ghaemiyeh.com
عنوان و نام پديدآور : اعجاز علمی خلقت انسان/زیر نظر محسن رضوانی ؛ ویراستاری، طراحی جلد و صفحهآرایی مرتضی فتحالهی؛ گروه محققان[ موسسه قرآنی رهروان نورالثقلین].
مشخصات نشر : قم: انتشارات سلسله، 1403.
فروست : انتشارات سلسله؛ 516 . علوم قرآنی؛ 57.
جهان علم ،علم جهان . چرایی علمی اعجاز قرآن کریم ؛ ج.1.
شابک : 978-964-242-258-6
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : کتابنامه: ص. 153 - 160؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : قرآن -- اعجاز
Qur'an -- Miracles
موضوع : انسان -- آفرینش -- جنبههای قرآنی
Human beings -- *Creation -- Qur'anic teaching
انسان -- آفرینش -- جنبههای مذهبی -- اسلام
Human beings -- *Creation -- Religious aspects -- Islam
شناسه افزوده : رضوانی، محسن، 1353 -
شناسه افزوده : موسسه فرهنگی قرآن و عترت رهروان نورالثقلین
رده بندی کنگره : BP86
رده بندی دیویی : 297/158
شماره کتابشناسی ملی : 9735266
اطلاعات رکورد کتابشناسی : فاپا
بِسْمِ اَللَّهِ اَلرَّحْمَنِ اَلرَّحِيمِ
أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا آیا به آیات قرآن نمی اندیشند؟ یا [مگر] بر دلهایشان قفلهایی نهاده شده است؟
سوره ی مبارکه ی محمّد، آیه ی شریفه ی 24
چرایی علمی اعجاز قرآن کریم
نگرش تطبیقی میان علوم بشری و قرآن کریم
اعجاز علمی خلقت انسان
گروه تحقیق و تالیف
زیر نظر: دکتر محسن رضوانی
ویراستار دیجیتال: آتنا وطن خواه
چرایی علمی اعجاز قرآن کریم
نگرش تطبیقی میان علوم بشری و قرآن کریم
اعجاز علمی خلقت انسان
گروه تحقیق و تالیف
زیر نظر: دکتر محسن رضوانی
ناشر: نام انتشارات مورد نظر
ویراستاری، صفحه آرایی و طراح جلد: مرتض فتح اللهی
لیتوگرافی: جندق / چاپ: سرمدی / صحافی: كوثر
نوبت چاپ: اول - 1401 / شمارگان: 1000 نسخه
قیمت: 185,000 تومان
شابک: 0-44-8519-964-978
تمامی حقوق این اثر برای انتشارات محفوظ است؛ و هیچ شخص حقیقی یا حقوقی حق چاپ، برداشت و کپی برداری تمام یا قسمتی از این اثر را خواه به صورت چاپ، فتوکپی و جزوه، ندارد. متخلفین به موجب بند (5) از مادۀ (2) قانون حمایت از حقوق ناشران و مؤلفان تحت پیگرد قانونی قرار می گیرند.
پیش گفتار ... 7
فصل اول: منشا خلقت انسان / 11
بررسی واژگان ... 14
منشأ خلقت انسان از گِل، از دیدگاه قرآن کریم ... 17
منشأ خلقت انسان از گِل، از دیدگاه علم روز ... 19
آیات خلقت انسان از آب ... 22
بررسی واژگان ... 23
«آب» از منظر قرآن کریم ... 24
«آب» از منظر علوم زیستی ... 27
جمع بندی ... 29
فصل دوم: خلقت انسان از «نطفه» / 31
آیات شریفه ی «نطفه» ... 33
بررسی واژگان ... 34
خروج مَنی از صُلب ... 40
جمع بندی ... 47
فصل سوم: «علقه» در بیان قرآن کریم / 51
آیات شریفه ی «علقه» ... 53
بررسی واژگان ... 54
«علقه» از منظر قرآن کریم ... 55
تكامل «علقه» از منظر علم روز ... 55
جمع بندی ... 59
فصل چهارم: «مضغه» در بیان قرآن کریم / 63
آیات شریفه ی «مضغه» ... 65
بررسی واژگان ... 66
«مضغه» از منظر قرآن کریم ... 67
«مضغه» از دیدگاه علم پزشکی ... 70
جمع بندی ... 72
فصل پنجم: خلقت گوشت و پیوند آن با استخوان / 77
آیات شریفه ی «عِظام» و «لَحم» ... 79
بررسی واژگان ... 79
آفرینش گوشت و استخوانِ جنین از منظر قرآن کریم ... 80
آفرینش گوشت و استخوانِ جنین از منظر علم روز ... 81
جمع بندی ... 85
فهرست آیات ... 87
منابع و مآخذ ... 89
قرآن کریم، ماناترین میراث آخرین پیام آورِ خداوند متعال و خاتم پیامبران صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم است. کتابی فصیح و بلیغ که اعجاز و اخبار غیبی اش مایه ی شگفتیِ مردمانِ تمام اعصار - از زمان نزول تا پایان خلقت - بوده و خواهد بود. انحصاری در زمان نداشته و اختصاص به قوم و زبان خاصی ندارد. مخاطبش انسان است و با منطق عقل و فطرت، سخن می گوید:
تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا؛ بزرگ است و بزرگوار آن کس که این فرقان را بر بنده ی خود نازل کرد، تا جهانیان را بیم دهنده ای باشد. (1) بر اساس تحقیقات بسیاری که تاکنون صورت گرفته، دانشمندان و محققان بر این باورند که قرآن کریم افزون بر معارف و حکمت، در حوزه های علوم ،طبیعی، پزشکی، کیهان شناسی، جامعه شناسی، روان شناسی و غیره نیز
1) سوره ی مبارکه ی فرقان، آیه ی شریفه ی 1.
هم اعجاز آور است و هم اعجاب برانگیز؛ از این رو، «ابن عباس» (1)در بیان زیبایی می گوید: «أَلْقُرْآنُ يُفَسّرُهُ الزَّمانُ؛ قرآن را زمان تفسیر می کند.» (2)این کلامِ پُر مغز بیان گر این نکته است که مفسّر این معجزه ی جاوید، زمان است و زمان تعیین کننده ی مرز های دانش برای قرآن کریم است. و زمان، سبب گردیده تا حقایق و اسرار نهفته ی قرآن کریم در علومی هم چون زیست و پزشکی، عقول را متحیر کرده و صاحبان اندیشه و دانشمندان علوم مختلف را مجذوب عظمت خویش گردانَد.
دستاورد های نوین علمی و انطباق آن با آیات شریفه ی قرآن کریم سبب شده تا دانشمندان و صاحبان فکر مقالات و کتاب های بی شماری در این زمینه به رشته ی تحریر درآورند و گرایش به دین مبین اسلام و اقرار به وحیانی بودن این کتاب آسمانی، تنها نمونه ای از ظهور حقایق و اعجاز علمی این کتاب مقدّس است.
هدف از اثبات اعجاز علمی قرآن کریم، ردّ شبهاتِ بی اساس و بی پایه ی کسانی است که با افکار ساده لوحانه و غیر علمی خود سعی در بی اعتبار دانستن قرآن کریم دارند. با گذشتِ چهارده قرن از نزول قرآن کریم، هنوز هم زوایای پنهان آن آشکار نشده است و بیش از پیش، محققان و پژوهشگران قرآنی - خصوصاً در مبحث اعجاز علمی - را دعوت به امر تحقیق و پژوهشِ
1) «عبدالله بن عباس بن عبد المطلب» مشهور به «ابن عباس»؛ (3 سال پیش از هجرت - 68 ق)، فرزند «عباس بن عبدالمطلب» و پسر عموی پیامبر گرامی اسلام صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم و حضرت امیرالمؤمنین عَلَيْهِ اَلسَّلاَم است. هم چنین او جزو صحابه ی به نام حضرت پیامبر صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم و از یاران سه امام اول شیعیان نیز می باشد. «ابن عباس» حضرت امیرالمؤمنین عَلَيْهِ اَلسَّلاَم را شایسته ی مقام خلافت می دانست، با این حال خلفای سه گانه در مواردی بسیاری از او مشورت می گرفتند. او در جنگ های جمل، صفین و نهروان به طرفداری از حضرت امیرمومنان عَلَيْهِ اَلسَّلاَم حضور یافت و از طرف آن امام، استانداری بصره را بر عهده گرفت. روایات فراوانی از طریق شیعه و سنی از «ابن عباس» نقل شده است. کتاب تفسیری منسوب به او، بار ها به چاپ رسیده است. وی جد خلفای بنی عباس نیز به شمار می آید. (ویراستار)
2) نهاية الوصول إلى علم الأصول، العلامة الحلي، ج 5، ص 128، به نقل از: راجع النبات في حقل الحياة، نقي الموصلي.
بیش تر و دقیق تر می کند.
بر همین اساس، پژوهش حاضر که به نام «اعجاز علمی خلقت انسان در قرآن کریم» به رشته ی تحریر درآمده، در بیان تأیید ارتباط علوم قرآن کریم با علوم روز است. البته باید خاطر نشان کرد که در اثبات این ارتباط و انطباق، تکنولوژی های پیشرفته ی امروزی نقش بسیار ارزنده ای دارند.
در پژوهشِ پیش رو، ابتدا آیات شریفه ی مورد نظر جمع آوری و پس از بررسی واژگان و مراجعه به تفاسیر معتبر شیعه و سنی، مقالات علمی و معتبر به روش کتاب خانه ای مورد مطالعه و بررسی قرار گرفته و پس از انطباق آیات با علم روز، به جمع بندی پرداخته شده است.
سعی گردیده تا از بیان مطالب زائد پرهیز شود و بیش ترِ تمرکز در بحث خلقت انسان اعم از: «حیات و حرکت نطفه»، «مرحله ی علقه»، «تکامل مضغه» و همچنین «خلقت استخوان» و «روییدن گوشت بر آن» به صورتی جامع و با بیانی ساده نگارش شود تا حقیقتی که عقول بشریِ عصر نزول از درک آن عاجز بودند و پس از قرون متمادی و در عصر حاضر بدان دست یافتند را در قرآن کریم روشن شود.
قرآن کریم، نخستین منشأ خلقت انسان را در «آب»، «خاک» و «گِل» خلاصه فرموده و این سه عنصر را به عنوان ساختار وجودی و مادّی انسان معرفی می کند. در ادامه، ابتدا آیات منشأ خلقت و تفسیر مرتبط با آن را بیان می داریم و سپس، نظر متخصصان علوم روز را ارائه می نم اییم.
آیاتی که منشأ خلقت انسان را «زمین»، «خاک» و «گِل» معرفی می فرمایند عبارتند از:
هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ؛ اوست که شما را از زمین پدید آوَرده است. (1)
إِذْ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ؛ آن گاه که از زمین بیافریدتان. (2)
هُوَ الَّذي خَلَقَكُمْ مِنْ ِطينٍ؛ اوست که شما را از گل بیافرید. (3)
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ؛ هر آینه ما انسان را از گِلِ
خالص آفریدیم. (1)
إِنَّا خَلَقْناهُمْ مِنْ طِينٍ لازِبٍ؛ ما آن ها را از گِلی چسبنده آفریده ایم. (2)
وَ مِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَكُمْ مِنْ تُراب؛ از نشانه های قدرت اوست که شما را از خاک بیافرید. (3)
خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصَالٍ كَالْفَخَّارِ؛ آدمی را از گِل خشک شده ای چون سُفال بیافرید. (4)
إنّي خالِقُ بَشَراً مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ؛ می خواهم بشری از گِل خشک، از لجن بویناک بیافرینم. (5)
با دقت در این آیات شریفه به روشنی در می یابیم که «زمین»، «گل» و «خاک» به عنوان منشأ خلقت انسان بیان گردیده است. اوصاف و قیودی که در سیرِ مراحل خلقت بیان شده است و هم چنین معانیِ لغات و آن چه که مفسران گفته اند ما را به این حقیقت رهنمون می سازد که خلقت انسان، منشأ زمینی دارد و ساخته شده از عناصری چون «آب» و «خاک» است.
1) سوره ی مبارکه ی مؤمنون، آیه ی شریفه ی 12.
2) سوره ی مبارکه ی صافات، آیه ی شریفه ی 11.
3) سوره ی مبارکه ی روم، آیه ی شریفه ی 20.
4) سوره ی مبارکه ی الرحمن، آیه ی شریفه ی 14.
5) سوره ی مبارکه ی حجر، آیه ی شریفه ی 28.
6) راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، ص 533.
7) ربیع نتاج و صالحی شهربابکی، مقاله ی پژوهشی در اسرار خلقت انسان، طبق آیه ی 5 سوره ی حج، ص 4.
یعنی «گِل مخصوص». (1)
«تراب»؛ به معنای خاک (2)معروف است. (3)قرآن کریم شش بار خلقت انسان را از «تراب» ذکر کرده است و در همه ی موارد با لفظ «نکره» آمده؛ یعنی از «خاکی مخصوص». (4)
«حمأ»؛ به معنای گِل سیاهِ (5)بدبو (6)و یا لجن سیاه بدبو هم ترجمه شده است (7)این واژه سه بار به صورت «نکره» آمده یعنی از لجن سیاه و بویناک. (8)
«صلصال»؛ به معنی گِل خشکیده است. (12)چهار بار در قرآن مجید آمده است و در همه ی موارد در خصوص خلقت انسان است (13). «فقه اللغة» به نقل از حضرات ائمه معصومین عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ گفته است: «و اگر گِل به خودی خود خشک شده باشد صلصال نام دارد و اگر با آتش پخته شود و خشک شود فخار (سفال یا کوزه) نام می گیرد». (14)بعضی گفته اند: «صلصال، آن گِل خالصِ آمیخته به خاک است که چون بخشکد (وقت دست زدن) صدا می دهد هم چنان که
1) قرشی بنابی، قاموس قرآن، ج 1، ص 268.
2) خوارزمی زمخشری، مقدمة الأدب، متن 8.
3) كبير مدنى شيرازى، الطراز الأول و الكناز لما عليه من لغة العرب المعول، ج 1، ص 304.
4) قرشی بنابی، قاموس قرآن، ج 1، ص 268؛ گنابادی، ترجمه ی تفسير بيان السعادة فی مقامات العبادة، ج 3، ص 273.
5) جوهرى، الصحاح: تاج اللغة و صحاح العربية، ج 1، ص 45.
6) راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، ص 259.
7) قرشی بنابی، قاموس قرآن، ج 2، ص 170.
8) همان، ج 1، ص 268.
9) همان، ج 3، ص 343.
10) راغب اصفهانی، ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن با تفسیر لغوی و ادبی قرآن، ج 2، ص 265.
11) خوارزمی زمخشری، مقدمة الأدب، متن، 140.
12) ثعالبی، فقه اللغة، ص 78.
13) قرشی بنابی، قاموس قرآن، ج 4، ص 146.
14) همان، ص 309.
سفال صدا می دهد و چون آن را بپزند سفال گویند». (1)
«لازب»؛ به معنی گِل چسبنده، (2)گِلی که به خاطر استحکامش به دست می چسبد. (3)این کلمه فقط یک بار در قرآن کریم به کار رفته است. (4)در آیاتی که لفظ «طین» درباره ی خلقت انسان آمده، همه «نکره» و بی وصف اند جز در آيه ى إِنَّا خَلَقْناهُمْ مِنْ طِينٍ لازِب (5)و آیه ی وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ سُلَالَةٍ مِنْ طِین (6)که «سلالة» در این آیات شریفه به صورت «وصف» آمده است.
«سلاله»؛ از کلمه ی «سلل» به معنی بیرون کشیدن چیزی از چیز دیگر است. مثل کشیدن شمشیر از غلاف. مثلاً در آیه ی شریفه مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ، کنایه از «نطفة» است که تصوّر خلاصه و عصاره بودن آن از چیز هایی است که نطفه از آن ها حاصل می شود. (7)فرزند را «سلاله» گفته اند؛ چرا که چکیده و کشیده ی مرد است. (8)
واژه ی «سلاله» فقط در دو آیه آن هم به صورت «نکره» بیان شده است: یکی آیه ی شریفه ی (12) از سوره ی مبارکه ی مؤمنون – که پیش تر اشاره شد – و دیگری آیه ی شریفه ی: ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ مَاءٍ مَهِينٍ؛ سپس نسل او را از عصاره ی آبی بی مقدار پدید آورد. (9)مراد از «سلالة» در این آیه ی شریفه - بنابر علم روز - همان «اسپِرماتُزوئید» (10)است که چکیده ی مَنی و به وجود آمده
1) طریحی، مجمع البحرین، ج 5، ص 406.
2) جوهرى، الصحاح: تاج اللغة و صحاح العربية، ج 1، ص 219.
3) فيومى، المصباح المنير، ج 2، ص 552.
4) قرشی بنابی، قاموس قرآن، ج 6، ص 187.
5) سوره ی مبارکه صافات، آیه ی شریفه 11.
6) سوره ی مبارکه ی مؤمنون، آیه ی شریفه 12.
7) راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، ص 418.
8) قرشی بنابی، قاموس قرآن، ج 3، ص 295.
9) سوره ی مبارکه ی سجده، آیه ی شریفه 8.
10) «اسپِرماتُزون یا اسپِرماتُزوئید»، سلول جنبنده ی اسپرم یا شکل متحرک یاخته ی پلوئیدیِ گامت نَر است. اسپرماتوزون، تخمک را بارور می کند تا یاخته ی تخم تشکیل شود (یاخته ی تخم، یاخته ی تنهایی است که تمام کروموزوم ها را داراست و به صورت طبیعی، به رویان مبدل می شود). سلول های اسپرم تقریباً نیمی از اطلاعات ژنتیکی فرزند پلوئیدی را (به جز در اکثر موارد، دی ان ای میتوکندریایی) به ارث می گذارند. در پستانداران، جنسیت به دست سلول های اسپرم تعیین می شود: به این صورت که اسپرماتوزون حامل كروموزوم ایکس، منجر به تولید ماده می شود (XX) و اسپرماتوزون حامل کروموزوم Y، نر تولید می کند (XY). سلول های اسپرم (اسپرماتوزون) اولین بار توسط آنتونی فان لیوونهوک در 1677 میلادی دیده شدند. (ویراستار)
در آن و صاف شده از آن است؛ اما مراد از «سلاله» در (سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ) همان سلّول است. منتهی در خلقت اوّل، همان سلّول در میان گِلی بخصوص (گِل و لجن) بود و در خلقت دوم، (سُلالَةٍ مِنْ مَاءٍ مَهِينٍ) جای آن مَنی است. مثل خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ (1).
با بررسی آیاتی که درباره ی آفرینش انسان از گِل بیان شده است، به روشنی می توان مراحل تکامل انسان حضرت آدم عَلَيْهِ اَلسَّلاَم - از خاک را ترسیم و صورت سازی کرد:
1) قرشی بنابی، قاموس قرآن، ج 3، ص 295.
2) سوره ی مبارکه ی هود، آیه ی شریفه 11 و سوره ی مبارکه ی نجم، آیه ی شریفه 32.
3) سوره ی مبارکه ی فاطر، آیه ی شریفه 11.
4) سوره ی مبارکه ی انعام، آیه ی شریفه 2.
5) سوره ی مبارکه ی حجر، آیه ی شریفه 26.
6) سوره ی مبارکه ی صافات، آیه ی شریفه 11.
7) سوره ی مبارکه ی حجر، آیه ی شریفه 28.
8) سوره ی مبارکه ی الرحمن، آیه ی شریفه 14.
