بصیرت از بطن دین تا باطن دنیا

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه : ابراهیمی، حسین(اهدا اثر)

عنوان و نام پديدآور : بصیرت از بطن دین تا باطن دنیا/ حسین ابراهیمی.

مشخصات نشر : قم: انتشارات ثقلین (مرکز رسیدگی به امور مساجد)، 1390.

مشخصات ظاهری : 344 ص.14/5×21س‌م.

فروست : انتشارات ثقلین؛ 67.

شابک : 978-964-9960-32-6

يادداشت : عنوان روی جلد: بصیرت.

یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.

عنوان روی جلد : بصیرت.

موضوع : بصیرت

Insight

بصیرت -- جنبه‌های مذهبی -- اسلام

Insight -- Religious aspects -- Islam

بصیرت -- جنبه‌های قرآنی

Insight -- Qur'anic teaching

رده بندی کنگره : BP286/2/الف2ب6 1390

رده بندی دیویی : 297/83

شماره کتابشناسی ملی : 9583048

اطلاعات رکورد کتابشناسی : فهرست بنیادی

خیراندیش دیجیتالی: کانون فرهنگی اندیشه اصفهان

ویراستار کتاب : خانم نرگس قمی

اشاره

قم؛ تهران: ثقلین، 1389.

ص . - (انتشارات ثقلين؛)

978-964-9960-32-6 EAN

/ BP 2

بصیرت

ناشر : انتشارات ثقلين

تأليف : دفتر مطالعات و پژوهش هاي مرکز رسيدگي به امور مساجد

تدوین و تنظیم : محمود حسین زاده خراسانی - مجتبی فرهنگیان - ابوالفضل نجادی

صفحه بندي و ناظر چاپ : عباس رحیمی

لیتوگرافی و چاپ : چاپخانه نینوا

قطع : رقعي - صفحه

شمارگان: چاپ اول - نسخه

تاریخ چاپ : اسفند 1389

نشانی :

انتشارات ثقلين: قم - خیابان انقلاب - چهار راه سجادیه - کوچه شماره 33 - پلاک 13

تلفن 7734467 - دورنویس 7732864

مؤسسه فرهنگي ثقلین تهران - تهرانپارس - بین فلکه دوم وسوم - خیابان 182 غربی - پلاک 6

تلفن 77702312 - دورنویس 77881452

کلیه حقوق براي ناشر محفوظ است

سخن ناشر

تيرگي سهمگین در غبار پساب عفن و مانده جهل، ترازوي دينداري و عقلانیت را در سنجه نامتوازني مي کشاند که قامت حقیقت در التهاب مزمن انحراف و کجروي پاره اي آراسته از التقاط رنگارنگ و دل فریب اغواگرانه، رعنايي آزادي را لجن مال مي کند. در گردابی چنین عظیم که موج خشن احساس و یأس به هم مي پيچد، هر آوايي در تلاطم این موج مي شكند و فتنه چون علف هرز سر بر مي آورد تا مزرعه ي سر سبز حقيقت در کرختي آب و خورشید و بیمار آلودگی خاک ثمره اش تنها گیاه هرز باشد.

و این زمانه ي تنگناست. زمانه اي که حسینیان در قتلگاه فقط براي تاريخ گواهي مي گيرند و بر سرهاي بريده ي حقیقت سرود فتح خوانده مي شود و مردمان بي آن که درد وجدان بگیرند در سکوت لحظه هاي خوش در لذت سر مستي حاکمان با شعر حماقت شریک می شوند و فردا نیز در رویش شعرهاي حقيقت تنها گلو بریده ها طنازی می کنند. زمانی که فتنه سربر آستان زمانه می گذارد و حق و باطل چنان در هم مي تنند که منشوري از باطل هاي حق نما خوش نمايي مي کند آن زمان شمشیر و قلم در هماوردي سترگ به ميدان مي آيند تا زهر شمشیر، جهل و تعصب و قدرت پرستي را متورم و خون قلم را بریزد و جامه حق بدراند و تن آرام را زهر آلود نماید. در این خانه اشباح که حقیقت در اغواگری مصلحت و عافیت به پرستش خفاش وار قدرت ذبح مي شود، صداي اجتماع در هسته ي عفوني فتنه آراسته به لعاب دل فریب خویش می میرد و مي ميراند اما این فقط برگي است از تاریخ که رد پایش به قابیل و خوشه گندم مي رسد. تاریخ برگي ديگر نیز دارد و فلسفه اي ديگر که نماینده آن هابیل و وارثش حسین علیه السلام است. در این برگ روئیدن شاخه اي سبز بر ريشه اي جاندار، دمیدن روحي بزرگ در وسعت جاني پر خون و بالیدن یک پروانه از درون یک پیله و قیام خفتگان و صداي شمشيري که سخن می گوید و هزاران شيريني و رنگيني ديگر به چشم می آید و در بستر حقيقت خطي سرخ براي جاودانگي خطر کردن و خطر مرگ براي جاودانه زیستن خلق مي شود. ما امروز وارثان این برگ تاریخیم، حلقوم ما هیچ گاه به نان و نام و مصلحت و عافیت بسته نخواهد شد و حقیقت، تنها شعر قافيه داري است که بر پيکرهاي شيطاني فتنه بازخوانی می کنیم و محال است که قصه ي تلخ آشتي حسني را در تاریخ دگر باره بگنجانیم؛ چون فرزندان هزاره سوم از آستان خميني كبير قدس سره و با غرش آن پیر بت شکن بر پیر بت شکن بر آمده اند. سلاح مان نه خشونت و نه غفلت، بل بصيرت و بيداري آزادگي است و در این هیاهوي بلند مي سوزیم تا نه دود بر جاي بماند و نه خاکستر، بلکه نور بگسترانیم و سبزینگي.

انتشارات ثقلين

مقدمه

امروز در تب و تاب تحولات اجتماعي - سياسي در انقلاب اسلامي کلیدواژه اي با بار معنايي مضاعفي وارد حوزه ادبيات سياسي ما شده است که بیش از آنکه برونداد یک واقعیت اجتماعي باشد، يک مفهوم ديني و درون متني است که گزاره ها و پديده هاي تاريخي متعددي نيز در دل خود نهان کرده است. مفهوم «بصیرت» در نگاهي سطحي صرفا به باريك بيني، دقت انديشي و ظریف خيالي اطلاق مي شود، اما وقتي در پس مفهوم، ريشه هاي قرآني و روايي آن بررسي مي شود، مشاهده می کنیم که این مفهوم، خاص حوزه سياسي انديشه ي شيعي - اسلامي است؛ چون وقتي تحولات سياسي صدر اسلام و سده آغازین را بررسي مي کنيم، مي بينيم پاشنه آشیل تمام تحولات و نقطه هزیمت جنبش هاي اجتماعي همین مفهوم به ظاهر ساده بوده است. لذا قصد داریم تا براي سئوالاتي که به ذهن مي آيد پاسخي بيابيم پاره اي از اين سئوالات عبارتند از:

1 . رابطه بصیرت و اندیشه سیاسي اسلامي - شيعي چگونه قابل ترسیم است ؟

2 . نقش بصیرت در تحولات صدر اسلام چگونه بوده است ؟

3. در چه مقاطعی از تاریخ ضرورت بصيرت نمايان مي شود ؟

4 . بصیرت و کنش نخبگان و واکنش توده چگونه است ؟

5 . تحليل بصیرت از دیدگاه رهبر انقلاب چگونه قابل ترسیم است ؟

پاسخ سئوال اول: ابتدا باید دید که نظام سياسي شيعي مبتني برچه مؤلفه هايي است و ساير نظام هاي سياسي معمولاً بر چه عناصري استوار هستند تا بتوانیم پاسخ در خوري دست و پا کنیم نظام سياسي شيعي بر سه رکن استوار است:

1. امامت و رهبري؛

2 . مردم (امت)؛

3 . قانون «منظور از قانون کتاب و سنت و عقل است».

مشخصه امامت در اندیشه شیعی عصمت است. پس عمود انديشه شيعي بر عصمت در حوزه سیاسی استوار است. يعني قدرت و نظام سياسي «ملت . حکومت» مبتني بر قدرت باید کاملاً پالوده و منزه از بازي هاي معطوف به قدرت باشد؛ رهبر اسلامي نقشش نه نمایش قدرت بلکه فراهم نمودن زمینه برای تربیت انسان کامل و تحقق مدينه ماضله است. این منتهي غايتي است که امام شيعي در نظام سياسي در پي آن است «عدالت» مفهومي ترين عنصري است که از این کارکرد سر بر مي آورد و مهم ترین کار ویژه رهبر شیعی اجرا و زمينه سازي براي عدالت در تمام ابعاد اقتصادی، سیاسی، اجتماعي و فرهنگي است.

رهبر شيعي نه تنها باید خود منزه باشد، بلکه باید ساختار نظام سیاسی را نیز به این سمت پیش ببرد تا مردم با احساس و آرامش امنیت بتوانند بعنوان شهروند این جامعه علاوه بر برخورداري از امکانات مادي، زمينه اي براي اعتلاء معنوي نیز پیدا کنند. مردم نیز در این ساختار انسان هايي هستند که برعکس انديشه هاي سياسي ديگر که

«آدمي را گرگ علیه همدیگر» مي خوانند فطرتا موجوداتي خيرخواه و خداجو هستند و اگر زمینه فردي و اجتماعي براي آنها فراهم شود، جملگي در مسیر فرایند تکاملي قرار مي گيرند قوانین حاکم بر اجتماع نیز صرفا اراده حاکم نیست، بلکه همان طور که گذشت قوانین منبعث از کتاب و سنت و عقل حاکم بر اداره امور جامعه هستند که نحوه استنباط این قوانین نیز با عنصر «اجتهاد» حاصل می شود تا از تصلب و جزمیت در امان باشد. عنصر «اجتهاد» یکی از مترقي ترين مكانيزم هاي انديشه شيعي است که با مدد از عقل و تحرک دائر مدار «زمان و مکان» به بازتولید مفاهیم و گزاره ها و احکام دین دست مي زند. لذا در این نظام اراده حاکم هيچ جايگاهي ندارد؛ حاکم صرفا نماینده و اجتهاد کننده قوانین الهي است و مردم ناظران فعالی هستند که مشارکت حداکثري با مکانیزمی چون حضور در سرنوشت خود (انتخابات) و نیز حضور در حوزه عمومی با مکانيزمي همچون امر به معروف و نهي از منکر دارند.

غایت در این نظام، این جهانی نیست؛ بلکه کاملاً آن جهاني است؛ يعني ساختار سياسي تفكر شيعي، دنيا را به منزله «دنیا مزرعه آخرت است» می نگرد و همین امر باعث مي شود که بسياري از منزلت هاي اجتماعي به سمت اعتباري بودن می گراید و نظام سياسي موظف است زمینه را براي امت فراهم کند تا این دنیا را توشه اي براي آخرت قرار دهد. بنابراین در این نظام مفهوم «رشد» بسیار برجسته خواهد بود، يعني حکومت علاوه بر رشد مادي شهروندان و امت اسلامی باید زمینه رشد معنوي (تربیت) یا گسترش فضائل اخلاقي و ترویج عدالت جامعه را فراهم آورد. در نظام هاي ديگر مفهوم «توسعه» وجود دارد که بار معنايي خاصي دارد و بیشتر تک ساحتي و به معناي عمران این جهانی است.

ولي مفهوم رشد دو ساحتي است؛ هم منظور رشد مادي در بستر قدرت سیاسی و این جهاني است و هم منظور رشد معنوي و گسترش فضائل اخلاقي است. در نظام هاي ديگر منتهي غایت یک نظام سياسي به دولت رفاهي مي انجامد؛ یعنی رسالت یک قدرت سیاسی این است که از جهت مادی زمینه رفاه و آسایش شهروندان را فراهم آورد و حوزه «اخلاق و معنویت» خارج از حوزه قدرت است؛ لذا اختلال هنجاري در حوزه اخلاق از مشخصه این حکومت هاست.

در نظام هاي سياسي ديگر هيچ رابطه ای بین فیزیک و متافیزیک وجود ندارد يعني انقطاع كامل بين حاكميت زميني و خداوند وجود دارد. البته منظور از انقطاع بعد اجتماعی و تمدني است نه فردي.

اما در نظام اسلامي با اتکاء به يکتا انگاري معرفتي و توحید، هر آنچه هست خداوند است و تمام تلاش جامعه نيز براي رسيدن به قرب الهی است.

لذا قوانين الهي بر جامعه حکومت مي کند و امر و نهي خداوند، تبدیل به بایدها و نبایدهاي اجتماعي مي شود. به همین خاطر رابطه این جهان (دنیا) و آن جهان (آخرت) تداومي است نه انقطاعي و در نظام اسلامی، «امت» به عنوان یک هویت یکپارچه و هر انسان مسلماني به عنوان جزئي از اين امت در تلاش براي رسيدن به کمال الهي انساني هستند. برخلاف شهروندان دیگر نظام هاي سياسي که صرفا در تکاپوی رقابت براي توسعه حيات مادي

و منافع دنيوي خود هستند.

و شاید بتوان با چنین مقایسه ای اهمیت ویژه مفاهیمی چون «عدالت» و «رشد» در این ساختار را درک کرد.

در ديگر نظام هاي حاکميتي وصول به رأس قدرت با شاخصه هاي مورد نظر ما وجود ندارد. قدرت یا از راه زور و یا قرارداد اجتماعي يا سلطنتي و موروثي حاصل مي شود که کار ویژه آن نیز همان گونه که ذکر شد صرفا این جهاني است و نهایتا به دولت رفاهي ختم مي شود که هدفش بسط رفاه اجتماعي براي شهروندان است. رابطه امت در این فرایند هم متفاوت از دیگر نظام هاست.

در این ساختار (حاکمیت نظام سياسي) مردم حاکم را به جهت قدرت او نمي ستايند، بلکه شايستگي هاي فردي و صلاحيت هاي شخصي او را با معياري به نام میزان قرابت و نزدیکي او به مشخصه هاي ذکر شده در کتاب و سنت راجع به چگونگي حاکمیت می سنجند و اساسا در صورتي با او بيعت مي کنند که کنند که واجد معيارهايي چون عدالت، شجاعت، دانايي و تفقه و تدبر باشد. لذا در اینجا قرارداد اجتماعی یا اجماع به تنهايي كفايت نمي کند؛ بلکه ابتدا بايد مشروعيتي الهي وجود داشته باشد «قاعده نصب و لطف» سپس مقبوليت مردمي حاصل آید. رابطه بین.... و بین... از نوع حاکم و محکوم نیست، بلکه رابطه مبتني بر لطف است. لطفي که امام را به علت شاخصه هایش واجد حمايت مي کند و از سويي امام نیز مردم را با عنوان «خلیفه الهي» مورد اکرام و امعان نظر قرار می دهد. پس رابطه این دو صرفا رابطه اي خشک و با استفاده از اجبار و اقناع یا قدرت عریان نیست، بلکه ارتباطي كاملاً عاطفي - عقلاني است که مادامي که رهبر، معيارهاي مذکور را دارا باشد، امت از او حمایت کند و رهبر نیز با این نگاه مردم را به عنوان ولي نعمت احترام مي کند. رابطه حکومت کنندگان حکومت شوندگان آن گونه که در دیگر نظام هاي سياسي مبتني بر ديسيپلين هاي نظامي سياسي است، در اینجا اصلاً وجود ندارد. آن چنان این ارتباط در هم تنیده و فارغ از ساخت طبقاتي و منزلت اجتماعی است که تفکیک امام و امت به آسانی امکان پذیر نیست.

نتیجه این که رابطه رأس و قاعده در نظام سیاسی شیعی از یک سو رابطه اي عرضي است به جهت عاطفي و شأن انساني و از سوي ديگر رابطه اي عمودي است به جهت شاخصه هاي عرفاني حاکم در این حوزه و همین امر باعث مي شود که مفاهیم عالي انساني پديدار گردد و از دیگر ساخت هاي سياسي کاملاً متمایز و جدا گردد.

این نظام دائر مدار حق و باطل است چون غایت آن توحید انگاری و تربیت انسان کامل است. بنابراین بر محور حق و باطل مي گردد و در این سامانه آرایش نیروهاي سياسي، کنشگري امت اسلامي و... بر محور حق و باطل و نحوه موضع گيري در برابر این دو مفهوم شکل مي گيرد و اين هم، يکي از ديگر مميزه هاي انديشه شيعي با ديگر مکاتب فکري - سياسي است؛ زیرا در آن ها قدرت، اصالت دارد و حفظ قدرت به هر وسیله ممکن چه با زور و چه اقناع قابل توجیه است، اما در این اندیشه، «حقانیت» ملاک و معیار است نه قدرت. و قدرت هيچ حيثيتي ندارد مگر این که ابزاري باشد براي رسيدن به حق و ایجاد حقانیت در جامعه.

تمام عناصر درون این ساختار در چشم انداز زیست جهان سياسي خود، در نگاه کلان در حال ستیز و

جبهه گيري بر علیه باطل هستند و باطل نیز با آرایه های متنوع و متعدد خود را بازآرايي مي کند تا در جبهه حق راهی بگشاید و یارگیری کند و از این جاست که داستان قابیل و هابیل آغاز روایت بشر از وجود اجتماعي خود است و براي هويت بخشي تاريخي به خود، هابیل را بازخواني مي کند. اساسا در اندیشه شيعي يک منظومه کاملاً هماهنگ و همخوان وجود دارد که از ابتداي زندگي يک انسان تا مسئولیت اجتماعی او و نیز تا رسالت اخروي در شبکه اي از مفاهیم هدفدار طراحي شده است که به توحید و به حق ختم مي شود.

اما شناسايي حق و باطل چگونه است؟ بجاي پاسخ به این پرسش که در جاي ديگر بررسي مي شود به این نکته اشاره مي شود درهم که فاصله حق و باطل گاهی آن چنان نزدیک و در هم تنیده می شوند و سیالیت درهمي پيدا کنند که شناسایی و تفکیک آنها از همدیگر دشوار است و اساسا باطل برای این که بتواند باقي بماند بايد خود را به حق بیاراید و در نظر ناظر و تماشاگر خود را موجه و نوعي از حق جلوه دهد.

این وضعیت در حوزه سياسي - اجتماعي دشواري فراوان تري دارد؛ چون عرصه کنشگراني است که با تحولات اجتماعي دچار تطور در اندیشه مي شوند و از سويي براي رسيدن به اهداف خود حاضرند حق نمايي و باطل خواني کنند. تشخیص حق از باطل در این صورت کاری دشوار است.

براي دو تیپ اجتماعي دو نوع دشواري وجود دارد:

1. نخبگان: این دسته از افراد بخاطر تأثیر گذاري و نقش آنها در قدرت جامعه و برخورداري آن ها از امکانات اجتماعي، معمولاً به مصلحت انديشي و عافیت طلبي دچار شده و روحیه انقلابی و مجاهدت آن ها به رخوت، سستي، کرختي، رفاه زدگي يا عافيت طلبي مي گرايد.

و به همین جهت در رویارویی باطل و حق به سمت باطل مي گرایند گرچه از گذشته و سابقه اي درخشان برخوردار باشند.

2 . توده (عوام): مسیر تاریخ را معمولاً اقليت تعيين مي کنند (اقلیت نخبه از حق و باطل) و توده بیشتر پيروي از يکي از اين دو گروه مي کنند. رفتار توده توسط گروه مرجع تعيين مي شود؛ زیرا این ها بیشتر از گروه هاي مرجع، تبعیت می کنند؛ لذا باید دید کدام گروه توانايي اقناع اجتماعي بيشتري دارد تا بتواند توده را جذب کند. از مصادیق این رویکرد، مردم شام هستند که معاویه آن چنان بر اذهان آن ها مستولي شده بود که حکم شرعي مثل نماز جمعه را تغییر داد.

اما یک نکته باید اضافه کرد و آن این که امروز با توجه به پیشرفت ارتباطات و در دسترس بودن داده ها افزايش آگاهي بخشي در جامعه، توده خود با حوزه اي به نام «افکار عمومي» داراي استقلال نسبي از گروه هاي فرادست شده است و افکار عمومي همان وجدان جمعي است که جامعه در قبال هر پديده اي يک موضع گيري دارد، گرچه پاره اي انديشمندان معتقدند افکار عمومي هم، قابل دست کاری و تغییر به نفع صاحبان سرمایه و رسانه است ولي در جامعه اي همچون ایران که باورهاي مذهبي و آموزه هاي سنتي ريشه اي مانا و پایدار دارند، افکار عمومي خود جنبه نسبتا مستقلي دارد گرچه توده هم در کارزار حق و باطل با عناصری همچون جهل و

غفلت در معرض آزمون خطر پذيري قرار دارد.

منظور از جهل و غفلت بیشتر جنبه اجتماعی آن هاست که باعث می شود توده بجاي ابقاي نقش بعنوان انسان مسئول در پي رفع نیازهای اولیه و مشکلات معیشتی باشد و از همین زاویه ضربه بخورد، لذا هر كسي كه داراي قدرت و به تبع آن ثروت بيشتري باشد او ميتواند صحنه را به نفع خود تغییر دهد.

در هر صورت «عافیت طلبي» و «جهل» دو عنصر مهم هستند که در آوردگاه حق و باطل به نفع باطل ايفاي نقش مي کنند.

حال براي تشخیص حق از باطل در این فضاي مشوش از چه راهکاری باید بهره برد تا بتوان غبار را پس زد و چهره حق را از باطل نمایان کرد و در برابر درخشندگي حق تواضع نمود؟

اینجاست که در منظومه فکري شيعي پس از مفاهيمي چون «عدالت» و «رشد»، مفهوم «بصیرت» به عنوان ضرورت زیست اجتماعي و مدني سر بر مي آورد و تنها از طریق تمسک به این مفهوم و پرورش آن در فضاي جامعه است که مي توان بر مغلوبه دوگانه ذهن فریب، غالب شد و حقیقت را هویدا کرد.

به جاي تعريف مفهومي بصیرت در این قسمت تلاش مي شود که عناصر قوام دهنده شود که عناصر قوام دهنده آن بررسي شود تا بتوان رصدي كلي و بيروني از اين مفهوم داشت.

1. عقلانیت: گریز از تعصب، جهل، جزمیت و هر آنچه باعث شود درباره یک موضوع، موضعي غير عقلاني برگزیده شود عقلانیت باعث تحلیل منطقي و واقع بینانه نسبت به واقعيت ها مي شود.

2 . اعتدال و عدالت: دوري از افراط و تفریط و حرکت بر دامنه اعتدال و ترسیم تمام پدیده ها بر مبناي عدالت مي باشد.

3 . قدرت تشخيص: ذهن خلاق و فعال براي پس زدن پرده ها و لايه هاي بيروني پديده هاي اجتماعي و کشف حقیقت و کنه آن پدیده.

4 . وجود معیار: باید شاخصه و معياري براي داوري و سنجش و ارزيابي تشخيص حق از باطل و راستي از ناراستي وجود داشته باشد و براي راستي آزمايي نيازمند یک سنجه هستیم.

متأسفانه در جوامع انسانی همیشه بخاطر ایجاد تابوهاي اجتماعي، در پاره اي مواقع اشخاص به معیار تبدیل مي شوند، حال آن که در تفکر شيعي و از دیدگاه امام علي عليه السلام باید اشخاص را با حق سنجید نه حق را با اشخاص؛ لذا يکي از بهترین راه هاي بصیرت نه شخصیت سالاري و تابو شخصيتي، بلکه باید فارغ از هر پدیدهاي اشخاص را با معیار حقیقت داوری کرد تا بتوان باطن هر امري را هویدا ساخت. برآمد آنچه گذشت چهره شفاف تري از پاسخ به سئوال رابطه بصیرت و اندیشه سیاسي شيعي ارائه مي دهد.

نتیجه این که با توجه به یکتا انگاري معرفتي و عناصري همچون عدالت که در بستر «رشد» و نزاع دائمي و تاريخي حق و باطل و وجود دو ساحتي آدمي از کرانه خیر و شر، به اين نتيجه مي رسيم که تنها راه رهایی بشر و نيل او به واقعیت هستي و غایت خویش همانا داشتن بصیرت در زمانه تنگنا براي رهايي از آشوب و بهم

ريختگي حق و باطل است و بصیرت هم منجر به رصدگیری معطوف به واقع براي انسان مؤمن مي شود.

مرکز رسیدگی به امور مساجد

دفتر مطالعات و پژوهش ها

تبارشناسي تاريخي بصيرت

اسلام از بدو تأسیس تا امروز، فراز و فرودهاي پرنشیبی را پشت سر گذاشته است. آنچه مورد بحث این مقال است فراز و فرودهاي سياسي و اجتماعي است که نقش بصیرت یا فقدان آن در آنها مشهود و پر رنگ است.

به صورت اجمال و فارغ از دقیقه نگاري تاريخي، پاره اي از حوادث مهم و شاخص را تحليل مي کنيم تا شيوه نقش آفريني گروه هاي اجتماعي، بافت ذهني کنشگران و نیز عوامل محيطي و بيروني در خلق این پدیده ها را بررسی نماییم.

1. دوران پیامبر صلى الله علیه و آله : پیامبر صلى الله علیه وآله به گواه تاریخ و اسناد، رهبر جامعه اسلامي بعد از خود را انتصاب و به جامعه پیروان معرفي کردند، اما این اتفاق مبارک، تحقق عملی نیافت و تاریخ در یک سیر دگرگونه روایت شد و به جاي علي عليه السلام که نماد عدالت ، شجاعت، دانايي و مجاهدت بود، شیخوخیت که بیش از آن که منشاء و خاستگاهي ديني داشته باشد، خاستگاهي قبيله اي و برخاسته از قدرت طولي قبيله اي و فرهنگ عصبیت و نسب محور بود، قرار گرفت و علي عليه السلام قرباني دو طیف اجتماعي با دو نگاه واپس گرایانه گردید که در اینجا به اشاره، رویکرد خواص و توده را بررسي مي کنيم.

خواص: منظور از خواص، صحابه و نزدیکان پیامبر صلی الله عليه وآله بودند که به دو دلیل علي عليه السلام را برنتافتند.

دلیل اول: عظمت وجودي علي عليه السلام بود که فراتر از عرب می اندیشید، مجاهدت مي کرد و در پي عدالت بود.

دليل دوم: عافيت طلبي خواص. خواص که در پي شرافت و افتخار آفريني کهنه و پوسيده قبيلگي گذشته بودند و تفسیرشان از دین نیز از زوایه شیخوخیت پیشا اسلام ترسيم مي شد؛ لذا علي عليه السلام که لایق ترین فرد عرب بود اجازه زمامداری پیدا نکرد.

توده: بخشي از توده از دو گروه تبعیت می کرد:

1 . هنوز در بند نظام گذشته سياسي - فرهنگي خود يعني ساخت قبيلگي بود.

2 . اگر نگاهي به پيامبر اسلام داشت در حصار قبیله و بزرگ قبیله به باز تعریف اسلام مي نشست و کاملاً گروهي تابع - پیرو و ذوب در حصارهاي سنتي خود بود و همین امر عصبیت و جزمیت را در این پوسته - فربه شده تزریق می کرد و اجاز نمي داد که واقعیت برایشان نمایان گردد. این دو عامل منجر به تحریف و زاويه گيري تاریخ شد و تاریخ اسلام به گونه اي ديگر رقم خورد که پيامدهاي آن را کاملاً احساس می کنیم.

در آن روز شخصیت ها شاخص شدند و عوام شخصیت ها را با شاخص ها اشتباه گرفت؛ لذا کمتر کسي در پي سنجه و شاخصه بود، بلکه بیشتر تلاش مردم در پيروي از صحابه بود نه از شاخص هاي بيان شده توسط رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم و همین امر منجر به اشتباه عوام و رندی خواص شد و اگر بصیرت در جامعه فراواني بيشتري در میان نخبگان داشت، قطعا امروز تاریخ را این گونه دردآور روايت نمي کرديم.

2 . صلح حسني: امام حسن علیه السلام جانشین امام علي عليه السلام بود؛ اما او نیز نتوانست حکومت کند چون در خیانت خواص و جهل عوام گرفتار شد و صلح را پذیرفت.

3 . قيام حسيني: قيام امام حسین علیه السلام نتیجه انحطاط و دگرگوني در عرصه هاي ذهني - رفتاري، اجتماعي و سياسي فرهنگي در جامعه آن زمان بود که از اسلام جز پوستيني باقي نمانده بود و حقیقت اسلام کنار گذاشته شده و جاهلیت عربي در بطن پوستین اسلامی جا خوش کرده و تفاخر عربي باز یافت فرهنگي شده بود. حوزه اجتماعي به شدت آلوده و ساختار قدرت نیز در تار و پود فساد و تباهي و به دور از سنت نبوي ادامه حیات می داد؛ لذا امام حسين عليه السلام حج را نیمه رها گذاشت و براي اصلاح امت و احیاء سنت نبوي علوي و امر به احیاء امر به معروف و نهي از منکر با اقلیتی ممتاز در برابر اکثريتي به تباهي رفته، به کارزار رفت و خواص و عوام و نخبگان و توده با حسین علیه السلام به عنوان خارجي رفتار کردند و خروج او بر خلیفه و از دین را سردادند تا بتوانند وجدان اجتماعی را در خواب نگه دارند و حادثه اي بنام عاشورا خلق شد.

هدف از بیان قیام حسيني در اين جا نتيجه گيري حول چند محور است:

1 . چه بسیار افرادی که دیروز در زمان پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و امام علي عليه السلام در صف انقلابیون و در زمره مجاهدان جاي داشتند و چه بسیار عالماني که آن زمان معارف عمیق ديني و شریعت را در مکتب پیامبر صلى الله علیه و آله و امام علي عليه السلام مي آموختند ولي جمله آن ها امروز در برابر فرزند پیامبر صلى الله علیه و آله قلم و شمشیر خویش را براي خلق قتگاه کربلا به کار بردند و این کار انجام شد.

2 . پیکره اجتماعي آن زمان به وضعيتي افتاده بود که در برابر این حادثه تاريخي نه تنها سکوت کرد، بلکه دست در دست اصحاب قدرت و قلم برای خلق این تراژدي در پي کسب جایزه مادي و معنوي به زعم باطل خویش برآمد. پس اینجاست که باید پرسید وجدان جمعي در چه با تلاقي گرفتار آمده بود که توانست این گونه قضایا را هضم کند، بي آنکه شلاق عذاب وجدان جمعي آن را بیازارد و بیدار کند.

در این قضیه عبرت آموز همدستی خواص و عوام کاملاً مشهود است؛ اما سه نکته قابل پيگيري است:

يکي اين که: چه تصويري از حق و باطل در جامعه شکل گرفته بود که پیکره عمومي نتوانست تشخیص دهد؟!

دوم: عافیت طلبي و مصلحت سنجي خواص و قدرت فتواي آن روز در چه حدي بود که توانست حادثه کربلا را خلق کند؟!

سوم: به راستي اگر بصیرت اجتماعي در آن زمان وجود داشت؛ يعني خواص این چنین گرفتار عافیت و مصلحت نمي شدند و عوام در گرداب جهل و تعصب فرو نمي رفتند و «شخصیت ها» جاي «شاخصه ها» را نمی گرفتند و معياري براي داوري در دست مردم مي گذاشتند تا بدان تمسک کنند، آیا باز شاهد خلق این تراژدی بودیم یا خیر که جواب قطعا منفي است.

پس ضرورت و اهمیت بصیرت در چنین بزنگاه هايي کاملاً مشخص و روشن مي شود.

رویکرد ایجابی

آنچه گفته شد بازخواني رويکرد سلبی بصیرت بود، اما براي رويه «ايجابي بصيرت» مي توان انقلاب اسلامي

ایران را در دو برهه دوران مبارزات و دوران بعد از انقلاب، یادآور شد. در دوران مبارزات جريان هاي سياسي متعارض و متعددي در جامعه حضور داشتند و معارض از سويي حاکمیت وقت سعي در ايجاد تفرقه میان مبارزان داشت.

جریان غالب مبارزاتي گروههاي مسلمان به رهبري حضرت امام خميني قدس سره بودند، با تمام موانع و مشکلات سر راه، رهبري و مردم در صفي واحد به مبارزات ادامه دادند و هیچ عاملی نتوانست جریان مبارزه و مقاومت را منحرف کند. علت آن هم روحیه انقلابي و ضد عافيت طلبي رهبر انقلاب و بصیرت و آگاهي جامعه در پيروي از رهنمودهای ایشان و طراحی یک خط واحد براي مبارزه بود؛ لذا انقلاب با همین فرایند به پيروزي رسيد و در مقابل نظام ستمشاهي و حکومت هاي بيروني و ابر قدرت ها موفق و پیروز شد.

در دوران پس از انقلاب نیز مردم در تمام صحنه ها و کنش هاي اجتماعي به عنوان یک کنشگر، حضوري فعالانه داشتند و اساسا برای اولین بار در جوامع شرقي بود که مردم با مدد از عنصر آگاهي و رهبري ديندار، عرصه عمومي را به نظارت کامل خویش درآورده و تحولات اجتماعي - سياسي مستقيما توسط مردم رقم خورد و شکل گیرد نه در کلوپ ها و باشگاه هاي قدرت در خارج از کشور و این نقش همچنان ادامه داشت. در جنگ تحميلي عليرغم سختي ها، رنج ها و خرابي هاي حاصل از جنگ، مردم با اشتیاق در جبهه هاي جنگ حاضر شدند و با بازسازي مفهوم متعالی شهادت عرصه نبرد را نیز فتح کردند و با آگاهی تمام پشت سر رهبري قرار گرفتند. غائله هاي داخلي چون کردستان، خوزستان و... جملگي هر يک کافي جملگي هر يک کافي بود تا یک نظام را ساقط کند، مضافا این که تمام این آشوب ها سر در بیرون از مرزها داشت و توسط ابر قدرت غرب هدایت و حمايت مي شد. اما چرا موفق نشدند؟ علت همان بصیرت مردم و رهبري بود. نه در کام رهبري عافیت و لذت نشسته بود و نه در نام امت رخوت و سستي جاي گرفته بود. پس از حضرت امام قدس سره براي رهبري معظم انقلاب نیز مردم همین گونه در صحنه ها حضور یافتند و به عنوان تنها نقش آفرینان بی بدیل جامعه داري کردند. نتيجه اي که از این بحث حاصل مي شود این است که جامعه انقلابي خصوصيتش خود پالودگي دائمي است، يعني «خود انتقادي» مشخصه ساختاري جامعه انقلابي است؛ به این معنا که در جامعه انقلابی اصول ها و آرمان ها هستند که حکومت مي کنند نه اشخاص و اشخاص چه نخبه و خواص و چه توده و عوام تابع این اصول هستند و مادامي که در این نظام تابع حضور دارند و در مسیر اصول و ارزش ها حرکت می کنند مورد احترام هستند و همین این اصول عدول نمایند به صورت خودکار ساختار انتقادي - انقلابي آن ها را کنار مي زند، حتي اگر خود جزو رهبران انقلاب و از بانیان انقلاب باشند؛ لذا خصلت خود انتقادي در جامعه انقلابي و ارزش گرا منجر به ظهور پدیده «ریزش ها و رویش ها» مي شود که این جامعه همیشه در حال ریزش نیروهایی است که از اصول خارج مي شوند و نیز در حال رويش نيروهاي تازه نفسي است که در رکاب این آرمان ها قدم برمي دارند.

عده ای این وضعیت را به بي ثباتي تعريف مي کنند، حال آن که اگر اندکی دقیق تر کاوش کنیم پی می بریم که این امر به مانايي و پویایی انقلاب منجر می شود و تنها در این صورت است که یک جامعه انقلابي پايدار مي ماند

و مي تواند به سمت آرمان ها حرکت کند. ریزش ها و رویش ها به صورت عادي نه تنها آسیب نیست، بلکه فرصتي ايجاد مي کند تا در جامعه چیزی به نام «حاشیه» و «متن» نداشته باشیم؛ بدین معني که عده اي از نخبگان همیشه به صورت مادام العمري در قدرت و متن تحولات باشند و عده اي نيز که ظرفیت نخبگاني بالايي در عرصه انقلاب دارند همیشه در حاشيه نشيني و از دور، منزوي به حوادث بنگرند.

این امر باعث فرایند چرخش قدرت مي شود که امروز يکي از نظريه هاي پيشرو در عرصه علوم سياسي است.

اما زماني اين ريزش ها و رویش ها تبديل به آسيب مي شود که عنصر «بصیرت» در جامعه به افول بگرايد؛ يعني نخبگان به دلایل گفته شده به جاي عمق انديشي و انقلابي گري، در فکر منافع خود باشند و نیز توده به دلیل غبار آلودگي فضا، مشکلات معیشتی، اغواگراي نخبگان و غفلت و جهل، به رکود و رخوس و انفعال بگرایند در آن صورت است که این ریزش ها می تواند منجر به دگرگوني هاي اجتماعي به نفع فرآيند غیرانقلابي بشود و لطمات فراواني به بار بیاورد که مصداق تاريخي فراواني دارد. به عنوان نمونه چون جدايي طلحه و زبیر از انقلاب امام علي عليه السلام و تحمیل جنگ جمل بر ایشان و خیانت خواص نسبت به امام حسن علیه السلام و عدم حمایت عوام و هزاران مصداق دیگر.

ضرورت و اهمیت بصیرت

از آنجايي که همیشه حق و و اهل آن در مقابل باطل قرار دارند؛ لذا بصیرت در دین اسلام ضروري و پر اهمیت است و در جایگاه رفیعی قرار دارد به طوري که طلب کردن آن بعد از هر نمازی به ویژه صبحگاهان از امور راجح ديني است:

«وَ اجْعَلِ النُّورَ فِي بَصَرِي وَالْبَصِيرَةَ فِي دِينِي». (1)

«أَسْأَلُكَ اللَّهُمَّ الْهُدَى مِنَ الضَّلَالَةِ وَالْبَصِيرَةَ مِنَ الْعَمَي». (2)

در پیمودن مسیر ترقی و پیشرفت، مهم ترین عاملی که می تواند نقشی بسیار مهم ایفا نماید، همان نقشه راهی است که اهداف بلندمدت و کوتاه مدت در آن احصاء شده باشد تا در طي طریق، به عنوان چراغ راه به انسان کمک نماید.

بصیرت در چنين مسيري در حکم همان نقشه و راهبر است که افراد با توجه به آن، از نیل به مسیرهای انحرافی و سقوط در دره هاي ناداني، بيمه خواهند شد؛ مسلما با نبود بصیرت انحرافاتي در راه پیش خواهد آمد، حتی اگر این انحرافات کم و جزئي نيز باشد در طولاني مدت این مسیر انحرافی تبدیل به تقابل صد در صدی خواهد شد؛ همان طور که اهل حساب و رياضي چنين مي گويند: اگر خطي با زاويه اي هر چند ناچیز از خط دیگر جدا شود در بي نهايت اين خط تفاوت صد و هشتاد درجه اي با آن پیدا خواهد کرد؛ طَلْحَةَ بْنِ زَيْد از امام صادق علیه السلام نقل می کند که :


1) كافي ج 2، ص 550 . این دعا کما این که در کافی نقل شده است، مستحب است پشت سر هر نمازی خوانده شود.

2) همان ج 2، ص 590 .

«الْعَامِلُ عَلَي غَيْرِ بَصِيرَةٍ كَالسَّائِرِ عَلَي غَيْرِ الطَّريقِ لا يَزِيدُهُ سُرْعَةُ السَّيْرِ إِلَّا بُعْدا». (1)

کسي که عملي را بدون بصیرت و آگاهي انجام مي دهد، مانند کسي است که در غیر مسير اصلي حرکت کند و هر چه بر حرکتش می افزاید تا به هدف برسد این تلاش او نتيجه اي جز دور شدن از مسیر اصلي ندارد. بنابراین گام نهادن در هر مسیري بدون بصیرت، انسان را به ناکجا آباد سوق خواهد داد و چه ضرورتي بالاتر از مانع شدن در مقابل انحرافات احتمالی وجود دارد که عقل آدمي از آن غافل باشد.

مفهوم شناسي بصيرت

واژه بصیرت و مشتقات هم معناي آن در قرآن مجید 58 بار ذکر شده است؛ بدین گونه که واژه بصيرة 2 مرتبه، بصیر 51 مرتبه و بصائر 5 مرتبه در قرآن به کار برده شده است.

با مراجعه به تفاسیر متعدد، در مي يابيم معاني تقريبا يکساني از بصیرت شده است که به بعضي از آنها اشاره مي شود:

1 . مرحوم علامه طباطائي قدس سره در تفسير الميزان چنين مي گوید:

«کلمه «بصائر» جمع «بصیرت» است که به معناي وسيله دیدن است، و گویا مراد از «بصائر» حجت ها و ادله روشني است که به وسیله آن ها حق دیده می شود، و میان حق و باطل تمیز داده مي شود». (2)

ایشان در جای دیگر این کتاب شریف چنین می نویسد:

«و كلمه «بصائر» جمع بصیرت است، و بصیرت عبارت است از درک اشخاصي که به واقع اصابت مي کنند، و مراد از بصیرت وسیله بصیرت است، و اگر شریعت را بصیرت ها خوانده، بدین جهت است که شریعت متضمن احکام و قوانيني است که یک یک آن ها راهنمای سعادت آدمي است، پس شریعت عبارت است از بصيرت هايي چند نه یک بصیرت». (3)

2. مرحوم قریشی در تفسیر احسن الحديث بيان مي دارد:

«عمي: أعمي: كور. جمع آن عُمي است، عمي به معني كوري و نيز به معني فقدان بصیرت است. این کلمه در قرآن مجید هم در کوري ظاهري و هم در فقدان بصیرت بکار رفته است». (4)

3. تفسیر نمونه: در این تفسیر در ذیل آیه هذا بَصائِرُ لِلنَّاسِ وَهُديَّ وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ يُوقِنُون (5)چنین آمده است:

«بصائر جمع بصيرت به معني بينايي است، هرچند این واژه بیشتر در مورد بینش هاي فكري و عقلي استعمال مي شود، ولي گاه به تمام اموری که مایه درک و فهم مطلب است اطلاق می گردد.


1) همان: ج 1 ، ص 43 .

2) ترجمه المیزان: ج 16 ، ص 69 .

3) همان: ج 18 ، ص 258 .

4) تفسير احسن الحديث: ج 1 ، ص 56 .

5) جاثیه: 20 .

جالب این که مي گويد «اين قرآن و شريعت بينايي هايي است» يعني عين بينايي است، آن هم نه يک بينايي که بینایی ها، نه در یک بعد که در همه ابعاد زندگي به انسان بینش صحیح می دهد.

نظیر همین تعبیر در آیات دیگر نیز آمده است: قَدْ جَاءَكُمْ بَصائِرُ مِنْ رَبِّكُمْ (1)بينايي هايي از سوي پروردگارتان براي شما آمد.

... در ضمن «بصائر» را براي عموم مردم ذکر مي کند، اما هدایت و رحمت را مخصوص کساني که اهل یقین اند، و باید چنین باشد؛ زیرا آیات قرآن مخصوص قوم و گروهي نيست، بلکه تمام انسان ها که در مفهوم «الناس» جمعند در آن شریکند.

به هر حال این که مي گويد: قرآن عین بصیرت و عین هدایت و رحمت است تعبیر زيبايي است که از عظمت و تاثیر و عمق این کتاب آسماني حكايت مي کند براي آن ها که رهرو راهند و جستجوگر حقند». (2)

بنابر اساس مي توان نتیجه گرفت که بصیرت به یک نوع بینش و درک عمیق اطلاق مي شود و در یک کلام مي توان گفت که بصیرت، دیدن با چشم خرد است.

معناي اصطلاحي بصیرت

آگاهي و علم، گاهي به گونه اي است که به صرف مشاهده ایجاد می شود که این نوع از علم و آگاهی پایین ترین مرتبه علم و آگاهي است که در اصطلاح منطق به آن «علم تصوري» گفته مي شود. اما مرحله بالاتري از این دسته از علم، قابل تصور است که سبب تصدیق و صدور حکم از ناحیه شخص مي شود؛ اما نه حكم دقيق که به آن «علم تصديقي» گفته مي شود.

مرحله بالاتر از مرحله دوم، علمي است دقیق و عمیق؛ به گونه اي که در مسائل و پديده هاي گوناگوني چون پديده هاي اجتماعي، سياسي، ديني و... با نگاه موشکافانه تا زوایای پنهان کار کاملاً آشکار شود و هیچ نقطه مبهمي باقي نماند که به این مرحله «بصیرت» گفته می شود.

انسان با چنين آگاهي نابي، مي تواند مسائل و وقایع پیرامون خودش را به نحو صحيحي تجزيه و تحليل نمايد و حق را از باطل و صالح را از طالح تمیز دهد (3)و در مرحله عمل، با توجه به این آگاهی عمیق و دقیق به عواقب آن ولو عواقب احتمالی، توجه ویژه نماید. لذا بصیرت همان چيزي است که ما را به نیکو نگریستن و مشاهده حقایق، بدون احتمال خطا، ياري مي رساند.

شاید بتوان براي درک صحیح این سه مرحله ي آگاهي، به موارد سه گانه علم در اصطلاح عرفا يعني علم اليقين، حق اليقين و عین الیقین اشاره نمود.


1) انعام: 104 .

2) تفسیر نمونه: ج 21 ، ص 255 .

3) يَجْعَل لكم فرقانا.. انفال: 29 .

به دیگر سخن:

«بصیرت»، یک نیروي باطني و قوه قلبي است که به وسیله آن می توان به کنه مسائل و حقیقت رسید.

بصیرت از دیدگاه خواجه عبدالله انصاري: بصیرت چیزی است که انسان را از حیرت، رهايي بخشد و به طریق صواب رهبري کند، و بالاخره غفلت آدمي را کم کرده و آن ها را به یاد و به حقايق و طريق الي الله سوق مي دهد.

بنابراين بصيرت يعني آگاهي داشتن به امور و اطلاع داشتن از مسائل مربوط به آن که از يک سري بايدها و نبايدهاي مرزبندي شده، راه سعادت را به درستي انتخاب کرده و عمل مي کند.

نکته قابل ذکر این است که محیط کشت اجتماعی که بصیرت در آن به عنوان یک ضرورت نمايان مي شود، «فتنه» و «آشوب» است.

در مقابل انسان بصير، انسان مقصر وجود دارد. بصيرت راهي براي به موقع عمل کردن است ولي اگر انسان به موقع عمل نکرده و از بصیرت خويش براي سعادت استفاده نکند، مقصر است مقصر کسي است که توانايي عمل صحیح را دارد ولي از قدرت و توانايي خود استفاده نمي کند.

از سوي ديگر شخص بصير، باید حد و حدود را در شرایط زماني خود بسنجد چون هر زمانه اي اقتضاي خاص خودش را دارد و باید طبق شرائط و رشد روزافزون جوامع، فرد بصیر باشد و چون این بایدها و نبایدها و محدودیت ها یک طرفش سختی و مشقت است، تحمل سختي هاي راه و مشقات آن نیز جزء شرایط یک شخص بصير است. بنابراین تلاش و جهد نیز در بصیرت از جایگاه ويژه اي برخوردار است.

واژه شناسی قرآنی

1 . بَصَر (جمع: بصيرت)

قوه بينايي . چشم. علم. (1)در صحاح مي گوید: بصر؛ حس بينايي... و علم است. راغب گفته است که: بصر هم به چشم گفته می شود و هم به قوه بینائی در این جا چند مطلب شایان تحقیق و توضیح است.

همان طور که گفته شد: بصر هم به چشم گفته مي شود و هم به حس بينائي، مثل «وَ ما أَمْرُ السَّاعَةِ إِلا كَلَمْحِ الْبَصَرِ» (2)


1) اقرب الموارد.

2) نحل: 77 .

امر قیامت نیست مگر مانند اشاره چشم، و مثل «إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسوَّلاً» (1)گوش و چشم و قلب همه مسئولند. در قرآن مجید ظاهرا بصر تنها در قوه بينائي به طوري که چشم منظور نباشد به کار نرفته است، گرچه اطلاق بصر به چشم به لحاظ بینائی آن است، ولي افعال آن غالبا در معني بينائي و ديدن به کار رفته است، مثل «وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بها» (2)و مانند «وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْكُمْ وَلَكِنْ لا تُبْصِرُونَ». (3)

جمع بصر، أبصار است مثل «وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَ الْأَفْئِدَةَ »، (4)ابصار بمعناي بصيرت ها و معرفت ها نيز آمده که در بند دوم خواهیم گفت.

2. بصيرت

بمعني بينائي دل است، راغب گوید: به ادراک قلب، بصیرت و بصر گویند این معني، مرادف معرفت و درک است و همان است که از صحاح و اقرب الموارد نقل شد که يکي از معاني بصر، علم است. مرحوم طبرسي آيه «أدْعُوا إِلَى اللهِ عَلي بَصِيرَةٍ أَنَا» (5)آن را معرفت و بينائي دل تفسیر کرده است و از این جاست که بصیرت را عقل و زير کي معني کرده اند.

در صحاح و قاموس و غیر این دو، حجّت و دلیل را يکي از معاني بصیرت شمرده اند، این معنا، ظاهرا بدان جهت است که حجت و دليل سبب بصيرت و بينائي دل است. به بياني مي توان گفت که نام مسبب را بر سبب گذاشته اند .

