به نظر می رسد از نظر عرف، قبول در تحقق عنوان وقف دخیل نیست در نتیجه در وقف، نیازی به قبول نیست.)توجه به این دو نکته بنا بر قول به لزوم قبول لازم است:1. در تحقق قبول، قبض کافی نیست؛ زیرا موقوف علیه مال موقوفه را می گیرد و واقف آن را تحویل می دهد در صورتی که،قبول انجام نشود وقف، تحقق نمی یابد و،واقف مالک عین است و باید به او مسترد شود.


1) كتاب المناهل، ص 470.

2) تكملة العروة الوثقی، ج 1، ص185.

3) منهاج الصالحين (للخوئي)، ج 2، ص 233، مسألة 1104.

4) جامع المدارك فى شرح مختصر النافع، ج 4، ص 4.

5) «الأقوى عدم اعتبار القبول فى الوقف على الجهات العامة كالمساجد والمقابر و القناطر و نحوها، و كذا الوقف على العناوين الكلية كالوقف على الفقراء و الفقهاء ونحوهما، و أما الوقف الخاص كالوقف على الذرية فالأحوط اعتباره فيه فيقبله الموقوف عليهم، و يكفى قبول الموجودين، و لا يحتاج إلى قبول من سيوجد منهم بعد وجوده، و إن كان الموجودون صغارا أو فيهم صغار قام ب-ه ول-يهم، لك-ن الأقوى عدم اعتبار القبول في الوقف الخاص أيضا، كما أن الأحوط رعاية القبول في الوقف العام أيضا، القائم به الحاكم أو المنصوب من قبله.» تحرير الوسيلة، ج 2، ص 64-63، مسأله 6.

6) القواعد الفقهية (للبجنوردی السید حسن)، ج 4، ص235-234.

2. چنان که برخی از فقها نیز به آن تصریح کردهاند قبول فعلی، مانند قبول لفظی کفایت می کند و اشکالی ندارد. (1)##### گفتار دوم: بررسی جریان معاطات در «وقف»###### اشارهیکی دیگر از شروط تحقق عنوان مسجد که فقها ذکر کرده اند، خواندن صیغه لفظی در وقف است. پرسش مطرح در اینجا آن است که آیا می توان بدون خواندن صیغه لفظی و به صورت معاطاتی وقف کرد یا این که خواندن صیغه لفظی لازم است و بدون آن وقف (و خصوصاً عنوان مسجد در خارج محقق نمی شود؟)برای پاسخ بدین سؤال باید ابتدا دید که آیا،معاطات طبق قاعده است یا خلاف قاعده؟ اگر طبق قاعده،باشد قاعده اولیه این می شود که در وقف نیز معاطات جریان دارد مگر آن که دلیل خارجی بر عدم جریان معاطات وجود داشته باشد (مانند نکاح اما اگر گفتیم معاطات خلاف قاعده است قاعده،اولیه عدم جریان معاطات در وقف است مگر آن که دلیلی یافت شود که دلالت بر جریان معاطات در وقف کند.)در این زمینه دو دیدگاه وجود دارد؛دیدگاه نخست: معاطات بر خلاف قاعده است به این معنا که قاعده اولیه در باب عقود و ایقاعات آن است که عقود و ایقاعات باید با لفظ انشا شود، اما در برخی از ابواب فقهی مانند بیع دلیل وجود دارد که اگر با معاطات و بدون لفظ انجام شود صحیح است. در نتیجه جریان معاطات در هر بابی مانند اجاره عاریه، مضاربه، قرض و وقف (که جریان معاطات در وقف بسیار مهم است بر خلاف قاعده بوده و اگر دلیل خاص بر جریان معاطات وجود داشته باشد می توان بر اساس آن دلیل عمل کرد و در مواردی که دلیل نباشد معاطات جریان ندارد. (2))دیدگاه دوم: عکس نظریه نخست است به این معنا که در باب عقود و ایقاعات


1) كشف الغطاء عن مبهمات الشريعة الغراء (ط- الحديثة)، ج 4، ص225.

2) المبسوط في فقه الإمامية، ج 3، ص 292 - 291؛ شرائع الإسلام في مسائل الحلال والحرام، ج2، ص 172 - 171؛ تحرير الوسيلة، ج2، ص63، مسأله 3.

معاطات با انشاء لفظی تفاوتی نداشته و معاطات بر اساس قاعده است و اگر در موردی دلیل خاصی بر عدم جریان معاطات باشد بر اساس همان دلیل عمل می شود. مثلاً در مورد نکاح و طلاق اجماع وجود دارد که باید لفظ جریان داشته باشد. در نتیجه در انشاء عقود و ایقاعات فرقی بین انشاء فعلی و قولی نیست.به نظر می رسد که دیدگاه دوم صحیح است؛ زیرا در حقیقت إنشاء «لفظ» موضوعیت ندارد و لفظ یکی از وسائل و طرق برای انشاء است حتی انشاء کتبی نیز مورد پذیرش است؛ یعنی همان گونه که با لفظ انشاء محقق می شود با کتابت نیز محقق می شود. بنابراین بین انشاء لفظی و فعلی هیچ تفاوتی وجود ندارد و لفظ هیچ دخالتی در انشاء ندارد؛ نه در صحت انشاء موضوعیت دارد و نه در لزوم آن، و این عبارت معروف فقها که «العقود اللازمة محتاجة الي اللفظ»، اساسی ندارد.بنابراین بر اساس دیدگاه دوم معاطات در همه عقود و ایقاعات جریان پیدا می کند و در نتیجه اطلاقات و عمومات باب بیع مانند «أحل الله البيع» (1و یا اطلاقاتی که در باب اجاره و هبه و قرض وجود دارد هم شامل اجاره و هبه و قرض به انشاء قولی می شود و هم شامل اجاره و هبه و قرض به انشاء فعلی می شود. در نتیجه جریان معاطات در عقود و ایقاعات بر اساس قاعده بوده و برای لزوم لفظ در انشاء، نیاز به دلیل داریم از این رو وقف معاطاتی صحیح می باشد و دلیلی بر بطلان چنین وقفی نیز وجود ندارد.)###### بررسی شرط بودن خواندن صیغه در خصوص مسجد###### 1. دیدگاه اول: شرط نبودن خواندن صیغهمرحوم شیخ طوسی در اینباره در کتاب خلاف می گوید:«اگر شخصی مسجدی را بنا کند و به مردم اذن دهد و مردم در آن مکان نماز بخوانند یا این که قبرستانی بسازد و به مردم اذن دفن کردن بدهد و مردم نیز میت


1) سوره بقره، آیه 275.

خود را در آن مکان دفن کنند و این شخص نگوید که این مکانها وقف است، از ملکیت این شخص خارج نمی شود شافعی نیز قائل به این دیدگاه است، (1اما ابوحنیفه می گوید اگر مردم در آن نماز بخوانند یا این که میت خود را دفن کنند، از ملکیت شخص خارج می شود. (2)دلیل ما آن است که اصل بر بقاء ملکیت است و زوال ملکیت نیازمند به دلیل است.» (3))ابن ادریس (4و شهید اول (5)نیز از جمله فقیهانی هستند که مسجد بودن یک مکان را وابسته به نیت واقف دانسته و خواندن صیغه را شرط نمی داند. محقق اردبیلی رحمه الله نیز لازم بودن خواندن صیغه وقف همراه با نیت را به صورت «قیل» بیان کرده و شرطیت صیغه را نمی پذیرد. (6))همچنین رجال صاحب حدائق رحمه الله از زمره فقهایی است که خواندن صیغه وقف را شرط نمی داند و در این باره می نگارد: «مخفی نیست بر کسی که به اخب-ار وارد شده از ائم-ه اطهار علیهم السلام در این باب که آنچه شیخ رحمه الله در مبسوط ذکر کرده است (که نیت بنای مسجد نیز کافی است اقرب به مفاد روایات است و آنچه دیگران ذکر کرده اند (که صیغه وقف شرط است) بر خبری که حتی اشاره بدان داشته باشد هم دست نیافتم چه رسد به آن که دلالت بر این ادعا داشته باشد بلکه دلالت این روایات بر خلاف این مدعا، شبیه تر)


1) المجموع 15: 340، و الوجيز 1: 245، و السراج الوهاج: 303 و مغني المحتاج 2: 383، و شرح فتح القدیر 5: 62.

2) اللباب 2: 135 - 136، و المبسوط 12 34 و بدائع الصنائع 6 219، و النتف 1: 524، و تبیین الحقائق 3: 329، و الهداية المطبوع بهامش شرح فتح القدیر 5: 62 و 66 و شرح فتح القدير 62، و شرح العناية على الهداية المطبوع في هامش شرح فتح القدیر 5: 62.

3) الخلاف، ج3، ص 550، مسأله 20.

4) السرائر الحاوى لتحرير الفتاوى، ج 1، ج 1، ص 280.

5) ذكرى الشيعة في أحكام الشريعة، ج 3، ص133.

6) الفائدة و البرهان في شرح إرشاد الأذهان، ج 2، ص 160. مجمع 5

است.» (1صاحب جواهر رحمه الله نیز در باب مسجد خواندن صیغه را لازم نمی داند. (2))سید یزدی رحمه الله درباره تحقق موضوع مسجد می گوید:«احتیاط آن است برای مسجد شدن یک مکان صیغه وقف به قصد قربت خوانده شود به این صورت «وَقَفْتُهُ قُرْبَةً إِلَى الله»، اما در ادامه فتوای خود را با عبارت «الاقوی» ابراز داشته و می نویسد اقوی کفایت ساختن مسجد به قصد مسجد بودن است همراه این که یک شخص با اذن بانی در آن مکان نماز بخواند. بنابراین حکم مسجدیت بر آن مکان جاری می شود اگرچه صیغه نیز جاری نشده باشد. (3)امام خمینی رحمه الله نیز در کتاب تحریر الوسیله دیدگاه مرحوم سید یزدی را برگزیده و می نویسد: «اقوی آن است که در تحقق مسجدیت یک مکان، ساختن آن مکان به قصد مسجد بودن به همراه قصد قربت و نماز خواندن یک نفر در آن با اذن بانی کافی است.» (4)محقق خویی رحمه الله (5، صاحب مهذب الاحکام رحمه الله (6)و آیت الله فاضل رحمه الله (7)نیز معاطات را در تحقق عنوان مسجد کافی می دانند.)


1) الحدائق الناضرة في أحكام العترة الطاهرة، ج 7، ص301.

2) جواهر الكلام فى شرح شرائع الإسلام، ج 14، ص 70.

3) «الأحوط إجراء صيغة الوقف بقصد القربة في صيرورته مسجدا بأن يقول وقفته قربة إلى الله تعالى لكن الأقوى كفاية البناء بقصد كونه مسجدا مع صلاة شخص واحد فيه بإذن الباني فيجرى عليه حينئذ حكم المسجدية و إن لم تجر الصيغة. العروة الوثقى (للسيد اليزدى)، ج 1، ص 597، مسأله 11.»

4) عن المشهور اعتبار إجراء صيغة الوقف في صيرورة الأرض مسجدا بأن يقول: «وقفتها مسجدا قربة الى الله تعالى، لكن الأقوى كفاية البناء بقصد كونه مسجدا مع قصد القربة وصلاة شخص واحد فيه بإذن الباني، فتصير مسجدا.» تحرير الوسيلة، ج 1، ص 152، مسأله 19.

5) موسوعة الإمام الخوئي، ج 13، ص 212-211.

6) مهذب الأحكام (للسبزواري)، ج 5، ص507، مسأله 11.

7) تفصيل الشريعة - الوقف الوصية الأيمان والنذور الكفارات،الصيد، ص 12-11، مسأله 3.

###### 2. دیدگاه دوم شرط بودن خواندن صیغهفقیهانی همچون محقق حلی رحمه الله، (1علامه حلی رحمه الله در کتاب ارشاد الاذهان (2)و تذکره الفقهاء (3)تصریح به لزوم خواندن صیغه در تحقق مسجدیت کرده اند. حتی مرحوم علامه در جای دیگری از کتاب تذکره ادعای اجماع علماء بر لزوم وقف به دو شرط می کند؛ یکی عقد و دیگری قبض. (4))دیگر فقیهانی که خواندن صیغه را شرط می دانند عبارتند از؛ محقق ثانی رحمه الله (5شهید ثانی رحمه الله در مسالک، (6)فاضل هندی رحمه الله، (7)صاحب مفتاح الكرامه رحمه الله، (8)مرحوم آخوند خراسانی در کتاب الوقف. (9))نتیجه آن که به نظر می رسد روایاتی که قائلین هر دو دیدگاه به آن تمسک کرده اند در مقام بیان لزوم یا عدم لزوم خواندن صیغه لفظی نیستند تا بتوان از اطلاق آنها این استفاده را کرد که چون در این روایات اشاره ای به خواندن صیغه «وقفت» و شبیه آن نشده پس خواندن صیغه لزومی ندارد.نکته قابل توجه آن است که برای تحقق ماهیت مسجد نیازی به صیغه لفظی نیست بلکه در تعریف ماهیت مسجد بیان شد که مسجد عبارت است از اتخاذ مکانی برای پرستش و عبادت «خداوند که این تعریف بر مکانی که به نیت مسجد


1) شرائع الإسلام فى مسائل الحلال والحرام، ج 2، ص 172-171.2.

2) إرشاد الأذهان إلى أحكام الإيمان، ج 1، ص 452.

3) تذكرة الفقهاء (ط - الحديثة)، ج 2، ص 431

4) «الوقف يلزم بالعقد و القبض عند علمائنا اجمع. » تذكرة الفقهاء (ط - القديمة)، ص427.

5) جامع المقاصد في شرح القواعد، ج2، ص157.

6) مسالک الأفهام إلى تنقيح شرائع الإسلام، ج5، ص374-373.

7) كشف اللثام و الإبهام عن قواعد الأحكام، ج3، ص 340.

8) مفتاح الكرامة في شرح قواعد العلامة (ط - الحديثة)، ج6، ص248-246.

9) كتاب في الوقف (للآخوند)، ص49-48.

ساخته شود یا آنکه بنایی که ساخته شده را به عنوان مسجد قرار دهد، صدق می کند و برای تحقق مصادیق خارجی مسجد (و بار شدن احکام شرعی مخصوص مسجد نیازمند به محقق شدن شروطی هستیم که شارع مقدس آن شروط را بیان کرده در وجود شرطی شک داشته و دلیلی بر لزوم آن شرط نداشتیم اجرای آن شرط لازم نیست؛ زیرا مفهوم مسجد صدق می کند و تنها شرایطی که دلیل بر لزوم آنها داریم لازم الاتباع هستند و لزوم خواندن صیغه یکی از شرایطی است که دلیلی بر لزوم جریان آن وجود ندارد که در نتیجه برای لزوم جریان صیغه نیازمند به دلیل هستیم نه برای عدم لزوم جریان صیغه.)جمع بندی مطالبدر تحقق مفهوم مسجد باید توجه داشت که مسجد دارای یک تعریف ماهوی است (یعنی دارای جنس و فصل است و یک شرایطی برای تحقق مصادیق خارجی خود دارد که) شارع مقدس بیان کرده است.)به بیان دیگر در تعریف مسجد ما به دنبال بیان دو چیز هستیم؛ 1 مفهوم مسجد 2) مصداق مسجد همانند «انسان» که جنس و فصل او عبارت است از حیوان ناطق که اجزای ماهوی آن حیوانیت و ناطقیت است، اما چشم داشتن و تکلم کردن و دیگر خصوصیات از مشخصات و معيّنات مصداق مفهوم و عنوان انسان است.)به دیگر سخن در دو جهت بحث کردیم؛ هم سخن از موضوع مسجد است و هم از مصداق آن که مصداق همیشه با لوازم و مشخصات و معینات همراه است یعنی در تحقق وجود یک شیء اشیاء دیگری وجود دارد که در ماهیت موضوع دخالت ندارد، اما بدون آن نیز وجودی نخواهد داشت به عنوان مثال؛ انسان ناشنوا و نابینا شنوا و بینا حتما انسان است اما در تحقق خارجی آن حتماً یا شنواست یا ناشنوا، یا بیناست و یا نابینا و همه اینها مصداق انسان هستند که مفهوم انسانیت را نیز به همراه خود دارند.بنابراین، باید میان ماهیت و مفهوم مسجد و تحقق مصادیق و عنوان مسجد در

خارج تفکیک کرد به این معنا که مفهوم مسجد یک حقیقت عرفیه ای دارد که عبارت است از: «اتخاذ مکانی عمومی برای پرستش و عبادت خداوند» که این معنا هم قبل از اسلام و هم پس از اسلام وجود داشته است (که این تعریف دارای یک جنس است که عبارت است از مکان و محل بودن و فصل آن عبارت است از قرار دادن برای عبادت خدا و عمومیت اما مصداق مسجد دارای ریز شروطی است که فقها ذکر (کرده اند مانند قبض،حاکم نماز خواندن یک نفر با اذن واقف عمومیت خواندن صیغه قصد قربت و... که از شروط وقف و معینات تحقق عنوان مسجد در خارج است و ارتباطی به مفهوم و ماهیت مسجد و اجزای ماهوی آن ندارد.)شروطی که برای تحقق عنوان مسجد در خارج در کلمات فقیهان ذکر شده عبارت بودند از؛1. تحقق قبول که این شرط با قبض حاکم شرع یا نماز خواندن یک نفر با اذن بانی صورت می گیرد.2. خواندن صیغه لفظی برای وقف کردن مسجد.3. قصد قربت در وقف مسجد.به نظر می رسد در میان چند شرطی که در کلمات فقیهان ذکر شده است شروطی از قبیل قبول (مانند نماز خواندن یک نفر به اذن بانی، از احکام مسجد است نه این که شرط تحقق مصداق خارجی مسجد باشد یعنی اگر مسجدی ساخته،شد یکی از احکام آن این است که یک نفر در آن نماز بخواند زیرا وقف مسجد، فک ملک است نه تملیک و قبول در مورد آن بی معناست مانند ارث که با فوت شخص خود به خود و به صورت قهری، مال به ملکیت وراث در می آید و پس از آن بر این مالی که به ملک وارثین درآمده احکامی بار می شود.)بنابراین، اگر شخصی ملک خود را به عنوان مسجد برای همه مسلمانان قرار دهد، عنوان مسجد در خارج نیز محقق شده و بر این عنوان برخی از احکام از جمله نماز خواندن یک نفر بار می شود یعنی علاوه بر اینکه مفهوم مسجد محقق شده پیش از نماز خواندن،مصلی مصداق خارجی مسجد نیز تحقق پیدا کرده است و در

نتیجه، نجس کردن آن،زمین حرام است و دیگر احکام مسجد نیز بار می شود.یا آنکه اگر،شخصی نیت کند خانه اش (که قبلاً در آن زندگی می کرده مسجد برای همه مسلمین باشد و فک ملک نسبت به خانه اش داشت، با این نیت مسجد بودن محقق شده و نمی توان آن مکان را نجس کرد.)بدین سان باید توجه داشت که؛ اولاً لازم نیست مسجد، دارای ساختمان باشد و صرف اینکه شخصی زمینی را برای عبادت همه مسلمانان قرار داده و فک ملک کرد مسجد محسوب می شود.ثانیاً؛ اگر ساختمانی در گذشته برای مصرف دیگری غیر از مسجد ساخته شده باشد و صاحب آن بخواهد آن را به مسجد تبدیل کند با نیت کردن و فک ملک بانی آن مکان مسجد به حساب می آید.البته برای اینکه نیت بانی و واقف مشخص شود باید به یک صورت نیت خود را ابراز کند؛ یا به صورت گفتار یا فعل و یا نوشتار که معمولاً به صورت گفتار یا نوشتار انجام می شود و اگر کسی معاطاه نیز انجام دهد کفایت می کند.خلاصه آن که در تحقق ماهیت،مسجد هیچ یک از شروطی که در کتب فقها (از قبیل خواندن صیغه قصد قربت قبول ذکر شده است شرط نمی باشد، بلکه همین که مکانی به عنوان محلی عمومی برای پرستش و عبادت خداوند برای مسلمانان قرار داده شود، صدق مفهوم مسجد بر آن مکان می شود؛ زیرا ماهیت مسجد ی-ک حقیقت عرفیه است مانند صلاه که شارع مقدس مفهوم آن را در شریعت تضییق کرده است و برخی از شروطی که در کتب فقها ذکر شده است برای تحقق مصادیق مسجد در خارج می باشد و همین که شخصی مکانی را به نیت مسجد بودن برای عموم مردم وقف،کرد دارای ماهیت مسجد می شود.)

#### مبحث سوم: دیدگاه اهل سنت در چیستی مسجد##### اشارهدر مسئله تحقق عنوان مسجد میان فقیهان اهل سنت نیز اختلاف است؛ چنان چه در ذیل به آن اشاره می شود:##### 1. مذهب شافعیفقیهان شافعی بر این عقیده اند که هرگاه شخصی مسجدی بنا کرد و مردم در آن نماز خواندند یا به مسلمانان اجازه داد که در آن نماز بخوانند و صیغه وقف را این گونه وقفته مسجداً للصلاة» جاری و تلفظ کرد به این صورت عنوان مسجد تحقق پیدا می کند و وقف بودن آن ثابت می شود و اگر چنان که صیغه وقف را جاری نکرد، عنوان مسجد محقق نشده و زمین از ملکیت او خارج نشده است؛ زیرا وقف شدن مسجد، ازاله ملک به وجه تقرب است و این حقیقت بدون تلفظ و اجرای صیغه وقف امکان پذیر نیست. (1)##### 2. مذهب حنفیابوحنیفه می گوید: هرگاه شخصی مسجدی را بنا،کرد آن بنا بر ملکیت او باقی می ماند و از ملکیت او خارج نمی شود و عنوان مسجد وقتی محقق می شود که آن را از ملک خود افراز کند و راه جداگانه ای برای مسجد قرار دهد و به مردم اجازه دهد تا در آن نماز بخواند ابوحنیفه و شاگردش محمد بن الحسن شیبانی معتقدند به این که ولو یک نفر هم در آن نماز بخواند عنوان مسجد محقق و آن بنا از ملک او خارج


1) ابو اسحاق ابراهيم بن علی شیرازی، المهذب 1: 442، عبدالکریم بن محمد رافعي، العزيز شرح الوجیز 6: 263، محیی الدین بن شرف نووی المجموع شرح المهذب:16: 243، خطيب الشربيني، مغني المحتاج 2: 382

می شود و این عقد نیز لازم است. بدین معنی که مالک حق رجوع در آن را ندارد و نمی تواند بفروشد یا هبه و صلح کند و همچنین به ارث هم گذاشته نمی شود؛ زیرا مسجد ملک خالص خدای متعال می باشد. (1)##### 3. مذهب مالکیفقهای مالکی بر این باورند که اگر شخصی مسجدی ساخت و اجازه داد مسلمانان در آن نماز بخوانند و هرگز از ورود نمازگزاران ممانعت نکرد و هرگاه مسلمانان بخواهند نماز بخوانند راه را برای آنان باز گذاشت در این صورت وقف صحیح و لازم است و عنوان مسجد محقق شده است اما اگر چنان که از ورود مردم به مسجد ممانعت به عمل آورد و نگذارد کسی در آن نماز بخواند وقف باطل و عنوان مسجد محقق نشده است. $ صالح عبد السميع آبی از هری جواهر الاكليل ۲: ۲۰۶ حاشية الدسوقى والشرح الكبير ۴: ۸۱ $##### 4. مذهب حنبلیفقهای حنبلی بر این باورند که اگر کسی مسجدی بنا کرد و به مردم برای نماز خواندن اذن عام داد این وقف صحیح مؤبد و لازم است و دیگر حق فروش هبه و به ارث گذاشتن آن را ندارد. $ ابراهيم بن محمد بن ضويان منار السبيل 3:2 $


1) شمس الدین سرخسی المبسوط 12: 34 محمد امین، ابن عابدين، حاشية رد المختار 4: 356 عثمان بن علی زیلعی، تبیین الحقائق: 329 ابوبکر بن سعود الكاسانی، بدائع الصنائع 5: 326.

#### مبحث چهارم: اختصاص داشتن مسجد به یک قسمت از ساختمان##### اشارهبرخی از فقیهان امامیه معتقدند که جایز است فقط زمین یک ساختمان مسجد باشد، نه خود ساختمان و نه سقف و پشت بام و طبقات بالای آن و همچنین جایز است فقط پشت بام ساختمان مسجد،باشد نه زمین و طبقات پایین یا فقط بعضی از اتاقها مسجد قرار داده شود نه همهٔ ساختمان و...... زیرا این امر بستگی دارد به نیت قصد واقف و بانی مسجد؛ بدین معنی که گاهی واقف مجموعه ساختمان شامل همه طبقات پشت،بام دیوارها و زمین را وقف می کند و گاهی بعضی از قسمتهای آن را مانند طبقه اول یا وسط و یا.... را وقف می کند و سایر طبقات وقف نشده است.علامه می گوید اگر طبقه بالای ساختمان را مسجد قرار دهد بدون این که طبقات پایین و زمین وقف باشد یا برعکس طبقه پایین یا طبقه وسطی را وقف مسجد قرار دهد این وقف صحیح و نافذ است. (1اطلاق کلمات شمار دیگری از فقیهان نیز اقتضای این امر را دارد. (2))سید یزدی در عروه و همۀ فقهایی که بر آن تعلیقه نوشته اند بر این مسئله تصریح کرده اند. (3)


1) حسن بن يوسف بن مطهر علامه حلى تذكرة الفقهاء 20: 159 قواعد الاحکام 2: 394، تحریر الاحكام الشرعية 3: 313

2) جعفر بن الحسن، محقق حلى شرائع الاسلام 2: 212 مختصر النافع: 256، زین الدین عاملی، شهید ثانی مسالک الافهام:5 318 سید علی طباطبایی ریاض المسائل:10: 118، محمدحسن نجفی، جواهر الکلام 29: 33

3) سيد محمدکاظم یزدى، العروة الوثقى مع تعليقات عدة من الفقهاء 2: 403، محمد اسحاق فياض، تعليقات مبسوطة 3: 137.

##### گفتار اول: ادلهمهمترین دلایلی که فقها برای اثبات این مسئله به آنها تمسک کرده اند عبارتند از:1. شکی نیست در این که تمام طبقات این ساختمان، زمین، پشت بام و... در ملکیت واقف قرار دارند و مملوک او می باشند و بر اساس قاعدة «الناس مسلطون على اموالهم مالک بر مالش در همه ابعاد آن تسلط دارد همان طوری که می تواند مجموع آن را وقف کند، بعضی از قسمتهای آن را نیز می تواند وقف کند، بدون این که دیگر قسمتها وقف شود؛ زیرا هر قسمتی به طور مستقل و جدای از دیگر قسمتها صلاحیت انتقال را دارد. از این رو اگر واقف هر قسمتی را وقف کند صحیح و جایز است و این حکم مطابق قاعده می باشد. (1)2. اطلاق و عموم ادله وقف شامل این نحوه از وقف می شود، به خصوص مكتوبه امام حسن عسكرى علیه السلام «الوقوف على حسب ما يقفها أهلها إن شاء الله» (2كه به طور واضح و آشکار بر آن دلالت می کند. (3))##### گفتار دوم: دیدگاه اهل سنّت###### 1. مذهب مالكيفقیهان مالکی معتقدند که جایز است طبقه فوقانی را مسجد قرار داد و طبقه پایین مسجد نباشد بلکه منزل مسکونی باشد و اما بر عکس جایز نیست؛ یعنی این که طبقه پایین مسجد باشد و طبقه بالا منزل مسکونی قرار داده شود. (4)


1) علی بن الحسین کرکی، جامع المقاصد 9: 61، سید محمدجواد عاملی، مفتاح الكرامة 21: 660، سید ابوالقاسم خوئى المستند في شرح العروة الوثقى 13: 212.

2) محمد بن الحسن الحر العاملي وسائل الشيعة 19 176175 کتاب الوقوف والصدقات ب2 ح1و2.

3) سيد ابوالقاسم خوئى، المستند في شرح العروة الوثقى 13: 212، سيد عبدالاعلى سبزواری، مهذب الاحکام 5: 508

4) احمد الدردير، الشرح الكبير ومحمد عرفه، دسوقی، حاشية الدسوقی 4: 70، صالح عبدالسميع، آبی ازهری، جواهر الاکلیل 2: 203

###### 2. مذهب حنبلیابن قدامه می گوید هرگاه طبقه بالای ساختمان مسجد قرار داده شود ولی طبقه پایین مسجد نباشد یا برعکس طبقه پایین مسجد باشد طبقه بالا مسجد نباشد، در هر دو صورت وقف صحیح و جایز است به دلیل این که فروختن یک قسمت از ساختمان نه همۀ آن جایز است و همچنین است.وقف بنابراین جایز است یک قسمت از ساختمان وقف باشد نه همه قسمتها. (1)###### 3. مذهب شافعیجمعی از فقهای شافعی می گویند جایز است طبقه بالای ساختمان برای مسجد وقف شود و طبقه پایین وقف نباشد و همچنین جایز است طبقه پایین وقف شود ولی طبقه بالا وقف نباشد زیرا آنها دو چیزی مستقل و جدای از هم می باشند چنان چه وقف هر دو با هم جایز است وقف یکی بدون دیگری هم جایز است. (2)###### 4. مذهب حنفیبرخی از فقیهان حنفی معتقدند که هرگاه در زیر ساختمان مسجد، سرداب یا فوق آن خانه مسکونی ساخته شود جایز است فقط مسجد به طور ابد مسجد باقی خواهد بود، اما طبقه بالا و سرداب مسجد نیست و مالک می تواند آن را بفروشد و یا بعد از مرگ به ارث بگذارد. (3)


1) عبدالله بن احمد بن قدامة المغنی 6: 196، عبدالرحمن بن احمد بن قدامة، الشرح الكبير 6: 197.

2) ابراهيم بن علی، فیروزآبادی شیرازی، المهذب في فقه الشافعي 1: 441، حسین بن مسعود بغوى، التهذيب 4 :511 محيى الدين بن شرف نووی روضة الطالبین 4 :474، عبدالکریم بن محمد رافعي، العزيز شرح الوجیز 6: 253.

3) محمد بن عبدالواحد، فتح القدیر5: 445 شیخ نظام و جماعة من علماء الهند، الفتاوى الهندية 2: 455، محمد امین ابن عابدين حاشية رد المختار 4: 357.

## بخش دوم: نظام مهندسی و معماری ساختمان مسجد### اشارهمقدمه: ساختمان مسجد در عصرپیامبر اکرم صلی الله علیه و آلهفصل اول: حکم شرعی ساختن مسجدفصل دوم: کیفیت ساختمان مسجدفصل سوم: متعلقات مسجدفصل چهارم: ترمیم مسجدفصل پنجم: آراستگی و پیراستگی مسجد

### مقدمه: ساختمان مسجد در عصر پیامبر صلی الله علیه و آلهعبدالله بن سنان (1در روایت صحیحی که مشایخ ثلاثه آن را نقل کرده اند از امام صادق علیه السلام نقل می کند که شنیدم ایشان می فرمودند: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله مسجدش را به صورت یک،خشت یک خشت، بنا کردند تا اینکه بعدها که تعداد مسلمانان افزایش یافت اصحاب به پیامبر خدا صلی الله علیه و آله گفتند که اگر دستور دهید مسجد توسعه داده شود و ایشان نیز با این کار موافقت کردند و ساختمان مسجد را توسعه دادند و دیوار آن را با یک خشت و نصف ساختند.)البته، با گذشت زمان باز هم تعداد مسلمانان بیشتر افزایش یافت و اصحاب تقاضا کردند که مسجد باز هم توسعه یابد و آن حضرت موافقت کردند و مسجد را توسعه دادند و آن را با دو خشت مخالف هم می ساختند تا اینکه وقتی در فصل،تابستان گرمای یثرب شدت یافت اصحاب درخواست کردند که برای مسجد


1) عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله و سلم بَنَى مَسْجِدَهُ بالسَّمِيطِ ثُمَّ إِنَّ الْمُسْلِمِينَ كَثُرُوا فَقَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ لَوْ أَمَرْتَ بِالْمَسْجِدِ فَزِيدَ فِيهِ فَقَالَ نَعَمْ فَزِيدَ فِيهِ وَ بَنَاهُ بالسَّعِيدَة ثُمَّ إِنَّ الْمُسْلِمِينَ كَثُرُوا فَقَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ لَوْ أَمَرْتَ بِالْمَسْجِدِ فَزِيدَ فِيهِ فَقَالَ نَعَمْ فَأَمَرَ بِهِ فَزِيدَ فِيهِ وَ بنى جِدَارُهُ بِالْأُنثَى وَ الذَّكَرِ ثُمَّ اشْتَدَّ عَلَيْهِمُ الْحَرُّ فَقَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ لَوْ أَمَرْتَ بِالْمَسْجِدِ فَظُلّلَ فَقَالَ نَعَمْ فَأَمَرَ بِهِ فَأَقِيمَتْ فِيهِ سَوَارِى مِنْ جُذُوعِ النَّخْلِ ثُمَّ طُرحَتْ عَلَيْهِ الْعَوَارِضُ وَ الْخَصَفُ وَ الْإِذْخِرُ فَعَاشُوا فِيهِ حَتَّى أَصَابَتْهُمُ الْأَمْطَارُ فَجَعَلَ الْمَسْجِدُ يَكِفُ عَلَيْهِمْ فَقَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ لَوْ أَمَرْتَ بِالْمَسْجِدِ فَطِّيِّنَ فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم لَا عَرِيش كَعَرِيش مُوسَى علیه السلام ف لَمْ يَزَلْ كَذَلِكَ حَتَّى قُبِضَ صلى الله عليه و آله و سلم مَّا وَكَانَ جدَارُهُ قَبْلَ أَنْ يُظَلَّلَ قَامَةً وَكَانَ إِذَا كَانَ الْفَوْءُ ذِرَاعاً وَ هُوَ قَدْرُ مَريض عَنْز صَلَّى الظُّهْرَ فَإِذَا كَانَ ضِعْفَ ذَلِكَ صَلَّى الْعَصْرَ وَ قَالَ وَ السَّمِيطُ لَبَنَةٌ لَبَنَةٌ وَ السَّعِيدَةُ لَبَنَةٌ وَ نِصْفٌ وَ الذَّكَرُ وَالْأُنْثَى لَبَنَتَانِ مُخَالِفَتَان. (محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعة 5: 205 - 206 / أبواب أحكام المساجد، ب9 ح1)

سایبان ساخته شود و با این درخواست نیز موافقت و امر شد که سایبانی بر آن ساخته شود از این رو، ستونهایی از درخت خرما نصب کردند و تیرهای سقف را روی ستون آن قرار دادند (1و بدین ترتیب با شاخ و برگ خرما سایبانی روی سقف مسجد ساخته شد تا اینکه فصل باران فرا رسید سقف مسجد بر سر مسلمانان چکه می.کرد اصحاب عرض کردند یا رسول الله اگر دستور بدهید سقف مسجد با گل پوشانده شود.)حضرت فرمود: خیر، مگر اینک سایبانی باشد مانند سایبان موسی علیه السلام (2دیوار این مسجد پیش از اینکه سایبانی بر آن ساخته شود به مقدار قامت یک انسان بود و هرگاه سایه دیوار به مقدار یک ذراع می شد پیامبر صلی الله علیه و آله به نماز ظهر اقامه می کردند و هرگاه دو برابر ذراع می شد نماز عصر را می خواندند و بر طبق منابع تاریخی، مسجد النبی تا زمانی که آن حضرت رحلت کردند به همان وضع ساده خود بود.)اینک، بعد از نقل روایت صحیحه در زمینه ساختن مسجد، به بررسی نظام مهندسی و معماری ساختمان مساجد از دیدگاه منابع فریقین و در ضمن چند فصل می پردازیم:


1) قال المحدّث الكاشاني بيان وذلك لأنّ كلّما كان المكان أوسع كان جداره أطول وكلم-ا ك-ان الجدار أطول، فالمناسب أن يكون عرضه أوسع وسمكه ارفع الوافی 7: 493)؛ وفي التهذيب: العوارض وهى خشبات عريضة تسعمل فى السقوف والتحصف شيء يعمل من سعف النخل، (التهذيب 3: 262).

2) محمد بن يعقوب کلینی، کافی 3: 295/ 1؛ شيخ طوسي، تهذيب الأحكام 3: 261 – 262/ 738؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعة: 5: 205 206/ أبواب أحكام المساجد ب 9 ح1؛ معاني الأخبار 1/159.

### فصل اول: حکم شرعی ساختن مسجد#### اشارهمبحث اول: دیدگاه فقیهان امامیه در فضیلت ساختن مسجدمبحث دوم: مستندات حکم استحباب ساختن مسجدمبحث سوم: دیدگاه اهل سنت

#### مبحث اول: دیدگاه فقیهان امامیه در فضیلت ساختن مساجدشیخ طوسی در نهایه می گوید ساختن مسجد و عمارت آن فضیلت بزرگ و ثواب فراوانی دارد». (1قاضی ابن براج نیز به همین دیدگاه فتوا داده است. (2)سید محمد بن علی عاملی می گوید: «استحباب ساختن مسجد و فضیلت بنای آن از ضروریات دین و مورد اتفاق مسلمین است».(3)فاضل اصفهانی نیز ادعای اجماع و ضرورت کرده است (4)محقق قمی هم می گوید: «فضیلت ساختن مسجد از بدیهیات دین می باشد». (5)شهید در ذکری این مسأله را اجماعی می داند (6)و سید طباطبایی در ریاض می گوید ساختن مسجد و رفت و آمد در آن مجمع علیه بین مسلمین بلکه از ضروریات دین و در قرآن کریم (7)به آن تصریح شده است». (8)شیخ محمد حسن نجفی در جواهر نیز به این حکم تصریح می کند. (9)سید یزدی در عروه می گوید: «ساختن مسجد مستحب و در آن اجر بزرگی است.(10))


1) محمد بن الحسن شيخ طوسي، النهاية في مجرد الفتاوى: 109.

2) قاضی ابن براج، المهذب 1: 77

3) سيد محمد بن علی عاملی مدارك الأحكام 4: 390.

4) محمد بن الحسن فاضل اصفهانی، کشف اللثام 3: 316.

5) میرزا ابوالقاسم محقق،قمی، غنائم الأيام 2: 235

6) محمد بن مکی عاملی شهید)،(اول) ذکرى الشيعة 3: 120.

7) توبه (9): 18.

8) سید علی طباطبایی، ریاض المسائل 4: 34.

9) محمد حسن نجفی جواهر الکلام 14: 122 - 123.

10) سید محمد کاظم طباطبایی یزدی، العروة الوثقى مع التعليقات 2: 403.

خلاصه بحث آن که ساختن مسجد و بنای آن مستحب مؤکد بوده و دارای اجر بزرگ و ثواب فراوان است، (1البته شیخ حر عاملی می گوید: «اگر خانه کعبه «نع-وذ بالله خراب شود ساختن آن واجب است اما ساختن سایر مساجد مستحب است». (2)جمعی از فقهای معاصر نیز به استحباب بنای مساجد فتوا داده اند. (3))


1) حسن بن يوسف بن مطهر حلّى، تحرير الأحكام 1: 323 - 324؛ قواعد الأحكام 1: 260؛ سيد روح الله امام خمینی تحریر الوسیلة 1: 146.

2) محمد بن الحسن شیخ حر عاملی، هداية الأمة 2: 181.

3) وسيلة النجاة مع تعليقات السید الگلپایگانی:1 138؛ تحریر الوسيلة 1: 152؛ مستمسک العروة الوثقی 5 520؛ موسوعة الإمام الخوئى المستند فى شرح العروة الوثقى:13: 210؛ هداية العباد 1: 139 مهذب الأحكام 5: 507

#### مبحث دوم: مستندات حکم استحباب ساختن مسجدساختن مساجد از نشانه های ایمان به خدا شمرده شده است چنان که خداوند به آن خبر داده است: ﴿إِنَّمَا يَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَأَقَامَ الصَّلَاةَ وَآتَى الزَّكَاةَ وَلَمْ يَخْشَ إِلَّا اللَّهَ فَعَسَى أُولَئِكَ أَنْ يَكُونُوا مِنَ الْمُهْتَدِينَ؛ (1)یعنی مساجد الهی را فقط کسانی آباد می کنند که به خداوند و روز واپسین ایمان آورده و نماز برپا داشته و زکات پرداخته اند و از هیچ کسی جز خداوند نترسیده اند و چه بسا اینان رهیافتگانند. در فضیلت ساختن مسجد روایات بسیار و مستفیضه از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام وارد شده است که در زیر به برخی از آنها اشاره می شود:

1- امام صادق علیه السلام فرمودند: هر که مسجدی بسازد خداوند برای او در بهشت خانه ای می سازد» (2)

2- امام باقر علیه السلام می گوید: «هر که مسجدی به اندازه زمینی که قطاة (مرغ سنگ خوار) برای جوجه گذاشتن صاف می کند» بنا کند خداوند برای او خانه ای در بهشت بنا می کند. (3)


1) توبه (9): 18.

2) عن أبي عبيدة الحذاء، قال سمعت أبا عبد الله علیه السلام يقول: «من بنى مسجداً بنى الله له بيتاً في الجنة» کافی 3 1368 تهذیب الأحکام 3 748264؛ المحاسن: 85/55؛ وسائل الشيعة 5: 203، أبواب أحكام المساجد ب 8 ح1).

3) عن أبي عبيدة الحذاء، عن أبي جعفر علیه السلام أنه قال: «من بنى مسجداً كمفحص قطاة (أى موضع الذى تفحض التراب اى تكشفه) بنى الله به بيتا في الجنه.

3- امام صادق علیه السلام شاه از پدرانش علیه السلام روایت می کند که هرگاه خداوند بخواهد اهل زمین را عذاب کند می گوید اگر نبودند آن کسانی که به خاطر من یکدیگر را دوست می دارند و مساجد مرا آباد می کنند، و در سحرها طلب آمرزش می کنن-د، عذابم را بر مردم نازل می کردم». (1)

4- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله می گوید هر که در دنیا مسجدی بسازد، خداوند به هر وجب آن به اندازه مسیر چهل هزار سال شهر از طلا، نقره در یاقوت، زمرد، زبرجد و مروارید عطا می کند و در آن ثواب فراوان مقدور شده است. (2)

بنابراین با توجه به آیات، روایات، اجماع و فتاوای فقیهان شیعه در ساختن مسجد، اجر بزرگ و ثواب فراوان نهفته است و اصل بنای مسجد، امری مستحب مؤکد می باشد.


1) عن على بن جعفر، عن أخيه موسى بن جعفر عن أبيه عن على علیه السلام، قال: «إِنَّ اللَّهَ إِذَا أَرَادَ أَنْ يُصِيبَ أَهْلَ الْأَرْضِ بِعَذَابٍ قَالَ لَوْ لَا الَّذِينَ يَتَحَابُّونَ فِيَّ - وَ يَعْمُرُونَ مَسَاجِدِى وَ يَسْتَغْفِرُونَ بِالْأَسْحَارِ لَوْلَاهُمْ لَأَنْزَلْتُ عَذَابى و مثله معتبرة السكونى؛ (وسائل الشيعة 5: 204/ أبواب أحكام المساجد ب 8 ح 5 و 3).

2) قال رسول الله صلی الله علیه و آله: « من بنى مسجداً في الدنيا أعطاه الله بكل شبر منه، أو قال، بكل ذراع من-ه صل: مسيرة اربعين ألف عام مدينته من ذهب و فضه و دُرّ و یاقوت و زمرد و زبرجد و لؤلؤ الحديث و فيه ثواب جزيل» (محمد بن علی بن بابويه صدوق قمّى ثواب الأعمال و عقاب الأعمال: 290)

مبحث سوم: دیدگاه اهل سنت

اشاره

فقهای اهل سنت در خصوص ساختن مسجد فتاوای متفاوتی دارند که در زیر به مهم ترین آنها اشاره می شود:

1. مذهب مالکی

فقهای مالکی می گویند: «ساختن مسجد در هر شهری واجب است. اگر چنان که شهر وسعت پیدا کرد و بزرگ شد ساختن مسجد دوّم مستحب است. لخمی فقیه مالکی می گوید ساختن مسجد برای اقامه نماز جماعت واجب است و در محله از مسجد جامع شهر ساختن مسجد دیگر مستحب است.» ابن عرفه می گوید: «حکم ساختن مسجد برای اقامه جمعه و جماعت مانند حکم اقامه نماز جمعه و نماز جماعت واجب است.» (1)

ساختن مسجد از وظائف امام و بر او واجب است که در هر شهری، مسجدی بنا کند و اگر یک مسجد برای اقامه جمعه و جماعت کفایت می کند انجام وظیفه شده است وگرنه ساختن مسجد دوم هم مستحب است. (2)

2. مذهب شافعی

محیی الدین یحیی بن شرف نووی می گوید «ساختن مسجد مستحب می باشد». (3)

جلال الدین سیوطی در شرح کلام او می گوید ظاهر امر این است که نووی به


1) محمد بن محمد ابن عرفه و لخمی المختصر الفقهى: 322

2) ن، ک: المعيار المعرب 1: 139- 140.

3) محيى الدين بن شرف نووى، المجموع شرح المهذب 2: 206.

افراد عادی جامعه نظر دارد اما بر امام و حاکم مسلمین واجب است که از بیت المال مسجد بسازند». (1)

3. مذهب حنبلی

فقهای حنبلی نیز معتقدند که، ساختن مسجد مستحب است. ابن مفلح مقدسی در «الآداب الشرعية» می گوید: در «الفصل» و «المستوعب» آمده است: «ساختن مساجد و مواظبت و نگهداری از ساختمان آنها مستحب است». و ابن تمیم می گوید: «ساختن مسجد مندوب است»؛ و شیخ وجیه الدین ابن منجی هم در «شرح هدایة» می گوید ساختن مسجد مستحب و احادیث زیادی وارد شده که به آن ترغیب شده است». (2)

ولی برخی از فقهای حنبلی معتقدند که ساختن مساجد و جوامع از واجبات کفایی است. ابوالنجا حجاوی می گوید: «ساختن مساجد در شهرها روستاها و محله ها، به مقدار احتیاج مردم واجب است» (3)بهوتی حنبلی می گوید: «ساختن مساجد در بلاد و قریه ها و محله ها به اندازه نیاز مسلمین واجب کفائی است». (4)ابن منجی می گوید: «ساختن مساجد و جوامع از واجبات کفایی است». (5)


1) جلال الدين عبدالرحمن بن ابی بکر سیوطی، الحاوی للفتاوى 2: 22.

2) عبدالله بن محمد ابن مفلح مقدِسی، الآداب الشرعية 3: 392.

3) موسى بن احمد ابوالنجا حجاوي، الإقناع 1: 525

4) منصور بن يونس بهوتی حنبلی، کشاف القناع 2: 422.

5) عبدالله بن محمد بن مفلح مقدسی، الآداب الشرعية 3: 392.

فصل دوم: کیفیت ساختمان مسجد

اشاره

مبحث اول: نسبت طول و عرض مسجد

مبحث دوم: ارتفاع ساختمان مسجد

مبحث سوم: ساختن کنگره برای مسجد

مبحث چهارم: محراب مسجد

مبحث پنجم: قرار دادن منبر در مسجد

مبحث ششم: مناره مسجد

مبحث هفتم: دربهای مسجد

مبحث هشتم: گنبد مسجد

ساختن و بنا کردن،مسجد عبادت و از با فضیلت ترین راههای تقرب و نزدیک شدن به پیشگاه خداوند متعال است؛ چرا که این مکان جایگاه عبادت و خضوع در برابر حق تعالی می باشد بدین جهت شایسته است که کیفیت ساختمان مساجد و سبک معماری آنها طوری طراحی شود که با برنامه های عبادی مسلمانان مناسب و با معتقدات و شئون اسلامی آنان سازگار باشد و نیازهای روحی و معنوی آنان را در نظر بگیرد.

از این رو، در بنای مساجد و کیفیت ساختمان آنها بایسته است که نکات مهمی مورد توجه قرار گیرد، که در زیر به مهمترین آنها اشاره می شود:

مبحث اول: نسبت طول و عرض مسجد

گفتار اول: دیدگاه فقهای شیعه

سیره نویسان در کیفیت مسجد النبی این گونه نوشته اند که چندی پس از ورود رسول خدا صلی الله علیه و آله به مدینه سنگ بنای مسجدالنبی نهاده شد و همه اصحاب نیز با اشتیاق شروع به ساختن مسجد،کردند و خود ایشان نیز با تمام توان در ساختن مسجد شرکت کردند توضیح آن که زمانی که رسول خدا وارد یثرب شد، همه طوائف قبائل و افراد سرشناس این شهر که مسلمان شده بودند، تمایل داشتند تا آن حضرت در قبیله و یا منزل آنان وارد شوند و هر یک از آنان دوست داشتند که خود میزبان ایشان باشند؛

اما پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در پاسخ به این همه شور و اشتیاق مردم، این انتخاب را ب-ه تقدیر الهی سپردند و فرمودند «خلوا سبيلها فإنّها مأمورة»؛ (1)راه شتر را باز گذارید که


1) على بن احمد سمهودی، وفاء الوفاء 1- 2: 256 - 257؛ سیره ابن هشام 2: 139 -140؛ بحار الأنوار، 19: 106- 107؛ ابن سعد الطبقات الكبرى 2371.

او مأمور است و هر جا شترش زانو بزند همان جا توقف خواهیم کرد. آن شتر نیز در زمینی که اکنون مسجد،است زانو زد و این زمین متصل به خانه ابو ایوب انصاری بود و قبلاً به عنوان «مِربَد» یعنی محل خشکاندن خرما مورد استفاده قرار می گرفت. البته به گفتۀ انس بن مالک در آن،زمین چند گور از مشرکان دیوارهای مخروبه و چند درخت خرما وجود داشت؛ (1)و اصل زمین، متعلق به دو یتیم از قبیله بنی «نجار به نامهای سهل» و «سهیل» فرزندان عمرو بود که در پناه و حمایت «معاذ بن عفراء» یا اسعد ء» يا اسعد بن زراره قرار داشتند. (2)

آن حضرت این زمین را به رغم اصرار صاحبانش که آن را از جان و دل بر پیامبر هبه کردند، به دو دینار خریدند؛ (3)سپس ایشان دستور دادند که گورها را محو کنند و دیوارهای خراب را نیز فرو ریختند درختان خرما را قطع کردند و زمین را هموار ساختند ساخته شده بود. و بدین ترتیب زمین را برای ساخت مسجد آماده کردند مسجدی که رسول خدا صلی الله علیه و آله بنا کردند از جهات زیادی با آنچه امروز در آن مکان ساخته شده، تفاوت دارد؛ زیرا در زمینی محدودتر و با بنایی ساده و خلوص بیشتر به شکل مربع ساخته شده است.

عبد الأعلی مولی آل سام از امام صادق علیه السلام از مساحت مسجد پیامبر خدا صلی الله علیه و آله سؤال کرد، و امام صادق علیه السلام فرمود: «مسجد پیامبر سه هزار و ششصد ذراع بوده است». (4)

محدث بحرانی در تفسیر این روایت می گوید معنای روایت این است که هر


1) محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری:4 320 ح 3932؛ عبدالرحمن بن محمد جوزی، مثير الغرام الساكن إلى أشرف الأماكن: 260؛ بیهقی، أحمد الحسين، دلائل النبوة، 2: 397.

2) ابن هشام سیره ابن هشام 2 2، 139 - 140؛ احمد بن الحسین بیهقی، دلائل النبوة، 2: 396؛ تحفة الراكع والساجد فى احكام المساجد: 270.

3) الطبقات الكبرى لابن سعد 1 239؛ عبدالرحمن بن محمد جوزی، مثير الغرام الساكن إلى أشرف الأماكن: 260.

4) عبد الأعلى مولى سام قال: قُلْتُ لِأبي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام كَمْ كَانَ مَسْجِدُ رَسُول اللَّهِ قَالَ كَانَ ثَلَاثَةَ آلَافٍ وَ سَتَمِائَة ذِرَاعٍ تَكْسِيراً (وسائل الشيعة 5 283، ابواب المساجد ب 58 ح2).

یک از طول و عرض (درازا و پهنای آن) شصت ذراع بوده؛ زیرا از ضرب 60 در 60 همین عددی که در روایت آمده بدست می آید. (1)

گفتار دوم دیدگاه اهل سنت

فقهای اهل سنت در مورد طول و عرض مسجد دیدگاههای مختلفی ارائه کرده اند که در زیر به برخی از آنها اشاره می شود

محیی الدین نووی از خارجة بن زید بن ثابت که یکی از فقهای هفتگانه مدینه است نقل می کند که رسول خدا مسجدش را در مساحت 70 ذراع در 60 ذراع یا بیشتر بنا کرده است سمهودی نیز به این مطلب تصریح کرده است. (2)

فقیه مالکی آبی ازهری می گوید: «ساختن مسجد به شکل غیر مربع مكروه است زیرا اگر مسجد مربع نباشد صفهای نماز جماعت مساوی هم تشکیل نخواهد شد؛ البته در نهایت مکروه بودن آن را به عنوان یک نظر تلقی می کند. (3)

جراعی حنبلی می گوید: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله مسجد را مربع بنا کرد، (4)و قبله آن را به سوى بيت المقدس قرار داد و طول آن 70 ذراع در 60 ذراع بوده است؛ یعنی 70 ذراع طول آن از سمت شمال به جنوب و 60 ذراع عرض آن از سمت شرق به غرب که جمعاً مساحت آن 1022 متر مربع بوده است.

ابن سعد در طبقات می گوید: زمانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله مسجد مدینه را تأسیس کرد طول و عرض آن را صد ذراع قرار داد از این رو مسجد النبی به شکل مربع ساخته شد. (5)

ابن قیّم جوزیه می گوید: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله طول مسجد را از عقب مسجد تا به طرف


1) شيخ يوسف بحرانی، الحدائق الناضرة، 7: 311.

2) محيى الدين بن شرف نووی، المجموع شرح المهذب8: 205؛ وفاء الوفاء 2: 334

3) عبدالسمیع آبی ازهوی، جواهر الإكليل، 1: 55.

4) ابی بکر بن يزيد جراعى حنبلی، تحفة الراكع، مساجد باحكام المساجد: 272.

5) الطبقات الكبرى لابن سعد، 1: 239.

قبله صد ذراع و دو طرف «پهنای» آن را نیز صد ذراع یا کمتر قرار داد.

بنابراین مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله در نخستین بنای خود مساحتی شامل شصت ذراع در شصت،ذراع یا بنا بر قولی صد ذراع در صد ذراع بوده است. مسجد نخست با دیوارهای خشتی و گلی و پایه هایی از تنه درخت خرما بنا گردید. سقف مسجد هم با شاخه های درخت خرما پوشانده شد؛ (1)به طوری که در هنگام باران، آب به سر و صورت نمازگزاران می ریخت و خاک زمین در زیر پیشانی رسول خدا صلی الله علیه و آله و اصحاب به صورت گل تبدیل می شد. (2)

مبحث دوم: ارتفاع ساختمان مسجد

اشاره

ساختمان مسجد باید از استحکام و استواری لازم برخوردار باشد؛ زیرا هر چه عمارت و بنای مسجد با شکوهتر و ساختمان آن بر اساس اصول مهندسی پیشرفته تر باشد، موجب اعتلای شعائر اسلامی خواهد بود و در مجد و عظمت اسلام و مسلمین می افزاید و همچنین اسباب آسایش و راحتی و رفاه حال عموم نمازگذاران را فراهم خواهد کرد؛ ولی آنچه در منابع و مآخذ اسلامی آمده حاکی از آن است مسجدی که رسول خدا صلی الله علیه و اله بنا کرد از جهات زیادی با آنچه امروز در ساخت مساجد به کار گرفته می شود تفاوتهای اساسی دارد.

مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله در نخستین بنای آن مساحتی شامل هفتاد ذراع در شصت ذراع یا صد ذراع در صد ذراع ساخته شد و با دیوارهای خشتی و گلی و ستونهایی از تنه درخت خرما بنا گردید سقف آن هم با شاخه های درخت خرما پوشانده شد. (3)


1) ابن قیم جوزیه محمد بن ابی بکر زرعی دمشقی زاد المعاد في هدي خير العباد، 3: محمد بن يعقوب کلینی، کافی 3: 295 /1، محمد بن الحسن شيخ طوسي، تهذيب الاحكام 3: 261 – 262 / 738، محمد بن الحسن حر عاملی، وسائل الشيعة 5: 205 - 206 / أبواب أحكام المساجد ب9 ح1.

2) على بن احمد سمهودی، وفاء الوفاء 2- 1: 335- 340.

3) ر: نور الدین علی بن احمد سمهودی، وفاء الوفا: 1-2: 326.

البته به علت افزایش شمار مسلمانان اصحاب خواستار توسعه مسجد شدند که آن حضرت نیز اجازه دادند ولی باز هم اصحاب با مشاهده نفوذ باران به داخل مسجد، پیشنهاد گل اندود کردن سقف آن را داشتند که حضرت اجازه این کار ندادند و فرمودند: «عریش کعریش موسی»؛ «سایبانش همچون سایبان حضرت موسی علیه السلام باشد» و تا پیامبر زنده بود مسجد بدین گونه بود.

گفتار اول: بررسی ارتفاع مساجد از دیدگاه فقهی
اشاره

این موضوع یعنی عدم ارتفاع و مرتفع سازی مساجد در فتاوای فقها اشاره شده است که در زیر به شماری از آنها پرداخته می شود:

الف) دیدگاه فقهای شیعه

بسیاری از فقهای متقدم متأخر و حتی معاصر امامیه تصریح کرده اند که اگر ساختمان مساجد خیلی مرتفع باشد کراهت دارد. (1)البته، شیخ طوسی و ابن ادریس بر این باورند که مستحب است ساختمان مساجد مرتفع نباشد. (2)

ب) دليل عدم ارتفاع ساختمان مسجد

عده ای از فقها برای کراهت ارتفاع مساجد به چند دلیل استدلال کرده اند:

دلیل اول: اگر ساختمان مساجد مرتفع و بلندتر از خانه همسایگان باشد موجب می شود که افرادی به انگیزه های مختلف مانند اذان گفتن، بالای آن بروند و بر خانه های اطراف اشراف و اطلاع پیدا کنند؛ در حالی که از این امر نهی شده است. (3)


1) المبسوط 1: 228؛ تحرير الأحكام 1 323؛ قواعد الأحكام 1: 261؛ منتهى المطل-ب 6: 325؛ العروة الوثقى مع تعليقات عدّة من الفقهاء 2 408؛ مستمسک العروة الوثقی 5 524؛ موسوعة الإمام الخوئي 13: 223؛ مهذب الأحكام 5: 525.

2) النهاية في مجرد الفتاوى» 108؛ السرائر 1: 279.

3) منتهی المطلب 6: 325؛ نهاية الاحكام 1: 358 جامع المقاصد 2: 144 روض الجنان 2: 628؛ جواهر الکلام 14: 178؛ ذكرى الشيعة 3: 127.

دلیل دوم: متابعت و پیروی از سنّت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله می باشد؛ زیرا در روایات وارد شده است که ارتفاع مسجد النبی به اندازۀ قامت انسان بوده است؛ (1)و سزاوار است که از سنت پیامبر پیروی شود.

دلیل سوم: این است که در برخی روایات از اینکه ساختمان از هفت یا هشت ذراع بیشتر باشد نهی شده است. (2)

دلیل چهارم: سیره متشرعه است که محقق کرکی و شهید ثانی در این باره می گویند: «در این مسئله به سلف صالح اقتدا می شود» (3)

ج) متوسط متعارف و متناسب با عرف زمان بودن ارتفاع مسجد

با توجه به فتاوا و ادله یاد شده نتیجه می شود که ساختمان مسجد نباید مرتفع و بلندتر از خانه های همسایگان مسجد،باشد ولی بسیاری از فقیهان تصریح می کنند که ارتفاع ساختمان مساجد به اندازه متعارف باشد یعنی نه آنقدر کوتاه و به اندازه دو یا سه متر و نه آنقدر بلند که همانند برجهای آسمان خراش باشد؛ بلکه ساختمان مساجد به طور متوسط بنا شود.

شیخ طوسی در «نهایه» می گوید یستحب أن لا تعلى المساجد، ب-ل تك-ون وسطاً» و در «المبسوط» می گوید: «یکره تعلیة المساجد، بل بني وسطاً».(4)علامه، (5)


1) زراره در روایت صحیح از امام باقر علیه السلام نقل می کند: «قال إن حائط مسجد رسول الله صله كان قامة، عن أبي جعفر علیه السلام فى حديث كان جدار مسجد رسول الله صلی الله علیه و آله يومئذ قامة» (وسائل الشيعه:: 141 ح 3، 4، 7، 10)

2) عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ إِذَا كَانَ سَمْكُ الْبَيْتِ فَوْقَ سَبْعَةِ أَذْرُعٍ أَوْ قَالَ ثَمَانِيَةِ أَذْرُعٍ فَكَانَ مَا فَوْقَ السَّبْعِ وَالثَّمَانِ الْأَذْرُعِ مُحْتَضَراً وَ قَالَ بَعْضُهُمْ مَسْكُوناً؛ (محمد بن یعقوب کلینی، الکافی: 529).

3) جامع المقاصد 2: 144 روض الجنان 2: 628.

4) النهاية في مجرد الفتاوى 108؛ المبسوط في الفقه الإمامية 1: 228.

5) تحرير الأحكام الشرعية 1: 323؛ قواعد الأحكام 1: 261.

ابن ادریس، (1)کیدری، (2)شهید در کتاب «دروس» و «بیان» (3)به همین حکم فتوا داده اند و شهید ثانی نیز در کتاب «روضه» حد متوسط را چنین تفسیر می کند که از نظر عرف، متوسط باشد. (4)شیخ حسن نجفی (5)و سید جواد عاملی (6)نیز به آن اشاره کرده اند.

به هر روی، می توان نتیجه گرفت که این مسئله یک موضوع تعبدی خاصی نیست که حد و حدود آن غیر قابل تغییر باشد؛ و لذا شایسته است بنای ساختمان مساجد مطابق تحولات زمان و شرایط هر عصری طراحی شود؛ چرا که امروزه اصول علمی شهرسازی ایجاب می کند که دستگاه های ذیربط با توجه به جدیدترین یافته های علمی و بر حسب نیازهایی که مردم در زندگی اجتماعی خود احساس می کنند ساختمان مساجد را طراحی کنند.

باری، مسجدی که رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم در ابتدای ورود به مدینه ساختند، در زمانی که فقر و محرومیت و جهل و بیسوادی بیداد می کرد و افکار جاهلیت، هنوز ریشه کن نشده بود؛ گروه ها و طوائف مخالف نیز هر لحظه در کمین ضربه زدن به کیان مقدس اسلامی بودند و در این شرایط بود که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله از مصالح ساختمانی آن روز مانند خشت و گل و چوب خرما استفاده می کردند؛ یعنی اصولا مقتضیات اجتماعی و شرایط زمانی و مکانی آن روزگار باعث می شد که ساختمان آن مسجد به این شکل بنا شود؛ اما امروزه پیشرفت های هنر معماری و تمدن اسلامی و ضرورتهایی که مردم در زندگی احساس می کنند باعث شده است که مسلمانان در هر شهر و دیاری بنابر ویژگیهای منطقه ای و اقتصادی و سلایق و


1) السرائر:1 279

2) إصباح الشيعة: 87.

3) الدروس الشرعية:1: 156؛ البیان: 67

4) الروضة البهیة 1: 545

5) جواهر الکلام 14: 179.

6) مفتاح الكرامة 6: 258

مقتضیات زمان و مکان هر کدام با سبک معماری خاصی اندامهای کالبدی مساجد را طراحی و تأسیس کنند و لذا،اساسا امکان ندارد که برای همه اعصار و امصار، مدل و فرمول خاصی در طراحی ساخت مساجد ارائه کرد.

البته، علاقه وافر مسلمانان به تقدّس و تعظیم مساجد که منبعث از تأکیدات قرآن کریم و احادیث اهل بیت علیهم السلام در عمران و رفعت جایگاه مساجد و تعظیم شعائر الهی است، باعث شده که همواره در طول تاریخ آنان در زیبا سازی و مقاوم سازی، و هنر نمایی مساجد بیش از پیش اهتمام بورزند، ولی بر اساس منابع، مستندات، فتاوا و ادله ای که پیشتر به آنها اشاره شد باید کیفیت عمارت مسجد، ارتفاع استحکام زیباسازی مقاوم سازی و معماری ساختمان آن به مقدار متوسط و متعارف در هر شهر و منطقه و متناسب با عرف زمانه در نظر گرفته شود.

د) دیدگاه فقهای اهل سنّت
1. مذهب حنبلی

فقیهان مذهب احمد بن حنبل معتقدند که اگر بیشتر همسایگان مسجد موافقت داشته باشند جایز است که مسجد را مرتفع بسازند؛ به طوری که طبقه پایین جهت،وضوخانه سقاخانه مراکز بهداشتی و مغازه استفاده شود و طبقه بالا به عنوان مسجد باشد. (1)

خیر الدین وانلی می گوید: «اگر مسجد کوچک باشد توسعه آن با ساخت طبقات فوقانی امکان پذیر است؛ بدین صورت که طبقه پائین برای وضوخانه و مر و مراکز بهداشتی منظور شود و نماز در طبقات بالاتر برگزار شود. (2)

2 و 3 و 4. مذهب مالکی، شافعی و حنفی

فقهای مالکی و شافعی جایز دانسته اند که در بالای مسجد طبقه دیگری هم


1) علی بن سلیمان مرداوي، الإنصاف 7: 103؛ الإقناع 3: 99؛ ابن قدامة المغنی: 6: 228؛ محمد بن مفلح مقدسی، الفروع:4 475؛ کشاف القناع 4: 358

2) خير الدين وانلي المسجد في الإسلام 46.

ساخته شود و از طبقات پایینتر می توان برای امور دیگر استفاده کرد؛(1)امّا فقهای حنفی در این مسئله اختلاف نظر دارند؛ به طوری که ابوحنیفه آن را جایز نمی داند ولی حسن بن زیاد و شیبانی این کار را جایز می دانند. (2)

نویسنده معروف دکتر یوسف قرضاوی می گوید «آنچه مناسب عصر حاضر، مخصوصاً در مناطق پر جمعیت است اینکه مساجد به صورت مرتفع و چند طبقه ساخته شود؛ به ویژه با توجه به گرانی زمین در شهرهای بزرگ الزام این کار بیشتر است تا ساختمان مساجد گنجایش پذیرش جمعیت بیشتری را داشته باشد. (3)


1) ابراهيم بن علی شیرازی 2: 323؛ محمد بن محمد الخطاب الرعيني مواهب الجليل 7: 542؛ احمد بن ادریس قرافي الذخيره 6: 189

2) شمس الدین سرخسی، المبسوط:12 94 محمد امین ابن عابدين حاشية ردّ المختار 4: 356؛ عثمان بن علی زیلعی تبیین الحقائق 3: 330.

3) یوسف قرضاوى الضوابط الشرعية لبناء المساجد: 29.

مبحث سوم ساختن کنگره برای مسجد

گفتار اول: دیدگاه فقیهان شیعه

فقهای شیعه مرتفع کردن بنای مسجد و نیز ساخت کنگره را برای این مکان مقدس مکروه می دانند؛ منظور از ساختن کنگره نیز آن است که در قسمت بالای دیوار و پشت بام مسجد آشکالی مانند مثلث و مربع با فاصله های معین از یکدیگر ساخته شود شیخ طوسی می گوید «تشریف مساجد جایز نیست». (1)

تشریف یعنی کنگره ای کردن بالای دیوار مسجد و باید مساجد صاف و ساده و بدون این اشکال ساخته شود ابن ادریس نیز می گوید جایز نیست برای مسجد کنگره ساخته شود» (2)2 علامه می گوید اگر شیخ و ابن ادریس از عدم جواز، حرمت را اراده کرده باشند این نظر مورد منع است؛ به دلیل برائت اصلیه، و اگر کراهت را اراده کرده اند این سخن حق است» (3)محقق می گوید مساجد باید صاف و بدون کنگره بنا شود (4)علامه می گوید «مستحب است ساختمان مساجد صاف بدون بالکن و کنگره باشد ساختن کنگره برای مساجد کراهت دارد. (5)شمار زیادی از فقیهان به این مسأله فتوا داده اند. (6)


1) «لا يجوز أن تكون مُشرقة، بل تُبنى جُمّاً» (النهاية في مجرد الفتاوى: 108؛ المبسوط الإمامية 1: 228)

2) لا يجوز أن تكون مُشرفة، بل المستحب أن تبنى جُمّاً، (السرائر 1: 278)

3) علامه حلّى مختلف الشيعة، 2: 518، مسألة 382.

4) تُبنى المساجد جُمّاً لا مُشرفة، المعتبر 2: 448

5) يستحب اتخاذها جُمّاً، ويُكره أن تكون مُشرفة، تذکرة الفقهاء 2: 423.

6) شرائع الإسلام 1: 128؛ المختصر النافع: 49؛ إرشاد للأذهان 1: 249؛ تبصرة المتعلمين: 40؛ نهاية الاحكام:1 351؛ منتهى المطلب6: 319؛ البيان: 135؛ ذكرى الشيعة 3: 123؛ جامع المقاصد 2: 145؛ روض الجنان 2: 627؛ الفوائد الملية 312؛ مسالک الأفهام 1: 328؛ والبرهان 2: 152؛ مدارک الأحکام 4: 400؛ ذخيرة المعاد 249؛ هداية الأمة 2: 185؛ كشف اللثام 3: 322؛ مصابيح الأحكام 6 112؛ کشف الغطاء 3: 84؛ ریاض المسائل 4: 314.

علامه در قواعد می گوید: (1)ساختن کنگره برای مساجد کراهت دارد، باید ساختمان مساجد صاف بدون بالکن، کنگره و تراس باشد.

در لغت نامه های عربی آمده است: «الجم» بضم الجيم جمع جماء وأجم»، گوسفندی که شاخ ندارد. (2)ابن منظور افریقی می گوید: «الشاة الأج-م: هو الذي لا قرن له. بنيان أجم: لا شُرَف له، والأجمّ القصر الذي لا شرف له»؛ یعنی ساختمان و قصری که کنگره، ایوان، بالکن و تراس ندارد، اجم می گویند.

در حدیث ابن عباس آمده است: «أمرنا أن نبنى المدائن شُرَفاً والمساجد جماً؛ یعنی ألتى لا شرف لها»؛ یعنی به ما دستور داده شده که شهرها با کنگره ایوان و بالکن بسازیم ولی مساجد را صاف و ساده بسازیم در این حدیث کنگره به دو شاخ تشبیه شده است ابن منظور می گوید شرف به ضم شین و فتح «را» جمع سرفه به سکون را» است نظیر غُرف و غُرفة شرفه به معنای کنگره ایوان، بالکن و تراس است». (3)شهید ثانی می گوید «الشرف» به ضمّ شین و فتح راء جمع شُرفة به سكون راء می باشد و شرفه اشکالی است که در قسمت بالای دیوار ساخته می شود. (4)

همچنین، سید عبدالأعلی سبزواری می گوید «الشرف» جمع «الشرفه» است؛ شرفه به معنای اَشکال مربع و مثلث می باشد که در بالای قصرها ساخته می شود. (5)


1) «يُكره السُّرَفُ للمساجد، بل تُبنى جُمّاً» علامه حلّی، قواعد الأحكام 1: 261)

2) اسماعيل بن حماد الصحاح2: 1402؛ احمد بن محمد فيومى، المصباح المنير: 110، جمم.

3) ابن منظور افریقی لسان العرب 1: 464 جمم.

4) زین الدین عاملی شهید ثانی روض الجنان 2: 626

5) سيد عبدالأعلى موسوى سبزوارى، مهذب الأحکام 50: 527؛ ن، ک: الحدائق الناضرة 7: 280؛ مفتاح الكرامة 6: 263؛ جواهر الکلام 14: 180.

بنابراین ساختمان مساجد شایسته است که در سبکی بسیار صاف و ساده بن-ا شود و اصولا ساختن،کنگره بالکن، ایوان تراس برای مساجد کراهت دارد؛ چنان که سید در عروه به آن تصریح کرده است و همه کسانی که به عروه تعلیقه زده اند، با او موافقت کرده اند. (1)

گفتار دوم: دلیل کراهت کنگره برای مسجد

فقها برای کراهت داشتن کنگره برای مساجد به چند روایت استدلال کرده اند که در زیر به آنها اشاره می شود

1- طلحة بن زید از امام صادق علیه السلام و او از پدر بزرگوارش امام باقر علیه السلام روایت می کند «امیرالمؤمنین علیه السلام در کوفه، مسجدی را که دارای کنگره بود مشاهده نمود و فرمود: این مسجد مانند معابد یهود و نصاری است مساجد را بایستی صاف و بدون کنگره ساخت». (2)

2- از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نقل شده که فرمودند: «مساجد را صاف و بدون کنگره بسازید». (3)

3- هنگامی که قائم آل محمد (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قیام کند هر مسجدی در روی زمین دارای کنگره باشد ویران می کند. (4)

گفتار سوم: دیدگاه اهل سنت

در حواشی شروانی آمده است: «با نقش و نگار آراستن مسجد و اتخاذ کنگره


1) العروة الوثقى مع تعليقات عدّه من الفضل، 2: 408

2) عن طلحة بن زيد، عن جعفر، عن أبيه: أنَّ عَلِيّا علیه السلام رَأى مسجداً بالْكُوفَة وَقَدْ شُرِّفَ - فَقَالَ كَأَنَّهُ بيعَةٌ وَقَالَ إِنَّ الْمَسَاجِدَ تُبْنَى جُمّاً لَا تُشَرَّف. (وسائل الشیعه، 5: 215 ب 15 ح 2)

3) محمد بن الحسين الرضى المجازات النبویه، ص216، ح5.

4) محمد بن محمد بن نعمان في الإرشاد: إِذَا قَامَ الْقَائِمُ لَمْ يَبْقَ مَسْجِدٌ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ لَهُ شُرَفْ إِلَّا هَدَمَهَا (وسائل الشیعه 5: 216 ب 15 ح 4)

برای آن مکروه است» (1)نووی می گوید: «زینت کردن مسجد، و با نقش و نگار آراستن و تزئین آن مکروه است».

انس بن مالک از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلّم روایت می کند که فرمود: ابنوا المساجد واتَّخِذوها جُماً (2)مساجد را بسازید و آنها را به صورت ساده بنا کنید.

از عبدالله عمر روایت شده است که ما از اینکه در مسجد کنگره دار نماز بخوانیم نهی شدیم. (3)

انس بن مالک از مالک از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله روایت می کند که فرمود: «امر شده ام به اینکه مساجد را به طور صاف و ساده بنا کنم» (4)

ابن عباس در روایتی می گوید: ما امر شدیم به اینکه مساجد را صاف و ساده بدون کنگره و بنای شهرها را با کنگره بنا کنیم. (5)عبدالله بن شقیق می گوید:

«مساجد ساده و شهرها کنگرهای ساخته می شود.» (6)

مسلم البطین می گوید: علی علیه السلام از کنار مسجد طایفه «تیم» می گذشت و می بیند که کنگره ای ساخته شده است گفت: این کنیسه «تیم» است. (7)

3- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: من مأمور نشده ام که مساجد را مانند قصر بسازم». (8)


1) حواشی الشروانی، ابن قاسم تحفة المحتاج، 2: 427.

2) السنن الكبرى للبيهقى 3: 461، الرقم 4401.

3) المجموع شرح المهذب 2: 207؛ سنن بیهقی 3: 462 الرقم 4404.

4) عن أنس، عن النبي؟ قال: «أُمِرتُ بالمساجد جُمّاً» (سنن بیهقی 3: 462 الرقم 4402)

5) عن ابن عباس في حديث: «أمرنا أن نبنين المساجد جماً والمدائن شُرفاً» قوله: «جُمّاً» الجُمّ التي لا شرف لها، وكذلك البناء اذا لم تكن له شُرَفٌ فهو أجم و جمعه جم. (السنن الكبرى البیهقی 3: 462 الرقم 4404)

6) عن عبدالله بن شقيق قال: كانت المساجد تبنى جُمّاً و كانت المدائن تُشرف المصنف لعبد الرزاق الصنعاني 3: 152 الرقم 5126)

7) عن مسلم البطين قال: كان على يمرّ على مسجد لتيم مشرف فيقول: هذه بيعة التيم. (همان، الرقم 5128).

8) قال النبي صلی الله علیه و آله: «ما أمرت بتشييد المساجد». (همان الرقم 152)

مبحث چهارم: محراب مسجد

اشاره

پیش از بررسی احکام فقهی،محراب شایسته است که به طور مقدماتی به معنای لغوی و اصطلاحی محراب بپردازیم و نیز آیات مرتبط با این موضوع را مورد توجه قرار داده و محراب مسجد النبی را نیز تبیین نماییم.

گفتار اول: مفاهیم
الف) محراب در لغت

مناسب ترین و شریف ترین مکان مجلس و صدر آن را محراب می گویند و لذا، به جایگاه مخصوص پادشاهان سادات و بزرگان نیز محراب گفته می شود که از مکان نشستن مردم فاصله دارد،البته این واژه در مورد اتاق و جهت قبله نیز کاربرد دارد.

زجاج در مورد آیه مباركه وَ هَلْ أَتَاكَ نَبَأَ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرَابَ (1)می گوید: به مرتفع ترین و بلندترین اتاق ساختمان، محراب می گویند. ابو عبید می گوید مکان عالی زیباترین و مقدمترین مجالس محراب می باشد. اصمعی نیز می نویسد: عرب قصر را محراب می نامد. از هری معتقد است که محاریب بنی اسرائیل مساجدشان است که برای نماز در آنجا اجتماع می کردند.

فیومی می گوید: محراب مسجد را از آن روی محراب گفته اند که محل جنگ با شیطان و هوای نفس است. (2)


1) ص(38): 21

2) اسماعيل بن حماد جوهرى الصحاح 1: 138؛ محمد بن احمد ازهری، تهذيب اللغة 1: 772؛ محمد بن يعقوب فیروزآبادی، القاموس المحيط 1: 70؛ احمد ب-ن محمد فيومي، المصباح المنير 127؛ ابن منظور افریقی لسان العرب 2: 50؛ المعجم الوسيط: 164؛ راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن 225؛ فخر الدین،طریحی، مجمع البحرين 1: 380.

امروزه محراب در نزد عموم مردم به جایگاهی اطلاق می شود که امام جماعت در آن به نماز می ایستد که بهترین مکان مسجد است.

ب) محراب در اصطلاح

معنای اصطلاحی محراب نیز برگرفته از معنای لغوی آن و عبارت از مکانی است که با کیفیت خاصی به عنوان جایگاه مخصوص امام جماعت در مسجد ساخته می شود و مسلمانان به همان جهت نماز می.خوانند حسن بن عمار شرنبلالی از فقهای حنفی می گوید: محراب را به این جهت محراب می نامند ک-ه نم-ازگزار ب-ه سبب ایستادن به آن سمت با هوای نفس و شیطان می جنگد. (1)

طحطاوی - بعد از اینکه قبله و استقبال به آن را تعریف می کند - می گوید: محراب به قبله نیز اطلاق می شود؛ زیرا وقتی نمازگزار در محراب مقابل قبل-ه می ایستد با نفس و شیطان مبارزه می کند. (2)

محراب از یک طرف با مسجد و از جهت دیگر با قبله ارتباط دارد؛ پیوند محراب به مسجد آن است که محراب جزء مسجد و جایگاه مخصوص امام جماعت است؛ و ارتباط آن به قبله نیز بدین جهت است که محراب علامت و نشانه سمت قبله است.

اما محراب از نظر ساختمان دو نوع است:

1- محراب مسطّح که صاف و هموار می باشد و هیچ گونه تورفتگی در آن وجود ندارد.

2- محرابی که میان تهی و دارای تورفتگی است اصطلاحاً به آن مجوف گفته می شود که گاهی به شکل نیم دایره و گاه به شکل قائم الزوایا و در برخی موارد نیز چند ضلعی است.


1) حسن بن عمار،شرنبلالی مراقی الفلاح شرح نور الإيضاح: 134.

2) احمد بن محمد طحطاوي، حاشية الطحطاوي على مراقی الفلاح: 211.

ج) محراب در آیات قرآن

واژه محراب به صورت مفرد و جمع در چند آیه قرآن کریم به کار رفته که ذیلا به آنها اشاره می شود:

1- كُلَّمَا دَخَلَ عَلَيْهَا زَكَرِيَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِنْدَهَا رِزْقًا؛ (1)هرگاه زکریا به آن محراب بر مریم وارد می شد می دید که در نزد او رزق و روزی هست.

2- فَنَادَتْهُ الْمَلَائِكَةُ وَهُوَ قَائِمٌ يُصَلِّي فِي الْمِحْرَاب؛ (2)آنگاه در حالی که در محراب به نماز ایستاده بود فرشتگان ندایش دادند.

3- فَخَرَجَ عَلَى قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرَابِ فَأَوْحَى إِلَيْهِمْ أَنْ سَبِّحُوا بُكْرَةً وَعَشِيَّا (3)زکریا از محراب به نزد قومش بیرون آمد و به آنان اشاره کرد که بامدادان و شامگاهان او را ستایش کنید.

4- وَ هَلْ أَتَاكَ نَبَأَ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرَابَ؛(4)آیا خبر اصحاب دعوا به تو رسیده است که از دیوار محراب او بالا رفتند؟

5- يَعْمَلُونَ لَهُ مَا يَشَاءُ مِنْ مَحَارِيبَ وَتَمَاثِيلَ وَجِفَانِ كَالْجَوَاب؛ (5)آنان برای او هر چه می خواست از محرابها و نقش و نگارها و کاسه های بزرگ حوض مانند و دیگدان های استوار می ساختند.

د) محرابهای مسجد النبی صلی الله علیه و آله

پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله هنگام خواندن خطبه به درختی به نام «حنانه» تکیه می کردند که در کنار ستون «مخلّقه» در مسجد ایشان قرار داشت. این ستون در


1) آل عمران (3): 37.

2) آل عمران (3): 39

3) مريم (19): 11

4) ص(38): 21.

5) سبأ (34): 13

زمان پیامبر خدا صلی الله علیه و آله از تنه درخت خرما ساخته شده بود و پیامبر در سمت شرقی آن به نماز می ایستادند و هنگام قرائت خطبه نیز به آن تکیه می دادند.

اصحاب پس از رحلت پیامبر محل نماز ایشان را با صندوق مصحفی علامت گذاری نمودند که نشانه بارزی در تعیین محل نماز رسول خدا بود و در دوران بعد همان مکان که در میانه منبر و حجره قرار داشت به محراب فعلی این مسجد تبدیل شده است؛ و هیچ اختلافی نیز در این مکان وجود ندارد؛ زیرا در طول تاریخ محل خاصی که پیامبر اکرم برای نماز خود انتخاب کرده بود، با استمرار نماز جماعت به عنوان محراب و سجده گاه همیشگی ایشان مشهور همگان گردید؛ محرابی که پیامبر در پیشگاه حق سبحانه سجده به جای می آورد و پیشانی را به نشانه خضوع کامل بر خاک می نهاد و هیچ اختلافی نیز در میان مسلمانان در تعیین مکان آن بروز نکرد.

بنابراین محراب این مسجد در زمان حیات پیامبر گرامی ساخته نشده بود، بلکه حتی چند دهه بعد از زمان پیامبر صلی الله علیه و آله و هم چیزی به نام محراب وجود نداشت و از این رو، اگر گاهی از این مکان به محراب النبی صلی الله علیه و آله تعبیر می شود، در واقع مقصود، همان مصلی و محل نماز آن حضرت می باشد نه اینکه ایشان دارای مکان خاصی به نام محراب بوده باشند.

از این رو سمهودی در «وفاء الوفاء» و جمع دیگری می گویند: مسجد پیامبر در زمان آن حضرت و نیز در زمان خلفا فاقد مکانی به نام «محراب» بوده است و اولین فردی که در جایگاه نماز رسول خدا محراب» را بنا نمود عمر بن عبدالعزیز والی مدینه در دوران خلافت ولید بن عبدالملک بود. (1)این محراب، در طول زمان دگرگونی هایی را به خود دیده است و بنای فعلی آن از دوره


1) على بن احمد السمهودی، وفاء الوفاء 2: 525؛ عبدالله بن عبدالملک المرجاني، بهج-ة النفوس والأسرار: 530؛ ابی بکر بن الحسين المراغى تحقيق النصرة: 211؛ زرکشي، إعلام الساجد بأحك-ام المساجد: 363.

سلطان اشرف قایتبای که از سلاطین مملوکی مصر بوده، باقی مانده است.

افزون بر محراب اصلی، دو محراب دیگر نیز در سمت قبله مسجد وجود دارد که یکی محراب عثمانی و منسوب به عثمان بن عفان است که توسط او بنا شده و او از اتمام توسعه و تعمیر مسجد در این مکان به اقامه نماز جماعت می پرداخته است. (1)دوم محراب سلیمانی است که به نام محراب حنفی نیز شهرت دارد و متعلّق به سلطان سلیمان عثمانی است. (2)

گفتار دوم: دیدگاه فقیهان امامیه پیرامون ساختن محراب
اشاره

ساختن جایگاه مخصوص به نام (محراب) برای امام جماعت در مسجد چه حکمی دارد؟ آراء فقها در این مسأله مختلف است و چهار نظریه وجود دارد: دیدگاه کراهت جواز استحباب و حرمت ساختن محراب.

الف. دیدگاه اول کراهت ساخت محراب

شیخ طوسی و شماری دیگر از فقیهان شیعه معتقدند که ساختن محراب در مساجد کراهت دارد و آنان تصریح می کنند که منظور از ساختن محراب در مساجد ساختن یک جایگاه مخصوص برای امام جماعت در داخل دیوار مسجد است.(3)شهید در ذکری می نویسد فقها تصریح می کنند که منظور ما ساختن محراب در داخل دیوار مسجد است. (4)سید محمد عاملی نیز در کتاب مدارک این مسأله را به شیخ و جمعی از اصحاب نسبت داده است. (5)


1) سيد محمد باقر نجفی مدینه شناسی: 1: 164.

2) همان.

3) النهاية لمجرد الفتاوى: 109؛ المبسوط:1: 228؛ السرائر1: 271؛ شرائع الإسلام 1: 128؛ المختصر النافع 49؛ المعتبر2: 452؛ إرشاد الاذهان 1: 249؛ البیان: 135؛ الدروس الشرعية 1: 156؛ النفلیه: 143.

4) محمد بن مکی عاملی شهید اول، ذكرى الشيعة 3: 123.

5) سید محمد عاملی، مدارک الأحكام 4: 400.

محقق ثانی، شهید ثانی و سید طباطبائی تصریح کرده اند که ساختن محراب در داخل دیوار در صورتی مکروه است که فرو رفتگی آن زیاد باشد. (1)سید محمد عاملی می نویسد: من به روایتی که بر این معنی دلالت کند دست نیافتم. (2)محدّث بحرانی نیز با او موافقت کرده است. (3)

محقق حلی در کتاب معتبر برای مکروه بودن محراب به روایت طلحة بن زيد استدلال کرده است، (4)که امیر المؤمنین علیه علیه السلام هرگاه محرابی را در مساجد مشاهده می کرد آن را می شکست و می فرمود که اینها شبیه معابد یهود است. (5)

سید یزدی در عروة می نویسد: «يُكره أن يجعل لها - اى للمساجد - محاريب داخلة» و همۀ فقهایی که بر این کتاب حاشیه نوشتند با سید موافقت کرده اند. (6)

ب. دیدگاه دوم جواز ساختن محراب

محقق اردبیلی معتقد است که اگر علامت و اثری روی دیوار مسجد به گونه ای باشد که از آن برای تعیین سمت قبله استفاده شود کراهتی ندارد. (7)وحید بهبهانی می گوید: ساختن محراب به شکل متداول و متعارف که تنها ایجاد اثری بر روی دیوار مسجد است یا همراه با مقدار کمی فرو رفتگی در دیوار می باشد کراهتی ندارد. (8)شیخ محمد حسن نجفی نیز در کتاب جواهر به همین نکته در بیان حکم


1) جامع المقاصد2: 146؛ مسالک الأفهام 1: 328 روض الجنان 2: 628 ریاض المسائل 4: 314.

2) سید محمد عاملی، مدارک الأحکام 4: 401.

3) شيخ يوسف بحرانی، الحدائق الناضرة 7: 281.

4) المعتبر 2: 452

5) عن جعفر، عن أبيه، عن على علیهم السلام أنه كان يكسر المحاريب، (محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعه، ابواب احكام المساجد 5: 237، ب 31، ح 1)

6) العروة الوثقى مع تعليقات عدة من الفقها 2: 408

7) ملا احمد اردبیلی، مجمع الفائدة والبرهان 2: 152.

8) مولی محمد باقر وحید بهبهانی، الحاشية على المدارک 3: 380 - 381.

کراهت اشاره کرده است. (1)

ج. دیدگاه سوّم: استحباب ساختن محراب

محدث بحرانی می گوید: آنچه از تتبع سیره مسلمین و روایات وارده در این موضوع (2)و عبارات شمار زیادی از علما و به خصوص کلمات فقهای مذهب اهل بيت علیهم السلام- استفاده می شود این است که ساختن محراب برای مساجد مستحب است و همچنین اقامه نماز در محراب برای امام جماعت استحباب دارد و مکروه نیست. (3)منصور بن حازم در روایت صحیح می گوید: «از امام صادق علیه السلام سوال کردم که من در «طاق» یعنی محراب نماز می خوانم؟ امام فرمودند: اگر محراب وسعت دارد و می توانی در آن نماز بخوانی اشکالی ندارد.(4)

د. دیدگاه چهارم: حرمت ساخت محراب در داخل فضای مسجد

فاضل اصفهانی در کشف اللثام می نویسد: اقدام به ساختن محراب در داخل مسجد، در صورتی که آن مسجد قبلا ساخته شده و مسجدیت آن محقق شده حرام است؛ زیرا ساختن محراب در داخل شبستان مسجد جای نماز را اشغال و مانع از نماز خواندن در آن مکان می شود. (5)

محقق ثانی در جامع المقاصد می نویسد اگر چنان که مسجد ساخته و مسجدیت آن نیز محقق شده باشد اگر اقدام به ساختن محراب در داخل آن به صورت یک


1) محمد حسن نجفی جواهر الکلام 14: 184

2) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار 81 53 و ج 97: 433؛ ذكرى الشيعة، 3: 967؛ محمد بن الحسن حر عاملی، وسائل الشيعة:8 409/ أبواب صلاة الجماعة ب21، ح1.

3) شيخ يوسف بحرانی، الحدائق الناضرة 7: 282.

4) عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ 7 إِنِّي أَصَلَّى فِي الطَّاقِ - يَعْنِي الْمِحْرَابَ فَقَالَ لَا بَأْسَ إِذَا كُنْتَ تَتَوَسَّعُ بِهِ. (محمد بن الحسن حر عاملى، وسائل الشيعه، 8: 409، أبواب صلاة الجماعة، ب 11، ح 1)

5) محمد بن الحسن فاضل هندی، کشف اللثام 3: 323.

اتاقک کوچک باشد حرام است. (1)شهید ثانی نیز به این مطلب تصریح می کند. (2)

ه. جمع بندی دیدگاه فقها

چنان که اشاره شد در این مبحث چهار دیدگاه وجود دارد ولی نکته مورد توجه آن است که دیدگاه جواز ساختن محراب و دیدگاه استحباب آن به یک نظریه بر می گردد؛ زیرا در عبادات اباحه و جواز به معنای اخص نداریم هر عبادتی که جائز باشد، در واقع به معنای رجحان آن عمل (3)و استحباب آن است؛ زیرا عبادت به جواز متصف نمی شود (4)از این رو نظریه جواز و استحباب به یک نظریه بر می گردد، که ساختن محراب برای مساجد مستحب است و محدّث بحرانی برای استحباب آن به چند دلیل تمسک کرده است:

1- روایاتی که دلالت می کند مساجد از صدر اسلام تا زمان خلفا و بعد از آنان محراب داشته اند بیان این روایات به جهت شهرتی که دارند ضرورتی ندارد؛ به ویژه آن که از جهت کثرت غیر قابل حصرند.

2- از تتبع سیره مستمر بین مسلمانان استحباب محراب را می توان استفاده کرد صاحب جواهر می نویسد سیره مسلمین بر ساختن محراب است و این سیره قابل انکار نیست؛ بلکه غالباً مسجدی نیست مگر اینکه در آن محرابی نیز ساخته شده است. (5)

3- در كلمات فقهاء، مخصوصاً فقهای مذهب اهل بیت علیهم السلام استحباب ساختن


1) على بن الحسين الكركي جامع المقاصد 2: 146.

2) زين الدين بن علی شهید ثانی، روض الجنان:2 628 مسالک الأفهام 1: 328.

3) زین الدین، شهيد ثاني، المقاصد العليه 254؛ ملا احمد اردبیلی، زبدة البيان 1: 211؛ سید محمد عاملى، مدارك الأحكام 3 8؛ سید محمد جواد عاملی، مفتاح الكرامة 3: 316؛ شیخ محمد حسین نجفی جواهر الکلام 17: 287، 580

4) شيخ يوسف محدّث بحرانی، الحدائق الناضرة 3: 320.

5) شیخ محمد حسن نجفی، جواهر الکلام 14: 184.

محراب تصریح شده است. (1)

بنابراین ساختن محراب به شکل متداول بین مسلمین، یعنی به شکل اثری بر روی دیوار مسجد که همراه با مقدار کمی فرو رفتگی در دیوار است و برای تعیین سمت قبله نیز استفاده می شود، مستحب است.

اما مراد از کراهت ساختن محراب، آن است که محراب در داخل دیوار مسجد طوری بنا شود که فرو رفتگی آن زیاد باشد به گونه ای که میان امام جماعت و مأمومینی که در دو طرف محراب قرار گرفته اند فاصله و حایلی ایجاد شود.

وحید بهبهانی در حاشیه مدارک می نویسد منظور از ساختن محراب در داخل دیوار مسجد محرابی است که فرو رفتگی آن در دیوار زیاد باشد به طوری که هر گاه امام جماعت وارد محراب شود بین مأمومین و او حایل شود، مگر نسبت به کسی که در مقابل محراب ایستاده است که در این حالت، حایلی وجود ندارد. (2)

شیخ محمد حسن نجفی نیز همین توجیه را پذیرفته است و می نویسد: ساختن محراب در داخل دیوار به گونه ای که بین مأمومین و امام حائل واقع شود مکروه است؛ یعنی شایسته نیست محراب به گونه ای ساخته شود که میان افراد ایستاده در دو طرف آن با امام جماعت حایل و مانع شود، و ساختن محراب به این کیفیت مکروه است. (3)همچنین، شماری از فقیهان امامیه بر این باورند گاه امام جماعت در محرابی نماز بخواند که داخل دیوار مسجد قرار گرفته باشد و فرورفتگی آن نیز به قدری باشد که مأمومین در دو سمت امام، نتوانند ایشان را ببینند نمازشان باطل است. (4)و این امر برای امام جماعت نیز مکروه


1) شيخ يوسف بحراني، الحدائق الناضرة 7: 282 – 284.

2) مولی وحید بهبهانی الحاشية على المدارک 3: 380 – 381.

3) محمد حسن نجفی جواهر الکلام، 14: 183.

4) حسن بن يوسف بن مطهر، علامه حلی رحمه الله، تحرير الاحكام الشرعيه، 1: 312؛ نهاية الاحكام، 2: 123؛ تذکرة الفقهاء 4 259 ریاض المسائل:4 279؛ العروة الوثقى مع تعليقات عدة من الفقهاء 3: 145، مسأله 8

ست. (1)

اما نظریه حرمت ساختن محراب نیز باید این گونه تفسیر شود که ساختن محراب در صورتی حرام است که محراب مسجد به طور مستقل و جدا از دیوار مسجد ساخته شود نه به شکل محرابی که در داخل دیوار مسجد ساخته شده است؛ و برخی از فقها مانند شهید اول (2)و شهید ثانی (3)به قرینه کلمه «یکسر» به معنای شکستن محاریب که در روایت طلحة بن زيد آمده معتقدند که مراد از این روایت، محراب هایی است که مستقل از دیوار مسجد ساخته ساخته می شود.

محقق ثانی می نویسد: شهید اول در ذکری بعد از نقل روایت طلحة بن زید گفته است «قال الأصحاب المراد بها المحاريب الداخلة»؛ (4)احتمال دارد که منظور شهید از المحاريب الداخلة محراب داخل مسجد باشد و مراد از جمله یکسر المحاريب» نیز آن است که محراب به طور مستقل جدای از دیوار در داخل مسجد ساخته شده باشد. (5)شیخ محمد حسن نجفی می گوید شاید این روایت در مقام بیان نهی از «مقصوره» است که توسط خلفا در مسجد ساخته می شده است. (6)«مقصوره» در لغت به معنای اتاق،کوچک و محل امام جماعت در مسجد است که اختصاص به او دارد؛ (7)به طوری که این مکان اتاق کوچکی در مسجد بوده که دارای یک دریچه است و مردم تنها از آن دریچه امام جماعت را می دیدند.


1) جعفر بن الحسن، محقق حلى، المعتبر2: 445 حسن بن يوسف بن مطهر، علامه حلی، رحمه الله، منتهى المطلب 6: 178.

2) محمد بن مکی عاملی شهید اول، ذكرى الشيعة 3: 123.

3) زين الدين بن علی عاملی، شهید ثانی روض الجنان 2: 628 مسالک الأفهام 1: 328.

4) محمد بن مکی عاملی، شهید اول ذكرى الشيعه 3: 123.

5) علی بن الحسین،کرکی جامع المقاصد 2: 146.

6) شیخ محمد حسن، نجفی، جواهر الکلام 14: 183

7) ابن منظور افریقی، لسان العرب 5: 267.

درباره تاریخ احداث مقصوره در مسجد بین مورّخین اختلاف نظر وجود دارد. برخی مانند عمر بن شبه در کتاب «تاريخ المدينة المنوّرة و سمهودی و ابن نجار آنند که اولین کسی که در،مسجد مقصوره،ساخت عثمان بن عفان بوده است. این مقصوره دارای روزنه هایی بوده که مردم تنها از آن شبکه ها امام جماعت را می دیدند. (1)

علت این کار، ترسی بود که از کشته شدن خلیفه دوم، برای عثمان پیدا شده بود. برخی دیگر معتقدند که اولین مقصوره توسط عمر بن عبدالعزیز در زمان خلافت ولید بن عبدالملک ساخته شد. (2)

محمد جمال الدین قاسمی می گوید اولین مقصوره را معاویه ساخت وقتی که «بُرَک بن عبدالله» به قصد ترور به معاویه حمله کرد پس از آن اقدام به ساختن مقصوره در مسجد نمود. (3)

شیخ محمد حسن نجفی می گوید این «مقاصر» یعنی اتاقک های کوچک در داخل مساجد توسط حاکمان ستم پیشه ساخته شده و در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله وجود نداشته است و علت این کار نیز بر حسب ظاهر ترسی بود که از کشته شدن امير المؤمنين علیه السلام و..... در مسجد در حال نماز داشته اند یا به جهت اظهار شوکت و جلال و جبروتشان این مکان را می ساخته اند تا در وقت نماز داخل آن بروند و این مکان مانع از آن باشد که مردم به آنان دسترسی پیدا کنند. (4)

در برخی روایات که از اهل بیت علیهم السلام پیامبر وارد شده از ساختن این مقصوره ها


1) عمر بن شبه، نمیری، تاریخ المدينة المنوّرة:1 6 علی بن احمد سمهودی، وفاء الوفاء 2-1: 510 - 511؛ محمد بن محمود بن النجار، الدّرة الثمنية، 112.

2) محمد بن محمود بن نجار، الدرّه الثمينة فى أخبار المدينة، 115؛ ياقوت بن عبدالله حموی، المعجم البلدان 5: 103.

3) محمد جمال الدین قاسمی اصلاح المساجد من البدع والعوائد: 92.

4) محمد حسن نجفی جواهر الکلام 14: 183- 184.

در مساجد نهی شده است و آن را یکی از بدعت های خلفای ظالم برشمرده اند که در زیر به برخی از آنها اشاره می شود:

1- زراره در روایت صحیح که آن را «مشایخ ثلاثه» روایت کرده اند، از امام باقر علیه السلام نقل می کند: (1)اگر در نماز جماعت میان امام و مأمومین ساتر و دیواری وجود داشته باشد این نماز برای مأمومین نماز نیست مگر برای کسی که مقابل در محراب قرار گرفته باشد همچنین زراره می گوید: امام علیه السلام فرمودند: این اتاقهای کوچک «مقاصیر» را خلفای ظالم بنا نمودند و نماز کسانی که به امامت امامی که آن قرار گرفته اند اقتدا کنند، صحیح نیست. (2)

2- ابوهاشم جعفری از امام عسکری علیه السلام روایت می کند که امام فرمودند: هرگاه حضرت قائم علیه السلام قیام کند دستور می دهد تا مناره ها و مقصوره ها تخریب شود. (3)

3- طلحة بن زید از امام صادق علیه السلام از پدرش از امیر المؤمنین علیه السلام به روایت می کند که آن حضرت هر گاه در مساجد به محرابی برخورد می نمودند، آن را شکسته و می فرمودند: این محاریب شبیه محراب معابد یهود است. (4)

در خبر طلحة بن زيد «كأنّها مذابح اليهود» آمده است فیروزآبادی می گوید: المذابح به معنای محاریب و مقاصیر است. (5)ابن اثیر می گوید: مذبح مفرد مذابح به


1) قال: إِنْ صَلَّى قَوْمٌ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ الْإِمَامِ سُتْرَةٌ أَوْ جِدَارٌ - فَلَيْسَ تِلْكَ لَهُمْ بِصَلَاةِ إِلَّا مَنْ كَانَ حِيَالَ الْبَاب (محمد بن حسن حر عاملی، الوسائل 8 407، ابواب صلاه الجمعه، ب 59 ح1)

2) عن زراره، عن أبي جعفر علیه السلام - في حديث - قال: وَ قَالَ هَذِهِ الْمَقَاصِيرُ إِنَّمَا أَحْدَثَهَا الْجَبَّارُونَ - وَ لَيْسَ لِمَنْ صَلَّى خَلْفَهَا مُقْتَدِياً بصَلَاة مَنْ فِيهَا صَلَاةٌ. (همان)

3) عن أبي هاشم الجعفرى، عن أبي محمد علیه السلام قال: إِذَا خَرَجَ الْقَائِمُ أمَرَ بِهَدَمِ الْمَنَارِ وَالْمَقَاصِيرِ الَّتِي فی الْمَسْجِدِ؛ (میرزا حسین نوری، مستدرک 3: 384، ابواب احكام المساجد، ب23، ح 1.)

4) طلحة بن زيد، عن جعفر، عن أبيه عن على، أَنَّهُ كَانَ يَكْسِرُ الْمَحَارِيبَ - إذَا رَآهَا فِي الْمَسَاجِدِ وَ يَقُولُ كَأَنَّهَا مَذَابِحُ الْيَهُودِ. (محمد بن حسن حر عاملی، الوسائل 5: 237، ابواب احكام المساجد، ب31، ح 1)

5) محمد بن يعقوب فیروز آبادی القاموس المحیط 2: 146.

معنای مقاصیر است. (1)شیخ فخر الدین طریحی نیز می گوید: مذبح الكنيسة مانند محراب مسجد است که جمع آن مذابح است. (2)

در نتیجه، کسانی که ساختن محراب را حرام می دانند منظورشان از محراب همان مقصوره هایی است که خلفا و حكّام برای حفظ جانشان در داخل مساجد می ساخته اند و روایات وارده هم نظر به این گونه محاریب دارند. (3)

بنابراین، بین این دیدگاهها تنافی وجود ندارد؛ زیرا کسانی که معتقد به کراهتاند منظورشان ساختن محراب در داخل دیوار مسجد است به گونه ای که تورفتگی آن زیاد باشد؛ و کسانی که می گویند ساختن محراب حرام،است منظورشان ساختن مقصوره است که در روایات از آن نهی شده است و اما کسانی که معتقد به استحباب هستند منظورشان ساختن محراب به شکل متداول بین مسلمین می باشد چنان که در کلمات کلمات وحید بهبهانی اشاره شده است که تنها ایجاد اثری بر روی دیوار مسجد است و یا همراه با مقدار کمی فرو رفتگی در دیوار که از آن برای تعیین سمت قبله استفاده می شود.

گفتار سوم: دیدگاه اهل سنّت در ساختن محراب
اشاره

فقهای اهل سنت در مسئله ساختن محراب اختلاف نظر دارند که در زیر به شرح آن پرداخته می شود:

1. مذهب حنبلی
اشاره
اشاره

فقیهان حنبلی در این مسئله دیدگاههای متفاوتی دارند شماری از فقهای حنبلی، مانند ابن تمیم و ابن عقیل و ابن جوزی و آجری معتقدند که ساختن محراب برای مساجد مستحب است و احمد بن حنبل نیز به آن اشاره کرده است. ابن مفلح


1) مبارک بن محمد جزرى، النهاية في غريب الحدیث 2: 154.

2) فخر الدين طریحی، مجمع البحرین 1: 630

3) شيخ يوسف بحرانی، الحدائق الناظره، 7: 284 - 285.

می گوید ساخت محراب در مسجد مباح است. (1)

محمد بن عبد الله زرکشی می گوید: بعضی از فقهای سلف، اتخاذ محراب در مسجد را مکروه می دانستند و نیز می گوید سعید بن جبیر و معمّر نماز خواندن در محراب را مکروه می.شمردند البته وی در آخر کلامش تصریح می کند که دیدگاه مشهور در میان علما این است که ساختن محراب در مسجد جایز است و هیچ کراهتی ندارد؛ و سیره عملی مسلمانان نیز بر این بوده است که برای مساجد محراب می ساختند و این امر انکار ناپذیر است. (2)

2و3. مذهب حنفی و مالکی

کلمات فقهای حنفی و مالکی حاکی از این است که ساختن محراب در مسجد مباح است. ابن عابدین فقیه حنفی می گوید: امام جماعت راتب هرگاه محراب را ترک کند و در غیر محراب به نماز بایستد مکروه می باشد زیرا این امر بر خلاف عمل امت اسلامی است. (3)

دسوقی از فقهای مالکی معتقد است که مشهور میان فقها این است که امام جماعت در نماز واجب باید در محراب بایستد. (4)

مبحث پنجم: قرار دادن منبر در مسجد

اشاره

گفتار اول: تعریف منبر در لغت و اصطلاح

منبر از ماده «نبر» و به معنای ارتفاع است و به جهت بلندی و ارتفاع آن به این واژه نامیده شده است. از این رو هنگامی که گفته می شود «انتبر الخطيب» یعنی


1) ر.ک: محمد بن مفلح مقدسی، الفروع 2: 38؛ على بن سليمان مرداوي، الإنصاف منصور بن يونس بهوتى، كشاف القناع عن متن الإقناع 1: 600؛ ابوالنجا موسى الحجاوي المقدسي، الإقناع 1: 173.

2) محمد بن عبدالله،زركشي إعلام الساجد بأحكام المساجد: 364

3) محمد أمين، مشهور به ابن عابدین، حاشية رد المحتار 1: 568.

4) محمد عرفه دسوقى، حاشية الدسوقى على الشرح الكبير 1: 331.

خطیب بر فراز منبر قرار گرفت. (1)بنابراین لغت شناسان عرب، منبر را به معنای پله هایی می دانند که خطیب یا واعظ از آن بالا رفته و با مردم سخن می گویند.

منبر در اصطلاح فقها نیز به همان معنای لغویش به کار رفته است؛ (2)یعنی جایگاه مرتفعی که در مسجد وجود دارد تا امام جمعه یا خطیب بر روی آن قرار گرفته و به ایراد خطبه بپردازد.

گفتار دوم: منبر پیامبر صلی الله علیه و آله

چنان که از متون تاریخی بر می آید در آغاز هجرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله به شهر مدینه و حتی پس از گذشت مدتها از تأسیس مسجد النبی در آن شهر چیزی به نام منبر وجود نداشته و آن حضرت در محل،ثابتی پشت به ستونی از تنه درخت خرما مردم را در امور دینی و اجتماعی ارشاد می کرده اند به تدریج جمعیت مسلمانان رو به فزونی گذاشت، یکی از اصحاب به ایشان گفت: ای پیامبر خدا صلی الله علیه و آله، آیا منبری برایت بسازم که بر فراز آن موعظه کنی و خطبه،بخوانی تا روزهای جمعه مسلمانان خوبتر شما را بنگرند و صدای شما را بشنوند ایشان نیز با این پیشنهاد موافقت کردند و بدین جهت منبری چوبی برای پیامبر اکرم ساخته شد تا در هنگام سخن بر آن نشینند و از ایستادن زیاد که پیامبر صلی الله علیه و آلهبه سبب آن از ناحیه پا اظهار ناراحتی می کرده، رهانیده شوند.

روزی که منبر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ساخته شد، ایشان از کنار ستونی که قبلا در آنجا می نشستند عبور کردند و بالای منبر رفتند تا خطبه بخوانند ولی ناگهان، از آن


1) محمد بن يعقوب فيروزآبادي القاموس المحيط 2: 229؛ اسماعيل بن حماد جوهري، الصحاح 1: 661؛ احمد بن محمد فیومى المصباح المنير 590؛ ابن منظور افریقی؛ لسان العرب 6: 127؛ المعجم الوسيط: 897؛ فخر الدین،طریحی، مجمع البحرین 3: 487.

2) حسن بن يوسف بن مطهر، علامه حلّی، نهاية الأحكام 2: 123؛ محمد بن ادريس حلّى، السرائر 1: 325؛ محمد حسن نجفی جواهر الکلام:11 563 - 564؛ محیی الدین ب-ن ش-رف ن-ووى، المجموع 4: 445 - 446؛ زكريا الأنصارى، أسنى المطالب 1: 259 - 260.

درخت صدای ناله و زاری در فراق آن حضرت شنیده شد؛ مانند ناله شتری که بچه آن را از آن جدا کرده باشند آن حضرت نالۀ این ستون را شنیدند، از منبر پائین آمدند و آن را در بر کشیده و دستی ملاطفت آمیز بر آن گذاشتند تا اینکه آن درخت آرام شد سپس فرمودند اگر من آن را در بغل نمیگرفتم تا قیامت ناله و زاری می کرد. (1)

به هر حال منبر پیامبر صلی الله علیه و آله از چوب جنگل ساخته شد و می گویند نوع آن از چوب أقل بوده و سه پله داشته است که ایشان در پلۀ سوم می نشستند و دو پای خود را بر پله وسطی می گذاشتند. ابوبکر که به خلافت رسید، همیشه در پله دوّم می نشست و عمر به همان پله پایین قناعت کرد و پای بر زمین می نهاد. عثمان نیز در اول خلافت همین رویه را داشت؛ اما بعدها تا پله سوم نیز بالا رفت. (2)

چون نوبت به معاویه رسید تصمیم گرفت که منبر را به شام ببرد و مسلمانان به ضجه و فریاد درآمدند و باد سختی وزیدن گرفت و خسوفی واقع شد که ستارگان در روز نمودار گشتند و جهان در تاریکی فرو،رفت چنان که مردم یکدیگر را نمی دیدند و در راه با هم برخورد می کردند معاویه از قصد خود منصرف شد و شش پله دیگر از طرف پائین بر آن اضافه کرد تا عدد پله ها به نه رسید. (3)

گفتار سوم: فضیلت و مقام معنوی منبر پیامبر صلی الله علیه و آله
اشاره

در فضیلت و مقام معنوی منبر مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله احادیثی زیادی در جوامع روایی


1) ر، ك: التفسير المنسوب إلى الإمام العسكرى: 88/188؛ محمد بن على ب-ن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب 1 272 محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار 17: 380

2) محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری 1 - 2 248 ح 918؛ محمد بن عبدالله، ابن بطوطة، رحلة ابن بطوطة 1: 112؛ علی بن احمد سمهودی، وفاء الوفاء 1 - 2: 390 - 393؛ ابن نجار، الدرة الثمينة: 93 - 94؛ ابوالفداء اسماعيل بن كثير، جامع المسانيد والسنن 1: 87/ الرقم 545.

3) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی4: 2554؛ احمد بن علی بن حجر عسقلانی، فتح الباری: 1287/ 917؛ علی بن احمد سمهودی، وفاء الوفاء 1- 2: 399.

شیعه و اهل سنت وارد شده که در زیر به برخی آنها اشاره می شود:

الف) استحباب تبرک جستن به منبر، نماز خواندن و دعا کردن کنار آن نزد شیعه

1- معاوية بن عمار در روایت صحیح از امام صادق علیه السلام روایت می کند که ایشان فرمودند: هر گاه از خواندن زیارت و دعا کنار مرقد مطهر پیامبر فراغت پیدا کردی کنار منبر برو و با دست خود آن را مسح کن و دو رمانة» آن را به چشم و صورت خود بمال زیرا در آن شفا چشم است کنار منبر بایست حمد و ثنای الهی به جای آور و حاجت خود را از خدا بخواه چون پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: مابین منبر و خانه من باغی از باغهایی بهشت است و منبر من بر دری از درهای بهشت قرار دارد. سپس بر می گردی کنار مرقد مطهر پیامبر صلی الله علیه و آله و هرچه می خواهی نماز بخوان. (1)

2- ابوبکر حضرمی می گوید امام صادق علیه السلام از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نقل می کند که فرمود مابین خانه و منبر من باغی از باغهایی بهشت و منبر من دری از درهایی بهشت است پایه های منبر من در بهشت استوار می.باشد ابوبکر حضرمی از امام صادق علیه السلام سؤال کرد که آیا امروز هم آنها روضه از ریاض بهشت است؟ امام صادق علیه السلام فرمودند بله اگر پرده از جلو چشمها برداشته شود به قطع آن را مشاهده


1) قال رسول الله صل الله علیه و آله: إِذَا فَرَغْتَ مِنَ الدُّعَاءِ عِندَ قَبْر النَّبِيِّ صلی الله علیه و آله فَانْتِ الْمِنْبَرَ فَامْسَحْهُ بِيَدِكَ وَ خُدْ بِرُمَّانَتَيْهِ وَ هُمَا السُّفْلَاوَانِ وَ امْسَحْ عَيْنَيْكَ وَ وَجْهَكَ بِهِ فَإِنَّهُ يُقَالُ إِنَّهُ شِفَاءُ الْعَيْنِ وَ قُمْ عِنْدَهُ فَاحْمَ-دِ اللَّهَ وَ أَثْن عَلَيْهِ وَ سَلْ حَاجَتَكَ فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله وسلم قَالَ مَا بَيْنَ مِنْبَرِى وَ بَيْتِي رَوْضَةٌ مِنْ رِيَاضِ الْجَنَّةِ وَ مِنْبَرِى عَلَى تُرْعَةِ مِنْ تُرَعَ الْجَنَّةِ وَ التَّرْعَةُ هِيَ الْبَابُ الصَّغِيرُ ثُمَّ تَأْتِي مَقَامَ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله و سلم فَتُصَلَّى فِيهِ مَا بَدَا لَكَ فَإِذَا دَخَلْتَ الْمَسْجِدَ فَصَلِّ عَلَى النَّبِيِّ صلی الله علیه و آله وَ إِذَا خَرَجْتَ فَاصْنَعْ مِثْلَ ذَلِكَ وَ أَكْثِرْ مِنَ الصَّلَاةِ فِي مَسْجِدِ الرَّسُول. (محمد بن يعقوب کلینی، کافی 4 1553؛ محمد بن الحسن حر عاملی، الوسائل 14 345 أبواب المزار و ما يناسبه، ب 7، ح1)

خواهید کرد. (1)

ب) جواز یا استحباب بوسیدن منبر پیامبر صلی الله علیه و آله از دیدگاه اهل سنت

در فضیلت و جایگاه معنوی منبر پیامبر صلی الله علیه و آله در جوامع روایی اهل سنت نیز احادیث زیادی وارد شده اند که در زیر به برخی از آنها اشاره می شود:

1- يزيد بن عبدالله بن قُسَیط می گوید: گروهی از یاران پیامبر را دیدم که هرگاه مسجد النبی خلوت می شد بر می خواستند و می آمدند «رمانه» منبر را مسح و کنار که آن دعا می کردند و دیدم یزید، این عمل را انجام می داد. (2)

2- ابن سعد در «طبقات» این روایت را با اضافات از یزید بن عبدالله نقل می کند که او گفت: می دیدم که مردمان از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله هرگاه مسجد خلوت می شد «رمانه» منبر را که کنار مرقد مطهر پیامبر قرار گرفته است با دست راست گرفته، رو به قبله می ایستادند و دعا می کردند. (3)

3- ابوبکر اثرم می گوید: از احمد بن حنبل سؤال کردم آیا می شود قبر پیامبر را لمس و مسح کنیم و دستی بر آن بکشیم؟ او گفت نمی دانم. به او گفتم: منبر پیامبر چطور؟ احمد بن حنبل گفت: اما دست کشیدن بر منبر پیامبر و مسح آن جایز است؛ چون عبدالله بن عمر آن را مسح می کرد.


1) قال رسول الله صلی الله علیه و آله: مَا بَيْنَ بَيْتِي وَ مِنْبَرِى رَوْضَةٌ مِنْ رِيَاضِ الْجَنَّةِ وَ مِنْبَرِى عَلَى تُرْعَةِ مِنْ تُرَعِ الْجَنَّةِ وَ قَوَائِمُ مِنْبَرِى رَبَّتْ فِي الْجَنَّةِ قَالَ قُلْتُ هِيَ رَوْضَةُ الْيَوْمِ قَالَ نَعَمْ إِنَّهُ لَوْ كُشِفَ الْغِطَاءُ لَرَأَيْتُمْ. (محمد بن يعقوب کلینی، کافی:4 3554؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل 14: 345، أبواب المزار و ما يناسبه، ح 2 - 3)

2) يزيد بن عبدالله بن قُسيط قال: رأيت نفراً من أصحاب النبى صلی الله علیه و آله إذا خلا لهم المسجد، قاموا إلى رمانة المنبر القرعاء فمسحوها ودَعَوا قال و رأيت يزيد يفعل ذلك عبدالله بن محمد بن ابي شيبة، المصنف: 799/ الرقم 16129).

3) قال رأيت ناساً من أصحاب النبى صلی الله علیه و آله إذا خلا المسجد أخذوا برمانة المنبر الصلحاء التي تلي القبر بميامينهم ثم استقبلوا القبلة يدعون (محمد بن سعد، الطبقات الكبرى 1: 256)

از سعید بن مسیب نیز روایت کرده اند که او «رمانة» منبر را مسح می کرد. (1)

4- سمهودی می گوید: از یحیی بن سعید استاد مالک بن انس روایت شده که او هرگاه می خواست از مدینه به عراق برود به مسجد النبی می آمد و بر منبر پیامبر دست می کشید و با آن وداع می کرد. (2)

ابوبکر اثرم می گوید بنابراین او مسح کردن منبر را نیکو می شمرده است.

5- عبدالله بن احمد بن حنبل از پدرش درباره مردی که سؤال می کند به منبر پیامبر دست کشیده و مسح می و به وسیله آن تبرک جسته آن را می بوسد و نسبت به مرقد مطهر پیامبر نیز این اعمال را انجام می دهد و به جهت بدست آوردن ثواب از طرف خداوند این اعمال را به جا می آورد؟ احمد بن حنبل در پاسخ به این سؤال:گفت: هیچ اشکالی ندارد. (3)

6- ابن حجر عسقلانی می گوید از امام احمد بن حنبل درباره بوسیدن منبر و مرقد مطهر پیامبر صلی الله علیه و آله سؤال شد، او در پاسخ گفت: اشکالی در آن دیده نمی شود. (4)

ابراهيم بن عبدالرحمن می گوید نگاه می کردم به عبدالله بن عمر و دیدم دستش


1) قال أبوبكر الأثم: قلت لأبي عبدالله - يعنى احمد بن حنبل- قبر النبي صلی الله علیه و آله ما يلمس و يتمسح به؟ قال: لا أعرف هذا. قلت: فالمنبر؟ قال: أما المنبر فنعم، قد جاء شيء عن ابن أبي فديك عن ابن أبى ذئب عن ابن عمر رضى الله تعالى عنهما أنه مسح المنبر، و يروونه عن سعيد بن المسيب في الرمانة، ای رمانه المنبر قبل احتراقه (علی بن احمد السمهودى وفاء الوفاء 3۔ 4: 1403)

2) و يُروى عن يحيى بن سعيد شيخ مالك أنه إذا أراد الخروج إلى العراق جاء إلى المنبر فمسحه وداعا. (همان)

3) قال عبدالله بن احمد بن حنبل: سألت أبى عن الرجل يمس منبر رسول الله صلی الله علیه و آله، يتبرك بمسه، و صلى يُقبله و يفعل بالقبر مثل ذلك رجاء ثواب الله تعالى قال: لا بأس به. (همان، ص1404)

4) استنبط بعضهم من مشروعية تقبيل الأركان جواز تقبيل كل من يستحق التعظيم... فنقل عن الامام احمد انه سئل عن تقبيل منبر النبي صل الله علیه و آله و تقبيل قبره، فلم ير به بأساً (احمد بن على بن حجر عسقلانی؛ فتح الباری شرح صحیح البخاری 4: 2134)

را بر منبر پیامبر صلی الله علیه و آله گذاشت و بعد از آن به صورتش مالید. (1)

7 - ابوهریره روایت می کند که پیامبر فرمود این منبر من دری از درهای بهشت است. (2)

8- و نیز ابوهریره می گوید پیامبر فرمود: مابین خانه و منبر من باغی از باغهای بهشت و این منبر بر حوض استوار است.(3)

9- أمّ السلمة روایت می کند که پیامبر فرمود پایه های منبر من در بهشت استوار است. (4)

10- جابر بن عبدالله انصاری می گوید: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هیچ شخصی کنار منبر من قسم دروغ [و لو برای چوب خلال] یاد نمی کند، مگر اینکه جایگاهش پر از آتش خواهد شد؛ (5)و همچنین این روایت از ابو هریره نقل شده است. (6)

گفتار چهارم تغلیظ یمین کنار منبر
اشاره

از مجموع احادیث یاد شده - که از طریق شیعه و اهل سنت در فضیلت و جایگاه معنوی منبر پیامبر صلی الله علیه و آله وارد شده افزون بر مقام باعظمت و معنویت منبر ایشان - دو حکم فقهی نیز استفاده می شوند:

1- شمار زیادی از این روایات به طور صریح بر استحباب بوسیدن، مسح و لمس


1) همان، ص 254.

2) عن أبي هريره أن النبي صلی الله علیه و آله، قال: منبرى هذا على ترعة من ترع الجنة. (محمد بن سعد الطبقات مِنْ الكبرى 1: 253)

3) عن أبي هريره قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: ما بين بني و منبرى روضة من رياض الجنّة و منبرى علی حوضی. (همان)

4) عن أم السلمة، قالت: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: قوائم منبرى رواتب في الجنة. (همان)

5) جابر بن عبدالله يقول: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «لا يحلف رجل على يمين آثمة عند هذا المنبر إلاّ تبوأ مقعده من النار ولو على سواك أخضر». (همان، ص 254)

6) همان.

منبر پیامبر دلالت می کنند.

2- با توجه به قداست معنویت و عظمت والای منبر پیامبر صلّی الله علیه و آله، قاضی می تواند متهم را کنار آن سوگند بدهد.

فقها بر این عقیده اند که سوگند دادن شخص مُنكر إحلاف المنکر با تغلیظ انجام شود؛ بدین معنی که قاضی فرد منکر را با شدت و غلظت بیشتری سوگند بدهد و این تغلیظ گاهی با الفاظ،است مانند اسماء جلالیه خداوند متعال، و گاهی در زمان خاصی مانند روز جمعه روز عید و ماه مبارک رمضان و... است؛ و گاهی نیز در مکان با ارزشی مانند کعبه معظمه مقام ابراهيم علیه السلام، مسجد الحرام، مشاهد مشرفه، مساجد جامع یا مطلق مساجد محراب آنها و سایر اماکن معظمه است.

در این مقطع از کتاب شایسته است که به آراء و فتاوای فقهای شیعه و أهل سنت در این مسئله اشاره شود:

الف) دیدگاه فقیهان امامیه

از دیدگاه فقیهان مذهب اهل بیت علیهم السلام تغلیظ در سوگند دادن «منکر»، واجب نیست ولی استحباب دارد چنان که جمعی از فقیهان شیعه به آن اشاره کرده اند:

1- شیخ در خلاف می نویسد: غلظت و شدّت إحلاف «منکر» از دیدگاه فقهای شیعه گاهی در مکان خاصی انجام می شود و گاهی در زمان خاصی و این امر در شریعت وارد شده است دلیل ما اجماع طائفه و اخبار آنها می باشد؛ زیرا آنان روایت کرده اند که: هیچ شخصی کنار مرقد مطهر پیامبر بر کمتر از آنچه موجب قطع می شود (یعنی کمتر از نصاب قطع باشد) سوگند داده نمی شود. (1)

از این روایت به خوبی استفاده می شود در مواردی که اسباب حدود، کمتر از موجبات قطع یکی از اعضا است نباید در سوگند دادن «منکر» تغلیظ شود، ولی اگر


1) عن محمد بن مسلم و زرارة عنهما علیهما السلام جميعاً قالا: لا يحلف أحد عند قبر النبي صلی الله علیه و آله على أقل مما يجب منه القطع». (محمد بن الحسن الطوسي، تهذيب الأحكام 6: 31/ 855؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعة 27: 298/ أبواب كيفية الحكم و أحكام الدعوى ب 29 ح1)

به مقدار قطع عضو و بیشتر باشد تغلیظ جایز است و این مسئله در بین فقها، اختلافی نیست. جابر بن عبدالله انصاری از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله روایت می کند که آن حضرت فرمود: هر شخصی کنار منبر من قسم دروغ یاد کند جایگاه او پر از آتش می شود. (1)

در نهایت شیخ تأکید می کند که همۀ اصحاب پیامبر در این مسئله اتفاق نظر دارند و این روایت جابر از علی علیه السلام، ابوبکر، عمر، عثمان و عبدالرحمن بن عوف نقل شده که به جهت اختصار آنها را ذکر نکردیم. (2)

محقق و علامه نيز معتقدند كه تغليظ إحلاف «منکر» در زمان و مکان خاص و یا به وسیله الفاظ مخصوص، استحباب دارد. (3)

سید علی طباطبایی در ریاض می نویسد تغلیظ «یمین» در اماکن مقدس مستحب است مانند کعبه، حطیم مقام ابراهیم مسجد الحرام حرم مکه و زیر صخره بيت المقدس و محراب مساجد. (4)

یحیی بن سعید می گوید مستحب است که سوگند یاد کردن شخص «منکر» بعد از عصر کنار منبر رو به قبله و در مسجد باشد. (5)

فاضل اصفهانی در کشف اللثام می نویسد مستحب است تغلیظ «یمین» با الفاظ خاص و در اماکن مقدس مانند مسجدهای جامع باشد و از قبیل این مساجد است مساجد پنج گانه یا شش گانه چهارگانه و مشاهد مشرفه؛ مانند کعبه، مسجد الحرام


1) عن جابر بن عبدالله الأنصارى: أنّ الرسول الله صل الله علیه و آله قال: «من حلف على منبرى آثماً تبوأ مقعده من النار» (الموطا: 10/637؛ سنن السنن الكبرى للنسائي 3: 491/ الرقم 6018؛ السنن الكبرى للبيهقي 15: 218 / الرقم 21287 و 21286؛ تلخيص الحبير 3: 492/ الرقم 1634)

2) محمد بن الحسن، شیخ طوسی، کتاب الخلاف 6: 285 – 286 مسألة 31.

3) جعفر بن الحسن، محقّق حلّى شرائع الإسلام 4 - 88؛ حسن بن يوسف بن مطهر، علامه حلّى تحرير الأحكام الشرعية 5: 165.

4) سید علی طباطبایی ریاض المسائل 15: 106

5) يحيى بن سعيد حلّى، الجامع للشرائع، 526.

مابین رکن و مقام حرم مدینه مسجد النبی صلی الله علیه و آله، کنار مرقد مطهر و منبر آن حضرت؛ زیرا از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله روایت شده: هر که کنار منبر من قسم دروغ یاد کند جایگاهش پر از آتش خواهد شد (1)جابر بن عبدالله انصاری نیز روایت می کند پیامبر فرمود: هیچ کسی کنار منبر من قسم دروغ یاد نمی کند اگرچه برای یک چوب مسواک باشد وگرنه جایگاهش پر از آتش می شود یا آتش برای او ثابت است. (2). (3)

أبو أمامة بن ثعلبه می گوید: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هر که کنار منبر من سوگند دروغ یاد کند، تا از این رهگذر، مال شخص مسلمانی را به غیر حق به دست آورد، بر او لعنت خدا فرشتگان و همۀ مردم.باد و هیچ عملی واجب یا مستحب از او پذیرفته نمی شود. (4)

شیخ محمد حسن نجفی می نویسد تغلیظ یمین به وسیله مکان مانند سوگند دادن فرد در مسجد حرم و سایر مشاهد مشرفه و اماکن مقدسه و به ویژه منبر پیامبر صلی الله علیه و آله می باشد. سپس به احادیثی استدلال می کند که پیشتر به آنها اشاره شد. (5)

ب) دیدگاه اهل سنّت

جمهور فقهای اهل سنّت (مالکی، شافعی، حنبلی) بر این باورند که تغلیظ یمین به وسیله مکانهای مقدس امر شرعی می باشد از جمله آن مکانها سوگند دادن


1) «مَنْ حَلَفَ على منبرى هذا بيمين آثمة تبوأ مقعده من النار» (أحمد بن الحسين البيهقي، السنن الكبرى 15: 218 / الرقم 21287 )

2) عن جابر بن عبدالله، أنه سمع رسول الله صلی الله علیه و آله يقول: «لا يحلف أحد على يمين آثمة عند منبرى ه-ذا، ولو على سواك أخضر إلا تبوأ مقعده من النار أو وجبت له النار» (همان، ص217/ الرقم 21286)

3) محمد بن الحسن الإصفهاني، كشف اللثام 10: 114 - 115.