گرچه از یک زوایه و در یک نگاه کلی همه ی این آیات شریفه مرتبط با خلقت حضرت آدم عَلَيْهِ اَلسَّلاَم است؛ اما از آن جایی که بعضی آیات شریفه اشاره به خلقت انسان از خاک دارد و خلقت انسان هم منتهی به زمین می شود - أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ (3)- در نتیجه، مراتب تکوّن و پیدایش انسان - چه مرتبه ی «نطفه»، چه «علقه»، چه «مضغه»، و چه مراتب پس از آن - از مواد غذایی زمین اخذ می شود. به عبارت دیگر، پس از تغذیه ی مرد و زن، بچه در صُلب مرد و رَحِم زن رشد می کند؛ بنابراین، می توان چنین گفت که از منظر قرآن کریم، یکی از عوامل پیدایش انسان، عناصر زمینی است. (4)
قرآن کریم در آیات (7) و (8) از سوره ی مبارکه ی سجده می فرماید:
الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسَانِ مِنْ طِينٍ. ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلَالَةٍ مِنْ مَاءٍ مَهِينٍ؛ آن كه هر چه را آفرید به نیکو ترین وجه آفرید و خلقت انسان را از گِل آغاز کرد. سپس نسل او را از عصاره ی آبی بی مقدار پدید آوَرد. این آیه ی شریفه می تواند قرینه ای برای تفسیر خلقت انسان از «تراب» باشد و آیات دیگر را تفسیر کند. آیاتی که مقصود از خلقت انسان اولیه را حضرت آدم عَلَيْهِ اَلسَّلاَم بیان می کنند که از خاک آفریده شده و انسان های پس از او از نطفه آفریده شده اند. (5)
آن جایی که قرآن کریم آفرینش انسان را از خاک بیان می دارد، منظور همان
طین (گِل) است که ترکیبی است از آب و خاک. (1)بر اساس منابع علمی، بخش زیادی از بدن انسان آب و قسمتی هم اکسیژن و کربن است که به ظاهر هیچ کدام از خاک گرفته نشده؛ اما از آن جا که ستون اصلی تمامی اعضای بدن موادی است که از خاک گرفته شده؛ بنابراین، این تعبیر کاملاً صحیح است که بگوییم: «انسان از خاک است». (2)
در تفسیر نمونه، ذیل تفسیر آیه ی شریفه ی (20) سوره ی مبارکه ی روم می خوانیم:
در این آیه به دو نشانه ی عظمت الهی اشاره شده: یکی آفرینش انسان از خاک که ممکن است اشاره به آفرینش نخستین انسان یعنی آدم بوده باشد، یا آفرینش همه ی انسان ها از خاک؛ چرا که مواد غذایی تشکیل دهنده ی وجود انسان، همه - مستقیماً یا به طور غیر مستقیم – از خاک گرفته می شود. (3)
دانشمندانِ امروزی بر مبنای تحقیقاتشان به این نتیجه رسیده اند که بخش زیادی از عناصر تشکیل دهنده ی بدن انسان، درون خاک وجود دارد. به عبارت دیگر، نطفه ی انسان، مولود غذا های گوناگونی است که از گیاهان و جانوران سرچشمه می گیرد. جانوران از گیاهان تغذیه می کنند و گیاهان، بخشی از مواد مورد نیاز خود را از خاک می گیرند. بنابراین، می توان چنین گفت که: نطفه ی انسان که بعد ها به صورت انسان در می آید، مولّد خاک است. (4)
1) کریمی یزدی و کوهپایی و ذکری، اعجاب و اعجاز علم پزشکی در قرآن کریم به بیان معصومین عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَم، ص 74.
2) ربیع نتاج و صالحی شهربابکی، مقاله ی پژوهشی در اسرار خلقت انسان طبق آیه 5 سوره حج، ص 5.
3) مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 16، ص 389.
4) اسماعیل زاده و دیگران، مقاله ی خلقت انسان، رشد و نمو جنین از دیدگاه قرآن و علوم زیستی، ص 22.
تحقیقات دانشمندان نشان داده است که اگر جسم انسان به اصل خویش برگردانده شود، شباهت زیادی به معدن کوچکی خواهد داشت که از ترکیب حدود بیست و دو عنصر تشکیل شده است. (1)
از منظر زیست شناسی، عناصرِ خاک در ایجاد و بقای انسان نقشی انکار ناپذیر را ایفا می کنند. عناصر موجود در خاک، از راه مواد غذایی با منشأ نباتی یا حیوانی یا محلول در آبی که از منابع زیر زمینی یا جاری به دست می آید، به بدن انسان راه می یابد. برای مثال «نیتروژن» همراهِ «کربن»، «اکسیژن» و «هیدروژن»، عناصر اصلی تشکیل دهنده ی «پروتئین ها»، «آنزیم ها» و «هورمون ها» در بدن می باشند. «نیتروژن»، مشخصه ی میزان «پروتئین» است و هر گرم «نیتروژن» معادل (6/25) گرم «پروتئین» در بدن محسوب می شود. «نیتروژنِ» فراوان موجود در هوا می تواند توسط بعضی از گیاهان به خاک انتقال یابد؛ اما انسان سالم، «نیتروژن» مورد نیاز خود را از راه غذا و از منشأ خاک به دست می آورد. (2)
عناصر بسیاری همچون «آهن»، «اتوماسیون سدیم»، «كُلُر»، «روی»، «فُسفر»، «کلسیم»، «گوگرد»، «مس»، «منگنز»، «نیتروژن» و ... هم در خاک و هم در بدن موجود می باشد که پرداختن به تمام آن ها در این مجال نمی گنجد. (3)
«عفیف عبد الفتاح طباره» (4)، دانشمند مشهور لبنانی می گوید:
عِلم جدید، بنیان ساختمان وجود انسان را از خاک می داند؛ چرا که مواد غذایی که وجود انسان و حتی نطفه ی او را تشکیل می دهد و اعم از مواد حیوانی و گیاهی و هم چنین
1) علایی و رضایی، مقاله ی بررسی تناقض آیات طبّی با علوم پزشکی، ص 68.
2) همان.
3) کریمی یزدی و کوهپایی و ذکری، اعجاب و اعجاز علم پزشکی در قرآن کریم به بیان معصومين عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ، ص 48 - 43.
4) «عفيف عبدالفتاح طببره / زاده ی 1923 - در گذشته ی 2022»؛ دانشمند و نویسنده ی مشهور مسلمان لبنانی بود که چندین کتاب در زمینه ی دینی نگاشت که مشهور ترین آن ها «روح الدين السلامي» است. (ویراستار)
عناصر و اجزای سازنده ی سلول های بدن موجود زنده است، همه از خاک و روییدنی های زمین نشأت می گیرد. (1)
هم چنین معتقد است:
اگر در آفرینشِ موجودات کمی تأمّل و دقت کنیم، درخواهیم یافت که تمام چیز هایی که به جسم آدمی حیات می بخشد از قبیلِ میوه جات، سبزیجات، غلات، خشکبار، گندم، برنج و خلاصه هر آن چه که موتور بدن انسان را به کار می اندازد، همه از خاک گرفته شده اند. انسان، خود نیز مولود غذا های گوناگونی است که مستقیماً از خاک مایه می گیرد. (2)
با توجه به آن چه بیان گردید، علم روز بیانگر تأیید ادعای قرآن کریم در خلقت انسان از خاک است. تضاد یا تعارضی بین علم و قرآن کریم نیست. همان گونه که علم جدید، بنیان ساختمان وجودی انسان را از خاک می داند، قرآن کریم نیز در آیات متعدد با صراحت مؤیّد همین معناست که انسان، از خاک و گِلی که منشأ آن از زمین است خلق شده است.
قرآن کریم دومین منشأ خلقت انسان را «آب» معرفی می کند. در این که مراد از آب، آیا «آبِ حیاتِ» نازل شده از آسمان است یا «نطفه»؛ میان مفسران و دانشمندان اختلاف نظر است. با بررسی مجموع آیات متعدد، به این نکته می رسیم که انسان، از «آبی پَست / ماءٍ مَهِينِ» (3)و «آبی جهنده / ماءٍ دافِقٍ» (4)
1) کریمی یزدی و کوهپایی و ذکری، اعجاب و اعجاز علم پزشکی در قرآن کریم به بیان معصومین عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ، ص 39، به نقل از: بحثی درباره ی علوم و قرآن.
2) همان، ص 41، به نقل از: مطالب شگفت انگیز قرآن، ص 87.
3) أَلَمْ نَخْلُقُكُمْ مِنْ مَاءٍ مَهِينٍ؛ آيا شما را از آبی پَست و بی مقدار نیافریده ایم؟ (سوره ی مبارکه ی مرسلات، آیه ی شریفه ی 20)
4) خُلِقَ مِنْ مَاءٍ دَافِقٍ؛ از آبی جهنده آفریده شده است. (سوره ی مبارکه ی طارق، آیه ی شریفه ی 6)
خلق شده که تبدیل به «نطفه» می شود و منشأ خلقت به شمار می رود.
آن چه ما در این بحث به دنبال آن هستیم خلقت انسان از «آب»، به اعتبار «آب» است نه به اعتبار «نطفه». آیاتی وجود دارد که صراحتاً به این مسأله تصریح فرموده و مفسرین نیز آیات مرتبط را به همین امر تفسیر کرده اند و افزون بر آن، نظر دانشمندان علوم زیست شناسی نیز مؤید همین مسأله است.
أَوَلَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَيْءٍ حَةٍ ۖ أَفَلَا يُؤْمِنُونَ؛ آیا كافران نمی دانند که آسمان ها و زمین بسته بودند، ما آن ها را گشودیم و هر چیز زنده ای را از آب پدید آوردیم؟ چرا ایمان نمی آورند؟ (1)
وَ هُوَ الَّذِي مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ هَذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ وَ هُذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَ جَعَلَ بَيْنَهُمَا بَرْزَخًا وَ حِجْرًا مَحْجُورًا. وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ مِنَ الْمَاءِ بَشَرًا فَجَعَلَهُ نَسَبًا وَصِهْرًا وَ كَانَ رَبُّكَ قَدِيرًا؛ اوست که دو دریا به هم بیامیخت: یکی شیرین و گوارا و دیگری شورابی سخت گزنده. و میان آن دو مانعی و سدّی استوار قرار داد. اوست که آدمی را از آب بیافرید و او را نسب و پیوند ساخت. و پروردگار تو به این کار ها تواناست. (2)
از این آیات شریفه چنین استفاده شده که منشأ خلقت از «آب» است. با این که در آیه ی (30) سوره ی مبارکه ی انبیاء - به طور مستقیم - خلقت همه ی موجودات هستی - حتی انسان - از آب دلالت دارد؛ اما آیات مرتبط در سوره ی مبارکه ی فرقان به صورت احتمالی به خلقت انسان از «آب» تفسیر شده است.
در ادامه برای بررسی دقیق تر، آیات مرتبط با بحث را ذکر می کنیم و سپس برخی از واژگان مهم را مورد بررسی قرار می دهیم و در پایان، دیدگاه مفسران هم بیان خواهد شد.
2 . وَ اللَّهُ خَلَقَ كُلَّ دَابَّةٍ مِنْ مَاءٍ؛ و خدا هر جنبنده ای را از آب بیافرید. (2)
«مَهِینٍ»؛ به معنای حقیر، (5)پَست و بی مقدار است. (6)(مِنْ مَاءٍ مَهِينٍ) یعنی آبی پَست و بی مقدار. (7)
«دافِقٍ»؛ از مادّه ی «دفق» به معنای جهنده است. راغب در مفردات، آیه ی (ماءٍ دافِقٍ) را به معنای آبی به سرعت رونده و جهنده معنا کرده است. (8)
«دابّة»؛ به معنی هر آن چه که روی زمین راه می رود. (9)این که دابّه را
1) سوره ی مبارکه ی مرسلات، آیه ی شریفه ی 20.
2) سوره ی مبارکه ی نور، آیه ی شریفه ی 45.
3) سوره ی مبارکه ی انبیاء، آیه ی شریفه ی 30.
4) سوره ی مبارکه ی فرقان، آیه ی شریفه ی 54.
5) فراهيدي، كتاب العين، ج 4، ص 61؛ قرشی بنابی، قاموس قرآن، ج 6، ص 302.
6) فراهيدى، كتاب العین، ج 4، ص 61.
7) ابن منظور، لسان العرب، ج 13، ص 425.
8) راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، ص 316.
9) جوهرى، الصحاح: تاج اللغة و صحاح العربية، ج 1، ص 124.
جنبنده گفته اند، به اعتبار حرکت و راه رفتن است. (1)در قرآن مجید درباره ی تمام جنبندگان اعمّ از انسان و حیوان و ... واژه ی «دابّة» به کار رفته است. (2)مقصود از (كُلَّ دَابَّةٍ) فقط جنبندگان ساکن بر روی زمین است، نه هر موجود زنده ای. و از آن جا که جنبندگان روی زمین، یا از نطفه آفریده شده اند یا بدون آب نمی توانند زندگی کنند، آیه ی شریفه از این اکثر به «همه» تعبیر کرده است. (3)برخی با توجّه به اطلاق آن، هر موجود مادّیِ دارای رشد و نمو را مشمول آن دانسته اند؛ خواه حیوان باشد یا گیاه و درخت. (4)
صاحب «اَلتّمهيد في عُلومِ الْقُرْآن»، (5)با توجه به آیه ی شریفه ی وَ هُوَالَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاءِ؛ اوست که آسمان ها و زمین را در شش روز آفرید و عرش او بر روی آب بود؛ (6)«آب» را اصل و منشأ حیات همه ی عواملِ وجود معرفی می کند که قبل از خلقتِ آسمان ها و زمین بوده است. یعنی خداوند متعال نخستین چیزی را که در عالَم هستی خلق کرد «آب» بود و پس از آن سایر موجودات را خلق کرد.
او معتقد است: «عرش» در آیه ی مذکور کنایه از عرشِ تدبیر است و منظور، عِلم خدای متعال به همه ی مصالح هستی است. سپس آیات وَ جَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَيْ ءٍ حَيٍّ (7)و وَ اللَّهُ خَلَقَ كُلَّ دَابَّةٍ مِنْ ماءٍ (8)و هم چنین آیه ی
1) قرشی بنابی، قاموس قرآن، ج 2، ص 323.
2) همان.
3) طبرانی، التفسير الكبير، ج 24، ص 16.
4) دایرة المعارف قرآن کریم، ج 1، ص 39 به نقل از التفسير الكبير، ج 24، ص 16 و ج 22، ص 164.
5) محمّد هادی معرفت اَلتّمهيد فی عُلومِ الْقُرْآن، ج 6، ص 32.
6) سوره ی مبارکه ی هود، آیه ی شریفه ی 7.
7) سوره ی مبارکه ی انبیاء، آیه ی شریفه ی 30.
8) سوره ی مبارکه ی نور، آیه ی شریفه ی 45.
شريفه ى وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ مِنَ الْمَاءِ بَشَراً (1)را به عنوان مؤید بر نظریه ی خویش ارائه می دهد.
ایشان در ادامه می گوید:
روایات متعددی نیز وجود دارد که مؤید این مطلب است. حضرت امام باقر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم فرمودند: فَأَوَّلُ شَيْءٍ خَلَقَهُ مِنْ خَلْقِهِ الشَّيْءُ الَّذِي جَمِيعُ الْأَشْيَاءِ مِنْهُ وَ هُوَ اَلْمَاءُ؛ نخستین چیزی که خداوند متعال آفرید که همه ی چیز ها از آن است؛ آب است. (2)هم چنین در حدیث شریف دیگری می فرمایند: خَلَقَ الشَّيْءَ الَّذِي جَمِيعُ الْأَشْيَاءِ مِنْهُ وَ هُوَ الْمَاءُ الَّذِي خَلَقَ الْأَشْيَاءَ مِنْهُ فَجَعَلَ نَسَبَ كُلِّ شَيْءٍ إِلَى الْمَاءِ وَ لَمْ يَجْعَلْ لِلْمَاءِ نَسَباً يُضَافُ إِلَيْهِ؛ همه ی اشیاء از آب خلق شده اند؛ در نتیجه نسبِ هر چیزی را آب قرار داد. ولی برای آب نسبی قرار نداد. (3)
اگر چه نظر صاحب «التمهيد» نسبت به کلیات بحث صحیح است؛ اما مؤید گرفتن آیه ی شریفه ی وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ مِنَ الْمَاءِ بَشَراً (4)جای بحثِ عمیق تری دارد؛ چرا که مفسرین در تأیید این سخن اختلاف نظر دارند.
صاحب «المیزان» (5)مراد از «آب» را به معنای «نطفه» گرفته و تفسیر آیه ی شریفه به مطلقِ آبی که خداوند متعال اشیای زنده را از آن خلق کرده، به صورت احتمالی می داند. و معتقد است که:
سیاق آیات شریفه ای هم چون آیات شریفه از سوره ی مبارکه ی فرقان که می فرماید: وَ هُوَ الَّذِي مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ هذا عَذْبٌ فُراتٌ وَ هذا
مِلْحٌ أُجَاجٌ وَ جَعَلَ بَيْنَهُما بَرْزَحاً وَ حِجْراً مَحْجُوراً * وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ مِنَ الْمَاءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَصِهْراً وَ كانَ رَبُّكَ قديراً (1)كه با عبارت (و هو الذی...) آغاز می گردد، حاکی از بیان عظمت و توحید خدای متعال است که پس از بیان نزول باران و نیز دریا های آب شور و شیرین در کنار هم، سخن از آفرینش انسان از آب می فرماید. عده ای دیگر از مفسران معتقدند که خلقت حضرت آدم عَلَيْهِ اَلسَّلاَم و آفرینش او از «آب» (2)و یا از «آب و خاک» بوده (3)و نکره بودن «بشر» را مؤیدِ مطلب خود می دانند. (4)و عده ای دیگر، مراد از «ماء» را «آبِ نطفه» تفسیر کرده اند (5)که همه ی انسان ها توسط قدرت الهی به وجود آمده اند و آیه ی شریفه ی فَجَعَلَهُ نَسَباً وَصِهْراً را مؤید و گواه خویش گرفته اند. (6)
«تفسیر نمونه» جمع بین قولِ «آفرینش از آب» و «خلقت از نطفه» را این گونه بیان می دارد:
این احتمال نیز وجود دارد که همه ی این معانی در مفهوم آیه جمع باشد؛ یعنی هم بشرِ نخستین از آب آفریده شده، و هم پیدایش تمام افرادِ انسان از آبِ نطفه است، و هم آب مهم ترین مادّه ی ساختمان بدن انسان را تشکیل می دهد، آبی که از ساده ترین موجودات این جهان محسوب می شود چگونه مبدأ پیدایش چنین خلق شگرفی شده است؟! این دلیلِ روشنِ قدرت اوست. (7)
1) سوره ی مبارکه ی فرقان، آیات شریفه ی 53 و 54.
2) تیمی البصرى القيروانی، تفسير يحيى بن سلام التيمى البصرى القيروانی، ج 1، ص 486.
3) همان؛ قمی، تفسیر القمی، ج 2، ص 114.
4) مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 15، ص 126.
5) ابن قتیبه، تفسیر غریب القرآن، ص 269.
6) مکارم شیرازی تفسیر نمونه، ج 15، ص 126.
7) همان.
هم چنین در جای دیگر می گوید:
افزون بر آن که [سياق آیه ی أَوَلَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمَاواتِ وَ الْأَرْضَ كَانَتا رَتْقًا فَتَقْنَاهُما وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَيْءٍ حَقٍ أَفَلَا يُؤْمِنُونَ (1)حاکی از این است که] حیات همه ی موجودات زنده - اعم از گیاهان و حیوانات - به همین آب بستگی دارد. آبی که مبدأ آن بارانی است که از آسمان نازل شده است. (2)
در روایتی که از حضرت امام صادق عَلَيْهِ اَلسَّلاَم نقل شده، مؤیّد همین نکته است که حقیقتِ آب، حیات بخشی و زندگی است. مردی از حضرت امام صادق عَلَيْهِ اَلسَّلاَم از طعم آب پرسید. حضرت عَلَيْهِ اَلسَّلاَم فرمودند:
سَأَلَ رَجُلٌ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَم: عَنْ طَعْمِ الْمَاءِ. فَقَالَ: سَلْ تَفَقُهَا وَ لَا تَسْأَلْ تَعَنُّتاً طَعْمُ الْمَاءِ طَعْمُ الْحَيَاةِ؛ از سَرِ علم آموزی بپرس و نه از سَرِ لجبازی و به قصد خطا گرفتن از دیگران؛ طعم آب، طعم حیات (زندگی) است. (3)
هم چنین، از سیاق آیه ی شریفه ی وَ جَعَلْنا مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيَّ چنين استفاده می شود که کلمه ی «جَعل» به معنای «خَلق» است. (4)یعنی آب، دخالت تامّی در هستی موجودات زنده دارد. هم چنان که همین مضمون در آیه ی شریفه ی وَ اللَّهُ خَلَقَ كُلَّ دَابَّةٍ مِنْ ماءٍ وجود دارد. (5)
صاحب «تفسیر نمونه» معتقد است:
دانشمندان امروزی به این نتیجه رسیده اند که نخستین
جوانه ی حیات، در اعماق دریا ها یافت شده است؛ از این رو آغاز حیات و زندگی را از «آب» می دانند. و اگر قرآن کریم آفرینشِ انسان را از خاک می شمرَد، منظور همان طین (گِل) است که ترکیبی از «آب» و «خاک» است. (1)
از نظر زیست شناسان، انسان به اسفنجی می ماند که او را آب فراگرفته است. اگر انسان (20) درصدِ آبِ بدنش را از دست بدهد، دیگر سلامتی خود را باز نخواهد یافت؛ (2)چرا که دو سومِ بدن انسان را آب تشکیل داده است. به عنوان مثال: یک فرد با وزن (70) کیلوگرم، (50) لیتر آب در بدن خود نگهداری می کند. (3)«اکسیژن » و «هیدروژن» به صورت آب، نقش اساسی در بدن برای حفظ حیات انسان دارند.