3. بصائر و ابصار

در قرآن این دو واژگان وجود دارد ، مثل «قَدْ جَاءَكُمْ بَصائِرُ مِنْ رَبِّكُمْ» (6)، و آن (بصائر) پنج بار در قرآن تکرار شده و بمعني بصيرت ها و دليل هاست و ابصار در قرآن آمده است مانند: «إِنَّ فِي ذلِكَ لَعِبْرَةً لِأُولِي الأبْصارِ». (7)مرحوم طبرسي و بيضاوي آن را ذوي البصائر و ذوي العقول گفته اند و يا مثل «فَاعْتَبروا يا أُولِي الْأَبصار (8)و وَ اذْكُرْ عِبَادَنَا إِبْرَاهِيمَ وَ


1) اسراء: 36 .

2) اعراف: 179 .

3) واقعه 85 .

4) نحل: 78 .

5) يوسف: 108 .

6) انعام: 104 .

7) آل عمران: 13 .

8) حشر: 2 .

إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ أُولِي الْأَيْدِي وَ الْأَبْصار» (1)و بندگان ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب را یاد کن که داراي قدرت و بصیرت بودند.

در اول این بند از راغب نقل شد که به درک دل بصیرت و بصر گویند. بنابراین، ابصار بايد جمع بصر بمعني چشم و بصر بمعني بصیرت هر دو باشد.

4 . بَصُرَ

بصر از باب كَرُمَ يَكْرَمُ و از باب عَلِمَ يَعْلَمُ بمعني علم آمده که يکي از معاني بصر است و از باب افعال بمعني دیدن، بکار رفته است.

صاحب كتاب اقرب الموارد مي گويد: «بصر به (از دو باب فوق): علم به» جوهري مي گويد: بَصَرْتُ بالشيء: عَلِمتُهُ.

راغب می گوید: اگر بَصُرَ بمعناي «بصيرت و علم» باشد در این صورت گفته مي شود: أَبْصَرْتُ و بَصُرْتُ و اگر بخواهد این واژه به معناي «دیدن» استعمال شود، استفاده از بَصُرْتُ کمتر به چشم مي خورد بلکه در چنین صورتي از واژه أَبصَرْتُ بهره برده می شود.

بنابراين معني آيه بَصُرْتُ بِما لَمْ يَبْصُرُوا بِهِ، (2)این است که دانستم آنچه را که این مردم ندانستند، چنان که زمخشري و بيضاوي آن را «دانستم» گفته اند. مرحوم طبرسي در ذیل این آیه در بحث لغت گفته: «بَصُرَ بالشّيء» در مقام علم گفته مي شود و «ابصر» در مقام دیدن.

در آیه «فَبَصُرَت بِهِ عَنْ جُنب» (3)«بَصُرَت» را ديدن معني کرده اند يعني: خواهر موسي او را از گوشه اي ديد، البته شاید در اینجا نيز، بمعني علم باشد يعني: خواهر موسي چون به کاخ فرعون نزدیک و یا وارد شد از جنب و جوش و رفت و آمد فهمید که صندوق موسي را گرفته اند، بعد وارد منزل شد و دید درباره دایه در مانده اند گفت: «هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلي أَهْلِ بَيْتِ يَكْفُلُونَهُ لَكُمْ». (4)

فعل بصر از باب افعال بمعني دیدن آمده است شواهد آن در قرآن کریم بسیار است، بلکه به استثناي دو آيه فوق و آیه يُبَصَّرُونَهُمْ (5)که از باب تفعیل است، تمام افعال بصر در قرآن مجید از باب افعال بکار رفته اند «أفَسِحْر هذا أَمْ أَنتُمْ لا تُبْصِرُونَ» (6)، «لِمَ تَعْبُدُ مالا يَسْمَعُ وَلَا يُبْصِرُ» (7)، «وَ تَرَكَهُمْ فِي ظُلُماتِ لا يُبْصِرُونَ». (8)


1) ص: 45 .

2) طه: 96 .

3) قصص: 11.

4) قصص: 12 .

5) معارج: 11 .

6) طور: 15 .

7) مريم: 42 .

8) بقره: 17 .

5. بصيرة

«بل الأءإِنْسانُ عَلَي نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ وَ لَوْ أَلْقي مَعاذِيرَهُ» بعضي ها گفته اند: تاء «بصيرَةٌ» براي مبالغه است و بعضي آن را بمعني دلیل گرفته و گفته اند: انسان شاهد و حجت نفس خودش است هر چند عذرهایش را هم در نظر نگیرد، به نظر می رسد که با ملاحظه آیه قبل يعني «يُنَبَّوا الأنسانُ يَوْمَئِذٍ بما قَدَّمَ وَأَخَرَ» معناي اوّل بهتر باشد زیرا در این آیه فرموده: روز قیامت انسان به آنچه عمل کرده است مطلع می شود و بعد در مقام اعراض مي فرمايد: بلکه انسان نفس خود یک پارچه بصیرت و بينائي است و هیچ نقطه ابهامي در رابطه با خودش ندارد، هر چند در مقام دفاع

عذرهائي هم بیاورد.

6. ابصر

«قُلِ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما لَبِثُوا لَهُ غَيْبُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ أَبْصِرْ بِهِ وَ أَسْمِعْ مَا لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِيٍّ» (1)كلمه «أَبْصِرْ بِهِ وَ أَسْمِعْ» صيغه تعجب و بمعني «چه بینا چه شنوا» است همان گونه که مفسرین به آن تصریح نموده اند، يعني:

بگو: خدا به مدتي که ماندند داناتر است، [براي اينکه] غیب آسمان ها و زمین ویژه اوست، چه بینا و چه شنواست، براي اهل آسمان ها و زمین سرپرست و ياوري جز او نیست و احدي را در فرمانروايي اش بر جهان هستي شريك نمي گيرد.

همچنین کلمه «أَسْمِعْ بهمْ وَ أَبْصِرُ» در آیه «أَسْمِعْ بهمْ وَ أَبْصِرْ يَوْمَ يَأْتُوننا»، (2)چه شنوا و بینایند روزي که پيش ما مي آيند.

7. بصير به معناي «بينا»

«وَ اللَّهُ بَصِيرٌ بِما يَعْمَلُونَ» (3)، «جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فِيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً» (4)، «وَ آتَيْنا ثَمُودَ النَّاقَةَ مُبْصِرَةً» (5)، مفسرين كلمه «مُبصر و مبصرة» را در این دو آیه و امثال آن، به معناي روشن و آشکار معني کرده اند؛ جوهري در باره آيه «فَلَمَّا جَاءَتْهُمْ آيائنا مُبْصِرَةً» (6)از اخفش نقل مي کند که مبصرة را بينائي دهنده گفته است.


1) . كهف: 26 .

2) مریم: 38 .

3) بقره: 96 .

4) يونس: 67 .

5) اسراء: 59 .

6) نمل: 13 .

به نظر مي رسد، این معنی از همه بهتر است و راغب نیز آن را از بعضي نقل کرده است. بنابراین «مبصر» اسم فاعل از باب افعال و متعدي است و ماده بصر از این باب لازم و متعدي هر دو آمده است. لذا «نهار» از آن جهت مبصر گفت مي شود که بينائي است و «ناقة و آيات» نيز مبصرة هستند؛ زیرا که بينائي مي دهند و با بصیرت مي کنند.

8. تبصرة

يعني بينائي دادن، واضح نمودن «تَبْصِرَةً وَ ذِكْرِي لِكُلِّ عَبْدٍ مُنيب» (1)و «فَصَدَّهُمْ عَن السَّبِيلِ وَ كَانُوا مُسْتَبْصِرِينَ». (2)مرحوم طبرسي قدس سره در مجمع البیان آن را عقلاء معني کرده يعني با آن که عاقل و دقیق بودند و امعان نظر داشتند، شیطان آن ها را از راه خدا بازشان داشت.

مفهوم کاوي بصيرت در وحي

در قرآن کریم آیات فراواني وجود دارد که هر کدام با بيان هاي مختلف، انسان را به بصیرت و دست يابي راه هاي آن سفارش فرموده است. نمونه هايي از آن عبارتند از:

الف) «قُلْ هَذِهِ سَبِيلِي أَدْعُوا إِلَي اللَّهِ عَلي بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَن اتَّبَعَنى». (3)

از این آیه چنین استفاده مي شود که بصیرت جزء شرائط انتخاب راه درست و دین درست و مسلک صحیح مي باشد. بنابراین بصیرت جزء مهم ترین شرائط رهبري و پيشوائي مردم است که آنها را به راهي درست و به دور از اشتباه هدایت کند.

ب) «كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ». (4)

در این آیه شریفه، خداوند می فرمایند که کفار با وجود نيروهاي زيادي که دارند در مقابل نيروي کم


1) ق: 8 .

2) عنكبوت: 38 .

3) يوسف: 108 .

4) بقره: 249 .

شکست مي خورند و با وجود داشتن افراد و امکانات زیاد همیشه در مقابل کمي افراد و کمبود امکانات شان هراسان و ترسانند . که علت این واهمه و شکست را نداشتن بینش صحيح و عميق معرفي مي کند. بنابراین شخص بصیر که داراي اعتقادي محکم همراه با در کي صحيح مي باشد، همیشه داراي اراده اي محكم و

انگيزه اي پابرجا بوده که او را در عمل خود پیروز و سربلند نشان می دهد.

چنانچه در صدر اسلام و بعدها در طول تاریخ اسلام حتي در دوران معاصر و جنگ تحميلي، ديده نيروهاي مسلمان با وجود کمبود امکانات و کمي نیرو، در مقابل لشکرهاي تا دندان مسلح کفر و الحاد و باطل با قدرت تمام ایستادگی کرده و این موجب ترس و هراس دشمن شده و شکست آنان را به دنبال داشته است و این از اثرات و ثمرات بصیرت مي باشد.

در دوران معاصر، در 8 سال جنگ تحميلي و بعد در پيروزي هاي حزب الله لبنان و سپس مقاومت مردم مظلوم غزه و اکنون در بین شیعیان مظلوم سعده، که جبهه حق توانسته با استقامت و صبر جبهه باطل و کفر را به زانو در آورند نشان دهنده و تفسیری از این آیه شریفه مي باشد.

ج) «إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرقانا». (1)

در این آیه شریفه خداوند تقوی و پرهیز کاري را عاملي براي تميز بين حق و باطل (فرقان) معرفي کرده است و این جزء مقدمات یک آگاهي و بصیرت است که از یک سری قیود چون قدرت و ثروت و... دل بکند و باتقوي الهي، در راه کسب رضایت خداوند، باشد تا این مقدمه اي براي بصيرت باشد، البته باید متذکر شد فقط تقوي کافي نيست و نمي توان فقط تقوي و خدا محوري را مساوي با سعادت دانست، چرا که در تاریخ امثال خوارج و برخي از قاتلان امام حسین علیه السلام افرادي بودند که انگیزه مادي در راه و مسلک خویش نداشتند. به طوري که در روایات تاریخی آمده است که جبهه باطل، با قصد قربت و به خاطر رضاي خداوند، امام حسين علیه السلام و فرزندان و یاوران او را کشتند و یا خوارج نهروان افرادي زاهد و پارسا بودند اما چون شناخت دقيقي متناسب با شرائط روز خود نداشتند، و توانائی تحلیل و مسائل روز را نداشته در دشمن شناسی به بیراهه رفتند و گمراه شدند؛ بنابراین داشتن تقوي و خدامحوري را باید جزء مقدمات سعادت دانست نه مطلق سعادت و براي رسیدن به سعادت بصیرت هم جزء لوازم و شرائط آن مي باشد.


1) انفال: 29

راه هاي کسب بصیرت

1 . تمسك به قرآن

قرآن نور هدايتي است که انسان را از سراشيبي هاي مهلک نجات می دهد و او را در ترديدهاي بين حق و باطل کمک مي نماید؛ امام صادق عليه السلام مي فرمايند:

«إِنَّ اللهَ تَبَارَكَ وَتَعَالَي أَنزَلَ فِي الْقُرْآن يَبْيَانَ كُلِّ شَيْ». (1)

«خداوند تبارک و تعالی قرآن را براي روشنگري و فهم دقیق در امور گوناگون نازل نمود».

بنابراين چون قرآن کتابي روشنگر است؛ لذا تعدي از فرامین آن معقول به نظر نمي رسد و در روایات نیز از این امر نامعقول، نهی شده است.

روشنگري قرآن به اندازه اي است که بین حق و باطل حجابي ايجاد می نماید و نمي گذارد تا انسان مؤمن به خطا کشیده شود:

«وَ إِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنَا بَيْنَكَ وَبَيْنَ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْأَخِرَةِ حِجَابَا مَسْتُورا». (2)

«وقتي که به تلاوت قرآن مشغول مي شوي، بين تو و آنانی که ایمان به جهان آخرت ندارند، حجاب و پوششي قرار مي دهيم».

و شاید بتوان علت بسیاری از اختلافات مذهبی در دین رسول اسلام صلى الله علیه و آله وسلم را ناشي از دوري از قرآن دانست به گونه اي که وجود مبارک پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم از عمل نکردن امتش به قرآن و ترک و مهجوریت آن به خداوند متعال شكايت مي کند:

«وَ قالَ الرَّسُولُ يَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا». (3)

و پیامبر صلى الله عليه و آله وسلم گويد: اي پروردگار من! به راستي قوم من این قرآن را ترک کردند.

هدايت قرآني به گونه اي است که انسان قرآني را به استوارترین مسیر و مسیر و محکم ترین هدف رهنمون می سازد:

«إنَّ هَذا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتي هِيَ أقوَم». (4)

«این قرآن مردم را به راهی محکم تر هدايت مي فرمايد».

پر واضح است که تمسک به قرآن باید از یک سو روش مند باشد و از سويي ديگر نبايد به صورت بخشي نگري باشد؛ چرا که یک سونگري در برداشت از آیات الهي باعث گمراهي، تفرقه و فتنه مي شود و خداوند نیز به چنین


1) كافي ج 1، ص 59 .

2) اسراء: 45 .

3) فرقان: 30 .

4) اسراء: 9 .

افرادي وعده عذاب داده است:

«كَمَا أَنْزَلْنَا عَلَى الْمُقْتَسِمِينَ».

«[عذابي به سوي شما مي فرستیم] همان گونه که بر تفرقه افکنان [در دین] فرستادیم».

«الَّذِينَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِينَ».

«همانان که قرآن را بخش بخش کردند [بخشي را پذيرفتند و از پذيرفتن بخشي ديگر روي گرداندند].

«فَوَ رَبِّكَ لَنَسْتَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ». (1)

«به پروردگارت سوگند، قطعا از همه آنان بازخواست مي کنيم».

بنابراین تمام افراد بشر به خصوص انسان هاي مؤمن در پناه چنین دژ محکمي راستي را از ناراستي که راه را از چاه نشان ميدهد، به دهد، به آگاهي و بصیرت نائل مي آيند:

«قَدْ جَاءَكُمْ بَصائِرُ مِنْ رَبِّكُمْ». (2)

«از جانب پروردگارتان آياتي نازل شده است که براي شما مایه بینش و بصیرت است».

«بَصائِرُ مِنْ رَبِّكُمْ وَ هُدى وَرَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ». (3)

«آیات قرآن از جانب پروردگارتان براي گروهي که ايمان مي آورند مایه بصیرت و هدایت و رحمت است».

به عنوان کلام نهائي این قسمت و حسن ختام، این روایت بسیار عمیق نبوي صلى الله عليه و آله وسلم به عنوان فصل الخطاب قابل توجه است :

«فَإِذَا الْتَبَسَتْ عَلَيْكُمُ الْفِتَنُ كَقِطَع اللَّيْلِ الْمُظْلِم فَعَلَيْكُمْ بِالْقُرْآنِ».

(4) «اگر فتنه ها امور را براي شما مانند شب تار، مشتبه ساخت، پس به قرآن پناه ببرید».

2 . تفقه در دین (درک عمیق و عقلانیت ،گرا از گزاره هاي دینی با توجه به مکان و زمان)

يکي از روش هاي اساسي در ايجاد بصيرت ديني درک و فهم عمیق گزاره هاي ديني است. تاریخ اسلام بسیار سراغ دارد از کسانی که نسبت به قضاياي دقيق ،ديني داراي درک عمیقی نبودند و به سبب همین امر در ظلمات جهل قرار گرفتند؛ بسیاری از فرقه هاي زاييده در بستر تاریخ از همين بي بصيرتي ها ناشي شده است که مي توان گروه ضاله خوارج یا همان مارقین را در رأس آن ها دانست؛ گروهی که از دین تنها به ظواهر آن تکیه نموده بودند و هم و غمشان در غسلات و مَسَحات، خلاصه مي شد و...؟!!!

گروهي نيز، دین را از غير طريق واقعي آن كسب مي كنند به گونه اي که با این عمل نابخردانه خویش سبب


1) حجر: 93-90 .

2) انعام: 104 .

3) اعراف: 203 .

4) کافی ج 2، ص 598 .

نابودي تدريجي اصل دین را فراهم می کنند چنانچه بعضی از مذاهب اسلامی (1)با تمسک به منابع غير اصيل ديني مانند قیاس، به این امر دامن زدند؛ لذا امام صادق عليه السلام به يكي از يارانش مي فرمايند:

«يَا أَبَانُ إِنَّ السُّنَّةَ إِذَا قِيسَتْ مُحِقَ الدِّينُ» . (2)

«اي آبان سنت [دین] اگر از طریق قیاس [که یک طریق ناصحيح براي دستيابي به سنت و شریعت ] استنباط بدست بیاید به تدریج دین را نابود مي کند».

از آنچه ذکر شد می توان این نتیجه متقن را بدست آورد که باید دین را از مجاري صحيح و حقيقي آن دریافت نمود و از سر چشمه زلال و ناب آن نوشید تا یقین پیدا شود که دین واقعي، حاصل شده و از هرگونه پلشتي در امان بوده است.

مسلما راه هايي براي دستيابي به دين ناب وجود دارد، یکی از این راه ها تمسک به اهل بیت رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم است.

روزي يكي از اصحاب امام باقر علیه السلام به نام إِسْمَاعِيل بن جابر از ایشان سؤال نمود که دین و اعتقاداتم را به شما عرضه مي کنم که آن را ملاحظه کنید و در صورت اشتباه بودن آن را تصحیح نمائید. ابن جابر بعد از شهادت به وحدانیت خدا و رسالت پیامبر اسلام صلی الله عليه وآله وسلم و امامت ائمه معصومین علیهم السلام سؤال نمود آیا دین همین است؟!

ایشان در پاسخ فرمودند:

«هَذَا دِينُ اللَّهِ وَ دِينُ مَلَائِكَتِهِ». (3)

«این [ اعتقادي که بیان نمودي ] همان دين واقعي و الهي است».

يکي ديگر از راه هاي کسب معارف ديني اصيل و ناب، بهره مندي از فقها و علماء الهي و رباني است، چرا که این افراد حجت هاي اهل بيت عليهم السلام در زمان غیبت امام زمان علیه السلام هستند؛ «فَإِنَّهُمْ حُجَّتِي عَلَيْكُمْ وَ أَنا حُجَّةُ اللَّه» (4)براین اساس، علماء رباني ميتوانند به عنوان یک شاخص براي رهنمون گيري در فتنه هاي مظلم باشند و جامعه را با استناد دستورات ديني به سر منزل مقصود سوق دهند امام علي عليه السلام مي فرمايند:

«اعْلَمُوا أَنَّ صُحْبَةَ الْعَالِمِ وَ اتَّبَاعَهُ دِينَ يُدَانُ اللَّهُ بِهِ».

«آگاه باشید که ثمره مصاحبت و همراهی با علماء و پيروي از آن ها اطاعت الهي است».

بنابراین اگر دین از منشأ واقعی آن و از مجراي صحيح آن يعني اهل بيت عليهم السلام و علماء رباني بدست بیآید به طور قطع، هدایت جامعه انساني را نتیجه خواهد داد و جامعه را از عقبات خطرناک روزگار به سلامتي عبور


1) «إِنَّ أَصْحَابَ القِياس طلبوا العِلم بالقياس قلمْ يَزْدَادُوا مِنَ الْحَقِّ إِلَّا بُعْداً إِنَّ دِينَ اللهِ لا يُصَابُ بِالْقِيَاسِ». کافی ج 1، ص 57 .

2) کافی: ج 1 ، ص 57

3) كافي ج 1، ص 188 .

4) وسائل الشيعة : ج 27 ، ص 140 .

خواهد داد. امام رضا علیه السلام فرمودند:

«تَفَقَّهُوا فِي دِينِ اللَّهِ فَإِنَّهُ أَرْوِي مَنْ لَمْ يَتَفَقَّهُ فِي دِينِهِ مَا يُخْطِيُّ أَكْثَرُ مِمَّا يُصِيبُ فَإِنَّ الْفِقْهَ مِفْتَاحُ الْبَصِيرَةِ ... وَالسَّبَبُ إِلَي الْمَنَازِل

الرَّفِيعَة». (1)

«در دین به طور عمیق تأمل کنید، چرا که تفقه در دین موجب هدایت است. کسانی که این تعمق را ندارند و آنها را از اکثر خطاها باز می دارد چرا که درک و فهم عمیق، کلید ایجاد بصیرت و سبب رسیدن به پيشرفت هاي بزرگ است».

3. مشورت

يکي ديگر از مواردي که باعث ایجاد بصیرت و آگاهي عميق در عرصه هاي گوناگون زندگي مي شود بحث عقلائي مشورت است که به تبع آن موضع گيري هاي انسان را به هدف صحيح مي نشاند.

امروزه مشاوره در اغلب امور اجتماعی مورد توجه قرار گرفته است و در بیشتر کشورها مشاوره به عنوان زيربناي اکثر فعاليت هاي حساس اجتماعي - سياسي پذيرفته شده است.

از زندگي روزمره انسان گرفته تا مهم ترین فعالیت هاي سياسي اجتماعي دولت هاي تأثير گذار، نقش مهم مشاوره انکارناپذیر است به طوري که دولت ها براي بهره گيري از اين امر هزينه هاي زيادي را متحمل مي شوند.

در گزاره هاي ديني نيز مشاوره داراي جايگاه بالايي است به صورتي که مي توان از منظر کتاب و سنت در رابطه با آن اوراق فراواني را به رشته نگارش درآورد، مانند:

«وَ أَمْرُهُمْ شُوري بَيْنَهُمْ» (2)

«وَ شاوِرهُمْ فِي الْأَمْر». (3)

م-َنْ شَاوَرَ الرِّجَالَ شَارَكَهَا فِي عُقُولِهَا». (4)

و ...

در ادبیات آئینی ایران نیز، بر استشاره (طلب مشورت) توجه خاصي شده است مانند این بیت از فردوسی:


1) بحار الأنوار: ج 75 ، ص 346 .

2) شوری: 38 .

3) آل عمران: 159 .

4) وسائل الشيعة ج 12 ، ص 40 .

به هر کار هنگام جستن نکوست

زدن رأي با مرد هشیار و دوست (1)


1) فردوسی، دفتر يكم، ص 478.

همچنین مولوی در این رابطه چنین می گوید :

عقل را با عقل دیگر یار کن *** امرهم شوري بخوان و کار کن

اما آنچه که در این بحث مهم است، نقش و فواید مهم مشورت و استشاره است. مشورت خواهي قبل از هر کاري باعث پختگي آن کار و دورانديشي در امور مي شود، به طوري که انسان را از مسائل انحرافي بيمه مي نمايد؛ امام علي عليه السلام در رابطه با مشورت قبل از انجام کار می فرمایند؛

«شَاوِر قَبْلَ أَنْ تَعْزِمَ». (1)

«پیش از آن که تصميمي بگيري مشورت کن».

مسلما مشورت مزایا و فوائدي را در بردارد که مهم ترین آن ها را می توان انتخاب مسیر درست دانست:

«مَنِ اسْتَقْبَلَ وُجُوهَ اى راءِ، عَرفَ مَواقِعَ الخَطاءِ». (2)

«کسي که به دنبال نظرات دیگران باشد موقعيت هاي خطرناک را باز خواهد شناخت».

و یا :

«مَا ضَلَّ مَنِ اسْتَشَار». (3)

«کسي که مشورت کند گمراه نخواهد شد».

و در نهايت مي توان مشاوره کردن را سبب پیشرفت جوامع دانست؛ امام حسن عليه السلام مي فرمايند:

«مَا تَشَاوَرَ قَوْمٌ إِنَّا هَدُوا إِلَى رُشدِهِم». (4)

«مشورت سبب مي شود تا جامعه به سمت پیشرفت، رهنمون شود».

البته این نکته قابل ذکر است که طرف مشورت دهنده باید دارای خصوصیات ویژه ای باشد تا انسان را در این امر ياري دهد؛ در این رابطه امام صادق عليه السلام مي فرمايند:


1) غرر الحکم: ص 441 . برای دیدن روایت مشورت به همین کتاب بخش «المشاورة» مراجعه نمایید.

2) همان ص 442 . «مَن استقبَلَ وُجُوهَ الارَاءِ عَرَفَ مَوَاقِفَ الخَطاء». بحار الأنوار: ج 74 ، ص 288 .

3) همان.

4) تحف العقول: ص 233 .

«شَاوِرُ فِي أُمُورِكَ مَا يَقْتَضِي الدِّينُ مَنْ فِيهِ خَمْسُ خِصَالٍ عَقْلَ وَ عِلْمٌ وَ تَجْرِبَةٌ وَتُصْحٌ وَ تَقْوَي». (1)

«در اموري ديني با کسي مشورت کن که از این صفات برخوردار باشد: 1 - عقلانیت؛ 2 - علم و آگاهی؛ 3 - مجرب باشد؛ 4 - خير خواهي؛ 5 - اهل تقوي باشد«.

4 . روحیه پرسشگري

شاید بتوان يکي از مهم ترین حقوق طبيعي و اساسي افرادِ بشري را مسئله مهم «پرسیدن» دانست. انسان ها براساس روحیه کنجکاوي و براي ارضاء این غریزه فطري ثابت بشري از همان اوان کودکي تا عنفوان جواني و در پيري، به دنبال جواب مجهولات خویش هستند و آنها را نمي توان از این حق مهم منع نمود؛ با توجه به این نکته، اسلام که یک دین برخاسته از فطرت آدمي است يکي از توصيه هاي مهم خویش را داشتن روحیه پرسشگري قرار داده است؛ بر این اساس، امیرالمؤمنین علیه السلام بارها بر منبر خطابه، براي تحریک و ایجاد انگیزه براي «پرسیدن» و «پرسش» چنين مي فرمودند: «سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي» (2)تا با این روش، مردم و یارانشان را از حوادثي که در آینده رخ ميدهد و آنها را بر سر دو راهي قرار خواهد داد، آگاه نماید، تا از این رهگذر دچار فتنه هاي زمانه نشوند و موضع گيري هاي غلط ننمايند.

در قرآن مبین نیز به این اصل اساسي توجه شده است:

«فَسْتَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ» . (3)

«اگر چيزي را نمي دانيد از اهل آن سؤال کنید».

بسیار عجیب و جالب است که ائمه معصومين عليهم السلام نيز يکي از عوامل نابودي امتها و جوامع پیشین را در همین مسئله می دانند، امام صادق علیه السلام بعد از پاسخ دادن به سؤالي که از سوي حُمْران بن أعين مطرح شده بود، خطاب به او فرمودند :

«إِنَّمَا يَهْلِكُ النَّاسُ لِأَنَّهُمْ لَا يَسْأَلُونَ». (4)

«مهم ترین عوامل نابودي و اضمحلال مردم در این است که آن ها اهل سؤال کردن، نیستند».

در جايي ديگر نیز همین امام معصوم علیه السلام يکي از اسباب رشد، توسعه و بالندگي جامعه را در این امر دانسته و مي فرمايند:

«لاَيَسَعُ النَّاسَ حَتَّى يَسْأَلُوا». (5)


1) مستدرک الوسائل: ج 8، ص 344 .

2) وسائل الشيعة ج 15 ، ص 128 .

3) انبیاء: 7 .

4) كافي ج 1 ، ص 40 .

5) همان .

«توسعه و پیشرفت مردم در گرو روحیه پرسشگري آن هاست».

5 . ولایت مداري

امروزه يکي از عناصر مهم ایجاد یک حکومت، رهبري است، به گونه اي که رهبر با آن شرایط و ويژگي هاي خاص در مسیر طوفاني فتنه ها نقشي اساسي دارد به طوري که، این نقش مهم، انکارناپذير است. امام علي عليه السلام در ضرورت وجود رهبري و در ذکر عقلائي بودن اين امر مي فرمايد:

«لابدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِيرِ بَر أَوْ فَاجِر». (1)

با نگاهي به انقلاب هاي غیر ایدئولوژیک که در سده های اخیر اتفاق افتاده است، نقش رهبر، برجستگي خاص خود را دارد. در انقلاب هاي ديني قطعا جايگاه رهبری در ایجاد اتحاد و حرکت به سوي هدف، نقشي برجسته تر دارد.

در تشبیه بسیار زیبایی امام علي عليه السلام این نقش عالي و برجسته را به صورتي روشن و ملموس، تصویر نموده اند:

«مَكانُ القَيِّم بالاَمرِ، مَكان النِّظامِ مِنَ الخَرَز، يَجْمَعُهُ و يَضُمُّهُ فَإِنِ انْقَطَعَ النَّظامُ تَفَرَّقَ الخَرَزَ و ذَهَبَ، ثُمَّ لَمْ يَجْمَعَ بِحَذافِيرِهِ أَبَدا ...: (2)

«جایگاه رهبري چون ریسماني محکم است، که مهره ها را به هم متحد ساخته و به هم پیوند مي دهد، اگر این رشته از هم بگسلد، مهره ها پراکنده و هر کدام به سويي خواهند افتاد و ديگر هرگز خواهند افتاد و دیگر هرگز جمع نخواهند شد».

در زمان غیبت کبراي امام زمان علیه السلام مسلما رهبري جامعه اسلامی بر اساس آنچه در روایات ذکر شده است، به دست فقیه جامع الشرايطي که سکان کشتی این حرکت الهي را به دست دارد و در کوران حوادث آن را با درايتي معصوم گونه، هدایت می نماید و از غرق شدن آن در میان اقیانوس فتنه ها مي رهاند. امام زمان علیه السلام در جواب نامه اي براي انتخاب شاخص و رهبري جامعه در دوران غیبت چنین مرقوم داشته اند؛

«وَ أَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِيهَا إِلَي رُوَاةِ حَدِيثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِي عَلَيْكُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ». (3)

«در وقایع وحوادثي که [در زمان غیبت] رخ می دهد به فقهاء مراجعه کنید [و از دستورات و راهبردهاي آن ها تبعیت نمائید] چرا که آن ها نمایندگان و حجت هاي من بر شما هستند و من نیز حجت خدا هستم».

همان گونه که ملاحظه می شود در این توقیع شریف براي حوادث و فتنه هاي ايجاد شده در سطح جامعه، مرجع خاصی لحاظ شده است و آن اصل مترقي «ولایت فقیه» است که عبارت است از فقیه مبسوط اليدي که امور جامعه اسلامي را بدست مي گيرد.

مسلما صرف مراجعه و شنیدن سخنان ولي فقيه، بدون تبعیت و فرمانبري نتيجه نخواهد داشت؛ کما این که اگر


1) نهج البلاغه ص 82 ، انتشارات دار الهجر، قم.

2) نهج البلاغه ص 268 ، خطبه 146 .

3) وسائل الشيعة : ج 27 ، ص 140 .

بیمار هزاران بار، نسخه پزشک را حتي با دقت بخواند و عمل نکند معالجه نخواهد شد. فتنه نیز در یک جامعه مانند ویروس و کسالتي است که در بدن انسان عارض مي شود. لذا به مجرد مراجعه به فقیه، بدون تبعیت از او، براندازي فتنه ها با مشکل مواجه خواهد شد. پیامبر صلى الله عليه و آله وسلم فرمودند:

«اسْمَعُوا وَأَطِيعُوا لِمَنْ وَكَاهُ اللَّهُ الْأَمْرَ فَإِنَّهُ نظَامُ الأَسْلَامِ». (1)

«نسبت به فرامین و جهت گيري هاي ولایت امر شنوا و فرمانبردار باشید؛ چرا که اتحاد و انسجام نظام اسلامي در این امر است».

حال که از سويي ولایت فقیه و ولایت مداري، دو عامل اساسي در پيشبرد جامعه اسلامي است و از سويي ديگر، دشمنان نیز به این درک و اندیشه رسیده اند که لازمه براندازي و تسلط بر کشور اسلامي ايران، رهبري را که در حرکت این جامعه، نقش بنياديني دارد، مورد تهاجم قرار دهند و سعي مي کنند با سیاه جلوه دادن رهبري و خدشه دار نمودن وجهي این نقطه بنیادین، در ولایت مداری مردم نیز خدشه وارد نمایند.

در چنین اوضاع و احوالي که دشمن، چنين خواب آشفته اي را براي این کشور و همه کشورهاي مسلمان و کشورهاي آزادي خواهي چون کشورهای آمریکای لاتین، دیده است بر مردم ولایت مدار لازم است تا عمار گونه ولایت مداري خود را به منصه ظهور برسانند تا این خواب آشفته آنان نه تنهاي تعبير نشود بلکه تعبيري برخلاف منویات آنها داشته باشد.

امام رضا عليه السلام ایجاد اختلاف و فرو رفتن در فتنه ها را در جامعه آن روز دوري از امام و رهبر واقعي جامعه مي داند:

«وَ وَقَعُوا فِي الْحَيْرَةِ إِذْ تَرَكُوا الأعِمَامَ عَنْ بَصِيرَةٍ وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَن السَّبِيل». (2)

«اگر با آگاهی کامل از رهبري و امام خود، دور شوید، گرفتار حیرت [و فتنه] خواهید شد و شیطان اعمال ناشایست تان را زیبا جلوه می دهد و از همین طریق راه هاي پيشرفت براي شما مسدود خواهد شد».

انسان ولایت مدار انساني است که تابع محض امام خویش باشد و در فرامین امامش که از اتقان و حکمت بر خوردار است، چون و چرا نکنند.

روزي سهل بن حسن خراساني به امام صادق علیه السلام عرض کرد: اي فرزند رسول خدا، شما با توجه به جایگاهی که در نزد امت اسلامی دارید و همچنین صد هزار نفر از شیعیان در اختیار شما هستند، چه عاملی مانع شده است تا در برابر ظلم و جور حاکم سکوت کرده اید و قیام نمي کنيد؟!

در این هنگام امام علیه السلام دستور دادند تا تنور را روشن نمایند و هنگامي آتش تنور زبانه گرفت و آتش سرخ شد، امام علیه السلام به آن فرد خراساني امر نمودند تا داخل در آتش شود، ولي او امتناع نمود. در همین حین، هارون مکی که یکی از یاران امام صادق علیه السلام بود و کفشش را در دست گرفته بود وارد شد، عرض کرد: السَّلَامُ عَلَيْكَ


1) بحار الأنوار: ج 23 ، ص 298 .

2) کافی ج 1، ص 201 .

يَا ابْنَ رَسُول الله حضرت رو به او کرده و به او خطاب فرمود: کفش هایت را بیانداز و داخل آتش تنور شو، او بي درنگ وارد تنور پر از آتش شد. امام علیه السلام مجددا رو به آن فرد خراساني نمود و با او در رابطه با منطقه خراسان مشغول صحبت شد به طوری که گویا آن منطقه را کاملاً می شناسد.

بعد از مدتي که گذشت به آن فرد خراسانی فرمودند: که به تنور نگاه کند و او دید که هارون مکي در در آتش چهار زانو نشسته است، سپس امام علیه السلام اجازه خروج از تنور دادند و هارون خارج شد، سپس امام علیه السلام به فرد خراساني فرمودند: «كَمْ تَجِدُ بخُرَاسَانَ مِثْلَ هَذَا؟» چند نفر مثل این فرد در خراسان هستند که ما را ياري کنند؟! او در جواب گفت: به خدا قسم یک نفر هم نیست، امام علیه السلام فرمودند:

«أَمَا إِنَّا لَا تَخْرُجُ فِي زَمَانِ لَاتَجِدُ فِيهِ خَمْسَةٌ مُعَاضِدِينَ لَنَا نَحْنُ أَعْلَمُ بِالْوَقْت». (1)

«ما در زماني قيام مي کنیم که پنج نفر کمک کار داشته باشیم و بدان که ما به زمان قیام از شما آگاه تریم».

امروزه نیز اگر یاران خالصي براي رهبر معظم انقلاب وجود داشته باشد تا بتوانند مانند شهیدان انقلاب و دفاع مقدس، پايداري کنند، دشمنان اسلام کجا به خود اجازه ميدهند تا در مقابل این مقام عظیم الشأن گوشه ابروئي نشان دهند. بیاییم مانند یاران با وفاي آن حضرت باشیم مانند سلمان ، ابوذر ، مقداد ، کمیل، میثم، عمار و... و در کشاکش جریانات فتنه انگیز که به دست ایادی دشمن در داخل ایجاد می شود، به یاریش بشتابیم.

6. ایجاد ظرفیت فردي (ايجاد قابليت هاي فردي و قدرت تشخيص)

الف) تقوي

تقوي نيرويي دروني بازدارنده است که انسان را در برابر خطرات و انحرافات گوناگون ابعاد زندگي حفافظت می کند. یکی از عواملی که انسان متقي غالبا با آن درگیر است، مسأله عبور از فتنه هاست؛ چرا که انسان متقي با سبک و سنگین کردن مسائل، سعي مي کند براساس تقوي به گونهاي حرکت نماید که رضاي حق تعالي در آن باشد و فرد متقي مي کوشد تا در هر چيزي که در آن بوي انحراف از مسیر حق باشد، غوطه ور نشود؛ خداوند متعال به این مسئله مهم چنین اشاره مي فرمايد:

«إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّيْطَان تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ». (2)

«آنان که تقوا پیشه کنند، هرگاه دسته اي از شیاطین بخواهند آن ها را فریب داده و دچار تردید نماید در این هنگام آنان اهل بصیرت خواهند بود».

همان گونه که ملاحظه می شود این آیه شریفه به نقش برجسته تقوا در محفوظ ماندن از انحرافات و موضع گيري فتنه هاي شيطاني اشاره دارد، به نحوي که آن را یک عامل دروني بازدارنده معرفي مي نمايد.


1) بحار الأنوار: ج 47 ، ص 124 .

2) اعراف: 201 .

در جايي ديگر قرآن مجید چنين مي فرمايد:

«وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لَا يَضُرُّكُمْ كَيْدُهُمْ شَيْئًا». (1)

«و اگر شما صبر کنید و تقوا را پیشه خود سازید نیرنگ شان هیچ ضرري به شما نمي رساند».

در خطبه هاي نماز جمعه که یک عمل عبادي - سياسي است، نيز براي روشن گري اذهان عمومي در رويارويي با فتنه هاي مختلف، امر به تقوي يکي از توصیه هاي هميشگي ائمه جمعه بوده است به گونه اي که خطیب جمعه، خودش و همه آحاد مردم را به تقواي الهي توصيه مي نمايد.

و در نهایت، قرآن تقوي را سبب و عاملی در ایجاد راه حل هاي متنوعي در برخورد با ملاحم و حوادث گوناگون معرفي مي نمايد و آن را راه نجات و بدون رفت از فتنه مي داند:

«مَنْ يَتَّقِ اللهَ يَجْعَلُ لَهُ مَخْرَجا» (2)

«و هر کسي خداترس و با تقوي باشد، خداوند راه نجاتي برايش قرار مي دهد».

ب) قدرت تشخیص

با مراجعه به متون و معارف ديني، در مي يابيم که مسأله علم و تعلم و علم آموزي و تفکر و انديشدن بسیار مورد توجه و توصیه خداوند و انبیاء و اوصیاء بوده است که پرداختن به آن، مثنوی هفتاد من مي طلبد.

اما آنچه در اینجا مدنظر است این مطلب اساسي است که یک مسلمان با بهره گیری همه جانبه از وسائل علمي - آموزشی باید درک خود را از مسائل گوناگون بالا برده و خود را به روز نماید. مطالعه و کسب اطلاعات روزانه و روزآمد، سبب فعالیت ذهني زيادي خواهد شد که این ممارست در علم آموزي و تفکر عمیق در

مسائل، ذهن فرد را خلاق و هوش او را به مرتبه بالاتري سوق داده و سبب خواهد شد نسبت به مسائل با دید وسیع تري بنگرد و مسائل را به نحو دقیق تري تحليل نمايد. به طور مثال فردي که مي خواهد وزنه هاي سنگين را بردارد با تلاش روزانه و برداشتن وزنه هاي کوچک تر شروع نموده و دائما بر وزن آن ها مي افزايد؛ بطوري که بعد از مدتي با تمرین و ممارست، استعداد بلند نمودن وزنه هاي سنگين براي او ايجاد مي شود و اين استعداد، روز به روز در بدن او به فعلیت مي رسد.

مؤمن نیز باید با تلاش در بهره گيري از ذکاوت و زيرکي و کيفي و کمي نمودن سطح فراگيري دانش و بینش خویش به جايي برسد که بتواند مصداق بارز این کلام نبوي صلي الله عليه و آله وسلم باشد:

«الْمُوْمِنُ كَيْسٌ فَطِنٌ حَذِر». (3)


1) آل عمران: 116 .

2) طلاق 2 .

3) بحار الأنوار: ج 64 ، ص 306 .

«مؤمن؛ زیرک باهوش و آماده و واقف بر امور است».

چنانچه از این حدیث نبوي صلي الله عليه و آله وسلم بر می آید، باید یک مؤمن به قدری بر مسائل واقف باشد که در مقابل مسائل، انفعالي برخورد ننماید و با کیاست و ذکاوتي خاص امور متفاوت را به طور عمیق بررسي نماید و جوانب کار را به خوبي تشخیص دهد تا از یک سوراخ دو بار گزیده نشود.

آیینه تاریخ اسلام از بدو تاکنون، نمایانگر وقایع و داستان هايي گوناگون از نابخردي مسلمانان غافل و جاهل است که به علت فقدان بصیرت و عبرت نگرفتن از پیامد فتنه هاي گذشته، باعث شده اند که خسارات و آسیب هاي بزرگ تر و گاهي غير قابل جبران بر پیکر اسلام و مسلمین وارد نمایند. دشمنان اسلام از مسئله تفرقه افکنی بین آحاد یک جامعه و یا احزاب یک نظام، تاکنون چه مقدار بهره برده اند؟! چرا مسلمانان بارها از این حربه ي آنان، ضربه خورده اند؟!

جواب این چراها و امثال آن، کاملاً مشخص است؛ مسلما یکی از عوامل ،آن عدم توجه و عدم زيركي و بي توجهي مسلمانان در برخورد با حوادث و فتنه های ایجاد شده به دست دشمنان و دوستان نادان مي باشد.

باید مسلمانان این کلام نوراني پيامبر صلى الله علیه و آله وسلم را آویزه گوش خود نمایند و آن را به کار بگیرند:

«إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَا يُلْدَةً مِنْ جُحْرٍ مَرَّتَيْنِ». (1)

«مؤمن از یک سوراخ دو بار گزیده نمي شود».

بنابراین، مسلمانان باید بکوشند در خود ظرفیت بالائي براي درک مسائل ایجاد نمایند. امام علي عليه السلام خطاب به کميل مي فرمايند:

«يَا كُمَيْلُ إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِيَةً فَخَيْرُهَا أَوْعَاهَا».

«اي کميل! قلب هاي مردم مانند ظرف هایی است که بهترین آن ها فراگیرترین آن هاست».

ره آورد بصیرت

ره آورد بصیرت در حوزه تعامل اجتماعي

1 . ایجاد همگرایی

در این که در آیات و روایات بر وحدت امر و از تفرقه نهي شده است، هیچ تردیدی نیست و هم چنین در ضرورت و اهمیت آن در دنياي کنوني، کسي شک ندارد، کما این که امام علي عليه السلام در ضرورت دوري از تفرقه می فرمایند:

«... آلا و مَنْ دَعا الى هذا الشِّعارِ فَاقْتُلُوهُ و لَو كَانَ تَحْتَ عِمامَتى هَذِهِ». (2)

«آگاه باشید هر کسی که مردم را به شعار تفرقه و جدايي دعوت کند، او را بکشید هر چند زیر عمامه من (زیر پرچم و حکومت عدل علي عليه السلام) جاي کرده باشد».


1) همان: ج 19 ، ص 346 .

2) همان.

از این رو، بدون ذکر مقدمه و تبیین وحدت که در این مقال نمی گنجد بحث از بصیرت و رابطه آن با وحدت مي پردازيم.

همانگونه که گذشت، بصیرت سبب فهم عمیق از دین می شود و براین اساس، یک فرد مسلمان مي تواند قضاياي حقيقي ديني را از گزاره هاي دین نما باز شناسد و با غربال گري، ضرورت هاي مختلف را بر امور دیگر ترجیح دهد به عنوان مثال خواهد دانست که وحدت امري پر اهمیت است و تفرقه امري ناپسند.

لذا با توجه به بصیرت، به ضروري بودن گزاره هايي چون دوري از تکفیر، حرمت گذاشتن مسلمانان به یکدیگر، ایجاد الفت بین مسلمین و حرمت کناره گيري از مسلمانان، گسترش دوستی و محبت، احترام متقابل، دوري از اهانت به یکدیگر در عین مناظره و نقد کردن با منطق دیالوگ و جدال احسن، ضرورت پرهیز از تفرقه و جدايي و.... اذعان خواهد نمود.

در سایه موارد مذکور، همگرایی، چه در بعد ملي و چه در بعد اسلامی و فراملی ایجاد خواهد شد.

مقام معظم رهبري در رابطه با «بصیرت» و نقش آن در مبارزه با تعصبات مذهبي چنين فرمودند:

«يكي از کارهایی که امروز دست هاي فتنه انگیز در دنیا به جد دنبالش هستند، اختلافات مذهبي در بين مسلمان هاست؛ چون منطقه اي که مسلمان ها در آن زندگي مي کنند، منطقه ي حساسي است، منطقه پرفایده اي است، منطقه راهبردي است، منطقه نفتي است و آن ها به اینجا احتیاج دارند، اسلام هم مزاحم است؛ پس بايستي یک جوری مشکل اسلام را براي خودشان حل کنند.

يکي از راه هاي خوبي که پیدا کرده اند، ایجاد اختلاف بین مسلمان هاست؛ وسیله اختلاف هم تعصبات مذهبي. چه چيزي مي تواند در مقابل این ایستادگی بکند؟! «بصیرت» روشنگري، تبليغ صحیح، در دام دشمن نیافتادن این عرصه بین المللی است». (1)

2 . جریان شناسي کنشگران اجتماعي - سياسي

يکي از نتایج بصیرت، استنباط و درک صحیح از امور زندگي است (2)هنگامي که انسان، مسلح به سلاح بصیرت و نیز از تفکر برخوردار باشد، حقایق گوناگون را استنباط می کند، یا به عبارت بهتر از ابعاد مختلف یک پدیده پرده بر مي دارد و بالتبع کنش ها و واکنش هاي معقولي از خود بروز خواهد داد.

براین اساس، يکي از عواملی که سبب شد امام علي عليه السلام سه تن از یارانشان را افرادي با بصیرت بدانند همین مسئله جریان شناسي بود، امام علي عليه السلام در جواب بعضي از به اصطلاح یارانش که واکنش ایشان را در مقابل جریان اموي، يک برخورد منفعلانه می دانستند، فرمودند:

«وَ وَجَدْتُ يَوْمَ يُويعَ أَبُو بَكْرِ الَّذِي عَيَّرتني بدُخُولِي فِي بَيْعَتِهِ أَرْبَعِينَ رَجُلًا كُلُّهُمْ عَلَي مِثْل بَصِيرَةِ الْأَرْبَعَةِ الَّذِينَ وَجَدْتُ لَمَا كَفَفْتُ

يَدِي وَ لَنَاهَضْتُ الْقَوْمَ وَلَكِنْ لَمْ أَجِدْ حَامِسا قَالَ الْأَشْعَثُ وَ مَن الْأَرْبَعَةُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ قَالَ سَلْمَانُ وَ أَبُو ذَرِّ وَالْمِقْدَادُ وَالزُّبَيْرُ بْنُ


1) بيانات مقام معظم رهبری در دیدار با جمعی از طلاب و روحانیون 1388/9/22 .

2) تفسیر هدایت: ج 3، ص 298 .

صَفِيَّةَ قَبْلَ تَكْثِهِ بَيْعَتِي». (1)

«و اگر روزی که مردم با ابوبکر بیعت کردند من افرادي بابصيرتي مثل این چهار نفر داشتم دست به قیام مي زدم، ولي نفر پنجمی غیر از آنها را نیافتم، در این هنگام اشعث پرسید: این چهار نفر چه کساني هستند؟! امام علیه السلام در پاسخ فرمودند: سلمان، ابوذر، مقداد و زبیر بن صفيه البته قبل از زمانی که زبیر بیعتش را با من بشکند».

لذا همان گونه که از اوراق تاريخي برمي آید، در فتنه هاي ايجاد شده بعد از رحلت رسول اکرم صلى الله عليه وآله وسلم دو جریان مهم و تأثیر گذار در مرکز تمدن اسلامي حضور داشت؛ يكي جريان علوي و ديگري جريان اموي.