4) قال أبو أمامة: إن رسول الله صلی الله علیه و آله قال.... «و من حلف عند منبرى هذا كاذبة يستحل بها بیمین مال امرئ مسلم بغير حق، فعليه لعنة الله والملائكة والناس أجمعين لا يقبل منه صرف ولا عدل». (سليمان بن احمد طبرانی، المعجم الكبير 1: 273/ الرقم 795)

5) محمد حسن نجفی جواهر الکلام 41 330

کنار منبر است.

البته فقیهان مالکی معتقدند که تغلیظ یمین کنار منبر واجب است ولی فقهای حنبلی می گویند: هر گاه قاضی مصلحت ببیند که منکر» کنار منبر مسجد جامع هر شهری سوگند یاد کند جایز است ولی استحباب ندارد. اما فقهای شافعی بر این باورند که این امر مستحب است و فقهای حنفی فتوا به تغلیظ یمین در زمان و مکان نداده اند. (1)

شافعی از مهاجر بن ابی امیه روایت می کند که ابوبکر به من نوشت که «قیس بن مکشوح را با دست بسته به نزد من بفرست تا او را کنار منبر رسول خدا قسم بدهم که او دادوی را نکشته است؛ و نیز می گوید این خبر به من رسیده که عمر بن الخطاب در مرافعه ای که بین او و شخص دیگری بود روی منبر قسم خورد.

شافعی تصریح می کند بر اینکه در تغلیظ یمین کنار منبر هیچ اختلافی بین فقهای شافعی در قدیم و جدید وجود ندارد. (2)

در صحیح بخاری آمده است که قضاوت مروان دربارۀ زیدبن ثابت با سوگند در کنار منبر بوده است. (3)

گفتار پنجم استحباب اتخاذ منبر در مسجد
اشاره

فقهای فریقین بر آنند که قرار گرفتن منبر در مساجد مستحب است.

الف) دیدگاه فقیهان شیعه پیرامون اتخاذ منبر و ایراد خطبه بر فراز آن

شماری از فقهای شیعه معتقدند که قراردادن منبر در مسجد مستحب است و


1) محمد عرفه دسوقی، حاشية الدسوقی 4: 228؛ منصور بن یونس بهوتی، کشّاف القناع 6: 568؛ محمد الخطيب الشربيني مغنی المحتاج 4: 472؛ حاشية القلبوبي على كنز الراغبين 4: 518. عبدالله بن احمد بن بن قدامة المغنی 9 61 و ج 12: 115؛ احمد الصاوی بلغة السالک 4: 152؛ اسماعیل بن يحيى مُزَنَى مختصر المُزَنی 38 عثمان بن علی زیلعی تبیین الحقائق 4: 302؛ شمش الدين سرخسی، المبسوط 16: 119.

2) محمد بن ادریس شافعی، الأم، دار العرفا، ج 8: 88 - 89.

3) محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری 8: 142.

امام جمعه یا سخنران آهسته با وقار و آرامش بر منبر صعود کند، و بعد از آن که بر فراز منبر قرار گرفت به فتوای بسیاری از فقها مستحب است که به مردم سلام کند. (1)دلیل آن روایتی است که شیخ طوسی از عمروبن،جمیع، از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل می کند که آن حضرت فرمودند: از سنتهای نماز جمعه این است که هرگاه امام جمعه بالای منبر رفت و روبه روی مردم قرار گرفت بر آنان سلام کند.(2)

از آداب دیگر نماز جمعه نیز این است که به جهت تأسی از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله امام جمعه بالای منبر برود و بنشیند تا مؤذن اذان بگوید و وقتی اذان تمام شد برخیزد و به ایراد خطبه بپردازد؛ عبدالله بن میمون از امام صادق علیه السلام از پدرش روایت می کند کند که فرمود پیامبر خدا صلی الله علیه و آله هر گاه برای نماز جمعه می آمد روی منبر می نشست تا مؤذنان اذان بگویند (3)و در روایت دعائم الإسلام از امام صادق علیه السلام آمده است که هر گاه امام جمعه بالای منبر رفت بنشیند تا مؤذنان اذان بگویند، و وقتی اذان تمام شد برخیزد و به ایراد خطبه و موعظه بپردازد. (4)

محمد بن مسلم می گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد نماز جمعه سؤال کردم؟ امام فرمود: نماز جمعه، اذان و اقامه است و وقتی اذان گفته شد امام جمعه بالای منبر


1) حسن بن يوسف بن مطهر علامه حلى تذكرة الفقهاء، 4 81؛ نهاية الاحکام، 2:39-40؛ محمد حسن نجفی جواهر الکلام 12: 563؛ شیخ یوسف بحراني الحدائق الناضرة، 10: 110-111.

2) عن عمرو بن جميع، رفعه، عن على الله، أنه قال: «مِنَ السُّنَّةِ إِذَا صَعِدَ الْإِمَامُ الْمِنْبَرَ - أَنْ يُسَلَّمَ إِذَا اسْتَقْبَلَ النَّاس». (محمد بن حسن حر عاملی، وسائل:7 349 ابواب صلاة الجمعة ب 28 ح 1، تهذیب 3 244/ 662 )

3) عبدالله بن ميمون، عن جعفر، عن أبيه قال: كان رسول الله صل الله علیه و آله إذَا خَرَجَ إِلَى الْجُمُعَةِ - قَعَدَ عَلَى الْمِنْبَرِ حَتَّى يَفْرُغَ الْمُؤَذِّنُونَ. (محمد بن الحسن، حر العاملي، وسائل الشيعه، 7: 349/ ابواب صلاة الجمعة ب 28 ح2)

4) وَ إِذَا صَعِدَ الْإِمَامُ جَلَسَ وَ أَذَّنَ الْمُؤَذِّنُونَ بَيْنَ يَدَيْهِ فَإِذَا فَرَغُوا مِنَ الْأَذَانِ قَامَ فَخَطَبَ وَ وَعَظَ (میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل 6: 15- 16/ ابواب صلاة الجمعه ب 6 ح 2)

برود و خطبه را آغاز کند... (1)

از این رو با توجه به روایات یاد شده و عبارات،فقها اتخاذ منبر برای مسجد و رفتن خطیب بالای منبر جهت ایراد خطبه و موعظه مستحب است. (2)

ب) اتخاذ منبر در مسجد از نگاه اهل سنّت

فقهاء اهل سنت اتفاق نظر دارند که قرار دادن منبر در مسجد و ایراد خطبه ب-ر فراز آن مستحب است؛ چنان که نشستن روی منبر پیش از خطبه نیز مستحب است و سزاوار است منبر در سمت راست محراب نصب شود. (3)

فقیهان شافعی می گویند اگر مسجد وسعت ندارد مکروه است که منبر به قدری بزرگ باشد که جا برای نمازگزاران تنگ شود. (4)

ج) نکاتی چند پیرامون منبر

فقها در زمینه منبر مسجد فروعی را ذکر کرده اند که شایسته است به برخی از آنها اشاره می شود:

1- محل نصب منبر مستحب است که منبر سمت راست محراب نصب شود سمت راست محراب مکانی است که هر گاه امام جماعت رو به قبله می ایستد طرف راست او سمت راست محراب شمرده می شود و دلیل آن نیز اقتدا و تأسی به پیامبر خدا صلی الله علیه و آله می باشد؛ چون منبر پیامبر سمت راست محراب نصب شده بود. (5)


1) عن محمد بن مسلم قال: سَأَلْتُهُ عَنِ الْجُمُعَةِ فَقَالَ أَذَانٌ وَ إِقَامَةٌ - يَخْرُجُ الْإِمَامُ بَعْدَ الْأَذَانِ فَيَصْعَدُ الْمِنْبَرَ فَيَخْطُبُ. (محمد بن الحسن الحر العاملی، وسائل:7 343/ أبواب صلاة الجمعه / ب 25 ح3)

2) ر، ک: المقنعة: 207 - 208؛ السرائر،1،295 326 البيان، 198؛ تذكرة الفقهاء 4: 81؛ نهاية الإحكام 2 39 مجمع الفائدة والبرهان 2 340؛ جواهر الکلام:11 563؛ الحدائق الناضرة 10: 111.

3) القوانين الفقهية لابن جُزَى: 104؛ المجموع شرح المهذب 4 445؛ المغنی لابن قدامة 2: 144، 296؛ مطالب أولى النهى 2 273 - 274؛ کشاف القناع 2: 36 - 37؛ الفتاوى الهنديه 1: 185.

4) المجموع شرح المهذب 4: 446 - 447

5) حسن بن يوسف بن مطهر علامه حلّی، تذکرة الفقهاء 4 81؛ نهاية الإحكام 2: 39 - 40.

2- مستحب است منبر به قدری بزرگ نباشد که جا برای نمازگزاران تنگ شود.(1)

3- اگر منبر وجود نداشته باشد و امکان دسترسی به آن نباشد امام جمعه در مكان مرتفعی می ایستد تا در هنگام خواندن خطبه، صدای او به همه مردم برسد.(2)

4 مستحب است منبر دارای سه پله باشد عبدالله بن عباس می گوید: منبر پیامبر صلی الله علیه و آله کوتاه بود و سه پله داشت. (3)شهید در «البيان» می گوید: تعداد پله های منبر نباید بیشتر از پله های منبر پیامبر باشد. (4)


1) همو، نهاية الأحكام 2: 40.

2) همان.

3) احمد بن حنبل، المسند 3: 104/ الرقم 2419

4) محمد بن مکی عاملی، شهید اول، البیان، 197.

مبحث ششم: مناره مسجد

گفتار اول: مناره در لغت و اصطلاح

لغویان برای مناره معانی مختلفی ذکر کرده اند؛ مانند جای نور، موضع نور، مکان بلندی که بر آن چراغ افروزند؛ چرا که این صیغه ظرف مکان و به معنای جای نور است مجازاً بر مأذنه گلدسته و جای بلندی که بر آن اذان گفته می شود «مناره» یا گلدسته می گویند.

از این رو مناره عبارت است از ستون مانندی بسیار مرتفع که از آجر یا سنگ بر سمت راست و چپ مساجد بنا کنند و بر بالای آن اذان.گویند شاید وجه تسمیه این باشد که در زمانه قدیم بر آن چراغ می افروختند تا راه را نشان دهد؛ به همین سبب آن را منار (1)گویند (2)مناره ای که بر آن اذان گفته می شود مأذنه می نامند. (3)مناره در اصطلاح فقیهان به همان معنای لغوی به کار رفته است.

گفتار دوم: مناره های مسجدالنبی صلی الله علیه و آله

مناره یا مأذنه که در فارسی آن را گل دسته نیز گویند محلی است که مؤذن در آن اذان می گوید و مردم را به نماز دعوت می کند


1) مناره به کسر میم تلفظ می شود و به فتح آن است. از نشریه دانشکده ادبیات تبریز به نقل از دهخدا 14: 21555.

2) ر.ک: اسماعیل بن حماد، جوهری فارابی الصحاح 1: 674؛ محمد بن يعقوب فيروز آبادی، القاموس المحيط، 2: 244؛ احمد بن محمد بن فیومی، المصباح المنير: 630؛ ابن منظور (إفريقي)، 6: 274؛ القاموس الوسيط 962

3) تهذيب اللغة، 15: 166

درباره پیدایش مناره در اسلام باید گفت که در عهد پیامبر صلی الله علیه و آله، مسجدالنبی مناره ای نداشته است بلال حبشی - یار باوفای رسول خدا صلی الله علیه و آله - بر ستونی که داخل خانه عبدالله بن عمر بود ایستاده اذان می گفت. بعضی گفته اند این ستون در داخل خانه «حفصه»، دختر عمر، قرار داشته است.

عروة بن زبیر از زنی از طایفه بنی نجار نقل می کند که اول گفت خانه ی من مرتفع ترین خانه در اطراف مسجدالنبی بود بلال هنگام سحر خانه من می آمد و روی پشت بام می نشست و به افق نگاه می کرد هنگامی که سپیده صبح طلوع می کرد دعایی می خواند و سپس اذان می گفت. (1).(2)

بدین ترتیب می توان دریافت که در زمان رسول اکرم صلی الله علیه و آله مناره به شکلی که بعدها در مساجد پدید آمد وجود نداشته اما اندیشه این که مؤذن باید در محل مرتفعی اذان بگوید در میان مسلمانان بوده است.

یعقوبی می نویسد: عباس بن عبد المطلب غلامی داشت که او را کلاب می گفتند؛ اولین مناره را وی برای مسجد ساخت. (3)

در زمان ولید بن عبد الملک به سال 88 -91 ه.ق آن گاه که عمر بن عبدالعزیز از طرف وی حکومت مدینه را،داشت مقداری بر وسعت مسجدالنبی اضافه کرد و عمر بن عبد العزیز در چهار گوشه مسجد چهار مناره بنا،کرد، یکی از آنها مشرف بر خانه مروان بود سلیمان بن عبد الملک در سفر حج در این خانه منزل کرد و چون مؤذن بالای مناره داخل آن خانه را می دید سلیمان امر کرد که مناره را خراب کنند. (4)


1) سليمان بن اشعث سجستانی سنن ابن داود 1: 254/ الرقم 519

2) نک: احمد بن أبي يعقوب، تاريخ اليعقوبي، 2: 42؛ محمد بن محمود بن النجار، الدرة الثمينة في أخبار المدينة: 102؛ على بن احمد سمهودی، وفاء الوفاء، 1: 526- 528.

3) احمد بن أبي يعقوب، تاریخ الیعقوبی، 2: 42.

4) احمد بن عمر رسته الأعلاق النفسية: 70؛ على بن أحمد سمهودي، وفاء الوفاء، 1-2: 526؛ محمد بن عبد الله الطنجى المعروف بابن بطه، رحلة ابن بطوطة، 1: 111.

از این پس ساختن مناره در بیشتر مساجد جامع شهرها و مراکز بلاد معمول گردید.

چنان که در تاریخ نیشابور آمده است که ابومسلم خراسانی مسجد جامع را در سال 131 ه.ق در این شهر بنا نهاد مناره ای برای آن ساخت. (1)

آخرین مناره های مسجدالنبی در پایان عصر عثمانی ها، پنج مناره بود، و سعودی ها یکی از آنها را در مجاورت باب الرحمة» خراب کردند. (2)

گفتار سوم ساختن مناره از دیدگاه فقها
اشاره

فقیهان شیعه و اهل سنت در زمینه ساختن مناره برای مسجد آرای مختلفی دارند که به طور اختصار به آنها اشاره می شود:

الف) دیدگاه فقیهان شیعه پیرامون ساختن مناره
اشاره

فقهای مکتب اهل بیت علیهم السلام: معتقدند که مسجدالنبی در عهد پیامبر خدا صلی الله علیه و آله مناره ای نداشته و بلال بر روی زمین اذان می گفته است؛ چنان که علی بن جعفر از برادرش امام کاظم علیه السلام سؤال می کند آیا اذان گفتن بالای مناره سنت است؟ امام علیه السلام می فرماید: برای پیامبر صلی الله علیه و آله بر روی زمین اذان گفتند، در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله مناره ای نبوده است. (3)

فقها در زمینه مناره به چند مسأله توجه کرده اند:

• ساختن مناره در وسط مسجد یا در ضمن دیوار مسجد؛

1) عباسعلی فراهتی مسجد و تأثیرات علمی و اجتماعی آن در جامعه ی اسلامی، 329.

2) سید محمد باقر نجفی، مدینه شناسی: 199.

3) عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطِ عَنْ عَلِيٍّ بْن جَعْفَرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَن علیه السلام عَنِ الْأَذَانِ فِي الْمَنَارَةِ أَ سُنَّةٌ هُوَ فَقَالَ إِنَّمَا كَانَ يُؤَذِّنُ لِلنَّبي صلی الله علیه و آله فِي الْأَرْضِ وَ لَمْ تَكُنْ يَوْمَئِذٍ مَنَارَة مسائل على بن جعفر و مستدركاتها: 233؛ محمد بن الحسن طوسی، تهذیب الأحکام، 2: 1134284؛ محمد بن الحسن حر عاملی، وسائل الشيعة، 5: 410/ أبواب الأذان والإقامة ب16/ ح6.

•

عدم ارتفاع مناره از بام مسجد؛

•

جواز ساختن مناره برای مسجد؛

•

استحباب اذان در مناره

1. مسأله اول ساختن مناره در وسط مسجد یا در ضمن دیوار مسجد

جمعی از فقهای شیعه معتقدند که ساختن مناره در وسط ساختمان مسجد کراهت دارد شایسته است که در ضمن دیوار مسجد ساخته شود؛ چنان که شیخ در کتاب مبسوط می گوید لا» تبنی المناره فى وسط المسجد بل تبنى مع حائط المسجد، لا تُعَلّى عليه.» (1)ابن ادریس شهید اول در البیان» و محدث کاشانی نیز آن را مکروه می دانند. (2)

فاضل اصفهانی و سید صاحب ریاض آن را به مشهور نسبت داده اند. (3)

در تعبیرات جمعی از اصحاب آمده است يستحب أن تكون المناره مع الحائط لا في وسطها»؛ مستحب است که مناره در ضمن دیوار ساختمان مسجد ساخته شود نباید مناره در وسط مسجد قرار گیرد. (4)

شیخ در «مبسوط» (5)و علامه در «تحریر» (6)به «لا تُبنى المناره في وسطها» تعبیر کرده اند که مشعر به عدم جواز است چنان که شیخ در نهایة تصریح به عدم


1) محمد بن الحسن الطوسي، المبسوط فى فقه الإمامية، 1: 228

2) محمد بن ادریس حلّى السرائر، 1 278 محمد بن مکی عاملی، شهید اول، البيان: 135؛ محمد محسن فیض کاشانی، مفاتيح الشرائع، 1: 104.

3) محمد بن الحسن فاضل اصفهانی کشف اللثام 3 322؛ سید علی طباطبائی، ریاض المسائل، 4: 306.

4) شرائع الإسلام، 1: 127؛ المعتبر، 2: 449؛ إرشاد الأذهان، 1: 249؛ تذکرة الفقهاء، 2: 423؛ منتهی المطلب 6 320 نهاية الإحكام:1 352؛ ذكرى الشيعة 3 125؛ الدروس الشرعية، 1: 156؛ مسالک الأفهام 1: 325؛ الروضة البهية، 1: 541.

5) المبسوط في فقه الأمامية، 1: 228.

6) تحرير الأحكام الشرعية، 1: 352.

جواز می کند؛ زیرا وی می گوید: «لا یجوز المناره في وسطها.» (1)

شاید علت نظر شیخ این باشد که قرار دادن مناره در وسط ساختمان مسجد با مقتضای مسجد بودن منافات دارد؛ زیرا مقتضای مسجد بودن این است که هر نقطه آن برای نماز خواندن افراد آماده باشد و بودن «مناره» در وسط مسجد مانع از این امر است.(2)

محقق ثانی، شهید ثانی، فاضل اصفهانی و سید محمد عاملی می گویند: اگر بعد از ساختن مسجد، و بعد از آن که مسجدیت مسجد محقق شد، مناره را در وسط مسجد بسازند در این صورت نظر شیخ حق است. (3)

علامه در «نهایة» برای کراهت داشتن مناره در وسط ساختمان مسجد دو علت ذکر کرده است:

1.

اگر «مناره» در ضمن دیوار مسجد ساخته شود، فضای بیشتری برای نمازگزاران مهیا می شود و چنان که مناره در وسط شبستان مسجد قرار بگیرد مقدار از فضای مسجد به «مناره» اختصاص می یابد در نتیجه فضا برای نمازگزاران تنگ می شود.

2.

ساختن «مناره» در وسط مسجد باعث خلل در اتصال صفوف نمازگزاران و ایجاد حایل میان آنها خواهد بود ساختن «مناره» در ضمن دیوار این مانع را بر می دارد. (4)شیخ محمد حسن نجفی و محدث بحرانی نیز به آن اشاره می کنند. (5)محدث بحرانی می گوید مسأله استحباب قرار گرفتن «مناره» در ضمن دیوار، خالی


1) النهاية في مجرد الفتاوی، 109.

2) محمد حسن نجفی جواهر الکلام، 14: 133

3) جامع المقاصد، 2: 145؛ روض الجنان، 2: 625؛ الروضة البهیة، 1: 541؛ مسالک الأفهام، 1: 325؛ مدارك الأحكام 4 394؛ کشف اللثام، 3: 322.

4) حسن بن يوسف بن مطهر علامه حلى نهاية الإحكام، 1: 352.

5) محمد حسن نجفی جواهر الکلام 14 133؛ شیخ یوسف بحرانی، الحدائق الناضرة، 7: 271.

از نص است. (1)

2. مسأله دوم: کراهت مرتفع ساختن مناره از بام مسجد

بسیاری از فقهای مذهب اهل بیت علیهم السلام معتقدند که: اگر ارتفاع «مناره» و طول آن بیشتر از دیوار و پشت بام مسجد باشد کراهت دارد. (2)شیخ در «نهایة» (3)و «مبسوط» (4)تصریح می کند که بلند بودن مناره از پشت بام مسجد مکروه است علامه در بعضی کتبش (5)و شهیدین (6)نیز به آن اشاره کرده اند. سید یزدی در عروه می گوید یکره رفع المناره عن السطح. (7)

علامه برای این مسأله دو دلیل ذکر کرده است:

دلیل اول: روایت سکونی از امام صادق علیه السلام، از پدرش از پدرانش: که علی علیه السلام مناره ای مرتفع برخورد کردند، فرمان داد تا آن را خراب کنند. آن گاه فرمود: «مناره» باید هم سطح با پشت بام مسجد ساخته شود. (8)

دلیل دوم: اگر چنان که مناره مسجد خیلی بلند ساخته شود این امر سبب می شود که مؤذن یا افراد دیگر به خانه های همسایگان مسجد اشراف پیدا کنند و باعث اذیت آنان شود از این رو برای این که کسی به خانه های آنان اشراف پیدا نکند، باید


1) همان.

2) مدارک الأحکام، 4: 394.

3) النهاية لمجرد الفتاوى، 109.

4) المبسوط، 1: 228

5) منتهى المطلب، 6 320؛ تذکرة الفقهاء، 2: 423؛ تحرير الأحكام 1 3؛ نهاية الإحكام، 1: 352.

6) البیان، 135؛ روض الجنان، 2: 625.

7) العروة الوثقى مع تعليقات عدة من الفقهاء، 2: 408.

8) عَن السَّكُونِي عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ علیه السلام أَنَّ عَلِيّاً عَليْه السلام مَرَّ عَلَى مَنَارَةِ طَوِيلَةٍ فَأَمَرَ بِهَدْمِهَا ثُمَّ قَالَ لَا تُرْفَعُ الْمَنَارَةُ إِلَّا مَعَ سَطْح الْمَسْجِد. (محمد بن الحسن حرّ عاملی، وسائل الشيعة، 230:5/ أبواب أحكام المساجد، ب25، ح2)

مناره مسجد از دیوار و پشت بام مسجد بلندتر نباشد. (1)

جمع دیگری از فقهای شیعه نیز به این دو دلیل اشاره کرده اند. (2)

فاضل اصفهانی برای کراهت ارتفاع مناره از دیوار مسجد به روایت ابوهاشم جعفری استدلال کرده است که می گوید من در محضر مبارک امام عسکری علیه السلام بودم که امام علیه السلام فرمودند: هنگامی که امام قائم قیام کند فرمان می دهد تا مناره ها مقصوره هایی که در مساجداند تخریب شوند. (3).(4)

3. مسأله سوم جواز ساختن مناره
اشاره

در عصر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله - چنان که پیشتر اشاره شد - مسجدالنبی مناره ای نداشته، و این امر بعدها در میان مسلمانان رایج شده است. با این حال آنچه مسلم است در لسان روایات اهل بیت علیهم السلام: درباره اصل ساختن مناره برای مساجد نهی و سرزنشی وارد نشده است و مجرد اینکه چیزی در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله رایج نبوده باعث نمی شود که آن را بدعت و ناپسند تلقی کنیم البته در برخی روایات از بلند ساختن مناره نهی شده است چنان که پیشتر به آن اشاره شد.

امروزه «مناره» یکی از نشانه های بارز برای مساجد،است اگر در عهد پیامبر صلی الله علیه و آله مناره یا مأذنه ای وجود نداشت به جهت این بود که در آن زمان نیازی به آن


1) حسن بن يوسف بن مطهر علامه حلى تذكرة الفقهاء 2 423؛ منتهى المطلب، 6 320؛ نهاية الإحكام، 1: 352

2) السرائر، 1: 278؛ ذكرى الشيعة، 3: 125؛ روض الجنان 2 625؛ جامع المقاصد، 2: 145؛ مدارک الأحکام، 4: 394؛ الحدائق الناضرة، 7: 271؛ جواهر الکلام، 14: 134؛ کشف اللثام، 3: 322.

3) عَنْ أَبِي هَاشِمِ الْجَعْفَرِيِّ قَالَ كُنْتُ عِنْدَ أَبِي مُحَمَّدِ علیه السلام فَقَالَ ﴿إِذَا خَرَجَ الْقَائِمُ أَمَرَ بِهَدْمِ الْمَنَابِرِ وَ الْمَقَاصِيرِ الَّتِي فِي الْمَسَاجِدِ فَقُلْتُ فِى نَفْسِي لِأَى مَعْنًى هَذَا قَالَ فَأَقْبَلَ عَلَى وَ قَالَ مَعْنَى هَذَا أَنَّهَا مُحْدَثَةٌ مُبْتَدَعَةٌ لَمْ يَبْنِهَا نَبِيٍّ وَ لَا حُجَّة (كتاب الغيبة للشيخ الطوسي: 123؛ بحار الأنوار، 52: 323 ح 32؛ مستدرک الوسائل، 3: 384/ أبواب أحكام المساجد، ب 23، ح 1)

4) محمد بن الحسن فاضل هندی، کشف اللثام، 3: 322.

نداشتند. اما وقتی جمعیت مسلمانان رو به فزونی گذاشت مسلمانان به فکر ساختن مناره افتادند تا این که مؤذن بالای مأذنه با صدای بلند اذان بگوید و این ندای آسمانی با صدای رسا ابلاغ شود و صدای اسلام در همه آفاق به گوش مسلمین برسد.

این سیره عملی در طول قرنها در همه سرزمین های اسلامی جریان داشته است، و هیچ کس این امر را انکار نکرده است. (1)از این رو جواز ساختن «مناره» برای مسجد را از سیره مستمر مسلمین می توان اثبات کرد.

همچنین بنابر فتواهای جمعی از،فقها اصل ساختن مناره» جایز است و مانعی ندارد البته آنچه که کراهت دارد بلند بودن مناره و ارتفاع آن از دیوار و پشت بام مسجد است. محقق در «المعتبر» می گوید يستحب أن يكون المناره مع حائطها»، سپس به روایت سکونی استدلال می کند و می گوید «لما رواه السكوني عن جعفر، عن ابيه، عن آبائه ان عليا مر على مناره طويلة فامر بهدمها، ثم قال: لاترفع المناره الا مع سطح المسجد». (2). (3).

ذیل روایت «لا ترفع المناره إلا مع السطح» به طور صریح دلالت می کند بر این که اگر طول مناره از پشت بام مسجد بلند نباشد، اشکالی ندارد.

در «شرائع» می گوید: «یستحب أن تكون المنارة مع الحائط»: (4)مستحب است این که مناره با دیوار مسجد ساخته شود. علامه در مختلف می گوید: «لا يجوز أن تبنى المناره في وسط المسجد بل ينبغى أن تُبنى مع حائطه». (5)

ساختن مناره در وسط شبستان مسجد جایز نیست بلکه سزاوار است مناره با دیوار


1) ر.ک: محمد الساعدي المساجد و احكامها 1: 73 رحیم نوبهار سیمای مسجد، 1: 245.

2) جعفر بن الحسن محقق حلی، المعتبر، 2: 449

3) محمد بن الحسن حر عاملی، وسائل الشيعة 5 230 ابواب احكام المساجد، ب25، ح2.

4) جعفر بن الحسن، محقق حلی، شرائع الإسلام، 1: 127.

5) حسن بن يوسف بن مطهر علامه حلّی، مختلف الشيعة، 2: 518

مسجد ساخته شود. در «نهاية الإحكام» (1)و «منتهى» (2)نیز به آن اشاره کرده است.

سید محمد عاملی در مدارک می گوید ساختن مناره برای مساجد در شریعت به طور اجمال ثابت است. (3)

4. مسأله چهارم: استحباب اذان بر مناره

مستحب است که مؤذن موقع گفتن اذان بر مکان مرتفعی مانند مناره یا غیر آن بایستد و اذان بگوید؛ زیرا این در رساندن صدای اذان رساتر است و ثواب آن بیشتر خواهد بود.

شیخ در «المبسوط» می نویسد: «يستحب بأن يكون المؤذن على موضع مرتفع» (4)ابن حمزه در «الوسیله» می گوید: مستحب است مؤذن موقع گفتن اذان بایستد و با صدای بلند در مأذنه اذان بگوید (5)محقق در معتبر (6)و شهید در دروس (7)نیز تصریح به آن کرده اند.

سید محمد عاملی در مدارک می نویسد: مستحب است مؤذن موقع گفتن اذان در مکان مرتفعی بایستد. البته بر حسب ظاهر ادله گفتن اذان در خصوص مناره استحباب ندارد ولی برخی بر این باورند که آن مستحب است، چون به مقتضای برخی روایات ساختن مناره به طول اجمال در شریعت وارد شده است، چنانچه اذان فتن در آن مستحب نباشد ساختن مناره بیهوده خواهد بود.

شیخ محمد حسن نجفی می نویسد شایسته است که مؤذن در حال اذان گفتن به


1) همو، نهاية الإحكام 1: 352

2) همو، منتهى المطلب، 6 320.

3) سيد محمد بن علی عاملی مدارك الأحكام، 3: 273.

4) محمد بن الحسن، شیخ طوسی، المبسوط في فقه الامامية 1: 146.

5) محمد بن على الطوسي ابن حمزه الوسيلة الى نيل الفضيلة: 92

6) جعفر بن الحسن محقق حلى، المعتبر 1: 122

7) محمد بن مکی عاملی، شهید اول، الدروس الشرعية 1: 163.

مکان مرتفعی بایستد، چنان که بسیاری از فقها (1)بر این امر تصریح کرده اند. (2)

ب) دليل استحباب اذان بر مناره

علامه در مختلف می گوید: «الوجه استحبابه في «المنارة» استحباب گفتن اذان در مناره دلیل موجهی دارد، آنگاه چند دلیل برای اثبات اذان در مناره بیان می کند: دلیل اول در برخی روایات به ساختن مناره درضمن دیوار مسجد - در صورتی که از دیوار مسجد بلند نباشد - امر شده است؛ مانند روایت سکونی از امام صادق علیه السلام از پدرش از پدرانش که امیرالمؤمنین منارهای مرتفع و بلندی را مشاده کرد، و دستور داد آن را تخریب کنند.

آنگاه فرمود: مناره نباید بلندتر از دیوار مسجد باشد. (3)محقق نیز در معبتر به این روایت استدلال کرده است (4)و علامه می گوید: اگر اذان گفتن بالای مناره مستحب نباشد این امر عبث خواهد بود.

دلیل دوم: صحیحه عبدالله بن سنان از امام صادق علیه السلام که فرمود: طول دیوار مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله به اندازه قامت انسان،بود پیامبر ه به بلال می فرمود: برو بالای دیوار با صدای بلند اذان بگو


1) تبصرة المتعلمين، 42؛ البيان، 139؛ ذكرى الشيعه، 3: 206؛ شرائع الإسلام، 1: 75؛ جامع المقاصد، 2: 177؛ مفاتيح الشرائع، 1: 120، غنائم الأيام؛ 2 432 مدارک الأحكام؛ 3: 272، نهاية الإحكام؛ 1 424 اللمعة الدمشقية؛ 32، الروضة البهية، 1: 583.

2) محمد حسن نجفی جواهر الکلام، 9: 153.

3) روى السكوني عن جعفر، عن أبيه، عن آبائه أن علياً مر على منارة طويلة، فأمر بهدمها، ثم قال «لا ترفع المنارة الا مع سطح المسجد». محمد بن الحسن، حر عاملی، وسائل الشيعة 5: 230 / أبواب أحكام المساجد ب25 ح 2.

4) جعفر بن الحسن محقق حلى، المعتبر 1: 122.

و مقتضای صحیحه عبدالله بن سنان استحباب گفتن اذان در مطلق مکان مرتفع است.

دلیل سوم: اجماع، علامه در تذکره و نهایه ادعای اجماع می کند و می گوید: «يستحب أن يكون على مرتفع اجماعاً». (1)

فاضل نراقی می گوید: مستحب است مؤذن در مکانی مرتفع اذان بگوید و در این مسأله هیچ اختلافی میان فقها نیست علامه در تذکره و نهایه می گوید: مسأله مورد اتفاق اصحاب است و آن حجیت است برای اثبات استحباب اذان گفتن بر مکان مرتفع. (2)

در ریاض نیز ادعای اجماع شده است. (3)

بعضی دلیل دیگری نیز ذکر کردهاند و آن این که استحباب اذان بالای مناره به مقتضای اعتبار آن برای مسجد می باشد. (4)

گفتار چهارم: مناره از نگاه اهل سنت
1. مذهب شافعی

بسیاری از فقهای شافعی معتقدند که گفتن اذان بالای مناره مستحب است.

ماوردی می گوید: مستحب است مؤذن بر مکان مرتفعی مانند «مناره» یا «مأذنه» بایستد و اذان بگوید. (5)محی الدین نووی در المجموع می نویسد: در این مسأله هیچ اختلافی وجود ندارد. (6)شافعی در «الأم» می گوید: اگر مسجد بزرگ و چند مؤذن داشته باشد هیچ مانعی ندارد که در هر مناره ای یک مؤذن اذان بگوید، تا کسانی از اهل آن شهر که نزدیک هر کدام از مناره ها هستند صدای اذان را


1) حسن بن يوسف مطهر علامه حلّى، تذكرة الفقهاء 3 72؛ نهاية الأحكام، 1: 424.

2) ملا احمد نراقی مستند الشيعة، 4 513

3) سید علی طباطبائی، ریاض المسائل، 3: 58.

4) موسوعة الفقه الاسلامى طبقاً لمذهب أهل البيت علیهم السلام 8: 146

5) علی بن محمد ماوردی، الحاوى الكبير، 2: 57.

6) محى الدين بن شرف نووى المجموع شرح المهذب، 3: 114.

بشنوند. (1)يحيى بن سالم عمرانی از فقهای شافعی در «البیان» نیز به همین مطلب اشاره کرده است. (2)

ابن حجر مکی می گوید: هرگاه مؤذن برای اهل یک شهر اذان می گوید، باید در مکان مرتفعی با صدای بلند اذان بگوید به طوری که اهل آن شهر اگر به صدای اذان گوش می دهند آن را بشنوند. زیرا که مؤذنان پیامبر صلی الله علیه و آله، بلال و غیر او در جایی بلندی اذان می گفتند. (3)در روضة الطالبین آمده است مستحب است که مؤذن خوش صدا باشد و با صدای بلند در جای مرتفعی مانند مناره یا پشت بام اذان بگوید. (4)قاضی زکریای انصاری نیز به آن تصریح می کند.(5)

ادله اذان گفتن در بالای مناره

فقهای شافعی برای استحباب اذان بالای مناره به چند دلیل استناد کرده اند:

1.

اقتدا و پیروی کردن از مؤذنان پیامبر خدا صلی الله علیه و آله

2.

اذان گفتن در مناره صدا را بهتر به گوش مردم می رساند؛

3.

حديث عبدالله بن عمر که گفت: پیامبر صلی الله علیه و آله دو مؤذن داشت: بلال و ابن أمّ مکتوم. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله می فرمود: بلال در شب اذان می گوید از این رو بخورید و بیاشامید تا وقتی ابن ام مکتوم اذان بگوید؛ عبدالله بن عمر می گوید: فاصله بین این دو اذان به مقدار پایین آمدن بلال و بالا رفتن ابن أم مكتوم بود؛ (6)


1) محمد بن إدريس شافعی، الأم، 2: 184.

2) يحيى بن سالم عمرانی، البیان، 2: 87.

3) احمد بن محمد بن حجر هيتمى الفتاوى الكبرى الفقهية، 1: 129

4) محی الدین یحیی بن شرف نووی، روضة الطالبين، 1: 227.

5) ابو يحيى زكريا الأنصاري الشافعي، اسنى المطالب، 1: 129.

6) عن عبد الله، عن رسول الله صلی الله علیه و آله أنه قال: «إن بلالا يؤذن بليل فكلوا واشربوا حتى تسمعوا تأذين ابن أم مكتوم». (محمد بن اسماعيل، صحيح البخارى، 2: 283/ الرقم 1919؛ مسلم بن الحجاج نیشابوری، صحیح مسلم 2: 63 الرقم 1093؛ مبارك بن محمد، ابن الأثير الجزري، جامع الأصول، 6: 4543/368-367 ،4544؛ السنن النسائي، 2: 10)

4. عروة بن الزبیر از زنی از طایفه بنی نجار نقل می کند که گفت خانه من بلندترین خانه در اطراف مسجد،بود بلال می آمد بالای آن اذان می گفت. (1).(2)
2. مذهب حنبلی

فقهای حنبلی بر این باورند که اذان گفتن در مکان بلندی مانند مناره و پشت بام و غیر آنها مستحب است مرداوی از فقهای حنبلی در «الانصاف» می نویسد: مستحب است این که اذان در مناره و اقامه در پایین گفته شود؛ و این نظر حق و بر آن سیره عملی همۀ مسلمانان در تمام شهرها و بلاد و در تمام اعصار است. ابن مفلح مقدسی نیز به آن اشاره دارد؛ (3)زیرا صدای اذان در آن رساتر و بهتر ابلاغ می شود. همچنین استدلال کرده اند به روایتی (4)که بلال بر پشت بام خانه زنی از انصار اذان می گفته است که آن خانه بلندترین خانه در اطراف مسجدالنبی صلی الله علیه و آله بوده است. (5)

3. مذهب حنفی

محمد بن احمد عینی از فقهای حنفی می نویسد: اگر اذان در جایی گفته شود که همسایگان آن را بهتر می شنوند؛ مثل مأذنه و مانند آن فضیلتش بیشتر است، و استناد می کند به حدیث ابو برزه أسلمی که گفت گفتن اذان در مناره و گفتن اقامه


1) عن عروة بن الزبير، عن امرأة من بنى النجار قالت: كان بيتي من أطول بيت حول المسجد وك-ان بلال يؤذن عليه الفجر. (سليمان بن الأشعث سجستانی، سنن أبی داود، 1: 254/ الرقم 519)

2) ر.ک: المجموع شرح المهذب، 3: 114؛ الحاوى الكبير، 2: 57؛ أسنى المطالب، 1: 129.

3) على بن سليمان مرداوى الإنصاف، 1: 389؛ محمد بن مفلح مقدسی، الفروع، 1: 275.

4) سنن أبی داود، 1: 252/ الرقم 519.

5) عبدالله بن احمد بن قدامه المغنی 1: 436؛ الشرح الكبير، 1: 405؛ موسى بن احمد، الحجاوي المقدسي، الإقناع 1: 120؛ منصور بن يونس البهوتی، کشاف القناع 1: 281؛ محمد بن صالح العثيمين الشرح الممتع 2: 67،51؛ ابراهیم بن محمد بن مفلح المبدع في شرح المقنع، 1: 321؛ محمد بن عبدالله الاشقر المجلّى في فقه الحنبلي، 1: 96؛ منصور بن یونس بهوتى، الروضع المربع، 1-2: 59.

در مسجد از سنت است. (1). (2)

از محمد بن الحسن شیبانی سؤال کردند اگر مؤذن بالای مناره اذان بگوید بهتر است یا در صحن مسجد؟ کدام یک نزد شما محبوبتر است؟ او در پاسخ گفت هر دو جایز است البته اذانی که همسایگان و مردم آن را بهتر می شنوند، نزد من محبوب تر است. (3)

ابن نجیم از فقهای حنفی می گوید مستحب است مؤذن در صومعه (مناره) دور بزند؛ زیرا اگر پاهایش ثابت باشد تنها با گرداندن صورت صدایش به همه نمی رسد، در این صورت در مأذنه دور بزند تا صدای اذان به همه جا برسد و منظور از «صومعه»، مناره است و آن در اصل عبادتگاه رهبانان بوده است.

در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله مأذنه نبوده است ولی بنابر روایت عروة بن زبیر بلال ب-ه خانه زنی از بنی نجار می آمد و روی پشت بام او اذان می گفته است. ابن عابدین نیز به آن اشاره کرده است. (4)

در جای دیگر می گوید: اگر ساختن مناره در ابلاغ و رساندن صدای اذان کمک می کند جایز است از غلات،زکات مناره برای مسجد ساخته شود. (5)شیخ نظام و جمعی از علمای هند نیز به آن تصریح کرده اند. (6)


1) عن أبي برزة الأسلمى، قال: من السنة الأذان في المنارة والإقامة ف-ي المس-جد» (احم-د ب-ن الحسين بيهقي، السنن الكبرى، 2 198/ الرقم 2035 ابن ابی شیبة آن را از عبدالله شقيق روایت کرده است. عبدالله بن محمد بن ابي شيبة، المصنف، 2: 370/ 2345)

2) محمود بن احمد عينى البناية في شرح الهداية، 2: 105.

3) محمد بن الحسن شیبانى كتاب الأصل المعروف بالمبسوط، 1: 139.

4) زین الدین بن ابراهيم، ابن نجيم البحر الرائق، 1: 513؛ محمد امین، ابن عابدين، حاشية ردّ المختار، 2: 587.

5) همو، ج5: 338.

6) شيخ نظام و جماعة من علماء الهند، الفتاوى الهندية، 2: 462، و ج5: 322.

4. مذهب مالکی

فقیه مالکی، آبی ازهری در جواهر الاکلیل می گوید از جمله سنت های اذان این است که اگر امکان دارد اذان در مکان مرتفع و عالی؛ مانند: مناره و پشت بام گفته شود. (1)

حطاب رعینی می گوید مستحب است اذان در مکان مرتفع و بلند گفته شود، و دلیل آن روایت عروة بن زبیر است، (2)که بعد از نقل آن می گوید: از آن جایی که ابوداود درباره ی این روایت سکوت کرده و مناقشه ای وارد نکرده است، صلاحیت برای استدلال را دارد سپس از سخاوی نقل می کند که این روایت را ابن سعد در «الطبقات الکبری» از سعد بن زراره نقل می کند که او گفت کسی به من خبر داد که از نوار، أم زيد بن ثابت شنیده است که می گفت: «خانه ی من مرتفع ترین خانه در اطراف مسجدالنبی بود بلال از اولین روزی که برای پیامبرصلی الله علیه و آله اذان می گفت تا زمانی که مسجد ساخته شد بر پشت بام من اذان می گفت اما وقتی که مسجد ساخته شد مکان بلندی روی پشت بام مسجد برای او ساخته بودند، و بلال بر بالای آن مکان مرتفع اذان می گفت. (3)

در کتاب «المدخل» آمده است: از سنت گذشتگان این است که مؤذن بالای مناره اذان می گفته است، اگر امکان نداشت روی پشت بام مسجد و اگر آن هم امکان نداشت بر در مسجد اذان می گفت گذشتگان مناره را به شکل مناره های امروزی پشت بام مسجد بنا می کردند، ولی افرادی که امروز مناره می سازند در آن شکل های جدید احداث کنند، و مناره را به شکل مربع و دارای چهار رکن


1) شيخ صالح عبد السميع آبی ازهری، جواهر الإكليل، 1: 36.

2) سليمان بن اشعث سجستانی، سنن أبی داود، 1: 254/ الرقم 519.

3) عن سعد بن زرارة قال: «أخبرني من سمع النوار أمّ زيد ابن ثابت تقول: كان بيتي أطول بيت حول المسجد فكان يؤذن فوقه من أول ما أذن الى أن بنى رسول الله صلى الله عليه وسلم مسجده، فكان يؤذن بع-د على ظهر المسجد، وقد رفع له شيء فوق ظهره» الطبقات الكبرى لابن سعد، 8: 420)

می سازند در حالی که مناره در گذشته به طور مدور و نزدیک دیوار مسجد ساخته می شده است و امروزه بر خلاف گذشته مناره خیلی مرتفع و بلند می سازند.

ساختن مناره با ارتفاع زیاد به چند جهت ممنوع است:

1.

مخالف سنت گذشتگان است؛

2.

بر حریم مسلمانان اشراف پیدا می کنند؛

3.

صدای اذان از اهل زمین دور می شود در حالی که اذان برای اهل زمین است نه برای اهل آسمان برخی پادشاهان عرب مناره هایی با ارتفاع زیاد می ساختند به طوری که صدای اذان را کسانی که پایین هستند نمی شنوند. (1)

جمعی دیگری از فقیهان مالکی نیز معتقدند که مستحب است مؤذن در مکان مرتفعی مانند مناره مأذنه دیوار و مانند آنها اذان بگوید تا صدای اذان به همه جا برسد. (2)


1) محمد بن محمد بن عبد الرحمن، المعروف بالحطاب الرعيني، مواهل الجليل لشرح مختص خلیل، 2: 94

2) احمد الدردير الشرح الصغير 1: 171؛ محمد عرفه دسوقى، حاشية الدسوقى على الشرح الكبير، 1: 196؛ محمد العربي القروى، الخلاصة الفقهية،45؛ عثمان بن حسنین بری الجعلی، سراج السالک، 2-1: 104؛ وهبه زُحَياى الفقه المالكي الميسر، 1-2: 82.

مبحث هفتم دربهای مسجد

اشاره

یکی از مسائل مهندسی و معماری مساجد تعداد و محل نصب دربها است که در این خصوص درهایی برای مردان و درهایی مخصوص ورود و خروج زنان قرار داده می شود.

الف. تعداد دربهای مساجد

تعداد درها در مساجد عدد خاصی ندارد و این مسئله به افرادی که وارد مسجد می شوند و نمازگزاران بستگی دارد اگر افراد استفاده کننده از مسجد زیاد باشد، طبیعی است که باید چندین در نصب شود و در غیر این صورت نصب یک یا دو در کافی است.

ب. محل نصب «درب» مساجد

محل نصب درها در مساجد قاعده خاصی ندارد و بیشتر به موقعیت قرار گرفتن مسجد کنار خیابان اصلی فرعی و یا کنار فضای باز و.... بستگی دارد، که به تناسب در جاهای مناسب نصب می شوند

از نظر فقهی یک نکته باید مورد توجه قرار گیرد اگر چنان چه در مسجد در سمت قبله نصب شود خواندن نماز مقابل در باز کراهت دارد.

محقق حلی در «المعتبر» می گوید: «برخی از فقها معتقدند به اینکه نماز خواندن رو به روی در باز... کراهت دارد ابوالصلاح حلبی به این امر تصریح کرده اند و او یکی از اعیان و بزرگان فقهای شیعه،است از این روی پیروی از فتوای او هیچ اشکالی ندارد.» (1)


1) جعفر بن الحسن، محقق حلی، المعتبر، 2: 116.

علامه نیز در تذکرة» آن را به ابوالصلاح نسبت داده است؛ زیرا وی می گوید: «قال ابوالصلاح تكره إلى باب مفتوح». (1). (2)

شهید اول، (3)ابن فهد (4)سید محمد عاملی (5)و شیخ محمد حسن نجفی (6)نیز این مسئله را به ابوالصلاح نسبت داده اند. ابن فهد آن را به اکثر (7)و شهید ثانی (8)به مشهور نسبت داده اند.

شهید در روضه (9)و محقق اردبیلی در مجمع البرهان (10)آن را به اصحاب نسبت داده و بسیاری دیگر از فقیهان گذشته و معاصرین به آن اشاره کرده اند. (11)

بسیاری از فقیهان به اینکه در این مسأله روایتی وارد نشده، (12)تصریح و به فتوای ابوالصلاح حلبی استناد می کنند.

علامه در «تذکره و نهایه» برای این مسئله دلیلی بیان می کند که مستحب


1) ابوالصلاح حلبی، الکافی، 141.

2) حسن بو یوسف بن مطهر علامه حلّی، تذکرة الفقهاء، 2: 411.

3) محمد بن مکی عاملی، ذكرى الشيعة، 3: 93.

4) احمد بن محمد بن فهد الحلّي، المهذب البارع، 1: 338.

5) سید محمد بن علی،العاملی مدارك الأحكام، 3، 238

6) محمد حسن نجفی جواهر الکلام، 8: 658

7) احمد بن محمد بن فهد الحلّي، المهذب البارع، 1: 338.

8) زين الدين العاملی شهید ثانی، الروضة البهية، 1: 552.

9) زین الدین عاملی، روض الجنان، 2: 615

10) احمد بن محمد محقق اردبیلی، مجمع الفائدة والبرهان 2: 135

11) إرشاد الأذهان 1 249 تبصرة المتعلمين، 41؛ البيان، 132؛ الدروس الشرعية، 1: 155؛ غاية المراد 1: 128 كشف اللثام 3: 314؛ الحدائق الناضرة 7: 236؛ مستند الشيعة للنراقی، 4: 450؛ العروة الوثقى مع تعليقيات عدة من الفقهاء، 2: 400.

12) روضة البهية، 1: 552؛ مدارك الأحكام، 3: 238؛ مستند الشيعة 4:45؛ الحدائق الناضرة، 7: 236؛ کشف اللثام 3: 314؛ جواهر الکلام، 8: 658

است بین نمازگزار و جاده و مسیر رفت و آمد پرده و ساتری باشد. (1)

در خصوص تعداد درهای مسجد و محل نصب آنها در کلمات فقیهان اهل سنت مطلبی پیدا نشد.

ج. درب ویژه بانوان

در این که فضیلت نماز فریضه در مسجد مختص به مردان است یا شامل زنان نیز می گردد اختلاف وجود دارد که در مباحث آتی مورد بررسی قرار خواهد گرفت. البته برخی از فقیهان رفت و آمد زنان را در مساجد مستحبّ می دانند. (2)در بعضی روایات که از طریق اهل سنت وارد شده پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: کنیزان خدا را (إماء الله) از مساجد خدا منع نکنید. (3)

به هر روی مناسب است برای ورود و خروج بانوان از مسجد در مخصوصی نصب شود تا زنان با مردان اختلاطی نداشته باشند چه بسا اختلاط آنان موجب فساد و ضایع شدن اخلاق می گردد.

ابوداود روایتی با سند از نافع و او نیز از عبدالله بن عمر نقل می کند که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود این در را به زنان اختصاص دادیم. (4)


1) تذكرة الفقهاء 2 411؛ نهاية الإحكام، 1: 348.

2) محمد بن مکی عاملی شهید اول الدروس الشرعية، 1: 156.

3) إن رسول الله صل الله علیه و آله قال: «لا تمنعوا إماء الله مساجد الله» سليمان بن اشعث سجستانی، سنن ابی داود، 1: 271/ الرقم 565.

4) قال رسول الله صل الله علیه و آله: «لو تركنا هذا الباب للنساء»، همان، ص227/ الرقم 465.

مبحث هشتم گنبد مسجد

الف. تعریف گنبد

گنبد یا «قبه» شکل خاصی از اشکال ساختمان است که از داخل گود، فرورفته و میان تهی و از بیرون مانند نیمکره می باشد این شکل خاص معماری در پوشاندن سقفهای ساختمان به کار گرفته شده و در عمارتهای اسلامی نمای خاصی دارد.

گنبد دارای چند نوع است،کروی بیضی پیازی، هرمی، و چند ضلعی.

جمع قبه قباب و قبب است. گفته می شود «بیتُ مُقبّب» خانه ای که دارای گنبد است (1)و «قبه» در اصطلاح فقیهان به همین معنای عرفی است.

ب. پیشینه گنبد

همان گونه که از متون تاریخی بر می آید گنبد برای نخستین بار در دوره أمويان به ساختمان مسجد اضافه گردید و ظاهراً نخستین گنبدی که بین سالهای 72 و 78 ه.ق توسط عبدالملک بن مروان در سرزمینهای اسلامی ساخته شد، قبة الصخره بود (2)که در بنای این گنبد از معمارهای رومی و عربی استفاده شده است. (3)

هزینه ساخت قبة الصخره خراج هفت سال مصر بود و به گفته محققان، طرح و تقریباً اجزاء معماری داخل این گنبد که از عظمت و شکوه خاصی برخوردار است از


1) ابن منظور افریقی، لسان العرب، 5: 187؛ فخر الدين طريحي مجمع البحرى، 3: 1429؛ المعجم الوسيط، 709

2) عباسعلی فراهت مسجد و تأثیرات علمی و اجتماعی آن به نقل از اب-ن تح-ری ب-ردی، النجوم الزاهرة فى ملوك مصرى والقاهرة، ص125.

3) همان به نقل از ناصری،طاهری بیت المقدس، ص199.

سنت معماری هنر بیزانسی خصوصاً سنت معماری بناهای بیت المقدس، نظیر کلیسای قیامت یا کلیسای معراج مایه گرفته و بیشتر اجزای معماری نمای بیرونی اولیه آن از سنت هنری مدیترانه ای و ایرانی اقتباس شده است. (1)

دومین گنبد نیز در زمان ولید بن عبدالملک در جامع اموی دمشق ساخته شد. این گنبد با الهام از هنرهای معماری خارجی و به وسیله هنرمندان ایرانی هندی مغربی و رومی بنا گردید (2)بر این اساس و با استناد به شواهد مکتوب و باستان شناسانه دیگر می توان گفت که طرح اصلی گنبد از مسلمانان نبوده و از بناهای مذهبی و دیگر ساختمانهای اقوام و ملل دیگر اقتباس شده است. (3)

ج. گنبد سبز

گنبد سبز در سال 678 ه.ق به وسیله «احمد بن برهان» روی مرقد مطهر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بنا شد که بر ستونهای اطراف مرقد مطهر استوار بود. در سالهای بعد گنبد خضراء یا گنبد سبز فعلی بر روی آن ساخته شد که شکل آن از پائین به صورت مربع و از سمت بالا به صورت هشت ضلعی درآمده است. این گنبد در سال 765 ه.ق به وسیله سلطان قلاوون مملوکی از لوحهای سنگی و چوبی بر روی مرقد مطهر ساخته شده است. (4)در آتش سوزی سال 886 ه.ق آسیب زیادی به مقصوره و گنبد رسید ولی به حجره شریفه - محدوده مرقد - آسیبی وارد نشد. به دنبال آن سلطان قایتبای در سال 887 ه.ق گنبد را که در اثر آتش سوزی آسیب دیده بود، از نو بنا کرد و چند سال بعد باز گنبد تجدید شد.

در سال 1233 ه. ق و دوره سلطان محمد،عثمان گنبد بازسازی شد و تا آن زمان رنگ گنبد کبود بود که در دوره سلطان عبدالحمید عثمانی روی گنبد را سبز کردند و


1) همان به نقل از اسعدی مقاله (آثار تاریخی نوشته ی اولک گرایار)، 133

2) محمد بن احمد البناء المقدسى أحسن التقاسيم في معرفة الأقاليم، 140. ط، دارالکتب العامية.

3) عباسعلی فراهتی مسجد و تأثیرات علمی و اجتماعی آن، 320.

4) علی بن احمد، سسمهورى، وفاء الوفاء، 21: 608 فصلنامه میقات حج، ش17، ص168.

از آن زمان به بعد به قبة الخضرا» شهرت یافت. (1)

از ضوابط معماری ساختمان مساجد که با مذاق شرع سازگار می باشد این است که معماری ساختمان مساجد با مشخصات و نشانه های اسلامی همسو باشد، به گونه ای که هر شخصی آن را ببیند متوجه شود که این ساختمان مسجد است و همچنین کیفیت بناء مساجد باید از معابد سایر ادیان و ساختمانها و قصرهای عادی در جامعه متمایز،باشد چرا که مسجد خانه خداست و لازم است خانه خدا، شکل خاص و کیفیت مشخصی داشته باشد که هر بیننده در نگاه اول بفهمد که آنجا خانه خدا و جایگاه عبادت می.باشد بنابراین هدف اصلی این است که مهندسی بنای مساجد به گونه ای باشد که مسجد از بیرون شناخته شده و مشخص گردد که این ساختمان مسجد است عبدالرزاق صنعانی در «المصنّف» روایت می کند که علی علیه السلام از کنار مسجد طایفه «تیم می گذشت و می گفت این کنیسه تیم است. (2)

یوسف قرضاوی در این خصوص می نویسد علی علیه السلام به جهت انکار شکل ساختمان آن مسجد این روایت را بیان کرده است. (3)

از این رو لازم است متخصصین معماری در طرح و نقشه های مهندسی مساجد تصمیماتی اتخاذ کنند که در ساختمان مساجد، شخصیت و هویت اسلامی را حفظ نموده و ساختمان هایی که شبیه معابد سایر ادیان می باشد را طراحی ننمایند.

همان گونه که پیشتر اشاره شد ساختن گنبد از قرن های اول متداول بوده و هیچ دلیلی بر منع آن وارد نشده بلکه در جوامع روایی در ابواب مزار و غیر آنها در زمینه گنبد مشاهد مشرفه اهل بیت علیهم السلامائمه بقیع،نجف کربلا کاظمین مشهد و


1) علی بن احمد سمهودی، وفاء الوفاء -1-2: 610 - 611 رسول جعفریان، آثار اسلامی، 235 به نقل از تعمیر و توسعه مسجد شریف نبوی صلی الله علیه و آله 70-69.

2) عبدالرزاق عن الثورى، عن أبى فزازة، عن مسلم البطين قال: كان يمر على مسجد لتيم مُشرف فيقول: هذه بيعة التيم». (عبدالرزاق ابن همام صنعانی، المصنف 3: 153/ الرقم 5128)

3) یوسف قرضاوى، الضوابط الشرعية لبناء المساجد: 58.

موارد بسیار دیگری وارد شده، که به جهت اختصار از ذکر آنها صرف نظر می شود. از سوی دیگر علاقه خاص مسلمانان در تعظیم مساجد که منبعث از تأکیدات قرآن کریم احادیث پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام در رفعت جایگاه مسجد و تعظیم شعایر اسلامی می باشد موجب آن شده است که همواره و در طول تاریخ برای ساختن گنبد مساجد و مشاهد جدیت و اهتمام داشته باشند.

فصل سوم: متعلّقات مسجد

اشاره

مبحث اول: وضوخانه مسجد

مبحث دوم: صحن مسجد

مبحث سوم: تعیین قبله مسجد

بناها و ساختمان هایی که در اطراف مسجد ساخته می شوند، مانند وضوخانه سرویس بهداشتی صحن آبدارخانه و... جزء مسجد نیستند، ولی مربوط به آن می باشد؛ و از این رو این گونه از بناها نیز از منظر فقهی احکامی دارند که در ضمن چند مبحث بررسی خواهد شد.

مبحث اول: وضوخانه

اشاره

از دیرباز، عادت و سیره مسلمانان بر این بوده که در کنار مساجد، و در ضمن مجموعه ساختمان مساجد مراکزی هم برای وضوخانه و سرویس های بهداشتی تهیه می کردند؛ و البته شایسته است تا این گونه سرویس ها بسیار اساسی، مطابق استاندارد و سیستم آب لوله کشی سرد و گرم و... ساخته شود. همچنین، بایسته است این گونه از مراکز بهداشتی، کنار در مسجد و جدای از ساختمان آن، بنا شود. نکته ضروری دیگری که باید مورد توجه قرار گیرد این است که ساخت توالت باید در غیر جهت قبله باشد.

بحث و بررسی این مسایل در ضمن چند گفتار بیان می شود:

گفتار اول: تعریف میضاً در لغت و اصطلاح
الف) معناى لغوى

لغت دانان عرب می گویند «الميضأة» بر وزن مفعَلَه، مکانی است که در آن وضو می گیرند این واژه برگرفته از کلمه الوضوء» است. جوهری در الصحاح می نویسد: الوضوء به فتحه به معنای آبی است که با آن وضوء گرفته می شود و واژه «الوضوء» به ضمه مصدر است».

أخفش در ذیل آیه مبارکكه وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ (1)می گوید: «الوقود» اگر به فتح و او باشد به معنای حطب و هیزم،است و اگر به ضم آن باشد، به معنای یعنی آتش زدن است و سپس می گوید مانند این واژه کلمه «الوضوء» ب-ه فتح است که به معنای آبی است که از آن وضوء می گیرند و «الوضوء» به معنای انجام دادن آن است. (2)جمعی از لغویان نیز بر این نکته تصریح کرده اند که «الميضأة»، به معنای مطهرة است و آن چیزی است که از آن و در آن وضو می گیرند (3)شیخ فخرالدین طریحی می گوید «المتوضاً» به معنای کنی-ف، مستراح، توالت و دستشویی است. (4)

ب) معنای اصطلاحی میضأه

شهید در «روض الجنان» و «روضه» می نویسد: «ميضأة عبارت از مکان تطهیر از حدث و خبث است؛ (5)و در ذخیره و ریاض نیز به آن اشاره شده است. (6)محدث بحرانی ميضأة» را این چنین تعریف می کند «ميضأة» عبارت از مکانی است که در آن از «بول» به معنای ادرار و غایط به معنای مدفوع تطهیر می کنند؛ و کنایه از مکان زایل کردن و برطرف کردن نجاست و محل پاک شدن از آلودگی است. (7)


1) تحریم (66): 6

2) اسماعیل بن حماد جوهری، الصحاح 1: 116.

3) محمد بن يعقوب فیروزآبادی، القاموس المحيط، 1: 41؛ ابو منصور، محمد بن احمد ازهری، معجم تهذيب اللغة، 4: 3909؛ احمد بن محمد فیومی المصباح المنير، 663؛ ابن منظور افریقی، لسان العرب 6: 452؛ المعجم الوسيط 1038

4) شیخ فخرالدین طریحی، مجمع البحرین، 3: 1944.

5) زین الدین عاملی شهید ثانى الروضة البهیة 1: 541؛ روض الجنان 2: 624

6) حاشية الإرشاد المطبوع مع غاية المراد، 1: 128؛ ریاض المسائل، 4: 305؛ ذخيرة المعاد، 249.

7) شيخ يوسف بحرانی، الحدائق الناضرة 7: 268- 269.

محقق ثانی نیز در این باره می گوید «ميضأة» به معنای مطهره و گاه، به معنای مکان وضوء،است و هر دو معنا محتمل است. (1)

گفتار دوم حکم فقهی «ميضأة»
اشاره

فقیهان شیعه معتقدند که مستحب است وضوخانه (ميضأة)، خارج از مکان مسجد و نزدیک در آن قرار داده شود و جایز نیست که وضوخانه داخل مسجد بنا شود. (2)

دليل استحباب ساخت وضوخانه در خارج از مسجد

برای این مسأله به چند دلیل استناد شده است:

1- عدم اختلاف بین فقها، همانطور که فاضل خراسانی (3)و سیدعلی طباطبایی (4)به آن اشاره کرده اند.

2- شماری از روایات، صریحاً به این مدعا دلالت دارند:

یکم- روایت عبدالحمید از امام کاظم علیه السلام، از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله که فرمودند: «مساجدتان را از اطفال، دیوانگان و خرید و فروش کردن به دور نگهدارید، و محل تطهیرتان «مِطهرة» را در کنار درهای مساجدتان قرار دهید. (5)


1) علی بن الحسین کرکی، جامع المقاصد 2: 146؛ حياة المحقق الكركي، حاشية الشرائع 1: 221.

2) محمد بن الحسن، شیخ طوسی، المبسوط في فقه الإمامية، 1: 228؛ النهاية: 109، حسن ب-ن يوسف بن مطهر، علامه حلّى نهاية الإحكام 1: 352؛ تذکرة الفقهاء، 2: 423؛ تحرير الأحكام، 2: 325 محمد بن مکی عاملی، شهید اول ذكرى الشيعة 3: 137؛ النفلية 143 زین الدین عاملی، شهید ثانی، روض الجنان 2: 614؛ الروضة البهیة 1: 541؛ حاشية الإرشاد في ضمن غاية المراد، 1: 128؛ مسالک الأفهام، 1: 325.

3) ملا باقر سبزواری، ذخيرة المعاد، 249.

4) سیدعلی طباطبائی، ریاض المسائل، 4: 305.

5) عَنْ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنْ أَبِي إِبْرَاهِيمَ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله و سلم فِي حَدِيثٍ ﴿وَ اجْعَلُوا مَطَاهِرَكُمْ عَلَى أَبْوَاب مَسَاجِدِكُم. (محمد بن الحسن حرّ عاملی، وسائل الشيعة 5: 231، أبواب المساجد، باب 25، حدیث 2 و 5 233 باب 27، حدیث 1)

دوم- روایتی که محمد بن اشعث در کتاب «الجعفریات» نقل می کند که با روایت عبدالحميد قريب المضمون می باشد و در ذیل آن آمده است وَضَعُوا الْمَطَاهِرَ عَلَى أَبْوَابِهَا (1)وضوخانه «مطهرة» را کنار در مسجد قرار دهید.

سوم - روایتی که سید فضل الله راوندی در «نوادر و قاضی نعمان بن محمد در «دعائم» نقل کرده اند و در ذیل آن آمده است: وَ ضَعُوا الْمَطَاهِرَ عَلَى أَبْوَابِهَا (2)

چهارم - سکونی نیز از امام صادق علیه السلام روایتی را به همین مضمون نقل کرده است. (3)

3- قرار گرفتن وضوخانه در خارج از مسجد به جهت رفاه و صلاح کسانی است که وارد مسجد می شوند؛ به طوری که دیگر نمازگزاران از بوی بد آن مکان، اذیت نمی شوند و نیز از احتمال سرایت آلودگی به مسجد جلوگیری و حرمت مسجد نیز حفظ می شود. (4)

نکته شایان ذکر آن است که اگر در مباحث قبل بیان شد که سزاوار است وضوخانه خارج مسجد ساخته شود به این معناست که اگر وضوخانه داخل مسجد بنا شود، جایز است توضیح آن که شیخ در نهایه می نویسد توضوء از بول و غایط در داخل مسجد جایز نیست ولی وضوء غیر از آنها اشکالی ندارد»، (5)و ابن ادریس نیز با او موافقت کرده است؛ (6)و این امر در صورتی اشکال ندارد که وضوخانه پیش از


1) محمد بن محمد بن الأشعث، الجعفريات، 303/88؛ میرزا حسین،نوری مستدرک الوسائل، 3: 381، أبواب أحكام المساجد، باب 20، حدیث 1.

2) محمد باقر مجلسى، بحار الأنوار المكتبة الإسلامية، 83 (349 2 قاضی نعمان بن محمد تمیمی، دعائم الإسلام، 1: 149.

3) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، 83: 383

4) ر.ک: ذخيرة المعاد 249؛ جواهر الکلام 14: 130؛ الحدائق الناضرة 7: 269.

5) النهاية: 109.

6) السرائر 1: 279

ساختن مسجد باشد و در غیر این صورت قرار دادن وضوخانه در وسط مسجد جایز نیست ابن ادریس به این نکته تصریح کرده است. (1)

جمعی از فقها نیز بر این باورند که اگر مسجد ساخته و مسجدیت آن نیز محقق شده است، دیگر جایز نیست که بعد از آن، در وسط این ساختمان، وضوخانه بن-ا شود. (2)

گفتار سوم وضوخانه از دیدگاه اهل سنّت
اشاره
1و2. مذهب حنفی و مالکی

فقهای حنفی و بسیاری از فقهای مالکی معتقدند که وضو گرفتن در مساجد مطلقاً کراهت دارد، و این به جهت دور داشتن و منزه ساختن مساجد از آلودگی است. البته فقهای حنفی یک مورد را از این مسئله استثنا کرده اند و آن مکانی است که برای وضو ساخته شده است که در این صورت وضو گرفتن در مساجد کراهت ندارد. (3)

محمد بن على الحصفکی از فقهای حنفی در «الدّر المختار» می نویسد: «ادرار کردن و فصد کردن در مسجد اگر چه در ظرفی باشد جایز نیست و همچنین آوردن اطفال و دیوانگان در مساجد حرام است؛ زیرا آنان، غالباً مسجد را آلوده می کنند؟ (4)ابن عابدین برای این حکم، به روایتی استناد کرده که مزی در تحفة الأشراف به آن استدلال نموده است و در ذیل آن، رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «واجعلوا على أبوابها


1) پیشین، همچنین، ر.ک: جواهر الکلام، 14: 133.

2) ذكرى الشيعة، 3: 137؛ حياة المحقق الكركى وآثاره، حاشية الشرائع، 2: 221؛ غاية المراد وحاشية الإرشاد، 1: 128؛ روض الجنان، 2: 614؛ الروضة البهیة، 1: 541؛ مسالک الأفهام، 1: 325 کشف اللثام، 3: 323

3) شيخ نظام الدين وجماعة الفتاوى الهندية، 1: 135؛ محمد بن عبدالرحمن مغربي، الحطّاب الرعيني، مواهب الجلیل 7: 612؛ محمد بن عبدربه المدخل لابن الحاج، 1: 217.

4) محمد بن على الحصفكى، الدر المختار، 89

المطاهر»؛ (1)مطاهر جمع مطهرة به كسر میم یا بنابر لغتی به فتح آن، هرظرفی است که به وسیله آن تطهیر شود. (2)حطّاب رعینی فقیه مالکی و ابن شاس نیز به همین روایت استدلال کرده اند. (3)

ابن شاس تصریح می کند که رأی صواب این است که وضوخانه در صحن مسجد کنار در آن قرار گیرد. (4)ابن ماجه روایت مزبور را در سنن، از واثلة بن أسقع از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله صلی الله علیه و آله نقل می کند و همچنین طبرانی در معجم الکبیر، عبد الرزاق در المصنف، هیثمی در مجمع الزوائد و بیهقی در السنن الصغیر آن را روایت کرده اند. (5)

3و4. مذهب شافعی و حنبلی

فقهای شافعی و حنبلی می گویند وضو گرفتن در مسجد جایز است ولی اگر سبب اذیت نمازگزاران بشود کراهت دارد نووی از فقهای شافعی از ابن منذر نقل می کند: «همه کسانی که من از آنها علم فرا گرفتم معتقدند که وضو گرفتن در مسجد جایز است». (6)

ابن قدامه در «المغنی» و ابن ابی شیبه به روایت ابو عالیه استدلال می کنند که او گفت: کسی که به پیامبر صل الله علیه و آله خدمت می کرده به من گفت:


1) ابو الحجاج يوسف المزّى تحفة الأشراف، 9-10: 61/ الرقم 11751.

2) محمد امین، ابن عابدين حاشية ردّ المختار 1: 656- 657.

3) محمد بن عبدالرحمن مغربی، الحطاب الرعيني مواهب الجليل7: 621؛ عبدالله بن نجم بن شاس، عقد الجواهر الثمينة 3: 21.

4) همان، ص 22

5) محمد بن یزید قزوینی، سنن ابن ماجه، 1: 408/ الرقم 750؛ سليمان بن احمد طبرانی، المعجم الكبير، 22: 57/ الرقم 136؛ عبدالرزاق بن همام الصنعانی، المصنف، 1: 442/ 1726؛ علی بن ابی بكر هيثمي، مجمع الزوائد2: 26 باب كرامة المساجد بيهقي، السنن الصغير 2: 453

6) محیی الدین بن شرف نووی المجموع شرح المهذب، 2: 198 - 199.

پیامبر صلی الله علیه و آله در مسجد وضو می گرفت. (1)ابن ابی شیبه در المصنف می گوید: «ابن جبیر و ابن عمر در مسجد وضو می گرفتند»؛ (2)ابن سیرین می گوید: «ابوبکر، عمر، و خلفا در مسجد وضو می گرفتند». (3)

گفتار چهارم: کیفیت ساختن سرویسهای بهداشتی مساجد
اشاره

مشهور میان فقیهان شیعه این است:که به هنگام تخلی، یعنی دفع ادرار و مدفوع باید طرف جلو،بدن یعنی،شکم سینه و،زانوها رو به سمت قبله و پشت به آن نباشد و در این حکم فرقی نیست بین اینکه تخلی در ساختمان یا در صحرا باشد. (4)

علامه، (5)شهید اول،(6)فاضل سبزواری (7)و فاضل مجلسی (8)ادعای شهرت کرده اند، بلکه شیخ طوسی در «خلاف» (9)و سید ابوالمکارم ابن زهره در «غنیه» ادعای اجماع کرده اند. (10)

دلیل حرمت استقبال و استدبار قبله در حال تخلی

برای این مسئله، به چند دلیل استدلال شده است که در زیر به آنها اشاره


1) عبدالله بن احمد قدامه المغنی 3 151؛ عبدالله بن محمد بن أبي شيبه، المصنف 1: 364/ الرقم 395.

2) همان 363

3) عبدالله بن احمد بن قدامة، المغني، 3: 151.

4) المهذب لابن البراج، 1: 41؛ الجامع للشرائع: 26؛ تذکرة الفقهاء، 1: 118؛ العروة الوثقى مع تعليقات عدة من الفقهاء، 1: 325 مسألة 14؛ توضیح المسائل مراجع، 1: 64، مسأله 59.

5) حسن بن یوسف مطهر علامه حلّی، تذكرة الفقهاء، 1: 117؛ مختلف الشیعة 1: 266.

6) محمد بن مکی عاملی شهید،اول ذکرى الشيعة، 1: 163.

7) ملاباقر سبزواری، كفاية الأحكام 1: 15؛ ذخيرة المعاد، 16، س6.

8) بحار الأنوار، 80: 169

9) محمد بن الحسن الطوسی، الخلاف، 1: 101

10) سيد حمزة بن على زهرة حلبي، غنية النزوع، 35.

می شود:

1- اجماعی که شیخ در خلاف و ابن زهره در غنیه ادعا کرده اند و چنان که اشاره شد، شیخ محمد حسن نجفی می گوید «این اجماع حجت است». (1)

2- روایات مستفیضه ای که به طور صریح به آن دلالت می کنند و در زیر به برخی از آنها اشاره می شود:

یکم - مرفوعه محمد بن یحیی که مشایخ ثلاثه آن را از امام کاظم علیه السلام روایت کرده اند و درباره (تخلی) سئوال شد که امام فرمودند: رو به سمت قبله و پشت به آن نباشد و همچنین رو به طرف باد و پشت به طرف آن نباشد. (2)

دوم - شیخ صدوق می گوید پیامبر خدا صلی الله علیه و آله از رو به قبله بودن در هنگام تخلی نهی کرده است؛ (3)و همچنین روایات مستقضیه دیگر در این مسئله وجود دارد.(4)

فقهای حنفی و حنبلی نیز آن را حرام می دانند ولی فقهای مالکی و شافعی فقط در صحرا حرام می دانند ولی اگر در داخل ساختمان تخلّی،کند حرام نیست. (5)


1) محمد حسن نجفی، جواهر الکلام 2: 14.

2) مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى بِإِسْنَادِهِ رَفَعَهُ قَالَ: سُئِلَ أَبُو الْحَسَن علیه السلام مَا حَدُّ الْغَائِطِ قَالَ «لَا تَسْتَقْبل الْقِبْلَةَ وَلَا تَسْتَدْبُرْهَا وَ لَا تَسْتَقبل الرِّيحَ وَ لَا تَسْتَدبرهَا. (محمد بن يعقوب كلينى، الکافی، 3: 15/ 3؛ محمد بن الحسن الطوسی، التهذيب 1: 65،26 محمد بن الحسن الحر العاملي، وسائل الشيعة 1: 301/ ابواب أحكام الخلوة، باب 2 حديث 2)

3) قَالَ: وَ نَهَى رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله عَن اسْتِقْبَالِ الْقِبْلَة ببول أوْ غَائِطِ (محمد ب-ن عل-ى ب-ن الحسين صدوق، الفقيه 1: 180/ 851، محمد بن الحسن الحر العاملي، وسائل الشيعة 1: 302/ أبواب أحكام الخلوة باب 2 حدیث 4).

4) همان؛ ابواب أحكام الخلوة، باب 2.

5) محى الدين بن شرف نووی المجموع شرح المهذب:2 97؛ عبدالله بن احمد قدامة، المغنى 1: 151 - 152؛ مالک بن انس المدوّنة الكبرى:1 7؛ محمود بن أحمد الغيني، عُمدة القاری 2: 393، 395؛ محمد بن احمد بن رشد القرطبي المقدمات و الممهدات 1 92 - 95؛ احمد الدردير الشرح الصغير احمد صاوى، بلغة السالک 1: 66.

به هر روی بر مهندسان و معمارانی که مسئولیت ساختن مسجد را به عهده دارند، واجب است که نقشه ساخت مسجد را به گونه ای طراحی کنند که مراکز بهداشتی آن به طرف قبله نباشد؛ زیرا پیامبر از رو به قبله بودن و پشت به قبله در هنگام تخلّی نهی کرده است.

در صحیح مسلم از ابوهریره روایت شده که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: هر کدام از شما برای قضای حاجت «تخلّی» می نشیند نباید رو به قبله یا پشت به قبله باشد». (1)


1) قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «إذا جلس أحدكم على حاجته، فلا يستقبل القبلة و لا يستدبرها». (مسلم بن الحجاج نیشابوری، صحیح مسلم 1: 189/ 265

مبحث دوم: صحن مسجد

اشاره

یکی از بخش های مربوط به ساخت و ساز بنای مساجد صحن آن است؛ که در زبان عربی به آن «رَحَبَة می.گویند صحن مسجد کنار و جلوی بنای اصلی ساختمان یا شبستان مسجد احداث می شود و دارای احکام خاصی است که در این مبحث و در ضمن چند،گفتار بحث و بررسی خواهد شد.

گفتار اول: تعریف «رحبه» در لغت و اصطلاح
الف) رحبه در لغت

شماری از لغویان در تبیین معنای لغوی واژه «رحبه» نگاشته اند: «الرحب» به ضمّ «راء» به معنای وسعت داشتن و وسیع بودن است و وقتی که گفته می شود: «رَحُبت الدار و أرحبت بمعنى اتسعت الأرض»؛ یعنى سرزمين وسيع که جمع آن نیز «رحب» مانند قریه و قُری است. (1)

فیروزآبادی نیز در تعریف معنای لغوی آن می گوید رَحَبَة المكان يعني مكان وسيع و فضای بازی که وسعت دارد». (2)جوهری نیز می نویسد: «رَحَبة المسجد، به معنای صحن مسجد است که جمع آن رحب و رَحَبات و رحاب است». (3)فیومی هم می گوید: «رَحبَة المسجد الساحة المنبسطة»؛ (4)رحبه مسجد به معنای صحن وسیع آن است.


1) ر.ک: اسماعيل بن حماد جوهرى، الصحاح 1: 157؛ محمد بن يعقوب فيروزآبادي، القاموس المحیط 69؛ ابن منظور،افریقی لسان العرب 3: 48؛ المعجم الوسيط، 333.

2) محمد بن يعقوب فیروزآبادی، القاموس المحيط 1: 69

3) اسماعيل بن حماد جوهری، الصحاح 1: 157.

4) احمد بن محمد فیومی، المصباح المنير: 222.

ابن منظور نوشته است: «رَحَبة المسجد والدار به معنای صحن و حیاط وسیع مسجد و خانه می باشد» (1)طریحی معتقد است که «رحب» به معنای وسعت داشتن و وسیع بودن و در مقابل ضیق و تنگی می باشد و از این رو رَحَبة المسجد، به فتح «راء» و «حاء» و «باء» به معنای صحن وسیع مسجد است که جمع آن رحبات است. (2)

ب) رحبه در اصطلاح فقها

رحبه مسجد در اصطلاح فقیهان به معنایی که نزدیک به معنای لغوی می باشد به کار رفته است و آن عبارت از عرصه و فضای وسیعی است که خارج از شبستان و کنار آن بنا می شود و جزء مسجد نیست ولی متصل به آن است. (3)در عرف مسلمانان نیز از رحبه، به صحن یا حیاط مسجد تعبیر می.شود همچنین برخی از فقهای اهل سنّت می گویند رحبه عبارت از صحن مسجد است که جلو در آن ساخته می شود و جدای از آن است؛ یا رحبه مکانی سنگ فرش شده است که به مسجد اضافه می شود. (4)

گفتار دوم: احکام فقهی صحن مسجد
اشاره

چنان که اشاره شد صحن، جزء مسجد نیست و خارج از آن است و از این رو، احکام مسجد مانند حرمت،تنجيس وجوب تطهیر و عدم جواز اعتکاف و حرمت توقف جنب و حائض... بر آن مترتب نیست؛ زیرا موضوع این احکام محقق نیست تا احکام بر آن مترتب شود؛ بلکه نهایت چیزی که می شود گفت این است که صحن


1) محمد بن مکرم ابن منظور افریقی، لسان العرب 3: 48.

2) فخر الدین طریحی، مجمع البحرین 1: 684

3) ر.ک: حسن بن یوسف بن مطهر، علامه حلّى، تذكرة الفقهاء 6: 295 - 299؛ منتهی المطلب 507:9 -508؛ تحرير الأحكام الشرعية 1: 524؛ عبدالله بن احمد بن قدامه، المغنی، 140، الشرح الكبير 3: 140.

4) محیی الدين بن شرف نووی، المجموع شرح المهذب 4: 260، محمد بن عبدالله زركشي، إعلام الساجد بأحكام المساجد: 346.

از متعلقات مسجد و متصل به آن است و البته صرف ارتباط بین دو مکان موجب سرایت احکام اختصاصی یکی به دیگری نیست. (1)

روشن است که عدم ترتب احکام یاد شده در صورتی خواهد بود که ما علم داشته باشیم که واقف صحن مسجد را جزء مسجد قرار نداده است؛ اما اگر شک کنیم که صحن جزء مسجد است یا خیر هیچ مانعی از جریان اصل برائت، نسبت به وجوب تطهیر یا حرمت تنجیس آن وجود ندارد؛ زیرا محدّثان و اصولیان اتفاق نظر دارند که در شبهات موضوعیه تحریمی و وجوبی برائت جاری است و همچنین مقتضای استصحاب عدم مسجد بودن آن مکان است. (2)

البته، از نظر عقل و شرع، هیچ شکی در حسن احتیاط وجود ندارد ولی اگر اماره شرعی در میان باشد که دلالت کند صحن جزء مسجد است (اماره مانند ظاهر حال واقف که گویای این نکته باشد که او صحن را نیز به مسجد ملحق کرده است یا مسلمانان با آن مکان به عنوان مسجد رفتار می کنند یا هر دلیل شرعی دیگری باشد که دلالت بر مسجد بودن آن مکان داشته باشد قهرا احکام مسجد نیز بر آن مترتب می شود. (3)

اعتکاف در صحن مسجد

فقیهان امامیه اتفاق نظر دارند که شخص معتکف نباید در حال اعتکاف از مسجد خارج شود؛ مگر برای انجام امور ضروری از این روی اگر معتکف از مسجد، خارج شود و بخواهد در صحن مسجد اعتکاف کند جایز نیست؛ زیرا صحن جزء


1) سيد ابوالقاسم خوئى، موسوعة الإمام الخوئي، التنقيح شرح العروة الوثقى، 3: 284.

2) ر.ک: دليل العروة، تقرير بحث الشيخ حسين حلّى 2: 149؛ مهذب الأحکام 1: 476؛ بحوث في شرح العروة الوثقى للسيد الصدر4: 352؛ مستمسک العروة الوثقی، 3: 513؛ الموسوعة الخوئي، التنقيح في شرح العروة الوثقی، 3: 284؛ مصباح الهدی، 2: 40؛ مهذب الأحکام، 1: 476.

3) ر.ک: الموسوعة الخوئي، التنقيح في شرح العروة الوثقی 3: 284 - 285؛ مصباح الهدی 2: 40؛ بحوث في شرح العروة الوثقی 4: 352.

مسجد نبوده و خارج از آن است. (1)

گفتار سوم: احکام رحبه از دیدگاه اهل سنّت
1. مذهب شافعی

بسیاری از فقهای شافعی صحن (رحبه) را جزء مسجد می دانند، و احکام مسجد را نیز بر آن مرتب می کنند. آنان تصریح دارند که در هر دو صورت اتصال صحن به مسجد یا فاصله افتادن آن با شبستان مسجد توسط نهر و یا راه، این مکان نیز حکم مسجد را دارد. (2)ابن حجر عسقلانی می گوید: احکام مسجد، بر صحن مسجد و آنچه نزدیک آن باشد، مرتب است» (3)بیهقی نیز در سنن خویش از ابن عباس روایتی آورده است که وی می گوید: «کسی که در صحن مسجد باشد می تواند به امام جماعت اقتدا کند؛ (4)معنای آن کلام از دیدگاه،آنان این است که صحن نیز جزء مسجد است. از این رو شافعی و اصحاب او معتقدند که اعتکاف در صحن مسجد هم جایز است. (5)

2. دیدگاه سایز مذاهب

جمهور فقها (حنفی، مالکی، حنبلی) بنابر یک روایت بر این باورند که صحن «رحبه» جزء مسجد نیست و خارج از آن است. (6)


1) حسن بن يوسف بن مطهر علامه حلّی، تذکرة الفقهاء 6 295؛ تحرير الأحكام الشرعية، 1: 524؛ منتهى المطلب، 9: 507، 508

2) عبدالكريم بن محمد رافعی قزوینی، العزيز شرح الوجيز، 2: 178.

3) احمد بن علی بن حجر عسقلانی، فتح الباری، 2: 1213.

4) احمد بن الحسين البيهقي، السنن الكبرى 4: 277/ الرقم 5344

5) محى الدين بن شرف نووى، المجموع شرح المهذب، 4: 260.

6) الإنصاف للمرداوی، 3: 364؛ الدسوقي للدرديو، 1: 547؛ شرح الزرقانی، 2: 224؛ المجموع شرح المهذب للنووی، 260؛ المغنی لابن قدامة، 3: 140؛ الشرح الكبير، 3: 140؛ مجموعة الفتاوى لابن تيمية، 11: 174.

مبحث سوم: تعیین قبله مسجد

گفتار اول: شناختن قبله

قبله همان کعبه معظمه و محاذات آن است البته قبله فقط بنا و ساختمان کعبه نیست بلکه از اعماق زمین تا اوج آسمان قبله می باشد. (1)

نمازهای واجب و توابع آن چون نماز احتیاط، قضای سجده، تشهد فراموش شده و غیر آنها مانند سر بریدن حیوانات قرار گرفتن شخص محتضر، دفن میت ساختن محراب و... در صورت امکان باید رو به قبله انجام شود. بدین جهت واجب است انسان برای پیدا کردن قبله کوشش کند تا یقین حاصل نماید که قبله کدام طرف است.(2)

اگر چنان که تحصیل علم و یقین امکان نداشت می تواند به گفته دو شاهد عادل که از روی نشانه های حسی شهادت می دهند یا به قول کسی که از روی قاعده علمی قبله را می شناسد و محل اطمینان است عمل کند. (3)

اگر دو شاهد عادل میسر نباشد شهادت عادل واحد هم کفایت می کند؛ زیرا اقامه بینه به باب مرافعات و مخاصمات اختصاص دارد در سایر موضوعات شهادت عدل


1) قال محمد بن علی بن الحسين: قال الصادق علیه السلام: «اساس البيت من الارض السابعة السفلى الى الأرض العليا». محمد بن على بن الحسين، شیخ صدوق، الفقيه 1: 160/ 690؛ وسائل الشيعة 4: 339 / أبواب القبلة ب 18 ح3.

2) المقنعة: 95، النهاية لمجرد الفتوى: 63 المبسوط 1: 118 - 119، المهذب لابن البراج 1: 84، البيان: 115، العروة الوثقى تعليقات عدة الفقهاء 2: 296 – 297.

3) البيان،116، الدروس الشرعية 1،159 جامع المقاصد 2 70، العروة الوثقى مع تعليقات عدة من الفقهاء 2: 297.

واحد کفایت می کند. (1)شیخ جعفر.کند شیخ جعفر کاشف الغطاء می گوید بر این حکم دلیل شرعی اقامه شده است که موضوعات و احکام شرعی از راه اخبار عدل واحد - چه رسد به اخبار عدلین یا عدول - ثابت می شود ولی بایست از روی علم و یقین خبر دهد. (2)

محقق خویی می گوید: از ظواهر ادله استفاده می شود که سمت قبله به شهادت دو عادل یا عادل واحد، بلکه به گفته شخصی که مورد اطمینان است، ثابت می شود. (3)

امام خمینی می گوید: اعتماد کردن به گفتۀ اهل خبره «کارشناس» بعید نیست ولی به شرط این که با اجتهاد علمی او مخالفت نداشته باشد. (4)

شیخ محمد حسین آل كاشف الغطاء می گوید بنا بر نظر اقوی اخبار ثقه عارف در مطلق موضوعات که یکی از آنها قبله می باشد حجت است البته می بایست ک-ه اخبار از روی حس باشد نه از روی حدس. (5)

گفتار دوم: امارات قبله

هرگاه سمت قبله را به طور قطع و یقین نمی تواند پیدا کند به شاهد عادل هم دسترسی ندارد می تواند به علامات و اماراتی که مفید ظن و گمان است رجوع کند. چنان که سید در عروه می نویسد: «يعتبر العلم بالمحاذاة مع الامكان، ومع عدمه يرجع إلى العلامات والأمارات المفيدة للظنّ ثمّ قال: «الأمارات المحصلة للظن - التي يجب الرجوع إليها عند عدم إمكان العلم كما هو الغالب بالنسبة إلى البعيد - كثيرة.» (6)


1) جامع المقاصد 2: 70 مجمع البرهان 12: 73 معالم الدين 2:817، كتاب الزكاة للشيخ المنتظری 2: 163 منهاج الصالحين للسيد الخوئی 1: 112، موسوعة الامام الخوئی 2: 448 و 214، مفتاح الكرامة:17: 767 روض الجنان 2: 526

2) شیخ جعفر كاشف الغطاء، كشف الغطاء 1: 226.

3) العروة الوثقى مع تعليقات عدة من الفقهاء تعليقة السيد الخوئي 2: 296.

4) العروة الوثقى مع تعليقات عدة من الفقهاء،2: 216، تعليقة الامام الخميني.

5) نفس المصدر تعليقة كاشف الغطاء.

6) العروة الوثقى مع تعليقات عدة من الفقهاء 2: 298.

محقق اردبیلی می گوید: هرگاه تعیین قبله از روی علم و یقین امکان نداشته باشد، می شود به علامات و اماراتی که مفید ظن است اعتماد کرد.(1)

یکی از آن امارات، قبله بلاد مسلمین است که نماز، قبرها و محرابهایشان را به آن سمت انجام می دهند البته این اماره تا وقتی معتبر است که خطا و اشتباه آنان ظاهر نشود اگر چنان که کشف شود که آنان در تعیین قبله دچار اشتباه شده اند دیگر قبله آنان اعتبار ندارد. (2)

محقق، (3)علامه، (4)شهید اول، (5)شهید ثانی، (6)ابن فهد حلی، (7)محقق ثانی (8)بر این مسئله تصریح کرده اند. محدث کاشانی می گوید: هیچ اختلافی مابین فقها نیست در این که به محرابهایی که در شهرهای مسلمین نصب شده و به قبور آنان می شود اعتماد کرد. (9)

از این رو افرادی که وارد بلاد اسلامی می شوند می توانند به قبله مسلمین اعتماد کنند چون قبله مسلمین مانند «ید» و «بازار» شان اماره شرعیه است. (10)

گفتار سوم دلیل اماره بودن قبله مسلمین
اشاره

برای این مسئله دو دلیل ذکر شده است:


1) مجمع الفائدة والبرهان 2: 67.

2) العروة الوثقى مع تعليقات عدة من الفقهاء 2: 301

3) شرائع الاسلام 1: 66

4) ارشاد الاذهان 1: 245

5) اللمعة الدمشقية: 10، الدروس الشرعية 1: 160 ذكرى الشيعة 3: 168، البيان: 115.

6) الروضة البهیة 1: 516 مسالك الافهام 1: 157 روض الجنان 2: 527

7) الموجز الحاوى (الرسائل العشر): 66.

8) جامع المقاصد 2: 72..

9) . مفاتيح الشرائع 1: 114.

10) قاضي ابن البراج، المهذب 1: 86، حسن بن يوسف بن مطهر، علامه حلی رحمه الله، تذکرة الفقهاء 3: 25، سید عبدالاعلی سبزواری، مهذب الاحکام 5: 197.

1. اجماع

علامه در تذکره می گوید به محرابهایی که در بلاد مسلمین نصب شده است می شود اعتماد،کرد لازم نیست خودش برای پیدا کردن قبله تلاش کند و این مسئله اجماعی است البته اگر بداند که محرابهای مسلمین اشتباه است و بر خلاف جهت قبله نصب شده اند باید خودش برای تعیین قبله تلاش کند. (1)

سید محمد عاملی می گوید: جواز اعتماد بر قبله مسلمین اجماعی است. علامه در تذکره آن را ادعا کرده است (2)و در کشف الالتباس نیز ادعای اجماع کرده است. (3)

2. سيرة قطعية مسلمين

در سیره قطعی مسلمین ثابت است که هرگاه اشخاص مسافر وارد یکی از شهرهای مسلمین می شوند به قبله آنان؛ یعنی به محراب و قبور و ذبیحه شان اعتماد می کنند و خودشان برای تعیین قبله تلاش نمی کنند و طبق قبله آنان عمل می کنند. (4)

شیخ محمد حسن نجفی می گوید: اجماعی که در تذکره و کشف الالتباس ادعا شده مؤید است به کلمات فقها و به سیره قطعی که در تمام اعصار و بلاد اسلامی جاری است. (5)

علامه در منتهی می گوید: مراد اصحاب این است که اگر سیره عملی مسلمین بر چیزی استقرار یافته است این امر به طور اغلب از قویترین امارات و علاماتی است که مفید علم می باشد. (6)

محقق حکیم در مستمسک می گوید: بر اساس سیره عملی اعتماد بر قبله


1) حسن بن يوسف بن مطهر علامه حلی رحمه الله، تذکره الفقهاء 2: 25.

2) سيد محمد بن على الموسوى العاملی مدارک الاحکام 3: 133.

3) به نقل از: مفتاح الكرامة 5: 392 جواهر الکلام 7: 263.

4) محمد بن الحسن، شیخ طوسی، المبسوط في فقه الامامية 1: 121.

5) محمدحسن نجفی جواهر الکلام 7: 628

6) حسن بن يوسف بن مطهر حلى، منتهى المطلب 4: 200.

مسلمین هیچ اشکالی ندارد. (1)

سید تقی طباطبایی قمی می گوید بعید نیست این که سیره قائم شده است بر اعتماد به قبله مسلمین. (2)

سید عبدالاعلی سبزواری می گوید: به مقتضای سیره عملی در طی قرون و اعصار قبله مسلمانان حتی با تمکّن از تحصیل علم یا گمان قویتر اعتبار دارد و بر این امر ادعای اجماع نیز شده است از این رو قبله مسلمین مانند امارات دیگر (ید مسلمین، بازارشان) به جهت سهولت امر و از باب امتنان اعتبار دارد. (3)

گفتار چهارم: امارات و علامات قبله از دیدگاه علمای هیئت

در علم هیئت برای دست یافتن به سمت قبله و تعیین آن، امارات و نشانه هایی ذکر شده است که قبله را از راههایی که در آن،علم تقریر شده است می توان تعیین کرد سید در عروه می نویسد یکی از علامات و امارات قبله قواعد علم هیئت و گفته کسانی است که در آن علم مهارت دارند. (4)

امام خمینی می گوید: بعضی از قواعد آن اگر مقدماتش به طور متقن ترتیب داده شود مفید علم است. (5)

فقهای شیعه در کتابهای فقهی برای دست یافتن به جهت قبله در برخی از بلاد امارات و نشانه هایی ذکر کرده اند که بسیاری از آنها از علم هیئت اتخاذ شده است (6)که در زیر به برخی از آنها اشاره می شود.

1. قرار دادن ستارۀ جُدَی است پشت شانه راست و این علامت برای شهرهایی

1) سيد محسن حكيم مستمسک العروة الوثقی 5: 194 - 195.

2) سید تقی طباطبایی قمی مبانی منهاج الصالحین 4: 184.

3) سيد عبدالاعلی سبزواری، مهذب الاحکام 5: 197.

4) العروة الوثقى مع تعليقات عدة من الفقهاء 2: 301.

5) همان تعليقة امام خمینی.

6) بهاء الدين محمد بن الحسين عاملي الحبل المتین 2: 236.

که در اواسط عراق قرار دارند مانند،نجف، کربلا، بغداد و... می باشد و نیز بلادی که در پشت سر و به دنبال آنها قرار دارند. (1)

2.

از علامات و امارات قبله قرار دادن فجر (مشرق) بر شانه چپ و مغرب بر شانه راست می باشد و این علامت نیز به عراق و بلادی که در محاذات آن است اختصاص دارد. (2)

3.

ستاره سهیل نیز از امارات قبله می باشد و البته باید سهیل در جهت مخالف جدی قرار گیرد یعنی ستاره سهیل هنگام طلوع روبروی شانه راست باشد؛ (3)چون ستاره جدی در قطب شمال قرار دارد و ستاره سهیل در قطب جنوب.

4.

هنگام زوال خورشید در طرف ابروی راست قرار گیرد. (4)

5.

در شب هفتم هر ماه هنگام غروب خورشید ماه جلوی چشمان او باشد. (5)

6.

شب بیست و یکم هر ماه هنگام طلوع فجر ماه در مقابل او قرار گیرد. (6)

7.

تابش خورشید در دو روز بالاسر کعبه

گفتار پنجم: تعیین قبله به وسیله ابزارهای جدید

فقها بر حسب عادت برای بعضی از بلاد علامات و نشانه هایی ذکر کرده اند که به برخی از آنها اشاره شد و استیفای بحث و شرح و تفصیل آن به علم هیئت موکول می شود و این علامات و نشانه هایی که فقها در تعیین قبله بیان کرده اند،


1) همان: 237 روض الجنان2: 529،8 جواهر الكلام، 7: 574 مسالک الافهام 1: 151، العروة الوثقى مع تعليقات عدة من الفقهاء 2: 299، الحدائق الناضرة 6: 389

2) روض الجنان 2: 529 جواهر الكلام 7: 576، الحبل المتين 2: 237، الحدائق الناضرة 6: 388، مسالك الافهام1: 153، العروة الوثقى مع تعليقات عدة من الفقهاء 2: 301.

3) العروة الوثقى مع تعليقات عدة من الفقهاء 2: 299 جواهر الکلام 7: 574.

4) روض الجنان 2: 530 الحبل المتين 2: 237 جواهر الكلام:7: 574 العروة الوثقى مع تعليقات عدة من الفقهاء 2: 299، الحدائق الناضرة 6: 389

5) الحبل المتين 2: 237 جواهر الکلام 7: 574

6) الحبل المتين 2: 237 جواهر الکلام 7: 574

تمامی آنها از علم هیئت اتخاذ شده است و خالی از تسامح نیست و همچنین این علامات با هم هماهنگ نیستند و با یکدیگر اختلاف دارند دقیق ترین شیوه برای تعیین قبله استفاده از شاخص هنگام زوال (ظهر شرعی) مکه معظمه است.

به گفته برخی از علمای علم هیئت به وسیله بعضی از ستارگان و نقطه غروب و طلوع ماه یا ستاره جهت قبله را می شود تعیین کرد که البته خیلی دقیق نیست و همچنین با اختراع و شیوع استفاده از قطب نما جغرافیدانان به تعیین خانه کعبه و هر یک از بلاد دیگر نسبت به قطب پرداختند و درجه انحراف جهت قبله را از قطب مشخص نمودند. البته باید یادآور شویم که به قطب نماها برای تعیین دقیق قبله نمی شود اعتماد کامل داشت چه آن که قطب نما شمال و جنوب را بر حسب اختلاف امکنه و فصول مقداری مختلف نشان می دهد.

در این میان شماری از علمای علم هیئت روش دیگری را ارائه کرده اند که اگر در زمانهای گذشته ممکن نبود به طور دقیق مورد استفاده قرار گیرد ولی در زمان حاضر با بودن امکانات و وسایل لازم استفاده از این روش هم سهل و هم كاملاً اطمینان بخش بلکه یقین آور خواهد بود و این روشی است که سلطان المحققين نصیر الملة والحق والدین در کتاب «التذكرة فى «الهيئة» آورده است؛ و محصل کلام او به این شرح است:

خورشید هنگام( زوال ظهر شرعی) شهر مکه معظمه در دو روز خاص از ایام سال به طور عمودی بالاسر کعبه می تابد و آن دو روز هنگامی است که خورشید در وقت صعود در درجۀ هشتم «جوزا مطابق با هفتم خرداد (1)در درجه بیست و سوم


1) علامه حسن زاده آملی می گوید: در هر سال خورشید دو مرتبه هنگام ظهر در مکه معظمه یعنی وقتی خورشید به نصف النهار می رسد به طور عمودی بالای کعبه می تابد به طوری که در این هنگام خانه کعبه و یا شاخص از هیچ طرف سایه ندارد بار اول وقتی است که خورشید در درجة هشتم جوزا واقع شود و بار دوم وقتی است که در بیست و سوم سرطان قرار گیرد، و با تحقیقی که در سال 1385 ق انجام شد آن دو روز عبارت است از ششم خرداد و بیست و سوم تیرماه می باشد. حسن حسن زاده آملی دروس معرفة الوقت والقبلة، ص446 و 461.

«سرطان» مطابق با 23 تیر هنگام ظهر شرعی در سمت الرأس مکه قرار می گیرد، در نتیجه شاخص در مکه سایه نخواهد داشت. (1)

مکه معظمه که قبله مسلمانان در آن واقع است در طول جغرافیایی 39 درجه و 49 دقیقه شرقی و عرض جغرافیایی 21 درجه و 27 دقیقه شمالی قرار دارد. در روزهای 7 خرداد و 23 تیر هر سال میان خورشید فاصلهٔ) مرکز خورشید تا استواوی سماوی با عرض جغرافیایی مکه برابر می.شود به عبارت دیگر، هنگام ظهر شرعی خورشید در سمت الرأس مکه قرار می گیرد؛ در نتیجه شاخص در مکه سایه نخواهد داشت و لذا در هر مکانی از کره زمین خلاف سایه سمت صحیح قبله را نشان می دهد. (2)

نکته جالب این که اذعان به این حقیقت نیاز به محاسبات هیوی و اتکا و اعتماد به قول علمای هیئت نیز ندارد بلکه در آن روز هنگام،ظهر، آنها که مشرف به زیارت کعبه هستد کاملاً مشاهده می کنند که کعبه از هیچ سویی سایه ندارد که خود بهترین دلیل بر تابش عمودی خورشید در آن حال و قرار گرفتن در بالای سر کعبه است.

از این رو در آن لحظات هر کس در هر نقطه ای از جهان که باشد، خورشید را ببیند، وقتی رو به سوی خورشید بایستد کاملاً رو به کعبه خواهد ایستاد. (3)

یا به طور دقیق تر، اگر شاخصی نصب کرده باشیم و همزمان با ظهر مکه (یعنی


1) التذكره: الفصل الثاني عشر من الباب الثالث ورقة 77 مخطوط به نقل شیخ بهایی، الحبل المتين في القبلة 2: 248، ر.ک: مستند الشيعة 4: 169، جواهر الکلام 7 610، تحفة الابرار 1: 292، كتاب الصلاة تقرير بحث الميرزا النائيني 1: 150، مستمسک العروة الوثقی 1905، موسوعة الامام الخوئي المستند في شرح العروة الوثقی 11: 448، تحفة حاتمی: 64 - 65، تحفة الاجلة في معرفة القبلة،21 قبله شناسی،28، دراسة الهيئة لمعرفة الوقت والقبلة: 75.

2) سعید کریمی سید رضا قلمکاران، اوقات شرعی قبله یابی، استهلال، ص 30.

3) حسن، حسن زاده آملی، دروس معرفة الوقت والقبلة: 459.

در آن لحظات که خورشید بالای سر کعبه (است سایه شاخص را ترسیم کنیم خط سایه شاخص به طور دقیق خط قبله خواهد بود. (1)

مشکل استفاده از این روش در زمانهای گذشته تشخیص ساعت دقیق ظهر مکه در بلاد مختلف بود، اما شرایط فعلی راه به دست آوردن ظهر مکه در آن دو روز آسان است؛ زیرا رادیو مکه همه روزه اذان ظهر را به وقت مکه پخش می کند. در این دو روز 7) خرداد 23 (تیر هرجا هستیم در هر کشور به سر می بریم با شنیدن اولین جمله اذان از رادیو مکه می توانیم رو به خورشید بایستیم و با ترسیم خط سایه مشخص جهت دقیق قبله را تعیین کنیم.

لازم به توضیح است که ظهر شرعی مکه در روز 7 خردادماه ساعت 12 و 53 دقیقه به وقت تهران است و در روز 23 تیر یک ساعت و یک دقیقه بعد از ساعت 12 ظهر است.


1) ر.ک: شیخ بهاء الدین عاملی، تحفة حاتمی: 64، حیدرقلی سردار کابلی، قبله شناسی یا قبله نمای جهان: 28 - 29، حسن، حسن زاده آملی معرفة الوقت والقبلة: 459.

فصل چهارم: ترمیم مساجد

اشاره

مبحث اول: ترمیم در لغت و تفسیر

مبحث دوم: حکم شرعی مرمت، تجدید و توسعه مسجد

مبحث اول: ترمیم در لغت و تفسیر

گفتار اول: تعریف ترمیم

ترمیم از نگاه لغت شناسان عرب چندین معنی دارد؛ یکی از معانی آن اصلاح و تعمیر کردن می باشد گفته می شود «رمّمت الحائط و غیره ترمیماً»؛ (1)دیوار را اصلاح و تعمیر کردم. یا گفته می شود رمّمت الشيء ارمه وأرمه رماً ومرمة، اذا اصلحته». (2)

ابن منظور افریقی می گوید «رم الرم» یعنی اصلاح و مرمت کردن چیزی که بعض آن فاسد شده است؛ مانند طناب و دیواری که قسمتی از آنها فرسوده شده است. (3)

معنای اصطلاحی ترمیم نیز از معنای لغوی گرفته شده است.

ترمیم مسجد گاهی به منظور تقویت ساختمان آن می باشد و این در صورتی است که ساختمان آن در معرض ویرانی و خرابی باشد و گاهی به منظور تزئین و زیباسازی بنای مسجد و گاهی برای توسعه بنای مسجد است.

یکی از مستحبات در موضوع مسجد ساختن و تعمیر کردن آن است. عنوان «عمارت مسجد» که در قرآن کریم و روایات به کار برده شده است از نظر لغوی هم ساختن اولیه و هم تعمیر و نگهداری آن را شامل می شود.


1) احمد بن محمد فيومي، المصباح المنير: 239.

2) اسماعيل بن حماد جوهری فارابی الصحاح 2: 1423، محمد بن يعقوب فيروزآبادي، القاموس المحیط 4: 74

3) محمد بن مکرم ابن منظور، لسان العرب 3: 124.

گفتار دوم: ترمیم از نگاه مفسران

قرآن کریم عمارت مساجد الهی را تنها در صلاحیت اهل ایمان قرار داده و در سوره توبه فرموده است: «انما یعمر مساجد الله من آمن بالله واليوم الآخر وأقام الصلاة وآتى الزكاة ولم يخش إلا الله...»؛ (1)مساجد الهی را تنها کسی آباد می کند که ایمان به خدا و روز قیامت آورده و نماز را برپا دارد و زکات را بپردازد و از چیزی جز خدا نترسد...

شیخ طبرسی می گوید عمارت مسجد این است که اگر ساختمان آن کهنه فرسوده و در حال خراب شدن است آن را مرمت و تجدید بنا کنند. (2)

علامه طباطبایی در تفسیر المیزان آورده است منظور از عمارت در آیه مبارکه اصلاح و تعمیر آنچه که مشرف به خرابی و ویرانی است می باشد و قسمتهایی که فرسوده است باید ترمیم و بازسازی شود. (3)

قرطبی در الجامع لاحکام القرآن می نویسد خداوند ایمان را در آیه کریمه برای کسی ثابت کرده است که مساجد را با اقامه نماز در آن و نظافت و پاکیزگی و اصلاح و تعمیر آنچه فرسوده و شکننده است آباد کند. (4)


1) سوره توبه 9: 18.

2) فضل بن الحسن،طبرسی، مجمع البیان 5: 24 - 25.

3) سید محمدحسین علامه طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن 10:200

4) محمد بن احمد قرطبی، الجامع لاحكام القرآن 8: 90

مبحث دوم: حکم شرعی مرمت تجدید و توسعه مسجد

گفتار اول: دیدگاه فقیهان امامیه
اشاره

هرگاه مسجد نزدیک به خرابی و ویرانی باشد مستحب است آن را منهدم و مرمت یا بازسازی کنند تا مردم بتوانند به طور دائم و پی در پی وارد مسجد شوند و در آن نماز بخوانند، (1)بلکه گاهی تخریب و تجدید بنای مسجد واجب می شود و آن در صورتی است که در اثر انهدام و فروریختن ساختمان مسجد ممکن است بعضی افراد زیر آوار بمانند و تلف شوند. (2)

سید یزدی در عروه می نویسد: يستحب تعمير المسجد إذا أشرف على الخراب» و تمام فقهایی که بر آن تعلیقه نوشته اند با سید موافقت کرده اند. (3)

الف) ادله استحباب تعمیر مساجد

فقیهان امامیه برای اثبات استحباب تعمیر و مرمت مسجد به چندین دلیل تمسک کرده اند که در زیر به مهمترین آنها اشاره می شود:

1. آیه کریمه إِنَّمَا يَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ...؛ (4)تنها کسانی

1) محمد بن الحسن الطوسي، النهاية،109 المبسوط فى فقه الامامية،1: 228، محمد بن ادریس حلى السرائر 279:1 محمد بن مکی شهید،اول ذكرى الشيعة 3: 135.

2) سید محمد عاملی، مدارک الاحکام 4: 396، سید ابوالقاسم خوئی، المستند في شرح العروة الوثقى 13: 213.

3) سيد محمد كاظم طباطبايى يزدى، العروة الوثقى مع تعليقات عدة من الفقهاء 2: 404، محمد اسحاق فياض، تعاليق مبسوطة 3 137، سید محسن طباطبایی الحکیم، ج5: 521

4) سوره توبه 9: 18.

مساجد خدا را آباد می سازند که ایمان به خدا و روز رستاخیز دارند. عمران و آباد ساختن مسجد تعمیر و مرمت آن را نیز شامل می شود و تعمیر و مرمت از مصادیق عمران و مندرج در آن است؛ زیرا عنوان عمران هم عمران حدوثی را شامل می شود و هم عنوان بقایی را؛ یعنی عمران اعم از حدوث و بقاء است. (1)

2.

صحيحه علی بن جعفر از برادرش موسی بن جعفر او از پدرش از علی علیه السلام که گفت: (2)هرگاه خداوند بخواهد اهل زمین را عذاب کند می گوید: اگر نبودند کسانی به خاطر جلال و عظمت من یکدیگر را دوست دارند و مساجد مرا آباد می سازند و در سحرگاهان استغفار می،کنند حتما عذابم را بر آنان نازل می کردم و قریب به همین مضمون است موثقه سکونی از امام صادق علیه السلام. (3)

3.

تعمیر و مرمت مسجد از مصادیق عمارتی است که استحباب آن ضروری و بدیهی دین است چنان که شیخ محمد حسن نجفی به آن اشاره کرده است. (4)

4.

اجماعی است که سید عبدالاعلی سبزواری در مهذب الاحکام آن را ادعا می کند. (5)

ب) توسعه مسجد

پرسش مطرح در این بحث آن است که آیا جایز است به جهت توسعه مسجد بعضی از قسمتهای آن تخریب شود؟


1) سيد محمد محقق داماد كتاب الصلاة 3، ص 152.

2) عن على بن جعفر، عن أخيه موسى بن جعفر، عن أبيه، عن على(عم) قال: «ان الله إذا أراد أن يصيب أهل الأرض بعذاب قال: لولا الذين يتحابون بجلالي، ويعمرون مساجدى، ويستغفرون بالاسحار لانزلت عذابی محمد بن الحسن الحر العاملی، وسائل الشيعة 5: 205، ابواب احکام المساجد، ب 8 ح 5.

3) همان، ص 204 ح3.

4) محمدحسن نجفی، جواهر الکلام 14: 139.

5) مهذب الأحكام (للسبزواری)، ج 5، ص 509

شهید در ذکری می نویسد: اگر بخواهند مسجد را توسعه دهند، در جواز تخریب بعضی از قسمتهای آن دو وجه است:

وجه اول: منع از انهدام مسجد عام است، این مورد را هم شامل می شود.

وجه دوم: جایز است تخریب و منهدم ساختن مسجد به منظور توسعه دادن آن، چون اولا این امر احداث مسجد است و ثانیاً صحابه اگرچه در اول انکار می کردند، ولی بعدها آرا و فتاوای آنان بر جواز تخریب مسجد قطعی و ثابت است. هیچ دلیلی به ما نرسیده که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام این امر را انکار کرده باشد. همچنین در زمان های گذشته مسجدالحرام را توسعه دادند و علمای آن عصر انکار نکردند. (1)

محقق کرکی می گوید در جایز بودن تخریب مسجد به منظور توسعه تردید وجود دارد علت تردید هم این است که از یک سو منع از تخریب مسجد عمومیت دارد و از سوی دیگر در این که ساختمانی احداث و به مسجد ضمیمه شود این به مصلحت مسلمین است و این امر در حقیقت احسان می باشد. و در نهایت نظریه جواز تخریب را تأیید می کند و می گوید این بعید نیست و تمسک می کند به قاعده (2). (3)«ما على المحسنين» شيخ محمد حسن نجفی نیز با او موافقت کرده است. (4)

سید یزدی در عروه می نویسد اگر مردم به توسعه مسجد احتیاج دارند تخریب و انهدام آن اگرچه ساختمان از استحکام خوبی هم برخوردار باشد جایز است. تمامی فقهایی که بر عروه تعلیقه نوشته اند نیز این نظر را اختیار کرده اند. (5)

ج) ادله جواز تخریب مسجد

برای جواز تخریب و انهدام مسجد به منظور توسعۀ آن به چند دلیل تمسک شده


1) محمد بن مکی عاملی شهید اول ذکرى الشيعة 3: 130.

2) سوره توبه 9: 91

3) على بن الحسين الكركي جامع المقاصد 2: 155.

4) محمدحسن نجفی جواهر الکلام 14: 139

5) سید محمد كاظم طباطبایی یزدی، العروة الوثقى مع تعليقات عدة من الفقهاء 2: 404

است:

1.

آرا و فتاوای صحابه به جواز تخریب مسجد به منظور توسعه آن ثابت و قطعی است و این امر مورد انکار امیرالمؤمنین علیه السلام قرار نگرفته است؛ چنان که در کلمات شهید در ذکری (1)و شیخ محمد حسن نجفی در جواهر (2)به آن اشاره شده است.

2.

توسعه مسجد در واقع احسان و به مصلحت مسلمین است «وما عل-ى المحسنين من سبیل» (3)چنان که محقق کرکی و سید محمد عاملی به آن تصریح کرده اند (4)و سید عبدالاعلی سبزواری می گوید این امر احسان محض است. (5)

3.

سیره مسلمین از زمانهای گذشته تا عصر حاضر بر همین منوال استقرار داشته است. (6)

4.

توسعه مسجد النبی صلی الله علیه و آله چه در زمان خود پیامبر و چه در زمان های بعد از او چندین بار توسعه داده شده است.

مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله در نخستین بنای آن مساحتی شامل هفتاد ذراع در شصت ذراع یا صد ذراع در صد ذراع ساخته شد و با دیوارهای خشتی و گلی و ستونهایی از تنه درخت خرما بنا گردید. سقف آن با شاخه های درخت خرما پوشیده شد (7)و البته به مقتضای صحیحه عبدالله بن سنان از امام صادق علیه السلام.

به علت افزایش شمار مسلمانان اصحاب پیامبر چندین بار خواستار توسعه


1) محمد بن مکی عاملی شهید اول ذکرى الشعية 3: 130.

2) محمد حسن نجفی جواهر الکلام 14: 138

3) سوره توبه 9: 91

4) علی بن الحسين الكركي، محقق ثانی، جامع المقاصد 2: 155، سید محمد علی عاملی، مدارک الاحکام 4: 396

5) سید عبدالاعلی سبزواری، مهذب الاحکام 5: 510.

6) همان.

7) ر.ک: نور الدین علی بن احمد سمهودی، وفاء الوفاء 1 - 2: 326.

مسجد شدند که آن حضرت نیز اجازه دادند ولی باز هم اصحاب با مشاهده نفوذ باران به داخل مسجد پیشنهاد گل اندود کردن سقف آن را داشتند که حضرت اجازه این کار را ندادند و فرمودند: «عریش کعریش موسی؛ سایه بانش همچون سایه بان حضرت موسی باشد تا پیامبر زنده بود مسجد بدین گونه بود؛ (1)چنان که محقق خوئی (2)و سید عبدالاعلی سبزواری (3)به این صحیحه استدلال کرده اند.

5. نیاز شدید به توسعۀ مسجد: محقق خوئی برای جواز توسعه مسجد چنین استدلال می کند که: اگر چنانچه ساختمان مسجد از استحکام خیلی عالی برخوردار باشد، ولی نیاز شدید مسلمانان و نمازگزاران به توسعه آن مشاهده شود جایز است ساختمان مستحکم آن تخریب و منهدم شود تا توسعه ای که مورد نیاز است انجام گیرد.

جهتش این است که مسجد در تملک هیچ کسی نیست تا در همچو تصرفات (تخریب و توسعه) به اذن او نیاز باشد؛ زیرا مسجد فقط عبادتگاه خدای سبحان است از این رو از تصرف در آن هیچ مانعی وجود ندارد البته تصرفی که انتفاع و بهره برداری از مسجد را بیشتر کند و عبادتگاه بودن آن فراگیرتر شود. به بیان دیگر واقف، زمین و ساختمان مسجد را از ملک خودش خارج و آن را آزاد کرده است و علقه ملکیت از بین رفته است به طوری که او نسبت به این زمین و ساختمان اجنبی می باشد و این بقعه به جهت عبادت ملک خدای متعال شده است. بنابراین، هر تصرفی که موجب تحقق بیشتری از این هدف شود با این که نیاز شدید مسلمین نیز به توسعه مسجد ضروری باشد پس به مقتضای قاعده این تصرف جایز است. (4)


1) عن عبدالله بن سنان، عن أبي عبد الله علیه السلام قال: سمعته يقول: إن رسول الله صلی الله علیه و آله بنى مسجده بالسميط... فلم يزل کذلک حتی قبض صلی الله علیه و آله». محمد بن الحسن الحر عاملی، وسائل الشيعة: 206، ابواب احكام المساجد ب9 ح 1.

2) سید ابوالقاسم خوئی، موسوعة الامام الخوئي، المستند في شرح العروة الوثقى 13: 214.

3) سيد عبدالاعلی سبزواری، مهذب الاحکام 5: 510.

4) سید ابوالقاسم الخوئى، موسوعة الامام الخوئى، المستند في شرح العروة الوثقى 13: 214.

د) تجدید بنای مسجد

هرگاه مسجدی منهدم شود به طوری که دیگر قابل استفاده نباشد، مستحب است تجدید بنا شود شیخ در مبسوط می گوید هرگاه مسجدی خراب و ویران شود، مستحب است در صورت امکان تجدید بنا شود؛(1)چنان که ابن ادریس (2)، محقق (3)و علامه (4)نیز این نظریه را اختیار کرده اند.

سید یزدی در عروه می گوید هرگاه مسجد رو به ویرانی و خرابی گذاشت به طوری که دیگر قابل انتفاع نباشد جایز است آن را تجدید بنا کنند. تمامی معلّقین بر عروه با او موافقت کرده اند

فاضل اصفهانی ادعا می کند که استحباب تجدید بنای مسجد به یک مرتبه ای از وضوح است. (5)یعنی به قدری واضح است که احتیاج به استدلال ندارد، ولی محقق کرکی می گوید تجدید بنای مسجد در حقیقت به معنای عمارت مسجد است که استحباب آن به ضرورت معلوم است. (6)

سید محمد عاملی ادعا می کند که عمومات استحباب تعمیر مساجد این مورد را شامل می شود. (7)

شیخ محمد حسن نجفی می گوید استحباب تجدید بنای مسجد ضروری دین است. (8)


1) محمد بن الحسن الطوسي، المبسوط فى فقه الامامية 1: 228.

2) ابن ادریس حلى السرائر 1: 279

3) جعفر بن الحسن محقق حلی، شرائع الاسلام 1: 127

4) حسن بن يوسف بن مطهر علامه حلی رحمه الله قواعد الاحکام 1: 262

5) سید محمد كاظم يزدى، العروة الوثقى مع تعليقات عدة من الفقهاء 2: 404 6. محمد بن الحسن الاصفهانی کشف اللثام 3: 338.

6) على بن الحسين الكركي جامع المقاصد 2: 155.

7) سيد محمد بن علی عاملی مدارک الاحکام 4: 396.

8) محمد حسن نجفی جواهر الکلام 14: 139.

ه) احداث درب پنجره و دریچه برای مسجد
اشاره

چنان که بر حسب ادله ترمیم، توسعه و تجدید بنای مساجد جایز است، همچنان احداث در جدید، پنجره و روزنه و دریچه برای مساجد نیز جایز است.

1. احداث درب جدید

اگر چنان که مصلحت عموم مسلمین و نمازگزاران اقتضا کند که در جدیدی برای مسجد احداث شود مانند این که موقع ورود و خروج از مسجد ازدحام زیادی به وجود می آید بدین جهت لازم است توسعه ای برای نمازگزاران داده شود. این مصلحت موجب می شود که در جدیدی احداث شود و اگر احداث در برای مصلحت عده خاصی باشد؛ مثل این که راه بعضی از نمازگزاران نزدیکتر می شود احتمال دارد در این صورت هم احداث در جدید جایز باشد؛ زیرا این امر اعانت بر فعل خیر و تقرب به خداست. (1)

2. احداث پنجره و روزنه

و همچنین جایز است با رعایت مصلحت عموم مسلمین و نمازگزاران و یا دفع مفسده، پنجره و روزنه و دریچه ای برای مسجد باز شود. (2)

3. تغییر هیئت مسجد
اشاره

شیخ محمد حسن نجفی می گوید اگر مصلحت یا دفع مفسده ای ایجاب کند که هیئت و شکل فعلی ساختمان مسجد تغییر کند جایز است این تغییر انجام شود. (3)

4. آلات و وسایل مسجد منهدم شده

هرگاه مسجدی به هر دلیلی منهدم شد اگر چنان که ممکن است آلات و لوازم


1) ر.ک: محمد بن مکی عاملی، شهید اول، ذكرى الشيعة 3: 130 - 131، على بن الحسين الكركي، محقق ثاني جامع المقاصد:2: 155، حاشية شرائع الاسلام 1: 222 سید محمد عاملی، مدارک الاحکام 4: 396، سید محمدجواد عاملی، مفتاح الكرامة،6 320، محمد حسن نجفی، جواهر الكلام 138:14.

2) همان.

3) شیخ محمد حسن نجفی جواهر الکلام 14: 139

آن در خود همان مسجد به کار گرفته شود اگر این مسجد نیازی به آنها ندارد و یا اگر ممکن نیست این وسایل به کار گرفته شود باید در مساجد دیگر استفاده شود؛ چون همه مساجد از آن خداست و تمامی مساجد در حقیقت یک مسجد است؛ زیرا هدف مساجد این است که شعائر دین در آنها اقامه شود و عبادات انجام شود. در تحقق این غرض هیچ تفاوتی مابین مساجد نیست. (1)

گفتار دوم دیدگاه اهل سنّت

برخی از فقیهان اهل سنت معتقدند که ترمیم مسجد و تعمیر ساختمان آن گاهی به منظور تقویت و استحکام ساختمان آن است و این در صورتی است که مسجد در معرض انهدام و خرابی قرار گرفته باشد و گاهی به منظور حسن و زیبایی مسجد تعمیراتی انجام می.شود در هر دو صورت از مصادیق عمران و آباد کردن مساجد خدا می باشند ک در شریعت اسلامی به آنها امر شده است. این امر واجب کفایی است اگر چنانچه برخی از مسلمانان به آن اقدام،کنند از سایرین ساقط می شود.

خداوند متعال می فرماید: «انما يعمر مساجد... من المهتدین»؛ (2)تنها کسانی مساجد خدا را آباد می سازند که ایمان به خداوند و روز رستاخیز دارند.

قرطبی می گوید: این آیه کریمه دلیل است بر این که خداوند متعال شهادت می دهد که آباد کنندگان مساجد به خدا و روز رستاخیز ایمان دارند؛ زیرا خداوند ایمان را به عمارت و آباد کردن مساجد مرتبط ساخته است. سپس اضافه می کند که آیه کریمه ایمان را برای کسانی ثابت می کند که مساجد را آباد کرده اند. این عمران و آبادی مساجد - در اثر اقامه نماز در آنها و نظافت و پاکیزه نگاه داشتن و اصلاح و ترمیم مساجدی است که در معرض انهدام و خرابی قرار گرفته اند -


1) على بن الحسين الكركي، جامع المقاصد 2،155، ابن ادريس السرائر 1: 279، شهید اول، ذكرى الشيعة 3 130، سید محمد عاملی مدارک الاحکام 4 396 النهاي-ة ف-ي مج-رد الفت-اوى: 109، المبسوط: 228، شرائع الاسلام 1 127 تحریر الاحکام 3 313، قواعد الاحکام 2: 401.

2) سوره توبه (9): 18

می باشد. (1)

در حاشیه قلیوبی آمده است عمارت مسجد عبارت است از ساختن مسجد، ترمیم و گچ کاری آن به جهت استحکام ساختمان نصب،پلکان دیوار کشی اطراف آن، نظافت و جارو کردن تهیه حصیر برای سایه بان مسجد و.... (2)و ابن مذحجی در «العباب» به برخی از این امور اشاره کرده است. (3)

بهوتی حنبلی می گوید: برخی از فقها معتقدند که برای مصلحت مسلمانان و نمازگزاران جایز است مسجد تخریب و تجدید بنا شود. (4)

ابن نجیم حنفی می گوید: تدبیر امور، اداره مسجد جامع و تعمیر و اصلاح به عهده امام و نایب اوست. (5)


1) محمد بن احمد قرطبی، الجامع لاحكام القرآن 8 90

2) احمد بن سلامة القليوبي، حاشيتا القليوبي وعمیره 3: 164.

3) احمد بن عمر بن عبدالرحمن المذحجي العباب المحيط 3: 1127.

4) منصور بن یونس بهوتی، کشاف القناع 2: 434.

5) زين الدين بن ابراهيم المعروف ب-«ابن نجيم»، البحر الرائق 2: 62.

فصل پنجم: آراستگی و پیراستگی مسجد

اشاره

مبحث اول: تزیین مساجد

مبحث دوم: پاکیزه خوشبو کردن و روشن نگه داشتن مسجد

مبحث سوم: خارج کردن سنگریزه از مسجد

مبحث اول: تزیین مساجد

مقدمه

تزئین که در زبان عربی به آن «زَخْرَفَه» گفته می شود، به معنای زینت دادن، آراستن و تزئین کردن چیزی می باشد.

جوهری می نویسد: «الزخرف» در اصل به معنای طلا است و مزخرف یعنی تزئین شده و سپس به هر چیزی که شبیه چیز دیگری ساخته شود زخرف گفته می شود؛ مثلاً روکش نهادن و یا آب دادن فلز را با طلا و نقره. (1)

در لسان العرب آمده است: «الزخرف» در اصل به معنای طلا می باشد، سپس هر چیز زیبایی را زخرف،نامیدند بیت مزخرف یعنی خانه ای که آراسته و مزین شده است و در حدیث وارد شده است نهى أن تزخرف المساجد». (2)

«زخرفه» در لسان روایات و در اصطلاح فقها نیز به همین معنای لغوی به کار رفته است. از بررسی مجموع روایاتی که درباره مساجد از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام صادر شده است - مخصوصاً مثل سخن پیامبر صلی الله علیه و آله: «... لا، عریش کعریش موسی علیه السلام» (3)استفاده می شود که بنای شارع مقدس بر آن است که این مکان در عین شکوه معنوی و عظمت و قداست خاص خویش از نظر ظاهری ساده و از پیرایشهای مادی به دور باشد؛ بدیهی است که مسجد مکان زهد و عبادت


1) اسماعیل بن حماد جوهری، الصحاح 2: 1048.