میزان آبِ بدن در سنین مختلف متفاوت است: پیش از تولّد و در حدود ماه چهارمِ جنین، حدود (90) درصد و در زمان تولّد، حدود (80) درصدِ وزن جنین، آب است. این مقدار به مرور تا دوازده سالگی حدود دو سوم وزن بدن و در سنین بالا تر حدود (60) درصد در مردان و (55) درصد در زنان می رسد (4). در شرایط معمولی، کل مواد مورد نیاز بدن از راه خون به سلول های بدن می رسد.
حدود (60) درصد حجم خون را «پلاسما» تشکیل می دهد که بیش ترش از آب تشکیل شده است. (5)حدود (70) درصد آبِ بدن درون سلول هاست و (30) درصد باقی مانده در خارج از سلول ها (خون، لخت و مایعات بين سلولی) وجود دارد.
هم چنین (74) درصد ساختمان مغز انسان و (75) درصد وزن ماهیچه ها
1) مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 13، ص 396.
2) اسماعیل زاده و دیگران، مقاله ی خلقت انسان، رشد و نمو جنین از دیدگاه قرآن و علوم زیستی، ص 21؛ به نقل از: تحول زندگی انسان از دیدگاه قرآن و نهج البلاغه، ص 143.
3) رضایی اصفهانی، اشارات علمی اعجاز آمیز قرآن، به نقل از: مطالب شگفت انگیز قرآن، ص 97.
4) علایی و رضایی، مقاله ی بررسی تناقض آیات طبّی با علوم پزشکی، ص 70.
5) همان.
و (90) درصد ریه ها و (82) درصد کلیه ها و (69) درصد کبد و (22) درصد استخوان های بدن از آب تشکیل شده است. (1)در صورت بروز کم آبی، حرکت گلبول های قرمز و مواد غذایی مختل می گردد؛ لذا وابستگی حیات همه ی موجودات - از جمله انسان - به آب قطعی است. (2)بر همین اساس، مقاومت انسان در برابر کمبود آب بسیار کم است؛ ولی در برابر کمبود مواد غذایی می تواند روز ها و هفته ها مقاومت کند. (3)
به اعتقاد برخی از صاحب نظران، آبِ یاخته های بدنِ انسان دارای مقدار زیادی «پتاسیم» بوده و عملاً فاقد «نمک» است؛ اما آبِ خارج از یاخته ها عملاً «پتاسیم» ندارد، بلکه دارای مقدار زیادی نمک است. و این ترکیبِ آبِ خارج از یاخته ها جزء به جزء به آب دریا شباهت دارد که میلیون ها سال پیش، نخستین اَشکالِ حیات در آن شکل گرفته و بعد ها وقتی که موجودات آبی به خشکی روی آوردند دریای درون را با خود آوردند؛ چون بدون آن، زندگی برای شان در خشکی ممکن نبود. این پدیده ی شگفت انگیز، بیان قرآن کریم را تأیید می کند که می فرماید: وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ مِنَ الْمَاءِ بَشَرًا؛ اوست که آدمی را از آب بیافرید (4). (5)
همان گونه که بیان شد، قرآن کریم منشأ خلقت همه ی جنبندگان روی زمین و هم چنین منشأ خلقت انسان را - که مصداقی از موجودات زمینی است
1) کریمی یزدی و کوهپایی و ذکری، اعجاب و اعجاز علم پزشکی در قرآن کریم به بیان معصومين عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ، ص 48.
2) علایی و رضایی، مقاله ی بررسی تناقض آیات طبّی با علوم پزشکی، ص 70.
3) کریمی یزدی و کوهپایی و ذکری، اعجاب و اعجاز علم پزشکی در قرآن کریم به بیان معصومین عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ، ص 66.
4) سوره ی مبارکه ی فرقان، آیه ی شریفه ی 54.
5) رضایی اصفهانی، اشارات علمی اعجاز آمیز قرآن، ص 159، به نقل از: گذشته و آینده ی جهان، ص 52 و 53.
اقرار و اعتراف اندیشمندان و متخصصین در علم زیست شناسی نیز در تأیید نظریه ی قرآن کریم است. آنان انسان را به اسفنجی تشبیه کرده اند که همه ی اعضای بدنش را آب فراگرفته است. اعضایی هم چون: مغز، ماهیچه ها، ریه ها، کلیه ها و حتی استخوان ها، هر کدام به تناسب نیازشان مقدار آب را در خود جذب و ذخیره کرده اند. وجود آب در حیات انسانِ زنده به گونه ای است که اگر نبود، حقیقتِ خلقت او را در معرض خطر قرار می داد.
در ادامه ی مبحثَ خلقت انسان، به آیاتی از قرآن کریم می پردازیم که به خلقتِ انسان از «نطفه» اشارت دارند.
ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِي قَرَارٍ مَكِينٍ؛ سپس او را [به صورت] نطفه ای در جایگاهی استوار قرار دادیم. (1)
وَ أَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَ الْأُنْثَى مِنْ نُطْفَةٍ إِذَا تُمْنَى؛ و اوست که جفت های نَر و ماده را آفریده است، از نطفه، آن گاه که در رَحِم ریخته می شود. (2)
إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشَاجِ نَبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعًا بَصِيرًا؛ ما آدمی را از نطفه ای آمیخته بیافریده ایم، تا او را امتحان کنیم. و شنوا و بینایش ساخته ایم. (3)
الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسَانِ مِنْ طِينٍ. ثُمَّ جَعَلَ
﴿ نَسْلَهُ مِنْ سُلَالَةٍ مِنْ مَاءٍ مَهِينٍ؛ آن كه هر چه را آفرید به نیکو ترین وجه آفرید و خلقت انسان را از گِل آغاز کرد. سپس نسل او را از عصاره ی آبی بی مقدار [نطفه] پدید آوَرد. (1) 5. فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسَانُ مِمَّ خُلِقَ. خُلِقَ مِنْ مَاءٍ دَافِقٍ. يَخْرُجُ مِنْ بَيْنِ الصُّلْبِ و التَّرَائِبِ؛ پس آدمی بنگرد که از چه چیز آفریده شده است، از آبی جهنده آفریده شده است، که از میان پشت و سینه بیرون می آید. (2)
تعبیرِ «نطفه» هم اختصاص به مرد دارد مثل آيات: ماءٍ دافِقٍ و أَفَرَأَيْتُمْ ما تُمْنُونَ که مراد «نطفه ی» مرد است. (6)و هم مشترک بین مرد و زن است؛ (7)مثل آیه ی شریفه ی خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذَا هُوَ خَصِيمٌ مُبِينٌ؛ آدمی را از نطفه بیافرید. و اکنون اوست که به آشکارا دشمنی می ورزد (8)و آیه ی شریفه ی
1) سوره ی مبارکه ی سجده، آیات شریفه ی 7 و 8.
2) سوره ی مبارکه ی طارق، آیات شریفه ی 5 - 7.
3) جوهرى، الصحاح: تاج اللغة و صحاح العربية، ج 4، ص 1434؛ ابن منظور، لسان العرب، ج 9، ص 335؛ طبرسی، مجمع البيان في تفسير القرآن، ج 7، ص 114.
4) قرشی بنابی، قاموس قرآن، ج 7، ص 78.
5) همان. البته مقصود از آبِ زیاد در معنای «نطفه» به معنای آب چاه و نهر آب است. (طریحی، مجمع البحرین، ج 5، ص 125). همان گونه که حضرت امیرالمؤمنین عَلَيْهِ اَلسَّلاَم در خطبه ی (59) نهج البلاغه درباره ی خوارج فرمودند: «مَصَارِعُهُمْ دُونَ النُّطْفَة؛ قتلگاهشان این سوی آب است، که مرادش رود نهروان است (همان، ج 7، ص 78)
6) همان.
7) قرشی بنابی، قاموس قرآن، ج 7، ص 78.
8) سوره ی مبارکه ی نحل، آیه ی شریفه ی 4.
وَ اللَّهُ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ؛ خدا شما را از خاک و سپس از نطفه بیافرید. (1)واژه ی «نطفه» دوازده بار در قرآن کریم آمده است و همگی در مورد انسان به کار رفته است. 2. «مَني»؛ به معنای اندازه گیری کردن است. (2)«نطفه» را از آن جهت «مَنی» می گویند که با قدرت خداوندی اندازه گیری می شود. (3)«يُمْنی و تُمنی» در آیه ی شریفه ی أَلَمْ يَكُ نُطْفَةً مِنْ مَنِي يُمْنى؛ آیا او نطفه ای از مَنی که در رَحِمی ریخته شده، نبوده است؟ (4)و نیز آیه ی شریفه ى مِنْ نُطْفَةٍ إِذا تُمنى؛ از نطفه ای، چون فرو ریخته شود (5)اشاره به آن است که دستِ تقدیر، پیوسته «نطفه» را در هر مرحله اندازه گیری می کند؛ چرا که فعل مضارع «يُمْنى و تُمْنى» دلالت بر استمرار دارد. (6)
در قرآن کریم «نطفه» به صورت های مختلفی بیان شده است:
1) سوره ی مبارکه ی فاطر، آیه ی شریفه ی 11.
2) راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، ص 779.
3) قرشی بنابی، قاموس قرآن، ج 6، ص 295.
4) سوره ی مبارکه ی قیامت، آیه ی شریفه ی 37.
5) سوره ی مبارکه ی نجم، آیه ی شریفه ی 46.
6) قرشی بنابی، قاموس قرآن، ج 6، ص 295.
7) «نُطفة أمشاجٌ، و ذلك اختلاط الماء و الدّم». قزوینی رازی، معجم مقائیس اللغة، ج 5، ص 326.
8) «كلّ لَونينِ اختلَطا». ابن منظور، لسان العرب، ج 2، ص 367.
9) سوره ی مبارکه ی نحل، آیه ی شریفه ی 4.
گاهی سخن از «اختلاط نطفه» است: نُطْفَةٍ أَمْشاج؛ از نطفه ای آمیخته بیافریده ایم. (1)
گاهی از عبارت «نطفه ای از جنس مَنی» استفاده شده است: مِن نُّطْفَةٍ إِذَا تُمْنَی؛ از نطفه ای، چون فرو ریخته شود. (2)
گاهی از «استقرار نطفه» سخن می گوید: ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِي قرار مكين؛ سپس او را [به صورت] نطفه ای در جایگاهی استوار قرار دادیم. (3)
در بعضی آیات به «اوصاف منی» مبنی بر بی ارزشی و پَستی آن سخن می گوید: جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلَالَةٍ مِنْ مَاءٍ مَهِينٍ؛ سپس نسل او را از عصاره ی آبی بی مقدار [نطفه] پدید آوَرد. (4)
در بعضی دیگر به «جایگاه و محل حرکت مَنی» اشاره دارد: يَخْرُجُ مِنْ بَيْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرائِبِ؛ که از میانِ پشت و سینه بیرون می آید. (5)
در آیاتی به «کیفیت حرکت مَنی» مبنی بر جهنده بودن آن اشاره شده است: خُلِقَ مِنْ مَاءٍ دافِقٍ؛ از آبی جهنده آفریده شده است. (6)
«نطفه» مختص به مرد نیست، بلکه شامل زن هم می شود؛ بنابراین، آن چه که از مرد یا زن برای لقاح جنین خارج می شود، در مرد به آن «منی» می گویند و در زن «تخمک (اُووم)» گفته می شود. (7)
نکته ی مهم این است که قرآن کریم هر گاه سخن از «نطفه از جنس مَنی»
1) سوره ی مبارکه ی انسان، آیه ی شریفه ی 2.
2) سوره ی مبارکه ی نجم، آیه ی شریفه ی 46.
3) سوره ی مبارکه ی مؤمنون، آیه ی شریفه ی 13.
4) سوره ی مبارکه ی سجده، آیه ی شریفه ی 8.
5) سوره ی مبارکه ی طارق، آیه ی شریفه ی 7.
6) سوره ی مبارکه ی طارق، آیه ی شریفه ی 6.
7) رضایی اصفهانی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ج 2، ص 468.
می کند مقصود همان «مَنیِ مرد» است؛ اما زمانی که سخن از «نطفه ی مخلوط» (1)می کند؛ مقصود «اسپرماتوزئید مرد» و «تخمک زن» پس از لقاح است. یعنی وقتی این دو با هم ترکیب شوند، «نطفه ی امشاج» خوانده می شود. (2)«امشاج» تنها یک بار در قرآن کریم و به صورت جمع در آیه ی شریفه ی إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاج نَبْتَلِیهِ (3)به کار رفته است.
علّت جمع آمدن «امشاج»، به اعتبار اجزاء نطفه است و یا به اعتبار آمیخته شدن نطفه ی زنان و مردان است. و چون نطفه، حامل خصلت های توارث است و اخلاق و سجایای پدران و مادران را به اولاد منتقل می کند، از این جهت، «امشاج» گفته شده؛ یعنی از نطفه ای که دارای آمیخته هاست، انسان را آفریدیم. و شاید هم اشاره ای باشد به سلول ها، کروموزوم ها و ژن های بی شمار نطفه. (4)
«ابن منظور» واژه ی «امشاج» را به معنای آمیخته شدن دو رنگ آورده است: «کل لَوْنینِ اخْتلَطا». (5)برخی از مفسران در تفسیر آن گفته اند:
مراد از «أَمشاجٍ»، «الوان / رنگ ها» است که مَنیِ مرد به رنگ سفید است و از زن، زرد رنگ است، که هر دو بعد از اجتماع، سبز می شوند. یا «امشاج» به معنی «اطوار» است؛ یعنی «نطفه»، «علقه» می شود و سپس «مضغه» می گردد تا آخر خلقت ... . (6)
نویسنده ی «پژوهشی در اعجاز علمی قرآن» نسبت به اعجاز قرآن کریم در
1) سوره ی مبارکه ی انسان، آیه ی شریفه ی 2.
2) طباطبائی. سید محمّد حسین، المیزان في تفسير القرآن، ترجمه ی موسوی همدانی، ج 20، ص 194.
3) سوره ی مبارکه ی انسان، آیه ی شریفه ی 2.
4) قرشی بنابی، قاموس قرآن، ج 6، ص 259.
5) ابن منظور، لسان العرب، ج 2، ص 367.
6) رازی، روض الجنان، ج 20، ص 71؛ واعظ کاشفی، تفسیر حسینی (مواهب عليّه)، ص 1319.
مسأله ی نطفه ی امشاج تشکیک کرده و می نویسد:
درباره ی امشاج، دیدگاه های متعددی وجود دارد، از قبیل: اختلاط آبِ مرد و زن، مخلوطی از ژن های زن و مرد، مخلوطی از صفات زن و مرد، مخلوطی از رنگ های نطفه ی زن و مرد، مخلوط شدن نطفه با خون حیض، مخلوطی از رگ ها، مخلوطی از حالات مختلف علقه، مضغه. (1)
... و چون احتمالات متعددی در معنای امشاج مطرح شده و یک معنای قطعیِ مشخصی نیست و از طرفی قرآن اشاره ای به عناصر تشکیل دهنده ی نطفه نکرده و مبهم و کلی بیان کرده و نیز برخی از پزشکان قدیمی مثل جالینوس و ارسطو و برخی حکما به نطفه داشتن زن و رطوبتی شبیه مَنی داشتن زن تصریح کرده اند، این مطلب را نمی توان به عنوان اعجاز علمی قرآن مطرح کرد، بلکه به عنوان یکی از شگفتی های علمی قرآن به شمار می رود. (2)
با این که قرآن کریم به عناصر تشکیل دهنده ی «نطفه» اشاره ی مستقیم و روشنی نکرده و به صورت کلی نکاتی را بیان فرموده است؛ اما همین آمیختگی نطفه ی زن و مرد تا قرون متمادی در میان اطباء و دانشمندان هم قطعی نبوده و بر اساس تخمین بیان می شد و پس از اختراع میکروسکوپ بود که دانشمندان توانستند عدم قطعیت را ثابت کنند.
در مقاله ی «قرآن و رویان شناسی» چنین آمده است:
پس از اختراع میکروسکوپ در سال 1677 میلادی، «لیوونهوک» (1)و «هام» به وجود اسپرم در مَنیِ انسان پی بردند و در قرن هجدهم «اسپالانزانی» (2)و «ولف» در پی آزمایش های بسیار، روشن ساختند که زن و مرد هر دو در پیدایش جنین نقش آفرینند. «ولف» معتقد بود که جنین به صورت کامل در اسپرم وجود دارد و نه در اُووم بلكه در آغاز كاملاً بسیط می باشد؛ سپس به تدریج رشد نموده و دارای اجزا و اعضای مختلف می شود. (3)
در سال 1859 میلادی دانشمندان به این نتیجه رسیدند که اسپرم و اُووم چیزی جز همین یاخته های حیاتی نیستند. در سال 1875 میلادی برای نخستین بار «هرتویگ» توانست چگونگی گشن گیری اسپرم و اووم را مشاهده کند و ثابت كند که هر دوی آن ها در تکوین تخم مؤثرند و در سال 1883 میلادی «وان بندن» (4)ثابت کرد که آن دو در تکوین جنین
1) «آنتونی فیلیپس فان لیوونهوک / به هلندی (Antonie Philips van Leeuwenhoek) / زاده ی 1632 - درگذشته ی 1723 م»؛ پیشه ور و دانشمند هلندی از شهر دلفت در این کشور بود. به او لقب پدر میکروب شناسی داده اند و او را نخستین میکروب شناس می دانند. او پسر یک سبد ساز بود. در شانزده سالگی شاگرد یک بازرگان پوشاک اسکاتلندی در آمستردام شد. او میکروسکوپ را بهبود بخشید و برای نخستین بار با میکروسکوپ خود توانست ساختار تک یاخته ای را ببیند، چیزی که خودش نام آن را انیمالکولس (animalcules) نهاد. او نخستین کسی است که بافت های ماهیچه ای، اسپرماتوزوئید، باکتری، مُخَمّر ها و جریان خون درون مویرگ ها را دید. او بیش از چهار صد میکروسکوپ ساخت که امروزه تنها نه تای آن ها به دست ما رسیده است. (ویراستار)
2) «لاتزارو اسپالانتسانی / به ایتالیایی (Lazzaro Spallanzani) زاده 1729 - درگذشته ی 1799 م) زیست شناس، کاراندام شناس و کشیش کاتولیک ایتالیایی بود که در زمینه ی مطالعه ی تجربی عملکرد بدن، تولید مثل حیوانات و پژواک یابی در جانوران تلاش فراوانی کرد. پژوهش های او در زمینه ی زیست زایی پایه ای شد برای پژوهش های لویی پاستور در آینده. جالب است بدانید این دانشمند استفراغ خود را بار ها و بار ها خورد تا چگونگی عملکرد معده را به دست آورد. (ویراستار)
3) شاکرین مقاله ی قرآن و رویان شناسی، ص 23.