بنابراین، آن عامل اساسي و مهمی که باعث شد تا این افراد در مقابل هجوم فتنه ها، منفعلانه عمل نکنند بلکه بالعکس به صورت فعال در برخورد با مسیر انحرافي مبارزه نمایند، همین عامل مهم بصیر ت بود که دست آن ها در سقوط از دره ي فتنه ها گرفت و سبب نجات آن ها شد.

نوع برخورد امام علي عليه السلام با فردي كه بصیرت کافی در شناخت جریانات روز خویش نداشت و در فتنه جمل دچار سردرگمي شده بود و به اصطلاح حق را در قالب افراد جستجو می کرد و همچنین فاقد درک جریان شناسي بود، قضاياي امروز را براي ما مبرهن و چون آفتاب روشن می سازد. آیا صرف حضور برخي از خواص در مسئولیت های ویژه و در دوران هاي خاص از انقلاب اسلامي مي تواند ملاک در برخورد و تشخیص باشد؟! آیا تعاریف و تمجیدهاي امام راحل عظيم الشأن قدس سره در برهه اي از زمان مي تواند عاملي در امتيازدهي تلقي شود؟!.

مسلما جواب منفي خواهد بود. امام علی علیه السلام نیز به این فرد چنین فرمودند:

«إِنَّكَ لَمَلْبُوسٌ عَلَيْكَ، إِنَّ الْحَقَّ وَ البَاطِلَ لا يَعْرفَان بأقدار الرِّجَال أَعْرِفِ الْحَقَّ تَعْرِفُ أَهْلَهُ، وَ اِعْرِفِ البَاطِلَ تَعْرفُ أَهْلَهُ». (2)

«امر براي تو مشتبه شده است [چرا که در لشگر جمل، عائشه طلحه و زبیر را ديده اي و گمان کرده اي که آن ها بر باطل نیستند]، افراد میزان خوبي براي سنجش حق و باطل نیستند بلکه میزان حق است حق را بشناس تا حق داران را بشناسي و باطل را بشناس تا اهلش را بشناسي».

امروز و فردا نیز اگر افراد جامعه اسلامي بخواهند در مقابل این اغتشاشات مخملین و این جریانات به اصطلاح نرم و همچنین در مقابل چنگال خون آشام و بزک کرده اي که مي خواهد خون این مملکت را بمکد و سرمایه هاي آن را در بخش هاي مختلف برباید، ایستادگی نمايند، بايد در ابتدا، آگاهي هاي خود را در مقابل چنين اژدهاي هفت سر، بالا ببرند و در پي بصیرت باشند تا همان گونه که یاران خاص امیرالمؤمنین علیه السلام از گزند این خطرات مُهلک، جان سالم بدر بردند، آن ها نیز با تمسک به این عامل مهم و اساسي از خطر فتنه هاي فتنه انگیزان، رهایی یافته و به سر منزل مقصود برسند.


1)

2) في رحاب نهج البلاغه: ص 25 .

دشمن شناسی و نفاق شناسی

الف) دشمن شناسي

در عرصه روابط میان دولت ها دو رویکرد قابل تمییز است:

1. رویکرد مبتنی بر رقابت بر سر منافع

این رویکرد در برخورد با کشورهاي دشمن شکل نمي گيرد، بلکه همه کشورها درصدد گسترش و توسعه منافع ملي و کلان خود هستند، همین امر منجر به رقابتهای شدید بین کشورها خواهد شد. در این وضعیت معیاري به نام «عرصه دیپلماسی» و «روابط بین الملل» و قواعدي تحت عنوان بازی برد - برد، برد - باخت و به وجود مي آيد و بازيگراني که امکانات و تحرکات بیشتری دارند، امتيازهاي بيش تري مي گيرند و منافع خود را تضمین و تثبیت می کنند. لذا این رویکرد سیاسي، بیشتر مبناي رقابت است تا عداوت.

2 . رویکرد مبتنی بر تضاد منافع حياتي (ارزش ها و عقاید)

این رویکرد منجر به دشمني بين کشورهايي مي شود که داراي تضاد منافع هستند؛ که در این مبحث به بررسی آن مي پردازيم.

هدف انقلاب اسلامي ايران، جایگزینی ارزش ها و معيارهاي حکومت ديني، به جاي حکومت طاغوتي بود.

«هرگونه تغییر و تحول همه جانبه براي دگرگوني حكومتي و زدودن ناهنجارهاي نشأت گرفته از آن نظام و جايگزيني نظامي نوين بر پایه ارزش هاي درست و مثبت در جامعه را انقلاب مي گويند». (1)

براین اساس، بديهي است که انقلاب اسلامی ایران، داراي دشمنان فراواني باشد؛ چرا که منافع مستکبرین و عوامل آن ها، یا کاملاً از بین رفته یا اینکه در معرض خطر قرار گرفته است؛ همچنان که در صدر اسلام و از ابتداي علني شدن اسلام، تا تشکیل دولت اسلامی در مدینه، علاوه بر مشرکین قریش، دشمنان متعدد و فراواني، شروع به توطئه و جنگ علیه این دین الهی کردند؛ زيرا مي ديدند منافع آن ها به خطر افتاده و اسلام ارزش هاي پوشالي و دروغین آن ها را نفي و رسوا مي كند؛ لذا طبيعي بود که شروع به دشمني با اسلام نمایند.

هم اکنون نیز حکومت اسلامی ایران به عنوان بزرگ ترین و مهم ترین دولت شيعي است که تأسیس شده و مدعي است که ارزش هاي اسلامي را بر مبناي آموزه هاي شيعي، گسترش مي دهد. لذا از لحاظ فرهنگي و ديني نیز مخالفان فراوانی پیدا کرده است. بنابراین نباید دشمنان این انقلاب و نظام شيعي را فقط در میان دولت هاي غربي جست وجو کرد بلکه بعضي از دول به ظاهر اسلامي براي اين که ما به اوج موفقیت در همه زمينه هاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي و .... نرسیم، از هیچ توطئه اي دريغ نمی ورزند و بدون شک، این دولت ها نیز به نوعي


1) دشمن شناسی از دیدگاه قرآن ص 22 ؛ دشمن شناسي، سيدرضا تقوى: ص 55 .

دشمن انقلاب محسوب می شوند، ولی باید این گونه دشمنان را با سياست هاي درست و سنجیده، متقاعد کرد که تشیع، یک مذهب انحرافی به زعم آنان نیست؛ بلکه موجب سربلندي جهان اسلام شده و مي شود.

بنابراین لازم است، تمامي کساني که به این انقلاب و ارزش هاي والاي آن معتقدند، میزان آگاهي خود را نسبت به مسائل و مشکلات سیاسي، فرهنگي، اقتصادي و اجتماعی کشورمان در سطح مطلوبي بالا برند، از سوي دیگر، توجه خاصی به مبحث دشمن شناسی داشته باشند، تا دچار غفلت و بي بصيرتي نشوند؛ چرا که دشمنان این انقلاب و این آب و خاک، با هوشیاری و دقت فراوان مسائل ایران و انقلاب را زیر نظر دارند و دائما به صورت

علمي و هدفمند، توطئه ها و خدعه هاي فراواني را بر ضد انقلاب اسلامي ايران طراحي کرده و به اجرا در می آورند.

نتيجه مي گيريم ضرورت و جایگاه مبحث «دشمن شناسي» براي همه ایرانیان متعهد، از مهم ترین مسائل است و شایسته است که هر کسي که به ارزش ها و اصول انقلاب اعتقاد دارد، بخصوص در این برهه زماني، که دشمنان همه همت خود را براي ضربه زدن به این انقلاب به کار گرفته اند، و با توجه به این که تمامي ملت ها و دولت هايي که در مقابل دستگاه زور و استعمار غرب قد علم کرده، این انقلاب و این ملت را به عنوان الگوي خود انتخاب کرده و مایه دلگرمي خود مي دانند، بکوشد هوشياري لازم را نسبت به مسائل جاري جهان داشته باشد؛ بنابراین لازم است که نگاه عميقي به دشمن شناسي و مسائل پیرامون آن بشود زیرا غفلت از این امر مهم، نتیجه ای جز افسوس و پشیمانی برای ما و مهیا شدن زمینه توطئه براي دشمنان به دنبال ندارد.

مفهوم دشمن

معناي دشمن در لغت: عدو (دشمن) از ماده «عدو» به معناي تجاوز کردن از کاري است که حقش عدم تجاوز از آن مي باشد. (1)تجاوز کردن از حد و اختیار خود به معناي ظلم کردن نیز استفاده مي شود؛ چرا که تجاوز همراه با ظلم است. (2)

معناي دشمن در اصطلاح: طبق آیات قرآن دشمني در اصطلاح به دو گروه اطلاق مي شود: (3)

اول: دشمني که همراه با انگیزه عداوت و کینه باشد، مثل «فَإِنْ كَانَ مِنْ قَوْمٍ عَدُوٌّ لَكُم» (4)[اگر مقتول از قومي باشد که دشمن شما هستند، که در این قوم انگیزه دشمني وجود دارد.

دوم: از ابتدا انگیزه دشمني در بين نباشد بلکه طرف مقابل داراي ويژگي و خصيصه اي است که با آن ويژگي باعث آزار شده و مشکلي بر سر راه محسوب مي شود؛ مثل «فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لى إِلا رَبَّ الْعالَمين» (5)[همه آن بت ها دشمن


1) العين خليل : ج 2، ص 313 ؛ لسان العرب : ج 15 ، ص 23 ؛ مجمع البحرين: ج 1 ، ص 283 .

2) لسان العرب: ج 15 ، ص 23 .

3) دشمن شناسی از دیدگاه قرآن: ص 24.

4) نساء: 92 .

5) شعراء: 77 .

من هستند مگر پروردگار عالمیان] طبق این آیه شریفه می فهمیم که، بت ها از آنجا که جماد و بيجان بودند و نمي توانستند انگیزه دشمني براي ابراهيم داشته باشند، ولي چون بت نماد کفر و الحاد و شرک بود و این خصیصه با مبنای یکتاپرستی ابراهیم ناسازگار بود، دشمن ابراهیم علیه السلام بودند. بنابراین هر نوع تفکر و اندیشه و یا جريان فكري که برخلاف آیین و ارزش های مقدس اسلام باشد، دشمن جهان اسلام محسوب مي شود.

انقلاب اسلامی ایران هم، چون تفکر اصیل اسلامي دارد و ارزشهايي ،چون ظلم ستيزي و استكبارستيزي و عدالت را داراست، ممکن است این خصوصیت باعث دشمني بعضي از دولت ها و کشورها شود.

در نتيجه طبق این تقسيم بندي، گروهي از دشمنان، از ابتدا انگیزه دشمنی دارند نظیر، سلطنت طلب ها، منافقين و ... گروهي ديگر به علت وجود یک سری از ارزش هاي اصيل ما، ممکن است که با ما دشمني کنند، نظیر کشورهاي استعمارگر .

دشمن شناسی در قرآن و روايات

قرآن کریم برای هدایت و سعادتمندي بشر خصوصا مسلمانان نازل شده است. در آیات قرآن، بحث دشمن شناسي و مباني و روش برخورد با آن، جايگاه ويژه اي دارد. خداوند آيات متعددي در باره مسائل تاريخي اقوام دشمنان تاريخي جبهه توحید و جامعه اسلامي شيطان شناسي، (1)نفس شناسي، (2)منافق شناسي، (3)کافرشناسي (4)و... نازل فرموده تا هدایت گر و نشان دهنده راه سعادت موحدان باشد.

امام محمد باقر علیه السلام آیات قرآن را چنين تقسيم بندي مي کند:

قرآن بر سه بخش نازل گردید: یک بخش آن درباره ما و دوستان ما است بخش دیگر آن درباره دشمنان ما و دشمنان پیشینیان ما مي باشد، بخش سوم آن در روش ها و امثال است». (5)

با توجه به این روایت که یک ثلث آیات قرآن را مربوط به مبحث دشمن شناسي معرفی کرده اند، بیش از پیش به ضرورت و جایگاه این موضوع پي مي بريم.

در روایت دیگری از پیامبر اسلام صلى الله عليه وآله وسلم آمده است:

«أَلا وَ إِنَّ أَعْقَلَ النَّاسِ عَبْدٌ عَرَفَ رَبَّهُ فَأَطَاعَهُ وَ عَرَفَ عَدُوَّهُ فَعَصَاهُ» (6).

«عاقل ترین مردم کسي است که پروردگارش را بشناسد و او را اطاعت کند، و دشمنش را بشناسد و از او نافرمانی کند».

در این روایت پیامبر اسلام صلى الله عليه و آله وسلم موضوع دشمن شناسی و برخورد با آن را در کنار شناخت و عبودیت


1) «إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا». فاطر: 3

2) «إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّي». يوسف: 53 .

3) «وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ». بقره: 204 .

4) «إِنَّ الْكَافِرِينَ كَانُوا لَكُمْ عَدُوًّا مُبِينًا». نساء: 101 .

5) تفسير صافي: ج 1 ، ص 14 (القرآن نزل ثلاثا، ثلث فينا و في احبائنا و ثلث في اعداءنا و عدو من كان قبلنا، و ثلث سنه و مثل و...).

6) بحار الأنوار: ج 77 .

خداوند قرار داده است. از این قرینه این نکته به دست می آید که یک بال سعادت و خوشبختي انسان، شناخت صحیح دشمن و راه مقابله با آن می باشد.

امير المؤمنين علي ابن ابي طالب عليه السلام نیز در این باره فرموده:

«مَنْ نَامَ عَنْ عَدُوِّهِ أَتْبَهَتْهُ الْمَكَائِدُ». (1)

«هر کس از دشمنش بخوابد (و نسبت به او بي تفاوت باشد) مکر و حيله هاي او بیدارش مي کند!».

با توجه به این آیات و روایات نتیجه می گیریم که ضرورت و حساسیت مبحث دشمن شناسي در دين اسلام جایگاه ویژه ای دارد و دشمن شناسی علاوه بر این که یک وظیفه عقلي و اجتماعي است، یک تکلیف مهم الهي و رمز سعادت انسان در دنیا و آخرت به شمار مي رود.

راهکارهاي مبارزه با دشمن

اشاره

بعد از این که راه هاي نفوذ دشمن در جامعه و کیان مسلمین مشخص شد، باید دید که از چه راه هايي مي توان با آن ها مبارزه و توطئه هایشان را خنثی کرد .

اولین کاری که در مبارزه با دشمن باید در نظر داشت، زیر نظر گرفتن تمامی حرکات و کارهاي او است. باید تمامي افعال ، سخنان، و مواضع آن ها را زیر نظر گرفت و اطلاعات خویش را نسبت به دشمن به بهترین شکل بالا برد تا بتوان کارها، توطئه ها و ترفندهاي آنان را پيش بيني کرده و در موقع لازم و فرصت مناسب با آن ها مقابله کرد.

براي رسيدن به این هدف، مقدماتي لازم و ضروري به نظر مي رسد که به صورت مختصر و گذرا بررسي مي شوند:

الف) انگیزه شناسی

نخستین گام، شناسايي انگيزه دشمني دشمن است؛ باید به دست آورد به چه دليلي عداوت مي ورزند. آگاهي از انگیزه دشمن به این خاطر مهم است که انگیزه هاي مختلف، راه ها و شيوه هاي مبارزه دشمن را تغيير مي دهد. از این رو استراتژي مبارزه با دشمن تا حد زیادی به شناسایی انگیزه هاي او ارتباط دارد. (2)

در این مرحله باید دانست که انگیزه مبارزه دشمن، فرهنگي و اعتقادي است يا سياسي، قدرت طلبي و يا اقتصادي و.... هر کدام از این انگیزه ها، راه هاي مقابله خاص خود را دارد.

دقت در انگيزه هاي عداوت دشمن، در سیره و سنت معصومین هم دیده می شود، چنان که حضرت علي عليه السلام بعد از جنگ با خوارج فرمودند:


1) غرر الحكم ج 1، ص 68 ، ح 7687 .

2) دشمن شناسی از دیدگاه قرآن ص 268 ، سید کمال حسینی.

بعد از من با خوارج جنگ نکنید، زیرا کسي که حق را می جوید و اشتباه مي رود، مانند كسي نيست که باطل را مي جويد و بدان دست مي يابد».

این سخن گهربار کاملاً اشاره به شناسایی انگیزه دشمن دارد. در طول تاریخ اسلام دیده می شود که دشمنان با علت انگيزه هاي متفاوت، روش جنگ خود را نیز تغییر داده اند.

در زمان معاصر که دشمني ها و مبارزات مختلف دشمنان برضد انقلاب اسلامی روزافزون شده است، باید تمامي ايرانيان خصوصا کسانی که به این انقلاب و اهداف مقدس و پاک آن اعتقاد دارند، همیشه و در هر توطئه جدید انگیزه دشمن را از این عداوت ها و توطئه ها شناسایی کنند تا بتوانند به بهترین شکل با آن مبارزه کنند.

ب) نقشه شناسي (روش شناسي)

بعد از این که از انگیزه دشمني دشمن آگاه شدیم، باید به صورت دقیق و محققانه از نقشه ها و ترفندهايي که با آن انگیزه هم خوانی و انطباق دارد، اطلاع پیدا کنیم. زیرا تا زماني که از نقشه و شیوه عمل دشمن آگاه نشویم سخت و يا حتي غير ممکن است که بتوانیم در این مبارزه سربلند بیرون بیاییم.

بنابراين آگاهي از انگیزه و نقشه هاي دشمن، کاملاً به هم مرتبط است.

امام جواد علیه السلام در این رابطه مي فرمايند:

«مَنْ لَمْ يَعْرِفِ الْمَوَارِدَ أَعْيَتْهُ الْمَصَادِرُ». (1)

«کسي که نقشه ها و جايگاه هاي حساس را نشناسد، در رسیدن به مقصود عاجز خواهد ماند».

در این مرحله است که متوجه می شویم دشمن با چه نوع امکاناتی به مبارزه با ما آمده است، آیا توطئه اي کوتاه مدت را در دستور کار دارد و یا نه به صورت بلند مدت و مرموز کار خود را ادامه مي دهد؟ آیا دشمن با تشكيلاتي منسجم و با برنامه به میدان مبارزه آمده و یا این که به صورت فردي و به اصطلاح کور و غیر هدفمند کار می کند؟ دشمن یکی از راه هاي نظامي - سياسي - فرهنگي - اقتصادي را بر ديگري ترجيح مي دهد و يا همزمان از چند سنگر وارد مبارزه مي شود؟

همه این موارد، و موضوعات مهم دیگر، به وسیله آگاهي از نقشه دشمن و قبل از آن به واسطه انگیزه شناسي دشمن حاصل مي شود.

با مطالعه تاریخ مسلمانان اندلس و تاریخ مبارزات آنان دیده می شود، که مسیحیان انواع شيوه هاي نظامي، اقتصادي و... را امتحان کردند و به علت توان و قدرت مسلمانان، موفقيتي به دست نیاوردند، ولي زماني صورت ريشه اي و بنيادي مشغول مبارزه شدند و متوجه شدند علت شکست آن ها، اعتقادات محکم مسلمانان است، شروع به مبارزه فرهنگي و اعتقادي نمودند. اگر مسلمانان اندلس این انگیزه را شناسايي مي کردند، به طور


1) بحار الأنوار: ج 17 ، ص 34 .

قطع از افتادن در دام دشمنان، نجات پیدا می کردند. ولی این ضعف (عدم شناخت دشمن و انگیزه ها و روش هاي آن) علت وقوع فاجعه اندلس شد.

در سیره حضرت علي عليه السلام ديده ميشود که آن حضرت از عملکرد یارانش براي بيمبالاتي و عدم اطلاع آن ها از نقشه ها و روش هاي جنگي دشمن، ناراحت بوده و آنها را سرزنش می کند و می فرمایند:

«دشمن شما را فريب مي دهد (مکارانه عمل مي كند)، اما شما هیچ گونه برنامه اي (جهت خنثي سازي طرح هاي آن ها) ندارید. سرزمین شما را پياپي مي گیرند، ولی شما پروا ندارید، چشم دشمن براي حمله به شما خواب ندارد، اما شما در غفلت به سر مي برید. به خدا سوگند! شکست براي کساني است که دست از ياري يکديگر مي کشند». (1)

ج) نفاق شناسي

نفاق در لغت

نفاق از ماده «ن ف ق» در زبان و لغت عرب در چند معنا به کار رفته است، ولی بهترین و مناسب ترین معنا با این بحث، معاني زير مي باشد:

الف) نفاق از «نفق»: به معناي تونل و راه زيرزميني است که راه خروجي داشته باشد. منافق هم مانند کسی است که راه و حرکت در داخل مسلمانان با پوشش اسلام را آغاز می کند، ولی در حقیقت مسلمان نیست. (2)

ب) از ريشه «نافقا»: به معناي در مخفي، در مقابل «قاصعا» يعني در آشکار موش صحرايي براي لانه خود دو در «قاصعا و نافقا» را مي سازد و به همین دلیل عرب به موش صحرايي، «النفاقاء» می گوید. منافق هم دو راه براي زندگي خود قرار مي دهد، یک راه، راه کفر است و راه دیگر، راه اسلام تا در موقع خطر از يکي از اين دو راه فرار کند. (3)

نفاق در اصطلاح

با توجه به معاني بالا، نفاق در اصطلاح عبارت است از مخالفت درون با بیرون و ظاهر و باطن که با نیت فساد و معصیت یافته و آشوب شکل مي گيرد. (4)منافق با زبان چيزي مي گويد و در نیت خلاف آن را دنبال مي کند و قصد زیان رساندن به غیر را دارد

جایگاه و ضرورت نفاق شناسي


1) نهج البلاغه خطبه 34 ، ترجمه دشتي «تكادون و لاتكيدون و تنقض اطرفكم فلاتمتعضون لاينام عنكم و انتم في غفله ساهون غلب والله المتخاذلون»

2) كتاب العين: ج 5 ، ص 177 ؛ لسان العرب: ج 1 ، ص 359 ؛ مجمع البحرين: ج 5 ، ص 341 .

3) لسان العرب: ج 1، ص 359 ؛ مجمع البحرين: ج 5 ، ص 341 .

4) دشمن شناسی از دیدگاه قرآن: ص 159 .

از مهم ترین مباحث بصیرت بحث دشمن شناسی است. در بحث دشمن شناسي هم يكي از مهم ترین و ريشه اي ترین مباحث، بحث نفاق شناسي است. مبارزه با دشمن ظاهر و پيدا داراي سختي ها و مرارت هايي است، ولي جنگیدن با دشمن پنهان علاوه بر این سختي ها، مشکلات متعدد خطرات و سختي هاي ديگري نظير: تأثير منفي، تفرقه در میان نیروهاي خودي، عوام فریبی به دنبال دارد، که شکست را آسانتر مي كند. لذا مبارزه حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام با دشمنان پنهان داخلي (ناکثین و قاسطین و مارقین) به مراتب سخت تر از جنگیدن با دشمنان خارجی (کفار و مشرکین) بوده است.

قرآن کریم، آیات متعددي (300 آیه در 13 سوره) را به شناساندن دشمنان به مسلمانان و افشاي چهره نفاق، اختصاص داده و اهتمام فراواني را به این موضوع نشان داده است.

حضرت علي عليه السلام از قول رسول اکرم صلي الله عليه و آله وسلم مي فرمايد:

«من بر امت خویش از مؤمن و مشرک نمي ترسم... ، من از منافق هراس دارم که در گفتار با شما هماهنگ است، ولي در مقام عمل خلاف آنچه مي گويد عمل مي کند». (1)

در شرایط کنونی نیز دشمنان انقلاب وقتي دریافته اند که نمی توانند با بیان صریح کفر، به جنگ این حکومت ديني بيايند؛ بنابراین در ترفندهای جدید با نفوذ به جبهه خودي، شيوه مبارزه را تغییر داده است.

ويژگي هاي جبهه نفاق

الف) ارتباط با دشمن

قرآن مجید در آیات متعددي به شناسايي چهره جبهه نفاق و بیان ویژگی ها و خصوصیات آن پرداخته است. يکي از ويژگي هاي جبهه نفاق برقراري ارتباط با دشمن است. يکي از مهم ترین مسایل دین اسلام که به عنوان یک قاعده کلي در بسياري از مسايل عبادي - سياسي - فقهي اجتماعي.... کاربرد دارد، قاعده «نفي سبيل» است. طبق این قاعده، هیچ گاه گاه و در هیچ مکاني، نباید زمینه سلطه و برتري کفار را بر مسلمانان فراهم کرد. علت و فلسفه اصلی این قاعده، رعایت عزت نفس، بزرگي و منزلت اسلام و مسلمین در همه شرایط است. در کنار این اصل، آیات متعدد ديگري در قرآن وجود دارد که می فرماید با دشمنان خدا و کفار و مشرکین رابطه دوستي برقرار کرد. نظیر آیات شریفه :

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَكُمْ هُزُوا وَ لَعِبا مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ الْكُفَّارَ أَولِياء.....» (2)

«اي کساني که ایمان آورده اید! افرادی که آیین شما را به استهزاء و بازي مي گيرند - از اهل کتاب و مشرکان - ولي خود انتخاب نکنید و از خدا بپرهیزید اگر ایمان دارید!».

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ كَفَرُوا بِمَا جَاءَكُمْ مِنَ الْحَقِّ». (3)

«اي کسانی که ایمان آورده اید! دشمن من و دشمن خودتان را دوست نگیرید! شما نسبت به آنان اظهار محبت


1) نهج البلاغه : نامه 27 ، ترجمه دشتی، ص 51 .

2) مائده: 57 .

3) ممتحنه: 1 .

می کنید، در حالي که آن ها به آنچه از حق براي شما آمده کافر شده اند».

در این آیات شریفه ، خداوند مسلمانان را نهی فرموده که نباید کسانی که دین و ارزش هاي آن را قبول نداشته و تمسخر می کنند و خداوند را قبول ندارند و با او دشمني مي کنند، به عنوان دوست و همراه خود برگزینند.

يکي از الفاظي که در قرآن در مبحث دشمن شناسی، به کار رفته است، لفظ «بطانه» است:

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بطائةٌ مِنْ دُونِكُمْ لا يَأْلُونَكُمْ خبالاً وَدُّوا ما عَنتُمْ قَدْ بَدَتِ الْبَعْضاءُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ وَ ما تُخفي صُدُورُهُمْ

أكْبَرُ قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الآيَاتِ إِنْ كُنتُمْ تَعْقِلُون». (1)

«اي کسانی که ایمان آورده اید! محرم اسراري از غیر خود انتخاب نکنید آن ها از هیچ گونه شر و فسادي درباره شما کوتاهي نمي کنند، آن ها دوست دارند که شما در زحمت و رنج باشید، نشانه دشمني از دهان آن ها آشکار است، آنچه در دل پنهان دارند، از آن مهم تر است. ما نشانه ها را براي شما بيان كرديم (راه هاي پيش گيري از شر آن ها)، اگر اندیشه کنید».

«بطانه» در لغت به معناي لباس زیر است و در مقابل «ظاهرة» لباس رويي قرار مي گيرد. در قرآن به کنایه از محرم اسرار قرار دادن استعمال شده است. طبق این آیه شریفه نباید دشمنان را در جریان اسرار خود قرار دهیم، چون آن ها به دلیل بدخواهي نسبت به ما و يکي نبودن حرف دل و زبان شان و بغض و کینه اي که به ما دارند، صلاحیت محرم اسرار شدن را ندارند.

بنابراین آیه، نباید در مقابل حیله قديمي دشمن (از در دوستی و محبت وارد شدن) منفعل شویم و بصیرت را از دست داده و دچار ساده اندیشی شویم. از سویی دیگر نباید در مقابل دشمن و یا مخالف، به صورت کاملاً بسته فکر کنیم. یعنی همان طور که پیامبر اکرم در سیره خویش با آن ها برخورد می کرد و به آن ها احترام و محبت می گذاشت، ولي تحت تاثیر آن ها قرار نمي گرفت و تصميمي اشتباه نمي گرفت، باید عمل کنیم. استاد شهید

مطهري در این زمینه می گویند : (2)

«اسلام نمی گوید که کار محبت آمیز و کار نیکتان را منحصر به مسلمانان باشد و خیرتان به دیگران نرسد. دینی که پیغمبرش به نص قرآن، «رحمة للعالمين» (3)است، کي مي تواند چنین باشد؟! ولي مسلمانان نبايد غافل از دشمن شوند. چون دیگران از باطن، جور ديگري درباره آنان فکر مي کنند. پس منافاتی نیست میان آن که مسلمان به غیر مسلمان احسان و نیکي کند؛ در همین حال، ولاي او را نپذیرد. يعني او را عضو پيکري که خود جزيي از آن است نشمارد و بیگانه وار با او رفتار کند. هم چنان که منافاتی میان ولاي منفي و اصل بشردوستي و رحمت براي بشر بودن نیست».

البته همان طور که گفته شد، مفهوم این آیات نفي زندگي مسالمت آمیز و دوست داشتن نوع انسان ها نیست، بلکه منظور همان نفي سلطه و عدم راه یافتن دشمنان مسلمانان است.


1) آل عمران: 118 .

2) ولاءها و ولايت ها: ص 7 - 8.

3) انبیاء: 107 .

با وجود این آیات شریفه و این دستورها، منافقان با دشمنان رابطه برقرار می کردند و رفتاري دوستانه با آن ها داشتند. البته این نوع دوستی ها و رابطه ها در میان منافقان به دو دلیل بود:

1 - کسب عزت: آن ها می خواستند با ارتباط با آن ها براي خود شهرت و جایگاه و عزتي درست کنند؛ چنان که در قرآن آمده است:

«وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَةٌ لِيَكُونُوا لَهُمْ عِزَّا». (1)

2 - ترس از تسلط بیگانگان در آینده: منافقین که در واقع به مسیر حق و دین اسلام اعتقاد نداشته و از طرف دیگر دشمني اقوام و قبایل قدرتمند را با دين نوپاي اسلام مي ديدند، با تصورات غلط خود فکر مي کردند که به زودي کفار بر مسلمین پیروز مي شوند و بهتر است که براي فرار از مشکلات با دشمنان رابطه داشته باشند تا براي آن ها خطري به دنبال نداشته باشد.

خداوند در مقابل این تفکر در قرآن آورده است :

«فَلا تَحْشَوُا النَّاسَ وَاخْشَوْنِ» (2)

«فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنى». (3)

با نگاهي کلي به مسايل جاري جامعه اسلامي (چه در سطح جهان اسلام و چه در سطح کشور اسلامي ايران) این مسئله به وضوح در رفتار و منش سياسي بعضي از رجال و جناح هاي سياسي کشور ديده مي شود، که براي خود شيريني نزد غریبان و دشمنان اسلام و انقلاب، گاهی با اهداف و انگیزه هایی که بیان شد با آن ها رابطه برقرار مي کنند تا منافع شان به خطر نیافتد.

با مروري به بیانات امام راحل قدس سره و مقام معظم رهبري (دام ظله) مي بينيم که نشانه هاي جبهه نفاق را بیان کرده و متذکر شده اند که هر وقت دشمنان از ما تعریف کردند، ما باید بر خود بترسیم و ببینیم که چه کاری انجام داده ایم یا چه ضعفي در ما وجود دارد که دشمنان، از ما خوب مي گویند؟!!

ب) ولايت ستيزي

منافقان چون می دانند حاکمیت حق و حکومت اسلامی بر مبناي ولايت الهي استوار است و این را مخالف متضاد با منافع خود مي بينند، لذا در هر حال و موقیعتي با ولایت مخالفت مي کنند.

از صدر تاریخ تاریخ اسلام تاکنون، یکی از مهم ترین مظلومیت هاي ائمه معصومین علیهم السلام و از مهم ترین مظلومیت های ولایت فقیه، کمبود یاران آگاه و بصیر بوده است. تمامي ظلم هايي که بر ولایت شده از طرف افراد ناآگاه به جایگاه ولایت بوده است و همین امر، بهترین موقعیت برای فعالیت جبهه نفاق در جامعه اسلامي بوده تا بتوانند جایگاه ولي امر و ولایت را در بین مسلمین ضعیف کرده و از این راه به مقاصد دنيايي خود برسند. بنابراین، آگاهی، شناخت و بصیرت از مهم ترین راه هاي مبارزه با ولایت ستيزي و جبهه نفاق است.


1) مریم: 81 .

2) مائده: 44 .

3) بقره: 150 .

خواص و تحصیل کرده ها و روشن فکران جامعه که رهبري فکري جامعه را بر عهده دارند، وظیفه دارند که براي ارتقاي شناخت جامعه نسبت به مسایل ديني و اجتماعي خود به بهترین شکل عمل کنند و میدان را به منافقین و عناصر نفوذي دشمن نسپارند. در این میان ائمه جمعه و جماعات و روحانیت که از جايگاه ويژه اي در جامعه اسلامي برخوردارند، نقش بي بديلي دارند.

ج) عدم پذیرش حکومت دینی و تضعیف آن

يکي از علایم منافقین که در قرآن به آن تصریح شده است و علاوه بر آن در تاریخ اسلام، نمونه هاي مکرر آن دیده شده، مقاومت در برابر دستورهاي ولي امر مسلمین است، حال این ولي امر، پیامبر خدا باشد یا کسي ديگر. علت این امر هم چيزي جز به خطر افتادن منافع شان نیست. چرا که منافقین با این کار علاوه بر این که موقعیت رهبري جامعه اسلامي را تضعیف می کنند و در جامعه تنش ايجاد مي کنند، منافع اقتصادي و يا سياسي و اجتماعي خود را هم از خطر حفظ می کنند.

در این باره قرآن مجيد مي فرمايد:

«فَلا وَ رَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيما». (1)«به پروردگارت قسم، که آن ها مومن نخواهند بود مگر! این که در اختلافات خود، تو را به داوري طلبند و سپس از داوري تو، در دل خود احساس ناراحتی نکرده و بدان کاملاً تسلیم خواهند بود».

از اين آيه شريفه استفاده می شود که در مقابل حاکمیت ديني که مشروعیت الهي دارد، باید کاملاً تسلیم بوده و اوامر او را از روي بصیرت پذیرفت و در اختلافاتی که در جامعه اسلامی پیش می آید، (چه اختلافات جمعي و گروهي و چه اختلافات فردي) کسي که از طرف خداوند ولایت دارد، باید فصل الخطاب باشد و در مقام

داوري و قضاوت از ایشان باید اطاعت کرد.

در جامعه اسلامي امروز هم از آنجا که حاکمیت دینی، متعلق به ولی فقیه است و ولایت ایشان در ادامه ولایت ائمه طاهرين عليهم السلام مي باشد، لذا باید که در اختلافات حرف آخر را ولایت فقیه بزند و در برابر اوامر و داوري هاي ایشان، کاملاً تسلیم و مطیع بود. از این رو، در اختلافات اخیر که در سطح کشور اتفاق افتاد، انتظار مي رفت که تمامي افراد جامعه ديني ما، در مقابل فرمایشات مقام معظم رهبری تسلیم باشند و معنویات و داوري هاي ایشان به عنوان فصل الخطاب این وقایع اختلاف برانگیز، باشد. اما متأسفانه عده اي موذیانه و آگاهانه در مقابل ایشان قد علم کرده و عده اي هم از روي غفلت و جهل پيروي کردند.

واکنش منافقین در مقابل فرامین و اوامر ولی امر مسلمین همواره ناسازگاري و اشکال تراشي مغرضانه و هدفمند بوده است. آن ها علاوه بر تمرد در مقابل دستورهاي حاکمیت دینی، اقدام به تضعیف جایگاه رهبري، در جامعه می کنند تا از مقبولیت ایشان کاسته و مردم کم کم از کنار حول خیمه ولایت، پراکنده شوند.


1) نساء: 65 .

د) فرصت طلبی

يکي ديگر از ويژگي هاي منافقان که به طور گسترده در رفتار سیاسی و اجتماعي آن ها در جامعه اسلامي نمود دارد، فرصت طلبي است. آن ها معمولا در جاهايي قرار مي گيرند و در جریانات، موضعي را انتخاب مي کنند که نه تنها به منافعشان لطمه اي نخورد بلکه سود هم ببرند.

قرآن کریم در این باره مي فرمايد:

«الَّذِينَ يَتَرَبَّصُونَ بِكُمْ فَإِنْ كَانَ لَكُمْ فَتْحٌ مِنَ اللَّهِ قَالُوا أَلَمْ نَكُنْ مَعَكُمْ وَ إِنْ كَانَ لِلْكَافِرِينَ نَصيبٌ قَالُوا أَلَمْ نَسْتَحُوذْ عَلَيْكُم». (1)

منافقان کساني هستند که همواره در انتظار هستند، و مراقبند که، اگر فتحي نصيب شما گردد، مي گويند:

«مگر ما با شما نبودیم پس ما نیز در افتخارتان و عنایم شریکیم! و اگر بهره اي نصيب کافران گردد، به آنان مي گويند: مگر شما را به مبارزه و عدم تسلیم در برابر مؤمنان تشویق نمی کردیم!! پس با شما شریک خواهیم بود».

از آیه شریفه معلوم می شود که منافقان در جامعه اسلامي علاوه بر این که هیچگاه در مشکلات و سختي ها کنار مسلمین نیستند، بلکه هميشه سعي مي کنند که موقعیت و منافع خود را نزد مسلمانان و کافرین و دشمنان اسلام حفظ کنند.

آن ها در مشکلات کنار رفته و در رفاه و آسایش جلو آمده و سهم مي خواهند.

اکثر ضرباتی که در طول تاریخ اسلام، براي جامعه مسلمانان پیش آمده و یا اگر انحراف و کج روي در بين جامعه به وجود آمده، از جانب همین افراد فرصت طلب و منافق بوده است. زیرا جز منافع خود، چيز ديگري را لحاظ نمي کنند.

در صدر اسلام، با نفوذ ابوسفیان و آل امیه ، به جامعه اسلامی، و شیوه و مسلک سیاسی آنها شاهد حکومت ساله اموي بر سرزمين هاي اسلامي هستیم و ظلم ها، خونريزي ها و انحرافاتی هستیم که در جامعه اسلامی ایجاد کردند. یک نمونه آن واقعه خونین عاشورا است.

در عصر حاضر نیز شاهد نمونه هاي متعددي از نفوذ فرصت طلبان در جریانات و تشکلات اجتماعي و سياسي بوده ایم. ضربات و خیانت های این جبهه نفاق در تاریخ ثبت شده است.

نهضت مشروطه با حضور بزرگاني چون آخوند خراساني و شيخ فضل الله نوري شروع شد. آن ها مراحل سخت و دشوار نهضت را پشت سرگذاشتند، اما بعد از پيروزي، غرب زدگان و روشنفکران وابسته، با نفوذ در این نهضت مقدس، انقلاب مشروطه را از مسیر خود منحرف کرده و با فریب مردم، شیخ فضل الله را به دار آویختند و دیگر بزرگان را به نحوي از انقلاب کنار زده و زمینه را براي خيانت هاي خود و آغاز استبداد پهلوي مهيا کردند.


1) نساء: 141.

شهید بزگوار استاد مطهری این خطر بزرگ (نفوذ فرصت طلبان) را گوشزده کرده و فرموده اند:

«رخنه و نفوذ افراد فرصت طلب در درون یک نهضت از آفت هاي بزرگ هر نهضت است و وظیفه بزرگ رهبران اصلی این است که راه نفوذ و رخنه این گونه افراد را سد نمایند».

رهبر کبیر انقلاب و بنیانگذار نظام مقدس جمهوري اسلامي قدس سره نیز این خطر را هشدار داده و فرموه اند:

«من در میان شما باشم یا نباشم، به همه وصیت و سفارش می کنم، که نگذارید انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بیفتد».

بنابراین، بر همه کساني که معتقد به این نظام مقدس هستند، لازم و ضروري است که در همه حال و در هر برهه زماني مواظب این خطر بزرگ باشند و با هوشياري و دقت زمینه نفوذ براي فرصت طلباني که هيچ اعتقادي به ارزش هاي نظام ندارند، فراهم نکنند.

ه-) زمان شناسي

يکي از عوامل مؤثر در برخورد با حوادث و جریانات اجتماعی بویژه در رویارویی با دشمن، زمان شناسي و بهره مندي از زمان است. با زمان شناسي مي توان با کم ترین هدر رفتِ زماني بیشترین نتیجه را به دست آورد. امروزه در حوزه هاي اقتصادي به اين فرآيند، بهره وري گفته مي شود؛ به این معنا که با کم ترین امکانات و در کوتاه ترین و مناسب ترین زمان، بیش ترین بازده و نتیجه را ایجاد کرد.

زمان شناسي، يکي از شاخصه هاي مبارزه با فتنه هاست، بلکه میتوان زمان شناسی را یک عامل پيش گيري کننده از تولید ویروس خطرناک فتنه برشمرد:

«الْعَالِمُ بِزَمَانِهِ لَا تَهْجُمُ عَلَيْهِ اللَّوَابِس». (1)

«زمان شناسي سبب پيش گيري از فتنه ها مي شود».

بنابراین، اگر نتوان از این عامل مهم و کارآمد بهره هاي لازم را گرفت، احتمال دارد زمان به سود جریان انحرافي، رقم بخورد و فرصتها تبدیل به تهدید شود:

«الْفُرْصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ فَانْتَهرُوا فَرَصَ الْخَيْر». (2)

فرصت به زودي مانند ابر مي گذرند پس، از فرصت هاي مناسب به دست آمده بهرمند شوید و موقع شناس باشید».

براساس آنچه بیان شد بر هر شخصي که خود را در برابر تهدیدات دشمن مسئول مي داند، لازم است از این حربه کارا (زمان شناسی) استفاده بهینه بنماید.

امام صادق علیه السلام فرمودند:


1) الكافي: ج 1 ، ص 26.

2) نهج البلاغه ص 471 . .

«عَلَي الْعَاقِل أَنْ يَكُونَ عَارِفا بزَمَانِهِ». (1)

«عاقل کسی است که آشنا به زمان خویش باشد».

این مسئله مهم در قانون اساسي جمهوري اسلامي نيز منعکس شده است آن جا که ولایت امر و امامت امت را در زمان غیبت ولي عصر عليه السلام برعهده فقيه عادل و با تقوايي ميداند که آگاه به زمان نیز باشد:

«در زمان غیبت حضرت ولی عصر عجل الله تعال فرجه در جمهوري اسلامي ايران، ولایت امر و امامت امت برعهده فقیه عادل و با تقوا، آگاه به زمان ، شجاع، مدیر و مدبر است .....» (2)

و) رشد و بالندگي و پيشرفت

اولین ملاک در «پیشرفت»، رشد و توسعه بهرمندي از دانش و علوم مختلف است. انسان هاي کاملي چون ائمه معصومین علیهم السلام دانشي را سودمند می دانند که زاییده بصیرت باشد:

«لا عِلْمَ لِمَنْ لا بَصِيرَةَ لَهُ». (3)

«کسي که بصیرت و بينايي ندارد، دانش ندارد».

و از سويي دیگر، بصیرت را سبب نشاط و بالندگي يک جامعه مي دانند و زنده بودن حیات بشري را در گرو بصيرت معرفي مي نمايند:

«فَإِنَّ نُورَ الْبَصِيرَةِ رُوحُ الْحَيَاةِ». (4)

«اثر بصیرت در جامعه مانند دمیدن روح در کالبد آن است».

ز) صبر و استقامت

هر انساني که بخواهد در مسیر حق قدم بردارد و سعادتمند شود، به امور مختلفي نياز دارد؛ يکي از مهم ترین آن ها داشتن روحیه استقامت و مقاومت است، زیرا لازمه بودن در جبهه حق و مخالفت و دشمني با جبهه باطل، استقامت در مقابل مشکلات است. از آن جهت که دشمن نیز براي پيروزي دست به هر اقدامي خواهد زد؛ لذا شخص حق مدار، باید بتواند در مقابل تهدیدات و توطئه ها و تطمیع ها و فشارها و سختي ها، استقامت کند و از او کاسته نشود. بر این اساس، باید صبر و مقاومت را در وجود خود نهادینه، و ملکه کرده و با تمام وجود و ميل كامل باطني، اين مرارت ها و سختي ها را تحمل کرده و از آن لذت ببرد تا در مسیر حق متزلزل و منحرف نشود. برای این که این روحیه در انسان به وجود بیاید نیازمند مقدماتي است که برخي از آن ها عبارتند از:

«تقویت پایه هاي یقین، ایمان، ممارست و روبرو شدن با حوادث گوناگون، عزم و اراده بالا بالابردن ظرفیت درونی و سعه صدر».

صبر را باید از دو جنبه بررسي کرد:


1) بحار الأنوار: ج 14 ، ص 39 «وَ لا بُدَّ لِلعَاقِل مِنْ ثلاث أنْ يَنْظُرَ فِي شَأْنِهِ وَ يَحقظ لِسَانَهُ وَ يَعْرِفَ زَمَانِهِ».

2) قانون اساسی: اصل 5 .

3) غرر الحكم: ص 61 .

4) بحار الأنوار: ج 30 ، ص 37 .

1 - جنبه فردي: در حوزه فردي، هر انساني بخواهد به بصیرت کامل برسد، باید ابتدا تقواي الهي را رعایت کند. خود را از تمایلات نفسانی و شهوات، مانند شهوت قدرت، شهرت ، ثروت و.... پاک کند. چرا که با وجود چنین صفاتي، انسان هر چند که بخواهد در راه حق قدم بردارد، شکست خورده و از مسیر باز خواهد ماند. بنابراین، هر انساني از لحاظ فردی باید در مقابل این امیال و شهوات صبر پیشه کند، تا به سعادت برسد.

2 - جنبه اجتماعي: از لحاظ اجتماعی با صبر و بردباري و تحمل مخالف و با الهام از آموزه هاي ديني و تقوا مي توان جامعه را به سمت عقلانیت و مدارا، هدایت کرد.

با مطالعه حوادث صدر اسلام، ديده مي شود که اصحاب تازه مسلمان پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم در مقابل سختي هاي اقتصادي نظير محاصره در شعب ابي طال و شکنجه هاي کفار قریش، صبر و مقاومت مي کنند و در مقابل خواسته هاي آن، سر فرود نمی آوردند و در نهایت به پیروزی رسیده و جبهه باطل با همه قدرت ظاهري اش شکست می خورد.

در صدر اسلام مسلمانان با وجود نيروي كم و امکانات محدود در مقابل حمله ها و نيروهاي كاملاً آماده و فراوان قريش، ايستادگي کردند و در نهایت هم این استقامت و پایداری رمز پيروزي مسلمانان شد.

صبر در قرآن

150 آیه در قرآن کریم، در ارتباط با جایگاه صبر و استقامت، و مباحث پیرامون آن باشد. در این آیات، صابرین را محبوب حق تعالي دانسته و براي آن ها فضایل متعددي را برشمرده است.

نظیر آیات شریفه :

«وَ اللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرين». (1)

«إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِين». (2)

«وَ جَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بأَمْرنا لَمَّا صَبَرُوا وَ كانوا بآياتِنَا يُوقِنُونَ» . (3)

«وَ ما يُلَقَّاها إلا الَّذِينَ صَبَرُوا وَ ما يُلَقَّاها إلا ذُو حَظٍّ عَظيم» (4)

«أُولئِكَ يُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بما صَبَرُوا وَيُلَقَّوْنَ فِيها تَحِيَّةً وَ سَلاما ». (5)

«سَلامٌ عَلَيْكُمْ بمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّار» (6)

در برخي از این آیات به پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وسلم به عنوان رهبر جبهه حق که وظیفه مدیریت و رهبري جامعه را برعهده دارند، امر به صبر و استقامت در برابر مشکلات و شداید می کند. چنانچه فرموده است:

«فَاصْبِر كَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزمِ مِنَ الرُّسُل». (7)


1) آل عمران: 146 .

2) بقره: 153 .

3) نمل: 82 .

4) قصص: 79 .

5) فرقان: 75 .

6) رعد: 24 .

7) احقاف: 35 .

«فَاصْبِرْ صَبْرًا جَمِيلاً». (1)

«فَلِذلِكَ فَادْعُ وَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ و لا تَتَّبِعْ أَهْو أهْوَاءَهُم». (2)

«فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَكَ وَلا تَطْعُوا إِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ». (3)

در آیات دیگري خداوند مؤمنین را امر به استقامت و پايداري در جهاد و مبارزه در راه حق کرده و به آنان وعده پیروزی داده است:

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبُرُوا وَصَابِرُوا ورابطوا وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُون». (4)

«يا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَي الْقِتال إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صابرُونَ يَعْلَبُوا مِائَتَيْنِ وَ إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ يَعْلَبُوا أَلْهَا مِنَ الَّذِينَ

كَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَفْقَهُون» (5)

با توجه به این آیات، این نتیجه به دست مي آيد که يکي از مهم ترین لوازم وصول به سعادت، چه سعادت فردي و چه اجتماعي و يکي از مهم ترین ارکان پیروزی جبهه الهي و حق بر جبهه شيطاني و باطل، «صبر و استقامت» است، چرا که با سستي و ترس، راه را براي مستولي شدن شیاطین و دشمنان، برخود و بر جامعه اسلامي مهیا کرده ایم. بنابراین، کلید اصلي پيروزي بر هواي نفس و دیگر دشمنان، استقامت و پايداري است.

صبر در روایات

در متون روایی، صبر نسبت به ایمان، به منزله سر نسبت به بدن تلقی شده است.