2) محمد بن مکرم ابن منظور افریقی لسان العرب 3: 176.

3) الكافى 3: 295 باب بناء المساجد ح 1، تهذيب الاحكام 3: 261 / 58، وسائل الشيعة 5: 205 أبواب أحكام المساجد ب9 ح1.

می باشد و نبایست مساجد مانند قصرها و کاخهای لهو و لعب و جای خودخواهی شادمانی و خوشحالی و چیزهای پوچ و بیهوده باشند.

مساجد عصر پیامبر صلی الله علیه و آله از بنایی بسیار ساده و ابتدایی برخوردار بودند و در نهایت سادگی و بی پیرایگی ساخته می شدند در مساجد نه مجسمه ای بود، نه ظروف زرین و سیمین و نه اشیاء قیمتی دیگر.

اما برخلاف مساجد دیگر معابد موجود در آن زمان دارای ساختمان هایی بسیار مجلل و باشکوه بودند.

در آنها ابزار و آلات فراوان و کاربردهای تزئیناتی از قبیل مجسمه، اشیای زرین و سیمین جواهرات و سنگهای قیمتی بسیاری وجود داشت. در اینجا برای نمونه کیفیت ساختمانی پاره ای از این عبادتگاه ها را مورد بررسی قرار می دهیم.

ابن رسته اطلاعات بسیار جالبی در باب کیفیت بنای بعضی از کلیساهای قسطنطنیه به دست می دهد که در اینجا به نقل بخشی از آن می پردازیم. وی کلیسای سلطان را چنین توصیف می کند کلیسای سلطان دارای ده در است که چهار در آن را از طلا و شش در دیگر را از نقره ساخته اند در کلیسا جایگاهی است که سلطان در آن می نشیند مساحت و اندازه آن چهار ذراع است که آن را از یاقوت و مروارید زینت کردهاند سایر سقفهای کلیسا از طلا و نقره مزین شده است. (1)

همچنین در وصف یکی از کلیساهای رومیه می نویسد: در وسط شهر کلیسای بزرگی واقع شده که صد ذراع ارتفاع دارد بر سر آن برج گنبدی از جنس سرب ساخته اند. دیوارهای این کلیسا با طلا،پوشیده درهای آن از مس چینی ساخته شده، درهای داخلی که به نمازگاهشان باز می شود همه پوشیده از طلاست و جایگاه هایی را که کاهنان در آن می نشینند از طلا پوشانیده اند. در آن کلیسا هزار بادبزن طلایی وجود دارد که اندازه هر یک از آنها یک ذراع در یک ذراع است و با در و یاقوت تزئین یافته و بر آنها دستگیره هایی نصب شده است باز در آن کلیسا، ششصد صلیب


1) احمد بن عمر ابن رسته الاعلاق النفيسة چاپ بریل، ص121.

طلایی وجود دارد که در وسط هر صلیب مرواریدی نشانده اند. (1)

مسعودی نیز در باب معابد یونانیان و مردم شام قدیم به تفصیل سخن گفته و یادآور شده است که بیشتر آنها دارای بناهای بسیار مرتفع با سنگهای تراشیده و نقشهای عجیب بوده و در خود بتها مجسمه های طلا و نقره و اقسام جواهرات داشته است. (2)

با این ترتیب از مجموع آنچه گذشت می توان به تفاوت آشکار میان مسجد و دیگر معابد موجود آن،زمان از لحاظ سادگی و بی پیرایگی مسجد و تشریفات آن چنانی در آن عبادتگاه ها پی برد.

اساساً با وجود این که اسلام با تجمل و زیبایی در حد معقول آن مخالفتی ندارد ولی یکی از معیارهای ارزشی در اسلام سادگی و وارستگی از مظاهر دنیوی است. بدین جهت مساجد با تزئیناتی که در کاخهای پادشاهان و اهل دنیا متداول است نباید آراسته شود و اینگونه تجملات منافی و مغایر با ارزشهای اسلامی است.

بعد از بیان این مقدمه احکام تزئین مساجد در ضمن چند گفتار بحث و بررسی می شود.

گفتار اول: بررسی حرمت یا کراهت تزیین مساجد
اشاره

دو دیدگاه در این باره وجود دارد

الف) دیدگاه اول حرمت
اشاره

بسیاری از فقیهان شیعه معتقدند که زخرفه» (تزئین) مساجد حرام است شیخ طوسی می گوید:

«لا يجوز أن تكون مزخرفة أو مذهبة، أو فيها شيء من التصاوير»؛ (3)


1) همان، ص128 - 129.

2) على بن الحسين مسعودی، مروج الذهب چاپ دار الهجره، ج 2: 232 - 233

3) محمد بن الحسن الطوسي، النهاية لمجرد الفتاوی،108 المبسوط فى فقه الامامية 1: 228.

تزئین و آراستن مسجد یا طلاکاری و نقاشی کردن آن جایز نیست.

ابن ادریس می گوید:

«لا يجوز أن تكون مزخرفة أو مذهبة». (1)

محقق و علامه نیز می گویند تزئین و آراستن مسجد و نقاشی کردن آن حرام است. (2)شهید در بیان و لمعه و شهید ثانی در مسالک همین نظر را اختیار کرده اند. (3)

محقق ثانی می گوید: تزئین مسجد و نقاشی آن با طلا حرام است. (4)سید در عروه «زخرفة المسجد» را تفسیر می کند به تزئین مسجد به کند به تزئین مسجد به طلا و تصریح به حرمت آن می کند، البته شماری از معلّقین عروه با او در حرمت موافقت نمی کنند. (5)

فاضل اصفهانی و فاضل خراسانی حرمت تزئین مساجد را به مشهور نسبت داده اند. (6)

1. ادله حرمت تزئین مسجد

برای اثبات حرمت تزئین به چند دلیل تمسک کرده اند:

1. آراستن و تزئین مساجد هزینه های زیادی دارد، مخصوصاً اگر «زخرفه» به معنای طلا تفسیر شود (7)و این موجب اسراف و حرام است.

1) محمد بن ادریس حلى السرائر 1: 278

2) جعفر بن الحسن محقق حلى شرائع الاسلام 1: 127، المختصر:النافع: 105، المعتبر 2: 451 حسن بن يوسف بن المطهر، علامه حلى قواعد الاحکام 1: 262 ارشاد الاذهان 1: 250، نهاية الاحکام 1: 385 منتهی المطلب 6: 325

3) محمد بن مکی عاملی شهید،اول البیان،135، اللمعة الدمشقية: 11، مسالک الافهام 1: 327

4) على بن الحسين الكركي، جامع المقاصد 2: 152 حاشية الشرائع 1: 223.

5) سید محمد کاظم طباطبایی یزدی، العروة الوثقى مع تعليقات عدة من الفقهاء 2: 404

6) محمد بن الحسن الاصفهانی، کشف اللثام 3 333، محمد باقر،سبزواری، كفاية الفق-ه المشتهر ب-«كفاية الاحکام» 1: 85

7) محمد بن الحسن فاضل اصفهانی کشف اللثام 3: 333

2. تزئین و آراستن مساجد در عصر صلی الله علیه و آله پیامبر معهود نبوده و در زمانهای بعد به وجود آمده است و از آنجایی که این امر بعد از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله احداث شده، بدعت و حرام است. (1)
2. نقد و بررسی هر دو دلیل

هر دو دلیل مورد مناقشه است؛ چون ادعای اسراف اینجا جایگاهی ندارد؛ زیرا حقیقت اسراف و قوام آن بستگی دارد به این که امری غرض عقلایی نداشته باشد، در حالی که ضروری و بدیهی است که تزئین مساجد به قصد تعظیم شعائر دين است و واضح است که تعظیم شعائر از بزرگترین اغراض عقلایی می باشد؛ چنان که تزئینات و طلاکاری در مشاهد مشرفه نیز از باب تعظیم شعائر دین است.

اما این که بگوییم تزئین مساجد بدعت است؛ چون در زمان پیامبر معهود نبوده است این ادعا وجهی ندارد؛ چون تحقق بدعت به این است که امری که از احکام دین نیست آن را به دین نسبت دهیم اما بدون نسبت دادن، حقیقت بدعت محقق نمی شود و به محض این که چیزهایی در زمان پیامبر نبوده و بعدها به وجود آمده است، بدعت شمرده نمی شود و گرنه بسیاری از چیزهایی که در عصر پیامبر نبوده بدعت بدانیم؛ مانند،لامپ،برق لوازم سرمایش و گرمایش و.... این امور در زمان صدر اسلام،نبوده آیا ممکن است بگوییم اینها بدعت و حرام است چون در عصر پیامبر صلی الله علیه و آله معهود نبوده است. (2)

3. آنچه که در وصیت پیامبر صلی الله علیه و آله به ابن مسعود در مقام مذمت و نکوهش اهل دنیا وارد شده است (3)که فرمود: ای ابن مسعود اهل دنیا خانه های آسمان خراش

1) المعتبر 2 451 منتهى المطلب:6 325 نهاية الاحكام 1 358، ذكرى الشيعة 3: 123، مدارک الاحکام 4: 398

2) ر.ک: جواهر الکلام:14 148 - 149، المستند في شرح العروة الوثقى 13: 215.

3) «ينبون الدور، ويشدون القصور، ويزخرفون المساجد». حسن بن فضل طبرسی، مکارم الاخلاق 2: 344 بحارالانوار 77: 97 ابواب المواعظ والحكم ب 5 ح 1.

می سازند و کاخهای مستحکم بنا و مساجد را با طلا تزئین می کنند.

4.

روایتی که از طریق اهل سنت وارد شده است که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «از علائم و نشانه های قیامت این است که مردم در زمینه مساجد با یکدیگر مباهات می کنند». (1)

5.

از ابن عباس روایت شده است که مساجد را تزئین می کنند چنان که یهود و نصاری معابدشان را تزئین کرده اند. (2)

6.

از ابوسعید خدری نقل شده است که عمر گفت: بپرهیز از این که مسجد را به رنگ قرمز و زرد کنی چرا که این سبب فتنه در مردم خواهد شد. (3)

در کتاب غریبین آمده است در حدیث وارد شده است که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وارد کعبه نشد تا این که امر کرد خانه کعبه از تزئینات طلاکاری، نقاشی ها و تصاویری که به وسیلهٔ آنها خانه کعبه تزئین شده بود پاکیزه نمایند و به امر پیامبر همه آنها را تراشیدند. (4)

7. عمرو بن جمیع از امام صادق علیه السلام از نماز خواندن در مساجدی که دارای تصویر است سؤال کرد؟ حضرت فرمود: من از آن اکراه دارم ولی امروزه به شما ضرری ندارد و هرگاه امام عدل قیام کرد خواهید دید که چگونه با آنها رفتار می کند». (5)

1) عن أنس، عن النبي صلی الله علیه و آله قال: «إن من أشراط الساعة أن يتباهى الناس في المساجد احمد بن شعيب النسائي 1: 255 / الرقم،768، جلال الدین سیوطى، الجامع الصغير 1 - 2: 502 / الرقم 8226.

2) قال ابن عباس: «لتزخرفتها كما زخرفت اليهود والنصارى» محمد بن اسماعیل، بخاری، صحیح البخاري 1: 131. 445، سلیمان بن اشعث سجستانی، سنن ابی داود 1: 223. 448، سنن البیهقی 3: 461 الرقم 4399.

3) قال أبو سعيد الخدري قال عمر: «وإياك أن تحمّر أو تصفّر فتفتن الناس». محمد بن اسماعيل البخاری، بخاری، صحیح 1: 131 / 445

4) الغريبين للهروى، ج 1 ورقه 204) (الزاء مع الخاء) مخطوط به نقل از جواهر الکلام 14: 148.

5) عن عمرو بن جميع قال: سألت أبا عبدالله علیه السلام عن الصلاة في المساجد المصوّرة، فقال: «أكره ذلك، ولكن لا يضركم اليوم ولو قام العدل لرأيتم كيف يصنع في ذلك». محم-د ب-ن الحس-ن الحر العاملي، وسائل الشيعة 5: 215، أبواب احكام المساجد، ب15 ح1.

شیخ محمد حسن نجفی می گوید: همۀ این روایات از جهت سند و دلالت تمام نیست و شهرتی که جابر ضعف سند باشد هم وجود ندارد از این رو این روایات برای اثبات حرمت صلاحیت ندارد (1)و فاضل خراسانی می گوید: وجه حرمت تزئین مسجد واضح نیست. (2)شهید در روض الجنان این نظر را مورد تأکید قرار داده است. (3)

ب) دیدگاه دوم کراهت

شماری از متأخرین از فقهاء و برخی از متقدمان بر این باورند که تزئین و آراستن مسجد مکروه است. قاضی ابن براج می گوید:

«ينبغي أن لا يعلى و لا يظلّل و لا يزخرف»؛ (4)

سزاوار است این که ساختمان مسجد خیلی مرتفع و بلند نباشد و همچنین سزاوارست مسجد سایه بان و تزئین نداشته باشد که البته سیاق عبارت او اقتضای کراهت دارد.

يحيى بن سعید می گوید: «یکره تعليتها وتظليلها وزخرفتها» (5)و نیز شهید آن را از جعفی نقل می کند. (6)

در روض الجنان آمده است شهید در دروس تزئین نقاشی و کشیدن تصاویر را در مسجد مکروه می داند (7)و در نفلیه نیز به آن اشاره کرده است. (8)محدث کاشانی در مفاتیح همین نظر را اختیار کرده است. (9)


1) محمدحسن نجفی جواهر الکلام 14: 149.

2) محمد باقر سبزواری، كفاية الفقه المشتهر ب-«كفاية الاحکام» 1: 85.

3) زین الدین عاملی شهید ثانی روض الجنان 2: 633.

4) عبدالعزيز بن البراج قاضى طرابلسي، المهذب 1: 77

5) يحيى بن سعيد حلى الجامع للشرائع: 101.

6) محمد بن مکی عاملی شهید اول ذکرى الشيعة 3: 136

7) همو، الدروس الشرعية 1: 156، زین الدین عاملی، روض الجنان: 633.

8) الالفيه والنفليه: 143.

9) محمد محسن الفيض الكاشانی، مفاتيح الشرائع 1: 114

سید محمد عاملی در مدارک دو دلیلی که برای حرمت تزئین ذکر شده نقل می،کند سپس می گوید روایت عمرو بن جمیع سندش به جهت عده ای از مجاهیل ضعفا ضعیف است و دلیل دیگر بدعت بودن بیشتر از کراهت را ثابت نمی کند. (1)

شهید ثانی در روض الجنان می گوید دلیل حرمت نقاشی مسجد، کشیدن تصاویر و تزئین آن ضعیف است. (2)فاضل خراسانی نیز در کفایه می گوید: دلیل حرمت تزئین واضح نیست. (3)

محقق اردبیلی می گوید روایت عمرو بن جميع سندش تمام نیست و دلالت آن نیز صراحت ندارد تحقق بدعت هم خیلی روشن نیست از این رو، کراهت آن بعدی ندارد. (4)

محقق خوئی می گوید هیچ دلیلی بر حرمت «زخرفه و نه بر نقاشی به تصاویر غیر ذوات ارواح نداریم و به حسب صناعت نظر اقوی جواز است ولی احتیاط ترک آن است. (5)

شيخ على جواهری می گوید بنا بر ظاهر ادله کراهت شدیده دارد، و احتیاط ترک آن است. (6)

گفتار دوم: تزئین مساجد از نگاه اهل سنت
1. مذهب شافعی

ماوردی می گوید: در زمینه آویزان کردن شمعدان و چلچراغ طلایی و نقره ای در


1) سید محمد بن علی عاملی مدارک الاحکام 4 398

2) زین الدین عاملی شهید ثانی روض الجنان 2: 633

3) محمدباقر سبزواری، كفاية الفقه المشتهر ب- «كفاية الاحکام» 1: 85.

4) احمد بن محمد اردبیلی مجمع الفائدة والبرهان 2: 156.

5) سید ابوالقاسم خوئی، موسوعة الامام الخوئى المستند شرح العروة الوثقی 13: 216، العروة الوثقى مع تعليقات عدة من الفقهاء 2: 404 تعليقة السيد الخوئي.

6) همان تعليقة الجواهرى.

خانه کعبه و سایر مساجد و روکش طلا و نقره گذاشتن بر آنها دو وجه است:

1.

این عمل جایز و مباح،است چنان که خانه کعبه با ابریشم و دیبا تزئین می شود. اگرچه به کار بردن آنها در غیر کعبه حرام است اما در کعبه و مساجد جایز است؛ در تزئین کعبه و مساجد با طلا و نقره و دیباج تعظیم دین و عزت و شکوه مسلمانان است.

2.

این عمل حرام است چنان که ابواسحاق مروزی و بسیاری از فقهای متقدم شافعی به آن فتوا داده اند؛ زیرا در سنت پیامبر وارد نشده و هیچ یک از پیشوایان مذهب به آن عمل نکرده است مضاف بر آن این عمل اسراف و ضایع کردن اموال است. (1)

نووی می گوید: در تزئین خانه کعبه و سایر مساجد و تزئین سقف آنها با طلا و نقره و آویزان کردن شمعدان و لوستر طلایی و نقره ای دو وجه مشهور است، و اصح آن دو وجه تحریم می باشد.

و استدلال می کند به این که تزئین کعبه و مساجد در سنت وارد نشده و هیچ یک از خلفای راشدین به آن عمل نکرده اند از این رو بدعت می باشد و هر بدعتی ضلالت و گمراهی است.

وجه دوم: این عمل جایز و مباح است؛ به جهت این که در تزئین کعبه و مساجد تعظیم آنها و عظمت و شکوه دین می باشد. (2)

قاضی ابو یحیی انصاری می گوید مکروه است این که مسجد نقاشی و برای آن کنگره ساخته شود؛ زیرا آنها قلب نمازگزار را به خود مشغول می کنند. (3)نووی و ابن حجر هیتمی نیز به آن اشاره کرده اند. (4)


1) على بن محمد الماوردى الحاوى الكبير 4: 282.

2) يحيى بن شرف نووی، المجموع شرح المهذب 6 35 - 36 روضة الطالبین 2: 163.

3) ابويحيى زكريا انصارى، أسنى المطالب 1: 186.

4) يحيى بن شرف نووی، روضة الطالبين 1: 302، ابن حجر مکی هیتمی، الفتاوى الكبرى الفقهية 3: 283.

2. مذهب حنفی

فقیهان حنفی معتقدند به این که نقاشی کردن مساجد با گچ و آب طلا به جز محراب آن جایز است اما نقاشی کردن محراب مسجد کراهت دارد، به جهت این که نمازگزار را به خود مشغول می کند.

برخی از فقهای حنفی بر این باورند که نقاشی کردن مساجد کراهت دارد. (1)

3. مذهب حنبلی

فقهای حنبلی می گویند تزئین و آراستن مسجد با طلا و نقره حرام می باشد و اگر چنان که برخی افراد آن را تزئین کرده باشند ازاله و برطرف کردن آن واجب است. اما تزئین مسجد با نقاشی و رنگ آمیزی و هرچه که نمازگزار را غالباً از عبادات باز می دارد مکروه است. (2)

4. مذهب مالکی

فقهای مالکی بر این باورند که آراستن و تزئین کردن دیوار، سقف تیرچوب و پردۀ مسجد با طلا و نقره مکروه می باشد البته در صورتی که نمازگزار را از عبادت باز می دارد کراهت دارد، وگرنه کراهت ندارد.

همچنین از دیدگاه فقیهان مالکی تزئین محراب مسجد با طلا و غیر طلا مکروه است. (3)


1) ابن عابدين حاشية رد المختار 6: 386، وج 1، ص 560، سرخسی، المبسوط 30: 284 - 285، محمود بن احمد عيني، البناية في شرح الهداية:2: 562 - 563، ابوبکر کاسانی، بدائع الصنائع 4: 304، احمد بن محمود حنفى البحر الرائق 2: 70.

2) محمد بن احمد بن قدامه مقدسى الشرح الكبير:1 424 منصور بن یونس بهوتی، کشاف القناع 2: 424 موسی بن احمد حجاوی، الاقناع 1: 526

3) محمد بن عبدالله خرشی، حاشية الخرشی 1: 552 ابن رشد قرطبی، البيان والتحصيل 1: 270، احمد بن ادریس قرافی 13: 346 محمد علیش، تقريرات بهامش حاشية الدسوقی 1: 65.

مبحث دوم: پاکیزه، خوشبو کردن و روشن نگه داشتن مسجد

گفتار اول: پاکیزه نگه داشتن مسجد
اشاره

اسلام دین نظافت و پاکیزگی است، طهارت و پاکی در شریعت اسلامی به هر وجهی که باشد محبوبیت دارد و به نحوی از آداب و ارزشهای انسانی شمرده می شود قول خدای سبحان إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ (1)بهترین دلیل است بر این که طهارت و پاکیزگی محبوب خداوند است و مؤید این امر روایتی است که از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نقل شده است النَّظَافَةُ مِنَ الْإِيمَانِ و الْإِيمَانِ وَ صَاحِبُهُ فِي الْجَنَّةِ. (2)

او مردم را به نظافت و پاکیزگی امر کرده و آن را جزء ایمان قرار داده است. (3)

مسلمانان موظفند که به طور مستمر مساجد را رسیدگی کنند که مبادا آنها را گرد و خاک و غبار فرا بگیرد و یا این که معاذ الله مساجد به انواع و اقسام چرکها و آلودگی آلوده شوند.

از جمله آدابی که در روایات و فتاوی فقیهان برای مسجد ذکر شده است، پاکیزه نگهداشتن و غبارروبی مسجد می باشد که ثواب و فضیلت زیادی برای آن ذکر شده است.

شیخ طوسی ابن ادریس محقق و علامه می گویند نظافت جارو کردن،


1) سورة بقره 2: 222

2) محمد باقر مجلسی، بحارالانوار 59: 291، الميرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل 16: 319 ابواب آداب المائدة ب 92 ح 9.

3) سید ابوالقاسم خوئی، موسوعة الامام الخوئی 2: 30 وج 7: 464.

جمع آوری و بیرون ریختن زباله و خاکروبه مساجد مستحب است. (1)

شهیدین و سید علی طباطبایی نیز انجام نظافت پاکیزه نگه داشتن و جارو کردن مسجد را مخصوصاً در روز پنجشنبه و شب جمعه مستحب می دانند. (2)

علامه در تذکره می گوید: نظافت و پاکیزه نگه داشتن مساجد تعظيم مكان عبادت می باشد. (3)در مدارک و جواهر آمده است: در تنظیف، غبارروبی و پاکیزه نگه داشتن مساجد تعظیم شعائر الله و باعث میل و رغبت کسانی که در مسجد تردد می کنند می شود و از خرابی مسجد نیز جلوگیری به عمل می آید. (4)

امام صادق علیه السلام می فرماید: به تعظیم مساجد از طرف خداوند امر وارد شده است؛ زیرا مساجد خانه های خدا در زمین است. (5)جمعی دیگر از فقیهان متأخر و معاصر نیز به آن اشاره کرده اند. (6)

ادله استحباب تنظيف مساجد

برای این مسئله به چند وجه می شود استدلال کرد:

1. نظافت و پاکیزه نگه داشتن مساجد - چنانچه اشاره شد - تعظیم شعائر دین و

1) محمد بن الحسن الشيخ الطوسي، النهاية: 110، المبسوط في فقه الامامية 1: 229، حسن بن یوسف بن مطهر علامه حلی رحمه الله، منتهى المطلب 6: 326، تذکرة الفقهاء 2: 427، محمد بن ادریس حلى السرائر 1: 279، جعفر بن الحسن، محقق حلی، شرائع الاسلام:1: 127، المعتبر 2: 450.

2) محمد بن مکی عاملی، شهید اول، ذكرى الشيعة 3: 128 زین الدین عاملی، شهید ثانی، روض الجنان2: 626 مسالک الافهام 1: 326 سید علی طباطبایی، ریاض المسائل 4: 307.

3) حسن بن يوسف بن مطهر، علامه حلی، رحمه الله، تذکرة الفقهاء 2: 427

4) سید محمد عاملی مدارک الاحکام 4: 397 محمدحسن نجفی، جواهر الکلام 14: 145.

5) قال الصادق علیه السلام: إِنَّمَا أُمِرَ بِتَعْظِيمِ الْمَسَاجِدِ ؛ لِأَنَّهَا بُيُوتُ اللَّهِ تَعَالَى فِى الْأَرْضِ، وسائل الشيعة 3: 556 ابواب احكام المساجد، ب 70 ح 1.

6) جامع المقاصد 2: 147 تحریر الاحكام الشرعية 1: 326 مجمع البرهان 2: 151، الحدائق الناضرة 7: 274 کشف الغطاء 3: 83 العروة الوثقى مع التعليقات 20: 408

موجب میل و رغبت بیشتری برای نمازگزاران به مساجد می شود؛ زیرا نظافت و پاکیزگی خانه خدا در زمین موجب تعظیم شعائر الهی است.

2.

شیخ صدوق در امالی با سندش از سلام بن غانم از امام صادق علیه السلام از پدرانش از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله روایت می کند که هر کس مسجدی را جاروب کند خداوند برای او پاداش آزاد کردن یک بنده را می نویسد و کسی که خاشاکی را از مسجد خارج کند، خداوند برای او بهره و نصیبی دو چندان از رحمتش قرار می دهد. (1)

3.

شیخ طوسی از عبدالحمید از امام کاظم علیه السلام روایت می کند که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: کسی که مسجدی را در روز پنجشنبه و شب جمعه خاکروبی و جاروب کند و به اندازه غباری که در چشم می رود از مسجد خاک برگیرد، خداوند او را مورد آمرزش خویش قرار خواهد داد. (2)

4.

شاذان بن جبرئیل قمی در کتاب «الفضائل» با سندش از عبدالله بن مسعود از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله روایت می کند که در شب معراج دیدم بر در ششم بهشت نوشته شده: «... من أحبّ أن لا تأكله الابدان تحت الأرض، فليكنس المساجد...». (3)

5.

امام کاظم علیه السلام از پدرش روایت می کند که فرمود: إِنَّ الْجَنَّةَ وَ الْحُورَ لَتَشْتَاقُ إِلَى مَنْ يَكْسَحُ الْمَسْجِدَ أَوْ يَأْخُذُ مِنْهُ الْقَذَى؛ امام صادق علیه السلام می گوید: بهشت و حوریه مشتاق کسی است که مسجد را تمیز و جارو کند یا گرد و غبار آن را بگیرد.


1) عن الصادق علیه السلام، عن آبائه أن رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم قال: مَنْ قَمَّ مَسْجِداً كَتَبَ اللَّهُ لَهُ عِتْقَ رَقَبَةٍ ، وَ مَنْ صَلِّ أَخْرَجَ مِنْهُ مَا يقذى عَيْناً كَتَبَ اللَّهُ عَزَّ وجلش لَهُ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ. محمد بن الحسن، حر العاملي، وسائل الشيعة 5: 1239 ابواب احكام المساجد ب 32 ح 2.

2) عن عبدالحميد، عن أبى ابراهيم علیه السلام قال: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلِّ اللَّهِ علیه وَ آلِهِ مَنْ كَنَسَ الْمَسْجِدَ يَوْمَ الْخَمِيسِ وَ لَيْلَةَ الْجُمُعَةِ فَاخْرُجْ مِنْهُ مِنَ التُّرَابِ مَا يُذَرُّ فِي الْعَيْنِ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ محمد بن الحسن حر عاملى، وسائل الشيعة 5: 123 ابواب احكام المساجد ب 32 ح 1.

3) الفضائل: 444، الرقم 191، مستدرک الوسائل3: 385 ابواب احکام المساجد، ب 24 ح 2

گفتار دوم: روشن نگه داشتن مسجد
اشاره

از دیگر آداب مسجد روشن نگهداشتن آن است بدین صورت که خانه خدا را شبانگاهان با افروختن چراغ روشن داشته و آن را از حالت تاریک و ظلمانی خارج کنیم؛ چرا که این کار از جهتی باعث برآورده شدن حاجت نمازگزاران می شود و از جهت دیگر نیز ترس و وحشت ناشی از ظلمت و تاریکی را برطرف می کند و نیز این عمل متهجدان و نمازگزاران در شب را در رسیدن به آرزوها و اهدافشان کمک می کند و میل و رغبت کسانی که در مساجد رفت و آمد دارند بیشتر می شود. (1)

شیخ طوسی ابن ادریس محقق و علامه معتقدند به این که افروختن چراغ و روشن نگهداشتن مساجد در هنگام شب مستحب است (2)و شمار دیگری از فقیهان متأخر و معاصر نیز در این حکم با آنان اتفاق نظر دارند. (3)

ادله استحباب افروختن چراغ در مساجد

و برای استحباب روشن کردن چراغ در مساجد به چند روایت استدلال شده است.

1. شیخ طوسی از انس روایت می کند که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هر کس در مسجدی از مساجد خدا چراغی افروزد پیوسته فرشتگان الهی و حاملان عرش تا هنگامی که آن چراغ روشنایی دارد برای او طلب آمرزش می کنند. (4)

1) ذكرى الشيعة 3: 128.

2) محمد بن الحسن الطوسي، النهاية فى مجرد الفتاوی: 111؛ المبسوط في فقه الامامية 1: 229، جعفر بن الحسن، محقق حلی، شرائع الاسلام 1: 127، المعتبر 2،450 حسن بن يوسف بن مطهر، علامه حلی رحمه الله، تذکرة الفقهاء2: 428 منتهى المطلب6: 326، محمد بن ادریس حلى السرائر 1: 279

3) مسلک الافهام 1: 326 ریاض المسائل 4: 307 مجمع البرهان والفائدة 2: 152، كشف الغطاء3: 82 الحدائق الناضرة 7: 275.

4) عن أنس، قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «من أسرج في مسجد من مساجد الله سراجاً ل-م ت-زل الملائكة وحملة العرش يستغفرون له مادام فى ذلك المسجد ضوء من ذلك السراج» محمد بن الحسن الحر العاملي وسائل الشيعة 5: 241، ابواب احكام المساجد، ب 34 ح 1.

2.

در حدیثی منسوب به رسول خدا صلی الله علیه و آله آمده است که آن حضرت فرمود در شب معراج دیدم بر در ششم بهشت نوشته بود.... «و من أحب أن لا يظلم لحده فلينوّر المساجد...»؛ (1)کسی که دوست دارد لحد و قبرش تاریک نباشد مساجد را روشن نگهدارد.

3.

در حدیث دیگری از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در مقام بیان آثار و نتایج روشن نگه داشتن مسجد آمده است کسی که در یک شب چراغی را در مسجد برافروزد، خداوند گناهان هفتاد سال او را می آمرزد و ثواب یک سال عبادت برای او می نویسد و در نزد خداوند شهری به عنوان پاداش دارد و اگر بیش از یک شب این عمل را انجام دهد خداوند در برابر هر شب ثوابی را که به یکی از پیامبران خویش می دهد به وی عطا می کند.

و اگر چراغ افروختن و روشن نگهداشتن مسجد به ده شب رسید، کسی نمی تواند پاداشی را که نزد خداوند دارد توصیف کند و اگر این کار به یک ماه رسید خداوند بدن او را بر آتش حرام می کند. (2)

گفتار سوم: خوشبو کردن مسجد

دیگر از آداب مساجد این است که هر هفته فضای مساجد معطر و خوشبو شود. محدث بحرانی می نویسد اگرچه فقهای امامیه متعرض این حکم نشده اند ولی آن مدلول روایتی است که سید فضل الله راوندی در «النوادر» آورده است. امیر المؤمنين علیه السلام نقل می کند که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: مساجد خود را در هر


1) میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل3: 385، ابواب احكام المساجد، ب 24 ح 2.

2) عن النبي صلى الله عليه و آله و سلم قال: مَنْ أَدْخَلَ لَيْلَةً وَاحِدَةً سِرَاجاً فِي الْمَسْجِدِ، غَفَرَ اللَّهُ لَهُ ذُنوَبِ سَبْعِينَ سَنَةً، وَ كَتَبَ لَهُ عِبَادَةَ سَنَةٍ، وَلَهٍ عِنْدَ اللَّهِ مَدِينَةُ وَانٍ زَادَ عَلَى لَيْلَةٍ وَاحِدَةٍ فَلَهُ بِكُلِّ لَيْلَةٍ يَزِيدُ ثَوَابُ نَبِىٍّ فاذا تَمَّ عَشْرُ لَيْلًا لَا يَصِفِ الْوَاصِفُونَ مَا لَهُ عِنْدَ اللَّهِ مِنَ الثَّوَابِ فاذا تَمَّ الشَّهْرُ حَرَّمَ اللَّهُ جَسَدَهُ عَلَى أَنْصارٍ. محمد باقر مجلسی، بحارالانوار 80: 377 - 378.

هفته خوشبو کنید. (1)در روایتی دیگر از رسول خدا صلی الله علیه و آله آمده است: مساجد خود را در جمعه ها خوشبو کنید. (2)

گفتار چهارم: مفروش کردن مساجد

از جمله نیازهای مسجد مفروش بودن آن است به طوری که مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله با شن مفروش بود سپس در طول قرون مساجد را با حصیر فرش می کردند و در عصر حاضر از موکت و فرشهای ماشینی و دستباف برای فرش مساجد استفاده می.شود البته مساجد با هر چه که مناسب است فرش شود و مهم این است که در نظافت و پاکیزه نگهداشتن فرشهای مساجد عنایت خاصی مبذول شود که به طور دائم با جارو دستی یا جاروبرقی مجهز جارو شود و نباید فرش مسجد خاک آلوده و گرد و غبار آن را فراگرفته باشد.

ابن مسعود از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله روایت می کند که:فرمود شب معراج وقتی مرا به آسمان بردند، دیدم که بر در ششم بهشت نوشته شده است: «... هر که دوست دارد با طراوت شاداب و تر و تازه بماند و هرگز فرسوده پوسیده و مضمحل نشود، باید برای مساجد فرش تهیه کند و آنها با فرشهای مناسب بپوشاند. (3)


1) عن على علیه السلام قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: ؟جنبوا مساجدكم مجانينكم... وأجمروها في كل سبعة أيام...». محمد بن محمد بن الاشعث الجعفريات: 88 / 303، فضل الله الراوندی، النوادر: 241 / 495، قاضی ابو حنیفه،النعمان دعائم الاسلام1: 149، مستدرک الوسائل3: 381 / ابواب احکام المساجد ب 20 ح 1.

2) عن معاذ بن جبل قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «جنبوا مساجدكم مجانينكم... وجمروه-ا ي-وم جمعكم» عبدالرزاق صنعانی، المصنف 1: 442 / 1726، متقی الهندی، کنز العمال 7: 667 / 2082، ص 670 / 20834، 20835.

3) عن عبدالله بن مسعود قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «لما أسرى بي إلى السماء... فرأيت... على ب-اب السادس مكتوب... من أحب أن يبقى طرياً نفراً لا يبلى فليكس المساجد بالبسط...» شاذان بن جبرئيل، الفضائل،444، بحارالانوار 8: 144 مستدرک الوسائل 3: 385.

گفتار پنجم: دیدگاه اهل سنّت پیرامون نظافت، چراغانی و خوشبو کردن مسجد
1. مذهب شافعی

از جمله آداب مسجد این است که مسلمانان وظیفه دارند آن را پاکیزه نگهدارند غبارروبی و نظافت کنند و همچنین فضای مساجد عطرآگین و خوشبو ش-ود. نی-ز مستحب است شبستان مساجد را هنگام شب به وسیله چراغها و قنادیل روشن و چراغانی کنند و برای مسجد فرشهای مناسب تهیه شود. (1)

نووی از فقهای شافعی می گوید نظافت و پاکیزه نگه داشتن مسجد، خاکروبی و برطرف کردن آلودگی از آن مستحب است. (2)محمد بن عبدالله زرکشی نیز به آن اشاره کرده است. (3)

جلال الدین سیوطی می گوید: مستحب است مسجد پاکیزه و نظیف باشد و آن را معطر و خوشبو کنند. (4)

2. مذهب حنفی

برخی از فقیهان حنفی بر این باورند که پاکیزه نگهداشتن مسجد و نظافت کردن آن واجب است کاسانی از فقهای حنفی در بدائع می نویسد هرگاه معتکف در مسجد سرش را بشوید، اگر چنانچه از آبی که در شستن سر استفاده شده است، مسجد آلوده نشود هیچ اشکالی ندارد اما اگر مسجد را آلوده،کند جایز نیست و باید از آن


1) ر.ک محیی الدین نووی المجموع 2: 203 جلال الدين سيوطي، الاشباه والنظائر: 662 ابوحامد غزالی، احیاء علوم الدین 1: 466 محمد بن عبدالله الزركشي، اعلام الساجد باحكام المساجد: 335 - 339.

2) محیی الدين بن شرف نووی المجموع شرح المهذب 2: 203.

3) محمد بن عبدالله زرکشی، اعلام الساجد باحكام المساجد: 335

4) جلال الدین سیوطى الاشباه والنظائر 2: 322.

منع شود؛ زیرا نظافت و پاکیزه نگه داشتن مسجد واجب است. و همچنین در وضو گرفتن در مسجد نیز همین تفصیل جاری است (1)و برخی دیگر از فقهای حنفی نیز به آن اشاره کرده است. (2)

مرغینانی از فقهای حنفی می گوید در قرآن کریم در مورد تطهیر مسجد امر وارد شده است. (3)محمود بن احمد عینی در شرح آن می نویسد منظور از امر قول خداوند قادر متعال می باشد: اَنَّ طَهِّرَا بَيْتِي (4)آن است که خانه ام را پاکیزه نگهدار، اما امر به تطهیر مسجد در حدیث: عایشه از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله روایت می کند که پیامبر به ساختن مساجد در بین قبایل امر کرد، و نیز دستور داد که در مساجد نظافت و پاکیزگی و بوی خوش رعایت شود. (5). (6)

3. مذهب حنبلی

فقیهان حنبلی نیز به استحباب نظافت و پاکیزه نگه داشتن مسجد معتقدند. جمعی از فقهای حنبلی نیز می گویند مستحب است در بین خانه های قبایل مسجد ساخته شود و آن را نظافت کنند و پاکیزه نگه دارند.


1) ابوبکر بن سعود کاسانی، بدائع الصنائع 2: 284.

2) زين الدين بن ابراهيم، ابن نجيم، البحر الرائق 2: 530، محمد امین ابن عابدين، حاشية رد المختار 2: 445

3) على بن ابوبكر مرغيناني، الهداية شرح البداية 1: 22.

4) سوره بقره 2: 125

5) محمود بن احمد عينى البدايه شرح الهداية 1: 394.

6) محمد بن یزید قزوینی، سنن ابن ماجة:1: 413 / الرقم 758، سليمان بن اشعث سجستانی، سنن أبى داود 1: 225 / الرقم 455، محمد بن عیسی بن سوره، سنن الترمذی2: 489 - 490 / الرقم 596، احمد بن الحسین بیهقی، السنن الكبرى 3: 463 / الرقم.4410 زین الدین بن ابراهيم، ابن نجيم، البحر الرائق 1: 200 وج 2: 530، الاشباه والنظائر،371 محمدامين بن عابدين، حاشية رد المختار 2: 445

ابن خدامه مقدسی می گوید: مستحب است در محله های قبایل مساجدی ساخته شود، و نیز مستحب است در آنها نظافت و پاکیزگی رعایت،شود و مساجد معطر و خوشبو باشند و استدلال می کند به روایت عایشه از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله که پیش تر گذشت. (1)

رهیبانی از فقهای حنابله می گوید نظافت و غبار روبی مسجد در روز پنج شنبه مستحب است و همچنین معطر و خوشبو کردن آن در روز جمعه و اعیاد نیز مستحب می باشد. (2)بهوتی حنبلی نیز به آن اشاره کرده است. (3)

ابن قدامه مقدسی و جمعی دیگر از فقیهان حنبلی می گویند خوشبو کردن و عطرآگین بودن مسجد مستحب است و همچنین مستحب است که شب ها در آن چراغ افروخته شود تا شبستان مسجد روشن باشد. (4)اولین کسی که در مسجد چراغ روشن کرد، تمیم داری بوده است. (5)

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله می گوید: هدیه و ارمغان برای فرشتگان خوشبو کردن مساجد می باشد. (6)


1) شرح الكبير 1: 420

2) مصطفی سیوطی رهیبانی، مطالب أولى النهي 3: 183.

3) منصور بن یونس بهوتی، کشاف القناع 2: 431

4) منصور بن یونس بهوتی، کشاف القناع 2: 422 مصطفی سیوطی رهیبانی، مطالب اولى النهى 3: 176، محمد بن احمد بن قدامة المقدسي الشرح الكبير 1: 420 - 421.

5) علی بن ابی بکر هیثمی، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد 9: 392 على المتقى الهندى، كنز العمال 10: 283 / الرقم 29455، محمد بن یزدی قزوینی، سنن ابن ماجة 1: 413 / الرقم 760.

6) جلال الدین سیوطی، الجامع الصغير: 196 / 3259 کنز العمال 7: 658، الرقم 2781.

مبحث سوم: خارج کردن سنگریزه از مسجد

اشاره

یکی از احکام پیرامون ساختمان مسجد خارج کردن اجزا و اشیای مربوط به مسجد است که جایز نیست انسان این اشیاء را از بین برده یا آنها را از مسجد خارج کند. این حکم حتی نسبت به سنگریزه های متعلق به مسجد نیز جریان دارد برای مثال ممکن است قسمتی از مسجد شن ریزی شده باشد که بر اساس این حکم نمی توان آن را از مسجد خارج کرد و اگر شخصی آنها را خارج کرد واجب است به مسجد برگرداند لیکن چون در گذشته زمین بیشتر مساجد از سنگریزه تشکیل می شده از این رو در روایات متعدد نسبت به خارج نکردن سنگریزه از مسجد تأکید شده است.

به بیان دیگر، سنگ مسجد و سنگ ریزه آن یا هر چیزی که از اجزای زمین محسوب می شود و عنوان مسجد بودن بر آن صادق است بنابر فتوای مشهور جایز نیست آن را از مسجد بیرون ببرند و هر گاه شخصی علیرغم ممنوعیت، سنگریزه مسجد یا سایر آلات و تجهیزات آن را بیرون ببرد واجب است آنها را به همین مسجد یا مسجد دیگری برگرداند.

البته باید توجه داشت که این حکم حرمت مربوط به جایی است که سنگریزه جزء مسجد باشد، اما اگر جزء مسجد نباشد خارج کردن آن از مسجد کراهت دارد و اگر جزء خاکروبه ها و سنگهای اضافی و زاید،باشد خارج کردن آن از مسجد نه تنها حرمت یا کراهت ندارد بلکه می توان گفت مطلوب و پسندیده و از جمله مستحبّات مسجد است.

بنابراین، سنگ ریزه های مسجد را می توان به سه دسته تقسیم کرد:

1.

دسته ای جزء مسجد بوده و سنگفرش مسجد محسوب می شود ک-ه خ-ارج کردن آن از مسجد حرام است.

2.

دسته ای که جزء مسجد به حساب نیامده و خاکروبه و زائد هم نیست (مثلاً مقداری سنگریزه در قسمتی از مسجد قرار دارد که به عنوان کف پوش مسجد نیز نمی باشد) خارج کردن آنها از مسجد کراهت دارد.

3.

قسمتی از این سنگریزه ها زائد و اضافی است و موجب کثیف شدن مسجد شده و خاکروبه به حساب می آید که خارج کردن این دسته از مسجد مستحب می باشد.

در صورتی هم که مشتبه شود سنگریزه جزء مسجد است یا خیر و عرف نیز حکمی در این زمینه نداشته باشد اصل جواز اخراج آن از مسجد می باشد. (1)

در میان فقیهان امامیه، سه دیدگاه وجود دارد که عده ای از فقها خارج کردن سنگریزه از مسجد را حرام دانسته و گروهی مکروه می دانند و عده ای تفصیل داده اند بین این که اگر سنگریزه جزء مسجد،باشد خارج کردن آن حرام و گرنه مکروه است.

الف) دیدگاه نخست: حرمت
اشاره

از جمله فقیهانی که معتقدند این کار حرام است عبارتند از: محقق حلی در شرائع الاسلام و مختصر النافع، (2)علامه حلی رحمه الله در تلخیص المرام، ارشاد الاذهان و تبصرة المتعلمین، (3)شهید اول در لمعه و نفلیه، (4)شهید ثانی در حاشیة الارشاد، فوائد


1) «ينبغي الاقتصار في الحرمة على ما ثبت كونه جزء أو فرشا و لو بالظهور المعتد ب-ه شرعا أما المحتمل کونه کذلک و قمامة فلا حرمة بإخراجه، و لا يجب إرجاعه للأصل.» جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام؛ ج 14، ص 107.

2) شرائع الإسلام في ما يتعلّق بالمساجد ج 1 ص128 و المختصر النافع: في المساجد ص49.

3) تلخيص المرام (سلسلة الينابيع الفقهية فى الجماعة ج 27 ص 570؛ إرشاد الاذهان في المساجد ج 1 ص 250 و تبصرة المتعلّمين: في صلاة الجماعة ص 40

4) اللمعة الدمشقية: في المكان ص 30 و النفلية في المساجد ص143.

القواعد و روض الجنان، (1)صاحب جواهر، (2)صاحب عروه، (3)مرحوم حكيم. (4)

شیخ طوسی می گوید: سزاوار نیست که سنگ ریزه های مسجد بیرون برده شود و هرگاه شخصی آن را خارج سازد واجب است به همان مسجد یا مسجد دیگری برگردانده شود. (5)محقق و علامه نیز به آن اشاره کرده اند. (6)

علامه در مسائل المهنائیه می نویسد: در عدم جواز اخراج سنگ از مسجد هیچ فرقی مابین سنگهای ریز و درشت نیست و البته شنهای ریزی که به لباس افراد چسبیده و بدون توجه از مسجد بیرون برده می شود اشکالی ندارد. (7)

شهید در روض الجنان (8)و روضة البهیة (9)می گوید: هرگاه سنگ ریزه های مسجد با وجود حرمت از مسجد بیرون برده شود واجب است آنها را به همان مسجد یا مسجد دیگری برگردانده شود و شمار دیگری از فقهای متأخر (10)و معاصر نیز این


1) حاشية الإرشاد في المسجد ص 26 (مخطوط في مكتبة المرعشى برقم (79)؛ فوائد القواعد: في أحكام المساجد ص 51 س 14 (مخطوط في مكتبة المرعشى برقم (4242) و روض الجنان: في المساجد ص 238 س 15

2) جواهر الكلام فى شرح شرائع الإسلام، ج 14، ص 106.

3) العروة الوثقى (المحشی)، ج 2، ص407.

4) مستمسک العروة الوثقی، ج 5، ص523.

5) محمد بن الحسن الطوسى النهاية فى مجرد الفتاوى،110، المبسوط فى فقه الامامية 1: 229.

6) جعفر بن الحسن، محقق حلى المعتبر 2: 452 شرائع الاسلام 1: 128 حسن بن يوسف ب-ن مطهر علامه حلى نهاية الاحکام 1: 356، تذکرة الفقهاء،2: 428 منتهى المطلب 6: 323، تبصرة المتعلمين،53 قواعد الاحکام 1: 262.

7) حسن بن يوسف بن مطهر علامه حلى أجوبة المسائل المهنائية: 56.

8) زین الدین عاملی شهید ثانی روض الجنان 2: 634

9) همو: الروضة البهیة 1: 545

10) مدارک الاحکام 4: 399، جواهر الکلام 14: 172 - 173، رياض المسائل 4: 313، الحدائق 7: 280 کشف اللثام 3: 325 مصابیح الظلام 6: 104.

نظر را اختیار کرده اند. (1)البته محدث بحرانی نیز معتقد است اکثر اصحاب فتوا داده اند که واجب است به همان مسجد برگردانده شود. (2)

ادله حرمت اخراج سنگریزه از مسجد و وجوب برگرداندن آن به مسجد

فقیهان شیعه برای این که سنگریزه های مسجد باید برگردانده شود به چند دلیل تمسک کرده اند:

1. زید شحّام می گوید: از امام صادق علیه السلام درباره خارج کردن سنگریزه از مسجد سؤال کردم. حضرت فرمود: «آنها را به همان مسجدی که برداشتی برگردان یا این که به مسجدی دیگر بینداز» (3)

محقق خویی رحمه الله می گوید: طریق صدوق به زید شحام اگرچه به واسطه ابوجمیله ضعیف است، (4)ولی طریق کلینی معتبر است، از این رو در حکم مذکور هیچ اشکالی وجود ندارد. (5)

2. وهب بن وهب از امام صادق علیه السلام از پدرش امام باقر علیه السلام نقل می کند که فرمودند: «هرگاه یکی از شما سنگریزه ای از مسجد خارج،کند، باید آنها را به جای خودش یا در مسجد دیگری برگرداند؛ زیرا آنها به تسبیح خدا مشغولند.» (6)

1) العروة الوثقى مع تعليقات عدة من الفقهاء 2: 407 موسوعة الامام الخوئي 13: 220، تعاليق مبسوطة 3: 140.

2) شیخ یوسف بحرانی، الحدائق الناضرة 7: 280

3) وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ زَيْدِ الشَّحَامِ قَالَ: قُلْتُ لِأبي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَخْرِجُ مِنَ الْمَسْجِدِ حَصَاةً قَالَ فَرُدَّهَا أو اطْرَحْهَا فِي مَسْجِدِ. الفقيه 2 - 253 - 2337؛ الکافی 4 - 229 - 4؛ التهذیب 5- 449- 1568 و وسائل الشيعة، ج 5، ص 232، ح6417- 3.

4) محمد بن على بن الحسين بن بابوبه القمی، شیخ صدوق، الفقيه (المشيخه) 4: 11.

5) سيد ابوالقاسم الخوئي، موسوعة الامام الخوئي، المستند في شرح العروة الوثقى 13: 221.

6) مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَن بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْن أَبي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ وَهْبِ بْن وَهْبٍ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أبيهِ علیه السلام قَالَ: إِذَا أَخْرَجَ أَحَدَكُمُ الْحَصَاةَ مِنَ الْمَسْجِدِ فَلْيَرُدَّهَا مَكَانَهَا أَوْ فِي مَسْجِدٍ آخَرَ فَإِنَّهَا تُسَبِّحُ التهذيب 3 - 256 - 711 و وسائل الشيعة، ج 5، ص 232، ح 6418 - 4.

استدلال به این روایت بر حرمت خارج کردن سنگریزه آن است که در این روایت حضرت امر به بازگرداندن سنگریزه به مسجد کرده است و اگر خارج کردن سنگریزه حرام نبود لازم نبود حضرت امر به بازگرداندن آن به مسجد کند. (1)

محدث بحرانی می گوید شاید سخن امام در این روایت «فإنّها تسبّح» اشاره باشد به کلام خداوند متعال وَ إِن مِّن شَيْءٍ إِلا يُسَبِّحُ بِحَمْدَه (2)هیچ چیز نیست، مگر آن که شاکرانه او را تسبیح می گویند. شاید امام علیه السلام با این جمله «فإنّها تسبّح» می خواهد یادآور شود که گمان نکنید آنها جماداتاند و خارج ساختن آنها از مسجد ضرری ندارد خیر البته که آنان از تسبیح گویندگان و ذکر کنندگان خدای بزرگ و مقتدر می باشند. بدین جهت شایسته نیست آنان را از مسجد خارج و مسجد را از تسبیح و ذکر آنان خالی نمود. وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن مَّنَعَ مَسَاجِدَ اللهِ أَن يُذْكَرَ فِيهَا اسمُهُ (3). (4)فاضل مجلسی در بحار نیز به آن اشاره می کند. (5)

ایشان به معنای دیگری نیز اشاره کرده و می گوید: امکان دارد که گفته شود به تسبیح سنگریزه ها کنایه است از این که آنها از اجزای مسجد است و مسجد چون محل عبادت خداوند متعال،است این معنی دلیل بر عظمت و بزرگی خداوند می باشد که مسجد با تمام اجزایش خدا را تسبیح و تنزیه می کند. اگر سنگریزه های مساجد بیرون برده شوند دیگر آنان نمی توانند در مسجد به ذکر و تسبیح خدا


1) «إذ لو لم يحرم الإخراج لم يجب الرد كما هو مقتضى الأمر به.» جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام؛ ج 14، ص 104.

2) سوره اسراء 17: 44

3) سوره بقره 2: 108

4) شیخ یوسف بحرانی، الحدائق الناضرة 7: 280.

5) محمدباقر مجلسی، بحارالانوار 81: 8.

مشغول باشند. (1)

3.

محمد بن مسلم می گوید از امام صادق علیه السلام شنیدم که حضرت فرمود: «ب-ر هیچ کس سزاوار نیست که خاک پیرامون کعبه را بردارد و اگر برداشت، باید آن را بازگرداند.» (2)واضح و روشن است که امر به رد ردّه» ظهور در وجوب دارد.

4.

معاویه بن عمار می گوید به امام صادق علیه السلام عرض کردم که من یک میخ از مقام و مقداری خاک و هفت سنگریزه از بیت برداشتم. حضرت فرمود: «کار ناپسندی انجام داده ای اما در مورد خاک و سنگریزه باید آنها را برگردانی.» (3)


1) علامه مجلسی رحمه الله در ذیل این روایت تسبیح سنگریزه را این گونه معنا می کند: «توجيه يمكن أن يكون تسبيحها كناية عن كونها من أجزاء المسجد فإن المسجد لكونه محلا لعبادة الله سبحانه يدل على عظمته و جلاله فهو بجميع أجزائه ينزه الله تعالى عما لا يليق به أو المعنى أنها تسبح أحيانا كما سبحت في كف النبي صأو تسبّح مطلقا بالمعنى الذي أريد في قوله سبحانه وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ فوجه الاختصاص كونها سابقا فيها و الحاصل لا تقولوا إنها جماد و لا يضر إخراجها إذ لكل شيء تسبيح فلا ينبغى إخراجها و إخلاء المسجد عن تسبيحها وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَساجِدَ اللهِ أنْ يُذكَرَ فِيهَا اسْمُهُ و يمكن أن يقرأ يسبح بالفتح أى ينزه عن النجاسات و سائر ما لا يليق بالمسجد فيك-ون كناية أيضا عن الجزئية والمشهور بين الأصحاب حرمة إخراج الحصى من المساجد و قيده جماعة بما إذا كان تعد من أجزاء المسجد أو من الأبنية أما لو كانت قمامة كان إخراجها مستحبا و اختار المحقق في المعتبر و جماعة كراهة إخراج الحصى و كذا حكم الأكثر بوجوب الإعادة إلى ذلك المسجد و قال الشيخ لو ردها إلى غيرها من المساجد أجزاً كما دل عليه الخبر. » بحار الأنوار؛ ج 81، ص7.

2) مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عِدَّةَ مِنْ أَصْحَابَنَا عَنْ أَحْمَدَ بْن مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَم عَنْ دَاوُدَ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْخَرَّازِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ اللهِ يَقُولُ لَا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ أَنْ يَأْخُذَ مِنْ تُرِبَةِ مَا حَوْلَ الْكَعْبَةِ وَ إِنْ أَخَذَ مِنْ ذَلِكَ شَيْئاً رَدَّهُ. الکافی 4- 229- 1؛ التهذیب 5- 453 - 1582 و وسائل الشيعة؛ ج 5، ص 231، ح 6415 - 1..

3) «عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابَنَا عَنْ سَهْلِ بْن زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرِ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ: أَخَذْتُ سُكَا مِنْ سُكَ الْمَقَامِ وَ تُرَاباً مِن تُرَابِ الْبَيْتِ وَ حَصَيَاتٍ فَقَالَ بِئْسَ مَا صَنَعْتَ أمَّا التُّرَابُ وَ الْحَصَى فَرُدَّهُ.﴾ الكافي (ط - الإسلامية)؛ ج 4، سبع ص 229؛ الفقیه 2 - 253 - 2334 و وسائل الشيعة، ج 5، ص 232، ج 6416 - 2.

منظور از کلمه «سک» در روایت میخ می باشد. امام علیه السلام به رد آن امر نکرده چون غالباً میخ بعد از بیرون آوردن نفع و فایده ای ندارد؛ مانند آشغال و خاکروبه و اشیای زاید دور انداختن می باشد محقق خویی می گوید: این دو صحیحه (صحیحه محمد بن مسلم و صحیحه معاوية بن عمار) به طور واضح و آشکار به وجوب رد سنگریزه و خاک به مسجد دلالت می کنند. (1)

5.

گویا با این کار چیزی که وقف بوده را از وقف بودن خارج کرده است.

6.

با اخراج سنگریزه از مسجد به نوعی مسجد را تخریب کرده است. (2)

ب) دیدگاه دوم: کراهت

فقیهانی که قائل به کراهت این عمل هستند عبارتند از: شیخ طوسی رحمه الله در نهایه و مبسوط (3)، محقق حلی در معتبر (4)علامه حلی رحمه الله در منتهی المطلب، نهایه الإحكام، تذکره و تحرير، (5)شهید اول در ذکری، دروس و بیان، (6)ابن فهد حلی، (7)صیمری در کشف الالتباس، (8)محقق اردبیلی در مجمع الفائده و البرهان، (9)صاحب


1) سيد ابوالقاسم الخوئي، موسوعة الامام الخوئي، المستند في شرح العروة الوثقى 13: 221.

2) «فكأنه لإخراج شيء من الوقف عن كونه وقفا، و كأنه تخريب أيضا.» مجمع الفائدة و البرهان في شرح إرشاد الأذهان؛ ج 2، ص157.

3) النهاية: في فضل المساجد ص 109 و ص 110 و المبسوط: في أحكام المساجد ج 1 ص 161.

4) المعتبر في المساجد ج 2 ص 452.

5) منتهى المطلب: في ما يتعلّق بالمساجد ج 1 ص 388 س 15؛ نهاية الإحكام في المساجد ج 1 ص 356؛ - تذكرة الفقهاء: في مكان المصلّى ج 2 ص 428 و تحرير الأحكام في المساجد ج 1 ص 54 س 16.

6) ذكرى الشيعة: في ما يتعلّق بالمساجد ج 3 ص 125؛ الدروس الشرعية: في أحكام المساجد ج ص 156 و البيان في أحكام المساجد ص68

7) الرسائل العشر لابن فهد في مكان المصلّى ص71.

8) كشف الالتباس في مكان المصلّى ص 105 س 22.

9) مجمع الفائدة و البرهان: في مكان المصلّى ج 2 ص157.

ریاض، (1)میرزای قمی در غنائم الايام، (2)صاحب جواهر. (3)

این دسته از فقیهان از استدلال به روایات فوق بر حرمت پاسخ داده و در برخی از جهت سند اشکال کرده مانند) روایت (نخست و در برخی دیگر از جهت دلالت اشکال نموده اند.

در این روایات تصریح به حرمت این عمل نشده یا آن که عبارت «فانها تسبّح» آمده که دلالت بر استحباب دارد یا آن که در روایت زید (شام) حضرت امر کرد که سنگریزه را در همان مسجد یا مسجد دیگر بینداز و حال آن که اگر اخراج سنگریزه به خاطر وقف بودن حرام است حضرت باید دستور به برگرداندن آن به همان مسجدی می کرد که سنگریزه از آن برداشته شده است. (4).(5)

ج) دیدگاه سوم: تفصیل

از جمله فقیهانی که در صدد جمع میان این دو دیدگاه برآمده و قائل به تفصیل شده اند:

محقق ثانی، (6)شهید ثانی در روض الجنان،مسالک فوائد القواعد و روضه (7)


1) رياض المسائل (ط - القديمة)، ج 1، ص 246.

2) غنائم الأيام في مسائل الحلال والحرام، ج2، ص 242.

3) جواهر الكلام فى شرح شرائع الإسلام، ج 14، ص 104.

4) مجمع الفائدة و البرهان فى شرح إرشاد الأذهان، ج 2، ص157

5) رک به: جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، ج 14، ص 104 و المساجد و احكامها في الشريعة الاسلامية، ج 1، صص 86 -94

6) جامع المقاصد: في أحكام المساجد ج 2 ص 147.

7) روض الجنان: في المساجد ص 238 س 16؛ مسالک الأفهام في أحكام المساجد ج 1 ص328؛ فوائد القواعد: في أحكام المساجد ص 51 س 11 (مخطوط في مكتبة المرعشى برقم 4242) و الروضة البهية: في أحكام المساجد ج 1 ص545.

صاحب مدارک، (1)علامه محمدتقی مجلسی، (2)میرزای قمی در غنائم الايام (3)می باشند. (4)

البته باید توجه داشت که به احتمال بسیار قوی دیدگاه بیشتر فقیهان امامیه همین دیدگاه است؛ یعنی اگر سنگریزه جزء مسجد باشد، بیرون بردن آن از سوم مسجد حرام بوده و اگر شخصی آن را از مسجد بیرون ببرد، واجب اس-ت ک-ه ب-ه مسجد برگرداند اما اگر سنگریزه جزء مسجد نبوده و زائد باشد بیرون بردن آن از مسجد جایز است لیکن مد نظر برخی از فقها قسم اول سنگریزه بوده و فتوا به حرمت داده اند و مد نظر برخی دیگر قسمت دوم سنگریزه بوده و تنها عده ای که ذکر شد، تفصیل را ذکر کرده اند.


1) مدارك الأحكام في أحكام المساجد ج 4 ص 399.

2) لوامع صاحبقرانی؛ ج3، ص269.

3) «و لا يبعد القول بوجوبه إذا كان جزءاً من المسجد أو آلاته والظاهر أنه مراد المحقق حيث حرمه في الشرائع.» غنائم الأيام في مسائل الحلال والحرام؛ ج 2، ص 242

4) مفتاح الكرامة في شرح قواعد العلامة (ط - الحديثة)؛ ج 6، ص 273 و جواهر الكلام فى شرح شرائع الإسلام، ج 14، ص 104.

بخش سوم: کارکردها و برنامه های مرتبط با مسجد

اشاره

فصل اول: کاربری اصلی مسجد

فصل دوم: برگزاری اعتکاف در مسجد

فصل سوم: استفاده از مسجد جهت

امور غیر مرتبط با مسجد

فصل اول:

اشاره

کاربری اصلی مسجد

مبحث اول: اقامه نماز در مسجد

مبحث دوم مسجد جایگاه دعا ذکر و یاد خداوند

مبحث سوم: استحباب تلاوت قرآن در مسجد

مبحث اول: اقامه نماز در مسجد

اشاره

مستحب است نمازهای فریضه در مساجد اقامه شوند نمازهای واجب اگر در مسجد بجای آورده شوند قطعا فضیلت و ثواب آنها بیشتر است از اینکه در غیر مسجد انجام شوند در این مسأله اختلافی میان مسلمین نیست (1)علامه در منتهی می نویسد بین اهل علم اختلافی نیست در اینکه نماز فریضه در مسجد افضل است مگر نماز در داخل کعبه معظمه زیرا که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله مواظبت بر این امر داشت و مسلمانان را وادار می کرد که نمازهای فریضه را با جماعت در مسجد النبی اقامه کنند. (2)

ملا محمد باقر سبزواری در ذخیره می نویسد هیچ اختلافی بین مسلمین نیست در اینکه اگر نماز فریضه در مسجد انجام شود فضیلت آن بیشتر است، بلکه ممکن است از ضروریات دین باشد و روایات بسیاری در فضیلت مسجد و ثواب رفتن، نماز خواندن در آن و نکوهش کسانی که مسجد را ترک کرده اند وارد شده است. (3).(4)علامه در تذکره و محقق کرکی در جامع المقاصد و سید محمد عاملی در مدارک ادعا می کنند که این مسأله بین مسلمانان اجماعی است. (5)

شیخ محمد حسن نجفی در این مورد می گوید: مساجد خانه های خدا در زمین اند


1) ملا احمد اردبیلی، مجمع الفائدة والبرهان 2: 144.

2) حسن بن يوسف بن مطهر حلّی، منتهى المطلب 4: 309

3) محمد بن الحسن حر عاملی، وسائل الشیعه 293:8/ ابواب صلاه الجماعه ب 2 و ج 297:5/ ابواب احکام المساجد ب 7.

4) ملا محمدباقر سبزواری، ذخيرة المعاد: 246 سطر 21.

5) سید محمد بن علی عاملی مدارك الأحكام 4: 407، تذکرة الفقهاء 2: 421، جامع المقاصد 2: 143.

و خوشا به حال بنده ای که وضو بگیرد و با حال طهارت و پاگیزگی خدا را در خانه اش زیارت کند تا به آن درجه برسد که خداوند زایرش را اکرام کند؛ زیرا زیارت کننده حقی دارد و آن گرامی داشتن زیارت شده از زیارت کننده می باشد. (1)

گفتار اول: نماز جماعت در مسجد

چنان چه پیشتر اشاره شد اقامه نماز در مسجد فضیلت و ثواب زیادی دارد البته اگر نماز به صورت جماعت در مسجد برگزار شود ثواب آن چند برابر می شود.

چون اقامه نماز جماعت در مسجد فضیلت آن را دو چندان می کند زیرا در این صورت ثواب و فضیلت نماز در مسجد با ثواب نماز جماعت با یکدیگر جمع می شوند و ثواب نماز جماعت در مسجد افزون از آن است که به شمارش آید. بدین جهت سید در عروه می نویسد هرگاه جهات ثواب و فضیلت متعدّد شد، اجر و ثواب چندین برابر می شود. (2)

شیخ حر عاملی می نویسد: هنگام خوف و ترس، غم و گرفتاری مستحب است وضو بگیرد آنگاه وارد مسجد شود و دو رکعت نماز بخواند و در این دو رکعت نماز هرچه می خواهد از خدای متعال درخواست کند؛ چنان که در بعضی از روایات به آن اشاره شده است. (3)

سید عبدالاعلی سبزواری می نویسد نماز برای برآورده شدن حاجات و برطرف شدن گرفتاری مستحب است و استدلال به همین روایت کرده است. (4)


1) محمد حسن نجفی جواهر الکلام 14: 231

2) سيد محمدكاظم يزدى، العروة الوثقى مع تعليقات عدة من الفقهاء 3: 113.

3) عن الصادق علیه السلام قال: مَا يَمْنَعُ أَحَدَكُمْ إِذَا دَخَلَ عَلَيْهِ غَمْ مِنْ غُمُومِ الدُّنْيَا أَنْ يَتَوَضَّأَ ثُمَّ يَدْخُلَ مَسْجِدَهُ فَيَرْكَعَ رَكْعَتَيْن فَيَدْعُوَ اللَّهَ فِيهَا أَمَا سَمِعْتَ اللَّهَ يَقُولُ: ﴿وَاسْتَعِينُوا بالصبر والصَّلاة. (البقرة 2: 45) فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان 1: 100، محمد بن الحسن، شیخ حر عاملی، وسائل الشيعة 8: 138- 139، أبواب بقية الصلوات المندوبة ب 31 ح 3.

4) مهذب الاحكام 9: 122

شیخ صدوق از سماعه، از امام صادق علیه السلام روایت می کند که فرمود: هرگاه شخصی بیمار،شود طبیب می آورد و به او پولی می دهد تا او را معالجه کند و هرگاه به پادشاه حاجتی دارد به دربانان پول و رشوه می دهد و هرگاه برای شخصی گرفتاری سنگین و غیر قابل تحمل پیش بیاید به خداوند استغاثه کند، وضوو بگیرد و مبلغی کم یا زیاد صدقه بدهد آنگاه وارد مسجد،شود دو رکعت نماز بخواند، سپس حمد و ثنای الهی به جا آورد و بر پیامبر و خاندانش درود بفرستد و دعایی که در این مورد وارد شده است بخواند. (1)

شیخ مفید در مقنعه (2)و شیخ طوسی در مصباح المتهجد (3)و علامه در منتهی (4)به این روایت امام صادق علیه السلام استدلال کرده اند: الا اتاه الله ذلك و هي اليمين الواجية وما جعل الله عليه في الشكر. (5)

از این رو مسجد جایگاه دعا و بازگشت به سوی خداوند متعال در طوفان هولناک حوادث جانکاه و غمهای طاقت فرسا است.

گفتار دوم: ادله استحباب اقامه نماز در مسجد

برای اثبات استحباب اقامه نماز در مساجد دلایل متعددی اقامه شده است که به


1) عن الصادق علیه السلام أنه قال: إنَّ أحَدَكُمْ إِذَا مَرِضَ دَعَا الطَّبِيبَ وَ أعْطَاهُ وَ إِذَا كَانَتْ لَهُ حَاجَةٌ إِلَى سُلْطَانِ رَشَا الْبَوَّابَ وَ أَعْطَاهُ وَ لَوْ أَنَّ أَحَدَكُمْ إِذَا فَدَحَهُ أَمْرٌ فَزِعَ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى وَ تَطَهَّرَ وَ تَصَدَّقَ بصَدَقَةٍ قَلَتْ أَوْ كَثُرَتْ ثُمَّ دَخَلَ الْمَسْجِدَ فَصَلَّى رَكْعَتَيْنِ فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أثْنَى عَلَيْهِ وَصَلَّى عَلَى النَّبِيِّ وَ أهْلِ بَيْتِهِ ثُمَّ قَالَ اللَّهُمَّ إِنْ عَافَيْتَنِي مِنْ مَرَضِي أَوْ رَدَدْتَنِي مِنْ سَفَرِى أَوْ عَافَيْتَنِي مِمَّا أَخَافُ مِنْ كَذَا وَ كذا. (من لا يحضره الفقیه 1: 351 / 1547)

2) المنقعة: 220.

3) مصباح المتهجد: 530 / 613

4) منتهی المطلب 6: 163.

5) من لا يحضره الفقيه 1: 351 / 1547؛ تهذیب الاحکام 3: 183 / 415؛ وسائل الشیعة 8: 136 ابواب بقية الصلوات المندوبة ب 30 ح2.

مهمترین آنها اشاره می شود.

1- ضرورت و اجماع بین مسلمین چنان که قبلاً اشاره شد. (1)

2- علامه در منتهی استدلال می کند به اینکه مسجد جای عبادت است، پس بهتر است که نماز در آن اقامه شود. (2)

ولی مهمترین دلیل روایات مستفیضه بلکه به تعبیر سید طباطبائی در ریاض (3)روایات متواتری است که از طریق اهل بیت علیهم السلام وارد شده اند که به برخی از آنها اشاره می شود:

1- عبدالله بن ابی یعفور از امام صادق علیه السلام روایت می کند که امام فرمود: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله اهتمام زیادی داشت که عده ای از مسلمانان را در خانه هایشان آتش بزند، زیرا آنان در خانه هایشان نماز می خواندند و به نماز جماعت در مسجد شرکت نمی کردند.

مرد نابینایی وقتی از این امر مطلع شد نزد پیامبر آمد و عرض کرد یا رسول الله من نابینا هستم گاهی صدای اذان را می شنوم کسی را پیدا نمی کنم که دست مرا بگیرد و به مسجد بیایم و با شما نماز جماعت بخوانم پیامبر فرمود: از خانه ات مسجد طنابی ببند و به نماز جماعت حاضر شو. (4)

2- محمد بن الحسن في التهذيب قال: قال النبى صلی الله علیه و آله:


1) مدارك الأحكام 4: 407، ذخيرة المعاد: 246 سطر 21.

2) حسن بن يوسف بن مطهر، علامه حلّی، منتهى المطلب 4: 309.

3) سید علی طباطبائی، رياض المسائل 3: 19

4) عن ابن أبي يعفور، عن أبي عبدالله علیه السلام قال: «هم رسول الله صلی الله علیه و آله باحراق قوم في منازلهم كانوا يصلون في منازلهم، ولا يصلّون الجماعة، فأتاه رجل أعمى، فقال: يا رسول الله إني ضرير البصر، وربّما أسمع النداء ولا أجد من يقودنى الى الجماعة، والصلاة معك؟ فقال له النبي صلی الله علیه و اله شد من منزلك إلى المسجد حبلاً، واحضُر الجماعة. محمد بن الحسن، حر عاملی، وسائل الشيعة 8: 293 / أبواب صلاة الجماعة ب 2 ح 9.

«لا صلاة لجار المسجد الأ في مسجده» (1)برای همسایه مسجد نمازی نیست جز در مسجد، یعنی همسایه مسجد نباید در غیر مسجد نماز بخواند.

شیخ حر عاملی در توضیح این روایت می گوید منظور از اینکه «برای همسایه مسجد نمازی نیست جز در مسجد» یعنی نماز کامل و نماز بافضیلت نیست، نه اینکه اصلاً جایز نیست. (2)

3- امام صادق علیه السلام فرمود: عده ای در زمان پیامبر از حضور در نماز جماعت با پیامبر سستی و کوتاهی می کردند پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود این عده نماز در مسجد را ترک می کنند، عنقریب دستور می دهم آتش در دَرِ خانه هایشان افروخته شود، تا خانه هایشان در آتش بسوزند. (3)

4- فضل بن عبدالمک از امام صادق علیه السلام روایت می کند که امام فرمود: ای فضل کسی که اهل مسجد است و به مسجد رفت و آمد می کند به کمتر از یکی از سه چیز به خانه اش برنمی گردد یا دعایی که در مسجد به آن از خداوند مسألت می کند و خداوند به وسیله آن او را وارد بهشت می،کند یا دعایی که به وسیله آن در دنیا خداوند بلا و گرفتاری از او برطرف می کند یا برادر دینی که محبت شان در راه خداست بدست می آورد... (4)


1) محمد بن الحسن حرّ عاملی، وسائل الشيعة 5: 194 /أبواب احكام المساجد ب 2 ح1.

2) محمد بن الحسن حرّ عاملی، وسائل الشيعة 5: 194 / أبواب احكام المساجد ب 2 ح1.

3) عن عبدالله بن سنان، عن أبي عبدالله علیه السلام قال: سمعته يقول: «إن أناسا كانوا على عهد رسول الله أبطأ واعن الصلاة في المسجد، فقال رسول الله صل لیوسک قوم يَدَعُونَ الصلاة في المسجد أن نأمر بحطب فيوضع على أبوابهم فتوقد عليهم نار، فتحرق عليهم بيوتهم.» شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة 5: 194 / أبواب أحكام المساجد ب 2 ح2.

4) عن أبي العباس الفضل بن عبدالملک عن أبي عبدالله علیه السلام قال.... يا فضل، لا يرجع صاحب المسجد بأقل من إحدى ثلاث خصال: إما دعاء يدعو به يُدخِلُهُ الله به الجنة، وإما دعاء يدعو ب-ه، فيصرف الله به عنه بلاء الدنيا، وإما أخ يستعيده في الله. الحديث. شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة: 193 / أبواب أحكام المساجد ب 1 ح 2.

5- امام صادق علیه السلام فرمود: به امیرالمؤمنین علیه السلام خبر رسید که عده ای از مردم در مسجد برای نماز حاضر نمی شوند، آنگاه امیرالمؤمنین علیه السلام خطبه خواند و فرمود: گروهی از مردم با ما در مساجد برای نماز حاضر نمی شوند آنان متوجه باشند که ما با آنان هم غذا نمی شویم و با آنان غذا نمی خوریم و با آنان آب نمی آشامیم و با آنان مشورت نمی کنیم و با آنان زن نمیدهیم و از آنان زن نمی گیریم و از بیت المال چیزی به آنان تعلق نمی گیرد مگر اینکه در مساجد حاضر شوند و نماز جماعت بخوانند و به زودی امر می کنم که آتش در خانه هایشان افروخته شود تا خانه هایشان در آتش بسوزند یا اینکه متوجه شوند و به مسجد بیایند.

امام صادق علیه السلام فرمود پس از آن مسلمانان با آنان قطع رابطه کردند و آنگاه آنان در نماز جماعت با مسلمین حاضر شدند. (1)

با توجه به دلایلی که گذشت از اجماع و ضرورت و روایات مستفیض بلکه متواتر نتیجه این می شود که:

اقامه نماز جماعت در مساجد مستحب بلکه به تعبیر شیخ حر عاملی مستحب مؤكّد است. (2)

و در این فضیلت و ثواب هیچ فرقی بین مساجد نیست چه مسجد جامع باشد یا غیر جامع مسجد قدیمی باشد یا مسجدی که جدیدا احداث شده است.

اطلاق ادله همه آنها را شامل می شود و در اصل فضیلت و ثواب فرق بین آنها نیست البته در مراتب ثواب و فضیلت اختلاف دارند.

سید در عروه می نویسد: مستحب است نماز فریضه در مساجد گزارده شود و افضل آنها مسجد الحرام می باشد که نماز در آن معادل یک میلیون نماز است، و در


1) عن زريق، عن أبي عبد الله علیه السلام قال: إن أمير المؤمنين علیه السلام بَلَغَهُ أن قوما لا يحضرون الصلاة في المسجد... حتى حضرو الجماعة المسلمين. شیخ حر عاملى وسائل الشيعة 5: 196 / أبواب مع أحكام المساجد ب 2 ح9.

2) محمد بن الحسن حر عاملی، وسائل الشيعة 5: 193 ب 1.

مرتبه ی بعد مسجد النبی صلى الله عليه و و آله و سلم می باشد که نماز در آن معادل ده هزار نماز است، و در مرتبه سوم مسجد کوفه است که ثواب هزار نماز دارد.

و مسجد الاقصی هم معادل هزار نماز است این مساجد چهارگانه بحث و تحقیق بیشتری دارد که در آینده تعرض خواهد شد.

در مرتبه بعد مسجد جامع است که نماز در آن معادل صد نماز است و بعد مسجد محله است که ثواب 25 نماز را دارد و مسجد بازار که ثواب 12 نماز را دارد. (1)

گفتار سوم استحباب نماز در مشاهد أئمه علیهم السلام

سید یزدی می گوید: نماز در مشاهد مشرفه ائمه علیهم السلام نیز مستحب است و آنها خانه هایی است که خداوند امر کرده است که رفعت و مرتبه بلندی داشته باشند و نام خدا در آنها برده شود. (2)بلکه آنها افضل از مساجدند، چون در برخی روایات وارد شده است که نماز در حرم امیرالمؤمنین علیه السلام معادل 200 هزار نماز است. (3)و همچنین مستحب است در روضههای مقدس،پیامبران مراقد اولیا و صلحاء و علما نماز اقامه شود بلکه در خانه های علمایی که در حال حیاتند نیز مستحب است نماز بجای آورده شود. (4)

گفتار چهارم: فضیلت نشستن در مسجد

از جمله آداب مسجد آن است که انسان مؤمن نشستن در مسجد را طولانی و از شتاب در خروج از مسجد خودداری کند و مسجد را خانهی محبوب خود بداند.

روایات مستفیضه بر این حکم دلالت کنند که در زیر به مهمترین آنها اشاره می شود:


1) سید محمد کاظم طباطبایی یزدی، العروة الوثقى مع تعليقات عدّة من الفقهاء 2: 401 - 402

2) «فى بيوت أذن الله أن ترفع ويُذكر فيها اسمه» سوره نور 24: 36.

3) شيخ خضر بن شلال، أبواب الجنان: 204 به نقل از مصابیح الجنان، از مدينة العلم صدوق.

4) سید کاظم يزدى العروة الوثقى 2: 401 - 402، ن. ک جواهر الکلام 14: 242.

1- از امیرالمؤمنین علی علیه السلام روایت شده است که فرمود: نشستن در مسجد برای من بهتر از نشستن در بهشت است زیرا در بهشت خود را خوشنود می سازم و در مسجد پروردگارم را. (1)

2- امام صادق علیه السلام از پدرش از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت می کند که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله:فرمود کسی که سخن و گفتار،قرآن و مسجد خانه اش باشد خداوند در بهشت خانه ای برای او بنا می کند. (2)

3- شیخ صدوق می گوید: روایت شده است که خداوند می خواست تمام اهل زمین را عذاب کند تا هیچ یک از آنان باقی نمانند، و آنگاه که به پیرمردانی نگاه می کند که به طرف مسجد برای نماز می روند و اطفالی که در مسجد قرآن را فرا می گیرند خداوند به آنان رحم می کند و عذاب آنها را به تأخیر می اندازد. (3)


1) عن على علیه السلام قال: الجلسة في الجامع خير لى من الجلسة في الجنّة، لأن الجنة فيها رضى نفسي، والجامع فيه رضى ربى» وسائل الشيعة 5: 199 / أحكام المساجد ب 3 ح 6.

2) عن جعفر بن محمد، عن أبيه قال: قال النبى صلی الله علیه و آله: «من كان القرآن،حديثه، والمسجد بيته بنى الله له بيتا في الجنّة» وسائل الشيعة 5: 198 / أبواب أحكام المساجد ب 3: 2. مستدرک الوسائل 3 357 / أبواب احكام المساجد ب 3 ح 2.

3) محمد بن على بن الحسين قال: رُوى «أنّ الله تبارك وتعالى ليريدُ عذاب أهل الأرض جميعا حتی لا یحاشی منهم أحدا، فإذا نظر إلى الشيب ناقلى أقدامهم إلى الصلوات، والولدان يتعلمون القرآن رَحِمَهُمُ الله فأخر ذلك عنهم وسائل الشيعة 5: 198 / أبواب احكام المساجد ب 3 ح 3.

مبحث دوم: مسجد جایگاه دعا ذکر و یاد خداوند

مساجد جایگاهی مناسب برای حضور مؤمنان جهت دعا ذکر، یاد حق و تسبیح خداوند می باشد و مؤمنان در آنجا با حضور قلب خدا را بخوانند و او را ستایش کنند؛ زیرا که مسجد جایگاه خاص و محضر ویژه است که برای،ذکر، یاد خدا و عبادت خالصانه او فراهم گشته است؛ چنان که خداوند در قرآن کریم می فرماید: وَان الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلا تَدْعُوا مَعَ اللهِ أَحَداً (1)مساجد از آن خداست؛ پس در این مساجد احدی را با خداوند نخوانید.

فضل بن حسن طبرسی در مجمع البیان در تفسیر این آیه کریمه چند وجه ذکر کرده است که روشنترین معنایی آن این است که مقصود از مساجد مکان عبادت و پرستشگاه مؤمنان است. بنابراین معنای آیه این است که همه مساجد از آن خداوند است. پس در مسجد کسی را جز خدا نخوانید و از شیوه نصاری و مشرکان که در معابد و کعبه شرک می ورزیدند دوری گزینید. (2)

بدین جهت علامه مجلسی - بعد از بیان چند تفسیر برای آیه مبارکه - می نویسد: این آیه بنا بر یک تفسیر بر این معنی دلالت می کند که ورود به مسجد مستحب است و لازم است انسان در مسجد عبادت را خالص و بی پیرایه به جای آورد. (3)

خداوند متعال در آیه دیگری از قرآن کریم می گوید... وَأَقِيمُوا وُجُوهَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَ ادْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّين؛ (4)به سوی هر مسجدی روی آورید و خدا را


1) سوره جن 72: 18.

2) فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان 10: 136.

3) ملا محمدباقر مجلسی، بحارالانوار 80: 348

4) سوره اعراف 7: 29.

از سر اخلاص بخوانید».

مفسران در تفسیر آیه کریمه تفسیرهای گوناگون ذکر کرده اند، (1)چنان که واژه «مسجد» به معنای محل عبادت و پرستشگاه مسلمین تفسیر کنیم این معنی استفاده می شود که مسجد جایگاه دعا و عبادت خالصانه است؛ زیرا خدا ابتدا دستور می دهد که در مسجد حضور یابد آنگاه از او می خواهد که دعا و عبادت را خالصانه انجام دهد و توجه قلبی خویش را در هر عبادتی به او کنید و از ذات پاک او به سوی دیگر منحرف نشوید.

و نیز قرآن کریم در جای دیگر صریحاً مسجد را جایگاه ذکر و یاد خداوند متعال شمرده و می فرماید وَمَساجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِيراً ؛ (2)... و مساجدی که در آن بسیار یاد خدا می شود...».

این نکته که مسجد، جایگاه حضور مؤمنان برای ذکر و تسبیح خدا است، در آیه ای دیگر از قرآن کریم نیز مورد تأکید قرار گرفته است خداوند متعال می فرماید: فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ * رِجَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِيتَاء الزَّكَاةِ. (3)در خانه هایی که خداوند به تعظیم و بزرگداشت آنها فرمان داده و برده شدن نام خویش را در آن خواسته است مردانی یافت می شود که صبحگاهان و شامگاهان خدا را تسبیح می گویند. هیچ تجارت و معاملهای آنان را از یاد خداوند و بپای داشتن نماز و پرداخت زکات باز نمی دارد.

علامه طباطبایی در تفسیر این آیات بیانی دارد که حاصل آن چنین است:

مقصود از «رفع» در این آیه بالا بردن قدر و منزلت مسجد، یعنی تعظیم و بزرگداشت آن است. اساساً عظمت و بزرگی از آن خداوند است، هر کس به همان


1) فضل بن حسن،طبرسی، مجمع البیان 4: 226.

2) سوره حج 40:22

3) سوره نور 24 36 - 37

میزانی که با خداوند پیوند و نسبت دارد در عظمت و بزرگی با وی شریک است. پس اگر خداوند به تعظیم چیزی اذن می دهد در واقع با توجه به پیوند و ارتباطی است که آن چیز با خداوند متعال پیدا کرده است. از این رو، در تعظیم و بزرگداشت مسجد صفتی است که برای مسجد بیان شده و آن بردن نام خداوند در مسجد است. (1)

همان گونه که ملاحظه می شود در این آیات وصفی که برای مساجد ذکر شده آن است که در مساجد نام خداوند برده می شود و مردان خدا برای تسبیح و ستایش حق تعالی در صبح و شام بدان رو می آورند.


1) سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن 15: 126.

مبحث سوم: استحباب تلاوت قرآن در مسجد

شیخ حر عاملی می نویسد: سرودن و خواندن شعر در مسجد کراهت دارد و سخن گفتن به امور دنیایی نیز مکروه است ولی قرائت قرآن در آن کراهت ندارد. (1)

یکی از جلوه های یاد خدا در مسجد تلاوت قرآن است پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هرگاه شنیدید کسی در مسجد شعر می خواند به او بگویید خداوند دهانت را بشکند مساجد را تنها برای قرآن خواندن ساخته اند. (2)

از کتابهای سیره پیامبر چنین بر می آید که مسلمانان علاوه بر تلاوت قرآن به صورت شخصی شبها نیز پس از نماز به شکل گروهی در مسجد حاضر می شدند و به تلاوت قرآن کریم می پرداختند.

واقدی در مغازی می نویسد: ابو براء عامر بن مالک که معروف به ملاعب الاسنه بود پیش پیامبر آمد و برای آن حضرت دو اسب و دو ناقه هدیه آورد. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: من هديه مشرک را نمی پذیرم و اسلام را بر او عرضه داشت. او نه اسلام آورد نه آن را رد کرد و گفت ای محمد من آیین تو را کاری پسندیده و گرامی می بینم عشیره من پشت سر من.هستند. اگر چند نفری از یاران خود را همراه من بفرستی امیدوارم قوم من دعوت تو را بپذیرند و از آیین تو پیروی کنند و اگر آنها به پیروی تو درآیند کارت بالا خواهد گرفت پیامبر فرمود من از جانب مردم نجد برای یاران خود بیمناکم عامر:گفت مترسید که من آنها را در پناه خود می گیرم و


1) شیخ حر عاملی، وسائل الشيعة 5: 213 ابواب احكام المساجد ب14.

2) عن على بن الحسين علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله مَن سَمِعْتُمُوهُ يُنشِدُ الشِّعْرَ فِي الْمَسَاجِدِ فَقُولُوا فَضَ اللَّهُ فَاكَ إِنَّمَا نُصِبَتِ الْمَسَاجِدُ لِلْقُرآن. محمد بن الحسن شیخ حر عاملی، وسائل الشيعة 213:5 ابواب احكام المساجد ب 14 ح 1.

هیچ کس از اهل نجد متعرض ایشان نخواهد شد.

میان انصار هفتاد مرد جوان بودند که آنها را قاریان قرآن می نامیدند. آنها شبها در گوشه ای از شهر مدینه جمع می شدند نماز می گزاردند و در آیات قرآن بحث و بررسی می کردند و تا هنگام صبح بیدار بودند صبحگاه برای خانه های پیامبر آب شیرین و هیزمی که جمع کرده بودند می.آوردند خانواده هایشان گمان می کردند که در مسجدند و اهل مسجد تصور می کردند که در خانه هایشان هستند.

پیامبر ایشان را به کار گسیل داشت، پس همگی بیرون رفتند و در کنار چاه معونه شهید شدند. (1)

با دقت در این نقل تاریخی روشن می شود که کسانی همواره در مسجد به قرائت آموزش قرآن اشتغال داشته اند از همین رو هرگاه جوانی از این گروه شب هنگام به خانه نمی رفت خانواده اش چنین می پنداشتند که او در مسجد است.

این حادثه در دیگر کتابهای سیره و حدیث نیز با اندک تفاوتی نقل شده است. در طبقات ابن سعد آمده است که قاریان قرآن در زمان رسول خدا علاوه بر تلاوت قرآن شبها با یکدیگر جلسات آموزشی برگزار می.کردند. روزها برای مسجد آب تهیه می کردند و به هیزم جمع کردن می پرداختند و با پول آن برای اصحاب صفه و فقیران طعام می خریدند (2)در صحیح مسلم نیز به این حادثه به نقل از انس بن مالک اشاره شده است. (3)

از این گونه شواهد تاریخی به روشنی فهمیده می شود که شبها گروهی از یاران پیامبر در مسجد اجتماع می کردند و به تلاوت و آموزش قرآن می پرداخته اند. از این رو ارتباط دیرینه و پیوند ناگسستنی میان مسجد و قرآن وجود داشته است.


1) محمد بن عمر بن واقد، المغازی، تحقیق دکتر مارسدن جونس، ج 1، ص 346 – 347، ترجم-ه محمود مهدوی دامغانی: 254.

2) الطبقات الكبرى لابن سعد، ط دار صادر، بیروت، ج 3، ص 514 - 515.

3) مسلم بن حجاج قشیری نیشابوری، صحیح مسلم، ج 3، ص1201، الرقم 1902.

در اینجا شایسته است روایاتی که در این زمینه وارد شده است به مهمترین آنها اشاره شود:

1.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: دوستدار قرآن دوستدار مساجد نیز هست؛ زیرا مسجد آستانه های خداوند می باشند. (1)

2.

ابن عباس گوید: مردی از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله پرسید: کدام عمل فضیلتی بیشتر دارد؟ پیامبر فرمود ذکر خدا و به یاد خدا بودن و این پاسخ را سه بار تکرار کرد. آنگاه فرمود: هر قومی که در خانه ای از خانه های خدا جمع شوند و قرآن را بیاموزند و دربارۀ دانشهای قرآنی با یکدیگر بحث و گفتگو بپردازند تا آنگاه که به این کار مشغولند، مهمان خدا به شمار می آیند؛ فرشتگان با بالهای خود بر چنین قومی سایه رحمت می افکنند؟ (2)

3.

شیخ صدوق روایت می کند که خداوند متعال گاهی اراده می کند بر همه اهل زمین عذاب نازل.کند تا این که هیچ کسی از آنان در روی زمین باقی نماند و آنگاه به پیرمردانی نگاه کند که برای اقامه نماز عازم مسجدند و همچنین به جوانانی که قرآن می آموزند و این امر باعث می شود که خداوند به آنان رحم کند و عذاب را نازل نکند. (3)


1) عن النبي صلى الله عليه و آله و سلم قال: مَنْ أَحَبَّ الْقُرْآنَ فَلْيُحِبَّ الْمَسَاجِدَ، فَإِنَّهَا أَفْنِيَةُ اللَّهُ. میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل 3 355 ابواب احكام المساجد ب1ح 1.

2) عن ابن عباس قال: سمعت رسول الله صله يقول: وقد سأله رجل فقال: أي العمل أفضل؟ قال: «ذكر الله». فأعادها عليه ثلاثا، ثمّ قال: ما جلس قوم في بيت من بيوت الله، يدرسون كتاب الله، الا كانوا أضياف الله تعالى، وأظلّت عليهم الملائكة بأجنحتها، ماداموا فيه، حتى ويتعاطونه بينهم، يخوضوا في حديث غيره همان، ص363 - 364.

3) عن الصدوق قال: روى أن الله تبارک و تعالى ليريد عذاب اهل الارض جميعاً حتى لا يحاشي منهم أحداً، فاذا نظر إلى الشيب ناقلي أقدامهم الى الصلوات والولدان يتعلمون القرآن رحمهم الله فأخر ذلك عنهم محمد بن علی بن الحسین شیخ صدوق، الفقيه 1: 155 / 723، محمد بن الحسن الحر العاملى وسائل الشية 5: 198 / ابواب احكام المساجد ب 3 ح 3.

4.

ابوهریره از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله روایت می کند که فرمود: هر قومی در خانه ای از خانه های خدا جمع شوند و قرآن بیاموزند و بین خودشان مذاکره و تکرار کنند. خداوند بر ایشان سکینه و آرامش می فرستد و رحمتش ایشان را فرا می گیرد و ملائکه آنان را احاطه می کنند و خداوند از ایشان در عالم بالا یاد می کند. (1)ابوداود سجستانی (2)و محمد بن یزید قزوینی (3)نیز این حدیث را از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله روایت کرده اند.

5.

عقبه بن عامر جهنی می گوید ما در صفه مسد النبی بودیم پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بر ما وارد شد و فرمود: کدام یک از شما دوست دارد که صبحگاهان وارد وادی بطحان و عتیق شود و دو شتر چاقی که مایل به سفیدی می باشند دریافت کند در حالی که نه مرتکب معصیت و گناه شده و نه قطع رحم کرده است و اصحاب عرض کردند؛ یا رسول الله همه ما به این کار مایل هستیم پیامبر فرمود اگر هر کدام از شما هر روز موقع سپیده وارد مسجد شود، و دو آیه از قرآن بیاموزد، برا او از دو شتر بهتر است. (4)


1) عن النبي صلى الله عليه و آله و سلم قال: ما اجتمع قوم في بيت من بيوت الله تعالى يتلون كتاب الله ويتدراسونه بينهم الا نزلت عليهم السكينة، وغشبتهم،الحرمة، وحفتهم الملائكة وذكرهم الله فيمن عن-ده. مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم:4: 1647 / الرقم 2699.

2) سلیمان بن اشعث سجستانی سنن ابی داود:2 100 / الرقم 1455

3) محمد بن يزيد قزوینی، سنن ابن ماجة 1: 137 / الرقم 225

4) عن عقبة بن عامر قال: خرج علينا رسول الله صلی الله علیه و آله ونحن في الصفة فقال: أيكم يحب أن يغدو إلى بطحان أو العفيف، فيأخذ ناقتين كو ماوين زهراوين بغير اثم الله ولا قطع رحم؟ قالوا: كلن-ا ي-ا رسول الله قال: «فلأن يغدو احدكم كل يوم الى المسجد فيتعلّم آيتين م-ن كتاب الله خي-ر ل-ه م-ن ناقتين». سلیمان بن اشعث سجستانی، سنن ابی داوود 2: 101 / الرقم 1456.

فصل دوم: اعتکاف

اشاره

مبحث اول: چیستی اعتکاف

مبحث دوم: شرایط صحت اعتکاف

مبحث سوم: محرمات و مبطلات اعتکاف

مبحث اول: چیستی اعتکاف

اشاره

گفتار اول: اعتکاف در لغت و اصطلاح

پیش از شروع بحث لازم است که واژه «اعتکاف» در لغت و اصطلاح مورد بررسی قرار گیرد.

الف) مفهوم لغوى اعتكاف

اعتکاف در لغت، از ریشه: «عکف» به معنای محبوس کردن و نگه داشتن یک شی است. (1)معنای دیگری که برای این واژه ذکر شده عبارت است از روی آوردن به چیزی به گونه ای که از آن روی برنگردان نشود. (2)البته برخی نیز به معنای «روی آوردن به چیزی و ملازمت با آن شیء همراه با تعظیم» نیز معنا کرده اند. (3)

خلاصه آن که «اعتکاف» مصدر باب افتعال به معنی پیوستگی به چیزی داشتن و حبس کردن و در لغت درنگ کردن و ادامه دادن است. (4)


1) «عَكَفَهُ أى حبسه و وقفه يَعْكُفُهُ و يَعْكِفُهُ عَكْفاً. ومنه قوله تعالى: وَ الْهَدْيَ مَعْكُوفاً. ويقال: ما عَكَفَكَ عن كذا. و منه الاعْتِكَافُ في المسجد، وهو الاحتباس.» الصحاح - تاج اللغة و صحاح العربية؛ ج 4، ص 1406 و المصباح المنير في غريب الشرح الكبير للرافعی؛ ج 2، ص 424.

2) «عَكَفَ يَعْكِفُ ويَعْكُفُ عكفا و عُكُوفا و هو إقبالك على الشيء لا تصرف عنه وجهک.» کتاب العين؛ ج 1، ص 205 1، ص205 و معجم مقائیس اللغة؛ ج 4، ص108 و شمس العلوم و دواء كلام العرب من الکلوم؛ ج 7، ص4698 و لسان العرب؛ ج 9، ص255

3) «العُكُوفُ: الإقبال على الشيء و ملازمته على سبيل التعظيم له.» مفردات ألفاظ القرآن، ص579 و قاموس قرآن؛ ج5، ص29.

4) دهخدا على اكبر، لغت نامه، ج 2، ص 2494

بنابراین، اگر بخواهیم یک اصل برای برای واژه «عکف» بیابیم، معنایی است که صاحب مقائیس برای این واژه ذکر کرده که این واژه را به معنای «ماندن و حبس» ذکر کرده است. (1)البته در سایر کتب لغت معانی دیگری همچون معنای بازداشتن مراقبت کردن منع نمودن و ملازمت همراه با تعظیم برای اعتکاف ذکر شده است.

اما در واقع معنای ریشهای عَكَفَ ماندن بر محور چیزی است که مفاهیم ملازمت، مواظبت، بازداشتن، ماندن مقابله و... از آثار و نتایج این معناست.

صاحب جواهر رحمه الله ابتدا معنای لغوی اعتکاف را بیان کرده و نمونه هایی از آیات قرآن را که معنای لغوی اعتکاف در آن به کار رفته بیان نموده و می گوید: «اعتکاف در لغت به معنای حبس بودن است و از همین معناست درنگ طولانی و همراه دائمی چیزی،بودن چه آن شیء خوب باشد و چه بد مثل آن چه که در قرآن آمده که به کفّار گفته می شود چیست این بتهایی که شما در برابر آنها دائماً زانو زده اید؟!» و در جای دیگر می فرماید کفار و بت پرستان برابر بت های خود به اعتکاف نشسته اند.» (2)

صاحب کتاب العین معتقد است که بهتر است به جای این که واژه «اعتکاف» برای اعمال مخصوص شرعی استفاده شود از واژه عکف» (ثلاثی مجرد آن) استفاده می شد؛ چه آن که در قرآن کریم نیز از «عکف» استفاده شده نه اعتکاف. (3)


1) «العين و الكاف و الفاء أصل صحيح يدلُّ على مقامة و حبس.» معجم مقائیس اللغة، ج 4، ص108.

2) «الاعتكاف لغة هو الاحتباس، و منه اللبث الطويل الذى هو أحد أفراد لزوم الشيء و حبس النفس عليه برا كان أو غيره، قال الله تعالى: «ما هذِهِ التَّماثيلُ الَّتِي أَنْتُمْ لَها عاكِفُونَ» أى لازمون لها و حابسون أنفسكم عليها، نحو قوله: «يَعْكُفُونَ عَلى أصْنامِ لَهُمْ» جواهر الكلام، ج17، الاعتكاف، ص 159.

3) «و لو قيل: عَكَفَ في المسجد لكان صوابا، و لكن يقولون: اعْتَكَف. قال الله عز وجل: وَ الْعاكِفِينَ.» كتاب العين، ج 1، ص 206 - 205.

ب) مفهوم اصطلاحی اعتکاف
1. دیدگاه فقیهان امامیه

محقق حلی رحمه الله در تعریف شرعی اعتکاف می گوید ماندن طولانی مدت در مسجد را گویند و پس از این،تعریف به بیان شرایط آن می پردازد. (1)

شهید اول در دروس اعتکاف اصطلاحی را این گونه معنا می کند: «ماندن در مسجد جامع برای عبادت سه روز یا بیشتر در حالی که روزه دار است.» (2)

صاحب جواهر رحمه الله در تعریف شرعی «اعتکاف» می نویسد: «معنای شرعی آن مکث و درنگ طولانی برای عبادت و راز و نیاز با خدا در مسجد می باشد.» (3)

امام خمینی رحمه الله نیز معنایی شبیه به معنای صاحب جواهر رحمه الله ارائه داده می نویسد: «اعتکاف، عبارت است از ماندن در مسجد و درنگ در آن به قصد این که بندگی خدا نماید.» (4)

آنچه از تعاریف فقیهان درباره اعتکاف آشکار است آن است که هدف از ماندن در مسجد، فقط و فقط برای بندگی و عبودیت می باشد و زمانی که با این قصد و نیت در مسجد حضور پیدا کنیم می توانیم بگوئیم که معتکف شده ایم. بنابراین تنها ماندن در مسجد کافی نیست بلکه این ماندن باید با نیت عبادت الهی همراه بوده و


1) «الاعتكاف هو اللبث المتطاول للعبادة و لا يصح إلا من مكلف مسلم.» شرائع الإسلام في مسائل الحلال والحرام؛ ج 1، ص192.

2) «و هو اللبث في مسجد جامع ثلاثة أيام فصاعدا صائما للعبادة. » الدروس الشرعية في فق-ه الإمامية، ج1، ص298.

3) «و شرعا على وجه النقل او المجاز الشرعى هو اللبث المتطاول للعباده.» جواهر الکلام، ج 17، الاعتكاف، ص 159

4) «و هو اللبث في المسجد بقصد التعبد به و لا يعتبر فيه ضم قصد عبادة أخرى خارجة عنه و إن كان هو الأحوط.» تحرير الوسيلة؛ ج 1، ص304.

شخص معتكف، قصد تعبّد داشته باشد هر چند همراه با قصد عبادت دیگری نباشد.

خلاصه آن که اعتکاف در اصطلاح فقیهان،شیعی به معنای وقوف و ماندن در مسجد، طبق شرایط و آداب خاص شرعی و برای مدت زمانی مخصوص به منظور

عبادت است.

2. دیدگاه اهل سنت

شافعی ها اعتکاف را این گونه معنا می کنند اعتکاف عبارت است از ماندن در مسجد از شخصی خاص همراه با نیت». (1)

حنفی ها بر این باورند که اعتکاف عبارت است از ماندن در مسجدی که نماز جماعت در آن برپا می شود همراه با روزه و نیت اعتکاف». (2)

مالکی ها می گویند اعتکاف عبارت است از ملازم» بودن مسلمان ممیز با مسجدی که برای همه مردم مباح است برای عبادت و همراه با روزه و انجام ندادن جماع و مقدمات،آن یک روز و یک شب یا بیشتر البته همراه با نیت کردن اعتکاف.» (3)

حنفی ها معتقدند که اعتکاف عبارت است از ملازم مسجد بودن به خاطر اطاعت الهی به شکلی خاص از شخص مسلمانی که عاقل است - هر چند صبی ممیز باشد - و از هر آنچه موجب غسل می شود پاک باشد.» (4)


1) «الاعتكاف في المسجد من شخص مخصوص بنية». رک به: الإقناعفي حل الف-اظ أبي شجاع، ج 1، ص 226؛ مغنی المحتاج، ج 1، ص 449 و حاشية الشرقاوى على تحفة الطلّاب، ج 1، ص449.

2) «اللبث في المسجد الذي تقام فيه الجماعة مع الصوم و نيّة الاعتكاف رک به: اللباب، ج 1، ص175.

3) «لزوم مسلم مميّز مسجدا مباحا لكل الناس بصوم. كافاً عن الجماع و مقدماته يوما و ليلة فتكثر للعبادة بنية.» رك به الشرح الصغير للدردير، ج 1، ص725- 726.

4) «لزوم المسجد لطاعة الله على صفة مخصوصة من مسلم عاقل و لو مميزاً طاهر مما يوجب غسلاً». رک به کشاف القناع، ج 2، ص347.

گفتار دوم: پیشینه اعتکاف

اعتکاف پیش از اسلام نیز در بین ادیان الهی وجود داشته و اسلام نیز حکم آنرا تنفیذ کرده است با نگاهی به آیات قرآن کریم در می یابیم که اعتکاف در بین پیامبران و ادیان الهی جایگاه ویژه ای داشته است در مجموع 9 بار ماده «عکف» در قرآن مجید آمده است که برخی از این موارد نشان از اهمیت این سنت حسنه دارد،:مانند سوره های اعراف آیه،138 طه آیههای 91 و 97 انبیاء آیه 52، شعراء آیه 71، حج آیه 25، بقره آیه های 125و187.

به عنوان نمونه خداوند متعال خطاب پیرامون دستور خود به حضرت ابراهیم و اسماعیل می فرماید: وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثَابَةً لِلنَّاسِ وَأَمْناً وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقَامِ إِبْرَاهِيمَ مُصَلَّى وَ عَهِدْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَ إِسْمَاعِيلَ أَنْ طَهَّرَا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَ الْعَاكِفِينَ وَالرُّكَّعِ السجود، (1)و به خاطر بیاورید هنگامی که خانه کعبه را محل بازگشت و مرکز امن و امان برای مردم قرار دادیم و برای) تجدید (خاطره از مقام ابراهیم عبادتگاهی برای خود انتخاب کنید و ما به ابراهیم و اسماعیل امر کردیم که خانه مرا برای طواف کنندگان و مجاوران و رکوع کنندگان و سجده کنندگان، پاک و پاکیزه کنید.

از این آیه می توان چنین استنباط نمود که در شریعت حضرت ابراهیم عبادتی به نام اعتکاف یا با نامی به همین معنا وجود داشته است و خداوند متعال در ضمن این آیه می فرماید ما ابراهیم و اسماعیل را مأمور کردیم تا خانه کعبه را برای معتکفان پاکیزه و آماده سازند. شاید بتوان نزدیکترین نوع اعتکاف را به اعتکافی که در شریعت اسلامی وجود دارد همین اعتکاف دانست؛ چرا که در خانه خدا یعنی مسجد برگزار می شده است.

در کتب مقدسی چون تورات و انجیل یا عهد قدیم و جدید نیز می توان علامات و اشاراتی بر مراسم یا عباداتی ملازم با خلوت نشینی و جدایی از اجتماع پیدا کرد، اما


1) سوره بقره، ایه 125

آنچه که به طور وضوح در آیین مسیحیت رواج پیدا نمود و در ظاهر، امری شبیه به اعتکاف است مسأله «رهبانیت» است.

«رهبانیت» به معنی خلوت نشینی گوشه گیری و پرهیز از دنیا و پرداختن به عبادت و امور اخروی همچون خدمت به مریضان صعب العلاج و امثال آن می است که یکی از رایج ترین آداب و مناسک آیین مسیحیت به شمار می رود. قرآن کریم نیز

به این مطلب اشاره فرموده و اجمالاً این کار مسیحیان را تأیید کرده و می فرماید: وَ جَعَلْنَا فِي قُلُوبِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَ رَحْمَةً وَرَهْبَانِيَّةً ابْتَدَعُوهَا مَا كَتَبْنَاهَا عَلَيْهِمْ إِلا ابْتِغَاءَ رِضْوَانِ اللَّهِ فَمَا رَعَوْهَا حَقَّ رِعَايَتِهَا فَآتَيْنَا الَّذِينَ آمَنُوا مِنْهُمْ أجْرَهُمْ وَكَثِيرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ (1)

و در دل کسانی که از او عیسی بن مریم علیه السلام پیروی کردند، نرمی و مهربانی و رهبانیتی که خود بدعت گذاشتند قرار دادیم ما آن را بر آنها واجب ننمودیم، ولی خودشان برای به دست آوردن رضای خدا آن را قرار دادند ولی آن چنان که باید آن را رعایت ننمودند و از آنها بسیاری به راه فسق و تبهکاری شتافتند.

بنابراین، همان گونه که از این آیه کریمه استفاده می شود، مسئله رهبانیت از تعالیم حضرت مسیح علیه السلام نبوده هر چند زمینه پرهیز از دنیا و زهد گرایی در آیین آن حضرت وجود داشته است ولی گروهی از مسیحیان به خاطر رضای خدا ترک دنیا کرده و به رهبانیت روی آوردند و قرآن نیز چنین کاری را رد نمی کند، لیکن می فرماید: «متأسفانه همان سنتی را که خودشان ایجاد نموده بودند پاس نداشتند». (2)

آنچه که از مطالعه تاریخ به دست می آید آن است که انبیاء و اولیاء در طول تاریخ همیشه بر حضور در اعتکاف پیش قدم بوده اند که برای نمونه به بعضی از آنان اشاره می شود:


1) سوره مجادله: آیه 27.

2) رک به: موظف رستمی محمد علی، بایسته های اعتکاف، صص 10و11.

حضرت سلیمان علیه السلام

علامه مجلسی رحمه الله به نقل از مرحوم طبرسی آورده است: به راستی سلیمان علیه السلام همیشه در مسجد بیت المقدس به مدت یک سال یا دو سال و یا یک ماه و دو ماه اعتكاف می کرد و غذا و آب خود را به آنجا می برد و در آنجا به عبادت می پرداخت.» ادامه این روایت آمده است که حتی مرگ سلیمان علیه السلام نیز در همان جا و در حال اعتکاف اتفاق افتاد. (1)

حضرت مریم علیه السلام

خداوند متعال در سوره مریم می فرماید و در این کتاب (آسمانی)، مریم را یاد کن آن هنگام که از خانواده اش جدا شد و در ناحیه شرقی بیت المقدس قرار گرفت و میان خود و آنان حجابی افکند (تا خلوتگاهش از هر نظر برای عبادت آماده باشد).» (2)

علامه طباطبایی رحمه الله می فرمایند: هدف حضرت مریم علیهما السلام از دوری نمودن از مردم روی آوردن به سنت اعتکاف بوده است.» (3)

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پیش از اسلام

در دوران جاهلیت و پیش از بعثت حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله، گروهی از


1) «و قيل أن سليمان كان يعتكف في مسجد بيت المقدس السنة و السنتين و الشهر و الشهرين و أقل و أكثر يدخل فيه طعامه و شرابه و يتعبد فيه فلما كان في المرة التي مات فيها لم يكن يصبح يوما إلا و تنبت شجرة كان يسألها سليمان فتخبره عن اسمها و نفعها و ضرها.» مجمع البيان، ج8، ص177، ذیل آیه 12 سوره آیه 12 سوره سبأ و بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج 14، ص141.

2) وَ اذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مَرْيَمَ إِذِ انْتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهَا مَكَانَاً شَرْقِيّاً * فَاتَّخَذَتْ مِنْ دُونِهِمْ حِجَابَاً فَأَرْسَلْنَا إِلَيْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَراً سَويّاً سوره مریم: آیات 16 و 17.

3) «قوله تعالى: "فاتخذت من دونهم حجابا فأرسلنا إليها روحنا فتمثل لها بشرا سويا " الحجاب ما يحجب الشيء و يستره عن غيره، و كأنها اتخذت الحجاب من دون أهلها لتنقطع عنهم و تعتكف للعبادة.» طباطبایی محمد حسین تفسیر المیزان، ج 14، ص 34.

مردم حجاز از جمله پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و اجداد بزرگوارشان به دین حنیف ملتزم بودند. آنها نیز گاهی در کوه ها و غارها به عبادت خداوند یکتا می پرداختند و اعتکاف به عنوان یک عمل عبادی رایج بود حضرت محمد صلی الله علیه و آله که هنوز مبعوث به رسالت نشده بودند هر سال چند ماه را در غار حراء اعتکاف می کردند اما اعتکاف در اسلام با احکام و شرایط جدید توسط شخص پیامبر اکرم صلى الله عليه وسلم عملاً ترویج شد. لذا حضرت در دهه آخر ماه رمضان همیشه معتکف بود.» (1)

همچنین جایگاه و اهمیت اعتکاف نزد پیامبر گرامی اسلام را باید در برخورد ایشان با این سنت اسلامی دریافت در روایات معتبر آمده است که بعد از جنگ بدر که) در ماه مبارک رمضان واقع شده بود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در آن سال اعتکاف نکردند و در دهه آخر ماه رمضان سال بعد معتکف شدند که یک دهه برای همان سال و یک دهه هم برای قضای سال قبل این عمل عبادی را انجام دادند. (2)

از این که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پیش از هجرت در مسجد الحرام اعتکاف کرده باشد اطلاعی در دست نیست، اما از هجرت به مدینه بنا به روایت امام صادق علیه السلام اولین بار در دهه اول ماه،رمضان سال بعد در دهه دوم و سال بعد تا پایان عمر در دهه سوم همان ماه در مسجد معتکف گردید. (3)


1) رک به حیات طیبه (مجموعه مقالات پیرامون اعتکاف)، ص 164.

2) عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: كَانَتْ بَدْرٌ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ فَلَمْ يَعْتَكِفْ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَلَمَّا أَنْ كَانَ مِنْ قَابلَ اعْتَكَفَ عَشْرَيْنِ عَشْراً لِعَامِهِ وَ عَشْراً قَضَاءً لِمَا فَاتَهُ. الكافى (ط - الإسلامية)، ج 4، ص175، ح 2؛ من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 184، ح 2088.

3) عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْن زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ الْحُصَيْنِ عَنْ أَبِي الْعَبَّاسِ عَنْ أبي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: اعْتَكَفَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه و آله و سلم فِي شَهْرٍ رَمَضَانَ فِي الْعَشْرِ الْأُوَلِ ثُمَّ اعْتَكَفَ فِي الثَّانِيَةِ فِي الْعَشْرِ الْوُسْطَى ثُمَّ اعْتَكَفَ فِي الثَّالِثَة فِى الْعَشْرِ الْأَوَاخِرِ ثُمَّ لَمْ يَزَلْ يَعْتَكِفُ فِي الْعَشر الأواخر. الكافي (ط - الإسلامية) ؛ ج 4 ؛ ص 175، ح 3 و من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 189، ح 2105.

امیر المؤمنين علیه السلام درباره اعتکاف پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید: «پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله همیشه در دهه آخر ماه رمضان در حال اعتکاف بود تا آنگاه که خداوند جان او را گرفت.» (1)

گفتار سوم: عبادت اعتکاف در شریعت
اشاره

شکی در مشروعیت اعتکاف نیست؛ چرا که هم در قرآن به اعتکاف اشاره شده، هم در بسیاری از روایات و هم آن که اجماع بر مشروعیت چنین عملی وجود دارد. در ادامه به ذکر برخی از این ادله خواهیم پرداخت.

1. اعتکاف در قرآن
اشاره

از دو آیه قرآن مشروعیت اعتکاف استفاده می شود:

الف) وَ عَهِدْنَا إِلى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ أَنْ طَهَرا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَ الْعَاكِفِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ؛ (2)و ما از ابراهیم و فرزندش اسماعیل پیمان گرفتیم که خانه مرا برای طواف کنندگان و اعتکاف کنندگان و رکوع و سجده کنندگان از هر پلیدی پاک و پاکیزه کنید».

این آیه مبارکه دلالت دارد بر این که طواف، اعتکاف، رکوع و سجود در یک سیاق راستا بوده و محبوب و مطلوب پروردگارند از این رو خداوند متعال دو پیامبر عظيم الشأن خود؛ یعنی حضرت ابراهیم خلیل و اسماعیل ذبیح علیه السلام را بر مهیا نمودن و تطهیر بیت الله الحرام برای طواف کنندگان و اعتکاف کنندگان و رکوع و سجده کنندگان مأمور می کند.


1) فَلَمْ يَزَلْ يَعْتَكِفُ فِي الْعَشْرِ الْأَوَاخِر مِنْ شَهْرٍ رَمَضَانَ حَتَّى تَوَفَّاهُ اللَّه الغارات (ط – القديمة) ؛ ج 1، ص 159؛ بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج 94، ص 7، ح 8 و مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج 7، ص 466، ح8667

2) سوره بقره آیه 125.

ب) وَ لا تُبَاشِرُوهُنَّ وَ أَنْتُمْ عَاكِفُونَ فِي الْمَساجِدِ، (1)و با زنان آمیزش نکنید در حالی که در مساجد به اعتکاف پرداخته اید این آیه نیز رجحان اعتکاف و عبادت بودن آن را فهمانده و ظهور در مطلوب بودن آن دارد.

2. روايات

روایات بسیاری بر رجحان اعتکاف و عبادت بودن آن دلالت دارد (2)که از باب نمونه به چند روایت اشاره می کنیم؛

الف) امام صادق علیه السلام از پدران گرامی خود نقل کرده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرموده اند: إعْتِكَافُ عَشْرِ فِي شَهْرِ رَمَضانِ تَعْدِلُ حَجَّتَيْنِ وَ عُمْرَتَيْن،(3)ده روز اعتکاف در ماه رمضان، معادل دو حج و دو عمره است».

علاوه بر روایات، (همان گونه که گذشت) سیره و عمل پیامبر اکرم صلى الله عليه وسلم نیز بر این بوده که در ماه مبارک رمضان به خصوص دهه آخر،آن در مسجد معتکف می شدند این عمل پیامبر صلی الله علیه و آله به روشنی دلالت بر عبادت بودن این عمل دارد.

ب) از دیگر روایاتی که عبادت بودن اعتکاف را ثابت می کند، روایت میمون بن مهران است که می گوید امام مجتبی علیه السلام در اعتکاف بودند که مردی خدمت حضرت آمد و گفت ای پسر رسول خدا من به فلان شخص بدهکارم و توان پرداخت ندارم و او می خواهد مرا به زندان بیفکند امام مجتبی علیه السلام فرمودند: سوگند به خدا نزد من مالی وجود ندارد که بدهی تو را بپردازم آن مرد گفت پس با او صحبت کن و واسطه.بشو ابن مهران:گوید حضرت کفشش را پوشید که از مسجد خارج شود به آن حضرت عرض کردم ای پسر رسول خدا، آیا فراموش کرده اید که در حال اعتکاف به سر می برید (و معتکف نباید از مسجد خارج شود؟)


1) سوره بقره آیه 187.

2) رک به وسائل الشیعة، ج 10، ص 533، كِتَابُ الِاعْتِكَافِ.

3) الفقيه 2 - 188 - 2101 و وسائل الشيعة ؛ ج 10، ص 534، ح 14048 - 3.

فرمود: فراموش نکرده ام ولی از پدرم شنیدم که از جدم رسول خدا حدیث کرد که فرمود:

هرکس در برآوردن حاجت برادر مسلمانش کوشش،کند، مثل این است که خداوند را به مقدار نه هزار سال عبادت کرده در حالی که روزهایش را روزه گرفته و شبهایش را به عبادت ایستاده باشد.» (1)

روایت فوق علاوه بر این که عبادت بودن اعتکاف و مشروعیت آن را می رساند، بیانگر اهمیت برآوردن حاجت مسلمان نیز می باشد.

3. اجماع

دلیل دیگر بر مشروعیت و عبادت بودن اعتکاف، اجماع و اتفاق نظر همه مسلمانان است؛ چه آن که اختلافی میان مسلمانان چه شیعه (2)و چه اهل سنت (3)در مشروعیت این عمل وجود ندارد.

گفتار چهارم: بهترین اوقات برای اعتکاف

نکته شایان ذکر پیرامون بهترین اوقات اعتکاف است؛ چه آن که اعتکاف طول سال مستحب است و گاهی اوقات با نذر یا قسم واجب می شود لیکن در برخی از اوقات انجام این عمل عبادی افضل است. این زمان عبارت است از ماه


1) وَ رُويَ عَنْ مَيْمُون بن مِهْرَانَ قَالَ كُنتُ جَالِساً عِندَ الْحَسَن بن عَلِيٍّ علیه السلام فَأَتَاهُ رَجُلٌ فَقَالَ لَهُ يَا ابْنَ رَسُول اللَّهِ إِنَّ فُلاناً لَهُ عَلَى مَالٌ وَ يُرِيدُ أَنْ يَحْبْسَنِي فَقَالَ وَاللَّهِ مَا عِنْدِى مَالٌ فَأَقْضِيَ عَنْكَ قَالَ فَكَلَّمْهُ قَالَ فَلَبس علیه السلام نَعْلَهُ فَقُلْتُ لَهُ يَا ابْنَ رَسُول اللَّهِ أَنَسِيتَ اعْتِكَافَكَ؟ فَقَالَ لَهُ لَمْ أَنسَ وَلَكِنِّي سَمِعْتُ أَبِي علیه السلام يُحَدِّثُ عَنْ جَدِّى رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم أَنَّهُ قَالَ مَنْ سَعَى فِي حَاجَةِ أَخِيهِ الْمُسْلِمِ فَكَأَنَّمَا عَبَدَ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ تِسْعَةَ آلَافِ سَنَة صَائِماً نَهَارَهُ قَائِماً لَيْلَهُ. من لا يحضره الفقیه، ج 2، ص 190 - 189، ح 2108 و وسائل الشيعة، ج 10، ص 550، ح14092 - 4.

2) رک به: جواهر الکلام فى شرح شرائع الإسلام، ج 17، ص 160: و على كل حال فالإجماع من المسلمين بقسميه على مشروعيته على وجه الندب».

3) رک به: المغنی، ج 3، ص 118 و المبدع، ج 3، ص 60.

رمضان، به خصوص دهه آخر آن در روایات ائمه معصومین علیهم السلام وارد شده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله همیشه در ماه رمضان و در دهه آخر آن اعتکاف می فرمودند. (1)اما این که مرسوم شده در خصوص ایام البیض ماه می کنند، ظاهراً وجه آن روایتی است که شیخ صدوق رحمه الله نقل کرده است. (2)

مبحث دوم: شرایط صحت اعتکاف

اشاره

از جمله شروطی که فقیهان امامیه از روایات استخراج کرده و در صحت اعتکاف لازم دانسته اند عبارت است از:

1.

ایمان،

2.

عقل،

3.

قصد قربت (که اگر از روی ریا اعتکاف،کنند یا قسمتی از آن را ریایی انجام دهند باطل می.شود در این،جهت اعتکاف با نماز فرقی ندارد)

4.

نیت اعتکاف و توقف در مسجد قبل از طلوع فجر (قبل از اذان صبح) تا مغرب روز سوم، و تعیین کنند که اعتکافشان واجب است (که با نذر یا غیر آن واجب شده) و یا مستحب.

5.

روزه گرفتن در ایام اعتکاف،

6.

اعتکاف کمتر از سه روز نباشد و اگر کمتر از سه روز نیت کنند اعتکاف باطل است. البته می توانند بیشتر از سه روز را برای معتکف شدن نیت کنند.

7.

اعتکاف، در مسجد جامع باشد،

8.

روزهای اعتکاف را باید بطور مستمر در مسجد توقف کنند و نباید از مسجد


1) وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ دَاوُدَ بْنِ الْحُصَيْنِ عَنْ أَبِي الْعَبَّاس عَن أبي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: اعْتَكَفَ رَسُولُ الله صلی الله علیه و آله فِي شَهْرِ رَمَضَانَ فِي الْعَشْرِ الْأُولَى ثُمَّ اعْتَكَفَ فِي الثَّانِيَةِ فِى الْعَشْرِ الْوُسْطَى ثُمَّ اعْتَكَفَ فِ-ي الثَّالِيَّة فِى الْعَشْرِ الْأَوَاخِرِ ثُمَّ لَمْ يَزَلْ صِيَعْتَكِفُ فِى الْعَشْرِ الْأَوَاخِرِ. الفقيه 2- 189 – 2105 و وسائل الشيعة، ج 10، ص 534، ح 14049 - 4.

2) فضائل الأشهر الثلاثة، ص 32 - 37 و بحار الأنوار، ج 94، ص 42 - 46، ح 30.

خارج شوند، مگر برای انجام کار ضروری؛ آن هم اگر طولانی شود به طوری که صورت اعتکاف بهم بخورد اعتکاف باطل می شود.

9. اذن شوهر برای همسر و اذن والدین برای فرزند. (1)

در این کتاب، چون نگاه به احکام مرتبط با مسجد است، از این رو به صورت مستقل و به تفصیل وارد بحث از شرایط اعتکاف نشده و تنها شرایطی که مرتبط با مسجد است یعنی برگزاری اعتکاف در مسجد جامع مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

گفتار اول: مکان اعتکاف
اشاره

یکی از شرایط صحت اعتکاف ماندن در مسجد است که این مسئله اجماعی می باشد. علامه حلی رحمه الله در تذکره می نویسد: علمای بلاد اجماع دارند بر شرطیت مسجد فی الجمله»، (2)صاحب مدارک می گوید: «تمام علماء بر این مطلب اجماع دارند که اعتکاف فقط در مسجد واقع می شود و تنها اختلاف در تعیین مسجد است»، (3)صاحب جواهر نیز در این باره ادعای اجماع کرده است. (4)

الف) دیدگاه فقیهان امامیه
اشاره

فقهای امامیه در رابطه با مکان اعتکاف اختلاف نظر دارند که در قالب سه نظر اساسی و عمده بیان می شود:


1) رک به: جواهر الکلام فى شرح شرائع الإسلام، ج 17، ص161؛ العروة الوثقى (المحشى)، ج 3، ص 665 - 675؛ تحریر الوسيلة، ج 1، ص 304 - 307؛ اعتکاف و احکام آن، ص17 - 18.

2) «قد أجمع علماء الأمصار على اشتراط المسجد في الجملة... ثم اختلف العلماء بعد ذلك في أنه هل يشترط مسجد معين أم لا؟ تذكرة الفقهاء (ط - الحديثة)؛ ج 6، ص 244.

3) «أجمع العلماء كافة على أن الاعتكاف لا يقع إلا فى مسجد، و إنما اختلفوا في تعيينه.» مدارک الأحكام في شرح عبادات شرائع الإسلام، ج6، ص322 - 321.

4) «فلا يصح الاعتكاف إلا في مسجد إجماعا بقسميه.» جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، ج 17، ص 170.

1. دیدگاه نخست

بعضی ملاک را صدق عنوان مسجد دانسته اند و اعتکاف را در هر مسجدی صحیح می دانند این مطلب از ابن ابی عقیل عمانی نقل شده است. (1)ادله ایشان عبارتند از:

1.

عموم مستفاد از جمع معرف باللام المساجد در آیه شریفه: وَ لَا تُبَاشِرُوهُنَّ وَأَنْتُمْ عَاكِفُونَ فِي الْمَسَاجِدِ. (2)

2.

روایات مشتمل بر لَا اعْتِكَافَ إِلَّا بِصَوْمِ (3)و وَ فِي الْمِصْرِ الَّذِي أَنْتَ فِيهِ. (4)

3.

صحیح حلبی از امام صادق علیه السلام که فرمود: «برای معتکف جایز نیست که از مسجد خارج شود مگر برای حاجتی ضروری و هنگامی که خارج شد، صبر نکرده و نمی نشیند تا این که برگردد همچنین برای تشییع جنازه و عیادت بیمار می تواند خارج شود، لیکن نباید بنشیند تا این که سریع برگردد.» (5)

4.

روایت داود بن سرحان از امام صادق علیه السلام که می گوید: در ماه رمضان در مدینه بودم و به امام علیه السلام عرض کردم که قصد اعتکاف دارم. نظر شما چیست و چه چیزی


1) «الاعتكاف عند آل رسول الله صلی الله علیه و آله لا يكون إلا فى المساجد، و أفضله المسجد الحرام و مسجد الرسول صلی الله علیه و آله و مسجد الكوفة، وسائر الأمصار مساجد الجماعات. حياة ابن أبي عقيل و فقهه؛ ص 321؛ تذكرة الفقهاء (ط - الحديثة)، ج 6، ص 244؛ منتهى المطلب في تحقيق المذهب، ج 1، ص 91، وسائل الشيعة، ج 10، ص 562

2) سوره بقره: آیه 187.

3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 4، ص 176، بَابُ أَنَّهُ لَا يَكُونُ الِاعْتِكَافُ إِلَّا بِصَوْمٍ.

4) وسائل الشيعة؛ ج 10، ص 541، ح 14072 - 11.

5) وَ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: لَا يَنْبَغِي لِلْمُعْتَكِفِ أَنْ يَخْرُجَ مِنَ الْمَسْجِدِ إِلَّا لِحَاجَةٍ لَا بُدَّ مِنْهَا ثُمَّ لَا يَجْلِسُ حَتَّى يَرْجِعَ وَلَا يَخْرُجُ فِي شَيْءٍ إِنَّا لِجَنَازَةٍ أَوْ يَعُودُ مَرِيضًا وَ لَا يَجْلِسُ حَتَّى يَرْجِعَ قَالَ وَ اعْتِكَافُ الْمَرْأَةِ مِثْلُ ذَلِكَ الفقيه 2 - 187 - 2099؛ الکافی 4 - 178 - 3؛ التهذيب 4 - 288 - 871 و وسائل الشيعة ؛ ج 10، ص 549، ح 14090 - 2.

بر خودم واجب کنم؟ حضرت فرمود: از مسجد خارج نشو مگر برای حاجتی ضروری و اگر خارج،شدی زیر سایه ننشین تا این که به جایگاه خود برگردی.» (1)

طبق این دیدگاه تعیین مساجد اربعه یا خمسه حمل بر ذکر اکمل و افضل مصادیق می شود.