4) «ادوارد وان بِنِدِن / Beneden, Edouard van / زاده ی 1846 - درگذشته ی 1910 م»؛ جنین شناس و یاخته شناس بلژیکی. درباره ی ریخت شناسی بافت سلولی، لقاح و جنین شناسی پستانداران به مطالعه پرداخت و تقسیم کروموزومی سلول های تولید مثل یا همان میوز را کشف کرد. (ویراستار)
نقشی برابر دارند. (1)
آن چه مسلم است این که ابداعی بودن اصل اختلاط نطفه قرآن است که بهترین گواه بر این مطلب، تاریخ جنین شناسی است که نشان می دهد تا قرون اخیر، مسأله آمیختگی نطفه به هیچ وجه در میان دانشمندان مطرح نبوده است. (2)
خروج مَنی از صُلب، یکی از روشن ترین مصادیق اعجاز علمی در قرآن کریم است. خداوند متعال در آیات شریفه ی (5) تا (7) سوره ی مبارکه ی طارق می فرماید:
فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسَانُ مِمَّ خُلِقَ. خُلِقَ مِنْ مَاءٍ دَافِقٍ. يَخْرُجُ مِنْ بَيْنِ الصُّلْبِ و التَّرَائِبِ؛ پس آدمی بنگرَد که از چه چیز آفریده شده است، از آبی جهنده آفریده شده است، که از میانِ پشت و سینه بیرون می آید. «صُلب» در لغت به معنای هر چیزِ سخت و محکم (3)و نفوذ ناپذیر (4)و آن چه که در مقابل نرمی است، به کار رفته است. (5)جمعش «اصلاب» به معنای پُشت و ضدِ نرمی (6)و هر پَشتی که برای آن ستون فقرات است نیز آمده است. (7)و در اصطلاح به مهره های پُشت و مجاری نطفه ی مرد گفته شده است. (8)علت این تسمیه (مهره های پُشت و مجاری نطفه ی مرد) سخت
1) شاکرین، مقاله ی قرآن و رویان شناسی، ص 23.
2) همان، ص 28.
3) ابن منظور، لسان العرب، ج 1، ص 527.
4) قرشی بنابی، قاموس قرآن، ج 1، ص 270.
5) مصطفوى، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج 6، ص 262.
6) ابن منظور، لسان العرب، ج 1، ص 527.
7) فيومی، المصباح المنير، ج 2، ص 345.
8) قرشی بنابی، قاموس قرآن، ج 1، ص 270.
بودن مهره ی پُشت است (1)و مراد از «صُلب»، قسمت آخر ستون مهره است. (2)
«ترائب»، جمع «تريبة» به معنای استخوان ها و دنده های سینه آمده است. (3)و در «تفسیر ابن کثیر» به معانی متعددی هم چون: «محل گردن بند، بین پستان ها، بین شانه ها تا سینه، بین سینه ها و پا ها و چشم ها» (4)بیان شده است.
در این که معنای دقیق «صُلب» و «ترائب» چیست؟ میان مفسران اختلافات شدیدی وجود دارد. (5)مفسران در تفسیر آیه ی مذکور بحث های مختلف و آراء متضادی ارائه کرده اند که همه ی آن ها به نوعی تحت تأثیر دانش پزشکی زمان خود بوده اند. (6)
با پژوهش و بررسی دقیق، می توان به نادرستی این نظریه که صُلب را به مرد و ترائب را به زن اختصاص داده اند پی بُرد. طبق قواعد، فاعلِ «يَخْرُجُ» در آیه ی شریفه به «ماءٍ دَافِق» برمی گردد. یعنی آبِ جهنده، از بین صُلب و ترائبِ مرد خارج می شود. این قاعده به روشنی ثابت می کند که اختصاص ترائب زن، درست نیست. (7)افزون بر آن که آب جهنده (ماءٍ دافِقٍ) فقط از مرد است نه زن؛ چرا که مقاربت، فقط سبب نزول نطفه ی مرد است و ربطی به نطفه زن ندارد. نطفه ی زن، حدود پنج روز پس از قاعدگی از تخمدان جدا شده و وارد لوله ی زِهدان می گردد و حدود پنج تا شش روز در آن جا زنده می مانَد. اگر در این مدت، مقاربت اتفاق بیافتد یکی از سلّول های نطفه ی مرد (اسپرماتوزئید) وارد نطفه ی زن (اُووم) می گردد و رشد آن شروع می شود. (8)
1) همان.
2) همان.
3) راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، ص 165.
4) طبرانی، التفسير الكبير، ج 8، ص 369.
5) مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 26، ص 365.
6) ابراهیمی و فاضل، مقاله ی نگاهی نو به پدیده جنین شناسی در تفسیر علمی آیات قرآن، ص 84.
7) مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 26، ص 365.
8) قرشی بنابی، قاموس قرآن، ج 1، ص 270. اشكال: تمام لغت نویسان و مفسّرین، ترائب را استخوان های سینه و دنده ها و نحو آن معنی کرده اند و در مجمع البیان و غیره از اشعار عرب شاهد آورده که تریب، استخوان سینه است. مثلاً در صحّاح آمده: «أَشْرَفَ ثَدْيَاهَا عَلَى - التَّرِيبِ؛ پستان هایش بر سینه مشرف است»؛ در این صورت چگونه ممکن است ترائب را استخوان های عانه و خاصره بدانیم؟! پاسخ: تَرِيبَة و تَرَائِب در اصل لغت، به معنی استخوان سینه نیست و معنای اوّلی (تراب) در آن معتبر است. و استخوان های سینه را از آن جهت ترائب گفته اند که مثل خاک، به سهولت حرکت می کنند. طبرسی می گوید: «چون استخوان های سینه مانند خاک به آسانی حرکت می کنند، از آن جهت ترائب گفته اند». در این صورت، چه مانعی دارد که بگوییم استخوان های عانه و خاصره را از جهت نرم بودن و خاک مانند بودن تریبة گفته اند. چه بسا اگر مفسّران گذشته در این عصر بودند و مجرای طبیعی منی را می دانستند، ترائب را استخوان های عانه و خاصره معنا می کردند. (همان، ج 1، ص 270)
صاحب «التحقيق فی کلمات القرآن» که واژگان قرآن را مورد بررسی قرار می دهد در معنای آیه ی شریفه ی يَخْرُجُ مِنْ بَيْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرائِبِ می نویسد:
آبِ مرد است که از بین ستون فقرات و ران ها یا از بین استخوان های لگن و ماهیچه و ران خارج می شود. (1)
بنابراین، منظور از صُلب و ترائب، قسمت پشت و پیشِ روی انسان است؛ (2)چرا که آبِ نطفه ی مرد از میان این دو خارج می شود. (3)از آن جا که رعایت ادب گفتاری در قرآن کریم کاملاً مشهود است، از محل خروج مَنیِ مرد، با کنایه سخن گفته است. (4)این تفسیری است روشن و خالی از هر گونه پیچیدگی، و هماهنگ با آن چه در کتب لغت در معنی این دو واژه آمده است. در عین حال، ممکن است حقیقتِ مهم تری در این آیه ی شریفه نیز نهفته باشد که در علم امروز برای ما کشف نشده و اکتشافات دانشمندان آینده، پرده از آن برخواهد داشت. (5)
نویسنده ی کتابِ «پژوهشی در اعجاز علمی قرآن» پس از نقل اقوال متعدد
در معنای صُلب (چیز شدید و سخت، استخوان پشتِ مرد "ستون فقرات"، محل خروج مَنی، دستگاه نطفه ساز مردانه، مبدأ پیدایش مَنی، یعنی دستگاه گوارش) آورده است:
... اجمالاً معلوم می شود که مراد از «صُلب»، زن یا قسمتی از بدن او نیست و با توجه به معنای ترائب (استخوان محل گردن بند زن، بین دو کتف و سر، استخوان سینه و گلوگاه، عصاره ی قلب، محل خروج اُووم زن، دست و چشم و پا «سر تا سر بدن») صُلب به معنای پشتِ مرد، صحیح تر به نظر می رسد.
ایشان پس از نقل معانی متعدد «ترائب» و بیان اقوال مفسران، از دو قولی که - قول ششم و هفتم - (1)دارای مؤیدات تفسیری بوده، نتیجه گیری می کند و می نویسد:
... به نظر می رسد که می توان معنای ششم و هفتم را با هم جمع کرد و این معنا با کلام علامه طباطبائی (ره) - مراد كُل بدن انسان باشد - نیز قابل جمع است و با مبانی علمی
1) قول ششم: مَنی مرد از پشت و پیشِ روی او خارج می شود. این معنا مورد پذیرش برخی مفسران واقع شده است (رضایی اصفهانی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ج 2، ص 450 به نقل از: تفسیر نمونه، ج 26، ص 367). و شواهدی برای آن اقامه شده است؛ از جمله آن که عمده ترین عامل پیدایش مَنی نخاعِ شوکی است که در پشتِ مرد واقع است و سپس قلب و كبد است كه يكى از زیرِ استخوان های سینه و دیگری در میان این دو قرار دارد. به همین سبب شده که تعبیر «مابين الصُلب و الترائب» برای آن انتخاب شده است (همان). پس می توان گفت که نطفه ی مرد، از میانِ پشت و روی او خارج می شود و از طرف دیگر، در هنگام خروج مَنی، هیجان تمام بدن را فرا می گیرد و بعد از آن، تمام بدن سُست می شود؛ لذا برخی گفته اند در حقیقت، مَنی از تمام بدن خارج می شود (همان، به نقل از: تفسیر نمونه، ج 26، ص 366) قول هفتم: آبِ مَنی از بین پشت و دو استخوان پا - محل آلت تناسلی – خارج می شود. این معنا موافق معنای اخیر در کلمه ی «ترائب» است که شواهد متعددی از لغت و تفسیر به همراه داشت و مورد پذیرش برخی پزشکان نیز بود؛ چرا که با مطالب علمی پزشکی سازگار است. آیت الله معرفت نیز همین معنا را می پذیرند. (همان، به نقل از: التمهيد فی علوم القرآن، ج 6، ص 64)
هم ناسازگاری ندارد؛ بلکه علم مؤید آن است. چرا که قرآن می فرماید: مَنیِ مرد از بدن او که بین پشت و جلوی او (كه منظور محل آلت تناسلی اوست) خارج می شود و این مطلب با ظهور آیه ی شریفه که صفت برای «ماءٍ دافق» است سازگار تر است. پس، آیه ربطی به زنان ندارد تا با مبانیِ علمیِ خروج مَنی و جهنده نبودن اُووم ناسازگار باشد. (1)
نویسنده ی کتابِ «پژوهشی در اعجاز علمی قرآن» قائل است که «صُلب و ترائب» دلیل بر اعجازیت قرآن نیست. ایشان می گوید:
تعبیر قرآن در خروج مَنی از «صُلب و ترائب» اشاره ای لطیف به مسائل علمی و نشان دادن عظمتِ علمی قرآن کریم است؛ اما نمی تواند دلیلی بر اعجاز علمی قرآن باشد. چرا که خروج مَنی از بدن انسان و دستگاه تناسلی – که بین پشت و دو استخوان جلوی بدن است - برای بشر محسوس بوده است و این مرحله از خلقت بشر را می دیدند و فی الجمله، از دخالت مَنی در تشکیل طفل اطلاع داشتند – هر چند که تمام رموز و اسرار علمی آن را نمی دانستند - پس نمی توان گفت که تذكر این مطلب، از اعجاز علمی قرآن است. (2)
با توجه به این که بشر، پس از اختراع میکروسکوپ در قرن هفدهم به نقش اسپرم مرد و اُووم زن در تکوین جنین پی بُرد، مردمان عصر نزول چگونه می توانستند درک کنند که مَنیِ مرد از کجا تولید می شود و از چه مکانی حرکت می کند؟ عقلا و اطبای عصر نزول، هر چند به کلیاتی از اوصاف مَنی و شاید
امتزاج آن با تخمکِ زن برای تولید نسل، علم و آگاهی داشتند، اما هیچ گاه از تولید و محل حرکت مَنی اطلاعی نداشتند. این در حالی است که قرآن کریم با تعبیر «صُلب» به مکان تولیدِ مَنی تصریح دارد و مردمان عصر نزول، اگر فهمی نیز در این باره داشتند بر اساس تخمین و احتمال بوده است. این خود تفاوتی آشکار بین قطعیت کلام قرآن کریم و تخمین و احتمال مردمان عصر نزول است.
اگر نگاهی به ترکیب شیمیایی اسپرم با تخمک داشته باشیم متوجه می شویم که بیش تر از آب تشکیل شده است. اسپرم با سرعت (11) میلی متر در ساعت حرکت می کند. (1)طول اسپرم، کم تر از قسمتی از یک درصدِ میلی متر است. (2)مردان در هر بار حدود 100 تا 300 میلیون اسپرم از خود به جای می گذارند (3)که تنها 300 تا 500 اسپرم به محلِ لقاح می رسند (4)و مابقی در مسیر رسیدن به تخمک می میرند و از ده ها اسپرمی که به تخمک می رسند فقط یکی از آن ها دیواره ی تخمک را می شکافد (5)و فقط یک اسپرم، سلول تخم را بارور می کند (6)تا در لقاح و پیوند (اسپرم و اُووم) شرکت کنند. (7)سلول مؤنث (نطفه ی ماده) که به مراتب بزرگ تر و حجیم تر از سلول مذکر می باشد، به صورت منفرد در جایگاه لقاح وجود دارد که خود، در اثر عمل اوولاسیون
1) علایی و رضایی، مقاله ی بررسی تناقض آیات طبی با علوم پزشکی، ص 73.
2) اسماعیل زاده و دیگران، مقاله ی خلقت انسان، رشد و نمو جنین از دیدگاه قرآن و علوم زیستی، ص 22.
3) همان. البته در تعداد اسپرم های مرد اختلاف وجود دارد، بعضی قائلند: دویست میلیون تا سیصد میلیون اسپرم وارد مجرای تناسلی زن می شود. (لانگمن، رویان شناسی، ص 34)
4) لانگمن، رویان شناسی، ص 34.
5) دیاب و قرقوز، طب در قرآن، ص 121 - 118.
6) لانگمن، رویان شناسی، ص 34.
7) دیاب و قرقوز، طب در قرآن، ص 121 - 118.
از تخمدان رها شده است. (1)بالغ شدن سلول مؤنث به مراتب پیچیده تر از شکل گیری سلول مذکر است. (2)
اسپرم، دُمِ طولانی دارد که او را در شنا کردن و رسیدن به هدفش کمک می کند و زمانی که اسپرم به داخل تخمک راه پیدا می کند، دُم از آن جدا می شود و فقط سر آن داخل تخمک می شود. سر اسپرم، تمامِ برنامه ها و معلومات لازم برای ساخت جنین را در بردارد. (3)
سیستم دفاعی بدن، در هر ثانیه صد ها بار موجودات بیگانه ای را که وارد بدن می شوند، پردازش می کند و سپس برای خارج ساختن موجوداتِ بیگانه وارد عمل می شود؛ اما زمانی که لقاح صورت می گیرد، واکنشی از خود در برابر اسپرم مرد، به عنوان یک موجود بیگانه، نشان نمی دهد. (4)پس از عمل لقاح، اولین سلولِ به وجود آورنده ی انسان، به نام زیگوت تشکیل می شود و این سلول شروعِ تکامل جنينیِ انسان است و در واقع، تولّد واقعی هر فرد است. (5)
زمانی که اسپرم با تخمک مخلوط می شود، در آن ذوب می گردد. به محض ورود اسپرم به داخل اووسیت (سلول تخم)، سرِ اسپرم از دُم آن جدا می شود و متورّم می گردد. (6)ترکیب سلول جنس نَر و ماده، منجر به پیدایش سلول تخم (زیگوت) می شود. (7)حدود سی ساعت پس از تشکیل سلول زیگوت،
1) ابراهیمی و فاضل، مقاله ی نگاهی نو به پدیده ی جنین شناسی در تفسیر علمی آیات قرآن، ص 82.
2) همان.
3) اسماعیل زاده و دیگران، مقاله ی خلقت انسان، رشد و نمو جنین از دیدگاه قرآن و علوم زیستی، ص 22.
4) دیاب و قرقوز، طب در قرآن، ص 122.
5) ابراهیمی و فاضل، مقاله ی نگاهی نو به پدیده ی جنین شناسی در تفسیر علمی آیات قرآن، ص 83.
6) اسماعیل زاده و دیگران، مقاله ی خلقت انسان، رشد و نمو جنین از دیدگاه قرآن و علوم زیستی، ص 23.
7) همان.
تقسیماتِ نسبتاً سریع و پی در پی در داخل لوله ی رَحِم آغاز می شود و یک سلول، تبدیل به دو سلول و سپس چهار و در نهایت، به تعداد سلول های زیاد تری تبدیل می گردد. (1)سپس، تقسیمات این سلول، جنین را به وجود می آوَرَد. اگر بهترین شرایط محیطی برای سلول نَر و ماده فراهم نشود، به زودی از بین می رود، مگر این که با یکدیگر ترکیب شوند و سلولِ تخم یا به اصطلاحِ قرآن کریم، «امشاج» را به وجود آوَرَند. (2)جالب این که اگر استقرارِ تخمِ بارور شده به جای رَحِم در لوله صورت بگیرد، آبستن شدن متوقف خواهد شد. (3)
همان طور که پیش تر بیان شد، «صُلب» از واژگان قرآنی است و به نوعی می توان ادعا کرد که عِلم روز نسبت به آن بیگانه است. نویسنده ی «طب در قرآن»، واژه ی «صُلب» را بر اساس معنای لغویش به اندام های تولیدِ مثل تطبیق داده و می نویسد:
«صُلب» شامل ستون فقرات و استخوان خارجی و استخوان دنبالچه است. «صُلب»، از نظرگاهِ عصبی به مرکز فرماندهی دستگاهِ تناسلی اطلاق می شود که رفتار های جنسی، چون جهش یا عدم جهشِ مَنی را کنترل می کند و مقدمات عملیات [موفق] جنسی را فراهم می سازد. علاوه بر آن، دستگاه تناسلی به وسیله ی رشته های عصبیِ زیادی که از «صُلب» نشأت گرفته اند کنترل و حمایت می شود که از آن جمله می توان به
شبکه ی خورشیدی، شبکه ی خارجی، و رشته های عصبی دستگاه تناسلی اشاره کرد. رشته های عصبی مذکور، همراه با رشته های عصبی، مسئول انقباض و انبساط شریان های خونی، نعوض، رخوت آلت تناسلی و امور مربوط به انجام عمل جنسی هستند. حال با این توصیفات اگر بخواهیم مکان «صُلب» را که مسئول این کنترل و هدایت است مشخص کنیم، خواهیم گفت که: «صُلب» در محدوده ای مابین مهره ی دوازدهمِ پشت و مهره ی اوّل و دوم کمری و مهره ی دوم، سوم و چهارم و استخوانِ دنبالچه ی مرد ها قرار دارد.
و «ترائب»، بر اساس معانی متعددی که مفسران بیان کردند، شامل استخوان سینه، استخوان ترقوه، استخوان دست و پا، استخوان مابین هر دو پا و کتف و گردن می باشد و آن معنی که با حقیقتِ علمی آیه هم خوانی دارد، استخوان میان هر دو پاست که در آیه ی مذکور، مصداق مَنیِ مرد است که از میان «صلب» (محدوده ی ستون فقرات، استخوان خارجی و دنبالچه) و «ترائب» مرد (استخوان هر دو پا) خارج می شود. به عبارت دیگر، تمام نقاط و مجاریی که اسپرم از آن خارج شده، از نظر کالبد شکافی همگی در محدوده ی «صُلب» و «ترائب» قرار دارد.