امام صادق عليه السلام مي فرمايند:

«الصَّبْرُ مِنَ الأعِيَمَانِ بِمَنْزِلَةِ الرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ فَإِذَا ذَهَبَ الرَّأْسُ ذَهَبَ الْجَسَدُ كَذَلِكَ إِذَا ذَهَبَ الصَّبْرُ ذَهَبَ الأَءِيمَانُ». (6)

«صبر نسبت به ایمان، به منزله سر نسبت به بدن است، پس اگر سر از بدن جدا شود، بدن نابود مي شود، همان گونه که با نبود صبر ایمان نیز از بین خواهد رفت».

تعامل صبر و بصیرت

بديهي است که هرگاه شناخت و بصیرت توأم با صبر باشد، از فشار مشکلات و سختي ها کاسته و تحمل و مقابله با آن ها براي رسيدن به حق شیرین می شود. اما چنانچه بيش از صبر، بصیرت و آگاهي نباشد، شخص صابر، نه تنها جزء صابرین واقعی نیست، بلکه در واقع خود را به تکلف انداخته و تظاهر به صبر مي کند و دیر یا زود از مسیر حق متزلزل و منحرف مي شود.

چنانچه امام علي عليه السلام در این زمینه مي فرمايند:


1) معارج: 5.

2) . شوری: 15 .

3) هود: 112

4) آل عمران: 200 .

5) انفال: 65 .

6) الكافي ج 2، ص 87 .

«الصَبْرُ ثَمَرَةُ الْيَقين». (1)

«اَصْلُ الصَّبر حُسنُ الْيَقين بِاللّه». (2)

بنابراین، کسي مي تواند صابر باشد که اهل معرفت باشد. شخصي که در مسیر حق به اطمینان قلبي رسيده باشد، مي تواند بر سختي ها و محدوديت هاي غلبه کند و خداوند را همیشه یار و پشتیبان و پناهگاه خود بداند.

آن مجید شعار مجاهدان در راه حق را چنین بیان می کند :

«قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلاَّ إِحْدَى الْحُسْنَيَيْن». (3)

يعني اين که ما در جنگ هایمان یا به پیروزی می رسیم و این مقصود و هدف ما است و یا این که به شهادت مي رسيم و به وصال حق خواهیم رسید که این خود فیض عظيمي است.

بنابراین، نباید از مبارزه و جهاد در راه خدا، و از سختي ها و مشقت راه ذره اي سستي و ترس در دل داشته باشیم. با نگاهي به تاریخ و سرگذشت بعضي افراد دیده می شود که ابتدا در مسیر حق بوده اند، ولي در ادامه راه، کم آورده و به سمت باطل متمایل و منحرف گشته اند. نظیر شمر که یکی از فرماندهان سپاه امیرالمؤمنين علي بن ابي طالب عليه السلام در علیه السلام در جنگ صفین بوده و حتي مجروح و جانباز نیز شده است، ولي به خاطر نداشتن بصیرت، در کربلا قاتل فرزند رسول خدا مي شود. كلام امير المؤمنين علي عليه السلام می تواند در رابطه با تعامل صبر و بصیرت در طوفان فتنه ها قطعا به کار آید. ایشان در جنگ صفین خطاب به یاران خویش، به دو عنصر اساسي، صبر و بصیرت اشاره مي کنند و مي فرمايند:

«قَدْ فُتِحَ بَابُ الْحَرْب بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ أَهْلِ الْقِبْلَةِ، وَلَا يَحْمِلُ هَذَا الْعَلَمَ إِنَّا أَهْلُ الْبَصَرَ وَالصَّبْرِ وَالْعِلْم بمَوَاقِع الْحَق». (4)

«بي تردید بین شما و اهل قبله جنگ در گرفته است، [و کسی در این جنگ با وجود ناپيدايي حق و باطل موفق خواهد شد که] اهل صبر و بصیرت باشد و از مواضع حق آگاهي دقيق و عميقي داشته باشد».

این گفتار امیرالمؤمنین علیه السلام را باید چراغی روشن گر و هدایت گر براي همه تاریخ و زمان ها دانست و كساني سعادتمند و سربلند می شوند که دو عنصر («صبر» و «بصیرت») را در هم آمیزند و چنین افرادي قابليت پرچمداري نبرد پایان ناپذیر حق و باطل را دارند.

در صورت استقامت و پایداری پیشرفت و رشد و پیروزی با حمایت ذات اقدس الهي قطعا نازل خواهد شد:

«فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَي بَعْدَ الصَّبْرِ يُنْزِلُ النَّصْرَ». (5)

ره آورد بصیرت در عرصه فردي

اشاره


1) غررالحكم: ص 280 «صبر میوه یقین است».

2) . غرر الحكم ص 281 «اصل صبر ، نیکویی یقین به خداست».

3) توبه: 52 .

4) نهج البلاغه .

5) بحار الأنوار: ج 32 ، ص 566 .

1 . دست یابی به ایمان واقعي

بصیرت همان گونه که در عرصه تعامل فرد با جامعه تأثیر گذار است در عرصه فردي نيز نقش مهمي دارد، به طوري که مي توان گفت ایمان تنها در سایه بصیرت سودمند است.

امام صادق عليه السلام مي فرمايد:

«امام علي عليه السلام دائما این خطبه را به بزرگان صحابه ياد آوري مي نمودند:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ، إِلَي الْمُقَرَّبِينَ فِي الْأَظِلَّةِ، الْمُسْتَحَنينَ بِالْبَلِيَّةِ، الْمُسَارِعِينَ فِي الطَّاعَةِ، الْمُنْسَئِينَ فِي الْكَرَةِ، تَحِيَّةٌ مِنَّا إِلَيْكُمْ، سَلَامٌ عَلَيْكُمْ، أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ ثورَ الْبَصِيرَةِ (1)رُوحُ الْحَيَاةِ الَّذِي لَا يَنْفَعُ إِمَانُ إِنَّا بِهِ». (2)

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ به نزدیکان مقاوم و فرمانبردار و غیوران عرصه جهاد، درود بر شما، سلام علیکم؛ نور بصیرت، دمیدن روح در کالبد حیات بشري است و ايمان سودي ندارد مگر در سایه بصيرت».

2 . برتري اعمال

از دیگر اثرات مفید بصیرت در عرصه فردي، کمال یافتن به اعمال است، به گونه اي که عمل کم همراه با بصیرت افضل از عمل زیاد بدون آن است؛ لذا در نصایح امام رضا علیه السلام چنین وارد شده است:

«وَ اعْلَمْ أَنَّ الْعَمَلَ الدَّائِمَ الْقَلِيلَ عَلَي الْيَقِينَ وَالْبَصِيرَةِ أَفْضَلُ عِنْدَ اللَّهِ مِنَ الْعَمَلِ الْكَثِيرِ عَلَي غَيْرِ يَقِينِ وَ وَالْجَهْدِ». (3)

«بدان! عمل کم، مستمر و همراه با یقین و بصیرت نزد خداوند متعال از عمل فراوان بدون آنها برتري دارد».

3. حرکت سنجیده

انسان بصیر با توجه به آگاهي هايي که نسبت به مسایل پیدا می کند، و با تقوا و خداترسي که در وجود خود نهادینه می کند، مي تواند در حوادث سياسي - اجتماعي، موضع گيري هاي سنجيده، معقول و پسنديده اي ارائه نماید و از راه حق منحرف نشده و در دام توطئه گران و شیاطین نیفتد.

شخص بصیر همواره در جهت گيري ها و رعایت حدود، به واسطه آگاهی دقیق و قدرت تحليلي که دارد، بهترین گرایش ها و جهت گيري ها را انتخاب مي کند و در دام جريانات منحرف و منفي نيفتاده و به بهترین شکل مي تواند جهات و نقاط منفی این جریانات را دریابد و آنها را به خوبي نقد کند.

4 . شهامت و خطرپذيري

انسان با بصیرت در هنگام عمل به واسطه بصيرتي که دارد انگیزه اي بالايي در او ايجاد مي شود به گونه اي که او را در مقابل سختي ها و خطرات، مقاوم کرده و با همت و شهامت والا، وظیفه خود را به درستي انجام مي دهد.

حضرت امیر علیه السلام می فرمایند:


1) نور البصيرة و هى الولاية و معرفة الأئمة ع يصير سببا لتعلق روح الإيمان.

2) بحار الأنوار: ج 30 ، ص 37 .

3) بحار الأنوار: ج 75 ، ص 348 .

«اگر به تنهايي با دشمن روبه رو شوم، در حالي که تمامي دنیا در مقابلم باشند، نه اهمیتي مي دهم و نه مي ترسم، زیرا با بینش دروني و يقين خدادادیم تردید ندارم که آنها باطل و من بر حقم».

5 . فرجام انديشي

شخصي که از بصیرت بالايي برخوردار است، با قدرت تحلیلي که دارد و با آگاهي که به مسایل اطرافش پیدا کرده، مي تواند به خوبي، مسایل پیش رو را پیش بینی کرده و آینده نگر باشد. نمونه بارز آن امام خميني قدس سره است که در همه مسایل آينده نگري بالايي داشت.

عوامل بصیرت زدا

1. غفلت

مي توان غفلت را نقيض بصیرت دانست. دایره غفلت بسیار فراگیر است هم از این جهت که بسياري به آن مبتلا هستند. «أَهْلُ الدُّنْيَا أَهْلُ غَفْلَةٍ» و هم این که غفلت به گونه اي است که به امور متفاوتي ارتباط دارد؛ غفلت در رابطه با رهبري، غفلت در یادگیری غفلت از دین و احکام نوراني آن غفلت از دشمنان، غفلت از عمل گرايي دوري از شعار زدگي غفلت از قرآن، غفلت از مسلمانان دنیا و... این نوع غفلت ها متأسفانه همه گیر شده و مانند ويروسي بر جامعه اسلامي، سایه افکنده و به شکلي و به شکلي عمومي در آمده است.

قرآن مجید از این که ما از غافلان باشیم نهی فرموده است:

«وَ لا تَكُنْ مِنَ الْغَافِلين». (1)

غفلت، از امور داراي مراتب و نسبي است؛ به این معنا که غفلت داراي مراتب است و اشخاص گوناگون از درجه غفلت متفاوتي بر خور دارند، کما این که سکوت بدون تفکر از مصادیق غفلت شناخته شده است:

«كُلُّ سُكُوتٍ لَيْسَ فِيهِ فِكْرَةٌ فَهُوَ غَفْلَةٌ». (2)

بر این اساس، هر فردي از افراد بشر، براي رهايي از غفلت باید از طریق مخصوص خویش، مداوا شود.

اما نکته قابل تأمل این است، که غافل واقعی کیست؟! غافل واقعي به كسي اطلاق مي شود که غفلت در نفس او نهادینه شده باشد به طوری که هیچ حرف حقي در قلب او وارد نمي شود و هیچ سخن حقي برايش خوشايند نیست و هیچ حقي را نمي تواند نظاره کند؛

«أُولئِكَ الَّذِينَ طَبَعَ اللَّهُ عَلي قُلُوبهمْ وَ سَمْعِهِمْ وَ أبْصارِهِمْ وَأُولئِكَ هُمُ الْغَافِلُون». (3)


1) اعراف: 205 .

2) من لا يحضره الفقيه: ج 4 ، ص 405 .

3) اعراف: 179 .

«اینان کسانی هستند که خدا بر دل و گوش و چشمشان مهر زده، و اينان بيخبران واقعي اند».

همان گونه که از مطالب این نوشتار بر می آید، بصیرت بهترین یار و یاور انسان در تنگناهاست و غفلت بدترین دشمن او است

«الْغَفْلَةُ أَضَرُّ ايَعْدَاءِ». (1)

«غفلت ضرر رساننده ترین دشمن هاست».

آثار غفلت

غفلت داراي آثار سويي است که اجمالاً به آن می پردازیم:

• هلاکت

«اَلْغَفْلَةُ تَكْسِبُ الاِغْتِرَارَ وَ تَدْنِي مِنَ البَوَارِ». (2)

«غفلت انسان را به زیان و در نهایت به هلاکت می کشاند».

مانع شدن از پندپذيري

«بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ الْمَوْعِظَةِ حِجَابٌ مِنَ الْغَفْلَةِ وَالْغِرَّة». (3)

«بین شما و بين وعظ و پندپذیری، پرده اي از غفلت و غرور فاصله انداخته است».

• غفلت نابودکننده بصیرت انسان

«دَوامُ الْغَفْلَةِ تَعْمِي الْبَصيرَةَ». (4)

«تداوم در غفلت، سبب نابودي بصيرت مي شود».

غفلت عامل گمراهی

«كَفَى بِالْغَفْلَةِ ضَلَالاً». (5)

«براي گمراه شدن انسان، غفلت به تنهايي کافي است».

در پایان بحث ،غفلت كلام امام علي عليه السلام را که به طور روشن و واضح فرجام ناخوشایند غافل را به تصویر مي کشد یادآور می شویم :

«مَنْ غَفَلَ عَنْ حَوَادِثِ الْأَيامِ أَيْقَظَهُ الحِمَامُ». (6)

«کسی که نسبت به حوادث روزگار، غفلت داشته باشد، تنها مرگ است که او را بیدار خواهد نمود».


1) غرر الحكم ص 265 .

2) غرر الحكم: 266 .

3) همان.

4) همان.

5) همان.

6) همان.

«أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الْعَظِيم رضاكَ عِنْدَ السَّحْطَةِ وَ الْفُرْجَةَ عِنْدَ الْكُرْبَةِ وَ النُّورَ عِنْدَ الظُّلْمَةِ وَالْبَصِيرَةَ عِنْدَ شِدَّةِ الْعَفْلَة» (1)

2. جهل

از نقشه هاي ديرين دشمن براي استعمار و استثمار انسان، گسترش جهل و ناداني است. بزرگ ترین خطر براي دزد غارتگر، آگاهي و بيداري صاحب خانه است؛ از این رو دشمنان بشريت هميشه سعي مي کنند که مردم را در ناداني و جهالت نگه دارند. به طور مثال براي شورش علیه امام علي عليه السلام نیز از این روش بهره هاي فراوان بردند. طلحه و زبیر شورش خود را از بصره آغاز مي کنند؛ زیرا مردم بصره آگاهي کافي را نداشتند.

بیشتر نزاع هايي که بین احزاب، گروه ها و مذاهب مختلف وجود دارد ناشي از جهلي است که این افراد نسبت به یکدیگر دارند و باعث می شود مسایلی چون لعن، تکفیر، سب، کینه توزي و... مطرح شود.

سبب بروز بسياري از اختلاف ها جهل و ناآگاهي هاست.

امام علي عليه السلام مي فرمایند:

«لَو سَكَتَ الجاهِلُ، مَا اختَلَفَ النَّاسُ». (2)

«اگر جاهل سکوت کند [و در زمان ناآگاهي موضع گيري نکند] اختلاف و آشوبي به وجود نمي آيد».

اما نکته قابل توجه و سؤالي که در اینجا مطرح مي شود این است که با وجود انفجار اطلاعات در هزاره سوم که که کوچک ترین اطلاعات توسط فیبرهاي نوري و ماهواره ها به سراسر جهان مخابره مي شود، چگونه مردم باز هم دچار جهل و ناآگاهي مي شوند؟!!!

جواب آن روشن است؛ امروزه با آپارتاید رسانه اي صهیونیست بین الملل رو برو هستیم. آن ها با رساندن خبرهاي دروغ، سايه اي از بي خبري را در جهان حاکم نموده تا در سایه این جهل، به مطامع کثیف خود برسند. لذا انسان فهیم، انساني است که اطلاعات را از منابع حقيقي آن به دست بیاورد نه این که از هر کسي ولو ظاهر الصلاح، کسب اخبار بنماید، زیرا بسياري از انسان هاي جاهل، عالم نما هستند و موجبات ناآگاهي را در جامعه به وجود مي آورند:

«.... رَجَلٌ قَمَشَ جَهلاً مُوضِعٌ فى جُهّال ايُمَةِ عادٍ في أَعْبَاش الفِتنة... و قَدسَماهُ أَشبَاهُ النَّاسِ عَالِمًا، وَلَيسَ بِهِ...». (3)

يکي از دشمن ترین آفریده نزد خدا مردي است که مجهولاتي به هم بافته در میان انسان هاي نادان امت، جایگاهی پیدا کرده است در تاريکي فتنه فرو رفته است، آدم نماها، او را عالم نامیدند البته چنين شخصي عالم نیست».

براين اساس اسلام، علم آموزي را يکي از گزاره هاي راجح دین قرار داده است و تحمل همه نوع سختي را براي رسیدن به علم، لازم می داند پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:


1) بحار الأنوار: ج 86 ، ص 302 .

2) بحار الأنوار: ج 7، ص 81 .

3) نهج البلاغه ص 60 ، خطبه 17 .

«أُطْلُبُوا الْعِلْمَ وَ لَوْ بِالصِّين». (1)

«به دنبال علم باشید هر چند که در دورترین نقطه ها باشد».

امام صادق علیه السلام نیز جست وجوي علمي را در هر حالي لازم مي دانند:

«طَلَبُ الْعِلْمِ فَريضَةٌ فِي كُلِّ حَال». (2)

«در هر حالي به دنبال علم باشید».

امروزه نیز منشأ بسياري از اشکالاتی که به احکام اسلامي وارد مي شود، این عامل است. به طور مثال اگر کسي نقش و جایگاه ولایت را در فرهنگ اهل بیت نداند و نسبت به آن جاهل باشد، ولایت را استبداد ديني مي داند!! حال آن که عناصر تشکیل دهنده حکومت استبدادي با عناصر تشکیل دهنده نظام اسلامي شيعي اسلامي شيعي در غايت اختلاف است، به طوري که به اعتقاد ما اگر فردي ولایت را نشناسد گمراه است.

امام باقر علیه السلام در این رابطه چنين مي فرمايند:

«إنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ نَصَبَ عَلِيًّا عليه السلام عَلَمَا بَيْنَهُ وَبَيْنَ خَلْقِهِ فَمَنْ عَرَفَهُ كَانَ مُوْمِنَا وَ مَنْ أَنْكَرَهُ كَانَ كَافِرًا وَ مَنْ جَهَلَهُ كَانَ صَالًّا وَ مَنْ

نَصَبَ مَعَهُ شَيْئا كَانَ مُشركا وَ مَنْ جَاءَ بِوَلَايَتِهِ دَخَلَ الْجَنَّةَ وَ مَنْ جَاءَ بِعَدَاوَتِهِ دَخَلَ النَّارَ». (3)

«خداوند متعال علي عليه السلام را به عنوان شاخص بین مردم قرار داده است؛ کسی که به ولایت او آگاه باشد، مؤمن است و کسی که او را انکار کند، کافر است و کسی که نسبت به ولایت او جاهل باشد، گمراه است و کسي که ولایت کسان دیگری را با ولایت او مخلوط کند، مشرک است. بنابراین کسي که عشق ولایت او را در دل دارد، بهشتي و کسي که دشمني او را در دل دارد، جهنمي خواهد بود».

ولایت فقیه نیز همان گونه که امام راحل قدس سره فرمودند، همان ولایت رسول الله صلي الله عليه و آله وسلم است؛ لذا کسي که با آن از روي جهالت برخورد نماید و آن را استبداد بداند و یا منکر شود، ولایت پیامبر عظیم الشأن صلى الله عليه وآله وسلم را منکر شده است:

«ولایت فقیه یک چیزی است که خدای تبارک و تعالي درست کرده است؛ همان ولایت رسول الله هست. و ای نها از ولایت رسول الله هم مي ترسند!». (4)

حسن کلام این مبحث مي تواند روایت امام رضا عليه السلام باشد:

«صَدِيقُ كُلِّ امْرِئٍ عَقْلُهُ وَعَدُوهُ جَهْلُهُ».

«دوست [و همیار] انسان عقل او و دشمنش جهل اوست».

قانون گذار نیز با درک چنین مسئله مهمي يکي از اصول (5)قانون اساسي جمهوري اسلامي را پخش علنی


1) . وسائل الشيعة : ج 27 ، ص 27 .

2) همان.

3) الكافي: ج 2، ص 388 .

4) صحیفه نور: ج 10، ص 308 .

5) قانون اساسی: اصل 69 .

مذاکرات مجلس شوراي اسلامي دانسته تا با گزارش کامل آن از طریق رادیو و روزنامه رسمي آگاهي مردم بالا برود.

3 . عادي سازي

عادت، دشمن دقت است. دشمنان یک ملت براي نفوذ فرهنگ خود سعي می کنند با القاي آن فرهنگ عادي سازي آن در جوامع هدف، به مطامع نفساني خود دست یابند؛ به عنوان مثال براي ترويج بي حجابي در جامعه اي اسلامي، ابتدا با ترویج بد حجابي به طرق مختلف، مانند ارزاني البسه خاص، تدريجي كردن

نابهنجاري هاي پوششي و... به دنبال کم شدن حساسیت افراد آن جامعه نسبت به ناهجاري ايجاد شده، هستند.

دشمنان قسم خورده این مملکت نیز با این شگرد خاص، سعي دارند، حساسیت نسل سوم انقلاب نسبت به ارزش ها و فرهنگ غني اسلامي ايراني، کم شود. متأسفانه تا حدودي در اين هدف موفق بوده اند.

بنابراين، عادي سازي ناهنجاري هاي اخلاقي - اجتماعي در انسان اثر مي گذارد به گونه اي که بر او تسلط یافته و انسان را از تفکر و تعقل باز مي دارد.

امیرالمؤمنين علي عليه السلام در این رابطه مي فرمايند:

«لِلْعَادَةِ عَلَى كُلِّ إِنْسَانِ، سُلْطَان». (1)

«عادت، نوعي تسلط بر انسان ایجاد مي کند».

هم چنین عادي سازي را دشمن انسان مي دانند و مي فرمايند:

«الْعَادَةُ عَدُوٌّ مُتَمَلّكَ». (2)

«عادت، دشمن صاحبش است».

4 . دنیادوستی و عافیت طلبی

دنيا طلبي زائیده چند امر است و یا شاید بتوان گفت این امور جزء ماهیت «دنیا دوستي» است. «شهوت راني، عافيت طلبي، رياست طلبي، رفاه زدگي، سخن پراکني، برتري جويي، زراندوزي» همه از خصلت هايي هستند که در حب دنیا جمع شده اند.

امام سجاد علیه السلام فرمودند:

«حُبُّ النِّسَاءِ وَ حُبُّ الدُّنْيَا وَ حُبُّ الرِّئَاسَةِ وَ حُبُّ الرَّاحَةِ وَ حُبُّ الْكَلَامِ وَ حُبُّ الْعُلُوِّ وَ الثَّرْوَةِ فَصِرْنَ سَبْعَ خِصَالِ فَاجْتَمَعْنَ كُلُّهُنَّ فِي

حُبِّ الدُّنْيَا». (3)

در زمان نبی مکرم اسلام صلى الله عليه و آله وسلم هم چنین در زمان ائمه هدي عليهم السلام عافيت طلبي خواص، سبب انحرافات اجتماعي فراواني شد. خواصي که در پي شرافت و افتخار آفريني هاي کهنه و پوسیده قبيلگي گذشته خود بودند


1) غرر الحكم: ص 322 .

2) همان.

3) الكافي: ج 2 ، ص 130 .

و برداشت شان از دین براساس راحت طلبي و رياست قبیلهای پیش از اسلام ترسیم بود. خواصی چون طلحه زبیر از کساني بودند که در سر ریاست ممالک اسلامی را داشتند، ولي با مخالفت علي عليه السلام مواجه شدند. جنگ هاي داخلي، که بر حکومت علوي تحمیل شد، همه و همه ریشه از دنیا دوستي و حس رياست طلبي خواص ناشي شده بود.

در واقعه عظيم حسيني عليه السلام نيز بسياري از افرادي که به رویارویی با امام زمان خویش پرداختند، کساني بودند که يزيد میل دنیاطلبي آن ها را ارضا نموده بود و در واقع براي دنيا در مقابل ايشان صف آرايي نموده بودند؛ (1)بر همین اساس نیز امام حسین علیه السلام در خطبه اي در روز دوم محرم در صحرای کربلا به یارانشان فرمودند:

«النَّاسُ عَبيدُ الدُّنْيَا وَ الدِّينُ لَعِقٌّ عَلَي أَلْسِنَتِهِمْ يَحُوطُونَهُ مَا دَرَتْ مَعَايشهُمْ فَإِذَا مُحْصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّيَّانُون». (2)

«مردم، بردگان حلقه به گوش دنیا هستند و دین وسیله ارتزاق آن هاست، لذا تا زماني که از دین ارتزاق می کنند به دنبال دین هستند، ولي اگر به واسطه دین به آن ها آسیبی برسد، از دین دست برمي دارند».

متأسفانه این خصیصه مذمومه فراگیر است به نحوي که حتي خواصي که از آنها انتظار نمي رود به آن مبتلا می شوند همان گونه که نبی مکرم اسلام صلى الله علیه و آله وسلم فرمودند:

«حُبَّ الدُّنْيَا قَدْ غَلَبَ عَلَي كَثِير مِنَ النَّاس». (3)

این بیماری به قدري خطرناک است که نه تنها افراد عادي يک جامعه، بلکه حتي افراد با ايمان نيز از آن در امان نیستند. این بيماري حتي به داخل مساجد نیز کشيده مي شود:

«يَأْتِي فِي آخِرِ الزَّمَانِ قَوْمُ يَأْتُونَ الْمَسَاجِدَ فَيَقْعُدُونَ حَلَقا ذِكْرُهُمُ الدُّنْيَا وَ حُبُّ الدُّنْيَا، لَا تُجَالِسُوهُم». (4)

«در آخرالزمان مردمي هستند که در مساجد گرداگرد یکدیگر می نشینند و ذکرشان فقط دنیا و حب دنیاست، اي مؤمنان! با آن ها مجالست نکنید»

اما اگر خواص و نخبگان به این انحراف کشیده شوند و از جاده حق به کژي رو بیاورند، به طریق اولي توده مردم هم منحرف خواهند شد :

«فَلَيْسَتْ تَصْلُحُ الرَّعِيَّةُ إِنَّا بِصَلَاحِ الْوَلَاةِ». (5)

«رعیت هرگز اصلاح نمي شود، جز با اصلاح شدن والیان و زمامداران [و خواص]».

آسيب هاي دنيا دوستي

الف) نابودي دين

يکي از آسيب هايي که حب دنیا و مال اندوزی از بین رفتن و نابودي دين شخص است، به طوري که اين عامل


1) البته بعضی از افرادی که در مقابل امام صف آرایی کرده بودند، برای رضای الهی در این مسیر گام نهاده بودند.

2) بحار الأنوار: ج 44 ، ص 382.

3) الكافي: ج 8 ، ص 168 .

4) وسائل الشيعة : ج 5 ، ص 214 .

5) نهج البلاغه: ص 334 .

سبب مي شود تا شخص از دین خود بگذرد. عمر بن سعد کسي است که دنیاطلبي و آرزوي حکوت ري، چشم او را کور نموده و دیدگانش را از دیدن حق که همان امام معصوم علیهالسلام است، بازداشت. حَمَّادِ بْنِ بَشير مي گويد از امام صادق علیه السلام شنیدم که ایشان فرمودند:

«مَا ذِثْبَانِ صَارِيَانِ فِي غَنَمِ قَدْ فَارَقَهَا رِعَاؤُهَا أَحَدُهُمَا فِي أَوَّلِهَا وَ الْأَحْرُ فِي آخِرِهَا بِأَفْسَدَ فِيهَا مِنْ حُبِّ الْمَالِ وَ الشَّرَفِ فِي دِينِ الْمُسْلِمِ». (1)

«ضرري که مال اندوزی به دین وارد می کند از ضرر حمله دو گرگ وحشی به گله بي چوپان، بیشتر است». در رابطه با ریاست طلبي و حب ریاست نیز چنین کلامي را فرموده اند:

«مَا ذِثْبَانِ صَارِيَانِ فِي غَنَم قَدْ تَفَرَّقَ رِعَاؤُهَا بِأَضَرَّ فِي دِينِ الْمُسْلِم مِنَ الرِّئَاسَةِ». (2)

«ضرري که ریاست طلبي، به دین وارد مي کند از ضرر حمله دو گرگ وحشي به کند از ضرر حمله دو گرگ وحشی به گله بي چوپان، بيشتر است». و در نهایت ایشان حب ریاست را سبب هلاکت انسان مسلمان معرفي مي کنند:

«مَنْ طَلَبَ الرَّاسَةَ هَلَكَ». (3)

«کسي که به دنبال ریاست طلبي باشد هلاک مي شود».

ب) ایجاد غفلت

حب دنیا سبب ایجاد غفلت مي شود: «أَهْلُ الدُّنْيَا أَهْلُ غَفْلَةٍ» و ضرر این غفلت به اندازه اي زياد است که چشم و گوش فرد را نسبت به شنیدن و دیدن حق، تحت تأثير قرار مي دهد به گونه اي که گویا نابینا و ناشنواست و به طور کلي او را گنگ خواهد نمود:

«إِنَّ حُبَّ الدُّنْيَا يُعْمِي وَيُصِمُّ وَيُبْكِمُ» (4)

«دنیادوستی انسان را ،کور کر و گنگ می کند».

پس حب دنیا را مي توان سر منشأ هر آسیب و انحرافي دانست؛ کما این که امام صادق علیه السلام فرمودند:

«رأسُ كُلِّ خَطِيئَةٍ حُبُّ الدُّنْيَا » . (5)

یکی از این آسیب ها هم از بین بردن بصیرت است. امام علي عليه السلام در این خصوص مي فرمايند:

«لِحُبِّ الدُّنْيَا صُمَّتِ ايَسْمَاعُ عَنْ سَمَاعِ الْحِكَمَةِ وَ عُمِّيَتِ القُلُوبُ عَنْ نُّور الْبَصيرةِ». (6)

«حب دنيا، جلوي انسان را براي شنيدن کلام حکیمانه می گیرد و چشم قلب را از بصیرت تهي مي کند».


1) الكافي: ج 2 ، ص 315 .

2) الكافي: ج 2، ص 297 .

3) همان.

4) الكافي ج 2، ص 136 .

5) الكافي، ج 2، ص 315 . برای اطلاع بیشتر از آسیبهای دنی-ا ب-ه ب-اب «حُبِّ الدُّنْيَا وَ الْحِرْصِ عَلَيْهَا» در جلد 2 کتاب شریف کافی صفحه 315 مراجعه نمایید.

6) غرر الحكم: ص 142 .

درمان دنیا دوستی

يکي از راه هاي زدودن این بیماری و درمان آن رفتن به مساجد است چرا که مساجد خانه هاي خدا در زمین هستند. راه حل دیگر جایگزین کردن تقوا به جاي دنیادوستي و دور کردن نفس از هرگونه شهوات است.

«يَا عَبِيدَ الدُّنْيَا اتَّخِذُوا مَسَاجِدَ رَبِّكُمْ سُجُونَا لِأَجْسَادِكُمْ وَاجْعَلُوا قُلُوبَكُمْ بُيُوتا لِلتَّقْوَي وَلَا تَجْعَلُوا قُلُوبَكُمْ مَأْوِي لِلشَّهَوَاتِ بِحَق». (1)

«اي بندگان دنیا! همیشه مساجد را خانه هاي خود و دل هايتان را خانه تقوا قرار دهید و نفس هايتان را از هر گونه شهوت دور سازید و آن را محل و جایگاه حق قرار دهید».

توجه به شایعات و پخش اخبار کذب

يکي از مهم ترین عواملي که انسان را به موضع گيري غلط سوق مي دهد این است که نسبت به اخباري که می شنود بدون دقت و تأمل، واکنش نشان دهد و شاید اولین و نازلترین واکنش در مقابل اخبار کذب پخش آن باشد؛ لذا براساس تعاليم مترقي اسلام، شخص موظف است در مقابل اخبار گوناگوني که در رسانه هاي مختلف می شنود، با آگاهي و علم برخورد نماید، به گونه اي که اگر بر اساس آن دچار کنش ها و واکنش هايي شده، پشیمان نگردد:

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَا فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلي مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ». (2)

«اي اهل ایمان! اگر فاسقي خبري برايتان ،آورد خبرش را بررسی و تحقیق کنید تا مبادا از روي گروهي را آسیب و گزند رسانید و بر کرده خود پشیمان شوید».

امروزه يکي از شگردهاي رسانه هاي غربي در خصوص شایعات، استفاده از رسانه در گستره اي وسيع است. اصولاً در این گونه رسانه ها با پرداختن به اخبار و شایعات، درصدد القا یک خبر به مخاطب برمي آيند و با دو عامل تکرار و شمول خبري در گستره جهاني، سعي مي کنند این هدف خویش را عملی کنند. براین اساس شایسته است تا در خصوص استفاده کشورهای سلطه گر از این ابزار تأثیر گذار و شگردهاي رسانه اي آنان در عمليات رواني، بحثي گسترده مطرح شود که در مبحث جنگ نرم به آن مي پردازيم.

طغیان

طغيان و يا موضع گيري ناصحيح، يکي ديگر از نتایج تلخ عدم بصیرت است. این صفت منفي ممکن است گریبان گیر انسان شود و سبب شود که «حق و باطل» و «توحید و کفر» آمیخته شوند. به همین علت که خداوند در قرآن در بسياري از موارد، در کنار دعوت به توحید و عبادت، امر به اجتناب از کفر و طاغوت و مظاهر آن نموده است؛ نظیر آیات شریفه :

«أن اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنبُوا الطَّاغُوت». (3)


1) بحار الأنوار: ج 14 ، ص 312 .

2) حجرات: 6 .

3) نحل: 36 .

«فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِنْ بِاللَّهِ». (1)

اگر انسان خود را از عوامل بصیرت زا، بي نياز ببيند، قطعا دچار انحراف و سرکشي نسبت به حکومت و والي خواهد شد و مصداق «الْعَامِلُ عَلَى غَيْر بَصِيرَةٍ كَالسَّائِرِ عَلَي غَيْرِ الطَّرِيقِ لَا يَزِيدُهُ سُرْعَةُ السَّيْر إِنَّا بُعْدا» خواهد بود و نه تنها از مسیر حق منحرف مي شود، بلکه در برابر حق نيز موضع گيري غلط می کند و در نهایت به طغیان مي انجامد :

«عَلَّمَ الأنْسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ كَلَّا إِنَّ الأَنْسانَ لَيَطْغي أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى». (2)

«[و] به انسان آنچه را نمي دانست تعلیم داد. این چنین نیست [که انسان سپاس گزار باشد] مسلما انسان سرکشي می کند. برای این که خود را بي نياز مي پندارد».

امام علي عليه السلام نيز در همین رابطه مي فرمايند:

«إِن اسْتَعْنَي بَطِرَ وَ فَتَن». (3)

«اگر فردی در خود احساس بي نيازي کرد، تکبر مي کند و فتنه انگيزي مي نمايد».

بصیرت در عاشورا

در مکتب عاشورايي امام حسین علیه السلام افراد بسياري پرورش یافتند که در مواقع حساس، با بصیرت و نگاه باز در کنار امام خویش ماندند و در رکاب آن حضرت به شهادت رسیدند. بر این اساس، مي توان بصیرت را به عنوان يکي از عبرت های این جریان اصیل الهی دانست و با سرمشق قرار دادن آن در طوفان ها و ناملایمات روزگار از آن بهره برد و در نتیجه در مسیر حق باقی ماند و دچار فتنه و انحراف نشد.

نهضت ها و انقلاب ها را به یک اعتبار می توان به دو قسم: انقلاب هاي انفجاري و ناآگاهانه و انقلاب هاي آگاهانه تقسیم کرد.

انقلاب هاي ناآگاهانه با بهره گيري از غفلت یاران انقلاب و مردم به وجود می آید. رهبران این دسته از قیام ها سعی دارند که از غفلت مردم استفاده کنند و اجازه رشد سياسي و بصیرت را به یاران نشان ندهند. این دسته از قیام ها به دلیل عدم بصیرت، استمرار نداشته و نمي توانند الگوي مناسبي براي نهضت هاي ديگر باشند، از این رو جاودانه نیستند.

دسته دیگر از انقلاب ها، آگاهانه و براساس بصیرت و آگاهي ياران و مردم به وجود مي آيند. نهضت هاي انبياي الهي از اين دسته اند. زيرا براي پيروزي بر دشمن، از غفلت مردم بهره نگرفتند.

يکي از ويژگي هاي فکري و عملي نهضت عاشورا هم بصیرت و بینش بود. یاران امام با رشد فرهنگي و با شناخت عمیق امام و حجت خدا و شناخت دشمنان دین و شناخت حق و باطل به امام حسین علیه السلام پیوستند.


1) بقره: 256 .

2) علق: 5 - 7 .

3) بحار الأنوار: ج 69 ، ص 200 .

جهاد و قیام آنان مكتبي و عقيدتي بود و براساس انجام تکلیف الهي به دور از هرگونه تعصبات قومي و جاهلي و یا تحریک دشمنان و فریبکاري جناح باطل صورت گرفت. یاران امام علي عليه السلام نيز با بصیرت و آگاهي به حمایت از ایشان پرداختند.

امام علي عليه السلام درباره یاران خود فرمودند:

«حَمَلُوا بَصَائِرَهُمْ عَلَى أَسْيَافِهِم». (1)

«بصيرت هاي خويش را بر شمشیرهاي شان سوار کردند. [يعني اگر در میدان نبرد تیغ ميزدند از روي بصيرت بود]».

نافع بن هلال، شب عاشورا پس از سخنان امام حسین علیه السلام برخاست و ضمن اعلام وفاداري گفت:

«فَإِنَّا عَلَي نِيَاتِنَا وَ بَصَائِرنا». (2)

«همان انگیزه ها و بصیرت هايمان را از دست نداده ایم».

بصیرت در قیام امام حسین علیه السلام دو سویه است: یک سوي آن بصیرت رهبري قيام است و سوي ديگر بصیرت یاران امام و نهضت سازان است.

امام حسین علیه السلام به عنوان رهبر قیام، اوضاع سیاسی و اجتماعي عصر خود و خباثت دشمن را مي شناخت. او می دانست که در یک جنگ نابرابر شرکت نموده و آینده جنگ - به حسب ظاهر - به نفع او نیست.

امام حسین علیه السلام با ایراد خطبه و بیان اهداف قیام خود به رشد فرهنگي جامعه پرداخت تا مردم با اهداف قیام او آشنا شده و دین ستیزي دشمنان را بشناسند. همچنین آن حضرت بارها یاران خود را به بصیرت و آگاهي فرا خواند.

بصیرت در نهضت حسيني سبب شد که از قیام امام حسین به عنوان نهضت آگاهانه یاد شود.

شهيد مطهري در اين باره مي نويسد:

«... پس انقلاب امام حسین علیه السلام در درجه اول باید بدانیم که انقلاب آگاهانه است، هم از ناحیه خودش و هم از ناحیه اهل بیت و یارانش انفجار نیست». (3)

حضرت عباس علیه السلام و بصیرت

جلوه هاي رزمي قمر بني هاشم عليه السلام سبب شده تا نور علمي و بصیرت نافذه وجودِ نازنین آن حضرت مغفول مانده و به آن پرداخته نشود. در این نوشتار مختصر تا حدودی به این امر می پردازیم تا این بعد شخصيتي ايشان نیز آشکار گردد.


1) بحار الأنوار: ج 29 ، ص 615 .

2) لهوف: ص 112 .

3) حماسه حسيني: ج 2 ، ص 265 .

ایشان، کلیه علوم را بدون واسطه از پدر بزرگوارشان و دو برادر عزیزش امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام فرا گرفته است (1)امام علي عليه السلام در رابطه مقام علمي حضرت عباس عليه السلام چنين مي فرمايند:

«إِنَّ ولَدي الْعَبّاسَ زَقَ الْعِلْمَ زَقًا» . (2)

«همانا فرزندم عباس علیه السلام بسان نوزاد کبوتري است که از مادر خود آب و غذا مي گيرد، در کودکي علم را چشید».

حضرت عباس علیه السلام در خانداني چشم به جهان گشود که بصیرت از کودکي در وجود او نهادینه شده بود. روزي امام علي عليه السلام به عباس عليه السلام (در حالي که در سنین کودکی بود) فرمودند بگو : یک، ایشان فرمودند: یک.

امام علي مجددا از ایشان خواستند تا بگوید: دو، ایشان به پدر بزرگوار خویش فرمودند:

«قَالَ أَسْتَحِي أَنْ أَقُولَ بِاللِّسَانِ الَّذِي قُلْتُ وَاحِدٌ اثْنَانِ فَقَبَّلَ عَلِيٌّ عَليه السلام عَيْنَيْهِ».

«من با آن زبانی که یک گفتم [و به یکتایی خدا اقرار نمودم] شرم می کنم که بگویم : دو [و از دايره يكتايي خدا خارج گردم] و در این هنگام امام علیه السلام دو چشم مبارک ایشان را بوسه زد».

در بعضي از روایات وارد شده است که در این هنگام حضرت عباس علیه السلام پنج سال داشت. به همین خاصر امام صادق علیه السلام در این باره فرمودند:

«كان عمنا العباس نافِذَ البَصيرَةِ». (3)

کلمات نوراني آن حضرت در واقعه عاشورا بر کسی پوشیده نیست که چگونه با بصيرتي نافذ، در مقابل تطمیع دشمن ايستادگي نمود و در کنار مولایش به شهادت رسید.

خطبه اي که در ذیل به آن اشاره مي شود خطبه آن حضرت است که در مکه و در سال 60 هجري بر بام کعبه ایراد شده است، این خطبه از شجاعت، بصیرت و تدبیر آن حضرت در رابطه با امام شناسي و شناخت جريان هاي انحرافي مربوط به زر و زور، حکایت دارد :

«بسم الله الرحمن الرحيم»

(1) الحَمدُ لله الذي شَرَّفَ هذا (اي الكعبة) بِقُدُومِ اَبيهِ (اي اب الحسين عليه السلام = علي عليه السلام من كان بالأمس بَيْنَا أَصْبَحَ قبلةً.

سپاس خدا را که این کعبه را به قدوم پدر او (علي عليه السلام) شرافت داد؛ خدايي که دیروز این خانه، خانه او بود و امروز به یمن قدوم علي عليه السلام قبله گردیده است.

(2) أَيُّهَا الْكَفَرَةُ الفَجَرَةُ! أَتَصُدُّونَ طريق البيتِ لِاِمامِ البَرَرَةِ؟!.


1) اسرار الشهادة: ص 324 به نقل از از کتاب آئینه ی نور علی آهي: ص 253 .

2) ثمرات الاعواد: ج 10، ص 105.

3) تنقيح المقال: ج 2، ص 70 .

اي بي دينان گنهکار آیا راه خانه خدا را براي حج گذاري بر ايشان مي بنديد؟!

(3) مَن هُوَ أَحَقُّ بِهِ مِنْ سَائِرِ الْبَرِيَّةِ؟ مَن هُوَ أَدْنى بِهِ؟.

چه کسي سزاوارتر از او به کعبه است؟! چه کسی از او به کعبه نزدیک تر است؟!

(4) ولو لاحِكَمُ الله الجَليَّةُ واسراره العَلِيَّةُ و اِختِبارُهُ البَريَّةَ لَطارَ البيتُ اليهِ قَبْلَ أَنْ يَمْشِي لَدَيهِ.

اگر حکمت آشکار آلهی و اسرار پرمعناي خداوند نبود و این کعبه براي امتحان مردم نبود، هر آینه قبل از آن که امام به طواف ،بیاید کعبه به سوي او پرواز مي کرد.

(5) قد استسلم الناسُ الحجرَ والحجرُ يستسلمُ يديه.

مسلما مردم استلام حجر الاسود مي کنند، ولی این حجر الاسود است که به استلام دو دست امام عليه السلام مي شتابد.

(6) ولو لم تكن مشيّة مولاي مجبولة من مشية الرحمن، لوقعتُ عليكم كالسقر الغضبان علي عصافير الطيران.

اگر مشیت و خواست مولایم امام حسین علیه السلام از اراده خدا سرچشمه نمي گرفت هر آینه مانند باز شکاري غضبناک که بر گنجشک هاي در حال پرواز هجوم می آورد، به شما حمله مي بردم. (1)

(7) أتخوفون قوما يَلْعَبُ بالموت فى الطفولية ، فكيف كان فى الرجولية و لفديتُ بالحامات لسيد البريات دون الحيوانات.

آيا قومي را مي ترسانید که در کودکي مرگ را به بازي مي گیرند، پس چگونه است در بزرگي؟ و به جاي حیوانات، جان خود و عزیزترین کسانم را در برابر او فدا مي کردم .

(8) هيهات! فانظروا ثم انظروا ممن شارب الخمر و ممن صاحب الحوض و الكوثر ؟ و ممن فى بيته الغواني السكران و ممن في بيته الوحي و القرآن و ممن فى بيته اللهوات و الدنسات و ممن في بيته التطهير و اى يات.

هیهات! نگاه کنید، سپس به دقت بنگرید (سزاوار است پیرو کسی باشید؟) از کسي پيروي کنيد که شارب خمر است یا کسی که صاحب حوض و کوثر است؟ کسی که در خانه ي او آوازه خوانهاي مست وجود دارد و يا کسي که در بيت او وحي و قرآن است؟! از کسي پيروي کنید که در خانه او هوسراني و آلات لهو و لعب و پليدي است و يا کسي که در خانه ي او پاکي و نشانه هاي خداست؟!

(9) و انتم وقَعْتُم فى الغلطة اللتى قد وقعت فيها القريش لانهم ارادوا قتل رسول الله و انتم تريدون قتل ابن بنت نبيكم، و لا يمكن لهم مادام امير المؤمنين حيّا وكيف يمكن لكم قتل ابى عبدالله الحسين عليه السلام ما دمت حيا سليلاً.

و شما هم مانند قریش در گمراهي و انحراف شدید واقع شدید، چرا که آنها کشتن رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم را اراده کردند و شما قتل فرزند دختر پیامبرتان را !! اما تا زماني كه علي عليه السلام زنده بود کشتن رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم براي آنان ممکن نبود، چگونه براي شما ممکن است که ابي عبد الله عليه السلام را بکشید تا زماني که من زنده باشم؟!

(10) تعالوا أخبركم بسبيله، بادروا بقتلي و اضربوا بعنقي ليحصل مرادکم.

بیایید تا شما را به راه کشتن امام حسین علیه السلام آگاه کنم به کشتن من مبادرت کنید و گردن مرا بزنید تابه


1) حمزه گفت که چون بودم جهان مرگ می دیدم وداع این جهان - یعنی وقتی علم و معرفت منسبت به دین و آخرت زیاد شد شهادت را مرگ نمی دیدم - حضرت عباس با این بیان خود معرفت خویش را به رخ یزیدیان می کشد

هدفتان برسید [م - ح = يعني راه دستيابي به امام حسین علیه السلام فقط رد شدن از روي نعش عباس عليه السلام است].

(11) لا بلغ الله مداركم و بدَّدَ أعماركم واولادكم و لعن الله عليكم وعلي أجدادكم.

خداوند شما را به هدف تان که به واسطه آن دور هم جمع شده اید نرساند، و عمرهاي شما را کوتاه و اولادتان را پراکنده سازد و شما و اجدادتان را لعنت کند.

همان گونه که در این خطبه حضرت ابوالفضل علیه السلام دیده می شود، آگاهي ايشان نسبت به چند امر کاملاً مشهود است:

1 - خداشناسي؛ 2 - امام شناسي؛ 3 - خودشناسي؛ 4 - جریان شناسي؛ 5 - ولایت مداري؛ 6 - موضع گيري مدبرانه همراه با شجاعت و ایثار .

زينب كبري عليها السلام اسوه صبر و استقامت

پس از واقعه عاشورا مرحله دفاع از نهضت امام حسین علیه السلام پیش آمد که شیر زنان کربلايي زينب، عهده دار این رسالت عظیم بودند.

صبر و استقامت اسراي زن در پیشبرد هدف امام حسین علیه السلام تأثیر شگرفي داشت زنان عاشورايي در طول زمان اسارت ذره اي از خود بي تابي نشان ندادند، زیرا نیک مي دانستند که بي تابي آنها در کاروان اسرا مشکل ایجاد می کند. حضرت زینب علیها السلام در این میدان، در درجه بالايي قرار داشت. زینب در صبر، بي نظير است.

ابن زیاد به حضرت زينب عليها السلام مي گوید:

«كَيْفَ رَأَيْتِ صُنْعَ اللَّهِ بِأَخِيكِ وَ أَهْلِ بَيْتِكَ». (1)

«معامله خدا را با برادرت حسین و اهل بیتت چگونه ديدي؟».

زينب جواب مي دهد:

«مَا رَأَيْتُ إِنَّا جَمِيلاً». (2)

«جز زيبايي چيزي نديدم»

یعنی او نه تنها راضي به شهادت بوده، بلکه بر این خون و نبرد شجاعانه مباهات می کند، زیرا فرجام آن را زیبا مي بيند. کسي که خون و شهادت و سر از تن جدا شدن و بر بالای نیزه رفتن را «زیبا» مي بيند، سربلند همیشه روزگار است. وي علت اين زيبايي را چنين بيان مي کند

این ها از آن انسان هايي هستند که خداوند کشته شدن را بر پیشانشان ثبت کرده است و اکنون به سوي جايگاه هاي حقيقي خود رفته اند.

آري، وي با این همه رنج و بلا نه تنها روحیه خود را نباخت، بلکه به مقام خشنودي رسيد. اين فرهنگ زينبيان


1) بحار الأنوار: ج 45 ، ص 115 .

