بررسی حدیثی مسئله حضور کودکان در مسجد

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

عنوان کتاب: بررسی حدیثی مسئله حضور کودکان در مسجد

تهیه: دفتر مطالعات پژوهش ها و ارتباطات حوزوی مرکز رسیدگی به امور مساجد

نویسنده: سید مصطفی بهشتی

نظارت علمی: آیت الله سید احمد خاتمی، آیت الله عندلیب همدانی

ویراستار: علی ابوالمعالی

طرح جلد: سروش رسانه

صفحه آرایی: کارگاه طراحی و گرافیک کمان

آدرس قم، 45 متری آیت الله صدوقی رحمه الله،20 متری حضرت ابوالفضل علیه السلام، پلاک 103

تلفن:36 -32923835- 025

دورنگار: 32923837- 025

نوبت چاپ: اول خرداد 1397

شمارگان: 3000 نسخه

چاپ: اسراء

نشانی اینترنتی www.asar.masjed.ir

مراکز پخش: قم 45 متری آیت الله صدوقی رحمه الله20 متری حضرت ابوالفضل علیه السلام پلاک 103

ویراستار دیجیتال: مریم محققیان

اشاره

بررسی حدیثی مسئله حضور کودکان در مسجد

عنوان: کتاب بررسی حدیثی مسئله حضور کودکان در مسجد

تهیه: دفتر مطالعات پژوهش ها و ارتباطات حوزوی مرکز رسیدگی به امور مساجد

نویسنده: سید مصطفی بهشتی

نظارت علمی: آیت الله سید احمد خاتمی، آیت الله عندلیب همدانی

ویراستار: علی ابوالمعالی

طرح جلد: سروش رسانه

صفحه آرایی: کارگاه طراحی و گرافیک کمان

آدرس قم، 45 متری آیت الله صدوقی رحمه الله،20 متری حضرت ابوالفضل علیه السلام، پلاک 103

تلفن:36 -32923835- 025

دورنگار: 32923837- 025

نوبت چاپ: اول خرداد 1397

شمارگان: 3000 نسخه

چاپ: اسراء

نشانی اینترنتی www.asar.masjed.ir

مراکز پخش: قم 45 متری آیت الله صدوقی رحمه الله20 متری حضرت ابوالفضل علیه السلام پلاک 103

فهرست

مقدمه...9

پیشگفتار...13

فصل اول: واژه های به کارگیری شده برای کودک در روایات / 17

1.

واژه «صبی» و «صبیان»...19

2.

واژه طفل...24

3.

واژه ولد...24

4.

واژه غلام...25

5.

واژه غلام يافع...27

6.

واژه غلام راهق و مراهق...28

فصل دوم: کودک و مسجد از دیدگاه قرآن / 29

برنامه ریزی برای حضور کودک در مسجد از دوران بارداری...31

حضور کودک شیر خواره در مسجد...34

عبادت کودک در مسجد در سایه نظارت و اشراف معتمدين...35

عبادت کودک در مسجد و دلربایی از زکریای پیامبر صلی الله علیه و آله...37

همجواری محل زندگی با مسجد و تأثیر آن بر رشد فرهنگی کودک....39

فصل سوم: مواجهه پیامبر صلی الله علیه و آله با مسئله رفت و آمد کودکان به مسجد/43

گفتار اول: رفت و آمد کودکان به مسجد در دوران پیامبر صلی الله علیه و آله...45

گفتار دوم: آوردن کودکان به مسجد توسط خود پیامبر صلی الله علیه و آله...61

فصل چهارم: رفتار پیامبر صلی الله علیه و آله با کودکان در نماز جماعت مسجد/ 89

گفتار اول: شدت مدارا با رفتار کودکانه کودک در نماز جماعت مسجد...91

گفتار دوم: رجحان مدارا با کودک نسبت به نماز جماعت...117

گفتار سوم: تکریم کودک بازیگوش به جای اخراج یا تنبیه او...135

فصل پنجم: رفتار پیامبر صلی الله علیه و آله با کودکان در هنگام سخنرانی مسجد / 143

گفتار اول: حضور کودکان در سخنرانی پیامبر صلی الله علیه و آله...145

گفتار دوم: مدارا با کودکان بازیگوش در سخنرانی...154

فصل ششم: رفت و آمد کودکان به مسجد پس از دوران پیامبر صلی الله علیه و آله/163

گفتار اول: اهل بیت علیهم السلام ها و مسئله رفت و آمد کودکان به مسجد...165

گفتار دوم: رفتار زمامداران در قبال مسئله آمدن کودکان به مسجد...174

فصل هفتم: روایات نهی از آوردن کودکان به مسجد/177

گفتار اول: متن روایات نهی و بررسی سندی این روایات...179

گفتار دوم: نتیجه بررسی سندی این دسته از روایات....185

گفتار سوم: دلالت روایات ناهیه...186

فصل هشتم: راهکارها و احکام حضور کودک در نماز جماعت / 189

گفتار اول: ارائه راهکار توسط معصوم علیه السلام برای شرکت کودکان در نماز جماعت...191

گفتار دوم: برخی از احکام حضور کودک در نماز جماعت...195

فصل نهم: بررسی دیگر آموزه های دینی مرتبط با کودک و مسجد /213

گفتار اول: مسجد تأمین کننده برخی از وظایف والدین در برابر فرزندان... 215

گفتار دوم: کارکردهای تربیتی مسجد گفتار سوم جایگاه معنوی کودکان در نظام ارزش گذاری دینی...227

فصل دهم: نتایج برآمده از مباحث / 231

گفتار اول: سن و سن و سال کودکان در جریانات مطرح شده...223

گفتار دوم: عدم اختصاص حسنین علیهما السلام در حکم آوردن کودکان به مسجد...238

گفتار سوم: تصویری کلی در قالب خلاصه ای از روایات و گزارش ها...245

کتابنامه...263

مقدمه

یکی از مهمترین سرمایه های هر کشوری سرمایه های انسانی آن است به وجهی که به هر میزان به لحاظ کمی و کیفی این سرمایه های انسانی در سطح بالاتری باشند، بی تردید آن کشور از همه جهت پیشرو خواهد بود و سریع تر از رقبای دیگر می تواند به هدف تعیین شده برسد.

از همین رو کشورهای پیشرفته یا در حال پیشرفت برنامه های بسیار دقیقی برای افزایش یا کاهش جمعیت بر مبنای نگاه های ایدئولوژیک خود و همچنین بالا بردن سطح کارآمدی و کیفیت نیروی انسانی خود دارند. دقت نظر بسیار بالا و تمرکز علمی و عملی بر تربیت هدفمند و هوشمند و همچنین صرف هزینه های بسیار بالا جهت افزایش کیفیت این سبک از تربیت همه نشان از اهمیت این موضوع در شاخصه ای توسعه هر کشوری است.

جمهوری اسلامی ایران نیز از این قاعده مستثنی نبوده و نیست اگر چه دلیل برخی بی توجهی ها در سالهای دهه 70، جمعیت ایران به لحاظ کمی کاهش پیدا کرد ولی با تدبیر رهبری معظم انقلاب اسلامی در سالهای اخیر این خلا در حال رفع شدن است لیکن علیرغم همه ی توصیه هایی که اولاً اسلام و در ثانی علمای اسلام پیرامون اهمیت و اهتمام ویژه نسبت به تربیت دارند بعد از گذشت سالها از پیروزی انقلاب اسلامی هنوز در این جهت نظام تربیت در جمهوری اسلامی با چالش های بسیاری مواجه است تأکیدات مکرر امام خمینی قدس سره و مقام

معظم رهبری دام ظله پیرامون توجه ویژه به تربیت و آموزش اسلامی و معنوی کودک و نوجوان و کادر سازی برای آینده انقلاب اسلامی، هرچند موجب شده که کارهای بسیاری انجام شود ولی هنوز با آن نقطه مطلوب فاصله بسیاری وجود دارد.

اما در سیر تربیت نسل های آینده که باید اسلام را به پیش برند و پیشرو در حرکت این انقلاب اسلامی باشند نقش روحانیت معظم و به خصوص ائمه جماعات مستقر در مساجد و خانه های خدا نقشی بی بدیل است. توجه به این مهم که تربیت اسلامی در مکانی اسلامی و معنوی قطعاً بهتر واقع می شود از بدیهیات بوده و چه مکانی بهتر و مقدس تر از مسجد در اسلام می توان برای تربیت اسلامی یافت از همین رو مرکز رسیدگی به امور مساجد سال 93 را به عنوان مسجد کودک و نوجوان نام گذاری نمود تا توجه روحانیت معظم را نسبت به اهمیت و نقش ایشان در کادرسازی و انسان سازی برای اسلام و انقلاب جلب کند.

یکی از معضلاتی که در تربیت کودک و نوجوان در مسجد هر از چند گاهی به آن اشاره می شود و به عنوان مستمسکی جهت عدم توجه به این مهم مورد استفاده قرار می گیرد بحث «عدم جواز ورود کودک و نوجوان» به مسجد است که این مسئله را به عنوان یک حکم شرعی با استناد به برخی از فتاوا و احادیث وارده در این خصوص مطرح می کنند. هرچند این حکم شرعی توسط برخی از مراجع معظم قیوداتی دارد و برخی از ایشان نیز با نقض و ابرام نسبت به حدیث مورد اشاره آن را رد کرده اند، لیکن به دلیل اشاعه آن در مباحث علمی مناسب دیدیم پیرامون آن بحثی علمی و متقن تحت نظارت و اشراف علمی علمای معظم ارائه داده تا زوایای آن برای اهل تحقیق و پژوهش بهتر مشخص شود.

اثر پیش رو در همین راستا تدوین شده است و بحث مورد اشاره را در دو بخش حدیثی و فقهی به طور مجزا مورد مداقه علمی قرار داده است.

این پژوهش با نظارت علمی و دقیق حضرات آیات سید احمد خاتمی و عندلیب همدانی به قلم حجت الاسلام و المسلمین سید مصطفی بهشتی به رشته تحریر درآمده است و جا دارد از تلاشهای ایشان در طول یک سال گذشته برای انجام این مهم تقدیر و تشکر نماییم.

امیدواریم این اثر در نگاه شما گرامیان به ویژه ائمه محترم جماعات مقبول افتد و پیشنهادها و نظرهای ارزشمند خویش را از خادمان خود در دفتر مطالعات پژوهشها و ارتباطات حوزوی مرکز دریغ نفرمایید.

جعلنا الله وأيامكم من عامری مساجد الله

مرکز رسیدگی به امور مساجد

دفتر مطالعات پژوهشها و ارتباطات حوزوی

پیشگفتار

اشاره

تربیت نسل دیندار و معتقد به آموزه های دینی یکی از دغدغه های آیینی ما است انتقال آموزه های پربار و انسان ساز اسلام عزیز به نسل بعدی کاری بس دشوار است که بنا بر روایات مختلف بردوش یکایک ما سنگینی می کند.

از سوی دیگر تربیت شایسته نسل جدید نیازمند عوامل مختلفی است که توجه به عنصر زمان و مکان از لوازم ضروری آن است. مسلما محیطی که ما در آن زندگی می کنیم و اماکنی که روزانه به آن رفت و آمد می کنیم تأثیر بسزایی در روح و روان ما خواهد داشت. این مسئله در مورد کودکان و نوجوانان از اهمیت بیشتری برخوردار است زیرا تأثیر پذیری آنها از محیط پیرامونشان بسیار بالاتر از حد تصور ما است.

با توجه به آنچه گفته شد و با در نظر داشتن شرایط حساس دنیای کنونی، ارائه یک بستر تربیت محور برای رفت و آمد و حضور کودکان در آن جایگاه، امری ضروری به نظر می رسد خصوصاً در دورانی که هر روز، بسته های گوناگون فرهنگی به مردم عرضه می شود و دشمنان اسلام در پی تسلط بر افکار کودکان مسلمان هستند باید بستری مناسب برای تربیت کودکان در نظر گرفت.

در نگاه اول با توجه به دیدگاه ارزش مدار و مقدسی که اسلام نسبت به «مسجد» دارد، باید گفت که «مسجد» بهترین پیشنهاد برای این موضوع خواهد بود. اما باید دید که دیدگاه شریعت در این باره چیست و آیا آیین ما مطلب دیگری جز این به ما عرضه کرده است؟

در جلد اول از این نوشتار به بررسی فقهی این مسئله پرداختیم اما در این نوشتار در پی بررسی روایات مرتبط با موضوع کودک و مسجد خواهیم بود.

بیان مسئله

دوران کودکی را می توان مهمترین دوران زندگی هر انسانی دانست. زیرا شخصیت هر کسی در این سال ها شکل می گیرد و اندیشه و تفکرات او در همین دوران پایه ریزی می گردد

دوران کودکی دوران رشد و تکامل و تکاپو است. به همین سبب لازم است که برای رشد چند جانبه کودک در زمینه های مختلف انسانی برنامه ریزی کرد و مسیر را برای تعالی او هموار نمود.

از سوی دیگر آموزه های دینی اسلام نشان می دهد که خداوند، نهاد مسجد را بستری برای انسان سازی و رشد و تکامل اقشار گوناگون مردم قرار داده است. بستری که نظیر و همتایی برای آن نمی توان یافت. بنابراین روشن است که باید رابطه میان این دو مسئله پراهمیت یعنی کودک و مسجد را از دیدگاه اسلام به دست آورد و بر مبنای آن برنامه ریزی های لازم را انجام داد بنابراین هدف اصلی ما در این نوشتار، دستیابی به دیدگاه دین در مورد حضور کودکان در مسجد است.

اما برای دستیابی به دیدگاه دین در یک موضوع خاص، باید آیات و روایات مرتبط با موضوع را جمع آوری کرد و پس از بررسی و تحلیل یکایک آنها هر یک را در جایگاه مخصوص خود قرار داد.

اگر این کار بدون پیش داوری و ذهنیت خاص انجام پذیرد به طور عادی یک تصویر جامع از موضوع مورد بحث به دست خواهد آمد که می تواند بیانگر دیدگاه دین در آن موضوع باشد در مورد موضوع بحث ما نیز همین روند کلی باید مورد توجه قرار گیرد. به همین علت پیش از هر چیز به شناخت واژه های مرتبط با کودک

خواهیم پرداخت و سپس به مسئله حضور کودکان در مسجد از منظر قرآن اشاره نموده و در نهایت روایات مختلفی را که پیرامون این مسئله وجود دارد تحلیل و بررسی خواهیم نمود

بررسی روایی و تفاوت آن با بررسی فقهی

در جلد اول از این مجموعه مسئله آوردن کودکان به مسجد از دریچه علم فقه مورد تحلیل قرار گرفت و روشن شد که آرای فقهای شیعه در این مسئله را می توان به چهار دیدگاه اصلی تقسیم کرد

دیدگاه اول: کراهت آوردن کودکان به مسجد.

دیدگاه دوم: مباح بودن آوردن کودکان به مسجد.

دیدگاه سوم: کراهت آوردن کودکان غیرممیز مشکل ساز به مسجد و مباح بودن آوردن دیگر کودکان.

دیدگاه چهارم: استحباب آوردن کودکان ممیز با هدف آموزش معارف و کراهت آوردن کودکان مشکل ساز و همچنین مباح بودن آوردن دیگر کودکان.

پس از بیان تفصیلی هر یک از دیدگاه ها و ادله و مستندات هر یک از آنها به این نتیجه رسیدیم که روایات سیره پیامبر صلی الله علیه و آله به دلیل تواتر معنوی و یا اجمالی می تواند در برابر روایات کراهت بایستد و قول به اباحه را بر مسند بنشاند.

با این حال گفته شد که به دلیل قاعده الجمع مهما أمكن أولى من الطرح که گویای آن است که جمع کردن میان روایات نسبت به کنار نهادن یک دسته از آنها اولویت دارد می توان به قول چهارم که جامع همه اقوال در این مسئله است، پایبند بود.

اما در این نوشتار به مسئله حضور کودکان در مسجد از دریچه قرآن و روایات نگاه خواهیم کرد و با رویکردی تفسیری و روایی به تحلیل آیات و انبوه روایات مرتبط با آن خواهیم پرداخت.

بنابراین هدف اصلی از ارائه آیات و روایات در این نوشتار، در گام اول تفحص، استقصا و دسته بندی تمامی آیات و روایات مرتبط با موضوع و در گام دوم بررسی و تحلیل مفهومی یکایک این روایات است. افزون بر اینکه در این نوشتار از گزارشهای تاریخی نیز یاری خواهیم جست و به سیر تاریخی و ریشه های آن در موضوع بحث نیز اشاره خواهیم کرد.

اگرچه در نوشتار پیشین (جلد اول) به بخشی از روایات مرتبط با این مسئله اشاره شد اما باید دانست که اهداف محتوا و نحوه پرداختن به موضوع در این نوشتار متفاوت با نوشتار پیشین است. به همین جهت است که اولاً در آن نوشتار رویکرد تمامی مباحث از درگاه فقه ابزار و اصطلاحات متناسب با این علم انجام پذیرفت و چینش مطالب و روش پردازش آن به همان تناسب سامان داده شد. اما در این نوشتار دسته بندی ها بر اساس مفاهیم برآمده از آیات و روایات انجام پذیرفته و رویکردی کاملاً متفاوت با نوشتار پیشین ارائه شده است.

ثانیاً در نوشتار پیشین به تناسب مباحث فقهی، تنها به بخش اندکی از روایات آن هم به عنوان دلیل بر مدعی اشاره شده است؛ اما در این نوشتار سعی بر آن بوده که همه آیات و روایات مرتبط با مسئله جمع آوری و دسته بندی گردد.

فصل اول: واژه های به کارگیری شده برای کودک در روایات

اشاره

در قرآن و روایات برای مفهوم «کودک» از واژه های مختلفی استفاده شده است که در ادامه به برخی از آنها اشاره خواهد شد. مهم ترین واژه ای که در بسیاری از این روایات استفاده شده واژه «صبی» است که باید مورد تحلیل دقیق تری قرار گیرد معمول ترین واژههای استعمال شده برای مفهوم کودک عبارتند از:

1. واژه «صبی» و «صبیان»

اشاره

واژه «الصبی» در اصل به معنای کودک خردسال و بسیار کم سن و سال است که جمع آن «الصبیان» می باشد چنانکه ابن فارس در مورد معنای آن می گوید: صبي... يدل على صغر السنّ. (1)

اما سؤال این است که مقصود از آن کدام دوره از دوران کودکی است؟ کودک شیرخواره کودک خردسال کودک ممیز کودک نوباوه و یا نوجوان؟

بررسی ابتدایی در مجموع منابع لغت گویای آن است که «الصبی» به تمامی دوران های کودکی اطلاق می شود و نمی توان دوران خاصی را برای این واژه مشخص نمود اما توجه به منابع کهن لغوی، دیدگاه دیگری را نمایان می کند. به بیان دیگر، اگرچه این واژه در تمامی اقشار کودکان استعمال شده است اما دقت نظر در معنای این واژه نشان می دهد که معنای اصلی آن اشاره به سن و سال خاصی از کودکان دارد و اگر در دیگر سنین استعمال شده به اعتبار همان معنای اولیه است.


1) احمد بن فارس، معجم مقاييس اللغة، ج 3، ص 332.

استعمالات واژه صبیان

از مجموع کتب لغت شناسی برمی آید که:

گاهی به نوزاد شیرخواره تا هنگامی که از شیر گرفته نشده است، الصبی گفته می شود: الصَّبِيُّ: من لَدُنْ يُولَد إِلى أَنْ يُفْطَم. (1)

گاه به کودک خردسال و کم سن و سال گفته می شود: یقال: رأيته في صباه أي في صغره. (2)

گاهی هم به کودک نوباوه ای که نزدیک سن بلوغ است، اطلاق می گردد: الصَّبِيُّ: من لم يبلغ الحُلُمَ. (3)

و گاهی هم به نوجوان اطلاق می گردد. الصبی: الغلام. (4)

معنای اصلی واژه در کتب کهن لغوی

دقت بیشتر در واژه شناسی نشان می دهد که این لغت در کتب کهن لغوی معمولاً به کودکان بسیار کم سن و سال تر اطلاق شده است و معانی «غلام» و «من لم يبلغ الحلم» تنها مربوط به یک منبع خاص بوده که بعدها در میان منابع متأخر نیز گسترش یافته است.

روشن است که ما برای فهم معنای روایت نیازمند دستیابی به معنای این واژه در دوران معصوم هستیم که این کار معمولاً با کنکاش در منابع کهن لغوی که نزدیک به دوران معصوم است امکان پذیر خواهد بود. این بررسی گویای آن است که صبی به معنای کودک خردسال و کم سن و سال است. چنانکه:


1) محمدبن مکرم بن منظور، لسان العرب، ج 14، ص 449

2) خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، ج 7، ص 168

3) حسین بن محمد راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، ص 473

4) ابن منظور، لسان العرب، ج 14، 449

خلیل (م 175) (1)و ازهری (م 370) (2)می گویند:

يقال رأيته في صباه أي في صغره.

صاحب بن عباد (م 385) می گوید:

صِبيَانُ الثَّلج صِغَارِ النَّدَى. (3)

ابن فارس (م 395) نیز چنانکه گفته شد می گوید:

صبي: يدلّ على صغر السن.... واحد الصبيه و الصبيان، ورأيته في صباه أي في صغره.

اما اولین کسی که «صبی» را مرادف غلام دانسته، جوهری (م 393) است و پس از او هم برخی همین معنا را به تقلید از او تکرار کرده اند بنابراین می توان گفت که اصل این لغت به معنای کودک کم سن و سال بوده و در گذر زمان توسعه یافته و به نوجوان نیز اطلاق شده است.

استعمالات قرآنی واژه صبیان

قرآن نیز شاهد این مدعا است که صبی به معنای کودک کم سن و سالی است که مصداق آن در کودکان نوزاد و خردسالان غیرممیز قرار گرفته است.

در قرآن دو بار از این واژه استفاده شده که یکی اشاره به دوران شیرخوارگی و دیگر مربوط به دوران خردسالی است.

به گواه قرآن حضرت مریم پس از آنکه کودک خود را به دنیا آورد، به سوی بستگان خود بازگشت؛ اما ولادت چنین کودکی بدون داشتن پدر برای مردم تعجب برانگیز بود به همین دلیل عموم مردم لب به سرزنش


1) فراهیدی، کتاب العین، ج 7، ص 168

2) محمد بن احمداز هری تهذیب اللغة، ج 12، ص 255

3) المحيط في اللغة، ج 8، ص 203

وی گشودند حضرت مریم در پاسخ به این سرزنشها چنین کرد فَأَشارَتْ إِلَيْهِ قَالُوا كَيْفَ نُكَلِّمُ مَنْ كانَ فِي الْمَهْدِ صَبِيَّا: (1)(مريم) به او (حضرت عیسی) اشاره کرد گفتند: چگونه با کودکی که در گاهواره است سخن بگوییم؟!

بنابراین روشن است که «صبی» در این آیه به معنای کودک شیرخواره است و معنای دیگری نمی توان از آن برداشت کرد.

دیگر استعمال این واژه در قرآن به همین سوره و چند آیه قبل از این بازمی گردد. آنجا که حضرت زکریا در سن پیری از خداوند طلب فرزند می کند و خداوند یحیی را به او عنایت می کند سپس پروردگار می فرماید:

يا يَحْيَى خُذِ الْكِتابَ بِقُوَّةٍ وَآتَيْنَاهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا. (2)ای یحیی! کتاب خدا را با قوّت بگیر! و ما فرمان نبوّت و عقل کافی در کودکی به او دادیم! ابن عباس می گوید:

حضرت یحیی علیه السلام در این زمان، سه ساله بوده است. (3)

امام جواد علیه السلام نیز در سن پنج سالگی به این آیه احتجاج کرده و آنرا دلیلی بر صحت امامت خود دانسته است. (4)بنابراین استعمال قرآنی این واژه در معنای کودک غیرممیز می باشد.


1) مریم: 29.

2) مریم 12.

3) فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 6، ص 781

4) عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطِ قَالَ: رَأَيْتُ أَبَا جَعْفَرِ علیه السَّلام وَ قَدْ خَرَجَ عَلَيَّ فَأَخَذْتُ النَّظَرَ إِلَيْهِ وَجَعَلْتُ أَنْظُرُ إِلَى رَأْسِهِ وَرِجْلَيْهِ لأَصِفَ قَامَتَهُ لِأَصْحَابِنَا بِمِصْرَ فَبَيْنَا أَنَا كَذَلِكَ حَتَّى قَعَدَ فَقَالَ يَا عَلِيُّ إِنَّ اللَّهَ احْتَجَّ فِي الْإِمَامَةِ بِمِثْلِ مَا احْتَجَّ بِهِ فِي النُّبُوَّةِ فَقَالَ وَ آتَيْنَاهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً فَقَدْ يَجُوزُ أَنْ يُؤْتَى الْحِكْمَةَ وَهُوَ صَبِيَّ وَيَجُوزُ أَنْ يُؤْتَاهَا وَهُوَ ابْنُ أَرْبَعِينَ سَنَةً. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 384.

ظهور معنایی واژه «صبی» در کودک غیرممیز

ممکن است گفته شود سه ساله بودن حضرت یحیی و یا پنج ساله بودن امام جواد نمی تواند دلیلی بر محدود بودن معنای واژه صبی باشد. اما در پاسخ باید گفت که اگر معنای «صبی» را گسترده تر از آنچه گفته شد، فرض کنیم این مسئله با مفهوم اصلی آیه مطابقت نخواهد داشت. به بیان دیگر، مطرح شدن قید «صبیا» در این دو آیه، بیانگریک امر خارق العاده است (1)و اگر معنایی فراتر از کودک غیرممیز داشته باشد، گویای محتوا نخواهد بود.

در آیه اول تمام استدلال سرزنش کنندگان حضرت مریم به همین است که این کودک با آنکه در سن تشخیص مفاهیم نیست و نمی تواند خوب و بد را از هم تشخیص دهد چگونه می تواند پاسخگوی سؤال مهم ما باشد؟»

در آیه دوم نیز با آنکه فهم حکمت مقدماتی را می طلبد که کمترین آن مقدمات، قرار گرفتن در سن فهم و تمییز است اما خداوند در یک عنایت ویژه به چنین کودکی ظرف و مظروف را با هم عنایت کرده و فهم و حکمت را یکجا به او می سپارد.

بنابراین حتی اگر به روایت امام جواد سلام تمسک نشود، نمی توان معنای دیگری جز کودک غیرممیز برای این واژه تصور کرد. پس با توجه به معنای واژه در کتب لغت و همچنین استعمال قرآنی آن می توان گفت که اصل معنای این واژه در مفهوم کودک شیرخواره و خردسال است که قدر جامع آن کودکان غیرممیز هستند اما گویا که پس از دوران


1) إشارة إلى أن يحيى وعيسى علیهما السلام قد أو تيا الوحي والنبوة في صغر سنهما، و في مرحلة خارجة عن الاعتدال و في سنين لا يرى من الناس فيها إلا الانخفاض والتوغل في اللهو واللعب، وهذا برهان آخر و إعجاز و جريان على خلاف الطبيعة. حسن مصطفوى، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج 6، ص190.

معصومان علیهم السلام گاهی به تمامی سنین کودکی نیز اطلاق شده است.

2. واژه طفل

«طفل» به معنای کودک خردسال است چنانکه ابن فارس می گوید: طفل... المولود الصغير. (1)

بنابراین کودک را تا زمانی طفل می گویند که بدنش نرم باشد. خلیل در این باره می گوید «طفل، إذا كان رخص القدمين و الیدین» (2)همچنین راغب نیز به همین نکته چنین اشاره کرده است: «الطِفلُ: الولد ما دام ناعما.» (3)

قرآن نیز این واژه را در همین معنا استفاده کرده است: ثُمَّ يُخْرِجُكُمْ طفلاً. (4)سپس شما را به صورت طفلی (از شکم مادر) بیرون می فرستد.

کودک خردسال معمولا قوه تمییز ندارد به همین جهت می توان گفت که طفل به طور معمول به معنای کودک خردسال و غیر ممیز می باشد.... أوِ الطِفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا.... (5)یا کودکانی که از امور جنسی مربوط به زنان آگاه نیستند.

به کوچک هر چیزی هم طفل گفته می شود. چنانکه در مورد حاجت های کوچک گفته اند: «هو يسعى لى في أطفال الحوائج» (6)


1) ابن فارس معجم مقاييس اللغة، ج 3، ص 413

2) الفراهيدي، کتاب العین، ج 7، ص 824

3) راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، ص 521.

4) غافر 67

5) نور 31

6) علی اکبر قرشی بنابی قاموس قرآن، ج 1، ص 226

3. واژه ولد

وَلَد به معنای فرزند و نسل انسان است و جمع آن ولد است. چنانکه ابن فارس می گوید: أصل صحيح، و هو دليل النَّجل والنسل. (1)

اما سؤال این است که برای چه سنی از فرزندان از واژه ولد استفاده می شود. راغب در این باره می گوید یقال للواحد والجمع و الصغير و الكبير. (2)

بنابراین به مطلق فرزند وَلَد گفته می شود خواه تک باشد یا جمع و خواه کوچک باشد یا بزرگ. قرآن می فرماید: قالَتْ رَبِّ أَنَّى يَكُونُ لِي وَلَدٌ وَ لَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٍّ. (3)گفت خدایا چطور فرزندی خواهم داشت، حال آنکه کسی به من دست نزده است.

اما واژه «الولید» به معنای فرزند خردسال است. چنانکه خلیل می گوید: الوليد: الصبي. (4)

راغب نیز می گوید:

ولید به کسی گفته می شود که از ولادتش چندان نگذشته و چون بزرگ شد، دیگر به او ولید نمی گویند جمع آن نیز «ولدان» است. (5)

قرآن می فرماید: قالَ أَلَمْ نُرَبِّكَ فينا وَلِيداً وَلَبِثْتَ فِينَا مِنْ عُمُرِكَ سِنِينَ. (6)(فرعون) گفت: آیا ما تو را در کودکی در میان خود پرورش ندادیم و سالهایی از زندگیت را در میان ما نبودی؟


1) ابن فارس معجم مقاييس اللغة، ج 6، ص 143.

2) راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، ص 883 3.

3) آل عمران 47

4) فراهیدی، کتاب العین، ج 8، ص 71

5) راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، ص 883.

6) شعراء 18.

4. واژه غلام

نوجوان و جوان نورس را غلام گویند و نشانه آن بروز شهوت و نیز رستن شارب و موی پشت لب است بنابراین به نوجوانی که تازه سبیلش روئیده غلام می گویند اما گاهی هم این واژه در معنای جوان به کار می رود.

ابن فارس می گوید:

غلم: أصل صحيح يدلّ على حداثه و هیج شهوه من ذلك الغلام و هو الطار الشارب «الّذي ظهر شاربه». (1)

بنابراین مقصود از «غلام»، نوجوان یا کودک ممیزی است که در آستانه بلوغ و جوانی قرار گرفته است پس می توان حدود سنی 10 تا 15 سال را برای این واژه در نظر گرفت. قرآن می فرماید

فَأَرْسَلُوا وَارِدَهُمْ فَأَدْلِي دَلْوَهُ قَالَ يَا بُشْرِى هَذَا غُلَامٌ. (2) مأمور آب را به سراغ آب فرستادند. او دلو خود را در چاه افکند ناگهان صدا زد: «مژده باد این کودکی است (زیبا و دوست داشتنی!)

با این حال گاهی این واژه تنها به نوجوان اطلاق نشده و برای کل دوران کودکی یعنی از خردسالی تا جوانی استفاده شده است. سید علی اکبر قرشی معنای اصلی غلام را همان معنای پیش گفته می داند و بازگشت چنین اطلاقی را به همان معنای اصلی معرفی می کند. وی می گوید:

معنی این واژه همان «جوان» است؛ اما اگر به بچه «غلام» اطلاق شده، به اعتبار ما يؤول الیه است مثل: قَالَ رَبِّ أَنَّى يَكُونُ لِي غُلامٌ وَ


1) ابن فارس معجم مقاييس اللغة، ج 4، ص 387

2) یوسف 19.

قَدْ بَلَغَنِيَ الْكِبَرُ.... (1)گفت: پروردگارا از کجا مرا پسری خواهد بود، حال آنکه پیر شده ام؟

این آیه درباره حضرت زکریا است که از خدا فرزندی خواست و ملائکه به او بشارت یحیی را دادند و چون یحیی بنا بود بزرگ و جوان بشود لذا به لفظ «غلام» تعبیر آورده شده و گرنه لازم بود «ولد» گفته شود. (2)

«غلمان» جمع غلام است قرآن می فرماید: وَيَطُوفُ عَلَيْهِمْ غِلْمَانُ لَهُمْ كَأَنَّهُمْ لُؤْلُؤُ مَكْنُونُ. (3)جوانانی که چون مروارید نهفته، پیرامونشان (اهالی بهشت) می گردند.

5. واژه یافع

ریشه «یفع» به معنای ارتفاع و بلندی است و هرگاه در مورد کودک استعمال شود به معنای نوجوان نزدیک به سن بلوغ خواهد بود. ابن فارس می گوید:

«كلمةٌ تدلُّ على الارتفاع.... ومنه يقال أَيْفَعَ الغُلامُ إِذا عَلَا شبابُه فهو يافع.» (4)

بنابراین به نوجوانی که به مرز جوانی نزدیک شده ولی بالغ نشده، یافع می گویند چنانکه خلیل می گوید:

«قد أَيْفَعَ ويَفَعَ أَي شَبَّ ولم يَبلُغ» (5)

بنابراین حدود سنی این واژه بین سیزده و پانزده خواهد بود و نسبت به لفظ غلام محدودتر است.


1) آل عمران 40

2) قرشی بنابی، قاموس قرآن، ج 1، ج 5، ص 1:119.

3) طور 24

4) ابن فارس معجم مقاييس اللغة، ج 6، ص 157

5) فراهیدی، کتاب العین، ج 2، ص 261.

6. واژه راهق و مراهق

ریشه «رهق» به معنای ملحق شدن است و به کسی گفته می شود که در آستانه ملحق شدن به یک گروه خاص است. به این معنا که وی دنبال گروهی رفته و نزدیک است که به آن ملحق شود اما هنوز به آنها نرسیده است. خلیل می گوید رَهِقَ فلان فلانا إذا تبعه فقرب أن يلحقه. (1)

در همین راستا «راهق» و «مراهق» به نوجوانی گفته می شود که نزدیک بلوغ و در آستانه ملحق شدن به بزرگسالان است. ابن فارس می گوید:

و المراهق الغلام الذي دَانَى الحُلُم. (2)


1) همان، ج 3، ص 366.

2) ابن فارس معجم مقاييس اللغة، ج 2، ص 451

فصل دوم: کودک و مسجد از دیدگاه قرآن

اشاره

اگر چه در قرآن کریم به صورت مستقیم به مسئله کودک و مسجد پرداخته نشده است اما از برخی از آیات این کتاب هدایت گستر، می توان چنین ارتباطی را دریافت کرد این دست از آیات به ارتباط کودک با مسجد در سنین گوناگونی اشاره دارد که در این فصل به آن خواهیم پرداخت. این ارتباط از دوران پیش از تولد آغاز شده و تا پایان دوران کودکی ادامه دارد.

برنامه ریزی برای حضور کودک در مسجد از دوران بارداری

«حنه» و «اشیاع» دو خواهر بودند که اولی به همسری «عمران» که از شخصیت های برجسته بنی اسرائیل بود درآمد و دومی را «زکریا» که یکی از انبیای الهی بود به همسری برگزید.

سالها گذشت اما حنه و عمران فرزنددار نشدند روزی «حنه» زیر درختی نشسته بود که پرنده ای را دید که به جوجه های خود غذا می دهد. مشاهده این محبت مادرانه آتش عشق فرزند را در دل او شعله ور ساخت و از صمیم دل از درگاه خدا تقاضای فرزند.کرد چیزی نگذشت که این دعای خالصانه به اجابت رسید و او باردار شد. (1)

از بعضی از روایات استفاده می شود که خداوند به عمران، وحی فرستاده بود که پسری پربرکت که می تواند بیماران غیرقابل علاج را درمان کند و مردگان را به فرمان خدا حیات بخشد به او خواهد داد که به عنوان پیامبر صلی الله علیه و آله به سوی بنی اسرائیل فرستاده می شود. (2)


1) ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 2، ص 523

2) علی بن ابراهیم علیه السلام قمی، تفسیر القمی، ج 1، ص 101.

او این جریان را با همسر خود حنه در میان گذاشت. هنگامی که او باردار شد تصور کرد فرزند مزبور همان است که در رحم دارد. بی خبر از این که کسی که در رحم او است مریم مادر آن فرزند است. به همین دلیل نذر کرد که پسر را خدمتگزار خانه خدا یعنی «بیت المقدس» نماید. اما به هنگام تولد کودک مشاهده کرد که فرزندش دختر است. در این موقع نگران شد که با این وضع چه کند زیرا خدمتکاران بیت المقدس از میان پسران انتخاب می شدند و سابقه نداشت دختری به این عنوان انتخاب گردد. قرآن می فرماید:

إِذْ قالَتِ امْرَأَتُ عِمْرانَ رَبِّ إِنِّي نَذَرْتُ لَكَ مَا فِي بَطْنِي مُحَرَّراً فَتَقَبَّلْ مِنِّي إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ. فَلَمَّا وَضَعَتْهَا قَالَتْ رَبِّ إِنِي وَضَعْتُها أُنثَى وَاللهُ أَعْلَمُ بِمَا وَضَعَتْ وَلَيْسَ الذَّكَرُ كَالْأُنثَيَ وَإِنيَ سَمَّيْتَهَا مَرْيَمَ وَ إِني أُعِيدُهَا بِكَ وَذُرِّيَّتَهَا مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ. (1) (بیاد آور) هنگامی که همسر عمران گفت پروردگارا! همانا من نذر کرده ام آنچه را در رحم دارم برای تو آزاد باشد و (هیچ گونه مسئولیتی به او نسپارم تا تمام وقت خود را صرف خدمت در بیت المقدس کند،) پس از من قبول فرما که به راستی تو شنوای دانایی.

پس چون فرزند را به دنیا آورد گفت پروردگارا! من دختر زاده ام؛ در حالی که خداوند به آنچه او زاده داناتر است و پسر مانند دختر نیست و (و دختر نمی تواند وظیفه خدمتگزاری معبد را همانند پسر انجام دهد. من او را مریم نام گذاردم و من او و فرزندانش را از شر وسوسه های شیطان رانده شده در پناه تو قرار می دهم

نکات مرتبط با آیه

1. واژه «محرّرا» از ماده «تحریر» گرفته شده که به معنی آزاد ساختن است و در اصطلاح آن زمان به فرزندانی گفته می شد که به خدمت معبد و

1) آل عمران: 36

خانه خدا در می آمدند تا نظافت و سایر خدمات را برعهده گیرند و به هنگام فراغت، مشغول عبادت پروردگار شوند. از آنجا که آنها از هرگونه خدمت به پدر و مادر آزاد بودند به آنها «محرّر» گفته می شد و یا از این جهت که خالص از هرگونه تلاش و کوشش دنیوی بوده اند، به آنها محرر می گفتند.

2.

بعضی گفته اند که این دسته از کودکان از موقعی که توانایی بر این خدمات داشتند تا سن بلوغ، وظایف خود را زیر نظر پدران و مادران انجام می دادند و پس از رسیدن به سن بلوغ تعیین سرنوشتشان به دست خودشان بود؛ اگر می خواستند به کار در معبد پایان داده و بیرون می رفتند و اگر تمایل داشتند بمانند می ماندند. (1)

3.

«مریم» در لغت به معنی زن عبادتکار و خدمتگزار است (2)و از آنجا که این نامگذاری به وسیله مادرش بعد از وضع حمل انجام شد، نهایت عشق و علاقه این مادر با ایمان را برای وقف فرزندش در مسیر بندگی و عبادت خدا نشان می دهد.

دلالت

روشن است که این آیه پیرامون ارتباط کودک با مسجد است و چنین رابطه ای را ستایش می.کند اما نکته مهم تر پیرامون آغاز چنین ارتباطی است. زیرا بر اساس این آیه ارتباط کودک با مسجد به قدری پراهمیت و ستودنی است که می تواند برنامه ریزی و مقدمات آن پیش از تولد کودک نیز رقم بخورد.

بنابراین بر اساس مفاد اینآیه نه تنها ارتباط کودک با مسجد می تواند از همان آغاز تولد شکل گیرد بلکه والدین دوراندیش و اندیشمند می توانند پیش از تولد فرزندشان برای نحوه این ارتباط پربرکت، برنامه داشته باشند و از آن غافل نمانند.


1) مکارم شیرازی، همان، ج 2، ص 524؛ طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 2، ص 737.

2) طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 2، ص 738

حضور کودک شیرخواره در مسجد

همانطور که گفته شد پیش از تولد مریم، مادرش نذر کرده بود که فرزندش خادم بیت المقدس باشد. لذا پس از تولد نوزاد را در پارچه ای پیچیده، به مسجد آورد و به بزرگان بنی اسرائیل گفت: اين كودك نذر مسجد است چون این مادر از خانوادهای بزرگ و محترم بود، برای سرپرستی این نوزاد نزاع سختی درگرفت و عابدان بنی اسرائیل برای سرپرستی او بر یکدیگر پیشی می گرفتند به همین جهت چاره ای جز قرعه نیافتند.

آنها به کنار نهری آمدند و قلم ها و چوبهایی را که به وسیله آن قرعه می زدند حاضر کردند و نام هر یک را بر یکی از آنها نوشتند. تنها قلمی که روی آب باقی ماند، قلمی بود که نام زکریا بر آن نوشته شده بود و به این ترتیب سرپرستی زکریا نسبت به مریم مسلم شد و در واقع او از همه سزاوارتر بود زیرا علاوه بر دارا بودن مقام نبوت شوهر خاله مریم نیز بود. (1)قرآن در این باره می فرماید:

ذلِكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ وَمَا كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يُلْقُونَ أَقْلَامَهُمْ أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ وَما كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يَخْتَصِمُونَ. (2) (ای پیامبر)! این از خبرهای غیبی است که به تو وحی می کنیم و تو در آن هنگام که قلمهای خود را برای قرعه کشی به آب می افکندند تا کداميك كفالت و سرپرستی مریم را عهده دار شود و (نیز) به هنگامی که دانشمندان بنی اسرائیل برای کسب افتخار سرپرستی او با هم کشمکش داشتند حضور نداشتی و همه اینها از راه وحی به تو گفته شد.


1) مکارم شیرازی، همان، ج 2، ص 544.

2) آل عمران 44

دلالت

این آیه گویای آن است که ارتباط کودک با مسجد می تواند از نخستین روزهای زندگی او آغاز گردد و او را مهیای یک ارتباط تمام عیار با پروردگار گرداند.

با اینکه مادر مریم او را برای خدمت به مسجد نذر کرده بود و به طور معمول می توانست تا سن خردسالی و یا نوجوانی او را در خانه خود نگه دارد اما با این حال او را از شیرخوارگی به مسجد فرستاد. بنابراین خوگرفتن کودک با محیط معنوی مسجد و آماده سازی او برای عبادت و خدمت در مسجد می تواند هدف و دلیلی برای این کار باشد.

عبادت کودک در مسجد در سایه نظارت و اشراف معتمدین

پس از کشمکش بر سر سرپرستی حضرت مریم، در نهایت حضرت زکریا سرپرستی او را پذیرفت تا او را برای عبادت و خدمت به مسجد تربیت کند.

هر چه بر سن مریم افزوده می شد آثار عظمت و جلال دروی نمایان تر می گشت و به جایی رسید که سفره آسمانی برای او مهیا شد. قرآن در این باره می فرماید:

فَتَقَبَّلَها رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَأَنْبَتَها نَباتاً حَسَناً وَكَفَّلَها زَكَرِيَّا كُلَّمَا دَخَلَ عَلَيْها زَكَرِيَّا الْمِحْرابَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً قالَ يا مَرْيَمُ أَنَّى لَكِ هذا قَالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللهِ إِنَّ اللهَ يَرْزُقُ مَنْ يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ. (1) خداوند، او (مریم) را به طرز نیکویی پذیرفت و به طرز شایسته ای، نهال وجود او را رویانید و پرورش داد و کفالت او را به «زکریا» سپرد. هر زمان زکریا وارد محراب او می شد غذای مخصوصی در آن جا می دید. از او پرسید ای !مریم این را از کجا آورده ای؟!» گفت:


1) آل عمران 37.

«این از سوی خداست خداوند به هر کس بخواهد، بی حساب روزی می دهد.»

نکات مرتبط با آیه

مادر مریم باور نمی کرد که او به عنوان خدمتگزار خانه خدا (بیت المقدس) پذیرفته شود به همین دلیل آرزو داشت فرزندش پسر باشد زیرا سابقه نداشت دختری برای اینکار، انتخاب گردد. ولی خداوند این دختر پاک را برای نخستین بار جهت این خدمت روحانی و معنوی پذیرفت. گویا حضور غذاهای بهشتی در برابر محراب او دلیلی بر این پذیرش بوده است.

تعبیر به «أنبتها» از ماده «إنبات» که به معنی رویانیدن و در مورد پرورش حضرت مریم است اشاره ای لطیف به جنبه های تکامل معنوی روحانی و اخلاقی مریم است. (1)

مریم تحت سرپرستی زکریا بزرگ شد و آن چنان غرق عبادت و بندگی خدا بود که به گفته ابن عباس هنگامی که نه ساله شد، روزها را روزه می گرفت و شبها را به عبادت می پرداخت و آن چنان در پرهیزگاری و معرفت و شناسایی پروردگار پیش رفت که از احبار و دانشمندان پارسای آن زمان نیز پیشی گرفت. (2)

دلالت

پرورش حضرت مریم علیها السلام در مسجد که از نخستین روزهای کودکی او انجام پذیرفته نشان از تأثیر فراوان این محیط مقدس بر روح و روان کودکان دارد.


1) مکارم شیرازی، همان، ج 2، ص 528

2) قال ابن عباس: لما تبتلت تسع سنين صامت النهار وقامت الله و تبتلت حتى غلبت الأحبار. (طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 2، ص 740).

مسلماً رشد معنوی به دو محور اساسی نیازمند است که خداوند هر دو را برای مریم علیها السلام فراهم کرده است اول بستر مناسب برای رشد معنوی که قطعاً مکانی بهتر از مسجد برای این کار وجود ندارد. دوم مربی شایسته که حقیقتاً شایسته تر از فرستاده خدا کسی نیست.

در آیه پیشین، مادر مریم از خداوند خواست که او و فرزندانش را از شر شیطان حفظ كند. إني أُعِيدُهَا بِكَ وَ ذُرِّيَّتَهَا مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ خداوند نیز بلافاصله می فرماید که این درخواست او مورد استجابت قرار گرفت روشن است که استجابت دعای مادر با حضور کودک در مسجد گره خورده است. پس ارتباط کودک با مسجد می تواند او را از پلیدی های گوناگون بشری و وسوسه های مختلف شیطانی، محافظت نماید.

عبادت کودک در مسجد و دلربایی از زکریای پیامبر صلی الله علیه و آله

همسر زکریا و مادر مریم خواهر یکدیگر بودند و اتفاقاً هر دو در آغاز، نازا و عقیم بودند هنگامی که مادر مریم از لطف پروردگار، صاحب چنین فرزند شایسته ای شد و زکریا اخلاص و سایر ویژگیهای شگفت آور او را دید، آرزو کرد که او هم صاحب فرزندی پاک و با تقوا همچون مریم شود. فرزندی که چهره اش آیت و عظمت خداوند گردد.

هُنالِكَ دَعَا زَكَرِيَّا رَبَّهُ قَالَ رَبِّ هَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً إِنَّكَ سَمِيعُ الدعاء. (1) در آنجا بود که زکریا (با مشاهده آن همه شایستگی در مریم پروردگار خویش را خواند و عرض کرد: «خداوندا! از طرف خود، فرزند پاکیزه ای نیز به من عطا فرما که تو دعا را می شنوی!

با اینکه سالیان درازی از عمر او و همسرش گذشته بود و از نظر


1) آل عمران 38.

معیارهای طبیعی بسیار بعید به نظر می رسید که صاحب فرزندی شود، ولی ایمان به قدرت پروردگار و مشاهده وجود میوه های تازه در غیر فصل در کنار محراب عبادت مریم قلب او را لبریز از امید ساخت که شاید در فصلپیری، میوه فرزند بر شاخسار وجودش آشکار شود. به همین دلیل هنگامی که مشغول نیایش بود از خداوند تقاضای فرزند کرد.

در این موقع، فرشتگان هنگامی که او در محراب ایستاده و مشغول نیایش بود وی را به فرزندی پاکیزه بشارت دادند. قرآن می فرماید:

فَنَادَتْهُ الْمَلائِكَهِ وَهُوَ قَائِمٌ يُصَلِّي فِي الْمِحْرَابِ أَنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكَ بِيَحْيى مُصَدِّقاً بِكَلِمَةٍ مِنَ اللهِ وَ سَيِّداً وَ حَصُوراً وَ نَبِيًّا مِنَ الصَّالِحِينَ. (1) و هنگامی که او در محراب ایستاده مشغول نیایش بود، فرشتگان او را صدا زدند که خدا تو را به یحیی بشارت می دهد (کسی که کلمه خدا (مسیح) را تصدیق می کند و رهبر خواهد بود و از هوسهای سرکش برکنار و پیامبر صلی الله علیه و آله از صالحان است.

دلالت

بر اساس این آیه، انگیزه اصلی دعا کردن زکریا برای فرزند دار شدن از محراب عبادت کودکی همچون مریم و در مسجد شکل گرفته است. زیرا همین که زکریا کودکی را با این کمالات معنویدید، دلش به سوی آسمان پر برکشید (هنالک (دعا زکریا و از پروردگار خود فرزندی به پاکی مریم طلب کرد.

پیرمردی با این سن و سال پیش از این هم بارها از پروردگار چنین درخواستی کرده است اما آنچه که خواسته او را به استجابت رسانده، پاکی و اخلاص یک کودک مأنوس با محیط مسجد است.


1) آل عمران 39.

همجواری محل زندگی با مسجد و تأثیر آن بر رشد فرهنگی کودک

وقتی خداوند اسماعیل را به حضرت ابراهیم علیه السلام در دوران پیری عطا کرد، به او فرمان داد که این کودک و مادرش را در مکه و در جوار خانه خدا اسکان دهد. در واقع به دنیا آمدن این کودک از هاجر، کنیز ابراهیم، حسادت همسر نخستینش، ساره را به دنبال داشت. زیرا او نتوانست حضور هاجر و فرزندش را تحمل کند به همین جهت از ابراهیم علیه السلام خواست که آن مادر و فرزند را به نقطه دیگری ببرد و ابراهیم علیه السلام طبق فرمان خدا در برابر این درخواست تسلیم شد.

او اسماعیل و مادرش هاجر را به سرزمین مکه که در آن روز يك سرزمين خشك و خاموش و فاقد همه چیز بود، آورد و در آنجا گذاشت و با آنها خداحافظی کرد و رفت.

چیزی نگذشت که این کودک و آن مادر در آن آفتاب گرم و داغ تشنه شدند هاجر برای نجات جان کودکش سعی و تلاش فراوان کرد، اما خدایی که اراده کرده بود آن سرزمین یك کانون بزرگ عبادت گردد، چشمه زمزم را آشکار ساخت چیزی نگذشت که قبیله بیابانگرد جرهم که از نزدیکی آنجا می گذشتند از ماجرا آگاه شدند و در آنجا رحل اقامت افکندند و شهر مکه شکل گرفت. (1)در چنین شرایطی حضرت ابراهیم علیه السلام برای کودک خود چنین دعا می کند:

رَبَّنَا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُوا الصَّلاه فَاجْعَلْ أَفْئِدَة مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ وَارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ. (2) پروردگارا من بعضی از فرزندانم را در سرزمین بی آب و علفی در کنار خانه ای که حرم تو است ساکن ساختم تا نماز را بر پای دارند تو


1) مکارم شیرازی همان، ج 10، ص 363

2) ابراهیم37.

قلبهای گروهی از مردم را متوجه آن ها ساز و از ثمرات به آن ها روزی ده. شاید آنان شکر تو را به جای آورند.

دلالت

با اینکه حضرت ابراهیم علیه السلام ایام کودک و همسر خود را در سرزمینی خشک و بی آب و علف رها کرد اما همجواری آنها با خانه خدا، اطمینانی وصف ناپذیر در دل او ایجاد کرده است بنابراین همانطور که پیامبری همچون یعقوب علیه السلام برای حفظ جان فرزندانش، آنها را به خداوند می سپارد، فَاللَّهُ خَيْرٌ حافِظاً وَهُوَ أَرْحَمُ الرّاحِمينَ (1)پیامبری همچون ابراهیم علیه السلام نیز برای حفظ ایمان خانواده اش آنها را در پناه مسجد که خانه خدا است قرار می دهد.

بر اساس این آیه، ملاک اصلی در انتخاب محل زندگی، آب و هوا و امکانات رفاهی نیست. بوادٍ غَيْرِ ذِي زَرْع بلکه مهمترین ملاک در نظر داشتن مسائل معنوی و ارتباط با خانه خدا است که نقش تعیین کننده در انتخاب مسکن مناسب دارد. عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ

اگرچه نزدیک بودن به مسجد برای همه اعضای خانواده پربرکت است، اما یکی از اساسی ترین تأثیرات آن رشد معنوی فرزندان خانواده است.

در این آیه به روشنی می بینیم که هدف اصلی حضرت ابراهیم علیه السلام از همجواری خانواده اش با خانه خدا برپایی نماز توسط آنان بوده است (ليقيموا الصلاة) بنابراین ابراهیم علیه السلام به دستور خداوند، این مکان را برای رشد ایمانی فرزندانش برگزیده است.

پس می توان چنین نتیجه گرفت که هر مسلمانی برای انتخاب محل زندگی خود باید ایمان فرزندانش را در نظر گرفته و برای دستیابی به


1) یوسف:64.

این مسئله نزدیکی خانه و محل زندگی به مسجد را ملاک اصلی انتخاب خود قرار دهد. مسجدی که بتواند کودک را زیر چتر معنویت الهی خود رشد دهد و از او انسانی صاحب کمالات بسازد.

اما نگاهی به دوران حاضر نشان می دهد که حتی متدینان نیز گاهی در انتخاب محل زندگی به آینده ایمانی فرزندانشان نمی اندیشند و تنها به ملاکهایی نظیر آب و هوا و یا رشد اقتصادی محل زندگی فکر می کنند.

فصل سوم: مواجهه پیامبر صلی الله علیه و آله با مسئله رفت و آمد کودکان به مسجد

اشاره

تحلیل و بررسی رفتار پیامبر صلی الله علیه و آله در مواجهه با رفت و آمد کودکان به مسجد می تواند آغازی مناسب برای دستیابی به نگرش آن حضرت به مسئله کودک و مسجد باشد بنابراین پیش از ورود به بحث سیره پیامبر صلی الله علیه و آله در این زمینه باید دید که پیامبر صلی الله علیه و آله با این مسئله چگونه برخورد کرده و این کنش و واکنش او در مواجهه با این موضوع چگونه بوده است؟

در این فصل ابتدا بازتاب مردمی این مسئله در دوران پیامبر صلی الله علیه و آله را واکاوی خواهیم کرد و پس از آن به بررسی رفتار پیامبر صلی الله علیه و آله در بردن کودکان به مسجد خواهیم پرداخت.

گفتار اول: رفت و آمد کودکان به مسجد در دوران پیامبر صلی الله علیه و آله

اشاره

فارغ از اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله در مواجهه با کودکان در مسجد چه عکس العملی داشته و چه رفتاری انجام داده در ابتدا باید دید که جامعه دوران پیامبر صلی الله علیه و آله در مواجهه با این موضوع چگونه بوده است. زیرا بسیاری از رفتارهای جامعه آن دوران بازتابی از حرکات اصلاحی پیامبر صلی الله علیه و آله در عموم جامعه است. بنابراین اگر اصلاح و تغییر قابل توجهی در رفتارهای عمومی جامعه مشهود باشد نشانه آن خواهد بود که این رفتارسازی از جانب پیامبر صلی الله علیه و آله نشأت گرفته است.

برای نمونه وقتی رفتار محبت آمیز مردم با کودکان را در دوران پیامبر صلی الله علیه و آله می بینیم و آن را در کنار رفتار عمومی آنها در دوران جاهلیت یگذاریم که فرزندان خود را با دستان خود زنده به گور می کردند و تولد دخترانشان را ننگ می پنداشتند قطعاً به این نتیجه خواهیم رسید که دستان فرهنگ ساز پیامبر صلی الله علیه و آله این رشد و تعالی را سامان داده است.

شکی نیست که پیامبر صلی الله علیه و آله یک فرهنگ ساز بزرگ است که با دستان توانای معنوی اش حرکات اصلاحی قابل توجهی در جامعه جاهلی آن دوران ایجاد کرده است. اما در موضوع مورد بحث نیز باید پیش از هر چیز به بررسی گزارش های مرتبط با دوران پیامبر صلی الله علیه و آله پیرامون موضوع کودک و مسجد بپردازیم تا روشن شود که پیامبر صلی الله علیه و آله در این زمینه چه فرهنگی را بر مردم حاکم کرده است.

نکته دیگر این است که کمترین تأثیر این گزارش ها، جنبه امضایی و تقریری این حرکات خواهد بود به این معنا که وقتی رفتار و حرکتی در برابر چشمان پیامبر صلی الله علیه و آله انجام شده باشد و حضرت مخالفتی با آن ابراز نکند می توان نتیجه گرفت که این رفتار مورد رضایت و امضای پیامبر صلی الله علیه و آله بوده است.

همچنین اگر رفتاری ویژه در آن دوران مرسوم شده باشد و پیامبر صلی الله علیه و آله نه تنها واکنشی منفی نداشته باشد بلکه خود به همان کار مبادرت ورزد، به وضوح نمایشی از رضایت حضرت در آن موضوع خواهد بود. لذا پیش از هر چیز به بررسی این گزارشها خواهیم پرداخت

صف ویژه کودکان در صفوف نماز جماعت پیامبر صلی الله علیه و آله

ابومالک اشعری می گوید:

أَلَا أُحَدِثُكُمْ بِصَلَاةِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه و آله سلم قَالَ أَقَامَ الصَّلَاةَ فَصَفَّ الرِّجَالَ ثُمَّ صَفَّ خَلْفَهُمْ الْوِلْدَانِ الْغِلْمَانِ) خَلْفَ الرِّجَالَ ثُمَّ صَفَّ النِّسَاءِ خَلْفَ الْوِلْدَانِ (ثُمَّ صَلَّى بِهِمْ)

آیا برایتان از نماز رسول خدا صلی الله علیه و آله بگویم؟ حضرت به نماز می ایستاد و مردان پشت سر او صف می.بستند سپس پشت سر مردان پسر بچه ها به صف می شدند و سپس پشت سر پسران زنان می ایستادند سپس حضرت با ایشان نماز می خواند

منابع حديث

احمد بن حنبل (م 241) در مسند احمد، ج 5، ص 341.

ابن اشعث سجستانی (م 275 در سنن ابی داود، ج 1، ص 159

بیهقی (م 458) در السنن الکبری، ج 3، ص 97.

طبرانی (م360) المعجم الكبير، ج 3، ص 281.

ابن عساکر (م 571) در تاریخ مدينة دمشق، ج 67 ص 195.

دلالت

این نقل گویای آن است که:

1.

در دوران پیامبر صلی الله علیه و آله تعداد قابل توجهی از کودکان در نماز جماعت پیامبر صلی الله علیه و آله شرکت داشته اند. گویا که تعداد آنها به قدری بوده که صف یا صفوفی مجزا را تشکیل می داده اند.

2.

سن و سال این کودکان به قدری است که به تنهایی توانایی برپایی صف نماز جماعت را دارند و بدون مراقبت دیگران به انجام مسائل عبادی می پردازند. بنابراین می توان گفت که این کودکان، ممیز هستند.

3.

این نقل، حاکی از سیره دائمی پیامبر صلی الله علیه و آله است و تنها بیانگر یک حادثه نیست بنابراین می توان نتیجه گرفت که در دوران پیامبر صلی الله علیه و آله تعداد قابل توجهی از کودکان ممیز به مسجد رفت و آمد داشته اند و در صف نماز جماعت شرکت می کرده اند.

4.

تعبیر «صلاة رسول الله» گویای آن است که طراحی چنین صف بندی و چینشی از طرف خود حضرت بوده است حتی اگر نگوییم که این کار به دستور مستقیم پیامبر صلی الله علیه و آله بوده و خود حضرت در تمام حرکات عبادی، مردم را راهنمایی می کرده حداقل باید بگوییم که با امضا و تأیید آن حضرت انجام شده است.

اشکال

این نقل تنها در مورد نماز جماعت پیامبر صلی الله علیه و آله الله است و ارتباط با موضوع مسجد و کودکان ندارد پس چگونه از آن برای این موضوع استفاده شده است؟ به عبارت دیگر در این نقل تصریح نشده که این نماز جماعت در مسجد، انجام شده است.

پاسخ

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله تقریباً همه نمازهای جماعت را در مسجد، اقامه می کرده است و تنها برای نمازهایی همچون نماز عید و یا نماز باران به مکان دیگری خارج از مسجد می رفته است. (1)این مکان براساس برخی از گزارشهای تاریخی در مکانی نسبتاً وسیع و خارج از محدوده شهر بوده که امروزه به مسجد غمامه معروف است. (2)اما بنا بر روایتی از امام صادق علیه السلام زمین بقیع محل برگزاری نماز عید بوده است. (3)در هر صورت باید گفت که پیامبر صلی الله علیه و آله نمازهای یومیه و نماز جمعه را تنها در مسجد اقامه می کرده است.

شواهد دیگر نیز حاکی از آن است که پیامبر صلی الله علیه و آله به طور معمول، خارج از مسجد به اقامه نماز جماعت مبادرت نمی ورزیده است. زیرا در دیدگاه پیامبر صلی الله علیه و آله اهمیت برگزاری نماز جماعت در مسجد به اندازه ای است که آن حضرت در بدو ورود به مدینه زمینی را برای ساختمان مسجد خریداری کرد و به ساخت مسجد مبادرت ورزید. (4)بنابراین می توان گفت


1) محمد بن اسماعیل بخاری، صحيح البخاري ج 2، ص 4: كان رسول الله صلی الله علیه و آله يخرج يوم الفطر والأضحى إلى المصلى.