وقتی خداوند باری تعالی می فرماید: يَخْرُجُ مِنْ بَيْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرَائِبِ، این معنی را به ذهن القا می کند که «صُلب» و «ترائب» با هم و با مشارکت هم، به انزالِ مَنی از کیسه های مَنی و مجاری آن اقدام می کنند. پس، اگر معتقد باشیم که مَنی (اسپرم) از «صُلبِ» مرد یا مرکز کنترل و فرمانِ اعصاب تناسلی با همکاری و تعاون «ترائبِ» مرد (که چون رشته های
عصبی، مجری فرمان مرکز کنترل است) خارج می شود، صحیح است. (1)
مؤید همین مطلب، نظر نویسندگانِ «نگاهی نو به پدیده ی جنین شناسی در تفسیر علمی آیات قرآن» است که می نویسند:
به نظر می رسد با توجه به مشاهدات علمیِ امروز، می توان این آیات فَلْيَنْظُرِ اَلاِنْسَانَ ... وَ اَلتَّرَائِبُ را بر نحوه ی پیدایش اسپرم تطبیق شدنی دانست؛ زیرا سلول های جنسیِ مرد در محلِّ غددِ تناسلی به وجود می آیند. (2)این غدد، در داخل پوستِ بیضه و در طرفین و زیر استخوان هایی دوگانه ی «پوبیس» قرار دارند و قبل از تولّد، از ناحیه ی پشت و کمری حفره ى شكمى كه منشأ آن بوده است نزول می کنند؛ همان جایی که می توان بر واژه ی «ترائب و صُلب» تطبیق نمود. (3)
هر چند اطبای عصر نزول، احتمالاتی را برای تشکیل مَنی بیان می کردند و یا در ابتدای رشد دانش پزشکی - که با ظهور میکروسکوپ همراه شد - تشکیل مَنی را فقط از یک جزءِ بدن می دانستند و به صورت تخمین و یا استدلال، به اثبات آن می پرداختند؛ اما قرآن کریم در چهارده قرن قبل، تشکیل مَنی را از دو جزءِ بدن - صُلب و ترائب - معرفی می کند که دانش پزشکیِ روز بدان اقرار و اعتراف دارد.
افزون بر آن، آن چه در سایت های مختلف پزشکی درباره ی درد کمر در وقت انزال مَنی و یا بعد از انزال، طرح می کنند، می تواند مؤیدی بر کلمات نورانی قرآن مجید بر ایجاد مَنی از صُلب (ستون فقرات و استخوان خارجی و استخوان دنبالچه) باشد؛ هر چند متخصصان علوم پزشکی اشاره ای به
این نکته نداشته اند و ارتباط انزال مَنی با درد کمر را به عوامل متعددی غیر از «صُلب» منسوب می دارند.
هم چنین، اختلاط منی مرد و زن نکته ی مهم دیگری است که تا قرن هجدهم میلادی به صورت احتمال بیان می شد، که قرآن کریم در قرن هفتم میلادی با تعبیر «امشاج» به صورت قطعی به این نکته ی اعجاب برانگیز اشاره می کند. (1)
1) شاكرين، مقاله ی قرآن و رویان شناسی، ص 28 و 32.
یکی دیگر از مراحل خلقت انسان «علقه» است که این واژه شش بار در قرآن کریم بیان شده است.
... فَإِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ غَيْرِ مُخَلَّقَةٍ ...؛ ما شما را از خاک و سپس از نطفه، آن گاه از لخته خونی و سپس از پاره گوشتی، گاه تمام آفریده، گاه ناتمام بیافریده ایم. 2. سوره ی مبارکه ی غافر، آیه ی شریفه ی (67):
هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ...؛ اوست آن خدایی که شما را از خاک، سپس از نطفه، سپس از لخته خونی بیافریده است. 3. سوره ی مبارکه ی مؤمنون، آیه ی شریفه ی (14) که در این جا دو بار آمده است:
ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا ...؛ آن گاه از آن نطفه، لخته خونی آفریدیم و از آن لخته خون، پاره گوشتی و از آن پاره گوشت، استخوان ها آفریدیم. 4. سوره ی مبارکه ی قیامت، آیه ی شریفه ی (38):
ثُمَّ كَانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى؛ سپس به صورت خونِ بسته درآمد، و خداوند او را آفرید و موزون ساخت. 5. سوره ی مبارکه ی علق، آیه ی شریفه ی (2):
خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ؛ آدمی را از لخته خونی بیافرید.
«علقه»؛ به معنای خون غلیظ، (1)لخته خونی بسته شده (2)و یا به خون غلیظِ لخته شده (3)قبل از خشک شدن گفته می شود. (4)هم چنین به معنای زالوه (5)و آویختن به چیزی (6)و نیز چیزی سیاه رنگ شبیه به کِرمی که در آب وجود دارد که هر گاه جاندار، آبی می نوشد به حَلق آن می چسبد (7)آمده است.
«علق»؛ بر وزن فَرَس به معنی زالو و یا جمع علقه است، به معنی خونِ
1) طریحی، مجمع البحرین، ج 5، ص 217.
2) همان، ج 5، ص 216؛ راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، ص 579.
3) فيومی، المصباح المنير، ج 2، ص 426؛ طریحی، مجمع البحرین، ج 5، ص 216 و 217؛ راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، ص 579.
4) فراهيدى، كتاب العين، ج 1، ص 162.
5) «العَلَقَة»: دويبة حمراء تكون في الماء. (فراهيدى، كتاب العين، ج 1، ص 161) «العلق»: اسم جمع علقة و هي قطعة قدر الأنملة من الدم الغليظ الجامد الباقي رطبا لم يجفّ، سمي بذلك تشبيها لها بدودة صغيرة تسمّى علقة، و هي حمراء داكنة تكون في المياه الحلوة، تمتص الدم من الحيوان إذا علق خرطومها بجلده و قد تدخل إلى فم الدابة و خاصة الخيل و البغال فتعلق بلهاته و لايتفطن لها. (ابن عاشور، التحرير والتنوير، ج 3، ص 387) «عُلِقَ - الرجُلُ»: زالو به گلوی آن مرد چسبید. (بستانی، فرهنگ ابجدی، 622)
6) راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، ص 579.
7) همان، ص 579؛ فيومى، المصباح المنير، ج 2، ص 426.
منعقد که حالت بَعدی نطفه است. (1)
در کتاب «قاموس قرآن» چنین می خوانیم:
اگر «علق» در آیه، جمعِ «علقه» باشد، شايد مراد چنان که گفته اند آن است که خدا انسان ها را از «علقه» و «خون منعقد» آفریده مثل: فَإِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ. و اگر به معنی «زالو و کِرم» باشد مراد از آن، مطابق کشف امروز همان «اسپرماتوزوئید» است که به شکل «زالو» است و در نطفه ی مرد، هزاران واحد از آن ها شناور است. و چون «علق» در آیه، نکره آمده منظور «زالو و کِرم» به خصوصی است که با «اسپرماتوزوئید» کاملاً تطبیق می کند. احتمال قوی می دهم که قول دوم (به معنی زالو و کرم) مراد است. (2)
هم چنین در «پژوهشی در اسرار خلقت انسان» در توضیح «علقه» می نویسد:
چون «علقه» در آیه به صورت نکره آمده است، منظور یک نوع موجود شبیه به کِرم و زالو است که هم از نظر شکلِ ظاهری انحنا، ستون و هم از نظر چسبیدن به دیواره ی رَحِم و تغذیه از خون مادر، شبیه آن است. (3)
نخستین مرحله ای که نطفه استعداد تبدیل شدن به انسان را دارد
«علقه» است. (1)در عِلم جنین شناسی جدید، «علقه» به عنوان واسطه ی نطفه و مضغه (گوشت شدن) محسوب می شود. (2)تبدیل نطفه به «علقه (لخته خون)» و شروع خلقت انسان، از روز (15) تا روز (24) رویانی (3)است. (4)به محض این که اسپرماتوزوئید به تخمک می پیوندد، تخمک شروع به تقسیم شدن و تکثیر شدن می کند؛ ابتدا دو سلول، سپس چهار، سپس هشت و به همین ترتیب، بدون این که افزایشی از نظر حجم در تخمکِ لقاح یافته به چشم بخورد. این تقسیمات در حالی صورت می پذیرد که تخمکِ لقاح یافته به طرف رَحِم در حرکت است. حرکت تخمک، به وسیله ی انقباضات منظمی که در عضلات دیواره ی لوله ی رَحِم صورت می پذیرد انجام می گیرد. (5)تخمِ لقاح یافته با تقسیمات متوالی، یک مجموعه ی سلولی به نام «بلاستوسیت» (6)را شکل می دهد که قُطرِ حدود یک دهم میلی متر دارد. (7)
«علق» به معنای خون لخته شده، نخستین حالتی است که مَنی در رَحِم به خود می گیرد؛ از لحظه ای که به صورت «علقه» در می آید تا وقتی که
1) كيفيت خلقت جنین انسان در قرآن و تطابق آن با یافته های علمی امروزی، سایت دانشگاه شیراز: 380vk/yun.ir
2) رضایی اصفهانی، شگفتی های پزشکی در قرآن، ص 78.
3) رویان به انگلیسی [embryo] یک یوکاریوت چند سلولی دیپلوئید در نخستین مرحله ی رشد، از زمان نخستینِ تقسیم سلولی تا زایش، تخم شکنی، یا رویش را گویند. در انسان ها یاخته ی رشد کننده از لحظه ی لِقاح تا پایان هفته ی هشتم، رویان نام دارد و پس از آن، جنین نامیده می شود. نام پژوهشگاه رویان برگرفته از همین واژه است. (ویکی پدیا)
4) كیفیت خلقت جنین انسان در قرآن و تطابق آن با یافته های علمی امروزی، سایت دانشگاه شیراز: 380vk/yun.ir
5) کامکار و دیگران، مقاله ی مقایسه ی مراحل تکامل جنین انسان از دیدگاه قرآن، حدیث و علم جنین شناسی، ص 145؛ به نقل از: جنین شناسی لانگمن، ص 59.
6) بلاستوسیست به مرحله ای از مراحل جنینی (بین 3 تا 5 روزه) از مهره داران گفته می شود. (ویکی پدیا)
7) اسكندرلو و علی زیدی، مقاله ی بررسی اعجاز علمی قرآن در مراحل خلقت و تكوين جنين انسان، ص 82.
تامّ الخلقه می شود و به دو سلول تقسیم می شود. چهل ساعت بعد، به مرحله ی چهار سلولی و تقریباً سه روز بعد، از لقاح سلول های رویانِ فشرده (بلاستومر) مجدداً تقسیم می شود و مورولای شانزده سلولی (1)که از نظر شکلِ ظاهری به توت شباهت دارد در می آید. (2)
بلاستوسیت بعد از چهار تا پنج روز به درونِ رَحِم می رسد و به داخل لایه ی مخاطیِ رَحِم نفوذ کرده و به آن آویزان می شود (3)که از نظر شکل، شباهت به زالو داشته و مانند زالو رفتار کرده و خون می مکد. این اتفاق تقریباً در هفته ی سوم و چهارم بارداری رخ می دهد. (4)در این مرحله، رویان توسط بندِ ناف به دیواره ی رَحِم متصل می شود. خون در رگ ها به صورت جزایرِ خونی تشکیل می شود و به رویان، شکلی شبیه لخته خون می دهد. (5)بلاستوسیست در این مرحله، زالو صفتانه به آندومتر می چسبد و شروع به لانه گزینیِ هر چه عمیق تر در آن می کند. (6)در بلاستوسیست، توده ی سلول های درونی (آمبریوبلاست) تشکیل دو لایه ی هیپوبلاست و اپی بلاست را می دهد و در جهت تشکیل رویان و پرده های جنینی پیش می روند. جفت، منبع تغذیه ی جنین و ترشح هورمون ها را فراهم می کند و تا پایان بارداری به دیواره ی رَحِم متصل می مانَد و رویان نیز توسط بندِ ناف به جفت، آویزان می مانَد. (7)
1) آل رسول و طاهری زاده، مقاله ی بررسی تطبیقی آیات مربوط به علقه با علم جنین شناسی، ص 12.
2) کامکار و دیگران، مقاله ی مقایسه ی مراحل تکامل جنین انسان از دیدگاه قرآن، حدیث و علم جنین شناسی، ص 145. به نقل از: جنین شناسی لانگمن، ص 59.
3) اسكندرلو و علی زیدی، مقاله ی بررسی اعجاز علمی قرآن در مراحل خلقت و تكوين جنين انسان، ص 82.
4) همان.
5) کیفیت خلقت جنین انسان در قرآن و تطابق آن با یافته های علمی امروزی، سایت دانشگاه شیراز: 380Vk/yun.ir
6) همان.
7) همان.
تحقیقات جدید در علم جنین شناسی ثابت کرده در تخمکی که به تازگی لقاح یافته، سلولِ خونی وجود ندارد و این تخمک، در مرحله ی علقه – یعنی در طول هفته ی دوم بارداری - به دیواره ی رَحِم یا آندومتر آویزان می شود و غشا های جنینی به تدریج تشکیل شده که بندِ ناف از آن کشیده می شود و تخمکِ لقاح یافته را به جسمِ مادر، مرتبط می سازد و عملِ تغذیه، از خونِ مادر آغاز می شود. در واقع، سیستم قلبی - عروقی جنین در سومین هفته، تکامل خود را آغاز می کند. (1)پس از این که جنین دارای قلب شد همین خونِ جامد به حرکت در می آید و مرطوب و تازه می شود. (2)«علقه» از هر طرف با خونِ بسته احاطه شده و حجمِ آن هنگام الصاق به جدارِ رَحِم، از یک چهارم میلی متر تجاوز نمی کند. (3)
در وجه تشبیه «علق» به «زالو» چند نظریه وجود دارد:
در مرحله ی ایجاد جنین – از هر دو - ماده ای به نام «هپارین» ترشح می شود تا این که خون، در موضع منعقد نشود و تغذیه پذیر باشد. (4)
زالو هر بار می تواند به اندازه ی یک فنجانِ قهوه، خون انسان یا حیوان را بمکد. نطفه در رَحِم زالووار به رَحِم می چسبد و از خون تغذیه می کند. (5)
شكل علقه مانند زالو است و این حالت، در چهار هفته ی اوّل ادامه دارد. (6)
1) کامکار و ديگران، مقاله ی مقایسه مراحل تکامل جنین انسان از دیدگاه قرآن حدیث و علم جنین شناسی، ص 144؛ به نقل از: جنین شناسی لانگمن، ص 89.
2) آل رسول و طاهری زاده، مقاله ی بررسی تطبیقی آیات مربوط به علقه با علم جنین شناسی، ص 13.
3) کامکار و دیگران، مقاله ی مقایسه مراحل تکامل جنین انسان از دیدگاه قرآن، حدیث و علم جنین شناسی، ص 145؛ به نقل از: محمد علي البار، خلق الانسان بين الطب و القرآن، ص 206.
4) ربیع نتاج و صالحی شهربابکی، مقاله ی پژوهشی در اسرار خلقت انسان طبق آیه 5 سوره حج، ص 10؛ به نقل از: اولین دانشگاه آخرین پیامبر، ج 11، ص 110.
5) همان، به نقل از: مطالب شگفت انگیز قرآن، ص 99.
6) همان، به نقل از: اسماعیل پاشا، اسلام و طب جدید، ص 182.
پروفسور «کیت ال. مور» (1)پس از مطالعه بر روی «علقه (زالو)» آن را با جنینِ بیست و چهار روزه مقایسه کرد و آن دو را از جهت انحنا و پهنای سر و ستون فقرات و آویز شدن به بدن و مکیدن خون، کاملاً همگون یافت و اظهار داشت «علقه»، زالو یا جانوری است که خون می مکد و «علقه»، بهترین توصیفی است که می توان برای جنین انسان در روز های هفتم تا بیست و چهارمِ بعد از لقاح به کار بُرد. (2)
همان طور که در معنای لغوی «علقه» گفته شد، «علقه» به معانی متعددی هم چون: خون غلیظ، قطعه خونی بسته شده، آویختن به چیزی و هم چنین، به معنای زالو نیز آمده است. به نظر می آید اگر مجموعِ معانیِ لغوی «علقه» را با علم روزِ پزشکی تطبیق دهیم، به خوبی در می یابیم که معنای «علقه» بر همه ی آن ها منطبق است. از این رو، معانی متعدد نه تنها مانعِ اثبات اعجاز علمی قرآن کریم نشده، بلکه جلوه های زیبا تری از این کتاب کامل و جامع آسمانی را
1) «كيت لئون مور / Keith Leon Moore / زاده 1925 - درگذشته ی 2019 م»؛ كالبدشناس و استاد دانشگاه تورنتو بود. وی رئیس پیشین انجمن کالبد شناسی کانادا، رئیس آناتومی بالینی آمریکا، جانشين رئيس مركز علوم پزشکی در دانشکده ی پزشکی و صاحب کرسی کالبدشناسی طی سال های 1976 تا 1984 م بوده است. در سال 1980 م، دکتر مور به عربستان سعودی دعوت شد تا در دانشگاه ملک عبدالعزیز در زمینه ی آناتومی و جنین شناسی سخنرانی کند. زمانی که آن جا بود، کمیته ی جنین شناسی دانشگاه ملک عبد العزیز از او خواست تا در تفسیر برخی از آیات قرآن و بعضی از احادیث که به تولید مثل انسان و رشد جنینی اشاره می کند، کمک کند. مور اظهار داشت که از صحت علمی برخی از این اظهارات که در قرن هفتم میلادی بیان شده، شگفت زده شده است: «در سه سال گذشته، من با کمیته جنین شناسی دانشگاه ملک عبدالعزیز در جدّه ی عربستان سعودی کار کردم و به آن ها در تفسیر جملات متعدد قرآن و سنّت، درمورد تولید مثل انسان و رشدِ قبل از زایمان کمک کردم. در ابتدا، من از صحت گزاره هایی که در قرن هفتم بعد از میلاد، قبل از به وجود آمدن علم جنین شناسی ثبت شده بود، شگفت زده شدم». (ویراستار)
2) آل رسول و طاهری زاده، مقاله ی بررسی تطبیقی آیات مربوط به علقه با علم جنین شناسی، ص 14.
به نمایش گذاشته است؛ چرا که هر یک از معانی «علقه» به مرحله ای از مراحل «نطفه» اشاره دارد.
مجموع مقالات علمی که در این زمینه مطالعه و نکته برداری شده، ساختار مرحله ای بودن علقه بعد از نطفه را به خوبی ترسیم کرده اند؛ بدین صورت که: نطفه در آغازین حرکت خود، به صورت خونِ بسته و سپس به صورت خون غلیظِ شبیه به توت (مورولا) واردِ رَحِم شده و در بهترین نقطه ی رَحِم به صورت معلق (آویزان شده) لانه گزینی می کند. سپس در طول رشد، به صورت زالو - هم از نظر شکل و هم از نظر رفتار - درآمده و خون می مکد.
البته عده ای «علقه» را به معنای «گِلی که به دست می چسبد» معنا کرده اند که این معنا نیز همانند معانی دیگرِ «علقه به مرحله ای از مراحل «علقه» اشاره دارد. (1)
زیبایی مراحل تکامل انسان، خصوصاً در امر «علقه» زمانی به اوج می رسد که مرحله به مرحله، تصویر سازی «علقه» با تکنولوژی های روز به نمایش گذاشته شود. فیلمی که در سایت ها با عنوان «معجزه ی قرآن» (2)مرحله ی تکامل «علقه» را در معنای زالو به نمایش گذاشته، معنای دقیق تری از اعجاز قرآن کریم نشان داده است. در بخشی از این فیلم، «پروفسور کیت ال. مور» پس از کشفِ این حقیقتِ قرآنی، اقرار به اعجاز علمی قرآن کریم و اثبات پیامبری حضرت خاتم الانبياء صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم کرده و می گوید:
توصیف جنین انسان در قرآن، نمی تواند مستند به حقایق علمی موجود در قرن هفتم میلادی باشد. تنها نتیجه گیری معقول این است که این تصویر ها و جزئیات از جانب خداوند بر محمّد [صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم] نازل شده اند.
همین درک و دریافتِ اعجاز قرآن کریم سبب علاقه مندی او به اسلام
و تشرف وی به دین مبین اسلام گردید. این تشرف، سبب شد تا چندین جنین شناس مطرح دنیا نیز به قرآن کریم روی بیاورند و مسلمان شوند. (1)
شاید بتوان ادعا کرد که سرّ نزول نخستین آیات الهی با واژه ی «علق» - اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ. خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ - همین اعجاز علمی آن برای قرن های بعدی باشد.