اشکال وارد بر استدلال به این دو روایت آن است که اطلاقی در این روایات از) این جهت که در هر مسجدی می توان اعتکاف را برگزار (کرد وجود ندارد، بلکه این دو روایت در مقام بیان احکام دیگری از اعتکاف مانند عدم خروج از محل اعتکاف است.

بر فرض هم که بپذیریم در این روایات اطلاق وجود دارد با اخبار دیگری که درباره مکان اعتکاف وارد شده،است تخصیص می خورد. همچنین بر فرض چشم پوشی از این دو،اشکال اعراض اصحاب و عدم فتوای فقها به مضمون آن، موجب وهن استدلال به این روایات می شود. (2)

2. دیدگاه دوم
اشاره

محل اعتکاف اختصاص به مساجد اربعه یا خمسه دارد این دیدگاه مشهور بین قدماء و برخی از متأخرین است می توان دیدگاه دوم را به سه دیدگاه جزئی تر تقسیم کرد:

2-1. نظرگاه اول

مکان اعتکاف مساجد چهارگانه مسجد الحرام، مسجد النبی، مسجد کوفه و


1) «عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْن زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْن مُحَمَّدٍ عَنْ دَاوُدَ بْن سِرْحَانَ قَالَ: كُنْتُ بِالْمَدِينَة فِي شَهْرٍ رَمَضَانَ فَقُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ اللهِ إِنِّى أُريدُ أنْ أعْتَكِفَ فَمَا ذَا أَقُولُ وَ مَا ذَا أَفْرِضُ عَلَى نَفْسِي فَقَالَ لَا تَخْرُجْ مِنَ الْمَسْجِدِ إِلَّا لِحَاجَة لَا بُدَّ مِنْهَا وَ لَا تَقْعُدْ تَحْتَ ظِلَال حَتَّى تَعُودَ إِلَى مَجْلِسِكَ.» الكافي (ط - الإسلامية)؛ ج 4، ص178، ح 2؛ الفقيه 2 - 187 - 2098؛ التهذيب 4 - 287 - 870 و وسائل الشيعة، ج 10، ص 550، ح 14091 - 3.

2) المساجد و احكامها في الشريعة الاسلامية، ج 2، ص 17 و 18.

مسجد بصره است. از جمله فقیهانی که این نظرگاه را می پذیرند عبارتند از: سید مرتضی در انتصار (1)، شیخ طوسی رحمه الله در مبسوط، (2)خلاف (3)و نهایه (4)ابن براج در مهذب، (5)ابن حمزه در وسیله، (6)ابن زهره در غنیه، (7)ابن ادریس در سرائر، (8)ابن سعید حلی در الجامع، (9)علامه حلی در منتهی، تذکره و مختلف، (10)صاحب حدائق، (11)صاحب ریاض، (12)میرزای قمی در غنائم،(13)امام خمینی در تحریر الوسیله. (14)


1) الانتصار فى انفرادات الإمامية، ص199.

2) المبسوط في فقه الإمامية، ج 1، ص289.

3) الخلاف، ج2، 233: مسألة 102.

4) و المواضع التي يجوز فيها الاعتكاف كل مسجد جمع الإمام العادل فيه بالناس صلاة جمعة يوم الجمعة و هى أربعة مساجد المسجد الحرام و مسجد المدينة و مسجد الكوفة و مسجد البصرة و قد روى في بعض الأخبار: مسجد المدائن و المعول على المساجد التي ذكرناه ولا يجوز الاعتكاف فيما عدا هذه المساجد التي قدمنا ذكره. النهاية فى مجرد الفقه و الفتاوی، ص171.

5) المهذب (لابن براج)، ج 1، ص 204.

6) الوسيلة إلى نيل الفضيلة، ص153.

7) غنية النزوع إلى علمى الأصول و الفروع، ص146.

8) السرائر الحاوى لتحرير الفتاوی، ج1، ص421.

9) الجامع للشرائع، ص 195.

10) منتهى المطلب في تحقيق المذهب، ج 9، ص491؛ تحرير الأحكام الشرعية على مذهب الإمامية (ط - الحديثة)، ج 1، ص 521 و تذکرة الفقهاء (ط - الحديثة)، ج 6، ص 244

11) الحدائق الناضرة في أحكام العترة الطاهرة، ج13، ص463.

12) رياض المسائل (ط - الحديثة)، ج 5، ص517.

13) غنائم الأيام في مسائل الحلال والحرام، ج6، ص 201 - 205.

14) أن يكون فى أحد المساجد الأربعة المسجد الحرام و مسجد النبي صلی الله علیه و آله و مسجد الكوفة و مسجد البصرة، و في غيرها محل إشكال فلا يترك الاحتياط في سائر المساجد الجامعة بإتيانه رجاء و لاحتمال المطلوبية، و أما غير الجامع كمسجد القبيلة أو السوق فلا يجوز.» تحرير الوسيلة؛ ج 1، ص305.

مستند این دیدگاه آن است که روایاتی در این باره وارد شده که دلالت بر آن دارد که تنها در مساجدی می توان اعتکاف کرد که پیامبر یا وصی او در آن نماز به جماعت بر پا کرده باشد و در ذیل این روایت نام این چهار مسجد برده شده است.

1.

شیخ مفید در المقنعه این روایت را نقل می کند که: «اعتکاف صحیح نیست مگر در مسجدی که نبی یا وصی او نماز جماعت خوانده باشد و پیامبر در مسجد الحرام نماز جماعت خواند در مسجد النبي، هم پیامبر و هم امیرالمؤمنین هر دو نماز بر پا کردند و در مسجد کوفه و مسجد بصره، تنها امیرالمؤمنین نماز جماعت خواند» (1)ایشان در پایان می نویسد: «مراد از نماز جمع» بر پا کردن نماز جمعه به همراه مردم است نه سایر نمازها». (2)

2.

روایت عمر بن یزید که می گوید از امام صادق علیه السلام پرسیدم نظر شما درباره اعتکاف در برخی از مساجد بغداد چیست؟ حضرت در پاسخ فرمود: «اعتکاف صحیح نیست مگر در مسجدی که امام عادلی نماز جماعت بر چا کرده باشد و اشکالی نیست در اعتکاف کردن در مسجد کوفه و بصره مسجد مدینه و مسجد مکه.» (3)


1) «و قد روى أنه لا يكون إلا في مسجد جمع فيه نبى أو وصى نبى... و المساجد التي جمع فيها نبي أو وصى نبى فجاز لذلك الاعتكاف فيها أربعة مساجد المسجد الحرام جمع فيه رسول الله صلی الله علیه و آله و مسجد المدينة جمع فيه رسول الله صلی الله علیه و آله أيضا و أمير المؤمنين علیه السلام و مسجد الكوفة فيه أمير المؤمنين علیه السلام و مسجد البصرة و مسجد البصرة جمع فيه أمير المؤمنين علیه السلام.» المقنعة (للشيخ المفيد)؛ ص363 و وسائل الشيعة، ج 10، ص 542، ح 14073 - 12.

2) و المراد بالجمع فيما ذكرناه هاهنا صلاة الجمعة بالناس جماعة دون غيرها من الصلوات.» همان..

3) وَ عَنْ عِدَّة مِنْ أَصْحَابَنَا عَنْ سَهْلِ بْن زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْن مَحْبُوب عَنْ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ قَالَ: قُلْتُ لِأبي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام مَا تَقُولُ فِي الِاعْتِكَافُ بِبَغْدَادَ فِي بَعْض مَسَاجِدِهَا فَقَالَ لَا اعْتِكَافَ إِلَّا فِي مَسْجِدِ جَمَاعَةٍ قَدْ صَلَّى فِيهِ إِمَامٌ عَدْلٌ صَلَاةَ جَمَاعَة وَ لَا بَأسَ أَنْ يُعْتَكَفَ فِي مَسْجِدِ الْكُوفَة وَالْبَصْرَة وَ مَسْجِدِ الْمَدِينَة وَمَسْجِدِ مَكَّةَ الكافي -4 - 176 - 1؛ الفقيه 2 - 184 - 2089 و وسائل الشيعة؛ ج 10، ص 540، ح 14069 - 8.

اشکال این روایات آن است که روایت اول به صورت مرسل بوده و از این جهت ضعیف است. همچنین بر فرض اعتبار،آن امکان حمل آن بر افضلیت این چهار مسجد وجود دارد.

روایت دوم نیز اگر مراد از امام عدل تنها امام معصوم علیه السلام بود می شد به این روایت استدلال کرد و حال آن که احتمال دارد که مراد از «امام عدل»، امام معصوم علیه السلام باشد همچنان که احتمال هم دارد مراد امام عادل از شیعه و یا عادل نزد نمازگزاران باشد و با وجود این احتمالات دیگر نمی توان بر این روایت بر مدعا استدلال کرد. (1)

2-2. نظرگاه دوم

اعتکاف تنها در مسجد الحرام مسجد النبی صلی الله علیه و آله، مسجد کوفه و مسجد مدائن جایز بوده و صحیح است این دیدگاه مربوط به پدر شیخ صدوق یعنی علی بن بابویه قمی می باشد. (2)

دلیل این دیدگاه آن است که این،مساجد از جمله مساجدی است که پیامبر یا وصی نبی الله در آنجا جماعت بر پا کرده اند و در مسجد الحرام و مسجد النبی صلی الله علیه و آله ، پیامبر و در سه مسجد دیگر (یعنی مسجد النبی، مسجد کوفه و مسجد مدائن) امیر المؤمنين علیه السلام نماز را به جماعت خوانده است. (3)البته برخی دیگر گفته اند که در مسجد مدائن امام حسن مجتبی علیه السلام نماز جماعت (4)خوانده است. (5)


1) المساجد و احكامها فى الشريعة الاسلاميه، ج 2، صص 12 و 13.

2) رک به: السرائر الحاوى لتحرير الفتاوى، ج 1، ص 421 و مختلف الشيعة في أحكام الشريعة، ج3، ص577.

3) «و العلة في ذلك أنه لا يعتكف إلا في مسجد جمع فيه امام عدل، و قد جمع النبي صلی الله علیه و آله بمكة، و جمع أمير المؤمنين علیه السلام فى هذه الثلاثة المساجد.» مختلف الشيعة فى أحكام الشريعة؛ ج 3، ص 577.

4) وَ رُويَ أَنَّ الْحَسَنَ علیه السلام صَلَّى فِي مَسْجِدِ الْمَدَائِنِ عوالى اللئالى العزيزية؛ ج 3، ص148، ح 8.

5) المعتبر في شرح المختصر، ج 2، ص 732؛ إيضاح الفوائد في شرح مشكلات القواعد، ج1، ص 256 و غاية المراد في شرح نكت الإرشاد، ج 1، ص348.

اشکال این دیدگاه آن است که این روایت شاد بوده و در مجامع حدیثی معتبر نیز ذکر نشده است بله روایتی که می گوید امام حسن علیه السلام در مسجد مدائن نماز جماعت خواند در عوالی اللئالی به صورت مرسل ذکر شده که ضعیف به شمار می آید و در كتاب فقه الرضاء علیه السلام نماز خواندن در مسجد مدائن به امیر المؤمنين علیه السلام نسبت داده شده است (1)که در انتساب این کتاب به امام رضا علیه السلام تأمل است و هیچ سندی نیز برای این روایت ذکر نشده است.

اشکال دیگر آن است که بهتر بود به جای آن که مسجد مدائن را جایگزین مسجد بصره قرار دهد آن را نیز به چهار مسجد دیگر اضافه می کرد؛ چرا که قاعده کلی آن است که هر جا پیامبر صلی الله علیه و آله یا وصی علیه السلام نماز اقامه کرد اعتکاف در آن صحیح باشد علاوه بر مسجد الحرام مسجد النبی صلى الله عليه و اله و سلم و مسجد کوفه در مسجد بصره نیز قطعاً امام معصوم علیه السلام نماز بر پا کرده است. (2)مسجد مدائن نیز بر فرض قبول روایت آن، باید ملحق به آن چهار مسجد دیگر می شد نه آن که بدل آورده شود.

2-3. نظرگاه سوم

اعتکاف تنها در این پنج مسجد جایز و صحیح است: مسجد الحرام، مسجد النبي صلی الله علیه و آله، مسجد کوفه، مسجد بصره، مسجد مدائن. این دیدگاه مربوط به شیخ


1) «و صوم الاعتكاف في المسجد الحرام و مسجد النبي صلی الله علیه و آله و مسجد الكوفة و مسجد المدائن و لا يجوز الاعتكاف في غير هؤلاء المساجد الأربعة والعلة في ذلك أنه لا يعتكف إلا في مسجد جمع فيه إمام عدل و جمع رسول الله صلی الله علیه و آله بمكة والمدينة و أمير المؤمنين علیه السلام في ه-ذه الثلاثة المساجد.» الفقه - فقه الرضاء علیه السلام، ص 213.

2) وَ عَنْ عِدَّة مِنْ أَصْحَابَنَا عَنْ سَهْلِ بْن زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْن مَحْبُوب عَنْ عُمَرَ بْن يَزِيدَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ اللهِ مَا تَقُولُ فِي الِاعْتِكَافُ ببَغْدَادَ فِي بَعْض مَسَاجِدِهَا فَقَالَ لَا اعْتِكَافَ إِلَّا فِي مَسْجِدِ جَمَاعَةٍ قَدْ صَلَّى فِيهِ إِمَامٌ عَدْلٌ صَلَاةَ جَمَاعَةِ وَ لَا بَأْسَ أَنْ يُعْتَكَفَ فِي مَسْجِدِ الْكُوفَةِ وَالْبَصْرَةِ وَ مَسْجِدِ الْمَدِينَةِ وَ مَسْجِدِ مَكَّةَ. الکافی 4 - 176 - 1؛ الفقيه 2- 184 - 2089 و وسائل الشيعة؛ ج 10، ص 540، ح 14069 - 8.

صدوق در مقنع می باشد. (1)

مستند شیخ صدوق رحمه الله آن است که پیامبر صلی الله علیه و آله و امیر المؤمنين علیه السلام در این پنج مسجد نماز جماعت بر پا کرده اند آن چنان چه روایات نظرگاه اول و دوم دلالت بر چنین مطلبی داشت و هر مسجدی که پیامبر و یا امام علیه السلام در آن نماز جماعت به پا کنند، اعتکاف تنها در آن آن صحیح است.

3. دیدگاه سوم

مکان اعتکاف، مسجد جامع است که شامل مساجد اربعه نیز می شود. این دیدگاه نیز قائلین بسیاری داشته و مشهور بین متأخرین است از جمله فقیهانی که این دیدگاه را پذیرفته اند عبارتند از:

شیخ مفید، (2)محقق حلی، (3)شهید اول، (4)شهید ثانی، (5)محقق ثانی،(6)محقق اردبیلی، (7)صاحب مدارک، (8)شیخ بهائی،(9)محقق سبزواری،(10)کاشف الغطاء، (11)مرحوم


1) «اعلم أنه لا يجوز الاعتكاف إلا في خمسة مساجد في المسجد الحرام، و مسجد الرسول صلی الله علیه و آله، و مسجد الكوفة، و مسجد المدائن و مسجد البصرة. والعلة في ذلك أنه لا يعتكف إلا في مسجد جامع جمع فيه إمام عدل، و قد جمع النبي صلی الله علیه و آله بمكة والمدينة و أمير المؤمنين علیه السلام في هذه المساجد.» المقنع (للشيخ الصدوق)، ص 209.

2) المقنعه، ص363.

3) شرائع الإسلام في مسائل الحلال و الحرام، ج1، ص159.

4) الدروس الشرعية في فقه الإمامية، ج 1، ص298.

5) مسالک الأفهام إلى تنقيح شرائع الإسلام، ج 2، ص 99.

6) جامع المقاصد في شرح القواعد، ج3، ص98.

7) مجمع الفائدة والبرهان فى شرح إرشاد الأذهان، ج5، ص365.

8) مدارك الأحكام فى شرح عبادات شرائع الإسلام، ج 6، ص323.

9) جامع عباسی و تکمیل آن (محشی، ط - جدید)، ص292.

10) كفاية الأحكام، ص 54.

11) كشف الغطاء عن مبهمات الشريعة الغراء (ط) - الحديثة)، ج 4، ص 97.

نراقی، (1)صاحب جواهر، (2)سید یزدی، (3)مرحوم حکیم، (4)محقق خویی رحمه الله. (5)

مستند این دسته از فقیهان، روایات بسیاری است که تعبیر به «المسجد الجامع» يا «مسجد الجماعة» در آن به کار برده شده (6)و چون این روایات مطلق (یعنی نام مسجد خاصی در آنها ذکر نشده)، در حد استفاضه است، به همین خاطر ابای از تخصیص یا تقیید با روایاتی دارد که در آنها نام مساجد اربعه ذکر شده است. از جمله این روایات عبارت است از:

1.

صحيحه حلبی از امام صادق علیه السلام که حضرت فرمود: اعتکاف محقق نمی شود مگر با روزه در مسجد جامع.» (7)

2.

روايت على بن غراب از امام صادق علیه السلام که فرمود: «معتکف در مسجد جامع


1) مستند الشيعة في أحكام الشريعة، ج 10، ص553.

2) جواهر الكلام فى شرح شرائع الإسلام، ج 17، ص 170.

3) «أن يكون في المسجد الجامع فلا يكفي في غير المسجد و لا في مسجد القبيلة و السوق و لو تعدد الجامع تخيّر بينها و لكن الأحوط مع الإمكان كونه في أحد المساجد الأربعة مسجد الحرام و مسجد النبي صلی الله علیه و آله و مسجد الكوفة و مسجد البصرة. العروة الوثقى (المحشی)؛ ج 3، ص672. »

4) «ان يكون في أحد المساجد الأربعة مسجد الحرام و مسجد المدينة، و مسجد الكوفة، و مسجد البصرة، أو فى مسجد تنعقد به الجماعة الصحيحة و الأحوط استحبابا كونه مسجد البلد، بل الأحوط استحبابا الاقتصار على الأربعة مع الإمكان منهاج الصالحين المحشى للحكيم)؛ ج 1، ص403

5) «أن يكون في أحد المساجد الأربعة مسجد الحرام و مسجد المدينة، و مسجد الكوفة، و مسجد البصرة، أو في المسجد الجامع في البلد، و الأحوط استحبابا - مع الإمكان - الاقتصار على الأربعة.» منهاج الصالحين (للخوئی)؛ ج 1، ص289.

6) «باب3. اسْتِرَاطِ كَوْنِ الِاعْتِكَافِ فِي الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَوْ مَسْجِدِ النَّبِيِّ أَوْ مَسْجِدِ الْكُوفَةِ أَوْ مَسْجِدِ الْبَصْرَة أَوْ فِي مَسْجِدِ جَامِعِ رَجُلًا كَانَ الْمُعْتَكِفُ أو امْرَأَةً وسائل الشيعة؛ ج 10، ص538.

7) «مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: لَا اعْتِكَافَ إِلَّا بِصَوْمِ فِي مَسْجِدِ الْجَامِع الْحَدِيث.» الكافى (ط - الإسلامية)، ج 4، ص 176، ح 3؛ من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 184، ح 2086 و وسائل الشيعة؛ ج 10، ص538، ح 14062 - 1.

معتکف می شود.» (1)

3.

داود بن سرحان از امام صادق علیه السلام نقل می کند که حضرت فرمود: «همانا امیر المؤمنين علی علیه السلام می فرمود: اعتکاف را اعتکاف نمی دانم مگر آن که در مسجد الحرام يا مسجد الرسول صلى الله عليه و آله و سلم یا مسجد جامع برگزار شود.» (2)

4.

در روایت دیگری عبدالله بن سنان از امام صادق علیه السلام نقل می کند که حضرت فرمود: «جایز نیست اعتکاف در غیر از مکه مگر آن که در مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله یا در مسجد دیگری از مساجد جماعت باشد.» (3)

5.

در روایت دیگری حلبی می گوید: از امام صادق علیه السلام درباره اعتکاف سؤال شد. حضرت فرمود: «اعتکاف» صلاحیت انجام ندارد جایز نیست انجام اعتکاف مگر در مسجد الحرام یا مسجد الرسول صلى الله عليه وسلم یا مسجد کوفه یا مسجد جماعت و تا هنگامی که شخص در حالت اعتکاف،است باید روزه بگیرد (یعنی یکی از شرایط صحت


1) وَ عَنْهُ [عَلِيِّ بْنُ الْحَسَنِ] عَنْ أَحْمَدَ بْنِ صَبِيحٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ غُرَابِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَن أبيهِ علیه السلام قَالَ: الْمُعْتَكِفُ يَعْتَكِفُ فِي الْمَسْجِدِ الْجَامِع. الاستبصار 2 - 127 - 413؛ التهذيب 4- 290 - 880؛ وسائل الشيعة ؛ ج 10، ص 539، ح 14065- 4.

2) وَ عَنْهُمْ عَنْ سَهْلِ بْن زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْن مُحَمَّدٍ عَنْ دَاوُدَ بْن سِرْحَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فی حَدِيثٍ قَالَ: إِنَّ عَلِيًّا عَلَيْهِ السلام كَانَ يَقُولُ لَا أَرَى الِاعْتِكَافَ إِلَّا فِي الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَ مَسْجِدِ الرَّسُولِ صلی الله علیه و آله أَوْ مَسْجِدِ صلی لله علیه و آله جَامِعِ وَ لَا يَنْبَغِي لِلْمُعْتَكِفِ أَنْ يَخْرُجَ مِنَ الْمَسْجِدِ إِلَّا لِحَاجَةِ لَا بُدَّ مِنْهَا ثُمَّ لَا يَجْلِسُ حَتَّى يَرْجِعَ وَ الْمَرْأَةُ مِثْلُ ذَلِكَ. الكافي -4 - 176 - 2؛ الفقيه 2 - 185 - 2091؛ التهذيب 4- 290 - 884، و الاستبصار 2- 126- 411 و وسائل الشيعة؛ ج 10، ص541، 14071 - 10.

3) مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَن بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَن عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْن أبي نَجْرَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْن سِنَانِ عَنْ أَبي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي حَدِيثِ قَالَ: لَا يَصْلُحُ الْعُكُوفُ فِي غَيْرِهَا يَعْنِي غَيْرَ مَكَّةَ إِلَّا أَنْ يَكُونَ فِي مَسْجِدِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَوْ فِي مَسْجِدٍ مِنْ مَسَاجِدِ الْجَمَاعَة. التهذيب 4 - 293 - 891، و الاستبصار 2 - 128 - 416 و وسائل الشيعة، ج 10، ص 539، ح 14064 - 3.

اعتکاف، گرفتن روزه است.» (1)

بدین سان، از این اخبار استفاده می شود که آنچه در صحت اعتکاف موضوعیت داشته و ملاک در روایات است، «مسجد جامع» است و این که در برخی از روایات، نام مسجد الحرام یا مسجد الرسول صلی الله علیه و آله و یا مسجد کوفه ذکر شده، موضوعیت نداشته و از باب ذکر افضل مصادیق است و نمی توان این روایات مطلق را، حمل بر روایات مقیّد کرد، بلکه باید گفت اعتکاف در هر مساجد جامعی صحیح است، لیکن در مساجد اربعه افضل است.

همچنین در برخی از روایات، ابتدا نام مسجد الحرام و مسجد النبي صلی الله علیه و آله ذكر شده و ادامه عبارت المسجد» «الجامع به کار برده شده که خود نشانگر آن است که ذکر نام برخی از،مساجد از جهت بیان اتم مصادیق است نه آن که اعتکاف منحصر در همان مساجد باشد.

جمع بندی

1.

به طور کلی، پنج دیدگاه درباره مکان اعتکاف در میان فقیهان امامیه وجود دارد:

2.

اعتکاف در هر جا که عنوان مسجد را داشته باشد صحیح است و لازم نیست که در مساجد اربعه یا مسجد جامع.باشد این دیدگاه منسوب به ابن ابی عقیل عمانی است.

3.

اعتکاف تنها در مسجد الحرام، مسجد النبی صلی الله علیه و آله، مسجد کوفه و مسجد بصره صحیح است. این دیدگاه مشهور قدما و برخی از متأخرین است.

4.

اعتکاف تنها در مسجد الحرام، مسجد النبي صلی الله علیه و آله، مسجد کوفه و مسجد مدائن


1) مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيٍّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: سُئِلَ عَنِ الِاعْتِكَافِ قَالَ لَا يَصْلُحُ الِاعْتِكَافُ إِلَّا فِي الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَوْ مَسْجِدِ الرَّسُول صلی الله علیه و آله أَوْ مَسْجِدِ الْكُوفَة أَوْ مَسْجِدِ جَمَاعَةِ وَ تَصُومُ مَا دُمْتَ مُعْتَكِفاً. الکافی 4- 176 - 3 و وسائل الشيعة؛ ج 10، ص 540، ح 14068 - 7.

صحیح می باشد این دیدگاه منتسب به علی بن بابویه پدر شیخ صدوق است.

5.

اعتکاف تنها در مسجد الحرام مسجد النبی صلی الله علیه و اله، مسجد کوفه، مسجد بصره و مسجد مدائن صحیح است این دیدگاه شیخ صدوق رحمه الله در مقنع می باشد.

6.

صحت اعتکاف، منوط به مساجد اربعه یا خمسه نیست، بلکه اعتکاف مسجد جامعی صحیح است این دیدگاه مشهور متأخرین می باشد.

ب) دیدگاه اهل سنت
اشاره

اهل سنت اجماع دارند بر این که شرط صحت اعتکاف برای مرد و خنثی در مسجد بودن است؛ چرا که در قرآن آمده: وَ أَنْتُمْ عَاكِفُونَ فِي الْمَسَاجِدِ. (1)همچنین پیامبر صلی الله علیه و آله فقط در مسجد معتکف شد و تبعیت از ایشان اقتضا دارد که بگوییم اعتکاف تنها در مسجد صحیح است.

همچنین، میان اهل سنّت اتفاق نظر وجود دارد که اعتکاف در سه مسجد، افضل از سایر مساجد است که این سه مسجد به ترتیب فضیلت عبارتند از: 1) مسجد الحرام 2) مسجد النبی صلی الله علیه و آله، 3) مسجد الاقصى.

همچنان که ایشان متفق اند بر این که اعتکاف در مسجد جامع صحیح است و بعد از مساجد سه گانه، اعتکاف در آنها از سایر مساجد اولویت دارد. لیکن اختلاف ایشان در سایر مساجد غیر از مساجد جامع است.

1و2. مذهب حنفی و حنبلی

این دو گروه معتقدند که اعتکاف تنها در مسجد جماعت صحیح است اما مراد حنفیها از مسجد،جماعت مسجدی است که امام جماعت و مؤذن داشته باشد و فرقی نمی کند که نمازهای پنجگانه در آن بر پا شود یا نه، (2)اما حنبلی ها می گویند


1) سوره بقره: آیه 187.

2) الحجة على اهل المدينة، ج 1، ص 415 – 420؛ تبیین الحقائق، ج 1، ص 349 – 350 و ردّ المحتار، ج 6، ص 409 - 410.

شرط صحت اعتکاف، مسجدی است که هنگام بر پایی اعتکاف در آن، نماز جماعت برگزار شود و اگر در غیر وقت اعتکاف نماز جماعت بر پا نشود، اشکالی ندارد. (1)

3 و4. مذهب مالکی و شافعی

این دو گروه بر این باورند که اعتکاف در هر مسجدی که باشد، صحیح است، لیکن،مالکی ها شرط کرده اند که اعتکاف در مسجدی باشد که برای عموم مردم مباح است یا آن که در مسجد جامع باشد برای کسانی که نماز جمعه بر آنها واجب است اما اعتکاف در مسجد خانه جایگاهی که در خانه اختصاص به نماز خواندن دارد هر چند معتکف زن،باشد صحیح نیست همچنین اعتکاف درون کعبه و در مقام صحیح نیست. (2)

اما شافعی ها می گویند: هر گاه معتکف گمان داشت که مسجد، تنها به عنوان مسجدیت وقف شده است و مشاع نیست، اعتکاف در آن صحیح است؛ چه برای مرد و چه برای زن، هر چند مسجد جامع نبوده یا آن که برای عموم مردم استفاده از آن مسجد مباح نباشد. (3)

ج. مكان اعتكاف بانوان
اشاره

یکی از فروعات بحث مكان اعتکاف، سخن درباره محل اعتکاف بانوان است. البته در این باره اختلافی میان فقیهان امامیه وجود ندارد که مکان اعتکاف مرد و زن یکی است لیکن اهل سنت در اینباره اختلاف نظر دارند که برخی مسجد بیت را کافی دانسته و برخی صحت اعتکاف بانوان را همانند،مردان، منوط به بودن در


1) كشاف القناع، ج 2، ص 351 و مختصر الإفادات، ص228.

2) رک به: التلقین، صص 196 – 197؛ الشرح الصغير للدردير، ج 1، ص 725 و الفقه على المذاهب الأربعة و مذهب أهل البيت علیهم السلام، ج 1، ص 757.

3) رک به: بحر المذهب، ج 4، ص 355؛ المجموع، ج 6، ص 483؛ مغنی المحتاج، ج 1، ص 451؛ أسنى المطالب، ج3، ص 80 و الفقه على المذاهب الأربع-ة و مذهب أهل البيت علیهم السلام ج 1، ص 757.

مسجد می دانند.

1. دیدگاه فقیهان امامیه

علامه حلی رحمه الله در این باره ادعای اجماع کرده و می نویسد «اجماع علمای امامیه بر مساوات بین مرد و زن در این جهت است است.» (1)

صاحب جواهر رحمه الله نیز به این اجماع اشاره داشته و می نویسد: حتی می توان اجماع محصل در اینجا به دست آورد. (2)از جمله دلائل دیگری که ایشان ذکر می کند عبارت است از:

1.

اصالت اشتراک احکام میان مرد و زن؛ یعنی اصل بر آن است که احکام میان زن و مرد مشترک است مگر در مواردی که دلیلی بر خروج از این اصل وجود داشته باشد.

2.

دو روایت از امام صادق علیه السلام که مضمون هر دو یکی است که حضرت در ذیل این دو روایت می فرماید: «اعتکاف زن نیز همانند مرد است». (3)


1) «اعتكاف المرأة كاعتكاف الرجل سواء في اشتراط أحد المساجد التي عيناها و بالمساواة ذه-ب علماؤنا أجمع.» منتهى المطلب في تحقيق المذهب؛ ج 9، ص495.

2) «و كيف كان فيستوى في ذلك الرجل و المرأة بلا خلاف أجده بيننا، بل يمكن تحصيل الإجماع عليه كما ادعاه في الحدائق، لأصالة الاشتراك و ظاهر بعض النصوص في وجه، من غير فرق بين المكان الذي أعدته للصلاة في بيتها و غيره عندنا، نعم خالف بعض العامة في ذلك فجوز لها الاعتكاف فى مسجد بيتها و لعله لذلك نبه المصنف على التسوية المزبورة. جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، ج 17، ص 175-174.

3) وَ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحَلَبِى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: لَا يَنْبَغِي لِلْمُعْتَكِفِ أَنْ يَخْرُجَ مِنَ الْمَسْجِدِ إِلَّا لِحَاجَة لَا بُدَّ مِنْهَا ثُمَّ لَا يَجْلِسُ حَتَّى يَرْجِعَ وَ لَا يَخْرُجُ فِي شَيْءٍ إِلَّا لِجَنَازَةِ أَوْ يَعُودُ مَرِيضًا وَلَا يَجْلِسُ حَتَّى يَرْجِعَ قَالَ وَ اعْتِكَافُ الْمَرأَة مِثْلُ ذَلِكَ. الفقيه 2 - 187 - 2099؛ الکافی 4 - 178 - 3؛ التهذيب 4 - 288 - 871 و وسائل الشيعة؛ ج 10، ص 549، ح 14090- 2 و وسائل الشيعة؛ ج 10، ص 549، ح 14089 - 1.

2. دیدگاه اهل سنت
الف. دیدگاه جمهور و شافعی در مذهب جدید

اعتکاف زن همانند مرد است است و همان گونه که اعتکاف مرد در غی-ر مسجد، صحیح نیست اعتکاف زن نیز در غیر مسجد باطل است بنابراین اعتکاف زن در غیر مسجد صحیح نیست حتی اگر مسجد بیت باشد. (1)از جمله دلائل ایشان عبارت است از:

1.

از ابن عباس پرسیده شد که اگر زنی در مسجد خانه خود (یعنی محلی را که برای نماز قرار داده) اعتکاف کند آیا اعتکاف او صحیح است؟ در پاسخ گفت: «این یک بدعتی است و مبغوض ترین امور نزد خداوند بدعتهاست». (2)بنابراین، اعتکاف زن تنها در مسجدی صحیح است که نماز در آن بر پا می شود.

2.

مسجد بیت نه حقيقةً و حکماً مسجد نیست؛ زیرا تبدیل و تغییر آن برای کارآیی دیگر جایز است و جنب هم می تواند در آن بخوابد.

3.

اگر اعتکاف در مسجد بیت برای زنان صحیح بود برای یک بار هم که شده، عایشه باید این کار را انجام می داد تا جواز این کار را بفهماند (3)

ب. مذهب حنفی و مذهب قدیم شافعی


1) «قال أحمد: لا يصح الاعتكاف من رجل و لا امرأة إلا في المسجد، و لكن في الرجال لا يصح إلا في مسجد تقام فيه الجماعة و للمرأة أن تعتكف فى كل مسجد»، ينظر: المغنى 3: 129، الشرح الكبير بهامش المغنی 3: 131- 132، الكافى لابن قدامة 1: 496 الإنصاف 3: 364، زاد المستقنع: 30.

2) عَنْ عَلِيٍّ الْأَزْدِيٍّ عَنِ ابْنِ عَبَّاسِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: إِنَّ أَبْغَضَ الأُمُورِ إِلَى اللَّهِ الْبَدَعُ، وَإِنَّ مِنَ البدع الاِعْتِكَافَ فِي الْمَسَاجِدِ الَّتِي فِي الدُّورِ السنن الكبرى للبيهقی، ج 4، ص 316، باب 139، شماره 8836.

3) رک به: مغنی المحتاج، ج 1، ص 451؛ کشاف القناع، ج 2، ص 352؛ حاشية الصاوى على الشرح الصغير، ج 1، ص 725؛ المدوّنة الكبرى 1 231 مقدّمات ابن رشد 1: 191، إرشاد السالک: 53، بلغة السالک 1: 255

شافعی در مذهب قدیم (1)بر این باور است که اعتکاف زن در مسجد بیت نیز صحیح است؛ زیرا مکان نمازگزادن اوست. البته برخی انتساب این قول به شافعی را رد کرده و. و می گویند تنها یک قول برای شافعی بوده و آن این که اعتکاف زن در مسجد بیت جایز نیست. (2)

حنفی ها نیز اعتکاف در مسجد خانه را برای زن جایز دانسته و آن را افضل می دانند. (3)از جمله ادله ای که ابو حنیفه اقامه کرده آن است که مسجد بیت، مکان فضیلت نماز خواندن زن بوده و به همین خاطر همان گونه که مسجد مکان اعتکاف مرد است (چون نماز خواندن مرد در مسجد افضل است) مسجد بیت نیز محلی برای اعتکاف زن بوده و اعتکاف در آن برای زن افضل است؛ چرا که محل فضیلت نماز خواندن زن است.

این گروه بر این باورند که اگر زن در مسجد جماعت معتکف شود، مکروه است. بنابراین نزد ایشان اعتکاف زن در مسجد بیت افضل از مسجد قبیله و محل است و اعتکاف در مسجد قبیله افضل از مسجد اعظم است همچنین زن نمی تواند در خانه در محلی غیر از مکان نماز،خود معتکف شود و اگر در خانه محلی برای نماز خواندن اختصاص نداده است جایز نیست که در خانه معتکف شود.

همچنین اگر زن در مسجد خانه خود اعتکاف واجب گرفت جایز نیست که از آنجا خارج شود. (4)


1) حلية العلماء 3 372، المهذب للشيرازی 1: 190، المجموع 6: 480، فتح العزيز به-امش المجموع 6 502 - 503 مغنی المحتاج 1: 451.

2) المجموع، ج 6، ص 480.

3) المبسوط للسرخسى3: 119، تحفة الفقهاء 1: 372 - 373، بدائع الصنائع 2: 113، الهداية للمرغینانی 1: 132 شرح فتح القدير 2: 308 - 309 مجمع الأنهر 1: 256، عمدة القارئ 11: 142

4) المبسوط للسرخسى 3: 119، تحفة الفقهاء 1: 373، بدائع الصنائع 2: 113، الهداية للمرغيناني 1 132، شرح فتح القدير 2: 309، مجمع الأنهر:1 256؛ تبیین الحقائق، ج 1، ص 350؛ الفتاوى الهندية، ج 1، ص211؛ رد المحتار، ج 6، صص 408 و 410-411.

د) تعريف مسجد جامع

در تعریف مسجد جامع، تعابیر مختلفی در کلمات فقیهان به کار برده شده که می توان آنها به شرح زیر خلاصه کرد:

1.

مسجد جامع، مسجدی است که برای بیشتر اهل بلد ساخته شده است چه در آن نماز جمعه و جماعت خوانده شود و چه آن که در آن اقامه نماز نشود. (1)

2.

مسجد جامع، مسجدی است که برای گروه و قوم خاص یا اشخاص خاصی بنا نشده و اختصاص به قبیله و گروهی ندارد در مقابل مسجد بازار (2)

3.

مسجد جامع عبارت است از مسجدی که محل اجتماع و جمع شدن مردم می باشد یا مسجدی است که بیشتر نمازگزاران برای نماز خواندن به آنجا می آیند هر چند در بعضی از اوقات یا مسجدی است که غالباً مردم را می توان در آن مسجد یافت. (3)

4.

مسجد جامع مسجد اعظمی است که نماز جمعه در آن برگزار می شود. (4)


1) «أن يكون المسجد مورداً لاجتماع الناس و محلاً لتجمعهم، إما لإقامة الجمعة أو لغيرها، و هو معنى كون المسجد جامعاً في قبال مسجد السوق أو القبيلة.» موسوعة الإمام الخوئي؛ ج 22، ص 370.

2) «أن الظاهر إرادة الجامع منه في مقابلة مسجد السوق و القبيلة ونحوهما من المساجد التي لم يجتمع فيها المعظم من أهل البلد و لا أعدت لذلك.» جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام؛ ج17، ص171.

3) «و هو إما ما تصلّى فيه الجماعة مطلقا، سواء كانت جمعة أو جماعة عامة البلد من غير تخصيص بقبيلة أو محلّة أو جماعة مطلقا و احتمال إرادته من مسجد جماعة بل ظهوره منه ظاهر و فسّر المسجد الجامع به أيضا الشهيد الثاني في المسالك. أو ما تصلّى فيه صلاة الجمعة. و احتمال إرادته من مسجد الجامع ظاهر، بل فسره به السنجري في المهذب و الفيومي في المصباح المنير و النووى في التحرير و الشهيد الثاني في الروضة، و فسّر مسجد الجماعة به نادر أيضا. أو ما يجمع أهل البلد، لا يختص بمحلة أو قبيله، بل صلّى فيه عامة أهل البلد الجماعة فيه بمقتضى البناء لا بمحض اتفاق مرة أو أكثر. أو يكون المراد بالجامع أحد الأخيرين و بالجماعة الأول.» مستند الشيعة في أحكام الشريعة، ج 10، ص555.

4) «المسجد الجامع، و المراد به المسجد الأعظم الذي تصلّى فيه الجمعة في بلد المعتكف.» المهذب البارع في شرح المختصر النافع؛ ج 2، ص96.

5.

مسجد جامع مسجدی است که جماعت در آن بر پا می شود چه نماز جمعه و چه نماز جماعتی که مخصوص به قبیله یا محله خاصی نبوده و عامه مردم شهر در آن شرکت می کنند. (1)

6.

مسجدی است که مردم در آن جمع شده و مسجد اصلی شهر به حساب می آید. (2)

7.

مسجدی که امام و مؤذّن داشته باشد و فرقی ندارد که نمازهای پنج گانه در آن بر پا شود یا خیر (مذهب حنفی). (3)

8.

مسجد جامع مسجدی است که در آن نماز جمعه بر پا شود (مذهب مالکی) (4)

جمع بندی دیدگاه فقیهان

از مجموع تعاریف ارائه شده به دست می آید که عناصری چون بزرگ بودن، محدودیت صنفی، گروهی قومی خانوادگی و مانند آن نداشتن شخصی و اختصاصی نبودن، برگزاری نماز جمعه یا جماعت عمومی و همگانی بودن، رفت و آمد بیشتر داشتن جمعیت زیاد و معتنی به داشتن مهیا بودن برای معظم اهل بلد و.... در تعاریف فقها به عنوان شاخص و مؤلفههای مسجد جامع آمده است.

به نظر می رسد وجه مشترک همه این تعاریف، جمعیت و اجتماع، عمومیت و خاص


1) «المراد بالجامع المسجد الذى يجمع فيه في البلد جمعة أو جماعة. و لو تعدد في البلد جاز في الجميع. و يخرج نحو مسجد القبيلة فإنه لا يسمى جامعا و إن صلّى فيه جماعة.» مسالك الأفهام إلى تنقيح شرائع الإسلام؛ ج 2، ص 99 و تكميل مشارق الشموس في شرح الدروس، ص492.

2) «أن يكون الاعتكاف في مسجد يجتمع فيه الناس و يعتبر مسجدا جامعا و رئيسيا في البلد. فليس من المعلوم أن يصح الاعتكاف في مسجد صغير جانبی.» الفتاوى الواضحة وفقا لمذهب أهل البيت علیهم السلام ص 657.

3) «عند الحنفية: هو ماله إمام و مؤذن، سواء أديت فيه الصلوات الخمس أم لا.» القاموس الفقهي و اصطلاحا؛ ص 167 و المساجد و احکامها، ج 2، ص22.

4) «عند المالكية: هو الذى تقام فيه الجمعة. و يسمى الجامع الأعظم.» القاموس الفقهي لغة اصطلاحا ص 167

نبودن (عدم محدودیت صنفی، گروهی، قومی، خانوادگی و مانند آن) است و سایر موارد مطرح شده هر کدام در حد عنوان مشیر و یا کاشف از این عناصر اصلی است. البته باید توجه داشت که این امور نسبی بوده و عرفا در شرایط مختلف شهری و روستایی متفاوت خواهد بود چه بسا مسجدی با جمعیت دویست نفره در یک روستای کوچک و کم جمعیت جامع شناخته شود ولی همین مقدار جمعیت در یک شهر بزرگ، مصحح اطلاق مسجد جامع نباشد.

این نکته را نباید از نظر دور داشت که با توجه به توسعه شهرها و تفاوت و تغییر اساسی در ترکیب و بافت و ساختار جمعیتی بلاد صدر اسلام با زمان ما و اقتضائات شهرنشینی به ویژه در کلان،شهرها،ملاکهای مطرح شده در مواردی غیر قابل اجراست، مثلاً اگر در تعریف مسجد جامع قائل شویم که مسجد جامع، مسجدی است که محل اجتماع اغلب مردم،بلد یا اغلب مصلین و یا محل رفت و آمد همه گروه ها و محلات باشد و یا مراد مسجدی باشد که اجتماع مردم در آن بیش از سایر مساجد است در شرایط فعلی و در شهرهایی مانند،تهران مشهد تبریز و اصفهان، چگونه قابل محاسبه و احراز خواهد بود و آیا مثلاً در تهران مسجدی را می شناسیم که اغلب مردم یا مصلین و اهل محلات مختلف در آن اجتماع نمایند؟!

مگر این که گفته شود همان قابلیت و آمادگی مسجد برای پذیرش جمع کثیری و عدم محدودیت در ورود و خروج به مسجد برای سایر مصلین و محلات کافی است (1). (2)


1) «بل يمكن أن يقال: لو لا خوف مخالفة الإجماع بعد العماني لكان القول بكفاية مطلق المساجد، لو لم يصل فيها جماعة أصلا، في غاية المتانة و الجودة، لموافقته لإطلاق الآية و بعض الرواية، و أقربيته إلى الاعتبار، فان الاعتكاف عبادة مجعولة مستقلة برأسها و اختصاصها بالمساجد المذكورة يوجب عدم وصول أكثر المسلمين في غالب البلاد والأمصار الى ثواب هذه العبادة المرغب فيها الا بشد الرحال و تعب الرجال، مع أنهم عاليه لم ينبهوا على ذلك مع كونه موردا للحاجة إلى البيان، و ما يعم به البلوى.» مدارک العروة (للإشتهاردی)؛ ج21، ص431.

2) برای مطالعه بیشتر رک به محمد سعید،جواهری مکان اعتکاف و تعریف مسجد جامع، مؤسسه موضوع شناسی احکام فقهی، 1394.

گفتار دوم: استمرار داشتن حضور در مسجد
اشاره

یکی دیگر از شرایط صحت اعتکاف که مرتبط با مسجد می باشد، استمرار حضور در مسجد در ایام اعتکاف است (1)و این شرط، میان فقها اجماعی است. محقق حلی رحمه الله و علامه حلی رحمه الله در این باره می نویسند: «خروج از مکانی که شخص در آن معتکف شده جایز نیست مگر به خاطر ضرورت و بر این شرط اتفاق علما وجود دارد.» (2)

الف) دیدگاه فقیهان امامیه

مستند این شرط، عبارت است از:

1.

اجماع. صاحب مدارک و صاحب جواهر نیز در اینباره ادعای اجماع منقول و اجماع محصل کرده اند. (3)

2.

روایاتی در این باره وارد شده است که از جمله آنها عبارت است از:

2-1. عبدالله بن سنان از امام صادق علیه السلام نقل می کند که حضرت فرمود:


1) «الثامن: استدامة اللبث في المسجد فلو خرج عمدا اختيارا لغير الأسباب المبيحة بط-ل م-ن غي-ر فرق بين العالم بالحكم و الجاهل به و أما لو خرج ناسيا أو مكرها فلا يبطل و كذا لو خرج لضرورة عقلا أو شرعا أو عادة كقضاء الحاجة من بول أو غائط أو للاغتسال من الجنابة أو الاستحاضة و نحو ذلك و لا يجب الاغتسال في المسجد و إن أمكن من دون تلويث و إن كان أحوط و المدار على صدق اللبث فلا ينافيه خروج بعض أجزاء بدنه من يده أو رأسه أو نحوهما.» العروة الوثقى (للسيد اليزدى)، ج 2، ص 250 – 249.

2) «لا يجوز الخروج من الموضع الذى اعتكف فيه الا لما لا بد منه و عليه اتفاق العلماء.» المعتبر في شرح المختصر؛ ج 2، ص 733) و لا يجوز للمعتكف الخروج من المسجد الذي اعتكف فيه حالة اعتكافه إلا لضرورة بإجماع العلماء كافة» تذكرة الفقهاء (ط - الحديثة)؛ ج 6، ص286، مسئله 208.

3) «الشرط السادس استدامة اللبث بنفسه قائما أو جالسا أو مضطجعا أو راكبا مستقرا أو مضطربا في المسجد بلا خلاف أجده فيه، بل الإجماع بقسميه عليه، بل في المدارک و غيرها نسبته إلى العلماء كافة.» جواهر الكلام فى شرح شرائع الإسلام، ج 17، ص 177.

«معتکف نباید از مسجد خارج شود مگر به خاطر ضرورتی» (1)2-2 حلبی از امام صادق علیه السلام روایت می کند که حضرت فرمود: سزاوار نیست که معتکف از مسجد خارج شود مگر به خاطر حاجت ضروری.» (2

2-3. عبدالله بن سنان می گوید امام صادق علیه السلام فرمود: «معتکف حق ندارد از مسجد خارج شود مگر برای نماز جمعه یا تشییع جنازه یا رفع قضای حاجت.» (3)روایات دیگری نیز شبیه به این مضامین وارد شده که صاحب وسائل یک باب را به آنها اختصاص داده است. (4

نکته شایان ذکر آن است که اگر معتکف از روی فراموشی از مسجد خارج شد مشهور فقها قائل اند به این که اعتکاف او باطل نمی شود صاحب جواهر در این باره ادعای عدم خلاف کرده است (5)به شرط آن که بودن او در خارج از مسجد، آن قدر


1) مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي حَدِيثِ قَالَ: وَ لَا يَخْرُجُ الْمُعْتَكِفُ مِنَ الْمَسْجِدِ إِلَّا فِي حَاجَةِ.» التهذيب 4 - 293 - 891 و الاستبصار 2- 128 - 416 و وسائل الشيعة ؛ ج 10، ص 550، ح14093 - 5.

2) ﴿وَ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: لَا يَنْبَغِي لِلْمُعْتَكِفِ أَنْ يَخْرُجَ مِنَ الْمَسْجِدِ إِلَّا لِحَاجَةِ لَا بُدَّ مِنْهَا ثُمَّ لَا يَجْلِسُ حَتَّى يَرْجِعَ وَلَا يَخْرُجُ فِي شَيْءٍ إِلَّا لِجَنَازَةِ أَوْ يَعُودُ مَرِيضًا وَ لَا يَجْلِسُ حَتَّى يَرْجِعَ قَالَ وَاعْتِكَافُ الْمَرأَة مِثْلُ ذَلِك) الفقيه -2 - 187 - 2099 و وسائل الشيعة؛ ج 10، ص 549، ح 14090 - 2.

3) مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عِدَّة مِنْ أَصْحَابَنَا عَنْ أَحْمَدَ بْن مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْن سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ بْن أَيُّوبَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: لَيْسَ لِلْمُعْتَكِفِ أَنْ يَخْرُجَ مِنَ الْمَسْجِدِ إِنَّا إِلَى الْجُمُعَة أَوْ جَنَازَة أَوْ غَائِطِ. » الكافى 4 - 178 - 1 و وسائل الشيعة؛ ج 10، ص 550، ح 14094 - 6.

4) رک به: وسائل الشيعة، ج 10، ص549، بَابُ: «وُجُوبِ إِقَامَة الْمُعْتَكِفِ وَاجِباً فِي الْمَسْجِدِ رَجُلًا كَانَ أَوِ امْرَأَةَ فَلَا يَجُوزُ لَهُ الْخُرُوجُ إِنَّا لِحَاجَةِ لَا بُدَّ مِنْهَا.)

5) «و لو خرج أى المعتكف من المسجد ساهيا لم يبطل اعتكافه بلا خلاف. للأصل و حديث رفع القلم، و انصراف ما دل على الشرطية إلى غيره و لو لاشتماله على النهى المتوجه إلى غيره، نعم ينبغى تقييد ذلك بما إذا لم يطل حتى انمحت الصورة كما اعترف به غير واحد، ضرورة رجوعه حينئذ إلى انتفاء الحقيقة الذي لا فرق فيه بين العمد و السهو و الاضطرار و غیره.» جواهر الكلام فى شرح شرائع الإسلام؛ ج17، ص187.

طولانی نشود که صورت اعتکاف به هم بخورد. (1)

ب) دیدگاه اهل سنّت

در میان اهل سنت نیز اتفاق نظر وجود دارد که اگر حاجت ضروری پیش آمد، خارج شدن از محل اعتکاف موجب بطلان اعتکاف نمی شود، اما اختلاف ایشان در ذكر مصداق برای حاجت است همچنین اجماع ایشان بر آن است که خروج غیر ضروری از مسجد چه برای مرد و چه برای زن و همچنین خارج شدن زن از مسجد خانه اش در اعتقاد ابوحنیفه که) اعتکاف زن در مسجد بیت را صحیح و افضل می دانست موجب بطلان اعتکاف واجب می شود هر چند زمان خروج کم باشد. (2)

البته ابویوسف و محمد از علمای حنفی زمان فاسد شدن اعتکاف را مقید به نصف روز کرده اند. (3)مالکیه و ابو حنیفه اعتکاف مستحب را نیز به اعتکاف واجب ملحق کرده اند. (4)

همچنین میان اهل سنت اتفاق دیدگاه وجود دارد که خارج شدن از محل اعتکاف به سبب اکراه موجب بطلان اعتکاف نمی شود (5)لیکن ابوحنیفه می گوید: اکراه بر خروج از مسجد موجب فاسد شدن اعتکاف نمی شود به شرط آن که


1) السابع: استدامة اللبث في المسجد، فلو خرج عمدا و اختيارا لغير الأسباب المبيحة بطل و لو كان جاهلا بالحكم، نعم لو خرج ناسيا أو مكرها لا يبطل.» تحرير الوسيلة؛ ج 1، ص306.

2) المهذب للشيرازى، ج 1، ص 192؛ حلية العلماء، ج 3، ص 221؛ المغنی، ج3، 132؛ تبیین الحقائق، ج 1، ص 350؛ الفتاوى الهندية، ج 1، ص 212؛ كشاف القناع، ج 2، ص 356؛ حاشية الدسوقى على الشرح الكبير، ج 2، ص 182 و رد المحتار، ج 6، ص 422 – 424.

3) المبسوط للسرخسی، ج 3، ص118 و تبیین الحقائق، ج 1، ص 351.

4) حاشية الدسوقى على الشرح الكبير، ج 2، ص 182 و رد المحتار، ج 6، ص 422 – 423.

5) مغني المحتاج، ج 1، ص458؛ كشاف القناع، ج 1، ص 357؛ حاشية الدسوقى على الشرح الكبير، ج 1، 191 - 192.

معتکف، ساعتی را وارد مسجد دیگری شود و این کار برای معتکف مستحب است، اما اگر داخل مسجد دیگری،نشد اعتکاف او باطل است. (1)

گفتار سوم: مجوزات خروج از مسجد
الف) دیدگاه فقیهان امامیه
اشاره

در میان فقیهان امامیه پیرامون سبب خروج از مسجد هنگام اعتکاف، دیدگاه های متفاوتی وجود دارد:

دیدگاه اول:

مجوز خروج مطلق حاجت است؛ چه دینی و چه دنیوی. (2)

دیدگاه دوم:
اشاره

مجوز خروج از مسجد، خصوص حاجت ضروری است نه هر حاجتی هر چند غیر ضروری باشد. (3)البته ضرورت نیز گاهی عقلی است (مثل قضای حاجت)، گاهی شرعی است (مثل غسل جنابت) و گاهی عرفی (مثل خرید مایحتاج خانه برای خانواده خود در صورتی که شخص دیگری نباشد که این کار را انجام دهد.)

توجه به این نکته لازم است که در مواردی که نص خاص بر جواز خروج وجود دارد هر چند حاجت ضروری،نباشد معتکف می تواند از مسجد خارج شود مانند تشییع جنازه عیادت بیمار و رفع حاجت،مؤمن اما در مواردی که نص خاص وجود،ندارد جایز نیست که معتکف از مسجد خارج شود مگر آن که قائل شویم که مجوز خروج از مسجد، مطلق حاجت دینی و دنیوی است و اختصاص به ضروریات ندارد.

البته باید توجه داشت که در تمام این مواردی که مجوز برای خروج دارد در


1) تحفة الفقهاء، ص 181 و الفتاوى الهندية، ج 1، ص 212.

2) ر.ک: المساجد و احكامها فى الشريعة الاسلاميه، ج 2، ص 34- 36.

3) النهاية في مجرد الفقه و الفتاوی، ص 172؛ شرائع الإسلام في مسائل الحلال والحرام، ج 1، ص 194؛ تذكرة الفقهاء (ط - الحديثة)، ج 6، ص 286، مسئله 208؛ الدروس الشرعية في فق-ه الإمامية، ج 1، ص299؛ مسالک الأفهام إلى تنقيح شرائع الإسلام، ج 2، ص103؛ مجمع الفائده و البرهان، ج 5، ص 377 - 380؛ جواهر الکلام، ج 17، ص 180 - 184.

صورتی مبطل اعتکاف نیست که مدت زمان خروج از،مسجد طولانی نشود وگرنه اگر مکث در خارج از مسجد طولانی شود به گونه ای که صورت اعتکاف بهم بخورد، اعتکاف باطل می شود.

1- ادله دیدگاه اول (مطلق حاجت)

از جمله ادله ای که بر مجوز خروج از مسجد به خاطر مطلق حاجت (هر چند از روی ضرورت نباشد) اقامه شده عبارت است از:

1. روایت میمون بن مهران است که می گوید: امام مجتبی علیه السلام در اعتکاف بودند که مردی خدمت حضرت آمد و گفت: ای پسر رسول خدا، من به فلان شخص بدهکارم و توان پرداخت ندارم و او می خواهد مرا به زندان بیفکند. امام مجتبی علیه السلام فرمودند: سوگند به خدا نزد من مالی وجود ندارد که بدهی تو را بپردازم. آن مرد با او صحبت کن (و واسطه بشو) ابن مهران گوید: حضرت کفشش را پوشید که از مسجد خارج،شود به آن حضرت عرض کردم ای پسر رسول خدا، آیا فراموش کرده اید که در حال اعتکاف به سر می برید (و معتکف نباید از مسجد خارج شود)؟ فرمود: فراموش نکرده ام، ولی از پدرم شنیدم که از جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله حدیث کرد که فرمود:

هرکس در برآوردن حاجت برادر مسلمانش کوشش،کند مثل این است که خداوند را به مقدار نه هزار سال عبادت کرده در حالی که روزهایش را روزه گرفته و شبهایش را به عبادت ایستاده باشد.» (1)


1) وَ رُويَ عَنْ مَيْمُون بن مِهْرَانَ قَالَ كُنتُ جَالِساً عِندَ الْحَسَنِ بْن عَلِيٍّ علیه السلام فَأَتَاهُ رَجُلٌ فَقَالَ لَهُ يَا ابْن رَسُول اللَّهِ إِنَّ فُلاناً لَهُ عَلَى مَالٌ وَ يُرِيدُ أَنْ يَحْبْسَنِي فَقَالَ وَ اللَّهِ مَا عِنْدِي مَالٌ فَأَقْضِيَ عَنْكَ قَالَ فَكَلَّمْهُ قَالَ فَلَيس الله نَعْلَهُ. فَقُلْتُ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ َأنَسِيتَ اعْتِكَافَكَ؟ فَقَالَ لَهُ لَمْ أَنْسَ وَلَكِنِّي سَمِعْتُ أَبِي علیه السلام يُحَدِّثُ عَنْ جَدِّى رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله و سلم أَنَّهُ قَالَ مَنْ سَعَى فِي حَاجَةِ أَخِيهِ الْمُسْلِمِ فَكَأَنَّمَا عَبَدَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ تِسْعَةَ آلَافِ سَنَة صَائِماً نَهَارَهُ قَائِماً لَيْلَهُ. من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 190 - 189، ح 2108 و وسائل الشيعة، ج 10، ص 550، ح 14092 - 4.

اشکال استدلال به این روایت آن است که این روایت، دلالت بر باطل نشدن اعتکاف به هنگام خروج از مسجد ندارد بلکه ممکن است که امام علیه السلام بنا را بر نقض اعتکاف خود گذاشته و از مسجد خارج شده باشد.

2. طائفه ای از روایات که دلالت بر جواز خروج از مسجد هنگام اعتکاف جهت عیادت بیمار یا تشییع جنازه دارد همانند روایت حلبی که در گذشته ذکر شد. از این روایات استفاده می شود که خارج شدن از مسجد برای امور غیر ضروری موجب بطلان اعتکاف نمی شود؛ چرا که این دو کار از امور ضروری نمی باشد، با این حال حضرت این دو را استثناء کرده است.

اشکال این دلیل آن است که در تعدی از این که تنها برای امور ضروری می توان از مسجد خارج شد باید دلیل خاص داشته باشیم و چون حضرت این دو امر را ذکر کرده اند و در برخی دیگر از روایات به امور دیگری نیز اشاره شده، تنها باید به مورد نص اکتفا کرده و نمی توان تعدی نمود.

بله، اگر علم به مناط داشتیم تعدی به امور دیگر نیز امکان داشت، لیکن چنین علمی در اینجا وجود ندارد بنابراین نمی توان پذیرفت که هر حاجتی (چه دینی و چه دنیوی) مجوز خروج از مسجد می شود.

2- ادله دیدگاه دوم حاجت (ضروری)

روایاتی وارد شده که در آن، تنها حاجت ضروری به عنوان مجوز برای خروج از مسجد شمرده شده است. از جمله این روایات عبارت است از:

1. روایت عبدالله بن سنان از امام صادق علیه السلام که حضرت می فرماید: «معتکف جز از روی ناچاری نباید از مسجد خارج شود.» (1)

1) مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَن بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْن أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْن سِنَانِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي حَدِيثِ قَالَ: وَ لَا يَخْرُجِ الْمُعْتَكِفُ مِنَ الْمَسْجِدِ إِلَّا فِي حَاجَةٍ. التهذيب 4- 293 - 891، و الاستبصار 2 - 128- 416 و وسائل الشيعة؛ ج 10، ص 550، ح 14093 - 5.

2.

داود بن سرحان از امام صادق علیه السلام نقل می کند: «سزاوار نیست که معتکف از مسجد خارج شود، مگر به خاطر حاجتی که گریزی از آن نیست.» (1)

3.

حلبی نیز روایتی شبیه به همین مضمون از امام صادق علیه السلام نقل می کند. (2)

ب) ذكر بعضی از مصادیق مجوز خروج از مسجد
1. غسل جنابت

یکی از مجوزاتی که برای خروج از مسجد در کتب فقهی نام برده شده است آن است که معتکف جنب شود (البته مراد از جنب شدن در اینجا احتلام یعنی خارج شدن منی در خواب است.) (3)بنابراین خارج شدن از مسجد جهت غسل مستحبی جایز نیست. (4)

در حکم غسل جنابت غسل زن برای استحاضه است هر چند زن بتواند در


1) مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَن الْبَرْنطِي عَنْ دَاوُدَ بْن سِرْحَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي حَدِيث قَالَ: وَلَا يَنْبَغِي لِلْمُعْتَكِفِ أَنْ يَخْرُجَ مِنَ الْمَسْجِدِ الْجَامِعِ إِلَّا لِحَاجَةِ لَا بُدَّ مِنْهَا ثُمَّ لَا يَجْلِسُ حَتَّى يَرْجِعَ وَالْمَرْأَةُ مِثْلُ ذَلِكَ الفقيه -2 - 185 - 2091؛ الکافی 4 - 176 - 2؛ التهذيب 4- 290- 884؛ الاستبصار 2 - 126 - 411 و وسائل الشيعة؛ ج 10، ص 549، ح 14089 - 1.

2) وَ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحَلَبِى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: لَا يَنْبَغِي لِلْمُعْتَكِفِ أَنْ يَخْرُجَ مِنَ الْمَسْجِدِ إِلَّا لِحَاجَةٍ لَا بُدَّ مِنْهَا ثُمَّ لَا يَجْلِسُ حَتَّى يَرْجِعَ وَ لَا يَخْرُجُ فِي شَيْءٍ إِنَّا لِجَنَازَةِ أَوْ يَعُودُ مَرِيضًا وَ لَا يَجْلِسُ حَتَّى يَرْجِعَ قَالَ وَ اعْتِكَافُ الْمَرْأَةِ مِثْلُ ذَلِكَ الفقيه -2 - 187 - 2099؛ الکافی 4 - 178 - 3؛ التهذيب 4 - 288 - 871 و وسائل الشيعة ؛ ج 10، ص549، 14090 - 2.

3) «و لو طرأت الجنابة، فإن كان مما يبطل الاعتكاف أو الصوم، بطل الاعتكاف قطعا، و إن طرأت بما لا يبطله، كالاحتلام و الجماع ناسيا وجب عليه أن يبادر إلى الغسل، لئلا يبطل اعتكافه، فإن ل-م يمكنه الغسل، فهو مضطر إلى الخروج، و إن أمكنه عذر في الخروج أيضا، و لا يكلّف الغسل في المسجد، لأنّ الخروج أولى، لما فيه من صيانة حرمة المسجد. و اعلم أن الجنابة الطارئة إذا لم تقتض بطلان الاعتكاف و بادر إلى الاغتسال احتسب زمانها من الاعتكاف كما في وقت الخروج لقضاء الحاجة، و إن أهمل بطل الاعتكاف من حين الإهمال، و قبله يحسب من زمان الاعتكاف.» تذكرة الفقهاء (ط - الحديثة)، ج 6، ص 268 - 267.

4) مسالک الأفهام إلى تنقيح شرائع الإسلام، ج 2، ص 103؛ مدارك الأحك-ام ف-ي ش-رح عبادات شرائع الإسلام؛ ج 6، ص333 .

مسجد بدون نجس کردن،مسجد غسل را داخل مسجد انجام دهد؛ چرا که برخی از فقها از غسل کردن مستحاضه در،مسجد به صورت مطلق منع کرده اند؛ زیرا این کار با احترام مسجد و جایگاه خاص آن منافات دارد البته صاحب مدارک احتمال داده است که این کار (اگر موجب نجاست مسجد نشود) همانند غسل مستحبی و وضو در مسجد جایز باشد. (1)

2. عیادت از بیمار و تشییع جنازه

یکی دیگر از مواردی که می توان هنگام،اعتکاف از مسجد خارج شد، عیادت بیمار و تشییع جنازه است این مورد اگرچه از موارد ضروری خروج نیست، لیکن روایت خاص در اینباره صادر شده و چون روایت صحیح است، می توان طبق آن در این دو مورد از مسجد خارج شد.

مستند این دو مورد یکی اجماع است که علامه حلی رحمه الله در تذکره آن را ذکر کرده است (2)و دیگری صحیحه حلبی از امام صادق علیه السلام است که حضرت فرمود:

«معتکف نباید از مسجد خارج شود مگر برای تشییع جنازه و یا عیادت بیمار و نمی نشیند تا این که برگردد» (3)


1) «و في معنى غسل الجنابة غسل المرأة للاستحاضة و لو أمكن الغسل في المسجد على تتعدى إليه النجاسة فقد أطلق جماعة المنع من ذلك لما فيه من الاستهانة المنافية لاحترام المسجد، و يحتمل الجواز كما في الوضوء و الغسل المندوب» مدارك الأحكام في شرح عبادات شرائع الإسلام؛ ج 6، ص 333 و جواهر الكلام فى شرح شرائع الإسلام، ج17، ص181.

2) «يجوز للمعتكف أن يخرج لعيادة المرضى و شهادة الجنائز عند علمائنا أجمع، سواء اشترط ذلك في اعتكافه أو لا». تذكرة الفقهاء (ط - الحديثة)؛ ج 6، ص291، مسئله 212.

3) عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْن أبي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: لَا يَنْبَغِي لِلْمُعْتَكِفِ أَنْ يَخْرُجَ مِنَ الْمَسْجِدِ إِلَّا لِحَاجَة لَا بُدَّ مِنْهَا ثُمَّ لَا يَجْلِسُ حَتَّى يَرْجِعَ وَلَا يَخْرُجُ فِي شَيْءٍ إِلَّا لِجَنَازَةِ أَوْ يَعُودُ مَرِيضاً وَلَا يَجْلِسَ حَتَّى يَرْجِعَ وَاعْتِكَافُ الْمَرْأَةِ مِثْلُ ذَلِكَ الكافي (ط - الإسلامية)، ج 4، ص 179 - 178، ح 3؛ الفقيه 2 - 187 - 2099؛ التهذيب 4 - 288 - 871 و وسائل الشيعة، ج 10، ص 549، ح 14090 - 2.

3. شهادت دادن
اشاره

یکی دیگر از مجوزات خروج از محل،اعتکاف اقامه شهادت و یا تحمل شهادت است به شرط آن که نتوان بدون خارج شدن از،مسجد شهادت داد که این خود دو صورت دارد:

1.

شهادت دادن برای معتکف متعین شده باشد

2.

شخص دیگری نیز بتواند شهادت دهد و متعیّن در معتکف نیست.

صورت اول: قاضی ابن براج می نویسد کسی که اقامه شهادت برای او متعین شده و از مسجد خارج می شود تا شهادت بدهد، اعتکاف او با این کار باطل نمی شود؛ چه آن که اصل جواز این کار بوده و دلیلی که منجر به علم به منع شود وجود ندارد تا ما نیز قائل به منع شویم همچنین آیه شریفه شاهدان هنگامی که برای شهادت دادن خوانده شدند نباید ابای از شهادت دادن داشته باشند» (1)و در این آیه بین معتکف و غیر معتکف تفصیل داده نشده است.» (2)

صاحب ریاض رحمه الله درباره صورت اول، ادعای اجماع کرده و می نویسد: شهادت دادن از جمله حاجاتی است که خارج شدن به خاطر آن اجازه داده شده است. (3)

صورت دوم: این صورت اختلافی است برخی آن را مجوز برای خروج دانسته پاره ای قائل به عدم جواز خروج با وجود شاهد دیگر هستند. از جمله فقیهانی که


1) وَ لاَ يَأْبَ الشُّهَدَاءُ إِذَا مَا دُعُوا سوره بقره: آیه 282.

2) «مسألة: إذا كان ممن تتعين عليه إقامة الشهادة و خرج من المسجد ليقيمها... لا يبطل اعتكافه بذلك، لأن الأصل جوازه، و لا دليل يفضى الى العلم بالمنع منه فيقال به، و أيضا قوله سبحانه وَ لا يَأْبَ الشُّهَداءُ إذا ما دُعُوا و لم يتضمن تفصيلا للمعتكف من غيره.» جواهر الفقه - العقائد الجعفرية؛ ص 38 مسئله 128.

3) «أو شهادة تحمّلا وإقامة، إن لم يمكن بدون الخروج، سواء تعينت عليه أم لا. بلا خلاف و لا إشكال في الصورة الأولى؛ لكونها من الحاجة المرخص في الخروج لأجلها.» رياض المسائل (ط - الحديثة)، ج 5، ص 524.

جواز هستند عبارتند از: شیخ طوسی رحمه الله در خلاف، (1)محقق حلی رحمه الله در معتبر (2)، علامه حلی رحمه الله در تذکره و منتهی، (3)محقق سبزواری در جامع الخلاف والوفاق، (4)صاحب جواهر. (5)

صاحب جواهر رحمه الله می نویسد: «شاید علت این که اصحاب صورت عدم تعیین اقامه شهادت را نیز مجوز خروج از محل اعتکاف دانسته اند آن است که روایات مجوز مربوط به عیادت بیمار یا تشییع جنازه را دیده و برداشت ایشان این بوده که ذکر این دو مورد از باب مثال.است به همین خاطر موارد بسیاری را مجوز برای خروج از محل اعتکاف ذکر کرده اند با این که نص به خصوصی در مورد آنها وارد نشده است.» (6)

محقق اردبیلی رحمه الله از جمله فقیهانی است خروج از اعتکاف را مشروط به تعیّن و


1) الخلاف، ج 2، ص235، مسئله 107.

2) المعتبر في شرح المختصر، ج 2، ص735.

3) تذكرة الفقهاء (ط - الحديثة)، ج 6، ص 293 و منتهى المطلب في تحقيق المذهب، ج 9، ص505.

4) جامع الخلاف و الوفاق، ص 170.

5) جواهر الكلام فى شرح شرائع الإسلام، ج 17، ص 182.

6) «و كذا قوله و إقامة الشهادة إلا أنهما مندرجان في الحاجة التي قد عرفت إطلاقها، و تقييدها بعدم البد منها يمكن إرادة التي لا يمكن الجمع بينها و بين الاعتكاف و تفوت بعدم الخروج إليها، أو إرادة ما يشمل ذلك و نحوه، على أن إقامة الشهادة مع تعينها حاجة لا بد منها، بل و تحملها التعين كذلك أيضا مضافا إلى كون التعارض بين ما دل على عدم خروج المعتكف و بين ما دل على وجوب إقامتها تعارض العموم من وجه و الترجيح للثانى من وجوه، بل لعله کذلک مع عدم التعين، خلافا للفاضل في بعض كتبه، خصوصا مع ملاحظة ما ورد في الجنازة و عود المريض من الرخصة، و لعل هذا هو الوجه في كثير مما ذكره الأصحاب في المقام و عدم النص بالخصوص عليه، و كأنهم فهموا المثال مما ذكر فيها، فلذا لم يقتصروا عليه.» جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، ج 17، ص 182.

عدم امکان شهادت در داخل مسجد می داند.(1)صاحب ریاض رحمه الله نیز ابتدا در تسری حکم جواز خروج تأمل کرده و بعد می گوید مگر آن که به قیاس اولویت تمسک کنیم به این بیان که شارع تشییع جنازه و عیادت مریض را در حال اعتکاف اجازه داده است با این که این دو از مستحبّات هستند پس به طریق اولی خروج از محل اعتکاف برای ادای شهادت در صورتی که شهادت متعین هم نباشد، جایز است؛ چرا که ادای شهادت در این صورت واجب کفایی است و وقتی حکم جواز برای مستحب گذاشته می شود برای واجب کفایی به طریق اولی این حکم وجود دارد.» (2)

4. رفع قضای حاجت

از دیگر مجوزات خروج از مسجد هنگام اعتکاف رفع قضای حاجت است که مرحوم علامه در تذکره، ادعای اجماع بر این مطلب کرده است، (3)لیکن پرسش مطرح آن است که آیا لازم است کوتاهترین مسیر برای این کار انتخاب شود یا آن که با وجود توالت نزدیکتر معتکف می تواند جای دیگری را که مسیری طولانی تر دارد) برای این کار انتخاب کند؟

مشهور فقیهان دیدگاه اول را انتخاب کرده و انتخاب مسیر کوتاه تر را برای این کار واجب می دانند؟ (4)


1) «و كذا إقامة الشهادة و لا شک فی الجواز على تقدير انحصار الشاهد في المعتكف و عدم إمكان الأداء إلا بالخروج، و اما في غيره، فمحل التأمل، فكأنه أخذ م-ن ج-واز العيادة و تشييع الجنازة، فتأمل.» مجمع الفائدة و البرهان فى شرح إرشاد الأذهان؛ ج5، ص379.

2) «إلّا أن يتمسك بفحوى الجواز للتشييع و عيادة المريض، لكونهما مستحبّاً، فالجواز لهما يستدعى الجواز للواجب و لو كفاية بطريق أولى.» رياض المسائل (ط - الحديثة)؛ ج5، ص 524.

3) «يجوز للمعتكف الخروج عن المسجد لقضاء الحاج-ة بإجماع العلماء.» تذكرة الفقهاء (ط – الحديثة)؛ ج 6، ص288، مسئله 209.

4) «يجوز له الخروج فى الجملة للأمور الضرورية شرعا أو عقلا أو عادة كقضاء الحاجة من بول أو غائط، نعم عن الأصحاب أنهم أوجبوا تحرى أقرب الطرق إلى موضع قضاء الحاجة، و نحوه يجرى في غيره.» جواهر الكلام فى شرح شرائع الإسلام؛ ج 17، ص 180.

علامه حلی رحمه الله در تذکره می نویسد اگر در نزدیکی مسجد، دست شویی بود معتکف به آنجا رفته و جایز نیست که دورتر برود مگر آن که آنجا محلی است که به نوعی موجب منقصت او به شمار می آید و حیا می کند که در آنجا رفع قضای حاجت کند. در این صورت می تواند به خانه خود برود هر چند دورتر باشد حال اگر منزل یکی از دوستان او نزدیک مسجد است و برای قضای حاجت، او را به منزل خود دعوت می کند لازم نیست که او را اجابت کند؛ چرا که به خاطر حیائی که دارد در مشقت می افتد.بنابراین می تواند برای رفع قضای حاجت به منزل خود برود چه نزدیک مسجد باشد و چه دور و فاصله چه زیاد باشد و چه کم مگر آن که از مسمای اعتكاف خارج شود (مثل آن که منزل شخص خارج از شهر است) که در این صورت نمی تواند به آنجا برود.» (1)

مرحوم علامه در منتهی نیز همین مطلب را بیان می کند. (2)از دیگر فقیهانی که این دیدگاه را می پذیرند عبارتند از: شهید اول در دروس، (3)شهید ثانی در مسالک، (4)محقق اردبیلی در مجمع، (5)صاحب مدارک، (6)محقق سبزواری در ذخیره المعاد، (7)


1) «و لو كان إلى جانب المسجد سقاية خرج إليها و لا يجوز التجاوز، إلا أن يجد غضاضة بأن يكون من أهل الاحتشام، فيحصل له مشقة بدخولها، فيجوز له العدول إلى منزله و إن كان أبعد. و لو بذل له صديق منزله – و هو قريب من المسجد - لقضاء الحاجة، لم تلزمه الإجابة، لما فيه من المشقة بالاحتشام، بل يمضى إلى منزل نفسه، سواء كان منزله قريبا أو بعيدا بعدا متفاحشا أو غير متفاحش، إلا أن يخرج بالعبد عن مسمّى الاعتكاف.» تذكرة الفقهاء (ط - الحديثة)، ج 6، ص 289 – 288.

2) منتهی المطلب في تحقيق المذهب، ج 9، ص 501

3) الدروس الشرعية في فقه الإمامية، ج 1، ص 300.

4) مسالك الأفهام إلى تنقيح شرائع الإسلام، ج 2، ص103.

5) مجمع الفائدة و البرهان فى شرح إرشاد الأذهان، ج5، ص378.

6) مدارك الأحكام فى شرح عبادات شرائع الإسلام، ج 6، ص331.

7) ذخيرة المعاد في شرح الإرشاد، ج 2، ص541.

صاحب حدائق.(1)

صاحب جواهر رحمه الله تمایل به دیدگاه دوم پیدا کرده و پس از نقل کلمات فقها می نویسد تا هنگامی که معتکف از مسمای اعتکاف خارج نشده، فرقی بین مکان نزدیک یا دور وجود ندارد.» (2)

از دیگر مصادیقی که در کتب فقهی به عنوان مجوز خروج از محل اعتکاف نام برده شده است عبارتند از تشییع مؤمن یعنی بدرقه کردن برادر دینی دیدار پدر و مادر، قضای حاجت مؤمنین شرکت در نماز جمعه اگر در مسجد محل اعتکاف، نماز جمعه برگزار نمی شود به دست آوردن آب و غذا (اگر امکان تحصیل آن در داخل مسجد نیست). (3)

البته برخی دیگر از فقها دامنه مجوزات را بسیار گسترده کرده و موارد بسیاری را ذکر کرده اند که از جمله آنها عبارت است از یاری،مظلوم نجات دادن نفس محترم خواندن نماز میت حضور در دفن میت و مستحبّات،دفن استقبال از برادر مؤمن اخراج باد معده خارج از،مسجد هر آنچه برای معتکف مصلحت دارد همانند آوردن آب، هیزم، علف برای حیوان معتکف. (4)


1) الحدائق الناضرة في أحكام العترة الطاهرة، ج13، ص472.

2) «و لا فرق بين البعيد و القريب ما لم يخرج عن مسمى الاعتكاف.» ج-واه-ر الكلام ف-ي ش-رح شرائع الإسلام، ج 17، ص 180.

3) رک به: جواهر الکلام فى شرح شرائع الإسلام، ج 17، ص 18 1 - 182؛ العروة الوثقى (للسيد اليزدى)، ج 2، ص 255 و تحریر الوسيلة، ج 1، ص307.

4) «و أكثرهم توسعة شيخنا في بغيته، قال: «و يجوز الخروج للضرورية الشرعية و العقلية و العادية و للأكل و الشرب و الغسل و الإقامة للشهادة والتحمل و لمقدماتها مع التوقف عليها، ورد ورد الضال و إعانة المظلوم و إنقاذ المحترم و عيادة المريض و تشييع المؤمن الحى وجنازة المي-ت و صلاتها و حضور دفنها و سننه و استقبال المؤمن و غسل النجاسات و القذارات و الاستحمام لشديد الحاجة و لصلاة الجمعة و العيدين بناء على جواز صومه للقائل في أشهر الحرم، بل لمطلق الصلاة في مكة، و خوف ضيق وقتها، و قضاء حاجة المؤمن و إعانة بعض خصوصا المعتكفين على مطالبه، و الخروج معه دفعا لخوف أو ردا لماله الضائع، و الشارد و المسروق، أو قياما بحقه، و انتظاره لدفع خ-وف-ه، و فعل ما فيه غضاضة في المسجد، و إخراج الريح خارج المسجد - إلى أن قال: و ما تعلق بمصالح نفسه من الإتيان بماء أو حطب أو علفا لدابته أو نحو ذلك لا بأس به.» جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام؛ ج 17، ص182.

ج) سبب های مجوز خروج از نگاه اهل سنّت
اشاره

اهل سنت نیز مواردی را به عنوان مجوز برای خروج معتکف از مسجد ذکر کرده اند که از جمله آنها عبارت است از:

1. قضای حاجت و غسل واجب
اشاره

جمهور فقهای اهل تسنن اتفاق نظر دارند بر این که خارج شدن از محل اعتکاف جهت تخلی و غسل واجب اعتکاف را باطل نمی کند البته به شرط آن که توقف معتکف در خارج از مسجد، بسیار طولانی نشود. بنابراین، اگر توقف طولانی در خارج از مسجد داشت اعتکاف باطل می شود.

ابن منذر در این باره می گوید: «اهل علم اجماع دارند بر این که معتکف می تواند برای تخلی از بول و غائط می تواند از مسجد خارج شود؛ چرا که این از موارد ضروری خروج از مسجد بوده و کسی نمی تواند بدون خارج شدن از مسجد، این کار را انجام دهد. پس اگر اعتکاف با خارج شدن معتکف برای این کار باطل شود، اعتکاف هیچ کس نمی تواند صحیح باشد همچنین می دانیم که پیامبر ا معتکف شده و علم داریم به این که حضرت برای رفع قضای حاجت از مسجد خارج می شدند.» (1)

از عایشه نیز روایت شده که پیامبر صلی الله علیه و آله هنگام اعتکاف، داخل خانه نمی شد مگر برای رفع قضای حاجت. (2)


1) المغني، ج 3، ص 132؛ الاصل للشیبانی، ج 2، ص 233 – 234؛ الحجة عل-ى اهل المدينة، ج 1، ص 413؛ التسهيل فى الفقه، ص 91 و قوت الحبيب الغريب، ص118.

2) صحيح مسلم، ج 1، ص 244

1-1. مذهب حنفی و حنبلی

این دو گروه بر این باورند که معتکف می تواند،غسل وضو و شست وشو در مسجد انجام دهد به شرط آن که مسجد را نجس نکند. (1)

1-2. مذهب شافعی

شافعی ها در این باره دو دیدگاه دارند:

1.

دیدگاه اصح است که اگر وضو گرفتن در مسجد امکان دارد خارج شدن از مسجد برای وضو جایز نیست.

2.

دیدگاه دوم آن است که با امکان وضو گرفتن در مسجد، معتکف در خارج از مسجد نیز می تواند وضو بگیرد. (2)

1-3. مذهب مالکی

کراهت دارد که معتکف برای رفع قضای حاجت داخل منزلش شود و حال آن در آنجا همسرش نیز حضور دارد؛ چرا که ممکن است چیزی بر معتكف عارض شود که باطل کننده اعتکاف باشد. (3)

2. خوردن و آشامیدن

حنفیه، مالکیه و حنابله بر این باورند که اگر کسی باشد که برای معتکف خوراکی و نوشیدنی به مسجد بیاورد خارج شدن خودِ معتکف از مسجد به جهت خوردن و آشامیدن، اعتکاف را باطل می کند؛ چرا که ضرورتی در خروج از مسجد نیست اما اگر کسی را نیافت که چیزی را برای او بیاورد می تواند خارج شود؛ زیرا از موارد ضروری بوده و معتکف چاره ای جز خارج شدن از مسجد ندارد. (4)


1) الفتاوى الهندية، ج 1، ص 212 و 213؛ کشاف القناع، ج 2، ص 356.

2) المجموع، ج 6، ص 501 و 503؛ مغنی المحتاج، ج 1، ص457.

3) الشرح الصغير للدردير، ج 1، ص733.

4) المغنی، ج 3، ص133؛ حاشية الدسوقى على الشرح الكبير، ج 2، ص 190 و رد المحتار، ج 6، ص 436.

شافعی ها و قاضی از حنابله، معتقدند که خارج شدن معتکف برای خوردن جایز است؛ زیرا از خوردن در مسجد حیا می،شود همچنین جایز است خارج شدن جهت نوشیدن آب اگر در مسجد آب نباشد. (1)

3. غسل جمعه و عید
اشاره

مالکی ها (بر خلاف جمهور فقهای اهل سنّت) تصریح کرده اند که معتکف می تواند برای غسل جمعه و غسل عید و همچنین به خاطر شدت گرما، از مسجد خارج شده و غسل کند و این کار موجب بطلان اعتکاف نمی شود. (2)

شافعی ها و حنبلیها بر این باورند که جایز نیست معتکف برای غسل روز جمعه و عید از مسجد خارج شود؛ چرا که این عمل واجب نبوده و مستحب است و از باب ضرورت نیز نمی باشد،بله اگر از ابتدا در نیت خود شرط کرده باشد، جایز است که از مسجد خارج شود. (3)

4. نماز جمعه

اهل سنّت معتقدند کسی که نماز جمعه بر او واجب است و اعتکاف او پشت سر است یعنی روز جمعه نیز جزء روزهای اعتکاف او قرار می گیرد و در مسجدی معتکف شده که نماز جمعه در آنجا بر پا نمی شود چنین شخصی گنهکار بوده و واجب است که جهت خواندن نماز جمعه از محل اعتکاف خود خارج شود. (4)

حال اگر از محل اعتکاف خود جهت خواندن نماز جمعه خارج شد حنفیها و حنبلی ها می گویند این کار موجب بطلان اعتکاف نمی شود؛ زیرا از موارد ضروری همانند خارج شدن برای رفع قضای حاجت است. (5)


1) مغنی المحتاج، ج 1، ص 457 و المبدع، ج 3، ص 70

2) الشرح الصغير للدردير، ج 1، ص735.

3) مغنی المحتاج، ج 1، ص458 و کشاف القناع، ج 2، ص 357.

4) رک به المساجد و احكامها في الشريعة الاسلامية، ج 2، ص49.

5) تبیین الحقائق، ج 1، ص 350 و كشاف القناع، ج 2، ص357.

بزرگانی از اهل سنت همانند سعيد بن جبير حسن بصری، نخعی، احمد عبدالملک بن ماجشون و ابن منذر نیز این دیدگاه را برگزیده اند. (1)

شافعی ها و مشهور مالکی ها معتقدند که خروج معتکف برای خواندن نماز جمعه، موجب باطل شدن اعتکاف شده و باید از ابتدا اعتکاف را از سر بگیرد؛ چرا ک-ه معتکف می توانسته از خارج شدن احتراز کند به این صورت که در مسجدی معتکف شود که مسجد جامع بوده و در آنجا نماز جمعه بر پا می شده است. (2)

حنفی ها می گویند خروج معتکف برای نماز جمعه باید در وقت زوال باشد و کسی که محل اعتکافش تا محل اقامه نماز جمعه دور است در زمانی باید شود که نماز جمعه را درک کند. (3)

5. عیادت از بیمار و خواندن نماز میت
اشاره

فقهای عامه اتفاق نظر دارند که خارج شدن از محل اعتکاف برای عیادت بیمار یا نماز میت جایز نیست؛ چرا که ضرورتی در خارج شدن در این گونه موارد وجود ندارد. البته اگر از ابتدا خارج شدن برای این دو کار را در نیت اعتکاف شرط کرده باشند حنفیه، شافعیه و حنابله می گویند خارج شدن اشکالی ندارد. (4)

نکته شایان ذکر آن است که این عدم جواز در صورتی است که معتکف از ابتدا به قصد عیادت بیمار و نماز میت از محل اعتکاف خود خارج شود، اما اگر برای قضای حاجت به بیرون از مسجد رفته و هنگام بازگشت به عیادت بیمار یا خواندن نماز میت مشغول شود اشکالی ندارد به شرط آن که توقف او بیرون از مسجد


1) المجموع، ج 6، ص 514.

2) مغني المحتاج، ج 1، ص 457 و حاشية الصاوى على الشرح الصغير، ج 1، ص727.

3) تبيين الحقائق، ج 1، ص 350.

4) الاصل للشیبانی، ج 2، صص 233 - 234؛ الحجة على اهل المدينه، ج 1، ص 413؛ المغنی، ج ص 137 - 138؛ التسهيل فى الفقه، ص 91؛ مغنی المحتاج، ج 1، ص 458؛ البحر الرائق، ج 2، ص 302؛ الفتاوى الهنديّة، ج 1، ص 212 و نهاية المحتاج، ج 3، ص 230.

طولانی نشود. اما اگر توقف معتکف بیرون از مسجد عرفاً طول بکشد، جایز نیست.

به بیان دیگر، بیشتر از گفتن یک سلام نزد بیمار نماند؛ چرا که عایشه می گوید: اگر من در حال اعتکاف برای رفع قضای حاجت داخل خانه شوم و بیمار در خانه باشد، در حالتی که راه میروم احوال او را جویا می شوم (و توقف بیشتری ندارم). (1)

ابن داود نیز از عایشه نقل می کند که پیامبر صلی الله علیه و آله در حالی که معتکف بودند، از کنار مریضی عبور کرده و بدون آن که توقف کنند جویای احوال او شدند. (2)

ابو یوسف و محمد می گویند: اگر توقف بیرون از مسجد بیش از نصف روز طول نکشد، اعتکاف باطل نمی شود. (3)

مالکی ها نیز همانند جمهور فقهای عامه قائلاند به این که خارج شدن برای عیادت مریض یا نماز میت مبطل اعتکاف است لیکن اگر یکی از والدین یا هر دوی آنها بیمار شد عیادت از ایشان واجب است و این به خاطر نیکی به آنهاست که تأکید آن از اعتکاف نذری واجب بیشتر است. در این صورت، اعتکاف او باطل شده و باید قضای آن را به جا آورد. (4)

6. شهادت دادن
6-1. مذهب حنفی و مالکی

این دو گروه بر این باورند که خارج شدن از محل اعتکاف برای شهادت دادن، موجب باطل شدن اعتکاف می شود. (5)مالکی ها تصریح کرده اند که اگر شهادت دادن بر کسی واجب شد (یعنی شاهد دیگری غیر از او نبود یا آن که نصاب شاهدان بدون


1) صحيح مسلم، ج 1، ص 244.

2) سنن ابی داود، ج 2، ص333.

3) الفتاوى الهندية، ج 1، ص212.

4) حاشية الدسوقى على الشرح الكبير، ج 2، ص 182.

5) تبيين الحقائق، ج 1، ص 351 و حاشية الدسوقى على الشرح الكبير، ج 2، ص 183.

او ناقص می ماند در این صورت نیز نباید برای ادای شهادت از مسجد خارج شود بلکه بر او واجب است که در مسجد ادای شهادت کند به این صورت که یا قاضی در مسجد حاضر شده و شهادت او را بشنود یا آن که شهادت او را به قاضی برسانند. (1)

6-2. شافعی و حنبلی

ایشان قائلاند به این که هنگامی که ادای شهادت بر معتکف متعین شد، لازم است که برای شهادت دادن از محل اعتکاف خارج شود و اگر خارج نشود، گناه کرده است. همچنین است تحمل شهادت بر معتکف اگر) متعین در معتکف شود.،بنابراین به سبب خارج شدن از مسجد اعتکاف او باطل نمی شود؛ زیرا خارج شدن در این موارد بر او واجب است اما اگر ادای شهادت یا تحمل شهادت متعيّن در معتکف نباشد و او از محل اعتکاف خارج شود اعتکاف او باطل می شود. (2)

7. بیمار شدن معتکف

مشهور اهل سنت بر آنند که اگر معتکف در حال اعتکاف واجب (مثلاً نذری) بیمار شد، اگر مریضی او خفیف است به گونه ای که می تواند تحمل کند و ماندن در مسجد برای او سخت نیست مثلاً سردرد یا تب خفیف،(دارد، در این صورت جایز نیست که از مسجد خارج شود و اگر خارج شود اعتکاف او باطل می شود. (3)

اما اگر بیماری او به گونه ای است که ماندن او در مسجد بسیار سخت است یا آن که نمی تواند در مسجد بماند (مثلاً نیاز به پزشک یا پرستار دارد)، در این صورت دیدگاه اهل سنت مختلف است:

حنفی ها می گویند خارج شدن او موجب بطلان اعتکاف می شود، (4)اما مالکی ها و حنبلی ها معتقدند که اعتکاف او باطل نشده و موجب قطع شدن پی در پی بودن


1) حاشية الدسوقى على الشرح الكبير، ج 2، ص 183.

2) المجموع، ج 6، ص515 و کشاف القناع، ج 2، ص357.

3) رک به المساجد و احكامها في الشريعة الاسلامية، ج 2، ص52.

4) الفتاوى الهندية، ج1، ص212.

اعتکاف نیز نمی شود؛ یعنی هنگامی که بیماری او شفا یافت بنا را بر ادامه اعتکاف می گذارد یعنی آن مقدار که برای دوره درمان در بیرون از مسجد سپری کرده، جزء اعتکاف به شمار می آید). (1)

دیدگاه اصح نزد شافعی نیز همین است؛ (2)چه آن که می گویند: بیماری و بیهوشی جزء اعتکاف محسوب می شود. (3)علاوه بر این شافعی ها می گویند: ترس از دزد یا آتش سوزی،نیز در معنای بیماری است. (4)

همچنین اگر بیماری او به گونه ای است که در مسجد ماندن او، موجب کثیف شدن مسجد می شود مثلاً قی می کند در این صورت نیز خارج شدن او موجب بطلان و انقطاع اعتکاف او نمی شود.

حال اگر شخصی بیهوش شده و او را در حال بیهوشی از مسجد خارج کنند، همه اهل سنت می گویند که اعتکاف او باطل یا منقطع نمی شود؛ زیرا او به اختیار خود از مسجد خارج نشده است. (5)


1) كشاف القناع، ج 2، ص 351 و 357 - 358؛ حاشية الصاوى على الشرح الصغير، ج 1، ص 737 - 739.

2) مغني المحتاج، ج 1، ص458

3) المجموع، ج 6، ص517.

4) مغنی المحتاج، ج 1، ص458.

5) المغنی، ج 3، ص 146؛ المجموع، ج 6، ص517، الفتاوى الهندية، ج 1، ص231؛ حاشية الصاوى على الشرح الصغير، ج 1، ص 737 - 739.

مبحث سوم محرمات اعتکاف

اشاره

انجام برخی از اعمال بر معتکف حرام بوده و برخی نیز علاوه بر حرمت تکلیفی، حرمت وضعی نیز داشته و موجب بطلان اعتکاف می.شود در ادامه ابتدا محرمات اعتکاف نزد فقیهان امامیه ذکر شده و در ذیل هر یک دیدگاه اهل سنت نیز در مورد آن خواهد آمد.

1. استمتاع از همسر
اشاره

از جمله محرمات اعتکاف، بهره بری شهوانی از همسر است که در کتب فقهی به دو صورت مجزا مورد بحث قرار گرفته است 1) جماع و آمیزش، 2) سایر استمتاعات غیر از جماع.

الف) جماع

اجماع فقیهان شیعه بر آن است که آمیزش با همسر برای معتکف حرام است و فرقی ندارد که در روز باشد یا در شب در قُبُل باشد یا در دُبُر (یعنی چه از پیش باشد و چه از پشت.)

از جمله فقیهانی که این اجماع را ذکر کرده اند عبارتند از: سید طباطبائی در ریاض، (1)محقق نراقی در مستند،(2)صاحب جواهر، (3)مرحوم حکیم در مستمسک. (4)


1) رياض المسائل (ط - الحديثة)، ج 5، ص 536

2) مستند الشيعة في أحكام الشريعة، ج 10، ص 567.

3) «انما يحرم على المعتكف ستة: النساء لمسا بشهوة و تقبیلا کذلک و جماعا في الفرجين إجماعا بقسميه في الأخير.» جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، ج17، ص199.

4) مستمسک العروة الوثقی، ج 8، ص 586.

از جمله ادله دیگر غیر از (اجماع) که می توان بر حرمت این کار در حال اعتکاف

ذکر کرد، عبارتند از:

1.

آيه شريفه: وَ لَا تُبَاشِرُوهُنَّ وَ أَنْتُمْ عَاكِفُونَ فِي الْمَسَاجِد؛ (1)در حالی که در مساجد به اعتکاف پرداخته اید با زنان آمیزش نکنید.

2.

حسن بن جهم می گوید از امام کاظم علیه السلام (یا امام رضا علیه السلام) درباره شخص معتکف پرسیدم که آیا می تواند با همسرش نزدیکی کند؟ حضرت فرمود: «شخص در حالی که معتکف است نباید با همسر خود نزدیکی داشته باشد چه در شب و چه در روز» (2)

3.

سماعه بن مهران می گوید از امام صادق علیه السلام درباره معتکفی پرسیدم که با همسر خود نزدیکی کرده است؟ حضرت فرمود: «این کار به منزله آن است که یک روز از ماه رمضان عمداً روزه خود را افطار کرده است.» (3)

دو پرسش در اینجا مطرح است؛ 1) آیا علاوه بر تحریم ای-ن ک-ار ب-ر معتکف، اعتکاف او نیز باطل می شود یا خیر؟ (2 آیا کفّاره نیز بر عهده معتکف می آید یا خیر؟

1. بررسی پرسش اول

مشهور فقیهان قائل به بطلان اعتکاف نیز شدهاند که شهید ثانی (4)و صاحب


1) سوره بقره آیه 187.

2) مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْجَهْمِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ علیه السلام قَالَ: سَأَلْتُهُ الْمُعْتَكِفِ يَأْتِي أَهْلَهُ فَقَالَ لَا يَأْتِي امْرَأَتَهُ لَيْلًا وَلَا نَهَاراً وَهُوَ مُعْتَكِف الفقيه 2 - 189 - 2107 و وسائل الشيعة؛ ج 10، ص 545، ح 14081 - 1.

3) عدةٌ مِنْ أَصْحَابَنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْن أَبي نَجْرَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةَ عَنْ سَمَاعَةَ بن مِهْرَانَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ مُعْتَكِفِ وَاقَعَ أَهْلَهُ قَالَ هُوَ بِمَنْزِلَة مَنْ أَفْطَرَ يَوْماً مِنْ شَهْرٍ رَمَضَانَ. الكافى (ط - الإسلامية)؛ ج 4، ص 179، ح 2؛ الفقيه 2 - 189 - 2104؛ التهذيب 4- 291 - 886 و الاستبصار 2 - 130 - 423 و وسائل الشيعة ؛ ج 10، ص 547، ح 14084 - 2.

4) لا خلاف في تحريم الجماع و فساد الاعتکاف به مسالک الأفهام إلى تنقيح شرائع الإسلام؛ ج 2، ص108.

حدائق (1)ادعای عدم در تحریم و بطلان اعتکاف به وسیله جماع (چه در شب باشد و چه در روز) (2)دارد.

از جمله فقیهانی که تصریح به بطلان اعتکاف کرده اند عبارتند از: ابن جنید اسکافی، (3)سید مرتضی، (4)شیخ طوسی در مبسوط، (5)ابن حمزه، (6)ابن زهره، (7)کیدری در اصباح الشیعه، (8)فاضل آبی در کشف الرموز،(9)علامه حلی در تحریر (10)و منتهی، (11)فاضل مقداد، (12)محقق ثاني، (13)كاشف الغطاء، (14)صاحب رياض، (15)صاحب جواهر (16)


1) الحدائق الناضرة في أحكام العترة الطاهرة، ج13، ص491.

2) «الجماع ليلا أو نهارا يفسد الاعتكاف.» جمل العلم و العمل؛ ص99.

3) «الجماع مفسد للاعتکاف و کذلک عندى حال القبلة المقارنة للشهوة، و كذلك عندى أيضا حال إتباع النظرة بالشهوة من محرم و في إفساد الاعتكاف بالنظر بشهوة و القبلة كذلك عندى إشكال.» مجموعة فتاوى ابن جنيد؛ ص 120 و المختلف: ج 3 ص 589.

4) جمل العلم و العمل، ص 99.

5) المبسوط في فقه الإمامية، ج1، ص294.

6) الوسيلة إلى نيل الفضيلة، ص153.

7) غنية النزوع إلى علمى الأصول و الفروع، ص147.

8) إصباح الشيعة بمصباح الشريعة، ص147.

9) كشف الرموز في شرح مختصر النافع، ج1، ص321.

10) تحرير الأحكام الشرعية على مذهب الإمامية (ط – الحديثة)، ج 1، ص527.

11) منتهی المطلب في تحقيق المذهب، ج 9، ص526.

12) التنقيح الرائع لمختصر الشرائع، ج 1، ص 407.

13) جامع المقاصد في شرح القواعد، ج3، ص101.

14) كشف الغطاء عن مبهمات الشريعة الغراء (ط) - القديمة)، ص 337

15) ریاض المسائل (ط) - الحديثة)، ج 5، ص 539.

16) جواهر الكلام فى شرح شرائع الإسلام، ج 17، ص 207.

سید یزدی در عروه، (1)محقق خویی، (2)امام خمینی رحمه الله در تحریر الوسیله. (3)

علامه حلی رحمه الله در این باره می نویسد: «اگر معتکف از روی عمد جماع کند، اجماع فقها بر آن است که اعتکاف او باطل می شود؛ زیرا تحریم وطی در عبادت، باعث بطلان و فساد آن عبادت می شود همان گونه که در حج و در صوم نیز نهی به وطی در آنها شده که اگر عمداً وطی،کند هم معصیت کرده و هم باطل است، اما اگر از روی فراموشی جماع کند اعتکاف او باطل نمی شود؛ چرا که پیامبر فرمود: «رفع عن امتى الخطأ و النسيان؛ از امت مؤاخذه نسبت به خطا و نسیان برداشته شده است یا آن که احکامی که برای سایر مکلّفین است از خاطی و ناسی برداشته شده است همچنین جماع از روی فراموشی مباشرتی است که روزه را باطل نمی کند پس اعتکاف نیز باطل نمی شود.» (4)

2. بررسی پرسش دوم

دومین پرسش آن است که علاوه بر بطلان اعتکاف به سبب جماع، آیا کفاره نیز بر عهده معتکف می آید یا خیر؟ کیفیت و کمیت این کفاره چگونه است؟

در پاسخ از این سؤال باید گفت که دیدگاه مشهور فقیهان آن است که اگر معتکف در روز این کار را انجام دهد دو کفّاره بر او واجب شده و اگر در شب این عمل را انجام دهد یک کفّاره بر عهده او می آید همچینین کفاره او همان کفاره ماه


1) العروة الوثقى (للسيد اليزدی)، ج 2، ص 260.

2) موسوعة الإمام الخوئی، ج22، ص 497.

3) تحرير الوسيلة، ج 1، ص310.

4) «و أجمع العلماء كافة على تحريم الوطء للمعتكف، فإن اعتكف و جامع فيه متعمدا، فسد اعتكافه إجماعا، لأن الوطء إذا حرم في العبادة أفسدها، كالحج و الصوم. و إن كان ناسيا، لم يبطل و به ق-ال الشافعي لقوله علیه السلام (رفع عن أمتى الخطأ و النسيان). و لأنها مباشرة لا تفسد الصوم فلا تفسد الاعتكاف، كالمباشرة فيما دون الفرج. تذكرة الفقهاء (ط - الحديثة)، ج 6، ص 254 – 253.

مبارک رمضان است.

البته این در صورتی است که اعتکاف بر او واجب شده باشد (مثل آن ک-ه ن-ذر کرده که در ایام خاصی معتکف شود یا آن که این عمل در روز سوم (که اعتکاف واجب می شود انجام گیرد در غیر این صورت کفّاره بر معتکف واجب نیست. (1)

در این باره روایات بسیاری نیز وارد شده که از جمله آنها عبارت است از:

1.

سماعه بن مهران می گوید از امام صادق علیه السلام درباره شخص معتکفی پرسیدم که با همسر خود نزدیکی کرده است؟ حضرت فرمود: به منزله شخصی است که یک روز از ماه رمضان روزه خود را افطار کرده است.» (2)

2.

عبدالاعلی از امام صادق علیه السلام درباره کفاره مردی می پرسد که در ماه رمضان معتکف بوده و در بوده و در شب با همسر خود نزدیکی کرده است؟ حضرت می فرماید: «باید یک کفّاره بدهد دوباره می پرسد: اگر در روز این کار را انجام دهد؟ حضرت می فرماید: «دو کفّاره بر عهده او می آید.» (3)


1) «فمتی أفسده بأن أفطر فى اليوم الأول أو الثانى لم تجب به كفارة إلا أن يكون واجبا معينا، أم-ا المطلق ففيه البحث السابق في أنه لا يجب إلا بمضى اليومين أو بالشروع، فعلى الأول يكون كالمندوب، و على الثاني كالمعين و إن أفطر فى الثالث وجبت الكفارة على كل حال لوجوبه إلا أن يكون مشروطا على وجه يرتفع وجوبه، فيكون كاليومين الأولين و منهم و هو الشيخ و من تبع-ه بل في المدارک نسبته إلى أكثر المتأخرين من خص الكفارة بالجماع حسب الذي لا أج-د خ-لاف-ا ف-ي ثبوتها به.» جواهر الكلام فى شرح شرائع الإسلام، ج 17، ص 208 – 207.

2) عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْن أَبي نَجْرَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ سَمَاعَةَ بن مِهْرَانَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ اللهِ عَنْ مُعْتَكِفِ وَاقَعَ أَهْلَهُ قَالَ هُوَ بِمَنْزِلَة مَنْ أَفْطَرَ يَوْماً مِنْ شَهْرٍ رَمَضَانَ. الكافى (ط - الإسلامية)؛ ج 4، ص 179، ح 2؛ الفقيه -2 - 189 - 2104؛ التهذيب 4- 291 - 886 و الاستبصار 2 - 130 - 423 و وسائل الشيعة؛ ج 10، ص 547، ح 14084.

3) وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانِ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى بْنِ أَعْيَنَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ وَطِئَ امْرَأَتَهُ وَ هُوَ مُعْتَكِفْ لَيْلًا فِي شَهْرِ رَمَضَانَ قَالَ عَلَيْهِ الْكَفَّارَةُ قَالَ قُلْتُ: فَإِنْ وَطِئَهَا نَهَارًا قَالَ عَلَيْهِ كَفَّارَتَانِ. الفقيه 2 - 188 - 2103؛ التهذيب 4 - 292 - 889 و وسائل الشيعة؛ ج 10، ص 547، ح14086 -4.

3. در روایت دیگری شیخ صدوق نقل می کند که اگر جماع در حال اعتکاف در شب صورت گیرد، یک کفاره و اگر در روز واقع شود، دو کفاره بر عهده معتکف می آید. (1)

دیدگاه اهل سنت

اهل تسنن اجماع دارند بر این که معتکف اگر در مسجد محل اعتکاف جماع کند، هم مرتکب حرام شده و هم اعتکاف او باطل است حال چه این عمل در روز صورت گرفته باشد و چه در شب و چه عمداً باشد و چه از روی فراموشی (یعنی فراموش کند که معتکف است. به خاطر آیه شریفه: و لَا تُبَاشِرُوهُنَّ وَأَنْتُمْ عَاكِفُونَ فِي الْمَسَاجِدِ. (2)همچنین وطی زنی که معتکف شده موجب بطلان اعتکاف او نیز می شود. (3)

شافعیه بر این باورند که حرمت جماع برای معتکف و مبطل بودن آن برای کسی است که عالم به تحریم جماع بوده و می داند که معتکف است. در این صورت بر او حرام بوده و اعتکاف چنین شخصی باطل است؛ چه در مسجد این عمل را انجام دهد و چه هنگام خروج از مسجد برای رفع قضای حاجت یا مثل آن؛ چرا که این عمل با عبادت بدنی او منافات دارد اما اگر جماع از روی فراموشی باشد، موجب بطلان اعتکاف نمی شود. (4)


1) قَالَ الصَّدُوقُ وَ قَدْ رُوِيَ أَنَّهُ إِنْ جَامَعَ بِاللَّيْلِ فَعَلَيْهِ كَفَّارَةٌ وَاحِدَةٌ - وَ إِنْ جَامَعَ بِالنَّهَارِ فَعَلَيْهِ كَفَّارَتَان. الفقيه 2 - 188 - 2103 ذیل حدیث 2103 و وسائل الشيعة؛ ج 10، ص 547، ح 14085- 3.

2) سوره بقره آیه 187.

3) رک به: الاجماع للنيسابورى، ص16، المبسوط للسرخسی، ج 3، ص123؛ بدائع الصنائع، ج 3، ص 30 – 31؛ مغنی المحتاج، ج 1، ص 452؛ کشاف القناع، ج 2، ص 361 و حاشية الدسوقى على الشرح الكبير، ج 2، ص 184 - 185.

4) «(ويبطل بالجماع) من عالم بتحريمه ذاكر للاعتكاف سواء أجامع في المسجد أم خارجه عند خروجه لقضاء حاجة أو نحوها لمنافاته العبادة البدنية واعلم أن جماعه في المسجد حرام مطلقا إذا أدى إلى مكث فيه سواء كان معتكفا أم لا كما مرت الإشارة إليه وسواء أكان اعتكافه فرضا أم نفلا وأما إذا جامع خارج المسجد وكان معتكفا فإن كان الاعتكاف منذورا حرم وإن كان تطوعا لم يحرم إذ غايته الخروج من العبادة وهو جائز.» مغنى المحتاج، ج 1، ص 452؛ المهذب للشيرازى 1: 201، المجموع 6: 524 و 527، فتح العزیز 6: 481، حلية العلماء 3: 225، المغنی 3: 139، الشرح الكبير 3: 155.

در مقابل مذهب حنفی، مالکی و حنبلی بر این باورند که جماع در اعتکاف، هر چند از روی فراموشی باشد مبطل اعتکاف است؛ زیرا هر آنچه در اعتکاف حرام شمرده شده انجام عمدی یا سهوی آن مساوی است مانند خروج از مسجد. (1)

البته اهل سنت تصریح کرده اند به این که وطی همسر در مسجد، مطلقا حرام است (چه شخص معتکف باشد و چه نباشد) به خاطر کرامت مسجد.

ب) بوسيدن يا لمس کردن همسر
اشاره

یکی دیگر از محرمات اعتکاف، لمس کردن و بوسیدن همسر است که ظاهر عبارت برخی از فقیهان همانند شیخ طوسی، (2)علامه طبرسی، (3)قطب راوندی، (4)صاحب مدارک (5)و مرحوم نراقی رحمه الله (6)آن است که اجماع بر حرمت این کار وجود.دارد البته اتفاق فقها بر آن است که اگر این دو کار همراه با شهوت باشد حرام است وگرنه اگر بدون شهوت صورت گیرد حرام نمی باشد. (7)


1) المبسوط للسرخسى 3: 123، الهداية للمرغيناني 1: 133، المدوّنة الكبرى 1: 226، بداية المجتهد 1: 316، المغنی 3: 139، الشرح الكبير:3: 155، المجموع 6: 527، فتح العزیز 6: 481، حلیة العلماء 3: 225.

2) «وقوله تعالى: " ولا تباشروهن " قيل في معناه قولان هاهنا قال ابن عباس، والضحاک، والحسن، وقتادة، وغيرهم أراد به الجماع. وقال ابن زيد، ومالك: أراد الجماع. كلما كان دونه من قبلة، غيرها. وهو مذهبنا التبیان، ج 2، ص135.

3) «قوله «و لا تباشروهن» في معناه قولان هاهنا ( أحدهما ( أنه أراد به الجماع عن ابن عباس الحسن و قتادة و الثانى أنه أراد الجماع و كل ما دونه من قبلة و غيرها من مالک و ابن زيد و هو مذهبنا» مجمع البیان، ج 2، ص43.

4) فقه القرآن للراوندی، ج1، ص196.

5) مدارك الأحكام فى شرح عبادات شرائع الإسلام، ج 6، ص343.

6) مستند الشيعة في أحكام الشریعة، ج 10، ص568.

7) «ظاهر الأصحاب اتفاقهم على اختصاص حرمة الأمرين بما إذا كانا بشهوة و لا حرم-ة ف-ي الخاليين عنها.» مستند الشيعة في أحكام الشريعة؛ ج 10، ص 568 رک به: التحرير 1: 88؛ المدارک 6: 343؛ الحدائق 13: 491.

البته برخی همانند ابن جنيد رحمه الله ، نگاه با شهوت به همسر را ملحق به لمس و بوسیدن کرده اند (1)که همان گونه که مرحوم نراقی (2)می گوید وجهی برای چنین الحاقی وجود ندارد.

ظاهر کلام شیخ طوسی رحمه الله در تهذیب (3)و استبصار (4)آن است که این حرمت، اختصاص به جماع دارد لیکن ایشان در مبسوط تصریح دارد به این که علاوه بر جماع، سایر مسائل شهوانی (از جمله تقبیل و لمس از روی شهوت) نیز در حرام است. (5)

نکته شایان ذکر آن است که در این زمینه فرقی میان زن و مرد نیست و همان گونه که برای مرد، انجام این گونه اعمال حرام است برای زن نیز حرام می باشد. (6)

پرسش مطرح در اینجا آن است که علاوه بر حرام بودن این گونه اعمال، آیا اعتکاف باطل هم می شود یا خیر؟ در میان فقیهان امامیه دو دیدگاه وجود دارد؛


1) «الجماع مفسد للاعتکاف و کذلک عندى حال القبلة المقارنة للشهوة و كذلك عندي أيضا حال إتباع النظرة بالشهوة من محرم.» مجموعة فتاوى ابن جنيد؛ ص 120 و المختلف: ج 3 ص 589.

2) «و ألحق بعضهم بهما النظر بالشهوة و لا وجه له.» مستند الشيعة في أحكام الشريعة؛ ج 10، ص 568.

3) وَ الَّذِي يَحْرُمُ عَلَى الْمُعْتَكِفِ مِنْ ذَلِكَ الْجَمَاعُ دُونَ غَيْرِهِ. تهذيب الأحكام؛ ج 4، ص 292.

4) لِأنَّ الَّذِي يَحْرُمُ فِي حَالِ الِاعْتِكَافِ الْجِمَاعُ دُونَ مَا سِوَاهُ مِمَّا ذَكَرنَاهُ. الاستبصار فيما اختلف من الأخبار؛ ج 2، ص131.

5) «الاعتكاف يمنع من الوطء وسائر ضروب المباشرة و القبلة و الملامسة، و استنزال الماء أسبابه.» المبسوط في فقه الإمامية؛ ج 1، ص292.

6) «و الظاهر أن حكم المرأة في ذلك حكم الرجل، فيبطل اعتكافها بمسها و تقبيلها بشهوة و جماعها، لأصالة الاشتراك و لبعض النصوص في الجماع، و للاتفاق ظاهرا على ذلك، بل الظاهر عدم الفرق في الجماع بين المرأة و الذكر.» جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام؛ ج17، ص201.

دیدگاه اول: برخی همانند شیخ طوسی در خلاف،(1)محقق حلی در معتبر، (2)علامه حلی رحمه الله در منتهی، تحریر و تذکره، (3)شهید اول رحمه الله در دروس (4)قائل به فساد اعتکاف شده اند؛ چرا که نهی در این موارد موجب فساد و بطلان اعتکاف نیز می باشد.

دیدگاه دوم: عدم بطلان اعتکاف است که فقیهانی همانند ابن حمزه در وسیله (5)و علامه حلی رحمه الله در مختلف الشیعه (6)قائل به این دیدگاه هستند. همچنین ظاهر کلام محقق حلی در شرائع و مختصر النافع، (7)و ظاهر عبارت علامه در قواعد و ارشاد و تبصره، (8)پذیرش دیدگاه دوم است.

تنها دلیل دیدگاه نخست آیه شریفه: وَ لاَ تُبَاشِرُوهُنَّ وَ أَنْتُمْ عَاكِفُونَ فِي الْمَسَاجِدِ (9)است به این بیان که مراد از «مباشرت در آیه شریفه، اعم از وطی و مقدّمات وطى مثل لمس و تقبیل است. بنابراین همان گونه که جماع اعتکاف را باطل می کند مقدمات آن نیز مبطل اعتکاف است. (10)

اشکال این دلیل آن است که مراد از آیه،شریفه تنها جماع است نه مطلق مباشرت؛ چرا که مباشرت در لغت به معنای چسباندن پوست به پوست است، لیکن


1) «إذا باشر امرأته في حال اعتكافه فيما دون الفرج، أو لمس ظاهرها بطل اعتكافه، أنزل أو ل-م ينزل.» الخلاف، ج 2، ص 229.

2) المعتبر، ج 2، ص 740.

3) المنتهى، ج 2، 639؛ التحرير، ج 1، ص 527 و تذكرة الفقهاء، ج 6، ص253.

4) الدروس الشرعية، ج 1، ص302.

5) الوسيلة، ص153.

6) مختلف الشيعة في أحكام الشريعة، ج 3، ص 590.

7) شرائع الاسلام، ج 1، ص 161 و المختصر النافع، ص 74.

8) قواعد الاحکام، ج 1، ص391؛ ارشاد الاذهان، ج 1، ص306 و تبصرة المتعلّمين، ص 70.

9) سوره بقره: آیه 187.

10) رک به: مدارک الأحكام فى شرح عبادات شرائع الإسلام، ج 6، ص343.

این کلمه گاهی کنایه از جماع است و گاهی کنایه از جماع و مقدمات آن است.

ظاهر آن است که مراد از مباشرت در آیه شریفه معنای لغوی نیست، بلکه معنای کنایی است؛ چرا که آیه شریفه پس از این آیات آمده:

«آمیزش جنسی با همسرانتان در شب روزهایی که روزه می گیرید، حلال است. آنها لباس شما هستند؛ و شما لباس آنها (هر دو زینت هم و سبب حفظ یکدیگرید). خداوند می دانست که شما به خود خیانت می کردید؛ (و این کار ممنوع را انجام می دادید؛) پس توبۀ شما را پذیرفت و شما را بخشید اکنون با آنها آمیزش کنید و آنچه را خدا برای شما مقرر،داشته طلب !نمایید و بخورید و بیاشامید، تا رشته سپید صبح از رشته سیاه (شب) برای شما آشکار گردد سپس روزه را تا شب تکمیل کنید! و در حالی که در مساجد به اعتکاف پرداخته اید با زنان آمیزش نکنید.» (1)

در صدر آیه کلمه «رفث» به معنای جماع است و کلمه «مباشرت» که در ذیل آیه دو بار تکرار شده به همان معنای جماع به کار رفته است. بنابراین دلیلی بر بطلان اعتکاف به سبب تقبیل و لمس وجود ندارد.

دیدگاه اهل سنت
1. مذهب حنفی، حنبلی و شافعی

حنفی ها و حنبلی ها معتقدند که لمس کردن و بوسیدن از روی شهوت اعتکاف را باطل می.کند اما شافعیها می گویند اظهر آن است که اگر معتکف این کار را انجام داد و منی از او خارج شد اعتکاف او باطل است اما اگر انزال صورت نگرفت، اعتکاف باطل نیست. البته شافعیه دو قول دیگر نیز دارد که یکی باطل شدن اعتکاف مطلقا است چه انزال صورت بگیرد و چه انزال نشود و قول دیگر، عدم


1) أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيَامِ الرَّفَثُ إِلَى نِسَائِكُمْ هُنَّ لِبَاسٌ لَكُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ عَلِمَ اللَّهُ أَنَّكُمْ كُنْتُمْ تَختَانُونَ أَنْفُسَكُمْ فَتَابَ عَلَيْكُمْ وَعَفَا عَنْكُمْ فَالْآنَ بَاشِرُوهُنَّ وَابْتَغُوا مَا كَتَبَ اللَّهُ لَكُمْ وَكُلُوا وَاشْرَبُوا حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الْأَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّيَامَ إِلَى اللَّيْلِ وَ لَا تُبَاشِرُوهُنَّ وَ أَنْتُمْ عَاكِفُونَ فِي الْمَسَاجِدِ سوره بقره: آیه 187.

بطلان مطلقا است. (1)

2. مذهب مالکی

مالکی ها می گویند: اگر معتکف همسر خود را ببوسد یا لمس کرده یا مباشرت (نه جماع) داشته باشد به قصد لذت بردن، اعتکاف او باطل است و باید از ابتدا اعتکاف خود را از سر بگیرد اما اگر دختر بچه ای را ببوسد البته نه از روی شهوت یا آن که همسر خود را به خاطر خداحافظی یا از روی رحمت و مهربانی ببوسد و قصد لذت بردن جنسی نداشته باشد اعتکاف او باطل نمی شود.

البته مراد از شهوت در،بوسیدن آن است که جاهایی از بدن همسر خود غیر از دهان او را ببوسد و قصد شهوت نکند اما اگر دهان او را ببوسد، دیگر قصد لذت جویی شرط نیست و اعتکاف باطل می شود؛ چرا که این کار از مقدمات جماع به شمار می آید. (2)

2. استمناء
اشاره

فقیهان امامیه تصریح دارند به این که هر آنچه روزه را باطل کند، اگر هنگام اعتکاف در روز اتفاق بیفتد اعتکاف را نیز باطل می کند؛ چرا که روزه شرط صحت اعتکاف است و اگر روزه باطل،شود اعتکاف نیز باطل می گردد. (3)

لیکن اگر استمناء در شب انجام شود درباره باطل شدن یا باطل نشدن اعتکاف


1) بدائع الصنائع، ج 3، ص 31؛ مغنی المحتاج، ج 1، ص 452 و کشاف القناع، ج 2، ص361.

2) حاشية الدسوقى على الشرح الكبير، ج 2، ص185

3) «كلّ ما يبطل الصوم يبطل الاعتكاف، و هو ظاهر عندنا، لأن الاعتكاف مشروط بالصوم، فإذا بطل الشرط بطل المشروط. تذكرة الفقهاء (ط - الحديثة)؛ ج 6، ص 261، مسألة 185: ؛ مسالک ج الأفهام إلى تنقيح شرائع الإسلام، ج 2، ص 112؛ مدارك الأحكام في شرح عبادات شرائع الإسلام، ج 6، ص 348؛ ریاض المسائل (ط - الحديثة، ج 5، ص 539؛ مستند الشيعة في أحكام الشريعة، ج 10، ص 570 و جواهر الكلام فى شرح شرائع الإسلام، ج 17، ص 207.

دو دیدگاه اصلی وجود دارد؛

دیدگاه اول: استمناء نیز ملحق به جماع است و همانگونه که جماع اعتکاف را باطل می کند استمناء نیز باطل کننده اعتکاف است. از جمله فقیهانی که این دیدگاه را می پذیرند عبارتند از: شیخ طوسی،(1)، ابن حمزه، (2)سید یزدی، (3)مرحوم حکیم،(4)محقق خویی، (5)امام خمینی رحمه الله. (6)

شیخ طوسی رحمه الله در خلاف می نویسد: «هنگامی که معتکف در روز جماع کند یا استمناء با) هر چه که (باشد انجام دهد دو کفّاره بر او واجب می شود و اگر در شب ای کار را انجام دهد یک کفّاره بر عهده او آمده و اعتکاف او نیز باطل می شود.» (7)محقق خویی نیز در مستند از برخی از نصوص استفاده کرده و استمناء را به منزله جماع قرار داده است. (8)


1) الخلاف، ج 2، ص 238 و المبسوط، ج1، ص294.

2) الوسیله، ص153.

3) العروة الوثقى (للسيد اليزدي)، ج 2، ص 259

4) منهاج الصالحين (المحشى للحکیم)، ج 1، ص406.

5) موسوعة الإمام الخوئي؛ ج 22، ص 482 – 483.

6) تحرير الوسيلة، ج1، ص309.

7) «المعتكف إذا وطأ في الفرج نهارا، أو استمنى بأى شيء كان لزمته کفارتان، و آن فعل ذلك ليلا لزمته كفارة واحدة و بطل اعتكافه الخلاف؛ ج 2، ص238.

8) ليس من البعيد أن يقال: إنّها تدلّ على أن فى كل مورد كان الجماع موجباً للكفارة فالاستمناء بمنزلته و منه المقام، فإن من الواضح الضرورى أنه لا يراد بها ثبوت الكفّارة بمجرد اللزوق مطلقاً حتى من غير مقتض لها من صوم أو إحرام أو اعتكاف و نحوها، فإن ذلك غير مراد قطعاً كما ه-و ظ-اه-ر جداً، فيختص موردها بما إذا كان الجماع موجباً للكفّارة، فيكون الاستمناء بمنزلته فتشمل المق-ام. و بعبارة أخرى هذه الموثقة نزلت الاستمناء منزلة الجماع، فكما أنّ الجماع يوجب الكفارة، فكذلك الاستمناء. و عليه فلا مانع من الحكم بالإلحاق.» موسوعة الإمام الخوئى؛ ج 22، ص 482 – 483.

دیدگاه دوم: استمناء بر معتکف حرام است اما موجب بطلان اعتکاف نمی شود.

فقیهانی همانند شهید ثانی، (1)محدث کاشانی، (2)محقق سبزواری، (3)سید طباطبائی (4)و فاضل نراقی رحمه الله. (5)

خلاصه آن که، شکی در حرمت استمناء در روز برای معتکف و بطلان اعتکاف نیست هر چند استمناء به صورت حلال باشد؛ چرا که موجب بطلان صوم می شود و شرط صحت اعتکاف روزه است اما بر حرمت استمناء در شب در حال اعتکاف سه دلیل می توان اقامه کرد:

1.

اجماع شیخ طوسی رحمه الله در خلاف (6)

2.

اولویت حرمت استمناء نسبت به لمس و تقبیل با شهوت.

3.

استمناء هر چند با حلال موجب می شود که شخص از مسجد خارج شود تا غسل انجام دهد و این مبطل اعتکاف است.

البته در این ادله مناقشاتی وجود دارد از جمله آن که اجماع، منقول بوده و اجماع منقول حجیت ندارد بویژه آن که این اجماع مدرکی می باشد. همچنین قیاس استمناء به تقبیل و لمس همسر اشتباه است و این اولویت،نیز غیر قطعی است.


1) مسالك الأفهام إلى تنقيح شرائع الإسلام، ج 2، ص 109 - 108.

2) «يحرم عليه النساء جماعا و لمسا و تقبيلا مع الشهوة، لقوله تعالى «وَ الشهوة، لقوله تعالى «وَ لَا تُبَاشِرُوهُنَّ» الشامل للثلاثة، و يبطل بالأول بلا خلاف دون الأخيرين على الأظهر و ألحق بهما في التحريم الاستمناء، لأنه أشد.» مفاتيح الشرائع؛ ج 1، ص279.

3) و استدعاء المنى لا أعرف في ذلك نصا على الخصوص و ربما يفهم من بعض عباراتهم عدم منافاته لأصل الاعتكاف بل للصوم وكيف كان فلا ريب فى التحريم مطلقا إنما الكلام في منافاته للاعتكاف و مدخلية خصوص الاعتكاف فيه.» ذخيرة المعاد في شرح الإرشاد، ج 2، ص 542

4) رياض المسائل (ط - الحديثة)، ج 5، ص 537.

5) مستند الشيعة في أحكام الشريعة، ج 10، ص568.

6) الخلاف، ج 2، ص238.

خارج شدن برای غسل نیز از موارد خارج شدن ضروری است که لطمه ای به صحت اعتکاف وارد نمی کند. صاحب جواهر (1)نیز این ادله حرمت را نمی پذیرد. (2)

دیدگاه اهل سنّت

تمامی اهل سنت معتقدند که استمناء با دست از مبطلات اعتکاف می باشد، اما استمناء با نگاه کردن و فکر کردن حنفیها و حنبلیها معتقدند که اعتکاف باطل نمی شود اما مالکیه و شافعیه می گویند اعتکاف را باطل می کند؛ چرا که شرط طهارت از حدث وجود ندارد. (3)

مالکیه می گویند: اگر انزال با فکر کردن و نگاه کردن صورت بگیرد، اعتکاف باطل است؛ چه در روز باشد و چه در شب و چه عمداً باشد و چه از روی فراموشی، اما شافعیه تفصیل داده و می گویند در صورتی که انزال با نگاه و فکر، عادت معتکف بوده، اعتکاف او باطل است اما اگر چنین عادتی نداشته است و انزال صورت گرفت اعتکاف او صحیح است. (4)

3. خرید و فروش
اشاره

از دیگر محرمات بر معتکف خرید و فروش هنگام اعتکاف است. صاحب مدارک در این باره می نویسد:


1) «و اما استدعاء المنى فقد ذكر المصنف حرمته في الاعتكاف تبعا للشيخ، لكن لم نقف على نصف فيه بالخصوص كما اعترف به في المدارک و غيرها، نعم علله فيها بأولويته من اللمس و التقبيل في منافاة الاعتكاف إلا انه كما ترى.» جواهر الكلام فى شرح شرائع الإسلام؛ ج 17، ص 202.

2) ر.ک: المساجد و احكامها فى الشريعة الاسلامية، ج 2، صص 60- 63.

3) رک به الكافي للمقدسی، ج 2، ص59؛ المبدع، ج 3، ص 76؛ أسنى المطالب، ج3، ص 72؛ مواهب الجليل، ج 2، ص 456؛ الفتاوى الهنديّة، ج 1، 213؛ نهاية المحتاج، ج 3، ص 220؛ حاشية الجمل على شرح المنهج، ج 2، ص363 و حاشية إعانة الطالبین، ج 2، ص263.

4) رک به: الفقه على المذاهب الأربعة و مذهب أهل البيت علیهم السلام؛ ج 1، ص 760.