2) همان: ص 116 .

است که از کار پاکیزه خود پشیمان و ناراضی نیستند.

این بیان حضرت زینب علیها السلام به این معنا نیست که آن حضرت از این واقعه و جنایت هولناک ناراحت وتحت فشار نبوده است، چون تاریخ بیانگر کیفیت دوستی و عشق این برادر و خواهر بوده است و این اتفاق بزرگ جهان اسلام را به ماتم نشاند، به طریق اولی دل این خواهر غمدیده را رنجانده است به طوري که در جمله اي خطاب به قاتلان امام حسين عليه السلام مي فرمايند:

«آیا می دانید چه جگري از پيغمبر صلي الله علیه و آله وسلم پاره پاره کردید و چه خوني از او ریختید؟» (1)

و در پاسخ به عبیدالله ملعون از ژرفای غم خود حكايت مي کند: «به راستي که بزرگم را کشتی و شاخه ام را قطع کردی و ریشه ام را کندي، اگر این تو را شفا می دهد شفا بگير، اي پسر مرجانه!!». (2)

امام سجاد عليه السلام مي فرمايند:

«وقتي ما وارد گودال قتلگاه شدیم و چشم من به بدنهاي قطعه قطعه پدرم و یاوران او افتاد، سینه ام دچار تنگي شد و حالتي به من دست داد که نزدیک بود روح از بدنم پرواز کند. در این حال عمه ام زينب وقتي نگراني مرا دید گفت: اي يادگار جد و پدر و برادرانم، این چه حالي است که در تو مشاهده مي کنم؟ چرا با جان خود بازي مي كني؟ غمگين مباش و بيتابي مکن! به خدا سوگند این پیمان رسول خداست با جد و پدر و عموي تو». (3)

با توجه به مصائبی که در کربلا بر حضرت زینب علیها السلام وارد شد اگر ایشان در مقابل آن استقامت نمی کرد، به هیچ وجه نمي توانست مسؤلیت رساندن پیام کربلا به گوش جهانیان را به خوبي عملي نمايد.

بصیرت دیگر یاران امام حسین علیه السلام

بعد از وفاداري حضرت عباس عليه السلام یاران آن حضرت نیز در شب عاشورا هر یک با آن حضرت اظهار وفاداري مجدد نمودند.

فرزندان مسلم عقیل گفتند:

«لاتُفارِقُكَ أبَدا ... فَقَبَّحَ اللهُ الْعِيْشَ بَعْدَكَ». (4)

«ما هرگز تو را ترک نخواهیم کرد... خداوند زندگي بعد از تو را بر ما ناخوشایند نماید!».

دیگر یاران آن حضرت در قالب چنین مضامیني اظهار وفاداري نمودند.

مسلم بن عوسجه، سعید بن عبدالله حنفي، زهير بن قين، حبیب بن مظاهر و همه و... .


1) كتاب الامالي: ص 320 ، شیخ مفید.

2) الإرشاد ج 2، ص 116 الإرشاد، کنگره جهانی هزاره شیخ مفید، قم، 1413.

3) بحار الأنوار: ج 28 ، ص 55 .

4) لهوف: ص 128 .

این بصیرت که در کلام یاران آن حضرت متبلور بود، باعث شد تا روشني راه را به وضوح شاهد باشند و در سایه آن به صبر و مقاومتی مثال زدنی، دست یابند و تا پایان زندگي در کنار امام باشند و در آخرت نیز، از وجود مقدس آن حضرت بهره مند شوند. آنان در کنار مولایشان مصداق حقيقي «عَاشَ سَعِيدا وَ مَاتَ شَهِیدا» بودند.

در این وجیزه، به دو نمونه از آنان به صورت اختصار اشاره می کنیم:

1 . قاسم بن الحسن عليه السلام

قاسم بن الحسن عليه السلام يكي از فرزندان امام حسن مجتبي عليه السلام بود که در واقعه عاشورا حضور داشت.

در شب عاشورا امام حسین علیه السلام به اصحاب فرمودند: (1)فردا همه شما کشته خواهید شد، قاسم علیه السلام نزد عمویش

عمویش آمد و عرض کرد: عمو جان من هم فردا کشته مي شوم؟!

امام علیه السلام او را به سینه اش چسبانید و فرمود :

«كَيْفَ الْمَوْتُ عِنْدَكَ؟».

قاسم جواب داد:

«أَحْلَي مِنَ الْعَسَل».

«از عسل شیرین تر است».

این بصیرت یک نوجوان بني هاشمي است که مرگ و شهادت در راه حق را چنين شيرين مي پندارد.

2. عمرو بن جناده

جنادة بن حارث انصاري پسري 21 ساله به نام عمر و داشت که بعد از کشته شدن خودش در کربلا، مادرش عمرو به او گفت: برو و از حریم امام دفاع کن و در برابرش با دشمن جنگ کن.

عمرو به دشمن حمله کرد و در اوج بصیرت، چنين رجز مي خواند:


1) الوقائع والحوادث: ج 3، ص 62 .

أميري حُسَيْنُ وَ نِعْمَ ايَميرُ *** سُرورُ فُوَّادِ البَشير النذير

عَلَى وَ فَاطِمَةٌ وَالِدَاهُ *** فَهَلْ تَعْلَمُونَ لَهُ مِنْ نَظير

«أمير من حسين عليه السلام است که چه امیر خوبی است، او مایه شادي قلب پیامبر صلى الله عليه و آله وسلم است.

علي عليه السلام و عليه السلام و فاطمه علیها السلام پدر و مادر او هستند، آيا براي او مثل و مانندي سراغ دارید؟!».

پس در مکتب امام حسین علیه السلام سن و سال مطرح نیست؛ از حبیب بن مظاهر سالخورده گرفته تا نوجواناني چون قاسم عليه السلام و جواناني چون عباس و عمرو بن جناده، همه داراي خوبي؛ معرفت، بصیرت، ایمان و اخلاص هستند.

بصیرت یاران امام عصر علیه السلام

انسان سرگشته و حیران آخرالزمان، گرفتار اقیانوس مواجي از فتنه و آشوبهاي گمراه کننده شده است. از فرهنگ ها و مسلک هاي مختلف و رنگارنگ رواج یافته امروزین گرفته تا قدرت هاي مخوف استعمارگر که درصدد فروپاشي نظام هاي مختلف جهاني و دست يابي به قدرت هرچه تمام تر هستند.

این عوامل گوناگون سبب شده تا انسان فرامدرن هزاره سوم، ناامید و خسته از همه چیز، سراسیمه در جست و جوي پناهگاهي ايمن، لحظه شماري کند؛ پناهگاهي محکم، قوي، با درایت و بصیریت که با درخشش نوراني خود به عنوان آخرین حجت خدا، فتنه هاي تاریک و ظلمانی را کنار زند و به یمن حضور وي جهان روشن شود.

منجي موعود اسلام که منعکس کننده تمام تعالیم و باورهاي بلند انبيا الهي است، وقتي ثمربخش خواهد مردم جهان با تمام وجود خود، به نیاز و عجز ذاتي خود در حل معضلات و مشکلات گوناگون واقف شده باشند و با باوري صادق با استمداد از لطف و رحمت خداوند در طلب آن امام امین و بصیر، تلاش نمایند. جریان انتظار و مهدویت حرکت در جهت هدایت و تکامل بشر، در سایه عبودیت حق تعالي است که، با آگاهي بخشيدن و بصیرت دادن به انسان، زمینه خروج از بن بست ها و بحران هایی را که بشر به دست خود (1)آفریده را هموار می کند.

و از آن جا که تدبیر همه جانبه و بصیرت ديني در افراد، بدون قدرت و توان مندي الهي، کارآيي تام ندارد، فرهنگ انتظار و مهدویت عنصر قدرت الهي را در کنار بصیرت و آگاهي و روشن بخشي، به جامعه ارزاني


1) (إِنَّ اللهَ لا يُغيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ. رعد: 11 .

مي دارد.

خداي سبحان نیز در قرآن کریم در وصف بندگان شایسته خود مي فرمايد:

«وَاذْكُرْ عِبَادَنَا إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ أُولِي الْأَيْدِي وَالْأَبصَارِ، إِنَّا أَخْلَصْنَاهُم بِخَالِصَةٍ ذِكْرَى الدَّارِ، وَإِنَّهُمْ عِندَنَا لَمِنَ الْمُصْطَفَيْنَ الأَخيارِ» (1)

«و بندگان ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب را که نیرومند و با بصیرت بودند به یادآور، ما آنان را با موهبت ويژه اي - که يادآوري آن سراي بود - خالص گردانیدیم، و آنان در پیشگاه ما جدا از برگزیدگان نیکانند».

همان گونه که از آیه شریفه فوق به دست مي آيد، بصیرت، نیازمند قدرت است و بدون قدرت، از دست مي رود و به خاموشي مي گرايد. و بصیرت را جز مؤمن نیرومند و قوي دل برنمي تابد و هنگامي که نيروهايش تحلیل رود، فاقد بصيرت مي شود. بنابر این قدرت نیز نیاز به بصیرت دارد، زیرا توانايي بي بصيرت، به لجاجت و دشمني و استکبار بدل مي شود. در برخي از روایات نیز یاران امام عصر علیه السلام به صاحبان قدرت و بصیرت توصیف شده اند و از آنجا که تعبیرات روایات عام هستند، تلاش همگان را براي کسب اوصاف یاد شده طلب می کند. تعبیرات روایات از حالت آگاهی و بصیرت یاران امام عصر علیه السلام بسیار عجیب است، در روايتي با عنوان «رجَالُ كَأَنَّ قُلُوبَهُمْ زُبَرُ الْحَدِيدِ لا يَسُوبُهَا شَكَ» (2)توصيف شده به این معنا که «مردانی هستند که دل هایشان هم چون پاره هاي آهن است که هیچ شکي قلوب آنان را نلرزاند» و با آن که داراي دل هستند و طبیعت دل، نرمي و رأفت است، لکن در رویارویی با طاغوت ها و ستم گران، به تکه هايي از آهن بدل مي شوند که گويي نرمي و رفت نمي شناسند. در ادامه روایت چنین آمده است

«كَالْمَصَابِيحِ كَأَنَّ قُلُوبَهُمُ الْقَنَادِيلُ و وَ هُمْ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ مُسْتَفِقُونَ يَدْعُونَ بِالشَّهَادَةِ وَ يَتَمَنَّوْنَ أَنْ يُقْتَلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ شِعَارُهُمْ يَا لَثَارَاتِ الْحُسَيْنِ». (3)

«[یاران آن حضرت] چون چراغ اند، انگار در دل هایشان قنديل هايي روشن است، از خشيت الهي ترسانند، عاشق شهادتند و آرزوي آنان جهد در راه خداست و شعارشان «يَا لَثَارَاتِ الْحُسَيْنِ» است».

تيرگي شک و تردید هر چه متراکم گردد و فتنه ها، پي در پي در آيند، نمي تواند در روح و جان یاران امام علیه السلام نفوذ کند.

نکته قابل دقت در روایات این است که غالبا چنین روایاتي در صدد فرهنگ سازي و هنجار کردن صفات نیک و پسندیده در جامعه و تعلیم و تربیت افراد است.

بديهي است که با عنایت به مؤلفه هاي تربيتي مهدويت و با نگاه عبرت آموز به حوادث تلخ و شیرین گذشته و حال و جاذبه هاي شيطاني و رنگارنگي که آدمیان را از هویت انساني و گوهر ارزش مند خویش غافل و در


1) ص: 45 - 47 .

2) بحار الأنوار: ج 52 ، ص 308 .

3) همان: ص 308 .

بن بست های تاریک دنیاگرایی به سراب فریبنده مادي مشغول کرده، نجات یافت.

اميرمؤمنان علي بن ابي طالب عليه السلام نيز با بصيرت بي همتاي خود نسبت به عمق فتنه هاي بني اميه كه بي شباهت به فتنه هاي دنياي امروز نیست هشدار مي دهند و مي فرمايد:

«إِنَّ الْفِتَنَ إِذَا أَقْبَلَتْ شَبَّهَتْ وَ إِذَا أَدْبَرَتْ نَبَّهَتْ يُنْكَرْنَ مُقْبِلَاتٍ وَ يُعْرَفْنَ مُدْبُرَاتٍ يَحُمْنَ حَوْمَ الرِّيَاحِ يُصِبْنَ بَلَدًا وَ يُعْطِينَ بَلَدا أَلَا وَ إِنَّ أَخْوَفَ الْفِتَنِ عِنْدِي عَلَيْكُمْ فِتْنَةٌ بَني أُمَيَّةَ فَإِنَّهَا فِتْنَةٌ عَمْيَاءُ مُظْلِمَةٌ عَمَّتْ حُطَّتْهَا وَ حَصَّتْ بَلِيَّتُهَا وَ أَصَابَ الْبَلَاءُ مَنْ أَبْصَرَ فِيهَا وَ أحْطَاً الْبَلَاء مَنْ عَمِيَ عَنْهَا .....» (1)

«فنته ها آنگاه که رو آورند ناشناسند و با حق مشتبه مي شوند، و هنگامي که پشت کنند شناخته شده، ماهیت آن ها بر همه کس روشن مي گردد، فتنه همچون بادها دور می زند به برخي از شهرها اصابت مي كند و از بعضي مي گذرد. (2)

آگاه باشید ترسناک ترین فتنه ها براي شما از نظر من فتنه بني اميه است، فتنه اي است کور و ظلماني که حکومتش همه جا را فرا گیرد، و بلاي آن مخصوص نیکوکاران است، هر کس در آن فتنه بصیر و بینا باشد (و با آن ستیزه جویی کند) بلا و سختي به او مي رسد و هر کس در برابر آن نابینا باشد حادثه اي براي او رخ نمي دهد!». و در بياني ديگر مي فرمايند:

«فَإِنَّمَا الْبَصِيرُ مَنْ سَمِعَ فَتَفَكَّرَ وَ نَظَرَ فَأَبْصَرَ وَ انْتَفَعَ بِالْعِبَرَ ثُمَّ سَلَكَ جَدَدا واضحا يَتَجَنَّبُ فِيهِ الصَّرْعَةَ فِي الْمَهَاوِي وَ الصَّلَالَ فِي

الْمَعَاوِي وَلَا يُعِينُ عَلَى نَفْسِهِ الْعُوَاةَ بِتَعَسُّفِ فِي حَقٌّ أَوْ تَحْرِيفِ فِي نُطقَ أَوْ تَخَوفَ مِنْ صِدْق». (3)

«شخص بصیر و بینا آن است که بشنود و بیندیشد، نگاه کند و ببیند و عبرت گیرد، و از آن چه موجب عبرت است نفع برد. سپس در جاده روشني گام نهد، و از راه هايي که به سقوط و گمراهي و شبهات اغواکننده منتهي مي شود دوري جوید و گمراهان را بر ضد خویش به وسیله سخت گیری در حق یا تحریف در سخن و یا ترس از راست گویی تحریک نکند».

حال که یاران امام زمان علیه السلام داراي بصیرت فوق العاده اي هستند، در این زمان که زمان ظهور است، شیعیان هم باید بکوشند تا علاوه بر دیده ،سر دیده دل را نیز باز کنند.

امام صادق علیه السلام شیعیان خود را داراي بصيرت معرفي مي کند و با این سخن در واقع درصدد ایجاد انگیزه در شیعیان است تا شیعیان با علم آموزی، ولایت مداري و.... به دنبال ایجاد بصیرت در نفس خویش باشند و بصیرت را با تلاش مضاعف کسب نمایند:

«إِنَّمَا شِيعَتُنَا أَصْحَابُ الْأَرْبَعَةِ الْأَعْيُنِ؛ عَيْنِ فِي الرَّأْسِ وَ عَيْنِ فِي الْقَلْبِ أَنَا وَ الْخَلَائِقُ كُلُّهُمْ كَذَلِكَ أَلَا إِنَّ اللَّهَ فَتَحَ أَبْصَارَكُمْ وَ أَعْمَي


1) نهج البلاغه: ص 137 .

2) نهج البلاغه: خطبه 93 .

3) نهج البلاغه: ص 213 .

أَبْصَارَهُمْ». (1)

«تنها شیعیان ما هستند که داراي چهار چشم هستند؛ چشماني در سر و چشماني در دل، آيا تمام مخلوقات چنینند؟! این خداست که چشم دل شیعیان را گشوده و چشم دل دیگران را کور نموده است».

با این سخن امام صادق علیه السلام وظیفه شیعیان، بسیار سنگین جلوه مي کنند؛ لذا بايد شيعيان بکوشند تا با بصیرت لازم در مقابل دشمنان بایستند و نگذارند آنان به اهداف خود برسند. ملت ما بحول و قوه الهي امروز به مدد امام عصر علیه السلام در این امر خطیر موفق بوده و دشمن را تا حد زيادي مأيوس نموده اند.

نقش ائمه جماعات در هم افزایی بصیرت

یکی از کارکردهاي اصلي مساجد چنانچه در روایات وارد شده است، کار کرد علمي - آموزشي مساجد است:

«مَن اخْتَلَفَ إِلَي الْمَسَاجِدِ أَصَابَ إِحْدَى الثَّمَانِ أَوْ عِلْمًا مُسْتَطْرَفا أَوْ ... أَوْ كَلِمَةً تَرُدُّهُ عَنْ رَدَّي أَوْ يَسْمَعُ كَلِمَةٌ تَدلُّهُ عَلَي هُدَّي». (2)

«کسي که عادت رفتن به مساجد را دارد از هشت مزیت برخوردار خواهد شد [که برخي از آ نها عبارتند از:] علم نو و به روز، کلمه که او را از هلاکت باز می دارد و شنیدن کلامی که سبب هدایت او را فراهم سازد».

همان گونه که ملاحظه مي شود مساجد، کانون هاي ايجاد بصیرت در جامعه هستند؛ بنابراین واضح است که اهل مسجد از بصیرت بالايي نسبت به دیگران، برخوردار خواهند بود و کمتر از دیگران در دام شیاطین خواهند افتاد. به همین دلیل که مساجد کانونهاي ایجاد کننده بصیرت هستند، دشمنان در صدند که با این کانون هاي ايجاد بصيرت، مقابله نمایند؛ لذا در فتنه های اخیر کشور، یکی از مکان هايي که آشوبگران و فتنه انگیزان حمله کردند، مساجد بود. در این حوادث برخي از مساجد را به آتش کشیدند.

بنابراين، مسجدي خار چشم دشمنان خواهد بود که باعث بصیرت در جامعه شود و الا دشمنان با مساجد خنثي نه تنها کاری ندارد بلکه از آن حمایت نیز مي کنند.

در این امر مهم نقش اساسی را ائمه محترم جماعات ايفا مي کنند؛ چرا که آن ها در منابر خود، در روشن کردن افکار عمومي نقشي اساسي دارند که هیچ کس نمی تواند این نقش مهم را انکار نماید. قرآن مجید سخنرانان را کسانی می داند که داراي بصیرت باشند و با کمک این امر اساسي، مردم را به حق دعوت نمایند:

«أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلَي بَصِيرَةٍ». (3)

«رهبر باید بصیرت کامل داشته باشد».

در کلامي از رسول مکرم اسلام صلى الله علیه و آله وسلم از یک سو به مؤلفه های یک امام جماعت شايسته و از سوي ديگر


1) بحار الأنوار: ج 65 ، ص 36 .

2) من لا يحضره الفقيه: ج 1، ص 237 .

3) يوسف: 108 .

به آسيب هاي آن پرداخته است:

«لا تَجْلِسُوا عِنْدَ كُلِّ دَاعٍ مُدَّعِ يَدْعُوكُمْ مِنَ الْيَقِينِ إِلَي السَّكَ وَ مِنَ الأَخْلَاصِ إِلَي الرِّيَاءِ وَ مِنَ التَّوَاضُعِ إِلَي الْكِبْرِ وَ مِنَ النَّصِيحَةِ إِلَي الْعَدَاوَةِ وَ مِنَ الزُّهْدِ إِلَي الرَّغْبَةِ وَ تَقَرَّبُوا إِلَي عَالِمِ يَدْعُوكُمْ مِنَ الْكِبْرِ إِلَي التَّوَاضُعِ وَ مِنَ الرِّيَاءِ إِلَي الْأَخْلَاصِ وَ مِنَ الشَّكَ إِلَي اليقين وَ مِنَ الرَّغْبَةِ إِلَى الزُّهْدِ وَ مِنَ الْعَدَاوَةِ إِلَي النَّصِيحَةِ وَ لَا يَصْلُحُ لِمَوْعِظَةِ الْخَلْقِ إِلَّا مَنْ خَافَ هَذِهِ الْأَفَاتِ بِصِدْقِهِ وَ أَشْرَفَ عَلَي عُيُوبِ الْكَلَامِ وَ عَرَفَ الصَّحِيحَ مِنَ السَّقِيمِ وَ عِلَلَ الْخَوَاطِرِ وَ فِتَنَ النَّفْسِ وَالْهَوَي». (1)

«در مقابل هر کسي که ادعاي سخنوري و موعظه گري دارد ننشنید؛ چرا که سخنران بي خرد یقین تو را به شک، اخلاصت را به ریا، تواضعت را به تکبر، دوستي را به دشمني و زهد تو را به دنيادوستي، مبدل مي سازد.

به عالمي نزدیک شوید و به سخنانش گوش دهید که شما را از تکبر به تواضع، از ریا به اخلاص، از شک به يقين، از دنیادوستي به زهد و از دشمني به محبت، دعوت مي کند.

تنها كسي صلاحیت موعظه کردن مردم را دارد که به این آسیب ها و آفات آشنا باشد و از خطرات آن ترسان باشد و بر عیوب سخنراني واقف باشد و صحیح را از سقیم و علل حوادث و وقایع و همچنين فتنه هاي نفساني و شهواني را کاملاً بشناسد».

وظایف اهل بصیرت

اهل بصیرت به کسانی اطلاق مي شود که علاوه برخود دیگران را نیز در راهیابی به مسير حق، ياري مي رساند و نمي گذارند دیگران با ندانم کاري دچار انحراف و یا فتنه شوند. بصیر کسي که در برخورد اولیه با شبهات و فتنه ها آن ها را بررسي مي کند، چرا که شناخت حق و باطل بسیار سخت است و به قول امام علي عليه السلام فرمایند:

«لَيْسَتْ عَلَى الْحَقِّ سِمَاتٌ تُعْرَفُ بهَا ضُرُوبُ الصِّدْقِ مِنَ الْكَذِب». (2)

«حق و باطل [با نگاه اولیه] علاماتي ندارند تا از یکدیگر قابل شناسايي باشند».

بنابراین، در اموري که در آن ها شبهه وجود دارد به خصوص در امور سياسي - اجتماعي، بايد توقف و تأمل نمود تا بتوان از هلاکت و نابودي جلوگيري نمود. در این خصوص آیات متعددي انسان را از عمل در هنگام شبهات نهي مي نمايند. (3)

امام علي عليه السلام عليه السلام مي فرمايند:

«الْوُقُوفُ عِنْدَ الشَّبْهَةِ خَيْرٌ مِنَ الِاقْتِحَام فِي التَّهْلُكَة». (4)

«توقف در موارد نامعلوم، بهتر از افتادن در ورطه و منجلاب نابودي است».


1) بحار الأنوار: ج 2 ، ص 52 .

2) . نهج البلاغه: نامه 53 .

3) مانند: «وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ» اسراء: 36.

4) وسائل الشيعة : ج 27 ، ص 171 .

آگاهی دادن به مردم (روشن گري)

آگاهي و آگاهي دادن یا تعلیم و تعلم، واژه هايي هستند که در نظام آموزشي اسلام، نقش اساسي دارند.

يادگيري در مکتب اسلام زمان و مکان یا سن خاصي ندارد، بلکه باید از کودکی تا مرگ به آن پرداخته شود و علم آموزی یک فریضه الهی شناخته شده است.

پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم فرمودند:

«إِنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ فَرِيضَةٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِم». (1)

«به دنبال علم آموزي رفتن، براي هر فردي لازم است».

همان گونه که ملاحظه می شود همه افراد جامعه باید به دنبال علم باشند، اما از سويي دیگر در ملاحم و فتن وظیفه عالم است که براي معالجه جامعه از این امراض تلاش نماید. در این خصوص پیامبر عظیم الشأن اسلام محمد مصطفي صلي الله عليه و آله وسلم مي فرمايند:

«إِذَا ظَهَرَتِ الْبدَعُ فِي أُمَّتِي فَلْيُظهر الْعَالِمُ عِلْمَهُ فَمَنْ لَمْ يَفْعَلْ فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ». (2)

«اگر بدعت ها [که منشأ ایجاد فتنه هستند] در جامعه پدیدار شد این وظیفه عالم است که با آگاهي هايش مردم را از خطرات آن برهاند و اگر از این وظیفه مهم كوتاهي نمايد لعنت خدا بر او خواهد بود».

در همین رابطه امام علي عليه السلام مي فرمايند:

«مَا أَحْذَ اللَّهُ عَلَى أَهْل الْجَهْلِ أَنْ يَتَعَلَّمُوا حَتَّى أَخذَ عَلَي أَهْل الْعِلْم أَنْ يُعَلِّمُوا». (3)

«خداوند متعال از جاهلان براي علم آموزي عهدي نگرفته است اما برعکس وظیفه عالمان را تعلیم قرار داده است».

جلوگيري از فرصت سوزي

همان گونه که در مبحث زمان شناسی بیان شد، فرصت ها به سرعت از کف مي روند و باید به نحو شایسته از لحظه ها استفاده نمود . بنابراین، آنچه که اهل بصیرت باید بدان توجه کنند این است که در مقابل فتنه ها باید به گونه اي رفتار نمایند که دشمن هیچ گونه نقطه ضعفي را به دست نیاورد. اگر دشمن از سکوت فرد، بهره مي برد، باید تا با افشاگري و روشنگري توطئه دشمن را خنثی نمود، و بالعکس اگر با واکنش شخص، دشمن به اهداف خود می رسد، باید سکوت کند خود را از معرکه تا سبب نشود آب به آسیاب دشمن ریخته شود. شاید این کلام امام علي عليه السلام راهگشاي خوبي در اين زمينه باشد:

«كُنْ فِي الْفِتْنَةِ كَابْنِ اللَّبُونِ لَا ظَهْرٌ فَيُرْكَبَ وَ لا ضَرْعٌ فَيُحْلَب». (4)


1) همان: ص 27 .

2) الكافي: ج 1 ، ص 54 .

3) بحار الأنوار: ج 2، ص 81 .

4) نهج البلاغه: ص 469 .

در فتنه ها همچون شتر کم سن و سال باش نه پشتي دارد که سوار شوند و نه پستاني که بدوشند».

خلاصه شخص بصیر را با توجه به کلام امام علي عليه السلام کسي دانست که:

«فَإِنَّمَا الْبَصِيرُ مَنْ سَمِعَ فَتَفَكَّرَ وَ نَظَرَ فَأَبْصَرَ وَانْتَفَعَ بِالْعِبَر ثُمَّ سَلَكَ جَدَدا واضحا يَتَجَنَّبُ فِيهِ الصَّرْعَةَ فِي الْمَهَاوِي وَ الضَّلَالَ فِي الْمَعَاوِي وَلَا يُعِينُ عَلَي نَفْسِهِ الْعُوَاةَ بَتَعَسُّفِ فِي حَقٌّ أَوْ تَحْرِيفِ فِي نُطْقَ أَوْ تَخَوفَ مِنْ صِدق». (1)

«شخص بصیر و بینا آن است که بشنود و بیندیشد، نگاه کند و ببیند و عبرت گیرد و از آن چه موجب عبرت است نفع برد. سپس در جاده روشني گام نهد، و از راه هايي که به سقوط و گمراهي و شبهات اغواکننده منتهي مي شود، دوري جوید و گمراهان را بر ضد خویش به وسیله سخت گیری در حق یا تحریف در سخن و یا ترس از راست گويي تحریک نکند».

بصیرت از نگاه امام خميني قدس سره

ضرورت و اهمیت بصیرت از نگاه امام قدس سره

امام قدس سره انسان بي بصیرت را اصولا از جرگه انسانیت خارج می دانند و در واقع جزء اصلی انسانیت را بصیرت دانند و علت نفوذ سیصد ساله غربي ها در ایران را بي بصيرتي حكام و خواص مي دانند:

«انسان با روح، انسان است؛ با بصیرت، انسان است. ما همه، با همه حیوانات شرکت داریم در این که گوش داریم، چشم داریم، پا داریم، دست داریم. اما این مناط انسانیت نیست. آني که انسان را از همه موجودات جدا می کند، از همه موجودات طبيعي جدا مي کند، آن قلب انسان است؛ آن بصیرت انسان است. شما بصیرت داشته باشید، انسانید. اگر بصیرت نداشته باشد، ابوجهل چشم داشت، اما انسان نبود. بعضي از انبیا هم چشم نداشتند (2)و نبي بودند میزان در انسانیت معنویت انسان است. کوشش کنید که خودتان را با محتوا کنید. معنویت در خودتان ایجاد بکنید و از این هیچ باکي نداشته باشید که انسان دست ندارد، پا ندارد، چه ندارد. در روایت است که بعضي از انبیاء بودند که عضوی را نداشتند، دست و پا هم حتي نداشتند. حضرت مي فرمايد مي بينم فلان را که - الآن من درست یادم نیست - دست و پا نداشتند، نبي بودند البته مُرْسَل به آن معني نبودند اما نبي بودند. بسياري از علما، بسياري از نوابغ بودند که چشم نداشتند، در زمان ما هم بعضی ها را ما ملاقات کردیم که از علما بودند؛ نابغه بودند؛ اطلاعات زیاد و وسیعی داشتند؛ انسان بودند». (3)

ایشان در بیان ديگري چنين مي فرمايند:

«انسان به بصیرت، بصیرت قلبي، انسان است. این آلات ظاهري آلاتي است که وسیله است، و این ها از بین رفتني است، آن که باقي مي ماند روح انسان است. و آنچه در انسان سعادت را ايجاد مي کند، بصیرت انسان است. و من امیدوارم که شماها بصیرت به طور کامل داشته باشید؛ و خدای تبارک و تعالي به شما توفيق و


1) نهج البلاغه : ص 213 .

2) مانند حضرت یعقوب عليه السلام

3) صحیفه امام: ج 1 ، ص 462 .

سعادت عنایت کند». (1)

ضرورت وجود بصیرت در برخورد با فتنه ها

در زمان پذیرش یا عدم پذیرش قطعنامه 598 از سوي عده اي مخالفت هايي مطرح مي شد. عده اي ديگر نيز مي خواستند در سایه این اختلافات، فتنه به پا نمایند. امام قدس سره ضمن توجه دادن مردم به فتنه این افراد، فرمودند:

«در این روزها ممکن است بسیاری از افراد به خاطر احساسات و عواطف خود صحبت از چراها و بایدها و نبایدها کنند. هر چند این مسأله به خودی خود یک ارزش بسیار زیباست، اما اکنون وقت پرداختن به آن نیست. چه بسا آن هايي که تا دیروز در برابر این نظام جبهه گيري کرده بودند و فقط به خاطر سقوط نظام و حکومت جمهوري اسلامي ايران از صلح و صلح طلبي به ظاهر دم مي زدند امروز نیز با همان هدف سخنان فریبنده ديگري را مطرح نمایند؛ و جیره خواران استکبار، همان ها که تا دیروز در زیر نقاب دروغین صلح، خنجرشان را از پشت به قلب ملت فرو کرده بودند، امروز طرفدار جنگ شوند و ملي گراهاي بي فرهنگ براي از بين بردن خون شهداي عزيز و نابودي عزت و افتخار مردم، تبلیغات مسموم خویش را آغاز نمایند. که ان شاء الله ملت عزیز ما با بصیرت و هوشياري جواب همه فتنه ها را خواهد داد». (2)

لزوم انتخاب افراد با بصیرت و متعهد براي مسئوليت هاي اجرايي

لزوم انتخاب فرد بصير براي رياست جمهوري

بعد از شهادت شهید محمد علي رجايي - دومین رئیس جمهور اسلامي ايران - در هشتم شهریور 1360 در آستانه سومین انتخابات ریاست جمهوري، امام قدس سره در پيامي خطاب به مردم فرمودند که براي اين مسند مهم باید آحاد مردم، فردي با بصریت را انتخاب نمایند:

«رأي خود را به شخصي که متعهد به اسلام و خدمتگزار به ملت و کشور و حامي مستضعفان و داراي بصيرت در امر دین و دنیا و منزه از گرایش به شرق و غرب و مكتب هاي انحرافي و داراي ديد سياسي است بدهيد».

همان: ج 15 ، ص 250 .()

از آنجا که مجلس به عنوان خانه ملت تلقي مي شود و در آن قوانین کشور اسلامی، تصويب مي شود، لذا عاقلانه است که افراد آگاهی در این مسند تکیه نمایند.

امام قدس سره نیز با درک بالای خویش بر این مطلب در مقاطع مختلفي اشاره نموده اند:

«باز به همت همه اقشار ایران و به همت والای مرد و زن ایران، اشخاصی که متعهد هستند، اشخاصی که سالم هستند، اشخاصی که بصیرت دارند و هیچ انحراف ندارند و بر صراط مستقیم انسانیتند، به مجالس و مجلس شورا بفرستیم؛ تا این که ان شاء الله اسلام به آن معنایی که هست، اسلام به آن حقیقتی که هست، در ایران پیاده بشود. اسلام مثل صدر اسلام، نه اسلامي که در زمان این پدر و پسر کوبیده شده بود و هیچ یک از مظاهرش را ما


1) همان: ص 302 .

2) همان: ج 21 ، ص 94 .

) ## لزوم انتخاب افراد با بصیرت و متعهد براي مجلس

نمي توانستیم ارائه بدهیم. باید اسلام را ما ارائه بدهیم به آن طوري که هست، قرآن را ارائه بدهیم به آن طوري که هست. اگر قرآن و اسلام - آن طور که هست - عرضه بشود به دنیا، همه مشتري او هستند. انحرافات براي اين است که اسلام را نشناخته اند؛ اگر اسلام را بشناسند و احکام اسلام را ادراک کنند، همه مشتري او هستند».

همان: ج 6 ، ص 509 . سخنرانی در جمع کارکنان ذوب آهن اصفهان 1358/1/18 .(1)

«در هر حال، مردم با بصیرت و درایت و تحقیق، کاندیداها را شناسايي کرده، و به سوابق و روحیات و خصوصيات ديني - سياسي نامزدهاي انتخاباتي توجه نمایند. مردم شجاع ایران با دقت تمام به نمايندگاني رأي دهند که متعبد به اسلام و وفادار به مردم باشند و در خدمت به آنان احساس مسئولیت کنند، و طعم تلخ فقر را چشیده باشند، و در قول و عمل مدافع اسلام پابرهنگان زمین، اسلام مستضعفین، اسلام رنجدیدگان تاریخ، اسلام عارفان مبارزه جو، اسلام پاک طینتان عارف، و در یک کلمه، مدافع اسلام ناب محمدي صلي الله عليه و آله وسلم باشند».

همان: ج 21 ، ص 10 .(2)

امام قدس سره در پیام خود به مناسبت آغاز سال 1360 به چند نکته اساسي اشاره مي فرمايند که مي توان آن ها را در چند مورد زیر خلاصه نمود

1 - شکست سلطه جهانخواران روز مبارکي است؛

2 - وحدت کلمه؛

3- تلاش دولت برای پیشرفت امور؛

4 - حاکمیت قانون.

امام قدس سره با اشاره به این نکته که بصیرت عامل واقعی درک مسایل گوناگون است، از خداوند متعال داشتن بصیرت و نور دل را متعال مسئلت مي نمايند :

«و خداوند متحول کند قلوب و ابصار ما را و بصیرت ما را به یک قلوب نوراني و يک بصیرت واقعي که مسايل را درست ارزيابي کنيم».

همان: ج 14 ، ص 228 .(3)

انقلاب اسلامي به عنوان یک تحول اجتماعی بزرگ در قرن اخیر شناخته شده است و به عنوان یک تحول ديني از آن یاد می شود. در این انقلاب صرفا مردمي، نقش مردم یک نقش اساسی و برجسته است به طوري که از ارکان سه ضلعي نظام

رهبری، قانون و مردم .()

مسلما بصیرت در جامعه، مي تواند عاملي اساسي براي تحولات باشد. قرآن کریم هم چنین ترسیم می کند:


1) ایشان به مناسبت انتخابات سومین دوره مجلس شوراي اسلامي چنين مي فرمايند:

2) ## وحدت و قانون گرایی در سایه بصیرت و آگاهي

3) بصیرت و مردم ایران

) محسوب مي شوند.

«إنَّ اللهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغيِّرُوا ما بأنفُسِهِمْ».

رعد: 11 .(1)

تغییر اوضاع اجتماعي همان گونه که از آیه شریفه روشن مي شود به دست توده مردم است. بنابراین اگر مردم آگاه باشند، نتیجه این آگاهي و بصیرت جامعه را به پیشرفت در حوزه هاي متفاوتي سوق كمي دهد.

امام نیز با نگاه الهي خود به این امر مهم چنین اشاره مي نمايند:

«اوست که تدبير مي کند جهان را، ليل و نهار را، و اوست که قلوب را متحول می کند، و بصیرت ها را روشن می کند، و اوست که حالات انسان را متحول می کند، و ما آن را در ملت عزیز خودمان، در زن و مرد، در کوچک و بزرگ یافتیم. این تقلیب قلوب که قلب ها از آمال دنيوي و از چيزهايي که در طبیعت است بریده بشود و به حق تعالی پیوسته بشود، و بصیرت ها روشن بشود و صلاح و فساد خودشان را به وسیله بصیرت بفهمند، در ملت ما بحمدالله تا حدود چشمگيري حاصل شده است. و من امیدوارم که در این سال جدید به اعلا مرتبه خودش برسد».

صحیفه امام ج 16 ، ص 129 .(2)

امام قدس سره با توجه به نقش مؤثر و مهم نيروهاي مسلح جمهوري در دفاع از کشور و جمهوري اسلامي و لزوم اهتمام و اشراف هر چه بیشتر و همه جانبه بر آنها، مقام معظم رهبری را که از تعهد و درایت و بصیرت برخوردار بودند، در این مسئولیت مهم قرار مي دهند:

«نظر به نقش مؤثر و مهم نيروهاي مسلح جمهوري در دفاع از کشور و جمهوري اسلامي و لزوم اهتمام و اشراف هر چه بیشتر و همه جانبه بر آن ها، و با توجه به تعهد و بصیرت و علاقه جنابعالی به امور این نیروها، به آن جناب مأموریت می دهم که از طرف این جانب کلیه اقدامات لازم را براي تمشیت امور ارتش و سپاه انجام داده و اهم امور را به این جانب گزارش دهید. ان شاء الله تعالي موفق و مؤيد باشيد».

همان: ج 17 ، ص 397 .()

مسلما علما و روحانيت مي توانند به عنوان يکي از تأثیر گذارترین افراد یک جامعه، نقشي مهم در واکنش هاي اجتماعي ايجاد نمايند. لذا موضع گيري هاي آگاهانه و با بصیرت یک طلبه، یک روحاني و يا امام جماعت یک مسجد، در روند تحولات اجتماعي نقشي اساسي ايفا مي کنند.

بنابراین، لازم است تا علمای دین با سنجش موارد متعدد و آگاهي از وقایع مختلف و آشنايي با علوم گوناگون در صدد به دست آوردن آگاهي هاي لازم باشند تا چراغ راه مردم باشند، امام قدس سره در این زمینه می فرمایند:


1) بي تردید خداوند سرنوشت قومي را تغيير نمي دهد تا آن ها وضع خود را تغییر دهند».

2) ## بصیرت مقام معظم رهبري از نگاه امام

) ## حوزه هاي علميه و بصیرت

«ذکر شمه اي از وقایع انقلاب و روحانیت [که در این جلسه به آن پرداخته شد] به معنای آن نیست که طلاب و روحانیون عزیز... حرکت تند و انقلابي بنمایند بلکه هدف، علم و آگاهی به نکته هاست که در انتخاب مسیر بصیرت حرکت کنند و خطرها و گذرها و کمینگاه ها را بهتر بشناسند.

... مجتهد باید به مسایل زمان خود احاطه داشته باشد. براي مردم و جوانان و حتي عوام هم قابل قبول نیست که مرجع و مجتهدش بگوید من در مسایل سیاسي اظهار نظر نمي کنم. آشنايي به روش برخورد با حیله ها و تزويرهاي فرهنگ حاکم بر جهان، داشتن بصیرت و دید اقتصادي، اطلاع از کیفیت برخورد با اقتصاد حاکم بر جهان، شناخت سیاست ها و حتي سياسيون و فرمول هاي ديكته شده آنان و درک موقعیت و نقاط قوت و ضعف دو قطب سرمایه داری و کمونیزم که در حقیقت استراتژی حکومت بر جهان را ترسیم می کنند، از ويژگي هاي یک مجتهد جامع است. یک مجتهد بايد زيرکي و هوش و فراست هدایت یک جامعه بزرگ اسلامي و حتي غیر اسلامي را داشته باشد و علاوه بر خلوص و تقوا و زهدي که در خور شأن مجتهد است، واقعا مدیر و مدبر باشد. حکومت در نظر مجتهد واقعي فلسفه عملي تمامي فقه در تمامي زواياي زندگي بشریت است، حکومت نشان دهنده جنبه عملي فقه در برخورد با تمامي معضلات اجتماعي و سياسي و نظامي و فرهنگي است، فقه، تئوري واقعي و کامل اداره انسان از گهواره تا گور است».

همان ج 21، ص 288 .(1)

برخورد با کشورهاي گوناگون در صحنه بین الملل مسلما باید با آگاهی لازم صورت بگیرد تا مبادا بر اثر یک خطا، دشمنان بر کشور سلطه بیابند. بر این اساس، نقش بصیرت در حوزه بين المللي بسیار پر رنگ تر از حوزه داخلي، خواهد بود.

امام علي عليه السلام نيز در ضرورت برخورد آگاهانه با دشمن چنين مي فرمايند:

«الْحَذَرَ كُلَّ الْحَذَرِ مِنْ عَدُوكَ بَعْدَ صَلْحِهِ فَإِنَّ الْعَدُوَّ رُبَّمَا قَارَبَ لِيَتَعْقَلَ فَحُدْ بِالْحَزْمِ وَانَّهِمْ فِي ذَلِكَ حُسْنَ الظَّن».

نهج البلاغه: ص 441 .()

امام امت، خميني كبير قدس سره نیز با الهام از کلمات نوراني معصومين عليهم السلام مي فرمايند:

«من باز مي گويم همه مسئولان نظام و مردم ایران باید بدانند که غرب و شرق تا شما را از هویت اسلامي تان - به خیال خام خودشان - بیرون نبرند آرام نخواهند نشست. نه از ارتباط با متجاوزان خشنود شوید و نه از قطع ارتباط با آنان رنجور، همیشه با بصیرت و با چشماني باز به دشمنان خیره شوید و آنان را آرام نگذارید که اگر


1) ## نقش بصيرت در روابط بين المللي

) «پس از صلح به طور کامل از دشمن حذر کن، چه بسا که دشمن برای غافل گیر کردن تو تن به صلح دهد، پس طریق احتیاط در پیش گیر و نسبت به آن ها خوش گمان مباش».

آرام گذارید، لحظه اي آرامتان نمي گذارند».

بصیرت از نگاه مقام معظم رهبري

يکي از خصوصیات رهبر معظم انقلاب اسلامي باز تولید و احياي مفاهيم ديني و تزريق روح طراوت و زندگي در این مفاهیم و گنجاندن آن ها در فلسفه و اندیشه سیاسي جمهوري اسلامي است. این کار منجر به مفهوم سازي و صورت بندي دستگاه فکري سياسي نظام شيعي مي شود، و از سويي ديگر خود را به میراث فكري اسلامي متصل می کند و با در نظر گرفتن زمان و مکان، مفاهیم اسلامي درخشان گذشته را با همان بار معنايي و طراوت احيا مي کند.

موضوع «بصیرت» نیز متعلق به امروز نیست، به این معنا که به تازگي و امسال یا سال گذشته مورد استعمال و توجه رهبر انقلاب قرار گرفته باشد. گرچه امروز ضرورت آن به خاطر تحولات سياسي در سطح نخبگان، ملموس تر است.

تبارشناسي اين مفهوم از دید رهبر معظم انقلاب و دقت در مؤلفه هاي فكري ايشان، عمر «مفهوم بصیرت» را به دو دهه مي رساند.

جمهوري اسلامي ايران بعد از دفاع مقدس هشت ساله و تحمل خرابی ها و مشکلات ناشي از جنگ، مجبور بود که با اجراي برنامه سازندگي، خرابي هاي جنگ را ترمیم کند و وضعیت اقتصادي و رفاهي جامعه را رونق بخشد؛ لذا با برنامه اي تحت عنوان «توسعه و سازندگي» کار خود را شروع کرد. از همان زمان، رهبري انقلاب هشدارهاي خود را در مورد شکل گيري نوعي از نگرش، رفتار و تغییر پنهان و آرام در اهداف انقلاب را اعلام کردند.

لازم به يادآوري است: جامعه شناسان و توسعه دانان معتقدند که اگر الگوي «توسعه» مورد استفاده یک کشور «خصوصا کشورهاي نيم كره جنوبي» بومي نباشد و مبتني بر مدل توسعه غربي باشد (که معمولاً توسط بانک جهاني و ديگر مراکز مشابه ارائه مي شود) در این صورت این الگو و تعارضات ذاتي آن با حوزه فرهنگ، باورها و نگرش هاي کشور در حال توسعه، تعارضات جدي در حوزه اقتصاد سپس زنجیره وار در حوزه فرهنگ و نهایتا اجتماع و سیاست رخ خواهد داد و منجر به شکاف هاي عميق اقتصادي و فرهنگي خواهد شد. این عارضه به تدريج بعد از مدتي به صورت بافتي بدخیم در عرصه جامعه ظهور مي کند و تمام حوزه هاي فرهنگي، سياسي، اقتصادي را آلوده مي سازد.

به عنوان مثال: در الگوي توسعه غربي مصرف گرایی یک اصل است و تولید اقتصادي نيز مقدم بر توليد فرهنگي است. در چنين مدلي، نگرش انسان باید مبتني بر مصرف بی رویه و تولید باشد.

اما در جوامع شرقي خصوصا کشورهاي اسلامي، قناعت یک اصل است و فرهنگ و جهان بيني مقدم بر تولید است. یعنی ابتدا باید در ساحت فرهنگي به باز تولید مفاهیم سامان داد. در این صورت نه مصرف اصل خواهد بود و نه تولید مقدم بر فرهنگ بلکه در عرصه اقتصاد مفاهیم ایجابی چون قناعت، عدالت در تولید و توزیع و نهایتا توزیع عادلانه ثروت، حلیت و حرمت در نحوه کسب و درآمد به جاي مفاهيم سلبي چون «حرمت ربا، جلوگيري از رانت و انباشت طبقاتي ثروت و ارزش زدايي از کار به نفع مصرف بی رویه» نمایان شده که ثمره آن «عدالت اجتماعی» است.

این نگاه نه مبتني بر اقتصاد آزاد (مرکانتليستي) است و نه مبتني بر اقتصاد دولتي (سوسياليستي) بلكه كاملاً بر اساس تفکر اسلامي است که نگاهی جامع به انسان دارد.

اما با نگاه به مدل توسعه در ایران، خلاف توسعه مبتني بر مدل واره اسلامي را ثابت مي کند. توسعه در جمهوري اسلامي، بيشتر نسخه توصیه شده بانک جهاني بود که مفهوم «رشد» مبتني بر ديدگاه اسلامي است در آن هيچ جايگاهي در آن نداشت و صرفا منجر به انباشت طبقاتي ثروت، مصرف زدگي بيرويه جامعه، رقابت در تجمل گرايي و نهایتا ظهور رانت در اقتصاد و شکل گيري طبقه اي از مديران دولتي - رانتي مي شد که آرام آرام لايه اي از تکنوکرات ها را تشکیل می دادند که با بخشي از واسطه هاي اقتصادي (دلال ها) هماهنگ شده و این لایه اجتماعي، مبلغ توسعه اقتصادي غربي بودند. این تفکر رسالت تغییر نگرش اجتماعي را نيز بر عهده داشتند. یعنی آگاهانه موظف بودند که جامعه ایران که میراث دار جنگ تحميلي بود و مفاهيمي چون شهادت، عاشورا، عدالت اسلامیت که تبدیل به اصیل ترین ارزش هاي جامعه شده بود را به جامعه اي مصرف گرا تبديل کنند.

لذا در آن سال ها شاهد تنش هاي اجتماعي بين طبقات و گروه هاي ارزشي و اين طبقه نوظهور بودیم.

چون این ها مي خواستند جامعه ارزش مدار را به جامعه اي مصرف گر تبدیل کنند و همین تغییر نگرش منجر به تغییر رفتار، تغییر در سبک زندگي و تغییر در آرمان ها مي شد و تهديدي جدي براي جامعه ديني آرمان گرا بود. رهبر انقلاب با رصد دقیق این وضعیت در دهه 70 به عنوان دیده بان جامعه هشدار دادند. نکته جالب توجه این که با مطالعه حوادث صدر اسلام و بررسي تحولات اجتماعي - سياسي سده هاي آغازين، پي مي بريم که در آن زمان نیز همین دگرگوني هاي اجتماعي منجر به شکل گيري انحراف در پیکره جامعه نوظهور اسلامي شد و تاریخ را مملو از رنج و ظلم و بي عدالتي و تبعیض نمود و منجر به ظهور نخبگان سیاسي ديندار نماي باطل انديش و مستبد شد، در آن زمان بحث توسعه غربي مطرح نبود، بلکه بحث بازگشت به «عربیت جاهلی» یا «فرهنگ پیشا اسلامي» که بر شالوده شیخوخیت و تفاخر عربي - نسبي استوار بود، مطرح بود، اما هر دو تفکر منجر به انحراف در نگرش و رفتار و اعتدال می شد.