2) رسول جعفریان، آثار اسلامی مکه و مدینه، ص 287.

3) کلینی، الکافی، ج 3، ص 160: (يوم العيدين) وَقَدْ كَانَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله يَخْرُجُ إِلَى الْبَقيع فَيُصَلِّي بالنَّاسِ.

4) عبد الملک ابن هشام الحميرى السيرة النبوية، ج 2، ص 344 فاتخذه مسجدا فأمر به رسول الله صلی الله علیه و آله أن يبنى مسجدا.

که تأسیس مسجد اولین کار پیامبر صلی الله علیه و آله در مدینه به حساب می آید.

شاهد دیگر آن است که در دوران پیامبر صلی الله علیه و آله حضور در مسجد و نماز جماعت مسجد از ملاکهای اساسی تشخیص مؤمنان از منافقان بوده است. به همین جهت است که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله هرکس که نمازهای روزانه اش را در مسجد نمی خواند شدیداً توبیخ می کرد. در این زمینه، روایات فراوانی وجود دارد که برای نمونه به روایتی از امام صادق علیه السلام اشاره می شود:

إِنَّ أُنَاساً كَانُوا عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه و آله سلم أَبْطَنُّوا عَنِ الصَّلَاةِ فِي الْمَسْجِدِ فَقَالَ رَسُولُ اللهِ لا لَيُوشِكُ قَوْمٌ يَدَعُونَ الصَّلَاةَ فِي الْمَسْجِدِ أَنْ نَأْمُرَ بِحَطَبٍ فَيُوضَعَ عَلَى أَبْوَابِهِمْ فَتُوقَدَ عَلَيْهِمْ نَارٌ فَتُحْرَقَ عَلَيْهِمْ بُيُوتُهُمْ. (1) در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله بعضی از مردم در نماز خواندن در مسجد، کندی و کاهلی می نمودند پیامبر صلی الله علیه و آله خدا فرمود: نزدیك است که فرمان دهم تا بر در خانه کسانی که از نماز خواندن در مسجد خودداری می کنند هیزم بریزند و آن را آتش زنند و خانه هایشان بر سرشان بسوزد.

بنابراین نمی توان پذیرفت که این گونه از گزارش ها که در مورد سیره دائمی پیامبر صلی الله علیه و آله در امر نماز جماعت است، (أحدثكم بِصَلاةِ) در مکانی غیر از مسجد صورت پذیرفته است.

اشکال

چنانکه در فصل راهکارها خواهد آمد در منابع شیعه، راهکارهایی همچون متفرق کردن کودکان در میان صفوف مختلف از سوی معصوم ارائه شده که با این نقل اهل سنت در تعارض است.

پاسخ

در این نقل از واژه غلام استفاده شده که بیشتر به کودکان نزدیک به


1) محمد بن حسن طوسی تهذیب الاحکام، ج 3، ص 25.

سن تکلیف گفته می شود اما در نقل شیعه از واژه صبی استفاده شده که معمولاً به کودکان کم سن و سال تر اطلاق می شود. بنابراین این دو روایت قابل جمع با یکدیگرند و تعارضی میان آنها نیست. زیرا گویا روایاتی که گویای راهکار هستند پیرامون کودکانی سخن می گویند که هنوز نیازمند مراقبت و توجه ویژه اند اما کودکانی که در صفی مجزا با پیامبر صلی الله علیه و آله نماز می خوانده اند نزدیک سن تکلیف بوده و نیازی به مراقبت نداشته اند.

اشکال

در فقه شیعه، صفی که صرفاً از کودکان تشکیل شده باشد، اتصال نماز جماعت را بر هم می زند بنابراین این روایت به دلیل تناسب داشتن با فقه اهل تسنن قابل پذیرش نخواهد بود زیرا در فقه اهل تسنن، اتصال نمازگزاران اهمیتی ندارد

پاسخ

درست است که در فقه شیعه اتصال نمازگزاران شرط صحت نماز جماعت است اما مشهور فقهای شیعه نماز کودک ممیز را صحیح دانسته و حضور آنان در صف جماعت را مخل اتصال نمی دانند. چنانکه سید یزدی در بحث عدم وجود حائل میان نمازگزاران می نویسد

لَا يَضُرُّ الْفَضْلُ بِالصَّبِيِّ الْمُمَيِّزِ مَا لَمْ يَعْلَمْ بُطْلَانَ صَلَاتِهِ. (1)

جریان تغییر قبله و حضور کودکان در مسجد

عماره بن اوس انصاری می گوید:

صَلَّيْنَا إِحْدَى صَلَاتَيْ الْعَشِي فَقَامَ رَجُلٌ عَلَى بَابِ الْمَسْجِدِ وَنَحْنُ فِي الصَّلَاةِ فَنَادَى أَنَّ الصَّلَاةَ قَدْ وَجَهْتُ وُجِهَت) إِلَى الْكَعْبَةِ فَتَحَوَّلَ أَوْ انْحَرَفَ إِمَامُنَا نَحْوَ الْكَعْبَةِ وَالنِّسَاءُ وَالصَّبيَانُ.


1) سید محمد کاظم طباطبایی یزدی، العروه الوثقى فيما تعم به البلوی، ج 1، ص 783.

ما یکی از نمازهای ظهر و عصر را می خواندیم که مردی بر در مسجد ایستاد و در حالی که ما در نماز بودیم ندا سرداد: نماز به سوی کعبه برگشته است واجب شده است. پس امام جماعت به سوی کعبه چرخید و روی گرداند و همین طور زنان و کودکان.

منابع حديث و نقل های مشابه آن

•

ابن سعد (م 230) در طبقات الكبرى، ج 1، ص 187 این مطلب را نقل کرده و منابع بعدی نیز از او نقل کرده اند.

•

سیوطی (م 911) در الدر المنثور، ج 1، ص 143 این مطلب را به نقل از ابن سعد و ابن ابی شیبه (م 235) نقل کرده است. اما این حدیث در کتب کنونی ابن ابی شیبه یافت نشد.

توضیحی کوتاه در مورد این رخداد

توضیح این که: داستان تغییر قبله در مسجد بنی سالم و هنگام نماز ظهر رخ داده است. پیامبر صلی الله علیه و آله دو رکعت از نماز را خوانده بود که جبرئیل بازوی پیامبر صلی الله علیه و آله را به سوی کعبه برگرداند. (1)

این خبر آهسته آهسته به مساجد دیگر رسید و دیگران نیز از فرمان پیامبر صلی الله علیه و آله پیروی کردند. شواهدی که در جریان فوق وجود دارد، حاکی از آن است که این گزارش پیرامون یکی از همان مساجدی است که بعدها از جریان تغییر قبله خبردار شده اند.

این حادثه ممکن است در همان روز اتفاق افتاده باشد. زیرا بنا بر نقل علی بن ابراهیم در تفسیر قمی این رخداد در نماز ظهر اتفاق افتاده است. (2)بنابراین ممکن است خبر تغییر قبله در نماز عصر همان روز به دیگر مساجد اطراف نیز رسیده باشد.


1) علی بن ابراهیم قمی، تفسیر القمی، ج 1، ص 63.

2) همان.

دلالت

1. با اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله در این ماجرا به صورت مستقیم حضور نداشته و تقریری از جانب حضرت صورت نگرفته اما می توان از این گزارش چنین نتیجه گرفت که کودکان در دوران پیامبر صلی الله علیه و آله افزون بر مسجد النبی، در دیگر مساجد آن دوران نیز رفت و آمد داشته و به عبادت مشغول بوده اند. 2 از ظاهر این گزارش بر می آید که کودکان حاضر در مسجد، کودکان ممیز.هستند زیرا کودکی که بتواند در نماز جماعت شرکت کند ممیز است. بنابراین آنچه که از این گزارش به دست می آید، شامل همه کودکان نمی شود و تنها گویای حضور کودکان ممیز در مساجد دوران پیامبر صلی الله علیه و آله است.

حضور كودكان در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله

در منابع اهل تسنن روایتی از عایشه نقل شده که با اندکی تغییر در منابع شیعی نیز آمده است امام صادق علیه السلام می فرماید:

أَخَّرَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه و آله سلم لَيْلَةً مِنَ اللَّيَالِي الْعِشَاءَ الْآخِرَةَ مَا شَاءَ اللَّهُ فَجَاءَ عُمَرُ فَدَقَ الْبَابَ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه و آله نَامَ النِّسَاءُ نَامَ الصَّبْيَانُ فَخَرَجَ رَسُولُ اللهِ صلى الله علیه و آله سلم فَقَالَ لَيْسَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُونِي وَلَا تَأْمُرُونِي إِنَّمَا عَلَيْكُمْ أَنْ تَسْمَعُوا وَتُطِيعُوا. شبی از شبها رسول خدا صلى الله عليه و آله به خواست خدا نماز عشاء را به تأخیر انداخت. عمر آمد و در زد و گفت: ای رسول خدا! زنان خوابیدند. کودکان نیز خوابیدند. پس کی نماز عشاء را می خوانی؟ پس پیامبر صلی الله علیه و آله (از خانه) خارج شد و فرمود: برای شما روا نیست که مرا بیازارید و جایز نیست که به من دستور بدهید. تنها برشما است که بشنوید و اطاعت کنید.

عایشه نیز همین مطلب را با اندک تفاوتی نقل کرده، می گوید:

أَنَّ رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه و آله أَعتَمَ لَيْلَةً مِنَ اللَّيَالِي بِصَلَاةِ الْعِشَاءِ وَ هِيَ الَّتِي يَقُولُ

النَّاسُ لَهَا صَلَاةُ العَتَمَةِ قَالَتْ فَلَمْ يَخْرُجُ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه و آله سلم حَتَّى قَالَ عُمَرُ الصَّلَاةُ قَدْ نَامَ النِّسَاءُ وَالصَّبْيَانُ فَخَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله سلم فَقَالَ لِأَهْلِ الْمَسْجِدِ حِينَ خَرَجَ عَلَيْهِمْ مَا يَنْتَظِرُهَا أَحَدٌ مِنْ أَهْلِ الْأَرْضِ غَيْرُكُم.

شبی از شب ها رسول خدا صلی الله علیه و آله اهل نماز عشاء را به تأخیر انداخت پیامبر صلی الله علیه و آله برای نماز بیرون نیامد تا آنکه عمر گفت: نماز زنان و کودکان خوابیدند. پیامبر صلی الله علیه و آله نیز بیرون آمد و به اهالی مسجد فرمود: هیچ کس بر روی زمین جز شما منتظر نماز نیست.

منابع حدیث

روایت امام صادق علیه السلام:

شیخ طوسی (م 460) در تهذیب الأحكام ج 2، ص 28.

روایت عایشه:

احمد بن حنبل (م 241) در مسند احمد، ج 6، ص 272.

بخاری (م 256) در صحیح بخاری، ج 1، ص 142.

مسلم نیشابوری (م 261) در صحیح مسلم ج 2، ص 115.

سندشناسی

این روایت در تهذیب الاحكام صحيح السند است. همچنانکه علامه مجلسی نیز بر آن تصریح کرده است. (1)

دلالت

1. عبارت «نام النساء والصبیان» می تواند دو معنا داشته باشد که یکی حقیقی و دیگری کنایی است اما ظهور کلام عمربن خطاب در معنای حقیقی آن یعنی حضور کودکان و زنان در مسجد است.

به بیان دیگر ظاهر کلام عمر نشان می دهد که مقصود او از این جمله خواب آلودگی زنان و کودکانی است که در مسجد حضور داشته اند. اما در


1) ملاذ الأخيار في فهم تهذيب الأخبار، ج 3، ص 397

مقابل این احتمال نیز وجود دارد که مقصود او از این جمله یک تعبیر کنایی بوده و مراد او از به خواب رفتن کودکان دیر شدن وقت باشد.

با این حال باید گفت اگرچه ممکن است مقصود عمر از به خواب رفتن کودکان و زنان تنها کنایه از دیر شدن زمان باشد اما ظاهر حدیث نشان می دهد که زنان و کودکان نیز همانند دیگران در مسجد حضور داشته اند و انتظار برپایی نماز را می کشیده اند زیرا وی برای اعتراض به پیامبر صلی الله علیه و آله باید دست آویز و بهانه ای فراهم کند که ظاهری منطقی و قابل پذیرش داشته باشد.

بنابراین اینکه کودکان و زنان در خانه هایشان به خواب رفته باشند نمی تواند مستمسکی برای اعتراض به پیامبر صلی الله علیه و آله باشد موید این ظهور عنوان بابی است که بخاری برای این روایت انتخاب کرده است.

اگرچه فهم راویان حدیث آن هم راویان اهل تسنن برای ما حجیتی ندارد اما به هر حال می تواند مؤیدی برای این مطلب باشد. بخاری این روایت را در چهار موضع آورده که یکی از آنها با این عنوان درج شده است:

بَابِ وُضُوء الصِّبْيَانِ وَ مَتى يَجِبُ عَلَيْهِمْ الْغُسْلُ وَالطَّهُورُ وَ حُضُورِهِمْ الجماعةَ وَالْعِيدَيْن والجنائز. (1) بنابراین وی این روایت را مرتبط با حضور کودکان در مسجد و نماز جماعت دانسته است.

2.

عبارت «نام النساء و الصبیان» ممکن است پس از خوابیدن برخی از زنان و کودکان در مسجد رخ داده باشد و یا اینکه حکایت از خواب آلودگی آنان داشته باشد چنانکه در عرف نیز به کسانی که در آستانه خواب هستند و خمیازه می کشند چنین اطلاقی می شود.

3.

با اینکه ظاهر روایت هیچ گونه قیدی برای کودکان حاضر در مسجد ندارد اما به طور قطع نمی توان چنین برداشت کرد که کودکان مختلفی در تمامی سنین در مسجد حضور داشته اند.


1) صحیح بخاری ج 1، ص 208

اقتدای بعضی کودکان به نماز جماعت پیامبر صلی الله علیه و آله

بشربن معاذ می گوید:

صَلَّيْتُ أَنَا وَأَبِي وَأَنَا غُلَامٌ ابْنُ عَشْرِ سِنِينَ وَرَاءَ النَّبِيِّ صلی الله علیه و آله.

من و پدرم پشت سر پیامبر صلی الله علیه و آله نماز جماعت خواندیم در حالی که من نوجوانی ده ساله بودم.

منابع حدیث

• ابن حجر (م 852) در الإصابة في تمييز الصحابة، ج 1، ص 436.

دلالت

در صورتی که این اتفاق در مسجد النبی صلی الله علیه و آله صورت گرفته باشد، می توان گفت که این نقل گویای تقریر معصوم مبنی برآوردن کودکان به مسجد است. زیرا در این ماجرا نه پدری که کودکی را به مسجد آورده، مورد سرزنش قرار گرفته و نه کودکی که به مسجد آمده، در بوته نقد قرار گرفته است. از طرف دیگر جو حاکم بر مسجد هم پذیرای این مطلب بوده و هیچکس بر او و پدرش خرده نگرفته است.

اشکال

از ظاهر این عبارت بر می آید که این ماجرا تنها یک بار برای گوینده رخ داده است. پس ممکن است که این رخداد در مکانی به غیر از مسجد اتفاق افتاده باشد.

پاسخ

اولاً همانطور که قبلاً نیز گفته شد پیامبر صلی الله علیه و آله به طور معمول نماز خود را در مسجد می خوانده و بر این سنتخود اصرار می ورزیده است. ثانیاً بر فرض پذیرش این اشکال باز هم احتمال دارد که این جریان در مسجد رخ داده باشد بنابراین از این ماجرا تنها می توان به عنوان مؤید استفاده کرد و دلیلی بر مدعا نخواهد بود.

آوردن کودکان به مسجد توسط والدین

قیس بن ابی حازم می گوید:

كُنْتُ صَبِيَّا فَأَخَذَ أَبِي بِيَدِي فَذَهَبَ بِي إِلَى الْمَسْجِدِ فَخَرَجَ رَجُلٌ فَصَعِدَ الْمِنْبَرَ فَحَمِدَ اللَّهَ وَأَثْنَى عَلَيْهِ وَ نَزَلَ فَقُلْتُ لِوَالِدِي مَنْ هَذَا قَالَ هَذَا نَبِيُّ اللهِ صلی الله علیه و آله وَأَنَا إِذْ ذَاكَ ابنُ سَبْعِ سِنِينَ أَوْ ثَمَانُ سِنِينَ: من بچه بودم که پدرم دستم را گرفت و مرا به مسجد برد پس مردی بر فراز منبر رفت و حمد و ثنای خدا را گفت و به پایین آمد. من به پدرم گفتم این مرد کیست؟ پدرم گفت او پیامبر صلی الله علیه و آله خدا است. من در آن وقت پسری هفت یا هشت ساله بودم

منابع حدیث

ابن عساکر (م 571) در تاریخ مدينة دمشق، ج 49 ص 446.

ابن حجر (م 852) در الإصابة في تمييز الصحابة ج 5، ص 393.

متقی هندی (م 975) در کنز العمال ج 13، ص 578.

دلالت

اگر این نقل صحیح باشد، می توان گفت که:

اولا آوردن کودک به مسجد مورد نهی پیامبر صلی الله علیه و آله نبوده است.

ثانیاً رفت و آمد کودکان به مسجد امری متداول در دوران پیامبر صلی الله علیه و آله بوده است.

اشکال

ابن حجر می گوید: اگر این روایت درست باشد، وی پیامبر صلی الله علیه و آله را دیده است اما مشهور می گویند که او پیامبر صلی الله علیه و آله را ندیده است. زیرا این مطلب با نقل دیگری از او که گفته است من وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله را دیدم که وی از دنیا رفته بود و ابوبکر سخنرانی می کرد منافات دارد. بنابراین احتمال دارد که این دو جریان یک اتفاق باشد و وی ابوبکر را با پیامبر صلی الله علیه و آله اشتباه کرده باشد. گذشته از آنکه از محاسبه سن او برمی آید که او در هنگام

رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله پنج ساله بوده است. (1)

پاسخ

این ادعای ابن حجر پذیرفتنی نیست زیرا تفاوت این دو نقل،

نشان دهنده گزارش از دو حادثه متفاوت است که یکی در دوران پیامبر صلی الله علیه و آله رخ داده و دیگری پس از وفات آن حضرت بوده است. سن پنج سالگی هم سن کمی نیست و احتمال یادآوری خاطرات این دوران نیز بعید نیست.

امامت جماعت توسط کودک

ایوب سختیانی می گوید:

أَمَمْتُ قَوْمِي عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه و آله سلم وَأَنَا ابْنُ سَبْعِ سِنِينَ. من در دوران پیامبر صلی الله علیه و آله امامت جماعت قوم خود را بر عهده داشتم در حالی که پسری هفت ساله بودم

منابع حديث

•

ابن عبدالبر (م 463) الاستیعاب، ج 4، ص 1775.

•

ابن اثیر (م 630) در أسد الغابة، ج 4، ص 110.

نقل مشابه

اما ممکن است این سؤال به ذهن خطور کند که مگر ممکن است کودکی هفت ساله امام جماعت مردم شود؟

برای پاسخ به این پرسش خوب است که به نقل دیگری که از شخصی به نام عمروبن سلمه رسیده است و با تفصیل بیشتری بیان شده توجه کنیم بنابراین به جهت آنکه این تفصیل، نکات قابل توجهی را دربردارد تمام کلام وی را نقل می کنیم. وی می گوید:

كُنَّا بِمَاءٍ مَمَرِّ النَّاسِ وَكَانَ يَمُرُّبِنَا الرُّكْبَانُ فنسألهم مَا لِلنَّاسِ مَا لِلنَّاسِ


1) ابن حجر عسقلانی، الإصابة في تمييز الصحابة، ج 5، ص 400.

مَا هَذَا الرَّجُلُ فَيَقُولُونَ يَزْعُمُ أَنَّ اللَّهَ أَرْسَلَهُ أَوْحَى إِلَيْهِ أَوْ أَوْحَى اللَّهُ بِكَذَا فَكُنْتُ أَحْفَظُ ذَلِكَ الْكَلَامَ فَكَأَنَّمَا يَقِرُّ فِي صَدْرِي...فَلَمَّا كَانَتْ وَقَعَةُ أَهْلِ الْفَتْحِ بَادَرَكُلُّ قَوْمٍ بِإِسْلَامِهِمْ وَ بَدَرَأَبِي قَوْمِي بِإِسْلَامِهِمْ فَلَمَّا قَدِمَ قَالَ جِئْتُكُمْ وَاللَّهِ مِنْ عِنْدِ النَّبِيِّ صلى الله علیه و آله سلم حَقًّا فَقَالَ صَلُّوا صَلَاةَ كَذَا فِي حِينِ كَذَا وَ صَلُّوا صَلَاةَ كَذَا فِي حِين كَذَا فَإِذَا حَضَرَتِ الصَّلَاةُ فَلْيُؤَذِنْ أَحَدُكُمْ وَلْيَؤُمَكُمْ أَكْثَرْكُمْ قُرْآنًا فَنَظَرُوا فَلَمْ يَكُنْ أَحَدٌ أَكْثَرَ قُرْآنًا مِنِّي لِمَا كُنْتُ أَتَلَقَّى مِنَ الرُّكْبَانِ فَقَدَّمُونِي بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ أَنَا ابْنُ سِتٍ أَوْ سَبْعُ سِنِينَ.... در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله محل زندگی ما کنار راه کاروانها بود، لذا از مسافران می پرسیدیم مردم را چه شده است و این مرد (پیامبر صلی الله علیه و آله ) کیست؟ آنها پاسخ می دادند وی گمان می کند، خدا به او وحی می کند. گاهی نیز آیات قرآن را برای من می خواندند و می گفتند که او گمان می کند که این ها از جانب خدا وحی شده است. من نیزاین آیات را حفظ می کردم به گونه ای که گویا به خاطر می سپردم و در سینه ام استقرار می یافت.

وقتی جریان فتح مکه رخ داد، قبایل در پذیرش اسلام برهم پیشی می گرفتند پدرم نیز پیش از قومش اسلام آورد و هنگامی که از نزد پیامبر صلی الله علیه و آله باز گشت به مردم می گفت من از پیش کسی که به راستی پیامبر صلی الله علیه و آله است، می آیم نماز را اینچنین بخوانید و در فلان زمان به جا آورید. هرگاه وقت نماز شد، یکی از شما اذان بگوید و هرکس که آیات بیشتری از قرآن می داند امام جماعت شما شود.

مردم هم در میان خود نظاره کردند و کسی همانند من که بیشترین آیات قرآن را بداند، نیافتند. زیرا من از مسافران کاروانها قرآن را آموخته بودم به همین دلیل من را پیشاپیش خود قرار دادند، در حالیکه من کودکی شش یا هفت ساله بودم

منابع حدیث

این نقل با اندکی تفاوت در کتب مختلفی مطرح گردیده که از آن جمله می توان به منابع زیر اشاره کرد:

بررسی حدیثی مسئله حضور کودان در مسجد

ابن سعد (م 230) در طبقات الکبری، ج 1، ص 337.

احمد بن حنبل (م 241) در مسند احمد، ج 5، ص 71.

بخاری (م 256) در صحیح بخاری ج 5، ص 96.

بیهقی (م 458) در السنن الکبری، ج 3، ص 91.

ابن کثیر (م 774) در البداية والنهاية، ج 4، ص 322.

ابن حجر (م 852) در الإصابة في تمييز الصحابة ج 1، ص 436.

دلالت

این دو روایت دلالت بر آن دارد که برخی از کودکان در دوران پیامبر صلی الله علیه و آله به دلیل آگاهتر بودن به آیات قرآن امام جماعت قوم خود قرار گرفته اند و پیامبر صلی الله علیه و آله نیز از چنین عملی نهی نکرده است. بنابراین ظاهراً می توان گفت که به طریق اولویت در دوران پیامبر صلی الله علیه و آله اور حضور کودکان و رفت و آمد آنها به مسجد امری قابل قبول بوده است.

اشکال

از داستان عمرو بن سلمه برمی آید که:

1.

پیش نمازی و امامت او بر مردم یک اجتهاد از جانب پدرش و یا مردم قبیله اش بوده و اجازه ای از جانب پیامبر صلی الله علیه و آله مبنی بر امامت جماعتی کودکان صادر نشده است.

2.

ممکن است که پیامبر صلی الله علیه و آله از اجتهاد آنها اطلاعی نداشته تا آنها را از چنین عملی نهی کند. (1)

پاسخ

جمع میان این دو نقل اشاره به این نکته دارد که این کار در قبایل مختلفی صورت گرفته و بعید است که این مسئله به گوش پیامبر صلی الله علیه و آله نرسیده باشد.


1) احمد بن علی بن حجر عسقلانی، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج 8، ص 27.

اشکال

3. شرایط نقل شده در این داستان بیشتر به شرایط اضطرار شبیه است. یعنی وقتی در میان بزرگترها کسی نیست که آگاهی قابل توجهی نسبت به قرآن داشته باشد پس بالاجبار باید یک کودک، امام جماعت شود. بنابراین نمی توان از آن یک حکم کلی استنباط کرد.

پاسخ

با این که این اشکال بر مدعا وارد است اما باید گفت که کودکی که توانایی حفظ و قرائت قرآن و در نهایت پیش نمازی مردم را داشته باشد قطعاً یک کودک ممیز است بنابراین دلالت این روایت شامل همه کودکان نمی شود.

اشکال

اگرچه ممکن است این قبیله هم پس از چندی همانند دیگر قبایل به ساخت مسجد مبادرت ورزیده و نماز جماعتشان را در مسجد اقامه کرده باشند اما انصاف آن است که بگوییم این جریان در ابتدا در مسجد رخ نداده و تنها ممکن است در گذر زمان همین مسئله در مسجد شکل گرفته.باشد. اما این فقط صرف احتمال است و نمی توان به آن استدلال کرد.

نتیجه

با توجه به اشکالات متعددی که بر این گزارش وارد است، باید گفت که تنها می توان از آن به عنوان یک شاهد و مؤید استفاده کرد.

گفتار دوم: آوردن کودکان به مسجد توسط خود پیامبر صلی الله علیه و آله

اشاره

اگرچه در فصول بعدی به روایتی از پیامبر صلی الله علیه و آله مبنی بر پرهیز از آوردن کودکان به مسجد اشاره خواهد شد اما باید دانست که در سیره پیامبر صلی الله علیه و آله در میان گزارشهای فراوان تاریخی هیچ مطلبی که دلالت اندکی بر نهی یا کراهت پیامبر صلی الله علیه و آله از این موضوع داشته باشد، دیده نمی شود.

گذشته از آنکه گزارشهای فراوانی در سیره پیامبر صلی الله علیه و آله جود دارد که نشان می دهد، پیامبر صلی الله علیه و آله نه تنها از آوردن کودکان به مسجد نهی نکرده، بلکه خود ایشان از آوردن آنها به مسجد پرهیز نداشته و به گونه های مختلف نوادگان خود و یا دیگر کودکان را در مسجد مورد ملاطفت قرار داده است.

برپایی اولین نماز جماعت اسلام با همراهی یک زن و یک کودک

عفیف کندی از پدرش و از جدش نقل می کند:

كُنْتُ امرءاً تَاجِراً وَ كَانَ عَبَّاسُ بنُ عَبْدِالْمُطَّلِبِ لِي صَدِيقاً وَ كَانَ يَخْتَلِفُ إِلَى الْيَمَنِ يَشْتَرِي الْعِطْرَ أَيَّامَ الْمَوْسِمِ فَقَدِمْتُ أَيَّامَ الْحَجِّ فِي الْجَاهِلِيَّةِ إِلَى مَكَّةَ فَنَزَلْتُ عَلَى الْعَبَّاسِ بِن عَبْدِ الْمُطَّلِبِ قَالَ فَلَمَّا طَلَعَتِ الشَّمْسُ وَ حَلَقَتْ إِلَى السَّمَاءِ وَأَنَا أَنْظُرُ إِلَى الْكَعْبَةِ أَقْبَلَ شَابٌ فَرَمَى بِبَصَرِهِ إِلَى السَّمَاءِ ثُمَّ اسْتَقْبَلَ فَقَامَ مُستَقبِلَهَا فَلَمْ يَلْبَثْ أَنْ جَاءَ غُلَامٌ فَقَامَ عَنْ يَمِينِهِ فَلَمْ يَلْبَثْ أَنْ جَاءَتِ امْرَأَةً فَقَامَتْ خَلْفَهُمَا فَرَكَعَ الشَّابُّ وَ رَكَعَ الْغُلَامُ وَ الْمَرْأَةُ فَخَرَّ الشَّابُ سَاجِداً فَسَجَدَا مَعَهُ فَرَفَعَ الشَّابُ فَرَفَعَ الْغُلَامُ وَالْمَرْأَةُ فَقُلْتُ يَا عَبَّاسُ أَمْرٌ عَظِيمٌ قَالَ أَمْرٌ عَظِيمٌ تَدْرِي مَنْ هَذَا فَقُلْتُ لَا فَقَالَ هَذَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بنِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ ابْنُ أَخِي يَزْعُمُ أَنَّ رَبَّهُ أَرْسَلَهُ وَأَمَرَ بِهَذَا وَأَنَّ كُنُوزَ كِسْرَى وَ قَيْصَرَ مستفتحٌ عَلَيْهِ أَتَدْرِي مَنْ هَذَا الْغُلَامُ فَقُلْتُ لَا قَالَ هَذَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ بن عَبْدِ الْمُطَّلِبِ ابْنُ أَخِي أَتَدْرِي مَنْ هَذِهِ الْمَرْأَةُ إِلَى خَلْفِهِمَا قُلْتُ لَا قَالَ خَدِيجَةُ بِنْتُ

خُوَيْلِدٍ زَوْجَةُ ابْنِ أَخِي وَايْمُ اللَّهِ مَا أَعْلَمُ عَلَى ظَهْرِ الْأَرْضِ كُلِّهَا أَحَداً عَلَى هَذَا الدِّينِ غَيْرَ هَؤُلَاءِ. قَالَ عَفِيفٌ بَعْدَ مَا أَسْلَمَ وَرَسَخَ الْإِسْلَامُ فی قَلْبِهِ يَا لَيْتَنِي كُنْتُ رَابِعاً. من تاجر بودم و عباس بن عبدالمطلب از دوستان من بود. من به یمن رفت و آمد می کردم و در ایام حج، عطر می خریدم. در دوران جاهلیت در ایام حج به مکه رفتم و مهمان عباس شدم. وقتی خورشید طلوع کرد و خورشید بالا آمد در حالی که من به کعبه می نگریستم، جوانی آمد و به آسمان نگاه کرد. سپس رو به کعبه کرد و به سمت آن ایستاد. طولی نکشید که پسر بچه ای آمد و در سمت راست او ایستاد و طولی نکشید که زنی آمد و پشت سر او ایستاد جوان به رکوع می رفت و آن پسربچه و آن زن نیز در پی او به رکوع می رفتند. جوان به سجده می رفت و آن دو نیز همراه او به سجده می رفتند.

من گفتم: ای عباس! این مسئله ای بس بزرگ است. عباس گفت آنها را می شناسی؟ گفتم نه عباس گفت: این محمد بن عبدالله برادر زاده من است که گمان می کند پروردگارش او را به سوی مردم فرستاده و او را به این کار امر کرده و گنجهای قیصر و کسری به دست او گشوده خواهد شد. آیا آن پسربچه را می شناسی؟ گفتم: نه. گفت: او علی بن ابی طالب، برادرزاده من است گفت: آن زن را می شناسی؟ گفتم: نه گفت او خدیجه دختر خویلد همسر برادر زاده ام است.

به خدا قسم بر روی زمین هیچ کس را غیر از این سه نفر نمی شناسم که براین آیین باشند.

سپس عفیف کندی بعد از آنکه مسلمان شد و اسلام در قلبش رسوخ کرد، چنین می افزاید ای کاش من هم چهارمین آنها بودم.

منابع حديث

منابع اهل تسنن عبارتند از:

احمد بن حنبل (م 241) در مسند احمد، ج 1، ص 209.

نسائی (م 303) در خصائص امیرالمؤمنین علیه السلام ص 45.

أبو يعلى الموصلي (م 307) در مسند أبي يعلى، ج 3، ص 117.

طبرانی (م360) در المعجم الكبير، ج 18، ص 100.

حاکم نیشابوری (م 405) در المستدرك ج 3، ص 183.

بیهقی (م 458) در دلائل النبوة، ج 2، ص 162.

ابن عبدالبر (م 463) در الاستیعاب، ج 3، ص 1096 و ص 1242.

ابن ابی الحدید (م 656) در شرح نهج البلاغة، ج 4، ص 119.

احمد بن عبد الله طبري (م 694) ذخائر العقبی، ص 59.

ابن كثير (م 774) در البداية والنهاية، ج 3، ص 25.

منابع شیعی عبارتند از:

محمد بن سلیمان کوفی (م حدود 300) در مناقب الإمام أمير المؤمنين علیه السلام، ج 1، ص 261.

محمد بن جریر طبری (م 310) در تاریخ الأمم و الملوك ج 2، ص 311.

قاضي نعمان مغربي (م 363) در شرح الأخبار، ج 1، ص 180.

نقل مشابه

در برخی از این منابع نقلی مشابه وجود دارد که در آن ورود امیرالمؤمنین علیه السلام به مسجد را چنین توصیف کرده است.

... ثُمَّ خَرَجَ غُلَامٌ حِينَ رَاهَقَ الْحُلُمَ... (1)

طریحی در مورد معنای این واژه می گوید:

راهق الغلام مراهقة فهو مراهق إذا قارب الاحتلام و لم يحتلم. (2)

بنابراین امیرالمؤمنین علیه السلام در آن موقعیت پسر بچه ای نزدیک به بلوغ بوده که هنوز بالغ نشده است می توان حدس زد که سن او در این موقع ده تا سیزده سال بوده است زیرا سن حضرت در هنگام مبعوث شدن پیامبر صلی الله علیه و آله نه یا ده ساله بوده و این جریان در اوایل بعثت رخ داده است.


1) احمد بن حنبل، المسند، ج 3، ص 603

2) فخر الدین بن محمدطریحی، مجمع البحرین، ج 5، ص 174

شبیه همین محتوا از ابن مسعود نیز نقل شده که می گوید...

مَعَهُ مُرَاهِقٌ أَوْ مُحْتَلِمٌ تَقْفُوهُ امْرَأَةٌ قَدْ سَتَرَتْ مَحَاسِنَهَا.

... همراه او بچه ای نزدیک به بلوغ یا تازه بالغ شده بود و پشت سر او زنی که زیبایی هایش را پوشانده بود، حرکت می کرد.

دلالت

این جریان حاکی از آن است که پیامبر صلی الله علیه و آله کودکی ممیز را که هنوز بالغ نشده به همراه خود به مسجد برده و در معیت او نماز جماعت برپا نموده است.

آوردن امام حسن و امام حسین علیهما السلام به مسجد

منابع روایی و تاریخی شیعه و اهل تسنن در بردارنده گزارش های فراوانی مبنی بر حضور دو نواده بزرگوار پیامبر خدا صلی الله علیه و آله او در مسجد النبی است. شواهد نشان دهنده آن است که این عمل بارها توسط پیامبر صلی الله علیه و آله تکرار شده و از سیره مداوم آن بزرگوار به حساب می آید. چراکه هر یک از این جریانات در حالتی متفاوت و فضایی مجزا صورت پذیرفته است.

اگرچه در فصل های بعد به تفصیل به بررسی یکایک این گزارش ها خواهیم پرداخت اما در این جا به صورت کلی به برخی از آنها اشاره می کنیم:

نمایی کلی از رفتار پیامبر صلی الله علیه و آله با حسنین علیهما السلام در مسجد

گاهی پیامبر صلی الله علیه و آله حسنین علیهما السلام را بر دوش خود سوار می کرد و با شادمانی ویژه آن دو را به مسجد می برد. (1)


1) فَلَمَّا اسْتَيْقَظَا حَمَلَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و آله هو الحَسَنَ وَحَمَلَ جَبْرَئِيلُ الْحُسَيْنَ فَخَرَجَ مِنَ الْحَظِيرَةِ وَهُوَ يَقُولُ وَاللَّهِ لَأُشَرْ فَنَّكُمَا كَمَا شَرَ فَكُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَل فَقَالَ لَهُ أَبُو بَكْرِ نَاوِلْنِي أَحَدَ الصَّبِيَّيْنِ أُخَفِّفَ عَنْكَ فَقَالَ يَا أَبَا بَكْرِ نِعْمَ الْحَامِلَانِ وَنِعْمَ الرَّاكِبَانِ وَأَبُوهُمَا أَفْضَلُ مِنْهُمَا فَخَرَجَ مِنْهَا حَتَّى أَتَى بَابَ الْمَسْجِدِ فَقَالَ يَا بِلَالُ هَلُمَّ عَلَيَّ بِالنَّاسِ فَنَادَى مُنَادِي رَسُول الله صلى الله علیه و آله سلم فِي الْمَدِينَةِ فَاجْتَمَعَ النَّاسُ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله في الْمَسْجِد. (محمد بن على بن بابويه، أمالي الصدوق، ص 437).

گاهی آنها را به مسجد می برد و کنار خود می نشاند و مرتباً آن دو را می بوسید. (1)

گاهی حسنین علیهما السلام در هنگامه نماز سوار بر دوش پیامبر صلی الله علیه و آله می شدند و وقتی دیگران می خواستند جلوگیری کنند پیامبر صلی الله علیه و آله به آنها اجازه چنین کاری را نمی داد. (2)

گاهی در نماز جماعت، پیامبر صلی الله علیه و آله به قدری سجده اش را طول می داد که مردم بعد از نماز علت را از پیامبر صلی الله علیه و آله ها را جویا می شدند. حضرت نیز می فرمود: فرزندم در حال سجده بر پشتم سوار شد. نخواستم در سر برداشتن از سجده شتاب کنم آنقدر صبر کردم تا کودک خودش از پشتم پیاده شود. (3)

گاهی حسنین علیهما السلام به مسجد می آمدند و پیامبر صلی الله علیه و آله بعد از نماز، آن دو را


1) حُكِيَ عَنْ عُرْوَةَ الْبَارِقِيِّ قَالَ: حَجَجْتُ فِي بَعْضِ السِّنِينَ فَدَخَلْتُ مَسْجِدَ رَسُولِ اللهِ صلى الله علیه و آله سلم فَوَجَدْتُ رَسُولَ اللهِ جَالِسًا وَ حَوْلَهُ غُلَامَانِ يَافِعَانِ وَهُوَ يُقَبِّلُ هَذَا مَرَّةً وَهَذَا أُخْرَى. (علامه محمد باقر بن محمدتقی مجلسی، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام ج 43، ص 314).

2) رَأَيْتُ رَسُولَ الله صلی الله علیه و آله يُصَلِّى فَسَجَدَ فَجَاءَ الحَسَنُ علیه السلام فَرَكِبَ ظَهْرَهُ وَهُوَ سَاجِدٌ ثُمَّ جَاءَ الْحُسَيْنُ لا فَرَكِبَ ظَهْرَهُ مَعَ أَخِيهِ وَهُوَ سَاجِدٌ فَتَقْلَا عَلَى ظَهْرِهِ فَجِئْتُ فَأَخَذْتُهُمَا عَنْ ظَهْرِهِ وَ ذَكَرَ كَلَام سَقَطَ عَلَى أَبِي يَعْلَى وَمَسَحَ عَلَى رُءُوسِهِمَا وَ قَالَ مَن أَحَبَّنِي فَلَيُحِبَّهُمَا ثَلاثاً. (على بن عیسی اربلی، کشف الغمة في معرفة الأئمة، ج 1، ص 527).

3) فَلَمَّا قَضَى رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله الصَّلاةَ قَالَ النَّاسُ يَا رَسُولَ اللهِ إِنَّكَ سَجَدْتَ بَيْن ظَهْرَانَيْ صَلَاتِكَ سَجْدَةً أَطَلْتَهَا حَتَّى ظَنَنَّا أَنَّهُ قَدْ حَدَثَ أَمْرُ أَوْ أَنَّهُ يُوحَى إِلَيْكَ قَالَ كُلُّ ذَلِكَ لَمْ يَكُنْ وَلَكِنَّ ابْنِي ارْتَحَلَنِي فَكَرِهْتُ أَنْ أُعَجِّلَهُ حَتَّى يَقْضِيَ حَاجَتَهُ. (بيهقي، السنن الکبری، ج 1، ص 171؛ شیخ صدوق نیز شبیه همین روایت را نقل کرده است محمد بن علی ابن بابویه، علل الشرائع ج 1، ص 174).

روی پای مبارک خود قرار می داد. (1)

گاهی پیامبر صلی الله علیه و آله با شنیدن صدای گریه حسن و حسین علیهما السلام از منبر فرود می آمد و به سوی آنها می شتافت. (2)

گاهی پیامبر صلی الله علیه و آله در حال سجده بود و امام حسن علیه السلام یا امام حسین علیه السلام وارد مسجد می شد و از لابه لای جمعیت خود را به پیامبر صلی الله علیه و آله می رساند و بر دوش حضرت سوار می شد. پیامبر صلی الله علیه و آله هم در حالیکه او را بر دوش خود نگه می داشت دست مبارکش را پشت کمرش می گذاشت تا کودک نیفتد و در همین حال نماز را ادامه می داد. (3)

گاهی پیامبر صلی الله علیه و آله بر فراز منبر در حال خطابه بود که امام حسن ام از منبر بالا می رفت و بر گردن پیامبر صلی الله علیه و آله سوار می شد و دو پای او بر روی سینه پیامبر صلی الله علیه و آله آویخته می شد پیامبر صلی الله علیه و آله هم او را بر دوش خود نگه می داشت تا خطبه به پایان برسد. (4)


1) عَنِ ابْنِ مَسْعُودٍ قَالَ: كَانَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و آله يُصَلِّي فَجَاءَ الْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ علیهما السلام عَامِ فَارْتَدَفَاهُ فَلَمَّا رَفَعَ رَأْسَهُ أَخَذَهُمَا أَخْذا رَفِيقاً فَلَمَّا عَادَ عَادَا فَلَمَّا انْصَرَفَ أَجْلَسَ هَذَا عَلَى فَخِذِهِ الْأَيْمَنِ وَهَذَا عَلَى فَخِذِهِ الْأَيْسَرِ ثُمَّ قَالَ مَنْ أَحَبَّنِي فَلْيُحِبَّ هَذَيْنِ. (محمد بن محمد بن نعمان مفيد، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج 2، ص 28).

2) أَنَّهُ سَمِعَ رَسُولُ اللَّهِ لا بُكَاءَ الْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ وَهُوَ عَلَى الْمِنْبَرِ فَقَامَ فَزِعا. (محمد بن علی ابن شهر آشوب، مناقب آل أبي طالب علیه السلام ج 3، ص 385)

3) كَانَ الْحُسَيْنُ علیه السلام يَجِيءُ إِلَى رَسُولِ اللهِ صلى الله علیه و آله سلم وَهُوَ سَاجِدٌ فَيَتَخَطَّى الصُّفُوفَ حَتَّى يَأْتِيَ النَّبِيَّ صلی الله علیه و آله فَيَرْكَبَ ظَهْرَهُ فَيَقُومُ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ قَدْ وَضَعَ يَدَهُ عَلَى ظَهْرِ الْحُسَيْنِ علیه السلام وَيَدَهُ الْأُخْرَى عَلَى رُكْبَتِهِ حَتَّى يَفْرُغَ مِنْ صَلَاتِهِ. (سلیم بن قیس هلالی، کتاب سلیم بن قیس هلالی، ج 2، ص 735؛ همین مطلب در دیگر منابع در مورد امام حسن علیه السلام نقل شده است: ابن عساکر، تاریخ مدينة دمشق، ج 13، ص 178)

4) كَانَ الْحسن علیه السلام يَأْتِيهِ وَهُوَ عَلَى الْمِنْبَرِ يَخْطُبُ فَيَصْعَدُ إِلَيْهِ فَيَرْكَبُ عَلَى عَاتِقِ النَّبِيِّ صلی الله علیه و آله وَيُدْلِي رِجْلَيْهِ عَلَى صَدْرِ النَّبِيِّ و الا الله حَتَّى يُرَى بَرِيقُ خَلْخَالِهِ وَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و اله يَخْطُبُ فَيُمْسِكُهُ كَذَلِكَ حَتَّى يَفْرُغَ مِنْ خُطْبَتِه. (هلالی کتاب سلیم بن قیس هلالی، ج 2، ص 735).

گاهی پیامبر صلی الله علیه و آله بر منبر خطبه می خواند که حسن و حسین وارد مسجد می شدند و پیامبر صلی الله علیه و آله خود از منبر فرود می آمد و آن دو را بلند می کرد و پیشاپیش خود قرار می داد. (1)

گاهی پیامبر صلی الله علیه و آله در هنگام سخنرانی حسنین علیهما السلام را با خود بر روی منبر می برد و در همین حال برای مردم خطبه می خواند. (2))گاهی پیامبر صلی الله علیه و آله امام حسن علیه السلام را با خود به منبر می برد و در حین سخنرانی به او نگاه می کرد و در مورد او سخن می گفت. (3

و گاهی پس از اعتراض برخی از نمازگزاران به شدت مدارای پیامبر صلی الله علیه و آله با کودکان، حضرت می فرمود: آگاه باشید! اگر به خدا و فرستاده اش ایمان دارید، باید به کودکان ترحم کنید و برخوردی عاطفی داشته باشید: أَمَا لَوْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ لَرَحِمْتُمُ الصّبْيَانَ. (4)

دلالت

1. کثرت این روایات به قدری است که می توان ادعای تواتر معنوی نسبت به اصل مسئله داشت حتی در برخی از این حوادث فراوانی گزارشها به قدری است که می توان ادعای تواتر لفظی و یا حداقل شهرت روایی یا استفاضه نمود.

1) كَانَ رَسُولُ اللهِ صلي الله علیه و آله يَخْطُبُ عَلَى الْمِنْبَرِ فَجَاءَ الْحَسَنِ وَالْحُسَيْنُ وَ عَلَيْهِمَا قَمِيصَانِ أَحْمَرَانِ يَمْشِيَانِ وَيَعْفُرَانِ فَنَزَلَ رَسُولُ الله صلی الله علیه و آله مِنَ الْمِنْبَرِ فَحَمَلَهُمَا وَوَضَعَهُمَا بَيْنَ يَدَيْهِ. (محمد بن عيسى الترمذی، سنن الترمذی، ج 5، ص 324؛ احمد بن شعیب نسائی، سنن النسائی، ج 3، ص 193).

2) عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيِّ عَن النَّبي صلی الله علیه و آله قَالَ خَرَجَ يَوْماً وَ مَعَهُ الْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ فَخَطَبَ النَّاسَ. (مجلسى، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام ج 26، ص 258.

3) ﴿رَأَيْتُ رَسُولَ اللهِ صلي الله علیه و آله عَلَى الْمِنْبَرِ وَ حَسَنٌ عَلَيْهِ السَّلَامُ مَعَهُ وَهُوَ يُقْبِلُ عَلَى النَّاسِ مَرَّةً وَ عَلَيْهِ مَرَّةً وَ يَقُولُ إِنَّ ابْنِي هَذَا سَيدُ وَلَعَلَّ اللَّه تَبَارَكَ وَتَعَالَى أَنْ يُصْلِحَ بِهِ بَيْنَ فِئَتَيْنِ مِنَ الْمُسْلِمِينَ.) (احمد بن حنبل، مسند احمد بن حنبل، ج 5، ص 37).

4) ابن شهر آشوب، مناقب آل أبي طالب علیه السلام ج 4، ص 171.

2.

همه این حوادث در حالی انجام گرفته که قطعاً سن آن دو بزرگوار در آن دوران کمتر از 7 یا 8 سال بوده است.

3.

نکته جالب توجه این است که این عمل بارها توسط پیامبر صلی الله علیه و آله تکرار شده و از سیره مداوم آن بزرگوار به حساب می آید. زیرا این مطلب به گونه های مختلف و در حالات متفاوت در کتب مختلف شیعه و سنّی مطرح شده که نشان دهنده تکرار و فراوانی قابل ملاحظه چنین عملی در سیره پیامبر خدا صلی الله علیه و آله است.

4.

از مجموعه این روایات بر می آید که این فراوانی و تکرار در سنین مختلف کودکان بوده و مخصوص سن و سال خاصی نیست. چنانچه در برخی از این روایات از لفظ «صبی»، در برخی دیگر از لفظ «غلام» و گاه از الفاظ دیگری نظیر غلام» یافع استفاده شده است. همچنین نحوه بازیگوشی کودکان نیز در گزارشهای مختلف با یکدیگر متفاوت است که هر یک نشان دهنده سن خاصی از این دو کودک می باشد.

5.

نتیجه کلی از این جریانات را می توان در سه گام کلی ترسیم کرد:

در گام اول باید گفت که این گزارشها حاکی از آن است که امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام که قطعاً سنشان در این دوران افزون بر هشت سال نبوده است حضوری مستمر و مداوم در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله داشته اند آن حضرت در هیچ شرایطی بر آنها خرده نگرفته و آنها را از مسجد خارج نکرده است.

در گام دوم نیز باید گفت حتی برخی از این گزارشها نشان دهنده آن است که حضرت با اراده خود کودکانش را به مسجد آورده و رفتاری سرشار از مهر و محبت با آن دو داشته است.

در گام سوم باید گفت که در برخی دیگر از این روایات، پیامبر صلی الله علیه و آله در مواجهه با رفتار کودکانه و بازیگوشی آنها برخوردی مداراگونه و حتی کریمانه داشته است.

اشکال

آیا حکم آوردن کودک به مسجد تنها اختصاص به حسنین علیهما السلام دارد؟

یکی از مهمترین سوالات این بخش این است که آیا شخصیت والای مقام حسنین علیهما السلام در آوردن آنها به مسجد موضوعیت داشته است؟ آیا پیامبر صلی الله علیه و آله تنها به دلیل عظمت آن دو کودک آنها را به مسجد می آورده و این یک حکم اختصاصی در مورد آن دو بزرگوار بوده است؟

به بیان دیگر آیا حکم اصلی برای آوردن کودکان به مسجد، کراهت بوده و پیامبر صلی الله علیه و آله تنها حسنین علیهما السلام را از این قاعده مستثنی کرده است؟

اما پاسخ به این سؤال با بیانهای مختلف در ذیل روایاتی که در فصلهای بعد بیان شده خواهد آمد در فصل نهم نیز به صورت کلی همه پاسخها جمع آوری و بیان خواهد شد بنابراین ضمن اذعان به اهمیت این پرسش پاسخ دهی به آن را به بخشهای مذکور وا می نهیم.

آوردن کودکان به مسجد همراه با شور و حالی ویژه

شیخ صدوق در الأمالی با سند خود داستان نسبتاً بلندی را از عباس عموی پیامبر صلی الله علیه و آله یا یکی از فرزندان او چنین نقل می کند:

روزی حسن و حسین علیهما السلام از خانه خارج شدند و از آنها خبری نشد. فاطمه علیها السلام خبر ناپدید شدن فرزندانش را به پیامبر صلی الله علیه و آله داد و پیامبر صلی الله علیه و آله دست به سوی آسمان برد و برای سلامتی آن دو دعا کرد. در همین حال جبرائیل نازل شد و مکان آن دو را به پیامبر صلی الله علیه و آله نشان داد.

پیامبر صلی الله علیه و آله نیز با خشنودی فراوان به همراه برخی از اصحابش به آن محل که حظیره نام داشت رفتند و حسن و حسین علیهما السلام را در حالی که در آغوش یکدیگر خوابیده بودند، یافتند.

در ادامه روایت آمده است:

فَمَكَثَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و آله يُقَبِّلُهُمَا حَتَّى انْتَبَهَا فَلَمَّا اسْتَيْقَظَا حَمَلَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و آله الْحَسَنَ وَ حَمَلَ جَبْرَئِيلُ الْحُسَيْنَ فَخَرَجَ مِنَ الْحَظِيرَةِ وَ هُوَ يَقُولُ وَ

اللَّهِ لَأُشَرِفَنَّكُمَا كَمَا شَرَّفَكُمُ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ فَقَالَ لَهُ أَبُو بَكْرِنَاوِلْنِي أَحَدَ الصَّبِيَّيْنِ أَخَفَفْ عَنْكَ فَقَالَ يَا أَبَا بَكْرِ نِعْمَ الْحَامِلَانِ وَ نِعْمَ الرَّاكِبَانِ وَ أَبُوهُمَا أَفْضَلُ مِنْهُمَا فَخَرَجَ مِنْهَا حَتَّى أَتَى بَابَ الْمَسْجِدِ.فَقَالَ يَا بِلَالُ هَلُمَّ عَلَيَّ بِالنَّاسِ فَنَادَى مُنَادِي رَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه و آله سلم فِي الْمَدِينَةِ فَاجْتَمَعَ النَّاسُ عِنْدَ رَسُولِ اللهِ صلى الله علیه و آله سلم فِي الْمَسْجِدِ فَقَامَ عَلَى قَدَمَيْهِ. فَقَالَ يَا مَعْشَرَ النَّاسِ أَلَا أَدُلُّكُمْ عَلَى خَيْرِ النَّاسِ جَدَاً وَ جَدَّةً قَالُوا بَلَى يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ الْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ... پیامبر صلی الله علیه و آله پیاپی آنها را بوسید تا بیدار شدند. پس وقتی بیدار شدند پیغمبر حسن علیه السلام را به دوش گرفت و جبرئیل حسین علیه السلام را برداشت و از حظیره بیرون آمد و می گفت به خدا سوگند همانطور که خدا شما را شرافت بخشیده من نیز شما را شریف می دارم.

ابوبکر به آن حضرت عرض کرد: یکی از دو کودک را به من بده تا بارت را سبک کنم. حضرت فرمودای ابابکرچه خوب بارکشان و چه خوب سوارانی هستند و پدرشان بهتر از آنها است. سپس از آنجا آمدند تا به درب مسجد رسیدند

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: ای بلال مردم را به سوی من بخوان و دور من گردآور. پس مردم در مسجد نزد پیامبر خدا صلی الله علیه و آله جمع شدند. پیامبر صلی الله علیه و آله نیزروی پا ایستاد و فرمود: ای مردم! آیا شما را به بهترین افراد از نظر پدر بزرگ (جد) و مادر بزرگ (جده) راهنمایی کنم؟ مردم گفتند: بله

حضرت فرمود: حسن علیه السلام و حسین علیه السلام...

منابع حديث وتفاوت نقل ها

شیخ صدوق (م 381) در الأمالی، ص 437 به صورت مسند؛

فتال نیشابوری (م 508) در روضة الواعظین ج 1، ص 121 بدون نقل سند؛

طبری آملی (م 553) در بشارة المصطفى لشيعة المرتضى، ج 2، ص173 با همان سند شیخ صدوق؛

ابن شهرآشوب (م 588) در مناقب آل أبي طالب علیه السلام، ج 4، ص 27

بدون نقل سند

البته این سه نقل تفاوتهایی هم با یکدیگر دارند اما در چهارچوب کلی داستان تفاوتی دیده نمی شود.

در نقل شیخ صدوق آمده است که منصور دوانیقی، خلیفه دوم عباسی این مطلب را از زبان اجدادش برای یکی از راویان بزرگ به نام اعمش نقل کرده است. در حالیکه در نقل ابن شهر آشوب این روایت به صورت مرسل از سه شخصیت متفاوت یعنی ابوهریره ابن عباس و امام صادق علیه السلام ام نقل شده است.

گذشته از آنکه داستان در نقل ابن شهر آشوب با شرح و بسط بیشتری نقل شده است، اما اساس داستان در هر سه نقل یکسان است.

سندشناسی

شیخ صدوق اسناد فراوانی را برای این روایت نقل کرده که همگی به اعمش منتهی می شود سلیمان اعمش هم که از بزرگان شیعه و از اصحاب امام صادق علیه السلام در کوفه است، (1)این حدیث را از منصور دوانیقی و او هم از اجدادش که یکی از فرزندان عباس بن عبدالمطلب می باشد شنیده است.

شیخ صدوق چهار سند مجزا به اعمش نقل کرده که همان سند اول به صورت عطف، تبدیل به چهار سند دیگر می.شود. بنابراین در مجموع می توان گفت که وی این حدیث را با 7 سند نقل کرده است. (2)


1) محمد بن حسن طوسی، رجال الطوسي، ص 215.

2) حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَطَّانُ وَعَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُوسَى الدَّقَّاقُ وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ السِّنَانِيُّ وَ عَبْدُ اللهِ بسُن مُحَمَّدِ الصَّائِعَ رَحِمَهُ اللهُ قَالُوا حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاس أَحْمَدُ بْنُ يَحْيَى بْن زَكَرِيَّا الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ يَكْرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَبِيبٍ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنَا الْفَضْلُ بْنُ الْعَبَّاسِ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الْقُدُّوسِ الْوَرَّاقُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ كَثِيرِ عَنِ الْأَعْمَشِ.وَحَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَحْمَدَ الْمُكَذِّبُ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ يَحْيَى الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا بَكْرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَبِيبٍ قَالَ حَدَّثَنِي عَبْدُ اللهِ [عُبَيْدُ اللَّهِ] بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ بَاطَوَيْهِ [نَاطَوَيْهِ] قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ كَثِيرٍ عَنِ الْأَعْمَشِوَ أَخْبَرَنَا سُلَيْمَانُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ أَيُّوبَ اللَّحْمِيُّ فِيمَا كَتَبَ إِلَيْنَا مِنْ أَصْبَهَانَ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْقَاسِمِ بْنِ مُسَاوِرِ الْجَوْهَرِيُّ سَنَةَ سِةٌ وَ ثَمَانِينَ وَمِائَتَيْنِ قَالَ حَدَّثَنَا الْوَلِيدُ بْنُ الْفَضْلِ الْعَنَزِيُّ [الْعَتَرِي] قَالَ حَدَّثَنَا مَنْدَلُ بْنُ عَلِيَّ الْعَنَزِيُّ [الْعَتَرِی] عَنِ الْأَعْمَشِوَحَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ الطَّالَقَانِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو سَعِيدٍ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ الْعَدَوِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ عِيسَى الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا جَرِيرُ بْنُ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنِ الْأَعْمَشِ

با این حال همه این اسناد به دلیل مهمل بودن برخی از راویان، ضعیف السند است. خود اعمش نیز با اینکه از بزرگان راویان بوده اما توثیق خاص ندارد.

بشاره المصطفی نیز عین همین سند را نقل کرده که گویا اصل حدیث را از شیخ صدوق گرفته است.

اما روضة الواعظین بدون نقل سند مستقیماً این حدیث را از اعمش نقل کرده است.

ابن شهر آشوب نیز این روایت را بدون سند از سه شخصیت یعنی ابوهریره ابن عباس و امام صادق علیه السلام نقل کرده است.

اشکال

نکته قابل توجه در این حدیث این است که اعمش این روایت را از زبان خلیفه عباسی یعنی منصور دوانیقی نقل می کند بنابراین سؤال اساسی این است که چرا خلیفه سفاک عباسی که دشمن اهل بیت علیهم السلام بوده چنین حدیثی را نقل کرده است؟

پاسخ

در پاسخ باید گفت که اولاً این مسئله عجیبی نیست. زیرا در طول تاریخ گاهی دشمنان اهل بیت علیهم السلام نیز لب به تحسین و تمجید آن بزرگواران گشوده اند و مقام شامخ آنها را ستوده.اند. برای نمونه عایشه

معاویه و عمروبن عاص بارها به فضائل امیرالمؤمنین علی علیه السلام اعتراف کرده اند که این مطالب در کتب مختلف روایی و تاریخی درج شده است. (1)

ثانياً بني العباس پیش از حکومت خود به دلیل آنکه از طائفه بنی هاشم به حساب می آمدند دشمنی خاصی با اهل بیت علیهم السلام نداشتند. به همین جهت احادیث فراوانی از اجداد خود شنیده بودند که گاه به فراخور موقعیت به نقل آن احادیث می پرداختند. گذشته از آنکه آنها از لحاظ سیاسی با بنی امیه درگیر بودند و خود را خونخواه اهل بیت علیهم السلام می دانستند و در زمان بنی امیه، عنادی با اهل بیت علیهم السلام نداشتند. بنابراین نقل این روایت از زبان منصور عباسی مسئله عجیبی نیست.

دلالت روایت

1.

ظاهر این داستان گویای آن است که پیامبر صلی الله علیه و آله کودکان خود را با شور و حالی وصف ناپذیر به مسجد برده است و نه تنها این حش فرح انگیز را مخفی نمی کند بلکه با این کار خود، توجه عموم مردم را نیز به این کار جلب می کند

2.

اگرچه اساس شادمانی پیامبر صلی الله علیه و آله در این داستان برای یافتن نوادگانش بوده و ارتباط مستقیم با آوردن کودکان به مسجد ندارد، اما نحوه ورود ایشان به مسجد دلالت بر جواز بردن کودکان به مسجد دارد. بنابراین اگر قرار بر آن باشد که پیامبر صلی الله علیه و آله مردم را از آوردن کودکانشان به مسجد نهی کند، بردن نوادگان خودش به مسجد آن هم با این شورو شعف قابل توجیه نخواهد بود.

مگر اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله به صراحت برای مردم توضیح دهد که حسنین علیهما السلام از این قاعده کلی یعنی کراهت آوردن کودکان به مسجد، مستثنا هستند.


1) ر.ک: محمد ابراهیم سراج امام علی علیه السلام خورشید بی غروب.

اشکال

در این داستان به وضوح می توان خصوصیت داشتن حسنین علیهما السلام در بردن به مسجد را مشاهده کرد زیرا تمام حالات پیامبر صلی الله علیه و آله مرتبط با آن دو بزرگوار است و شور و شعف حضرت نیز برخاسته از یافتن آن دو است.

ممکن است گفته شود که هر پدربزرگی در چنین وضعیتی همین حش و حال را خواهد داشت و شخصیت والای حسنین علیهما السلام تنها بر شدت آن افزوده است.