«قول به تحریم بیع و شراء، دیدگاه علمای امامیه و اکثر عامه است؛ چرا که در صحیحه ابوعبیده از این کار نهی شده است.» (1)

از جمله ادله ای که بر تحریم این کار در حال اعتکاف ذکر شده عبارتند از:

1.

اجماع که سید مرتضی در انتصار، (2)محقق سبزواری در ذخیره المعاد، (3)صاحب حدائق، (4)محقق نراقی (5)و صاحب جواهر رحمه الله (6)ادعای عدم خلاف، بلکه اجماع بر این مطلب کرده اند.

2.

صحیحه ابوعبیده حذاء از امام باقر علیه السلام که حضرت فرمود: «شخص معتکف، الله نه بوی عطر استشمام می کند و نه از بوییدن گلهای خوشبو لذت می برد، جدال نمی کند و بیع و شراء انجام نمی دهد.» (7)

البته باید توجه داشت که مرحوم نراقی دلالت روایت را بر محرم بودن این فعل هنگام اعتکاف نپذیرفته است و می نویسد اگر اجماع را بپذیریم حرمت این فعل


1) «هذا قول علمائنا و أكثر العامة لورود النهى عنه في صحيحة أبي عبيدة المتقدمة.» مدارك الأحكام فى شرح عبادات شرائع الإسلام؛ ج 6، ص344.

2) الانتصار في انفرادات الإمامية؛ ص204.

3) ذخيرة المعاد في شرح الإرشاد، ج 2، ص 542

4) «و القول بالتحريم من ما لا خلاف فيه.» الحدائق الناضرة في أحكام العترة الطاهرة؛ ج 13، ص 493.

5) مستند الشيعة فى أحكام الشريعة، ج 10، ص 569.

6) «و يحرم عليه أيضا البيع و الشراء بلا خلاف بل الإجماع بقسميه عليه، و هو الحجة.» جواهر الكلام فى شرح شرائع الإسلام؛ ج 17، ص 202.

7) مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عِدَّةِ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ أبي عُبَيْدَةَ عَنْ أَبي جَعْفَرِ علیه السلام قَالَ: الْمُعْتَكِفُ لَا يَسْمُ الطَّيبَ وَ لَا يَتَلَذَذُ بِالرَّيْحَانِ وَ لَا يُمَارِى وَلَا يَشْتَرِى وَلَا يَبيعُ الْحَدِيث الكافي -4 - 177 - 4، الفقیه 2 – 186 – 2097؛ التهذيب 4 – 288 - 872، و الاستبصار 2 - 129 - 420؛ وسائل الشيعة ؛ ج 10، ص 553، ح 14100 - 1.

ثابت می شود و گرنه کراهت این فعل اظهر است. (1)

دو پرسش مهم در اینجا آن است که:

1.

آیا عقود تجارات دیگر و کارهایی امثال آن (مانند خیاطی، نجاری) غیر از بیع و شراء هنگام اعتکاف حرام است یا خیر؟

2.

آیا علاوه بر محرم بودن خرید و فروش این فعل مبطل اعتکاف نیز می باشد یا خیر؟

الف) بررسى حكم عقود مختلف در حال اعتکاف

در پاسخ از پرسش اول باید گفت که در میان فقیهان امامیه دو دیدگاه وجود دارد:

دیدگاه نخست: آن که ذکر بیع و شراء در،روایت از باب ذکر مثال و مصداقی بوده و خود آنها خصوصیت نداشته است،بنابراین می توان قائل شد به این که مطلق تجارت حرام است.

سید مرتضی در انتصار می نویسد:

«از جمله مواردی که امامیه منفرد به آن است این که معتکف نمی تواند بیع و شراء و تجارت انجام دهد و مالک نیز در این زمینه موافق با امامیه است». ایشان دلیل خود را یکی اجماع دانسته و دیگری این می داند کسی که از تجارت دوری كند يقيناً اعتکاف او باطل نمی شود اما اگر کسی از تجارت اجتناب نکند، یقین به


1) «و منها: البيع و الشراء، فالمشهور تحريمه، بل في الحدائق: أنه لا خلاف فيه، و في المدارك و عن الانتصار و الخلاف و الذخيرة الإجماع عليه، لصحيحة الحذاء المتقدمة، و في دلالتها على الحرمة نظر. و حكى عن المبسوط و السرائر و اللمعة و الروضة العدم، و في النسبة نظر، بل الأول عدم الجواز. نعم، عبر الثاني بالأولى، و لكن ظاهره الفساد به، و هو ينبئ عن التحريم أيضا، و الأخيران لم يذكراه. فإن ثبت الإجماع فهو و إلا فالكراهة أظهر، و أظهر منها عدم الفساد به و لا الكفارة. مستند الشيعة في أحكام الشریعة، ج 10، ص 569.

عدم بطلان اعتکاف او نداریم. (1)

ظاهر کلام ابن زهره آن است که این دیدگاه را برگزیده و می گوید: «برای معتکف، در هر حال جایز نیست که تجارت انجام دهد (بیع و شراء).» (2)

علامه حلی رحمه الله در تذکره می نویسد: «سزاوار است منع از هر آنچه اقتضای اشتغال را داشته و مساوی با بیع است مثل اجاره و مانند آن... اقرب آن است که انجام صنائعی که معتکف را از عبادت مشغول به خود می کند،نیز حرام باشد مانند،خیاطت مگر آن که ضرورت ایجاب کند؛ زیرا انجام این امور نیز اشتغال محسوب می شود.» (3)

ایشان در منتهی نیز نهی را شامل تمام تجارات می داند و علت تحریم را، مفهوم اولویت سایر اشتغالات نسبت به بیع و شراء می داند. (4)


1) «و مما ظن انفراد الإمامية به القول بأن ليس للمعتكف أن يبيع ويشتری و یتجر. و مالک يوافق الإمامية في ذلك، و إن كان أبو حنيفة و أصحابه و الشافعي يجيزون للمعتكف التجارة و البيع و الشراء. و الحجة للإمامية: الإجماع المتقدم، و لأن من اجتنب التجارة صح اعتكافه و لم يفسد بيق-ين، و لیس کذلک من اتجر. » الانتصار فى انفرادات الإمامية؛ ص 204.

2) «و لا يجوز لمن خرج لعذر أن يجلس تحت سقف مختارا حتى يعود إلى المسجد، و لا التجارة بالبيع الشراء على كل حال، بدليل الإجماع المشار إليه و طريقة الاحتياط.» غنية النزوع إلى علمى الأصول و الفروع؛ ص147.

3) «و ينبغى المنع من كلّ ما يساوى البيع مما يقتضى الاشتغال، كالإجارة و شبهها. قال السيد المرتضى رحمه الله: تحرم التجارة و البيع و الشراء و التجارة أعم. و لا بأس بشراء ما يحتاج إليه، كشراء غذائه و مائه و قميصه الذي يستتر به و يبيع شيئا يشترى به قوته، للضرورة. و كذا الأقرب: تحريم الصنائع المشغلة عن العبادة، كالحياكة و الخياطة و أشباهها، إلا ما لا بد له منه، لأنه يجرى مجرى الاشتغال بلبس قميصه و عمامته. نعم يجوز له النظر فى أمر معاشه و صنعته، و يتحدث ما شاء من المباح، ويأكل الطيبات.» تذكرة الفقهاء (ط - الحديثة)، ج 6، ص 259 - 258.

4) «الثاني: كلّما يقتضى الاشتغال بالأمور الدنيوية من أصناف المعايش، ينبغى القول بالمنع منه؛ عملا بمفهوم النهى عن البيع و الشرى منتهى المطلب في تحقيق المذهب، ج 9، ص 530.

دیدگاه دوم ذکر بیع و شراء در روایت خصوصیت داشته و نمی توان از آن به سایر تجارات تعدی کرد صاحب مدارک در اشکال به کلام مرحوم علامه در منتهی می گوید: نه منطوق نهی از بیع و شراء و نه مفهوم آن اقتضای نهی از سایر اشتغالات دنیوی نمی کند،بله ممکن است از طریق علت مستنبطه (1)دلالت بر حرمت سایر اشتغالات کند که نزد ما غیر معتبر است.» (2)

نکته مهمی که محقق خویی بدان اشاره دارد آن است که در اینجا باید بین اموری که منبع کسب درآمد و اشتغال است با سایر امور دنیوی (مانند خیاطی لباس برای خودِ شخص نه به عنوان کسب و کار فرق گذاشت به این صورت که در اولی می توان گفت که با توجه به ادعای اجماع در انتصار و غنیه و شهرت بین فقها (مگر نادر) منع از مطلق تجارت در حالت اعتکاف اگر نگوییم که اقواست لا اقل از


1) قياس مستنبط العلة: عبارت است از آن علتی که در لسان دلیل ذکر نشده است ول-ی ب-ه وس-یله خود مجتهد از راه عقل به دست آید به عنوان مثال مجتهد به این نکته علم حاصل کند ک-ه عل-ت تعلق زکات به گندم این است که آن یک غذای عمومی است. بنا بر این برنج هم چون در اکثر مناطق یک غذای عمومی است باید مشمول حکم زکات بشود... اندیشمندان اصولی قیاس مستنبط العلة را نپذیرفته اند و بدین جهت گفته اند اگر مجتهدی علت حکم را در موضوعی استنباط کند نمی تواند آن حکم را به موضوع دیگری که به نظر و استنباط او دارای همان علت است سرایت دهد. شیخ بهایی در کتاب زبدة الاصول به گونه صریح می گوید: «قیاس پذیرفته نمی شود مگر در منصوص العله و اولویت بلی اگر علت حکم در موضوعی به گونه قطع و یقین احراز شود می توان به موضوع دیگری که دارای همان علت است آن حکم را سرایت داد، زیرا حجيت قطع ذاتی است.» منابع اجتهاد از دیدگاه مذاهب اسلامی؛ ص302.

2) «و قال في المنتهى كلما يقتضى الاشتغال بالأمور الدنيوية من أصناف المعايش ينبغى القول: بالمنع منه، عملا بمفهوم النهي عن البيع و الشراء و هو غير جيد، لأن النهي عن البيع و الشراء لا يقتضى النهى عما ذكره بمنطوق و لا مفهوم نعم ربما دلت عليه بالعلة المستنبطة و هي غير معتبرة عندنا.» مدارك الأحكام في شرح عبادات شرائع الإسلام، ج 6، ص345 - 344.

مواردی است که باید احتیاط کرد دیدگاه سید یزدی نیز چنین است).(1)

همچنین ظن قوی به عدم خصوصیت در بیع و شراء و ذکر این دو از باب این که اغلب در اسباب تجارت است، نیز مؤید دیگر بر این مدعا است. (2). (3)

لیکن در مورد دوم (یعنی دیگر امور دنیوی) دلیلی بر حرمت وجود نداشته اصل عدم حرمت است صاحب جواهر رحمه الله شمول نهی را تنها برای بیع و شراء دانسته و می گوید: «ابن ادریس از بیع و شراء تعدی کرده و حرمت را شامل هر


1) «الرابع: البيع و الشراء بل مطلق التجارة مع عدم الضرورة على الأحوط و لا بأس بالاشتغال بالأمور الدنيوية من المباحات حتى الخياطة و النساجة ونحوهما و إن كان الأحوط الترك إلا مع الاضطرار إليها بل لا بأس بالبيع و الشراء إذا مست الحاجة إليهما للأكل و الشرب مع تعذر التوكيل أو النقل بغير البيع. » العروة الوثقى (للسيد اليزدی)؛ ج 2، ص259.

2) «و بالجملة كلمات الأصحاب من القدماء و المتأخرين نفيا و إثباتا في غير مورد النص مختلفة، فالعمدة دعوى الإجماع المنقول في الانتصار و الغنية، و الشهرة المحققة بين من تعرض للمسألة إلا الشاذ منهم، مع الظنّ القوى بعدم الخصوصية فيها و إنما ذكرها لكونها الأغلب في أسباب التجارة، فالمنع عن مطلق التجارة لو لم يكن أقوى فلا أقل من كونه مما لا يترك الاحتياط.» مدارک العروة (للإشتهاردی)، ج21، ص495

3) «هل يختص الحكم بذلك، أو يعمّ مطلق المعاملة والتجارة كالإجارة و نحوها؟ مقتضى الجم-ود على النص هو الأول، و لكن قيل: إن البيع و الشراء كناية عن مطلق التجارة. و هذا و إن كان محتملا في نفسه، إذ قد يستعمل بهذا المعنى و لا سيما في اللغة الفارسية فيطلق كلمة «خرید و فروش» على مطلق المعاملة، إلا أن إثباته مشكل كما لا يخفى و على تقدير الثبوت فالظاهر اختصاص-ه ب-م-ا يكون مثل البيع و الشراء فى الاشتمال على نوع من المبادلة فى العين أو العمل أو المنفعة كالمصالحة و المزارعة و الإجارة و نحوها، لا مطلق التملیک و التملك ليعم مثل قبول الهدية، فإن الالتزام بحرمة مثل ذلك مشكل جداً. و على الجملة: فالتعدّى إلى مطلق التجارة بعيد، و إلى التملك الشبيه بالبيع و الشراء غير بعيد إلا أن إثباته مشكل. فمقتضى الجمود على ظاهر النص الاقتصار على البيع و الشراء، فإن قام إجماع على التعدى فهو، و إلا فلا يبعد عدم الحرمة.» موسوعة الإمام الخوئي؛ ج 22، ص 484 - 485.

مباحی می داند که احتیاجی به آن نباشد. لیکن اشکال این سخن روشن بوده و در الحاق صلح و اجاره و امثال این موارد به بیع و شراء نیز اشکال است. بنابراین، اقتصار بر بیع و شراء دارای وجه است.» (1)

ب. بررسی بطلان اعتکاف به سبب بيع و شراء
اشاره

دومین سؤال آن است که علاوه بر محرم بودن خرید و فروش، آیا این فعل مبطل اعتکاف نیز می باشد یا خیر؟

دو دیدگاه در این باره وجود دارد؛ برخی از فقیهان همانند ابن ادریس در سرائر (2)قائل به بطلان اعتکاف هستند و برخی دیگر همانند شیخ طوسی رحمه الله در مبسوط، (3)علامه در تذکره و منتهی (4)، محقق اردبیلی (5)قائل به عدم بطلان اعتکاف هستند. از


1) «عن ابن إدريس التعدى إلى كل مباح لا يحتاج اليه و إن كان لا يخفى عليك ما فيه بل و ما فی سابقه حتى إلحاق الصلح و الإجارة ونحوهما بذلك، و إن كان وجه القياس فيها واضحا، إلا أنه محرم عندنا على كل حال، فالاقتصار عليهما حينئذ هو الوجه، بل الظاهر استثناء ما تمس الحاجة إليه مما يضطر الي-ه م-ن مأکوله و مشروبه و نحوهما، و إن كان مما ينبغى تقييد ذلك بما إذا تعذر التوكيل و النقل بغير البيع، لعدم الضرورة حينئذ، و إلى ذلك أومأ الشهيد في الجملة حيث قيده بما إذا تعذر المعاطاة، لكنه مبنى على أنها ليست بيعا، و هو خلاف التحقيق، و الأمر سهل.» جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام؛ ج17، ص203.

2) «و الأولى عندى ان جميع ما يفعله المعتكف من القبائح، و يتشاغل به، من المعاصى، و السيئات، يفسد اعتكافه، فأما ما يضطر إليه، من أمور الدنيا، من الأفعال المباحات، فلا يفسد به اعتكافه، لأنّ حقيقة الاعتكاف في عرف الشرع، هو اللبث للعبادة، و المعتكف اللاب-ث للعبادة، إذا فعل قبائح، و مباحات لا حاجة إليها، فما لبث للعبادة، وخرج من حقيقة المعتكف اللابث للعبادة.» السرائر الحاوى لتحرير الفتاوی؛ ج 1، ص426.

3) المبسوط في فقه الإمامية، ج 1، ص 293.

4) تذكرة الفقهاء (ط - الحديثة)، ج 6، ص 259 - 258 و منتهى المطلب في تحقيق المذهب، ج 9، ص 530.

5) «اعلم أنه على تقدير حرمة البيع و الشراء فهل يفسدان أم لا؟ يحتمل ذلك و قد مر تفصيل مثل-ه في البيع بعد النداء فتذكر. و ان الظاهر عدم إفساد الاعتكاف حينئذ للأصل و عدم الدليل.» مجمع الفائدة والبرهان فى شرح إرشاد الأذهان؛ ج5، ص392.

جمله ادله ای که می توان بر عدم بطلان اعتکاف اقامه کرد، استصحاب صحت اعتکاف و عدم دلیل بر بطلان اعتکاف در صورت بیع و شراء می باشد.

البته برخی از فقیهان همانند محقق خویی رحمه الله دیدگاه سومی را برگزیده و تنها قائل به بطلان اعتکاف شده اند نه حرمت آن. (1)

دیدگاه اهل سنت
اشاره

همه اهل سنّت معتقدند که اگر شخص معتکف به خاطر بیع و شراء از مسجد خارج شود اعتکاف او باطل است. (2)لیکن بحث در آن است که آیا خرید و فروش یا سایر عقود در مسجد هنگام اعتکاف حرام است یا جایز؟

1. مذهب حنفی

حنفیها و همچنین شافعی ها معتقدند که عقد بیع و عقد نکاح برای معتکف مباح است. اگر برای برطرف کردن احتیاجات خود معتکف،است کراهت هم ندارد، اما اگر برای تجارت است، کراهت دارد. (3)

حنفی ها تصریح دارند به این که احضار مبیع در مسجد حرام است؛ زیرا شأن مسجد بالاتر از این امور است. (4)

2. مذهب شافعی

شافعی ها می گویند: صنعت گری (مثل خیاطت و کتابت) در مسجد، برای معتکف کراهت ندارد البته به شرط آن که زیاد نباشد اما اگر زیاد باشد کراهت دارد؛ چرا که


1) و على الجملة: لا تستفاد الحرمة التكليفية من النواهى الواردة في هذه الأبواب بتاتا، بل هي ظاهرة في الوضعي فقط. و عليه، فالنهي عن البيع أو الجدال و نحوهما في الاعتكاف ظاهر في البطلان فقط لا الحرمة التكليفية. نعم، هي محرمة أيضاً في اليوم الثالث عن أجل الدليل الخارجي الدال على حرمة الإبطال حينئذ كما تقدّم.» موسوعة الإمام الخوئي؛ ج 22، ص 490.

2) مغني المحتاج، ج 3، ص 452 و رد المحتار، ج 6، ص435-436؛ الانصاف، ج3، ص 347- 348.

3) مغني المحتاج، ج 3، ص 452 و رد المحتار، ج 6، ص435 – 436.

4) رد المحتار، ج 6، ص436

مسجد احترام داشته و این کار با احترام مسجد منافات دارد به جز کتابت علم ک-ه زیاد از آن نیز کراهت ندارد؛ چرا که کتابت علم در حقیقت طاعتی است برای تعلیم علم.

لیکن اگر معتکف خیاطت و معاوضات دیگر مثل بيع و شراء را پیشه خود قرار دهد بدون آن که احتیاج داشته باشد در این صورت خیاطت کراهت دارد هر چند کم باشد. (1)

3. مذهب حنبلی
اشاره

حنابله معتقدند که بیع و شراء برای معتکف جایز نیست مگر به خاطر ضرورتی که در این صورت باید در خارج از مسجد بدون آن که توقف کند، بیع و شراء را انجام دهد. (2)

ایشان می گویند درآمدزایی با انجام صنعت گری در مسجد حرام است مثل خیاطت و غیر آن و در حرمت آن فرقی میان کم یا زیاد احتیاج داشتن یا غیر آن وجود ندارد. (3)

4. مذهب مالکی

این گروه معتقدند که معتکف می تواند برای خود یا کسانی که تحت ولایت او هستند، عقد نکاح بخواند البته در داخل مسجد بدون آن که طول بکشد و گرنه مکروه است. (4)


1) «و لا يكره له الصنائع في المسجد كالخياطة والكتابة ما لم يكثر منها فإن أكثر منها كرهت لحرمته إلا كتابة العلم فلا يكره الإكثار منها لأنها طاعة كتعليم العلم ذكره في المجموع وتكره له الحرفة في-ه بخياطة ونحوها كالمعاوضة من نحو بيع وشراء بلا حاجة وإن قلت. مغنى المحتاج، ج 1، ص 452.

2) المغني، ج 3، ص 147 - 148 و الانصاف، ج3، ص 347 - 348..

3) «الرابعة: يحرم التكسب بالصنعة في المسجد كالخياطة وغيرها والقليل والكثير والمحتاج وغي-ره سواء قاله القاضي وغيره وجزم به فى الإيضاح» الانصاف، ج3، ص349.

4) حاشيه الدسوقى على الشرح الكبير، ج 2، ص 193.

ایشان می گویند کتابت برای معتکف هر چند قرآن یا نوشتن عل-م باش-د، در صورت زیاد بودن کراهت دارد و اگر کم باشد کراهت ندارد هر چند ترک این کار بهتر است. (1)

4. بوییدن عطر و گلهای خوشبو
اشاره

یکی دیگر از محرمات اعتکاف بوییدن عطر و گلهای خوشبو است که بیشتر فقیهان امامیه این کار را بر معتکف حرام می دانند، (2)لیکن شیخ طوسی رحمه الله در کتاب مبسوط قائل به جواز این کار شده است.

ایشان می نویسد: «بر معتکف جایز است که عقد نکاح خوانده و درباره معیشت و شغل خود تأمل و فکر کرده و به حساب رسی برپردازد... همچنین جایز است که از غذاهای پاک خورده و عطر استشمام کند» (3)با این حال ایشان در دو کتاب خلاف (4)و نهایه (5)قائل به حرمت این عمل در حال اعتکاف شده است. صاحب جواهر رحمه الله دیدگاه شیخ طوسی رحمه الله در مبسوط را واضح الضعف می داند؛ چرا که مرحوم شیخ در


1) (وَ كُرِهَ ( كِتَابَتُهُ) أي الْمُعْتَكِفِ (وَإِنْ مُصْحَفًا إِنْ كَثرَ) وَكِتَابَتُهُ مَا ذَكَرَ مِنْ الْعِلْمِ وَلَا بَأْسَ بالْيَسِير، وَإِنْ كَانَ تَرَكُهُ أولَى.) حاشية الدسوقى على الشرح الكبير، ج 2، ص191؛ مواهب الجليل، ج 2، ص461.

2) «و الأصح ما اختاره الأكثر من تحريم شم الطيب و الرياحين.» مدارك الأحكام في شرح عبادات شرائع الإسلام؛ ج 6، ص344.

3) «و يجوز له أن ينكح و ينظر في أمر معيشته و ضيعته، و يتحدث بما شاء من الحديث بعد أن يكون مباحا ويأكل الطيبات و يشم الطيب.» المبسوط في فقه الإمامية؛ ج 1، ص 293.

4) «لا يجوز للمعتكف استعمال شيء من الطيب». الخلاف؛ ج 2، ص 240، مسئله 116.

5) «و على المعتكف أن يجتنب جميع ما يجتنبه المحرم من النساء و الطيب و الرياحين و الكلام الفحش و المماراة و البيع و الشراء، و لا يفعل شيئا من ذلك.» النهاية في مجرد الفق-ه و الفت-اوى، ص 172.

کتاب خلاف ادعای اجماع بر حرمت این عمل کرده است. (1)

از جمله ادله ای که حرمت این عمل استفاده می شود عبارت است از:

1. اجماع، که شیخ طوسی رحمه الله در خلاف ادعا کرده است.

2 روایت ابوعبیده حذاء از امام باقر علیه السلام که حضرت فرمود: «معتکف، عطر را استشمام نمی کند و با استشمام گلهای خوشبو لذت نمی برد.» (2)

نکته شایان ذکر آن است که برخی از فقیهان همانند صاحب جواهر (3)و محقق خویی رحمه الله، (4)قصد لذت بردن را در حرمت این عمل شرط دانسته اند و گفته اند بوییدن عطر برای مثلاً اختبار نه به قصد تلذذ برای معتکف جایز است. همچنین فرقی میان اقسام عطر از این جهت که در لباس باشد یا در غذا یا در غیر اینها وجود ندارد


1) «فما عن مبسوط الشيخ من عدم حرمة شم الطيب واضح الضعف، بل هو اختار خ-لافه ف-ي المحكى من جمله و نهايته و خلافه، بل و عن الأخير دعوى الإجماع عليه.» جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام؛ ج 17، ص 202.

2) مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عِدَّةَ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ أبي عُبَيْدَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ علیه السلام قَالَ: الْمُعْتَكِفُ لَا يَشَمُ الطَّيبَ وَلَا يَتَلَذَّذُ بِالرَّيْحَانَ - وَلَا يُمَارِى وَلَا يَشْتَرِى وَلَا يَبيعُ الْحَدِيث. الكافي 4- 177 - 4؛ الفقیه 2 – 186 – 2097؛ التهذيب 4- 288 - 872، و الاستبصار 2 - 129 - 420 و وسائل الشيعة؛ ج 10، ص 553، ح 14100 - 1.

3) «ينبغي أن يعلم أن المنساق إلى الذهن من شم الطيب التلذذ به ففاقد حاسة الشم خارج، ب-ل ق-د يومى إلى ذلك في الجملة قوله الله في الصحيح: «و لا يتلذذ». جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام؛ ج 17، ص 202.

4) ادعى فى الجواهر الانصراف إلى صورة الالتذاذ. و هو غير بعيد، لأن الظاهر عرفاً من إضافة الشمّ إلى الطيب رعاية الوصف العنواني، أى شم الطيب بما هو طيب المساوق للتمتع و الالتذاذ، لا شم ذات الطيب بداع آخر، فإنّ اللفظ منصرف عن مثل ذلك عرفاً كما لا يخفى. و يعضده تقييد الريحان بالتلذذ في الصحيحة، سيما بعد ملاحظة كونه في اللغة اسماً لكل نبات طيب الرائحة.» موسوعة الإمام الخوئی؛ ج 22، ص 484

دیدگاه اهل سنت

مالکی ها و شافعی های بر این باورند که استفاده از انواع عطر برای معتکف جایز است چه در شب باشد و چه در روز مالکی ها می گویند: معتکف، چه زن باشد و چه مرد. (1)

همچنین گرفتن ناخن و کوتاه کردن شوارب را نیز جایز می دانند، البته مالکیه جواز این کار را مقید کرده به این که معتکف هنگامی که برای عذری از مسجد خارج می شود این کار را خارج از مسجد انجام دهد اما تراشیدن سر مالکیه آن را برای معتکف مکروه می دانند مگر آن که ضرر داشته باشد که در این صورت حرام است. (2)

شافعیه تصریح دارند به این که پوشیدن لباس نیکو هنگام اعتکاف جایز است؛ به دليل اصالة الاباحه. (3)

حنابله می گویند: مستحب است که معتکف، از پوشیدن لباس بلند و همچنین لذت بردن از مباحاتی که قبل از اعتکاف لذت بردن از آنها جایز است، اجتناب کند و عطر زدن برای او کراهت دارد. (4)

5. بحث و مجادله کردن
اشاره

از دیگر محرمات اعتکاف، «ممارات» است. ممارات در لغت به معنای مجادله است که از «مراء» گرفته شده و به معنای «جدال» کردن می باشد. (5)


1) مغني المحتاج، ج 1، ص 452 و حاشية الدسوقى على الشرح الكبير، ج 2، ص 192 - 193.

2) حاشية الدسوقى على الشرح الكبير، ج 2، ص193.

3) مغني المحتاج، ج 1، ص 452.

4) المبدع، ج 3، ص 77؛ کشاف القناع، ج 2، ص 364.

5) «المِرَاءُ: الجدال، والتّمارى والمُمَارَاةُ: المجادلة على مذهب الشك والريبة. و يقال للمناظرة: مُمَاراة، لأن كل واحد منهما يستخرج ما عند صاحبه و يَمْتَرِيه، كما يَمْتَرى الحالب اللبن من الضرع.» النهاية في غريب الحديث و الأثر؛ ج 4، ص 322.

شهید ثانی معنای اصطلاحی ممارات را این گونه بیان می کند: مجادله بر یکی از امور دنیوی یا دینی است برای غالب شدن و اثبات برتری و فضیلت شخص بر دیگری همان گونه که بسیار اتفاق می افتد کسانی که نام خود را عالم می گذارند این گونه عمل می کنند که این عمل در غیر اعتکاف نیز حرام است... لیکن اگر هدف از جدال در مسئله،علمی اظهار حق و جلوگیری از اشتباه طرف مقابل باشد، از بالاترین طاعتها به شمار می آید،بنابراین مرز میان جدال مستحب و واجب با جدال حرام نیت شخص است.» (1)

صاحب جواهر (2)و مرحوم حکیم (3)نیز درباره حرمت این عمل در اعتکاف، ادعای اجماع کرده است. از جمله ادله ای که بر حرمت این عمل استناد شده است، روایت ابوعبیده حذاء از امام باقر علیه السلام است که در آن آمده: یکی از اموری که معتکف باید از آن اجتناب کند، «ممارات» است. (4)


1) «المراء - لغة - الجدال، و المماراة المجادلة و المراد به هنا المجادلة على أمر دنيوى أو ديني لمجرد إثبات الغلبة أو الفضيلة كما يتفق للكثير من المتسمين بالعلم. و هذا النوع محرم في غير الاعتكاف، و قد ورد التأكيد في تحريمه في النصوص. و إدخاله في محرمات الاعتكاف اما بس-بب عموم مفهومه، أو لزيادة تحريمه في هذه العبادة، كما ورد في تحريم الكذب على الله و رسوله في الصيام. و على القول بفساد الاعتكاف بكل ما حرم فيه يتضح فائدته. و لو كان الغرض من الجدال المسألة العلمية مجرد إظهار الحق، ورد الخصم عن الخطأ كان من أفضل الطاعات. فالمائز بين ما يحرم منه و ما يجب أو يستحب النية، فليحترز المكلف من تحويل الشيء من كونه واجبا إلى جعله من كبار القبائح.» مسالک الأفهام إلى تنقيح شرائع الإسلام؛ ج 2، ص 109 – 110.

2) و كذا يحرم المماراة بلا خلاف أجده.» جواهر الكلام فى شرح شرائع الإسلام؛ ج 17، ص203.

3) مستمسک العروة الوثقى، ج 8، ص589.

4) مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عِدَّةَ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ أبي عُبَيْدَةَ عَن أبي جَعْفَرِ علیه السلام قَالَ: الْمُعْتَكِفُ لَا يَسْمُ الطَّيبَ وَ لَا يَتَلَذَذُ بالرَّيْحَانَ - وَلَا يُمَارِى وَلَا يَشْتَرِى وَ لَا يَبيعُ الْحَدِيثَ. الکافی 4 - 177 - 4؛ الفقیه 2 - 186 - 2097؛ التهذيب 4 - 288 - 872 و الاستبصار 2 - 129 - 420 و وسائل الشيعة؛ ج 10، ص 553، ح 14100 - 1.

دیدگاه اهل سنت

حنابله می گویند مستحب است که معتکف مشغول به افعالی شود که موجب تقرب به خداوند است همانند نماز تلاوت قرآن و ذکر خداوند متعال همچنین مستحب است ترک اموری که هیچ فایده ای برای او ندارد همانند جدال و مراء و زیاد حرف زدن؛ چرا که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «من حسن اسلام المرء تركه ما لا يعنيه». (1)همچنین این کار در غیر اعتکاف نیز کراهت دارد، پس در اعتکاف ب-ه طریق اولی مکروه است. (2)

حنفی ها معتقدند که اعتکاف با جدال کردن باطل نمی شود. (3)

6. انجام هر آنچه بر روزه دار حرام است

هر آنچه انجام آن بر روزه دار حرام است انجام آن بر معتکف نیز حرام می باشد؛ چرا که موجب بطلان روزه و در نتیجه بطلان اعتکاف می شود. بنابراین انجام اموری از قبیل،خوردن،آشامیدن ارتماس و غیره در روز بر معتکف حرام است. البته این در صورتی است که اعتکاف واجب باشد مثل آن که با نذر یا قسم اعتکاف واجب شده باشد یا آن که در روز سوم اعتکاف باشد و یا آن که اعتکاف در ماه رمضان واقع شود. (4)


1) الموطأ، ص903؛ سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1316 و سنن الترمذی، ج 4، ص558.

2) «وَ يُسْتَحَبُّ لِلْمُعْتَكِفِ التَشَاغُلُ بِفِعْلِ الْقُرَب كَالصَّلَاةِ وَتِلَاوَةِ الْقُرْآنِ، وَذِكْرِ اللَّهِ - تَعَالَى - (وَاجْتِنَابِ مَا لَا يَعْنِيهِ) مِنَ الْجِدَالِ، وَالْمِرَاءِ، وَكَثرَةِ الْكَلَامِ، وَالسِّبَابِ وَالْفُحْشَ لِقَوْلِهِ علیه السلام: مِنْ حُسْنِ إسْلَامِ الْمَرْءِ تَرَكُهُ مَا لَا يَعْنِيهِ وَلِأَنَّهُ مَكْرُوهُ فِى غَيْرِ الِاعْتِكَافِ، فَفِيهِ أولى.» المبدع، ج 3، ص 76.

3) وَ لَا يُفْسِدُ الِاعْتِكَافَ سِبَابٌ وَ لَا جِدَالٌ كَذَا فِى الْخُلَاصَة. الفتاوى الهندية، ج 1، ص211.

4) برای مطالعه بیشتر رک به المساجد و احكامها في الشريعه الاسلاميه، ج 2، ص68

فصل سوم: استفاده از مسجد جهت امور غیر مرتبط با کاربری مسجد

اشاره

مبحث اول: قضاوت و اجرای حدود در مسجد

مبحث دوم: شعر خواندن در مسجد

مبحث سوم: برخی مکروهات مرتبط با کاربری مسجد

مبحث اول: قضاوت و اجرای حدود در مسجد

گفتار اول: قضاوت در مسجد
اشاره

یکی از اعمال و رفتار مرتبط با مسجد که در کتب فقهی مورد بحث قرار گرفته و بسیاری از فقهای امامیه قائل به کراهت این عمل در مسجد شده اند قضاوت کردن در مسجد است. پیش از هر چیز باید دید که مقصود از احکام که در روایات از آن نهی شده و در کلمات فقها از آن به إنفاذ الاحكام تعبير شده به چه معناست؟

روشن است که مقصود از این تعابیر بیان احکام شرعی مربوط به حدود و قضا و یادگیری آنها نیست؛ چرا که این کار در مسجد نه تنها کراهت ندارد، بلکه مطلوب نیز می باشد بلکه مراد قضاوت و حکم حاکم به معنای حل و فصل مخاصمات و قطع نزاع می باشد. (1)

به طور کلی چهار دیدگاه پیرامون قضاوت در مسجد وجود دارد:

1.

کراهت مطلقا،

2.

عدم كراهت مطلقا،

3.

کراهت در صورتی که این کار در مسجد همیشگی باشد وگرنه مکروه نیست.

4.

استحباب.

الف) دیدگاه اول: کراهت
اشاره

در میان فقیهان امامیه عده زیادی قائل به کراهت قضاوت کردن در مسجد شده اند که از جمله آنها عبارتند از؛


1) جواهر الكلام فى شرح شرائع الإسلام، ج 14، ص 115.

شیخ طوسی رحمه الله در مبسوط (1)و النهاية، (2)محقق حلی رحمه الله در شرائع الاسلام، (3)مختصر النافع (4)و معتبر، (5)علامه حلی رحمه الله در منتهی المطلب، (6)تحریر، (7)نهاية الإحكام، (8)تلخيص المرام (9)و تبصرة المتعلمين (10)و ارشاد الاذهان، (11)شهید اول رحمه الله در دروس (12)لمعة (13)و نفلیه، (14)شهید ثانی رحمه الله در مسالک، (15)محقق اردبیلی رحمه الله در مجمع الفائده و البرهان،(16)مرحوم سبزواری در کفایه الاحکام (17)و دیگر کتب فقهی. (18)


1) المبسوط فى أحكام المساجد ج 1 ص 161.

2) النهاية فى مجرد الفقه و الفتاوی، ص109.

3) شرائع الإسلام في ما يتعلّق بالمساجد ج 1 ص128.

4) المختصر النافع: في المساجد ص49.

5) .المعتبر في المساجد ج 2 ص 452.

6) منتهی المطلب في المساجد ج 1 ص 388 س 10.

7) تحرير الأحكام في المساجد ج 1 ص 54 س 22.

8) نهاية الإحكام في أحكام المساجد ج 1 ص 356.

9) تلخيص المرام سلسلة الينابيع الفقهية فى الجماعة ج 27 ص 570.

10) تبصرة المتعلّمين في صلاة الجماعة ص40.

11) إرشاد الأذهان فى المساجد ج 1 ص 250.

12) الدروس الشرعية: في أحكام المساجد ج 1 ص156.

13) اللمعة الدمشقية في مكان المصلّى ص 30.

14) النفلية في المساجد ص 143

15) مسالک الأفهام في أحكام المساجد ج 1 ص 329.

16) مجمع الفائدة و البرهان: في مكان المصلّى ج 2 ص153.

17) كفاية الأحكام: كتاب الصلاة فى المساجد ص17 س 4.

18) . رک به مفتاح الكرامة في شرح قواعد العلامة (ط - الحديثة)، ج 6، ص 289 و جواهر الکلام في ثوبه الجديد؛ ج 7، ص393.

ادله دیدگاه نخست
1.

از امام صادق علیه السلام نقل شده حضرت فرمود در،مساجدتان از قضاوت کردن و اجرای حدود خودداری کنید. (1)شبیه به این روایت از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز نقل شده است. (2)

2.

عموم تعلیلی که در برخی از روایت وارد شده که: إِنَّهَا [المساجد] لِغَيْر هَ-ذَا بنيَت»(3يا «أنها انّما وُضِعَت للقرآن»؛ (4)چرا که هدف اصلی از بنای مسجد در شریعت اسلامی، اختصاص محلی برای،پرستش عبادت و یاد خداوند است. از این رو، قضاوت کردن هر چند از شرافت و ارزش والایی برخوردار است اما انجام آن در مسجد با این هدف اصلی منافات داشته و در نتیجه مکروه است.)3. قضاوت کردن در مسجد معمولاً به همراه مشاجره و بالا بردن صداست که انجام این امور در خصوص مسجد نهی شده و مناسب با جایگاه مسجد نیست. (5)توجه به دو نکته که صاحب جواهر رحمه الله به آن اشاره دارد در اینجا لازم است:


1) مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَن بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْن عَلِيٍّ بْن مَحْبُوبِ عَن الْحَسَنِ بْن مُوسَى الْخَشَابِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطِ عَنْ بَعْضٍ رِجَالِهِ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام جَنِّبُوا مَسَاجِدَكُمُ الْبَيْعَ وَ الشِّرَاءَ وَ الْمَجَانِينَ وَالصَّبْيَانَ وَ الْأَحْكَامَ وَالصَّالَةَ وَ الْحُدُودَ وَ رَفْعَ الصَّوْتِ. التهذيب 3 - 249 - 682؛ علل الشرائع -319 2 الباب 6 الخصال 410 - 13؛ وسائل الشيعة، ج 5، ص 233، ح 6419 - 1.

2) بإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ سَهْلِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ بَشَّارٍ عَنْ عَبْدِ اللَّ-هِ الدِّهْقَانِ عَنْ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنْ أَبِي إِبْرَاهِيمَ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و اله جَنِّبُوا مَسَاجِدَكُمْ صِبْيَانَكُمْ وَ مَجَانِينَكُمْ وَ شِرَاءَكُمْ وَبَيْعَكُمْ وَ اجْعَلُوا مَطَاهِرَكُمْ عَلَى أَبْوَابِ مَسَاجِدِكُمْ. التهذيب 3- 254 - 702؛ وسائل الشيعة، ج 5، ص 233، ح6420 - 2.

3) وسائل الشيعة، ج 5، ص218، ح 6374- 3.

4) وسائل الشيعة، ج 24، ص 308، ح 30625 - 5؛ وسائل الشیعة، ج 5، ص213، ح 6361- 1.

5) مفتاح الكرامة في شرح قواعد العلامة (ط - الحديثة)، ج 6، ص 288 و جواهر الكلام في ث-وب-ه الجديد؛ ج 7، ص393.

نخست آن که احتیاط در رعایت قول به کراهت است.دوم این که قضاوت پیامبر صلی الله علیه و آله و حضرت امیر علیه السلام با قضاوت دیگران متفاوت است؛ چرا که ایشان مصون از خطا و اشتباه در واقع هستند و حکمی به غیر حکم الهی نمی کنند و در حکم کردن اتباع شهوات نمی کنند خلاف ما که از هیچ یک از این مسائل در امان نیستیم. (1)###### ب دیدگاه دوم: عدم کراهت)###### اشارهبرخی از فقها، قائل به عدم کراهت قضاوت در مسجد شدند. از جمله این فقیهان عبارتند از؛ شیخ طوسی رحمه الله در خلاف (2و در باب قضاء کتاب مبسوط، (3)ابن ادریس در سرائر، (4)علامه حلی رحمه الله در مختلف الشيعة، (5)محقق ثانى رحمه الله در جامع المقاصد (6)صاحب جواهر رحمه الله (7).)البته باید توجه داشت همان گونه که سید عاملی رحمه الله در مفتاح الكرام-ه می گوید قائل به کراهت مطلقاً یعنی چه قضاوت به صورت دائمی در مسجد و چه قضاوت


1) «مع ذلك فالاحتیاط باجتناب الحكم فى المساجد فضلا عن إجرائها والعمل على مقتضاها تخلصا من الوقوع في المكروه لا ينبغى تركه حتى على احتمال استحباب الحكم لا إباحته خاصة، خصوصا مع وضوح الفرق بين النبى صلی الله علیه و آله و أمير المؤمنين علیه السلام و نحوهما ممن هم مأمومون عن الخطأ في الواقع و عن احتمال كون الحكم منهم بغير ما أنزل الله لتقصير في مقدمات أو اتباع للشهوات و بيننا الذين لا نأمن من شيء من ذلك، بل نحن إليه أقرب من غيره، و نسأل الله العصمة، فإنه المفزع و الملجا فى الأمور كلها. جواهر الكلام فى شرح شرائع الإسلام؛ ج 14، ص 117.

2) الخلاف في آداب القضاء ج 6 ص 210 المسألة 3.

3) المبسوط: فيما يجب على القاضي ج 8 ص 87.

4) السرائر: في أحكام صلاة الجماعة ج 1 ص 279، و في آداب القضاء ج 2 ص156.

5) مختلف الشيعة في المساجد و أحكامها ج 3 ص 92.

6) جامع المقاصد: في: في المساجد ج 2 ص 150.

7) جواهر الكلام فى ثوبه الجديد، ج 7، ص395.

در بعضی از اوقات بسیار کم است. (1))###### ادله دیدگاه دوم1. قضاوت کردن از امور عبادی است و مسجد نیز محل چنین اموری است..(2)2. در مسجد کوفه محلی به نام دکه «القضاء» وجود دارد که در آن، امیرالمؤمنین علی علیه السلام به قضاوت و صدور حکم می پرداخته است. (3)3. هیچ اختلافی در این نیست که پیامبر صلی الله علیه و آله در مسجد، به قضاوت می پرداخت و حال آن که اگر قضاوت در مسجد کراهت داشت پیامبر صلی الله علیه و آله و این کار را در مسجد انجام نمی داد. (4)4. این که طرفین دعوا به مشاجره و تکذیب یکدیگر پرداخته و صدای خود را بالا می برند با این که از این کار نهی شدهاند اقتضای کراهت قضاوت کردن در مسجد را برای حاکم ندارد در حالی که انفاذ حکم برای حاکم، في نفسه مستحب یا واجب است قضاوت معروف حضرت داود علیه السلام نیز در مسجد بوده است. (5)5. در کتاب کشف اللثام (6نقل شده که امیر المؤمنین علیه السلام آگاهی یافت بر این که شریح قاضی، در خانه خود به قضاوت می پردازد حضرت او را خواست و به او فرمود: ای شریح در مسجد بنشین و قضاوت کن؛ چرا که در خانه نشستن، موجب وهن)


1) مفتاح الكرامة في شرح قواعد العلامة (ط - الحديثة)، ج 6، ص 291.

2) جواهر الكلام فى ثوبه الجديد، ج 7، ص393.

3) الفضائل الابن شاذان القمی، ص155؛ عوالى اللئالى العزيزية فى الأحاديث الدينية، ج 2، ص 344 و بحار الأنوار (ط) - بيروت)، ج 40، ص277، ح 42

4) «و لأن النبي صلی الله علیه و آله لا خلاف أنه كان يقضى في المسجد، فلو كان مكروها ما فعله، و کذلک ک-ان امیرالمؤمنين علیه السلام يقضى بالكوفة في الجامع، و دكة القضاء معروفة الى يومنا هذا، و هو إجماع الصحابة» الخلاف، ج6، ص 211.

5) جواهر الكلام فى ثوبه الجديد، ج 7، ص394 - 393.

6) کشف اللثام و الإبهام عن قواعد الأحكام، ج10، ص43.

قاضی می شود. (1 نکته شایان ذکر آن است که علاوه بر این دو دیدگاه دو قول دیگر نیز پیرامون قضاوت کردن در مسجد میان فقها وجود دارد؛

ج) دیدگاه سوم: تفصیل

برخی بر این باورند که اگر قضاوت در مسجد همیشگی باشد یعنی مسجد را به عنوان محلی برای قضاوت قرار (دادن کراهت دارد و گرنه برای چند مرتبه مکروه نیست. از جمله فقیهانی که این دیدگاه را پذیرفته اند عبارتند از؛

علامه حلی رحمه الله در قواعد الاحکام،(2)مرحوم فیض در مفاتيح الشرائع، (3)شهید اول رحمه الله در البیان، (4)شهید ثانی رحمه الله در حاشیه الارشاد، (5)فاضل هندی در کشف اللثام،(6)سید یزدی رحمه الله در عروه.(7). (8)

د) دیدگاه چهارم: استحباب

گروهی نیز معتقدند که انجام قضاوت در مسجد نه تنها مکروه نیست، بلکه


1) ﴿وَ عَنْ عَلِيٍّ علیه السلام أَنَّهُ بَلَغَهُ أَنَّ شُرَيْحاً يَقْضِي فِي بَيْتِهِ فَقَالَ يَا شُرَيْحُ اجْلِسَ فِي الْمَسْجِدِ فَإِنَّهُ أَعْدَلُ بَيْنَ النَّاسِ وَ إِنَّهُ وَهْنَّ بِالْقَاضِي أَنْ يَجْلِسَ فِي بَيْتِهِ.) دعائم الإسلام؛ ج 2، ص 534، ح1897 و مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج 17، ص358، ح 21578 - 3.

2) قواعد الأحكام: في آداب القضاء ج 2 ص 204 س 16.

3) مفاتيح الشرائع: في ما يستحب و يكره للقاضي في الحكومة ج 3 ص 250.

4) البيان: في أحكام المساجد ص68.

5) حاشية الإرشاد في المسجد ص 25 (مخطوط في مكتبة المرعشى برقم 79).

6) كشف اللثام: في أحكام المساجد ج 3 ص 329.

7) العروة الوثقى (المحشى)، ج 2، ص 09

8) برای مطالعه بیشتر رک به مفتاح الكرامة في شرح قواعد العلامة (ط - الحديثة)، ج 6، ص 290 و جواهر الكلام في ثوبه الجديد، ج 7، ص394.

مستحب می باشد از جمله این فقها عبارتند از؛ شیخ مفید رحمه الله در المقنعة، (1)ابو الصلاح حلبی در الکافی فی الفقه، (2)مرحوم سلّار در مراسم، (3)قطب راوندی، (4)ابن ادریس حلی در سرائر، (5)قاضی ابن براج در کامل. (6)

خلاصه آن،که چهار دیدگاه درباره قضاوت کردن در مسجد، در میان کلمات فقیهان امامیه وجود دارد؛

1.

انجام قضاوت در مسجد مطلقا کراهت دارد؛ چه این که مسجد را به عنوان محلی برای این کار قرار دهیم و به صورت همیشگی باشد) و چ-ه آن ک-ه گ-اهی اوقات این عمل در مسجد صورت گیرد.

2.

در صورتی که همیشگی باشد كراهت داشته و گرنه مکروه نیست.

3.

انجام این عمل در مسجد مطلقا (چه به صورت دائمی و چه در برخی از اوقات) کراهت ندارد.

4.

قضاوت کردن در مسجد نه تنها مکروه نیست بلکه مستحب می باشد. (7)

ه-) دیدگاه اهل سنت
1. مذهب شافعی
اشاره

شافعی ها بر این باورند که قرار دادن مسجد به عنوان محلی برای قضاوت


1) «المقنعة » ص 722

2) «الکافی فی الفقه» ص 444.

3) «المراسم» ص230.

4) علامه حلی رحمه الله در کتاب مختلف الشيعة في أحكام الشريعة، ج 3، ص93 از او نقل می کند.

5) السرائر الحاوى لتحرير الفتاوی، ج 2، ص156.

6) علامه حلی رحمه الله را در مختلف الشيعة ج 8، ص374، المسألة 2 و عمید الدین در «کنز الفوائد» ج3، ص457 از وی نقل می کنند.

7) برای مطالعه بیشتر، رک به مفتاح الكرامة في شرح قواعد العلام-ة (ط – الحديث-ة)، ص288 - 292 و جواهر الكلام في ثوبه الجديد، ج 7، ص393 - 395.

کراهت دارد، چرا که؛

1 پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: مساجد خود را از چند چیز دور نگاه دارید که یکی از آن موارد بر پا کردن حدود است. (1)

2.

مجلس قضاوت، معمولاً همراه با همهمه و بالا رفتن صداست.

3.

گاهی نیاز به حضور بچه ها و دیوانگان برای حضور در مجلس قضاوت است و حال آن که سزاوار است که مسجد از امثال این امور دور نگه داشته شود.

تنها در صورتی که قاضی برای نماز خواندن یا امور دیگری به مسجد آمد و برای رفع خصومت به او مراجعه،شد قضاوت کردن و فصل خصومت او مانعی ندارد و عمل خلفاء نیز بر همین وجه توجیه می شود. (2)

2و3. مذهب حنفی و حنبلی

این دو گروه، قضاوت کردن در مسجد را اجازه دادند و معتقدند که قاضی می تواند در مسجد نشسته و حکم کند؛ چرا که دسترسی به قاضی برای مردم راحت تر است و آسانتر می توانند جهت رفع خصومت به او مراجعه کنند. همانگونه که پیامبر صلی الله علیه و آله (3)و خلفاء (4)نیز بین متخاصمین در مسجد قضاوت می کردند. همچنین


1) أَخْبَرَنَا أَبُو سَعِيدِ بْنُ أَبِي عَمْرٍو حَدَّتَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الصَّفَارُ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مِهْرَانَ الْأَصْبَهَانِيُّ حَدَّثَنَا أَبُو نُعَيْمٍ يَعْنِي النَّخَعِيُّ حَدَّثَنَا الْعَلَاءُ بْنُ كَثِيرٍ عَنْ مَكْحُولٍ عَنْ أَبِي الدَّرْدَاءِ وَعَنْ وَائِلَةَ وَعَنْ أَبِى أمَامَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ كُلُّهُمْ يَقُولُ سَمِعْنَا رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَهُوَ عَلَى الْمِنْبَرِ يَقُولُ: جَنِّبُوا مَسَاجِدَكُمْ صِبْيَانَكُمْ وَمَجَانِينَكُمْ وَخُصُومَاتِكُمْ وَرَفْعَ أَصْوَاتِكُمْ وَسَلَّ سُيُوفِكُمْ وَإِقَامَةَ حُدُودِكُمْ وَأَجْمِرُوهَا فِ-ي الْجُمَع السنن الكبرى للبيهقي، ج 10، ص 177، شماره 20268؛ مسند الشامين للطبرانی، ج 4، ص 374، شماره 3591؛ المعجم الكبير للطبرانى، ج 8، ص 132، شماره 7601 و سنن ابن ماجه، ج 2، ص 452، شماره 742.

2) حلية العلماء، ج 8، ص 125؛ منهاج الطالبين، ج 3، ص403 و مغنی المحتاج، ج 4، صص 390 و 391 .

3) صحيح مسلم، ج 3، ص1192.

4) نصب الرايه، ج 4، ص 72.

اگر کسی غریب باشد مکان قاضی برای او مشتبه نشده و مشخص است.

حال اگر زن حائض یا نفساء برای شکایت به قاضی مراجعه کرد، قاضی باید به درب مسجد برود تا به شکایت ایشان رسیدگی کند. همچنین اگر شکایت پیرامون مسئله ای بود که قاضی باید از مسجد خارج می شد مثلاً شکایت درباره حیوانی است در این صورت نیز قاضی برای مشاهده باید از مسجد خارج شود. (1)

4. مذهب مالکی

دو دیدگاه برای مالکیها در مسئله وجود دارد؛

الف. مستحب است که قاضی در آستان و درگاه مسجد بنشیند تا این که کافر و حائض نیز بتوانند برای طرح دعوی به او مراجعه کنند و کراهت دارد که در خود مسجد نشسته و قضاوت کند این نظر مالک در واضحه است. (2)

ب. مستحب است که قاضی در خود مسجد نشسته و به قضاوت بپردازد؛ چرا که قضاوت در مسجد، حق بوده و از قدیم این کار انجام می شده همان گونه که در آیه شریفه: «اذ تسوّروا المحراب» (3)وارد شده است که دو متخاصم، در محراب مسجد بر حضرت داود علیه السلام وارد شدند تا او رفع خصومت کند این دیدگاه مالک در المدونه الکبری (4)است که دسوقی می گوید آنچه در کتاب واضحه ذکر شده دیدگاه اول بر همین دیدگاه (یعنی استحباب قضاوت در مسجد) حمل می شود. (5)

گفتار دوم: اجرای حدود در مسجد
اشاره

در میان فقیهان امامیه، دو دیدگاه پیرامون اقامه و اجرای حدود و تعزیرات در


1) المغنى، ج 11، صص 388 و 389؛ کشاف القناع، ج 6، صص 312 و 313؛ الاختیار، ج 2، ص 85؛ المبسوط للسرخسي، ج16، ص 107؛ تبیین الحقائق، ج 4، ص178 و الفتاوى الهندية، ج3، ص319.

2) حاشية الدسوقى على الشرح الكبير، ج 4، ص 137 و جواهر الإكليل، ج 2، ص223..

3) وَ هَلْ أَتَاكَ نَبَأَ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرَابَ سوره صآيه 21.

4) المدونة الكبرى، ج 5، ص 144.

5) حاشية الدسوقى على الشرح الكبير، ج 4، ص 137.

مسجد وجود دارد؛

1.

برخی قائل اند که اجرای حدود در مسجد، کراهت دارد.

2.

عده ای نیز قائل به حرمت این کار در مسجد شده اند.

مشهور فقها دیدگاه نخست را پذیرفته اند حتی شیخ طوسی در خلاف ادعای اجماع بر کراهت (حتی در میان اهل سنت به جز حنفیه) کرده است. (1)سید عاملی رحمه الله در مفتاح الکرامه این قول را نسبت به جمهور اصحاب امامیه می دهد. (2)در مقابل، تنها عده کمی از فقها همانند شیخ مفید قائل به حرمت این عمل شده اند. (3)

الف) ادله قائلین به حرمت
1. از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: در مساجدتان از قضاوت کردن و اجرای حدود خودداری کنید. (4)شبیه به این،روایت از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز نقل شده است. (5)

1) الخلاف في آداب القضاء ج 6 ص 211 مسألة 4.

2) مفتاح الكرامة في شرح قواعد العلامة (ط) - الحديثة)، ج 6، ص295.

3) «و لا تقام الحدود فى المساجد و لا فى مشاهد الأئمة علیهم السلام و من فعل فى المساجد أو المشاهد يوجب إقامة الحد عليه أقيم عليه الحد خارجا منها و لم تقم عليه الحدود فيه-ا إن شاء الله.» المقنعة (للشيخ المفيد)، ص783.

4) مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُوسَى الْخَشَابِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطِ عَنْ بَعْضٍ رِجَالِهِ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ جَنِّبُوا مَسَاجِدَكُمُ الْبَيْعَ وَالشِّرَاءَ وَ الْمَجَانِينَ وَالصَّبْيَانَ وَ الْأَحْكَامَ وَالصَّالَةَ وَ الْحُدُودَ وَ رَفْعَ الصَّوْتِ. التهذيب 3- 249 – 682؛ علل الشرائع -319 2 الباب 6؛ الخصال 410 - 13؛ وسائل الشیعة، ج 5، ص 233، ح 6419 - 1.

5) بإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ سَهْل عَنْ جَعْفَرِ بْن مُحَمَّدِ بْن بَشَّارٍ عَنْ عَبْدِ اللَّ-هِ الدَّهْقَانِ عَنْ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنْ أَبِي إِبْرَاهِيمَ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ جَنِّبُوا مَسَاجِدَكُمْ صِبْيَانَكُمْ وَ مَجَانِينَكُمْ وَ شِرَاءَكُمْ وَبَيْعَكُمْ وَاجْعَلُوا مَطَاهِرَكُمْ عَلَى أَبْوَابِ مَسَاجِدِكُمْ. التهذيب 3- 254 - 702؛ وسائل الشيعة، ج 5، ص 233، ح6420 - 2.

2.

روایتی است از پیامبر که فرمود: «حدود در مساجد اجرا نمی شود.» (1)

3.

شبیه این روایت در کتاب دعائم الاسلام از امیر المؤمنین له نقل ش-ده ک-ه حضرت فرمود: «پیامبر صلی الله علیه و آله از برپایی حدود در مساجد نهی فرمود.» (2)

4.

از جمله حدود قتل است که قطعاً موجب نجاست مسجد می شود و نجس کردن مسجد، قطعاً حرام است. (3)

5.

شهید اول رحمه الله در ذکری می گوید اصحاب گفته اند که اجرای قصاص در مسجد به خاطر وجود مصلحت، جایز است البته به شرط این که زیر اندازی انداخته شود تا از نجس نشدن مسجد اطمینان داشته باشیم. (4)صاحب مفتاح الکرامه پس از نقل کلام شهید می نویسد این که شهید انداختن زیرانداز را شرط می کند اشاره دارد به این که اگر این کار انجام نشود این کار نزد ایشان حرام است. (5)

ب) ادله قول به کراهت

قائلین به کراهت ابتدا باید حرمت این عمل را نفی کرده و بعد به بیان ادله کراهت بپردازند ادله نفی حرمت اجرای حدود در مسجد عبارت است از؛

1. شک داریم که آیا اجرای حدود در مسجد حرام است یا خیر (یعنی شک در

1) وَ قَالَ صلی الله علیه و آله: لَا تُقَامُ الْحُدُودُ فِي الْمَسَاجِدِ عوالى اللئالى العزيزية، ج 1، ص 189، ح 268 و مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج 3، ص 382، ح 3838 - 4.

2) عَنْ عَلِى الله أَنَّهُ قَالَ: نَهَى رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أن تُقَامَ الْحُدُودُ فِي الْمَسَاجِدِ دعائم الإسلام، ج 1، ص 149 و مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج 3، ص 370، ح3807 - 1.

3) ر.ک: تلخيص الخلاف و خلاصة الاختلاف - منتخب الخلاف، ج 3، ص 355؛ کشف اللثام و الإبهام عن قواعد الأحكام، ج3، ص331 و مفتاح الكرامة في شرح قواعد العلامة (ط – القديمة)، ج 2، ص 236.

4) «قد ذكر الأصحاب جواز دخول المجروح و السلس و المستحاضة مع أمن التلويث و جواز القصاص في المساجد للمصلحة مع فرش ما يمنع التلويث.» ذكرى الشيعة في ما يتعلق بالمساجد ج3 ص129.

5) «و هذا يشير إلى أنهم قائلون بالتحريم مع عدم فرش ما يمنع التلويث.» مفتاح الكرامة في شرح قواعد العلامة (ط - الحديثة)، ج 6، ص296.

اصل تکلیف در شبهه تحریمیه داریم؟ در اینجا باید برائت جاری کرد.

2. روایتی که برای اثبات حرمت این عمل در مسجد ذکر شد، از جهت سند هر دو طریق ضعیف است. بر فرض قبول سند از جهت دلالت اصحاب از این دو روايت، إعراض کرده اند که موجب وهن روایت می شود. (1)

ادله کراهت عبارت است از؛

1.

ادعای اجماع از شیخ طوسی رحمه الله در کتاب خلاف.

2.

ترس از خروج حدث و خبث در مسجد.

3.

اجرای حدود، غالباً همراه بالا بردن صدا و کلام لغو و بیهوده است.

4.

اجرای حدود در مسجد موجب حواس پرتی نمازگزاران می شود. (2)

صاحب مفتاح الکرامه می گوید حتی کسانی که قائل به حرمت ادخال نجاست غیر مسری به مسجد هستند نیز قائل به کراهت شده اند (با این که ممکن است بر اثر اجرای حد خون یا دیگر نجاسات از بدن شخص خارج شود و مسجد نجس شود.)

شاید بتوان گفت که حکم اولیه اجرای حدود در مسجد، کراهت است مطلقاً؛ چه مسجد نجس شود و نجس نشود مانند) اجرای حدودی مانند قتل اما از این حکم مواردی که موجب نجس شدن مسجد می،شود استثناء شده و اجرای آن حدود در مسجد حرام است. (3)

ج) دیدگاه اهل سنت

*ج) دیدگاه اهل سنت (4)

اهل تسنن اتفاق و اجماع دارند بر این که اجرای حدود در مسجد، جایز نیست. (5)


1) المساجد و احكامها في الشريعة الاسلامیه، ج 1، ص 460.

2) «المنتهى و أيضا فيه شغل الخواطر و تفرق بال المصلين». بحار الأنوار؛ ج 80، ص363.

3) رک به: کشف اللثام 3 331 و جواهر الكلام فى ثوبه الجديد، ج 7، ص 396

4) رک به: المساجد و احکامها، ج 1، صص 461 و 462 و الفقه على المذاهب الأربع-ة و م-ذهب أهل البيت علیهم السلام، ج 5، ص 51.

5) المدونة الكبراى، ج 5، ص 144؛ الأم، ج6، ص214؛ المبسوط للسرخسی، ج16، ص107؛ إبانة الاحكام، ج 1، ص 271؛ كشاف القناع، ج 6، ص80؛ مختصر الإفادات، ص 231؛ الشرح الصغير للدردير، ج 4، ص 201 و جواهر الإكليل، ج 2، ص223.

دلائلی که در کتب ایشان بر حرمت این عمل در مسجد ذکر شده، عبارت است از؛

1.

تعظيم مساجد واجب است و اجرای حدود در مسجد با تعظیم جایگاه مسجد منافات دارد.

2.

ممکن است هنگام اجرای حد، از شخصی که حد بر او جاری می شود نجاستی خارج شود مثل این که مثلاً با زدن شلاق بر او پوست او شکافته شده و خون جاری (شود و مسجد نجس شود و نجس کردن مسجد حرام است.

3.

روایاتی که در این باره از پیامبر صلی الله علیه و آله وارد شده است و حضرت نهی فرمود از این که حدود در مسجد اجرا شود. مثل روايت: لَا تُقَامُ الْحُدُودُ فِي الْمَسَاجِدِ (1)يا روایت حکیم بن حزام انَّ النَّبِىِّ صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ نَهَى عَنْ أَقَامَتِ الْحَدُّ فِي الْمَسَاجِدِ. (2)

البته از ابو حنیفه نقل شده که این کار را جایز دانسته و می گوید هنگام اجرای حد در مسجد، زیر اندازی انداخته می شود تا این که اگر نجاستی از شخص محدود حادث شد روی آن بریزد و زمین مسجد نجس نشود. (3)

به دو دلیل استناد کرده است؛

1.

این کار باعث منع بیشتر شخص محدود از انجام مجدد کار خود می شود.

2.

حدود، جزء حقوق الله است و،مساجد مخصوص این حقوق است مانند سایر


1) سنن الداررمی، ج 2، ص 190؛ سنن ابن ماجه، ج 2، ص 867؛ سنن الترمذی، ج 4، ص 619؛ المعجم الكبير للطبرانی، ج 11، ص5؛ سنن الدار قطنی، ج 3، صص 141 و 142 و نصب الراية، ج 4، ص 340.

2) مسند احمد، ج3، ص343؛ سنن الدارقطنی، ج 3، ص 86 و السنن الكبرى للبيهقي، ج8، ص328 و ج 10، ص 103.

3) الحاوى الكبير، ج20، ص83.

عبادات.

نکته شایان ذکر آن است که مالکیه و شافعیه به صورت مطلق از این کار در مسجد منع نکرده اند بلکه اقامه حدود و تعزیرات خفیف را در مسجد جایز دانسته اند، اما حدودی که با اجرای آن در مسجد ایمن از نجاست مسجد نیستیم، جایز نمی دانند. (1)


1) همان، ص 84

مبحث دوم: شعر خواندن در مسجد

اشاره

یکی دیگر از کارهایی که انجام آن در مسجد کراهت دارد، «انشاد الشعر» است که به معنای شعر خواندن می باشد (البته برخی از لغویین به معنای بالا بردن صدا برای خواندن شعر معنا کرده اند). (1)

الف) دیدگاه فقیهان امامیه
اشاره

در این مسئله سه دیدگاه وجود دارد:

1.

کراهت،

2.

اباحه

3.

قول به تفصیل میان،کراهت اباحه و استحباب.

1. دیدگاه نخست: کراهت
اشاره

بسیاری از فقیهان امامیه، به مکروه بودن آن تصریح کرده اند؛

مانند شیخ طوسی رحمه الله در نهایه (2)و مبسوط، (3)ابن ادریس در سرائر، (4)محقق حلی رحمه الله در مختصر النافع (5)و شرائع (6)، علامه حلی رحمه الله در تحریر، (7)منتهی المطلب، (8)


1) تهذيب اللغة: ج 11 ص 323) مادة «نشد»؛ مقاييس اللغة: ج 5 ص 430 مادة «نشد»؛ کشف اللثام: ج 3 ص 332.

2) النهاية: في فضل المساجد ص 109.

3) المبسوط: في أحكام المساجد ج 1 ص 161.

4) السرائر: في أحكام صلاة الجماعة ج 1 ص 279.

5) المختصر النافع: في المساجد ص49.

6) شرائع الإسلام: كتاب الصلاة في ما يتعلّق بالمساجد ج 1 ص128.

7) تحرير الأحكام: في المساجد ج 1 1 ص 54 س 23.

8) منتهى المطلب في المساجد ج 1 ص388 س 22.

نهايه الإحكام، (1)ارشاد (2)و تذکره، (3)شهید اول در ذکری،(4)دروس (5)و لمعه، (6)محقق ثانی در جامع المقاصد، (7)سید عاملی در مدارک الاحکام. (8)

ادله کراهت خواندن شعر در مسجد

در این باره برخی از روایات نیز وارد شده است؛

1.

از امام سجاد علیه السلام روایت شده که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «به کسی که در مسجد شعر می خواند بگویید خداوند دهانت را خُرد کند؛ چرا که مساجد تنه-ا ب-رای قرآن خواندن ساخته شده است.» (9)

2.

از امام صادق علیه السلام از پدرانش از نقل شده که رسول اکرم صلی الله علیه و آله از شعر خواندن در مسجد نهی کردند. (10)

3 در سومین روایت، تصریح به شعرخوانی نشده است لیکن تعبیر به قصه گویی


1) نهاية الإحكام فى المساجد ج 1 ص 357.

2) إرشاد الأذهان في المساجد ج 1 ص 250.

3) تذكرة الفقهاء: في مكان المصلّى ج 2 ص 428.

4) ذكرى الشيعة: في ما يتعلق بالمساجد ج3 ص123.

5) الدروس الشرعية: في أحكام المساجد ج 1 ص156.

6) اللمعة الدمشقية في مكان المصلّى ص 30.

7) جامع المقاصد في المساجد ج 2 ص 151.

8) مدارك الأحكام في أحكام المساجد ج 4 ص 402.

9) مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَن ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ جَعْفَرِ بْن إِبْرَاهِيمَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَنْ سَمِعْتُمُوهُ يُنشِدُ شِعْراً فِي الْمَسَاجِدِ فَقُولُوا فَضَّ اللَّهُ فَاكَ إِنَّمَا نُصِبَتِ الْمَسَاجِدُ لِلْقُرآن. الکافی 3- 369- 5. التهذيب 3 - 259 - 725؛ وسائل الشيعة، ج 5، ص213 ح 6361 - 1.

10) مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ شُعَيْبِ بْن وَاقِدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْن زَيْدٍ عَنِ الصَّادِقِ عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام فِي حَدِيثِ الْمَنَاهِي قَالَ: نَهَى رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله أن يُنشَدَ الشِّعْرُ فِي الْمَسْجِدِ. الفقيه 4 - 8- 4968؛ أمالي الصدوق 346؛ وسائل الشیعة، ج 5، ص 214 ح 6363- 3.

آمده است (که این قصه گویی نیز به نوعی هم مضمون با اشعاری است که در آن زمان می خواندند) امیرالمؤمنین علی علیه السلام دید که مردی در مسجد برای مردم قصه می گوید پس او را با شلاق زده و از مسجد بیرون کرد. (1)

2. دیدگاه دوم: اباحه
اشاره

نکته قابل توجه آن که ممکن است از تعابیر در این،روایات، حرمت شعر خواندن در مسجد استفاده می شود لیکن باید دقت داشت که این کار در مسجد حرام نیست؛ زیرا برخی از،روایات نص در عدم حرمت است. مانند؛

روایت علی بن جعفر که می گوید از امام کاظم علیه السلام پرسیدم آیا شایسته است که در مسجد شعر خوانده شود؟ حضرت در پاسخ فرمود: اشکالی ندارد. (2)

راه های جمع میان روایات

حال باید دید که جمع میان این دو طائفه از روایات چگونه است؟ دو وجه جمع برای این روایات ذکر شده است؛

وجه اول: مراد از «لا بأس» در کلام امام کاظم علیه السلام، نفی حرمت اس-ت نه ن-فی کراهت؛ (3)یعنی به خاطر روایت علی بن جعفر روایات ناهیه حمل بر کراهت می شوند.


1) مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام رَأى قَاصَّاً فِي الْمَسْجِدِ فَضَرَبَهُ بالدَّرَّة وَ طَرَدَهُ. الكافي 7- 263 - 20؛ التهذيب 10 - 149 - 595؛ وسائل الشيعة، ج 28، ص 368، ح 34985 -1.

2) وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ الْهَاشِمِي عَنِ الْعَمْرِكِي عَنْ عَلِيٍّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ مُوسَى علیه السلام قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الشَّعْرِ أيَصْلُحُ أنْ يُنْشَدَ فِى الْمَسْجِدِ فَقَالَ لَا بَأْسَ. مسائل علی بن جعفر 156 - 222؛ قرب الاسناد 120؛ التهذيب 3 - 249 - 683؛ وسائل الشيعة، ج 5، ص 214 – 213، ح6362-2.

3) كشف اللثام و الإبهام عن قواعد الأحكام، ج3، ص332.

وجه دوم: مراد از «لا بأس» در کلام امام علیه السلام نفی کراهت است نه نفی حرمت؛ یعنی شعر خواندن در مسجد حتی کراهت هم،ندارد لیکن باید دید که روایات ناهیه از شعر خواندن در مسجد را چگونه باید توجیه کرد؟

شهید اول رحمه الله در ذکری می گوید بعید نیست روایاتی که بر جواز انشاد شعر دلالت دارد مانند روایت علی بن جعفر حمل بر اشعاری کنیم که با الفاظ کم، حاوی معانی و منافع بسیاری باشد نظیر اشعاری که مشتمل بر حکمت و موعظه باشد یا ابیاتی که شاهد بر معنای لغتی از لغات قرآن یا روایات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله یا اشعاری شبیه به آنها باشد همچنین روایاتی که منع از شعر خواندن در مسجد می کند، حمل بر دیگر اشعار می شود؛ زیرا روایاتی نقل شده که در محضر پیامبر صلی الله علیه و آله در مسجد اشعاری خوانده شده اما ایشان انکار نکرده اند. (1). (2).

3. دیدگاه سوم: تفصیل
اشاره

محقق ثانی رحمه الله نیز پس از تأیید این وجه جمع دایره اشعاری که خواندن آن در مسجد کراهت ندارد را افزوده و می نویسد: به این سنخ از اشعار، ابیاتی که مشتمل بر هر گونه موعظه مدح پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام و یا مرثیه بر حضرت سید الشهداء علیه السلام باشد نیز ملحق می شود؛ زیرا سرودن و خواندن این گونه از اشعار عبادت است و با هدف ساخت مساجد که محل عبادت است منافاتی ندارد و از گذشته تاکنون گذشتگان این کار را انجام می دادند و فقیهان انکار نمی کردند. (3)

شهید ثانی رحمه الله نیز پس از ذکر کلام ذکری و جامع المقاصد می نویسد این کلام دور از صواب نیست و می توان نهی وارد شده در کلام پیامبر صلی الله علیه و آله را، حمل بر غالب اشعار عرب نمود که نوعاً در وصف دنیا و زینتهای دنیوی داشته و با وضع مسجد


1) صحيح البخارى 1: 122 صحيح مسلم 4: 1932 ح 2485، سنن النسائی 2: 48.

2) ذكرى الشيعة في أحكام الشريعة، ج 3، ص124.

3) جامع المقاصد في شرح القواعد، ج2، ص151.

برای عبادت منافات دارد. (1)

علامه مجلسی رحمه الله در بحار الانوار نیز پس از ذکر کلام شهید در ذکری می گوید آنچه ذکر شد، خالی از قوت نیست و امیر المؤمنین علیه السلام در خطبه های خویش که غالباً در مسجد ایراد می شد به ابیاتی از اشعار شاعران استشهاد می نمود و نیز شاعران مداح مانند حسان در حضور ائمه علیهم السلام اشعار خود را می خواندند که نشانگر آن است که مدح ائمه علیهم السلام خود عبادتی بزرگ است و مسجد نیز جایگاه عبادت است. بنابراین مراد از روایات ناهیه اشعار باطل و بی فایده است. (2)

بنابراین، اگر اشعاری با موضوع وعظ و نصیحت و یا مدح پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام یا مرثیه سید الشهداء صلی الله علیه و اله در مسجد خوانده شود از تحت روایات ناهیه خارج بوده و کراهت هم ندارد بلکه دارای ثواب بسیاری است؛ چنان که روایات بسیاری درباره ثواب شعر گفتن در مدح ائمه علیهم السلام و رثاء امام حسین علیه السلام وارد شده است.

ادله قول به استحباب خواندن اشعار شایسته در مسجد

ادله قول سوم، روایاتی است که می توان آنها را به دو دسته تقسیم کرد؛

دسته اول: روایاتی که در آنها مقدار ثواب شعر گفتن و شعر خواندن برای اهل بیت علیهم السلام ذکر شده است مانند؛

1.

روایت عبد الله بن مفضّل از امام صادق علیه السلام که حضرت فرمود: هر کس درباره ما یک بیت شعر بگوید، خداوند متعال در بهشت برای او خانه ای بنا می کند. (3)

2.

امام صادق علیه السلام فرمود: هیچ کس درباره ما یک بیت شعر نمی گوید مگر آن که


1) الروضة البهية في شرح اللمعة الدمشقية، ج 1، ص548.

2) بحار الأنوار، ج 80، ص364.

3) عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْفَضْلِ الْهَاشِمِي قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام مَنْ قَالَ فِينَا بَيْتَ شِعْرِ بَنَى اللَّهُ تَعَالَى لَهُ بَيْتاً فِي الْجَنَّة. عيون أخبار الرضا علیه السلام-1 17؛ وسائل الشيعة، ج 14، ص 597، ح 19891 - 1.

مورد تأیید روح القدس قرار می گیرد. (1)

3.

امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس درباره امام حسین علیه السلام، یک بیت شعر بگوید و گریه کند و دیگران را به گریه درآورد بهشت برای او و گریه کنندگان است. (2)

4.

حسن بن جهم می گوید شنیدم که امام رضا علیه السلام می فرماید: هیچ مؤمنی شعری در مدح ما نمی گوید مگر آن که خداوند شهری در بهشت برای او بنا می کند که وسعت،آن هفت برابر دنیاست و در آن خانه همه فرشتگان مقرب الهی و تمام انبیاء مرسل به زیارت او می آیند. (3)

دسته دوم: روایاتی است که در آنها برخی از شاعران مانند کمیت بن زید، جعفر بن عفان طائی ابو عماره منشد و ابوهارون مکفوف از طرف ائمه علیهم السلام مورد تشویق قرار گرفته اند. (4)

نتیجه آن که: با توجه به چنین روایاتی که در مورد فضیلت شعر گفتن و شعر خواندن درباره ائمه علیهم السلام وارد شده، نمی توان گفت که خواندن چنین اشعاری در مساجد، کراهت دارد بلکه با توجه به این اخبار روایات ناهیه از شعر خواندن در مساجد تخصیص می خورد؛ یعنی شعر خواندن در،مساجد کراهت دارد مگر خواندن


1) عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: مَا قَالَ فِينَا قَائِلُ بَيْتَ شِعْرِ حَتَّى يُؤيَّدَ بِرُوحِ الْقُدُسِ. عيون أخبار الرضاء علیه السلام 1 - 27-2؛ وسائل الشيعة؛ ج 14، ص 597، ح19892-2. 2.

2) عَنْ صَالِحِ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: مَنْ أَنْشَدَ فِي الْحُسَيْنِ بَيْنَا مِنَ الشِّعْرِ فَبَكَى وَ أَبْكَى عَشَرَةً فَلَهُ وَ لَهُمُ الْجَنَّةُ وَ مَنْ أَنْشَدَ فِي الْحُسَيْنِ بَيْتاً فَبَكَى وَ أَبْكَى تِسْعَةً فَلَهُ وَ لَهُمُ الْجَنَّةُ فَلَمْ يَزَلْ حَتَّى قَالَ مَنْ أَنْشَدَ فِي الْحُسَيْنِ بَيْتًا فَبَكَى وَ أَظُنُّهُ قَالَ أَوْ تَبَاكَى فَلَهُ الْجَنَّةُ. ثواب الأعمال - 110 - 3؛ كامل الزيارات - 105؛ وسائل الشیعة؛ ج 14، ص596،. ح 19889-5

3) عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْجَهْمِ قَالَ سَمِعْتُ الرِّضَا علیه السلام يَقُولُ مَا قَالَ فِينَا مُؤْمِنٌ شِعْراً يَمْدَحْنَا بِهِ إِلَّا بَنَى اللَّهُ لَهُ مَدِينَةٌ فِى الْجَنَّةِ - أَوْسَعَ مِنَ الدُّنْيَا سَبْعَ مَرَاتِ يَزُورُهُ فِيهَا كُلُّ مَلَكِ مُقَرَّب وَ كُلٌّ نَبِيٍّ مُرْسَل. عيون أخبار الرضاء علیه السلام 1 - 7-3؛ وسائل الشيعة، ج 14، ص598، ح19893 - 3.

4) وسائل الشيعة، ج 14، ص 593 - 599.

اشعاری که به نوعی عبادت باشند مانند اشعار موعظه یا مدح اهل بیت علیهم السلامع یا مرثیه امام حسین علیه السلام.

ب) دیدگاه فقیهان اهل سنّت
1. مذهب حنفی

حنفی ها، چهار حکم برای شعر خواندن در مسجد بیان کرده اند؛

1.

اگر شعری که در مسجد خوانده می شود مشتمل بر موعظه، حکمت، ذکر نعمتهای الهی صفت متقین و شبیه آنها،باشد در این صورت خواندن چنین شعری در مسجد نیکوست.

2.

اگر شعر، مشتمل بر تاریخ امت های گذشته آثار گذشتگان، گذر زمان و امثال اینها باشد، مباح است.

3.

اگر مشتمل بر مسخره کردن و هجو باشد، حرام است.

4.

اگر مشتمل بر وصف اعضای بدن انسان باشد (مثل، موها، پاها، گونه صورت و غیره) اگر موجب تهییج شهوت نشود مکروه است و گرنه حرام می باشد. (1)

2. مذهب حنبلی

حنبلی ها می گویند: شعری که برای مدح پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و امثال آن باشد (که از موارد جایز و غیر مکروه است) خواندن آن در مسجد مباح است. (2)

3. مذهب مالكي

مالکی ها معتقدند انشاد شعر در،مسجد اگر متضمن حمد و ثنای الهی باشد یا در مقام ثنای پیامبر صلی الله علیه و آله باشد یا آن که موجب ترغیب و تشویق بر یک عمل خیری


1) الدر المختار (لابن عابدین)، ج 1، ص 660؛ شرح معانی الآثار، ج6، ص48؛ الفقه على المذاهب الأربعة و مذهب أهل البيت علیهم السلام، ج 1، ص 404.

2) الشرح الكبير، ج 1، ص 454؛ مختصر الانصاف، ج 1، ص 97.

شود، نیکوست و اگر غیر از این موارد باشد جایز نیست. (1)

4. مذهب شافعی

این گروه قائلند به این که انشاد شعر در مسجد اگر مشتمل بر موعظه و نصیحت و امثال آن (از مواردی که مخالف شرع نیست) باشد و موجب تشویش خاطر نشود جایز است و گرنه حرام است. (2)


1) منح الجليل شرح مختصر خلیل، ج16، ص427.

2) الحاوى الكبير، ج17، ص 207؛ الفقه على المذاهب الأربعة و مذهب أهل البيت عليهم السلام ص 404.

مبحث سوم: مکروهات مرتبط با کاربری مسجد

گفتار اول: اعلام گمشده در مسجد
اشاره

یکی از مکروهات مرتبط با کارکرد مسجد آن است که اشیاء گمشده را در مسجد اعلام نمایند تا اگر کسی پیدا کرد آن را به صاحبش بر گرداند (که از این کار تعبیر به «نشدان الضالة» (1)می شود) یا آن که اگر کسی چیزی را پیدا کرد، در مسجد اعلام کند تا صاحب آن پیدا شود (که به این کار «انشاد الضالة» (2)می گویند).

بنابراین اگر یابنده اعلام،کند انشاد خواهد بود و اگر مالک اعلام کند، نشدان خواهد بود (إنشاداً من الواجد و نشداناً من المالك».) (3)

چنین عملی هم در روایات مورد نکوهش و مذمّت واقع شده است و هم مشهور فقیهان فتوا به کراهت چنین عملی در مسجد داده اند (4)که از جمله ادله ایشان، این روایات می باشد:

1. شیخ صدوق رحمه الله در الفقیه می نویسد: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله شنید که شخصی گمشده خود را در مسجد اعلام می کند. حضرت فرمود به او بگویید خدا آن را به تو

1) «و نَشَدْتُ الضالة، إذا ناديت و سألت عنها» کتاب العین، ج 6، ص243.

2) «و أنشَدْت الضالة: عرفتها» همان.

3) مفتاح الكرامة في شرح قواعد العلامة (ط - الحديثة)؛ ج 6، ص292.

4) شیخ طوسی رحمه الله در النهايه في مجرد الفقه و الفتاوى، ص 109، محقق حلی رحمه الله در شرائع الاسلام في مسائل الحلال والحرام، ج 1، ص118، علامه حلی رحمه الله در قواعد الاحکام، ج 1، ص 260، شهید اول در البیان، ص67 و ذکری، ج 3، ص 120؛ محقق ثانی در جامع المقاصد، ج 2، ص 150؛ شهید ثانی در مسالک الافهام، ج 1، ص 329.

بر نگرداند؛ چرا (که این کار تو در شأن مسجد نبوده و) مساجد برای اموری غیر از این بنا شده اند.» (1)

2.

شیخ صدوق رحمه الله روایتی را از امام صادق علیه السلام نقل می کند که حضرت فرمود: ارسول خدا صلی الله علیه و آله نهی کرد از این که در مسجد گمشده اعلام شود.(2)

3.

شیخ طوسی رحمه الله از امام صادق علیه السلام نقل می کند که حضرت فرمود: مساجد خود را از اموری از جمله اعلام گمشده دور نگهدارید. (3)

البته باید توجه داشت که در روایتی امام کاظم علیه السلام فرموده است که این کار اشکال ندارد:

شیخ طوسی رحمه الله در کتاب تهذیب می نویسد: علی بن جعفر از برادر خود موسی بن جعفر علیه السلام درباره شیء گمشده می پرسد که آیا می توان آن را در مسجد اعلام کرد؟ حضرت می فرماید اشکالی ندارد. (4)


1) مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ قَالَ: سَمِعَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و اله رَجُلًا يُنشِدُ ضَالَّةً فِي الْمَسْجِدِ فَقَالَ قُولُوا لَهُ لَا رَدَّ اللَّهُ عَلَيْكَ فَإِنَّهَا لِغَيْر هَذَا بُنِيَت. الفقيه، ج 1، ص 237، ح 714؛ علل الشرائع، ص319؛ وسائل الشيعة، ج 5، ص 235، ح 6425 - 2.

2) وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ شُعَيْبِ بْنِ وَاقِدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ زَيْدٍ عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام عَالمْ فِي حَدِيثِ الْمَنَاهِي قَالَ: نَهَى رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله أن يُنشَدَ الشَّعْرُ أَوْ تُنشَدَ الضَّالَّةُ فِى الْمَسْجد. الفقيه، ج 4، ص8، ح4968؛ أمالي الصدوق، ص346؛ وسائل الشيعة، ج 5، ص235، ح6426 – 3.

3) مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَن بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْن عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوب عَن الْحَسَنِ بْن مُوسَى الْخَشَابِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطِ عَنْ بَعْضٍ رِجَالِهِ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام جَنَّبُوا مَسَاجِدَكُمُ الْبَيْعَ وَالشِّرَاءَ وَ الْمَجَانِينَ وَالصَّبْيَانَ وَالْأحْكَامَ وَ الضَّالَةَ وَالْحُدُودَ وَ رَفْعَ الصَّوْتِ. التهذيب، ج 3، ص 249، ح 682؛ وسائل الشيعة، ج 5، ص233، ح 6419 – 1.

4) مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَن بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْن عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ الْهَاشِمِي الْعَمْرِكِي عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ مُوسَى علیه السلام قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الضَّالَّةِ أ يَصْلُحُ أَنْ تُنْشَدَ فِي الْمَسْجِدِ قَالَ لَا بَأْسَ. التهذيب، ج 3، ص 249، 683؛ مسائل علی بن جعفر، ص 156، ح223؛ وسائل الشيعة، ج 5، ص 234، ح 6424 - 1.

جمع این روایت با روایات دیگر آن است که این عمل، مکروه است. (1)

ممکن است در اینجا پرسشی به ذهن خطور کند و آن این که در بحث «لقطه» (شیء پیدا شده) آمده که شخصی که چیزی را پیدا می کند باید به مقدار مشخصی در مجامع عمومی اعلام کند و یکی از این مجامع عمومی مسجد است. از طرفی در این بحث اعلام کردن شیء پیدا شده در،مسجد از مکروهات شمرده شد. این دو مسئله چگونه با یکدیگر جمع می شود؟

در پاسخ باید گفت فقها به این نکته نیز توجه داشته و بیان فرموده اند برای این که دو حق ادا شود یعنی هم اعلام کرده باشد و هم مکروهی انجام ندهد، جلوی درب مسجد (که جزء مسجد نبوده و محل رفت و آمد مردم و یکی از مجامع عمومی است) اعلام کند که چیزی را پیدا کرده است. (2)

دیدگاه اهل سنت

حکم به کراهت در میان اهل تسنن نیز اتفاقی است و تنها فقیهان شافعی در این مسئله قائل به تفصیل شدهاند به این صورت که اگر اعلام شیء گمشده در مسجد، موجب پریشانی و حواس پرتی نمازگزاران یا بیداری کسانی که در مسجد خوابند نشود، کراهت دارد و گرنه حرام است البته این حکم در غیر مسجد الحرام است اما در مسجد الحرام انشاد الضاله کراهت هم ندارد؛ زیرا مسجد الحرام محل تجمع مردم است. (3)


1) ذكرى الشيعة في أحكام الشريعة، ج 3، ص 124 و مفتاح الكرامة في شرح قواعد العلامة (ط - الحديثة)، ج6، ص295.

2) المبسوط في فقه الإمامية، ج 3، ص 322؛ مسالک الأفهام إلى تنقيح شرائع الإسلام، ج 1، ص 329؛ مفتاح الكرامة في شرح قواعد العلامة (ط - الحديثة)، ج 6، ص293.

3) «الشافعية قالوا: يكره فيه إنشاد الضالة إن لم يهوش على المصلين أو النائمين، و إلا حرم، و ه-ذا ف-ي غیر المسجد الحرام، فإنه لا يكره فيه إنشاد الضالة لأنه الناس.» الفقه على المذاهب الأربعة و مذهب أهل البيت علیهم السلام، ج 1، ص 404؛ الفقه المنهجي على مذهب الشافعي، ج 7، ص106؛ تحفة الحبيب على شرح الخطيب، ج 3، ص 280؛ كفاية الاخیار، ج 1، ص 316؛ العزيز شرح الوجیز، ج6، ص363.

گفتار دوم: خوابیدن در مسجد
اشاره

یکی دیگر از مکروهات مرتبط با کارکرد،مسجد خوابیدن در مسجد بویژه مسجد الحرام و مسجد النبی، می باشد؛ چرا که این کار با عظمت و جایگاه مسجد (که محلی برای عبادت است) ناسازگار است.

نکته شایان ذکر آن است که درباره خوابیدن در مسجد دو بحث مطرح است؛

الف. آیا خوابیدن در مسجد حرام است یا مکروه؟

ب. دلیل کراهت خوابیدن در مسجد چیست؟

الف) بررسی جواز خوابیدن در مسجد

منشأ این شبهه که خوابیدن در مسجد حرام است ممکن است برخی از روایات به صورت عام باشد که اشاره به جایگاه و عظمت مسجد،دارد مثل این روایت که «انها لغير هذا بنيت» (1)يا «أنها انما وضعت للقرآن»، (2)یا روایات خاصی باشد که در این باره وارد شده،است مثل این روایت؛

عَنِ النَّبِيِّ صلی الله علیه و آله: مَنْ نَامَ فِي الْمَسْجِدِ بِغَيْرِ عُدْرِ ابْتَلَاهُ اللَّهُ بَدَاء لَا زَوَالَ لَهُ (3) کسی که بدون عذر در مسجد،بخوابد خداوند او را به دردی مبتلا کند که هیچ دوائی ندارد.

همچنین مخالف بودن با اصل وضع مسجد (که مکانی است برای عبادت) نیز می تواند شبهه حرمت را محکم تر کند.

لیکن در پاسخ باید گفت اول آن که، شبهه در اینجا یک شبهه تحریمه و شک در اصل تکلیف است و اینجا محل جریان اصاله البرائه می باشد که البته این اصل


1) وسائل الشيعة، ج 5، ص218، ح 6374- 3.

2) وسائل الشيعة، ج 24، ص 308، ح 30625 5؛ وسائل الشیعة، ج 5، ص213، ح 6361 - 1.

3) جامع الأخبار (للشعيرى)، ص 70؛ مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، باب 14 از ابواب احكام المساجد، ج 3، ص 373، ح 3813 - 2.

مؤید با فتوای مشهور فقهاست. (1)

دوم آن که، اجماع قولی و فعلی بر جواز و عدم حرمت خوابیدن در مسجد وجود دارد چنانچه صاحب کشف اللثام چنین ادعایی دارد. (2)

سوم آن که، روایات دیگری وجود دارد که تصریح به جواز خوابیدن در مسجد دارد، مانند؛

1.

معاويه بن وهب می گوید از امام صادق علیه السلام پرسیدم آیا می توان در مسجد الحرام و مسجد النبی صلى الله عليه وسلم خوابید؟ حضرت فرمود بله [اگر مردم آنجا نخوابند] پس کجا می توانند بخوابند! (3)

2.

علی بن جعفر از برادر خود امام کاظم علیه السلام درباره خواب در مسجد الحرام می پرسد؟ حضرت در پاسخ می فرماید اشکالی ندارد در ادامه از خواب در مسجد النبي صلی الله علیه و آله سؤال می کند؟ حضرت می فرماید این کار صحیح نیست. (4)

3.

اسماعیل بن عبد الخالق می گوید از امام صادق علیه السلام درباره خواب در مسجد الحرام سؤال کردم؟ حضرت فرمود آیا مردم چاره ای جز خوابیدن در مسجد الحرام


1) رک به مفتاح الكرامة في شرح قواعد العلامة (ط - الحديثة)؛ ج 6، ص 271، و ج-واهر الكلام في ثوبه الجديد؛ ج 7، ص 399.

2) كشف اللثام و الإبهام عن قواعد الأحكام، ج3، ص324.

3) مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْن عِيسَى (عَنْ يُونُس عَنْ مُعَاوِيَةَ بْ-ن وَهْبِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنِ النَّوْمِ فِي الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَ مَسْجِدِ الرَّسُول صلی الله علیه و آله قَالَ نَعَمْ فَأَيْنَ يَنَامُ النَّاسُ) الكافي -3 - 369 - 10، التهذيب 3- 258 - 720؛ وسائل الشيعة، ج 5، ص219، ح6377- 1.

4) وَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ النَّوْمِ فِي الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ قَالَ لَا بَأْسَ وَ سَأَلْتُهُ عَنِ النَّوْمِ فِي مَسْجِدِ الرَّسُولِ قَالَ لَا يَصْلُحُ. قرب الاسناد – 120؛ وسائل الشيعة، ج 5، ص 220، ح 6382- 6 .

دارند این کار اشکالی ندارد. (1)

4. زراره می گوید از امام باقر علیه السلام پرسیدم نظر شما درباره خواب در مساجد چیست؟ حضرت فرمود اشکال ندارد مگر در دو مسجد؛ مسجد الحرام و مسجد النبی صلی الله علیه و آله. (2)شبهه: این روایات اختصاص به مسجد الحرام و مسجد النبي صلی الله علیه و آله دارند چنان که در متن روایات هم آمده مردم به دلیل ناچاری می توانند در این دو مسجد بخوابند اما در سایر مساجد این چنین نیست.پاسخ: روایت زراره از امام باقر علیه السلام نشان می دهد که خوابیدن در هیچ مسجدی حرام نیست.نتیجه آن،که خوابیدن در مسجد حتى مسجد الحرام و مسجد النبی صلی الله علیه و آله، اشکالی نداشته و حرام نیست بحث بعدی آن است که آیا خوابیدن در مسجد، کراهت دارد یا خیر؟###### ب ادله کراهت خوابیدن در مسجد)از جمله ادله ای که می توان برای کراهت خوابیدن در مسجد برشمرد، عبارت است از:1. مخالفت این کار با تکریم جایگاه مسجد است که در روایات نیز به جایگاه

1) عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ فِي قُرْبَ الْإِسْنَادِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الطَّيَالِسِيِّ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ عَبْدِ الْخَالِقِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنِ النَّوْمِ فِى الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ فَقَالَ هَلْ الِلنَّاسِ بُدَّ أَنْ يَنَامُوا فِي الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ لَا بَأْسَ بِهِ قُلْتُ الرِّيحُ تَخْرُجُ مِنَ الْإِنْسَانِ قَالَ لَا بَأْسَ. قرب الاسناد - 60؛ وسائل الشيعة، ج 5، ص 220، ح 6380 - 4.

2) وَ عَنْهُ [على بن ابراهيم] عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزِ عَنْ زُرَارَةَ بْنِ أَعْيَنَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرِ علیه السلام مَا تَقُولُ فِي النَّوْمِ فِى الْمَسَاجِدِ فَقَالَ لَا بَأْسَ بِهِ إِلَّا فِى الْمَسْجِدَيْنِ مَسْجِدِ النَّبِيِّ صلی الله علیه و آله و الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ... » الكافى 3 - 370 - 11؛ وسائل الشيعة، ج 5، ص219، ح6378- 2.

رفیع مسجد اشاره شده است که: ﴿إِنَّمَا نُصِبَتِ الْمَسَاجِدُ لِلْقُرْآنِ، يا أَنَّهَا إِنَّمَا وُضِعَتْ لِلْقُرْآن. (1) 2. در این کار، ترس از خروج خبث یا حدث وجود دارد همان گونه ک-ه درب-اره کودکان یا دیوانگان نیز چنین ترسی وجود دارد بلکه وضعیت شخص خواب بدتر از آنهاست. (2)

3. علاوه بر این می توان به فتوای مشهور فقها بلکه بالاتر اجماع (ایشان از قدما و متأخرین بر حکم به کراهت در کلام ایشان اشاره کرد. (3)

4 مهمترین دلیل بر،کراهت برخی از روایاتی است که در خصوص کراهت خوابیدن در مسجد وارد شده است از جمله؛

زید شحام از امام صادق علیه السلام درباره این آیه شریفه: لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَأَنْتُمْ سُکاری می پرسد که مراد از «سُکاری» چیست؟ حضرت در پاسخ می فرماید: مراد مستی خواب است؛ (4)یعنی به مساجد نزدیک نشوید در حالی که خواب شما را فرا


1) وسائل الشيعة، ج 5، ص 213، ح 6361-1؛ ج 5، ص 218، ح 6374-3 و ج 24، ص308، ح 30625 -5.

2) جواهر الكلام فى ثوبه الجديد؛ ج 7، ص 399

3) المبسوط: في أحكام المساجد، ج 1، ص161؛ النهاية: في فضل المساجد ص 109؛ السرائر: في أحكام صلاة الجماعة،ج 1، ص279؛ شرائع الإسلام: في ما يتعلّق بالمساجد ج 1 ص128؛ المختصر النافع: فى المساجد ص 49؛ المعتبر خاتمة فى المساجد ج 2 ص 453؛ تحرير الأحكام فی المساجد ج 1 ص 54 س 16؛ منتهی المطلب: كتاب الصلاة في ما يتعلّق بالمساجد ج 1 ص 388 س 20؛ تذكرة الفقهاء: في مك-ان المصلّى ج 2 ص 429؛ الدروس الشرعية: في أحكام المساجد ج 1 ص 156؛ البيان: في أحكام المساجد ص68؛ ذكرى الشيعة، ج 3، ص 126؛ جامع المقاصد: في أحكام المساجد ج 2 ص146؛ مدارک الأحكام: في أحكام المساجد ج4 ص403؛ مفاتيح الشرائع: في أحكام المساجد ج 1 ص104؛ مفتاح الكرامة فى شرح قواعد العلامة (ط - الحديثة)؛ ج 6، ص 271 و جواهر الكلام في ثوبه الجديد؛ ج 7، ص399.

4) وَ عَنْهُ [محمد بن يحيى] عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْمُخْتَارِ عَنْ أَبِي أسَامَةَ زَيْدِ الشَّحَامِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاةَ وَ أَنْتُمْ سُكارى فَقَالَ سُكْرُ النَّوْمِ. الكافي -3 - 371 - 15؛ وسائل الشيعة، ج 7، ص 234-233، ح9203 - 3.

گرفته است.

البته استدلال به این روایت در صورتی صحیح است که مراد از «صلاة» در آیه شریفه را «مواضع الصلاة» یعنی مساجد بدانیم همان گونه که فاضل مقداد به این مطلب تصریح کرده است. (1)

نتیجه آن که خوابیدن در مسجد از اعمالی است که با اهداف والای ساختن مسجد (که محلی است برای عبادت و پرستش پروردگار) مخالف بوده و کراهت دارد. البته باید توجه داشت که این کراهت در مسجد الحرام و مسجد النبي صلی الله علیه و آله بیشتر و مؤكَّدتر می باشد؛ چرا که احترام این دو مسجد لازم تر است (2)و در روایات نیز از خوابیدن در این دو مسجد، به صورت خاص نهی شده است مانند روایت؛

1.

زراره می گوید از امام باقر علیه السلام پرسیدم نظر شما درباره خواب در مساجد چیست؟ حضرت فرمود اشکال ندارد مگر در دو مسجد؛ مسجد الحرام و مسجد النبي صلی الله علیه و آله. (3)

2.

محمد بن حمران از امام صادق علیه السلام از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل می کند که پیامبر فرمود: کسی در مسجد من نمی خوابد (که در حقیقت خبر در مقام انشاء است؛ یعنی کسی در مسجد من نباید بخوابد) (4)

نکته دیگری که باید در نظر داشت آن است که خوابیدن در مسجد در شرایط


1) كنز العرفان، ج 1، ص 70.

2) جواهر الكلام فى ثوبه الجديد؛ ج 7، ص 399.

3) وَ عَنْهُ [على بن ابراهيم] عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيرٌ عَنْ زُرَارَةَ بْن أَعْيَنَ قَالَ: قُلْتُ لِأبي جَعْفَرِ علیه السلام مَا تَقُولُ فِي النَّوْمِ فِي الْمَسَاجِدِ فَقَالَ لَا بَأْسَ بِهِ إِلَّا فِي الْمَسْجِدَيْنِ مَسْجِدِ النَّبِيِّ صلی الله علیه و آله الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ... الكافى -3 - 370 - 11؛ وسائل الشيعة، ج 5، ص219، ح 6378- 2.

4) مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي حَدِيثٍ قَالَ وَ رَوَى أَصْحَابُنَا أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله و سلم قَالَ: لَا يَنَامُ فِي مَسْجِدِى أَحَدٌ. التهذيب 6 - 15 - 34 وسائل الشيعة، ج 5، ص 220، ح 6379- 3.

اضطراری مثل نداشتن جایی برای خواب یا برای افراد فقیری که هیچ منزل و مأوایی جز مسجد،ندارند کراهت ندارد به این مطلب در برخی از روایات نیز اشاره شده است، از جمله؛

1.

معاويه بن وهب می گوید از امام صادق علیه السلام پرسیدم آیا می توان در مسجد الحرام و مسجد النبی صلى الله عليه و آله و سلم خوابید؟ حضرت فرمود بله [اگر مردم آنجا نخوابند] پس کجا می توانند بخوابند! (1)

2.

امام باقر علیه السلام فرمود افراد بی بضاعت در زمان پیامبر صلی لله علیه و آله، در مسجد بیتوته می کردند. (2)

3.

اسماعيل بن عبد الخالق می گوید از امام صادق علیه السلام درباره خواب در مسجد الحرام سؤال کردم؟ حضرت فرمود آیا مردم چاره ای جز خوابیدن در مسجد الحرام دارند این کار اشکالی ندارد. (3)

بنابراین، خوابیدن در مسجد در شرایط اضطراری یا برای کسانی که سرپناهی جز مسجد ندارند کراهت ندارد.


1) مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْن عِيسَى (عَنْ يُونُس عَنْ مُعَاوِيَةَ بْن وَهْبِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنِ النَّوْمِ فِي الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَمَسْجِدِ الرَّسُولِ صلی الله علیه و آله قَالَ نَعَمْ فَأَيْنَ يَنَامُ النَّاسِ) الكافي -3 - 369- 10، التهذيب 3- 258 - 720؛ وسائل الشيعة، ج 5، ص219، ح6377 - 1.

2) «وَ عَن السَّنْدِي بْن مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِي الْبَحْتَرى عَنْ جَعْفَرِ بْن مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ علیه السلام أَنَّ الْمَسَاكِينَ كَانُوا يَبيتُونَ فِي الْمَسْجِدِ عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله﴾ قرب الإسناد، ص 148؛ وسائل الشيعة، ج 5، ص 220، ح 6381 - 5.

3) عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَر فِي قُرْب الْإِسْنَادِ عَنْ مُحَمَّدِ بْن خَالِدٍ الطَّيَالِسِى عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْن عَبْدِ الْخَالِقِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنِ النَّوْمِ فِى الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ فَقَالَ هَلْ (لِلنَّاسِ بُد أَنْ يَنَامُوا فِي الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ لَا بَأْسَ بِهِ قُلْتُ الرِّيحُ تَخْرُجُ مِنَ الْإِنْسَانِ قَالَ لَا بَأْسَ) قرب الاسناد - 60؛ وسائل الشيعة، ج 5، ص 220، ح 6380 -4.

ج. دیدگاه اهل سنت
اشاره

*ج. دیدگاه اهل سنت (1)

1. مذهب حنفی

حنفی ها قائل اند به این که خوابیدن در مسجد كراهت دارد مگر برای غریب و معتکف که برای این دو دسته خوابیدن کراهت.ندارد البته ایشان راهی برای رهایی از کراهت پیشنهاد کنند و آن این که هر کس می خواهد در مسجد بخوابد نیت اعتکاف کند و اعمال معتکف را انجام دهد که در این صورت خواب او دیگر خواب مکروه نیست. (2)

2. مذهب شافعی

شافعی ها بر این باورند که خوابیدن در مسجد کراهت ندارد مگر آن که موجب حواس پرتی افراد دیگر (بویژه نمازگزاران) شود مثل آن که شخص هنگام خواب خروپف کند. (3)

3. مذهب حنبلی

حنبلی ها نیز خوابیدن در مسجد را مکروه،ندانسته بلکه مباح می دانند (چه معتکف و چه غیر معتکف) البته به شرط آن که روبروی نمازگزاران نخوابد؛ چرا که نماز خواندن به سوی نائم کراهت دارد. (4)

4. مذهب مالکی

مالکی ها خوابیدن در مسجد در وقت قیلوله را جایز می دانند چه مسجد در مسیر راه مسافرت باشد و چه مسجد محل سکونت همچنین خوابیدن شب هنگام را تنها


1) رک به: الفقه على المذاهب الأربعة و مذهب أهل البيت علیهم السلام، ج 1، ص 400-399.

2) الفتاوى الهندية، ج 5، ص 321؛ رد المحتار، ج 4، ص215.

3) المجموع، ج 2، ص 173 - 175؛ المهذب للشیرازی، ج 1، ص 192 - 194؛ حاشية الشيرواني على تحفة المحتاج، ج 2، ص168.

4) المغنی (ابن قدامة)، ج 3، ص 151؛ الآداب الشرعيّة (ابن مفلح)، ج 3، ص 394؛ كشاف القناع (البهوتی)، ج 2، ص371.

در مسجد بین راه جایز و مکروه می دانند برای کسی که منزلی ندارد یا آن که رسیدن به منزلش در شب سخت است. (1)

گفتار سوم: خرید و فروش در مساجد
اشاره

انجام دادن خرید و فروش در مسجد مکروه می باشد و در روایات نیز از انجام این کار در مسجد نهی شده.است از جمله فقیهانی که تصریح به کراهت این عمل کردهاند عبارتند از؛ شیخ طوسی،(2)محقق حلّی، (3)علامه حلی رحمه الله،(4)شهید اول، (5)محقق ثانی، (6)شهید ثانی، (7)محقق اردبیلی، (8)صاحب مدارک الاحکام، (9)ملا محسن فیض کاشانی، (10)محقق سبزواری، (11)سید عاملی در مفتاح الكرامه، (12)صاحب


1) المدخل ابن الحاج)، ج 2، ص 229؛ حاشية الدسوقى، ج 2، ص 189 و ج 5، ص 446؛ جواهر الإكليل، ج 2، ص203.

2) النهاية في فضل المساجد ص 109 و المبسوط: في أحكام المساجد ج 1 ص 161.

3) شرائع الإسلام في ما يتعلّق بالمساجد ج 1 ص 128؛ المختصر النافع: في المساجد ص 49 و المعتبر في المساجد ج 2 ص 452.

4) تحرير الأحكام في المساجد ج 1 ص 54 س 22؛ منتهى المطلب في المساجد ج1 ص388 س 9؛ نهاية الإحكام في المساجد ج 1 ص 356؛ تذکرة الفقهاء في المساجد ج 2 ص 428 و إرشاد:الأذهان فى المساجد ج 1 ص 250.

5) ذكرى الشيعة في مباحث المساجد ج 3 ص 124؛ البيان في المساجد ص67؛ النفلي-ة: في المساجد ص143 و الدروس الشرعية: في أحكام المساجد ج 1 ص156.

6) جامع المقاصد: في المساجد ج 2 ص149.

7) روض الجنان فی المساجد ص 236

8) مجمع الفائدة و البرهان في مكان المصلّى ج 2 ص153.

9) مدارك الأحكام في أحكام المساجد ج 4 ص 401.

10) مفاتيح الشرائع: في أحكام المساجد ج 1 ص 104.

11) كفاية الاحكام فى المساجد ص17 س 3 و 4.

12) مفتاح الكرامة في شرح قواعد العلامة (ط - الحديثة)، ج 6، ص285 و 286.

جواهر، (1)سید یزدی رحمه الله در عروه. (2)

دلائلی که بر کراهت انجام این عمل در مسجد ذکر شده، عبارت است از:

1. روایاتی که در این باره وارد شده است؛

الف. از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده که حضرت فرمود:

جَنِّبُوا مَسَاجِدَكُمْ... شِرَاءَكُمْ وَبَيْعَكُمْ(3) در مساجد خود از خرید و فروش خودداری کنید.

ب. در روایتی از امام صادق علیه السلام نقل شده که حضرت فرمود:

جَنَّبُوا مَسَاجِدَكُمُ الْبَيْعَ وَ السَّرَاءَ (4) مساجد خویش را محل خرید و فروش قرار ندهید.

2. شهید ثانی (5)و فاضل هندی (6)در تعلیل خود بر کراهت، گفته اند مساجد برای عبادت و پرستش خداوند بنا شده نه برای امور دنیوی مانند داد و ستد.

برخی از فقیهان همانند صاحب جواهر رحمه الله سایر معاملات معاوضی را که اثر آن،


1) جواهر الكلام فى شرح شرائع الإسلام، ج 14، ص115.

2) العروة الوثقى (المحشی)، ج 2، ص 409.

3) وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ سَهْلِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ بَشَّارٍ عَنْ عَبْدِ اللَّ-هِ الدِّهْقَانِ عَنْ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنْ أَبِي إِبْرَاهِيمَ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صل الله جَنِّبُوا مَسَاجِدَكُمْ صِبْيَانَكُمْ وَ مَجَانِينَكُمْ - وَ شِرَاءَكُمْ وَ بَيْعَكُمْ الْحَدِيث. التهذيب 3- 254 - 702 و وسائل الشيعة؛ ج5، ص233، ح 6420 - 2.

4) مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَن بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْن عَلِيٍّ بْن مَحْبُوب عَن الْحَسَنِ بْنِ الْحَسَنِ بْن مُوسَى الْخَشَابِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطِ عَنْ بَعْضٍ رِجَالِهِ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام جَنِّبُوا مَسَاجِدَكُمُ الْبَيْعَ وَ الشِّرَاءَ وَ الْمَجَانِينَ وَالصَّبْيَانَ وَالْأَحْكامَ وَالضَّالَةَ وَالْحُدُودَ وَ رَفْعَ الصَّوْتِ. التهذيب 3- 249- 682 و وسائل الشيعة، ج 5، ص 233، ح 6419 - 1.

5) روض الجنان في شرح إرشاد الأذهان (ط - الحديثة)، ج 2، ص628.

6) کشف اللثام و الإبهام عن قواعد الأحكام، ج3، ص328.

نقل و انتقال است به داد و ستد ملحق نموده و انجام آن را در مسجد مکروه دانسته اند لیکن انجام عقود و ایقاعاتی همچون نذر و وقف که صرفاً جنبه قربی و عبادی دارند در مسجد کراهت ندارد. (1)

دیدگاه اهل سنت
اشاره
1و2. مذهب حنفی و حنبلی

حنفی ها و حنبلی ها بر این باورند که انجام عقود مبادلی همانند بیع شراء و اجاره در مسجد کراهت دارد اما عقودی مانند هبه کراهت ندارد و عقد نکاح در مسجد، مستحب است. همچنین برای معتکف انجام سائر عقود یعنی عقود غیر تجاری در مسجد کراهت ندارد به شرط آن که خود کالا را در مسجد نیاورند. (2)

دلیل آنها روایتی است از پیامبر صلی الله علیه و اله (که در کتب روایی ایشان وارد شده):

جَنَّبُوا مَسَاجِدَكُمْ صِبْيَانَكُمْ.. وَبَيْعَكُمْ وَشِرَاءَكُمْ (3) نکته شایان ذکر آن که برخی از حنابله قائل به حرمت تکلیفی و وضعی این کار در مسجد هستند؛ یعنی اگر کسی در مسجد بیع و شراء انجام دهد، هم عمل حرامی انجام داده و هم آن که معامله او باطل است لیکن درباره عقد نکاح، قائل به استحباب شده اند. (4)


1) «و قد يلحق بالبيع و الشراء سائر عقود المعاوضة، بل لعلها المرادة من البيع و الشراء ف-ي النصوص على إرادة مطلق النقل و الانتقال بعوض منهما، أما ما أشبه المعاوضة كالنكاح فوجه-ان کمطلق العقود و الإيقاعات إلا ما يندرج منها في القربات نحو النذر و الوقف و العتق، و لعل النكاح منها.» جواهر الكلام فى شرح شرائع الإسلام، ج 14، ص115.

2) المغني (لابن قدامه)، ج 4، ص 311؛ الآداب الشرعية، ج 3، ص 380؛ الفتاوى الهندية، ج 5، ص 321؛ رد المحتار، ج 4، ص 217 و اللباب، ج 1، ص 176.

3) سنن ابن ماجة، ج 1، ص 326؛ مصباح الزجاجة، ج 1، ص 162؛ نصب الراية، ج 2، ص 491 و 492 و مجمع الزوائد، ج 2، ص 25 و 26.

4) مختصر الافادات، ص 230 و رک به: الفقه على المذاهب الأربعة و مذهب أهل البيت علیهم السلام، ج 1، ص401.

3. مذهب مالکی
اشاره

مالکی ها می گویند بیع و شراء به خودی خود در،مسجد کراهت ندارد لیکن اگر هنگام بیع و شراء در مسجد کالا نیز باشد و به آن نگاه کرده و آن را وارسی کند کراهت دارد. این حکم در صورتی است که شخص سمساری در مسجد حضور نداشته باشد و گرنه حرام است؛ یعنی اگر کسی مسجد را محلی برای خرید و فروش و عرضه کالای خود قرار دهد (که اصطلاحاً «سمسَره» یعنی سمسار گویند)، معامله هم برای سمسار و هم برای خریدار حرام است؛ چرا که مسجد را به عنوان بازار قرار داده است.

حکم به کراهت، برای هبه و امثال آن نیست و عقد نکاح در مسجد مستحب است به شرط آن که مجرد ایجاب و قبول (بدون ذکر شروط صحّت) و بدون صحبت زیادی باشد. (1)

4. مذهب شافعی

شافعی ها قائلاند که خرید و فروش اگر موجب هتک حرمت مسجد شود یا این که موجب محدودیتی برای نمازگزار،شود حرام است و گرنه کراهت دارد. عقد نکاح،نیز تنها برای معتکف جایز است.

دلیل ایشان بر کراهت، روایتی از ابوهریره است که از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل می کند که حضرت فرمود: هنگامی که دیدید شخصی در مسجد، به خرید و فروش مشغول است، به او بگویید خدا به تجارت تو سود و ربحی ندهد. (2)


1) المدخل لابن الحاج، ج 2، ص 236؛ حاشية الدسوقى على الشرح الكبير، ج 5، ص 448 و جواهر الإكليل، ج 2، ص 203 و رک به الفقه على المذاهب الأربعة و مذهب أهل البيت علیهم السلام، ج 1، ص 401.

2) إِذَا رَأَيْتُمْ مَنْ يَبيعُ أَوْ يَبْتَاعُ فِى الْمَسْجِدِ فَقُولُوا لاَ أَرْبَحَ اللَّهُ تِجَارتک سنن الترمذی، ج5، ص 290، شماره 1370؛ سنن الدارمی، ج 1، ص326؛ السنن الكبرى للبيهقی، ج 2، ص 447 و مشكاة المصابيح، ج 1، ص 232.

گفتار چهارم: صنعت گری در مساجد
اشاره

همان گونه که خرید و فروش در مسجد مکروه است انجام اعمالی که جنبه شغل و حرفه دارند مانند آرایش گری،نجاری (آهنگری در مسجد مکروه است. در روایات به برخی از مصادیق صنعتگری اشاره شده که روشن است ذکر این موارد، موضوعیت ندارد.

از جمله فقیهانی که تصریح به کراهت انجام هر نوع حرفه ای در مسجد کرده اند، عبارتند از:

شیخ طوسی در نهایه و مبسوط، (1)ابن ادریس حلی، (2)محقق حلی در شرائع، مختصر النافع و معتبر، (3)علامه حلی در تحریر، ارشاد الاذهان، نهاية الإحكام، تذكره، منتهی، (4)شهید اول در ذکری، دروس، بیان، لمعه و نفلیه، (5)ابن فهد حلی، (6)محقق ثانی،(7)صیمری در کشف الالتباس، (8)شهید ثانی در روض الجنان و روضه، (9)محقق


1) النهاية: باب فضل المساجد ص 110 و المبسوط: في أحكام المساجد ج 1 ص161

2) السرائر: في أحكام صلاة الجماعة ج 1 ص 280.

3) شرائع الإسلام في ما يتعلّق بالمساجد ج 1 ص 128؛ المختصر النافع: في المساجد ص 49 و المعتبر في المساجد ج 2 ص 453.

4) تحرير الأحكام في المساجد ج 1 ص 54 س 22؛ إرشاد الأذهان في المساجد ج 1 ص 250؛ نهاية الإحكام: في أحكام المساجد ج 1، ص358؛ تذكرة الفقهاء في المساجد ج 2 ص 429 و منتهی المطلب: في أحكام المساجد ج 1 ص388 س 23.

5) ذكرى الشيعة: في مباحث المساجد ج 3 ص 128؛ الدروس الشرعية: في أحكام المساجد ج 1 ص156؛ البيان: في أحكام المساجد ص67؛ اللمعة الدمشقية: في المساجد ص 30 و النفلية: في المساجد ص143.

6) الموجز الحاوى (الرسائل العشر): في مكان المصلّى ص71.

7) جامع المقاصد: في أحكام المساجد ج 2 ص 148.

8) كشف الالتباس في المساجد ص105

9) روض الجنان: في أحكام المساجد ص 237 س 6 و الروضة البهية: في أحكام المساجد ج 1 ص 545.

اردبیلی در مجمع، (1)صاحب مدارک، (2)محقق سبزواری، (3)فیض کاشانی در مفاتیح، (4)كاشف الغطاء، (5)صاحب رياض، (6)میرزای قمی، (7)صاحب جواهر (8)و صاحب عروه. (9)

ادله قول به کراهت
اشاره
1.

روایت محمد بن مسلم از امام صادق علیه السلام که می فرماید «رسول خدا صلی الله علیه و آله از برکشیدن شمشیر در مسجد و تراشیدن تیر در مسجد نهی کرده و فرمود: مساجد تنها برای اموری غیر از این بنا شده اند.» (10)

2.

شیخ صدوق رحمه الله در کتاب علل الشرائع نقل می کند که: رسول خدا صلی الله علیه و آله در مسجد به مردی برخورد کرد که تیرهای خود را می تراشید. حضرت او را از این کار منع کرده و فرمودند مسجد را برای این گونه کارها نساخته اند.» (11)


1) مجمع الفائدة و البرهان: في مكان المصلّی ج 2 ص 154.

2) مدارك الأحكام: في أحكام المساجد ج 4 ص 403.

3) كفاية الأحكام: في المساجد ص17 س 4.

4) مفاتيح الشرائع: كتاب الصلاة في أحكام المساجد ج 1 ص 104.

5) كشف الغطاء عن مبهمات الشريعة الغراء (ط – الحديثة)، ج 3، ص 84.

6) ریاض المسائل (ط) - الحديثة)، ج 4، ص 317.

7) غنائم الأيام في مسائل الحلال و الحرام، ج2، ص241.

8) جواهر الكلام فى شرح شرائع الإسلام، ج 14، ص111.

9) العروة الوثقى (المحشى)، ج 2، ص 409

10) مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا علیهما السلام قَالَ: نَهَى رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله و سلم عَنْ سَلِّ السَّيْفِ فِي الْمَسْجِدِ - وَ عَنْ بَري «6» النَّيْلِ فِي الْمَسْجِدِ - قَالَ إِنَّمَا بُنِي لِغَيْرِ ذَلِكَ. - الکافی 3 - 369- 8؛ التهذيب 3- 258- 724 و وسائل الشيعة، ج 5، ص 2176372 - 1.

11) وَ فِي الْعِلَلَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْن يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بإِسْنَادِهِ رَفَعَهُ قَالَ: إِنَّ رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه و آله مَرَّ برَجُل يَبْرِى مَشَاقِصَ لَهُ فِي الْمَسَاجِدِ فَنَهَاهُ وَ قَالَ إِنَّهَا لِغَيْر هَذَا بُنيت. علل الشرائع 319 - 1 - الباب 6 و وسائل الشيعة؛ ج 5 ص 218، ح 6374- 3.

3. در روایت دیگری از امام صادق علیه السلام وارد شده که فرمود: «امیر المؤمنين علیه السلام آرایشگری را در مسجد دید که مشغول آرایشگری بود. حضرت او را با تازیانه زده و از مسجد بیرون کردند» (1)

نکته شایان ذکر آن است که اگر انجام اعمال صنعتگری مستلزم تغییر صورت مسجد شود (مثل این که نیاز به حفر چاه باشد یا وسائل و آلات آن صنعت در مسجد گذاشته شود) (2)یا آن که مستلزم مزاحمت برای نماز گزاران برای خواندن نماز شود، (3)این کار در مسجد حرام است نه مکروه.

دیدگاه اهل سنت
اشاره
1و2. مذهب مالکی و شافعی

مالکی ها و شافعیها قائلاند به این که صعنت گری در مسجد کراهت دارد؛ چرا که با احترام و شأن مسجد منافات دارد.

لیکن شافعی ها این عمل را برای معتکف مکروه ندانسته و می گویند صنعت گری (مثل خیاطی و کتابت) در مسجد برای معتکلف مکروه نیست، البته تا هنگامی که زیاد نباشد که در صورت زیاد شدن این عمل در مسجد مکروه است. (4)

مالکی ها نیز یک مورد را از کراهت خارج کرده و می گویند آنچه نفعش به همه


1) مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِنَّ أمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام رَأى قَاصَاً فِي الْمَسْجِدِ فَضَرَبَهُ بالدَّرَة وَ طَرَدَهُ. الكافي 7- 263- 20؛ التهذيب 10 - 149 - 595 و وسائل الشیعة، ج 5، ص 244، 6451 - 1.

2) رک به: جامع المقاصد: في أحكام المساجد ج 2 ص 148 و روض الجنان: في أحكام المساجد ص 237 س 7.

3) رک به: مدارک الأحكام في أحكام المساجد ج 4 ص 403 و مفتاح الكرامة في شرح قواعد العلامة (ط - الحديثة)، ج 6، ص 280.

4) العباب المحيط، ج 1، ص 238 و حاشية الشرواني على تحفة المحتاج، ج 2، ص168.

مسلمین برمی گردد مانند اصلاح وسائل جنگی برای جهاد کراهت ندارد. (1)

3. مذهب حنفی
اشاره

حنفی ها می گویند: صنعتگری در مسجد جایز نیست؛ چرا که مساجد تنها باید برای خدا و مخلِصاً لله باشد و برای غیر عبادت بنا نشده است.

تنها استثنایی که می زنند آن است که اگر خیاط در مسجد مشغول خیاطی شود برای حفظ مسجد و جلوگیری از بازی بچه ها در مسجد اشکالی ندارد، مثل این که شخصی را به عنوان خادم و نگهبان در مسجد گذاشته اند و او نیز برای این که بیکار نباشد، مشغول خیاطی شود. (2)

4. مذهب حنبلی

حنبلی ها بر این باورند که درآمدزایی با صنعتگری مثل خیاطی در مسجد جایز نیست چه کم باشد و چه،زیاد برای حاجتی باشد یا غیر حاجت؛ زیرا این کار به منزله بیع و شراء است که آن هم ممنوع است.

قاضی سعد الدین حرانی می گوید کتابت در مسجد کراهت ندارد؛ زیرا کتابت نوعی تحصیل علم و به معنای «دراسه» می باشد بنابراین شرط جواز کتابت در مسجد، همیشگی بودن آن است اما ابن صیرفی می گوید تعلیم در مساجد جایز نیست. (3)

گفتار پنجم: عبور و مرور از مسجد
اشاره

یکی دیگر از مکروهات مسجد، آن است که انسان این مکان مقدس را محل عبور و گذرگاهی برای رفت و آمد خویش قرار دهد مثل این که از مسجدی که دو درب دارد برای انجام کارهای عادی خود از یک درب داخل و از درب دیگر خارج


1) مواهب الجليل، ج 6، ص 13 و جواهر الإكليل، ج 2، ص203.

2) الفتاوى الهندية، ج 5، ص321.

3) الآداب الشرعية، ج 3، صص 380 - 381 و كشاف القناع، ج 2، ص366 و 367.

شود.

نکته شایان ذکر آن که محل عبور و مرور قرار دادن مسجد بدین معناست ک-ه شخص مسجد را به خاطر نزدیکی به محلی که قصد رفتن دارد و کوتاه تر شدن راهش انتخاب کند، (1)اما اگر قصد شخص از این رفت و آمد در مسجد، آن باشد که تمام مسجد یا قسمتی از آن را جزئی از راه به شمار آورد و صورت و حالت مسجد بودن باقی نماند این عمل حرام است؛ زیرا این کار باعث تغییر وقف شده و محل عبادت تخریب شده است.

بنابراین در صورتی که این عمل اتفاق افتاد واجب است که آن گذرگاه را دوباره به مسجد تبدیل کند و وجوب این عمل تنها بر عهده شخص تغییر دهنده نیست بلکه هم بر او و هم بر دیگران واجب است که آن مکان را دوباره به حالت مسجد در آورند. (2)

جعله طريقا بحيث لا تبقى صورة المسجدية، إنما حرم ذلك لما فيه من تغيير الوقف و تخریب مواضع العباده و متى فعل ذلك وجب إعادتها إلى المسجدية. و لا يختص الوجوب بالمتغير بل يعمه و غيره.(3)


1) «و يكره الجواز فيها، و جعل ذلك طريقا ليقرب عليه ممره.» السرائر الحاوى لتحرير الفت-اوى؛ ج 1، ص 279 و کشف اللثام و الإبهام عن قواعد الأحكام، ج3، ص322.

2) «أو جعله طريقا بحيث لا تبقى صورة المسجدية، إنما حرم ذلك لما في-ه من تغيير الوقف و تخريب مواضع العبادة، و متى فعل ذلك وجب إعادتها إلى المسجدية. و لا يختص الوجوب بالمتغير بل يعمه و غيره.» مدارك الأحكام فى شرح عبادات شرائع الإسلام؛ ج 4، ص 398 و جواهر الکلام في شرح شرائع الإسلام، ج 14، ص95.

3) رک به: المبسوط: في أحكام المساجد ج 1 ص 160؛ السرائر: في أحكام صلاة الجماعة ج 1 ص 279؛ شرائع الإسلام في ما يتعلق بالمساجد ج 1 ص 127؛ المختصر النافع في المساجد ص49؛ تحرير الأحكام: في المساجد ج 1 ص 54 س 18؛ نهاية الإحكام في المساجد ج 1 ص 351؛ ذكرى الشيعة: في ما يتعلّق بالمساجد ج 3 ص 130؛ البيان: في أحكام المساجد ص68؛ روض الجنان فی المساجد ص237 س 29؛ مدارك الأحكام في أحكام المساجد ج 4 ص 398 و كفاية الأحكام: في المساجد ص17 س 7.

الف) دیدگاه فقیهان امامیه

مشهور فقیهان شیعه حکم به کراهت این عمل کرده اند. (1)البته برخی از ایشان این حکم را مختص به حالت اختیار کرده اند و گرنه در حال ضرورت، قائل ب-ه عدم کراهت شده اند. (2)

برخی دیگر نیز حکم کراهتی این عمل را مختص به حالتی می دانند که صورت مسجد بودن از بین نرود وگرنه اگر به سبب عبور و مرور از مسجد، صورت مسجد از بین برود، این عمل حرام است. (3)

البته روشن است که کراهت این عمل با خواندن دو رکعت نماز تحیت در مسجد برداشته می شود (همان گونه که در روایت ذیل به این معنا تصریح شده است).

از جمله ادله ای که بر کراهت این عمل ذکر شده عبارت است از:

روایتی است از امام صادق علیه السلام از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله که حضرت فرمود: «مساجد را


1) المبسوط: في أحكام المساجد ج 1 ص 160؛ السرائر: في أحكام صلاة الجماعة ج 1 ص 279؛ شرائع الإسلام في ما يتعلّق بالمساجد ج 1 ص128؛ المختصر النافع في المساجد ص49؛ إرشاد الاذهان في مكان المصلّى ج 1 ص 249؛ تحرير الأحكام في المساجد ج 1 ص 54 س 16؛ نهایة الإحكام في المساجد ج 1 ص 359؛ البيان: في أحكام المساجد ص68؛ الدروس الشرعية: في أحكام المساجد ج 1 ص 156 درس 32؛ جامع المقاصد: 32؛ جامع المقاصد: أحكام المساجد ج 2 ص145؛ روض الجنان: في أحكام المساجد ص 236 س 8 و مدارك الأحكام في أحكام المساجد ج 4 ص 401.