در این وضعیت نقش دو گروه بسیار برجسته است:

1 - نخبگان (خواص) به عنوان عناصر پیام ساز و مرجع جامعه؛

2 - توده (عوام) به عنوان گروه پیرو و پیکره جامعه.

نقش این دو گروه در حکومت امام علي عليه السلام، قيام امام حسین علیه السلام و دیگر انقلاب ها و نهضت ها کاملاً مشهود بود. رهبر معظم انقلاب (زيد عزه) با نشانه گیری این هدف، هشدارهاي خود را در دهه 70 تحت عنوان خیانت خواص و غفلت عوام ارائه نمودند.

البته تفاوتي جدي بين تحولات صدر اسلام و امروزه وجود دارد و آن نقش آفريني فعال و جدي مردم با رویکرد «خود آگاهانه» مي باشد، که همین امر مانع صلح حسني مي شود و روح اسلامي را در جامعه زنده نگه مي دارد. رهبر انقلاب با لحاظ این واقعیت در صورت بندی این نظریه، نقش ممتازي براي مردم قایل هستند. همین عناصر اجتماعی در برابر تغییر ارزش ها مقاومت کرده اند و قدرت طلبي گروه هاي نو ظهور و نوکیسه را (که براي خود حق حيات سياسي مادام العمري قائل بودند) در فرايندي مردم سالار و دموکراتیک از صحنه قدرت بیرون راندند و نیروهای تازه نفس و انقلابي را جایگزین کردند، اما این صحنه، صحنه نبرد تاريخي حق وباطل است و باطل با یک شکست جنگ را رها نمی کند، بلکه هر لحظه در لباسي ديگر ظاهر مي شود.

رهبر معظم انقلاب با بررسي عبرت هاي عاشورا يکي از درس هاي مهم عاشورا را بصیرت بخشي مي داند:

«عاشورا به ما درس مي دهد که در ماجراي دفاع از دین، بصیرت بیش از چيزهاي ديگر براي انسان لازم است. بي بصيرت ها بدون این که بدانیم، فریب می خورند و در جبهه باطل قرار مي گيرند، چنان که در جبهه ابن زیاد کساني بودند که فُسّاق و فُجّار نبودند، ولي از بي بصيرت ها بودند».

1371/4/23 نیروهای مقاومت بسیج.(1)

«عده اي مسایل را اشتباه گرفته اند... سازندگي را با مادي گرايي اشتباه گرفته اند. سازندگي چيزي و مادي گري چيز ديگري است».

همان.(2)برگرفته از سخنرانی 1375/3/20 در جمع فرماندهان لشکر 27 حضرت رسول صلي الله عليه و آله .()

1) مقام معظم رهبري (دام ظله) با رصد تحولات جامعه به تبیین استراتژي نظام اشاره کرده و سازندگي و مادي گرايي را دو مقوله متفاوت دانسته و به کساني که این دو را يکي مي دانند، نهيب داده است.

2) رهبر معظم انقلاب بزرگ ترین حادثه تاریخ اسلام را عاشورا مي داند و با طرح بحث «عبرت هاي عاشورا» سعي مي کند تا رازهاي ناگشوده این واقعه تاریخی را رمزگشایی کند. ایشان این سئوال را طرح می کند که در جامعه اسلامي آن روز چه اتفاقي افتاد که بعد از پنجاه سال از حکومت پیامبر صلى اله علیه و آله وسلم، مردم مسلمان آن روز (اعم از قاضي و فقیه و حاکم و....) پسر پیامبر را خارجی نامیدند و جهاد علیه او را تقدیس کردند و مردم نیز به همین نتیجه رسیدند و واقعه کربلا اتفاق افتاد؟!! سپس می فرماید این قضیه در هر زمانی ممکن است اتفاق بیفتد، لذا به دنبال پاسخي براي اين پريس ناگشوده مي باشد.

)

ایشان سپس با سنجه اسلامي به تیپ شناسي اجتماعي دست مي زند و جامعه را به دو گروه خواص و عوام تقسیم می کند. البته این تقسيم بندي را از قشربندي با صنفي نگري برحذر مي دارد.

ایشان سپس به كالبد شكافي خواص مي پردازد و با توجه به جاي گيري آن ها در دو جبهه حق و باطل، آن ها را مورد اشاره قرار مي دهند.

«عده اي اهل فکر و فرهنگ و معرفتند براي جبهه حق كار مي کنند. عده ای اهل فکر و فرهنگ و معرفتند، براي جبهه حق حرکت می کنند؛ کار مي کنند. بالاخره حق را هم مي شناسند؛ اهل تشخیصند. این ها یک دسته اند. یک نقطه مقابل حقند، ضد حقند، اگر باز به صدر اسلام برویم، یک عده اصحاب امیرالمؤمنین و امام حسین و بني هاشمند، یک عده هم اصحاب معاویه اند. در بین آن ها هم خواص بودند. آدم هاي با فکر، آدم هاي عاقل، آدم هاي زرنگ، طرفدار بني اميه آن ها هم خواصند، آن ها هم خواص دارند. پس خواص هم در یک جامعه دو گونه شد: خواص طرفدار حق و خواص طرفدار باطل».

همان. (1)

«خواص طرفدار حق، دو دسته اند؛ یک دسته کسانی هستند که در مقابله با دنیا، با زندگي، با مقام، با شهوت، با پول، با لذت، با راحتی، با نام، موافقند. یک دسته موافق نیستند».

همان. (2)

« این که در قرآن مي فرمايد:

«مَتَاعُ الدُّنْيَا قَلِيلٌ

آل عمران: 14 .(3)برگرفته از سخرانی 1375/3/20 در جمع فرماندهان لشکر 27 حضرت رسول صلی الله علیه وآله.(4)

«آن وقت حسين بن علي ها، به مسلخ کربلا خواهند رفت؛ به قتلگاه کشیده خواهند شد! يزيدها سر کار مي آيند و بني اميه بر کشوری که پیغمبر به وجود آورده بود هزار ماه حکومت خواهد کرد و امامت به سلطنت تبدیل خواهد شد!».

همان. ()

«وقتي که خواص طرفدار حق در یک جامعه - یا اکثریت قاطع شان - آن چنان مي شوند که دنياي خودشان


1) سپس خواص نظام سیاسی ایران را خواص طرفدار حق مي داند، اما با تقسيم بندي ظريفي معظل اصلي خواص طرفدار حق را بیان می فرمایند.

2) وي سپس در پاسخ به این پرسش که مگر متاع دنیا بد است یا نباید از آن استفاده کرد، مي فرمايند:

3) معنایش این نیست که این متاع بد است. نه، متاع است؛ خدا براي شما آفریده است. منتها اگر شما در مقابل این ها - این متاع و بهره هاي زندگي - خداي ناكرده، آن قدر مجذوب شديد که آن جايي که پاي تکلیف سخت به میان آمده، نتوانستید از این ها دست بردارید، این می شود یک طور»

4) سپس نتیجه می گیرد که اگر آن خواص طرفدار حق [و] جان دوست، تعدادشان بیشتر باشد، جامعه چه سرنوشتی پیدا خواهد کرد :

) معظم له نتیجه سست عنصري خواص را اين چنين بيان مي کند:

برایشان اهمیت پیدا می کند؛ از ترس جان، از ترس از دست دادن مال و از دست دادن مقام و پست، از ترس منفور شدن و تنها ماندن، حاضر می شوند حاکمیت باطل را قبول بکنند و در مقابل باطل نمي ايستند و از حق طرفداري نمي کنند و جان شان را به خطر نمي اندازند - وقتی این طور شد - اولش با شهادت حسين بن علي عليه السلام با آن وضع، آغاز مي شود آخرش هم به بنياميه و شاخه مرواني و بني عباس، و بعد از بني عباس هم سلاطين در دنياي اسلام تا امروز مي رسد».

همان. (1)

«دوران لغزیدن خواص طرفدار حق، از حدود شش هفت سال، یا هفت هشت سال بعد از رحلت پیغمبر صلى الله عليه وآله وسلم شروع شد. اصلاً به مسأله خلافت کار ندارم - مسأله خلافت جداست. کار به این جریان دارم. این جریان، جریان بسیار خطرناکی است! همه قضایا، از هفت هشت سال بعد از رحلت پیغمبر صلى الله عليه وآله وسلم شروع شد. اولش هم از اینجا شروع شد که گفتند: نمي شود که سابقه دارهاي اسلام - کساني که جنگ هاي زمان پيغمبر صلى اله عليه والموسلم را کردند، صحابه و یاران پیغمبر - با مردم دیگر یکسان باشند! به این ها باید یک امتیازاتي داشته باشند! به این ها امتیازات داده شد - امتیازات مالی از بیت المال - این، خشت اول بود. حرکت های انحرافی این طور است؛ از نقطه کمي آغاز مي شود، بعدا همین طور هر قدمي قدم بعدی را سرعت بيش تري مي بخشد».

همان. (2)همان. ()

به درستي فهميده مي شود که بصیرت ضرورتي اجتماعي براي خواص و عوام است و تنها از این طریق است


1) ایشان سپس انحراف در جامعه اسلامي را به 8 - 7 سال بعد از رحلت پیامبر صلى الله عليه وآله وسلم نسبت مي دهد و مي فرمايند:

2) «اگر خواص، بد فهمیدند، دیر فهمیدند یا فهمیدند و با هم اختلاف کردند - اگر در رأس کار، افراد حسابي بودند، اما طبقه خواص منتشر در جامعه، جواب ندادند. يکي گفت ما امروز کار داريم. يكي گفت جنگ تمام شد، بگذارید سراغ کارمان برویم برویم، کاسبی کنیم، چند سال همه آلاف و الوف جمع کردند، ما در جبهه ها گشتیم، از این جبهه به آن جبهه، گاهي غرب، گاهي جنوب، بس است دیگر؛ اگر این گونه عمل کردند، معلوم است که در تاریخ کربلاها تکرار خواهد شد!».

) با توجه به آنچه آمد، ملاحظه مي شود که رهبر معظم انقلاب تحولات اجتماعی را با دقت رصد کرده و با صورت بندي آن ها به آسيب شناسي و آفت شناسي حكومت هاي ديني مي پردازد و کربلا را نتیجه یک فرایند اجتماعي عميق مي داند که دگرگوني هاي اجتماعي در لايه هاي زيرين جامعه يعني بين خواص رسوخ کرده و تفسیري عافیت طلبانه از اسلام را بدست مي دهد که روي در روي اسلام علوي با حفظ ظواهر شریعت و قشري گري در حوزه دین قیام می کند و هسته دین به فراموشي سپرده مي شود. دقت نظر ایشان در تقسيم بندي اجتماعي و نحوه وه الگو گذاري و تأثیرپذيري خواص و عوام روزنه جديدي را باز مي کند که در آن بهتر مي توان فتنه را بررسی کرد و از همین منظر ضرورت بصیرت آشکارتر می گردد.

که می توان از فتنه اسلام نمايي و حق نمايي پوشالي تبري جست و اسیر نام ها و نشان هاي بزرگ نشده، چه جبهه حق جبهه، ریزش ها و رویش هايي پياپي و خود انتقادي دروني معنادار و خود پالودگي مداوم است. در این جبهه معیار نه شخصیت بلکه حقیقت است. ایشان با نظر به این وضعیت به طرح نظریه بصيرت مي پردازد و آن را در چارچوب جامعه ایران صورت بندي مي نمايد.

بصیرت در سیره پیامبر صلی الله علیه وآله و امام علی علیه السلام

ایشان با تحليل تاريخي بصيرت در دوران پیامبر صلى اللهعلیه وآله وسلم و امام علي عليه السلام شکاف هاي آن زمان را ناشي از فقدان بصیرت ميداند و با اشاره به روحیه عبادي خوارج به زيبايي چگونگي به اشتباه افتادن حق را توصیف مي نمايند و از سويي بصیرت را به عنوان قطب نماي تشخيص در شرایط فتنه می دانند:

«خداي متعال به پیغمبرش در آن دوران دشوار مکه مي فرمايد:

اي پيغمبر! من با بصيرت حركت مي كنم: «قُل هذِهِ سَبيلي أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلَي بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنى»

يوسف: 108 .(1)بيانات مقام معظم رهبری در جمع مردم چالوس و نوشهر، 1388/7/15 .(2)

«بصیرت مهم ترین راه مقابله با این فتنه آفريني هاست»

همان. (3)نهج البلاغه: ص 247 . ()

1) ؛ خود پیغمبر با بصيرت حركت مي کند، تابعان و پیروان و مدافعان فکر پیغمبر هم با بصیرت. این مال دوران مکه است؛ آن وقتي که هنوز حکومتي وجود نداشت، جامعه اي وجود نداشت مدیریت دشواري وجود نداشت، بصیرت لازم بود؛ در دوران مدینه، به طریق اولی این که من در طول چند سال گذشته همیشه بر روي بصيرت تأکید کرده ام، به خاطر این است که یک ملتی که بصیرت دارد، مجموعه جوانان یک کشور وقتي بصيرت دارند، آگاهانه حرکت مي کنند و قدم برمي دارند، همه تیغ هاي دشمن در مقابل آنها کند مي شود. بصیرت این است. بصیرت وقتي بود، غبار آلودگي فتنه نميتواند آن ها را گمراه کند، آن ها را به اشتباه بیندازد. اگر بصیرت نبود، انسان ولو با نیت خوب، گاهي در راه بد قدم مي گذارد. شما در جبهه جنگ اگر راه را بلد نباشید، اگر نقشه خواني بلد نباشید اگر قطب نما در اختیار نداشته باشید، یک وقت نگاه کنید می بینید در محاصره دشمن قرار گرفته اید؛ راه را عوضي آمده اید، دشمن بر شما مسلط می شود. این قطب نما همان بصیرت است».

2) رهبر معظم انقلاب اسلامی آمیختن حق با باطل و دشوار کردن تشخیص حقيقت را حتي براي پيروان حق، شيوه دیرینه مخالفان اسلام دانستند و با یادآوری هشدار امیرمؤمنان در این باره افزودند:

3) «بصیرت خودتان را بالا ببرید، آگاهي خودتان را بالا ببرید. من مکرر این جمله امیرالمؤمنین را (به نظرم در جنگ صفین) در گفتارها بیان کردم که فرمود: «ولا يَحْمِلُ هَذَا الْعَلَمَ إِنَّا أَهْلُ الْبَصَرِ وَ الصَّبر»

) مي دانيد، سختي پرچم

امیرالمؤمنین از پرچم پیغمبر، از جهاتی بیشتر بود؛ چون در پرچم پیغمبر، دشمن معلوم بود، دوست هم معلوم بود؛ در زیر پرچم امیرالمؤمنین دشمن و دوست آن چنان واضح نبودند. دشمن همان حرف هايي را مي زد که دوست می زند؛ همان نماز جماعت را که تو اردوگاه امیرالمؤمنين مي خواندند، تو اردوگاه طرف مقابل هم - در کنید؟ به شما می گویند: آقا! این طرف جنگ جمل و صفین و نهروان - مي خواندند. حالا شما باشید، چه کار مي کنید؟ به شما می گ.یند: آقا! این طرف مقابل، باطل است. شما می گویید: با این نماز، با این عبادت! بعضي شان مثل خوارج که خیلی هم عبادت شان آب و رنگ داشت؛ خيلي. امیرالمؤمنین از تاریکی شب استفاده کرد و از اردوگاه خوارج عبور کرد، ديد يكي دارد با صداي خوشي مي خواند: «أمن هو قانت اناء الليل» - آیه قرآن را نصف شب دارد مي خواند؛ با صداي خيلي گرم و تکان دهنده اي - یک نفر کنار حضرت بود، گفت: یا امیرالمؤمنین! به به! خوش به حال این کسی که دارد این آيه را به اين قشنگي مي خواند!! اي کاش من یک مويي در بدن او بودم؛ چون او به بهشت مي رود؛ حتما، يقينا؛ من هم با برکت او به بهشت مي روم. این گذشت، جنگ نهروان شروع شد. بعد که دشمنان کشته شدند و مغلوب شدند، امیرالمؤمنین آمد بالاسر کشته هاي دشمن، همین طور عبور مي کرد و مي گفت بعضي ها را که به رو افتاده بودند، بلندشان کنید؛ بلند مي کردند، حضرت با این ها حرف می زد . آن ها مرده بودند، اما مي خواست اصحاب بشنوند. يکي را گفت بلند کنید، بلند کردند. به همان کسي که آن شب همراهش بود، حضرت فرمود: این شخص را مي شناسي؟ گفت : نه. گفت: این همان کسي است که تو آرزو کردي يک مو از بدن او باشي، که آن شب داشت آن قرآن را با آن لحن سوزناک می خواند! این جا در مقابل قرآن ناطق، امیرالمؤمنین (علیه افضل صلوات المصلين) مي ايستد، شمشير مي کشد! چون بصیرت نیست؛ بصیرت نیست، نمي تواند اوضاع را بفهمد».

دیدار اعضای دفتر مقام معظم رهبری و سپاه ولی عصر، 1388/5/5 .(1)

رهبر انقلاب اسلامي بعد از ایمان، دومین پیش نیاز مبارزه صحیح، منطقي و قاطع را بصیرت می دانند:

«علت تأكيدهاي مكرر اخیر بر مسئله بصیرت، شرایط کنوني دنيا، و موقعیت استثنا استثنايي و ممتاز ایران است زیرا در این شرایط، هرگونه حرکت عمومی به یک بصیرت عمومي نياز دارد».

دیدار هزاران نفر از دانش آموزان دانشجویان و خانواده های شهدا، 1388/8/12 .(2)

«براي مبارزه با استکبار، مهم ترین مسئله، شناخت استکبار است».

همان. ()

«بصیرت، مهم است. نقش نخبگان و خواص هم این است که این بصیرت را نه فقط در خودشان، در دیگران


1) بصیرت، پیش نیاز مبارزه با دشمن

2) حضرت آیت الله خامنه اي بصیرت نسل جوان کنونی را نیز بسیار بیشتر از جوانان اول انقلاب و بعد از آن مي دانند و مي فرمايند:

) بصیرت و خواص

به وجود بیاورند. آدم گاهي مي بيند که متأسفانه بعضی از نخبگان خودشان هم دچار بي بصيرتي اند؛ نمي فهمند؛ اصلاً ملتفت نیستند. یک حرفی یکهو به نفع دشمن مي پرانند؛ به نفع جبهه اي که همتش نابودي بناي جمهوري اسلامی است به نحوي نخبه هم هستند، خواص هم هستند، آدم هاي بدي هم نيستند، نیت بدی هم ندارند؛ اما اين است ديگر. بي بصيرتي است ديگر. اين بي بصيرتي را بخصوص شما جوان ها با خواندن آثار خوب، با تأمل، با گفت و گو با انسان هاي مورد اعتماد و پخته، نه گفت و گوي تقليدي - که هر چه گفت، شما قبول کنید. نه، این را من نمی خواهم - از بین ببرید. کسانی هستند که مي توانند با استدلال، آدم را قانع کنند؛ ذهن انسان را قانع کنند. حتي حضرت ابي عبدالله الحسین عبدالسلام هم از این ابزار در شروع نهضت و در ادامه نهضت استفاده کرد».

دیدار اعضای دفتر مقام معظم رهبری و سپاه ولی عصر، 1388/5/5 .(1)

«وقتي دشمن آشکارا و بدون پرده پوشي در بلواهای بعد از انتخابات حضور داشت، چگونه مي توان این حضور واضح را انکار کرد، بنابراین بصیرت بسیار مهم است، زیرا وجود آن در افراد باعث تغيير خيلي از رفتارها خواهد شد».

دیدار رئیس و نمایندگان مجلس خبرگان رهبری، 1388/7/2 .(2)

«امروز اولویت اصلي کشور مقابله با جنگ نرم دشمن که هدف آن ایجاد تردید اختلاف و بدبيني ميان آحاد است و مهم ترین راه هاي مقابله با این تهاجم حفظ و تقویت بصیرت، روحيه بسيجي، امید کامل به آینده، و مراقبت جدي در تشخیص ها است».

دیدار هزاران نفر از بسیجیان سراسر کشور، 1388/9/4 .(3)

«وقتي انسان، تجهیز، صف آرایی، دهان هاي با حقد و غضب گشوده شده و دندان هاي با غيظ فشرده شده عليه انقلاب، امام خميني و آرمان هاي نظام اسلامي را مي بيند وجود این جنگ نرم را باور مي کند هر چند ممکن است عده اي اين ها را نبینند... در این جنگ نرم وظیفه مجموعه فرهنگي اين است که هنر را تمام عیار و با قالبي مناسب به میدان آورد تا اثر گذار شود».

دیدار جمعی از شعرا فرهیختگان و اهالی فرهنگ، 1388/6/14 .()

مقام معظم رهبري وجود حکومت هاي ناباب، تربيت هاي غلط و کم بودن بصیرت و صبر در میان مردم را


1) حضرت آیت الله خامنه اي نخبگان، خواص و جریانات سیاسی را به تقويت بصيرت توصيه مي کنند و مي فرمايند:

2) ## جنگ نرم و ضرورت بصیر

3) رهبر انقلاب اسلامي جنگ نرم را واقعیت امروز دانستند و با اشاره به تذکرات و سخنان بیست سال گذشته شان می فرمایند:

) پیامد فقدان بصیرت

موجب حاکم شدن انگلیس، روسیه و سپس آمریکا بر سرنوشت ملت ایران طي سال هاي متمادي برمي شمرند و مي فرمايند:

«با پدیدار شدن آگاهان و دانایان و شخصیت بزرگواري مانند حضرت امام خميني قدس سره و دمیده شدن بصیرت در مردم و نیز رایج شدن صبر و پايداري در جامعه، این دریای خروشان به وجود آمد و توانست آن تاریخ سر تا پا ذلت و محنت را قطع کند و براي هميشه به تسلط بیگانگان بر این کشور پایان بخشد و امروز در افق سياسي جهان به روشني مي توان دید، تنها ملتی که هیچ سلطه خارجي بر او وجود ندارد، ملت ایران است».

دیدار هزاران تن از دانشجویان و دانش آموزان، 1377/8/15. (1)

«در نتیجه فقدان بيداري و پايداري است که ملت ها دچار غفلت می شوند، واقعیت ها را تشخیص نمي دهند، حقایق را نمي فهمند و یا با وجود درک حقایق نمي توانند پايداري و ايستادگي کنند و بر همین اساس تاریخ بشر آکنده از محنت هاي بزرگ ملت هاست».

همان.(2)دیدار اعضای دفتر مقام معظم رهبری و سپاه حفاظت ولی امر، 1388/5/5 .(3)

رهبر، بصیرت را براي «شناخت هدف، تشخیص راه صحیح رسیدن به هدف، تشخیص دشمن و موانع راه و شناخت راه های برطرف کردن موانع»، کاملاً ضروري بر مي شماردند و آحاد مردم، جوانان، روحانیان، دانشگاهیان، حوزویان و اصحاب فرهنگ و ادب را به درک اهمیت حیاتی این مسئله و مجهز شدن هرچه بیشتر به «سلاح بصیرت و آگاهي»،

دیدار مردم مؤمن و خونگرم چالوس و نوشهر، 1388/7/15 .(4)

بصیرت از دیدگاه شهيد مرتضي مطهري

الف) كسب تقوا

استاد شهيد مطهري بصيرت را محصول تقوا مي داند.

ده گفتار: ص 40 .(5)انفال: 29 .()

1) مقام معظم رهبري، تمامي مشکلات جوامع بشري و امکان غلبه زورگویان جهان بر ملت ها را ناشی از عدم بصیرت و صبر ميدانند و مي فرمايند:

2) «اگر من بخواهم یک توصیه به شما بکنم، آن توصیه این خواهد بود که بصیرت خودتان را زیاد کنید؛ بصیرت بلاهایی که بر ملت ها وارد مي شود، در بسياري از موارد بر اثر بي بصيرتي است. خطاهايي که بعضي از افراد می کنند - می بینید در جامعه خودمان هم گاهي بعضي از عامه مردم و بیشتر از نخبگان، خطاهايي می کنند. نخبگان که حالا انتظار هست که کمتر خطا کنند، گاهی خطاهایشان اگر کما هم بیشتر نباشد، کیفا بیشتر از خطاهاي عامه مردم است - بر اثر بي بصيرتي است».

3) بصيرت و هدف

4) توصیه موکد مي نمايند.

5) ایشان در ضمن آیه شریفه «إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقانا»

)

تقوا را عامل ایجاد روشن بيني و بصيرت معرفي کرده اند و آن را علاوه بر آیات قرآن، یک اصل مسلم و منطقي معرفي مي کند.

در ادامه، ایشان بصیرت را به معناي حکمت بیان کرده و روایات متعددی را در این که تقوا الهی سبب ایجاد حکمت در قلوب مؤمنین می شود، بیان می نمایند. ایشان علت تأثیر تقوا را بر روشن بيني و بصیرت چنين بيان مي کند:

«يکي از حالات و قوایي که در عقل انسان يعني در عقل عملي انسان يعني در طرز تفکر عملي انسان، که مفهوم خوب و بد خیر و شر درست و نادرست و لازم و غیر لازم و وظیفه و تکلیف، و این که الآن چه مي بايست بکنیم و چه نمي بايست بکنیم و این گونه مفاهیم را بسازد، تأثیر دارد، طغیان هوا و هوسها، و مطامع و احساسات لجاج آمیز و تعصب آمیز و امثال این هاست.

زیرا، منطقه و حوزه عقلي عملي انسان به دلیل این که مربوط به عمل انسان است، همان حوزه و منطقه احساسات و تمایلات و شهوات است».

ده گفتار: 50 .(1)

از همین جا معناي تأثير قوا در تقویت عقل و ازدیاد بصیرت و روشن بيني روشن مي شود».

همان: ص 52 .(2)

حس و اندیشه ها بر آب صفا *** همچو خس بگرفته روي آب را

خس بس انبه بود برجو چون حباب *** خس چو یک سو رفت پیدا گشت آب

چون که تقوا بست دو دست هوا *** حق گشاید هر دو دست عقل را

حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه در این رابطه مي فرمايند:

«قَدْ أَحْيَا عَقْلَهُ وَ أَمَاتَ نَفْسَهُ حَتَّى دَقَّ جَلِيلُهُ وَ لَطُفَ غَلِيظُهُ وَ بَرَقَ لَهُ لَامِعٌ كَثِيرُ الْبَرْقِ فَأَبَانَ لَهُ الطَّريقَ وَ سَلَكَ بِهِ السَّبِيلَ وَ تَدَافَعَتْهُ

الْأَبْوَابُ إِلَي بَاب السَّلَامَةِ».

نهج البلاغه: ص 337 .()

1) «پس توجه به این مطلب لازم است که حالات و قواي معنوي انسان به حکم تضاد و تزاحمي که میان بعضي با بعضی دیگر است، و با یکدیگر تأثیر مخالف می کنند و تقریبا اثر یکدیگر را خنثي مي کنند و به عبارت دیگر با یکدیگر دشمني و حسادت می ورزند؛ لذا از آن جمله است دشمني هوا و هوس با عقل.

2) در ادامه شعري از مولوي نقل مي کند که:

)

«عقل خویش را زنده کرده اند و نفس اماره را مي رانده اند، تا آن جا که اثر این مجاهدت در بدن وي ظاهر گشته، و استخوان وي را نازک و غلظت وجودي وي را تبدیل به لطافت مي کند».

در این موقع برقي شديد براي وي مي جهد و راه را به او نشان مي دهد. و او را در راخ دهد و او را در راخ مي اندازد. و پیوسته از این در به آن در و از این مرحله به آن مرحله او را حرکت می دهد تا مي رسد به آنجا که باب سلامت مطلق است. در قرآن کریم آمده است:

«يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَن اتَّبَعَ رضوائهُ سُبُلَ السَّلام وَ يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّور بإِذْنِهِ وَ يَهْدِيهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقيم»

مائده: 16 .(1)

شهيد مطهري در ادامه مي فرمايند:

«واضح است که سلاح تقوا، چه اندازه در این که انسان را از فتنه ها دور نگه می دارد، مؤثر است. به فرض این که در فتنه واقع شد، تقوا او را نجات می دهد. قرآن کریم در سوره اعراف مي فرمايد: «إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُوا فَإِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ»

اعراف: 201 .(2)

به همین دليل تقوا اثر اول روشن بيني و ازدیاد بصیرت را به دنبال خود دارد، و اثر دوم يعني نجات از مهالک و مضایق را دارد».

ده گفتار: ص 60.()

شهيد مطهري يکي از راهاي حصول بصیرت را مطالعه و دقت در احوال گذشتگان و عبرت گرفتن از تجربیات آمان معرفی می کند. ایشان در ادامه با اشاره به کلام حضرت امیر علیه السلام به فرزند بزرگوارش امام حسن علیه السلام که اکیدا توصیه می کند در تاریخ گذشتگان فکر کن و آثار آنها را مطالعه نما، و مي فرمايند:

«من خود هر چند در آن زمان ها نبوده ام و از نزدیک شاهد وقایع آن ها و زیر و رو شدن اوضاع آنان نبوده ام، ولي در تاریخ زندگاني آن ها سیر و مطالعه کرده ام. رمز کار آن ها و نشیب و فرازهاي زندگي آن ها را به دست آورده ام حال مثل این است که همراه آنها بوده ام، چون اطلاعات کافی در این زمینه دارم، بلکه مثل این است که از اول دنیا تا امروز زنده بوده ام، و همراه آن ها بوده ام، تجربه هاي فراوان آموخته ام، درس هاي زيادي ياد گرفته ام. اکنون گنجينه اي هستم از تجربه ها و حکمت ها که به صورت پند و اندرز براي تو و دیگران بیان مي كنم».


1) «خداوند به سبب آن، کسانی را که خشنودي او را مي جويند، به راه هاي سلامتي هدايت مي کند، و به اذن خویش ایشان را از تاریکی ها به سوي نور بیرون می برد، و به راه راست هدایت می کند».

2) مردمان با تقوا، اگر هم احیانا خیالی از شیطان بر آن ها بگذرد و جان آن ها را هم لمس کند و روح آن ها را تاریک نماید، تذکر پیدا کرده، به یاد خدا مي افتند و بصیرت خود را باز مي يابند.

) ### ب) درس گرفتن از تاریخ گذشتگان

شهيد مطهري قدس سره استفاده نکردن بعضي انسان ها از تجربه را چنين بيان مي کمد:

«یک تجربه جلو چشم صدها نفر اتفاق مي افتد، ولي آیا همه آنها به یک نحو از آن تجربه استفاده می کنند؟ البته نه. استفاده هر کدام بستگي دارد به دو چیز: يکي ميزان عقل و هوش و ذکاوت هر کدام از آن ها؛ ديگري میزان صفا و خلوص نیت و طهارت و پاکي روح آن ها»

قرآن کريم مي فرمايد:

«کساني که در راه ما (يعني راه رسیدن به حقیقت و خیر و سعادت) مجاهده کنند و از روي صدق قدم بردارند، روی عنایت و لطف عمومي که داریم به هر مستعدی به اندازه استعدادش فیض و رحمت می رسانیم و او را هدایت و راهنمايي مي کنيم و به او روشني و بصیرت می دهیم، که بهتر ببیند و بهتر درک کند و بهتر قضاوت کند».

در آيه ديگري مي فرمايد:

«آیا آن کس که روحي مرده داشت و ما او را زنده ساختیم و نوري به او دادیم که با آن نور در میان مردم حرکت کند و معاشرت نماید و با آن نور با مردم برخورد کند، با آن نور، روابط اجتماعي خود را خود را با دیگران تحت نظر بگیرد، آیا این چنین آدم روشنی با آن کسی که عناد و لجاجت و سایر صفات رذیله او را تیره و تاریک کرده است و در تاریکی قدم بر مي دارد و در میان شک و حیرت و تردید و اضطراب گرفتار است و راه بیرون شدن را نمي داند، آیا این دو نفر مساوي يکديگرند؟».

این است که بزرگان و پیشوایان دین و اخلاق گفته اند، تا انسان روشن بین نباشد، راه سعادت خویش را پیدا نمي کند و تا دودهاي آتش حسد و کینه و خودپرستي تکبر و ديوصفتي و ساير صفات رذیله را از بین نبرد، نورافکن عقلش نمي تواند راه را بر او روشن کند».

حکمت ها و اندرزها: ص 174 .()

1 . تمثیلی از قرآن

در تفسیر آیه 22

سوره مبارکه ملک، تمثيلي ذکر شده است که به روشني تفاوت افراد بي بصيرت و اهل بصيرت را قابل درک مي سازد؛

«أ فَمَنْ يَمْشِي مُكِبًا عَلي وَجْهِهِ أَهْدِي أَمَّنْ يَمْشِي سَوِيًّا عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيم».

کفار در لجاجت و سرکشي عجيبي که دارند، و در نفرت شان از حق، مثل کسي مي مانند که راهي را که مي خواهد طي کند با خزیدن روي زمین، آن هم به صورت، طي كند، و معلوم است که چنین کسي نه بلندي هاي مسير خود را مي بيند نه پستي ها را، و نه نقاط پرتگاه و سراشيبي ها را، پس چنين کسي هرگز نظیر آن کسی که ایستاده و مستقیم راه می رود، نمي تواند باشد، چون او جاي هر قدم از قدم هاي خود را مي بيند و احيانا


) ## شواهد قرآني - تاريخي بصيرت

اگر موانعي هم سر راهش باشد، مشاهده کند و علاوه بر این می داند که این راه به کجا منتهي مي شود، و این کفار راه زندگي خود را مثل آن شخص خزنده طی می کنند، این ها با این که می توانند مستقیم راه بروند، خوابیده روي زمين مي خزند، یعنی با این که حق را تشخیص مي دهند متعمدا چشم خود را از شناختن آن چه که باید مي بندند و خود را به ندیدن مي زنند و با این که می توانند طبق وظیفه اي که باید عمل کنند از عمل کردن به وظیفه چشم مي پوشند، در برابر حق خاضع نمي شوند و در نتيجه بصيرتي به امور ندارند، به خلاف مؤمنین که راه زندگي را تشخيص مي دهند و بر صراط مستقیم پایدار و استوارند، در نتیجه از هلاکت ایمنند.

از آنچه گذشت، روشن مي گردد که تشبیه موجود در این آیه، در واقع بیان یک قاعده کلي است و آن این که انسان در سایه بصیرت، راه را از چاه باز مي شناسد و در کوران فتنه ها عکس العمل ناصحيحي از خود بروز نمي دهد.

2 . شواهد تاريخي

الف) صدر اسلام

1 - بيبصيرتي عده اي از اصحاب در جنگ احد: غزوه احد، يکي از عبرت انگیزترین جنگ ها به شمار مي رود که دو حادثه زیر در آن باعث شد که لشکر اسلام شکست بخورد :

پخش شایعه کشته شدن پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم

در برهه اي از جنگ، این شایعه در میدان جنگ بر سر زبان ها افتاد: «أَلَا قَدْ قُتِلَ مَحَمَّدٌ». این خبر دروغ، دهان به دهان میان سپاه مشرکین، انتشار یافت. سران قریش به قدري خوشحال شدند که صداي آن ها در تمام میدان نبرد طنین انداز شد، همگي مي گفتند: «اَلا قَدْ قُتِلَ مَحَمَّدٌ، أَلَا قَدْ قُتِلَ مَحَمَّدٌ».

انتشار این خبر بي اساس، باعث جرأت دشمن گردید و لشکر قریش، موج آسا به حرکت در آمد. هر کس تلاش مي کرد در بریدن اعضاي سپاه حضرت محمد صلى الله علیه و آله شرکت نماید و از این راه افتخاري کسب کند.

این خبر به همان اندازه که در تقویت روحیه لشکر دشمن، تأثیر داشت، روحیه مجاهدان اسلام را به شدت تضعیف نمود، به طوری که گروه بي شماري از مسلمانان به خصوص خواص که نام آن ها در تاریخ ثبت شده است دست از جنگ کشیدند و به کوه پناه بردند و تنها گروه انگشت شماري که نسبت به دین و پیامبر صلى اله علیه و آله معرفت و بصیرت داشتند، در میدان باقي ماندند.

ابن هشام (سیره نویس بزرگ اسلام) چنين مي نويسد:

انس بن نضر، عموي انس بن مالک می گوید: زماني که ارتش اسلام تحت فشار قرار گرفت و خبر مرگ پیامبر در میدان منتشر شد، بیشتر مسلمانان به فکر جان خود افتادند و هر کس به گوشه اي پناه مي برد. وي مي گويد: دیدم دسته اي از مهاجر و انصار که در میان آن ها بعضي از خواص بودند، در گوشه اي نشسته اند و به فکر خود هستند، من با لحن اعتراض آميزي به آن ها گفتم چرا اینجا نشسته اید؟!! در جواب گفتند: پیامبر کشته شده دیگر

پيروزي فائده اي ندارد. من به آن ها گفتم: اگر پیامبر کشته شده است، ولي خداي محمد که زنده است.

امروزه نیز همان گونه که در مبحث هاي پيشين اشاره شد، پخش شایعه میتواند در براندازي يک حکومت نقشي ایفا کند، به خصوص در این عصر که با افزایش وسایل ارتباطی مدرن مانند موبایل و نرم افزارهاي جانبي آن مثل پیام کوتاه و بلوتوث، این امر به قدری سریع شده است که در کوتاه ترین زمان، یک خبر در سراسر کشور پخش می شود؛ لذا باید با توان بیشتر و در مدت زماني کوتاه، کوشید تا در مقابل اخبار کذب و شایعات، به صورت تدافعي عمل نمود.

عدم مسئوليت پذيري

يکي ديگر از اتفاقات مهم و تعیین کننده در این جنگ بي تدبيري و عدم مسئوليت پذيري کساني بود بود که تنگه مهمي را در دست داشتند و در ابتداي جنگ که مسلمانان با پيروزي فاصله اي نداشتند، براي جمع کردن غنايم از فرمان پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم سر باز زدند و آن نقطه استراتژیک را رها کردند، همین امر باعث شد که مسلمانان از همان نقطه شکست بخورند.

این حب مال بود که آن ها را از توجه به مسئولیت مهم شان، بازداشت. چنان چه گذشت حب دنيا يکي از موانع ایجاد بصیرت در افراد است. در دنياي کنوني نيز بعضي از افراد بخصوص خواص، به خاطر دنیادوستي و عافيت طلبي، نقاط حساس و عقبه هاي نظام را رها مي نمايند و نظام نیز از همان عقبه هاي مهم، از دشمن ضربه مي خورد؛ يکي از اين عقبه ها و گردنه هاي مهم، همان مسئله مهم ولایت فقیه است، که بعضي با مخالفت هاي کودکانه خویش می خواهند این نقطه حساس را دستخوش تغییرات نمایند.

از دیگر این نقاط مهم و حساس، اتحاد ملی و انسجام اسلامي است که یکی از عقبه ها و از خطوط قرمز نظام اسلامي تلقي مي شود که باید از سوی مسئولین و آحاد ملت حراست و پاسداري شود.

2 - بي بصيرتي و خيانت ابولبابه: ابو لبابه، یکی از بزرگان قبیله اوس و از اصحاب و خواص پیامبر صلى الله عليه وآله وسلم شمرده مي شد. او با فاش کردن اسرار مسلمانان و خیانت به آنان در مقابل قبيله بني قريظه که در جنگ احزاب با مشرکین هم پیمان شده بودند (در واقع یک دشمن خانگي تلقي مي شدند) به آن ها کمک نمود تا در مقابل مسلمانان ايستادگي نمايند.

بني قريظه با خيانتي که به مسلمانان نمودند سعي کردند با کمک به قریش، جبهه مسلمانان را از درون دچار مشکل نمایند، لذا این یهودیان خود به یک دشمن داخلی تبدیل شدند. پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم پس از رفتن سپاه مشركين، درصدد برآمد تا کار این دشمن درونی را یکسره نماید. بر این اساس دستور محاصره در را صادر نمودند.

یهودیان بني قريظه، پس از محاصره دژ، از پیامبر صلى اله علیه و آله وسلم درخواست کردند که ابولبابه اوسي را بفرستند تا با

او مشورت نمایند. (ابولبابه با بني قريظه سابقا پیمان دوستي داشت). وقتي وي وارد دژ شد، زنان و مردان یهود، گرد وي جمع شده و شيون آغاز کردند و گفتند: آیا صلاح است که ما بدون قید و شرط تسلیم شویم؟ ابولبابه

گفت: بلي، ولي با دست اشاره به گلو کرد؛ یعنی اگر تسلیم گردید کشته خواهید شد.

ابولبابه مي دانست که پیامبر گرامي صلي الله عليه وآله وسلم با موجودیت این دسته که خطرناک ترین جمعیت براي آئين توحیدند، موافق نیستند، ولی در عین حال دچار چنین عمل نامعقولي شد.

سیره ابن هشام: ج 2 ، ص 642. (1)

3 - ایجاد تفرقه و آشوب بعد از غزوه بني المصطلق: يکي ديگر از رویدادهای عجیب در تاریخ صدر اسلام این بود که بسياري از مسلمانان با کوچک ترین اختلاف (که در برخي موارد مضحک به نظر مي رسيد) موجبات اختلاف و تفرقه را فراهم مي آوردند.

در غزوه بنی مصطلق که بین مسلمانان و قبیله بنی مصطلق (تيره اي از قبيله خزاعه) صورت گرفت، گزارش هايي به مدینه رسید که رئیس این قبیله با جمع آوری نیرو قصد محاصره مدینه را دارد. بر این اساس، پیامبر کسي را براي تأئيد به آن قبيله فرستاد و او نیز با رئیس قبیله تماس گرفت و از تصمیم او آگاه شد و به پیامبر صلى اله علیه و آله وسلم گزارش داد.

پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم دستور حرکت را صادر نمود و همراه یاران و اصحاب به سمت آن قبیله حرکت نمودند. این جنگ با کمترین تلفات به نفع مسلمانان پایان یافت. در این جنگ ده نفر از این قبیله و یک نفر از مسلمانان کشته شدند.

تا این جا همه چیز به نفع مسلمانان بود، اما نکته قابل توجه این بود که براي نخستين بار، آتش اختلاف میان مهاجرین و انصار در این سرزمین روشن گشت که اگر تدابیر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم نبود، نزدیک بود اتحاد و اتفاق آن ها، دستخوش هوا و هوس چند نفر کوته فکر و نادان شود.

علت این بود که پس از جنگ دو مسلمان از مهاجرین و انصار، بر سر آب با یکدیگر اختلاف پیدا کردند و هر یک طائفه خود را به کمک خویش طلبید. نتیجه این شد که مسلمانان در این نقطه دور از مرکز، نزدیک بود به جان یکدیگر بیافتند و به هستی خویش خاتمه دهند.

پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم از جریان آگاه شدند و فرمودند:

«دَعَوْهَا فَإِنَّهَا مُنْتِنَةٌ».

اسد الغابة : ج 1 ، ص 366 ؛ تاريخ الإسلام: ج 2 ، ص 265 .()

ادامه پيامبر صلي الله علیه و آله وسلم این کمک خواستن را بسان دعوت هاي دوران جاهلیت دانستند؛ چرا که در جاهلیت در چنین مواقعی دو طائفه بدون این که درباره اختلاف کنند و ببینند که حق با کیست یک باره براساس حس قبيله گري و حس ناسيوناليستي به جان يکديگر مي افتادند! و چه کشته هايي که بر سر اختلاف هاي ناچيز


1) از خداي متعال باید بخواهیم که ما در این موقعیت های حساس کنونی، مانند ابولبابه و ابولبابه ها نباشیم تا با فرصت سوزي و خيانت به نظام مقدس اسلامي، خدای ناکرده به آن آسیب وارد نماییم.

) «این دو نفر را رها کنید که این فریاد کمک، بسیار نفرت انگیز و بد بو است».

به وجود مي آمد.

امروزه که به ظاهر زندگي قبيله اي به پايان رسيده است، باید کوشید تا زندگي قبيله اي مدرني به نام احزاب ایجاد نشود و هر گروهي به دنبال منافع گروهي خويش نروند.

متأسفانه در فتنه هاي بعد از انتخابات سال 1388 همان لشکرکشي جاهلي رخ داد و گروهي خاص که منافع خویش را در خطر مي ديدند، بدون ملاحظه و سنجش وقایع به تقویت گروه خویش پرداختند و متأسفانه دانسته یا نادانسته جبهه دشمن را تقویت نمودند و جبهه خود را به ضعف کشاندند.

4 - سرپيچي بعضي از خواص از لشکر اسامه: در سال نهم هجرت، وقتي پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم متوجه شدند که رومي ها براي حمله به حجاز آماده مي شوند با هزار نفر عازم تبوک گردیدند، ولي جنگي اتفاق نیفتاد و به مدینه بازگشتند.

از این نظر، چون احتمال خطر از نظر پیامبر صلى الله عليه و آله وسلم فوق العاده جدي بود؛ به همین جهت، پس از بازگشت از حجه الوداع و ورود به مدینه ، سپاهي منظم از مهاجرین و انصار که در آن افراد سرشناسي چون ابوبکر و عمر نیز شرکت داشتند، ترتیب داد.

سیره ابن هشام: ج 2 ، ص 642 .(1)طبقات ابن سعد: ج 2، ص 120 .(2)

«إِنَّ الأَءِسْلَامَ هُوَ التَّسْلِيم».

الكافي: ج 2 ، ص 45 .()

روزي که پيامبر فرماندهی لشکر را به اسامه دادند، فردای آن روز دچار تب و سر درد شديدي شدند. اين بيماري، چند روز ادامه داشت و سرانجام به رحلت آن حضرت انجامید.

پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم در اثناي بيماري متوجه شدند که حرکت لشکر اسامه با کارشکني عده اي از خواص به تأخير افتاده است. ایشان از این اقدام خشمگین شدند و با همان حالت بيماري به مسجد رفتند و مردم را از سرپيچي از دستورات اسلام بر حذر داشتند و اسامه را فردي لايق معرفي نمودند.

این تلاش رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم در همین جا متوقف نشد، لذا به خواصی که برای عیادت ایشان مي آمدند


1) فرماندهی این لشکر را به اسامه بن زید دادند، در حالي که سن او از بیست

2) سال تجاوز نمي کرد و با این عمل خود به این قاعده اساسي در نظام اسلامی اشاره نمودند که در دین اسلام تقسیم کار بر اساس شخصیت و لیاقت و شايستگي است و چنين اموري هيچ گاه در گرو سن و سال نیست. در عین حال ریاست وي بر گروهي از صحابه که از نظر سن و سال چند برابر او بودند، بسیار سخت و گران آمد. بر همین اساس نیز زبان به طعن و اعتراض گشودند و سخناني را به زبان جاري نمودند که همگي حاکي از فقدان روح تسلیم در برابر پیامبر صلى الله عليه وآله وسلم بود، اما امير المؤمنين علي عليه السلام در جمله اي کوتاه و پر مغز حقیقت اسلام را چنين معرفي مي کنند:

) «اسلام، جز تسلیم در برابر دستورات چيز ديگري نيست».

سفارش می کردند که: «أَنْفُذُوا بَعْثَ أَسَامَة»

أنساب الاشراف: ج 1، ص 474 چاپ زکار ج 2، ص 115؛ الطبقات الكبري: ج 2، ص 146 ؛ المغازي، ج 3، ص 1119 .(1)حار الأنوار: ج 30 ، ص 432 .(2)طبقات: ج 2، ص 190 .(3)

«وَ لَيْسَ أَحَدٌ مِنَ الرَّعِيَّةِ أَثْقَلَ عَلَي الْوَالِي مَتُونَةٌ فِي الرَّحَاءِ وَ أَقَلَّ مَعُونَةً لَهُ فِي الْبَلَاءِ وَ أَكْرَهَ لِلأَنْصَافِ وَ أَسْأَلَ بِالْأَءِ لْحَافِ وَ أَقَلَّ

شكرا عِنْدَ الأَعْطَاءِ وَ أَبْطَاً عُذرا عِنْدَ الْمَنْعِ وَ أَضْعَفَ صَبْرًا عِنْدَ مُلِمَّاتِ الدَّهْرِ مِنْ أَهْلِ الْخَاصَّةِ».

نهج البلاغه: ص 368 .()

وظیفه خواص آن قدر سنگین است که با هر حرکتی مردم به دنبال آن ها حرکت خواهند کرد؛ لذا باید خواص بیشتر از دیگران به دنبال اکسیر بصیرت باشند تا در مواقع حساس اجتماعي با موضع گيري هاي صحيح خود سبب حرکت هاي صحيح اجتماعي شوند.

ب) دوران امام علي عليه السلام

فتنه جمل

اصحاب جمل، بر اثر خیال واهي خون خواهي عثمان، فتنه جمل را راه انداختند عجیب تر از علل وقوع این فتنه،


1) (سياه اسامه را حرکت دهید) از سويي دیگر ایشان کسانی که مي خواستند از سپاه جدا شوند را لعن می نمودند: «لَعَنَ اللَّهُ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْ جَيْشِ أَسَامَةِ».