اما در مقابل باید گفت که محتوای سخنرانی حضرت در مسجد گویای آن است که تمام این حالات و حوادث ارتباط مستقیم با شخصیت آن دو بزرگوار دارد. زیرا تمام سخنرانی پیامبر صلی الله علیه و آله در مسجد پیرامون جایگاه والای این دو کودک است.

ممکن است گفته شود که این یک نوع تکریم و بزرگداشت شخصیت کودک به حساب می آید همچنانکه ممکن است به طور عادی از یک شخصیت نخبه تعریف و تمجید کرد و آن را در مواقع حساس ستود. اما در پاسخ باید گفت که در پایان سخنرانی حضرت، مطلبی فراتر از تعریف و تمجید و تکریم وجود دارد که با پذیرش ولایت آن دو بزرگوار گره خورده است. پیامبر صلی الله علیه و آله در آخر سخنرانی می فرماید:

اللَّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ أَنَّ مَنْ يُحِبُّهُمَا فِي الْجَنَّةِ وَمَنْ يُبْغِضُهُمَا فِي النَّارِ. خداوندا! تو می دانی که هر کس آن دو را دوست بدارد در بهشت است و هر کس بغض آن دو را داشته باشد در دوزخ قرار خواهد گرفت.

پاسخ

1. باید توجه داشت که در این ماجرا دو مسئله مجزا وجود دارد. یکی از آن مسائل تکریم حسنین علیهما السلام است که در مسجد انجام گرفته و دیگری آوردن حسنین علیهما السلام به مسجد است. حال با توجه به شواهد و قرائن موجود در

روایت باید دید که کدام یک از این دو حکم به آن دو بزرگواران اختصاص یافته و آن دو در کدامیک موضوعیت داشته اند؟

در سخنان و رفتار پیامبر صلی الله علیه و آله شواهد فراوانی وجود دارد که مسئله اول یعنی تکریم ویژه پیامبر صلی الله علیه و آله مرتبط با مقام شامخ حسنین علیهما السلام است. اما در مورد مسئله دوم چنین اختصاصی قابل برداشت نیست.

بنابراین در مسئله بردن حسنین علیهما السلام به مسجد شخصیت و جایگاه آنها موضوعیتی ندارد و حکم آن در مورد آن دو بزرگوار نظیر دیگران است.

2.

اگر بردن کودکان به مسجد کراهت داشت پیامبر صلی الله علیه و آله می توانست در مکان دیگری مانند آستانه مسجد و یا مقابل درب مسجد تکریم آن دو بزرگوار را انجام دهد اما این طریقه عمل گویای جواز ورود کودکان به مسجد است.

3.

اصل اولی آن است که احکام در مورد همه افراد حتی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله واهل بیت علیهم السلام او یکسان و پابرجا.است مگر اینکه با دلیلی قطعی ثابت شود که یک حکم به فردی خاص اختصاص یافته است. حال آنکه در اینجا چنین قطعیتی وجود ندارد.

4.

بنابر نقلی که در ادامه خواهد آمد پیامبر صلی الله علیه و آله دیگر کودکان را نیز به مسجد می برده و این جریان مختص به آن دو بزرگوار نبوده است. البته باید پذیرفت که این تکریم ویژه تنها اختصاص به آن دو دارد.

آوردن دیگر نوادگان به مسجد

ابوقتاده انصاری می گوید:

رَأَيْتُ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله سلم يَؤُمُ النَّاسَ وَأُمَامَةُ بِنتُ أَبِي العَاصِ وَهِيَ ابْنَةُ زَيْنَبَ بنت النبي الله عَلَى عَاتِقِهِ فَإِذَا رَكَعَ وَضَعَهَا وَإِذَا رَفَعَ مِنْ السُّجُودِ أَعَادَهَا پیامبر صلی الله علیه و آله را دیدم که امام جماعت مردم بود و امامه (نواده پیامبر یعنی دختر ابوالعاص که دختر زینب دختر پیامبر صلی الله علیه و آله است)، برگردن پیامبر صلی الله علیه و آله قرار

داشت. پس وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله رکوع می رفت او را بر زمین می گذاشت و وقتی از سجده بلند می شد او را برروی شانه و گردن خود باز می گرداند.

منابع حدیث

•

احمد بن حنبل (م 241) در مسند أحمد، ج 5، ص 296.

•

مسلم نیشابوری (م 261) در صحیح مسلم ج 2، ص 73.

بیهقی (م 458) در السنن الکبری، ج 2، ص 263.

نقل های مشابه

سجستانی (م 275) در سنن أبي داود، ج 1، ص 209 همین مطلب را از ابوقتاده با تفصیل بیشتری نقل می کند.

بَيْنَمَا نَحْنُ نَنْتَظِرُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله سلم فِي الظُّهْرِ أَوِ الْعَصْرِ وَ قَدْ دَعَاهُ بِلَالٌ إِلَى الصَّلَاةِ إِذْ خَرَجَ إِلَيْنَا وَأَمَامَةُ بِنتُ أَبِي العَاصِ بِنتُ ابْنَتِهِ عَلَى عُنُقِهِ فَقَامَ رَسُولُ اللهِ فِي مُصَلَّاهُ وَقُمْنَا خَلْفَهُ وَهِي فِي مَكَانِهَا الَّذِي هِيَ فِيهِ قَالَ فَكَبَّرَ فَكَبَّرْنَا قَالَ حَتَّى إِذَا أَرَادَ رَسُولُ اللهِ أَن يَركَعَ أَخَذَهَا فَوَضَعَهَا ثُمَّ رَكَعَ وَ سَجَدَ حَتَّى إِذَا فَرَغَ مِنْ سُجُودِهِ ثُمَّ قَامَ أَخَذَهَا فَرَدَّهَا في مكانها فَمَا زَالَ رَسُولُ اللهِ أَنْ يَصْنَعَ بِهَا ذلك فِيفِي كُلِّ رَكَعَةٍ فَرَغَ مِنْ صَلَاتِهِ. روزی ما در نماز ظهر یا عصر منتظر رسول خدا صلی الله علیه و آله بودیم و بلال مردم را به نماز دعوت کرده بود که پیامبر صلی الله علیه و آله به سوی ما آمد و امامه، دختر دخترش برگردن پیامبر صلی الله علیه و آله سوار بود. پس پیامبر صلی الله علیه و آله در مکان نمازش ایستاد وما پشت سراوایستادیم و آن دخترک نیز همانجا (روی گردن پیامبر صلی الله علیه و آله ) بود.

سپس پیامبر صلی الله علیه و آله تکبیر گفت و ما نیز تکبیر.گفتیم تا اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله خواست به رکوع رود که او را گرفت و بر زمین نهاد سپس رکوع و سجده را به جا آورد. تا وقتی که از سجده هایش فارغ شد، ایستاد و او (امامه) را گرفت و در جایگاهش روی گردن خود قرار داد.

پیامبر صلی الله علیه و آله این کار را در هیچ یک از رکعات نماز ترک نکرد تا اینکه نمازش به پایان رسید.

نسائی (م (303) نیز در سنن النسائي، ج 2، ص 96 نقل دیگری از ابوقتاده آورده است:

رَأَيْتُ رَسُولَ اللهِ يَؤُمُّ النَّاسَ وَ هُوَ حَامِلٌ أُمَامَةَ بِنتَ زَيْنَبَ بِنتِ رَسُولِ الله صلی الله علیه و اله ولأبِي العَاصِ بنِ رَبِيعَةَ بنِ عَبدِ شَمْسٍ فَإِذَا سَجَدَ وَضَعَهَا وَ إِذَا قَامَ حَمَلَهَا. پیامبر صلی الله علیه و آله را دیدم که امام جماعت مردم بود و امامه را حمل می کرد. وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله به سجده می رفت او را بر زمین می گذاشت و وقتی می ایستاد او را با خود برمی داشت.

نقل دیگری نیز در اکثر کتب روایی اهل تسنن با این مضمون موجود است:

أَنَّ رَسُولَ اللهِ لا كَانَ يُصَلِّي وَهُوَ حَامِلٌ أُمَامَةَ بِنتَ زَيْنَبَ بِنتِ رَسُولِ الله صلى الله عليه و آله سلم وَ لِأَبِي العَاصِ بنِ رَبِيعَةَ بنِ عَبدِ شَمْسٍ فَإِذَا سَجَدَ وَضَعَهَا وَإِذَا قَامَ حَمَلَهَا. پیامبر صلی الله علیه و آله نماز می خواند در حالی که نواده اش امامه را در آغوش و یا بر دوش در برداشت امامه دختر زینب دختر پیامبر صلی الله علیه و آله پدرش ابوالعاص بن ربیعه است. وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله به سجده می رفت او را بر زمین می گذاشت و وقتی می ایستاد او را با خود برمی داشت.

در این زمینه نقلهای مشابه دیگری وجود دارد که به یک نقل دیگر بسنده می کنیم:

بَينَا نَحْنُ عَلَى بَابِ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله جُلُوسٌ إِذْ خَرَجَ عَلَيْنَا رَسُولُ الله صلی الله علیه و آله يَحْمِلُ أُمَامَةَ بِنْتَ أَبِي العَاصِ بن الرَّبِيعِ وَ أَمُّهَا زَيْنَبُ بِنْتُ رَسُولِ اللهِ وَهِيَ صَبِيَّةٌ قَالَ فَصَلَّى رَسُولُ اللهِ وَهِيَ عَلَى عَاتِقِهِ يَضَعُهَا إِذَا رَكَعَ وَيُعِيدُهَا عَلَى عَاتِقِهِ إِذَا قَامَ حَتَّى قَضَى صَلَاتَهُ يَفْعَلُ ذَلِكَ بِهَا. این دو نقل اخیر هم در کتب پیشین وجود دارد و هم در منابع ذیل موجود است:

مالک (م (179) در الموطأ ج 1، ص 170.

ابن سعد (م 230) در الطبقات الکبری، ج 8، ص 32.

بخاري (م 256) در صحیح بخاری، ج 1، ص 131.

دارمی (م (255) در سنن الدارمي ج 1، ص 209.

نقل محتوا در منابع شیعی

اگرچه این نقل با تفاوت هایی که دارد در اکثر قریب به اتفاق منابع روایی اهل تسنن وجود دارد اما در هیچ یک از منابع روایی کهن شیعه دیده نمی شود.

تنها علامه مجلسی (م 1110) که از محدثان متأخر شیعه است، در بحار الانوار، ج 81 ص 288 این روایت را به نقل از منتهی المطلب، نوشته علامه حلی (م (726) نقل کرده است.

اما در منابع فقهی شیعه از این روایت استفاده شده و حتی برخی بر پایه آن فتوا داده اند.

گویا اول کسی که از این روایت استفاده کرده، علامه حلی (م 726) در منتهی المطلب است. وی برای آنکه اثبات کند تنها فعل کثیر است که نماز را باطل می کند و فعل قلیل موجب ابطال نماز نمی شود، از این روایت استفاده کرده است.

البته گویا وی این روایت را به عنوان مؤید آورده است. زیرا ابتدا روایتی صحیح السند از تهذیب الاحکام را مطرح کرده و سپس چنین گفته است:

وَ كَمَا رَوَى الْجُمْهُورُ عَنِ النَّبِي صلی الله علیه و آله هو أَنَّهُ كَانَ يَحْمِلُ أُمَامَةَ بِنْتَ أَبِي الْعَاصِ فَكَانَ إِذَا سَجَدَ وَضَعَهَا وَإِذَا قَامَ رَفَعَهَا. (1)

بعد از علامه حلی بزرگان دیگری نظیر شهید ثانی در الروضة البهية (2)


1) حسن بن یوسف علامه حلى منتهى المطلب في تحقيق المذهب، ج 5، ص 294.

2) زین الدین بن علی عاملی شهید ثانى الروضة البهية في شرح اللمعة الدمشقية، ج 1، ص 564.

و مسالك الأفهام (1)و دیگر فقها از همین روایت استفاده کرده اند. بنابراین این روایت مورد پذیرش برخی از فقها و محدثان متأخر شیعه بوده است.

سندشناسی

اسناد این روایت اگرچه متکثر و فراوان هستند، اما همه آنها به ابوقتاده ختم می شود. بنابراین می توان نتیجه گرفت:

اولاً همه آنها یک نقل بوده است پس احتمالاً تفاوت های اندکی که در گزارش های مختلف وجود دارد به علت نقل به معنا است. البته ممکن است وی این جریان را چندین بار و با گونه های مختلف برای دیگران نقل کرده باشد.

ثانیاً باید گفت که اگرچه این حدیث در منابع گوناگون نقل شده، اما به علت آنکه به یک راوی ختم می شود خبر واحد است و خبر متواتر به حساب نمی آید.

اشکال احتمال وضع روایت

ممکن است گفته شود نکته مهم و تأمل برانگیز این است که این نقل با اینکه در اکثر منابع اهل تسنن موجوداست، اما در هیچ یک از منابع کهن روایی شیعه به چشم نمی.خورد.بنابراین ممکن است به علت نبودن این حدیث در منابع شیعه این احتمال به ذهن برسد که این گونه احادیث در برابر احادیث احترام ویژه به حسنین علیهما السلام جعل شده تا مقام شامخ آن دو بزرگوار را به زیر کشد و جایگاه آنها را کم رنگ تر جلوه دهد تا در ذهن مسلمانان خصوصیتی برای حسنین علیهما السلام به وجود نیاید.

پاسخ

1. در این روایت فضیلت ویژه ای برای امامه مشهود نیست. چراکه در

1) زین الدین بن علی عاملی شهید ثانی مسالک الأفهام إلى تنقيح شرائع الإسلام، ج 1، ص 228.

روایات مشابه پیرامون حسنین علیهما السلام بوسیدن آنها و یا سخن گفتن در مورد جایگاه و منزلت آنها وجود دارد که هیچ کدام از آن موارد در این روایت دیده نمی شود بنابراین غرض پیش گفته برای جعل حدیث، نمی تواند مقصودی قابل قبول باشد پس روایت را به هیچ وجه نمی توان در مقابل انبوه روایات فضایل حسنین علیهما السلام دانست. زیرا در این روایت هیچگونه جایگاه و منزلت ویژه برای این کودک وجود ندارد.

2.

برخی از روایاتی که حاکی از احترام ویژه پیامبر صلی الله علیه و آله اول به حسنین علیهما السلام است تنها در منابع اهل تسنن وجود دارد و در هیچ یک از منابع کهن شیعی موجود نیست. بنابراین صرف نبودن یک روایت در منابع شیعی نمی تواند دلیلی بر وضع حدیث باشد. گذشته از آنکه اگر نگوییم اخبار مرتبط با کودکی حسنین علیهما السلام در منابع اهل تسنن بیشتر از منابع شیعی است، کمتر از آن هم نیست.

3.

چنانکه گفته شد، برخی از فقهای شیعه نظیر علامه حلی و شهید ثانی از این روایت بهره جسته و به آن تمسک کرده اند. بنابراین گویا که این دو فقیه و محدث بزرگ آن را بدون مشکل پنداشته اند.

دلالت

از این روایت برمی آید که:

1. امامه، کودکی بسیار کم سن و سال بوده و احتمالاً سن او بین یک تا سه سال بوده است زیرا بر اساس این گزارش، سن او به اندازه ای نرسیده که از جای خود برخیزد و به شیطنت های معمول کودکانه بپردازد.

افزون براینکه پیامبر صلی الله علیه و آله نیز بعد از انجام سجده هایش او را به آغوش کشیده و یا بر دوش خود سوار می کند بنابراین می توان نتیجه گرفت که این عمل پیامبر صلی الله علیه و آله را سال نو و به دلیل مراقبت از کودکی است که هنوز به مرحله قابل توجهی از رشد نرسیده است به هر حال به طور قطع می توان گفت که او یک کودک غیرممیز و بسیار کم سن و سال است.

2. این کار پیامبر یک حرکت ارادی بوده و هیچگونه اضطرار و ضرورتی

در کار نیست. چرا که بنا بر نقل پیامبر صلی الله علیه و آله خودش کودک را از خانه به مسجد آورده و خودش او را به دوش می کشد حتی بعد از بر زمین نهادن کودک نیز دوباره با اختیار خود و بدون آنکه کودک گریه و ناله ای کرده باشد، او را بر دوش خود سوار می کند.

آوردن دیگر کودکان به مسجد توسط پیامبر صلی الله علیه و آله

یکی از حوادث غم انگیز دوران صدر اسلام شهادت جعفر بن ابی طالب است. عبدالله بن جعفر می گوید:

به یاد دارم هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله به منزل ما آمد و خبر شهادت پدرم را به مادرم داد من به پیامبر صلی الله علیه و آله نگاه می کردم و او بر سر من و بر سر برادرم دست نوازش می کشید و چشمانش به قدری لبریز از اشک بود که بر روی محاسنش می ریخت. سپس به مادرم مژده داد که خداوند به جای دو دست جعفر در بهشت به او دو بال خواهد داد که با فرشتگان پرواز می کند.

عبدالله در ادامه می گوید:

... فَقَامَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه و آله سلم وَأَخَذَ بِيَدِي يَمْسَحُ بِيَدِهِ رَأْسِي حَتَّى رَقِيَ إِلَى الْمِنْبَرِ وَ أَجْلَسَنِي أَمَامَهُ عَلَى الدَّرَجَةِ السُّفْلَى وَالْحُزْنُ يُعْرَفُ عَلَيْهِ فقال:... پس از اینکه مردم از شهادت پدرم آگاه شدند، پیغمبر دست مرا گرفت و در حالی که با دستش مرا نوازش می کرد، مرا به مسجد برد و از منبر بالا رفت و مرا پیشاپیش خود بر پله پایین منبر نشاند و در حالی که غم از چهره اش فهمی ده می شد، سخنرانی کرد.....

منابع حدیث

در شیعه به صورت مرسل:

•

طبرسی (م 548) در إعلام الورى بأعلام الهدى، ج 1، ص 214.

•

مجلسی (م 1110) در بحار الأنوار، ج 21، ص 56.

•

در منابع اهل تسنن

•

واقدی (م 207) در المغازي، ج 2، ص 766.

•

ابن سعد (م 230) در الطبقات الکبری، ج 11، ص 8.

•

ابوبکر بیهقی (م (458 در دلائل النبوة، ج 4، ص 371.

ابن عساکر (م 571) تاریخ مدینه دمشق، ج 27، ص 257.

سن جعفربن عبدالله در زمان شهادت پدر

جعفر بن ابی طالب، سرپرست مهاجران دوم به حبشه (1)است که به همراه همسرش به حبشه رفت عبدالله اولین نوزاد مسلمانان مهاجر است که در سرزمین حبشه چشم به جهان گشود. (2)اما در مورد سن عبدالله گفته شده وی در روز رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله ده ساله و در هنگام بیعت با پیامبر صلی الله علیه و آله هفت ساله بوده است. (3)بنابراین با توجه به اینکه مهاجران حبشه در سال هفتم هجری به مدینه بازگشته اند، می توان نتیجه گرفت که عبدالله در سال اول هجری به دنیا آمده است. همچنین با توجه به اینکه شهادت جعفر طیار در جنگ موته در سال هشتم هجری رخ داده، (4)می توان نتیجه گرفت که عبدالله در هنگام شهادت پدرش، هشت ساله بوده است.

دلالت

1. این روایت در کنار روایات پیشین گویای این مطلب است که پیامبر صلی الله علیه و آله نه تنها نوادگان خود را به مسجد می برده است، بلکه با توجه به شرایط زمانی و مکانی از بردن دیگر کودکان به مسجد دریغ نکرده

1) مهاجرت اول به حبشه در سال پنجم بعثت رخ داده اما از تاریخ دقیق مهاجرت دوم اطلاع دقیقی وجود ندارد.

2) ابن اثیر، أسد الغابة في معرفة الصحابة ج 3، ص 198.

3) ابن عساکر، تاريخ مدينة دمشق، ج 27، ص 257.

4) احمد بن یحیی بلاذری، أنساب الأشراف، ج 1، ص 198.

است. بنابراین آن حضرت به هیچ وجه از بردن کودکان به مسجد، پرهیز نداشته و در صورت امکان این کار را انجام می داده است.

2.

نکته دیگر قرار دادن عبدالله روی پله پایین منبر است که این کار نوعی تکریم این کودک یتیم و ارزش دادن به کودکان در جمع نمازگزاران به حساب می آید.

3.

پیامبر صلی الله علیه و آله گاهی کودکان را کانون توجه دیگران قرار می داده و نگاه ها را به سوی آنها معطوف می داشته است. این حرکت می تواند بر اعتماد به نفس کودکان بیفزاید و همچنین جایگاه اجتماعی آنها را بالا ببرد.

رفتار سازی پیامبر در جهت مدارای عمومی با کودکان در مسجد

عروه بارقی می گوید:

حَجَجْتُ فِي بَعْضِ السِّنِينَ فَدَخَلْتُ مَسْجِدَ رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه و آله سلم فَوَجَدْتُ رَسُولَ اللهِ جَالِساً وَ حَوْلَهُ غُلَامَانِ يَافِعَانِ وَهُوَ يُقَبِّلُ هَذَا مَرَّةً وَهَذَا أُخْرَى. فَإِذَا رَآهُ النَّاسُ يَفْعَلُ ذَلِكَ أَمْسَكُوا عَنْ كَلَامِهِ حَتَّى يَقْضِيَ وَطَرَهُ مِنْهُمَا.... در یکی از سالها که به حج رفته بودم داخل مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله شدم و ایشان را در مسجد یافتم در حالی که دو پسر بچه نابالغ در کنار او (نشسته) بودند. پیامبر صلی الله علیه و آله گاهی یکی از آنها را می بوسید و گاهی آن دیگری را. پس وقتی مردم آن حضرت را می دیدند که چنین می کند، از سخن گفتن با او پرهیز می کردند تا خواسته اش نسبت به آن دو کودک پایان پذیرد.

عروه بارقی که از کوفه به دیدار پیامبر صلی الله علیه و آله آمده و گویا با سیره پیامبر صلی الله علیه و آله در این زمینه آشنا نیست می می گوید:

وَمَا يَعْرِفُونَ لِأَي سَبَبٍ حُبُّهُ إِيَّاهُمَا فَجِئْتُهُ وَهُوَ يَفْعَلُ ذَلِكَ بِهِمَا فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ هَذَانِ ابْنَاكَ فَقَالَ إِنَّهُمَا ابْنَا ابْنَتِي وَابْنَا أَخِي وَابْنِ عَمِّي وَ أَحَبّ الرِّجَالِ إِلَيَّ وَ مَنْ هُوَ سَمْعِي وَ بَصَرِي وَ مَنْ نَفْسُهُ نَفْسِي وَ

نَفْسِي نَفْسُهُ وَمَنْ أَحْزَنُ لِحُزْنِهِ وَ يَحْزَنُ لِحُزْنِي. فَقُلْتُ لَهُ قَدْ عَجِبْتُ يَا رَسُولَ اللهِ مِنْ فِعْلِكَ بِهِمَا وَحُبِّكَ لَهُمَا فَقَالَ لِي أُحَدِثُكَ أَيُّهَا الرَّجُلُ إِنِّي لَمَّا عُرِجَ بِي إِلَى السَّمَاءِ وَ دَخَلْتُ الْجَنَّةَ انْتَهَيْتُ إِلَى شَجَرَةٍ فِي رِيَاضِ الْجَنَّةِ فَعَجِبْتُ مِنْ طِيبٍ رَائِحَتِهَا.... فَقُلْتُ يَا أَخِي جَبْرَئِيلُ مَا رَأَيْتُ فِي الْأَشْجَارِ أَطْيَبَ وَلَا أَحْسَنَ مِنْ هَاتَيْنِ الشَّجَرَتَيْنِ فَقَالَ لِي يَا مُحَمَّدُ أَتَدْرِي مَا اسْمُ هَاتَيْنِ الشَّجَرَتَيْنِ فَقُلْتُ لَا أَدْرِي فَقَالَ إِحْدَاهُمَا الْحَسَنُ وَالْأَخْرَى الْحُسَيْنُ. ولی مردم دلیل علاقه پیامبر صلی الله علیه و آله به آن دو کودک را نمی دانستند. به همین جهت من خدمت حضرت رسیدم و در حالی که او مشغول همان کار بود به ایشان گفتم:

ای رسول خدا! صلی الله علیه و آله این دو فرزندان شما هستند؟ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: آن دو فرزندان دخترم و پسران برادرم و پسر عمویم که محبوبترین مردان در نزد من است می باشند پدر آنها کسی است که در حکم گوش و چشم من است. او از من و من از اویم و او کسی است که از حزن و اندوهش محزون می گردم و او نیز از اندوه من محزون می گردد. من به پیامبر صلی الله علیه و آله گفتم من از میزان علاقه شما به این فرزندان و آن محبتی که به ایشان ابراز کردید تعجب کردم پس پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: علت آن را برایت بازگو می کنم ای مرد آن هنگام که مرا به آسمان می بردند داخل بهشت گردیدم و در مقابل درختی از درختهای بهشت که از بوی بسیار خوش آن تعجب کرده بودم، ایستادم... سپس گفتم برادرم جبرئیل در میان درختان بهشت هیچ درختی را زیباتر و خوشبوتر از این دو درخت ندیدم گفت: ای محمد! آیا می دانی نام این دو درخت چیست؟ گفتم نمی دانم. گفت نام یکی حسن و نام دیگری حسین است...

منابع حديث

این روایت تنها در منابع روایی متأخر شیعه نقل شده است:

•

طریحی (م 1085) در المنتخب، ص 359

•

سید هاشم بحرانی (م 1107) در مدینة المعاجز، ج 3، ص 328.

• علامه مجلسی (م 1110) در بحارالانوار، ج 43 ص 314.

منبع اصلی این روایت همان کتاب المنتخب است. زیرا بحرانی بنا به تصریح خود و مجلسی بنا بر شواهد این روایت را از طریحی نقل کرده اند.

سندشناسی

علامه مجلسی، این حدیث را در ادامه چند روایت دیگر آورده و در ابتدا چنین عنوان می کند:

أَقُولُ، وَجَدْتُ فِي بَعْضٍ مُؤَلَّفَاتِ أَصْحَابِنَا أَنَّهُ رُوِيَ مُرْسَلًا عَنْ جَمَاعَةٍ مِنَ الصَّحَابَةِ قَالُوا... (1) بنابراین باید گفت که این روایت هم مرسله و هم وجاده است. پس سند آن ضعیف است.

وجاده به روایتی گفته می شود که راوی نوشته آن روایت را به خط راوی اصلی یا شخص دیگری می یابد و سند متصل به آن ندارد. بنابراین مجاز به نقل آن روایت نیست مگر آنکه از الفاظی نظیر وجدت یا قرأت استفاده کرده باشد. (2)

با اینکه این روایت در هیچ یک از منابع اهل تسنن و هیچ کدام از منابع کهن روایی شیعه دیده نمی شود اما محتوای آن با روایات مشابه فراوانی مبنی بر تکریم احترام و بوسه پیامبر صلی الله علیه و آله بر حسنین علیهما السلام تطابق دارد که به برخی از آنها در دیگر بخشها اشاره خواهد شد.

دلالت

از عبارت فَإِذَا رَآهُ النَّاسُ يَفْعَلُ ذَلِكَ أَمْسَكُوا عَنْ كَلَامِهِ حَتَّى يَقْضِيَ وَطَرَهُ مِنْهُمَا به خوبی برمی آید که حرکت ویژه پیامبر صلی الله علیه و آله توجه همه مردم را به خود جلب کرده و ذهنها را به سوی او معطوف داشته است. اما باید


1) مجلسی، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام ج 43، ص 314.

2) جعفر سبحانی تبریزی، اصول الحديث و احكامه في علم الدراية، ص 229.

دید که این حرکت پیامبر صلی الله علیه و آله او و به طور معمول چه نکاتی را در ذهن مردم آن دوران تداعی می کند.

2.

اساسی ترین نکته این جریان همان تکریم حسنین علیهما السلام و توجه به مقام شامخ آن دو بزرگوار است که پیامبر صلی الله علیه و آله و به صراحت در مورد آن سخن گفته و علت آن را بیان داشته است.

3.

افزون بر این نکته اساسی نکات دیگری نیز از حرکات و سکنات پیامبر صلی الله علیه و آله قابل برداشت است که یکی از آن نکات، تکریم و مدارای عمومی با کودکان است.

اگر ما خود را جای مردمی قرار دهیم که در روزهای متمادی رفتار محبت آمیز پیامبر صلی الله علیه و آله با همه کودکان را دیده اند و بارها تأکید سرشار او در مورد مدارا با کودکان را شنیده اند به طور عادی از این جریان، تکریم و مدارای عمومی با کودکان را نیز خواهیم فهمید. به بیان دیگر سیره مستمر پیامبر صلی الله علیه و آله در رفتار با کودکان قرینه ای است که نشان می دهد تکریم حسنین علیهما السلام مصداق اتم و اکمل همان ماجرا است.

4.

این قاعده عمومی - یعنی تکریم کودکان که در این ماجرا با شدت بیشتری نسبت به حسنین علیهما السلام الله انجام پذیرفته قاعده ای است که مخصوص به مکانی خاص نیست و در همه اماکن خصوصاً مکانی که این رخداد در آن اتفاق افتاده جریان خواهد داشت. بنابراین تکریم کودکان در مسجد یکی از لوازم این حکم عمومی.

5.

این حرکت پیامبر صلی الله علیه و آله چنانکه از همان جمله فَإِذَا رَآهُ النَّاسُ يَفْعَلُ ذَلِكَ أَمْسَكُوا عَنْ كَلَامِهِ حَتَّى يَقْضِيَ وَطَرَهُ مِنْهُمَا برمی آید، تنها یک حادثه نیست بلکه یک نوع فرهنگ سازی و ایجاد گونه های مختلف رفتاری در مردم آن دوران توسط پیامبر صلی الله علیه و آله است.

اشکال

اما ممکن است گفته شود این مدارا تنها در مورد حسنین علیهما السلام مصداق

یافته و پیامبر صلی الله علیه و آله در ادامه جریان به وضوح در مورد جایگاه بهشتی حسنین علیهما السلام ها سخن گفته است.. پس این داستان ربطی به مدارای عمومی با تمام کودکان ندارد.

پاسخ

1.

این رفتار محبت آمیز و مداراگونه اگر چه در مورد حسنین علیهما السلام بسیار پررنگ و لعاب بوده اما مختص به آنها نبوده است. بنابراین می توان چنین نتیجه گرفت که پیامبر صلی الله علیه و آله از این عملکرد محبت آمیز خود یک هدف عمومی و یک هدف اختصاصی داشته است. اول رفتارسازی عمومی برای مدارا با کودکان در مسجد و دوم رفتارسازی عمومی برای محبت ویژه به مقام شامخ حسنین علیهما السلام.

2.

بر فرض آنکه رفتار پیامبر صلی الله علیه و آله فقط گویای یک مطلب است و تنها مختص به مقام شامخ حسنین علیهما السلام باشد می توان گفت که آوردن کودکان به مسجد مسئله ای مجزا است که در این روایت مطلبی دال بر اختصاصی بودن حکم آن وجود ندارد.

به بیان دیگر در این روایت دو مسئله مجزا وجود دارد. اول اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله کودکانش را به مسجد برده است و این گویای جواز بردن کودکان به مسجد است دوم اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله در محیط مسجد، از مقام شامخ حسنین علیهما السلام تمجید کرده و مردم را به محبت بی شائبه به آنها دعوت کرده است. بنابراین حتی اگر بپذیریم که حکم محبت و مدارا با کودکان در مسجد حکمی اختصاصی برای حسنین علیهما السلام است، حکم آوردن آنها به مسجد را نمی توان حکمی اختصاصی دانست زیرا هیچ مطلبی دال بر این مدعا وجود ندارد.

فصل چهارم: رفتار پیامبر صلی الله علیه و آله با کودکان در نماز جماعت مسجد

اشاره

در فصل پیشین به گزارشهایی پرداختیم که مرتبط با اصل مسئله آوردن کودکان به مسجد می شد حال نوبت به آن رسیده که ببینیم پیامبر صلی الله علیه و آله در نماز جماعت که مهمترین فعالیت و کارکرد عبادی مسجد است چه رفتاری با کودکان داشته و چه الگویی را برای ما به یادگار نهاده است؟

آیا رفتار مداراگونه پیامبر صلی الله علیه و آله در ورود کودکان به مسجد در نماز جماعت نیز تداوم داشته و یا اینکه نماز جماعت مرز ممنوعه پیامبر صلی الله علیه و آله برای بازیگوشی های معمول کودکانه بوده است؟

آیا پیامبر صلی الله علیه و آله تنها ورود کودکان به مسجد را اجازه داده و کودکان را از ورود به نماز جماعت نهی کرده؟ یا اینکه مدارای او در تمام فعالیت های عبادی مسجد راه یافته است؟

برخورد پیامبر صلی الله علیه و آله با کودکان بازیگوشی که به مسجد راه یافته اند چگونه است؟ آیا حضرت آنها را اخراج کرده و یا دستور به اخراج داده یا اینکه حتی اجازه اخراج آنها را هم نمی داده است؟ آیا بعد از بازیگوشی کودکان به آنها تذکر می داده و یا آنها را تکریم می کرده است؟

گفتار اول: شدت مدارا با رفتار کودکانه کودک در نماز جماعت مسجد

اشاره

اولین سؤال و اصلی ترین پرسش در این فصل این است که آیا اصل مدارا با کودکان در مسجد در سیره پیامبر صلی الله علیه و آله به عنوان یک اصل کلی، قابل پذیرش است؟

در گزارش های فراوانی که در این گفتار به آن خواهیم پرداخت روشن

خواهد شد که پیامبر صلی الله علیه و آله رفتار مداراگونه خود را در مسجد و گاه با کودکان مختلف ابراز داشته است.

اصل مدارا با رفتارهای کودکانه کودک در نماز

تمامی روایات این بخش گویای اصل مدارا با رفتارهای کودکانه در نماز جماعت است و این نکته اختصاص به روایتهای آتی ندارد. اما به جهت اینکه در این سه روایت تنها به صورت اجمالی به کلیت این موضوع اشاره شده در این قسمت به نقل آن سه می پردازیم. ابوسعید (خدری) می گوید

جَاءَ الحسينُ يَسْتَدُّ وَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه و آله سلم يُصَلِّي فَالْتَزَمَ عُنُقَ رَسُولِ الله صلى الله عليه و آله سلم فَقَامَ بِهِ وَ أَخَذَ بِيَدِهِ فَلَمْ يَزَلْ مُمسِكَهَا حَتَّى رَجَعَ. حسین علیه السلام شتابان آمد و در حالی که رسول خدا صلی الله علیه و آله نماز می خواند، گردن آن حضرت را گرفت ایشان با او برخاست و او را با دست خود گرفت و همچنان او را نگه داشت تا به رکوع رفت.

ابوسعید خدری می گوید:

جَاءَ الحسنُ إِلَى رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه و آله سلم وَ هُوَ سَاجِدٌ فَرَكِبَ عَلَى ظَهْرِهِ فَأَخَذَهُ رَسُولُ الله صلى الله عليه و آله سلم بِيَدِهِ فَقَامَ وَهُوَ عَلَى ظَهْرِهِ ثُمَّ رَكَعَ ثُمَّ أَرْسَلَهُ فَذَهَبَ. حسن علیه السلام به سوی رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد در حالی که آن حضرت در سجده بود. پس بردوش حضرت سوار شد. پیامبر صلی الله علیه و آله با دستش او را گرفت و برخاست در حالی که او هنوز بر دوش پیامبر صلی الله علیه و آله بود. سپس به رکوع رفت و بعد از آن وی را فرستاد و او نیز رفت.

براء بن عازب می گوید: كَانَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه و آله سلم يُصَلِّي فَجَاءَ الْحَسَنُ وَالحِسِينُ أَوْ أَحَدُهُمَا فَرَكِبَ عَلَى ظَهْرِهِ فَكَانَ إِذَا رَفَعَ رَأْسَهُ قَالَ بِيَدِهِ فَأَمْسَكَهُ أَوْ أَمْسَكَهُمَا قَالَ نِعْمَ الْمَطِيَّةُ مَطِيَّتُكُمَا. رسول خدا صلی الله علیه و آله صلى الله عليه و آله سلم نماز می خواند که حسن و حسین یا یکی از آن دو

آمدند و بردوش پیامبر صلی الله علیه و آله سوار شدند حضرت وقتی سرش را برداشت، با دستش او یا هر دو را نگه داشت. سپس بعد از پایان نماز فرمود: بهترین مرکب، مرکب شما است.

منابع حديث

روایت اول از ابو سعید:

•

طبرانی (م 360) در المعجم الکبیر، ج 3، ص 51.

•

هیثمی (م 807) در مجمع الزوائد، ج 9، ص 186.

روایت دوم از ابو سعید خدری:

•

ابن سعد (م 230) در الطبقات الکبری، ج 10، ص 259.

•

هیثمی (م 807) در مجمع الزوائد، ج 9، ص 175.

•

روایت سوم از براء بن عازب

•

طبرانی (م 360) در المعجم الاوسط، ج 4، ص 205.

•

هيثمى (م 807) در مجمع الزوائد، ج 9، ص 182.

دلالت

از این سه روایت برمی آید که:

1.

پیامبر صلی الله علیه و آله در عین حال که برای نماز ارزش و احترام ویژه ای قائل است، اما از مدارا با کودکان حتی در میانه نماز دست برنمی دارد. این مهمترین پیام این روایت و چندین روایت مشابه با آن است که در ادامه به برخی از این روایات اشاره خواهد شد.

2.

نکته دیگر اینکه اگرچه در برخی از نقلها قرینه ای دال بر خصوصیت داشتن حسنین علیهما السلام نسبت به برخورد ویژه پیامبر صلی الله علیه و آله جود دارد، اما در این سه نقل هیچ قرینه ای در این زمینه موجود نیست. به هر حال اگر قرینه ای دال بر این مسئله هم باشد چنانچه گفته شد، به نتیجه بحث ایرادی وارد نخواهد کرد زیرا اصل مدارا با کودکان، مسئله ای مجزا از تکریم ویژه حسنین علیهما السلام است که دو موضوع مجزا اما هم راستا با هم در

این گونه از رخدادها هستند. به بیان دیگر مدارا با کودکان در فرهنگ و سیره نبوی و به قدری مشهود است که قابل انکار نیست. از سوی دیگر گاهی همین مدارای ویژه با تکریم خاص حسنین علیهما السلام در آمیخته و حادثه ای را در سیره پیامبر صلی الله علیه و آله نمایش داده است.

3- از نوع بازیگوشی کودک بر می آید که سن او بین سه تا هفت سال است.

اشکال

در هیچ یک از این سه گزارش مطلبی وجود ندارد که دلالت بر آن داشته باشد که این رخدادها در مسجد و یا در نماز جماعت اتفاق افتاده است. بنابراین ممکن است که این نماز در خانه پیامبر صلی الله علیه و آله یا در مکان دیگری خارج از مسجد رخ داده باشد.

پاسخ ها

1. در نقل های دیگری که در ادامه مطرح خواهد شد، به صراحت آمده است که پیامبر صلی الله علیه و آله همین شیوه را در مسجد و در میانه نماز جماعت به کار

گرفته است بنابراین نقل های مشابه می توانند قرینه ای بر مدعا باشند.

2.

از شواهد و قرائن پیدا است که این نماز در مسجد برگزار شده است. زیرا درب خانه حسنین علیهما السلام به مسجد باز می شده و به این سبب آن دو به راحتی می توانستند خود را به پدر بزرگشان برسانند. بنابراین اگر پیامبر صلی الله علیه و آله به قبیله دیگری برای نماز رفتهباشد، دیدار حسنین علیهما السلام با پیامبر صلی الله علیه و آله معنا نخواهد داشت.

3.

در مجموع چهار مکان اصلی برای اقامه نماز پیامبر صلی الله علیه و آله گزارش شده که تحلیل و بررسی این ماجرا نشان می دهد که این رخداد تنها در مسجد امکان وقوع داشته است. اصلی ترین مکان که تقریباً شاهد اکثر قریب به اتفاق نمازهای پیامبر صلی الله علیه و آله چه نماز جمعه چه جماعت و چه فرادی بوده مسجد النبی است. زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله برای نهاد مسجد اهمیت ویژه ای قائل بود و اکثر

فعالیتهای حکومتی خود را نیز در این مکان انجام می داد.

اما چنانچه پیش از این نیز گفته شد پیامبر صلی الله علیه و آله پس از مسجد، تنها برای نماز عید و یا نماز باران به مکان دیگری خارج از مسجد می رفته (1)که موقعیت آن بر اساس روایتی از امام صادق علیه السلام زمین بقیع بوده (2)و بر اساس برخی از گزارشهای تاریخی در مکانی نسبتاً وسیع و خارج از محدوده شهر بوده که امروزه به مسجد غمامه معروف است. (3)

در هر صورت مکان بقیع یا مسجد غمامه، نسبت به خانه پیامبر صلی الله علیه و آله فاصله قابل توجهی دارد و بعید است که کودکان به تنهایی خود را به این مکان رسانده باشند در حالی که در این روایت به صراحت آمده است که کودکان به سوی پیامبر صلی الله علیه و آله آمدند. (جاء الحسن... بنابراین روشن است که مکان اینروایت همان مسجد النبی است.

4. اما گزارشهای اندکی نیز پیرامون دو مکان دیگر وجود دارد که گویا برخی از نمازهای نافله پیامبر صلی الله علیه و آله در دو مکان دیگر برگزار می شده است. یکی از آنها منزل پیامبر صلی الله علیه و آله دیگری مکانی است که امروز با عنوان استوانه تهجد معروف است.

استوانه تهجد، پشت خانه امیرالمؤمنین علیه السلام و فاطمه زهرا علیها السلام و با فاصله کمی خارج از مسجد بوده است که بنا بر گزارشی، پیامبر صلی الله علیه و آله در تاریکی شب و دور از چشم عموم مردم برای عبادت شبانه به این مکان رفت و آمد داشته است. (4)


1) بخاری، صحیح البخاري، ج 2، ص 4: كان رسول الله صلی الله علیه و آله يخرج يوم الفطر والأضحى إلى المصلى.

2) کلینی، الکافی، ج 3، ص 160: (يوم العيدين) وَ قَدْ كَانَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه و آله سلم يَخْرُجُ إِلَى الْبَقِيعِ فَيُصَلِّي بالنَّاسِ.

3) جعفریان آثار اسلامی مکه و مدینه، ص 287

4) محمد بن احمد المكي الحنفى تاريخ مكة المشرفة و المسجد الحرام والمدينة الشريفة والقبر الشريف، ص 270 روی عیسى بن عبد الله عن أبيه قال: كان رسول الله صلی الله علیه و آله الله يطرح حصيراً كل ليلة إذا انكفت الناس وراء بيت عليّ رضي الله عنه ثم يصلي صلاة الليل.

بنابراین روشن است که چنین ماجرایی نمی تواند در چنین مکانی، در نیمه شب که همه مردم از کودک و بزرگ در خواب هستند، رخ داده باشد.

5. چهارمین مکانی که ممکن است پیامبر صلی الله علیه و آله در آن مکان به اقامه نماز پرداخته باشد منزل آن حضرت.است اما در این مورد نیز باید گفت که اگر این رخداد در منزل حضرت اتفاق افتاده باشد، باید از زبان اهالی خانه نظیر همسران و بستگان پیامبر صلی الله علیه و آله و و لوله نقل شود. در حالی که راویان این روایت اشخاص دیگری به غیر از اهالی خانه پیامبر صلی الله علیه و آله هستند. بنابراین روشن است که این اتفاق در منظر عموم مردم رخ داده است و عموم مردم شاهد این ماجرا بوده اند به بیان دیگر تعدد این نقل یا حاکی از تعدد این رخداد است و یا حاکی از شاهدان متفاوت که در هر صورت به طور معمول در مسجد و یا در نماز جماعت، امکان وقوع خواهد داشت.

مدارا با کودک در نماز جماعت

ابوقتاده انصاری می گوید:

رَأَيْتُ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله سلم يَؤُمُ النَّاسَ وَأُمَامَةُ بِنْتُ أَبِي الْعَاصِ وَهِيَ ابْنَةُ زَيْنَبَ بنتِ النَّبِي صلی الله علیه و آله عَلَى عَاتِقِهِ فَإِذَا رَكَعَ وَضَعَهَا وَإِذَا رَفَعَ مِنَ السُّجُودِ أعَادَهَا. پیامبر صلی الله علیه و آله را دیدم که امام جماعت مردم بود و امامه (نواده پیامبر صلی الله علیه و آله عنی دختر ابو العاص که دختر زینب دختر پیامبر صلی الله علیه و آله است، برگردن پیامبر صلی الله علیه و آله قرار داشت پس وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله رکوع می رفت او را بر زمین می گذاشت و وقتی از سجده بلند می شد او را بر روی شانه و گردن خود باز می گرداند.

دلالت

در فصل پیشین به بررسی این روایت پرداخته شد. لذا تنها به جهت بهره گیری از این روایت برای اثبات اصل مدارا با کودک در نماز جماعت و عدم اختصاص این حکم به حسنین علیهما السلام ع مجدداً در اینجا نیز به این روایت اشاره شد.

حكم عمومی ترحم به کودکان و اعلام آن در مسجد

لیث بن سعد می گوید:

إِنَّ النَّبِيَّ كَانَ يُصَلِّي يَوما في فِئَةٍ وَالحُسَيْنُ صَغِيرٌ بِالقُرْبِ مِنهُ و كَانَ النَّبِيُّ إِذا سَجَدَ جَاءَ الحُسَينُ فَرَكِبَ ظَهرَهُ ثُمَّ حَرَّكَ رِجْلَيْهِ وَقَالَ: حِل جل، وإذا أرادَ رَسولُ اللهِ أَن يَرفَعَ رَأْسَهُ أَخَذَهُ فَوَضَعَهُ إِلَى جَانِبِهِ فَإِذَا سَجَدَ عادَ عَلى ظَهرِهِ و قالَ: حِلحِل فَلَم يَزَلْ يَفْعَلُ ذلِكَ حَتَّى فَرَغَ النَّبِيُّ مِن صَلاتِهِ. فَقَالَ يَهُودِيُّ: يا مُحَمَّدُ إِنَّكُم لَتَفْعَلُونَ بِالصِّبيانِ شَيئا ما نَفعَلُهُ نَحنُ!فَقالَ النَّبِيُّ: أَمَا لَو كُنتُم تُؤمِنونَ بِاللهِ و بِرَسُولِهِ لَرَحِمْتُمُ الصّبيانَ.قالَ: فَإِنِّي أُومِنُ بِاللَّهِ و بِرَسُولِهِ. فَأَسْلَمَ لَمَّا رَأَى كَرَمَهُ مِن عِظَمِ قَدرِهِ. روزی پیامبر صلی الله علیه و آله برای گروهی نماز جماعت می خواند و حسین علی که بسیار کوچک بود نزدیک پیامبر صلی الله علیه و آله قرار داشت هرگاه پیامبر صلی الله علیه و آله به سجده می رفت، حسین سلام سوار بر پیامبر صلی الله علیه و آله می شد و پاهای خود را تکان می داد و می گفت: حل حل واژه ای که عرب برای راندن شتر بر زبان جاری می کنند.

هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله می خواست سراز سجده بردارد، او را به کنار خود می گذاشت و هنگامی که دوباره به سجده می رفت، حسین سلام دوباره به دوش پیامبر صلی الله علیه و آله بازمی گشت و می گفت حِل حِل.

او این کار را تا پایان نماز پیامبر صلی الله علیه و آله انجام داد.

شخصی یهودی به پیامبر صلی الله علیه و آله اعتراض کرد که تو به گونه ای با کودکان برخورد می کنی که ما هیچگاه چنین نکرده ایم. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود

آگاه باشید! اگر به خدا و فرستاده اش ایمان دارید، باید به کودکان ترحم کنید و برخوردی عاطفی داشته باشید.

در همین هنگام آن مرد یهودی گفت پس من به خدا و فرستاده او ایمان آوردم بنابراین وقتی او کرامت پیامبر صلی الله علیه و آله را دید که در بزرگ منشی آن حضرت ریشه دارد، مسلمان شد.

منابع حديث

•

قاضي نعمان مغربي (م 363) در شرح الأخبار في فضائل الأئمة الأطهار علیهم الاطهارج 3، ص 86.

•

ابن شهرآشوب (م 588) در مناقب آل أبي طالب يلا ج 4، ص 71.

دلالت

1.

از شواهد و قرائن پیدا است که این جریان در مسجد برگزار شده است. زیرا درب خانه حسنین علیهما السلام به مسجد باز می شده و به این سبب آن دو به راحتی می توانستند خود را به پدر بزرگشان برسانند.

2.

پیامبر صلی الله علیه و آله پس از آنکه با کودک خود در نماز جماعت با ترحم و مدارا برخورد می کند عمل خود را مصداقی از یک حکم کلی یعنی مدارای عمومی و ترحم همگانی با کودکان معرفی می کند. أَمَا لَوْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ لَرَحِمْتُمُ الصِّبْيَانَ.

بنابراین مسجد نیز همانند دیگر اماکن عمومی باید محلی برای ترحم و مدارا با کودکان باشد.

3. بیان این حکم کلی پس از حرکتی که پیامبر صلی الله علیه و آله در قبال امام حسین علیه السلام انجام داده نشان می دهد که مسئله مدارا و ترحم با کودکان، یک حکم اختصاصی برای آن دو بزرگواران نیست بلکه یک حکم عمومی است که باید در همه اماکن و در همه شرایط انجام پذیرد البته باید توجه داشت که تکریم ویژه پیامبر صلی الله علیه و آله در دیگر گزارشهای موجود، حاکی از آن است که پیامبر صلی الله علیه و آله افزون بر قانون مدارا با کودکان تکریمی ویژه نسبت به آن

دو بزرگوار داشته که این نشان از فضیلت آن دو است.

3.

از عبارت أَمَا لَوْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ لَرَحِمْتُمُ الصِّبْيَانَ برمی آید که این یک وظیفه دینی و تکلیف عملی.است زیرا مسئله مهربانی با کودکان با مسئله ایمان به خدا گره خورده است. بنابراین می توان از این روایت چنین برداشت کرد که مهرورزی به کودکان در همه اماکن عمومی خصوصاً در مساجد، مستحب است و برای آن اجرو ثواب، منظور خواهد شد.

4.

این رفتار محبت آمیز پیامبر صلی الله علیه و آله با کودکان، سبب اسلام آوردن یک یهودی شده است. بنابراین می توان گفت که پیروی از این رفتار و تأسی به این منش پیامبر صلی الله علیه و آله هم می تواند ما را در گسترش اسلام عزیز سرعت بخشد. چنانکه در دنیای امروز شاهدیم که بیان رفتار شایسته پیامبر صلی الله علیه و آله با سیه چردگان و بردگان دل های بسیاری از سیاه پوستان عالم را به اسلام نزدیک کرده است.

اشکال

با اینکه این حکم در مسجد بیان شده اما پیامبر صلی الله علیه و آله در بیان این حکم کلی، سخنی از مسجد و نماز جماعت به میان نیاورده است. بنابراین ممکن است که این حکم با استفاده از روایات نهی از آوردن کودکان به مسجد، تخصیص خورده و از کلیت و عمومیت بیفتد.

پاسخ

اگرچه در این حکم عمومی سخنی از مسجد یا دیگر اماکن، نیامده اما از فضای صدور روایت به خوبی روشن می شود که مسجد یکی از مصادیق مهم این حکم کلی است زیرا اساساً مدارا با کودکان در مسجد، موجب شده است تا پیامبر صلی الله علیه و آله به بیان این حکم کلی بپردازد.

به بیان دقیق تر باید گفت موردی که مقتضی بیان این حکم شده، مدارا با کودک در مسجد است و مورد صدور روایت نمی تواند از حکم

مسئله خارج باشد.

عدم مخالفت با بازی کودکانه در نماز جماعت

در منابع کهن شیعی از ابن مسعود نقل شده که می گوید:

كَانَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله سلم يُصَلِّي فَجَاءَ الْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ فَارْتَدَفَاهُ فَلَمَّا رَفَعَ رَأْسَهُ أَخَذَهُمَا أَخْذأً رَفِيقاً فَلَمَّا عَادَ عَادَا فَلَمَّا انْصَرَفَ أَجْلَسَ هَذَا عَلَى فَخِذِهِ الْأَيْمَنِ وَهَذَا عَلَى فَخِذِهِ الْأَيْسَرِثُمَّ قَالَ مَنْ أَحَبَّنِي فَلْيُحِبَّ هَذَيْنِ. رسول خدا صلی الله علیه و آله نماز می خواند که حسن و حسین علیهما السلام آمدند و در حالی که پیامبر صلی الله علیه و آله به سجده رفته بود برپشت آن حضرت سوار شدند. وقتی حضرت سر از سجده برمی داشت آن دو را به آرامی گرفت و بر زمین نهاد و چون دوباره به سجده رفت آن دو نیز بازگشتند و همین کار ادامه پیدا کرد پس همین که نماز پیامبر صلی الله علیه و آله تمام شد، یکی از آن دو را بر زانوی راست و دیگری را بر زانوی چپ نشانید. سپس فرمود هر که مرا دوست دارد باید این دو را دوست بدارد.

منابع حدیث

•

شیخ مفید (م 413) در الارشاد، ج 2، ص 28.

•

ابن شهر آشوب (م 558) در مناقب آل أبي طالب علیه السلام ج 3، ص 382 همین جریان را به صورت خلاصه از ابن مسعود نقل کرده است.

•

بیهقی (م 458) در السنن الکبری، ج 2، ص 263 همین نقل را با اندکی تفاوت از زر بن حبيش آورده است.

سندشناسی

سند شیخ مفید و ابن شهر آشوب مرسل است. زیرا هر دو نفر چنین آورده اند وَرَوَى زِرُّ بن حُبَيْشِ عَنِ ابْنِ مَسْعُودٍ قَالَ...

اما به هر حال نقل شیخ مفید در الارشاد به صورت ویژه مورد توجه محدثان بوده و از معتبرترین منابع روایی شیعه درباره تاریخ ائمه علیهم السلام به

شمار می آید باید گفت که این کتاب بهترین منبع برای دستیابی به منابع اولیه شیعه درباره زندگانی و فضایل ائمه است. اما به هر حال برداشت فقهی لوازم خاص خود را دارد که با برداشتهای تاریخی متفاوت است. بنابراین باید گفت که سند این روایت مرسل و ضعیف است و برداشت فقهی از آن تنها به ضمیمه دیگر روایات و به عنوان مؤید و شاهد بر مدعا است.

دلالت

1.

در این نقل پیامبر صلی الله علیه و آله در میانه نماز با رفتار کودکانه نوادگانش مواجه شده و در برابر اینرفتار برخوردی ملایم و نرم از خود ابراز داشته است. فَلَمَّا رَفَعَ رَأْسَهُ أَخَذَهُمَا أَخْذاً رَفِيقاً بنابراین اگر حسنین علیهما السلام در این رفتار پیامبر صلی الله علیه و آله و موضوعیت نداشته باشند می توان چنین نتیجه گرفت که مدارا با کودکان بازیگوش حتی در نماز جماعت امری شایسته است.

2.

رخداد دیگر این جریان این است که پیامبر صلی الله علیه و آله پس از پایان پذیرفتن نماز نه تنها با حسنین علیهما السلام برخوردی تند و تذکر گونه نکرده و آنها را به جهت این حرکتشان از مسجد به بیرون راهنمایی نکرده است، بلکه آنها را تکریم و احترام نیز می کند بنابراین اگر حسنین علیهما السلام در این رفتار پیامبر صلی الله علیه و آله موضوعیت نداشته باشند می توان نتیجه گرفت که تکریم همه کودکان در مسجد امری پسندیده است. حتی اگر از آنها رفتاری کودکانه سرزند و بازیگوشی آنها در نماز انجام پذیرد.

3.

از نحوه بیان حدیث بر می آید که این جریان در نماز جماعت رخ داده است. زیرا سخن پایانی پیامبر صلی الله علیه و آله که بعد از نماز انجام شده مخاطبی عمومی می طلبد. (مَن أَحَبَّنِي....).

چنانکه قبلاً هم گفته شد پیامبر صلی الله علیه و آله یا در مسجد نماز می خوانده و یا در منزل خود بنابراین از ناقلین و طریقه نقل روایت نیز می توان فهمید که این جریان در مسجد اتفاق افتاده است.

4. از نحوه بازی کودکان می توان فهمید که سن که آنها بین سه تا هفت سال بوده است.

اجازه بازیگوشی به کودک در نماز جماعت مسجد

عبدالله بن زبیر می گوید:

أَنَا أُحَدِتُكُمْ بِأَشْبَهِ أَهْلِهِ بِهِ وَأَحَتِهِم إِلَيْهِ الحَسَنِ بنِ عَلِيَّ رَأَيْتُهُ يَجِيءُ وَهُوَ سَاجِدٌ فَيَرْكَبَ رَقَبَتَهُ أَوْ قَالَ ظَهْرَهُ فَمَا يُنْزِلُهُ حَتَّى يَكُونَ هُوَ الَّذِي يَنْزِلُ وَلَقَدْ رَأَيْتُهُ يَجِيءُ وَهُوَ رَاكِعٌ فَيُفَرِّجُ لَهُ بَيْنَ رِجْلَيْهِ حَتَّى يَخْرُجَ مِنَ الْجَانِبِ الْآخَرِ. من به شما اطلاع می دهم که شبیه ترین افراد به پیامبر صلی الله علیه و آله در خانواده آن حضرت و محبوب ترین آنها نزد پیامبر صلی الله علیه و آله حسن بن علی بود. من دیدم که او می آمد و پیامبر صلی الله علیه و آله در سجده بود و او بردوش یا کمر پیامبر صلی الله علیه و آله سوار می شد. پیامبر صلی الله علیه و آله نیز او را پیاده نمی کرد مگر اینکه خودش پیاده می شد. من او را دیدم که می آمد و پیامبر صلی الله علیه و آله رو به رکوع رفته بود و حضرت گامهای خود را برای او می گشود تا از طرف دیگر بیرون آید.

منابع حدیث

•

ابن عساکر (م 571) در تاریخ مدینه دمشق، ج 13، ص 178.

•

ابن سعد (م 230) در الطبقات الکبری، ج 10، ص 249

•

هیثمی (م 807) در مجمع الزوائد، ج 9، ص 175.

در شیعه

ابن حاتم شامی (م 664) در الدر النظيم في مناقب الأئمة اللهاميم، ص 491.

• على بن يوسف حلى (م 703) در العدد القوية لدفع المخاوف اليومية، ص42.

دلالت

1.

پیامبر صلی الله علیه و آله در این نقل به کودک خود اجازه داده که بازیهای مختلفی را در حین نماز انجام دهد که این مسئله حاکی از مدارای شدید پیامبر صلی الله علیه و آله با کودکان است.

2.

خصوصیتی که عبدالله بن زبیر از این جریان فهمی ده، همچنانکه خودش بیان کرده ارتباط پر محبت پیامبر صلی الله علیه و آله با امام حسن علام است گویا که او می خواهد از این جریان نتیجه بگیرد که پیامبر صلی الله علیه و آله علاقه وافری به حسن علیه السلام داشت و به خاطر همین علاقه او را با خود به مسجد می آورد و ضمن برگزاری نماز جماعت دل او را نیز شاد نگاه می داشت. بنابراین از همین جریان می توان استفاده کرد که آوردن کودکان به مسجد می تواند همراه با سرگرمی های ساده کودکانه باشد. اما شرط آن، از بین نرفتن اساس و پایه نماز جماعت است.

3.

از شکل بازی کودک برمی آید که سن او بین دو تا چهار سال بوده است زیرا عبور کودکی که جنّه بزرگتری داشته باشد، نماز را بر هم خواهد زد و امکان چنین حرکتی برای او وجود نخواهد داشت.

عدم بیرون راندن کودک بازیگوش از مسجد حتی با ملاطفت و مهربانی

در منابع شیعه به نقل از امام رضا علیه السلام و از زبان امیرالمؤمنین علی علیه السلام آمده است:

إِنَّ الْحَسَنَ وَالْحُسَيْنَ لا كَانَا يَلْعَبَانِ عِنْدَ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله سلم حَتَّى مَضَى عَامَّةُ اللَّيْلِ ثُمَّ قَالَ لَهُمَا انْصَرِفَا إِلَى أُمِكُمَا فَبَرَقَتْ بَرْقَةٌ فَمَا زَالَتْ تُضِيءُ لَهُمَا حَتَّى دَخَلَا عَلَى فَاطِمَةَ لَهَا وَالنَّبِيُّ الله صلى الله عليه و آله سلم يَنْظُرُ إِلَى الْبَرْقَةِ فَقَالَ الْحَمْدُ للَّهِ الَّذِي أَكْرَمَنَا أَهْلَ الْبَيْت. حسن و حسین علیه السلام نزد پیغمبر بازی می کردند تا اینکه پاسی از شب گذشت. پیغمبر به آنها فرمود به خانه نزد مادر خود بازگردید. در این هنگام برقی زد و روشنایی آن خاموش نشد تا آنکه آن دو بر

فاطمه وارد شدند. پیامبر صلی الله علیه و آله نیز که آن برق را مشاهده می کرد، فرمود: خدایی را سپاس که ما اهل بیت علیهم السلام را گرامی داشته است.