2) المبسوط في أحكام المساجد ج 1 ص 160؛ تحرير الأحكام في المساجد ج 1 ص 54 س 18؛ نهاية الإحكام في المساجد ج 1 ص 351.

3) «إنما يكره إذا استطرقت على وجه لا يلزم منه تغيير صورة المسجد و إل-ا حرم.» مدارک الأحكام في شرح عبادات شرائع الإسلام؛ ج 4، ص401 و روض الجنان في شرح إرشاد الأذهان (ط - الحديثة)، ج2، ص628.

گذرگاه و محل عبور قرار ندهید، مگر آن که دو رکعت نماز در آن به جای آورید.» (1)

در کتاب روضة الواعظين فتال نیشابوری روایتی از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده که حضرت یکی از افعال مذموم مردم در آخر الزمان را گذرگاه قرار دادن مساجد ذکر کرده است. (2)

این عمل با قداست و عظمت مسجد مناسبت نداشته و گویا با این عمل، مسجد را در حد یک کوچه و خیابان تنزّل داده ایم در روایات نیز بر تعظیم مسجد تأکید شده (3)و از کسی که عظمت و جایگاه مسجد را کوچک شمارد، تعبیر به «ملعون» (4)


1) مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ شُعَيْبِ بْن وَاقِدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْن زَيْدٍ عَنِ الصَّادِقِ عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام في حَدِيثِ الْمَنَاهِي قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله: لَا تَجْعَلُوا الْمَسَاجِدَ طُرُقاً حَتَّى تُصَلُّوا فِيهَا رَكْعَتَيْنِ. من لا يحضره الفقیه، ج 4، ص 4، ح4968 و وسائل الشیعة؛ ج5، ص293، ح 6580- 1.

2) وَ قَالَ النَّبيُّ صل الله علیه و آله: إِذَا رَأَيْتُمُ الْمَصَاحِفَ حُلِّيَتْ وَالْمَسَاجِدَ زُيِّنَتْ وَالْمَنَارَةَ طُوَّلَتْ وَ اتَّخِذَ الْقُرآنُ مَزَامِيرَ وَ الْمَسَاجِدُ طُرُقًا الْمُؤْمِنُ فِي ذَلِكَ الزَّمَانِ أَعَزُّ مِنَ الْكِبْرِيتِ الْأَحْمَرِ أَمَا إِنَّ مَسَاجِدَهُمْ مُزَخْرَفَةٌ وَ أَبْدَانَهُمْ نَقِيَّةٌ وَ قُلُوبَهُمْ أنتَنُ مِنَ الْجيفة: هنگامی که دیدید قرآنها را آراسته و مساجد را تزیین نموده و مناره ها را طولانی بنا می کنند و قرآن را به صورت شعر و با حالت آواز می خوانند و مساجد را محل عبور قرار می دهند، مؤمن در آن زمان از طلای سرخ و خالص کمی-ابت-ر اس-ت. مساجد آنان آراسته و بدنهایشان پاکیزه است ولی دلهای آنان از مردار بدبوی، متعفن تر است.» روضة الواعظين و بصيرة المتعظين (ط - القديمة) ؛ ج 2 ؛ ص 338.

3) مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ فِي الْعِلَلِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْكُوفِيِّ عَنْ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ عَنْ عَمِّهِ الْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ النَّوْفَلِي عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرِ قَالَ: سَأَلْتُ أبَا عَبْدِ اللَّهِ اللهِ عَنِ الْعِلَّة فِى تَعْظِيمِ الْمَسَاجِدِ فَقَالَ إِنَّمَا أُمِرَ بِتَعْظِيمِ الْمَسَاجِدِ لِأَنَّهَا بُيُوتُ اللَّهِ فِي الْأَرْضِ. علل الشرائع - 318 و وسائل الشيعة، ج 5، ص 297، ح 6591 - 1.

4) مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ بن عُثْمَانَ الْكَرَاجُكِيُّ فِي كِتَابِ كَنْزِ الْفَوَائِدِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْوَلِيدِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ قَالَ سَمِعْتُ الصَّادِقَ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدِ علیه السلام يَقُولُ فِي حَدِيثِ يَا يُونُسُ... مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ لَمْ يُوَكِّرِ الْمَسْجِدَ كنز الفوائد 63 و وسائل الشيعة؛ ج16، ص 281، ح 21555 - 7.

شده است. (1)

ب) دیدگاه اهل سنّت
اشاره
• ب) دیدگاه اهل سنّت (2)
1. مذهب حنفی

حنفیها معتقدند که محل عبور قرار دادن مسجد بدون عذر حرام است و اگر به خاطر عذری از مسجد عبور کرد اشکالی ندارد همچنین اگر در روز چندین مرتبه داخل مسجد می شود اگر در هر روز یک مرتبه نماز تحیت بخواند کفایت می کند.

مطلب دیگر نزد ایشان آن است که اگر شخصی بدون عذر، بسیار از مسجد عبور کند (و مسجد را محلی برای عبور و مرور خود قرار دهد) فاسق است البته چنین شخصی می تواند هنگام عبور از مسجد نیّت اعتکاف کند (هر چند در مسجد مکث و توقف نمی کند) تا این که فاسق شمرده نشود، لیکن اگر کسی یک بار یا دو بار در روز از مسجد بدون عذر بگذرد فسق آور نیست. (3)

2. مذهب مالکی

مالکی ها می گویند اگر عبور و مرور در مسجد اگر زیاد نباشد، کراهت نداشته و جایز است اما اگر زیاد باشد کراهت دارد البته این در صورتی است که ساخت مسجد مقدم بر آن راه عبور و مرور باشد اما اگر ابتدا راه عبور و مرور بوده و بعداً مسجد شده، اگر هم زیاد عبور و مرور صورت گیرد کراهت هم ندارد. در هر صورت نیز لازم نیز عابر نماز تحیت مسجد را به جا آورد آورد. (4)


1) جواهر الكلام فى شرح شرائع الإسلام، ج 14، ص111.

2) رک به: المغنی، ج 1، ص135 – 136؛ الاختيار، ج 1، ص 13؛ تبيين الحقائق، ج 3، ص 331- 332؛ نهاية المحتاج، ج 1، ص 217 – 220؛ رد المحتار، ج 4، ص196 و ج13، ص 490؛ جواهر الإكليل، ج 1، ص 23 و 32 و الفقه على المذاهب الأربعة و مذهب أهل البيت علیهم السلام؛ ج 1، ص 399.

3) البحر الرائق، ج 2، ص35.

4) القوانين الفقهيّة، ص 74

3. مذهب شافعی
اشاره

شافعی ها بر این باورند که عبور و مرور از مسجد چه برای شخص جنب و چ- غیر جنب، جایز بوده و کراهت،ندارد اما برای زن،حائض اگر مطمئن است که مسجد را نجس نمی کند گذر از مسجد کراهت دارد هر چند به خاطر حاجتی باشد، اما اگر حائض اطمینان از نجس نکردن مسجد ندارد حرام است که از مسجد عبور کند.

همچنین مستحب است شخصی که از مسجد عبور می کند، دو رکعت نماز تحیت به جا آورد اگر متطهر است یا می تواند در آن نزدیکی تطهیر کند. (1)

4. مذهب حنبلی

حنبلی ها معتقدند که چه جُنُب و چه شخص طاهر کراهت دارد که مسجد را محلی برای عبور و مرور خود قرار دهد البته) شخص جنب اگر وضو نگیرد ماندن او در مسجد حرام است همچنین کراهت دارد که حائض و نفساء اگر مطمئن هستند که مسجد را آلوده نمی کنند بدون حاجت از مسجد عبور کنند.

شایان ذکر است تمام این افراد در صورتی که به خاطر حاجتی از مسجد عبور کنند، حکم به کراهت از آنها برداشته می شود و از جمله حاجتها نزدیک شدن راه است.

بنابراین اگر به خاطر کوتاه شدن و نزدیکی راه از مسجد عبور کنند، کراهت ندارد. (2)


1) المجموع، ج 2، ص 160.

2) مختصر الإفادات، ص231.

بخش چهارم: احکام مرتبط با کاربران

اشاره

فصل اول: آداب و وظایف کاربران

فصل دوم: وجوب تطهیر مسجد

فصل سوم: ورود گروههای خاص به مسجد

فصل چهارم: برخی از مکروهات مرتبط با کاربران

فصل اول: آداب و وظایف کاربران

اشاره

مبحث اول: آداب رفتن به مسجد و خارج شدن از آن

مبحث دوم: رعایت زینت ظاهری و معنوی

گفتار اول استحباب رفتن به مسجد

اشاره

تردیدی نیست در اینکه رفتن به مسجد مستحب می باشد و شایسته است انسان در رفتن به مسجد سعی و تلاش،کند و به هنگام حرکت به سوی مسجد حالت وقار و آرامش داشته باشد در حقیقت توجّه قلبی به عظمت و بزرگی صاحب خانه اینکه مسجد محضر خاص حق تعالی،است باعث می شود انسان مؤمن هم باوقار به سوی مسجد حرکت کند و هم در مسجد حالت آرامش و سکون داشته باشد چرا که میزان عظمت و حرمت هر خانه ای کاملاً بستگی به صاحب خانه دارد، و مسجد متعلّق به ذات پاکی است که منشأ تمامی عظمت هاست.

رفت و آمد به مسجد و آهنگ آن مقصد نهایی و غرض اصلی از بنای مسجد می باشد، زیرا هدف اصلی از ساختن مسجد انجام عبادت در آن و اجتماع مسلمانان در مسجد به جهت نماز است شهید در ذکری می نویسد رفت و آمد زیاد و کثرت تردّد به مساجد مستحب است. (1)

سید در عروه و تمامی فقیهانی که به عروه تعلیقه نوشته اند با نظر شهید موافقت کرده و فتوا به استحباب آن داده اند. (2)

فاضل اصفهانی ادعای اجماع کرده است (3)و سید محمد جواد عاملی آن را ضروری می داند. (4)


1) محمد بن مکی عاملی شهید اول، ذكرى الشيعة 3: 120.

2) سید محمد کاظم طباطبائى يزدى العروة الوثقى تعليقات عدة الفقهاء 2: 402

3) محمد بن الحسن اصفهانی، کشف اللشام 3: 321

4) سید محمد جواد عاملی مفتاح الكوامة 6: 258.

الف) ادله استحباب رفتن به مسجد و تعظیم آن

1- ابوبصیر می گوید: از امام صادق علیه السلام از علت اینکه چرا در اسلام این قدر مساجد باعظمتاند سؤال کردم؟ امام صادق علیه السلام الله فرمود: تحقیقا به تعظیم و بزرگداشت مساجد امر شده است به جهت اینکه آنها خانه های خدا در زمین است. (1)

2- حلبی از امام صادق علیه السلام روایت می کند که امام فرمود هنگامی که به سوی نماز (مسجد) حرکت می کنی بایستی حرکت تو همراه با سکینه و وقار باشد. (2)

3- از رسول اکرم روایت شده است که هر کس راهی را به سوی مسجدی از مساجد خدا در پیش گیرد در برابر هر گامی که از هنگام رفتن برمی دارد تا زمانی که به منزلش بازگردد، برای او پاداش ده کار نیک نوشته می شود و دو گناه از او محو می گردد و ده درجه رفعت می یابد. (3)

4- در حدیث دیگری آن حضرت فرمود: بشارت باد کسانی را که در شبهای تاریک آهنگ رفتن به مساجد،کنند که اینان در روز قیامت از نوری فروزان و درخشنده برخوردار خواهند بود. (4)

5- از امام صادق علیه السلام روایت شده است که:فرمود هر کس به سوی مسجدی حرکت کند، در برابر هر گامی که برمی دارد زمین تا طبقات هفتگانه اش برای او


1) عن أبي بصير عن ابی عبدالله علیه السلام قال: سألت أبا عبدالله علیه السلام عن العل-ة ف-ي تعظيم المساجد؟ فقال: «إنما أُمر بتعظيم المساجد؛ لأنها بيوت الله في الأرض» محمد بن الحسن الحر عاملی، وسائل الشيعة:5: 297) (ابواب احكام المساجد ب 70 ج 1.

2) عن الحلبي، عن أبي عبد الله علیه السلام قال: إذا قمت الى الصلاة، إن شاء الله، فأتها سعيا ولتكن عليك السكينة والوقار» همان ص 203 / أبواب أحكام المساجد ب 7 ح 1.

3) عن رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم قال: «من مشى إلى مسجد من مساجد الله تعالى، فله بكل خطوة خطاها حتى يرجع الى منزله عشر حسنات، و محى عنه عشر سيئات، و رفع له عشر درجات» شيخ يوسف بحراني الحدائق الفاخرة 7: 264 وسائل الشيعة 5: 201 / أبواب أحكام المساجد ب 5 ح3.

4) عن رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم قال: «بشر المشائين الى المساجد فى ظلم الليل ب-ن-ور ساطع يوم القيمة » میرزا حسین نوری مستدرک الوسائل 3: 364 / أبواب أحكام المساجد

تسبیح خداوند خواهند گفت. (1)

6- شیخ صدوق از امام صادق علیه السلام روایت می کند که امام فرمود: خداوند عبادت نشده است به چیزی مانند سکوت و رفتن به خانه او. (2)

ب) دعای هنگام رفتن به مسجد

هنگام بیرون رفتن از خانه به قصد مسجد بگوید:

بسم الله الذي خلقني فهو يهدين. والذى هو يُطْعِمني ويسقين وإذا مَرِضْتُ فه-و يَشفِين. ويُميتنى ثُمَّ يُحيين. والذى أطْمَعُ أن يغفو لى خطيئتي يَوْمَ الدِّينِ. ربِّ هب لى حكما وأَلْحِقْنى بالصَّالِحينَ وَاجْعَل لى لسان صدق في الآخرين. وَاجْعَلْنِي مِنْ وَرَثَةِ جَنَّة النعيم(3)واغفر لأبوي.

بنام خدای که مرا،آفریده او هدایتم می کند و کسی که مرا اطعام می کند آبم می دهد و چون بیمار شوم او مرا شفا می بخشد و کسی که مرا می میراند، سپس زنده ام می کند و کسی که امیدوارم روز جزا خطایم را بر من ببخشاید پرودگارا مرا حکمی عطا کن، و مرا به نیکان و شایستگان ملحق گردان و برای من در میان آیندگان زبان صدق و ثناگو قرار ده، و مرا از وارثان بهشت پرنعمت گردان، و بر پدر و مادرم ببخشای؟ (4)


1) عن أبي عبدالله علیه السلام قال: مَنْ مَشى الى المسجد لَمْ يَضَعْ رجلاً على رطب ولا ياس الاسبحت له الأرض إلى الأرضين السابع شيخ خر عاملى وسائل الشيعة: 5: 200 / أبواب أحكام المساجد ب 7 ح1.

2) أبي عبد الله علیه السلام قال: «ما عبدالله بشيءٍ مثل الصمت والمشى إلى بيته شيخ حر عاملى، وسائل الشيعه 5: 201 / أبواب أحكام المساجد ب 5 ح 2.

3) سورة الشعراء 26: 78 - 85.

4) عَنْ سَمُرَةَ بْنِ جُنْدَبٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله و سلم مَن تَوَضَأَ ثُمَّ خَرَجَ إِلَى الْمَسْجِدِ فَقَالَ حِينَ يَخْرُجُ مِن بَيْتِهِ - بِسْمِ اللَّهِ الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ هَدَاهُ اللَّهُ إِلَى الصَّوَابِ مِنَ الْإِيمَانِ وَ إِذَا قَالَ وَ الَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَ يَسْقِينِ أطْعَمَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ طَعَامِ الْجَنَّةِ وَ سَقَاهُ مِنْ شَرَابِ الْجَنَّةِ وَ إِذَا قَالَ وَ إذا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ جَعَلَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ كَفَّارَةٌ لِذُنُوبِهِ وَ إِذَا قَالَ وَ الَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِين أمَاتَهُ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ مِيتَةَ الشُّهَدَاءِ وَ أَحْيَاهُ حَيَاةَ السُّعَدَاءِ وَ إِذَا قَالَ وَ الَّذِي أطْمَعُ أَنْ يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ غَفَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ خَطَايَاهُ كُلَّهَا وَ إِنْ كَانَ أَكْثَرَ مِنْ زَبَدِ الْبَحْرِ - رَبِّ هَبْ لِي حُكْماً وَ الْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ وَهَبَ اللَّهُ تَعَالَى لَهُ حُكْماً وَ الْحَقَهُ بِصَالِحِ مَنْ مَضَى وَ صَالِحٍ مَنْ بَقِيَ وَ إِذَا قَالَ وَ اجْعَلْ لِي لسان صدق فِي الْآخِرينَ كَتَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ وَرَقَةً بَيْضَاءَ إِنَّ فَلَانَ بْن فُلَانِ مِنَ الصَّادِقِينَ وَ إِذَا قَالَ اجْعَلْنِي مِن وَرَثَة جَنَّة النَّعِيم - أعْطَاهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَنَازِلَ فِي الْجَنَّةِ وَ إِذَا قَالَ وَ اغْفِرْ لِأَبِي إِنَّهُ كَانَ مِنَ الضَّالِّينَ غَفَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِأَبَوَيْهِ. احمد بن فهد حلّى، عُدة الداعي، ص ص301، حسن بن أبي الحسن ديلمي، أعلام الدين: 352، ملامحمد باقر مجلسی، بحارالانوار 81: 20، میرزا حسن نوری، مستدرک الوسائل 3: 45 - 436

گفتار دوم: آداب ورود به مسجد

اشاره

لازم است هنگامی که آهنگ رفتن به مسجد و قصد احرام حضور خانه خدا را می کند، به اندازه توانائیش در شناخت آداب حضور، کوشا باشد. زیرا هرچه معرفت بیشتر باشد، عمل با ارزش تر و مراعات ادب سبب تقرب بنده به خدا می شود.

امام صادق علیه السلام در روایتی فرموده است هرگاه به مسجد رسیدی، پس بدان که تو آهنگ سلطانی بزرگ و ملکی عظیم را کرده ای که بر بساطش جز پاکیزگان کسی پای ننهد و برای مجالست با او جز راست گویان و راست کرداران اجازه داده نشوند، و آنگاه که بر بساط او قدم نهی بدان که اگر اندکی غفلت از تو سرزند، در خطر عظیم و پرتگاهی سهمگین قرار گرفته ای. (1)

بنابراین لازم است تا آنجا که می تواند در تحصیل آداب باطنی بکوشد تا آمادگی حضور در این محفل انس را در خود بیابد و برای این که از هر جهت بتواند از این توفیق الهی بهره مند گردد گذشته از آداب باطنی بایسته است که آداب ظاهری مسجد را نیز رعایت کند و از جمله این آداب است:


1) عن أبي عبدالله علیه السلام قال: إذا بلغت بَاب المَسْجِدرٍ، فَاعْلَمُ أَنك قد قَصَدَک بابَ مَلِكِ عَظِيمٍ، لَا يَطَا بساطه إلا المطهرون، و لا يؤذن لِمُجالَسَتِهِ إلا الصديقون، فَهَب القُدومَ إلى بساط هيبة الملک فإنک على خطر عظيم. ملا محمدباقر مجلسی، بحارالانوار 83: 374.

الف) وضو داشتن
اشاره

شهید در ذکری می نویسد مستحب است انسان با حال طهارت وارد مسجد شود. (1)

ادله استحباب وضو

1- از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله روایت شده است که خداوند می فرماید: مساجد خانه های من در زمین است خوشا به حال کسی که در خانهاش وضو بگیرد و سپس مرا در خانه ام زیارت کند بر من است که زائرم را گرامی دارم. (2)

2- در روایت دیگری آمده است که آن حضرت فرمود جز با طهارت وارد مساجد نشوید. (3)

3- امام باقر علیه السلام فرمود: هرگاه خواستی وارد مسجد شوی، و قصد نشستن در آن را داری مبادا بدون طهارت وارد مسجد شوی و شایسته است که با طهارت وارد شوى. (4)

4- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در ضمن حدیثی می گوید هر کسی که با طهارت از خانه اش بیرون بیاید و با مسلمانان در مسجد نماز جماعت را اقامه کند فرشتگان آسمان در حق او می گوید خدایا او را مورد آمرزش و رحمت خود قرار ده. (5)


1) محمد بن مکی عاملی شهید اول، ذكرى الشيعة 3: 122.

2) عن رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم قال: ألا إِن بُيُوتى فِي الأَرْضِ المساجد... ألا طُوبَى لِعَبْدِ تَوَضَأَ فِي بَيْتِهِ، ث-مّ زارني في بَيْتِي، ألا إنَّ على المزور كَرامة الزائر میرزا حسین نوری مستدرک الوسائل 3: 352، 380.

3) عن رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم تدخل المساجد الا بالطهارة. همان.

4) عن أبي جعفر علیه السلام قال: إذا دَخَلْتَ المَسْجِدَ، وأنتَ تُرِيدُ أن تَجْلِسَ، فَلا تَدْخُلُهُ إِلا طاهرا محمد بن الحسن حرّ عاملى وسائل الشيعة:1 380 / أبواب الوضوء ب 10 ح1.

5) قال رسول الله صلی الله علیه و آله فى حديث: وَ مَا مِنْ أَحَدٍ يَخْرُجُ من بَيْتِهِ مُتَطَهِّرا فيصلّى الصلاة في الجماعة المسلمين، ثُمَّ يقعد ينتظر الصلاة الأخرى الا والملائكة تقول: اللهم اغفر له، اللهم ارحم محمد بن الحسن حر عاملی، وسائل الشيعة 1: 381 / أبواب الوضوء ب 10 ح3.

عیاشی از امام حسن مجتبی علیه السلام روایت می کند که آن حضرت هر هرگاه آهنگ نماز می کرد زیباترین لباسش را می پوشید و از او در این باره سؤال می شد که چرا بهترین لباسهایت را می پوشی؟

در جواب می فرمود خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد و من به جهت احترام پروردگارم لباس زیبا می پوشم چون خداوند متعال فرموده: خُذُوا زينتكم عند كُلِّ مَسْجِدٍ (1)و لذا من دوست دارم زیباترین لباسم را بپوشم. (2)

ب) پوشیدن بهترین و زیباترین لباسها و خوشبو کردن خود

سید در عروه می نویسد هرگاه آهنگ رفتن به مسجد را دارد مستحب است بویی خوش و عطر استعمال کند و لباس زیبا و فاخر بپوشد. (3)

از امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه شریفه وَخُذُوا زينَتَكُم عِندَ كُلُّ مَسجِدٍ. (4)

(برگیرید زینت هایتان را در هر مسجدی) روایت شده که فرمود: برگیرید لباسهایی را که با آنها خود را برای حضور در نمازهای جمعه و عید زینت می کنید. (5)

و همچنین در روایت دیگری وارد شده است: که در شب سردی یکی از غلامان


1) سوره اعراف 17: 31

2) روى العياشي باسناده عن الحسن بن على علیه السلام أنه كان إذا قام إلى الصلاة لبس أجود ثيابه، فقي-ل له: يابن رسول الله لم تلبس أجود ثيابك؟ فقال: إن الله جميل يحب الحمال، فأتجمّل لربّي، وه يقول: «خذوا زينتكم عند كل مسجد» فأحب أن ألبس أجمل ثيابي محمد بن الحسين حر عاملی، وسائل الشيعة 4: 455 / أبواب لباس المصلّى ب 54 ح 6.

3) العروة الوثقى مع التعلقات 2: 408

4) سورة اعراف 7: 31.

5) عن الصادق الله في تفسير الآية، قال: ﴾أى خذوا ثيابكم التي تتزيَّنُونَ بها للصلاة في الجُمُعَاتِ والأعياد﴾ فضل بن حسن طبرسی مجمع البيان 2: 412 محمد بن الحسن حر عاملی، وسائل الشيعة4: 455 / أبواب أحكام المساجد ب 55 ح 5.

امام سجاد علیه السلام در حالی که آن حضرت لباسهایی زیبا بر تن داشت و خود را معطّر کرده بود با او روبه رو شد از آن حضرت پرسید در این ساعت با چنین هیئتی آهنگ کجا دارید؟

امام سجاد علیه السلام فرمود: «إلى مسجد جدّى رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم» (1)

عازم مسجد جدّم پیامبر خدا صلی الله علیه و آله هستم

شماری از فقهای متقدّم و متأخر معتقدند که مستحب است نزدیک در مسجد کفش، عصا و هر چه که همراه انسان است بازرسی کند،(2)به جهت احتیاط و اطمینان داشتن از طهارت و پاکیزگی آنها، و نیز به جهت اینکه

ج) وارسی نظافت کفشها هنگام ورود به مسجد

از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله روایت شده است که فرمود کفشهای خود را نزدیک در مسجد بازرسی کنید. (3)

د) كيفيت ورود به مسجد
اشاره

از آداب مسجد آن است که انسان در هنگام ورود به،مسجد، پای راست و در وقت خروج پای چپ را مقدم بدارد.

شیخ طوسی در مبسوط می نویسد هرگاه بخواهد وارد مسجد شود، شایسته است اینکه پای راست را برپای چپ و هنگام خروج پای چپ را مقدم بدارد. (4)و همچنین


1) همان 228 أبواب احكام المساجد ب 23 ح 1.

2) الميسوه في فقه الإماميه 1: 161، شرائع الإسلام 1: 127، تحرير الأحكام الشرعية 1: 324، نهاية الأحكام 1: 352 منتهى المطلب 6: 320 ذكرى الشيعة 3: 121، روضة البهیة 1: 542، مسالک الأفهام 1: 325 جواهر الکلام 14: 135.

3) عن النبي صلی الله علیه و آله قال: تَعاهَدُوا نِعَالَكُمْ عِنْدَ أَبواب مَساجِدِكُمْ محمد بن شيخ ح-ر عل-ى، وسائل الشيعة:5: 229 / أبواب أحكام المساجد ب 24 ح1.

4) محمد بن الحسن، شیخ طوسی، المبسوط في فقه الإمامية 1: 229.

شمار دیگری از فقیهان امامیه بر این حکم اشاره کرده اند. (1)

در «توضیح المسائل مراجع آمده است مستحب است موقع داخل شدن به مسجد اول پای راست و موقع بیرون آمدن اول پای چپ را بگذارند. (2)

ادله استحباب تقدیم پای راست هنگام ورود به مسجد

برای استحباب مقدّم داشتن پای راست به هنگام وارد شدن به مسجد و پای چپ را موقع بیرون آمدن از مسجد به دو دلیل استدلال شده است:

1- کلینی در کافی با سندش از،یونس از ائمه علیهم السلام روایت می کند که فرمودند: فضیلت در رفتن به مسجد این است که هنگام وارد شدن اول پای راست را به مسجد بگزاری بعد پای چپ را و موقع بیرون آمدن اول پای چپ را بیرون بگزاری بعد پای راست را. (3)

2- از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود به هنگام ورود به مسجد پای راستت را مقدم بدار و بر پیامبر و خاندانش درود بفرست. (4)

3- محقق در معتبر این گونه استدلال می کند که یمین شرافت بیشتری دارد، لذا مناسب است با پای راست در مواضع شریف وارد شوی و موقع خروج برعکس باشد. (5)


1) تحرير الأحكام 1: 324، نهاية الاحكام1: 352 منتهى المطلب 60: 320، اللمعة الدمشقيه الروضة البهيّة1: 541 جواهر الکلام 14: 134، الحدائق الناضرة 7: 272.

2) توضيح المسائل مراجع 1: 529

3) عن يونس، عنهم عليهم السلام قال: «الفضل في دخول المسجد أن تبدأ برجلك اليمنى إذا دَخَلْتَ و باليسرى إذا خرجت» محمد بن الحسن حر عاملی، وسائل الشيعة 5: 246 / أبواب أحكام المساجد ب 4 ح2.

4) عن الصادق علیه السلام قال: إذ دخلت المسجد فَادْخُلْ رِجْلَكَ اليمنى وصل على النبي وآل-ه ميرزا حسین نوری مستدرک الوسائل 3: 392 -393.

5) جعفر الحسن، محقق حلّي، المعتبر 2: 449

سید محمد عاملی در مدارک نیز آن را از معتبر نقل و به همین اقتصار می کند (1)شهید در روضه (2)و شیخ محمد حسن در جواهر (3)نیز به آن اشاره کرده اند.

ه-) دعا هنگام ورود به مسجد و خروج از آن

مستحب است هنگام ورود به مسجد و خروج از آن دعاهایی که از طریق اهل بیت علیهم السلام وارد شده است خوانده شود.

کلینی در کافی به سند صحیح از عبدالله بن سنان روایت می کن-د ک-ه ام-ام صادق علیه السلام فرمود هرگاه وارد مسجد شدی و همچنین موقع خروج از آن بر پیامبر درود فرست.(4)

دعاهایی که از ائمه علیهم السلام در این مورد وارد شده است به شرح زیر می باشد:

1- شیخ صدوق می گوید: هرگاه وارد مسجد شدی پای راست را پیش از پای چپ،بگذار و بگو: السلام عليك أيها النبي ورحمه الله و بركاته، اللهم صل على محمد وآل محمد، وافتح لنا باب رحمتك واجعلنا من عمار مساجدك، جل ثناء وجهك، » پس هنگامی که قصد خارج شدن از مسجد داشتی پای چپ خود را بر پای راست خود مقدم بدار و بگو: «اللهم صل على محمد وآل محمد، وَافْتَحْ لنا باب فضلك»(5)

2- شیخ طوسی در روایت موثق از سماعه نقل می کند که گفت: هرگاه وارد


1) سید محمد عاملی، مدارک الأحکام 4: 394.

2) زین الدین عاملی شهید ثانی، الروضة البهیة 1: 542

3) محمد حسن نجفی، جواهر الکلام 14: 134 - 135.

4) عن عبدالله بن سنان عن أبي عبد الله علیه السلام قال: إذا دَخَلْتَ المسجد فصل على النبي صلی الله علیه و آله وإذا خرجت فافعل ذلک محمد بن الحسن حرّ عاملی، وسائل الشیعة5: 246 / أبواب أحكام المساجد ب 4 ح 1.

5) من لا يحضره الفقيه 1: 155، المقتع: 88 - 89 بحارالانوار 84: 23ح 15.

مسجد شدی بگو: «بسم الله والسلام على رسول الله إن الله وملائكته (1)يصلون على محمد وآل محمد والسلام عليهم ورحمه الله وبركاته، ربّ اغفر لي ذنوبي، وافتح لى أبواب فضلك» و هنگامی هم که از مسجد خارج شدی همین را بگو. (2)

از امیرالمؤمنین علیه السلام برای ورود به مسجد این دعا ذکر شده است:

«بسم الله وبالله السلام عليك أيها النبي ورحمة الله وبركاته». (3)

3- عبد الله بن الحسن (4)عن أمّه فاطمة، عن جدته فاطمه: «كان رسول الله صلی الله علیه و آله إذا دخل المسجد صلى على النبي صلی الله علیه و آله و قال: «اللهم اغفر لي ذنوبي وافتح لي أبواب رحمتك» وإذا خرج قال: كذلك. (5)

4- کلینی در کافی از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله روایت می کند که فرمود: هر یک از شما (مسلمانان) نماز واجب را انجام دهد وقتی می خواهد از مسجد بیرون بیاید کنار در آن بایستد و بگوید: «اللهم دعوتني فأجبت دعوتك وصليت مكتوبتك، وانتشرت في ارضك كما أمرتني، من الرزق من رحمتك فأسئلك من فضلك العمل بطاعتك واجتناب سخطك، والكفاف» (6)

شیخ محمد حسن نجفی برای استحباب دعا هنگام ورود و خروج از مسجد دو


1) كذا في التهذيب، وفى الوسائل بدلها: وملائكته.

2) تهذيب الأحكام 3: 3: 263/ 744 وسائل الشيعة 5: 245 / أبواب أحكام المساجد ب 39 ح3.

3) میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل 3: 389 / أبواب أحكام المساجد ب 30 ح1.

4) عبدالله بن الحسن در این روایت تهذيب عبدالله بن الحسن بن الحسن بن على بن أبي طالب علیهما السلام می باشد و مادرش فاطمه بنت الحسين علیهما السلام است و جدته او فاطمة الزهرا علیها السلام است. الحدائق الناضرة 7: 273 / 274

5) تهذيب الأحكام 3: 263/ 745، امالی طوسی: 401 ح 194، وسائل الشيعه 5: 247 / أبواب أحكام المساجد ب 41 ح2.

6) الكافي:3: 309 / 4، وسائل الشيعة 5: 246 - 247 / أبواب أحكام المساجد ب 14 ح 1.

دلیل ذکر کرده است:

1- در این هنگام مظنه استجابت دعا است.

2- تأسی به فعل پیامبر صلی الله علیه و آله. (1)

و) خواندن نماز تحیت
اشاره

هرگاه وارد مسجد شود به منظور ادای احترام به ساحت مقدس مسجد در آغاز ورود پیش از نشستن دو رکعت نماز به عنوان نماز تحیت مسجد بجای آورد.

شیخ طوسی می گوید از نمازهای مستحبی که وقت معینی دارد، نماز تحیت مسجد می باشد که وقت آن هنگام ورود به مسجد است. (2)ابوالصلاح حلبی نیز به آن اشاره کرده است. (3)قاضی ابن براج در المهذب می نویسد از نمازهای مستحبی نماز تحیّت مسجد است و آن دو رکعت می باشد شایسته است کسی که وارد مسجد می شود آن دو رکعت نماز را به جهت تحیّت مسجد به جای آورد. (4)

ابن زهره برای استحباب آن به اجماع استشهاد کرده است. (5)

و همچنین شمار دیگری از فقهای متأخر و معاصر نیز به آن فتوا داده اند. (6)

شهید در روضه می گوید: پیش از نشستن نماز تحیت مسجد را به جهت احترام به ساحت مقدس مسجد به جای آور و تکرار آن بواسطه تکرار وارد شدن می باشد. اگرچه زود به زود از مسجد خارج و دوباره وارد شود.

البته لازم نیست نماز تحیت مسجد نماز مستقلی باشد بلکه همین قدر که انسان


1) شيخ محمد حسن نجفی جواهر الکلام 14: 135

2) محمد بن الحسن شیخ طوسی، المبسوط 1: 193.

3) تقى الدين أبوالصلاح الحلبی، الكافي في الفقه: 116.

4) قاضی ابن براج المهذب 1: 69.

5) سید حمزة ابوالمكارم ابن زهره غنية النزوع: 110.

6) تذکرة الفقهاء 2: 295، الرسائل العشر: 100، 248 جامع المقاصد 2: 36، مسالک الأفهام 13: 367، كفاية الأحكام 2: 667 محمد بن عاملی، ذكرى الشيعة 3: 122، الحدائق الناضرة 7: 257.

پس از ورد به مسجد قبل از نشستن نمازی را بخواند چه واجب باشد و چه مستحب کافی است. (1)

و سید یزدی در عروه نیز به آن اشاره کرده است. (2)

بنابراین کسی که به قصد بجای آوردن نماز واجب یا نماز مستحبی در مسجد حاضر شود همین قدر که قبل از نشستن در مسجد به نماز مشغول شود در واقع نماز تحیّت مسجد را نیز به جای آورده است.

ادله استحباب نماز تحیت
اشاره

برای اثبات استحباب نماز تحیت مسجد به چند روایت استدلال شده است

1- روایت ابوذر که صدوق در خصال و معانى الأخبار نقل مى کند که گفت:

من بر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وارد شدم و او در مسجد نشسته بود و به من فرمود ای اباذر برای مسجد تحیّتی،است من:گفتم تحیّت مسجد چیست؟ فرمود دو رکعت نماز به جای آوری. (3)

2- روایت حسین زید در حدیث مناهی از امام صادق علیه السلام از پدرانش روایت می کند که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: مساجد را محل تردّد و رفت و آمد قرار ندهید هرگاه وارد مسجد شدید از آن خارج نشوید تا در آن دو رکعت نماز بجا آورید. (4)

3- امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود: از حقوق مسجد آن است که: هرگاه وارد شدی دو رکعت نماز بجای آوری و از حقوق دو رکعت نماز آن است که در آن أُمّ القرآن


1) زین الدین عاملی شهید ثانی، روضة البهیة 1: 542

2) سید محمدکاظم يزدى، العروة الوثقى مع تعليقات عدة من الفقهاء 2: 408

3) عن أبي ذر قال: دخلت على رسول الله صلی الله علیه و آله و هو في المسجد جالس، فقال لي: يا أباذر، إنّ للمسجد تحيّة، قلت: وما تحيّته؟ قال: ركعتان تركعهما... الحديث معانى الأخبار: 333، الخصال: 523 وسائل الشيعة 5: 247 - 248 / أبواب أحكام المساجد ب 42 ح 1.

4) عن الصادق، عن آبائه (عم) - في حديث المناهی - قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: لا تَجْعَلُوا الْمَسَاجِدَ طَرَفاً حَتَّى تُصَلُّوا فِيهَا رَكْعَتَيْنِ الفقيه:4: 1/2، وسائل الشيعة:5: 293 / أبواب المساجد ب 67 ح1.

(فاتحة الکتاب) را قرائت کنی و از حقوق آن است که به آن چه در قرآن آمده است عمل کنی. (1)

4- نصر بن مزاحم در کتاب صفین روایت می کند که: امیرالمؤمنين علیه السلام وقتی وارد کوفه شد آمد و آمد وارد مسجد کوفه شد و دو رکعت بجای آورد، آنگاه بالای منبر رفت.... (2)

نتیجه بحث

نماز تحیت در حقیقت به منزله سلام مؤمن به مسجد است و با این امر از جهت نهایت تکریم و تعظیم خانه خداوند به حساب می.آید گویا نماز گذار با این عمل نشان می دهد که مسجد موجودی دارای ادراک و احساس است و مانند سایر مکانهای معمولی نیست که انسان بتواند به طور عادی در آن رفت و آمد کند، بلکه هنگام وارد شدن بایستی بروی تحیّت و سلام فرستاد.

در جوامع حدیثی (3)سفارشهای فراوانی مبنی بر استحباب «سلام کردن» و ثواب زیادی بر آن ذکر شده است و در برخی از روایات آن را محبوب خداوند و نشانه تواضع شمرده است.(4)

با این حال واقعیت این است که در برخی از روایات از سلام کردن بر شخص نمازگزار نهی شده است علت این امر آن است که معمولاً پرداختن به جواب سلام،


1) عن على علیه السلام أنه كان يقول: من حق المسجد اذا دخلته أن تُصلّى فيه ركعتين، ومن حق الركعتين أن تقرأ فيهما بأم القرآن ومن حق القرآن أن تعمل بما فيه. ميرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل 3 395 / أبواب أحكام المساجد ب 33 ح 1.

2) نصر بن مزاحم، عن جماعة، قالوا: لما دَخَلَ أمير المؤمنين علیه السلام الكوفة» أقبل حتى دَخَلَ المَسجد، فَصَلّى ركعتين، ثم صعد المنبر الحديث ميرزا حسین نوری مستدرک الوسائل 3: 395 / أبواب احكام المساجد ب 33 ح2.

3) محمد بن الحسن حر عاملی، وسائل الشيعة12: 55 - 58 / أبواب أحكام العشرة ب 32، 33، 34

4) همان ص 58 ب 34 ح 1 و ص 59 ح 4 و ص 61 ح 9.

نمازگزار را از توجه به نماز خویش باز می دارد.

مسعدة ابن صدقه از امام صادق علیه السلام از پدر بزرگوارش علیه السلام روایت می کند که فرمود: بر یهود و نصاری سلام،نکنید تا اینکه:فرمود بر شخصی که در حال نماز است سلام نکنید زیرا نمازگزار نمی تواند جواب سلام را بدهد چون سلام کردن مستحب ولی جواب آن واجب است. (1)

شیخ حر عاملی در شرح این روایت این گونه توضیح می دهد: مقصود از «لا يستطيع » عدم توانایی نیست بلکه عدم سهولت می باشد یعنی به سهولت و آسانی نمی تواند جواب سلام را بدهد بلکه در حال نماز اگر بخواهد جواب سلام بدهد، بعد گردد مشغول نماز شود این امر بر او مشقت دارد.

به خصوص برای کسی که بخواهد با حال توجه نماز را بجای آورد، پرداختن به جواب سلام معمولاً توجه و حضور قلب وی را مخدوش می کند. (2)

در روایت دیگری امام صادق علیه السلام له می گوید: هرگاه وارد مسجد شدی در حالی که عده مشغول نمازند برای آنان سلام،نکن بر پیامبر ا سلام کن، آنگاه مشغول نماز شو اما اگر وارد مسجد شدی و می بینی عده نشسته اند دارند باهم صحبت می کنند، بر آنان سلام کن. (3)

گفتار سوم: طولانی نمودن اقامت در مسجد

از جمله آداب مسجد آن است که انسان مسلمان اقامت خویش در خانه خدا را


1) عن بن صدقة، عن جعفر بن محمد، عن أبيه علیه السلام قال: لا تسلّموا على اليهود، ولا على النصارى - الى أن قال - ولا على المصلى، وذلك لأنّ المصلّى لا يستطيع أن يردّ السلام، لأن التسليم من المسلّم تطوع والردّ فريضة... الحديث حرّ عاملی، وسائل الشيعة 7: 270 / أبواب قواطع الصلاة ب 17 ح 1.

2) همان ص 270.

3) عن جعفر بن محمد علیه السلام قال: كُنْتُ أَسْمَعُ أَبَى يَقُولُ : إِذَا دَخَلْتَ الْمَسْجِدَ وَ الْقَوْمُ يُصَلُّونَ ، فَلَا تُسَلِّمْ عَلَيْهِمْ ، وَ سَلِّمْ عَلَى النَّبِيِّ صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ ، ثُمَّ أَقْبِلْ عَلَى صَلَاتِكَ ، وَ إِذَا دَخَلْتَ عَلَى قَوْمٍ جُلُوسٍ يَتَحَدَّثُونَ فَسَلِّمْ عَلَيْهِمْ وسائل الشيعة:7 271 / أبواب قواطع الصلاة ب 17 ح 2.

طولانی نماید و از شتاب در خروج از مسجد خودداری.کند البته اشخاص مؤمن این کار را از روی عشق و علاقه قلبی که به مسجد دارند انجام می دهند؛ چرا که آنان مسجد را خانه خویش می دانند

شیخ حر عاملی می نویسد مستحب است سبقت گرفتن از دیگران هنگام ورود به مسجد و هنگام خروج از همه دیرتر از مسجد خارج شود. (1)

و سید یزدی در عروه و شیخ جعفر کاشف الغطاء نیز با او موافقت کرده اند. (2)سید عبدالاعلی سبزواری برای این مسئله به روایتی استدلال می کند که شیخ صدوق آن را از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت می کند که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در ضمن حدیثی فرمود: محبوب ترین افراد نزد خداوند کسی است که اول وارد مسجد می شود، و آخرین شخصی است که از مسجد خارج می شود.(3). (4)

شماری از روایات اشعار به این معنی دارند که در زیر به برخی از آنها اشاره می شود:

1.

خداوند متعال در حدیث قدسی می فرماید... «ای احمد هر کس ادعا کند من خداوند را دوست می دارم دوست من محسوب نمی شود؛ مگر این که... مسجد را خانه خویش قرار دهد» (5)در این فراز از حدیث قدسی انس با مسجد و کثرت اقامت در آن از شرایط محبت الهی به شمار آمده است.

2.

شیخ صدوق از،سکونی از امام صادق علیه السلام از پدران بزرگوارش علیهم السلام از پیامبر


1) محمد بن الحسن شیخ حر عاملی، وسائل الشيعة 5: 293 أبواب احكام المساجد ب68.

2) العروة الوثقى مع تعليقات عدة من الفقهاء2: 408؛ شیخ جعفر كاشف الغطاء، كشف الغطاء 3: 83.

3) قال رسول الله صلی الله علیه و آله: خَيْرُ الْبِقَاعِ الْمَسَاجِدِ ، وَ أَحَبُّهُمْ إِلَى اللَّهِ أَوَّلُهُمْ دُخُولًا وَ آخِرُهُمْ خُرُوجاً مِنْهَا. وسائل الشيعة 5: 293.

4) سید عبدالاعلی سبزواری، مهذب الاحکام 5: 522.

5) يا احمد لا ليس كل من قال أحب الله أحبنى حتى.. يتخذ المسجد بيتاً». حسن بن محمد دیلمی، ارشاد القلوب 1 - 2 205 محمد بن حسن حر عاملی، الجواهر السنية: 158.

خدا صلی الله علیه و آله روایت می کند که فرمود: کسی که سخن و گفتار او قرآن و مسجد خانه اش باشد خداوند در بهشت خانه ای برای او بنا می کند. (1)

3.

در محاسن برقی به نقل از امام صادق علیه السلام آمده است: کسی که پس از بجا آوردن نماز برای اقامه نماز بعدی در مسجد منتظر بماند مهمان خداوند است و قطعاً خداوند مهمان خود را احترام و تکریم می کند. (2)

4.

امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرماید: کسی که بعد از نماز منتظر برپایی نماز بعدی،بماند زائر خداوند است و خداوند متعال یقیناً زائر خویش را اکرام خواهد نمود؛ آنچه را که از او درخواست کند، به وی عطا می کند... (3)

5.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در حدیثی می فرماید بهترین مکانهای زمین مساجد است محبوب ترین اهل مسجد نیز کسانی هستند که قبل از همه به مساجد داخل و پس از همه خارج می شوند. (4)

6.

در حدیثی از رسول خدا صلی الله علیه و آله آمده است: مساجد، بازار از بازارهای آخرت است. از کسانی که به آن وارد می شوند با مغفرت پذیرایی می شود و هدیه آنان بهشت است.(5)


1) قال رسول الله صلی الله علیه و آله: مَنْ كَانَ الْقُرْآنُ حَدِيثَهُ وَ الْمَسْجِدُ بَيْتَهُ ، بَنَى اللَّهُ لَهُ بَيْتاً فِى الْجَنَّةِ. ام-الي صدوق،300، بحار الانوار 80: 385 مستدرک الوسائل 3: 358.

2) عن أبي عبد الله علیه السلام قال: مَنْ أَقَامَ فِى مَسْجِدٍ بَعْدَ صَلَاتِهِ انْتِظَاراً لِلصَّلَاةِ فَهُوَ ضَيْفُ اللَّهِ ، وَ حَقٍّ ، وَ حَقُّ عَلَى اللَّهِ أَنْ يُكْرِمَ ضَيْفَهُ. المحاسن: 48 / 66.

3) عن على علیه السلام قال: الْمُنْتَظِرُ وَقْتَ الصَّلَاةِ بَعْدَ الصَّلَاةِ مِنْ زُوَّارِ اللَّهِ عزوجل وَ حَقُّ عَلَى اللَّهِ أَنْ يُكْرِمَ زَائِرَهُ وَأَنْ يُعْطِيَهُ مَا سَأَلَ. الخصال: 635

4) قال رسول الله صلی الله علیه و آله: خَيْراً لبقاع الْمَسَاجِدُ وَ أَحَبُّهُمْ إِلَى اللَّهِ أَوَّلُهُمْ دُخُولًا وَ آخِرُهُمْ خُرُوجاً مِنْهَا. محمد بن علی بن الحسين، شيخ صدوق، من لا يحضره الفقیه 3: 124 / 539، محم-د ب-ن الحسن، شیخ حر عاملی، وسائل الشيعة:17 468 أبواب آداب التجارة ب 60 ح 1.

5) قال رسول الله صلی الله علیه و آله الْمَسَاجِدُ سُوقُ مِنْ أَسْوَاقِ الْآخِرَةِ قِرَاهَا الْمَغْفِرَةُ ، وَ تُحْفَتُهَا الْجَنَّةُ ميرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل 3: 361 ابواب احكام المساجد ب3 ح13.

با استناد به این گونه روایات است که فقها فتوا داده اند به استحباب زود رفتن به مسجد و دیر خارج شدن از آن از آنجا که مسجد جایگاه ملائکه است، شایسته می باشد که مؤمنین اقامت خویش را در خانه خدا طولانی کنند؛ چرا که توقف در مساجد علاوه بر آن که خود عبادت و موجب ثواب است باعث توجه بیشتر انسان به حق تعالی است و زمینۀ عبادت را در افراد تقویت می کند.

مبحث دوم: رعایت زینت ظاهری و معنوی

الف) معنای زینت

راغب اصفهانی می نویسد: خلاصه سخن درباره واژه «زینت» این است که برای آن سه معنی متصور است:

1.

زینت روحی و معنوی؛ مانند علم، اعتقادات حسنه، آداب و اخلاق. آیه شریفه حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ (1)مراد از زینت در یان آیه، زینت روحی و معنوی است.

2.

زینتی که خارج از روح و بدن انسان است مانند مال و جاه و مستغلات..... که زینت خارجی نامیده می شود و مراد از قول خدای سبحان مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ (2)زینت خارجی است.

3.

زینت ظاهری؛ مانند قدرت بدنی، بلندی قامت، زیبایی صورت و صوت زیبا و... (3)

شیخ فخرالدین طریحی می گوید: زینت آن چیزی است که انسان به وسیله آن خود را آراسته می کند، مانند زیورآلات، لباس زیبا و موی زیبا و.... (4)

ب) زینت ظاهری

چنان که پیشتر اشاره شد از آداب مسجد، زینت کردن به هنگام داخل شدن در


1) سوره حجرات 49: 7

2) سوره الاعراف 7: 32.

3) راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن: 388 - 389

4) فخرالدین طریحی، مجمع البحرين 2: 797

مسجد است. قرآن کریم می فرماید يَا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍ. (1)

شیخ طوسی در تبیان می نویسد: خداوند متعال در این آیه کریمه به فرزندان «ذکور» آدم خطاب می کند که ای فرزندان آدم، هنگام رفتن به مسجد زینت خود را برگیرید. وی تصریح می کند به این که منظور از «زینت» لباس زیبا می باشد و هر آن چه که انسان به آن آراسته شود زینت نامیده می شود؛ مانند لباسهای زیبا و زیورآلات و... . (2)

شیخ ابوعلی طبرسی می گوید برخی بر این باورند که منظور از در برگرفتن زینت یعنی هنگام نمازهای واجب و نافله موهای خود را شانه کنید. (3)

ابوبصیر می گوید: از امام صادق علیه السلام از آیه کریمه خُذُوا زِينَتَكُمْ عِندَ كُلَّ مَسْجِدِ سؤال کردم؟ امام فرمود: هنگام هر نمازی موها را شانه کردن زینت است. (4)

محمد بن مسعود عیاشی از خیثمه بن ابی خیثمه روایت می کند: امام حسن مجتبی هرگاه برای نماز آماده می شد، بهترین و زیباترین لباس های خود را می پوشیدند. در این باره از اول سؤال شد که یابن رسول الله چرا موقع نماز زیباترین و بهترین لباس را می پوشید؟ امام حسن علیه السلام فرمود: همانا خداوند متعال زیبا است زیبایی را دوست می دارد و من برای پروردگارم لباس زیبا می پوشم و خداوند می گوید: خُذُواْ زِينَتَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدِ از این رو دوست دارم زیباترین لباسهایم


1) سوره اعراف 7: 31.

2) محمد بن الحسن، شیخ طوسی، التبيان في تفسير القرآن 6: 37.

3) ابوعلي، الفضل بن الحسن الطبرسي، مجمع البیان 4: 239.

4) عن أبي بصير، عن ابی عبدالله علیه السلام قال: سألته عن «خذوا زينتكم عند كل مسجد»؟ قال: «هو المشط عند كل صلاة فريضة ونافلة» على بن ابراهیم قمی 1:229، محمد بن على بن الحسين، شيخ صدوق، من لا يحضره الفقيه 1: 75 / 319، محمد بن الحسن، شیخ حر عاملی، وسائل الشيعة 2: 122، محمد باقر مجلسی، بحارالانوار 76: 116.

را بپوشم. (1).(2)

علامه طباطبایی در ذیل این آیه کریمه می گوید مقصود از همراه داشتن زینت در تمام مسجد آن است که انسان به هنگام حضور در مساجد، زینت های نیکو و پسندیده را همراه داشته باشند البته این کار طبعاً برای نماز و طواف و سایر کارهایی که جنبه یاد خدا دارد می باشد پس فرمان خداوند به زینت کردن در هنگام ورود به مساجد در حقیقت به معنای مطلوب بودن زینت برای نماز و دیگر عبادات مشابه می باشد و شامل زینت کردن در نمازهای عید و جماعات یومیه و سایر عبادات نیز می شود. (3)

از این رو «زینت» چیزی است که انسان خود را به وسیله آن آراسته می کند و شامل هر چیز زیبا و پسندیده ای می شود. بنابراین آیه مباركه يَا بَنِي آدَمَ خُذُواْ زِينَتَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍ (4)بیانگر آن است که خداوند متعال دوست دارد بندگان او آراسته و مرتب به خانه وی داخل شوند رعایت آداب بندگی نیز همین را می طلبد؛ همچنان که انسان به هنگام ملاقات با افرادی که از جهتی دارای برجستگی و امتیاز هستند سعی می کند تا آنجا که ممکن است با وضعیتی نیکو و پسندیده آنان را ملاقات،نماید در مقام ورود و جلوس به خانه رب الارباب و معبود خویش نیز


1) عن خيثمة بن أبي خيثمة قال: كان الحسن بن على علیه السلام إذا قام إلى الصلاة لبس أجود ثيابه، فقي-ل له: يابن رسول الله، لم تلبس أجود ثيابك؟ فقال علیه السلام: «إن الله جميل يحب الجمال، فأتجمل لربّي، و هو يقول: «خذوا زينتكم عند كل مسجد عند كل مسجد» فأحب أن أن ألبس أجود ثيابي». ابوعلی، فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان 4: 637 جوامع الجامع 144 ابن ابى جمهور الاحسائي، عوالی اللئالى 1: 321 / 54، محمد بن الحسن، شیخ حر عاملی، وسائل الشيعة 4: 455 ملا محمد باقر مجلسی، بحار الانوار 83: 175 / 2.

2) محمد بن مسعود عياشى، التفسير 2: 143 / 1571

3) سید محمد حسین طباطبایی، المیزان8: 79

4) سوره اعراف 7: 32.

بایستی به مراتب آراسته و مزین باشد.

ج) زینت معنوی هنگام ورود به مسجد

تردیدی نیست که مقصود از «زینت» تنها آراسته بودن به امور ظاهری نیست و نمی توان گفت کسی که خود را به زیورهای گوناگون همچون لباس تمیز و نیکو، بوی خوش موهای شانه کرده و... آراسته است اما با انگیزه ریا و خودنمایی یا اغراض فاسد به خانه حق تعالی رفت و آمد می کند به این آیه شریفه و فرمان الهی عمل نموده است؛ چرا که زینت کردن برای هر مجلس و محفلی بایستی همگون و متناسب با صاحب آن محفل باشد؛ و اگر مسجد خانه حق تعالی می باشد، صاحب آن نیز اوست.

بنابراین مراد از «زینت» تنها امور ظاهری و مادی نیست، بلکه آراسته شدن به زیور فضائل معنوی مانند ایمان، اخلاص، یاد خدا، عبادت، اخلاق نیکو و ولایت اهل بیت علیهم السلام و... نیز از مصادیق مهم زینت در مسجد است. واژه «زینت» در لسان روایات به معانی به کار رفته است که مؤید این حقیقت می باشد که در زیر به برخی از آنها اشاره می شود:

1. امیرالمؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه می فرماید: عفاف زینت فقر و ناداری و شکر و سپاسگزاری زینت غنا و توانگری است. (1)

با این که عفت و شکر هر دو از امور معنوی هستند ولی از آن دو به عنوان زینت یاد شده است.

2. عبدالله بن سنان در روایت صحیحه می گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود: سه چیز افتخار و زینت مؤمن در دنیا و آخرت است: نماز در آخر شب، امید نداشتن به مال مردم و اعتقاد به ولایت امامی از آل محمد صلی الله علیه و آله. (2)

1) عن على علیه السلام قال: الْعَفَافُ زِينَةُ الْفَقْرَ، وَ الشُّكْرُ زِينَةُ الْغِنَى.

2) عن عبدالله بن سنان قال: سمعت أبا عبد الله علیه السلام يقول: «ثلاث» هن فخر المؤمن وزينة في الدنيا والآخرة. الصلاة في آخر الليل، ويأسه ممّا في أيدى الناس، وولايته الإمام من آل محمد صلی الله علیه و آله محمد بن يعقوب کلینی، کافی 8: 234

در این روایت صحیحه از نماز،شب مناعت طبع و اعتقاد به ولایت امام علیه السلام زینت دنیا و آخرت تعبیر شده است.

3.

امام صادق علیه السلام می گوید: اگرچه خدای بزرگ و مقتدر فرموده است: الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِينَةُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا (1)مال و فرزندان زینت زندگی دنیا می باشد، ولی هشت رکعت نمازی که مؤمن در آخر شب به جای می آورد، زینت آخرت است. (2)

4.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله می گوید: همانا حیاء زینت اسلام است. (3)و نیز پیامبر خدا صلی الله علیه و آله می فرماید: حیا در هر چیزی باشد آن را زیبا می کند. (4)

5.

پیامبر صلی الله علیه و آله به جبرئیل گفت: برای هر چیزی زینتی است و همانا زینت نماز بلند کردن دست ها هنگام گفتن هر تکبیر می باشد. (5)

و در بعض دعاها وارد شده است:

•

«و زينى بالتقى؛ (6)بار خدایا مرا به سبب تقوا زیبایی و زینت کرامت فرما».

•

«ولا تخلع عنى زينة الایمان؛ (7)و زیبایی ایمان را از من خلع مکن».


1) سوره کهف 18: 47.

2) عن أبي عبد الله علیه السلام أنه قال: «أنه قال: إن كان الله عزّ وجلّ قال: الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِينَةُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا إنّ الثمانية ركعات يصليها العبد آخر الليل زينة الآخرة». محمد بن الحسن، شیخ طوسی، تهذيب الاحکام 2: 120 / 455.

3) عن النبي صلی الله علیه و آله قال: إِنَّ الْحَيَاءَ زِينَةُ الاسلام.

4) عن النبي صلی الله علیه و آله قال: وَ لَا كَانَ الْحَيَاءُ فِي شَيْ‌ءٍ قَطُّ إِلَّا أَنَّهُ زَانَهُ ميراز حسین نوری، مستدرک الوسائل:8 462 - 463، أبواب أحكام العشرة ب 92 ح 7 و 12.

5) عن النبي صلى الله عليه و آله و سلم قال: يا جبرئيل... إِنَّ لِكُلِّ شَيْ‌ءٍ زِينَةً ، وَ إِنَّ زِينَةَ الصَّلَاةِ رَفْعُ الايدى عِنْدَ كُلِّ تَكْبِيرُ. محمد بن الحسن، شیخ حر عاملی، وسائل الشيعة 6 30، أبواب تكبيرة الاحرام ب 10 ح 14.

6) میرزا حسین نوری مستدرک الوسائل 1: 441 ح 17.

7) میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل:1 441 ح 17 وج 3: 313 ح 1.

6.

عن النبي صلى الله عليه و آله و سلم قال: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى جَعَلَ الْإِسْلَامَ زِينَةً (1)خداوند متعال اسلام را زینت قرار داده است».

7.

امام حسن عسکری علیه السلام در ضمن خطبه ای می گوید: «بدانید همانا حلم و بردباری زینت است». (2)

8.

امیرالمؤمنین علی علیه السلام می گوید: زینت بزرگان تواضع است. (3)

د) مفاد روایات

خلاصه مفاد روایات این است که در لسان روایات متعدد مفاهیم معنوی مانند عفاف، سپاسگزاری، حلم، حیا، تواضع، مناعت طبع، ذکر، نافله شب، اعتقاد به اسلام و ولایت اهل بیت علیهم السلام زیبایی و زینت برای انسان اعتبار شده است.

بدین جهت با استناد به همین گونه روایات ممکن است گفته شود یکی از مستحبات همراه داشتن زینت در تمام مساجد است؛ یعنی انسان به هنگام حضور در مسجد زینتهای نیکو و پسندیده چه زینت ظاهری یا زینت باطنی، همراه داشته باشد، هم ظاهر آراسته و هم باطن آراسته باشد از این رو ائمه علیهم السلام به آراسته شدن به زینت فضائل معنوی در هنگام ورود به مسجد فرمان داده اند، شیخ صدوق در خصال از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت می کند که آن حضرت فرموده اند: خداوند بزرگ و مقتدر به عیسی بن مریم وحی کرد که به بنی اسرائیل بگو جز با دلهای پاکیزه و دیدگان خاشع و دستان پاک به هیچ یک از خانه های من وارد نشوید... . (4)


1) همان 12511 / ابواب الجهاد ب61 ح 1

2) عن أبي محمد الحسن بن على علیه السلام أنه قال في خطبته: «اعلموا أن الحلم زينة». همان 11: 288 / ابواب جهاد النفس ب 26 ح9.

3) عن على علیه السلام قال: زينة الشريف التواضع. همان:11: 298 / أبواب جهاد النفس ب26 ح21.

4) عن امير المؤمنين على علیه السلام أنه قال في رواية: «إنّ الله عزوجل أوحى إلى عيسى بن مريم علیه السلام: قل للملأ من بنى اسرائيل: لا يدخلوا بيتا من بيوتى الا بقلوب طاهرة، وأبصار خاشعة، وأك-ف تقية....». كتاب الخصال 1: 337، بحار الانوار1:81 باب فضل المساجد.

علامه مجلسی می گوید: مقصود از «قلوب طاهره» یعنی از اعتقادات باطل و اخلاق رذیله پاک باشد. (1)


1) همان

فصل دوم: وجوب تطهیر مسجد

اشاره

مبحث اول: وجوب ازاله نجاست از مسجد و تطهیر آن

مبحث دوم: توقف تطهیر بر تخریب و حفاری مسجد

مبحث سوم: توقف تطهیر بر بذل مال

مبحث اول: وجوب ازاله نجاست از مسجد و تطهیر آن

گفتار اول: وجوب کفایی تطهیر و ازاله نجاست
اشاره

از جمله احکام مساجد آن است که حرام است انسان جایی از مسجد را به نجاست آلوده کند؛ به جهت این که مسجد خانه خدا در زمین و محل عبادت و تقرب انسان به خداوند متعال است (1)و البته که چنین مکان مقدسی بایستی از کلیه آلودگی های ظاهری و باطنی پاک و منزه باشد و بدین جهت است که سید یزدی در عروه می نویسد نجس کردن مسجد حرام و در مقابل برطرف کردن نجاست از آن واجب فوری است که در سریعترین وقت ممکن صورت گیرد. (2)

این وجوب به نحو واجب کفایی است؛ بدین معنی که همه وظیفه دارند مسجد را تطهیر کنند. البته چنانچه شخصی اقدام نمود تکلیف از دیگران نیز ساقط می شود. (3)

برطرف کردن نجاست از مساجد بر همه واجب است و این امر به کسی که آن را آلوده و نجس کرده و یا سبب این عمل شده است اختصاص ندارد.

البته شهید در ذکری می گوید: ازاله و برطرف کردن و بیرون بردن نجاست از مسجد بر کسی که نجاست را داخل مسجد برده متعیناً بر او واجب است. (4)

محقق بروجردی معتقد است علاوه بر وجوب کفایی که بر همه واجب است از


1) محمد بن الحسن الحر العاملي وسائل الشيعة 5: 199 ابواب احكام المساجد، ب3 ح 5.

2) سید محمد كاظم طباطبایی، العروة الوثقى مع تعليقات عدة من الفقهاء 2: 405.

3) مولی محمدباقر بهببهانی، مصابیح الظلام 5: 60، شیخ یوسف بحرانی، الحدائق الناضرة 5: 294، سید محمد کاظم طباطبایی یزدی، العروة الوثقى مع تعليقات عدة من الفقهاء 2: 179.

4) محمد بن مکی عاملی، شهید اول، ذكرى الشيعة: 129

یک جهت این تکلیف یک نوع اختصاص به او دارد؛ زیرا بقای نجاست در مسجد بقای عمل محرم اوست؛ چنان که این عمل حدوثاً بر او حرام بود، بقائاً نیز حرام است، لذا برطرف کردن نجاست بر او واجب است و متولی مسجد او را ملزم به این کار کند و هزینه این کار هم بر عهده اوست. (1)

شیخ طوسی در خلاف می نویسد مابین فقیهان مذهب اهل بیت علیهم السلام هیچ اختلافی نیست در این که واجب است مساجد منزه و پاکیزه باشند و از نجاسات دور نگه داشته شوند. (2)ابن ادریس حلی معتقد است که میان تمامی امت اسلامی اختلافی نیست در این که واجب است مساجد از نجاسات دور نگه داشته شوند. (3)مولی وحید بهبهانی می گوید: از شیخ و ابن ادریس در این مسئله نقل اجماع حکایت شده است. (4)

محقق قمی در غنائم نیز می گوید: شیخ و ابن ادریس ادعای اجماع کرده اند. (5)محدث بحرانی می گوید: واجب است ازاله نجاست از مساجد و تصریح می کند که جمعی از اصحاب بر آن اجماع کرده اند. (6)شیخ حسن کاشف الغطاء نیز به اجماع تمسک کرده است. (7)

سید یزدی در عروه می نویسد برطرف کردن نجاست از مساجد واجب است نسبت به این حکم مابين داخل مسجد و سقف و پشت بام و طرف داخل دیوار بلکه بنا بر احتیاط طرف خارج آن نیز فرقی نیست. (8)


1) العروة الوثقى مع تعليقات عدة من الفقهاء تعليقة السيد البروجردی 1: 179.

2) محمد بن الحسن شیخ الطوسی، الخلاف 1: 518 مسألة 260.

3) محمد بن ادريس حلى السرائر 163.

4) مولی محمدباقر بهبهانی، مصابیح الظلام 5: 57.

5) میرزا ابوالقاسم قمی، غنائم الايام 1: 433

6) شیخ یوسف بحرانی، الحدائق الناضرة 5: 293.

7) حسن بن جعفر كاشف الغطاء، انوار الفقاهة 1: 575

8) سید محمد کاظم طباطبایی یزدی، العروة الوثقى مع تعليقات عدة من الفقهاء 1: 178.

در توضیح المسائل مراجع آمده است نجس کردن زمین، سقف، بام و طرف داخل دیوار مسجد حرام است و هر کس بفهمد که مسجد نجس شده است باید فوراً نجاست آن را برطرف کند احتیاط واجب آن است که طرف بیرون دیوار مسجد را هم نجس نکنند و اگر نجس شود نجاستش را برطرف،نمایند، مگر آن که واقف آن را جزء مسجد قرار نداده باشد. (1)

ادله وجوب تطهير مساجد

فقیهان امامیه برای اثبات وجوب تطهیر مساجد و برطرف کردن نجاست از آنها به چند دلیل استناد کرده اند که در زیر به مهمترین آنها اشاره می شود:

1.

آيه كريمة ... إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلاَ يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ... (2)واژة «نجس» در نجاست اصطلاحی ظهور دارد خداوند متعال علت عدم قرب مشرکان به مسجد الحرام نجاست آنان قرار داده است چنان که این معنی از کمله «فاء» به دست می آید و بین نجاست شرک و نجاست غیر شرک فرقی وجود ندارد و همچنین بین مسجدالحرام و غیر آن هم فرقی نیست. (3)

2.

ظهور آیه مباركه وَعَهِدْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ أَن طَهَّرَا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْعَاكِفِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ. (4)

3.

ظهور آیه مباركة وَطَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْقَائِمِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ. (5)

به ابراهیم و اسماعیل امر کردیم که خانه ام را برای طواف کنندگان اعتکاف کنندگان رکوع کنندگان و سجده کنندگان پاک و پاکیزه بدارید.


1) توضيح المسائل مراجع، مطابق با فتاوای 12 نفر از مراجع معظم تقلید 1: 523.

2) سوره توبه 9: 28.

3) شيخ يوسف بحرانی، الحدائق الناضرة 5: 293؛ میرزا ابوالقاسم قمی، غنائم الايام 1: 433؛ مول وحید بهبهانی، مصابیح الظلام 5: 56.

4) سوره بقره 2: 125

5) سوره حج 26:22

ظاهر این دو آیه مبارکه بر وجوب ازاله نجاست از مسجدالحرام دلالت می کند؛ زیرا تطهیر به معنای ازاله نجاست می باشد چنان که صیغه امر ظهور در وجوب دارد و بین مسجدالحرام و سایر مساجد فرقی نیست شیخ طوسی در تبیان از جبائی نقل می کند که به ابرهیم و اسماعیل امر شد که خانه خدا را از کثافات و خونی که مشرکان کنار خانه کعبه می گذاشتند پاکیزه کنند. (1)

طبرسی می نویسد: ممکن است منظور از طهارت در آیه مبارکه، طهارت اصطلاحی نباشد بلکه طهارت از بتها باشد این امر پیش از شریعت اسلام بوده است. (2)

محقق قمی جواب می دهد: وقتی خداوند متعال این امر را برای ما حکایت می کند پس ظهور آیه حقیقت شرعی و معنای اصطلاحی می باشد. (3)

4. روایتی که شیخ حر عاملی در وسائل الشيعه به عنوان روی جماعه من اصحابنا عن النبي صلی الله علیه و آله آورده است أنه قال: جَنِّبُوا مَسَاجِدَكُمُ النَّجَاسَةَ. (4)پيامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: مساجدتان را از نجاسات دور نگه دارید.

محقق قمی می گوید: دلالت این روایت از دلالت آیات ذکر شده ظاهرتر و واضح است، اما ضعف سند آن به عمل اصحاب منجبر است.(5)

5. صحیحه ابو حمزه ثمالی از امام باقر علیه السلام که در ضمن حدیث طولانی امام فرمود: خداوند متعال به پیامبرش و حی نمود که مسجد خود را پاکیزه و طاهر گردان. (6)

1) محمد بن الحسن شیخ طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن 1: 527.

2) فضل بن الحسن، طبرسی، مجمع البیان 1: 344.

3) میرزا ابوالقاسم قمی، غنائم الایام 1: 434.

4) حسن بن يوسف بن مطهر علامه حلى تذكرة الفقهاء 2،433 وسائل الشيعة 5 229 ابواب احكام المساجد، ب 24 ح2.

5) میرزا ابوالقاسم القمی، غنائم الايام 1: 434.

6) عن ابي حمزة الثمالى، عن أبي جعفر علیه السلام - في حديث طويل - إِنَّ اللَّهَ أَوْحَى إِلَى نَبِيِّهِ أَنْ طَهِّرْ مَسجّدک. محمد بن الحسن الحر العاملي وسائل الشيعة 2 205، ابواب الجنابة ب15 ح1.

محقق خویی برای اثبات وجوب ازاله نجاست از مساجد به این نحوه استدلال می کند که وجوب ازاله و برطرف کردن نجاست از مسجد و حرمت تنجیس آن دو حکم،قطعی و دو امر ارتکازی در اذهان متشرعه می باشند هر انسان دینداری آن را بدیهی و روشن می داند؛ زیرا مساجد خانه های خدا می باشند که برای عبادت آماده شده اند و به جهت عظمت و اهمیتی که دارند با نجاست و آلودگی ها قابل جمع نیستند. (1)

6. اجماع محقق خویی معتقد است که اجماع قطعی و یقینی در مسئله منعقد است (2)و همچنین است اجماعات که پیشتر از شیخ، (3)ابن ادریس (4)و شهید اول (5)نقل شد محقق قمی در غنائم الایام نیز از شیخ و ابن ادریس این اجماع را نقل کرده است. (6)محدث بحرانی (7)و وحید بهبهانی (8)این اجماع را از جمع فقها و اصحاب امامیه نقل می کنند.
گفتار دوم: وجوب فوری ازاله نجاست
اشاره

ازاله و برطرف کردن نجاست از مسجد واجب فوری است یعنی در سریع ترین فرصت باید انجام شود البته تأخیر به اندازه ای که از نظر عرف با فوری بودن منافات ندارد؛ جایز است. (9)


1) سید ابوالقاسم الخوئي، موسوعة الامام الخوئى التنقيح في شرح العروة الوثقی 3: 251 – 252.

2) سید ابوالقاسم الخوئى، موسوعة الامام الخوئى، التنقيح فى شرح العروة الوثقى 3: 252.

3) محمد بن الحسن شیخ طوسی، الخلاف 1: 518 مسئله 26.

4) محمد بن ادريس الحلى السرائر 1: 163.

5) محمد بن مکی،عاملی شهید،اول ذکرى الشيعة 3: 129.

6) میرزا ابوالقاسم قمی، غنائم الايام 1: 434

7) شیخ یوسف بحرانی، الحدائق الناضرة 5: 293.

8) محمدباقر بهبهانی، مصابیح الظلام 5: 57

9) وجوب الازالة فورى، فلا يجوز التأخير بمقدار ينافي الضرر العرفي. سید محمد کاظم طباطبایی، العروة الوثقى مع تعليقات عدة من الفقهاء 1: 178

دليل وجوب فوری ازاله

محقق خویی برای اثبات وجوب فوری ازاله نجاست از مساجد این گونه استدلال می کند که مساجد دارای عظمت و شرافت و اهمیت می باشند؛ چون مساجد خانه های خدا و برای عبادت او ساخته شده اند بدین جهت به هیچ وجه با آلودگی و نجاست مناسبت ندارند از این رو اگر ازاله نجاست فوراً انجام نشود و مبادرت به عمل نیاید این امر برخلاف احترام و تعظیم مساجد است. (1)

محقق حکیم در مستمسک برای وجوب فوری ازاله این گونه دلیل اقامه و بیان می کند که وجوب ازاله فوری است و تأخیر انداختن آن جایز نیست؛ چنان که بسیاری از فقهای امامیه بر آن تصریح کرده اند بلکه سید محمد عاملی (2)و فاض-ل خراسانی (3)آن را به اصحاب نسبت داده اند که مشعر به این است. این مسئله اجماعی،است و ظاهر نهی که در روایات وارد شده است نیز اقتضای فوریت را دارد بلکه ظاهر اجماعاتی که ادعا شده است دال بر وجوب فوری ازاله می باشد، زیرا که منظور از وجوب ازاله در روایات و معاقد اجماعات این نیست که ازاله و برطرف کردن نجاست واجب است ولو این که بعد از مدتی و هر وقتی که شد انجام شود، بلکه به قرینه مناسبت احترام و عظمت،مساجد ازاله و برطرف کردن نجاست واجب فوری است که در اسرع وقت انجام شود. (4)

گفتار سوم: وجوب تقدیم ازاله بر نماز

هرگاه شخصی نجاستی را در مسجد مشاهده کند از سویی نیز وقت نماز فرارسیده است آیا در این فرض باید به ازاله نجاست مبادرت کند یا می تواند اول نماز بخواند؟


1) سید ابوالقاسم الخوئي، موسوعة الامام الخوئي، التنقيح في شرح العروة الوثقى 3: 257.

2) سید محمد بن علی،العاملی مدارک الاحکام 2: 306

3) ملا محمدباقر سبزواری، ذخيرة المعاد: 157 سطر 3.

4) سید محسن الطباطبایی الحکیم، مستمسک العروة الوثقی 1: 494.

سید در عروه می گوید: در صورتی که وقت نماز وسیع،باشد، واجب است به ازاله نجاست مبادرت کند و اقدام به آن را بر نماز مقدم بدارد اما در صورتی که وقت نماز تنگ باشد نماز را مقدم بدارد البته در صورت وسعت،وقت چنان که ازاله نجاست را ترک کند، و به نماز بپردازد هرچند به خاطر ترک ازاله نجاست عصیان کرده است، ولی مشکل است که بگوییم نماز او باطل است بلکه به نظر اقوی نماز او صحیح است. (1)

محقق خویی می گوید: در صورتی که وقت نماز وسیع باشد و اگر چنان که تصور شود که بین ازاله و نماز تزاحم است یعی نماز واجب موسّع و ازاله واجب مضيّق (2)می باشد، در این فرض باید به ازاله نجاست مبادرت شود و آن را بر نماز مقدم بدارد، زیرا ازاله واجب مضيّق و وجوب آن فوری و نماز واجب موسع است. واجب موسع نمی تواند با واجب مضیق مزاحمت کند.

اما اگر وقت نماز تنگ باشد نماز بر ازاله مقدم می شود چون این مسئله از باب تزاحم می باشد و وجوب نماز مهمتر از ازاله می باشد، چون نماز عمود دین است. (3)

گفتار چهارم: مبادرت دیگری به ازاله

هرگاه شخص دیگری به ازاله نجاست از مسجد مشغول،شود، او می تواند پیش از تحقق ازاله به نماز مبادرت کند. (4)

محقق خویی برای این مسئله این گونه استدلال می کند که امر به ازاله از آن


1) سید محمد کاظم طباطبایی یزدی، العروة الوثقى مع تعليقات عدة من الفقهاء 1: 179.

2) إن الواجب الموقت وإن كان الزمان الذى أخذ فيه ظرفاً بقدر الواجب لا أوسع فهو واجب مضيق، كالصوم، وإن كان أوسع منه فهو موسع كالصلوات اليومية ونحوها. كفاية الاصول: 143، فوائد الاصول 1 - 2: 236 نهاية الافكار 1 - 2: 397، تهذیب الاصول 1: 522 محاضرات فی اصول الفقه 3: 245.

3) سيد ابوالقاسم الخوئى، موسوعة الامام الخوئي، التنقيح في شرح العروة الوثقی 3: 263.

4) العروة الوثقى مع تعليقات عدة من الفقهاء 1: 197

شخص به واسطه فعل دیگری انصراف پیدا کرده است چنان که او در این حال می تواند بخوابد یا بنشیند و یا کار او را مشاهده.کند همچنین می تواند نماز بخواند به مناط این که امر به ازاله از او انصراف دارد. (1)

ولی بر خلاف نظر محقق خویی امام خمینی معتقد به تفصیل است و تصریح کند به این که اگر شخصی که به ازاله نجاست مشغول شده است و قدرت بر این عمل را دارد طوری انجام می دهد که از نظر عرف با فوری بودن آن منافات ندارد در خصوص این فرض او می تواند پیش از تحقق ازاله به نماز مبادرت کند. اما اگر آن شخص قادر نیست فوراً ازاله را انجام دهد بر او واجب است که با آن شخص تشریک مساعی کند و ازاله را بر نماز مقدم بدارند. (2)

محقق حکیم معتقد است که اگر آن شخص را کمک نکند، و ترک معاونت موجب شود که ازاله فوراً انجام نشود این اشکال پیش می آید که در این صورت بین وجوب نماز و وجوب معاونت تزاحم واقع می شود. (3)بدین جهت وجوب معاونت ک-ه فوری و مضیق است باید بر وجوب نماز که موسع است مقدم شود.

گفتار پنجم: وجوب تطهیر حصیر مسجد
اشاره

هرگاه حصیر مسجد نجس شود، تطهیر آن واجب است اما اگر امر دایر شود بین بیرون بردن حصیر و بین تطهیر،آن یا قطع جایی که نجس شده، اگر مصلحت قطع کردن از تطهیر بیشتر باشد چنان که در اغلب موارد این چنین است در این صورت قطع نیز واجب است. (4)امام خمینی معتقد است در صورت اصلحیت، قطع و تعمیر آن بنابر احتیاط واجب است و محقق خویی نیز بنابر احتیاط آن را


1) سيد ابوالقاسم الخوئي، موسوعة الامام الخوئي، التنقيح في شرح العروة الوثقی 3: 263.

2) العروة الوثقى مع تعليقات عدة من الفقهاء تعليقة الامام الخميني 1: 179.

3) سید محسن طباطبایی حکیم مستمسک العروة الوثقی 1: 501

4) سید محمد کاظم یزدى، العروة الوثقى مع تعليقات عدة من الفقهاء تعليقة الامام الخميني والسيد الخوئی 1: 182 - 183.

واجب می داند. (1)به هر صورت این مسئله از دو جهت مورد بحث و بررسی قرار می گیرد:

1.

آیا برطرف کردن نجاست از حصیر مسجد واجب است یا نه؟

2.

اگر امر دایر باشد بین بیرون بردن حصیر از مسجد و قطع موضعی که نجس شده کدام یک ارجحیت دارد؟

اما جهت اول: اگر حصیر، فرش یا آلات و ادوات دیگر مسجد نجس شود، چنان که تطهیر خود مسجد واجب است آیا تطهیر آلات و ادوات آن نیز واجب است؟ بسیاری از فقیهان امامیه بر این باورند که تطهیر آنها واجب است، (2)بلکه در این حکم اختلافی نقل نشده است. (3)از ظاهر کلام سید محمد عاملی در مدارک استفاده می شود که فقها بر این مسئله اتفاق نظر دارند. (4)

دليل وجوب تطهير حصير مسجد

شیخ حسین حلی در دلیل العروة برای وجوب تطهیر آنها این گونه استدلال می کند: حصیر مسجد از نظر عرف از اجزای مسجد شمرده می شود؛ اگرچه به حسب واقع جزء مسجد نیست بدین جهت تطهیر آن مانند تطهیر خود مسجد واجب است. (5)به عبارت دیگر فرش مسجد از توابع آن و به مسجد نسبت داده می شود تعظیم فرش مسجد تعظیم خود مسجد و هتک آن هتک مسجد می باشد، آلوده بودن حصیر مسجد آلوده بودن خود مسجد محسوب می.شود. همچنین روایت پیامبر


1) سید محمد کاظم يزدى، العروة الوثقى مع تعليقات عدة من الفقهاء تعليقة الامام الخميني والسيد الخوئی 1: 182 - 183.

2) تک روض الجنان 1: 441 مسالک 1: 124، جامع المقاصد1: 169، الحدائق الناضرة 5: 293، مجمع الفائدة والبرهان 1: 324

3) سید محسن طباطبایی حکیم 1: 506، سید ابوالقاسم الخوئی 3: 273.

4) سید محمد بن علی عاملی مدارک الاحکام 2: 306.

5) شیخ حسين حلى دليل العروة الوثقى 2: 127.

خدا صلی الله علیه و آله: جَنّبو مَسَاجِدَكُمُ النَّجَاسَةَ (1)نیز آن را شامل می شود. با عنایت به این حصیر و فرش مسجد از توابع آن شمرده می شود فرقی نیست بین حصیری که فرش شده یا خاک و شن و ماسه ای که فرض مسجد است؛ چون متبادر به ذهن از وجوب دور نگه داشتن مساجد از نجاست تمامی مسجد و اجزا و توابع آن از قبیل حصیر، فرش و سایر آلات می باشد. (2)

دلیل دیگری که می شود برای این مسئله اقامه کرد اجماعی است که سید عاملی در مدارک (3)و برخی دیگر از فقها ادعا کرده اند. (4)

اما جهت دوم که امر دایر باشد بین بیرون بردن حصیر مسجد جهت تطهیر، یا قطع موضعی که نجس شده است محقق خویی در تبیین این مسئله می گوید: اگر حصیر و فرض مسجد و یا سایر آلات و ادوات آن نجس شود و امر دایر باشد بین بیرون بردن آنها از مسجد جهت تطهیر و بین قطع موضعی که نجس شده است، آیا قطع ارجحیت دارد یا بیرون بردن آن یا هر دو مساویند؟ سپس در تحقیق این مطلب می گوید نظر صحیح این است که این امر را نمی شود تحت یک ضابطه و قاعده کلی مندرج کرد؛ زیرا گاهی مصلحت ایجاب می کند که فرش مسجد تطهیر شود و نباید موضعی که نجس شده قطع شود چنان که اگر فرض کنیم فرشی که نجس شده فرش عالی کاشان،باشد تردید نیست که در مثل این مورد بریدن فرش آن را از ارزش ساقط،کند دیگر اصلاً مالیت ندارد بلکه متعین است فرش را از مسجد بیرون ببرند و تطهیر کنند و بعد از تطهیر به مسجد بازگردانند. گ-اه-ی ام-ر برعکس این است مثل این که حصیری که نجس شده بسیار بزرگ است اگر جابجا شود می شکند و خرد می شود و از بین می رود و چه بسا نقصی در آن پدید می آید.


1) محمد بن الحسن حر عاملی، وسائل الشيعة 5: 229 ابواب احكام المساجد، ب 24 ح 2.

2) شیخ محمدتقی آملی، مصباح الهدی 2: 34.

3) سيد محمد بن علی عاملی مدارک الاحکام 2: 306

4) شیخ محمدتقی آملی، مصباح الهدی 2: 34.

ولی اگر مقداری از آن بریده شود هیچ نقصی در آن به وجود نمی آید، شکی نیست که در مثل این مورد قطع کردن و بریدن متعین است.

به هر صورت باید آنچه که به مصلحت مسجد و آلات آن می باشد رعایت شود و این حقیقت به اختلاف موارد و حالات مختلف است. (1)


1) سید ابوالقاسم خوئی، موسوعة الامام الخوئى التنقيح في شرح العروة الوثقی 3: 274 – 275.

مبحث دوم: توقف تطهیر بر تخریب و حفاری مسجد

اشاره

اگر تطهیر مسجد بر حفاری و گودبرداری زمین مسجد توقف داشته باشد، این عمل نیز جایز بلکه واجب است و همچنین است اگر بر تخریب قسمتی از مسجد هم توقف داشته باشد. (1)

محقق نائینی و امام خمینی معتقدند که این تخریب در صورتی جایز یا واجب است که به مقدار کمی از ساختمان مسجد تخریب شود اما اگر تخریب ساختمان مسجد خیلی زیاد باشد مورد اشکال است. (2)

گفتار اول: دلیل جواز یا وجوب حفاری و تخریب مساجد

فقیهانی که معتقدند به جواز یا وجوب حفاری و تخریب مسجد برای تطهیر آن ممکن است به اطلاق آیات و روایاتی که در سابق ذکر شد تمسک کنند، چنان که محقق حکیم می گوید دلیل وجوب ازاله اطلاق،دارد و این صورت را - توقف ازاله بر حفاری و تخریب - نیز شامل می شود ولی دلیل حرمت تخریب مسجد با آن مزاحمت می کند.

البته ممکن است گفته شود اینجا بین دو حکم اصلاً مزاحمتی وجود ندارد؛ زیرا حرمت تخریب مسجد اختصاص دارد به مواردی که تخریب به مصلحت مسجد نباشد و اگر چنان که تخریب برای،توسعه تعمیر تزئین و احداث «درب» برای مساجد باشد که این امور برای مصلحت عموم مسلمین است در این صورت تخریب حرام نیست تطهیر مسجد نیز از همین قبیل امور می باشد از این رو، حرمت تخریب


1) سيد محمد كاظم طباطبايى يزدى، العروة الوثقى مع تعليقات عدة من الفقهاء 1: 182

2) همان تعليقة الامام الخميني و تعليقة النائيني.

با وجوب ازاله نمی تواند مزاحمتی کند. (1)

محقق خوئی در این مسئله بیان مبسوطی ارائه کرده است که به خلاصه ای از آن اشاره می.شود. او می گوید در این مسئله چند جهت مورد بحث و بررسی قرار می گیرد.

جهت اول: هرگاه ازاله نجاست از مساجد بر حفاری و تخریب قسمتی از مسجد توقف داشته باشد هیچ شک و شبهه و تأملی در جواز یا وجوب آنها نیست. البته این حفاری و تخریب باید به مقداری باشد که به مسجد ضرری نرساند، و همچنین مانع از اقامه نماز و عبادت در آن نباشد بنابراین این وجوب وجوب مقدمی خواهد بود. چون ازاله نجاست توقف بر آنها دارد از این رو بنابر وجوب شرعی مقدمه این عمل شرعاً واجب است.

اما اگر حفاری و تخریب به قدری زیاد باشد که موجب اضرار به مسجد و مانع از عبادت و اقامه نماز در مسجد،شود در این صورت حکم به جواز مورد اشکال و منع است چه رسد به وجوب؛ به جهت این که وجوب ازاله با حرمت اضرار با هم در تزاحم اند. حرمت اضرار اگر از وجوب ازاله قویتر و مهمتر نباشد، لااقل محتمل الاهميه است بدین جهت حکم به جواز حفاری با تخریب مسجد وجهی ندارد.

جهت دوم: اگر چنان که بگوییم حفاری و تخریب جایز یا واجب است آیا بعد از حفاری و تخریب پر کردن حفره و تعمیر خرابیها واجب است یا نه؟

سید یزدی در عروه می نویسد هیچ کدام واجب نیست (2)و محقق خویی با او موافقت کرده و می گوید: آن حق صریح و آشکار است. (3)

گفتار دوم: دلیل عدم وجوب تعمیر و پر کردن حفره

اگر کسی به جهت تطهیر مسجد قسمتی از مسجد را تخریب یا زمین آن را


1) سید محسن طباطبایی حکیم، مستمسک العروة الوثقی 1: 504.

2) سید محمدکاظم طباطبایی یزدی، العروة الوثقى مع تعليقات عدة من الفقهاء 1: 182.

3) سيد ابوالقاسم الخوئى موسوعة الامام الخوئى التنقيح في شرح العروة الوثقى 3: 272.

حفاری کرد، بعد از انجام این عمل بر او واجب نیست حفره را پر و خرابیها را تعمیر کند، و دو دلیل برای آن ذکر شده است:

1.اصل برائت از وجوب.

2. قاعده ضمان به سبب اتلاف در این مقام جاری نیست؛ زیرا این قاعده اختصاص دارد به مواردی که اتلاف برای مصلحت صاحب مال نباشد و در این مسئله تخریب و حفاری برای مصلحت مسجد است چون به جهت تطهیر آن انجام شده است. هرگاه تصرف در مال غیر برای مصلحت او باشد، موجب ضمان نمی شود. (1)

شهید صدر رحمه الله برای عدم ضمان بیان مبسوطی دارد که خلاصه آن چنین است: او می گوید: هر گاه قسمتی از مسجد به جهت تطهیر تخریب شود آیا بعد از تخریب و تطهیر ضامن است که آن را بازسازی کند؟

ممکن است کسی به قاعده اتلاف تمسک کرده و حکم به ضمان نماید ولی جریان این قاعده در اینجا مشکل،است چون جریان قاعده هم مقتضی آن قصور دارد و هم مبتلی به مانع است.

اما قصور در مقتضی به جهت این است که دلیل قاعده اتلاف نسبت به اینجا اطلاق ندارد؛ زیرا تخریبی که برای رعایت حال صاحب مال باشد، قاعده شاملش نمی شود مثلاً اگر کسی به منظور نجات دادن زراعتی کسی از حریق مقدار آن را تلف کند، قطعاً ضامن نیست چون دلیل قاعده اگر سیره عقلایی باشد این گونه موارد را یقیناً شامل نمی شود؛ چون سیره دلیل لبی است به قدر متیقن اکتفا می شود. اما اگر دلیل قاعده اتلاف روایات متفرقه ای باشد که در موارد خاصی وارد شده است، تمامی این روایات یک جهت مشترکی دارند و آن جهت مشترک این است که اتلاف به جهت مصلحت مالک نباشد و در بعض این روایات به یک ضابطه و معیاری اشاره شده است و آن ضابطه عبارت از این است که در بعضی روایات به


1) سید محسن طباطبایی حیکم مستمسک العروة الوثقی 1: 505.

لسان «بما جنت یده» (1)اشاره شده است و در این مقام بعد از اذن شارع در تخریب مفروض عدم جنایت است.

اما مانع جریان قاعدۀ اتلاف این است که بر فرض که دلیل قاعده قاصر نباشد و اطلاق آن اینجا را نیز شامل شود ولی این اطلاق مقید دارد و آن آیه مبارکه است که بر نفی سبیل دلالت کند: مَا عَلَى الْمُحْسِنِينَ مِن سَبیل (2)این آیه اطلاق دلیل قاعده را تقیید می کند، بدین معنی که اگر تخریب به مصلحت صاحب مال باشد دیگر ضامن نیست و احسان دارای مفهوم عرفی باشد اگر از نظر عرف به اتلاف در یک موردی احسان صدق،کند و عرف:بگوید این اتلاف احسان در حق صاحب مال است در این صورت یقیناً ضمان ندارد چون ثبوت ضمان سبیل است و در آیه مبارکه نفی شده است ولی در آخر کلامش اشکال وارد می کند که ممکن است در اینجا احسان صدق نکند. (3)

جهت سوم: آلات، ادوات و مصالح ساختمانی از قبیل آهن، آجر، در و پنجره مسجد و... بعد از تخریب آیا واجب است به مسجد برگردانده شود؟

سید یزدی در عروه می نویسد: آنچه از ادوات مسجد از قبیل آجر و.... قابل استفاده است بعد از تطهیر واجب است به خود مسجد برگردانده شود. (4)

گفتار سوم: دلیل وجوب بازگرداندن مصالح ساختمانی به مسجد محقق

خویی برای این مسئله این گونه استدلال می کند که آجر، آهن، سنگ و.... يا جزء مسجدند چنان که واقف زمین و آنچه در آن است مسجد قرار داده است و یا این که وقف برای مسجدند، مانند سایر آلات، وسایل و تجهیزات، یا وقف برای


1) محمد بن على بن الحسين، شیخ صدوق، الفقيه:3: 161 / 705، محمدتقى مجلسى، روضة المتقین 7 214 محمد بن الحسن الحر العاملي وسائل الشيعة 19: 144 کتاب الاجارة ب29 ح8.

2) سوره توبه 9: 91.

3) سید محمدباقر صدر، بحوث في شرح العروة الوثقی 4: 333 – 335.

4) سید محمد کاظم طباطبایی یزدی، العروة الوثقى مع تعليقات عدة من الفقهاء 1: 182.

مسلمین می باشد به هر صورت این ادوات مسجد از موقوفات است، بازگرداندن موقوفات به محل آنها،واجب و تصرف در آنها در غیر جهتی که وقف شده حرام است: «إن الوقوف على حسب ما يوقفها أكلها». (1)

بدین جهت تصرف در مثل آجر، سنگ و غیر آنها از ادوات مسجد بعد از خراب شدن جایز نیست؛ زیرا آنها از مباحات اصلی نیستند باید در حوزه همان مسجد یا مسجد دیگری استفاده شود. (2)

گفتار چهارم: توقف تطهیر مسجد بر تخریب تمامی مسجد
اشاره

هرگاه تطهیر مسجد بر تخریب تمامی آن توقف داشته باشد مثلاً گچی که در مسجد به کار رفته است نجس،بوده یا بنایی که در ساختن مسجد مباشرت داشته کافر بوده است، پس اگر بانی پیدا شود که مسجد را بعد از تخریب بازسازی کند تخریب آن جایز،است بلکه امام خمینی معتقد است که واجب است. اگر چنان که برای بازسازی بانی پیدا نشود که تبرعاً آن را بسازد تخریب مسجد اشکال دارد. (3)

محقق خویی بر این باور است که فرقی نیست بین وجود داشتن بانی و عدم آن، در هر دو صورت مسئله مورد اشکال.است. البته تطهیر سطح ظاهر مسجد کفایت،کند تطهیر، باطن لازم نیست مرحوم گلپایگانی می گوید بنابر احتیاط تطهیر ظاهر مسجد با تمکن کافی است. (4)

دلیل جواز تخریب تمامی مسجد به جهت تطهیر

در صورتی که تعمیر و بازسازی آن تدارک دیده شده و بانی آن موجود است، تخریب مسجد برای مصلحت آن است؛ بدین جهت دلیل حرمت تخریب مسجد


1) محمد بن الحسن حر عاملی، وسائل الشيعة 19: 179 کتاب الوقوف والصدقات، ب2.

2) سيد ابوالقاسم الخوئي، موسوعة الامام الخوئى التنقيح فى شرح العروة الوثقى 3: 273.

3) سید محمدکاظم طباطبایی یزدی، العروة الوثقى مع تعليقات عدة من الفقهاء 1: 183.

4) العروة الوثقى مع تعليقات عدة من الفقهاء 1: 183 تعليقة الخوئی وتعلیقة الگلپایگانی.

شامل آن نمی شود از این رو تخریب جایز یا واجب است. (1)

گفتار پنجم: تطهیر مسجد ویران شده
اشاره

هرگاه مسجدی به کلی تخریب شود و کسی هم در آن نماز نخواند، اگر نجس شود تطهير آن واجب است. (2)

دليل تطهير مسجد مخروبه

فقیه عظيم الشأن شيخ حسين حلی این گونه استدلال می کند که مسجد عنوان اعتباری دارد و آن عنوان معبد بودن می باشد این امر اعتباری مانند سایر امور اعتباری عقلایی به جعل و اعتبار محقق می شود و واقف هم این بقعه را مسجد قرار داده است و عنوان مسجد محقق شده است، و آنچه که محقق شده است از بین نمی رود و با این حال معنون به عنوان مسجد است یعنی می گویند این مسجد مخروبه است و احکام آن از قبیل حرمت تنجیس و وجوب تطهیر آن باقی است. (3)


1) سيد محمدباقر الصدر، بحوث في شرح العروة الوثقى 4: 399.

2) شیخ حسین حلى، دليل العروة الوثقى 2: 127 ر.ک: الخوئی 3: 277

3) شیخ حسين حلى، دليل العروة الوثقى 2 :127. ر.ک: الخوئی 3: 277

مبحث سوم: توقف تطهیر مسجد بر بذل مال

اشاره

هرگاه تطهیر مسجد به بذل مال توقف داشته باشد واجب است بذل شود. (1)

گفتار اول: ادله وجوب بذل مال

شماری از فقیهان معاصر برای اثبات وجوب بذل مال به چندین دلیل تمسک کرده اند که در زیر به مهمترین آنها اشاره می شود:

1.

اگر تطهیر مسجد و برطرف کردن نجاست از آن بر بذل مال توقف داشته باشد، مانند قیمت،آب اجرت آلات تطهیر و مزد کارگر بذل مال واجب است؛ زیرا بذل مال مقدمه تطهیر مسجد،است تطهیر چون واجب است مقدمه آن از نظر عقل و شرع، یا فقط از نظر عقل نیز واجب است. (2)

2.

محقق حکیم می گوید: از اطلاق دلیل وجوب ازاله به خوبی استفاده می شود که ازاله مطلقاً چه این که متوقف بر بذل مال باشد یا نباشد، واجب است. (3)

3.

محقق سبزواری می گوید اصل وجوب بذل به جهت ظهور اجماع است. (4)با توجه به این دلایل بذل مال برای تطهیر مسجد واجب است. البته بذل مال باید به مقداری باشد که در حق بذل کننده ضرر و حرجی نباشد اما اگر صرف مال در حق او موجب ضرر و حرج،باشد در این فرض به حسب ظاهر واجب نیست، چون قاعدة


1) سید محمد کاظم طباطبایی یزدى، العروة الوثقى مع تعليقات عدة من الفقهاء 1: 184.

2) موسوعة الامام الخوئي، التنقيح في شرح العروة الوثقى 3: 277، مصباح الهدى في شرح العروة الوثقى 2: 35 مهذب الاحکام 1: 472

3) سید محسن طباطبایی حکیم، مستمسک العروة الوثقی 1: 508.

4) سید عبدالاعلی سبزواری، مهذب الاحکام 1: 472.

لا ضرر و قاعدة لاحرج اقتضا می کند عدم وجوب ازاله را؛ زیرا این دو قاعده بر ادله تمامی احکام شرعی که یکی از آنها وجوب ازاله است حاکم می باشند. (1)

گفتار دوم: ضمان هزینه تطهیر مسجد

هرگاه تنجیس مسجد به سبب فعل شخصی انجام شود که او با اراده و اختیار خودش این فعل را محقق کرده،است آیا این شخص که مسبب آلوده شدن مسجد شده است هزینه تطهیر آن را ضامن است؟

سید یزدی در عروه عدم ضمان را تقویت کرده است، (2)ولی محقق بروجردی و سید عبدالهادی شیرازی بر این باورند که او ضامن است، (3)محقق بروجردی علت ضمان را این گونه بیان می کند که باقی ماندن نجاست در مسجد در حقیقت بقای عمل او می باشد و این عمل حدوثاً و بقاء بر او حرام است و همچنین بر او واجب است که آثار این عملش را از بین برده و مسجد را تطهیر و بر مسئولان و ناظران مسجد واجب است که او را بر این عمل ملزم و هزینه آن را از او اخذ کنند البته اگر شخص دیگری از باب تبرع به تطهیر مسجد مبادرت کرد نمی تواند برای اخذ هزینه آن به شخصی که مسبب ای-ن تنجس شده مراجعه کند. (4)

امام خمینی می گوید: شخصی که مُسبّب تنجس مسجد می باشد ضامن است ولی به این معنی که متولیان و ناظران مسجد او را به تطهیر مسجد ملزم می کنند. البته اگر شخص دیگری به تطهیر مسجد مبادرت،کند حق مراجعه به او را ندارد.


1) سيد ابوالقاسم الخوئى موسوعة الامام الخوئى، التنقيح في شرح العروة الوثقى 3: 277

2) سید محمدکاظم طباطبایی یزدی، العروة الوثقى مع تعليقات عدة من الفقهاء 1: 184، تعليق-ة البروجردي، وتعليقة الشيرازي.

3) سید محمدکاظم طباطبایى يزدى العروة الوثقى مع تعليقات عدة من الفقهاء 1: 184، تعليقة البروجردي، وتعليقة الشيرازي.

4) العروة الوثقى مع تعليقات عدة من الفقهاء 1: 179، تعليقة البروجردي.

چه این که قصد تبرع داشته باشد یا بدون قصد تبرع انجام دهد. (1)

محقق سبزواری می گوید: آلوده بودن مسجد یک نوع نقص و کاستی در آن است که به فعل همین شخص محقق شده و او سبب این امر شده است. از نظر عرف تدارک این نقص به عهدهٔ همین شخص می باشد بدین جهت متولی و ناظر مسجد یا حاکم شرعی حق مطالبه از او را دارد. (2)


1) العروة الوثقى مع تعليقات عدة من الفقهاء 1: 184 تعليقة الامام الخميني.

2) سید عبدالاعلی سبزواری، مهذب الاحکام 1: 472

فصل سوم: بررسی ورود گروههای خاص به مسجد

اشاره

مبحث اول: حضور زنان در مسجد

مبحث دوم: راه دادن کودکان و دیوانگان به مسجد

مبحث سوم: ورود کفار به مسجد

مبحث اول: حضور زنان در مسجد

اشاره

در مورد حضور زنان در مسجد در میان فقیهان امامیه دو دیدگاه وجود دارد:

1.

عده ای بر این باورند که مشروعیت آمدن به مسجد اختصاص به مردان دارد و حضور زنان برای نماز خواندن هیچ فضیلت و استحبابی ندارد، (1)حتی برخی نماز خواندن زنان را در مسجد مکروه می دانند. (2)

2.

عده ای دیگر معتقدند که نماز خواندن بانوان در مسجد همانند مردان افضل بوده و مستحب می باشد شهید اول در دروس می نویسد رفت و آمدن زنها به مسجد همانند مردان مستحب است هر چند نماز خواندن زن در خانه افضل است. (3)

ایشان همچنین در ذکری می نویسد آن چه به ذهن نزدیکتر می باشد این است که رفتن زنان به مساجد مشروع و جایز است.(4)کلمات عده ی از فقها اطلاق دارند شامل زن و مرد هر دو می شوند. (5)

گفتار اول: ادله دیدگاه نخست؛ عدم استحباب

در اثبات این دیدگاه به آیات و روایات فراوانی استشهاد شده که از جمله آنها عبارت است از:


1) نهاية الإحكام: في المساجد ج 1 ص 353؛ كشف الالتباس في المساجد ص 104 س 20؛ مجمع الفائدة والبرهان في المساجد ج 2 ص 159.

2) علامه حلی رحمه الله در تذكرة الفقهاء فى المساجد ج 2 ص 426

3) «يستحب للنساء الاختلاف إليها كالرجال و إن كان البيت أفضل و خصوصاً لذوات الهيئات.»

4) محمد بن مکی عاملی، شهید اول، ذكرى الشيعة 3: 131.

5) ر.ک: المبسوط 1: 162 المختصر النافع: 26 قواعد الأحكام: 1: 29، كشف اللثام 3: 319.

1. آيه شريفه: يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِّنَ النِّسَاء إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَولاً مَّعْرُوفاً؛ ای زنان پیامبر! شما مانند دیگر زنان نیستید اگر تقوا پیشه کنید بنابراین به نرمی سخن نگویید تا آنکه در قلبش مرض است طمع ورزد و به گونه ای نیک سخن گویید. (1)

و نیز در آیه ای دیگر می فرماید: وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الأولی؛ در خانه های خود قرار گیرید و مانند روزگار جاهلیت قدیم، زینتهای خود را آشکار مکنید. (2)

واژه «قرن» از «وقر یقر» به معنای «استقر»؛ مستقر شدن و برجای ماندن است. سید قطب با توجه به این معنا نوشته است: «قرن»، تعبیر لطیفی است؛ یعنی خانه پایگاه زن است؛ از این رو، زن به قدر نیاز و حاجت می تواند از منزل خارج شود. (3)

ناگفته نماند که طرف خطاب خداوند در آیه،مزبور همسران پیامبرند ولی در مورد هر یک از زنان مسلمان نیز می تواند صادق باشد در آیه قبل زنان پیامبر صلی الله علیه و آله از سخن گفتن هوس انگیز و مهیج نهی شدهاند تا از طمع و آزار بیگانگان ایمن باشند. در این آیه می فرماید در خانه هایتان بمانید و همچون زنان جاهلیت در میان جمعیت ظاهر نشوید و اندام و زیبایی و زینت خود را در معرض تماشای دیگران قرار ندهید. این آیه شریفه بیانگر اهمیت حجاب اسلامی و نهی از خودنمایی است که به زنان مسلمان دستور می دهد همانند زنان عصر جاهلیت نخستین هنگام حضور در،اجتماع از خودنمایی و خودآرایی بپرهیزند.

2. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: صَلاةُ المرأةِ وَحدَها في بيتها كفَضل صَلاتِها فِي الجَمَعِ خَمساً وَ عِشرينَ درجةً؛ به تنهایی و در خانه نماز خواندن زن، مثل نماز در

1) سوره احزاب، آیه 32.

2) سوره احزاب، آیه 33.

3) سيد قطب، في ظلال القرآن، ج 5، ص 2859

جمع است در حالی که 25 درجه فضیلت دارد. (1)

3.

همچنین در روایتی آمده است: أَنَّ خَيْرَ مَسَاجِدِ النِّسَاء الْبُيُوتُ وَ صَلَاةَ الْمَرْأَةِ فِي بَيْتِهَا أَفْضَلُ مِنْ صَلَاتِهَا فِي صُفَّتِهَا وَ صَلَاتَهَا فِي صُفَتِهَا أَفْضَلُ مِنْ صَلَاتِهَا فِ-ي صحن دَارِهَا وَ صَلَاتَهَا فِي صَحْن دَارِهَا أَفْضَلُ مِنْ صَلَاتِهَا فِي سَطْحِ بَيْتِهَا؛ بهترين مسجد،زنان خانه است و نماز در خانه برتر از نماز او در ایوان است؛ و نماز او در ایوان برتر از نمازش در حیاط خانه اش است؛ و نماز او در حیاط خانه برتر از نمازش بر پشت بام خانه است. (2)

4.

در حدیث دیگری امام صادق علیه السلام فرمود: خَيْرُ مَسَاجِدِ نِسَائِكُمُ الْبُيُوتُ؛ بهترین مساجد برای زنان شما خانه هاست. (3)

5.

امام صادق علیه السلام فرمود: صَلَاةُ الْمَرْأَةِ فِي مِخْدَعِهَا أَفْضَلُ مِنْ صَلَاتِهَا فِي بَيْتِهَا وَ صَلَاتُهَا فِي بَيْتِهَا أَفْضَلُ مِنْ صَلَاتِهَا فِي الدار؛ نماز زن در اطاق عقبی (پستو) برتر از نماز او در اطاق جلویی است و نماز او در اطاق نشیمن برتر از نمازش در خانه اش است. (4)

6.

به مضمون این روایات در کتب حدیثی اهل سنت نیز وارد شده است. (5)برای نمونه یکی از همسران پیامبر صلی الله علیه و آله نقل می کند که حضرت فرمود: خَيرُ مَساجِدِ النِّساء، فَعرُ بُيُوتِهنَّ؛ بهترین مساجد برای زنان اطاقهای عقب خانه های آنان است. (6)


1) مكارم الأخلاق - 233؛ وسائل الشيعة، ج 5، ص 237، ح 6435 - 5.

2) من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 374، ح 1088.

3) الفقيه 1 - 238 - 718 و ص 374 -1088؛ التهذیب 3 -252- 694؛ وسائل الشيعة، ج 5، ص 237، ح 6434 - 4.

4) الفقيه 1 - 397 - 1179؛ وسائل الشيعة، ج 5، ص 236، ح 6431 - 1.

5) ر.ک: سليمان بن الاشعث السجستاني، سنن ابی داود، ج 1، ص 137، ج 57،بیروت دارالفکر، 1420 ق.

6) محمد بن عبدالله زرکشی، اعلام الساجد بأحكام المساجد، ص309، مصر، قاهره، 1384 ق.

گفتار دوم: ادله دیدگاه دوم: استحباب
اشاره

عده ای از فقهای عظام شیعه معتقدند که نه تنها حضور بانوان در مسجد مانند دیگر عرصه های اجتماعی (البته با رعایت شئون اسلامی) جائز است، بلکه امری نیکو و مستحب می باشد.

ادله قائلین به جواز و استحباب حضور زنان در مسجد عمومات و اطلاقات روایاتی است که بیانگر ترغیب و تشویق بر رفت و آمد به مساجد و بهره مندی از فضائل مسجد بر انسان قطع نظر از جنسیت است.

این روایات همگی مشعر بر این است که مساجد متعلق به تمام مردم اعم از زن و مرد است. با اندکی دقت در روایات ذیل به روشنی در می یابیم که میان مرد و زن در این زمینه هیچگونه تفاوتی وجود ندارد؛ زیرا واژه هایی مانند انسانهای با تقوا مؤمن، متقین اهل مسجد منع نکردن و جز،آن اختصاص به گروه خاصی ندارد و برای عموم مسلمانان است از جمله این روایات عبارت است از:

1.

قطب راوندی در لب اللباب نقل می کند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله فرمود: مساجد، خانه های انسانهای با تقواست. (1)

2.

از امام باقر علیه السلام نقل شده که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: خداوند می فرماید مساجد خانه های من در زمین است... خوشا به حال آن کسی که مساجد را خانه خود قرار دهد و در رفت (و آمد به آن مداومت داشته باشد) (2)


1) الْقُطْبُ الرَّاوَندِيُّ فِي لُبِّ اللُّبَابِ، عَنِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله و سلم قَالَ: الْمَسَاجِدُ بُيُوتُ الْمُتَّقِينَ. مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل؛ ج 3، ص 362، ح 3786 - 18.

2) وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَن عَن الصَّفَّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْن عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْن خَالِدٍ عَنْ حَمَّادِ بْن سُلَيْمَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَلَا إِنَّ بُيُوتِي فِي الْأَرْضِ الْمَسَاجِدُ تُضِيءُ لِأَهْلِ السَّمَاءِ كَمَا تُضِيءُ النُّجُومُ لِأَهْلِ الْأَرْضِ أَلَا طُوبَى لِمَنْ كَانَتِ الْمَسَاجِدُ بُيُوتَهُ... ثواب الأعمال 47 - 2 و عنه في البحار 84 14 - 92؛ وسائل الشيعة؛ ج 1، ص 381، ح 1008 - 5.

3.

در حدیثی از امام حسن علیه السلام نقل شده که حضرت فرمود اهل مسجد زائر خدا هستند و بر صاحب خانه است که بر زائرش هدیه ای بدهد. (1)

4.

همچنین روایات متعددی که در آنها واژه «مَن مَشی» و «مَن أسَرج» آمده است. از جمله این که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: کسی که به مسجدی از مساجد خدا برود برای هر گامی که بر می دارد تا به منزل برگردد ده حسنه برایش نوشته می شود و ده گناه از او برداشته و ده درجه ترفیع می یابد. (2)

از این رو، روایاتی که با کلمه «من»، «مَن مَشى»، «مَن أسَرج»، «المتقين»، «المؤمن» و «اهل المسجد »، «جار المسجد» و امثال این واژه ها شروع شده دلالت بر عموم می کند و همان استحبابی را که برای مردان ثابت می کند، برای بانوان نیز به اثبات می رساند.

علاوه بر روایات، شواهد تاریخی حاکی از حضور زنان در مسجد برای نماز جماعت به خصوص نماز صبح و عشائین در عصر رسول خدا صلی الله علیه و آله از مسلمات تاریخ اسلام است که از جمله آنها عبارت است از:

1. زنان مؤمن، نماز را با پیامبر صلی الله علیه و آله به جای می آوردند: در حالی که لباس-ی ک-ه تمام بدن آنها را می پوشاند به تن داشتند و این زنان در تاریکی بازشناخته نمی شدند. (3)

1) وَ كَانَ علیه السلام يَقُولُ: أَهْلُ الْمَسْجِدِ زُوَّارُ اللَّهِ وَ حَقٌّ عَلَى الْمَزُور و التَّحْفَةُ لِزَائِرِهِ. إرشاد القلوب إلى الصواب (للديلمي) ؛ ج 1 ؛ ص 77.

2) وَ فِي عِقَابِ الْأَعْمَالَ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قَالَ: مَنْ مَشَى إِلَى مَسْجِدٍ مِنْ مَسَاجِدِ اللَّهِ فَلَهُ بِكُلِّ خُطْوَة خَطَاهَا حَتَّى يَرْجِعَ إِلَى مَنْزِلِهِ عَشْرُ حَسَنَاتٍ وَ مُحِيَ عَنْهُ عَشْرُ سَيِّئَاتِ وَ رُفِعَ لَهُ عَشْرُ دَرَجَاتِ. عقاب الأعمال 343؛ وسائل الشیعة، ج 5، ص 201، ح6328- 3.

3) كان رسول الله صلی الله علیه و اله يصلى الصبح فتنصرف نساء المؤمنات متلفعات بمروطهن و لا يعرفن من الغلس.» سنن ابن ماجه، ج 1، ص 137، ح 565 و 566 شیخ علی نمازی شاهرودی، مستدرک سفينة البحار، ج 1، ص 209؛ بحار الانوار، ج 87 ص 354 ابن جوزی، احکام النساء، ص195.

2. روایت دیگری که خود دلیل گویایی بر جواز حضور زنان در مسجد است سیره خود پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله می باشد؛ چنان که ابن عباس درباره پیامبر و عملکرد ایشان چنین می گوید رسول خدا دختران و زنان خود را برای اقامه جماعت در نمازهای عیدین به خارج خانه می بردند. (1)3. امیر مؤمنان علیه السلام درباره حضور زنان در نماز جماعت مسجد در روزهای آغازین رسالت نبوی صلی الله علیه و آله چنین می فرماید: زنان در عصر پیامبر صلی الله علیه و آله و نماز را با پیامبر صلی الله علیه و آله به جای می آوردند به زنان دستور داده شده بود که چون لباس مردان کوتاه بود قبل از مردان سر از سجده برندارند. (2 4. امام صادق علیه السلام از پدر گرامی اش نقل می کند که فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله هنگام خواندن نماز جماعت، صدای گریه طفلی را شنید که مادرش او را با خود به مسجد آورده بود آن حضرت نماز را کوتاه کرد تا مبادا نگرانی در مادرش پیدا شود.(3)

ادله جواز رفتن زنان به مسجد در منابع اهل سنّت

در بسیاری از صحاح اهل سنّت و غیر صحاح آنان احادیثی وارد شده است که به طور صریح دلالت می کنند بر این که رفتن زنان به مساجد جایز است. و به برخی آنها اشاره می شود:


1) «كان رسول الله صلی الله علیه و آله امر بناته و نسائه أن يخرجن في العيدين» ابن جوزی، احکام النساء، ج 5، ص413؛ صحیح مسلم، ج 4، ص 161.

2) ﴿قَالَ وَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام كُنَّ النِّسَاءُ يُصَلِّينَ مَعَ النَّبِيِّ صلی الله علیه و آله فَكُنَّ يُؤْمَرْنَ أَنْ لَا يَرْفَعْنَ رُءُوسَهُنَّ قَبْلَ الرِّجَالِ لِضيق الْأزر.) الفقيه 1- 396- 1176؛ وسائل الشيعة؛ ج8، ص343، ح 10855 - 8.

3) وَ فِي الْعِلَلَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْن مَيْمُونَ عَنْ جَعْفَرَ بْن مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ فِي حَدِيثِ قَالَ: كَانَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه و سلم يَسْمَعُ صَوْتَ الصَّبِيِّ وَ هُوَ يَبْكِي وَ هُوَ فِي الصَّلَاةِ فَيُخَفِّفُ الصَّلَاةَ أَن تَعْبُرَ أُمُّهُ. علل الشرائع - 344- 1 الباب 49؛ وسائل الشيعة؛ ج8، ص421، ح 11068 - 7.

1.

عبدالله بن عمر از پیامبر روایت می کند که فرمود: هرگاه همسران شما اجازه خواستند که در شب به مسجد بروند به آنان اجازه بدهید. (1)

2.

سالم بن عبدالله از پدرش از پیامبر روایت می کند که فرمود: هرگاه همسر یکی از شما برای رفتن به مسجد اجازه خواست مانع او نشوید. (2)

3.

عبدالله بن عمر از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله روایت می کند که او گفت: کنیزان خدا را از مساجد خدا منع نکنید.(3)

4.

و نیز او از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله روایت می کند که فرمود: هرگاه زنان جهت رفتن به مسجد از شما اجازه خواستند آنان را از این ثواب و بهره منع نکنید. پسر عبدالله یعنی بلال گفت: قسم به خدا آنان را از این امر منع می کنیم، عبدالله گفت: من می گویم پیامبر خدا صلی الله علیه و آله گفته است و تو می گویی ما منع می کنیم. (4)

نتیجه آن که به نظر می رسد مقتضای اصالت اشتراک در تکالیف و احکام نیز جواز رفتن زنان در مساجد است ولی بین فقها اختلافی نیست بلکه اتفاق آنان بر


1) عن ابن عمر، عن النبي صلى الله عليه و آله و سلم قال: ذَا استأذنكم نِسَاؤُكُمْ بِاللَّيْلِ الَىَّ الْمَسْجِدِ فَأَذِّنُوا لَهُنَّ صحيح البخاری 1: 235 / الرقم 865، صحیح مسلم، 274 / الرقم 442، سنن الكوى لليسهقی 4: 320 / الرقم 5469

2) عن سالم بن عبدالله، عن أبيه، عن النبي، إِذَا اسْتَأْذَنَتْ إِمْرَأَةُ أَحَدُكُمْ إِلَى الْمَسْجِدِ فَلَا يَمْنَعْهَا صحیح بخاری 1: 237 / الرقم 873، صحيح مسلم 1: 274 / 442، سنن التسائي 2: 42، السنن الكبرى للبيهقی 4: 319 / الرقم.

3) عن ابن عمر قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم: لَا تَمْنَعُوا إِمَاءِ اللَّهِ مَسَاجِدِ اللَّهُ صحیح مسلم 1: 274: الرقم 442، سنن أبي داود:1 271 / الرقم 565 566 المصنف لابن أبي شيبة 5: 200 / 7693، السنن الكبرى للبيهقى:4: 320 / الرقم 5471.

4) عن عبدالله بن عمر، قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم: لَا تَمْنَعُوا النِّسَاءِ حُطو ظهن مِنَ الْمَسَاجِدِ اذا استأذنوكم فقال بلال: والله لَنَمْنَعُهُنَّ، فقال له عبدالله: أقول: قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم، وتقول انت: لنمنعهن صحیح مسلم،1: 275، الرقم 442، سنن الترمذی:2 459 / الرقم 569 / سنن أبي داود 1: 272 / الرقم 568.

این است که اگر زنان در منزل نماز را بجای آورند فضیلت و ثوابش بیشتر است از نماز در مسجد؛ چرا که در این کار پوشش مطلوب برای آنها ایجاد شده و ترس از افتادن به گناه و فتنه دیگر وجود ندارد. (1)

سید یزدی رحمه الله نیز در عروه می نویسد: اگر زنان نمازشان را در خانه ها بجای آورند فضیلت و ثواب آن بیشتر است و بهترین مکان در خانه هم صندوق خانه می باشد افضلیت نماز واجب در مساجد برای مردان است نه زنان. (2)

مبحث دوم: راه دادن کودکان و دیوانگان به مسجد

اشاره

یکی دیگر از مسائل و احکامی که فقیهان امامیه پیرامون مسجد ذکر کرده اند، راه دادن کودکان و دیوانگان به مسجد است در این باره سه دیدگاه در میان فقیهان امامیه وجود دارد؛

1.

دستهای این کراهت را به صورت مطلق بیان کرده اند.

2.

عده ای این کراهت را مختص به دیوانگان دانسته و نسبت به کودکان چیزی بیان نکرده اند که نشانگر آن است نسبت به ورود کودکان به مسجد قائل به اباحه هستند.

3.

گروهی نیز قائل به تفصیل شده و این حکم کراهتی را در مورد کودکان مختص به کودکی می دانند که ترس نجس کردن مسجد در او می رود، اما اگر


1) «و كيف كان فأفضلية المكتوبة فى المساجد إنما هي للرجال دون النساء و إن أطلق بعض الأصحاب، بل ربما كان هو مقتضى أصالة الاشتراك في الأحكام، لكن لا نعرف خلافا بينهم، بل ظاهرهم الاتفاق عليه في أفضلية صلاتها في المنزل من صلاتها فيها رعاية للستر المطلوب منهن، و حذرا عن الافتتان بهن و الفتنة بسببهن لو خرجن إليها مجتمعة الفتنة بسببهن لو خرجن إليها مجتمعة مع الرجال، و عن توصلهن إلى كثير من القبائح التي هن مظنتها باعتبار نقص عقولهن و غلبة شهواتهن.». جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام؛ ج 14، ص149.

2) «و الأفضل للنساء الصلاة في بيوتهن و أفضل البيوت بيت المخدع أى بيت الخزانة في البيت.» سید محمدکاظم طباطبایی یزدى العروة الوثقى مع تعليقات عدة من الفقهاء 2: 402.

کودک به گونه ای باشد که در این باره به او اطمینان داریم راه دادن آنها به مسجد نه تنها کراهت،ندارد بلکه مستحب است که آنها را به آمدن به مسجد تمرین دهند.

الف) دیدگاه نخست: کراهت
اشاره

از جمله فقیهانی که دیدگاه نخست را برگزیده اند، عبارتند از:

شیخ طوسی رحمه الله در نهایه (1)و مبسوط، (2)ابن ادریس حلی در سرائر، (3)محقق حلی رحمه الله در معتبر، (4)علامه حلی رحمه الله در منتهی (5)، نهایة الإحكام (6)و تذکره، (7)شهید اول در دروس، (8)بیان، (9)ذکری (10)و لمعه، (11)شهید ثانی در روض الجنان، (12)صاحب مفاتيح الشرائع. (13)

ادله کراهت

ادله ای که می توان بر کراهت راه دادن کودکان به مسجد بیان نمود عبارتند از:

1. روایتی است از امام کاظم علیه السلام که پیامبر صلی الله علیه و اله فرمود: «مساجد خود را از حضور

1) النهاية: باب فضل المساجد ص 109.

2) المبسوط في أحكام المساجد ج 1 ص 161.

3) السرائر: في أحكام صلاة الجماعة ج 1 ص 279.

4) المعتبر: في المساجد ج 2 ص 452.

5) منتهى المطلب: في المساجد ج 1 ص 388 س 10.

6) نهاية الإحكام: في المساجد ج 1 ص 356.

7) تذكرة الفقهاء: في المساجد ج 2 ص 426.

8) الدروس الشرعية: في أحكام المساجد ج 1 ص156.

9) البيان: في أحكام المساجد ص67.

10) ذكرى الشيعة: في أحكام المساجد ج 3 ص 124.

11) اللمعة الدمشقية: في مكان المصلّى ص 30.

12) روض الجنان في أحكام المساجد ص 236 س 9.

13) مفاتيح الشرائع في أحكام المساجد ج 1 ص104.

کودکان و دیوانگان دور کنید» (1)

2.

روایت دیگری نیز شبیه به همین مضمون از امام صادق علیه السلام وارد شده است. (2)

3.

روایاتی در گذشته بیان شد که اشاره داشت به یک کبرای کلی و آن این که مسجد برای قرآن بنا شده («انما نصبت المساجد للقرآن»)(3)یا این که مسجد برای غير لهو و لعب ساخته شده است («انها لغير هذا بنيت») (4)و راه دادن کودکان و دیوانگان، با این هدف اصلی بنای مساجد منافات دارد.

4.

با راه دادن کودکان و دیوانگان به مسجد ایمن از نجس نشدن مسجد نیستیم. (5)


1) وَ إِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ سَهْلِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ بَشَّارٍ عَنْ عَبْدِ اللَّ-هِ الدِّهْقَانِ عَنْ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنْ أَبِي إِبْرَاهِيمَ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: جَنِّبُوا مَسَاجِدَكُمْ صِبْيَانَكُمْ وَ مَجَانِينَكُمْ وَ شِرَاءَكُمْ وَ بَيْعَكُمْ الْحَدِيثَ. التهذيب 3 - 254 - 702 و وسائل الشيعة؛ ج5، ص233، ح 6420- 2.

2) مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبِ عَنِ الْحَسَنِ بْن مُوسَى الْخَشَابِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطِ عَنْ بَعْضٍ رِجَالِهِ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: جَنِّبُوا مَسَاجِدَكُمُ الْبَيْعَ وَ الشِّرَاءَ وَ الْمَجَانِينَ وَالصَّبْيَانَ وَ الْأَحْكَامَ وَالصَّالَةَ وَالْحُدُودَ وَ رَفْعَ الصَّوْتِ. التهذيب 3- 249 - 682؛ الفقيه 1- 237- 715؛ علل الشرائع، 319 - 2 الباب 6؛ الخصال 410 - 13 و وسائل الشيعة، ج 5، ص 233، 6419-1

3) مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ صِقَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و اله: مَنْ سَمِعْتُمُوهُ يُنْشِدُ الشِّعْرَ فِي الْمَسَاجِدِ فَقُولُوا فَضَ اللَّهُ فَاكَ إِنَّمَا نُصِبَتِ الْمَسَاجِدُ لِلْقُرآنِ الكافى (ط - الإسلامية)، ج 3، ص 369، ح 5.

4) وَ فِي الْعِلَل عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْن يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْن أَحْمَدَ بإِسْنَادِهِ رَفَعَهُ قَالَ: إِنَّ رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه و آله مَرَّ بِرَجُل يَبْرِى مَشَاقِصَ لَهُ فِي الْمَسَاجِدِ فَنَهَاهُ وَ قَالَ إِنَّهَا لِغَيْرِ هَذَا بُنِيَت. علل الشرائع 319 - 1- الباب 6؛ الفقيه -1- 237- 714 و وسائل الشيعة ج 5، ص218، ح 6374- 3.

5) رک به: المساجد و احكامها في الشريعة الاسلامية، ج 1، ص358.

ب) دیدگاه دوم: اباحه

عده ای از فقیهان تنها بر کراهت راه دادن دیوانگان به مسجد اکتفا کرده اند که بیانگر آن است کسانی که تنها کراهت آوردن مجانین به مسجد را مطرح کرده و کراهت آوردن کودکان به مسجد را بیان نکرده اند قائل به اباحه آوردن کودکان ب-ه مسجد هستند فقیهانی همچون: محقق حلی رحمه الله در شرائع (1)و مختصر النافع، (2)علامه حلی رحمه الله در ارشاد الاذهان، (3)محقق سبزواری در كفاية الاحكام. (4).(5)

ج) دیدگاه سوم: تفصیل

از جمله فقیهانی که دیدگاه سوم را برگزیده اند عبارتند از: محقق ثانی در جامع المقاصد، (6)شهید ثانی در مسالک (7)و روضه (8)محقق اردبیلی در مجمع الفائده و البرهان، (9)صاحب مدارک، (10)صاحب ریاض، (11)میرزای قمی در مناهج الاحکام، (12)صاحب جواهر (13).


1) شرائع الإسلام في ما يتعلّق بالمساجد ج 1 ص128.

2) المختصر النافع: في المساجد ص49.

3) إرشاد الأذهان فى المساجد ج 1 ص 250.

4) كفاية الأحكام فى المساجد ص17 س 4.

5) رک به مفتاح الكرامة في شرح قواعد العلامة (ط - الحديثة)، ج 6، ص 288 – 286.

6) جامع المقاصد في المساجد ج 2 ص149.

7) مسالک الأفهام في أحكام المساجد ج 1 ص 329.

8) الروضة البهية: في أحكام المساجد ج 1 ص546.

9) مجمع الفائدة والبرهان فى المساجد ج 2 ص 153.

10) مدارك الأحكام في أحكام المساجد ج 4 ص 401.

11) رياض المسائل (ط - الحديثة)، ج 4، ص315

12) مناهج الأحكام في مسائل الحلال و الحرام، ص109.

13) جواهر الكلام فى شرح شرائع الإسلام، ج 14، ص 113.