مفسرین به تناسب آیات، برآنند تا تفسیر درستی از معنای «علقه» ارائه دهند؛ از این رو، بعضی معنای «خونِ بسته شده» را درست تر دانسته و ادله هایی هم برای اثبات نظرشان آورده اند. عده ای دیگر، معنای «آویزان بودن»، «زالو» و «چسبنده بودن» را قول صحیح دانسته اند؛ به عبارت دیگر، معنای لغویِ «علقه» را از لغث اتخاذ کرده و آیات شریفه را منطبق با آن، تفسیر کرده اند. همین امر سبب تعدد تفاسیر در معنای «علقه» گردیده است.
با توجه به این معانی، چند پرسش اساسی پیش می آید:
آیا قرآن کریم همه ی معانی را لحاظ فرموده یا تنها یک معنای خاص از «علقه» را مورد توجه قرار داده است؟
آیا در ترجمه ی قرآن کریم، می توان هر یک از این معانی را به کار بُرد یا باید بر اساس علم روز و آیاتِ مرتبط در سوره های دیگر، معنایی که با آیه ی شریفه هم خوانی دارد - در ترجمه - مورد توجه قرار داد؟
آیا می توان آیه ی شریفه ی خُلِقَ اَلاِنْسَانِ مِنْ عَلَقٍ را چنین ترجمه کرد: «خداوند انسان را از موجودی به نام زالو و یا شبیه زالو خلق کرده است؟!»
اگر چه فهم دقیق معنای «علقه» ما را در تفسیر و ترجمه ی قرآن کریم رهنمون می سازد؛ اما چیزی که این پژوهش به دنبال آن است اثبات اعجاز علمی قرآن کریم است که با هر کدام از معانی «علقه» اعم از: خون بسته، آویزان بودن، شبیه زالو، چسبندک، قابل اثبات است.
بنابراین، بر اساس آن چه در موضوع «علقه» و نیز یافته های متخصصان
1) https://b2n.ir/k64122
جنین شناسی بیان گردید، به این نتیجه می رسیم که تمام یافته هایی که پزشکان امروزی با دستگاه های پیشرفته ی پزشکی در مسأله «علقه» - مرحله ی بعد از نطفه - بدان دست یافته اند، همان چیزی است که قرآن عزیز در چهارده قرنِ پیش بدان اشاره فرموده است.
در بیان قرآن کریم، تکامل «مضغه» یکی دیگر از مراحل خلقت انسان به شمار می رود. خداوند متعال واژه ی «مضغه» را در دو آیه ی شریفه بیان فرموده است.
يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِن عَلَقَةٍ ثُمَّ مِن مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ غَيْرِ مُخَلَّقَةٍ لِنُبَيِّنَ لَكُمْ وَ نُقِرُّ فِي الْأَرْحَامِ مَا نَشَاءُ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى ...؛ اى مردم، اگر از روز رستاخیز در تردید هستید، ما شما را از خاک و سپس از نطفه، آن گاه از لخته خونی و سپس از پاره گوشتی، گاه تمام گاه ناتمام، بیافریده ایم، تا قدرت خود را برایتان آشکار سازیم. و تا زمانی معین، هر چه را خواهیم در رَحِم ها نگه می داریم. (1)
ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ ۚ فَتَبَارَكَ اللَّهُ
1) سوره ی مبارکه ی حج، آیه ی شریفه ی 5.
أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ؛ آن گاه از آن نطفه، لخته خونی آفریدیم و از آن لخته خون، پاره گوشتی و از آن پاره گوشت، استخوان ها آفریدیم و استخوان ها را به گوشت پوشانیدیم؛ بار دیگر او را آفرینشی دیگر دادیم. در خورِ تعظیم است خداوند، آن بهترین آفرینندگان. (1)
«خلق»؛ در اصل به معنای اندازه گیری مستقیم است و به معنی ایجاد چیزی بدون آن که سابقه ی وجودی داشته باشد نیز به کار می رود. (4)صاحب «مجمع البحرین» می نویسد:
این که بعضی از بزرگان معنای خالق و باری و مصوّر را مترادف هم دانستند و برگشت همه ی آن ها را به معنای خلق بیان کرده اند، درست نیست؛ چرا که در مرحله ی اوّل هر گاه چیزی از عدم به وجود، خارج شود در ابتدا نیازمند به اندازه گیری است (خلق) و در مرحله ی دوم، ایجاد شدن بر وفق اندازه گیری است (باری) و پس از ایجاد شدن نیازمند به تصویر سازی است (مصور). (5)
واژه ی «مضغه» سه بار در قرآن کریم به کار رفته است. همان طور که بیان کردیم «مضغه» به معنی تکه گوشت (پاره گوشت) است که می توان در یک لقمه آن را جَویید و این تشبیهِ جالبی است برای جنین در دوران بعد از «علقه». (1)
در آیه ی مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ غَيْرِ مُخَلَّقَةٍ؛ «مُخَلَّقَةٍ» اسم مفعول از باب تفعیل و صفت برای «مُضْغَةٍ» است و «غَيْرِ مُخَلَّقَةٍ» نيز عطفِ بر «مُخَلَّقَةٍ» می باشد. (2)«مُخَلَّقَةٍ» در تفاسیر متعدد به معنای تامّ الخلقه (خلقت کامل) و «غَيْرِ مُخَلَّقَةٍ» به معنی آن که هنوز خلقتش تمام نشده و ناقص است بیان شده است. (3)
هي ما كان سقطا لا تخطيط فيه و لا تصوير عن مجاهد. (طبرسی، مجمع البیان، ج 7، ص 114)
توصيف «مُضْغَةٍ» به «مُخَلَّقَةٍ وَ غَيْرِ مُخَلَّقَةٍ» این معنا را می رسانَد که جنین در این مرحله، مرتباً شکلی را می پذیرد و صورتی را از دست می دهد و این روند تا ظهور کاملِ اعضاء و جوارح ادامه می یابد. (4)
جنین در مرحله ی مضغه، آرام آرام شکلِ یک تکه گوشت جویده شده به خود می گیرد؛ بی آن که اعضای مختلف بدن در آن مشخص باشد. (5)
در این مرحله، ناگهان در پوسته ی جنین تغییراتی پدیدار می شود و شکل آن متناسب با کاری که باید انجام دهد تغییر می یابد و اعضای بدن کم کم ظاهر می شود؛ اما جنین هایی که از این مرحله عبور نکنند و هم چنان به صورت سابق و یا ناقص بمانند، ساقط می شوند و از دور خارج می گردند. (6)
1) مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 14، ص 18.
2) هاشمی رفسنجانی، تفسیر راهنما، ج 11، ص 387.
3) مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 14، ص 24؛ دخيل، الوجيز في تفسير الكتاب العزيز، ص 438؛ طنطاوى، التفسير الوسيط للقرآن الكريم، ج 9، ص 279؛ صادقی تهرانی، البلاغ فی تفسیر القرآن بالقرآن، ص 332. «مُخَلَّقَةٍ وَ غَيْرِ مُخَلَّقَةٍ» أي تامّة الخلق و غير تامّة عن ابن عباس و قتادة و قيل مصورة و غير مصورة و
4) هاشمی رفسنجانی، تفسیر راهنما، ج 11، ص 387.
5) همان، ص 24.
6) مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 14، ص 24.
تفسیرِ به «تامّ الخلقه» و «ناقص الخلقه» در تفسیر شیعیان، منطبق با روایتی است که «شیخِ کلینی» در «کافی» نقل می کند:
سَلَّامٍ بْنِ الْمُسْتَنِيرِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَم عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ - مُخَلَّقَةٍ وَ غَيْرِ مُخَلَّقَةٍ فَقَالَ الْمُخَلَّقَةُ هُمُ الذَّرُّ الَّذِينَ خَلَقَهُمُ اللَّهُ فِي صُلْبِ آدَمَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَم أَخَذَ عَلَيْهِمُ الْمِيثَاقَ ثُمَّ أَجْرَاهُمْ فِي أَصْلَابِ الرِّجَالِ وَ أَرْحَامِ النِّسَاءِ وَ هُمُ الَّذِينَ يَخْرُجُونَ إِلَى الدُّنْيَا حَتَّى يُسْأَلُوا عَنِ الْمِيثَاقِ وَ أَمَّا قَوْلُهُ وَ غَيْرِ مُخَلَّقَةٍ فَهُمْ كُلُّ نَسَمَةٍ لَمْ يَخْلُقُهُمُ اللَّهُ فِي صُلْبِ آدَمَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَم حِينَ خَلَقَ الذَّرَّ وَ أَخَذَ عَلَيْهِمُ الْمِيثَاقَ وَ هُمُ النُّطَفُ مِنَ الْعَزْلِ وَ السِّقْطُ قَبْلَ أَنْ يُنْفَخَ فِيهِ الرُّوحُ وَ الْحَيَاةُ وَ الْبَقَاءُ؛ سلّام بن مُستنير گويد: از امام باقر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم در مورد آیه ی (مُخَلَّقَةٍ وَ غَيْرِ مُخَلَّقَةٍ) پرسیدم. فرمود: منظور از «مُخَلَّقَةٍ» همان «ذرّ» است که خداوند آنان را در «صُلب» آدم عَلَيْهِ اَلسَّلاَم آفرید و از آنان میثاق و پیمان گرفت. سپس آنان را در صُلب مردان و رَحِم های زنان جاری نمود. آنان همان هایی هستند که به دنیا می آیند تا درباره ی میثاق و پیمان پرسیده شوند. و اما منظور از «غَيْرِ مُخَلَّقَة»، هر جنبده ای است که خداوند در هنگامی که «ذرّ» ها را آفرید و از آنان میثاق و پیمان گرفت، آن جنبده ها را در صُلب آدم عَلَيْهِ اَلسَّلاَم نیافرید و آنان نطفه هایی هستند که بیرونِ رَحِم ریخته شده اند و یا پیش از آن که روح و حیات و بقا در آنان دمیده شود، سقط شده اند. (1)
برخی دیگر از مفسران، «مُخَلَّقَةٍ» و «غَيْرِ مُخَلَّقَةٍ» را به «مُصوّره» و «غير مُصوّره» تفسیر کرده اند که مرادشان از «غیر مصوّره» همان سقط است. این دسته از مفسران در استدلال به این تفسیر به روایتی استناد می کنند که از «ابن مسعود» نقل شده است:
قال عبد الله بن مسعود: إذا وقعت النّطفة في الرّحم؛ بعث الله ملكا
1) كلينی، الكافي، ج 6، ص 12.
يأخذها بكفّه فيقول: يا رب مخلّقة أو غير مخلّقة؟ فإن قال: غير مخلّقة؛ مجّتها الأرحام دما، و إن قال: مخلّقة، قال: يا رب أذكر أم أنثى؟ و ما رزقها و ما أجلها؟ و شقيّ أم سعيد؟ و بأيّ أرض تموت؟ فيقال له: اذهب إلى أمّ الكتاب فإنّك تجد ذلك، فاستنسخ منه صفة هذه النّطفة، فينطلق فيستنسخها. فتخلق فتعيش في أجلها، و تأكل رزقها، حتّى إذا جاء أجلها ماتت، فتذهب إلى المكان الّذي كتب لها؛ عبدالله بن مسعود گفت: زمانی که نطفه در رَحِم واقع می شود، خدای متعال فرشته ای را می فرستد تا آن را با دست بگیرد و بگوید: خدایا مخلوق باشد یا غیر مخلوق. اگر غیر مخلوق باشد به همراه خونِ در رَحِم به بیرون دفع می شود و اگر مخلوق باشد، می گوید: خدایا مذكّر باشد یا مؤنّث، رزقش چه باشد و مدت اجلش تا چه زمانی باشد؟ شقی باشد یا سعید؟ در کجا بمیرد ... (1)
تفعیل بودنِ «مخلَّقه» دلالت بر مبالغه و تأکید و نسبت فعل به مفعول است؛ یعنی ناظر است به جهت وقوع فعل. (2)جنین در این مرحله، مرتباً شکلی را می پذیرد و صورتی را از دست می دهد و این روند تا ظهور کامل اعضاء و جوارح ادامه می یابد. (3)و این همان تصویر سازی است که بعضی از مفسران بدان اشاره کرده اند. (4)
به عبارت دیگر، در این مرحله است که خلقتِ انسان کامل بوده و تام بودن خلقت بر اساس اندازه گیری های معنوی (همان گونه که در روایت ابن مسعود شرحش گذشت) و تصویرسازی های مادی است.
صاحب «تفسیر المیزان» در این باره می نویسد:
این کلامِ «تامّ الخلق و غير تامّة» با تصويرِ جنين كه ملازم با نفخِ روح در آن است منطبق می شود. بنابراین معنا، كلامِ کسی که گفته تخلیق به معنای تصویر است، با آیه منطبق می گردد. (1)
بنابراین «مخلّقه » تامّ الخلقه و شکل یافته و آماده برای ولوجِ روح است. (2)این که بعضی «غیر مخلّقه» را به معنای سقط معنا کرده اند (3)صحیح نیست؛ چرا که سقط، در معنای «غیر مخلّقه» لحاظ نشده و «غير مخلّقه» حداکثر می تواند دلالت بر عدمِ تعیین خصوصیات و مقدّرات در مرحله ی «مضغه» کند، مگر آن که مراد از «غیر مخلّقه» بودن - یعنی غیر تام و غیر متمایز بودن و ناقص بودن - هلاک است. (4)
استفاده از واژه ی «مضغه» دو جهت دارد، یکی این که به اندازه ی یک لقمه بیش تر نیست و دیگر این که هم چون گوشتِ جویده شده است که اثر دندان در آن باقی مانده است. (5)لفظ «مضغه» به تنهایی با اختصاری معجزه آمیز، شکلِ جنین را در ارتباط با اموری هم چون حجم، شکل، قوام و نحوه ی قرار گرفتن توصیف می کند. (6)دانشمندان جنین شناسی در اواخر قرن بیستم کشف کردند که لحم، عظام، سمع، بصر و اعضای جنسی از هفته ی سومِ بارداری شروع
1) طباطبائی، سید محمّد حسين، الميزان فی تفسير القرآن، ترجمه ی موسوی همدانی، ج 14، ص 485.
2) قرشی بنابی، تفسیر احسن الحديث، ج 7، ص 12.
3) سمرقندی، بحر العلوم، ج 2، ص 449؛ ابن ادریس، المنتخب من تفسير القرآن، ج 2، ص 127؛ خازن، لباب التأويل في معاني التنزيل، ج 3، ص 248؛ طیب، اطیب البيان في تفسير القرآن، ج 9، ص 267.
4) رضایی اصفهانی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ج 2، ص 499.
5) ملك الشعرايي، مقاله ی مضغه مخلقه و غیر مخلقه از دیدگاه قرآن و علم روز، ص 199؛ به نقل از: اعجاز آيات القرآن في بيان خلق الانسان، ص 11.
6) همان به نقل از: اعجاز آيات القرآن في بيان خلق الانسان، ص 91 و 125.
به تشکیل شدن نموده و تا ماه ششم کامل می شوند. (1)اگر با میکروسکوپ به رویانِ «پیش سومیتی» (2)در سنین (تقریباً 19 - 20) روزه نگاه کنیم، می بینیم که جنین در اثر برداشته شدن آمنیون، صفحه ی عصبی اش به وضوح دیده شده و سومیت ها و ناودان عصبی تشکیل شده و چین های عصبی دیده می شوند که همانند تکه گوشتی جویده شده است. (3)
در مرحله ی نخستِ این دوره (روز (20 تا 30) قرینه وار در دو سوی خط وسط، توده های متراکمی به نام سومایت تشکیل می شود و به جنین منظره ی بندبندی می دهد. (4)سپس دو بخش آن یعنی توده ی داخلی و لایه ی ترفوبلاست به ترتیب شروع به تشکیل جنین و اندام های فرعیِ جنین می کنند. ابتدا سلول های توده ایِ داخلی، تشکیل سه لایه ی زاینده یجنینی را می دهند که این لایه ها به نام اکتودرم، مزودرم، آندودرم معروف هستند: (5)
1) کامکار و دیگران، مقاله ی مقایسه مراحل تکامل جنین انسان از دیدگاه قرآن، حدیث و علم جنین شناسی، ص 147؛ به نقل از: جنین شناسی لانگمن، ص 121.
2) به حلقه یا بند بدن جانوران، تَن پار یا سومیت (Somite) می گویند. به عبارت دقیق تر علمی، تن پار، هر یک از دو توده ی میان پوست است که در دو سوی لوله ی عصبی رویان قرار دارد و پوست و ماهیچه و ستون مهره ها را می سازد. تن پار یکی از یک جفت قطعه ای است که در امتداد ستون فقرات جنینِ مهره داران از تقسیم عرضیِ میان پوست به وجود می آید. تن پار ها ساختار هایی موقتی هستند که بعد ها تبدیل به ستون مهره ها، دنده ها، بخشی از پوست، و ماهیچه های پشت می شوند. از حدود روزِ بیستم تا سی ام، برای جنین به عنوان مرحله ی پیدایش تن پار شناخته می شود. تن پار ها برجستگی هایی اطراف لوله ی عصبی هستند که از لایه ی میان پوست به وجود می آیند. با آغاز هفته چهارم، تن پار ها به سلول های استخوان پار (اسکلروتوم، سازنده ی غضروف ها و استخوان ها) و ماهیچه پارِ پوستی (در مومیوتوم) بدل می شوند. پوست ماهیچه پار ها نیز نهایتاً به سلول های ماهیچه پار و پوست پار (درماتوم، لایه پوست میانی) بدل می شوند.
3) اسماعیل زاده و دیگران، مقاله ی خلقت انسان، رشد و نمو جنین از دیدگاه قرآن و علوم زیستی، ص 24.
4) شاکرین، مقاله ی قرآن و رویان شناسی، ص 26.
5) کامکار و دیگران، مقاله ی مقایسه مراحل تکامل جنین انسان از دیدگاه قرآن، حدیث و علم جنین شناسی، ص 147؛ به نقل از: جنین شناسی لانگمن، ص 92.
بینی، چشم و ...
از لایه ی مزودرم اعضای سکتروم (غضروف و استخوان) دستگاه ادرار و تناسلی و ... به وجود می آید.
و از لایه ی اندودرمی دستگاه معده ای، روده ای، دستگاه تنفسی، مثانه و ... ساخته می شود. (1)
قلب انسان نخستین عضوی است که شروعِ به کار می کند و در عین حال، شروع به تکامل می نماید. جریان خونِ رویانی و مادری در قسمتی که قرار است جفت شود بدون این که با یکدیگر مخلوط شوند به یکدیگر نزدیک می شوند. (2)در انتهای مرحله ی مضغه، طول جنین حدود یک سانتی متر (moor-80) است. (3)
سیاق آیات شریفه حکایت از تکامل خلقت جنین در رَحِم است که در ابتدا به «نطفه»، سپس به «علقه» و بعد به «مضغه» اشارت دارد. «مضغه» با دو صفتِ «مُخَلَّقَةٍ» و «غَيْرِ مُخَلَّقَةٍ» توصیف می شود که تمایز روشنی با دو مرحله ی قبل دارد؛ یعنی در مرحله ی «مضغه» فعل و انفعالاتی صورت می گیرد که در مراحل قبل نبوده است. حال این که تغییرات صورت گرفته چه چیزی است؟ با واژه ی «خلق» و از باب تفعیل به صورت اسمِ مفعول ذکر شده است که هر کدام دارای نکات و معانی خاصی است.