در منابع اهل تسنن نیز از ابوهریره نقل شده که می گوید:

بَينَا نَحْنُ نُصَلِّي مَعَ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله صلاة العشاء إِذ دَخَلَ الحَسَنُ و الحسينُ فَجَعَلا إِذا سَجِدَ يَثِبان على ظهره فإِذا أَرادَ أَن يَرفَعَ رَأْسَهُ أَخَذَهُما بِيَدِهِ أَخذاً رَفِيقاً حتَّى يَضَعَهُمَا عَلَى الْأَرْضِ. فَإِذَا عَادِ الى السجود عادا حتَّى قَضى صلاته. فانصَرَفَ، فَجَاءا إليه، فَأَخَذَهُما فقبَّلَهُما و وَضَعَهُما على فَخِذَيه.قال أبو هريرة: فَقُمتُ إليه فقلتُ: يا رسولَ اللهِ أَلا أَذْهَبُ بِهِمَا. قالَ: لا. فبَرَقَت بَرقَةً، فقال لَهُما أَلْحِقَا بِأُمِكُمَا. فَلَم يَزالا فِي ضَوئِها حَتَّى دَخَلا المَنزِل. ما همراه پیامبر صلی الله علیه و آله نماز عشا می خواندیم که حسن و حسین علیهما السلام وارد شدند و هنگامیکه پیامبر صلی الله علیه و آله به سجده رفت بر پشت او می پریدند. پس هنگامی که می خواست سرش را از سجده بردارد با دستش خیلی آرام آن دو را می گرفت تا اینکه آن دو را بر زمین قرار می داد. پس وقتی به سجده برمی گشت گشت آن دو بازمی گشتند و به کار خود ادامه می دادند. این کار تا زمانی که نماز پیامبر صلی الله علیه و آله به پایان رسید ادامه داشت. وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله نمازش تمام شد آن دو خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله رفتند و پیامبر صلی الله علیه و آله آن دو را بوسید و برزانوان خود نشاند.

ابوهریره می گوید من برخاستم و به حضرت عرض کردم ای رسول خدا صلی الله علیه و آله آیا اجازه می دهید این دو را به خانه نزد مادرشان ببرم؟ حضرت فرمود: نه.

تا اینکه برقی (از آسمان) جهید. پیامبر صلی الله علیه و آله به آن دو فرمود: نزد مادرتان روید و به او بپیوندید. هنوز نور آن برق از بین نرفته بود که آن دو به خانه خود وارد شدند.

منابع حدیث نقل شیعه

•

شیخ صدوق (م 381) درعيون أخبار الرضا علیه السلام ج 2، ص 39.

•

ابن اشعث (م قرن 4) در الجعفريات، ص 183.

•

فتال نیشابوری (م 508) در روضة الواعظین، ج 1، ص 166

•

ابن شهر آشوب (م 588) در مناقب آل أبي طالب علیه السلام ج 3، ص390 هر دو روایت را یکی دانسته و منابع هر دو روایت را در کنار یکدیگر به عنوان یک روایت نقل می کند.

منابع حديث نقل اهل تسنن

•

احمد بن حنبل (م241) در مسند أحمد، ج 2، ص 513.

•

حاکم نیشابوری (م 405) در المستدرك ج 3، ص 167.

•

ابن عساکر (م 571) در تاریخ مدینه دمشق، ج 14، ص 159.

•

ابن کثیر (م 774) البدایه و النهايه ج 8، ص 225.

•

طبرانی (م 360) المعجم الکبیر، ج 3، ص 52 این داستان را فقط در مورد امام حسین علیه السلام نقل کرده است.

البته همین نقل اهل تسنن در برخی از منابع حدیثی شیعه نیز آمده که روشن است منبع آن همان منابع اهل تسنن است. برای نمونه:

•

محمدبن سلیمان کوفی (م 300) در مناقب الإمام أمير المؤمنين علیه السلام، ج 2، ص 252.

•

ابن حیون (م 363) در شرح الأخبار في فضائل الأئمة الأطهار علیهم السلام، ج 3، ص 75.

•

ابن حمزه طوسی (م 560) در الثاقب في المناقب، ص 99.

•

احمد بن عبدالله طبری (م 694) در ذخائر العقبی، ص 131.

•

سید هاشم بحرانی (م 1107) در مدینة معاجز الأئمة الإثني عشر، ج 3، ص 288.

سندشناسی

همانطور که گفته شد شیخ صدوق این روایت را در عیون اخبار الرضا علیه السلام به صورت مسند نقل کرده است وی در ابتدای این روایت می نویسد:

وَبِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ عَلِيَّ بن أَبِي طَالِبٍ قَالَ:... با کنکاش در روایات پیشین روشن می شود که این روایت، صد و بیست و یکمین روایت «باب فيما جاء عن الرضاء علیه السلام من الأخبار المجموعة» است که سند آن در روایت چهارم باب مطرح شده است. مراجعه به اسناد اصلی در چهارمین روایت باب نشان می دهد که:

اولاً: این مجموعه روایات از طرق گوناگون و متکثری به دست شیخ صدوق رسیده که سه طریق آن در همین باب آمده (1)و دیگر طرق آن در ابواب دیگر مطرح شده است.ثانياً: منبع اصلی این روایات کتاب صحیفه الرضا علیه السلام است که از اصول چهارصدگانه حدیثی شیعه به حساب می آید. (2)


1) حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الشَّاءِ الْفَقِيهُ الْمَرْوَزِيُ بِمَرْوَرُودَ فِي دَارِهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ النَّيْسَابُورِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْقَاسِمِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَامِرِ بْنِ سُلَيْمَانَ الطَّائِي بِالْبَصْرَةِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي فِي سَنَةِ سِتِّينَ وَمِائَتَيْنِ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرَّضَا علیه السلام سَنَةَ أَرْبَعَ وَتِسْعِينَ وَمِائَةٍ.وَحَدَّثَنَا أَبُو مَنْصُورٍ أَحْمَدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ بَكْرِ الْخُورِيٌّ بِنَيْسَابُورَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو إِسْحَاقَ إِبْرَاهِيمُ بْنُ هَارُونَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْخُورِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ زِيَادِ الْفَقِيهُ الْخُورِيُّ بِنَيْسَابُورَ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْهَرَوِيُّ الشَّيْبَانِيُّ عَنِ الرِّضَا عَلِيِّ بْنِ مُوسَى علیه السلام.وَحَدَّثَنِي أَبُو عَبْدِاللهِ الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدِ الْأَثْنَانِيُّ الرَّازِيُّ الْعَدْلُ بِبَلْخِ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَهْرَوَيْهِ الْقَزْوِينِيُّ عَنْ دَاوُدَ بْنِ سُلَيْمَانَ الْفَرَّاءِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرَّضَاءَ علیه السلام قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ أبيه مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٌّ قَالَ حَدَّثَنِياً حَدَّثَنِي أَبِي عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِب علیه السلام عَنْ رَسُول الله صلی الله علیه و آله.

2) محمد کاظم رحمتی، "صحيفة الرضا علیه السلام به روایت شیخ صدوق و ابو عبد الرحمن سلمی، کتاب ماه دین، ش 70 و 71 (1382): صص 61 تا 65

ثالثاً: نسخه نیکویی از این کتاب در دست رجالی بزرگ یعنی نجاشی بوده و او نیز سند خود به این کتاب را نقل کرده و از طریق اجازه سند خود را به کتاب متصل کرده است. (1)رابعاً: با توجه به طرق مختلفی که شیخ صدوق به روایات این کتاب نقل کرده و با توجه به تکثر راویان آن در تمام طبقات، می توان نتیجه گرفت که این کتاب در میان عالمان شیعی از شهرت قابل توجهی برخوردار بوده است لذا روایات آن را می توان معتبر دانست.#### دلالتاز کنار هم نهادن این دو نقل نکات قابل توجهی به دست می آید:1. نقل ابوهریره از این داستان گویای آن است که این اتفاق در مسجد رخ داده و حسنین علیهما السلام در زمانی طولانی به همراه پدر بزرگشان در مسجد به سر برده اند.2. عبارت «أخَذَهُما بِيَدِهِ أَخذاً رفيقاً» حاکی از مدارای شدید با کودکانی است که در مسجد مشغول بازیگوشی معمول کودکانه اند. بنابراین رفتار همراه با ملایمت پیامبر صلی الله علیه و آله الگویی شایسته در رفتار با کودکان در مسجد است.3. اگرچه پیامبر صلی الله علیه و آله در این نقل خودش نوادگانش را به مسجد نیاورده و آن دو کودکخودشان وارد مسجد شده اند، اما حضرت حتی در برابر بازیگوشی آنها و مزاحمت اجمالی برای نماز جماعت، آنها را از مسجد به بیرون راهنمایی نکرده است.4. حتی پیامبر صلی الله علیه و آله بعد از پایان پذیرفتن نماز با آنها برخوردی تنبیهی نداشته است و حتی پیامبر صلی الله علیه و آله له به آنها اجازه داده تا مدت مدیدی بعد از نماز هم در مسجد بمانند.


1) احمد بن علی نجاشی، رجال النجاشي، ص 100.

5. پیامبر صلی الله علیه و آله به جای اخراج کودکان از مسجد و یا تنبیه آنها، برخوردی محبت آمیز با آنها دارد گویا که هیچ اتفاقی نیفتاده است و هیچ خطایی از جانب آنها رخ نداده است.6. حتی پیامبر صلی الله علیه و آله در حین نماز و یا بعد از نماز حرکتی انجام نمی دهد که کودکان از آن برداشت کنند که کارشان شایسته نیست و نباید این کار را ادامه دهند. بعد از نماز هم پیامبر صلی الله علیه و آله نه حرکتی می کند که کودکان بار دیگر این کار را تکرار نکنند و نه سخنی می گوید که حاکی از نارضایتی او در این زمینه.باشد بنابراین گویا هیچ کار خلافی انجام نشده است و به طور عادی کودکان اجازه دارند در مسجد چنین جنب وجوشی داشته باشند و به بازی خود در محیط مسجد ادامه دهند.7. پیامبر صلی الله علیه و آله نه خودش دستور به اخراج کودکان بازیگوش می دهد و نه به دیگران اجازه اخراج آنها را داده است. از این نقل برمی آید که حتی اگر اخراج کودک از مسجد همراه با مهر و محبت و احترام باشد نزد پیامبر صلی الله علیه و آله را پذیرفتنی نیست.دیگر چه برسد به اخراج همراه با ناملایمتها و بد رفتاریها8. خروج کودکان از مسجد بنا بر نقل شیعه از زبان امیرالمؤمنین علی علیه السلام، به دلیل دیر وقت شدن است و هیچ ارتباطی با بازیگوشی آنها ندارد.در مورد شبهه موضوعیت داشتن حسنین علیهما السلام یا همان مطالب پیشین در اینجا نیز جاری و ساری است.#### برپایی حریم ایمن برای کودک در مسجدعبدالله بن مسعود و ابوهریره به صورت مجزا با اسناد متفاوت می گویند:﴿كَانَ (الالنبيُّ رسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله لا يُصَلِّي فَإِذَا سَجَدَ وَثَبَ الْحَسَنُ وَالحَسِينُ عَلَى ظَهْرِهِ فَإِذَا أَرَادُوا أَنْ يَمْنَعُوهُمَا أَشَارَ إِلَيْهِمْ أَنْ دَعُوهُمَا فَإِذَا قَضَى)

الصَّلَاةَ وَضَعَهُمَا فِي حَجْرِهِ وَ قَالَ مَنْ أَحَبَّنِي فَلْيُحِبَّ هَذَيْنِ. رسول خدا صلی الله علیه و آله نماز می خواند وقتی حضرت به سجده رفت، حسن علیه السلام و حسین علیه السلام بر پشت او پریدند وقتی مردم خواستند که مانع آن دو شوند، پیامبر صلی الله علیه و آله اشاره کرد که آن دو را رها کنید و به حال خود واگذارید. پس وقتی نماز تمام شد حضرت آن دو را بر روی دامان خود نهاد و فرمود: هر کس مرا دوست می دارد باید این دو را دوست بدارد.

معنای واژه «حجر»

این واژه استعمالات فراوانی دارد اما هرگاه برای اشخاصی نظیر والدین استفاده می شود، به معنای آغوش و دامان آنها است. چنانکه ابن اثیر می گوید: وَالحَجرُ بِالْفَتْحِ وَالْكَسْرِ الثَّوبُ والحِصْنُ. (1)

منابع حديث

•

نسائی (م 303) در فضائل الصحابة، ص 20.

•

نسائی (م 303) السنن الکبری، ج 5، ص 50.

•

أبو يعلى الموصلي (م 307) در مسند أبي يعلى، ج 9، ص 250.

•

ابن خزيمة (م 311) در صحیح ابن خزيمة ج 2، ص 48.

ابن عساکر (م 571) در تاريخ مدينة دمشق، ج 13، ص 200 و ص 159.

• هیثمی (م 807) در مجمع الزوائد، ج 9، ص 179.

بازتاب این نقل در منابع شیعه:

•

ابن شهر آشوب (م 588) در مناقب آل أبي طالب علیهما السلام ج 3، ص 155.

•

احمد بن عبدالله طبري (م 694) در ذخائر العقبی، ص 123 و ص 132.

علامه مجلسی (م 1110) در بحار الأنوار، ج 43، ص 283.


1) مبارک بن محمد ابن اثير جزرى، النهاية في غريب الحديث و الأثر، ج 1، ص 341.

نقل های مشابه و منابع آنها

در کتب مختلف روایی اهل تسنن نقل های مشابهی وجود دارد که از راویان گوناگونی نقل شده است برای نمونه از زر بن حبیش و از ابوذر به صورت جداگانه نقل شده که می گویند

أَنَّ رَسُولَ اللهِ كَانَ ذَاتَ يَوْمٍ يُصَلِّي بِالنَّاسِ فَأَقْبَلَ الْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ وَ هُمَا غُلَامَانِ فَجَعَلَا يَتَوَثَّبَانِ عَلَى ظَهْرِهِ إِذَا سَجَدَ فَلَمَّا فَرَغَ أَقْبَلَ النَّاسُ عَلَيْهِمَا يُنَخُونَهُمَا عَنْهُ فَقَالَ دَعُوهُمَا بِأَبِي وَأُمِي وَالْتَفَتَ إِلَى النَّاسِ وَ قَالَ مَنْ أَحَبَّنِي فَلْيُحِبَّ هَذَيْنِ. روزی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله برای مردم نماز می خواند. وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله به سجده رفت، حسن و حسین که دو پسر بچه بودند، ناگاه برپشت پیامبر صلی الله علیه و آله پریدند. پس وقتی نماز تمام شد مردم به سوی آن دو رفتند تا آن دو را از پیامبر صلی الله علیه و آله دور کنند پس حضرت فرمود: آن دو را رها کنید پدر و مادرم به فدایشان سپس به مردم رو کرد و فرمود: هر کس مرا دوست دارد باید این دو را دوست بدارد.

•

ابن ابی شیبه کوفی (م 235) در المصنف، ج 7، ص 511 به نقل از زر بن حبيش.

•

بیهقی (م 458) در السنن الکبری، ج 2، ص 263 به نقل از زربن حبیش.

در منابع شيعه نيز قاضي نعمان مغربي (م 363) در شرح الأخبار في فضائل الأئمة الأطهار علیهم السلام، ج 3، ص 76 به نقل از ابوذر همین روایت را آورده است.

در نقل دیگری از عبدالله بن مسعود که تفاوت اندکی با نقلهای فوق دارد، آمده است:

كَانَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله سلم وَإِلَهَ يُصَلِّي وَالْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ علیهما السلام بَثبَانِ عَلَى ظَهْرِهِ فَيبَاعَدَهُمَا النَّاسِ وَ قَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله سلم دَعُوهُمَا بِأَبِي هُمَا وَأُمِّي مَنْ

أَحَبَّنِي فَلْيُحِبَّ هَذَيْنِ. (1)

•

طبرانی (م 360) المعجم الكبير، ج 3، ص 47.

•

احمد بن عبدالله الطبري (م 694) در ذخائر العقبی، ص 123.

دلالت

1.

در این نقل ها از سه عبارت متفاوت استفاده شده که تقریباً معانی یکسانی دارند. سه عبارت «یمنعوهما» به معنای «مانع آن دو کودک شدن»، «ینحونهما» به معنای آن دو را از پیامبر صلی الله علیه و آله به سوی دیگری متمایل «ساختن» و «باعدهما» به معنای آن دو را از پیامبر صلی الله علیه و آله «دور ساختن» است که همگی گویای این نکته است که برخی قصد داشتند به آرامی این دو کودک را از بازی گویشی پرهیز دهند و یا اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله را از این رفتار کودکانه رها سازند. اما عکس العمل پیامبر صلی الله علیه و آله آزاد گذاشتن کودکان و مخالفت با مانع شدن دیگران است.

2.

مدارا با کودکان به قدری در سیره پیامبر صلی الله علیه و آله مهم است که بنا بر نقل اول حضرت در میانه نماز به مردم اشاره می کند که به آن دو کودک کاری نداشته باشند و اجازه دهند که به بازی خود مشغول باشند. در دو نقل دیگر نیز پیامبر صلی الله علیه و آله این مسئله را بعد از نماز به مردم گوشزد می کند.

3.

پیامبر صلی الله علیه و آله در این رخداد افزون بر مدارای شدید با کودکان، حریم امنی برای حضور کودکان در مسجد ایجاد کرده و به هیچ کس اجازه نمی دهد که این حریم امن را بر هم زند.

4.

در صورت پذیرش کلیت این حکم برای همه کودکان باید گفت که همه مساجد باید خود را در برپایی این حریم امن آماده سازند و مسجد را برای حضور کودکان مهیا سازند و در برابر رفتارهای پرتنش برخی از اهالی مسجد با کودکان بایستند.


1) احمد بن حنبل مسند احمد ج 38 ص 193.

آموزش نماز به کودک در مسجد

امام باقر علیه السلام می فرماید:

خَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله سلم إِلَى الصَّلَاةِ وَقَدْ كَانَ الْحُسَيْنُ بن عَلِي أَبْطَأَ عَنِ الْكَلَامِ حَتَّى تَخَوَّفُوا أَنْ لَا يَتَكَلَّمَ وَأَنْ يَكُونَ بِهِ خَرَسٌ فَخَرَجَ بِهِ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله حَامِلَهُ عَلَى عَاتِقِهِ وَ صَفَّ النَّاسُ خَلْفَهُ فَأَقَامَهُ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و اله عَلَى يَمِينِهِ فَافْتَتَحَ رَسُولُ الله صلی الله علیه و آله الصَّلَاةَ فَكَبَّرَ الْحُسَيْنُ علیه السلام فَلَمَّا سَمِعَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله تَكْبِيرَهُ عَادَ فَكَبَّرَ وَ كَبَّرَ الْحُسَيْنُ علیه السلام حَتَّى كَبَّرَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله حَتَّى كَبَّرَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه و آله سلم سَبْعَ تَكْبِيرَاتٍ وَكَبَّرَ الْحُسَيْنُ علیه السلام فَجَرَتِ السُّنَّةُ بِذَلِكَ. رسول خدا صلی الله علیه و آله برای نماز خارج شد. (از طرفی) حسین بن علی علیهما السلام هنوز به سخن نیامده بود تا آنجا که نگران بودند مبادا سخن نگوید و لال باشد.

رسول خدا صلی الله علیه و آله در حالی که وی را به دوش می کشید خارج شد و مردم پشت سرش صف کشیده بودند. رسول خدا صلی الله علیه و آله را امام حسین علیه السلام را به سمت راست خود قرار داد و نماز را آغاز کرد و تکبیر گفت امام حسین علیه السلام نیز تکبیر گفت. رسول خدا صلی الله علیه و آله چون آواز تکبیر را شنیده دوباره تکبیر گفت و امام حسین علیه السلام نیز بار دیگر تکبیر گفت و این عمل تکرار شد تا اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله هفت بار تکبیرگفت و امام حسین علیه السلام نیز تکبیر گفت پس به همین دلیل این کار هفت تکبیر افتتاحیه سنت شد.

منابع حديث

•

شیخ صدوق (م 381) در من لا يحضره الفقیه، ج 1، ص 305.

•

شیخ صدوق (م 381) در علل الشرائع، ج 2، ص332.

سندشناسی

سند شیخ صدوق در من لا یحضره الفقیه به زراره بنابر آنچه که

مجلسی اول می گوید، صحیح است. (1)

نقل مشابه

«إِنَّ رَسُولَ اللهِ الله صلى الله عليه و آله سلم كَانَ فِي الصَّلَاةِ وَإِلَى جَانِبِهِ الْحُسَيْنُ بن عَلِي فَكَبَّرَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه و آله سلم فَلَمْ يُحِرِ الْحُسَيْنُ التَّكْبِيرَ وَ لَمْ يَزَلْ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله يُكَبِّرُ وَيُعَالِجُ الْحُسَيْنُ التَّكْبِيرَ وَ لَمْ يُحِرْ حَتَّى أَكْمَلَ سَبْعَ تَكْبِيرَاتٍ فَأَحَارَ الْحُسَيْنُ التَّكْبِيرَ فِي السَّابِعَةِ.»

روزی پیامبر صلی الله علیه و آله در آستانه نماز بود که حسین علیه السلام در کنار او قرار داشت. پیامبر صلی الله علیه و آله تکبیر گفت اما حسین علیه السلام به زبان نیامد. (به همین جهت رسول خدا صلی الله علیه و آله آن قدر تکبیر گفت تا حسین علیه السلام نیز تکبیر بگوید او نیز تا تکبیر هفتم سخن نگفت اما در تکبیر هفتم به سخن درآمد.»

منابع حديث

•

شیخ صدوق (م 381) در علل الشرایع، ج 2، ص 331.

•

شیخ طوسی (م 460) در تهذیب الأحکام، ج 2، ص 67.

•

ابن شهر آشوب (م 588) در مناقب آل أبي طالب علیه السلام، ج 4، ص 74

سندشناسی

سند این نقل، بنابر گفته علامه مجلسی مجهول و ضعیف است. (2)

نقل دیگر

ابن شهر آشوب (م 558) در مناقب آل أبي طالب علیه السلام ج 4، ص 13، نقل دیگری را مطرح کرده که سه تفاوت اساسی با نقلهای فوق دارد. اول اینکه این نقل در مورد امام حسن علیه السلام است. دوم اینکه وقوع این حادثه را در روز عید معرفی کرده است و سوم اینکه اصل ماجرا هم کمی


1) محمد تقی مجلسی اول لوامع صاحبقراني المشتهر بشرح الفقیه، ج 4، ص 31.

2) علامه محمدباقر علیه السلام بن محمدتقى مجلسى، ملاذ الأخيار فى فهم تهذيب الأخبار، ج 3، ص 501.

با نقل های پیشین متفاوت است. البته این روایت بر خلاف دو روایت پیشین از زبان معصوم نیست و به نقل از جابربن عبدالله انصاری نقل شده است.

جابر بن عبدالله می گوید:

كَانَ الْحَسَنُ بْن عَلِي علیه السلام قَدْ ثَقُلَ لِسَانُهُ وَأَبْطَأَ كَلَامُهُ فَخَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فِي عِيدٍ مِنَ الْأَعْيَادِ وَ خَرَجَ مَعَهُ الْحَسَنُ بنِ عَلِيَّ فَقَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله سلم اللهُ أَكْبَرُ يَفْتَتِحُ الصَّلَاةَ فَقَالَ الْحَسَنُ اللهُ أَكْبَرُ قَالَ فَسُرَّ بِذَلِكَ رَسُولُ اللهِ فَلَمْ يَزَلْ رَسُولُ اللهِ يُكَبِّرُ وَ الْحَسَنُ مَعَهُ يُكَبِّرُ حَتَّى كَبَّرَ سَبْعاً فَوَقَفَ الْحَسَنُ عِنْدَ السَّابِعَةِ فَوَقَفَ رَسُولُ اللهِ عِنْدَهَا ثُمَّ قَامَ رَسُولُ اللَّهِ إِلَى الرَّكْعَةِ الثَّانِيَةِ فَكَبَّرَ الْحَسَنُ حَتَّى بَلَغَ رَسُولُ اللَّهِ خَمْسَ تَكْبِيرَاتٍ فَوَقَفَ الْحَسَنُ عِنْدَ الْخَامِسَةِ فَصَارَ ذَلِكَ سُنَّةً فِي تَكْبِيرِ صَلَاةِ الْعِيدَيْنِ. حسن بن علی علیه السلام زبانش سنگین بود و سخن نمی گفت. رسول خدا صلی الله علیه و آله را در یکی از اعیاد از خانه خارج شد و حسن علیه السلام با او بود پیامبر صلی الله علیه و آله تکبیر گفت و نمازش را آغاز کرد و حسن علیه السلام هم در پی پیامبر صلی الله علیه و آله تکبیر گفت به همین دلیل پیامبر صلی الله علیه و آله خشنود شد و تکبیر گفتنش را ادامه داد تا آنجا که حسن علیه السلام همراه او تکبیر می گفت. تا اینکه حضرت هفت تکبیر گفت و حسن علیه السلام در تکبیر هفتم توقف کرد. رسول خدا صلی الله علیه و آله هم به همین جهت توقف کرد. سپس حضرت برای رکعت دوم ایستاد و حسن علیه السلام تا جایی که پیامبر صلی الله علیه و آله هفت تکبیر گفت با آن حضرت همراهی کرد سپس در تکبیر پنجم توقف کرد. به همین جهت این کار در نماز دو عید سنت شد.

تحلیلی پیرامون نقل سوم

نقل سوم که در مناقب ابن شهر آشوب آمده چنانکه گفته شد، اختلاف قابل توجهی با نقلهای پیشین دارد حتی اصل مسئله تکبیرهای هفتگانه را مربوط به نماز عید می داند در حالی که بزرگان فقها از این روایات استحباب گفتن هفت تکبیر در ابتدای نماز را فهمی ده اند. بنابراین گویا این دو نقل قابل جمع با یکدیگر نیست و هر یک گویای

یک حکم مجزا است.

نتیجه اینکه یا این دو نقل حاکی از دو اتفاق مجزا است که یکی مربوط به امام حسن علیه السلام و دیگری مربوط به امام حسین علیه السلاماست و یا اینکه تنها یکی از آنها قابل پذیرش است که اولویت با نقل اول است. گذشته از آنکه دو نقل پیشین از معصوم است و نقل سوم از غیر معصوم.

دلالت

1.

عبارت «فَلَمْ يُحِر» از محاوره و به معنای سخن گفتن و جواب دادن.است. علامه مجلسی در مورد سخن نگفتن امام حسین علیه السلام می گوید شاید این سخن نگفتن تنها در میان مردم بوده است. زیرا روایات فراوانی وارد شده که می گوید امامان در هنگام ولادت سخن می گویند. (1)همچنین مجلسی اول می گوید اراده این بوده که حضرت در نماز سخن بگوید. (2)

2.

از این حادثه برمی آید که پیامبر صلی الله علیه و آله برای آنکه کودکش سخن بگوید، از آموزش نماز استفاده کرده است. بنابراین آوردن کودک به مسجد برای آموزش مسائل شرعی جایز بلکه دارای اولویت خواهد بود.

البته همچنان که در ادامه گفته خواهد شد احتمال اینکه این جریان در بیرون مسجد رخ داده باشد کم نیست بنابراین از این روایت تنها می توان به عنوان مؤید و شاهد استفاده نمود.

اشکال

1. بنا بر نقل سوم این جریان مربوط به نماز عید است و ربطی به مسجد ندارد. نمازهای عید هم معمولاً در منطقه ای خارج از مسجد

1) مجلسی، همان، ج 81 ص 358 الإبطاء عن الكلام لعله كان عند الناس لورود الأخبار الكثيرة بتكلمهم علیهم السلام عند الولادة بل في الرحم وكذا التخوف كان من الناس لا منه علیه السلام.

2) مجلسی اول، لوامع صاحبقراني المشتهر بشرح الفقیه، ج 4، ص 31.

خوانده می شده است.

2. در این روایت حکم مسئله به وضوح با شخصیت امام حسین علیه السلام گره خورده است بنابراین نمی توان از آن یک حکم کلی برداشت کرد.

پاسخ

1. اگرچه نقلهای اول و دوم بر نقل سوم اولویت دارند و در هیچ یک از آنها در مورد نماز عید، سخنی به میان نیامده اما این ایراد کما کان باقی است زیرا دیگر نمی توان از اطلاق آن برای ظهور برگزاری نماز در مسجد استفاده کرد.

مگر اینکه به دلایل پیش گفته به طور کلی نقل سوم را کنار بگذاریم و حتی به عنوان شاهد هم از آن استفاده نکنیم که در این صورت ظهور روایات اول و دوم در برگزاری نماز جماعت در محیط مسجد بر جای خود باقی خواهد بود.

2. باید قبول کرد که در این جریان موضوعیت امام حسین علیه السلام بسیار قوی تر از دیگر جریانات مشابه است اما با این حال حکم مسئله به عملکرد خود پیامبر صلی الله علیه و آله دو گره خورده است. یعنی درست است که بنا بر این نقل، پیامبر صلی الله علیه و آله تکبیرات هفتگانه را به جهت به زبان آمدن کودکش گفته است اما سنت شدن این تکبیرات هفتگانه به سبب عملکرد پیامبر صلی الله علیه و آله است. البته نمی توان منکر این مسئله شد که پیامبر صلی الله علیه و آله به خاطر شرافت و ارزش والای این کودک است که این تکبیرات را بر زبان جاری کرده است و احتمالا اگر کودک دیگری بود، حضرت چنین کاری انجام نمی داد.

گفتار دوم: رجحان مدارا با کودک نسبت به نماز جماعت

اشاره

در گفتار پیشین اصل مدارا با کودکان در سیره رفتاری پیامبر صلی الله علیه و آله خدا مورد تحلیل قرار گرفت در راستای همان سیره رفتاری و در ادامه همان موضوع با روایات و گزارشهایی مواجه هستیم که حاکی از یک نوع رجحان نسبت به عمل عبادی است گویا که پیامبر صلی الله علیه و آله در تعارض میان استحباب اعمال عبادی با مسئله مدارای با کودکان، حق را به مدارا داده و آن را ارجح بر مستحبات عبادی دانسته است.

مواجهه پیامبر صلی الله علیه و آله با آوردن کودک شیر خواره به مسجد

روایتی صحیح السند از امام صادق علیه السلام سلام نقل شده که فرمودند:

صَلَّى رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله سلم بِالنَّاسِ الظُّهْرَ فَخَفَّفَ فِي الرَّكْعَتَيْنِ الْأَخِيرَتَيْنِ فَلَمَّا انْصَرَفَ قَالَ لَهُ النَّاسُ هَلْ حَدَثَ فِي الصَّلَاةِ حَدَثٌ قَالَ وَ مَا ذَاكَ قَالُوا خَفَّفْتَ فِي الرَّكْعَتَيْنِ الْأَخِيرَتَيْنِ فَقَالَ لَهُمْ أَمَا سَمِعْتُمْ صُرَاخَ الصبي. رسول خدا صلی الله علیه و آله نماز ظهر را با مردم (به جماعت) گذارد و دو رکعت آخر را کوتاه نمود به سرعت و با اسقاط مستحبات وقتی نمازش تمام شد مردم به آن حضرت عرض کردند: آیا در نماز پیش آمدی رخ داد؟ حضرت پرسید مگر چه شده؟ گفتند: دو رکعت آخر را با سرعت و کوتاه خواندید؟ فرمود: مگر صدای ناله و فریاد کودک را نشنیدید؟

منابع حديث و نقلهای مشابه آن

این روایت در سه کتاب از کتب اربعه حدیثی شیعه نقل شده است.

•

کلینی (م 329) در الكافي، ج 6، ص 48.

•

شیخ صدوق (م 381) در من لا يحضره الفقیه، ج 1، ص390.

•

شیخ طوسی (م 460) در تهذیب الأحکام، ج 3، ص 274.

البته نقل شیخ صدوق در من لا یحضره الفقيه، قدری با نقل دو کتاب دیگر متفاوت است. در این نقل از امام صادق علیه السلام ام چنین نقل شده است.

إِنَّ النَّبِی صلى الله عليه و آله سلم كَانَ ذَاتَ يَوْمٍ يَؤُمُّ أَصْحَابَهُ فَيَسْمَعُ بُكَاءَ الصَّبِيِّ فَيُخَفِّفُ الصَّلَاةَ. روزی پیامبر صلی الله علیه و آله خدا، امامت اصحاب خود را بر عهده داشت و پیش نماز آنها بود که صدای گریه کودکی به گوش آن حضرت رسید، پس نماز را کوتاه خواند و سبک به پایان رسانید.

نکته: ابن فهد حلی در عدة الداعي(1)، ص 89 همانند متن الکافی و التهذيب را نقل کرده اما در انتهای حدیث این جمله را افزوده است.

وَ فِي حَدِيثٍ آخَرَ خَشِيتُ أَنْ يَشْتَغِلَ بِهِ خَاطِرُ أَبِيهِ. در روایت دیگری آمده است که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود ترسیدم که خاطر پدرش به او مشغول گردد (و از توجه در نماز غافل بماند)

سندشناسی

سند این حدیث در کافی (2)چنانکه علامه مجلسی نیز به آن اشاره کرده، «حسن» است. (3)زیرا ابراهیم بن هاشم که از اجلاء و بزرگان راویان است، توثیق خاص ندارد اما مابقی راویان حدیث، ثقه امامی هستند.

سند این حدیث در تهذیب الاحکام (4)صحیح است.


1) احمد بن محمد بن فهد حلى عدة الداعي ونجاح الساعي

2) عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ عَبْدِ اللهِ بْن سِنَانِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام.

3) علامه محمد باقر علیه السلام بن محمدتقی مجلسی، مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، ج 21، ص84.

4) عَنْهُ (محمد بن علی بن محبوب) عَنِ الْعَبَّاسِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنِ ابْنِ سِنَانِ عَنْ أَبِي عَبْد الله علیه السلام قَالَ....

همچنین سند این حدیث در کتاب من لا یحضره الفقیه، (1)هم بنابر گفته مجلسی اول «الموثق کالصحیح» است. (2)

بنابراین هر سه سند معتبر و قابل اعتماد است.

نقل مشابه در منابع اهل تسنن

بخاری، در ذیل «باب من أخف الصلاة عند بكاء الصبي» چهار روایت هم مضمون با روایت مذکور را نقل کرده است. نکته جالب این است که در هر یک از این روایات به نکته ای متفاوت پیرامون عملکرد پیامبر صلی الله علیه و آله در مواجهه با این موضوع اشاره شده است.

در روایت اول ابوقتاده از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل می کند که فرمود:

إِنِّي لَأَقُومُ فِي الصَّلَاةِ أُرِيدُ أَنْ أُطْوَلَ فِيهَا فَأَسْمَعُ بُكَاءَ الصَّبِيِّ فَأَتَجَوَّزُ فِي صَلَاتِي كَرَاهِيَةَ أَنْ أَشُقَّ عَلَى أُمِّهِ. من در حال اقامه نماز بودم و می خواستم آن را طولانی کنم، (که ناگاه صدای) گریه کودک را شنیدم پس به دلیل آنکه ناخوش داشتم مادرش را به سختی بیندازم از نمازم چشم پوشیدم.

در روایت دوم أنس بن مالک می گوید:

مَا صَلَّيتُ وَرَاءَ إِمَامٍ قَطُّ أَخَفَ صَلاتاً وَلَا أَتَمَّ مِنَ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله سلم وَ إِنْ كَانَ لَيَسْمَعُ بُكَاءَ الصَّبِيِّ فَيُخَفِّفُ مَخَافَةَ أَنْ تُفتَتَنَ أُمُّهُ. هیچگاه پشت سر هیچ پیش نمازی که خفیف تر و کاملتر از پیامبر صلی الله علیه و آله نماز به جا بیاورد نماز نخوانده ام. پیامبر صلی الله علیه و آله هرگاه صدای گریه کودک می شنید نمازش را از ترس آنکه مادر کودک به فتنه و عذاب دچار شود سبک و کوتاه می خواند.

در روایت سوم نیز انس بن مالک از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل می کند که فرمود:

إِنِّي لَأَدْخُلُ فِي الصَّلَاةِ وَأَنَا أُرِيدُ إِطَالَتَهَا فَأَسْمَعُ بُكَاءَ الصَّبِيِّ فَأَتَجَوَّزُ


1) وَرَوَى إِسْحَاقُ بْنُ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ الله علیه السلام أَنَّهُ قَالَ:...

2) محمد تقی مجلسی اول روضة المتقين في شرح من لا يحضره الفقیه، ج 2، ص 524.

فِي صَلَاتِي مِمَّا أَعْلَمُ مِنْ شِدَّةِ وَجْدِ أُمِهِ مِنْ بُكَائِهِ. من وارد نماز شدم در حالیکه می خواستم نماز را طولانی کنم. صدای گریه کودک را شنیدم پس به خاطر آگاهیام به شدت علاقه و ناراحتی مادر از گریهکودک از نمازم چشم پوشیدم.

منابع نقل اهل تسنن

•

احمد بن حنبل (م 241) در مسند احمد، ج 3، ص 109.

•

بخاری (م 256) در صحیح بخاری، ج 1، ص 173.

•

مسلم نیشابوری (م 261) در صحیح مسلم، ج 2، ص 44.

•

ابن ماجة قزوینی (م 273) در سنن ابن ماجه ج 1، ص 316.

•

ابن اشعث سجستانی (م 275) در سنن ابی داود، ج 1، ص 183.

ترمذی (م 279) در سنن ترمذی، ج 1، ص 233

نسائی (م 303) در سنن نسائی، ج 2، ص 95.

اما مسلم نیشابوری افزون بر ایننقل گزارش دیگری از این ماجرا آورده است در این نقل انس بن مالک می گوید:

كانَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله سلم يَسْمَعُ بُكَاءَ الصَّبِيِّ مَعَ أُمِّهِ وَهُوَ فِي الصَّلَاةِ فَيَقْرَأُ بِالسُّورَةِ الْخَفِيفَةِ أَوْ بِالسُّورَةِ الْقَصِيرَةِ. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله گاهی در حال نماز صدای گریه کودکی را که همراه مادرش بود، می شنید، پس سوره کوتاهی را می خواند.

نكات ودلالت

1.

یکی از مهمترین ویژگی های این روایت این است که در سه کتاب از کتب اربعه حدیثی شیعه و با سندیصحیح حسن و موثق نقل شده است. بنابراین می توان چنین ادعا کرد که مفاد آن در دیدگاه فقهی ما در این مسئله بسیار تأثیرگذار خواهد بود.

2.

در نقل شیعه پیامبر صلی الله علیه و آله دلیل اختصار نماز خود را با عبارت «اما

سمعتم صراخ الصبي» گریه کودک معرفی کرده است. اما در نقل اهل

تسنن سه عبارت مجزا و هم مضمون در مورد دلیل اختصار نماز از زبان پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده است.

عبارت اول «كراهية أن أشق على أمه» است که در آن «أشق» از ریشه شق به معنای شکافتن است که در مورد انسان کنایه «مشقت و سختی در کارهای دشوار است گویا که دل در تب و تاب سختیها می شکافند. (1)

عبارت دوم «مخافة ان تفتتن أمه» است که در آن «تفتن» گاهی به معنای عذاب و گرفتاری است. (2)

عبارت سوم «من شدة وجد أمه وجد أمه من بكائه» است که در آن «وجد» به معنای شدت علاقه و ناراحتی است. (3)

از هر سه عبارت بر می آید که پیامبر صلی الله علیه و آله دل پرتب و تاب مادر را در نظر گرفته و نماز خود را کوتاه کرده است.

3. این روایت گویای شفقت و مهربانی بسیار زیاد پیامبر صلی الله علیه و آله نسبت به مؤمنان خصوصاً مادران و کودکان است چه از نقل شیعه که حضرت، اختصار نماز را به گریه کودک گره زده و چه در نقل اهل تسنن که این مسئله با عاطفه مادر نسبت به کودکش گره خورده، می توان نتیجه گرفت که پیامبر صلی الله علیه و آله به دو گروه مهر و شفقت ویژه داشته است. یکی کودکان و دوم زنان خصوصاً مادران.

بنابراین هر دو نقل گویای این است که در نماز جماعت باید حال دو گروه را در نظر گرفت اول کودکان و دوم مادران.

4. از این روایت برمی آید که آوردن کودکان به مسجد حتی شیرخوارگان و یا کودکان بسیار کوچک مورد نهی پیامبر صلی الله علیه و آله نبوده است.

1) ابن فارس، معجم مقاييس اللغة، ج 3، ص 170 يدلُّ على انصداع في الشيء. ويقال أصاب فلانا شق ومشقة و ذلك الأمر الشديد كأنّه من شدّته يشق الإنسان شقا.

2) فراهیدی، کتاب العین، ج 8، ص 127: الفتنة: العذاب..

3) راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن ص 855: يعبر عن الحزن و الحب..

5. این روایت نوعی تقریر و امضای ورود کودکان به مسجد است. چراکه اگر نهیی در این مورد وجود داشت پیامبر صلی الله علیه و آله باید بلافاصله پس از بیان علت شتاب در نماز از آن نهی نیز سخن می گفت.

البته همیشه نهی پیامبر صلی الله علیه و آله زبانی نبوده و گاهی آن حضرت با حالت چهره و یا برخوردهای دیگر عدم رضایت خود را نسبت به اعمالی که در حضور ایشان انجام می پذیرفته نشان می دادند. اما با این حال بعد از این حادثه هیچ برخوردی از پیامبر صلی الله علیه و آله گزارش نشده است که این حاکی از عادی بودن اوضاع از جانب پیامبر صلی الله علیه و آله دارد.

6.

از برخی از این گزارشها استمرار این مطلب از جانب پیامبر صلی الله علیه و آله فهمی ده می شود که خود حاکی از جواز حضور کودکان در مسجد است. (ترکیب «کان و فعل مضارع نشان از استمرار است. )

7.

علامه مجلسی می گوید این روایت بر استحباب کوتاه کردن نماز جماعت و مختصر خواندن آن در زمانی که شخصی به اضطرار و سختی افتاده، دلالت خواهد داشت. چنانکه از روایت يَا عَلِيُّ إِذَا صَلَّيْتَ فَصَلَّ صَلَاةَ أَضْعَفِ مَنْ خَلْفَكَ (1)نیز چنین مسئله ای قابل فهم است. (2)در این راستا در

نماز جماعت مدارا و رسیدگی به کودکان نیز مستحب خواهد بود.

8. نکته ظریف و پراهمیت این جریان رجحانی است که پیامبر صلی الله علیه و آله در این نماز به نمایش گذاشته است دقت در این ماجرا نشان می دهد که حضرت در هیچ یک از این نقلها نماز خود را بر هم نزده بلکه نماز را خفیف تر خوانده و از مستحبات نماز کاسته است.

بنابراین می توان نتیجه گرفت که دو امر مستحب در اینجا با هم تزاحم کرده اند و پیامبر صلی الله علیه و آله مدارا با کودکان را بر مستحبات نماز ترجیح داده است.


1) ابن بابويه، كتاب من لا يحضره الفقیه، ج 1، ص 283.

2) مجلسی، مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، ج 21، ص 84.

9. از یکی از روایات پیشین بر می آید که مدارا با کودکان، امری عبادی و مستحب است. لَو كُنتُم تُؤمِنونَ بِاللهِ وبِرَسولِهِ لَرَحِمْتُمُ الصّبيان از این روایت نیز فهمی ده می شود که میزان این استحباب به قدری والا و بالا است که بر مستحبات نماز جماعت نیز سنگینی می کند.

ممکن است گفته شود که استحبابی در کار نیست و این رفتار پیامبر صلی الله علیه و آله ریشه در امری ضروری داشته است اما در پاسخ باید گفت که هیچ ضرورتی برای پیامبر صلی الله علیه و آله در کار نیست. چراکه مادر کودک می توانسته به تنهایی نماز خود را به نماز فرادا تغییر دهد و یا در صورت ضرورت نمازش را بشکند پس باید گفت که پیامبر صلی الله علیه و آله با اختیار خود در میان دو عمل مستحب افضل آنها را برگزیده و به آن پرداخته است.

10. نتیجه عملیاتی این ماجرا باید در زندگی روزمره ما ظهور و بروز داشته باشد. گاهی کودکان خردسال هنگامی که پدر یا مادرشان مشغول خواندن نماز هستند، بی تابی می کنند و یا دوست دارند در آن حال از سرو گردن پدر و مادر بالا رفته و بر پشت آنان سوار شوند و بازی کنند.

در این هنگام پدر و مادر متحیر می مانند که چه کنند، آیا نماز واجب را شکسته و به خواسته های فرزندشان پاسخ مثبت دهند و یا نماز را ادامه داده و به داد و فریاد و گریه او بی اعتنا باشند؟

آنچه که می توان از سیره پیامبر صلی الله علیه و آله آموخت این است که نه باید از یاد خدا غافل ماند و به نماز بی اعتنایی کرد و نه اینکه مهر و عاطفه کودک و نیازهای او را بی اهمیت دانست و به فراموشی سپرد. نماز را باید کامل و با توجه به جا آورد، اما می توان با در نظر گرفتن نیازهای کودکان آن را به اختصار برگزار نمود.

اشکال

آنچه که به صراحت در این روایت مطرح شده این است که پیامبر صلی الله علیه و آله به خاطر مادر کودک سرعت نماز را بیشتر کرده و از مستحبات نماز خود

کاسته است اما از این روایت نمی توان فهمید که دلیل خلاصه کردن نماز پیامبر صلی الله علیه و آله مدارای با کودک شیرخوار باشد.

پاسخ

1. از ظاهر نقل شیعه برمی آید که دلیل اصلی کوتاه شدن نماز ترحم برگریه کودک است. چنانکه برخی از محدثان نظیر علامه مجلسی نیز به آن اشاره کرده اند. (1)

به بیان دیگر این مدارا در گام اول به سبب مدارا با کودک شیرخواره ای است که نیازمند محبت مادر خود می باشد و در گام دوم برای مادری است که در نماز جماعت، گریه کودک خود را می شنود و دلش به حال کودکش می تپد.

2. حتی بر مبنای نقل اهل تسنن نیز این شبهه قابل پاسخگویی است. زیرا به طریق اولویت مدارا با کودک نیز ثابت شدنی است. چراکه دلسوزی نسبت به مادر کودک برای رسیدگی او به کودک است و این دو مسئله در هم تنیده با یکدیگر است. به بیان دیگر دلسوزی برای مادر ریشه در دلسوزی برای کودک دارد و قطعاً هر دلی که برای این مادر بتپد به طریق اولویت برای کودک نیز خواهد تپید.

اشکال

در این جریان پیامبر صلی الله علیه و آله اجازه آوردن کودکان به مسجد را نداده، بلکه تنها در یک عمل انجام شده قرار گرفته و با محبت سرشار خود این جریان را مدیریت کرده است بنابراین ممکن است ورود کودکان به مسجد از جانب پیامبر صلی الله علیه و آله عملی نکوهیده باشد؛ اما پس از آنکه چنین


1) مجلسی، ملاذ الأخيار في فهم تهذيب الأخبار، ج 5، ص 520: قوله صلی الله علیه و آله أَمَا سَمِعْتُمْ صُرَاخَ الصَّبِي أَيْ كَانَت أُمُّهُ فِي الصَّلَاةِ مَعَهُ فَخَفَّف صلی الله علیه و آله الصَّلَاةُ رَحْمَةً لِلصَّبِيِّ.

عمل نکوهیده ای توسط یکی از زنان انجام گرفته، حضرت چاره ای جز مدارا با کودک نداشته است. بنابراین این جریان نمی تواند دلیلی بر اجازه حضرت برآوردن کودکان به مسجد باشد.

پاسخ

1.

ظاهر جریان نشان می دهد که اگر نهیی در کار بود، مردم کودکانشان را به مسجد نمی آوردند. اتفاقاً همین که چنین اتفاقی افتاده، نشان دهنده آن است که نهیی در کار نبوده و زنان اجازه داشته اند کودکان خود را به مسجد بیاورند. خصوصاً اینکه برخی از این روایات حاکی از استمرار این مسئله دارد که نشان می دهد این اتفاق به کرّات در مسجد رخ داده و پیامبر صلی الله علیه و آله نمازش را کوتاه کرده است.

2.

پیامبر صلی الله علیه و آله در مقام بیان موضوع است و اگر نهیی در کار بود، پس از بیان دلیل کوتاه شدن نماز باید نهی از آوردن کودکان به مسجد را ابراز می داشت. اما همین که حضرت هیچ نهیی را ابراز نکرده، نشان از امضا و تقریر پیامبر صلی الله علیه و آله بر مسئله آوردن کودکان به مسجد است.

اشکال

ممکن است کودک در یکی از خانه های اطراف مسجد قرار داشته و مادرش او را در حالی که خواب بوده در خانه گذاشته و به مسجد آمده است. (1)این مسئله با توجه به معماری ساده مسجد در دوران پیامبر صلی الله علیه و آله الاولاد مسئله عجیبی نیست زیرا خانه ها در جوار مسجد قرار داشته و تا مدتی هم برخی از خانه ها به مسجد راه داشته است.

پاسخ

اگرچه چنین احتمالی غیر ممکن نیست اما بسیار بعید و دور از ذهن است. زیرا با فرض مذکور پیامبر صلی الله علیه و آله باید در مقام امام جماعت به این


1) ابن حجر عسقلانی، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج 2، ص 287.

نتیجه برسد که مادر کودکی که در خارج مسجد گریه می کند، قطعاً در بین نمازگزاران است. گذشته از آنکه سؤال پیامبر صلی الله علیه و آله اما سمعتم صراخ الصبی؟ حاکی از یک مسئله ساده و غیر پیچیده است. در حالی که با فرض مذکور مردم هم باید به طور عادی این نکته را دریافته باشند. روشن است که گریه کودکی که در خارج از مسجد است، برای عموم مردم چنین نتیجه ای را در پی نخواهد داشت و توبیخ پیامبر صلی الله علیه و آله با جمله «اما سمعتم صراخ الصبی» بی معنا خواهد بود.

2.

ظاهر همه گزارشها نشان می دهد که کودک در مسجد و همراه مادر خود بوده است. چراکه صدای آن به قدری واضح و قابل شنیدن بوده که پیامبر صلی الله علیه و آله می فرماید اما سمعتم صراخ الصبي؟

3.

به طور معمول هیچ مادری کودکش را در این سن و سال رها نمی کند و به حال خود و انمی گذارد بنابراین ظاهر این است که کودک شیرخواره جدای از مادر نباشد چنانکه مجلسی اول می گوید

و الظاهر أن أمه كانت فی الصلاة معه صلی الله علیه و آله. (1)

طولانی شدن نماز برای مدارا با کودک در نماز جماعت

از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود:

... وَإِنَّهُ لا كَانَ يُصَلِّي بِأَصْحَابِهِ فَأَطَالَ سَجْدَةً مِنْ سَجَدَاتِهِ فَلَمَّا سَلَّمَ قِيلَ لَهُ يَا رَسُولَ اللهِ لَقَدْ أَطَلْتَ هَذِهِ السَّجْدَةَ فَقَالَ صلی الله علیه و آله نَعَمْ إِنَّ ابْنِي ارْتَحَلَنِي فَكَرِهْتُ أَنْ أُعَجَلَهُ حَتَّى يَنْزِلَ. روزی پیامبر صلی الله علیه و آله برای یارانش نماز جماعت می خواند که یکی از سجده هایش طولانی شد وقتی حضرت نماز را سلام داد مردم عرضه داشتند ای رسول خدا صلی الله علیه و آله چرا این سجده را طولانی نمودی؟ فرمود: آری پسرم بر من سوار شده بود و کراهت داشتم که عجله کنم و او را شتاب دهم تا زود فرود آید.


1) مجلسی اول روضة المتقين في شرح من لا يحضره الفقیه، ج 2، ص 524

منابع حديث

•

شیخ صدوق (م 381) در معاني الأخبار، ص 350.

•

شیخ صدوق (م 381) در علل الشرایع، ج 1، ص 173.

نقل مشابه

از عبدالله بن شداد از پدرش چنین نقل شده است:

خَرَجَ عَلَيْنَا رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله سلم وَ هُوَ حَامِلُ أَحَدِ ابْنَيْهِ الْحَسَنِ أَوِ الْحُسَيْنِ فَتَقَدَّمَ رَسُولُ اللهِ لا لا ثُمَّ وَضَعَهُ عِنْدَ قَدَمِهِ الْيُمْنَى فَسَجَدَ رَسُولٌ الله صلى الله علیه و آله سلم سَجْدَةً أَطَالَهَا قَالَ أَبَى فَرَفَعْتُ رَأْسِي مِنْ بَيْنِ النَّاسِ فَإِذَا رَسُولُ الله سَاجِدٌ وَإِذَ الْغُلَامُ رَاكِبٌ عَلَى ظَهْرِهِ فَعُدَتُ فَسَجَدْتُ فَلَمَّا انْصَرَفَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله قَالَ النَّاسُ يَا رَسُولَ اللَّهِ لَقَدْ سَجَدْتَ فِي صَلَاتِكَ هَذِهِ سَجْدَةً مَا كُنْتَ تَسْجُدُهَا أَفَشَيْءٌ أَمَرْتُ بِهِ أَوْ كَانَ يُوحَى إِلَيْكَ قَالَ كُلُّ ذَلِكَ لَمْ يَكُنْ إِنَّ ابْنِي ارْتَحَلَنِي فَكَرِهْتُ أَنْ أُعَجِلَهُ حَتَّى يُقْضَى حَاجَتُهُ. روزی پیامبر صلی الله علیه و آله خدا نزد ما آمد در حالیکه یکی از فرزندانش را. حسن یا حسین. با خود حمل می کرد پیامبر صلی الله علیه و آله پیشاپیش مردم ایستاد و کودک را نزد پای راستش بر زمین نهاد. پس وقتی که پیامبر صلی الله علیه و آله به سجده رفت سجده اش طولانی شد.

من سرم را از میان مردم بالا بردم که دیدم رسول خدا صلی الله علیه و آله صلى الله علیه و آله سلم در سجده است و پسرک بر پشت پیامبر صلی الله علیه و آله سوار شده است. پس به سجده برگشتم.

وقتی نماز پیامبر صلی الله علیه و آله تمام شد مردم گفتند ای رسول خدا! در نمازت سجده ای به جا آوردی که هیچگاه چنین سجده ای انجام نمی دادی؟ آیا مسئله ای وجود دارد که به آن امر شده ای یا اینکه وحی برتو نازل شده است؟

حضرت فرمود هیچ کدام فرزندم بر من سوار شده بود پس من کراهت داشتم که (عجله کنم و) او را شتاب دهم تا اینکه نیازش برآورده شود.

منابع حديث

این نقل هم در منابع شیعه و هم در منابع اهل تسنن مشهور است. اما به نظر می رسد خاستگاه اصلی آن منابع سنی است.

اما منابع شیعه:

•

قاضي نعمان مغربي (م 363) در شرح الأخبار في فضائل الأئمة الأطهار علیهم السلام ج 3، ص 117.

•

سید رضی (م 406) در المجازات النبوية ص 357.

•

ابن شهر آشوب (م588) در مناقب آل أبي طالب علیهم السلام ج ص 24.

منابع اهل تسنن:

•

ابن ابی شیبه کوفی (م 235) در المصنف ج 7، ص 514.

•

احمد بن حنبل (م (241) در مسند احمد، ج 3، ص 493

•

نسائی (م 303) السنن الكبرى، ج 2، ص 230.

•

أبو يعلى الموصلي (م 307) در مسند أبي يعلى، ج 6، ص 150.

•

طبرانی (م 360) المعجم الكبير، ج 7، ص 271.

•

حاکم نیشابوری (م 405) در المستدرك ج 3، ص 166.

•

بیهقی (م 458) در السنن الکبری، ج 2، ص 263.

-ابن عساکر (م 571) در تاریخ مدينة دمشق، ج 14، ص 160.

•

ابن اثیر (م 630) در اسد الغابه، ج 2، ص 389.

•

هیثمی (م 807) در مجمع الزوائد، ج 9، ص 181.

سندشناسی

سندی که شیخ صدوق رحمه الله رض در ابتدای این روایت آورده به دلیل مهمل بودن راویان ضعیف است. اما سید رضی الله رحمه الله این روایت را از مشهورات دانسته است. (1)


1) همان، ص 357 و هذا الحديث مشهور.

با توجه به کثرت منابع این روایت نیز می توان گفت که این روایت از مشهورات شیعه و اهل تسنن است که مورد پذیرش هر دو فرقه قرار گرفته است.

معنای روایت براساس سخن امام صادق علیه السلام

در ادامه روایتی که شیخ صدوق نقل کرده امام صادق علیه السلام می فرماید:

وَإِنَّمَا أَرَادَ هِم بِذَلِكَ رَفْعَهُمْ وَ تَشْرِيفَهُمْ. فَالنَّبِيُّ صلى الله عليه و آله سلم رَسُولُ بَنِي آدَمَ وَ عَلِيٌّ هِ إِمَامٌ لَيْسَ بِنَبِيَّ وَ لَا رَسُولٍ فَهُوَ غَيْرُ مُطِيقٍ لِحَمْلٍ أَثْقَالِ النُّبُوَّةِ. و قطعاً پیامبر صلی الله علیه و آله به وسیله اینگونه کارها والائی و شرافتمندی آنها (اهل

بیت را قصد کرده است پس پیامبر صلی الله علیه و آله رسول و فرستاده ای برای فرزندان آدم است و علی السلام امامی است که نه پیامبر صلی الله علیه و آله است و نه رسول.

اشکال

با توجه به معنایی که امام صادق علیه السلام ام از این روایت داشته باید گفت که این روایت تنها در مورد حسنین علیهما السلام است و عمومیت ندارد.

پاسخ

1 در اینکه از این روایت شرافت و بزرگی حسنین علیهما السلام فهمیده می شود، شکی نیست. حتی اگر امام صادق علیه السلام هم نمی فرمود، ظاهر و کلیت بسیاری از این روایات گویای همین فضیلت و برتری است.

اما سخن این است که می توان دو یا چند معنای هم راستا از یک روایت را اخذ کرد زیرا بیان فضیلت حسنین علیهما السلام از یک سو و مدارا با کودکان از سوی دیگر در این روایت همسو و در یک راستا هستند.

چنانچه سید رضی نیز افزون بر این مفهوم دیگری را از این روایت اخذ کرده که هم راستا با آن چیزی است که امام صادق علیه السلام فرموده است.

2.

وقتی این روایت را در کنار روایاتی می گذاریم که دلالت بر مدارا با کودکان در مسجد دارد به این نتیجه می رسیم که این دو حکم، هم راستا و هم جهت با هم است که امام صادق علیه السلام به مقتضای سخن، تنها به یکی از آن احکام اشاره فرموده است.

3.

شانیت والای حسنین علیهما السلام و احترام ویژه به آنها دلالت بر اختصاص احکام الهی به آنها ندارد.

برداشت سید رضی از این روایت

سید رضی در المجازات النبویه در مورد این روایت می گوید:

وَ هُوَ حُجَّةٌ لِمَنْ يُجَوِّزُ انتِظَارَ الْإِمَامِ بِرُكُوعِهِ إِذَا سَمِعَ خَفْقَ النِّعَالِ حَتَّى يَدْخُلَ الْوَارِدُونَ مَعَهُ فِي الصَّلَاةِ... این حدیث، حجت و دلیلی است برای کسانی که انتظار امام جماعت در رکوع را جایز می دانند. یعنی امام جماعت وقتی صدای کفش مردم را می شنود می تواند قدری رکوع را طول بدهد تا وارد شوندگان همراه او به نماز جماعت داخل شوند.

همچنین ایشان در ادامه می گوید:

... فَانْتِظَارُهُ عَلَيْهِ الصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ ابْنَهُ حَتَّى يَقْضِيَ مِنْهُ حَاجَتَهُ يَدُلُّ عَلَى أَنَّ مَنْ فَعَلَ هَذَا الفعلَ وَأَشبَاهَهُ لَا يَخْرُجُ بِهِ مِنَ الصَّلَاةِ. (1) انتظار کشیدن آن حضرت برای فرزندش تا آنجا که نیاز کودک برآورده شود دلالت بر آن دارد که انجام دادن چنین کارهایی و شبیه به آن سبب خروج از نماز نمی شود نماز را باطل نمی کند.

بنابراین سید رضی نیز احکام موجود در این روایت را احکامی عمومی دانسته و هیچ حکم اختصاصی در این ماجرا نمی بیند به بیان دیگر شأنیت والای حسنین علیهما السلام و احترام ویژه به آنها دلالت بر اختصاص احکام الهی به آنها ندارد.


1) همان.

دلالت

1. سجده ها در نماز جماعت به طور معمول با یکدیگر تناسب دارند و همگی به یک اندازه نسبتاً واحد انجام می شود. اما در اینجا طولانی شدن یکی از سجده های پیامبر صلی الله علیه و آله برای مردم سؤال ایجاد کرده است. اما باید گفت که قطعاً این طولانی شدن سبب از بین رفتن موالات نماز نشده است که اگر چنین شده باشد نماز باطل خواهد شد.

ممکن است گفته شود رجحان موجود در این روایت می خواهد همین را بگوید که وجود نازنین حسنین علیهما السلام به قدری پرارزشند که حتی مدارای با آنها از بطلان نماز هم جلوگیری می کند بنابراین نماز پیامبر صلی الله علیه و آله به دلیل آنکه دلیلی موجه داشته باطل نخواهد شد.

اما باید گفت که شواهدی که در این روایت وجود دارد نشان می دهد که این سجده کمی طولانی تر از معمول بوده و موالات را بر هم نزده است. زیرا یکی از کسانی که جریان را نقل کرده می گوید من سر برداشتم و واقعه را دیدم و دوباره سر بر سجده نهادم همین نکته نشان می دهد که گویا سجده پیامبر صلی الله علیه و آله به اندازه دو یا سه سجده معمول زمان برده بنابراین موالات نماز حضرت بر هم نخورده است.

2. به طور معمول طولانی کردن سجده به قدری که به موالات ضربه نزند شایسته خواهد بود اما در نماز جماعت این رجحان به سوی اختصار و مراعات اضعف مأمومین گرایش پیدا خواهد کرد.

با این مقدمه باید گفت در جریان طولانی شدن سجده پیامبر صلی الله علیه و آله دو مستحب وجود دارد که یکی بر دیگری رجحان یافته است. یکی از این مستحبات رعایت همراهی با مامومین و مراعات حال آنها است و دیگری مراعات حال کودکان و مدارا با خواسته های آنها است. پیامبر صلی الله علیه و آله امر دوم را بر اول ترجیح داده و نشان داده که این مسئله مهم تر از مسئله اول است. خصوصاً که آن کودک جایگاهی رفیع همچون حسنین علیهما السلام داشته

باشد. بنابراین حسنین علیهما السلام ها مصداق اتم این قانون کلی هستند. این رجحان مدارا با کودکان محدوده ای دارد که عبارت است از

3. رعایت اساس ترکیب عبادی و برهم نخوردن پایه های نماز جماعت بنابراین مدارا با کودکان در مسجد تا زمانی مطلوب خواهد بود که اساس نماز جماعت را بر هم نزند و به بطلان نماز امام و مأمومین نینجامد.