محقق ثانی در جامع المقاصد می نویسد سزاوار است که مراد از صبی، بچه ای باشد که اطمینانی به او در نجس کردن مسجد نیست اما کودکی که علم و اطمینان داریم که می تواند خود را در برابر نجس کردن مسجد نگه دارد، ظاهر آن است که راه دادن او به مسجد نه تنها کراهت ندارد بلکه سزاوار است که قائل به استحباب تمرین او بر نماز خواندن در مسجد شویم. (1)

پاره ای از فقها نیز این دیدگاه را با عبارت قیل بیان کرده اند که اشاره به ضعف این دیدگاه نزد ایشان.دارد از جمله ایشان عبارتند از شهید ثانی در روض الجنان (2)و فاضل هندی در کشف اللثام. (3)

نکته شایان ذکر آن است که بایستی توجه داشت که مسئله راه ندادن کودکان به مسجد دارای دو جنبه است؛ از یک سو باید از ورود بچه های کوچک که مسجد را نجس کرده و یا با اعمال کودکانه خویش توجه نمازگزاران را به خود جلب می کنند (و موجب حواس پرتی ایشان می شوند) جلوگیری نمود. (4)و از سوی دیگر، باید کودکان و نوجوانانی که به سن تمییز رسیده و دارای درک و شعور هستند، با مسجد مأنوس نمود و از کودکی بذر انس با خانه خدا را در دلهای پاک ایشان کاشت (همان گونه که فقیهان بزرگی همانند محقق ثانی و شهید ثانی نیز به این مسئله اشاره داشتند.)


1) «و ينبغى أن يراد بالصبى من لا يوثق به، أما من علم منه ما يقتضى الوثوق ب-ه لمحافظت-ه عل-ى التنزه من النجاسات، و أداء الصلوات، فالظاهر أنه لا يكره تمكينه، بل ينبغى القول باستحباب تمرينه على فعل الصلاة في المسجد.» جامع المقاصد: في المساجد ج 2 ص149.

2) روض الجنان فى شرح إرشاد الأذهان (ط - الحديثة)، ج 2، ص628

3) كشف اللثام في المساجد ج 3 ص328.

4) «ينبغى إضافة مخافة ما ينافي توقير المسجد من اللعب و نحوه، أو أذية المصلين و نحو ذلک إلى التلويث، و وجهه واضح.» جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام؛ ج 14، ص113.

د) دیدگاه اهل سنت
1. مذهب حنفی

حنفیها می گویند در صورتی که ظن غالب این باشد که کودکان و دیوانگان مسجد را نجس می کنند وارد کردن آنها به مسجد حرام است و اگر چنین ظنّی نداشته باشیم ادخال آنها به مسجد کراهت دارد. (1)

2. مذهب مالكي

مالکیها بر این باورند که راه دادن کودکان به مسجد به شرطی جایز است که بازی و کارهای بیهوده انجام ندهد یا این که اگر او را از کارهای عبث نهی کردند، از این کارها خودداری کند و گرنه آوردن آنها به مسجد، حرام است.

همچنین داخل کردن کودکان و دیوانگان اگر منجر به نجس شدن مسجد شود حرام است. (2)

3. مذهب شافعی

شافعیها راه دادن کودکان غیر ممیز را به مسجد به شرطی جایز می دانند که از نجس شدن مسجد توسط آنان اطمینان داشته باشیم و ضرری به کسانی که در مسجد هستند وارد نکنند و کشف عورت ننمایند راه دادن کودکان ممیز نیز به مسجد جایز است اگر مسجد را محلی برای بازی قرار ندهند وگرنه راه دادن آنها به مسجد حرام است. (3)

4. مذهب حنبلی

حنبلی ها بر این باورند که دخول کودکان غیر ممیز در مسجد مکروه است مگر


1) البحر الرائق، ج 2، ص35؛ الفتاوى الهندية، ج 5، ص 321 و ردّ المحتار، ج 4، ص198.

2) المدخل لان الحاج، ج 2، ص 233 و جواهر الإكليل، ج 1، ص 80.

3) المجموع، ج 2، ص176؛ حاشية الشرواني على تحفة المحتاج، ج 2، ص168 و العباب المحيط، ج 1، ص 237.

آن که برای حاجتی مانند تعلیم کتابت وارد مسجد شوند که در این صورت کراهت ندارد. (1)

ابن بلبان دمشقی می گوید مستحب است که از ورود بچه های غیر ممیز به مسجد جلوگیری شود البته اگر ورود آنها به مسجد مصلحت یا فایده ای نداشته باشد. همچنین مستحب است که از ورود مجنون در حال جنون به مسجد جلوگیری شود.» (2)

مبحث سوم داخل شدن کفار به مسجد

اشاره

شکی در حرمت ورود مشرکان و کفار به مسجد الحرام وجود ندارد؛ چرا که در آیه شريفه آمده است: إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلَا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَذَا (3)که دلالت بر عدم جواز مشرکان به مسجد الحرام می کند لیکن بحث در این است که آیا ورود مشرکان یا کفار به سایر مساجد غیر از مسجد الحرام جایز است یا خیر؟ اگر قائل به نجاست همه کفار شده و ورود ایشان به مساجد، مستلزم نجاست باشد باز شکی در حرمت ورود ایشان به مسجد نیست؛ چه آن که اختلافی نیست در این که نجس کردن مسجد حرام است اما اگر قائل به نجاست تمام کفار نشدیم یا آن که ورود ایشان باعث نجس شدن مسجد نمی شد آیا می توان ایشان را به مسجد راه داد یا خیر؟

گفتار اول: دیدگاه فقیهان امامیه
اشاره

در میان فقیهان امامیه دو دیدگاه کلی وجود دارد:

الف) دیدگاه اول: حرمت مطلقا

ورود مشرکان و کفار به تمام مساجد حرام است بیشتر قدما این دیدگاه را


1) رک به: الفقه على المذاهب الأربعة و مذهب أهل البيت علیهم السلام؛ ج 1، ص403.

2) مختصر الإفادات، ص231.

3) سوره توبه آیه 28.

پذیرفته اند.

شیخ طوسی رحمه الله در کتاب خلاف می نویسد داخل شدن کفار به مساجد جایز نیست؛ چه با اذن باشد و چه بدون اذن و در حرمت فرقی میان مساجد وجود ندارد.»

دلیلی که شیخ طوسی رحمه الله ارائه می دهد، از دو مقدمه تشکیل شده است:

1.

در آيه شريفة: إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ (1)حكم به نجاست مشرکان شده است: (و کفار نیز ملحق به مشرکین شده و در این زمینه تفاوتی با یکدیگر ندارند.)

2.

وقتی نجاست ایشان ثابت شد، پس ورود ایشان به هیچ مسجدی جایز نیست؛ چه آن که عدم خلاف است در این که وارد کردن نجاسات به مساجد حرام است.

نتیجه آن که ورود کفار به هر مسجدی حرام است؛ چه مسجد الحرام و چه غیر آن. (2)

در اثبات این دیدگاه علاوه بر این،آیه به اجماع، روایات سیره و سایر ادله استدلال شده (3)و فقیهانی همچون قطب راوندی، (4)محقق حلی، (5)علامه حلی رحمه الله (6)و صاحب جواهر (7)این دیدگاه را برگزیده اند.


1) سوره توبه آیه 28.

2) «لا يجوز دخول الكفار المساجد، لا بإذن ولا بغير إذن، أى مسجد كان... دليلن-ا: قوله تعالى إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَس فحكم عليهم بالنجاسة، فإذا ثبتت نجاستهم، فلا يجوز دخولهم شيئا من المساجد، لأن النجاسات لا يجوز إدخالها المساجد بلا خلاف الخلاف، ج5، ص23، مسئله 24.

3) برای مطالعه بیشتر ر.ک مجلة فقه أهل البيت عليهم السلام (بالعربية)، ج30، ص 172 – 195.

4) «فقه القرآن»، قطب الدين الراوندي، ضمن «الينابيع الفقهية» 4: 526.

5) «المختصر النافع»، المحقق الحلى، ضمن «الينابيع الفقهية» 9: 226.

6) «تبصرة المتعلمين»، العلامة الحلى، ضمن «الينابيع الفقهية»31: 186 ؛ ارشاد الاذهان»، العلامة الحلي، ضمن الينابيع الفقهية» 30: 198 و «تلخيص المرام»، العلامة الحلى، ضمن «الينابيع الفقهية» 207:31 .

7) جواهر الكلام فى شرح شرائع الإسلام، ج 6، ص93.

ب) دیدگاه دوم: حرمت در صورت هتک حرمت

ورود مشرکان و کفار به مساجد (غیر از مسجد الحرام) در صورتی که هتک حرمت نسبت به مسجد نشود جایز است البته احتیاط آن است که از این کار اجتناب شود.(1)

از جمله ادله ای که بر این دیدگاه اقامه شده مقتضای اصل و سیره می باشد.(2)

گفتار دوم: دیدگاه اهل سنّت
1. مذهب مالكي

مالکیه نیز بر این باورند که داخل شدن کفار به هر مسجدی جایز نیست. (3)

2. مذهب شافعی

شافعی ها می گویند داخل شدن کفار به مساجد در صورتی که اذن گرفته باشند جایز است مگر داخل شدن در مسجد الحرام و حرم و مساجد حرم که داخل شدن در آنها در هیچ حالتی جایز نیست. (4)

3. مذهب حنفی

حنفی ها معتقدند که داخل شدن کفار به مسجد الحرام جایز نیست، اما وارد شدن کفار به غیر مسجد الحرام جایز است؛ چه مساجد حرم باشد و چه مساجد غیر حرم. (5)


1) «لا يجوز دخول الكفار المسجد الحرام بلا إشكال سواء كانوا من أهل الذمة أم لا، و لا سائر المساجد إذا كان في دخولهم هتک بل مطلقا على الأحوط لو لم يكن الأقوى، و ليس للمسلمين إذنهم فيه، و لو أذنوا لم يصح. » تحرير الوسيلة؛ ج 2، ص505، مسئله 9.

2) برای مطالعه بیشتر ر.ک: مجلة فقه أهل البيت عليهم السلام (بالعربية)، ج 30، ص198 - 207.

3) الجامع لأحكام القرآن 8 104 و أحكام القرآن للجصاص 3: 88.

4) الام 5: 288 و مختصر المزنی: 209، و الوجيز 2: 91 و المجموع 17: 444، و الجامع لأحكام القرآن 8: 105 و أحکام القرآن لابن العربی 2: 902 و أحكام القرآن للجصاص 3: 88.

5) أحكام القرآن للجصاص 3: 88 و أحكام القرآن لابن العربی 2: 902، و الجامع لأحكام القرآن 8: 104- 108

فصل چهارم: برخی از مکروهات مرتبط با کاربران مسجد

اشاره

مبحث اول: مکروهات مربوط به گفتار

مبحث دوم: مکروهات مربوط به رفتار

مبحث اول: مکروهات گفتاری

گفتار اول: صحبت کردن پیرامون امور دنیوی
اشاره

یکی از مهمترین مکروهات مسجد که باید از آن دوری گزید، سخن گفتن درباره امور دنیوی است؛ چرا که بنیان و اساس ساخت مسجد بر این نهاده شده که انسان به یاد خداوند و آخرت بیفتد چنان که در روایات نیز به این معنا اشاره شده است که: «بنا و وضع مسجد برای غیر از امور دنیوی است.» (1)

در روایتی پیامبر صلی الله علیه و آله می فرماید:

«در آخر الزمان افرادی می آیند که این ها به مسجد می روند و دور هم می نشینند، اما کار آنها یاد دنیا و دوست داشتن دنیاست با ایشان همنشین نشو؛ چرا که خداوند آنان را به حال خود رها کرده و کاری به آنها ندارد (و نظر رحمت بر ایشان نمی اندازد)» (2)

پیامبر صلی الله علیه و آله در روایت دیگری می فرماید:

«همانا سخن بیهوده در مسجد نیکی ها را می بلعد همان گونه که چارپایان گیاهان را می خورند» (3)


1) مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ قَالَ: سَمِعَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و آله رَجُلًا يُنشِدُ ضَالَّةً فِي الْمَسْجِدِ فَقَالَ قُولُوا لَهُ لَا رَدَّ اللَّهُ عَلَيْكَ فَإِنَّهَا لِغَيْر هَذَا بُنِيَت. الفقيه -1 - 237 - 714؛ وسائل الشیعة، ج 5، ص235، ح6425- 2.

2) قَالَ علیه السلام يَأْتِي فِي آخِرِ الزَّمَانِ قَوْمٌ يَأْتُونَ الْمَسَاجِدَ فَيَقْعُدُونَ حَلَقاً ذِكْرُهُمُ الدُّنْيَا وَ حُبُّ الدُّنْيَا لَا تُجَالِسُوهُمْ فَلَيْسَ لِلَّهِ فِيهِمْ حَاجَةٌ. جامع الأخبار (للشعيرى)، ص 70؛ تنبیه الخواطر، ج 1، ص 69؛ وسائل الشيعة، ج 5، ص214، ح 6364 - 4.

3) وَ قَالَ صلی الله علیه و آله لَحَدِيثُ الْبَغْى فِي الْمَسْجِدِ يَأْكُلُ الْحَسَنَاتِ كَمَا تَأْكُلُ الْبَهِيمَةُ الْحَشِيش. جامع الأخبار (للشعيرى)، ص 70؛ مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج 3، ص 371، ح 3808 - 1.

در کلامی دیگر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به اباذر می فرماید:

«ای ابوذر! هر نشستنی در مسجد لغو و بیهوده است مگر در سه مورد؛ خواندن نماز یا ذکر خداوند متعال و یا بحث و گفتگو درباره مباحث علمی.»(1)

در برخی دیگر از روایات، از ترک بیهوده گویی در مسجد سخن به میان آمده که سخن از امور دنیوی را می توان جزء آن قرار داد و گرنه باید عنوان: «اللغو في الباطل را مکروهی دیگر دانست، (2)مانند این روایت که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در وصیت خود به ابوذر فرمود:

«ای ابوذر! تا زمانی که در مسجد هستی، از سخن لغو و بیهوده اجتناب کن که اگر این کار را نکردی، روز قیامت تنها خودت را باید سرزنش کنی» (3)

از جمله فقیهانی که به این مطلب تصریح کرده اند، شهید اول رحمه الله در ذکری، (4)بیان (5)و لمعه، (6)مرحوم بحرانی (7)و کاشف الغطاء (8)می باشد.

دیدگاه اهل سنّت
اشاره
1و2و3. مذهب حنفی، مالکی و حنبلی
اشاره

دیدگاه فقیهان اهل سنت درباره سخن گفتن در مسجد مختلف است. حنفی ها،


1) عَنْ أَبِي ذَرٍّ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: يَا أَبَا ذَرِّ كُلُّ جُلُوس فِي الْمَسْجِدِ لَغْوٌ إِلَّا ثَلَاثَةٌ قِرَاءَةُ مُصَلِّ أَوْ ذَاكِرُ اللَّهِ تَعَالَى أوْ سَائِلٌ عَنْ عِلْمٍ. مكارم الأخلاق، ص467؛ وسائل الشيعة، ج 4، ص118، ح 4669-8.

2) جواهر الكلام فى شرح شرائع الإسلام، ج 14، ص 113.

3) عَنْ أَبِي ذَرٍّ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و اله فِي وَصِيَّتِهِ لَهُ قَالَ: يَا أَبَا ذَرِّ... وَاتْرُكَ اللَّغْوَ مَا دُمْتَ فِيهَا فَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَلَا تَلُومَنَّ يَوْمَ الْقِيَامَة إِلَّا نَفْسَكَ. مكارم الأخلاق، ص467؛ وسائل الشیعة، ج 5، ص 234، ح6421- 3.

4) ذكرى الشيعة في أحكام الشريعة، ج 3، ص 122.

5) البیان، ص135

6) اللمعة الدمشقية في فقه الإمامية، ص36.

7) سداد العباد و رشاد العباد، ص 83

8) كشف الغطاء عن مبهمات الشريعة الغراء (ط - الحديثة)، ج3، ص 84

مالکی ها و حنبلی ها بر این باورند که سخن گفتن در مسجد درباره امور دنیوی کراهت دارد اما شافعیها کلام مباح در مسجد را جایز می دانند. (1)

ابن عابدین از علمای حنفیه می نویسد همانا سخنان مباح در مسجد، مکروه است و نیکی ها را از بین می برد همان گونه که آتش هیزم را می سوزاند و این کراهت تحریمی است؛ زیرا مساجد برای غیر این امور بنا شده اند. (2)

بهوتی از فقهای حنابله می گوید مشغول شدن در سخنان دنیوی در مسجد، کراهت دارد و شخصی که داخل مسجد می شود مشغول نماز، خواندن قرآن و ذکر باشد. (3)

ابن حاج از بزرگان مالکیه می گوید پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نهی کرد از این که مردم در مسجد دور هم جمع شوند و درباره امور دنیوی و اتفاقاتی که برای دیگران افتاده سخن بگویند و نشستن در،مسجد، تنها برای خواندن نماز تلاوت قرآن، ذکر خدا و تفکر است. (4)

4. مذهب شافعی

نووی از فقهای شافعی می نویسد جایز است سخن گفتن در مسجد از امور دنیوی که مباح هستند اگرچه موجب خنده شود (البته تا زمانی که مباح است). (5)

گفتار دوم: بالا بردن صدا در مسجد
اشاره

یکی دیگر از مکروهات مربوط به مسجد آن است که شخص صدای خود را در مسجد بالا ببرد؛ چرا که این کار هم باعث سرگرم شدن از عبادت می شود و هم با سکینه، وقار و خشوع که) در مسجد لازم (است منافات دارد و هم این که روایات


1) المساجد و احكامها في الشريعة الاسلامية، ج1، ص483.

2) رد المحتار، ج 4، ص 217 – 218 (یا ج8، ص83 و ج27، ص 74).

3) كشاف القناع، ج 1، ص 327 و ج 2، ص 369.

4) المدخل (لابن الحاج)، ج 2، ص227.

5) المجموع، ج 2، ص 177.

زیادی از این کار منع کرده اند. (1)

الف) ادله کراهت بالا بردن صدا در مسجد
1.

امام باقر علیه السلام از پدران خود از پیامبر صلی الله علیه و اله نقل می کند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: اگر امت من پانزده کار را انجام دهند بلا بر آنها نازل می شود که یکی از آنها، بالا بردن صدا در مساجد است.(2)

2.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در وصیتی به اباذر فرمود: ای ابوذر هر کس ندا دهنده الهی را پاسخگو بوده و به نیکی مساجد خدا را آباد کند پاداش او از طرف خداوند بهشت است. ابوذر می پرسد: چگونه مساجد خداوند آباد می شوند؟ حضرت می فرماید: در صورتی که صداها مساجد بالا نرفته و سخنان باطل در آنجا رد و بدل نشود.». (3)

3.

شیخ طوسی رحمه الله از امام صادق علیه السلام نقل می کند که حضرت فرمود: از این موارد در مساجد خود دوری گزینید که یکی از آنها بالا بردن صدا در مسجد است. (4)شبیه


1) كشف اللثام و الإبهام عن قواعد الأحكام، ج3، ص332.

2) الصَّدُوقُ فِى الْخِصَالِ، عَنْ أَبِي سَعِيدٍ مُحَمَّدِ بْنِ الْفَضْلِ بْن مُحَمَّدِ بْنِ إِسْحَاقَ الْمُذَكَّرَ عَنْ أَبِي يَحْيَى الْبَزَازِ النَّيْسَابُورِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْن حُسَامِ بْنِ عِمْرَانَ الْبَلْخِيِّ عَنْ قُتَيْبَةَ بْنِ سَعِيدٍ عَن فَرَجِ بْنِ فَضَالَةَ عَنْ يَحْيَى بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْن عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيٍّ بن أبي طَالِب علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و اله: إِذَا فَعَلَتْ أُمَّتِي خَمْسَ عَشْرَةَ خَصْلَةً حَلَّ بِهَا الْبَلَاءُ إِلَى أنْ عَدَّ الله مِنْهَا وَارْتَفَعَتِ الْأَصْوَاتُ فِي الْمَسَاجِدِ. الخصال، ج 2، ص 501، ح 2؛ به نقل از ایشان مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل؛ ج 3، ص 382، ح 3839 - 5.

3) عَنْ أَبي ذَرٍّ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و اله فِي وَصِيَّتِهِ لَهُ قَالَ: يَا أَبَا ذَرِّ مَنْ أَجَابَ دَاعِيَ اللَّهِ وَ أَحْسَنَ عِمَارَةَ مَسَاجِدِ اللَّهِ كَانَ تَوَابُهُ مِنَ اللَّهِ الْجَنَّةَ فَقُلْتُ كَيْفَ يُعْمَرُ مَسَاجِدُ اللَّهِ قَالَ لَا تُرفَعُ فِيهَا الْأَصْوَاتُ وَ لَا يُخَاصُ فِيهَا بِالْبَاطِل مكارم الأخلاق، ص 467؛ مجموعة ورام ج 2، ص61؛ وسائل الشیعة، ج 5، ص467؛ ج2، ص 233 - 234، ح 6421- 3.

4) مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُوسَى الْخَشَابِ عَنْ عَلِيٍّ بن أسْبَاطِ عَنْ بَعْضٍ رِجَالِهِ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام جَنِّبُوا مَسَاجِدَكُمُ الْبَيْعَ وَالشِّرَاءَ وَالْمَجَانِينَ وَ الصَّبْيَانَ وَالْأَحْكَامَ وَ الضَّالَةَ وَالْحُدُودَ وَ رَفْعَ الصَّوْتِ. التهذيب، ج 3، ص 249، ص 682؛ علل الشرائع، ص319، باب 6، ح 2؛ الخصال، ص 410، ح 13؛ وسائل الشيعة، ج 5، ص 233، ح 6419 - 1.

به این مضمون را شیخ صدوق رحمه الله در الفقیه از امیر المؤمنین علی علیه السلام نقل می کند. (1)

4.

در حدیث دیگری شیخ صدوق رحمه الله نقل می کند که بالا بردن صدا در مسجد، کراهت دارد (البته این روایت، هم مرفوعه است و هم مضمر و ظاهراً كلام معصومعلیه السلام نیست بلکه شیخ صدوق رحمه الله فتوای پدر خود یا راوی دیگری را نقل می کند.) (2)

5.

در روایت دیگری امیر مؤمنان علی علیه السلام می فرماید: پیامبر صلی الله علیه و اله نهی کرد از این در مسجد حد اجرا شده و صدا در آنجا بالا رود. (3)

ب) دیدگاه فقیهان امامیه

کراهت بالا بردن صدا در مسجد، فتوای مشهوری میان فقیهان امامیه می باشد (4)چنان چه شیخ طوسی رحمه الله در نهایه (5)و مبسوط(6)، محقق در شرائع، (7)علامه حلّی (8)و


1) مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ قَالَ: قَالَ علیه السلام جَنِّبُوا مَسَاجِدَكُمْ صِبْيَانَكُمْ وَ مَجَانِينَكُمْ وَ رَفْعَ أَصْوَاتِكُمْ وَ شِرَاءَكُمْ وَ بَيْعَكُمْ وَ الضَّالَةَ وَالْحُدُودَ وَ الْأحْكامَ. «الفقيه، ج 1، ص 237، ح715؛ وسائل الشيعة، ج 5، ص 234، ح6422 - 4.

2) وَ فِي الْعِلَلِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ رَفَعَهُ قَالَ: رَفْعُ الصَّوْتِ فِي الْمَسَاجِدِ يُكْرَهُ. علل الشرائع، ج 2، ص 319 باب 6، ح2؛ وسائل الشيعة، ج 5، ص 234، ح 6423 - 5.

3) وَ عَنْهُ [امير المؤمنين على علیه السلام]: أَنَّهُ نَهَى رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَن تُقَامَ الْحُدُودُ فِي الْمَسَاجِدِ وَ أَنْ يُرْفَعَ فِيهَا الصَّوْتُ الْخَبَرَ دعائم الإسلام، ج 1، ص149؛ مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج3، ص381.

4) بحار الأنوار، ج 80، ص349؛ مفتاح الكرامة في شرح قواعد العلامة (ط – الحديثة)، ج 6، ص 299

5) النهاية، ص 109

6) المبسوط، ج1، ص161.

7) شرائع الإسلام، ج 1، ص128.

8) تذكرة الفقهاء، ج 2، ص428؛ إرشاد الأذهان، ج 1، ص 250؛ نهاية الإحكام، ج 1، ص 356؛ تحریر الأحكام، ج 1، ص 54.

شهید اول در کتب خود (1)و محقق اردبیلی (2)بیان فرموده اند.

البته باید توجه داشت که برخی از امور از این حکم استثناء شده و بالا بردن صدا برای آنها در مسجد کراهت ندارد چنانچه در روایتی از امام کاظم علیه السلام «ذکر الله» از حکم کراهت استثنا شده است. (3)

مرحوم مجلسی پس از نقل این روایت می نویسد: مشهور میان فقیهان امامیه آن است که بالا بردن صدا در مسجد، مطلقاً کراهت دارد اگرچه برای قرائت قرآن باشد (زیرا اخبار مطلق است) اما در این روایت امام کاظم علیه السلام «ذکر الله» استثنا شده شاید مراد سایر روایات نیز همین باشد که «ذکر الله» از حکم به کراهت استثنا شود؛) چرا که بالا بردن صدا برای امثال اذان و تکبیر زیباست. (4)

برخی از فقها گفته اند مقصود از رفع صوت، بالا بردن صدا به حدی است که از حالت عادی خارج شود. (5)فاضل اصفهانی رحمه الله نیز در کشف اللثام پس از ذکر کلام ابن ادریس (6)و ابن جنید (که «ذکر الله» را از این حکم کراهت استثنا کرده اند) می نویسد: روایات و فتاوای فقها مطلق بوده و شامل هر نوع صدای بلندی در مسجد


1) الدروس الشرعية، ج 1، ص 156 درس 32؛ ذکرى الشيعة، ج 3، ص 124؛ اللمعة الدمشقية، في مكان المصلّى، ص 30؛ النفلية، ص143؛ البیان، ص68.

2) مجمع الفائدة و البرهان، ج 2، ص153.

3) نَوَادِرُ الرَّاوَنَدِئَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله و سلم جَنِّبُوا مَسَاجِدَكُمْ مَجَانِينَكُمْ وَ صِبْيَانَكُمْ وَ رَفْعَ أَصْوَاتِكُمْ إِلَّا بِذِكْرِ اللَّهِ تَعَالَى وَ بَيْعَكُمْ وَ شِرَاءَكُمْ وَ سِلَاحَكُمْ وَ جَمْرُوهَا فِي كُلِّ سَبْعَةِ أَيَّامٍ وَضَعُوا الْمَطَاهِرَ عَلَى أَبْوَابِهَا. بحار الأنوار، ج 80، ص349، ح 2.

4) بحار الأنوار، ج 80، ص349.

5) مدارك الأحكام في أحكام المساجد ج4 ص403؛ مفاتيح الشرائع: في أحكام المساجد ج 1 ص 104؛ كفاية الأحكام في المساجد ص 17 س 4. مفتاح الكرامة في شرح قواعد العلامة (ط - الحديثة)؛ ج 6، ص 300.

6) السرائر، في أحكام صلاة الجماعة، ج 1، ص 279.

می شود و حال آن که جهر گاهی اوقات واجب و گاهی اوقات مستحب است مثل برخی از قرائتها در،نماز برخی اذکار، اذان و اقامه.

بنابراین مراد از بالا بردن،صدا آن است که صدا از حالت عادی نسبت به همان عمل بلندتر نشود مثلاً صدای عادی در قرائت نماز با اذان متفاوت است. اما اذان اعلام هر قدر بلندتر گفته شود اولی است. (1)

نکته شایان ذکر آن است که برخی از فقها گفته اند مقصود از رفع صوت بالا بردن صدا به حدی است که از حالت عادی خارج شود. (2)

ج) دیدگاه فقیهان اهل سنّت
اشاره

دیدگاه فقیهان عامه درباره بالا بردن در مسجد مختلف است؛

1 و 2. مذهب حنفی و شافعی

حنفیها و شافعی ها بر این باورند که بالا بردن صدا در مسجد برای ذکر گفتن اگر موجب حواس پرتی نمازگزاران یا بیدار شدن افراد خواب شود، کراهت دارد و در غیر این صورت مکروه نیست بلکه گاهی افضل است و آن زمانی است که موجب بیداری قلب ذاکر و برطرف شدن خواب از او شود.

اگر این بالا بردن صدا برای کلام دیگری غیر از ذکر گفتن باشد، اگر این کلام حلال،نباشد این کار نیز حرام است و اگر کلام حلالی باشد و موجب حواس پرتی نمازگزاران شود، مکروه است و در غیر این صورت کراهت ندارد. (3)


1) كشف اللثام و الإبهام عن قواعد الأحكام، ج3، ص332.

2) «رفع الصوت المتجاوز عن العادة.» مدارك الأحكام في أحكام المساجد ج4 ص403؛ مفاتيح الشرائع: في أحكام المساجد ج 1 ص 104؛ كفاية الأحكام: في المساجد ص 17 س 4 و مفتاح الكرامة في شرح قواعد العلامة (ط - الحديثة)؛ ج 6، ص 300.

3) الآداب الشرعية (لابن المفلح): ج 3 ص 376؛ الفقه على المذاهب الأربعة و مذهب أه-ل البيت علیهم السلام، ج 1، ص 400.

3. مذهب مالکی
اشاره

مالکی ها معتقدند که بالا بردن صدا در مسجد کراهت دارد هر چند برای ذکر و علم باشد و چهار استثنا بر این قانون زده اند؛

1.

اگر مدرس برای رساندن صدای خود به متعلّمین نیاز باشد که صدای خود را بالا ببرد در این صورت کراهت ندارد.

2.

بالا بردن صدا در مسجد مکه یا منی برای گفتن تلبیه کراهت ندارد.

3.

بلند تکبیر گفتن مرابطین (کسانی که در نگهبانی برای اسلام و مسلمین هستند) در مسجد که کراهت ندارد.

4.

اگر بالا بردن صدا در مسجد موجب حواس پرتی نمازگزار شود، حرام است.

4. مذهب حنبلی

حنابله معتقدند که بالا بردن صدا در مسجد برای ذکر گفتن مباح است، مگر آن که موجب حواس پرتی نمازگزاران شود که در این صورت، مکروه است. اما بالا بردن صدا برای غیر ذکر، در صورتی که کلام مباحی باشد و موجب تشویش خاطر و حواس پرتی نمازگزاران نشود کراهت ندارد اما اگر کلام غیر مباحی باشد مطلقاً کراهت دارد. (1)

گفتار سوم: سخن گفتن به غیر عربی
اشاره

یکی دیگر از مکروهاتی که برخی از فقیهان امامیه برشمردند، عبارت است از: «رطانة الاعاجم»؛ سخن گفتن به غیر عربی. از جمله این فقها عبارتند از؛ علامه حلّى رحمه الله در نهایه الاحکام، (2)شهید در ذکری، (3)صاحب جواهر رحمه الله (4)و غیره. (5)


1) جامع الامّهات؛ ص446؛ المدخل لابن الحاج، ج 2، ص 222 - 223 حاشية الدسوقى على الشرح الكبير، ج 5، ص 448؛ الفقه على المذاهب الأربعة و مذهب اهل البيت علیهم السلام، ج 1، ص 400.

2) نهاية الإحكام في معرفة الأحكام، ج 1، ص 359.

3) ذكرى الشيعة في أحكام الشريعة، ج 3، ص127.

4) جواهر الكلام فى شرح شرائع الإسلام، ج 14، ص114.

5) مفتاح الكرامة في شرح قواعد العلامة (ط – الحديثة)، ج 6، ص302.

الف) ادله فقیهان و ارزیابی آن

دلیل این فقها روایتی است که از امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام (1)وارد شده که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از «رطانة الاعاجم» نهی فرمود.نکته ای که باید بدان دقت داشت، معنای کلمه «رطانه» است که باید دید در لغت عرب، آیا تنها به معنای سخن گفتن به زبان غیر عربی در مسجد است یا این که معنای دیگری دارد؟در برخی از کتب لغت، كلمه «رطانة» به سخن گفتن به غیر عربی معنا شده است، (2اما در بسیاری دیگر از کتب لغت، این کلمه به معنای زبان نامفهومی که همگان آن را نمی فهمند و دو یا چند نفر میان خود وضع کرده باشند آمده است. به بیان دیگر به سخن گفتن دو یا چند نفر که عربها نمی فهمند، «رطانه» گویند (3)که به اصطلاح فارسی زبان زرگری می گویند. (4))بنابراین، می توان این روایت را حمل بر زمانی کرد که تمام افراد داخل مسجد عرب هستند و اگر دو یا چند نفر با یکدیگر به زبان عجمی (فارسی یا ترکی یا غیره)


1) مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيٍّ بْن مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُّونِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ مِسْمَع أَبِي سَيَّارِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: نَهَى رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله و سلم عَنْ رَطَانَة الْأَعَاجِمِ فِي الْمَسَاجِدِ.» الكافي 3- 369- 7؛ التهذيب 3- 262- 739؛ وسائل الشيعة، ج 5، ص 217، 6370 - 1.

2) المحيط في اللغة، ج 9، ص159، ماده «رطن»؛ الصحاح - تاج اللغة و صحاح العربية، ج 5، ص 2124، ماده «رطن».

3) «الرطانة: تكلم الأعجمية. تقول: رأيتهما يتراطنان و هو كل كلام لا تفهمه العرب». كتاب العين، ج 7، ص 413؛ «الرَّطَانَةُ بفتح الراء و كسرها، والتَّرَاطُنُ: كلام لا يفهمه الجمهور، و إنما هو مواضعة بين اثنين أو جماعة، و العرب تخص بها غالبا كلام العجم.» النهاية في غريب الحديث و الأثر، ج 2، ص233.

4) فرهنگ لاروس، ج 1، ص 1072.

سخن بگویند، کسی از محتوای صحبت آنها آگاهی نمی یابد و به اصطلاح به صورت رمزی با هم صحبت می کنند.بر این اساس، نمی توان گفت که هر کس به زبان فارسی یا ترکی در مسجد سخن بگوید، عمل مکروهی انجام داده است بلکه باید این گونه گفت هر کس که به صورت رمزی (یا به اصطلاح، به زبان «زرگری» سخن بگوید تا دیگران نفهمند، کار مکروهی انجام داده است مثلاً اگر در مسجدی همه فارس هستند و شخص برای این که دیگران سخن او را نفهمند با دیگری به زبان ترکی یا عربی سخن بگوید عمل مکروهی انجام داده است.)دلیل این سخن آن است که اولاً کلمه «رطانه» به معنای گفتگو با زبانی است که دیگران نمی فهمند نه صرف زبان عجمی ثانیاً برخی از فقیهان امامیه نیز از این روایت همین برداشت را کرده اند مانند علامه مجلسی در لوامع صاحبقرانی، (1مرحوم كاشف الغطاء، (2)حاشیه خراسانی و کوه کمره ای بر جامع عباسی. (3))میرزای قمی در غنائم الایّام می نویسد: منظور از رطانه، کلامی است که برای بیشتر مردم، نامفهوم است، بلکه سخنی است میان دو نفر خاص یا گروهی اندک و عربها، غالباً کلمه «عجم» را به عنوان مضاف الیه این کلمه قرار می دهند. شهید در ذکری و دیگر فقیهان، حکم به کراهت به عجمی کرده اند و حال آن که این حکم مشکل است و به نظر من، این که عربها کلمه «رطانه» را به «عجم» اختصاص


1) لوامع صاحبقرانی؛ ج 3، ص 267.

2) کشف الغطاء عن مبهمات الشريعة الغراء (ط - الحديثة)، ج 3، ص 84..

3) «کراهت این مطلقا معلوم نیست بلی آنچه مکروه است یقیناً تکلّم به رمز که دو نفر یا زیادتر از برای خود قرار می دهند که غیر نفهمد چنانچه متداول است بین اهل عجم خراسانی) این حکم على اطلاقه محل تأمل و اشکال،است به جهت آنکه کراهت حرف زدن غیر عرب در بلاد خودشان به لسان خودشان از اخبار استفاده نمی شود (کوهکمره ای جامع عباسی و تکمیل آن (محشی، ط - جدید)؛ ص111

می دهند، از باب تشبیه است نه این که معنای واقعی آن را اراده کرده باشند. (1)###### ب دیدگاه فقیهان اهل سنّت)جز مالکی ها، فرقه های دیگر اهل سنّت، کلامی درباره این مکروه، به میان نیاورده اند. تنها (همان گونه که ابن الحاج در کتاب المدخل می گوید مالکی ها قائل هستند که سخن گفتن به زبانی غیر از عربی در مسجد کراهت دارد. (2)


1) غنائم الأيام في مسائل الحلال و الحرام، ج2، ص243.

2) ﴿وَقَدْ كَرِهَ مَالِكٌ مَا هُوَ أَخَفٌ مِنْ هَذَا وَهُوَ الْكَلَامُ بِغَيْرِ لِسَانِ الْعَرَب فِي الْمَسْجِدِ فَقَالَ: وَأَكْرَهُ أَنْ يَتَكَلَّمَ بِأَلْسِنَةِ الْعَجَمِ فِي الْمَسْجِدِ قَالَ: وَإِنَّمَا ذَلِكَ لِمَا قِيلَ فِي الْسِنَةِ الْأَعَاجِمِ إِنَّهَا خَلٌّ قَالَ: وَلَا يُفْعَلُ فِي الْمَسْجِدِ شَيْءٌ مِنْ الْخَبِّ قَالَ: وَهُوَ لِمَنْ يُحْسِنُ الْعَرَبيَّةَ أَشَدُّ انْتَهَى.) المدخل لابن الحاج، ج 2، ص230.

مبحث دوم: مکروهات رفتاری

گفتار اول: ورود به مسجد با بوی نامطبوع دهان

از دیگر مکروهات مرتبط با کاربران مسجد آن است شخصی که پیاز یا سیر (یا سایر مواد غذایی که بوی نامطبوع و تند دارد) خورده پیش از برطرف شدن بوی نامطبوع آن وارد مسجد شود.

در این باره روایات بسیاری وارد شده و صاحب وسائل یک باب مستقل را به این موضوع اختصاص داده است. (1)از جمله روایات آن که:

1.

محمد بن مسلم می گوید از امام باقر علیه السلام درباره خوردن سیر پرسیدم. حضرت فرمود: پیامبر صلی الله علیه و آله تنها به خاطر بوی سیر از آن نهی کرده و فرمود: هر کس این سبزی نامطبوع و بد بو را می خورد، به مسجد ما نزدیک نشود. (2)

2.

ابوبصیر می گوید از امام صادق علیه السلام پیرامون خوردن سیر پیاز و تره سؤال شد. حضرت فرمود: خوردن آنها چه خام و چه پخته شده (و همچنین معالجه کردن با سیر) اشکالی ندارد، لیکن اگر کسی از آنها خورد [پیش از برطرف شدن بوی


1) بَابُ كَرَاهَةِ دُخُولِ الْمَسَاجِدِ وَ فِي فِيهِ رَائِحَةُ تُومٍ أَوْ بَصَل أَوْ كُرَاتِ أَوْ غَيْرِهَا مِنَ الْمُوْذِيَاتِ. وسائل الشیعة، ج 5، باب 22 از ابواب احکام المساجد، ص 226

2) مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرِ عَنْ عُمَرَ بْنِ أَذَيْنَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ أكل التوم فَقَالَ إِنَّمَا نَهَى رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله عَنْهُ لِرِيحِهِ، فَقَالَ مَنْ أكَلَ هَذِهِ الْبَقَلَةَ الْخَبيثَةَ فَلَا يَقْرَبْ مَسْجِدَنَا فَأَمَّا مَنْ أَكَلَهُ وَلَمْ يَأْتِ الْمَسْجِدَ فَلَا بَأسَ علل الشرائع - 519 - 1 الباب 295 و وسائل الشيعة؛ ج5، ص226، ح6398 - 1.

نامطبوع آنها] به مسجد نرود. (1)

3.

عبدالله بن سنان می گوید: از امام صادق علیه السلام درباره خوردن تره پرسیدم. حضرت در پاسخ فرمود خوردن آن چه به صورت خام و چه پخته شده، اشکالی ندارد، لیکن اگر مقداری از آن بخوری که مردم از بوی آن اذی-ت ش-وند، نبای-د ب-ه سوی مسجد بروی؛ چرا که مکروه است که در جایی بنشینی که همنشینان تو اذیت و ناراحت شوند. (2)

4.

جابر بن عبد الله انصاری از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل می کند که فرمود: «آیا شما را از خوردن این سبزی های نامطبوع باز نداشتم؟ کسی که از این گونه سبزیجات بخورد نباید در مسجد ما به ما نزدیک گردد؛ زیرا ملائکه نیز از آنچه انسان را اذیت می کند، اذیت می شوند. (3)

نکته شایان ذکر آن است که این کراهت تنها اختصاص به خوردن این سه نوع سبزی ندارد بلکه این سه مورد از باب مصداق بارز ذکر شده و گرنه خوردن هر نوع خوراکی که بوی نامطبوع داشته باشد و موجب اذیت دیگران شود، آمدن به مسجد


1) وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْن يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْن مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْن سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ شُعَيْبٍ عَنْ أَبِي بَصِيرِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ سُئِلَ عَنْ أَكْلِ النُّومِ وَ الْبَصَلِ وَالْكُرَّاثِ قَالَ لَا بَأْسَ بِأَكْلِهِ نِيَا وَ فِي الْقُدُورِ وَ لَا بَأْسَ بِأَنْ يُتَدَاوَى بِالنُّومِ وَ لَكِنْ إِذَا أَكَلَ أَحَدُكُمْ ذَلِكَ فَلَا يَخْرُجْ إِلَى الْمَسْجِدِ. الكافي 6- 375- 2 و وسائل الشيعة، ج 5، ص 226، ح 6399 - 2.

2) أحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْبَرْقِيُّ فِي الْمَحَاسِنِ عَنِ الْوَشَاءِ عَن ابْنِ سِنَانِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنِ الْكُرَاتِ فَقَالَ لَا بَأْسَ بِأَكْلِهِ مَطْبُوحًا وَ غَيْرَ مَطْبُوحَ وَلَكِنْ إِنْ أَكَلَ مِنْهُ شَيْئًا لَهُ أَذًى فَلَا يَخْرُجُ إِلَى الْمَسْجِدِ كَرَاهِيَة أَذَاهُ مَنْ يُجَالِسُ. المحاسن 512 - 686 و وسائل الشیعة، ج 5، ص 227، ح 6401 - 4.

3) عَوَالِى اللأَلِي، رَوَى جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيُّ قَالَ: نَهَى رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله و سلم عَنْ أَكْلِ الْكُرَّاثِ فَلَمْ يَنتَهُوا وَلَمْ يَجِدُوا مِنْ ذَلِكَ بُداً فَوَجَدَ ريحَهَا فَقَالَ أَلَمْ أَنْهَكُمْ عَنْ أكُل هَذِهِ الْبَقْلَةِ الْخَبِيثَةِ مَنْ أَكَلَهَا فَلَا يَغْشَانَا فِي مَسْجِدِنَا فَإِنَّ الْمَلَائِكَةَ تَتَأذَى بمَا يَتَأَذَى مِنْهُ الْإِنْسَانُ. عوالى اللئالي العزيزية، ج 1، 101، ح26 و مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل؛ ج 3، ص 377 - 378، ح3827 - 3.

با آن حال برای شخص مکروه است. (1)

همچنین در برخی از این روایات ملاک کراهت چنین بیان شده است: كَرَاهِيَةً أَذَاهُ مَنْ يُجَالِس بنابراین هر آن چه همنشینان مسجدی را آزار دهد داخل در حکم کراهت خواهد بود مثل بوی پا و عدم رعایت نظافت و امثال اینها.

در روایتی امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: «هر کس خوراکی بخورد ک-ه بوی بد آن اذیت کند نباید نزدیک مسجد شود.» (2)

بسیاری از فقیهان امامیه نیز به مکروه بودن این عمل تصریح کرده اند. از جمله ایشان عبارتند از: شیخ طوسی رحمه الله در مبسوط و نهایة (3)ابن ادریس، (4)محقق حلی در معتبر، (5)ابن سعید حلی، (6)علامه حلی رحمه الله در تحریر (7)، شهید اول در دروس، (8)صاحب مدارک، (9)صاحب حدائق، (10)علامه وحید بهبهانی، (11)مرحوم طباطبائی در ریاض، (12)


1) جواهر الكلام فى شرح شرائع الإسلام، ج14، ص126.

2) مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْبَرْقِيٍّ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْن رَاشِدٍ عَنْ أَبي بَصِيرٍ عَنْ أَبي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام عَنْ عَلِيٍّ علیه السلام قَالَ: مَنْ أَكَلَ شَيْئاً مِنَ الْمُوْذِيَاتِ ريحُهَا فَلَا يَقْرَبَنَّ الْمَسْجِدَ. التهذيب 3 - 255 - 708 و وسائل الشيعة، ج 5، ص228، ح 6406 - 9.

3) المبسوط في فقه الإمامية، ج 1، ص161؛ النهاية فى مجرد الفقه و الفتاوى، ص 110 و ص 590.

4) السرائر الحاوى لتحرير الفتاوى، ج 1، ص 280 و ج 3، ص 125.

5) المعتبر في شرح المختصر، ج 2، ص453.

6) الجامع للشرائع، ص 102 و ص392.

7) تحرير الأحكام الشرعية على مذهب الإمامية (ط – الحديثة)، ج 1، ص326

8) الدروس الشرعية في فقه الإمامية، ج3، ص15

9) مدارك الأحكام فى شرح عبادات شرائع الإسلام، ج 4، ص 404

10) الحدائق الناضرة في أحكام العترة الطاهرة، ج 7، ص 296.

11) مصابيح الظلام، ج6، ص105.

12) ریاض المسائل (ط) - القديمة)، ج 1، ص 246.

میرزای قمی در غنائم الایام، (1)صاحب جواهر، (2)صاحب عروه، (3)مرحوم سبزواری در مهذب الاحكام.(4)

گفتار دوم: انداختن آب دهان و اخلاط سینه در مسجد
اشاره

در گذشته و در دوران پیامبر صلی الله علیه و آله مساجد مفروش به سنگ ریزه بوده و برخی از مردم اخلاط سینه را در داخل مسجد همانند خیابان بیرون می ریخته اند. از این رو یکی دیگر از مکروهات مسجد انداختن آب دهان یا بینی در مسجد است.

فقهای امامیه به کراهت این عمل فتوا داده اند که عبارتند از: شیخ طوسی رحمه الله در النهايه، (5)قاضی ابن براج در مهذب،(6)محقق حلی در شرائع الاسلام، (7)علامه حلی رحمه الله در نهایه الاحکام، (8)ابن سعيد حلّى در الجامع للشرائع، (9)سید عاملی در مفتاح الكرامه. (10)

در این باره روایات بسیاری وارد شده است که از جمله آنها عبارت است از؛

1. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: کسی که احترام مسجد را حفظ کند و از انداختن اخلاط (آب دهان و سینه) در آن خودداری نماید در روز،قیامت در حالی که نامه اعمالش

1) غنائم الأيام في مسائل الحلال و الحرام، ج5، ص226.

2) جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، ج 14، ص125.

3) العروة الوثقى (للسيد اليزدي)، ج 1، ص 600

4) مهذب الأحكام (للسبزواری)، ج 5، ص 534.

5) النهاية: كتاب الصلاة باب فضل المساجد ص 110.

6) المهذب: كتاب الصلاة باب المساجد ج 1 ص78.

7) شرائع الإسلام الصلاة في ما يتعلّق بالمساجد ج 1 ص128،

8) نهاية الإحكام كتاب الصلاة فى المساجد: ج 1 ص 357.

9) الجامع للشرائع: كتاب الصلاة في المساجد ص 101.

10) مفتاح الكرامة في شرح قواعد العلامة (ط - الحديثة)، ج 6، ص277.

دست راستش است، خدا را با سرور و شادمانی ملاقات کند. (1)

2.

عبد الله بن سنان می گوید شنیدم که امام صادق علیه السلام می فرمود: هر کس بخواهد آب دهان یا اخلاط سینه را در مسجد بیندازد اما این کار را نکرده و در درونش فرو برد (این اخلاط) به دردی در درونش نرسد مگر آن که او را از آن درد رهایی دهد. (2)

3.

طلحة بن زید از امام صادق علیه السلام از پدرش علیه السلام نقل می کند که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: هر کس به احترام مسجد آب دهان خود را فرو برد خداوند آب دهان او را باعث سلامتی بدنش قرار می دهد و از بیماری های جسمی مصون خواهد ماند. (3)

4.

سکونی از امام صادق علیه السلام از امام باقر علیه السلام نقل می کند که حضرت فرمود: کسی که به خاطر بزرگداشت و تعظیم مسجد، آب دهان خود را فرو برده و در مسجد نیندازد خداوند این آب دهان را در بدن او به قدرت و توانایی تبدیل کرده و برای او در مقابل این کار ثوابی نوشته و گناهی از او پاک می کند و این آب دهان به هر


1) أَخْبَرَنَا مُحَمَّدٌ حَدَّثَنِي مُوسَى قَالَ حَدَّتَنَا أَبي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ جَعْفَر بْن مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيٍّ لا قَالَ قَالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله: مَن وَقَرَ الْمَسْجِدَ مِنْ نُخَامَة لَقِيَ اللَّهَ تَعَالَى يَوْمَ الْقِيَامَةِ ضَاحِكاً قَدْ أَعْطِيَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ. الجعفريات - الأشعثيات، ص38؛ مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل؛ ج 3، ص375، ح 3818 - 1.

2) مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبِ عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ النَّهَا وَنْدِي عَنِ الْبَرْقِى عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ مَنْ تَنَخَّعَ فِي الْمَسْجِدِ ثُمَّ رَدَّهَا فِي جَوْفِهِ لَمْ تَمُرَّ بِدَاءِ فِي جَوْفِهِ إِلَّا أَبْرَأَتْهُ. التهذيب 3 - 256 - 714؛ الفقيه 1 - 233 – 699؛ ثواب الأعمال 35 -2 وسائل الشيعة، ج 5، ص 223، ح 6391 - 1.

3) مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ فِي ثَوَابِ الْأَعْمَالِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرِ الْحِمْيَرِيِّ عَنِ السِّنْدِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَيْدٍ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم مَن رَدَّ رِيقَهُ تَعْظِيماً لِحَقِّ الْمَسْجِدِ جَعَلَ اللَّهُ رِيقَهُ صِحَةً فِي بَدَنِهِ وَ عُوفِيَ مِنْ بَلْوَى فِي جَسَدِهِ. ثواب الأعمال 34- 1؛ وسائل الشيعة، ج 5، ص 222، ح 6389- 6.

دردی که در بدن است برخورد نماید آن در را برطرف کرده و شفا می بخشد. (1)

5.

در کتاب دعائم الاسلام از امیر المؤمنین علیه السلام نقل شده که حضرت فرمود هنگامی که کسی آب بینی یا دهان خود را داخل مسجد بیندازد، مسجد ب-ه خ-ود می پیچد همچون به خود پیچیدن یکی از شما زمانی که تازیانه به او زده می شود. (2)

6.

در روایتی دیگر، امیر المؤمنین علی علیه السلام می فرماید: پیامبر صلی الله علیه و آله از کوتاه کردن ناخنها به وسیله دندانها و از مسواک زدن در حمام و از آب دهان و بینی انداختن در مساجد نهی کرد. (3)

7.

امیر المؤمنین علیه السلام فرمود: آب دهان انداختن در مسجد، خطیئه است و کفاره آن پوشاندنش می باشد. (4). (5)


1) أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْبَرْقِيُّ فِي الْمَحَاسِنِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: مَنْ رَدَّ رِيقَهُ تَعْظِيماً لِحَقِّ الْمَسْجِدِ جَعَلَ اللَّهُ ذَلِكَ قُوَّةً فِي بَدَنِهِ وَكَتَبَ لَهُ بِهَا حَسَنَةً وَ حَطَّ عَنْهُ بِهَا سَيِّئَةً وَ قَالَ لَا تَمُرُّ بدَاءٍ فِي جَوْفِهِ إِلَّا أَبْرَأَتُهُ المحاسن 54 - 83؛ وسائل الشیعة، ج 5، ص223-222، ح 6390-7.

2) دَعَائِمُ الْإِسْلَامِ، عَنْ عَلِيٍّ علیه السلام قَالَ: مَنْ وَقَرَ الْمَسْجِدَ مِنْ نُخَامَة لَقِيَ اللَّهَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ضَاحِكاً قَدْ أُعْطِيَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ وَ إِنَّ الْمَسْجِدَ لَيَلْتَوى عِنْدَ النُّخَامَة كَالْتِوَاءِ أَحَدِكُمْ بِالْخَيْزَرَانِ إِذَا وَقَعَ به. دعائم الإسلام، ج 1، ص 149؛ مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج 3، ص 376، ح 3820 - 3.

3) قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ مُوسَى بْنِ بَابَوَيْهِ الْقُمِّيُّ رُوِيَ عَنْ شُعَيْبِ بْنِ وَاقِدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ زَيْدٍ عَن الصَّادِقِ جَعْفَرَ بْن مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ أمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيٍّ بن أبي طَالِبِ علیه السلام قَالَ نَهَى رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله عَنْ تَقلِيمِ الْأَطْفَارِ بِالْأَسْنَانِ وَ عَنِ السِّوَاكِ فِي الْحَمَّامِ وَالتَّنَخْ-عِ فِي الْمَسَاجِدِ من لا یحضره الفقیه؛ ج 4، ص3، ح 4968؛ أمالي الصدوق – 344؛ وسائل الشیعة، ج 5، ص224، ح6393- 3.

4) وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ غِيَاتِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ أَنَّ عَلِيّاً علیه السلام قَالَ: الْبُزَاقُ فِى الْمَسْجِدِ خَطِيئَةٌ وَكَفَّارَتُهُ دَفْتُهُ. التهذيب -3 - 256- 712؛ وسائل الشيعة؛ ج 5، ص 222، ح6378 - 4

5) برای مطالعه بیشتر رک به وسائل الشیعة، ج 5، ص 221، باب 19: بَابُ جَوَازِ الْبُصَاقِ فِ-ي الْمَسْجِدِ حَتَّى الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ عَلَى كَرَاهِيَةِ تَتَأكَّدُ فِي الْبُصَاقِ مُسْتَقَبلَ الْقِبْلَةِ أَمَامَهُ وَ عَنْ يَمِينِهِ وَ اسْتِحْبَاب رَبِّ الرِّيقِ فِيهِ وَ دَفْنِهِ إِنْ بَصَقَ وَ عَدَمِ وُجُوبِهِ، و وسائل الشيعة؛ ج 5، ص223، باب 20: بَابُ كَرَاهَة النُّخَامَة وَالتَنَخْع فِي الْمَسْجِدِ وَ اسْتِحْبَابِ رَدَّهَا فِي الْجَوْفِ وَ دَفْنِهَا إِنْ أَخْرَجَهَا.

دیدگاه اهل سنت
اشاره

از آداب و احتراماتی که انسان مسلمان بایستی در مورد مساجد رعایت کند آن است که تا آنجا که ممکن است از ریختن آب دهان و اخلاط سینه و بینی در مسجد خودداری نماید از این کار در روایات نهی شده است انس بن مالک از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله روایت می کند که او می فرمود: انداختن آب دهان در مسجد معصیت و گناه است و کفاره آن دفن کردن آن است (1)و نیز انس بن مالک روایت می کند که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله اخلاط سینه یا بینی را در قبله مسجد مشاهده کرد چنان خشمگین شد که صورتش سرخ شد و زنی در طایفه انصار آن را تراشید و زدود، و جای آن را خوشبو و معطر ساخت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود چقدر این کار زیبا است. (2)

عایشه روایت می کند که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله آب دهانی را که در قبله ی مسجد بود تراشید و زدود (3)ابو هریره وابو سعید خدری روایت می کنند ک-ه پیامبر خدا صلی الله علیه و آله اخلاط سینه و بینی را در دیوار مسجد مشاهده کرد سنگی را برداشت و آن را تراشید. (4)


1) عن أنس قال قال رسول الله صلى الله عليه و سلم: «البصاق فى المسجد عطئة، وكفارتها دفنها» سنن النسائي بشرح السبوطی 2: 50 – 51.

2) من أنس ابن مالک:قال رأی رسول الله صلى الله عليه وسلم نخامة في قبل-ه المسجد، فغضب حتى احمووجهم فقامت امرأة من أنصار فحكها، وجعلت مكانها خلوقاً، فقال رسول الله صلى عليه وسلم ما أحسن هذا همان ص 52، 53.

3) ن عايشة أن النبي صلى الله علیه و سلم: «حك بزاقا في قبله المسجد» محمد بن یزید قزوینی، سنن ابن ماجة 1: 416 / الرقم 764

4) عن أبي هريرة وأبي سعيد الخدري أنهما أخبراه أن رسول الله صلى الله عليه وسلّم رأى نخامةً في جدار المسجد، فتناول حصاة فحكّها» همان ص 414.

البته دیدگاه اهل تسنن در این مسئله متفاوت بوده و هر مذهبی از مذاهب اربعه، حکمی متفاوت با دیگری دارد.

1. مذهب حنفی

حنفی ها قائلند به این که این کار حرام است ابن نجیم می گوید نباید آب دهان بر دیوار مسجد یا بر سنگریزه های مسجد بیندازد همچنین از انداختن آب دهان روی حصیر و فرش مسجد یا زیر آن باید خودداری کرده و آب دهان یا بینی را باید با لباس خود بگیرد و اگر در مسجد آب دهان انداخت واجب است که آن را پاک کند و در این حکم فرقی نمی کند که زمین مسجد خاکی باشد یا مفروش. (1)

2. مذهب شافعی

شافعی ها بر این باورند که اگر شخص چاله یا مانند آن بکند و آب دهان خود را در آن بیندازد و با خاک بپوشاند در این صورت هیچ گناهی بر او نیست، اما اگر قبل از آن که چاله ای حفر،کند ابتدا آب دهان خود را در مسجد بیندازد، در این صورت گناه کرده است اگر بعد آب دهان خود را دفن کند در این صورت تداوم گناه از او برداشته می شود همچنین اگر زمین مسجد سنگ فرش باشد و بر روی آن آب دهان بیندازد تا زمانی که آن را پاک نکرده گناه برای او نوشته می شود. (2)

3. مذهب حنبلی
اشاره

حنبلی ها می گویند آب دهان انداختن در مسجد حرام است. حال اگر کسی در مسجد آب دهان انداخت و زمین مسجد، خاکی یا سنگریزه باشد و آب دهان را زیر این خاکها بپوشاند یا آن که اگر زمین مسجد سنگ فرش است آب دهان خود را پاک کند، در این صورت تداوم گناه او برطرف می شود البته اگر با حصیر آب دهان


1) الأشباه والنظائر (ابن نجیم)، ص 370؛ الفتاوى الهندية، ج 1، ص 110؛ الفقه على المذاهب الأربعة و مذهب أهل البيت علیهم السلام، ج 1، ص403.

2) المهذب للشيرازى، ج 1، ص 89؛ المجموع، ج 2، ص 175 - 177 و ج 4، ص 100-101؛ حاشية الشرواني على تحفة المحتاج، ج 2، ص168.

را بپوشاند، کفایت نمی کند. هر چند دیده نشود و باید آن را دفن یا پاک کند. (1)

فقیه حنبلی بهوتی می گوید: واجب است از آلوده شدن به آب دهان حفظ شود هر چند در فضا و بام آن باشد و ریختن آب دهان در مسجد گناه و معصیت است، اگر چنان که زمین مسجد شن،ریزی یا با خاک و ماسه فرش شده است در این صورت کفاره آن عمل این است که آن را دفن کند و اگر زمین مسجد با سنگ مرمر یا آجر فرش شده واجب است به وسیله پارچه و.... آن را زایل و برطرف کند و اگر شخصی که مسجد را این گونه آلوده کرده به ازاله آن اقدام نکرد بر دیگران و هر شخصی که بر این امر مطلع شد واجب است به ازاله و برطرف کردن آن مبادرت کنند. و اگر این آلودگی در دیوار مسجد هم اتفاق بیفتد ازاله آن نیز واجب،است، چون دیوار هم جزء مسجد است. (2)

4. مذهب مالکی

مالکیها قائلند به این که اگر زمین مسجد سنگ فرش باشد، انداختن آب دهان اگر کم باشد، کراهت دارد و اگر زیاد باشد حرام،است اما اگر زمین مسجد سنگریزه باشد کراهت هم ندارد. (3)

گفتار سوم: پرتاب کردن سنگ ریزه

از جمله مکروهاتی که فقها ذکر کرده اند پرتاب کردن سنگریزه در مسجد است؛ چرا که معمولا با سنگ ریزه و اشیای گردی شبیه به آن بازی های خاصی انجام می شود بیهوده و عبث بوده و در شأن مسجد نیست از این رو، سزاوار نیست که در مسجد اعمال بیهوده انجام شود.

خذف یا (حذف) به پرتاب کردن سنگ ریزه و مانند آن به وسیله انگشتان دست


1) كشاف القناع، ج 2، ص 365؛ مختصر الإفادات، ص230.

2) منصور بن يونس بهوتی، کشف القناع 2: 423 - 424.

3) المدخل لابن الحاج، ج 2، ص203-204؛ القوانين الفقهية، ص 74؛ جواهر الإكليل، ج 2، ص203.

گفته می شود: (1)البته در کتب فقهی، تعاریف مختلفی پیرامون معنای خذف ذکر شده که عبارتند از:

1.

سنگ ریزه بر باطن انگشت شصت قرار داده و با ناخن انگشت سبابه پرتاب می شود. (2)

2.

بعضی گفته اند بر ناخن شصت قرار داده و با سبّابه پرتاب می گردد.

3.

گروه سوم نیز می گویند بر باطن انگشت شصت نهاده و با انگشت میانی پرتاب می شود. (3).(4)

فتوای فقیهان از گذشته تاکنون بر کراهت این عمل در مسجد نهاده شده است همانند: شیخ طوسی، (5)محقق حلی، (6)علامه حلّی، (7)شهید اول، (8)محقق


1) «الخَذفُ: رمیک بحصاة أو نواة تأخذها بين سبابتيک و تَخْذِفُ بها أی ترمی.» کتاب العین، ج 4، ص245، و رک به: المحيط في اللغة، ج 4، ص320؛ الصحاح - تاج اللغة و صحاح العربية، ج 4، ص 1348؛ معجم مقائیس اللغة، ج 2، ص 165؛ شمس العلوم و دواء كلام العرب من الكلوم، ج 3، ص 1745؛ المصباح المنير في غريب الشرح الكبير للرافعی، ج 2، ص165.

2) المقنعة: كتاب المناسك في رمي الجمرة القصوى ص 417؛ المبسوط في نزول منی ج 1 ص 369؛ النهاية: باب الإفاضة من عرفات و الوقوف بالمشعر ص 254؛ المراسم: ذكر المضى إلى مزدلفة ص113؛ الكافي في الفقه في رمى جمرة العقبة ص 215؛ غنية النزوع فى الرمي ص:188؛ السرائر: باب الإفاضة فى عرفات و الوقوف بالمشعر الحرام ج 1 ص 590؛ تحرير الأحكام في الورود بمنى و رمي الجمرة ج 1 ص 104 س 3؛ تذكرة الفقهاء: في ن-زول منی و قضاء مناسكها ج 8 ص 225؛ منتهى المطلب في رمي الجمار ج 2 ص 732 س 7 (رحلی)

3) الانتصار فى الحذف يحصى الجمار ص 260 مسألة 144

4) . «المشهور في تفسيره أن تضع الحصاة على بطن إبهام يدك اليمنى و تدفعها بظفر السبابة، و هو من باب ضرب. و في الصحاح الخذف بالحصى الرمي بها بالإصبع.» مجمع البحرين ج5، ص42، ماده «خذف».

5) المبسوط: في أحكام المساجد ج 1 ص 161.

6) شرائع الإسلام في المساجد ج 1 ص128.

7) تذكرة الفقهاء: في ما يتعلق بالمساجد ج 2 ص 431؛ منتهى المطلب: في ما يتعلق بالمساجد ج 1 ص 389 س 3؛ تحرير الأحكام في المساجد ج 1 ص 54 س 22 نهاية الإحكام في المساجد ج 1 ص 359؛ مختلف الشيعة في أحكام المساجد ج 3 ص 94.

8) الدروس الشرعية: في أحكام المساجد ج 1 ص 156؛ البیان فی المساجد ص67؛ النفلية: في المساجد ص143.

ثانی، (1)شهید ثانی،(2)مرحوم سبزواری، (3)سید عاملی، (4)سید یزدی، (5)محقق خویی (6)مرحوم حكيم. (7)

البته برخی با الغای خصوصیت از،خذف پرتاب سنگ ریزه در مسجد را به هرگونه مکروه دانستهاند. برخی نیز مطلق خذف را اعم از این که در مسجد باشد یا غیر مسجد مکروه دانسته اند. (8)

در این باره روایاتی نیز وارد شده است؛

1.

سکونی از امام صادق علیه السلام از نقل می کند که حضرت فرمود: پیامبر صلی الله علیه و آله مردی را دید که در مسجد سنگریزه پرتاب می کند. حضرت فرمود: تا هنگامی که این سنگریزه ها بر زمین بیفتد تو را لعنت می.کنند سپس امام علیه السلام فرمود: پرتاب کردن سنگریزه در مجامع، از اخلاق قوم لوط است و این آیه را تلاوت نمود: وَ تَأْتُونَ فِي نادِيكُمُ الْمُنْكَرَ؛ (9)و در مجامع،ایشان به اعمال زشت و ناشایست دست می زنند. که منظور از منکر پرتاب کردن سنگریزه است. (10)

2.

زیاد بن منذر از امام باقر علیه السلام نقل می کند که حضرت فرمود: پرتاب کردن


1) جامع المقاصد: في أحكام المساجد ج 2 ص149.

2) مسالک الأفهام في أحكام المساجد ج 1 ص 331.

3) كفاية الأحكام فى المساجد ص 17 س 5.

4) مفتاح الكرامة في شرح قواعد العلامة (ط - الحديثة)، ج 6، ص283.

5) العروة الوثقى (للسيد اليزدی)، ج 1، ص 600.

6) موسوعة الإمام الخوئی، ج13، ص223.

7) مستمسک العروة الوثقی، ج 5، ص524

8) الحدائق الناضرة في أحكام العترة الطاهرة، ج 7، ص 299 - 300؛ جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، ج 14، ص 131-132.

9) سوره عنکبوت آیه 29.

10) مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيٍّ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام عَنْ أَنَّ النَّبِي صلی الله علیه و آله مَا أَبْصَرَ رَجُلًا يَخْذِفُ بِحَصَاةٍ فِي الْمَسْجِدِ فَقَالَ مَا زَالَتْ تَلْعَنُ حَتَّى وَقَعَتْ ثُمَّ قَالَ الْحَذْفُ فِي النَّادِي مِنْ أَخْلَاقِ قَوْمِ لُوطٍ ثُمَّ تَلَاةِ علیه السلام قَالَ هُوَ الْخَزْفٌ. التهذيب 3 - 262 - 741؛ وسائل الشیعة، ج 5، ص243، ح6448 - 1.

سنگریزه و جویدن کندر در مجالس و در راهها از اعمال قوم لوط می باشد. (1)

البته باید توجه داشت که در روایت دوم پرتاب سنگریزه به صورت مطلق نهی شده است نه در خصوص مسجد (که البته ظاهر كلام شيخ طوسی در نهایه حرمت این کار است) (2)لیکن چون مسجد جایگاه رفیعی دارد، کراهت این کار در مسجد، شدیدتر است. (3)

گفتار چهارم: کشف عورت در مسجد
اشاره

از دیگر مکروهات مسجد کشف عورت و نیز عریان نمودن،زانو، ران و ناف در مسجد است. فقیهان بسیاری به کراهت این عمل تصریح کردهاند که از جمله آنها عبارتند از:

ابن ادریس در سرائر، (4)محقق حلی رحمه الله در شرائع الاسلام، معتبر و مختصر النافع، (5)علامه حلى تحرير الأحكام تذكرة الفقهاء، إرشاد الأذهان، نهاية الإحكام، مختلف الشيعة و منتهى المطلب، (6)شهید اول، (7)محقق ثانی در جامع المقاصد و


1) وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَم عَنْ مَالِكِ بْنِ عَطِيَّةَ عَنْ زِيَادِ بْنِ الْمُنْذِرِ عَنْ الله فِي حَدِيثِ قَالَ: الْخَلْفُ بِالْحَصَى وَمَضْعُ الْكُنْدُرِ فِى الْمَجَالِسِ وَ عَلَى ظَهْرِ الطَّرِيقِ مِنْ عَمَل قَوْمٍ لُوطٍ. التهذيب 2 - 371- 1542؛ وسائل الشیعة، ج 5، ص243، 6449- 2.

2) «و لا يجوز رمى الحصا في المسجد حذفا.» النهاية فى مجرد الفقه و الفتاوی؛ ص 110؛ کشف اللثام و الإبهام عن قواعد الأحكام، ج3، ص328.

3) روض الجنان في شرح إرشاد الأذهان (ط – الحديثة)؛ ج 2، ص631.

4) السرائر: في أحكام صلاة الجماعة ج 1 ص 280.

5) شرائع الإسلام في أحكام المساجد ج 1 ص128، و المعتبر: في المساجد ج2 ص453، و المختصر النافع: في المساجد ص49.

6) تحرير الأحكام في المساجد ج 1 ص 54 س 22، و تذکرة الفقهاء: فی المساجد ج4 ص 431، و إرشاد الأذهان في المساجد ج 1 ص 250، و نهاية الإحكام في أحكام المساجد ج 1 ص358، و مختلف الشيعة فى أحكام المساجد ج 3 ص 94 و منتهى المطلب في المساجد ج 1 ص388 س 24.

7) الدروس الشرعية: في أحكام المساجد ج 1 ص 156، و البيان في أحكام المساجد ص 67، و النفلية في المساجد ص143.

فوائد الشرائع، (1)صیمری، (2)شهید ثانی در روض الجنان و مسالک، (3)محقق اردبیلی در مجمع البرهان، (4)فیض کاشانی در مفاتیح الشرائع (5)و صاحب جواهر (6)

در مقابل این دیدگاه، شیخ طوسی رحمه الله در نهایه قائل به تحریم این عمل در مسجد شده و در اینباره چند دلیل ذکر می کند. (7)

الف) ادله قول به کراهت

از جمله ادله ای که می توان برای این دیدگاه ذکر کرد عبارتند از:

1.

کشف عورت با عظمت جایگاه مسجد منافات دارد. (8)

2.

در این عمل، نوعی استخفاف نسبت به جایگاهی که کشف عورت در آن صورت گرفته وجود دارد. (9)

3.

حدیثی از پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و وارد شده که اشعار به کراهت این عمل دارد. حضرت فرمود:

نمایاندن ناف، ران و زانو در مسجد، همانند کشف عورت است. (10)


1) جامع المقاصد: في أحكام المساجد ج 2 ص 148 و فوائد الشرائع: فى أحكام المساجد ص 59 س 10.

2) کشف الالتباس في المساجد ص 105 س 2.

3) روض الجنان: كتاب الصلاة في المساجد ص 237 س 20 و مسالک الأفهام: الصلاة في أحكام المساجد ج1 ج 1 ص 331.

4) مجمع الفائدة و البرهان: في مكان المصلّى ج2 ص155.

5) مفاتيح الشرائع: في أحكام المساجد ج 1 ص 104.

6) جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، ج 14، ص 130.

7) النهاية فى مجرد الفقه و الفتاوى، ص 110.

8) جواهر الكلام فى شرح شرائع الإسلام، ج 14، ص 130.

9) «وكشف العورة، لأن ذلك استخفاف بالمسجد، و هو محل وقار» المعتبر في شرح المختصر؛ ج 2، ص453.

10) مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَن بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْن عَلِيٍّ بْن مَحْبُوب عَنْ أَحْمَدَ عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنِ النَّوْفَلِي عَنِ السَّكُونِي عَنْ جَعْفَرٍ عَن أبيه علیهم السلام أَنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله و سلم قَالَ: كَشْفُ السُّرَّةَ وَ الْفَخِذِ وَالرُّكْبَة فِي الْمَسْجِدِ مِنَ الْعَوْرَة التهذيب -3 - 263 - 742 و وسائل الشيعة؛ ج 5، ص 244، ح 6450 - 1.

4. ادعای اجماع بر کراهت این عمل در مسجد (همان گونه که صاحب جواهر رحمه الله بدان اشاره دارد). (1)

البته پیداست که مکروه بودن کشف عورت، در صورتی است که ناظر و بیننده ای نباشد و گرنه این،کار حرام است. (2)

ب) ادله قول به تحریم

شیخ طوسی رحمه الله در کتاب نهایه می نویسد: نمایاندن ناف، ران و زانو در مسجد جایز نیست؛ چرا که در روایت این موارد جزء عورت شمرده شده و همان گونه که واجب است عورت پوشانده شود و نمایاندن آن حرام است ظاهر کردن این سه مورد نیز حرام است. (3)

علامه حلی رحمه الله در نقد این دلیل می نویسد اولاً کشف عورت مطلقاً حرام نیست، ثانیاً نامیدن این سه مورد در روایت به عنوان «عورت از باب علاقه مجاورت است.(4)

شیخ طوسی رحمه الله در مبسوط قائل به استحباب پوشاندن بین ناف تا زانو در مسجد شده است. (5)

نکته دیگر آن که صاحب مدارک در کراهت این عمل در مسجد، تأمل کرده است. (6)


1) و كذا يكره كشف العورة في المسجد مع الأمن من المطلع بلا خلاف أجده بين من تعرض ل-ه.» جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام؛ ج 14، ص 130.

2) رک به فوائد الشرائع في المساجد ص 59 س 10 (مخطوط في مكتبة المرعشى برقم 6584 مسالک الأفهام في أحكام المساجد ج 1 ص 331.

3) النهاية فى مجرد الفقه و الفتاوی، ص 110.

4) «احتج الشيخ بأن هذه من العورة، و العورة يجب سترها، فلا يجوز كشفها... ان تسميته بالعورة للمجاورة، و نمنع وجوب ستر العورة مطلقا.» مختلف الشيعة في أحكام الشريعة، ج 3، ص95.

5) المبسوط: في أحكام المساجد ج 1 ص161.

6) مدارک الاحکام، ج 4، ص 405

بخش پنجم: دست اندرکاران و کارگزاران مسجد

اشاره

فصل اول: واقف و متولی امور مسجد

فصل دوم: امام جماعت

فصل سوم: مؤذن و خادم مسجد

فصل اول: واقف و متولی امور مسجد

اشاره

مقدمه

مبحث اول: شرایط واقف

مبحث دوم: ناظر و متولی وقف

مبحث سوم: بناکردن مسجد توسط کفار

مقدمه

اشاره

اهمیت مسجد به عنوان یک کانون حساس و مقدس ایجاب می کند تنها کسانی که از فضائل برجسته و شرایطی خاص برخوردارند شایستگی و لیاقت ساخت و تعمیر و نگهداری از آن را بر عهده داشته باشند.

در برخی از آیات شریفه شرایطی برای آبادگران مسجد ذکر شده که از جمله آنها عبارت است از:

مَا كَانَ لِلْمُشْرِكِينَ أَنْ يَعْمُرُوا مَسَاجِدَ اللَّهِ شَاهِدِينَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ بِالْكُفْرِ أُولئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ وَ فِي النَّارِ هُمْ خَالِدُونَ * إِنَّمَا يَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَأَقَامَ الصَّلاَةَ وَآتَى الزَّكَاةَ وَ لَمْ يَخْشَ إِلَّا اللَّهَ فَعَسَى أُولئِكَ أَنْ يَكُونُوا مِنَ الْمُهْتَدِينَ (1) مشرکان حق ندارند مساجد خدا را آباد کنند در حالی که به کفر خویش گواهی می دهند آنها اعمالشان نابود و بی ارزش شده و در آتش (دوزخ)، جاودانه خواهند ماند مساجد خدا را تنها کسی آباد می کند که ایمان به خدا و روز قیامت آورده و نماز را برپا دارد و زکات را بپردازد و جز از خدا نترسد امید است چنین گروهی از هدایت یافتگان باشند.

آیه نخست بیانگر آن است که مشرکین شایستگی و لیاقت آباد نمودن مساجد الهی را ندارند تا پیش از نزول این آیه مشرکین در تعمیر ممسجد الحرام شرکت جسته و با حضور خود در اطراف خانه خدا در ایام خاص و موسم حج و یا پرداخت کمکهای مالی خانه خدا را رونق صوری و ظاهری می بخشیدند.


1) سوره توبه آیات 17 و 18

اما این آیه شریفه مشرکین را که با سخن و عمل به کفر خویش اعتراف می کنند از تعمیر مساجد الهی منع نموده و مرزبندی جدیدی را میان شرک و کفر با تعمیر مساجد اعلام می کند

آیه دوم نیز پنج شرط اساس را برای آباد کنندگان مساجد ذکر می نماید:

الف. ایمان به خدا و ایمان و اعتقاد به قیامت

از جمله شرایط و ویژگیهای آباد کنندگان مسجد ایمان به خداوند متعال است که اولین شرط آبادکنندگان مسجد می باشد همچنین ایمان و اعتقاد به روز رستاخیز نیز از جمله شرائطی است که در این آیه شریفه بدان اشاره شده است. در ابتدای سوره بقره این ویژگی یکی از خصوصیات متقین شمرده شده و متقین را کسانی می داند که ایمان به روز قیامت دارند. (1)

در آیه فوق خداوند علاوه بر شرط ایمان به خدا ایمان به روز جزا را ذکر کرده است به این جهت که مشرکین خدا را قبول داشتند و تفاوتشان با مؤمنین صرف نظر از شرک این بود که به روز جزا ایمان نداشتند.

بر اساس آیات شریفه دیگر قرآن اگر انسان اعمال صالحی انجام دهد، لیکن به آخرت ایمان نداشته باشد و آن را تکذیب کند اثرش حبط و باطل می گردد. (2)

ب. اقامه نماز

آباد کنندگان مساجد باید کسانی باشند که نماز را با حدود و مقررات آن بپا دارند؛ چه آن که نماز به عنوان مظهر بندگی و راز و نیاز با خداوند، مشخصه انسان هایی است که بندگی و عبودیت را از قلب به اعضا و جوارح خویش سرایت داده اند.

بنابراین، از دیدگاه قرآن،کریم آنان که با نماز انس ندارند و با نمازگزاران همدم و همراز نیستند، هر چند به گونه ای در رونق ظاهری مسجد و یا ساختن بنای


1) وَ ِبالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ سوره بقره آیه 4.

2) وَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَ لِقَاءِ الْآخِرَةِ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ هَلْ يُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ: سوره اعراف: آیه 147

مسجد شرکت داشته باشند، از آبادکنندگان مساجد به شمار نمی آیند.

ج. پرداخت زکات

شرط دیگری که آیه شریفه برای سازندگان و آبادکنندگان مساجد برمی شمارد پرداخت زکات است؛ یعنی حقوق مالی واجب خویش را ادا می کنند نه این که ساختن و آباد کردن،مسجد بهانه ای برای شانه خالی کردن از زیر بار وجوهات و حقوق شرعی باشد.

بنابراین از نظر قرآن کریم آنان که حقوق مالی خویش را پرداخت نمی کنند نمی توانند صرفاً با ساختن مسجد هر چند،مجلل در ردیف آبادکنندگان مساجد ب-ه شمار آیند و ثوابها و فضایلی را که برای تعمیرگران مساجد ذکر شده، به دست آورند.

د. ترس از خداوند

خداوند متعال در مقام بیان چهارمین ویژگی آبادکنندگان مساجد می فرماید: «آنان تنها خشیت خدای را در دل دارند» علامه طباطبائی رحمه الله بر اساس قرائن و شواهدی که ارائه نموده است «خشیت» در این آیه را به معنای «عبادت» دانسته می نویسد: علت این که به جای عبادت، تعبیر به خشیت شده آن است که میان عبادت و خشیت، ملازمه وجود دارد. (1)

بر این اساس می توان گفت که این بخش از آیه در حقیقت مؤكّد صدر آیه قبل است که مشرکین را از عمارت مساجد نهی می کند و مناسبت وجود این شرط برای آبادکنندگان مساجد آن است که قرآن کریم اصرار دارد عمارت مسجد توسط موحدان و خداجویان صورت گیرد و از آنجا که عبادت غیر از خداوند، ش-رک محسوب می شود پس آنان که غیر خدا را عبادت می کنند و یا همراه با عبادت خداوند چیزی دیگری را هم پرستش می کنند لیقات و شایستگی تعمیر مساجد را ندارند.


1) الميزان في تفسير القرآن، ج 9، ص 202.

همچنین در تفسیر نمونه در توضیح «لم يخش الا الله» آمده است: «این جمله نشان می دهد که عمران و آبادی و نگاهداری مساجد جز در سایه شهامت و شجاعت ممکن نیست هنگامی این مراکز مقدس اسلامی به صورت کانون های انسان سازی و کلاسهای عالی تربیت در می آید که بنیان گزاران و پاسدارانی شجاع داشته باشد آنها که از هیچ کس جز خدا نترسند و تحت تأثیر هیچ مقام و قدرتی قرار نگیرند و برنامه ای جز برنامه های الهی در آن پیاده نکنند» (1)


1) . تفسیر نمونه، ص49- 51، ذیل آیه شریفه.

مبحث اول: شرایط واقف

از آنجایی که مسجد نوعی وقف عام به شمار می آید لازم است ابتدا شرایطی که در کتب فقهی برای واقف ذکر شده ذکر گردد این شرایط عبارت است از این که واقف باید:

1.

مکلّف باشد.

2.

عاقل باشد.

3 با قصد باشد.

4.

با اختیار باشد.

5.

شرعاً بتواند در مال خود تصرف کند.

بنابراین سفیهی که در حال بالغ شدن سفیه بوده یا حاکم شرع او را از تصرف در اموالش جلوگیری کرده است چون حق ندارد در مال خود تصرف نماید، اگر چیزی را وقف کند صحیح نیست همچنین است مفلسی که حاکم شرع او را از تصرف در امورش منع نموده است. (1)

نکته شایان ذکر آن است که برخی وقف کردن بچه ای که ده سال دارد را نیز صحیح می دانند و برای اثبات این دیدگاه به روایاتی نیز استدلال می کنند، لیکن دیدگاه مشهور فقها عدم صحت وقف او می باشد. (2)


1) توضيح المسائل (امام خمینی)؛ ص 570؛ «و يعتبر فيه البلوغ و كمال العقل و جواز التصرف و في وقف من بلغ عشرا تردد و المروى جواز صدقته و الأولى المنع لتوقف رفع الحجر على البلوغ و الرشد.» شرائع الإسلام في مسائل الحلال والحرام؛ ج 2، ص167.

2) «ف في وقف من بلغ عشرا مميزا تردد بل خلاف، فعن المقنعة الأول، و عن وصايا النهاية و المهذب جواز صدقته بل في جامع المقاصد في الوكالة أن المشهور جواز تصرفه في الوصية و العتق و الصدقة، و المشهور الثاني بل لعل عليه عامة المتأخرين، بل لعل الخلاف منحصر في خصوص المفيد بناء على إرادة ما لا يشمل الوقف من الصدقة في كلامهم، بل و لا دليل عليه، ضرورة اختصاص خبر زرارة عن أبي جعفر علیه السلام فى الصدقة على الوجه المعروف في البالغ عشرا و موثق جميل «عن أحدهما في صدقة الغلام إذا كان قد عقل» و كذا موثق الحلبي و محمد بن مسلم. و من هنا قال المصنف المروى جواز صدقته على أنه فى المسالك مثل هذه الأخبار الشاذة المخالفة الأصول المذهب بل إجماع المسلمين لا تصلح لتأسيس هذا الحكم، و في جامع المقاصد لا تنهض معارضات للتواتر. قلت: و لا ينافي ذلک جواز وصیته و لو بالوقوف للنصوص المعمول بها بين معظم الأصحاب مع حرمة القياس و حينئذ فلا ريب فى أن الأولى المنع بل هو الأصح ! ما عرفت، و معلومية توقف رفع الحجر على البلوغ و الرشد و من المعلوم عدم تحقق الأول منهما ببلوغ العشر، و دعوی کونه بلوغا بالنسبة إلى خصوص ذلك واضحة المنع، ضرورة أن البلوغ مرتبة خاصة لا تفاوت فيها في ذلك.» جواهر الكلام فى شرح شرائع الإسلام، ج28، ص22-21.

نکته دیگری که باید مورد بررسی قرار گیرد آن است که آیا واقف می تواند خود را به عنوان ناظر و متولی بر وقف قرار دهد یا این که آیا می تواند دیگری را به عنوان ناظر انتخاب کند یا آن که حق انتخاب ناظر در اختیار حاکم شرع است؟ پاسخ این پرسش در مبحث آینده روشن خواهد شد.

مبحث دوم: ناظر و متولی وقف

گفتار اول: نکات آغازین
الف) تعريف «ناظر»

«ناظر» از اصطلاحاتی است که بیشتر در کتاب های فقهی پیشینیان کاربرد داشته است از این واژه، معمولا با عبارت «الناظر العام»، «الناظر في امر المسلمين»، «الناظر في مصالح الامر»، «الناظر في مصالح الدین» و یا «الناظر في مصالح المسلمين» تعبیر شده است.

واژه ناظر و نظارت در فقه، در سه معنای متفاوت به کار رفته است:

1.

ناظر، کسی است که امور با اطلاع وی انجام می شود و هدف از نظارت بر مجری، این است که از وظایفش تخلّف نکند و اگر از او خلافی را ببیند، می تواند اعتراض کند و مستقیما حق دخل و تصرف و یا تصمیم گیری در امور مورد نظارت را ندارد؛ همانند نظارت در باب،وصیت که مورث پس از تعیین وصی شخصی را به عنوان ناظر بر اعمال وی تعیین می.کند. در اینجا اگر مورث با صراحت، نوع نظارت را مشخص نکرده باشد با توجه به شرایط زمان و مکان و احوال و شخص این امکان وجود دارد که دخالت،ناظر، در حد اطلاع باشد.

2.

ناظر کسی است که بر اعمال مجری نظارت می کند و علاوه بر مراقبت امور، شخصا اختیار هر گونه تصمیم گیری در امر مورد نظارت را دارد و مجری مجاز به مخالفت با نظرات و تصمیمات وی نیست؛ همانند نظارت در باب،وصیت که مورث پس از تعیین وصی شخصی را به عنوان ناظر بر اعمال وی تعیین می کند.

3.

ناظر، کسی است که علاوه بر نظارت وظیفه اجرا را نیز بر عهده دارد؛ به عبارت دیگر، ناظر و،مجری بر کسی اطلاق می شود که هم تصمیم گیرنده است و

هم اجراکننده؛ همانند نظارت در باب وقف که با توجه به وظایف و اختیاراتی که برای ناظر ذکر شده می توان گفت همانند متولی است و همه امور مربوط به موقوفه را به عهده می گیرد. (1)

بنابراین با توجه به مطلب فوق متولی و ناظر در باب وقف به یک معنا بوده و مراد از ناظر در باب وقف کسی است که در شؤون مال وقف شده نظارت داش-ته باشد و امور آن را به خوبی تدبیر کند.

البته گاهی کلمه متولی بر شخصی اطلاق می شود که به صورت مستقیم و مباشرةً امور وقف را به صورت مستقل یا با شراکت (دیگری تدبیر می کند، اما کلمه «ناظر» بر کسی اطلاق می شود که لازم است تصرفات متولی با اطلاع و یا تصویب و تأیید او صورت گیرد. از این رو، ناظر دو قسم است:

1.

ناظرى كه اعمال متولی با اطلاع او صورت می گیرد (نظارت استطلاعی دارد.)

2.

ناظری که اعمال متولی با تصویب و تأیید او صورت می گیرد (نظارت استصوابی دارد). (2)

نتیجه آن که در باب،وقف کلمه ناظر و متولی به یک معنا به کار برده می شود و مراد کسی است که نظارت بر عین موقوفه داشته و وظیفه نگهبانی و سرپرستی از موقوفات را به عهده دارد.

ب) شرایط ناظر و متولی

شرایط متولی بر مال وقف عبارتند از:


1) فقیهان امامی و عرصه های ولایت فقیه، ج1، ص58-56.

2) «المطلب السابع في المتولّى و الناظر للعين الموقوفة و هما بمعنى واحد، و المراد بهما من ينظر في شؤون المال الموقوف و يدبر أمره. و ربما يطلق المتولّى على المتصرف و المباشر لتدبير أمور الوقف استقلالا، أو مع شراكة الغير، و الناظر على من يلزم أن يكون تصرفات المتولّى باطلاعه، أو باستصوابه و تصويبه. و مما ذكرنا ظهر أن الناظر على قسمين: أحدهما: أن يكون إعمال المتولّى باطلاعه. و الثاني: أن يكون بنظره و تصويبه.» القواعد الفقهية (للبجنوردي، السيد حسن)؛ ج 4، ص309.

1- بلوغ پس تولی غیر بالغ صحیح نیست.

2- عقل پستولی دیوانه صحیح نمی باشد.

3- رشد به حدی که بتواند مصالح و مفاسد را تشخیص دهد.

4- رعایت امانت پس تولیت خیانت کار صحیح نمی باشد.

در اعتبار شرایط یاد شده در متولی بین فریقین اختلافی نیست، فقط در اعتبار و اشتراط عدالت در متولی اختلاف هست که در آینده به آن اشاره خواهد شد. (1)

ج) بررسی اشتراط عدالت در ناظر
اشاره

یکی دیگر از مباحثی که در مورد ناظر مطرح می شود آن است که آیا ناظر و متولی وقف باید عادل باشد یا این که عدالت در او شرط نیست؟

این مسئله دارای سه صورت است:

1.

ناظر، خود واقف است.

2.

واقف شخص دیگری را به عنوان ناظر انتخاب کرده است.

3.

حاکم شرع ناظر را مشخص کند.

1. صورت اول

در صورت اول (که خود واقف ناظر است) اختلافی نیست که عدالت در او شرط نیست؛ یعنی لازم نیست که واقفی که خود را به عنوان ناظر و متولی قرار داده عادل هم باشد، البته برخی از فقیهان همانند شهید ثانی در مسالک (2)احتمال اشتراط عدالت را داده اند و در کفایه الاحکام (3)و ریاض (4)دو قول در این باره نقل شده است، اما مشهور فقیهان امامیه قائل به عدم اشتراط عدالت هستند در صورتی که خود واقف ناظر باشد. (5)


1) ادوار فقه و کیفیت بیان آن، ص436.

2) مسالک الأفهام في شرائط الواقف ج 5 ص 325.

3) كفاية الأحكام في أحكام الوقف ج 2 ص 13.

4) رياض المسائل: فيما يشترط فى الواقف ج 9 ص307.

5) «مسألة: لا إشكال في عدم اشتراط العدالة في الواقف إذا جعل التولية لنفسه، و إن احتمله في المسالک و نقل فيه قولين فى الكفاية والرياض. » تكملة العروة الوثقى؛ ج 1، ص 229.

از جمله ادله ای که می توان بر عدم اشتراط عدالت در این صورت اقامه کرد عبارت است از:

1.

اگر گفتیم واقف هنگام وقف شرط کند که خود او ناظر باشد و این کار از شؤون اوست و این اشتراط نافذ،است دیگر فرقی نمی کند که واقف عادل باشد یا غیر عادل به بیان،دیگر واقف مال خود را در راه وقف بذل کرده است، پس باید به نظر او احترام گذاشته شده و از آن پیروی.شود از این رو دیگر عادل بودن یا نبودن او در نظر گرفته نمی شود. (1)

2.

اطلاق روایت: الْوُقُوفُ عَلَى حَسَبِ مَا يَقِفُهَا أَهْلُهَا (2)نشانگر آن است که تصدی تولیت وقف از شؤون واقف است و این روایت از حیث عادل بودن یا نبودن ناظر (که خود واقف است) اطلاق داشته و شامل هر دو می شود. در نتیجه واقف می تواند ناظر باشد هر چند عادل هم نباشد.

صاحب جواهر رحمه الله نیز به عدم اشتراط عدالت در صورتی که خود واقف ناظر باشد اشاره کرده و می نویسد مقتضای اطلاق روایات و فتاوی آن است که فرقی نیست بین این که واقفی که ناظر است عادل باشد یا نباشد بلکه هیچ اختلافی در این باره نیافتم.» (3)


1) «متی قلنا إن النظر إلى الواقف ابتداء أو مع شرطه فالنظر إليه، سواء كان عدلا أم لا، لأنه إنما نقل ملكه عن نفسه على هذا الوجه فيتبع شرطه.» مسالک الأفهام إلى تنقيح شرائع الإسلام؛ ج5، ص 325.

2) «مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْن يَحْيَى قَالَ: كَتَبَ بَعْضُ أَصْحَابِنَا إِلَى أَبِي مُحَمَّدِ علیه السلام فِي الْوُقُوفِ وَ مَا رُويَ فِيهَا فَوَقَعَ علیه السلام الْوُقُوفُ عَلَى حَسَب مَا يَقِفُهَا أَهْلُهَا إِنْ شَاءَ اللَّ-هُ.﴾ الكافي 7- 37- 34؛ وسائل الشيعة، ج 19، ص 175، ح 24387 - 2.

3) «بل مقتضى الإطلاق نصا و فتوى عدم الفرق فی ذلک بین كونه عدلا أو فاسقا كما واحد بل لم أجد فيه خلافا.» جواهر الكلام فى شرح شرائع الإسلام؛ ج28، ص 22.

2. صورت دوم

صورت دوم مسئله آن است که واقف خود را متولی بر وقف قرار ندهد، بلکه دیگری را به عنوان ناظر و متولی قرار دهد. در این صورت دو دیدگاه میان فقها وجود دارد:

1. بسیاری از فقها عدالت را در ناظر در صورتی که خود واقف نباشد شرط نمی دانند.

صاحب ریاض ادعای اتفاق فقها بر اعتبار عدالت در ناظر غیر واقف دارد و این اتفاق نظر را جماعتی مانند صاحب کفایه (1)و صاحب حدائق) (2)حکایت کرده اند. (3)

2. پاره ای از فقها نیز عدالت را شرط ناظر می دانند.

صاحب مفتاح الكرامه از زمره فقیهانی است که عدالت را شرط ندانسته و به این سخن صاحب ریاض اشکال کرده و می نویسد هیچ یک از فقها را نیافتم که دلالت بر اتفاق فقها بر اعتبار عدالت باشد مگر آنچه صاحب كفايه الاحكام ذكر کرده که شاید تلویحاً از آن این اتفاق برداشت شده باشد صاحب کفایه می گوید: معروف از مذهب اصحاب اعتبار عدالت است. (4)این در حالی است که فقیهانی که متعرض اعتبار عدالت در غیر واقف شده باشند بسیار کم هستند و تنها در کتابهایی


1) كفاية الأحكام في أحكام الوقف ج 2 ص 13.

2) الحدائق 22: 184

3) «و حيث اشترط النظر لنفسه فقد اختلف الأصحاب في اعتبار عدالته على قولين، بع-د على اعتبارها في الغير إذا اشترط النظر له. و الأصل يقتضى العدم فيه و في الغير أيضاً، إلا أن اتفاقهم عليه في الثاني كما في كلام جماعة قد حكى أوجب تخصيصه.» رياض المسائل (ط – الحديثة)؛ ج 10، ص129.

4) «و إذا شرط لغيره فالمعروف من مذهب الأصحاب اعتبار العدالة خلافاً لبعضهم.» كفاية الأحكام؛ ج 2، ص 13.

همچون تذکره، (1)دروس، (2)مسالک، (3)روضه، (4)مفاتیح (5)به اشتراط عدالت تصریح شده است. در کتاب هایی همانند وسیله (6)و الجامع للشرائع (7)نيز ثقه بودن ناظر را معتبر دانسته و شرط کرده اند که شاید این را به معنای عدالت بگیریم. حتی علامه حلی رحمه الله در تحریر (8)با اشتراط عدالت در ناظر مخالفت کرده و عدالت را لازم نمی داند.» (9)

صاحب جواهر رحمه الله نیز به این ادعای اتفاق صاحب ریاض رحمه الله اشکال کرده و آن را رد می نماید و در پایان عدالت را در متولی وقف شرط نمی داند. (10)

ادله ای که بر عدم اشتراط عدالت ذکر شده عبارتند از:


1) تذكرة الفقهاء فى أن الواقف أحق بالتولية ج 2 ص 441 س 34.

2) الدروس الشرعية: في شرائط الواقف ج 2 ص 271.

3) مسالک الأفهام في شرائط الواقف ج 5 ص 325.

4) الروضة البهية فى الوقف ج 3 ص 177.

5) مفاتيح الشرائع في حكم الناظر على الوقف ج 3 ص 213.

6) الوسيلة في الوقف ص 371.

7) الجامع للشرائع: في الوقف ص 372.

8) تحرير الأحكام في أحكام الوقف ج3 ص314.

9) و في «الرياض» أنهم اتفقوا على اعتبارها - أى العدالة في الغير - إذا اشترط النظ-ر ل-ه و أن ه-ذا الاتفاق حكاه جماعة و لم نجد أحداً حكاه سوى ما لعله يلوح من قوله في «الكفاية»: إنّه المعروف من مذهب الأصحاب، بل قل من تعرض لاعتبارها في غيره و إنما ذكر في «التذكرة و الدروس و المسالک و الروضة و المفاتيح». و في «الوسيلة و الجامع» اعتبار كونه ثقة. و لعله بمعنى العدالة، بل قد خالف في «التحرير» حيث فصل فلم يشترطها في الموقوف عليه. قال: لو جعل النظر للأرشد عمل بذلك، و لو كان الأرشد فاسقاً فالأقرب عدم ضمّ عدل إليه.» مفتاح الكرامة ف-ي ش-رح قواع-د العلامة (ط - الحديثة)؛ ج21، ص537.

10) جواهر الكلام فى شرح شرائع الإسلام، ج28، ص 23-24.

1.

از عموم روایت: «الوقوف على حسب ما يقفها أهلها إن شاء الله» استفاده می شود که تولیت و نظارت هر کسی را که واقف تأیید کند جایز است و در عنوانی که اینجا معتبر است اشتراط عدالت وجود ندارد. (1)

2.

اشتراط عدالت در ناظر نیازمند به دلیل است و هیچ دلیلی بر این شرط وجود ندارد. (2)

سید یزدی رحمه الله نیز عدالت ناظر را شرط نمی داند، اما در پایان به دو نکته اشاره دارد:

1.

جایز نیست که واقف کسی را به عنوان ناظر نصب کند که به وقف خیانت کرده و شخص مورد اطمینانی نباشد.

2.

اگر واقف عدالت ناظر را شرط کند، ناظر باید عادل باشد. حال اگر معلوم شد که فاسق است، کشف از این می شود که چنین شخص فاسقی اصلاً متولی نبوده است. از این رو تصرفات او فضولی می شود مثل این که شخصی عادل باشد و بعداً که فاسق شود که تولیت او نیز باطل می شود (زیرا عدالت او شرط شده است). بله اگر


1) «و حينئذ فالمتجه عدم الفرق بين اشتراطها لنفسه و لغيره بالنسبة إلى ذلك، و ما في سيدنا أمير المؤمنين علیه السلام من اعتبار الرضا بهديه و إسلامه وأمانته لا يدل على اشتراط ذلك في أصل الناظر. و على كل حال ففى المسالك و غيرها أنه إن عادت العدالة إليه عادت النظارة إن كان مشروطا م-ن الواقف و نحو ذلك قد ذكروه في الوصى و الظاهر اختصاص ذلك فيهما من بين العقود لاقتضاء العموم في دليل مشروعيتهما من قوله علیه السلام «الوقوف على حسب ما يقفها أهلها إن شاء الله» و قوله تعالى: فَمَنْ بَدَلَهُ بَعْدَ ما سَمِعَهُ إلى آخره جواز ذلك و هو جعل العنوان الشخص الموصوف من حيث الوصف.» جواهر الكلام فى شرح شرائع الإسلام، ج28، ص23.

2) «هل يشترط ذلك في غيره المنصوب من قبله فيه قولان؟ فعن الكفاية ان اعتبارها هو المعروف من مذهب الأصحاب، و عن الرياض دعوى حكاية الاتفاق عليه، و في الحدائق لا أعرف خلافا فيه، و يظهر من المحكى عن التحرير عدم اعتبارها و اختاره فى الجواهر و هو الأقوى، لعدم الدليل فيكفي کونه موثوقا به مأمونا في العمل على طبق الوقف» تكملة العروة الوثقی، ج 1، ص 229-230.

از فسق خود دست برداشته و دوباره عادل شد در این صورت تولیت به او باز می گردد. (1)

امام خمینی رحمه الله نیز عدالت را شرط ندانسته و تنها امانتداری و کفایت ناظر را کافی می داند. ایشان می نویسد: «در جایی که تولیت و نظارت را برای خودش قرار می دهد بدون اشکال عدالت در او معتبر نیست و بنابر اقوی اگر برای دیگری هم قرار دهد معتبر نمی باشد البته در او امانت و کفایت معتبر است؛ پس قرار دادن تولیت برای کسی که خائن و غیر موثق است خصوصا در جهات و مصالح عامه جایز نمی باشد. همچنین است کسی که در تولیت امور،وقف کفایت نداشته باشد.» (2)

3. صورت سوم
اشاره

مرحوم بجنوردی در القواعد الفقهیه در مورد صورت سوم می نویسد:

«اگر حاکم شرع کسی را به عنوان متولی و ناظر تعیین،کرد، باید مورد اطمینان امین باشد؛ زیرا باید مراعات مصالح وقف را بنماید و به همین جهت حاکم نمی تواند کسی که خائن است را امین بشمارد. اما فاسقی که مرتکب گناه هرچند صغیره می شود اگر در اعمالش امین و مورد اطمینان است به گونهای که انسان اطمینان به تدبیر امور وقف و عدم اهمال کاری او در امور مربوط به وقف پیدا کند و شخصی باشد که طبق وقف عمل کرده و از مضمون وقف تعدی و تجاوز نکند، در این صورت نمی توان گفت که جایز نیست او به عنوان متولی تعیین شود؛ زیرا دلیلی بر


1) «نعم، لا يجوز للواقف أن ينصب خائنا غير موثوق به، هذا و لو شرط عدالته تعين اعتبارها فلو تبين كونه فاسقا كشف عن عدم كونه متوليا فيكون تصرفاته فضولية، كما أنه إذا كان عادلا ثم ثم فسق بطلت توليته. نعم لو عادت عدالته تعود تولیته.» همان، ص 230.

2) «مسألة 80 لا إشكال في عدم اعتبار العدالة فيما إذا جعل التولية و النظر لنفسه، و الأقوى عدم اعتبارها لو جعلها لغيره أيضا، نعم يعتبر فيه الأمانة و الكفاية، فلا يجوز جعلها خصوصا في الجه-ات و المصالح العامة لمن كان خائنا غير موثوق به، و كذا من ليس له الكفاية في تولي-ة أمور الوق-ف.» تحرير الوسيلة؛ ج 2، ص82.

اعتبار عدالت ناظر وجود ندارد جز آن که عدالت را وسیله ای جهت اطمینان برای حفظ شؤون وقف می دانیم پس وقتی این اطمینان بدون عدالت ناظر هم حاصل می شود دیگری وجهی برای اعتبار عدالت نیست.» (1)

دیدگاه اهل سنت

شافعیان عدالت را از شرایط متولی می دانند (2)ولی حنفیان و مالکین و حنبلیان آن را از شرایط متولی نمی دانند و تنها،بلوغ عقل رشد و امانت داری را از شرایط او می دانند. (3)

د) اقسام ناظر و متولی وقف

ناظر در وقف دو صورت دارد:

1.

نام او در ضمن عقد وقف شرط شده است در این صورت واقف دیگر نمی تواند او را عزل کند؛ زیرا عمل به شرط وجوب وفا دارد مگر آن که آنچه موجب عزل او شود از او ظاهر گردد.

2.

نام او در ضمن عقد وقف شرط نشده است به این صورت که بعد از عقد وقف واقف او را نصب می کند در این صورت هر گاه که واقف خواست می تواند او را عزل کند؛ زیرا در این صورت در حکم وکیلی است که موکل بعد از وکالت هر گاه که


1) «و اما من يعينه الحاكم فلا بد و أن يكون ثقة و أمينا، لأنه لا بد في جعله م-ن مراعاة مصلحة الوقف، فليس له أن يأتمن الخائن. و أما الفاسق الذي يرتكب الذنب - و إن كان صغيرة، فإن كان أمينا موثوقا في أعماله، بحيث يطمئن بعدم إهماله شؤون الوقف و تدبير أمره، و يعم-ل عل-ى طبق الوقف و لا يتعدى عن مضمون الوقف، فالقول بعدم جواز تعيينه متولیا و ناظرا مشكل، لعدم دليل على اعتبار عدالة الناظر، إلّا كونها موجبة للاطمئنان بحفظ شؤون الوقف، فإذا حصل من دونه-ا ف-لا وجه لاعتبارها.» القواعد الفقهية (للبجنوردي، السيد حسن)، ج 4، ص313.

2) مغني المحتاج 2/ 392.

3) الفقه على المذاهب الخمسة، ج 2، ص607.

بخواهد می تواند او را عزل کند. (1)

گفتار دوم: بررسی جواز تعیین ناظر توسط واقف

یکی از مباحث مطرح درباره واقف آن است که آیا خودِ واقف می تواند متولی وقف را تعیین کند یا خیر؟ به بیان دیگر آیا واقف می تواند خود یا دیگری را متولی وقف قرار دهد؟ و در صورتی که واقف متولی را تعیین نکرد چه کسی متولی وقف می شود؟ آیا حاکم شرع متولی می شود یا موقوف علیهم؟

فقیهان امامیه بر این باورند که واقف می تواند خود را به عنوان متولی وقف قرار دهد. از جمله ایشان عبارتند از شیخ طوسی رحمه الله در مبسوط، (2)محقق حلی در شرائع و مختصر النافع، (3)علامه حلی رحمه الله در تذکره، تحریر، ارشاد، تبصره و مختلف، (4)شهید اول در دروس و لمعه (5)سیوری در تنقیح، (6)محقق ثانی در جامع المقاصد، (7)شهید ثانی در مسالک و روضه، (8)محقق سبزواری در کفایه الاحکام (9)فیض کاشانی در مفاتیح، (10)


1) «الناظر من قبل الواقف على قسمين: أحدهما - أن يكون مشروطا في العقد، و إذا كان كذلك فإنه لا يجوز للواقف عزله، عملا بوجوب الوفاء بالشروط الا أن يظهر ما يوجب عزله. و ثانيهما - م-ا ل-م یکن کذلک، بأن نصبه بعد العقد بالنظر المتناول فإنه يجوز عزله متى شاء، لأنه حينئذ في حكم الوكيل الذي يجوز عزله بعد الوكالة متى أراد الحدائق الناضرة في أحكام العترة الطاهرة؛ ج22، ص185.

2) المبسوط في الوقف ج 3 ص 301.

3) شرائع الإسلام فى شرائط الواقف ج 2 ص 214؛ المختصر النافع: في الوقف ص157.

4) تذكرة الفقهاء: في أن الواقف أحق بالتولي-ة ج 2 ص 441 س 23؛ تحرير الأحكام ف-ي أحكام الوقف ج 3 ص 314؛ إرشاد الأذهان في شرائط الوقف ج 1 ص 452؛ تبصرة المتعلمين: في الوقف ص 124؛ مختلف الشيعة: فى الوقف ج 6 ص 300.

5) الدروس الشرعية: في شرائط الواقف ج 2 ص 270؛ اللمعة الدمشقية: في الوقف ص104.

6) التنقيح الرائع: في الوقف ج 2 ص 307.

7) جامع المقاصد: في أركان الوقف ج9 ص34.

8) مسالک الأفهام: فى شرائط الواقف ج 5 ص 324؛ الروضة البهية: في الوقف ج 3 ص 177.

9) كفاية الأحكام في أحكام الوقوف ج 2 ص 13.

10) مفاتيح الشرائع: في حكم الناظر على الوقف ج 3 ص 213.

صاحب ریاض رحمه الله (1)و بسیاری از متأخرین. (2)همچنین علامه در مختلف و شهید ثانی در مسالک ادعای عدم خلاف بر این مطلب نموده اند.

نکته قابل توجه آن است که اولین فقیهی که با حق تولی واقف مخالفت کرده است، ابن ادریس و پیروان او (مانند ابن فهد حلی در مقتصر) (3)است. ابن ادریس در این باره می نویسد: «از شرائط وقف آن است که واقف خود را متولی قرار ندهد یا این که هر گونه تغییری که بخواهد در وقف انجام دهد.» (4)

سید عاملی در مفتاح الکرامه درباره این عبارت می نویسد: «شاید مراد ابن ادریس آن است که واقف حق ندارد که در متن قرار داد وقف شرط کند که هر گاه خواست متولی وقف خود او باشد و هر گاه خواست دیگری را متولی قرار دهد به این معنا که گاه خواست خود یا دیگری را از متولی بودن عزل کند؛ چرا که گروهی از فقها به این مطلب تصریح کرده اند که اگر در عقد وقف کسی را به عنوان ناظر شرط شده، دیگر جایز نیست که واقف او را تغییر دهد.» (5)

همچنین اجماع امامیه بر آن است که واقف می تواند دیگری را به عنوان ناظر و متولی وقف قرار دهد. فقیهان همانند علامه حلی رحمه الله در تذکره، (6)شهید ثانی در


1) رياض المسائل: فيما يشترط في الواقف ج 9 ص306.

2) مفتاح الكرامة في شرح قواعد العلامة (ط - الحديثة)، ج21، ص534-535.

3) المقتصر، ص210.

4) «و منها أن لا يدخله شرط خيار الواقف في الرجوع فيه، و لا أن يتولاه هو بنفسه، أو يغيره ه-و متی شاء و ينقله من وجوهه و سبله.» السرائر الحاوى لتحرير الفتاوی؛ ج 3، ص 156.

5) «و لعلّ معناه أنه لا يصح له أن يشترط في متن العقد أن يجعلها متى شاء لنفسه و متى شاء لغيره، بمعنى متی شاء عزل نفسه و متى شاء عزل غيره. و قد قال جماعة: إنه لا يجوز له عزل الناظر المشروط في العقد.» مفتاح الكرامة في شرح قواعد العلامة (ط - الحديثة)؛ ج 21، ص 535.

6) تذكرة الفقهاء في أن الواقف أحق بالتولية ج 2 ص 441 س 23 و 26.

مسالک، (1)محقق سبزواری در کفایه (2)و سید عاملی در مفتاح الکرامه(3)در این مسئله ادعای اجماع نموده اند.

در این باره روایات بسیاری نیز وارد شده است که در حد استفاضه می باشد. (4)از جمله آنها عبارت است از توقیع حضرت حجت علیه السلام که متضمن این معنا می باشد (5)و سیره ائمه علیهم السلام در تعیین ناظر برای وقف هایی که در این باره نیز روایاتی از امیرالمؤمنین علیه السلام حضرت زهرا علیها السلام (6)و امام کاظم علیه السلام (7)وارد شده است.


1) مسالک الأفهام فى شرائط الواقف ج 5 ص 325 و 324.

2) كفاية الأحكام في أحكام الوقوف ج 2 ص 13.

3) «لا خلاف في أنه يجوز أن يشترط في عقد الوقف النظر لغيره كما في «المسالك» و يجوز أن يجعله لغيره عندنا و لم يجز لأحد مخالفته عند علمائنا كما في «التذكرة». و في «الكفاية» أنه المعروف من مذهب الأصحاب ذكره في مقام آخر. و فى «الرياض» أنه يجوز ذلك قولا واحداً لما مر من الأدلة.» مفتاح الكرامة في شرح قواعد العلامة (ط) - الحديثة)؛ ج 21، ص 536.

4) «و الأخبار به مستفيضة فعلا و تقريراً.» مفتاح الكرامة في شرح قواعد العلامة؛ ج21، ص 536.

5) وَ فِي كِتاب إِكْمَالِ الدِّينِ عَنْ مُحَمَّدِ بْن أَحْمَدَ السَّنَانِي وَ عَلِيِّ بْنِ أَحْمَدَ بْن مُحَمَّدٍ الدَّقَّاقِ وَالْحُسَيْنِ بْن إِبْرَاهِيمَ بْنِ هِشَامِ الْمُؤَدِّبِ وَ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْوَرَاقِ كُلِّهِمْ عَنْ أَبِي الْحُسَيْنِ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرِ الْأَسَدِيٍّ فِيمَا وَرَدَ عَلَيْهِ مِنْ جَوَابِ مَسَائِلِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْن عُثْمَانَ الْعَمْرَوى عَنْ صَاحِب الزَّمَانِ علیه السلام... وَأَمَّا مَا سَأَلْتَ عَنْهُ مِنْ أَمْرِ الرَّجُلِ الَّذِي يَجْعَلُ لِنَاحِيَتِنَا ضَيْعَةً وَ يُسَلِّمُهَا مِن قَيمِ يَقُومُ فِيهَا وَيَعْمُرُهَا وَيُؤَدِّى مِنْ دَخْلِهَا خَرَاجَهَا وَ مَتُونَتَهَا وَ يَجْعَلُ مَا بَقِيَ مِنَ الدَّخْلُ لِنَاحِيَتِنَا فَإِنَّ ذَلِكَ جَائِرٌ لِمَنْ جَعَلَهُ صَاحِبُ الضَّيْعَةِ قَيِّمَا عَلَيْهَا إِنَّمَا لَا يَجُوزُ ذَلِكَ لِغَيْره. کمال الدین، ص 520، ح 49؛ وسائل الشیعة؛ ج 19، ص 181 - 182، ح 24399 - 8.

6) مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ يَعْنِي الْمُرَادِيَّ قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرِ علیه السلام أَلَا أُحَدِّثُكَ بوَصِيَّة فَاطِمَة علیها السلام قُلْتُ بَلَى فَأَخْرَجَ حُقاً أوْ سَفَطاً فَأَخْرَجَ مِنْهُ كِتاباً فَقَرَأَهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ هَذَا مَا أَوْصَتْ بهِ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ صَأَوْصَتْ بحَوَائِطِهَا السَّبْعَة بِالْعَوَافِ وَالدَّلالِ وَالْبُرْقَةِ وَالْمَبِيتِ وَالْحَسْنَى وَ الصَّافِيَةِ وَ مَالِ أَمِّ إِبْرَاهِيمَ إِلَى عَلِيٍّ بن أبي طَالِب فَإِنْ مَضَى عَلِيٍّ فَإِلَى الْحَسَنِ فَإِنْ مَضَى الْحَسَنُ فَإِلَى الْحُسَيْنِ فَإِنْ مَضَى الْحُسَيْنُ فَإِلَى الْأَكْبَرِ مِنْ وَلْدِي تُشْهدُ اللَّهَ عَلَى ذَلِكَ وَ الْمِقْدَادَ بْنَ الْأَسْوَدِ وَالزُّبَيْرَ بْنَ الْعَوَامِ وَكَتَبَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِب علیه السلام التهذيب -9 - 144 - 603؛ وسائل الشیعة؛ ج 19، ص198، ح 24424 - 1.

7) التهذيب -9 - 149 - 610؛ وسائل الشيعة؛ ج 19، ص 202، ح24427 - 4.

سید یزدی رحمه الله درباره تعیین ناظر توسط واقف چند فرع را مطرح می کند:

1. هیچ اشکال و اختلافی نیست در این که جایز است که واقف تا زمانی که زنده است یا تا مدت معینی خود را متولی و ناظر وقف قرار دهد.

2 جایز است که واقف دیگری را متولی وقف قرار دهد.

3.

واقف می تواند مسئله انتخاب ناظر را برای خود قرار دهد؛ یعنی شرط کند که هر کس را که او می خواهد متولی قرار دهد.

4.

واقف می تواند مسئله انتخاب متولی را به دیگری واگذار کند به این صورت کسی را که دیگری می خواهد می تواند به عنوان ناظر قرار دهد.

5.

واقف می تواند این اختیار را برای ناظر و متولی قرار دهد که متولی الآن متولی بعد از خودش را نیز نصب کند. (1)

گفتار سوم: تعیین ناظر در صورت عدم تعیین واقف
اشاره

در صورتی که واقف ضمن صیغه وقف ناظر و متولی را معین نکند، این سؤال مطرح می شود که ناظر کیست؟ آیا ناظر خود واقف است یا این که موقوف علیهم ناظر هستند یا این که حاکم شرع ناظر است؟ پاسخ این سؤال مبتنی بر دیدگاه ما در مورد انتقال عین موقوفه است که چند صورت دارد:

1.

عین موقوفه (یعنی چیزی که وقف شده) بر ملک واقف باقی می ماند.

2.

عین موقوفه مطلقا به ملک موقوف علیهم منتقل می شود.

3.

عين موقوفه مطلقا به خداوند منتقل می شود.


1) «مسألة 1: لا اشكال و لا خلاف في أنه يجوز للواقف أن يجعل التولية لنفسه ما دام حيا أو إلى مدة مستقلا أو بالشركة، و خلاف ابن إدريس غير محقق، و كذا يجوز أن يجعلها لغيره كذلك، بل يجوز أن يجعل أمر التولية بيده بأن يشترط أن يكون له أن ينصب كل من يريد، وكذا يجوز أن يجعل أمرها بيد أجنبى بأن يكون هو المعين للمتولى، و يجوز أن يجعل لكل متول أن ينصب متوليا بعده.» تكملة العروة الوثقى؛ ج 1، ص227.

4. اگر وقف خاص باشد عین موقوفه به موقوف عليهم منتقل شده و اگر وقف عام باشد به خداوند متعال منتقل می شود.

در صورت اول، دوم و قسمت اول صورت چهارم، تعیین ناظر با واقف یا موقوف علیهم است و در صورت سوم و قسمت دوم صورت چهارم (که وقف عام باشد) تعیین ناظر به عهده حاکم شرع است نه واقف یا موقوف عليهم. (1)

نکته شایان ذکر آن است که نگاه فقیهان به این مسئله از دو زاویه است:

1. برخی از زاویه ملکیت عین موقوفه به مسئله نگاه کرده اند به این بیان که اگر بگوییم عین موقوفه از ملک واقف خارج شده و به ملک خداوند در آمده است در این صورت تعیین ناظر به عهده حاکم است که خود و ناظر باشد یا شخص دیگری را انتخاب کند، اما اگر بگوییم عین موقوفه به موقوف علیهم منتقل می شود، در این صورت انتخاب ناظر به عهده خود ایشان است.

از جمله فقیهانی که از این جهت حکم کرده اند عبارتند از: شیخ طوسی رحمه الله در مبسوط، (2)محقق حلی در شرائع و مختصر النافع،(3)علامه حلی رحمه الله در تحریر، تذکره، ارشاد الاذهان و تبصره المتعلمین، (4)فخر المحققین در ایضاح،(5)سیوری در


1) «مسألة 2: إذا لم يعين الواقف متوليا في ضمن صيغة الوقف، فهل التولية له أو للموقوف عليهم أو أو للحاكم، يفصل بين الوقف الخاص فللموقوف عليهم، و بين الوقف العام فللحاكم أقوال «و ربما» تبنى المسألة على أن العين الموقوفة تبقى على ملك الواقف أو تنتقل إلى الموقوف عليهم أو إلى الله مطلقا، أو يفصل بين الخاص فتنتقل إليهم و العام فإليه تعالى، فعلى القول بالبقاء للواقف، و على القول بالانتقال إلى الموقوف عليهم مطلقا أو في الخاص فلهم، و على القول بكونه الله فللحاكم.» تكملة العروة الوثقى؛ ج 1، ص 227.

2) المبسوط في الوقف ج 3 ص 301.

3) شرائع الإسلام فى شرائط الواقف ج 2 ص 214؛ المختصر النافع: في الوقف ص157.

4) تحرير الأحكام: في أحكام الوقف ج 3 ص 314؛ تذكرة الفقهاء: في أن الواقف أحق بالتولية ج 2 ص 441 س 28؛ ارشاد الأذهان في شرائط الوقف ج 1 ص 452؛ تبصرة المتعلّمين: في الوقف ص124.

5) إيضاح الفوائد فی الوقف ج 2 ص 384.

النتقيح، (1)محقق ثانی در جامع المقاصد، (2)شهید ثانی در مسالک، (3)محقق سبزواری در كفايه،(4)فیض کاشانی در مفاتیح، (5)صاحب ریاض (6)و سید عاملی رحمه الله در مفتاح الکرامه.(7)

2. برخی از زاویه عام یا خاص بودن وقف به مسئله نگریسته اند به این بیان که اگر وقف عام باشد حاکم شرع متولی آن خواهد بود و اگر خاص باشد موقوف علیهم ناظر هستند (یا این که می توانند ناظر را تعیین نمایند.)

از جمله فقیهانی که از این زاویه به مسئله توجه نمودهاند عبارتند از: یحیی بن سعید حلی در الجامع للشرائع (8)، شهید اول در دروس و لمعه، (9)شهید ثانی در روضه.(10)

سید یزدی رحمه الله در عروه می گوید: اقوی آن است که در همه حالت تعیین ناظر با حاکم شرع است ایشان در این باره به ذکر ادله خود برای اثبات این مدعا می پردازد. (11)


1) التنقيح الرائع في الوقف ج 2 ص 308.

2) جامع المقاصد: في أركان الوقف ج9 ص35.

3) مسالک الأفهام: في شرائط الواقف ج 5 ص 324.

4) كفاية الأحكام: في أحكام الوقف ج 2 ص 13.

5) مفاتيح الشرائع: فى حكم الناظر على الوقف ج 3 ص 212.

6) ریاض المسائل: في أنه يجوز أن يجعل الواقف النظر لنفسه ج 9 ص 307.

7) مفتاح الكرامة في شرح قواعد العلامة (ط - الحديثة)، ج21، ص 540.

8) الجامع للشرائع: في الوقف ص371

9) الدروس الشرعية في شرائط الواقف ج 2 ص 271؛ اللمعة الدمشقية: في الوقف ص104.

10) الروضة البهية في الوقف ج 3 ص 177.

11) «و الأقوى كونها للحاكم مطلقا و ليست للواقف و لا للموقوف عليهم، أما الواقف فلخروج الأمر مر من يده و صيرورته كالأجنبي و إن قلنا ببقاء ملكه لأنّ هذه الملكية لا تقتضى التولية على المملوک، و لا مجرى لاستصحاب جواز تصرفاته اما على عدم بقاء ملكيته فواضح و اما على بقائها فلان الجواز من آثار الملک المطلق لا من آثار مطلق الملک و امّا الموقوف عليهم فلتعلق حق البطون اللاحقة فليس لهم الولاية على الوقف على نحو ما يكون للمتولى المنصوب من قبل الواقف بحيث تمضى إجارتهم له على البطون اللاحقة. نعم لهم التصرف في تنميته و إصلاحه و نحو ذلك مما هو راجع إلى انتفاعهم به من غير فرق بين الق-ول بملكهم و عدمه بعد كونهم مالكين للمنفعة أو للانتفاع به و كونهم مالكين له على القول به لا يقتضى ولايتهم على نحو ما للمتولى المنصوب، كما أن عدمه لا يوجب عزلهم بالمرة، هذا في الأوقاف الخاصة، و ام-ا ف-ي العامة فليس لهم أمر أصلا.» همان.

دیدگاه اهل سنت
1. مذهب حنفی
اشاره

عالمان حنفی در فرض مسأله بر این نظرند که ولایت و سرپرستی بر مال موقوفه از آن وقف است هر چند به آن تصریح نکرده باشد. (1)

2و 3. مذهب مالکی و حنبلی

عالمان مالکیه و حنبلیه بر این اعتقادند در صورتی که موقوف علیهم افراد محدودی باشند ولایت بر آن از ایشان است و در غیر این صورت از آن حاکم است. (2)

4. مذهب شافعی

از عالمان شافعیه سه نظریه ارائه شده است.

1- بازگشت نظارت به واقف.

2- برای موقوف علیهم زیرا منفعت برای آنان و نظارت نیز متعلق به آنان است.

3- برای حاکم (3)

گفتار چهارم: عدم وجوب قبول نظارت بر وقف

نکته دیگری که باید بدان توجه داشت آن است که اگر واقف کسی را ناظر قرار داد واجب نیست که او قبول کند. امام خمینی رحمه الله در این باره می نویسد:

اگر تولیت را برای شخصی قرار دهد بر او واجب نیست که قبول کند؛ چه در مجلس عقد حاضر باشد یا غائب باشد و خبر و لو بعد از فوت واقف به او برسد. و اگر تولیت را برای اشخاصی به ترتیب قرار دهد و بعضی از آنان قبول کنند بر کسی که بعد از او است واجب نیست که قبول کند و با قبول نکردن تولیت، وقف بدون متولی منصوب است و اگر تولیت را قبول کند آیا برایش جایز است که خودش را عزل کند مانند وکیل یا نه؟ دو قول است احتیاط به عزل نکردن ترک نشود. و در


1) الفقه على المذاهب الخمسة، ج 2، ص 607.

2) همان.

3) موسوعه الفقه الاسلامی ج 10 ص 362.

صورت عزل خود با مراجعه به حاکم و نصب او قیام به وظائفش می کند.» (1)صاحب حدائق (2)و سید یزدی (3)نیز به این مطلب تصریح نموده اند.

گفتار پنجم: وظیفه ناظر

امام خمینی رحمه الله پیرامون وظیفه متولی این گونه توضیح می دهد

اگر واقف وظیفه متولی و کار او را تعیین کند همان متابعت می شود و اگر مطلق بگذارد وظیفه اش آن چیزی است که متعارف می باشد از تعمیر وقف و اجاره دادن آن و تحصیل اجرت و تقسیم آن بر ارباب وقف و ادای خراجش و مانند اینها همه اینها باید به صورت احتیاط و مراعات صلاح باشد و کسی حق ندارد که در آن مزاحم او باشد حتی موقوف علیهم و جایز است که واقف تولیت بعضی از امور وقف را برای شخصی و بعضی دیگر را برای شخص دیگری قرار دهد؛ پس امر تعمیر و تحصیل منافع را مثلا برای یکی و امر حفاظت و تقسیم آن بر ارباب وقف را برای یکی دیگر قرار می دهد یا برای یکی قرار می دهد که وقف در دست و حفظ او باشد و برای دیگری تصرفات قرار دهد و اگر امری را به یکی تفویض نماید مانند تعمیر و تحصیل فایده و بقیه جهات وقف از حفاظت و تقسیم و غیر اینها را مهمل بگذارد وقف نسبت به آنچه تفویض به او نشده است بدون متولی منصوب است، پس جاری


1) «مسألة 81: لو جعل التولية لشخص لم يجب عليه القبول، سواء كان حاضرا في مجلس العقد أو غائبا بلغ اليه الخبر و لو بعد وفاة الواقف، و لو جعل التولية لأشخاص على الترتيب، و قبل بعضهم لم يجب القبول على من بعده، و مع عدم القبول كان الوقف بلا متول منصوب و لو قبل التولية فهل يجوز له عزل نفسه كالوكيل أم لا؟ قولان لا يترك الاحتياط بعدم العزل و معه يقوم بوظائف-ه مع المراجعة إلى الحاكم و نصبه. تحرير الوسيلة؛ ج 2، ص83.

2) الحدائق الناضرة في أحكام العترة الطاهرة؛ ج 22، ص185

3) تكملة العروة الوثقى؛ ج 1، ص228-229.

می شود بر آن حکم آن که می آید. (1)

دیگر فقیهان امامیه نیز به این وظائف اشاره کرده اند از جمله صاحب حدائق، (2)صاحب جواهر،(3)سید یزدی (4)

گفتار ششم: نظارت حاکم بر وقف

نظارت حاکم و دخالت او بر وقف در امور زیر است:

1- نظارت او بر حسن اجرای وقف و مفاد وقف نامه ها و این اختیار برای حاکم دارای نقش سازنده ای است در حفظ اموال موقوفه و عدم سوء استفاده متولیان از آن و این نظارت او تضمینی است برای اهل وقف تا با خاطری آسوده به وقف اموال خود بپردازند.

2- نظارت او بر اوقافی که ناظر نداشته و یا داشته ولی از عدالت ساقط شده باشد.

3- نظارت و اداره موقوفات عامی که فاقد متولی یا مجهول التولیه باشند و نیز موقوفات خاص در صورتی که مصلحت وقف اقتضای آن را داشته باشد.


1) «مسألة 83: لو عيّن الواقف وظيفة المتولى و شغله فهو المتبع، و لو أطلق كانت وظيفت-ه ما هو المتعارف من تعمير الوقف و إجارته و تحصيل أجرته و قسمتها على أربابه و أداء خراجه و نحو ذلک، کل ذلک على وجه الاحتياط و مراعاة الصلاح، و ليس لأحد مزاحمت-ه في-ه حت-ى الموقوف عليهم، و يجوز أن يجعل الواقف تولية بعض الأمور لشخص و بعضها لآخر، فجع-ل أم-ر التعمير و تحصيل المنافع مثلا لأحد و أمر حفظها و قسمتها على أربابها لآخر، أو جعل لواحد أن يكون الوقف بیده و حفظه و للآخر التصرفات و لو فوض الى واحد أمرا كالتعمير و تحصيل الفائدة و أهمل ب-اقي الجهات من الحفظ و القسمة و غيرهما كان الوقف بالنسبة إلى غير ما فوض اليه بلا مت-ول منصوب، فيجرى عليه حكمه الآتى.» تحرير الوسيلة؛ ج 2، ص83.