به عبارت دیگر، با عنایت به آیات شریفه، پرسش هایی مطرح می شود که:
چه نکته ای در باب تفعیل وجود دارد که واژه ی «خلق» را از باب تفعیل «مخلّقة و غير مخلّقة» بیان کرده است؟
چرا این تحولات در مرحله ی «علقه» بیان نشده است؟
با توجه به این که همه ی این مراحل در بیان خلقت انسان است، چرا در مرحله ی خلقتِ جنین دوباره از واژه ی «خلق» استفاده شده است نه از واژه ی «تصویر (صُوَر)»، تا نیازی نباشد که خلق به تصویر تفسیر شود؟
متأسفانه شاهد پراکندگی و تمایزات بسیاری در مجموعِ مقالاتی هستیم که از نگاه علم روز درباره ی مرحله ی «مضغه» نوشته شده است. نمونه ی بارز آن هفته های آغازینِ رشد جنین است که در بعضی از مقالات آغاز «مضغه» را به هفته ی سوم و در بعضی دیگر به هفته ی چهارم و برخی هم در هفته ی پنجم بیان کرده اند. البته در بعضی از مقالات به چهار روزه بودن «مضغه» تصریح و اشکال هم شده است. (1)
همین پراکندگی آراء و نظرات، در مفسران قرآن کریم نیز دیده می شود که در تفسیر «مخلّقه و غیر مخلّقه» نظرات گوناگونی را ارائه داده اند و مقصود از «مخلّقه و غیر مخلّقه» را یا به معنای «کامل الخلقه و ناقص الخلقه» و يا مرحله ی «تسویه» و یا مرحله ی «تصویر» معنا کرده اند. هم چنین «مخلّقه» را به معنی «مضغه ی متخلّق و شکل یافته و متمایز (تمایز لایه های زاینده ی اعضاء» و «غیر مخلّقه» را به «مضغه ی غیر متمایز (قبل از پایان هفته ی چهارم)» تفسیر کرده اند. (2)
همین پراکندگیِ معانی در تفاسیر، سبب شده تا محققان علم روز هم بر اساس فهمی که از پژوهش های پزشکی به دست آورده اند «مضغه» را تفسیر و معنا کنند و پژوهش های خود را منطبق با «مضغه» بیان کنند؛ یعنی هر کسی تفسیری منطبق با فهم خود ارائه داده است. غافل از آن که آیات الهی
تحمیل بردار نیستند و تفسیر آیات هم باید بر اساس قواعد باشد. تنزّل دادن جایگاه قرآن کریم از نظر بعضی نویسندگان تا بدان جا پیش رفته که می گویند:
به نظر می رسد در این مرحله (مضغه) قرآن به نکته ی علمیِ ویژه ای اشاره ندارد و به بیان شکل ظاهریِ جنين كه به صورت لقمه ی جویده می باشد، بسنده کرده است. (1)
در پاسخ به این نگاه می گوییم:
اولاً: روایتی که در کتاب «کافی» بدان استناد شده و آیه ی شریفه ی مُخَلَّقَةٍ وَ غَيْرِ مُخَلَّقَةٍ را به «مخلوقه و غیر مخلوقه» تفسیر نموده از لحاظ سند دارای اشکال بوده و استحکام لازم برای اعتماد و استناد به این روایت وجود ندارد. سند روایت چنین است:
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ سَلَّامٍ بْنِ الْمُسْتَنِيرِ قَالَ ... (2)
سند این روایت به صورت مُسند (3)و تحویل (4)ذکر شده است، اما همه ی روایان موثّق هستند به جز «سَلّام بن مُستنیر» که هیچ گونه توثیق و جرحی در عِلم رجال برای وی ذکر نشده است. افزون بر آن، معلوم نیست جزء اصحاب کدام یک از معصومین عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ به شمار می رود: امام سجاد عَلَيْهِ اَلسَّلاَم، امام باقر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم یا
1) شاکرین، مقاله ی قرآن و رویان شناسی، ص 31.
2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 6، ص 12.
3) «حدیث مُسنَد»، حدیثی است که سلسله سند آن از راوی تا یکی از معصومان عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ پیوسته و متصل باشد و روایت کننده ای از میان آن حذف نشده باشد.
4) «حیلوله» در لغت به معنای فاصله و حاجز شدن است و «تحویل» به معنای انتقال است. در اصطلاح تحویل در سند یعنی انتقال از سندی به سند دیگر و این در صورتی است که راوی بخواهد متن حدیثی را که با دو یا چند سند نقل شده است یک جا روایت کند. مثلاً: سند: على بن إبراهيم عن أبيه و محمد بن إسماعيل عن الفضل بن شاذان جميعاً عن ابن أبي عمير. به نظر می رسد در نمونه بالا با یک سند روبه رو باشیم، ولی در حقیقت دو سند داریم: سند اول: على بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبي عمير؛ سند دوم: محمد بن إسماعيل عن الفضل بن شاذان عن ابن أبی عمير.
امام صادق عَلَيْهِ اَلسَّلاَم. بنابراین، این روایت به اعتبار «سَلّام بن مُستنیر» ضعیف بوده و نمی شود به این روایت بسنده و اعتماد کرد. (1)
ثانیاً: روایتی که در کتب اهل تسنن از «ابن مسعود» (2)ذکر شده قابل خدشه است و از اعتبار کافی برخوردار نیست؛ چرا که سند آن موقوفه است و به امام عَلَيْهِ اَلسَّلاَم منتهی نمی شود. (3)
ثالثاً: همان طور که لغویین گفته اند، کلمه ی «خلق» به معنای اندازه گیری است. و به گفته ی «راغب در مفردات» به معنای ایجاد چیزی بدون آن که سابقه وجود داشته نیز به کار رفته است. «تخلیق» مصدر کلمه ی «مخلّقه» به معنای تصویر و شکل دادن است. (4)و «مخلَّقه» که اسم مفعول از باب تفعیل است، معانی زیادی را در خود نهان کرده (5)و نسبتِ فعل به مفعول را در خود جای داده است؛ یعنی ناظر به جهت وقوعِ فعل است. (6)از این رو، کلمه ی «خلق» به معنای ایجادِ تنها نیست، بلکه ایجادِ همراه با کیفیتِ مخصوص است؛ (7)یعنی پس از آن که خلقتِ انسان را شروع کردیم، در مرحله ی مضغه، جنین را بر اساس خصوصیت اندازه گیری می کنیم. اگر این تعیینِ خصوصیات و مقدّرات در این مرتبه از خلقت محقق شود، «مضغه مخلَّقه» است و در صورت عدم تحققِ تعیین خصوصیات، فی الجمله و یا بالجمله،: «مضغه غیر مخلّقه» است. (8)
بنابراین، سیاق آیه ی شریفه در مسأله خلقت، کلمه ی «خلقنا» را به معنای
1) ر.ک: خوئی، معجم رجال الحديث، ج 8، ص 173.
2) خازن، لباب التأويل في معاني التنزيل، ج 3، ص 248.
3) «حدیث موقوف»، به حدیثِ نقل شده از اصحاب بدون اتصال به معصوم عَلَيْهِ اَلسَّلاَم گفته می شود. در این نوع حدیث، سلسله اِسناد آن به راوی ختم می شود و به معصوم عَلَيْهِ اَلسَّلاَم منتهی نمی گردد.
4) هاشمی رفسنجانی، تفسیر راهنما، ج 11، ص 387.
5) طباطبایی، صرف ساده، ص 172.
6) مصطفوى، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج 3، ص 117.
7) پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص 511.
8) مصطفوى، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج 3، ص 117.
به وجود آوردن معنا می کند؛ یعنی موجودی را خلق کردیم که سابقه در وجود نداشته است: فَإِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ تُرابِ ... هم چنین، سیاق آیه ی شریفه حاکی از آن است که کلمه ی مُخَلَّقَةٍ وَ غَيْرِ مُخَلَّقَةٍ که از مادّه ی خلق است، به معنای به وجود آوردن، معنا نمی شود تا «مخلّقه و غیر مخلّقه» را به معنای جنینِ خلق شده و خلق نشده، تفسیر کنیم؛ چرا که قرآن کریم در این صورت می توانست به جای «مخلَّقه»، کلمه ی «مخلوق» را بیان کند، مثلاً: ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مَحْلُوقَةٍ وَ غَير مَحْلُوقَةٍ ...
افزون بر آن که، آیه ی شریفه مراحل خلقت را به «مضغه» می رسانَد و ادامه ی آیه را هم با خروج طفل به پایان می رسانَد بنابراین، اگر آیه ی شریفه بر احتمال غير مخلوق معنا شود تناقضِ صدر و ذیل آیه لازم می آید: (مضغه ای که خلق شده است این گونه صفتی دارد که دو قسم است: خلق شده و خلق نشده = هلاک شده). پس، کلمه ی «مخلّقه» در معنای دقیق ترش به معنای تقدیر (اندازه گیری) معنا می شود؛ یعنی مضغه ای که خلق شده است این گونه صفتی دارد که بعضی از اعضای آن اندازه گیری می شوند و بعضی دیگر هنوز اندازه گیری نشده اند، که این اندازه گیری به تناسب رشد جنین، متفاوت است. پیش تر گفتیم که بعضی از مراحل رشد، در همان هفته های اوّل و بعضی در هفته های بعد، اندازه گیری و صورت سازی می شوند، که این معنا نیز با علوم روز منطبق تر و دقیق تر به نظر می رسد. (1)
1) رضایی اصفهانی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، «تلخیص شده»، ج 2، ص 500.
خداوند متعال در بیان مراحل خلقت انسان، پس از ذکر «نطفه»، «علقه» و «مضغه»، به پیوند گوشت بر استخوان اشاره می فرماید.
ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ ۚ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ؛ آن گاه از آن نطفه، لخته خونی آفریدیم و از آن لخته خون، پاره گوشتی و از آن پاره گوشت، استخوان ها آفریدیم و استخوان ها را به گوشت پوشانیدیم؛ بار دیگر او را آفرینشی دیگر دادیم. در خورِ تعظیم است خداوند، آن بهترینِ آفرینندگان. (1)
فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً؛ یعنی: پس استخوان ها را به گوشت پوشاندیم. (1) 2. «العِظام»؛ جمع «العَظم» به معنی استخوان است. (2)
قرآن کریم در آخرین مرحله ی رشدِ جنین، به تشکیل استخوان اشاره می فرماید که پس از مرحله ی «مضغه» صورت می پذیرد. استخوانی که پس از شکل گیری، با گوشتِ بدن - همانند لباسی بر تن – پوشیده می شود.
آیه ی شریفه دلالت دارد بر این که گوشت پس از شکل گیری استخوان، تکوّن پیدا می کند. و با این پوششِ گوشتی، حالاتِ انقباض، ارتجاع و حرکت در استخوان محقق می شود. (3)گوشتی که استخوان را می پوشانَد احتمال دارد از گوشتِ مضغه باشد؛ اما نه بدین صورت که همه ی مضغه تبدیل به استخوان شود، بلکه بخشی از مضغه تبدیل به استخوان می شود و مابقی آن بر استخوان کشیده می شود تا آن را بپوشانَد.
این که در آیه ی شریفه از مادّه ی «لُبس» که به معنای پوشاندن است استفاده نشده (مثلاً: فَلَبسنا الْعِظامَ لَحْماً) و از واژه ی «کساء، كسوة» به معنی لباس و پوشش استفاده شده (فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً)، بدین جهت است که «کساء» به معنی آن چیزی که عرفاً می پوشانَد و سبب استتار است، اطلاق می شود؛ طوری که صورتی - دوم - تشکیل می شود که غیر از صورت طبیعی اش – اول –
1) قرشی بنابی، قاموس قرآن، ج 6، ص 111.
2) راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، ص 573؛ قرشی بنابی، قاموس قرآن، ج 5، ص 17.
3) و في الآيتين (فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ * وَ انْظُرْ إِلَى الْعِظَامِ كَيْفَ نُنْشِرُها ثُمَ نَكْسُوها لَحْماً) دلالة على انّ اللحم يتكوّن بعد تشكّل العظام، و بهذه الكسوة اللحميّة تتحقّق حالات الانقباض و الارتجاع و التحريك في العظام، و بالانقباض و التحريك تتحصّل الحرارة في البدن. و إذا تحصّلت الحركة و الحرارة في البدن: يستعدّ لتعلّق الروح، و على هذا قال تعالى: (ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ). (مصطفوى، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج 10، ص 62)
است. بنابراین، به هر ساتری لباس و کساء گفته نمی شود. (1)
این که در آیه ی شریفه از عضلات (گوشت) تعبیر به لباس می کند، گویای این واقعیت است که اگر این لباس بر استخوان ها نبود، اندام انسان بسیار زشت و نازیبا بود. مانند اسکلتی که علاوه بر نداشتن زیبایی، باعث ترس و وحشت هم می شود. (2)از این گذشته، همان طور که لباش حافظ بدن است، عضلات نیز حافظ استخوان ها هستند. پرواضح است که اگر عضلات نبودند، استخوان ها بر اثر وارد شدن هر ضربه ای صدمه می دیدند یا می شکستند. هم چنین، کاری را که لباس در حفاظتِ بدن انسان از گرما و سرما می کند، گوشت ها در نگهداری استخوان ها که ستون اصلی بدن هستند انجام می دهند. این ها همه نشان دهنده ی دقت قرآن کریم در تعبیرات است. (3)افزون بر آن که پوشاندن با گوشت، سبب می شود از نظر ظاهری زیبا تر شود. (4)
از نظر علم پزشکی، بعد از آن که مرحله ی علقه و مضغه پشت سر گذاشته شد، بعضی از سلول های جنین تبدیل به سلول های استخوانی می شوند
1) أنّ الأصل الواحد في المادّة: هو لبس الثوب. و اللبس مطلق التغطّى و التستر بشيء، و يطلق على الشبهة و الخلط إذا غطّت إنسانا. و الثوب مطلق رجوع شيء بعنوان الأجر الى شيء آخر و ارتباطه به، و منه اللباس المرتبط بصاحبه. فالثوب أخصّ من اللباس و الكساء، و هو مخصوص باللباس المرتبط بصاحبه، و لا يطلق على كل ساتر. فالكسو: مختصّ بلبس الثياب و التستّر بها، و الكساء و الكسوة: يطلق على ما يلبس و يتستّر به عرفا، و باللباس تتشكّل صورة ثانوية و شكل غير شكله الأوّل الطبيعیّ، فلا يقال لكلّ ساتر إنّه لباس و كساء. (مصطفوى، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج 10، ص 61)
2) مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 14، ص 213.
3) همان.
4) فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً؛ أي ثم ألبسنا العظام لحما؛ ليكون أبهى في النظر و ليكون اللحم وقاية للعظم. (طبراني، التفسير الكبير، ج 4، ص 365)
و سپس تدریجاً عضلات و گوشت، روی آن را می پوشانَد. (1)در این مرحله، جنین که به حالت مضغه و گوشتِ جویده شده در آمده بود، استحاله شده و به سلول های استخوانی تبدیل می شود. (2)در سومین هفته ی رشد جنین، لایه ی زایای اکتودرم، مزودرم و اندودرم تشکیل می شود. از لایه ی اکتودرم اعضاء و ساختمان هایی که در ارتباط با دنیای خارج باقی می مانند ایجاد می گردد؛ مانند: دستگاه عصبی، پوشش حسی، گوش، بینی، چشم، (3)و از لایه ی مزدورمی اعضای سکتروم (غضروف و استخوان)، دستگاه ادرار و تناسلی و غیره به وجود می آید و از لایه ی اندودرمی، دستگاه معده ای، روده ای، دستگاه تنفسی، مثانه و غیره ساخته می شود.
بر اساس نتایج پژوهش های دانشمندان، غضروف و استخوان ها از لایه ی میانی (مزودرم) تشکیل می شود که از آن دو لایه، بیش ترِ اعضای گوشتی بدن مثل: پوست، غدد و غیره ساخته می شود. هم چنین، از هفته ی چهارمِ بارداری سلول هایی که باعث پیدایش غضروف و استخوان می شود شروع به ساخته شدن می کنند؛ اما سلول های ماهیچه، بعد از آن ساخته می شود. (4)غضروف، نخستین مرحله ی ساخته شدن استخوان است. (5)غضروف، نوعی بافت همبند است که به علت ویژگیِ ارتجاعی، فشار زیادی را می تواند تحمل کند و از بافت های نرم بدن نیز پشتیبانی می کند. (6)جایی که قرار است بعداً در ساختار بدن جنین، استخوانِ بزرگ و کوتاه تشکیل شود، ابتدا سلول های مزانشیمی متراکم و مدوّر شده و به سلول های غضروفی تبدیل می شوند که این
1) مرتضایی شورکی، مقاله ی بررسی اسرار خلقت انسان از دیدگاه قرآن و علوم پزشکی، ص 452.
2) کامکار و دیگران، مقاله ی مقایسه مراحل تکامل جنین انسان از دیدگاه قرآن، حدیث و علم جنین شناسی، ص 148.
3) علایی و رضایی، «مقاله ی بررسی تناقض آیات طبی با علوم پزشکی»، ص 82؛ به نقل از: رویان شناسی ،لانگمن، ص 57.
4) همان.
5) علایی و رضایی، مقاله ی بررسی تناقضات آیات طبی علوم پزشکی، ص 83.
6) همان.
سلول های غضروفی شروع به ترشح مادّه ی بنیادی نموده و در نتیجه، قالبی از غضروفِ شفاف برای استخوان آینده فراهم می شود که پس از سِیر وقایع متوالی و منظم، استخوان سازی کامل می شود. (1)
غضروف، بافتی مشتق از مزانشیم است که نخستین بار در اواخر هفته ی چهارمِ زندگی جنین ظاهر می شود و در قسمت هایی که می خواهد استخوان تشکیل دهد ابتدا باید قالبی از غضروف به وجود آید تا بعداً به استخوان تبدیل شود. بنابراین، استخوان سازی به دو صورت انجام می پذیرد: اوّل، استخوان سازیِ داخل غشایی؛ دوم، استخوان سازیِ داخل غضروفی. سلول های غضروفی و استخوانی از لایه میانیِ جنین (مزودرم) زود تر از سلول های ماهیچه ای و پوستی پدید می آیند. پس سلول های استخوانی و غضروفی با دو لایه ی دیگرِ جنین (اکتودرم و اندودرم) پوشیده می شوند و سلول های ماهیچه ای و پوستی، روی آن ها را مانند لباس می پوشانند. (2)
در طی هفته ی چهارم، قطعاتی به نام سوماتیت در رویان به وجود می آیند که از این نواحی، قسمت وسیعی از اسکلتِ استخوانی و عضلانی بدن شکل خواهد گرفت. (3)در پنج هفتگی، یک شیار گوشتی روی کمر درست می شود و در شش هفتگی، ستون فقرات کاملاً از گوشت پوشانده می شود. (4)ستون فقرات تا پیش از پوشیده شدن از گوشت، هم چنان میکروسکوپی هستند. (5)
از اواخر هفته ی ششمِ بارداری، مضغه به عظام تبدیل می شود و با پیدایش
1) کریمی یزدی و کوهپایی و ذکری، اعجاب و اعجاز علم پزشکی در قرآن کریم به بیان معصومين عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ، ص 93.
2) علایی و رضایی، مقاله ی بررسی تناقضات آیات طبی علوم پزشکی، ص 83 و 84.
3) ابراهیمی و فاضل، مقاله ی نگاهی نو به پدیده ی جنین شناسی در تفسیر علمی آیات قرآن، ص 90؛ به نقل از: جنین شناسی کاربردی انسان، ص 130.
4) سجادی و آشناور، مقاله ی معناشناسی تطبیقی واژه علقه در قرآن و طب، ص 103.
5) همان.
استخوان ها، جنین کم کم شکل انسانی به خود می گیرد. (1)اسکلت عمومی جنین در هفته ی هفتم با تولید استخوان ها شکل می گیرد و سپس – به زودی - ساختار عضلات شروع می شود. در هفته ی هشتم، عضلات محل خود را در اطراف استخوان پیدا می کنند و عضله، شکل درست خود را به دست می آوَرَد. (2)
از هفته ی هفتم بارداری قسمتی از بافت های غضروفی به بافت های استخوانی تبدیل می شود تا ستون فقرات و استخوان را تشکیل دهد و در هفته ی هشتم بارداری بقیه به عضلات تبدیل می شود که ستون فقرات را می پوشانَد، همان طور که بقیه ی استخوان ها به وسیله عضلات پوشیده می شود. (3)
آن گونه که متخصصان علم جنین شناسی تصریح کرده اند، جنینِ اولیه ی انسان به سه لایه تقسیم می شود که سلول های استخوانی (سلکروتوم) از لایه ی وسطی (مزودرم) تشکیل می شود. (4)پس همه ی سلول های جنین تبدیل به استخوان نمی شود.