عبور کودک از صفوف جماعت و سکوت پیامبر صلی الله علیه و آله

سلیم بن قیس از امیرالمؤمنین علیه السلام عسلمان ابوذر، مقداد و ابو سعید خدری نقل می کند:

كَانَ الْحُسَيْنُ علیه السَّلام يَجِيءُ إِلَى رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه و آله سلم وَ هُوَ سَاجِدٌ فَيَتَخَطَّى الصُّفُوفَ حَتَّى يَأْتِيَ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله سلم فَيَرْكَبَ ظَهْرَهُ فَيَقُومُ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله سلم وَ قَدْ وَضَعَ يَدَهُ عَلَى ظَهْرِ الْحُسَيْنِ علیه السَّلام وَيَدَهُ الْأُخْرَى عَلَى رُكْبَتِهِ حَتَّى يَفْرُغَ مِنْ صَلَاتِهِ.»امام حسین علیه السلام به پیشگاه پیامبر صلی الله علیه و آله می آمد در حالی که حضرت در سجده بود پس او از لابه لای صفوف مردم عبور می کرد تا خود را به پیامبر صلی الله علیه و آله می رساند و بر دوش حضرت سوار می شد پس پیامبر صلی الله علیه و آله در حالیکه دستش را بر کمر حسین علیه السلام قرار می داد می ایستاد و هم در حالیکه او را بر دوش خود نگه می داشت، دست مبارکش را پشت کمرش می گذاشت تا کودک نیفتد و در همین حال نماز را ادامه می داد.شبیه همین جملات در مورد امام حسن علیه السلام نیز نقل شده است. امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید:﴿وَأَمَّا الْحَسَنُ ابْنِي فَقَدْ تَعْلَمَانِ وَيَعْلَمُ أَهْلُ الْمَدِينَةِ أَنَّهُ يَتَخَطَّى الصُّفُوفَ حَتَّى يَأْتِيَ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله سلم وَهُوَ سَاجِدٌ فَيَرْكَبَ ظَهْرَهُ فَيَقُومُ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله سلم وَيَدُهُ عَلَى ظَهْرِ الْحَسَنِ وَالْأخْرَى عَلَى رُكْبَتِهِ حَتَّى يُتِمَّ الصَّلَاةَ. و اما فرزندم حسن شما دو نفر می دانید و اهل مدینه می دانند که او میان صفها می رفت تا به پیامبر صلی الله علیه و آله می رسید در حالی که پیامبر صلی الله علیه و آله در

سجده بود و سوار پشت او می شد و پیامبر صلی الله علیه و آله از سجده برمی خاست در حالی که دست او برپشت حسن بود و دست دیگرش برزانوی او بود تا نماز تمام می شد گفتند آری این را می دانیم

منابع حديث

•

سلیم بن قیس (م 76) در کتاب سلیم بن قيس الهلالي، ج 2، ص 735.

•

شیخ صدوق (م 381) در علل الشرائع، ج1، ص 188.

سندشناسی

سند شیخ صدوق در علل الشرائع (1)به دلیل آنکه برخی از راویان آن توثیق خاص ندارند، ضعیف است.

سلیم بن قیس در مورد سند این حدیث که بخشی از یک روایت طولانی است، می گوید:

حَدَّثَنِي عَلِيُّ بن أَبِي طَالِبٍ علیه السلام وَ سَلْمَانُ وَأَبُو ذَرٍ وَالْمِقْدَادُ وَحَدَّثَ أَبُو الْجَخَافِ دَاوُدُ بن أَبِي عَوْفِ الْعَوْفِيُّ يَرْوِي عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ. بنابراین سند داخلی کتاب مشکلی ندارد اما در مورد اصل کتاب سلیم نظرات مختلفی وجود دارد.

برخی از قدما و متأخرین، آن را از اصول مستند و معتبر می دانند. نظیر نعمانی در کتاب الغیبة (2)آقا بزرگ تهرانی، علامه مجلسی، شیخ حر عاملی، علامه تفرشی و سید هاشم بحرانی. (3)

برخی این کتاب را از اساس موضوع و ساختگی می دانند. نظیر ابن


1) حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِي الْمِقْدَامِ وَ زِيَادِ بْنِ عَبْدِ اللهِ قَالَا أَتَى رَجُلٌ أَبَا عَبْدِ اللهِ السلام...

2) محمد بن ابراهیم علیه السلام نعمانی کتاب الغيبة للنعمانی، ص 146

3) هلالی، کتاب سلیم بن قیس هلالی، مقدمه محمد انصاری زنجانی، صص 106 تا 114.

غضایری شهید ثانی و سید بن طاووس. (1)

برخی نیز اصل کتاب را نادرست ندانسته اند اما کتاب حاضر را نیز خالی از تحریف و تدلیس نمی دانند بنابراین روایات آن را قابل اعتماد نمی دانند نظیر شیخ مفید و علامه حلی.(2)

دلالت

1.

واژه «یتخطی» از ریشه «خطو» و به معنای عبور کردن و گذشتن از چیزی است. چنانکه ابن فارس می گوید یدل على تعدّى الشيء والذهاب عنه. (3)بنابراین امام حسن علیه السلام یا امام حسین علیه السلام از لابه لای جمعیت عبور کرده و خود را به پیامبر صلی الله علیه و آله رسانده اند.

2.

عبور از میانجمعیت توسط کودکی که جثه کوچکی دارد، سبب برهم خوردن اساس صفها نمی شود اما در این جریان اندکی از نظم صفوف کاسته می شود که بنا بر این روایت قابل چشم پوشی است.

3.

از این ماجرا می توان نتیجه گرفت که چشم پوشی از برخی از حرکات کودکان در مسجد قابل پذیرش است اما به شرط آنکه به اساس نماز جماعت ضربه نزند و شالوده صفوف جماعت را از هم نپاشد.


1) ر.ک: سید ابو القاسم خوئی، معجم رجال الحدیث و تفصيل طبقات الرواة ج 9، ص 239

2) نادعلی عاشوری تلوکی، نگاهی به مقدمه کتاب اسرار آل محمد علوم حدیث، ش 17 مهر 1379 ص 175

3) ابن فارس معجم مقاييس اللغة، ج 2، ص 198.

گفتار سوم: تکریم کودک بازیگوش به جای اخراج یا تنبیه او

اشاره

یکی از مباحث مرتبط با مسئله آوردن کودکان به مسجد، نحوه تعامل با کودکان در مسجد است. بر فرض آنکه اصل مسئله آوردن کودکان به مسجد در سیره پیامبر صلی الله علیه و آله اثبات شود سؤالات دیگری در این زمینه مطرح خواهد شد یکی از آن سؤالات این است که در برابر بازیگوشی کودکان در مسجد چه واکنشی باید نشان داد؟

آیا در سیره پیامبر صلی الله علیه و آله گزارشی مبنی بر تنبیه اخراج و یا حتی تذکری ملایم از جانب آن حضرت به کودکان به دست ما رسیده است؟ و سؤال دیگر اینکه شیوه برخورد و نحوه تعامل پیامبر صلی الله علیه و آله در برابر بازیگوشی های معمول کودکانه چگونه بوده است؟

تکریم کودک در برابر رفتار کودکانه در مسجد

عتبه بن غزوان می گوید

كَانَ النَّبِيُّ يُصَلِّي فَجَاءَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ يَرْكَبَانِ ظَهْرَهُ فَانْصَرِفَ فَوَضَعَهُمَا فِي حَجْرِهِ فَجَعَلَ يُقَتِلُ هَذَا مَرَّةً وَ هَذَا مَرَّةً فَقَالَ قَوْمٌ أَتُحِبُّهُمَا يَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ مَا لِي لَا أَحِبُّ رَيْحَانَتَيَّ مِنَ الدُّنْيَا. پیامبر صلی الله علیه و آله نماز می خواند که حسن علیه السلام و حسین علیه السلام بر پشت حضرت سوار شدند. همین که پیامبر صلی الله علیه و آله نمازش پایان یافت آن دو را در دامان خود قرار داد و گاهی این یکی را می بوسید و گاهی دیگری را پس مردم گفتند ای رسول خدا صلی الله علیه و آله آیا آن دو را دوست می داری؟ حضرت فرمود: چرا دو گل خوشبوی خود از دنیا را دوست نداشته باشم؟

منابع حديث

• طبرسی (م 548)، إعلام الورى بأعلام الهدى، ج 1، ص 432
•

ابن شهر آشوب (م 588) در مناقب آل أبي طالب علیه السلام ج 3، ص 383.

•

خرکوشی نیشابوری (م 406) در شرف المصطفى، ج 5، ص 338.

نقل مشابه

ابو بکره می گوید:

كَانَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و آله يصلّي الضُّحَى فَجَاءَ الْحَسَنُ وَ هُوَ غُلَامٌ فَلَمَّا سَجَدَ النَّبِيِّ صلی الله علیه و آله رَكِبَ عَلَى ظَهْرِهِ وَ كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى رِجْلَيْهِ يَقْلِبُهُمَا عَلَى ظَهْرِ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه و آله سلم فَلَمَّا رَفَعَ رَأْسَهُ مِنَ السُّجُودِ أَخَذَهُ أَخْذَا رَفِيقاً حَتَّى وَضَعَهُ بِالْأَرْضِ فَلَمَّا فَرَغَ مِنْ صَلَاتِهِ أَقْبَلَ عَلَيْهِ بِوَجْهِهِ يُقَبِّلُهُ فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ أَتَفْعَلَّ هَذَا بِهَذَا الْغُلَامِ فَقَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله سلم إِنَّ ابْنِي رَيْحَانَتَيَّ مِنَ الدُّنْيَا وَأَنَّهُ سَيِّدٌ وَ عَسَى اللَّهَ أَنْ يُصْلِحَ بَيْنَ فِئَتَيْنِ مِنَ الْمُسْلِمِينَ. پیامبر صلی الله علیه و آله نماز ظهر را می خواند حسن که پسر بچه ای بود، آمد و هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله به سجده رفت بر پشت او سوار شد. من پاهای او را که از پشت پیامبر صلی الله علیه و آله آویخته بود، می دیدم. وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله سرش را از سجده برداشت او را با ملایمت گرفت تا بر روی زمین بگذارد. وقتی نماز پیامبر صلی الله علیه و آله به پایان رسید حضرت رو به سوی حسن علیه السلام کرد و او را بوسید.پس شخصی به حضرتگفت آیا با این پسرک چنین می کنی؟ حضرتفرمود: فرزندم گل خوشبوی من در دنیا.است او آقا است و امیدوارم که خداوند به وسیله او بین دو گروه از مسلمین صلح و سازش بر قرار کند.#### منابع حدیثابن عساکر (م 571 در تاریخ مدينة دمشق، ج 13، ص 238.)1. در این روایت سه مسئله پیاپی و مرتبط وجود دارد:نخست، بازیگوشی کودک با پیامبر صلی الله علیه و آله در میانه نماز جماعت و اجازه

حضرت صلی الله علیه و آله در قالب مدارا با کودکان.دوم، تکریم و محبت سرشار به همان کودکی که در نماز، بازیگوشی کرده در قالب بوسیدن مکرر.سوم، بیان دلیل این تکریم و محبت سرشار توسط پیامبر صلی الله علیه و آله.2. از این روایت برمی آید که افزون بر مدارا با کودکانی که به مسجد می آیند، باید از تنبیه، اخراج و یا سرزنش آنها پرهیز کرد و در عوض رفتاری محبت آمیز را به آنها عرضه نمود.3. اگرچه این داستان نشان از جایگاه ویژه حسنین علیهما السلام در نزد پیامبر صلی الله علیه و آله دارد اما استدلال پیامبر صلی الله علیه و آله او را مبنی بر محبت خود به کودکانش یک استدلال عمومی است. استدلالی که به همگان می آموزد با کودکان خود چنین رفتاری داشته باشند و این کار پیامبر صلی الله علیه و آله را الگوی خود قرار دهند. گویا که پیامبر صلی الله علیه و آله در قالب جمله ﴿مَا لِي لَا أُحِبُّ رَيْحَانَتَيَّ مِنَ الدُّنْيَا می خواهد به همگان بفهماند مگر می شود انسان فرزندان خود را دوست نداشته باشد و مگر می شود مؤمن با کودکان خود رفتار دیگری جز این داشته باشد؟

تکریم لسانی و شخصیت بخشی به کودک در مسجد

ابن عباس می گوید:

صَلَّى رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله صَلَاةَ الْعَصْرِ فَلَمَّا كَانَ فِي الرَّابِعَةِ أَقْبَلَ الحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ حَتَّى رَكِبَا عَلَى ظَهْرِ رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه و آله سلم فَلَمَّا سَلَّمَ وَضَعَهُمَا بَيْنَ يَدَيْهِ وَأَقْبَلَ الْحَسَنُ فَحَمَلَ رَسُولُ اللهِ لا اله الا الْحَسَنَ عَلَى عَاتِقِهِ الْأَيْمَنِ وَالْحُسَيْنَ عَلَى عَاتِقِهِ الْأَيْسَرِ.ثُمَّ قَالَ أَيُّهَا النَّاسُ أَلَا أُخْبِرُكُمْ بِخَيْرِ النَّاسِ جَدَا وَ جَدَّةً أَلَا أُخْبِرُكُمْ بِخَيْرِ النَّاسِ عَمَّا وَعَمَّةً أَلَا أُخْبِرُكُمْ بِخَيْرِ النَّاسِ خَالًا وَخَالَةً أَلَا أُخْبِرُكُمْ بِخَيْرِ النَّاسِ أَبَاً وَأُمَا الْحَسَنُ وَالْحُسَيْنَ جَدُّهُمَا رَسُولُ اللَّهِ صلى الله علیه و آله سلم وَجَدَّتَهُمَا خَدِيجَةُ بِنْتُ خُوَيْلِدٍ وَ أَمُّهُمَا فَاطِمَةُ بِنتُ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه و آله سلم وَ أَبُوهُمَا عَلِيُّ بنُ أَبِي طَالِبٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ وَ عَمُّهُمَا جَعفر بن أَبِي طَالِبٍ رَضِيَ

اللهُ عَنْهُ وَ عَمَّتُهَا أُمُّ هَانِي بِنْتُ أَبِي طَالِبٍ وَ خَالُهُمَا القاسم ابن رسول الله صلی الله علیه و آله خالاتهما زَيْنَبَ وَأُمُّ رُقَيَّةَ وَأُمُّ كُلْثُومٍ بَنَاتُ رَسُول الله صلى الله عليه و آله سلم جَدُّهُمَا فِي الْجَنَّةِ وَأَبُوهُمَا فِي الْجَنَّةِ وَأُمُّهُمَا فِي الْجَنَّةِ وَعَمُّهُمَا فِي الْجَنَّةِ وَعَمَّتْهُمَا فِي الْجَنَّةِ وَخالاتهما فِي الْجَنَّةِ وَهُمَا فِي الْجَنَّةِ وَمَنْ أَحَبَّهُمَا فِي الْجَنَّةِ پیامبر صلی الله علیه و آله نماز عصر می خواند وقتی به رکعت چهارم رسید، حسن علیه السلام و حسین علیه السلام به سوی او آمدند و برپشت حضرت سوار شدند. وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله صلى الله علیه و آله سلم نمازش را سلام داد آن دو را در برابر خود قرار داد و حسن علیه السلام را بوسید. آنگاه حسن علیه السلام را بر دوش راست و حسین علیه السلام را بر دوش چپ خود قرار داد. سپس فرمود: ای مردم آیا به شما بگویم بهترین مردم از نظر پدر بزرگ و مادربزرگ چه کسی است؟ آیا به شما بگویم بهترین مردم از نظر عمه و عمو کیست؟ آیا به شما بگویم بهترین مردم از نظر خاله و دایی چه کسی است؟ آیا به شما بگویم بهترین مردم از لحاظ پدر و مادر چه کسی است؟

حسن علیه السلام و حسین علیه السلام، جدشان رسول خدا صلی الله علیه و آله است و مادربزرگشان خدیجه و مادرشان فاطمه علیها السلام دختر رسول خدا و پدرشان علی بن ابی طالب علیه السلام برادر رسول خدا صلی الله علیه و آله عمویشان جعفربن ابی طالب و عمه شان هانی دختر ابوطالب و دایی شان قاسم پسر رسول خدا صلی الله علیه و آله و خاله هایشان زینب و رقیه و ام کلثوم دختران رسول خدا صلی الله علیه و آله هستند.

همه این افراد (یعنی پدربزرگ و مادربزرگ و پدر و مادر و عمو و عمه و خاله ها و دایی و خود آن دو در بهشت هستند و هرکس که آن دو را دوست بدارد جایگاهش در بهشت است.

منابع حديث

•

طبرانی (م 360) المعجم الاوسط ج 6، ص 198.

•

طبرانی (م 360) المعجم الكبير، ج 3، ص 67.

ابن عساکر (م 571) در تاریخ مدينة دمشق، ج 13، ص 229.

• هيثمى (م 807) در مجمع الزوائد، ج 9، ص 184.

دلالت

1.

قطعاً این روایت در مقام بیان فضیلت حسنین علیهما السلام و همچنین تمامی کسانی است که به نحوی با آن دو مرتبط هستند. بنابراین مهمترین پیام این روایت اذعان به جایگاه ویژه آن دو بزرگوار و مقام شامخشان است.

2.

البته این تنها پیام این ماجرا نیست بنابراین باید به دیگر پیامهای موجود در آن نیز توجه کرد.

3.

در این ماجرا پیامبر صلی الله علیه و آله پس از مدارا با بازی کودکان خود که در نماز جماعت صورت گرفته، سخنانی را در مورد آن دو بزرگوار مطرح می کند که تکریم و تمجید آن دو است.

4.

از این جریان برمی آید که رفتار ما در برابر کودکانی که به مسجد راه می یابند و گاه به بازیگوشی های متداول می پردازند، افزون براینکه باید با مدارا همراه باشد نباید با سرزنش و نکوهش صورت پذیرد بلکه باید نوعی از تکریم و تمجید را در پی داشته باشد.

5.

کودکی که به مسجد می آید به طور معمول به همراه والدینی به مسجد می آید که متدین و مسجدی اند بنابراین در این راستا آسان ترین تمجید از کودک، تکریم والدین او است چراکه این ارتباط بر بالندگی او می افزاید و اعتماد به نفس کودک را بالا می برد.

تکریم افزون کودک مسجدی توسط پیامبر صلی الله علیه و آله

جابر بن عبدالله انصاری می گوید

صَلَّيْتُ مَعَ رَسُولِ الله صلی الله علیه و آله الظُّهْرَ أَوِ الْعَصْرَ فَلَمَّا سَلَّمَ قَالَ لَنَا عَلِيُّ أَمَاكِنَكُم قَالَ جَرَّةً فِيهَا حلوى فَجَعَلَ يَأْتِي عَلَى رَجُلٍ رَجُلٍ فَيَلعَقُةٌ

لَعقَةً حتي أَتَى عَلَيَّ وَأَنَا غُلَامٌ فَأَلْعَقَنِي لَعَقَةً ثُمَّ قَالَ أَزِيدُكَ قُلْتُ نَعَمْ فألعقني أخرَى لِصِغَرِى فَلَمْ يَزَلْ كذلك حتي حَتَّى أَتَى عَلَى آخِرِ القَومِ. نماز را در محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله را خواندم. همین که آن حضرت سلام داد، به ما فرمود در جای خود بمانید سپس فرمود: کوزه ای با مقداری حلواست. آن گاه به یکایک آنها مقداری حلوا داد تا اینکه به من رسید. من کودک بودم آن حضرت قدری حلوا به من خوراند سپس فرمود: باز هم بدهم؟ گفتم آری! آن حضرت مقدار دیگری به خاطر خردسال بودنم به من خوراند پس حضرت تقسیم حلوا را تا آخرین نفر ادامه داد.

منابع حدیث

•

ابن ابی الدنیا (م 281) در کتاب العيال ج 1، ص 403.

•

ابن ماجة قزوینی (م 273) در سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1142، نقل مشابهی را آورده است که در آن نقل جابر می گوید:

أُهْدِيَ لِرَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله سلم عَسَلِ فَقَسَمَ بَيْنَنَا لَعَقَةً لَقَةً فَأَخَذْتُ لَعَقَتِي ثُمَّ قُلْتُ يَا رَسُولَ اللهِ أَزدَادُ أُخْرَى قَالَ نَعَمْ.به رسول خدا صلی الله علیه و آله (ظرف عسلی هدیه داده شد. حضرت نیز آن را بین ما قسمت کرد. من هم تقسیمی خود را گرفتم. سپس گفتم: ای رسول خدا! باز هم به من می دهی؟ حضرت فرمود: بله.)#### سن جابر در دوران پیامبر صلی الله علیه و آلهدر اینکه سن جابر در این داستان چقدر بوده اطلاعاتی در دست نیست. حتی از سال تولد جابر نیز خبری وجود ندارد اما بنا بر برخی از گزارشهای تاریخی شاید بتوان سال تولد او را پانزده یا شانزده سال پیش از هجرت دانست. (1بنابراین ممکن است وی در دوره حضور پیامبر صلی الله علیه و آله در مدینه حدود 15 یا 16 سال به بالا داشته است.)


1) عبد الله بن مسلم ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص 307.

وی همچنین در سال دوم هجری در جنگ بدر حضور داشته است. اما به دلیل کم سن و سالبودن به جای شرکت مستقیم در جنگ به رزمندگان آب می داده است. (1)به هر حال با توجه به اینکه او خود را در این جریان با لفظ «غلام» توصیف کرده می توان احتمال داد که وی در این جریان در پایان دوره نوجوانی بوده است.#### دلالتنکات قابل استفاده از این روایت:1. کودکان و نوجوانان در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله حضوری جدی داشته اند و حضرت به آنها توجه ویژه داشته است.2. پیامبر صلی الله علیه و آله خدا به دلیل سن و سال آنها گاه به صورت ویژه آنها را تکریم کرده است.#### اشکالاین انتزاع خود جابر است که پیامبر صلی الله علیه و آله او را به دلیل کوچک بودنش تکریم کرده است.#### پاسخعموم مردم هم همین مطلب را که جابر انتزاع کرده می فهمند از طرفی این یک مسئله عبادی نیست که همه چیز در آن متوقف بربیان شارع باشد و استنتاج و عمل به آن تابع بیان دلیل از سوی شارع باشد. بلکه یک مسئله عقلی و عرفی است که همه بر آن صحه می گذارند و شارع نیز به عنوان جلودارعقلا پیشتاز عمل به آن است.#### اشکالحضور در مسجد و صف نماز جماعت موضوعیتی در حکم مسئله


1) ابن عساکر، تاريخ مدينة دمشق، ج 11، ص 216.

ندارد. یعنی پیامبر صلی الله علیه و آله نه به خاطر اینکه کودکی به مسجد آمده به او محبت کرده و نه به جهت آنکه وی در نماز جماعت شرکت کرده او را تکریم نموده است.#### پاسخحتی اگر این مطلب ارتباط مستقیم با مسئله نماز جماعت و مسجد نداشته باشد اما به طور قطع مخصص مورد خودش نیست. به بیان دیگر نتیجه این جریان یک حکم عمومی یعنی رجحان تکریم کوچکترها نسبت به بزرگسالان خواهد بود که قطعاً شامل فضای صدور آن که مسجد و نماز جماعت است نیز می شود.

## فصل پنجم: رفتار پیامبر صلی الله علیه و آله با کودکان در هنگام سخنرانی مسجد### اشاره

پس از آنکه گزارش های مرتبط با اصل مسئله آوردن کودکان به مسجد مورد تحلیل قرار گرفت به سراغ نماز جماعت یعنی مهمترین فعالیت و کارکرد مسجد رفتیم و مدارای با کودکان را از زاویه سیره پیامبر صلی الله علیه و آله مورد بررسی قرار دادیم اما همه می دانیم که فعالیتهای مسجد، تنها منحصر به نماز جماعت نیست و مسجد به عنوان مهمترین مرکز اجتماع مؤمنان کارکردهای دیگری نیز دارد.یکی دیگر از این کارکردها که اهمیت بسزایی دارد، انتشار معارف دینی در قالب سخنرانی مذهبی است. حال باید ببینیم که پیامبر صلی الله علیه و آله در سخنرانی های خود نسبت به کودکان چه رفتاری را از خود ظهور و بروز داده است؟بنابراین در این فصل در پی آنیم که دریابیم، سیره رفتاری حضرت در مواجهه با کودکان در هنگامه سخنرانی چگونه بوده است؟### گفتار اول: حضور کودکان در سخنرانی پیامبر صلی الله علیه و آله#### اشارهاولین نکته ای که می توان در این فصل به آن اشاره کرد، اصل حضور کودکان در سخنرانی پیامبر صلی الله علیه و آله است گزارش های مختلف این گفتار، نشان می دهند که کودکان فارغ از آنکه چه رفتاری از خود بروز داده اند، در سخنرانی پیامبر صلی الله علیه و آله شرکت داشته اند در گفتار بعد نیز به گزارشهایی خواهیم پرداخت که کودکان در میان سخنرانی پیامبر صلی الله علیه و آله رفتارهایی کودکانه داشته اند و پیامبر صلی الله علیه و آله در برابر این رفتارها، سیره ای همانند بخش های پیش از خود ابراز داشته است بنابراین در این گفتار به اصل مسئله حضور کودکان در سخنرانی خواهیم پرداخت.

#### حضور عبد الله بن جعفر در سخنرانی پیامبر صلی الله علیه و آله نشستن بر منبر آن حضرت این گزارش تاریخی در گفتار دوم از فصل سوم مورد تحلیل قرار گرفت. اکنون به مناسبت موضوع تنها به اصل این نقل پرداخته و توضیحات آن را به همان قسمت وا می نهیم.عبدالله بن جعفر که در هنگام شهادت پدرش کودکی حدود ده ساله است، در مورد حوادث پس از شهادت پدرش می گوید:به یاد دارم هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله به منزل ما آمد و خبر شهادت پدرم را به مادرم.داد من به پیامبر صلی الله علیه و آله نگاه می کردم و او بر سر من و بر سر برادرم دست نوازش می کشید و چشمانش به قدری لبریز از اشک بود که بر روی محاسنش می ریخت. سپس به مادرم مژده داد که خداوند به جای دو دست جعفر در بهشت به او دو بال خواهد داد که با فرشتگان پرواز می کند. عبدالله در ادامه می گوید:﴿... ذَلِكَ فَقَامَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه و آله سلم وَأَخَذَ بِيَدِي يَمْسَحُ بِيَدِهِ رَأْسِي حَتَّى رَقِيَ إِلَى الْمِنْبَرِ وَ أَجْلَسَنِي أَمَامَهُ عَلَى الدَّرَجَةِ السُّفْلَى وَالْحُزْنُ يُعْرَفُ عَلَيْهِ فقال..... پس رسول خدا صلی الله علیه و آله دست مرا گرفت و در حالی که با دستش مرا نوازش می کرد مرا به مسجد برد و از منبر بالا رفت و مرا پیشاپیش خود برپله پایین منبر نشاند و در حالی که غم از چهره اش فهم ده می شد، سخنرانی کرد.

منابع حديث

در شیعه به صورت مرسل:

•

طبرسی (م 548) در إعلام الورى بأعلام الهدی، ج 1، ص 214.

•

مجلسی (م 1110) در بحار الأنوار، ج 21، ص 56.

البته برقی (280) در المحاسن، ج 2، ص 419 با سندی صحیح، (1)اصل این مسئله را به صورت خلاصه و بدون بیان جزئیات بردن عبدالله بن جعفر به (مسجد) از زبان امام صادق علیه السلام نقل کرده است.

در منابع اهل تسنن

•

واقدی (م 207) در المغازي، ج 2، ص 766.

•

ابن سعد (م 230) در الطبقات الکبری، ج 11، ص 8.

•

ابوبکر بیهقی (م 458) در دلائل النبوة، ج 4، ص 371.

ابن عساکر (م 571) تاریخ مدینه دمشق، ج 27، ص 257.

دلالت

قرار دادن عبدالله بر روی پله پایین منبر که توسط پیامبر صلی الله علیه و آله انجام شده، نوعی تکریم این کودک یتیم به حساب می آید. پس بنا بر محتوای این روایت هم می توان کودکان را به مسجد برد و هم می توان آنها را پیشاپیش مردم قرار داد و به مناسبتهای مختلف آنها را تکریم کرد و یا از جایگاهشان تجلیل نمود.

حضور برخی کودکان در سخنرانی پیامبر صلی الله علیه و آله

این نقل نیز در گفتار اول از فصل اول مورد تحلیل قرار گرفته است. لذا به مناسبت این فصل، صرفاً به نقل آن می پردازیم.

قیس بن ابی حازم می گوید:

كُنْتُ صَبِيًّا فَأَخَذَ أَبِي بِيَدِي فَذَهَبَ بِي إِلَى الْمَسْجِدِ فَخَرَجَ رَجُلٌ فَصَعِدَ الْمِنْبَرَ فَحَمِدَ اللهَ وَأَثْنَى عَلَيْهِ وَ نَزَلَ فَقُلْتُ لِوَالِدِي مَنْ هَذَا قَالَ هَذَا نَبِيُّ صلى الله عليه و آله سلم وَأَنَا إِذْ ذَاكَ ابنُ سَبْعِ سِنِينَ أَوْ ثَمَانِ سِنِينَ. من بچه بودم که پدرم دستم را گرفت و مرا به مسجد برد. پس مردی


1) سند این روایت عبارت است از: عَنْهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيِّ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُرَازِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام يَقُول که همه راویان آن توثیق خاص دارند.

بر فراز منبر رفت و حمد و ثنای خدا را گفت و به پایین آمد. من به پدرم گفتم این مرد کیست؟ پدرم گفت او پیامبر صلی الله علیه و آله خدا است. من در آن وقت پسری هفت یا هشت ساله بودم

منابع حديث

ابن عساکر (م 571) در تاریخ مدينة دمشق، ج 49، ص 446.

ابن حجر (م 852) در الإصابة في تمييز الصحابة ج 5، ص 393.

• متقی هندی (م 975) در کنز العمال ج 13، ص 578.

حضور حسنین علیهما السلام در سخنرانی پیامبر صلی الله علیه و آله تجلیل آنها توسط حضرت

جابر بن عبدالله انصاری می گوید:

عَنِ النَّبِي صلی الله علیه و آله قَالَ خَرَجَ يَوْماً وَ مَعَهُ الحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ فَخَطَبَ النَّاسَ ثُمَّ قَالَ فِي خُطْبَتِهِ أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ هَؤُلَاءِ عِتْرَةُ نَبِيِّكُمْ وَأَهْلُ بَيْتِهِ وَذُرِّيَّتُهُ وَخُلَفَاؤُهُ شَرَفَهُمُ اللهُ بِكَرَامَتِهِ. روزی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله همراه با حسن علیه السلام و حسین علیه السلام خارج شد و برای مردم خطبه خواند و فرمود ای مردم اینها عترت پیامبر صلی الله علیه و آله شما و اهل بیت علیهم السلام او و فرزندان و جانشینان او هستند...

منابع حديث

•

حافظ (م 813) در مشارق أنوار اليقين، ص 74

•

علامه مجلسی (م 1110) در بحار الأنوار، ج 26 ص 258.

دلالت

1.

در این سخنرانی پیامبر صلی الله علیه و آله که در جمع عمومی مردم انجام پذیرفته و در مورد جایگاه ویژه اهل بیت علیهم السلام بوده امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام نیز شرکت داشته اند.

2.

از عبارت «و معه الحسن و الحسین» برمی آید که آن دو همراه

پیامبر صلی الله علیه و آله از خانه حضرت خارج شده اند اما گویا بر فراز منبر با پیامبر صلی الله علیه و آله همراه نبوده اند و در میان مردم نشسته اند.

3.

حضور کودک در سخنرانی سبب می شود تا کودک از آغاز زندگی با منبر آشنا شود و منبر را سبب رشد و شکوفایی خود ببیند.

4.

از سیاق این روایت بر می آید که سن حسنین علیهما السلام در اینجا به قدری است که دیگر از بازیهای کودکانه آنها خبری نیست. بنابراین گویا این سخنرانی در سالهای آخر عمر پیامبر صلی الله علیه و آله بوده است.

حضور امام حسن علیه السلام در سخنرانی پیامبر صلی الله علیه و آله تجلیل از او توسط حضرت

ابو بکره می گوید:

رَأَيْتُ رَسُولَ الله صلی الله علیه و آله عَلَى الْمِنْبَرِ وَ حُسْنٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ مَعَهُ وَ هُوَ يُقْبِلُ عَلَى النَّاسِ مَرَّةً وَ عَلَيْهِ مَرَّةً وَيَقُولُ إِنَّ ابْنِي هَذَا سَيِّدٌ وَلَعَلَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَنْ يُصْلِحَ بِهِ بَيْنَ فِئَتَيْنِ مِنَ الْمُسْلِمِينَ. رسول خدا صلی الله علیه و آله را بر منبر دیدم که حسن علیه السلام نیز همراه او بود. پیامبر صلی الله علیه و آله گاهی به مردم رو می کرد و گاهی به حسن علیه السلام و می گفت: همانا این پسر من آقا است. امیدوارم که خداوند بلند مرتبه به دست او بین دو گروه مسلمانان، صلح برقرار کند.

نقل های مشابه

در نقل دیگری از ابو بکره آمده است:

صَعِدَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و اله الْمِنْبَرَ فَقَالَ إِنَّ ابنى هَذَا سَيِّدٌ يُصْلِحُ اللَّهُ عَلَى يَدَيْهِ بَيْنَ فِئَتَيْنِ عَظِيمَتَيْنِ. پیامبر صلی الله علیه و آله از منبر بالا رفت و فرمود: همانا این پسرمن، آقا است. خداوند به دست او بین دو گروه بزرگ صلح بر قرار می کند.

نقل های مشابه دیگری وجود دارد که در ابتدای برخی آمده است:

أَخْرَجَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله سلم ذَاتَ يَوْمِ الحَسَنَ فَصَعِدَ بِهِ الْمِنْبَرَ وَ قَالَ...

روزی پیامبر صلی الله علیه و آله حسن علیه السلام را بیرون آورد و با او به منبر رفت و فرمود...

در ابتدای نقل دیگری نیز آمده است که:

بَيْنَا النَّبِيُّ لا يَخْطُبُ جَاءَ الحَسَنُ... روزی پیامبر صلی الله علیه و آله اول خطبه می خواند که حسن علیه السلام آمد ...

منابع حديث

ترمذی (م 279) در صحیح الترمذی، ج 2، ص 306.

•

ابن اثیر (م 630 در اسد الغابه، ج 2، ص 11.

•

بخاری (م 256) در صحیح بخاری، ج 4، ص 184 و ج 4، ص 216 و ج 8، ص 99.

•

احمد بن حنبل (م 241) در مسند احمد، ج 5، ص 37.

•

حاکم نیشابوری (م 405) در المستدرك ج 3، ص 174.

•

نسائی (م 303) در سنن النسائي، ج 3، ص 107 و در السنن الکبری، ج 1، ص 531.

•

بیهقی (م 458) در السنن الکبری، ج 6، ص 165 و ج 8، ص 173.

•

ابن ابی شیبه کوفی (م 235) در المصنف، ج 7، ص 512 و ج 8، ص 632.

•

طبرانی (م 360) المعجم الكبير، ج 3، ص 33 و ج 3، ص 33.

دلالت

1.

در این نقل، پیامبر صلی الله علیه و آله کودک خود را با خود بر فراز منبر می برد و در مورد او سخنانی را مطرح می کند.

2.

از این نقل برمی آید که پیامبر صلی الله علیه و آله گذشته از آنکه کودکان خود را به جلسات سخنرانی می برده، گاهی هم آنها را در کانون توجه دیگران قرار می داده و پیرامون شخصیت آنها سخن می گفته است.

3.

از این نقل در گام اول چنین می توان نتیجه گرفت که حضور برخی از کودکان در جلسات سخنرانی تمرینی برای شنیدن موعظه است می تواند در آنها آمادگی حضور در چنین جلساتی را ایجاد کند.

4.

درگام دوم باید گفت که می توان کودک را به تناسب شرایط، در کانون توجه دیگران قرار داد و در مورد او سخن گفت. این مسئله از یک سو مردم را به سوی کودک معطوف می کند و باور عمومی را به سمت کارآمدی و توانایی کودکانمان سوق می دهد و از سوی دیگر اعتماد به نفس کودک را بالا برده و رشد او را بالنده می کند

اعزام هدفمند کودک به مسجد توسط معصوم

ابن شهر آشوب و علامه مجلسی از ابو السعادات در کتاب الفضائل نقل می کنند:

أَنَّ الْحَسَنَ بن عَلِي لا كَانَ يَحْضُرُ مَجْلِسَ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله سلم وَ هُوَ ابْنُ سَبْعِ سِنِينَ فَيَسْمَعُ الْوَحْيَ فَيَحْفَظُهُ فَيَأْتِي أُمَّهُ فَيُلْقِي إِلَيْهَا مَا حَفِظَهُ. كُلَّمَا دَخَلَ عَلِيٌّ علیه السلام وَجَدَ عِنْدَهَا عِلْماً بِالتَّنْزِيلِ. فَيَسْأَلُهَا عَنْ ذَلِكَ. فَقَالَتْ مِنْ وَلَدِكَ الْحَسَنِ. فَتَخَفَّى يَوْماً فِي الدَّارِ وَقَدْ دَخَلَ الْحَسَنُ وَقَدْ سَمِعَ الْوَحْيَ. فَأَرَادَ أَنْ يُلْقِيَهُ إِلَيْهَا فَأَرْتِجَ عَلَيْهِ فَعَجِبَتْ أُمُّهُ مِنْ ذَلِكَ. فَقَالَ لَا تَعْجَبِينَ يَا أُمَّاهُ. فَإِنَّ كَبِيراً يَسْمَعُنِي فَاسْتِمَاعُهُ قَدْ أَوْقَفَنِي. فَخَرَجَ عَلِيٌّ علیه السلام فَقَبَّلَهُ. امام حسن علیه السلام در سن هفت سالگی در مجلس پیامبر صلی الله علیه و آله حاضر می شد و وحی را می شنید و حفظ می کرد آنگاه نزد مادرش می آمد و آنچه را که حفظ کرده بود شرح می داد هر وقت امیرالمؤمنین علی علیه السلام نزد حضرت فاطمه علیها السلام می آمد بخشی از علم وحی را نزد ایشان می یافت و از او می شنید. علی علیه السلام در این مورد از حضرت زهرا علیها السلام سؤال پرسید. حضرت فاطمه علیها السلام فرمود پسرت حسن برایم گفته.

يك روز حضرت امیر علیه السلام در خانه پنهان شد. امام حسن علیه السلام مطابق معمول نزد مادرش فاطمه آمد تا آنچه را که از وحی شنیده

بود شرح دهد ولی نتوانست سخن بگوید مادرش از این منظره تعجب کرد امام حسن فرمود:

مادر جان! تعجب نکن! حتما شخص بزرگواری به سخن من گوش می دهد. گوش دادن وی مرا از سخن گفتن متوقف نموده است ناگاه حضرت امیر بیرون آمد و امام حسن را بوسید.

منابع حديث

• ابن شهر آشوب (م 588) در مناقب آل أبي طالب علیه السلام ج 4، ص 7. - مجلسی (م 1110) در بحار الأنوار، ج 43، ص 338.

دلالت

1.

در این نقل فاطمه زهرا علیها السلام به عنوان یک مادر نمونه، کودک ممیز خود را به مسجد می فرستد تا فرمایش پیامبر صلی الله علیه و آله را خوب بشنود و در نهایت به خوبی برای مادر خود بازگو نماید این رفتار، نشانگر عمق هدف مندی اعزام کودک به مسجد است.

2.

بردن کودکان به مسجد به خودی خود امری مطلوب و تأثیرگذار در شخصیت آنهااست اما اگر این رفت و آمد با برنامه ریزی شکل گیرد و هدف گذاری شایسته ای در پی آن باشد ثمرات بیشتری را در پی خواهد داشت.

3.

باید کودکان را به زبان آورد و سخن گفتن را از دوران کودکی به آنها آموخت فاطمه زهرا علیها السلام کودک خود را به صورت مداوم به زبان می آورد و از او می خواست شنیده ها و دیده های خود را بازگو کند. این عمل کودک را دقیق کنکاش گر و پرتلاش خواهد کرد و حافظه او را تقویت خواهد نمود.

4.

صرف شرکت دادن کودکان در سخنرانی ممکن است در آنها ایجاد خستگی و خواب آلودگی کند و در نهایت کمترین ثمره را برای آنها داشته باشد. اما اگر این کار همراه با پرسش و پاسخ و مسابقه باشد، ذهن آنها

را مشغول خواهد کرد و آنها را به شنیدن واخواهد داشت. بنابراین این جریان از یک سو آموزه ای گرانبها برای والدین است و از سوی دیگر الگویی برای اولیای مسجد است زیرا هر دو گروه یعنی والدین و مسئولان مسجد می توانند با یک برنامه ریزی ساده پیش از تشکیل جلسات سخنرانی به فکر مسابقه ای جذاب برای کودکان باشند تا کودکان به سوی گوش دادن به محتوای سخنرانی گرایش پیدا کنند.

البته باید توجه داشت که اگر قرار باشد کودک در مراسم سخنرانی شرکت کند، سخنران نیز وظیفه ای متناسب با مخاطبان خود پیدا خواهد کرد.

گفتاردوم: مدارا با کودکان بازیگوش در سخنرانی

در گفتار پیشین پیرامون اصل حضور کودکان در سخنرانی پیامبر صلی الله علیه و آله سخن گفته شد. در این گفتار به گزارش هایی خواهیم پرداخت که کودکان در میان سخنرانی پیامبر صلی الله علیه و آله رفتارهایی کودکانه داشته اند. حال باید دید که پیامبر صلی الله علیه و آله در برابر این رفتارها سیرهای همانند بخش های پیش از خود ابراز داشته است و یا اینکه رفتاری متفاوت از خود بروز داده است؟

لزوم مراقبت از کودکان در مسجد ورجحان آن نسبت به مراسم سخنرانی

اشاره

بریده می گوید:

كَانَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله يَخْطُبُ فَجَاءَ الْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ علیهما السلام وَ عَلَيْهِمَا قَمِيصَانِ أَحْمَرَانِ يَمْشِيَانِ وَ يَعْثُرَانِ فَنَزَلَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه و آله سلم مِنَ الْمِنْبَرِ فَحَمَلَهُمَا وَ وَضَعَهُمَا بَيْنَ يَدَيْهِ ثُمَّ قَالَ صَدَقَ اللهُ «إِنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلَادُكُم فِتْنَة» (1)فَنَظَرْتُ إِلَى هَذَيْنِ الصَّبِيَّيْنِ يَمْشِيَانِ وَ يَعْثُرَانِ فَلَمْ أَصْبِرْ حَتَّى قَطَعْتُ حَدِيثِي وَرَفَعْتُهُمَا. رسول خدا صلی الله علیه و آله برای ما خطبه می خواند که حسن و حسین علیهما السلام آمدند و برتن آنها دو پیراهن سرخ رنگ بود آن دو راه می رفتند و گاه به زمین می افتادند. پیامبر صلی الله علیه و آله از منبر پایین آمد و آن دو را از زمین) برداشت و در برابر خود قرارد داد و فرمود خداوند درست فرموده است که «اموال و فرزندانتان فقط وسیله آزمایش شما هستند»

من نیز به این دو کودک که راه می رفتند و گاه بر زمین می افتادند، نگاه می کردم پس شکیبایی نکردم تا سخنم را قطع کردم و آن دو را برداشتم.


1) تغابن 15.

منابع حديث

•

ابن ابی شیبه کوفی (م 235) در المصنف ج 7، ص 513.

•

احمد بن حنبل (م 241) در مسند احمد، ج 5، ص 354

•

ترمذی (م 279) در سنن الترمذي ج 5، ص 324.

•

نسائی (م 303) در سنن نسائی، ج 3، ص 192.

•

نسائی (م 303) در السنن الکبری، ج 1، ص 551.

•

ابن حبان (م 354) در صحیح ابن حبان ج 13، ص 403.

•

بیهقی (م 458) در السنن الكبرى، ج 3، ص 218

•

ابن عساکر (م 571) در تاریخ مدينة دمشق، ج 14، ص161.

•

ابن اثیر (م630) در أسد الغابة ج 2، ص 12.

همین روایت در منابع شیعه نیز به نقل از منابع اهل تسنن آمده است:

•

إربلى (م 693) در کشف الغمة، ج 2، ص 144.

•

أحمد بن عبدالله الطبري (م 694) در ذخائر العقبی، ص131.

•

طبرسی (م 548) در مجمع البیان، ج 10، ص 4

•

ابن شهر آشوب (م 588) در مناقب آل أبي طالب علیه السلام ج 3، ص 156.

•

مجلسی (م 1110) در بحار الأنوار، ج 43، ص 300.

نقل مشابه

یحیی بن کثیر و سفیان بن عیینه می گویند:

أَنَّهُ سَمِعَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله بُكَاءَ الْحَسَن وَالْحُسَيْنِ وَهُوَ عَلَى الْمِنْبَرِ فَقَامَ فَزِعاً ( حتى علم حالهما ثُمَّ قَالَ أَيُّهَا النَّاسُ مَا الْوَلَدُ إِلَّا فِتْنَةٌ.) روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله بر فراز منبر بود که صدای گریه حسن و حسین را شنید. در این هنگام حضرت با جزع و فزع از جای برخاست تا از حال آنها با خبر شود. سپس فرمود: ای مردم فرزند وسیله امتحان است.

منابع حديث

•

ابن أبی شیبه کوفی (م (235) در المصنف، ج 7، ص 513.

•

قاضي نعمان مغربي (م363) در شرح الأخبار في فضائل الأئمة الأطهار علیهم السلام ج 3، ص 81.

•

ابن شهر آشوب (م 588) در مناقب آل أبي طالب علیه السلام ج 3، ص 385.

دلالت

مجلسی (م 1110) در بحار الأنوار، ج 43، ص 284.

1.

اگرچه سخنرانی و بازگو نمودن معارف دینی برای مردم از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است اما ممکن است در مواقعی خاص، مسائل مهمتری وجود داشته باشد که نباید از آنها نیز غافل شد. با توجه به این نقل پیامبر صلی الله علیه و آله مراقبت از کودکان خود را مهم تر از نظم موجود در سخنرانی دیده و سخنرانی را به قیمت مراقبت از کودکان خود رها کرده است.

2.

از این نقل می توان چنین نتیجه گرفت که مراقبت از کودکان وظیفه بزرگی است که گاهی درجه اهمیت آن از فعالیتهای معمول مسجد فزونی می یابد بنابراین در محیط مسجد و در جلسات سخنرانی تنها نباید به فکر برگزاری شایسته مراسم سخنرانی بود. بلکه باید به جایگاه و وضعیت کودکان نیز اندیشید و از عواطف، احساسات و جسم آنها نیز مراقبت کرد.

3.

استدلال به آیه قرآن که پس از انجام این کار از زبان پیامبر صلی الله علیه و آله بیان شده، نشان دهنده کلّی بودن حکم و سرایت آن در موارد مشابه است. بنابراین این حکم یعنی رجحان داشتن مراقبت از کودکان نسبت به دیگر وظایف دینی، یک حکم کلی است که در مسجد نیز باید رعایت.شود. البته ظاهراً این رجحان در محدوده مستحبات است و در محدوده

واجبات شرایط دیگری حکم فرما است.

4. در نقل دوم، عبارت حتی علم حالهما آمده که تأکیدی بر مراقبت و مواظبت مستمر از حال کودک در مسجد دارد بنابراین شایسته است که در تمامی مساجد مسئولی برای مراقبت و مواظبت از وضعیت کودکان قرار داده شود تا هم از احوال کودکان با خبر باشد و هم نظم مسجد را با تدبیر و مدارا با کودکان برقرار سازد

این نکته در مورد مساجدی که شاهد رفت و آمد فراوان کودکان و نوجوانان هستند از اهمیت بیشتری برخوردار خواهد بود.

5. از این جریان برمی آید که سن کودک بین دو تا چهارسال بوده است. زیرا معمولاً کودکان خردسال هستند که نیازمند به مراقبت بیشتر هستند و دلسوزی شدید به طور معمول برای سنین پایین تر انجام می پذیرد

اشکال

این روایت از اساس نمی تواند قابل پذیرش باشد. زیرا فتنه، نوعی آزمون شر است که ریشه در بدیها دارد در حالی که پیامبر صلی الله علیه و آله در برابر شرورات تسلیم نمی شود و کوتاه نخواهد آمد به بیان دیگر گویا پیامبر صلی الله علیه و آله در این روایت خود را در این آزمون شکست خورده معرفی می کند. زیرا وی به خاطر فرزندانش از وظیفه اصلی اش که تبلیغ و خطبه خوانی باشد، غافل شده است.

پاسخ

باید توجه داشت که فتنه به معنای وسیله آزمایش است که گاه در آزمون خیر و گاه در آزمون شر قرار می گیرد اما فتنه در این روایت، آزمون خیری برای پیامبر صلی الله علیه و آله است. به این معنی که خدا می خواهد پیامبرش را بیازماید که به هنگام اشتغال به خطبه بر فراز منبر، آیا ممکن است از حال این دو فرزند که جگر گوشه های زهرا علیها السلام هستند و هر کدام در

آینده مقام والایی خواهند داشت غافل گردد؟ و یا اینکه آیا ابهت و شکوه خطبه مانع از ابراز عاطفه و محبت نسبت به کودکانش نخواهد گشت؟ و گرنه مسلم است که پیامبر صلی الله علیه و آله هرگز به خاطر محبت فرزندان از یاد خدا و انجام مسئولیت سنگین تبلیغ و هدایت غافل نمی شود. (1)

اشکال

در این داستان باید دید که اهمیت چه مسئله ای توانسته بروظیفه تبلیغی پیامبر صلی الله علیه و آله ها سنگینی کند و او را از فراز منبر به کار دیگر مشغول سازد. بررسی این داستان نشان می دهد که مراقبت از حسنین علیهما السلام چنان مسئله پراهمیتی است که حتی از ماموریت تبلیغی پیامبر صلی الله علیه و آله مهمتر و ارجح است بنابراین حسنین علیهما السلام در این داستان موضوعیت دارند.

پاسخ

1.

شخصیت والای حسنین علیهما السلام بر هیچکس حتی بزرگان اهل تسنن پوشیده نیست و شکی نیست که این جریان حاکی از علاقه ویژه پیامبر صلی الله علیه و آله به حسنین علیهما السلام است. اما این نکته نمی تواند ما را از دیدن دیگر نکات این روایت باز دارد.

2.

پیامبر صلی الله علیه و آله به صراحت در این داستان به آیه ای از آیات قران احتجاج کرده است که نشان دهنده دو مطلب است.

اولاً احتجاج به آیات قرآن مسئله را از شخصی سازی خارج کرده و به یک حکم کلی تبدیل می کند اگرچه اصل هم این است که حکم صادر شده کلیت داشته باشد و اختصاص به شخصی ویژه نداشته باشد مگر اینکه دلیلی بیاید و به صراحت خلاف آن را ثابت کند، اما در اینجا بیان این آیه توسط پیامبر صلی الله علیه و آله به جای هیچ شبهه ای را باقی نمی گذارد که این مسئله یک حکم کلی است.


1) مکارم شیرازی، همان، ج 24، ص 208.

ثانیاً محتوای درونی این آیه نشان می دهد که موضوع آزمون، همه فرزندان هستند. بنابراین روشن است که هر کس در چنین آزمونی قرار گرفت باید کاری شبیه به پیامبر صلی الله علیه و آله انجام دهد.

3. البته باید توجه داشت که اگرچه این حکم کلی است و مربوط به همه مردم می شود اما لازم است که در جایگاه های مختلف سنجش مجدد انجام گیرد و پس از دریافتن اهمیت مسئله کاری مشابه صورت پذیرد.

شدت مدارا با بازیگوشی کودکان در سخنرانی

از امیرالمؤمنین علی علیه السلام و عده ای از صحابه نقل شده است:

كَانَ الْحسن علیه السلام يَأْتِيهِ وَهُوَ عَلَى الْمِنْبَرِ يَخْطُبُ فَيَصْعَدُ إِلَيْهِ فَيَرْكَبُ عَلَى عَاتِقِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله سلم وَيُدْلِي رِجْلَيْهِ عَلَى صَدْرِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله سلم حَتَّى يُرَى بَرِيقُ خَلْخَالِهِ وَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه و آله سلم يَخْطُبُ فَيُمْسِكُهُ كَذَّلِكَ حَتَّى يَفْرُغَ مِنْ خُطْبَتِه. پیامبر صلی الله علیه و آله بر منبر خطبه می خواند که حسن علیه السلام نزد حضرت می رفت و از منبر بالا می رفت و بردوش پیامبر صلی الله علیه و آله صلى الله علیه و آله سلم سوار می شد و دو پای خود را بر سینه پیامبر صلی الله علیه و آله می آویخت تا آنجا که درخشش خلخال او دیده می شد رسول خدا صلی الله علیه و آله خطبه می خواند و او را در همین حالت نگاه داشته بود تا اینکه خطبه اش پایان می یافت.

منابع حديث

•

شیخ صدوق (م 381) در علل الشرائع، ج 1، ص 189.

•

سلیم بن قیس (م 76) در کتاب سلیم بن قیس الهلالي، ج 2، ص 735.

سندشناسی

سند شیخ صدوق در علل الشرائع (1)به دلیل آنکه برخی از راویان آن


1) حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِي الْمِقْدَامِ وَ زِيَادِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَا أَتَى رَجُلٌ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام...

توثیق خاص ندارند ضعیف است.

سلیم بن قیس در مورد سند این حدیث که بخشی از یک روایت طولانی است، می گوید:

حَدَّثَنِي عَلِيُّ بن أَبِي طَالِبٍ علیه السلام وَ سَلْمَانُ وَأَبُو ذَرٍ وَالْمِقْدَادُ وَحَدَّثَ أَبُو الْجَخَافِ دَاوُدُ بن أَبِي عَوْفِ الْعَوْفِيُّ يَرْوِي عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ. بنابراین سند داخلی کتاب مشکلی ندارد اما در مورد اصل کتاب سلیم نظرات مختلفی وجود دارد.

برخی از قدما و متأخرین آن را از اصول مستند و معتبر می دانند. نظیر نعمانی در کتاب الغیبة، (1)آقا بزرگ تهرانی علامه مجلسی، شیخ حر عاملی، علامه تفرشی و سید هاشم بحرانی. (2)

برخی این کتاب را از اساس موضوع و ساختگی می دانند. نظیر ابن غضایری، شهید ثانی و سیدبن طاووس. (3)

برخی نیز اصل کتاب را نادرست ندانسته اند اما کتاب حاضر را نیز خالی از تحریف و تدلیس نمی دانند بنابراین روایات آن را قابل اعتماد نمی دانند نظیر شیخ مفید و علامه حلی.(4)

دلالت

1.

این جریان حاکی از شدت و مدارای پیامبر صلی الله علیه و آله با کودکان آن هم در میانه سخنرانی دینی است.

2.

با اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله می توانست کودک را به آرامی از دوش خود به پایین راهنمایی کند و او را بر روی دامان خود بنشاند و یا اینکه او را به بیرون از مسجد راهنمایی نماید اما هیچ یک از این کارها را انجام نداده


1) نعمانی، کتاب الغيبة للنعمانی، ص 146

2) هلالی،کتاب سلیم بن قیس هلالی، مقدمه محمد انصاری زنجانی، صص 106 تا 114.

3) ر.ک: خوئی، معجم رجال الحديث وتفصيل طبقات الرواة، ج 9، ص 239

4) عاشوری تلوکی نگاهی به مقدمه کتاب اسرار آل محمد صلی الله علیه و آله.

است. بنابراین این حرکت پیامبر صلی الله علیه و آله گویای آن است که با کودکان در مسجد و در مراسم مذهبی باید مدارایی ویژه داشت و از بی احترامی، تنبیه و اخراج آنها به شدت اجتناب کرد.

3.

به طور عادی چنین کاری منبر و سخنرانی را تحت الشعاع قرار می دهد. زیرا مردم با کمتر از این کارها نیز حواسشان از مطالب و محتوای منبر فراری می شود و درگیر حوادث پیرامونی می گردد. اما پیامبر صلی الله علیه و آله به جهت در نظر داشتن مسئله ای مهمتر از این نکته می گذرد و به کودک اجازه ادامه بازی کودکانه را می دهد روشن است که از کنار هم گذاشتن این روایت با روایات پیشین در می یابیم که آن نکته مهمتر، مدارا با فرزندان و مراقبت از کودکان است.

4.

افعال به کار رفته در این روایت ماضی استمراری است که دلالت بر استمرار این کار توسط پیامبر صلی الله علیه و آله دارد بنابراین می توان چنین نتیجه گرفت که این رفتار پیامبر صلی الله علیه و آله بارها انجام پذیرفته و از سیره مستمره آن حضرت به حساب می آید.

فصل ششم: رفت و آمد کودکان به مسجد پس از دوران پیامبر صلی الله علیه و آله

اشاره

حوادثی که پس از دوران پیامبر صلی الله علیه و آله در جامعه اسلامی رخ داده از دو جهت می تواند اهمیت داشته باشد اول اینکه آیا اهل بیت علیهم السلام نیز همانند پیامبر صلی الله علیه و آله با این مسئله برخوردی مشابه داشته اند و آیا این سیره پیامبر صلی الله علیه و آله توسط آنها نیز پیگیری شده است؟ دوم اینکه رویکرد جامعه اسلامی خصوصاً زمامداران به این سیره نبوی چگونه بوده است؟

بنابراین پیگیری این دوپرسش در دو گفتار مجزا انجام خواهد گرفت.

گفتار اول: اهل بیت علیهم السلام و مسئله رفت و آمد کودکان به مسجد

اشاره

یکی از ایرادات اساسی که ممکن است به گزارش های فصل های پیشین گرفته شود این است که همه این گزارشها می تواند مربوط به برهه خاصی از زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله باشد. به بیان دیگر ممکن است در برهه ای از دوران زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله رود کودکان به مسجد مجاز بوده و پس از آن این مطلب از جانب حضرت نهی شده و جواز پیشین را نسخ کرده است.

در پاسخ باید گفت که گذشته از آنکه صرف احتمال نمی تواند نسخ این همه گزارش را در پی داشته باشد باید گفت که گزارشهایی وجود دارند که نشان می دهد پس از دوران پیامبر صلی الله علیه و آله نیز اهل بیت علیهم السلام به سیره آن حضرت پایبند بوده اند بنابراین می توان نتیجه گرفت که نسخی در کار نبوده است.

آوردن کودکان به مسجد توسط امیرالمؤمنين على عليله السلام

مرحوم طبرسی در احتجاج به صورت مرسل مطلبی را نقل می کند که خلاصه آن چنین است:

جماعتی از سرزمین روم وارد شهر مدینه شدند و در میانشان مرد دانشمندی از راهبان نصرانی بود در آن وقت حکومت مسلمین به دست أبوبکر بود. راهب با شتر خود که بار آن طلا و نقره بود به سوی مسجد مدینه آمد و پس از آنکه از جانشین پیامبر صلی الله علیه و آله و و و و امین دین، پرس وجو کرد سوالی را از ابوبکر پرسید و گفت در صورت پاسخ به آن مسلمان می شوم و مطیع فرمان او خواهم شد و این همه طلا و نقره را میان شما پخش خواهم کرد اما در صورت عجز از پاسخ از همان راهی که آمده ام برمی گردم.

أبوبکر پس از شنیدن سوال، متحیر شد و پاسخ نداد. عمر و عثمان نیز که به مسجد خوانده شدند جوابی برای سؤال او نداشتند. راهب برخاست تا از مسجد خارج شود.

طبرسی داستان را چنین ادامه می دهد:

فَقَامَ السَّلْمَانُ الْفَارِسِيُّ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ وَأَتَى عَلِيَّ بن أَبِي طَالِبٍ علیه السلام وَ هُوَ جَالِسٌ فِي صَحْنِ دَارِهِ مَعَ الْحسن علیه السلام وَ الْحُسَيْنِ علیه السلام وَقَصَّ عَلَيْهِ الْقِصَّةَ فَقَامَ عَلِيٌّ علیه السلام وَ خَرَجَ وَ مَعَهُ الْحسن علیه السلام وَالْحُسَيْنُ علیه السلام حَتَّى أَتَى الْمَسْجِدَ. فَلَمَّا رَأَى الْقَوْمُ عَلِيّاً علیه السلام كَبَّرُوا اللَّهَ وَحَمَّدُوا اللَّهَ وَ قَامُوا إِلَيْهِ أَجْمَعُهُمْ فَدَخَلَ عَلِيٌّ علیه السلام وَ جَلَسَ.فَأَجَابَهُ بِشَيْءٍ فَقَامَ الرَّاهِبُ وَ سَلَّمَ الْمَالَ إِلَيْهِ بِأَجْمَعِهِ فَمَا بَرِحَ عَلِيٌّ علیه السلام مَكَانَهُ حَتَّى فَرَّقَهُ فِي مَسَاكِينِ أهْلِ الْمَدِينَةِ وَ مَحَاوِيجِهِمْ وَ انْصَرَفَ الرَّاهِبُ إِلَى قَوْمِهِ مُسلِماً. در این هنگام سلمان فارسی رضی الله عنه برخاست و به خدمت حضرت

أمير علیه السلام رسید و آن حضرت را که با دو فرزندش حسن علیه السلام و حسین علیه السلام در وسط خانه نشسته بودند از جریان مسجد با خبر ساخت.

حضرت امیر اسلام با شنیدن جریان از جا برخاست و رهسپار مسجد شد و حسن و حسین علیهما السلام نیز به دنبال پدرشان آمدند وقتی مردم حضرت را دیدند تکبیر گفتند و خدا را شکر گفتند و همگی در برابر او ایستادند حضرت نیز داخل شد و نشست.....