2) الحدائق الناضرة في أحكام العترة الطاهرة؛ ج 22، ص 186.

3) جواهر الكلام فى شرح شرائع الإسلام، ج28، ص 24-25.

4) تكملة العروة الوثقى، ج 1، ص231، مسئله 15.

4 حاکم اسلامی می تواند به گونهای موقوفات عمومی را سازمان دهی کند که به عنوان یک منبع مالی بتوان از آنها برای از بین بردن فقر و محرومیت، تأمین بهداشت و درمان، آموزش و پرورش تبلیغات اسلامی و تامین عدالت اجتماعی استفاده کرد. (1)


1) ادوار فقه و کیفیت بیان آن، ص437.

مبحث سوم: بنا کردن مسجد توسط کفّار

اشاره

مراد از بنا کردن مسجد، اعم از وقف کردن زمین مسجد و ساختن مسجد توسط کفار می باشد که باید بررسی شود آیا وقف کردن،کفار صحیح است یا خیر؟ این مسئله متفرع بر این مطلب است که در وقف،کردن آیا قصد قربت شرط است یا خیر؟ به بیان دیگر، وقف یک عمل توصلی است یا تعبدی؟

اگر گفته شود که وقف یک عمل توصلی است نیازی به قصد قربت نداشته و با صرف وقف کردن اگرچه واقف قصد قربت هم نکند وقف محقق می شود. بله؛ اگر قصد قربت از طرف واقف باشد ثواب بر کار او مترتب می شود همان گونه که در تمام توصلیات اگر قصد قربت باشد ثواب نیز بر آن عمل مترتب می شود، اما این ترتب ثواب غیر از شرط بودن قصد قربت در آن عمل است.

اما اگر گفته شود که وقف یک عمل عبادی و از عبادیات است نه از توصلیات، در این صورت قصد قربت در صحت وقف دخیل بوده و اگر واقف، قصد قربت نداشته باشد اصلاً وقف صحیح نیست نه آن که صحیح باشد و ثوابی بر آن مترتب نشود.

به بیان دیگر قصد قربت در افعال سه صورت دارد:

الف) در بعضی از عنوانها قصد قربت مقوم و جزء است و با نبودش، آن عنوان تحقق پیدا نمی کند مانند قصد قربت در صدقه به معنای خاص و نماز.

ب) قصد قربت شرط صحت است نه مقوم مانند عنوان ص-وم ک-ه ب-دون قصد قربت عنوان و مفهوم صوم تحقق پیدا می کند اما از نظر شرعی صحیح نیست.

ج) گاهی قصد قربت نه مقوم و نه شرط صحت،است بلکه موجب کمال است و استحباب دارد مانند قصد قربت در عقد نکاح و تمام کارهای غیر عبادی.

بی شک قصد قربت نسبت به وقف مقوم نیست بلکه اختلاف فقیهان در این

است که قصد قربت در،وقف شرط صحت است و یا شرط کمال و مستحب می باشد؟ برخی بر این باورند که قصد قربت شرط صحت وقف نیست بلکه همانند قصد قربت در عقد نکاح و دیگر عقود مستحب است.

نکته شایان ذکر آن است که پنج دلیل برای اشتراط قصد قربت ذکر شده است؛

دلیل اول: اجماع است. اشکال این دلیل آن است که این اجماع اجماع تعبدی که کشف از رأی معصوم علیه السلام کند نیست؛ زیرا ممکن است استناد مجمعین به ادله ای باشد که در این بحث ذکر شده است.

دلیل دوم: روایاتی است که عنوان صدقه بر وقف در این روایات، به صورت مطلق وارد شده است از جمله این روایات روایت «عبد الرحمن بن حجاج» است از امام کاظم علیه السلام است:

عن عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ قَالَ: أَوْصَى أَبُو الْحَسَن علیه السلام بِهَذِهِ الصَّدَقَةِ هَذَا مَا تَصَدَّقَ بِهِ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ تَصَدَقَ بِأَرْضِهِ فِي مَكَانِ كَذَا وَكَذَا كُلَّهَا وَحَدَّ الْأَرْضِ كَذَا وَكَذَا تَصَدَّقَ بِهَا كُلَّهَا وَنَحْلِهَا وَ أَرْضِهَا وَ قَنَاتِهَا وَ مَائِهَا وَ أَرْحَابها... (1) در کلمات فقها (قدما و متأخرین) نیز بر وقف، صدقه اطلاق شده است مانند کلام شیخ مفید،(2)شیخ طوسی،(3)ابن ادریس، (4)علامه حلی رحمه الله، (5)


1) التهذيب 9 - 149 - 610؛ عنه وسائل الشيعة، ج 19، ص 202، ح 24427

2) «و الوقوف في الأصل صدقات لا يجوز الرجوع فيها.» المقنعة: ص 652.

3) «و الوقف و الصدقة شيء واحد. و لا يصح شيء منهما، إلا ما يُتقرب به إلى الله تعالى، فإن لم يقصد بذلك وجه الله لم يصح الوقف» النهاية فى مجرد الفقه و الفتاوی: 596.

4) «وجوه العطايا ثلاثة اثنان منها فى حال الحياة و واحد بعد الوفاة... فاللذان في حال الحياة فهما الهبة و الوقف. فإن قيل: و الصدقة، قلنا: الوقوف في الأصل صدقات فلأجل هذا لم نذكرها» السرائر 3: 152.

5) «الوقف صدقة و من شرط الصدقة التقرب بها إلى الله، فمن لا يصح التقرب عليه يبطل الوقف عليه مختلف الشيعة 6: 286 - 285

صاحب حدائق رحمه الله و... (1)

از طرف دیگر، روایاتی وارد شده است که دلالت بر اشتراط قربت در صدقه می کند مانند روایت جمیل از امام صادق علیه السلام است که جمیل از حضرت می پرسد: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام الرَّجُلُ يَتَصَدَّقُ عَلَى بَعْضِ وَلْدِهِ بِصَدَقَةٍ وَ هُمْ صِغَارٌ أَ لَهُ أَنْ يَرْجِعَ فِيهَا قَالَ لَا الصَّدَقَةُ لِلَّهِ تَعَالَى (2)

روایت دیگر، روایت «حماد بن عثمان» از امام صادق علیه السلام است که حضرت فرمود: لَا صَدَقَةَ وَ لَا عِتْقَ إِلَّا مَا أُريدَ بهِ وَجْهُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ. (3)

در نتیجه در هر صدقه ای (از جمله وقف که اطلاق صدقه بر آن شده،) باید قصد قربت باشد و گرنه آن صدقه صحیح نمی باشد.

اشکال این دلیل آن است که آنچه از فعل ائمه علیهم السلام استفاده می شود عبارت است


1) صاحب حدائق قدس سره در تفسیر کلام شیخ مفید در مقنعه می نگارد قوله في المقنعة: «إن الوقف في الأصل صدقات، بمعنى أنه إنما يطلق في الأصل و الصدر السابق على الوقف لفظ الصدقة. و هو حق كما سمعته من الأخبار المتقدمة، سيما أخبار وقوف الائمة علیهم السلام، و إليه يشير قوله علیه السلام في هذين الخبرين: «إنّما الصدقة محدثة»؛ يعنى إطلاق هذا اللفظ على ما يعطى بقصد التقرب محدث. و إنم-ا الذي كان يستعمل في زمنه صلی الله علیه و آله النحلة و الهبة، أعم من أن يكون مقترنة بالتقرب لل-ه سبحانه –، فتدخل فيه الصدقة، بالمعنى المتأخر - أو لم يكن كذلك، و هذا المعنى الذي استعمل فيه لفظ الصدقة إنما هو الوقف. و المستعمل من لفظ الصدقة فى الصدر الأوّل إنّما هو الزكاة، كما دلّت عليه الآية، و حينئذ فإذا كان الأصل فى إطلاق الصدقة إنما هو المعنى المترتب على لفظ الوقف، فلا بد من اشتراط التقرب فيه لاشتراط الصدقة بالقربة و إن جرى ذلك أيضاً في الصدقة بالمعنى المتأخر فيجب اشتراط القربة فى الصدقة بكل من المعنيين بالتقريب المذكور. لأنه قد استحق الأجر، وكتب له الثواب، فلا يجمع بين العوض و المعوّض، و بهذا التقريب يتم المدعى من شرطية التقرب في الوقف،كما هو قول أولئك الفضلاء المتقدمين الحدائق الناظرة 22: 155.

2) الكافى -7 31 5؛ التهذيب 9 - 135 - 570؛ عنهما وسائل الشيعة، ج 19، ص179، ح 24393.

3) التهذيب 9 - 151 - 619 و الکافی 307 - 1؛ عنهما وسائل الشيعة، ج 19، ص 209، ح 24445.

آن که وقف می تواند مصداقی برای صدقه باشد و مستفاد از دلیل اشتراط قصد قربت در صدقه آن است که تحقق صدقه تنها با قصد قربت ممکن است، اما دلیلی نداریم بر این که قوام وقف به قصد قربت باشد.

به دیگر سخن؛ آنچه از ادله استفاده می شود آن است که قصد قربت در صدقه شرط است اما از این نصوص استفاده نمی شود که تمام اقسام وقف امر قربی باشد و نیاز به قصد قربت داشته باشد.

دلیل سوم: سیره ائمه علیهم السلام بر این بوده که در وقف، قصد قربت کرده و برای خداوند متعال وقف می کردند و تبعیت از سیره ائمه علیهم السلام لازم است.

اشکال این دلیل آن که هیچ اشکالی در جواز قصد قربت در وقف وجود ندارد و اشکال در لزوم قصد قربت در وقف است که هیچ دلیلی بر پیروی کردن در چیزی که لازم نیست وجود ندارد.

دلیل چهارم: مقتضای اصل عدم عدم تحقق وقف بدون قصد قربت است. اشکال این دلیل آن که مجالی برای این اصل نیست؛ زیرا با وجود مقتضی صحت در وقف و نبودن دلیلی بر اشتراط قصد قربت مجالی برای اصل عدم تحقق بدون قربت نمی ماند همچنین سیره خارجی اقتضای عدم اشتراط را دارد.

دلیل پنجم: اصل در اوامر تعبدیت است نه توصلیت اشکال این دلیل آن است که در علم اصول ثابت شده است که مقضای قاعده اولیه توصلیت است نه تعبدیت و تعبدیت نیازمند دلیل است.

علاوه بر رد تمام ادله اشتراط قصد قربت دلیلی که بر صحت وقف بدون قربت وجود دارد آن است که اشکالی در وقفی که از مخالفین و کفار صادر می شود وجود ندارد و حال آن که مخالف و کافر نمی تواند قصد قربت کند؛ زیرا عبادت غیر شیعه صحیح نمی باشد. (1)


1) ر.ک: مبانی منهاج الصالحین، ج 9، ص446-443.

در مفتاح الکرامه آمده است:

«وقف از کافران صحیح است همان گونه که در مقنعه کافی، نهای-ه، مهذب،،وسیله سرایر جامع الشرايع،شرایع،نافع کشف،الرموز تبصره، تحریر، مختلف تنقيح، ايضاح النافع جامع المقاصد و مفایح نیز آمده است.» (1)

همان گونه که به صورت اجمال بیان شد، وقف کردن کافر و مخالف نیز صحیح می باشد. در اینجا به تفصیل این پرسش بررسی می شود که آیا واقف باید مسلمان و شیعه باشد یا آن که کافر نیز می تواند وقف کند؟

در پاسخ از این سؤال باید به تبیین شروط واقف (که در کتب فقهی ذکر شده) پرداخت تا آن که روشن شود که مسلم یا شیعی بودن یکی از شرائط واقف است یا خير.

محقق حلی رحمه الله در بیان شرائط واقف می گوید:

«معتبر است که واقف، بالغ بوده و عقل او کامل باشد و جایز التصرف باشد.» (2)

مرحوم علامه حلی رحمه الله شرائط واقف را این گونه برمی شمارد:

«شرط است که واقف جایز التصرف باشد یعنی محجور نباشد برای سفاهت افلاس، پس اگر محجور بود وقف او صحیح نیست (البته علاوه بر این شرط، عقل، بلوغ، قصد و اختیار در اینجا نیز معتبر می باشد.» (3)ایشان در کتاب تحریر الاحکام و


1) «يصح الوقف على البيع و الكنائس من الكافر كما في «المقنعة و الكافي و النهاية و المهذب و الوسيلة و السرائر و جامع الشرائع و الشرائع و النافع و كشف الرموزو التبصرة و التحرير و المختل-ف و المقتصر و التنقيح و إيضاح النافع و جامع المقاصد و المفاتيح و ظاهر «التنقيح» الإجماع عليه. و في «المقتصر » لا نعلم فيه خلافاً. أنه يعتقد التقرب به إلى و وجهه رب به إلى الله تعالى فيقر على دينه، لأنه لا بد له من متعبد.» مفتاح الكرامة في شرح قواعد العلامة (ط - الحديثة)، ج21، ص 609-608.

2) «القسم الثاني في شرائط الواقف و يعتبر فيه البلوغ و كمال العقل و جواز التصرف.» شرائع الإسلام فى مسائل الحلال و الحرام، ج2، ص167.

3) تبصرة المتعلمين في أحكام الدين، ص 126؛ قواعد الأحكام في معرفة الحلال والحرام، ج2، ص390.

قصد تقرب الهی را نیز شرط می داند. (1)

با توجه به این شرائطی که برای واقف ذکر شده است و دیگر فقیهان (مانند شهید ثانی رحمه الله، (2)صاحب حدائق رحمه الله) (3)نیز تنها این شرائط را برای واقف لازم دانسته اند نه بیشتر می توان بدین نتیجه رسید که مسلم یا شیعی بودن واقف، شرط صحت وقف نیست.

نتیجه آن که، وقف، از زمره توصلیات است نه تعبدیات و به همین دلیل قصد قربت در صحت آن شرط نیست و اگر شخصی مسجدی را وقف کند، اما قصد قربت نداشته باشد وقف او صحیح است و به تبع وقف مخالفین و کفار نیز صحیح می باشد.

خاتمه

برخی از راههای تأمین مخارج مسجد عبارتند از:

1.

درآمد حاصل از موقوفات مخصوص به همان مسجد،

2.

درآمد حاصل از موقوفات عامی که جهت مصرف آن، عنوان «سبیل الله» یا «راه های خیر» باشد. امام خمینی رحمه الله در این باره می نویسد:


1) «الفصل الثالث: في شرائط الواقف و يشترط فيه أمور أربعة كونه بالغا، عاقلا، جائز التصرف، مالكا، متقربا إلى الله تعالى، فلا يصح وقف الصبي، و لو بلغ عشرا ففى نفوذ وقفه إشكال ينشأ م-ن عدم البلوغ المنوط به الأحكام، و من دلالة الرواية على الصدقة و الوقف نوع منها، و الأقرب عندى المنع. و لو وقف المجنون، أو الساهى، أو الغافل، أو السكران أو المحجور عليه للسفه أو الفلس، ل-م يصح، و لو وقف المملوك بطل، و كذا الفضولي و إن أجاز المالک، و لا يصح وق-ف المكره، و إجازته بعد زوال عذره كإجازة المالک وقف الفضولى على إشكال. و لا بد من قصد القربة فلو وقف تعالى، بطل الوقف.» تحرير الأحكام الشرعية على مذهب الإمامية (ط - الحديثة)، ج 3، ص 296-295.

2) مسالک الأفهام إلى تنقيح شرائع الإسلام، ج5، ص323.

3) الحدائق الناضرة فى أحكام العترة الطاهرة، ج22، ص181.

اگر کسی چیزی را به عنوان سبیل الله یا راه های خیر وقف کند، می توان [عایدات و منافع آن] را در هر راهی که مایه وصول به ثواب باشد صرف نمود. (1)

3.

کمک ها و انفاقهای مؤمنین

4.

صرف زکات مال و زکات فطره در جهت ساختن مسجد و یا تأمین مخارج آن؛ چرا که یکی از مصارف زکات «سبیل الله» است و صرف زکات در جهت آبادی و بنای مسجد از مصادیق صرف در سبیل الله است (هر چند در مورد زکات فطره صرف کردن آن برای فقرا بهتر است )

5.

صرف کردن سهم امام در ساخت مسجد و تعمیر آن به شرط آن که اذن خاص از مجتهد گرفته شود.


1) «لو وقف في سبيل الله يصرف في كل ما يكون وصلة إلى الثواب، و كذلك لو وقف في وجوه البر.» تحرير الوسيلة؛ ج 2، ص72، مسئله 44.

فصل دوم: امام جماعت

اشاره

مبحث اول: شرایط امام جماعت

مبحث دوم: مرجّحات انتخاب امام جماعت

مقدمه

از جمله کسانی که نقش بسزایی در مدیریت مسجد دارد و شاید بتوان گفت اصلی ترین نقش را بر عهده،(دارد امام جماعت مسجد است؛ چه آن که وظیفه امام جماعت در مسجد، تنها خواندن نماز جماعت نیست که البته انجام این وظیفه نیز بسیار پر اهمیت می باشد بلکه ساماندهی برنامههای مسجد و ارتباط گیری با اهل مسجد و دیگر برنامه نیز جزء وظایف یک امام جماعت موفق است.

در ادامه به بیان شرایط امام جماعت و برخی از مسائل فقهی پیرامون آن خواهیم پرداخت.

مبحث اول: شرایط امام جماعت

گفتار اول: عاقل بودن

یکی از شرایط امام جماعت عقل است که صاحب مفتاح الکرامه می گوید: این یک شرطی است که اجماع بر آن است فقیهانی همانند محقق حلی در معتبر، (1)علامه حلی رحمه الله در تحریر، تذکره و نهايه الاحکام، (2)شهید اول در ذکری (3)ادعای اجماع کرده اند. ظاهر کلام ابن زهره در غنیه (4)و علامه حلی رحمه الله در منتهی (5)نیز اجماع می باشد.

بنابراین شکی در این نیست که امام جماعت باید دارای این شرط باشد، لیکن


1) المعتبر في صلاة الجمعة ج 2 ص 290

2) تحرير الأحكام في صلاة الجمعة ج 1 ص 44 السطر ما قبل الأخير؛ تذكرة الفقهاء: في صفات إمام الجماعة ج 4 ص 276؛ نهاية الإحكام فى صفات إمام الجماعة ج 2 ص 139.

3) ذكرى الشيعة في صلاة الجماعة ج 4 ص 387.

4) غُنية النزوع: في صلاة الجماعة ص87.

5) منتهى المطلب في صلاة الجمعة ج 1 ص 324 س 6 و في صلاة الجماعة ص368 س 21. ص324

پرسشی که در ادامه مطرح می شود آن است که اگر جنون شخص، ادواری باشد گاهی از اوقات حالت افاقه به او دست دهد آیا در زمانی که هوشیار است می تواند امام جماعت باشد یا خیر؟

دو دیدگاه در میان فقها وجود دارد

1. کسی که جنون دارد هر چند ادواری،باشد به هیچ وجه حتی در حالت افاقه نیز نمی تواند امام جماعت.باشد شیخ طوسی در خلاف ادعای اجماع کرده بر این که مجنون در هر حالی نمی تواند امام جماعت باشد. (1)

علامه حلی رحمه الله در تذکره و نهایه می نویسد: «کسی که جنون بر او عارض می شود، حتی در وقت افاقه و هوشیاری نیز نمی تواند امام جماعت باشد؛ چرا که در آن لحظه نیز ممکن است جنون بر او عارض شود.» (2)

آقا وحید بهبهانی رحمه الله در مصابیح الظلام نیز این قسم از جنون (یعنی جنون ادواری را) اظهر افراد روایات این باب می داند؛ زیرا کسی که جنون دائمی دارد به دلائل مختلف و بسیار زیادی امکان امامت او نبوده و نیازی نیس-ت ت-ا ای-ن ک-ه در روایات به چنین فردی نیز اشاره شود. (3)

2. مجنون ادواری در حالت افاقه اگر سایر شرایط را داشته باشد می تواند امام جماعت باشد لیکن کراهت دارد.

1) «المجنون لا خلاف أنه لا يؤم. الخلاف؛ ج 1، ص561، مسئله 312.

2) «الثاني: العقل. فإن المجنون لا اعتبار بفعله و من يعتوره لا يكون إماما، و لا في وقت إفاقته، لجواز عروضه له حينئذ. و لأنه لا يؤمن احتلامه في نوبته و هو لا يعلم. و لنقصه عن المراتب الجليلة.» تذكرة الفقهاء (ط - الحديثة)؛ ج 4، ص 21 و نهاية الإحكام في صلاة الجمعة ج 2 ص15.

3) فظهر أن المجنون الأدوارى أيضا لا يصح إمامته، و إن كان وقت إفاقته و علم من عادته بق-اء الإفاقة إلى آخر صلاته، بل هذا أظهر أفراد ما ورد في الروايات، إذ غيره لغاية ظهور عدم تأتى إمامته من وجوه كثيرة من جهة عدم التكليف و القراءة و الطهارة و قصد القربة و فعل ما ينافي الصلاة، و غير ذلك من أجزاء الصلاة و شرائطها و منافياتها، لا يحتاج للتعرض لذكر عدم جواز الصلاة خلفه.» مصابيح الظلام، ج 1، ص 295.

فقیهانی همچون محقق حلی در معتبر، (1)علامه حلی رحمه الله در منتهی (2)و تذکره (3)(البته جای دیگری در تذکره) و نهايه الاحکام،(4)شهید اول در دروس، نفلیه و ذکری،(5)صیمری در كشف الالتباس، (6)محقق ثانی، (7)شهید ثانی، (8)صاحب مدارک، (9)مرحوم سبزواری در ذخیره و کفایه (10)و فاضل هندی در کشف اللثام،(11)قائل به جواز امامت مجنون در حالت افاقه و هوشیاری شده اند. البته بیشتر این فقیهان تصریح به کراهت این عمل کرده اند. (12).(13)


1) المعتبر في صلاة الجماعة ج 2 ص 431.

2) منتهی المطلب: في صلاة الجماعة ج 1 ص 368 س 21 و ما بعده.

3) تذكرة الفقهاء في صلاة الجماعة في صفات الإمام ج 4 ص 276.

4) نهاية الإحكام في صلاة الجماعة فى شرائط الإمام ج 2 ص 139.

5) الدروس الشرعية فى صلاة الجماعة ج 1 ص 219؛ النفلية فى صلاة الجماعة ص 139 و ذكرى الشيعة فى صلاة الجماعة شرائط الاقتداء ج 4 ص 387.

6) کشف الالتباس: في صلاة الجماعة ص 177 س 6 (مخطوط فى مكتبة ملک برقم 2733).

7) جامع المقاصد: في صلاة الجماعة ج 2 ص 497.

8) روض الجنان: في صلاة الجماعة ص 364 س 54؛ الروضة البهية: في صلاة الجماعة ج 1 ص 792 و الفوائد الملية: فى صلاة الجماعة ص 286.

9) مدارك الأحكام: في صلاة الجمعة ج 4 ص 65.

10) ذخيرة المعاد: في صلاة الجماعة ص 390 س 4 و كفاية الأحكام: في صلاة الجماعة ص28 س 22.

11) كشف اللثام في صلاة الجماعة ج 4 ص 440.

12) منتهى المطلب: في صلاة الجماعة ج 1 ص 368 س،22 نهاية الإحكام: في صلاة الجماعة في شرائط الإمام ج 2 ص 139، تذكرة الفقهاء في صلاة الجماعة في صفات الإمام ج 4 ص 276، الدروس الشرعية: في صلاة الجماعة ج 1 ص 219، ذكرى الشيعة في شرائط الاقتداء ج 4 ص 387، كشف الالتباس: في صلاة الجماعة ص 177 س 6 (مخطوط في مكتبة ملک برقم 2733)، جامع المقاصد: في صلاة الجماعة ج 2 ص 497، الرسالة الجعفرية (رسائل المحقق الكركي: ج 1) في صلاة الجماعة ص 126، المطالب المظفرية: في صلاة الجماعة ص 157 س 18 مخطوط في مكتبة المرعشى برقم 2776).

13) برای مطالعه بیشتر ر.ک: مفتاح الكرامة في شرح قواعد العلامة (ط - الحديثة)، ج8، ص 254 - 256.

گفتار دوم: بالغ بودن
اشاره

یکی از شرایطی که در مورد امام جماعت مورد بحث واقع شده بلوغ است. البته بیشتر فقیهان بحث از بلوغ را در ذیل امامت جمعه بحث کرده و از شرایط کسی برشمرده اند که از طرف امام معصوم علیه السلام و سلطان عادل به عنوان نائب در خواندن نماز جمعه است لیکن در بحث امام جماعت به همان بحث شرائط امام جمعه ارجاع داده اند.

در مورد بالغ بودن امام جماعت دو دیدگاه وجود دارد:

1.

بلوغ شرط بوده و بچه غیر بالغ مطلقا نمی تواند امام جماعت باشد.

2.

بلوغ شرط نبوده و بچه غیر بالغ اگر مراهق و ممیز باشد (یعنی خوب و بد را تشخیص دهد) می تواند امام جماعت باشد و لازم نیست که حتماً بالغ باشد.

الف) دیدگاه نخست: شرط بودن بلوغ

علامه حلی رحمه الله در کتاب منتهی (1)ادعای اجماع بر این مطلب کرده و مرحوم سبزواری در ذخیره المعاد و کفایه الاحکام (2)و علامه بهبهانی در مصابیح الظلام (3)قائل به شهرت این مطلب شده اند.

فقیهان بزرگی همچون شیخ مفید رحمه الله در مقنعه، (4)شیخ طوسی رحمه الله در تهذیب، استبصار، نهایه و مبسوط، (5)ابن حمزه، (6)محقق حلی در معتبر (7)و دیگران (8)تصریح به


1) منتهى المطلب فى صلاة الجمعة ج 1 ص324 س 6.

2) ذخيرة المعاد: في صلاة الجمعة ص 302 س 6 و كفاية الاحكام في صلاة الجمعة ص 20 س 27.

3) مصابيح الظلام: فى صلاة الجمعة ج 1 ص 61 س 14 (مخطوط في مكتبة الگلپایگانی)

4) المقنعة: في صلاة الجمعة ص163.

5) تهذيب الأحكام: في أحكام الجماعة ج 3 ص 29 و 30 ذیل ح 104؛ الاستبصار: في باب الصلاة خلف الصبى قبل أن يبلغ الحلم ج 1 ص 424 ذیل ح1633؛ النهاية: في الجمعة و أحكامها ص105 و المبسوط: في صلاة الجمعة ج 1 ص 143.

6) الوسيلة: في صلاة الجمعة ص 104.

7) المعتبر في شرح المختصر، ج 2، ص 436.

8) ر.ک: مفتاح الكرامة في شرح قواعد العلامة (ط - الحديثة)، ج 8، ص 250.

این شرط نموده اند.

ادله دیدگاه نخست

1.

ادعای اجماع توسط علامه در منتهی

2.

شهرت فتوایی (1)

3.

روایت اسحاق بن عمار از امام صادق علیه السلام است که امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «اشکالی نیست در این که بچه قبل از محتلم شدن اذان بگوید، اما نمی تواند امام جماعت بایستد تا این که محتلم شود» (2)

ب) دیدگاه دوم: صحت امامت صبي مميّز
اشاره

در مقابل دیدگاه نخست، عده ای از فقها بلوغ را در امام جماعت شرط ندانسته و معتقدند که صبی ممیز و عاقل که دارای سایر شرایط است نیز می تواند امام جماعت باشد. فقیهانی همانند سید مرتضی در مصباح،(3)شیخ طوسی رحمه الله در خلاف (4)و جمل و العقود. (5)

ادله دیدگاه دوم
1. ادعای اجماع شیخ طوسی رحمه الله در خلاف (6)

1) ذخيرة المعاد: في صلاة الجمعة ص 302 س 6 و كفاية الاحكام: في صلاة الجمعة ص 20 س 27؛ مصابيح الظلام: فى صلاة الجمعة ج 1 ص 61 س 14 (مخطوط في مكتبة الگلپایگانی).

2) مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَن بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَن الْحَسَنِ بْن مُوسَى الْخَشَابِ عَنْ غِيَاتِ بْن كَلُوب عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ أَنَّ عَلِيّاً علیه السلام كَانَ يَقُولُ لَا بَأْسَ أَنْ يُؤَذِّنَ الْغُلَامُ قَبْلَ أَنْ يَحْتَلِمَ وَ لَا يَؤُمُّ حَتَّى يَحْتَلِمَ فَإِنْ أَمَّ جَازَتْ صَلَاتُهُ وَ فَسَدَتْ صَلَاةُ مَنْ خَلْفَهُ. التهذيب 3 - 29 - 103، و الاستبصار 1 - 423 - 1632، الفقيه -1 - 395 - 1170؛ وسائل الشيعة ؛ ج 8، ص 322، ح 10789 - 7.

3) محقق حلی رحمه الله این دیدگاه را نقل می کند: المعتبر فی شرح المختصر، ج 2، ص435.

4) الخلاف، ج 1، ص 553

5) الجمل و العقود: في أحكام الجماعة ص83.

6) «دليلنا: إجماع الفرقة فإنهم لا يختلفون فى أن من هذه صفته تلزمه الصلاة. الخلاف؛ ج 1، ص 553 .

2.

پیامبر اکرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «هنگامی که فرزندانتان به هفت سالگی رسیدند، آنها را به نماز خواندن امر کنید.» (1)این روایت نشانگر آن است که عبادت بچه ها نیز مشروع است.(2)

3.

طلحه بن زید از امام باقر علیه السلام نقل می کند که امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «اشکالی نیست در این که غلامی که محتلم نشده اذان بگوید و امام جماعت بایستد.» (3)

4.

غیاث بن ابراهیم از امام صادق علیه السلام نقل می کند که حضرت فرمود: «اشکالی نیست در این که بچه ای که محتلم نشده امام جماعت باشد و ذان بگوید.» (4)

5.

سماعه بن مهران از امام صادق علیه السلام نقل می کند که حضرت فرمود: «صدقه دادن غلام و آزاد کردن برده توسط او جایز است و هنگامی که به سن ده سال برسد می تواند امامت مردم را به عهده بگیرد.» (5)


1) رُوِيَ عَنِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله و سلم أَنَّهُ قَالَ: مُرُوهُمْ بِالصَّلَاةِ وَ هُمْ أَبْنَاءُ سَبْعِ وَاضْرِبُوهُمْ عَلَيْهَا وَهُمْ أَبْنَاءُ عَشْرِ. بحار الأنوار؛ ج 85، ص133؛ سنن الترمذی 1: 253 باب 295 حدیث 405، و سنن أبى داود 1: 133 باب 23 حدیث 494 و 495 و مسند أحمد بن حنبل 2 180 و 187، و 3: 404، و سنن الدارمی 1: 33 و مستدرک الصحیحین 1: 258 و تلخیص المستدرک للذهبي 1: 258.

2) «و أيضا قوله علیه السلام: «مروهم بالصلاة لسبع» يدل على أن صلاتهم شرعية.» الخلاف؛ ج 1، ص 553.

3) وَ عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَيْدِ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلَى علیه السلام قَالَ: لَا بَأْسَ أَنْ يُؤَذِّنَ الْغُلَامُ الَّذِي لَمْ يَحْتَلِمْ وَ أَنْ يَوم التهذيب 3 - 29 - 104، و الاستبصار 1 - 424 - 1633 و وسائل الشيعة ؛ ج 8، ص 323، ح 10790 - 8.

4) وَ عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَة عَنْ غِيَاثِ بْن إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبي عَبْدِ اللَّهِ اللهِ قَالَ: لَا بَأْسَ بالْغُلَامِ الَّذِى لَمْ يَبْلُغَ الْحُلُمَ أنْ يَومَ الْقَوْمَ وَ أَنْ يُؤَذِّنَ الكافي -3 - 376- 6 و وسائل الشيعة؛ ج8، ص 321 ف ح 10785 - 3.

5) وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: تَجُوزُ صَدَقَةُ الْغُلَامِ وَ عِتْقُهُ وَ يَؤُمُ النَّاسَ إِذَا كَانَ لَهُ عَشْرُ سِنِينَ. التهذيب -3 - 29 - 103، و الاستبصار 1 - 423 - 1632 و وسائل الشيعة؛ ج8، ص 322، ح 10787 - 5.

علامه حلی رحمه الله در مورد ادله ای که غالبا شیخ طوسی در خلاف بر عدم اشتراط بلوغ در امام جماعت ذکر شده این گونه اشکال می کند:

1.

چنین اجماعی بر وجوب تکلیف غیر بالغ نداریم بلکه اگر بر خلاف این ادعا می شد (یعنی شیخ طوسی رحمه الله می فرمود: اجماع بر اشتراط بلوغ است) اولی بود.

2.

امر ولی به این که فرزندان خود را امر به نماز کنند امر به خود فرزندان نیست؛ زیرا امر به امر به شیء امر به همان شیء.نیست بر فرض هم که بگوییم امر به خود فرزندان است اگر مراد از مشروعیت نماز کودکان هفت سال، مطلوب بودن تمرین برای نماز خواندن،است این را می پذیریم وگرنه اگر مراد این باشد که مستحق ثواب هستند سخنی ناصحیح است.

3.

روایت طلحه بن زید از نظر سند ضعیف است؛ زیرا طلحه بتری است [فرقه ای از اهل سنت است.]

4.

بر فرض پذیرش اعتبار سند روایت [و همچنین پذیرش دو روایت دیگر] این روایات را تأویل می بریم به این که مراد از «الغلام الذى لم یحلم»، غلامی است که به سن پانزده سالگی رسیده اما هنوز محتلم نشده است. (1)

5.

در مورد روایت آخر (روایت سماعه) سید عاملی از شهید اول (2)و شهید ثانی (3)


1) «و الجواب: بمنع الإجماع على وجوب تكليف غير البالغ، بل لو قيل بالضد كان أولى، و أمر الولى بأمرهم بالصلاة ليس أمرا لهم، فإنّ الأمر بالأمر بالشيء ليس أمرا بذلك الشيء، و مشروعية صلاتهم ان عنى بها أنها مطلوبة منهم للتمرين فهو مسلم امّا لاستحقاق الثواب فلا، و الرواية ضعيفة السند. فإن طلحة بترى و متأولة بالغلام الذى بلغ بالسنين و لم يحتلم.» مختلف الشيعة في أحكام الشريعة؛ ج 3، ص53.

2) النفلية خاتمة في الملتزم ص 139

3) الفوائد الملية فى خصائص صلاة الجماعة ص 286.

نقل می کند که این روایت اولاً مرسل و دارای ضعف سند می باشد و ثانیاً حم-ل ب-ر امامت کودک ممیز در نمازهای مستحبی که) می توان به جماعت خواند و یا حمل بر اضطرار می شود. (1)

البته باید توجه داشت که این راه جمع روایات را علامه حلی رحمه الله از شیخ طوسی گرفته است. (2)راه جمع دیگری که صاحب وسائل بدان اشاره دارد آن است که روایات مجوزه برای امامت نابالغ برای افراد نابالغ صادر شده است. (3)

ج) دیدگاه اهل سنت
اشاره
1و2. مذهب حنبلی و مالکی

اگر نمازی که برگزار می شود نماز فریضه باشد مذاهب حنبلی و مالکی ب-ر این باورند که از جمله شروط صحت،امامت بالغ بودن است از این رو، اقتدا کردن شخص بالغ در نماز واجب بر صبی ممیز صحیح نیست. (4)


1) و في «النفلية و الفوائد الملية» أنّ الرواية بإمامة ذى العشر مع إرسالها و ضعف سندها تحمل على النفل أو على الضرورة.» مفتاح الكرامة في شرح قواعد العلامة (ط - الحديثة)؛ ج8، ص253- 254.

2) فَلَيْسَ يُنَا فِي الْخَبَرَ الْأَوَّلَ لِأَنَّ هَذَا الْخَبَرَ مَحْمُولٌ عَلَى مَنْ لَمْ يَحْتَلِمْ وَكَانَ كَامِلًا عَاقِلًا أَقْرَأَ الْجَمَاعَةِ لِأَنَّ الِاحْتِلَامَ لَيْسَ بِشَرْطِ فِي الْبُلُوغِ وَ لَا يَجُوزُ غَيْرُهُ لِأَنَّ الْبُلُوغَ يُعْتَبَرُ بِأَشْيَاءَ مِنْهَا الِاحْتِلَامُ فَمَنْ تَأَخَّرَ احْتِلَامُهُ اعْتُبرَ بمَا سِوَى ذَلِكَ مِنَ الْإِشْعَارِ وَ الْإِنْبَاتِ وَ مَا جَرَى مَجْرَاهُمَا أَوْ كَمَالَ الْعَقْلِ وَ إِنْ خَلَا مِنْ جَمِيعِ ذَلِكَ وَ الْخَبَرُ الْأَوَّلُ مُتَنَاوِلٌ لِمَنْ لَمْ يَحْصُلْ لَهُ أَحَدٌ شَرَائِطِ الْبُلُوغ وَلَا تَنَافِيَ بَيْنَهُمَا وَ قَدْ بَيَّنَّا أَنَّهُ لَا بَأْسَ أنْ يَؤُمَّ الْأَعْمَى إِذَا كَانَ هُنَاكَ مَنْ يُسَدِّدُهُ وَ يَزِيدُهُ بَيَانَا مَا رَوَاهُ. تهذيب الأحكام؛ ج 3، ص 30.

3) أَقُولُ: حَمَلَهُ الشَّيْخُ وَ غَيْرُهُ عَلَى كَوْنِ الْغُلَامِ قَدْ بَلَغَ بِالسِّنِّ أَوْ بِالْإِنْبَاتِ وَ يُمْكِنُ حَمْلُهُ عَلَى إِمَامَتِهِ لِمِثْلِهِ. وسائل الشيعة؛ ج8، ص323.

4) الشافعية قالوا: يجوز اقتداء البالغ بالصبي المميز في الفرض إلا في الجمعة، فيشترط أن يكون بالغا إذا كان الإمام من ضمن العدد الذي لا يصح إلا به، فإن كان زائدا عنهم صح أن يكون صبيا مميزا.» الفقه على المذاهب الأربعة و مذهب أهل البيت علیهم السلام؛ ج 1، ص 547؛ ر.ک: المجموع 4: 249، و فتح العزیز 4: 327 و مغنی المحتاج 1: 240، و كفاية الأخيار 1: 83، و المبسوط 1: 180، و نيل الأوطار 3: 203، و المحلی 4: 217.

اما اگر نمازی که به جماعت خوانده می شود، نماز مستحبی باشد، معتقدند که صحیح است که شخص بالغ در نماز نافله به صبى مميّز اقتدا کند. (1)###### 3. مذهب حنفیحنفیها خود دارای دو دیدگاه هستند۱. عده ای بر این باورند که صبی ممیز به هیچ وجه نمی تواند امام باشد و اقتدا کردن به او نیز جایز نیست نه در نماز واجب و نه در نماز مستحب. (2)2. عده ای دیگر می گویند صبی ممیز میتواند امام جماعت باشد و می توان به او اقتدا کرد به شرطی که نماز مستحبی باشد اما در نماز واجب به هیچ وجه نمی توان به او اقتدا کرد. (3)###### 4. مذهب شافعیشافعی ها می گویند اقتدا کردن بالغ بر صبی ممیز در نماز واجب جایز است مگر در نماز جمعه اگر در نماز جمعه امام جماعت جزء تعدادی که نماز جمعه تنها با آن تعداد صحیح است به شمار می آید در این صورت صبی ممیز نمی تواند به عنوان امام جمعه باشد، اما اگر تعداد نمازگزاران بیشتر از تعداد تشکیل نماز جمعه بوده و نیازی به شمار آمدن امام جمعه جزء آنها نیست در این صورت صبی ممیز می تواند امام جمعه باشد. (4)


1) «و من شروط صحة الإمام البلوغ، فلا أن يقتدى بالغ بصبي مميز في صلاة مفروضة، باتفاق ثلاثة من الأئمة: و خالف الشافعية... هذا في الصلاة المفروضة، أما صلاة النافلة فيصح للبالغ أن يقتدى بالصبي المميز فيها، باتفاق ثلاثة من الأئمة و خالف الحنفية.» الفقه على المذاهب الأربعة و مذهب أهل البيت علیهم السلام ؛ ج 1، ص 547.

2) الهداية ۱: ۵۶ و المبسوط ۱: ۱۸۰، و اللباب ۱: ۸۲ و النتف ۱: ۹۷ و نيل الأوطار ۳: ۲۰۳، و فتح العزيز ۴: ۳۲۷، و المجموع ۴: ۲۵۰

3) الهداية ۱: ۵۶ و النتف ۱: ۹۶ و بدائع الصنائع ۱: ۱۵۷ و المبسوط ۱: ۱۸۰، و اللباب ۱: ۸۲ و المجموع ۴: ۲۴۹ ۲۵۰ و نيل الأوطار ۲۰۳۳، و فتح العزیز ۴: ۳۲۷

4) «الشافعية قالوا: يجوز اقتداء البالغ بالصبي المميز في الفرض إلا في الجمعة، فيشترط أن يكون بالغا إذا كان الإمام من ضمن العدد الذي لا يصح إلا به، فإن كان زائدا عنهم صح أن يكون صبيا مميزا» الفقه على المذاهب الأربعة و مذهب أهل البيت علیهم السلام: ج ۱، ص ۵۴۷ ر.ک: المجموع ۴: ۲۴۹، و فتح العزيز ۴: ۳۲۷، و مغنی المحتاج ۱: ۲۴۰ و كفاية الأخيار ١: ٨٣، و المبسوط ۱: ۱۸۰. و نيل الأوطار ۳: ۲۰۳ و المحلی ۴: ۲۱۷

##### گفتار سوم: طهارت مولد###### اشارهیکی دیگر از شرایط امام جماعت آن است که «طهارة المولد» داشته باشد به این معنا كه ولد الزنا نباشد؛ یعنی اگر معلوم نباشد که شخصی ولد الزناست یا نه (1هر چند بین مردم مشهور شده باشد که ولد الزناست اما شرعاً ثابت نشده یا این که ولد الشبهه باشد یا این که معلوم نباشد پدرش،کیست اگر سایر شرایط را داشته باشد می تواند امام جماعت باشد.(2))بنابراین اگر شرعاً ثابت شود که شخصی ولد الزناست صحیح نیست که امام جماعت باشد این شرط اجماعی بوده و فقیهان بزرگی ادعای اجماع و نفی خلاف نسبت به آن داشته اند که از جمله ایشان عبارتند از:


1) «و يشترط عدم العلم بالولادة عن الزنا لا العلم بالعدم». منتهى المطلب في تحقيق المذهب؛ ج 6، ص 211.

2) «معنى طهارة مولده كما نص عليه كثير منهم أن لا يعلم كونه ولد زنا، قالوا: و لا منع فيمن تنال-ه الألسن و لا ولد الشبهة و لا من جهل أبوه.» المحقق في المعتبر: ج 2 ص 435، و الشهيد الأول في الذكرى: ج 4 ص 102، و السيد في المدارک: ج 4، ص 7069 و مفتاح الكرامة في شرح قواعد العلامة (ط - الحديثة)، ج 8، ص299 .

سید مرتضی در انتصار، (1شیخ طوسی در خلاف، (2)ابن زهره در غنیه (3)، محقق حلی در معتبر،(4)علامه حلی رحمه الله در نهایه و تذکره (5)شهید اول در ذکری، (6)صاحب مدارک، (7)سبزواری در ذخیره المعاد، (8)آقا وحید بهبهانی در مصابیح الظلام. (9))همچنین روایاتی نیز در این باره وارد شده است. از جمله آن که:1. ابوبصیر از امام صادق علیه السلام نقل می کند که حضرت فرمود: «پنج گروه هستند که در هیچ حالی امام مردم نمی شوند» که حضرت از جمله این پنج گروه، مجنون و ولد الزنا را برشمرد. (10 2. زراره از امام باقر علیه السلام نقل می کند که امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «هیچ یک از شما نباید پشت سر مجنون و ولدالزنا نماز بخواند» (11)


1) الانتصار كتاب الصلاة ص158

2) الخلاف: صلاة الجماعة ج 1 ص548 مسألة 287.

3) غُنية النزوع: في صلاة الجماعة ص88.

4) المعتبر: في صلاة الجماعة ج 2 ص 435.

5) نهاية الإحكام: في شرائط إمام الجماعة ج 2 ص 142 و تذكرة الفقهاء: في صلاة الجمعة ج 4 ص 25 و صلاة الجماعة ص 283

6) ذكرى الشيعة: فى صلاة الجمعة ج 4 ص 102.

7) مدارك الأحكام: في صلاة الجمعة ج 4 ص 69

8) ذخيرة المعاد في صلاة الجمعة ص 307 س 6.

9) مصابيح الظلام، ج 1، ص301

10) ﴿مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ جَمَاعَة عَنْ أَحْمَدَ بْن مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْن سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ بْن أَيُّوبَ عَن الْحُسَيْنِ بْن عُثْمَانَ عَن ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي بَصِير يَعْنِي لَيْنَا الْمُرَادِئَ عَنْ أَبي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: خَمْسَةٌ لَا يَؤُمُّونَ النَّاسَ عَلَى كُلِّ حَالَ وَ عَدَّ مِنْهُمُ الْمَجْنُونَ وَ وَلَدَ الزَّنَا.) الكافي -3 - 375- 1؛ التهذيب 3- 26- 92، و الاستبصار 1 - 422 - 1626؛ وسائل الشيعة؛ ج8، ص321، ح 10783 - 1.

11) وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيرٌ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ علیه السلام قَالَ: قَالَ امیرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام لَا يُصَلِّيَنَّ أَحَدُكُمْ خَلْفَ الْمَجْنُون وَ وَلَدِ الزَّنَا الْحَدِيثِ. الکافی 3- 275 - 4؛ الفقيه 1- 378 - 1105؛ وسائل الشيعة؛ ج 8، ص321، ح 10784 - 2.

3.

محمد بن مسلم از امام باقر علیه السلام نقل می کند که حضرت فرمود: «پنج گروه هستند که امام مردم نمی شوند و با مردم نماز واجب را به جماعت نمی خوانند... که یکی از ایشان ولد الزنا است.» (1)

4.

اصبغ بن نباته از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل می کند: شنیدم که امیر مؤمنان علیه السلام می فرماید: «شش گروه هستند که سزاوار نیست امامت مردم را به عهده بگیرند... که یکی از آنها ولد الزناست.» (2)

دیدگاه اهل سنت
اشاره

هر چهار مذهب اهل تسنن قائل به جواز امامت ولد الزنا شده اند، لیکن برخی مکروه دانسته و برخی تفصیل داده اند.

1. مذهب شافعی

شافعی ها معتقدند که امامت ولد الزنا جایز اما مکروه است. (3)

2. مذهب مالکی

مالکی ها می گویند: اگر ولد الزنا بخواهد همیشه امام جماعت باشد (یعنی راتب باشد) کراهت دارد اما اگر به صورت غیر راتب امام جماعت باشد کراهت نیز ندارد. (4)


1) مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْن مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَر علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: خَمْسَةٌ لَا يَؤُمُّونَ النَّاسَ وَ لَا يُصَلُّونَ بِهِمْ صَلَاةً فَريضَةً فِي جَمَاعَةِ الْأَبْرَصُ وَ الْمَجْذُومُ وَ وَلَدُ الزِّنَا وَ الْأَعْرَابِيُّ حَتَّى يُهَاجِرَ وَ الْمَحْدُودُ. الفقيه -1 - 378 - 1104؛ وسائل الشيعة؛ ج8، ص 324، ح 10794 - 3.

2) وَ فِي الْخِصَالِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفِ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ عَنْ سَعْدِ بْنِ طَرِيفِ عَنِ الْأَصْبَغ بن نُبَاتَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام يَقُولُ سِتَةٌ لَا يَنْبَغِي أَنْ يَؤُمُّوا النَّاسَ وَلَدُ الزَّنَا وَ الْمُرْتَدُّ وَ الْأَعْرَابِيُّ بَعْدَ الْهَجْرَة وَ شَارِبُ الْخَمْر وَالْمَحْدُودُ وَ الْأَغْلَفُ الْحَدِيثَ. الخصال - 330 - 29؛ وسائل الشيعة؛ ج8، ص322، ح 10788 - 6.

3) الأم 1: 166، المجموع 4: 290، المغنى 2: 60، الشرح الكبير بهامش المغنى 2: 59.

4) المدونة الكبرى،1: 84، 85 المجموع 4: 290، المحلّی 4: 211، المغنى 2: 60، الشرح الكبیر بهامش المغنی 2: 59.

3. مذهب حنبلی
اشاره
گفتار چهارم: ایمان

ایمان نزد امامیه تنها از راه اعتراف به امامت ائمه اثنا عشر علیهم السلام محقق می شود مگر کسی که در زمان یک امام علیه السلام از دنیا رفته باشد که در این صورت اگر امام زمان خود و ائمه علیهم السلام پیشین را شناخته و نسبت به آنها معرفت داشته و امامت ایشان را بپذیرد کافی است. (1)

این شرط اجماعی بوده و اختلافی در آن وجود ندارد از جمله فقیهانی که به این اجماع تصریح کرده اند عبارتند از:

شیخ طوسی رحمه الله در خلاف، (2)محقق حلی در معتبر (3)علامه حلی رحمه الله در منتهی و


1) «و الإيمان عندنا إنما يتحقق بالاعتراف بإمامة الأئمة الاثنى عشر علیهم السلام، إلا من مات في عهد أحد فلا يشترط في إيمانه إلا معرفة إمام زمانه و من قبله منهم. كشف اللثام و الإبهام عن قواعد الأحكام؛ ج 4، ص 217.

2) الخلاف: في صلاة الجماعة ج 1 ص 549 مسألة 290.

3) المعتبر: في صلاة الجماعة ج 2 ص 432

تذکره، (1)شهید اول در ذکری، (2)صیمری در کشف الالتباس،(3)فاضل هندی در اللثام. (4)

البته برخی دیگر از فقها نیز نفی خلاف از این مسئله کرده اند که عبارتند از: ابن زهره در غنیه، (5)مرحوم سبزواری در ذخیره، (6)صاحب مدارک، (7)آقاوحید بهبهانی (8)

بنابراین، همان گونه که سید عاملی در مفتاح الکرامه اشاره دارد، از ادله عقلیه و نقلیه بسیاری به دست می آید که مؤمن به کسی گفته می شود که اصول پنج گانه را با دلیل بشناسد [که یکی از این اصول امامت ائمه اثناعشر است.] (9)

البته باید توجه داشت که عدم جواز اقتدا به مخالفین در صورتی است که تقیه نباشد، اما اگر از روی تقیه باشد اشکالی ندارد شیخ حر عاملی رحمه الله در این باره در کتاب وسائل 15 روایت در ذیل بابی با این عنوان گردآوری کرده است: «شرط است که امام جماعت مؤمن و از موالی ائمه علیهم السلام باشد و جایز نیست اقتدا به کسی که با اعتقادات اصولی صحیح مخالف است مگر این که به جهت تقیه اقتدا کند» (10)


1) منتهى المطلب: في صلاة الجمعة ج 1 ص 324 س 11 و تذكرة الفقهاء: في صلاة الجمعة ج 4 ص 25.

2) ذكرى الشيعة: في صلاة الجماعة ج 4 ص388.

3) كشف الالتباس: في صلاة الجمعة ص 140 س 20 (مخطوط في مكتبة ملک برقم 2733)

4) كشف اللثام في صلاة الجمعة ج 4 ص 217.

5) غنية النزوع في صلاة الجماعة ص 87.

6) ذخيرة المعاد في صلاة الجمعة ص 302 س 15.

7) مدارك الأحكام في صلاة الجمعة ج 4 ص 65.

8) مصابيح الظلام، ج 1، ص 296

9) «و قد قام الإجماع و نطقت الأدلة العقلية والنقلية على أن المؤمن من يعرف الاصول الخمسة بالدليل.» مفتاح الكرامة في شرح قواعد العلامة (ط - الحديثة)، ج8، ص257.

10) بَابُ اشْتِرَاطِ كَوْنِ إمَامِ الْجَمَاعَةِ مُؤْمِناً مُوَالِياً لِلْأَئِمَّةِ وَ عَدَمَ جَوَاز الِاقْتِدَاءِ بِالْمُخَالِفِ فِي الاعْتِقَادَاتِ الصَّحِيحَة الأُصُولِيَّة إِلَّا لِتَقِيَّة وسائل الشيعة؛ ج8، باب 10، ص309.

گفتار پنجم: مرد بودن
اشاره

یکی دیگر از شرایطی که در کتب فقهی برای امام جماعت ذکر شده است رجولیت» است. بنابراین اگر مأمومین مرد هستند امام جماعت باید مرد باشد و زن تنها می تواند برای زن امامت،کند ولی زن برای خنثی حق ندارد امامت کند (چون احتمال دارد که خنثی در واقع مرد باشد) و نیز به طریق اولی اگر زن برای مرد امامت کند حرام است ادله این شرط عبارتند از:

الف) ادله شرط بودن رجولیت
1. اجماع

از جمله فقیهانی که بر این شرط ادعای اجماع کرده اند عبارتند از: شیخ طوسی در خلاف، (1)محقق حلی در معتبر، (2)علامه حلی رحمه الله در تذکره و نهايه الإحكام، (3)شهيد اول در ذکری، (4)سید عاملی در مفتاح الکرامه. (5)

2. روایات و سایر ادله
1. در دو جا از کتاب دعائم الاسلام از امیر مؤمنان علیه السلام روایت شده که حضرت فرمود: «زن امام جماعت برای مردان نمی شود.» (6)

1) الخلاف: في صلاة الجماعة ج 1 ص548 مسألة 288.

2) المعتبر: في صلاة الجماعة ج 2 ص 438.

3) تذكرة الفقهاء: في صلاة الجماعة ج 4 ص 285 و نهاية الإحكام في صلاة الجماعة ج 2 ص 144.

4) ذكرى الشيعة: في صلاة الجماعة ج 4 ص393.

5) مفتاح الكرامة في شرح قواعد العلامة (ط - الحديثة)، ج 8، ص 300.

6) وَ عَنْ عَلِى علیه السلام أَنَّهُ نَهَى عَنِ الصَّلَاةِ خَلْفَ الْأَجْدَمِ وَ الْأَبْرَصِ وَ الْمَجْنُونِ وَ الْمَحْدُودِ وَ وَلَدِ الزِّنَاءِ وَ الْأَعْرَابِيُّ لَا يَؤُمُ الْمُهَاجِرِينَ وَلَا الْمُقَيَّدُ الْمُطْلَقِينَ وَ لَا الْمُتَيَمِّمُ الْمُتَوَفِّينَ وَ لَا الْخَصِيُّ الْفُحُولَ وَ لَا الْمَرْأَةُ الرِّجَالَ وَ لَا يَؤُمُ الْخُنْثَى الرِّجَالَ وَلَا الْأَخْرَسُ الْمُتَكَلِّمِينَ وَ لَا الْمُسَافِرُ الْمُقِيمِينَ دعائم الإسلام؛ ج 1، ص 151) و «وَ عَنْهُ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ لَا تَوْمُ الْمَرْأةُ الرِّجَالَ وَتُصَلّى بالنِّسَاءِ وَلَا تَتَقَدَّمُهُنَّ وَ لَكِنْ تَقُومُ وَسَطاً بَيْنَهُنَّ وَيُصَلِّينَ بِصَلَاتِهَا.﴾ دعائم الإسلام؛ ج 1، ص 152.

2.

از طریق اهل سنت روایت شده که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود زن امامت مردان را بر عهده نمی گیرد.» (1)

3.

روایت دیگری نیز از طریق عامه وارد شده (که البته در برخی منابع روایی شیعی نیز آمده) (2)که پیامبر فرمود: زنها را عقب قرار دهید چرا که خداوند آنها را مؤخّر قرار داده است.» (3)

4.

صاحب حدائق رحمه الله می گوید: اظهر در استدلال بر عدم جواز امامت زن برای مرد آن است که به اخباری تمسک شود که جایز نیست زن در نماز خواندن کنار مرد یا جلوتر از مرد بایستد. (4)

5.

ایشان همچنین می نویسد عبادات توقیفی بوده و از طرف شارع نه چنین کاری انجام شده و نه امری به این کار صادر شده است. (5)

6.

همانا در شریعت مقدس اسلام زن امر به حیا و پوشش و استتار خود از مردان شده و حال آن که امامت زن برای مردان اقتضای آشکار شدن و در معرض نگاه مردان قرار گرفتن را دارد. (6)


1) قال صلی الله علیه و آله: لَا تَؤُمُّ الْمَرْأَةُ رَجُلًا سنن البيهقى ج 3 ص 90.

2) مستدرک الوسائل 1: 222 أبواب مكان المصلى ب 5 ح 1.

3) قال صلی الله علیه و اله: أَخِّرُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ أَخَّرَهُنَّ اللَّهُ المغنی ج 2 ص 243، و في البحر الرائق ج 1 ص 354

4) «و الأظهر في الاستدلال على ذلك انما هو ما قدمناه في المقدمة السادسة في المك-ان م-ن الأخبار الدالة على عدم جواز محاذاة المرأة للرجل و لا تقدمها عليه.» الحدائق الناضرة في أحكام العترة الطاهرة؛ ج 11، ص196.

5) «أن العبادات مبنية على التوقيف و لم يرد عن صاحب الشريعة فعل ذلك و لا الأمر به.» همان..

6) «لأن المرأة مأمورة بالخفر والاستتار و الامام بالظهور و الاشتهار. المعتبر في شرح المختصر؛ ج 2، ص 438.

ب) امامت زن برای زنان
اشاره

در مورد امام جماعت بودن زن برای دیگر زنها در میان فقیهان امامیه سه دیدگاه وجود دارد:

1.

زن می تواند امام جماعت برای زنان باشد چه در نمازهای واجب و چه در نمازهای مستحبی (که می توان به جماعت خواند) این دیدگاه مشهور فقیهان امامیه است.

2.

زن تنها در نمازهای مستحبی (که می توان به جماعت خواند مثل نماز استسقاء) می تواند امام جماعت برای زنان باشد اما در نمازهای واجب نمی تواند این دیدگاه متعلق به سید مرتضی (1)و ابن جنید اسکافی، جعفی (2)بوده و صاحب مدارک نیز متمایل به این دیدگاه می باشد. (3)

3.

مستحب است که زن امام جماعت برای نمازگزاران زن باشد؛ چه در نمازهای واجب و چه در نمازهای مستحبی این دیدگاه شیخ طوسی در خلاف می باشد. (4)

1. دیدگاه نخست: جواز مطلقا
اشاره

نخستین دیدگاه آن است که زن می تواند امام جماعت برای زنان باشد چه در نمازهای واجب و چه در نمازهای مستحبی، این دیدگاه نظر مشهور فقها بوده و


1) «و يجوز للمرأة أن توم النساء في الفرائض و النوافل، و ذهب بعض أصحابنا و ه-و السيد المرتضى إلى أنه لا يجوز لها أن تؤم النساء فى الفرائض و يجوز في النوافل. السرائر الحاوى لتحرير الفتاوى، ج 1، ص 282 - 281.

2) ر.ک: مفاتيح الشرائع في الجماعة ج 1 ص 160.

3) «نقل ابن إدريس عن السيد المرتضى المنع، و هو اختيار ابن الجنيد.» مختلف الشيعة في أحكام الشريعة؛ ج 3، ص59.

4) «يستحب للمرأة أن تؤم النساء فيصلين جماعة فى الفرائض و النوافل.» الخلاف؛ ج 1، ص 562، مسئله 313.

حتی بر آن ادهای اجماع شده است.

ادله دیدگاه نخست
اجماع و شهرت

فقیهانی همچون شیخ طوسی در خلاف (1)ابن زهره (2)و علامه حلی رحمه الله (3)،تذکره ادعای اجماع بر جواز امامت زن برای بانوان کرده اند.

همچنین فقیهانی همانند علامه در مختلف (4)شهید اول در بیان، (5)محقق اردبیلی در مجمع الفائده، (6)شهید ثانی در روض الجنان، (7)صاحب مدارک، (8)مرحوم فیض در مفاتیح، (9)صاحب ریاض (10)و صاحب مفتاح الكرامه (11)معتقدند بر آن که این دیدگاه مشهور میان فقهاست. فقیهانی همچون شیخ مفید در احکام النساء، (12)ابن ادريس (13)محقق حلی در معتبر،(14)علامه در ارشاد الاذهان (15)و از معاصرین سید یزدی در


1) الخلاف: في الجماعة ج 1 ص 562 مسألة 313.

2) غنية النزوع: في الجماعة ص88.

3) تذكرة الفقهاء: فی الجماعة ج 4 ص 236.

4) مختلف الشيعة: في الجماعة ج 3 ص 59.

5) البيان: في الجماعة ص133.

6) مجمع الفائدة والبرهان: في الجماعة ج 3 ص 257

7) روض الجنان: فى الجماعة ص 367 س 23.

8) مدارك الأحكام: في الجماعة ج 4 ص 351.

9) مفاتيح الشرائع: في الجماعة ج 1 ص 160.

10) رياض المسائل: في الجماعة ج 4 ص 336.

11) مفتاح الكرامة في شرح قواعد العلامة (ط - الحديثة)، ج 10، ص 9.

12) أحكام النساء (مصنفات الشيخ المفيد: ج 9) في الصلاة ص28.

13) ابن إدريس في السرائر: في الجماعة ج 1 ص 281.

14) المعتبر في الجماعة ج 2 ص427.

15) إرشاد الأذهان فى الجماعة ج 1 ص 272.

عروه، (1)محقق خویی رحمه الله (2)تصریح به جواز این عمل کرده اند. البته امام خمینی رحمه الله در این مسئله احتیاط کرده اند. (3)

روایات
1.

سماعه بن مهران می گوید از امام صادق علیه السلام پرسیدم: آیا زن می تواند امام جماعت بانوان باشد؟ حضرت فرمود: «اشکالی ندارد.» (4)

2.

عبدالله بن بکیر روایتی از امام صادق علیه السلام نقل می کند که از حضرت سؤال شد که آیا زن می تواند امام جماعت باشد؟ حضرت فرمود: «بله، بین زنهای دیگر بایستد و مقدم بر آنها نشود.» (5)

3.

علی بن جعفر از برادر خود امام کاظم علیه السلام درباره زنی سؤال می کند که امامت زنها را بر عهده دارد او تا چه اندازه می تواند در قرائت و تکبیر صدای خود را بلند کند؟ حضرت فرمود: «به اندازه ای که می شنود.» (6)


1) «مسألة 8: يجوز إمامة المرأة لمثلها و لا يجوز للرجل و لا للخنثى.» العروة الوثقى (للسيد الیزدی)؛ ج 1، ص799.

2) «الكلام في هذه المسألة يقع من جهتين الجهة الاولى في أصل مشروعية إمامة المرأة للنساء، و هذا مما لا ينبغى الشبهة فيه.» موسوعة الإمام الخوئي؛ ج 9، ص 210.

3) «الذكورة إذا كان المأموم ذكرا بل مطلقا على الأحوط.» تحرير الوسيلة؛ ج 1، ص 274.

4) وَ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْن سَعِيدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْن عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ بن مِهْرَانَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنِ الْمَرْأَةِ تَوْمُ النِّسَاءَ فَقَالَ لَا بَأسَ بهِ. التهذيب 3- 31 - 111، و الاستبصار 1- 426- 1644 و وسائل الشیعة؛ ج8، ص 336، ح 10835 - 11.

5) وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَعْدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْن عَلِيِّ بْن فَضَّال عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْن بُكَيْرِ عَنْ بَعْضٍ أَصْحَابَنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي حَدِيثِ فِي الْمَرْأَةِ تَوْمُ النِّسَاءَ قَالَ نَعَمْ تَقُومُ وَسَطًا بَيْنَهُنَّ وَلَا تَتَقَدَّمُهُنَّ. التهذيب 3 - 31 - 112، و الاستبصار 1 - 426 - 1645 و وسائل الشیعة؛ ج8، ص 336، ح 10834 - 10.

6) مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَعْدِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ وَ أَبِي قَتَادَةَ جَمِيعاً عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ اللهِ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْمَرْأَةِ تَوْمُ النِّسَاءَ مَا حَدُّ رَفْعِ صَوْتِهَا بِالْقِرَاءَةِ وَالتَّكْبِيرِ فَقَالَ قَدْرُ مَا تَسْمَعُ.. الفقيه 1 - 405 - 1202؛ التهذيب 3 - 27 - 815 و وسائل الشيعة ؛ ج8، ص335، ح 10831 -7.

4. حسن بن صیقل می گوید از امام صادق علیه السلام پرسیده شد... آیا در نماز واجب زن می تواند امامت زنها را به عهده بگیرد؟ حضرت فرمود: «بله». (1)
2. دیدگاه دوم: تفصیل
اشاره

دومین دیدگاه تفصیل است بین نمازهای مستحبی و واجب؛ یعنی زن تنها در نمازهای مستحبی (که می توان به جماعت خواند مثل نماز استسقاء) می تواند امام جماعت برای زنان باشد اما در نمازهای واجب نمی تواند. همان گونه که اشاره شد این دیدگاه متعلق به سید مرتضی (2)و ابن جنید اسکافی جعفی (3)بوده و صاحب مدارک نیز متمایل به این دیدگاه می باشد. (4)

ادله دیدگاه دوم

در این باره روایاتی نیز وارد شده است که از عبارتند از:

1. هشام بن سالم از امام صادق علیه السلام درباره امام جماعت بودن زنان می پرسد؟ حضرت در پاسخ می فرماید در نمازهای نافله اشکالی ندارد، اما در نمازهای واجب نه...» (5)

1) وَ قَالَ الْحَسَنُ بْنُ زِيَادِ الصَّيْقَلُ سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام كَيْفَ تُصَلَّى النِّسَاءُ عَلَى الْجَنَائِزِ إِذَا لَمْ يَكُنْ مَعَهُنَّ رَجُلٌ فَقَالَ يَقُمْنَ جَمِيعاً فِى صَفٌ وَاحِدٍ وَلَا تَتَقَدَّمُهُنَّ امْرَأَةٌ قِيلَ فَفِي صَلَاة مَكْتُوبَةٍ أ يَوْمُ بَعْضُهُنَّ بَعْضاً قَالَ نَعَم. من لا یحضره الفقیه؛ ج 1، ص 166، ح 479 و وسائل الشيعة؛ ج8، ص334، ح 10826 - 2.

2) «و يجوز للمرأة أن تؤم النساء فى الفرائض و النوافل، و ذهب بعض أصحابنا و هو ال-سيد المرتضى إلى أنه لا يجوز لها أن تؤم النساء في الفرائض و يجوز في النوافل. السرائر الحاوى لتحرير الفتاوى، ج 1، ص 282 - 281.

3) ر.ک: مفاتيح الشرائع فى الجماعة ج 1 ص 160.

4) «نقل ابن إدريس عن السيد المرتضى المنع، و هو اختيار ابن الجنيد.» مختلف الشيعة في أحكام الشريعة؛ ج 3، ص59.

5) مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ أَنَّهُ سَأَلَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنِ الْمَرْأَةِ هَلْ النِّسَاءَ قَالَ تَوْمُهُنَّ فِى النَّافِلَة فَأمَّا فِى الْمَكْتُوبَة فَلَا وَلَا تَتَقَدَّمُهُنَّ وَلَكِن تَقُومُ وَسَطَهُنَّ. الفقيه 1 - 396 - 1177، التهذيب -3 - 205 - 487 و وسائل الشيعة، ج 8، ص 334 - 333، ح 10825 - 1.

2.

حلبی از امام صادق علیه السلام نقل می کند که حضرت فرمود: زن می تواند در نمازهای نافله امام جماعت بانوان باشد، اما در نمازهای واجب نمی تواند امام جماعت زنان باشد.» (1)

3.

سلیمان بن خالد می گوید از امام صادق علیه السلام عه درباره امامت زنان پرسیدم حضرت فرمود: «اگر به عنوان امام جماعت در نماز نافله باشد اشکال ندارد اما اگر در نماز واجب باشد نمی تواند امامت زنان را به عهده بگیرد...» (2)

صاحب وسائل پس از نقل سه طائفه از روایات درباره امامت زن (یعنی جواز مطلقا، عدم جواز مطلقا و تفصیل بین نافله و واجب) در پایان می نویسد:

1.

روایاتی که به صورت مطلق منع می کند حمل بر کراهت می شود؛ چرا که در سایر روایات تصریح به جواز شده است.

2.

احتمال دیگری که علامه حلی رحمه الله در منتهی (3)در مورد روایات مانعه داده آن است که این روایات درباره زنی است که واجبات و احکام نماز را نمی داند.

3.

روایاتی که بین نمازهای مستحب و واجب تفصیل داده، یا باید حمل بر تقیه


1) وَ عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْن عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْجَهْم عَن ابْن مُسْكَانَ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: تَوْمُ الْمَرْأةُ النِّسَاءَ فِى الصَّلَاةِ وَ تَقُومُ وَسَطاً مِنْهُنَّ وَيَقُمْنَ عَنْ يَمِينِهَا وَ شِمَالِهَا تَؤْمُّهُنَّ فِي النَّافِلَة وَلَا تَؤْمُهُنَّ فِى الْمَكْتُوبَة. التهذيب 3- 268 - 765 و الاستبصار 1 – 427 - 1647 و وسائل الشيعة؛ ج 8، ص 336، ح 833. - 9.

2) وَ عَنْهُ فضالة عَنِ ابْنِ سِنَانِ عَنْ سُلَيْمَانَ بْن خَالِدٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنِ الْمَرأَة تَؤُمُّ النِّسَاءَ فَقَالَ إِذَا كُنَّ جَمِيعاً أَمَّتْهُنَّ فِى النَّافِلَة فَأَمَّا الْمَكْتُوبَةُ فَلَا وَلَا تَتَقَدَّمُهُنَّ وَلَكِنْ تَقُومُ وَسَطاً مِنهُنَّ. الکافی 3- 376- 2؛ التهذيب 3 - 269 - 768 و الاستبصار 1 - 426 - 1646 و وسائل الشيعة؛ ج 8، ص 336 - 337، ح 10836 - 12.

3) «يحتمل أن يكون ذلك راجعا إلى من لم يعرف فرائض الصلاة و واجباتها منهن، فإنه لا يجوز لها أن تؤم غيرها في الواجب. وخصصهن بالذكر لأغلبية الوصف فيهن.» منتهى المطلب في تحقيق المذهب؛ ج 6، ص196.

شود یا صرف متابعت از امام جماعت زن در نماز مستحبی است. (1). (2)

ج) دیدگاه اهل سنت پیرامون امامت زن

همان گونه که اشاره شد یکی از شرایط امام جماعت آن است که مذکر باشد.،بنابراین امامت زن صحیح نمی باشد البته این در صورتی است که مأمومین مرد باشند وگرنه زن می تواند امام جماعت برای زنها باشد.

همچنین اگر امام جماعت خنثی مشکل است و مأمومين مرد هستند، صحیح نمی باشد اما اگر مأمومین زن باشند،اشکال ندارد؛ زیرا در این صورت مذکر بودن امام جماعت شرط نیست. (3)

این دیدگاه را مذاهب سه گانه حنفی حنبلی و شافعی پذیرفته اند، اما مالکی ها بر این باورند که امامت زن و خنثی مشکل مطلقا صحیح نیست؛ چه مأمومين مرد


1) أقُولُ: مَا تَضَمَّنَ الْمَنْعَ مِنْ إِمَامَة الْمَرأَة فَالْمُرَادُ بِهِ الْكَرَاهَةُ بدَلَالَة التَّصْرِيح فِي بَاقِي الْأَحَادِيثِ ذَكَرَهُ الشَّيْخُ وَ غَيْرُهُ وَ قَالَ الْعَلَّامَةُ فِي الْمُنْتَهَى يَحْتَمِلُ أَنْ يَكُونَ ذَلِكَ رَاجِعاً إِلَى مَنْ لَمْ تَعْرِفْ فَرَائِضَ الصَّلَاة وَ وَاجبَاتِهَا مِنْهُنَّ فَلَا تَؤُمُ غَيْرَهَا فِي الْوَاجِب قَالَ وَخَصَّصَهُنَّ بالذكر لِأغْلَبَيَّةِ الْوَصْفِ فِيهِنَّ انْتَهَى وَأَمَّا مَا تَضَمَّنَ الْجَمَاعَةَ فِى النَّافِلَة هُنَا وَ فِيمَا يَأْتِي فَيَجِبُ حَمْلُهُ إِمَّا عَلَى التَّقِيَّة أَوْ عَلَى مُجَرَّدِ الْمُتَابَعَةِ أَوْ عَلَى إِعَادَةِ الْفَرِيضَةِ أو النَّافِلَةِ الَّتِي يَجُوزُ فِيهَا الْجَمَاعَةُ بدَلَالَةِ مَا تَقَدَّمَ فِي نَافِلَةٍ شَهْرٍ رَمَضَانَ. وسائل الشيعة؛ ج8، ص337.

2) برای مطالعه بیشتر ر.ک جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج 13، ص 340- 342؛ مستند الشيعة في أحكام الشريعة، ج 8، ص 34 - 37 و مدارک تحریر الوسيلة - الصلاة، ج3، ص 576- 580.

3) «و من شروط الإمامة الذكورة المحققة فلا تصح إمامة النساء، و إمامة الخنثى المشكل إذا كان المقتدى به رجال، أما إذا كان المقتدى به نساء فلا تشترط الذكورة في إمامتهن، بل يصح أن تكون المرأة إماما لامرأة مثلها، أو الخنثى باتفاق ثلاثة من الأئمة، و خالف المالكية.» الفقه على المذاهب الأربعة و مذهب أهل البيت علیهم السلام ج 1، ص 547؛ ر.ک: الام:1 164 و مختصر المزنی: 24، و المجموع 4 199، و المحلی 4: 220

باشند و چه زن، چه نمازهای واجب باشد و چه نمازهای مستحبی. (1)

گفتار ششم: صحت قرائت

یکی دیگر از شرایط امام،جماعت آن از که نماز را صحیح قرائت کند. بنابراین انسانی که قرائتش صحیح نیست (در کل حمد و سوره یا بعض آن و یا در اذکار واجب نماز) حق ندارد برای انسان قاری که قرائت را نیک می داند امامت کند.

همچنین شخصی که در زبانش آفتی وجود دارد (به عنوان مثال «الثغ» است؛ یعنی حرفی را به حرف دیگر تبدیل می کند و مثلاً حرف شین را سین یا سین را به «ث» و یا و یا راء به لام مبدل و ادا می کند یا «أليغ» است؛ یعنی برخی حروف رادرست اظهار نمی کند و یا «تمتام» است؛ یعنی حرف «ت» را باید چند بار تکرار کند تا ادا کند) نباید برای انسانی که صحیح اللسان است و همه حروف و کلمات را به درستی از مخارج خود ادا می کند امامت کند. (2)

گفتار هفتم: عدالت
اشاره

یکی از شرایطی که برای امام جماعت در کتب فقهی امامیه ذکر شده، «عدالت» است. پس اگر فاسق بود اقتدا به او جایز نیست فقیهانی همچون سید مرتضی در انتصار، (3)شیخ طوسی در خلاف (4)ابن زهره در غنیه (5)علامه در نهايه الإحكام (6)و


1) «المالكية قالوا: لا يصح أن تكون المرأة و لا الخنثى المشكل إماما لرجال أو نساء، لا ف-ي ف-رض، و لا في نفل، فالذكورة شرط في الإمام مطلقا مهما كان المأموم. » الفقه على المذاهب الأربعة و مذهب أه-ل البيت علا ج 1، ص 547؛ ر.ک: حاشية العدوی 1 263 و المجموع 4: 199، و المحلی 4: 219.

2) برای مطالعه بیشتر ر.ک: الحدائق الناضرة في أحكام العترة الطاهرة؛ ج 11، ص 194 و مفتاح الكرامة في شرح قواعد العلامة (ط - الحديثة)، ج 10، ص18 - 24.

3) الانتصار: في إمامة الفاسق ص 157

4) الخلاف: في الجماعة ج1 ص549 مسألة 290.

5) غنية النزوع: في الجماعة ص 87

6) نهاية الإحكام: في الجماعة ج 2 ص 140.

تذکره (1)و شهید ثانی در روض الجنان (2)در این مسئله ادعای اجماع کرده اند.

همچنین شیخ صدوق در مقنع،(3)سید مرتضی در جمل العلم، (4)شیخ طوسی در نهایه و مبسوط (5)سلار در مراسم (6)شهید اول در بیان (7)و دیگر بزرگان (8)نیز تصریح به این حکم کرده اند (که از شرایط امام جماعت، داشتن عدالت است.)

در ادامه ابتدا به معنای این واژه در لغت پرداخته و سپس معنای اصطلاحی و شرعی آن ذکر خواهد شد.

الف) تعریف عدالت در لغت و اصطلاح

عدالت در لغت از ریشه «عدل» گرفته شده که مخالف معنای جور و ظلم بوده و به معنای «استقامت و راست بودن» است و به انسانی اطلاق می شود که دارای تعادل و سلامت روحی باشد و راه راست را برگزیند و سخن و حکم او مورد رضایت باشد.(9)برخی از فقیهان نیز همین معنای لغوی را برای این واژه برگزیده اند. (10)


1) تذكرة الفقهاء: فى الجماعة ج 4 ص 280.

2) روض الجنان: فى الجماعة ص 364 س 10.

3) المقنع: في الجماعة ص114

4) جُمل العلم و العمل (رسائل الشريف المرتضى: ج 3، في الجماعة: ص 39.

5) النهاية: فى الجماعة ص 112 و المبسوط: فى الجماعة ج 1 ص153 154.

6) المراسم: في الجماعة ص86.

7) البيان في الجماعة ص 131.

8) مانند: الرسالة الجعفرية (رسائل المحقق الكركي: ج 1) فى الجماعة ص 126 و مفتاح الكرامة في شرح قواعد العلامة (ط - الحديثة)؛ ج 10، ص15 - 16.

9) «العدل: المرضى من الناس قوله و حكمه.» کتاب العین؛ ج 2، ص 38؛ «العدل من النَّاس: المرضى المستوى الطريقة.» معجم مقائیس اللغة؛ ج 4، ص246 و المصباح المنير في غريب الشرح الكبير للرافعی، ج 2، ص 396.

10) جامع المقاصد 2: 372 و مجمع الفائدة و البرهان 2: 351.

و اما در اصطلاح شرع (چون دارای حقیقت شرعیه است)، برای عدالت سه تعریف ارائه شده است:

1. عدالت عبارت است از آن که شخص بر ظاهر «اسلام» یعنی ایمان باشد به این معنا که هر شخصی که شیعه دوازده امامی است و از او فسق ظاهری صادر نشده باشد عادل خوانده می شود این قول به ابن جنید شیخ مفید در کتاب إشراف و شیخ طوسی در کتاب خلاف نسبت داده شده است. البته ظاهر نهایه و استبصار شیخ طوسی و مسالک شهید ثانی نیز همین دیدگاه است که برای اثبات این،نظریه به اجماع، اصل و ظاهر اخبار استدلال شده است. (1)

لیکن باید توجه داشت که این،اجماع توسط برخی دیگر از فقیهان منع شده است و البته ظاهر کلمات این،بزرگان با عدالت به معنای عدم ارتکاب کبائر و عدم اصرار بر صغائر منافات ندارد؛ چه آن که ظاهر عبارات این گروه از بزرگان، ادعاء بر


1) «أمّا الأول: فقد عرفت أنها ظاهر الإسلام أى الإيمان و عرفت أنه منقول عن الكاتب و المفيد في كتاب «الإشراف» و أنه خيرة «الخلاف» و ظاهر «النهاية و الاستبصار و المسالك و أنه مال إليه في «المبسوط». و قد استدلوا بالإجماع المذكور في الخلاف و بالأصل و بظواهر أخبار و بالسيرة المسطورة في «الخلاف». و قد منع الإجماع جماعة كاليوسفى و غيره، و قد سمعت ما في شهادات «النهاية و المقنعة» و كلام الأصحاب، على أن الشيخ في «الخلاف» قال بعد هذه المسألة بأربع مسائل: مسألة: إذا حضر الغرباء في بلد عند حاكم فشهد عنده اثنان فإن عرفا بعدالة حكم، و إن عرفا بفسق وقف، و إن لم يعرف عدالة و لا فسقاً بحث عنهما، و في نسخة اخرى لم يجب عندنا سواء كان لهما السيماء الحسنة و المنظر الجميل أو ظاهرهما الصدق بشهادة قوله عز و جل: مِمَّن تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَداءِ قال: وهذا ما رضى به. و قد ادعى الإجماع جماعة على وجوب الفحص بعد قدح المنكر. و حكايته للسيرة مردودة بما رواه مولانا الإمام أبو محمد الحسن العسكرى علیه السلام من سيرة النبي. و قد استوفينا الكلام فى ذلك فيما كتبناه على كتاب هذا الكتاب. وقد تعرض المولى الأردبيلي للردّ على الشهيد الثاني في جميع ما استدل به في المقام. و قال في مصابيح الظلام»: إن الأخبار الظاهرة في عدم كفاية مجرد الإسلام لعلها تبلغ حد التواتر.» مفتاح الكرامة في شرح قواعد العلامة (ط – الحديثة)، ج8، ص268 - 267.

این مطلب است که اصل در هر مسلمانی تا هنگامی که یکی از موجبات فسق از او ظاهر نشده، بر عدالت است و ریشه این سخن در آن است که اسلام خود نشان بر عدالت شخص است تا زمانی که یکی از موجبات فسق در او ظاهر شود، نظیر أصاله الصحه در فعل مسلمان. (1)

2. عدالت عبارت است از «حُسن» «ظاهر»؛ یعنی شخصی که ظاهر الصلاح باشد و فسقی از او دیده نشود، عادل است.

این دو دیدگاه نظریه قدما پیرامون معنای عدالت است که قائلین به دیدگاه اول ذکر شد و سایر قدما معنای دوم را برای عدالت برگزیدند برای این معنا روایاتی ذکر شده که برخی آن اخبار را در حد تواتر دانسته اند. (2)


1) «و في كون ذلك قولا في معنى العدالة مقابلا للقول بكونها الملكة الرادعة عن ارتكاب الكبائر و الإصرار على الصغائر، نظر بل منع،واضح، لأن ظاهر هؤلاء ادعاء كون الأصل في المسلم ما لم يظهر منه ما يوجب الفسق هو العدالة، و مرجعه إلى أنّ الإسلام أمارة على العدالة إلى أن يظهر منه ما يقدح موجبات الفسق، نظير أصالة الصحة في فعل المسلم، فكما أن الصحة و الفساد وصفان متقابلان يطرأ ان لفعل المسلم، والأصل في محلّ الاشتباه هو الصحة إلى أن يعلم الفساد، و مرجعه إلى أنّ الصحة في الفعل الصادر من المسلم تحرز بإسلامه مع عدم ظهور ما يقتضى فساده، فصار الإسلام مع القيد العدمي أمارة على صحة فعله لا أنه نفس الصحة، فكذلك العدالة و الفسق وصفان متقابلان يطرأ ان نفس المسلم. و الأصل في محلّ الاشتباه و هو مجهول الحال هو العدالة إلى أن يعلم الفسق، و مرجعه إلى أن العدالة فيه تحرز بإسلامه مع عدم ظهور ما يوجب فسقه فصار الإسلام مع القيد العدمي المذكور أمارة على عدالته لا أنه بنفسه هو العدالة.» رسالة في العدالة (للقزوینی)، ص25- 24.

2) «و أمّا الثانى و هو أنها حُسن الظاهر فقد نسب إلى من عدا أصحاب القول الأول من المتقدمين، و قد سمعت من اختاره من متأخرى المتأخرين. وقال بعض الأصحاب إن من عدا أصحاب القول الأول من المتقدمين فكلامهم محتمل للملكة و حسن الظاهر، و هو كما قال، لكنه ربما كان بعضه ظاهراً في حُسن الظاهر. و قد استدل علي-ه الاستاذ دام ظلّه في «مصابيح الظلام» و صاحب «الذخيرة» بالأخبار التي كادت تبلغ حد التواتر و قد سمعت كلام الاستاذ في اصوله و رجاله و أنه مذهب من تقدّم على المصنف إلا الكاتب كما فهم ذلك جماعة من متأخرى المتأخرين.» مفتاح الكرامة في شرح قواعد العلامة (ط - الحديثة)، ج8، ص 269- 268.

3. عدالت عبارت است از حالت نفسانی (یا ملکه ای) که ملازم با تقوا باشد یا آن که علاوه بر ملازمت با تقوا مسائل خلاف مروّت نیز از شخص صادر نشود مراد از ملازمت با تقوا انجام ندادن گناهان کبیره و عدم اصرار بر گناهان صغیره می باشد. (1)

این دیدگاه مشهور میان متأخران از فقهاست که برخی این قول را به مشهور اصحاب یا مشهور فقها نسبت داده (2)و محقق اردبیلی رحمه الله در دو جا از کتاب خود می نویسد: «این دیدگاه مشهور میان عامه و خاصه در اصول و فروع است.» (3)

در ادامه به پاسخ دو پرسش اشاره خواهد شد:

1.

آیا تقسیم گناه به کبیره و صغیره صحیح است یا خیر؟

2.

تعریف گناهان کبیره و موارد آن کدام است؟

ب) تقسیم گناهان به كبيره وصغيره
اشاره

پرسش مطرح در اینجا آن است که آیا در معاصی گناه صغیره هم داریم یا آن که تمام گناهان کبیره است؟ دو دیدگاه پیرامون این موضوع وجود دارد:


1) «وأما الثالث: و هو القول بالملكة فمستنده أن العدالة اسم للمعنى الواقع و هي الاستقامة و ع-دم الميل لا ما ثبت شرعاً أو ظهر عرفاً، لأن ذلك خارج عن معنى اللفظ جزماً، و هي شرط و لا بد من ثبوتها و العلم بها، لأنّ الشك في الشرط يقتضى الشك في المشروط، و لا يحصل العل-م به-ا إل-ا بالمعاشرة الباطنية المتكررة المطّلعة على الوثوق و عدم الميل، و لا يحصل ذلك، إلا بوجدان الملكة و الهيئة الراسخة.» مفتاح الكرامة في شرح قواعد العلامة (ط - الحديثة)، ج8، ص269.

2) «أحدها: ما هو المشهور بينهم من أنها كيفية نفسانية ملازمة للتقوى فقط أو هي مع المروة على الخلاف الآتى فى ذلك أيضا و المراد بملازمة التقوى عدم ارتكاب الكبائر و عدم الإصرار على الصغائر، و لذا قد يعرف بملكة نفسانية تبعث على ترك فعل الكبائر و الإصرار على الصغائر. و قد يعبّر عن الكيفية و الملكة بالهيئة، و قد يعبر بالحالة، و الكل بمعنى.» رسالة في العدالة (للقزويني)؛ ص 20.

3) «و أما العدالة: فتعريفها بين علماء العامة و الخاصة في الأصول والفروع مشهور، بأنها ملك-ة راسخة في النفس تبعث على ملازمة التقوى و المروءة.» مجمع الفائدة و البرهان في شرح إرشاد الأذهان؛ ج 2، ص 351 و ج 12، ص 311.

1. دیدگاه نخست

شیخ طوسی رحمه الله در مبسوط (1)ابن حمزه (2)و قاطبه متأخران (3)بر این باورند که معصیت دو نوع است: صغیره و کبیره و هر معصیتی کبیره نیست محقق اردبیلی رحمه الله در مجمع الفائده گاه این قول را به مشهور فقها نسبت می دهد و گاه به بیشتر علماء و گاه به علماء نسبت می دهد. (4)که البته ادله بسیاری از کتاب و سنت در مدعای ایشان وجود دارد.

2. دیدگاه دوم

شیخ طوسی رحمه الله در عده الاصول در دلیل دوم بر حجیت خبر واحد می نویسد «خطا و قبیحی کبیره است.» (5)همچنین شیخ مفید،(6)قاضی ابن براج، (7)ابوالصلاح حلبی، (8)ابن ادریس، (9)طبرسی (10)می گویند: هر معصیتی، کبیره به شمار می آید هر چند مراتب معصیت متفاوت است؛ چرا که تمام معاصی در مخالفت اوامر الهی مشترکاند و همین باعث کبیره شدن معاصی می شود.

اما این که به برخی صغیره و کبیره گفته می شود، از باب اضافه به گناه بالاتر.است به عنوان،نمون بوسیدن نامحرم نسبت به،زنا صغیره بوده و نسبت به نگاه


1) المبسوط فى من تقبل شهادته و من لا تقبل ج8 ص 217.

2) الوسيلة فصل فى بيان الشهادات ص 230

3) تحرير الأحكام في العدالة ج 2 ص 208 س 10 و ما بعده، إيضاح الفوائد: في الشهادات ج 4 ص 420 و 421، الدروس الشرعية: في ما يعتبر في الشاهد الصفات ج 2 ص 125

4) مجمع الفائدة والبرهان فى الشروط العامة للشاهد، ج 12، ص318

5) عدة الاصول: في مذهب المصنف في خبر الواحد ج 1 ص359.

6) مصنفات لشيخ المفيد 4: 83- 84.

7) المهذب 2: 556

8) الکافی فی الفقه: 435

9) السرائر: في اشتراط العدالة في الشاهد ج 2 ص 118.

10) مجمع البيان: ج 3 ص 38 في تفسير آية 31 من سورة النساء.

کردن به نامحرم کبیره است.

بر اساس دیدگاه دوم با انجام هر معصیتی چه کبیره و چه صغیره، عدالت از بین می رود و تالی فاسد این مطلب آن است که دیگر نتوان شهادت هیچ کس را قبول کرد؛ چرا که قطع به توبه وجود ندارد. (1)

ج) تعریف گناهان كبيره و موارد آن

در تعریف گناهان کبیره گفته شده گناه کبیره هر معصیتی است که نسبت به آن وعده و تهدید به آتش یا عقاب داده شده،است یا شدیدا با آن برخورد شده است یا دلیلی دلالت می کند که آن گناه از بعضی از کبایر بزرگتر یا مانند آن است، یا عقل حکم می کند که کبیره،است یا در اذهان اهل شریعت و تدیّن مسلّما است یا نصی از (وحی) وارد شده که کبیره است.» (2)

در تعداد گناهان کبیره روایات و اقوال علما مختلف است؛ بعضی علماء ع-دد گناهان کبیره را هفتاد و هفت و بعضی هفتاد و بعضی شصت و بعضی چهل و بعضی بیست و بعضی هفت گناه بیان می کنند و در بعضی از اخبار سی و دو، و در بعضی بیست و یک و در بعضی،هفت و در بعضی پنج، بیان می شود.

در برخی روایات هفت گناه از «اکبر الکبائر» نام برده شده است (3)که در اینجا به


1) المبسوط في فقه الإمامية، ج 8، ص 217؛ ر.ک: مفتاح الكرامة في شرح قواعد العلامة (ط – الحديثة)، ج 8، ص 282 - 284.

2) «و أما الكبائر فهى كل معصية ورد التوعيد عليها بالنار أو بالعقاب أو شدّد عليها تشديدا عظيما، أو دل دليل على كونها أكبر من بعض الكبائر أو مثله أو حكم العقل بأنها كبيرة، أو كان في ارتكاز المتشرعة،كذلك أو ورد النص بكونها كبيرة.» تحرير الوسيلة؛ ج 1، ص 274.

3) وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَبِي الْعَبَّاسِ أَحْمَدَ بْن مُحَمَّدِ بْن سَعِيدِ بْن عُقْدَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْمُفَضَّلَ بْن إِبْرَاهِيمَ الْأَشْعَرِيِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْوَشَاءِ عَنْ عَبْدِ الْكَرِيمِ بْنِ عَمْرِو الْخَلْعَمِي عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي يَعْفُورٍ وَ مُعَلَّى بْنِ خُنَيْسِ عَنْ أَبِي الصَّامِتِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: أَكْبَرُ الْكَبَائِرِ سَبْعَ الشِّرْكُ بِاللَّهِ الْعَظِيمِ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَكُلُ أَمْوَالِ الْيَتَامَى وَ عُقُوقُ الْوَالِدَيْنِ وَ قَدْفُ الْمُحْصَنَاتِ وَ الْفِرَارُ مِنَ الزَّحْفِ وَ إِنْكَارُ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى أَنْ قَالَ وَ أَمَّا أكُلُ أَمْوَالِ الْيَتَامَى فَقَالَ ظُلِمْنَا فَيْتَنَا وَ ذَهَبُوا الْحَدِيث. التهذيب 4- 149 - 417 و وسائل الشیعة؛ ج 9، ص536، ح 12661- 4.

برخی از گناهان کبیره که در آیات و روایات به آنها وعده عذاب داده شده یا آن که ملاک کبیره بودن را داراست، اشاره می کنیم:

1.

کفر به خداوند متعال،

2.

اضلال و گمراه کردن از راه الهی

3.

دروغ بستن بر خدا و رسول خدا صلی الله علیه و آله و اوصیای پیغمبر صلی الله علیه و آله

4.

کشتن نفسی که خدا آن را حرام کرده به جز آن که به حق باشد،

5.

ظلم کردن

6.

کمک به ستمکاران و تکیه نمودن بر آنها،

7.

تکبّر ورزیدن

8.

ترک نماز،

9.

جلوگیری از زکات،

10.

فرار از جنگ

11.

نرفتن به جهاد،

12.

خوردن ربا و مال باطل

13.

خوردن مال یتیم از روی ظلم

14.

اسراف و تبذیر کردن

15.

مأیوس شدن از رحمت خدا،

16.

ایمن شدن از مکر او

17.

عاق والدین

18.

خوردن مال یتیم از روی ظلم

19.

«قذف»؛ یعنی نسبت ناروا به زن شوهردار دادن

20.

قطع رحم،

21.

سحر،

22.

زنا،

23.

لواط،

24 دزدی

25.

قسم دروغ،

26.

دروغ گفتن

27.

غیبت

28.

سخن چینی

29.

کتمان شهادت،

30.

شهادت باطل

31.

شکستن عهد،

32.

ناحقی در وصیت

33.

شرب خمر،

34.

قماربازی

35.

کم فروشی

36.

حبس نمودن حقوق بدون عذر،

37.

مشغول شدن به هوسرانی ها

38.

سبک شمردن حج،

39.

خوردن مردار و خون و گوشت خوک و گوشت هر چه که برای غیر خدا کشته شده است بدون آن که ضرورتی باشد.

40.

اصرار بر انجام گناهان کوچک(1)


1) «فائدة: يستفاد من مجموع الروايات الواردة في تعداد الكبائر و النصوص الواردة في بعض المعاصي على الخصوص بعد إسقاط المكرّرات منها أن الكبائر أربعون: (أ) الكفر بالله عز وجل. (ب) إنكار ما أنزل الله تعالى. (ج) اليأس من روح الله. (د) الأمن من مكر الله. (ه-) الكذب على الله و رسوله و على الأوصياء صلوات الله عليهم، و في رواية مطلق الكذب. (و) المحاربة لأولياء الله. (ز) قتل النفس التي حرم الله. (ح) معونة الظالمين و الركون إليهم. (ط) الكبر. (ى) عقوق الوالدين. (يا ) قطيعة الرحم. (يب) الفرار من الزحف (يج) التعرب بعد الهجرة. (يد) السحر. (يه) شهادة الزور. (يو) كتمان الشهادة. (يز) اليمين الغموس. (يح) نقض العهد. (يط) الجنف في الوصية. (ك) أكل مال اليتم ظلما. (كا) أكل الربا بعد البينة. (كب) أكل الميتة و الدم و لحم الخنزير و ما اهل به لغير الله. (كج) أكل السحت (كد) الخيانة. (كه) الغلول، و في رواية: مطلق السرقة. (كو) البخس فى المكيال و الميزان. (كز ) حبس الحقوق من غير عسر. (كح) الإسراف والتبذير. (ك-ط) الاشتغال بالملاهي. (ل) القمار. (لا) شرب الخمر. (الب) الغناء. (لج) الزنا. (لد ) اللواط. (له) قذف المحصنات. (لو) ترك الصلاة. (لز) منع الزكاة. (لح) الاستخفاف بالحج. (لط) ترك شيء مما فرض الله تعالى. (م) الإصرار على الذنوب.» مفتاح الكرامة في شرح قواعد العلامة (ط – الحديثة)؛ ج8، ص292.

نکته شایان ذکر آن،که اصرار بر هر گناه صغیره ای موجب کبیره شدن آن می شود و اصرار بر گناه عبارت است از ادامه و ملازمت بر معصیت بدون آن که پشت سر آن گناه توبهای بنماید و بعید نیست که بعد از انجام گناه صغیره، تصمیم بر انجام مجدد،آن از قبیل اصرار بر صغیره،باشد اگر چه آن را انجام ندهد خصوصا اگر تصمیم او بر انجام آن در حال ارتکاب معصیت اوّل باشد، البته ظاهر این است که بعد از انجام گناه صغیره به مجرد این که توبه ننماید و تصمیم بر انجام مجدد آن هم نداشته باشد، اصرار بر آن تحقق پیدا نکند. (1)

د) چهار دیدگاه جهت شناخت عدالت


1) «الإصرار الموجب لدخول الصغيرة في الكبائر هو المداومة و الملازمة على المعصية من دون تخلل التوبة، و لا يبعد أن يكون من الإصرار العزم على العود إلى المعصية بعد ارتكابها و إن لم يعد إليها خصوصا إذا كان عزمه على العود حال ارتكاب المعصية الأولى، نعم الظاهر عدم تحققه بمجرد عدم التوبة بعد المعصية من دون العزم على العود إليها.» تحرير الوسيلة؛ ج 1، ص275، مسئله 1.

پرداخت. توجه به این نکته نیز لازم است که که اینها چهار راه برای شناخت و احراز عدالت نیست بلکه چهار دیدگاه متفاوت میان فقهاست که با توجه به اختلاف نظر در معنای عدالت در اینجا نیز اختلاف دیدگاه وجود دارد:

1.

همین که اسلام شخص آشکار شود تا هنگامی که خلاف عدالت او دانسته نشود در احراز عدالت او کفایت می کند. این دیدگاه منسوب به شیخ طوسی است و مشهور میان اهل سنت نیز همین دیدگاه است.

2.

حُسن ظاهر،شخص برای احراز عدالت او کافی است (یعنی اگر شخصی ظاهر الصلاح باشد، می توان گفت که عادل است؛) چه ظن به عدالت برای انسان حاصل شود و چه حاصل نشود این دیدگاه به مشهور نسبت داده می شود.

3.

حسن ظاهر شخص، برای احراز عدالت او کافی است به شرط آن که برای انسان ظن به عدالت حاصل شود.

4.

حسن ظاهر،شخص در صورتی برای احراز عدالت او کافی است که برای،انسان اطمینان به عدالت آن شخص حاصل شود و در غیر این صورت حسن ظاهری کفایت نمی کند. (1)


1) «و قد اختلف الفقهاء (رحمهم الله) في طريق معرفة العدالة على أقوال الأول: ما نسب إلى الشيخ (قدس سره) من كفاية ظهور الإسلام في إحراز العدالة ما لم يعلم الخلاف و هذا هو المشهور بين العامه ... الثاني: كفاية حسن الظاهر مطلقا و نسب ذلك إلى المشهور الثالث: بشرط إفادة الظن. الرابع: بشرط حصول الوثوق و ربما يتوهّم أنّ هذه الأقوال في نفس العدالة من حيث هي، و لكن المتأمل فيها يرى أنه-ا في الكاشف عنها و المعرف لها لا في نفسها. نعم، من حيث الملازمة الغالبية بين واقع العدالة و حسن الظاهر عبّروا بذلك لا أن يكون ذلك حدا منطقيا أو تحديدا تعب-ديا شرعيا، أو يكون ذل-ك م-ن الموضوعات المستنبطة التي يرجع فيها إلى الفقهاء، بل العدالة مثل سائر الموضوعات العرفية التي يعرفه-ا العرف بعد الاطلاع عليها و على آثارها كالمحبة و العلاقة و العداوة، بل تكون مثل الحرف و الصنائع كالتجارة والزراعة و الحياكة و نحوها مما تعرف بآثارها و لوازمها العرفية و كذا العدالة صفة نفسانية واقعية التي آثارها ما فصل في صحيح ابن أبي يعفور على ما تقدم، و يشهد بذلك عرف المتشرعة أيضا، و سياق جملة من فقراته يدل أنه لا موضوعية لحسن الظاهر من حيث هو، بل هو م-ن ط-رق استكشاف تلك الصفة الواقعية النفسانية، فراجع و تأمل.» مهذب الأحكام للسبزواری)، ج8، ص109 - 114.

نکته قابل توجه آن که اگر شخص در باقی ماندن عدالت امامی که قبلا او را عادل می دانسته است شک،کند می تواند به او اقتدا کند. (1)

ه-) دیدگاه اهل سنت
1. مذهب حنبلی

حنابله می گویند امامت فاسق هر چند برای افرادی مثل خودش، صحیح نیست مگر در نماز جمعه و عید در صورتی که نماز خواندن پشت سر غیر فاسق متعذر باشد. در این صورت به خاطر ضرورت امامت فاسق جایز است؟ (2)

2. مذهب مالکی

مالکیها بر این اعتقادند که امامت شخص فاسق هر چند برای مثل خودش کراهت دارد. (3)

3. مذهب شافعی

شافعی می گوید امامت شخص فاسق و کسی که آشکار کننده بدعت هاست، کراهت دارد لیکن اگر کسی پشت سر ایشان نماز گذارد، نماز او صحیح است. (4)

همچنین می گوید امامت شخص فاسق برای نماز جمعه جایز است. (5)


1) توضيح المسائل (امام خمینی)، ص 312، مسئله 1384

2) «الحنابلة قالوا: إمامة الفاسق، و لو لمثله، غير صحيحة إلا في صلاة الجمعة و العيد إذا تعذرت صلاتهما خلف غيره، فتجوز إمامته للضرورة. الفقه على المذاهب الأربعة و مذهب أهل البيت علیهم السلام ؛ ج 1، ص 567

3) المجموع 4: 253 و فتح العزیز 4: 330؛ المالكية قالوا: إمامة الفاسق مكروهة و لو لمثله.» همان جا.

4) الام 1: 166 و الام (مختصر المزنی) 22 و المجموع 4: 253 و كفاية الأخيار 1: 82، و المحلی 4: 214، و نيل الأوطار 3: 201، و سبل السلام 2: 426.

5) ر.ک: الام 1: 192؛ المجموع 4: 584 و الخلاف؛ ج 1، ص628.

مبحث دوم: مرجّحات انتخاب امام جماعت

اشاره

یکی از احکام مرتبط با امام جماعت آن است که اگر دو نفر صلاحیت امام جماعت بودن را داشتند کدام مقدم بر دیگری می شود؟ از جمله مرجحاتی که در کتب فقهی بدان اشاره شده و باعث مقدم شدن یک امام جماعت بر دیگری می شود عبارت است از:

1.

هاشمی (کسانی که منتسب به هاشم جد دوم پیامبر صلی الله علیه و آله هستند یعنی سادات) بر دیگران اولویت دارد؛ یعنی اگر امر دائر شد میان دو امام جماعت که هر دو از جميع جهات ترجیح مساوی بودند ولی یکی هاشمی و دیگری غیر هاشمی بود، هاشمی اولی است.

2.

صاحب المسجد (امام جماعت راتب) از دیگران اولویت دارد؛ یعنی اگر احیاناً چندین امام جماعت در یک مسجدی به جهتی از جهات اجتماع کردند و وقت نماز،شد برای اقامه جماعت امام جماعت راتب که همیشه در آن مسجد نماز می خواند، از دیگران به امامت اولویت دارد.

3.

اگر دو نفر هر دو قرائتشان صحیح است ولی یکی اقرأ است؛ یعنی قرائتش صحیح تر است (و حروف را نیکوتر ادا می کند و احکام قرائت را بهتر از دیگری بلد است) او مقدم است.

4.

اگر هر دو أقرأ،بودند هر کدام افقه باشند (یعنی فقیه تر نسبت به مسائل نماز)، او مقدم است.

5.

اگر هر دو افقه هستند آن که اسن یعنی (مسن تر و کهن سال تر) است، مقدم است.

6.

اگر هر دو در این جهات مساوی بودند، آن که «اصبح وجها» اس-ت (یعنی صورت ظاهری او زیباتر است که نشانه عنایت بیشتر خدای به او است و یا در میان

مردم به خوشنامی و حسن سابقه معروف است) مقدم می شود.

7. صاحب منزل از دیگران اولویت دارد؛ یعنی اگر در منزل شخص جلساتی بود ائمه جماعات هم حضور دارد امام جماعت مسجدشان هم هست و اقامه جماعت شد، صاحب منزل اولویت دارد (البته اگر واجد شرائط امامت و از جمله عدالت باشد.) (1)

نکته: انسانی که نشسته نماز می خواند برای انسان ایستاده امامت کند، البته اختصاص به قائم و قاعد،ندارد بلکه در جمیع مراتب چنین است؛ یعنی امامت کسی که با تکیه به چیزی نماز می خواند برای کسی که قیام مستقل و بدون تکیه دارد حرام است و امامت قاعد برای قائم و امامت مضطجع یعنی) به پهلو خوابیده برای قاعد و امامت کسی که به پشت خوابیده برای به پهلو خوابیده حرام است.

دیدگاه اهل سنّت
1. مذهب حنفی

حنفی ها می گویند: کسی نسبت به امامت احق است که اعلم به احکام نماز باشد به شرط آن که از گناهان ظاهری اجتناب نماید پس از او کسی سزاوارتر است که از نظر تلاوت و قرائت، نیکوتر نماز را بخواند، پس از او با ورعتر و سپس کسی که زودتر اسلام آورده است پس از او کسی که سن بیشتری دارد و پس از آن کسی که خوش اخلاق تر باشد سپس کسی که زیباروتر باشد و پس از آن کسی که نسب شریفتری داشته باشد بعد از او کسی که لباس تمیزتری دارد.

اگر در همه این موارد دو یا چند نفر با هم برابر بودند و برای امام جماعت بودن تزاحم کردند یعنی هر کدام می خواست که امام جماعت،بایستد، قرعه بینشان انداخته می شود. اما اگر تزاحم نداشتند هر کدام که راضی شدند به امامت انتخاب می نمایند. حال اگر اختلاف کرده و به قرعه هم راضی نشدند، کسی مق-دم م-ی ش-ود ک-ه بیشتر مأمومین او را برگزینند اگر بیشتر افراد شخصی را انتخاب کردند که احق


1) «و الهاشمي و صاحب المسجد أولى. و يقدم الأقرأ، فالأفقه، فالأقدم هجرة، فالأسن، فالأصبح.» تبصرة المتعلمين في أحكام الدين؛ ص53.

نبود کار زشتی انجام داده اند اما مرتکب حرام نشده اند.

تمام این موارد در صورتی است که بین،قوم سلطان یا صاحب خانه (در صورتی که در منزل یک شخص جمع شده اند) نباشد و گرنه سلطان و صاحب خانه مطلقا مقدم می شود همچنین امام راتب در مسجد مقدم است. (1)

2. مذهب شافعی

شافعی ها بر این باورند که مستحب است والی در محل ولایت خود بر امامت مقدم شود، پس از او امام راتب اگر این موارد،نبود این افراد به ترتیب مقدم می شوند فقیه تر کسی که قرائت بهتری دارد فرد،زاهدتر با تقواتر، مسنتر، کسی که نسب با فضیلت تری دارد کسی که سیرت بهتری دارد کسی که لباس و بدن و کارش تمیزتر است کسی که صوت زیباتری دارد، زیباتر، متأهل.

اگر در تمام این موارد مساوی بودند بینشان قرعه انداخته می شود. همچنین جایز است کسی که به امامت سزاوارتر است کس دیگری غیر از خود را مقدم کند البته به شرط آن که خود او افقه نباشد و گرنه نمی تواند چنین کاری انجام دهد. (2)


1) الحنفية» قالوا: الأحق بالإمامة الأعلم بأحكام الصلاة صحة و فسادا، بشرط أن يجتنب الفواحش الظاهرة، ثم الأحسن تلاوة وتجويدا للقراءة، ثم الأورع، ثم الأقدم إسلاما، ثم الأكبر سنا، إن كانا مسلمين أصليين، ثم الأحسن خلقا، ثم الأحسن وجها، ثم الأشرف نسبا، ثم الأنظف ثوبا، فإن استووا في ذلك كله أقرع بينهم إن تزاحموا على الإمامة، و إلا قدموا من شاء وا، فإن اختلفوا و لم يرضوا بالقرعة قدم من اختاره أكثرهم، فإن اختار أكثرهم غير الأحق بها أساءوا بدون إثم، و هذا كله إذا ل-م يكن بين القوم سلطان، أو صاحب منزل اجتمعوا فيه أو صاحب وظيفة، و إلا قدم السلطان، ثم صاحب البيت مطلقا، و مثله الإمام الراتب في المسجد، و إذا وجد في البيت مالكه و مستأجره، فالأحق بها المستأجر.» الفقه على المذاهب الأربعة و مذهب أهل البیت علیهم السلام، ج 1، ص 566.

2) . «الشافعية قالوا: يقدم ندبا في الإمامة الوالى بمحل ولايته، ثم الإمام الراتب، ثم الساكن بحق إن كان أهلا لها، فإن لم يكن فيهم من ذكر قدم الأفقه، فالأقرأ، فالأزهد، فالأورع، فالأقدم هجرة، فالأسن في الإسلام، فالأفضل نسبا، فالأحسن سيرة، فالأنظف ثوبا و بدنا و صنعة، فالأحسن صوتا، فالأحسن صورة، فالمتزوج، فإن تساووا في كل ما ذكر أقرع بينهم، و يجوز للأحق بالإمامة أن يقدم غيره لها، ما لم يكن تقدمه بالصفة، كالأفقه، فليس له ذلك. الفقه على المذاهب الأربعة و مذهب أهل البيت علیهم السلام، ج 1، ص 567 - 566؛ ر.ک: المهذب للشيرازى 1: 106، المجموع 4: 283، فتح العزيز 4 335 حلية العلماء 2: 178.

3. مذهب مالکی

مالکی ها معتقدند که اگر گروهی برای امامت جمع شدند که هر یک از ایشان صلاحیت امامت را داشت مستحب است که سلطان یا نائب او مقدم شود هر چند غیر این دو و افضل باشند. سپس امام راتب اگر نماز در مسجد برگزار می شد.

اگر نماز در خانه فرد برگزار می شود صاحب خانه مقدم می شود و اگر صاحب خانه زن است او صاحب حق است و واجب است که از طرف خودش برای امامت نماز نائب بگیرد؛ زیرا امامت خود او صحیح نیست.

سپس به ترتیب این افراد در اولویت هستند کسی که آگاه تر به احکام نماز است، کسی که آگاه تر به فن حدیث و روایت است، عادل نسبت به مجهول الحال، اعلم به،قرائت کسی که عبادتش بیشتر است کسی که زودتر اسلام آورده، کسی که نسب بهتر و والاتری دارد کسی که اخلاق نیکوتری دارد کسی که لباس بهتری دارد (که لباس جدید مباح می پوشد)

اگر در تمامی این صفات برابر بودند اورع مقدم می شود اگر باز مساوی بودند، بینشان قرعه انداخته می شود مگر آن که خودشان راضی شوند که یک نفر مقدم شود. اگر تزاحم ایشان به قصد برتری و کبر باشد هیچ یک حق امامت ندارند. (1)


1) «المالكية قالوا: إذا اجتمع جماعة كل واحد منهم صالح للإمامة يندب تقديم السلطان أو نائبه، و لو كان غيرهما أفقه وأفضل، ثم الإمام الراتب في المسجد، و رب المنزل، و يقدم المستأجر له على المالك. فإن كان رب المنزل امرأة كانت هي صاحبة الحق، و يجب عليها أن تنيب عنها، لأن إمامتها لا تصح، ثم الأعلم بأحكام الصلاة، ثم الأعلم بفن الحديث رواية و حفظا، ثم العدل على مجهول الحال، ثم الأعلم بالقراءة، ثم الزائد فى العبادة، ثم الأقدم إسلاما، ثم الأرقى نسبا، ثم الأحسن في الخلق، ثم الأحسن لباسا، و هو لابس الجديد المباح فإن يتساوى أهل رتبة قدم أورعهم، و حرم على عبدهم، فإن استووا في كل شيء أقرع بينهم، إلا إذا رضوا بتقديم أحدهم، فإذا كان تزاحمهم بقصد العلو و الكبر سقط حقهم جميعا.» الفقه على المذاهب الأربعة و مذهب أهل البيت علیهم السلام؛ ج 1، ص 567

4. مذهب حنبلی

حنبلی ها درباره شرایط مقدم شدن امام جماعت می گویند: کسی سزاوارتر به امامت است که فقیهتر بوده و از نظر قرائت نیکوتر نماز را بخواند، سپس کسی که فقیه است و قرائت بهتری دارد پس از او کسی که تنها قرائت بهتری دارد اگر در میان ایشان فقیه نبود که احکام نماز را بداند. پس از او کسی که قاری که احکام نماز را نمی داند.

اگر در قرائت مساوی،بودند کسی مقدم است که اعلم به احکام نماز است. اگر در قرائت و فقه مساوی بودند کسی که مسن تر است مقدم می شود، سپس کسی که نسب شریف تری دارد با،تقواتر با ورعتر مقدم می شود.

اگر در تمام این جهات مساوی بودند بینشان قرعه انداخته می شود و سزاوارترین مردم به امامت در خانه صاحب خانه است (هر چند کسی که صلاحیت امامت را داشته باشد در آنجا باشد) و در مسجد امام راتب این در صورتی است که سلطان حاضر نباشد و گرنه سلطان به امامت احق است. (1)


1) «الحنابلة - قالوا: الأحق بالإمامة الأفقه الأجود قراءة، ثم الفقيه الأجود قراءة، ثم الأجود ق-راءة فقط، و إن لم يكن فقيها إذا كان يعلم أحكام الصلاة، ثم الحافظ لما يجب للصلاة الأفقه، ثم الحافظ لما يجب لها الفقيه، ثم الحافظ لما يجب العالم فقه صلاته، ثم قارئ لا يعلم فقه صلاته، فإن استووا في عدم القراءة قدم الأعلم بأحكام الصلاة، فإن استووا في القراءة و الفق-ه ق-دم أكبرهم سنا ثم الأشرف نسبا، فالأقدم هجرة بنفسه، و السابق بالإسلام كالسابق بالهجرة، ثم الأتقى، ثم الأورع، فإن استووا فيما تقدم أقرع بينهم، و أحق الناس بالإمامة في البيت صاحبه إن كان صالحا للإمامة، و فى المسجد الإمام الراتب، و لو عبدا فيهما، و هذا إذا لم يحضر البيت أو المسجد ذو سلطان، و إلا فه-و الأحق.» الفقه على المذاهب الأربعة و مذهب أهل البيت علیهم السلام، ج 1، ص 567؛ ر.ک: المغنی 2: 21، الشرح الكبير 2: 20، الانصاف 2: 247..

فصل سوم: مؤذن و خادم مسجد

اشاره

مبحث اول: مؤذن

مبحث دوم: خادم مسجد

مبحث اول: مؤذن

اشاره

یکی دیگر از افرادی که تأثیر بسزایی در جذب افراد به مسجد داشته و در روایات دارای جایگاه والایی،است، «مؤذن» می باشد که در ادامه توضیح مختصری پیرامون ارزش گفتن اذان و آداب آن و همچنین شرایط مؤذن خواهیم پرداخت.

گفتار اول: معنای لغوی و شرعی اذان و جایگاه مؤذن نزد خداوند

اذان در لغت به معنای «اعلام کردن» است. (1)خداوند در قرآن می فرماید:

وَ أَذانَ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الْأَكْبَرِ؛ و این، اعلامی است از ناحیه خداوند و پیامبرش به مردم در روز حج اکبر. (2) اما در شرع به معنای اعلام دخول وقت نماز واجب،است با الفاظ مشخص و کیفیت مخصوصی که از جانب پیامبر صلی الله علیه و آله رسیده است. (3)از جمله روایاتی که در فضیلت اذان گفتن وارد شده عبارت است از: (4)

1. معاوية بن وهب از امام صادق علیه السلام نقل می کند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «هرکس در یکی از شهرهای مسلمانان به مدت یک سال اذان گوید، بهشت بر او

1) و الْأَذَانُ: الإعلام. و أذان الصلاة معروف. الصحاح – تاج اللغ-ة و صحاح العربية؛ ج5، ص 2068

2) سوره توبه، آیه 3.

3) فقه القرآن (للراوندى)، ج 1، ص 100؛ المعتبر في شرح المختصر، ج 2، ص 121 و أحكام الصلاة (الشيخ الشريعة)، ص48.

4) ر.ک: بَابُ اسْتِحْبَابِ تَوَلَّى أَذَانِ الْإِعْلَامِ وَ الْمُدَاوَمَةِ عَلَيْهِ وَ رَفْعِ الصَّوْتِ بِهِ وَ إِكْرَامِ الْمُؤَذِّنِينَ وَ حُسن الظَّنِّ بهم.» وسائل الشيعة، ج5، ص371.

واجب می شود.» (1)

2.

سعد اسکاف می گوید از امام باقر علیه السلام شنیدم که می فرماید: «هرکس هفت سال «قربةً الى الله اذان گوید، روز قیامت در حالی وارد محشر می شود که هیچ گناهی ندارد.» (2)

3.

عرزمی از امام صادق علیه السلام نقل می کند که حضرت فرمود: «سر بلندترین افراد در روز قیامت مؤذنها هستند» (3)

4.

جابر بن یزید جعفی از امام باقر علیه السلام روایت کرده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «کسی که «قربةً الى الله» اذان گوید، مانند مجاهدی است که شمشیرش را در راه خدا از نیام کشیده و در صف حق علیه باطل مبارزه می کند» (4)


1) مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبِ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْن وَهْبٍ عَنْ أَبي عَبْدِ اللَّهِ اللهِ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صل الله مَنْ أَذَنَ فِي مِصْرَ مِنْ أَمْصَ-ار الْمُسْلِمِينَ سَنَةً - وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ. الفقيه -1 - 285 - 881؛ ثواب الأعمال - 52، التهذيب 2- 283- 1126 و وسائل الشيعة، ج 5، ص 371، ح 6817 - 1

2) و عَنْهُ عَنِ الْعَبَّاسِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ بَكْرِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ سَعْدِ الْإِسْكَافِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام يَقُولُ مَنْ أَذَّنَ سبع سنين (احْتِسَاباً جَاءَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ لَا ذَنْبَ لَهُ.) التهذيب 2 - 283 - 1128 و وسائل الشيعة، ج 5، ص 371، ح 6819- 3.

3) وَ عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِيرٍ عَنِ الْعَرْزَمِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قَالَ: (إِنَّ مِنْ أطول النَّاسِ أعْنَاقاً يَوْمَ الْقِيَامَةِ الْمُؤَذِّنِينَ.) التهذيب 2 - 284 - 1132؛ وسائل الشيعة؛ ج5، ص 373، ح 6822 - 6.

4) أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْبَرْقِيُّ فِي الْمَحَاسِنِ عَنْ عُبَيْدِ بْنِ يَحْيَى بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ سَهْلِ بْنِ سِنَانِ عَنْ سَلَّامٍ الْمَدَائِنِي عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِى عَنْ مُحَمَّدِ بْن عَلَى علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله: الْمُؤَذِّنُ الْمُحْتَسِبُ كَالشَّاهِرِ سَيْفَهُ فِي سَبيل اللهِ - الْقَاتِل بَيْنَ الصَّفَّيْن. المحاسن - 48 - 68 و وسائل الشيعة؛ ج5، ص 374، ح 6824 - 8.

گفتار دوم: شرائط مؤذِّن
اشاره

از جمله شرائطی که درباره مؤذن در کتب فقهی ذکر شده عبارت است از:

1.

عقل

2.

اسلام،

3.

مرد بودن، البته زن می تواند برای زنها و محارم خود اذان بگوید به شرطی که نامحرم صدای او را نشنود همچنین اذان گفتن صبی ممیز کافی بوده و بالغ بودن شرط نیست. (1)

الف) مستحبات

اموری که در رابطه با مؤذن مستحب است عبارتند از:

1.

عادل باشد.

2.

دارای صوت غراء و بلند باشد.

3.

آگاه به اوقات اذان باشد.

4.

با طهارت باشد.

5.

بر جائی بلندی (مثل مناره و یا بالای بام مسجد) بایستد تا صدای او به همه نمازگزاران برسد.

6.

رو به قبله اذان بگوید

7.

با صدای بلند اذان بگوید.

8.

با ترتیل اذان بگوید؛ یعنی شتاب نکند بلکه با تأنی و شمرده شمرده و مختصری فاصله بین هر فصل اذان بگوید.

9.

قرار دادن انگشت بر روی گوش. (2)


1) «و شرطه الإسلام و العقل مطلقا و الذكورة، إلا أن تؤذن المرأة لمثلها أو للمحارم، و يكتفى بأذان المميز.» قواعد الأحكام في معرفة الحلال و الحرام؛ ج 1، ص 264.

2) «يستحب فيهما أمور: الأول الاستقبال الثاني القيام الثالث الطهارة في الأذان و أما الإقامة فق-د عرفت أن الأحوط بل لا يخلو عن قوة اعتبارها فيها بل الأحوط اعتبار الاستقبال و القيام أيضا فيها إن كان الأقوى الاستحباب الرابع عدم التكلم في أثنائهما بل يكره بعد قد قامت الصلاة للمقيم بل لغيره أيضا في صلاة الجماعة إلا فى تقديم إمام بل مطلق ما يتعلق بالصلاة كتسوية صف و نحوه بل يستحب له إعادتها حينئذ. الخامس الاستقرار فى الإقامة. السادس الجزم فى أواخر فصولهما مع التأني في الأذان و الحدر في الإقامة على وجه لا ينافي قاعدة الوقف السابع الإفصاح بالألف و الهاء من الجلالة في آخر كل فصل هو فيه. الثامن وضع الإصبعين في الأذنين فى الأذان. التاسع مد الصوت في الأذان و رفعه و يستحب الرفع في الإقامة أيضا إلا أنه دون الأذان. العاشر الفصل بين الأذان و الإقامة بصلاة ركعتين أو خطوة أو قعدة أو سجدة أو ذكر أو دعاء أو سكوت بل أو تكلم لكن في غير الغداة بل لا يبعد كراهته فيها. العروة الوثقى (اللسيد اليزدى)، ج 1، ص 610- 609، فصل 18.

ب) مكروهات
1.

در حال راه رفتن اذان گفتن کراهت دارد.

2.

سواره اذان گفتن مکروه است البته در حال اختیار ولی مع العجز این کراهت مرتفع است.

3.

مکروه است که اعراب اواخر هر فصلی را اظهار،کند بلکه بهتر وقف است.

4.

میان اذان و اقامه سخن گفتن کراهت دارد.

5.

اذان را با ترجیع (غلطاندن صدا در گلو و چهچهه) گفتن کراهت دارد مگر برای اعلام و تنبیه دیگران. (1)

نکته شایان ذکر آن که اجرت گرفتن بر اذان نماز جایز نیست و اگر به قصد اجرت اذان بگوید باطل است و در اذان،اعلامی بعض علماء فتوی به جواز اخذ اجرت داده اند،بله اشکالی ندارد که معیشت مؤذن را از بیت المال بدهند. (2)


1) ر.ک: جامع عباسی و تکمیل آن (محشی ط - جديد)، ص119.

2) «لا يجوز أخذ الأجرة على أذان الصلاة و لو أتى به بقصدها بطل و أما أذان الإعلام فقد يقال بجواز أخذها عليه لكنه مشكل نعم لا بأس بالارتزاق من بيت المال. العروة الوثقى (للسيد اليزدى)؛ ج 1، ص 612، مسئله 9. برای مطالعه بیشتر ر.ک: مفتاح الكرامة ف-ي ش-رح قواعد العلام-ة (ط – الحديثة)؛ ج 6، ص 444 - 452

ج) دیدگاه اهل سنت پیرامون شروط مؤذن
1. مذهب حنفی

حنفی ها می گویند شروطی که برای مؤذن ذکر شده شرط صحت اذان نیست، از این رو اذان زن،خنثی،کافر مجنون و انسان مست صحیح است، لیکن نمی توان به اذان آنها جهت داخل شدن وقت،نماز ترتیب اثر داده و اعتماد کرد؛ زیرا در تصدیق داخل شدن وقت،نماز شرط است که مؤذِّن،مسلمان عادل، عاقل، ممیز و عالم به اوقات اذان باشد.

بنابراین، وقتی شخصی فاقد یکی از شرایط گفتن اذان،باشد، اذان گفتن برای او کراهت دارد همچنان که بر جنب و فاسق اذان گفتن مکروه است. (1)

2. مذهب مالکی

مالكيه معتقدند که شرط است که مؤذن بالغ باشد بنابراین اگر صبی ممیز ه-م اذان بگوید، اذان او صحیح نیست مگر آن که در دخول وقت بر او اعتماد داشته باشند. همچنین اذان گفتن فاسق نیز صحیح نیست مگر هنگامی که بر اذان غیر او به داخل شدن وقت اطمینان و اعتماد حاصل شود. (2)


1) «الحنفية قالوا: الشروط المذكورة في المؤذن ليست شروطا لصحة الأذان فيصح أذان المرأة و الخنثى و الكافر و المجنون و السكران، و يرتفع الإثم عن أهل الحي بوقوعه من أحد هؤلاء، غير يصح الاعتماد أنه لا يصح على خبر الكافر و الفاسق و المجنون في دخول وقت الصلاة، إذ يشترط في التصديق بدخول الوقت أن يكون المؤذن مسلما عدلا، و لو امرأة، و أن يكون عاقلا مميزا عالما بالأوقات، فإذا أذن شخص فاقد لشرط من هذه الشروط صح في ذاته، و لكن لا يصح الاعتماد عليه في دخول الوقت، و يكره أذانه، كما يكره أذان الجنب و الفاسق، و يعاد الأذان ندبا إذا أذن واحد منهم بدل المؤذن الراتب، أما إذا أذن لجماعة عالمين بدخول الوقت و لم يكن بدل المؤذن الراتب، فلا يعاد الأذان، و لا يصح أذان الصبى غير المميز، و لا يرتفع الإثم به، أما أذان المرأة، فإنه يمتنع إن ترتب عليه إثارة شهوة من يسمع صوتها، كما تقدم في مبحث «الجه-ر بالقراءة.» الفقه على المذاهب الأربعة و مذهب أهل البيت علیهم السلام؛ ج 1، ص 444 - 445.

2) «المالكية قالوا: يشترط فى المؤذن أيضا أن يكون بالغا. فإذا أذن الصبي المميز فلا يصح أذانه، إلا إذا اعتمد فيه أو في دخول الوقت على بالغ فيصح أن يكون عدل رواية، فلا يصح أذان الفاسق. إلا إذا اعتمد على أذان غيره.» الفقه على المذاهب الأربعة و مذهب أهل البيت علیهم السلام؛ ج 1، ص 445.

مبحث دوم: خادم مسجد

یکی از منصب های مهم درمسجد خدمت گزاری به نمازگزاران و تلاش بر تمیز نگاه داشتن مسجد می باشد که در این باره روایات بسیاری وارد شده است. البته انجام این اعمال هم می تواند توسط یک شخص خاص انجام شود که امروزه به نام «خادم مسجد» شناخته می شود و هم این که دیگران می توانند این کارها را بر عهده گرفته و انجام دهند. نکته دیگر آن است که در روایات تعبیر به «خادم مسجد» به کاربرده نشده است و شرایط و ضوابط خاصی برای چنین شخصی معین نشده، بلکه به صورت کلی برای هر کسی که به نمازگزاران خدمت کرده یا به امور مسجد رسیدگی کند ثوابهایی ذکر شده و در برخی موارد شروطی نیز بیان شده است.

ناگفته نماند که خوش اخلاق بودن خادم مسجد نقش بسزایی در جذب مردم بویژه جوانان و نوجوانان و حتی کودکان به مسجد دارد؛ زیرا همان گونه که خوش اخلاق بودن خادم و برخورد زیبا و با حوصله او با افراد باعث جذب آنها به مسجد می شود، گاه یک برخورد ناشایست خادم هم می تواند فرد یا افراد بویژه کودکان نوجوانان و (جوانان را از مسجد رانده و حتی موجب ضعف ایمان آنها شود.

از جمله اموری که برای آن ثواب ذکر شده عبارتند از: 1. پاکیزه نگه داشتن و تنظیف مسجد که از جمله آن جارو کردن و بردن زباله به بیرون از مسجد است. 2. روشن نگه داشتن مسجد. 3. خوشبو کردن مسجد و...

روایات مرتبط با این مبحث و دیدگاه فقیهان امامیه و اهل تسنن به تفصیل در فصل آراستگی و پیراستگی مسجد ذکر شد که برای دیدن این روایات و دیدگاه ها، مناسب است به قسمت مربوط مراجعه شود. (1)


1) ر.ک: ص 231.