گوشت - لحم - مرحله ی پنجم از تکامل جنینی و آخرین مرحله از تحولات اساسی در اتمام فیزیکی و جسمی ساختمان بدن است که استخوان های برهنه، پوشیده از گوشت، عصب، رگ های بزرگ و کوچک می گردد و برای حفاظت از گوشت بدن، پوستی زیبا - به عنوان لباس – بر اندام آن کشیده می شود. (5)در مرحله ی گوشت گیری (در این زمان، طول جنين تقريباً سه سانتی متر است) عضله ها شروع به شکل گیری می کند و ماهیچه ها،
1) کامکار و دیگران، مقاله ی مقایسه مراحل تکامل جنین انسان از دیدگاه قرآن، حدیث و علم جنین شناسی، ص 148 (با اندکی تلخیص).
2) ربیع نتاج و صالحی شهربابکی، مقاله ی پژوهشی در اسرار خلقت انسان طبق آیه 5 سوره حج، ص 16.
3) قرآن و علوم پزشکی، ص 507؛ به نقل از: دکتر عدنان الشريف، من علم الطب القرآنی، ص 55.
4) رضایی اصفهانی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ج 2، ص 511.
5) کامکار و دیگران، مقاله ی مقایسه مراحل تکامل جنین انسان از دیدگاه قرآن، حدیث و علم جنین شناسی، ص 149.
استخوان ها را می پوشانند. (1)زمانی که نوزاد عمرش (7) تا (8) هفته است، مرحله ی گوشت گیری بر آن مشاهده می شود؛ به طوری که استخوان ها به وسیله عضلات پوشیده می شود. (2)در حقیقت، گوشتی که بعد ها استخوان ها را می پوشانَد و بخش عظیمی از جثه ی انسانی را تشکیل می دهد، غیر از گوشتی است که قبل از پیدایش استخوان وجود داشته است (3)و این خود نیز از شگفتی های این کتابِ آسمانی است که پرده از این حقیقت برمی دارد.
مفسران، در تفسیر آیه ی شریفه ی فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْما بسيار كم سخن گفته اند؛ اما آن چه از آیه ی شریفه استفاده می شود همان است که مفسران اشاره کرده اند، یعنی مرحله ی استخوان بندیِ پس از مرحله ی مضغه، به گونه ای که بعضی از سلول های مضغه تبدیل به استخوان می شود. و این که نظریه ی بعضی از مفسران بر این امر استوار است که «همه ی سلول های مضغه تبدیل به استخوان می شود»؛ این نظریه با پیشرفت فناوری و بیان متخصصان علم جنین شناسی رد می شود.
از سیاق آیه ی شریفه چنین استفاده می شود که (فَكَسَوْنَا الْعِظام) مستقل از جمله ی قبل (فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا) نیست؛ بلکه کاملاً مرتبط و هماهنگ با مضغه است. به عبارت دیگر، اگر بخواهیم خلقت استخوان و روییدن گوشت را تفسیر کنیم، باید در معنای مضغه کنکاشِ دقیق تری به عمل بیاوریم. با توجه به تفسیری که از مضغه ی مخلَّقه ارائه دادیم، استخوان را باید همان مرحله ی «مضغة مخلّقة» لحاظ کرد؛ یعنی گوشتِ کوبیده ای که متمایز شده است و
قسمتی از آن به استخوان تبدیل شده است.
همان گونه که در علم جنین شناسی بیان شده، در سومین هفته از رشد جنین، لایه ی زایای اکتودرم، مزودرم و اندودرم تشکیل می شود و غضروف و استخوان ها از لایه ی میانی (مزودرم) تشکیل می شود. این سلول ها قبل از سلول های ماهیچه ای و پوستی پدید می آید. در حقیقت، این سلول های استخوانی به وسیله ی دو لایه ی دیگرِ جنین) اکتودرم و اندودرم) پوشیده شده و پس از پیدایش سلول های استخوانی، سلول های ماهیچه ای و پوستی، روی آن ها را مانند لباسی می پوشانَد، سپس گوشت های پاره پاره به صورت استخوان در می آید و تا زمانی که استخوان بندی در بدن جنین، متمایز و جایگزین نشود، تصویر و خصوصیات گوشت ها نیز - که محل همان استخوان است - تحقق نمی یابد.
ا
إِذْ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ ... 13 أَفَرَأَيْتُمُ مَا تُمْنُونَ ... 34 اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ. خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ ... 61 الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسَانِ مِنْ طِينٍ. ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلَالَةٍ مِنْ مَاءٍ مَهِينٍ ... 33 الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسَانِ مِنْ طِينٍ. ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلَالَةٍ مِنْ مَاءٍ مَهِينٍ ... 18 أَلَمْ نَخْلُقُكُم مِنْ ماءٍ مَهِينٍ ... 23 أَلَمْ يَكُ نُطْفَةً مِنْ مَنِي يُمْنى ... 35 إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشَاجِ نَبْتَلِيهِ ... 37 إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشَاجِ نَبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعًا بَصِيرًا ... 33 إِنَّا خَلَقْناهُمْ مِنْ طِينٍ لازِبٍ ... 16،14 أُنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ ... 18 إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ ... 14 أَوَلَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَيْءٍ حَقٍ أَفَلَا يُؤْمِنُونَ ... 27،22 ت
تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِیرًا ... 7 ث
ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِي قَرَارٍ مَكِينٍ ... 36،33 ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلَالَةٍ مِنْ مَاءٍ مَهِينٍ ... 16 ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرٌ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ ... 79،65،54
ثُمَّ كَانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى ... 54 ج
جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهينٍ ... 36 خ
خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصَالٍ كَالْفَخَّارِ ... 14 خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ ... 61،54،17 خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ ... 35،34 خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذا هُوَ خَصِيمٌ مُبِينٌ ... 34 خُلِقَ مِنْ مَاءٍ دَافِقٍ ... 36 ف
فَإِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ... 55 فَإِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ غَيْرِ مُخَلَّقَةٍ ... 65،53 فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً ... 26 فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْما ... 85 فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسَانُ مِمَّ خُلِقَ. خُلِقَ مِنْ مَاءٍ دَافِقٍ. يَخْرُجُ مِنْ بَيْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرَائِبِ ... 40،34 ل
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ ... 13 م
ماءٍ دافِقٍ ... 41،36،34،23،21 مِنْ سُلَالَةٍ مِنْ طِينٍ ... 16 مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ غَيْرِ مُخَلَّقَةٍ ... 67 مِن نُّطْفَةٍ إِذَا تُمْنَى ... 36،35 ن
نُطفَةٍ أَمشاجٍ ... 37،36 ه
هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ... 53 هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ طينٍ ... 13 هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ ... 13 و
وَ اللَّهُ خَلَقَ كُلَّ دَابَّةٍ مِنْ مَاءٍ ... 27،24،23 وَ اللَّهُ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ... 35 وَ أَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَ الْأُنْثَى، مِنْ نُطْفَةٍ إِذَا تُمْنَى ... 33 وَ جَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَيءٍ حَيِّ ... 27،24،23،22 وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ سُلَالَةٍ مِنْ طِينٍ ... 16 وَ مِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرَابٍ ... 14 وَ هُوَ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاءِ ... 24 وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ مِنَ الْمَاءِ بَشَراً ... 29،26،25،23،22 وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ مِنَ الْمَاءِ بَشَرًا فَجَعَلَهُ نَسَبًا وَ صِهْرًا ... 23،22 وَ هُوَ الَّذِي مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ هَذَا عَذْبٌ فُراتٌ وَ هَذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَ جَعَلَ بَيْنَهُما بَرْزَخاً وَ حِجْراً مَحْجُوراً * وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ مِنَ الْمَاءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً وَ كانَ رَبُّكَ قَدِيراً ... 25،22 ي
يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ غَيْرِ مُخَلَّقَةٍ لِنُبَيِّنَ لَكُمْ ۚ وَ نُقِرُّ فِي الْأَرْحَامِ مَا نَشَاءُ إِلَ ... 65 يَخْرُجُ مِنْ بَيْنِ الصُّلْبِ وَ التّرائِبِ ... 48،42،40،36،34
قرآن کریم؛ ترجمه ی: آیتی، فولادوند، انصاری، قمشه ای.
ابن منظور، محمّد بن مکرم، لسان العرب؛ بی نا، بیروت، چاپ سوم، 1414 ق.
ابن ادریس، محمّد بن احمد، المنتخب من تفسير القرآن و النكت المستخرجة من كتاب التبيان؛ (2 جلدی)، كتابخانه ی عمومی حضرت آیت الله العظمی مرعشی نجفی، قم، چاپ اول، 1409 ق.
ابن عاشور، محمّد طاهر، تفسير التحرير و التنوير المعروف بتفسير ابن عاشور، (30 جلدی)، مؤسسة التاريخ العربي، لبنان - بيروت، چاپ اول، 1420 ق.
ابن قتیبه، عبد الله بن مسلم، تفسیر غریب القرآن (ابن قتيبه)، دار و مكتبة الهلال، لبنان - بیروت، چاپ اول، 1411 ق.
ابوالفتوح رازی، حسین بن علی، روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن، (20 جلدی)، آستان قدس رضوی، بنیاد پژوهش های اسلامی، مشهد مقدس، چاپ اول، 1408 ق.
بستانی، فؤاد افرام، فرهنگ ابجدی، بی نا، تهران، چاپ دوم، 1375 ش.
تیمی، یحیی بن سلام، تفسير يحيى بن سلام التيمی البصرى القيروانی، (2 جلدى)، دار الكتب العلمية، منشورات محمّد علي بيضون، لبنان - بیروت، چاپ اول، 1425 ق.
ثعالبی، عبدالملك بن محمّد، فقه اللغة، بی نا، بیروت، چاپ اول، 1414 ق.
جوهری، اسماعيل بن حماد، الصحاح: تاج اللغة و صحاح العربية، (6 جلدی)، دار العلم للملايين، بيروت - لبنان، چاپ اول، 1410 ق.
خازن، علی بن محمّد، تفسير الخازن المسمى لباب التأويل في معاني التنزيل، (4 جلدی)، دار الكتب العلمية، منشورات محمّد علي بیضون، بیروت، چاپ اول، 1415 ق.
خوارزمی زمخشری، محمود بن عمر، مقدمة الادب، مؤسسه ی مطالعات اسلامی دانشگاه تهران - دانشگاه مک گیل، تهران، بی تا.
دخيل، على محمّد على، الوجيز في تفسير الكتاب العزيز (دخيل)، دار التعارف للمطبوعات، لبنان - بیروت، چاپ دوم، 1422 ق.
دکتر بوکای، ترجمه: ذبیح الله دبیر، تورات، انجیل، قرآن و علم، نشر دفتر فرهنگ اسلامی، تهران، چاپ پنجم، 1372 ش.
دیاب، عبدالحمید؛ قرقوز، احمد، ترجمه: کمال روحانی، طب در قرآن، آراس، سنندج، چاپ اول، 1389 ش.
راغب اصفهانی، حسین بن محمّد، مفردات ألفاظ القرآن، بی نا، بيروت - دمشق، چاپ اول، 1412 ق.
راغب اصفهانی، حسین بن محمّد، ترجمه: سید غلامرضا خسروی حسینی، ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن با تفسیر لغوی و ادبی قرآن، (4 جلدی)، مرتضوی، تهران، چاپ اول، 1369 ش.
رضایی اصفهانی، محمّد علی، اشارات علمی اعجاز آمیز قرآن، دفتر نشر معارف، بی جا، چاپ اول، 1383 ش.
رضایی اصفهانی، محمّد علی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، کتاب مبین، بی جا، چاپ چهارم، 1383 ش.
رضایی اصفهانی، محمّد علی، تفسیر قرآن مهر، (24 جلدی)، پژوهش های تفسیر و علوم قرآن، قم، چاپ اول، 1387 ش.
سمرقندی، نصر بن محمّد، تفسير السمرقندى المسمى ببحر العلوم، (3 جلدی)، دار الفكر، لبنان - بيروت، چاپ اول، 1416 ق.
شريف الرضي، محمّد بن حسين، نهج البلاغة (للصبحي صالح)، بی نا، قم، چاپ اول، 1414 ق.
صادقی تهرانی، محمّد، البلاغ فی تفسير القرآن بالقرآن، (1 جلدى)، مكتبة محمّد الصادقي الطهراني، قم، چاپ اول، 1419 ق.
طباطبایی، سید محمّد حسين، الميزان في تفسير القرآن، (20 جلدی)، مؤسسة الأعلمي للمطبوعات، لبنان - بیروت، چاپ دوم، 1390 ق.
طباطبایی، محمدرضا، صرف ساده، مؤسسه ی انتشارات دارالعلم، قم، چاپ چهل و دوم، 1376 ش.
طبرانی، سلیمان بن احمد، التفسير الكبير: تفسير القرآن العظيم (الطبرانی)، (6 جلدی)، دار الكتاب الثقافي، اردن - اربد، چاپ اول، 2008 م.
طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البيان في تفسير القرآن، (10 جلدی)،
ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1372 ش.
طریحی، فخر الدين، مجمع البحرين (6 جلدی)، کتاب فروشی مرتضوی، تهران، چاپ سوم، 1416 ق.
طنطاوی، محمّد سيد، التفسير الوسيط للقرآن الكريم، (15 جلدی)، نهضة مصر، قاهره، چاپ اول، 1997 م.
طيب، عبدالحسین، اطيب البيان في تفسير القرآن، (14 جلدی)، بی نا، تهران، چاپ دوم، 1369 ش.
فراهیدی، خلیل بن أحمد، کتاب العین، بی نا، قم، چاپ دوم، 1409 ق.
فیومی، احمد بن محمّد مقرى، المصباح المنير في غريب الشرح الكبير للرافعي، منشورات دار الرضي، قم، چاپ اول، بی تا.
قرشی بنابی، علی اکبر، قاموس قرآن، بی نا، تهران، چاپ ششم، 1412 ق.
قرشی بنابی، علی اکبر، تفسير احسن الحديث، (12 جلدی)، بنیاد بعثت، مرکز چاپ و نشر، تهران، چاپ دوم، 1375 ش.
قزوینی رازی، احمد بن فارس بن زكريا، معجم مقائیس اللغة، (6 جلدی)، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه ی قم، قم، چاپ اول، 1404 ق.
قمی، علی بن ابراهيم، تفسير القمي، دار الكتاب، قم، چاپ سوم، 1363 ش.
کاشفی، حسین بن علی، تفسیر حسینی (مواهب علّيه)، كتاب فروشی نور، ایران - سراوان، چاپ اول، بی تا.
کریمی یزدی، حسن؛ کوهپایی، علی رضا؛ ذکری، سیده منصوره،
اعجاب و اعجاز علم پزشکی در قرآن کریم به بیان معصومین عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ، فانوس اندیشه با همکاری دانشگاه علوم پزشکی قم، بی جا، چاپ اول، 1389 ش.
کبیر مدنی شیرازی، سید علی خان بن احمد، الطراز الأول و الكناز لما عليه من لغة العرب المعول، بی نا، مشهد، چاپ اول، 1384 ش.
كلينی، محمّد بن يعقوب، الكافي، اسلاميه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.
گنابادی (سلطان علی شاه)، سلطان محمّد بن حیدر، متن و ترجمه فارسی تفسیر شريف بيان السعادة فی مقامات العبادة، (14 جلدی)، سر الاسرار، تهران، چاپ اول، 1372 ش.
لانگمن، ترجمه: دکتر کوروش عظیمی و دکتر مهدی صرافی، رویان شناسی، ویرایش هشتم، اندیشه ی روشن، بی جا، چاپ اول، 2000 م.
مصطفوی، حسن، التحقيق في كلمات القرآن الکریم، بی نا، تهران، چاپ اول، 1368 ش.
معرفت، محمّد هادی، التمهيد فی علوم القرآن، مؤسسة النشر الاسلامی، بی جا، چاپ چهارم، 1425 ق.
مرکز فرهنگ و معارف قرآن، دایرة المعارف قرآن کریم، (10 جلدی)، بوستان کتاب قم (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه ی علمیه ی قم)، قم، چاپ سوم، 1382 ش.
مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، (28 جلدی)، دار الكتب الإسلامية، تهران، چاپ دهم، 1371 ش.
موسوی همدانی، سید محمّد باقر، ترجمه ی تفسیر المیزان، (20 جلدی)، جامعه ی مدرسین حوزه ی علمیه ی قم، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ پنجم، 1374 ش.
هاشمی رفسنجانی، اکبر، تفسیر راهنما: روشی نو در ارائه ی مفاهیم موضوعات قرآن، (21 جلدی)، بوستان کتاب قم (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه ی علمیه ی قم)، قم، چاپ اول، 1386 ش.
معجم الرجال خویی، نرم افزار درایة النور.
سجادی، سید ابوالفضل؛ آشناور، مهدی، معناشناسی تطبیقی واژه ی علقه در قرآن و طب، مجله ی پژوهش های زبان شناختی قرآن، شماره ی دوم، پاییز و زمستان 1391 ش.
قرآن و علوم پزشکی.
رضایی اصفهانی، محمّد علی، شگفتی های پزشکی در قرآن، انتشارات پژوهش های تفسیر و علوم قرآن، سایت، شماره ی دیجیتالی 14916.
ربیع نتاج، سید علی اکبر؛ صالحی شهربابكی، محمّد حسين، پژوهشی در اسرار خلقت انسان طبق آیه ی 5 سوره حج، همایش ملی اعجاز قرآن کریم، دوره ی دوم، سال 1392 ش.
اسماعیل زاده، صدیقه؛ قلی زاده پاشا، نرگس؛ حسین پورحیدری، فاطمه؛ گلسرخ تبارامیری، معصومه، خلقت انسان، رشد و نمو جنین از دیدگاه قرآن و علوم زیستی، مجله ی علمی پژوهشی دانشگاه علوم پزشکی بابل، دوره پانزدهم، شماره ویژه نامه 1، زمستان 1391 ش.
ابراهیمی، مهدی؛ فاضل، علی رضا، نگاهی نو به پدیده جنین شناسی در تفسیر علمی آیات قرآن، مجله ی اندیشه ی دینی، شماره ی چهل و دوم، بهار 1391 ش.
كامكار، زهره؛ رضوی، شهناز؛ امین ناجی، محمّد هادی، مقایسه مراحل تکامل جنین انسان از دیدگاه قرآن، حدیث و علم جنین شناسی، مجله ی پژوهش های علم و دین، شماره ی دوم، پاییز و زمستان 1389 ش.
مرتضایی شورکی، زهرا، بررسی اسرار خلقت انسان از دیدگاه قرآن و علوم پزشکی، مجله ی همایش ملی پژوهش های قرآنی حوزه و دانشگاه، دوره ی سوم، 1388/02/18 ش.
اسكندرلو، محمّد جواد؛ علی زیدی، سید بهادر، بررسی اعجاز علمی قرآن در مراحل خلقت و تکوین جنین انسان، مجله ی قرآن و علم، شماره ی هجدهم، بهار و تابستان 1395 ش.
آل رسول، سوسن؛ طاهری زاده، مریم، بررسی تطبیقی آیات مربوط به علقه با علم جنین شناسی، مجله ی مطالعاتی قرآنی، شماره ی چهارم، زمستان 1389 ش.
کیفیت خلقت جنین انسان در قرآن و تطابق آن با یافته های علمی امروزی، سایت دانشگاه شیراز، سایت دانشگاه شیراز: 3807k/yun.ir
ملک الشعرایی، لیلا، مضغه مخلّقه و غیر مخلّقه از دیدگاه قرآن و علم روز، مجله ی آموزه های قرآنی، دانشگاه علوم اسلامی، شماره ی سیزدهم، بهار - تابستان 1390 ش.
شاکرین، حمیدرضا، قرآن و رویان شناسی، مجله ی روش شناسی علوم انسانی، شماره ی هشتم، پاییز 1375 ش.
علایی، حسین؛ رضایی، حسن رضا، بررسی تناقض آیات طبی با علوم پزشکی، مجله ی قرآن و علم شماره ی چهارم، بهار و تابستان 1388.
ویکی پدیا