أميرالمؤمنین علیه السلام جواب مختصری به سخن راهب داد و راهب برخاسته و اموال خود را تسلیم آن حضرت نمود. امیرالمؤمنین علیه السلام اسلام نیز همان لحظه تمام آن طلا و نقره را به فقرا و نیازمندان مدینه تقسیم کرد و از مسجد بیرون رفت و راهب مسلمان به شهر خود بازگشت.

منابع حدیث

•

طبرسی (م 548) در الإحتجاج على أهل اللجاج، ج 1، ص 206.

•

علامه مجلسی (م 1110) در بحار الأنوار، ج 10، ص 53.

سن حسنین علیهما السلام در این جریان

دوران حکومت ابوبکر تنها دو سال پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله عنی سال 13 هجری به طول انجامیده است تاریخ ولادت امام حسن علیه السلام ، سال سوم هجری (1)و امام حسین علیه السلام، سال چهارم (2)هجری است. بنابراین سن امام حسن علیه السلام در این جریان بین هشت تا ده سال و سن امام حسین علیه السلام بین هفت تا نه سال بوده است.

دلالت روایت

1. این روایت نشان می دهد که آوردن کودکان به مسجد، نه تنها سیره مستمره پیامبر صلی الله علیه و آله او بوده؛ بلکه امیرالمؤمنین علیه السلام هم ادامه دهنده این سیره بوده است.

1) مفيد، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج 2، ص 5.

2) همان، ج 2، ص 27.

2. این روایت می تواند پاسخ به اشکالی باشد که ممکن است در ذیل روایات ناهیه مطرح شود. ممکن است در ذیل روایت «جنبوا مساجدكم صبيانكم و مجانينكم.. این سؤال مطرح شود.. این سؤال مطرح شود که سیره مستمره پیامبر صلی الله علیه و آله با این نهی پیامبر صلی الله علیه و آله نسخ شده و دیگر آوردن کودکان به مسجد رجحانی نخواهد داشت.

اما این روایت نشان می دهد که امیرالمؤمنین علیه السلام ادامه دهنده سیره پیامبر صلی الله علیه و آله بوده است. بنابراین هیچ نسخی در سیره پیامبر صلی الله علیه و آله در این زمینه رخ نداده است.

رفت و آمد فعال حسنین علیهما السلام به مسجد پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله

أسامة بن زید می گوید:

جَاءَ الْحَسَنُ بن عَلِي هِ إِلَى أَبِي بَكْرٍ وَ هُوَ عَلَى مِنْبَرِ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آل فَقَالَ انْزِلْ عَنْ مَجْلِس (منبر أَبِي فَقَالَ صَدَقْتَ وَاللَّهِ إِنَّهُ لَمَجْلِسُ أَبيكَ. قَالَ ثُمَّ أَخَذَهُ فَأَجْلَسَهُ فِي حَجْرِهِ وَ بَكَى فَقَالَ عَلِيُّ بن أَبِي طَالِبٍ علیه السلام وَاللهِ مَا هَذَا عَنْ أَمْرِي (إن هذا الشيء عن غير ملا منا.) فَقَالَ وَاللَّهِ مَا اتَّهَمْتُكَ.) حسن بن علی علیه السلام (به مسجد) آمد و ابوبکر بر منبر رسول خدا صلی الله علیه و آله نشسته بود حسن علیه السلام به او گفت از منبر پدرم پایین بیا ابوبکر گفت راست می گویی این منبر پدر تو است. سپس او را در دامان خود نشاند و گریه کرد (پس از این جریان) امام علی علیه السلام فرمود این کار با مشورت با ما نبوده است ابوبکر گفت: به خدا قسم که تو را متهم نمی کنم.

در برخی از نقلها «جاء الحسین بن علی» نیز آمده است.

منابع حديث

این نقل در برخی از منابع با تفاوت اندکی مطرح شده است. منابع اهل تسنن عبارتند از:

بررسی حدیثی مسئله حضور کودان در مسجد ( 169

•

ابن سعد (م 230) در طبقات الکبری، ج 10، ص 300.

•

ابن عساکر (م 571) در تاریخ مدينة دمشق، ج30، ص 307.

ابن حجر (م 852) در الإصابة في تمييز الصحابة، ج 2، ص 69.

منابع شیعه عبارتند از:

•

ابن اشعث (م قرن 4) در الجعفريات، ص 214

•

شیخ طوسی (م 460) در امالی طوسی، ص 703

•

ابن شهر آشوب (م 588) در مناقب آل أبي طالب علیه السلام، ج 4، ص 40.

نقل دیگر

امام حسین علیه السلام می فرماید:

رَأَيْتُ عمر بن الخطاب عَلَى مِنْبَرِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله سلم وَإِلَهَ فَقُلْتُ لَهُ انْزِلْ عَنْ مِنْبَرِ أَبِي إِلَى مِنْبَرِ أَبِيكَ فَقَالَ إِنِّي لَمْ يَكُنْ لِأَبِي مِنْبَرٌ قَالَ فَأَجْلَسَنِي فِي حَجْرِهِ.عمر بن خطاب را دیدم که بر منبر رسول خدا صلی الله علیه و آله نشسته بود. به اوگفتم از منبر پدرم پایین بیا و بر منبر پدرت بنشین. عمر گفت: پدر من منبر ندارد. سپس مرا بر دامن خود نشاند عمر بن خطاب را دیدم که بر منبر رسول خدا صلی الله علیه و آله نشسته بود به او گفتم از منبر پدرم پایین بیا و بر منبر پدرت بنشین عمر گفت پدر من منبر ندارد. سپس مرا بردامن خود نشاند.#### منابع حدیثمنابع اهل تسنن:- ابن سعد ( م 230 در طبقات الکبری، ج 10، ص 394.)- خطیب بغدادی (م 463 در تاریخ بغداد، ج 1، ص 152.)ابن عساکر (م 571 در تاریخ مدينة دمشق، ج 14، ص 175.)منابع شیعه:- محمد بن سلیمان کوفی (م 300 در مناقب الإمام أمير المؤمنين علیه السلام،)

ج 2، ص 256.- ابن شهر آشوب (م 588 در مناقب آل أبي طالب يلا ج 4، ص 40.)#### سن امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام در این دو رخدادروشن است که جریان اول در ابتدای خلافت ابوبکر و جریان دوم در ابتدای خلافت عمر رخ داده است. زیرا معمولاً اعتراض در بدو شکل گیری یک جریان انجام می گیرد و معنی ندارد که پس از گذشت زمان قابل توجهی از این جریان و عادی شدن آن موضوع چنین اعتراضی شکل گیرد.همچنین اینکه ابوبکر و عمر آن دو بزرگوار را بر دامان خود نشانده اند نیز حاکی از کم سن بودن امام حسن و امام حسین علیه السلام در این دو ماجرا است. بنابراین امام حسن علیه السلام در جریان اول هشت ساله و امام حسین علیه السلام در آن ماجرا هفت ساله بوده است در ماجرای دوم نیز که تنها به امام حسین علیه السلام نسبت داده شده حضرت حداکثر نه ساله بوده است.زیرا همانطور که در روایت پیشین گفته شد امام حسن علیه السلام در سال سوم هجری و امام حسین علیه السلام در سال چهارم هجری به دنیا آمده است. ابوبکر نیز در ابتدای سال 11 هجری و عمربن خطاب نیز در سال 13 هجری به خلافت رسیده است.#### دلالت1. اعتراض حسنین علیهما السلام و بنا بر فرمایش امیرالمؤمنین علیه السلام ام به دستور آن حضرت نبوده است اما می توان گفت که در ادامه روش و منش پیامبر صلی الله علیه و آله او و با رضایت امیرالمؤمنین علیه السلام انجام شده است. زیرا نهی ای از جانب حضرت نیز انجام نشده است. گذشته از آنکه رفتار حسنین علیهما السلام به دلیل مقام عصمتی که از ابتدای ولادت داشته اند، در دوران پیش از امامتشان نیز می تواند ملاک و الگو قرار داده شود.2. این جریان به ضمیمه جریانات پیشین نشان می دهد که پیامبر صلی الله علیه و آله سال اول

به غیر از آنکه پای دو کودک خود را به مسجد باز کرده، آنها را فعال و پر جنب وجوش تربیت نموده است تا آنجا که آن دو در برابر ظلم و تباهی سخن می گویند و همانند دیگران امر به معروف و نهی از منکر را وظیفه خود می دانند.3. کودکی که به مسجد راه می یابد باید اجازه سخن گفتن و اظهار نظر و حتی امر به معروف و نهی از منکر داشته باشد زیرا تربیت چنین کودکی است که آینده ای روشن را رقم خواهد زد.4. مسجد می تواند محلی برای ارائه دیدگاه های کودکان و نوجوانان باشد تا آنها در آینده ای نزدیک در عرصه های مختلف اجتماعی، جرأت عرض اندام داشته باشند.#### نهی از منکر توسط کودک در مسجد و توجیه آن توسط امیرالمؤمنین علیه السلامبعد از شهادت فاطمه س ابوبکر و عمر در گفتگویی اعتراض گونه به امیرالمؤمنین علی علیه السلام می گویند﴿... عَلَّمْتَ ابْنَكَ أَنْ يَصِيحَ بِأَبِي بَكْرِ أَنِ انْزِلْ عَنْ مِنْبَرِ أَبِي فَقَالَ لَهُمَا عَلِيٌّ علیه السلام أَتُصَدِقَانِي إِنْ حَلَفْتُ لَكُمَا قَالَا نَعَمْ. فَحَلَفْ فَأَدْخَلَهُمَا عَلَى الْمَسْجِدِ. فَقَالَ... وَأَمَّا الْحَسَنُ علیه السلام ابْنِي فَقَدْ تَعْلَمَانِ وَيَعْلَمُ أَهْلُ الْمَدِينَةِ أَنَّهُ يَتَخَطَّى الصُّفُوفَ حَتَّى يَأْتِيَ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله سلم وَهُوَ سَاجِدٌ فَيَرْكَبَ ظَهْرَهُ فَيَقُومُ النَّبِيُّ الله وَ يَدُهُ عَلَى ظَهْرِ الْحَسَنِ وَالْأُخْرَى عَلَى رَكْبَتِهِ حَتَّى يُتِمَّ الصَّلَاةَ قَالَا نَعَمْ قَدْ عَلِمْنَا ذَلِكَ.ثُمَّ قَالَ تَعْلَمَانِ وَيَعْلَمُ أَهْلُ الْمَدِينَةِ أَنَّ الْحَسَنَ علیه السلام كَانَ يَسْعَى إِلَى النَّبِيِّ وَ يَرْكَبُ عَلَى رَقَبَتِهِ وَيُدْلِي الْحَسَنُ رِجْلَيْهِ عَلَى صَدْرِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله سلم حَتَّى يُرَى بَرِيقُ خَلْخَالَيْهِ مِنْ أَقْصَى الْمَسْجِدِ وَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله سلم يَخْطُبُ وَلَا يَزَالُ عَلَى رَقَبَتِهِ حَتَّى يَفْرُغَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله سلم مِنْ خُطْبَتِهِ وَالْحَسَنُ عَلَى رَقَبَتِهِ. فَلَمَّا رَأَى الصَّبِيُّ عَلَي مِنْبَرِ أَبِيهِ غَيْرَهُ شَقَّ عَلَيْهِ ذَلِكَ وَاللَّهِ مَا أَمَرْتُهُ بِذَلِكَ وَ لَا فَعَلَهُ عَنْ أَمْرِي. پسرت را وادار نمودی که برابو بکر فریاد بزند که از منبر پدرم پایین بیا

172 بررسی حدیثی مسئله حضور کودکان در مسجد

علی علیه السلام به آنها گفت: آیا اگر برای شما سوگند بخورم باور می کنید؟ گفتند: آری. پس سوگند خورد و آنها را به مسجد برد و گفت... و اما فرزندم حسن ع شما دو نفر می دانید و اهل مدینه می دانند که او میان صفها می رفت تا به پیامبر صلی الله علیه و آله می رسید در حالی که پیامبر صلی الله علیه و آله در سجده بود و سوار پشت او می شد و پیامبر صلی الله علیه و آله از سجده برمی خاست در حالی که دست او بر پشت حسن ام بود و دست دیگرش برزانوی او بود تا نماز تمام می شدگفتند آری این را می دانیم

سپس علی گفت: شما می دانید و اهل مدینه می دانند که حسن السلام به طرف پیامبر صلی الله علیه و آله می رفت و برگردن او سوار می شد و پاهایش را بر سینه پیامبر صلی الله علیه و آله می انداخت به گونه ای که برق خلخال هایش دیده می شد و پیامبر صلی الله علیه و آله خطبه می خواند در حالی که او همچنان برگردن پیامبر صلی الله علیه و آله بود تا اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله ای از خطبه فارغ می شد و حسن سلام با او بود.

اکنون که این کودک کس دیگری را بر منبر پدرش می بیند این کار براو گران می آید و به خدا سوگند که من به او دستور نداده ام و آن کار را به دستور من انجام نداده است.

منابع حدیث

•

شیخ صدوق (م 381) در علل الشرائع، ج 1، ص 188

•

علامه مجلسی (م 1110) در بحار الانوار، ج 43، ص 205.

سندشناسی

سند شیخ صدوق در علل الشرائع (1)به دلیل آنکه برخی از راویان آن توثیق خاص ندارند ضعیف است.


1) حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِي الْمِقْدَامِ وَ زِيَادِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَا أَتَى رَجُلٌ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام...

عدالت

1.

در این روایت افزون بر مطالب روایت پیشین این نکته وجود دارد که امیرالمؤمنین علیه السلام با اینکه عمل فرزندش را به دستور خود نمی داند اما آن را کاری پسندیده و منطقی معرفی می نماید. به این بیان که اولاً حسن سلام تربیت یافته مکتب پیامبر صلی الله علیه و آله است و اگر کاری می کند، همنشینی با پیامبر صلی الله علیه و آله مسبب چنین کاری شده است و ثانیاً با عبارت «فَلَمَّا رَأَى الصَّبِيُّ عَلَى مِنْبَرِ أَبِيهِ غَيْرَهُ شَقَّ عليه ذلك» عملكرد او را منطقی جلوه می دهد.

2.

اگر کودکان را در محیط پاک و بی آلایش مسجد رشد دهیم، گرایش آنها به خوبیها و پرهیز آنها از بدیها به صورت خودجوش شکل می گیرد و رفتار شایسته آنها بدون دستوروالدینشان سامان خواهد پذیرفت. بنابراین تربیت کودکان در محیط پاک مسجد و به وسیله مربیان خوش باطن و با صفا از آنها انسانهایی متکامل و هوشمند خواهد ساخت.

3.

انجام کارهای شایسته توسط کودک نباید دستوری باشد بلکه تربیت شایسته می تواند آنها را آنچنان هوشمند کند که در موقعیت مناسب رفتاری متناسب داشته باشند.

گفتار دوم: رفتار زمامداران در قبال مسئله آمدن کودکان به مسجد

اشاره

بر اساس آنچه که در فصل های پیشین بررسی شد، در سیره رفتاری پیامبر صلی الله علیه و آله نسبت به کودکان در فضای مسجد هیچ نکته منفی و تهاجمی وجود ندارد که اندک شائبه ای از نهی و یا کراهت حضرت، نسبت به ورود کودکان به مسجد به وجود آید. بنابراین سیره پیامبر صلی الله علیه و آله در این باره بسیار روشن و واضح است باید دید که رفتار زمامداران، خصوصاً سردمدارانی که جایگاه خود را همانند جایگاه پیامبر صلی الله علیه و آله می دانسته اند، با این مسئله چگونه بوده است.

بدعت بدرفتاری با کودکان در مسجد

در مورد خلیفه دوم چنین نقل شده است:

وَ قَدْ كَانَ عمر بن الخطاب إِذَا رَأَى صِبْيَانًا يَلْعَبُونَ فِي الْمَسْجِدِ ضَرَبَهُم بِالمِحْفَقَةِ وَهِيَ الدِّرَّةُ وَكَانَ يُفَتِّشُ الْمَسْجِدَ بَعْدَ الْعِشَاءِ فَلَا يَبْرُكَ فِيهِ أَحَداً. وقتی عمربن خطاب کودکانی را در مسجد می دید که بازی می کنند، آنها را با تازیانه می زد و او هر شب بعد از نماز عشاء مسجد را می گشت و هیچکس را در مسجد رها نمی کرد.

شرحبیل که از موالی است می گوید:

رَأَيْتُ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ وَ نَحْنُ غِلْمَانٌ نَلْعَبُ فِي الْمَسْجِدِ فَضَرَبَنَا بِالمِحْفَقَةِ فَخَرَجْنَا مِنَ الْمَسْجِدِ. من عمربن خطاب را دیدم در حالی که ما نوجوانانی بودیم که در مسجد بازی می کردیم. او هم ما را با تازیانه زد و ما از مسجد خارج شدیم.

منابع حديث

•

روایت اول از ابن کثیر (م 774) در تفسیر القرآن العظيم، ج 3، ص 304 است.

•

روایت دوم از بخاری (م 256) در التاریخ الکبیر، ج 4، ص 251 می باشد.

دلالت

1.

ظاهر این متن نشان دهنده آن است که این اتفاق در دوران خلافت عمر رخ داده است زیرا وی در دوران خلافتش تازیانه به دست بوده و گزارشهای فراوانی مبنی بر استفاده از تازیانه در آن دوران توسط وی وجود دارد از آن جمله می توان به گزارشهای قابل توجهی پیرامون تازیانه زدنهای بیجهت و بدون دلیل خلیفه دوم، اشاره کرد که علامه امینی در بخشی از کتاب الغدیر به جمع آوری این گزارشها پرداخته است. (1)

2.

با آنکه همه گزارش های مرتبط با دوران پیامبر صلی الله علیه و آله نشان دهنده رفتار پر محبت و رئوفانه پیامبر صلی الله علیه و آله با کودکان در محیط مسجد است اما خلیفه دوم دقیقاً برخلاف سیره پیامبر صلی الله علیه و آله عمل کرده و با تازیانه کودکان را از مسجد اخراج کرده است.

3.

روشن است که این عمل بدعتی در برابر سیره مستمره پیامبر صلی الله علیه و آله به حساب می آید. البته چنین رویکردی از شخصیتی که با جرأت تمام، دیدگاه خود را مقدم بر دیدگاه پیامبر صلی الله علیه و آله ان و دانسته و اجتهاد در برابر نص را سرلوحه کارهای خود قرار داده بعید نیست کسی که به صراحت می گوید کارهایی در دوران پیامبر صلی الله علیه و آله حلال بوده که من آنها را حرام


1) ر.ک: عبد الحسین امینی، الغدير في الكتاب والسنة و الأدب، ج 6، ص 222: ضرب الخلیفه بالدرة لغير موجب.

می دانم، (1)می تواند در برابر سیره پیامبر صلی الله علیه و آله بایستد و دقیقاً خلاف آن را انجام دهد بنابراین روشن است که اخراج کودکان از مسجد در ادامه مسیر بدعت گذاری خلیفه دوم می باشد.

4. رهروان اهل بیت علیهم السلام نیز باید از این گزارش تاریخی عبرت بگیرند و بدانند که برخورد ناشایست با کودکانی که به هر دلیل به مسجد راه پیدا کرده اند، قدم نهادن در مسیر این بدعت گذار بزرگ است.

1) قال عمر متعتان كانتا على عهد رسول الله صلی الله علیه و آله انا انهى عنهما و اعاقب عليهما. احمد بن حنبل، مسند احمد بن حنبل، ج 3، ص 325؛ احمد بن حسین بیهقی، معرفة السنن والآثار، ج 5، ص 345.

فصل هفتم: روایات نهی از آوردن کودکان به مسجد

اشاره

در کنار انبوه روایات و گزارش هایی که در بردارنده سیره مداوم پیامبر صلی الله علیه و آله مبنی بر آوردن کودکان به مسجد بود و در فصلهای پیشین به تدریج مطرح گردید، روایاتی نیز وجود دارند که در آن از آوردن کودکان به مسجد نهی شده است. پیش از هر چیز باید به بررسی متون، منابع و سند این روایات پرداخت و در نهایت قدری پیرامون دلالت آنها سخن گفت.

چنانکه در بخش بعد مطرح خواهد شد برخی از فقها بر اساس این دسته از روایات، فتوا داده اند که آوردن کودکان به مسجد مکروه است. بنابراین پیش از ورود به بحث فقهی لازم است که این روایات از زوایای مختلف مورد تحلیل و بررسی قرار گیرد.

گفتار اول: متن روایات نهی و بررسی سندی این روایات

اشاره

روایات نهی از آوردن کودکان به مسجد هم مضمون و بسیار شبیه به هم هستند. با این حال سه نقل متفاوت از این دسته از روایات وجود دارد که به بررسی هر یک از آنها خواهیم پرداخت

روایت اول: از امام صادق علیه السلام

علی بن اسباط از برخی از راویانش نقل می کند

قَالَ أَبُو عبد الله علیه السلام جَنِّبُوا مَسَاجِدَكُمُ الْبَيْعَ وَالشِّرَاءَ وَالْمَجَانِينَ وَ الصَّبْيَانَ وَالْأَحْكَامَ وَالضَّالَّةَ وَالْحُدُودَ وَرَفْعَ الصَّوْتِ. امام صادق علیه السلام فرمودند: «مسجدهای خود را از خرید و فروش و دیوانگان و کودکان و قضاوت و جستن گمشده و اجراء حدود و فریاد کشیدن دور بدارید»

منابع حديث

• شیخ صدوق (م 381) در علل الشرائع، ص 319

شیخ صدوق (م 381) در الخصال، ص 410

• شیخ طوسی (م 460) در تهذیب الاحکام، ج 3، ص 249.

البته میان نقل شیخ صدوق در دو کتاب مذکور با نقل شیخ طوسی در تهذیب، تفاوت اندکی وجود دارد که تنها در ترتیب موارد یاد شده در روایت است.

سندشناسی

بررسی سندی این روایت نشان می دهد که شیخ صدوق و شیخ طوسی این حدیث را با سندی یکسان و از یک منبع نقل کرده اند. زیرا سند هر سه روایت به « الْحَسَنِ بن مُوسَى الْخَشَّابِ عَن عَلِيَّ بن أَسْبَاطٍ عَنْ بَعْضٍ رِجَالِهِ» ختم می.شود بنابراین این روایت به دليل وجود «عن بعض رجاله»، «مرسل» و «ضعیف» است.

روایت دوم: از پیامبر صلی الله علیه و آله به نقل از امام کاظم علیه السلام.

از امام کاظم علیه السلام نقل شده است:

قَالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله جَنْبُوا مَسَاجِدَكُمْ صِبْيَانَكُمْ وَ مَجَانِينَكُمْ وَ رَفْعَ أَصْوَاتِكُمْ وشِرَاءَكُمْ وَبَيْعَكُمْ وَالضَّالَةَ وَالْحُدُودَ وَالْأَحْكَامَ) وَاجْعَلُوا مَطَاهِرَكُمْ عَلَى أَبْوَابٍ مَسَاجِدِكُمْ.) پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «مسجدهای خود را از کودکانتان و دیوانگانتان و فریاد کشیدن و خرید و فروش و جستن گمشده و اجرای حدود و قضاوت دور بدارید وضوخانه و دستشویی را نیز با فاصله در درگاه مساجدتان قرار دهید.»

منابع حدیث

• شیخ صدوق (م 381) در من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 23.
•

شیخ طوسی (م 460) در تهذیب الأحکام، ج 3، ص 254.

•

ابن اشعث (م قرن 4) در الجعفریات ص 51.

•

فضل الله راوندی (م 573) در نوادر راوندی به نقل از بحار الانوار ج 80، ص 349).

تفاوت های نقل

1.

این روایت در نوادر راوندی که اکنون در دسترس است، یافت نشد. گویا که این روایت در نسخه ای که در دست علامه مجلسی بوده وجود داشته اما در نسخه کنونی وجود ندارد.

2.

شیخ صدوق در الفقیه این روایت را مستقیماً به پیامبر صلی الله علیه و آله نسبت داده و سند روایت را نیاورده است

3.

در برخی از این نقلها برخی از فقرات وجود دارد که در دیگر نقلها نیست. مثلاً در نقل شیخ صدوق، رفع اصواتكم» وجود دارد که در نقل شیخ طوسی وجود ندارد.

نمونه دیگر تفاوت قسمت های پایانی در همین دو نقل است. در پایان این روایت در نقل شیخ صدوق وَالضَّالَّةَ وَالْحُدُودَ وَالْأَحْكامَ.» آمده که در نقل شیخ طوسی این فراز حذف شده و به جای آن «وَاجْعَلُوا مَطَاهِرَكُمْ عَلَى أَبْوَابٍ مَسَاجِدِكُمْ» آمده است. البته در نقل راوندی اضافاتی وجود دارد که در هیچ یک از نقل های گذشته نیست برای نمونه فراز «الا بذکر الله تعالی بر فراز رفع اصواتکم» اضافه شده و یا در پایان روایت عبارت «وَ جَمِرُوهَا فِي كُلِ سَبْعَةِ أَيَّامٍ » آمده که در هیچ یک از نقل های دیگر نیست.

4. در برخی از نقلها جابجایی برخی از فقرات وجود دارد که البته مسئله مهمی نیست.

نتیجه: با تمام این احوال به نظر می رسد که همه این نقلها، گزارشی متفاوت از یک روایت واحد است که به دلیل نقل به معنا دستخوش اختلاف در نقل شده است.

سندشناسی

سند شیخ طوسی در تهذیب الأحکام (1)اقلاً به دلیل ضعف عبدالله الدهقان، (2)ضعیف است.

شیخ صدوق در من لایحضره الفقیه سندی برای این روایت نقل نکرده و آن را مستقیماً به پیامبر صلی الله علیه و آله نسبت داده است. بنابراین سند وی نیز مرسل و ضعیف است.

علامه مجلسی در بحار الانوار این روایت را از نوادر راوندی نقل کرده و با استناد به سند داخلی کتاب سند را نقل نکرده است. (3)اما این روایت در نوادر راوندی که اکنون در دسترس است یافت نشد. دیگر بزرگان هم نظیر محدث بحرانی در الحدائق الناضرة این روایت را به نقل از بحار مطرح کرده اند بنابراین گزارش راوندی از این روایت در دست محدثان بعد از علامه مجلسی نبوده است.

اما سندی که محدث راوندی در ابتدای کتاب النوادر، به امام کاظم علیه السلام نقل کرده و تمام روایات کتاب را نیز مستند به آن می داند، همان سندی است که کتاب جعفریات آورده است. (4)زیرا به طور کلی بنابر گفته علامه مجلسی اکثر روایات کتاب نوادر راوندی از کتاب الجعفریات اخذ شده و هر دو کتاب دارای مضمونی واحد هستند. (5)

اما سند این روایت در این دو کتاب به دلیل آنکه اکثر رجال آن نظیر


1) عَنْهُ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ بَشَّارٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ الدِّهْقَانِ عَنْ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنْ أبي إبْرَاهِيمَ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و اله

2) . نجاشی، رجال النجاشي، ص 231: ضعيف له كتاب.

3) النوادر لراوندي بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ الله صلی الله علیه و اله

4) أخبرنا محمد حدثني موسى حدثنا أبي عن أبيه عن جده جعفر بن محمد عن أبيه عن علي علیه السلام قال قال رسول الله صلی الله علیه و آله...

5) مجلسی، همان، ج 102، ص 72 نوادر السيد الراوندى كله مأخوذ منه (الجعفريات) إلا قليلاً من أواخره.

موسی بن اسماعیل و پدرش اسماعیل دارای توثیق خاص نیستند، ضعیف السند به حساب می آیند بنابراین تمامی اسناد این روایت ضعیف است.

نقل مشابه در منابع اهل تسنن

ابو درداء، وائله ابو امامه و در نقل دیگری ابوهریره و معاذ به صورت مرفوع می گویند:

سَمِعْنَا رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه و آله وَ هُوَ عَلَى الْمِنْبَرِ يَقُولُ جَنْبُوا مَسَاجِدَكُمْ صِبْيَانَكُمْ وَ مَجَانِينَكُمْ وَ خُصُومَاتِكُم وَ رَفْعَ أَصْوَاتِكُمْ وَ سَلَّ سُيُوفِكُمْ وَإِقَامَةَ حُدُودِكُمْ وَأَجْمِرُوهَا فِي الجُمَعِ وَاتَّخِذُوا عَلَى أَبْوَابٍ مَسَاجِدِكُمْ مَطَاهِرَ. بنابراین می توان گفت که نقل این روایت در منابع شیعه و اهل تسنن بسیار شبیه به یکدیگر است.

منابع نقل اهل تسنن

•

عبد الرزاق الصنعاني (م 211) در المصنف، ج 1، ص 442

•

ابن ماجه قزوینی (م (273) در سنن ابن ماجه ج 1، ص 247.

•

طبرانی (م 360) در المعجم الكبير، ج 8 ص 132 و ج 20، ص 173.

بیهقی (م 458) در السنن الکبری، ج 10، ص 103.

روایت سوم: از پیامبر صلی الله علیه و آله به نقل از امام کاظم علیه السلام

امام کاظم علیه السلام از پیامبر صلی الله علیه و آله ان نقل می کند که فرمود:

لَتَمْنَعُنَّ مَسَاجِدَكُمْ يَهُودَكُمْ وَ نَصَارَاكُمْ وَ صِبْيَانَكُمْ وَ مَجَانِينَكُمْ أَوْ لَيَمْسَخَنَّكُمُ اللَّهُ قِرَدَةً وَ خَنَازِيرَ رُكَّعاً وَ سُجَّداً. حتما مساجدتان را از ورود یهودیان و نصرانیانتان و از (ورود) کودکانتان و دیوانگانتان باز دارید و یا اینکه خداوند شما را به میمون و خوک هایی که رکوع و سجود می کنند مسخ می کند تغییر می دهد

منابع حديث

•

ابن اشعث (م قرن 4) در الجعفریات ص51.

•

قاضي نعمان مغربي (م 363) در دعائم الإسلام، ج 1، ص 149.

•

فضل الله راوندی (م 573) در نوادر راوندی به نقل از بحار الانوار، ج 80، ص 349).

تفاوت های نقل

1.

ابتدای روایت در هر یک از نقل های سه گانه مذکور اندکی با هم متفاوت است. این روایت در جعفریات با عبارت لتمنعن من مساجدکم» در دعائم الاسلام با عبارت لتمنعن مساجدکم و در نوادر با عبارت «لیمنعن احدكم مساجدکم» آغاز شده است.

2.

کلمه «مجانينكم» فقط در نقل دعائم الاسلام آمده است و در دو نقل دیگر وجود دارد.

سندشناسی

این روایت در کتاب دعائم الاسلام بدون ذکر سند آمده است.

در نقل پیشین پیرامون یکسان بودن روایات و اسناد دو کتاب جعفریات و نوادر راوندی مطالبی بیان شد بنابراین سند این روایت در هر دو کتاب به همان دلایل پیشین، ضعیف است.

گفتار دوم: نتیجه بررسی سندی این دسته از روایات

با توجه به بررسی سندی که در ذیل هر یک از روایات پیشین مطرح گردید در مجموع مشخص شد که تمامی این روایات ضعیف السند هستند. اما همانطور که در جلد اول از این مجموعه نیز به تفصیل مورد تحلیل و بررسی قرار گرفت به چند دلیل نمی توان به راحتی از کنار این روایات گذر کرد و این دسته از روایات را کنار نهاد این شواهد و دلایل عبارتند از:

1.

فراوانی نسبی این دسته از روایات در کتب گوناگون روایی شیعه و اهل تسنن.

2.

وجود این روایات در کتب تراز اول شیعه نظیر تهذيب الاحكام خصال و علل الشرايع

3.

عمل برخی از متقدمین از فقهای شیعه به این روایات که ممکن است جبران کننده ضعف سندی باشد.

4.

شهرت داشتن فتوای به کراهت خصوصاً در میان فقهای گذشته.

5.

بهره گیری از قاعده «تسامح در ادله سنن».

همانطور که در آنجا نیز گفته شد چهار مسئله اول را می توان به مسئله «شهرت مرتبط دانست اما پیرامون مسئله شهرت باید گفت که از یک سو مشهور فقها تنها شهرت عملی در میان قدما را ارزشمند می دانند و از سوی دیگر در بحث ما نیز چنین شهرتی شهرت عملی در میان قدما ثابت شدنی نیست زیرا در این مسئله فقط فتوای شیخ طوسی و قاضی ابن براج در دسترس ما است.

با این حال قاعده تسامح در ادله سنن می تواند در این مسئله کارائی خود را داشته باشد اما روشن است که این قاعده توانایی رویارویی با انبوه روایات سیره را نخواهد داشت.

گفتار سوم: دلالت روایات ناهیه

به چند دلیل امر به اجتناب در این روایت به معنای حرمت نیست و تنها دلالت بر کراهت خواهد داشت. زیرا:

اولاً ارتكاب بعضی از فقرات این روایت توسط خود پیامبر صلی الله علیه و آله (نظیر قضاوت و حکم کردن در مسجد) نشانگر آن است که یقینا این امر الزام آور نیست و عمل به این دستورات واجب نیست.

ثانياً فهم تمامی فقها و محدثین شیعه از این روایت، چیزی افزون بر کراهت نبوده است.

ثالثا استدلال به این روایت از باب «اخبار من بلغ» است و می دانیم که این اخبار در حیطه احکام الزام آور کارایی ندارد.

بنابراین این روایت حداکثر می تواند بر استحباب پرهیز از آوردن کودکان به مسجد و یا کراهت آوردن آنها به مسجد دلالت داشته باشد.

اما همانطور که در فصول پیشین مطرح گردید، در مقابل این دسته از روایات انبوهی از روایات سیره پیامبر صلی الله علیه و آله در این موضوع وجود دارد که گویای اباحه آوردن کودکان به مسجد است. بنابراین اگر امکان جمع میان این دو دسته از روایات وجود نداشته باشد باید یکی از این دو دسته را بر دیگری ترجیح داد

اگر بنا بر ترجیح یکی از این دو دسته از روایات بر دیگری باشد، مسلماً روایات سیره پیامبر صلی الله علیه و آله مقدم بر روایات ناهیه خواهد بود. زیرا انبوه روایات سیره یک نوع تواتر معنوی یا اجمالی را ترسیم می کند. حتی اگر تواتر این دسته از روایات نیز پذیرفته نشود باید به روایات صحیح السندی که در فصلهای پیشین مطرح گردید تمسک جست همانند روایت گریه کردن کودک شیرخواره در مسجد و اختصار نماز توسط پیامبر صلی الله علیه و آله.

اگر بتوانیم وجه جمعی میان این دو دسته از روایات ارائه دهیم و دیگر نیازی به کنار نهادن هیچ روایتی نخواهد بود اما توجه در انبوه روایات سیره نشان می دهد که پیدا کردن و جه جمع برای این دو دسته از روایات قدری مشکل است زیرا اگر ملاک را قوه تمییز قرار دهیم، خواهیم دید که در مجموعه روایات سیره کودکان غیرممیز نیز قرار گرفته اند. حتی اگر ملاک را بازیگوشی شیطنت و یا رفتار غیر متعارف کودکان قرار دهیم نیز شاهد وجود همین مسائل در روایات سیره خواهیم بود. با این حال دقت نظر در این دو دسته از روایات ما را به وجه جمعی شایسته خواهد رساند.

با توجه به انبوه روایات سیره باید گفت که اصل اولی در مسئله آوردن کودکان به مسجد، اباحه آوردن آنها است.

با استفاده از روایاتی که ملاک نهی در دیگر فقرات روایات ناهیه را بیان کرده اند، (1)می توان به این نتیجه رسید که آوردن کودکانی که حضورشان کاربری اصلی مسجد در تعارض است مصداق اصلی روایات ناهیه است. مصداق اصلی این ملاک نیز کودکان غیر ممیزی خواهد بود که سه مسئله را رعایت نکنند اول طهارت مسجد دوم: حریم عبادی مسجد و سوم: حریم عبادت نمازگزاران مسجد بنابراین به مسجد آوردن کودکانی که رفتار آزاردهنده دارند و آداب و حرمت مسجد را رعایت نمی کنند، مشمول اجتناب این روایت خواهد بود.

عدم رعایت حریم مسجد یک عنوان کلی است که ممکن است گاه در مصداق یابی آن افراط شود و به بهانه چنین مسئله ای بسیاری از کودکان


1) در روایتی صحیح السند از محمد بن مسلم نقل شده که امام باقر علیه السلام یا امام صادق علیه السلام فرمودند: نَهَى رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله عَنْ سَل السَّيْفِ فِي الْمَسْجِدِ وَ عَنْ بَرْيِ النَّيْلِ فِي الْمَسْجِدِ، قَالَ إِنَّمَا بُنِي لِغَيْر ذَلكَ.« پیامبر صلی الله علیه و آله از شمشیر کشیدن در مسجد (برهنه کردن شمشیر از غلاف) و تراشیدن تیر و کمان در مسجد نهی فرمود سپس حضرت فرمود: همانا مسجد برای غیر چنین کارهایی بنا شده است.» (کلینی، الکافی، ج 3، ص 369).

از مسجد، دور بمانند باید توجه داشت که کودک به طور معمول باید رفتاری کودکانه از خود بروز دهد و اگر چنین رفتاری نداشته باشد، دیگر به او کودک نخواهند گفت. بنابراین نباید به بهانه رعایت حریم مسجد حق هرگونه جنب و جوش و فعالیت و بازیگوشی را از کودک گرفت و او را از این فضای روحانی محروم کرد بلکه از سیره پیامبر صلی الله علیه و آله صلى الله عليه و آله سلم پیدا است که بزرگسالان موظفند با رفتار معمول کودکان کنار بیایند و در برابر بازیگوشی معمول کودکان مدارا کنند اما اگر این بازیگوشی از حد معمول خارج شد و به حریم عبادی مسجد ضربهای جدی وارد کرد حکم به کراهت مصداق پیدا می کند.

فصل هشتم: راه کارها و احکام حضور کودک در نماز جماعت

اشاره

در مجموعه روایات مرتبط با کودک و مسجد روایاتی وجود دارد که به صورت مستقیم یا ضمنی راهکارهایی برای حضور کودکان به مسجد ارائه داده است. در برخی از آنها نیز به احکام حضور کودکان اشاره شده است.

در مجموع می توان گفت اصل وجود چنین روایاتی در مجموعه منابع حدیثی نشان دهنده پذیرش ورود کودکان در مسجد است. چراکه راهکار در موقعی ارائه می شود که اصل ورودکودک پذیرفته شده و مفروغ عنه باشد.

گفتار اول: ارائه راهکار توسط معصوم علیه السلام برای شرکت کودکان در نماز جماعت

اشاره

در ادامه هر حکم کلی احکام خاص و جزئی دیگری مطرح است که مکمل آن حکم کلی است. اگرچه در سیره پیامبر صلی الله علیه و آله اصل ورود کودکان به مسجد نمایان است اما این به معنای رها کردن کودکان در مسجد و بی نظمی و برهم ریختگی نظم مسجد نیست اهل بیت علیهم السلام برای این مسئله راهکاری تدبیر کرده اند که به آن اشاره خواهد شد.

بیرون نراندن کودکان از صفوف جماعت

جابربن یزید جعفی می گوید: امام باقر علیه السلام می فرماید:

عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الصَّبْيَانِ إِذَا صَفُّوا فِي الصَّلَاةِ الْمَكْتُوبَةِ قَالَ لَا تُؤَخِّرُوهُمْ عَنِ الصَّلَاةِ وَ فَرِّقُوا بَيْنَهُمْ. از امام باقر علیه السلام در مورد کودکانی که در نماز واجب صف بسته اند، سؤال کردم. حضرت فرمودند آنان را از نماز جماعت بیرون نکنید

و عقب نرانید بلکه آنان را در میان بزرگسالان پراکنده سازید.

منابع حديث

•

ثقة الاسلام کلینی (م 329) در الكافي، ج 3، ص 409

•

شیخ طوسی (م 460 در تهذيب الأحكام ج 2، ص 380.

سندشناسی

مرحوم کلینی و شیخ طوسی هر دو سندی یکسان به این روایت ارائه داده اند. (1)سند این روایت بنا بر دیدگاه مشهور ضعیف است. چنانچه علامه مجلسی نیز می گوید: «ضعيف على المشهور.» (2)

دلالت

1. عبارت «لا تُؤَخِّرُوهُمْ» در این روایت بنا بر آنچه که محدثان بزرگ گفته اند می تواند مفاهیم مختلفی داشته باشد:

معنای اول: فیض کاشانی معتقد است معنای این عبارت این است که کودکان را از نماز جماعت منع نکنید و به آنها اجازه بدهید تا در صفوف نماز جماعت شرکت کنند اما برای آنکه بازیگوشی نکنند آنها را در میان خودتان متفرق کنید. وی می نویسد:

يَعْنِي لَا تَمْنَعُوهُمْ عَنِ الْجَمَاعَةِ وَ لَكِنْ فَرِقُوا بَيْنَهُمْ فِي الصَّفِّ لِكَيْلَا يتلاعبوا. (3) معنای دوم: علامه مجلسی پس از آنکه معنای پیشین را برای روایت محتمل می داند معنای دیگری را نیز مطرح می کند. وی احتمال می دهد که این عبارت به معنای این باشد که کودکان را در صفوف پایانی


1) الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَر علیه السلام قَالَ.....

2) مجلسی، مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، ج 15، ص 332.

3) محمد بن شاه مرتضی فیض کاشانی، الوافي، ج 7، ص 196.

قرار ندهید که ممکن است از نماز بگریزند و جماعت را ترک کنند. اما در نهایت علامه مجلسی هم ظهور معنای اول را بیشتر دانسته است. وی می نویسد:

قَوْلُهُ عَلَيْهِ السَّلَامُ لَا تُؤَخِّرُوهُمْ أَيْ لَا تَدَعُوهُم وَيَتْرُكُونَهَا أَوْ لَا تَجِعَلُوهُم فِي الصَّفِّ الْأَخِيرِ لِئَلَّا يَفِرُّوا مِنْ الصَّلاَةِ أَوْ لِئَلَّا يَلْعَبُوا وَالْأَوَّلُ أَظْهَرُ وَ التَّفْرِيقُ لِتَرْكِ اللَّعِبِ. (1) 2. پاسخ حضرت به پرسش جابر دو بخش دارد و حضرت در این پاسخ به دو مسئله تکیه کرده است.

اول اینکه کودکان را از صفوف نماز جماعت دور نکنید و آنها را از محیط عبادی خارج نگردانید.

دوم اینکه در صورت حضور آنان در صفوف نماز جماعت، آنها را میان خودتان متفرق کنید.

3. بنابراین بنا بر آنچه گفته شد این روایت به دلیل دو عبارت «لا تُؤَخِّرُوهُمْ عَنِ الصَّلَاةِ» و «فَرِّقُوا بَيْنَهُمْ» دلالت بر رجحان حضور کودکان در مسجد به شرط متفرق شدن در صفوف نماز جماعت خواهد داشت.

اشکال

ممکن است گفته شود که این روایت مربوط به نماز جماعت است و هیچ ارتباطی با ورود کودکان به مسجد ندارد.

پاسخ

1. از نحوه پرسش و پاسخی که در این روایت وجود دارد نیز می توان فهمید که مقصود روایت یک نماز جماعت کم تعداد نیست که ممکن است در داخل خانه و یا اماکن دیگر اقامه..شود بلکه منظور جابر و

1) مجلسی، مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، ج 15، ص 332؛ مجلسی، ملاذ الأخيار في فهم تهذیب الأخبار، ج 4، ص 628

همچنین امام باقر علیه السلام ام نماز جماعتی است که صفوف مختلفی دارد و تعداد نمازگزاران آن قابل توجه است. روشن است که چنین نماز جماعت پرتعداد و باشکوهی معمولاً در مسجد اقامه می شود.

2. تبادر ذهنی مخاطب از چنین نماز جماعتی فوراً به سوی اقامه نماز در مسجد انصراف پیدا می کند به بیاندیگر تبادر و انصراف ذهنی می تواند دو دلیل دیگر برای ارتباط این روایت با مسجد باشد.

به بیان دیگر تأکید روایات مختلف بر اقامه نماز در مسجد، نشان دهنده آن است که اصل اولی در برگزاری نماز، آن است که اقامه نماز به صورت جماعت در مسجد انجام شود بنابراین عنوان نماز جماعت در میان متشرعه و یا غیر آنان انصراف به مسجد دارد و ذهن را به سوی مسجد متبادر می کند بنابراین وقتی سخن از اجتماع مسلمین برای نماز جماعت پیش می آید به طور عادی هر کسی نماز جماعت داخل مسجد را به یاد می آورد.

3.

بیان حضرت پیرامون یک حادثه نیست بلکه نحوه بیان امام نمایش دهنده یک رویکرد عمومی در جامعه دینی است. اما مسلم است که مکان اجرای این رویکرد عمومی به طور معمول، مساجد است.

4.

اگر مساجد را خارج از این حکم بدانیم قطعاً تخصیص اکثر لازم خواهد آمد. چراکه اکثر قریب به اتفاق نماز جماعت های پرتعداد که کودکان هم می توانند در آن شرکت کنند در مساجد شکل می گرفته و می گیرد.

5.

احکام مسجد و نماز جماعت در هم تنیده است و نمی توان آنها را جدا از یکدیگر دید. بنابراین روشن است که تمامی احکام نماز جماعت در مسجد نیز اجرا می شود و در این مورد تفاوتی میان مسجد و غیر آن نیست.

گفتار دوم: برخی از احکام حضور کودک در نماز جماعت

جواز اذان گفتن کودک ممیز

عبدالله بن سنان و طلحه بن زید هر دو از امام صادق علیه السلام نقل می کنند

لَا بَأْسَ أَنْ يُؤَذِّنَ الْغُلَامُ الَّذِي لَمْ يَحْتَلِمْ. اذان گفتن پسر بچه ای که محتلم نشده، اشکال ندارد.

نقل مشابه دیگری وجود دارد که در آن اسحاق بن عمار از امام صادق علیه السلام نقل می کند که امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرمود:

لَا بَأْسَ أَنْ يُؤَذِّنَ الْغُلَامُ قَبْلَ أَنْ يَحْتَلِمَ. اذان گفتن پسر بچه قبل از آن که محتلم شود اشکال ندارد

منابع حدیث

منابع نقل اول:

•

شیخ طوسی (م 460) در تهذیب الأحكام ج 2، ص 280.

•

شیخ طوسی (م 460) در تهذيب الأحكام ج 3، ص 29.

•

شیخ طوسی (م 460) در الاستبصار، ج 1، ص 424.

منابع نقل دوم:

•

شیخ صدوق (م 381 در من لا يحضره الفقيه ج 1، ص 395

•

شیخ طوسی (م 460) در تهذیب الأحكام ج 2، ص 53.

•

شیخ طوسی (م 460) در الاستبصار، ج 1، ص 423

سندشناسی

• سند شیخ طوسی به عبدالله بن سنان (1)بنا بر آنچه که علامه مجلسی

1) عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبِ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام فِي حَدِيثٍ قَالَ...

بررسی کرده، صحیح است. (1)

• سند شیخ طوسی به طلحه بن زید (2)بنا بر آنچه مجلسی اول بررسی کرده، موثق است. (3)

همچنین سند شیخ طوسی به اسحاق بن عمار (4)بنابر گفته علامه مجلسی موثق یا حسن است. (5)

دلالت

1.

مشهور میان فقها این است که اذان گفتن کودک، قابل پذیرش و صحیح است چنانکه شیخ طوسی در الخلاف پیرامون این مسئله ادعای اجماع کرده است. وی می نویسد: «يجوز للصبي أن يؤذن للرجال، ويصح ذلك... دليلنا: إجماع الفرقة. (6)بنابراین همه افراد، حتی بزرگسالان می توانند به اذان گفتن یک کودک غیر بالغ اعتماد و اکتفا کنند و دیگر برای برپایی نماز جماعت، اذان دیگری نگویند.

2.

اگر چه اکتفاء به اذان کودک ممکن است در نماز فرادا نیز ثمره داشته باشد اما معمولاً اكتفاء به اذان دیگران مربوط به نماز جماعت است که به طور عادی در مسجد برگزار می.شود بنابراین بیشترین ثمره این مسئله مربوط به نماز جماعتی است که در مساجد برگزار می گردد. بنابراین اگر اذان گفتن کودک در مساجد را از مصادیق این روایات خارج


1) مجلسی، ملاذ الأخيار فى فهم تهذيب الأخبار، ج 4، ص 381.

2) مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَيْدٍ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيٌّ علیه السلام قَالَ....

3) مجلسی اول روضة المتقين في شرح من لا يحضره الفقیه، ج 2، ص 535

4) سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنِ الْحَسَنِ بِي مُوسَى الْخَشَّابِ عَنْ عِبَاتِ بْنِ كَلُّوبِ بْنِ فَيْهَسٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ أَبِيهِ أَنَّ عَلِيَا علیه السَّلام كَانَ يَقُول

5) مجلسی، ملاذ الأخيار فى فهم تهذیب الأخبار، ج 3، ص 466

6) محمد بن حسن طوسی، الخلاف، ج 1، ص 281.

کنیم، قطعاً تخصیص اکثر لازم خواهد آمد و می دانیم که تخصیص اکثر از مولای حکیم قبیح است.

جواز امام جماعت شدن کودک ممیز

1. غیاث بن ابراهیم علیه السلام از امام صادق علیه السلام نقل می کند:

لَا بَأْسَ بِالْغُلَامِ الَّذِي لَمْ يَبْلُغِ الْحُلُمَ أَنْ يَؤُمَ الْقَوْمَ وَأَنْ يُؤَدِّنَ. اشکالی ندارد که پسر بچه ای که هنوز محتلم نشده امام جماعت مردم شود و اذان بگوید.

2. سماعة بن مهران از امام صادق علیه السلام علام نقل می کند:

يَجُوزُ صَدَقَةُ الْغُلَامِ وَ عِتْقُهُ وَيَؤُمُ النَّاسَ إِذَا كَانَ لَهُ عَشْرُ سِنِينَ. صدقه دادن پسر بچه و آزادسازی برده توسط وی و امام جماعت شدن او بر مردم اگر به ده سالگی رسیده باشد، جایز است.

3. طلحه بن زید از امام صادق علیه السلام از پدرانش از امام علی علیه السلام نقل می کند:

لَا بَأْسَ أَنْ يُؤَذِّنَ الْغُلَامُ الَّذِي لَمْ يَحْتَلِمْ وَأَنْ يَؤُمَّ. اشکالی ندارد پسر بچه ای که محتلم نشده اذان بگوید و امام جماعت باشد.

منابع حدیث

روایت اول:

• ثقه الاسلام کلینی (م 329) در الكافي، ج 3، ص 376.

روایت دوم:

• شیخ صدوق (م 381) در من لا يحضره الفقیه، ج 1، ص 567.

روایت سوم:

•

شیخ طوسی (م 460) در تهذیب الاحکام، ج 3، ص 29.

•

شیخ طوسی (م 460) در الاستبصار، ج 1، ص 424.

سندشناسی

• روایت اول: سند روایت در الکافی (1)بنا بر بررسی علامه مجلسی حسن یا موثق است. (2)

روایت دوم: مجلسی اول اسناد شیخ صدوق به سماعه را در کتاب من لا يحضره الفقيه، موثق دانسته است. (3)

• روایت سوم: سند این روایت (4)بنا بر بررسی علامه مجلسی ضعیف السند است. (5)

روایت معارض

اسحاق بن عمار از امام صادق علیه السلام نقل می کند:

أَنَّ عَلِيّاً علیه السلام هِم كَانَ يَقُولُ لَا بَأْسَ أَنْ يُؤَذِّنَ الْغُلَامُ قَبْلَ أَنْ يَحْتَلِمَ وَلَا يَؤُمُّ حَتَّى يَحْتَلِمَ فَإِنْ أَمَّ جَازَتْ صَلَاتُهُ وَفَسَدَتْ صَلَاةُ مَنْ خَلْفَهُ. امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمود اشکالی ندارد که پسربچه قبل از آنکه محتلم شود اذان بگوید و نباید امام جماعت شود تا اینکه محتلم شود. پس اگر امام جماعت شد نماز خودش صحیح و نماز مامومین فاسد و باطل است.

منابع حديث

•

شیخ صدوق (م 381) در من لا يحضره الفقیه، ج 1، ص 395.

•

شیخ طوسی (م 460) در تهذیب الاحکام، ج 3، ص 29.


1) عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ غِيَاتِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قال...

2) مجلسی، مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، ج 15، ص 262.

3) مجلسی اول، لوامع صاحبقراني المشتهر بشرح الفقیه، ج 5، ص 419

4) عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَيْدٍ عَنْ جَعْفَرِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيٌّ عَلیه لسلام قَالَ:

5) مجلسی، ملاذ الأخيار فى فهم تهذيب الأخبار، ج 4، ص 703.

• شیخ طوسی (م 460) در الاستبصار، ج 1، ص 423.

سندشناسی

• سند این روایت بنا بر بررسی علامه مجلسی موثق کالصحیح است. (1)

تحلیل این روایات و وجه جمع میان آنها

1.

روشن است که سه روایت اول با دو سند قابل اعتمادی که دارند به صورت مطلق دلالت بر جواز امامت پسر بچه دارند و در آن شرطی برای مامومین قرار داده نشده است پس از سه روایت اول می توان نتیجه گرفت که پسر بچه ممیز هم می تواند امام جماعت کودکان باشد و هم بزرگسالان.

2.

برخی از بزرگان نظیر شیخ طوسی چنانچه در ادامه خواهد آمد اساس سه روایت اول حکم به جواز امامت پسر بچه نابالغ برای همگان چه کودک و چه بزرگسال داده اند و گویا سه روایت اول را بر روایت معارض ترجیح داده و نیازی به وجه جمع میان اخبار ندیده اند. برخی از بزرگان نظیر شیخ حر عاملی پس از نقل این چهار روایت می گوید:

أَقُولُ... يُمْكِنُ حَمَلُهُ عَلَى إِمَامَتِهِ لِمِثْلِهِ. (2) بنابراین وجه جمعی که ایشان ارائه داده و بسیاری از فقها آن را پذیرفته اند این است که امامت جماعت پسر بچه نابالغ برای دیگر کودکان جایز است اما برای بزرگسالان صحیح نیست.

4. برخی از فقها نظیر شیخ طوسی (م460) در الخلاف (3)و علامه حلی

1) مجلسی اول، روضة المتقين فى شرح من لا يحضره الفقیه، ج 2، ص 535

2) محمد بن حسن حر عاملی، تفصیل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة ج 8، ص 323.

3) طوسی، الخلاف، ج 1، ص 553

(م 726) در تذکرة الفقهاء (1)امامت چنین کودکی را بر بزرگسالان جایز دانسته اند. چنانچه شیخ طوسی می گوید:

يَجُوزُ لِلْمُرَاهِقِ الْمُمَيِّزِ الْعَاقِلِ أَنْ يَكُونَ إِمَامًا فِي الْفَرَائِضِ وَالنَّوَافِلِ الَّتِي يَجُوزُ فِيهَا صَلَاةِ الْجَمَاعَةِ مِثْلَ الِاسْتِسْقَاءِ.

جایز است کودک ممیزی که عاقل است امام جماعت باشد چه در نمازهای واجب و چه در نمازهای نافله ای که مثل نماز استسقاء نماز جماعت در آنها جایز است.

اما در مقابل بعضی دیگر از فقها خصوصاً اکثر متأخرین چنین کاری را جایز نمی دانند چنانکه صاحب جواهر (م 1266) می گوید:

وَ يُعْتَبَرُ الْبُلُوغُ فِي الْإِمَامِ لِلْبَالِغِينَ فِي الْفَرَائِضِ عَلَى الْأَظْهَرِ الْأَشْهَرِ بَلْ عَلَيْهِ عَامَّةُ مَنْ تَأَخَّرَ» (2)

5. مشهور فقها امام جماعت بودن پسر بچه برای دیگر کودکان را جایز می دانند.(3)چنانکه شهید اول می گوید «تَجُوزُ إِمَامَةُ الصِّبْيَانِ لِتَسَاوِيهِمْ فِي الْمَرْتَبَةِ» (4)همچنین صاحب جواهر می گوید: «لِحُصُولِ الظَّنِ الْقَوِيِّ مِنْ اسْتِقْرَاءِ الْأَدِلَّةِ بِمَشْرُوعِيَّةِ سَائِرِ عِبَادَاتُ الْبَالِغِينَ لِغَيْرِ الْبَالِغِينَ وَمِنْهَا اثْتِمَامُ بَعضِهِم بِبَعْضٍ كَالْبَالِغِينَ» (5)

اما در مقابل برخی از فقها نظیر شیخ انصاری و(6)صاحب ریاض (7)چنین


1) حسن بن یوسف علامه حلى تذكرة الفقهاء، ج 4، ص 227

2) محمد حسن نجفی صاحب جواهر جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، ج13، ص 325.

3) احمد بن محمد مهدی نراقی مستند الشيعه في احكام الشریعه، ج 8، ص 34.

4) محمد بن مکی عاملی شهید اول ذكرى الشيعة في أحكام الشریعة، ج 4، ص 386.

5) نجفی صاحب جواهر جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، ج 13، ص 327.

6) مرتضی بن محمدامین شیخ انصارى، كتاب الصلاة (الشيخ الأنصاری)، ج 2، ص 246..

7) سید علی بن محمد حائری طباطبایی کربلایی ریاض المسائل في بيان الاحكام بالدلایل، ج 4، ص 246.

نماز جماعتی را هم جایز نمی دانند. (1)

6.

قید ده سالگی که در روایت دوم آمده، احتمالاً به جهت لحاظ کردن قوه تمییز آمده است.

7.

حتى موثقه اسحاق بن عمار که معارض این سه روایت است گویای صحت نماز کودک ممیزی است که امام جماعت دیگران قرار گرفته است.

دلالت

1.

اصل مطرح شدن این موضوع در مورد کودک ممیز نشان می دهد که چنین کودکانی به اماکن عبادی راه داشته اند و رفت و آمد آنها به مراکز عبادی معمول بوده است.

2.

عبارت «أَنْ يَؤُمَّ الْقَوْمَ» نشان می دهد که سؤال در مورد نماز جماعتی عمومی و در میان جمعیت مردم است از طرفی به طور معمول چنین جماعتی معمولاً در مسجد شکل می گیرد بنابراین اگر قرار باشد پاسخ این سؤال مربوط به غیر مسجدباشد تخصیص اکثر لازم خواهد آمد.

3.

این پرسش ممکن است در دوران های گذشته برای بسیاری از اقوام به وقوع پیوسته باشد چراکه در سایه رشد فرهنگی جامعه اسلامی گاهی کودکان دانسته های بیشتری نسبت به بزرگسالان دارند و شرایط نماز را بهتر از دیگران برگزار می کنند. در دوران کنونی نیز کم و بیش ممکن است شاهد همین مسئله باشیم. زیرا ممکن است در برخی از مناطق و محلات به سبب پایین بودن سطح سواد و دانش عموم مردم، برخی از کودکان اطلاعات بیشتری به احکام و حدود الهی داشته باشند.

تشکیل نماز جماعت به وسیله کودک ممیز

ابو البختری از امام صادق علیه السلام نقل می کند:


1) برای مطالعه بشتر ر.ک: قدرت اللهانصاری، موسوعه احکام الاطفال و ادلتها، ج 4، ص 547

إِنَّ عَلِيّاً علیه السلام قَالَ: الصَّبِيُّ عَنْ يَمِينِ الرَّجُلِ فِي الصَّلَاةِ إِذَا ضَبَطَ الصَّفَّ جَمَاعَةٌ. امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود: کودک (اگر) در سمت راست مردی بایستد، نماز جماعت بر قرار است به شرط آنکه صف جماعت را مراقبت کند.

منابع حديث

•

حمیری (م قرن 3) در قرب الإسناد، ص 156

•

شیخ طوسی (م 460) در تهذیب الأحکام، ج 3، ص 56.

سندشناسی

سند این روایت در هر دو کتاب به ابوالبختری ختم می شود. (1)ابو البختری نیز بنا بر گفته نجاشی (2)کذاب و بنابر گفته شیخ طوسی، (3)ضعیف است بنابراین باید گفت که این روایت ضعیف السند است.

دلالت

1. واژه «الضبط» به معنای نگهداری و مراقبتی است که همراه با هوشیاری باشد. ابن منظور در این باره می گوید:

ضَبْطُ الشيء حِفْظه بالحزم و الرجل ضابط أَي حازم.(4)

بنابراین از واژه ضبط در این روایت فهمیده می شود که مراد از آن، کودک ممیز است چنانکه علامه مجلسی نیز می گوید:


1) سند حدیث در تهذيب الاحكام: مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي الْبَخْتَرِيِّ عَنْ جَعْفَر علیه السَّلام قَالَ إِنَّ عَلِيّاً علیه السلام... و سند حدیث در قرب الاسناد: أَبُو الْبَخْتَرِيِّ، عَنْ جَعْفَرٍ، عَنْ أَبِيهِ: أَنَّ عَلِيّاً عَلَيْهِ السَّلَامُ...

2) نجاشی، رجال النجاشي، ص 430 كان كذابا و له أحاديث مع الرشيد في الكذب

3) محمد بن حسن طوسی، الفهرست الطوسي، ص 487 ضعیف و هو عامى المذهب.

4) ابن منظور، لسان العرب، ج 7، ص 340.

قَوْلُهُ صَلَوَاتُ اللهِ عَلَيْهِ إِذَا ضَبَطَ أَيْ يَكُونُ مُمَيَّزًا لَا يَلْعَبُ وَلَا يَتَقَدَّمُ وَ لَا يَتَأَخَّرُا. (1)

2. اما نکته اساسی در این روایت این است که نماز جماعت حتی با وجود یک کودک ممیّز که به امام جماعت اقتدا کند، بر قرار خواهد شد. به شرط آنکه آن کودک ممیز باشد و آداب نماز جماعت را رعایت نماید. بنابراین روشن است که بر اساس این روایت جایگاه کودک ممیز در شکل گیری نماز جماعت همانند بزرگسالان است.