2) اسامه براي وداع با پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم خدمت ایشان رسید ایشان فرمودند هرچه زودتر حرکت کنید. او وقتي که به لشکرگاه آمد و دستور حرکت داد. هنوز لشکر حرکت ننموده بود که خبر احتضار پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم به رسید، بعضي ها که دنبال بهانه بودند و شانزده روز تمام حرکت سپاه را با عناوین گوناگون عقب انداخته بودند، بار دیگر وضع وخیم پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم را دستاویز قرار داده به مدینه بازگشتند. به دنبال آن خواص، همه افراد سپاه به مدینه بازگشتند و يکي از آمال بزرگ آن حضرت براثر بي انضباطي برخي از خواص، در حال حیات او جامه عمل نپوشید.

3) سرپيچي خواص به قدري مهم است که در هر عصري این خواص هستند که موجبات بیشتر نارضايتي ها را فراهم می کنند. امام علي عليه السلام به مالک اکیدا سفارش مي کنند که مراقب خواص باشد و به او سفارش مي کنند که دنبال رضایت عمومي باشد نه دنبال منافع خواص، چرا که امام علیه السلام خواص را انسان هايي ناشکر و راحت طلب معرفی می کنند که فقط به فکر راحتي خود هستند و در کشاکش سختي ها، حکومت را تنها مي گذارند :

) «احدي از مردم از نظر هزینه زندگي در حالت صلح و آسایش، بر والی سنگین تر و به هنگام بروز مشکلات در اعانت و همکاري کمتر، و در اجراي انصاف ناراحت تر، و به هنگام در خواست و سؤال پر اصرارتر و پس از عطا و بخشش کم سپاس تر، و به هنگام منع خواسته ها دیر عذر پذیرتر، و در ساعات رويارويي با مشکلات کم استقامت تر، از «گروه خواص» نخواهند بود».

برخورد افراد و موضع گيري هاي آنان در مواجهه با این واقعه است. از بین این افراد سرگذشت زبیر عبرت آمیز تر است؛ چون او از خواص بود و مدتي در لشکر فتنه گذرانده بود، سپس متوجه خطایش شد، اما از فرصت استفاده نکرد تا در کنار حق باشد و زمان را از دست داد و در عین حال بدون روشنگري ديگران، از اردوگاه آنان دور شد و در نهایت هلاک شد و از فوز جوار حق، بي بهره ماند.

زبير، يکي از اصحاب نبی مکرم اسلام صلى الله عليه وآله وسلم است که به واسطه درخواست عایشه به اصحاب فتنه گروید. امام علي عليه السلام قبل از جنگ با او گفت و گو کرد و گفت:

«اي اباعبدالله [کنیه زبیر] تو را به خدا سوگند می دهم، آیا به خاطر داري که روزي دست من در دست تو بود و به حضور پیامبر رسیدیم و آن حضرت به تو فرمود: آيا علي را دوست مي داري؟! تو گفتي آري و آن حضرت فرمود: ولي تو با او جنگ و نسبت به او ستم خواهي کرد؟ زبیر گفت آری به یاد دارم».

الاخبار الطوال: ص 147 .(1)

«الْحَقُّ مَعَ عَمَّارٍ ،

«الحَقُّ مَعَ عَمَّارٍ يَدُورُ مَعَهُ حَيْثُمَا دَار». بحار الأنوار: ج 30 ، ص 372 .(2)بحار الأنوار: ج 18 ، ص 142 .(3)الأخبار الطوال: ص 147 .(4)

«مَا لى في هذَا الْأَمْرِ مِنْ بَصيرة».

همان: ص 148.()

زبیر به فرزندش عبدالله می گوید تو نیز با من برگرد، ولي فرزندش امتناع مي کند.

همان گونه که در این واقعه ملاحظه مي شود، زبیر که يکي از خواص و از نزدیکان سابق امام علي عليه السلام است در حالی که به حق پي مي برد، ولي بدون هیچ روشن گري و بدون هیچ آگاهي دادن به دیگران، صحنه را ترک مي کند و در مقابل این فتنه سکوت مي کند.

موضع طلحه نیز با انصراف زبیر مشخص مي شود. او نیز بدون هیچ روشن گري، صحنه را ترک مي کند، اما


1) از سویی ديگر زبير وقتي عمار را در میان اصحاب امام علي عليه السلام مشاهده کرد، به یاد کلامي از پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم افتاد که فرموده بودند :

2) وَ تَقْتُلُكَ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ

3) »

4) با این دو تلنگر، زبیر مسیر خود را از فتنه گران جدا کرد. زبیر به پسر خود عبدالله که پرچم بزرگ فتنه گران را در دست داشت، نزدیک شد و به او گفت: پسرجان! من برمي گردم و مي روم. عبدالله پرسيد براي چه؟ او در پاسخ گفت:

) «من در تقابل علي عليه السلام با عایشه درک و آگاهي و بصیرت ندارم».

عاقبت خوشي در انتظار او نبود. مروان بن حکم متوجه انصراف طلحه شد، تیری به زانوي او زد و طلحه در گذشت.

همان. (1)

«طَالَمَا جَلَا بِهِ الْكَرْبَ عَنْ وَجْهِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله وسلم وَلَكِنَّ الْحَيْنَ

هلاکت.(2)هلاکت.(3)بحار الأنوار: ج 32 ، ص 200 .(4)

در این جنگ که بر اثر فتنه انگيزي برخي خواص اتفاق افتاد، بسياري از هر دو لشکر کشته شدند:

«وَ صَبَرَ الْفَرِيقَان بَعْضُهُمْ لِبَعْض حَتّي كَثُرَتِ الْقَتْلي وثارَ القَتامُ، و طَلَّتِ الْأَلْويَةُ وَ الرَّايَات».

الأخبار الطوال: ص 149 .()

امروز نیز بر خواص کشور لازم است، از این وقایع تاريخي عبرت بگیرند و رفتاري در خور شأن داشته باشند، لذا ضروري است که اولاً حق را جست وجو کنند. ثانیا: در کنار حق بمانند. ثالثا: با روشن گري، ديگران را نیز متوجه اشتباه خویش بنمایند. رابعا: زمان شناس باشند و فرصت را از دست ندهند.

در زمان خلافت ظاهري امام علي عليه السلام بر ،مردم مناطق مختلفي از تمدن اسلامي کانون فتنه هاي زيادي شده بود که نوشتار جداگانه اي براي آن باید گشود، لذا شایسته است واقعه جمل، بازخوانی و به طور اجمالي مورد بحث واقع شود تا ابعاد مختلف این فتنه روشن گردد.

تاكتيك هاي پیمان شکنان (ناکثین) زمان

روشن است که هدف ناکثین به کرسی نشاندن باطل است و بديهي است خطي را که اینان تعقيب مي نمايند خطي است که آنان را به این مقصد برساند.

بنابراین، استراتژي يا خط كلي ناکثان، سرنگوني حکومت حق و برقراري حکومت باطل است. مهم این است که از تاکتیک های پیمان شکنان آگاه شد، زیرا بلاي پیمان شکنی و پیمان شکنان از حساس ترین مسایل امروز


1) زبیر نیز به دست عمرو بن جرموز در مسیر بصره به حجاز هنگام نماز کشته شد. وقتي خبر کشته شدنش به امام علي عليه السلام رسید، بسیار ناراحت شد و فرمود:

2) وَ مَصَارِعَ

3) السَّوْءِ».

4) «چه بسیار صاحب این شمشیر با آن از چهره رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم غم و اندوه را زدوده ولكن الآن به عاقبت بدي دچار شده است».

) «هر دو گروه سخت پايداري کردند و از هر دو طرف، گروه بسیاری کشته شدند و گرد و خاک میدان را فرا گرفت و پرچم ها فرو افتاد».

است و باید ملت ما آگاهانه و دقیق با آنان برخورد کند و تا بتواند عکس العملی آگاهانه داشته باشد و از روش فتنه انگیزان با خبر گردد.

در این جا لازم تاکتیک های ناکثین را که امام علي عليه السلام به آن تصریح یا اشاره فرموده است، بحث و بررسي شوند:

1 . تشكيلاتي بودن

يکي از ويژگي هاي انبيا در تبلیغ آیین خدا، تشکل دادن به نیروهای مؤمن است پیام آوران آسماني پس از آن که ایدئولوژي خود را ابلاغ می کنند، طبعا عده اي که خواسته هاي خود را متبلور در این ایدئولوژي ديده و آن را چشمه زلال حق و حقیقت مي يابند، به آن مي گروند.

انبیا اول کاري که براي گسترش آیین خدا انجام ندا انجام مي دادند، این بود که جمع مؤمن و اندک را به هم پیوند داده و میان شان وحدت برقرار نمایند و پس از تشکیل این جمع به هم پیوسته، آن ها را بسيج مي نمودند. قرآن کریم این پیوند را «ولایت» مي نامد. ولايت يعني نزديکي و پهلوي هم در آمدن دو چیز. به حاکم «ولي» مي گويند چون به امت نزدیک است، به دوست ولي مي گويند چون با دوستش قرابت و نزديکي دارد.

قرآن کریم در مورد مسلمانان که حاضر به هجرت با برادران مسلمان خود نشدند، مي فرمايد:

«إنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فى سَبيل اللَّهِ وَ الَّذِينَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولئِكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ وَ الَّذِينَ

آمَنُوا وَلَمْ يُهَاجِرُوا مَا لَكُمْ مِنْ وَلَا يَتِهِمْ مِنْ شَيْءٍ حَتَّي يُهاجِرُوا».

انفال: 72 .(1)

در قرآن مجید هر کجا که سخن از حزب الله به میان آمده، مراد همین جمع متشكل مؤمن هدفدار و متعهد است.

از این جا ضرورت تشکیلات براي هر انقلاب و نهضتي روشن مي گردد.

تشکیلات نه تنها در جهت حق، نقش پویا و محرک دارد بلکه در جهت باطل نیز نقش خود را ايفا مي نمايد. لذا دشمنان متشکل حزبي و سازماني دم از مخالفت با تشکیلات می زنند. زیرا به خوبي نقش تشکیلات را می دانند و نیز آگاهند اگر بتوانند این حربه کاری را از دست انقلابیون بگیرند، بزرگترين پيروزي عایدشان شده است.

علي علیه السلام در نهج البلاغه وقتی از پیمان شکنان سخن می گوید، می فرماید اینان گروهی متشکل اند.

«ألَا وَ إِنَّ الشَّيْطَانَ قَدْ جَمَعَ حِزْبَهُ وَاسْتَجْلَبَ حَيْلَهُ وَرَجلَه» .

نهج البلاغه : ص 54 .()

1) «و آنان که هجرت ننمودند نباید هیچ گونه پیوندی (ولایت) با آن ها داشته باشید.

) «آگاه باشید شیطان حزب خویش را گرد آورده و پیادگان لشکر خود را فرا خوانده است».

و باز در جاي ديگر مي فرمايد:

«أَلَا : وَ إِنَّ الشَّيْطَانَ قَدْ ذَمَّرَ حِزْبَهُ وَ اسْتَجْلَبَ جَلَبَهُ لِيَعُودَ الْجَوْرُ إِلَي أَوْطَانِهِ وَ يَرْجِعَ الْبَاطِلُ فِي نَصَابَه».

نهج البلاغه: ص 63 .(1)مجمع البحرين: ج 6 ، ص 271 ؛ لسان العرب: ج 13 ، ص 237 .(2)

قرآن کریم نیز شیطان را بر انسان هاي سرکش اطلاق فرموده است:

«وَ كَذلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَيَاطِينَ الأءِئس وَالْجِنِّ».

انعام: 112 .()

به عنوان نمونه، هزینه سپاه طلحه و زبیر را فرمانداران عثمان و غارتگران اموال بیت المال، تأمين مي نمايند يَعْلَي بن امیّة که از طرف عثمان در صنعا حکومت می کرد و اموال زیادي اندوخته بود؛ چهار هزار دینار و هفتصد شتر و به نقلي ششصد هزار دینار و شصت شتر در این راه در اختیار زبیر گذاشت.

عبدالله بن عامر نیز که از فرمانروایان عثمان بود به همین اندازه بودجه سپاه را تأمین نمود و شتري به نام «عسکر» در مقابل ششصد درهم و یک شتر دیگر با بودجه يعلي بن امیه خریداری کرد. آري، طلحه و زبیر که در حیات عثمان، دشمن او بودند، اینک با عمال عثمان همکار شده اند، چرا که دشمن مشترک دارند و آن حکومت عدل گستر علي عبد السلام است. دشمنان متشکل مي شوند و با هم همکاري مي کنند تا حکومت علي عليه السلام را ساقط کنند.

2. سوژه اي مردم پسند

يکي از مهم ترین تاکتيک هاي ناکثان، براي مردمي جلوه دادن حرکت خود، بهانه کردن سوژه اي است که با جا افتادن آن در جامعه، مي تواند شورش را به متن جامعه بکشانند.

بديهي است این سوژه در هر زماني مي تواند به شکلي باشد، زیرا مقتضیات زمان متغیر است. آن روز براي طلحه و زبیر پیراهن عثمان مي توانست سوژه خوبي براي منفور کردن رژیم حاکم (که به کلي از خون عثمان بري است) باشد و امروز، بهانه عدم آزادي، استبداد، سانسور، تقلب در انتخاب و.... هر شب بت عیّار به شکلي به در آید. همین افراد خود نخستین کسانی هستند که شعارهاي تند و آتشین خود را زیر پا خواهند گذاشت.

تحقیقی کوتاه درباره ماجراي پيراهن عثمان


1) واژه شناسان مي گویند:

2) شیطان عبارت از هر موجودي است که از حق دور باشد و هر تجاوزگر سرکشی از پریان و انسان ها و جنبندگان شیطان است.

) با توجه به این مفهوم وسیع شیطان، در حقیقت علي عليه السلام به تمام مسلمانان هشدار داده که شیطان حزب دارد، لشکر دارد، پیاده نظام و سواره نظام دارد و خلاصه تشکل دارد.

از حقایق مسلم تاریخی این است که طلحه و زبیر از شورشگران اصلي عليه عثمان بودند.

ابن ابي الحديد مي گويد:

«طلحه سخت ترین تحریک کنندگان علیه عثمان بود و بعد از او زبیر در این قسمت از همه بیشتر پافشاري مي کرد».

الغدير: ج 9، ص 96 .(1)

«فَأَظْهِرَا الطَّلَبَ بدَمَ عُثْمَانَ».

«پس شما دو تن (طلحه و زبیر) با اظهار خونخواهي عثمان کارتان را آغاز کن».

به این ترتیب قاتلان عثمان، پیراهنش را علم می کنند.

3. ایجاد شبهه

يکي از حقایقی که قرآن مجید مکرر به آن تصریح کرده است؛ «پایداری حق و نابودي باطل» است.

قرآن حق را از آن جهت که منطبق با فطرت و سرشت آدمی است، ماندني دانسته و باطل را امري عارضي و رو به زوال مي داند:

«بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَي الْباطِلِ فَيَدْمَعُهُ فَإِذا هُوَ زَاهِقٌ وَلَكُمُ الْوَيْلُ مِمَّا تَصِفُونَ».

انبیاء: 18 .(2)

«وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا».

اسراء: 81 . (3)

در آيه اي دیگر، حق را تشبیه به درختي نموده است که ریشه آن در اعماق زمین است و باطل را به درختي ریشه ندارد :

«أ لَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّمَاءِ تُؤْتِي أَكُلَهَا كُلَّ حِينَ بِإِذْنِ رَبِّهَا وَ يَضْرِبُ

اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ وَ مَثَلُ كَلِمَةٍ خَبيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبيثَةٍ اجْتَنَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْض ما لَها مِنْ قَرار».

ابراهيم: 24 .()

1) ولي زماني که سخن از شورش عليه علي عليه السلام به ميان مي آيد، معاویه به طلحه مي نويسد:

2) «بلکه حق را محکم بر فرق باطل کوفته و آن گاه باطل را نابود ساخته و از بين مي برد و واي بر توصيف هايي که مي نماييد».

3) «و بگو حق آمد و باطل تباه شد همانا باطل از بین رفتني است».

) «آيا نمي بيني چگونه خداوند مثال زده است براي کلمه حق مانند یک درخت سالم و پاک میوه داري که ریشه آن در زمین فرو رفته است و شاخه هایش سر به بالا کشیده و میوه و برگ دارد و میوه اش فصلی نیست، بلکه

درختی است که در همه فصل میوه مي دهد و همیشه بهار است و مثل عقیده باطل مانند درخت پليدي است که بي ميوه و بي ريشه است و دوام و ثباتي ندارد».

و در سوره رعد آیه 17 مي فرمايد:

«أَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَسَالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرهَا فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَدا رابيا وَ مِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ ابْتِغَاءَ حِلْيَةٍ أَوْ مَتَاعِ رَبَدَّ مِثْلُهُ كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاءً وَأَمَّا ما يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ كَذِلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ».

«خداوند آبي از آسمان نازل نمود و از هر سرزمین رودهايي به اندازه گنجایش آن به راه افتاد (رودها به هم پیوستند و سیلابی تشکیل دادند) سیلاب کف هايي را به روي خود حمل کرد (نه تنها بر روي سيلاب كف ظاهر می گردد بلکه) در روي فلزاتي که براي زينت یا وسایل زندگي زير فشار آتش ذوب مي شوند این گونه کف ها آشکار می گردد، این چنین خداوند حق و باطل را مجسم می سازد، اما کف به زودي از بين مي رود، ولي به مردم سود مي رساند در زمين باقي مي ماند».

نكته بسيار لطيفي که در آیه شریفه وجود دارد این است: از آن جا که حق مطابق با فطرت و باطل برخلاف سرشت آدمي است، باطل با وصف بطلانش نمي تواند ظاهر شود، بلکه بر روي آب پديد مي آيد و خيلي پر زرق و برق و زیباست. باطل آن گاه مي تواند نفوذ کند که لباس حق بپوشد و این همان چيزي است که در نهج البلاغه شبهه نام برده مي شود. شبهه يعني چيزي که شبیه به حق است.

امام علي عليه السلام در خطبه 38 می فرمایند:

«إِنَّمَا سُمِّيَتِ السُّبْهَةُ شُبْهَةً لِأَنَّهَا تُشبهُ الْحَقَّ وَ أَمَّا أَوْلِيَاءُ اللَّهِ فَضِيَاؤُهُمْ فِيهَا الْيَقِينُ وَ دَلِيلُهُمْ سَمْتُ الْهُدَي وَأَمَّا أَعْدَاءُ اللَّهِ فَدُعَاؤُهُمْ فِيهَا الضَّلَال».

نهج البلاغه: 81 (1)

و در مورد ديگري مي فرمايند:

«فَلَوْ أَنَّ الْبَاطِلَ خَلَصَ مِنْ مِزَاجِ الْحَقِّ لَمْ يَحْفَ عَلَي الْمُرْتَادِينَ وَ لَوْ أَنَّ الْحَقَّ خَلَصَ مِنْ لُبْس الْبَاطِلِ انْقَطَعَتْ عَنْهُ الْسُنُ الْمُعَاندِينَ وَ لَكِنْ يُؤْخَذُ مِنْ هَذَا ضِعْتُ وَ مِنْ هَذَا ضِعْتُ فَيُمْزَجَانِ فَهُنَالِكَ يَسْتَوْلِي الشَّيْطَانُ عَلَي أَوْلِيَائِهِ وَ يَنْجُو الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ

الحُسنَى».

نهج البلاغه: ص 88.()

1) «شبهه را از این رو شبهه نام نهاده اند که شباهت به حق دارد، اما براي دوستان خدا نوري که آنان را در تاريكي هاي شبهه راهنمايي کند، یقین آن هاست و راهنماي آن ها، مسیر هدایت است، ولي دشمنان خدا گمراهي شان آن ها را به شبهات دعوت مي کند».

) «پس اگر باطل از حق کاملاً جدا مي گشت، بر آنان که در پي حقیقت اند پوشیده نمی ماند و چنانچه حق از باطل خالص مي شد، زبان معاندان از آن قطع مي گرديد، ولي قسمتي از حق و قسمتي از باطل را مي گيرند و به هم می آمیزند، این جاست که شیطان بر دوستان خود چیره می شود و تنها آن ها که مورد رحمت خدا بوده اند، نجات

مي يابند.

براي مردمي که به حقایق واقف نیستند، بزرگ ترین خطر «شبهه» است، زیرا عامه مردم آن قدر قدرت تجزیه و تحلیل ندارند که باطل را تشخیص داده و لباس حق را از تن باطل بر کنند و خائنان در پي همین اند.

اینان باطل شان را در جامعه با لباس حق به خورد مردم مي دهند تا آنجا که گاه حتي بر نزدیک ترین نزدیکان هم، حق مشتبه می گردد، کار شبهه گاه به آنجا می کشد که حتي «حق ناطق» و «تبلور راستین حق» هم با تلاش زياد براي معرفي حق بکند تا شبهه داران باور کنند که لباس حق بر باطل پوشانیده اند. بزرگ ترین خطر برای یک انقلاب این است که در میان انقلابیون «شبهه» پدید آید؛ زیرا مردم تا آنگاه وفادار به انقلاب می مانند که انقلاب شان را بر حق ببینند، ولي اگر وسواسان خنّاس با ایجاد شبهه، انقلاب را باطل جلوه دهند و بر باطل خود پوشش هايي از حق بپوشانند، طبيعي است که دیگر مردم در صحنه نبوده و کنار مي روند و این آغاز خطر است.

این تجربه تلخي است که از انقلاب هاي گذشته مخصوصا انقلاب بزرگ پیامبر گرامي اسلام صلى الله عليه وآله وسلم و امیر مؤمنان علي عليه السلام گرفته مي شود.

4. استفاده و بهره گيري از خواص

شخصیت ها و چهره هاي وجیه به عبارت بهتر خواص، همان گونه که می توانند یکی از عوامل مهم پيروزي فرد و جامعه باشند، به همان اندازه نیز می توانند بزرگ ترین عامل انحطاط باشند و باعث انحراف مردم شوند.

گاه شخصیت آن ها به حدي بزرگ است که مردم خودشان را مي بازند و تابع محض مي شوند، لذا اگر خواص در مسیر حق حرکت نمایند، مردم در مسیر حق خواهند بود و اگر به راه کج بروند توده مردم نیز براه کج مي روند، از این جاست که قرآن شخصیت پرستی و قهرمان پرستي را به شدت کوبیده است. قرآن مجید از زبان مردمي که از راه گمراه شده اند نقل مي کند که اینان در روز قيامت مي گويند:

«رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنا وَكُبَرَاءَنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا».

احزاب: 67 .()

به خاطر نقشی که این خواص در جامعه دارند، همیشه دشمنان سعي مي کنند که یک یا چند نفر از این چهره هاي «وجيه الملة» را با خود همراه کنند تا بتوانند توده ناآگاه را به سوي خود بکشانند.

امام علي عليه السلام درباره این تاکتیک ناکثان چنين مي فرمايند:

«فَخَرَجُوا يَجُرُّونَ حُرْمَةَ رَسُول اللَّهِ صلى الله عليه واله وسلم كَمَا تُجَرُّ الْأَمَةُ عِنْدَ شِرَائِهَا مُتَوَجِّهينَ بهَا الْبَصْرَةَ فَحَبَسَا نِسَاءَهُمَا فِي بُيُوتِهِمَا وَ أَبْرَزَا


) «پروردگارا ما بزرگان و اکابر خویش را اطاعت و پیروی کردیم در نتیجه ما را گمراه ساختند».

حَبِيسَ رَسُول اللَّهِ صلى الله عليه واله وسلم لَهُمَا وَ لِغَيْرِ هِمَا ».

نهج البلاغه : ص 247 (1)

عالي ترين نحوه تبلیغ براي طلحه و زبیر این است که عائشه ام المؤمنین را با خود داشته باشند؛ زیرا که مردم براي همسران پیامبر احترام خاصي قائلند و راه جلوگيري از اين خطر این است که باید معیار که حق است را به مردم شناساند.

در جنگ جمل مردي دچار ترديد مي شود و با خود مي گويد چطور ممکن است شخصيت هايي از قبيل طلحه و زبیر بر خطا باشند، درد دل خود را با علي عليه السلام در ميان مي گذارد و از خود علي عليه السلام مي پرسد که مگر ممکن است چنین شخصیت هایی عظیم بر خطا روند؟! علي عليه السلام به او مي فرمايد:

«إِنَّكَ لَمَلْبُوسٌ عَلَيْكَ؛ إِنَّ الْحَقِّ وَالْبَاطِلَ لَا يَعْرِفَانِ ِبأَقْدَارِ الرِّجَالِ اِعْرِفِ الْحَقَّ تَعْرِفُ أَهْلَهُ وَاعْرِفِ الْبَاطِلَ تَعْرف أهْلَهُ».

يعني تو سخت در اشتباهي، تو کار را واژگونه کرده اي، تو به جاي اين که حق و باطل را مقیاس عظمت حقارت شخصیت قرار دهي، عظمت ها و حقارت ها را که قبلاً با پندار خود فرض کرده اي، مقياس حق و باطل قرار داده اي، تو مي خواهي حق را با مقیاس افراد بشناسي، بر عکس رفتار کن، اول حق را بشناس، آن وقت اهل حق را خواهي شناخت. آن وقت دیگر اهمیت نمي دهي که چه کسي طرفدار حق است و چه کسي طرفدار باطل و از خطا بودن آن شخصیت ها در شگفت و تردید نخواهی بود.

5. استفاده از ناآگاهي مردم

از دیرینه ترین نقشه هاي دشمن براي استعمار انسان، همین حیله است. بزرگ ترین خطر براي دزد غارت گر، آگاهي و بيداري صاحب خانه است. لذا دشمنان هميشه سعي مي کنند که مردم را در ناداني و جهالت نگه دارند. براي شورش علیه انقلاب نیز از این تاکتیک بهره هاي فراوان مي برند. طلحه و زبیر شورش خود را از بصره آغاز مي کنند، چرا؟ زیرا مردم بصره آگاهي کافي ندارند.

علي عليه السلام در این باره مي فرمايند:

«خَفَّتْ عُقُولُكُمْ وَسَفِهَتْ حُلُومُكُمْ فَأَنْتُمْ غَرَضٌ لِنَابِل وَ أُكْلَةٌ لاكِل وَ فَرِيسَةٌ لِصَائِل».

نهج البلاغه خطبه 14 .()

و در جاي ديگر به مردم بصره، مي فرمايند:


1) « پس اینان شورش کردند، در حالي که همسر رسول خدا را هم چون کنیزي که براي فروش مي برند، به دنبال خود کشاندند، در حالي در حالي که همسران خود را در خانه پشت پرده نگه داشتند (تا از نظر بیگانگان دور باشند) و پرده نشین حرم پیامبر را در برابر دیدگان خود و دیگران قرار دادند».

) «عقل هایتان سبک، افکار شما سفیهانه است، پس هدف خوبي براي تیراندازانيد و لقمه چربی برای مفت خواران و صيدي براي صيادان».

«كُنْتُمْ جُنْدَ الْمَرْأَةِ وَ أَتْبَاعَ الْبَهِيمَةِ رَغَا فَأَجَبْتُمْ وَعُقِرَ فَهَرَبْتُمْ أَحْلَاقُكُمْ دِقَاقَ وَ عَهْدَكُمْ شِقَاقَ وَ دِينَكُمْ نفَاقُ وَ مَاؤُكُمْ زَعَاقَ وَ الْمُقِيمُ بَيْنَ أَظْهُركُمْ مُرْتَهَنَّ بذَنْبِهِ وَ السَّاخِصُ عَنْكُمْ مُتَدَارَكَ بِرَحْمَةٍ مِنْ رَبِّه».

نهج البلاغه خطبه 13 ؛ نهج البلاغه ص 55.(1)

این سخنان نوراني امام علي عليه السلام، حقایقی است که بعد از چهارده قرن انقلاب اسلامي آن را تجربه کرده؛ زیرا ديده مي شود، بعد از انقلاب ضد انقلاب چگونه از ناآگاهی مردم بهره جست، و شورش را از جاهايي آغاز کرد که مردم در آگاهی کامل نبودند، همانند کردستان، ترکمن صحرا، خوزستان، آشوب هاي خياباني به بهانه هاي واهي و.....

براین اساس، وظیفه هر فرد ايراني در قبال انقلاب اسلامی این است که با تمام توان در آگاهي دادن و آگاهي یافتن بکوشد، زیرا تداوم انقلاب در گرو این مسئله است.

6 . هدف وسیله را توجیه می کند

شورش گران علیه حکومت عدالت گستر علي عليه السلام، بزرگ ترین آرزویشان رسیدن به مقام و حکومت دنیا بود و براي رسيدن به آن از هیچ کاري دريغ نمي کردند، حتي اگر در مقابل ولي خدا قیام نمايند.

محمد بن سیرین از ابوخلیل نقل مي کند که طلحه و زبیر را قسم دادم که چه چیز باعث شده که به بصره بیایید (و بر حکومت علي عليه السلام شورش نمایید) جواب ندادند. سؤالم را تکرار کردم، پاسخ دادند: ما به خاطر دنیا آمده ایم.

ترجمه و شرح نهج البلاغه: ج 2، ص 547 .(2)

«اینان حکومت و ریاست را مي خواهند، ولي اگر يکي از این دو پیروز گردند، جان ديگري را خواهد ستاند! و براي حكومت مطلقه خود، از شنیع ترین مسایل استفاده خواهد کرد».

این گونه علي عليه السلام داد سخن مي دهد:

«كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا يَرْجُو الْأَمْرَ لَهُ وَ يَعْطِفُهُ عَلَيْهِ دُونَ صَاحِبِهِ لَا يَمُتَّان بحَبْل وَلَا يَمُدَانِ إِلَيْهِ بسَبَب كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا صَاحِبٌ [حَامِلُ] ضَبِّ لِصَاحِبِهِ وَ عَمَّا قَلِيل يُكْشَفُ قِنَاعُهُ بِهِ وَ اللَّهِ لَئِنْ أَصَابُوا الَّذِي يُرِيدُونَ لَيَتَتَزعَنَّ هَذَا نَفْسَ هَذَا وَ لَيَأْتِيَنَّ هَذَا عَلَي هَذَا».

نهج البلاغه: خطبه 148 .()

1) «شما سپاه زن بودید و پیروان حیوان. تا زماني که شتر صدا مي کرد به پا مي خواستيد و با پي شدنش فرار کردید. اخلاق شما پست، پیمان هایتان از هم گسسته، دین شما دورويي و آب شرب تان شور است. آن کس که بین شما اقامت گزیند در دام گناه گرفتار آید، و اگر از شما دوری گزیند رحمت حق را دریابد».

2) امام علي عليه السلام مي فرمايند:

)

«هر کدام از آن دو (طلحه و زبیر) امید دارند که زمامداري و حکومت بدست او افتد و آن را به سوي خود مي کشد نه به سوي رفیقش، آن ها نه به رشته اي از رشته هاي محکم الهي چنگ زده اند (وحدت شان ظاهري است) و نه به وسيله اي به او نزدیک شده اند، هر کدام بار کینه رفیق خویش را به دوش مي کشد و به زودی پرده از روي آن برداشته مي شود، به خدا سوگند اگر به آن چه مي خواهند برسند، اين يکي جان ديگري را مي گيرد و آن يكي اين را از بين مي برد.

ابن ابی الحدید در ذیل این خطبه مي نويسد:

«مؤرخین نوشته اند که طلحه و زبیر پیش از شروع جنگ در مورد این که کدام یک براي مردم نماز بخوانند اختلاف کردند و عائشه براي رفع اختلاف محمد بن طلحه و عبدالله بن زبیر را به عنوان امام جماعت انتخاب کرد که یک روز این و روزي ديگر آن نماز بخواند و این وضع تا پایان جنگ ادامه داشت».

شرح ابن ابی الحدید: ج 9، ص 110. (1)

آري، آن جا که خدا مطرح نباشد، هدف وسیله را توجیه می نماید.

7. مکر و حیله

در عالم سیاستمداران حرفه ای جهان، مکر و حیله براي حيات از آب ضروري تر است. اینان جز از این راه نمي توانند به حکومت برسند.

اصولاً در نظر آن ها سیاست عبارت است از مکر و حیله. ابرقدرت هاي شرق و غرب با هزار حقه و کلک درصدد بلعیدن ثروت انسان هاي مستضعف و محرومند. حال گاه با تهدید، گاه تبریک، گاه حمله صریح و گاه ملاقات هاي مخفي، اين ها همه دو روی یک سکه اند. چه زیبا امام علی علیه السلام چهره اینان را ترسیم فرموده، آنگاه که مي فرمايند:

مروان بن حکم، در جنگ جمل در بصره اسیر شده بود، امام حسن و امام حسین علیهما السلام براي آزادي او نزد امام شفاعت کردند و امام وي را آزاد ساخت، سپس حسنین علیهما السلام عرض کردند: مروان مي خواهد با شما بیعت کند، حضرت با لحني غضب آلود مي فرمايند:

«اَ وَ لَمْ يُبَايِعْني بَعْدَ قَتْلَ عُثْمَانَ لَا حَاجَةَ لِي فِي بَيْعَتِهِ إِنَّهَا كَفَّ يَهُودِيَّةٌ لَوْ بَايَعَنِي بِيَدِهِ لَعْدَرَ بِسَبَتِهِ».

نهج البلاغه خطبه 73 ، ص 102 .()

1) و نيز مي نويسد: طلحه و زبیر در فرماندهی کل قوا با هم اختلاف نمودند و جالب تر این که می گوید: طلحه از عائشه خواست که مردم او را به عنوان امیر سلام کنند و زبیر هم همین درخواست را داشت، عائشه دستور داد به هر دو به عنوان اميري سلام دهند.

) «مگر او پس از قتل عثمان با من بیعت نکرد؟! هرگز نيازي به بيعت او ندارم، دستش دست يهودي است! اگر با دستش بیعت کند، با پشت خود به شکستن پیمان اقدام مي کند».

در مكتب سياستمداران الهي، مکتب اصالت داشته، و به هیچ وجه خدعه و مکر در آن راه ندارد. علي عليه السلام اگر اهل حيله بود خيلي زودتر به خلافت مي رسيد؛ زيرا مي توانست در شوراي 6 نفره همان گونه که عبدالرحمن بن عوف از حضرتش خواسته بود به ظاهر بگوید: آری به راه شيخين مي روم، و آن گاه که قدرتمند شد این وعده خود را زیر پا گذارد، ولي امام علي عليه السلام اهل این حرف ها نبود. او مرد حق است، مي گويد نه و باز هم در خانه مي نشيند. وقتي گفتند معاویه از علی سیاستمدار تر است، حضرت در جواب این یاوه گفتار، مي فرمايند:

«وَ اللَّهِ مَا مُعَاوِيَةُ بِأَدْهَي مِنِّي وَلَكِنَّهُ يَعْدِرُ وَ يَفْجُرُ وَ لَوْلَا كَرَاهِيَةُ الْغَدْرِ كُنْتُ مِنْ أَدْهَي النَّاسِ وَ لَكِنْ كُلُّ غُدَرَةٍ فُجَرَةٌ وَ كُلُّ فُجَرَةٍ

كُفَرَةٌ وَلِكُلِّ غَادِرٍ لِوَاءٌ يُعْرَفُ بِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَاللَّهِ مَا أَسْتَغْفَلُ بِالْمَكِيدَةِ وَ لَا أَسْتَعْمَرُ بالشَّدِيدَةِ» .

نهج البلاغه: خطبه 200 .(1)

ابن ابي الحديد مي نويسد: بعضي خیال کرده اند معاویه از علي عليه السلام سیاستمدارتر بود، ولي اين درست نیست، زیرا سیاستمدارانی همچون معاویه هرگز به هدف خود نخواهند رسید، مگر این که طبق نظریه خود و مقدماتي که لازم مي بينند عمل کنند، خواه موافق دین و شریعت باشد یا نباشد. اما سیاست امام عليه السلام مقید به حق و عدالت و دین و شریعت بود و در تمام موارد هر جا که با آیین حق موافق نبود اقدام نمي کرد، ولي معاويه مقيد به این اصل نبود.

8. سر و صدا و هیاهو

دشمنان امام علي عليه السلام از آن جا که تو خالي و بي محتوایند، باید به وسيله اي خود را مغزدار و داراي محتوا معرفي کنند. امام عليه السلام در این باره مي فرمايند:

«وَ قَدْ أَرْعَدُوا وَ أَبْرَقُوا وَ مَعَ هَذَيْنِ الْأَمْرَيْنِ الْفَشَلُ وَ لَسْنَا تُرْعِدُ حَتَّي تُوقِعَ وَلَا تَسِيلُ حَتَّى تُمْطِرَ».

نهج البلاغه: خطبه 9 .()

براین اساس می توان، از این جمله پر محتواي علي عليه السلام به نقش تبليغات پي برد؛ زیرا ممکن است مراد از رعد و برق شيوه هاي تبليغاتي فریب کارانه باشد.

همان گونه که در بخش هاي قبلي نقش رسانه و تاکتیک هاي آن ها در پخش شایعه و اخبار کذب بیان شد، اثر رواني و اجتماعي و اقتصادي تبلیغ بر کسی پوشیده نیست. تاریخ نشان داده مي توان با تبلیغ، انسان خادم را در جامعه خائن، و خائن را خادم جلوه داد. با تبلیغ می توان، بنجل ترین و نامرغوب ترین کالاهاي اقتصادي را به


1) «سوگند به خدا معاویه از من سیاستمدارتر نیست، اما او نیرنگ مي زند و مرتکب انواع گناه مي شود، اگر نیرنگ ناپسند و ناشایسته نبود، من سياستمدارترین مردم بودم، ولي هر نيرنگي گناه است و هر گناهي يک نوع کفر است، به خدا سو گند من با مکر و حیله اغفال نمي شوم و در رویارویی با شدايد ناتوان نمي گردم».

) «و بازیگران کارزار جمل رعد و برق ها راه انداختند، و اما با این همه هیاهو و خروش، شکست خوردند، ولي ما براي تهديد ديگران رعد آسا نمي خروشیم تا شکست دشمن عملي گردد و تا باران سیل آور نبارانیم، سیل به راه نمی اندازیم».

عنوان مرغوب ترین کالا به دست مردم داد.

به همین جهت مي بينيم خبرگزاري هاي مهم جهان و روزنامه هاي معتبر، از آن سرمایه داران صهیونیست است، زیرا می توانند با وسایل مهم تبلیغاتی که در اختیار دارند، نبض سیاست و اقتصاد را به خوبي در دست داشته باشند.

امام علي عليه السلام در این باره می فرمایند:

«طلحه و زبیر سر و صداي تبليغاتي راه انداختند، تهدید و تطمیع نمودند تا عده اي را به دور خود بکشانند، ولي ما اهل این نوع تبلیغات فریبکارانه نیستیم، ما مرد عملیم نه اهل حرف».

9 . تفرقه

برنده ترین سلاح دشمن، تفرقه و برنده ترین سلاح عليه او وحدت است.

قرآن مجید در موارد متعددي مؤمنان را به وحدت دعوت نموده است، البته وحدتي زير بنايي و بر پايه ایدئولوژي و اعتقادات، نه وحدت روبنایی؛ زیرا ما را به چنگ زدن به «حبل الله» خوانده است و با توجه به تفاسير مختلفي كه براي «حبل الله» شده است مي توان در جمع بندي نظرات ریسمان الهي را همان ایمان و اعتقاد به خدا دانست.

نیز قرآن رمز شکست مسلمانان را در جنگ احد تنازع و اختلاف مي داند. مثلي است در زبان عرب گویند «فَرِّق، تسد» يعني تفرقه بیانداز و حکومت کن. این شیوه هميشگي دشمنان انقلابهاي الهي بوده است. امام علي عليه السلام درباره دشمنانش مي فرمايند: «فَقَدِمُوا عَلَي عُمَّالِي وَ حُزَان بَيْتِ مَالِ الْمُسْلِمِينَ الَّذِي فِي يَدَيَّ وَ عَلَي أَهْلِ مِصْرِ كُلُّهُمْ فِي طَاعَتِي وَ عَلَي بَيْعَتِي فَشَتَّتُوا كَلِمَتَهُمْ وَ

أَفْسَدُوا عَلَي جَمَاعَتِهِمْ».

نهج البلاغه: خطبه 218 . ()

واكنش هاي امام علي عليه السلام در برابر ناکثین

اشاره

باید دید امام علي عليه السلام چه عکس العمل هايي در برابر ناکثین داشته است تا ما نیز که پیرو آن امام همام هستیم، در مقابل فتنه ها، همان راه را دنبال کنیم.

امام عليه السلام در برابر ناکثین چند نوع عکس العمل داشت:


) «بر مأموران من و خزانه داران بیت المال مسلمین که در اختیار من است وارد شدند و در شهری که همه مردمش در اطاعت و بیعت من هستند، قدم گذاردند، وحدت آن ها را بر هم زدند، و جمعیت آنها را که همه با من بودند به شورش وا داشتند».

1. آگاهي و هشياري (بصیرت)

آن حضرت به درستي بر نقشه ناکثین واقف بودند، زیرا فقط در صورت آگاهی و مراقبت و بصیرت است که انسان در دام دشمن نمي افتد.

امام علیه السلام مي فرمايند:

«وَ اللَّهِ لَا أَكُونُ كَالصَّبَعِ تَنَامُ عَلَي طُولِ اللَّدْمِ حَتَّي يَصِلَ إِلَيْهَا طَالِبُهَا وَيَحْتِلَهَا رَاصِدُهَا».

نهج البلاغه: خطبه 6 .(1)

این اولین قدم پیروزی بر هر توطئه در شُرف تکوین است.

2. منطق و استدلال

دومین شیوه برخورد امام علي عليه السلام در برابر فتنه گران استفاده از و استدلال است.

قرآن هم اولین راه دعوت مردم به سوي خدا را «حکمت» مي داند:

«ادْعُ إِلى سَبيل رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ».

نحل: 125 .(2)

امام علي عليه السلام درباره زبیر می فرماید:

«يَزْعُمُ أَنَّهُ قَدْ بَايَعَ بِيَدِهِ وَ لَمْ يُبَايِعْ بِقَلْبِهِ فَقَدْ أَقَرَّ بِالْبَيْعَةِ وَادَّعَى الْوَلِيجَةَ فَلْيَأْتِ عَلَيْهَا بِأَمْرِ يُعْرَفُ وَ إِنَّا فَلْيَدْخُلْ فِيمَا خَرَجَ مِنْهُ».

نهج البلاغه: خطبه 8 .()

این درس بزرگیست يعني با دشمناني همانند طلحه و زبیر هم نباید منطق و استدلال را فراموش نمود.

3. گرفتن بهانه از دست آنان

دشمنان امام علي عليه السلام براي منفور جلوه دادن چهره ایشان، پیراهن عثمان را عَلَم مي کنند و آن حضرت را قاتل عثمان معرفي مي نمايند.

بديهي است اگر این تهمت جا بیفتد، بزرگ ترین موفقیت براي دشمنان امام عليه السلام محسوب مي گردد. ولي آن حضرت در خطبه هاي مختلف به تحلیل ماجراي عثمان مي پردازد، و در این خطبه ها بريء بودن خودش را از خون عثمان اثبات مي کند و بدین ترتیب بهانه را از دست شان خارج مي سازد.


1) «و به خدا سوگند من همچون کفتار نیستم که آرام و ملایم بر در لانهاش بخواب رود و ناگهان دستگیرش کنند».

2) «حکمت عبارت است از گفتاري که مستند و مستدل است».

) «زبیر مي پندارد که بیعتش تنها با دست بوده نه با دل، پس او اقرار به بیعت مي كند، ولي صرف ادعاست، بنابراین بر او لازم است بر این ادعا دلیل روشني بیاورد و گرنه باید به بیعت خود باز گردد و به آن وفادار باشد».

4. نبرد قاطع با سران فتنه

آخرین راه حل امام علي عليه السلام در برابر این مجسمه هاي ننگ و رذالت نابودي آنهاست؛ چرا که آنها منشاء فساد و فتنه در جامعه اند و باید به نابود شوند آن حضرت مي فرمايند:

«فَإِنْ أَبَوْا أَعْطَيْتُهُمْ حَدَّ السَّيْفِ وَ كَفَى بِهِ شَافِيا مِنَ الْبَاطِل وَ نَاصِرًا لِلْحَقِّ».

نهج البلاغه : خطبه 22 .(1)

زر بْنُ حُبَيْش مي گويد از امام علي عليه السلام شنیدم که ايشان مي فرمودند:

«أَنَا فَقَاتُ عَيْنَ الْفِتْنَةِ وَ لَوْلَا أَنَا مَا قُتِلَ أَهْلُ النَّهْرَوَانِ وَأَهْلُ الْجَمَل».

بحار الأنوار: ج 32 ، ص 304 . (2)

خلاصه آن جا که «بینه و کتاب و میزان» به کار نیاید، نوبت به «وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ»

حدید: 25 .()

ج) دوران معاصر

از زماني که آمریکا فهمید ایران را از دست داده است، انواع توطئه ها را طراحي نمود. گذشته از این که بزرگ ترین و مهم ترین پایگاه جاسوسي خود را در منطقه خاورمیانه از دست داده بود، معادلات منطقه به ضرر منافع آمریکا و اسراییل برهم خورد؛ زیرا رژیم پهلوی بزرگ ترین حامي منطقه اي اسراييل به حساب مي آمد و بسياري از نيازهاي دولت غاصب صهيونيستي از ايران تأمين مي شد.

نگرانی دیگر آمریکا، صدور انقلاب اسلامي و الگوبرداري کشورهاي تحت سلطه آمریکا از این نظام بود.

با این اوصاف، بسیار ساده لوحانه است تصور شود که آمریکا، نظام اسلامی را رها کرده و علیه آن توطئه نکند. با بازشناسي توطئه ها و بحران هاي گوناگوني که در سال هاي پس از انقلاب علیه انقلاب و نظام صورت گرفته و یا در حال وقوع است، بي گمان چنگال استکبار که در دستکشي مخملین قرار گرفته، رؤیت نمود. بازخواني این توطئه ها مي تواند سبب ایجاد بصیرت و عبرت گيري از آن ها شود.

مهم ترین توطئه هاي عليه نظام اسلامي

1 . آشوب هاي عوامل رژيم پيشين

در ماه هاي نخستين پس از پيروزي، آشوب هاي متعددي از سوي وابستگان به رژیم قبل که منافع خود را از دست رفته مي يدند، صورت گرفت.

ایجاد بلوا و نا امني، حمله به مراکز مختلف مثل به صدا و سیما، منازل و مغازه ها و اموال عمومي در پوشش


1) «پس اگر از آن سرباز زنند، لبه تیز شمشیر را در اختیار آن ها قرار مي دهم و این کار براي درمان باطل و ياري حق كفايت مي كند».

2) «من چشم فتنه را از حدقه درآوردم و اگر من نبودم اهل نهران و جمل از بين نمي رفتند».

) مي رسد.

نيروهاي انقلابي و با شعارهاي انقلابي براي بدبین کردن مردم به انقلاب و... از جمله تلاش هاي اين گروه براي تضعیف نظام بود.

2. آشوب گروهك ها

برخي از گروه هاي سياسي به خاطر فعالیت و مبارزه با رژیم شاه، مدعي مالکیت انقلاب بودند، اما وقتي متوجه شدند در برابر اقیانوس ملت انقلابي، مجالي براي عرض اندام ندارند و از سوي توده مردم پذيرفته نمي شوند و از سویی دیگر امام راحل را به عنوان رهبري اين انقلاب با خود در تضاد می دانستند، به فکر انتقام از انقلاب و افتادند و از همان روزهاي نخست مسیر خود را از مردم و امام امت قدس سره جدا نمودند و با بهره گيري از سلاح هاي به دست آمده در روزهای اول انقلاب و در جریان حمله به پادگان ها، آشوب هاي بسياري را در شهرهاي مختلف به وجود آوردند و بزرگاني چون: شهید بهشتی، باهنر، آیت الله مدني، دستغيب، صدوقي و اشرفی را به شهادت رسانند.

3. تجزیه طلبی

از جمله اقدامات گروههاي ضد انقلاب که با حمایت مستقیم آمریکا، صورت می گرفت، تجزیه طلبي بود. این اقدامات در مناطقی بود که به دلیل وجود قوميت هاي مختلف و تفاوت هاي مذهبي، استکبار امیدوار بود بتواند ایران را به پنج بخش کوچک، تقسیم کند.

گروه هاي ضدانقلاب مسلّح در مناطقي چون کردستان، ترکمن صحرا، خوزستان و آذربایجان، کردند با تبلیغات وسیع خود را طرفدار خلق معرفي کرده و وانمود کنند که رژیم جمهوري اسلامي تأمین کننده خواسته هاي قومي آنان نیست.

اما از آنجا که به اهداف خود نرسیدند، تا مدت ها در این مناطق ناامني و بي ثباتي به وجود مي آوردند مانند حمله به مراکز نظامي و انتظامي، ناامن کردن جاده ها، حمله به خودروهاي عبوري و..... در همين سالهاي اخير نيز شما شاهد چنین حوادث ناگواري در سيستان و کردستان بوديد. وقایع تلخي چون تاسوكي، بمب گذاري در مساجد زاهدان و ترور شخصت هاي مذهبي در کردستان و... نیز در راستاي همان توطئه های اوایل انقلاب طراحی شده است.