چنانچه علامه مجلسی نیز از این روایت همین استفاده را کرده و آن را به اکثر علما نسبت داده است. وی می نویسد:

.... تَحَقُّقُهُ بِالصَّبِيِّ إِذَا كَانَ مُمَيّزًا وَ ظاهِرُ الْأَكْثَرِ أَنَّهُ كَذَلِكَ وَذَكَرَهُ فِي الْمُنْتَهَى بِغَيْرِ تَعَرُّضَ لِخِلَافٍ إِلَّا لِبَعْضِ الْعَامَّةِ وَقَالَ فِي الذِّكْرَى تَنْعَقِدُ الْجَمَاعَةُ بِالصَّبِيِّ الْمُمَتِزِ لِأَنَّ ابْنَ عَبَّاسِ اثْتَمَّ بِالنَّبِيِّ صلى الله عليه و آله سلم وَكَانَ إِذْ ذَاكَ غَيْرُ بَالِغِ وَأَمَّا إِمَامَتُهُ فَسَيَأْتِي القَولُ فِيهِ.

از این روایت برداشت می شود که نماز جماعت با کودکی که ممیز است محقق می شود ظاهر سخن اکثر علما نیز نشان دهنده همین قول است. علامه حلی نیز در منتهى المطلب، بدون آنکه بگوید مخالفی وجود دارد تنها به برخی از اهل تسنن که مخالف این دیدگاه هستند اشاره کرده است شهید اول هم در کتاب ذکری الشیعه می گوید: نماز جماعت با یک کودک ممیز برقرار می شود. زیرا ابن عباس در زمانی که نابالغ بود به پیامبر صلی الله علیه و آله اقتدا می کرده است. (2)

همچنین بر اساس همین روایت بسیاری از فقیهان فتوا داده اند که نماز جماعت با اقتدای یک کودک ممیز نیز منعقد می شود. چنانکه سید یزدی و بسیاری از علما می گویند:


1) مجلسى، ملاذ الأخيار فى فهم تهذیب الأخبار، ج 4، ص 763.

2) مجلسی، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام، ج 85 ص 44.

أَقَلُّ عَدَدٍ تَنْعَقِدُ بِهِ الْجَمَاعَةُ فِي غَيْرِ الْجُمُعَةِ وَالْعِيدَيْنِ اثْنَانِ أَحَدُهُمَا الإمامُ سَوَاءٌ كَانَ الْمَأْمُومُ رَجُلًا أَوْ امْرَأَةً بَلْ وَ صَبِيّاً مُمَيِّزَاً عَلَى الْأَقْوَى؛ (1)

بنابراین روشن است که بر اساس این روایت جایگاه کودک ممیز در شکل گیری نماز جماعت همانند بزرگسالان است.

اشکال

این روایت در مورد نماز جماعت است و ربطی به ورود کودک به مسجد ندارد.

پاسخ

اگر چه این ایراد در گام اول وارد است و نمی توان حکم آن را به طور کلی به صفوف نماز جماعت در مسجد تعمیم داد، اما می توان به قدر یک مؤید از آن استفاده کرد و با روایت پیشین از آن بهره جست. مؤیدی که گویای این نکته است که جایگاه کودک در صفوف نماز جماعت، همانند بزرگسالان است و نمی توان کودکان را از صفوف جماعت بیرون راند.

اتصال نماز جماعت به وسیله کودک ممیز

شیخ صدوق می گوید:

وَ سَأَلَهُ الْحَلَبِيُّ عَنِ الرَّجُلِ يَؤُمُّ النِّسَاءَ؟ قَالَ نَعَمْ وَإِنْ كَانَ مَعَهُنَّ غِلْمَانٌ فَأَقِيمُوهُمْ بَيْنَ أَيْدِيهِنَّ وَ إِنْ كَانُوا عَبِيداً.

حلبی می گوید از حضرت امام صادق علیه السلام در مورد مردی که به امامت زنان می ایستد پرسیدم؟ حضرت فرمود بله اشکالی ندارد. و اگر با زنان پسرهاباشند ایشان را در صفی پیشاپیش صف زنان باز دارید، اگر چه پسرها برده باشند چون در نماز جماعت مرد مقدم برزن است.


1) سید محمد کاظم علیه السلام طباطبایی یزدی، العروة الوثقى فيما تعم به البلوى مع تعليقات عده من الفقهاء، ج 3، ص 119.

همچنین عبدالله بن مسکان می گوید

بَعَثْتُ إِلَيْهِ بِمَسْأَلَةٍ فِي مَسَائِلِ إِبْرَاهِيمَ يَدْفَعُهَا إِلَى ابْنِ سَدِيرِ فَسَأَلَ عَنْهَا وَ إِبْرَاهِيمُ بن مَيْمُونٍ جَالِسٌ عَنِ الرَّجُلِ يَؤُمُّ النِّسَاءَ؟ فَقَالَ نَعَمْ فَقُلْتُ سَلْهُ عَنْهُنَّ إِذَا كَانَ مَعَهُنَّ غِلْمَانٌ لَمْ يُدْرِكُوا أَيَقُومُونَ مَعَهُنَّ فِي الصَّفِّ أَمْ يَتَقَدَّمُونَهُنَّ فَقَالَ لَا بَلْ يَتَقَدَّمُونَهُنَّ وَإِنْ كَانُوا عَبِيداً.

به حضرت امام صادق علیه السلام پرسشی را فرستادم در مورد مردی که به امامت زنان ایستاده است؟ حضرت فرمود: آری ! اشکالی ندارد. پرسیدم اگر همراه آنها پسرکانی باشند که هنوز بالغ نشده اند چه باید کرد؟ آیا پسرکان همراه زنان در یک صف می ایستند و یا اینکه باید مقدم برزنان شوند؟ حضرت پاسخ داد بلکه باید پسرها مقدم برزنان شوند حتی اگر بردگان باشند.

منابع حديث

• روایت اول شیخ صدوق (م 381) در من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 397.

روایت دوم: شیخ طوسی (م 460) در تهذيب الأحكام، ج 3، ص 267.

سندشناسی

سند شیخ صدوق، به حلبی در مشیخه کتاب من لا يحضره الفقيه آمده است که با بررسی مجلسی اول این سند صحیح است. (1)

اما سند شیخ طوسی به عبد الله بن مسکان (2)چنانکه علامه مجلسی به آن تصریح کرده بنا بر مشهور ضعیف است. (3)


1) مجلسی اول روضة المتقين فى شرح من لا يحضره الفقیه، ج 2، ص 541

2) مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبِ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ

3) مجلسی، ملاذ الأخيار فى فهم تهذيب الأخبار، ج 5، ص 504

دلالت

در این دو روایت از واژه غلمان استفاده شده که معمولاً مراد از آن پسر بچه های ممیز غیربالغ است.

اما بر اساس این روایت نماز جماعتی که مأمومین آن زنان و پسر بچه هاباشند تنها در صورتی صحیح است که صف پسر بچه ها میان امام و زنان باشد. بنابراین اتصال مأمومین به وسیله این کودکان برقرار شده و نماز جماعت به وسیله آنها شکل می گیرد. بنابراین می توان گفت که بر اساس این روایت جایگاه کودک ممیز در شکل گیری نماز جماعت همانند بزرگسالان است.

مشروعیت عبادات کودکان مميز و ملازمه آن با عبادت در مسجد

روایت اول: محمد بن مسلم از امام باقر علیه السلام نقل می کند:

فِي الصَّبِيَّ مَتَى يُصَلِّي فَقَالَ إِذَا عَقَلَ الصَّلَاةَ قُلْتُ مَتَى يَعْقِلُ الصَّلَاةَ وَ تَجِبْ عَلَيْهِ فَقَالَ لِسِتِ سِنِينَ. از حضرت در مورد کودک پرسیدم که چه زمانی نماز می خواند؟ حضرت فرمودند: هر گاه نماز را درک کند و به سن تمییز برسد. پرسیدم چه زمانی کودک به سن درک نماز می رسد و بر او نماز واجب می شود؟ حضرت فرمود: شش سالگی.

منابع حديث

•

تهذيب الأحكام ج 2، ص 381.

•

الإستبصار فيما اختلف من الأخبار، ج 1، ص 408.

سندشناسی

• سند شیخ طوسی در این روایت، (1)بنا بر بررسی علامه مجلسی صحیح است. (2)

1) عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْن مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا علیهما السلام

2) مجلسی، همان، ج 4، ص 629

مقصود و مراد روایت

برخی از بزرگان نظیر فیض کاشانی و شیخ حر عاملی، این روایت را حمل بر استحباب کرده اند.

فیض کاشانی (م 1091) نیز می نویسد:

لَيْسَ الْمُرَادُ بِالْوُجُوبِ الْمَعْنَى الْعُرْفِيُّ فَإِنَّهَا مُسْتَحَبَّةٌ لِابْنِ سِتٌ سِنِينَ. (1)

برخی دیگر از بزرگان نظیر علامه مجلسی، احتمال داده اند که معنای وجوب در این روایت، وجوبی است که برگردن والدین نهاده شده است. یعنی وظیفه والدین این است که کودکانشان را از سن شش سالگی به نماز خواندن وادارند. وی می نویسد:

يَحْتَمِلُ أَنْ يَكُونَ الْمُرَادُ الوُجُوبَ عَلَى الْوَلِيِّ أَوْ بِمَعْنَى تَأَقُّدِ الِاسْتِحْبَابِ عَلَيْهِمْ إِذَا قُلْنَا بِشَرْعِيَّةِ عِبَادَاتِهِمْ.. (2)

برخی دیگر نیز احتمال دادهاند که این روایت از اساس، معنای دیگری دارد و حمل بر نماز میت می.شود شیخ حر عاملی می نویسد:

أَقُولُ: هَذَا مَحْمُولٌ عَلَى الِاسْتِحْبَابِ لِمَا تَقَدَّمَ فِي مُقَدِّمَةِ الْعِبَادَاتِ وَ لِمَا يَأْتِي وَيُمْكِنُ حَمْلُ الْوُجُوبِ عَلَى الصَّلَاةِ عَلَى جِنَازَتِهِ إِذَا مَاتَ لِمَا تَقَدَّمَ. (3)

دلیل وی برای چنین معنایی روایت مشابهی است که ثقة الاسلام کلینی و شیخ صدوق آن را در باب «غسل الاطفال و الصبیان» نقل کرده اند. در این روایت زراره و حلبی از امام صادق علیه السلام نقل می کنند

أَنَّهُ سُئِلَ عَنِ الصَّلَاةِ عَلَى الصَّبِيَّ مَتَى يُصَلَّى عَلَيْهِ قَالَ إِذَا عَقَلَ الصَّلَاةَ قُلْتُ مَتَى تَجِبُ الصَّلَاةُ عَلَيْهِ فَقَالَ إِذَا كَانَ ابْنَ سِتٌ سِنِينَ وَ


1) فیض کاشانی، الوافي، ج 25، ص 495.

2) مجلسی، همان، ج 4، ص 629

3) حر عاملی، تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة، ج 4، ص 19.

الصِّيَامُ إِذَا أَطَاقَهُ. (1)از آن حضرت سؤال شد که از چه وقتی بر کودک، نماز میت خوانده می شود؟ آن حضرت فرمود: هرگاه در سنّی باشد که نماز را درک کند و ممیز باشد. زراره یا حلبی می گوید پرسیدم چه زمانی نماز میت خواندن بر او واجب می شود؟ فرمود: هنگامی که شش ساله شود و در مورد روزه هرگاه تاب انجام آن را داشته باشد.اما به نظر می رسد که این روایت نیز با قرینه موجود در آن، ربطی به نماز میت ندارد زیرا بخش آخر روایت نشان می دهد که سخن امام در مورد روزه گرفتن خود کودک است و ربطی به خواندن نماز میت ندارد.به عبارت دیگر اگر قسمت آخر یعنی الصیام اذا اطاقه» در این روایت وجود نداشت امکان معنای دیگری جز معنای اول، وجود داشت. اما به دلیل آنکه این عبارت در مورد روزه گرفتن خود کودک است، عبارت پیشین یعنی تجب الصلاة علیه نیز در مورد نماز خواندن خود کودک خواهد بود.البته با همین معنا می توان به اصل وجوب نماز میت بر کودک ممیز نیز پایبند بود زیرا معنای کلی روایت چنین خواهد بود که «واجب است بر کودکان ممیز نیز نماز میت خوانده شود زیرا بر این کودکان واجب است نماز خود را اقامه کنند و روزه خود را بگیرند.»#### روایت دوممعاوية بن وهب از امام صادق علیه السلام نقل می کند:﴿سَأَلْتُ أَبا عبد الله علیه السلام فِي كَمْ يُؤْخَذُ الصَّبِيُّ بِالصَّلَاةِ فَقَالَ فِيمَا بَيْنَ سَبْعِ سِنِينَ وَسِتٌ سِنِينَ...


1) کلینی، الکافی، ج 3، ص 206.

منابع حديث

•

تهذيب الأحكام ج 2، ص 381.

•

الإستبصار فيما اختلف من الأخبار، ج 1، ص 409.

سندشناسی

سند این روایت (1)بنا بر تحلیل مجلسی اول، صحیح است. (2)

مقصود و مراد روایت

فیض کاشانی این روایت را همانند روایت پیشین حمل بر استحباب و یا تمرین و تأدیب کودکان به عبادت کرده است. وی می نویسد:

حُمِلَ فِي التَّهْذِيبَينِ الوُجُوبُ عَلَى التَّأْدِيبِ وَالاستحبابِ دُوْنَ الْفَرْضِ. (3)

دلالت هر دو روایت

1. در میان فقها اتفاق نظر وجود دارد که تکالیف الزام آور یعنی وجوب و حرمت متوجه کودکان نیست و کودکان حتی اگر ممیز هم باشند، شامل چنین احکامی نخواهند بود دلیل چنین حکمی این است که بلوغ شرط اساسی در تکلیف به حساب می آید صاحب جواهر این مسئله را از ضروریات دین دانسته است. وی می گوید:

لا خِلَافَ فِي أَكْثَرِهَا أَوْجَميعِها بَلْ عَن الْمُنْتَهَى وَ غَيْرِهِ الْإِجْمَاعُ عَلَى اشْتِرَاطِ الْبُلُوغِ بَلْ لَعَلَّهُ مِنْ ضَرُورِيَّاتِ الْمَذْهَبِ أَو الدَّيْنِ كَالْعَقْلِ فَلَا تَجِبْ عَلَى غَيْرِ الْبَالِغِ وَالْمَجْنُونِ الْمُسْتَمِرٌ جُنُونُه إِلَى فَوَاتِهَا نَعَمْ تَصِح مِنْ الْمُمَيِّزِ بِنَاءً عَلَى الصَّحِيحِ مِنْ شَرْعِيَّةِ عِبَادَاتِهِ. (4)

با این حال در مورد اینکه آیا احکام غیر الزامیه. نظیر استحباب یا


1) عَنْهُ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ قَالَ

2) مجلسی اول روضه المتقين فى شرح من لا يحضره الفقیه، ج 2، ص 211

3) فیض کاشانی، الوافی، ج 7، ص 195.

4) نجفی صاحب جواهر جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، ج 11، ص 258.

کراهت شامل کودکان هم می شود اختلاف وجود دارد. در حقیقت اختلاف بر سر آن است که آیا عبادات کودکان مشروعیت دارد؟

مقصود از مشرعیت عبادات کودک نیز استحباب آن عمل برای او است به گونه ای که انجام دادن چنین اعمالی را اطاعت از پروردگار به حساب آورده و آن را مستحق ثواب و پاداش بدانیم در چنین شرایطی است که چنین عبادتی صحیح شمرده شده و آثار دیگری نظیر صحت نیابت از دیگران در برخی از اعمال عبادی مثل حج معنا پیدا می کند و صحیح خواهد بود.

دیدگاه مشهور علما در این مسئله مشروعیت عبادات کودک است. علامه حلی (م ) در تذکره می نویسد:

وَهَلْ صَلَاتُهُ شَرعِيَّةٌ مُعتَدُّ بِهَا المشهورُ ذَلِكَ. (1)

فراتر از صحتعبادت، تمرین دادن کودکان به چنین کاری نیز مستحب خواهد بود. چنانکه سید یزدی می نویسد:

يَصِحُ الصومُ وَ سائرُ الْعِبَادَاتِ مِنَ الصَّبِيِّ الْمُمَيِّزِ عَلَى الْأَقْوَى مِنْ شَرْعِيَّةِ عِبَادَاتِهِ وَيُسْتَحَبُّ تمرينه عَلَيْهَا بَلْ التشديدُ عَلَيْهِ لِسَبْعِ مِنْ غَيْرِ فَرْقٍ بَيْنَ الذَّكَرِ وَ الْأُنْثَى فِي ذَلِكَ كُلِهِ. (2)

بنابراین مشروعیت و صحت عبادتکودک امری پذیرفته شده در میان فقهای متقدم و متأخر تا دوران کنونی است.

2. با توجه به آنچه گفته شد مشهور فقها عبادت کودک را مشروع قابل پذیرش و صحیح می دانند بنابراین گذشته از آنکه کودک اجازه دارد تمام اعمال عبادی را به شرط توانایی انجام دهد، انجام دادن چنین اعمالی برای او مستحب نیز خواهد بود

1) علامه حلی، تذکره الفقهاء، ج 2، ص 331.

2) یزدی، العروه الوثقى فيما تعم به البلوی، ج 3، ص 617

از سوی دیگر اگرچه نماز جماعت عبادت است، اما رفتن به مسجد و به جا آوردن نماز جماعت در این مکان مقدس عبادتی مجزا به حساب می آید که حکم تکلیفی آن استحباب است بنابراین با فرض صحت عبادتکودکان رفتن کودک بهمسجد عبادت به حساب آمده مشمول رجحان و استحباب نیز خواهد شد.

لزوم به عبادت واداشتن كودكان نزدیک به سن تکلیف

علی بن جعفر از برادرش امام کاظم علیه السلام نقل می کند:

سَأَلْتُهُ عَنِ الْغُلَامِ مَتَى يَجِبُ عَلَيْهِ الصَّوْمُ وَالصَّلَاةُ قَالَ إِذَا رَاهَقَ الْحُلُمَ وَعَرَفَ الصَّلَاةَ وَالصَّوْمَ. از حضرت در مورد پسر بچه پرسیدم که چه زمانی نماز و روزه بر او واجب می شود؟ حضرت فرمود هر وقت نزدیک به بلوغ رسید و هروقت نماز و روزه را شناخت.

منابع حديث

•

تهذيب الأحكام ج 2، ص 380.

•

الإستبصار فيما اختلف من الأخبار، ج 1، ص 408.

سندشناسی

• سند شیخ طوسی در این روایت (1)بنا بر تحلیل علامه مجلسی مجهول و ضعیف است. (2)

دلالت

• طریحی در مورد معنای واژه «راهق» می گوید: رَاهَقَ الْغُلَامُ مُرَاهَقَةً فَهُوَ

1) «مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ الْعَلَوِيٌّ عَنِ الْعَمْرَ كِيٌّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرِ عَنْ أَخِيهِ مُوسَى عَلیه السلام قَالَ »

2) مجلسی، همان، ج 4، ص 629

مُرَاهِقُ إِذَا قَارَبَ الِاحْتِلَامَ وَلَمْ يَحْتَلِمُ. (1)بنابراین به کودکی، مراهق گفته می شود که نزدیک به سن بلوغ باشد اما هنوز بالغ نشده است.

در بخش پیشین در مورد وجوب مطرح شده در این روایت نکاتی مطرح گردید که می توان در مورد آن دو احتمال را مطرح کرد. اول اینکه مقصود از وجوب واجب بودن این کار بر والدین است و دوم اینکه مقصود استحباب مؤکد است. چنانکه علامه مجلسی ذیل همین روایت چنین آورده است:

مَتَى يَجِبُ عَلَيْهِ يَحْتَمِلُ أَنْ يَكُونَ الْمُرَادُ الوجوبَ عَلَى الْوَلِيِّ أَوْ بِمَعْنَى تَأَكُدِ الِاسْتِحْبَابِ عَلَيْهِمْ إِذَا قُلْنَا بِشَرْعِيَّةِ عِبَادَاتِهِمْ. (2)


1) طریحی، مجمع البحرین، ج 5، ص 174.

2) مجلسی، همان، ج 4، ص 629

فصل نهم: بررسی دیگر آموزه های دینی مرتبط با کودک ومسجد

اشاره

دستیابی به دیدگاه اصلی شارع در یک موضوع و یا به دست آوردن مراد جدی متکلم در یک فرع فقهی کاری دشوار است که باید با بررسی همه جانبه آن موضوع صورت پذیرد برای به دست آوردن تصویری تمام نما از دیدگاه شارع در یک موضوع نمی توان به صورت جزیره ای عمل کرد و تنها به سراغ روایات آن باب رفت و دیگر آموزه های دینی مرتبط با موضوع را به حال خود رها کرد بنابراین به جز بررسی روایاتی که به صورت مستقیم با موضوع بحث در ارتباطند، باید تعالیم و آموزه های دیگر را نیز در نظر داشت و از روح حاکم بر مبانی دینی هم غافل نماند. بنابراین در این فصل به بررسی دیگر آموزه های دینی که به نحوی با مسئله کودکان در ارتباط است و می تواند در به دست آوردن حکم مسئله به ما کمک کند خواهیم پرداخت.

گفتار اول: مسجد تأمین کننده برخی از وظایف والدین در برابر فرزندان

از آیات و روایات فراوانی که پیرامون مسئله خانواده و تربیت فرزند در دست ما است، چنین برمی آید که والدین نسبت به فرزندان خود وظایف متعددی دارند. در این گفتار به ارتباط برخی از آنها با موضوع بحث، اشاره خواهیم نمود.

قطعاً دستیابی به این وظایف با بردن کودکان به مسجد، بسیار سهل الوصول خواهد بود اما در برخی از موارد نیز می توان گفت که عدم ارتباط کودک با مسجد، دستیابی به این وظایف را دشوار و گاه ممتنع می کند.

حال به بررسی برخی از این موارد خواهیم پرداخت.

1. تربیت و ادب آموزی به فرزندان

یکی از وظایف مهم والدین که آیات و روایات فراوانی پیرامون آن وجود دارد تربیت صحیح و ادب آموزی شایسته به فرزندان است. خداوند در مورد وظیفه سنگین سرپرست خانواده در برابر همسر و فرزندانش چنین می فرماید:

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجَارَةُ (1) «ای کسانی که ایمان آورده اید خود و خانواده خویش را از آتشی که هیزم آن انسانها و سنگ هاست نگه دارید.

امام صادق علیه السلام می فرماید: «هنگامی که این آیه نازل شد مردم گفتند: ای رسول خدا صلی الله علیه و آله چگونه خود و خانواده مان را حفظ کنیم؟ پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

اعْمَلُوا الْخَيْرَ وَ ذَكِّرُوا بِهِ أَهْلِيكُمْ فَأَذِبُوهُمْ عَلَى طَاعَةِ اللَّهِ «عمل خیرانجام دهید و آن را به خانواده خود نیز یادآوری کنید و بر پایه فرمانبرداری از خدا پرورششان دهید.»

سپس امام صادق علیه السلام در ادامه چنین نتیجه می گیرند:

أَلَا تَرَى أَنَّ اللَّهَ يَقُولُ لِنَبِيِّهِ: «وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَيْهَا (2) «آیا ندیدی که خداوند به پیامبر صلی الله علیه و آله ش می فرماید: خانواده خود را به نماز فرمان ده و بر انجام آن شکیبا باش!»

در ادامه این روایت امام صادق علیه السلام از آیات قرآن یک شاهد دیگر برای این وظیفه سنگین که بر عهده والدین است، مطرح می کند. امام صادق علیه السلام برای نشان دادن اهمیت این موضوع این آیه را می خوانند:


1) تحریم 6

2) طه 132.

وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِسْمَاعِيلَ إِنَّهُ كانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَكَانَ رَسُولًا نَبِيًّا وَ كانَ يَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ وَ كانَ عِنْدَ رَبِّهِ مَرْضِيًّا. (1). (2) و در این کتاب (آسمانی) از اسماعیل (نیز) یاد کن که او در وعده هایش صادق علیه السلام و رسول و پیامبر صلی الله علیه و آله بزرگ بود او همواره خانواده اش را به نماز و زکات فرمان می داد و همواره مورد رضایت پروردگارش بود.

انبوه این قبیل از آیات و روایات گویای آن است که والدین، وظیفه سنگینی در قبال تربیت دینی فرزندانشان دارند. اما پرسش این است که این وظیفه باید در چه قالبی و در چه محیطی به سرانجام برسد؟

آیا مکانی بهتر از مسجد می تواند پاسخگوی تربیت دینی کودکان و نوجوانان ما باشد؟ و آیا اگر کودک را از سنین کودکی با مسجد آشنا نسازیم در سن جوانی چنین کاری سخت و دشوار نخواهد بود؟

2. آموزش نیازمندی ها به فرزندان

یکی دیگر از وظایف مهم والدین در قبال فرزندان آموزش مسائل مورد نیاز زندگی است. از امیرمؤمنان علی علیه السلام نقل شده که فرمود أَولَى الْأَشْيَاءِ أَنْ يَتَعَلَّمَهَا الأحداثُ الأَشيَاءُ الَّتِي إِذَا صَارُوا رجالاً احْتَاجُوا إِلَيْهَا (3)

«بهترین چیزها برای آموزش جوانان و نوجوانان، چیزی است که هنگامی که مرد می شوند به آن نیازمند باشند.»

اگرچه نیازمندی های کودک در همه دورانها جهات مختلفی داشته است اما در دوران کنونی این نیازمندیها رو به فزونی گذاشته و جنبه های متعددی پیدا کرده است نیازهای آموزشی رفتاری، فرهنگی، هنری، عاطفی اجتماعی و معنوی بخشی از این نیازهای پرتعداد هستند که


1) مریم: 54 و 55.

2) دعائم الإسلام، ج 1، ص 82

3) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغة لابن ابى الحديد، ج 20، ص 333

دنیای امروز پاسخ های گونه گونی برای آن طراحی کرده است.

روشن است که اگر مسجد از جایگاه مؤثر خود در ارائه قسمت فراوانی از این نیازها شانه خالی کند تفکرات دیگر جای آن را پر خواهند کرد و راهکارهای برساخته و مادی خود را به کودک مسلمان القا خواهند نمود. کودکی که از ابتدا روش مواجهه با نیازمندیهایش را از فضای غیردینی و یا ضددینی دریافت کرده باشد در آینده زندگی خود نیز هیچگاه احساس نیاز به ارتباط با مسجد نخواهد داشت و به طور عادی از چنین فضا دیدگاهی گریزان خواهد بود.

3. آموزش مسائل دینی به فرزندان

در میان مسائل مورد نیاز هر فرزندی آموزش مسائل دینی از اولویت بیشتری برخوردار است امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرماید:

حَقُّ الْوَلَدِ عَلَى الْوَالِدِ أَنْ يُحَسِنَ اسْمَهُ وَيُحَسِنَ أَدَبَهُ وَيُعَلِّمَهُ الْقُرْآنَ. (1) حق فرزند بر پدر این است که نام نیکو برای او برگزیند و او را خوب ادب کند و به او قرآن بیاموزد.»

بنابراین بر پدر لازم است که مقدمات آموزش مسائل دینی را برای فرزندانش فراهم آورد. البته والدین هم می توانند خودشان به این وظیفه شرعی مبادرت ورزند و هم می توانند مکانی را برای چنین کاری فراهم کنند تاکودک قرآن و معارف مورد نیاز خود را در آن مکان مهیا شده، بیاموزد.

اما معمولاً در دنیای پر مشغله امروزی والدین چنین فرصتی را به فرزندانشان اختصاص نمی دهند افزون بر اینکه حتی اگر والدین فرصت چنین کاری را داشته باشند حضور در جمع همسالان و برقراری ارتباط اجتماعی مناسب نیز به عنوان مکمل آموزشهای دینی، امری ضروری خواهد بود.


1) نهج البلاغه (صبحی صالح )، حکمت 399.

روشن است که هیچ محیطی همانند مسجد نمی تواند چنین محتوایی را برای فرزندان جامعه اسلامی ارائه کند تا این بار مسئولیت را از شانه های والدین بردارد.

4. مراقبت فرزندان در برابر خطرات اعتقادی و انحرافی

عملکرد هر انسانی در گرو اعتقادات او است و روش زندگی هر فردی متناسب با نحوه نگرش او نسبت به عالم هستی است. بنابراین اعتقادات مخرب، تأثیر مستقیم در زندگی انسان می گذارد و دنیا و آخرت او را تحت الشعاع قرار می دهد.

روشن است که نحوه نگرش یا اعتقادات هر انسانی از همان دوران کودکی و توسط والدین و محیط پیرامونی رقم می خورد و زیرساخت های فکری هر فردی از همان دوران است که پی ریزی می شود.

به همین دلیل است که اهل بیت علیهم السلام نسبت به زیر ساخت های فکری کودکان و نوجوانان ابراز نگرانی کرده و آموزش اعتقادات سالم به فرزندان را از وظایف مهم والدین معرفی کرده اند امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرماید:

عَلِمُوا صِبْيَانَكُمْ مِنْ عِلْمِنَا مَا يَنْفَعُهُمُ اللَّهُ بِهِ لَا تَغْلِبْ عَلَيْهِمُ الْمُرْجِئَةُ بِرَأْيِهَا. (1) «به کودکانتان از علوم ما بیاموزید علومی که خداوند به وسیله آن سودشان می دهد تا (فرقه انحرافی مرجئه) عقیده خودشان را بر کودکان تحمیل نکنند»

روشن است که پایگاه دینی و اعتقادی مسلمانها مساجد هستند و هیچ مکانی حتی اگر صلاحیت آموزش اعتقادی کودکان را داشته باشد، بهتر از مساجد توانایی چنین کاری را نخواهد داشت.


1) ابن بابویه، الخصال، ج 2، ص 614.

از سوی دیگر نهادینه شدن اعتقادات نیازمند یک رابطه مداوم فکری معنوی است که مسجد سامان دهنده چنین رابطه ای است.

5. تمرین عبادی کودکان

یکی دیگر از وظایف والدین در برابر فرزندانشان، آماده سازی آنها برای انجام فرائض دینی است. یعنی والدین باید پیش از آنکه فرزندانشان به تکلیف برسند، آنها را آماده انجام واجباتشان کنند و مقدمات عبودیت را برای آنها مهیا سازند.

راهکاری که اهل بیت علیهم السلام برای آماده سازی کودکان پیش روی ما قرار داده اند تمرین عبادت پیش از دوران تکلیف است. امام باقر علیه السلام می فرماید:

إِنَّا نَأْمُرُ صِبْيَانَنَا بِالصَّلاةِ إِذَا كَانُوا بَنِي خَمْسِ سِنِينَ فَمُرُوا صِبْيَانَكُمْ بِالصَّلاةِ إِذَا كَانُوا بَنِي سَبْعِ سِنِين (1) «ما کودکان خود را در حالی که پنج ساله هستند به خواندن نماز امر می کنیم و شما به کودکان خود وقتی هفت ساله شدند، دستور نماز خواندن دهید.»

روشن است که عبادت تمرینی برای آشناسازی کودک با وظایفی است که در آینده بر گردن آنها قرار خواهد گرفت. از طرف دیگر بی شک، فضیلت نماز جماعت از یک سو و برتری» نماز در مسجد از سوی دیگر قابل مقایسه با نماز فرادا نیست. بنابراین کودک باید از همان ابتدا با فضیلت نماز جماعت آن هم در خانه خدا آشنا شود تا در آینده نیز با چنین محیطی بیگانه نباشد

6. قرآن آموزی به فرزندان از سنین کودکی

در میان معارف دینی آموزش قرآن به فرزندان از اهمیت بیشتری


1) کلینی، الکافی، ج 3، ص 409.

برخوردار است. چرا که قرآن قانون اساسی زندگی است و در همه دورانهای زندگی چراغ راه انسان خواهد بود قرآن در این باره می گوید:

وَ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ وَ هُدَى وَ رَحْمَةً وَ بُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ. (1) ما این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر همه چیزو مایه هدایت و رحمت و بشارت برای مسلمانان است!

ارتباط با قرآن و انس با آن باید از دوران کودکی شکل گیرد تا شالوده کودک با نور باطنی قرآن ممزوج شود و از دل او یک هویت و باطن پاک بسازد. امام صادق علیه السلام می فرماید:

مَنْ قَرَأَ الْقُرْآنَ وَ هُوَ شَابٌ مُؤْمِنْ اخْتَلَطَ الْقُرْآنُ بِلَحْمِهِ وَدَمِهِ جَعَلَهُ اللَّهُ مَعَ السَّفَرَةِ الْكِرَامِ الْبَرَرَةِ وَكَانَ الْقُرْآنُ حَجِيجاً عَنْهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ. (2) هر که در حال جوانی و با ایمان قرآنبخواند قرآن با گوشت و خونش آمیخته می شود و خداوند او را با فرشتگان پیغام برنده و نيك رفتارش همراه و رفیق کند و قرآن برای او در روز قیامت پرده و مانعی از آتش باشد.

شاید به همین جهت است که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله پاداش آموزش قرآن به کودکان و فرزندان را این چنین بیان می کند:

مَنْ عَلَّمَ وَلَدَهُ القُرآنَ فَكَأَنَّمَا حَجَّ الْبَيْتَ عَشَرَةَ آلَافِ حِجَةٍ وَاعْتَمَرَ عَشَرَةَ آلَافِ عُمْرَةٍ وَأَعْتَقَ عَشَرَةَ آلَافِ رَقَبَةٍ مِنْ وُلْدِ إِسْمَاعِيلَ علیه السلام وَكَأَنَّمَا غَزَا عَشَرَةَ آلَافِ غَزْوَةٍ وَأَطْعَمَ عَشَرَةَ آلَافِ مِسْكِينِ مُسْلِمٍ جَائِعِ وَ كَسَى عَشَرَةَ آلَافِ عَارٍ مُسْلِمٍ وَ يُكْتَبُ لَهُ بِكُلِّ حَرْفٍ عَشْرُ حَسَنَاتٍ وَيُمْحَى عَنْهُ عَشْرُ سَيِّئَاتٍ وَيَكُونُ مَعَهُ فِي قَبْرِهِ حَتَّى يُبْعَثَ وَيَثْقُلُ مِیزَانُهُ وَيُجَاوَزُ بِهِ عَلَى الصِّرَاطِ كَالْبَرْقِ الْخَاطِفِ.... (3)


1) نحل 89

2) کلینی، همان، ج 2، ص 603.

3) محمد بن محمد شعیری، جامع الأخبار، ص 49.

هر کس به فرزندش قرآن بیاموزد گویا ده هزار حج به جا آورده و ده هزار عمره رفته و ده هزار بنده آزاد کرده و در ده هزار غزوه شرکت کرده و ده هزار مسکین گرسنه مسلمان را اطعام کرده و ده هزار عریان مسلمان را لباس پوشانده است برای هر حرفی که به فرزندش می آموزد، ده حسنه نوشته می شود و ده گناه، پاک می شود. قرآن در قبر همراه او است تا اینکه برانگیخته شود و حسابش را سنگین کند و بدین وسیله همچون برقی جهنده از صراط بگذرد.

در این راستا مسجد، بهترین محیط آموزش قرآن است که کودک را در محیطی سرشار از معنویت با ظاهر و باطن آیات قرآن آشنا می سازد. گذشته از آنکه مفاهیم قرآن و عمل به آموزه های قرآن نیز می تواند در این محیط معناگرا در جان کودک بنشیند و او را مطابق آموزه های قرآن رشد و تعالی دهد.

7. والدین و لزوم یافتن محیطی مناسب برای فعالیت های اجتماعی فرزندان

تربیت صحیح وابسته به عوامل متعددی است که یکی از مهم ترین آنها محیط سالم و صالح است. یک مدرسه آلوده و یا یک محیط ورزشی ناسالم می تواند تمام تلاش والدین برای تربیت فرزند را بر باد دهد و پیامدهای ناخوش آیندی را برای روح و روان کودک به بار آورد. به همین دلیل است که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله می فرماید:

حَقُّ الْوَلَدِ عَلَي وَالِدِهِ أَنْ يُحَسِنَ اسْمَهُ وَ أَدَبَهُ وَ يَضَعَهُ مَوْضِعاً صالحاً. (1) «حق فرزند برگردن پدرش این است که برایش نام نیک برگزیند و او را به خوبی ادب کند و او را در مکان و موقعیتی شایسته و صالح قرار دهد.»

عبارت «يضعه موضعا صالحا» نشانگر آن است که پدر موظف است


1) ابن بابويه، من لا يحضره الفقیه، ج 4، ص 371.

برای نیازهای آموزشی و تربیتی فرزندش در هر سن و سالی، مکانی مناسب و صالح.بیابد این وظیفه از مهد کودک و مدرسه و دانشگاه گرفته تا محیط کار و محیطورزش بر دوش پدر سنگینی می کند.

اما حقیقتاً مسجد بهترین محیطی است که در میان دیگر محیط ها از بالاترین امتیاز سلامت روحی روانی اعتقادی و دینی برخوردار است. گذشته از آنکه مسجد می تواند بسیاری از همین نیازها را در قالب تفریح و ورزش و آموزش برای کودکان فراهم آورد بنابراین بهترین محیط و مناسب ترین جایگاه برای هر انسانی خصوصاً کودکان، مسجد است. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله می فرماید:

الْجَلْسَةُ فِي الْجَامِعِ خَيْرٌ لِي مِنَ الْجَلْسَةِ فِي الْجَنَّةِ لَانَّ الْجَنَّةَ فِيهَا رِضَي نَفْسِي وَالْجَامِعَ فِيهِ رِضَى رَبِّي. (1) «برای من نشستن در مسجد جامع بهتر از نشستن در بهشت است. زیرا نشستن در بهشت خشنودی نفس است ولی نشستن در مسجد جامع رضایت پروردگارم را تأمین می کند.»


1) ابن فهد حلی، عده الداعی و نجاح الساعی، ص 208.

گفتار دوم: کارکردهای تربیتی مسجد

اشاره

در گفتار پیشین به بخشی از وظایف والدین و جامعه در قبال کودکان و نوجوانان مسلمان اشاره شد. در این گفتار به کارکردهای تربیتی مسجد و تأثیر آن بر کودکان و نوجوانان و جوانان جامعه اسلامی خواهیم پرداخت.

پیامدهای رفت و آمد به مسجد از زبان امیرالمؤمنین علیه السلام

مسجد به عنوان مهمترین پایگاه معنوی مسلمان ها جایگاهی برای تربیت و رشد معنوی تمامی کسانی است که در حال رفت وآمد به این مکان معنوی هستند.

مسجد مکانی مقدس و تربیت آفرین است. اما این سنگ و چوب و ملات مسجد نیست که تربیت سازی می کند بلکه اهتمام و برنامه ریزی مسئولین مسجد است که می تواند تربیتی شایسته را برای یکایک مسجدیها خصوصاً نونهالان و جوانان به ثمر بنشاند.

امیرمؤمنان علی علیه السلام مسجد را داروی تربیتی تمامی دغدغه های پیش گفته معرفی کرده و این پایگاه دینی را پاسخگوی اکثر نیازهای معنوی و دینی مسلمانان دانسته است.

شیخ صدوق در روایتی صحیح السند از امیرمؤمنان علی علیه السلام چنین نقل می کند که حضرت بارها کان یقول) می فرمودند:

مَنِ اخْتَلَفَ إِلَى الْمَسَاجِدِ أَصَابَ إِحْدَى الثَّمَانِ: أَخاً مُسْتَفَاداً فِي اللهِ أَوْ عِلْماً مُسْتَظْرَفاً، أَوْ آيَةً مُحْكَمَةً أَوْ رَحْمَةً مُنْتَظَرَةً، أَوْ كَلِمَةً تَرُدُّهُ عَنْ رَدَّى أَوْ يَسْمَعُ كَلِمَةً تَدُلُّهُ عَلَى هُدًى أَوْ يَتْرُكُ ذَنْباً خَشْيَةً، أَوْ حَيَاءً. (1)


1) ابن بابويه، الخصال، ج 2، ص 409.

«هر کسی که به مسجدها پی در پی رفت و آمد داشته باشد، یکی از این هشت موهبت به او می رسد:

1.

برادر مؤمنی که در راه خدا به او فایده رساند؛

2.

دانشی ارزشمند و تازه؛

3.

دلیل و نشانه ای محکم و استوار؛

4.

رحمتی که از حضرت حق انتظار داشته به او می رسد)؛

5.

سخن حکمت آمیزی که او را از کارهای پست و نکوهیده باز دارد؛

6.

سخن هدایت گری که او را به کارهای خیر راهنمایی کند، می شنود؛

7.

ترک گناه از بیم الهی؛

8.ترک گناه به خاطر حیا و شرم.»

بنابراین مسجد بهترین محیطی است که می تواند دغدغه های گوناگون والدین در مورد فرزندانشان را لباس عمل بپوشاند و تربیتی شایسته را بر پایه مباحث دینی برای آنها فراهم کند.

گذشته از آنکه پیامدهای اجتماعی این رفت و آمد مبارک بنا بر فرمایش امیرمؤمنان کمتر از پیامدهای تربیتی آن نیست. بنابراین پیامد نهایی ارتباط دائمی مردم از کودک گرفته تا پیر و جوان. حکمت آموزی، هدایت گری و ترک بزهکاری خواهد بود که قطعاً چنین مسائلی کعبه آمال هر جامعه ای است.

دوری از مسجد و خطرات پیش روی کودک

با توجه به پیامدهای تربیتی که امیرالمؤمنین علیه السلام برای رفت و آمد به مسجد شمرده است باید گفت که نیاز هیچ قشری به مسجد همانند کودکان نیست چرا که نیاز کودک به تربیت و رشد و بالندگی قابل مقایسه با نیازمندی دیگر اقشار و سنین نیست باید دانست که اگر کودک را به حال خود رها کنیم و تدبیری برای معنویت فردی و اجتماعی او نیندیشیم آینده ای نامعلوم در انتظار او خواهد بود.

خطر دوست و رفیق

یکی از عوامل موثر در تربیتکودک دوستان و همسالان هستند که تأثیر بسزایی بر فکر و دل او دارند. این عامل موثر گاهی انسان را به عرش می برد و از او یک انسان والا می سازد و گاهی او را به فرش می کشد و به گودال های آتشین جهنم می کشاند حقیقتا این ناله و تأسف جهنمیان بسیار درد آور و در عین حال درس آموز است:

يَا وَيْلَتَى لَيتَنِي لَم أَتَّخِذ فُلاناً خَلِيلاً. لَقَدْ أَضَلَّنِي عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءَنِي وَكَانَ الشَّيْطَنُ لِلإِنسَنِ خَذُولًا. (1) ای وای بر من کاش فلان شخص (گمراه را دوست خود انتخاب نکرده بودم او مرا از یادآوری (حق) گمراه ساخت بعد از آنکه یاد حق) به سراغ من آمده بود و شیطان همیشه خوارکننده انسان بوده است!

اما بنا بر فرمایش امیرمؤمنان یکی از مهمترین کارکردهای مسجد ارائه دوستی مؤمن و رفیقی ارزشمند است.

خطر محیط های هم عرض ووجوب ارتباط کودکان با مسجد

روشن است که والدین هر چقدر هم که معتقد باشند اگر درهای مسجد را به روی کودکانشان بسته ببینند بالاجبار زیور زندگی خود را به محیطی دیگر می فرستند محیط هایی که گاه ممکن است هم عرض مسجد قرار گرفته و مدعی تربیت دینی هم باشند.

این نکته پراهمیت در نگاهی کلان و عمیق تر محیط هایی همچون خانقاه و عبادتکده های انحرافی را به ما نشان می دهد که در عرض مسجد اما رویاروی آن جوانان مؤمن را به انحراف و کژی می کشاند.

مسلماً غفلت ما از کودکان، حداقل در دوران کنونی پیامدی جز خسارت و از دست دادن دلهای پاک آنها نخواهد داشت.


1) فرقان 28 و 29.

گفتار سوم: جایگاه معنوی کودکان در نظام ارزش گذاری دینی

اشاره

مسجد مکانی برای عبادت و بندگی است و خداوند، بنای این مکان را بر پایه معنویت نهاده است بنابراین روشن است که هر کس که بیش از دیگران با معنویتناب عجینباشد ارتباطش باید با مسجد بیشتر باشد.

از روایات اهل بیت علیهم السلام بر می آید که کودکان به دلیل صفای دل و پاکی طینتی که دارند از جایگاه معنوی والایی برخوردارند که در ادامه به برخی از این مطالب اشاره خواهد شد.

پاکی و صفای کودکان

اسلام عزیز به ما آموخته که کودکان و نوجوانان در پیشگاه پروردگار از جایگاه ویژه ای برخوردارند و برکت زندگی والدین خود محسوب می شوند. امام صادق علیه السلام می فرماید:

كَانَ أَبِي إِذَا حَزَنَهُ أَمْرٌ جَمَعَ النِّسَاءَ وَالصِّبْيَانَ ثُمَّ دَعَا وَأَمَنُوا.(1) هرگاه پیش آمدی پدرم را غمناک می کرد زنان و کودکان را جمع می کرد سپس دعا می کرد و آنها آمین می گفتند.»

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله گرچه در روز مباهله می توانست تنها برود و یا اینکه فقط دختر و دامادش را با خود ببرد اما دو کودک خود را یعنی امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام را با خود برد تا آمین گوی دعای پدربزرگشان باشند. (2)


1) كلینی، الکافی، ج 2، ص 487

2) فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ... ( آل عمران 61.)

ارزش قرآن آموزی کودکان

امام صادق علیه السلام در مورد ارزش و جایگاه عبادت کودکان می فرماید:

إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَتَعَالَى لَيُرِيدُ عَذَابَ أَهْلِ الْأَرْضِ جَمِيعاً حَتَّى لَا يُحَاشِيَ مِنْهُمْ أَحَداً فَإِذَا نَظَرَ إِلَى الشَّيبِ نَاقِلِي أَقْدَامِهِمْ إِلَى الصَّلَوَاتِ وَ الْوِلْدَانِ يَتَعَلَّمُونَ الْقُرْآنَ رَحِمَهُمُ اللهُ فَأَخَّرَ ذَلِكَ عَنْهُم. (1) «همانا بسیار پیش می آید که خداوند اراده می کند تمامی اهل زمین را عذاب کند آنچنان که هیچ کس باقی نماند اما چون سالخوردگان را که برای نماز و عبادت به سوی مسجد گام برمی دارند و نیز کودکان و نوباوگان را که قرآن می آموزند، می نگرد به برکت ایشان برهمگان رحمت می کند و عذاب را به تأخیر می اندازد.»

بنابراین قرآن آموزی کودکان نزد پروردگار جایگاهی اینچنین والا دارد. اما آیا مکانی بهتر از مسجد وجود دارد که بتواند بستری برای قرآن آموزی و دین مداری کودکان فراهم سازد؟

ارتباط گلستان مسجد با گل ها و زیورهای زندگی

کودکان، زینت و زیور هر خانه ای به حساب می آیند قرآن در این باره می فرماید:

الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِينَةُ الْحَيَاةِ الدُّنْيا (2) «مال و فرزندان زیور و زینت زندگی دنیا است.»

از سوی دیگر خداوند فرمان داده تا هنگام ورود به مسجد، زینت های خود را همراه داشته باشید. قرآن می فرماید:


1) ابن بابويه من لا يحضره الفقیه، ج 1، ص 239.

2) کهف 46.

يا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ (1) ای فرزندان آدم زینت خود را به هنگام رفتن به مسجد، با خود بردارید!»

بنابراین شاید بتوان بردن فرزندان به مسجد را مصداقی از بردن بهترین زیور و زینت های زندگی به مسجد دانست. آیه شریفه الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِينَةُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا (سوره کهف آیه 46 ) هم مؤید همین برداشت از آیه است. به بیان دیگر ممکن است آیه بیانگر این باشد که مال و فرزند خود را هنگام رفتن به مسجد همراه داشته باشید تا با مال به حل مشکلات اقتصادی مسلمین بپردازید و با حضور فرزند در مساجد جماعات مشکلات تربیتی نسل آینده را حل کنید. (2)


1) اعراف 31.

2) محسن قرائتی، تفسیر نور، ج 4، ص 52.

فصل دهم: نتایج برآمده از مباحث

اشاره

از مجموعه فصل های پیشین نکات قابل توجهی به دست می آید که در این فصل به آنها خواهیم پرداخت نخست باید دید که آیا سن و سال کودکانی که در روایات پیشین به مسجد راه یافته اند محدود به دوران خاصی است؟ در گام دوم نیز باید به یک سؤال اساسی پاسخ داد که آیا حکم ورود به مسجد تنها اختصاص به امام حسن ام و امام حسین علیه السلام دارد؟ در گام سوم نیز خلاصه ای از مباحث مطرح شده در فصلهای گذشته ارائه خواهد شد.

گفتار اول: سن و سال کودکان در جریانات مطرح شده

اشاره

با توجه به روایات متعدد و گزارشهای گوناگون تاریخی که در فصل های گذشته به آن اشاره شد می توان نتیجه گرفت که در دوران پیامبر صلی الله علیه و آله کودکان مختلفی با سن و سالهای متفاوتی به مسجد راه پیدا کرده اند و کمترین برخورد پیامبر صلی الله علیه و آله در برابر ایناعمال سکوت حاکی از رضایت بوده است. بنابراین ورود کودکان به مسجد منحصر به دسته خاصی از کودکان و یا سن و سال ویژه ای از آنها نبوده است به بیان دیگر می توان گروه های مختلف کودکان را بر اساس سن و سال آنها به پنج بخش مجزا تقسیم کرد:

عنوان کودک از نظر سنی/ سن تقریبی

کودک شیرخواره / نوزاد تا سن 2 سالگی

کودک غیرممیز و وابسته به دیگران/ از حدود 1 تا 3 سالگی

کودک غیرممیز مستقل/ از 3 تا 7 سالگی

کودک ممیز/ از 7 تا 10 سالگی

ممیز نوجوان/ 10 تا 14 سالگی

دقت در روایات مطرح شده در فصول گذشته نشان می دهد که همه این گروه ها در روایات و گزارشهای مذکور وجود دارند که در ادامه به آن اشاره خواهد شد:

1. کودک شیر خواره

روایت صحیح السندی که حکایت از مواجهه پیامبر صلی الله علیه و آله با آوردن کودک شیرخواره به مسجد داشت به غیر از صحت سند در کتب شیعه، از کثرت نقل در کتب اهل تسنن نیز برخوردار است.

گذشته از آنکه از برخی از این نقلها برمی آید که این جریان بارها رخ داده و پیامبر صلی الله علیه و آله از آوردن کودک شیرخواره به مسجد نهی نکرده است.

افزون بر این ماجرا جریان حضرت مریم و بردن او به مسجد توسط مادرش در دوران نوزادی نیز مؤیدی براین مسئله می باشد.

2. کودک غیرممیز و وابسته به دیگران (1 تا 3 سالگی)

کودک در مراحل ابتدایی رشد خود نیازمند مراقبت ویژه از سوی دیگران است و وابستگی شدیدی نسبت به والدین و اطرافیان خود دارد. این سن ویژه را حدوداً بین یک تا سه سالگی می توان محاسبه کرد. از برخی از گزارشهای پیش گفته بر می آید که این دسته از کودکان نیز در دوران پیامبر صلی الله علیه و آله به مسجد راه یافته اند این جریانات عبارتند از:

1.

آوردن امامه به مسجد توسط پیامبر صلی الله علیه و آله حمل کردن او در هنگام ایستادن؛

2.

بازی امام حسن علیه السلام در نماز و عبور از میان قدوم پیامبر صلی الله علیه و آله

3.

آموزش نماز به امام حسین علیه السلام در مسجد؛

4.

لزوم مراقبت از کودکان در مسجد و رجحان آن نسبت به سخنرانی در

این ماجرا نیز مراقبت خاص پیامبر صلی الله علیه و آله از حسنین علیهما السلام نشان از سن کم آن دو دارد.

3. کودک غیرممیز مستقل (3 تا 7 سالگی)

کودک در سنین رشد خود بعد از نوزادی و پس از دوران وابستگی، قدری از بزرگترها جدا می شود و به صورت مستقل به بازی و بازیگوشی می پردازد که سن کودک در این دوران معمولاً بین سه تا هفت سال است برخی از گزارشهای پیش گفته نیز حکایت از بازی و بازیگوشی مستقل کودکان دارد این جریانات عبارتند از:

1.

داستانهای مختلف از بازی حسنین علیهما السلام بر دوش پیامبر صلی الله علیه و آله مدارای حضرت با آن دو بزرگوار؛

2.

عدم مخالفت با بازی کودکانه آنها در نماز جماعت؛

3.

بیرون نراندن کودک بازیگوش از مسجد حتی با ملاطفت و مهربانی؛

4.

طولانی شدن نماز به جهت مدارا با کودک در نماز جماعت؛

5.

عبور کودک از صفوف جماعت و سکوت پیامبر صلی الله علیه و آله

6.

تکریم کودک در برابر رفتار کودکانه در مسجد؛

7.

تکریم لسانی و شخصیت بخشی به کودک در مسجد؛

8.

شدت مدارا با بازیگوشی کودکان در سخنرانی.

4.کودک مميز

سن تمییز و تشخیص در کودکان متفاوت است اما تقریباً می توان گفت که کودکان معمولاً از شش یا هفت سالگی ممیز به حساب می آیند. گزارشهای مرتبط با کودکان ممیزی که به مسجد راه پیدا کرده اند نیز فراوان است این گزارشها عبارتند از:

1.

آوردن کودکان به مسجد توسط والدین که در سن هفت سالگی کودک رخ داده است.

2.

امامت جماعت توسط کودکی که هفت ساله بوده است.

3.

حضور عبدالله بن جعفر در سخنرانی پیامبر صلی الله علیه و آله نشستن بر منبر آن حضرت که در سن هشت سالگی وی رخ داده است.

4.

حضور حسنین علیهما السلام در سخنرانی پیامبر صلی الله علیه و آله تجلیل آنها توسط حضرت که در سن حدود شش تا هشت سالگی بوده است

5.

حضور امام حسن علیه السلام در سخنرانی پیامبر صلی الله علیه و آله که دیگر از بازیگوشی کودکانه او خبری نیست و احتمالاً در سن هفت یا هشت سالگی بوده است.

6.

اعزام هدفمند امام حسن علیه السلام به مسجد توسط حضرت زهرا علیها السلام که احتمالا در سن شش تا هشت سالگی او بوده است.

7.

آوردن کودکان به مسجد توسط امیرالمؤمنین علی علیه السلام که در سن هفت تا ده سالگی بوده است.

8.

رفت و آمد فعال حسنین علیهما السلام به مسجد و امر به معروف آنها که در سن هفت تا ده سالگی بوده است.

5. کودک ممیز نوجوان

کودک، از سن ده سالگی به بعد رشد چشم گیری می کند و نزدیک به دوران بلوغ خواهد شد. این دوران در این روایات معمولاً با الفاظ غلام یا غلام مراهق نمایان شده است. این جریانات عبارتند از:

1. برپایی اولین نماز جماعت اسلام به امامت پیامبر صلی الله علیه و آله در مسجد الحرام که به وسیله حضرت خدیجه علیها السلام و امیرالمؤمنین علیه السلام شکل گرفته و سن حضرت امیر در آن زمان بین ده تا سیزده سال بوده است.
2.

جایگاه عمومی کودکان و صف مجزای آنها در صفوف نماز جماعت پیامبر صلی الله علیه و آله.

3.

جریان تغییر قبله و حضور کودکان در مسجد

4.

اقتدای بعضی کودکان به نماز جماعت پیامبر صلی الله علیه و آله در حالی که سنی حدود ده سال داشته اند. ابن عشر سنین

5.

تکریم جابر در نوجوانی توسط پیامبر صلی الله علیه و آله در مسجد.

6. عموم كودكان

برخی از گزارشها نیز حاکی از سن و سال خاصی از کودکان نیست و اشاره به حضور عموم کودکان در مسجد دارد این جریانات عبارتند از:

1.

حضور کودکان در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله که با جمله اعتراضی عمر به پیامبر صلی الله علیه و آله مشخص می شود.

2.

رفتار سازی پیامبر صلی الله علیه و آله در جهت مدارای عمومی با کودکان در مسجد.

3.

اعلام حکم عمومی ترحم به کودکان در قالب جمله: أما لو كنتم تؤمنون بالله و رسوله لرحمتم الصبيان.

گفتار دوم: عدم اختصاص حسنین علیهما السلام در حکم آوردن کودکان به مسجد

اشاره

یکی از عمده ترین پرسشها یا شبهات مرتبط با گزارش های پیش گفته مسئله اختصاص حکم آوردن کودکان به امام حسن و امام حسین است. بنابراین باید دید که آیا شخصیت والا مقام حسنین علیهما السلام در آوردن آنها به مسجد موضوعیت داشته است؟

به بیان دیگر آیا پیامبر صلی الله علیه و آله تنها به دلیل عظمت آن دو کودک آنها را به مسجد می آورده و این یک حکم اختصاصی در مورد آن دو بزرگوار بوده است؟

آیا حکم اصلی برای آوردن کودکان به مسجد کراهت بوده و پیامبر صلی الله علیه و آله تنها حسنین علیهما السلام را از این قاعده مستثنی کرده است؟

اگرچه هر یک از این جریانات باید به صورت مجزا مورد تحلیل قرار گیرد و شواهد و قرائن داخلی و خارجی بررسی شود اما به طور کلی می توان به مطالبی در این باره اشاره نمود:

1. بردن دیگر کودکان به مسجد

برخی از گزارش های تاریخی نظیر جریان امامه که دیگر نوه دختری پیامبر صلی الله علیه و آله است و همچنین جریان بردن عبدالله بن جعفر به مسجد نشان می دهد که پیامبر صلی الله علیه و آله سال و کودکان دیگر را هم به مسجد می برده است.

در واقع این یک پاسخ نقضی به این پرسش است. زیرا اگر حکم آوردن کودکان به مسجد اختصاص به حسنین علیهما السلام داشت، پیامبر صلی الله علیه و آله نباید دیگر کودکان را به مسجد می.آورد حال آنکه گزارشهای مختلف، حاکی از آن است که پیامبر صلی الله علیه و آله دیگر نوادگان خود و حتی دیگر کودکان را به مسجد می آورده است.

بنابراین آن حضرت به هیچ وجه از بردن کودکان به مسجد، پرهیز نداشته و در صورت امکان این کار را انجام می داده است.

2. متفاوت بودن دو حکم برداشت شده از این روایات

اساسی ترین نکته این جریانات همان تکریم حسنین علیهما السلام و توجه به مقام شامخ آن دو بزرگوار است که پیامبر صلی الله علیه و آله گاه به صراحت در مورد آن سخن گفته و علت آن را بیان داشته است.

اما باید توجه داشت که در این ماجراها دو مسئله مجزا وجود دارد. یکی از آن مسائل تکریم حسنین علیهما السلام است که در مسجد انجام گرفته و دیگری آوردن حسنین علیهما السلام به مسجد است. حال با توجه به شواهد و قرائن موجود در روایت باید دید که کدام یک از این دو حکم به آن دو بزرگواران اختصاص یافته و آن دو در کدامیک موضوعیت داشته اند؟

در سخنان و رفتار پیامبر صلی الله علیه و آله شواهد فراوانی وجود دارد که مسئله اول یعنی تکریم ویژه پیامبر صلی الله علیه و آله را هم مرتبط با مقام شامخ حسنین علیهما السلام است. اما در مورد مسئله دوم چنین اختصاصی قابل برداشت نیست.

بنابراین در مسئله بردن حسنین علیهما السلام به مسجد شخصیت و جایگاه آنها موضوعیتی ندارد و حکم آن در مورد آن دو بزرگوار نظیر دیگران می باشد. پس در این جریانات دو مسئله مجزا وجود دارد که یکی مدارا با کودکان در مسجد و دیگری محبت ویژه نسبت به حسنین علیهما السلام در نماز و پس از آن است. بنابراین در اینجا یک حکم اختصاصی و یک حکم عمومی وجود دارد. حکم اختصاصی حسنین علیهما السلام محبت ویژه به آنها و پرهیز از بی احترامی به آنها است اما این حکم اختصاصی نمی تواند دیگر حوادث این داستان را نیز اختصاصی کند.

3. عدم منافات تکریم حسنین علیهما السلام با حکم مدارا با کودکان در مسجد

قطعاً تکریم ویژه پیامبر صلی الله علیه و آله در مورد حسنین علیهما السلام دلیلی ویژه داشته است که در روایات مختلف به آن اشاره شده است. این موضوع به هیچ وجه قابل انکار نیست همچنانکه اهل تسنن نیز این روایات را گاه

در باب فضیلت آن دو بزرگوار آورده و از آن نوعی برتری جایگاه و عظمت منزلت دریافته اند.

اما با این وجود باید گفت که اثبات شیء نفی ما عدا نمی کند. یعنی جایگاه ویژه حسنین علیهما السلام دلیلی بر اختصاص حکم تکریم به آن دو بزرگوار نیست. بنابراین باید گفت که شخصیت والای حسنین علیهما السلام برهیچکس حتی بزرگان اهل تسنن پوشیده نیست و شکی نیست که این جریان حاکی از علاقه ویژه پیامبر صلی الله علیه و آله به حسنین علیهما السلام است اما این نکته نمی تواند ما را از دیدن دیگر نکات این روایت باز دارد.

4. هم راستا بودن هر دو برداشت و عدم تعارض میان آنها

دو حکمی که از این روایات قابل فهم است یعنی حکم به تکریم حسنین علیهما السلام از یک سو و تکریم تمامی کودکان از سوی دیگر دو حکم هم راستا (مثبتین) با یکدیگرند و هیچ منافات و تعارضی با هم ندارند. البته یکی از این احکام بسیار افزون و والاتر از دیگری است. به همین جهت است که در این گزارشها گاه پیامبر صلی الله علیه و آله حکمی کلی پیرامون مدارا با کودکان را بیان می کند و گاهی نیز حکمی اختصاصی در مورد تکریم ویژه حسنین علیهما السلام به زبان ایشان جاری می شود.

بنابراین نمی توان پذیرفت که این روایات مخصوص به آن دو بزرگوار است و دیگر کودکان را نباید در مسجد تکریم کرد و آنها را نباید به مسجد راه داد.

5. تکریم حسنین علیهما السلام مصداقی اتم و اکمل از حكم كلى تكريم كودكان

چنانچه گفته شد سیاق برخی از این روایات و گزارشهای نشان می دهد که تکریم حسنین علیهما السلام مصداقی از حکم کلی تکریم کودکان است. همانند روایتی که پیامبر صلی الله علیه و آله در پایان ماجرا فرمود: أَمَا لَوْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ لَرَحِمْتُمُ الصَّبْيَانَ. بنابراین می توان گفت که این دو کودک،

از یک نظر مصداق اتم و کامل حکم تکریم و مدارا با کودکان در مسجد هستند. اگرچه تکریم ویژه آنها نیز مسئله جداگانه است که در دیگر روایات به آن پرداخته شده است.

پس باید گفت که این رفتار محبت آمیز و مداراگونه اگر چه در مورد حسنین علیهما السلام بسیار پررنگ و لعاب بوده اما مختص به آنها نیست. بنابراین می توان چنین نتیجه گرفت که پیامبر صلی الله علیه و آله از این عملکرد محبت آمیز خود، یک هدف عمومی و یک هدف اختصاصی داشته است. اول رفتارسازی عمومی برای مدارا با کودکان در مسجد و دوم رفتارسازی عمومی برای محبت ویژه به مقام شامخ حسنین علیهما السلام.

6. سیره مستمره پیامبر صلی الله علیه و آله در مواجهه با کودکان

اگر ما خود را جای مردمی قرار دهیم که در روزهای متمادی رفتار محبت آمیز پیامبر صلی الله علیه و آله با همه کودکان را دیده اند و بارها تاکید سرشار او در

مورد مدارا با کودکان را شنیده اند به طور عادی محبت ویژه پیامبر صلی الله علیه و آله به حسنین علیهما السلام اختصاص حکم محبت به آنها را نخواهیم فهمید. بلکه محبت به آنها را مصداق اتم این سیره مداوم خواهیم دید. به بیان دیگر سیره مستمر پیامبر صلی الله علیه و آله در رفتار با کودکان قرینه ای است که نشان می دهد تکریم حسنین علیهما السلام ها مصداق اتم و اکمل همان ماجرا است.

7. استفاده پیامبر صلی الله علیه و آله از این جریانات برای بیان منزلت حسنین علیهما السلام

گاهی سخن پیامبر صلی الله علیه و آله و و و بعد از یک واقعه برای بیان نمودن سبب آن کار است و گاهی هم یک حادثه سبب بیان یک واقعیت است. به بیان دیگر گاهی رخدادها با گفتار پیامبر صلی الله علیه و آله رابطه سبب و مسبب دارند و گاهی هم رابطه اقتضایی به بیان دیگر گویا پیامبر صلی الله علیه و آله گاهی از یک موقعیت خاص استفاده ای بهینه در جهت ابلاغ جایگاه حسنین علیهما السلام داشته و قصدی برای ارتباط سببی

دادن جریان با تکریم حسنین علیهما السلام نداشته است پس بازیگوشی حسنین علیهما السلام و مدارای با آنها مقتضی بیان حکم وجوب محبت به آن دو بزرگوار شده است. اما به معنای این نیست که مدارای با کودکان حکمی انحصاری برای آن دو است.

8. عدم اختصاص حكم حتی در حوادث خاص

باید قبول کرد که وجود نازنین امام حسن ام یا امام حسین علیه السلام در برخی از جریانات مطرح شده در فصول پیشین موضوعیت داشته است اساس جریان تنها بر پایه آن دو بزرگوار بنا شده است.

اما با این حال نحوه عملکرد پیامبر صلی الله علیه و آله در برابر آن دو بزرگوار، یک برخورد عمومی است که در این نحوه عملکرد معمولاً وجود حسنین علیهما السلام موضوعیتی ندارد.

در واقع برخی از این حوادث واقعه ای خاص پیرامون شخصیتی ویژه است. اما شواهد و قرائن نشان می دهند که برخورد پیامبر صلی الله علیه و آله در برابر این حوادث یک برخورد خاص و ویژه نبوده است.

مهم ترین حادثه ای که در میان این حوادث رنگ اختصاصی بودن را به خود گرفته است واقعه سخن گفتن امام حسین علیه السلام در نماز جماعت پیامبر صلی الله علیه و آله است که حکم مسئله با عملکرد پیامبر صلی الله علیه و آله گره خورده و عمل پیامبر صلی الله علیه و آله نیز به تکبیرات هفتگانه کودکش مرتبط شده است.

باید قبول کرد که در این جریان موضوعیت امام حسین علیه السلام بسیار قوی تر از دیگر جریانات مشابه است. اما با این حال حکم مسئله به عملکرد خود پیامبر صلی الله علیه و آله گره خورده است. یعنی درست است که بنا بر این نقل، پیامبر صلی الله علیه و آله تکبیرات هفتگانه را برای به زبان آمدن کودکش گفته است. اما سنت شدن این تکبیرات هفتگانه به سبب عملکرد پیامبر صلی الله علیه و آله است. البته نمی توان منکر این مسئله شد که پیامبر صلی الله علیه و آله به خاطر شرافت

و ارزش والای این کودک است که این تکبیرات را بر زبان جاری کرده است و احتمالاً اگر کودک دیگری بود حضرت چنین کاری انجام نمی داد.

9. اسوه و الگو بودن پیامبر صلی الله علیه و آله برای مسلمانان

پیامبر صلی الله علیه و آله به عنوان الگوی مسلمانان هر کاری که انجام می دهد قابل احتجاج و الگوبرداری است مگر اینکه با دلیلی قطعی ثابت شود که این کار تنها اختصاص به پیامبرها دارد و دیگران حق الگوبرداری در آن کار را ندارند.

بنابراین اگر آوردن حسنین علیهما السلام به مسجد بدون بیان اختصاصی بودن آن انجام گیرد دلیل برکلیت آن برای همه مسلمانان است. به بیان دیگر خصوصیت داشتن حکم باید دلیل داشته باشد و پیامبر صلی الله علیه و آله نیز باید این خصوصیت را اعلام کند

10. اصل یکسان بودن احکام برای اولیای خدا و دیگران

پیامبر صلی الله علیه و آله هیچگاه خود را تافته جدا بافته ندانسته و در عمل به احکام الهی پیشتاز مردم بوده است مگر اینکه با دلیلی قطعی مشخص شود که در مسئله ای خاص حکمی اختصاصی برای پیامبر صلی الله علیه و آله قرار داده شده است.

با همه این احوال نمی توان پذیرفت که پیامبری که خود کودکان مکرمی همچون حسن ام و حسین اسلام را به مسجد می برد دیگران را از آوردن کودکان به مسجد نهی کند.

اهل بیت علیهم السلام نیز که پذیرش ولایتشان بر ما واجب است، همیشه خود را بر عمل به احکام الهی ملزم می دانسته اند و هیچگاه خود را تخصصاً یا تخصیصاً از احکام الهی خارج نکرده اند.

11. عدم وجود دلیل قاطع برای اختصاص حکم به حسنین علیهما السلام

اصل اولی آن است که پیامبر صلی الله علیه و آله در تمامی احکام با دیگر مردم همانند

و یکسان است. مگر اینکه دلیلی خاص و قطعی ثابت کند که پیامبر صلی الله علیه و آله در مسئله ای خاص حکمی اختصاصی داشته است.

اما در مورد بردن کودکان به مسجد نه تنها دلیلی برای اختصاص حکم به حسنین علیهما السلام وجود ندارد بلکه شواهد و دلایلی نظیر بردن دیگر کودکان به مسجد برای عدم اختصاص نیز موجود است

12. حكم عمومی ترحم به کودکان و اعلام آن در مسجد

پیامبر صلی الله علیه و آله پس از آنکه با کودک خود در نماز جماعت با ترحم و مدارا برخورد می کند عمل خود را مصداقی از یک حکم کلی یعنی مدارای مومی و ترحم همگانی با کودکان معرفی می کند. أَمَا لَوْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَ رَسُولِهِ لَرَحِمْتُمُ الصَّبْيَانَ. بنابراین مسجد نیز همانند دیگر اماکن باید محلی برای ترحم و مدارا با کودکان باشد.

13. كليت جریان به دلیل احتجاج پیامبر صلی الله علیه و آله به آیات قرآن

در برخی از این جریانات پیامبر صلی الله علیه و آله به آیه ای از آیات قران احتجاج کرده است که این نشان دهنده دو مطلب است.

اولاً احتجاج به آیات قرآن مسئله را از شخصی سازی خارج کرده و به یک حکم کلی تبدیل می کند بنابراین بیان این آیه توسط پیامبر صلی الله علیه و آله جای هیچ شبهه ای را باقی نمی گذارد که این مسئله یک حکم کلی است.

ثانیاً محتوای درونی آیه إِنَّمَا أَمْوَالُكُم وأَولَادُكُم فِتنَةٌ که پیامبر صلی الله علیه و آله پس از محبت حسنین علیهما السلام از آن استفاده کرده، نشان می دهد که موضوع آزمون همه فرزندان هستند. بنابراین روشن است که هر کس در چنین آزمونی قرار گرفت باید کاری شبیه به پیامبر صلی الله علیه و آله انجام دهد.

گفتار سوم: تصویری کلی در قالب خلاصه ای از روایات و گزارشها

اشاره

همانطور که در مقدمه این نوشتار گفته شد برای دستیابی به دیدگاه دین در یک موضوع خاص باید آیات و روایات مرتبط با موضوع را جمع آوری کرد و پس از بررسی و تحلیل یکایک آنها، هر یک را در جایگاه مخصوص خود قرار داد.

حال که جمع آوری دسته بندی و تحلیل آیات، روایات و گزارشهای تاریخی مرتبط انجام پذیرفت می توان در قالب ارائه خلاصه ای از مباحث مطرح شده تصویری کلی از این موضوع ارائه کرد.

اگرچه در قرآن کریم به صورت مستقیم به مسئله کودک و مسجد پرداخته نشده است، اما از برخی از آیات این کتاب هدایت گستر، می توان چنین ارتباطی را دریافت کرد این دست از آیات به ارتباط کودک با مسجد در سنین گوناگونی اشاره دارد که در این فصل به آن خواهیم پرداخت این ارتباط از دوران پیش از تولد آغاز شده و تا پایان دوران کودکی ادامه دارد.

1. کودک و مسجد از دیدگاه قرآن

برنامه ریزی برای حضور کودک در مسجد از دوران بارداری

از آیه 35 و 36 سوره آل عمران (1)بر می آید که مادر مریم پیش از تولد او نذر کرد که فرزندش را خادم بیت المقدس قرار دهد. بنابراین این آیات پیرامون ارتباط کودک با مسجد سخن گفته و چنین رابطه ای را ستایش


1) إِذْ قالَتِ امْرَأَتُ عِمْرَانَ رَبِّ إِنِّي نَذَرْتُ لَكَ مَا فِي بَطْنِي مُحَرَّراً فَتَقَبَّلْ مِنِّي إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ، فَلَمَّا وَضَعَتْهَا قَالَتْ رَبِّ إِني وَضَعْتُها أُنثى وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا وَضَعَتْ وَلَيْسَ الذَّكَرُ كَالْأُنثَيَ وَإِني سَمَّيْتُهَا مَرْيَمَ وَإِني أُعِيدُهَا بِكَ وَذُرِّيَّتَهَا مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّحِيمِ.

می کند اما نکته مهم تر پیرامون آغاز چنین ارتباطی است. زیرا بر اساس این آیه ارتباط کودک با مسجد به قدری پراهمیت و ستودنی است که می تواند برنامه ریزی و مقدمات آن پیش از تولد کودک نیز رقم بخورد. بنابراین بر اساس مفاد اینآیه نه تنها ارتباط کودک با مسجد، می تواند از همان آغاز تولد شکل گیرد بلکه والدین دوراندیش و اندیشمند می توانند پیش از تولد فرزندشان برای نحوه این ارتباط پربرکت، برنامه داشته باشند و از آن غافل نمانند.

حضور کودک شیرخواره در مسجد

بنابر آیه 44 سوره آل عمران، (1)مادر مریم پس از تولد فرزندش، نوزاد را در پارچه ای پیچیده به مسجد آورد و به بزرگان بنی اسرائیل گفت: این كودك نذر مسجد است چون این مادر از خانواده ای بزرگ و محترم بود برای سرپرستی این نوزاد نزاع سختی در گرفت و عابدان بنی اسرائیل برای سرپرستی او بر یکدیگر پیشی می گرفتند. به همین جهت چاره ای جز قرعه نیافتند به این ترتیب سرپرستی زکریا نسبت به مریم مسلم شد و در واقع از همه سزاوارتر بود.

این آیه گویای آن است که ارتباط کودک با مسجد می تواند از نخستین روزهای زندگی او آغاز گردد و او را مهیای یک ارتباط تمام عیار با پروردگار گرداند.

با اینکه مادر مریم او را برای خدمت به مسجد نذر کرده بود و به طور معمول می توانست تا سن خردسالی و یا نوجوانی او را در خانه خود نگه دارد اما با این حال او را از شیرخوارگی به مسجد فرستاد. بنابراین خو گرفتن کودک با محیط معنوی مسجد و آماده سازی او برای عبادت و خدمت در مسجد می تواند هدف و دلیلی برای این کار باشد.


1) ذلِكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ وَمَا كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يُلْقُونَ أَقْلَامَهُمْ أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ وَمَا كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يَخْتَصِمُونَ

عبادت کودک در مسجد در سایه نظارت و اشراف معتمدين

بر اساس آیه 37 سوره آل عمران (1)پس از کشمکش بر سر سرپرستی حضرت مریم در نهایت حضرت زکریا سرپرستی او را پذیرفت تا او را برای عبادت و خدمت بهمسجد تربیت.کند هر چه بر سن مریم افزوده می شد آثار عظمت و جلال در وی نمایان تر می گشت و به جایی رسید که سفره آسمانی برای او مهیا شد.

پرورش حضرت مریم در مسجد که از نخستین روزهای کودکی او انجام پذیرفته نشان از تأثیر فراوان این محیط مقدس بر روح و روان کودکان خواهد داشت.

مسلما رشد معنوی به دو محور اساسی نیازمند است که خداوند هر دو را برای مریم علیهاالسلام فراهم کرده است. اول بستر مناسب برای رشد معنوی که قطعاً مکانی بهتر از مسجد برای این کار وجود ندارد. دوم مربی شایسته که حقیقتاً شایسته تر از فرستاده خدا کسی نیست.

عبادت کودک در مسجد و دلربایی از زکریای پیامبر صلی الله علیه و آله.

همسر زکریا و مادر مریم خواهر یکدیگر بودند و اتفاقاً هر دو در آغاز، نازا و عقیم بودند. اما بنا بر مفاد آیه 38 آل عمران (2)هنگامی که مادر مریم صاحب چنین فرزند شایسته ای شد و زکریا عبادت خالصانه او در مسجد و سایر ویژگیهای شگفت آور او را دید آرزو کرد که او هم صاحب فرزندی پاک و باتقوا همچون مریم شود. فرزندی که چهره اش آیت و عظمت خداوند گردد در این موقع فرشتگان به هنگامی که او در محراب ایستاده و مشغول نیایش بود وی را به فرزندی پاکیزه بشارت دادند.

بر اساس این آیه، انگیزه اصلی دعا کردن زکریا برای فرزنددار شدن


1) فَتَقَبَّلَها رَبُّهَا بِقَبُولِ حَسَنِ وَأَنْبَتَها نَباتاً حَسَناً وَ كَفَلَها زَكَرِيَّا كُلَّمَا دَخَلَ عَلَيْهَا زَكَرِيَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً قَالَ يَا مَرْيَمُ أَنَّى لَكِ هذا قَالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَرْزُقُ مَنْ يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ.

2) هُنالِكَ دَعَا زَكَرِيَّا رَبَّهُ قَالَ رَبِّ هَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً إِنَّكَ سَمِيعُ الدُّعَاءِ.

از محراب عبادت کودکی همچون مریم و در مسجد شکل گرفته است. زیرا همین که زکریا کودکی را با این کمالات معنوی دید، دلش به سوی آسمان پرکشید (هنالک دعا کریا و از پروردگار خود فرزندی به پاکی مریم طلب کرد.

پیرمردی با این سن و سال پیش از این هم بارها از پروردگار چنین درخواستی کرده است اما آنچه که خواسته او را به هدف استجابت رسانده پاکی و اخلاص یک کودک مأنوس با محیط مسجد است.

همجواری محل زندگی با مسجد و تأثیر آن بررشد فرهنگی کودک

وقتی خداوند اسماعیل را به حضرت ابراهیم علیه السلام در دوران پیری، عطا کرد، به او فرمان داد که این کودک و مادرش را در مکه و در جوار خانه خدا اسکان دهد. ابراهیم علیه السلام نیز اسماعیل و مادرش هاجر را به سرزمین مکه که در آن روز يك سرزمین خشک و خاموش و فاقد همه چیز بود، آورد و در آنجا گذارد و با آنها خداحافظی کرد و رفت در چنین شرایطی حضرت ابراهیم علیه السلام برای کودک خود چنین دعا می کند:

رَبَّنَا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوَادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُوا الصَّلاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ وَارْزُقُهُمْ مِنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ. (1) پروردگارا من بعضی از فرزندانم را در سرزمین بی آب و علفی در کنار خانه ای که حرم تو است ساکن ساختم تا نماز را بر پای دارند تو قلبهای گروهی از مردم را متوجه آنها ساز و از ثمرات به آنها روزی ده. شاید آنان شکر تو را به جای آورند.

بر اساس این آیه ملاک اصلی در انتخاب محل زندگی، آب و هوا و امکانات رفاهی نیست. (بوادٍ غَيْرِ ذِي زَرْع) بلکه مهمترین ملاک در نظر داشتن مسائل معنوی و ارتباط با خانه خدا است که نقش تعیین کننده در


1) ابراهیم 37.

انتخاب مسکن مناسب دارد. (عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ )

اگرچه نزدیک بودن به مسجد برای همه اعضای خانواده پربرکت است اما یکی از اساسی ترین تأثیرات آن رشد معنوی فرزندان خانواده است.

در این آیه به روشنی می بینیم که هدف اصلی حضرت ابراهیم علیه السلام از همجواری خانواده اش با خانه خدا برپایی نماز توسط آنان بوده است. ليقيموا الصلاة) بنابراین ابراهیم علیه السلام به دستور خداوند این مکان را برای رشد ایمانی فرزندانش برگزیده است.

2. مواجهه پیامبر صلی الله علیه و آله با مسئله رفت و آمد کودکان به مسجد

الف: آوردن کودکان به مسجد در دوران پیامبر صلی الله علیه و آله

در دوران پیامبر صلی الله علیه و آله تعداد قابل توجهی از کودکان در نماز جماعت پیامبر صلی الله علیه و آله و شرکت داشته اند. گویا که تعداد آنها به قدری بوده که صف یا صف هایی مجزا را تشکیل داده اند.

سن و سال این کودکان به قدری است که به تنهایی توانایی برپایی صف نماز جماعت را دارند و بدون مراقبت دیگران به انجام مسائل عبادی می پردازند. بنابراین می توان گفت که این کودکان ممیز هستند.

در دوران پیامبر صلی الله علیه و آله برخی از کودکان کم سن و سال نیز به همراه والدین خود به مسجد می آمده اند بنابراین رفت و آمد کودکان به مسجد امری متداول در دوران پیامبر صلی الله علیه و آله بوده است.

حتی برخی از مادران کودکان شیرخواره خود را نیز به مسجد می آورده اند.

بنابراین در آن دوران کودکان مختلف و در سنین گوناگون به مسجد رفت و آمد داشته اند. از جانب پیامبر صلی الله علیه و آله نیز هیچگونه نهی و حتی رفتاری کوچک که حاکی از عدم رضایت آن حضرت باشد، دیده نمی شود.

ب: آوردن کودکان به مسجد توسط خود پیامبر صلی الله علیه و آله

گزارشهای فراوانی در سیره پیامبر صلی الله علیه و آله وجود دارد که نشان می دهد پیامبر صلی الله علیه و آله نه تنها از آوردن کودکان به مسجد نهی نکرده، بلکه خود ایشان نوادگان خود و یا دیگر کودکان را به مسجد می آورده و مورد ملاطفت قرار داده است.

این عمل بارها توسط پیامبر صلی الله علیه و آله تکرار شده و از سیره مداوم آن بزرگوار به حساب می آید چراکه این مطلب به گونه های مختلف و در حالات متفاوت در کتب مختلف شیعه و سنی مطرح شده که نشان دهنده تکرار و فراوانی قابل ملاحظه چنین عملی در سیره پیامبر خدا صلی الله علیه و آله است.

این رفتار مداوم پیامبر صلی الله علیه و آله گویای سنت دائمی آن حضرت بر این امر است و نشان از محبوبیت این موضوع نزد آن حضرت دارد.

كثرت این روایات به قدری است که می توان ادعای تواتر معنوی نسبت به اصل مسئله داشت حتی در برخی از این حوادث فراوانی گزارشها به قدری است که می توان ادعای تواتر لفظی و یا حداقل شهرت روایی یا استفاضه نمود.

از مجموعه این روایات بر می آید که این فراوانی و تکرار در سنین مختلف کودکان بوده و مخصوص سن و سال خاصی نمی باشد.

پیامبر صلی الله علیه و آله حتی در بردن کودکان بازیگوش به مسجد اشکالی نمی دیده و از این کار اجتناب نکرده است.

پیامبر صلی الله علیه و آله گاهی کودکان خود را با شور و حالی ویژه به مسجد می برده که این نشان از شایستگی اصل این عمل دارد.

پیامبر صلی الله علیه و آله حتی از مسجد بردن کودکان غیرممیزی که نیازمند به والدین هستند اجتناب نکرده است. (جریان امامه)

پیامبر صلی الله علیه و آله در جهت رفتارسازی مسلمانان با کودکان مسجدی،

کارهایی را انجام داده و سخنانی را مطرح کرده است که این حاکی از بایستگی بسترسازی محیط مسجد برای کودکان است.

3. رفتار پیامبر صلی الله علیه و آله با کودکان در نماز جماعت مسجد

الف: شدت مدارا با رفتار کودکانه کودک در نماز جماعت مسجد

پیامبر صلی الله علیه و آله در نماز جماعت که مهمترین فعالیت و کارکرد عبادی مسجد است رفتاری پرمحبت و مداراگونه با کودکان داشته است. پیامبر صلی الله علیه و آله در عین حالی که برای نماز ارزش و احترام ویژه ای قائل است اما از مدارای با کودکان حتی در میانه نماز دست برنمی دارد. این کار حضرت گویای پیام مهمی است که نشان از رجحان مدارای با کودکان در برابر مستحبات نماز دارد.

گاهی پیامبر صلی الله علیه و آله پس از آنکه با کودک خود در نماز جماعت با ترحم و مدارا برخورد می کند عمل خود را مصداقی از یک حکم کلی یعنی مدارای عمومی و ترحم همگانی با کودکان معرفی می کند. أَمَا لَوْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ لَرَحِمْتُمُ الصَّبْيَانَ. بنابراین مسجد نیز همانند دیگر اماکن باید محلی برای ترحم و مدارا با کودکان باشد. از عبارت أمَا لَوْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ لَرَحِمْتُمُ الصِّبْيَانَ برمی آید که این یک وظیفه دینی و تکلیف عملی است چراکه مسئله مهربانی با کودکان با مسئله ایمان به خدا گره خورده است. بنابراین می توان از این روایت چنین برداشت کرد که مهرورزی به کودکان در همه اماکن خصوصاً مسجد مستحب است و در پی آن اجر و ثواب، منظور خواهد شد.

پیامبر صلی الله علیه و آله افزون بر اینکه در برابر بازیگوشی کودکان در نماز جماعت، مدارا می کرده است حتی پس از پایان پذیرفتن نماز، برخوردی تند و تذکرگونه هم با آنها نکرده و آنها را به جهت این حرکتشان از مسجد به

بیرون راهنمایی نکرده است بلکه آنها را تکریم و احترام نیز می کند.

گاهی پیامبر صلی الله علیه و آله به کودک خود اجازه داده که بازیهای مختلفی را در حین نماز انجام دهد که این مسئله حاکی از مدارای شدید پیامبر صلی الله علیه و آله با کودکان است.

پیامبر صلی الله علیه و آله نه خودش دستور به اخراج کودکان بازیگوش می دهد و نه به دیگران اجازه اخراج آنها را داده است.

مدارای با کودکان به قدری در سیره پیامبر صلی الله علیه و آله مهم است که گاهی حضرت در میانه نماز با اشاره به مردم این نکته را گوشزد می کند گویا که پیامبر صلی الله علیه و آله حریم امنی برای حضور کودکان در مسجد ایجاد کرده و به هیچ کس اجازه نمی دهد که این حریم امن را برهم زند.

اگر چه برخی از این جریانات به صورت یک اتفاق رخ داده اما برخی دیگر از آنها با اراده تام حضرت و با غرض ویژه از سوی پیامبر صلی الله علیه و آله انجام شده است پس حداقل می توان گفت که بردن کودکان به مسجد در برخی از موارد دارای رجحان و ثواب است.

ب. رجحان مدارا با کودک نسبت به نماز جماعت

روایتی صحیح السند و مشهور میان فریقین وجود دارد که گویای کوتاه شدن نماز توسط پیامبر صلی الله علیه و آله به دلیل گریه کودکی شیرخواره است.

این روایت که در سه کتاب از کتب اربعه حدیثی شیعه و با سندی صحیح حسن و موثق نقل شده، می تواند تأثیرگذار در دیدگاه فقهی ما در این مسئله باشد.

این روایت گویای شفقت و مهربانی بسیار زیاد پیامبر صلی الله علیه و آله نسبت به مؤمنین خصوصاً مادران و کودکان است و از آن برمی آید که آوردن کودکان به مسجد حتی شیرخوارگان و یا کودکان بسیار کوچک، مورد نهی پیامبر صلی الله علیه و آله نبوده است.

این روایت نوعی تقریر و امضای ورود کودکان به مسجد است. چراکه

اگر نهیی در این مورد وجود داشت پیامبر صلی الله علیه و آله باید بلافاصله پس از بیان علت شتاب در نماز، از آن نهی نیز سخن می گفت

نکته ظریف و پراهمیت این جریان رجحانی است که پیامبر صلی الله علیه و آله در این نماز به نمایش گذاشته است. دقت در این ماجرا نشان می دهد که حضرت در هیچ یک از این نقلها نماز خود را برهم نزده بلکه نماز را خفیف تر خوانده و از مستحبات نماز کاسته است.

بنابراین می توان نتیجه گرفت که دو امر مستحب در اینجا با هم تزاحم کرده اند و پیامبر صلی الله علیه و آله مدارا با کودکان را بر مستحبات نماز ترجیح داده است.

پیامبر صلی الله علیه و آله گاهی در نماز جماعت به دلیل مدارای با کودکان سجده خود را طولانی کرده است. با اینکه هیچ اجباری در کار نیست، اما حضرت به خاطر شاد کردن دل کودک آرامش کودک را بر هماهنگی با دیگر اجزاء نماز ترجیح داده است. البته گویا در این جریان دو مستحب وجود دارد که یکی بر دیگری رجحان یافته است. یکی از این مستحبات رعایت همراهی با مامومین و مراعات حال آنها است و دیگری مراعات حال کودکان و مدارا با خواسته های آنها است. پیامبر صلی الله علیه و آله امر دوم را بر اول ترجیح داده و نشان داده که این مسئله مهمتر از مسئله اول است. خصوصاً که آن کودک جایگاهی رفیع همچون حسنین علیهما السلام داشته باشد. بنابراین حسنین علیهما السلام مصداق اتم این قانون کلی هستند. این رجحان مدارا با کودکان محدوده ای دارد که عبارت است از رعایت اساس ترکیب عبادی و برهم نخوردن پایههای نماز جماعت. بنابراین مدارای با کودکان در مسجد تا زمانی مطلوب خواهد بود که اساس نماز جماعت را برهم نزند و به بطلان نماز امام و مامومین نیانجامد.

ج. تکریم کودک بازی گوش به جای اخراج و یا تنبیه او

گاهی پیامبر صلی الله علیه و آله در مواجهه با بازیگوشی کودکان با آنها مدارا کرده و

پس از نماز آنها را تکریم کرده و گاهی به بیان دلیل این تکریم و محبت سرشار پرداخته است.

بیان دلیل از جانب پیامبر صلی الله علیه و آله در قالب جمله مَا لِي لَا أُحِبُّ رَيْحَانَيَّ مِنَ الدُّنْيَا به خاطر آن است که حضرت به همگان بفهماند مگر می شود که انسان فرزندان خود را دوست نداشته باشد و مگر می شود مؤمن با کودکان خود رفتار دیگری جز این داشته باشد.

4. رفتار پیامبر صلی الله علیه و آله با کودکان در هنگامه سخنرانی مسجد

الف. حضور کودکان در سخنرانی پیامبر صلی الله علیه و آله

گزارش های مختلف نشان می دهند که کودکان فارق از آنکه چه رفتاری از خود بروز داده اند در سخنرانی پیامبر صلی الله علیه و آله شرکت داشته اند.

حضور کودک در سخنرانی سبب می شود تا کودک از آغاز با منبر آشنا شود و منبر را سبب رشد و شکوفایی خود ببیند.

گاهی پیامبر صلی الله علیه و آله کودک خود را با خود بر فراز منبر می برده است. بنابراین پیامبر صلی الله علیه و آله گذشته از آنکه کودکان خود را به جلسات سخنرانی می برده، گاهی هم آنها را کانون توجه دیگران قرار می داده و پیرامون شخصیت آنها سخن می گفته است.

حضور برخی از کودکان در جلسات سخنرانی تمرینی برای شنیدن موعظه است و می تواند در آنها آمادگی حضور در چنین جلساتی را ایجاد کند.

فاطمه زهرا علیها السلام به عنوان یک مادرنمونه کودک ممیز خود را به مسجد می فرستد تا فرمایشات پیامبر صلی الله علیه و آله و و و او را خوب بشنود و در نهایت به خوبی برای مادر خود بازگو نماید این رفتار نشان از عمق هدفمندی اعزام کودک به مسجد دارد.

بردن کودکان به مسجد به خودی خود امری مطلوب و تأثیرگذار در

شخصیت آنها است اما اگر این رفت وآمد با برنامه ریزی شکل گیرد و هدف گذاری شایسته ای در پی آنباشد ثمرات بیشتری را در پی خواهد داشت.

ب. مدارا با کودکان بازیگوش در سخنرانی

فعالیتهای مسجد تنها منحصر به نماز جماعت نیست و مسجد به عنوان مهمترین مرکز اجتماع مؤمنین کارکردهای دیگری نیز دارد. یکی دیگر از این کارکردها که اهمیت بسزایی دارد انتشار معارف دینی در قالب سخنرانی مذهبی است. پیامبر صلی الله علیه و آله در ادامه سیره مداراگونه خود با کودکان، در سخنرانیهای خود نیز این رفتار را ادامه داده است.

اگرچه سخنرانی و بازگو نمودن معارف دینی برای مردم از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است اما ممکن است در زمانهایی خاص مسائل مهمتری وجود داشته باشد که نباید از آنها نیز غافل شد. با توجه به اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله گاهی برای مراقبت از کودکان خود از منبر پایین آمده باید گفت که حضرت این کار را مهم تر از نظم موجود در سخنرانی دیده و سخنرانی را به قیمت مراقبت از کودکان خود رها کرده است.

از این نقل می توان چنین نتیجه گرفت که مراقبت از کودکان وظیفه بزرگی است که گاهی درجه اهمیت آن از فعالیتهای معمول مسجد فزونی می یابد بنابراین در محیط مسجد و در جلسات سخنرانی تنها نباید به فکر برگزاری شایسته مراسم سخنرانی بود. بلکه باید به جایگاه و وضعیت کودکان نیز اندیشید و از عواطف احساسات و جسم آنها نیز مراقبت کرد.

استدلال به آیه قرآن که پس از انجام این کار از زبان پیامبر صلی الله علیه و آله بیان شده نشان دهنده کلی بودن حکم و سرایت آن در موارد مشابه است. بنابراین این حکم یعنی رجحان داشتن مراقبت از کودکان نسبت به دیگر وظایف دینی، یک حکم کلی است که در مسجد نیز باید رعایت شود.

پیامبر صلی الله علیه و آله در مواجهه با کودکی که در حین سخنرانی از دوش او بالا رفته هیچ برخورد ناخوشایندی نمی کند با اینکه حضرت می توانست کودک را به آرامی از دوش خود به پایین راهنمایی کند و او را بر روی دامان خود بنشاند و یا اینکه او را به بیرون از مسجد راهنمایی نماید اما هیچ یک از این کارها را انجام نداده است. بنابراین این حرکت پیامبر صلی الله علیه و آله گویای آن است که با کودکان در مسجد و در مراسم مذهبی باید مدارایی ویژه داشت و از بی احترامی تنبیه و اخراج آنها به شدت اجتناب کرد.

5. رفت و آمد کودکان به مسجد پس از دوران پیامبر صلی الله علیه و آله

الف. اهل بیت علیهم السلام و مسئله رفت و آمد کودکان به مسجد

یکی از ایرادات اساسی که ممکن است به گزارش های فصل های پیشین گرفته شود این است که همه این گزارشها می تواند مربوط به برهه خاصی از زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله او باشد به بیان دیگر ممکن است در برهه ای از دوران زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله رود کودکان به مسجد مجاز بوده و پس از آن این مطلب از جانب حضرت نهی شده و جواز پیشین را نسخ کرده باشد.

گذشته از آنکه صرف احتمال نمی تواند نسخ این همه گزارش را در پی داشته باشد باید گفت که گزارش هایی وجود دارند که نشان می دهد، پس از دوران پیامبر صلی الله علیه و آله نیز اهل بیت علیهم السلام به سیره آن حضرت پایبند بوده اند بنابراین می توان نتیجه گرفت که نسخی در کار نبوده است.

آوردن کودکان به مسجد نه تنها سیره مستمر پیامبر صلی الله علیه و آله بوده بلکه امیرالمؤمنین علیه السلام هم آن را ادامه داده است.

رفتار امیرالمؤمنین علیه السلام می تواند پاسخ به شبهه ای باشد که ممکن است در ذیل روایات ناهیه مطرح شود ممکن است در ذیل روایت جنبوا

مساجدكم صبيانكم ومجانينكم.. این سؤال مطرح شود که سیره مستمر پیامبر صلی الله علیه و آله با این نهی پیامبر صلی الله علیه و آله نسخ شده و دیگر آوردن کودکان به مسجد رجحانی نخواهد داشت.

اما عمل امیرالمؤمنین علیه السلام نشان می دهد که امیرالمؤمنین علیه السلام ادامه دهنده سیره پیامبر صلی الله علیه و آله بوده است. بنابراین هیچ نسخی در سیره پیامبر صلی الله علیه و آله در این زمینه رخ نداده است.

پیامبر صلی الله علیه و آله به غیر از آنکه پای دو کودک خود را به مسجد باز کرده، آنها را فعال و پرجنب و جوش تربیت نموده است. تا آنجا که پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله آن دو در برابر ظلم و تباهی سخن می گویند و همانند دیگران امر به معروف و نهی از منکر را وظیفه خود می دانند.

مسجد می تواند محلی برای ارائه دیدگاه های کودکان و نوجوانان باشد تا آنها در آینده ای نزدیک در عرصه های مختلف اجتماعی، جرأت عرض اندام داشته باشند.

ب. رفتار زمامداران و مردم در قبال مسئله آمدن کودکان به مسجد

خلیفه دوم در دوران خلافت خود بدعت اخراج کودکان از مسجد و تنبیه آنها با تازیانه را به دلیل بازیگوشی در مسجد، پایه ریزی کرده است.

با آنکه همه گزارشهای پیش گفته نشان دهنده رفتار پر محبت و رئوفانه پیامبر صلی الله علیه و آله با کودکان در محیط مسجد است اما خلیفه دوم دقیقاً بر خلاف سیره پیامبر صلی الله علیه و آله عمل کرده و با تازیانه کودکان را از مسجد اخراج می کرده است.

رهروان اهل بیت علیهم السلام نیز باید از این گزارش تاریخی عبرت بگیرند و بدانند که برخورد ناشایست با کودکانی که به هر دلیل به مسجد راه پیدا کرده اند، قدم نهادن در مسیر این بدعت گذار بزرگ است

6. روایات نهی از آوردن کودکان به مسجد

درکنار انبوه روایاتی که در بردارنده سیره مداوم پیامبر صلی الله علیه و آله مبنی بر آوردن کودکان به مسجد است روایاتی نیز وجود دارند که در آن از آوردن کودکان به مسجد نهی شده است.

بررسی سندی این سه روایت نشان می دهد که همه طرق آنها ضعیف است و در نتیجه همه این روایات ضعیف السند هستند. اما به چند دلیل

به راحتی نمی توان از کنار آنها گذشت و این دسته از روایات را وانهاد.

1.

نقل های مختلف این دسته از روایات در کتب گوناگون روایی شیعه و اهل تسنن موجود است؛

2.

وجود این روایات در کتب تراز اول شیعه نظیر تهذیب الاحکام، خصال و علل الشرایع؛

3.

عمل برخی از متقدمین فقهای شیعه به این روایات که ممکن است جبران کننده ضعف سندی باشد؛

4.

بهره گیری از قاعده «تسامح در ادله سنن»

7. راهكارها و احكام حضور کودک در نماز جماعت

الف. بیرون نراندن کودکان از صفوف جماعت

روایتی از امام باقر علیه السلام نقل شده که در آن حضرت دستور داده که کودکان را از صفوف نماز جماعت عقب نرانید بکله آنان را در میان بزرگسالان پراکنده سازید.

این روایت به دلیل دو عبارت لَا تُؤَخِّرُوهُمْ عَنِ الصَّلَاةِ و فَرِّقُوا بَيْنَهُمْ دلالت بررجحان حضور کودکان در مسجد به شرط متفرق شدن در صفوف نماز جماعت خواهد داشت.

ب. برخی از احکام حضور کودک در نماز جماعت

مشهور میان فقها این است که اذان گفتن کودک، قابل پذیرش و

صحیح است این فتوی بر اساس روایات صحیح السندی است که در این باره وجود دارد.

همه افراد حتی بزرگسالان می توانند به اذان گفتن یک کودک غیربالغ اعتماد و اکتفا کنند و دیگر برای بر پایی نماز جماعت، اذان دیگری نگویند.

اگر چه اکتفاء به اذان کودک ممکن است در نماز فرادا نیز ثمره داشته باشد اما معمولاً اکتفاء به اذان دیگران مربوط به نماز جماعت است که به طور عادی در مسجد برگزار می شود

در باب امام جماعت شدن کودک سه روایت با سندی صحیح وجود دارد که به صورت مطلق دلالت بر جواز امامت پسر بچه دارند. البته یک روایت معارض هم در این زمینه وجود دارد.

برخی از بزرگان نظیر شیخ طوسی بر اساس سه روایت اول، حکم به جواز امامت پسربچه نابالغ برای همگان چه کودک و چه بزرگسال، داده اند.

برخی از بزرگان نظیر شیخ حر عاملی و جه جمعی برای این روایات ارائه داده و بسیاری از فقها آن را پذیرفته اند این بزرگان امامت جماعت پسر بچه نابالغ برای دیگر کودکان را جایز می دانند اما برای بزرگسالان صحیح نمی دانند.

اصل مطرح شدن این موضوع در مورد کودک ممیز نشان می دهد که چنین کودکانی به اماکن عبادی راه داشتهاند و رفت و آمد آنها به مراکز عبادی معمول بوده است.

عبارت «أنْ يَؤُمَ الْقَوْمَ» نشان می دهد که سؤال در مورد نماز جماعتی عمومی و در میان جمعیت مردم است. از طرفی به طور معمول چنین جماعتی معمولاً در مسجد شکل می گیرد بنابراین اگر قرار باشد پاسخ این سؤال مربوط به غیر مسجد باشد تخصیص اکثر لازم خواهد آمد.

این پرسش ممکن است در دورانهای گذشته نیز برای بسیاری از

اقوام به وقوع پیوسته.باشد زیرا در سایه رشد فرهنگی جامعه اسلامی گاهی کودکان دانسته های بیشتری نسبت به بزرگسالان دارند و شرایط نماز را بهتر از دیگران برگزار می کنند.

از بعضی روایات برمی آید که جایگاه کودک ممیز در شکل گیری نماز جماعت همانند بزرگسالان است.

8. بررسی دیگر آموزه های دینی مرتبط با کودک و مسجد

الف. مسجد تأمین کننده وظایف والدین در برابر فرزندان

از آیات و روایات فراوانی که پیرامون مسئله خانواده و تربیت فرزند در دست ما است، چنین برمی آید که والدین نسبت به فرزندان خود وظایف متعددی دارند که دستیابی به آنها در مسجد بسیار سهل الوصول است. این وظایف عبارتند از:

1.

تربیت و ادب آموزی به فرزندان؛

2.

آموزش نیازمندیها به فرزندان؛

3.

آموزش مسائل دینی به فرزندان؛

4.

مراقبت فرزندان در برابر خطرات اعتقادی و انحرافی؛

5.

تمرین عبادی کودکان؛

6.

قرآن آموزی به فرزندان از سنین کودکی؛

7.

والدین و لزوم یافتن محیطی مناسب برای فعالیتهای اجتماعی فرزندان.

ب. کارکردهای تربیتی مسجد

در روایتی از امیرالمؤمنین علیه السلام به کارکردهای تربیتی مسجد اشاره شده که اغلب آنها نیاز اصلی کودکان و نوجوانان است.

با توجه به پیامدهای تربیتی که امیرالمؤمنین علیه السلام برای رفت و آمد به

مسجد شمرده است باید گفت که نیاز هیچ قشری به مسجد همانند کودکان نیست. زیرا نیاز کودک به تربیت و رشد و بالندگی قابل مقایسه با نیازمندی دیگر اقشار و سنین نیست.

یکی از عوامل مؤثر در تربیت کودک دوستان و همسالان هستند که تأثیر بسزایی بر فکر و دل او دارند اما بنا بر فرمایش امیرمؤمنان یکی از مهمترین کارکردهای مسجد ارائه دوستی مؤمن و رفیقی ارزشمند است. والدین هر چقدر هم که معتقد باشند اگر درهای مسجد را به روی کودکانشان بسته ببینند بالاجبار زیور زندگی خود را به محیطی دیگر می فرستند محیط هایی که گاه ممکن است هم عرض مسجد قرار گرفته و مدعی تربیت دینی هم باشند.

این نکته پراهمیت در نگاهی کلان و عمیق تر محیط هایی همچون خانقاه و عبادتکده های انحرافی را به ما نشان می دهد که در عرض مسجد اما رویارویآن جوانان مؤمن را به انحراف و کژی می کشاند.

مسلماً غفلت ما از کودکان حداقل در دوران کنونی پیامدی جز خسارت و از دست دادن دلهای پاک آنها نخواهد داشت.

ج. جایگاه معنوی کودکان در نظام ارزش گذاری دینی

مسجد، مکانی برای عبادت و بندگی است و خداوند، بنای این مکان را بر پایه معنویت نهاده است. از روایات اهل بیت علیهم السلام برمی آید که کودکان به دلیل صفای دل و پاکی طینتی که دارند از جایگاه معنوی والایی برخوردارند.

قرآن آموزی کودکان در نزد پروردگار جایگاهی والا دارد و مکانی بهتر از

مسجد نمی تواند بستری برای قرآن آموزی و دین مداری کودکان باشد.

کودکان، زینت و زیور هر خانه ای به حساب می آیند. قرآن نیز دستور به بردن زینتها به مسجد داده است. بنابراین شاید بتوان بردن فرزندان به مسجد را مصداقی از بردن بهترین زیور و زینتهای زندگی به مسجد دانست.

کتابنامه

1.

قرآن کریم ترجمه آیت الله مکارم شیرازی.

2.

نهج البلاغه ( صبحی صالح) قم، موسسه دار الهجرة، بی تا.

3.

ابوداود سجستانی، سلیمان بن اشعث، سنن ابی داود، چاپ اول، بیروت: دار الفكر للطباعة والنشر و التوزيع 1410 ه. ق.

4.

ابن ابی الحدید، عبدالحمید بن هبه الله، شرح نهج البلاغه، لابن ابی الحدید، چاپ اول؛ قم کتابخانه آیت الله العظمی مرعشی نجفی (رحمه الله)، 1337.

5.

ابن ابی الدنیا بغدادی، عبد الله بن محمد، کتاب العیال دمام عربستان: دار ابن المقيم 1410.

6.

ابن ابی شیبه کوفی، المصنف، چاپ اول؛ بیروت: دار الفكر للطباعة والنشر و التوزيع، 1409.

7.

ابن اثیر جزری، مبارك بن محمد، النهاية في غريب الحديث و الأثر، چاپ اول. قم اسماعیلیان، بدون تاریخ

8.

ابن اثیر، علی بن محمد، أسد الغابة في معرفة الصحابة تهران: اسماعیلیان، بدون تاریخ.

9.

ابن اشعث کوفی، محمد بن محمد، الجعفريات الأشعثيات)، تهران: مكتبة النينوى الحديثة بدون تاريخ.

10.

ابن بابویه، محمد بن على، أمالي الصدوق، چاپ ششم. تهران: کتابچی، بدون تاریخ

11.

الخصال. قم جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1403.

12.

علل الشرائع چاپ اول. قم: مکتبه الداوری 1385.

13- عيون أخبار الرضا علیه السلام. چاپ اول. تهران: نشر جهان، 1378.

14.

معاني الأخبار. چاپ اول. معاني الأخبار. قم: جماعة المدرسين في الحوزة العلمية بقم مؤسسة النشر الإسلامي، 1403.

15.

من لا يحضره الفقیه چاپ دوم. قم جماعة المدرسين في الحوزة العلمية بقم، مؤسسة النشر الإسلامي، 1413.

16.

ابن حبان، محمد صحیح ابن حبّان چاپ دوم موسسه الرسالة 1414.

17.

ابن حجر عسقلانی، احمد بن على. الإصابة في تمييز الصحابة. چاپ اول. بیروت: دار الکتب العلمیه 1415.

18.

فتح الباري شرح صحیح البخاری چاپ دوم بیروت: دار المعرفة للطباعة والنشر، بدون تاريخ.

19.

ابن حمزه طوسی، محمد بن على الثاقب في المناقب. چاپ سوم. قم: انصاریان، 1419.

20.

ابن خزیمه نیشابوری، محمد بن اسحاق صحیح ابن خزيمة. چاپ دوم. بيروت المكتب الاسلامی، 1412.

21.

ابن سعد، محمد. الطبقات الكبرى بيروت دار صادر، بدون تاریخ

22.

ابن شهر آشوب محمد بن على مناقب آل أبي طالب علیه السلام. چاپ اول. قم: علامه 1379.

23.

ابن عبدالبر، یوسف بن عبد الله. الاستيعاب في معرفة الأصحاب. چاپ اول. بیروت: دار الجیل، 1412.

24.

ابن عساکر، علی بن حسن. تاريخ مدينة دمشق. چاپ اول. بیروت: دار الفکر للطباعة والنشر و التوزيع 1415.

25.

ابن فارس احمد معجم مقاييس اللغة چاپ اول. قم انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علیمه قم، 1404.

26.

ابن فهد حلی، احمد بن محمد عدة الداعي و نجاح الساعي. چاپ اول. بیروت: دار الکتب الاسلاميه 1407.

27.

ابن قتیبه دینوری، عبدالله بن مسلم المعارف چاپ دوم. قاهره: دار المعارف بمصر، 1969.

28.

ابن کثیر، اسماعیل بن عمر البداية والنهاية. چاپ اول. بيروت: دار احیاء التراث العربي 1408.

29- تفسير القرآن العظیم چاپ اول، بیروت: دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علي بيضون 1419.

30.

ابن ماجهقزوینی، محمد بن یزید سنن ابن ماجه بيروت: دار الفكر للطباعة والنشر و التوزيع بدون تاريخ.

31.

ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب چاپ سوم بیروت: دار الفکر للطباعة والنشر و التوزيع - دار صادر، 1414.

32.

ابن هشام الحمیری، عبدالملک السیرة النبوية. چاپ اول. قاهره: مكتبة محمد علی صبیح 1383.

33.

احمد بن حنبل. مسند احمد بن حنبل بیروت: دار صادر، بدون تاریخ.

34.

اربلی، علی بن عیسى. كشف الغمة في معرفة الأئمة. چاپ اول. تبریز: بنی هاشمی، 1381.

35.

از هری، محمد بن احمد تهذيب اللغة. بيروت: دار احياء التراث العربي بدون تاریخ

36.

الواقدی، محمد بن عمر المغازی تهران نشر دانش اسلامی، 1405.

37.

الترمذی، محمد بن عیسی. سنن الترمذی چاپ دوم. بیروت: دار الفکر للطباعة والنشر و التوزيع 1403.

38.

الدارمی عبدالله بن الرحمن سنن الدارمی دمشق: مطبعة الاعتدال 1349.

39.

الصنعاني، عبد الرزاق. المصنف چاپ دوم. المجلس العلمي، 1403.

40.

الموصلی، ابویعلی مسند ابی یعلی. دمشق: دار المامون للتراث بدون تاريخ.

41.

المتقى الهندى على كنز العمال في سنن الاقوال والافعال. بيروت: موسسة الرسالة 1409.

42.

المکی الحنفی، محمد بن احمد تاريخ مكة المشرفة و المسجد الحرام و المدينة الشريفة والقبر الشريف چاپ اول بیروت: دار الکتب العلمیه، 1418.

43.

امینی، عبدالحسین. الغدير فى الكتاب والسنة و الأدب. چاپ اول. قم: مرکز الغدير للدراسات الاسلامية 1416.

44.

انصاری قدرت الله. موسوعة أحكام الأطفال وأدلتها. چاپ اول. قم: مرکز فقهی ائمه اطهار علیهم السلام 1429.

45.

بحرانی، سید هاشم مدينة معاجز الأئمة الإثني عشر. چاپ اول. قم: موسسه المعارف الاسلامیه 1413.

46.

بخاری، محمد بن اسماعیل. التاريخ الکبیر چاپ اول، بیروت: دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون 1422.

47.

صحيح البخاري. بيروت: دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع، 1401.

48.

برقی، احمد بن محمد بن خالد المحاسن چاپ دوم. قم: دار الكتب الاسلامیه، 1413.

49.

بلاذری، احمد بن يحيى. أنساب الأشراف. قاهره: ذخائر العرب - معهد المخطوطات بجامعة الدول العربية مع دار المعارف بمصر، 1959

50.

بیهقی، احمد بن حسین. السنن الكبرى. دار الفكر للطباعة والنشر و التوزيع 1344.

51.

دلائل النبوة ومعرفة احوال صاحب الشريعة. چاپ اول. بيروت: دار الکتب العلمية 1405.

52.

معرفة السنن والآثار. بيروت: دار الكتب العلمية بدون تاريخ.

53.

جعفریان، رسول آثار اسلامی مکه و مدینه چاپ پنجم. تهران: نشر مشعر، 1385.

54.

حافظ برسی، رجب بن محمد مشارق أنوار اليقين. چاپ اول. بیروت موسسه الأعلمى للمطبوعات 1419.

55.

حاکم نیشابوری محمد بن عبد الله. المستدرك على الصحيحين. بيروت: دار المعرفة للطباعة والنشر بدون تاريخ.

56.

حر عاملی، محمد بن حسن. تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة. چاپ اول. قم موسسه آل البيت علیهم السلام لاحياء التراث 1409.

57.

حلی، على بن يوسف. العدد القويّة لدفع المخاوف اليومية. چاپ اول. العدد القويه لدفع المخاوف اليوميه. قم کتابخانه آیت الله العظمی مرعشی نجفی (رحمه الله)، 1408.

58.حمیری عبدالله بن جعفر قرب الإسناد چاپ اول. قم: موسسه آل البيت علیهم السلام لاحياء التراث 1413.

59.

خوئی، سید ابو القاسم. معجم رجال الحدیث و تفصيل طبقات الرواة. قم: مركز نشر الثقافة الإسلامية في العالم 1413.

60.

خرکوشی، عبدالملک بن محمد شرف المصطفى شرف النبی و معجزاته. چاپ اول. تهران: نشر ماهی، 1387.

61.

خطیب بغدادی، احمد بن علی تاریخ بغداد، چاپ اول. بیروت: دار الکتب العلمیه، 1417.

62.

راغب اصفهانی، حسین بن محمد مفردات ألفاظ القرآن. چاپ اول. بیروت دمشق: دار العلم. دار الشامیه 1412.

63.

رحمتی محمد کاظم علیه السلام. صحيفة الرضا علیه السلام به روایت شیخ صدوق و ابو عبدالرحمن سلمی “ کتاب ماه دین، ش 70 و 71 (1382): 61 تا 65.

64.

سبحانی تبریزی، جعفر. اصول الحدیث و احكامه في علم الدرایة چاپ پنجم قم جماعة المدرسين في الحوزة العلمية بقم مؤسسة النشر الإسلامي، 1420.

65.

سراج محمد ابراهیم. امام علی علیه السلام خورشید بی غروب. چاپ اول. تهران: موسسه انتشارات نبوی، 1376.

66.

سیوطی، عبدالرحمن بن ابى بكر الدر المنثور في التفسير بالماثور. قم: کتابخانه آیت الله العظمی مرعشی نجفی (رحمه الله)، 1404.

67.

شامی، یوسف بن حاتم. الدر النظيم في مناقب الأئمة اللهامیم. چاپ اول. قم جماعة المدرسين في الحوزة العلمية بقم، مؤسسة النشر الإسلامي، 1420.

68.

شریف الرضی، محمد بن حسين المجازات النبوية. چاپ اول. قم: دار الحديث، 1422.

69.

شعیری، محمد بن محمد جامع الأخبار. چاپ اول. نجف اشرف: المطبعة الحيدرية بدون تاريخ.

70.

شهید اول محمد بن مکی عاملی. ذكرى الشيعة في أحكام الشريعة. چاپ اول. قم موسسة آل البيت علیهم السلام لإحياء التراث 1419

71.

شهید ثانی زین الدین بن على عاملى. الروضة البهية في شرح اللمعة الدمشقیة چاپ اول تهران کتابفروشی داوری، 1410.

72.

مسالک الأفهام إلى تنقيح شرائع الإسلام چاپ اول قم موسسه المعارف الاسلامیه 1413

73.

شیخ انصاری، مرتضی بن محمد امین کتاب الصلاة (الشيخ الأنصارى). چاپ اول. قم: کنگره جهانی بزرگداشت شیخ اعظم انصاری 1415.

74.

طوسی، محمد بن حسن. الأمالي للطوسي چاپ اول. قم: دارالثقافه 1414... الإستبصار فیما اختلف من الأخبار چاپ اول. تهران: دار الکتب الاسلاميه، 1390.

76.

الخلاف چاپ اول. قم جماعة المدرسين في الحوزة العلمية بقم، مؤسسة النشر الإسلامي، 1407.

77.

الفهرست للطوسي چاپ اول. قم: ستاره 1420.

78.

تهذيب الاحکام چاپ چهارم. تهران: دارالکتب الاسلامیه 1407.

79.

رجال الطوسي چاپ سوم. قم: جماعة المدرسين في الحوزة العلمية بقم مؤسسة النشر الإسلامي، 1427.

80.

طباطبایی کربلایی سید علی بن محمد حائری. رياض المسائل في بيان الاحکام بالدلایل چاپ اول. قم موسسه آل البيت علیهم السلام الاحياء التراث 1418.

81.

طبرانی، سلیمان بن احمد المعجم الاوسط. قاهره: دار الحرمين للطباعة و النشر والتوزيع، 1415.

82.

المعجم الكبیر چاپ دوم بیروت: داراحیاء التراث العربي، 1404.

83.

طبرسی، احمد بن على الاحتجاج على أهل اللجاج. چاپ اول. مشهد مقدس: نشر المرتضي، 1403.

84.

طبرسی، فضل بن حسن. إعلام الورى بأعلام الهدی. چاپ اول. قم موسسة آل البيت علیهم السلام لإحياء التراث 1417.

85.

مجمع البیان فی تفسیر القرآن چاپ سوم. تهران: انتشارات ناصر خسرو، 1372.

86.

طبری احمد بن عبدالله. ذخائر العقبی قاهره مکتبة القدسی، 1356.

87.

طبری، محمد بن جریر تاریخ الأمم و الملوك. چاپ چهارم. بیروت: موسسه الاعلمي للمطبوعات 1403

88.

طبری، محمد بن علی بشارة المصطفى صلی الله علیه و آله لشيعة المرتضی علیه السلام. چاپ دوم. نجف اشرف المكتبة الحيدرية 1383.

89.

طریحی، فخر الدين بن محمد المنتخب في جمع المراثي والخطب. چاپ

دوم. قم: شریف الرضی، 1420.

90.

مجمع البحرین چاپ سوم تهران کتابفروشی مرتضوی 1416.

91.

عاشوری تلوکی، نادعلی. "نگاهی به مقدمه کتاب در اسرار آل محمد صلی الله علیه و آله». علوم حدیث ش 17 (مهر 1379): 175.

92.

علامه حلی، حسن بن یوسف تذکرة الفقهاء چاپ اول. قم: موسسة آل البيت علیهم السلام لإحياء التراث، 1414.

93.

منتهى المطلب في تحقيق المذهب چاپ اول. مشهد مقدس: آستانه الرضوية المقدسة مجمع البحوث الاسلاميه 1412.

94.

علی بن ابراهیم علیه السلام قمّى. تفسیر القمی چاپ سوم قم: دارالکتاب، 1404.

95.

فتال نیشابوری، محمد بن احمد. روضة الواعظین چاپ اول. قم انتشارات رضی، 1375.

96.

فراهیدی، خلیل بن احمد کتاب العین چاپ دوم. قم: موسسه انتشارات هجرت، 1410.

97.

فیض کاشانی، محمد بن شاه مرتضی الوافي. چاپ اول. اصفهان: مكتبة الإمام أمير المؤمنين علي علیه السلام العامة 1406.

98.

قاضی نعمان مغربي. شرح الأخبار في فضائل الأئمة الأطهار علیهم السلام. چاپ اول. قم: جماعة المدرسين في الحوزة العلمية بقم، مؤسسة النشر الإسلامي، 1409.

99.

قرائتی، محسن. تفسیر نور چاپ یازدهم تهران: مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، 1383.

100.

قرشی بنابی، علی اکبر قاموس قرآن. ج 1. قاموس قرآن تهران - ایران دار الكتب الاسلاميه 1371.

101.کوفی، محمد بن سليمان. مناقب الإمام أمير المؤمنين علي بن أبي طالب علیه السلام

چاپ اول. قم: مجمع احياء الثقافة الاسلامية 1412.

102.

کلینی، محمد بن یعقوب الکافي چاپ چهارم تهران دار الکتب الاسلامية 1407.

103.

مالک بن انس الموطأ. بيروت: داراحیاء التراث العربي، 1406.

104.

مجلسی اول محمد تقى. روضة المتقين في شرح من لا يحضره الفقيه. چاپ دوم. قم: مؤسسه فرهنگی اسلامی کوشانبور، 1406.

105.

لوامع صاحبقراني المشتهر بشرح الفقیه. چاپ دوم. قم: اسماعیلیان، 1414.

106.

مجلسی، علامه محمد باقر بن محمدتقی. بحارالأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار.. چاپ دوم. بيروت: دار احیاء التراث العربي، 1403.

107.

مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول. چاپ دوم. تهران: دار الكتب الاسلامية 1404

108.

ملاذ الأخيار فى فهم تهذیب الاخبار چاپ اول. قم: کتابخانه آیت الله العظمی مرعشی نجفی (رحمه الله)، 1406.

109.

مسلم بن حجاج نیسابوری. صحیح مسلم بیروت: دار الفكر للطباعة و النشر والتوزيع، بدون تاريخ.

110.

مصطفوی، حسن. التحقيق في كلمات القرآن الکریم تهران: بنگاه نشر و ترجمه کتاب، 1401.

111.

مفید، محمد بن محمد بن نعمان. الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد. چاپ اول. قم: کنگره شیخ مفید، 1413

112.

مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه چاپ اول. تهران: دارالکتب الاسلامية 1415. 113. نجاشی، احمد بن علی رجال النجاشي. چاپ ششم. قم: جماعة المدرسين في الحوزة العلمية بقم، مؤسسة النشر الإسلامي، 1406.

114.

نجفی صاحب جواهر محمد حسن جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام. چاپ هفتم بیروت: دار احیاء التراث العربي، 1404.

115.

نراقی، احمد بن محمد مهدی. مستند الشيعه في احکام الشریعه چاپ اول. قم موسسة آل البيت علیهم السلام لإحياء التراث 1415.

116.

نسائی، احمد بن شعیب. السنن الكبرى چاپ اول بیروت: دار الکتب العلمية، 1411.

117.

خصائص أمير المؤمنين علي بن أبي طالب علیه السلام . تهران: مكتبة نينوى الحديثة بدون تاريخ.

118.

سنن النسائی چاپ اول بیروت: دار الفكر للطباعة والنشر و التوزيع، 1348.

119.

فضائل الصحابة. بيروت: دار الكتب العلمية بدون تاريخ.

120.

نعمانی، محمد بن ابراهیم علیه السلام کتاب الغيبة للنعمانی چاپ اول. تهران: نشر صدوق 1397.

121.

نهج البلاغة ( صبحى صالح ). قم موسسه دارالهجرة، بدون تاريخ.

122.

هلالی، سلیم بن قیس کتاب سلیم بن قیس هلالی، چاپ اول. قم: الهادی علیه السلام 1405.

123.

هیثمی، علی بن ابی بکر. مجمع الزوائد و منبع الفوائد. بيروت: دارالکتب العلميه 1408.

124.

یزدی، سید محمد کاظم علیه السلام طباطبايي. العروة الوثقى فيما تعم به البلوى. چاپ دوم بیروت: موسسه الاعلمی للمطبوعات 1409.

125.

العروة الوثقى فيما تعم به البلوى مع تعليقات عدة من الفقهاء. چاپ اول. قم جماعة المدرسين في الحوزة العلمية بقم، مؤسسة النشر الإسلامي، 1419.