4. حمله به طبس

آشکار شدن نقش آمریکا در توطئه های داخل کشور برخي از دانشجویان را بر آن داشت تا با تصرف سفارت آمریکا در تهران، مرکز توطئه ها را از بین ببرد. با این هدف روز 13 آبان 1358 سفارت آمریکا توسط دانشجویان اشغال شد و نام این مکان به لانه جاسوسي تغيير يافت.

دولت وقت آمریکا (سال آخر زمامداری کارتر)، به تکاپو افتاد تا از هر راه ممکن به مشکل پیش آمده، پایان

دهد. اعزام هيئتي از سوي کارتر به ریاست «رمزی کلارک» به ایران به قصد گفت و گو با سران کشور که با پیام امام قدس سره ناکام ماند، اولین اقدام آمریکاست.

امام با رد ملاقات این هیئت ملاقات با سایر مسئولین را مشروط به تحویل شاه فرموده بود؛ در نتیجه هواپيماي حامل این هیئت ناچار شد در آسمان مسیر خود را به سمت ترکیه تغییر دهد.

با ناکام ماندن این تلاش ها، دولت آمریکا دست به عملیات نظامي دلتا که با وسایل و تجهيزاتي پيشرفته و با کمک گيري از طراحان نظامي خبره، صورت گرفت، زد.

در نیمه شب 5 اردیبهشت 1359 این عملیات در منطقه طبس، آغاز شد، ولي علي رغم محاسبات آنان طوفان سهمگین شن چون یورش مرغان ابابیل، هواپیماها و چرخ بال هاي آن ها را در برگرفت و موجب شد این توطئه آن ها نیز نافرجام بماند.

5. محاصره اقتصادي

به دنبال شکست آمریکا در توطئه هاي مختلف، براي براندازي نظام، تحریم اقتصادي، ترفند ديگري بود تا مردم این مرز پر گوهر را به زانو در آورند. محاصره اقتصادی ایران در اول خرداد 1359 از سوي دولت آمریکا اعلام شد که از آن زمان تاکنون شرکت هاي آمريکايي از معامله با ایران منع شده اند.

6. کودتا

در تیرماه سال 1359 گروهي از عناصر ارتشی وابسته به رژيم قبل (تعدادي از افسران و فرماندهان و خلبانان) با همدستي بعضي از عوامل ضدانقلاب و با استفاده از طرح های آمریکایی ها، تصمیم گرفتند با استفاده از چند فروند هواپیما از پایگاه هواپیمایی نوژه در همدان، محل اقامت امام قدس سره و برخي از مراکز حساس نظام را بمباران کنند

خوشبختانه این توطئه نیز توسط مردم و نیروهای مؤمن و بصیر، نافرجام ماند و این توطئه در 21 تیر کشف و خنثي شد.

7. جنگ تحميلي

در 31 شهریور 1359 رژم بعث عراق با بهانه قرار دادن برخي از بخش هاي توافق نامه ارضي 1975 ایران و عراق و با کمک اربابان آمریکایی خود، به ایران حمله و جنگي نابرابر را بر ملت و نظام ما تحمیل نمود.

8. جنگ نرم

پس از آن که در دهه 1970 انقلاب هاي مردمي در چند کشور زیر سلطه آمریکا از جمله ایران، نیکاراگوا، کامبوج و... موجب شد این کشورها از زیر سلطه و نفوذ آن کشور، خارج شوند شوراي روابط خارجي آمريکا

آغاز زمامداري ریگان، موظف شد، با مطالعه کامل این انقلاب ها، طرحي براي مقابله با نظام هايي که با انقلاب مردمي روي کار آمده يا مي آيند، تهیه و ارائه نمایند. این طرح که دکترین ریگان خوانده مي شود «جنگ نرم» نام گذاري شده است.

شاخصه این طرح، این است که در آن راه هاي نظامي مستقيم، وجود ندارد، بلکه به دنبال ایجاد راه هايي است تا بتواند همبستگي نيروهاي انقلاب را نابود سازد.

شعار این دکترین «تبدیل انقلاب به ضد انقلاب و تبدیل ارزش ها به ضد ارزش ها» است؛ يعني بايد کاري کرد که خود آن مردمي که دست به حرکت انقلابی زده اند، از انقلاب خویش پشیمان شده و علیه انقلاب خود، موضع بگیرند و یا حداقل بي تفاوت و منزوي شوند.

از آنجايي که جنگ نرم امروزه به عنوان مهم ترین و کارآترین سلاح دشمن براي براندازي نظام هاي مردمي و انقلابي تلقي مي شود، شایسته است بحثي مستقل به آن صورت گیرد تا به روش و نقشه شناسي دشمن، معرفت لازم براي مقابله کاربردي و دقیق با آن ها، به دست آید.

تعریف جنگ نرم

جنگ نرم در برابر جنگ سخت است که در حقیقت شامل همه گونه اقدام رواني و تبلیغات رسانه اي است که جامعه هدف را نشانه مي گيرد و بدون درگيري نظامي رقیب را به انفعال یا شکست وا مي دارد. جنگ رواني، جنگ رايانه اي، اينترنتي، براندازي نرم، راه اندازي شبكه هاي راديويي و تلويزيوني و شبکه سازي از اشکال جنگ نرم هستند. جنگ نرم به دنبال از پای درآوردن اندیشه و تفکر جامعه هدف است تا حلقه هاي فکري و فرهنگي آن ها را سست کند و با بمباران خبري و تبليغاتي در نظام سياسي - اجتماعي حاكم، تزلزل و بي ثباتي تزريق کند. اصولاً جنگ هایی که از نوع نظامي است و از وسایل و ادوات نظامي در آن استفاده می شود، به عنوان جنگ سخت یا Hard War مشهور است. ولي اگر از وسایل و کالاهاي فکري و فرهنگي استفاده شود، اصطلاحا به آن Soft War یا جنگ نرم (قدرت نرم) اطلاق می کنند. بنابراین شاخصه جنگ نرم، استفاده از ابزارهاي فکري و فرهنگي است.

کشورهاي استکباری به این نتیجه رسیده اند که استعمار به شيوه هاي قدیم، دیگر جواب گوي نيازها و اقتضائات امروزه نیست و باید در قالبهاي نو وارد برخي از کشورها شد. از طریق جنگ سخت نيز نمي توان موفقيت هاي موردنظر را کسب کرد. بنابراین سعي مي کنند با تمرکز بر مسایل فکری، ایدئولوژیک و فرهنگي و در واقع با گشودن جبهه جنگ نرم، به اهداف خود برسند.

راهکارهاي رسيدن و در اختیار داشتن جنگ نرم، محورهاي ذيل را دربر مي گيرد:

1 - داشتن کانال هاي چندگانه ارتباطي داخلي و خارجي؛

2 - نزدیک کردن سنت ها و ایده هاي فرهنگي اجتماعي و سياسي بر ملاک هاي جهاني؛

3 - حرکت آرام، پراکنده و پیوسته در جهت تسخير افکار عمومي به وسيله رسانه هاي همراه و همگام با مردم، نه رسانه اي که قصد مدیریت افکار را داشته باشد؛

4 - ايجاد بنگاه هاي خبري - رسانه اي در خارج و داخل به زبان هاي مختلف.

مقاله راهکارهای آمریکا در جنگ نرم با جمهوری اسلامی ایران مهسا ماه پیشانیان. (1)

بنابراین، با جذابیت ظاهري که براي مخاطبان ايجاد مي کنند، آن ها را در پي بردن به انگیزه اصلي، دچار مشکل می کنند. زیرا هنگامي که مخاطب مي بيند چند مورد از این مؤلفه ها صحیح است، کل آن پدیده و تحلیل ارائه شده از آن را می پذیرد. در جنگ نرم، دشمن از ادبیات سیاه (تاریک نشان دادن آینده) بهره مي گیرد و با سوار شدن بر مرکب تردید در اصول، مباني و دستاوردها، تلاش مي کند تا نظام و حافظان آن را مرعوب و با فرسايشي کردن فضاي سياسي، نيروهاي اصلي نگهدارنده را خسته نماید. دشمنان از این طریق می توانند اهداف مورد نظر خود را به مخاطب تحمیل کنند.

جنگ نرم، تاکتیک هاي متنوعي دارند که برخي از آن ها عبارتند از:

برچسب زدن، تلطیف و تنویر، شایعه، استفاده از نمادهاي ارزشي و مذهبي (براي عوام فريبي)، حمایت اشخاص معروف حقيقي و حقوقي، کلي گويي، دروغ بزرگ، پاره حقیقت گویی، انسانیت زدايي و اهريمن سازي، جاذبه هاي جنسي، ايجاد تفرقه و تضاد، ترور شخصیت تکرار، مبالغه، مغالطه و....

جنگ نرم؛ تبیین مفهومی، پیشینه تاریخی و تاكتيك ها. محمد قربانی.()

جنگ نرم علیه ایران

ایران امروزه به لحاظ وسعت سرزميني کمیت جمعیت، کیفیت نيروي انساني، امكانات نظامي، منابع طبيعي سرشار و موقعیت جغرافيايي ممتاز در منطقه خاورمیانه، به قدرتي کم نظیر تبدیل شده است که از دید کارشناسان سياسي كشورهاي غربي ديگر با یورش نظامي و جنگ سخت نمي توان آن را سرنگون کرد، بلکه تنها راه سرنگوني نظام جمهوري اسلامي پيگيري مکانيسم هاي جنگ نرم و به کارگيري تكنيك هاي عمليات رواني با استفاده از سه راهبرد دکترین مهار، نبرد رسانه اي و سامان دهي و پشتيباني از نافرماني مدني است. آمریکا سعي دارد با ارائه تعریف جدیدی از تروریسم و آزادي خواهي، جنگ نرم گسترده اي را علیه دیگر کشورها از جمله


1) امروزه با استفاده از تکنولوژي ارتباطاتي مانند سايت ها، وبلاگ ها، شبکه هاي ماهواره اي و... اين تأثير گذاري از سوي آن ها راحت تر اعمال می شود. شیوه عمده این تأثیر گذاری به این صورت است که ابتدا مجموعه مولفه هایی صحیح را در ارتباط با یک موضوع استخراج مي کنند؛ آن گاه این اطلاعات صحیح را به گونه اي به کار می گیرند تا در ضمن آن، چند موضوع خلاف واقع و نادرست را با تجزیه و تحلیل به عنوان کالا خدمات فكري و فرهنگي به کام مخاطب بریزند.

) در ادامه برخي از مهم ترین این تاکتیک ها را بررسي مي کنیم.

ایران شکل دهد.

راه اندازي پروژه جنگ نرم علیه ایران در مقطع کنوني را بايد ناشي از گسترش حس تنفر از آمریکا در جهان دانست که به نظر سران کاخ سفید، ایران مرکز اصلی ایجاد این تنفر و گسترش آن است. در آمریکا برای مقابله با این موج، نيروي واکنش سریع تشکیل شد تا اولاً در قالب پروژه دموکراتیزه کردن کشورها به خنثي سازي نفوذ معنوي ایران در کشورهاي اسلامي و منطقه خاورمیانه بپردازد و ثانیا با القاي خطرناک بودن ايران براي امنیت همسایگان، اذهان عمومی از اقدامات و نقشه های ایالات متحده منحرف شود. پدیده جنگ نرم که هم اکنون به عنوان پروژه ای عظیم علیه جمهوری اسلامی ایران در حال تدوین است، در شاخص هايي مانند ایجاد نابساماني اقتصادي، شکل دادن به نارضایتی در جامعه، تأسيس سازمان هاي غيردولتي در حجم گسترده، جنگ رسانه اي، عمليات رواني براي ناکارآمد جلوه دادن دستگاه اداري و اجرايي دولت، تضعیف حاکمیت ایران از طریق روش هاي مدني و ایجاد ناتوي فرهنگي، متبلور مي شود. در برایند جنگ نرم، عوامل براندازي يا از زمینه هاي موجود در جامعه براي پيشبرد اهداف خود بهره می برند یا به طور مجازي سعي در ایجاد نارضایتی افکار عمومي سپس بهره برداري از آن دارند.

استفاده از مشکلات اقتصادی و تنوع قومي ایران، ایجاد و دامن زدن به نافرماني مدني در تشکل هاي دانشجويي و نهادهاي غيردولتي و صنفي، تلاش در نزديکي به مردم تحت پوشش حمایت از حقوق بشر و دمکراسي در ایران ایجاد شبکه هاي متعدد راديو - تلويزيوني فارسي زبان حمایت از اپوزیسیون (سفر فعالان جوان خارجي از کشورهاي متحد با آمریکا به ایران تحت عناوین جهانگرد که در صورت نیاز، به جنبش هاي مدني و نافرماني ها بپیوندند)، تسهیل فعالیت ان.جي. ا (NGO) آمريكايي در ايران دعوت فعالان جوان ايراني به خارج براي شرکت در سمینارهای کوچک (این افراد باید از سوي مقامات آمریکایی انتخاب شوند نه نهادهاي ايراني)، استفاده از سفارتخانه هاي کشورهاي ديگر و به طور کلي تضعيف ستون هاي حمايتي حکومت ايران از جمله راهکارهاي اجراي استراتژي دلتا به شمار مي آيند.

www.aei.org / publications .()

بعد از فروپاشي بلوک شرق و از بین رفتن مهم ترین رقیب آمریکا (اتحاد جماهیر شوروي) تفکر تک قطبي شدن جهان و تثبيت حس كدخدايي جهان در سیاست مداران آمریکا سبب شد که مقوله اي به نام ناتوي فرهنگي را جایگزین ناتوي نظامي نمایند. این مسئله در تفکر سیاسی غرب به عنوان یک سیاست کلي و مهم در حال پي گيري و اجرا است؛ دلايل روي آوردن به ناتوي فرهنگي نسبت به ناتوي نظامي را مي توان به شرح ذيل بيان نمود:

• گستره ناتوي فرهنگي فکر، اندیشه و فرهنگ ملت هاست، لكن هدف ناتوي نظامي صرفا مرزهاي جغرافيايي است.

) ## ناتوي فرهنگي و جنگ نرم

•

هدف ناتوي فرهنگي تصرف باورها، ایدئولوژي و جهان بيني ملت ها و فرهنگ هاست، لكن هدف ناتوي نظامي، تصرف زمین است.

•

آسيب ها در ناتوي نظامي، محسوس و ملموس و قابل بازسازي است ولي در ناتوي فرهنگي آسيب ها نامحسوس است و به آساني بازسازي نمي شود.

•

ناتوي فرهنگي، جنگ نرم و بدون خاکریز و بي سر و صداست، اما ناتوي نظامي، جنگ سخت و پرسرصد است.

•

کارکرد ناتوي فرهنگي بلندمدت، پرجاذبه، پربازده، کم دردسر و کم هزینه تر است، ولي ناتوي نظامي کوتاه مدت، خشک و سخت، کم بازده و پردردسر و پرهزینه تر است.

•

تلفات انساني در جبهه نظامي، مقدس، با ارزش و ماندني است به خصوص در فرهنگي ديني و تحت عنوان شهادت، اما در عرصه فرهنگی، ذهن ها و اندیشه ها آسيب مي بيند.

بنابراین، ضروریست براي مقابله با جنگ نرم حفظ هویت ایرانی و اسلامي و عمق بخشیدن به آن جزء اولین و شاخص ترین برنامه هاي افسران جوان در مقابله با جنگ نرم باشد. امروزه در جنگ نرم براي التقاطي کردن اسلام ناب برنامه ريزي و سرمايه گذاري نموده اند. آنان به دنبال آن هستند که با ترویج فرهنگ سکولار، هویت اسلامي را تحت تأثیر قرار داده و به لحاظ محتوايي متلاشی کنند و اسلامي باقي بماند که در ادبیات سیاسی کشورمان به اسلام آمریکایی معروف شده است.

به طور کلی فرهنگ هر قوم و آييني و به تعبیر دیگر فرهنگ هر ملت و کشوري دربر گیرنده باورها، ارزش ها، آداب، رسوم و بایدها و نبايدهايي است که به عنوان زیربناي اصلي هويت هر کشوري به شمار مي آيد. بنابراين، از جمله اهداف ناتوي فرهنگي به حاشیه راندن فرهنگ ملي و ديني جوامع و ملت هاست با حاکم کردن فرهنگ لیبرال دمکراسي، خواسته هاي خود را در تمام ابعاد تأمین کنند و در عمل اداره کشورها، بلکه اداره امور جهان را به دست گیرند.

سریع القلم، مبانی نظری سیاست خارجی دولت بوش، فصلنامه مطالعات منطقه ای، زمستان 1381 ، ص 10 .()

يکي از عواملی که باعث هتک حرمت عاشوراي حسيني توسط برخي شد، همین برنامه هاي تبليغاتي دشمن بود که سال هاست به شکل ها و راه هاي مختلف اجرا کرده اند تا هویت ديني و مذهبي مردم از بین برود. این که شاهد باشیم در مملکت شيعي و در روزي که جهان اسلام خصوصا مردم ولایتمدار و دوستدار اهلبیت رسول اکرم صلي الله عليه وآله عزادارند، به شيوه هاي مختلف به اين روز الهي بي حرمتي کنند، از بين رفتن و یا کم رنگ شدن عرق


) استکبار جهاني بویژه آمریکا به وسیله رسانه هاي وابسته شان در تلاش اند تا الگوهاي شخصيتي جديدي به جوانان ایران معرفي کنند. آنان سعي دارند، فرهنگ مادي و لیبرالی آمریکا را به شخصیت جوان و دانشجو ايراني القا کنند. بنابراین، بهترین راه براي مقابله با این جریان ها حفظ و تقویت هر چه بیشتر هويت ايراني اسلامي مي باشد.

مذهبي و هويت ديني اين افراد بوده است. بنابراین باید بیشتر مواظب بود تا این گونه افراد افزوده نشوند و دشمن در برنامه هاي خود موفق نشود.

جنگ رسانه اي

در دنياي کنوني، شاهد فراگيري بي سابقه رسانه ها و وسایل ارتباطات جمعی مدرن و نوین هستند. براین اساس، گروه ها و مردمان هدف در معرض شدیدترین امواج رسانه ها قرار دارند رسانه ها، کار کردي دو سويه دارند، اما بیش ترین حجم بهره گيري از آن به نفع نظام سلطه است چنانچه می توان به جرأت گفت حفظ و گسترش قدرت استكباري نظام سلطه به حضور و ظهور رسانه ها وابسته است. رسانه ها پل ارتباطي، بلکه وسیله تسلط بر افکار، اراده و احساسات بشریت در دوران معاصر به شمار می آیند.

رسانه ها، عمدتا به چند دسته ديداري، شنيداري، نوشتاري، ارتباطي و الكترونيكي تقسيم مي شوند.

رسانه ها، به صورت مستقیم بر کشورهای هدف تأثیر ندارد، ولی مهم ترین عامل براي ساختن افکار عمومي کشور مبدأ براي دخالت در کشور هدف است. کشورهايي همچون آمریکا، انگلیس، فرانسه و آلمان داراي رسانه هايي مانند نیوزویک، تایم و سايت هاي گوناگون و آشنايي چون Yahoo و google هستند که مي تواند بر افکار نخبگان و مسئولان جهان که رهبران فکري جوامع خود هستند، تأثیر بگذارد و زمینه سلطه رسانه اي و تسخير افکار عمومي و نهایتا زمينه سازي براي طراحي جنگ نرم را فراهم مي آورند.

بنيادي ترين تعريف از جنگ رسانه اي استفاده از رسانه ها براي تضعیف کشور هدف و بهره گيري از توان و ظرفیت رسانه ها (مطبوعات، خبرگزاري ها ، رادیو، تلویزیون، اینترنت و...) به منظور دفاع از منابع ملي است. جنگ رسانه اي، يکي از برجسته ترین جنبه هاي جنگ نرم و جنگ هاي جديد بين المللي است. سربازان جنگ رسانه اي، متخصصان تبلیغات، استراتژیست هاي تبليغات بين المللي و کارگزاران رسانه ها هستند. جنگ رسانه اي، مقوله اي است که همکاري هماهنگ و نزدیک بخش هاي نظامي، سياسي، اطلاعاتي، امنيتي، رسانه اي و تبليغاتي یک کشور را مي طلبد. طراحان جنگ رسانه اي لزوما ژنرال هاي پادگان نشين نيستند، بلکه پروفسورهاي کالج ها و دپارتمان هاي رسانه اي در دانشگاه هاي معتبر کشورها هستند.

ريشه يابي بسياري از جریان سازي هاي رسانه ای علیه ایران، برای اولین بار نشان مي دهد که این رسانه ها عمدتا وابسته به محافل صهیونیستی بوده اند و با جعل یا انتشار عامدانه برخي اطلاعات، اقدام به ایجاد محور فشار علیه ایران کرده و بیشتر رسانه های بین المللي تحت تأثیر فضاي ايجاد شده، به دنباله روي از آن ها و دامن زدن به بحران خبري و سياسي پرداخته اند.

در سال هاي اخير، با محوریت قرار دادن مسائل سياسي ايران، بسياري از مطبوعات آمریکا، اقدام به اعزام خبرنگار یا تأسیس و تقویت دفاتر نمايندگي در ايران کرده اند.

خبرگزاری هایی نظیر رویترز، آسوشیتدپرس ، یونایتد پرس، فرانس پرس و شبکه هاي تلويزيوني بي.بي.سي سي. ان . ان نیز از این قبیل اند.

رویکرد جنگ نرم در قالب ناتوي فرهنگي، جنگ رسانه ای قدرت نرم و شبکه سازي از اهميت خاصي برخوردار است.

جنگ نرم، فرآيندي هدايت شده (پروژه) و به شدت متأثر از محیط داخلي و بين المللي است. در محیط داخلي، زمينه هاي تهديدهاي نرم بسیار گسترده و پیچیده اند، از سوء رفتار یک مقام مسئول در برخورد با مردم گرفته تا سوء مدیریت در بخش هاي اجرايي و فساد اداري و... مي تواند عاملي براي ايجاد زمينه هاي جنگ نرم و نارضایتی عمومی باشند. به همین دلیل در عرصه داخلي، تمام دستگاه هاي دولتي براي جلوگيري از شکل گيري زمينه هاي جنگ نرم مسئولیت دارند.

استفاده از شيوه هاي ضد تبليغي

اشاره

ضد تبليغات، يعني تبليغاتي خاص به منظور تكذيب يا خنثي کردن تبلیغات دشمن و بهره برداري از سلاح تبلیغ علیه دشمن .

براي ضد تبلیغ دو رویکرد وجود دارد:

1 - تبلیغ و رفتار دشمن علیه کشور هدف؛

2 - امکانات ضد تبلیغ قابل بهره برداري توسط کشور هدف.

با توجه به این که در تبلیغات از تمهیدات و ترفندهايي همچون تحریف، بزرگ نمايي، دروغ و غير آن استفاده مي شود ، کشور هدف مي تواند با افشاگري حرفه اي ترفندهاي تبليغاتي حريف، تأثير تبليغات آن ها را خنثي و حریف را مجبور به عقب نشینی کند. این ضد تبلیغات، براساس رفتار دشمن است. براي مثال، آمریکا در جنگ عراق ادعا مي كرد بغداد تصرف شده، وزیر اطلاع رساني صدام با نشان دادن فضاي بغداد، تبلیغات آمریکا را خنثي مي کرد.

1 . حذف و انکار

برخي منتقدان معتقدند که مطبوعات ذاتا پر هیاهو، جنجالي و احساس برانگیزند، اما حقیقت این است که در بسياري موارد بي صدا، خنثي و محافظه کارند. لذا کناره گیری زیرکانه از برخي وقایع، ایمن تر از جنجالي عمل کردن است.

Monopoly Media Manipulation . میشل پرنتی: ص 2 - 3 .()

)

چه بسیار ماجراهاي هیجان انگیزی که (بر خلاف حوادث معمولي جنجالي شده) کمتر به آنها توجه مي شود و چه بسیار رخدادهايي که نه تنها جزئیات اصلي، بلکه کل ماجراي آنها ناديده گرفته مي شود.

امام علي عليه السلام در نامه خویش به مالک اشتر مي فرمايند: در بین مردم حاضر شو تا مبادا اخبار و واقعیات از تو پنهان بماند، به طوري که کارهاي کوچک برایشان بزرگ جلوه کند و کارهاي بزرگ در نظرشان کوچک بیاید و خوبي و بدي و حق و باطل درهم بیامیزد.

«فَيَصْعُرُ عِنْدَهُمُ الْكَبِيرُ وَيَعْظُمُ الصَّغِيرُ وَ يَقْبُحُ الْحَسَنُ وَ يَحْسُنُ الْقَبِيحُ وَ يُشَابُ الْحَقُّ بِالْبَاطِلِ».

نهج البلاغه: نامه 53 .(1)

نظامیان اندونزي صدها بیمارستان ، کتابخانه، مدرسه و ساختمان عمومي را ویران کردند. اما گزارش این حادثه وحشتناک و رقت آور که بي ترديد مي توانست افکار عمومي و سازمان هاي بين المللي را متوجه و متأثر سازد، پس از گذشت سه ماه در مجله تایم و یک ماه پس از آن در نیویورک تایمز (پنجم آوریل 1965) منعکس شد. جالب این که در سرمقاله نیویورک تایمز، «ارتش اندونزي به سبب عملکرد مدیرانه و هوشیارانه اش»، ستایش شده بود.

Monopoly Media Manipulation میشل پرنتی: ص 6 .()

زماني که حذف به عنوان يکي از شيوه هاي سانسور، ناکارآمد تلقي شده و شایعات موردنظر دشمن در میان جمعیت قابل توجهي اشاعه یافت، مطبوعات به اجبار به حمله همه جانبه روي مي آورند تا شایعه و حادثه به وجود آمده را بی اعتبار سازند.

3. نابرابرسازي

براساس قوانين رسمي روزنامه نگاری آمریکا، مطبوعات باید حقایق مربوط به دو طرف رقیب را یکسان منتشر کنند، اما این امر به ندرت اتفاق مي افتد. به عنوان مثال مي توان به جنگ هاي مورد حمایت آمریکا در گواتمالا و السالوادور در دهه هشتاد اشاره کرد. هم کسانی که روستایشان به آتش کشیده شد و هم آن هايي که روستاها را به آتش کشیدند، به یک اندازه مسئول خونریزی و کشتارهای فجیع شناخته شدند. بدین ترتیب، با ترسیم ظاهري و خنثي و بي طرف از این ماجرا از حساسیت و توجه عمومي به این فاجعه کاسته شد و كمي بعد به كلي


1) براي مثال در سال 1965 ارتش اندونزي با پشتيباني مشورتي، تسليحاتي، آموزشي و مالي سازمان سیا و ارتش امریکا، سوکارنو رئیس جمهور وقت این کشور را سرنگون کرده و حزب کمونیست اندونزي و متحدانش را به کلي از صحنه سیاست محو کرد و با کشتار نیم میلیون نفر (برخي گزارش ها حاکی از یک میلیون نفر است) مرتکب هولناک ترین قتل عام سیاسی از زمان نازي ها تاکنون شدند.

) ### 2. حمله و انهدام هدف

فراموش گردید.

پرنتي: ص 6 - 7 . ()

رسانه هاي غربي غالبا سياست هاي دیکته شده اي را که صحت و اعتبار آن ها مستلزم نقد و بررسي جدي است، بديهي مي پندارند. براي نمونه هرگاه کاخ سفید افزایش بودجه نظامي را پيشنهاد مي کند، بحث رسانه ها محدود به این می شود که چه مقدار افزایش بودجه مورد نیاز است؟ تا چه حد باید بر روزآمد کردن جنگ افزارها سرمايه گذاري شود؟ آیا روند جاري کفاف افزایش هزينه هاي نظامي را کند یا باید تدابير بيشتري اتخاذ کنیم؟

هیچ رسانه اي نظرات متقن و دلایل مستند کسانی که معتقدند هزينه هاي نظامي آمریکا سال هاست که بیش ترین سهم بودجه را بلعیده و اکنون نیازی به تقویت بیشتر آن نیست منعکس نمي کند. بلکه فرض و ضروري اين است که نیروهای آمریکایی باید در سراسر دنیا استقرار یابند و سالانه صدها میلیارد دلار صرف این سیستم نظامي جهاني شود.

5 . لقب سازي

اصحاب رسانه نیز مانند دیگر تبلیغات چیان، مي کوشند تا با القاب یا برچسبهاي مثبت و منفي برداشت اولیه ما را نسبت به موضوعات مورد نظر تحت تأثیر قرار دهند.

برخي از عناوين مثبت مانند پايداري، دفاع جانانه و اقتصاد سالم با اجتناب از ويژگي هاي واقعي ديگري که ممکن است ما را به نتيجه اي متفاوت سوق دهند، نوع برداشت و نگاه ما را نسبت به یک فرد یا مفهوم خاص متأثر مي سازند و از طرفي برخي عناوين منفي مانند: چریک های چپ گرا، محور شرارت، نظريه هاي توطئه آمیز، شورش هاي شهري واپس گرا، مرتجع و تروریست و.... ذهن شنونده را نسبت به کشورهاي هدف بدبين و مشوش

مي کند.

پر واضح است که گستره کاربرد این لقب ها غالبا محدود به رسانه ها بوده و به ندرت وارد بستر روابط و موضوعات اجتماعی می شوند. جالب این که به کارگیری استادانه این عناوین از سوی رسانه ها، گاه آن ها را به حدي مستقل و نهادینه می سازد که ارتباط مفهومي چنداني با ماهیت موضوع مورد بحث ندارد. کلمه اصلاحات يکي از همين القاب فریبنده اي است که معناي واقعي اش به کلی تحریف شده است و غالبا به سياستي اطلاق که در پي نفي و ابطال اصلاحات و دستاوردهايي است که پس از سال ها مبارزه ملي در کشورها حاصل شده است . بنابراین، عجیب نیست که حذف برنامه هاي کمک به خانواده در آمریکا، اصلاح رفاه عمومي نام مي گيرد و در سال هاي پس از فروپاشي شوروي سابق تا به امروز، اصلاحات در اروپاي شرقي، مصداق کامل


) ### 4. پیش فرض سازي

یک فرآیند فقیر زدايي بي رحمانه در کشورهاي کمونيستي سابق مي شود.

6. ترویج مفاهيم صوري

بسياري از مفاهیم و ارزش ها نه از سوي رسانه هاي خبري، بلکه توسط سیاستمداران آمريکايي جعل و مصادره شده و مطبوعات بی هیچ انتقادی آن ها را پذیرفته و در جامعه منتشر مي کنند، بی آن که محتواي واقعي اين مفاهيم را بررسی کنند. تولیدات رسانه هاي غربي در دو حوزه سیاست داخلي و خارجي غالبا مملو از ارزش هايي ظاهري است که از سوي نظام بوروکراتیک حاکم، به استخدام در آمده اند، مفاهیمی مانند روند جهاني شدن، لیبرالیسم اقتصادی، امنیت همگاني، پلورالیسم فرهنگي، بازار آزاد، نظم نوین جهاني، مبارزه با تروریست و.... از جمله مفاهیمی هستند که این رسانه ها به تبعیت از اربابان سیاست مدارشان از آنها بهره مند مي شوند.

امروزه در این گونه رسانه ها با مفهوم «جامعه جهانی» بسیار برخورد می کنیم. به عنوان مثال این رسانه به مخاطبانشان چنین القا می کنند که دست يابي ايران به انرژي هسته اي با اجماع جهاني در تضاد است، اما وقتي از آن ها سئوال می شود که منظورتان از جامعه جهاني چيست؟! مشخص مي شود که منظورشان، چند کشور خاص است که تعدادشان به اندازه انگشتان یک دست هم نمي رسد.

7. محتوازدایی

شاید کمتر این واقعیت روشن مي شود که رسانه هاي خبري غرب معمولاً بیش از هر چیز به سبک و شیوه حوادث مي پردازند تا به ماهیت حقیقی آن ها. براي نمونه در معدود مواردي که رسانه هاي غربي در اعتراض هاي کارگري حاضر می شوند، با گزارش شکل و شیوه اعتصاب، آن را از محتواي واقعي تهي مي کنند. مثلاً شنیده مي شود که فلان اعتراض چند روز طول کشیده، صدمات و هزينه هاي آن براي مردم و اقتصاد کشور چقدر بوده و چه عواملی به شکست مذاکرات مي انجامد و.... اما آنچه کمتر به گوش می رسد، اصل و علت ماجراست. به بیان دیگر، صاحبان رسانه هاي غربي همواره از یک تصویر بزرگ تر سخن می گویند، اما واقعیت این است که آن ها توانايي و تمایل ارتباط دادن موضوعات و حوادث مستقل به روابط گسترده تر اجتماعي را ندارند.

In Our Image . جان هنريك كلارك: ص 1 .()

8. جهت دار کردن

بیشتر تبلیغات مؤثر به جاي كذب و دروغ بر جهت دهي هدفمند اخبار و حوادث وابسته اند، به این معنا که با استفاده از تأکید و دیگر ابزارهاي کمکي، مي توان بدون تکذیب حقیقت، آن را به نفع خود شکل داده و تأثیر مورد نظر را بر ذهن مخاطب گذاشت؛ بديهي است که در این شیوه، نيازي به جانبداري مستقیم از موضوعي خاص و یا دور شدن بیش از حد از واقعیت نیست.


) در واقع باید بگوییم آن ها غالبا تصویری کوچک تر از موضوعات و حوادث به جهان ارائه مي دهند و این يکي از شيوه هاي محتوازدايي است، بدون این که از چارچوب تعهد اطلاع رساني خارج شوند!

جهت دار کردن اخبار می تواند بر اساس موارد زیر انجام گیرد:

انتخاب جا و اولویت انتشار آن به عنوان نخستین خبر یا در نخستین صفحه، لحن بیان خبر (پر حرارت یا از سر بی اعتنايي)، استفاده از تیترها و تصاویر و در مورد رسانه هاي غير مكتوب، عناصر ديداري و شنيداري و حتي گاه گزارشگران و گویندگان خبر، خود به ابزار کمکي براي بيان منظور بدل مي شوند؛ آن ها معمولاً با ساختار و آهنگ مشخصي سخن مي گويند که نوعي اطمینان و یا تجاهل عالمانه را به مخاطب القا می کنند.

گزاره هايي مانند: «این ماجرا به کجا می انجامد؟ تنها زمان مي تواند به این سؤال پاسخ گويد»، «در صورتي که اعتصاب و اعتراض همچنان ادامه یابد، تنش و درگیری میان دو طرف شدت خواهد یافت» و یا «اگر سازمان مربوط به سرعت دست به کار نشود، همچنان شاهد حوادثی از این دست خواهیم بود». در اخبار روزانه با این قبیل گزاره ها بسیار مواجه مي شويم.

علاوه براین، از موضوعات متعددي که در اخبار انعکاس مي يابند، تنها معدودي از آنها شرح و بسط داده مي شوند و از آنجا که یک نظم اجتماعي حاکم بر انتخاب، توسعه و انتشار اخبار به چشم نمي خورد، غالبا فرد، خود را در جهاني مملو از حوادث و رفتارهاي پراکنده، تنها مي يابد. حوادث و رفتارهايي که ظاهرا از اتفاقات، شرایط محیط، خیالات مغشوش، سهل انگاري ها و بلند پروازي هاي فردي ناشي مي شوند. ساختار دستوري مجهول و جملاتي که فاعل مشخصي از آنها استنباط نمي شود به کمک لفاظي روزنامه نگاري مي شتابند تا به این اجتناب و تجاهل دامن بزنند.

بنابراین، ما هر روز شبیه به جملات زیر را زياد مي خوانيم و مي شنويم و در درگيري هاي اخير نيز در رسانه هاي غربي با آن مواجه شده ایم :

«جنگ و درگيري در منطقه آغاز شد»، «مردم بسیاری در آشوبهاي جاري کشته شدند» و... فراتر از این، ارباب رسانه با ترویج نوعي بينش جبري، پديده هاي بدفرجامي مانند جهاني شدن را به عنوان توسعه اي طبيعي و اجتناب ناپذیر در ذهن مخاطبان خود نهادينه مي کنند؛ در حالي که جهاني شدن تمهید و تدبیر زیرکانه شرکت هاي چند ملیتی است که به چيزي جز تضعیف حاکمیت ملي کشورهاي جهاني نمي انجامد.

هم چنین اصحاب مطبوعات غربي به عمد اسلام را منشأ تمام وقایع تروريستي معرفي مي نمايند و يا ايران هسته اي را ناقض امنیت جهاني معرفي مي کنند و یا هلوکاست را با شگردهای خاص خود به عنوان یک امر مسلم به خورد جهانیان می دهند و... .

آن چه در این مجال به آن پرداخته شد، خلاصه اي بود از روند و گرايش هاي متداول در رسانه هاي غربي براي کنترل اذهان و دخالت در تشخیص و برداشت مخاطبان صورت مي پذيرد.

بديهي است که در ژورنالیسم حرفه ای این روندها به صورت تکنیک هاي مشخص و تعریف شده اي اجرا مي شوند که براي تکمیل مطالب قبل، ذکر برخي از آنها خالي از لطف نیست، به ویژه این که مي توان آن ها را به عنوان ابزار ارزيابي انتقادي تولیدات رسانه اي به نحوي مؤثر بررسي و تحليل کرد.

بهره گيري از ترفندهايي چون «هم رنگي با جماعت»، «تکنیک زشت سازي»، «تعميم افراطي»، «ابهام»، «عموميت بخشي»، «فرافکني»، «تعويض اسامي»، «عرفي سازي» و «مستندسازي» و... را مي توان از این گونه تاکتیک های این رسانه ها برشمرد.

9 . شایعه پراکنی

شايعه وقتي توليد مي شود که امکان دسترسی به اخبار و اطلاعات موثق امکان پذیر نباشد. به عبارتي شايعه در جايي درست مي شود که خبر نباشد و یا خبر از منابع موثق منتشر نگردد. شایعه، انتقال شفاهي پيامي است براي برانگیختن باور مخاطبان و تأثیر در روحیه آنان، مطالب کلی شایعه باید حول محورهاي اساسي و مهمي باشد که مخاطب نسبت به آن حساسیت بالایی دارد. هر شایعه در برگیرنده بخش قابل توجهي از واقعيت مي تواند باشد (تاکتیک تسطیح در شایعه سازي) ولي قدرت نفوذ آن بستگي به درجه ابهام و اهمیت آن دارد. در واقع هر چقدر شایعه پیرامون مسایل «مبهم» و «مهم» باشد، همان مقدار احتمال نفوذ آن افزايش مي يابد.

10 . تكرار

این تاکتیک قدیمی که هنوز استفاده از آن فراوان است، عمدتا براي مرعوب کردن و فریب ذهن حریف مورد استفاده قرار مي گیرد. بدین معنا پيامي به هیچ وجه واقعیت ندارد بیان می کنند و مدام بر «طبل تکرار» مي کوبند تا ذهن مخاطب آن را جذب کند. معروف ترین استفاده از این تاکتیک در زمان آدولف هیتلر و توسط رئیس دستگاه تبليغاتي نازي ها (گوبلز) بوده است.

گوبلز مي گويد: «دروغ هرچه بزرگ تر باشد، باور آن براي مردم راحت تر است».

محمد سلطانی و شهناز هاشمی، پوشش خبری تهران انتشارات سیمای شرق، 1382 ، ص 25 .(1)همان. (2)محمد دادگران، افکار عمومی و معیار سنجی آن، تهران: مروارید. ()

1) براي زنده نگه داشتن اثر یک پیام، با تکرار زمان بندي شده، سعی می کنند این موضوع تا زمانی که مورد نیاز هست زنده بماند. در این روش با تکرار پیام، سعي در القاي مقصودي معين و جا انداختن پيامي در ذهن مخاطب دارند.

2) تکرار از لحاظ روان شناسی در تشکیل عادت بسیار مفید است به ویژه اگر با دقت توام باشد. بدون تکرار، تثبیت و تقویت دقیق تر، «عادت» میسر نخواهد شد. روش تکرار از قواعد خاصي پيروي مي کند، زیرا فاصله هاي تکرار، نباید چنان دراز باشد که سبب محو آثار قبلي شود و نه چندان کوتاه باشد که ملال انگیز و خسته کننده شود.

) به عبارت دیگر، تکرار مثل ضربه هاي پياپي چکش است که سرانجام میخ را به داخل مي راند. بنابراين فرستنده پیام امیدوار است که این ضربه زدن مداوم، باعث دریافت نکات پیام شود. با نگاهي به تاریخ اسلام مي توان شواهد تاريخي فراواني را براي اين حربه دشمن پیدا کرد. یکی از این نمونه هاي تاريخي تکرار فراوان

تهمت قتل عثمان به امام علي عليه السلام است. این دروغ بزرگ از طرف دستگاه اموي به قدري توسط خطيبان اجير شده حکومت و دیگر عمال اموي در جامعه تکرار شد که تا قرن ها این مسئله براي مسلمانان حل نشد و باعث به وجود آمدن دو دستگي دو جریان سیاسي عمده در صدر اسلام (علوي و عثماني) شد. اين در حالي است که تاریخ ثابت کرده امام علي عليه السلام در قتل عثمان نه تنها هیچ دخالتی نداشت، بلکه فرزندان خود را براي محافظت از جان عثمان مأمور کرده بودند. این در حالي بود که در آن بحران هر لحظه ممکن بود براي امام خطر جاني پیش بیاید.

القاي «دروغ بزرگ» تقلب در انتخابات و تکرار آن در سایه این تاکتیک تعریف و توجيه مي شود. هزاران سايت اينترنتي هم زمان با ده ها شبکه تلويزيوني غربي، با «تکرار دروغ بزرگ» تقلب در انتخابات ریاست جمهوري دوره دهم، سعي داشتند ذهنيت عمومي جامعه ایرانیان و اعتماد ملی آنان را تضعیف نمایند.

11 . ایجاد تفرقه و تضاد

از جمله اموری که در فرآیند جنگ نرم مورد توجه واقع می شود، تضعیف از طریق ایجاد تفرقه در میان هواداران و حامیان حریف است. ایجاد و القاي وجود تضاد و تفرقه در جبهه رقیب، باعث عدم انسجام و یک پارچگي شده و رقیب را مشغول مشکلات دروني حاميان خود مي کند و از این طریق از اقتدار و انرژي آن ها کاسته و قدرتشان فرسوده مي شود.

ایجاد تفرقه و تضاد باعث ایجاد «گسست» شده و در جامعه اي که به لحاظ طبیعی این گسست ها وجود داشته باشند، تقویت می شوند؛ از قبیل گسست قومیت، مذهب، دین، جنسیت، زبان، نژاد و.....

مهم ترین هدف این تاکتیک، ایجاد گسست بین مردم و نظام سياسي است که باعث تزلزل و تنزل اعتماد عمومی مردم و مقبولیت و پذیرش رژیم سیاسي مي شود. این تاکتیک به شدت مورد توجه بنگاه هاي خبرپراکني استكبار جهاني عليه جمهوري اسلامي ايران است.

راه هاي مقابله با جنگ نرم

خداوند در آیه 217 سوره مبارکه بقره می فرماید:

«و لا يزالون يُقاتلونكم حتى يُرَّدُوكُم عَنْ دِينَكُم إِن استطاعوا».

دشمنان شما همواره با شما در جنگ هستند. واژه لایزالون، دلالت بر استمرار دارد و گوياي اين است که دشمنان همیشه با شما در جنگند، لکن با توجه به شرایط مکاني و زماني، نوع این جنگ ممکن است متفاوت باشد. گاهي جنگ، جنگ نظامي است. گاهي اقتصادي است و گاهي فرهنگي.

درك و شناسایی جنگ نرم

طبيعتا راه مقابله با جنگ نرم که امروزه به طور ویژه دانشگاهیان را درگیر آن هستند، این است که اولاً درک کنیم که این هم یک نوع جنگ است. گمان نکنیم جنگ، فقط جنگ نظامی و سخت است. طرف مقابل ما در

این جنگ نیز به دنبال اهداف و منافع خاص خود است و چيز ديگري در نظر ندارد. درک این که در شرایط جنگ نرم قرار داریم، کمک میکند تا واقعیات اجتماعی و سیاسی پیرامونمان را بهتر ببینیم.

آگاهی دادن و اطلاع رسانی درست و به موقع

باید درک کنیم اگر در رابطه با یک پدیده از سوي رسانه هاي بيگانه چند مؤلفه به صورت ظاهرا صحیح القا مي شود، مؤلفه هاي فراوان ديگري هم وجود دارد که در قالب این چند مؤلفه صحیح، به صورت خلاف واقع و كذب براي مخاطبان به خوراک فکري تبديل ميشود. اگر قشر جوان و دانشجویان ما دریابند که مجموعه این مؤلفه ها، لزوما صادق نیست، بلکه در دل مؤلفه هاي درست، بسياري از مؤلفه هاي كاذب وجود دارد و از جذابیت ظاهري که از طريق القائات فكري و فرهنگي مي تواند بر افکار تأثیر بگذارد، کاسته مي شود. در این رابطه بايد دائما آگاهي بخشي و يادآوري صورت پذيرد.

آیه 194 سوره بقره می فرماید:

«فمَن اعْتَدي عَليكم فاعتَدوا عليه بِمثل ما اعتَدي عَلَيكُم»

يعني وقتي دشمنان با شما وارد جنگ شدند، شما هم با آنها مقابله به مثل کنید. اگر جنگ، جنگ نظار نظامي است باید از طریق نظامي وارد شد؛

«وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّة».

انفال: 60 .§

اگر جنگ، جنگ اقتصادي است، به همان شیوه و اگر جنگ، جنگ فرهنگي و فکري است باید مقابله به مثل ما هم به همان صورت شکل بگیرد. بنابراین، در کنار موارد پیش گفته و شاید به عنوان یک محور اساسي، باید مقابله به مثل هم با همان شيوه هاي فکري - فرهنگي و تقویت افکار سالم در ضمير جامعه باشد. تلاش براي تقویت روزبه روز باورهاي سالم، هجمه هاي فرهنگي و نرم را نیز خنثي خواهد کرد.

با نگاهي به نهضت عاشوراي حسيني و اتفاقات آن مي بينيم که يکي از تلخ ترین اتفاقات این جریان اسارت اهل بیت پیامبر و معرفي کردن آن به عنوان خارجي و شورشي بود. با مطالعه کامل واقعه کربلا و تفکر در آن می فهمیم هدف اصلي امام حسين عليه السلام از همراه آوردن خانواده خود ادامه دادن راه امام حسین علیه السلام و رساندن درست اتفاقات این فاجعه به گوش مسلمانان و جلوگیری از پخش اخبار دروغ و مقابله با تحریف این واقعه و تفکر بوده است. بنابراین، اسرا خصوصا امام سجاد و حضرت زینب و ام کلثوم با قرائت خطبه هاي کوبنده و سخنراني هاي متعدد در جاهاي مختلف، هم عمق فاجعه را مسلمانان رساندند و هم هدف و تفکر نهضت حسيني را به شکل درست به تاریخ و مردم آینده فهماندند. در مقابل، دستگاه تبليغاتي اموي ساکت ننشستند و آن ها را رسوا کردند.

بنابراین، در شرایط کنونی باید افراد و دستگاه هاي مرتبط با رسانه و فرهنگ، در مقابل این جنگ جدید دشمن خوب عمل کرده و میدان را براي برآورد شدن اهداف آنان خالی نگذارند. روحانیت متعهد و جوانان و قشر

دانشجو که از طرف رهبر معظم انقلاب به عنوان افسران جوان در این جنگ لقب گرفته اند، به طور اخص باید با دقت و کنترل بر سایت ها و وبلاگ ها و نشریات و دیگر رسانه هاي دانشجويي، که اطلاعاتي را به عنوان تغذیه فکري در اختيار جامعه قرار مي دهند، هوشمندي خود را بیش از پیش نشان دهند. باید این نکته را در نظر داشته باشیم که چون قشر جوان و تحصیل کرده بیشتر با مقوله فکر و فرهنگ ارتباط دارد، در جنگ نرم دشمن نیز، این قشر در اولويت هاي اول قرار می گیرند. بنابراین، جوانان و دانشگاهیان که بیشتر با دانش، کتاب، ایدئولوژي و فرهنگ و.... سر و کار دارند، گروه مخاطب و هدف اصلي دشمن در جنگ نرم هستند.

اعتمادسازي بين دولت ها و ملت ها

از مهمترین اهداف جنگ نرم در کشورهای هدف ایجاد روحیه رخوت نااميدي و بي نشاطي در آن جامعه است. هم چنانکه نگاه امیدوارانه و خوشبینانه به آینده باعث تقویت جبهه ملت ها در مقابل جنگ نرم دشمنان مي باشد. يکي از مهم ترین مصادیق امیدواری و خوشبینی را باید افزایش میزان اعتماد عمومي ملت ها نسبت به دولت هایشان دانست. به هر میزان که اعتماد عمومی ملت ها نسبت به دولت ها کاهش یابد، به همان میزان، مهاجمان جنگ نرم در اهداف خود موفق خواهند بود. لذا کشورهاي در حال توسعه به علت محدودیت پیشرفت تکنولوژي، قادر به مقابله از این طریق نیستند، باید با افزایش میزان اعتماد مردم به جريان هاي فرهنگي و تبليغاتي دولت خود، به مقابله با جنگ نرم بپردازند تا کمتر تحت تأثیر این نوع جنگ قرار گیرند.